آرشیو دروس خارج تفسیر آیت الله العظمی عبدالله جوادی آملی 89-88

مشخصات کتاب

سرشناسه:جوادی آملی ، عبدالله،1312

عنوان و نام پدیدآور:آرشیو دروس خارج تفسیر آیت الله العظمی عبدالله جوادی آملی89-88 /عبدالله جوادی آملی.

به همراه صوت دروس

منبع الکترونیکی : سایت مدرسه فقاهت

مشخصات نشر دیجیتالی:اصفهان:مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان، 1396.

مشخصات ظاهری:نرم افزار تلفن همراه و رایانه

موضوع: خارج تفسیر

آیات 1 تا 6 سوره مریم 88/07/06

﴿کهیعص ﴿1﴾ ذِکْرُ رَحْمَتِ رَبِّکَ عَبْدَهُ زَکَرِیَّا ﴿2﴾ إِذْ نَادَی رَبَّهُ نِدَاءً خَفِیّاً ﴿3﴾ قَالَ رَبِّ إِنِّی وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّی وَاشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَیْباً وَلَمْ أَکُن بِدُعَائِکَ رَبِّ شَقِیّاً ﴿4﴾ وَإِنِّی خِفْتُ الْمَوَالِیَ مِن وَرَائِی وَکَانَتِ امْرَأَتِی عَاقِراً فَهَبْ لِی مِن لَّدُنکَ وَلِیّاً ﴿5﴾ یَرِثُنِی وَیَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیّاً ﴿6﴾

سورهٴ مبارکهٴ «مریم» در مکه نازل شد گذشته از جنبهٴ تاریخی عناصر محوری خود سور ه شاهد داخلی محلّ نزول اوست زیرا سوَری که در مکه نازل می شد عناصر محوری آنها اصول اعتقادی بود یعنی مسئلهٴ توحید بود, وحی و نبوّت بود, معاد بود و اعجاز بود, خطوط کلی حقوق بود, خطوط کلی اخلاق بود و مانند آن. مسائل فرعی امثال زکات, حج, صوم این گونه از عناوین فقهی اینها در مدینه نازل شد مسئلهٴ جهاد, اسیرگیری, مسئله شهادت و مانند آن که مربوط به استقرار حکومت اسلامی است در مدینه نازل شد در مکه سخن از جنگ و مبارزه و دفاع و شهادت و غنیمت و اسیرگیری و اسیرشدن و اینها نبود مسئلهٴ صوم و زکات اغنام و امثال ذلک مطرح نبود, مسئلهٴ نماز جمعه و امثال ذلک مطرح نبود چون مایِز اصلی مکّی و مدنی بودن سوَر همین است و همین مایز و میزان در سورهٴ «مریم» مشهود است معلوم می شود این در مکه نازل شد پس به دو دلیل این سور ه مکّی است یکی دلیل نقلی از بیرون که روایت است, خبر است که این در مکه نازل شد, یکی تحلیل درونی با آ شنایی به عناصر محوری خود سور ه این مطلب اول.

ص: 1

مطلب دوم نامگذاری این سور ه به نام مریم است در تسمیه و نامگذاری گاهی نامی از زبان خود پیغمبر یا اهل بیت(علیهم الصلاه و علیهم السلام) هست نظیر سورهٴ مبارکهٴ «فاتحهالکتاب» که «لا صلاه الاّ بفاتحه الکتاب» (1) و مانند آن این نشان می دهد که نامگذاری سور ه به فاتحهالکتاب به وسیلهٴ خود معصوم شد برخی از سوَرند که نامگذاری آنها از باب عَلمِ بالغلبه است مثل سورهٴ «انعام» سورهٴ «بقره» سورهٴ «عنکبوت» سورهٴ «فیل» و امثال ذلک بعید است که نامگذاری این سوَر به نام این حیوانات باشد لذا تفسیرهایی که برای شیعه یا برای سنّی است هر دو گروه آن تفسیرهایی که برای قبل از هزار سال است از هزار سال به ماقبل نمی گویند سوره البقره می گویند «فی تفسیر سوره الّتی یُذکر فیه البقره», «فی تفسیر سوره الّتی یُذکر فیه العنکبوت» نوشتهٴ مرحوم سیّد رضی از ما شیعه ها این طور است نوشتار برخی از علمای اهل سنّت همین طور است آن تفسیرهای قبل از هزار سال معمولاً گفته می شود «فی تفسیر سوره الّتی یُذکر فیه الأنعام», «فی تفسیر سوره الّتی یُذکر فیه العنکبوت» بعد برای تخفیف و آسان شدن این علم بالغلبه شد, شد سورهٴ «بقره» سورهٴ «فیل» سورهٴ «عنکبوت» و مانند آن, این هم دو مطلب.

دربارهٴ نامگذاری این سوره به نام «مریم» (سلام الله علیها) هم محتمل است از باب علم بالغلبه باشد و هم طبق روایتی مردی آمده خدمت پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) عرض کرد که دیشب خدا به من دختری مرحمت کرد من نام آن دختر را چه بگذارم؟ حضرت فرمود دیشب سورهٴ «مریم» بر من نازل شد تو اسم دخترت را مریم بگذار او هم همین کار را کرد و اسم دخترش را مریم گذاشت و کنیه این شخص هم شده ابامریم, ابومریم لکن این روایت تقویت نشده است یک روایت صحیح و معتبر و قوی نیست اصل نقل آمده اما تأیید نشده تقویت نشده بنابراین هم محتمل است که این سور ه به وسیلهٴ خود معصوم(سلام الله علیه) نامگذاری شده باشد طبق این روایت, هم ممکن است از باب علم بالغلبه باشد.

ص: 2


1- (1) . مستدرک الوسائل, ج4, ص158.

آیهٴ اوّلش که مربوط به ﴿کهیعص﴾ است این مربوط به حروف مقطّعه است که در اول سورهٴ مبارکهٴ «بقره» بحث مبسوطی در همین زمینه ارائه شد چندین قول دربارهٴ این حروف مقطّعه هست اما یک قول قطعی که تطمئنّ به النفوس والقلوب آن هنوز ارائه نشده سیدناالاستاد(رضوان الله علیه) همان طوری که سبک تفسیری شان تفسیر قرآن به قرآن است این حروف مقطّعه را هم با یکدیگر تفسیر می کنند این حروف مقطّعه بعضها را با بعض تفسیر می کنند می فرمایند مثلاً ﴿المص﴾ (1) این مرکّب است از «الم» و حرف «صاد» قرآن در این سه سور ه که یک سور ه مصدّر به «الم» است, یک سور ه مصدّر به «صاد» است, یک سور ه هم مصدّر به «المص» می فرمایند ما وقتی این سه سور ه را بررسی می کنیم می بینیم روال سورهٴ مبارکهٴ «الم» به یک سَمت است یک, سورهٴ مبارکهٴ «ص» به سَمت دیگر است دو, سورهٴ «المص» جامع بین این دو روال است سه, این نشان می دهد که حروف مقطّع هم بعضها یفسّر بعضها مشابه این تحلیل را هم دربارهٴ ﴿کهیعص﴾ دارند که اگر شما سوَری که مصدّر به آن حروف است مخصوصاً سورهٴ «ص» یا سوَر دیگر ارزیابی کنید خطوط اساسی آنها را در سورهٴ مبارکهٴ «مریم» می یابید ﴿کهیعص﴾ برخیها هم گفتند که برای اینکه به عرب بفهمانند که قرآن راز معجزه بودنش چیست فرمود این قرآن از همین حروف تشکیل شده «الم» است, «صاد» است, «عسق» است و مانند آن, این قرآن از همین حروف تشکیل شد موادّ اصلی اش در اختیار شماست که شما در منثور و منظوم با این حروف سر و کار دارید اما نمی توانید مثل این بیاورید برای اینکه بفهماند قرآن اعجازش از جای دیگر نیست از همین حروف تشکیل شده منتها ارادهٴ الهی کاری کرده است که مقدور شما نیست این حروف را در بخشی از سوَر قرآن یادآوری کرده تا مردم عنایت کنند که موادّ اصلی قرآن از همین حروف رایج و دارج است ولی مقدورشان نیست. به هر تقدیر بخشی از این محتملات در اوایل سورهٴ مبارکهٴ «بقره» مبسوطاً مطرح شد.

ص: 3


1- (2) . سورهٴ اعراف, آیهٴ 1.

مطلب دیگر این است که رحمتهای الهی در این سور ه به خوبی تبیین شده خداوند یک رحمت خاصّه دارد که مخصوصاً مؤمنین است ﴿بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ﴾ (1) یک رحمت عامّه دارد که ﴿وَرَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْ ءٍ﴾ (2) در سورهٴ مبارکهٴ «انعام» آمده در دعای نورانی «کمیل» هم می گوییم «بِرَحْمَتِکَ الَّتی وَسِعَتْ کُلَّ شَی ءٍ» (3) آن رحمتِ رحمانیه فراگیر است هیچ موجودی از رحمت رحمانیه محروم نیست اما رحمت رحیمیه مثل رحمت علم, رحمت شفا, رحمت رزق, رحمت کرامت, رحمت عفّت, رحمت صبر این از اوصاف کمالی همه در اثر رحمتهای خاصّه الهی است این رحمتها هم وسیع است گرچه «وسعت کلّ شیء» نیست اینکه در بعضی از دعاهای ماه مبارک رمضان آمده «وَکُلُّ رَحْمَتِکَ واسِعَهٌ» (4) همین طور است او رحمتی دارد به نام شِفا, شفای او محدود نیست که بعضیها را بتواند بعضیها را نتواند رزق او, احیای او و مانند آن, این رحمتهای خاصّه ای که به مؤمنین عطا می کند اینها هم واسعه است لذا جا برای حسد نیست اگر کسی از رحمت خاصّه برخوردار است ما هم می توانیم به همان خدایی که دیگری رحمت داد به ما هم عطا کند لذا «وَکُلُّ رَحْمَتِکَ واسِعَهٌ» این رحمت خاصّه است اما «بِرَحْمَتِکَ الَّتی وَسِعَتْ کُلَّ شَی ءٍ» آن رحمت رحمانیه است. در این سورهٴ مبارکهٴ «مریم» بسیاری از این رحمتهای خاصّه الهی چه به زن چه به مرد, چه به پیرمرد چه به نوجوان چه به میانسال عطا کرده گاهی به زن رحمت خاصّه داده گاهی به مرد, گاهی به کهنسال مثل زکریا داده گاهی به میانسال مثل موسی و هارون گاهی به نوسال مثل یحیا و مانند آن, این رحمت الهی گاهی شامل پیر است گاهی شامل نوجوان است گاهی شامل جوان است گاهی شامل میانسال است گاهی شامل کودک است گاهی شامل مرد است گاهی شامل زن است این رحمت خاصّه را در سورهٴ مبارکهٴ «مریم» بیان کرده. در بخشهای فراوانی از این سور ه دارد ﴿وَاذْکُر﴾, ﴿وَاذْکُر﴾, ﴿وَاذْکُر﴾ به یاد اینها باش این ﴿وَاذْکُر﴾ یعنی به یاد اینها باش گاهی در مسئلهٴ صبر و استقامت و پایداری و پایمردی و اینهاست مثل اینکه به وجود مبارک حضرت رسول(علیه و علی آله آلاف التحیّه و الثناء) می فرماید نام مبارک ابراهیم را متذکّر باش, نام موسی را متذکّر باش اینها مبارزه کردند آدمهای نستوه بودند ﴿وَلاَ تَکُن کَصَاحِبِ الْحُوتِ﴾ (5) مثل ذالنّون نباش که صحنه را ترک کنی فرار کنی مردم را تنها بگذاری این یک بحث است «واذکر ابراهیم», «واذکر موسی», «واذکر کذا», ﴿وَلاَ تَکُن کَصَاحِبِ الْحُوتِ﴾ به یاد ذالنّون نباش به یاد ابراهیم و موسی باش این یک بخش است. بخش دیگر مربوط به این است که رحمتهایی که به اینها دادیم به یاد این رحمتها باش این بخش از آیات ناظر به نستوه بودن و مقاوم بودن و مبارز بودن و جبهه رفتن و جنگ کردن نیست ناظر به این است که اگر با او ارتباط برقرار کنی درِ رحمت را باز می کند این در از دو طرف باز است و نزدیک است هم از آن طرف نزدیک است ﴿نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ﴾ (6) هم از این طرف نزدیک است در بیان نورانی امام سجاد است در ادعیه دیگر این ذوات مقدس است که «اَنَ الرَّاحِلَ اِلَیْکَ قَریبُ الْمَسافَهِ» (7) یعنی اگر کسی بخواهد به طرف خدا برود هم راه باز است هم در باز است هم نزدیک است «اَنَ الرَّاحِلَ اِلَیْکَ قَریبُ الْمَسافَهِ» این همان اوایل دعای نورانی امام سجاد در دعای «ابوحمزه ثمالی» در سحرهای ماه مبارک رمضان است پس از هر دو طرف هم در باز است, راه باز است, نزدیک هم هست نه اگر خدا بخواهد فیضی به ما برساند در وسط بند و گیری است نه اگر ما بخواهیم از او فیض بگیریم بند و گیری است مگر این بندی را که خودمان ببندیم «وَاَنَّکَ لا تَحْتَجِبُ عَنْ خَلْقِکَ اِلاَّ اَنْ تَحْجُبَهُمُ الْأَعمالُ دوُنَکَ» تنها چیزی که نمی گذارد ما این در را باز کنیم قفل این در است گناهِ ماست «اَنَ الرَّاحِلَ اِلَیْکَ قَریبُ الْمَسافَهِ وَاَنَّکَ لا تَحْتَجِبُ عَنْ خَلْقِکَ اِلاَّ اَنْ تَحْجُبَهُمُ الْأَعمالُ دوُنَکَ» پس راه از دو طرف باز است اگر راه از دو طرف باز است یا ما باید بکوشیم که قفل نکنیم یا اگر قفل کردیم با دست خودمان با توبه و انابه این قفل را باز کنیم بالأخره راه باز است لذا فرمود: ﴿ذِکْرُ رَحْمَتِ رَبِّکَ عَبْدَهُ زَکَرِیَّا﴾ درست است مسائل مبارزاتی, مقاومت و مانند آن ممکن است در جنب این داستانها طرح بشود اما محور اصلی اش دریافت رحمت الهی است آن هم رحمت خاصّه انواع رحمت را ذات اقدس الهی داد داشتنِ خانوادهٴ صحیح و طیّب و طاهر از بهترین رحمتهای الهی است داستان اوّلین داستانی که در این سورهٴ مبارکهٴ «مریم» یاد می شود همان تشکیل یک خانوادهٴ صحیح است فرمود: ﴿ذِکْرُ رَحْمَتِ رَبِّکَ عَبْدَهُ زَکَرِیَّا﴾ حالا یا خبر است برای مبتدای محذوف یا مبتداست برای خبر محذوف ولی آنچه به ذهن نزدیک تر می رسد این است که ﴿ذِکْرُ رَحْمَتِ رَبِّکَ﴾ یعنی «اُذکر ذکراً» که آن ذکر ﴿ذِکْرُ رَحْمَتِ رَبِّکَ﴾ است به یاد رحمت پروردگارت نسبت به زکریا باش به شهادت وحدت سیاقی که در این سور ه است در همین سور ه آیه شانزده این است ﴿وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ مَرْیَمَ إِذِ انتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا مَکَاناً شَرْقِیّاً﴾ باز در همین سور ه آیهٴ 41 آمده ﴿وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ إِبْرَاهِیمَ﴾ در همین سور ه آیهٴ 54 آمده ﴿وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ إِسْماعِیلَ﴾ در همین سور ه آیه 57 آمده ﴿وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ إِدْرِیسَ﴾ همه جا ﴿وَاذْکُرْ﴾, ﴿وَاذْکُرْ﴾ است بعید است که اینجا خبر برای مبتدای محذوف و یا مبتدا برای خبر محذوف باشد و از سنخ ﴿وَاذْکُرْ﴾ نباشد یعنی «واذکر رحمت ربّک» به یاد بیاور که خدا چگونه بندهٴ خاصّ خود را مشمول رحمت قرار داده است ﴿ذِکْرُ رَحْمَتِ رَبِّکَ﴾ نه «ذکر ربّک عبده بالرحمه» این نیست که خدا بنده اش را از راه رحمت رسانی فراموش نکرده به یاد بنده اش بود ذاکر تویی نه خدا, تو به یاد رحمت پروردگارت باش نسبت به چه کسی است؟ نسبت به زکریا, مستحضرید یک زکریای اول است یک زکریای دوم چه اینکه دربارهٴ اسماعیل هم یک اسماعیل صادق الوعد است یک اسماعیل ذبیح اینها یکی نیستند طبق بعضی از نقلهای تاریخی ولی این زکریا همان زکریای معروف است که از انبیاست و پدر یحیای حسور است. ﴿ذِکْرُ رَحْمَتِ رَبِّکَ عَبْدَهُ زَکَرِیَّا﴾ خب آن رحمت چیست؟ این متن است شرحش این آیات بعدی است, این اجمال است تفصیلش آیات بعدی است ﴿ذِکْرُ رَحْمَتِ رَبِّکَ عَبْدَهُ زَکَرِیَّا﴾.

ص: 4


1- (3) . سورهٴ توبه, آیهٴ 128.
2- (4) . سورهٴ اعراف, آیهٴ 156.
3- (5) . اقبال الأعمال, ص706.
4- (6) . بحارالأنوار, ج95, ص94.
5- (7) . سورهٴ قلم, آیهٴ 48.
6- (8) . سورهٴ ق, آیهٴ 160.
7- (9) . بحارالأنوار, ج95, ص83.

در جریان ذکر و یادآوری اگر نسبت به پیغمبر(علیه و علی آله آلاف التحیّه و الثناء) باشد خب قابل توجیه است که آن حضرت در بعضی از عوالِم به این مطالب آگاه بود در این عالَم به وسیلهٴ آیات قرآنی تذکره ای است برای او که آنچه را در آن عالَم آگاه شدی الآن به یاد بیاور اما برای تودهٴ مردم این «واذکُر» یعنی چه؟ دربارهٴ ﴿وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ﴾ که خطاب به شخص پیامبر(علیه و علی آله آلاف التحیّه و الثناء) است روشن است اما دربارهٴ ما این ذکر تام نیست مگر اینکه اصلِ اعلام باشد به ما نمی گویند متذکِّر باش برای اینکه ما قبلاً یادمان نبود تازه اوّلین بار است داریم یاد می گیریم بنابراین چون خطاب به وجود مبارک پیامبر است می شود گفت که به یاد این باش برای اینکه در صحنه ای این مطالب را آگاه بودی الآن که اینجا آمدی باید تو را متذکّر کنیم به آنچه را که در آن مطلب.

مطلب دیگر اینکه در سورهٴ مبارکهٴ «اسراء» ذات اقدس الهی نسبت به پیامبرش تعبیری کرده اما آن ﴿عَبْدَهُ﴾ با این ﴿عَبْدَهُ﴾ خیلی فرق دارد در سورهٴ «اسراء» فرمود: ﴿سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَی بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی﴾ (1) جریان معراج طلیعه اش اسراء بود اسراء از مکّه شروع شد معراج از قدس شروع شد بالأخره در این سفر غیبی تعبیری که ذات اقدس الهی از رسولش دارد این است که ﴿سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَی بِعَبْدِهِ﴾ اما در اینجا ﴿ذِکْرُ رَحْمَتِ رَبِّکَ عَبْدَهُ﴾ که به او یحیا داد این ﴿عَبْدَهُ﴾ با آن ﴿عَبْدَهُ﴾ این عطا با آن عطا خیلی فرق می کند بنابراین در جریان وجود مبارک حضرت یعنی رسول خدا(علیه و علی آله آلاف التحیّه و الثناء) چون خاتم انبیاست اشرف از آنهاست برکات خاصّی دارد رحمتی که نصیب آن حضرت شد نصیب دیگر انبیا نشد اما بالأخره چون آن حضرت از این مطالب باخبر است می توان به آن حضرت گفت به یاد اینها باش اما نسبت به ماها که تعلیم ابتدایی است ﴿یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ﴾ (2) است این تذکره نیست در قرآن این گونه از مسائل را به عنوان تذکره نشمردند آن مطالب اخلاقی را مطالب توحیدی را به عنوان تذکره ذکر کردند برای اینکه آن سرمایهٴ اصلی اش را آن دل مایه را خدا به ما داد فرمود: ﴿وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا ٭ فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا﴾ (3) ما با آن سرمایهٴ اصلی به دنیا آمدیم اگر جریان توحید را مطرح کردند, وحی و نبوّت را مطرح کردند, ولایت را مطرح کردند می توانند بگویند این تذکره است چون سرمایه اصلی اش به ما داده شد اما دربارهٴ قصص انبیا که ما خبری از آنها نداریم تعبیر به تذکره نشده یا اگر شده فقط ناظر به وجود مبارک پیامبر است.

ص: 5


1- (10) . سورهٴ اسراء, آیهٴ 1.
2- (11) . سورهٴ جمعه, آیهٴ 2.
3- (12) . سورهٴ شمس, آیات 7 _ 8.

پرسش: حاج آقا ببخشید در تلاقی دو رحمت صادر مشترک هست ولی جامع مشترک نیست.

پاسخ: چرا, جامع مشترک همان رحمت عامّه است دیگر چون اگر از یک جا آمده است «مِن رحمه بدا و إلی ما بدا یعود»

از رحمت آمدند و به رحمت روند خلق مِن رحمه بدا و إلی ما بدا یعود

گر وعده دوزخ است و یا خلد غم مخور بیرون مَرند تو را از دیار دوست

آن یک رحمت دیگر است.

خب, ﴿ذِکْرُ رَحْمَتِ رَبِّکَ عَبْدَهُ زَکَرِیَّا﴾ چگونه خدا به یاد بنده اش بود رحمتش را به او فرستاد؟ اول منادات بود بعد مناجات شد مناجات بعد از منادات است انسان اول دور است «یا ربّ, یا ربّ, یا ربّ» بعد وقتی نزدیک شد می گوید «ربّ» شاید چند سال قبل هم این روایت نورانی از کافی خوانده شد که در روایاتی که مرحوم کلینی نقل می کند این است که شایسته است انسان در آن مراسم نیایش اول بگوید «یا ربّ, یا ربّ, یا ربّ,» بعد از اینکه ده بار گفت «یا ربّ» بگوید «ربّ» دیگر «یا» نگوید این را اگر به یک ادیب بگویی می گوید «یا» محذوف است و حرف ندا حذف شده, به یک حکیم بدهی می گوید جا برای مناجات است نه برای منادات یایی در کار نیست تا حذف بشود اینکه دستور دادند اول ده بار بگو «یا ربّ» بعد بگو «ربّ, ربّ, ربّ» یعنی حالا که نزدیک شدی حالا که به مناجات رسیدی حالا که داری نجوا می کنی دیگر جا برای «یا» نیست وقتی در حضور کسی آدم قرار گرفته نمی گوید آی فلان کس که, با او حرف می زند اینکه مرحوم کلینی نقل کرده در باب دعای کافی وظیفهٴ داعی این است که اول چند بار بگوید «یا ربّ» بعد این حرف «یا» را حذف بکند بگوید «ربّ, ربّ» همین است وجود مبارک زکریا(سلام الله علیه) اول منادات داشت بعد مناجات اول «یا ربّ» بود بعد «ربّ» همه همین طورند بعضیها در این منادات گیر می کنند همیشه از دور می گویند «یا ربّ» احساس قُرب نمی کنند وقتی احساس قرب نمی کنند چگونه بگویند «ربّ» آن که به آن مرحله نرسید نباید به خودش اجازه بدهد بگوید «ربّ, ربّ, ربّ» برای اینکه این هنوز در مرحلهٴ نداست اگر در مرحلهٴ نداست یا باید «یا» را بگوید یا اگر «یا» را نگفته از باب «و حذف ما یُعلم منه جائز» اینجا حرف ندا محذوف است اما وقتی که به قرب رسیده آنجا نه «یا» را می گوید نه «یا» محذوف است فعلاً وجود مبارک زکریا از دور گفت «یا ربّ» و این بحث هم قبلاً گذشت که قُرب و بُعد الهی یک اضافهٴ اشراقیه یک طرفه است نه دو طرفه ما در مسائل قرب و بعد مکانی و زمانی حتماً دو طرفه است و هر دو طرف هم علی وزانٍ واحد قریب یا بعیدند مثلاً این ستون مسجد اعظم اگر از دیوار شرقی یا دیوار غربی پنج متر فاصله دارند آن دیوارها هم از این ستون پنج متر فاصله دارند این طور نیست که این دور باشد آنها نزدیک, اگر جسمی از جسم دیگر دور باشد او هم دور است آن جسم دیگر هم دور است اگر جسمی به جسم دیگر نزدیک باشد آن جسم دیگر هم نزدیک است اما در مسائل معنوی یک طرفه است ممکن است «الف» از «باء» دور باشد ولی «باء» به «الف» نزدیک این در مسائل مادّی نمونه ندارد ولی شبیه سازی اش ممکن است اگر نابینایی کنار دوست بینایش بنشیند و او را نبیند این نابینا از آن دوست دور است ولی آن دوست به این نزدیک است اگر کسی کور بود واقعاً از خدا دور است ولی خدا واقعاً به او نزدیک است اگر سخن از نداست و سخن از دوری است دوری دو جانبه نیست از این طرف «اَنَ الرَّاحِلَ اِلَیْکَ قَریبُ الْمَسافَهِ» (1) است اگر حاجب عمل نباشد, بعید المسافه است اگر حاجب عمل باشد ولی در هر دو حال ﴿نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ﴾ (2) سرِ جایش محفوظ است او در هر دو حال نزدیک است ﴿فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ﴾ (3) اما دعاکننده گاهی نزدیک است گاهی دور ﴿إِذْ نَادَی رَبَّهُ نِدَاءً خَفِیّاً﴾ و چه گفت به عرض پروردگار رساند ﴿قَالَ رَبِّ إِنِّی وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّی وَاشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَیْباً وَلَمْ أَکُن بِدُعَائِکَ رَبِّ شَقِیّاً﴾ اصلِ دعا را که شما می شنوی استجابت می کنی را اول ذکر کرده اما خواستهٴ خدا که چه می خواهم را بعد ذکر کرده عرض کرد پروردگارا! قابل هیچ مبدأ قبول در آن نیست من که کهنسالم پیرمردم محکم ترین عضو بدن انسان استخوان است وقتی یک استخوان پوک شد سایر اعضا هم پوک است دیگر عرض کرد خدایا! وقتی عَظْم این استخوان که ستون بدن است و محکم ترین عضو بدن است این موهون شد سست شد دیگر از سایر اعضا خبری نیست موی سر هم که سفید است ﴿إِنِّی وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّی وَاشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَیْباً﴾. خب, دادِ از سرِ پیری و من معتقدم که دادِ تو را قابلیت شرط نیست بلکه شرط قابلیّت دادِ توست ما در این مسائل عادی می گوییم درست است فاعل تام است ولی قابل هم باید تامّ القابلیه باشد این در کارهای آدم است از فاعلهای عادی برنمی آید که ناقابل را قابل کند بالأخره قابل زمین باید آماده باشد شوره زار نباشد تا بذرافشان کشاورزی کند اما در برابر قدرت ذات اقدس الهی اگر او بخواهد غیر قابل را هم قابل می کند اگر گفتند:

ص: 6


1- (13) . بحارالأنوار, ج95, ص83.
2- (14) . سورهٴ ق, آیهٴ 16.
3- (15) . سورهٴ بقره, آیهٴ 186.

داد او را قابلیّت شرط نیست بلکه شرطِ قابلیّت دادِ اوست

همین است این چنین نیست که او قدرتش محدود باشد به ناقابل نتواند عطا کند قبولِ قابل را هم او عطا می کند قابلیّت را هم او عطا می کند منتها به همگان قابلیّت داده است اگر کسی در اثر سوء رفتار خود آن قابلیّت را هدر داد بار دیگر خدا گاهی ممکن است بدهد ممکن است ندهد ولی برای اولین بار داده است و اگر هم بخواهد عطا کند عطا می کند آن که مُرده را زنده می کند و مانند آن همین است دیگر. خب, لذا عرض کرد خدایا من از نظر قابلیّت هیچ وسیله ای ندارم که عرضه کنم ولی قدرت تو بیکران است پس هیچ بهانه ای در کار نیست نمی شود گفت تو دیگر حالا پیرمردی من دوتا ضعف می آورم و اعتراف هم دارم و این دو ضعف را هم تو می توانی ترمیم کنی خود من الآن به کهنسالی رسیدم که وضعم این است همسر من آن وقتی که جوان بود یک زن نازایی بود عُقْم و عُقْر و نازایی در او بود الآن که پیر است ﴿وَکَانَتِ امْرَأَتِی عَاقِراً﴾ نه ﴿امْرَأَتِی عَاقِر﴾ (1) این ﴿امْرَأَتِی عَاقِر﴾ در بعضی از آیات این است ﴿وَکَانَتِ امْرَأَتِی عَاقِراً﴾ عرض کرد خدایا الآن که او پیر است آن وقتی هم که جوان بود عقیم بود لذا ما فرزند نداشتیم. خب, این زنِ پیرِ نازا را تو زائو می کنی مردِ پیر را تو پدر می کنی از تو برمی آید این می شود رحمت خاصّه برای داشتن فرزندی مثل یحیا این گونه سرمایه گذاری جا دارد ﴿رَبِّ إِنِّی وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّی وَاشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَیْباً﴾ اما ﴿وَلَمْ أَکُن بِدُعَائِکَ رَبِّ شَقِیّاً﴾ بگویم حالا این کار شدنی نیست و نمی شود و اینها نه, مثل اینکه دارند اذان می گویند.

ص: 7


1- (16) . سورهٴ آل عمران, آیهٴ 40.

«و الحمد لله ربّ العالمین»

آیات 1 تا 6 سوره مریم 88/07/07

«کهیعص (1) ذِکْرُ رَحْمَتِ رَبِّکَ عَبْدَهُ زَکَرِیَّا (2) إِذْ نَادَی رَبَّهُ نِدَاءً خَفِیّاً (3) قَالَ رَبِّ إِنِّی وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّی وَاشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَیْباً وَلَمْ أَکُن بِدُعَائِکَ رَبِّ شَقِیّاً (4) وَإِنِّی خِفْتُ الْمَوَالِیَ مِن وَرَائِی وَکَانَتِ امْرَأَتِی عَاقِراً فَهَبْ لِی مِن لَّدُنکَ وَلِیّاً (5) یَرِثُنِی وَیَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیّاً (6)»

گذشته از شواهد داخلی که این سوره ی مبارکه ی «مریم» در مکه نازل شد برخی از شواهد تاریخی هم مکّی بودن این سور ه را تأیید می کند زیرا وقتی جعفربن ابی طالب به حبشه هجرت کرد اوایل این سور ه را برای پادشاه حبشه قرائت کرد در آن محفل معلوم می شود این سور ه در مکه نازل شد و جعفربن ابی طالب و همراهانش از این سور ه باخبر بود.

مطلب بعدی آن است که گرچه رحمت الهی واسع است و رحمتهای خاصّه ی او هم وسیع است لکن در این محور از یک رحمت خاصّه ای که مربوط به تحکیم خانواده است سخن به میان آمده داشتن فرزندی که صالح باشد عبدِ سالک باشد از روزیهای الهی برخوردار باشد چنانچه مریم(سلام الله علیها) بود اینها را زکریا(علیه السلام) دید و رغبت پیدا کرد که چنین فرزندی داشته باشد این دعای فرزندخواهی را خدای سبحان از زکریای سالمند بعد از مشاهده ی مریم نقل می کند وگرنه تاکنون وجود مبارک زکریا چنین درخواستی نداشت یا قرآن نقل نکرد بعد از اینکه مریم(سلام الله علیها) را دید چون کَفیل مریم بود «وَکَفَّلَهَا زَکَرِیَّا»(1) یعنی «جعل الله زکریّا کفیلاً للمریم» «کَفَّلَ» یعنی خدا تکفیل کرد زکریا را کفیل مریم قرار داد «وَکَفَّلَهَا زَکَرِیَّا» زکریا در مدّت کفالت کرامتهای فراوانی را از مریم(علیهما السلام) دید از آن جهت «هُنالِکَ دَعَا زَکَرِیَّا»(2) که «رَبِّ اجْعَل لِّی» کذا و کذا، بنابراین فرزند صالح خواستن آن هم چنین فرزندی از بهترین دعاهای انبیاست یک، و از برجسته ترین مصادیق رحمت خاصّه الهی است دو، اصل فرزند داشتن و فرزند صالح داشتن را ذات اقدس الهی در اسرار نکاح ذکر کرده که فرمود: «نِسَاؤُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ فَأْتوْا حَرْثَکُمْ أَنَّی شِئْتُمْ وَقَدِّمُوا لْأَنْفُسِکُمْ»(3) در جریان سنّت نکاح وقتی که مراسم ازدواج را مطرح می کند می فرماید اینجا جای مزرعه است به فکر آینده تان باشید مزرعه ی خوبی داشته باشید کِشت خوبی داشته باشید زَرع خوبی داشته باشید اصل ازدواج که برای فرزند صالح است را قرآن تأیید کرد ترغیب کرد فرمود: «نِسَاؤُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ فَأْتوْا حَرْثَکُمْ أَنَّی شِئْتُمْ وَقَدِّمُوا لْأَنْفُسِکُمْ» چون انسان نمی خواهد از بین برود با اینکه مرگ قطعی است برای اینکه بماند باید فرزند صالح داشته باشد از بهترین برکات الهی فرزند صالح است که بقای انسان را تأمین می کند لذا کتاباً و سنّتاً این امر ترغیب شد وجود مبارک زکریا هم برای اینکه باقی باشد به بقای فرزند صالح از ذات اقدس الهی خیری را مسئلت کرد.

ص: 8


1- (1) . سوره ی آل عمران، آیه ی 37.
2- (2) . سوره ی آل عمران، آیه ی 38.
3- (3) . سوره ی بقره، آیه ی 223.

مطلب سوم آن است که گرچه در آغاز سوره ی مبارکه ی «مریم» خدای سبحان از زکریا به عنوان بنده یاد کرده است «ذِکْرُ رَحْمَتِ رَبِّکَ عَبْدَهُ» اما این را با اسم خاصّش که عطف بیان اوست مشخص کرده که این عبد زکریاست ولی آنچه در طلیعه ی سوره ی مبارکه ی «اسراء» گذشت عبد محض است عبد مطلق است عبد مطلق غیر از وجود مبارک پیغمبر(علیه و علی آله آلاف التحیّه و الثناء) کسی نیست «سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَی بِعَبْدِهِ لَیْلاً»(1)، «بِعَبْدِهِ» نام مبارک پیغمبر همان طوری که بارها ملاحظه فرمودید اصلاً در قرآن کریم به عنوان خطاب نیامده اصلِ اسم آمده ولی خطاب نیست و هرگز خدای سبحان پیامبر را به اسم خطاب نکرده تا برای ما الگویی باشد واسوه ای باشد که حضرت را به لقب پرافتخار رسول الله، نبیّ الله و مانند آن خطاب بکنیم. در آغاز سوره ی مبارکه ی «اسراء» عبدِ مطلق یاد کرد و عبد مطلق همان انسانِ کاملِ محض است که غیر از وجود مبارک پیغمبر کسی نیست.

پرسش: ببخشید ایشان غیر از ولد صالح حضرت درخواست کرد که اموالش و اموال به اصطلاح همسرش را وارد کند ..

پاسخ: حالا ان شاءالله به آیه ششم که رسیدیم مشخص می شود که «یَرِثُنِی وَیَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیّاً» این میراث نبوّت و رسالت است یا اعمّ از او یا به خصوص میراث مال است که این خانواده محفوظ بماند حالا ان شاءالله در ذیل آیه ششم این مطرح می شود.

خب، «ذِکْرُ رَحْمَتِ رَبِّکَ عَبْدَهُ زَکَرِیَّا» چگونه این زکریا عبودیّت خودش را اظهار کرد «إِذْ نَادَی رَبَّهُ نِدَاءً خَفِیّاً» اِخفا غیر از اِخفات است اخفات در قبال جَهْر وصف قرائت نمازهای ظهر و عصر و امثال اینهاست که می گویند اخفات است در حضور دیگران است ولی آهسته سخن گفتن این اخفات است چه در حضور دیگران باشد چه در غیاب دیگران باشد همین که جوهره ی صدا معلوم نباشد می گویند اخفات، اما اخفا یعنی مخفیانه دور از انظار دیگران چیزی را خواستن که شائبه ریا نباشد، خلوص نیّت در او بیشتر باشد، تنهایی باعث این سراب بودن و ناب بودن است و مانند آن پس اخفات یک مطلب است اخفا که در این آیه طرح شده مطلب دیگر. «إِذْ نَادَی رَبَّهُ نِدَاءً خَفِیّاً» وجود مبارک زکریا(سلام الله علیه) هم اصل دعا، هم روش دعا، هم مَنش دعا هر سه را رعایت کرده است اصل دعا به عنوان عبادت که انسان موظّف است در پیشگاه پروردگارش عرض حاجت کند این یک عبادت است زکریا عرض کرد من همیشه دعاگو بودم «وَلَمْ أَکُن بِدُعَائِکَ رَبِّ شَقِیّاً» شقاوت در قبال سعادت است عبادت، سعادت می آورد محرومیّت از عبادت، شقاوت می آورد عرض کرد من نسبت به دعای شما سعید بودم شَقی نبودم همیشه دعاگو بودم همیشه دعا می کردم همیشه از شما می خواستم این سیره ی من بود روش من بود چطور دعا می کردم آن را هم عرض می کنم، چه چیزی می خواهم آن را هم عرض می کنم، چطور می خواهم آن را هم عرض می کنم پس اصلِ دعا «وَلَمْ أَکُن بِدُعَائِکَ رَبِّ شَقِیّاً» چطور باید دعا بکنم باید مخفیانه، من باشم و تو، کسی نباشد، مزاحم نباشد گاهی انسان در اتاق خاص تنها زندگی می کند اما این به حمل اوّلی تنهاست به حمل شایع در کثرت است تمام خاطراتش در ذهن او هست با او هست حرفهایی که زده، حرفهایی که شنیده انباری از خاطرات در ذهن او هست این در خفا نیست این در عَلن است آن که مخفی است یعنی طرزی با خدای خود سخن می گوید که کسی نمی فهمد خاطره ای ندارد بیگانه ای را راه نداده ذات اقدس الهی ادبِ دعا را در سوره ی مبارکه ی «اعراف» در چند جا مشخص کرده یکی در همان سوره ی مبارکه ی «اعراف» آیه ی 55 فرمود: «ادْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَخُفْیَهً» با ضراعت و ناله و لابه و ضجّه چیز از خدا بخواهید که معلوم می شود فقر است دیگر. خب، آنهایی که اهل دعای اند می گویند خدایا ما هدیه ای آوردیم پیش کِشی آوردیم این پیش کش ما فقر ماست پیش کشی نیست مگر نیستی ام من این فقرم را آوردم این هم هدیه من، حالا اگر کسی با تضرّع و ناله رفت برای اینکه این ناله و لابه ی او مخلوط نشود بهتر آن است که در خفا باشد «وَخُفْیَهً» در ذیل همین بحث که در سوره ی مبارکه ی «اعراف» بود گذشت برخی از مفسّران بزرگوار نظیر فیض در صافی و دیگران فرمودند اینکه خدا فرمود: «ادْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَخُفْیَهً إِنَّهُ لاَیُحِبُّ الْمُعْتَدینَ»(2) این دلیل است برای آن دوتا حدّ وسط، حدّ وسط اول این است که با تضرّع و ضراعت و ناله و لابه باشد یک، و هر کسی با ناله دعا کرد به مقصد می رسد دو، این قیاس اول و حدّ وسطش هم لابه، قیاس دوم هر کسی در خفا و مخفیانه و بدون ریا و سُمعه دعا کرد مستجاب می شود این هم دعای خُفیه است مستجاب می شود دلیل این دوتا حدّ وسط ذیل آیه است که «إِنَّهُ لاَیُحِبُّ الْمُعْتَدینَ» اگر کسی اهل ناله و لابه نباشد معلوم می شود از حدّ خود تعدّی کرده است و اگر کسی در خفا دعا نکند معلوم می شود از حدّ خود تعدّی کرده است حالا در جمع این همه ناله کردن برای چیست؟ کسی که نیست خبری از تو ندارد در آنجا با خدا ناله کن این دوتا قیاس است و دوتا حدّ وسط است و دوتا مدّعاست تعلیل آنها در ذیل ذکر شده است «إِنَّهُ لاَیُحِبُّ الْمُعْتَدینَ» خب درست است که این تحلیل عام است و خصوصیّت مورد باعث اختصاص آن وارد نمی شود خدا افراد متعدّی را دوست ندارد بله درست است اما این با آیات ظلم و تجاوز سازگار است اگر کسی بگوید غصب نکنید مال مردم را نگیرید «إِنَّهُ لاَیُحِبُّ الْمُعْتَدینَ» این تناسب صدر و ذیل روشن است اما بفرماید مخفیانه دعا بکن «إِنَّهُ لاَیُحِبُّ الْمُعْتَدینَ» این یعنی چه؟ چه تناسبی بین این علّت با آن معلول است معلوم می شود در علن دعا کردن، فریاد کشیدن در حضور جمع این اعتداست مگر آدم با خدا حرف می زند این طور بلند می کند «یا ربّ، یا ربّ» مسجد و همسایه های مسجد را باخبر می کند این اعتداست دعا آرام، آهسته، مخفیانه آرام و آهسته را در بخش دیگر همان سوره ی مبارکه ی «اعراف» بیان کرد مخفیانه بودن را اینجا بیان کرد جامع همه ی اینها این است که انسان در دعا از حدّش تجاوز نکند در حضور دیگران فریاد برآوردن این تعدّی است خب بالأخره ادب دعا حساب خاصّی دارد هر کسی این ادب را رعایت نکرد متعدّی است دیگر.

ص: 9


1- (4) . سوره ی اسراء، آیه ی 1.
2- (5) . سوره ی اعراف، آیه ی 55.

پرسش:...

پاسخ: مستجاب تر است اما به همه فرمود آرام دعا کن به همه.

پرسش: در روایت است که امام سجاد(علیه السلام).

پاسخ: بله، دعای در جمع برکات فراوان دارد حتی یک نفر دعا کند بقیه آمین بگویند هم همین دعا را دارد اما این سفارش، سفارش عام است آرام نه فریاد بکشید همه ی همسایه ها را خبر کنید.

پرسش: امام صادق(علیه السلام) دعا می کردند و بچه ها آمین می گفتند.

پاسخ: آن خوب است دیگر در دعا کسی دعا بکند دیگران آمین بگویند همه در ثواب شریک اند و استجاب می شود این یک مطلب، تنها دعا کردن اثر دارد این مطلب دیگر، اما فریاد کشیدن ممنوع است.

پرسش: حاج آقا خود کمیل می فرمایند که حضرت با صدای بلند می خواند.

پاسخ: خب حالا یک وقت است کسی یک نفر برای اینکه دیگران آشنا باشند دیگران نمی توانند می خواند این در حقیقت یک نفر به دلیل خاص جهر می دهد اما آنچه را که غالب ماها توده ی مردم ماها موظّفیم در دعا با ذات اقدس الهی این روش را رعایت کنیم همین آیه ی 55 سوره ی مبارکه ی «اعراف» است که فرمود: «ادْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَخُفْیَهً» چرا، برای اینکه اگر خیلی صدا را بلند کنی این تعدّی است و خدا متعدّیها را دوست ندارد این کاری ناظر به مسئله ظلم و تجاوز به حقوق دیگران ندارد «إِنَّهُ لاَیُحِبُّ الْمُعْتَدینَ»، اما در درون خود آدم دعا بکنند آیه ی 205 همان سوره ی مبارکه ی «اعراف» است در آنجا فرمود: «وَاذْکُر رَبَّکَ فِی نَفْسِکَ تَضَرُّعاً وَخِیفَهً وَدُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ والآصَالِ وَلاَ تَکُن مِنَ الْغَافِلِینَ» این هم خِیفه را ذکر کرده بالصراحه، هم اخفات را ذکر کرده فرمود: «دُونَ الْجَهْرِ» و هم خُفیه را ذکر کرده بدون اینکه نامش را ببرد فرمود: «وَاذْکُر رَبَّکَ فِی نَفْسِکَ» یعنی ذِکر قلبی در حقیقت ذُکر قلبی است نه ذِکر لسانی «وَاذْکُر رَبَّکَ فِی نَفْسِکَ تَضَرُّعاً» یک، «وَخُفْیَهً» با هراس که آیا لیاقت دارم، مستجاب می شود، نمی شود دو، و آرام «دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ» یعنی اخفات یعنی هَمْس نظیر آن طوری که انسان در نماز ظهرین اخفاتاً قرائت می کند «وَدُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ والآصَالِ»(1)، بنابراین ادبِ دعا را قرآن کریم به ما آموخت وجود مبارک زکریا(سلام الله علیه) به این ادب مؤدّب بود و خدای سبحان را با این ادبِ الهی دعا کرد «إِذْ نَادَی رَبَّهُ نِدَاءً خَفِیّاً»، خب.

ص: 10


1- (6) . سوره ی اعراف، آیه ی 205.

پرسش: حاج آقا جهر بودن «أدْعُوا رَبّکُم»(1)

پاسخ: آن مثل «أَوْفُوا بِالْعُقُودِ»(2) است «أَوْفُوا بِالْعُقُودِ»(3) معنایش این نیست که عقد جمعی بخوانید که یعنی «فلیوف کلّ رجلٍ منکم بعقده» «ادْعُوا» یعنی «ادعُ یا زید، ادع یا عمرو، ادع یا بکر» آن وقت جمع می شود «ادعوا»، «ادعوا» غیر از «ادع» است اول مفرد، مفرد، مفرد است بعد «ادعوا» معنای «أَوْفُوا بِالْعُقُودِ» یا «أَقِیمُوا الصَّلاَهَ» این نیست که همه تان با هم نماز بخوانید که یعنی هر کسی تکلیف خودش را انجام بدهد و در روایاتی که دارد هر چه جمع شد بهتر آن بحث خاصّ خودش را دارد نظیر نماز جماعت با نماز فُرادا، دعای جماعت با دعای فرادا آن خیلی خوب است همه آمین می گویند یا همه آن دعا را می خوانند اما همه «تَضَرُّعاً» است، «فِی أَنفُسِهِمْ» است، «خِیفَهً» است، «خُفْیَهً» است، «دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ» است، مستجاب تر هم است این روش را وجود مبارک زکریا(سلام الله علیه) اِعمال کرده است.

پرسش:...

پاسخ: بله، این نظیر «أَوْفُوا بِالْعُقُودِ» است آن «وَارْکَعُوا مَعَ الْرَّاکِعِینَ»(4) را گفتند درباره ی نماز جماعت است و این یعنی کلّ واحدٍ منهم هر کس تکلیف خاصّ خودش را انجام بدهد.

پرسش:...

پاسخ: آن معنایش رفعت یعنی فریاد کشیدن نیست نفاق را همان «خُفْیَهً»(5) از بین می برد، «فِی أَنفُسِهِمْ» از بین می برد وگرنه فریاد کشیدن نفاق را از بین نمی برد آن معنای خاص خودش را دارد که «ارفعوا صلواتکم عند ذکر فانها ترفع النفاق» آنچه را که نفاق را از بین می برد «وَاذْکُر رَبَّکَ فِی نَفْسِکَ» است، «دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ»(6) است، «نِدَاءً خَفِیّاً» است، «وَخُفْیَهً» است و امثال ذلک.

ص: 11


1- (7) . سوره ی اعراف، آیه ی 55.
2- (8) . سوره ی مائده، آیه ی 1.
3- (9) . سوره ی بقره، آیه ی 43.
4- (10) . سوره ی بقره، آیه ی 43.
5- (11) . سوره ی اعراف، آیه ی 55.
6- (12) . سوره ی اعراف، آیه ی 205.

خب، در اینجا که فرمود: «إِذْ نَادَی رَبَّهُ نِدَاءً خَفِیّاً» این روش دعا و ادب دعاست. در دعا اول حمد و ثنا مقدّم است این دعای «افتتاح» همین است اول حمد الهی و ثنای الهی بعد عرض حاجت ایشان هم اول حاجت خودش را ذکر کرد نه حاجت یعنی من چه می خواهم فقر و فقدان و ضعف و مسکنت خودش را ذکر کرد عنایت الهی را یادآور شد بعد عرض کرد خواسته ی من فرزند صالح است «قَالَ رَبِّ إِنِّی وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّی» که بحثش در دیروز گذشت «وَاشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَیْباً» سَرم در اثر پیری دارای موی سفید است مرحوم شیخ طوسی(رضوان الله علیه) در تبیان این شِیْب را به معنای موی سفیدی که سیاهی مخلوط اوست یا موی سیاهی که سفیدی مخلوط اوست که برای انسانهای میانسال است معنا کرده و مشوب بودن و شائبه و شائب را هم با این شِیب هماهنگ دانسته و این تفسیر لغوی ناصواب است زیرا آن شُوب به معنای مخلوط بودن و مشوب بودن اجوف واوی است و این شِیب اجوف یایی است این شیب که اجوف یایی است یعنی یکسره سفید آن شوبی که اجوب واوی است سفیدی با سیاهی مخلوط است ظاهر این آیه این است که تمام موی سرم سفید شد نه اینکه سفیدی با سیاهی مشوب شد البته شائبه در هر دو لغت آمده چه اجوف واوی چه اجوف یایی می گویند این مطلب بی شائبه است یعنی مشوب نیست یعنی سَرِه، ناب و خالص است شائبه ای در فلان کس نیست یعنی خالص است مشوب نیست مخلوط نیست ولی بالأخره آن اجوف واوی است این شیب که اجوف یایی است یعنی یکسره مویم سفید شده «ابیضّ شَعره» اینکه عرض کرد «وَاشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَیْباً» این است. بعد ادب خودش را هم ذکر کرد عرض کرد من از سابق تا الآن این طور بودم که از دعا محروم نبودم تازگی ندارد که ما بنده ی دعاییم عرض نکرد تو را می خوانم یا عرض نمی کرد می خواستم با این «کان» منفی استمرار سنّت خود را ذکر کرد «وَلَمْ أَکُن بِدُعَائِکَ رَبِّ شَقِیّاً» شقیّ یعنی یک آدم محروم آدمی که دعا می کند سعید است چون دعا عبادت است آدمی که اهل دعا نیست شقی است محروم است انسان محروم را می گویند شقی دیگر شقی شده یعنی محروم شده از سعادت بی بهره شده عرض کرد من از دعا بی بهره نبودم از سابق نه الآن من این طور نبودم که دعا نکنم این ادب خیلیها را تربیت کرد شما ببینید مفسّران متأخّر مطلبی را از معن بن زائده نقل کردند که ریشه اش تا به زمخشری کشاف می رسد حالا شاید ایشان هم از جای دیگری نقل کرده قرآن کریم طرزی مردم را ادب کرد که وقتی می خواهند چیزی به پیشگاه الهی ببرند وسیله ای که می خواهند ببرند وسیله آن احسان اوست و لطف او را وسیله می برند نه کار خودشان را نمی گویند من آنم که فلان کار را کردم چون فلان کار را کردم الآن وسیله آوردم به فلان کار خودم وسیله دادم ولایت اهل بیت هم همین طور است ولایت اهل بیت فیض اوست نه کار ما «وَیَتَوَسَّلُ اِلَیْکَ بِرُبُوبِیَّتِکَ»(1) در آن «مناجات شعبانیه» یا «فَقَدْ جَعَلْتُ الإِقْرارَ بِالذَّنْبِ اِلَیْکَ وَسیلَتی»(2) چه در دعاهای ماه رجب چه در سحرهای ماه رمضان این بردگی خود را انسان وسیله می برد بزرگی او را وسیله می برد این ادب باعث شد که وقتی کسی رفته نزد معن بن زائده معن گفت «مَن أنت»، تو چه کسی هستی؟ گفت من کسی هستم که «أحسنتَ إلیه عام أول» من همان هستم که پارسال تو مشکلش را حل کردی این بعد خوشش آمد و راهش داد گفت «مرحبا بمن تشفع الینا بنا»(3) این وسیله ی دیگر نیاورده گفت احسان تو وسیله من است چون تو بزرگواری من بزرگواری تو را وسیله قرار دادم تو همان کسی هستی که قبلاً مشکل مرا حل کردی این ادب را قرآن آموخت بنابراین اگر فرمود: «وَابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَهَ»(4) وسیله را برای شما مشخص کرده مبادا کسی بگوید من همانم که چند سال درس خواندم عالِم شدم این را وسیله ببرد این همان بارها به عرضتان رسید که اسلامی حرف زدن و قارونی فکر کردن است هر کس گفت من چندین سال درس خواندم و عالم شدم یا چندین سال زحمت کشیدم و مالک شدم این یک قانون ممثّلی است چون آن محروم هم غیر از این نگفت، گفت «إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَی عِلْمٍ عِندِی»(5) من خودم عالم شدم و زحمت کشیدم و مال پیدا کردم اگر کسی دهن باز کرد گفت من آنم که چهل سال زحمت کشیدم عالم شدم این اسلامی حرف زد یک، قارونی فکر کرد دو، و به جایی نمی رسد سه، اما بر اساس «وَمَا بِکُم مِّن نِّعْمَهٍ فَمِنَ اللَّهِ»(6)فکر کرده همیشه در راه است و به مقصد می رسد وجود مبارک زکریا(سلام الله علیه) هم ادب الهی را آموخت عرض کرد ما هرگز دعا را فراموش نکردیم دعا یعنی عرض حاجت و به عنوان «لَمْ أَکُن» که نفی «کان» است و مفید استمرار است ذکر کرده عرض کرد بنده همین طورم «وَلَمْ أَکُن بِدُعَائِکَ رَبِّ شَقِیّاً» من همیشه الحمدلله در اثر عرض ارادت و عرض حاجت سعادتمند بودم و هیچ وقت شقی نبودم برای اینکه همیشه گفتم «یا ربّ»، خب.

ص: 12


1- (13) . البلدالأمین، ص190.
2- (14) . بحارالأنوار، ج91، ص97.
3- (15) . الجامع لأحکام القرآن، ج11، ص80.
4- (16) . سوره ی مائده، آیه ی 35.
5- (17) . سوره ی قصص، آیه ی 78.
6- (18) . سوره ی نحل، آیه ی 53.

پرسش:...

پاسخ: نه خب دعا را این شخص باید بکند دیگر عرض حاجت را بکند فرمود: «ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ»(1) البته خود توفیق دعا چون نعمت است «مَا بِکُم مِّن نِّعْمَهٍ فَمِنَ اللَّهِ» آ ن شخص داعی هم می گوید این برکت هم از ناحیه ی شماست، خب.

حالا چه می خواهی؟ پس روش دعا مشخص، ادب دعا و استمرار بر دعا مشخص، عرض کرد که «وَإِنِّی خِفْتُ الْمَوَالِیَ مِن وَرَائِی» این بحث را خوب عنایت کنید بالأخره بحث کلامیِ دامنه داری است که وجود مبارک صدیقه کبرا(سلام الله علیها) به آن استدلال کرده برای ارث فدک و دیگری انکار کرده اما خب طرح مسئله ی کلامی همیشه نافع بود بدون اینکه _ معاذ الله _ یا خدای ناکرده فتنه ای را به همراه داشته باشد.

پرسش: ببخشید اینکه موهای سرش سفید شده تشبیه کردند به شعله در منار به چه معناست؟

پاسخ: برای اینکه این وقتی سفید باشد کاملاً نظیر نار علی مَنار برای همه معلوم است دیگر، اگر ناری علی مَنار باشد برای همه معلوم است این شخصی که دارد می آید موی سرش سفید است کاملاً نشانه ی پیری است دیگر این دیگر خفایی در آن نیست، خب.

«وَإِنِّی خِفْتُ الْمَوَالِیَ مِن وَرَائِی» این «مِن وَرَائِی» به «الْمَوَالِیَ» متعلّق است نه «خِفْتُ» من می ترسم بعد از من کسانی ولیّ من بشوند وارث من بشوند که شایسته نیست آن وقت خانه و زندگی من به دست این اشرار بنی اسرائیل بیفتد یک فرزند صالحی به ما عطا کن «وَإِنِّی خِفْتُ الْمَوَالِیَ مِن وَرَائِی» من بالأخره نهایه عرض ادب اسم نبرده که من فرزند می خواهم اینجا اسم نبرده و خب معلوم بود گرچه در سوره ی مبارکه ی «آل عمران» در آیه ی 38 آنجا که قصّه ی مریم(سلام الله علیها) و کفالت مریم و رزق غیبی مریم(سلام الله علیها) را دید آنجا آیه ی 37 و 38 زکریا به مریم(سلام الله علیهما) فرمود: «أَنَّی لَکِ هذَا قَالَتْ هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ یَرْزُقُ مَن یَشَاءُ بِغَیْرِ حِسَابٍ هُنالِکَ دَعَا زَکَرِیَّا رَبَّهُ قَالَ رَبِّ هَبْ لِی مِن لَدُنْکَ ذُرِّیَّهً طَیِّبَهً إِنَّکَ سَمِیعُ الدُّعَاءِ» این «إِنَّکَ سَمِیعُ الدُّعَاءِ» آنجا نام برد که ذریّه می خواهم فرزند می خواهم چون ذریّه هم فرزند بلافصل را شامل می شود هم فرزند مع الفصل را تو سمیع الدعائی یعنی گوش به دعا می دهی این سمیع با «ان الله بکل شیء سمیع» دوتاست اصلاً ارتباطی به او ندارد خدا سمیع است یعنی هر چیزی را می شنود صِدق و کذب را، غیبت و تهمت و افترا و دروغ را، وفا و هجا را هم می شنود او «بکلّ شیء سمیع» است این سمعِ تکوینی است اما «إِنَّکَ سَمِیعُ الدُّعَاءِ»(2) سمعِ اعتباری است در نظام تشریع وقتی ما می گوییم خدا دعا را می شنود یعنی گوش می دهد ببیند داعی چه می گوید یعنی گوشِ شنوا دارد یعنی به حرف داعی عمل می کند وقتی کسی به دیگری حرفی زد و او قبول نکرد می گوییم این حرف ما را گوش نمی دهد این از ما حرف شنوایی ندارد اینکه تکوینی نیست این شنید و رد کرد پس سمیع دوتاست یک سمیع تکوینی است که ذات اقدس الهی «بکل شیء سمیع» است یک سمیعِ اعتباری است که ما می گوییم فلان کس گوش به حرف ما می دهد حرف ما را زمین نمی زند به حرف ما عمل می کند خدا این چنین است «إِنَّکَ سَمِیعُ الدُّعَاءِ» یعنی این یعنی خدایا! اگر کسی چیزی از تو خواست رد نمی کنی وگرنه او سمیع السبّ و اللعن هم هست سمیع الدعاء هم هست از نظر تکوین، آنچه در سوره ی «آل عمران» آیه ی 38 آمده «إِنَّکَ سَمِیعُ الدُّعَاءِ» ناظر به همین بخش است.

ص: 13


1- (19) . سوره ی غافر، آیه ی 60.
2- (20) . سوره ی آل عمران، آیه ی 37.

خب، حالا عرض کرد من فرزند می خواهم نه من آن توان را دارم نه همسرم، من که «إِنِّی وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّی وَاشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَیْباً» همسرم هم که «وَکَانَتِ امْرَأَتِی عَاقِراً» الآن که پیر است آن وقتی هم که در دوران جوانی بود عاقِر بود عاقر به آن زنِ عقیم می گویند چون این وصف، وصف خاص است دیگر تاء تأنیث نمی آورند نمی گویند حائضه می گویند حائض چون تاء برای فرق بین مذکر و مؤنث است و اگر صفتی مخصوص مؤنث بود دیگر تاء فارقه نمی خواهد عاقر و عاقره نداریم عاقر یعنی زنِ نازا «وَکَانَتِ امْرَأَتِی عَاقِراً» نه «عاقرهً» آن وقتی هم که جوان بود نازا بود خب، من می خواهم «مِن لَدُنْکَ» باشد نه «مِن لدی العاده» یعنی غیر عادی باشد می خواهم از راه کرامت باشد برای اینکه من مریم را دیدم دیگر در سوره ی مبارکه ی «آل عمران» بعد از اینکه کراماتی را از مریم(سلام الله علیها) دید «هُنالِکَ دَعَا زَکَرِیَّا»(1) اینجا هم عرض کرد «مِن لَدُنْکَ» جریان فرزند عادی شرایط عادی حاصل نیست ولی به طور غیر عادی لدی اللهی باشد کرامت باشد عنایت الهی باشد از تو برمی آید «وَکَانَتِ امْرَأَتِی عَاقِراً فَهَبْ لِی مِن لَّدُنکَ وَلِیّاً» که این ولیّ وارث من باشد دودمان آل یعقوب محفوظ بماند و مانند آن که دارند اذان می گویند.

«و الحمد لله ربّ العالمین»

آیات 2 تا 6 سوره مریم 88/07/08

«ذِکْرُ رَحْمَتِ رَبِّکَ عَبْدَهُ زَکَرِیَّا (2) إِذْ نَادَی رَبَّهُ نِدَاءً خَفِیّاً (3) قَالَ رَبِّ إِنِّی وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّی وَاشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَیْباً وَلَمْ أَکُن بِدُعَائِکَ رَبِّ شَقِیّاً (4) وَإِنِّی خِفْتُ الْمَوَالِیَ مِن وَرَائِی وَکَانَتِ امْرَأَتِی عَاقِراً فَهَبْ لِی مِن لَّدُنکَ وَلِیّاً (5) یَرِثُنِی وَیَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیّاً (6)»

ص: 14


1- (21) . سوره ی آل عمران، آیه ی 38.

تاکنون روشن شد که محتوای این سور ه بیان عناصر اصلی اعتقادی است یعنی اصول دین، توحید و وحی و نبوّت و ضمناً بیان خطوط کلی اخلاق و حقوق است این محتوای سور ه. غرض سور ه تزکیه و تربیت ماست از راه اعتقاد به این امور اولاً، تخلّق به مسائل اخلاقی این امور ثانیاً، عمل برابر احکام فقهی و حقوقی این ثالثاً، زیرا جریان «یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ»(1) در همه ی سوَر قرآن کریم مطرح است منتها در سوَر مکّی «یعلّمهم اصول الدین» در سوَر مدنی «یعلّمهم فروع الدین» مسئله ی نماز، مسئله ی روزه، مسئله ی خمس، مسئله ی زکات، مسئله ی جهاد، مسائل اخلاقی کفّارات و حقوقی دیگر اینها در سوَر مدنی است در هر سور ه ای جریان تعلیم از یک سو، تزکیه از سوی دیگر مطرح است در این سوره ی مبارکه ی «مریم» هم تعلیم مسائل اعتقادی و تخلّق و عمل به ایمان چون در پایان فرمود ما برای شما بشیر و نذیریم آیه ی 97 که یکی مانده به پایان این سور ه است فرمود: «فَإِنَّمَا یَسَّرْنَاهُ بِلِسَانِکَ لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقِینَ وَتُنذِرَ بِهِ قَوْماً لُّدّاً» تبشیر و انذار به دنبال آن تزکیه است یعنی اگر باور نکردید انذار، اگر باور کردید تبشیر این هم یک مطلب. پس محتوای این سور ه مشخص است که بر اساس محتوای این سور ه «یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ» سامان می پذیرد، غرض این سور ه معیّن است که بر اساس غرض این سور ه «یُزَکِّیهِمْ»(2) سامان می پذیرد.

اما مسئله ی اعتقاد، باور که بعد از تعلیم است در بحثهای قبل این نکته را داشتیم که در منطق ملاحظه فرمودید که قضیه را عقد می گویند عقد یعنی گِره بستن بین موضوع و محمول اگر بین موضوع و محمول طبق برهان کسی گِره بست می گویند این قضیه برای او معلوم است این شده عالِم اما عقیده کاری به علم ندارد علم دستگاه دیگری دارد، اندیشه دستگاه دیگری دارد کارهای حوزه و دانشگاه دستگاه دیگری دارد اینها کاملاً از ایمان جدای اند ایمان، اعتقاد، تدیّن عبارت از آن است که عصاره ی آن علم را انسان به جانِ خود گِره بزند این می شود عقیده، پس اگر کسی عالِم شد ممکن است عادل نباشد زیرا دستگاه اندیشه کاملاً از دستگاه ایمان جداست مجاری ادراکی، تحقیقی، فهمی، برهانی جداست این کار عقد است که روابط موضوع و محمول را انسان سامان می دهد اما عصاره ی این روابط را به جان خود گِره بزند این را می گویند عقیده این کارِ علم نیست این کارِ عقل نظری نیست این کار عقل عملی است که «عُبِد به الرحم?ن و اکتسب به الجنان»(3) بعضی این را ندارند بعضی این را دارند آنهایی که دارند آنچه فهمیدند به این جانشان گِره می زنند این می شود «یُزَکِّیهِمْ» آن می شود «یُعَلِّمُهُمُ» قرآن برای اینکه اسرار عالَم را به ما بفهماند یک، کیفیت گِره زدن این محتوا را به جان ما بفهماند ما را بیاموزاند دو، یعنی «یُزَکِّیهِمْ» این کارها را کرده. در جریان تعلیم نمونه نمی خواهد چون علم را انسان با برهان حل می کند ادلّه اقامه می شود محمول برای موضوع ثابت می شود اما در تزکیه نمونه ذکر می کنند لذا قصص انبیا که ذکر می شود می گوید اینها مردان الهی اند که هم دانا شدند و هم دارا شدند این خواجه عبدالله انصاری که لطائفش زیاد مانده، مناجاتهایش زیاد مانده برای همین است که این دارایی را مقدّم بر دانایی ذکر کرده او می گوید دانایی مهم نیست که انسان دانا بشود چیزی را بداند دارایی مهم است که علم را به جان خود گِره بزند که بشود مال او در مناجاتهایش وقتی ملاحظه می فرمایید عرض می کند خدایا! دانایی خیلی دارند مرا دارا کن که دارای علم باشم علم مال من باشد در اختیار من باشد نه اینکه در کنار دیوار باشد من پشت دیوار باشم این «یُزَکِّیهِمْ»(4) همین است. در بخش «یُزَکِّیهِمْ» الگو ذکر می کند جریان انبیا را ذکر می کند وجود مبارک زکریا، ابراهیم، ادریس، اسماعیل و مانند آن را ذکر می کند ذکر این انبیا سهم مؤثّری در بخش «یُزَکِّیهِمْ» دارد به ما هم در نماز گفتند هر روز بخوانید که «صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ»(5) این «أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ» را چه در سوره ی مبارکه ی «نساء» که قبلاً گذشت و چه در همین سوره ی مبارکه ی «مریم» آیه ی 58 به این صورت بیان می فرماید: «أُولئِکَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِم مِنَ النَّبِیِّینَ مِن ذُرِّیَّهِ آدَمَ» اینها مُنعَم علیهم اند ما در نماز عرض می کنیم «صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ» خدایا! راه آنهایی را به ما نشان بده که اینها مُنعَم علیه اند اینها همراه ما باشند ما همراه آنها باشیم در سوره ی مبارکه ی «نساء» گذشت که «حَسُنَ أُولئِکَ رَفِیقاً»(6) اینها همراهان خوبی اند اگر مشکلی داشتیم مشکل ما را حل می کنند این طور نیست که ما اردویی حرکت کنیم کسی از ما باخبر نباشد که انسان وقتی به همراه قافله ای به نام قافله ی انبیا حرکت می کند هر جا مانده اینها دستگیری می کنند اینکه فرمود: «وَمَن یُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِم مِنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولئِکَ رَفِیقاً» که در سوره ی مبارکه ی «نساء» گذشت همین است اینها رفقای خوبی اند رفیق اند با رِفْق اند نه همراه اند هم راه اند، هم همراه ما با این همراهی داریم همراهی می کنیم آنکه گفت «مرا همراه و هم راه است یارم» همین است این راهِ ماست صراط اینها راه ماست اینها همراه اند و هم راه ِ ما هستند لذا رفیق خوبی اند اگر در نماز در سوره ی «فاتحهالکتاب» عرض می کنیم «صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ»(7) در سوره ی مبارکه ی «نساء» هم مُنعم علیهم را مشخص کردند در همین سوره ی «مریم» هم منعم علیهم را مشخص کردند فرمودند در آیه ی 58 همین سور ه «أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِم مِنَ النَّبِیِّینَ» بنابراین نقل قصص انبیا برای «یُزَکِّیهِمْ»(8) است برای «یُعَلِّمُهُمُ» چه نقشی دارد حالا شما ردیف بکنید اقوال علما را آن برای کسی که به دنبال مشهور است دنباله رو یک عده است برای او بد نیست اما اگر کسی به دنبال برهان باشد حالا بر فرض خیلیها گفته باشند آن هم مسائل عقلی، مسائل اعتقادی چه ده نفر بگویند چه نگویند اما جریان نقل انبیا برای آن «یُزَکِّیهِمْ» است که حالا که فهمیدی راهیان این راه این اند، رهروان این راه این اند، رهپویان این اند، مسافران این راه این اند با اینها همسفری اینها همسفران تو هستند این باعث تبشیر و انذار است از اینها مانده گرفتار «الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ»(9) می شود، گرفتار «الضَّآ لِّینَ» می شوی بنابراین جریان تعلیم و تزکیه در همه ی سوَر هست منتها در بعضی از امور تعلیم اصول و تزکیه، در بعضی از سوَر تعلیم فروع و تزکیه.

ص: 15


1- (1) . سوره ی جمعه، آیه ی 2.
2- (2) . سوره ی جمعه، آیه ی 2.
3- (3) . الکافی، ج1، ص11.
4- (4) . سوره ی جمعه، آیه ی 2.
5- (5) . سوره ی فاتحهالکتاب، آیه ی 7.
6- (6) . سوره ی نساء، آیه ی 69.
7- (7) . سوره ی فاتحهالکتاب، آیه ی 7.
8- (8) . سوره ی جمعه، آیه ی 2.
9- (9) . سوره ی فاتحهالکتاب، آیه ی 7.

بعد فرمود وجود مبارک زکریا فقر خود را تثبیت کرده است یعنی با جمله ی اسمیه و او را مؤکّد کرده با «إنّ» اگر کسی با جمله ی اسمیه با تأکید «إنّ» ضعف خود را ارائه کند معلوم می شود ضعف او برای او بیّن الرشد است که این هیچ نیازی به گفتن نیست «رَبِّ إِنِّی وَهَنَ الْعَظْمُ» هم جمله ی اسمیه است هم تأکید. کلمه ی «ربّ» گفتن «یا» را حذف کردن کسره را گذاشتن این برای جذب عاطفه است خدای سبحان که «بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ»(1) است وقتی انسان با صدای عجز و الحاح از یک سو، با کلمات عاطفه و مِهرانگیز از سوی دیگر خدا را بخواند اثر دارد درست است خدایِ شافی همان خدای منتقم است خدای مُحیی همان خدای ممیت است ولی انسان برای شفای مریض که نمی گوید «یا ممیت، یا منتقم» می گوید «یا شافی» که تناسب داشته باشد با این کار وگرنه محیی همان ممیت است، شافی همان منتقم است و اگر چنین دعایی باشد یعنی بنده خدای خود را از راه عاطفه و مِهر و محبّتی که در او سراغ دارد از این راه می خواند گفتن ربّ حذف «یا» ذکر رب با کسره یک قِسم عاطفی است تکرار او آن چنان که قبلاً گذشت عاطفه ی دیگر، و نشاندن این کلمه بین دو عنصر یک جمله از یک سو، خب بین مبتدا و خبر بگوید ربّ، بین دو مفعول جعل بگوید ربّ این معلوم می شود این نشانه ی اهمیت است دیگر نمی گذارد اصلاً کلام تمام بشود بعد بگوید «ربّ» «وَلَمْ أَکُن بِدُعَائِکَ رَبِّ شَقِیّاً» اصلاً صبر نمی کند که خبر این «کان» بیاید این نشانه ی عاطفه است دیگر برای جذب عاطفه است اینکه عرض می کند «وَلَمْ أَکُن بِدُعَائِکَ رَبِّ شَقِیّاً» نظم طبیعی این است که عرض کند «و لم أکن بدعائک شقیّاً ربّ» یعنی «یا ربّ» یا اول بگوید یا آخر بگوید وسط کلام بین مبتدا و خبر یا بین اسم و خبر بگوید ربّ این برای آن است که این سراسمیه است ربوبیّت خدایش را می خواهد. در بخش بعدی بین دو مفعول جَعل کلمه ی ربّ را ذکر می کند همین است «وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیّاً» آن مفعول اول جعل، این مفعول دوم جعل بین آن مفعول اول و مفعول دوم ربّ را ذکر می کند این نشانه ی آن است که این سراسیمه به دنبال ربوبیّت خداست این ادبِ خاصّ وجود مبارک زکریاست در کیفیت جذب مِهر الهی.

ص: 16


1- (10) . سوره ی توبه، آیه ی 128.

مطلب دیگر اینکه چه انگیزه ای داشت حالا او از اینجا معلوم می شود آن خطبه ی نورانی صدیقه ی کبرا(سلام الله علیها) که به این آیه استدلال کرده که انبیا ارث می گذارند انبیا ارث می برند این چنین نیست که پدرم که پیامبر بود ارث نگذارد وقتی ارث گذاشت تنها وارثش منم و فدک برای من است اگر نِحله را قبول نکردید باید میراث را قبول بکنید به همین آیات استدلال کرده آنها گفتند «انبیاء» «لا یورّثون» الآن شما در کشّاف نگاه می کنید می گوید این ارث، ارث نبوّت است امام رازی هم که اصلاً معرکه گیر این صحنه هاست که گفتند که میراث در اینجا میراث نبوّت است حالا شواهد قرآنی باید اقامه بشود که منظور میراث مال است و اینها ارث می گذارند منتها حالا دنیاطلب نیستند مال فراوان نمی گذارند و مانند آن.

از تحلیل انگیزه ی فرزندخواهی وجود مبارک زکریا معلوم می شود که او چه وارثی طلب می کرد اولاً انبیا اگر سؤالی دارند خواسته ای دارند این چنین نیست که هر وقت دهن باز کنند زبان باز کنند چیزی را بخواهند کسانی که تربیت شده ی الهی اند بدون اذن الهی و فرصت مناسب حتی دعا هم نمی کنند دعای به معنای خواستن نه خواندن دعای به معنی خواندن را همیشه دارند این دعای سحر می بینید اول تا آخرش نور است همه اش خدا هست و اسمای خدا، خدا هست و صفات خدا، خدا هست و افعال خدا این دعای نورانی سحر. خب، دعا یعنی خواندن این عبادت است همیشه دارد اما خواستن، پیشنهاد بدهند، چه چیزی بخواهند یک فرصت مناسبی می طلبد در سوره ی مبارکه ی «انبیاء» هست که فرشتگان الهی «بَلْ عِبَادٌ مُّکْرَمُونَ ? لاَ یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ»(1) بدون اذن خدا کاری نمی کنند حرفی نمی زنند این در سوره ی مبارکه ی «انبیاء» درباره ی ملائکه همین تعبیر در زیارت نورانی «جامعه کبیره» درباره ی ائمه(علیهم السلام) است شما وقتی به زیارت جامعه نگاه می کنید می بینید مشابه این جمله ای که در سوره ی «انبیاء» است درباره ی اهل بیت هم هست که اینها هم «عِبَادٌ مُّکْرَمُونَ * لاَ یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ» این مقام است اینها چه موقع بخواهند، چه چیزی بخواهند، چطور بخواهند، چه چیزی بخواهند اینها باید مسبوق به اذن الهی باشد وقتی هم که اذن پیدا کردند درخواست می کنند این یک مطلب وجود مبارک زکریا هم از همین قبیل است اینها جزء انبیای الهی اند تا مصلحت نباشد نمی خواهند درست است فرزندداشتن چیز خوبی است ولی تاکنون در سنّ پیری وجود مبارک زکریا فرزندی نخواست یعنی چنین دعایی نکرد انگیزه ی درخواست دعا در سوره ی مبارکه ی «آل عمران» بود که آن آیه اش قبلاً خوانده شد وقتی وجود مبارک مریم را دید که «کُلَّمَا دَخَلَ» آیه ی 37 و 38 سوره ی مبارکه ی «آل عمران» این بود «کُلَّمَا دَخَلَ عَلَیْهَا زَکَرِیَّا الْمَحْرَابَ وَجَدَ عِنْدَهَا رِزْقاً قَالَ یَا مَرْیَمُ أَنَّی لَکِ هذَا قَالَتْ هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ یَرْزُقُ مَن یَشَاءُ بِغَیْرِ حِسَابٍ ? هُنالِکَ دَعَا زَکَرِیَّا رَبَّهُ» وقتی دید چنین فرزندی هم در عالَم هست از اینجا گفت خب چه خوب است که ما هم چنین بچّه ای داشته باشیم این معلوم می شود به دنبال فرزندی مثل مریم است نه به دنبال این است که خدا سلسله ی انبیا را قطع نکند اینکه عرض می کند که «وَلِیّاً * یَرِثُنِی وَیَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ» یعنی فرزند که وارث من بشود «هُنالِکَ دَعَا زَکَرِیَّا رَبَّهُ قَالَ رَبِّ هَبْ لِی مِن لَدُنْکَ ذُرِّیَّهً طَیِّبَهً إِنَّکَ سَمِیعُ الدُّعَاءِ» پس انگیزه ی دعای او مشخص است که او فرزند می خواهد.

ص: 17


1- (11) . سوره ی انبیاء، آیات 26 و 27.

پرسش:...

پاسخ: بالأخره برابر آیه سوره ی مبارکه ی «انبیاء» این چنین نیست که هر وقتی به هر کسی هر چیزی بخواهد بدهند تا خدای سبحان برابر حکمتش مصلحت نداند اذن نمی دهد درباره ی ملائکه هست که «لاَ یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ»(1) این در سوره ی مبارکه ی «انبیاء» درباره ی ملائکه.

پرسش:...

پاسخ: این دیگر برابر مصلحت الهی است چون در همین خود حضرت مریم(سلام الله علیها) فرمود: «إِنَّ اللّهَ یَرْزُقُ مَن یَشَاءُ» این بیان نورانی امام سجاد(سلام الله علیه) در صحیفه ی سجادیه این است که «یَا مَنْ لَا تُبَدِّلُ حِکْمَتَهُ الْوَسَائِلُ»(2) تفسیر قرآن به روایات تنها این نیست که در نورالثقلین ببینیم چه هست در تفسیر برهان ببینیم چه هست یعنی گوشه ای از تفسیر قرآن به روایات است در ادعیه مطالب زیاد هست در زیارات مطالب زیاد هست در خُطَب اینها مطالب زیاد هست که به عنوان تفسیر آیه ذکر نشده اما می شود کاملاً از آن استفاده کرد این بیان لطیف حضرت مریم(سلام الله علیها) که «إِنَّ اللّهَ یَرْزُقُ مَن یَشَاءُ بِغَیْرِ حِسَابٍ»(3) آن بیان نورانی امام سجاد در صحیفه این است که خدایا! هیچ وسیله ای حکمت تو را تغییر نمی دهد درست است تو فرمودی «وَابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَهَ»(4) درست است که ولایت وسیله است، نماز وسیله است «اسْتَعِینُوْا بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَهِ»(5) ولی ما هر توسّلی داشته باشیم بخواهیم مسیر حکمتت را عوض بکنیم که _ معاذ الله _ تو کاری بکنی که مصلحت نباشد و حکیمانه نباشد این کار را نمی کنی حکمت الهی هم «عِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَیْبِ» کسی نمی داند که البته ممکن است اسرار خاصّش را به اولیای الهی بفهماند بنابراین چه موقع اجازه می دهد، چطور اجازه می دهد، به چه کسی اجازه می دهد «مَن یَشَاءُ» است و هیچ وسیله ای هم حکمت او را تغییر نمی دهد لذا بهتر این است که ما در دعا خیر را بخواهیم پیشنهاد ندهیم که خدایا به من این بده یا آن بده آنهایی که به اوج رسیدند از خدا غیر خدا را نمی خواهند آنها همیشه خواندن دارند نه خواستن شما می بینید در شرح حال دعاهای امام صادق(سلام الله علیه) هست که وقتی حضرت نیازی داشت و با ذات اقدس الهی گفتگو می کرد مناجات داشت، منادات داشت، دعا می کرد «یا ربّ، یا ربّ» می گفت وقتی جواب الهی را شنید حضرت فرمود شنیدن جواب خدا و لذّت یاد و نام و کلام او از ذهنم بُرد که من چه خواستم این یک سهوِ ممدوح است این یک نسیان محمود است این نسیان مذموم نیست برای اینکه مطابق ادب هم هست یک وقت است کسی هوس کرده که وقتی خدمت امام هفتم رسید مثلاً آنجا میوه ای آوردند از آن خرما استفاده کند ولی وقتی به زیارت حضرت رسید جمال حضرت را زیارت کرد اصلاً یادش رفته که چه می خواست بخورد این یک یادرفتنِ ممدوح و محمود است بنابراین حضرت می فرماید اصلاً من یادم رفت که چه چیزی می خواستم بگویم آنها در آن مرحله هستند که برای آنها خود دعای من یعنی خواندن عبادت است نه خواستن لذا چه موقع می خواهند چطور می خواهند این بر اساس «لاَ یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ»(6) مشخص است ولی طبق آیه ی 57 و 58 سوره ی مبارکه ی «آل عمران» انگیزه ی این دعا مشخص است که او فرزند صالح می خواست اینها مثل زمخشری مثل امام رازی اینها می گویند که وجود مبارک زکریا پیامبر بعدی می خواهد یعنی کسی باشد که پیامبر باشد که از من نبوّت را ارث ببرد اولاً نبوّت ارثی نیست نبوّت بر اساس «اللّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسَالَتَهُ»(7) به افاضه و عنایت الهی است کسی نبوّت را از پدرش ارث نمی برد که «اللّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسَالَتَهُ» و ثانیاً اگر منظور وجود مبارک زکریا نبوّت بود و منظور از این ارث، ارث نبوّتی بود دیگر بعدها نمی فرمود: «وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیّاً» خب شما اول از خدا پیامبر خواستی بعد عرض می کنی خدایا او را رضیّ قرار بده یعنی مرضیّ المذهب قرار بده اگر هم کسی توهّم تکرار کند توهّم تأیید کند این تأکید یا باید معادل باشد یا برتر اگر بگویند که این نبیّ را اولواالعزم بکن یا به این نبی شریعت بده یا به این نبی کتاب بده که بین شریعت و کتاب فرق است اینها تأکید است اما بگوید این نبیّ را آدم خوب بکن این تأکید نیست «وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیّاً» را بعد از اینکه عرض کرد «وَلِیّاً ? یَرِثُنِی وَیَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ» ذکر کرد اینها همه آن انگیزه ی اوّلی این دعای وسطی این دعای سومی آخری که «وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیّاً» اینها همه نشان می دهد که وجود مبارک زکریا از ذات اقدس الهی یک فرزند صالح طلب کرد.

ص: 18


1- (12) . سوره ی انبیاء، آیه ی 27.
2- (13) . صحیفه ی سجادیه، دعای 13.
3- (14) . سوره ی آل عمران، آیه ی 37.
4- (15) . سوره ی آل عمران، آیه ی 35.
5- (16) . سوره ی بقره، آیه ی 45.
6- (17) . سوره ی انبیاء، آیه ی 27.
7- (18) . سوره ی انعام، آیه ی 124.

پرسش: حاج آقا شاهده حضرت مریم را شاهد گرفتیم حضرت مریم که انسان معمولی نبود که.

پاسخ: مریم بالأخره دارای کرامت بود دیگر یعنی در آیه ی 37 این طور بود زکریا(سلام الله علیه) هر وقت وارد می شد «کُلَّمَا دَخَلَ عَلَیْهَا زَکَرِیَّا الْمَحْرَابَ وَجَدَ عِنْدَهَا رِزْقاً» نزد مریم یک روزی خاصّی می دید به مریم فرمود: «أَنَّی لَکِ هذَا»(1) این روزی از کجاست این میوه ی غیر فصل از کجاست یا این میوه از این اطرافی که درهای مسجد همه بسته است از کجاست چه کسی آورده؟ خود این میوه، میوه ی این فصل نیست همه ی درها بسته است ورود ممنوع است چه کسی آورده این میوه را؟

پرسش: حاج آقا حضرت زهرا(سلام الله علیها) که.

پاسخ: خب آنکه بالاتر است که.

پرسش: از خاندان نبوّت بود.

پاسخ: آنکه مرحله ی بالاتر از حضرت مریم(سلام الله علیها) را دارد که.

پرسش: نه، کشّاف گفته که حضرت زهرا(سلام الله علیها) رفت نزد خلیفه دوم.

پاسخ: بله، ولی این جریان مریم(سلام الله علیها) را کسی انکار نمی کند از آنها چون صریح قرآن است ولی می گویند زکریا اینکه گفت «وَلِیّاً * یَرِثُنِی وَیَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ» یعنی خدایا! پیامبری از خاندان ما مبعوث بکن.

پرسش: اتفاقاً حضرت مریم شاهد قویّ ای می _واند باشد که اهل کرامت بود.

پاسخ: نبیّ نبود که، کرامت بود ایشان هم همین طور می خواست یک فرزند کریم می خواست که دارای کرامت باشد، همین.

«أَنَّی لَکِ هذَا قَالَتْ هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ» بعد دارد «هُنالِکَ دَعَا زَکَرِیَّا»(2) خب منشأ پیدایش انگیزه ی وجود مبارک زکریا مشاهده ی مریم(سلام الله علیها) بود این هم از خدا خواست چنین فرزندی داشته باشد دیگر سخن از نبوّت نبود سخن از میراث نبوّت نبود و میراث هم لغتاً و عرفاً همین میراث مال است دیگر آنچه در قرآن کریم از ارث و میراث و مورّث و یورِث و یورَث و همه ی اینها ذکر شد مسائل مالی است دیگر ما جایی نداریم در قرآن کریم که سخن از میراث باشد و ارث نبوّت معیار باشد آخر بالأخره شاهدی باید باشد نعم، ممکن است میراث را انسان درباره ی امور معنوی به کار ببرد ولی بالأخره قرینه می خواهد دیگر شما یک نمونه در قرآن کریم ندارید که این واژه ی ارث با مشتقّاتش در ارث معنوی به کار برده بشود یا وارث هست یا یَرِث هست یا یورَث هست یا یَرثه هست، وارثان هستند امثال ذلک همه اش در مسائل مالی است.

ص: 19


1- (19) . سوره ی آل عمران، آیه ی 37.
2- (20) . سوره ی آل عمران، آیه ی 38.

پرسش: اطلاق مجازی که اشکال ندارد.

پاسخ: با قرینه اشکال ندارد بی قرینه بالأخره اصالهالحقیقه مُحکَّم است دیگر ممکن است میراث به معنای نبوّت، ولایت، علم و مانند آن باشد اما مع القرینه وگرنه اصالهالحقیقه محکّم است دیگر.

پرسش: استاد حضرت زکریا از اینکه دین به خطر بیفتد می ترسید وگرنه از انفال نمی ترسید.

پاسخ: خب اگر از دین می ترسی باید سالیان متمادی بخواهد چطور حالا وقتی مریم را دید می خواهد.

پرسش:...

پاسخ: بسیار خب، حالا وقتی که خودش هم گفت آن عیال من در دوران جوانی عقیم است این باید از ذات اقدس الهی همیشه ادامه ی نبوّت را طلب بکند حالا سنّ پیری درخواست احساس خطر کرده! اگر احساس خطر کرده آن وقت باید که به فکر این باشد که سلسله ی انبیا قطع نشود.

پرسش:...

پاسخ: چرا، این چرا خانواده ی من باید به دست فرزند صالح من مثل پسری یا دختری مثل مریم که این چراغ من روشن باشد که نام من محفوظ باشد ما که نمی خواهیم بپوسیم که داشتن فرزند صالح و روشن بودن چراغ از بهترین برکت عمر آدم است تا بچه زنده است انسان در «ولد صالح یدعو له»(1) چه نعمتی بهتر از این!

پرسش:...

پاسخ: بالأخره به آن مقام رسید خدا به او داد و یحیای شهید الآن ما می گوییم یحیای زاهد، یحیای شهید به هر وسیله ای بود قرّهالعین بود برای زکریا و شد.

پرسش:...

پاسخ: چرا، آن مسئله ی دیگر است که حالا تا چه موقع مُرد آن را باید تاریخ ثابت کند غرض این است که وجود مبارک زکریا اگر به این فکر بود که نبوّت ادامه پیدا کند باید سالیان قبل به این فکر بود اما با مشاهده ی مریم از خدای سبحان تصریح کرد «هُنالِکَ دَعَا زَکَرِیَّا رَبَّهُ قَالَ رَبِّ هَبْ لِی مِن لَدُنْکَ ذُرِّیَّهً طَیِّبَهً»(2) سخن از انبیای بعدی نیست خب اگر صریح قرآن این است که او ذریّه می خواهد ما بگوییم او مثلاً سلسله نبوّت را می خواهد اراده کند اما اینکه احیاناً گفته می شود وجود مبارک زکریا از کجا فهمید که همسر او عاقِر بود علم که آن وقت پیشرفت نکرده بسیاری از علوم آن وقت بود و الآن نیست این جنگهای جهانی که همین مستکبران تحمیل کردند بسیاری از کتابخانه ها را سوزاندند بسیاری از علما را از بین بردند خیلی از مطالبی که تازه الفبای او دارد کشف می شود در قبل بود کتاب نوشتند همین جریان شبیه سازی که تازگی الفبایش شروع شده در بحثهای سالهای قبل هم یک وقت این قصّه را به عرضتان رساندیم مرحوم ابن سینا در پایان اشارات و تنبیهات قصّه سلامان و ابسال را ذکر می کند یک، خواجه طوسی(رضوان الله علیه) مرحوم خواجه نصیر در شرح او می گوید آن وقتی که من شرح کردم به متن فرمایش ابن سینا آشنا نشدم دو، بعد از بیست سال که این متن اشارات و تنبیهات او را شرح کردم به این قصّه رسیدم سه، آن قصّه ی سلامان و ابسال داستانش این است برای اینکه فرزندی از غیر رَحِم به دنیا بیاید نطفه را گرفتند در شیشه ای گذاشتند با هوای گرم با حرارت خاص و فرزندی از آن راه به در آمده چه زمانی این را قبل از هزار سال مرحوم بوعلی نقل می کند برای چند قرن قبل حالا برای دو هزار سال قبل است، سه هزار سال قبل است، چهار هزار سال قبل است این بشر بود که جنگهای اول و دوم و سوم پشت سر هم الآن چه آثار فراوانی در بغداد بود کتابخانه های عمیق بود نُسخ خطّی بود همه خاکستر شد آن جنگهایی که صلیبی و غیر صلیبی کتابها خاکستر شد خیلی از علوم است که به آن روز که بلوغ رسیده امروز تازه الفبایش دارد شروع می شود بنابراین نمی شود گفت آن وقت جریان عاقِر بودن و نازا بودن را بشر کجا فهمیده است البته وجود مبارک زکریا ممکن است استثنایی بداند ولی این چنین نیست که علمها تازه پیدا شده باشد بقیه سؤالها ان شاءالله برای فردا.

ص: 20


1- (21) . الکافی، ج7، ص56.
2- (22) . سوره ی آل عمران، آیه ی 38.

«و الحمد لله ربّ العالمین»

آیات 2 تا 8 سوره مریم 88/07/11

«ذِکْرُ رَحْمَتِ رَبِّکَ عَبْدَهُ زَکَرِیَّا (2) إِذْ نَادَی رَبَّهُ نِدَاءً خَفِیّاً (3) قَالَ رَبِّ إِنِّی وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّی وَاشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَیْباً وَلَمْ أَکُن بِدُعَائِکَ رَبِّ شَقِیّاً (4) وَإِنِّی خِفْتُ الْمَوَالِیَ مِن وَرَائِی وَکَانَتِ امْرَأَتِی عَاقِراً فَهَبْ لِی مِن لَّدُنکَ وَلِیّاً (5) یَرِثُنِی وَیَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیّاً (6) یَا زَکَرِیَّا إِنَّا نُبَشِّرُکَ بِغُلاَمٍ اسْمُهُ یَحْیَی لَمْ نَجْعَل لَّهُ مِن قَبْلُ سَمِیّاً (7) قَالَ رَبِّ أَنَّی یَکُونُ لِی غُلاَمٌ وَکَانَتِ امْرَأَتِی عَاقِراً وَقَدْ بَلَغْتُ مِنَ الْکِبَرِ عِتِیّاً (8)»

جریان دعا همان طوری که قبلاً ملاحظه فرمودید گاهی به صورت حمد و ثناست که آن خواندن الهی است، گاهی دعا به معنای سؤال است درخواست است ادعیه ای که در جوامع روایی ما هست چه در صحیفه سجادیه چه در موارد دیگر به همین دو قِسم مُنقَسِم می شود گاهی ملفّق از این دو قسم است بعضی از دعاها فقط حمد و ثنای الهی و ذکر اسمای حسنای خداست بعضی از دعاها با سؤال و درخواست همراه است البته آن دعاهایی که با اسمای حسنای الهی شروع می شود با همان اسما ختم می شود در درون این خواندن، خواستن هم مطرح است منتها آن داعی که اسمای حسنای الهی را می خواند از خدا می خواهد که مظهر آن اسما بشود اگر می گوید «یا رازق، یا حبیب، یا صبور، یا ستّار، یا حنّان، یا منّان» یعنی «اجعلنی صابراً ساتراً حنّاناً منّاناً رزّاقاً» و مانند آن برای اینکه رازقین در عالَم زیادند تو خیرالرازقینی، حافظها در عالم زیادند «فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظاً»(1) فاصلها و داورها در عالم زیادند «وَهُوَ خَیْرُ الْفَاصِلِینَ»(2) حاکمها در عالم متعدّدند «وَهُوَ خَیْرُ الْحَاکِمِینَ»(3) یا مانند آن چون اینها اوصاف فعلی خداست یک، دیگران هر چه دارند به فعل الهی دارند دو، آن که به اینها داد و مبدأ اینهاست از همه ی اینها برتر است سه، و این کسی که در اسمای الهی متوقّل است می طلبد که مظهر این اسما باشد چهار، بنابراین در درون هر خواندن، خواستن هم هست لکن آنچه به صورت دعا مطرح است گاهی به صورت خواندن است که خدا را با حمد و ثنا یاد می کنند، گاهی به صورت سؤال است که درخواست می کنند از ذات اقدس الهی چیزهایی را می خواهند و انسانی که مضطرّ است اگر مضطرب هم بشود کاری از پیش نمی برد ولی اگر مضطرّ بر اساس «أَلاَ بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»(4) مضطرب نشود مضطرّ باشد عاقلانه می داند به کجا مراجعه کند وقتی مضطرّ بود و مضطرب بود می شود سرگردان به این متوسّل می شود، به او متوسّل می شود به کلّ حشیش متوسّل می شود اما اگر مضطرّ بود ولی مطمئن و مضطرب نبود می فهمد از چه کسی بخواهد دیگر، وقتی بداند از چه کسی بخواهد و چه چیزی بخواهد کاملاً دعایش مستجاب است آن وقت آن مضطر را اجابت می کنند «أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ»(5) مشکلات بسیاری از ماها این است که حوادث تلخ پیش می آید یک، ما را مضطرّ می کند دو، چون آن طمأنینه قلب نیست در کنار اضطرار، اضطراب هست سه، سرگردانیم چهار، نمی دانیم چه بکنیم ولی اگر کسی بر اساس «أَلاَ بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» بداند هیچ مشکلی نیست مگر اینکه حلّش به دست خداست، هیچ راهی نیست مگر اینکه راهنمایش الهی است خب به خدا مراجعه می کند دیگر لذا به ما گفتند که در مشکلاتتان با ذات اقدس الهی هماهنگ کنید.

