سوشیانت منجی ایرانویج

مشخصات کتاب

سرشناسه: آصف آگاه، حسن، 1346.

عنوان و نام پدیدآور: سوشیانت منجی ایرانویج/حسن آصف آگاه

مشخصات نشر: قم: مؤسسه آینده روشن، 1390.

مشخصات ظاهری: XIV، 318ص.

شابک: 978-600-5073-02-7

وضعیت فهرست نویسی: فیپا

یادداشت: کتابنامه

یادداشت: نمایه.

موضوع: سوشیانت (اساطیر زردشتی)

موضوع: آخرالزمان

موضوع: رستاخیز (زردشتی)

رده بندی کنگره: 1386 6آ9 س/1590BL

رده بندی دیویی: 63/295

شماره کتابشناسی ملی: 1180863

ص:1

اشاره

بسم الله الرحمن الرحیم

ص:2

ص:3

سوشیانت منجی ایرانویج

سید حسن آصف آگاه

ص:4

سوشیانت منجی ایرانویج

● گزارش:سید حسن آصف آگاه

● ناشر:انتشارات آینده روشن

● صفحه آرایی:حسین عبداله پور، علی قنبری

● طرح جلد: رسول محمدی

● حروف نگاری:ناصر احمدپور، حسن محسنی

● چاپ:گل ها

● نوبت چاپ:دوم، 1390

● شمارگان:3000 جلد

● قیمت:58000 ریال

● شابک:7-02-5073-600-978

مرکز پخش:

◄ قم: خیابان صفاییه، کوچه 23، پلاک 5 - تلفن: 7840920-0251

◄ تهران: خیابان حافظ، نرسیده به چهارراه کالج، نبش کوچه بامشاد، شماره 525، پخش کتاب پکتا، تلفن 88940303

ص:5

فهرست

ترجمه مقدمه استاد کریستین بونو الف

پیشگفتار1

فرگرد نخست – موعود در دین زرتشت 11

هزاره اوشیدر 22

هزاره اوشیدرماه 23

پیدایی سوشیانس 24

فرگرد دوم – آخر الزمان در ادبیات پیشگویانه زرتشتی .31

علائم آخرالزمان نشانه های ظهور منجی زرتشتی37

جهان و اوضاع آن پیش از ظهور منجیان 45

جهان و اوضاع آن پس از ظهور منجیان52

گاه هوشیدر 52

گاه هوشیدرماه 56

گاه سوشیانس58

فرگرد سوم – متون مکاشف های و پیشگویانه 75

بخش اول: بهمن یشت83

بخش دوم: زند بهمن یسن 107

بخش سوم: پیشگویی های جاماسپ 133

ص:6

جاماسبنامه فارسی 137

بخش چهارم: یادگار جاماسپ.159

بخش پنجم: زراتشت نامه 169

بیمرگی خواستن زراتشت170

تمثیل درخت هفت شاخ و پیشگویی های یزدان برای زرتشت.171

دور آهن گُمخْت (پیشگویی های یزدان برای زرتشت) 172

سرآمدن هزاره و علایم آخر زمان 174

روزگار ایران و ایرانیان پس از ساسانیان 175

آگاه کردن زراتشت را در آخر هزاره 175

پرسیدن زراتشت دگربار از یزدان176

بخش ششم: هزاره اوشیدر و اوشیدرماه و سوشیانس 183

درباره رستاخیز و تنپسین 189

بخش هفتم: درباره گزندی که هزاره هزاره به ایران شهر آمد 197

بخش هشتم: آخر هزاره 205

بخش نهم: نشان های زادن منجی.219

بخش دهم: ادبیات پیش گویانه ایرانی ورای مرزهای ایران 225

سروش های غیبی هیستاسپ (پیشگویی گشتاسب)227

229..« سروش های غیبی هیستاسپ » فرجام شناسی ایرانی در

لاکتانتیوس، نهادهای الهی .229

تولد منجی در وقایعنامه زوکنن233

فرگرد چهارم - از ایران زرتشتی تا ایران اسلامی 241

علل گرایش ایرانیان به اسلام 251

دستکاری در متون زرتشتی254

فرگرد پنجم - پیش گویی های زرتشتی 267

بهمن یشت و تحریفات آن 275

کتابنامه 289

زبان های فارسی و عربی289

زبان های اروپایی295

نمایه.299

مقدمه استاد کریستین بونو

ص:7

مقدمه استاد کریستین بونو

«به طور قطع، چشمگیرترین و پرثمرترین رویدادها در آنجا [در قاره آسیا] به وقوع پیوست. بزرگترین افکار و اندیشه ها در آنجا تولید شد؛ فیلسوفان همه اعصار و دوران ها، مانند بازرگانانی که به جستجوی ثروت رهسپار آن دیار می شدند، آئین و مکتب خویش را در آنجا جستند. [...] هر آنچه که در جهان یافت می شود از آنجاست و چیزی نیست که از جای دیگر آمده باشد؛ و هر آنچه از آنجا برآمد بهتر شد، تغییر کرد، فزونی یا کاستی یافت. [...] زندگی در آفرینندگی و ابداع است، جز آن هر آنچه هست فرع است. پس آسیا به خلق و ابداع برخاست و اینک خستگی این زایمان و آفرینش سترگ را از تن به در می کند.

اما باید اعتراف کرد که آسیا همیشه از یک مزیت عقلانی بی بهره بوده است: این فضیلت، قوه نقدی است که ما داریم و به کار می گیریم. شاید که این کاستی خود از شرایط ابتکار و آفرینندگی باشد؛ شاید براستی نمی توان هر دو فضیلت را با هم داشت. [...] امروز، این قوه نقد، تواناییِ اصلی و صفتِ غالب ماست، به طبع و سرشت ما شکل می بخشد؛ و سرچشمه همه غرور و مباهات ماست. هرگز کسی نتوانسته است چون ما بیاموزد که چگونه باید طبقه بندی، مقایسه، ارزشیابی و قضاوت کرد. اما در حقیقت، کافی است که یک خطای کوچک و ناچیز در ابتدای راه مرتکب شویم تا تمام نتیجه گیری های ما غلط از آب در بیاید. به همین دلیل است که هر ده سال یکبار همه این نتیجه گیری ها را تغییر می دهیم، اما هرگز نه در مزیت و کمال کارمان و نه در برتریِ جهانیِ روشمان شک نمی کنیم. [...]

من نمی گویم که اروپایی ها طرز تفکر غلطی دارند، اما وقتی توانایی فطری یا بهتر است بگوییم غریزه آسیایی ها را برای به تصور آوردن چیزهایی به این عظمت و بزرگی [...] در نظر بگیریم، من فکر می کنم که روش زندگی آنها به همان اندازه قابل احترام است زیرا اگر غریزه آنها وجود نداشت و به کار نیافتاده بود، ما چیزی برای تجزیه و تحلیل، پذیرش و انکار، فهمیدن و دریافتن نداشتیم.»

این ملاحظات که محصول اقامت کوتاه اما پربار کنت آرتور دو گوبینو (1) در ایران است، در


1- . compte Arthur de Gobineau

ص:8

خاتمه سفرنامه او به نام «سه سال در آسیا» (1) آمده است. بی آنکه ابداً نظریه گسست بنیادی میان شرق و غرب (2) را بپذیریم، باید اذعان کنیم که بین این دو منش و روحیه تعارضی وجود دارد که ترجیح می دهیم به سیاق رنه گنون (3) آن را تعارض میان «مدرن» و «سنتی» بنامیم.

منش مدرن قصد داشت که «طوق سحر و افسون» را از گردن خود بردارد و از هر اسطوره، افسانه، دین و خرافات فارغ شود. طبعاً برای این کار، منش مدرن می بایست گفتمان های مناسب را ابداع می کرد تا بتواند به طریق عقلی «خِرَدگریزی» در منش سنتی را که منشاء مبهم و اسرارآمیز بودنِ «تقدس» است، بازشناسد. این خِرَدگریزی ها به همه افق های بینش


1- . روحانیون کاتولیک راست اندیش گوبینو را به خاطر نوشتن اثر ناشایستی به نام رساله ای در باب نابرابری نژادها طرد و تکفیر کردند. اما در آن دوران، گوبینو تنها کسی نبود که سوار موجی شد که از آزمایشگاه های لینه (Linné) و بوفون (Buffon) بیرون آمد و سرانجام با انتشار آثار داروین (Darwin) این موج به اوج خود رسید. فرضیه های جدید تحول (transformisme) و تکامل (évolutionnisme) که آمیزه ای از مطالعات و ملاحظات زبانشناختی بودند، خیالات و هذیان های به ظاهر علمی را در مورد برتری نژاد آریایی (aryanisme) به دنبال داشت که حتی شخصیت های برجسته ای چون رنان (Renan) و میشله (Michelet) جذب آن شدند. البته قصد نداریم به این بهانه این شخصیت های ممتاز را از سکوی افتخار پائین بکشیم، زیرا بر خلاف مأموران تفتیش عقاید، حتی اگر مدرن و لائیک باشند، معتقدیم که آنچه برای عده ای گناهی مرگبار و نابخشودنی است، می تواند برای دیگران خطایی کوچک و قابل اغماض باشد. آنچه رنان ها و میشله ها را تقریباً با همه هم عصرانشان پیوند می داد این تصور مشترک بود که اروپا مُبلغ برگزیده خداوند برای اشاعه انوار تمدن در جهان است، همان طور که در گذشته رسالت تبلیغ و اشاعه دین راستین را بر عهده داشت. اما آنچه مشکل گوبینو را در چشم هم عصرانش وخیم جلوه می داد، حمله او به عقاید استعمارگرانه و اروپا محوری (européocentrisme) بود. گوبینو می نویسد: «از نگاه اکثر کسانی که امروز در جایگاه قضاوت نشسته اند، اروپا مرکز جهان است و هر کس که اروپایی نیست فاقد هر گونه حقی است و در واقع سهم اروپا را از هوا و خورشید غصب کرده است. این کسان، در جهالت بزرگ خویش، برای هر سوء استفاده ای از زور و قدرت کف می زنند، بی آنکه جنبه های هولناک و نفرت انگیز آن را بفهمند؛ و تاج افتخار بر سر ظفرمندی هایی می نهند که براستی پوچی و بیهودگی آنها را در نمی یابند. با بی رحمی و قساوتی که می توان در کودکان کودن سراغ کرد، در نگاه این افراد، هر آسیایی بینوا، خانه خراب، تیرباران شده یا به دار آویخته، یک قربانی است که، به حق، به پیشگاه آینده تقدیم می شود. زمانی که بلا و مصیبت این سرزمین های دوردست را به آنها یادآوری می کنیم، مثل پیشگوها خبر از پیروزی قریب الوقوع مسیحیت و تمدن می دهند و از این کار خسته نمی شوند» (سه سال در آسیا)
2- . در حقیقت، این گسست یکی از اسطوره های جدید تشکیل دهنده «تخیل» مدرن است که مولود روند ظاهری و گول زننده سکولاریسم به شمار می رود که مبنای آن «واژگون جلوه دادن اسطوره های بنیادی کتاب مقدس و انتقال آنها از نظام دینی به نظام غیردینی، در عصر روشنگری و دوران انقلاب کبیر فرانسه» است. (ژرژ کورم: شرق-غرب، گسست خیالی، ص 20، همراه با ارجاعات اساسی و مهم به تفسیر سکولاریسم و اسطوره عقلی غرب)
3- . René Guénon

ص:9

سنتی نسبت داده می شد و تصور بر این بود که در بینش مدرن، این نقیصه کاملاً برطرف خواهد شد. (1) به این ترتیب، علومی متولد شدند که از زوایای مختلف (تاریخ، جامعه شناسی، روانشناسی، انسان شناسی و غیره) به مطالعه اعتقادات و اعمال معنوی، دینی و یا شبه دینی بشریت پرداختند.

اما اشکال در این است که به طور کلی، این علوم با کنار گذاشتن عنصری که ماهیت امر دینی بر آن استوار است - یعنی روحیه دینی که مبداء و مقصد امر دینی است و معنای امر دینی به آن وابسته است - خود را اصولاً از امکان دسترسی به موضوعی که قصد مطالعه آن را داشتند محروم کردند. حقیقت این است که همه عناصر نظری و عملی تشکیل دهنده یک بینش اسطوره ای یا دینی فقط برای روحیه و منشی معنا می یابند که این بینش را پذیرفته و برای او این بینش عین حقیقت است. اینکه بخواهیم این پدیده را، با کنار گذاشتن باطن و روح آن، مورد انواع و اقسام مطالعات خارجی - تاریخی، اقتصادی، جامعه شناختی، روانشناختی و غیره - قرار بدهیم درست مثل این است که یک موجود زنده را از حیات محروم کنیم، سپس کالبد آن را تشریح کنیم تا بفهمیم این موجود چگونه زندگی می کند، یا اینکه شهری را از سکنه خالی کنیم و آن را با خاک یکسان نماییم تا بعداً در همان محل، با روش های باستانشناسی، چشم اندازهایی را که ساکنان این شهر مشاهده می کردند مجدداً بازسازی کنیم...

وقتی کارشناسان این علوم متوجه شدند که مجموعه این ملاحظات و مشاهدات خارجی برای درک امر دینی یا اسطوره ای ناکافی است و به هیچ وجه امکان شناخت جوهر آنها را فراهم نمی کند، مجدداً مطالعات خود را بر موضوع اولیه خود متمرکز کردند تا در آن معنایی ذاتی و درونی را بیابند.

رویکرد ساختارگرایانه (2) که کلود لِوی-استروس (3) آن را بر اساس پیشرفت های زبانشناسی و نشانه شناسی (4) بسط و گسترش داده بود، به شکلی برق آسا وارد صحنه شد و به حدی


1- . میرچا الیاده (Mircea Eliade) در تکه یادداشت های روزانه می نویسد: «انسان مدرن که عمیقاً سکولار شده است، خود را ملحد، بدون دین یا حداقل بی تفاوت به دین می داند یا می خواهد چنین باشد؛ اما او در اشتباه است. انسان مدرن هنوز نتوانسته انسان دینی را که در اوست از بین ببرد؛ او فقط توانسته است که انسان مسیحی را (البته اگر براستی روزی مسیحی بوده است) از میان بردارد. این بدان معناست که او، بی آنکه بداند، همچنان «بت پرست» باقی مانده. یک معنای دیگر هم وجود دارد: جامعه بدون دین هنوز وجود ندارد (به نظر من، چنین جامعه ای نمی تواند وجود داشته باشد، و اگر هم روزی چنین چیزی تحقق پیدا کند، پس از چند نسل، از ملال و روان خستگی یا خودکشی جمعی، به زوال خواهد انجامید) ...»
2- . structuralisme
3- .Claude Lévi-Strauss
4- .sémiologie

ص:10

ضروری و آنقدر غیرقابل چشم پوشی جلوه کرد که برای مدتی تمام توجهات را معطوف به خود ساخت. اما دیری نپایید که ساختارگرایی پاورچین پاورچین از صحنه خارج شد. (1)

برخلاف ساختارگرایی، رویکردهای دیگری نیز مطرح شدند که به موفقیت های درازمدت تری دست یافتند و پیروان آنها هنوز حرف هایی برای گفتن دارند. این جریان توسط شخصیت های بزرگی به راه افتاد که هسته اصلی محفل کوچک اِرانوس (2) را تشکیل می دادند و تقریباً همه آنها منشاء افکار و اندیشه ها و پژوهش های انقلابی، پردامنه و پرسود شدند. (3) دستاوردهای آنها سبب شد تا به گفته میرچا الیاده، انسان کشف می کند که پیش از آنکه موجودی ابزار ساز یا موجودی اندیشمند باشد، موجودی دینی است.

روانکاو معروف، کارل گوستاو یونگ (4) نیز با اعضای محفل اِرانوس حشر و نشر داشت. رویکرد نمادین یونگ روانشناسی را از قیمومت پدرسالارانه فروید و اعماق تاریک «ناخودآگاه» آزاد کرد تا روانشناسی توجه خود را معطوف به روشنایی های لایه های بالایی «خودآگاهی» کند. به این ترتیب، یونگ راه را برای پیشرفت روانشناسی فراشخصی (5) گشود.


1- . شاید دلیل این عدم توفیق این بود که ساختارگرایی فقط به گفتمان (discours) و کالبدشکافی آن توجه نشان داد، و از توجه به کسانی که این گفتمان در تمامیت خود برایشان معنادار بود غافل ماند. به عبارت دیگر، اگر رویکرد ساختارگرایانه واقعاً قصد داشت عناصر بیرونی را کنار بگذارد و به سراغ معنای درونی گفتمان دینی یا اسطوره ای برود، باز هم نمی توانست از ابزارهای لازم برای دسترسی به این معنا برخوردار شود، زیرا ساختارگرایی در جایی که این معنا وجود داشت آن را جستجو نمی کرد – ضمیر انسانهایی که این گفتمان را به صورت معنادار دریافت می کنند – بلکه این معنا را در نوعی انتزاع گفتمانی می جست که از مکان طبیعی خود بیرون کشیده شده بود و به مثابه یک پدیده فرعی در نظر گرفته می شد که از ساختارهای متشکل از افکار و اندیشه های ثابت و پایدار و تعیین کننده ساخته شده اند.
2- . Eranos
3- با الهام گرفتن از رودلف اوتو(Rudolf Otto)، اولگا فروبه-کاپتین (Olga Froebe-Kapteyn) (1955-1881) در سال 1933، در شهر آسکونا (Ascona) در سوئیس، بنیاد اِرانوس را بنا نهاد که فعالیت های آن تقریباً بدون وقفه تا دهه 1970 ادامه داشت. در سال 1972، پس از درگذشت آدولف پورتمن (Adolf Portmann) و آغاز دوران ریاست رودلف ریتسما (Rudolf Ritsema)، تغییرات بنیادی در فعالیت های این بنیاد پدید آمد. از سال 1988 به بعد، کنفرانس ها جهت گیری تازه ای پیدا کردند و روی «یی کینگ Yi King» متمرکز شدند.
4- Karl Gustav Jung
5- مکتب روانشناسی فراشخصی (psychologie transpersonnelle) چهارمین مکتب بزرگ روانشناسی، پس از روانکاوی فرویدی، رفتارگرایی (behaviorisme) و رویکرد اومانیستی، محسوب می شود. این مکتب بهترین جنبه های روانشناسی را برمی گزیند و ابعاد معنوی را به عنوان جنبه های تفکیک ناپذیر انسان به آن می افزاید، و تلاش می کند که داده های روانشناسی های فردگرای غرب را با برداشت های شهودی و عرفانی روانشناسی های شرق در یکجا جمع کند. مکتب روانشناسی فراشخصی در سال 1969، زمانی که روانشناس اومانیست آمریکایی، آ. مسلاو (A. Meslow) نشریه روانشناسی فراشخصی (Journal of Transpersonal Psychology) را بنیاد گذاشت، ظهور کرد. اندیشه های سی. تارت (C. Tart)، اس گراف (S. Grof)، ار. والش (R. Walsh) و کی. ویلبر (K. Wilber) که به حق نظریه پرداز اصلی این مکتب به شمار می رود، موجبات توسعه و رواج روانشناسی فراشخصی را فراهم کرد.

ص:11

میرچا الیاده نیز از اعضای محفل اِرانوس بود. پژوهش های تطبیقی خستگی ناپذیر او درباره اسطوره ها و ادیان منجر به تلفیق باشکوهی شد که در آن عمق نظر، دانش وسیع و سادگی در کنار یکدیگر قرار گرفتند. (1) کارهای او نقطه عطف مهمی در پژوهش های تاریخی و علم ادیان ایجاد کرد به گونه ای که دیگر هرگز نمی توان این پژوهش ها را در قالب تنگ پوزیتیویسم (2) محصور نگه داشت.

توشی هیکو ایزوتسو (3) نیز از دیگر کسانی بود که در این کانون فکری رفت و آمد می کرد. این فیلسوف اسلام شناس ژاپنی به اصل متون دینی به زبان های چینی، ژاپنی، سانسکریت، یونانی، لاتین، فارسی و عربی دسترسی داشت. گرشوم شولم (4)، پیشتاز پژوهش در جریان های بزرگ عرفان یهودی و ژیلبر دوران (5) از دیگر اعضای این محفل بودند. ژیلبر دوران کسی بود که جایگاه محوری و واسطه ای «تخیل نمادین» را در میان عقل و معنا احیاء کرد؛ و می خواست انسان غربی را از سرگردانی میان این دو قطب رهایی بخشد و وحدت را به او بازگرداند. او قصد داشت کاری کند که انسان شناسی به جای تکه تکه کردن انسان بین «علوم انسانی» دانشی واحد یعنی «علم انسان» باشد. (6) کسان دیگری نیز در این محفل آمد و شد داشتند (7) ...

و سرانجام در قلب این محفل فکری، نام کسی می درخشید که روح این گروه، یا به تعبیری


1- برجسته ترین نمونه کارهای او اثری به نام تاریخ عقاید و اندیشه های دینی است که «از عصر حجر تا آئین های الحادی معاصر» را در بر می گیرد.
2- positivisme
3- Toshihiko Izutsu
4- Gershom Scholem
5- Gilbert Durand
6- ژیلبر دوران در اثر خود به نام مقدمه ای بر اسطوره شناسی می نویسد: «در آنجا [در اِرانوس] بود که – بر کنار از همه دانشگاه های دنیا – برجسته ترین شخصیت های دانشگاهی آزادانه دانش انسان شناسی جدید را بر اساس قابلیت و توانایی بنیادی انسانِ اندیشمند برای تفکر آفریدند: یعنی توانایی غیرقابل چشم پوشی انسان برای نمادی نکردن امور، با استفاده از قوه تخیل نمادین.»
7- افرادی چون ارنست بنز (Ernst Benz)، آدولف پورتمن (Adolf Portmann)، مارتین بوبر (Martin Buber)، هانری-شارل پوک (Henri-Charles Puech) و غیره. با این وجود، از میان تقریباً 180 استادی که در این محفل رفت و آمد کردند، فقط گروه کوچکی به آرمان اصلی این محفل دست یافتند و این افراد انگشت شمار تکیه گاه و پشتوانه اصلی اِرانوس شدند.