ص: 21


1- (1) . سوره ی یوسف، آیه ی 64.
2- (2) . سوره ی انعام، آیه ی 57.
3- (3) . سوره ی اعراف، آیه ی 87.
4- (4) . سوره ی رعد، آیه ی 28.
5- (5) . سوره ی نمل، آیه ی 62.

مطلب بعدی آن است که وجود مبارک زکریا(سلام الله علیه) یک خوف معقولی داشت و آن این است که این زندگی او بعد از رحلت او به دست پسر عموهای اسرائیلی اش می افتد و این از این نگران بود مهم ترین عامل درخواست فرزند همین است که عرض کرد «إِنِّی خِفْتُ الْمَوَالِیَ» سابقه ی اینکه خداوند به سالمندان فرزند عطا کند در دوده ی انبیا بود برای اینکه در سوره ی مبارکه ی «ابراهیم» گذشت که خدای سبحان در دوران سالمندی به ابراهیم(سلام الله علیه) فرزندی عطا کرد و این برای همه ی انبیای بعدی مشخص بود در سوره ی مبارکه ی «ابراهیم» آیه ی 39 به این صورت است «الْحَمْدُ للَّهِ الَّذِی وَهَبَ لِی عَلَی الْکِبَرِ إِسْمَاعِیلَ وَإِسْحَاقَ إِنَّ رَبِّی لَسَمِیعُ الدُّعَاءِ» این «إِنَّ رَبِّی لَسَمِیعُ الدُّعَاءِ» در کنار «وَهَبَ لِی عَلَی الْکِبَرِ» چند مطلب را می فهماند یعنی خدای سبحان به انسانِ سالمندِ فرتوت فرزند می دهد این یک، منشأش هم دعاست دو، خدا هم دعا را مستجاب می کند سه، اینکه ابراهیم(سلام الله علیه) فرمود خدا را سپاس که در دوران پیری به من فرزند داد بعد با جمله ی اسمیه تعلیل کرد فرمود تحقیقاً خدای سبحان دعا را مستجاب می کند یعنی ما در پیری دعا کردیم خدا دعا را مستجاب کرد به ما فرزند داد. «الْحَمْدُ للَّهِ الَّذِی وَهَبَ لِی عَلَی الْکِبَرِ إِسْمَاعِیلَ وَإِسْحَاقَ إِنَّ رَبِّی لَسَمِیعُ الدُّعَاءِ» که سمیع الدعاء قبلاً معلوم شد که با «ان الله بکل شیء سمیع» فرق می کند خدا دعا را می پذیرد چنین سابقه ای در دودمان انبیا بود وجود مبارک زکریا هم باخبر بود که دعا اثر دارد پیرمردی ممکن است به وسیله ی دعا پدر بشود لذا از این فرصت استفاده کرده قبل از اینکه جریان مریم مطرح بشود منتها آن انگیزه را بیشتر کرده تشویقی شده، ترغیبی شده عاملی روی عامل آمده وگرنه عامل اصلی اش «إِنِّی خِفْتُ الْمَوَالِیَ مِن وَرَائِی» بود این هم یک. اصراری که جناب زمخشری دارد، جناب فخررازی دارد که منظور از این ارث، ارث نبوّت است یا احیاناً ارث تقوا و علم و امامت و ولایت است و منظور این است که بعد از من پیامبری مثلاً بیاید که نبوّت را ارث ببرد اینها بیراهه رفتن است برای اینکه وجود مبارک زکریا از آن خوی آدم کُشی اسرائیلیها باخبر بود برای اینکه «وَیَقْتُلُونَ الْأَنْبِیَاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ»(1) را اینها مشاهده کردند، «یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ حَقٍّ»(2) را مشاهده کردند، «وَقَتْلَهُمُ الْأَنْبِیَاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ»(3) را مشاهده کردند این همه آیاتی که در قرآن کریم از روش مشئوم همین اسرائیلیها نقل کرده است که اینها پیامبرکُشی شیوه ی اینها بود اینها می دیدند دیگر چه اینکه خودش هم در معرض شهادت بود و شهید شد، بنابراین اینکه می گوید من می ترسم نه از اینکه پیامبری نیامده و من می ترسم که بدون پیامبر اینها به ضلالت بیفتند و امثال ذلک این همه انبیا آمدند و بسیاری از انبیا را اینها شهید کردند پس ترس وجود مبارک زکریا از این بود که این زندگی من بعد از من به دست پسرعموهایم بیفتد اینها هم که آدم اشراری اند «وَإِنِّی خِفْتُ الْمَوَالِیَ مِن وَرَائِی» من می ترسم بعد از من اینها دست به کار بشوند خب اگر اینها با جریان نبوّت و امامت ارزیابی بشود که اینها همیشه دست به کارند خود حضرت هم شهید کردند از اینکه به خدا عرض می کند من می ترسم بعد از من موالی من از آنها می ترسم بعد از مرگ اینها آسیب برسانند حالا به چه کسی آسیب برسانند یعنی من می ترسم که زندگی من به دست اینها بیفتد.

ص: 22


1- (6) . سوره ی آل عمران، آیه ی 112.
2- (7) . سوره ی آل عمران، آیه ی 21.
3- (8) . سوره ی آل عمران، آیه ی 181.

پرسش:...

پاسخ: خب البته، آن تطبیق باطنی اینهاست اما آنکه اصلاً می خواهد این است که «یَرِثُنِی وَیَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ» وجود مبارک صدیقه کبرا(سلام الله علیها) در مجلس رسمی به همین آیه استدلال کرده است بر اینکه انبیا ارث می دهند و ارث می برند منتها حالا مال فراوانی در کار نیست آنها اصرار دارند که این احتجاج صدیقه کبرا(سلام الله علیها) را نادیده بگیرند مستحضرید که وجود مبارک صدیقه کبرا(سلام الله علیها) پیغمبر نیست، امام نیست ولی تمام سنّت و سیره ی آن حضرت مثل امیرالمؤمنین مثل ائمه دیگر حجّت است دیگر، ملاک حجیّت عصمت است نه امامت کسی می خواهد امام باشد می خواهد نباشد اگر معصوم یا معصومه بود تمام حرفهای او حجّت الهی است همان طوری که قول امیرالمؤمنین، فعل امیرالمؤمنین، امضا و تقریر امیرالمؤمنین و ائمه دیگر(علیهم الصلاه و علیهم السلام) سند فقهی فقهاست بیان نورانی حضرت صدیقه کبرا هم همین است دیگر اگر حضرت مطلبی را فرمود کاملاً می شود برابر او فتوا داد مثل بیان امام صادق است معیار حجّیت قول عصمتِ آن قائل است نه امامت او، می خواهد امام باشد می خواهد نباشد، می خواهد پیغمبر باشد می خواهد نباشد اگر کسی معصوم است یعنی حرفِ او حرف حقیقی است دیگر حرف حق است دیگر آنها می خواهند این را انکار کنند که وجود مبارک صدیقه کبرا مثلاً استدلالش _ معاذ الله _ درست نبود و آیه ناظر به ارث نبوّت است یا تقواست یا علم است و مانند آن، پس اینکه زکریا(سلام الله علیه) دارد من می ترسم پسرعموهای من بعد از من مشکلی ایجاد کنند معلوم می شود مسائل خانوادگی است دیگر مربوط به نبوّت نیست آنها که با تقوا و علم و نبوّت و امامت کاری نداشتند آنها اگر کاری داشتند در مسائل سیاسی مملکت خیلی از انبیا را شهید می کردند این هم همین طور و از آن طرفی آن که به فکر نبوّت مردم است دیگر سخن از «خِفْتُ الْمَوَالِیَ مِن وَرَائِی» و امثال ذلک ندارد که. وجود مبارک حضرت ابراهیم آن طوری که در سوره ی مبارکه ی «بقره» گذشت به ذات اقدس الهی عرض می کند که آیه ی 129 سوره ی مبارکه ی «بقره» «رَبَّنَا وَابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیَاتِکَ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ وَیُزَکِّیهِمْ» عرض کرد خدایا ما حالا کعبه را ساختیم این معبد است بالأخره یک متولّی می خواهد یک راهنما می خواهد یک رهبر می خواهد داشتن یک معبد بدون اینکه عبادتگاه خاصّی باشد عبادتی باشد طریقی باشد دینی باشد سودی ندارد که ساختن کعبه بدون اینکه پیامبری باشد که مشکلی را حل نمی کند که بعد از اینکه ساخت عرض کرد خدایا پیامبری که این خصوصیات را داشته باشد برای اینها مبعوث بکن معلّم کتاب و حکمت باشد، مزکّی مردم باشد، مربّی مردم باشد این دیگر سخن از «خِفْتُ الْمَوَالِیَ مِن وَرَائِی» و امثال ذلک نیست اما آنکه زکریا(سلام الله علیه) به خدا عرض می کند معلوم می شود امر خانوادگی است و اگر هم پیامبر بخواهد دیگر نمی گوید که «وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیّاً» چه اینکه قبلاً اشاره شده، پس آنچه در سوره ی مبارکه ی «آل عمران» آمده که بعد از مشاهده ی مریم تشویقی شده از خدا فرزند طلب کند «هُنالِکَ دَعَا زَکَرِیَّا» این یک تشویق زائد است، یک انگیزه ی زائد است، یک رغبت زائد است و مانند آن، آن عنصر اصلی درخواست و انگیزه ی وجود مبارک زکریا این است که زندگی من بعد از من به دست این پسرعموهای نااهل می افتد خواستنِ فرزند صالح هم اذکار اولیای الهی است، اذکار متّقیان است، اذکار مؤمنان است و ذات اقدس الهی ضمن نقل این جریان مردم را به چنین دعایی ترغیب کرده است در سوره ی مبارکه ی «فرقان» ادعیه ای که برای مردان الهی و عبادالرحمان هست این است آیه ی 74 سوره ی مبارکه ی «فرقان» این است «وَالَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّیَّاتِنَا قُرَّهَ أَعْیُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَاماً» خب داشتن همسر با ایمان، فرزند با ایمان و خود انسان هم امامِ متّقیان بشود یک فضیلتی است چه فضیلتی بهتر از اینکه انسان طرزی در جامعه زندگی بکند که افراد با تقوا به او اقتدا کنند اینکه امام اختصاص به امام ندارد، اختصاصی به پیغمبر ندارد که «وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَاماً» آنهایی که فکر می کردند که چنین مقامی برای مؤمنان بسیار دشوار است چنین قرائت کردند «واجعل لنا مِن المتّقین اماما» می بینید در همین دوران کودکی در میدان بازی یا اوایل آن بچه ای که می گوید من یار چه کسی این به جایی نمی رسد، آن بچه ای که می گوید چه کسی یار من این بالأخره به جایی می رسد خیلیها هستند که می گویند «واجعل لنا مِن المتّقین اماما» خب این چه همّت نازلی است همّت آن است که انسان بگوید خدایا آن توفیق را به من بده که متّقیان به من اقتدا کنند «وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَاماً» ما امام آنها باشیم چه عیب دارد اینکه نظیر نبوّت و ولایت و امامت به معنای با عصمت همراه باشد نیست که کسبی نباشد که «اللّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسَالَتَهُ»(1) نه، اینها ائمه ای که «یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا»(2) باشند غرض این است که هیچ خواسته ی مرغوبی است ما را هم ترغیب کردند به این دعاها در آن بخشهای پایانی سوره ی مبارکه ی «فرقان» این است که عبادالرحمان این اند «یَمْشُونَ» کذا، «یَقُولُونَ» کذا، «إِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِرَاماً»(3) اینها دیگر مخصوص ائمه و مخصوص انبیا(علیهم السلام) نیست که بندگان صالح خدا این طورند اینها قرّهالعین تعبیر می کنند، قرّهالعین هم یعنی چشم روشنی معنایش این نیست وقتی انسان اشکی می ریزد یا بر اساس حزن و غم و افسردگی است این اشک، اشک گرم است یا در اثر دیدار فرزند یا دوستی است که سالیان متمادی به انتظار او بود اشک شوق است این اشک شوق اشک سرد است اشک خنک است این اشک خنک را می گویند قرّه، قار هوای سرد را می گویند قرّه به معنای اشک نیست به معنی روشنایی چشم هم نیست آن خُنکی اشک است وقتی انسان دوستش را می بیند اشک شوق می ریزد وجود مبارک پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) که فرمود: «قرّه عینی فی الصلاه» برای اینکه دوستش را در نماز می دید، می دید می گوید «إِیِّاکَ» با او حرف می زد «إِیِّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ» با او گفتگو می کرد اینکه فرمود: «حبّب إلیّ مِن الدنیا ثلاث قرّه عینی فی الصلاه»(4) همین است نور چشم من است، چشم روشنی من است برای اینکه من در نماز می بینم و اشک شوق می ریزم این اشک شوق مثل آن اشکی که برای خوفاً مِن النار است هیچ کدام مُبطل صلات نیست چه اشک شوق باشد چون هر دو عبادت است چه اشک خوفاً مِن النار باشد این می شود قرّهالعین و به ما هم فرمودند طرزی نماز بخوان که گویا مخاطب را می بینی با او حرف می زنی از حضرت سؤال کردند احسان چیست؟ این در طریق ما هم هست در طریق اهل سنّت هم هست ابن اثیر جَزْری هم در جوامعش نقل کرده که «الإحسان أن تَعبد الله کأنّک تراه»(5) بالاتر از «کأنّک تراه»، «أنّک تراه» است وقتی «أنّک تراه» بود آدم دوست خودش را می دید اشک شوق می ریزد وقتی اشک شوق ریخت می شود «قرّه عینی فی الصلاه» به ما گفتند اینها حرف حق است به این راه بروید حالا هر چه رسیدید نصیبتان شد این خواستن فرزند صالح نعمتی است زندگی آدم ولو کم به دست پسرعموهای اسرائیلی بیفتد خب هراسناک است دیگر وجود مبارک زکریا عرض کرد «إِنِّی خِفْتُ الْمَوَالِیَ مِن وَرَائِی» خب اگر مسئله نبوّت بود که سخن از «خِفْتُ الْمَوَالِیَ» نبود پس کسی به من بده که «یَرِثُنِی وَیَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ» این آل یعقوب را، خاندان یعقوب را، این سلسله را او حفظ بکند «وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیّاً».

ص: 23


1- (9) . سوره ی انعام، آیه ی 124.
2- (10) . سوره ی انبیاء، آیه ی 73.
3- (11) . سوره ی فرقان، آیه ی 72.
4- (12) . وسائل الشیعه، ج2، ص144.
5- (13) . بحارالأنوار، ج67، ص196.

پرسش: اینکه بعضی از مفسّرین مثل مرحوم علامه «خِفْتُ الْمَوَالِیَ» را ترس از ضلالت آنها گرفتند حکمش چیست؟

پاسخ: حفظ چه چیزی را؟

پرسش: مرحمو علامه می فرمایند که «خِفْتُ الْمَوَالِیَ» را به این معناست که می ترسید آنها منحرف بشوند.

پاسخ: نه ایشان هم راهی که دارند این است که می فرمایند این پسرعموهای من بیایند بساط خانوادگی مرا به هم بزنند اینها یک مختصر مالی که من دارم این چراغی که روشن است به دست اینها بیفتد وقتی بیفتد هم مال را هدر می دهند هم فکر را هدر می دهند اما داشتن فرزند صالح هم مالِ من محفوظ است هم عِرض من محفوظ است آبروی من محفوظ است نام من محفوظ است ایشان هم همین راه را دارند که «وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیّاً» نشان آن است که منظور نبوّت نیست البته این بیان در تبیان مرحوم شیخ طوسی هم هست که اگر منظور این بود که «وَلِیّاً ? یَرِثُنِی وَیَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ» یعنی نبوّت را ارث ببرد بعد دیگر عرض نمی کرد «وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیّاً» خب اگر زکریا(سلام الله علیه) از خدای سبحان کسی را می خواست که وارث نبوّت باشد اگر کسی نبیّ است یقیناً مرضیّ الدین است چگونه بعد از او عرض می کند «وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیّاً» این «وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیّاً» علی وزانٍ «هَبْ لِی مِن لَدُنْکَ ذُرِّیَّهً طَیِّبَهً»(1) است در سوره ی «آل عمران» عرض کرد «هَبْ لِی مِن لَدُنْکَ ذُرِّیَّهً طَیِّبَهً» این صفت و موصوف را کنار هم ذکر کرده اینجا صفت و موصوف را هم کنار هم ذکر کرده منتها با تخلّل «رَبِّ»، «وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیّاً» که قبلاً گذشت که سرّ اینکه این «رَبِّ» تکرار شده بین دو مفعول جعل برای همان عاطفه انگیزی و اشتیاق به رب و مانند آن است.

ص: 24


1- (14) . سوره ی آل عمران، آیه ی 38.

پرسش:...

پاسخ: نه، محور اصلی اش چیست؟ محور اصلی اش این است که زندگی من به دست پسرعموهایم نیفتد وگرنه اگر آن بنی اسرائیل فاسد که انبیا را کُشتند دیگر اختصاصی به موالی او نداشت به پسرعموهای او اختصاص نداشت این مشکل خانوادگی را مطرح می کند عرض می کند «وَإِنِّی خِفْتُ الْمَوَالِیَ مِن وَرَائِی» وگرنه انبیای بنی اسرائیل را همین اسرائیلیها مرتّب شهید کردند این دیگر اختصاصی به امر خانوادگی ندارد «وَإِنِّی خِفْتُ الْمَوَالِیَ مِن وَرَائِی».

مطلب دیگر در جریان گفتنِ ربّ است مستحضرید که این دعاها چون توقیفی است گاهی می گویند این «یا ربّ» را به امتداد نفس بگویید «حتّی یَنقطع النفس» این یک دعاست نظیر دعای «ابوحمزه ثمالی» و بعضی از ادعیه «یا ربّ، یا ربّ، یا ربّ حتّی ینقطع النفس» به یک نفس بعد هم دیگر اسمی از اسمای خاص را ذکر نمی کند جمله های بعدی دعاست. طایفه دیگر نصوصی است که می گوید این «یا ربّ» را وقتی گفتید بعد بگو «یا رحیم، یا رحمان» یا کذا و کذا این هم یک طایفه. طایفه ی دیگر می گوید وقتی «یا ربّ» را گفتی ده بار گفتی دیگر «یا» را نگو بگو «ربّ» این طایفه ی سوم که چند بار انسان می گوید «یا ربّ» بعد می گوید «ربّ» آن طوری که مرحوم کلینی(رضوان الله علیه) نقل کرد این همان مطلبی است که قبلاً تعبیر شده که منادات به مناجات تبدیل می شود وقتی انسان خودش را نزدیک یافت به بارگاه بار یافت دیگر ندا نیست نجواست وقتی نجوا شد دیگر سخن از «ربّ» است نه «یا ربّ» پس آنجاهایی که به اسمای دیگر منتقل می شود لنکتهٍ خاصّه است، آنجایی که بعد از «ربّ» باز به الله ختم می شود چون الله اسم اعظم است بالاتر از «ربّ» است ممکن است نسبت به «ربّ» نجوا باشد اما نسبت به الله ندا باشد لذا ممکن است «یا ربّ» که تمام شد «ربّ» شروع بشود، «ربّ» که تمام شد دوباره «یا الله» شروع بشود چون مقام اللّهی بالاتر از مقام ربوبیّت است این اسمی از اسمای الهی است ولی نام الله می شود اسم اعظم که اینها عظیم اند آنها اعظم اند بنابراین دعاها چون توقیفی است کیفیت ورودش هم به وسیله ی نصوص خاصّه است اگر روایتی داشتیم آن طوری که مرحوم کلینی نقل می کند که اول بگویید «یا ربّ» بعد وقتی این «یا ربّ» به رقم ده رسید بگویید «ربّ» نکته اش همان است که قبلاً گفته شد. این حالتهایی که اینها دارند اگر شما این را به ادیب بدهید می گوید «یا» محذوف، اگر به مفسّر بدهید می گوید جای «یا» نیست نظیر همان «مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ»(1) که اگر این را به ادیب بدهی بگو این را ترکیب بکن می گوید این «إِلَّا لِیَعْبُدُونِ» این «لام» حرف جرّ آن متعلّق به «خلقتُ» می شود متعلّق به «خلقتُ» اما به مفسّر و حکیم بدهی می گوید این غایت یا مفعول له برای خَلق به معنای فعلِ خالق نیست غایت «تاء» «خلقتُ» نیست غایت خلق به معنای مخلوق است یعنی غایت و هدف انسان عبادت است که اگر عبادت نکرد به مقصد نرسید نه اینکه هدف من عبادتِ او باشد که اگر او عبادت نکرد من به هدف نرسم خدا در سوره ی «ابراهیم» به زبان موسای کلیم فرمود به مردم بگو «إِن تَکْفُرُوا فَإِنَّ لِلّهِ مَا فِی السَّماوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَکَانَ اللّهُ غَنِیّاً حَمِیداً»(2) اگر همه ی مردم عالَم کافر باشند این چنین نیست که خدا به مقصد نرسیده باشد خدا خودش مقصد است هر فاعلی کاری را برای نِیْل به کمال انجام می دهد و اگر خود کمال نامحدود خواست کاری انجام بدهد دیگر برای چیزی نیست لذا این شعر ناصواب است که کسی بگوید

ص: 25


1- (15) . سوره ی ذاریات، آیه ی 56.
2- (16) . سوره ی نساء، آیه ی 131.

من نکردم خلق تا سودی کنم بلکه تا بر بندگان جودی کنم

کارِ خدا تا برنمی دارد نه برای سود است نه برای جود «فهو الجواد إن أعطی? و هو الجواد إن مَنع»(1) طبق تفسیری که وجود مبارک ابی ابراهیم کرده که از حضرت سؤال کردند خدا جواد است یعنی چه، پس اگر به ادیب بدهیم این «لِیَعْبُدُونِ» را مفعول له می داند و متعلّق به «خلقتُ» دیگر بررسی نمی کند که آیا برای «تاء» «خلقتُ» است خلقِ به معنی خالق است یا خلق به معنی مخلوق، به یک حکیم و مفسّر بدهی تحلیل می کند می گوید «تاء» «خلقتُ» غایت بردار نیست چون خودش غایت است هر فاعلی کاری را برای نِیْل به کمال می کند اگر فاعلی کمالِ نامحدود بود او چون کمال نامحدود است کار از او صادر می شود نه اینکه کاری را انجام بدهد برای اینکه به جایی برسد بنابراین آیه سوره ی «ابراهیم» حق است که «إِن تَکْفُرُوا فَإِنَّ لِلّهِ مَا فِی السَّماوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَکَانَ اللّهُ غَنِیّاً حَمِیداً»(2). غرض این است که وجود مبارک زکریا گاهی دارد «یا رب»، گاهی دارد «ربّ» این حالتهای اینها گاهی حالت نداست گاهی حالت نجوا ولی انگیزه ی آن حضرت این است که من می ترسم این چراغ زندگی من این خانه ی من این اثاث من به دست پسرعموهای نااهل بیفتد یک کار معقولی هم هست مطلوبی هم هست عبادالرحمان چنین دعایی دارند آن حضرت هم چنین دعایی کرده بنابراین استدلال صدیقه ی کبرا(سلام الله علیها) به این آیه که انبیا ارث می دهند و ارث می برند تام است.

ص: 26


1- (17) . الکافی، ج4، ص39.
2- (18) . سوره ی نساء، آیه ی 131.

خب، «وَإِنِّی خِفْتُ الْمَوَالِیَ مِن وَرَائِی وَکَانَتِ امْرَأَتِی عَاقِراً» که این هم گذشت که به صورت فعل ماضی ذکر کرده «فَهَبْ لِی مِن لَّدُنکَ وَلِیّاً» یعنی علل و اسباب عادی عاجزند ولی لدی الله که باشد مستحضرید که مقدور است سرّش این است که هیچ تجربه ای زبان نفی ندارد علوم تجربی فقط باید حرف خودشان را بزنند یعنی علوم تجربی می گوید ما آزمودیم که فلان بیماری از فلان راه شروع می شود با فلان دارو هم حل می شود همین، هیچ تجربه و هیچ علم تجربی زبان نفی ندارد برای اینکه آن را که نیازمود او نمی تواند بگوید دعا اثر ندارد، صدقه اثر ندارد، صِله رَحِم اثر ندارد، هفت حمد اثر ندارد اینها که تجریدی است و نه تجربی این از کجا می تواند نظر بدهد که اینها اثر ندارد تجربه با همه ی گستره ای که دارد فقط زبان اثبات دارد اگر تجربه باشد نه فرضیه یعنی ما آزمودیم که فلان بیماری با فلان دارو درمان می شود این می شود علم، اما فلان بیماری با دعا درمان نمی شود او را اگر یک طبیب ثابت کند می شود گفت حقّ تو نیست، نفی کند می شود گفت حقّ تو نیست، شک کند می گوید حقّ تو نیست برای اینکه این سه مطلب یک مبادی می خواهد یک میزان می خواهد اگر کسی وارد آن مسائل ماورای طب شد وارد علوم تجریدی شد از تجربی به در آمد این می تواند بگوید که ادلّه در این زمینه کافی هست یا ادلّه کافی نیست یا هنوز من به جایی نرسیدم اثبات و نفی و شک برای کسی است که وارد آن قلمرو بشود کسی که در این حوزه هست حتی حقّ شک هم ندارد یک عالِم ریاضی یک ریاضیدان بگوید خدا هست می گوییم تو نمی توانی اثبات کنی، بگوید خدا نیست می گوییم تو نمی توانی نفی کنی، بگوید من شک دارم می گوییم تو هم حق شک نداری برای اینکه ریاضیات که کاری به او ندارد قلمرو علوم ریاضی کمّ است یا متّصل یا منفصل این بیاید درباره ی اصل عالَم اظهارنظر کند که آیا اصل عالم خدایی دارد یا ندارد ابزارش در ریاضیات نیست ولی وقتی از سطح ریاضیات بالا آمد به حوزه ی فلسفه و کلام رسید هر کدام از این سه مطلب را بگوید حق دارد بگوید من ثابت کردم هست، ثابت کردم نیست، شک کردم این بالأخره کارِ اوست، ابزار اوست منتها در مسئله شک و نفی می گویند بیراهه رفتی، بنابراین در جریان علوم تجربی کسی بگوید که زنِ نازا در دوران سالمندی مادر نمی شود این حق ندارد بگوید برای اینکه این با دارو که این کار را نکرده که با دعا این کار را کرده مسئله ی تأثیر دعا، صدقه، صِله رَحِم در علوم تجربی نیست تا کسی نفی بکند عرض کرد «وَلَمْ أَکُن بِدُعَائِکَ رَبِّ شَقِیّاً» سابقه هم که دارد شما در زمان پیری به ابراهیم فرزند دادی شاید وجود مبارک زکریا که صبر کرده در دوران پیری چنین دعایی بکند فکر کرد که نظیر حضرت ابراهیم بشود مثلاً در آن وقت دعا اثر بکند دیدن جریان حضرت مریم تشویق کرده که او شوق بیشتری پیدا شده که «هُنالِکَ دَعَا زَکَرِیَّا»(1).

ص: 27


1- (19) . سوره ی آل عمران، آیه ی 38.

خب، «وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیّاً» حالا جوابی که می شنود «یَا زَکَرِیَّا» آیا این جواب را بلاواسطه شنید یا مع الواسطه از اینکه نداست می سازد که مع الواسطه باشد می سازد که بلاواسطه، آیه ی سوره ی مبارکه ی «آل عمران» که قبلاً گذشت این بود که «فَنَادَتْهُ الْمَلاَئِکَهُ وَهُوَ قَائِمٌ یُصَلِّی فِی الْمَحْرَابِ أَنَّ اللّهَ یُبَشِّرُکَ»(1) این معلوم می شود که مع الواسطه بود یک، در نماز خدای سبحان فرشته ها را فرستاده بود به او بشارت بدهند که تو فرزند پیدا می کنی دو، این نماز که رابط بین خلق و خالق است «وَاسْتَعِینُوْا بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَهِ»(2) مشکلی خیلیها را حل کرده مشکل وجود مبارک زکریا را هم حل کرده «فَنَادَتْهُ الْمَلاَئِکَهُ وَهُوَ قَائِمٌ یُصَلِّی فِی الْمَحْرَابِ أَنَّ اللّهَ یُبَشِّرُکَ» محراب نه یعنی این محرابی که در مسجدهاست این محراب بود اصلاً نماز، محراب است دیگر برای اینکه با شیطان انسان می جنگد در جهاد اکبر است دیگر با نفس می جنگد، با خاطرات می جنگد این می شود محراب، اگر نماز محراب است و شخص در محراب دارد با هوس می جنگد با خاطرات می جنگد با شیطان می جنگد لذا این جزء محارب اوست در حال نماز فرشته ها به او بشارت دادند معلوم می شود این گونه از گفتگوها منافی با خلوص و اخلاص و قربت و اینها نیست برای اینکه انسان با پیک خدا حرف می زند تازه این هم ندا بود نه نجوا کدام ملائکه بودند با چه فاصله ای به وجود مبارک زکریا بشارت دادند آنها را نصوص خاصّه باید معیّن کند. غرض این است که اگر در سوره ی «آل عمران» گذشت که ملائکه ندا دادند با این «یَا زَکَرِیَّا» که ظاهرش این است که خدای سبحان ندا می دهد منافات ندارد چون آنها به اذن خدا دارند پیام خدا را می رسانند نظیر توفّی که گاهی به خدا اسناد داده می شود گاهی به حضرت عزرائیل گاهی به فرشته های نازل این هم همین طور است سخن فرشته هایی که مأموران الهی اند سخن پروردگار تلقّی می شود که الآن طلیعه ی اذان است.

ص: 28


1- (20) . سوره ی آل عمران، آیه ی 39.
2- (21) . سوره ی بقره، آیه ی 45.

«و الحمد لله ربّ العالمین»

آیات 5 تا 9 سوره مریم 88/07/12

«وَإِنِّی خِفْتُ الْمَوَالِیَ مِن وَرَائِی وَکَانَتِ امْرَأَتِی عَاقِراً فَهَبْ لِی مِن لَّدُنکَ وَلِیّاً (5) یَرِثُنِی وَیَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیّاً (6) یَا زَکَرِیَّا إِنَّا نُبَشِّرُکَ بِغُلاَمٍ اسْمُهُ یَحْیَی لَمْ نَجْعَل لَّهُ مِن قَبْلُ سَمِیّاً (7) قَالَ رَبِّ أَنَّی یَکُونُ لِی غُلاَمٌ وَکَانَتِ امْرَأَتِی عَاقِراً وَقَدْ بَلَغْتُ مِنَ الْکِبَرِ عِتِیّاً (8) قَالَ کَذلِکَ قَالَ رَبُّکَ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ وَقَدْ خَلَقْتُکَ مِن قَبْلُ وَلَمْ تَکُ شَیْئاً(9)»

رحمت خدا که شامل حال زکریا(سلام الله علیه) شد شئون گوناگونی دارد که بخشهایی از آن شئون در سوره یمبارکه ی«مریم» مطرح است بخشهایی هم در سوَر دیگر. وجود مبارک زکریا(سلام الله علیه) عرض کرد من می ترسم پسرعموهای من بعد از من به زندگی من دسترسی پیدا کنند من از اینها می ترسم این نشان می دهد که یک مسئله یخانوادگی است که اگر زکریا(سلام الله علیه) به آن مطلب نرسد این پسرعموهای او و بستگان برادری او به خاندان او آسیب می رسانند قهراً این به مسئله یخانوادگی برمی گردد مربوط به نبوّت و ارث نبوّت و امثال ذلک نیست. «وَإِنِّی خِفْتُ الْمَوَالِیَ مِن وَرَائِی» این یک, «وَکَانَتِ امْرَأَتِی عَاقِراً» همسر من الآن که در دوران سالمندی است قبلاً که در دوران جوانی بود و در دورانی بود که همسالان او مادر می شدند او عاقر و عقیم بود و شما هم مسئله یعُقر و عُقم را برابر حکمت دامنگیر بعضیها می کنید آن طوری که در سوره یمبارکه ی«شوری» آیه ی49 و 50 آمده است این است که «یَهَبُ لِمَن یَشَاءُ إِنَاثاً وَیَهَبُ لِمَن یَشَاءُ الذُّکُورَ» خدا به بعضیها دختر می دهد به بعضیها پسر می دهد «أَوْ یُزَوِّجُهُمْ ذُکْرَاناً وَإِنَاثاً» یا به بعضیها هم پسر می دهد هم دختر, گروه چهارم کسانی اند که «وَیَجْعَلُ مَن یَشَاءُ عَقِیماً»(1) این برابر حکمت و مصلحتی است که خدای سبحان دارد و شما هم عُقر را نصیب همسرم کردید «وَکَانَتِ امْرَأَتِی عَاقِراً» اما درخواست من از نزد شما که به عنوان کرامت غیبی است این است که «فَهَبْ لِی مِن لَّدُنکَ وَلِیّاً» که این چراغ خانه یمرا او روشن نگه بدارد اموال من به دست او برسد بیگانه یعنی پسرعموهای من که نااهل اند به امور خانوادگی من دسترسی پیدا نکنند. «فَهَبْ لِی مِن لَّدُنکَ وَلِیّاً*یَرِثُنِی وَیَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ» هم وارث خاندان من بشود هم همسر من که خواهر مریم است و از فرزندان سلیمان بن داود است و از آل یعقوب به شمار می رود از او ارث ببرد این خود زکریا از این جهت از آل یعقوب نبود اما همسر او که خواهر مریم(سلام الله علیهما) است دختر عمران بود و فرزند هارون و از فرزندان و احفاد یعقوب(سلام الله علیهم اجمعین) «یَرِثُنِی وَیَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ» و چون فرزندها عموماً فتنه اند یعنی آزمون اند و برخی از فرزندان دشمن اند طبق دو آیه که «إِنَّمَا أَمْوَالُکُمْ وَأَوْلاَدُکُمْ فِتْنَهٌ»(2) این آزمون عمومی است که هر فرزندی بالأخره آزمون است درباره یبعضی از فرزندها هم فرمود: «إِنَّ مِنْ أَزْوَاجِکُمْ وَأَوْلاَدِکُمْ عَدُوّاً لَّکُمْ»(3) پس هر فرزندی و هر مالی به نحو موجبه یکلیه آزمون الهی است که «إِنَّمَا أَمْوَالُکُمْ وَأَوْلاَدُکُمْ فِتْنَهٌ» آزمون است, اما همه یفرزندها دشمن نیستند, همه یهمسران دشمن نیستند «إِنَّ مِنْ أَزْوَاجِکُمْ وَأَوْلاَدِکُمْ عَدُوّاً لَّکُمْ» چون مسئله یفتنه و آزمون از یک سو, مسئله یعداوت از سوی دیگر درباره یفرزندها مطرح است وجود مبارک زکریا(سلام الله علیه) برابر آیه یسوره ی«آل عمران» عرض کرد «مِن لَدُنْکَ ذُرِّیَّهً طَیِّبَهً»(4) که دیگر فتنه نباشد برای ما, دشمن ما نباشد. در اینجا فرمود: «وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیّاً» که دیگر فتنه ای در کار نباشد عداوتی در کار نباشد این رضیّ اگر به معنای مرضی بود مسبوق به رضوان است یعنی وقتی بنده راضی به قضا و قدر الهی بود, راضی به احکام و حِکَم الهی بود, راضی به دستورهای پروردگار بود چنین بنده ای مرضیّ المذهب است اگر رضی به معنای مرضی باشد و اگر رضی به معنای راضی باشد اگر کسی راضی بود به قضای الهی, قدر الهی, دستورهای الهی یقیناً خدا هم از او راضی است اگر «رَضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ»(5) دو جمله است و از دو معنا حکایت می کند چون تحقیق در مسئله این است که استعمال لفظ در اکثر از معنا جایز است و هیچ محذور عقلی پیش نمی آید این «رَضِیّاً» هم می تواند به معنای راضی باشد هم می تواند به معنای مرضی قهراً مشمول «یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ*ارْجِعِی إِلَی رَبِّکِ رَاضِیَهً مَرْضِیَّهً»(6) هستند حالا در آن آیه یپایانی سوره یمبارکه ی«فجر» سه فضیلت ذکر شده یکی مقام طمأنینه, یکی راضی بودن, سوم مرضی بودن. اگر «رَضِیّاً» در هر دو معنا استعمال بشود مقام طمأنینه را باید از جای دیگر کسب کرد که آیا این دارای نفس مطمئنه است یا نه و فعلاً از حوزه یبحث هم بیرون است ولی بالأخره این «رَضِیّاً» یا بالمطابقه یا بالالتزام هر دو را می فهماند هم «رَضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ» را می فهماند, هم «رَضُوا عَنْهُ» را می فهماند هم می شود راضی هم می شود مرضی و کسی که راضی به قضای الهی است و دین و عمل صالح او مرضیّ خداست چنین فرزند صالحی نه فتنه است برای پدر و مادر و نه دشمن برای اینکه آن پیش نیاید عرض کرد «وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیّاً».

ص: 29


1- (1) . سوره یشوری، آیه ی50.
2- (2) . سوره یتغابن، آیه ی15.
3- (3) . سوره یتغابن، آیه ی14.
4- (4) . سوره یآل عمران، آیه ی38.
5- (5) . سوره یمائده، آیه ی119.
6- (6) . سوره یفجر، آیات 27 و 28.

پرسش:...

پاسخ: نبوّت آخر ارثی نیست «اللّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسَالَتَهُ»(1) رسالت, نبوّت, امامت اینها به عصمت برمی گردد اینها ارثی نیست.

پرسش:...

پاسخ: آنجا هم همین طور است دیگر این میراث کتاب به معنای اینکه نبوّت را ارث بردند نیست کتاب را پیامبر به امّت ارث می دهد یعنی برای آنها مثل اینکه فرمود: «إنّی تارکٌ فیکم الثقلین»(2) از ارث به تَریکه یاد می کنند و ما ترک در تعبیرات دینی تَریکه یاد شده است ما هم تعبیر عرفی مان این است که تَرکه یمیّت چیست حضرت هم فرمود میراث من قرآن و عترت است «إنّی تارکٌ فیکم الثقلین» این تَریکه, این ارث در بین شما هست به این معنا خب همه چیز برای همه امّت چه ظالم, چه صالح, چه طالح ارث است.

پرسش:...

پاسخ: بله دیگر, وقتی که وجود مبارک زکریا از ذات اقدس الهی فرزند می خواهد چون طبق دو آیه دو خصیصه یتلخ برای فرزندها ذکر شده برای اینکه به آن دو خصیصه مبتلا نشود هم در آیه یسوره یمبارکه ی«آل عمران» به خدا عرض کرد «رَبِّ هَبْ لِی مِن لَدُنْکَ ذُرِّیَّهً طَیِّبَهً» یعنی فرزند طیّب, هم در این سوره و در آیه سوره یمبارکه ی«مریم» عرض کرد «وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیّاً».

در مسئله یارث اقوال متعدّدی است گفتند میراث منظور نبوّت است یک, میراث علم و حکمت است دو, میراث مال هست سه, این اقوال سه گانه را در غالب کتابهای تفسیری مخصوصاً در جامع قرطبی آمده منظور نبوّت نیست برای اینکه نبوّت امر ارثی نیست بر اساس «اللّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسَالَتَهُ»(3) ارثی نیست و هیچ کدام از انبیا نبوّت را از نبیّ قبلی ارث نبردند سلسله یانبیای ابراهیمی(علیهم السلام) از وجود مبارک حضرت ابراهیم و انبیای بعدی اینها هر کدام بر اساس اعطای الهی به نبوّت رسیدند نه اینکه ارث برده باشند. درباره یعلم حکمت «العلماء ورثه الأنبیاء»(4) این سرِ جایش محفوظ است که اینها وارثان انبیا هستند برای اینکه انبیا معلّم کتاب و حکمت اند و اینها هم علم و حکمت را از انبیا به ارث می برند این هم اختصاصی به هیچ پیغمبری ندارد. می ماند مسئله یمال, در جریان مسئله یمال که قول سوم است اختصاصی به ما شیعه ها ندارد عده ای هم از اهل سنّت و از قدما و از اصحاب مثل ابن عباس و دیگران اینها این ارث را ارثِ مال دانستند ما باید ببینیم که این ارث, ارث مال است یا غیر مال. روایتی را مرحوم کلینی(رضوان الله علیه) در کافی نقل می کند که انبیا درهم و دینار را به ارث نمی گذارند اینها علم را به ارث می گذارند(5) این روایت را که مرحوم کلینی نقل کرد حق است یعنی بنای انبیا بر این نیست که اینها مال جمع بکنند مال را به دیگری منتقل بکنند اینها نیست آنچه محور نزاع بین دو فرقه است آن ذیلی است که جعل شده «ما ترکناه صدقه»(6) این «ما ترکناه صدقه» را که آ نها نقل کردند سند ندارد و جعلی است و در جوامع روایی معتبر نیامده و در کتاب شریف کافی هم نیست آنها این را جعل کردند تا بگویند این فدک و امثال فدک صدقه است وقتی صدقه یعمومی شد به بیت المال می رسد وقتی به بیت المال شد به حاکم وقت منتقل می شود و همین کار را هم کردند. ما برای اینکه ببینیم این روایت درست است یا نه, اولاً متن این روایت به همین جمله ختم می شود که مرحوم کلینی در کافی نقل کرده که انبیا «لا یورّثوا» مثلاً درهماً و لا دینار اینها علم را ارث می گذارند. آن «ما ترکناه صدقه» در جوامع روایی معتبر نیست این یک, و ثانیاً در حجّیت روایت چه معارض داشته باشد چه معارض نداشته باشد اولاً و بالذّات باید بر کتاب خدا عرضه بشود این دو طایفه روایات است که هر دو را مرحوم کلینی نقل کرد بزرگان دیگر هم در جوامع روایی ما آوردند یک طایفه مربوط به عنوان نصوص علاجیه است که در کتابهای اصولی فراوان مطرح است که اگر دو خبر متعارض بودند چه بکنیم؟ حضرت فرمود: «ما وافق کتاب الله» می شود حجّت, «ما خالف کتاب الله فدعوه»(7) و مانند آن, اینها به عنوان نصوص علاجیه است که روایتهایی که معارض هم اند معیار حجّت و لا حجّت یا ترجیح احدی الحجّتین عرض بر قرآن کریم است. طایفه یدیگر روایاتی است که مطلق است چه معارض داشته باشد چه معارض نداشته باشد وجود مبارک پیغمبر(علیه و علی آله آلاف التحیّه و الثناء) و همچنین ائمه(علیهم السلام) فرمودند به نام ما حدیث جعل می کنند ولی به نام خدا آیه یقرآن را نمی توانند جعل بکنند «ستکثر علیّ القاله»(8) به نام ما روایات جعلی زیاد است هر روایتی که از ما به شما رسید بر کتاب خدا عرضه کنید اگر مطابق با کتاب خدا نبود مخالف کتاب خدا بود این حجّت نیست و حرف ما نیست خدا غریق رحمت کند مرحوم علامه مجلسی(رضوان الله علیه) را ایشان می فرماید طبق همین روایت معلوم می شود که چیزهایی را به نام پیغمبر جعل کردند برای اینکه این روایت «ستکثر علیّ القاله» یا صادر شده یا صادر نشده, اگر صادر شده و پیغمبر فرمود که به نام من دروغ جعل می کنند معلوم می شود احادیث موضوع داریم و اگر این روایت صادر نشده باشد همین دلیل بر جعل است برای اینکه همین را از پیغمبر نقل کردند لذا ایشان می فرماید این روایت چه صادر شده باشد چه صادر نشده باشد مضمونش حق است یعنی معلوم می شود که به نام پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) احادیثی جعل می کنند پس هر روایتی چه معارض داشته باشد چه معارض نداشته باشد باید بر قرآن کریم عرضه بشود لذا اول ما باید خطوط کلی قرآن را ارزیابی کنیم بعد روایت را بر قرآن عرضه کنیم وقتی آیات قرآن را بررسی می کنیم می بینیم عموماتی دارد اطلاقاتی دارد و خصوصیّاتی هم عموم و اطلاقش شامل انبیا و غیر انبیا می شود, هم آنچه مخصوص انبیاست عموم و اطلاقش تمام این اطلاقات از «أَقِیمُوا الصَّلاَهَ»(9) از «کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیَامُ»(10) از مسئله یجهاد, از مسئله یحج, از مسائل امر به معروف و نهی از منکر همه یتکالیف شامل انبیا(علیهم السلام) و معصومین هم می شود البته آنها احکام مختصّ هم دارند نظیر وجوب نماز شب بر پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و مانند آن, ولی «یُوصِیکُمُ اللّهُ فِی أَوْلاَدِکُم»(11) این گونه از عمومات شامل پیغمبر می شود مسئله یارث را تبیین می کند همه یاینها مشمول اند یک, اینها عمومات. آیه یسوره یمبارکه ی«احزاب» که «أُولُوا الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَی بِبَعْضٍ»(12) که طبقات ارث را تبیین می کند شامل انبیا می شود دو, قصه ی«وَوَرِثَ سُلَیْمَانُ دَاوُدَ»(13) درباره یخصوص نبوت است سه, اینجا هم «وَلِیّاً*یَرِثُنِی وَیَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ» ظاهرش مال است چهار, برای اینکه ارثِ نبوّت یا ارث علم یا ارث حکمت اینها قرینه می خواهد وقتی عرفاً گفتند ارث یعنی مسئله یمال دیگر, فلان کس وارث است, فلان کس ارث برد یعنی مال دیگر درست است که می شود گفت فلان شخص وارث علم فلان کس است, وارث حکمت فلان کس است ولی مع القرینه است با قرینه می شود ارث را درباره یمسائل علم و حکمت مطرح است ولی بی قرینه همان مسئله یارث مال است دیگر لغتاً این طور است, عرفاً این طور است, اعتبار عقلا این طور است, پس این چهار دلیل نشان می دهد که انبیا همانند افراد دیگر مشمول این عموم و اطلاقات اند.

ص: 30


1- (7) . سوره یانعام، آیه ی124.
2- (8) . مستدرک الوسائل، ج7، ص255.
3- (9) . سوره یانعام، آیه ی124.
4- (10) . الکافی، ج1، ص34.
5- (11) . الکافی، ج1، ص34.
6- (12) . بحارالأنوار، ج29، ص329.
7- (13) . مستدرک الوسائل، ج17، ص304.
8- (14) . تفسیر المیزان، ج5، ص273.
9- (15) . سوره یبقره، آیه ی43.
10- (16) . سوره یبقره، آیه ی183.
11- (17) . سوره ینساء، آیه ی11.
12- (18) . سوره یانفال، آیه ی75.
13- (19) . سوره ینمل، آیه ی16.

مهم تر از همه استدلال صدیقه یکبرا(سلام الله علیها) است در حضور همه یمهاجر و انصار با اطلاع وجود مبارک امام زمانش یعنی علی بن ابی طالب(سلام الله علیه) حضرت باخبر بود که وجود مبارک صدیقه کبرا چگونه دارد احتجاج می کند از کسانی که این خطبه را حفظ کرد و نقل کرد همان زینب کبرا(سلام الله علیها) بود که این خطبه را حفظ کرده بود و برای دیگران نقل کرد یکی از رُوات این خطبه همان زینب کبراست حالا شما ملاحظه بفرمایید این خطبه نورانی حضرت از چند بخش تشکیل می شود و از چند جهت حضرت استدلال می کند البته این خطبه طلیعه ای دارد این بزرگان یعنی معصومین(علیهم السلام) آن بخشی را که با مردم حرف می زنند بالأخره قابل فهم هست با تبیین, اما آن بخشی که با خدا حرف می زنند آنها را اوحدی می فهمند این دعاها این طور است, این «مناجات شعبانیه» این طور است شما الآن این بیست جلد وسائل را که می بینید غالب اینها قابل فهم است یعنی کسی پنج, شش سال درس بخواند بالأخره اگر هم به کتاب لغت بخواهد مراجعه کند مقدورش است این روایات را به خوبی می فهمد اما وقتی بخواهد صحیفه یسجادیه را مطالعه کند یا نهج البلاغه را مطالعه کند این طور نیست که با هفت, هشت سال درس خواندن فقه و اصولی حل بشود خطبه مثلاً همین «مناجات شعبانیه» از این قبیل است آن بخشی که با خدا حرف می زنند خب توده یمردم می خواهد بفهمد می خواهد نفهمند «هَبْ لی کمال الانقطاع»(1) این قطع چیست, انقطاع چیست, کمال انقطاع چیست, حضرت چرا مرحله یسوم را خواسته اینها نه با بنای عقلا حل می شود نه با لغت حل می شود نه با عرف حل می شود اینها با درسهای دیگر حل می شود خطبه ها از این قبیل است خطابه ها حساب دیگری دارد می بینید وجود مبارک حضرت امیر وقتی خطبه می خواند با خدا حرف می زند حمد و ثنا دارد ازلیّت خدا را تشریح می کند بسیاری از افراد متوجّه نمی شوند اما وقتی می گوید «یا ایّها الناس! یا ایّها الذین آمنوا» دستور می دهد خب آنها می فهمند. یک خطبه ینورانی دارد وجود مبارک حضرت امیر مرحوم کلینی آ ن خطبه را نقل می کند چون بسیاری از این خُطَبی که در نهج البلاغه آمده است مرحوم صدوق نقل کرده مرحوم کلینی نقل کرده دیگران نقل کردند بعدها مرحوم سیّد رضی انتخاب کرده گزیده هایی از آنها را ذکر کرده. خطبه ای در کافی شریف در همان جلد اول در مسئله یتوحید هست که مرحوم کلینی(رضوان الله علیه) این خطبه را نقل می کند بعد می گوید که این مرحوم کلینی مستحضرید که حرف در کافی خیلی کم دارد غالباً حدیث است اما بعد از آن خطبه این جمله ها را دارد, دارد که علی بن ابی طالب(سلام الله علیه) این خطبه را ایراد کرده این خطبه به قدری اوج دارد که اگر تمام جن و انس جمع بشوند و در بین آنها پیغمبر نباشد بخواهند مثل این حرف بزنند مقدورشان نیست این حرفِ مرحوم کلینی است می گوید کسی که «بأبی و اُمّی» پدر و مادر من فدای او این مقدورشان نیست این فرمایش مرحوم کلینی است در اصول کافی در جلد اول در بحث توحید بعد از نقل این خطبه. اصول کافی را عده یزیادی شرح کردند مهم ترین شرح برای مرحوم صدرالمتألّهین است بعد مجلسی اول, مجلسی دوم, بعد ملا صالح مازندرانی اینها شروحی بود که بعدها پیدا شد گوشه هایی از اصول کافی را مرحوم میرداماد استاد ایشان شرح کردند ولی شرح عمیق برای مرحوم ملا صدراست ایشان به شرح این قسمت که رسیدند اضافه می کنند می گویند که جناب کلینی اگر این جمله را اضافه می کرد بهتر بود که اگر همه یجن و انس جمع بشوند و در بین آنها پیغمبران هم باشند اما پیغمبران اولواالعزم نباشند نمی توانند مثل علی حرف بزنند یعنی شمای کلینی که گفتی انبیا هم می توانند مثل او حرف بزنند بگویید انبیای اولواالعزم وگرنه انبیای دیگر هم بعید است که این طور بتوانند حرف بزنند این از آن خطبه هاست. آن خطبه شاه بیتی دارد و بیت الغزلی دارد واسطهالعِقدی دارد که آن واسطهالعقد را گِره اش را مرحوم میرداماد در شرح اصولی کافی گشود آن واسطهالعقد آن شاه بیت آن نقطه یبرجسته یخطبه یعلی(سلام الله علیه) در خطبه یفاطمه(سلام الله علیها) است و عصاره یآن مطلب این است که آن ماده ای که شبهه یازلیت عالم را مطرح می کنند می گویند آیا خدا عالَم را از ماده ای خلق کرد پس معلوم می شود ماده قبلاً بود قبل از خدا بود قبل از خلقت خدا بود به خدا محتاج نبود, عالَم را مِن شیءٍ خلق کرد پس معلوم می شود آن شیء ازلی بود یا مِن لا شیء خلق کرد لا شیء که نمی تواند مبدأ چیزی باشد که خدا از لا شیء چیزی را خلق بکند و شیء هم که از نقیضین بیرون نیست مِن شیء باشد محال, مِن لا شیء باشد محال این شبهه, آنکه میرداماد(رضوان الله علیه) از خطبه یحضرت امیر و همچنین از خطبه یحضرت زهرا(سلام الله علیهما) می توان استفاده کرد و جواب داد این است که نقیض مِن شیء, مِن لا شیء نیست وگرنه هر دو می شود موجبه نقضی مِن شیء, لا مِن شیء است نه مِن لا شیء شبهه این است که عالَم را مِن شیء خلق کرد یا مِن لا شیء هر دو محال است مِن شیء خلق کرده باشد محال, مِن لا شیء خلق کرده باشد محال رفع نقیضین هم که محال. پاسخش این است که نقیض مِن شیء, لا مِن شیء است «نقیض کلٍّ رفعٌ أو مرفوع» نقیض مِن شیء, مِن لا شیء نیست وگرنه هر دو می شود وجودی نقیض مِن شیء, لا من شیء است این نکته هم در خطبه یوجود مبارک حضرت امیر هست هم در خطبه یوجود مبارک حضرت زهرا(سلام الله علیها) آغاز این خطبه این است که بعد از چند جمله «ابتدع الأشیاء لا مِن شیء»(2) خدا بدیع السماوات و الأرض است نوآور است عالَم را از چیزی خلق نکرد نه از لا شیء خلق کرد «ابتدع الأشیاء لا مِن شیء» نه من لا شیء این جمله هم در خطبه ینهج البلاغه است هم در خطبه یحضرت زهرا(سلام الله علیهما) با این تفاوت که وجود مبارک حضرت زهرا تقریباً 25 سال قبل از حضرت امیر این را گفته چون خطبه های وجود مبارک حضرت امیر در زمان حکومتشان و خلافتشان این خطبه ها را ایراد می کردند وگرنه آن وقتی که خانه نشین بودند یا کشاورزی می کردند که جای سخنرانی نداشتند این خطبه را هم مرحوم کلینی نقل کرده فرمود وقتی که بار دوم سپاهیانش را برای شام در تتمّه یجنگ صفین اعزام کرده بود «فلمّا حشد الناس قام خطیباً»(3) این ایراد کرده تقریباً 25 سال بعد یا نزدیک سی سال این خطبه آن خصیصه را دارد بعد از آن حمد و ثناء و توحید الهی و جریان وحی و نبوّت و اینها و اینکه ایمان اثرش چیست, نماز اثرش چیست, زکات اثرش چیست به این جمله ها می رسند به مسئله یارث می رسند که به مهاجر و انصار در مسجد خطاب می کنند بعد به دستگاه حکومت هم خطاب می کند ««أَفَحُکْمَ الْجَاهِلِیَّهِ یَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ حُکْماً لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ»(4) أفلا تعلمون بلی? قد تجلّی? لکم کالشمس الضاهیه أنّی ابنته» بعد فرمود: «أیّها المسلمون! أ اُغلبُ علی إرثیه یأبن أبی قحافه أ فی کتاب الله أن ترث أباک و لا أرث أبی» در قرآ ن آمده که تو ارث می بری ولی من از پدرم ارث نمی برم ««لَقَدْ جِئْتِ شَیْئاً فَرِیّاً»(5)», «أ فعلی عمدٍ ترکتُم کتاب الله و نبذتموه وراء ظهورکم إذ یقولُ «وَوَرِثَ سُلَیْمَانُ دَاوُدَ»(6) و قال فیما اقتصّ مِن خبر یحیی بن زکریا(علیه السلام) إذ قال ربّ «فَهَبْ لِی مِن لَّدُنکَ وَلِیّاً*یَرِثُنِی وَیَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ»» پس این آیاتی است مربوط به انبیا که ارث می برند و همچنین «و قال: «أُولُوا الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَی بِبَعْضٍ فِی کِتَابِ الله»(7) و قال «یُوصِیکُمُ اللّهُ فِی أَوْلاَدِکُم لِلْذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیَیْنِ»(8) و قال «إِن تَرَکَ خَیْراً الْوَصِیَّهُ لِلْوَالِدَیْنِ وَالْأَقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَی الْمُتَّقِینَ» و زعمتم ألاّ حُظوه لی و لا أرث مِن أبی و لا رَحِمَ بیننا أ فخصّکم الله بآیهٍ أخرج منها أبی»(9) یک آیه یخاصّی داریم دلیل مخصوصی داریم که پدرم ارث نمی گذارد؟! بعد هم آن جمله یجگرسوز را فرمود که مسئله یدر و پیکر زدن با این جمله اصلاً قابل قیاس نیست فرمود شما هیچ دلیلی ندارید که مرا از ارث محروم کنید مگر اینکه بگویید _ معاذ الله _ نقل نکنم.

ص: 31


1- (20) . بحارالأنوار، ج91، ص99.
2- (21) . بحارالأنوار، ج29، ص221.
3- (22) . الکافی، ج1، ص134.
4- (23) . سوره یمائده، آیه ی50.
5- (24) . سوره یمریم، آیه ی27.
6- (25) . سوره ینمل، ایه ی16.
7- (26) . سوره یبقره، ایه ی180.
8- (27) . سوره ینساء، ایه ی11.
9- (28) . بحارالأنوار، ج29، ص226 و 227.

خب, بعد در آن جمله های بعدی این خطبه را ادامه می دهد در بعد از یک صفحه می فرماید: «أ اُهْضَمُ تُراثَ أبی» به مردم خطاب کرد «و أنتم بمرأًی مِنّی و مسمعٍ و منتدیً و مَجمَع»(1) همه تان حاضرید دارید می بینید ارث مرا دارند هضم می کنند شما در نهج البلاغه می بینید وجود مبارک حضرت امیر وقتی حضرت زهرا(سلام الله علیها) را می خواهد دفن کند این جمله ها را گفته در خطبه ی202 نهج البلاغه آمده است که هنگام دفن رو کرد به قبر مطهّر پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) عرض کرد «السَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ عَنِّی وَ عَنِ ابْنَتِکَ النَّازِلَهِ فِی جِوَارِکَ وَالسَّرِیعَهِ اللِّحَاقِ بِکَ قَلَّ یَا رَسُولَ اللَّهِ عَنْ صَفِیَّتِکَ صَبْرِی» تا به این جمله فرمود: «وَ سَتُنَبِّئُکَ ابْنَتُکَ بتَضَافُرِ أُمَّتِکَ عَلَی هَضْمِهَا» این هضم همان است که در خطبه یحضرت زهرا آمده «أ اُهْضَمُ تُراثَ أبی و أنتم بمرأی مِنّی»(2) همه تان می بینید روز روشن دارند ارث مرا می برند اینجا هم حضرت فرمود: «وَ سَتُنَبِّئُکَ ابْنَتُکَ بتَضَافُرِ أُمَّتِکَ عَلَی هَضْمِهَا فَأَحْفِهَا السُّؤَالَ وَ اسْتَخْبِرْهَا الْحَالَ»(3) بنابراین اطلاقات حاکم است عمومات حاکم است دلیل خاص درباره یارث انبیا حاکم است مهم تر از همه تفصیل و تبیین و تشریح صدیقه کبرا(سلام الله علیها) حاضر است و قبلاً هم بحث گذشت که وجود مبارک حضرت زهرا(سلام الله علیها) مطلبی را بفرماید مثل اینکه امیرالمؤمنین فرمود, امام صادق فرمود, امام باقر فرمود معیار حجّیت عصمت گوینده است نه امامت او می خواهد امام باشد می خواهد نباشد اگر کسی معصوم بود خب قولش حجّت است دیگر, بنابراین این تفسیر که منظور از ارث, ارثِ مال است می شود مُحکَّم عمومات و اطلاقات هم حاکم اند و دلیلی خاصّی هم که بود تأیید می کند و تفصیلی هم که از حضرت زهرا(سلام لاله علیها) شده است تبیین می کند.

ص: 32


1- (29) . بحارالأنوار، ج29، ص228.
2- (30) . بحارالأنوار، ج29، ص228.
3- (31) . نهج البلاغه، خطبه ی202.

«و الحمد لله ربّ العالمین»

آیات 7 تا 9 سوره مریم 88/07/13

«یَا زَکَرِیَّا إِنَّا نُبَشِّرُکَ بِغُلاَمٍ اسْمُهُ یَحْیَی لَمْ نَجْعَل لَّهُ مِن قَبْلُ سَمِیّاً (7) قَالَ رَبِّ أَنَّی یَکُونُ لِی غُلاَمٌ وَکَانَتِ امْرَأَتِی عَاقِراً وَقَدْ بَلَغْتُ مِنَ الْکِبَرِ عِتِیّاً (8) قَالَ کَذلِکَ قَالَ رَبُّکَ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ وَقَدْ خَلَقْتُکَ مِن قَبْلُ وَلَمْ تَکُ شَیْئاً(9)»

تاکنون روشن شد که خواسته ی اوّلی وجود مبارک زکریا(سلام الله علیه) فرزند صالح بود زیرا بالصراحه در آیه ی سوره ی «آل عمران» آمده است که «هُنالِکَ دَعَا زَکَرِیَّا» که «هَبْ لِی مِن لَدُنْکَ ذُرِّیَّهً طَیِّبَهً» مسئله ی وارث بودن و ارث بری و امثال ذلک اینها قرینه است که مقصود از این ولیّ، فرزند است در سوره ی مبارکه ی «آل عمران» چون سخن از ذریّه است دیگر سخن از قرینه نیست آیه ی 38 سوره ی مبارکه ی «آل عمران» این بود که «هُنالِکَ دَعَا زَکَرِیَّا رَبَّهُ قَالَ رَبِّ هَبْ لِی مِن لَدُنْکَ ذُرِّیَّهً طَیِّبَهً» دیگر «یَرِثُنِی وَیَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ»(1) لازم نبود برای اینکه این وارث بودن و ارث بردن قرینه است بر اینکه منظور از ولیّ، فرزند است ولی وقتی کلمه ی ولیّ به کار نرفته نیازی به قرینه نیست دیگر سخن از ارث مطرح نشده «ذُرِّیَّهً طَیِّبَهً» اما در آیه ی محلّ بحث در سوره ی مبارکه ی «مریم» کلمه ی «ذُرِّیَّهً» نیامده کلمه ی ولیّ آمده این ولیّ چون صریح در فرزند نیست نیازی به قرینه داشت و آن قرینه این است که من وارث می خواهم ارث ظهور اوّلی اش در ارث مال است دیگر مال فرزند است مسئله ی ارث نبوّت، ارث علم، ارث حکمت و امثال ذلک که برخی از مفسّران اهل سنّت نقل کردند همه ی اینها محتاج به قرینه است پس خواسته ی اوّلی وجود مبارک زکریا فرزند است ذات اقدس الهی هم بشارت داد «یَا زَکَرِیَّا إِنَّا نُبَشِّرُکَ بِغُلاَمٍ» یعنی اصلِ دعای شما را خدای سمیع الدعاء شنید یک، و ترتیب اثر داد و آن اعطای فرزند است و آن فرزند پسر است نه دختر و در حدّ غلام بودن هم می ماند این چنین نیست که در دوران نوزادی مثلاً رخت بربندد به حدّ غلام شدن می رسد و نام او را هم خود ما گذاشتیم به شما که پدر و مادر او هستید واگذار نکردیم و یک نام خوبی هم انتخاب کردیم که این نام سابقه ندارد این پنج، شش مطلب را ذات اقدس الهی به عنوان کرامت به زکریا گفت «یَا زَکَرِیَّا إِنَّا نُبَشِّرُکَ» یعنی سَمعنا و أجبنا تو گفتی خدا سمیع الدعاست راست گفتی ما شنیدیم، شنیدیم نه یعنی شنیدنِ تکوینی کما مرّ چون خدا همه ی حرفها را کذب و غیبت و تهمت و افترا را هم می شنود چون «بکلّ شیء سمیع» است چه اینکه دعا و مناجات را هم می شنود «إِنَّکَ سَمِیعُ الدُّعَاءِ»(2) نه یعنی می شنوی یعنی گوش به حرف ما می دهی حرفِ ما مورد قبول شماست که در تعبیرات عرفی هم می گوییم فلان کس حرفِ ما را می شنود یعنی قبول می کند نه می شنود یعنی دستگاه فیزیکی گوش او شنواست اینکه منظور نیست وقتی ما در دعاها می گوییم «إنّک سمیع الدعاء» یعنی خدایا تو آن بزرگواری و کرامتی که داری این است که حرفهای ما را می شنوی ترتیب اثر می دهی این ترتیب اثر دادن که در کلام زکریا(سلام الله علیه) بود با این پنج، شش کرامت همراه بود خدا فرمود بله، من ترتیب اثر می دهم و آن این است که به تو فرزند می دهم آن فرزند پسر هم هست تا به دوران غلامی و مثلاً نوجوانی و جوانی و اینها می رسد و انتخاب اسم را هم به عهده ی خودم گذاشتم به شما واگذار نکردم یک اسمِ بی سابقه هم برای او گذاشتم این پنج، شش کرامت است که به شما دادم «یَا زَکَرِیَّا إِنَّا نُبَشِّرُکَ بِغُلاَمٍ اسْمُهُ یَحْیَی» این مظهر حیات ماست شما در بحث روایات می بینید در قیامت بین الصفّین مرگ را احضار می کنند مگر به صورت کَبش أملح در می آید و وجود مبارک زکریا این مرگ را ذبح می کند یعنی مرگ را می میراند کسی که مظهر حیات است و عامل حیات است و یحیاست این مرگ را باید بمیراند مرگ یعنی تحوّل وقتی مرگ مُرد یعنی انسان به دارالقرار می رسد دیگر هیچ موتی نیست انسان مرگ را می میراند نه اینکه مرگ انسان را بمیراند ما به حدّی می رسیم که تحوّل و تغیّر و دگرگونی را می میرانیم و از بین می بریم و به دارالقرار می رسیم و ابدی خواهیم بود، بنابراین این کار یعنی ذبح مرگ به دست یحیی?(سلام الله علیه) است طبق تعبیرات روایات و این سیّد حَصور است و همسر هم انتخاب نکرده این پنج، شش کرامت را خدا در اجابت همراه کرده «بِغُلاَمٍ اسْمُهُ یَحْیَی» ما باید اسم قرار بدهیم و ما یک اسم بی سابقه ای برای او انتخاب کردیم «لَمْ نَجْعَل لَّهُ مِن قَبْلُ سَمِیّاً» برای او همنامی ما انتخاب نکردیم بعد از وجود مبارک یحیی عده ای زیادی به یحیی نامیده شدند اما قبلاً کسی یحیی نبود این اسم بی سابقه ای بود که ما انتخاب کردیم سَمیّ یعنی همنام گاهی سمی به معنای همنام است مثل اینجا، گاهی هم سَمیّ به معنای مَثیل، نظیر، مثل و مانند است چه اینکه در همین سوره ی مبارکه ی «مریم» آمده که «هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِیّاً»(3) برای خدای سبحان سمی ای نیست، همنامی نیست منظور از این نام یعنی اگر خدا رب است موجود دیگر رب نیست، اگر خدا خالق است موجود دیگر خالق نیست و اگر غیر خدا را دیگران رب گفتند «إِنْ هِیَ إِلَّا أَسْماءٌ سَمَّیْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَاؤُکُم مَا أَنزَلَ اللَّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ»(4) که در سوره ی مبارکه ی «ابراهیم» و مانند آن این بحثش گذشت می فرماید این رب برای خداست خدا سَمیّ و همنام ندارد که یک موجود دیگری هم رب باشد و اگر این ارباب متفرّقون را، اگر این اصنام و اوثان را شما ارباب گفتید این لفظی است که زیرش خالی است این راء و باء مشدّد را بر لفظ جاری می کنید این مفهومی دارد در ذهن هست اما این مفهوم زیرش خالی است «إِنْ هِیَ إِلَّا أَسْماءٌ سَمَّیْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَاؤُکُم مَا أَنزَلَ اللَّهُ بِهَا» مثل کلمه ی عدم این کلمه ی عدم که «عین» و «دال» و «میم» است یک لفظ است مفهومی دارد به معنای نیست و نیستی اینکه مُهمل نیست مستعمل است وضع شد معنا هم دارد ولی این مفهوم زیرش خالی است چیزی در خارج باشد بگوییم هذا عدمٌ این چنین نیست این مفهوم از هیچ چیز حکایت نمی کند این عدم الحکایه را ما حکایت عدمی می پنداریم اصلاً حکایت نیست این مفهوم زیرش خالی است فرمود اینکه شما اصنام و اوثان را رب نامیدید ارباب متفرّق قائل شدید این اسمِ بی مسمّاست این مفهوم زیرش خالی است «إِنْ هِیَ إِلَّا أَسْماءٌ سَمَّیْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَاؤُکُم مَا أَنزَلَ اللَّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ»(5) پس خدا سَمیّ ندارد، همنام ندارد این اسما مختصّ به ذات اقدس الهی است و لاغیر که در آیات بعد خواهد آمد که «هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِیّاً»(6) وجود مبارک یحیی مظهر چنین خدایی است خدا سَمیّ ندارد مظهر او می شود یحیی او هم سمیّ ندارد خصیصه ای که در یحیای شهید(سلام الله علیه) بود در انبیای دیگر نبود بنابراین این پنج، شش کرامت را خدای سبحان درباره ی زکریا و یحیی اِعمال کرده است.

ص: 33


1- (1) . سوره یمریم، آیه ی6.
2- (2) . سوره یآل عمران، آیه ی38.
3- (3) . سوره یمریم، آیه ی65.
4- (4) . سوره ینجم، آیه ی23.
5- (5) . سوره ینجم، آیه ی23.
6- (6) . سوره یمریم، آیه ی65.

پرسش:...

پاسخ: بله دیگر با شهادتش دین را حفظ کرده دیگر خدا هم که فرمود: «یَا یَحْیَی خُذِ الْکِتَابَ بِقُوَّهٍ»(1) آن با قوّت گرفت دیگر و وجود مبارک سیّدالشهداء(سلام الله علیه) در این مسافرت بسیاری از این مقاطع سفر را با نام مبارک یحیی می گذراند می فرمود: «أما عَلمت أن مِن هوان الدنیا علی الله تعلای أن رأس یحیی بن زکریا أهدی اللی بغی مِن بغایا بنی اسرائیل»(2) در همین سفر کربلا در بسیاری از این مقاطع نام مبارک یحیی(سلام الله علیه) را می برد.

پرسش:...

پاسخ: خب، یعنی مقامی برای اوست که برای دیگری نیست چون هر کدام از این انبیا خصیصه ای دارند وجود مبارک نوح خصیصه ای دارد فرمود: «وَجَعَلْنَاهَا آیَهً لِّلْعَالَمِینَ»(3) که خصیصه ی نوح برای انبیای دیگر نیست، وجود مبارک عیسی(سلام الله علیه) با مادرش(سلام الله علیها) خصیصه ای دارند که فرمود: «وَجَعَلْنَاهَا وَابْنَهَا آیَهً لِّلْعَالَمِینَ»(4) اینها یک آیه ی جهانی اند خصیصه ای که برای یحیای سیّد حصور هست خصیصه ای است که برای انبیای دیگر نیست که آن طور او شهید شده و انبیای دیگر این خصیصه را ندارند هر کدام از اینها خصوصیتی دارند که انبیای دیگر ندارند.

خب، «لَمْ نَجْعَل لَّهُ مِن قَبْلُ سَمِیّاً» این بشارتی است که ذات اقدس الهی داد و در سوره ی مبارکه ی «آل عمران» آن طوری که گذشت این بشارت مع الواسطه بود برای اینکه «فنَادَتْهُ الْمَلاَئِکَهُ وَهُوَ قَائِمٌ یُصَلِّی فِی الْمَحْرَابِ أَنَّ اللّهَ یُبَشِّرُکَ»(5) آن گاه وجود مبارک زکریا استعجاباً نه استبعاداً او خودش منتظر این کرامت بود ولی شگفت زده عرض می کند که من چگونه فرزند داشته باشم در حالی که نه من نه همسرم هیچ کدام در حدّ قابلیّت نیستیم اینها استبعاد نیست اینها تعجّب است شگفتی است یعنی به به! در حال تعجّب این حرف را می زنند چون در سوره ی مبارکه ی «هود» این مشابه این مطلب آنجا چون مفصّل گذشت اینجا ما دیگر آن بحث مبسوط ارائه نخواهد شد در سوره ی مبارکه ی «هود» این است که وقتی خدای سبحان فرستاده های خود را برای ابراهیم(سلام الله علیه) اعزام کرد «وَلَقَدْ جَاءَتْ رُسُلُنَا إِبْرَاهِیَم بِالْبُشْرَی قَالُوا سَلاَماً قَالَ سَلاَمٌ فَمَا لَبِثَ أَن جَاءَ بِعِجْلٍ حَنِیذٍ ? فَلَمَّا رَأی أَیْدِیَهُمْ لاَ تَصِلُ إِلَیْهِ نَکِرَهُمْ وَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِیفَهً قَالُوا لاَ تَخَفْ إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَی قَوْمِ لُوطٍ ? وَامْرَأَتُهُ قَائِمَهٌ»(6) همسرش آنجا ایستاده بود «فَضَحِکَتْ فَبَشَّرْنَاهَا بِإِسْحَاقَ وَمِن وَرَاءِ إِسْحَاقَ یَعْقُوبَ ? قَالَتْ» این همسر با اینکه کرامتهای فراوانی را به برکت ابراهیم(سلام الله علیه) دید عرض کرد «ءَأَلِدُ وَأَنَا عَجُوزٌ وَهذَا بَعْلِی شَیْخاً»(7) اینکه همسر من است پیرمرد است من هم که پیرزنم به چه صورت مادر بشویم فرمود: «قَالُوا أَتَعْجَبِینَ»(8) در شگفت هستی؟! سخن از تَستبعدین نیست سخن از شگفتی است بنابراین آنچه را که آن بانو گفت شگفت زده شده و گفت آنچه را وجود مبارک زکریا می گوید شگفت زده می گوید به به گفتن است نه چطور می شود اینها محمول بر تعجّب است استعجاب است نه استبعاد اینجا هم وجود مبارک زکریا عرض کرد که «رَبِّ أَنَّی یَکُونُ لِی غُلاَمٌ وَکَانَتِ امْرَأَتِی عَاقِراً وَقَدْ بَلَغْتُ مِنَ الْکِبَرِ عِتِیّاً» هیچ جهتی از جهاتی که بتواند فرزنددار شدن ما را توجیه کند نیست هم من پیرم و پیری ام به فرتوتی رسیده است عُتوّ یعنی از حد گذشتن اگر کسی از حدّش بگذرد می گویند «عطا عتوّا» می گوید پیری من به عتوّ رسید یعنی از حدّ معمول گذشت من فرتوتم از حدّ میانسالی گذشتم به حدّ شیخی رسیدم و به حدّ فرتوتی رسیدم این هم که عیال من است که در دوران جوانی طبق تجربه هایی که اینها داشتند عقیم بود «وَکَانَتِ امْرَأَتِی عَاقِراً» نه «وامرأتی عاقرٌ» «وَکَانَتِ امْرَأَتِی عَاقِراً وَقَدْ بَلَغْتُ مِنَ الْکِبَرِ عِتِیّاً» این کسی که رابط بود «قَالَ کَذلِکَ» بله این چنین است جای شگفتی نیست برای شماها شگفت است برای ذات اقدس الهی امر عادی است.

ص: 34


1- (7) . سوره یمریم، آیه ی12.
2- (8) . بحارالأنوار، ج44، ص365.
3- (9) . سوره یعنکبوت، آیه ی15.
4- (10) . سوره یانبیاء، آیه ی91.
5- (11) . سوره یآل عمران، آیه ی39.
6- (12) . سوره یهود، آیات 69 _ 71.
7- (13) . سوره یهود، آیه ی72.
8- (14) . سوره یهود، آیه ی73.

پرسش:...

پاسخ: نه، برای اینکه اگر استبعاد بود که عرض نمی کرد «وَلَمْ أَکُن بِدُعَائِکَ رَبِّ شَقِیّاً»(1) با جمله ی اسمیه و با ضرس قاطع از خدا چیزی را خواست عرض کرد وضع ما این است «إِنِّی وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّی وَاشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَیْباً»(2) الآن ما «وَلَمْ أَکُن بِدُعَائِکَ رَبِّ شَقِیّاً» کسی که این طور با ضرس قاطع از ذات اقدس الهی فرزند می خواهد معلوم می شود از خدا بعید نمی داند دیگر.

پرسش:...

پاسخ: غرض آن است که او یقین دارد که خدا

حُکم آنچه تو اندیشی لطف آنچه تو فرمایی

این امر یقینی است برای انبیا این «أَنَّی»، «أَنَّی» شگفت زدگان است نه مستبعدان نه اینکه بعید است برای اینکه او به ضرس قاطع از خدا چیزی را می خواهد خب اگر خب اگر به ضرس قاطع از خدا چیزی را می خواهد معلوم می شود که توان الهی را، عنایت الهی را، کرامت الهی را همه را دیده دیگر با این قرائن قطعی که نمی شود گفت _ معاذ الله _ او استبعاد کرده که. خب، این نظیر به به ای است چه عجب! در سنّ پیری! این تعبیرات «قَالَ کَذلِکَ» بله، این چنین شد قصّه این است خدا تصمیم گرفته بعد همین کسی که به وجود مبارک زکریا دارد می گوید «کَذلِکَ» بله، کار تمام شده است برهان مسئله را هم ذکر می کند می فرماید: «قَالَ رَبُّکَ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ» این تنها درخواستی نیست که یک دعاکننده از خدا چیزی بخواهد و خدا استجابت کند این طور نیست کارِ انبیا، سیره ی انبیا آموزنده است این را قرآن تشریح می کند تا همگان بدانند که این راه باز است بالأخره هر کسی توانست این راه را به اندازه ی خود طی کند به ثمر می رسد برهانی را هم که دارد اقامه می کند این است که این کسی که رابط بود بشیر بلاواسطه بود عرض کرد «کَذلِکَ» بله قضیه از این قبیل است بعد عرض کرد ربّ تو می فرماید که این کار آسان است به این دلیل هم سهولت و هَیّن بودن کار را ذکر می کند و هم دلیل را «قَالَ» یعنی این مبشِّر به عرض زکریا(سلام الله علیه) رساند «قَالَ رَبُّکَ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ» اینکه یک زن عاقِر را، یک پیرمرد فرتوت کهنسال را پدر و مادر بکند برای خدا آسان است «قَالَ رَبُّکَ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ» چرا، برای اینکه مهم تر از این کار را کرده آن کار چیست؟ این است که «وَقَدْ خَلَقْتُکَ» یعنی ربّ تو به تو می فرماید که من تو را آفریدم «وَقَدْ خَلَقْتُکَ مِن قَبْلُ وَلَمْ تَکُ شَیْئاً» اگر ذات اقدس الهی چیزی که معدومِ محض است او را موجود بکند خب یقیناً می تواند چیزی که موجود است وصفی به او بدهد اگر چیزی که «لیس» تامّه دارد خدا به او «کان» تامّه می دهد چیزی که کان ناقصه دارد خدای سبحان به او «کان» تامّه عطا می کند یعنی فعل را به او عطا می کند یعنی قبلاً فاقد بود الآن واجدش می کند این برهان مسئله است.

ص: 35


1- (15) . سوره یمریم، آیه ی4.
2- (16) . سوره یمریم، آیه ی4.

پرسش:...

پاسخ: بله، این «قَالَ» اوّلی برای مبشّر است اینکه ارتباط تنگاتنگ با وجود مبارک زکریا دارد بشارت را آورده به عرض زکریا رسانده وقتی زکریا گفت به به در این شرایط ما فرزنددار می شویم «قَالَ کَذلِکَ» بله این چنین است قضیه تمام شده است این تمام شد. بعد همین مبشّر به یحیی عرض می کند که پیام الهی را من دارم به شما می رسانم و آن این است که پروردگار تو می گوید این کار برای من آسان است چرا، برای اینکه من مهم ترش را درباره ی تو انجام دادم نه مهم ترش را درباره ی دیگری «وَقَدْ خَلَقْتُکَ مِن قَبْلُ وَلَمْ تَکُ شَیْئاً» تو وقتی که هیچ نبودی من تو را آفریدم خب کسی که موجود هست ولی وصفی را ندارد خب یقیناً اعطای وصف به یک موجود آسان تر از آن است که معدومی را موجود کند که.

پرسش:...

پاسخ: نه، «قَالَ کَذلِکَ» الله یفعل ما یشاء آنجا هم همین طور باید معنا کرد.

پرسش:...

پاسخ: بله، «قَالَ کَذلِکَ» این تمام شد، «قَالَ رَبُّکَ» این مبشّر دوتا حرف زد یکی اینکه در برابر تعجّب وجود مبارک زکریا عرض کرد قضیه تمام شده است بعد برهان مسئله را از طرف خداوند ذکر کرد «قَالَ رَبُّکَ» یعنی این مبشّری که با وجود مبارک زکریا دارد گفتگو می کند به زکریا عرض کرد پروردگار تو می گوید این کار برای من آسان است چرا، برای اینکه مهم تر از این را درباره ی خود تو انجام دادم «قَالَ رَبُّکَ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ» «لِمَ»؟ برای اینکه «وَقَدْ خَلَقْتُکَ مِن قَبْلُ وَلَمْ تَکُ شَیْئاً» خب.

ص: 36

پرسش:...

پاسخ: تعجّب را رفع کند شگفتی ندارد نزد شما افراد عادی شگفتی است ولی نزد ذات اقدس الهی امر عادی است وقتی که عادی باشد شگفت ندارد کار خدا همیشه این طور است دیگر خدای سبحان دائم الفضل است، دائم الفیض است علی البَریّه چون سؤال از هر موجودی دائمی است پاسخ از طرف خدا هم دائمی است «کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ» چرا، چون «یَسْأَلُهُ مَن فِی السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ»(1) این یک آیه است چرا خدا هر لحظه یوم نه یعنی 24 ساعت یوم نه یعنی روز در برابر شب، یوم یعنی ظهور چون خود یوم فعلِ خداست در هر ظهوری خدا کار جدید انجام می دهد چرا، چون در هر ظهوری نیازِ تازه عرضه می کند «کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ» لمَ؟ چون «یَسْأَلُهُ مَن فِی السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ» این سؤال که مقطعی نیست این سؤال دائمی است همگانی است و همیشگی هر موجودی در هر لحظه می گوید «یا رب» چون فقیر است دیگر در هستی خود محتاج به اوست اگر سؤال دائمی است جوابِ دائمی می خواهد نتیجه ی این سؤال و جوابی که در صدر و ذیل این آیه ی نورانی است همان دعای شبهای جمعه است که «دائم الفضل علی البریّه»(2) است خب برهان مسئله این است که خدای سبحان نسبت به شما یک کار مهم تری انجام داده این جا برای تعجّب نیست این قضیه را بازگو می کند تا همگان توجیه بشوند، خب.

پرسش:...

پاسخ: چیز تعجّبی است دیگر یعنی شگفتی خداست.

پرسش:...

پاسخ: بله، شگفتی است نه استبعاد، استبعاد نیست بعید نیست ولی خب این معجزه است دیگر معجزه یک امر شگفتی است دیگر.

ص: 37


1- (17) . سوره یالرحمن، آیه ی29.
2- (18) . مصباح الکفعمی، ص647.

پرسش:...

پاسخ: برای زکریا(سلام الله علیه) برای اینکه این زکریا و همسرش در سنّی بودند که نمی توانستند پدر و مادر بشوند و خدای سبحان بشارت داد اینها گفتند به به! این به به را آدم در حال تعجّب می گوید دیگر.

پرسش:...

پاسخ: بله، خدای سبحان می فرماید جای تعجّب نیست برای اینکه خداوند کارِ مهم تر از این کاری که الآن درباره ی شما کرده قبلاً درباره ی شخص شما کرده بود «وَقَدْ خَلَقْتُکَ مِن قَبْلُ وَلَمْ تَکُ شَیْئاً»، خب.

اگر «لَمْ تَکُ شَیْئاً» است یعنی تو قبلاً شیء نبودی این حرف که معمولاً در برخی از متکلّمین هست که قائل اند به شیئیّت معدوم یک، به ثابتات ازلی دو، واسطه بین موجود و معدوم سه، این تعبیرات گوناگون دارند برای آن است که بسیاری از مشکلات کلامی را چون نتوانستند حل بکنند و یک سلسله آرای نپخته هم از جای دیگر آمده اینها ملتزم شدند که بین وجود و عدم واسطه است و اشیاء در حال عدم ثابت اند همین حرفهایی که به برخی از متکلّمان اسناد داده شده. تعبیر قرآن کریم آن طوری که مرحوم شیخ طوسی(رضوان الله علیه) در تبیان به آن اشاره کرده برای ابطال این گونه از آراست که این شیء در حال معدوم شیء نیست لا شیء است نه «کان شیئا» «لَمْ تَکُ شَیْئاً» است معدوم در حال عدم شیء نیست بلکه لا شیء است «لا یَصدق علیه شیء» فرمود: «قَدْ خَلَقْتُکَ مِن قَبْلُ وَلَمْ تَکُ شَیْئاً» نه اینکه تو در حال عدم شیئی بودی این برداشت خوبی است که مرحوم شیخ طوسی در تبیان دارند آنها چون در مسئله ی علم ازلی گیر کردند که خدای سبحان عالمٌ قبل الخَلق به معدومات عالِم است چون معدومات معلومِ حقّ اند معلوم می شود که در ازل ثابت اند نتوانستند علمِ ازلی را توجیه کنند به این حرف تن دادند و از طرفی هم یک بیان لطیفی مرحوم شیخ اشراق نقل می کند این شیخ اشراق تحوّلی در فلسفه ایجاد کرد قبل از مرحوم خواجه بود حتی خواجه نصیر را هم در بعضی از مبانی تابع خود کرد این شیخ اشراق می فرماید برخی از آرای ضعیفی که در علوم عقلی راه پیدا کرد برای آن است که آن روزهایی که بازار ترجمه رواج داشت هر حرفی که از یونان می آمد عده ای قبول می کردند هر اسمی که یونانی بود خیال می کردند فیلسوف است هر نامی که از یونان به این منطقه می آمد خیال می کردند فلسفه است این ترجمه ی بی گُدار به آب زده وقتی از یونان به این قسمت خاورمیانه آمد باعث پیدایش این آرای فاسد شد این حرفِ جناب شیخ اشراق را مرحوم صدرالمتألهین در اسفار هم نقل می کند الآن هم شما می بینید بسیاری از آرای خام و نپخته از دیار غرب اینجا می آید چون بازار ترجمه روان است خیال می کنند هر کسی در آن طرف آب است فیلسوف است و هر کتابی هم که آن طرف آب نوشتند درباره ی فلسفه است و جهان بینی است و مثلاً مطلب صحیح است معدومْ لا شیء است نه شیء و اگر در بعضی از تعبیرات یا دعاها آمده است که اشیاء را مِن العدم خلق کرد این به صورت قضیه موجبه است ولی به سیرت سالبه است و شاهدش هم همین تعبیر سوره ی مبارکه ی «مریم» است که «وَلَمْ تَکُ شَیْئاً» نه تو در حال عدم، معدوم بودی شیء بودی قضیه موجبه نیست قضیه سالبه است همه ی ما هم به این معنا مبتلاییم یعنی یک معنای سلبی را با ادبیات اثباتی بیان می کنیم و اگر از ما سؤال بکنند مقداری این سؤال را بپیچانند ما بالصراحه آنچه حق است بیان می کنیم. بیان ذلک این است که ما اگر وقتی کتابی را خواستیم به قفسه ی کتاب مراجعه کردیم یا شخصی را خواستیم به دفترش مراجعه کردیم تمام این اتاقها را دیدیم یا تمام آن قفسه ها را دیدیم می گوییم دیدم که نبود این تعبیر رایج ماست دیگر این دیگر ادبیات همه ی ماست دیدم که نبود وقتی درِ اتاق را باز می کنند می بینند که زید نیست می گویند دیدم که نبود به قفسه مراجعه می کنیم کتاب را نمی یابیم می گویند دیدم که نبود کسی هم اعتراض نمی کند که چرا این طور حرف زدی اما وقتی می نشینیم بررسی می کنیم می گوییم عدم که تحت دید نمی آید که، نبودن را که کسی نمی بیند که باید بگوییم ندیدم که بود، نیافتم می گوییم بله حق با شماست منتها مجاز عرفی است این یعنی چه، یعنی ما قضیه سالبه را عادت کردیم به صورت قضیه موجبه بیان بکنیم وگرنه قضیه، قضیه سالبه است من ندیدم نه دیدم که نبود در عرف انسان یک طور حرف می زند در کرسی تحقیق طور دیگر حرف می زند در «خلق الأشیاء مِن العدم» لسان، لسان دعای عرفی است اما «لَمْ تَکُ شَیْئاً» لسان، لسان تحقیق است یعنی تو هیچ نبودی بعد در سوره ی مبارکه ی «روم» مشابه این تعبیر هست ولی چون در اینجا آن تعبیری که ذهن را بگزد نبود برای دفع توهّم هم کلمه ی دیگر را نیاورد ولی چون در سوره ی مبارکه ی «روم» تعبیری که احیاناً ذهن را می گزد آمده فوراً برای مرهم این گَزش هم تعبیر دیگری دارد در سوره ی مبارکه ی «روم» فرمود اینها که درباره ی معاد مشکل جدّی دارند باید بدانند که خدای سبحان مبدأ را به عهده گرفت، معاد را به عهده می گیرد، معاد برای خدا آسان تر از مبدأ است چرا، برای اینکه در مبدأ در آغاز انسان هیچ نبود خدا انسانی که هیچ نبود او را موجود کرد در معاد انسان موجود است روح که از بین نمی رود بدن هم که متفرّق است این متفرّق را جمع می کند روح و بدن را به هم مرتبط می کند خب این آسان تر است دیگر این تعبیر که ذهن را می گزد در سوره ی «روم» آمده آیه ی 26 و 27 سوره ی مبارکه ی «روم» این است «وَلَهُ مَن فِی السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ کُلٌّ لَّهُ قَانِتُونَ ? وَهُوَ الَّذِی یَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ وَهُوَ أَهْوَنُ عَلَیْهِ» خدا بشر را آفرید بعد معاد حق است دوباره زنده می کند اعاده برای خدا آسان تر از ابتداست اهون است «ثُمَّ یُعِیدُهُ وَهُوَ أَهْوَنُ عَلَیْهِ» آن وقت این ذهن را می گزد برای اینکه خدا طبق بیان نورانی حضرت امیر در نهج البلاغه «فَاعِلٌ لا بِمَعْنَی الْحَرَکاتِ»(1) آنکه با حرکت و ابزار کار نمی کند یک، با اراده کار می کند با اراده آدم خسته نمی شود شما الآن تصوّر کنید یک قطره آب در ذهنتان تصوّر کنید اقیانوس آرام را هر دو را تصوّر کردید با اراده پدید آمده اراده که خسته کننده نیست اراده که یک جا سبک باشد یک جا سنگین باشد نیست آن هم در برابر قدرت ازلی خدا آن وقت این ذهن را می گزد که چگونه بعضی از کارها برای خدا هَیّن است بعضی از کارها برای خدا أهون چون این گزشِ ذهنی در آیه ی 28 سوره ی «روم» آمده فوراً برای حلّ او فرمود: «وَلَهُ الْمَثَلُ الْأَعْلَی» ما این را برای فهم شما گفتیم وگرنه آنجا همه چیز یکسان است وصف اعلا برای اوست یعنی او منزّه از آن است که چیزی برای او هیّن باشد چیزی برای او أهون، همه چیز برای او یکسان و هیّن است هیچ چیز برای او دشوار نیست یک، همه چیز آسان است و علی حدٍّ سواه آسان است چون نسبت به قدرت نامتناهی که با اراده کار بکند همه علی وزانٍ واحد است اما در آیه ی محلّ بحث چون نفرمود آن کار آسان است و این کار آسان تر لذا آن جواب سؤال مقدّر را هم لازم نبود بگوید لذا فرمود این کار ما انجام دادیم بعد در سوره ی مبارکه ی «انسان» هم فرمود انسان مراتبی را پشت سر گذاشت یک وقت که لا شیء بود یعنی لم یک شیء این «لیس» تامّه است یک وقت مرحله ای بود که قابل ذکر نبود «هَلْ أَتَی عَلَی الْإِنسَانِ حِینٌ مِنَ الدَّهْرِ» که «لَمْ یَکُن شَیْئاً مَذْکُوراً»(2) یعنی شیء قابل ذکر نبود این شیء قابل ذکر نبودن را در بخش پایانی سوره ی مبارکه ی «قیامه» فرمود: «أَلَمْ یَکُ نُطْفَهً مِن مَنیٍّ یُمْنَی»(3) مگر همین نبود که گاهی مُحتلِم می شد لباسش را خیس می کرد همان بود دیگر یک چیز دیگری که نبود که «أَلَمْ یَکُ نُطْفَهً مِن مَنیٍّ یُمْنَی» این «مِن مَنیٍّ یُمْنَی» اشاره به تحقیر اوست دیگر یعنی قابل ذکر نبود ما همین را آوردیم به این صورت در آوردیم الآ ن صدها دانشکده است تا بفهمند انسان کیست تازه بخش علوم تجربی اش آ ن کسی که متخصّص چشم چپ است در چشم راست اظهار نظر نمی کند صدها بیماری مربوط به چشم است که هنوز کشف نشده این تازه مربوط به چشمش است تازه اینها انسان را در حدّ دام دارند می شناسند درمان بسیاری از بیماریهای انسان را از آزمایشگاه موش می گیرند اینها انسان را واقعاً یک حیوان ناطق می دانند همین، انسان در فرهنگ قرآن حیّ متألّه است نه حیوان ناطق، حیّ متأله را که نمی شود با آزمایشگاه موش درمان کرد که برای آنها حلال و حرام و اینها یکسان است انسان یعنی حیوانی که حرف می زند بسیاری از بیماریها را مشترک بین انسان و دام می دانند هنوز انسان را نشناختند با اینکه انسان را نشناختند صدها دانشکده برای همین بدن است همین «أَلَمْ یَکُ نُطْفَهً مِن مَنیٍّ یُمْنَی» است. غرض آن است که این دو نکته ای که در آیه ی 28 سوره ی مبارکه ی «روم» هست چون اینجا نیامده آن جواب سؤال هم این جا نیامده لکن فرمود پروردگار برای اینکه دیگران توجیه بشوند و از این گونه از دعاها ناامید نباشند بدانند مهم ترش را انجام داد.

ص: 38


1- (19) . نهج البلاغه، خطبه ی1.
2- (20) . سوره یانسان، آیه ی1.
3- (21) . سوره یقیامت، آیه ی37.