ص:12

فرشته آن محسوب می شد: هانری کوربن. (1) برای اینکه بتوان امر دینی را در جای خود بررسی کرد، کوربن معتقد بود که تنها رویکرد ممکن رویکرد «پدیدارشناسی» (2) است تا از طریق آن بتوان در آن واحد میزبان و میهمان دنیای معنویات شد:

«نجات دادن پدیده ها» همان چیزی است که کوربن «برنامه و وصیت نامه» (3) خود تلقی می کرد. منظور او ملاقات و دیدار با پدیده ها در محلی بود که پدیده ها به وقوع می پیوندند، محلی که پدیده ها در آن واقع هستند. در علوم دینی، ملاقات با امر دینی در روح مؤمنان روی می دهد نه در بنای رفیع علم و دانش انتقادی یا در پژوهش های محدود در چارچوب اوضاع و مقتضیات. باید گذاشت که آنچه بر روح مؤمنان تجلی کرده است خود را به ما بنمایاند، زیرا امر دینی همین است. (4)

در اینجا، مشاهده گر که یک پدیدارشناس است باید میهمان معنوی کسانی شود که این چیز خود را به آنان می نمایاند؛ و باید در تحمل این بار با آنان سهیم شود. (5)

اما میهمان یک جهانِ معنوی شدن، سرآغاز میزبانی از این جهانِ معنوی در خویشتن است. ممکن نیست که بتوان در جهانِ معنوی تشیع، یا هر جهانِ معنویِ دیگر، زیست و روش زیستن در آن را درک کرد، مگر اینکه این جهان معنوی نیز به نوبه خود در درون شما زندگی کند. بدون این فرایند درونی، تنها می توان از بیرون این پدیده سخن گفت و به احتمال زیاد به راه خطا رفت، زیرا نمی توانیم بنایی را که هرگز به درون آن پای ننهاده ایم توصیف کنیم. (6)

مهمان نوازی معنوی همیشه دوسویه است؛ میهمان همیشه در درون خود میزبان است. در حقیقت، بدون این دوسویگی امیدی برای فهم نیست. (7)

به موازات این جریان (البته با وجود تداخل های سید حسین نصر (8) که یکی از نمایندگان


1- Henry Corbin
2- phénoménologie
3- هانری کوربن: در اسلام ایرانی، پاریس، انتشارات گالیمار، 72-1971، مجلد یکم، ص 12.
4- هانری کوربن: در اسلام ایرانی، پاریس، انتشارات گالیمار، 72-1971، مجلد یکم، ص 19. همچنین نگاه کنید به ص 9 و به ویژه ص 10: «آیا براستی این کار علمی است که ادعا کنیم می توانیم دلایل دیدن چیزی را، به کسانی که آن را می بینند، توضیح بدهیم، حال آنکه خود از دیدن ناتوان هستیم؟ چه چیزی از آن می دانیم، وقتی نمی توانیم چیزی را که آنها می بینند مشاهده کنیم؟ در این زمان، این چیز برای ما با ناموجود یکی می شود. چگونه می توان این هیچ را از طریق چیز دیگر توضیح داد – یا پدیده متافیزیکی را با اوضاع و مقتضیات اجتماعی بیان کرد؟».
5- هانری کوربن: در اسلام ایرانی، پاریس، انتشارات گالیمار، 72-1971، مجلد یکم، ص28.
6- هانری کوربن: در اسلام ایرانی، پاریس، انتشارات گالیمار، 72-1971، مجلد یکم، ص8-7.
7- هانری کوربن: در اسلام ایرانی، پاریس، انتشارات گالیمار، 72-1971، مجلد چهارم، ص560.
8- این اندیشمند ایرانی که بنیانگذار و مدیر مجله سنت گرای ایرانی به نام جاویدانِ خرد بود، هم به جریان فکری که رنه گنون آغازگر آن بود تعلق داشت، و هم از همکاران نزدیک هانری کوربن، بویژه در امر نگارش اثر تاریخ فلسفه اسلامی (پاریس، انتشارات گالیمار، 1986) بود.

ص:13

مهم آن است) شاهد کارهای متفکران و اندیشمندان متعددی هستیم که راهی را که رنه گنون گشوده بود پی گرفتند؛ و عمداً و عمیقاً «سنت» را برگزیدند. در مطالعه سنت، آنها سنت را به آداب و رسوم اطلاق نمی کردند، بلکه آن را مجموعه شناخت و معرفت مقدس و فراعقلانی می دانستند که بشریت از راه وحی، درک متافیزیکی و یا شهود فکری دریافت کرده است. آنها هم مدرنیته عقلانی و ماتریالیست، هم پست مدرنیته غیرعقلانی و شبه معنوی را خبط و خطا می شمردند. قصد آنان این نبود که میهمان یک جهان معنوی و روحانی شود تا آن را درک کنند و بشناسند، بلکه می خواستند با گزیدن جاده های روشنایی های شرق، از سردرگمی ها و سرگشتگی های مدرنیسم بگریزند. به عبارت دیگر، می خواستند کاملاً به سنت معنوی ملحق شوند و خود را از هر آنچه از روحیه و منش مدرن برآمده است خلاص کنند. اما تناقض کار آنها در این است که اراده و عزم آنها برای «دوباره فرزند سنت شدن» آنان را انسان های «سنتی» نمی کند، بلکه نتیجه گزینش انفرادی است که ویژگی انسان عصر جدید است. در حقیقت، انسان سنتی ثمره و محصول سنت خویش است، از آن پیروی می کند و آن را انتقال می دهد، بی آنکه انتخاب و گزینشی در میان باشد. برعکس، انسان مدرن خود را از ریشه ها رها می کند و برمی گزیند. به این ترتیب، «سنت گرایی» یکی از گونه های - هر چند نامألوف منش مدرن - است: غم غربت کسی که دیگر نمی تواند آن چیزی باشد که در گذشته بود.

اما این رویکردها خواه ناخواه با مقاومت هایی مواجه می شد و دیر یا زود، واکنش تند پیروان نئوپوزیتیویسم (1) را برمی انگیخت. به این ترتیب، استیون ام. واسراستروم، (2) کارشناس آمریکاییِ سرشناسِ علم ادیان، به هانری کوربن و همراهان او که به کاوش و اکتشاف راه های اسطوره و جاده های ایمان برخاسته بودند، تاخت و آنان را متهم کرد که پیامبران جدید «دین پس از دین» (3) شده اند. به نظر او، با اعاده حیثیت کردن از اسطوره ها، نمادها و تجربه های عرفانی در قالبی علمی، کوربن، الیاده، شولم و دار و دسته شان شکل جدیدی از بینش دینی را ارائه می کردند؛ و تلاش می کردند این بینش را، از دیدگاه فلسفی و علمی، با بهانه قرار دادن «پدیدارشناسی» و به پشتوانه زرق و برقِ نقدِ علمی، «مشروع» جلوه دهند. به نظر واسراستروم، این امر باعث انحراف علم ادیان از آنچه «باید باشد» می شد و راه را برای اشکال تازه فلسفه باطنی (4) در دوران جدید می گشود. بنابراین، کوربن یک «استاد دوزیست» معرفی


1- néopositivisme
2- Steven M. Wasserstrom
3- استیون ام. واسراستروم: دین پس از دین، گرشوم شولم، میرچا الیاده و هانری کوربن در اِرانوس، پرینستون، انتشارات دانشگاه پرینستون، 1999.
4- ésotérisme

ص:14

شد که فقط به این خاطر کرسی استادی دانشگاه سوربون را در اختیار گرفته تا رسالت خود را به عنوان «مبلغ دینی در کلاس درس» بهتر به انجام برساند؛ و به نام «حکمت غیبی»، «جنگ شخصی بر ضد خرد» را پیش ببرد. حال آنکه به زعم واسراستروم، تاریخ ادیان چیزی جز پژوهش تاریخی نیست، وگرنه اصلاً پژوهش نیست.

خلاصه، هر رویکرد غیرتاریخی به دین، بویژه رویکرد فلسفه دین بگونه ای که مراد کوربن بود، هیچ سخن جدی در مورد ادیان ندارد، و همانطور که پی یر لوری (1) در نقد خود از این کتاب (2) گفته است، هیچ یک از مسائلی که شایسته طرح هستند، مورد توجه و بررسی قرار نگرفته است: «آیا می توان ادیان را به مثابه پدیده های قائم بالذات که فی نفسه معنادار هستند مورد بررسی قرار داد؟ آیا پدیدارشناسی رویکردی قانع کننده در زمینه مطالعه ادیان است؟ آیا روند و رویه دینی می تواند مستقلاً معنای خود را تولید کند؟ آیا روند و رویه دینی نباید هیچ حسابی به سایر رشته های علوم انسانی پس بدهد؟ آیا روانشناسی و روانکاوی نمی توانند هیچ کمکی به درک و فهم تجربه عرفانی بکنند؟» و غیره.

پس آیا باید دنبال دلیل بگردیم و به فرضیه ای که گوبینو مطرح کرده بود رضایت بدهیم: «شاید که این کاستی [در نقد] خود از شرایط ابتکار و آفرینندگی باشد؛ شاید براستی نمی توان هر دو فضیلت [روحیه خلاق و روحیه انتقادی] را با هم داشت»؟ آیا براستی میان روحیه عرفانی که در دنیای مدرن به اشکال مختلف از جمله سنت گرایی گنون یا پدیدارشناسی کوربن تولد تازه یافته است از یک سو، و روحیه علمی (که می گویند فقط می تواند پوزیتیویست باشد) از سوی دیگر، تعارضی آشتی ناپذیر برقرار است؟ آیا در افق دید ما، هیچ امیدی نیست که سرانجام روزی شرق و غرب به یک نقطه تلاقی برسند؟

جستجوی چنین افقی محرک و انگیزه کارهای جالبِ توجه یکی از اندیشمندان معاصر ایرانی، مصطفی ملکیان، است که می گوید: «اگر [برای انسان] راهی به سوی آزادی متصور باشد، این راه را باید در تلفیق و تلاقی عقلانیت و معنویت جستجو کرد، و حق هر یک از این دو فضیلت بزرگ را به درستی ادا نمود.» (3) تحت تأثیر اندیشه های ملکیان، در سال 1375 سید ابوالحسن نواب مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب را در شهر مقدس قم بنیان نهاد که


1- Pierre Lory
2- این کتاب در پایگاه اینترنتی انجمن دوستداران هانری و استلا کوربن موجود است: http://www.amiscorbin.com/textes/francais/religion.htm
3- مصطفی ملکیان: راهی به رهایی، تهران، نگاه معاصر، 1380، ص 7. گفتگوی نگارنده این سطور با این فیلسوف ایرانی درباره زندگینامه فکری او و معنای رویکرد فلسفی اش در کتاب جهان های شیعه و ایران (پاریس-بیروت، انتشارات Karthala-IFPO، 2007) به چاپ رسید.

ص:15

می توانیم تأسیس آن را یکی از مهم ترین رویدادها در تاریخ ادیان - و تاریخچه تاریخ ادیان - از زمان شکل گیری محفل اِرانوس تا به امروز بدانیم. وجود چنین مرکزی خودبخود یک پدیده استثنائی و بی نظیر در جهان اسلام، حتی در کل مشرق زمین است، و قرار گرفتن آن در مرکز اندیشه و کانون تجدید حیات تشیع، خود یکی از جنبه های شگفت انگیز وجود این مرکز محسوب می شود. در زمان کوتاهی که از تأسیس این مرکز می گذرد، ده ها اثر درباره ادیان ابراهیمی یا سایر ادیان توسط این مرکز به زیور طبع آراسته شده است. از سال 1378، این مرکز فصلنامه ای به نام هفت آسمان را منتشر می کند که امروزه یکی از جالب ترین مجلات دنیا در زمینه علم ادیان است.

این مرکز می تواند یکی از منزلگاه های راهی باشد که شاید ما را به افق تلفیق و تلاقی میان عقلانیت «غربی» و معنویت «شرقی» - در معنای نمادین این واژگان - رهنمون سازد. برای تحقق این هدف، این مرکز باید، از یک سو، روحی را که در زمان تأسیس در آن دمیده شد حفظ کند و نگذارد که وسوسه وجهه و «پرستیژ» (که در این گونه موارد غالباً به چشم می خورد) این مرکز را به یک صدف زیبا اما تهی تبدیل کند. از سوی دیگر، این مرکز نباید تسلیم این آسان خواهی شود که در مرحله مقدماتی - و البته ضروری - ترجمه میوه های به بر نشسته علم ادیان باقی بماند؛ بلکه باید تلاش کند که این مرحله را پشت سر بگذارد و مطالعات و پژوهش های خود را سامان دهد و نتایج آنها را منتشر سازد. متأسفانه برخی نشانه ها حاکی از آن است که خطر رکود و به گِل نشستگی از حد فرضیه فراتر می رود، و شاید دلیل این امر، از یک سو موفقیت هایی است که به دست آمده، و از سوی دیگر تحلیل عزم و اراده اولیه یا تغییر مسیر آن.

یکی از همکاران این مرکز، سید حسن آصف آگاه حسینی اشکوری (1) مؤلف کتاب حاضر سوشیانت منجی ایرانویج است که به طور خستگی ناپذیر بر ضرورت اکتفا نکردن به ترجمه آثار موجود و ارائه کارهای نو اصرار می ورزد. در این زمینه، او خود یک الگو و مثال زنده است: در ابتدا، او کارِ خود را صرف رسالاتی در تجزیه و تحلیل جزئی مطالعات و پژوهش های


1- پدر او، سید احمد حسینی اشکوری، یکی از بزرگ ترین کارشناسان معاصر در زمینه نسخ خطی اسلامی است. از آثار او می توان به فهرست کتابخانه معروف مرعشی نجفی و دیگر مجموعه های مهم اشاره کرد. در حال حاضر، او مدیر مجمع ذخایر اسلامی در شهر قم است که بنیادی برای نشر میراث خطی اسلامی [منظور استاد اشاره به «مرکز احیاء میراث اسلامی» بوده که امروزه این مؤسسه در زمینه حفظ و جمع آوری نسخ خطی در زمینه های مختلف علمی و فرهنگی و ارائه خدمات به محققین و پژوهشگران بصورتی آسان و گسترده به یک مرکز جهانی تبدیل شده است] محسوب می شود. – «آصف» تخلص شاعری سید حسن است که مجموعه سکوت در ملکوت (مجمع ذخایر اسلامی، 1384) از او منتشر شده است.

ص:16

اسطوره شناسی تطبیقی کرد و اثری درباره اسطوره های آفرینش نزد سرخپوستان آمریکا، (1) همچنین مقالاتی در باب موضوعات گوناگون تاریخ اسطوره ها و ادیان (2) به چاپ رساند. سید حسن آصف آگاه بر این نکته واقف بود که بدون متخصص شدن در یک زمینه و آموختن زبان های ادیان مورد مطالعه خود (3)، نمی توانست از مرحله تجزیه و تحلیل به مرحله تحقیق شخصی و پژوهندگی برسد. به همین خاطر تصمیم گرفت که فعالیتهایش را به طور ویژه بر آئین زرتشتی (4) متمرکز کند و تلاش کرد که زبان های باستانی ایران را فرا بگیرد. پس انتخاب او براستی شایسته تحسین و تلاش هایش سزاوار تشویق است.

نکته نخست اینکه، بر خلاف انتظار، در یک مرکز مطالعات که در قلب ایران واقع شده است، حتی یک کارشناس برای این دین و زبان های ایران باستان وجود ندارد!! نکته مهم تر این است که گرچه این دین هنوز در ایران و هندوستان به حیات خود ادامه می دهد و می توان


1- آفرینش در اساطیر آمریکا، قم، نشر ادیان، 1383. برای تکمیل این اثر، چهار مجلد زیر چاپ است که اختصاص به روایات آفرینش در ادیان و اسطوره شناسی های گوناگون جهان (2 مجلد)، بویژه ایران باستان (1 مجلد) و هندوستان (1 مجلد) دارد.
2- از جمله: - موعود در آئین زرتشتی، هفت آسمان، شماره 4 (1378)، ص 122-107. - طوفان نوح در اسطوره های بین النهرین و تورات، هفت آسمان، شماره 6 (1379)، ص 182-165. - سپنته آرمئی تی (سپندار مذ)، هفت آسمان، شماره 19 (1382)، ص 204-202. - کیهان شناخت و فرضیه ادوار جهانی هندو، هفت آسمان، شماره 20 (1383)، ص 66-47. - رشن (رَشْنو)، ایزد دادگری و آزمایش ایزدی، هفت آسمان، شماره 20 (1382)، ص 218-215. - درجات گناه، تاوان و پتت در دین زرتشت، هفت آسمان، شماره 28 (1384)، ص 223-187. - دساتیر آسمانی، دین نامه جعلی زرتشتیان، هفت آسمان، شماره 33 (1386).
3- متأسفانه مسئولین و پژوهشگران مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب عموماً زبان های مقدس و آئینی زمینه های مورد مطالعه خود را نمی دانند – البته به استثناء کارشناسان و پژوهشگران اسلام. به عنوان مثال، کسانی که روی مسیحیت کار می کنند، لاتین یا یونانی نمی دانند. در این میان، حسین توفیقی، کارشناس دین یهودی و زبان عبری یک استثناء ستایش برانگیز است. اما جایزه ویژه ای را باید – بی آنکه نام او را در اینجا ذکر کنیم – به مسئول بخش ادیان هندی اختصاص داد که نه سانسکریت می داند و نه هیچ یک از زبان های هندی را بلد است، اما در حضور من ادعا می کرد که «هندوئیسم را بهتر از خود هندوها» می شناسد ! اگر یک «شرق شناس» که نمی تواند قرآن را بخواند و سایر متون دینی اسلامی را فقط از روی ترجمه هایی که به زبان های غربی موجود است مطالعه کرده، ادعا می کرد که «اسلام را بهتر از مسلمانان» می شناسد، همین «کارشناس هندوئیسم» – که البته یک روحانی باتقوای مسلمان است – چه می گفت؟
4- در حال حاضر، او، در کنار فعالیت های دیگر خود، مشغول تدارک یک کتابشناسی جامع از منابع زرتشتی، مطالعه (تصحیح کتاب) «دساتیر آسمانی» مجعول که به فرقه آذر کیوانیه نسبت داده می شود؛ و کار روی آداب تدفین در ایران باستان است.

ص:17

آن را هم در کتب قدیمی و هم در بستر واقعیت کنونی اش مورد مطالعه قرار داد، اما در تاریخ ادیان آئین زرتشتی تنها نمونه ای است که ما شاهد فقدان تقریباً کامل هر گونه اجماع و اتفاق نظر در میان کارشناسان این آئین هستیم. همانطور که ژان دو مناس (1) تذکر داده است، تفسیر و تأویل اسناد قدیمی و مطابقت دادن آنها با متون زرتشتی غالباً دشوار است، مضافاً بر اینکه متون اصلی زرتشتی مشخصاً مبهم و پیچیده هستند. دانشمندان تقریباً در تمام مسائل مهم اختلاف نظرهای اساسی دارند - واقعیت تاریخی، زمان و مکان حیات زرتشت، وضوح و صراحت متون بنیادی در باب مجموعه اعتقادات و آداب و رسوم، و غیره. سرانجام، مسئله رابطه میان آئین زرتشتی، دین «آریایی ها»، با اسلام، دین «سامی ها»، یک گره بازنشدنی است که تا به امروز کسی نتوانسته نه آن را رد کند و نه آن را توضیح بدهد. ریشه این مشکل که اغتشاش و سردرگمی های فراوانی را به دنبال داشته است در این نکته ساده نهفته است که مسائل همیشه به طور وارونه مورد توجه قرار گرفته اند، و سید حسن آصف آگاه این مسئله را به صورت اصیل و بدیع در اثر حاضر سوشیانت منجی ایرانویج ، که به موضوع «منجیِ موعود در آخر الزمان» در آئین زرتشتی اختصاص دارد، بررسی می کند. (2)

موضوع منجی از جمله مسائلی است که می گویند از آئین زرتشتی وارد دین یهودی شده، سپس به مسیحیت و سرانجام به اسلام انتقال یافته است. اما سید حسن آصف آگاه به شایستگی تذکر می دهد که به احتمال زیاد، در واقع این مسیر در جهت عکس آنچه غالباً تصور می شود، طی شده است؛ یعنی اعتقاد آئین زرتشتی به منجی موعود در آخر زمان - چه به صورت خودجوش، چه به صورت وجود هسته اولیه این تفکر که امکان تفکیک آن از تحولات بعدی بسیار دشوار است - تحت تأثیر بینش ادیان ابراهیمی، بویژه اسلام شکل گرفته است. با معکوس دانستن جهت تأثیر و نفوذ، که در اثر حاضر روی یک موضوع واحد مورد بررسی قرار گرفته است، می توان به سراغ سایر مضامین اسطوره ای رفت که تا به امروز اصل و منشاء آنها زرتشتی دانسته شده است.