«والحمد لله ربّ العالمین»

آیات 7 تا 11 سوره مریم 88/07/14

«یَا زَکَرِیَّا إِنَّا نُبَشِّرُکَ بِغُلاَمٍ اسْمُهُ یَحْیَی لَمْ نَجْعَل لَّهُ مِن قَبْلُ سَمِیّاً (7) قَالَ رَبِّ أَنَّی یَکُونُ لِی غُلاَمٌ وَکَانَتِ امْرَأَتِی عَاقِراً وَقَدْ بَلَغْتُ مِنَ الْکِبَرِ عِتِیّاً (8) قَالَ کَذلِکَ قَالَ رَبُّکَ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ وَقَدْ خَلَقْتُکَ مِن قَبْلُ وَلَمْ تَکُ شَیْئاً (9) قَالَ رَبِّ اجْعَل لِّی آیَهً قَالَ آیَتُکَ أَلاَّ تُکَلِّمَ النَّاسَ ثَلاَثَ لَیَالٍ سَوِیّاً (10) فَخَرَجَ عَلَی قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرَابِ فَأَوْحَی إِلَیْهِمْ أَن سَبِّحُوا بُکْرَهً وَعَشِیّاً (11)وجود مبارک زکریا(سلام الله علیه) بعد از مشاهده ی مریم(سلام الله علیها) رغبت پیدا کرد که فرزندی این چنینی داشته باشد که «هُنالِکَ دَعَا زَکَرِیَّا رَبَّهُ» و عرض کرد «هَبْ لِی مِن لَدُنْکَ ذُرِّیَّهً طَیِّبَهً»(1) داشتن فرزند صالحی همانند مریم از بهترین نعمتهای الهی است حالا این شخص در درازمدت بماند یا نماند آن مطلب دیگر است همین که انسان دارای فرزند باکرامت باشد برای او سعادت است. وجود مبارک زکریا در همان آغاز دعای خود به دو مطلب اشاره کرد یکی قدرت بی کران فاعل، یکی ضعف و عدم قابلیّتِ قابل عرض کرد «وَاشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَیْباً»(2) و از طرفی «وَکَانَتِ امْرَأَتِی عَاقِراً»(3) پس قابل هیچ صلاحیّتی ندارد قدرت تو هم بیکران است من از نظر مبدأ قابلی امیدی ندارم ولی قدرت تو نامتناهی است پس با این دو عنصر محوری دعای زکریا(سلام الله علیه) شروع شده و اگر تعجّبی بود از ناحیه فقدان شرایط قابلی است نه در ناحیه ی فاعل برای اینکه او در ناحیه ی فاعل با قدرت تمام با ایمان تمام چه در سوره ی «آل عمران» چه در این سور ه از خدای سبحان فرزند خواست هبه طلب کرد و «مِن لَّدُنکَ» خواست اگر تصمیم گیری از نزد خدا باشد او بخواهد هبه کند که قدرت نامتناهی چیزی رادع او نیست فرض ندارد نه اینکه فرضش محال است زیرا سراسر عالَم سپاه و ستاد خدایند این یک، هر کاری که بخواهند بکنند باید به فرمان الهی انجام بدهند دو، «لِلَّهِ جُنُودُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ»(4) خب اگر سراسر عالم ستاد الهی اند هر کاری که آنها می خواهند بکنند باید به امر الهی باشد فرض ندارد که موجودی از موجودات آسمانی یا زمینی بخواهد جلوی اراده ی الهی را بگیرد چون هر کاری که می خواهد بکند باید به اذن خدا باشد نه اینکه آن مفروض محال است این فرض محال است چگونه موجودی که تمام هویّت او به اذن خداست آن وقت این در برابر اراده ی خدا بخواهد مانع تراشی کند بنابراین اگر چیزی را ذات اقدس الهی بخواهد هیچ موجودی توان جلوگیری او را ندارد چون وجود مبارک زکریا(سلام الله علیه) با این دو عنصر محوری دعای خود را شروع کرد هر گونه تعجّبی و شگفتی که باشد به قابل برمی گردد نه به فاعل، اگر زکریا(سلام الله علیه) بعد از دریافت آن معجزه عرض کرد «أَنَّی یَکُونُ لِی غُلاَمٌ» همین را برای رفع توهّم استبعاد نیست استعجاب است یک، این استعجاب را این شگفت زدگی را به قابل برگرداند نه به فاعل به دلیل اینکه گفت «أَنَّی یَکُونُ لِی غُلاَمٌ» من هم که «وَقَدْ بَلَغْتُ مِنَ الْکِبَرِ عِتِیّاً» همسرم که عاقِر است نه اینکه تو چگونه دادی تمام این تعجّبها و شگفتیها به مبدأ قابلی برمی گردد که من تعجّب می کنم چگونه یک پیرمرد پدر شد، یک پیرزن مادر شد نه چگونه تو دادی بنابراین بسیاری از این سؤالها جواب خود را از نحوه ی تعبیر وجود مبارک زکریا دریافت می کند که تمام بحثهای تعجّب انگیز وجود مبارک زکریا به این برمی گردد که چگونه یک پیرزنِ نازا مادر می شود، چگونه یک پیرمرد فرتوت پدر می شود این چگونه، چگونه به قابل برمی گردد وگرنه از همان اول با ضرس قاطع طبق این دو تعبیری که در آیه سوره ی «آل عمران» و سوره ی «مریم» آمده از خدای سبحان هبه خواست «هَبْ لِی مِن لَّدُنکَ»(5).

ص: 39


1- (1). سوره ی، آل عمران،آیه ی38.
2- (2) . سوره ی، مریم،آیه ی4.
3- (3) . سوره ی، مریم،آیه ی5.
4- (4) . سوره ی، فتح،آیه ی7.
5- (5) . سوره ی، آل عمران،آیه ی38.

پرسش:...

پاسخ: کسی که اشکال یا سؤال دارد باید نزدیک بنشیند وگرنه این اشکال یا سؤال هدر می رود برای اینکه ما نمی شنویم که.

پرسش:...

پاسخ: نه، یک تکلّف زائدی است ممکن است ذات اقدس الهی این کار را انجام بدهد اما نیازی به او نیست سرّش این است که علوم تجربی کما تقدّم غیر مرّ زبان نفی ندارد علوم تجریدی است که هم عهده دار نفی است هم عهده دار اثبات علوم تجریدی یعنی مثل فلسفه مثل کلام این می تواند دوتا فتوا بدهد که فلان چیز ممکن است نقیضش محال این کارِ جهان بینی است اما کار علوم تجربی این است که ما تا حال این چنین آزمودیم که از راه اجتماع مذکر و مؤنث در دوران جوانی فرزند پدید می آید همین، اما دعا اثر ندارد، صِله رَحِم اثر ندارد، صدقه اثر ندارد، کرامت اثر ندارد اینها جزء علوم طبّی نیست یک طبیب با شواهد طبّی با علم طب بخواهد معجزه را ثابت کند موفق نیست، بخواهد با علم طب معجزه را نفی کند موفق نیست، بخواهد با مبادی طبّی درباره ی معجزه شک کند هم موفق نیست این فقط باید بگوید به من مربوط نیست چون ابزار علوم تجریدی را به تجربی نمی دهند علم تجربی فقط زبان اثبات دارد من تاکنون آزموده ام، بشر تاکنون آزموده است که فلان دارو برای فلان بیماری اثر دارد اما حالا دعا اثر ندارد را اینکه جزء علوم تجربی نیست این هم همین طور است چه اصراری که حالا همسرش جوان بشود و خودش جوان بشود گرچه ذات اقدس الهی در بخشی از آیات دارد «وَأَصْلَحْنَا لَهُ زَوْجَهُ»(1) ما همسر او را برای مادرشدن آماده کردیم اما آیا جوان کردیم یا نه، عَقْرش را برداشتیم، عُقْمش را برداشتیم، نازایی اش را برداشتیم خب آن خدایی که بدون همسر زنی را مادر می کند خب همان خدا توان آن را دارد که یک زن و مرد پیر فرزند به بار بیاورد منتها چون جریان حضرت عیسی بعداً محقَّق شد نه بعداً معجزه ی این چنینی طرح نشده بنابراین هم ممکن است پیری را جوان بکند هم ممکن است نازایی را زائو بکند و مانند آن این تعبیر «وَأَصْلَحْنَا لَهُ زَوْجَهُ»(2) نشان می دهد که همسر او را که عاقر بود وَلود کرد همین، اما حالا جوان کرد او دلیل دیگر می طلبد پس تمام فرمایشات زکریا به تعجّب برمی گردد نه استبعاد یک، تعجّب هم به مبادی قابلی برمی گردد نه مبدأ فاعلی این دو، تعجّب می کنم که چگونه یک پیرزن نازا مادر شد، یک پیرمرد فرتوت پدر شد خب این تعجّبی است دیگر کارِ شگفتی است بالأخره.

ص: 40


1- (6) . سوره، یانبیاء،آیه ی90.
2- (7) . سوره ی، انبیاء،آیه ی90.

مطلب دیگر اینکه این «کَذلِکَ» یعنی «الأمر کذلک» یعنی جریان این است این ضمیر «هُوَ» که «قَالَ رَبُّکَ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ» یعنی به بار آوردن یحیی هبه یحیی یا الأمر یا الشأن «عَلَیَّ هَیِّنٌ» یعنی این کار برای خدا آسان است.

پرسش:...

پاسخ: برای اینکه در طلیعه ی دعاها وجود مبارک زکریا به ضرس قاطع گفت ببخش از لدن خودت تو دعاها را اجابت می کنی خب اگر کسی تردید داشته باشد در اینکه _ معاذ الله _ چنین قدرتی را خدای سبحان دارد پیغمبر هم باشد دیگر دعا نمی کند و برهان اقامه نمی کند می گوید تو دعا را گوش می دهی خب اگر این دعا قابل استجابت نباشد که دعا نمی کنند که عرض کرد «إِنَّکَ سَمِیعُ الدُّعَاءِ»(1).

خب، «قَالَ کَذلِکَ» یعنی آ ن مبشّر آن رابط به زکریا گفت جریان از همین قبیل است یک، بعد پیام خدا را می رساند «قَالَ رَبُّکَ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ» این بیان کرد، آ ن رابطه ای که بین مُرسِل و رسول است نیازی به این برهان نیست اما این رسول وجود مبارک زکریا پیام خدا را به مردم می رساند تا مردم هم با برهان آشنا بشوند خدای سبحان برهان اقامه کرد فرمود تویِ زکریا یک فرد عادی هستی از پدر و مادر عادی به دنیا آمدی با یحیی تفاوت داری حسابتان جداست تو از پدر و مادر متعارف به دنیا آمدی یحیی می خواهد از پدر و مادر غیر متعارف به دنیا بیاید این هیچ، اما تو از آن جهت که انسانی نه از آن جهت که زکریایی انسان بما هو انسان سه دوره را گذرانده و می گذراند این دوره ی اخیر آن است که پدری هست و مادری هست و همه ی مبادی هست و جنینی هست و بعد به دنیا می آید دوران قبلی «لَمْ یَکُن شَیْئاً مَذْکُوراً»(2) اصلاً قابل ذکر نبود یا نطفه ای بود «مِن مَنیٍّ یُمْنَی»(3) یا خاکهایی بود که در باغها و بوستانها پراکنده است الآن اگر کسی برود پشت بام این نظام دویست سال قبل را ببیند بعد توان آن را داشته باشد دویست سال بعد ببیند می بیند همه ی این هفت میلیارد قبلاً در این خاکها بودند و در باغها بودند بعد از دویست سال هم همه در همین باغها و خاکها هستند این خاکهای باغها و بیابانها در اثر اینکه کنار این شکوفه ها و خوشه ها و شاخه های زراعت گاه یا باغها قرار داشتند کم کم به صورت میوه در آمدند یا کم کم علفی شدند که دام از این علف استفاده کرد شده شیر، شده گوشت، شده میوه بعد از مدّتی همین خاکهای مزارع و مراتع به صورت میوه و گوشت و لبنیات در آمدند بعد آمدند به بازار نسل قبل اینها را مصرف کردند شده نطفه بعد کم کم شده انسان بعد از مدّتی هم اینها می میرند و قبرستان می شود و پارک می شود و بیابان می شود و باز می شود باغ و مزرعه و مرتع در ظرف چند قرن یک مُشت خاک بودند بعد هم دوباره خاک شدند این «لَمْ یَکُن شَیْئاً مَذْکُوراً» است همه ی ما همین طور بودیم. از این مرحله جلوتر آن وقتی که آسمان و زمینی نبود که «لیس»، «لیس» تامّه بود وقتی به زکریا می فرماید: «وَقَدْ خَلَقْتُکَ مِن قَبْلُ وَلَمْ تَکُ شَیْئاً» نه از آن جهت که زکریا بودی خب از آن جهت که زکریا بود که خب قبلاً همین مراحل را گذرانده جنین بود و قبلش هم نطفه بود بعدش هم خاک بود این مراحل را وجود مبارک یحیی هم گذرانده پس در بخش اول زکریا از پدر و مادر متعارف به دنیا آمده یحیی از پدر و مادر غیر متعارف ولی قرآن روی این جهت تکیه نکرده می ماند «قَدْ خَلَقْتُکَ مِن قَبْلُ وَلَمْ تَکُ شَیْئاً»، «وَلَمْ تَکُ شَیْئاً» نسبت به زکریا که خب او شیئی بود یک، شیء غیر مذکور بود دو، و از آن جهت که انسان است و انسانی خلق نشده بود بله، انسان سابقه ی عدم دارد حادث است و قبلاً معدوم بود و بعد موجود شد سه، اینکه می فرماید: «وَقَدْ خَلَقْتُکَ مِن قَبْلُ وَلَمْ تَکُ شَیْئاً» نه از آن جهت که زکریایی از آن جهت که انسان این چنین است دیگر سابقه ی عدم دارد روحش این چنین است بدنش هم این چنین است بدنش که فواضحٌ، روحش بالأخره درست است مجرّد است اما یک موجود ممکن است هر ممکنی مسبوق به عدم است دیگر پس روحاً و بدناً حادث اند حالا روح نه قدیمِ زمانی است نه حادث زمانی برای اینکه اصلاً متزمّن نیست اگر چیزی زمان مند نبود مجرّد بود با زمان هماهنگ نبود در ظرف زمان نبود نه قدیمِ زمانی است نه حادث زمانی چون مَقسَم حدوث و قِدم زمانی موجود متزمّن است الآن نمی شود گفت که دو دوتا چهارتا قدیم زمانی است یا حادث زمانی این نه قدیم زمانی است نه حادث زمانی اینها نقیض هم نیستند که ارتفاعشان محال باشد مَقسم اینها الموجود المتزمّن است موجود زمان مند که در ظرف زمان است یا در گستره ی زمان است یا در گوشه ای از زمان اگر در همه ی گستره ی زمان باشد می شود قدیم زمانی، اگر در گوشه ای باشد گوشه ی دیگر نباشد می شود حادث زمانی، اما حقایق مجرّده که متمکّن نیستند متزمّن نیستند نه قدیم زمانی اند نه حادث زمانی اصلاً زمانی نیستند روح از این قبیل است و بالأخره حادث است دیگر مخلوق است قبلاً لا شیء بود بعد شیء شد دیگر. خب، اگر تعبیر قرآن نسبت به زکریا(سلام الله علیه) این است که «وَقَدْ خَلَقْتُکَ مِن قَبْلُ وَلَمْ تَکُ شَیْئاً» این ناظر به اصل انسان است یعنی انسان قبلاً معدوم بود بعد شیء شد تویِ زکریا و همه ی انسانها و آبا و اجدادتان همه این چنینی هستید. خب، عرض کرد «رَبِّ اجْعَل لِّی آیَهً» این با آن اعتقاد عرض می کند که برای من علامت قرار بده اینها چون آن عنصر اصلی دعا مورد عنایتشان نشد آن گاه در این تک تک جمله ها گیر دارند خیال می کند که این تعجّب به فاعل برمی گردد یک، این آیت و علامت را هم درست به جا توجیه نمی کنند دو، این خیال می کنند که این آیت و علامتی که زکریا(سلام الله علیه) درخواست کرد ناظر به این است که من از کجا بفهمم این وعده وفا می شود علامتی برای من بگذار این نیست وقتی که عرض می کند «رَبِّ اجْعَل لِّی آیَهً» یعنی خدایا من یقین پیدا کردم که دعای مرا مستجاب می کنی اما نفرمودی چه موقع من می خواهم بفهمم چه موقع مستجاب می کنی علامتی برای من قرار بده که من بفهمم آن وعده ی تو دارد وفا می شود نه اینکه این علامت برای صِدق وعده باشد علامت برای فهم ظرف وفای به وعده است.

ص: 41


1- (8) . سوره ی، آل عمران،آیه ی38.
2- (9) . سوره ی، انسان،آیه ی1.
3- (10) . سوره ی، قیامت،آیه ی37.

پرسش:...

پاسخ: نه، چون وقتی که یقین دارد «هَبْ لِی»(1)، «هَبْ لِی» این یقین دارد او صادق است این شک ندارد که این قرینه ی لبّی با خود کلام است این را تقدیر نمی گیریم که وقتی که این ذات مقدس زکریا با ضرس قاطع می گوید که همه کار از تو برمی آید دیگر شک ندارد که خدای سبحان به وسیله ی فرشته به او بشارت داد که ما به تو فرزند می دهیم این بگوید خدایا من از کجا بفهمم _ معاذ الله _ تو راست می گویی این یعنی چه، من یقین دارم شما راست می گویی یقین دارم به من فرزند می دهی اما چه موقع هست من می خواهم بفهمم آیت و علامت و نشانه قرار بدهید که من بفهمم چه موقع پدر می شوم نه اینکه «رَبِّ اجْعَل لِّی آیَهً» آیه برای صِدق وعده باشد نه خیر من یقین دارم شما صادقید یقین دارم به این وعده اِنجاز دارید اما ظرف وفای به این وعده برای من روشن نیست شما آن ظرف را تعیین کنید.

پرسش: یقین به تعجّب معنا ندارد.

پاسخ: تعجّب قبل بود به قابل برگشت دیگر، جای تعجّب هست دیگر خب وقتی انسان می بیند وجود مبارک موسای کلیم به دستور خدای سبحان عصا را به این صخره صمّا زد «أَنِ اضْرِب بِعَصَاکَ الْحَجَرَ»(2) خب چوبی را به یک سنگ صمّایی بزند چندین چشمه از این سنگ بجوشد تعجّب دارد دیگر تعجّب از این سنگ است نه تعجّب از خالق سنگ همه معجزات این طور است، همه کرامتها این طور است جای شگفتی است که این کار تعجّب برانگیز است پس تعجّب است نه استبعاد آن هم به قابل برمی گردد نه به فاعل بنابراین کسی که با ضرس قاطع از ذات اقدس الهی چیزی را طلب می کند بعد بشارت را به وسیله فرشته ها دریافت می کند این دیگر _ معاذ الله _ به این فکر نیست که بگوید خدایا من هنوز شک دارم برای اینکه شک زدایی بشود شما علامتی برای من قرار بدهید از آن قبیل نیست.

ص: 42


1- (11) . سوره ی، آل عمران،آیه ی38.
2- (12) . سوره ی، اعراف،آیه ی160.

پرسش:...

پاسخ: حالا درباره حضرت مریم در همین سوره ی مبارکه ی «مریم» خواهد آمد که چگونه تکلّم کرد، چگونه تکلّم نکرد ولی الآن این «رَبِّ اجْعَل لِّی آیَهً» یعنی آیت و علامت ظرفِ وفای به وعده نه علامت اینکه بفهمم شما راست می گویی این یعنی چه، کسی که یقین دارد ذات اقدس الهی قدرتش نامتناهی است فرشته ها هم این بشارت را به او دادند «فَنَادَتْهُ الْمَلاَئِکَهُ وَهُوَ قَائِمٌ یُصَلِّی فِی الْمَحْرَابِ أَنَّ اللّهَ یُبَشِّرُکَ»(1) دیگر جا برای شک نیست که.

پرسش:...

پاسخ: دیگر تکرار نکرده «رَبِّ اجْعَل لِّی آیَهً» علامت قرار بده من بفهمم چه موقع به وعده وفا می کنی همین، این چیز خوبی است دیگر که من هم به استقبال این عمل بروم من هم شکرگزار باشم به وظیفه ی خودم عمل کنم چیز خوبی هم هست.

پرسش: «رَبِّ اجْعَل لِّی آیَهً» از باب «لِیَطْمَئنَّ قَلْبِی»(2) نمی شود؟

پاسخ: نه، از آن هم نیست چون درباره ی صدق وعده ایشان هیچ تردیدی نداشت وعده برای او یقینی شد و خدا هم «لاَ یُخْلِفُ اللَّهُ الْمِیعَادَ»(3) اما حالا ظرف وفای به وعده چه موقع است؟ این نمی داند چون درست است که انبیا عالِم اند به غیب هم عالم اند ولی معلّم غیبی شان الله است دیگر این همه تعبیرات قرآنی که غیوب را بسیاری از اخبار غیب را انبیا(علیهم السلام) می دانند در آغاز آن علوم می فرماید: «تِلْکَ مِنْ أَنبَاءِ الْغَیْبِ نُوحِیها إِلَیْکَ»(4) یک، «نُوحِیهِ إِلَیْکَ»(5) دو، فرمود اینها را ما به تو یاد دادیم خب بله، درست است که اینها عالِم اند به غیب اما به تعلیم الهی است دیگر اگر ذات اقدس الهی تعلیم کرد اینها عالِم اند اینها منتظر تعلیم الهی اند عرض کرد علامتی قرار بده من بفهمم چه موقع پدر می شوم و همسرم چه موقع مادر می شود.

ص: 43


1- (13) . سوره ی، آل عمران،آیه ی39.
2- (14) . سوره ی، انسان،آیه ی1.
3- (15) . سوره ی، زمر،آیه ی20.
4- (16) . سوره ی، هود،آیه ی49.
5- (17) . سوره ی، یوسف،آیه ی102.

پرسش:...

پاسخ: بله دیگر، چون آدم وقتی فضیلتی را می بیند تشویق می شود دیگر شاید این را هم ذات اقدس الهی پیدایش یحیی را خواست با مقدماتی که فراهم کرده عطا کند در بین همه ی داوطلبها که عده ای قرعه انداختند که چه کسی سرپرست و کفیل مریم(سلام الله علیها) بشود «مَا کُنتَ لَدَیْهِمْ إِذْ یُلْقُونَ أَقلاَمَهُمْ أَیُّهُمْ یَکْفُلُ مَرْیَمَ»(1) در بین همه ی قرعه ها قرعه به نام وجود مبارک زکریا افتاد که فرمود: «وَکَفَّلَهَا زَکَرِیَّا» «کفّل» ضمیرش به الله برمی گردد یعنی ذات اقدس الهی جَعل زکریا را کفیلاً للمریم «وَکَفَّلَهَا زَکَرِیَّا»(2) «جعل الله کفیلها زکریا» این کارِ الهی است از آن راه که زکریا کفیل مریم شد «کُلَّمَا دَخَلَ عَلَیْهَا زَکَرِیَّا الْمَحْرَابَ وَجَدَ عِنْدَهَا رِزْقاً» بعد می فرمود: «أَنَّی لَکِ هذَا قَالَتْ هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ یَرْزُقُ مَن یَشَاءُ بِغَیْرِ حِسَابٍ*هُنالِکَ دَعَا زَکَرِیَّا»(3) اینها ابزاری است که انسان به کمالی آشنا می شود و آن کمال را از خدا می خواهد فرزند عادی خواستن خیلی کمال نیست اما فرزندی همانند مریم طلب کردن کمال است دیگر «هُنالِکَ دَعَا زَکَرِیَّا رَبَّهُ» که «هَبْ لِی مِن لَدُنْکَ ذُرِّیَّهً طَیِّبَهً»(4) پس این آیت و علامت خواهی برای روشن شدن ظرف وفای به وعده است «قَالَ رَبِّ اجْعَل لِّی آیَهً» که من باید بفهمم برای توده ی مردم که لازم نیست بفهمند که «قَالَ آیَتُکَ» چیزی که تو باید بفهمی دیگری خبر ندارد از این کار «أَلاَّ تُکَلِّمَ النَّاسَ ثَلاَثَ لَیَالٍ سَوِیّاً» تو سه شبانه روز زبانت بند می آید سویّ ای عارضه ی قلبی، عارضه ی لسانی، عارضه ی حنجره ای، عارضه ی فَکّی، عارضه ی کامی، عارضه ی فومی هیچ عارضه ای نداری سَویّ، سالم هر کاری بخواهند بکنند در تو یک بیماری تشخیص بدهند نیست همه ی دستگاه گویندگی تو سالم است ولی زبانت بند می آید اما بند می آید از اینکه حرف عادی بزنی بخواهی نماز بخوانی، دعا بکنی، مناجات داشته باشی با ذات اقدس الهی گفتگو داشته باشی کاملاً زبانت باز است بخواهی با افراد عادی حرف بزنی زبانت بند می آید این می شود معجزه. «سَوِیّاً» را برای همین ذکر کرده در جریان ید بیضای وجود مبارک موسای کلیم هم همین طور بود که «وَأَدْخِلْ یَدَکَ فِی جَیْبِکَ تَخْرُجْ بَیْضَاءَ مِنْ غَیْرِ سُوءٍ»(5) این دستت سفید می شود اما مبادا کسی خیال کند این دست بَرص گرفته یا بیماری دیگر گرفته نه، این دست سالم است ولی درخشان است اینجا هم مبادا کسی خیال بکند این عارضه ای است، یک بیماری است در فضای گویش شما نه، از آن قبیل نیست سه شبانه روز نه سه شب در سوره ی مبارکه ی «آل عمران» سخن از روز است در این سور ه سخن از شب است از مجموع این دو آیه برمی آید که سه شبانه روز در سوره ی مبارکه ی «آل عمران» که قبلاً گذشت آیه ی 41 این بود «قَالَ رَبِّ اجْعَل لِی آیَهً قَالَ آیَتُکَ أَلَّا تُکَلِّمَ النَّاسَ ثَلاَثَهَ أَیَّامٍ» اینجا دارد «ثَلاَثَ لَیَالٍ» خب یعنی سه شبانه روز زبانت بند می آید بخواهی با خدا حرف بزنی زبانت گویاست، بخواهی با مردم حرف بزنی باید با اشاره حرف بزنی می خواهی بگویی در را ببند باید اشاره بکنی وگرنه نمی توانی بگویی در را ببند «إِلَّا رَمْزَاً» «أَلاَّ تُکَلِّمَ النَّاسَ» نه «ألا تکلّم الله» با الله بخواهی حرف بزنی کاملاً زبانت گویاست با مردم بخواهی حرف بزنی زبانت بند می آید «أَلاَّ تُکَلِّمَ النَّاسَ» نه «ألا تکلّم» قدرت گویش از تو گرفته نشده بخواهی با مردم حرف بزنی نمی توانی «أَلَّا تُکَلِّمَ النَّاسَ ثَلاَثَهَ أَیَّامٍ إِلَّا رَمْزَاً وَاذْکُر رَبَّکَ کَثِیرَاً وَسَبِّحْ بِالعَشِیِّ وَالْإِبْکَارِ» این در سوره ی مبارکه ی «آل عمران» در این سوره ی «مریم» که به محلّ بحث است به این صورت آمده «قَالَ آیَتُکَ أَلاَّ تُکَلِّمَ النَّاسَ ثَلاَثَ لَیَالٍ سَوِیّاً» این سه شب آن سه روز یعنی سه شبانه روز اما «سَوِیّاً» مستوی الخِلقه ای در دستگاه گویش تو هیچ عارضه پزشکی رخ نداده و نمی دهد به دلیل اینکه با خدا کاملاً می توانی مناجات کنی، عبادت کنی.

ص: 44


1- (18) . سوره ی، آل عمران،آیه ی44.
2- (19) . سوره ی، آل عمران،آیه ی37.
3- (20) . سوره ی،آل عمران،آیات 37 و 38.
4- (21) . سوره ی، آل عمران،آیه ی38.
5- (22) . سوره ی، نمل،آیه ی12.

پرسش:...

پاسخ: بله این قبلاً اشاره شد که وجود مبارک یحیی چه به عنوان وارث نبوّت چه به عنوان وارث مال ولو عمر طولانی نکرده اما همین که انسان پدر یک فرزند صالح باشد که این در دوران کودکی کار عیسی را بکند و خدا در دوران کودکی بفرماید: «وَآتَیْنَاهُ الْحُکْمَ صَبِیّاً» این کودک یک شَبه ره صدساله رفته اگر کسی پدرِ کودکی باشد که خدا در دوران کودکی درباره ی او بفرماید: «وَآتَیْنَاهُ الْحُکْمَ صَبِیّاً»(1) کفی? بذلک فخرا وقتی مریم را دید علاقه پیدا کرد او هم چنین فرزندی داشته باشد خب خدا به او داد حالا طول عمر یا قِصر عمر او که دخیل نیست چه به عنوان نبوّت باشد چه به عنوان وارث مال باشد بالأخره داشتن فرزندی که آدم پدرِ کسی باشد که در دوران کودکی خدا به او حُکم داد این خیلی فخر است دیگر.

پرسش:...

پاسخ: آن با انتظار همراه است چه موقع است اینها یک وظیفه ی شکری هم دارند دیگر می خواهند شاکر باشند چه موقع این اتفاق می افتد jh ما ادبِ شکر را داشته باشیم بیشتر مواظب باشیم بیشتر خضوع کنیم بیشتر خشوع داشته باشیم وظیفه ای هم اینها دارند دیگر « قَالَ آیَتُکَ أَلاَّ تُکَلِّمَ النَّاسَ ثَلاَثَ لَیَالٍ الاّ سَوِیّاً» نشانه ات این است که وسیله ی ارتباط تو با مردم کم می شود و از این فرصت حدّاکثر بهره را می بری با خدای خودت مناجات می کنی خب این بهترین توفیق است دیگر لذا در سوره ی مبارکه ی «مریم» به دنبال آنکه فرمود: «أَلَّا تُکَلِّمَ النَّاسَ ثَلاَثَهَ أَیَّامٍ إِلَّا رَمْزَاً» فرمود: «وَاذْکُر رَبَّکَ کَثِیرَاً وَسَبِّحْ بِالعَشِیِّ وَالْإِبْکَارِ»(2) خب انسانِ منقطع الهی این فیضش افزوده می شود بیشتر می شود رابطه اش با خدا، ذکرش با خدا. در بحثهای قبلی هم ما داشتیم این علمها که ما در حوزه و دانشگاه مبتلاییم که گفتند علمْ حجابِ اکبر است این اختصاصی ندارد به کسانی که بخواهند علم فروشی کنند یا داعیه ای داشته باشند نه خیر، خود علم برای عالِم ولو عالم عادل باشد، متدیّن باشد، متّقی باشد، وارسته باشد خود این علم حجابِ اکبر است برای اینکه کسی که عالِم است یک سلسله مفاهیم، مبادی تصوّریه و تصوّرات، مبادی تصدیقیه و تصدیقیات در ذهن او هست اینها این مفاهیم حاجب بین عالِم و معلوم اند ما هر چه به سراغ معلوم می رویم علم گیرمان می آید یعنی مفاهیم از مفاهیم کاری ساخته نیست آنکه ما به دنبالش هستیم گیرمان نمی آید آنکه گیرمان می آید یک سلسله مفاهیم است این مفاهیم لا یضرّ و لا ینفع می شود حجاب اکبر، راهی را ذات اقدس الهی به انسان نشان می دهد که با خود آن معلوم رابطه داشته باشد آن که می گوید

ص: 45


1- (23) . سوره ی، مریم،آیه ی12.
2- (24) . سوره ی، آ ل عمران،آیه ی41.

یک حمله ی مردانه ی مستانه نمودیم از علم رهیدیم به معلوم رسیدیم

این است، کم نیست روایاتی که به ما می گوید طعم ایمان را کسی می چشد که با دین بازی نکند این تعبیرات کم است؟! چه در روایات ما که از اهل بیت(علیهم السلام) آمده چه روایاتی که از طریق آنها از وجود مبارک پیغمبر رسیده فرمود اگر کسی نسبت به پدرش، نسبت به مادرش بد کرده حقوق آنها را رعایت نکرده نسبت به همسرش حقوق آن را رعایت نکرده بیراهه رفته، کج رفته «لا یَجد طعم الإیمان» این طعم ایمان نه در حوزه است نه در دانشگاه در حوزه و دانشگاه درس ایمان است نه طعم ایمان الآن کسی ممکن است یک ساعت بحث تفسیری بکند ولی به اندازه ی یک سیب یا یک گلابی از این آیه لذّت نبرد بله فهمیده این چه کار به آیه دارد فهم که لذیذ نیست آن مفهوم لذیذ است آن متعلّق لذیذ است آن بو دارد آن آدم را سیر می کند اگر کسی عاقّ والدین بود بوی بهشت را نمی شنود معلوم می شود بهشت بو دارد دیگر بوی بهشت تا پانصد فرسخی در روایات ما هست که می آید بوی بهشت را شنیدن، مزه ی دین را چشیدن آن آدم را کامل می کند این به وسیله ی مناجات و امثال ذلک است ذات اقدس الهی می خواهد این راه را تقویت کند فرمود ارتباطت با مردم قطع می شود فقط باید با اشاره وقتی مردم ببیند تو با آنها نمی توانی حرف بزنی نه اینکه حرف نمی زنی، نمی توانی با آنها حرف بزنی اصلاً خب خیلی مزاحم تو نیستند تو هستی و خدای تو «وَاذْکُر رَبَّکَ کَثِیرَاً وَسَبِّحْ بِالعَشِیِّ وَالْإِبْکَارِ»(1) بعد حالا جریان مریم را در سوره ی مبارکه ی «آل عمران» نقل می کند اینجا هم می فرماید: «آیَتُکَ أَلاَّ تُکَلِّمَ النَّاسَ ثَلاَثَ لَیَالٍ سَوِیّاً».

ص: 46


1- (25) . سوره ی،آل عمران،آیه ی41.

مطلبی که مربوط به کلمه ی «وراء» هست که در آیه ی پنجم بود «وَإِنِّی خِفْتُ الْمَوَالِیَ مِن وَرَائِی» این «وراء» همان طوری که در سوره ی مبارکه ی «کهف» گذشت هم به معنای خلف است هم به معنای اَمام «وَکَانَ وَرَاءَهُم مَّلِکٌ یَأْخُذُ کُلَّ سَفِینَهٍ غَصْباً»(1) دوتا احتمال بود گرچه یکی از این دو تقویت شد یکی اینکه پشت سر اینها کسانی بودند که اینها را تعقیب می کردند و کشتی سالم را غصب می کردند، یکی اینکه در این اسکله و بندری که در پیش داشتند «کَانَ وَرَاءَهُم» یعنی جلوی اینها ایستگاهی بود توقف گاهی بود کشتیهای سالم را غصب می کردند در سوره ی مبارکه ی «ابراهیم» «وراء» هم به معنای اَمام آمده آیه ی هفده سوره ی مبارکه ی «ابراهیم» این است «یَتَجَرَّعُهُ وَلاَ یَکَادُ یُسِیغُهُ وَیَأْتِیهِ الْمَوْتُ مِن کُلِّ مَکَانٍ وَمَا هُوَ بِمَیِّتٍ وَمِن وَرآئِهِ عَذَابٌ غَلِیظٌ» خب قیامت که پشت سر ما نیست جلوی روی ماست ما به طرف او داریم می رویم فرمود جلوی اینها عذاب غلیظ است پس «وراء» گاهی به معنای پشت سر است گاهی پیش رو این پسرعموها که پیش روی او بودند در دستگاه او حضور داشتند از اینها هراسناک بود غرض این است که این «وراء» به هر دو معنا می تواند تام باشد. خب «فَخَرَجَ عَلَی قَوْمِهِ» که بحث دیگر است.

«و الحمد لله ربّ العالمین»

آیات 8 تا 11 سوره مریم 88/07/15

«...وَکَانَتِ امْرَأَتِی عَاقِراً وَقَدْ بَلَغْتُ مِنَ الْکِبَرِ عِتِیّاً (8) قَالَ کَذلِکَ قَالَ رَبُّکَ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ وَقَدْ خَلَقْتُکَ مِن قَبْلُ وَلَمْ تَکُ شَیْئاً (9) قَالَ رَبِّ اجْعَل لِّی آیَهً قَالَ آیَتُکَ أَلاَّ تُکَلِّمَ النَّاسَ ثَلاَثَ لَیَالٍ سَوِیّاً (10) فَخَرَجَ عَلَی قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرَابِ فَأَوْحَی إِلَیْهِمْ أَن سَبِّحُوا بُکْرَهً وَعَشِیّاً (11)»

ص: 47


1- (26) . سوره ی،کهف،آیه ی79.

تاکنون روشن شد که وجود مبارک زکریا(سلام الله علیه) به ذات اقدس الهی عرض کرد هم من سابقه ی دعا کردن دارم یک،هم سنّت شما بر اجابت دعاهای من است دو،که «وَلَمْ أَکُن بِدُعَائِکَ رَبِّ شَقِیّاً»(1) ناظر به این دو مطلب است نه من از دعا کردن محرومم نه من از اجابت دعایم به وسیله ی شما محرومم لکن این بار امری می خواهم که نسبت به من معتاد نیست ولی از سنّت شما دور نیست برای من بعید است ولی از سنّت شما بعید نیست و آن اینکه «هَبْ لِی مِن لَدُنْکَ ذُرِّیَّهً طَیِّبَهً»(2) خواسته ی وجود مبارک زکریا به صورت شفاف و روشن فرزند است دیگر از این عبارت روشن تر لازم نیست وقتی طبق آیه ی سوره ی «آل عمران» معلوم شد که خواسته ی زکریا(سلام الله علیه) فرزند است در تعبیر «وَلِیّاً * یَرِثُنِی وَیَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیّاً»(3) اگر درباره ی ارث تردیدی است که آیا ارث و نبوّت است یا ارث الإرث والحکمه است یا ارث المال وقتی به قرآن کریم مراجعه می کنیم می بینیم در همه ی موارد مخصوصاً درباره ی ارث فرزند این کلمه ی ارث ذکر شد ارث مال است در هیچ جای قرآن سخن از ارثِ نبوّت،ارث علم،ارث حکمت مطرح نیست نعم،می شود گفت «العلماء ورثه الأنبیاء»(4) کلمه ی ارث را درباره ی علم،درباره ی حکمت به کار برد اما مع القرینه پس وجود مبارک زکریا خواسته اش مشخص است سنّت او هم مشخص است و یقین هم دارد که ذات اقدس الهی به دعای او پاسخ مثبت می دهد چه اینکه انبیا(علیهم السلام) این چنین بودند و ذات اقدس الهی در سوره ی مبارکه ی «انبیاء» نیازهای شخصی انبیا را ذکر کرد و اجابت این ادعیه شخصی را هم بازگو کرد در آیه ی 83 به بعد سوره ی «انبیاء» این است که «وَأَیُّوبَ إِذْ نَادَی رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الضُّرُّ وَأَنتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ» که یک نیاز شخصی بود «فَاسْتَجَبْنَا لَهُ فَکَشَفْنَا مَا بِهِ مِن ضُرٍّ» بعد درباره ی ذوالنّون فرمود: «وَذَا النُّونِ إذْ ذَهَبَ مُغَاضِباً» آیه ی 87 همان سوره ی «انبیاء» «فَظَنَّ أَن لَن نَّقْدِرَ عَلَیْهِ فَنَادَی فِی الظُّلُمَاتِ أَن لاَّ إِلهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ * فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّیْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ» که یک نیاز شخصی بود «وَزَکَرِیَّا إِذْ نَادَی رَبَّهُ رَبِّ لاَ تَذَرْنِی فَرْداً وَأَنتَ خَیْرُ الْوَارِثِینَ * فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَوَهَبْنَا لَهُ یَحْیَی» اینها همه اش نشانه ی آن است که اینها امور شخصی خواستند و ذات اقدس الهی هم جواب داد و وجود مبارک زکریا هم به این امر جازم بود پس ارث همین قبیل است،اما درباره ی «وَلَمْ تَکُ شَیْئاً» درست است که بدن حادثِ زمانی است اما ارواح را ذات اقدس الهی قبل از سماوات و ارض خلق کرده است وقتی قبل از آسمان و زمین باشد یعنی قبل از زمان است بالأخره زمینی می خواهد،یک منظومه شمسی می خواهد،یک حرکت زمین به دور خود می خواهد تا لیل و نهار پدید بیاید،یک حرکت زمین به دور شمس می طلبد تا ماه و سال پدید بیاید اگر نه شمس باشد نه قمر،نه ارض باشد نه سما زمانی در کار نیست در آن حوزه ارواح انبیا،ارواح مؤمنین اینها را خدا آفرید آن موجودات که قبل از آسمان و زمین اند فقط حادثِ ذاتی اند،مخلوق الهی اند،ممکن اند،فقیرِ محض اند و مانند آن اما سال و ماه بر آنها نگذشت اگر بساط آسمان و زمین هم جمع بشود که «وَالْأَرْضُ جَمِیعاً قَبْضَتُهُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ وَالْسَّمَاوَاتُ مَطْوِیَّاتٌ بِیَمِینِهِ»(5) این صحنه کاملاً برچیده بشود دیگر زمان و زمینی در کار نیست آن موجوداتی که قبل از زمان خلق شده بودند فقط حادث ذاتی اند این برای ارواح،اما ابدان البته حادث زمانی اند این «وَلَمْ تَکُ شَیْئاً» معنایش این نیست که من از ازل چیزی را آفریدم این «لیس» تام قبلاً صادق بود الآن «کان» تامّه ناقص است قبلاً چیزی لا شیء بود لا یَصدق علیه شیء بود سالبه به انتفاء موضوع بود الآن موضوعی پیدا شد و آن شیء است نه اینکه «وَقَدْ خَلَقْتُکَ مِن قَبْلُ وَلَمْ تَکُ شَیْئاً» معنایش این است که من تو را از عدم خلق کردم یعنی تو از چیزی خلق نشدی،خب.

ص: 48


1- (1) . سوره ی،مریم، آیه ی4.
2- (2) . سوره ی،آل عمران، آیه ی38.
3- (3) . سوره ی،مریم، آیات 5 و 6.
4- (4) . الکافی، ج1، ص32.
5- (5) . سوره ی،زمر، آیه ی67.

پرسش:...

پاسخ: خب،آنجا با قرینه همراه است اگر اینجا چون ورثه ی انبیا مشخص اند که علمای اند و امثال ذلک اما وقتی در قرآن کریم هیچ جا کلمه ی ارث به معنای ارث النبوّه،ارث الولایه،ارث الامامه،ارث العلم،ارث الحکمه به کار نرفت همه جا ارث مال به کار رفت مخصوصاً درباره ی فرزند معلوم می شود که این «یَرِثُنِی»(1) هم ارث مال است دیگر خود زکریا(سلام الله علیه) متعدّد بود نظیر اسماعیل صادق الوعد با اسماعیل ذبیح این باید مشخص بشود که چندتا زکریا بود و در کدام عصر زندگی می کردند این هم یک مطلب،و زکریا گفتند از نوه های هارون برادر موسای کلیم(سلام الله علیهما) بود مطلب دیگر،پسرعموهای زکریا اگر اسرائیلی بودند خود زکریا دیگر لازم نیست اسرائیلی باشد مطلب سوم،عیال زکریا چون همشیره ی مریم(سلام الله علیهما) بود اینها فرزندان سلیمان اند آل یعقوب اند اگر فرمود: «مِنْ آلِ یَعْقُوبَ»(2) به لحاظ همسر است این دو،اگر خود زکریا(سلام الله علیه) از آل یعقوب باشد باز هم این دعا صادق است برای اینکه می گویید نه تنها من،دودمان من،خاندان من می خواهم محفوظ باشد،اجداد من می خواهم محفوظ باشند تو وارث همه ی اینها می توانی باشی.

پرسش: حاج آقا حضرت زکریا شوهرخاله ی حضرت مریم است.

پاسخ: نه،شوهرخاله ی حضرت عیسی بود خواهر مریم همسر حضرت زکریا بود اینها خواهر خواهر بودند و عیسی و یحیی(سلام الله علیهما) پسرخاله بودند و این داستانها هست که وجود مبارک یحیی در رَحِم مادر به عیسی در رَحِم مادر سلام عرض می کرد این در کتابهای ادبی و نظمی و شعری در شعرای پیشین هست به هر تقدیر اینها خواهر یکدیگر بودند و وجود مبارک زکریا شوهرخاله ی عیسی بود نه شوهرخاله ی مریم حالا اینها باید بحث تاریخی بشود اینها مهم نیست منظور آن است که اگر خود زکریا از آل یعقوب باشد باز درست است که «یَرِثُنِی وَیَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ»(3) اگر خودش از آل یعقوب نباشد پسرعموهای او باشند چون همسر او از آل یعقوب بود باز این تعبیر درست است که بفرماید: «یَرِثُنِی وَیَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ» اما اینکه فرمود: «لَمْ نَجْعَل لَّهُ مِن قَبْلُ سَمِیّاً»(4) اگر این سَمی به معنای هم نام باشد معلوم می شود نامی را که ذات اقدس الهی انتخاب می کند نامِ بابرکتی است و برخیها نقل کردند که یحیی عربی نیست أعجمی است معلوم می شود لغتی را که خدای سبحان او را انتخاب بکند چه تازی،چه فارسی قداست دارد یحیی اگر عربی است به عربی منتقل شده است نظیر «یَعیش» و «یَأمرُ» و امثال ذلک که اسمای بعضیهاست از فعل به اسم منتقل شده ولی گفتند یحیی اعجمی است این در اعرابش مشخص می شود اما اینکه فرمود من قبل از او برای او سَمی قرار ندادم اگر به این معنا باشد یعنی مَثیل و نظیری قرار ندادم برای اینکه وجود مبارک عیسی بعد از یحیی(سلام الله علیهما) به دنیا آمده اگر عیسی در دوران کودکی فرمود: «آتَانِیَ الْکِتَابَ وَجَعَلَنِی نَبِیّاً»(5) در دوران کودکی فرمود و ذات اقدس الهی درباره ی یحیی هم فرمود: «یَا یَحْیَی خُذِ الْکِتَابَ بِقُوَّهٍ وَآتَیْنَاهُ الْحُکْمَ صَبِیّاً»(6) و مانند آن،چون وجود مبارک عیسی بعد از یحیی بود پس تا زمان یحیی کسی به این خصیصه مختص نشده بود که از یک پدر و مادر این چنینی به دنیا بیاید در دوران کودکی نبوّت بگیرد و سیّد حَصور باشد و مانند آن،اگر فرمود: «لَمْ نَجْعَل لَّهُ مِن قَبْلُ سَمِیّاً»(7) از همین قبیل است حالا یا هم نام یا سَمی به معنای نظیر چه اینکه در همین سوره ی مبارکه ی «مریم» درباره ی ذات اقدس الهی آمده است که آیه ی 65 همین سور ه درباره ی ذات اقدس الهی این است که «رَبُّ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا فَاعْبُدْهُ وَاصْطَبِرْ لِعِبَادَتِهِ هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِیّاً»(8) خدا سَمی ندارد یعنی نظیر ندارد «لَا شَرِیکَ لَهُ» است وجود مبارک یحیی هم مظهر «لَا شَرِیکَ لَهُ» است و اما اینکه گفته شد او مظهر حیات است حیات دو قِسم است نظیر علم یک حیات ذاتی است که عین ذات اقدس الهی است یک حیات فعلی است که از احیای الهی انتزاع می شود بعضی از اسما اسمِ ذات و اسم فعل دوتاست نظیر قدرت،قدرت صفت ذات است و شئون قدرت،شُعب قدرت که خَلق و رزق و شفا و امثال ذلک باشد اینها قدرت نیستند اینها هر کدام نام خاص دارند دیگر قدرت ذاتی و قدرت فعلی نداریم اما علم همین «عین» و «لام» و «میم» این دو قسم است یک علم ذاتی داریم که عین ذات اقدس الهی است یک علم فعلی داریم که در مقام فعل است و از معلوم انتزاع می شود این در بحثهای امتحانی گذشت که خدا می فرماید ما یک عده را امتحان می کنیم «لِنَعْلَمَ أَیُّ الْحِزْبَیْنِ أَحْصَی لِمَا لَبِثُوا أَمَداً»(9) یا می فرماید شما خیال نکنید همین که گفتید ما مؤمنیم اکتفا بشود ما شما را می آزماییم به جبهه رفتن و امثال ذلک «لِنَعْلَمَ» که چه کسی صابر است چه کسی صابر نیست این «لِنَعْلَمَ»،«لِنَعْلَمَ» در قرآن کم نیست این علم،علم فعلی است نه علم ذاتی. فتحصّل که بعضی از هم اسم ذات اند هم اسم فعل و در لفظ مشترک اند نظیر علم،نظیر اراده و مانند آن،بعضی اسما نه خیر صفت ذات نام خاص دارد و صفت فعل نام مخصوص،حالا اینجا ذات مقدس زکریا(سلام الله علیه) عرض کرد که من برای اینکه روشن بشود چه موقع این وعده وفا می شود علامت می خواهم اینکه زکریا(سلام الله علیه) عرض کرد «رَبِّ اجْعَل لِّی آیَهً» این همان طور که در بحث دیروز ملاحظه فرمودید مناسب این است که بر زمان وفای به وعده حمل بشود دوتا احتمال دیگر هم داده شد یک احتمال از این دو احتمال قابل قبول هست اما احتمال دیگر مردود است آن احتمالی که قابل قبول هست تعبیر سیدناالاستاد(رضوان الله علیه) است که نظیر وجود مبارک حضرت ابراهیم که حضرت ابراهیم وقتی به ذات اقدس الهی عرض کرد «أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِی الْمَوْتَی»(10) خداوند فرمود: «أَوَلَمْ تُؤْمِن» عرض کرد «بَلَی وَلکِن لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی» این برای درجه ی برتر و والاتر از کشف و شهود علامتی می خواهد این چیز بدی نیست بلکه خوب هم هست حالا این توضیح دارد که باید عرض بشود. احتمال بعدی که مردود است این است که وجود مبارک زکریا _ معاذ الله _ شک داشت که این حرف،حرف فرشته هاست یا حرف شیطان است جزء القائات شیطان است یا القای فرشته است چون شک داشت از خدا آیت و علامت طلب کرد این احتمال مردود است برای اینکه ذات اقدس الهی طبق آنچه در سوره ی مبارکه ی «آل عمران» بیان کرد فرمود آیه ی 39 سوره ی «آل عمران» این بود «فَنَادَتْهُ الْمَلاَئِکَهُ وَهُوَ قَائِمٌ یُصَلِّی فِی الْمَحْرَابِ أَنَّ اللّهَ یُبَشِّرُکَ بِیَحْیَی مُصَدِّقاً» خب اگر خدا بفرماید ما ملائکه را فرستادیم ملائکه به او بشارت دادند آن پیغمبر نتواند مَلَک را از غیر ملک،پیام ملک را از وسوسه و القائات شیطان تشخیص بدهد _ معاذ الله _ او پیغمبر است؟! با اینکه خدا بالصراحه فرمود ملائکه را ما فرستادیم ملائکه با او گفتگو کردند بشارت دادند او سخنی گفته ملائکه سخنی گفتند «فَنَادَتْهُ الْمَلاَئِکَهُ» پس این احتمال مردود است. سرّ مردود بودن این احتمال این است که ماها که گرفتار علم حصولی هستیم چه در حوزه چه در دانشگاه مطالب نظری را به وسیله ی بدیهی می فهمیم تصوّرات نظری را با تصوّر بدیهی می فهمیم،تصدیقهای نظری را با تصدیقهای بدیهی می فهمیم ما اگر مطلبی را شک داشتیم معنای کلمه ای را متوجه نشدیم ما را منتقل می کنند به بدیهی ترین مفهوم تصوّری و آن مفهوم وجود و عدم است وقتی به وجود و عدم رسیدیم دیگر برای ما شفاف می شود وجود یعنی هستی،عدم یعنی نیستی کسی ممکن است در عالَم باشد انسان باشد معنای هستی و نیستی را نفهمد اینکه نیست این بدیهی است از این بدیهیات ما مفاهیم نظری را کشف می کنیم این درباره ی تصوّرات،درباره ی تصدیقات هم ما هر مطلبی را برای اثبات بالأخره به اجتماع ضدّین و اجتماع نقیضین و امثال ذلک منتهی می شویم بعد به اینکه اجتماع نقیضین محال است بسنده می کنیم وقتی رسیدیم به اینجا که اگر فلان مطلب این چنین باشد که شما می گوییم مثلاً لازمه اش جمع نقیضین است جمع نقیضین هم که محال است یعنی یک شیء هم باشد هم نباشد در امتناع اجتماع نقیضین که یک قضیه اوّلی است هیچ شکّی نیست این سرمایه ماست اگر این را از آدم بگیرند هیچ درکی برای آدم نمی ماند پس ما یعنی بشرهای عادی در مفاهیم حصولی و علمهای عادی نظری را از بدیهی می گیریم این کارِ ماست در مسئله ی کشف و شهود هم بشرح ایضاً آنهایی که به سراغ کشف و شهود می روند در راه تهذیب نفس اند عده ای تمثّلات نفسانی گیرشان می آید هیچ،یک عده به دام القائات شیطانی می افتند این هم هیچ،یک عده از مثال منفصل طَرفی می بندند ولی مخلوط است مشوب است گاهی حق است گاهی باطل یعنی گاهی درست ارتباط پیدا می کنند گاهی مثلاً درست ارتباط پیدا نمی کنند اینها قابل اصلاح است انبیای الهی با کشف و شهود کار می کنند کشف و شهود اینها کشف و شهود اوّلی است نه بدیهی فضلاً از نظری،نظری احتیاج به برهان دارد و باید هم برهان اقامه کرد دوتا کار در مطالب نظری هست بدیهی برهان دارد ولی نیازی به برهان ندارد اجتماع ضدّین همه ی ما می دانیم محال است این بدیهی است اوّلی نیست اجتماع مثلین محال است همه ی اینها برهان دارند چون بازگشت اینها به اجتماع نقضین است نیازی به برهان ندارند دو دوتا چهارتا حتماً برهان دارد ولی نیازی به برهان ندارد این می شود بدیهی،اوّلی آن است که اصلاً برهان پذیر نیست مثل اجتماع نقیضین به هیچ وجه نمی شود اجتماع نقیضین را برهانی کرد پس ما یک اوّلی داریم یک بدیهی داریم یک نظری اینکه در کتابهای منطق از اجتماع نقیضین به مبدأ المبادی یاد می کنند سرّش همین است که او دلیل بدیهیها هم هست اگر اجتماع نقیضین نباشد اجتماع مثلین دلیلی بر محال بودنش نیست اجتماع ضدّین هم دلیل نیست دوتا ضد با هم جمع بشود مگر چطور می شود اگر ما اجتماع نقیضین نداشته باشیم هیچ راهی برای اثبات امتناع اجتماع ضدّین نداریم اما وقتی چون او را داریم می گوییم اگر اجتماع ضدّین بشود به اجتماع نقیضین برمی گردد چرا،برای اینکه اگر الف ضدّ باء است و باء ضدّ الف است چون الف ضدّ باء است وقتی آمد باء حتماً باید نباشد پس باء یقیناً نیست این یک،اگر باء موجود باشد الف حتماً نباید باشد چرا،چون باء ضدّ الف است و طارد الف است این دو،اگر الف و باء هر دو باشند یعنی الف هم هست هم نیست،باء هم هست هم نیست لذا بازگشت اجتماع ضدّین به اجتماع نقیضین است و چون اجتماع نقیضین مستحل بالذّات است اجتماع ضدّین هم مستحیل بالذّات این سرمایه ی علوم حصولی ما،در کشف و شهود مشاهدات انبیا به منزله ی اوّلی است فضلاً از بدیهی شک بردار نیست اینها به منطقه ای می رسند که اصلاً باطل در آن منطقه نیست وقتی باطل در آن منطقه نبود شکّی هم در آن منطقه نیست اگر ما خواستیم درباره ی چیزی شک بکنیم الاّ ولابد باید دو امر باشد قد مرَّ غیر مرّ این مثال بازگو شد که اگر کسی خواست شک بکند در چیزی الاّ ولابد آنجا حتماً باید دو چیز باشد اگر وارد کتابخانه ای شدیم این کتابخانه کتابهای زیاد دارد یک میلیون کتاب دارد و همه ی این کتابها هم قرآن است ما هر کتابی را از نزدیک یا دور ببینیم یقین داریم قرآن است دیگر چون اینجا غیر از قرآن چیز دیگر نیست اما اگر وارد کتابخانه ای شدیم که بعضی از قسمتهایش قرآن بود بعضی از قسمتهایش غیر قرآن آن وقت کتابی را ما از دور دیدیم اینجا جای شک است نمی دانیم که این قرآن است یا غیر قرآن باید برویم از نزدیک بررسی کنیم پس اگر در جایی دو شیء نبود فقط یک شیء بود آنجا اصلاً شک حضور ندارد انبیا(علیهم السلام) می رسند بالا می آیند،بالا می آیند تا به مقام مخلَصین آنجا اصلاً باطل نیست وقتی بطلان در آن منطقه نبود شیطان که در آنجا حضور ندارد تا القا بکند شیطنت تجرّدش تا تجرّدهای وهمی است دیگر به مرحله ی بالا بار نمی یابد آنجا جا برای شیطان و شیطنت نیست جا برای وهم و خیال نیست جا برای بطلان نیست هر چه هست حق است اگر در حوزه ای جز حق چیز دیگر نبود این پیغمبر هر چه را دید حق است اصلاً شک در آنجا وجود ندارد این از غرر روایات ماست که مرحوم کلینی(رضوان الله علیه) در همان جلد اول اصول کافی از صحابی نقل می کند که از وجود مبارک ظاهراً امام صادق(سلام الله علیه) می پرسد که انبیا از کجا می فهمند پیغمبر شدند؟ فرمود: «یوفّق لذلک» خب او توضیح می خواهد انسان وقتی به مقام نبوّت رسید به جایی می رسد که اصلاً از هیچ کسی شما سؤال می کنید به چه دلیل اجتماع نقیضین باطل است؟ چون می گوییم معلوم بالذّات است دیگر اوّلی بالذّات است نبیّ آن چنان است این یک بیان نورانی از وجود مبارک حضرت امیر است یک مطلب عمیقی از حضرت سؤال کردند حضرت بدون درنگ جواب داد آن شخص عرض کرد این مطلبِ عمیق علمی است شما چطور بدون مطالعه جواب دادی؟ حضرت فرمود چندتاست عرض کرد این انگشتهای شماست پنج تاست فرمود چرا فکر نکردی،عرض کرد خب چیز روشنی است من وقتی می بینم دست شما پنج تا انگشت دارد دیگر فکر کردن لازم ندارد فرمود معارف الهی نزد ما این طور است این «سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی» از همین قبیل است «فَلَأَنَا بِطُرُقِ السَّمَاءِ أَعْلَمُ مِنِّی بِطُرُقِ الْأَرْضِ»(11) از همین قبیل است. خب،اگر نبی به جایی می رسد که در آنجا بطلان نیست چون بطلان منشأ شیطنت و وسوسه و وهم و خیال است در عقلِ ناب جا برای وهم و خیال و گمان و امثال ذلک نیست آنجا هر چه هست حق است اگر هر چه هست حق است جا برای شک نیست چون غیر از حق اگر چیز دیگری بود یعنی باطل آن گاه مطلبی که پدید می آمد جا برای شک بود ولی اگر در حوزه ای غیر از الف چیز دیگر نیست انسان هر چه می بیند یقین دارد که الف است دیگر در فضای وحی و نبوّت این چنین است اصلاً جا برای شک نیست وجود مبارک زکریا فرشته ها را می شناخت دیگر در دوران پیری آن حضرت بود فرشته ها آمدند بشارت دادند با او گفتگو کردند او سؤال کردند او سؤال کرد اینها جواب دادند بعد شک می کند که _ معاذ الله _ این حرف شیطان است یا حرف فرشته است پس احتمال سوم بیّن الغی است.

ص: 49


1- (6) . سوره ی،مریم، آیه ی6.
2- (7) . سوره ی،مریم، آیه ی6.
3- (8) . سوره ی،مریم، آیه ی8.
4- (9) . سوره ی،مریم، آیه ی7.
5- (10) . سوره ی،مریم، آیه ی30.
6- (11) . سوره ی،مریم، آیه ی12.
7- (12) . سوره ی،مریم، آیه ی7.
8- (13) . سوره ی،انعام، آیه ی163.
9- (14) . سوره ی،کهف، آیه ی12.
10- (15) . سوره ی،بقره، آیه ی260.
11- (16) . نهج البلاغه، خطبه ی189.

پرسش: اینجا ندا به معنی گفتگو است؟

پاسخ: بله دیگر گفت چگونه؟ گفتند: «قَالَ کَذلِکَ قَالَ رَبُّکَ» اینها همه گفتگوست دیگر چطور شده،گفتند: «کَذلِکَ» یعنی امر این چنین است بعد خطاب کردند به زکریا «قَالَ رَبُّکَ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ» خدای تو این پیام را فرستاده که دادن فرزند به پدر و مادر فرتوت و نازا بر من آسان است اینها همه گفتگوست دیگر.

پرسش: راجع به حضرت آدم سور ه آوردید خب،مقام پیغمبری را داشت و بعد دچار وسوسه شیطان شد.

پاسخ: آن در عالَم قبل از نبوّت بود در آن سوره ی مبارکه ی «بقره» گذشت در یک عالَم دیگری بود اولاً،هنوز به زمین نیامدند و قبل از نبوّت حضرت آدم(سلام الله علیه) بود ثانیاً،چون دارد که «اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِیعاً فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدیً»(1) هم در سوره ی مبارکه ی «بقره» هم در سوره ی مبارکه ی «طه» جریان نبوّت حضرت آدم بعد از هبوط الی الأرض است نه آنجا،آنجا یک حساب خاصّ خودش را دارد به هر تقدیر زکریایی که دوران فراوانی از نبوّت را پشت سر گذاشت هرگز در گفتگوی خود با فرشته ها شک نمی کند که این فرشته بود،خب.

پرسش: حاج آقا نماز خواندن با وحی نازل شدن چطور جمع می شود؟

پاسخ: اینکه گفتگو آسان است دیگر این کلام آدمی نیست که نماز را باطل کند که.

پرسش: اینکه حرفهایی زکریا در چند جای قرآن به وجه های مختلف ذکر کرده شاید نقل به مضمون است خب ایرادی وارد بشود اگر بگوییم همان حرف را نقل می کند چرا مختلف شده.

ص: 50


1- (17) . سوره ی،بقره، آیه ی38.

پاسخ: نقل به مضمون اگر باشد چه ایرادی دارد؟

پرسش: ایرادش این است که خب کمی سست می شود پایه های آن.

پاسخ: نه،آنها یقیناً نقل مضمون است برای اینکه عِبری و عربی و تازی و اینها یکسان نبود که تمام گفتگوهایی که وجود مبارک موسای کلیم با فراعنه داشت به زبان عِبری و سریانی و امثال اینها بود انبیای دیگر که عربی سخن نمی گفتند همه ی اینها نقل به مضمون است ولی ذات اقدس الهی آن مضمون را امینانه و صادقانه نقل می کند یک،پس منقول حق است نقلْ معجزه است دو،طرزی قالب بندی کرده که احدی نمی تواند آن مضمون را به این لفظ در بیاورد،خب.

پرسش: ترک أولاهای انبیا به خاطر چیست؟

پاسخ: ترک اُولی? ندارند که،اگر مقام برتری برای آنها فرض بشود یعنی انبیا چون «تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَی بَعْضٍ»(1) یک،«لَقَدْ فَضَّلْنَا بَعْضَ النَّبِیِّینَ عَلَی بَعْضٍ»(2) دو،ممکن است وقتی پیغمبری را با پیغمبر دیگر(علیهما السلام) می سنجند چون آن اوّلی اعلم و افضل از دومی است کارِ دومی بالقیاس به اوّلی مثلاً ترک اُولی? باشد چون اینها که یکسان نیستند که اگر بالصراحه فرمود: «لَقَدْ فَضَّلْنَا بَعْضَ النَّبِیِّینَ عَلَی بَعْضٍ»(3) یک آیه،«تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَی بَعْضٍ»(4) آیه ی دیگر آن وقت کارهای اینها را که ما به یکدیگر می سنجیم می بینیم این کار نسبت به کاری که فلان پیامبر برتر انجام داده اند مثلاً در درجه ی متوسط قرار دارد.

پرسش:...

پاسخ: بله،آنجا سه قسمت بحث شد در سوره ی مبارکه ی «اسراء» بود سه قسمت بحث شد در هر سه قسمت عصمت وجود مبارک پیغمبر محفوظ بود،خب.

ص: 51


1- (18) . سوره ی،بقره، آیه ی253.
2- (19) . سوره ی،اسراء، آیه ی55.
3- (20) . سوره ی،اسراء، آیه ی55.
4- (21) . سوره ی،بقره، آیه ی253.

«قَالَ کَذلِکَ» یعنی آن فرستاده گفت امر این چنین است و خدای متعال فرمود که آسان است «وَقَدْ خَلَقْتُکَ مِن قَبْلُ وَلَمْ تَکُ شَیْئاً»،«قَالَ رَبِّ اجْعَل لِّی آیَهً» علامت قرار بده،علامتی که ذات اقدس الهی قرار می دهد آیت خداست دیگر این آیت،معجزه درجاتی دارد گاهی حرف زدن معجزه است که کسی که قدرت بر تکلّم ندارد عادتاً قادر بر تکلّم بشود بر اساس خرق عادت این تکلّم معجزه است یک،گاهی عجز از تکلّم معجزه است یعنی کسی که قدرت بر تکلّم دارد عادتاً با حفظ همه ی دستگاه گویش او عاجز از گفتن بشود این دو،قسم سوم آن است که نه تکلّم معجزه است نه عجز از او،کلام معجزه است نه تکلّم این سه قسم را ذات اقدس الهی در قرآن کریم بیان کرده آنجا که تکلّم معجزه است یعنی کسی که طبق جریان عادی عاجز از حرف زدن است و دیگران هم که در این شرایط اند عاجز از حرف زدن اند ولی او به طور فصیح سخن می گوید «إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتَانِیَ الْکِتَابَ وَجَعَلَنِی نَبِیّاً»(1) اگر عده ای گفتند: «کَیْفَ نُکَلِّمُ مَن کَانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیّاً»(2) برای آنکه عادت بر این نیست که یک کودکِ گهواره ای بتواند سخن بگوید این را ذات اقدس الهی به حرف در می آورد این تکلّم می شود معجزه وجود مبارک زکریا با حفظ همه ی عناصر دستگاه گویشی او از حرف زدن ماند و این هیچ نقص پزشکی و طبّی نداشت به دلیل اینکه هر چه خواست مناجات بکند می توانست،نماز بخواند می توانست،ذکر بگوید می توانست اما می خواست با مردم حرف بزند نمی توانست این می شود معجزه،کاری که بر خلاف عادت است و از هیچ کس ساخته نیست می شود معجزه،گاهی قسم سوم است مثل کلام پیغمبر(علیه و علی آله آلاف التحیّه و الثناء) این «مَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَی * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَی»(3) این کلام یعنی قرآن این معجزه است هیچ کس نمی تواند مثل این کلام بیاورد در اینجا وجود مبارک زکریا آیت خواست تا به استقبال شکر الهی برود خب من باید بفهمم چه موقع این وعده انجاز می شود که وظیفه ی خودم را انجام بدهم این کجا و آن تردید کجا اینکه گفتند که شما «وَاتَّبِعُوا أَحْسَنَ مَا أُنزِلَ إِلَیْکُم مِن رَبِّکُم»(4) یک بخش،بخش عملی است یک بخش،بخش علمی فرمود این پایینها نباشید یک،این میانه ها هم نباشید دو،سعی کنید بالا بروید دسترسی به مراتب برتر داشته باشید این سه،«وَاتَّبِعُوا أَحْسَنَ مَا أُنزِلَ إِلَیْکُم مِن رَبِّکُم» خدای سبحان خیلی از مسائل اخلاقی و حقوقی را ذکر کرده گفته اگر کسی نسبت به شما بد کرد شما هم می توانید بد کنید نه باید بد کنید «مَنِ اعْتَدَی عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا»(5) این امر به اعتدا در مقام توهّم حَذر است یعنی می توانید نسبت به او پاسخ مماثل بدهید «وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُوا بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُم بِهِ» اما «وَلَئِن صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِلصَّابِرِینَ»(6) اگر «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ»(7) این اتاق میانی است این کلاس میانی است بالاتر از عدل،احسان است «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ» خدا مرحوم صاحب جواهر را غریق رحمت کند یک عبارت تندی مرحوم صاحب حدائق در بعضی از عبارت چون ایشان از عبارتهای تند زیاد دارد نسبت به علمای اصولی چند جا عبارت تند داشت نسبت به علما و بزرگان اصولی مرحوم صاحب جواهر در بخشی از این جواهر می فرماید اگر نبود آیه ی پایانی سوره ی «نحل» این قلم می توانست جواب صاحب حدائق را بدهد وگرنه ما هم بالأخره می توانیم حرف بزنیم چون در بخش پایانی سوره ی مبارکه ی «نحل» کما مرّ این است که «وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُوا بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُم بِهِ» اما «وَلَئِن صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِلصَّابِرِینَ»(8) فرمود اگر نبود آیه ی پایانی سوره ی مبارکه ی «نحل» ما هم صاحب حدائق را سرِ جایش می نشاندیم خب این طور که با علما حرف نمی زنند که خب این معنایش این است که «وَاتَّبِعُوا أَحْسَنَ مَا أُنزِلَ إِلَیْکُم»(9) عدل واجب است ولی بالاتر از عدل هم کمالی هست دیگر قرآن هم آیاتی دارد،درجاتی دارد شما نه تنها در مسائل عملی آن بالا را بگیرید در مسائل علمی هم آن بالا را بگیرید،خب زکریایی که پیرمرد شد عمری را با فرشته ها گذراند بیاید بگوییم که این _ معاذ الله _ شک کرده این حرفی که می بیند این شک کرده که حرف کیست خب این را شما در تفسیر فخررازی ببینید در تفسیر نمی دانم دیگری می بینید و بعد آنها هم تا حدودی رد کردند اما در کلمات بزرگان شیعه این طرز تفکر را هرگز نمی بینید.

ص: 52


1- (22) . سوره ی،مریم، آیه ی30.
2- (23) . سوره ی،مریم، آیه ی29.
3- (24) . سوره ی،نجم، آیات 3 و 4.
4- (25) . سوره ی،زمر، آیه ی55.
5- (26) . سوره ی،بقره، آیه ی194.
6- (27) . سوره ی،نحل، آیه ی126.
7- (28) . سوره ی،نحل، آیه ی90.
8- (29) . سوره ی،نحل، آیه ی126.
9- (30) . سوره ی،زمر، آیه ی55.

«و الحمد لله ربّ العالمین»

آیات 10 تا 15 سوره مریم 88/07/18

«قَالَ رَبِّ اجْعَل لِّی آیَهً قَالَ آیَتُکَ أَلاَّ تُکَلِّمَ النَّاسَ ثَلاَثَ لَیَالٍ سَوِیّاً (10) فَخَرَجَ عَلَی قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرَابِ فَأَوْحَی إِلَیْهِمْ أَن سَبِّحُوا بُکْرَهً وَعَشِیّاً (11) یَا یَحْیَی خُذِ الْکِتَابَ بِقُوَّهٍ وَآتَیْنَاهُ الْحُکْمَ صَبِیّاً (12) وَحَنَاناً مِن لَّدُنَّا وَزَکَاهً وَکَانَ تَقِیّاً (13) وَبَرَّاً بِوَالِدَیْهِ وَلَمْ یَکُن جَبَّاراً عَصِیّاً (14) وَسَلاَمٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ وَیَوْمَ یَمُوتُ وَیَوْمَ یُبْعَثُ حَیّاً (15)»

تاکنون روشن شد که وجود مبارک زکریا(سلام الله علیه) از ذات اقدس الهی فرزند صالح که از او به طیّب و رضیّ یاد کرده است مسئلت نمود آن طوری که مرحوم کلینی نقل کرد زکریا رحلت کرد و وجود مبارک یحیی وارث او شد نه اینکه یحیی قبل از زکریا رحلت کرده باشد این دو مطلب، و وجود مبارک زکریا برای عرض ادب و شکرگزاری از ذات اقدس الهی آیت و علامت زمان فرارسیدن وفای به وعده را مسئلت کرد که این وعده چه موقع انجاز می شود که من شاکراً تو را عبادت کنم نه اینکه درخواست آیت برای این بود که بفهمد _ معاذ الله _ این وعده حق است الهی است یا شیطانی عرض کرد «رَبِّ اجْعَل لِّی آیَهً» اگر کسی شک داشته باشد به ضرس قاطع با خدایش گفتگو نمی کند. مطلب بعدی آن است که این «قَالَ»های مکرّر هم می سازد که مع الواسطه باشد هم بلاواسطه چون در جریان تبشیر که مع الواسطه بود تعبیر به «قَالَ» شد پس در این گونه از موارد چون فرشته هایی که مأمور الهی اند جز پیام خدا سخنی ندارند گفته ی اینها را می شود به خدا اسناد داد در حقیقت خدا گفته است زیرا اینها کلام خدا را ابلاغ کرده اند چیزی از خود نگفتند و بر آ ن نیفزودند اینجا هم که زکریا عرض می کند «رَبِّ اجْعَل لِّی آیَهً قَالَ آیَتُکَ» این می تواند مع الواسطه باشد می تواند بلاواسطه «قَالَ آیَتُکَ أَلاَّ تُکَلِّمَ النَّاسَ ثَلاَثَ لَیَالٍ سَوِیّاً» که بحثش گذشت یعنی سه شبانه روز زبانت بند می آید در حالی که تو دستگاه گویش تو سالم است هیچ نقصی در دستگاه گویش تو راه ندارد اما نمی توانی با مردم حرف بزنی ولی می توانی با خدا مناجات کنی نماز و دعا به جا بیاوری. «فَخَرَجَ عَلَی قَوْمِهِ» آنها منتظر بودند گویا از جریان باخبر شدند و وجود مبارک زکریا(سلام الله علیه) هم به آنها اعلام کرد که چنین حادثه ای در پیش است آنها منتظر بودند دیدند وقتی وجود مبارک زکریا از محراب بیرون آمد به آنها اشاره کرد قدرت حرف زدن ندارد «فَخَرَجَ عَلَی قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرَابِ» این محراب را که به معنای اشراف نشین یعنی جای برجسته است به همان غرفه معنا کردند که در جای بلندی بود زکریا(سلام الله علیه) مشغول عبادت بود از غرفه پایین آمد که بر قومش اشراف داشت تعبیر فرمود: «فَخَرَجَ عَلَی قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرَابِ» برخی هم محراب را معنای مصلاّ معنا کردند زیرا مصلّی هم با خدا مناجات می کند طبق روایتی که مرحوم صدوق در من لا یحضره الفقیه نقل کرد «إنّ الیُصلّی یناجی ربّه» هم با شیطان و نفس درگیر است که مصلاّ محراب است جای جنگ با شیطان در بیرون و نفس در درون است، اگر محراب به معنای جایگاه نماز باشد محراب یعنی جای حرب و اگر به آن غرفه باشد جایی که اشراف نشین است و کسانی که مقامی دارند آنجا مستقرّند و مادون آنها در مکانهای دیگر قرار می گیرند «فَخَرَجَ عَلَی قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرَابِ» و دیگر قدرت حرف از او گرفته شد این ایحاء یعنی اشاره کرد هم بر کتابت تطبیق شد که دیدند وجود مبارک زکریا با دستش نوشت که بامداد و شامگاه به یاد خدا باشید عبادت و نماز صبح و شام را فراموش نکنید یا اشاره کرد و آنها به زبان اشاره آشنا بودند فهمیدند که صبح و شام باید به یاد پروردگارشان باشند ولی دیدند قدرت حرف از حضرتش گرفته شد.

ص: 53

پرسش: حاج آقا می شود رو به سَمت باشد خودش...

پاسخ: نه، چون «أَلاَّ تُکَلِّمَ» خدای سبحان خبر داد فرمود نمی توانی نه حرف نزن فرمود نمی توانی حرف بزنی در حالی که سَویّ هستی، سالم هستی اینکه فرمود «أَلاَّ تُکَلِّمَ» خبر می دهد یعنی چنین چیزی اتفاق می افتد که قدرت حرف زدن نداری.

آن وقت «فَأَوْحَی إِلَیْهِمْ أَن سَبِّحُوا بُکْرَهً وَعَشِیّاً» وجود مبارک زکریا به آنها دستور داد که عبادتها را شما فراموش نکنید صبح و شام به یاد خدا باشید خب از آن جهت که پیامبر است باید ارشاد کند هدایت کند دستور بدهد قبلاً دستور می داد و الآن قدرت حرف ندارد ولی این دستور را با ایحاء و ایماء مشخص کرد آیا این است یا نه در این زمانی که فیض خاصّ الهی باید تنزّل کند باید مردم هم فضا را فضای عبادت قرار بدهند گفتند اگر نماز استثقا بخوانید باران رحمت نازل می شود «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَی آمَنُوا وَاتَّقَوا لَفَتَحْنَا عَلَیْهِمْ بَرَکَاتٍ مِنَ السَّماءِ وَالْأَرْضِ» فرمود اگر این چنین باشد ما برکات آسمان و زمین را نازل می کنیم در بعضی از روایات دارد که به وجود مبارک پیامبر عرض کردند یک چند روزی است وحی نمی آید فرمود چگونه وحی بیاید در حالی که شما ناخنها را نمی گیرید خب رعایت نظافت، رعایت بهداشت، رعایت تمیزی اینها منشأ ریزش برکت است آخر آنها هم دستور اسلام است منتها دستورهای توسّل، دستورهای تعبّدی اش در نماز و روزه است دستورهای توسّلی اش در بحثهای بهداشت و امثال بهداشت است اگر کسی بخواهد ثواب ببرد در روز پنج شنبه یا جمعه که ناخن می گیرد می گوید برای اینکه خدا دستور داد این هم بهداشتش را رعایت کرده هم ثوابش را برده اگر قصد قربت نکرد بالأخره دستور دین است این هم دین دستور داده که ناخنها را روز پنج شنبه و جمعه بگیرید هفته ای یک بار لااقل این ناخنها را بگیرید فرمود چگونه وحی بیاید در حالی که شما بهداشت را رعایت نمی کنید ناخنهایتان بلند است این چنین نیست که اگر کسی کثیف باشد فیض خدا مرتّب می آید اینها چون این روایات کمتر مطرح شده به ذهن ما نمی آید شما در روایتهای غَسل ثیاب بخوانید حضرت فرمود این لباسها را بشویید تمیز کنید تا خدا را تسبیح کند اینکه بارها عرض شد ما جلد دوم مفاتیح الجنان لازم داریم برای همین است جلد اول مفاتیح الجنان که سعی بلیغ مرحوم محدّث قمی(رضوان الله علیه) است ثواب عبادات را ذکر کرده فلان نماز، فلان روزه، فلان زیارت، فلان دعا، فلان مناجات، فلان اعتکاف چقدر ثواب دارد یک جلد دوم، جلد دوم یعنی جلد دوم مفاتیح جایش خالی است که درختکاری چقدر ثواب دارد، راهسازی چقدر ثواب دارد، احیای قنوات چقدر ثواب دارد، فضای محیط زیست را سالم نگه داشتن چقدر ثواب دارد، آن جاهای عمومی را ثواب کردن چقدر عِقاب دارد اینها هم در روایات ماست دیگر رعایت پرورش گوسفند چقدر ثواب دارد، پرورش درخت چقدر ثواب دارد، «أیّ ما رجلٍ سَقی صِدرهً فکأنّما سَقی مؤمناً» فرمود اگر کسی یک درخت بکارد زیر درخت آب بریزد مثل اینکه مؤمن عطشانی را از مرگ نجات داده ثواب بُرده خب اینها هم گفته ی دین است دیگر اگر یک جلد دوم مفاتیح الجنان نوشته بشود دیگر آدم باور می کند که تأمین فضای سالم برای زندگی عبادتی است دین هر دو قسمت را گفته حضرت رسول(علیه و علی آله آلاف التحیّه و الثناء) فرمود این لباسها را زود به زود بشویید تمیز نگه دارید «لتسبّح لله» تا تسبیح کند خدا را دستمال کثیف با غیر کثیف فرق می کند، جامه ی کثیف با غیر کثیف خیلی فرق می کند عده ی زیادی که می گویند ما حرف اینها را می شنویم حالا ما واقعاً چشم ما بسته است گوش ما بسته است اینها آدمهای کوچکی نیستند می گویند ما حرفهای اینها را می شنویم تسبیح سنگ را می شنویم تسبیح در و دیوار را می شنویم هم از مرحوم شیخ طوسی نقل شد هم جناب زمخشری در کشّاف نقل کرد در ذیل آیه ی «وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَهِ اللّهِ» آنجا این بحث گذشت که هر دو بزرگوار یعنی هم زمخشری در کشّاف هم مرحوم شیخ طوسی در تبیان نقل کردند که وجود مبارک پیغمبر(علیه و علی آله آلاف التحیّه و الثناء) فرمود سنگی بود که قبل از اینکه من به مقام نبوّت برسم هر وقت مرا می دید سلام می کرد «و إنّی لأعرفه الآن» من الآن هم آن سنگ را می شناسم آخر اینها یکی دوتا روایت نیست فرمود قبل از اینکه من پیغمبر بشوم این سنگ هر وقت مرا می دید سلام می کرد احجاز هم، نباتات هم مثل همان انسانها هستند انسان دو قسم است، حیوان دو قسم است، حجر دو قسم است، شجر دو قسم است فرمود: «و إنّی لأعرفه الآن» هر دو بزرگوار این را نقل کردند. خب، از مجموع اینها برمی آید که شما اگر فضا را فضای دیانت کردید برکات نازل می شود اگر حضرت به افرادی فرمود چگونه وحی بیاید در حالی که شما بهداشت را رعایت نمی کنید این زیرمجموعه همان آیه است که «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَی آمَنُوا وَاتَّقَوا لَفَتَحْنَا عَلَیْهِمْ بَرَکَاتٍ» اگر کسی جامعه ای باتقوا باشند ما برکات الهی را زیاد می کنید قهراً در جامعه ی بابرکت مردان متبرّک و مبارک هم پدید می آیند.

ص: 54

خب، فرمود: «سَبِّحُوا بُکْرَهً وَعَشِیّاً» این «سَبِّحُوا بُکْرَهً وَعَشِیّاً» برای همیشه بود اما الآن که می خواهد فیض وجود یحیی پدید بیاید جامعه باید جامعه ی نورانی باشد «فَأَوْحَی إِلَیْهِمْ أَن سَبِّحُوا بُکْرَهً وَعَشِیّاً» بعد یحیی به دنیا آمد. خدای سبحان به یحیی فرمود درباره ی یحیی فرمود: «یَا یَحْیَی خُذِ الْکِتَابَ بِقُوَّهٍ وَآتَیْنَاهُ الْحُکْمَ صَبِیّاً» در دوران خردسالی و کودکی به وجود مبارک یحیی حُکم داد، حکمت داد حالا این حکمت هم قابل تطبیق بر نبوّت است هم قابل تطبیق بر معرفت حقایق الهی است اما از اینکه فرمود: «یَا یَحْیَی خُذِ الْکِتَابَ بِقُوَّهٍ» این کتاب ظاهراً همان توراتی بود که از وجود مبارک موسی مانده بود خود یحیی(سلام الله علیه) از انبیای اولواالعزم نیست مثل عیسی و موسی(علیهما السلام) نیست این حافظ شریعت است آنهایی که جزء انبیای اولواالعزم اند کتاب دارند آنها که جزء انبیای اولواالعزم نیستند حافظ شریعت آن انبیای اولواالعزم اند «الْکِتَابَ» که اینجا هست همان معهود ذهنی و خارجی است که به تورات برمی گردد که این تورات را با قوّت بگیر «خُذِ الْکِتَابَ بِقُوَّهٍ» در قرآن کریم هم نسبت به انبیا دستور می دهد که شما این را با قدرت بگیرید، هم درباره ی امّتها دستور می دهد که شما دین را با قوّت بگیرید سرّ آن در بحثهای مطالبی است که آن را باید کم و بیش بعد از ذکر این آیات مطرح ببینیم در سوره ی مبارکه ی «بقره» چند جا سخن از اخذ بقوّه است نظیر آیه ی 63 سوره ی مبارکه ی «بقره» فرمود: «وَإِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَکُمْ وَرَفَعْنَا فَوْقَکُمُ الطُّورَ خُذُوا مَا آتَیْنَاکُمْ بِقُوَّهٍ» ذیل این آیه از وجود مبارک امام صادق(سلام الله علیه) نقل شده است که از آن حضرت سؤال کردند این «خُذُوا مَا آتَیْنَاکُمْ بِقُوَّهٍ» «أ هیّ بقوّه القلوب أم بقوّه الأبدان» یعنی ما باید خوب بفهمیم یا خوب عمل کنیم و دفاع کنیم؟ حضرت فرمود: «بقوّه القلوب و قوّه الأبدان» هم باید عاقلانه و حکیمانه خوب بفهمید هم شجاعانه خوب دفاع کنید «بقوّه القلوب و قوّه الأبدان» این جریان «وَأَعِدُّوا لَهُم مَا استَطَعْتُم مِن قُوَّهٍ» ناظر به همین قسمت خواهد بود. در بخشهای دیگری از همان سوره ی مبارکه ی «بقره» آیه ی 93 باز به این صورت آمده است «وَإِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَکُمْ وَرَفَعْنَا فَوْقَکُمُ الطُّورَ خُذُوا مَا آتَیْنَاکُمْ بِقُوَّهٍ» آن حدیث در ذیل این آیات است نه آیه «وَأَعِدُّوا لَهُم مَا استَطَعْتُم مِن قُوَّهٍ». در سوره ی مبارکه ی «اعراف» هم مشابه این مضمون به نحو دیگر آمده آیه ی 145 سوره ی مبارکه ی «اعراف» این است که «وَکَتَبْنَا لَهُ فِی الْأَلْوَاحِ مِنْ کُلِّ شَیْ ءٍ مَوْعِظَهً وَتَفْصِیلاً لِکُلِّ شَیْ ءٍ فَخُذْهَا بِقُوَّهٍ» به وجود مبارک موسای کلیم می فرماید «فَخُذْهَا بِقُوَّهٍ وَأْمُرْ قَوْمَکَ یَأْخُذُوا بِأَحْسَنِهَا» تو به قوّه بگیر به شاگردان هم بگو که تورات را به احسن وجوه بگیرند اگر درباره ی قرآن آمده است که قرآن ذلول است و ذو وجوه است و «فاحملوها علی احسن وجوه» مشابه همان است که ذات اقدس الهی به موسای کلیم درباره ی تورات دستور داد که به قومت بگو «یَأْخُذُوا بِأَحْسَنِهَا سَأُورِیکُمْ دَارَ الْفَاسِقِینَ» اما اصل مطلب که «خُذْ بقّوه»، «خذوا بقوّه» و مانند آن هم به انبیا دستور داده می شود هم به اُمم آنها گفته می شود که «خُذُوا مَا آتَیْنَاکُمْ بِقُوَّهٍ» سرّش آن است که این کتاب، کتاب الهی خواه تورات خواه انجیل خواه کتاب انبیای دیگر(علیهم السلام) کتابی است قوی یعنی ضعف در آن نیست بطلان در آن نیست کذب در آن نیست وهم در آن نیست بطلان پذیری در آن نیست کتاب الهی «لاَ یَأْتِیهِ الْبَاطِلُ» است منتها کمالش برای قرآن کریم است در طول زمان وگرنه آن کتابهای دیگر هم قبل از تحریف «لاَ یَأْتِیهِ الْبَاطِلُ» بود منتها بطلان به معنای نسخ برای آنها نیست وگرنه بطلان به این معنا که حرف، حرف حق است همه ی «وَاللَّهُ یَقُولُ الْحَقَّ» همه ی کتابها این طورند پس کتابهای الهی حقّ اند محتوایشان مُتقن است لذا قوی است این «إِنَّا سَنُلْقِی عَلَیْکَ قَوْلاً ثَقِیلاً» مرحله ی کاملش برای قرآن است و پیغمبر(علیه و علی آله آلاف التحیّه و الثناء) وگرنه تمام کتابهای الهی قول ثقیل است این اصل اول.

ص: 55

پرسش:...

پاسخ: کتب الهی آنکه اصل است خب قابل تحریف نیست اما همان کتاب را «فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ یَکْتُبُونَ الْکِتَابَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هَذَا مِنْ عِنْدِ اللّهِ» یک، «یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَن مَواضِعِهِ» دو، آن روز که چاپ نبود همین ورّاقها تورات و انجیل را می نوشتند و عرضه می کردند احبار و رُهبان دین فروش کم و زیاد می کردند یا تفسیر به رأی می کردند بالأخره این آیات نشان می دهد که عده ای «یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَن مَواضِعِهِ».

خب، پس اصل اول این است که این کتاب، کتاب سنگین است آن وقت دو ضلع این مثلث را با تلازم می شود حل کرد و قرآن هم به هر دو ضلع اشاره کرد اگر کتاب، کتاب وزین بود سنگین بود یک معلّم سنگینی باید این کتاب را بیاورد تدریس کند لذا فرمود: «عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوَی»، «شَدِیدُ الْقُوَی» نه یعنی وزنش زیاد است، عقلش زیاد است، علمش زیاد است، درایتش زیاد است، حکمتش زیاد است، این می شود «شَدِیدُ الْقُوَی» اگر ذات اقدس الهی باشد او شدید القواست برای اینکه «مَا أُرِیدُ مِنْهُم مِّن رِّزْقٍ وَمَا أُرِیدُ أَن یُطْعِمُونِ * إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّهِ الْمَتِینُ» او قوی است، او مَتین است اینها از اسمای حسنای اوست این تعبیر هم مفید حصر است که «إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّهِ الْمَتِینُ» این چنین نیست که شدید القوی? قابل تطبیق بر ذات اقدس الهی نباشد معلّم بالاصاله خداست که شدید القواست بعد از او فرشته هایی هستند که شدید القوای اند بعد از آنها وجود مبارک پیامبر است که شدید القواست پس معلّم این کتاب، معلّم کتابِ قوی یک انسان قوی است این ضلع دوم، شاگردانش هم باید یک انسان قوی باشند «خُذُوا مَا آتَیْنَاکُمْ بِقُوَّهٍ» مگر کتابهای علمی را هر کسی می تواند بگیرد قول ثقیل را هر کسی می تواند تحمّل کند لذا فرمود: «خُذُوا مَا آتَیْنَاکُمْ بِقُوَّهٍ» برای اینکه ما که قوی هستیم، حرف ما که قوی است مستمِع ضعیف به درد ما نمی خورد «خُذُوا مَا آتَیْنَاکُمْ بِقُوَّهٍ» اگر در تعبیرات آمده که قرآن هم برای ذو وجوه است «فاحلموها علی أحسنها» یعنی این کتاب همه ی راههای بطلان را، وهم و خیال را، اشکال پذیری را، نقدپذیری را بسته و حق شده شما تمام این راههای قابل نقد و اینها را رها کنید به حق برسید حالا که به حق رسیدید آن مرحله ی نازلش برای شما حجّت است ولی به این مرحله بَسنده نکنید «اقرأ وارقی?» نه تنها این آیه را بخوان و ثواب بیشتری ببر این آیه را بخوان به عمقش پی ببر، به عمقِ عمق پی ببر، به عمق عمق پی ببر و مانند آن «فأحملوها علی أحسنها» همان طوری که توارت هم همین طور است انجیل هم همین طور است این اختصاصی به قرآن ندارد منتها کمالش برای قرآن است وگرنه اصلش برای همه صحف الهی است به وجود مبارک موسای کلیم فرمود: «وَأْمُرْ قَوْمَکَ یَأْخُذُوا بِأَحْسَنِهَا» این تورات مثل انجیل مثل قرآن و مثل سایر کتابهای آسمانی همه ی اینها حبل متین اند اینها وحی الهی اند اینها انزال شده اند انزالشان کما مرّ غیر مرّ نظیر انزال مَطر و برف و تگرگ نیست خدا تورات را نازل کرد یعنی آویخت نه انداخت صحف ابراهیم این طور است انجیل موسی این طور است کامل تر از همه قرآن این طور است اینها حبل متین اند اینها انزال الهی اند که خدا آویخت نه انداخت آن باران است که او را انزال می کنند می اندازند وگرنه کم نیست روایاتی که می فرماید این ثِقلین و ثَقلین اکبرش و اعظمش قرآن است که خدا نازل کرده «أحد طرفیه بید الله سبحانه و تعالی? و الطرف الآخر بأیدیکم» این را آویخت نه انداخت حالا که آویخت بگیرید و بالا بیایید هر مرتبه ای مادامی که در متن قرآن باشد قرآ ن است اگر خدای ناکرده با حرفهای عترت هماهنگ نباشد با عقل هماهنگ نباشد با علوم حقّه هماهنگ نباشد این قرآن نیست اگر قول ثقیل است در درجه ی اول با حرفهای عترت موافق است با عقل موافق است با علومی که به حدّ تجربه ی قطعی رسیده است نه هر فرضیه مطابق قرآن این می شود صراط مستقیم چون یک طرفش به دست خداست و الطرف الآخر بأیدیکم «إقرأ وارقی?» بخوان و بالا برو به هر درجه که رسیدی یک مرحله از مراحل قرب الهی را طی کردی «خُذُوا مَا آتَیْنَاکُم بِقُوَّهٍ» چون این قول، قول ثقیل است معلّم شدید القواست شاگردش هم باید شدید القوا باشد لذا «فأحملوها علی أحسن الوجوه» یک وقت است که انسان در راه نیست وقتی در راه نبود «الَْیمِینُ وَ الشِّمالُ مَضَلَّهٌ» چپ و راست هر دو گمراهی است «والوسطی? هی الجاده» و اینجا همان است که از وجود مبارک پیغمبر نقل شده است ابن اثیر جَزری در جامع الاصول نقل کرد که حضرت فرمود: «خیر الاُمور اُوساطها» نه «أوسطها» اینکه ایشان نقل کرده «خیر الاُمور أوساطها» این در محورهای اصلی که آدم چپ را رها کند، راست را رها کند «الَْیمِینُ وَ الشِّمالُ مَضَلَّهٌ» که در نهج البلاغه آمده «والوسطی? هی الجاده» حالا که به متن صراط مستقیم آشنا شد و در متن صراط مستقیم قرار گرفت از آن به بعد «خیر الاُمور أکثرها و أوفرها و أشدّها و أعلاها و أعقلها و أعظمها» از آن به بعد دیگر «خیر الامور اوسطها» نیست برای اینکه اینجا کج و راستی نیست اینکه در دعای کمیل عرض می کنیم «وَاَقْرَبِهِمْ مَنْزِلَهً مِنْکَ وَاَخَصِّهِمْ زُلْفَهً لَدَیْکَ» همین است دیگر یعنی ما اینجا منتظر وسط باشیم یک آدم متوسّط بشویم یا به ما گفتند بلندپروازی برای همه جایز است حالا تا که را بخواهد و نصیب چه کسی بشود وگرنه ما اگر در راهیم هر چه تندتر بیشتر چرا، برای اینکه اینجا خودش به ما دستور سرعت داد فرمود: «سَارِعُوا» خودش به ما دستور سبقت داد «فَاسْتَبِقُوا» و «سَارِعُوا» جای تصادف نیست برای اینکه راهی است که «عَرْضُهَا السَّماوَاتُ وَالْأَرْضُ» یک میدان مسابقه ای است به اندازه ی آسمان و زمین خب چه کسی با چه کسی تصادف می کند اگر کسی بخواهد سرعت بگیرد با چه چیزی تصادف می کند اگر میدان مسابقه به اندازه ی «عَرْضُهَا السَّماوَاتُ وَالْأَرْضُ» بود «سَارِعُوا إِلَی مَغْفِرَهٍ مِن رَبِّکُمْ وَجَنَّهٍ عَرْضُهَا السَّماوَاتُ وَالْأَرْضُ» اگر میدان مسابقه به اندازه ی آسمان و زمین است و هیچ مانعی در کار نیست برای اینکه فرض در این است که ما وارد صراط مستقیم شدیم با چه کسی تصادف بکنیم چه چیزی جلوی ما را می گیرد لذا سرعت هیچ مانعی ندارد و سبقت نه تنها مانعی ندارد بلکه دستور دادند که جلو بزن اما اگر گفتی «أَنَا أَعْلَمُ» معلوم می شود اصلاً در راه نیستی من بهترم، من مجتهدترم، من اعلمم معلوم می شود اصلاً در راه نیست آدم، اما اگر گفت من الهی هو الله گویم معلوم می شود در راه است وقتی در راه است نه کج راهه می رود نه راه کسی را می بندد آن وقت چنین آدمی دستور الهی این است که جلو بزن «سَابِقُوا»، «سَابِقُوا»، «سَابِقُوا» چرا، مبادا بگویی افراط و تفریط بد است اینجا جای افراط و تفریط نیست اینجا جای «خیر الامور أشدّها و أکثرها و أوفرها» است اگر بخواهی راه پیدا کنی بله، «خیر الامور اوسطها» وقتی صراط مستقمی مشخص شد هر چه توانستی «تا سر رود به سر برو تا پا به پا بپو» این طور نیست که کسی مزاحم آدم باشد بگویند چرا جلو میزنی اگر کسی در این صراط بود مثل معصوم(سلام الله علیه) همه ی اموالش را اگر ببخشد اسراف نیست مثل وجود مبارک امام .. این زیر سؤال نمی رود که چرا شما همه ی موال را بخشیدی، همه ی اموال را ببخشی این می شود اسراف این چون معصوم است در صراط مستقیم است می داند کجا همه ی اموال را ببخشد به جاست، کجا اموالش را با فقرا تقسیم بکند به جاست چون در متن صراط است در متن صراط جا برای اسراف و تبذیر نیست اسراف و تبذیر برای بیراهه هاست. بر اساس این مثلث که کتاب آسمانی قول ثقیل است، معلّم شدید القواست هر کدام از اینها بشود شدید القواست آن وقت شاگردش هم باید شدید القوا باشد لذا «خُذُوا مَا آتَیْنَاکُمْ بِقُوَّهٍ» تعبیرات گوناگون آمده به یحیی گفته، به موسی گفته، به قومشان گفته اختصاصی به یک گروه ندارد بعد فرمود به قومت بگو به موسای کلیم فرمود به قومت بگو «یَأْخُذُوا بِأَحْسَنِهَا» در روایات ما هم هست که شما این قرآن را به احسن وجوه حمل کنید، خب.

ص: 56

پرسش:...

پاسخ: آن عمل است، عمل است دیگر در مقام عمل انسان نباید افراط و تفریط بکند اما وقتی سخن از معرفت باشد و سخن از گاهی ایثار یک جانبه باشد آن دیگر جای افراط و تفریط نیست گاهی در مقام عمل بله، به ما گفتند عمل معتدل باشد روزه اگر ضرر دارد جایز نیست و مانند آن، انسان که تمام فضیلتش در محدوده ی کار نیست.

فرمود: «یَا یَحْیَی خُذِ الْکِتَابَ بِقُوَّهٍ» بعد فرمود: «وَآتَیْنَاهُ الْحُکْمَ صَبِیّاً» این حکم می تواند بر نبوّت حمل بشود لکن در بخشی از آیات در مقابل نبوّت است «آتَیْنَاهُمُ الْکِتَابَ وَالْحُکْمَ وَالنُّبُوَّهَ» آنجا چون تفصیل قاطع شرکت است نمی توان حکم را بر نبوّت حمل کرد اما اینجا که تفصیلی در کار نیست قابل تطبیق هست می تواند حکم همان نبوّت باشد. برخی وجود مبارک امام جواد(سلام الله علیه) را از نزدیک مکرّر مطالعه می کردند که قدّ مبارکش چقدر است، پای مبارکش چقدر است، سرِ مبارکش چقدر است خوب داشت نگاه می کرد حضرت نشست فرمود چه کار می کنی؟ عرض کرد می خواهم وضع شما را ببینم وقتی به مصر می رسم به مردم مصر بگویم که امام نهم شیعیان این است فرمود خیر، «إنّ الله احتجّ بالإمامه کما احتجّ بالنبوّه و قال «وَآتَیْنَاهُ الْحُکْمَ صَبِیّاً»» تو چه کار داری قدّ من چقدر است از من کوچک تر وجود مبارک یحیی بود جریان امامت مثل جریان نبوّت فضل الهی است این به قد و قامت و سن و سال ارتباط ندارد مگر ذات اقدس الهی به یحیی(سلام الله علیه) در دوران کودکی نبوّت نداد چه کار داری حالا سنّ من چقدر است، پای من چقدر است «إنّ الله احتجّ بالإمامه کما احتجّ بالنبوّه و قال «وَآتَیْنَاهُ الْحُکْمَ صَبِیّاً»». خب، اینها هست با شواهد می شود گفت که حکم یعنی نبوّت و آنجایی که حکم و نبوّت در کنار هم اند چون تفصیل قاطع شرکت است حمل حکم بر نبوّت آسان نیست اما اینجایی که نبوّت ذکر نشده قابل حمل بر نبوّت هم هست.

ص: 57

«و الحمد لله ربّ العالمین»

آیات 10 تا 15 سوره مریم 88/07/19

«قَالَ رَبِّ اجْعَل لِّی آیَهً قَالَ آیَتُکَ أَلاَّ تُکَلِّمَ النَّاسَ ثَلاَثَ لَیَالٍ سَوِیّاً (10) فَخَرَجَ عَلَی قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرَابِ فَأَوْحَی إِلَیْهِمْ أَن سَبِّحُوا بُکْرَهً وَعَشِیّاً (11) یَا یَحْیَی خُذِ الْکِتَابَ بِقُوَّهٍ وَآتَیْنَاهُ الْحُکْمَ صَبِیّاً (12) وَحَنَاناً مِن لَّدُنَّا وَزَکَاهً وَکَانَ تَقِیّاً (13) وَبَرَّاً بِوَالِدَیْهِ وَلَمْ یَکُن جَبَّاراً عَصِیّاً (14) وَسَلاَمٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ وَیَوْمَ یَمُوتُ وَیَوْمَ یُبْعَثُ حَیّاً (15)»

بعد از اینکه محور اصلی دعای زکریا(سلام الله علیه) مشخص شد که او خواهان فرزند طیّب و رضیّ و مرضیّ بود و جریان ارث به عنوان قرینه بود وگرنه او وارث طلب نمی کرد او فرزند می خواست و خدای سبحان هم دعای او را مستجاب کرد فرمود به تو مژده ی فرزند صالح می دهیم از ذات اقدس الهی علامت خواست که بفهمد این وعده چه موقع انجاز می شود خدای سبحان فرمود آن روزی که آن شبانه روزی که زبانت بند آمد و جز یاد حق و نام حق چیزی بر زبانت جاری نمی شود آن زمان هنگام وفای به وعده و انجاز وعده است برخیها خیال کردند که این «أَلاَّ تُکَلِّمَ» این روزه ی صَمْت است یعنی سه روز حرف نزن که حکم تشریعی است اگر سه روز حرف نزدن معیار باشد این دیگر آیت نیست باید وقت را خدای سبحان مشخص بکند دوباره باید زکریا سؤال بکند که از چه موقع من حرف زدن را ترک کنم، از چه موقع صوم صَمْت بگیرم و مانند آن در حالی که این آیت خواستن و علامت خواستن را به همین بَسنده کرد معلوم می شود مقصود از «أَلاَّ تُکَلِّمَ» که خبر است نه انشاء همان کار تکوینی است یعنی وقتی که زبانت فقط توان یاد خدا داشت و از ذکر غیر خدا بند آمد این یکی، همین معنا ممکن است درباره ی دست و پا انجام بگیرد می توان گفت وقتی که دستت از قدرت حرکت افتاد یا پایت از قدرت حرکت افتاد این علامت است لکن علامت را در زبان قرار دادن که زبان فقط به ذکر خدا گویا باشد و از کلمات دیگر عاجز باشد این تمرکز در عبادت است این تمهّز در عبادت است از این جهت فقط زبان انتخاب شد و کار، کار تکوینی است آن گاه «فَخَرَجَ عَلَی قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرَابِ» بنا بر اینکه محراب یعنی جای حَرب یعنی مکان نمازگزار باشد این دلیل نیست بر اینکه امام جماعت بتواند جای بلند بایستد ولی برخی از علمای سنّت آن طوری که قرطبی در جامع المقاصد نقل کرد فتوا دادند گفتند امام جماعت می تواند جای بلند بایستد به این آیه استشهاد کردند بنا بر اینکه حکمی که در شریعت قبل بود بتوان آن را استصحاب کرد گفتند چون زکریا(سلام الله علیه) در محراب بود و محراب هم جای بلندی بود و همان جا نماز می خواند و نماز جماعتش هم همان جا می خواند پس امام جماعت می تواند بلندتر از مأموم باشد. برخیها گفتند این کار جایز نیست برای اینکه این بوی تکبّر و مَنیّت می دهد امام جماعت باید پایین تر باشد این تعلیل تام نیست برای اینکه این جواز پایین تر بودن را ثابت نمی کند حدّاکثر هم سطح بودن را ثابت می کند دلیل اصلی اش روایتی است که از وجود مبارک پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) رسیده است آنها هم نقل کردند که امام جماعت نمی تواند در جای بلندتر بایستد حالا شاید حکمتش هم این باشد که او بخواهد متواضع تر باشد به زمین نزدیک تر باشد جایی که احتمال تکبّر هست در آن نباشد و اینها ولی در جریان خطابه و سخن گفتن برای اینکه مردم باید ببینند مخصوصاً در جریان نماز جمعه که گفته شد «کلّ واعظٍ قبلهٌ و کلّ موعوظٍ قبله»(1) این در روایات خطبه ی نماز جمعه است یعنی هر واعظی باید روبه روی مردم باشد قبله یعنی مقابل هم باشد نه قبله یعنی رو به قبله چون امام جماعت پشت به قبله است «کلّ واعظٍ قبلهٌ و کلّ موعوظٍ قبله» این در روایات خطبه های نماز جمعه است یعنی خطیب باید مقابل مردم باشد مردم هم باید مقابل خطیب باشند که روبه روی یکدیگر باشند که همان چهره به چهره است. خب، در خطبه های نماز جمعه ارتفاع جای خطیب مشخص است در خطبه های نماز جمعه و همچنین در محورها لکن در نماز برابر روایتی که هم ما نقل کردیم هم آنها نقل کردند حتماً امام جماعت یا باید مساوی یا باید مادون باشد. خب، پس این سخن که چون محراب احتمالاً به معنای غرفه بالاست امام جماعت می تواند جایش بالاتر باشد این ناصواب است. «فَخَرَجَ عَلَی قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرَابِ فَأَوْحَی إِلَیْهِمْ أَن سَبِّحُوا بُکْرَهً وَعَشِیّاً» حالا یا اشاره کرده یا نوشته یک بحث مبسوطی که خارج از حریم این آیه است جناب قرطبی طرح کرده که اگر کسی نذر کرده است حرف نزند آیا نامه نوشتن باعث حِنث نذر است یا نیست خب این مربوط به سِعه و ضیق آن نذر است دیگر اگر این حرف نزدن منحصر در تکلّم به دستگاه گویش باشد خب شامل کتابت نمی شود اما اگر کنایه از قطع رابطه باشد یعنی نه با قلم نه با بنان نه با بیان با او رابطه نداشته باشند اگر نامه نوشته به قسم یا به نذرش وفا نکرده «أَن سَبِّحُوا بُکْرَهً وَعَشِیّاً». آن گاه از جمله ی «یَا یَحْیَی خُذِ الْکِتَابَ بِقُوَّهٍ» نبوّت در می آید حالا چه منظور از «وَآتَیْنَاهُ الْحُکْمَ صَبِیّاً» این حکم نبوّت باشد یا نه، چون بالأخره وحی است دیگر اینکه خدای سبحان به یحیی(سلام الله علیه) خطاب می کند «یَا یَحْیَی خُذِ الْکِتَابَ بِقُوَّهٍ» این یک وحی است منظور از این کتاب یا جنس است که همه ی کتابهای انبیای قبلی است یا نه، خصوص تورات است که مصدّق کتابهای انبیای قبلی هم هست در قرآن کریم به اصطلاح قرآن کریم عنوان کتاب برای همین پنج پیامبر اولواالعزم است کتاب یعنی مجموعه ی قوانین، عقاید، اخلاق، احکام فقهی و حقوقی این اصطلاح قرآنی است هر نوشته ای را قرآن کتاب نمی داند لذا آنچه را که به داود(سلام الله علیه) داده شد از او به عنوان زبور یاد کرده نه به عنوان کتاب وقتی از کتابدارها نام می برد همین پنج نفر است «شَرَعَ لَکُم مِنَ الدِّینِ مَا وَصَّی بِهِ نُوحاً وَالَّذِی أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ وَمَا وَصَّیْنَا بِهِ إِبْرَاهِیمَ»(2) و کذا و همین پنج نفرند هر جا سخن از کتاب است همین پنج نفرند، هر جا سخن از رسالت رسمی است همین پنج نفرند بقیه حافظان شریعت اینها هستند.

ص: 58


1- (1) . من لا یحضره الفقیه، ج1، ص280.
2- (2) . سوره ی شوری?، آیه ی13.

پرسش: ...

پاسخ: بله، کتاب اصطلاح قرآنی اش این است و از داود(سلام الله علیه) «وَآتَیْنَا دَاوُدَ زَبُوراً»(1) مجموعه نصایح اخلاقی و امثال ذلک است وگرنه کتاب در اصطلاح قرآن مجموعه ی عقاید، اخلاق، احکام فقهی و حقوقی است که کشورداری است حدود در آن هست، تعزیرات در آن هست، قصاص در آن هست، احکام معاملات در آن هست، روابط بین الملل در آن هست این را می گویند کتاب در اصطلاح قرآن.

پرسش: حاج آقا زبور را هم کتاب معنا کردند.

پاسخ: زبور لغتاً به معنی کتاب است زُبُر و بیّنات این چنین است معنای لغوی اش است اما به اصطلاح قرآنی نیست، خب.

پرسش: ببخشید در آیه ی شانزده .. خطاب نشده ...

پاسخ: نه، «وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ»(2) یعنی «فی القرآن»، در قرآن قصّه ی مریم را ما برای تو بازگو می کنیم «الْکِتَابِ» یعنی قرآن «وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ مَرْیَمَ» خب آن هم گذشته از اینکه وجود مبارک عیسی دارای کتاب بود دیگر انجیل کتاب است در هیچ جای قرآن ذات اقدس الهی عنوان کتاب را برای غیر انبیای اولواالعزم ذکر نکرده این یک اصطلاح قرآنی است وگرنه کتاب به معنی مکتوب و امثال آ ن که معنای لغوی است بر خیلی از این چیزها صادق است.

پرسش:...خرج علی قومه شد

پاسخ: بله دیگر، چون اشراف پیدا کرد بر قومش این اشراف حالا یا آن محراب آن غرفه بود بالا بود و از بالا آمد پایین یا نه، وقتی که اشراف پیدا کرده همان اشراف رهبری، اشراف ارشادی، اشراف موعظتی «عَلی» صادق است.

ص: 59


1- (3) . سوره ی نساء، آیه ی163.
2- (4) . سوره ی مریم، آیه ی16.

پرسش:...

پاسخ: بله چون مواعظ در آن است چون وجود مبارک داود جزء انبیای حافظ شریعت موسای کلیم(سلام الله علیه) است که فرمود انبیای بعدی بعد از وجود مبارک موسای کلیم(سلام الله علیه) حافظ همان دین بودند و به همان کتاب موسای کلیم عمل می کردند و حکم می کردند، خب.

پرسش: حاج آقا، قبل از حضرت نوح.

پاسخ: دیگر حالا آن آثاری در دست نیست فقط آنچه را که قرآن کریم نقل می کند چون جریان طوفان بسیاری از حوادث قبل از طوفان را از یاد تاریخ و هاضمه ی تاریخ بیرون برد خبری از قبل از طوفان نیست.

«یَا یَحْیَی» همین وحی الهی نشانه ی بخشی از نبوّت است. «یَا یَحْیَی خُذِ الْکِتَابَ بِقُوَّهٍ» خب این را ذات اقدس الهی به یحیی وحی فرستاد که «الْکِتَابَ» همان عهد خارجی است و جریان موسای کلیم است یا جنس است که همه ی کتابهای انبیای قبلی را شامل می شود. این «بِقُوَّهٍ» همان طوری که از وجود مبارک امام صادق(سلام الله علیه) در ذیل آیه ی «خُذُوا مَا آتَیْنَاکُمْ بِقُوَّهٍ»(1) روایتی بود که در بحث دیروز گذشت از حضرت سؤال کردند «أقوه فی الأبدان أم قوّهٌ فی القلوب» حضرت فرمود: «فیهما جمیعا»(2) یعنی معارف این کتاب الهی را خوب بفهمید و به احکامش هم خوب عمل بکنید این «بِقُوَّهٍ» جامع هر دو مطلب است. درباره ی قرآن کریم و وظیفه ی امّت اسلامی اینها جداگانه ذکر شده هم به عنوان تدبّر «کِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْکَ مُبَارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیَاتِهِ»(3) هم به عنوان تدبّر در آیه ی «أَفَلاَ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَی قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا»(4) این دو، اینها مربوط به تدبّر است و فهم آیات الهی است. درباره ی عمل محکم و مُتقن هم فرمود شما بنیان مرصوص باشید و ذات اقدس الهی کسانی را که در راه او در حدّ «بُنْیَانٌ مَرْصُوصٌ»(5) مبارزه می کنند دوست دارد و در کلّ جریانهای اسلامی هم فرمود شما ستبر باشید، نفوذناپذیر باشید، سلطه ناپذیر باشید «وَلْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَهً»(6) این آیه مکرّر معنا شد «وَلْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَهً» خطاب به امّت اسلامی است که مسلمانها طرزی زندگی کنید که به عنوان امر غایب بیگانه ها حتماً در شما ستبری را احساس کنند بفهمند نفوذناپذیرید و به طرف شما نیایند حمله نکنند قصد سرزمین شما را نکنند نه شما نسبت به آنها خشونت اعمال کنید نفرمود «اغلظوا علیهم» فرمود طرزی باشید که آنها بفهمند شما نفوذناپذیرید «وَلْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَهً» خب مستحضرید آنها که خدا و قیامت را قبول ندارند که نه امر حاضر او را قبول دارند نه امر غایب او را این خطاب این امر غایب به کفّار امر حاضر به مؤمنین است فرمود حتماً این لامش هم تأکید را می فهماند البته حتماً آنها باید بیابند که شما نفوذناپذیرید این امر غایب است به کفار لکن به طور دقیق امر حاضر است به مؤمنین یعنی بنیان مرصوص باشید، نفوذناپذیر باشید که آنها طمع در شما نکنند نه شما حمله بکنید آن حمله کردن در زمان جهاد به وجود مبارک پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) وابسته است که فرمود: «جَاهِدِ الْکُفَّارَ وَالْمُنَافِقِینَ وَاغْلُظْ عَلَیْهِمْ»(7) آن میدان جنگ است اما در شرایط عادی مسلمانها آن قدر باید ستبر باشند که بیگانه هوس حمله نکند، هوس تجاوز نکند، هوس نفوذ نکند «وَلْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَهً»(8) خب این غلظهً که دیگران در مؤمنین احساس می کنند در اثر «قوّه القلوب و قوّه الأبدان» است دیگر اگر اینها به اسلام عمل نکنند دیگر قوّتی در کار نیست این می شود «مَثَلُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ أَوْلِیَاءَ» می شود «کَمَثَلِ الْعَنکَبُوتِ»(9) در بیت عنکبوت که دیگر غلظتی نیست بنیان مرصوصی نیست. فتحصّل این «خُذُوا مَا آتَیْنَاکُمْ بِقُوَّهٍ»(10) که به امم دیگر گفتند «یَا یَحْیَی خُذِ الْکِتَابَ بِقُوَّهٍ» که به وجود مبارک یحیی فرمود به امّت اسلامی جداگانه آن بخشی که به معرفت برمی گردد فرمود: «یَدَّبَّرُوا»،(11) «أَفَلاَ یَتَدَبَّرُونَ»(12) و مانند آ ن، آن بخشی که به عمل برمی گردد فرمود بنیان مرصوص باشید، فرمود: «وَلْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَهً» باشید و مانند آن، بعد می فرماید کسانی که خوب فهمیدند و خوب عمل کردند ما به آنها جایزه می دهیم آنهایی که خوب فهمیدند و خوب عمل کردند ما به آنها جایزه دادیم آن را در سوره ی مبارکه ی «ص» درباره ی انبیای ابراهیمی ذکر فرمود در سوره ی مبارکه ی «ص» آیه ی 45 و 46 به این صورت است فرمود: «وَاذْکُرْ عِبَادَنَا إِبْرَاهِیمَ وَإِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ أُولِی الْأَیْدِی وَالْأَبصَارِ» اینها چشم دارند و دست خب این چشم و دست را همه دارند چشم دارند یعنی خوب می فهمند دست دارند خوب دفاع می کنند خیلیها کورند خیلیها اعرج اند اگر از یک عدّه یاد کرد که اینها «صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لاَ یَعْقِلُونَ» ناظر به همین است فرمود آن که بت شکن است دست دارد وگرنه آن که بت تراش و بت پرست است که دست ندارد آن که می فرماید: «أُفٍّ لَّکُمْ وَلِمَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ» او بصر دارد وگرنه دیگران که بت پرست اند که بصر ندارند فرمود این چند نفر دست دارند و چشم، چشم دارند کنایه از آن است که قدرت درک دارند معرفت دارند بصر دارند بصیرت دارند و مانند آن، دست دارند یعنی کار می کنند اینها «أُولِی الْأَیْدِی وَالْأَبصَارِ» هستند. خب، خدای سبحان به این بزرگانی که خوب می فهمند و خوب عمل می کنند چه چیزی جایزه داد؟ فرمود: «إِنَّا أَخْلَصْنَاهُم بِخَالِصَهٍ»(13) ما یک جایزه خالص صد درصد ناب به اینها دادیم آن جایز چیست؟ این است که اینها به یاد خانه شان اند ذکر الدار، ذکر الدار یعنی ذکر الدار یعنی به یاد خانه شان اند آدرس خانه شان فراموش نشده می فهمند کجایی اند کجا می خواهند بروند ما به اینها یک جایزه ی خالص دادیم «إِنَّا أَخْلَصْنَاهُم بِخَالِصَهٍ» سؤال می شود «ما تلک الخالصه؟» جواب «ذِکْری»(14)، دار یعنی خانه، خب خیلیها خانه شان را فراموش کردند خب کسی که آدرس خانه اش را فراموش بکند نداند کجاست می شود گمراه دیگر نمی داند اصلاً کجا می خواهد برود کجایی است اگر ندانست او را می برند با «خُذُوهُ فَغُلُّوهُ»(15) می برند آن کسی که به یاد خانه ی خودش است او را آباد می کند فرمود این جایزه را ما به کسانی که چشم دارند دست دارند دادیم در بخشهای دیگری از قرآن کریم وقتی که بر این گروه سلام می فرستد می فرماید این جایزه ها این سلامها این عنایتهای الهی مخصوص این انبیا نیست البته قلّه اش صد درصدش نابش مخصوص اینهاست اما شاگردان اینها که راهی راه اینها هستند «کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ»(16) در غالب این جایزه ها بعد از اینکه نام انبیا(علیهم السلام) و پاداش آنها را ذکر می کند می فرماید ما این چنین به مؤمنین جایزه می دهیم جریان ذکر یونسی هم همین است دیگر این ذکر یونسیه که خیلیها تجربه کردند «وَذَا النُّونِ إذْ ذَهَبَ مُغَاضِباً فَظَنَّ أَن لَن نَّقْدِرَ عَلَیْهِ فَنَادَی فِی الظُّلُمَاتِ أَن لاَّ إِلهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ ? فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّیْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ»(17) تا اینجا برای یونس است «وَکَذلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنِینَ» یعنی این چنین نیست که این ذکر مخصوص یونس(سلام الله علیه) باشد این نجات دادن مخصوص او باشد نه، حالا آن مرحله ی کاملش برای اینهاست نظیر همان سنگی که در بحثهای قبل اشاره شد خب همه ی احجار و اشجار مسبِّح الهی اند «إِنْ مِنْ شَیْ ءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ»(18) اما در بین اینها یک برجستگی برای بعضی از اشجار هست که از آن شجر وجود مبارک موسای کلیم «إِنِّی أَنَا اللَّهُ»(19) می شنود بعضی از احجار هستند که از آن احجار وجود مبارک پیغمبر سلام خاص می شنود که می فرماید این سنگ قبل از اینکه من پیامبر بشوم به من سلام می کردند و من الآن می شناسمش همه مسبّح اند منتها بعضیها شجر، بعضیها حجر آن ذکر برجسته تر را دارد اینجا هم همین طور است انبیا و اولیای الهی از فیض برتری برخوردارند اما تعلیم ذیل آیه عام است فرمود: «وَکَذلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنِینَ»(20) خب پس بنابراین اگر کسی دارای چشم بود و دارای دست بود یعنی خوب فهمید و خوب عمل کرد جایزه اش این است که خانه اش یاد است وقتی بفهمد خانه اش یادش است جای دیگر نمی رود دیگر خب «إِنَّا أَخْلَصْنَاهُم بِخَالِصَهٍ ذِکْرَی الدَّارِ»(21) در جریان یحیی(سلام الله علیه) که فرمود: «وَآتَیْنَاهُ الْحُکْمَ صَبِیّاً» برخیها خواستند بگویند این حکم نبوّت است سیدناالاستاد(رضوان الله علیه) می فرمودند چون در آیات فراوان حکم در قبال نبوّت و در کنار نبوّت قرار گرفت منظور از حکم نبوّت نیست که این بحث در مباحثات دیروز اشاره شد گوشه ای از این در سوره ی مبارکه ی «انعام» هست که حکم در کنار نبوّت است آیه ی نود سوره ی مبارکه ی «انعام» این است «أُولئِکَ الَّذِینَ آتَیْنَاهُمُ الْکِتَابَ وَالْحُکْمَ وَالنُّبُوَّهَ» چون تفصیل قاطع شرکت است پس منظور از حکم، نبوّت نیست چه اینکه در سوره ی مبارکه ی «جاثیه» هم حکم در کنار نبوّت ذکر شده باز بر اساس اینکه تفصیل قاطع شرکت است منظور از حکم نبوّت نیست آیه ی شانزده سوره ی «جاثیه» این است «وَلَقَدْ آتَیْنَا بَنِی إِسْرَائِیلَ الْکِتَابَ وَالْحُکْمَ وَالنُّبُوَّهَ» این فرمایش در سوره ی «جاثیه» و سوره ی «انعام» درست است اما در محلّ بحث آیه ی محلّ بحث سوره ی مبارکه ی «مریم» که نبوّت ذکر نشده ما شاهدی نداریم بر اینکه حکم در اینجا مقابل نبوّت است احتمالاً قابل تطبیق بر نبوّت است مگر اینکه آنها را قرینه قرار بدهید که حتماً حکم غیر از نبوّت است ولی به هر حال حکم و حکمت در اصطلاح قرآن کریم یک درک خاصّی از معارف الهی است البته حکمت به اصطلاح قرآن کریم حکمتِ مصطلح حوزه نیست چه اینکه فقه به اصطلاح قرآن کریم فقه مصطلح حوزه ها نیست فقه مصطلح حوزه ها حکمت است چه اینکه حکمت مصطلح حوزه ها هم فقه است فقه به معنای دین شناسی حالا خواه اصول خواه فروع بر علوم عقلی صادق است چه اینکه حکمت بر فقه هم منطبق است اما اینجا که فرمود: «وَآتَیْنَاهُ الْحُکْمَ صَبِیّاً» در دوران کودکی ما حکمت آموختیم این هم قابل تطبیق بر نبوّت است و هم قابل تطبیق بر نوع خاصّی از ادراک معارف الهی. چند نعمت را ذات اقدس الهی به وجود مبارک یحیی داد قبلاً اشاره شد که از این «لَمْ نَجْعَل لَّهُ مِن قَبْلُ سَمِیّاً»(22) وجود مبارک یحیی مظهر «لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ ءٌ»(23) است مستحضرید که اولیای الهی که مظاهر اسمای حسنای خدای اند این مظهریّت برای بعضیها نسبی است برای بعضیها مطلق است مطلقش برای وجود مبارک پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) است که اوّلین صادر است که «أوّل ما خَلق الله نوری»(24) او مظهر تامّ «لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ ءٌ» است مظهر اسم اعظم است به طور مطلق در بین ممکنات اما هر کدام از ممکنات دیگر مظهر «لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ ءٌ» هستند درباره ی اسمی از اسمای خاصّه وجود مبارک یحیی از همین قبیل است وگرنه آن اطلاقش یعنی مظهر «لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ ءٌ» بالقول المطلق وجود مبارک رسول گرامی است. خب، اینکه فرمود: «وَآتَیْنَاهُ الْحُکْمَ صَبِیّاً» مطالب دیگری را هم فرمود که ما به وجود مبارک یحیی دادیم و آن مطالب عبارت از این است «وَحَنَاناً مِن لَّدُنَّا وَزَکَاهً وَکَانَ تَقِیّاً ? وَبَرَّاً بِوَالِدَیْهِ وَلَمْ یَکُن جَبَّاراً عَصِیّاً» ما چند چیز به او دادیم او هم چند وصف را فراهم کرد که البته آنها هم باز به عنایت الهی بود ما هم مجدّداً چند پاداش به او دادیم این یک در بین عطای خودش را ذکر می کند عمل صالح او را ذکر می کند بعد پاداش او را هم ذکر می کند فرمود ما به او کتاب دادیم و گفتیم کتاب را بقوّهٍ بگیر او هم بقوّهٍ گرفت چون بقوّهٍ گرفت سه تا کار کرد آن سه تا کار را می گوییم ما هم سه بار به او سلام فرستادیم برای اینکه آن سه تا کار را خوب کرده پس ما گفتیم «یَا یَحْیَی خُذِ الْکِتَابَ بِقُوَّهٍ» این بقوّهٍ گرفت و نتیجه اش آن سه کار بود ما هم سه سلام سه جایزه به او دادیم که آنها را ذکر می کنیم خب ما غیر از اینکه به او گفتیم «یَا یَحْیَی خُذِ الْکِتَابَ بِقُوَّهٍ» چیزهای دیگری هم به او اعطا کردیم «آتَیْنَاهُ الْحُکْمَ صَبِیّاً» یک، «وَحَنَاناً مِن لَّدُنَّا» این «مِن لَّدُنَّا» هم می تواند گرچه از نظر آیه، آیه ی بعد است می تواند متعلّق باشد به «آتَیْنَاهُ الْحُکْمَ» یعنی «آتَیْنَاهُ الْحُکْمَ صَبِیّاً» «مِن لدنّا آتیناه» هم متعلّق باشد به «وَحَنَاناً» که علی التنازع مفعول واسطه باشد برای هر دو «آتیناه الحکم من لدنّا، آتیناه حناناً مِن لدنّا» همه چیز لدی اللهی است منتها بعضی از امور اسباب دخیل است بعضی از امور اسباب دخیل نیست آنجایی که اسباب دخیل نیست لدی اللهی و لدنّی بودنش شفاف است آنجا که اسباب دخیل است ما عادت کردیم به علل و اسباب اسناد بدهیم وگرنه «مَا بِکُم مِّن نِّعْمَهٍ فَمِنَ اللَّهِ»(25). خب، «وَحَنَاناً مِن لَّدُنَّا» ما یک حَنان، یک انعطاف، یک گرایش، یک علاقه، یک کِششی بین ما و او هست او شیفته ی ماست ما حنّانیم از این حنّان بودن به او حنان دادیم عاطفه دادیم، عطوفش کردیم، مهربان کردیم، وابسته به خودمان کردیم این دلبسته ی ماست این سیّد است و حصور است و به چیزی دلبسته نیست و دلبسته ی ماست «وَحَنَاناً مِن لَّدُنَّا». باز چه دادیم «زَکَاهً» به او نموّ دادیم، طهارت دادیم اینکه فرمود: «یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً»(26) از همین قبیل است خب حالا این قدر این مطالب نازل شده است که آمدند گفتند زکات یعنی برکت است، صدقه است صدقه ای به زکریا دادیم و باعث برکت است اینها همان «فأحملوه علی أحسن الوجوه»(27) است قرآن بر آن مراحل عالی تر باید حمل بشود فرمود ما او را زکات دادیم یعنی طهارت دادیم تطهیرش کردیم این بیان نورانی را مرحوم امین الاسلام در ذیل آیه «وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَاباً طَهُوراً»(28) از وجود مبارک امام صادق(سلام الله علیه) نقل می کند «وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَاباً طَهُوراً» یعنی «یُطهّرهم عن کلَّ شیءً سوی الله»(29) این مضمون آیه این حرف چه کسی است هر علاقه ای انسان در برابر آن جمالِ محض دَنَس است فرمود این شراب اهل بهشت را از هر چه غیر خداست از چرکِ هر چه غیر خداست پاک کرده این از غرر روایات ماست مرحوم امین الاسلام در مجمع البیان ذیل آیه «وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَاباً طَهُوراً» ذکر می کند وقتی ساقی او باشد چنین شرابی را هم عطا می کند خب زکات هم دادیم به او طهارت دادیم حالا این چنین که ما کردیم او چه کرد؟ او نسبت به ما تقوا داشت در خانواده اش بار بود در جامعه جبّار عصی نبود ببینید اینها خیال کردند عصیّ یعنی با خدا معصیت نکرده خب نسبت به خدا که جبّاری نمی شود که انسان بالأخره سه رابطه دارد با خدای خود با محیط زندگی خود با جامعه، با خدای خودش «کَانَ تَقِیّاً» در محیط خانواده «بِرّاً بِوالِدَیهِ» بود، در محیط جامعه نسبت به کسی اهل جبر و ستم و ظلم و عصیان نبود بارّ را بارّ گفتند برّ را برّ گفتند چون دریادل است و صحراصفت به کدام بخش از صحرا کوچه و بازار را که نمی گویند برّ که به بیابان وسیع می گویند برّ آن انسانی که خیرش خیلی وسیع است بارّ است آن ذوالبرّی که مثل برّ است می گویند بارّ است وگرنه به هر آدمی نیکوصفتی نمی گویند این برٌّ جزء ابرار است بارّ است چه اینکه در اصطلاح حوزوی به چه کسی می گویند بحرالعلوم آن که انبار علم باشد آن که حافظ مثلاً چندین جلد کتاب باشد آنکه بحر نیست دریا مثل استخر نیست که آب در آن ذخیره بشود این آبهای فراوانی که از باران و امثال باران خدا به دریا داد او به قدری هنرمند است که خودش گوهر می سازد این می شود بحر این دریا گوهر دارد موزه ها هم گوهر دارند بانکها هم گوهر دارند اما آنها دریا نیستند آنها را از خارج یک مقدار گوهر در آن ریختند بعد برمی دارند موزه و بانک و مانند آن با دریا فرق می کند به کسی می گویند بحرالعلوم که نوآوری داشته باشد، ابتکار داشته باشد نه مجمع خاطرات باشد چیزهایی را حفظ کرده باشد می گویند متبحّر است یعنی این، بحرالعلوم است یعنی این، و اگر کسی بارّ شد جزء ابرار شد و برّ شد و مانند آن یعنی صحراصفت است وسیع است و اگر تنگ نظر باشد شرح صدر نداشته باشد جزء ابرار نیست وجود مبارک یحیی نسبت به مسائل خانوادگی صحراصفت بود شرح صدر داشت پس نسبت به پروردگارش تقیّ بود، نسبت به مسائل خانوادگی بارّ بود نسبت به جامعه هم جبّار عصیّ نبود نه نسبت به خدا عصی نبود خب جبّار را چه کار می کنید اینها این عصی را نسبت به خود زدند نسبت به فرمان خدا معصیت نمی کرد خب اینکه اول بود نسبت به فرمان خدا باتقوا بود اگر مَلکه ی تقوا ثابت است دیگر بعد نمی گویند معصیت نکرده که نسبت به جامعه و خلق خدا این است. خب، اگر خدای سبحان از راه وحی فرمود بقوّهٍ بگیر و اگر در دوران خردسالی به او حکم داد واگر گرایش و حنان و عاطفه به او عطا کرد و اگر طهارت به او عطا کرد او هم به قوّت اینها را گرفت هم کتاب را به قوّت گرفت، هم حکم را به قوّت گرفت، هم حنان را به قوّت گرفت، هم طهارت را به قوّت گرفت، لذا هم تقوای او کامل بود هم نسبت به مسائل خانوادگی که جای حنان و عاطفه و رأفت و رحمت و مهربانی است به قوّت گرفت هم نسبت به جامعه «وَلَمْ یَکُن جَبَّاراً عَصِیّاً» به قوّت گرفت پاداشی که خدای سبحان داد فرمود: «وَسَلاَمٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ وَیَوْمَ یَمُوتُ وَیَوْمَ یُبْعَثُ حَیّاً».

ص: 60


1- (5) . سوره ی بقره، آیه ی63.
2- (6) . بحارالأنوار، ج13، ص226.
3- (7) . سوره ی ص، آیه ی29.
4- (8) . سوره ی محمد، آیه ی24.
5- (9) . سوره ی صف، آیه ی4.
6- (10) . سوره ی توبه، آیه ی123.
7- (11) . سوره ی توبه، آیه ی73.
8- (12) . سوره ی توبه. آیه ی123.
9- (13) . سوره ی عنکبوت. آیه ی41.
10- (14) . سوره ی بقره. آیه ی93.
11- (15) . سوره ی مؤمنون. آیه ی68.
12- (16) . سوره ی نساء. آیه ی82.
13- (17) . سوره ی ص، آیه ی46.
14- (18) . سوره ی ص، آیه ی46.
15- (19) . سوره ی حاقه. آیه ی30.
16- (20) . سوره ی صافات، آیه ی110.
17- (21) . سوره ی انبیاء، آیات 87 و 88.
18- (22) . سوره ی اسراء، آیه ی44.
19- (23) . سوره ی قصص، آیه ی30.
20- (24) . سوره ی انبیاء، آیه ی88.
21- (25) . سوره ی ص، آیه ی46.
22- (26) . سوره ی مریم، آیه ی7.
23- (27) . سوره ی شوری، آیه ی11.
24- (28) . بحارالأنوار، ج1، ص97.
25- (29) . سوره ی نحل، آیه ی53.
26- (30) . سوره ی احزاب، آیه ی33.
27- (31) . عولای اللئالی، ج4، ص105.
28- (32) . سوره ی انسان، آیه ی21.
29- (33) . تفسیر مجمع البیان، ج10، ص623.

«و الحمد لله ربّ العالمین»

آیات 10 تا 15 سوره مریم 88/07/20

«قَالَ رَبِّ اجْعَل لِّی آیَهً قَالَ آیَتُکَ أَلاَّ تُکَلِّمَ النَّاسَ ثَلاَثَ لَیَالٍ سَوِیّاً (10) فَخَرَجَ عَلَی قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرَابِ فَأَوْحَی إِلَیْهِمْ أَن سَبِّحُوا بُکْرَهً وَعَشِیّاً (11) یَا یَحْیَی خُذِ الْکِتَابَ بِقُوَّهٍ وَآتَیْنَاهُ الْحُکْمَ صَبِیّاً (12) وَحَنَاناً مِن لَّدُنَّا وَزَکَاهً وَکَانَ تَقِیّاً (13) وَبَرَّاً بِوَالِدَیْهِ وَلَمْ یَکُن جَبَّاراً عَصِیّاً (14) وَسَلاَمٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ وَیَوْمَ یَمُوتُ وَیَوْمَ یُبْعَثُ حَیّاً (15)»

چون وجود مبارک زکریا(سلام الله علیه) مشتاق فرزند طیّب و رضیّ بود و این بشارت را از ذات اقدس الهی تلقّی کرد بی صبرانه منتظر زمان وفای به این وعد بود لذا عرض کرد علامتی برای من قرار بدهید تا من بفهمم در چه زمانی این وعده وفا می شود که «رَبِّ اجْعَل لِّی آیَهً» یعنی علامتِ زمانِ رسیدن آن وفاست و آنچه برخیها نقل کردند که این علامت برای تشخیص آن است که این تلقّی از فرشته است یا _ معاذ الله _ جزء القائات شیطان است این درست نبود.

مطلب دیگر آن است که در این گفتگو و در این تبشیر و در جعل آیت و در وفای به عهد هم سخن فرشته ها مطرح است هم کلام الهی آن که مظهر «لا یَشغله شأن عن شأن»(1)است،«لا یشغله شیء عن شیء»(2)است این می تواند جامع همه ی این مراحل باشد هم گفتگو را،تبشیر را،سلام را،جعل آیت را این عناوین یادشده را از خدا تلقّی کند و از فرشته ها،اما آن که مظهر چنین نامی نیست اگر سرگرم تلقّی این امور و عناوین یاد شده از فرشته هاست از خدا غافل است یا سرگرم تلقّی این عناوین از خدای سبحان است از فرشته ها غافل است آن نمی تواند جامع هر دو قِسم باشد جزء جوامع الکَلِم باشد یا وجود مبارک زکریا به این جامعیّت نرسیده است یا حالاتشان گوناگون است البته وجود مبارک پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) چون مظهر تامّ این «لا یشغله شأن عن شأن»(3)،«شیء عن شیء»(4)و مانند آن است اگر «بِأَیْدِی سَفَرَهٍ * کِرَامٍ بَرَرَهٍ»(5)را تلقّی می کند از بالاتر غافل نیست اگر «نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ * عَلَی قَلْبِکَ»(6)را تلقّی می کند از بالاتر غافل نیست از «إِنَّا سَنُلْقِی عَلَیْکَ قَوْلاً ثَقِیلاً»(7)طرفی می بندد از مادون غافل نیست بنابراین اثبات اینکه وجود مبارک زکریا در همه ی این عناوین و امور هر دو بخش را می دید کار آسانی نیست و اگر در بعضی از امور هر دو قسمت را ببیند ممکن است اما در همه ی مراحل هم اشرافی به بالا،هم به میانی،هم به پایین این برای کسی است که جوامع الکلم نصیبش بشود مظهر تامّ «لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ ءٌ»(8)باشد و مانند آن. در این «رَبِّ اجْعَل لِّی آیَهً» گرچه با خدا سخن می گوید چه اینکه در جریان خواستن فرشته ها با خدا سخن گفته در سوره ی مبارکه ی «آل عمران» دارد «هُنالِکَ دَعَا زَکَرِیَّا رَبَّهُ قَالَ رَبِّ هَبْ لِی مِن لَدُنْکَ ذُرِّیَّهً طَیِّبَهً»(9)ولی جوابش را فرشته ها می دهند «فَنَادَتْهُ الْمَلاَئِکَهُ وَهُوَ قَائِمٌ یُصَلِّی فِی الْمَحْرَابِ أَنَّ اللّهَ یُبَشِّرُکَ»(10)خب همین «إِنَّا نُبَشِّرُکَ»(11)که در سوره ی مبارکه ی «مریم» هست به صورت تبشیر مع الواسطه در سوره ی «آل عمران» آمده وسائط همیشه محفوظ اند منتها آن شخص گاهی وسائط را می بیند گاهی نمی بیند ذوالواسطه همیشه محفوظ است گاهی شخص ذوالواسطه را می بیند گاهی نمی بیند تنها انسانِ کامل یعنی اهل بیت(علیهم السلام)اند که «لا یشغلهم شأن عن شأن» و «لا شیء عن شیء» که هم از ذوالواسطه غافل نیستند هم از وسائل غفلت ندارند.

ص: 61


1- (1) . بحارالأنوار، ج95، ص254.
2- (2) . الکافی، ج2، ص594.
3- (3) . بحارالأنوار، ج95، ص254.
4- (4) . الکافی، ج2، ص594.
5- (5) . سوره ی عبس، آیات 15 و 16.
6- (6) . سوره ی شعراء، آیات 193 و 194.
7- (7) . سوره ی مزمل، آیه ی 5.
8- (8) . سوره ی شوری، آیه ی 11.
9- (9) . سوره ی آل عمران، آیه ی 38.
10- (10) . سوره ی آل عمران، آیه ی 39.
11- (11) . سوره ی مریم، آیه ی 7.

مطلب بعدی آن است که این جریان درخواست و تبشیر و مانند آن که در سوره ی مبارکه ی «مریم» محلّ بحث است قبلاً در سوره ی «آل عمران» آمده یک تفاوت ادبی و لفظی هست که این به تفنّن در تعبیر شبیه تر است تا نکته های تفسیری در سوره ی مبارکه ی «آل عمران» وقتی وجود مبارک زکریا(سلام الله علیه) ضعفهای خود را می شمارد اول عرض می کند «قَالَ رَبِّ أَنَّی یَکُونُ لِی غُلاَمٌ وَقَدْ بَلَغَنی مِنَ الْکِبَرِ»(1)نمی گوید من به پیری رسیدم عرض می کند پیری به من رسید ولی در سوره ی «مریم» دارد «قَدْ بَلَغْتُ مِنَ الْکِبَرِ عِتِیّاً»(2)من پیرِ فرتوت شدم اینها تفاوتی نیست که مثلاً به نکات معرفتی برگردد به نکات عمیق تفسیری برگردد. خب،«وَقَدْ بَلَغَنِی الْکِبَرُ» یک،«وَامْرَأَتِی عَاقِرٌ» عَقْر همسرش را بعد ذکر کرد پس سالمندی خود را اول نازایی همسرش را دوم ذکر کرد این یکی،سالمندی خود را هم به عنوان پیری مرا گرفت نه من به پیری رسیدم این دو،در محلّ بحث سوره ی مبارکه ی «مریم» تعبیر این است عرض می کند که «أَنَّی یَکُونُ لِی غُلاَمٌ وَکَانَتِ امْرَأَتِی عَاقِراً» عَقر همسر را اول ذکر می کند بعد «وَقَدْ بَلَغْتُ مِنَ الْکِبَرِ عِتِیّاً» این پیرِ فرتوت شدن را عِتیّ و عُتوّ و تجاوز از حد را اینجا ذکر می کند در «آل عمران» نیست در «آل عمران» می فرماید پیری مرا فرا گرفت در «مریم» می فرماید من به پیری رسیدم این تقدیمها و تأخیرها و تفاوت در تعبیر یک نکته ی عمیق معرفتی را به همراه ندارد اینها جزء تفنّن در تعبیر است،خب.

ص: 62


1- (12) . سوره ی آل عمران، آیه ی 40.
2- (13) . سوره ی مریم، آیه ی 8.

پرسش: درخواست حضرت یک دفعه بوده یا دو دفعه؟

پاسخ: یک دفعه بله،حالا ممکن است که ذات اقدس الهی همان جریان موسای کلیم را مثلاً در جریان طور مکرّر ذکر کرده است آن کسی که این قصّه را از عِبری به عربی نقل می کند چون ترجمه است دیگر عبری به عربی نقل می کند گاهی از درون او خبر دارد نقل می کند،گاهی از نحوه ی تعبیر او حکایت می کند،گاهی از ما یَنبغی أن یُذکر تعبیر می کند و مانند آن.

پرسش:...همه انبیا این طوری بودند؟

پاسخ: بله،بالأخره خدای سبحان این تقسیم است دیگر خدای سبحان با هیچ بشری حرف نمی زند مگر سه راه یا بلاواسطه است یا مِن وراء حجاب است نظیر شجره ی موسای کلیم و مانند آن «أَوْ یُرْسِلَ رَسُولاً فَیُوحِیَ»(1)از این سه قِسم به در نیست قبلاً هم که به مناسبتی این بخش پایانی سوره ی «شورِِی» مطرح می شد آنجا اشاره شده است که این مانعهالخلوّ است که جمع را شاید این أو و أو به نحو منفصله ی مانعهالخلوّ ذکر شده یعنی کلام خدا به بشر و دریافت بشر کلام الهی را از این سه قسم بیرون نیست اما اینها مانعهالجمع اند یا نه،اشاره شد که نه مانعهالجمع نیستند. خب،پس این تفنّن در تعبیر هست که آنجا با این تفاوت اینجا با این عبارت ذکر شده است.

مطلب دیگر اینکه وجود مبارک زکریا بشارتی که دریافت کرد ممکن است مع الواسطه و بلاواسطه درخواست آیت که کرد ممکن است مع الواسطه پاسخ شنیده باشد ممکن است بلاواسطه،جوابی که خدای سبحان دارد عطا می کند ممکن است او بلاواسطه تلقّی کند ممکن است مع الواسطه تلقّی کند این به حالات مختلف گیرنده فرق می کند وگرنه هیچ فرشته ای بدون اذن خدا سخن نمی گوید و تمام کلمات اینها هم مسبوق به کلمات پروردگار است. حالا فرمود ما به وعده وفا کردیم و اگر وجود مبارک زکریا درخواست نمی کرد عرض نمی کرد «رَبِّ اجْعَل لِّی آیَهً» خب فرصتی خدای سبحان به او یحیی عطا می کرد بدون اینکه او بفهمد که زمانش چه موقع است اما با درخواست آیت می فهمد که زمانش چه موقع است به شکرانه ی اینکه وفای به وعده نزدیک است بیشتر تسبیح و تقدیس و تحلیل و تکبیر دارد این خاصیّت آشنا شدن به وفای وعد است. حالا خداوند به یحیی(سلام الله علیه) فرمود این کتاب را بگیر کتاب الف و لامش بالأخره عهد ذهنی،عهد خارجی ظاهرش همان تورات موسای کلیم است چون دیگر در قرآن کریم کتابی به یحیی اسناد داده نشد «یَا یَحْیَی خُذِ الْکِتَابَ بِقُوَّهٍ» بعد عناوین و اموری که به یحیی(سلام الله علیه) اعطا کرد این است که فرمود: «وَآتَیْنَاهُ الْحُکْمَ صَبِیّاً» این حکم معرفه است مثل آنچه در سوره ی مبارکه ی «جاثیه» آمده آنچه در سوره ی مبارکه ی «انعام» آمده که همه جا «الحکم» معرفه است اما اینجا خصیصه ای دارد که اگر این حکم نکره بود و گفته می شد «و آتیناه حکماً صبیّا» این موهِم بود «حکماً صبیّا» یعنی چه،اما «الحکم» که معرفه باشد مشخص است که ما در دوران صبا و کودکی او به او حکم دادیم و در روایات فراوانی که در ذیل این آیه است ملاحظه فرمودید نشان می دهد که منظور از این حکم همان معرفت خدا و اسمای حسنای الهی و احکام و حِکم الهی است به معنای نبوّت نیست چون روایتی که از وجود مبارک امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) نقل کردند در کلمات نورانی آن حضرت این است که خدای سبحان به پیامبر در دوران صبا حکم داد به من در دوران کودکی حکم داد به اهل بیت من به حسن و حسین در دوران کودکی حکم داد این حکم همان حکمت الهی،معرفت خدا،اسمای حسنای الهی،آشنای به معارف الهی و مانند آن است اگر این حکم مربوط به نبوّت بود فقط درباره ی پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) صادق بود آن هم با توجیهی ولی درباره ی ائمه صادق نبود معلوم می شود این حکم همان حکمت الهی است،خب.

ص: 63


1- (14) . سوره ی شوری، آیه ی 51.

پرسش:...

پاسخ: بله،این روایت را از وجود مبارک امام جواد در بحث دیروز خواندیم که «إنّ الله احتجّ فی الإمامه بمثل ما احتجّ به فی النبوّه».(1)

پرسش:...پاسخ: بله،اما از این «یَا یَحْیَی خُذِ الْکِتَابَ بِقُوَّهٍ» برمی آید چون وحی است دیگر خدای سبحان به یحیای شهید وحی فرستاد که همین نبوّت است دیگر.

خب،این «وَحَنَاناً» حَنان یعنی گرایش و انعطاف و مِهر و لطف و صفا و اینها حَنانی از طرف ما یعنی اسباب و علل عادی نقش نداشت مثل علم لدنّی،کمالهای لدنّی و مانند آن،از طرف ما حنان و گرایشی هست نسبت به او یک،او هم حنان و انعطاف و دعا و نیایش و گرایش به طرف ما دارد دو،حنان و گرایش و انعطافی نسبت به جامعه دارد سه،اما حالا جامعه نسبت به او حنان و انعطاف داشته باشد یا نه روشن نیست چه اینکه نقل هم نشده این حنان این گرایش جزء عَتیّه های الهی است اینها جزء انگیزه هاست و نه اندیشه ها می بینید قلب انسان به یک طرف مایل است آنجا که محدوده ی عزم است و اراده است و اخلاص است و نیّت است و محبّت است و امثال ذلک آن محدوده را می گویند محدوده ی عقل عملی که «ما عُبد به الرحم?ن واکتسب به الجنان»(2)این کاری به علم و اندیشه و امثال اینها ندارد آن را عقل نظری به عهده می گیرد این گرایش که می بینید بعضیها به یک سمت گرایش دارند،علاقه دارند به یک دعا علاقه دارند به یک نماز علاقه دارند به یک مسجد علاقه دارند بعضیها گریزان اند آن گرایشهای لطیفانه ی الهی می شود حَنان و این حنّان بودن از اسمای فعلی خدای سبحان است آنهایی که اهل ناله و از مناجات لذّت می برند از ناله از گریه بیش از خنده لذّت می برند او همیشه خوشحال است با اشک خوشحال است لذا قرّهالعین دارد اشکِ غم ندارد اشک نشاط دارد خب چطور آدم دوست خودش را که می بیند از سفر آمده اشک شوق می ریزد این نشاطش با اشک است هر اشکی غم بار نیست وجود مبارک یحیی نشاطش در اشکش بود قرّهالعین گفتن همین است قُرّه یعنی خُنکی هوای سرد را می گویند قارّ می گویند فلان شخص قرّهالعین است،فلان پسر قرّهالعین است یعنی پدر وقتی این پسر را می بیند اشک شوق می ریزد چون اشک شوق خنک است سرد است می شود قرّهالعین وگرنه قرّه به معنای نور عین که نیست،خب اینکه وجود مبارک یحیی حنان دارد اختصاصی به آن حضرت ندارد برای اینکه درباره ی پیغمبر اسلام(علیه و علی آله آلاف التحیّه و الثناء) هم مشابه این تعبیرات آمده در سوره ی مبارکه ی «آل عمران» آیه ی 159 به این صورت است «فَبِمَا رَحْمَهٍ مِنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ» چون رحمت الهی شامل حال تو شد تو مسیر رحمتی این رحمت نازل شده است در شبستان قلب تو ظهور کرد از قلب تو با دست و زبان تو به مردم رسید «فَبِمَا رَحْمَهٍ مِنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ» اگر تو لَیّنی،اگر نرمی،اگر نرم رفتاری،اگر همه را تحمل می کنی برای اینکه مَعبَر رحمت الهی هستی آن رحمت آمده در این فضا ظهور کرده از این سکّو پرش کرده به مردم رسیده این رحمه الله است منتها به دست تو رسیده همان طوری که «وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلکِنَّ اللّهَ رَمَی»,(3)«فما لنت إذ لنت و لکن الله لان» این «لِیْن» صفتِ فعل خداست چون اگر رَمی را به خدا می شود نسبت داد،لِین و حنان را هم می شود به خدا نسبت داد پس «فما لنت إذ لنت و لکنّ الله لان»،«فما رَحِمْت إذ رَحِمت ولکن الله رَحِم» آن وقت تو می شود مظهر هو الرّحیم آن گاه همان دو صفتی که ذات اقدس الهی برای خود ذکر کرد که خداوند رئوف رحیم است در بخش پایانی سوره ی مبارکه ی «توبه» درباره ی پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود آیه ی 128 که یک آیه به پایان سوره ی «توبه» مانده است فرمود: «لَقَدْ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَاعَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُم بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ» خب همین «بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ» وصف خداست در آیات دیگر منتها اینها برای فصل سوم،فصل سوم یعنی فصل سوم آن دو منطقه،منطقه ی ممنوعه است مقام هویّت مطلقه که مقام ذات الهی است احدی راه ندارد یک،اسما و صفات ذات که عین ذات است اکتناه پذیر نیست دو،غالب این اسمای حسنا که در دعای نورانی «جوشن کبیر» است اینها اسماء فعلیه است اسماء فعلیه خارج از ذات است و در مقام فعل خداست و ممکن الوجود است به وسیله ی فرشته،به وسیله ی انبیا،به وسیله ی اهل بیت(علیهم السلام) عملی می شود رأفت این چنین است،رحمت این چنین است،حَنان بودن این چنین است پس فرمود: «فَبِمَا رَحْمَهٍ مِنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ»(4)نظیر «فَبِقُدره من الله الذی أقدرک رَمیت» پس «وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلکِنَّ اللّهَ رَمَی»(5)مردم لِین الهی را و نرمی الهی را از دست و زبان تو می شنوند به دست و زبان تو تلقّی می کنند همین معنای جامع را درباره ی یحیی(سلام الله علیه) ذکر کرد فرمود: «وَحَنَاناً مِن لَّدُنَّا» پس بنابراین اگر وجود مبارک یحیی نسبت به مردم حنّان بود این حَنین الهی است که از دست و زبان یحیی ظهور کرده این برای همه ی موجودات هست منتها آنها که غافل اند از این حنین الهی طرفی نمی بندند آنها که غافل نیستند در حدّ خودشان متنعّم اند آن قصّه ی اُستن حنّانه آن ستون حنّان که هم شیعه ها نقل کردند هم ما نقل کردیم هم برادران اهل سنّت نقل کردند که در کنار ستون وجود مبارک پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) حالا یا مشغول نماز بودند یا مشغول سخن و خطابه بودند وقتی منبری برای حضرت تهیه کردند حضرت از کنار آن ستون آمدند روی منبر بنشینند همه شنیدند که این ستون ناله کرده حَنین داشت،ناله داشت و حضرت برگشت این ستون را در بغل گرفت و ستون آرام شد الآن در کنار روضه ی منوّره حضرت این اُستن حنّانه معروف است دیگر جایش معروف است آنجا هم نماز خاص دارد و می خوانند این اُستن حنّانه ستون حنّانه از زمان حضرت به وسیله ی عامّه و خاصّه به ما رسیده است در ادبیات ما تازی و فارسی،نثر و نظم از ستون حنّان،استن حنّانه کم سخن به میان نیامده اگر کسی گفت

ص: 64


1- (15) . الکافی، ج1، ص384.
2- (16) . الکافی، ج1، ص11.
3- (17) . سوره ی انفال، آیه ی 17.
4- (18) . سوره ی آل عمران، آیه ی 159.
5- (19) . سوره ی انفال، آیه ی 17.

بنواخت نور مصطفی آن اُستن حنّانه را کمتر ز چوبی نیستی حنّانه شو حنّانه شو

همین است اگر کسی از این طرف اهل ناله بود از آن طرف کسی هست که او را در آغوش بگیرد خب اگر کسی اهل ناله نبود هیچ کسی نیست که او را در آغوش بگیرد همان کاری که وجود مبارک پیغمبر کرد الیوم هم وجود مبارک امام زمان می کند این طور نیست که حالا فرقی داشته باشد از این طرف احساس نیست کسی که خواب است نمی داند چه کسی او را جابه جا می کند «الناس نیامٌ فإذا ماتوا انتهبوا»(1)در بخشهایی از قرآن کریم فرمود شما در خواب چند بار از این پهلو به آن پهلو ما شما را می غلتانیم که خسته نشوید خبر ندارید که چه کسی شما را جابه جا می کند که،یک مادر کودک را چند بار جابه جا می کند برای اینکه خسته نشود انسان هم که در خواب خسته می شود از پهلویی به پهلوی دیگر می غلتد تا خطری او را تهدید نکند خسته نشود و مانند آن،اما چه کسی او را جابه جا می کند اصلاً متوجّه نیست «قُلْ مَن یَکْلَؤُکُم بِالَّلیْلِ وَالنَّهَارِ مِنَ الرَّحْمنِ»(2)چه کسی شما را شب و روز از الرّحمان حفظ می کند حالا روز خیال کردند خودتان بیدارید خودتان حافظ خودتان هستید شب چه کسی شما را حفظ می کند. خب،اگر کسی اهل ناله بود کسی هست که او را در آغوش بگیرد آرام بکند این می شود حنان الهی،اگر حنان الهی مرحله ی کاملش مخصوص زکریا(سلام الله علیه) یا اهل بیت بود آن مراحل نازله اش که بهره ی شاگردان آنها می شود که فرمود: «وَحَنَاناً مِن لَّدُنَّا» ما از نزد خودمان این وصف ممتاز را به وجود مبارک یحیی دادیم و اگر درباره ی پیغمبر(علیه و علی آله آلاف التحیّه و الثناء) آمده است که «وَاخْفِضْ جَنَاحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ»(3)از همین راه است یعنی خَفض جناح بکن،پَر پهن بکن اینها را زیر پر بگیر اینها را زیر بال بگیر خب بالأخره پرنده ای که قدرت پرواز دارد وقتی مادر شد این چنین نیست که کودکان خود را رها بکند فرمود تو که قدرت پرواز داری «دَنَا فَتَدَلَّی»(4)را پشت سر می گذاری،اسرا داری،معراج داری این طور نباشد که مردم را رها کنی «وَاخْفِضْ جَنَاحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ» و آنها را زیر پر بگیر تا اینها پر در بیاورند پرواز را یاد بگیرند و از تو مدد بجویند این خاصیّت،ثواب این هم کم نیست یعنی کسی در شهری یا در روستایی جلساتی تشکیل بدهد مردم را هدایت کند این طور نیست که این کم ثواب داشته باشد کم اجر داشته باشد به مردم پَر دادن به مردم آئین پرواز کردن آموختن،با هم پرواز کردن داشته باشند کفی? بذلک فخرا. خب،«وَحَنَاناً مِن لَّدُنَّا وَزَکَاهً» یعنی طهارهً «وَکَانَ تَقِیّاً» حالا به برکت آن حکمت و این حَنین و این طهارت این چند صفت را داشت یکی اینکه نسبت به پروردگار باتقوا بود یکی اینکه نسبت به مسائل خانوادگی جزء ابرار بود یکی اینکه در مسائل اجتماعی جبّار عَصی نبود چنین عنصر طیّب و طاهری شایسته ی درود الهی است حالا این «سَلاَمٌ» نظیر «إِنَّا نُبَشِّرُکَ»،نظیر «قَالَ»هایی که تاکنون آمده از دو منظر قابل بررسی است هم ذات اقدس الهی گفته باشد هم فرشتگان الهی،هم خدا بفرماید: «وَسَلاَمٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ وَیَوْمَ یَمُوتُ وَیَوْمَ یُبْعَثُ حَیّاً» هم فرشتگان فرموده باشند چون ملاحظه فرمودید در جریان تبشیر یک مطلب را قرآن هم به خدا نسبت داد هم به فرشته ها جمع هر دو هم کاملاً معقول و مقبول است. «وَسَلاَمٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ وَیَوْمَ یَمُوتُ وَیَوْمَ یُبْعَثُ حَیّاً» این سلام چون از اسمای حسنای الهی است که در پایان سوره ی مبارکه ی «حشر» آمده مؤمن است،سلام است،متکبّر است،عزیز است،جبّار است این خدا سلام است و نام بهشت هم سلام است و خود خدا که سلام است بهشت چون خانه ی اوست ما را به خانه ی خود دعوت کرده است که «وَاللَّهُ یَدْعُوا إِلَی دَارِ السَّلاَمِ»(5)این هم می تواند اضافه ی صفت و موصوف باشد یعنی داری که این دار سلام است و سلامت است «لَا لَغْوٌ فِیهَا وَلاَ تَأْثِیمٌ»(6)هم اضافه ی مملوک به مالک باشد که این دارِ سلام است،دار الله است،دار الرحمان است و مانند آن به هر دو معنا می تواند درست باشد حالا سلام را خدا بر یحیی نازل کرده است آن دو سلامی که در مرحله ی دوم و سوم قرار دادند این می تواند پاداشی باشد اما سلام اول یقیناً تفضّلی است وجود مبارک یحیی کاری نکرده که استحقاق جزایی داشته باشد تا در روز میلادش ذات اقدس الهی به او سلام بفرستد پس سلام اول یقیناً تفضّل است سلام دوم و سوم ممکن است که جزای محض باشد،ممکن است تفضّل محض باشد،ممکن است مخلوط باشد خب حالا این سلام را طبق بیان نورانی امام رضا(سلام الله علیه) که حضرت فرمود تلخ ترین و سخت ترین وضع مردم در کلّ این سفرنامه ها سه روز است بالأخره انسان از عالَمی وارد دنیا می شود از دنیا وارد برزخ می شود از برزخ وارد صحنه ی قیامت قبل از دنیا مشکلی نبود برای اینکه آنجا عالَم طهارت بود تکلیفی نبود معصیتی نبود و مانند آن «خلق الله الأرواح قبل الأجساد»(7)آنجا مشکلی نبود وقتی می خواهد به دنیا بیاید یا سالماً به دنیا می آید یا معیباً و ناقصاً به دنیا می آید اگر ان شاءالله الرحمان پدر و مادر طیّب و طاهری داشت،غذای طیّب و طاهری خوردند سالم به دنیا می آید اگر خدای ناکرده گرفتار تلخی و آلودگی شدند «وَشَارِکْهُمْ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلاَدِ»(8)دامنگیر آنها شد این یک فرزند مشترک است این یک فرزند مشترک بالأخره مشکل دارد دیگر پس «وَسَلاَمٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ» وقتی که به دنیا آمده مورد عنایت الهی بود طیّب و طاهر بود طبق بیان نورانی حضرت رضا(سلام الله علیه) که «أوحش ما یکون هذا الخلق فی ثلاثه»(9)یکی ورود به دنیا،یکی ورود به برزخ،یکی ورود به قیامت این سه مقطع اگر سالم بود انسان راحت است بعد به همین آیه مربوط به حضرت یحیی و آیه مربوط به حضرت عیسی(سلام الله علیهما) حضرت استدلال فرمودند. خب،پس اوّلی که درست شد زمینه ی دومی هم فراهم است وقتی دومی درست شد زمینه ی سومی هم فراهم است ممکن است در اثنا انسان آسیب ببیند ولی بالأخره سلامت در میلاد بسیار سازنده است و کمک می کند برای سلامت ورود در برزخ «وَسَلاَمٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ» که به فعل ماضی یاد کرد اما «وَیَوْمَ یَمُوتُ» این احضارِ قضیه گذشته است وگرنه فعلِ ماضی درباره ی «یَمُوتُ» درست نیست اینکه «مات رضوان الله علیه واستشهِدَ» این احضار قضیه گذشته است یعنی ما را می برد به مقطعی که تازه یحیی(سلام الله علیه) به دنیا آمده چون تازه به دنیا آمده از میلاد او با فعل ماضی یاد کردن به جاست «سَلاَمٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ» و چون تازه به دنیا آمده هنوز رحلت نکرده جریان رحلت را با فعل مضارع یاد می کند «یَوْمَ یَمُوتُ» جریان بَعث هم که خب روز قیامت باید ظهور بکند فعل مضارع جایش هست عمده آن است که در این کلمه ی «بَعث» فرمود روزی که زنده مبعوث می شود یک وقت است ما می گوییم این مفعول مطلق نوعی است چون بعث در آن معنای حیات هست و کسی که مبعوث می شود یقیناً زنده است دیگر یعنی زنده می شود در قیامت این مفعول مطلق تأکیدی است اما اگر این «حَیّاً» مخصوص یحیی باشد و مفعول مطلق تأکیدی نباشد نشان شهادت اوست که شهید حیّاً وارد برزخ می شود،حیّاً از برزخ وارد قیامت می شود وگرنه همه ی افراد خب وقتی مبعوث می شوند زنده اند دیگر یعنی زنده می شوند دیگر فرق افراد عادی با شهدا،فرق افراد عادی با کسانی که همتای شهدای اند این است که افراد عادی می میرند و مُرده وارد برزخ می شوند و مُرده از برزخ وارد قیامت می شوند ولی شهدا زنده وارد برزخ می شوند و زنده از برزخ وارد قیامت می شوند خیلیها نمی فهمند چه خبر است وقتی مُردند ممکن است در جریان تشییعشان باخبر باشند اما وقتی وارد قبر شدند بسیاری از الفبای دین از یادشان می رود انسان که اینها را تلقین می کند برای اینکه الفبای دین یادشان بیاید اصلاً واقع یادش نیست که مسلمان بود واقع یادش نیست که کتاب او قرآن بود واقع یادش نیست که پیغمبر او وجود مبارک حضرت بود ائمه(علیهم السلام) اولیای او بودند این تلقین برای اینکه او به یادش بیاید جریان مرگ این طور نیست که یک جریان عادی و ساده باشد تمام اعصاب و سلولها آن چنان درهم کوبیده می شود که همه ی خاطرات آدم از یاد آدم می رود.

ص: 65


1- (20) . بحارالأنوار، ج4، ص43.
2- (21) . سوره ی انبیاء، آیه ی 42.
3- (22) . سوره ی شعراء، آیه ی 215.
4- (23) . سوره ی نجم، آیه ی 8.
5- (24) . سوره ی یونس، آیه ی 25.
6- (25) . سوره ی طور، آیه ی 23.
7- (26) . بحارالأنوار، ج58، ص132.
8- (27) . سوره ی اسراء، آیه ی 64.
9- (28) . بحارالأنوار، ج6، ص158.

پرسش:...

پاسخ: این برای بعثِ قیامت است در قیامت وقتی که این چنین شد همه را دوباره ذات اقدس الهی آورد «کَشَفْنَا عَنکَ غِطَاءَکَ فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ»,(1)بنابراین بسیاری از افراد نمی فهمند چه خبر است چه شده اینجا کجاست دفعتاً می بینند وضع عوض شده اما شهدا می فهمند که مُردند و وارد برزخ شدند به دلیل سوره ی مبارکه ی «آل عمران» که فرمود: «وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ * فَرِحِینَ بِمَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ وَیَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِم»(2)کذا و کذا اینها همواره مُستبشِرند یعنی به خدا عرض می کنند خدایا بشارت مرا بده راهیان راه ما کجا هستند الآن «وَیَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِم» این گفتگویی است که شهدا با خدا و فرشته ها دارند معلوم می شود زنده اند از خدا بشارت می خواهند می گویند این آثار خون ما چه شد اینها که به راه افتادند الآن کجا رسیدند «وَیَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِم» آ نها می فهمند چه کسی راه افتاده چه کسی راه نیفتاده آنها که راه نیفتادند در منزلهایشان پارک کردند به آنها نمی گویند «لَمْ یَلْحَقُوا بِهِم» این «الَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِم» عدم مَلکه است می گویند کسانی که هنوز نرسیدند خب اگر دو نفر در شهری باشند یکی مشغول خواب و کار خودش است یکی به راه افتاده آن که راه افتاده می گویند هنوز نرسید اما آن که گرفته خوابیده می گویند هنوز راه نیفتاد نه هنوز نرسید «یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِم» یعنی آنهایی که راه افتادند و هنوز نرسیدند پس لحظه به لحظه شهید زنده است یک،سؤال می کند دو،جواب می گیرد سه،این وقتی مُرد در حال حیات حیّاً وارد برزخ می شود از آنجا هم باخبر است حیّاً وارد قیامت می شود «یَوْمَ یُبْعَثُ حَیّاً» بنابراین اگر این چنین باشد این «حَیّاً» اشاره به شهادت یحیای شهید(سلام الله علیه) است نه مفعول مطلق تأکیدی.

ص: 66


1- (29) . سوره ی ق، آیه ی 22.
2- (30) . سوره ی آل عمران، آیات 169 و 170.

«و الحمد لله ربّ العالمین»

آیات 12 تا 15 سوره مریم 88/07/21

«یَا یَحْیَی خُذِ الْکِتَابَ بِقُوَّهٍ وَآتَیْنَاهُ الْحُکْمَ صَبِیّاً (12) وَحَنَاناً مِن لَّدُنَّا وَزَکَاهً وَکَانَ تَقِیّاً (13) وَبَرَّاً بِوَالِدَیْهِ وَلَمْ یَکُن جَبَّاراً عَصِیّاً (14) وَسَلاَمٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ وَیَوْمَ یَمُوتُ وَیَوْمَ یُبْعَثُ حَیّاً (15)»

توضیح کوتاهی درباره ی این دو آیه ای که قبلاً مطرح شد ارائه بشود بعد چون در آستانه ی شهادت وجود مبارک امام صادق(سلام الله علیه) هستیم و حضرت نه تنها رئیس مذهب ماست بلکه رئیس حوزه های علمیه است وظیفه ی ما در نگهداری و نگهبانی حوزه های علمیه برابر سیره و سنّت آن بزرگوار چیست یک مقدار مطرح بشود. خدای سبحان به وعده اش وفا کرد به وجود مبارک زکریا(سلام الله علیه) یحیی عطا کرد حالا حضرت یحیی(سلام الله علیه) در زمان حیات زکریا(سلام الله علیه) رحلت کرد یا بعد از زکریا روایات متعارض اند آنکه مرحوم کلینی نقل کرد این است که حضرت یحیی در زمان زکریا زنده بود و بعد از حضرت زکریا رحلت کرده است شاید آیات سوره ی مبارکه ی «آل عمران» که دارد یحیی «إِذْ قَالَتِ الْمَلاَئِکَهُ یَا مَرْیَمُ إِنَّ اللّهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَهٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ»(1) نشان می دهد که وجود مبارک یحیی تا زمان حضرت عیسی زنده بود و مصدِّق حضرت عیسی بود او را تصدیق می کرد برخی از روایات هم دلالت دارد در ذیل آیه «کهیعص»(2) که اگر آن روایات معتبر باشد اینکه وجود مبارک زکریا به داغ حضرت یحیی(علیهما السلام) مبتلا شد تا جریان کربلا را هم از نزدیک تجربه کرده باشد این روایات باید جداگانه بحث بشود. از اینکه خدای سبحان فرمود: «وَسَلاَمٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ» این نسبت به سرنوشت و سرشت یحیی(سلام الله علیه) است نه نسبت به اینکه حضرت یحیی کارهایی را کرده و خدای سبحان به او بخواهد پاداش بدهد در نوبت دیروز اشاره شد که این سه سلامی که خدای سبحان نسبت به یحیی افاضه فرمود اوّلی حتماً تفضّل است، دومی و سومی ممکن است تفضّل باشد و ممکن است پاداش باشد اوّلی حتماً تفضّل است برای اینکه درباره ی میلاد آن حضرت است و حضرت یحیی هنوز کاری نکرده که خداوند به عنوان پاداش به او سلام اعطا کند اما جریان موت او و جریان بعث او بعد از جریان زندگی اوست می تواند از سنخ پاداش باشد لکن این قصّه مربوط به جریان یحیی(سلام الله علیه) است که خدا از اول دارد این مراحل را می گوید نه اینکه کارهای آن حضرت را نقل کرده باشد و حالا دارد پاداش می دهد که ما بپرسیم چرا با «فاء» تعبیر نکرده با «واو» تعبیر کرده اگر جریان عمل صالح او را قبلاً نقل کرده باشد بله با «فاء» ذکر می کرد که «فسلامٌ علیه یوم یموت» اما این دارد سیر زندگی حضرت را از آغاز شروع می کند یعنی این در همه ی مراحل مورد سلام الهی و عنایت الهی است.

ص: 67


1- (1) . سوره ی آل عمران، آیه ی 45.
2- (2) . سوره ی مریم، آیه ی 1.

مطلب دیگر آن است که این کلمه ی «حَیّاً» می تواند حال باشد هم برای فاعل «یَمُوتُ» هم برای نائب فاعل «یُبْعَثُ»، «وَسَلاَمٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ» که این جمله ی اُولی? است، «و یوم یموت حیّاً و یوم یُبعث حیّاً» که این «حیّاً» حال باشد هم برای فاعل «یَمُوتُ» هم برای نائب فاعل «یُبْعَثُ». تا اشاره باشد که او شهید می شود شهید «یموت حیّاً» دیگران «یموت میّتاً» عالِمان دین، عالِم دینی «یموت حیّاً» شهید «یموت حیّاً» انبیا و اولیا که حسابشان روشن است برابر آیه ی سوره ی مبارکه ی «بقره» و «آل عمران» شهید زنده وارد برزخ می شود «لاَ تَقُولُوا لِمَن یُقْتَلْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْیَاءٌ وَلَکِن لاَ تَشْعُرُونَ»،(1) «لاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ»(2) حیات دارد، درک دارد، روز دارد، نشاط دارد، استبشار دارد، گزارش می طلبد و بشارت دریافت می کند همه ی این کارها آثار حیات است دیگر درست است که بدنش مُرده است ولی روحش کاملاً متوجّه است اما افراد دیگر بدنشان می میرد و روحشان می خوابد به عده ای می گویند «نَمْ» یعنی در عالَم قبر فرشته ها که آمدند می گویند بخواب حالا یا خواب خوب یا خواب بد دیگر خبر ندارد که در دنیا چه می گذرد ولی شهید کاملاً باخبر است آثار خون خودش را می بیند، راهیان راه خودش را می بیند، آنهایی که متوقّف بودند راهی راه او نبودند آنها را هم می داند آنهایی که راهی راه او بودند به راه افتادند ولی در راه اند هنوز به مقصد نرسیدند آنها را می داند مرتّب استبشار می کند «استبشَر» یعنی از طرف مقابل بشارت طلب می کند مژده ی مرا بدهید اینها کجای اند رسیدند یا نرسیدند اینها استبشار می کنند از الله چون این جریان را خدا نقل می کند معلوم می شود همه اش حق است چون «مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ قِیلاً»،(3) «مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ حَدِیثاً»(4) پس «وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ * فَرِحِینَ بِمَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ وَیَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِم»(5) مرتّب استبشار می کنند به خدا عرض می کنند خدایا مژده بده، بشارت بده، به ما مژده بده اینهایی که راه افتادند و راهی راه ما شدند و هنوز به ما نرسیدند کجای اند در چه مقطعی اند «وَیَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِم» قبلاً گذشت که این «الَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِم» عدم مَلکه است «لیس» محض نیست که نقیض باشد مثل اینکه ما به دیوار نمی گوییم «الجدار جاهلٌ» یا «الجدار أعمی?» برای اینکه او لیاقت دیدن یا لیاقت عالِم شدن را ندارد ولی به انسانی که قابلیّت عالم شدن و قابلیّت دیدن را دارد ولی عالِم نشد و بینا نشد می گوییم «زیدٌ جاهل» این «زیدٌ جاهل» قضیه موجبه نیست یک، سالبه محصّله هم نیست دو، موجبه ی معدوله المحمول است سه، حرف سلب در درون محمول نهادینه شد چهار، یک وقت می گوییم «زید غیر عالِم» یک وقت می گوییم «زیدٌ جاهل» این «زیدٌ جاهل» موجبه ی محصّله نیست موجبه ی معدوله المحمول است منتها حرف سلب در درون محمول جاسازی شده اگر خواستیم سالبه بگوییم می گوییم «زیدٌ لیس بعالِم» و اگر گفتیم «زید غیر عالم» می شود موجبه ی معدوله المحمول و اگر این غیر را این نفی را این حرف سلب را در درون محمول ضمیمه کردیم از او به جاهل یاد کردیم می شود موجبه ی معدوله المحمول مثل «زیدٌ أعمی?» خب این «الَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِم»(6) موجبه ی معدوله المحمول است آنها که راه نیفتادند که نمی گویند هنوز نرسیدند که آنها که راه افتادند در راه اند به مقصد نرسیدند می گویند هنوز نرسیدند شهدا از ذات اقدس الهی بشارت طلب می کنند می گویند اینها که راهیان راه ما بودند راه افتادند هنوز به ما نرسیدند الآن کجا هستند مژده بدهید نزدیک اند یا نه؟ «وَیَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِم» پس اینها زنده اند وقتی زنده شدند معلوم می شود «مات حیّاً» دیگران «مات میّتاً» اینها «مات حیّاً» «وَسَلاَمٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ وَیَوْمَ یَمُوتُ» در حالی که حیّ است، «یَوْمَ یُبْعَثُ» در حالی که حیّ است خیلیها وقتی از قبر سر برمی دارند نمی فهمند کجا هستند اینجا قیامت است یعنی چه، کجا هستند، چه حادثه ای اتفاق افتاده هنوز مُرده اند چون خبر ندارند اما اینها کاملاً آگاه اند که صحنه ی قیامت قیام کرده اینها از برزخ خارج شدند وارد صحنه ی قیامت شدند.

ص: 68


1- (3) . سوره ی بقره، آیه ی 154.
2- (4) . سوره ی آل عمران، آیه ی 169.
3- (5) . سوره ی نساء، آیه ی 122.
4- (6) . سوره ی نساء، آیه ی 87.
5- (7) . سوره ی آل عمران، آیات 169 و 170.
6- (8) . سوره ی آل عمران، آیه ی 170.

پرسش:...

پاسخ: خب بله، اینها نسبت به افراد خاص است دیگر آن اولیا که سر جایش محفوظ، عالِمان دین که مرکّب اینها همتای خون شهداست آنها هم این چنین اند شهدا هم این چنین اند اگر این طور است دیگر این «حَیّاً» تأکید باشد و مفعول مطلق تأکیدی و امثال ذلک باشد برای جمله ی سوم نیست بلکه حال است هم برای فاعل «یَمُوتُ» هم برای نائب فاعل «یُبْعَثُ».

پرسش: حاج آقا در این آیه «یَموتُ» دارد اما در آن آیه «وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ».(1)

پاسخ: بله، این آن مرگ را که در جاهلیّت می گفتند همان معنای پوسیدن بود فرمود نگویید اینها مُردند یعنی پوسیدند اینها از پوست به در آمدند.

پرسش: اما آنجا «یموتُ» دارد.

پاسخ: بله، این موتی که قرآن تعبیر می کند همان است که «کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَهُ الْمَوْتِ»(2) اما موتی که آنها تعبیر می کردند موتی بود که موت آنها را می چشید اینها می پوسیدند می گفتند «ءَإِذَا مِتْنَا وَکُنَّا تُرَاباً وَعِظَاماً ءَإِنَّا لَمَبْعُوثُونَ»(3) انسان می میرد می پوسد دین آمده گفته شما با مُردن از پوست به در می آیید نه بپوسید نگویید ما مُردیم یعنی پوسیدیم مُردید برای اینکه از پوست در آمدید مرگ را اماته کردید خیلی فرق است بین اینکه انسان به وسیله ی مرگ بپوسد یا با مُردن مرگ را بپوساند ماییم که مرگ را می میرانیم مرگ یعنی تحوّل و دگرگونی ما مرگ را آن چنان چُماله مُچاله می کنیم و می میرانیم و متغیّر می کنیم و به ابدیّت می رسیم که می مانیم این کارِ ماست.

ص: 69


1- (9) . سوره ی آل عمران، آیه ی 169.
2- (10) . سوره ی آل عمران، آیه ی 185.
3- (11) . سوره ی مؤمنون، آیه ی 82.

پرسش: حاج آقا ببخشید بنا بر آن حدیثی که از امام صادق به ما رسیده است آنجا در سه مقطع خداوند به حضرت سلام داده نه اینکه جزا و پاداش باشد.

پاسخ: خب همان احتمال اینکه مقطع اوّلی یقیناً تفضّل است مقطع دوم و سوم هم می تواند تفضّل باشد هم می تواند پاداش اعمال باشد مثل اینکه قرآن کریم وقتی جریان انبیا را ذکر می کند می فرماید اینها احسان کردند هم کار خوب کردند هم نسبت به دیگران احسان کردند «سَلاَمٌ عَلَی نُوحٍ»(1) یا «سَلاَمٌ عَلَی مُوسَی وَهَارُونَ * إِنَّا کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ»(2) این گونه از سلامها معلوم می شود سلامهای پاداشی است غرض این است که این «حَیّاً» می تواند حال باشد برای فاعل «یَمُوتُ» این مرگی که قرآن می گوید مرگی است که انسان او را می چشد نه او انسان را بچشد در حقیقت در فرهنگ قرآن انسان مرگ را می میراند نه مرگ انسان را بمیراند انسان به دارالقرار می رسد و برای ابد می ماند مرگی در کار نیست مرگ را در صحنه ی قیامت همین یحیای شهید(سلام الله علیه) ذبح می کند که روایتش قبلاً خوانده شد این با آن منظری که در جاهلیّت بود و می گفتند انسان با مُردن نابود می شود خیلی فرق دارد فرمود: «وَلاَ تَقُولُوا لِمَن یُقْتَلْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْوَاتٌ»(3) هیچ کس این چنین نیست مخصوصاً درباره ی شهدا بر اساس این منظری که در سوره ی مبارکه ی «بقره» و «آل عمران» شهدا را زنده معرفی کرد معلوم می شود که مُحتمل است که این کلمه ی «حَیّاً» حال باشد برای فاعل «یَمُوتُ» و همچنین حال باشد برای نائب فاعل «یُبْعَثُ»، «وَسَلاَمٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ وَیَوْمَ یَمُوتُ وَیَوْمَ یُبْعَثُ حَیّاً».

ص: 70


1- (12) . سوره ی صافات، آیه ی 79.
2- (13) . سوره ی صافات، آیات 120 و 121.
3- (14) . سوره ی بقره، آیه ی 154.

پرسش: حاج آقا حضرت عیسی هم همین طور است «یَوْمَ وُلِدَ وَیَوْمَ یَمُوتُ».

پاسخ: آن هم حیّا دارد دیگر چون این اختصاصی به شهادت ندارد اشاره شد که شهید و اولیای الهی و عالِمان دین چون خون شهدا را با مرکّب عالِمان دین می سنجند همان بیان نورانی پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) که در قیامت خون شهدا را با مرکّب عالمان دین می سنجند و در آن روایت دارد که مرکّب عالمان دین بر خون شهدا برتری دارد خب همان اعلامیه های امام(رضوان الله علیه) بود مرکّب قلم امام بود که شهید تربیت کرد فتوای علما و مراجع بود که شهدا را به جبهه ها اعزام کرد حضور خود علما در شبهای عملیات در صحنه ی جبهه بود که شهدا و بسیجیها را اعزام می کرد لذا اینها زنده اند اولیای الهی زنده اند، عالمان دین زنده اند، شهدا هم زنده اند، حالا یک مقدار توضیح کوتاه بود مربوط به بحث دیروز.

اما آنچه در آستانه ی شهادت وجود مبارک امام صادق(سلام الله علیه) هستیم وظیفه ی همه ی شیعیان بلکه همه ی مسلمانها تکریم آن ذات مقدس است اما حوزه یک وظیفه ی خاصّی دارد اینکه وجود مبارک امام صادق(سلام الله علیه) رئیس مذهب بود و این مذهب را او تبیین کرد او ترویج کرد او تعلیم کرد او تبلیغ کرد او از آن دفاع کرد او احتجاجات را ذکر کرد در اثر فرصت مناسبی بود که وجود مبارک حضرت امام باقر و امام صادق(سلام الله علیهما) داشتند این مطلب اول.

مطلب دوم آن است که فرصت مناسب نه معنایش این است که مردم آماده بودند یا دولت همکاری کرد معنای فرصت مناسب این بود که مردم آماده نبودند هیچ، دولت هم همکاری نکرد هیچ، لکن این مردم مزاحمت نکردند یا کمتر مزاحمت کردند دولت مزاحمت نکرد یا کمتر مزاحمت کرد وگرنه نه تأییدی از مردم داشتند نه حمایتی از دولت این بیان را که به عنوان مطلب دوم است مرحوم محدّث قمی(رضوان الله علیه) در سفینه نقل کرده بسیاری از بزرگان نقل کردند که وجود مبارک امام صادق(سلام الله علیه) از مردم مدینه گِله داشت اگر کسی از خارج مدینه می آمد مطلبی سؤال می کرد وجود مبارک امام صادق(سلام الله علیه) به او پاسخ می داد تعبیری که مرحوم محدّث قمی نقل می کند این است این را در سفینه در طبع جدید جلد پنجم صفحه ی 73 بالأخره سفینهالبحار زیر کلمه ی «صدقه» این حدیث هست ایشان از رجال کشّی و همچنین از کافی نقل می کنند که وجود مبارک امام صادق(سلام الله علیه) وقتی افراد خاصّی از خارج مدینه می آمدند حضورشان می دید می فرمود: «أشکو إلی الله وحدتی و تَقلقلی» من از تنهایی خودم به خدا شِکوه می کنم از اضطراب فکری خودم درباره ی حمایت دین به خدا شکایت دارم «أشکو إلی الله وحدتی و تَقلقلی مِن أهل المدینه» یک بیان نورانی از پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) رسید که «أزهد الناس فی العالِم بنوه... ثمّ جیرانه»(1) این دستور نیست این بیان وصف است حضرت فرمود طبیعی این طور است بی رغبت ترین مردم هر شهر نسبت به عالِم مردم همان شهرند از کودکی این را دیده همسایه او بوده حاضر نیست او ترقّی بکند «أزهد الناس فی العالِم بنوه... ثمّ جیرانه» حرفِ عالمان دین را بچه های او کمتر می شنوند، همسایه های او کمتر می شنوند، هم محلّی و شهری و روستایی او کمتر می شنوند ایشان اگر مهاجرت کرده به جای دیگر رفته موفق است این طبیعی است البته، دستور نیست بیان وصف است وجود مبارک امام صادق می فرماید من از مردم مدینه شکایت دارم که ما را تنها گذاشتند «أشکو إلی الله وحدتی و تَقلقلی مِن أهل المدینه حتّی تَقدموا» مگر اینکه شما از خارج مدینه بیایید چیزی از ما بپرسید «و أراکم و اُسرَّ بِکم» شما را ببینیم با دیدن شما هم مسرور بشوم «فلیت هذا الطاغیه» این کاش این حکومت عباسی که جزء طُغات است حکومت طاغوتی دارد «أذن لی» موافقت می کرد «فأتّخذت قصراً» من مدرسه ای می ساختم «فسکنتُه و أسکنتکم معی» می رفتم در همان مدرسه ساکن می شدم شماها که علاقه مند به این امورید شما را هم در همان مدرسه جا می دادم و این علوم را منتشر می کردم «فلیت هذا الطاغیّه أذن لی فأتّخذت قصراً فکسنته و أسکنتکم معی و أضمِنُ له ألا یَجیء مِن ناحیتنا مکروه أبدا» اگر بخواهد تعهّد هم بگیرد من تعهّد می دهم که ما کاری به حکومت او نداریم برای اینکه با چه وضعی با حکومت او درگیر بشویم اگر از ما تعهّد هم بخواهد تعهّد هم می دهم ولی بالأخره ما باید دین را حفظ بکنیم یا نه؟ این وضع وجود مبارک امام صادق بود، خب.

ص: 71


1- (15) . دعائم الاسلام، ج1، ص82.

مطلب سوم اینکه اگر گفته شد وجود مبارک حضرت چهار هزار شاگرد داشت نه یعنی این طور اینها به برکت تلاش امام(رضوان الله علیه) و خونهای پاک شهدا و فداکاری مردم این سرزمین بود مگر این طور مجلس برای امام صادق بود مگر جلسه ی صد نفره برایش مقدور بود، بیست نفره مقدور بود این با جان کَندن در تمام این مدّت چهار هزار شاگرد فراهم کرده دوتا، سه تا، شب، روز کم کم شده چهار هزار نه اینکه مجلس صد نفره یا پنجاه نفره داشت گاهی ممکن است به مناسبتهایی جمعیتی جایی بودند و حضرت مطالبی می فرمود ولی به عنوان رسمی که به او اجازه بدهند در مسجد مدینه بنشیند و صدها نفر یا دهها نفر حضور پیدا کنند که چنین قدرتی نبود آن جریان قصه ی خیارفروش را که در بحث صبح برای دوستان نقل کردیم که کسی به بهانه ی خیارفروشی رفته خدمت حضرت «مَن یَشتری خیاراً»(1) یا «مَن یشتری ال..» گفته رفته خدمت حضرت و چهارتا مسئله سؤال کرده در آمده به عنوان اینکه من دست فروشم خیار می فروشم و حضرت هم باخبر بود دستور داد که خیارفروش را به منزل دعوت کنید به بهانه ی اینکه از آنها خیار بخرند او رفته مسئله طلاق و اینها را پرسیده خب پس وجود مبارک حضرت با این جان کندن چهار هزار شاگرد درست کرد با این جان کندن اصول اربعمائه درست کرد و اساس مذهب ما آن است این هم مطلب سوم.

مطلب چهارم این است که وجود مبارک امام باقر که رحلت کرد وجود مبارک امام صادق(سلام الله علیهما) تا زنده بود آن اتاق مخصوص پدر را روشن نگه می داشت وقتی امام صادق(سلام الله علیه) رحلت کرد وجود مبارک کاظم(سلام الله علیه) تا در حجاز بود در مدینه بود اتاق مخصوص پدر را شبها چراغ روشن می کرد وقتی از مدینه به بغداد تبعید شد و به زندان دیگر حالا خبری ندارند که چه کسی روشن می کرد و اینها روشن نگه داشتن اتاق امام یعنی فکرِ او این سنّتی است درست است که به حسب ظاهر یک یادآوری است یک تذکره است اما اساس کار این است که شما این چراغ را روشن نگه دارید این مصباح هدایت را روشن نگه بدارید این دین را، این علم را، این فن را نگه بدارید خیلی هنر است انسان چهار هزار شاگرد این جز معجزه چیز دیگری نیست آن طور بتواند شاگردانی نظیر هشام بن سالم، هشام بن حکم، زراره، عمران بن أعین، زرارهبن أعین با چه تشویقی نجاشی نقل می کند همین ابان بن تغلب خب شاگرد امام بود ابان بن تغلب شاگرد مخصوص امام صادق(سلام الله علیه) بود نجاشی(رضوان الله علیه) نقل می کند وقتی همین ابان بن تغلب می آمد خدمت وجود مبارک امام صادق(سلام الله علیه) حضرت می فرمود: «أمرَ بوساده فاُلقیت له»(2) فرمود بالش را برای آقا بیاورد این خیلی است یک امام زمان دستور بدهد بالش را برای شاگردش بیاورند «أمرَ بوساده فاُلقیت له» وِساده یعنی بالش این فخر نیست آدم وارد محضر امام زمانش بشود امام زمان بگوید بالش را برای آقا بیاورید علمای دین یعنی این، مراجع دین یعنی این، قدر اینها را هر چه ما بیشتر بدانیم از عمر ما بیشتر برکت می گیریم دین و نظام و جامعه و ملّت به این عالمان دین و مراجع بسته است خب همین امام صادق است مگر عوان بن تقلب از این علما و مراجع ما مُلاّتر بود او شاگرد حضرت بود چندتا حدیث یاد گرفت چندتا مسئله یاد گرفت چندتا حکم فقهی یاد گرفت چندتا آیه یاد گرفت چندتا روایت یاد گرفت شده یک فقیه، یک مرجع دینی بعید است که آنها از این مراجع مُلاّتر بودند ولی خب حضرت فرمود بالش را برای آقا بیاورید این را نجاشی نقل می کند. خب، این طور از عالِمان دین تشویق می کردند و عالم پروری می کردند بعد به حمران فرمود برو در مسجد جامع کوفه بنشین من علاقه مندم بنشینی فتوا بدهی از حجاز فارغ التحصیل شدی برو در عراق.