مسلماً این ایراد مطرح خواهد شد که این تأثیر و نفوذ در جهت عکس، آشکارا با واقعیت بازگشت ناپذیر بودن زمان در تناقض است، زیرا میان ظهور اسلام و ظهور آئین زرتشتی صدها بلکه هزاران سال فاصله زمانی وجود دارد. در گاهشماری سنتی زرتشتی، دوران حیات زرتشت


1- دایره المعارف جهانی (Encyclopædia Universalis )، مقاله مربوط به آئین زرتشتی.
2- او قبلاً در مورد این مسئله مقالاتی منتشر کرده است، از جمله مقاله اول در پی نوشت شماره 38، همچنین دو مقاله زیر: - باور شناخت موعود در ادیان و مکاتب گوناگون، انتظار موعود، شماره 15 (1384)، ص 166-149. - منجی و آخر الزمان در آئین زرتشتی، مشرق موعود، شماره 3 (1386).

ص:18

بین حدود 660 تا 583 پیش از میلاد دانسته می شود؛ تاریخ نگاری اسطوره ای یونانی حیات او را به 6000 سال پیش از اسکندر باز می گرداند؛ بسیاری از دانشمندان اروپایی قائل به حد وسط هستند و حیات زرتشت را در حدود هزاره دوم پیش از میلاد می دانند. نظریه دیگر این است که این نفوذ معکوس می توانسته بین آئین زرتشتی و دین یهودی نیز وجود داشته باشد. این دو دین، طی یک دوران طولانی، در امپراتوری هخامنشی همزیستی داشته اند. کورش کبیر یهودیان را از اسارت در بابل آزاد کرد، سخاوتمندانه به آنان پناه داد، و مستحق آن شد که در کتاب مقدس (1) که بنا بر شواهد تاریخی چندین بخش آن در سرزمین ایران نگاشته شده است (2)، لقب مسیح به کورش داده شود (در زبان عبری، مسیح به معنی «مسح شده» است، که به یونانی «کریستوس» (3) ترجمه شد). اما رابطه آئین زرتشتی با اسلام چیست؟

در تاریخ مقدس زرتشتی نام سه منجی در متونی یافت می شود که متون مؤخر زرتشتی به حساب می آیند. (4) نام سوشیانت که بر آنها نهاده شده است به معنی مفید و سودمند است و پیشتر در گات ها - متنی که مقدس ترین بخش ادبیات اوستایی است و گفته می شود که بهتر از متون دیگر حفظ شده و به طور سنتی آن را منصوب به خود زرتشت می دانند - به عنوان «قهرمانی که زرتشت می تواند به او تکیه کند» آورده شده. البته شخصیت این منجی به روشنی و وضوح ترسیم نمی شود اما به طور قطع به قسمتی از تاریخ نگاری زرتشتی تعلق دارد که آن را قدیمی ترین بخش می دانند.

اما سید حسن آصف آگاه تذکر می دهد که امروزه معلوم شده است که تمام ادبیات دینی زرتشتی که در دسترس ماست، از جمله گات ها و سایر متون اوستایی، بعد از فتوحات اعراب، طی سه قرن اول استیلای اسلام (از قرن هفتم تا دهم میلادی)، در هندوستان و ایران نوشته شده است. بنابر این، قدیمی ترین نسخ خطی موجود حداکثر 14 قرن قدمت دارند. پیش از این


1- کتاب [اشعیاء نبی، 1:45]، از کورش با این تعبیر یاد می کند: «خداوند با مسح شده خود چنین سخن گفت.»
2- مزار چندین پیامبر که نام آنها در عهد عتیق آمده است، از جمله دانیال نبی در شوش، حبقوق نبی در تویسرکان، امروزه زیارتگاه مسلمانان ایرانی است؛ مزار استر و عمویش مردخای در شهر همدان یکی از مهم ترین زیارتگاه های یهودیان است.
3- christos
4- در این متون که به زبان پهلوی و منصوب به عصر ساسانی هستند، گفته شده است که نطفه ای از کمر زرتشت برگرفته شده و در ژرفای دریاچه ای [کیانسیه (هامون)] حفظ می شود، که طی قرون، سه دختر باکره را بارور خواهد کرد، و این دختران در فواصل زمانی هزار ساله، سه منجی به دنیا خواهند آورد و با هر یک از آنها، یک عصر اصلاح و بهبود در امور آغاز می گردد. در آخرین عصر که آخر زمان است، تغییر شکل نهایی در جهان پدید می آید و کالبد انسان ها به رستاخیز قیام می کنند.

ص:19

بازنویسی ها، فقط انتقال شفاهی متون مقدس وجود داشت. از سوی دیگر هیچ مدرک معتبری در مورد دینکرد (1) از روی نسخه ای از اوستا که پیش از دوران اسکندر نوشته شده بود و در زمان اسکندر ناپدید شد، وجود ندارد. حتی اگر فرض کنیم که چنین نسخه ای از اوستا وجود داشته، بهر حال این نسخه در دوران اسکندر مفقود شده و در عصر ساسانیان بازنویسی شده است. وانگهی گیبون (2) متذکر می شود که در این نسخه بازنویسی شده، «کمتر اثری از آموزه های زرتشت باقی مانده است».

کوتاه سخن اینکه ادبیات اوستایی در قرون اولیه استیلای مسلمانان نوشته یا بازنویسی شده، مورد دخل و تصرف قرار گرفته است. به این ترتیب، می توان دریافت که روحانیون زرتشتی برای جلوگیری کردن از جریان سریع گرویدن ایرانیان به اسلام، برخی عناصر اسلامی را در ادبیات مقدس خود وارد کردند؛ عناصری که به زعم آنها - چه درست و چه غلط - انگیزه گرایش به اسلام را تقویت می کرد و گنجاندن آنها در قالب متون دینی بازنویسی شده می توانست مانع از گرویدن ایرانیان به دین جدید شود؛ به آنها بقبولاند که این مضامین در دین اولیه آنها نیز وجود داشته است. به این ترتیب، روحانیون زرتشتی می خواستند از تقدم زمانی آئین خود نسبت به اسلام بهره ببرند؛ ادعا کنند که اوستا چیزی از قرآن کم ندارد و کتاب مقدس مسلمانان مطلب تازه ای را عرضه نکرده است. با این کار، روحانیون زرتشتی هدف دیگری را نیز دنبال می کردند که دستیابی به آن خالی از فایده نبود: به رسمیت شناخته شدن از سوی مسلمانان به عنوان «اهل کتاب»، زیرا مدعی بودند که کتاب مقدس آنان از جانب اهورا مزدا، خداوندگار خرد، به زرتشت وحی شده، و حتی مضامینی مشابه با مضامین وحی قرآنی در این کتاب وجود دارد. بنابر این، می توان به آسانی فهمید که در بین این مضامین وام گرفته از اسلام، مسئله پیروزی بر مرگ و شر به عنوان غایت بشر و بشریت از جایگاه ویژه ای برخوردار شده. این غایت هم به شکل رستگاری فردی پس از مرگ، و هم به شکل سعادت جمعی که منجی آخر الزمان در جهان برقرار می کند، مطرح شده است.

با توجه به آنچه گفته شد، تلاش برای نجات آئین زرتشتی با موفقیت همراه نبود و حتی می توان گفت که به این آئین شکست سختی را وارد کرد، به این معنا که بر کالبد پیر این دین عناصری افزوده شده که با آن بیگانه بودند تا آنجا که دیگر سخن گفتن، به قطع و یقین، از اصول بنیادی آئین اولیه زرتشتی غیرممکن است. این مسئله در مورد سیمای منجی آخر الزمان


1- یکی از متون اصلی زرتشتی که از یک سو شامل نوعی خلاصه نویسی بجا مانده از ادبیات دینی باستانی است، و از سوی دیگر الهیات دوگانگی در آئین زرتشتی را تبیین می کند و انتقادات تندی از اسلام نیز در آن گنجانده شده است.
2- Gibbon

ص:20

در آئین اولیه زرتشتی نیز صادق است زیرا لایه های متعددی از تأثیر و نفوذ اعتقاد مسلمانان به مهدی موعود در متون دینی زرتشتی تشکیل شده، تا آنجا که باز شناختن عنصر اولیه و تمایز آن با مطالب افزوده شده غیر ممکن است. سید حسن آصف آگاه نیز مثل هر محقق دیگری نمی تواند سیمای اولیه منجی در آئین زرتشتی را به ما بنمایاند. اما او با استادی و چیره دستی، در تابلویی تمام نما، تمامیت حماسه آخر الزمان و سوشیانت منجی ایرانی را در ادبیات دینی زرتشتی به نمایش می گذارد. در این اثر، سید حسن آصف آگاه ما را در مطالعات و پژوهش های کارشناسان این رشته سهیم می کند، افق چشم انداز نویدبخش و غیرمنتظره ای را که تحقیقات خود او گشوده است به ما نشان می دهد.

فرگرد اول کتاب حاضر به نام «موعود در آئین زرتشتی» (ص 29 - 13) خلاصه ای است از داده های پراکنده متون زرتشتی در باره اعتقاد به دوره دوازده هزار ساله تاریخ بشریت و اعتقاد به ظهور سه سوشیانت ، که هر سه پسران زرتشت هستند. دو سوشیانت هر یک در ابتدای دو هزاره آخر ظهور می کنند، و آخرین سوشیانت در آخر الزمان ظهور می کند.

در فرگرد دوم کتاب که حدود چهل صفحه است و پی نوشت های آن تقریباً یازده صفحه هستند، سید حسن آصف آگاه وارد جزئیات و مشخصه های آخرین دوره های هزار ساله و موضوع «آخر الزمان در ادبیات زرتشتی» (ص 73 - 33) می شود: نشانه های آگاه کننده، وضعیت جهان قبل و بعد از ظهور منجی ها، زندگی سه سوشیانت.

فرگرد سوم کتاب «متون مکاشفه ای و پیشگویانه» (ص239 - 77) طولانی تر از دو فرگرد پیشین است. در این فرگرد ترجمه فارسی همه متون ادبیات آخر الزمانی آئین زرتشتی گردآوری شده است. پی نوشت های قابل توجی نیز برای هر متن ارائه می شود: 1. بهمن یشت (ص 106 - 83)؛ 2. زند بهمن یسن (ص 131 - 107)؛ 3. پیشگویی های جاماسپ (ص 158 - 133)؛ 4. یادگار جاماسپ (یا دقیق تر بگوییم دو فصل پایانی این متن که شبیه و مکمل پیشگویی های زند وهومن یسن است؛ ص 168 - 159)؛ 5. زراتشت نامه (ص 182 - 169)؛ 6. بخش هایی از متون پهلوی مربوط به دوران سه سوشیانت که مبنای نگارش دو فرگرد اول بوده اند (ص 195 - 183)؛ 7. بخش هجدهم بندهش مربوط به هزاره های واپسین و ظهور سه منجی موعود (ص 204 - 197)؛ 8. متنی موسوم به آخر هزاره (ص 217 - 205)؛ 9. نشانه های زادن منجی (ص 223 - 219)؛ 10. «ادبیات پیشگویانه ایرانی ورای مرزهای ایران» شامل متون کوتاه یهودی و مسیحی که حتی یکی از آنها به زبان سریانی نوشته شده، اما محتوای آن نزدیک به ادبیات آخر الزمانی ایرانی است (ص 239 - 225).

ص:21

در فرگرد چهارم «از اوستای پارتی (اشکانی) تا اوستای اسلامی» (ص 266 - 243) و فرگرد پنجم «ادبیات آخر الزمانی و نقش آن» (287 - 269)؛ سید حسن آصف آگاه ملاحظات خود را در مورد موضوعاتی که پیشتر به آنها اشاره کردیم شرح و بسط می دهد: احتیاط درباره ادبیات اوستایی که طی قرون اولیه استیلای اسلام و تحت تأثیر اسلامی نوشته شده - یا بازنویسی شده - است؛ احتیاط درباره آنچه تا به امروز در مورد تأثیر و نفوذ متون اوستایی و آئین زرتشتی بر ادیان ابراهیمی گفته شده است. همانطور که سید حسن آصف آگاه نشان می دهد، احتمالاً در آئین اولیه زرتشتی هیچ اثری از منجی ها، بگونه ای که زرتشتیان امروزی به آن اعتقاد دارند، وجود نداشت (ص 282). در حقیقت، سیمای اولیه منجی بعدها تحت تأثیر سیمای مهدی در اسلام، بویژه تشیع، تغییر کرد.

اثر حاضر کاری اصیل و بدیع است و بجاست که ضمن تشکر از نویسنده آن، از مؤسسه آینده روشن (1) نیز قدردانی کنیم. در خاتمه، خاطر نشان می کنم که سید حسن آصف آگاه در دو فرگرد آخر اثر حاضر راهی را به روی پژوهش های تازه گشوده است که می تواند منشاء پیشرفت های جالبی در علم و تاریخ ادیان گردد. پس امیدوارانه و بی صبرانه، به انتظار کارهای تازه تر و ترجمه آنها به زبان های اروپایی هستیم.

مشهد مقدس

10 جمادی الثانی 1427

25 ژوئن 2007 / 4 تیر 1386

کریستین بونو Christian Bonaud

ص:1

پیشگفتار

به جرأت می توان گفت بشر از آغاز پیدایش، و از آن هنگام که پا به عرصه وجود نهاد و ابتدایی ترین جوامع را پیرامون خود تشکیل داد، همواره در اندیشه خویش آرزومند آرمان شهر و به تبع آن جستجوگر شخصیتی بوده که بتواند معمار و سازنده چنین جامعه ای آرمانی باشد. جامعه ای که مردمانش بی هیچ دغدغه و رنجی در کمال صلح و آرامش به سر برند، و با سعادت و خوشبختی زندگی کنند. در راستای رسیدن به چنین هدف والایی، ایشان ابتدا شخصیت قهرمانان ایزدگونه خود را که به باور آنان می توانستند سازنده آرمان شهر یا یوتوپیا (Utopia)ی آرمانی باشند، در قالب اساطیر و افسانه هایی به ظاهر دور از واقعیت به نمایش گذاشتند، آن گاه در طی ادوار متوالی و رفته رفته این قهرمانان تبدیل به ایزدان مورد پرستش، و پس از آن در بازگشتی دوباره مبدل به شخصیت هایی شدند که می توانستند در اندک زمانی با ظهور در آینده ای نامعلوم (و بعضاً زمانی مشخص و معلوم) نقش منجی و رهایی بخشی را برای مردمان خویش ایفا نمایند. بنابراین با اندکی غور و بررسی در ادیان و فرهنگ های مختلف بشری می بینیم تمامی آنها با تلقی و نگرش های گوناگون، معتقد و منتظر آمدن مصلح و نجات بخشی جهانی اند که در آخرالزمان ظهور میکند تا هادی جامعه خویش به نجات (Salvation) و رستگاری باشد.


1- این بنیاد در سال 1383 توسط حجت الاسلام و المسلمین مسعود پورسیدآقایی تأسیس شد.

ص:2

ظاهراً دین زرتشتی اولین و قدیمی ترین دین شناخته شده ای است که در آن به مفاهیمی چون سوشیانس یا استوت ارته (= سودمند، سودرساننده) و نجات بخشی در آخرالزمان برمی خوریم، و به باور بسیاری از دین پژوهان، ادیان دیگر چون مسیحیت و یهودیت در چنین مباحثی و به ویژه مبحث هزاره گرایی (Millenarianism=Millennianism) که به باور آنها در ابتدای هر هزار سال احتمال ظهور منجی و نجات بخشی می رود، وامدار دین زرتشت بوده اند. اما کتاب حاضر در پی آن است تا نشان دهد هر چند - از نظر زمانی و تقدم و تأخر ادیان نسبت به یکدیگر باید چنین فرضی را پذیرفت - ولی از سوی دیگر پس از ظهور اسلام و تبدیل ایران زرتشتی به ایران اسلامی، موبدان و روحانیان در ساختار دین خویش، از سرِ سیاست و گاه اجباراً و تعمداً دخل و تصرف های بسیاری نمودند که حاصل آن دین زرتشتی کنونی و اوستای متأخر است که کمتر شباهتی به دین زرتشتی زمان ساسانیان دارد. رسیدن به نتیجه دلخواه را به شما خواننده عزیز و پس از مطالعه دقیق کتاب واگذار می نماییم.

لازم به ذکر است که نگارنده در فرگردهای 1%3 به بیان عقاید زرتشتیان در خصوص مسئله موعود و آخرالزمان در ادبیات پیش گویانه زرتشتی با استناد به متون پهلوی، آن چنان که بوده و هست، پرداخته و به ویژه در فرگرد 3 اصلِ متون ارائه شده است. در فرگرد 4 و 5 به بیان اختلافات و تضادهای موجود و چگونگی جعل و دستکاری در متون زرتشتی به خصوص در سده های دوم تا چهارم هجری توجه شده است. و اینک توجه شما را به خلاصه مطالب کتاب جلب می نماییم.

در فرگرد نخست کتاب، موعودِ (سوشیانت) زرتشتی با توجه به آن چه در اوستا و دیگر منابع پهلوی آمده، معرفی می شود. در این مبحث به کلیه مواردی که در اوستا از سوشیانت (سوشیانس) یاد می شود (هم چون گاثاها، یسنا، یشت ها) اشاره شده، آن گاه با توجه به روایات و کتب پهلوی موضوع شرح و بسط می یابد.

در این فرگرد پس از معرفی سه پسر آینده زرتشت - که همانا موعودهای نجات بخش هستند و بنا به معتقدات زرتشتی هر یک در سر هزاره ای ظهور می یابند - از شش پارسای جاودانی که همانا یاران و فرمانروایان معنوی و روحانی سوشیانت اند، نیز ذکری به میان آمده است. آن گاه با توجه به مطالب یشت ها و روایت دین کرد، مادران هر یک از این موعودها معرفی شده و در آخر شرح مفصل و جامعی درباره پیدایش و ظهور نجات بخشان و وقایعی که در هر هزاره اتفاق می افتد، به روایت صد در بندهش آمده است.

در فرگرد دوم با عنوان «آخرالزمان در ادبیات پیش گویانه زرتشتی»، چنان که از نامش پیداست به موضوع آخرالزمان بنابر آن چه در روایات و کتب پهلوی آمده، توجه شده است. در این قسمت قبل از هر چیز از دو تن از زمینه سازان ظهور یعنی پشوتن و بهرام ورجاوند یاد شده

ص:3

که بنابر متون پهلوی خود از بی مرگان و نجات بخشان اند، که در پایان هزاره و قبل از پیدایش سوشیانت، جهت ترویج، بازسازی و برپا داشتن آیین های دین بهی قیام می کنند تا زمینه ساز ظهور منجیان و موعودان آینده اصلی باشند. آن گاه به موضوع علائم آخرالزمان یعنی نشانه ای ظهور منجی زرتشتی با استناد به روایات و متون پهلوی هم چون بهمن یشت، دین کرد، مینوی خرد، بندهش، گزیده های

زادسپرم، جاماسپ نامه و جز آن پرداخته شده است. این نشانه ها شامل تمامی تغییرات شگفت در طبیعت و چهارچوب ادوار جهانی و وقوع انقلابات سماوی و کیهانی است که بعضاً بنابر روایات، آن نشانه ها بی هیچ تردیدی واقع خواهد شد. به هر سو می نگری زمین و زمان دچار انواع بلاها، وبا، قحط و نیاز و به طور کلی حوادثی است که وقوع آنها سبب ویرانی، تباهی زندگی زمینی انسان ها و دیگر موجودات است.

در ذکر این نشانه ها،

قسمتی مربوط به نشانه هایی است که در پیش از ظهور موعودان در جهان و پیرامون انسان ها

اتفاق می افتد. جهان در پیش از ظهور منجیان، جهانی است انباشته از ظلم و ستم، سیاهی و تباهی که در آن همه کس و همه چیز گرفتار انواع سختی ها، زشتی ها و نابسامانی هاست و راهی جز فساد و نابودی نمی پیماید. همه چیز باژگونه شده و نه تنها شیرازه امور فردی و اجتماعی از هم گسیخته است بلکه نظام طبیعت نیز جریان طبیعی و همیشگی خود را از دست داده است. ظهور ابرهای بی باران در آسمان، وزش بادهای بی موقع سرد و گرم و ایجاد فصول نامنظم سال همراه با گرما و سرماهای سخت و طاقت فرسا ، خشک شدن چشمه ها و بی بَر شدن دانه ها و غله ها از آن جمله اند که عرصه زندگی را بر آدمیان تنگ و تنگ تر می کند. در آن زمانه پست همه مردم هم چون حاکمان شان فریفتار و ناراست اند و دیو آز بر همگان چیره شده و آنان را به سختی و گناه کاری کشیده است. کار نیک و کرفه به دست مردمان کمتر رود و کسی حرمت نان و نمک نگه ندارد، و شگفت تر این که دین داران و روحانیون مذهبی آن چنان به فساد و تباهی کشانیده می شوند که در میان خلق، گناه کارترین مردم اند به طوری که از پنج گناه، سه گناه را ایشان مرتکب می شوند.

در بخش دیگر ، جهان و اوضاع آن پس از ظهور هر یک از سه موعود زرتشتی یعنی هوشیدر ، هوشیدرماه و سوشیانس مورد توجه و بررسی قرار گرفته است. در روایات و متون پهلوی در چگونگی پیدایش و تولد هر یک از این سه تن و ویژگی آنها و نیز اوضاع جهان در زمانه ای که ظهور می کنند، مطالب نسبتاً مفصلی ذکر شده است، که ما خلاصه ای از تلفیق این روایات را بر اساس سه کتاب بندهش، دین کرد و روایات پهلوی برگزیده و نقل کرده ایم.

فرگرد سوم کتاب با عنوان «متون مکاشفه ای و پیش گویانه» اختصاص به کلیه متون فارسی میانه دارد که در آنها از موضوعات مذکور، سخن به میان آمده است. از متون مهم پیشگویانه می توان از زند بهمن یسن و جاماسپ نامه یاد نمود که در این فرگرد متن آنها به

ص:4

طور کامل آمده، و دیگر متن ها هم چون (زراتشت نامه، روایت پهلوی، بندهش، یادگار جاماسپ و جز آن) که بخش هایی از آنها به مسئله موعود و نجات بخشی اختصاص دارد، تنها مطالب مربوطه همان بخش ها جهت آگاهی خوانندگان ذکر شده است.