ص: 72


1- (16) . بحارالأنوار، ج101، ص154.
2- (17) . رجال نجاشی، ص11.

مطلب چهارم یا پنجم آن است که خود امام صادق(سلام الله علیه) از این جریان آگاه بود دیگران آگاه بودند و خودشان هم نقل کردند که پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) مخصوصاً وجود مبارک امام کاظم نقل کرد آن طوری که مرحوم کلینی نقل کرد که وجود مبارک پیغمبر وارد مسجد شدند دیدند دور کسی حلقه زدند حضرت فرمود چه کسی است؟ گفتند این علامه است، فرمود چه کار می کند؟ فرمود انساب عرب را بلد است و اینها فرمود اینها که علمی نیست که نافع باشد که این علمی است که «لا یضرّ مَن جهله و لا ینفع من علمه ثمّ قال النبیّ إنّما العلم ثلاثه آیه محکمه أو فریضه عادله أو سنّه قائمه»(1) علم اینهاست خب این را دین نقل کرده بیان کرده وجود مبارک امام کاظم نقل کرده امام صادق(سلام الله علیه) اینها را برای شاگردانشان بیان کردند همان دینی که گفت: «طلب العلم فریضهٌ»(2) همان دینی که گفت باید عالِم بشوید همان دین گفته چه چیزی باید بخوانید فرمود سه رشته را یادتان نرود آیه محکمه بخوانید، فریضه عادله بخوانید، سنّت قائمه بخوانید ما گفتیم آیه محکمه فقه و اصول، فریضه عادله فقه و اصول، سنّت قائمه فقه و اصول این وضع حوزه ی ما شد چهارتا شبهه مربوط به عقاید پیدا بشود وحی و نبوّت و فرشته ها و اینها بشود دست ما خالی است کارها را وجود مبارک امام صادق تقسیم کرد یک عدّه از شاگردان را به آیه محکمه، یک عدّه شاگردان را به فریضه عادله، یک عدّه شاگردان را به سنّت قائمه مرحوم مجلسی(رضوان الله علیه) این دوره ی تخصّصیها که الآن به لطف الهی به برکت خونهای پاک شهدا و تلاش امام حوزه ها به این سَمت دارد حرکت می کند عده ای در تفسیر، عده ای در کلام، عده ای در رجال، عده ای در حدیث، عده ای در فقه، عده ای در اصول دارند متخصّص می شوند این کار بسیار خوبی است اما قبلاً این طور نبود الآن تازه آغاز شده وجود مبارک امام صادق(سلام الله علیه) که تحوّلی در حوزه های علمیه ایجاد کرد با آن دشواری که نه از ملّت کمک به او می رسید و نه از دولت حمایت می شد شاگردان را تقسیم کرده استعدادها را شناسایی کرده مستحضرید که همه برای فقه و اصول خلق نشدند، همه برای فلسفه و کلام خلق نشدند تفسیر که از بهترین علوم الهی است همه برای تفسیر خلق نشدند اطلاعات عمومی ممکن است آدم داشته باشد ذات اقدس الهی به هر کسی یک گرایش خاصّی داد تا نظام شکل بگیرد همه ی آن علوم لازم است خدا غریق رحمت کند سیدناالاستاد مرحوم علامه طباطبایی را می فرمود پای درس مرحوم آقای نائینی در آن مسجد پر از جمعیت بود ما خیال کردیم همه ی اینها دنبال فقه و اصول اند بعد معلوم می شود دوتای از آنها در تفسیر، دوتای از آنها در حدیث، دوتای از آنها در کلام، دوتای از آنها در رجال دارند تلاش و کوشش می کنند آن گرایش فقه برای همه نیست ما یعنی مُعمَّمین مادامی که این لباس را در برداریم تا زنده ایم باید با فقه مأنوس باشیم برای اینکه هم خودمان باید عمل بکنیم هم مردم از ما این را می پرسند اما یا با درس گفتن یک درس یا با درس خواندن یک نوار یا با مباحثه با همسان تا زنده ایم این فقه را یک روحانی نباید ترک بکند بقیه وقت را می گذارد در آن رشته ای که خدا او را برای آن رشته خلق کرده مسائل فقهی را نمی شود یک روحانی بگذارد کنار چون هم محلّ ابتلای خودش است هم محلّ ابتلای جامعه است مردم از او سؤال می کنند ولو در حدّ عروه ولو در حدّ تحریر این باید مسائل فقهی باید دستش باشد بقیه را در آن رشته ای که خدا او را برای آن رشته خلق کرده باید باشد حالا همه ی اینها در محضر امام زمان بودند دیگر ببینید حضرت امام صادق(سلام الله علیه) چگونه تربیت کرده.

ص: 73


1- (18) . الکافی، ج1، ص32.
2- (19) . الکافی، ج1، ص30.

مرحوم مجلسی(رضوان الله علیه) آن طوری که در جلد 47 این بحارالأنوار به طبع بیروت صفحه ی 407 نقل می کند این است که ایشان از کشّی نقل می کند که یونس بن یعقوب می گوید هشام بن سلام نقل کرد که «کنّا عند أبی عبدالله(علیه السلام)» ما شاگردان مخصوص بودیم خدمت امام صادق(سلام الله علیه) «فورد رجلٌ مِن أهل الشام» این معلوم می شود دوره دیده سؤالها را آماده کرده پخته شده برای مناظره خب، «فورد رجلٌ مِن أهل الشام» او جامع بین این علوم نبود بلکه از هر مسئله چند مطلب را یاد گرفته برای مناظره «فاستأذن فأذن له» از وجود مبارک امام صادق اجازه خواست حضرت هم اذن داد «فلمّا دخل سَلَّم فأمره ابوعبدالله بالجلوس» سلام عرض کرد به وجود امام صادق جواب داد و بعد فرمود بنشین بعد وجود مبارک امام صادق از این مرد شامی سؤال کرد که برای چه آمدی؟ «قال بلغنی أنّک عالِمٌ بکلّ ما تُسأل عنه» به من گفتند که هر چه بخواهند از شما، شما بلدی بالأخره اینها از خاندانی اند «سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی»(1) که برای اینهاست درست است غیر از امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) کسی نگفته غیر از او یعنی غیر از اهل بیت وگرنه هر کدام از اینها باشد «سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی» درباره ی آنها صادق است به من گفتند هر چه از شما سؤال بکنند بلدی «فصِرتُ إلیک لاُناظرک» من آمدم با شما مناظره بکنم «فقال أبوعبدالله(علیه السلام) فیماذا» در چه رشته ای می خواهی با ما مناظره کنی «قال فی القرآن و قَطعه و اسکانه و خفضه و نصبه و رفعه» قرآن و تجوید قرآن و قرائت قرآن و امثال ذلک «فقال ابوعبدالله(علیه السلام) یا حمران دونک الرجل» اینها که نشسته بودند حضرت خطاب کرد به حمران فرمود تو که در تفسیر کار کردی در قرآن کار کردی با این شخص مناظره بکن این شخص گفت «إنّما اریدک أنت لا حمران» من می خواهم با شما مناظره کنم نه حمران، حضرت فرمود: «إن غَلبْتَ حمران فقد غلبتنی» من حمران بن اعین را طرزی تربیت کردم که اگر او شکست خورد شکست او شکست من است با او مناظره کن با این تعهّد «فأقبل الشامی یسأل حمران حتّی ضَجر و ملّ و عَرِض» خسته شد نه «عَرَض» و حمران «یُجیبه» هر مطلبی که او سؤال می کرد حمران جواب می داد «فقال أبوعبدالله(علیه السلام) کیف رأیت یا شامی؟ قال رأیته حاذقاً ما سألته عن شیء الاّ أجابنی فیه» حضرت فرمود چگونه دیدی؟ اعتراف کرد گفت یک مرد حاذقی است هر سؤالی کردم جواب داد بعد حضرت به حمران بن أعین فرمود حالا تو یک سؤال از شامی بکن بعد از یک مختصر مناظره دیدند که شامی افتاد این برای بحثهای قرآنی. بعد شامی گفت «أرأیت یا اباعبدالله اناظرک فی العربیّه» آن گاه وجود مبارک امام صادق رو به عوان بن تقلب کرد گفت «یا عوان بن تقلب ناظره، فناظره فما ترک الشامی یَکشرُ» دیگر نگذاشت او خوشحال بشود مسرور بشود «قال ارید أن اناظرک فی الفقه، فقال ابوعبدالله(علیه السلام) یا زراره ناظره» به زراره فرمود تو در فقه با او مناظره کن «فما ترک الشامی یَکشر قال ارید أن اناظرک فی الکلام، فقال یا مؤمن الطاق ناظره فناظره فضجر الکلام بینهما ثمّ تکلّم مؤمن الطاق بکلامه فغلبه به، فقال اریده أن اناظرک فی الاستطاعه» جریان جبر و تفویض و آیا انسان قدرت دارد یا نه، آیا قدرت قبل از فعل است یا نه و مانند آن «فقال للطیّار کَلّمه فیها، قال فکلّمه فما ترک یکشر، فقال ارید اناظرک فی التوحید» در جهان بینی در الهی در علوم عقلی «فقال لهشام بن سالم کلّمه فسجل الکلام بینهما ثمّ خصمه هشام، فقال ارید أن اتکلّم فی الإمامه فقال(علیه السلام) لهشام بن الحکم کلّمه یا أباالحَکم فکلّمه ما ترکه یرتم و لا یحلی و لا یمرّ فبقی یضحک أبوعبدالله حتّی بدت نواجذه فقال الشامی کأنّک أردتَ أن تُخبرنی أنّ فی شیعتک مثل هؤلاء الرجال؟ قال هو ذلک» بله در شیعیان ما مثل اینها هستند به حضرت عرض کرد تو می خواهی به من بفهمانی متخصّص زیاد داری، حضرت فرمود بله من می خواستم به تو بفهمانم «ثم قال یا أخا اهل الشام أمّا حمران» بعد حضرت فرمود ما نمی خواهیم که حق روشن نشود ولی تو آن قدرت را نداشتی با شاگردان من مناظره کنی در این مناظره ها بعضی از مطالب بود که لازم بود تذکّر بدهم الآن دارم تذکّر می دهم ولی تو قدرت تشخیص نداشتی که بحث مفصّلی است حالا دارند اذان می گویند ولی منظورم این است که اینها را حضرت تربیت کرده با این وضع هم تفسیر فراهم شد، هم علوم عقلی فراهم شد، هم کلام فراهم شد، هم رجال و درایه فراهم شد، هم حدیث فراهم شد، هم فقه فراهم شد. بهترین سلام و صلوات انبیا و اولیا ملائکه و قدّیسین بر روح مطهّر امام صادق(صلوات الله علیهم اجمعین).

ص: 74


1- (20) . نهج البلاغه، خطبه ی 189.

«و الحمد لله ربّ العالمین»

آیات 16 تا 21 سوره مریم 88/07/25

«وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ مَرْیَمَ إِذِ انتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا مَکَاناً شَرْقِیّاً (16) فَاتَّخَذَتْ مِن دُونِهِمْ حِجَاباً فَأَرْسَلْنَا إِلَیْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَراً سَوِیّاً (17) قَالَتْ إِنِّی أَعُوذُ بِالرَّحْمنِ مِنکَ إِن کُنتَ تَقِیّاً (18) قَالَ إِنَّمَا أَنَا رَسُولُ رَبِّکِ لِأَهَبَ لَکِ غُلاَماً زَکِیّاً (19) قَالَتْ أَنَّی یَکُونُ لِی غُلامٌ وَلَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ وَلَمْ أَکُ بَغِیّاً (20) قَالَ کَذلِکِ قَالَ رَبُّکِ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ وَلِنَجْعَلَهُ آیَهً لِّلنَّاسِ وَرَحْمَهً مِّنَّا وَکَانَ أَمْراً مقْضِیّاً (21)»

در قرآن کریم از راههای متعدّدی معارف الهی به وجود مبارک پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) القا می شود تا از آن راه جامعه ی بشری هم به علوم گوناگون از راههای مختلف برخوردار بشود یکی از آن معارف قصص انبیای الهی است و بازگویی جریان انبیا و اولیای الهی از راه اعلام به غیب به وجود مبارک آن حضرت رسیده است هم آن حضرت عالِم شد هم به امّت اسلامی اعلام کرد و هم اسوه ای شد برای دیگران. تذکره ی انبیا چندین خاصیّت دارد برجسته ترین خاصیّتش آن است که وجود مبارک پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) هم عالِم به غیب می شود و هم مطمئن است که امدادهای غیبی او را تنها نمی گذارد هم مطمئن می شود که در سایه ی استقامت پیروزی قطعی است و هم مطمئن می شود که پیام او الی یوم القیامه می ماند. یکی از آن جریانها مربوط به عیسی(سلام الله علیه) است چون عیسی و مادرش(سلام الله علیهما) مجموعاً یک معجزه ی جهانی اند که خدا درباره ی این دو بزرگوار فرمود: «وَجَعَلْنَا ابْنَ مَرْیَمَ وَأُمَّهُ آیَهً»(1) همان طوری که طوفان نوح آیت جهانی است این مادر و فرزند دوتایی روی هم آیت جهانی اند «وَجَعَلْنَا ابْنَ مَرْیَمَ وَأُمَّهُ آیَهً» عیسی(سلام الله علیه) بدون پدر به دنیا بیاید معجزه است، مریم(سلام الله علیها) بدون همسر مادر بشود معجزه است مجموعه ی این دو معجزه یک اعجاز جهانی است درباره ی معجزات انبیای دیگر چنین تعبیری نشده فقط درباره ی حضرت نوح طوفان حضرت نوح است. فرمود در قرآن یا در این سور ه که جزئی از قرآن است جریان مریم را متذکّر باش یعنی هم به ذُکرت می آوریم که تو عالِم می شوی، هم به ذکرت می آوریم که این الفاظ را باید بگویی خودت توجه کنی جامعه را هم به اینها متوجّه کنی اینها را یادآور باش «وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ مَرْیَمَ» این جریان اذن که ظرف است برای اینکه داستان مظروف را این ظرف در بردارد می تواند بدل اشتمال باشد این «إِذِ انتَبَذَتْ» را گفتند بدل «مَرْیَمَ» است برای اینکه آن جریان مریم(سلام الله علیها) در این ظرف واقع شده داستان آن حضرت را در سوره ی مبارکه ی «آل عمران» و سایر سوَر اشاره کردند اما اینجا برای جریان تمثّل است کلمه ی تمثّل یک بار در قرآن کریم ذکر شده آن هم مربوط به قصّه ی حضرت مریم و عیسی(سلام الله علیهما) است چه قسمتش را به عنوان ذُکر و ذِکر مطرح کن؟ آن وقتی که از اهل خودش فاصله گرفت «نَبذ» یعنی ترک کردن، به دور انداختن «فَنَبَذُوهُ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ»(2) همین است «نَبذ» یعنی القاء کردن، چیز دیگری را گرفتن وجود مبارک مریم(سلام الله علیها) اهل خود را طرد کرد و چیز دیگر گرفت این را می گویند انتباذ، نَبذ کرد، رها کرد اهل خود را به معبَد خود با معبود خود اُنس پیدا کرده «إِذِ انتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا» این «مَکَاناً شَرْقِیّاً» برخیها گفتند یعنی در شرط بیت المَقْدِس، شرق بیت المقدس باشد ممکن است این مکان شرقی باشد، غربی باشد، شمالی باشد، جنوبی باشد الآن ما در قسمت شبستان شرقی زیر گنبد این مباحثه هست قبلاً در شبستان غربی زیر گنبد بود اگر ما جایی را اصل قرار بدهیم آن طرفی که به طلوع آفتاب متوجّه است و نزدیک است مشرق اوست، طرف مقابل مغرب اوست آیا منظور از مکان شرقی این است که در شرق بیت المقدس جایی را انتخاب کرد، در شرق بیت المقدس باشد ممکن است روی آن به طرف شمال باشد، جنوب باشد، غرب باشد، شرق باشد یا نه یک مکان شرقی یعنی مکانی که رو به شرق است اگر مسیحیها قبله ی آنها شرق است و از همین راه که وجود مبارک مریم(سلام الله علیها) یک مکان شرقی را اتّخاذ کرده است این ناظر به شرق آن بیت المقدس نیست یعنی جایی رو به مشرق مثل اینکه ما می گوییم رو به جنوب یا رو به شمال یا رو به غرب این مکان شرقی بود یعنی رو به مشرق بود از این جهت آنها قبله شان را مشرق قرار می دهند طبق این تناسب وجه دوم مناسب تر است اما اگر «شَرْقِیّاً» یعنی شرقیِ بیت المقدس باشد این با همه عناوین می سازد ممکن است منطقه ای از زمین در مشرق بیت المقدس باشد اما رو به غرب یا رو به شرق یا رو به شمال یا رو به جنوب، ولی اگر وجه دوم شد یعنی این مکان رو به مشرق بود این با اینکه قبله ی ترساها رو به شرق است سازگارتر است «إِذِ انتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا مَکَاناً شَرْقِیّاً» و این دخیل در مسئله است وگرنه قرآن کریم ذکر نمی کرد می فرمود بالأخره از اهلش جدا شد این یک حالت اعتکافی داشت بحث حالت اعتکاف در زمان ابراهیم(سلام الله علیه) بود از انبیای ابراهیمی تا زمان پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) که فاصله می گرفتند مشغول عبادت می شدند در یک معبد خاصّی چون «انتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا مَکَاناً شَرْقِیّاً» با «فاء» تفریع ذکر فرمود: «فَاتَّخَذَتْ مِن دُونِهِمْ حِجَاباً» از اهل خود فاصله گرفت قهراً راه را بسته است حالا یا پرده یا با دیوار یا با عوامل و علل دیگر بین خود و اهل خود حجابی قرار داد که آنها از اسرار این باخبر نباشند نیایند و مانند آن. برخیها نقل کردند که حضرت فاصله گرفت برای اینکه آن عادت زنانه که فرا رسید و پایانش نزدیک شد رفت خودش را تطهیر کند در آن حالت این فرشته ی وحی برای او متمثّل شد اثبات این معنا البته آسان نیست چه اینکه روایت معتبری هم در این زمینه نیامده «فَاتَّخَذَتْ مِن دُونِهِمْ حِجَاباً» یعنی در آن معبَد خاصّی که داشت محجوب بود از اهلش نه آنها با این رابطه داشتند نه این با آنها رابطه داشت فقط زکریا(سلام الله علیه) با او مرتبط بود آن هم در فرصتهای مناسب که می رسید بر اساس «کُلَّمَا دَخَلَ عَلَیْهَا زَکَرِیَّا الْمَحْرَابَ وَجَدَ عِنْدَهَا رِزْقاً»(3) مطرح می شد. در چنین حالتی «فَأَرْسَلْنَا إِلَیْهَا رُوحَنَا»(4) خدای سبحان فرمود ما روحمان را برای او فرستادیم این روح را که ما فرستادیم بشر نبود یک، وجود مثالی هم نبود دو، وقتی به فضا و حوزه ی هستی مریم رسید متمثّل شد سه، تمثّلش هم به صورت بشر در آمد چهار، و این بشرِ مستوی الخِلْقه، مستوی القامه و سالم و سَویّ و شاید جمیل به این صورت در آمده پنج، خب ما روح فرستادیم او تمثّل بشری دریافت کرد «فَأَرْسَلْنَا إِلَیْهَا رُوحَنَا» این روحی که قرآن کریم از او یاد کرده است در مواردی بر جبرئیل(سلام الله علیه) تطبیق شده است زیرا در سوره ی مبارکه ی «بقره» آیه ی 97 به این صورت آمد «قُلْ مَنْ کَانَ عَدُوًّا لِجِبْرِیلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَی قَلْبِکَ بِإِذْنِ اللّهِ» این وحی را، قرآن را جبرئیل(سلام الله علیه) آورد این یک، که از آورنده ی وحی و قرآن به جبرئیل یاد کرده است در بخشهای دیگر از جبرئیل به عنوان روح یاد کرده است.

ص: 75


1- (1) . سوره ی مؤمنون، آیه ی 50.
2- (2) . سوره ی آل عمران، آیه ی 187.
3- (3) . سوره ی آل عمران، آیه ی 37.
4- (4) . سوره ی مریم، آیه ی 17.

پرسش: حاج آقا این قرآنِ دفعی هم جبرئیل آورده یا اینکه روح، کس دیگری بوده که دفعتاً شب قدر آورده.

پاسخ: حالا ان شاءالله آن هم الآن در خلال این بحث مطرح می شود که وجود مبارک جبرئیل آورد یک، «بِأَیْدِی سَفَرَهٍ * کِرَامٍ بَرَرَهٍ»(1) آوردند دو، ذات اقدس الهی القا کرده است سه، که هر سه مسئله درست است.

در سوره ی مبارکه ی «نحل» که بحثش گذشت آیه ی 102 به این صورت است «قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِن رَّبِّکَ بِالْحَقِّ» در سوره ی «بقره» فرمود جبرئیل نازل کرد در سوره ی مبارکه ی «نحل» آیه ی 102 فرمود روح القُدس نازل کرد، در سوره ی مبارکه ی «شعراء» به این صورت فرمود آیه ی 193 سوره ی مبارکه ی «شعراء» این است «نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ * عَلَی قَلْبِکَ» این «باء» برای تعدیه است «نَزَلَ بِهِ» همان «نزّله» در می آید او را روح القدس نازل کرده است «نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ» هم برابر سوره ی «نحل» روح القدس نازل کرد، هم برابر سوره ی «شعراء» روحِ امین نازل کرده است «الرُّوحُ الْأَمِینُ» در سوره ی مبارکه ی «حاقّه» از این جبرئیل و از این روح الأمین و از این روح القدس به عنوان رسول یاد کرده است آیه ی چهل سوره ی مبارکه ی «حاقّه» این است که «إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ کَرِیمٍ» که این بر وجود مبارک پیغمبر این حرف را آورده نه اینکه برای خود رسولِ بشری باشد. خب، احتمالاً منظور از این روح جبرئیل است اگر ما دلیل روشن تری داشتیم که منظور از این روح غیر جبرئیل است قابل جمع است پس آنچه را که ذات اقدس الهی برای مریم فرستاده است فرشته ای بود که از او به روح یاد شده روح القدس یاد شده، روحِ امین یاد شده، جبرئیل یاد شده، رسولِ کریم یاد شده این هست اگر دلیل معتبرتری داشتیم که یک فرشته ی دیگری بود آن مأخوذ است ولی فعلاً تا حال ظواهر بر این دلالت می کند که وجود مبارک جبرئیل را فرستاد. خب، این روحِ خداست اضافه ی روح به او به خداوند اضافه ی تشریفی است نظیر بیت الله «أَن طَهِّرَا بَیْتِیَ»(2) و مانند آن که برای شرافت کعبه به ذات اقدس الهی اسناد داده شد که «أَن طَهِّرَا بَیْتِیَ لِلطَّائِفِینَ وَالْعَاکِفِینَ وَالرُّکَّعِ السُّجُودِ» خب پس این اضافه، اضافه ی تشریفی است برای اینکه ذات اقدس الهی که منزّه از تجزیه و ترکیب و امثال ذلک است نمی شود گفت که ذات اقدس الهی جزئی از خودش را _ معاذ الله _ به کسی داد خب پس این اضافه، اضافه ی تشریفی است.

ص: 76


1- (5) . سوره ی عبس، آیات 15 و 16.
2- (6) . سوره ی بقره، آیه ی 125.

ارسال گاهی به صورت تجافی است مثل اینکه انسان به تعبیر این کارگزاران پُست مرسوله ای دارد می بینید از طرفی باب افعال است از طرفی ثلاثی مجرّد این مربوط به کیفیت استعمال است در همین زیارت «امین الله» می خوانیم نَفس مرا «مُحِبَّهً لِصَفْوَهِ اَوْلِیآئِکَ مَحْبُوبَهً فی اَرْضِکَ وَسَمآئِکَ»(1) یکی محب است دیگری محبوب خب اگر یکی مُحِب است دیگری باید مُحَب باشد ولی خب چون مُحَب استعمال نشده اینها را در سیوطی ملاحظه فرمودید که گاهی باب افعال از یک طرف و ثلاثی مزید است در طرف مقابلش ثلاثی مجرّد است اگر احب هست، مُحِب هست آن باید مُحَب باشد ولی محبَ به کار نرفته محبوب به کار رفته اینجا هم ارسال می گویند ما ارسال کردیم ولی این مرسول است نه مُرسل درباره ی انبیا کلمه ی مرسلین به کار برده می شود اما درباره ی این کالاهای پستی نمی گویند اینها مرسَل است می گویند مرسول است به هر تقدیر خدای سبحان این رسول را ارسال کرده است این یک مطلب. ارسال همان طوری که ملاحظه فرمودید گاهی به صورت تجافی است مثل اینکه فرستنده ی بار یا نامه در مبدأ این نامه یا بار را از خود جدا می کند به وسیله ی کارگزاران پُست به مقصد می رساند این کالا یا این نامه مادامی که در مبدأ است در مقصد نیست، مادامی که در مقصد است در مبدأ نیست، مادامی هم که در بین راه است نه در مبدأ است نه در مقصد این معنای ارسال مادّی ما، اما اگر ارسال ملکوتی شد و معنوی شد در عین حال که در مبدأ هست بین راه هست در عین حال که در مبدأ و بین راه هست در مقصد هم هست اگر کسی یک مطلب عمیق علمی را یک قاعده ی عقلی یا نقلی را در فضای ذهن خود استنباط کرد جزء نوآوریهایی بود ابتکار کرد اجتهاد کرد به بار آورد این مطلب را حالا می خواهد به دیگران منتقل کند یا با بنان یا با بیان یا با مَقال یا با مَقالت یا با سخن یا با نوشتن بالأخره می خواهد منتقل کند وقتی می خواهد این مطلب عقلی یا نقلی را منتقل کند این طور نیست که تجافی بشود این مطلب از ذهنش بیفتد آن طوری که اشک از چشم می آید پایین علم هم از ذهن بیاید پایین دیگر چیزی در ذهنش نباشد این طور نیست این شخص تصمیم می گیرد که این مطلب را به زبان فارسی بگوید یا عربی بگوید با مقدمه ای بگوید با مؤخّره ای بگوید چندتا فصل برایش ذکر بکند همه ی اینها را تصمیم می گیرند بعد از اینکه این مطلب عقلی را در فضای خیال ترسیم کرد، تمثیل کرد که من این را به فارسی بگویم یک، پیش گفتاری داشته باشم و چند فصل باشد و یک نتیجه گیری و یک فهرست دو، وقتی این کار را کرد شروع می کند دست به قلم می کند به نوشتن یا زبانش را باز می کند به گفتن، وقتی که این مطلب را در ذهن خود جا داد فهمید این مطلب آنجا موجود است وقتی او را تنزّل داد در حوزه ی خیال آورد که من این را باید با این فرض تنظیم بکنم هم در مبدأ هست هم در بین راه وقتی شروع کرد به گفتن یا نوشتن هم در عاقله است هم در خیال است هم در ناطقه وقتی به گوش طرف رساند یا به دست طرف رساند هم در مبدأ است هم در مسیر است هم در مقصد چون به نحو تجلّی است نه تجافی این طور نیست که فرستادم یعنی از خود گرفتم به دیگری منتقل کردم آن فرستادنهای مادّی و مکانی و زمانی است ما از این کارها همواره داریم هر روز از این قبیل داریم می گوییم آ نچه را که می دانستم عین همان را گفتم، عین همان را گفتم نه معنایش این است که آنکه در ذهن من بود منتقل شد نزد آقاست دیگر چیزی در ذهنم نیست وجود مثالی اش تمثّل همان وجود عقلی است، وجود لفظی اش هم تحقّق و تجسّم همان وجود مثالی است وقتی به دیگری رسید عین همان است که از مبدأ شروع کرده به مقصد رسیده دوباره ذات اقدس الهی این مسئله را تشریح می کند در مسئله ی انزال همین طور است، ارسال همین طور است چیزی از خدای سبحان به نحو تجافی نیست این در بیانات نورانی حضرت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) در نهج البلاغه است که همه چیز با تجلّی خدا حل است «اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الْمُتَجَلِّی لِخَلْقِهِ بِخَلْقِهِ»(2) خلقت تجلّی است چیزی از خدا جدا نشد که _ معاذ الله _ کم بیاید از آنجا کوتاه بیاید در این گونه از مسائل نظیر انزال قرآن، نظیر ارسال جبرئیل و مانند آن اینها شفاف تر و روشن تر است لذا وجود مبارک حضرت امیر(سلام الله علیه) در عین اینکه کلّ خلقت را تجلّی می داند درباره ی خصوص قرآن می فرماید: «فَتَجَلَّی لَهُمْ سُبْحَانَهُ فِی کِتَابِهِ مِنْ غَیْرِ أَنْ یَکُونُوا رَأَوْهُ»(3) هر دو در نهج البلاغه است هم آن تجلّی عام هم این تجلّی خاص فرمود ذات اقدس الهی در کتابش برای بندگان تجلّی کرده است منتها اینها می خوانند و نمی بینند توقّع در این است که انسان قرآن را که می خواند کلام الهی را می شنود متکلّم را ببیند منتها در فصل سوم، در فصل اول و دوم که منطقه های ممنوعه اند کسی توقّع ندارد یعنی مقام ذات منطقه ی ممنوعه است بالقول المطلق، اکتناه صفات ذات که عین ذات است منطقه ی ممنوعه است بالقول المطلق می ماند مقام فعل، مقام فعل مقام امکان است و خارج از ذات است و ظهورات حق است فرمود قرآن را ذات اقدس الهی به عنوان مَجلای خود به عنوان آینه فرستاد تا در این آینه متکلّم را ببینند ولی نمی بینند

ص: 77


1- (7) . بحارالأنوار، ج97، ص264.
2- (8) . نهج البلاغه، خطبه ی 108.
3- (9) . نهج البلاغه، خطبه ی 147.

جرمش آ ن بود که در آینه عکس تو ندید ورنه بر بوالبشری ترک سجود این همه نیست

به تعبیر شیخناالاستاد مرحوم حکیم الهی قمشه ای(رضوان الله علیه) خب پس کسی اهل قرآن است که متکلّم را در آینه ی کلام ببیند اگر ندید خب بالأخره می شود اعمی، اگر دید «طوبی? له و حُسن مآب» ارسال از همین قبیل است فرمود ما روح فرستادیم اینجا تمثّل نبود پایین تر متمثّل شد آن هم برای او متمثّل شد دیگری اگر یک زن دیگری در کنار مریم(سلام الله علیها) ایستاده بود نمی دید اگر خود آن صاحب نَفس و میزبان عنایت کند ممکن است دیگری هم ببیند مکرّر در مکرّر فرستاده های الهی برای پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) متمثّل می شدند و دیگران نمی دیدند مثل جریان حجّ تمتّع در کوه صفا و مانند آن، گاهی هم به عنایت پیغمبر با لطف پیغمبر با کرامت پیغمبر دیگری می دید نظیر جریان دحیه ی کلبی این طور نبود که هر کسی در هر حالی چه پیغمبر بخواهد چه پیغمبر نخواهد بتواند آن فرشته را ببیند اگر وجود مبارک پیغمبر می خواست پرده از چشمش برمی داشت او می دید مرحوم میرداماد و سایر بزرگان عقلی می گویند که آن کسی که آمده حضور پیغمبر عرض کرد که یک مُشت سنگی سنگ ریزه ای در دستش گذاشت به حضرت عرض کرد که چه چیزی در دست من است حضرت فرمود من بگویم یا آنکه در دست توست بگوید آن مشرکِ حجاز دید این دومی مشکل تر است عرض کرد آنکه در دست من است بگوید آن وقت سنگ ریزه ای که در دست آن مشرک بودند تسبیح کنان خودشان را معرفی کردند این بزرگان می گویند معجزه ی پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) در این نبود که این سنگ ریزه ها را گویا کرد، معجزه ی حضرت در این بود که این پرده ی غفلت و حجاب را از گوش شنونده برداشت وگرنه تسبیح گوی او نه فرشته و اینها نبود بلکه هر موجودی در عالَم باشد تسبیح گوی اوست، بنابراین اگر آن حضرت بخواهد که به صورت دحیه کلبی فرشته متمثّل شد دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می کرد می دیدند ولی تا نخواهند مقدور دیگران نیست فرمود ما فرستادیم روح فرستادیم اینجا که نزد ما بود بشر نبود برای او متمثّل شد تمثّل هم از لطیف ترین تعبیرات دینی ماست که در همین قسمت ذکر شده تمثّل غیر از تجسّم است، تمثّل غیر از تجسّد است وجود مثالی است نمونه هایی از این همان است که هر کدام ما کم و بیش در عالم رؤیا می بینیم این وجود مثالی است کسی خواب می بیند حرم مشرّف شده است، مکّه رفته، مدینه رفته، با اولیای الهی تماس گرفته، سفر خیری داشت اینها همه وجود مثالی است اگر هم حرکت کرده تمثّل حرکت است یا حرکتِ مثالی است علی الفرض حرکتِ واقعی و این حرکت مادّی نیست برای اینکه ماده اش در بستر افتاده. فرمود ما این روح را دادیم او متمثّل شد تمثّلش هم باز به عنایت الهی بود ما پیام فرستادیم این پیام را او ضبط کرد عین پیام ما را به مریم(سلام الله علیها) رساند «فَأَرْسَلْنَا إِلَیْهَا رُوحَنَا» آن گاه در جریان انسان سخن از نفخ است که «نَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی»(1) درباره ی حضرت آدم اما در اینجا سخن از ارسال روح است نه نفخ روح گاهی هم در بعضی از آیات که به خواست خدا اشاره خواهد شد از جریان مادر شدن مریم(سلام الله علیها) به عنوان نفخ روح در زِهدان او سخن به میان آمده که ما در زهدان او دمیدیم و او مادر شد حالا او هم باید جداگانه بحث بشود، پس تمثّل در مرحله ی میانی است نه در آغاز این سیر «فَأَرْسَلْنَا إِلَیْهَا رُوحَنَا» نه وجود مثالی را این روح به اذن ما در حوزه ی هستی مریم متمثّل شد به صورت بشر و بشر مستوی القامه و سالم و مانند آن. مریم(سلام الله علیها) هم کارِ یوسف(سلام الله علیه) را کرد چه اینکه یوسف(سلام الله علیه) هم کار مریم(سلام الله علیها) را می کند فرقی بین مؤنث و مذکر در عصمت نیست منتها آن برهان رب را دید «قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ»(2) این هم چون برهان رب را دیده بود گفت «أَعُوذُ بِالرَّحْمنِ مِنکَ إِن کُنتَ تَقِیّاً» هر دو سخن از پناه بردن به خداست یکی «أَعُوذُ بِالرَّحْمنِ» می گوید یکی «مَعَاذَ اللَّهِ» می گوید فرقی نیست البته تعبیر «مَعَاذَ اللَّهِ» لطیف تر از تعبیر «أَعُوذُ بِالرَّحْمنِ» است ولی زن باشد، مرد باشد وقتی برهان رب را ببیند به این برهان پناه می برد به رب پناه می برد «أَعُوذُ بِالرَّحْمنِ» یعنی پناهنده شدم به رب، خب اگر کسی پناهنده بشود این پناهگاه هم در کنار جان آدم است این طور نیست که یک فاصله داشته باشد نظیر اینکه آژیر خطر را در زمان دفاع مقدس می شنیدیم می گفتند بروید به پناهگاه انسان تا برود به پناهگاه یک چند دقیقه ای طول می کشید اما در اینجا اگر کسی واقعاً بخواهد به ذات اقدس الهی پناه ببرد گفتن همان و پناهندگی همان برای اینکه «أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ»(3) است، «یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ»(4) هست و مانند آن، گفت «إِنِّی أَعُوذُ» با جمله ی اسمیه و تأکید «إِنِّی أَعُوذُ بِالرَّحْمنِ» آن هم «قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ» هیچ فرقی از این جهت نیست.

ص: 78


1- (10) . سوره ی حجر، آیه ی 29.
2- (11) . سوره ی یوسف، آیه ی 23.
3- (12) . سوره ی ق، آیه ی 16.
4- (13) . سوره ی انفال، آیه ی 24.

«و الحمد لله ربّ العالمین»

آیات 16 تا 21 سوره مریم 88/07/26

«وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ مَرْیَمَ إِذِ انتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا مَکَاناً شَرْقِیّاً (16) فَاتَّخَذَتْ مِن دُونِهِمْ حِجَاباً فَأَرْسَلْنَا إِلَیْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَراً سَوِیّاً (17) قَالَتْ إِنِّی أَعُوذُ بِالرَّحْمنِ مِنکَ إِن کُنتَ تَقِیّاً (18) قَالَ إِنَّمَا أَنَا رَسُولُ رَبِّکِ لِأَهَبَ لَکِ غُلاَماً زَکِیّاً (19) قَالَتْ أَنَّی یَکُونُ لِی غُلامٌ وَلَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ وَلَمْ أَکُ بَغِیّاً (20) قَالَ کَذلِکِ قَالَ رَبُّکِ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ وَلِنَجْعَلَهُ آیَهً لِّلنَّاسِ وَرَحْمَهً مِّنَّا وَکَانَ أَمْراً مقْضِیّاً (21)»

تذکره ی مریم(سلام الله علیها) گذشته از اینکه جریان عیسای مسیح(علیه السلام) را به همراه دارد کرامتهای خاصّ خود را هم در بردارد لذا به وجود مبارک پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) دستور می دهد که در قرآن و در این سور ه جریان مریم را به یاد بیاور چه موقع، آن وقتی که از اهل و خانواده ی خود فاصله گرفت هم فاصله گرفت، هم تنها شد، هم مستور و در حجاب «نَبْذ» یعنی انداختن، «نَبیذ» آن چیزی است که انداخته می شود اگر انگوری را، کشمشی را، چیزی را در جایی بیندازند که مثلاً جوش بیاید و مانند آن می گویند نَبیذ است، یعنی منبوذ است، یعنی مطروب است از اهلش فاصله گرفت در یک مکان شرقی آنجا وجود مبارک عیسی به دنیا آمد لذا برای مسیحیها قسمت شرقی از قداستی برخوردار است خب «فَاتَّخَذَتْ مِن دُونِ» اهل خود «حِجَاباً» پس هم تنها شد هم در حجاب بود شاید حجاب برای آن بود که نیازهای شخصی خود را در حال حجاب و مستور بودن عملی کند «فَاتَّخَذَتْ مِن دُونِهِمْ حِجَاباً» در این حالت «فَأَرْسَلْنَا إِلَیْهَا رُوحَنَا» ما روحِ خودمان را برای او ارسال کردیم که در بحث دیروز اشاره شد ارسال روح، انزال روح همان تجلّی روح است این روح در مرتبه ی بالا اگر جزء حاملان عرش بود همچنان وجود دارد در مرحله ی نازل در محدوده ی وجود مثالی مریم(سلام الله علیها) متمثّل شد اینجا هم هست آنجا هم هست خب، درباره ی این کار گاهی خدای سبحان سِمت پیدایش عیسی را به این روح نسبت می دهد به عنوان عامل قریب که آن روح گفت «إِنَّمَا أَنَا رَسُولُ رَبِّکِ لِأَهَبَ لَکِ غُلاَماً زَکِیّاً» من مأمورم از طرف پروردگار که به تو فرزند زَکیّ و طیّب و طاهر بدهم خب، پس به این روح اسناد داده شد که این شده واهِب در حالی که واهب حقیقی خدای سبحان است این به عنوان اسناد به فاعل قریب است اما ذات اقدس الهی به عنوان فاعل اصلی خود را عامل پیدایش و پرورش عیسی قرار داد چه اینکه در سوره ی مبارکه ی «انبیاء» آنجا سخن از ارسال نیست سخن از نفخ است در آیه ی 91 سوره ی مبارکه ی «انبیاء» آمده است که «وَالَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِیهَا مِن رُّوحِنَا» همان طوری که درباره ی آدم(سلام الله علیه) فرمود: «نَفَخْتُ فِیهِ مِن رُوحِی»(1) درباره ی پیدایش عیسی نه در عیسی بلکه در مریم فرمود ما در مریم روح خود را دمیده ایم «فَنَفَخْنَا فِیهَا» در مریم «مِن رُّوحِنَا» خب، پس وجود مبارک عیسای مسیح دو قسمت خواهد داشت آن قسمت جَنینی اش را فرشته به عهده گرفته برای اینکه گفت «لِأَهَبَ لَکِ غُلاَماً زَکِیّاً» آن قسمت روحیِ روحِ بخش وجود مبارک عیسی را ذات اقدس الهی به عهده گرفته که فرمود: «فَنَفَخْنَا فِیهَا مِن رُّوحِنَا» بالأخره انسان بدنی دارد و روحی وجود مبارک عیسای مسیح بخش بدنی اش به این تمثّل فرشته تأمین شده است بخش روحی و ملکوتی او با نفخ الهی تأمین شده است این «فَنَفَخْنَا فِیهَا مِن رُّوحِنَا» که در آیه ی 91 سوره ی مبارکه ی «انبیاء» آمده است در بخش پایانی سوره ی «تحریم» یعنی آیه ی دوازده سوره ی «تحریم» هم آمد که «وَمَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِیهِ مِن رُوحِنَا» بنابراین وجود مبارک عیسی بخش بدنی اش به هِبه ی جبرئیل تأمین شده است، بخش روحی اش هم به نفخ الهی گرچه کارِ جبرئیل و فرشته های دیگر همان عنایت الهی است آنها واهب حقیقی نیستند آنها عامل قریب اند آنها ابزار کارند آنها رساننده ی پیام مُرسِل اند که «فَأَرْسَلْنَا إِلَیْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَراً» آن جنبه ی بشری، جنبه ی جسمی، جنبه ی مادّی وجود مبارک مسیح را با هِبه ی جبرئیل تقریر فرمود آن جنبه ی روح اللهی وجود مبارک مسیح را با نفخ خودش تأمین فرمود لذا این دو آیه ی سوره ی مبارکه ی «انبیاء» و «تحریم» با آیه ی محلّ بحث سوره ی «مریم» می تواند هماهنگ باشد.

ص: 79


1- (1) . سوره ی حجر، آیه ی 29.

پرسش: حاج آقا روح انسانی را که خداوند نفخ کرد قسمتی از روح را خودش نفخ کرده در همه ی انساناه مثل حضرت عیسی.

پاسخ: نه، اصلِ اضافه همان طوری که قبلاً ملاحظه فرمودید اضافه ی تشریفی است در روایات هم بود وقتی از معصومین(علیهم السلام) سؤال می کنند این اضافه ی روح به الله چیست؟ آنها می فرمایند همان طوری که خدا منزّه از مکان است ولی به ابراهیم و اسماعیل(سلام الله علیهما) می فرماید: «أَن طَهِّرَا بَیْتِیَ لِلطَّائِفِینَ وَالْعَاکِفِینَ»(1) خانه ی مرا برای معتکفان و مؤتمران و حاجیان تطهیر کنید این اضافه، اضافه ی تشریفی است اگر اضافه ی بیت به الله اضافه ی تشریفی است اضافه ی روح به الله هم بشرح ایضاً وگرنه این طور نیست _ معاذ الله _ جزئی از ذات اقدس الهی را خدا به کسی داده باشد که چه بفرماید «رُوحِی»(2) چه بفرماید «رُّوحِنَا» هر دو برای تشریف است.

پرسش: چرا به دنیا آمدن حضرت عیسی(علیه السلام) این طوری بوده به صورت غیر طبیعی.

پاسخ: آن فرمود «آیَهً لِّلنَّاسِ وَرَحْمَهً مِّنَّا» که در ذیل همین بحث به خواست خدا خواهد آمد یعنی آیه ی 21 همین سور ه فرمود: «وَلِنَجْعَلَهُ آیَهً لِّلنَّاسِ» معجزه ی جهانی باشد تا مردم بفهمند که تنها علوم تجربی نیست کار با تجرید هم باید حل بشود تنها اسباب عادی نیست اسباب غیرعادی هم که کرامت و معجزه است باید تأمین بشود که در آیه ی 21 ان شاءالله خواهد آمد.

این گفتگوی بین مریم(سلام الله علیها) این گفتگوی بین مریم(سلام الله علیها) و جبرئیل در سوره ی مبارکه ی «آل عمران» مطرح شد با یک تفاوت مختصری در سوره ی مبارکه ی «آل عمران» آیه ی 45 به بعد به این صورت است «إِذْ قَالَتِ الْمَلاَئِکَهُ یَا مَرْیَمُ إِنَّ اللّهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَهٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ» این کلمه مِن الله است از ناحیه ی خداست و اسم شریفش هم مسیح بن مریم است که «وَجِیهاً فِی الْدُّنْیَا وَالْآخِرَهِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ» نزد خدا آبرومند است موجَّه است «یا وجیهاً عند الله» یعنی سهمی از وجه الله دارد اگر کسی وجیه عند الله بود نزد خدا موجّه بود آبرویی داشت وجه اللهی پیدا می کند اگر وجه اللهی پیدا کرد به اذن خدا خیلی از کارها به دست او انجام می شود چون مستحضرید که خداوند این وجه را با جلالت و با کرامت معرفی کرده فرمود: «وَیَبْقَی وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلاَلِ وَالْإِکْرَامِ» نه «ذی الجلال» «کُلُّ مَنْ عَلَیْهَا فَانٍ ? وَیَبْقَی وَجْهُ رَبِّکَ»(3) «ذوال» یعنی «ذوال» که این برای آن وجه است نه برای رب، وجه الله می شود ذوالجلال اگر ذی الجلال بود یعنی رب ذی الجلال بود اما چون ذوالجلال است وجه الله ذوالجلال است آن که وجیه عند الله است ذوالجلال و الإکرام است، آن که موجّه عند الله است ذوالجلال و الإکرام است لذا دعای «توسّل» سهم خودش را پیدا می کند که چرا ما متوسّل بشویم چرا به اولیای خدا که می گوییم «یا وَجیهاً عِنْدَ اللَّهِ اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللَّهِ»(4) برای اینکه این وجه الله ذوالجلال است ذوالإکرام است خب اگر ذوالجلال بود صاحب جلالت بود، صاحب اکرام بود کاری از دست او برمی آید اینها چون مقام سوم است مقام فعل است به عنایت الهی است بدون تفویض است محذوری ندارد، خب پس عیسای مسیح وجیه عند الله است وجه الله است ذوالجلال و الاکرام هم هست این عیسای مسیح(سلام الله علیه) را که از مقرّبین هم هست خدای سبحان به وسیله ی فرشته ها به مریم(علیها سلام) بشارت داد بعد فرمود این بچه بزرگ می شود کودکی را پشت سر می گذارد نوجوانی را پشت سر می گذارد جوانی را پشت سر می گذارد و به میانسالی می رسد «وَیُکَلِّمُ النَّاسَ فِی الْمَهْدِ وَکَهْلاً»(5) به پیرمرد نمی گویند کاهل، کهولت برای همین میانسالی است به پیرمرد می گویند شیخ و از آن مرحله که گذشته می شود فرتوت «فِی الْمَهْدِ وَکَهْلاً وَمِنَ الصَّالِحِینَ» حالا وجود مبارک مریم(سلام الله علیها) با این فرشته ها گفتگو دارد اصلش این بود که «إِذْ قَالَتِ الْمَلاَئِکَهُ یَا مَرْیَمُ» فرشته ها وقتی این سخن را با مریم(علیها سلام) در میان گذاشتند مریم این چنین فرمود: «قَالَتْ رَبِّ أَنَّی یَکُونُ لِی وَلَدٌ وَلَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ»(6) اینها که فرشته هستند پیام آوردند ولی این همچنان با خدا گفتگو می کند عرض می کند پروردگارا من چگونه مادر بشوم در حالی که هیچ بشری با من تماس نگرفت و نمی گیرد «قَالَ» آن رابط «کَذلِکِ» این «کاف» «کَذلِکِ» «کاف» خطاب است ما وقتی اشاره می کنیم یک وقت اشاره به شیئی می کنیم می گوییم «ذا» یک وقت با مخاطب گفتگو می کنیم و چیزی را به مخاطب اشاره می کنیم اگر با مخاطب سخن می گوییم چیزی را می خواهیم به مخاطب نشان بدهیم می گوییم «ذاک» یعنی جنابعالی این را ببین اگر آن مشارإلیه ما حضور دارد نزدیک است می گوییم «ذاک» اگر یک مقدار فاصله دارد می گوییم «ذلک» یا اگر دور باشد قدری بیشتر اگر خیلی نزدیک باشد که می گوییم «هذا» اگر قدری فاصله داشته باشد می گوییم «ذاک» اگر قدری بیشتر می گوییم «ذلک» این «کاف»، «کاف» خطاب است جزء اشاره نیست در حرف اشاره نیست در محدوده ی اشاره نیست مشارإلیهما چیزی است که «ذا» به او برمی گردد، مخاطب ما که با او حرف می زنیم با «کاف» از او یاد می کنیم اینجا چون مخاطب مؤنث است گفتند «کَذلِکِ قَالَ رَبُّکِ» آن فرشته به مریم(سلام الله علیهما) می گوید این چنین قضا و قدر الهی ترسیم شده است که تو مادر بشوی «قَالَتْ رَبِّ أَنَّی یَکُونُ لِی وَلَدٌ وَلَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ»، «قَالَ» آن فرشته «کَذلِکِ» یعنی این چنین است بدان که تو باید مادر بشوی «اللّهُ یَخْلُقُ مَا یَشَاءُ إِذَا قَضَی أَمْراً فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ».(7) تفاوت آنچه در سوره ی مبارکه ی «آل عمران» گذشت با آنچه در سوره ی «مریم» مطرح است این است که اینجا فرمود: «فَأَرْسَلْنَا إِلَیْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَراً سَوِیّاً» مریم(سلام الله علیها) فرمود: «أَنَّی یَکُونُ لِی غُلامٌ وَلَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ» یک، «وَلَمْ أَکُ بَغِیّاً» این «وَلَمْ أَکُ بَغِیّاً» زیرمجموعه ی «لَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ» است لذا در سوره ی مبارکه ی «آل عمران» «لَمْ أَکُ بَغِیّاً» نیامده بالأخره تماسّ بشر یا حلال است یا حرام وقتی جامع ذکر بشود هر دو قسم را در برمی گیرد دیگر فرمود اصلاً کسی با من تماس نمی گیرد چه حلال چه حرام نه من همسر دارم بَغی هم که نیستم این بَغیّ «فعول» بود چون آن «واو» تبدیل به «یاء» شده و تشدید پیدا کرد خب، من که بیراهه نمی روم از راه هم که همسر ندارم چون «لَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ» شامل «لَمْ أَکُ بَغِیّاً» است لذا در سوره ی مبارکه ی «آل عمران» ذکر نشده اما اینجا ذکر خاص بعد از عام است برای اهتمام برای اینکه این دید آن را از نزدیک دید نامحرمی به حسب ظاهر نامحرم را این را بالصراحه ذکر کرده خب، لذا آنجا که ندیده بود آنجا سخن از تمثّل نبود آنجا فقط گفتگوی تبشیری بود اما اینجا چون سخن از تمثّل است بالصراحه این را ذکر کرده پس ذکر خاص بعد از عام که برای اهتمام است نکته ای می طلبد که آن نکته در تمثّل پیدا شده و در جریان سوره ی مبارکه ی «آل عمران» این تمثّل نبود آ ن نکته نبود لذا ذکر خاص بعد از عام نبود، خب «فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَراً سَوِیّاً». «قَالَتْ إِنِّی أَعُوذُ بِالرَّحْمنِ مِنکَ إِن کُنتَ تَقِیّاً» دوتا کار هست یکی اینکه خودم را بخواهم نجات بدهم چه تو تقی باشی چه بغیّ باشی من به خدا پناه می برم مردان الهی، زنان الهی پناهگاهشان عنایت الهی است که توحید خدا و عنایت الهی حِصن است «کلمه لا اله الاّ الله حِصْنی»(8) این پناهگاه هست، دِژ هست حَصین این حِصن خداست، دژبان این دژ خداست در آن زمان دفاع مقدس به ما می گفتند وقتی آژیر خطر را شنیدید بروید پناهگاه در قرآن دارد که «وَإِمَّا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ» اگر وسوسه ای شده، حالی شده، نامحرمی از جلویتان دارد می گذرد و خیال کردی ببینی یا غیبتی را بشنوی یا تهمتی را روا بداری احساس خطر کردی فوراً برو پناهگاه «وَإِمَّا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ»(9) این «فَاسْتَعِذْ» یعنی برو پناهگاه نه بگو «أعوذ بالله من الشیطان الرجیم» این «أعوذ بالله من الشیطان الرجیم» البته ذکر است ثواب دارد ولی این پناهگاه رفتن نیست مثل اینکه در حال آژیر خطر اگر به ما گفتند بروید پناهگاه معنایش این نیست که آدم در همان خیابان بایستد بگوید من می خواهم بروم پناهگاه اینکه استعاذه نیست این فوراً باید بدود برود در پناهگاه اگر یک حالت وسوسه ای گناه در آدم پیدا شده فوراً باید مضطراً به ذات اقدس الهی پناهنده بشود این اضطرار این التجاء او را نجات می دهد این می شود استعاذه این در همه ی انسانها هست البته انبیا و اولیا به طریق اُولی، اما فرمود: «إِن کُنتَ تَقِیّاً» ناظر به مسئله قابل هست فرمود پناه بردن من به خدا یعنی تو هم باید به خدا پناه ببری این حرف در تو اثر می کند اگر تو باتقوا باشی نظیر آنچه در سوره ی مبارکه ی «بقره» راجع به ترک ربا آمده است آیه ی 278 سوره ی مبارکه ی «بقره» درباره ی ترک ربا آمده که «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَذَرُوا مَا بَقِیَ مِنَ الرِّبَا إِن کُنْتُم مُؤْمِنِینَ» وجود مبارک مریم دوتا حرف زد یعنی هم من به خدا پناه می برم هم تو به خدا پناه ببر، من به خدا پناه می برم چه تو تقی باشد چه بغیّ باشی، تو هم به خدا پناه ببر اگر تقی هستی اگر بغیّ هستی که دیگر پناهندگی ندارد برای یک آدم پاک که خب، پس «إِن کُنتَ» مربوط به مخاطب است نه مربوط به متکلّم من در هر دو هر حال به خدای سبحان پناه می برم.

ص: 80


1- (2) . سوره ی بقره، آیه ی 12.
2- (3) . سوره ی حجر، آیه ی 29.
3- (4) . سوره ی الرحمن، آیات 26 و 27.
4- (5) . بحارالأنوار، ج99، ص248.
5- (6) . سوره ی آل عمران، آیه ی 46.
6- (7) . سوره ی آل عمران، آیه ی 45.
7- (8) . سوره ی آل عمران، آیه ی 46.
8- (9) . بحارالأنوار، ج49، ص127.
9- (10) . سوره ی اعراف، آیه ی 200.

پرسش: حقیقت استعاذه چیه؟

پاسخ: پناه بردن آدم مضطر می شود اگر کسی این «أمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرّ»(1) را چه موقع می خواند وقتی به آدم گفتند فلان دوستت در اتاق عمل است و در حال کُماست آدم چهره اش زرد است زبانش می گیرد مضطرب است پایش می لرزد این حالت است.

پرسش: آدم است بالأخره پیش می آید.

پاسخ: خب بله خطر است دیگر ما وقتی احساس خطر می کنیم چنین حالتی باید پیش بیاید آن وقت به چه کسی متوسّل می شویم آن وقتی که دعا می کنیم می گوییم «اللهمّ اشف» چطور دعا می کنیم آن طور در حال عادی دعا می کنیم یا واقعاً می خواهیم همان حالت را می گویند استعاذه.

پرسش: منظورم این است که حالت اضطرار را باید معرفت داشته باشد.

پاسخ: خب همین معرفت است، درک است، تمرین است، احساس خطر هست گناه آبروبر است بالأخره این چند جای نهج البلاغه هست وجود مبارک حضرت امیر فرمود نروید در بساط خب دنیا این آبروبر است این وَبی است این موبی است این اوباست چندبار کلمه ی «وَبی»(2) این با خانواده اش در نهج البلاغه تکرار شده آن چراگاه وباخیز را نمی گذارند که حیوانات بچرند وبا هم یک بیماری آبروبر است دیگر مثل سِل و سرطان نیست که مکرّر بالا لگن، مکرّر پایین طاس این دیگر آبرو نمی گذارد برای کسی که فرمود رفتی به دنبال ریاست، مقام، جاه و حرام بالأخره رفتی در چراگاه وبا و «وبیّ» و «موبی» و «اُوبی»(3) راه افتادی آبرو می برد دیگر خب آدم وقتی بالأخره یا اینها را از نزدیک باید ببیند «لمن کان له قلب» یا حرف خاندان عصمت را گوش بدهد «لمن کان له سمع» اگر کسی دارای گوش شنوا باشد یا قلبی بینا باشد بالأخره اینها این مسائل برایش حل می شود دیگر به هر تقدیر وجود مبارک مریم(سلام الله علیها) گفت من به خدا پناه می برم یک، تو هم به خدا پناه ببر «إِن کُنتَ تَقِیّاً» وگرنه متکلّم فعلِ خودش را به تقوای مخاطب متّکی بکند نیست که یعنی تو هم به خدا پناه ببر نیا، من هم به خدا پناه می برم که جلو نیایم هر دو طرف باید باتقوا باشیم تا کاری انجام نشود «قَالَتْ إِنِّی أَعُوذُ بِالرَّحْمنِ مِنکَ» یک، تو هم «تعوذ بالرّحمان» «إِن کُنتَ تَقِیّاً» دو.

ص: 81


1- (11) . سوره ی نمل، آیه ی 62.
2- (12) . نهج البلاغه، خطبه ی 175.
3- (13) . نهج البلاغه، خطبه ی 111.

پرسش: اگر تقوا داشته که ازم نیست به خدا پناه ببرد.

پاسخ: چرا، مگر انسان باتقوا معصوم است تقوا غیر از عصمت است این همه متّقیان اند که بعد آلوده می شوند دیگر معصوم البته، معصوم، معصوم است، خب.

پرسش: خطا اول از او سر زده باشد اشکال دارد؟

پاسخ: بالأخره این معنا معقول نیست که متکلّم پناه ببرد به خدا از وصفی که مخاطب دارد «إِن کُنتَ تَقِیّاً» در سوره ی مبارکه ی «بقره» ملاحظه فرمودید خطاب به رباخوارهاصت فرمود: «وَذَرُوا مَا بَقِیَ مِنَ الرِّبَا إِن کُنْتُم مُؤْمِنِینَ»(1) اگر ایمان دارید خاصیّت ایمان این است که ربا را ترک کنید اینجا هم اگر تقوا دارید خاصیّت تقوا این است که ترک کنید خب وظیفه ی متکلّم کارِ متکلّم با استعاذه ی خودش به خدا حل می شود اما تهاجم مخاطب چطور، تهاجم مخاطب را با استعاذه ی او به خدا می شود حل کرد در صورتی که او آدم باتقوا باشد.

پرسش: اگر به منزله تأدیب بگیریم در موضع تأدیب بوده؟

پاسخ: که چه؟

پرسش: چون اگر با تقوایی چون با تقوایی و وصف تقوا را خودت قبول داری من اعوذ بالرحمن ام.

پاسخ: خب من «أَعُوذُ بِالرَّحْمنِ» تو باید چه کار بکنی اگر با تقوا باشی چه من «أعوذ» چه «لم اعوذ» تو حمله نمی کنی من هم باید از این طرف «قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ» مثل وجود مبارک یوسف «قَالَتْ هَیْتَ لَکَ قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ»(2) از این طرف طهارت از آن طرف هم باید طهارت باشد، خب.

ص: 82


1- (14) . سوره ی بقره، آیه ی 278.
2- (15) . سوره ی یوسف، آیه ی 23.

بعد آن فرشته به وجود مبارک مریم(سلام الله علیهما) فرمود: «إِنَّمَا أَنَا رَسُولُ رَبِّکِ» گرچه تو بشر می بینی ولی گوهر اصلی من چیز دیگر است و خدا من را فرستاده «إِنَّمَا أَنَا رَسُولُ رَبِّکِ لِأَهَبَ لَکِ غُلاَماً زَکِیّاً» یک فرزند پسر طیّب و طاهر به تو عطا بکنیم اینجا به خودش اسناد داد به عنوان فاعل قریب آن گاه مریم(سلام الله علیها) فرمود: «أَنَّی یَکُونُ لِی غُلامٌ وَلَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ وَلَمْ أَکُ بَغِیّاً» که اشاره شد آن وقت «قَالَ» همان بشر سَویّ «کَذلِکِ» یعنی این چنین است قصّه که تو باید مادر بشوی چرا، برای اینکه «قَالَ رَبُّکِ هُوَ» آفرینش یک فرزند بدون پدر، مادر شدن یک زن بدون همسر «عَلَیَّ هَیِّنٌ» این «هُوَ» می تواند به این مراجع یاد شده برگردد این آسان است خب حالا این کار آسان را چرا انجام می دهی برای اینکه در جهان کنونی نیاز هست که یک معجزه ی عالَمی پیدا بشود «وَلِنَجْعَلَهُ آیَهً لِّلنَّاسِ وَرَحْمَهً مِّنَّا وَکَانَ أَمْراً مقْضِیّاً» برای مردم معجزه ی جهانی باشد از طرف ما رحمت باشد که «ذِکْرُ رَحْمَتِ رَبِّکَ عَبْدَهُ زَکَرِیَّا» هست، «ذکر ربک مریم» هست، «ذکر ربک عیسی» هست و مانند آن و این امر تصمیم شده سرشت و سرنوشت شما تنظیم شده است و قضای الهی بر این است. این تقریباً ترجمه گونه ی این آیات، اما آنچه مهم است این است که در جریان حضرت عیسی برخی از اهل معرفت ذیل همین آیه گفتند سرّ پیشرفت هنر ترسیمی، تصویری، تجسیمی در مسیحیّت و در کلیساها همین جریان تمثّل است اساس دینشان به این است که یک موجود مجرّد معقولی متمثّل شده است به صورتی این ترسیم و تمثّل که معقول بشود متمثّل این زمینه ی رشد هنر سینمایی و تلویزیونی غرب را فراهم کرده است گرچه آن روز که این بزرگوار یعنی هفتصد هشتصد سال قبل این را گفته سخن از تلویزیون و سینما نبود اما این نقاشیها و ترسیمها و تصویرهای کلیساها فراوان بود الیوم هم هست که معقولی متمثّل شده است به این صورت در آمده اگر این چنین باشد هنر می شود اسلامی یعنی معقول بشود متمثّل اما اگر خیال را مجسّم کردند این دیگر خیالبافی و وهم سازی و امثال ذلک است نه اثر علمی دارد نه برکات اخلاقی وقتی هنر می شود اسلامی، سینما می شود اسلامی، تلویزیون می شود اسلامی که معقول را متمثّل کنند آن ممثّل را محسوس کنند و به همراه این پیام داشته باشند این یک مطلب. جریان سریال حضرت امیر(سلام الله علیه) این قصّه ی جنگ صفین است که در روضه خوانیهای ما فراوان است این هنرِ علوی نیست این همان روضه خوانی صفین را به این صورت در آوردند این دیگر علی بن ابی طالب(سلام الله علیه) که نهج البلاغه او را معرفی می کند «سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی فَلَأَنَا بِطُرُقِ السَّمَاءِ أَعْلَمُ مِنِّی بِطُرُقِ الْأَرْضِ»(1) این آ ن نیست و همان طوری که ما بر اساس ادبیاتی که در شرق و غرب عالَم هست معقول را محسوس می کنیم، مسموع می کنیم با کلمات این کلمات یک امر اعتباری است که هر ملّتی برای خودش ساخته این کلمات که تکوینی نیست قراردادی است بعضی از کلمات است که برای ملّتی خیلی محترم است چندین معنا دارد نزد یک ملّت دیگری مُهمل است این کلمه ی «عین» که می گفتند دارای هفتاد معناست مشترکِ لفظی است بعضی از اُدبا هنرشان در این بود که مثالً چندین بیت بگویند مثلاً هفتاد بیت بگویند در هر بیت کلمه ی عین تکرار بشود و در هر بیتی عین به یک معنا باشد و این جزء ذخایر ادبی ما به شمار می رفت و به شمار هم می رود دو قدم آن طرف تر که بروی می بینی مهمل است این کلمات این کلمه نزد بعضیها اصلاً معنا ندارد بنابراین ادبیات ابزاری است که انسان باید به اندازه ای که از این ابزار مدد می گیرد خودش را وقت صرف بکند وقتی جایی برود این هیچ ارزش ندارد نباید عمر درباره ی او صرف بکند ما آن معنای معقول را بشر توانست با این قراردادها قابل مفاهمه قرار بدهد هیچ دلیلی هم نداریم که فعل نتواند آن معنای معقول را بفهماند نقشه نتواند آ ن معنای معقول را تفهیم کند، جسم نتواند او را مفهوم کند، اجسام می توانند، صوَر می توانند، حروف می توانند، علائم می توانند و صورتهای گوناگون می توانند منتها ابزار می خواهد چقدر بشر زحمت کشید تا ادبیات را تولید کرد این ادبیات بیانگر آن معارف عقلی اند اگر هنر اسلامی شد می توان تلاش و کوشش کرد با رفتارها با گفتارها با نماها و نمایشها آن معانی معقول را به یکدیگر منتقل کنند آن وقت این می شود علیِ نهج البلاغه(سلام الله علیه) وگرنه سریالی که مفاهیم بلند او را همراهی نمی کند متخیّل شده محسوس این دیگر سریال دینی نیست وقتی سریال یا تلویزیون یا سینما دینی است که از نشئه عقل مدد بگیرد رابطه ی معقول و متخیّل تنظیم بشود رابطه ی متخیّل و محسوس ترسیم بشود آن گاه به صورت نمایش در بیاید تا بشود هنر اسلامی این بزرگوار می گوید سرّ پیشرفت هنر در کلیساها و مسیحیّت همان جریان تمثّل است اساس دینشان بر این است که معقول می شود متمثّل بشود اگر معقول و مجرّد عقلی می شود متمثّل بشود و از آنجا به برکت تمثّل اثر جسمانی و مادی را به همراه داشته باشد که عیسی به دنیا بیاید پس ما به دنبال این هنر برویم لذا خیلیها رفتند و پیشرفت هم کردند منتها حالا بخش وسیعی از اینها در بین راه ماندند.

ص: 83


1- (16) . نهج البلاغه، خطبه ی 189.

مطلب دیگر این است که در قرآن کریم نبوّت را سهم انبیا دانست «وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَکَ إِلَّا رِجَالاً نُّوحِی إِلَیْهِمْ»(1) چه در سوره ی مبارکه ی «انبیاء» چه در سایر سوَر در سوره ی «نحل» فرمود آنها که رسالت الهی را به عهده داشتند مرد بودند چون کارِ اجرایی است اما کرامت، معجزه، ولایت زن و مرد ندارد کارِ اجرایی که انسان با مردها باید تماس بگیرد مردها باید با او مراجعه کنند بخش وسیع از کارها را با نامحرمها باید انجام بدهد گفتند این کار را مرد باید انجام بدهد خدا فرمود ما پیامبری به عنوان زن نداریم اما ولیّ الله داریم که زن است چون ولایت مربوط به کمالها و قداستهای روحی است که بین خدا و آن شخص است مثل وجود مبارک مریم(سلام الله علیها) وجود مبارک فاطمه زهرا(سلام الله علیها)، زینت کبرا(سلام الله علیها)، فاطمه ی معصومه که در جوار مضجع ملکوتی اش هستیم(سلام الله علیهم اجمعین) این است ولایت که باطنِ رسالت است این برای انسانِ کامل است چه زن و چه مرد اما کارِ اجرایی کاری که با توده ی مردم در ارتباط است صدهابار باید با مردم تماس بگیرد این کار را گفتند به عهده ی زنها نگذارید این کارِ اجرایی است این هنر نیست این کمال نیست که یک زن محروم باشد این یک کار اجرایی است تماس گرفتن با نامحرم است نعم، نیمی این مملکت مثلاً زن اند آن دانشکده ها آن دانشراها آن دبیرستانها آن دبیرستانها آن دانشکده ها که همه شان دخترها هستند بهترین کار این است که ریاستش را مسئولیتش را زنها داشته باشند اما کارهای اجرایی که با توده ی مردم سر و کار دارند با نامحرم سر و کار دارند اُولی? این است که اولای تعیینی احتیاط، احتیاط تعیینی اقوا این است که مردها به عهده بگیرند بنابراین اینکه فرمود: «مَا أَرْسَلْنَا قَبْلَکَ إِلَّا رِجَالاً نُّوحِی إِلَیْهِمْ»(2) آن راجع به کارهای اجرایی است یعنی رسالت اما نبوّت، کرامت این زن و مرد ندارد لذا نیازی نیست آن چنان که جناب فخررازی در تفسیرش نقل کرده گرچه خیلی مایل به این قول نیست این بحث در کتابهای کلامی هست نظیر تجرید مرحوم خواجه و اینها که آیا این عظمت و جلالی که فرشته ها با مریم(سلام الله علیها) داشتند برای خود مریم بود یا ارهاص عیسی بود «ارهاص» یعنی پیش درآمد معجزه برخیها که عظمت زن را نشناختند گفتند این کرامتهایی که بهره ی وجود مبارک مریم(سلام الله علیها) شد اینها ارهاص عیسی بود یعنی پیش درآمد معجزه ی عیسی بود خیر، نیازی به این نیست مگر مریم کم آدمی است مگر زن و مرد دارد در مسئله ی ولایت، ولایت برای انسان است انسانیّت انسان به روح اوست روح نه مذکّر است نه مؤنث این بدن است که یا این چنین ساخته شده یا آن چنان ساخته شده اگر روح مجرّد هست که هست مجرّد نه مذکّر است نه مؤنث این ذکورت و اناثت برای تَن است این تَن که با فرشته ها تماس نیست مناجات نمی کند آن که با خدا مناجات می کند نه زن است نه مرد بنابراین اینکه فرمود: «مِن ذَکَرٍ أَوْ أُنثَی»(3) در بحثهای قبلی هم داشتیم معنایش این نیست که زن و مرد با هم تفاوت نمی کنند غربی می گوید زن و مرد با هم تفاوت نمی کنند ما هم می گوییم زن و مرد با هم تفاوت نمی کنند او می گوید انسان یا زن است یا مرد با هم همتای اند ما می گوییم انسان نه زن است نه مرد این ارشاد به نفی موضوع است زن و مردی در کار نیست تَن را می گویی تن باربر است روح را می گویی نه مذکر است نه مؤنث ما اگر می گوییم زن و مرد فرق نمی کند ارشاد به نفی موضوع است سالبه به انتفاء موضوع است یعنی روح نه مذکّر است نه مؤنث آنها انسان را در همین تالار تشریح خلاصه می بینند می گویند انسان یا مذکر است یا مؤنث با هم فرق نمی کند این دوتا دید خیلی فرق است ما هم می گوییم زن و مرد فرق نمی کنند آنها هم می گویند زن و مرد فرق نمی کنند اما تفاوت رأس از کجاست تا به کجا اگر ولایت برای روح است چرا مریم نداشته باشد چرا فاطمه نداشته باشد چرا زینب(سلام الله علیهم اجمعین) نداشته باشد این ارهاصات برای پیش درآمد معجزه ی وجود مبارک عیساست یعنی چه خود مریم(سلام الله علیها) به این قداست رسیده است.

ص: 84


1- (17) . سوره ی انبیاء، آیه ی 7.
2- (18) . سوره ی انبیاء، آیه ی 7.
3- (19) . سوره ی نحل، آیه ی 97.

«و الحمد لله ربّ العالمین»

آیات 16 تا 21 سوره مریم 88/07/27

وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ مَرْیَمَ إِذِ انتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا مَکَاناً شَرْقِیّاً (16) فَاتَّخَذَتْ مِن دُونِهِمْ حِجَاباً فَأَرْسَلْنَا إِلَیْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَراً سَوِیّاً (17) قَالَتْ إِنِّی أَعُوذُ بِالرَّحْمنِ مِنکَ إِن کُنتَ تَقِیّاً (18) قَالَ إِنَّمَا أَنَا رَسُولُ رَبِّکِ لِأَهَبَ لَکِ غُلاَماً زَکِیّاً (19) قَالَتْ أَنَّی یَکُونُ لِی غُلامٌ وَلَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ وَلَمْ أَکُ بَغِیّاً (20) قَالَ کَذلِکِ قَالَ رَبُّکِ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ وَلِنَجْعَلَهُ آیَهً لِّلنَّاسِ وَرَحْمَهً مِّنَّا وَکَانَ أَمْراً مقْضِیّاً (21)»

چون ذات متعلَّق ذکر یا حکم قرار نمی گیرد اگر گفته شد به یاد مریم باش یعنی به یاد قصّه و جریان مریم باش «و اذکر فی الکتاب قصّه مریم» نظیر «حُرِّمَتْ عَلَیْکُمْ أُمَّهَاتُکُمْ»(1) که حرمت اگر به ذات اسناد داده شد لابد متعلّق وصف یا فعلی است که از او متوقَّع است جریان مریم را در این کتاب ذکر بکن چه موقع، آن وقتی که «انتَبَذَتْ» این «انتباذ» متابعه «نَبْذ» است معلوم می شود یک سلسله علل و عواملی از خارج باعث شد که حضرت کناره گیری کند آنها عامل نَبذ بودند و وجود مبارک مریم انتباذ کرد آنها «نبذوها» ایشان هم «انتَبَذَتْ»، «انتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا مَکَاناً شَرْقِیّاً». حالا یا بی مِهری را از آن طرف دید یا بی لیاقتی را از آن طرف مشاهده کرد به هر تقدیر انتباذ حاصل شد آن طوری که قرطبی در جامع نقل می کند آفتاب را می گویند شَرَق و جای طلوع آفتاب را می گویند شرق، شمس شَرَق است مطلع شمس شرق، مکان شرقی یعنی مکانی که آفتاب طلوع می کند یعنی رو به شرق به آن طرف رفته است نه تنها فاصله گرفت بلکه حجاب هم هست می دانید در این مسئله ی نماز جماعت یک مشکل فاصله است یک مشکلش حجاب، اگر کسی در صف اول یک نفر نمازش تمام شده مسافر است نمازش تمام شده وقتی نمازش تمام شد برخیزد برود محذوری پیش نمی آید برای اینکه فاصله زیاد نیست اما آنجا بنشیند و مشغول ذکر و دعا باشد چون حاجب بین دو طرف هست برای طرف دیگر مشکل ایجاد می کند این بلند بشود برود بهتر است یا مشغول عبادت نماز دیگر بخواند خودش را به جماعت ملحق بکند یا بلند بشود برود چون فاصله کم است ضرر ندارد ولی حجاب مانع صحّت صلات است غرض این است که یک مشکل مربوط به فَصل است یک مشکل مربوط به حَجب این حجاب هم آمده آن فسخ هم آمده تا هم تنها باشد و هم کسی او را نبیند و از حال او باخبر نباشد.

ص: 85


1- (1) . سوره ی نساء، آیه ی 23.

پرسش: حاج آقا از این نظر که حضرت مریم(سلام الله علیها) نذر بیت المقدس بود ممکن است که این دلیل واجب تر از آن نذر باشد.

پاسخ: بالأخره باید که نذری است که آن ناذر کرده است ولی آن متعلّق و آن فضا و آن محیط هم باید بپذیرد دیگر تنها اگر نذر کار شخصی باشد بالأخره آدم انجام می دهد اما وقتی مربوط به مؤسسه ای، نهادی، مسجدی، معبدی بود شرایط دیگر هم باید مساعد باشد دیگر.

مطلب دیگر اینکه قرطبی در جامع نقل می کند آیا وجود مبارک مریم(سلام الله علیها) نبیّ بود یا نبود دو قول نقل می کند بعد می گوید اول که نبی بود قول اول که نبی بود اظهر است برای اینکه فرشته ی الهی آمده با او گفتگو کرده و مانند آن، منتها باید مطرح می کردند که نبوّت اقسامی دارد یک نبوّت تشریعی است که شریعت می آورد حالا یا ابتدائاً شریعت می آورد مثل انبیای اولواالعزم(علیهم السلام) یا حفظ شریعت قبلی را به پیامبری واگذاری می کند مثل انبیای غیر اولواالعزم ولی در حوزه ی شریعت است، احکام است و مانند آن مریم(سلام الله علیها) یقیناً از این قبیل نبود چون سخن از شریعت و حکم و اینها نبود. اقسام دیگر و فراوانی برای نبوّت است نبوّت تعریفی هست، اِنبائی هست، اخبار غیب هست و مانند آن این گونه از نبوّتها برای اولیای الهی هست برای ائمه هست نبیّ یعنی خبر بگیرد و خبر به او برسد اگر اخبار مربوط به شریعت نباشد مربوط به غیب باشد جریان گذشته باشد حال باشد آینده باشد اینها محذوری ندارد چه به زن برسد چه به مرد چون از این جهت که زن دارای مقام انسانیّت است این کرامت را می تواند تحمل بکند فرشته ها هم که نازل می شوند فرق می کنند بعضیها هستند که زیرمجموعه ی میکائیل(سلام الله علیه) هستند گزارشهای کِیل و پیمانه و رزق و روزی و گرانی و ارزانی و اینها را مطرح می کنند برخیها زیرمجموعه اسرافیل(سلام الله علیه) هستند گزارش حیات و میلاد و امثال ذلک را طرح می کنند، برخیها زیرمجموعه ی عزرائیل(سلام الله علیه) هستند که «تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا»(1) بیماری و مرگ و مرضهای منتهی به مرگ و مدّت مرگ و تقدیم و تأخیر مرگ و اینها را گزارش می دهند که فلان کس چه موقع می گیرد چطور می میرد و از اینها، برخیها زیرمجموعه ی جبرائیل(سلام الله علیه) هستند که علوم و معارف را گزارش می دهند اینها هر کدام مسئولیتهایی دارند منهای مسئله شریعت و دین و احکام الهی این ممکن است برای اولیای الهی مطرح بشود چه زن چه مرد.

ص: 86


1- (2) . سوره ی انعام، آیه ی 61.

مطلب دیگری که در بحث دیروز گفته شد مناسب است که زن کارهای اجرایی نکند اگر درباره ی وجود مبارک ولیّ عصر(ارواحنا فداه) رسیده است که عده ای از اصحاب آن حضرت زن اند هرگز وجود مبارک آن حضرت زنها را وارد کارهای اجرایی که به عهده ی مردهاست واگذار نمی کند بخشهای وسیعی در جامعه برای زنها هستند چون نیمی از جمعیت جامعه زن اند اینها دبستان دارند، دبیرستان دارند، راهنمایی دارند، دانشکده دارند، دانشرا دارند، مقدّماتی دارند، لیسانس دارند، فوق لیسانس دارند، دکترا دارند، همه ی این بخشها را دارند بیمارستان دارند، بهداشت و درمان دارند، نیمی از جمعیت اینها هستند اینها استاد می خواهند، استادیار می خواهند، دانش یار می خواهند، رئیس می خواهند، مسئول می خواهند، مدیر اجرایی می خواهند چه بهتر که در این بخش فقط زنها حضور داشته باشند اگر وجود مبارک حضرت(سلام الله علیه) ظهور می کند و اگر بخشی از اصحاب آن حضرت زن اند آنها را در کارهایی که مربوط به زن هست واگذار می کند نه کارهایی که بخش مهمّش مربوط به نامحرم باشد زنها را آنجا واگذار بکند این کار را که حضرت نمی کند که. خب، بنابراین ولایت و کرامت برای انسان است انسان چه مرد باشد چه زن به این مقام می رسد، اما اینکه چرا زنها کمتر به این مقام رسیدند در ذیل آیه مبارکه ی «الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَی النِّسَاءِ»(1) مفصّل بحث شد که گوشه ای از این بحثها در تسنیم هم چاپ شد بخشهای از این بحثها هم در کتاب زن چاپ شده که اگر به زن میدان بدهند اگر موفق تر از مرد نباشد همتای با مرد است در صدر اسلام بعضی از زنها معارف الهی را پذیرفته بودند موعظه ی پیغمبر، نصیحت پیغمبر در آنها اثر کرده اسلام آوردند ولی هنوز شوهرهای اینها در میدان جنگ علیه اسلام شمشیر می زدند این در کتاب زن نوشته شده در آن موطّأ مالک هست مدارکش هم هست که در صدر اسلام بخشی از زنها قبل از مردها معارف را تشخیص دادند و فهمیدند و پذیرفتند.

ص: 87


1- (3) . سوره ی نساء، آیه ی 34.

پرسش: حاج آقا با آن بحثی که فرمودید چه مشکلی داریم پس اگر همتای با مرد هست پس تمام آن چیزهایی که در مرد داریم در زن هم داشته باشیم.

پاسخ: در بخشهای زنانه چرا می بینیم دیگر.

پرسش: در بخشهای مردانه چطور

پاسخ: آخر نامحرم اند.

پرسش: با نامحرم می تواند ارتباط نداشته باشد.

پاسخ: دیگر نمی شود کسی مسئول باشد و کار طلب نکند این باید سرکشی بکند باید بازرسی بکند.

پرسش: نیرویی که حضرت می گیرد از زن خیلی مقامش مشخص است فرق می کند با.

پاسخ: با کارهای اجرایی که نیمی از جمعیت زن هستند به آنها واگذار می کنند دیگر راحت هم هست کارهای زنها الآن ما مشکل جدّی ما در بیمارستانها همین است در مطبها همین است در کلینیکها همین است برای اینکه مرد به اندازه ی کافی نیست زنها ناچارند به اضطرار با مردهای نامحرم در تماس باشند خب اگر زنها به اندازه ی کافی طبیب باشند به اندازه ی کافی بهیار باشند، به اندازه ی کافی پرستار باشند، به اندازه ی کافی تزریقی داشته باشند ما دیگر مشکلی نداریم که زنها با زنها مردها با مردها دانشکده ها هم همین طور است تمام تلاش و کوشش از حوزه و غیر حوزه در این راه صرف می شد که شما کلاس دختر و پسر را مخلوط نکنید اینها را با هم نکنید دوتا کلاس بگذارید اینها می گویند ما استاد نداریم.

پرسش:...

پاسخ: بله، زن برجسته نامحرم و غیر محرمش فرق نمی کند که.

پرسش:...

پاسخ: نه، وجود مبارک پیغمبر به حضرت زهرا(سلام الله علیها) که فرمود کمال زن در چیست؟ در آزمونی فرمود: «أن لا تری? رجلاً و لا یراها رجل»(1) دیگر فرق نمی کند زنِ برجسته نامحرم و محرم بیشتر رعایت می کند که.

ص: 88


1- (4) . مستدرک الوسائل، ج14، ص289.

پرسش:...

پاسخ: این جزء خواص اصحاب بود آن هم «من وراء حجاب» بود وگرنه وجود مبارک پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) برابر همین آیه سوره ی «احزاب» فرمود: «وَإِذَا سَأَلْتُمُوهنَّ» مطلبی را «فَسْأَلُوهُنَّ مِن وَرَاءِ حِجَابٍ»(1) مطلبی دارید مستقیم با آنها تماس نگیرید «مِن وَرَاءِ حِجَابٍ» بگویید حالا این واجب نیست که مثلاً آدم از پشت پرده فقط با زنها حرف بزند اما عظمت این زن عفّت باعث می شود که زنها کار زنها را انجام بدهند که نیمی از مملکت اینها هستند مردها هم کار مردها را حالا اگر یک زن و شوهری همسر هم بودند هر دو پزشک بودند یا هر دو استاد دانشگاه بودند اینها می توانند رابط هم باشند غرض این است که ما حتماً باید زن در کارهای اجرایی شرکت کند رئیس باشد نمی دانم مدیر باشد اما در بخشهای زنانه برای اینکه هم از این طرف مشکل داریم هم از این طرف این دخترها و این زنها را که نمی شود به دست نامحرم داد که چقدر آدم بگوید «قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ یُغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ».(2)

پرسش: روایات آخرالزمان که راجع به زنان نقل می کنند که سلطنت.

پاسخ: سلطنت هم آنها کار اجرایی سوره ی اسراء است دیگر ولی وجود مبارک حضرت که آمدند اینها را حتماً وارد بخشهای زنانه می کنند یعنی حتماً ما باید حوزه ی علمیه خواهران داشته باشیم به نام جامعهالزهراء مثلاً، حتما دبیرهایشان باید خانم باشند این نعمت خوبی است اما وقتی نداشته باشند مجبورند که از آقایان استفاده بکنند هیچ فرقی از این جهت بین زن و مرد نیست بالأخره از این طرف طلب علم واجب است از این طرف تحصیل هم واجب است از آن طرف تعلیم هم واجب است از آن طرف ما معلم به اندازه ی کافی نداریم حالا یا مرد می رود یا زن و مرد در یک کلاس با هم مخلوط اند این مشکل دارد دیگر، بنابراین جمع بین این دو طایفه از ادلینی که هم نیمی از جمعیت به همه ی علوم دسترسی پیدا کنند و هم مشکلات خودشان را خودشان حل کنند خب از نظر کمال فرقی نیست.

ص: 89


1- (5) . سوره ی احزاب، آیه ی 53.
2- (6) . سوره ی نور، آیه ی 30.

پرسش: در نهج البلاغه هم روایت گفته شده که «هن ناقص العقول»

پاسخ: این در آن کتاب جواب داده شد که در نهج الفصاحه هم هست در بیان نورانی وجود مبارک پیغمبر هم هست این چندتا جواب داده شد که هم در ذیل آیه «الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَی النِّسَاءِ»(1) آمده هم در کتاب زن، خب.

فرمود: «فَاتَّخَذَتْ مِن دُونِهِمْ حِجَاباً فَأَرْسَلْنَا إِلَیْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَراً سَوِیّاً» ما روحمان را فرستادیم این ارسال هم مستحضرید که به نحو تجلّی است نه به نحو تجافی که بحثش گذشت و این روح ما برای او متمثّل شده است یعنی مترتّب بود بر ارسال ما، تمثّل او همه ی ما از تمثّل سهمی داریم برای اینکه به همه ی ما کم و بیش خوابهای راستی خوابهایی داریم بالأخره حالا گاهی راست گاهی مخلوط گاهی اضغاث احلام خواب همان صورت مثالی است این مطلب اول، ما چرا در خواب آ نها را می بینیم برای اینکه این حواسّ پنج گانه که روزنه و رابط ما با خارج است اینها تعطیل است وقتی چشم جایی را نمی بیند گوش چیزی را نمی شنود اعضا و جوارح با خارج تماس ندارند ما آرامیم وقتی آرام شدیم درون ما شروع به فعالیت می کند این دو که ما خواب می بینیم سه، اگر کسی این هنر را داشت که در حالت بیداری هم خودش را کنترل کند که چشم و گوش او هرزگی نکند معصیت نکنند یک، مباحات هم نبینند دو، «ما رأیت الاّ جمیلاً» کارشان باشد سه، چنین آدمی که در بیداری کارِ خواب را انجام می دهد یعنی این حواسّ پنج گانه ی ادراکی و تحریکی مزاحم او نیست این در بیداری می بیند آنچه را که دیگران باید خواب ببینند این را می گویند حالت منامیه نوم نیست وضو باطل نیست در این حالت انسان حالت منامیه دارد. چهارم، سیدناالاستاد(رضوان الله علیه) بارها می فرمود در بارها هم این قصّه از ایشان نقل شده که جریان سیدالشهداء(سلام الله علیه) ایشان حدس می زدند می فرمودند به نظر من آنچه را که در بین راه برای وجود مبارک سیدالشهداء(سلام الله علیه) اتفاق افتاده حالت منامیه بود نه نوم یعنی آنجا که فرمود: «إنّا لله و انّا الیه راجعون» به علی بن الحسین(سلام الله علیهما) چرا استراجاع می کنی لذا فرمود خواب دیدم یعنی به من گفته شد پیغمبر به من فرمود یا منادی به من فرمود این حالت منامیه بود نه حالت خواب در شب عاشورا این چنین بود، صبح عاشورا کنار خیمه این طور بود، عصر تاسوعا کنار خیمه همین حالت بود که الآن پیغمبر را من دیدم به من فرمود زودتر بیا فردا شب مهمان مایی این حالتها حالت منامیه است که همه به آن می گویند کشف و شهود و چون معصوم است مصون از غفلت است خواب نبود که بخوابد در خواب ببیند که مثلاً وضو باطل می شود اینها نبود این حالت، حالت منامیه است هر کس الآن هم همین طور است هر کس مواظب این حواسّ ظاهری باشد اینها را آلوده نکند و چیزی از این حواس به درون نیاید الاّ طاهر و طیّب در حالت بیداری هم ببیند آنچه را دیگران می بینند این می شود حالت منامیه. وجود مبارک مریم(سلام الله علیها) که خواب ندید که در حالت بیداری این حالت بود دیگر این حالت هست دحیه کلبی برای پیغمبر بود خیلیها این حالت را داشتند و وجود مبارک رسول اکرم که مکرّر اینها را دید و گاهی هم به عنایت حضرت دیگران هم می دیدند اگر حضرت نمی خواست نمی دیدند، اگر حضرت می خواست می دیدند این حالت، حالت تمثّل است. مهم تر از همه این است که ما اگر این حواس را یا کنترل کنیم یا برای ما کنترل کنند آنچه واقعیّت است می بینیم حالا در خواب قهراً کنترل شده ایم در حال احتضار از ما گرفتند دیگر، دیگر تمام شد یعنی این چشم و گوش و این مجاری ادراکی و تحریکی مدّتی دارند دیگر در خواب می گیرند آن وقت آن روایتی که ان شاءالله اگر فرصت بشود فردا از کافی مرحوم کلینی بخوانیم که مرحوم کلینی(رضوان الله علیه) در جلد پنجم از این هشت جلد کافی یا هشت جلدی که در کنار جنائز که محتضر چه چیزی را می بیند مال را می بیند، اولاد را می بیند با او گفتگو می کنند مال را به او چه می گوید اولاد به او چه می گوید اینها را می بیند در حالی که چشمش بسته است گوشش ناشنواست پرستارها را نمی بیند، بچه ها را نمی بیند یا اگر چشمش باز باشد نمی شناسد هیچ چیزی را نمی فهمد هیچ چیزی را نمی شنود فقط مال خودش با مال خودش گفتگو می کند دیگران نمی شنوند که او دارد حرف می زند چون او با زبان مُلکی حرف نمی زند با زبان مثالی حرف می زند با چشم مثالی می بیند مال خودش را می بنید و فرزندان خودش را می بیند این فرزندان مُلکی که کنار بستر او هستند اینها را نمی شناسد اما آ نها را کاملاً می شناسد با آنها حرف می زند با همین فرزندانش حالا ان شاءالله اگر فرصت شد فردا آن روایات باب تمثّل را می خوانیم تمثّل از شیرین ترین و لطیف ترین واژه های دینی است که قرآن کریم و روایات اینها را عرضه کرده در روایات مسئله تمثّل فراوان است در جریان قبر که مستحضرید هشت گروه حمله می کنند یا به طرف مُرده در قبر می آیند گروههای متعدّد می آیند تمثّل است و چندین گروه هم به نفع او بالای سر او هستند پایین پای او هستند طرف راست او هستند طرف چپ او هستند بالای او هستند اینها هم متمثّل اند همه ی اینها در درون قبر این محتضر با او هستند و با او گفتگو می کنند که ما از هر طرف تو را حافظیم و زیباتر از همه و اجمل از همه که بالای سر آنهاست ولایت است، ولایت علی و اولاد علی حالا اگر شد ان شاءالله آن روایت را می خوانیم غرض این است که مسئله تمثّل از شریف ترین و زیباترین تعبیرات دینی ماست «فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَراً سَوِیّاً» شما می بینید این روایات در کلمات اهل سنّت این معارف نیست به وسیله ی ائمه(علیهم السلام) اینها پرورانده شده که مال حرف می زند، فرزند با آدم حرف می زند، در قبر نماز به صورتی در می آید، روزه به صورتی در می آید با آدم حرف می زند این طور است مسئله تمثّل برای آن عالَم برزخ است بالأخره اگر کسی برزخی شد عالَم تمثّل دارد. «فَأَرْسَلْنَا إِلَیْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَراً سَوِیّاً ? قَالَتْ إِنِّی أَعُوذُ بِالرَّحْمنِ مِنکَ إِن کُنتَ تَقِیّاً» می بینید اینکه دارد قرآن را به احسن وجه حمل کنید خودتان را بالا بیاورید قرآن را پایین نیاورید برای همین است برخی از مفسّران اهل سنّت اینها تلاش و کوشش شان این است که این بشر آن روح خدا حالا یا جبرئیل(سلام الله علیه) بود یا فرشته ی دیگر که به صورت بشری زیبا در آمد برای آن است که مثلاً مریم(سلام الله علیها) تحریک بشود تَهییج شهوت بشود چیزی در زِهدان او حاصل بشود که زمینه ی تکوّن مسیح را فراهم بکند این چون راهِ غیبی را درست درک نکرده است فقط همان تجربی و حسّی را دیده این قرآنی حرف می زند ولی مادّی فکر می کند در حالی که وجود مبارک مریم در این حال غرق در استعاذه است مثل یوسف(سلام الله علیه) این آن حالت عادی را ندارد که تا تهییجی بشود تحریکی بشود وجود مبارک یوسف «قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ»(2) وقتی که «فَلَمَّا رَأی قَمِیصَهُ قُدَّ مِن دُبُرٍ»،(3) «قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ» وجود مبارک مریم(سلام الله علیها) هم استعاذت «قَالَتْ إِنِّی أَعُوذُ بِالرَّحْمنِ» به آن رحمتِ رحمانیه که فراگیر است من به او دارم متوسّل می شوم این غرق آن حالت است این آن حالت را نمی بیند او می گوید بشر سویّ آمده تا در زهدان او تحریک و تحرّکی پیدا بشود، خب. «قَالَتْ إِنِّی أَعُوذُ بِالرَّحْمنِ مِنکَ إِن کُنتَ تَقِیّاً» پناه بردن به خدا چندتا کار است یکی اینکه خود آدم پناه می برد وظیفه ی خودش است، یکی اینکه او را هم دعوت می کند به پناهندگی که پناه ببر اگر با تقوا هستی پناه ببر به خدا این چهارتا امر است یکی مریم است دوم استعاذه ی او، سوم آن شخص متمثّل است چهارم استعاذه ی او اینها را گاهی بالمطابقه گاهی بالالتزام می فهماند فرمود من پناهنده شدم به خدا تو هم اگر متّقی هستی به خدا پناه ببر.

ص: 90


1- (7) . سوره ی نساء، آیه ی 34.
2- (8) . سوره ی یوسف، آیه ی 23.
3- (9) . سوره ی یوسف، آیه ی 28.