این فرگرد برای دانشجویان و اساتیدی که خواهان استفاده از اصلِ متون و دسترسی و تطبیق آنهایند، از اهمیت ویژه ای

برخوردار است. در سراسر کتاب همواره سعی نگارنده بر آن بوده تا از ترجمه ها و متونی استفاده شود که از اعتبار، صحت و مقبولیت بیشتری در میان توده دانشوران برخوردار بوده باشد. هم چنین با درخواست بعضی از دوستان و پیشنهاد اساتید محترم جهت استفاده هر چه بیشتر و بهترِ علاقمندان و خوانندگان غیر متخصص، نگارنده با تلاشی بسیار برای کلیه اعلام و واژگان نامأنوس و گاه غیرآشنا و مبهم، در بخش پی نوشت های هر فرگرد یا بخش، یادداشت هایی افزوده که مطمئناً راه گشا

بوده و خواننده عزیز را از سرگردانی و پریشانی در دهلیز هزارتوی منابع مختلف و بعضاً نایاب و کمیاب می رهاند.

چنان که اشاره کردیم از میان مهم ترین

متون پیش گویانه زرتشتی می توان به زند بهمن یشت و جاماسپ نامه اشاره نمود که در این خصوص از جایگاه ویژه ای برخوردارند. متن بهمن یشت چنان که

امروزه در دسترس می باشد به دو صورت ذکر شده: ویدن گرن آن را در سه فصل و با عنوان«بهمن یشت» آورده است اما بنابر متن ویراسته انکلساریا دارای نُه فصل و عنوان«زند بهمن یسن» است. ما به دلیل اهمیت موضوع هر دو متن را بی کم و کاست (البته با افزوده های بسیار در پی نوشت ها و تطبیق مطالب با شواهد گوناگون) ذکر کرده ایم. درباره زند بهمن یسن نیز باید گفت در این فرگرد ترجمه استاد محمّدتقی راشد محصل انتخاب شده، ولی در پی نوشت ها و دیگر فرگردها و بخش های کتاب هر جا که احتیاج به شاهد مثالی از زند بهمن یسن بوده، از ترجمه صادق هدایت استفاده شده، تا خوانندگان نمونه هر دو ترجمه را در دست داشته باشند.

با توجه به توضیحات ارائه شده، فرگرد سوم دارای بخش های گوناگونی است: بخش اول بهمن یشت با سه فصل ترجمه ویدن گرن؛ بخش دوم زند بهمن یسن ویراسته انکلساریا و ترجمه محمدتقی راشد محصل؛ بخش سوم اختصاص به پیش گویی های جاماسپ دارد که در محافل غیر ایرانی به عنوان پیش گویی های هیستاسپ شهرت یافت و با پیش گویی های

بهمن یشت همانندی بسیاری دارد. حتی اکثر دانشمندان و اوستا شناسان منشاء این دو را یکی دانسته اند که بیانگر علائم و نشانه های

ظهور منجی زرتشتی یعنی سوشیانس در اوایل عصر پارتی (اشکانی) است. پیش گویی های جاماسپ در دو بخش آمده: یکی به عنوان «جاماسپ نامه» درباره پایان هزاره زرتشت و در پاسخ به ویشتاسپ شاه در چهار فصل و دیگری به عنوان «یادگار جاماسپی» درباره تاریخ جهانی ایران، که از تلفیق این دو اثر می توان

ص:5

به روایت نسبتاً کاملی از پیش گویی های جاماسپ دست یافت؛ البته با دخل و تصرف های بسیار که در آن تغییرات فراوانی راه یافته است. در این باره تاوادیا می نویسد:

«این کتاب با نام جاماسپی جذابیت مردم پسندانه ای به دست آورد و سبب شد که با افزوده های خیال پردازانه ای، به حسب روح زمان، رفته رفته انباشته و پرحجم شود، تا جایی که نسخه گجراتی آن اندک شباهتی با اصل دارد».

در این بخش ابتدا متن جاماسپ نامه فارسی ویراسته مودی نقل شده، آن گاه در بخش چهارم یادگار جاماسپی (در شانزدهم به بعد) ترجمه فارسی صادق هدایت که خود بر اساس متن چاپ مسینا (G. Messina) است، نقل می شود. قسمت آخرِ یادگارِ جاماسپ مربوط به موعود زرتشتی است و نویسنده در آن پیش آمدهایی را که هنگام ظهور هوشیدر و هوشیدرماه و سوشیانس رخ خواهد داد شرح می دهد و پیش گویی های

زرتشت را از زبان جاماسپ نقل می کند. این قسمت با پیش گویی های زند بهمن یسن شباهت تامی دارد و تقریباً یکدیگر را تکمیل می کنند.

در بخش پنجم بخشی از منظومه زراتشت نامه (حدود 1570 بیت) را آورده ایم، که سراینده آن کی کاووس کی خسرو پوردارا است و این منظومه در نزد زرتشتیان از جایگاه ویژه ای برخوردار است. زراتشت نامه چون یکی دیگر از متونی است که در آن به مسئله موعود و آخرالزمان زرتشتی توجه شده، ما نیز جهت آگاهی خوانندگان کلیه ابیاتی را که به این موضوع اشاره دارد، یعنی از بیت 1276 به بعد را برگزیدیم؛ باشد که مورد توجه علاقمندان قرار گیرد. این منظومه بر اساس چاپ روزنبرگ به سال 1904 میلادی است.

در بخش ششم که قسمتی از روایت پهلوی با عنوان «هزاره اوشیدر و اوشیدرماه و سوشیانس» است، درباره هزاره ها و چگونگی اوضاع و احوال مردمان در آخرالزمان و هر یک از هزاره ها مطالبی بیان شده است. این بخش ترجمه روانشاد استاد مهرداد بهار است.

در بخش هفتم با عنوان «درباره گزندی که هزاره هزاره به ایران شهر آمد» از بخش هیجدهم بندهش، ترجمه استاد مهرداد بهار نقل می شود که در آن نیز به چگونگی هزاره ها و پیدایش موعودهای سه گانه زرتشتی و وقایعی که در طول هر هزاره اتفاق می افتد توجه شده است.

بخش هشتم نیز با عنوان «آخر هزاره» در توصیف اوضاع جهان در آخرالزمان است. «آخرالزمان» عنوان قطعه ای است در دست نویس م.او 29 که چنان که از نامش پیداست، همانند روایت زند بهمن یسن و دیگر روایات از این دست، جزیی تفکیک ناپذیر از ادبیات پیش گویانه

زرتشتی یا «ادبیات بَد زمانگی» در توصیف زمانه و شرح چگونگی هزاره ها و به طور کلی اوضاع جهان و مردمان است. این قطعه با روایت زند بهمن یسن و جاماسپ نامه

ص:6

فارسی شباهت بسیار دارد.

بخش نهم با عنوان «نشان های زادن منجی» ترجمه سرکار خانم کتایون مزداپور، قطعه یا پاره نوشتاری بی عنوان است که دارای زبانی از سبک و سیاق عادی دست نویس م.او 29 می باشد که همانند یادگار جاماسپ در آن به علائم و نشانه هایی اشاره می شود که در آخرالزمان (آخر هزاره) به هنگام زادن و ظهور منجی بروز می کند. «زرتشت از هرمزد می پرسد که نشان زایش سوشیانس، آن پسرِ خودِ وی که رهاننده و رستگاری بخش است، چیست؟ هرمزد در پاسخ شانزده نشانه را برمی شمارد. بسیاری از این نشانه ها با علائم «بد زمانگی» و آخر هزاره مشابهت دارد.

بخش دهم با عنوان «ادبیات پیش گویانه

ایرانی ورای مرزهای ایران» اختصاص به مجموعه روایات و متون پیش گویانه ای دارد که در آن سوی مرزهای ایران نشو و نما یافته، اما به باور بسیاری از دانشمندان همه این پیش گویی ها اصلی ایرانی داشته و چندین قرن از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده و بر سراسر آسیای غربی نفوذ و تأثیر بسیار عظیمی داشته است. کهن ترین متن پیشگویی ایرانی در مجموعه ای تحت عنوان پیش گویی های سیبولایی (سی بیل) است که مجموعه ای اعتراض آمیز و ضد هلنی بوده و پیشگویی ایرانی آن در کتاب سوم مجموعه، در سطرهای 395- 388 جای دارد. «سروش های غیبی هیستاسپ» (پیشگویی گشتاسپ) عنوان مجموعه ای دیگر از پیش گویی های

برجا مانده در خلال دو قرن پیش از میلاد است که با اسامی کتاب هیستاسپ و یا به شکل مشهور در زبان فارسی پیش گویی های گشتاسپ نامیده می شود. این کتاب از ابتدا مورد توجه همگان بود و بنا به اعتقاد دانشمندان، اصلی ایرانی دارد و تاریخ تدوین آن را سال های میان 1000ق.م و 50 ب.م گفته اند. قدیمی ترین

منابعی که از هیستاسپ نقل قول کرده اند، یکی کتاب یوستینوس شهید و دیگری لاکتانتیوس (Lactantius) است که این پیش گویی ها را در اثر خویش نهادهای الهی (Institutiones Divinae) آورده و ما امروزه این پیش گویی ها را از اثر وی باز می شناسیم. به طور کلی در سروش های غیبی هیستاسپ می توان تمام مضامین مکاشفه ای مشهور ایرانی را بازیافت. بنابر روایت لاکتانتیوس از آغاز جهان تا روزی که رستاخیز تن پسین گردد، و میان آدمیان با آتش داوری کرده شود، شش هزارسال است. چون هزاره آخر فرا رسد، بدی و گناه افزون گردد. بنابر آن چه در پیشگویی آمده، این هزاره، همین دوره ای است که ما در آنیم.

«وقایع نامه زوکنن» عنوان کتابی مسیحی به زبان سریانی است که مطالب آن در اثری تاریخی بازمانده، که در اصل نوشته ای

مستقل است که در آن به تفصیل درباره تولد منجی،

ص:7

ستاره و مغان در شرق گزارشی آمده، و به آسانی می توان در آن ردپای یک روایت محضاً ایرانی را تشخیص داد. تولد منجی طبق اظهارنظرهای گوناگون در ادبیات مسیحی که آشکارا به روایت ایرانی بازمی گردد، توسط شخص زرتشت پیشگویی شده است. او به سه شاگردش اعلام می کند که در آخرت (پایان دوران)، پادشاه بزرگ از باکره ای زاده خواهد شد؛ و بنا به روایات این منجی از خاندان زرتشت است و نشانه اش ستاره درخشانی است که در آسمان نمودار می شود و در درخشش از خورشید برتر است. مغ ها هر ساله، پس از آیین های ویژه تطهیر و یک دعای خاموش، سه روز تولد شاه منجی را انتظار می کشند و در آسمان برای کشف علامت او، ستاره درخشان، غور می کنند.

هنگامی که شاه متولد می گردد، مغ ها به درون «غار گنج» وارد می شوند و به نشانه ادای احترام تاج های خود را به او تقدیم می کنند و روی پاهای وی می گذارند.

فرگرد چهارم با بحثی تحت عنوان «از اوستای اشکانی تا اوستای اسلامی» آغاز می شود که در آن به پیدایش اوستا و چگونگی تغییرات راه یافته در آن از آغاز تاکنون پرداخته شده و نشان می دهیم

روایات سنتی محفوظ در آثار پهلوی و به ویژه مطالب دین کرد درباره چگونگی پیدایش متن کامل اوستا و زندِ آن در دو نسخه به فرمان داریوش سوم، خالی از حقایق تاریخی است. به گفته پروفسور کای بار تمامی این تاریخ نگاری ها بدون شک به دوران خسرو انوشیروان پادشاه ساسانی (531 - 579 میلادی) یعنی همان دوره ای که قسمت اعظم دین کرد تدوین شد، مربوط می گردد و هدف آن بوده که اصالت و صحت مجموعه آثار مذهبی و تعالیم موجود را که اساس و پایه معتقدات روحانیان زرتشتی آن روز بود، ثابت و مدلل دارد. وی در ادامه چنین اظهارنظر می کند که کلیه آثار مذهبی زرتشتی حتی آنها که بعد از حیات زرتشت به وجود آمد، به خود زرتشت منسوب می گردد. برای ساسانیان ایجاد این عقیده در مردم کمال ضرورت را داشت که قبل از حمله اسکندر گُجسته و غلبه او بر ایران، نسخ و متون موثق و کامل اوستا وجود داشته و به دنبال پراکندگی آن مجدداً جمع آوری گردیده و سنن و مطالب دیگر بدانها اضافه شده است.

لذا می بینیم

چگونه روحانیت زرتشتی در قرون اولیه تسلط اسلام می کوشید

تا با اصلاحات خود احکام تازه ای در قالبی متشکل به دست دهد و عقاید اصیل دین زرتشتی را به صورتی خالی از زواید و شوائب درآورد، در نتیجه به گفته اشپولر روحانیت در این زمان از عقیده به «زروان» دست کشید و ایمان به «اورمزد» را به صورتی تا حد امکان منزّه تقریر کرد. از سوی دیگر جامعه زرتشتی در این دوران برای فرار از اتهامِ تأثیرپذیری، به شدت از بیگانگان به ویژه

مسلمانان احتراز می کردند و این خود ثمرات و نتایجی در بر داشت که از آن جمله می توان به نفوذ افکار اسلامی به خصوص معتزلی در شالوده بنای دین زرتشت توجه نمود.

ص:8

بنابراین حتی اگر فرض کنیم اوستای اولیه بر 12000 پوست گاو وجود داشته و تماماً گفته ها و آموزه های اشو زرتشت بوده است، باز بنابر روایات پس از حمله اسکندر از بین رفته و دوباره در دوران ساسانی جمع آوری شده و پس از آن این مجموعه مقدس در چند نوبت و توسط افراد مختلف جرح و تعدیل های بسیاری در آن راه یافته است. بنابراین آیا می توان این سؤال را مطرح نمود: چگونه می توان به اوستای متأخر که امروزه در میان زرتشتیان مطرح و تماماً پس از نفوذ و گسترش اسلام تهیه و تدوین شده، و در سراسر آن ردپای افکار و عقاید اسلامی آشکارا مشاهده می شود، به عنوان یک منبع دست اول و قابل اعتماد (مثلاً در موضوع مورد نظر ما یعنی موعود) استناد نمود!؟

در بخشی دیگر با عنوان «از ایران زرتشتی تا ایران اسلامی» به علل شکست و مغلوبیت ملت ایران در برابر تازیان و دین جدید پرداخته شده تا خواننده محترم به علل اصلی تغییرات راه یافته در دین زرتشتی و به تبع آن در اوستای متأخر موجود و کتب پهلوی هر چه بیشتر و بهتر آگاه شود. در ادامه در بخشی با عنوان «دستکاری در متون زرتشتی» نشان داده ایم چگونه در قرون نخستین اسلامی، روحانیون و کاتبان زرتشتی از سرِ اجبار در متون جمع آوری شده در زمان های مختلف جرح و تعدیل های بسیاری انجام دادند تا این کتاب مقدس و روایات آن بیش از پیش با نیازهای زمان همسو گردد. در این دوران روحانیان و موبدان در شاخ و برگ دادن و جعل روایات متون اوستایی تا آن جا پیش رفتند که می خواستند از یک سو به مردم و پیروان دینِ بهی، آسمانی بودن، قدمت، اصالت و اعتبار معنوی دین و بنیانگذار آن را گوشزد نمایند و از دیگرسو نشان دهند که اوستا در این موارد نیز با داستان های مشهور اسلامی هماهنگ و همسو بوده و به اصطلاح اوستا چیزی از کتاب آسمانی مسلمانان کم ندارد. به عبارتی دیگر این موبدان درصدد بودند تا به پیروان دین خویش و نومسلمانان بقبولانند در حقیقت دین اسلام پیام آور اصول و دستورات تازه ای نیست و هر آن چه در قرآن آمده، قبلاً و به شکلی دیگر و بعضاً بهتر و کامل تر در اوستا ذکر شده است. در اینجا بود که موبدان به شدت کمبود و نبودِ اوستای مکتوب (هرچند بنابر روایات اگر در گذشته چنین چیزی موجود بوده باشد) را احساس کردند، و در نتیجه بین سده های دوم تا چهارم هجری موبدانِ مشهوری چون آذرفرنبغ فرخزادان، امید اشوهیشت و دو برادر منوچهر و زادسپرم جُوان جَمان و دیگران دست به تهیه و نسخه برداری از کتب مقدس و مجموعه ای از تعالیم و احکام دینی در متون و رسالاتی به زبان های

فارسی میانه (پهلوی) و فارسی نو جهت استفاده پیروان دین بهی زدند، و در این راه اجباراً یا از سر آگاهی و سیاست و دخیل کردن سلایق شخصی تا آن جا که می توانستند در این متون و روایات دخل و تصرف نمودند تا با انجام تغییرات در دین باستانی، مشترکاتی خلق کنند که بیش از پیش نشان دهنده اصالت و الهی بودن دین زرتشت باشد. به

ص:9

عقیده نگارنده، چنین تلاش هایی نه تنها زخم را التیام نبخشید بلکه بزرگ ترین ضربات را بر پیکر دین مزدیسنا فرود آورد. این نوشته ها و منابع که غالباً مربوط به دوران سلطه اسلام با موضوعات مذهبی و اجتماعی است، در طی ادوار دیدگاه هایی بسیار انحرافی در دین زرتشتی ایجاد کردند به نحوی که پیروان این دین به چند گرایش و فرقه های مختلف منشعب شدند، و امروزه متأسفانه با اتکاء به اوستای متأخر حتی نمی توان از اساسی ترین اصول دین زرتشتی با اطمینان سخن گفت.

پنجمین فرگرد و آخرین فرگرد اختصاص به بررسی ادبیات پیش گویانه و نقش آن و به طور کلی چگونگی سیر تکاملی اندیشه موعود در پیش گویی های

زرتشتی دارد که در آن با استناد به منابع پهلوی و به ویژه

زند بهمن یسن، اولاً تغییرات راه یافته در این رساله را نشان می دهیم و ثانیاً تغییر در شخصیت های موعودهای سه گانه در دوره های

مختلف و نیز ویژگی ها و علائم قبل و بعد از ظهور منجیان چنان چه در روایات آمده، پرداخته شده است. ما در فرگردهای مختلف، تناقضات و دخل و تصرف های راه یافته در متون را بازنمودیم، دیگر نتیجه نهایی به عهده شما خواننده عزیز: «تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل».

***

در آخر لازم می دانم از دوست فرزانه و استاد عزیزم جناب پروفسور کریستین بونو که همیشه مهربانانه و با تبسم از هیچ کمکی به نگارنده فروگذار نبودند و زحمت مقدمه به زبان فرانسه را با رویی گشاده پذیرفتند از صمیم قلب سپاسگزاری کنم. هم چنین از حجت الاسلام والمسلمین جناب آقای پور سید آقایی، مدیر و مسئول مؤسسه آینده روشن، صمیمانه سپاسگزارم، و باید اعتراف کنم انرژی بی نظیر و شور و اشتیاق و علاقه مفرط ایشان به این مسئله و موضوعاتی از این دست، انگیزه نگارنده را در به ثمر رسانیدن هر چه بهتر کتاب حاضر دو چندان نمود. اینان نیز شایسته تقدیر و سپاس فراوان اند: دوست عزیزم جناب آقای بابک ارشادی که زحمت ترجمه مقدمه فرانسه را با دقت هرچه تمام تر به انجام رساندند، و نیز دوست عزیزم جناب آقای حبیب مقیمی که با نهایت حوصله و صبر امور چاپ کتاب را به عهده داشته اند.

هم چنین به همسر مهربانم از صمیم قلب درود می فرستم و خود را وامدار محبت های بیدریغ او می دانم که در این راه پر نشیب و فراز با ایجاد محیطی آرام و بی دغدغه و بازخوانی قسمت هایی از کتاب همواره تنها یار و مددکارم بوده، و در نهایت به پاسِ زحمات بی دریغ و

ص:10

مهرورزیهای پرفروغ و عاشقانه پدر و مادرم، به دستانِ پُر مهرشان بوسه می زنم و امیدوارم دادارِ رایومندِ گیتی دارِ فرهمند تا گاهِ واپسین و ظهور موعود به فرّه خویش جان و تن شان را از هر گزند و آفتی بدور دارد، این کتاب را به نام نامیِ این سه عزیز (پدر، مادر و همسرم) تقدیم می کنم.

شادی و بهروزی تا همیشه جاودان به کامشان باد.

سیدحسن آصف آگاه 2/1/1386

ص:11

فرگرد نخست: موعود در دین زرتشت

اشاره

ص:12

ص:13

موعود در دین زرتشت

بشر از هنگام آشنایی با مقوله دین و دینداری و زندگی در جامعه دینی و در برابر برخورد با آفات و بلایای طبیعی از یک سو و ظلم و ستم و بیداد حاکمان و جباران ستمگر از دیگر سو، همواره چشم انتظار موعود و نجاتبخشی اصلاحگر بوده تا شاید جامعه ای آرمانی بسازد که در آن ماه و خورشید و فلک بر مدار خویش، بی هیچ آفت و گزندی در گردش بوده، و مردمان در زیر سایه چتر حمایتیِ حاکمانِ راستین و درستکار در کمال نیکی، آرامش و خوشبختی، و بدون هیچ تبعیض و ظلم و ستمی زندگانی کنند. این موعود که در دین زرتشتی «سوشیانس» خوانده می شود، به صورتی همان کالکی هندوان (دهمین تجلی ویشنو)، بودای پنجم بوداییان، ماشیح یهودیان، مسیح مسیحیان و حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مسلمانان است. البته چنین اندیشه ای تنها مختص این ادیان نیست، چنین روایاتی در اشکال مختلف از قصص مذهبی گرفته تا اساطیر و افسانه ها، بلکه در میان اکثر اقوام و ملل متمدن و غیر متمدن جهان و حتی قبایل بدوی وجود داشته است؛ مثلاً در میان سرخپوستان امریکای میانی، آزتک ها از کتسال کواتل (Quetzal Coatl) و تولتک ها از سه آکاتل توپیلتسین (Ce Acatl Topiltzin) و مایاها از کوکولکان (Kukulcan) در اساطیر خویش یاد می کنند، که احتمالا منشأ هر سه یکی است.