مطلب دیگر اینکه، اینکه فرمود: «إِنِّی أَعُوذُ بِالرَّحْمنِ مِنکَ» معلوم می شود از طرف او احساس خطر کرده یا احساس حمله کرده مثل اینکه ما بگوییم «اعوذ بالله من الشیطان» این «اعوذ بالله من الشیطان» لذا در جامع قرطبی این کلمه ی «تَقیّ» به معنای اسم مفعولی تفسیر شده یعنی «إن کنتُ ممّن یُتّقی? منه» اگر تو جزء کسانی هستی که از تو باید پرهیز کرد و پناه برد من از تو به خدا پناه می برم بالأخره معنایش این است که «إن کنت بغیّا» اگر تقی هستی یعنی «ممّن یُتّقی? منه» هستی یعنی شَقی هستی یعنی بَغی هستی یعنی جزء شیاطینی من از تو به خدا پناه می برم ولی غرض این است که خود وجود مبارک مریم(سلام الله علیه) غرق در استعاذه است آن هم رحمت رحمانیه «أَعُوذُ بِالرَّحْمنِ مِنکَ إِن کُنتَ تَقِیّاً» که با «مِن» هم ذکر شده است. «أَنَّی یَکُونُ» بعد او گفت که نه، جای استعاذه نیست مستحضرید که اینها درست است معصوم و معصومه اند ولی علم اینها که ذاتی نیست اولین بار وقتی حادثه ای را می بینند برای آنها شگفت آور است با تعلیم الهی حل می شود وجود مبارک موسی(سلام الله علیه) اولین بار که عصا را القا کرده ترسید بعد دیگر عصا اژدها می شد دست می گذاشت می گرفت «خُذْهَا وَلاَ تَخَفْ سَنُعِیدُهَا سِیرَتَهَا الْأُولَی»(1) بعد عادی می شد ولی اولین بار در کوه طور وقتی خدای سبحان فرمود: «فَأَلْقَاهَا»(2) وقتی القا کرد شده مار خب هراسناک شد بعد فرمود: «قَالَ خُذْهَا وَلاَ تَخَفْ سَنُعِیدُهَا سِیرَتَهَا الْأُولَی» بعد دیگر عادی شد.

ص: 91


1- (10) . سوره ی طه، آیه ی 21.
2- (11) . سوره ی طه، آیه ی 20.

پرسش:...

پاسخ: بله آن کرامتهای عادی بله، این کرامت این چنینی که سابقه نداشت که چون آخر اینها نه در سابق بود نه در دوران او، نه در بین انبیا بود نه در بین اولیا مسئله ی میوه آوردن و میوه های غیر فصل را پیدا کردن و کرامتهای طیّ الأرضی و امثال ذلک داشتن برای انبیا و اولیا فراوان بود اما این کار که کسی بدون همسر مادر بشود این در احدی سابقه نداشت لذا وجود مبارک مریم(سلام الله علیها) برای اولین بار تعجّب کرد که این چطوری ممکن است «أَنَّی یَکُونُ» برای من ولد در حالی که «وَلَمْ یَمْسَسْنِی» مَس و لَمس کنایه از نکاح است لمس در «لاَمَسْتُمُ النِّسَاءَ»(1) آمده، مسح در مسئله ی «مِن قَبْلِ أَن تَمَسُّوهُنَّ»(2) آمده هم مَس کنایهًً عن النکاح در قرآن آمده، هم لمس کنایهً عن النکاح در قرآن آمده «وَلَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ»(3) یعنی من که نکاح نکردم و الآن هم که بخواهد نکاح بشود من هم که «لَمْ أَکُ بَغِیّاً» تاکنون که نبود از این به بعد هم که نیست، تاکنون که نبود «لَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ» الآن هم که رخ نمی دهد برای اینکه «لَمْ أَکُ بَغِیّاً».

پرسش: اگر حضرت متوجه این باشد که استعاذه نمی کردند.

پاسخ: چرا؟

پرسش: به هر حال مکاشفه است و خدا نصیب شان کرده.

پاسخ: بله دیگر لحظه به لحظه باید به عنایت الهی تعلیم بشود لحظه به لحظه چون حدوثاً و بقائاً به عنایت الهی باید باشد بعد دیگر عادی شد چطور در مسئله ی میوه اولین بار که برای حضرت تعجّب داشت بعد دیگر عادی شد اولین بار برای موسای کلیم عصا به صورت مار در بیاورد هراس آورد بعد دیگر عادی شد بعد هر جا می خواست برود با این وضع می رفت با عصا کارش را انجام می داد اگر علم اینها ذاتی باشد بله، اما وقتی «عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ»(4) شامل اینهاست برای اینکه فرمود: «وَعَلَّمَکَ مَا لَمْ تَکُن تَعْلَمُ»(5) لحظه به لحظه باید با تعلیم الهی اینها آرام بشوند، لحظه به لحظه با افاضه ی الهی اینها مستفیض می شوند.

ص: 92


1- (12) . سوره ی یوسف، آیه ی 6.
2- (13) . سوره ی مائده، آیه ی 6.
3- (14) . سوره ی احزاب، آیه ی 49.
4- (15) . سوره ی علق، آیه ی 5.
5- (16) . سوره ی نساء، آیه ی 113.

مطلب دیگر اینکه چون وجود مبارک مریم(سلام الله علیها) مثل زکریا(علیه السلام) نبود که مأموریتی و رسالتی تبلیغی و تبیینی داشته باشد آن برهان و استدلالی که خدای سبحان برای زکریا کرد که فرمود: «وَقَدْ خَلَقْتُکَ مِن قَبْلُ وَلَمْ تَکُ شَیْئاً»(1) آن برهان را دیگر برای مریم(سلام الله علیها) ذکر نکرده برای اینکه او دیگر رسالت نبوی داشته باشد تبلیغ داشته باشد و امثال ذلک نبود ولی درباره ی زکریا که گفت چگونه برای من فرزند هست در حالی که «قَدْ بَلَغْتُ مِنَ الْکِبَرِ عِتِیّاً»(2) ذات اقدس الهی فرمود: «قَدْ خَلَقْتُکَ مِن قَبْلُ وَلَمْ تَکُ شَیْئاً»(3) اینجا دیگر به وجود مبارک مریم چنین استدلال نکرده گفتگو بین مریم و آن روح(سلام الله علیهما) است و گفت از کجا «وَلَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ قَالَ کَذلِکِ»(4) یعنی آن فرشته، فرشته ی ممثّل گفت کار این چنین است یک، «قَالَ رَبُّکِ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ» چند جمله را گفته این کار برای خدا آسان است هیچ سختی نیست یک، حالا کاری که برای خدا آسان است مبدأ فاعلی اش تأمین است آدم هر کار آسانی را که انجام نمی دهد که خب این کار برای آدم آسان است خب چرا انجام می دهد مبدأ غایی چیست، هدف چیست، فرمود: «وَلِنَجْعَلَهُ آیَهً لِّلنَّاسِ» آن یکی به لحاظ مبدأ فاعلی، این یکی به لحاظ مبدأ غایی خدا تواناست یک، بر اساس حکمتی دارد این کار را انجام می دهد دو، و برنامه تثبیت شده است «وَکَانَ أَمْراً مقْضِیّاً» سه، دیگر وجود مبارک مریم تحمل کرد از آن به بعد دیگر هیچ نگرانی از آن به بعد برای وجود مبارک مریم نبود.

ص: 93


1- (17) . سوره ی مریم، آیه ی 9.
2- (18) . سوره ی مریم، آیه ی 8.
3- (19) . سوره ی مریم، آیه ی 9.
4- (20) . سوره ی آل عمران، آیه ی 47.

«و الحمد لله ربّ العالمین»

آیات 16 تا 21 سوره مریم 88/07/28

و«وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ مَرْیَمَ إِذِ انتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا مَکَاناً شَرْقِیّاً (16) فَاتَّخَذَتْ مِن دُونِهِمْ حِجَاباً فَأَرْسَلْنَا إِلَیْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَراً سَوِیّاً (17) قَالَتْ إِنِّی أَعُوذُ بِالرَّحْمنِ مِنکَ إِن کُنتَ تَقِیّاً (18) قَالَ إِنَّمَا أَنَا رَسُولُ رَبِّکِ لِأَهَبَ لَکِ غُلاَماً زَکِیّاً (19) قَالَتْ أَنَّی یَکُونُ لِی غُلامٌ وَلَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ وَلَمْ أَکُ بَغِیّاً (20) قَالَ کَذلِکِ قَالَ رَبُّکِ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ وَلِنَجْعَلَهُ آیَهً لِّلنَّاسِ وَرَحْمَهً مِّنَّا وَکَانَ أَمْراً مقْضِیّاً (21)»

بخشی از نکاتی که مربوط به مباحث قبل بود عبارت از این است که سرّ اینکه وجود مبارک زکریا(سلام الله علیه) فرزند خواست برابر آیه ی سوره ی «آل عمران» این است که وقتی مریم(سلام الله علیها) را دید «هُنالِکَ دَعَا زَکَرِیَّا»(1) علاقه پیدا کرد که فرزند صالح داشته باشد در برخی از روایات آمده است که جریان سیدالشهداء(سلام الله علیه) را در عالَم غیب به زکریا(سلام الله علیه) ارائه کردند او هم علاقه مند شد که فرزندی پیدا کند که به سرنوشت حضرت ابی عبدالله مبتلا بشود شهید بشود وجود مبارک یحیی را به آن حضرت دادند آن روایات در صورت صحّت سند قابل جمع است با آیات چون ممکن است برای یک مطلب چندین جهت و چندین راه ذکر شده باشد اینها مانعهالجمع نیستند هم آن قصّه ی مریم درست باشد هم جریان سیدالشهداء اگر روایات معتبر بود قابل جمع است.

مطلب دوم جریان فرق بین معجزه و کرامت است که در بحثهای قبل هم اشاره شد اگر با خارق عادت با تحدّی همراه باشد و با دعوای نبوّت و امثال اینها طرح شده باشد می شود معجزه و اگر با تحدّی یعنی مبارز طلب کردن نباشد با دعوای نبوّت همراه نباشد می شود کرامت آنچه برای مریم(سلام الله علیها) اتفاق افتاده از سنخ کرامت است مثلاً نه معجزه، اما چرا برای آن حضرت اتفاق افتاده است برای دیگران اتفاق نیفتاده است خب برای طهارت روح آنهاست اگر کسی «إِنَّ اللّهَ اصْطَفَاکِ وَطَهَّرَکِ وَاصْطَفَاکِ عَلَی نِسَاءِ الْعَالَمِینَ»(2) دو بار تطهیر را خدای سبحان درباره ی مریم ذکر کرده یا اصطفا را دو بار ذکر کرده چنین خصیصه ای برای آن زن هست برای افراد دیگر نیست. اما جریان اینکه «وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ مَرْیَمَ إِذِ انتَبَذَتْ» حتماً باید مثلاً قصّه و مانند آن در تقدیر گرفته بشود «واذکر فی الکتاب قصّه مریم» برای این است که درست است که «إِذِ انتَبَذَتْ» بدل اشتمال برای مریم هست البته با توجیه چون فعل یا وصف نمی تواند بدل باشد برای ذات مگر با توجیه ولی بر فرض هم که این بدلیّت تام باشد آنچه در قرآن کریم آمده تنها جریان انتباذ نیست مجموعه ی داستان مریم(سلام الله علیها) است تا آخر، پس اگر «إِذِ انتَبَذَتْ» هم بدون تکلّف و توجیه بدل باشد برای مریم باز ما نیاز به تقدیر داریم برای اینکه آنچه در قرآن مطرح است فقط جریان انتباذ که نیست تا ما بگوییم انتباذ چون بدل است برای مریم دیگر نیازی به قصّه نیست «واذکر فی الکتاب قصّه مریم» آن وقت این قصّه از انتباذ شروع می شود.

ص: 94


1- (1) . سوره ی آل عمران، آیه ی 38.
2- (2) . سوره ی آل عمران، آیه ی 42.

مطلب مهم جریان تمثّل هست که استادی بحث خوبی دارند به عنوان تمثّل فرق المیزان با تبیان مرحوم شیخ تا تفسیر صافی مرحوم فیض(رضوان الله علیه) یعنی در طیّ این هفت، هشت قرن همین مطالب خصوصی المیزان است که المیزان را المیزان کرده شما می بینید این گونه از معارف نه در تبیان مرحوم شیخ طوسی است نه در روضهالجنان مرحوم ابوالفتوح رازی است، نه در مجمع البیان امین الاسلام طبرسی است، نه در تفسیر صافی و نه در سایر تفاسیر این تمثّل چیست فرمود: «فَأَرْسَلْنَا إِلَیْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ» فخررازی پنج، شش اشکال ذکر می کند بعد اشکالها را جواب می دهد نه اشکالها پخته است نه جوابها پخته هر دو سوخته است مشکل را آن حرفهای فخررازی و امثال فخررازی حل نمی کنند در این مسائل همان حرفی که آن بزرگوار گفت «از شافعی نپرسید امثال این مسائل» یعنی جای فخررازی و امثال فخررازی نیست اصلِ اشکال این است که اگر تمثّل هست از کجا آدم بفهمد حق است اگر وحی و الهام و اینها از سنخ تمثّل است از کجا ما بفهمیم حق است اگر چیزی او دید و دیگران نمی بینند از کجا بفهمیم حق است سرّش این است که اینها نه اصل تمثّل را می دانند چیست نه بین مثال متّصل و مثال منفصل فرق می گذارند ما یک کون و فساد داریم و یک تمثّل در جریان کون و فساد این شیء که حالت اول را دارد حالت دوم را ندارد وقتی به حالت دوم رسید حالت اول را از دست می دهد مثل اینکه آبی که هوا می شود صورت قبلی اش را از دست می دهد صورت بعدی را می گیرد از قبل فساد هست نسبت به بعد تکوّن است این می شود کون و فساد که عالَم مادّه با کون و فساد همراه است چیزی قبلاً در آن صورت بود الآن به این صورت در می آید و مانند آن، تمثّل با کون و فساد فرق دارد تمثّل آن است که آن حقیقت در عین حال که حقیقت هست و محفوظ هست در حوزه ی ادراک کسی به صورتی در می آید همان حقیقت است قرآن کریم می فرماید خدای سبحان روح را حالا یا جبرئیل یا فرشته ی دیگر این را فرستاد این روح با حفظ روحانیّتش در فضای ادراکی مریم به صورت بشر در آمده نه اینکه به بشر تبدیل شده نه تبدّل بشراً، تمثّل بشراً یعنی آن حقیقت علی ما هی علیها محفوظ است به صورت پایین تر آمده در تبیین این مسئله همان طلیعه ی بحث گفته شد حالا یک فقیه یا یک حکیم یک قاعده ی عقلی یا یک قاعده ی نقلی را در فضای عاقله ترسیم می کند این جزء نوآوریهای اوست مثلاً همان قاعده را می خواهد به دیگران منتقل کند حالا یا با گفتار یا با نوشتار این قبل از اینکه به زبان بیاورد یا به زبانه ی قلم منتقل کند در فضای خیال خود این را متمثّل می کند که من این مطلب عقلی را یا نقلی را به فارسی بنویسم یا عربی، اگر فارسی یا عربی است یک مقدّمه و پیش گفتار می خواهد سه تا باب می خواهد یک خاتمه می خواهد همه ی اینها را در فضای خیال ترسیم می کند. آن مطلب معقول که در عاقله ی اوست یک امر بسیط است وقتی تنزّل کرده همان مطلب در قوّه ی خیال او ترسیم شده به این صورت در می آید یک پیش گفتار است و سه فصل است و یک نتیجه مثلاً همان ترسیم شده ی خیال را به صورت یک سخنرانی یک ساعت بیان می کند یا به صورت یک مقاله ده صفحه می نویسد این ده صفحه تجسّم آن مثال است آن مثال تمثّل آن عقل این قابل کون و فساد است یعنی آنچه گفته می شود یا نوشته می شود چون مادّی است ممکن است تغییرپذیر باشد تحوّل پذیر باشد از بین برود و مانند آن ولی آن صورت مثالی همچنان محفوظ است که معقول شده متخیَّل نه اینکه تجافی کرده پایین آمده دیگر چیزی در عاقله اش نیست از سنخ کون و فساد نیست و اگر گوینده می گوید من عین آنچه در ذهنم بود منتقل کردم به شما رساندم مصحّح عینیّت همان ربط وجودی است وگرنه عین آن که نیامده ما الآن اصولاً با این داریم زندگی می کنیم یعنی زندگی شبانه روزی ما با تمثّل اداره می شود هر کسی بالأخره مطلبی را می فهمد بعد ترسیم می کند که بشود زبان بگوید این می شود خیال و تخیّل منتها در حوزه ی خیال است این را نمی بیند بعد آن را منتقل می کند ما اصلاً با تنزّل دادن مطلب عقلی داریم زندگی می کنیم منتها هر دو چون علم حصولی است برای ما محسوس نیست. خب، اگر کسی حواسش را کنترل کند آنچه را که به خیال او آمده شب در عالَم خواب می بیند همین علم حصولی برای او می شود علم حضوری، همین صورت خیالی برای او می شود صورت مثالی اگر انسانِ وارسته باشد نسبت به دیگران هم همین حال را پیدا می کند، نسبت به گذشته همین حال را پیدا می کند، نسبت به آینده همین حال را پیدا می کند، بنابراین تمثّل فرق جوهری دارد با کون و فساد عین آن مطلب عقلی تنزّل می کند در حوزه ی خیال این تازه برای مثال متّصل، اما در مثال منفصل آنچه را که از ذات اقدس الهی به عنوان فیض نازل می شود بخشی مربوط به عالَم لوح محفوظ است بعد از آنها نازل تر به لوح محو و اثبات برمی گردد که «یَمْحُوا اللَّهُ مَا یَشَاءُ وَیُثْبِتُ»(1) بعد هم به عالَم پایین تنزّل می کند که «إِنَّا کُلَّ شَیْ ءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ»(2) آنچه به قَدَر و اندازه خَلق شده مسبوق به عالم محو و اثبات است آن مسبوق به عالم لوح محفوظ است آنچه را که در لوح محفوظ است اگر کسی ببیند تغییرناپذیر است و اگر کسی با لوح محو و اثبات ارتباط برقرار کند این به امید خبر می دهد می گوید آنچه را که ما فعلاً در لوح محو و اثبات دیدیم این است ممکن است بدا حاصل بشود، کمتر بشود، بیشتر بشود، اظهار بعد الاخفاء بشود نه ظهور بعد از خِفا اینها هست. سیدناالاستاد تا عالم مثال متّصل را بیان کردند ولی آنچه را که در جریان حضرت مریم و یا حضرت ابراهیم و یا حضرت زکریا و سایر انبیاست اینها ظاهراً با عالم مثال منفصل رابطه برقرار می کنند مثال منفصل نه مثال متّصل نه تنها در حوزه ی ادراکی اینها این طور است در مثال منفصل هست اینها با مثال منفصل رابطه برقرار می کنند ارتباط با عالم مثال منفصل مقدور همه نیست بر فرض هم مقدور برخیها باشد با سهو و نسیان همراه است با خطا و خطیئه همراه است لذا آنها که اهل معرفت اند، اهل تلاش و کوشش اند که با عالم مثال رابطه برقرار کنند اهل کشف و شهود باشند به این باور رسیدند و تصریح کردند گفتند همان طوری که علوم حصولی چه در حوزه، چه در دانشگاه یک سلسله علوم نظریِ پیچیده است که الا ولابد باید به بدیهی ختم بشود اگر علم نظری به بدیهی ختم نشود که همچنان مجهول می ماند و اگر کسی علم بدیهی نداشته باشد دسترسی به نظری ندارد پیوند نظری و ضروری هم معصوم است یعنی رابطه ی بین نظری و بدیهی معصوم است آن سالک و رونده است که اشتباه می کند منطق معصوم است منطقی است که اشتباه می کند منطق یعنی راهِ بدیهی به نظری این مطلب پیچیده بالأخره به جایی ختم می شود دیگر اگر به جایی ختم نشود که دیگر مطلب نیست می شود امر باطل، هر مطلب دقیقِ نظری پیچیده به بدیهی ختم می شود یک، این راه معصوم است دو، رونده گاهی می لغزد گاهی نمی لغزد این چنین نیست که صراط نباشد، راه نباشد اگر راه نبود که ما را دعوت نمی کردند که بین مطالب نظری و مطالب بدیهی راهی است معصوم که نه تخلّف در آن هست نه اختلاف این سالک، این ناظر، این حکیم، این فقیه، این محدّث، این اصولی که رونده ی این راه است گاهی می لغزد «وَإِنَّ الَّذِینَ لاَ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَهِ عَنِ الصِّرَاطِ لَنَاکِبُونَ»(3) گاهی نمی لغزد چون گاهی می لغزد گاهی نمی لغزد باید به کسی مراجعه کند که هرگز نمی لغزد و آن اهل بیت اند آنها می گویند ما احتیاج به وحی و الهام معصومین داریم برای اینکه اینها روندگانی اند که نمی لغزند اگر کشف و شهود ما که پیچیده و نظری است و کشف و شهود اینها عرضه شد و مطابق در آمد معلوم می شود این نظری به بدیهی رسیده در عین حال که از عمیق ترین مسائل نظری است اگر به کشف و شهود اینها نرسیده معلوم می شود این نظری ما به بدیهی ختم نشده همچنان پیچیده است کشف و شهود معصوم به منزله ی بدیهی است، کشف و شهود غیر معصوم به منزله ی نظری است الاّ ولابد کشف و شهود آنها باید عرضه بشود به کشف و شهود معصوم همان طوری که در علوم حصولی نظریها به بدیهی ختم می شود در علوم شهودی هم کشفِ غیر معصوم باید به معصوم برگردد این حرف آن کُمّلین و اساتید آنهاست که سرّ نیاز ما به معصوم برای همین است هر عالِم و صاحب نظری می گوید من یک مبادی باید داشته باشد، یک بدیهیات باید داشته باشد که نظری را با آن حل کنم اینها می گویند ما یک کشف معصوم باید داشته باشیم که کشفهای خودمان را با او حل کنیم. فتحصّل که ما دوتا عالَم داریم دوتا مثال داریم یک مثال متّصل است که در حوزه ی ادراکی بشر است که آن فرشته از بالا در درون انسان متمثّل می شود به این صورت، یک مثال منفصل داریم که چه ما باشیم چه نباشیم آن وجود عالَم مثالی برای آن فرشتگان است و این انسانی که صاحب کشف و شهود است به آن مثال منفصل رابطه برقرار می کند او دیگر یقیناً معصوم است و هیچ اشتباهی در آن نیست حالا وجود مبارک مریم(سلام الله علیها) از کدام سنخ بود ظاهر قرآن همان طور که سیدناالاستاد فرمودند این است که به مثال متّصل در آمد چون دارد «فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَراً سَوِیّاً» نه اینکه مریم(سلام الله علیها) با مثال رابطه برقرار کرده بلکه او برای مریم متمثّل شده و این تمثّل اختصاصی به صورت ندارد وجود مبارک مریم(سلام الله علیها) چندین کار کرده و همه ی اینها مربوط به عالم مثال است اگر حرف زده شاید زبانش همین طور عادی بود و دیگری حرفش را نمی شنید اگر کسی همراه مریم(سلام الله علیها) بود ولی او داشت حرف می زد مثل اینکه آدمی که خوابیده دارد حرف می زند خواب می بیند کسی که در کنار اوست بیدار است حرف او را که نمی شنود که، حرف زدنش حرفِ مثالی بود، حرف شنیدنش با سامعه ی مثالی بود، نفخ او نفخ مثالی بود، انتفاخ این انتفاخ مثالی بود منتها چون عالم مثال با عالم طبیعت ارتباط دارد در عالم طبیعتش اثر گذاشته شما می بینید کسی خواب بد می بیند هراسناک از خواب برمی خیزد در حالی که عرق کرده است در حالی که می بیند در اتاق امن خوابیده احتلام هم از همین قبیل است در این کتابهای عقلی در بحث مَنام در بحث برزخ در عالم مثال گوشه ای درباره ی احتلام بحث کردند این کسی که مُحتلم می شود یک چیز دیگری را می بیند بعد می بیند جامه ی او خیس شده این طور نیست که رابطه بین طبیعت و مثال گسیخته باشد آن که دیده در جای دیگر دیده در عالم مثال دیده ولی همین شخص دیده چون بین عالم طبیعت و بین عالم مثال رابطه هست در عالم طبیعت اثر گذاشته آن حوزه ی اوّلی حوزه ی مثال بود همه ی ما منتها در این اوضاع عادی با مثال رابطه داریم مثل اینکه همه ی ما حرف می زنیم اما خیلی از حرفهای مُهمل است یک عده محقّق اند حرف می زنند اما همه اش مستعمل است حرف زدن یکی است، مثالها یکی است، خوابیدنها یکی است، خواب دیدنها یکی است منتها یکی بد می بیند یکی خوب، یکی اضغاث احلام می بیند یکی حق می بیند مثل اینکه همان حرف زدن ما همان طوری که «کما تعیشون تموتون»(4)، «کما تعیشون تنامون» هر طوری که زندگی می کنیم حرف می زنیم همان طور هم می خوابیم دیگر. خب، بنابراین پس ما دو مثال داریم یک مثال متّصل یک مثال منفصل و مثال متّصل احیاناً اشتباه پذیر است ولی مثال منفصل کارِ خداست و خلقت است و سرِ جایش محفوظ است و همواره هست ظاهر آیه مثال متّصل است که فرمود: «فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَراً سَوِیّاً».

ص: 95


1- (3) . سوره ی رعد، آیه ی 39.
2- (4) . سوره ی قمر، آیه ی 49.
3- (5) . سوره ی مؤمنون، آیه ی 74.
4- (6) . عوالی اللئالی، ج4، ص72.

پرسش: یعنی در حالت تمثّل زوجیت برای مریم پیش آمد؟

پاسخ: نه، او تمثّل کرده که «لِأَهَبَ لَکِ» را شنیده آن وقت این دوتا آیه ای که یکی در سوره ی «انبیاء» بود یکی در سوره ی «تحریم» که «أَحْصَنَتْ» بعد «فَنَفَخْنَا فِیهِ مِن رُوحِنَا»(1) آن در عالم مثال بود در عالم طبیعت اثر گذاشته این «فَنَفَخْنَا فِیهِ مِن رُوحِنَا» یک جا، «فِیهَا»(2) جای دیگر «مِن رُوحِنَا» أو «رُوحَنَا» که این دوتا آیه قبلاً خوانده شد یکی در سوره ی «انبیاء» یکی در سوره ی «تحریم» این در عالم مثال طبیعت اثر گذاشته مثل اینکه کسی خواب می بیند بعد جامه ی او خیس می شود آن که خواب دیده در عالم مثال است خواب دیده که مسافرت کرده فلان شهر رفته آن حالت احتلامی باعث می شود جامه ی او خیس بشود اگر بین طبیعت و مثال رابطه هست که هست از آن طرف اثر می گذارد از این طرف اثر می گیرد وجود مبارک مریم حرفی که زده مثالی بود، حرفی که شنیده مثالی بود، نفخی که شده مثالی بود، انتفاخی که شده مثالی بود، صورتی که دید مثالی بود در اثر ارتباط عالم مثال و عالم طبیعت اثر گذاشته این ارتباط را ما مرتّب داریم می بینیم منتها ما در اضغاث و احلامیم آنها جای دیگر اصلش حق است.

مطلب دیگر اینکه آنها که واقعاً به تجرّد روح معتقد نیستند نظیر متفکّران مادّی اینها الاّ ولابد گرفتار سفسطه و شکّ اند البته برخیها تصریح می کنند ابایی هم از این کار ندارند، ابایی هم از این مطلب ندارند رابطه ی انسان با واقعیّت کلاً قطع است آنها می گویند ما از واقع هیچ خبری نداریم مگر همان مقداری که در حوزه ی ادراک ماست چرا، برای اینکه ما با این مجاری حواسّ پنج گانه با عالم طبیعت ارتباط داریم مَس می کنیم، می بینیم، می شنویم، می چشیم و استشمام می کنیم و مانند آن این یک، این امور که عوارض و کیفیّات اند وارد دستگاه ادراکی ما می شوند این دو، چون دستگاه ادراکی کلاً مادی است وقتی این کیفیّات از بیرون به فضای درون می آید از کانالهای پنج گانه عبور می کند این سه، این کانالهای پنج گانه مادی اند وقتی چیزی از این کانال بخواهد بگذرد هم در این کانال و مجرا اثر می گذارد هم از این کانال و مجرا اثر می پذیرد برای اینکه اینها که معبَر خاص نیستند برای او یک سلسله اعصاب مادی موجود مادی وقتی معبر یک سلسله کیفیات بود یک تعامل متقابلی بین این اعصاب و این کانال با این عابر هست این خصوصیّتهای دست خورده ی تعامل یافته ی با کانال بعد به دستگاه بالا که تصمیم گیرنده اند می رسند آن دستگاه تصمیم گیرنده وقتی بخواهد نظر بدهد فتوا بدهد درباره ی چیزی فتوا می دهد که محصول تعامل کیفیات از خارج آمده با کانال درونی اوست این از کیفیات دست نخورده خبر ندارد این اصلاً نمی داند حرارت یعنی چه، برودت یعنی چه، شیرینی یعنی چه، ترشی یعنی چه اینکه دست گذاشته کنار بخاری حرارت را احساس کرده این حرارت به وسیله ی نیروی لامسه به دستگاه مغز او می رسد وقتی این کیفیت گرم بخواهد برسد از این کانال عبور می کند یک تعامل متقابلی بین این اعصاب لامسه با این حرارت ملموس است وقتی تعامل شد چیزی اعصاب به آنها داد، چیزی آنها به اعصاب دادند جمع بندی شده اش به آن مغز می رسد آن مغز بخواهد درباره ی حرارت فتوا بدهد می گوید این که فعلاً نزد من است از معنای حرارت این است اما واقعش دست نخورده همین است یا نه لست أدری آنها ناچارند بگویند سفسطه و ما در واقع از واقع خبر نداریم و شکّاکیم چه اینکه می گویند اما اگر ما گفتیم آن که می گیرد روح مجرّد است و حواس حتی در مرحله ی لمس از تجرّد ولو تجرّد ضعیف برخوردارند اینها امین الله اند آنچه را در خارج به اینها رسیده است عین همان را تحویل مراحل بالاتر می دهند لذا قوّه ی واهمه می تواند بگوید حرارت یعنی چه، قوّه ی خیال می تواند بگوید حرارت یعنی چه، قوّه ی عاقله می تواند بگوید حرارت یعنی چه هر کدام در حدّ خاصّ خودشان اینها هستند که به واقع ارتباط دارند البته گاهی هم اشتباه می کنند بعد به بدیهی ختم می شود ولی یک متفکّر مادی الاّ ولابد باید اعتراف بکند که سوفیست است، شکّاک است، راهی به واقعیّت ندارد نه شکّاک است یعنی واقعیّتی نیست بلکه شکاک است یعنی ما راه به واقعیّت نداریم ولو درباره ی بدیهیات ولی اگر روح مجرّد بود این مسیر مجرّد بود هیچ تأثیر و تأثّری بین ماده و مجرّد نیست اینها در دست اثر می گذارند این دست را گرم می کنند نه نیروی لامسه را، نیروی لامسه سهمی از تجرّد دارد و همچنان ادراک خودش است.

ص: 96


1- (7) . سوره ی تحریم، آیه ی 12.
2- (8) . سوره ی انبیاء، آیه ی 91.

مطلب بعدی درباره ی تمثّل است حالا اگر کسی خواست پایان نامه ای درباره ی تمثّل بنویسد، رساله ای بنویسد و مانند آن ما فکر کردیم این شانزده روایتی که مرحوم کلینی(رضوان الله علیه) در جلد پنجم کافی چون احکام جنائز را «ما یعاین المحتضر حین الموت» را ایشان در کتاب جنائز ذکر کرده یعنی در بحث طهارت بحث اینکه اول اقسام طهارت را ذکر می کنند، حکم اموات را ذکر می کنند، غسل میّت را ذکر می کنند که بعضی از فقهای ما هم احکام میّت را در باب طهارت ذکر کردند غسل میّت و احتضار میّت و تکفین میّت و تدفین میّت و اینها را در کتاب طهارت ذکر می کنند مرحوم کلینی(رضوان الله علیه) هم در کتاب طهارت به عنوان کتاب الجنائز آداب محتضر و احکام محتضر و اینها را آنجا ذکر کرده شانزده تا روایت است که ایشان آنجا ذکر کرده که وقتی شخص به حال احتضار رسیده و بخش پایانی عمرش فرا رسیده در دالان انتقال به برزخ است چه چیزهایی را می بیند و چه کسانی را می بیند وجود مبارک پیغمبر را می بیند، وجود مبارک حضرت امیر را می بیند، این لبخندی که بعضیها می زنند این است، اشکی که از چشم بعضی از محتضران می ریزد اشک نشاط است قُرّهالعین است این شانزده تا روایت خیلی جالب است برای اینکه دیدیم جامع تر باشد به وافی مرحوم فیض مراجعه کردیم می بینید مرحوم فیض در وافی به روال کلینی و اینها این کار را نکرده مسئله ی احتضار اینها را گذاشته آن جلدهای آخر وافی یعنی وقتی که انسان به پایان عمر می رسد مسئله ی وصیّت را آنجا ذکر می کند بعد بیماری شخص را ذکر می کند استحباب عیادت مریض را ذکر می کند بالین محتضر انسان می رود چگونه ذکر می کند حالت احتضار را ذکر می کند تجهیز را ذکر می کند مرگ را ذکر می کند برزخ را ذکر می کند قیامت را ذکر می کند این نظم مرحوم فیض است در وافی شاید از نظری نظم خوبی باشد. دوتا روایت است که قبلاً هم به مناسبتی از همان بخش پایانی وافی فیض خواندیم و از روی روضه ی کافی یعنی جلد هشت کافی مرحوم کلینی هم خواندیم و آنکه مرحوم کلینی نقل می کند علی ما ببالی یک روایت است ولی آنکه مرحوم فیض در وافی نقل می کند دوتا روایت است مرحوم کلینی(رضوان الله علیه) در کتاب شریف کافی جلد هشتم آ نجا نقل می کند که بشر اوّلی که می خوابید خواب نمی دید انبیا اینها را دعوت می کردند به احکام شرعی اینها انکار می کردند بعد می گفتند اگر عمل بکنیم چه می شود می فرمودند پاداش دارید بعد از مرگ، عمل نکنیم چه می شود کیفر دارید بعد از مرگ اینها انکارشان بیشتر می شد می گفتند انسان که مُرده دیگر خبری بعد از مرگ نیست هر چه اینها می خواستند بفهمانند انسان با مرگ نمی پوسد از پوست در می آید متوجّه نمی شدند آن بشرهای اوّلی بعد خدای سبحان رؤیا را نصیب اینها کرده اینها آمدند نزد انبیایشان می گفتند این چیست که ما وقتی خوابیدیم در عالَم خواب می بینیم اینها چیست؟ انبیا به اینها می فرمودند اینها نمونه ی آن حرفهایی است که ما می زنیم ما که می گوییم بعد از مرگ خبری هست از این نمونه ها خبر هست نه اینکه اینها که در قبرستان اند دوباره زنده بشوند بیایند در خیابان و بیابان از این قبیل است.(1) این دوتا روایت هم از غرر روایات ماست که مرحوم فیض در وافی در بخش بَعث و قیامت ذکر کرده ولی جامع تر از همه اگر کسی خواست در این زمینه رساله ای پایان نامه ای چیزی بنویسد بحارالأنوار مرحوم مجلسی(رضوان الله علیه) هست که ایشان تقریباً نه تنها آن شانزده روایت کلینی را و نه تنها آن مقداری که مرحوم فیض در وافی نقل کرده 56 حدیث نورانی در این زمینه در همین جلد ششم بحارالأنوار نقل کردند جلد ششم بحارالأنوار طبع بیروت از صفحه ی 173 تا صفحه ی 202 این 56 روایت را نقل کردند بعد در صفحه ی دویست دارند که جریان حارث همدانی «یا حار همدان مَن یمت یرنی» را در این قسمتها ایشان زیاد نقل کردند. در صفحه ی دویست دارند که «تَذییل إعلم أنّ حضور النبیّ(صلّی الله علیه و آله و سلّم) والأئمه(صلوات الله علیهم) عند الموت ممّا قد وَرد به الأخبار المستفیضه و قد اشتهر بین الشیعه غایه الإشتهار و انکار مثل ذلک لمحض استبعاد الأوهام لیس من طریقه الأخبار» این بیان لطیف را ایشان ذکر کرده در بعضی از روایات هم هست که برای همه نقل نکنید که وجود مبارک صدیقه کبرا می آید آنجا برای اینکه شاید آنها نتوانند بفهمند که آنجا محرَم و نامحرم ندارد چون در آن روایت دارد این را برای همه نقل نکنید که حضرت زهرا. به هر تقدیر ایشان در صفحه ی 201 می فرمایند چندتا توجیه دارد یکی از آن توجیهات این است که «أنّه یُمکن أن یکون حضورهم بجسدٍ مثالیٍّ لطیفٍ لا یراه غیر المحتضر» بعد می فرمایند اختصاصی به وجود مبارک پیغمبر و حضرت امیر که رحلت کرده بودند ندارند آن ائمه ای هم که زنده بودند آنها هم همین طورند حالا کسانی نظیر زرارهبن أعین، حمران بن أعین اینها اگر رحلت کردند وجود مبارک امام صادق هم می دیدند این اختصاص ندارد که آن امام رحلت کرده باشد وجود مبارک ولیّ عصر الیوم هم همین طور است بعد می گوید اشکال نکنید خب دفعتاً واحده صدها نفر می میرند از شیعیان و مؤمنان الهی چطور یک امام حاضر می شود فرمود این تمثّل است وقتی وجود مثالی باشد ذات اقدس الهی مثال اینها را خلق بکند محذوری ندارد که امام زمان در یک جا در یک لحظه صد جا حاضر بشود آن وقت این جریانی که از حضرت امیر(سلام الله علیه) نقل شده است که در یک شب مهمان چهل نفر بود هم قابل توجیه است با این بیان. اینها را اگر فرصت بود بعضی از این مطالب را می خوانیم حالا حیف که فرصت برای اینها نیست.

ص: 97


1- (9) . ر.ک: الکافی، ج8، ص90.

«و الحمد لله ربّ العالمین»

آیات 17 تا 25 سوره مریم 88/07/29

«فَاتَّخَذَتْ مِن دُونِهِمْ حِجَاباً فَأَرْسَلْنَا إِلَیْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَراً سَوِیّاً (17) قَالَتْ إِنِّی أَعُوذُ بِالرَّحْمنِ مِنکَ إِن کُنتَ تَقِیّاً(18) قَالَ إِنَّمَا أَنَا رَسُولُ رَبِّکِ لِأَهَبَ لَکِ غُلاَماً زَکِیّاً (19) قَالَتْ أَنَّی یَکُونُ لِی غُلامٌ وَلَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ وَلَمْ أَکُ بَغِیّاً (20) قَالَ کَذلِکِ قَالَ رَبُّکِ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ وَلِنَجْعَلَهُ آیَهً لِّلنَّاسِ وَرَحْمَهً مِّنَّا وَکَانَ أَمْراً مقْضِیّاً (21) فَحَمَلَتْهُ فَانتَبَذَتْ بِهِ مَکَاناً قَصِیّاً (22) فَأَجَاءَهَا الْمضخَاضُ إِلَی جِذْعِ النَّخْلَهِ قَالَتْ یَا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هذَا وَکُنتُ نَسْیاً مَنْسِیّاً (23) فَنَادَاهَا مِن تَحْتِهَا أَلاَّ تَحْزَنِی قَدْ جَعَلَ رَبُّکِ تَحْتَکِ سَرِیّاً (24) وَهُزِّی إِلَیْکِ بِجِذْعِ النَّخْلَهِ تُسَاقِطْ عَلَیْکِ رُطَباً جَنِیّاً(25)»

انسانهای معصوم گرچه مکتب نرفتند ولی بالأخره اگر در بخش علمی شکّی داشتند یا در بخش عملی هراس و تردّدی و خوفی داشتند به وسیله ی همان فرشته ی وحی برطرف می شود نباید گفت که اگر مریم(سلام الله علیها) دارای مَلکه ی عصمت بود چگونه تردید کرد و نشناخت اینها که عالِم بالذّات نیستند به وسیله ی تعلیم الهی عالِم می شوند. وجود مبارک پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) اوّلین باری که در کوه حرا آن صحنه را دید با تعلیم الهی عالِم شد وجود مبارک موسای کلیم در طور وقتی اوّلین بار عصا را القا کرد به صورت مار در آورد هراسناک شد آن گاه خدا فرمود نترس «لاَ تَخَفْ سَنُعِیدُهَا سِیرَتَهَا الْأُولَی»(1) بعد دیگر برای او عادی شد غرض آن است که انبیای الهیّ، اولیای الهی اگر بخواهند عالِم بشوند باید به تعلیم پروردگار باشد اگر بخواهند خوفشان برطرف بشود باید به تعلیم الهی باشد پس آنچه را که وجود مبارک مریم(علیها سلام) احساس کرد با عصمت او منافاتی ندارد.

ص: 98


1- (1) . سوره ی طهّ، آیه ی 21.

پرسش:...

پاسخ: خب بلهّ، اینها تا به آن درجه برسند در اوایل این چنین نیست آن عدالت را همیشه دارند اما آن مراحل بالاتر را باید به تعلیم الهی و افاضه ی الهی پیدا کنند دیگر اینکه درباره ی حضرت رسول فرمود: «وَعَلَّمَکَ مَا لَمْ تَکُن تَعْلَمُ»(1) از همین قبیل است.

مطلب دوم آن است که تنها بودنّ، خلوت کردنّ، مقداری از کثرت فاصله گرفتنّ، با هیاهو اُنس نداشتن این سهم تعیین کننده ای دارد که انسان با ملکوت رابطه برقرار کند به همان دلیل که انسان در خواب با ملکوت رابطه برقرار می کند در بیداری برقرار نمی کند اگر افرادی در بیداری مواظب خود باشند و مقداری هم به تنهایی اُنس پیدا کنند اینها هم ببینند آ نچه را که دیگران می دیدند کوه حرا راّ، غار حرا را وجود مبارک حضرت برای همین انتخاب کرده آن طوری که در نهج البلاغه است وجود مبارک حضرت امیر(سلام الله علیه) فرمود وجود مبارک پیامبر هر سال مجاور حرا می شد فقط من باخبر بودم و دیگران بی اطلاع بودند وجود مبارک مریم(سلام الله علیها) هم این «انتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا مَکَاناً شَرْقِیّاً»(2) یکّ، «فَاتَّخَذَتْ مِن دُونِهِمْ حِجَاباً» دوّ، هم فاصله گرفت هم در حجاب بود که با تنهایی خدا را عبادت کند چنین حال مناسب است برای مشاهده ی ملکوت.

مطلب بعدی آن است که این اوّلین بار یک وقت است کسی برای او رعب آور است نظیر آنچه را که مثلاً زکریا(سلام الله علیه) یا حضرت ابراهیم(سلام الله علیه) فرشته ها را دیدند برای آنها آشنا نبود غذا حاضر کردند و دیدند که «فَلَمَّا رَأی أَیْدِیَهُمْ لاَ تَصِلُ إِلَیْهِ نَکِرَهُمْ»(3) برای حضرت ناشناس شد مقداری هم احساس کردند خب بعد فرشته ها گفتند ما فرشته ایم مأموریم اهل غذا نیستیم و مانند آنّ، این یک مقدار هراس دارد یا مثلاً ناشناختگی دارد اما نامحرمی را چنین شخصیتی ببیند گذشته از آن تازگیّ، هراس را هم به همراه دارد لذا آن فرشته ی وحی وقتی شروع کرد به صحبت کردن با کلمه ی حصر در طلیعه ی سخن مطلبی گفت که آرام بخش بود گفت «إِنَّمَا أَنَا رَسُولُ» بدان تنها صبغه ی من رسالت است من مأمور الهی ام بشر نیستم هراسی نداشته باش و مانند آن «قَالَ إِنَّمَا أَنَا رَسُولُ رَبِّکِ»ّ، خب.

ص: 99


1- (2) . سوره ی نساءّ، آیه ی 113.
2- (3) . سوره ی مریمّ، آیه ی 16.
3- (4) . سوره ی هودّ، آیه ی 70.

پرسش:...

پاسخ: تشخیص اینکه تمثّل بود یا تجسّم بود خب بالأخره باید با همین وحی مشخص بشود الآن انسان کسی را می بیند از کجا تشخیص بدهد که این تمثّل است آن هم در آن حالت ولی وقتی که گفت «إِنَّمَا أَنَا رَسُولُ رَبِّکِ» دیگر آرام شد طرزی گفت که گفتن همان و آرام شدن همان دیگر حضرت سؤال نکرد از کجا بفهمم تو راست می گویی این برای اولیای الهی دیگر نیست اگر کسی به این صورت در بیاید بگوید من فرستاده ی خدا هستم و بشر نیستم از کجا آدم باور کند ولی گفتن همان و باور کردن همان برای اینکه طرزی ادا کردند و طرزی او دریافت کرد که برای او مشخص شده است که این رسالت الهی را به همراه دارد.

جریان تمثّل الاّ ولابد ما باید روی آن بیشتر کار بکنیم نه کار حوزوی یا دانشگاهی کاری که بالأخره با زندگی ما ارتباط دارد ما حالا امروز نشد فرداّ، فردا نشد پس فردا بالأخره با اینها کار داریم دیگر ماییم از این به بعد با تمثّل یعنی با وجود ملکوتیّ، با وجود مثالیّ، با تمثّلات اعمالّ، با تمثّلات عقایدّ، با تمثّلات اخلاق روبه روییم آن 56 روایتی که مرحوم مجلسی(رضوان الله علیه) نقل کرده این برای «ما یعاین المحتضر عند الاحتضار و الموت» بود که مربوط به مشاهده ی اهل بیت(علیهم السلام) و اینها این یک بخش بود اما حالا مال او برای او متمثّل می شودّ، فرزندان او برای او متمثّل می شوندّ، عمل او برای او متمثّل می شود این در دالان ورودی به آن عالَم است مرحوم مجلسی(رضوان الله علیه) و سایر بزرگان در جوامع روایی شان این تمثّلات حال احتضار را از تمثّلات ورود در عالَم برزخ و این دو را از تمثّلات در برزخ اینها همه را از هم جدا کردند مرحوم فیض(رضوان الله علیه) در وافی یک مقدار روایت را چون جمع کرده روایات ابواب چهارگانه را کتب اربعه را آن بیشتر از تک تک اینها دارد در جلد 25 وافی از این طبع جدید وافی را شیخناالاستاد مرحوم علامه شعرانی تعلیقات پربرکتی دارند با آن تعلیقات ایشان چاپ شده در جلد 25 طبع جدید صفحه ی 599 آنجا بابی دارد به عنوان «باب ما یَحلق المیّت مِن نَعیم القبر و عذابه» آن روایت را از کافی نقل می کند و همچنین از من لا یحضره الفقیه نقل می کند که وجود مبارک امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) این چنین فرمود: «قال امیرالمؤمنین(علیه السلام) إنّ العبد إذا کان فی آخر یومٍ مِن أیّام الدنیا و أوّل یومٍ مِن أیّام الآخره مُثِّل له ماله و ولده و عمله» برای او متمثّل می شوند حالا چشم او یا باز است یا بسته بستگانش را نمی شناسد و فرزندانش را نمی شناسد پرستارانش را نمی شناسد هیچ کس را نمی شناسد اما می بیند که مال او و فرزند او و عمل او نزد او صف بستند «فَیلتفت إلی ماله» حالا این با مالش گفتگو می کند «فیقول والله إنّی کنت علیک حریصاً شحیحاً» به مال می گوید من خیلی نسبت به تو بخل می ورزیدم آزمندانه در تحصیل تو می کوشیدم چه کار از دست تو برمی آید در این روز خطر مشکل مرا حل کنی «فمالی عندک» چه سهمی من نزد تو دارم؟ «فیقول» مال به او می گوید «خُذ مِنّی کَفنک» فقط به اندازه ی کفن از من حق داری «قال» وجود مبارک امیرالمؤمنین فرمود: «فیلتفت إلی ولده» این از مال که ناامید شد رو به بچه می کند که چقدر کار از تو برمی آید؟ «فیقول» یعنی این کسی که محتضر است در حال رفتن است به فرزندش می گوید «والله إنّی کنتُ لکم بِوُلده» نه «وَلده» از اینکه ضمیر جمع آورد فرمود وُلد است «إنّی کنت لکم مُحبّاً و إنّی کنتُ علیکم مُحامیاً فماذا لی عندکم فیقولون» فرزندان می گویند «نؤدّیک إلی حُفرتک نواریک فیها» ما تا کنار گور می آییم تو را در خاک دفن می کنیم همینّ، «قال فیلتفت إلی عمله فیقول والله إنّی کنتُ فیک لزاهدا» به عمل می گوید من در تو بی رغبت بودم زهد اگر با «فی» استعمال بشود یعنی بی رغبتی زاهدِ در او «وَکَانُوا فِیهِ مِنَ الزَّاهِدِینَ»(1) یعنی بی رغبت بودن «إنّی کنتُ فیک لزاهدا و إن کنتَ علیّ لثقیلا» تو برای من دشوار بودی و من در تو بی رغبت «فمالی عندک» من چه سهمی نزد تو دارم؟ «فیقول» عمل به او می گوید «أنا قرینک فی قبرک و یوم نَشرک حتّی اُعرضَ أنا و أنت» من با تو هستم تا در صحنه ی قیامت که بر ذات اقدس الهی عرضه بشوی درست است که درس و بحثهای حوزه خوب است بالأخره ما باید چیزهایی را یاد بگیریم و عمل بکنیم اما اینها برای ما اصل است اینها با سرنوشت ماّ، با سرشت ما ارتباط تنگاتنگ دارد معلوم نیست چه موقع ما با اینها روبه رو می شویم لذا اینها باید همیشه برای ما نقد باشد این مسئله ی تمثّل برای همه ما هست اگر اینها را خوب روی آن کار کرده باشیم وقتی آن صحنه پیش آمد می بینیم که چیز آشناست یک چیز ناآشنایی نیست هم سؤالهای ما خوب خواهد بودّ، هم جوابهای آنها خوب خواهد بود خود فشار مرگ برای ما بس است دیگر اینها ما را در فشار قرار نمی دهد اما اگر اینها را بحث نکرده باشیم همان بحثهای این طرف مرگ باشد آنجا که می رویم چیزی به دردخور باشد فراهم نکردیم این روایت اول بود که نقل کردند. بعد روایت دوم درباره ی عمل هست که باز مبسوط است که ملاحظه بفرمایید خیلی اینها «کلامکم نور».(2)

ص: 100


1- (5) . سوره ی یوسفّ، آیه ی 20.
2- (6) . من لا یحضره الفقیهّ، ج2ّ، ص616.

پرسش: فرمود: «کُلَّمَا دَخَلَ عَلَیْهَا زَکَرِیَّا الْمَحْرَابَ وَجَدَ عِنْدَهَا رِزْقاً قَالَ یَا مَرْیَمُ أَنَّی لَکِ هذَا قَالَتْ هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ» یعنی حضرت مریم لطف خدا و رحمت خدا را دیده بود آشنا بود برایش.

پاسخ: خب بلهّ، اینها هراس آور نیست اما همان حضرت که دارای مَلکه ی عصمت است یک نامحرم را ببیند هراس دارد دیگر.

در حدیث صفحه ی 604 از کلینی نقل می کند که وجود مبارک امام صادق فرمود: «إذا وُضِعَ المیّت فی قبره مُثِّل لَه شخصٌ» خب پس یک سلسله تمثّلات است در حال احتضارّ، یک سلسله تمثّلات است در حین ورود به عالَم برزخّ، یک سلسله تمثّلات است بعد از ورود در برزخ وقتی سؤال کردند که برزخ چه موقع است امام(سلام الله علیه) فرمود: «مُنذ القبر»(1) ما چهارتا عالم نداریم یکی دنیاّ، یکی قبرّ، یکی برزخّ، یکی قیامت سه تا عالم داریم دنیا داریم و برزخ داریم و قیامتّ، برزخ از همان وقتی است که انسان را گذاشتند در قبر این قبر یک حسابِ فقهی دارد احکامی دارد باید رو به قبله باشد انسان از همین قبر و برکات این قبر آثاری نصیبش می شود اما قبرِ حقیقی در برزخ است می بینید قبر یا «روضه مِن ریاض الجنّه» یا «حفره مِن حفر النیران»(2) در روایات قبر دارد وقتی انسان مؤمن وارد قبر شد «مَدّ البصر»(3) قبر او وسیع می شود تا آنجا که چشم می بیند از طرفی قبر کفّار «حفره مِن حفر النیران» وقتی مشهد مشرّف می شویم قبری است که «روضه مِن ریاض الجنّه»ّ، «مدّ البصر» آن قبر وجود مبارک امام هشتم(سلام الله علیه) است گودالی از گودالهای عمیق و وسیع جهنّم آنجاست که قبر هارون است اینها کنار هم است در دنیا از نظر زمین کنار هم اند ولی فاصله فراوان است یکی در روضه است یکی در حفره شبیه اینها نه خود اینها مثل اینکه دو نفر مسافرند و در مسافرخانه خوابیدند یکی مؤمن است و دیگری کافرّ، مؤمن خوابهای بسیار خوبی می بیند «فی روضه من ریاض الجنّه» آن کافر خوابهای بد و مار و عقرب می بیند که به او نیش می زنند نه او از این باخبر است نه این نه از او باخبر است چون کاری با هم ندارند هر دو در برزخ اند دیگر چنین صحنه ای برای همه ما هست این روایت را که حضرت نقل می کند فرمود کسی در قبر متمثّل می شود این شخص به او می گوید «یا هذا کنّا ثلاثه» ما سه نفر بودیم «کان رزقک فانقطع بانقطاع أجلک و کان أهلک فخلّفوک و انصرفوا عنک و کنت عملک فبقیتُ معک» به این شخص مُرده می گوید که ما سه نفر بودیم مال تو بود و فرزند تو بود و من آنها رفتند و من ماندم «أمّا إنّی کنتُ أهون الثلاثه علیک» در بین این سه نفر یعنی مال و فرزند و منّ، من نزد تو بی ارزش تر از همه بودم این مسئله قبل.

ص: 101


1- (7) . الکافیّ، ج3ّ، ص242.
2- (8) . بحارالأنوارّ، ج6ّ، ص214.
3- (9) . الکافیّ، ج3ّ، ص241.

روایت بعدی که باز در صفحه ی 605 آمده سالم از وجود مبارک ابی عبدالله(علیه السلام) نقل می کند «ما مِن موضع قبرٍ الاّ و هو یَنطق فی کلّ یوم ثلاث مرّات أنا بیت الترابّ، أنا بیت البلاءّ، أنا بیت الدود» اینها را که نمی شود بر تشبیه و امثال ذلک حمل کرد یکی دوتا روایت هم نیست هر روز قبر می گوید «أنا بیت الوحدهّ، أنا بیت الوحشه» به یاد من باش اینجا باید بیایی اینجا خانه ی توست اینجا را آباد بکن اینجا را قبلاً بخر اینهاست آنهایی که اهل ملکوت اند اینها را می شنوند این صداها را می شنوند یعنی با تمثّلاتّ، آنهایی که مثل ما چشم بسته و گوش بسته اند یا از اینها خبر نداریم یا اینها را بر تشبیه حمل می کنیم.

پرسش: حاج آقا مظهریّت مرگ چون آناً دارد متعفّن می شود جا برای ممیّزی نمی ماند.

پاسخ: خب حالا آنها به برکت معصومین به جایی می رسند.

و روایتی که مرحوم کلینی(رضوان الله علیه) نقل می کند مرحوم فیض در وافی در همین جلد 25 صفحه ی 606 نقل می کند این است که وجود مبارک امام صادق فرمود: «کلّ شیعتنا فی الجَنّه علی ما کان فیهم قال» از حضرت سؤال کرد همه ی شیعه ها در بهشت اند فرمود بله همه شیعه ها در بهشت اند عرض کردم «إنّ الذنوب کثیرهٌ کِبار» و چطور اینها در بهشت اند؟ «قال(علیه السلام) اما فی القیامه» اینکه من می گویم در بهشت اند این مربوط به بهشت کبراست یعنی قیامت «و کلّکم فی الجَنّه بشفاعه النبیّ المطاع أو وصیّ النبیّ» أمّا «ولکنّی والله أتخوّف علیکم فی البرزخ» قسم به خدا من از برزخ می ترسم برای شما «قلت و ما البرزخ؟ قال القبر مُنذ حین موته الی یوم القیامه» خب مگر انسان می تواند تحمل بکند فشار قبر یک روزشّ، یک لحظه اش عذاب برزخ و آتش را نمی تواند تحمل بکند در این عذاب برزخی بالأخره مدّتی سوخت و سوز هست انسان وقتی که طاهر شد بله در قیامت وارد بهشت می شود اما یک لحظه اش قابل تحمل نیست تا اینکه چند سال آدم در قبر در برزخ در عذاب الهی باشد دیگرّ، خب.

ص: 102

مطلب بعدی سایر روایاتی که ایشان نقل می کنند

پرسش: این روایتی که قبر حرف می زند مربوط به برزخ است یا قبر در زمین است.

پاسخ: برزخ حرف می زند ما از اینجا می شنویم ولی اینجا به برکت همان برزخ حرف می زند.

پرسش: استاد در برزخ شفاعت نیست.

پاسخ: چراّ، ولی دسترسی از این طرف کم است آنها اولیای الهی قدرتشان چه در برزخ چه در قیامت کبرا محفوظ است اگر فشاری هست محرومیّتی هست از این طرف است.

در باب دیگر مرحوم فیض(رضوان الله علیه) این حدیث را نقل می کند این حدیث را ملاحظه بفرمایید چند بار ما این حدیث را در این سالها خواندیم در همان جلد 25 صفحه ی 641 این روایت است البته در روضه ی کافی در جلد هشت کافی این روایت هست و اینجا هم به همین صورت است سرّ اینکه ما چندین بار این روایت را خواندیم این است که شیخناالاستاد مرحوم علامه شعرانی(رضوان الله علیه) یک تعلیقه ی پربرکتی در همین وافی دارند می فرمایند این روایت مثل این در جوامع روایی اهل سنّت اصلاً نیست این از برکات اهل بیت است که مشکل برزخ را حل می کند آنها چون چنین روایتی ندارند در جریان برزخ واقع با دشواری می خواهند مشکل را حل کنند خب قبر از طرفی «روضه مِن ریاض الجنّه»(1) شما لابد بعضی از شما که مکّه مشرّف شدید بین راه به بدر رسیدید وجود مبارک حضرت الآن به برکتهای عنایتهای اسلامی در همین بدر دیواری کشیدند که قبور شهدای بدر درون دیوار است بیرون همان قَلیب و چاهی است که کفار را دفن کردند وجود مبارک پیغمبر با یک فاصله ی معیّنی چاهی کَند و اجساد نحس این کفار و مشرکین را دستور دادند در آن چاه بیندازند الآن برای اینکه یک قبرستان نباشد چون نمی شود قبرستان مشترک باشد کاملاً دیواری کشیده شده در همین صحنه ی بدر که بین مکه و مدینه است یک چاه و دَلو نمادینی هم آنجا دارد که چاه بدر را دارد نشان می دهد کسانی هستند که به خوبی معرفی می کنند که شهدای بدر را می شناسند شناسنامه های آنهاّ، تاریخ آنها را می شناسند معرفی می کنند که اینجا چه کسانی شهید شدند قبر چه کسی است و چه کسی در جریان قلیب بدر که عده ای به آن صورت دفن شده بودند وجود مبارک حضرت فرمود به آنها آیا «هل وجدتم ما وَعدکم ربّکم حقّا»(2) به حضرت عرض کردند که با مُرده ها داری حرف می زنی فرمود: «ما أنتم بأسمع لما أقول منهم»(3) این چنین نیست که شما حرفهای مرا بهتر از آنها بشنوی آنها حرفهای ما را می شنوند ولی قدرت جواب ندارند این گونه از تعبیرات که قبر مؤمن «روضه مِن ریاض الجنّه» و قبر کافر «حُفره مِن حفر النیران»(4) کم نیست آنها چون این روایتی که الآن می خواهیم بخوانیم این را و امثال این را ندارند در حلّ این معضل ماندند که خب فاصله ی آن قلیب و چاه بدر که اجساد نحس مشرکان آنجا انداخته شد با قبور شهدا بسیار کم است اینجا «روضه مِن ریاض الجنّه» است «مدّ البصر» آنجا «حُفره مِن حفر النیران» اینها را چطور توجیه بکنیم؟ شیخناالاستاد مرحوم علامه شعرانی در همین تعلیقه می فرمایند چون مشابه این روایت در جوامع روایی اهل سنّت نیست آنها برای توجیه جریان برزخ ماندند آن روایت که مرحوم کلینی(رضوان الله علیه) در روضه کافی جلد هشتم نقل می کند و مرحوم فیض این روایت را بازگو کرده این است از وجود مبارک ابی الحسن(علیه السلام) است که حضرت فرمود: «إنّ الأحلام لم یَکن فیما مضی?» در گذشته ی دور بشر می خوابید ولی خواب نمی دید رؤیا نبود «لم یکن فیما مضی فی أوّل الخَلق و إنّما حَدَثت» این أحلام و رؤیا بعداً پدید آمد راوی عرض می کند «قلت و ما العلّه فی ذلک» چطور شد خدا رؤیا را نصیب مردم کرد؟ «فقال» سرّش این است «إنّ الله تعالی? بعث رسولاً إلی أهل زمانه» در گذشته ی دور پیامبری آمده برای هدایت مردم «ودعاهم إلی عباده الله و طاعته فقالوا إن فعلنا ذلک فما لنا» به پیامبرشان گفتند اگر ما به این راهنماییهای شما عمل بکنیم چه می شود و اگر نکنیم چه می شود؟ «فوالله ما أنت بأکثرنا مالاً و لا بأعزّنا عشیرهً» نه سرمایه دارتر از مایی نه قوم و قبیله ات از ما بیشترند ما چرا حرفت را گوش بدهیم اگر اینها را عمل بکنیم چه می شود مگر؟ «فقال» آن پیامبر فرمود: «إن أطعتمونی أدخلکم الله الجنّه و إن عصیتمونی أدخلکم الله النار» اگر اطاعت کردید بهشت می روید و اگر اطاعت نکردید جهنم می روید «فقالوا و ما الجنّه و النار» بهشت و جهنم چیست؟ «فوصف لهم ذلک» آن پیامبر بهشت و جهنم را که به بعد از مرگ است برای آنها معرفی کرده «فقالوا متی? نَصیر إلی ذلک» چه موقع به بهشت و جهنم می رسیم؟ «فقال إذا مِتّم» وقتی مُردید می رسید «فقالوا لقد رأینا أمواتنا صاروا عظاماً و رُفاتا» گفتند که ما دیدیم مُرده ها همه رفتند و خاک شدند کسی برنگشته «فأزدادوا له تکذیباً و به استخفافا» تکذیبشان بیشتر شدّ، استخفاف و استهزا بیشتر شد و مانند آنّ، از این به بعد «فأحدث الله تعالی فیهم الأحلام» رؤیا را نصیب این مردم کرد که اینها در خواب چیزهایی را می دیدند برای اینها تازگی داشت «فأتوه فأخبروه بما رأوا و ما أنکروا من ذلک» به حضور پیامبرشان رسیدند جریان رؤیا را بازگو کردند گفتند اینها چیست که ما می بینیم «فقال» آن پیامبر فرمود: «إنّ الله تعالی? أراد أن یَحتجّ علیکم بهذا هکذا تکون أرواحکم إذا مِتّم» اینکه من می گویم بعد از مرگ چنین عالمی را می گویم توقّع نداشته باشید که مُرده های شما از این قبرستان بیایند در کوی و برزن شما ما سیرِ رفتنی داریم رجوع ما الی الله است نه الی الدنیا «إنّ الله تعالی أراد أن یَحتجّ علیکم بهذا هکذا تکون أرواحکم إذا مِتّم و إن بَلیت أبدانکم» گرچه ابدانتان کهنه بشودّ، فرسوده بشود ولی أرواحتان «تصیروا الأرواح إلی عِقابٍ حتی تُبعث الأبدان» تا دوباره ذات اقدس الهی بدنها را در قیامت زنده کند ولی در برزخ با وجود مثالی شما مأنوس هستید بنابراین با این سرشت ماّ، سرنوشت ماّ، زندگی ماّ، حیات ماّ، با همه ی شئون ما مرتبط است این بحثهای برزخی آنهایی که در بصائرالدرجات نقل کردند که مؤمن وقتی وارد قبر شده کسی طرف راست کسی طرف چپ یکی بالاّ، یکی پایینّ، یکی فوق او می ایستد آنها می گویند نگران نباش اگر خطر از طرف راست آمده من دفاع می کنمّ، آن یکی می گوید خطر از طرف چپ آمده من دفاع می کنم یکی نماز اوستّ، یکی روزه ی اوستّ، یکی زکات اوستّ، یکی حجّ اوست آنکه از همه شفاف تر و درخشان تر است مسئله ولایت است که از همه مقتدرتر این را در بصائرالدرجات دارند مرحوم کلینی(رضوان الله علیه) در جلد دوم کافی در باب ادخال سرور مؤمنین در جلد دوم کافی که ایمان و کفر است آ نجا نقل می کند وقتی مؤمن را وارد قبر کردند یک جوان خوش چهره ایّ، زیبایی به عنوان حامی او وارد قبر می شود این از او سؤال می کند تو چه کسی هستی؟ می فرماید این ادخال سروری هستم که تو در قلب کسی انداختی مشکل کسی را حل کردیّ، مریضی را درمان کردیّ، به کسی وام دادیّ، به دنبال کار کسی رفتیّ، گِره کسی را گشودی نه خندیدی و خنداندی اینکه ادخال سرور نیست ادخال سرور واقعاً این است که نیاز کسی را انسان برطرف بکند فرمود ادخال سرور در قلب مؤمن به صورت یک انسان زیبا در می آید یکی و دوتا و ده تا و صدتا نیست روایات در باب تمثّلّ، اگر کسی حالا وسیله ی کامپیوتر و امثال ذلک دارد واژه ی تمثّل و اینها را جستجو کند که خیلی است در بعضی از مطالب روایات کلمه ی تمثّل نیست نظیر همین روایتی که الآن خوانده شد عرض شد مرحوم کلینی در جلد دوم کافی در بحث ایمان و کفر باب ادخال سرور مؤمن این روایت را نقل می کند کلمه ی تمثّل در آن نیست یا آن که مرحوم صاحب بصائرالدرجات نقل می کند که زیباتر از همه ولایت است اینها کلمه ی تمثّل در آن نیست این روایات را آدم مأنوس باشد با تمثّل اُنس می گیرد آن وقت با زندگیِ ما سر و کار دارد ما اگر مُردیم آنها را می بینیم چه با موت طبیعی چه با موت ارادی.

ص: 103


1- (10) . بحارالأنوارّ، ج6ّ، ص214.
2- (11) . شرح نهج البلاغهّ، ج11ّ، ص47.
3- (12) . شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدیدّ، ج14ّ، ص179.
4- (13) . بحارالأنوارّ، ج6ّ، ص214.

«و الحمد لله ربّ العالمین»

آیات 22 تا 25 سوره مریم 88/08/02

فَحَمَلَتْهُ فَانتَبَذَتْ بِهِ مَکَاناً قَصِیّاً (22) فَأَجَاءَهَا الْمضخَاضُ إِلَی جِذْعِ النَّخْلَهِ قَالَتْ یَا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هذَا وَکُنتُ نَسْیاً مَنْسِیّاً (23) فَنَادَاهَا مِن تَحْتِهَا أَلاَّ تَحْزَنِی قَدْ جَعَلَ رَبُّکِ تَحْتَکِ سَرِیّاً (24) وَهُزِّی إِلَیْکِ بِجِذْعِ النَّخْلَهِ تُسَاقِطْ عَلَیْکِ رُطَباً جَنِیّاً (25)»

جریان مریم(سلام الله علیها) در سوره ی مبارکه ی «مریم» قبل از سوره ی مبارکه ی «آل عمران» ذکر شد لذا آن تفصیلهایی که در سوره ی «مریم» هست در سوره ی «آل عمران» نیست برای اینکه قبلاً گفته شد.

مطلب دوم آن است که اگر اهتمامی به امری داده بشود قرآن کریم خداوند او را به عنوان «وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ» یاد می کند و اگر نیمه اهتمام باشد با «وَاذْکُرْ» ذکر می کند دیگر لازم نیست بفرماید: «واذکر کتاب» و اگر از این مرحله نازل تر باشد با همان «اذ» ظرفیه که منصوب است به «اُذکرِ» مقدّر یاد می کند «وإذ کذا» این «إذ» ظرف است، منصوب است به «اُذکر» مقدّر تا موارد چه باشد تا تفسیر چه اقتضا کند.

مطلب بعدی آن است که فرق اساسی جریان زکریا و مریم(سلام الله علیهما) در این بود که زکریا(سلام الله علیه) منتظر و راغب و مشتاق فرزند بود ولی مریم(سلام الله علیها) چنین رغبت و اشتیاقی از ایشان ما نشان نداریم لذا وقتی به زکریا(سلام الله علیه) بشارت فرزند داده شد او مشعوف و خوشحال شد منتها آیت طلب کرد که چه موقع این معجزه و این کرامت رخ می دهد اما درباره ی مریم(سلام الله علیها) وقتی سخن از بشارت داده شد «إِذْ قَالَتِ الْمَلاَئِکَهُ یَا مَرْیَمُ إِنَّ اللّهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَهٍ مِنْهُ»(1) این نگران شد چون سابقه ی رغبت و اشتیاق و انتظار و ترغّبی نداشت لذا نگران بود و از تهمت هم هراسناک بود بنابراین زکریا(سلام الله علیه) راغب بود و خوشحال شد منتها منتظر تعیین وقت و آیت بود مریم(سلام الله علیها) چون چنین انتظار و رغبتی در او نبود مسئله را با نگرانی استقبال کرد لذا در جریان زکریا سخن از استعاذه نیست که به خدا پناه ببرد ولی در جریان مریم(سلام الله علیها) سخن از استعاذه است «قَالَتْ إِنِّی أَعُوذُ بِالرَّحْمنِ مِنکَ إِن کُنتَ تَقِیّاً»(2) وقتی زکریا(سلام الله علیه) آن فرستاده را می بیند خوشحال می شود، مریم(سلام الله علیها) آن فرستاده را با این کلام می شنود در صدد رفع تهمت برمی آید به خدا پناه می برد.

ص: 104


1- (1) . سوره ی آل عمران، ایه ی 45.
2- (2) . سوره ی مریم، آیه ی 18.

مطلب بعدی آن است که این «إِنِّی أَعُوذُ بِالرَّحْمنِ مِنکَ» تنها جمله ی خبریه نیست بلکه جمله ی خبریه ای است که به داعی انشاء القا شده حضرت نمی خواهد بفرماید من در آینده از شرّ تو به خدا پناه می برم بلکه با همین جمله دارد استعاذه می کند مثل اینکه ما می گوییم «أعوذ بالله مِن الشیطان الرّجیم» این «أعوذ بالله مِن الشیطان الرّجیم» صیغه ی انشائی است نه صیغه ی اخباری نظیر «بعت و اشتریت» یا نظیر «أنکحتُ» و مانند آن که صیغه خبر نیست انشاء است انشای عقد نکاح است انشای عقد بیع است و مانند آن، اینجا هم انشاء پناهندگی است «أعوذ بالله مِن الشیطان الرّجیم» خبر نیست یعنی من دارم پناهنده می شوم وجود مبارک مریم(سلام الله علیها) هم که این جمله را گفت «قَالَتْ إِنِّی أَعُوذُ بِالرَّحْمنِ مِنکَ إِن کُنتَ تَقِیّاً» یعنی الآن من پناه می برم به خدا نه اینکه جمله ی خبریه باشد که من بعدها پناه می برم.

مطلب بعدی آن است که در سوره ی «مریم» «وَلَمْ أَکُ بَغِیّاً»(1) آمده و در «آل عمران» نیامده که نکته اش قبلاً ذکر شد عمده آن است که گفتند بَغیّ وصف امرأئه ی زانیه است لذا «بغیّهً» نفرمود برای اینکه یک وصف خاص است و به علامت تأنیث نیاز نداشت «وَلَمْ أَکُ بَغِیّاً» به هر تقدیر وجود مبارک مریم با این نگرانی روبه رو بود که اگر فرزند پیدا کنم تهمت را چه کنم چون این نگرانی در مریم بود و در زکریا(سلام الله علیهما) نبود اینجا سخن از استعاذه است آنجا سخن از استعاذه نیست یک، اینجا تعلیل را به همراه دارد آنجا این تعلیل را به همراه ندارد دو، آنجا دیگر نفرمود «وَلِنَجْعَلَهُ آیَهً لِّلنَّاسِ»(2) با اینکه یحیی آیت الله بود، آیهً للناس بود اما خدا درباره ی پیدایش یحیی به زکریا(سلام الله علیهما) نفرمود من به تو فرزند می دهم «وَلِنَجْعَلَهُ آیَهً لِّلنَّاسِ» اما درباره ی مریم(سلام الله علیها) این جمله را دارد که «وَلِنَجْعَلَهُ آیَهً لِّلنَّاسِ وَرَحْمَهً مِّنَّا» برای اینکه آن نگرانی را برطرف کند خب حالا وجود مبارک مریم(سلام الله علیها) به خدا پناهنده شد و مشکل داخلی او و جریان میلاد حل شد اما تهمت مردم را چه کار کند، وجود مبارک عیسی که به دنیا آمد تهمت زدایی کرد فرمود من او را آیه الله قرار می دهم، آیتٌ للناس قرار می دهم جلوی هر تهمتی را می گیرم نمی گذارم به تو تهمت بزنند «وَلِنَجْعَلَهُ آیَهً لِّلنَّاسِ» او اگر در گهواره است حرف می زند، بزرگ شد کارِ معجزه آسایی می کند، کوچک است کارهای اعجازی دارد که تو را تبرئه می کند قداست خودش را ثابت می کند تو از این جهت نگران نباشد پس این فرق اساسی یعنی چندین فرق اساسی بین جریان مریم و زکریا(سلام الله علیهما) هست که همه ی آن فروق را قرآن کریم با یک کلمه یا یک کلام تبیین کرده در جریان یحیی با اینکه او «آیَهً لِّلنَّاسِ» بود ولی مطرح نفرمود اما اینجا فرمود: «قَالَ کَذلِکَ قَالَ رَبُّکَ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ»(3) خب حالا مشکل مریم با این حل نمی شود که مشکل مریم(سلام الله علیها) این است خب من چه کنم تهمت مردم را درست است این کرامت از طرف ذات اقدس الهی میسور است که بدون همسر زنی را مادر بکند اما تهمت را چطور ارائه بکنم فرمود: «وَلِنَجْعَلَهُ آیَهً لِّلنَّاسِ» ما این را آیتِ مردم قرار می دهیم چگونه اینها می خواهند تهمت بزنند.

ص: 105


1- (3) . سوره ی مریم، آیه ی 20.
2- (4) . سوره ی مریم، آیه ی 21.
3- (5) . سوره ی مریم، آیه ی 21.

مطلب مهمّ تفسیری که در سوره ی مبارکه ی «آل عمران» هم اشاره شد این است که در این گونه از موارد ذات اقدس الهی از اول شروع نمی کند چون به حسب ظاهر باید بفرماید «کذلک قال ربّکِ هوّ علیّ هیّن لنجعله للناس» این «واو» «وَلِنَجْعَلَهُ آیَهً لِّلنَّاسِ» عطف بر چیست، چه چیزی را بر چه چیزی دارد عطف می کند و او را آیت مردم قرار می دهیم این ممکن است در تفسیرهای دیگر هم باشد ولی ابتکار و شاهکارش را شما در المیزان می بینید در ذیل آیه ی سوره ی مبارکه ی «انعام» مبسوطاً این بحث گذشت که گویا ذات اقدس الهی که گوینده است و وجود مبارک پیغمبر که شنونده است اسراری را در میان می گذارند بعضی را آرام می گویند بعضی را بلند اسراری که خدای سبحان به پیامبر می فهماند آن اسرار برای گوش عدّه ای نامحرم است خدای سبحان آن رازها را از اینجا شروع می کند من این کار را برای فلان شیء، برای فلان شیء، برای فلان شیء و برای فلان کار انجام می دهم آنها که اسرار رمزی بین متکلّم و مخاطب است آنها را ذکر نمی کند یا جهراً ذکر نمی کند از آن به بعد که قابل فهم برای توده ی مردم هست آن را ذکر می کند سوره ی مبارکه ی «انعام» آیه ی 75 را ملاحظه می فرمایید سوره ی «انعام» آیه ی 75 «وَکَذلِکَ نُرِی إِبْرَاهِیمَ مَلَکُوتَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ» این «وَلِیَکُونَ» عطف است بر اهداف و اغراض و علل محذوف حالا چه چیزهایی حذف شده روشن نیست نه اینکه _ معاذ الله _ در قرآن بود و نگفتند آن متکلّم و مخاطب رمزهایی بین آنها هست فرمود ما ملکوت آسمان و زمین را نشان ابراهیم خلیل دادیم برای فلان کار، برای فلان کار، برای فلان کار و برای اینکه او یقین پیدا کند این «وَلِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ» عطف است بر محذوف که آن محذوف در حدّی نبود که قائل به فهم باشد برای توده ی مردم آنها را ذکر نفرمود اینجا هم همین طور است که بخشیدن عیسی به مریم(سلام الله علیهما) برای فلان هدف، برای فلان هدف، برای فلان هدف که آنها می فهمند «وَلِنَجْعَلَهُ آیَهً لِّلنَّاسِ» که بشود معجزه ی مردمی، اگر آیت الله شد دیگر جا برای تهمت نیست اگر آیت شد علامت شد خودش از خودش دفاع می کند دیگر در گهواره باشد حرف می زند، بزرگ که شد حرف می زند کاملاً دفاع می کند از حریم خودش، از حَرم مادر دفاع می کند این «وَلِنَجْعَلَهُ آیَهً لِّلنَّاسِ» این نکته را دارد لذا صدر را به ذیل و ذیل را به صدر بست از باب ردّ العجز إلی الصدر که یکی از لطایفی بدیهی است که لابد در مطوّل ملاحظه فرمودید اینجا هم همین کار را کرده اول با متکلّم مع الغیر شروع کرده این وسطها به ضمیر غایب و فعل غایب برگردانده بعد به متکلّم مع الغیر برگشته فرمود: «فَأَرْسَلْنَا إِلَیْهَا رُوحَنَا» بعد دیگر ضمیر غایب شد «فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَراً سَوِیّاً * قَالَتْ إِنِّی أَعُوذُ بِالرَّحْمنِ مِنکَ إِن کُنتَ تَقِیّاً * قَالَ إِنَّمَا أَنَا رَسُولُ رَبِّکِ لِأَهَبَ لَکِ غُلاَماً زَکِیّاً»، «قَالَ کَذلِکِ قَالَ رَبُّکِ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ» این وسطها مطالبی میانی بود که با ضمیر مُغایب و فعل مغایب طرح شد به آن نکته حسّاس و اصیل که رسید دوباره با «فَأَرْسَلْنَا» که متکلّم مع الغیر برگشت فرمود: «وَلِنَجْعَلَهُ آیَهً لِّلنَّاسِ».

ص: 106

پرسش: در سوره ی مبارکه ی «زمر» آن جریان ورود جهنمیان به جهنم و بهشتیان به بهشت آنجا دارد «فُتِحَتْ أَبْوَابُهَا».(1)

پاسخ: بله آنجا برای اینکه از بس جزا مهم است ذکر نشده در یک جا ذکر شده در یک جا حالا چقدر خطر هست ذکر نشده در سوره ی مبارکه ی «زمر» بخش پایانی اش که یکی مربوط به جهنّمیهاست و یکی هم مربوط به بهشتیها به این صورت است «وَسِیقَ الَّذِینَ»(2) هر دو را سوق می دهند هر دو سوق است، سِیق است یک جا «سِیقَ» است «سیقَ» آن کسی که از جلو رهبری می کند قائد است و کار او قیادت است آن که از پشت می راند سائق است اینکه از پشت می راند از پشت می آید گاهی از پشت می راند مثل اینکه حیوانها را هِی می کند یک وقت از پشت بدرقه می کند فرشته ها دو قِسم اند یک عدّه بهشتیها را از پشت بدرقه می کنند فرمود: «وَسِیقَ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَی الْجَنَّهِ زُمَراً» اینجا سوق است به عنوان بدرقه یک وقت از پشت سر هِی می کنند آن طوری که دامدار دام را هِی می کند فرمود: «وَسِیقَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِلَی جَهَنَّمَ زُمَراً»(3) پس بدرقه کردن با از پشت هِی کردن فرق دارد این برای پشت سر، وقتی که به هدف رسیدند آنجا می فرماید: «وَسِیقَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِلَی جَهَنَّمَ زُمَراً حَتَّی إِذَا جَاؤُهَا فُتِحَتْ أَبْوَابُهَا» این دیگر جزا و شرط روشن است لکن درباره ی بهشتیها فرمود: «وَسِیقَ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَی الْجَنَّهِ زُمَراً حَتَّی إِذَا جَاؤُهَا وَفُتِحَتْ أَبْوَابُهَا»(4) جزا ندارد از بس جزا مهم است که نمی شود آن را ذکر کرد که چه می شود آنجا خب درها را باز می کنند چه می شود برای بهشتیها آنها چه می بینند این تفاوت اصیل است که در پایان سوره ی مبارکه ی «زمر» است که یک جا «واو» هست یک جا «واو» نیست اما اینجا که از وسط شروع می کنند معلوم می شود چیزهایی قبلاً بوده دیگر و از اینکه این وسطها را به غایب دادند رشته سخن را به فرشته و مریم(سلام الله علیهم) دادند اول را خدا خودش با متکلّم مع الغیر شروع کرده، آخر را خودش با متکلّم مع الغیر شروع کرده این از اهتمام این دو مطلب اول و آخر حکایت می کند «فَأَرْسَلْنَا إِلَیْهَا رُوحَنَا»(5) یک، «وَلِنَجْعَلَهُ آیَهً لِّلنَّاسِ»(6) این دو، بنابراین نگرانی مریم(سلام الله علیها) هم برطرف شده این را درباره ی وجود مبارک یحیی نفرمود برای اینکه زکریا(سلام الله علیه) نگران نبود تا خدا بفرماید ما او را «آیَهً لِّلنَّاسِ» قرار می دهیم، خب «وَرَحْمَهً مِّنَّا»(7) نه تنها آیت است، رحمت است هم برای خودش هم برای مادرش هم برای جامعه ولی برای تهمت زدایی او آیت حق است و این امر هم اتفاق افتاده و می افتد و یقینی است حالا وجود مبارک مریم(سلام الله علیه) این بار را در زِهدانش تحمّل کرد «فَحَمَلَتْهُ» این حمل در مقابل وضع است که «حَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلاَثُونَ شَهْراً»(8) یک، «حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلَی وَهْنٍ»(9) دو، حمل در مقابل وضع یعنی بارداری وجود مبارک مریم(سلام الله علیها) حالا باردار شد این بار را برای اینکه پنهان نگه بدارد فاصله گرفت از اهلش «فَحَمَلَتْهُ فَانتَبَذَتْ بِهِ» که این «باء» برای تعدیه است یعنی این حملی که در رَحِم داشت این حمل را به راه دور بُرد «مَکَاناً قَصِیّاً» حالا کجا برد چون دخیل نبود قرآن کریم ذکر نکرد ولی از قومش فاصله گرفت یک وقت است که حجاب است که «مِن دُونِهِمْ حِجَاباً»(10) خب بالأخره قوم می توانند بیایند باخبر بشوند اما یک وقت مکان قاصی است، مکان اقصاست، مکان دور است حالا کجاست روشن نیست «مَکَاناً قَصِیّاً». بین این حمل و لحظه ی وضع چقدر فاصله شد آن را قرآن کریم ذکر نمی کند اما فرمود: «فَأَجَاءَهَا الْمضخَاضُ إِلَی جِذْعِ النَّخْلَهِ» مَخاض همان دردِ زایمان است «جاء» یعنی آمد این آمد گاهی با حرف «باء» تعدیه می شود مثل «اجعلنی برجلٍ» یا «مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَهِ»،(11) گاهی با همزه ی باب افعال تعدیه می شود مثل همین آیه «فَأَجَاءَهَا الْمضخَاضُ» یعنی درد زایمان مریم(سلام الله علیها) را آورده به کنار درختی بالأخره جایی تکیه بدهد درختی باشد آمد اینجا این درخت کاری کرد که هم مشکل جریان زکریا را به ما فهماند قابل حل است، هم مشکل خود مریم را «فَأَجَاءَهَا الْمضخَاضُ إِلَی جِذْعِ النَّخْلَهِ» هنگام زایمان است و هنگام وضع حَمل. «قَالَتْ» وجود مبارک مریم(سلام الله علیها) فرمود: «یَا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هذَا» چون حالا که می خواهد مادر بشود اینکه سابقه نداشت چنین کاری چون سابقه در جهان نبود یک کارِ بی سابقه است کسی مادر بشود آن هم با قداستی که دارد، با قداستی که دارد با آن کرامتهایی که از او شنیدند و دیدند چگونه این بار را تحمل کند این مشکل را «قَالَتْ یَا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هذَا» ای کاش قبل از اینکه من به این وضع در بیایم و زایمان کنم می مردم مستحضرید که این «مات، یموت» باید «مُتّ» بیاید نه «مِتُّ» برخیها گفتند این از «ماتَ یَماتُ» است لذا «مِتُّ» آمده نظیر «خاف، یخاف» که «خِفت» آمده این دوتا بحث در ذیل آیه «وَلَئِن قُتِلْتُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَوْ مُتُّمْ»،(12) «وَلَئِن مُتُّمْ أَوْ قُتِلْتُمْ» مطرح شد که بعضیها «مِتُّم» قرائت کردند که از «مات، یَمات» است، بعضیها «مُتّم» قرائت کردند که از «مات، یموت» است «وَلَئِن مُتُّمْ أَوْ قُتِلْتُمْ لَإِلَی اللّهِ تُحْشَرُونَ»(13) و مانند آن اینجا هم دوتا قرائت شده هم «مِتُّ» قرائت شده که از «ماتَ یَمات» است هم «مُتُّ» قرائت شده که از «مات، یموت» است «قَالَتْ یَا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هذَا وَکُنتُ نَسْیاً مَنْسِیّاً» این نَسْی یعنی چیزِ حقیرِ غیر قابل اعتنا «نَسَأ» که آخرش همزه دارد به معنای تأخیر است این نقد و نَسِیئه نه نسیه، نَسیئه که در معاملات است همین است اگر کالا نقد باشد ثمن تأخیر بیفتد می گویند نَسیئه است نَسَئه، نسّأئه و أنسیَ یعنی «أخَّرَ» و عصا را هم که گفتند مِنسئه گفتند برای اینکه وسیله ی تأخیر است یعنی چیزی را به عقب می اندازد این مهموز اللام است به معنی تأخیر است یک «نَسَوَ» است که نساب و نِسوه و امثال ذلک از او تشکیل می شود یک «نَسِیَ» است که لامش «یاء» است که نسیان و فراموشی و امثال ذلک از او پیدا شده و شیء حقیری که قابل اعتنا نیست و فراموش می شود و جزء فراموش شده هاست می گویند نَسیْ و تأکید مَنسی نشانه ی حقارت کامل آن شیء است در کارهای عرب هم این چنین است که برخی از اهل تفسیر گفتند وقتی کسی رفت جایی مهمانی یا رفت اردویی در بیابان مسئول آن منطقه می گوید «خذوا أنسائکم» یعنی این چیزهای حقیری که فراموش می شود جا می اندازید آن را بگیرید خب، وجود مبارک مریم(سلام الله علیها) هم فرمود ای کاش من یک شیء حقیری بودم که به حساب نمی آمدم و این را تأکید کرده با «مَنسیّ» «وَکُنتُ نَسْیاً مَنْسِیّاً» و چیز حقیر چون به ذهن نمی آید فراموش می شود این را چه موقع گفت، در زمانی که احتمال تهمت درباره ی آن وجود مبارک بود لکن متفرّعاً بر این «فَنَادَاهَا مِن تَحْتِهَا» و برخیها «مَن تحتها» قرائت کردند از زیر خود یا به تعبیر مرحوم شیخ طوسی در تبیان که «تحت» به معنای وراء است نه به معنای زیر از ورای او کسی به او ندا داد که محزون نباش «أَلاَّ تَحْزَنِی» چرا، برای اینکه «قَدْ جَعَلَ رَبُّکِ تَحْتَکِ سَرِیّاً» اینجا که می بینید خبری از آب نیست شما می خواهید خودتان را شستشو کنید چون اوّلین نیاز یک زن زایمان کرده آب است اگر آب بخواهی اینجا برایتان آب فراهم می شود نهری جاری می شود و مانند آن، ولی در کتابهای اهل معرفت شما وقتی به فَصّ عیسوی مراجعه می کنید می بینید این سَریّ را به سیّدالقوم معنا کردند سیّدناالاستاد(رضوان الله علیه) معنای دوم سَریّ را شریف القوم ذکر کرد فرمود(14) و معنای اول اظهر است سریّ یا به معنای نهر و جدول آب است یا به معنای فرد شریف ایشان می فرمایند که سَریّ همان معنای جدول و آب است و امثال ذلک البته غالب مفسّرین این را می گویند اما دیگران معنای سَریّ را سیّدالقوم می گویند و این با رفع حُزن مریم سازگارتر است وجود مبارک مریم(سلام الله علیها) نگرانی اش این نبود که حالا من که مادر شدم وضع نفاس پیش آمد من که احتیاج به آب دارم اینجا آب نیست بی آبی را چه کنم تمام نگرانی مریم(سلام الله علیها) این بود که من این بچه را چطوری ببرم آن که ندا می دهد باید این مشکل را حل کند نه مشکل بی آبی را لذا آنها می گویند که «فَنَادَاهَا مِن تَحْتِهَا أَلاَّ تَحْزَنِی قَدْ جَعَلَ رَبُّکِ تَحْتَکِ سیّد القوم، الرجل الشریف»، کسی می آید از تو دفاع می کند نگران چه هستی، حُزن مریم را عیسی می زداید نه حزن مریم را جدول آب غالب مفسّرین حتی سیدناالاستاد(رضوان الله علیه) این سَریّ را به همان جدول آب معنا می کنند خب بله غالباً سَریّ همان آب است اما تناسب صدر و ساقه ی آیه نشان می دهد که وجود مبارک مسیح آن کسی که از زیر با مادرش با مریم(سلام الله علیهما) سخن می گوید می خواهد حزن او را برطرف کند «فَنَادَاهَا مِن تَحْتِهَا أَلاَّ تَحْزَنِی» چرا، چون «قَدْ جَعَلَ رَبُّکِ تَحْتَکِ سَرِیّاً» کسی آمده از تو دفاع می کند.

ص: 107


1- (6) . سوره ی زمر، آیه ی 71.
2- (7) . سوره ی زمر، آیه ی 71.
3- (8) . سوره ی زمر، آیه ی 71.
4- (9) . سوره ی زمر، آیه ی 73.
5- (10) . سوره ی مریم، آیه ی 17.
6- (11) . سوره ی مریم، آیه ی 21.
7- (12) . سوره ی مریم، آیه ی 21.
8- (13) . سوره ی احقاف، آیه ی 15.
9- (14) . سوره ی لقمان، آیه ی 14.
10- (15) . سوره ی مریم، آیه ی 17.
11- (16) . سوره ی انعام، آیه ی 160.
12- (17) . سوره ی آل عمران، آیه ی 157.
13- (18) . سوره ی آل عمران، آیه ی 157.
14- (19) . تفسیر المیزان، ج3، ص177.

پرسش: اگر به معنای سیّدالقوم بگیریم دیگر با آیه ی «وَهُزِّی إِلَیْکِ بِجِذْعِ النَّخْلَهِ» نمی خورد آخر آنجا می خواهد بگوید که خوراکی را می خواهد.

پاسخ: نه، منظور آن است که حزن مریم(سلام الله علیها) از تنهایی و بی کسی و بی آبی بود یا اینکه «یَا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هذَا وَکُنتُ نَسْیاً مَنْسِیّاً» بود.

پرسش: از دو آیه ی بعد معلوم می شود که «فَکُلِی وَاشْرَبِی وَقَرِّی عَیْناً» «سریا» منظور جدول آب است.

پاسخ: نه، حالا برسیم به آن آیه تا روشن بشود که آن کاری که وجود مبارک مسیح به مادرش گفت، گفت قصّه ی تو و زکریا، قصّه ی زکریا و تو را ما با یک شاخه حل می کنیم حالا صبر کنید تا به آنجا برسیم.

پرسش: از اینکه تعبیر کوثر به حضرت زهرا(سلام الله علیها) می شود چه اشکالی دارد که سریّ هم تعبیر به حضرت عیسی بشود.

پاسخ: خب بله خود او، بله او تأیید می کند این مطلب را که وجود مبارک فاطمه(سلام الله علیها) خب انسانِ کاملی است که فوق اینهاست لکن آن که مشکل مریم(سلام الله علیها) را باید حل کند باید چیزی باشد که دیگر او نگوید «یَا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هذَا وَکُنتُ نَسْیاً مَنْسِیّاً» وجود مبارک مریم(سلام الله علیها) از این روزیها که فراوان دیده «کُلَّمَا دَخَلَ عَلَیْهَا زَکَرِیَّا الْمَحْرَابَ وَجَدَ عِنْدَهَا رِزْقاً»(1) را که مریم پشت سر گذاشته او که برای نان و آب نمی نالد مگر آنجا بود در محراب بود کسی برای او روزی می آورد یا «قَالَتْ هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ»(2) اگر بانویی سالیان متمادی رزق مِن حیث لا یحتسب را آزمود الآن برای او نگران نیست نگرانی مریم(سلام الله علیها) از این است که گفت «یَا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هذَا وَکُنتُ نَسْیاً مَنْسِیّاً» بنابراین مناسب این است که این سَریّ بشود شریف القوم، سیّد القوم و مانند آن، حالا برسیم به جریان «هُزِّی إِلَیْکِ» این جریان «هُزِّی إِلَیْکِ» به این صورت است «وَهُزِّی إِلَیْکِ بِجِذْعِ النَّخْلَهِ تُسَاقِطْ عَلَیْکِ رُطَباً جَنِیّاً» تو دوتا مشکل داری یکی درباره ی زکریاست که خب حالا یا مشکل شما بود یا نبود، یکی هم مشکل خود شماست با یک کار این دو کِرشمه حاصل می شود زکریای پیر جوان شد یک، مریمِ بی همسر مادر شد دو، این شاخه ی نخل که پیر است با اشاره ی الهی جوان می شود یک، نخل بدون همسر میوه نمی دهد باید تلقیح بشود باید مذکّر ببیند کدام درخت خرماست بدون تأبیر و بدون تلقیح مادر می شود گفت تو تکان بده این دوتا کار را خدا می کند هر دو کار را کرد هم مشکل مربوط به یحیی و زکریا حل شد این جزعِ بالی این درخت خشک شده شاداب همان طوری که زکریا شده جوان یعنی کارِ جوانی کرد و درخت خرما بدون تلقیح و بدون تأبیر میوه نمی دهد این هم میوه داد فرمود تو نگران چه چیزی هستی این سیّد القوم باید باشد چنین حرفی بزند نه جدول آب حالا خیلیها گفتند بله، الآن شما ده دوره مثلاً المیزان نوشته بشود باز ببینید قرآن تازه است نمی دانم متوجّه می شوید در بعضی از مسائل یا نه، ما وقتی به جاهایی می رسیم که می بینیم اصلاً جای ما نیست از وحشت یا ترس وارد نمی شویم حالا می فهمید یا نه، نمی فهمم این قدر آیات سنگین است این قدر مطالب پیچیده و عمیق است که ما همین که می خواهیم پا بگذاریم می بینیم که جا برای آرامش پا نیست فوراً برمی گردیم از بس این کتاب سنگین است این با کتابهای دیگر فرق می کند. خب، بنابراین اوّلین باری که ما این جمله را یعنی این جمله ای که می خواهم عرض کنم شنیدیم از شیخناالاستاد مرحوم آقای آملی بزرگ بود در تهران ایشان این را تدریس می کردند که درست است که ذات اقدس الهی کارها را با معجزه و کرامت و عنایت انجام می دهد برای خیلیها «مَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَهُ مَخْرَجاً»(3) و مانند آن است اما ما هم باید کوششی بکنیم آن بزرگوار که گفت

ص: 108


1- (20) . سوره ی آل عمران، آیه ی 37.
2- (21) . سوره ی آل عمران، آیه ی 37.
3- (22) . سوره ی طلاق، آیه ی 2.

گرچه مثالش نه به کوشش دهند آن قدر ای دل که توانی بکوش

همین است ایشان می فرمودند تمام کارهای مریم(سلام الله علیها) با معجزه بود «کُلَّمَا دَخَلَ عَلَیْهَا زَکَرِیَّا»(1) با معجزه بود، فرشته ها را دیدن کرامت بود، مادر شدن کرامت بود، به جذع نخل آمدن کرامت بود، جذع را جوان کردن کرامت بود، میوه های شاداب دادن کرامت بود، اما همین خدا به وسیله ی وجود مبارک مسیح به مریم می فرماید تو هم دستی تکان بده خب مگر نمی شد این درخت خشک که پر خرما شد این شاخه اش یک مقدار خم بشود چرا فرمود تو تکان بده، تو دستی هم تکان بده تو هم کاری بکن این همه کار برای خدا ولی تو هم به احتزاز در بیاور تو هم دستی دراز بکن تو هم کاری بکن منتظر نباش که همه از راه غیب به دهنت بیاید چه حاجت که حالا یک تکان بدهد خب این شاخه اگر خم می شد و وجود مبارک مریم(سلام الله علیها) این میوه را می چید به جایی برنمی خورد که ما تا آنجا که وظیفه داریم باید تلاش و کوشش کنیم حالا لطف الهی تا که را بخواهد و نظرش به که باشد «وَهُزِّی إِلَیْکِ بِجِذْعِ النَّخْلَهِ تُسَاقِطْ عَلَیْکِ رُطَباً جَنِیّاً» ما که نمی خواهیم تو را تغذیه کنیم یک میوه هم به تو بدهیم الآن تو احتیاج به میوه داری نه به غذا این تازه بودن خرما وقتی خشک شد دیگر جزء غذاها در می آید اما وقتی رطب تازه است جزء فواکه در می آید «رُطَباً جَنِیّاً» آن گاه «فَکُلِی وَاشْرَبِی وَقَرِّی عَیْناً»(2) اگر کسی را دیدی با زبان رسا و گویا از خودت دفاع بکن.

ص: 109


1- (23) . سوره ی آل عمران، آیه ی 37.
2- (24) . سوره ی مریم، آیه ی 26.

«و الحمد لله ربّ العالمین»

آیات 23 تا 30 سوره مریم 88/08/03

ففَأَجَاءَهَا الْمضخَاضُ إِلَی جِذْعِ النَّخْلَهِ قَالَتْ یَا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هذَا وَکُنتُ نَسْیاً مَنْسِیّاً (23) فَنَادَاهَا مِن تَحْتِهَا أَلاَّ تَحْزَنِی قَدْ جَعَلَ رَبُّکِ تَحْتَکِ سَرِیّاً (24) وَهُزِّی إِلَیْکِ بِجِذْعِ النَّخْلَهِ تُسَاقِطْ عَلَیْکِ رُطَباً جَنِیّاً (25) فَکُلِی وَاشْرَبِی وَقَرِّی عَیْناً فَإِمَّا تَرَیِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَداً فَقُولِی إِنِّی نَذَرْتُ لِلرَّحْمَانِ صَوْماً فَلَنْ أُکَلِّمَ الْیَوْمَ إِنسِیّاً (26) فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَهَا تَحْمِلُهُ قَالُوا یَامَرْیَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَیْئاً فَرِیّاً (27) یَا أُخْتَ هَارُونَ مَا کَانَ أَبُوکِ امْرأَ سَوْءٍ وَمَا کَانَتْ أُمُّکِ بَغِیّاً (28) فَأَشَارَتْ إِلَیْهِ قَالُوا کَیْفَ نُکَلِّمُ مَن کَانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیّاً (29) قَالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتَانِیَ الْکِتَابَ وَجَعَلَنِی نَبِیّاً (30)»

وجود مبارک مریم(سلام الله علیها) بعد از اینکه باردار شد این بار و حمل خود را به مکان دور بُرد تا از دید دیگران پنهان باشد و به آسانی این بار را وضع کند. «فَأَجَاءَهَا الْمضخَاضُ إِلَی جِذْعِ النَّخْلَهِ» دردِ زایمان آن حضرت را وادار کرد که به کنار یک درخت خرمایی که به حسب ظاهر خشکیده بود آنجا برود این «جِذْعِ النَّخْلَهِ» تکرار می کند برای اینکه سبب کرامت آن حضرت در همین جذع نخله است یک بار این جذع نخله را در همین آیه 23 ذکر فرمود بار دیگر در آیه ی 24 «فَأَجَاءَهَا الْمضخَاضُ إِلَی جِذْعِ النَّخْلَهِ قَالَتْ» حالا این را هنگام وضع حمل فرمود یا وجود مبارک عیسی به دنیا آمده فرمود در آستانه ی میلاد فرمود این را آیه روشن نکرد فرمود وضع زایمان و درد زایمان مریم(سلام الله علیها) را وادار کرد که به کنار درخت خرمای خشکیده ای برود در این حال این جمله را فرمود: «قَالَتْ یَا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هذَا وَکُنتُ نَسْیاً مَنْسِیّاً» مستحضرید که یک بحث بین خود مریم(سلام الله علیها) با خدای سبحان و جبرئیل و فرستاده های الهی است آن «علی بیّنه مِن ربّها» بود برای اینکه فرشته ی الهی را دید فرشته سخن گفت بشارت داد و او مادر شد و این قضا و قدر الهی را هم پذیرفت یک ارتباط با مردم دارد مردمی که طبق بیان نورانی امام صادق(سلام الله علیه) یک عاقل در بین آنها نبود تا مسئله ی کرامت و معجزه را بفهمد مریم(سلام الله علیها) را درک بکند و سخنان مریم را به جامعه منتقل بکند وجود مبارک امام صادق(سلام الله علیه) طبق این روایت فرمود یک فرد رشید در آن امّت نبود مشابه آنچه درباره ی حضرت لوط آمده «أَلَیْسَ مِنکُمْ رَجُلٌ رَشِیدٌ»(1) این مضمون درباره ی حضرت لوط هست که فرمود یک آدم عاقل نیست که من با او گفتگو کنم او را از قبح این عمل آگاه کنم تا به دیگران منتقل کند داشتن یک آدم عاقل هم برای یک جامعه گاهی راهگشاست طبق این بیان امام صادق(سلام الله علیه) یک آدمِ بِفهم در بین آن مردم نبود لذا این تهمت را کسی که بخواهد در جامعه ی قداست دین را حفظ بکند دردناک است مرگ آور است یک وقت کسی را متّهم می کنند این خانه نشین می شود خب کاری هم ندارد یک وقت است کسی اصلاً پروریده شده برای نشر معارف دین برای حفظ دین با آبروی او بازی کردن یعنی او را از تمام حیثیتهای شغلی انداختن او می شود آدم بیکار اما اگر کاسبی را،کشاورزی را،دامداری را متّهم کردند بالأخره او مشغول کار خودش هست اما یک روحانی را انسانی که از راه آبرو دارد خدمت می کند او را متّهم کردن این دیگر مُرده است دیگر،بنابراین برای کسی که بخواهد ناشر دین باشد اگر با آبروی او بازی کردن یعنی او را از هویّت انداختن ولی دیگران نه،این چنین نیست اگر کسی کشاورز است،دامدار است،پیشه ور است،کارمند است،کارگزار است بالأخره یک هتک حیثیتی شده ولی مشغول کار خودش است وجود مبارک مریم(سلام الله علیها) که عمری را در معبد الهی گذراند برای نشر دین بود اگر با این تهمت روبه رو بشود دیگر از هستی ساقط است بنابراین در ارتباط با فرشته ها و ذات اقدس الهی او «علی بیّنه من ربّها» است درباره ی مردم چون یک انسان عاقل که مسئله کرامت را بفهمد نبود وجود مبارک مریم(سلام الله علیها) گفت «یَا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هذَا وَکُنتُ نَسْیاً مَنْسِیّاً» مشابه این را ما درباره ی انبیا(علیهم السلام) هم داشتیم.

ص: 110


1- (1) . سوره ی هود، آیه ی 78.

پرسش:...

پاسخ: خب الآن دیگر «فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَهَا» فرزندی آورده و هیچ کسی هم سابقه ندارد که بدون همسر مادر بشود خب توجیه می خواهد دیگر. وجود مبارک حضرت امیر این قسمت را قبلاً هم ما از نهج البلاغه خواندیم وجود مبارک حضرت امیر فرمود طبق خطبه ی چهار نهج البلاغه فرمود من در حق هیچ شکّی نکردم «مَا شَکَکْتُ فی الْحَقِ ّ مُذْأُرِیتُهُ» از آن لحظه ای که خدای سبحان حق را به من نشان داد من شک نکردم اینها سخن از رؤیت در حق است نه نظر در حق سخن از نظریه پردازی و نگاهِ علمی نیست سخن از رؤیت است و شهود فرمود شک بردار نیست ما حق را به ما نشان دادند ما هم یقین داشتیم آن گاه این سؤال پیش می آید که خب نه تنها شما این طور هستید انبیا هم همین طورند انبیا هم در حق شک نمی کنند پس چرا وجود مبارک موسای کلیم در آن صحنه ی مسابقه ترسید چون دارد وقتی که سَحره آمدند آن طنابها را و آن چوبها را در میدان مسابقه انداختند «فَلَمّا أَلْقَوْا سَحَرُوا أَعْیُنَ النَّاسِ وَاسْتَرْهَبُوهُمْ وَجَاءُو بِسِحْرٍ عَظِیمٍ»(1) همه فرار کردند این میدان شد میدانِ مار در این صحنه «فَأَوْجَسَ فِی نَفْسِهِ خِیفَهً مُّوسَی»(2) وجود مبارک موسای کلیم ترسید خب موسی که می داند این سِحر است سِحر که ترسی ندارد معجزه به دست موسای کلیم است سِحر به دست آنهاست چگونه موسای کلیم ترسید؟ وجود مبارک حضرت امیر می فرماید «مَا شَکَکْتُ فی الْحَقِ ّ مُذْأُرِیتُهُ» آن وقت جواب سؤال مقدّر که اگر شما نترسیدید این برای آن عصمت است مَلکه ی عصمت است و انبیای الهی هم همین طورند پس چطور موسای کلیم شک کرد و ترسید آن گاه در جواب می فرمایند: «لَمْ یُوجِسْ مُوسَی علیه السلام خِیفَهً عَلَی نَفْسِهِ بَلْ أَشْفَقَ مِنْ غَلَبَهِ الْجُهَّالِ وَ دُوَلِ الضَّلالِ»(3) فرمود موسای کلیم از این مار نترسید از اینکه سِحر عظیم آوردند نترسید از جهل و نَفهمی مردم ترسید فرمود خب الآن اینجا میدان مسابقه است این همه مارها و طنابهای مارشده را به مردم نشان دادند من هم اگر عصا را بیندازم مار بشود آنها نتوانند بین معجزه ی من و سِحر آن ساحران فرق بگذارند چه کنم سِحر چیزی است باطل معجزه امری است حقیقت تشخیص این حق از آن باطل که کار هر کسی نیست اینها که حس گرایند در محدوده ی حس فکر می کنند اگر ببینند من هم چوبی را مار کردم آنها هم چوبی را مار کردند آن وقت چه می شود اگر آنها تشخیص ندهند من چه کنم وجود مبارک حضرت امیر می فرماید هراس موسای کلیم از جهل مردم بود که مبادا در این فرصت دولت ضلال بر دولت حق غالب بشود «لَمْ یُوجِسْ مُوسَی علیه السلام خِیفَهً عَلَی نَفْسِهِ بَلْ أَشْفَقَ مِنْ غَلَبَهِ الْجُهَّالِ وَ دُوَلِ الضَّلالِ» آن گاه «الْیَوْمَ تَوَاقَفْنَا عَلَی سَبِیلِ الْحَقِ ّ وَ الْبَاطِلِ. مَنْ وَثِقَ بِماءٍ لَمْ یَظْمَأ» فرمود اگر کسی تکیه گاه داشته باشد به کوثر برسد تشنه نمی شود بنابراین موسای کلیم با اینکه از انبیای اولواالعزم بود ترسش از جهل مردم است با اینکه «علی بیّنه من ربّه» بود هیچ تردیدی هم نداشت بار اول ترسید برای اینکه سابقه نداشت اینها که علمشان بالذّات نیست باید به تعلیم الهی باشد ذات اقدس الهی فرمود عصا را بینداز عصا را انداخت این شده مار خب در شب تار چوبی مار بشود هراس دارد دیگر برای اوّلین بار موسای کلیم ترسید بعد فرمود: «خُذْهَا وَلاَ تَخَفْ سَنُعِیدُهَا سِیرَتَهَا الْأُولَی»(4) بگیر نترس ما این را دوباره عصا می کنیم این در کمال شهامت دست گذاشت و گرفت از آن به بعد دیگر هراسی نبود اوّلین بار ترس دارد برای اینکه علم اینها مثل علم ذات اقدس الهی ذاتی نیست اینها به تعلیم الهی عالِم می شوند به تأمین الهی در امنیت قرار می گیرند و مانند آن،اما اینجا بارها وجود مبارک موسای کلیم آزمود و عصا را مار کرد دوباره مار به صورت عصا در آمد اینجا در میدان مسابقه از جهلِ مردم ترسید بنابراین یک رابطه،وظیفه بین معصومین با ذات اقدس الهی است که اینها «علی بیّنه من ربّهم»اند یک رابطه با مردم اند خب اگر مردم جاهل باشند اینها چه کنند اینها «یَا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هذَا وَکُنتُ نَسْیاً مَنْسِیّاً» طبق بیان نورانی امام صادق(سلام الله علیه) بر این بود که در اینها یک آدم عاقل نبود که حضرت بفهماند من از راه غیب مادر شدم آن وقت چاره جز این نبود مگر اینکه معجزه ی شفاف و روشن جهلِ مردم را در جریان مسابقه ی حضرت موسای کلیم و تهمت مردم را در جریان حضرت مریم(سلام الله علیهما) برطرف کند در آنجا به وجود مبارک موسای کلیم فرمود: «لاَ تَخَفْ إِنَّکَ أَنتَ الْأَعْلَی»(5) نترس تو پیروز می شوی تو عصا را بینداز سِحری در میدان نمی ماند در بحثهای آیات گذشته به این نتیجه رسیده بودیم که گرچه در بعضی از روایات ظاهرش این است نظیر قصّه ی وجود مبارک امام رضا(سلام الله علیه) که عصای موسی آن طنابها و آن چوبها را بلعید ولی ظاهر قرآن کریم این است که سِحر را از بین برد یعنی همه ی تماشاچیها دیدند این میدان شده میدان مار سِحر عظیم است «وَجَاءُو بِسِحْرٍ عَظِیمٍ»(6) آنها «یُخَیَّلُ إِلَیْهِ مِن سِحْرِهِمْ أَنَّها تَسْعَی»(7) خیال کردند این حِبال،حَبها این عصا این عصاها این چوبهای فراوان این طنابهای فراوان که در میدان ریختند پر از مار شد وجود مبارک موسای کلیم همین که عصا را انداخت تمام چوبها شده چوب،تمام طنابها شده طناب همه دیدند این میدان یک دانه مار هست بقیه چوب و طناب افتاده سِحر را از بین بُرد نه چوب را خورد «تَلْقَفْ مَا صَنَعُوا إِنَّمَا صَنَعُوا کَیْدُ سَاحِرٍ وَلاَ یُفْلِحُ السَّاحِرُ حَیْثُ أَتَی»(8) که این هم متأسّفانه «انّما» نوشته شده فرمود تو این را بینداز ما آنچه را که اینها کردند از بین می بریم اینها چه کردند؟ اینها عصا ساختند؟ نه،طناب ساختند؟ نه،چه کار کردند؟ سِحر کردند «تَلْقَفْ مَا صَنَعُوا إِنَّمَا صَنَعُوا کَیْدُ سَاحِرٍ وَلاَ یُفْلِحُ السَّاحِرُ حَیْثُ أَتَی» این به صورت شفاف دلالت دارد که عصای موسی کِید را از بین بُرد نه چوب را خورد وقتی همه دیدند که قبل از اینکه وجود مبارک موسای کلیم عصا را بیندازد مارهای فراوانی در این میدان مسابقه بود وقتی عصا را انداخت آنکه چوب بود شده چوب،آنکه طناب بود شده طناب،آنکه کِید و مکر و حیله و سِحر بود رخت بربست بنابراین انبیا(علیهم السلام) تا خدای سبحان چیزی به آنها افاضه نکند خب نمی دانند در اینجا هم وجود مبارک مریم(سلام الله علیها) که از تهمت هراسناک بود ذات اقدس الهی به هر وسیله ای بود به آن حضرت دلداری داد که هراس نداشته باش محزون نباش مسئله به بهترین وجه بر اساس قرّهالعین تو تأمین می شود وقتی این بچه را گرفت خواست به طرف شهر بیاید به او همان فرشته ی وحی از طرف ذات اقدس الهی دستور داد که هر کس را دیدی بگو من روزه دارم و صومِ صَمْت دارم و نذر کردم روزه بگیرم و با احدی سخن نگویم و اگر گفتند این کودک را از کجا آوردی به خود کودک اشاره بکن البته این از آن کارِ مریم(سلام الله علیها) برمی آید نه از متنِ پیام «فَإِمَّا تَرَیِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَداً» هر کسی دیدی بگو من روزه دارم این باید واقعاً روزه داشته باشد صومِ صَمْت گرفته باشد وگرنه می شود کذب نه اینکه روزه نداشته باش بگو من روزه دارم این نیست این باید روزه داشته باشد یک،و صوم صمت هم باید داشته باشد و نذر کرده باشد که با کسی سخن نگوید دو،اینکه خدا فرمود هر کس را دیدی بگو یا تخصیصاً خارج شده است به همراه این دلیل یا تخصّصاً خارج شده است که منظور از «قُل» این نیست که لفظاً بگو با اشاره بگو به قرینه ی «فَأَشَارَتْ إِلَیْهِ» نه «فقالت لهم» این قرینه ی بعدی که فرمود کسی را که دید «أَشَارَتْ إِلَیْهِ» معلوم می شود حرف نزد معلوم می شود که قول به معنای جامع هم بر کتابت اطلاق می شود هم بر اشاره اطلاق می شود هم بر لفظ اطلاق می شود اینکه می گویند خبرِ کذبِ عمدی بر خدا و پیغمبر(علیه و علی آله آلاف التحیّه و الثناء) روزه را باطل می کند اگر کسی شب مطلبی را گفت روز در حال روزه از او سؤال کردند این خبر درست است یا نه،او با سر اشاره بکند خب پس روزه ی او می شود باطل برای اینکه این هم یک قول است این هم یک خبر است با دست اشاره بکند هم روزه ی او می شود باطل این کذب گاهی به قول است گاهی با اشاره آن هم یک نحو قول است گاهی با نوشتن است دیگر،پس اینکه خدای سبحان به وجود مبارک مریم از راه فرشته ها دستور داد که اگر کسی را دیدی بگو من روزه دارم و نذر کردم با کسی سخن نگویم این یا تخصیصاً خارج شده است کما احتمل یا نه،تخصّصاً خارج است این قول نیست اصلاً وجود مبارک مریم همین کار را هم کرده حرف نزده بلکه اشاره کرده،خب.

ص: 111


1- (2) . سوره ی اعراف، آیه ی 116.
2- (3) . سوره ی طه، آیه ی 67.
3- (4) . نهج البلاغه، خطبه ی 4.
4- (5) . سوره ی طه، آیه ی 21.
5- (6) . سوره ی طه، آیه ی 68.
6- (7) . سوره ی اعراف، آیه ی 116.
7- (8) . سوره ی طه، آیه ی 66.
8- (9) . سوره ی طه، آیه ی 69.

پرسش:...

پاسخ: نه چون آخر «فَانتَبَذَتْ بِهِ مَکَاناً قَصِیّاً»(1) اصلش که «إِذِ انتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا مَکَاناً شَرْقِیّاً *فَاتَّخَذَتْ مِن دُونِهِمْ حِجَاباً»(2) هم در قسمت شرق بیت المقدس مثلاً جا گرفته بودند و هم یک حجاب و پرده ای یا دیواری بین آن حضرت و سایر اهلش بود که از اهلش هم فصلاً هم حجاباً فاصله گرفته بود کسی خبر نداشت بنابراین آن حالت که پیش آمد و وجود مبارک مریم(سلام الله علیها) احساس بارداری کرد این بارش را گرفته فاصله گرفته با فاصله ی بشتری «فَانتَبَذَتْ بِهِ مَکَاناً قَصِیّاً» کسی خبر نداشت فقط غیبت مریم را احساس می کردند اما الآن که بارش را به زمین نهاد مشکل جدّی پیدا کرد «قَالَتْ یَا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هذَا وَکُنتُ نَسْیاً مَنْسِیّاً». این «فَنَادَاهَا» منادی آیا همان فرشته است که با مریم(سلام الله علیها) سخن می گفت یا عیسی(سلام الله علیه) است که به دنیا آمده دوتا احتمال است مرحوم شیخ طوسی در تبیان فقط این دو احتمال را ذکر می کند که «فَنَادَاهَا مِن تَحْتِهَا» این منظور جبرئیل(سلام الله علیه) است یا وجود مبارک عیسی(3) البته در کلمه ی «تحت» دو قول هست ایشان مرحوم شیخ طوسی می فرماید دو قول هست یکی «تحتک» تحت یعنی ماوراء نه تحت یعنی زیر به دلیل اینکه در جمله ی بعد دارد که «قَدْ جَعَلَ رَبُّکِ تَحْتَکِ سَرِیّاً» ایشان چون سَریّ را به معنای نهر گرفتند فرمودند این سریّ که نهر است که از زیر پای مریم و از زیر مریم(سلام الله علیها) که جاری نشد این تحت یعنی ماوراء چون تحت یعنی ماوراء آنجا هم «فَنَادَاهَا مِن تَحْتِهَا» هم یعنی ماوراء بالأخره منادی یا جبرئیل(سلام الله علیه) است همان «فَأَرْسَلْنَا إِلَیْهَا رُوحَنَا»(4) یا عیسی(سلام الله علیه) «تحت» را طبق بیان مرحوم شیخ طوسی در تبیان و بعضی از بزرگان دیگر به معنای ماوراء معنا کردند چه اینکه درباره ی سریّ هم دوتا احتمال هست سریّ طبق منتخب مرحوم شیخ طوسی و همراهانشان به معنای نهر است یعنی خیلی از مفسّرین این سَریّ را به معنای نهر معنا کردند نهر را چون سَریان دارد سریّ گفتند ولی عده ای گفتند که منظور از این سَریّ سیّدالقوم است و شخص شریف است و مانند آن،سیدناالاستاد همان سریّ به معنای نهر را انتخاب کرده و تأییدش هم با «وَاشْرَبِی» است که در جمله ی بعد آمده «فَکُلِی وَاشْرَبِی»(5) اما آنها که می گویند مشکل اساسی مریم(سلام الله علیها) در أکل و شُرب نبود تا با بشارت اکل و شرب حزن او برطرف بشود الآن او در یک موقعیّت حسّاسی قرار گرفته که می گوید «یَا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هذَا وَکُنتُ نَسْیاً مَنْسِیّاً» مشکل او را خرما حل نمی کند،آب حل نمی کند مشکل تهمت را چیز دیگر حل می کند و وجود مبارک مریم(سلام الله علیها) هم در تمام این مدّت اصلاً مشکل غذا نداشت کسی که «کُلَّمَا دَخَلَ عَلَیْهَا زَکَرِیَّا الْمَحْرَابَ وَجَدَ عِنْدَهَا رِزْقاً»(6) او مشکل بی آبی و بی نانی نداشت تا با او بشارت بدهند تمام دشواریهای مریم(سلام الله علیها) در این است که او اگر هتک حیثیت بشود از هویّت ساقط شده است دیگر نمی تواند خدمتگزار دین باشد این مشکل را باید حل کرد اگر کسی «فَنَادَاهَا مِن تَحْتِهَا أَلاَّ تَحْزَنِی» محزون نباش باید چیزی به او بشارت بدهد که این تهمت را برطرف کند لذا اگر سَریّ به معنای سیّدالقوم باشد با این مشکل گشایی راه دارد یعنی نگران نباش کسی می آید از تو دفاع می کند بالأخره چیزی نیست که چون آخر هیچ کسی نمی فهمد که،چون هیچ کسی نمی فهمد با گفتگو حل نمی شود از راه غیب باید حل بشود یک سیّدالقومی می آید مشکل را حل می کند.

ص: 112


1- (10) . سوره ی مریم، آیه ی 22.
2- (11) . سوره ی مریم، آیات 16 _ 17.
3- (12) . التبیان فی تفسیر القرآن، ج7، ص117.
4- (13) . سوره ی مریم، آیه ی 17.
5- (14) . تفسیر المیزان، ج14، ص43.
6- (15) . سوره ی آل عمران، آیه ی 37.

پرسش:...زنی که در بیابان است تنهاست موقع وضع حملش است آب می خواهد بهترین چیز در آن موقع آب است.

پاسخ: بله،ولی برای مریم(سلام الله علیها) که در همه ی مدّت از کرامتهای الهی برخوردار بود جا برای اینکه بگوید محزون بشود نبود «کُلَّمَا دَخَلَ عَلَیْهَا زَکَرِیَّا الْمَحْرَابَ وَجَدَ عِنْدَهَا رِزْقاً».(1)

پرسش:...

پاسخ: اگر وجود مبارک مریم رزقِ غیبی را سالیان متمادی تجربه کرده است الآن نگران چیست الآن که موقعیّتش بهتر شد که قبلاً که فرشته نیامده بود قبلاً که با جبرئیل سخن نمی گفت الآن فرشته آمد،جبرئیل سخن گفت،پیام خدا را به او رساند گفت خدا می خواهد تا تو مادر بشوی آن وقتی که این کرامتها را نداشت روزیهای غیبی می رسید الآن که این کرامتها را یافت نگران روزی است؟!

پرسش:...

پاسخ: غرض این است که این حزنِ وجود مبارک مریم با چه چیزی باید حل بشود؟

پرسش:...

پاسخ: بسیار خب،«أَلاَّ تَحْزَنِی» چرا؟ برهان مسئله چیست؟ برای اینکه «قَدْ جَعَلَ رَبُّکِ تَحْتَکِ سَرِیّاً» اگر کسی تکلّم بکند بعد از مادرش دفاع نکند این تهمت همچنان هست اگر عیسی حرف بزند بگوید که مادر غصّه نخور یک درخت خرمایی خشکیده سرسبز می شود آبی هم پیدا می شود این مشکل مریم حل نمی شود حزن مریم برطرف نمی شود چیزی باید به مریم گفته بشود که تو نگران این تهمت نباش ما حل می کنیم این «نادی?» ضمیرش یا به عیسی(سلام الله علیه) برمی گردد یا به جبرئیل(سلام الله علیه) برمی گردد باید طوری باشد که این مشکل مریم را حل کند فرمود: «هُزِّی إِلَیْکِ بِجِذْعِ النَّخْلَهِ تُسَاقِطْ عَلَیْکِ رُطَباً جَنِیّاً» آنهایی که گفتند منظور از این سَریّ شریف است و سیّدالقوم است أکل را به رطب مرتبط دانستند،شرب را به عصاره ی رطب مرتبط دانستند چون تَمر که نیست رُطب جنیّ و تازه آب دارد میوه است رُب دارد و مانند آن،بنابراین محور اساسی نگرانی مریم همان تهمت است فرمود کسی می آید تهمت زدایی می کند نگران نباش.

ص: 113


1- (16) . سوره ی آل عمران، آیه ی 37.

پرسش: حضرت مریم از تهمت نمی ترسید یعنی تهمت چون مقام مریم مثل چهارده معصوم ما بالا نبود که

پاسخ: نه خب در اینکه مقام عصمت داشت و ذات اقدس الهی فرمود مریم «إِنَّ اللّهَ اصْطَفَاکِ وَطَهَّرَکِ وَاصْطَفَاکِ عَلَی نِسَاءِ الْعَالَمِینَ»(1) این دو بار تطهیر را درباره ی او ذکر کرد اصطفا را درباره ی او ذکر کرد فرشته آمد،با او گفتگو کرد این یقیناً «علی بیّنه من ربّها» بود اما الآن مشکلش این است که این تهمت را چگونه حل کند.

پرسش:...

پاسخ: نه،منظور این است که اینها که قبل از نذر است الآن کسی بخواهد به او دلداری بدهد که غمگین نباش غمِ مریم در چه چیزی بود؟ در اکل و شرب بود؟ اینکه سالیان متمادی از راه غیب روزی می گرفت نگرانی مریم در تهمت زدایی بود که من این تهمت را چطوری بزدایم کسی گفت نه،حامی پیدا می شود.

پرسش: ظاهراً الفاظ را چه کار کنیم؟

پاسخ: ظاهر است دیگر.

پرسش: ظاهر سرّی.

پاسخ: سَریّ دو معنا دارد دیگر.

پرسش: خب «وَاشْرَبِی» را چه کار کنیم؟

پاسخ: «وَاشْرَبِی» آیه بعد است حمل می شود بر عصاره ی رطب اگر تمر بود شُرب نداشت این رطب هم عصاره دارد هم خودش قابل أکل است آن شرب برای عصاره ی رطب است و آن خود جِرمش برای اکل است غرض این است که ما برای اینکه مشکل «أَلاَّ تَحْزَنِی» را حل کنیم باید یک راه نزدیک تری یک راه دلپذیرتری را بپذیریم.

ص: 114


1- (17) . سوره ی آل عمران، آیه ی 42.

«و الحمد لله ربّ العالمین»

آیات 25 تا 35 سوره مریم 88/08/04

فهُزِّی إِلَیْکِ بِجِذْعِ النَّخْلَهِ تُسَاقِطْ عَلَیْکِ رُطَباً جَنِیّاً (25) فَکُلِی وَاشْرَبِی وَقَرِّی عَیْناً فَإِمَّا تَرَیِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَداً فَقُولِی إِنِّی نَذَرْتُ لِلرَّحْمَانِ صَوْماً فَلَنْ أُکَلِّمَ الْیَوْمَ إِنسِیّاً (26) فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَهَا تَحْمِلُهُ قَالُوا یَامَرْیَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَیْئاً فَرِیّاً (27) یَا أُخْتَ هَارُونَ مَا کَانَ أَبُوکِ امْرأَ سَوْءٍ وَمَا کَانَتْ أُمُّکِ بَغِیّاً (28) فَأَشَارَتْ إِلَیْهِ قَالُوا کَیْفَ نُکَلِّمُ مَن کَانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیّاً (29) قَالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتَانِیَ الْکِتَابَ وَجَعَلَنِی نَبِیّاً (30) وَجَعَلَنِی مُبَارَکاً أَیْنَ مَا کُنتُ وَأَوْصَانِی بِالصَّلاَهِ وَالزَّکَاهِ مَادُمْتُ حَیّاً (31) وَبَرّاً بِوَالِدَتِی وَلَمْ یَجْعَلْنِی جَبَّاراً شَقِیّاً (32) وَالسَّلاَمُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدتُّ وَیَوْمَ أَمُوتُ وَیَوْمَ أُبْعَثُ حَیّاً (33) وَالسَّلاَمُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدتُّ وَیَوْمَ أَمُوتُ وَیَوْمَ أُبْعَثُ حَیّاً (34) ذلِکَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِی فِیهِ یَمْتَرُونَ(35)»

این یک صفحه تقریباً شناسنامه وجود مبارک عیسای مسیح است که در پایانش می فرماید عیسی این است. در بخش طمأنینه ی وجود مبارک مریم(سلام الله علیها) مستحضرید صِرف اینکه چیزی معجزه باشد، کرامت باشد حتّی برای انبیای اولواالعزم مشکل را برطرف نمی کند مادامی که مردم جاهل اند در جریان همان خطبه ی چهارم نهج البلاغه که وجود مبارک حضرت امیر فرمود سرّ اینکه موسای کلیم در میدان مسابقه ترسید این بود که اگر من این عصا را بیندازم و به صورت یک مار در بیاید ساحران هم با عصاها و طنابها مار ساختند و این مردم نتوانند بین سِحر آنها و معجزه ی من فرق بگذارند من چه کنم دیگر نمی شود گفت سِحر با معجزه پهلو نزند دل خوش دار چطوری آدم دل خوش دارد برای خود آدم حل است ولی برای جهل مردم چه کار بکند لذا وجود مبارک موسای کلیم ترسید که اگر مردم نتوانند تشخیص بدهند چه کنم که خدای سبحان به این مقطعش هم پاسخ داد که «لاَ تَخَفْ إِنَّکَ أَنتَ الْأَعْلَی»(1) در جریان مریم(سلام الله علیهما) هم همین طور بود فرمود: «وَلِنَجْعَلَهُ آیَهً لِّلنَّاسِ»(2) فرشته ها با او سخن گفتند «أَنَّ اللّهَ یُبَشِّرُکَ بِیَحْیَی مُصَدِّقاً بِکَلِمَهٍ مِنَ اللّهِ»(3) فرشته ی وحی برای او متمثّل شد «أَرْسَلْنَا إِلَیْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَراً سَوِیّاً»(4) برای خود مریم(سلام الله علیها) بینها و بین الله مسئله حل شده بود اما همین معجزه را به مردم القا کنند آنها نفهمند و نپذیرند چه بکنند خدای سبحان فرمود در این مقطع ما کاری می کنیم که آنها ساکت بشوند یعنی آیت را آیه ی بیّنه می کنیم در قرآن کریم کم جایی است که آیه ی الهی معجزه ی الهی به وصف بیّنه موصوف شده باشد درباره ی وجود مبارک موسای کلیم که قومش گرفتار حس و تجربه ی حسّی بودند آنجا فرمود: «آتَیْنَا مُوسَی تِسْعَ آیَاتٍ بَیِّنَاتِ»(5) درباره ی جریان مکه هم فرمود: «فِیهَا آیَاتٍ بَیِّنَاتٍ»(6) اما درباره ی سایر آیات و معجزات تعبیر به بیّنه نشد یعنی آفتابی و روشن وجود مبارک مریم(سلام الله علیها) داشتن معجزه و آیت را برای مردمی که هیچ نمی فهمند کافی نمی دانست عرض کرد خدایا «یَا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هذَا وَکُنتُ نَسْیاً مَنْسِیّاً»(7) برای اینکه اینها نه آن درک را دارند که معجزه را بفهمند، نه سابقه ی ما را حرمت می نهند و نه ما را از تهمت رها می کنند در چنین موقعیّتی وجود مبارک عیسی سخن گفت یا جبرئیل سخن گفتند که ما تأمین می کنیم و تأمین کردنش هم از همین جاها شروع شده اصرار قرآن کریم بر این است که بفرماید این به جذع نخله آمده جذع نخله را تکیه داده، جذع نخله را تکان داده «فَأَجَاءَهَا الْمضخَاضُ إِلَی جِذْعِ النَّخْلَهِ»(8) نه «إلی النخله» «وَهُزِّی إِلَیْکِ بِجِذْعِ النَّخْلَهِ» نه «هُزیّ إلیک نخله» درخت خرما نبود درختی بود که سرهایش از بین رفت سرشاخه هایش از بین رفت یک تَنه ی خشکش مانده تکرار اینکه حتماً جِذع را کلمه ی «جذع» را قرآن کریم ذکر می کند برای اثبات این مطلب است که یک تَنه ی خشک درخت خرما بود نه درخت خرما فرمود ما از همین جا آیات را بیّنه می کنیم، شفاف می کنیم که تو مطمئن تر بشوی «فَأَجَاءَهَا الْمضخَاضُ إِلَی جِذْعِ النَّخْلَهِ».(9)

ص: 115


1- (1) . سوره ی طه، آیه ی 68.
2- (2) . سوره ی مریم، آیه ی 21.
3- (3) . سوره ی آل عمران، آیه ی 39.
4- (4) . سوره ی مریم، آیه ی 17.
5- (5) . سوره ی اسراء، آیه ی 101.
6- (6) . سوره ی نور، آیه ی 1.
7- (7) . سوره ی مریم، آیه ی 23.
8- (8) . سوره ی مریم، آیه ی 23.
9- (9) . سوره ی مریم، آیه ی 23.

پرسش: حاج آقا حضرت مریم(سلام الله علیها) قبل از اینکه بچه دار بشود مائده را آماده یافته؟

پاسخ: بله بله، اما مائده که از بهشت بیاید فرشته بیاورد یک راه است، با دستان مریم(سلام الله علیها) این تَنه ی خشکیده ی درخت سرشاخه پیدا کند شاخه های سبز پیدا کند در فصل زمستان که فصل خرما نیست میوه ی خرما بدهد به دست خود مریم این یک مطلب دیگر است.

پرسش: در آیات هیچ اشاره ای به مائده بودن غذاهایی که برای حضرت مریم(سلام الله علیها) آمده نشده.

پاسخ: چرا دیگر آن «کُلَّمَا دَخَلَ عَلَیْهَا زَکَرِیَّا الْمَحْرَابَ وَجَدَ عِنْدَهَا رِزْقاً»(1) همین بود دیگر.

پرسش: آخر خیلی از طلبه ها می گویند که خیلی از اوقات که یک چیزی «من حیث لا یحتسب» به آنها برسد می گویند من عند الله بود.

پاسخ: بله، مِن عند الله آمد و درست هم هست اما معجزه نیست خدای سبحان دل کسی را هدایت می کند به اینکه وظیفه ی خودش را انجام بدهد طعام هم فرق می کند همان طعام عادی است اما طعامی که برای مریم(سلام الله علیها) بود طعام غیر عادی بود نه تنها زمان و زمینش غیر عادی بود اصلاً طعام غیر عادی بود نظیر آن طعامی که برای صدیقه ی کبرا(سلام الله علیها) آمده نظیر آن طیرِ مَشوی خود این طعام غیر عادی است. خب، اگر کرامتهایی را وجود مبارک مریم(سلام الله علیها) پشت سر گذاشت اما هیچ کدام با دست او انجام نشده الآن با دستان او کرامتها به صورت آیات بیّن یکی پس از دیگری ظهور می کند این کم کم زمینه ی آرامش اش فراهم می شود بنابراین اگر خدا بفرماید: «وَلِنَجْعَلَهُ آیَهً لِّلنَّاسِ»(2) خب بسیاری از آیات بود که انبیا می آوردند و مردم می گفتند این سِحر است جریان شقّ القمر بود این سحر است، جریان این روایت را چند بار خواندیم وجود مبارک حضرت امیر در خطبه ی «قاصعه» فرمود مشرکان مکه جمع شدند به حضرت عرض کردند که اگر معجزه بیاوری ما باور می کنیم حضرت فرمود چه کنم؟ فرمود این درختی که اینجا هست دستور بدهید دو نیم بشود یک نیم بیاید نیمی بماند که قصّه اش مفصّل است که از روی همان خطبه ی قاصعه ی نهج البلاغه خواندیم حضرت فرمود این درخت دو نیم شد آمد حرکت کرد شاخه هایش روی دوش من قرار گرفت روی دوش پیغمبر قرار گرفت دو نیم شد آنها گفتند آن نیم دیگر هم حرکت کند حضرت این کار را کرد عرض کردند دوباره دستور بده این دو نیم مثل حالت اول به هم ملحق بشود حضرت این کار را کرد، عرض کرد دستور بده اینها به جای خودشان برگردند این کار را کرد اینها دیگر تاریخ بیهقی و نمی دانم ناسخ التواریخ و اینها که نیست این خطبه ی «قاصعه» حضرت امیر است فرمود این را دیدند و ایمان نیاوردند کاری باید کرد که دهن اینها را بست و اگر دهن اینها بسته نشود خب همین تهمت هست دیگر این است که جای نگرانی برای موسای کلیم بود در آن صحنه، جای نگرانی برای مریم(علیها سلام) هست در این صحنه «یَا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هذَا».(3)

ص: 116


1- (10) . سوره ی آل عمران، آیه ی 37.
2- (11) . سوره ی مریم، آیه ی 21.
3- (12) . سوره ی مریم، آیه ی 23.

پرسش: فقط فرقشان این بود که حضرت مریم(سلام الله علیها) پیامبر نبود و دخلی هم ندارد و مردم هم نیازی نداشتند.

پاسخ: خب چرا، وقتی که دودمان کسی که تربیت شده ی زکریاست کسی که از خاندان طیّب و طاهر است آلوده در بیاید مردم را آلوده می کند دیگر آنها مشکلشان این نبود که تو پیغمبری یا امامی مشکلشان این است که تو از دودمان خوبی یک، در تحت تکفّل زکریا که پیغمبر است تربیت شدی دو، چرا این کار را کردی خب اگر کسی عضو یک خانواده ی شریف باشد در تحت تکفّل یک مربّی مثل زکریا بشود بعد خلافکار در بیاید راه برای خلافکارها باز است آنها سه تا برهان اقامه می کردند می گفتند اُخت هارونی یک، پدرت امرئه سوء نبود دو، مادرت بَغی نبود سه، از طرفی هم در تحت تکفّل زکریا بودی چهار، این چه کار بود کردی اگر چنین کسی تبهکار در بیاید راه برای توجیه تبهکاری تبهکاران باز است آنها نگفتند که تو که پیغمبری چرا این کار را کردی که وجود مبارک مریم(سلام الله علیها) هم عمری را به خدمت معبَد گذرانده می خواهد حافظ دین پروردگار باشد لذا درخواست مرگ کرد، بنابراین صِرف اینکه وجود مبارک مریم سوابق فراوانی از آیات داشت آن مشکل فعلی را حل نمی کند باید آیات بیّن باشد به دست خود مریم انجام بشود تا آنچه درباره ی شخص مریم هم هست مشکلش را حل بکند اصرار قرآن کریم این است که نَخله نبود، جذع نخله بود «فَأَجَاءَهَا الْمضخَاضُ إِلَی جِذْعِ النَّخْلَهِ»،(1) «وَهُزِّی إِلَیْکِ بِجِذْعِ النَّخْلَهِ» خب اگر درخت خرماست خب می گویند درخت خرما را تکان بده دیگر چرا می گویند این تَنه ی خشکش را تکان بده اینکه سرشاخه ندارد اینکه سرسبز نیست این تَنه ی خشک را تکان بده ببین چه چیزی در می آید خب اینها را که دید دیگر تقریباً دارد مطمئن می شود دیگر.

ص: 117


1- (13) . سوره ی مریم، آیه ی 23.

پرسش: حاج آقا این چیزها برای مردم است، انبیا نیازی به معجزه ندارند که باور کنند نگرانی ندارند هم به سمت دریا فرار می کنند هم به سمت.

پاسخ: بله، برای خودشان و بین خودشان و خدای خودشان دارای نفس مطمئنّه هستند اما از نفهمی مردم رنج می برند اینها نیامدند که مشکل خودشان را حل کنند آمدند مردم را هدایت کنند اگر این مردم گفتند این سِحر است چه کنیم این خطبه ای که دیروز خواندیم خطبه ی چهار نهج البلاغه این بود وجود مبارک حضرت امیر فرمود: «مَا شَکَکْتُ فی الْحَقِ ّ مُذْأُرِیتُهُ» بعد این جواب سؤال مقدّر است که اگر شما شک نمی کنی برای اینکه معصومی خب چطور وجود مبارک موسای کلیم شک کرد و ترسید «فَأَوْجَسَ فِی نَفْسِهِ خِیفَهً مُّوسَی»(1) آن را به عنوان جوابِ سؤال مقدّر دارد جواب می دهد که موسی «لَمْ یُوجِسْ مُوسَی خِیفَهً عَلَی نَفْسِهِ بَلْ أَشْفَقَ مِنْ غَلَبَهِ الْجُهَّالِ وَ دُوَلِ الضَّلالِ»(2) این گفت خب اگر من هم این کار را بکنم این عصا بشود مار و اینها نتوانند بین معجزه و سِحر تشخیص بدهند من چه کنم.

پرسش: بله; اما این معجزه فقط شامل حضرت مریم(سلام الله علیها) است نه مردم.

پاسخ: خب نه، منظور آن است که وجود مبارک مریم از تهمت مردم می ترسید دیگر.

پرسش: این جذع النخله فقط شامل حضرت مریم است مردم که نیستند.

پاسخ: خب خدا می خواهد به مریم بفهماند که نگران نباش ما مسئله را به صورت آیت بیّنه حل می کنیم دهن اینها را می بندیم و بست اینها دیگر نمی توانند بگویند که تو _ معاذ الله _ از راه خلاف مادر شدی وقتی کسی که در گهواره است این طور سخن بگوید معلوم می شود حق است دیگر فرمود ما آیت را آیت بیّنه می کنیم حتی صلاح نیست تو یک جمله با آنها حرف بزنی کما سیظهر بنابراین پس نگرانی مریم به جا بود.

ص: 118


1- (14) . سوره ی طه، آیه ی 67.
2- (15) . نهج البلاغه، خطبه ی 4.

پرسش: حاج آقا ناراحتی اش از این است که چرا حضرت عیسی(علیه السلام) تشریف بیاورد و ناراحتی حضرت مریم(سلام الله علیها) از این توقع بیجا بود.

پاسخ: آن وقت مدتها باید طول بکشد که.

پرسش: خب، هنوز که به دنیا نیامده بود که، دارد «فَأَشَارَتْ إِلَیْهِ».

پاسخ: نه، بسیار خب، الآن مادامی که در بین مردم نبود که فرزند را نمی دیدند چون.

پرسش:...

پاسخ: خب بالأخره این باید بیاید مردم کم کم با عیسی آشنا بشوند آیت حق است کودکی او را ببینند، معجزه بودن او را ببینند بعد به او ایمان بیاورند.

پرسش: همان نخل و همان مائده کافی بود برای مردم.

پاسخ: مردم که آن صحنه نبودند که، مردم که آ ن صحنه نبودند چون «فَانتَبَذَتْ بِهِ مَکَاناً قَصِیّاً»(1) بعد «فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَهَا».(2)

پرسش: این نخل بی خودی که خشک نشد چون نخلی نبوده درختی نبوده.

پاسخ: نبودند مردم تا ببینند که جای دوردستی بود «فَانتَبَذَتْ بِهِ مَکَاناً قَصِیّاً» از مردم خیلی فاصله گرفت حالا کجا رفت معلوم نیست جای دوردستی این حادثه اتفاق افتاده نگرانی مریم(سلام الله علیها) این است که من اگر این بچه را ببرم در جامعه، ببرم در شهر بگویند از کجا آوردی من چه کنم؟ درست است که این آیه ی خداست اما آیه ای که آنها با این آیه کنار نیایند من چه کنم آن وقت با این مسئله آیات بیّنه ای درست کرد که با دست خود مریم(سلام الله علیها) کرامتهای شفاف و روشن یکی پس از دیگری ظهور کرده.

ص: 119


1- (16) . سوره ی مریم، آیه ی 22.
2- (17) . سوره ی مریم، آیه ی 27.

مطلب دیگر اینکه این «فَکُلِی وَاشْرَبِی» چون با «فاء» ذکر شده و مترتّب شد بر «هُزِّی إِلَیْکِ بِجِذْعِ النَّخْلَهِ» معلوم می شود که این اکل و شرب محصول همین درخت خرماست نه نظیر «کُلَّمَا دَخَلَ عَلَیْهَا زَکَرِیَّا الْمَحْرَابَ»(1) محصول آن غذاهای غیبی باشد وگرنه با «فاء» تعبیر نمی کرد چون با «فاء» تعبیر کرده معلوم می شود مأکول و مشروب او همین نتیجه ی این نهر و این درخت خرماست اگر سَریّ منظور نهر باشد نه از قبیل «کُلَّمَا دَخَلَ عَلَیْهَا زَکَرِیَّا الْمَحْرَابَ» است.

مطلب دیگر اینکه قرطبی نقل کرده دیگران هم آوردند که حال معصومین، حال انبیا، حال اولیا یکسان نیست وجود مبارک مریم(سلام الله علیها) که در محراب عبادت مشغول بود این مُستغرَق در عبادت بود لذا نیازی نداشت که از وسایل و ابزار عادی کمک بگیرد اما وقتی مادر شد و علاقه اش تقسیم شد و یک مقدار به خدا متعلّق شد و یک مقدار هم به عیسی(سلام الله علیهما) لذا خدای سبحان او را ارجاع داده که شما باید از درخت با تکان دادن روزی بگیری این وجهی است گفته شد دلیلی هم بر بطلانش نیست اما اثباتش محتاج به برهان است که مثلاً حالا فرق کرده باشد استغراق توحیدی وجود مبارک مریم قلبش قبلاً ممُهّز بود، متیَّم بود به حبّ الهی الآن هم حبّ الهی را دارد هم حبّ روح الله را دارد اینها مقداری حرف سستی است.

پرسش: حاج آقا منافات ندارد که حضرت مریم(سلام الله علیها) هم به فرزند حب داشته باشد هم به خدا.

پاسخ: خب بله منافات ندارد ولی منظور این است که اگر کسی قلبش متیّم به حبّ الهی بود چون «مَّا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِن قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ»(2) آن محبوب که آمد جای خالی نمی گذارد تا دیگری آنجا جا پیدا کند.

ص: 120


1- (18) . سوره ی آل عمران، آیه ی 37.
2- (19) . سوره ی احزاب، آیه ی 4.

پرسش: حاج آقا اینکه حضرت مریم(سلام الله علیها) آرزوی مرگ کرده به خاطر زن بودن حضرت نبوده.

پاسخ: نه، زن و مرد بودن نیست همان جریان تهمت و اینهاست، خب.

«فَکُلِی وَاشْرَبِی وَقَرِّی عَیْناً» مطلب «فَکُلِی وَاشْرَبِی» چون با «فاء» عطف شده معلوم می شود که نتیجه ی آن سَریّ و نتیجه ی آن جذع نخل است از ابن عباس نقل شده است که نهری بود در آن منطقه خشک شده بود و این نهر آبِ روان پیدا کرد سَریان پیدا کرد شده سَریّ نهر را سریّ می گویند برای سَریان مستحضرید که این اسناد الی غیر ما هو له است رودخانه جاری نیست چون رودخانه ی خانه ی رود است این خانه جریان ندارد رود است که جریان دارد آن آب سَریّ است نه نهر هرگز رودخانه که خانه ی رود است این تکان نمی خورد رودی که در بستر خانه است و در این خانه می گذرد او سَریّ است نه نهر و اگر نهر را گفتند سَریّ است نظیر «جَری النهر» اسناد الی غیر ما هو له است و مجاز است به هر تقدیر آن هم که ابن عباس گفته احتیاج به اثبات دارد ولی دلیلی هم بر منعش نیست. مسئله ی قُرّهالعین است در جریان قرّهالعین قبلاً هم این تعبیر گذشت که اشک چشم گاهی بر اساس غم و اندوه است می گویند اشکِ حُزن گرم است گاهی بر اساس نشاط و خوشحالی است و سرور است این اشک، اشک خنک است یک وقت انسانِ مصیبت دیده اشک می ریزد این اشک می گویند گرم است یک وقت کسی منتظر دوستش، پسرش و برادرش بود که از سفر دور بیاید حالا که موفقانه آمده است این اشکِ شوق می ریزد این اشک خنک است این قُرّهالعین را گفتند از قارّ آمده قارّ یعنی سرد هوا قارّ است در برابر قارّ یعنی سرد، اشکِ خنک را می گویند قُرّه و اگر وجود مبارک پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: «قُرّهُ عینی فی الصلاه»(1) یعنی در صلات من اشک شوق دارم چون حبّاً دارم عبادت می کنم نه اشک غم که «خوفاً من النار» باشد و مانند آن، یا برای آنکه محبوب خود را در نماز می بیند لذا چشمش با آن اشک شوق روشن می شود این معروف است ولی برخیها آن طوری که در جامع المقاصد قرطبی آمده گفتند اشک مطلقا گرم است و اشکِ خنک و اشک گرم ندارم اشک مطلقا گرم است و این قرّهالعین از قارّ به معنای خنک و بارد نیست از قَرار است انسان وقتی یک موفقیت و کامیابی را می بیند قلبش قرار می گیرد، چشمش آرام می شود، اعضای بدنش مطمئن می شود این از قرار است نه از قُرّه به معنای سردی. به هر تقدیر آن آرامش مریم را با این معجزه فراهم کرده فرمود آرام باش هیچ اضطرابی نداشته نباش شاید این «قَرِّی عَیْناً» با آن اضطرابی که وجود مبارک مریم(سلام الله علیها) داشت سازگارتر باشد یعنی آرام باش.

ص: 121


1- (20) . الکافی، ج5، ص321.

پرسش: پس چرا عیناً فرمود قلباً می فرمود.

پاسخ: بله، این تعبیر ادبی است دیگر این محاوره محفوظ و روشن است می گویند چشمتان روشن وقتی گفتند چشمتان روشن یعنی آرام باش یعنی قلبتان خنک چون انسان اول با دیدن قلبش آرام می شود.

خب، «فَإِمَّا تَرَیِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَداً» هر کس را دیدی هیچ حرفی با کسی نزن اینها لایق نیستند تو یک جمله هم با آنها حرف بزنی این قومی که بین معجزه و سِحر فرقی نمی گذارند و بین عصمت و بی عفّتی فرق نمی گذارند یک کلمه هم با اینها حرف نزن نگاه کنید ببینید با یک کلمه وجود مبارک مریم اگر حرف می زد مطلب حل می شد دیگر نیازی به اشاره نبود و نیازی به آن صوم صمت نبود اما خدا نمی خواهد او با این مردم یک کلمه هم حرف بزند «فَقُولِی إِنِّی نَذَرْتُ لِلرَّحْمَانِ صَوْماً» که این در بحث دیروز اشاره شد «قولِی» یعنی بگو یا نه، قول اعم از لفظ و اشاره است در سوره ی مبارکه ی «یوسف» این گذشت که گاهی قول بر چیزی اطلاق می شود که سخن از لفظ نیست در سوره ی مبارکه ی «یوسف» آیه ی 77 این بود که وقتی آن جام و سُواء مَلِک را در کنار گندم برادر یوسف پیدا کردند و آ نها گفتند که «نَفْقِدُ صُوَاعَ الْمَلِکِ»(1) مأموران مَلِک مصر و عزیز مصر این قافله را برگردادند برادران یوسف با همین برادری که پیمانه در ظرف او پیدا شد همه آمدند حضور یوسف(سلام الله علیه) اینها به وجود مبارک یوسف این حرف را زدند به یوسف عرض کردند «قَالُوا إِن یَسْرِقْ» اگر این شخص سُواء و پیمانه ی مَلک را به سرقت بُرد «فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَّهُ مِن قَبْلُ» این برادری هم داشت که آن برادرش هم سابقه ی سرقت دارد _ معاذ الله _ این مطلب را یوسف(سلام الله علیه) شنیده بود از اینها «فَأَسَرَّهَا یُوسُفُ فِی نَفْسِهِ» این قصّه را وجود مبارک یوسف در دلِ خود به عنوان سرّ نگه داشت «وَلَمْ یُبْدِهَا لَهُمْ» این قصّه را برای اینها آشکار نکرد که یوسف سابقه ی سرقت نداشت «قَالَ أَنتُمْ شَرٌّ مَّکَاناً»(2) به اینها گفت شما خیلی مکان و مکانتتان شرّ است خب حضرت یوسف که با آنها این حرف را نزد این «قَالَ» یعنی «فی نفسه» نه «قَالَ» یعنی «بلسانه» حضرت به اینها نگفت که شما آدمهای بدی هستید که فقط حرفهای اینها را شنیده پس معلوم می شود که گاهی قول بر همان راز درونی و مانند آن اطلاق می شود حالا یا با اشاره فهمانده یا با رازداری تفهیم کرده بالأخره قول بر چیزی اطلاق می شود که لفظ نیست اینجا هم خدا فرمود: «قُولِی» اگر اینها آمدند کسی را دیدی «قُولِی» یا بگو که این تخصیصاً خارج می شود یا با اشاره بفهمان که تخصّصاً خارج می شود «فَقُولِی إِنِّی نَذَرْتُ لِلرَّحْمَانِ صَوْماً» و این صوم در آن روز مشروط به صَمْت و سکوت بود با «فاء» تفریع فرمود: «فَلَنْ أُکَلِّمَ الْیَوْمَ إِنسِیّاً» امروز چون من نذر روزه کردم و یکی از مبطلات این روزه حرف زدن است یا یکی از شرایط صحّت این روزه صَمت و سکوت است من با بشر حرف نمی زنم اما تکلّم با خدا، تکلّم با فرشته اینها مبطل صوم نیست «فَلَنْ أُکَلِّمَ الْیَوْمَ إِنسِیّاً» که خدا نخواست یک جمله هم وجود مبارک مریم با این قوم حرف بزند این دستور داد وجود مبارک مریم با این دستور از آن مکان قصیّ حرکت کرده بیاید شهر «فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَهَا تَحْمِلُهُ» این حَمل را تکرار کرده با کلمه ی «به» مطلب فهمیده می شد اما چون محور اساسی این قصّه آوردن این کودک به صحنه است این را تکرار کرده فرمود: «فأتت مریم بقومها» در حالی که «تَحمل مریم عیسی» را یعنی قبلاً حَمل بود الآن حِمل است قبلاً در رَحم حمل کرده بود «فَحَمَلَتْهُ» الآن در روی دست یا روی دوش یا روی آغوش حمل می کند وقتی قوم او این صحنه را دیدند «قَالُوا یَامَرْیَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَیْئاً فَرِیّاً» فَریّ آن منکرِ قبیحِ عظیم را می گویند که «یَأْتِینَ بِبُهْتَانٍ یَفْتَرِینَهُ»(3) از همین قبیل است فِریه هم از همین قبیل است. اینها با سه جهت وجود مبارک مریم را محکومه کردند گفتند تو اولاً برادرت هارون است هارون از اولیا و صُلحای آن عصر بود یا نه، هارونی که برادر موسای کلیم بود و به تعبیر زمخشری هزار سال بینشان فاصله است چون مریم از نسل آن هارون بود از این جهت گفته شد «یَا أُخْتَ هَارُونَ» این یک، دو «مَا کَانَ أَبُوکِ امْرأَ سَوْءٍ» پدرت پدرِ پاکدامنی بود. سه، «وَمَا کَانَتْ أُمُّکِ بَغِیّاً» تو با داشتن برادر خوب یا نسل خوب، پدر خوب، مادر خوب چرا این کار را کردی قبلاً هم گذشت که این «بَغیّ» وصف خاصّ زنِ زانیه است لذا نیازی به «تاء» تأنیث نداشت آنجا هم وجود مبارک مریم فرمود: «لَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ وَلَمْ أَکُ بَغِیّاً»(4) نه «بغیّهً» اینجا هم فرمود: «وَمَا کَانَتْ أُمُّکِ بَغِیّاً» چون وصف خاص است نیازی به «تاء» نداشت. وجود مبارک مریم(سلام الله علیها) طبق دستور الهی هیچ حرفی نزد این قوم قابل مکالمه و مشافحه نبودند «فَأَشَارَتْ إِلَیْهِ» گفت جوابتان را از این کودک بپرسید «فَأَشَارَتْ إِلَیْهِ» حالا گوینده یکی از محتملات این است که وجود مبارک زکریا این حرف را زده ولی خب اثبات آن آسان نیست «فَأَشَارَتْ إِلَیْهِ» چون ضمیر جمع دارد «قَالُوا» آنها گفتند «فَأَشَارَتْ» وجود مبارک مریم به این کودک، آنها که اعتراض کرده بودند «قَالُوا کَیْفَ نُکَلِّمُ مَن کَانَ فِی الْمَهْدِ» در حالی که صبیّ است هم تکرار است و حال تأکیدی است، هم در گهواره است، هم کودک است فوراً وجود مبارک عیسای مسیح سخن گفته این دیگر می شود آیه ی بیّنه «قَالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ» یک عدّه افراطی بودند که مریم(سلام الله علیها) را به فَریّ و فِریه و تهمتهای دیگر مبتلا می کردند، یک عده هم قائل به حلول و تثلیث و امثال ذلک بودند وقتی حرف زد مادر را تطهیر کرد، وقتی گفت «إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ» دیگر سخن از اقانیم ثلاثه و حلول و اتّحاد و تثلیث و ابن الله بودن و امثال ذلک را ابطال کرد «قَالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتَانِیَ الْکِتَابَ» این مستقبل محقّق الوقوع چون در حکم ماضی است از او به فعل ماضی یاد کرده «وَجَعَلَنِی نَبِیّاً» این هم چون مستقبل محقّق الوقوع است در حکم ماضی است «وَجَعَلَنِی مُبَارَکاً أَیْنَ مَا کُنتُ» بیان نورانی امام صادق(سلام الله علیه) این است که فرمود: «وَجَعَلَنِی مُبَارَکاً أَیْنَ مَا کُنتُ» «أی نفّاعاً للناس» من هر جا باشم به نفع مردم حرکت می کنم «وَأَوْصَانِی بِالصَّلاَهِ وَالزَّکَاهِ مَادُمْتُ حَیّاً ? وَبَرّاً بِوَالِدَتِی وَلَمْ یَجْعَلْنِی جَبَّاراً شَقِیّاً» رابطه ی بین خود من و خود من با طهارت است، رابطه ی بین من و خدای من با عبادت است، رابطه ی من با خاندان من با بِرّ و نیکی و احسان است پس بنابراین من از هر جهت مشمول عنایت الهی ام «وَالسَّلاَمُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدتُّ وَیَوْمَ أَمُوتُ وَیَوْمَ أُبْعَثُ حَیّاً» که بیان نورانی امام رضا(سلام الله علیه) که فرمود سه مقطع حسّاس است لذا من این سه مقطع سلام داده شده «ذلِکَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ».

ص: 122


1- (21) . سوره ی یوسف، آیه ی 72.
2- (22) . سوره ی یوسف، آیه ی 77.
3- (23) . سوره ی ممتحنه، آیه ی 12.
4- (24) . سوره ی مریم، آیه ی 20.

«و الحمد لله ربّ العالمین»

آیات 27 تا 35 سوره مریم 88/08/05

«فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَهَا تَحْمِلُهُ قَالُوا یَامَرْیَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَیْئاً فَرِیّاً (27) یَا أُخْتَ هَارُونَ مَا کَانَ أَبُوکِ امْرأَ سَوْءٍ وَمَا کَانَتْ أُمُّکِ بَغِیّاً (28) فَأَشَارَتْ إِلَیْهِ قَالُوا کَیْفَ نُکَلِّمُ مَن کَانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیّاً (29) قَالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتَانِیَ الْکِتَابَ وَجَعَلَنِی نَبِیّاً (30) وَجَعَلَنِی مُبَارَکاً أَیْنَ مَا کُنتُ وَأَوْصَانِی بِالصَّلاَهِ وَالزَّکَاهِ مَادُمْتُ حَیّاً (31) وَبَرّاً بِوَالِدَتِی وَلَمْ یَجْعَلْنِی جَبَّاراً شَقِیّاً (32)وَالسَّلاَمُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدتُّ وَیَوْمَ أَمُوتُ وَیَوْمَ أُبْعَثُ حَیّاً (33) وَالسَّلاَمُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدتُّ وَیَوْمَ أَمُوتُ وَیَوْمَ أُبْعَثُ حَیّاً (34) ذلِکَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِی فِیهِ یَمْتَرُونَ (35)»

چون میلاد وجود مبارک مسیح(سلام الله علیه) معجزه بود و خارق عادت تبیین شناسنامه ی آن حضرت هم خارق عادت هست یعنی وجود مبارک عیسی با شناسنامه اش در قرآن معرّفی شده بر خلاف انبیای دیگر. مطالبی که مربوط به آیات قبلی است یکی این است که این «وَهُزِّی إِلَیْکِ بِجِذْعِ النَّخْلَهِ»(1) برای آن است که شما این درخت خرما را بتکانی تا میوه اش بریزد یا نه، این درخت را به اهتزاز در بیاور تا از جِذع، نخله بشود اولاً، وقتی بارور شد بارش به تو برسد ثانیاً، آنچه دیگران می گفتند این است که این درخت را تکان بده تا میوه اش بریزد اما اصرار قرآن کریم بر این است که این نَخله نبود جذع بود تکرار این جذع برای آن است که بفهماند این یک سرشاخه داشته باشد سبز باشد این چنین نبود یک تَنه ی بی سرشاخه و مُرده ای بود تو باید این را تکان بدهی که زنده بشود یا اگر خوابیده است بیدار بشود میوه بدهد به تو تقدیم بکند اگر وجود مبارک موسای کلیم دست به این مار نمی زد این مار عصا نمی شد یا اگر دست به این عصا نمی زد این عصا مار نمی شد در هر دو حال دستِ موسوی لازم است دستِ کلیمی لازم است اینجا هم اهتزاز مریمی لازم است بنابراین تنها امر به اهتزاز برای این نیست که میوه بریزد برای آن است که این جِذع، نخله بشود، اگر یک درخت خشکیده بود حیات نداشت مادرِ کسی که «یُحیی الموتی باذن الله» این هم مُحیی شجر شد درختِ مُرده را زنده کرد و اگر نه، درختی بود پژمرده و زنده لکن در زمستان این درختها خواب اند نه مُرده بعضی از درختها در زمستان هم بیدارند مثل درخت سرو، درخت مرکّبات و اینها، اینها در زمستان و تابستان بیدارند منتها در بهار رشد می کنند ولی در زمستان رشد نمی کنند لکن بیدارند به دلیل سبزی برگ آنها بعضی از درختها هستند که زمستان به خواب می روند درخت انار این طور است، درخت انجیر این طور است اکثر درختان زمستان به خواب می روند این درختانی که بیدارند آسیب می بینند برای اینکه سرما با اینها کار دارد این درختهایی که خواب اند از سرمای زمستان کمتر آسیب می بینند به هر تقدیر این یا جذع مُرده بود که با اهتزاز مریم(سلام الله علیها) زنده شد یا نه، درخت خوابیده بود که با اهتزاز مریم بیدار شد یا اعطای حیات است یا اعطای یَقظه در هر دو حال کرامت است و معجزه، بنابراین درست است که آن عصا گاهی مار می شود، گاهی از حالت ماری در می آید «سَنُعِیدُهَا سِیرَتَهَا الْأُولَی»(2) ولی دستِ کلیم لازم است اینجا هم درست است که جذع نَخله می شود و بار می دهد ولی دست مریم(سلام الله علیها) لازم است مادر کسی که «یُحیی الموتی باذن الله» او هم می تواند این سِمت را داشته باشد.

ص: 123


1- (1). سوره ی مریم، آیه ی 25.
2- (2) . سوره ی طه، آیه ی 21.

پرسش: حاج آقا در بعضی روایات داریم که پیغمبرها وقتی یکی از معجزاتشان این بوده که زیر درخت که می نشستند.

پاسخ: خب بله و اصلاً خضر را می گفتند خضر به همین مناسبت است.

پرسش: حضرت عیسی که به دنیا آمد خب همان پیغمبر بود زیر همان درخت بود نظر حضرت عیسی بوده که حضرت مریم خواست در نخله کرده.

پاسخ: نه، حالا این قبلاً گذشت که آنچه برای مریم(سلام الله علیها) بود اینها کرامت خود مریم بود یک قول یا نه ارهاصی بود ارهاص که یک اصطلاح کلامی است پیش درآمد معجزه ی پیغمبر را می گویند یا ارهاص عیسی(سلام الله علیه) بود که به دست مادرش ظهور کرد قول دوم هر دو قول در کتابهای کلامی هست و چون مریم(سلام الله علیها) را قرآن خیلی عظمت می ستاید «إِنَّ اللّهَ اصْطَفَاکِ وَطَهَّرَکِ وَاصْطَفَاکِ عَلَی نِسَاءِ الْعَالَمِینَ»(1) بعد می فرماید: «وَجَعَلْنَا ابْنَ مَرْیَمَ وَأُمَّهُ آیَهً وَآوَیْنَاهُمَا إِلَی رَبْوَهٍ ذَاتِ قَرَارٍ وَمَعِینٍ»(2) یا «صَدَّقَتْ بِکَلِمَاتِ رَبِّهَا وَکُتُبِهِ وَکَانَتْ مِنَ الْقَانِتِینَ»(3) این جلال و عظمتی که برای مریم(سلام الله علیها) قائل است استبعادی ندارد که برای خود مریم بود نه ارهاص برای عیسی. به هر تقدیر این اهتزاز گذشته از آن است که برکت ریزش میوه را به همراه دارد برکت احیای میّت از یک سو، ایقاظ نائم از سوی دیگر را هم به همراه دارد اگر این درخت خشکیده بود با اهتزاز مریم زنده شد و اگر درخت خوابیده بود با اهتزاز مریم(سلام الله علیها) بیدار شد.

ص: 124


1- (3) . سوره ی آل عمران، آیه ی 42.
2- (4) . سوره ی مؤمنون، آیه ی 50.
3- (5) . سوره ی تحریم، آیه ی 12.

پرسش: اگر تفاوتی نیست قول «فَنَادَاهَا مِن تَحْتِهَا» نیست یعنی خود حضرت عیسی امر نکرده «وَهُزِّی».

پاسخ: بسیار خب، اما منظور این است که امر از طرف هر کسی باشد این دست باید زنده کند یا بیدار کند وگرنه خود ذات اقدس الهی این درخت را می توانست به صورت نَخله در بیاورد اگر مُرده بود زنده کند و اگر خوابیده بود بیدار کند مثل اینکه وجود مبارک موسای کلیم دستِ او لازم است که بالأخره این عصا گاهی مار بشود گاهی مار عصا بشود وگرنه خدای سبحان می تواند آن عصا را مار کند مار را دوباره عصا کند اما «خُذْهَا وَلاَ تَخَفْ سَنُعِیدُهَا سِیرَتَهَا الْأُولَی»(1) یا «أَلْقِ مَا فِی یَمِینِکَ»(2) برای تفهیم این نکته است که این دست، دستِ الهی است و اثر دارد، بنابراین گوینده هر که می خواهد باشد چه وجود مبارک عیسی(سلام الله علیه) چه وجود مبارک جبرئیل(سلام الله علیه) هر که می خواهد باشد نشان آن است که دست مریم سهم تعیین کننده ای در این سه امر داشت احیای جذع میّت، ایقاظ جذع نائم و ریزش میوه هر کدام از این سه امر باشد به برکت اوست.

خب، مطلب دیگر اینکه درباره ی سَریّ دو قول بود یکی اینکه نهر بود، یکی اینکه سیّدالقوم و شریف القوم بود اگر این مصادیق یک جامع واحدی داشته باشند می شود با اراده ی جامع هر دو معنا را در نظر گرفت و اگر جامع واحد نداشته باشند و بین اینها یک بُون بعیدی باشد اگر کسی قائل شد که استعمال لفظ در اکثر از معنا جایز است می توان گفت که منظور از این سریّ هم سیّدالقوم است هم نهر و اگر استعمال لفظ در اکثر از معنا جایز نبود چه اینکه برهانی بر امتناع او نیست باید احدالمعنیین اراده بشود.

ص: 125


1- (6) . سوره ی طه، آیه ی 21.
2- (7) . سوره ی طه، آیه ی 69.

پرسش: مرحوم علامه هر دو را قبول کرده؟

پاسخ: نه، ایشان فرمودند: «و الأوّل أظهر» یعنی سریّ به معنای نهر باشد اظهر است یکی را قبول کردند.

خب، مطلب بعدی آن است که این حرفها همه برای وجود مبارک عیسی(سلام الله علیه) است که فرمود: «فَنَادَاهَا مِن تَحْتِهَا»(1) اینجا بعضی از اینها به صورت نفی و نهی است بعضی از اینها به صورت امر و اثبات «فَنَادَاهَا مِن تَحْتِهَا» به این امور یک، «أَلاَّ تَحْزَنِی» چرا، چون «قَدْ جَعَلَ رَبُّکِ تَحْتَکِ سَرِیّاً»(2) یک، این نهی «وَهُزِّی إِلَیْکِ بِجِذْعِ النَّخْلَهِ» برای اینکه «تُسَاقِطْ عَلَیْکِ رُطَباً جَنِیّاً».(3)

پرسش:..

پاسخ: حُزن دیگر، حزن اختصاصی به گذشته ندارد انسان وقتی که یک حادثه ی تلخی را پیش بینی می کند هم اکنون غمگین است الآن کسی که تقریباً مقدّمات قبول نشدن او در کنکور روشن است در امتحان موفق نیست هم اکنون افسرده است این حزن اختصاصی به زوال شیء در گذشته ندارد وقتی چیزی را در آینده از دست می دهد و تقریباً مطمئن است که از دست او می رود هم اکنون غمگین است.

خب، «فَکُلِی وَاشْرَبِی»(4) در جریان وجود مبارک ابراهیم(سلام الله علیه) هم همین طور بود حالا وقتی وجود مبارک ابراهیم(سلام الله علیه) آن چهار مرغ را گرفت و سَر بُرید و آن اجزا را در هم کوبید و مخلوط کرد دیگری اگر می گفت یا طاووس، یا کذا و کذا که نمی آمدند که این فقط ندای ابراهیمی می خواهد «ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتِیَنَّکَ سَعْیاً»(5) تو بگو یا طاووس این زنده می شود دیگری که بگوید نمی شود که، بنابراین هر زبانی اثر ندارد، هر دستی اثر ندارد دستِ موسای کلیم(سلام الله علیه) می خواهد زبان ابراهیم خلیل(سلام الله علیه) می خواهد فرمود: «ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتِیَنَّکَ سَعْیاً» همان طوری که ذات اقدس الهی در معاد برای احیای نفوس «یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ»(6) تو هم اینها را به امامشان بخوان امامِ هر کسی همان مغز و دستگاه فکری اوست تو هم آنها را سَرها را که نزد خودت نگه می داری آنها را بخوان می آیند بنابراین اینکه وجود مبارک مریم مأمور شد به اهتزاز جذع النخله برای اینکه دست اوست که می تواند مُرده را زنده کند و گفتند عیسی بالاتر از یحیی(سلام الله علیهما) است برای اینکه یحیی مظهر حیات بود و وجود مبارک عیسی مظهر احیاست اوست که می گوید «أُحْیِی الْمَوْتَی بِإِذْنِ اللّهِ»(7) و خدا درباره ی او فرمود: «وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتَی بِإِذْنِی»(8) این می شود مظهر «هو المُحیی»، او می شود مظهر «هو الحیّ الذی لا یموت». خب، اینکه فرمود: «فَکُلِی» نظیر امر «هُزِّی»(9) اینها همه ندای آن منادی است آن منادی ندا داد «فَنَادَاهَا مِن تَحْتِهَا» به اموری یک «أَلاَّ تَحْزَنِی»(10) به این دلیل، «وَهُزِّی إِلَیْکِ بِجِذْعِ النَّخْلَهِ»(11) به این دلیل اوّلی به دلیل «قَدْ جَعَلَ رَبُّکِ تَحْتَکِ سَرِیّاً»(12) دومی «تُسَاقِطْ عَلَیْکِ رُطَباً جَنِیّاً».(13) سوم و چهارم و پنجم سه تا امر «فَکُلِی» یک، «وَاشْرَبِی» دو، «وَقَرِّی عَیْناً» سه، این سه با آن دو امر تحت نداست می شود پنج، این «فَکُلِی وَاشْرَبِی» می تواند امر باشد اما این «قَرِّی» یک انشاست یعنی چشمت روشن باشد نه روشن چشم باش این قابل امر نیست که تو روشن چشم باشی یعنی خبر است به صورت انشاء بیان شده یعنی چشم تو روشن می شود. ششم، «فَإِمَّا تَرَیِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَداً» این هم تحت آن نداست اینها دستور است که اگر دیدی این حرفها را بزن اصلاً حرف نزن فقط با اشاره سخن بگو این «فَقُولِی» ناظر یعنی «فأشیری» به دلیل همان تعبیری که در بحث دیروز گذشت و به قرینه ی «فَأَشَارَتْ إِلَیْهِ» دو، «فَقُولِی إِنِّی نَذَرْتُ لِلرَّحْمَانِ صَوْماً» چون این چنین است «فَلَنْ أُکَلِّمَ الْیَوْمَ إِنسِیّاً»(14) صَمت و سکوت از بهترین نعمتهاست که آدم گزیده گو باشد، کم گو باشد، پرحرف نباشد ولی می تواند روزه بگیرد و در حال روزه گرفتن کمتر حرف بزند اما بخواهد صَمت و سکوت را جزء شرایط صحّت صوم قرار بدهد یک، یا کلام را جزء موانع صحّت صوم قرار بدهد دو، هم جعل آن شرط می شود بدعت، هم جعل این مانع می شود بدعت نه صَمت و سکوت شرط صحّت است، نه نطق و کلام مانع صحّت صوم از خود چیزی را اضافه کردن می شود بدعت لذا در عین حال که روایات ما سکوت را و صَمت را تشویق کردند کم گویی را، گزیده گویی را تشویق کردند پرحرفی را مذمّت کردند اما اجازه ندادند که این را ما جزء دین قرار بدهیم بگوییم صَمت شرط صحّت روزه است، کلام مانع صحّت روزه این حق را ندادند «فَقُولِی إِنِّی نَذَرْتُ لِلرَّحْمَانِ صَوْماً» چون در حال روزه نباید سخن گفت صوم سکوت و صَمت گرفتم «فَلَنْ أُکَلِّمَ الْیَوْمَ» اما «إِنسِیّاً» با خدا حرف می زنم، با فرشته ها حرف می زنم، مناجات می کنم، ذکر دارم همه ی حرفها را دارد با بشر حرف نمی زنم «فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَهَا تَحْمِلُهُ» این بیان نورانی امام صادق(سلام الله علیه) که یک آدم عاقل در آنها نبود که وجود مبارک مریم با او گفتگو کند سرّش همین است اینها عمری مریم(سلام الله علیها) را به طهارت شناختند هم در زادروز او که دیدند مادرش نذر کرده بود که این را به معبد بدهد هم در هنگام قرعه کشی که این تحت کفالت چه کسی باشد «مَا کُنتَ لَدَیْهِمْ إِذْ یُلْقُونَ أَقلاَمَهُمْ أَیُّهُمْ یَکْفُلُ مَرْیَمَ»(15) قرعه به نام زکریا افتاد خب یک پیغمبر پیرمردی مربّی و سرپرست این کودک شد این را دیدند و در معبد هم بود و آن جریان «کُلَّمَا دَخَلَ عَلَیْهَا زَکَرِیَّا الْمَحْرَابَ»(16) را به وسیله ی زکریا(سلام الله علیه) متوجه شدند کسی که عمری به طهارت گذراند و تحت کفالت یکی از انبیای الهی بود اگر یک کار تازه ای کرد باید استفهام کنند، استعلام کنند نه مبادرت کنند به سه، چهار حرفِ تلخ گفتند فَریّ است یعنی کارِ مُنکر عظیم، گفتند مادرت بَغی نبود یعنی این بَغْی است خب شما اولاً سؤال کنید استفهام کنید که این بچه را از کجا آوردی همین که دیدند بچه در آغوش او یا در دست او یا در دامن اوست این تهمتها را زدند این طور مبادرت کردن جاهلانه باعث شد که وجود مبارک مریم(سلام الله علیها) اینها را می شناخت فرمود: «یَا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هذَا»(17) فرصت سؤال ندادند اصلاً، همین که دیدند «فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَهَا تَحْمِلُهُ قَالُوا یَامَرْیَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَیْئاً فَرِیّاً» یک، بعد «مَا کَانَتْ أُمُّکِ بَغِیّاً» دو، از این تهمتها بدتر؟! شما اولاً سؤال کنید، استعلام کنید، استفهام کنید اگر او جوابِ گویا نداشت شما شروع کنید به قَذف این بود که وجود مبارک مریم(سلام الله علیها) فرمود: «یَا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هذَا» و بیانش هم وجود مبارک صادق(سلام الله علیه) فرمود اگر یک آدم عاقلی در اینها بود وجود مبارک مریم تقاضای مرگ نمی کرد.

ص: 126


1- (8) . سوره ی مریم، آیه ی 24.
2- (9) . سوره ی مریم، آیه ی 24.
3- (10) . سوره ی مریم، آیه ی 25.
4- (11) . سوره ی مریم، آیه ی 26.
5- (12) . سوره ی بقره، آیه ی 260.
6- (13) . سوره ی اسراء، آیه ی 71.
7- (14) . سوره ی آل عمران، آیه ی 49.
8- (15) . سوره ی مائده، آیه ی 110.
9- (16) . سوره ی مریم، آیه ی 25.
10- (17) . سوره ی مریم، آیه ی 24.
11- (18) . سوره ی مریم، آیه ی 25.
12- (19) . سوره ی مریم، آیه ی 24.
13- (20) . سوره ی مریم، آیه ی 25.
14- (21) . سوره ی مریم، آیه ی 26.
15- (22) . سوره ی آل عمران، آیه ی 44.
16- (23) . سوره ی آل عمران، آیه ی 37.
17- (24) . سوره ی مریم، آیه ی 23.

پرسش:...

پاسخ: بالأخره آنهایی که در معرض این سؤال هستند آنهایی که می خواهند اعتراض بکنند بگو من حرف نمی زنم آن وقت در جواب آنها چه بگو؟ در جواب آنها «فَأَشَارَتْ» با این «فاء» «فَأَشَارَتْ» آن کمبودی که در مسئله ی «فَإِمَّا تَرَیِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَداً» حل می شود این «فَإِمَّا تَرَیِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَداً» یعنی هر کس دید بالأخره سؤال می کند دیگر که از کجا آوردی وگرنه صِرف اینکه آدم کسی را ببیند بگوید من روزه ی صَمت گرفتم اینکه دلیل ندارد خب بسیاری از این رهگذرها رد می شوند آدم دلیل ندارد بگوید که من صوم صمت گرفتم که این معلوم می شود که اینها با اعتراض روبه رو می شوند چون با اعتراض روبه رو می شوند خودت حرف نزن پس چه کار بکن؟ اشاره بکن، از کجا معلوم می شود که دستور اشاره است؟ از همین «فَأَشَارَتْ إِلَیْهِ» خب آن دارد راه نشان می دهد برای رفع تهمت هیچ سخن نگو فقط به کودک اشاره بکن «فَأَشَارَتْ إِلَیْهِ». خب، یعنی فَریّ را او پاسخ می دهد، «مَا کَانَتْ أُمُّکِ بَغِیّاً» را او پاسخ می دهد «فَأَشَارَتْ إِلَیْهِ» حالا از دور بود یا نزدیک بالأخره اشاره یعنی من با شما سخن نمی گویم از این کودک بپرسید «قَالُوا» قوم او گفتند «کَیْفَ نُکَلِّمُ مَن کَانَ فِی الْمَهْدِ» یک، «صَبِیّاً» دو، چه در مهد باشد چه غیر مهد بالأخره کودک است گذشته از اینکه این کودکِ گهواره ای است صَبی بودن این صبابت مانع گفتن است گذشته از اینکه هنوز در گهواره است یعنی نوزاد است ما چگونه جواب بدهیم آن گاه چون دستور این بود که تو به این کودک اشاره بکن این کودک شروع کرده قبل از اینکه مادرش را تبرئه کند ذات اقدس الهی را تنزیه کرده این مسیحیهای افراطی و مسیحیهای تفریطی یک گوشه شان به تنزیه خدا اهانت کردند، یک گوشه شان به برائت و نزاهت مادر عیسی، آنهایی که افراطی بودند گفتند این ابن الله است و وجود مبارک عیسای مسیح حرفِ افراطیهای ترساها را برطرف کرد فرمود من عبدالله ام نه ابن الله، تفریطیها که گفتند «لَقَدْ جِئْتِ شَیْئاً فَرِیّاً»، «مَا کَانَتْ أُمُّکِ بَغِیّاً» تهمت زدند حرفِ برائت مادرش را، نزاهت دامن مادرش را ثابت کرد ولی قبل از اینکه بگوید مادرم معصومه است ذات اقدس الهی را از داشتن فرزند تنزیه کرد که مبادا کسی خیال کند من چون پدر ندارم پسر خدا هستم من فرزند خدا نیستم من بنده ی خدایم.

ص: 127

پرسش:...

پاسخ: برای اینکه همین دیگر، کسی که اصلاً مستقرّ در گهواره است لحظه ای نیست که حالا اتفاقاً در گهواره باشد کسی که هویّت او گهواره ای است، کسی که هویّت او گهواره ای است که نمی شود با او گفتگو کرد وجود مبارک عیسی اول تنزیه کرد ذات اقدس الهی را بعد تبرئه کرد مادرش را «قَالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ» این به دلالت مطابقه تنزیه خداست، به دلالت التزام تبرئه ی مادر است خب آنها می گفتند کسی که کودک است و گهواره ای است و گهواره ای بودن وصف مستقرّ اوست یعنی تازه در گهواره شد این نوزاد شد این «کَانَ فِی الْمَهْدِ» است مستقرّ در گهواره است این سه جهت اشکال دارد چگونه با او حرف بزنیم این معلوم می شود که معجزه است این کرامت است یک آدم ناپاک و ناپاک زاده که «عَبْدُ اللَّهِ» بودن و «جَعَلَنِی نَبِیّاً» و «آتَانِیَ الْکِتَابَ» و امثال ذلک نمی گوید که.

پرسش:...

پاسخ: نه، اصلاً هیچ کس نمی تواند با بچه حرف بزند.

پرسش:...

پاسخ: آن قضیّه ای بود در تاریخ خیلی روشن نبود آن هم «شَهِدَ شَاهِدٌ مِنْ أَهْلِهَا»(1) روشن نیست آن بچه بود «شَهِدَ شَاهِدٌ مِنْ أَهْلِهَا» حالا گفتند کودک بود مگر چنین چیزی برای همه روشن شده بود این قرآن است که تمام اسرار گذشته را به مقدار لازم تبیین کرده وگرنه «شَهِدَ شَاهِدٌ مِنْ أَهْلِهَا» مگر برای همه ی بنی اسرائیل مشخص بود آنهایی که یهودی بودند و تازه می خواستند مسیحی بشوند.

پرسش:...

پاسخ: همین دیگر، کسی که هویّتش گهواره ای است نه اینکه اتّفاقاً در گهواره باشد یک وقت است کسی که اتفاقاً در گهواره است نه، اصلاً هویّتش هویّت گهواره ای است که توضیح داده شد. «قَالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ» یک، که تنزیه خداست بالمطابقه و تبرئه مادر است بالالتزام «آتَانِیَ الْکِتَابَ» که همان انجیل باشد، «وَجَعَلَنِی نَبِیّاً» چون اینها مستقبل محقّق الوقوع است با ماضی تعبیر شده بعد فرمود: «وَجَعَلَنِی مُبَارَکاً أَیْنَ مَا کُنتُ» که اینجا در این قرائتها و رسم الخطهای معمول منفصل نوشته شد.

ص: 128


1- (25) . سوره ی یوسف، آیه ی 26.

پرسش:...از بچه سؤال کند.. که هم می خواهد مادرش را

پاسخ: بله دیگر این مستقبل محقّق الوقوع در حکم ماضی است مثل «إِذَا وَقَعَتِ الْوَاقِعَهُ»(1) چیزی که یقیناً واقع می شود از او به فعل ماضی یاد شده.

پرسش: عرض می کنم که سه تا نکته است یعنی حضرت عیسی(علیه السلام) به اصطلاح با یک تیر سه نشان است هم خودش را تبرئه کرد من فرزند مشروعم چون باید معرِّف أعرف از معرَّف باشد پس با این چند جمله هم خودش را تبرئه کرد هم مادر را و هم اثبات کرد که فرزند خدا نیست

پاسخ: بله، آنکه با جمله ی اسمیه با تأکید به دلالت مطابقه بیان کرد مسئله ی تنزیه خداست «إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ» لازمه ی اینکه کودکی که هیچ توقّع نیست بگوید «إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ» این است که حلال زاده است این است که طیّب و طاهری او را به بار آورده آن «آتَانِیَ الْکِتَابَ وَجَعَلَنِی نَبِیّاً» هم تأکید این مطلب است.

«وَجَعَلَنِی مُبَارَکاً أَیْنَ مَا کُنتُ» من در هر جا باشم منشأ برکتم که این را وجود مبارک امام صادق(سلام الله علیه) در آن بیان نورانی اش فرمود: «نفّاعاً»(2) من هر جا باشم به نفع مردم کار می کنم خب پربرکتم «وَجَعَلَنِی مُبَارَکاً أَیْنَ مَا کُنتُ وَأَوْصَانِی بِالصَّلاَهِ وَالزَّکَاهِ مَادُمْتُ حَیّاً» من هم رابطه ی خودم را با خدای سبحان تا زنده ام باید حفظ بکنم چون خدا مرا وصیّت کرده و هم رابطه ام را در فقرزدایی با مردم محروم باید حفظ بکنم چون خدا وصیّت کرده زکات بدهم مادامی که من زنده ام اگر وجود مبارک عیسی هم اکنون زنده باشد هم اکنون اهل صلات است و هم اکنون اهل زکات که زمان ظهور مبارک ولیّ عصر(ارواحنا فداه) حضرت ظهور می کنند و پشت سر وجود مبارک امام زمان هم نماز می خوانند، اگر رحلت کرده باشند تا زنده بودند اهل زکات و اهل صلات بودند، اگر هم اکنون زنده باشند که یکی از محتملات مسئله است این «مَادُمْتُ حَیّاً» شبیه «مَا دَامَتِ السَّماوَاتُ وَالْأَرْضُ»(3) بشود برای اینکه اگر گفتند «مَا دَامَتِ السَّماوَاتُ وَالْأَرْضُ» یعنی مادامی که دنیا هست چون وقتی قیامت قیام می کند «وَالْأَرْضُ جَمِیعاً قَبْضَتُهُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ» می شود، «وَالْسَّمَاوَاتُ مَطْوِیَّاتٌ بِیَمِینِهِ»(4) می شود، «إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ»(5) می شود، «فَدُکَّتَا دَکَّهً وَاحِدَهً»(6) می شود بساط این منظومه ی شمسی برچیده می شود این تقریباً وقتی هم که وجود مبارک حضرت ظهور کردند و عیسی(سلام الله علیهما) آمدند دیگر در آستانه ی قیامِ قیامت است دیگر پس اگر حضرت زنده باشند این «مَادُمْتُ حَیّاً» به منزله ی «مَا دَامَتِ السَّماوَاتُ وَالْأَرْضُ» است و اگر رحلت کرده باشند که خب نظیر موتِ افراد دیگر است و علی أیّ تقدیرٍ تکذیب قول صلیبیهاست برای اینکه سخن از قتل نیست نفرمود: «مَادُمْتُ حَیّاً» یا در تعبیر دیگر نفرمود «و السلام علیّ یوم اُقتل» فرمود: «وَالسَّلاَمُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدتُّ وَیَوْمَ أَمُوتُ» و خدای سبحان هم می فرماید: «وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلکِن شُبِّهَ لَهُمْ»(7) هم آن آیه تکذیب صلیبیهاست هم بیان نورانی خود عیسی(سلام الله علیه) که می فرماید: «وَالسَّلاَمُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدتُّ وَیَوْمَ أَمُوتُ» این چنین است. «مَادُمْتُ حَیّاً * وَبَرّاً بِوَالِدَتِی» درباره ی یحیی(سلام الله علیه) آمده است «وَبَرَّاً بِوَالِدَیْهِ» اما درباره ی عیسی(سلام الله علیه) آمده است «وَبَرّاً بِوَالِدَتِی وَلَمْ یَجْعَلْنِی جَبَّاراً شَقِیّاً» که این اقسام در همین سوره ی مبارکه ی «مریم» درباره ی یحیی به این صورت آمده است «وَحَنَاناً مِن لَّدُنَّا وَزَکَاهً وَکَانَ تَقِیّاً * وَبَرَّاً بِوَالِدَیْهِ وَلَمْ یَکُن جَبَّاراً عَصِیّاً»(8) نسبت به مردم اهل جبروت و ظلم و معصیت نبود، نسبت به ذات اقدس الهی باتقوا بود در امور خانوادگی هم اهل بِرّ و نیکی بود این سه ضلع مثلّث را او با طهارت تأمین کرد درباره ی حضرت عیسی هم همین طور است نسبت به باری تعالی که عبد او هستم و نمازگزار هستم و امثال ذلک، نسبت به فقرا هم که اهل زکاتم، نسبت به مادرم که بارّم «وَلَمْ یَجْعَلْنِی جَبَّاراً شَقِیّاً» که در جریان حضرت یحیی گذشت لذا فرمود: «وَالسَّلاَمُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدتُّ» با تعریف بر خلاف آنچه درباره ی یحیی آمده که فرمود: «وَسَلاَمٌ» بدون تعریف آنجا نکره آمد «وَیَوْمَ أَمُوتُ وَیَوْمَ أُبْعَثُ حَیّاً» روزی که من مبعوث می شوم حیّاً این «حَیّاً» برای آن است که عدّه ای مُرده اند و زنده می شوند، عدّه ای حیاتشان ادامه دارد الی یوم القیامه.

ص: 129


1- (26) . سوره ی واقعه، آیه ی 1.
2- (27) . الکافی، ج2، ص165.
3- (28) . سوره ی هود، آیه ی 107.
4- (29) . سوره ی زمر، آیه ی 67.
5- (30) . سوره ی تکویر، آیه ی 1.
6- (31) . سوره ی حاقه، آیه ی 14.
7- (32) . سوره ی نساء، آیه ی 157.
8- (33) . سوره ی مریم، آیات 13 و 14.