ایشان بر این باور بودند که این شخصیت های

اسطوره ای، که تدریجاً به مقام خدایی ارتقا

ص:14

یافتند، همان گونه که به شکل ناگهانی و اسرارآمیزی ناپدید شدند، دوباره روزی مراجعت می کنند و باعث نجات مردم و سامان بخشیدن به اوضاع جامعه خویش خواهند شد.(1)

اینکاها نیز از ایزدی آفریننده موسوم به ویراکوچا (Virakocha) نام می برند و معتقدند پس از آن که کار آفرینش به دست وی پایان یافت، دستورهایی برای مردمش بر جای گذاشت؛ و قبل از آن که در آسمان ناپدید شود، قول داد که روزی مراجعت خواهد کرد. (2)

ساکنان جزایر ملانئید (Melaneid)، واقع در جنوب اقیانوس آرام، در این باره افسانه ای دارند مبنی بر این که در زمان های دور، پادشاه یک سرزمین ناشناس - که امریکا نام داشت - به دیدار آنها آمده بود. نام این خدا جان فرام (John Frum) بود، که به آنها قول داد در روزی از روزها با پنجاه هزار تن از پیروان آسمانی اش از دهانه آتشفشان مازور (Masur) بیرون آید و زندگی فقیرانه بومیان را بهبود بخشد و برای آنها خوشبختی به ارمغان آورد. ولی بومیان می گویند این خدا فقط در صورتی نزد آنها بازخواهد گشت که آنها سنت ها را زنده نگاه داشته و خدایان را پرستش کنند. (3) گذشته از اینها، چنین معتقداتی را می توان در اساطیر کهن مصر باستان، چین و یا افسانه های یونانی بازشناخت.

اعتقاد به موعود در عقاید مانوی نیز خودنمایی می کند. در قطعه شماره 9 اسناد مکشوفه تورفان (کلکسیون لنینگراد) پرسش هایی درباره آخرالزمان و علامات آن مطرح می شود. این اسناد سال ها پس از زمان مانی نوشته شده است، ولی از آنها چنین برمی آید که پیروان مانی به ظهور وی در آخرالزمان معتقد بوده اند. (4) تکه هایی از کتاب شاپورگان مانی وجود دارد که در آنها اشاره به ظهور مانی نمی شود،

اما از قراینی چنین به دست می آید که انتظار ظهور عیسی را دارند. (5) در شاپورگان،(6) ترجمه مولر، نام «خرد شهر ایزد» [خردیشهر یزد/ ایزد جهان خرد - xradišahryazd ] آمده که در آخرالزمان باید ظهور بکند. جکسون عقیده دارد که بی شک عیسی به این لقب نامیده شده است. در قطعات پهلوی لنینگراد به «آمدشنیه ییشو زندگر» و در جای دیگر «مردان پوسر» اشاراتی شده است.

به هر حال، وقایعی که با ظهور مصادف می شود،

عبارت از علامات شگفت انگیزی است که در آسمان پدید می آید و بر آمدن «خرد شهر ایزد» دلالت می کند، و دانش را پیش از تکمیل فرشگرد به دنیا می آورد. فرشتگانی از شرق و غرب به فرمان او فرستاده می شوند و به همه اهل دنیا پیام می فرستند. اما اشخاص شرور او را انکار می کنند و کاذب می شمارند. از طرف دیگر، پنج تن از نگهبانان پیروزگر آسمان ها و زمین ها با پرهیزگاران و دیوان فروتن به پرستش او سر فرود می آورند.(7)

بر خلاف دیگر ادیان، که معمولاً منتظر یک موعود نجات بخش اند، - زرتشتیان منتظر سه موعود هستند که هر یک از آنها به فاصله هزار سال از دیگری ظهور خواهد کرد. در این جا


1- . دین و اسطوره در آمریکای وسطا، مهران کندری 1372، ص124- 118؛ تاریخ ادیان، هاشم رضی 1345، ج5، ص678 -680، 734؛ آفرینش در اساطیر آمریکا، حسینی (آصف) 1383، ص129%132 پاورقی.
2- . در جستجوی افسانه های قدیمی، فون دانیکن 1372، ص101؛ فرهنگ و تمدن آمریکای جنوبی، مهران کندری، ص250%252؛ آفرینش در اساطیر آمریکا، حسینی (آصف) 1383، ص257%263.
3- . پیام آور گذشته ها، فون دانیکن (بدون تاریخ)، ص244.
4- . بنابر نوشته بیرونی، مانی در انجیلش که بیست و دو باب است و مطابق حروف ابجد وضع کرده چنین پنداشته فارقلیط که مسیح بدو مژده می دهد اوست و او خاتم پیغمبران است. ر.ک: آثارالباقیه، داناسرشت 1352، ص268.
5- . دکتر احسان یارشاطر پژوهش گر برجسته ایرانی، در تحقیقی که درباره پندار مانویان درباره حضرت عیسی به عمل آورده است چنین می نگارد: مانویان حضرت مسیح را به دو صورت تصور می کردند: یکی مسیحی که عموماً بنام «مسیح تابان» خوانده می شود و از ایزدان مانوی است که در دوره سوم خلقت برای نجات آدمی از خداوند نخستین (شهریار بهشت روشنایی) منبعث می شود. دیگر مسیح فرزند مریم است که به دست یهودا کشته شد و سرگذشت او نشانی از سرگذشت ارواح پاک است که در این جهان تاریکی بردار ماده (ظلمت)، رنج می برند. سوگواری بر مسیح، با این تعبیر مجازی در آثار مانوی مکرر دیده می شود. به عبارت دیگر مانویان حضرت عیسی علیه السلام را به دو وجه در نظر می آورند: یکی عیسی پسر مریم، دیگر به صورت یکی از خدایان مانوی، «شهریار روشنایی» که سایر خدایان از تجلی وی منبعث می شوند، سه ایزد پدید می آورد که نخستین آنها «عیسی» است. همین عیسی است که به موجب متون مانوی منجی بشر است؛ بر «آدم» ظاهر می شود و او را از خواب غفلت بیدار می کند و حال او و چگونگی خلقت را بر وی آشکار می سازد. باز همین ایزد است که گاه با «نور» یکسان فرض شده است و در ماه مسکن دارد، و ذرات وجودش در این عالم پراکنده است و از گرفتاری در چنگ ظلمت (ماده) رنج می برد و از این رو با عیسی مُعذّب (Jesus Patibilis) عیسویان برابر است. به نقل از: ثنویان در عهد باستان، جلالی نائینی 1384، ص235%236.
6- . اولین تألیف مانی که مبین اصول عقاید اوست کتاب شاپورگان یا شاهپورگان است که به زبان پهلوی ساسانی نوشته شده است. این کتاب به نام شاپور اول پسر اردشیر بابکان، و حاکی از مطالب متعلق به فرضیه اصول آفرینش و به ویژه مبحث مبدأ و معاد بود. بعضی از قسمت های آن و ترجمه پهلوی انجیل، در ضمن قطعات مکشوفه تورفان به دست آمده است. عرب ها شاپورگان را شبورقان گفته اند. ر.ک: ایران در زمان ساسانیان، کریستن سن 1374، ص284؛ دانشنامه مزدیسنا، اوشیدری 1371، ص342؛ مانی و تعلیمات او، ویدن گرن 1376، ص102.
7- . هدایت (بدون تاریخ)، ص25- 26 پیش گفتار.

ص:15

لازم است قبل از پرداختن به مسئله سه موعود، اشاره ای گذرا به بحث ادوار جهانی یا سال کیهانی در آیین زرتشت داشته باشیم، که افسانه ظهور این موعودهای سه گانه در چنین چارچوبی جای داده شده است. البته باید یادآور شویم که متن های زرتشتی درباره این که «سال کیهانی» از چند هزاره تشکیل می شود همسخن نیستند. پاره ای می گویند از نُه هزاره، و برخی این دوره جهانی را به مناسبت دوازده برج سال طبیعی و دوازده نشان منطقه البروج متشکل از دوازده هزاره می دانند. قراینی نیز حکایت می کند رقم اصلی شش هزار سال بوده و به تدریج به نُه هزار سال و دوازده هزار سال افزایش یافته است.(1)

امیل بنونیست (Emil Benveniste) در این باره می نویسد: نُه هزار سال عقیده زروانیان و دوازده هزار سال اعتقاد مزدیسنان غیر زروانی است.(2) اما نیبرگ (Nyberg) عقیده دارد که عمر جهان بنا بر رأی زروانیان دوازده هزار، و بنا بر اعتقاد مزدیسنان غیر زروانی نُه هزار سال است.(3) با این همه، سال کیهانی کامل، چنان که مشروحاً در فصل اول بندهش مندرج است، دوازده هزار سال است، که خود به چهار دوره یا عهدِ سه هزارساله تقسیم می شود.(4)

در سه هزاره اوّل، اهورامزدا عالم فروهر، یعنی عالم روحانی را بیافرید، که عصر مینوی جهان بوده است. در سه هزاره دوم از روی صور عالم روحانی، جهان جسمانی خلقت یافت. در این دوره امور جهان و زندگی مردمان فارغ از گزند و آسیب بود و به همین دلیل عصر طلایی تاریخ دینی مزدیسنان نامیده می شود. سه هزاره سوم، دوران شهریاری شهریاران و خلقت بشر و طغیان و تسلط اهریمن است. زرتشت درست در آغاز هزاره اول از دوران چهارم زاده شد؛ یعنی هنگامی که بنا بر سنتْ دوران واپسین از چهار دوره عمر جهان بود. (5)

به موجب روایات زرتشتی، و بنا به یشت نوزدهم، در آخرالزمان از زرتشت سه پسر متولد می شود که با نام عمومی سوشیانس خوانده می شوند. این نام بخصوص برای تعیین آخرین موعود تخصیص یافته و او آخرین مخلوق اهورامزدا خواهد بود. کلمه «سوشیانس» که از ریشه «سو» به معنی سودمند است، در اوستا سئوشیانت (Saošyant) آمده و در پهلوی به اشکال گوناگونی چون: سوشیانت، سوشیانس، سوشانس، سوشیوس یا سیوشوس آمده است. در فروردین یشت، بند 129، در معنی سوشیانت چنین آمده است: «او را از این جهت سوشیانت خوانند؛ برای آن که او به کلیه جهان مادی سود خواهد بخشید».(6)

این کلمه چندین بار در گاتاها برای شخص زرتشت به کار رفته و پیامبر خود را سوشیانت خوانده؛ یعنی کسی که از وجودش سود و نفع برمی خیزد و سود رساننده است. (7) هم چنین چندبار دیگر در سرودها این واژه به صورت جمع آمده و زرتشت خود و یارانش را «سودرسانندگان» معرفی کرده است (یسنا، 34/13، 46/3، 48/12). (8) در سایر قسمت های


1- . تاریخ کیش زرتشت، مری بویس، ص391.
2- . دین ایرانی بر پایه متن های معتبر یونانی، بنونیست، ترجمه بهمن سرکاراتی، ص70 به بعد.
3- . ر.ک: دین های ایران باستان، ساموئیل نیبرگ، ص387؛ آرتور کریستن سن درباره این اختلاف می نویسد: «به نظر من اختلاف در عدد سنوات حاکی از اختلافات این دو فرقه نیست؛ سبب این تفاوت آن است که چه زروانیان و چه مزدیسنان گاهی سه هزار سال آغاز جهان را، که کاینات در حال امکانی و جنینی بوده، به حساب می آورند و گاهی نمی آورند. در تمام روایات، اعم از زروانی و غیر زروانی مدت جنگ بین اهریمن و اهورامزدا را نُه هزار سال گفته اند. اما این که در تواریخ ازنیک (Eznik) و الیزه (Elisee) آمده است که زروان قبل از تولد اهریمن و اهورامزدا هزار سال قربانی داد، دلیل این است که زروانیان قبل از نُه هزار سال باز به یک مدتی از عمر جهان قائل بوده اند». ر.ک: ایران در زمان ساسانیان، ص221.
4- . درباره سال شمار تا زمان تازیان، که دوازده هزار سال بود؛ ر.ک: بندهش، بهار، فصل 22، ص155%156؛ بندهش هندی، رقیه بهزادی، فصل 29، ص120%121.
5- . ر.ک: فرهنگ نام های اوستا، هاشم رضی 2: 771%772؛ همچنین درباره ادوار جهانی در آیین زروانی نگاه کنید به: توضیحات ویدن گرن در دین های ایران، ص390%396. وی پس از توضیحات مشروح، درباره سه هزاره در (ص396) می نویسد: «در نوشته های پهلوی بسیاری زمان ها مسئله سه زمان مطرح است: این مجموعه آثار برای ما نقل می کنند که اورمزد «هست، بود و خواهد بود»: Kē hast, būt ut bavēt. همین طور است در باب زروان (زمان). این همان است «که همه چیز بود و خواهد بود». در چهارچوب آیین زرتشتی، «زمان اُهْرْمَزْد Zamān i Ohrmazd» موجودی است که «بود و هست و همیشه خواهد بود» but ut hast ut hamē bavēt. اما این عبارت سه زمان نیاکان هندو ایرانی دارد، زیرا در اوپانیشادها هم دیده می شود. ایجاد ارتباط میان این عبارت متداول و 9000 سال به روش زیر امکان پذیر به نظر می رسد: بود būt برابر است با سه هزارسال نخستین، هست hast مساوی است با دومین سه هزاره و بَود bavēt برابر است با سال هایی که هنوز انتظار می رود. در نتیجه بدین معناست که ما در واپسین دوره 3000 سال وجود نداریم. زمان کل 9000 سال خواهد بود و هر یک از نمودهایش 3000 سال به درازا می کشد».
6- . یشت ها، پورداود، 2: 101.
7- . یسنا، 45/11، 48/9، 53/2.
8- . ر.ک: رساله سوشیانس، پور داوود، ص7%13؛ فرهنگ نام های اوستا، هاشم رضی، 2: 769%770. هم چنین درباره کلمه سوشیانس و اشتقاق آن و کاربرد مفرد و جمع آن در اوستای گاهانی و جدید نگاه کنید به: نجات بخشی در ادیان، ص4- 9.

ص:16

اوستا نیز غالباً سوشیانس ها به صورت جمع آمده و منظور از آنها پیشوایان و جانشینان زرتشت است که در تبلیغ کردن دین کوشا هستند و مردم را به راه راست هدایت می کنند.

(1) در یسنا (26/10)، که از ستایش فروَشی نیاکان یاد شده، آمده است: «همه فروهرهای نیک توانای مقدس پاکان را می ستاییم از آن (فروهر) کیومرث تا سوشیانت پیروزگر».(2) همین موضوع در یسنا (59/28) نیز تکرار شده است.

در یسنا (24/5) از سوشیانس ها با عنوان نوکنندگان جهان و مردانی که هنوز متولد نشده اند یاد می شود:

«ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین با فروهرهای همه پاکان؛ آن پاکانی که مرده اند و آن پاکانی که زنده اند و آن مردانی که هنوز زاییده نشده، سوشیانت های نوکننده اند».(3)

و در فروردین یشت کرده 1 فقره 7 آمده است:

«ای سپنتمان! فروهرهای نخستین آموزگاران دین و فروهرهای مردانی که هنوز متولد نشدند و در آینده سوشیانس های نوکننده جهان خواهند بود، از فروهرهای سایر مردمان قوی تر هستند».(4)

در گزارش پهلوی وندیداد (19/5) سوشیانت به صورتِ «Sut aumand» سودمند آمده و از آن هنگامی سخن رفته که میان زرتشت و اهریمن (انگرمینو) جدالی سخت بوده است. اهریمن دیوان را برمی انگیزد تا زرتشت را هلاک کنند، اما زرتشت با خواندن ادعیه و توسل به کلام مقدس دیوان را می راند و بر آن می شود تا آفرینش شر اهریمنی را نابود سازد. اهریمن به تمنا می خواهد زرتشت را منصرف کند، اما زرتشت در جوابش می گوید:

«ای اهریمن بدسگال! من آفریده های دیو ساخته را تباه می کنم؛ دیو نسو (Nasu) [دیو لاشه و مردار] را برمی افکنم؛ پری خنتائیتی(5) را هلاک می کنم؛ تا آن گاه سوشیانت پیروزمندانه از آب های دریاچه کسو (Kasu) (6) در جانب مشرق از سوی خاورگاهان زاییده شود.» (7)

اما عمده مطالب درباره سوشیانس ها در یشت های سیزدهم و به ویژه نوزدهم آمده است. در یشت 19، بند 88 به بعد، درباره ظهور سوشیانس در آخرالزمان و نو شدن گیتی و سپری شدن جهان چنین آمده است:

«فرّ کیانی نیرومند مزدا آفریده را ما می ستاییم؛ (آن فرّ) بسیار ستوده زبردست، پرهیزگار، کارگر چست را که برتر از سایر آفریدگان است؛ که به سوشیانت


1- . ر.ک: یسنا، 12/7، 13/3، 14/1، 20/3، 61/5، 70/4؛ ویسپرد، 5/1، 11/13، 22/1؛ سروش یشت 17؛ فروردین یشت 38. به نقل از رساله سوشیانس، ص10%11.
2- . یسنا، پورداود 1: 229.
3- . یسنا، پورداود ص222%223.
4- . رساله سوشیانس، ص12%13.
5- . خنتائیتی Khnatāiti، خناثئیتی یا خنه ثئیتی Khnathaiti، نام یکی از پری هایی است که گرشاسب را فریفته است. معنی لفظی این کلمه معلوم نیست و بارتولومه آن را یک واژه اوستایی یا ایرانی نمی داند. گزارش تفسیرهای پهلوی این نام را به ساحره ای نسبت می دهند که گرشاسب را به سوی بت پرستی سوق داده است. در وندیداد فرگرد 19، بند 5 و نیز در نهمین فرگرد از این پری یادشده و در فرگرد 19 از خناثئیتی یک زن بدعمل اراده شده است. ر.ک: دانشنامه مزدیسنا، جهانگیر اوشیدری، ص262؛ وندیداد، هاشم رضی 1: 222.
6- . دریاچه کسو، کسویه Kasavya یا کَسَه اُیه Kasaoya، همان دریاچه هامون امروزی واقع در سیستان است. این دریاچه در اوستا کنس اُیه Kansaoya و در پهلوی کیانسیه Kyānsih و در کتب فارسی همچون صد در بندهش و روایات هرمزدیار به صورت کانفسه ضبط شده است. این نام با قرائت دیگری در اوستا کنسو (Kansu) و در پهلوی و پازندکانسیه خوانده شده است. در اوستا از این دریاچه در سه جا (یشت، 19/66 و 92؛ وندیداد، 19/5) نام برده شده، و تصریح شده است که سوشیانس ها از این محل ظهور خواهند کرد. ر.ک: یشت ها، 2: 299؛ رساله سوشیانس، ص19- 25؛ جستار درباره مهر و ناهید، محمد مقدم، ص25- 29؛ فرهنگ نام های اوستا، 2: 950- 958. بنابر روایت بندهش (بهار، ص74) دریاچه کیانسه در سیستان قرار دارد و در آغاز خرفستر و مار و وزغ در آن نبود و آبش شیرین بوده است. در روایت دیگر همین کتاب (ص76 و 77) افراسیاب هزار چشمه آب کوچک و بزرگ از جمله رود هیرمند و واتَئنی و شش رودخانه دیگر قابل کشتی رانی را که به این دریاچه می ریخت از میان برد و مردمان را از سواحل آنها به بیرون راند. با ظهور اوشیدر این رودخانه ها دوباره به جریان خواهد افتاد.
7- . فرهنگ نام های اوستا، 2: 781.

ص:17

پیروزمند و به سایر دوستانش تعلق خواهد داشت. (1) در هنگامی که گیتی را نو سازد؛ (یک گیتی) پیرنشدنی، نمردنی، نگندیدنی، نپوسیدنی، جاودانِ زنده، جاودانِ بالنده و کامروا. در آن هنگامی که مردگان دگرباره برخیزند و به زندگان بی مرگی روی کند. پس آن گاه او (سوشیانت) به درآید و جهان را به آرزوی خود تازه کند.

پس جهانی که فرمانبردار راستی است فناناپذیر گردد. دروغ دگرباره به همان جایی رانده شود که از آن جا از برای آسیب رساندن به راستی پرستان و نژاد و هستی وی آمده بود. تباهکار نابود خواهد گردید؛ فریفتار رانده خواهد شد.

در هنگامی که اَستْوَتْ اِرِتَه (= سوشیانت) پیک اهورامزدا، پسرِ «ویسْپَه تَئورْوَئیری»(2) از آب کیانسیه به در آید، گرز پیروزمند آزنده؛ (گرزی) که فریدون دلیر داشت در هنگامی که اژی دهاک (ضحاک) کشته شد.

که افراسیاب تورانی داشت در هنگامی که زنگیاب(3) دروغ گو کشته شد، که کی خسرو داشت در هنگامی که افراسیاب تورانی کشته شد، که کی گشتاسب داشت (آن) آموزگار راستی از برای سپاهش، با این (گرز) او (استوت ارته) دروغ را این جا از گیتی بیرون خواهد کرد.