«و الحمد لله ربّ العالمین»

آیات 27 تا 35 سوره مریم 88/08/06

فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَهَا تَحْمِلُهُ قَالُوا یَا مَرْیَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَیْئاً فَرِیّاً (27) یَا أُخْتَ هَارُونَ مَا کَانَ أَبُوکِ امْرأَ سَوْءٍ وَمَا کَانَتْ أُمُّکِ بَغِیّاً (28) فَأَشَارَتْ إِلَیْهِ قَالُوا کَیْفَ نُکَلِّمُ مَن کَانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیّاً (29) قَالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتَانِیَ الْکِتَابَ وَجَعَلَنِی نَبِیّاً (30) وَجَعَلَنِی مُبَارَکاً أَیْنَ مَا کُنتُ وَأَوْصَانِی بِالصَّلاَهِ وَالزَّکَاهِ مَادُمْتُ حَیّاً (31) وَبَرّاً بِوَالِدَتِی وَلَمْ یَجْعَلْنِی جَبَّاراً شَقِیّاً (32) وَالسَّلاَمُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدتُّ وَیَوْمَ أَمُوتُ وَیَوْمَ أُبْعَثُ حَیّاً (33) وَالسَّلاَمُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدتُّ وَیَوْمَ أَمُوتُ وَیَوْمَ أُبْعَثُ حَیّاً (34) ذلِکَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِی فِیهِ یَمْتَرُونَ (35)»

بعد از اینکه وجود مبارک مریم(سلام الله علیها) حُزنش را با مکالمه ی عیسی(سلام الله علیه) برطرف کرد و فهمید این کلام، کلام الهی است به وسیله ی فرزندش به او القا شده است و چند دستور را از راه توصیه ی الهی به وسیله ی عیسی تلقّی کرد آن گاه در کمال شهامت بچّه را در آغوش گرفت و به دامن گرفت و به حضور مردم آمد دیگر مخفیانه و زیر حجاب و زیر چادر و اینها نگه داشته بشود نبود «فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَهَا تَحْمِلُهُ» چون می دانست که دیگر کاملاً قابل دفاع است برای اینکه آن کسی که با او این حرفها را زده این مکالمه را کرده فرمود جواب را من می دهم «فَإِمَّا تَرَیِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَداً»(1) این سفارشها را کرده لذا این چنین نبود که حالا مخفیانه وارد جمعیت بشود، شبانه وارد جمعیت بشود، بچّه را مستور و پنهان کند، زیر لباس بگیرد اینها نبود «فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَهَا تَحْمِلُهُ» در کمال شهامت. وقتی آنها آمدند گفتند «یَا أُخْتَ هَارُونَ» این «یَا أُخْتَ هَارُونَ» را نصارای نجران بر برخی از مسلمانها انتقاد کردند که بین هارون و بین مریم قرنها فاصله بود هارون برادر موسی(سلام الله علیهما) است و مریم مادر عیساست فاصله ی اینها چندین قرن است چگونه مریم خواهر هارون می شود؟ این اعتراض را آنها نتوانستند جواب بدهند آمدند حضور پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) حضرت فرمود تَسمیه افراد به اسمای انبیا جایز است برادر مریم(سلام الله علیها) نامش هارون بود نام گذاری افراد به اسمای انبیا جایز است این درباره ی اسماءالله هست مثلاً گفته شد توقیفی است و اینها وگرنه کسی اسم خودش را اسم پیغمبر انتخاب بکند که بد نیست فرمود مریم برادری داشت به نام هارون و این اُخت هارون بود این یکی از اقوال چهارگانه ای است که در مسئله اخت هارون مطرح است. خب، «یَا أُخْتَ هَارُونَ مَا کَانَ أَبُوکِ امْرأَ سَوْءٍ وَمَا کَانَتْ أُمُّکِ بَغِیّاً» که بحثش گذشت. «فَأَشَارَتْ إِلَیْهِ» آن طوری که در کتابهای تفسیر هست این است که شما از من سؤال نکنید از این کودک سؤال بکنید ولی آن سفارشهایی که کودک به مادر کرد معنای «فَأَشَارَتْ إِلَیْهِ» این خواهد بود گوش کنید ببینید او چه جواب می دهد برای اینکه سؤالهای شما را شنیده دیگر شما گفتید «یَا أُخْتَ هَارُونَ» او شنیده، «مَا کَانَ أَبُوکِ امْرأَ سَوْءٍ» او شنیده، «مَا کَانَتْ أُمُّکِ بَغِیّاً» او شنیده حالا گوش کنید ببینید او چه جواب می دهد نه اینکه «فَأَشَارَتْ إِلَیْهِ» از او بپرسید آنها متوجّه نشدند که این اشاره مریم(سلام الله علیها) چیست «قَالُوا کَیْفَ نُکَلِّمُ مَن کَانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیّاً» بعد همین که حرفشان تمام شد دیدند وجود مبارک عیسی دارد حرف می زند «إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتَانِیَ الْکِتَابَ وَجَعَلَنِی نَبِیّاً» جواب آنها را نداد نگفت مادرم کذا و کذا جواب آ نها را نداد او مشغول سخنرانی خودش بود وجود مبارک مریم فرمود گوش کنید ببینید او چه می گوید اینها خیال کردند که می فرماید از او سؤال کنید این کلمه ی «کَانَ» هم سهمِ تعیین کننده دارد برای اینکه وقتی مریم(سلام الله علیها) این کودک را در آغوش گرفته یا در دامن گرفته آورده پیش اهلش، نزد آن مردم در گهواره که نبود ممکن است گهواره ای باشد در گهواره گذاشته باشد اما این کودکِ گهواره ای است آنها گفتند «مَن کَانَ فِی الْمَهْدِ» یعنی اینکه گهواره ای است نه اینکه حالا شما گذاشتید در گهواره چون حضرت هنوز فرصتی نکرد که این را بیاورد در منزل و در گهواره بگذارد و امثال ذلک که همین که «فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَهَا تَحْمِلُهُ قَالُوا یَا مَرْیَمُ» بنابراین این «کَانَ» آن سهم را دارد که این اصلاً هویّتش گهواره ای است با گهواره ای چگونه می شود حرف زد دیگر نمی دانستند که

ص: 130


1- (1) . سوره ی مریم، آیه ی 26.

از سرِ پستان عشق چون که دمی شیر یافت قامت سروی گرفت کودککِ یک مَهِ

بیان لطیف مرحوم کاشف الغطاء(رضوان الله علیه) شاید چندین بار در طیّ این سالها گفته شد که فرمود قرآن حقّ عظیمی نسبت به همه ی ادیان و مِلل دارد و اگر قرآن نبود و اسلام _ معاذ الله _ نبود نه یهودیّتی می ماند نه مسیحیّتی با پیشرفت علم این یهودیّت و این مسیحیت که پایگاه علمی ندارد آن اهانتها را به انبیا اسناد دادند، آن تحریفها که در کتابهای آسمانی روا داشتند این ماندنی نبود قرآن آمد انبیای ابراهیمی را به عظمت و عصمت معرفی کرد وجود مبارک موسای کلیم را با مناجات الهی و استکبارستیزی و مبارزه کردن با آل فرعون معرّفی کرد، عیسی را تطهیر کرد، مریم را عَذرا نامید، سخنان عیسی را بازگو کرد بخشی از کلماتی که قرآن کریم درباره ی حضرت عیسی آورد اصلاً در انجیل نیست بیان لطیف مرحوم کاشف الغطاء در کتاب قیّم کشف الغطاء این است که اگر قرآن نبود دینی روی زمین نمی ماند برای اینکه این مسیحیّت ماندنی نیست، این یهودیّت ماندنی نیست آدمِ عاقل که یهودی یا مسیحی نمی شود این دینِ تحریف شده که همه چیز در آن هست شُرب خمر در آن هست، کُشتی خدا با یعقوب در آن هست فرمود این آمد انبیا را معرفی کرد، موسی را معرفی کرد، عیسی را معرفی کرد، مریم را معرفی کرد، عصمت را معرفی کرد، معجزه را معرفی کرد، کرامت را معرفی کرد، دین را معرفی کرد و ماندنی کرد آنها خیلیهایشان در پناه قرآن به انجیل احترام می گذارند شما حرفهای آنها را این اقالیم ثلاثه را این تثلیث را امثال ذلک را ببینید بعد از قرآن اصلاح شده. به هر تقدیر اگر وجود مبارک مریم در کمال نشاط و شهامت آن حزنش برطرف شد «یَا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هذَا وَکُنتُ نَسْیاً مَنْسِیّاً»(1) برطرف شد این بچّه را در آغوش گرفت روی دست گرفت آمد با اطمینان صد درصد آمد وگرنه با خجالت که نمی شد این طور آدم بچه را بیاورد در جمع که یا شبانه می آید یا زیر لباس نگه می دارد نه خیر «فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَهَا تَحْمِلُهُ» چون مطمئن بود.

ص: 131


1- (2) . سوره ی مریم، آیه ی 23.

پرسش: حاج آقا اینها قبل از کلام عیسی(علیه السلام) بوده آورده.

پاسخ: نه بعد از کلام حضرت عیسی بود.

پرسش: دلیل اش همین آیه «إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ» است.

پاسخ: آن فرمایشات حضرت عیسی که «قَالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ» این کلام حضرت عیسی بود با مردم اما «فَنَادَاهَا مِن تَحْتِهَا أَلاَّ تَحْزَنِی»،(1) «وَهُزِّی إِلَیْکِ بِجِذْعِ النَّخْلَهِ»،(2) «فَکُلِی وَاشْرَبِی»،(3) «فَإِمَّا تَرَیِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَداً» همه ی این حرفها، حرفهای عیسی بود دیگر این با اطمینان آمد آن که می گفت «یَا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هذَا وَکُنتُ نَسْیاً مَنْسِیّاً»(4) دیگر شبانه نیامد یا بچه را زیر دامن نگرفت در زیر چادر نگرفت علنی آورد دیگر.

پرسش: استاد از این «وَقَرِّی عَیْناً»(5) استفاده می شود که فرشته بود که این «هُزِّی إِلَیْکِ» را آورد.

پاسخ: نه، فرشته ای در کار نبود چون آنجا.

پرسش: خود حضرت عیسی(علیه السلام) بگوید، عیبی ندارد.

پاسخ: بله دیگر، مادرا چشمت روشن من از تو دفاع می کنم این «فَنَادَاهَا مِن تَحْتِهَا»(6) که نمی شود جبرئیل باشد که این «فَنَادَاهَا مِن تَحْتِهَا» این کلمه ی «مِن تَحْتِهَا» نشان می دهد آن که از دامنش دارد متولّد می شود این حرف را می زند «فَنَادَاهَا مِن تَحْتِهَا».

پرسش:...

پاسخ: او بله فاصله اش خیلی گذشت او در بله خیلی چندین آیه قبل بود اما اینجا دارد «فَنَادَاهَا مِن تَحْتِهَا» تمام این کلمات برای کسی است که از دامن او با او دارد گفتگو می کند «فَنَادَاهَا مِن تَحْتِهَا أَلاَّ تَحْزَنِی» یک، «قَدْ جَعَلَ رَبُّکِ تَحْتَکِ سَرِیّاً»(7) دو، «وَهُزِّی إِلَیْکِ بِجِذْعِ النَّخْلَهِ»(8) سه، «تُسَاقِطْ عَلَیْکِ رُطَباً جَنِیّاً» چهار، «فَکُلِی وَاشْرَبِی وَقَرِّی عَیْناً» هفت، «فَإِمَّا تَرَیِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَداً فَقُولِی إِنِّی نَذَرْتُ لِلرَّحْمَانِ صَوْماً فَلَنْ أُکَلِّمَ الْیَوْمَ»(9) هشت، این حرفها را که شنید با اطمینان خاطر حرکت کرد لذا «فَأَشَارَتْ إِلَیْهِ» معنایش این است که گوش کنید ببینید این چه می گوید لذا آنها از این سؤال نکردند که سؤال را تکرار نکردند که اینها فقط گفتند ما چگونه حرف بزنیم چگونه بپرسیم دیدند جوابِ نقد از زبان مطهّر عیساست دیگر سؤالِ جدید نکردند یا سؤال را تکرار نکردند سؤال از مادر هست ولی جواب از فرزند لذا وجود مبارک مریم(سلام الله علیها) فرمود گوش کنید ببینید چه می گوید نه اینکه از او بپرسید لذا آنها سؤال را تکرار نکردند آن تعریفِ مشهور و تفسیر مشهور هم می تواند درست باشد اما خب مستحضرید قرآن مراتبی دارد که «اقرأ وارقَ»(10) بنابراین «فَأَشَارَتْ إِلَیْهِ» گوش کنید ببینید او چه می گوید دیدند که دارد جواب می دهد دیگر از او سؤال نکردند و اینکه «مَن کَانَ فِی الْمَهْدِ» یعنی کسی که کودک است دیگر بالأخره گهواره ای است نه اینکه حالا فعلاً در گهواره است اثبات اینکه وجود مبارک مریم(سلام الله علیها) آمده باشد در منزل و این کودک را در گهواره گذاشته باشد بعید نیست اما باید ثابت بشود اما همین که بچه را در آغوش گرفته آمده نزد اهلش با این سؤال روبه رو شده این هم جواب داده فرمود گوش کنید ببینید چه می گوید «فَأَشَارَتْ إِلَیْهِ قَالُوا کَیْفَ نُکَلِّمُ مَن کَانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیّاً» آن گاه وجود مبارک عیسی(سلام الله علیه) این حرفها را زده «قَالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ» که در بحث دیروز گذشت اوّلین هدف وجود مبارک عیسای مسیح تنزیه خدا بود بعد تبرئه ی مادر این را با دلالت مطابقه گفت تبرئه ی مادر را به دلالت التزام.

ص: 132


1- (3) . سوره ی مریم، آیه ی 24.
2- (4) . سوره ی مریم، آیه ی 25.
3- (5) . سوره ی مریم، آیه ی 26.
4- (6) . سوره ی مریم، آیه ی 23.
5- (7) . سوره ی مریم، آیه ی 26.
6- (8) . سوره ی مریم، آیه ی 24.
7- (9) . سوره ی مریم، آیه ی 24.
8- (10) . سوره ی مریم، آیه ی 25.
9- (11) . سوره ی مریم، آیه ی 26.
10- (12) . الکافی، ج2، ص606.

پرسش: «فَنَادَاهَا» را به حضرت مریم قبل از تولد گفت.

پاسخ: بله دیگر یا در حین تولّد «فَنَادَاهَا مِن تَحْتِهَا»(1) حالا حین زایمان بود یا همین که به دنیا آمده فرمود بالأخره «فَنَادَاهَا مِن تَحْتِهَا» این مکالمه را مریم(سلام الله علیها) از فرزندش به یاد داشت لذا با طمأنینه نه شبانه آمد نه در خفا آمد نه زیر لباس گذاشت علناً بچه را آورد به میدان.

پرسش:...

پاسخ: خب دیگر «ذلک» فضل الهی است دیگر «یُؤتِیهِ مَنْ یَشاء».(2)

«قَالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتَانِیَ الْکِتَابَ وَجَعَلَنِی نَبِیّاً» یک، ویژگی هر پیامبری مخصوص خود اوست در پیامبر دیگر نیست یا ظهور نکرده یکی از ویژگیهای وجود مبارک عیسی(سلام الله علیه) این بود که فرمود: «وَجَعَلَنِی مُبَارَکاً» خب درست است نبوّت برکت است و هر نبیّ ای منشأ برکت است اما او بیاید افراد عادی را حواریّ خود قرار بدهد این جزء برکت اوست دیگر «وَجَعَلَنِی مُبَارَکاً» همان بیان نورانی امام صادق(سلام الله علیه) فرمود من هر جا بودم منشأ نفع و برکت بودم همین طور بود حالا یا آن زمان اقتضا می کرد یا فیض الهی نصیب آنها شد ولی بالأخره وجود مبارک عیسی گذشته از مسئله ی نبوّت و برکت عام یک برکت ویژه ای هم داشت که فرمود: «وَجَعَلَنِی مُبَارَکاً» از این سفارشهای بعدی هم معلوم می شود که خصیصه ای در او هست که در توده ی مردم نیست حالا یا این اختصاص بالقول المطلق است یا نسبت به توده ی مردم است حالا این ملاحظات بعدی را بفرمایید.

ص: 133


1- (13) . سوره ی مریم، آیه ی 24.
2- (14) . سوره ی مائده، آیه ی 54.

پرسش: یک سؤال اینجا مطرح می شود حضرت مریم(سلام الله علیها) وقتی به او بشارت دادند که صاحب فرزندی خواهد شد یک گونه اضطراب و نگرانی برایش حاصل شد و گفت که با این بشارت اساساً من «نَسْیاً مَنْسِیّاً»(1) باشم.

پاسخ: نه، آنجا نفرمود«نَسْیاً مَنْسِیّاً»، تعجّب کرد برای اینکه من که همسر ندارم.

پرسش: خب همین حالت.

پاسخ: «نَسْیاً مَنْسِیّاً» برای این حالت نیست.

پرسش: دلیل بر اضطراب او هست یا نه؟

پاسخ: تعجّب هست نه استبعاد، اضطراب نیست، استبعاد نیست، استعجاب هست مثل جریان زکریا.

پرسش: همین استعجاب با زمینه ی روحی و ایمانی حضرت مریم چطور به او اجازه داده که اینجا استعجاب کند.

پاسخ: استعجاب برای پیغمبران ضرر ندارد استبعاد ضرر دارد چون هر کاری بالأخره چیزِ شگفت انگیز اوّلین بار تعجّب آور است دیگر.

پرسش: استعجاب خلاف اطمینان خاطر اوست.

پاسخ: نه، استبعاد یک، اضطراب دو، اینها خلاف است اما یک کار خلاف عادت تعجّب برانگیز است دیگر شگفت انگیز است دیگر این شگفت انگیزی سؤال می خواهد که چطور می شود من مادر بشوم مثل اینکه زکریا(سلام الله علیه) خودش خواسته عرض کرد «وَلَمْ أَکُن بِدُعَائِکَ رَبِّ شَقِیّاً»(2) اما وقتی که خدای سبحان به وسیله ی ملائکه «فَنَادَتْهُ الْمَلاَئِکَهُ وَهُوَ قَائِمٌ یُصَلِّی فِی الْمَحْرَابِ أَنَّ اللّهَ یُبَشِّرُکَ بِیَحْیَی»(3) استعجاب کرد شگفتی است شگفتی که آدم شگفت انگیز بشود که نقص نیست بعد اوّلین بار این است بعد وقتی که معجزه آمد و کرامت آمد مستمرّاً با او مأنوس می شود.

ص: 134


1- (15) . سوره ی مریم، آیه ی 23.
2- (16) . سوره ی مریم، آیه ی 4.
3- (17) . سوره ی آل عمران، آیه ی 39.

پرسش: استعجاب را در مقابل این عارضه، یعنی بحث فرزندش را، صحبت کردن فرزندش را...

پاسخ: نه دیگر حالا تعجّب برطرف شد برای اینکه معجزه را دید دیگر معجزه را دید، بنابراین اینکه فرمود: «وَجَعَلَنِی مُبَارَکاً أَیْنَ مَا کُنتُ» یک برکت ویژه است.

مطلب بعدی آن است که «وَأَوْصَانِی بِالصَّلاَهِ وَالزَّکَاهِ مَادُمْتُ حَیّاً» هم یک توصیه ی ویژه است برای اینکه ما هم همین طوریم ما که فرد عادی هستیم مگر ذات اقدس الهی ما را به صلات و زکات «ما دُمنا أحیاء» سفارش نکرده هر کسی که مکلّف است تا اینکه زنده است نماز باید بخواند، زکات فطر باید بدهد، مال اگر دارد زکات مال باید بدهد همه ما این طوریم اما وجود مبارک عیسی نمی گوید من مادامی که زنده ام مأمور به نمازم مثل افراد عادی خیر، من مادامت الحیاه مأمور به نمازم این همان می شود که «خوشا آنان که دائم در نمازند» این روایات را مرحوم صاحب وسائل(رضوان الله علیه) در باب ذکر نقل کرده که اگر کسی دائم الذکر باشد دائم الصلات است اگر کسی در تمام حالات به یاد خدا باشد با اذکار الهی با ذِکر و ذُکر الهی مشغول باشد فهو فی الصلاه دائم است «الَّذِینَ هُمْ عَلَی صَلاَتِهِمْ دَائِمُونَ»(1) همین است وگرنه آنهایی که فی صلواتهم کذا و کذا افراد عادی اند خب همه ی ما مکلّفیم تا زنده ایم مکلّف به نمازیم دیگر، تا زنده ایم مکلّف به روزه ایم دیگر این دیگر خصیصه ی وجود مبارک عیسی نیست اما می گوید من تا زنده ام باید نماز بخوانم این همان است که «خوشا آنان که دائم در نمازند» این روایاتی که مرحوم صاحب وسائل در باب ذکر کرده که اگر کسی در تمام شئون به یاد حق باشد و متذکّر باشد و آنی غافل نباشد «فهو فی الصّلاه دائماً» صلات او این است چنین توسعه ای را ذات اقدس الهی به وجود مبارک عیسی دارد زکات هم همین طور است یا زکات مال است یا زکات وقت است یا زکات جاه است یا زکات علم است بالأخره یا تزکیه ی نفس است دائماً مشغول انفاق اند، دائماً مشغول خدمات اند، دائماً مشغول تزکیه نفس اند «أَوْصَانِی بِالصَّلاَهِ وَالزَّکَاهِ مَادُمْتُ حَیّاً».

ص: 135


1- (18) . سوره ی معارج، آیه ی 23.

پرسش:...

پاسخ: آن در اثر «إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ» رد کرده دیگر.

پرسش:...

پاسخ: نه، آنکه «إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ» باشد توهّم تثلیث را، توهّم ابن اللهی یا اینها را رد کرده دیگر.

خب، «بَرّاً بِوَالِدَتِی» نسبت به مادرم باید بَرّ باشم مسئله ی بَرّ و بِرّ در جریان حضرت یحیی مبسوطاً گذشت که هر کار خیری را بِرّ نمی گویند و هر گروهی که کارهای نیک می کنند جزء ابرار نمی گویند آن کسی که صحرادل است مثل بَرّ بیابانِ باز خیرش وسیع و فراگیر و مشروح است به او می گویند از ابرار است به چنین آدمی می گویند او ذوالبِرّ است، او بَرّ است، او بارّ است و مانند آن، «وَبَرّاً بِوَالِدَتِی وَلَمْ یَجْعَلْنِی جَبَّاراً» چرا، چون جبّار شَقی است شقاوت دنیا دارد، شقاوت آخرت دارد، عذاب الهی دارد و چون من جبّار قرار داده نشدم اهل شقاوت هم نیستم نتیجه اینکه تمام مقاطع من با درود الهی همراه است یک وقت برابر آن بیان نورانی امام رضا(سلام الله علیه) که انسان سه مقطع حسّاس دارد مقطع میلاد، مقطع موت، مقطع مبعث این معنایش این است که این سه مقطع خیلی حسّاس است لذا گفته شد «سَلاَمٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ وَیَوْمَ یَمُوتُ وَیَوْمَ یُبْعَثُ حَیّاً»(1) درباره ی حضرت یحیی(سلام الله علیه)، «وَالسَّلاَمُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدتُّ وَیَوْمَ أَمُوتُ وَیَوْمَ أُبْعَثُ حَیّاً» درباره ی حضرت عیسی یک وقت است نه، منظور امام رضا(سلام الله علیه) این است که وقتی مسئله ی میلاد حل شد تا موت حل می شود ان شاءالله، وقتی مسئله ی موت حل شد تا برزخ و قیامت حل می شود وقتی مسئله ی این فاصله حل شد در قیامت هم وقتی که سر از قبر برداشت در روح و ریحان است نه اینکه این سه مقطع مهم است این وسطها را رها کنید این «وَالسَّلاَمُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدتُّ وَیَوْمَ أَمُوتُ وَیَوْمَ أُبْعَثُ حَیّاً» یعنی «والسلام علیّ دائماً مِن المیلاد الی البعث» نه اینکه این وسطها رهاست. خب، این برای وجود مبارک عیسی تعبیری که درباره ی حضرت یحیی بود با این جلال و عظمت نبود آنجا نکره بود اینجا معرفه است، آنجا سلام از خود است «سَلاَمٌ عَلَیْهِ» بود نه «وَالسَّلاَمُ» اینجا سلام از زبان خود عیسای مسیح(سلام الله علیه) است که این همه حرفها را که می زند به اذن الله سخن می گوید، «إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ» می گوید، «آتَانِیَ الْکِتَابَ» می گوید که همه ی اینها مستقبل محقّق الوقوع است و به زمان ماضی بیان شده به اذن خدا مجاز است که بگوید «وَالسَّلاَمُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدتُّ وَیَوْمَ أَمُوتُ» و ما بینهما، «یَوْمَ أَمُوتُ وَیَوْمَ أُبْعَثُ حَیّاً» و ما بینهما، همان طوری که «أَوْصَانِی بِالصَّلاَهِ وَالزَّکَاهِ مَادُمْتُ حَیّاً» یعنی «والسلام علیَّ مادمت حیّا، والسلام علیّ ما دمت کذا و کذا الی البعث» تمام این حالات در زیارت «آل یاسین» به جمیع شئون وجود مبارک حضرت ولیّ عصر ما سلام نمی کنیم سلام بر شما وقتی که می نشینید و سلام وقتی که بلند می شوید، سلام وقتی که قرائت دارید، سلام وقتی که رکوع دارید، «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ حینَ تَقوُمُ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ حینَ تَقْعُدُ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ حینَ تَقْرَءُ وَتُبَیِّنُ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ حینَ تُصَلّی وَتَقْنُتُ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ حینَ تَرْکَعُ وَتَسْجُدُ»(2) به جمیع حالات حضرت سلام می کنیم دیگر همین است، خب اگر کسی «أَوْصَانِی بِالصَّلاَهِ وَالزَّکَاهِ مَادُمْتُ حَیّاً» شد «والسلام علیه فی جمیع شئونه» هم درست است دیگر برای اینکه او در جمیع شئون غرق در توحید الهی است ما هم به جمیع شئون او سلام می کنیم.

ص: 136


1- (19) . سوره ی مریم، آیه ی 15.
2- (20) . بحارالأنوار، ج53، ص171.

پرسش: این یک نوع درخواست نیست سلامت خواستن.

پاسخ: خب نه، بالأخره یا خواستن است بالأخره به اذن خدا می خواهد دیگر و بدون اجابت که نیست ولی منظور آن است که این چنین نیست که در این سه مقطع سلام بر عیسی بلکه در تمام حیات سلام بر عیسی به دلیل اینکه در تمام شئون «ما دمتُ حیّاً اوصانی بالصلاه و الزکاه» اگر آن وجود مبارک در جمیع شئون بنده ی صالح خداست بر آن وجود مبارک در جمیع شئون سلام است آن وقت زیارت «آل یاسین» معنای خاصّ خودش را روشن پیدا می کند که ما به تک تک شئون وجود مبارک ولیّ عصر سلام عرض می کنیم دیگر آن وقتی که بلند می شوید، آن وقتی که قرائت دارید، آن وقتی که قنوت دارید، آن وقتی که رکوع دارید، آن وقتی که سجود دارید «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ حینَ تَرْکَعُ وَتَسْجُدُ»، «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ حینَ تَقْرَءُ وَتُبَیِّنُ»(1) همین است دیگر یعنی سلام بر جانب شما.

پرسش: حاج آقا در یک روایتی از حضرت رضا سفارش شده که «أقِم الصّلاه لِذِکری»(2) اینجا هم آورده که «وَأَوْصَانِی بِالصَّلاَهِ» قید «حَیّاً» هم تکلیف برای حیّ است وگرنه برای میّت که تکلیفی نیست.

پاسخ: بله، تکلیف برای حیّ است اما ما هم مادامی که زنده ایم مکلّف به نمازیم اما مکلّف به نمازیم در پنج وقت وجود مبارک عیسی می خواهد بفرماید من مثل سایر مکلّفین در اوقات نماز مکلّف به صلاتم خب همه مردم همین طورند یا می خواهد بفرماید نه، در تمام حیات من مکلّف به نمازم نظیر آنچه در بخش پایانی سوره ی مبارکه ی «انعام» گذشت که «إِنَّ صَلاَتِی وَنُسُکِی وَمَحْیَایَ وَمَمَاتِی لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ»(3) اگر کسی حیاتش و مماتش لله است جمیع شئونش الهی است دیگر اینکه ما در نماز می گوییم «بحول الله و قوّته أقوم و أقعد» این یک مکتب است نه «بحول الله أقوم فی الصلاه و أقعد فی الصلاه» نه خیر، «بحول الله أقوم فی الصلاه و غیرها أقعد فی الصلاه و غیرها» در جمیع شئون «بحول الله أقوم» در جمیع شئون «بحول الله» این یک مکتب است که در نماز به ما گفتند برای شئون زندگی نه فقط در نماز «بحول الله أقوم» و در غیر نماز «بحولی أقوم و أقعد» این طور نیست که خب اگر «إِنَّ صَلاَتِی وَنُسُکِی وَمَحْیَایَ وَمَمَاتِی لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ» شد سلام هم جمیعاً خواهد بود همین سلام را ذات اقدس الهی بر پیغمبر(علیه و علی آله آلاف التحیّه و الثناء) داد و برای ماها هم که بندگان خداییم همین مژده را داد البته آن مراحل عالیه ی این سلام مخصوص انبیا و اولیاست بالأخره وجود مبارک حضرت رسول، اما مراحل وُسطا و نازله اش شامل حال مؤمنین می شود. در سوره ی مبارکه ی «احزاب» هم که به مناسبتی قبلاً این آیه بحث شد آیه ی 56 سوره ی مبارکه ی «احزاب» ملاحظه بفرمایید در آنجا آمده است «إِنَّ اللَّهَ وَمَلاَئِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ» خب، «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلَّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیماً» (صلّی الله علیه و آله و سلّم) این آیه ی 56 سوره ی مبارکه ی «احزاب» که خدا و فرشته ها بر ذات مقدّس آن حضرت تسلیم دارند ما هم موظّفیم تسلیم و تَسلیه داشته باشیم در همان سوره ی مبارکه ی «احزاب» آیه ی 43 به این صورت است «هُوَ الَّذِی یُصَلِّی عَلَیْکُمْ» خدا بر شما مؤمنین صلوات می فرستد «وَمَلاَئِکَتُهُ» ملائکه خدا بر شما مؤمنین صلوات می فرستند حالا روشن می شود که انسان تا کجا می تواند برسد «هُوَ الَّذِی یُصَلِّی عَلَیْکُمْ وَمَلاَئِکَتُهُ لِیُخْرِجَکُم مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ وَکَانَ بِالْمُؤْمِنِینَ رَحِیماً» خب آن قُلّه و آسمان و اوج برای آن خاندان این پایینها و میانه برای ما، پس ما می توانیم به جایی برسیم که خدا بر ما صلوات بفرستد خدا بر ما سلام بفرستد ملائکه ی خدا بر ما صلوات بفرستند، ملائکه ی خدا نسبت به ما سلام بفرستند. مرحوم بحرالعلوم(رضوان الله علیه) در الفوائد الرجالیه نقل می کند وقتی مرحوم خواجه نصیر اسم سیّد مرتضی را در درس می بُرد می گفت «قال السیّد المرتضی صلوات الله علیه» شاگردان درس مرحوم خواجه تعجّب می کردند که چرا ایشان بر سیّد مرتضی صلوات می فرستد ایشان می فرمود: «کیف لا یُصلّی? علی المرتضی»(4) خب اگر کسی مؤمن باشد خدا بر او صلوات می فرستد منتها آن صلواتی که برای انبیا و اولیاست در اوج است آن مراحل نازله و وسطایش برای مؤمنین است این است که خواجه می گوید مواظب باش خودتان را ارزان نفروشید اگر هم چیزی گیرتان آمده ببینید که چه چیزی از دست دادید که آن گیرتان آمده این شعر منسوب مرحوم خواجه نصیر طوسی است که بر فرض شما صیّاد شدید آهو را صید کردید مُشکش را گرفتید می گویند بهترین عطر دنیا همان نافه ی آهوست عطر طبیعی و معطّر و خوب ایشان می فرماید «گرفتم صیدِ تو شد آهوی مُشک» اما «مکافات سگ و سگ بان نیارزد» انسان مدّتی باید با سگ شکاری و سگ دار و سگ بان و اینها سرگردان بشود و سرگرم بشود تا نافه ی آهو گیرش بیاید این فَریّ که در اینجا آمده که «لَقَدْ جِئْتِ شَیْئاً فَرِیّاً» ناقص یائی است «فَرْیْ» یعنی قطع کردن همین فَری اوداج، فری اوداج همین است این گاهی للإصلاح است گاهی للإفساد است فِریه هم از همین فَریه است قطع کردن، بُریدن، جدا کردن و مانند آن است، اما آن فرعِ مهموز اللام به تعبیر صاحب مقاییس ابن فارس در مقاییس آن غیر از این «فَرْی» به معنای قطع و فِریه و امثال ذلک است که آن حمارِ وَحش را می گویند «فراء» و این حدیثی که از وجود مبارک پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) رسیده است «کلّ صید فی جوف الفراء»(5) یعنی حمارِ وحش آ ن از فَرء مهموزاللامی است که در آن حدیث آمده یعنی تمام صید در همان شکارِ این حمارِ وحش است که هم گوشتش تُرد و طیّب است و هم احیاناً نظیر بعضی از آهوها آن فضیلت را دارند که این مربوط به کلمه ی «فَریْ» بود که «لَقَدْ جِئْتِ شَیْئاً فَرِیّاً» و خطری که دامن گیر یهودیّت شد و قرآن کریم آن خطر را از حوزه ی موحّدان زدود همین است این سه مقطع را وجود مبارک عیسی با طهارت گذراند و می گذراند و قرآن این سه مقطع عیسوی را با جلال و شکوه تبیین کرد و یهودیّت همین صَهاینه همین اسرائیلیها این سه مقطع را آلوده کردند قرآن می فرماید: «وَالسَّلاَمُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدتُّ وَیَوْمَ أَمُوتُ وَیَوْمَ أُبْعَثُ حَیّاً» این یهودیّت این سه مقطع را آلوده کرده گفته _ معاذ الله _ او از راه ناپاکی به دنیا آمده این «وَالسَّلاَمُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدتُّ» را انکار کرده، با صلیب و دار زدن از بین رفته «والسلام علیّ یوم أموت» را انکار کرده، در قیامت _ معاذ الله _ او اهل دوزخ است چون به تورات ایمان نیاورده در صف یهودیها نپیوسته _ معاذ الله _ این در قیامت در آتش است این حرفِ همین صهیونیستهاست، حرف همین اسرائیلیهاست که این سه مقطع را آلوده کردند با اینکه قرآن کریم این سه مقطع را در کمال جلال و شکوه تطهیر کرده.

ص: 137


1- (21) . بحارالأنوار، ج53، ص171.
2- (22) . سوره ی طه، آیه ی 14.
3- (23) . سوره ی انعام، آیه ی 162.
4- (24) . الفوائد الرجالیه، ج3، ص87.
5- (25) . لسان العرب، ج1، ص121.

«و الحمد لله ربّ العالمین»

آیات 30 تا 37 سوره مریم 88/08/09

«قَالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتَانِیَ الْکِتَابَ وَجَعَلَنِی نَبِیّاً (30) وَجَعَلَنِی مُبَارَکاً أَیْنَ مَا کُنتُ وَأَوْصَانِی بِالصَّلاَهِ وَالزَّکَاهِ مَادُمْتُ حَیّاً (31) وَبَرّاً بِوَالِدَتِی وَلَمْ یَجْعَلْنِی جَبَّاراً شَقِیّاً (32) وَالسَّلاَمُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدتُّ وَیَوْمَ أَمُوتُ وَیَوْمَ أُبْعَثُ حَیّاً (33) وَالسَّلاَمُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدتُّ وَیَوْمَ أَمُوتُ وَیَوْمَ أُبْعَثُ حَیّاً (34) ذلِکَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِی فِیهِ یَمْتَرُونَ (35) مَا کَانَ لِلَّهِ أَن یَتَّخِذَ مِن وَلَدٍ سُبْحَانَهُ إِذَا قَضَی أَمْراً فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُن فَیَکُونُ (36) وَإِنَّ اللَّهَ رَبِّی وَرَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هَذا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ (37)»

بعد از اینکه وجود مبارک مریم(سلام الله علیها) آن بارِ الهی را به زمین نهاد و محزون شد که اگر از من بپرسند این فرزند را از کجا آوردی چه کنم و آن فرزند چندین جمله به او فرمود او را از حُزن و اندوه نجات داد و این کلمات سنگین را به عرض مادر رساند از آن به بعد مریم(سلام الله علیها) این بچه را در کمال شهامت به نزد قومش آورد «فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَهَا تَحْمِلُهُ»(1) تکرار وجود مبارک مسیح با ضمیر برای همان است که این مثل کسی که مدّتها منتظر مادرشدن بود و هم اکنون مادر شد با نشاط فرزند را می آورد بعد فرمود: «فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَهَا» دیگر لازم نبود بفرماید: «تَحْمِلُهُ» که خب ضمیر «بِهِ» به عیسی برمی گردد عیسی را آورد دیگر، دیگر «تَحْمِلُهُ» برای چه، اگر کسی با نشاط چنین کاری بکند خب بچه را در آغوش می گیرد می آورد می شود گفت بچه را در آغوش گرفته و آورده اما اگر کسی نگران باشد و غمگین همان حدّاکثر بفرماید: «فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَهَا» اما «فَأَتَتْ بِهِ» یعنی با عیسی آمد یا عیسی را آورد «قَوْمَهَا تَحْمِلُهُ»(2) این نشانه ی آن است که او در کمال شهامت و نشاط این فرزند را به حضور مردم آورد.

ص: 138


1- (1) . سوره ی مریم، آیه ی 27.
2- (2) . سوره ی مریم، آیه ی 27.

پرسش: حاج آقا این اصرار از اینکه صحبت می کند فرزندش به دست آمد یا از اینکه خودش مطمئن شد.

پاسخ: به وسیله ی معجزه ی عیسی(سلام الله علیه) چندین مشکل مریم حل شد مشکل تغذیه او حل شد، مشکل آب آشامیدنی او حل شد، مشکل رفع تهمت حل شد، مشکل پرستاری و نگهداری این کودک حل شد.

مطلب دیگر اینکه یکی از کلمات عیسوی(سلام الله علیه) این بود که فرمود: «فَإِمَّا تَرَیِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَداً فَقُولِی إِنِّی نَذَرْتُ لِلرَّحْمَانِ صَوْماً»(1) این «فَقُولِی» یعنی هم روزه بگیر روزه ی صَمْت و هم به مردم بگو، الآ ن شما می بینید در بین مسیحیها این رایج است که برای احترام مُرده ها یک لحظه ساکت می شوند این سکوتِ یک لحظه ترحّماً للمیّت از همین صوم صَمت و امثال صمت به دست می آید معلوم می شود یک لحظه سکوت برای آنها یک تکریم الهی است نظیر درودهایی که ما می فرستیم وگرنه صِرف سکوت اگر سابقه ی دینی نداشته باشد این را ممکن است در مراسم رسمی چنین کاری بکنند اما برای مُرده ها به عنوان ترحّم و طلب مغفرت برای مُرده یک لحظه سکوت بکنند این درست نیست مگر اینکه ریشه ی دینی داشته باشد اینکه گفت: «فَلَنْ أُکَلِّمَ الْیَوْمَ إِنسِیّاً»(2) زمینه ی رشد این سنّت در بین مسیحیها هست.

مطلب دیگر اینکه اگر می فرمود «فإمّا تَرینّ أحداً فقولی إنّی نظرتُ للرحمن صوماً فلکن اکلّم الیوم بشرا» همان معنای «إِنسِیّاً» را می فهماند اما «إِنسِیّاً» فرمود برای اینکه تمام فواصل این هیجده آیه همه با «یاء» مشدّد ختم می شود از آیه ی «وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ مَرْیَمَ إِذِ انتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا مَکَاناً شَرْقِیّاً» که آیه ی شانزده است تا آیه ی 33 همه با «یاء» مشدّد ختم می شود برای رعایت این فواصل فرمود: «فَلَنْ أُکَلِّمَ الْیَوْمَ إِنسِیّاً».

ص: 139


1- (3) . سوره ی مریم، آیه ی 26.
2- (4) . سوره ی مریم، آیه ی 26.

مطلب دیگر اینکه وجود مبارک عیسی این جمله ها را گفت «إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتَانِیَ الْکِتَابَ وَجَعَلَنِی نَبِیّاً * وَجَعَلَنِی مُبَارَکاً» یعنی معجزه ی من تنها نبوّت و آن اسرار غیبی نیست بلکه برکتهایی هم برای شما دارد «وَأُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَالْأَبْرَصَ»(1) خب این مبارک بودن آن حضرت است دیگر. یک وقت است معجزه ای دارد آدم که عصا را اژدها می کند خب این معجزه است یا شقّ القمر می کند این هم معجزه است اما معجزه ی طبیب بودن و بیماریهای لاعلاج را حل کردن هم یک برکتِ غیر قابل پیش بینی است دیگر فرمود: «وَجَعَلَنِی مُبَارَکاً» «قال نفّاعاً»(2) طبق بیان نورانی امام صادق(سلام الله علیه) یعنی مشکلات شما را من حل می کنم نابیناها را درمان می کنم، أبرص را درمان می کنم و مانند آن. خب، اینها هم منشأ برکت است البته برکتهای دیگر هم فراوان داشت حضرت. «وَجَعَلَنِی مُبَارَکاً أَیْنَ مَا کُنتُ وَأَوْصَانِی بِالصَّلاَهِ وَالزَّکَاهِ مَادُمْتُ حَیّاً» گرچه زکات گاهی به معنای تزکیه ی نفس است نظیر «وَالَّذِینَ هُمْ لِلزَّکَاهِ فَاعِلُونَ»(3) که در سوره ی مبارکه ی «مؤمنون» است چون سوره ی مبارکه ی «مؤمنون» در مکه نازل شده یک، و زکات فقهی در مدینه آمده دو، بنابراین این «وَالَّذِینَ هُمْ لِلزَّکَاهِ فَاعِلُونَ» نمی تواند زکاتِ فقهی باشد حالا یا زکات مستحب است یا تزکیه ی نفوس این «یُزَکِّیهِمْ»(4) که در قرآن هست یا «قَدْ أَفْلَحَ مَن زَکَّاهَا»(5) یا «قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَکَّی»(6) اینها مربوط به تزکیه ی نفس است این در عین حال که احتمال زکات نفس می دهد اما چون در کنار صلات است و در بسیاری از موارد زکاتِ فقهی و مالی در کنار نماز ذکر شده این «أَوْصَانِی بِالصَّلاَهِ وَالزَّکَاهِ مَادُمْتُ حَیّاً» ظاهراً ناظر به زکاتِ مالی است.

ص: 140


1- (5) . سوره ی آل عمران، آیه ی 49.
2- (6) . الکافی، ج2، ص165.
3- (7) . سوره ی مؤمنون، آیه ی 4.
4- (8) . سوره ی جمعه، آیه ی 2.
5- (9) . سوره ی شمس، آیه ی 9.
6- (10) . سوره ی اعلی، آیه ی 14.

پرسش:...

پاسخ: بله، همه ی مکلّفین مأمور هستند در بحث روز چهارشنبه اشاره شد که منظور این نیست که من تا زنده ام مکلّف به نماز و روزه ام خب همه ی ما همین طوریم تا زنده ایم مکلّف به نماز و روزه ایم ولی منظور آن است که مادام الحیاه من باید نماز بخوانم نه اینکه نماز پنج وقت باید بخوانم این همان روایتی که مرحوم صاحب وسائل نقل کرده اگر کسی دائماً به یاد خدای سبحان باشد شبانه روز در حال نماز است اگر در آن روایتی که صاحب وسائل دارد حضرت فرمود اگر کسی دائماً به یاد خدا باشد به منزله ی صلات است همین است که گفتند «خوشا آنان که دائم در نمازند» وگرنه انسان که دائماً نماز نمی خواند که وجود مبارک عیسی مأمور شد که دائماً به یاد ذات اقدس الهی باشد که بحثش روز چهارشنبه گذشت اما الآن نکته ی ادبی این است که گاهی عطف مفرد بر مفرد است، گاهی عطف جمله بر جمله فرمود: «آتَانِیَ الْکِتَابَ» جمله است، «وَجَعَلَنِی نَبِیّاً» عطف جمله بر جمله است، «وَجَعَلَنِی مُبَارَکاً أَیْنَ مَا کُنتُ» عطف جمله بر جمله است «وَأَوْصَانِی بِالصَّلاَهِ وَالزَّکَاهِ مَادُمْتُ حَیّاً» عطف جمله بر جمله است، «وَبَرّاً بِوَالِدَتِی» عطف مفرد بر مفرد است یعنی «وَجَعَلَنِی مُبَارَکاً أَیْنَ مَا کُنتُ» یک، «وجعلنی برّاً بوالدتی» این دو، این عطف مفرد بر مفرد است باز عطف جمله بر جمله شروع شده است فرمود: «وَلَمْ یَجْعَلْنِی جَبَّاراً شَقِیّاً».

مطلب دیگر اینکه این جعلی که خدای سبحان قرار داد یا از سِرشت و سرنوشت وجود مبارک عیسی در لوح محفوظ و عالَم قضا خبر می دهد یا نه، چون مستقبل محقّق الوقوع است از او به فعل ماضی یاد شده است یعنی این توفیق را من دارم در آینده که تا زنده ام این کار را انجام بدهم.

ص: 141

مطلب بعدی آن است که برخی توهّم بی نیازی از نماز را داشتند گفتند «وَاعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّی یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ»(1) انسان وقتی به مقام یقین رسید دیگر نیازی به عبادت ندارد _ معاذ الله _ خب این همیشه بود برای افراد متوهّم و متخیّل اما درباره ی احسان به پدر و مادر و درباره ی پرهیز از ظلم کسی این توهّم را نکرده که اگر کسی به مقام یقین رسید دیگر تکلیفی ندارد نسبت به پدر و مادر احسان بکند تکلیفی ندارد نسبت به جامعه عادل باشد این توهّم پیدا نشده اصلاً لذا در مسئله ی زکات و صلات تقیید شده به «مَادُمْتُ حَیّاً» اما در مسئله ی «بَرّاً بِوَالِدَتِی وَلَمْ یَجْعَلْنِی جَبَّاراً شَقِیّاً» مقیّد نشده برای اینکه این جای توهّم نبود.

پرسش: حاج آقا این بلاواسطه بودن خصوصیت امر نیست. اینکه وصیت به نماز و زکات بلاواسطه از خود خدا به حضرت عیسی(علیه السلام) بوده.

پاسخ: بله دیگر، چون نبیّ همین است دیگر دیگران به وسیله ی نبیّ به صلات و زکات امر می شوند ولی انبیا که دیگر به وسیله ی نبیّ دیگر که امر نمی شوند که به وسیله ی خود ذات اقدس الهی است دیگر به پیامبران بلاواسطه امر می کند به افراد عادی مع الواسطه خب، «وَبَرّاً بِوَالِدَتِی وَلَمْ یَجْعَلْنِی جَبَّاراً شَقِیّاً» مطلب دیگر اینکه این «وَالسَّلاَمُ» اگر جنسِ سلام شد وقتی گفته شد سلام بر من یعنی هر کس مثل من هست و راه مرا دارد چون جنسِ سلام بر انسانِ کامل هست و طبق دو آیه ای که در سوره ی مبارکه ی «احزاب» روز چهارشنبه قرائت شد خداوند نسبت به مؤمنان صلوات می فرستد نسبت به انبیا صلوات می فرستد دیگران را هم دستور می دهد که نسبت به انبیا تسلیم باشند و تصلیه داشته باشند «هُوَ الَّذِی یُصَلِّی عَلَیْکُمْ وَمَلاَئِکَتُهُ لِیُخْرِجَکُم مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ»(2) معلوم می شود مؤمنین مورد صلوات خدایند چه اینکه مورد صلوات فرشته ها هم هستند «الَّذِینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلاَئِکَهُ طَیِّبِینَ یَقُولُونَ سَلاَمٌ عَلَیْکُمُ ادْخُلُوا الْجَنَّهَ بِمَا کُنتُم تَعْمَلُونَ»(3) فرشته با سلام و صلوات می آیند روح مؤمن را قبض می کنند با این جلال و شکوه می آیند پس سلام و صلوات آن قلّه ی رفعیش برای انبیا و اولیاست آن مراحل میانی و نازله اش شامل حال مؤمنین می شود جنس اینها زیر پوشش «السَّلاَمُ» است وقتی وجود مبارک عیسی می فرماید: «وَالسَّلاَمُ عَلَیَّ» یعنی بر من نه چون عیسی بن مریم هستم از آن جهت که انسانِ معصومم، از آن جهت که نبیّ ام، از آن جهت که همراهانی دارم، از آن جهت که پیروانی دارم سلام بر من، آن وقت این گونه از کلمات گرچه مفهوم ندارد ولی چون در مقام تحدید است مفهوم دارد یعنی «والسلام علیَّ و اللعن علی مخالفی والعذاب علی مخالفی» این تصریح که در فرمایشات موسای کلیم آمده است به دو منطوق در سخنان وجود مبارک عیسای مسیح با مفهوم و منطوق آمده در سوره ی مبارکه ی «طه» همین مطلب به صورت منطوق در دو آیه ی جداگانه آمده وقتی وجود مبارک موسای کلیم گفتگوی خود را با فرعون ادامه می دهد در آیه ی 47 به این صورت می فرماید: «وَالسَّلاَمُ عَلَی مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَی» این «وَالسَّلاَمُ» چون در مقام تحدید است اگر جنس سلام نصیب پیروان هدایت می شود خب کسانی که پیروان هدایت نیستند گرفتار ضلالت اند هیچ سهمی از سلام ندارند دیگر برای اینکه کلّ سلام و جنس سلام برای مهتدیان است قهراً برای آنها عذاب می ماند. همین مفهوم در آیه ی بعد به صورت منطوق تصریح شده «وَالسَّلاَمُ عَلَی مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَی» آیه ی 47 «إِنَّا قَدْ أُوحِیَ إِلَیْنَا أَنَّ الْعَذَابَ عَلَی مَن کَذَّبَ وَتَوَلَّی» آیه ی 48 در آنجا با دو منطوق این مسئله تبیین شد ولی در محلّ بحث با یک مفهوم و یک منطوق تبیین شد وقتی وجود مبارک عیسی می فرماید: «وَالسَّلاَمُ عَلَیَّ» یعنی «و العذاب علی مخالفی و معاندی و منکری» و مانند آن، «وَالسَّلاَمُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدتُّ وَیَوْمَ أَمُوتُ وَیَوْمَ أُبْعَثُ حَیّاً» در پایان بحث روز چهارشنبه این جمله اشاره شد که یهودیها همین صهیونیستها و اسرائیلیها به این سه مقطع حساس بودند اهانت کردند در مسئله ی میلاد گفتند _ معاذ الله _ او مأهورانه به دنیا آمده است، در مسئله ی مرگ هم گفتند که او به صلیب کشیده شده، در قیامت هم _ معاذ الله _ معتقدند او چون تورات را نپذیرفته و دین یهود را قبول نکرده معذّب است این سه تعبیر که «وَالسَّلاَمُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدتُّ وَیَوْمَ أَمُوتُ وَیَوْمَ أُبْعَثُ حَیّاً» ضمن تطهیر و تنزیه وجود مبارک عیسی(سلام الله علیه) ردّ توهّمات و تهمتهای آنها هم هست.

ص: 142


1- (11) . سوره ی حجر، آیه ی 99.
2- (12) . سوره ی احزاب، آیه ی 43.
3- (13) . سوره ی نحل، آیه ی 32.

پرسش: حاج آقا این عهد الله اسناد به حضرت عیسی باشد اما بقیه تفضّلات الهی انیّت و عبودیّت عیسی نسبت به تفضّلات بعدی.

پاسخ: اوّلین وظیفه این است که انسان اقرار بکند دیگر در الست چه کار کردند، در الست همین «أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قَالُوا بَلَی»(1) این «بَلَی» را خود انسان باید بگوید وقتی انسان «بَلَی» گفت آن گاه ذات اقدس الهی نعمتهای خود، کرامتهای خود را نسبت به ایشان ارزانی می دارد، خب.

فرمود: «وَالسَّلاَمُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدتُّ وَیَوْمَ أَمُوتُ وَیَوْمَ أُبْعَثُ حَیّاً» در جریان وجود مبارک یحیی(سلام الله علیه) این احتمال بود که آیه ی پانزده همین سوره «وَسَلاَمٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ» این یکی، «وَیَوْمَ یَمُوتُ وَیَوْمَ یُبْعَثُ حَیّاً» که این «حَیّاً» هم برای «یَمُوتُ» باشد هم برای «یُبْعَثُ» بعضیها مُرده می میرند بعضیها زنده می میرند این مرگِ بدنی برای همه است اما درباره ی شهید فرمود او زنده می میرد نه مُرده بمیرد «وَلاَ تَقُولُوا لِمَن یُقْتَلْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْوَاتٌ»(2) یک، «لاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْوَاتاً»(3) دو چرا، برای اینکه مُرده آن است که از جایی خبر نداشته باشد او که از همه جا باخبر است او خبر دارد چه کسی راهیِ راه اوست، او خبر دارد که چقدر راه او را طی کردند، او خبر دارد که اصلِ اطلاق نزد خداست، او خبر دارد که اگر از خدا مژده بخواهند مژده می دهند مستقیماً از خدا بشارت طلب می کند «وَیَسْتَبْشِرُونَ»(4) فعلِ مضارع دلالت بر استمرار، شهدا مرتّب به خدا عرض می کنند خدایا مژده بده اینهایی که سنگردار بودند الآن کجا هستند خب این حیات است دیگر «یَستبشِرُ»، «یَستبشِرُ»، «یَستبشِرُ» یعنی «یَطلب البشاره من الله سبحانه و تعالی?» نسبت به چه کسی، به «الَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِم»(5) که قبلاً گذشت این «الَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِم» عدم مَلکه است آنها که راه نیافتند که نمی گویند هنوز نرسیدند که آنها که در گاراژ پارک کردند در پارکینگ پارک کردند نمی گویند هنوز نرسید می گویند هنوز راه نیفتاد اما این «الَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِم» یعنی کسانی که راهیان راه شهدا هستند راه افتادند الآن وضعشان روشن نیست کجا هستند شهدا از ذات اقدس الهی سؤال می کنند بشارت ما را بده اینها کجا هستند الآن، «یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِم» نه به «الذین لم یتحرّکوا» خب این حیات است دیگر پس شهید زنده می میرد دیگران مُرده می میرند چون وجود مبارک یحیی(سلام الله علیه) شهید شد احتمال اینکه این «حَیّاً» هم به «یَمُوتُ» برگردد هم به «یُبْعَثُ» برگردد هست بعضیها اصلاً خبر ندارند «مَنْ بَعَثَنَا مِن مَّرْقَدِنَا هذَا»(6) چه کسی ما را آورده اینجا کجا هستیم ما، اما یک عده می فهمند که مبعوث شدند.

ص: 143


1- (14) . سوره ی اعراف، آیه ی 172.
2- (15) . سوره ی بقره، آیه ی 154.
3- (16) . سوره ی آل عمران، آیه ی 169.
4- (17) . سوره ی آل عمران، آیه ی 170.
5- (18) . سوره ی آل عمران، آیه ی 170.
6- (19) . سوره ی یس، آیه ی 52.

پرسش: اهل عالم که زنده باشند باید اطلاع داشته باشند دیگر قرآن می خواهند چه کنند؟

پاسخ: الآن ما هم زنده ایم از بعضی از امور مطّلعیم از بعضی از امور بی خبریم.

پرسش: اهل عالم اطلاق دارند که.

پاسخ: نه خب همه شان که یکسان نیستند که الآن در این عالَم انبیا هم زنده اند، اولیا هم زنده اند، ما هم زنده ایم اما فاصله خیلی است آنها از خیلی چیز باخبرند ما از آنها سؤال می کنیم جریان نوح چه بود، جریان ابراهیم چه بود الآن از وجود مبارک پیغمبر سؤال می کنیم جریان مریم چه بود ایشان می فرماید خدا فرمود: «وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ مَرْیَمَ»(1) جریانش این است ما هم زنده ایم آنها هم زنده اند منتها از آنها خبر می گیریم که جریان چیست در برزخ هم همین طور است در صحنه ی قیامت همین طور است در بهشت هم همین طور است سیدناالاستاد مرحوم علامه طباطبایی از استادشان از مرحوم آقا شیخ محمدحسین اصفهانی(رضوان الله علیهم اجمعین) نقل می کردند که وجود مبارک سیّدالشهداء(سلام الله علیه) سالی یک بار برای اهل بهشت تجلّی می کند این طور نیست که هر وقت هر کسی خواست خدمت حضرت برسد این غُرف مبنیه یکسان نیست این درجات یکسان نیست این طور است خب پس زنده بودن معنایش این نیست که از همه چیز باخبر باشند که آنها زنده اند و مُستخبِر لذا وجود مبارک یحیی زنده وارد آن عالَم شد زنده از آن عالَم وارد قیامت کبرا می شود درباره ی حضرت عیسی(سلام الله علیه) که شهید نشد هم بشرح ایضاً برای اینکه این روایت را فریقین از وجود مبارک پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل کردند که در روز قیامت خونهای شهدا را با مرکّب علما می سنجند «فتوزن دماء الشهداء مع مِداد العلماء فیرجح مداد العلماء علی دماء الشهداء»(2) مرکّب عالِمان دین چون شهیدپرور است از دِمای شهدا بالاتر است بعضیها هستند که وزن و موزون را با هم دارند خون شهدا را با مرکّب علما می سنجند بعضی از علما هستند که هم خون آوردند هم مرکّب مثل شهیدین که این ایام، ایام بزرگداشت این ذوات مقدس است اینها با یک دست خون آوردند که وزن است، با یک دست موزون آوردند که مرکّب است هر دو را با هم آوردند شهدای محراب این طور است، شهدای روحانیت این طور است، شهدای طلبه ها که هر کسی در حدّ خودش به این انقلاب خدمت کرده این طور است اینها با یک دست وزن آوردند با یک دست موزون آوردند هر دو را آوردند تا خدا کدام را بهتر بپذیرد خب، وجود مبارک عیسی هم همین طور است دیگر، اگر انبیای الهی مرکّبات آنها بیش از دِمای شهدا می ارزد می شود گفت که «والسلام علیّ یوم أموت حیّاً، یوم اُبعث حیّاً» این «حیّاً» می تواند حال باشد برای هر دو جمله.

ص: 144


1- (20) . سوره ی مریم، آیه ی 16.
2- (21) . من لا یحضره الفقیه، ج4، ص399.

مطلب بعدی آن است که حالا درباره ی عالَم مثال چون یک آیه بود بحث کمی شده ممکن است در تدوین تسنیم جبران بشود یا اگر مناسبتهایی پیش آمد درباره ی عالَم مثال بحث بشود چون عالم مثال هم مورد علاقه ی همه ی ماست و هم محلّ ابتلای عملی ماست نه تنها علمیِ ما که ما بفهمیم عالم مثال چه خبر است چون همه ی ما با عالم مثال کار داریم بالأخره باید برویم آنجا آدم اگر بداند آنجا چه خبر است وسایلش هم فراهم می کند دیگر خب حالا ان شاءالله ممکن است به مناسبتهایی از عالم مثال بحث بشود.

مطلب دیگر اینکه، اینکه فرمود: «إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتَانِیَ الْکِتَابَ» تا به اینجا رسیدیم.

پرسش: استاد عذر می خواهم در مورد حضرت عیسی(علیه السلام) شما فرمودید که «وَالسَّلاَمُ عَلَیَّ» این دارد سه مقطع که یهودیّت به ایشان اتهام زدند قبلاً درباره ی حضرت یحیی(سلام الله علیه) هم این سه مقطع آمده آنها چه تعبیری می خواستند بکنند؟

پاسخ: آنها درباره ی او این دو نکته دارد آن حالا لازم نیست دو نکته داشته باشد هر جا که گفته شد «وَالسَّلاَمُ عَلَیَّ» معنایش نیست که سه نکته در آنجا هست این انبیا هم همین طورند همه ی انبیای الهی این طورند منتها بحث در اظهار تأسف بود که یهودیها نسبت به این سه مقطع بدرفتاری کردند وگرنه همه ی انبیا نسبت به این سه مقطع همه ی اولیا این طور است وقتی وجود مبارک امام کاظم به دنیا می آید امام صادق می فرماید: «أعظم برکه علی شیعتنا منه»(1) به دنیا آمده سایر ائمه هم همین طورند منتها حالا در جریان حضرت عیسی این سه جنایت را آنها کردند درباره ی ائمه دیگر نکردند معنایش این نیست که هر جا این سه جمله شد سه خطر هم باید باشد، خب.

ص: 145


1- (22) . الکافی، ج1، ص309.

پرسش: آن وقت این «السَّلامُ» تهیّت است فقط؟

پاسخ: نه یعنی من سالماً به دنیا آمدم من مظهر خدایی هستم که «السَّلاَمُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ»(1) است طهارت مؤمن را با «السَّلاَمُ» تأیید کرده.

پرسش: درباره ی حضرت یحیی هم همین است.

پاسخ: بله خب دیگر اینها با سلامت به دنیا آمدند چون نمی شود گفت که حالا پدر که پیر بود مادر آن وقتی هم که جوان بود عقیم بود حالا که پیرزن است نازاست.

پرسش: حضرت عالی فرمودید درباره ی «وَالسَّلاَمُ عَلَی مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَی»(2) اینجا فرمودید دارد رفع عذاب می کند.

پاسخ: نه رفع عذاب می کند منطوقش این است مفهومش رفع عذاب است گاهی منطوق و مفهوم جدای هم ذکر می شوند نظیر آیات سوره ی مبارکه ی «طه» گاهی مفهوم و منطوق یکجا ذکر می شود نظیر آیات محلّ بحث که فرمود: «وَالسَّلاَمُ عَلَیَّ» یعنی تمام سلام برای من است من که می گوید نه یعنی شخص عیسی یعنی کسی که در این مسیر است اهل نبوّت است، اهل عبادت است که اول از «إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ» شروع شده، خب. «ذلِکَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ» این همه اختلافاتی که یهودیها با هم دارند، مسیحیها با هم دارند، یهودیها و مسیحیها با هم دارند همه ی اینها را باید شست و کنار گذاشت خود عیسی(سلام الله علیه) خودش را معرفی کرده شناسنامه ی او این است «ذلِکَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ قَوْلَ الْحَقِّ» که می شود مفعول مطلق برای «قالَ»، «قال قول الحق» خودش را این طور معرفی کرده از عبودیّت خود شروع کرده، از نبوّت و دریافت انجیل شروع کرده از سلام مقاطع سه گانه شروع کرده و مانند آن «ذلِکَ» حالا ذات اقدس الهی این دو جمله را به عنوان جمله ی معترضه دارد بیان می کند «ذلِکَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِی فِیهِ یَمْتَرُونَ» آنها که اهل مِریه و شک اند چه یهودیها با هم، چه مسیحیها با هم، چه یهودیها و مسیحیها با هم اینها مِریه باطل دارند قول حق همین است که خود عیسی(سلام الله علیه) خودش را معرفی کرده بعد می فرماید: «مَا کَانَ لِلَّهِ أَن یَتَّخِذَ مِن وَلَدٍ» برای خدا محال است که فرزند داشته باشد فرزندداشتن برای خدا نه اینکه قبیح باشد محال است حقیقتی که هویّت محضه است، غنیّ محض است احدی همتای او نیست «لم یتّخذ صَاحِبَهً وَلاَ وَلَداً»(3) کسی با او نیست هر که هست مخلوق اوست و هر که هست مادون است فرزندداری برای او فرض ندارد «مَا کَانَ لِلَّهِ أَن یَتَّخِذَ مِن وَلَدٍ سُبْحَانَهُ» او منزّه از هر نقص است، منزّه از تماس است، منزّه از تماثل است، منزّه از نکاح است اینها صفات نقص است در اینجا نقص وجود ندارد. این حرفها در سوره ی مبارکه ی «بقره» یک مقدار بازتر بحث شد در سوره ی مبارکه ی «بقره» به این صورت آمده است که خدای سبحان منزّه از آن است که آیه ی 116 سوره ی مبارکه ی «بقره» این بود «وَقَالُوا اتَّخَذَ اللّهُ وَلَداً سُبْحَانَهُ بَلْ لَهُ مَا فِی السَّمَاواتِ وَالْأَرْضِ کُلٌّ لَهُ قَانِتُونَ» آنجا این بحث نزاهت خدای سبحان از اینکه والد و ولد باشد بیان شده «مَا کَانَ لِلَّهِ أَن یَتَّخِذَ مِن وَلَدٍ سُبْحَانَهُ» این «سُبْحَانَهُ»، تعالیِ او چیست؟ دوتا برهان دارد یکی او منزّه از هر نقص است جسم بودن نقص است، همسر داشتن نقص است، نیاز داشته باشد که کارش را فرزند او انجام بدهد نقص است اینها نقص است بعد او هر کس را بخواهد بیافریند یا هر چیزی را بخواهد بیافریند با اراده کار می کند «إِذَا قَضَی أَمْراً فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُن فَیَکُونُ»(4) دوتا بیان نورانی از حضرت امیر(سلام الله علیه) قبلاً نقل شد که ذات اقدس الهی «فَاعِلٌ لا بِمَعْنَی الْحَرَکاتِ»(5) او کار را با دست و ابزار انجام نمی دهد با اراده انجام می دهد و اراده ی او هم به این است که «إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئاً أَن یَقُولَ لَهُ کُن فَیَکُونُ»(6) این یک بحث بود در نهج البلاغه که خوانده شد، یکی هم کلامِ حضرت را معنا کرد در یک خطبه ی دیگر فرمود: «لاَ بِصَوْتٍ یَقْرَعُ وَ لاَ بِنِدَاءٍ یُسْمَعُ وَ إِنَّما کَلامُهُ سُبْحَانَهُ فِعْلٌ مِنْهُ أَنْشَأَهُ»(7) فرمود حرفِ حق باری تعالی نظیر حرف دیگران نیست نظیر صوت نیست، نظیر قَلع و قَم نیست به گوش بخورد کارِ خدا فعلِ خداست، حرفِ خدا فعل خداست سراسر عالَم کلمات الهی اند، افعال الهی اند «إنّما قوله فعله» کلمه ی خدا، کتاب خدا سراسر عالَم هست این چنین نیست که ذات اقدس الهی بگوید «کن» لفظی داشته باشد بعد آن شیء بشود «یکون» «لاَ بِصَوْتٍ یَقْرَعُ وَ لاَ بِنِدَاءٍ یُسْمَعُ وَ إِنَّما کَلامُهُ سُبْحَانَهُ فِعْلٌ مِنْهُ أَنْشَأَهُ» اینجا هم فرمود: «إِذَا قَضَی أَمْراً فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُن فَیَکُونُ»(8) این دو آیه جمله ی معترضه است. اصل بحث این بود «قَالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتَانِیَ الْکِتَابَ وَجَعَلَنِی نَبِیّاً» این جمله ها را فرمود «وَإِنَّ اللَّهَ رَبِّی وَرَبُّکُمْ» یعنی «قال إنّ الله ربّی» که عطف است بر آ ن جمله های قبلی اینها مَقول حضرت عیسی(سلام الله علیه) است «وَإِنَّ اللَّهَ رَبِّی وَرَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هَذا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ» این بیان نورانی در سوره ی مبارکه ی «آل عمران» هم از وجود مبارک حضرت عیسی نقل شده است که سوره ی مبارکه ی «آل عمران» از آیه ی 44 به بعد این است «إِذْ قَالَتِ الْمَلاَئِکَهُ یَا مَرْیَمُ إِنَّ اللّهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَهٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ» از آیه ی 44 شروع می شود تا آنکه وجود مبارک عیسی کلمات خودشان را دارند بعد از اینکه فرمود: «أَنِّی أَخْلُقُ لَکُم مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَهِ الطَّیْرِ فَأَنْفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِ اللّهِ»(9) بعد در آیه ی بعد «وَمُصَدِّقاً لِمَا بَیْنَ یَدَیَّ»(10) در آیه ی 51 می فرماید: «إِنَّ اللّهَ رَبِّی وَرَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هذَا صِرَاطٌ مُستَقِیمٌ» راه مستقیم این است که من برده ی اویم شما بنده ی او باشید، او معبود من است معبود شما باشد این جمله که فرمود: «إِنَّ اللّهَ رَبِّی وَرَبُّکُمْ» تتمّه ی بیانات نورانی وجود مبارک عیسی بن مریم است که از «إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ» شروع شده و به «وَإِنَّ اللَّهَ رَبِّی وَرَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هَذا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ» ختم شد.

ص: 146


1- (23) . سوره ی حشر، آیه ی 23.
2- (24) . سوره ی طه، آیه ی 47.
3- (25) . الکافی، ج2، ص551.
4- (26) . سوره ی بقره، آیه ی 117.
5- (27) . نهج البلاغه، خطبه ی 1.
6- (28) . سوره ی یس، آیه ی 82.
7- (29) . نهج البلاغه، خطبه ی 186.
8- (30) . سوره ی بقره، آیه ی 117.
9- (31) . سوره ی آل عمران، آیه ی 49.
10- (32) . سوره ی آل عمران، آیه ی 50.

«و الحمد لله ربّ العالمین»

آیات 35 تا 41 سوره مریم 88/08/10

«ذلِکَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِی فِیهِ یَمْتَرُونَ (35) مَا کَانَ لِلَّهِ أَن یَتَّخِذَ مِن وَلَدٍ سُبْحَانَهُ إِذَا قَضَی أَمْراً فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُن فَیَکُونُ (36) وَإِنَّ اللَّهَ رَبِّی وَرَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هَذا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ (37) فَاخْتَلَفَ الْأَحْزَابُ مِن بَیْنِهِمْ فَوَیْلٌ لِّلَّذِینَ کَفَرُوا مِن مَّشْهَدِ یَوْمٍ عَظِیمٍ (38) أَسْمِعْ بِهِمْ وَأَبْصِرْ یَوْمَ یَأْتُونَنَا لکِنِ الظَّالِمُونَ الْیَوْمَ فِی ضَلاَلٍ مُّبِینٍ (39) وَأَنذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَهِ إِذْ قُضِیَ الْأَمْرُ وَهُمْ فِی غَفْلَهٍ وَهُمْ لاَ یُؤْمِنُونَ (40) إِنَّا نَحْنُ نَرِثُ الْأَرْضَ وَمَنْ عَلَیْهَا وَإِلَیْنَا یُرْجَعُونَ (41)»

وجود مبارک مسیح که به دنیا آمد برای عدّه زیادی مسئله بود هم دوستان افراطی هم دشمنان تفریطی و مانند آن، ذات اقدس الهی به عیسای مسیح(سلام الله علیه) دوتا معجزه داد یکی اصلِ گفتن که قولِ او معجزه بود، دوم مقول و تعیین گفته شده که او چه بگوید هم قدرت بر تکلّم هم تعلیم آن مقول وگرنه یک کودک نوزاد از کجا می داند که فقط مادر دارد بدون پدر به دنیا آمده و گذشته این چنین نبود آینده هم این چنین نیست نه در گذشته کسی بدون پدر به دنیا آمده و نه در آینده الی یوم القیامه کسی بدون پدر به دنیا می آید ذات اقدس الهی به مریم(سلام الله علیها) دوبار کلمه ی «صفوه» را و «اصطفا» را اسناد داد «یَا مَرْیَمُ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَاکِ وَطَهَّرَکِ وَاصْطَفَاکِ عَلَی نِسَاءِ الْعَالَمِینَ»(1) اینکه درباره ی حضرت فاطمه زهرا(صلوات الله علیها) گفته می شود که مریم(سلام الله علیها) سیّده ی نساء عالمیان عصر خود بود ولی وجود مبارک فاطمه(سلام الله علیها) سیّده ی نساء عالمیان مِن الأوّلین و الآخرین است این منصوص است، معقول هست و مقبول هم هست که حضرت فرمود اما خصیصه ای که مریم داشت آن برای همیشه جهانی بود و احدی نه در گذشته آن را داشت و نه در آینده آن «إِنَّ اللّهَ اصْطَفَاکِ» که او صَفوه الله است مصطفای خداست این نسبت به عالمیان عصر خودش است اما از اینکه بدون همسر مادر شده است این «وَاصْطَفَاکِ»(2) دوم است که علی نساء العالمین من الأوّلین و الآخرین این دیگر مقیّد نیست آن قداست و علم و معنویّت و آنها محدود است بالنسبه الی نساء عالمیان عصر خودش اما از اینکه بدون همسر مادر شده است این علی نساء العالمین من الأوّلین و الآخرین است این دیگر مقیّد نیست، خب این کودک نوزاد از کجا می داند که فقط مادر دارد و احدی همسر مادر او نبود تا بگوید خدای سبحان به من سفارش کرد «وَبَرّاً بِوَالِدَتِی» خب اینها به تعلیم غیبی است دیگر، پس اصلِ گفتن را ذات اقدس الهی به عنوان کرامت و معجزه به عیسی(علیه السلام) دارد چه بگوید و چه چیزی بگوید آن را هم خدای سبحان به او آموخت که نسبت به مادر این چنین حرف بزن نگو «والدیّ» بگو «والدتی» نسبت به توحید و نماز و روزه و اینها هم آموخت که چه بگوید لذا قرآن کریم بعد از جریان بازگو کردن گفتن یک، و گفته ها دو، این دو معجزه را وقتی از وجود مبارک عیسای مسیح نقل کرد فرمود: «ذلِکَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ» اگر کسی سؤال کند عیسی بن مریم مَن هو؟ معرّفی اش این است شناسنامه اش این است و همان طوری که درباره ی عیسی گفته می شود او کلمه الله است درباره ی عیسی گفته می شود او قول الله است، قول الحق است این قول الحق چه مرفوع خوانده بشود چه منصوب نظیر کلمه الحق است، کلمه الله است، آیه الحق است و مانند آن، «ذلِکَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ قَوْلَ الْحَقِّ» یعنی قال قولِ حق را خودش هم قول حق است کلمه الله است و کلمه الحق، دیگران که درباره ی وجود مبارک مسیح سخن گفتند با مِریه و شک سخن گفتند گرچه قطع روانی داشتند به حسب خودشان یعنی معرفت شناسی نداشتند ولی روانی داشتند ولی از نظر معرفت شناسی شک دارند کسی که از نظر روانی یقین دارد ولی از نظر منطقی یقین ندارد این در حقیقت شک دارد منتها حالا باورهای قومی، سنّتی و مانند آن او را وادار کرده که یقین پیدا کند حیف اصول که مسئله ی قطع و یقین و اینها را به جای عقل نشانده یک، و حیف اصول که و اصولیها که این دوتا بحثی که بزرگان مثل مرحوم شیخ و آخوند تا حدودی حل کردند اینها توسعه ندادند این قطع قطّاعی که مرحوم شیخ در اصول دارد که حجّت نیست این قطع روانی است نه قطع منطقی این از آن حرفهای عمیق اصول است منتها حالا باز نشده اینها منتظرند که از غرب دوتا قطع بیاید یک قطع منطقی یک قطع روانی، یک قطع روان شناختی یک قطع معرفت شناسی بعد درباره آن بحث بکنند خب اگر بحث را به دست شیخ انصاریهای هر عصری بدهند او کاملاً بین اینها تفکیک قائل اند این از آن برکات اصول است که آمده قطع روانی را از قطع منطقی کاملاً جدا کرده او را از حجیّت انداخته فقط برای خود قطّاع آن کسی که قطع روانی دارد وقتی در حوزه ی قطع منطقی وارد بشود اهل مِریه و شک است قرآن کریم فرمود درست است یک عده قاطعانه تفریطی یا افراطی درباره ی مسیح(سلام الله علیه) سخن گفتند ولی وقتی به بازار استدلال بیایند جز مِریه و شک چیزی در دست آنها نیست آنها شک نداشتند آنها با ضرس قاطع حرف می زدند و قطع اینها هم قطع روانی بود نه قطع منطقی فرمود: «قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِی فِیهِ یَمْتَرُونَ» در سوره ی مبارکه ی «زخرف» هم باز سخن از امتراء است در سایر سُوَر هم باز سخن از امتراء است خیلیها هستند که در اثر باورهای سنّتی و قومی خودشان یقین دارند ولی وقتی به عرضه ی استدلال می رسد و بازار برهان می رسد می بینیم شک دارند. خب، فرمود: «قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِی فِیهِ یَمْتَرُونَ» چرا، برای اینکه اولاً ذات اقدس الهی اتّخاذ وَلد ندارد در آیات دیگر نظیر سوره ی مبارکه ی «توحید» فرمود: «لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ»(3) از آنها قوی تر آیه ی سوره ی مبارکه ی «اسراء» بود که گذشت و آیاتی که در این گونه از سوَر مطرح است آن «مَا کَانَ لِلَّهِ أَن یَتَّخِذَ مِن وَلَدٍ» خدا اگر فرزند داشته باشد _ معاذ الله _ حتماً اتّخاذ کرده نه به بار آورده نه زائیده نه والد شده برای اینکه مستحیل است یک حقیقتِ محض که مجرّد صِرف است اهل توحید مادّی و جسمانی باشد اگر فرزند داشته باشد باید یکی از مخلوقها را فرزند خود قرار بدهد دیگر چون ما سوای او مخلوق او هستند و ممکن اند اگر به فرض محال بخواهد فرزند داشته باشد باید اتّخاذ کند لذا غالباً در این گونه از موارد دقیق تر از سوره ی مبارکه ی «توحید» می فرماید: «مَا کَانَ لِلَّهِ أَن یَتَّخِذَ مِن وَلَدٍ» والد شدنش که بیّن الغی است محال است اتّخاذ ولد هم محال است اگر کسی فرزند او باشد مخلوق اوست خب چرا کسی مخلوق را فرزند خود قرار بدهد او که سبحانِ مطلق است منزّه از هر نقص، مبرّای از هر عیب است اگر سبّوح قدّوس است منزّه مطلق است نیازی ندارد تا کسی را فرزند خود قرار بدهد «مَا کَانَ لِلَّهِ أَن یَتَّخِذَ مِن وَلَدٍ» چرا، «سُبْحَانَهُ» یعنی نسبّحه سبحانه، نسبّحه سبحانه او سبّوح است «لأنّه سبّوحٌ لأنّه سبحانٌ والسبحان لا یتّخذ ولدا فالله سبحانه و تعالی لا یتّخذ ولدا» این «سبّوحٌ» این «سبحان» اینها حدّ وسط برهان اند چرا باز برهان دوم برای اینکه او هر کاری که می خواهد بکند با اراده انجام می دهد این دیگر با نکاح و امثال ذلک که کار نمی کند که بخواهد کسی را ایجاد بکند هر چه را بخواهد بالقول المطلق انجام بدهد ایجاد بکند «إِذَا قَضَی أَمْراً فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُن فَیَکُونُ» مشابه این تعبیر درباره ی وجود مبارک عیسی(سلام الله علیه) در سوره ی مبارکه ی «آل عمران» گذشت آنجا وجود مبارک عیسی را به عنوان امر الله و به اینکه با امر الهی یاد شده است تعبیر فرمود آیه ی 58 به بعد سوره ی مبارکه ی «آل عمران» این است که «إِنَّ مَثَلَ عِیسَی عِندَ اللّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِن تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ کُن فَیَکُونُ» جریان حضرت عیسی مثل جریان حضرت آدم است، جریان حضرت آدم یک بخش مادّی دارد که «إِنِّی خَالِقٌ بَشَراً مِن طِینٍ»(4) یک بخش «کُن فَیَکُونُ» دارد آن بخش «کُن فَیَکُونُ» آدم با بخش «کُن فَیَکُونُ» وجود مبارک عیسی یکی است «إِنَّ مَثَلَ عِیسَی عِندَ اللّهِ»(5) شما اگر اشکال دارید می گویید چگونه کسی بدون پدر به دنیا آمده خب درباره ی حضرت آدم(سلام الله علیه) که شما قبول کردید او بدون پدر و مادر به دنیا آمده خدایی که بتواند بدون پدر و مادر خلق کند خب بدون پدر به طریق اُولی? می تواند خلق کند «إِنَّ مَثَلَ عِیسَی عِندَ اللّهِ کَمَثَلِ آدَمَ» که خَلَق آدم را «مِن تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ کُن فَیَکُونُ» آن بخش «إِنِّی خَالِقٌ بَشَراً مِن طِینٍ» جداست آن بخش «نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی»(6) با «کُن فَیَکُونُ» است وجود مبارک عیسی هم با «کُن فَیَکُونُ» به دنیا آمده «الْحَقُّ مِن رَبِّکَ فَلاَ تَکُن مِنَ الْمُمْتَرِینَ»(7) اینجا هم بعد از آن جریان فرمود: «فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُن فَیَکُونُ» اما این آیه ی «وَإِنَّ اللَّهَ رَبِّی وَرَبُّکُمْ» همان طوری که در بحث دیروز گذشت ظاهراً مقول وجود مبارک خود حضرت عیساست عیسی برابر آیه ی سی همین سوره فرمود: «قَالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتَانِیَ الْکِتَابَ وَجَعَلَنِی نَبِیّاً»(8) اینها گاهی عطف مفرد بر مفرد است، گاهی عطف جمله بر جمله با این دو آیه ای که وسط جمله ی معترضه شد دارد «وَإِنَّ اللَّهَ رَبِّی»، «قال انی عبد الله و قال إنّ الله ربّی» عبودیّت خود و ربوبیّت الهی را تبیین می کند این مقول قول اوست نه این «إِنَّ اللَّهَ» عطف باشد بر صلات و زکات که تعبیر این چنین باشد «و أوصانی بالصلاه و الزکاه ما دمت حیّا و أوصانی بأنّ الله ربّی و ربّکم» این از آن قبیل نیست که خدا مرا وصیّت کرده باشد که گفته باشم این حضاضت دارد یک، و با آیه ی سوره ی مبارکه ی «زخرف» هم هماهنگ نیست دو، در سوره ی مبارکه ی «زخرف» آیه ی 63 به بعد این است «وَلَمَّا جَاءَ عِیسَی بِالْبَیِّنَاتِ قَالَ قَدْ جِئْتُکُم بِالْحِکْمَهِ وَلِأُبَیِّنَ لَکُم بَعْضَ الَّذِی تَخْتَلِفُونَ فِیهِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِیعُونِ* إِنَّ اللَّهَ هُوَ رَبِّی وَرَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِیمٌ» خب این روشن است کلام عیسی(سلام الله علیه) است پس آنچه در آیه ی محلّ بحث سوره ی مبارکه ی «مریم» است هم به قرینه ی آیه ی سوره ی مبارکه ی «بقره» که دیروز خوانده شد هم به قرینه ی آیه ی 63 و 64 سوره ی مبارکه ی «زخرف» این مقول قول حضرت عیسی(سلام الله علیه) است «إِنَّ اللَّهَ رَبِّی وَرَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هَذا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ».

ص: 147


1- (1) . سوره ی آل عمران، آیه ی 42.
2- (2) . سوره ی آل عمران، آیه ی 42.
3- (3) . سوره ی اخلاص، آیه ی 3.
4- (4) . سوره ی ص، آیه ی 71.
5- (5) . سوره ی آل عمران، آیه ی 59.
6- (6) . سوره ی ص، آیه ی 71.
7- (7) . سوره ی آل عمران، آیه ی 60.
8- (8) . سوره ی مریم، آیه ی 30.

پرسش: استاد ببخشید این آیات دالّ بر نبوّت حضرت عیسی در زمان خود هست یا نه؟

پاسخ: بله خب، چون دارد «آتَانِیَ الْکِتَابَ وَجَعَلَنِی نَبِیّاً» اما حالا روایاتی که در این ذیل است ملاحظه فرمودید بعضیهایش دارد که وجود مبارک حضرت بعد دیگر به طور عادی شد دیگر مسئله ی نماز و روزه و اینها داشته باشد در دوران کودکی نماز بخواند و اینها نقل نشده چون دارد «وَأَوْصَانِی بِالصَّلاَهِ وَالزَّکَاهِ مَادُمْتُ حَیّاً»(1) بعد حالا عادی شده وقتی که به سنّ بلوغ و نبوّت رسیده آن وقت به احکام و حِکم الهی عمل کرده این در روایت هست.

خب، «هَذا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ» که این «هَذا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ» می شود خلاصه ی بحث. «فَاخْتَلَفَ الْأَحْزَابُ مِن بَیْنِهِمْ» دوستان افراطی، دشمنان افراطی این حزبهای فرهنگی اختلاف فرهنگی پیدا کردند در برابر احزاب سیاسی و نظامی که در سوره ی مبارکه ی «احزاب» است.

پرسش: درباره ی «آتَانِیَ الْکِتَاب» شما در جلسات قبل فرمودید در آینده قرار است کتاب بر من بیاید

پاسخ: بله دیگر «وَجَعَلَنِی نَبِیّاً» همین نبوّتی است که ذات اقدس الهی از راه وحی به او فرمود آن نبوّتی که مأموریت داشته باشد با رسالت همراه باشد تبلیغ بکند آن برای بعد است اما همین نبوّت بالفعل است دیگر کسی که از طرف خدا نبأ و خبر دریافت بکند می شود نبیّ دیگر آن نبوّتی که با رسالت همراه است با مأموریت البته آن برای بعد است اما همین که از ذات اقدس الهی دارد خبر می دهد اینها خبرها را از طرف خدا دارد می دهد دیگر تعلیمِ الهی شامل حالش شده و همین تعلیم را هم بیان کرده این نبوّت است دیگر نبوّت یعنی خبریابی البته آن نبوّتی که با رسالت همراه باشد این برای بعد است.

ص: 148


1- (9) . سوره ی مریم، آیه ی 31.

پرسش: ببخشید استاد کسی مگر شأن حضرت عیسی را نداشته آن.. حضرت آدم...

پاسخ: نه، منظور این است که درباره ?حضرت عیسی اشکال کردند که چطور می شود کسی بدون پدر به دنیا بیاید قرآن کریم در سوره ی مبارکه ی «آل عمران» می فرماید شما درباره ی قدرت خدا شک دارید خدای سبحان که آدم را بدون پدر و مادر آفرید همان خدا قدرت دارد که عیسی را بدون پدر بیافریند «إِنَّ مَثَلَ عِیسَی عِندَ اللّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِن تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ کُن فَیَکُونُ»(1) خب اگر شما این را می گویند جدال، جدال حق، جدال احسن یعنی مقدّمات این قیاس ضمن اینکه حق است مسلّم و مورد پذیرش رقیب هم هست اگر از مقدّمات مسلّمه استنباط بشود می شود جدال احسن، اگر از مقدّماتی که طرف در اثر جهل باور کرده می شود مغالطه و جدال و مِراء باطل اما اگر نه، از مقدمات برهانی کمک گرفته شده چه طرف قبول بکند چه نکند از یقینیات کمک گرفته بشود، می شود برهان این یک «جَادِلْهُم بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ»(2) این جدال احسن است یک مطلب حقّی است که طرفین قبول دارند و آن این است که ذات اقدس الهی آدم(سلام الله علیه) را بدون پدر و مادر آفرید فرمود شما او را که قبول دارید اینکه وجود مبارک عیسی مادر داشت اینکه آسان تر از اوست چرا این را باور نمی کنید.

خب، «فَاخْتَلَفَ الْأَحْزَابُ مِن بَیْنِهِمْ» اینها عالِمانه حرفی نداشتند «فَوَیْلٌ لِّلَّذِینَ کَفَرُوا» آنها که در اثر افراط گفتند این ابن الله است یا در اثر تفریط گفتند _ معاذ الله _ این فرزندِ آلوده است طهارت مولِد ندارد «فَاخْتَلَفَ الْأَحْزَابُ مِن بَیْنِهِمْ فَوَیْلٌ لِّلَّذِینَ کَفَرُوا» از چه چیزی؟ از روزی که مَشهَد عظیم است هم انبیا شهادت می دهند، اولیا شهادت می دهند، اعضا و جوارح شهادت می دهند این قیامت را می گویند روز مشهَد و جای شهود وَیل برای اینها از روزی که شهودِ عظیم دارد خود قیامت هم روز عظیم است و مانند آن، آن روز خیلی از چیزها را می شنوند که نشنیده بودند، خیلی از چیزها را می بینند که ندیده بودند اما نه آن شنیدن اثر دارد نه این دیدن، مشکل کفار و منافقین در قیامت این است که حق برایشان مثل آفتاب روشن می شود می گویند «رَبَّنَا ابْصَرْنَا وَسَمِعْنَا»(3) اما توان ایمان ندارند قبلاً هم این بحث گذشت که علم در اختیار کسی نیست وقتی مبادی حاصل شد آدم علم پیدا می کند دیگر نمی تواند بگوید من نمی خواهم بفهمم اما ایمان کارِ علم نیست علم یک دستگاه دیگری دارد که مسئول اندیشه است به نام عقل نظر که او اگر مبادی حاصل بشود می فهمد اگر حاصل نباشد نمی فهمد اما ایمان، تدیّن، باور برای عقل عمل است که کاملاً از عقل نظر جداست آن عقلی که «عُبد به الرحم?ن واکتسب به الجنان»(4) صاحب اراده و اختیار است. بین نفس و بین فهمیدن اراده فاصله نیست که کسی بگوید من نمی خواهم بفهمم می شود گفت من نمی خواهم مطالعه کنم، فکر بکنم اینها کار است اما وقتی برهان اقامه شد کسی نمی تواند بگوید من نمی خواهم بفهمم بین نفس و بین فهم اراده فاصله نیست ولی بین نفس و بین باور، ایمان، تدیّن و مانند آن اراده فاصل است ممکن است مطلبی صد درصد برای کسی ثابت بشود حق است ولی باور نکند چون کاملاً یعنی کاملاً دستگاه اجرایی از دستگاه اندیشه جداست همان طوری که در فضای بدن ما یک چشم و گوشی داریم که می شنوند و درک می کنند و دست و پایی داریم که کار می کنند و چهار قسمت است که اقسام چهارگانه مبسوطاً در بحثهای قبل گذشت گاهی ممکن است چشم کسی، گوش کسی خیلی قوی باشد اما دست و پای او فلج است راه نمی رود در دستگاه درون هم همین طور است آن حکمت نظری، عقل نظری خیلی قوی است مطالب را خوب تحلیل می کند اما آن مرکز عَزم و اراده و نیّت و اخلاص که باید تصمیم بگیرد فلج است می شود عالِم فاسق خوب می فهمد آیه را ممکن است درس بگوید مقاله هم بنویسد «قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ یُغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ»(5) اما وقتی نامحرم را دید کنترل نمی کند این دستگاه جزم کاملاً جدای از دستگاه عزم است فرمود اینها جدایی اش در قیامت کاملاً مشخص می شود در خواب که کاملاً برای همه ما مشخص است خیلی از ماها در مدّت عمر تجربه کردیم خوابهایی دیدیم خوب یا نیمه خوب بعد وقتی بیدار شدیم می گوییم ای کاش ما این مطلب را سؤال می کردیم ای کاش فلان شخص را که دیده بودیم فلان مطلب را سؤال می کردیم این ای کاش و ای کاش دست ما نیست ما در بیداری هر چه کردیم در خواب برابر همان عمل می کنیم خیلی از ماها خوابِ خوبی هم می بینیم افرادی را هم می بینیم اما نمی فهمیم چه چیزی سؤال بکنیم بلد نیستیم چه چیزی سؤال بکنیم چه چیزی بپرسیم بعد که بیدار شدیم می گوییم ای کاش این را سؤال می کردیم این ای کاش باید قبلاً می گفتیم روح را آماده می کردیم تطهیر می کردیم تا او بتواند سؤالات خوب داشته باشد. قیامت ظرف تکاملِ علمی هست خیلی از چیزها را انسان در اینجا که محجوب است نمی بیند آنجا می بیند می گوید «رَبَّنَا ابْصَرْنَا وَسَمِعْنَا»(6) اما ظرف تکامل عملی نیست که حالا ایمان بیاورد کار خوب بکند به مقصد برسد تمام حسرت در این است که آدم می فهمد ولی نمی تواند ایمان بیاورد مثل اینکه مار و عقرب را می بیند نمی تواند بدود برای اینکه دست و پای خودش را بسته دیگر اینکه فرمود دست و پای شما بسته است مغلول است «فَفکّوها باستغفارکم»(7) این است فرمود اینها خیلی چیز می فهمند خیلی چیز را می بینند اما چون ظالم اند جز جهنّم کیفر دیگر ندارند «أَسْمِعْ بِهِمْ وَأَبْصِرْ یَوْمَ یَأْتُونَنَا» لکن هیچ اثری این سمع و بصر نمی کند «لکِنِ الظَّالِمُونَ الْیَوْمَ فِی ضَلاَلٍ مُّبِینٍ * وَأَنذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَهِ إِذْ قُضِیَ الْأَمْرُ» حالا قبل از اینکه این دو آیه پایانی این بخش را بخوانیم بیانی از مرحوم کاشف الغطاء بخوانیم تا روشن بشود که اگر قرآ ن کریم ادّعا کرد که مُهیمن بر سایر کتابهاست هَیمنه قرآن تنها در این نیست که آنها را از تحریف نجات داد یا مطالب مبهم آنها را تبیین کرد یا بعضی از احکام منهاج و شریعت آنها را نسخ کرد این ناملایماتی که در کتابهای آنها هست بعد آلودگیهایی که در این دینهای تحریف شده راه پیدا کرده باعث شد که مرحوم کاشف الغطاء(رضوان الله تعالی علیه) در کتاب قیّم کشف الغطاء آن چاپهای رحلی سابق صفحه ی 391 در کتاب جهاد این فرمایش را دارد کسانی که در فقه می خواهند کار کنند ناچارند این کتابها را ببینند نباید بگویند که حالا این استدلالی نیست آن قدر مرحوم کاشف الغطاء مسلّط بر فقه بود که یَجب و یَحرم برای او مثل آبِ روان بود مرحوم صاحب جواهر که یک بار همان عبارتش خوانده شد در جواهر دارد که من فقیهی به حِدّت ذهن مرحوم کاشف الغطاء ندیدم مرحوم کاشف الغطاء در صفحه ی 391 همین کشف الغطاء طبق این چاپهای رحلی دارد «ثمّ إنّی اُقسم بِمَن تفَرَّد بالقِدَم و أبَرز نور الوجود مِن ظلمه العدم و جعل نبیّنا أفضل مَن تأخّر مِن الأنبیاء و تقدّم و صیَّر امّته فی الظهور کنارٍ علی علم أنّه لولا ثبوت نبوّه نبیّنا بإعجاز القرآنِ و بالمعجزات الّتی یَکفی کلّ واحدهٍ مِنها فقیام البرهان و نصّه علی کلّ شیءٍ قدیم لما ثَبت و الله نبوّت موسی? و لا عیسی? و لا نوح و لا ابراهیم لقضاء ما فی الانجیل و التوراه مِن الاختلافات الظاهرات بعدم صدورهما مِن جبّار السماوات و یکونان علی نَفی النبوّه أدل مِن الإثبات» این قسمها را می خورد فرمود اگر قرآن نبود دینی روی زمین نبود برای اینکه این تورات و انجیل تحریف شده کتابی نیست که بشر آن را باور کند مسیحیّت رخت برمی بست، یهودیّت رخت برمی بست کفر عالم گیر می شد اما قرآن که آمده معجزه را معنا کرده، کرامت را معنا کرده، عیسی را معرفی کرده، موسی را معرفی کرده، مریم را معرفی کرده به عَذرا بودن معرفی کرده، به عظمت معرفی کرده، به عصمت معرفی کرده اینها مانده از این جهت می شود مهیمن اگر _ معاذ الله _ قرآن نبود دینی روی زمین نبود برای اینکه با پیشرفتهای علمی هیچ عالِم محقّق دین پژوهی این تورات و انجیل را قبول ندارد و آن معجزه ی اصلی هم که نیست آن کتاب اصلی هم که نیست و ایشان می فرمایند اینها دلیل