او (استوت ارته = سوشیانس) با دیدگان خرد بنگرد. به همه آفریدگان او نگاه خواهد کرد؛ آن چه زشت نژاد است، او با دیدگان بخشایش سراسر جهان مادی را خواهد نگریست و نظرش سراسر جهان را فناناپذیر خواهد ساخت.

یارانِ استوت ارته پیروزمند به در خواهند آمد. نیک پندار، نیک گفتار، نیک کردار و نیک دین اند و هرگز سخن دروغ به زبان نیاورند. در مقابل آنان خشم خونین سلاح بی فرّ رو به گریز نهد. راستی به دروغ زشتِ تیره بدنژاد غلبه کند.

منش بد شکست خواهد یافت. منشِ خوب به آن چیره شود. (سخن) دروغ گفته شده، شکست خواهد یافت. سخن راست گفته شده به آن چیره خواهد شد. خرداد و اَمرداد هر دو را شکست دهند: گرسنگی و تشنگی را. خرداد و اَمرداد گرسنگی و تشنگی زشت را شکست دهند. اهریمن ناتوان بدکنش رو به گریز خواهد نهاد.» (4)

بر اساس روایات پهلوی، نطفه زرتشت در دریاچه هامون، [کیانسیه یا کسَه اُیه (Kasaoya)] قرار دارد. در آخرین هزاره از عمر جهان (هزاره دوازدهم) سه دوشیزه از این نطفه بارور می شوند و سه موعود مزدیسنان را می زایند. در یشت سیزدهم، بند 62، آمده است:

«فروهرهای نیک توانای پاک مقدسین را می ستاییم که نُه و نود و نهصد و نه هزار و نُه بار ده هزار (یعنی 99999) از آنان نطفه سپنتمان زرتشت مقدس را


1- . دوستان سوشیانس جاودان هایی هستند که در روز واپسین رستاخیز کرده و وی را در کار نو نمودن جهان و تازه ساختن گیتی یاری خواهند کرد؛ مانند کی خسرو، نرسی، طوس، گودرز، پشوتن، اَغریرَث و گرشاسب.
2- . مادر استوت ارته، اردت فذری نام دارد که عنوانش ویسپه تئوروئیری است.
3- . زنگیاب در اوستا به صورت زئینیگاو Zainigao و در پهلوی زین گاو Zenigav و در فارسی زنگیاب یا زنگیاو آمده است. وی یکی از دشمنان ایران در دوره کیکاووس بود که سرانجام به دست افراسیاب کشته شد. معنی لفظی این واژه معلوم نیست اما یوستی (Yusti) آن را دارنده گاو زنده معنی کرده است. ر.ک: یشت ها، 2: 350؛ اساطیر و فرهنگ ایران، ص547؛ فرهنگ نام های اوستا 2: 571 - 575.
4- . ر.ک: یشت ها 2: 348%351.

ص:18

پاسبانی می کنند.» (1)

اما در یشت سیزدهم، بندهای 128 و 129 مهم و قابل توجه هستند. در بند 128 مجموعاً از نُه پارسا - که شش تن از آنها یاران سوشیانس و سه تن دیگر موعودهای آینده اند - یاد شده و فروشی شان

ستوده شده است.

بنا به مندرجات کتاب پهلوی دادستان دینیک، هنگامی که در آخرالزمان سوشیانس ظهور کند، قیامت مردگان به مدت 57 سال به طول می انجامد. در این مدت، سوشیانس در کشور مرکزی، یعنی خونیرس،(2) فرمانروا خواهد بود، و شش تن از یارانش در شش کشور دیگر. اینان در طی مدت فرمانروایی شان، که باید به نوعی فرمانروایی معنوی و روحانی تلقی شود، همواره در حال اطاعت از سوشیانس و مجری فرمان های وی خواهند بود. این شش پارسای جاودانی عبارت اند از:

1. رَئوچَسْ چَئِشمَن (Raočas-Čaešman) یعنی روشنی پاشنده، که در دادستان دینیک (فرگرد 36، فقره 4) روشن چشم (Rošan Čašm) یاد شده است، و در کشور اَرِزَه (Arezah) یعنی کشور غربی فرمانده خواهد بود.

2. هوَرِچَئِشمَن (Hvare-Čaešman) یعنی فروغ خورشید پاشنده، که در دادستان دینیک خور چشم (Xor Čašm) آمده است، و در سَوَه (Savah) یعنی کشور شرقی، فرمانده خواهد بود.

3. فْرادَت خوارِنَه (Frādāt Xvārenah) یعنی فرّپرور، که در دادستان دینیک فْرادَت - فرّه (Frādat Frrah) آمده است، و در کشور فْرَدَذَفش (Fradažafš) یعنی کشور جنوب شرقی فرمانده خواهد بود.

4. ویذَت خوارِنَه (Vidhat Xvārenah) یعنی از فرّ برخوردار، که در دادستان دینیک وَرِدَت فَرّه (Varedat Farrah) آمده است، و در کشور ویدَ ذَفشْ (Vida žafš) یعنی کشور جنوب غربی فرمانروا خواهد بود.

5. وُئورو - نِمَه (Vouru Nemah) یعنی فراخ نیایش، که در دادستان دینیک کامک نیایش (Kāmak Vaxšišn) آمده است، و در کشور وُروبَرِشت (Vorubarešt) یعنی کشور شمال غربی فرمانروا خواهد بود.

6. وُئورو - سوه (Vouru Savah) یعنی فراخ سود، که در دادستان دینیک کامَک سود (Kāmak Sud) آمده است، و در کشور وُروجَرِشت (Vorujarešt)یعنی کشور شمال شرقی فرمانده خواهد بود. (3)

پس از این شش نام، در بند 128، یشت سیزدهم، از سه تن دیگر نیز یاد شده و فروشی شان


1- . یشت ها 2: 73.
2- . خونیرَس، نام کشور میانه از هفت کشور زمین است که بنا به اساطیر ایرانی در هزاره هفتم پدید آمده است. این نام در اوستا به صورت خونیرث Xvanērөa و در پهلوی خونیرس Xvanēras و در نوشته های فارسی خنیره یا خونیره Xvanērah، خنیرث و خنیرس آمده، و صفتی که برای آن آورده شده، نامی به معنی درخشان است. در بندهش آمده: در آغازِ هزاره هفتم پس از تازش اهریمن بر آسمان و زمین، ایزدتشتَر با جامِ ابر از آب هایی که در آغاز آفریده شده بود آب برداشت، باد آن آب را به آسمان برد و بر زمین ببارانید، در پی این بارانِ بزرگ نیمه زیرینِ زمین نمناک شد و به هفت پاره گشت، هر پاره را کشور (= اقلیم) خواندند. پاره میانه را خونیرس نام دادند و آن به بزرگی شش کشور دیگر است، در میان این کشورها خونیرس از همه بهتر و زیباتر است. اهریمن در این کشور آسیب و گزند بسیار پدید آورد، زیرا که در این کشور، کیانیان و دلیران به وجود آمدند و دین بهِ مَزدیسنا از این جا برخاست و به سایر ممالک نفوذ کرد و سوشیانس از آنجا ظهور خواهد نمود. برای آگاهی بیشتر درباره هفت کشور، یادداشت 20 فصل بعد و ر.ک: اساطیر و فرهنگ ایران، ص505؛ یشت ها 1: 431%433؛ زند آکاسیه، ص90 و 252؛ ویسپرد، ص109%117؛ فرهنگ نام های اوستا 3: 1428%1440.
3- . یشت ها، 2: 100، پاورقی 1؛ وندیداد، 4: 1775%1776.

ص:19

مورد ستایش قرار گرفته است. اینها در اصل همان سه پسرِ آینده زرتشت یا موعودهای نجات بخشی هستند که در هزاره آخر عمر جهان، به فاصله هزارسال از همدیگر، ظهور خواهند کرد. این سه تن عبارت اند از: (1)

اوخْشْیت اِرتَه (Ukhšyat ereta) یعنی پروراننده قانون مقدس (نیرو دهنده و رواکننده قانونِ دین و دادِ زرتشت).(2) امروزه این نام را اوشیدر یا هوشیدر گویند، و در کتب پهلوی به صورت خورشیتدر یا اوشیتر آمده است. گاه کلمه بامی را به آن افزوده، هوشیدربامی می گویند، که به معنی هوشیدر درخشان است.

اوخْشْیت نِمَه (Ukhšyat nemah) یا اوخْشْیت نِمَنگه، یعنی پروراننده نماز و نیایش. امروزه آن را اوشیدرماه یا هوشیدرماه گویند، ولی در کتب پهلوی به صورت خورشیتماه و اوشیترماه ضبط شده است. استاد پورداود می نویسد:

«در واقع بایستی اوشیدرنماز بگویند: چه، کلمه نِمَنگه به معنی نماز است».(3)

اَستْوَتْ اِرِتَه (Astvat ereta)، یعنی کسی که مظهر و پیکر قانون مقدس است. در خود اوستا نیز به معنی لفظی این کلمه اشاره شده و در بند 129، یشت سیزدهم، می خوانیم:

«کسی که سوشیانت پیروزگر نامیده خواهد شد و اَستْوَتْ اِرِتَه نامیده خواهد شد. از این جهت سوشیانت، برای این که او به سراسر جهان مادی سود خواهد بخشید؛ از این جهت اَستْوَتْ اِرَتَه، برای این که او آن چه را جسم و جانی است پیکر فناناپذیر خواهد بخشید، از برای مقاومت کردن بر ضد دروغ جنس دوپا (بشر). از برای مقاومت کردن در ستیزه ای که از طرف پاکدینان برانگیخته شده باشد».(4)

و این اَستْوَت اِرِتَه همان سوشیانس، یعنی سومین و آخرین موعود در آیین مزدیسناست. در اوستا هر جا که سوشیانت به صورت مفرد آمده، از او آخرین موعود، یعنی اَستْوَتْ اِرِتَه اراده گردیده است؛ چنان که

امروزه نیز هر وقت به طور عام سوشیانس می گوییم، مقصود همان آخرین نجات بخش و موعود است؛ مثلاً در یسنا که ذکرش گذشت (26/10)، در آن جایی که به فروهر نخستین بشر کیومرث تا به سوشیانت درود فرستاده می شود. و یا در یسنا (59/28) که آمده است: «به سوشیانت پیروزگر درود می فرستیم». هم چنین در ویسپرد (2/5) به کسی درود فرستاده می شود که به کلام سوشیانت - که از پرتوش جهان راستی برپا خواهد شد - متکی باشد. بی شک مقصود از سوشیانت در فقرات مذکور، همان اَستْوَتْ اِرِتَه یا آخرین موعود است. (5)

چنان که اشارت رفت، این سه برادر از پشت و نطفه زرتشت پیامبر ایران هستند. بنا بر سنت نطفه زرتشت را ایزد نریوسنگ برگرفت و به فرشته آب ناهید سپرد، که آن را در دریاچه


1- . ر.ک: رساله سوشیانس، ص14%16؛ یشت ها، 2: 100%101؛ فرهنگ نام های اوستا، 2: 777.
2- . وندیداد، 4: 1757.
3- . رساله سوشیانس، ص15.
4- . ر.ک: یشت ها، 2: 101%102.
5- . رساله سوشیانس، ص16%17؛ یشت ها، 2: 91.

ص:20

کیانسیه (هامون) حفظ کرد. در آغاز هزاره یازدهم دوشیزه ای از خاندان بهروزِ خداپرست و پرهیزگار در آن دریاچه آبتنی می کند و از آن نطفه آبستن می شود. پس از سپری شدن نُه ماه، هوشیدر پا به عرصه دنیا خواهد گذاشت. این پسر در سی سالگی از طرف اهورامزدا برانگیخته می شود و دین در پرتو ظهور وی جان می گیرد.

از جمله علامات ظهور وی این است که خورشید دَه شبانه روز غیرمتحرک در آسمان خواهد ماند و به هفت کشور روی زمین خواهد تابید. آن که دلش با خدا نیست، با دیدن این شگفتی، از هول و هراس، جان خواهد باخت و زمین از ناپاکان تهی خواهد گشت.

در آغاز هزاره دوازدهم دگرباره دوشیزه ای از خاندان بهروز در دریاچه هامون تن خود را می شوید و از نطفه زرتشت بارور می شود، و از او هوشیدرماه زاده خواهد شد و در سی سالگی به رسالت خواهد رسید. در هنگام ظهور وی، خورشید بیست شبانه روز میان آسمان می ایستد.

در دورانِ شهریاری روحانی هوشیدرماه، ضحاک از کوه دماوند زنجیر گسیخته، و به ستم گری و بیداد می پردازد. به فرمان اهورامزدا یلِ نامور، گرشاسب، از دشت زابلستان به پا می خیزد و آن ناپاک را هلاک می کند.

در پایان هزاره دوازدهم، باز از خاندان بهروز، دوشیزه ای در آب هامون شست و شو می کند و بارور می شود و از او سوشیانس، آخرین آفریده اهورامزدا، متولد می شود. در سی سالگی مزدیسنا امانت رسالت را به وی واگذار می کند. به واسطه نشانه متوقف شدن خورشید در وسط آسمان، به عالمیان ظهور سوشیانس و نوکننده جهان بشارت داده خواهد شد. از ظهور وی اهریمن و دیو دروغ نیست و نابود گردد. یاران آن موعود، که از جاودانان هستند، قیام می کنند و همراه وی خواهند بود تا مردگان برخیزند و جهان معنوی روی نماید. (1)

اسامی مادران این سه موعود در اوستا محفوظ مانده، چنان که در یشت سیزدهم، بند 141 - 142، در این باره آمده است:

«فروهر پاکدین دوشیزه سْروتَتْ فِذْری را می ستاییم. فروهر پاکدین دوشیزه وَنْگهو فِذْری را می ستاییم. فروهر پاکدین دوشیزه اِرِدَت فِذْری را می ستاییم. کسی که هم چنین ویسپه تئوروئیری نامیده (خواهد شد). از این جهت ویسپه تئوروئیری، برای این که کسی را خواهد زایید که همه آزارهای دیوها و مردمان را دور خواهد نمود.» (2)

شرح اسامی مذکور به ترتیب ذکر نام ایشان چنین است: سْروتَتْ فِذْری (Srutat fedhri)، مادر هوشیدر، و به معنای کسی که پدرش نامی و مشهور است. وَنگْهْو فِذْری (Vanghu fedhri)، مادر هوشیدرماه، و به معنای کسی که از پدری شریف و نیک است. اِرِدَت فِذْری


1- . یشت ها، 2: 101؛ وندیداد، 4: 1757- 1758.
2- . ر.ک: یشت ها، 2: 107- 108.

ص:21

(Eredat fedhri)، مادر سوشیانس، و به معنای کسی که موجب آبروی پدر و شرف اوست. ویسْپَه تَئورْوئیری (Vispa taurvairi) نام دیگر وی است، و به معنای کسی که همه را شکست می دهد. (1)

گفتنی است که در یشت سیزدهم هیچ گونه اشاره ای به این موضوع که این دوشیزدگان مادران سه موعودند وجود ندارد. اما در یشت نوزدهم، مادر سوشیانس، یعنی سومین موعود، با صراحت مشخص گردیده است؛ آن جا که می گوید:

«در هنگامی که اَستْوَتْ اِرِتَه پیک اهورامزدا، پسر ویسپه تئوروئیری از آب کیانسیه (هامون) به در آید... .»

چنان که گفته شد، ویسْپَه تَئورْوَئیری نام دیگرِ مادر سوشیانس (اَستْوَتْ اِرِتَه) یعنی اِرِدَت فِذْری است.

در کتاب هفتم دین کرد (فصول 7%10) شرحی درباره موعودها و مادران آنها است. در کتاب مذکور این دوشیزدگان پانزده ساله، که هر کدام مادر یکی از موعودها خواهند بود، از خاندان بهروز پسر فریان اند.

اسامی این مادران در روایت دین کرد به ترتیب: شمیگ ابو (Shemig-abu)، شپیر ابو (Shapir-abu)، گوباک ابو (Gubak-abu)ذکر گردیده اند. (2) اما در رساله صد در بندهش این اسامی به صورت «بُد»، «وه بُد» و «اردد بُد» ضبط شده است. (3)

بنا به روایات، زرتشت در آغاز هزاره دهم یا در آغاز دوران چهارم متولد شده است. پس از وی سه پسر آینده او، که موعودهای نجاتبخش در آیین مزدیسنا هستند، به ترتیب: هوشیدر در آغاز هزاره یازدهم، هوشیدرماه در آغاز هزاره دوازدهم و سوشیانس در پایان هزاره دوازدهم ظهور می کنند. ایشان می آیند تا ادامه دهنده راه زرتشت، زداینده پیرایه ها از دین او و پالاینده جهان از فساد و تباهی، و سرانجام، منجیان مردمان و برپاکننده رستاخیز مردگان باشند.

در مینوی خرد (پرسش 1، بند 95) می خوانیم:

«اگر کی خسرو بتکده (ساحل) دریاچه چیچست(4) را نکنده بود، در این سه هزاره هوشیدر و هوشیدرماه و سوشیانس که جداجدا در سر هر هزاره از ایشان یکی آید و همه کارهای جهان را بازآراید و پیمان شکنان و بت پرستان را در کشور بزند، آن گاه آن بدکار (= اهریمن) چنین قوی تر می شد که رستاخیز و تن پسین(5) کردن ممکن نبود.»

در بندهش (بهار، ص142) آن جا که از هزاره ها یاد شده، درباره چگونگی ظهور این سه موعود توضیحاتی داده شده است. در زند وهومن یسن (فرگرد 7%9) نیز پیرامون ظهور اوشیدر و زمان ظهور و وقایعی که رخ می دهد، مطالبی آمده است. هم چنین در روایت پهلوی (فرگرد


1- . یشت ها، 2: 108، پاورقی 1.
2- . رساله سوشیانس، ص18- 19. کلمه «ابو» در اسامی مذکور به معنی پدر است.
3- . صد در بندهش، در 35، بندهای 10، 27 و 40. شادروان استاد پورداود در رساله سوشیانس ص18 درباره این اسامی می نویسد: «در این کلمات بُد به معنی دارنده و صاحب است مثل بُد در سپهبد و موبد».
4- . چیچست Čaečast، نام دریاچه ارومیه است. این نام در اوستا به صورت چیچسته Čaečasta به معنی تابان و درخشان است و صفاتی که برای آن آمده، ژرف، پهن و دورکرانه است. این دریاچه را کبودان و دریاچه ارمیه و ارمینیه و شاهی و دریاچه تلا و شوردریا هم خوانده اند. در این چند سال اخیر دریاچه رضائیه نامیده شده است. در بندهش (بند 92) و گزیده های زادسپرم (فصل 3، بند 24) این دریاچه چنین وصف شده است: آب آن گرم و شور و هیچ جانوری در آن زیست نمی کند. بنش به دریای فراخکرد پیوسته است. آتشکده آذرگشسب در ساحل آن قرار داشته، و در ساحل همین دریاچه است که بنا به روایات کی خسرو، ایزد ناهید و درواسپ را نیاز می برد (یشت، 5/49%52، 9/20%23) و از آنان می خواهد که او را یاری دهند تا بتکده ای را که در کرانه آن است ویران سازد. در بندهش (بند 125) و دینکرد (ص99) نیز به برانداختن این بتکده اشاره شده است. ر.ک: اساطیر و فرهنگ ایران، ص494؛ یسنا، پورداوود 2: 144 به بعد؛ فرهنگ نام های اوستا، 1: 419%426.
5- . تن پسین یا آخرین بدن، تنی است که در روز قیامت مردگان با آن برمی خیزند و برای همیشه در آن باقی می مانند. تن پسین کردن معمولاً مترادف با رستاخیز و فرشگرد کردن (به کمال رسانیدن موجودات) به کار رفته است. در زند وهومن یسن (ص33) اهورامزدا به زرتشت می گوید: «اگر تو را انوشه (= بی مرگ) کنم تور بِرادرْوش (= کشنده زرتشت) هم انوشه باشد و رستاخیز و تن پسین کردن نشاید...» ر.ک: اساطیر و فرهنگ ایران، ص476%477؛ مینوی خرد، ص11، پاورقی 2.

ص:22

48) نیز درباره این سه موعود شرحی مفصل نقل شده، اما شرحی که در صد در بندهش آمده مفصل تر و جامع است و تحول شفاهی روایت و تغییرات تازه آن را نیز به نیکی نشان می دهد.

هزاره اوشیدر

اندر دین پیداست که زراتشت اسفنتمان از نزدیک ایزدتعالی بیامد و گفت: ای دادار وهِ افزونی بعد از این، که باشد که بدین منزلت رسند که من رسیده ام و از تو چیزها نتوانند پرسیدن؟ ایزدتعالی گفت تا آن که اوشیدر سی ساله شود به نزدیک من بیاید و این دین دیگرباره از من پذیرد و هیچ کس به مناجات من نتواند رسیدن و سخن گفتن الا اوشیدر. و اکنون بباید دانستن آن گاه که زراتشت اسفنتمان انوشه روان باد، دین در جهان روابکرد، و آشکار. و دیگر به هفت کشور زمین برسید و مردمان بر دین استوار و بی گمان شدند. زراتشت برخاست که به ایران ویج شود. در مدت سه ماه با زن خویش نزدیکی کرد، هر بار که آن زن برخاستی و برفتی و چشمه آب هست از آن قُهستان (کوهستان) و آن را «کانفسه» خوانند و در آن آب نشستی و سر و تن بشستی و منی در آن آب بگمیختی.

دادار اورمزد نُه بیوَر و نُه هزار و نُه صد و نود و نُه [99999] فروهر اَشُوان بر آن منی موکل کرده است تا آن منی نگاه می دارند. چون هزاره زراتشت اسفنتمان برآید، جایی و کوهی است که آن جا را کوهِ خدا خوانند و قومی بسیار از جمله بهدینان آن جا نشسته اند و هر سال روز نوروز و چون مهر جان آید، آن مردمان دخترانِ خانه را بفرستند تا در آن آب نشینند. (1) چه، زراتشت اسفنتمان آن حال به ایشان گفته است که اوشیدر و اوشیدرماه و سیاوشانس از دختران شما پدیدار خواهند آمدن. و پس چون دختران در آن آب نشینند و سر بشویند، چون آن دختران بیایند، پدران و مادران ایشان را نگاه می دارند

تا آن گاه که وقت دَشتان و بی نمازی ایشان باشد. پس چون گاهِ اوشیدر و اوشیدرماه پدیدار آمدن باشد، دختران بر قاعده هر سال بروند و اندر آن آب نشینند. و دختری باشد که او را «نامی بُد»(2) باشد، و آن دختر از آن آب آبستن شود. - و چون دشتان باشد نیز دشتان شود، مادر داند - او را نگاه دارند تا نُه ماه برآید. پس اوشیدر از او بزاید. و چون سی ساله شود، به نزدیک اورمزد شود، و با ایزدتعالی همپرسگی کند. و ده شبانه روز خورشید در میان آسمان بایستد و فرونشود تا همه کس بدانند که کارِ نو پدیدار خواهد آمدن.

پس چون دین بپذیرد و بیاید به ایران شهر روا بکند و دیگرباره دین تازه شود. همچنان که در آن روزگار که کسی چیزی از کسی نیایش نکند یا گاهنبار نسازد او را به داور برند و باد اَفراه نمایند و مردم در راحت و ایمنی باشند. و چون تیرست (100) سال از روزگار اوشیدر بگذرد،


1- . درباره چگونگی انجام این مراسم در نوروز میان مردم سیستان و ساکن کنار دریاچه هامون، ر.ک: علی خوروش دیلمانی، جشن های باستانی ایران، ص30 به بعد؛ گاه شماری و جشن های ایران باستان، هاشم رضی، ص286- 288.
2- . پهلوی: نامیگ پد namig-pid، به معنای کسی که دارای پدرِ نام دار است.

ص:23

همه دَد و دام هلاک و نیست شوند. پس چون گرگی پدیدار آید سخت بزرگ و سهمناک، و مردمان از سبب آن گرگ به رنج آیند و بنالند و بسیار کسی هلاک کند. پس به اوشیدر شکایت کنند و اوشیدر یزشنِ یزدان بکند و مردمان را گوید شما سلاح بردارید و به جنگ او شوید. مردم به جنگِ او روند و آن گرگ را هلاک کنند. و بعد از آن هیچ دَد و دام، چون گرگ و شیر و پلنگ و مانند ایشان، هیچ نباشند و جهان از همه بلاها پاکیزه و صافی شود.

و چون تیرست (100) سال از روزگار اوشیدر بگذرد، دیوی پدیدار آید که آن دیو را «مَلکوس»(1) خوانند. و مردمان را گوید پادشاهی عالم به من دهید. و مردمان او را گویند دین بپذیر تا پادشاهی تو را دهیم. او نپذیرد و قبول نکند. پس بر آن ستیزه و لجاج سه سال به جادویی، برف و باران پدیدار آورد و این جهان خراب کند؛ چنان که هیچ کس در این جایگاه بنماند. و چون سه سال برآید، آن دیو بمیرد و برف و باران بازایستد و از «وَرِ جَمکرد»(2) و ایران ویج و کنگ دژ و کشمیر اندرون راه ها و گذرها گشاده شود، بدین کشور آیند و عالم آبادان کنند و دیگرباره دین در ایران شهر روا شود.

هزاره اوشیدرماه

و چون هزاره برآید، سی سال مانده باشد، دیگرباره دختران در آب نشینند. دختری باشد که او را نام «وه بُد»(3) باشد. از آن رو آبستن شود. چون نُه ماه برآید، اوشیدرماه از وی بزاید. چون سی سال شود، به همپرسه دادار اورمزد شود. بیست روز و شبان خورشید در میان آسمان بایستد و فرونشود و مردم عالم بدانند دیگرباره عجایبی پدیدار خواهد آمدن. و چون دین بپذیرد و بیاید و در همه جهان روا بکند و مار سرده (= انواع مار) جمله هلاک شوند. و اژدهایی پدیدار آید سخت بزرگ. مردمان به رنج شوند. بیایند و معلوم کنند. و اوشیدرماه یزِشنِ امشاسفندان بکند و مردمان را فرماید شما سلاح برگیرید و به کارزار شوید. و مردمان به حربِ او روند و او را بکشند و جهان از همه خْرَفَسْتَران (= جانوران موذی) و جمبندگان پاکیزه و پاک شود و مردم از بلاها ایمن شوند. - و دار و درخت که در جهان بوده باشد باز دیدار آید و دیگر هیچ بنخوشد و به زیان نشود و تا رستاخیز بر جای باشد. و مردمان چنان سیر شوند که هیچ حرکتی و قوتی در ایشان نباشد. و اگر بنمیرند و نان و آب به کار نیاید و بی آن که چیزی خورند سیر شوند. و همه مردم دینِ بهِ مازدَیسنان دارند. به پیغامبری زرتشت اسفنتمان انوشه روان باد را اوشیدر - اوشیدرماه اقرار آورند. دین بهِ مازدَیسنان بستایند و بپذیرند و کیش های دیگر همه باطل شود، و خشم و کین و آز و نیاز و شهوت کم شوند و مردم اندر راحت و آسانی باشند.


1- . پهلوی: malkūs، اوستا: mahrkūša، از ریشه marək، به معنای کشتن و میراندن. نام موجودی اهریمنی است که در پایان هزاره هوشیدر زمستان هولناکی پدید آورد و در مدت سه سال زمین را دچار باران و تگرگ و برف و باد و سرما نماید. آشکار شدن این دیو در منابع مختلف یکسان نیامده: دین کرد ظهور وی را در سده پنجم از هزاره هوشیدر می داند، روایت پهلوی (ف48، ب10)، سده چهارم نقل شده، در بندهش (ص142) پایان هزاره هوشیدر و در صد در بندهش (در سی و پنجم)، سده سوم ذکر گردیده است.
2- . پهلوی: Warījamkard، به معنای باروی جم ساخته. بنایی است منتسب به جمشید که بنا به روایت وندیداد (فرگرد دوم) جمشید آن را می سازد تا گزیده ای از موجودات را در برابر گزند برف و سرمای عظیمی که در عصر او اتفاق می افتد، حفظ کند. بنا به دیگر روایت ها، بدان سبب آن را می سازد تا گزیده ای از مردم را در آن حفظ نماید تا در پایان هزاره هوشیدر که بر اثر گزندهای ملکوس، مردم و جانوران مفید نابود شده اند، درهای این بارو را بگشایند و جهان از نو پُر مردم و گوسفند شود. در هر دو مورد برف سنگینی می افتد. مرحوم مهرداد بهار می نویسد: به احتمال، در اصل بارو در ارتباط با همین منظور واپسین بوده است. سپس بر اثر تأثیر اساطیر سامی بر اساطیر ایرانی و اختلاط داستان نوح و کشتی وی با داستان جمشید و باروی او، داستان وندیدادی شکل گرفته است. ر.ک: پژوهشی در اساطیر ایران، ص201.
3- . پهلوی: وه پد weh-pid، به معنای کسی که دارای پدر خوب است.

ص:24

پیدایی سوشیانس

و چون روزگار اوشیدرماه به سر شود، دختران بروند بر آب کانفسه نشینند. دختری باشد که نام او «اردد بُد»(1) باشد، از آن آب آبستن شود. و چون نُه ماه برآید، سیاوشانس از وی بزاید. و چون سی ساله شود، به همپرسگی اورمزدِ وِه افزونی رسد. و سی شبانه روز خورشید در میان آسمان بایستد و فرونشود. و مردمان بدانند که دیگرباره شگفتی پدیدار خواهد شدن. پس سیاوشانس بیاید و مردم به یک بارگی دین مازدَیسنان بپذیرند و هر جایگاهی که منافقی یا اَشموغی باشد نیست شود و همه مردمان به یک بارگی بر دینِ بهِ مازدَیسنان بایستند. پس ایزدتعالی به قدرتِ خویش اهرمن را نیست کند. و سیاوشانس فرماید تا یزشن کند. - به گاه اوشَهَن ساخته گرداند که بامداد باشد؛ گاه هاون گیرد و مردم همه جمع باشند. به گاه هاوَن حرکت و جنبش تمام برد؛ پدیدار آید؛ - و چون نماز پیشین باشد همه زنده شوند و خرم و بانشاط باشند. و بعد از آن نماز، دیگر شب نباشد. مردمان همه به نزدیک دادار اورمزد باشند و جمله دین بپذیرند. پاکیزه شوند و از همه بلاها و دردها برهند. کی خسرو و گیو و طوس و پشوتن و سام و نریمان و جمله اَهوشان [= بی مرگان، جاودانان] آن جا حاضر باشند. (2)


1- . پهلوی: گواگ پد gawag-pid، به معنای کسی که دارای پدر موفق است.
2- . به نقل از: وندیداد، 4: 1760%1763.

ص:25

ص:26

ص:27

ص:28

ص:29

ص:30

ص:31

فرگرد دوم: آخرالزمان در ادبیات پیشگویانه زرتشتی

اشاره

ص:32

ص:33

آخرالزمان در ادبیات پیشگویانه زرتشتی

در بخش اول چنان که اشاره کردیم، در جهان بینی زرتشتی عمر جهان (سال کیهانی) - آغاز و انجام آفرینش در زمانی محدود به دوازده هزارسال صورت می پذیرد که خود به چهاردوره یا عهد سه هزارساله تقسیم می شود. براساس تقسیم بندی چهار دوره، دوره اول (سه هزارسال اول) آفرینش مینوی است یعنی امشاسپندان، ایزدان، فروهرها آفریده می شوند. در دوره دوم (سه هزار سال دوم) این آفرینش مینوی صورت مادی به خود می گیرد

اما حرکت و جنبش در این آفریده ها وجود ندارد. دوره سوم (سه هزار سال سوم) که با هفتمین هزاره از آغاز آفرینش شروع می شود، دوره آمیختگی خوبی و بدی، روشنی و تاریکی و به طور کلی آمیزش اراده هرمزد و اهریمن است. در آغاز این دوره است که اهریمن از تاریکی به مرز روشنی می آید و آفریدگان روشن هرمزد را می بیند و به فکر مبارزه با هرمزد و نابودی آفریدگان او می افتد و به دنبال این اندیشه به آفریدگان او حمله می کند و با هر یک از آنان به نوعی نبرد می کند و جهان مادی را می آلاید.

در این دوره، که در متون فارسی میانه از آن به gumēzišn «آمیزش» تعبیر می شود، گاه کامه هرمزد رواست و زمانی کامه اهریمن. آخرین دوره (یعنی سه هزار سال چهارم) با ظهور زرتشت آغاز می شود، این هزاره دهمین هزاره از آغاز آفرینش وچهارمین هزاره از آغاز آفرینش مادی متحرک یا هفتمین هزاره پس از آفرینش مادی غیرمتحرک است. در هزاره چهارم و به تعبیری هفتم و به تعبیر دیگر دهم دین بهی در زمین

ص:34

رواج می یابد و زرتشت گستراننده این آیین از حمایت گشتاسپ نیز برخوردار است.

پس از زرتشت، سه پسر آینده او که موعودهای نجاتبخش آخرالزمان در آیین مزدیسنا هستند و با نام عمومی سوشیانس خوانده می شوند، به ترتیب: هوشیدر در آغاز هزاره یازدهم، هوشیدرماه در آغاز هزاره دوازدهم وسوشیانس در پایان هزاره دوازدهم ظهور می کنند. ایشان می آیند تا ادامه دهنده راه زرتشت، زداینده پیرایه ها از دین او و پالاینده جهان از فساد و تباهی و سرانجام منجیان مردمان و برپاکننده رستاخیز مردگان باشند:

«...در این سه هزاره هوشیدر و هوشیدرماه و سوشیانس که جداجدا در سر هر هزاره از ایشان یکی آید و همه کارهای جهان را بازآراید و پیمان شکنان و بت پرستان را در کشور بزند، آنگاه آن بدکار (=اهریمن) چنین قویتر می شد که رستاخیز و تن پسین کردن ممکن نبود».(1)

بنابر نوشته های پهلوی و چنان که گذشت در پایان هر هزاره از آخرین دوره از عمر جهان، یکی از پسران زردشت هم چون رهایی بخشی

برای یاری رساندن به دین بهی و شکست اهریمن و یارانش پدیدار می گردد. اندکی پیش از ظهور اولین منجی یعنی هوشیدر، دو نجات بخش دیگر که بنابر متون زرتشتی از جاودانان و بی مرگان(2) هستند، قیام می کنند و زمینه را برای ظهور و آمدن هوشیدر آماده می سازند.

این دو یکی بهرام ورجاوند(3) و دیگری پشیوتن یا پشوتن(4) است که بنابر متون موجود هر یک نقش ویژه و رسالتی خاص بر عهده دارند و با سخت کوشی و فداکاری کلیه آشوب ها و نابسامانی های برهم زننده آرامش و آسایش مزدیسنان را فرو می نشانند.

«...آن هنگام، از سوی کابلستان یکی آید که بِدو فرّه از دوده بَغان است و (او را) کی بهرام خوانند. همه مردم با او بازشوند و به هندوستان و نیز روم و ترکستان، همه سویی، پادشایی کند، همه بَد گِرَوِشان را بردارد، دین زردشت را برپا دارد. کس به هیچ گِرَوشی پیدا نتواند آمدن. به همان سرزمین پشیوتن گشتاسپان از سوی کنگدژ(5) آید، با یکصد و پنجاه مرد پرهیزگار، و آن بتکده را که زادگاه ایشان بود، بکند و آتش بهرام(6) را به جای آن بنشاند. دین را همه درست فرماید و برپا دارد».(7)

در پایان هزاره دهم و اندکی پیش از ظهور هوشیدر، پشوتن یا چهرومیان پسر شاه گشتاسب که بنابر روایات خود یکی از بی مرگان و نجات بخشان است، جهت ترویج، بازسازی و برپا داشتن آیین های دینی قیام می کند و رهبری مؤمنان را به دست می گیرد. وی به همراه یکصد و پنجاه شاگرد گزیده اش - مردان پرهیزگاری که جامه سمور سیاه پوشیده اند - از کنگدژ


1- . مینوی خرد، احمد تفضلی، پرسش 1، بند 95.
2- . در متون فارسی میانه و روایات پهلوی نام جاودانان و بی مرگان با یکدیگر یکسان نیست و در آخرالزمان همه بی مرگان با شیوه واحدی زنده نمی شوند. در ادبیات مذهبی پهلوی درباره آنها به دفعات سخن رفته، لیکن در منابع درباره اسامی و عدد آنها اختلافات مهمی وجود دارد. کریستن سن به این اختلافات این گونه اشاره می کند: «نقش ظهور در دوره آخرالزمان و کوشش در نجات عالم را در تاریخ آیین زرتشتی قدیم و تاریخ داستانی ایرانی به افراد مختلفی نسبت داده اند. مفسران این افراد مختلف را از لحاظ تقدس عدد هفت، در یک دسته هفت نفری منحصر کرده و مذکور داشته اند، لیکن چون عدد مهدیان مذکور در موارد مختلف اوستایی ساسانی از این حد متجاوز بوده، ناگزیر در کیفیت تشکیل دسته های هفت نفری میان آنان اختلاف قول افتاد. مؤلف بندهش به عدد هفت توجه نکرده بلکه نخست در بندهای (4- 5) شش تن را که از شش جای معین هستند، و سپس در بند 6 سام یعنی کرساسپ را که وظیفه او در دوره آخرالزمان معین و مشخص است، ذکر کرده» (کیانیان، ص80 -81). در بندهش، نسخه هندی، فرگرد 29، بند 4 به بعد (نسخه ایرانی چاپ انکلساریا، ص197 به بعد) خدیوان جاویدان که در خونیرس به سر می برند، بدین قرارند: دسته اول، پشوتن چهرمینوگ در کنگ دژ؛ اَغریرَث گُوپَت شاه در سَئوکَوَستان (بهار: سیستان)؛ فَرداخْشْتَرِ خومبیگان؛ اَشَمِ یخمی هُوشْتْ در رودخانه ناوْتاگ؛ وَن یوت بیش در ایران ویج؛ اُوْروتَتْ نَر Urvatat-nar در وَرِجَمکَرد؛ دسته دوم، نرسیه پسر ویوَنگهان Vivanghān؛ توس پسر نوذر؛ ویو (گیو) پسر گوَترز (گودرز)؛ بَیرَزد، برانگیزاننده جنگ؛ اَشَوَزد پسر پوروداخشت؛ دسته سوم، سام. در روایت پهلوی (ف54) بی مرگان به سه گروه تقسیم می شوند: گروه اول، گروه بی مرگ و بی نوشند یعنی هم تن دارند و هم جان و اینان اند: ونِ جُد بیش wan ī ĵud bēš ، گوبدشاه gobadša(h)، پشیوتن pēšyōtan ؛ گروه دوم بی مرگانی هستند که فقط جان دارند و از این گروه فقط «یوشت فریان» نام برده شده است. گروه سوم بی مرگانی هستند که تن دارند اما فاقد جان می باشند و اینان توس، گرشاسب و گیو هستند. در دین کرد، کتاب نهم، فرگرد 16، بند 12 (کتاب نهم، فرگرد 15، بند 11، چاپ پشوتن سنجانا) هفت جاویدان خونیرس این گونه ذکر شده: وَن یوت بیش (درخت رنج زدا) در ایرانویج؛ گوپَت (گوپدشاه) در انیران؛ پشیوتن در کنگ دز؛ فرتاخشت خومبیگ Fradaxšt ī Xumbīg در آب های کاریزها؛ اشَوَزْدْ Ašawazadپسر پوروتخشت Pōrudaxšt در دشت پیشانسی Pēšanse؛ بَرَزْدْ Barazd (بیرزد Bairazd) که جنگ برمی انگیزاند؛ کی خسرو. و اما در دین کرد نهم، فرگرد 23 (کتاب نهم، فرگرد 22 چاپ سنجانا) از این جاودانان نام برده شده: هئوئیشت Haoišt پسر گئوروَ Gēurva؛ توس؛ کی اپیوه؛ کی خسرو و گرشاسپ. در داتستان دینیگ، فرگرد 90، بند 3- 8 هفت خدیوجاویدان که در خونیرس به سر می برند، اینان اند: یوشت فریان (به اعتقاد کریستن سن Yošt e Fryanشاید همان هئوئیشت پسر گئورو باشد)؛ اشم یخمای اوشت Ašam ē Yaxmāy-hušt؛ فرتاخشت خومبیگان Fradaxšt ī Xumbīgān؛ اَشَوَزد پسر پوروُداخْشْت یا اَشَوَزنگ پورودَخْشْت توییه Ašavazang ī Pōrudaxšt tōēh؛ ون یوت بیش؛ گوپت شاه در سرزمین گوپَت مجاور ایرانویج؛ پشیوتن چهرمیهن در کنگ دژ. در همین کتاب فرگرد 36 این گونه آمده: گیوُّمرْتْ؛ ییم؛ زردشت؛ کرشاسپ؛ کی خسرو؛ توس؛ ویون Vēvan(= گیو). در مینوگ خِرَتْ فرگرد 62 آمده: سام در دشت پیشانسی؛ گوپت شاه در ایرانویج؛ هوم در دریاچه وو رُوکش. و در زند وهومن یشت، فرگرد 2، بند 1: ون یوت بیش؛ گوپت شاه؛ یوشت فریان؛ پشیوتن چِهرمیهَن. و بر اساس نسخه کتابخانه مونیخ (نسخه 52، شماره 26 فارسی از فهرست بارتولومه)، جاویدانانی که همراه کی خسرو خواهند بود عبارتند از: گیو پسر گودرز؛ توس پسر نوذر؛ گستهم (ویستَخْم) پسر نوذر؛ و هزار و یک جاویدان دیگر که در این فهرست ها از آنان نامی برده نشده است. ر.ک: کیانیان، ص84 -87 و 219%224؛ پژوهشی در اساطیر ایران، ص290؛ نجات بخشی در ادیان، ص89.
3- . بهرام ورجاوند، پهلوی: kay wahrām، که لقب او به پهلوی warzāwand است. وی یکی از نجات بخشان زرتشتی است. کریستن سن (کیانیان، ص224) درباره وی می گوید: وهرام ورجاوند vahrām ē varčāvand پهلوان بزرگی که در حوادث مقدم بر زمان رستاخیز کارهای بزرگی بر دست او خواهد رفت، در شمار جاویدانان نیست بلکه در زمان مقدر ولادت خواهد یافت. درباره این وهرام ر.ک: «کتاب زردشت» تألیف فردریک روزنبرگ، چاپ سن پترزبورگ: Fr. Rosenberg, Le Livre Zoroastre, st.pet.1940, p.76, Not2. مارکوارت عقیده دارد وهرام ورجاوند همان ثریتَ پدر کِرِساسپَ است. ر.ک: یادنامه مودی، ص758 و 760 به بعد: Markwatt, Dans Le Modi Mem. Vol., p.758.760 sqq.
4- . پهلوی: pēšōtan، اوستا: pešō.tanū پسر گشتاسپ کیانی. از او یک بار در ویشتاسپ یشت (بند 4) یاد شده است. در دیگر متن های اوستایی از او یادی نشده است. او در اواخر هزاره زرتشت، به نجات بخشی از کنگ دژ به ایران شهر می آید. ولی ظاهراً اسطوره های مربوط به این قدیس دلاور زرتشتی نباید قدمت زیادی داشته باشد و چون پشوتن به دنبال قیام بهرام ورجاوند ظاهر می شود، بعید نیست که در اصل تنها بهرام ورجاوند در اسطوره ها بوده است و بعدها زرتشتیان نام این پسر گشتاسپ را هم به سبب علاقه به گشتاسپ در شمار جاویدانان قرار داده و بعضی اسطوره های بهرام ورجاوند را به او نسبت داده باشند. پژوهشی در اساطیر ایران، ص199، یادداشت 46. کریستن سن در کیانیان (ص85) می نویسد: «پشیوتن» پسر ویشتاسپ همان «پیشی شی اُثْنَ pišišyaothna در یشت 13، بند 103 ملقب به «چهرمینوگ» است. به نقل از نیبرگ Nyberg در: Le Monde Oriental, 1929, p.345.
5- . کنگ دژ، پهلوی: Kang diz، اوستا: Kangha. مرحوم مهرداد بهار می نویسد: گمان بر آن است که کنگ دژ شهری آسمانی است که در پایان جهان کی خسرو آن را بر زمین فرود می آورد و بر روی سیاوشگرد قرار می دهد. پژوهشی در اساطیر ایران، ص195، یادداشت 27. بنا بر روایات کنگ دژ، دژی است که سیاوش پسر کاووس در سیاوشگرد ساخته است. بر مبنای آن چه در بندهش (138) و روایت پهلوی (فرگرد 49) آمده، این دژ بر سرِ دیوان ساخته شده و تا زمان ظهور کی خسرو متحرک بود، وقتی کی خسرو آمد مینوی کنگ را خواهر خویش خواند، زیرا سیاوش پدر کی خسرو آن را با دست ساخته بود، کنگ از آسمان به زمین آمد و در زمین توران آن جا که سیاوشگرد است بایستاد و دیگر حرکت نکرد و کی خسرو مردم ایران را در آن جا استقرار بخشید. کنگ دژ هفت دیوار دارد، دیوار نخست سنگین و یا زرین است، دیوار دوم پولادین و یا سیمین، دیوار سوم آبگینه ای یا پولادین، دیوار چهارم سیمین یا برنجین، دیوار پنجم زرین یا آهنین، دیوار ششم کهربایی یا شیشه ای و دیوار هفتم یاقوتی و یا لاجوردی است. پنجاه دروازه دارد و از هر دروازه تا دروازه دیگر هفتصد فرسنگ فاصله است. پشوتن پسر گشتاسب با هزار شاگرد که همگی قبای سمورِ سیاه دربردارند، درون آن است و از آن جاست که برای بازآرایی دین به همراه شاگردان خویش بیرون می آید و دشمن را از ایران شهر بازمی دارد (زند بهمن یسن، ص41، یادداشت 81). بنابر روایات پهلوی و یشت ها این قلعه در شمال و میان کوه ها واقع شده و رودخانه «چهرومیان» از آن جا می گذرد و آرامگاه خورشید چهر یکی از پسران زرتشت می باشد. مردمان کنگ شاد و خرم و دیندار هستند و به ایران شهر برنمی گردند مگر روزی که پشوتن آنها را به جنگ دشمنان ایران شهر راهنمایی بکند و دست به کار اصلاح بزند. زند وهومن یسن، ص75، و نگاه کنید به: A. Christensen, Les Kayanides, p.82%85.
6- . در حال حاضر در آیین زرتشتی و در میان زرتشتیان سه آتش مقدس وجود دارد که برحسب درجه احترام و تقدس به ترتیب عبارتند از: آتش بهرام، آتش آذران، آتش دادگاه. آتش بهرام قرن ها مقدس ترین آتش به شمار می رفته و به «آتش پادشاه پیروزگر Pādixša Pērōzgar Adurān» موسوم است. شکوه و فر این آتش است که با دروغ و تباهی می جنگد و بدون حفاظت این آتش برای هیچ بهدینی زندگی در روی زمین میسر نیست. آتش بهرام از ترکیب شانزده نوع آتش به وجود آمده و ترکیب و تقدیس آن عملی بسیار مهم و مشکل و طولانی است. پس از آن که آتش به دست آمد مراسم «تخت نشین» انجام می گیرد و آتش را با مراسم پرشکوهی به آتشکده برده و در محل خاص خود قرار می دهند. چهار موبد در حالی که چتری بالای آتش دارند آن را حمل می نمایند و جلوی آنان موبدانی که شمشیر و گرزی که سر آن شکل گاو نری دارد در دست گرفته اند حرکت می نمایند و به دنبال آنان شخصیت های برجسته و سایر بهدینان با وقار گام برمی دارند. پس از آن که مراسم تخت نشین به اتمام رسید موبدان چند عدد از شمشیرها و گرزها را به دیوار حریم آتش آویزان می کنند تا اولاً نشانی از جنگ دائمی بر ضد بدی باشد و ثانیاً در مواقع لزوم در محافظت و دفاع از آتش به کار آید. آتش بهرام در هند آخرین بار در سال 1765 در نوساری تقدیس و برپا داشته شد و از آن روز تاکنون همراه با پنج آتش بهرام دیگر در آن سرزمین مورد ستایش و احترام است. فقط موبدانی که دارای رتبه مخصوص و حائز شرایط خاص باشند حق دخول در حریم آتش و خدمتگذاری بدان را دارند و مراسم خدمت به این آتش و تشریفات دینی که مخصوص آن است در نهایت دقت و پاکیزگی و احترام انجام می گیرد. در ایران مدت ها قبل - که تاریخ آن بر کسی معلوم نیست - دو آتش بهرام در یزد و تهران برپا گردیده است. در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم نیز آتشکده های دیگری برپا شده که از تاریخچه برخی از آنها اطلاع صحیحی در دست نیست. تقدیس و برپا داشتن آتش آذران ساده تر است. زیرا فقط از ترکیب چهار نوع آتش به وجود می آید. مراسم «تخت نشین» آن با شکوه کمتری انجام می گردد و برعکس آتش بهرام همواره با شعله های فروزان شعله ور نیست. موبدان می توانند در حریم آتش نیایش های خاصی از جانب خود یا سایر عبادت کنندگان به جای آورند. آتش سوم آتش دادگاه است که از یک نوع آتش به وجود می آید و پس از آن که توسط موبدی تقدیس شد و با تشریفاتی نظیر آن چه در مورد دو آتش فوق انجام می گیرد به محل خاص خود برده شد، مورد نیایش و پرستش موبدان و مردم عادی قرار می گیرد. تاکنون چند خانواده متمکن زرتشتی در خانه های خود آتش دادگاه داشته اند. پس از آن که آتش مقدس به وجود آمد آن آتش در هر درجه ای که باشد دارای «موجودیت» خاص می گردد و باید تا آن جا که قدرت بشری اجازه می دهد نسل بعد از نسل پاسداری شده و مورد احترامات مربوط به خود قرار گیرد. هر آتش به طور جدا دارای «شخصیت» مخصوص به خود است. نه می توان آنها را با هم ترکیب کرد و نه آن که می توان درجه هر یک را ترقی داد. سه آتش اصلی فرنبغ، گشنسب و برزین مهر از نوع آذر بهرام اند. برای اطلاع بیشتر درباره آتش های مقدس و آتشکده های باستانی ایران ر.ک: یسنا، 2: 122%196؛ مزدیسنا و ادب پارسی، 1: 273- 375؛ دستورنامه پهلوی، نیبرگ، 35:2؛ دیانت زرتشتی، ص188؛ Mary Boyce, On the Sacred fires of the Zoroastrians, BSOAS XXXI, 1968, 52%68, 270%289.
7- . بندهش، ص141%142.

ص:35

بیرون می آیند و تمامی نیروهای اهریمن را شکست داده و جهان را از آلودگی پاک می کند. طبق مستندات زردشتی روز قیام پشوتن روز ششم فروردین ماه است:

«ماهِ فروردین، روزِ خرداد،(1) بهرام ورجاوند از هندوگان به پیدایی آید. ماه فروردین، روز خرداد، پشوتن ویشتاسپان، از کنگدژ به ایرانشهر آید و دین مزدیسنان رواکند».(2)

بنابر متون پهلوی برای ظهور بهرام ورجاوند نشانه هایی ذکر شده که بیشتر آنها همانند وقایع و رخدادهایی است که در ابتدای هر یک از هزاره ها (به ویژه

هزاره هوشیدر) از آنها یاد می شود. در یک قصیده پهلوی در توصیف وی چنین آمده:

«بیاید آن شاه بهرام ورجاوند از دوده کیان،

بیاوریم کین تازیان چنان که رستم آورد صد کین جهان؛

نیز مسجدهای آنها را فرود آوریم و برنشانیم آتش ها.

بتکده ها برکنیم و پاک سازیم از جهان،

تا ناپدید شوند دروغ ها و گشودگان (بستگان دروغ) از این جهان».(3)

و در جاماسب نامه

فارسی (ص88) نشانه های ظهورش چنین یاد شده است:

«...آن چه در باب آن پرسیدی که نشان و علامت و شمار فرزندان ورجاوند هماوند چه باشد یک علامت خروج رومیان که مختصر گفتم، دیگر علامت ها چون از دین پیداست که یکیک یاد کنم:

الف) که اول آن که شب روشن تر باشد. ب) دیگر بنات النعش یعنی هفتورنگ(4) به میان آسمان آید و جایگاه خویشتن رها کند و سر سوی خراسان کند. ج) سدیگر نیک مردان و دستوران به سختی و بیچارگی رسند و خیرات بر دست ایشان کمتر رود. د) آن که بدان بر نیکان افسوس کنند و خیرات و مزد نکنند. ه-) آن که مردم با یکدیگر کین و عداوت و حسد برند. و) آن که گرگان و ددان گناه بیشتر کنند و آن که نشان های آسمان پدیدار آید یعنی ستارگان گناهکار از بند رسته شوند و علامت دیگر. ز) آن که مرد جوانان بیماری ها و نکبت ها و آفت ها هرچه آفریده است ایزد عزاسمه بیشتر بد رسد. ح) آن که بدگوهران چابکتر و کامگارتر باشند. ط) آن که بدان با نیکان هیچ نیکی نکنند و هم بدان نفرمایند تا آن که مال و خواسته ایران (=آزادگان) و آن چه در زمین نهان کرده باشند پیدا شود به دست بدان و گنهکاران رسند.» (5)


1- . در آیین زرتشتی روز ششم هر ماه به روز خرداد موسوم است و این روز در ماه فروردین بنا بر معتقدات دینی از روزهای بسیار مهم و مقدس به شمار است. بر مبنای روایت زرتشتی بسیاری از رویدادهای دینی در این روز انجام می گیرد. «ماه فروردین روز خرداد» عنوان رساله کوتاه فارسی میانه است که در آن شرح و بیان همه وقایعی که در طول تاریخ در این روز اتفاق افتاده و یا خواهد افتاد، فهرستوار اشاره شده است. این متن نخستین بار توسط دستور کی خسرو جاماسب جی جاماسب آسا در سال 1900 ترجمه و در «K. R. Cama Memorial Volome» ص122- 129 انتشار یافت. و دیگر پژوهش ها به زبان فارسی عبارتند از: الف) ترجمه چند متن پهلوی، محمدتقی بهار، تهران، 1347، نشر سپهر، ص91- 95. ب) ماه فروردین روز خرداد، صادق کیا، ایران کوده، شماره 18، سال 1331. ج) متون پهلوی، جاماسب آسانا، گزارش سعید عریان، 1371، ص141- 145. د) روز هرمزد ماه فروردین، ماه فروردین روز خرداد، برگردان ابراهیم میرزای ناظر، انتشارات ترانه، مشهد، 1373.
2- . ماه فروردین روز خرداد، میرزای ناظر، بند 29، ص65%67.
3- . ترجمه چند متن پهلوی، ص83.
4- . هفت اورنگ بنا به ضبط نیبرگ (2: 89) پهلوی: Haftōring، اوستا: Haptō-iringa. به پارسی هفت اورنگ و هفت برادران نامیده شده و به تازی آن را بنات النعش اکبر Ursa major گویند که در فارسی به معنای هفت تخت یا هفت نشانه آمده است. در ادبیات پهلوی او سپاهبد شمال و از سیارات به شمار است و هرمزد دشمن اوست، و به گفته مهرداد بهار (ص64) محتمل است وی همان سماک رامح باشد. توضیحات بیشتر ر.ک: پژوهشی در اساطیر ایران، ص64- 65.
5- . نجات بخشی در ادیان، ص20.

ص:36

زرتشتیان ایران براساس پیش گویی ها و بشارت هایی که در منابع مختلف دینی درباره ظهور بهرام ورجاوند شده بود، دائماً چشم انتظار ظهور و قیام وی در سده دهم هجری بودند که در واقع سده پایانی هزاره است. چونان بنابر پیش گویی ها ظهور بهرام ورجاوند در آخر هزاره در سرزمین هندوستان است، بنابراین در این باره زرتشتیان به هم کیشان خود در هندوستان نامه های متعددی نوشتند که در آنها جویای خبر از ظهور و قیام بهرام ورجاوند بودند. به بعضی از این پرسش و پاسخ ها در کتاب روایات داراب هرمزدیار (2: 68%70) اشاره شده:

«پرسش این که بهرام کی خواهد آمدن؟ جواب آن که آفتاب آمدن در میانه هندوچین، در آن جانب گفته اند و نشان زاییدن ایشان آن چه در دین معلوم شده ستاره باریدن. آن چه در این جانب معلوم شده نه صد و سه پارسی از یزدجرد شهریار معلوم شد. باقی غیبدان خداست».

(از روایت کامدین شاپور)

یکی شاه باشد ز هند و ز

چین

ز تخم کیان اندر

آن وقت کین

مر او را یکی پور شایسته کام

نهاده بر آن پور بهرام نام

نشان آن که چون زاید اندر جهان

ستاره فرو بارد از آسمان

به هنگام آبان مه

و روز باد

بزاید همان خسرو پاکزاد

(از روایت کامدین شاپور)

«دیگر در ضمیر منیر دستوران و هیربدان و موبدان جانب هندوستان روشن گردد که هزاره اهریمنی آخر شده و هزاره اورمزدی نزدیک شد. امید به دیدار ورجاوند شهی فیروزگر است و هُشیدر و پشوتن بی شک و شبهه باشند و یقین و بی گمان که خوره ورجاوند دیده شود؛ بیت:

بدارند از حق همه کس امید

که تا این شب تیره گردد سفید

شب تار بگذشت و آمد سحر

سحر هم به زودی نماید بسر

(از روایت بهمن پونجیه)

«دیگر آن که در آمدن اوشیدر زرتشت و پشوتن وشتاسپان و بهرام هماوند، و در دین چند نشانه گفته بودند جمله نشان های، یک نشانه تحقیق واقع شده که پادشاه از کوهستان ترکستان خروج کند و نشانه او تاج سرخ بود. به مذهب حق مدد فرماید و تا به زمین بابل رسد. اکنون قبل از این تاریخ تا غایت نُه سال است

ص:37

که با دولت و سعادت این پادشاه خروج کرده است، و درباره این فقیران شفقت تمام امداد نموده و در دین چنین می نماید که آن ورجاوند از شهر تبّت بیرون آید و کینکان شهر نیز گویند. تحقیق آن که این شهر میانه خطا و هند است. التماس آن که پیش آن عزیزان آن چه معلوم است نبشته بازنمایند. و دیگر سخنان در باب این مهّمات بود که نبشتنِ آن مصلحت ندید».

(از روایت نریمان هوشنگ)

«درآمدن ورجاوند که هر گروهی او را به نامی خوانند، همه کس چشمِ انتظار به راه داریم. هروسپ آگاه می داند که کی [در چه زمانی] ظهور خواهد کرد، اما نشانی چند پیش از آمدن ورجاوند گفته اند و نشانه ها بعضی اثر کرده. امیدواری چنان است که در این زودی ظهور خواهد کرد».

(از روایت دستور بُرزو)

علائم آخرالزمان - نشانه های ظهور منجی زرتشتی

«و همه آفریدگان اورمزد باز چنان بی آفت شوند که در آغاز وی آنان را آفرید و خلق کرد».

(مینوی خرد، پرسش 7، بند 16)

«هنگامی که سه ماه به رستاخیز مانده است همانا نبردی بزرگ باشد، همچنان که در آغاز آفرینش آفریدگان، نود شبانروز با اهریمن کارزار بود. کارزاری که سی شبانروز آن به صورت باران خرفسترکش (=کشنده جانداران زیان کار) [بود]، سی شبانروز به صورت تابش شبنم(؟) که بدان گیاه رویید، سی شبانروز به صورت باد که آب را براند، زمین را زیردار (=پست) و زبردار (= بلند)، گود و تخت (= هموار) بکرد.

اما چنان که آن نبرد بزرگ در آغاز با بارش آب و [وزیدن] باد، آب افزای بود، آن که [در پایان است] با تابش و تَفِ (=گرما) آتش و باد سخت، آتش افروز است.

چنان که آن نبرد و جنگ های ایزدان با دیوان در نود شبانروز بود، در آن پایان، آشکاره به پیدایی (= به وضوح) شب ها در فضا، باره آتشین، اسب مانند [و] آتش پیکر، مرددیس (= به شکل مرد)، دارای اندیشه مینوی دیده شود، [جهانیان

ص:38

به رستاخیز] سخت بی گمان شوند (=یقین حاصل کنند)».

(گزیده های زادسپرم، 34/54%52؛ وزیدگی های زادسپرم، ص99)

«درباره رستاخیز و تن پسین»(1) عنوان بخش نوزدهم از بندهش است، که در آن از این رویداد عظیم و نقش انسان در برپایی آن سخن رفته است. در آغاز این بخش، چگونگی تغذیه انسان ها از مهم ترین نشانه های پایان هزاره ها و فرارسیدن آخرالزمان و منجی آن است. در آخرین هزاره از عمر 12هزارساله جهان (هزاره اوشیدرماه) آدمیان به تدریج خوردن را رها می کنند:

«گوید به (نامه) دین که از آن جای که مشی و مشیانه،(2) هنگامی که از زمین بررُستند، نخست آب، سپس گیاه، سپس شیر و سپس گوشت خوردند. مردم نیز به هنگام مُردنشان، نخست از گوشت و (سپس از) شیر و سپس از نان خوردن نیز بایستند و تنها، تا به مردن، آب خورند. ایدون نیز به هزاره اوشیدرماه نیروی آز ایدون بکاهد که مردم به یک خوراک خوردن سه شبانروز به سیری ایستند. پس از آن، از گوشت خوردن بایستند و گیاه و شیر گوسپندان خورند، سپس، از آن شیرخواری نیز ایستند، سپس، از گیاه خواری نیز ایستند و آب خوار بُوَند. ده سال پیش از آن که سوشیانس آید، به ناخوردن ایستند و نمیرند. سپس سوشیانس مرده برخیزاند».(3)

در متن فارسی بهمن یشت آمده که وقتی هوشیدرماه ظهور می کند و هزاره اش آغاز می شود چگونه بدی و پتیاره از جهان ناپدید می شود به طوری که ده نفر از شیر گاوی سیر می شوند:

«و هزاره اوشیدر چون بسر شود زمانه اوشیدرماه بامی درآید و اوشیدرماه بهم پرسه اورمزد شود و دین همه پذیرد و در جهان روان بکند. بیست شبانروز آفتاب در میان آسمان بازایستد و مردم جهان چون آن معجزه ببینند دو سه یک بدین استوان شوند و منش بر داد یزدان دارند و در زمان اوشیدرماه بامی دروج پتیاره آشموغ با ماری اژدها سهمگین در جهان رسد و چنان سطبر باشد که بسیاری مردم و چهارپای و پرنده تباه کند و اوشیدرماه بخره و رج ایزدی و نیرنگ اوستا بزند و از جهان مردم بازدارد و جهان پاک کند و بعد از آن هیچ خرفستر و گزنده مار و کژدم و مگس و پشه و هیچ جهنده و گزنده در جهان نباشد و بنماند و دروج آشموغ(4)فریفتاری از جهان بشود و چون زمانه اوشیدرماه بسر شود پس زمانه ساسان پرخره باشد، ورجاوند به سی سالگی بهم پرسه اورمزد شود و دین زرتشت


1- . تن پسین عبارت است از زندگی مجدد مردمان پس از نابودی اهریمن و نیروهای اهریمنی و انجام یافتن رستاخیز. زندگی در دوران تن پسین ابدی است و به این موضوع در همین کتاب در بخشی به روایت از بندهش با عنوان «درباره رستاخیز و تن پسین» به تفصیل پرداخته شده است.
2- . در پهلوی به صورت های مختلف ضبط شده: mahlēmašē، mišē، mihrē و mihriyānē، mašyānē، mahliyānē و malhiyānē. نام نخستین جفت انسانی در ادبیات پهلوی است. در اوستای حاضر نام این دو نیامده ولی ظاهراً در بخش های مفقود اوستا ذکر ایشان رفته بوده است. چنان که در دین کرد هشتم درباره چهرداد نسک اوستا آمده است: «چهرداد اساساً درباره تخمه مردمان است، چون آفریدن هرمزد کیومرث را [که] نخستین مرد است به آشکار، پیکری و درباره چگونگی هستی نخستین جفت، مشی و مشیانه، و درباره فرزند و نسل ایشان تا گسترش مردم اندر میانه خونیرث کشور و بخش یافتن ایشان به شش کشور پیرامون خونیرث». )دین کرد مدن، ص688( بر طبق مندرجات بندهش که افسانه خلقت را به تفصیل بیان می دارد کیومرث وجودی نیمه الهی است. وی فرزند اورمزد و اسپندارمذ (زمین) می باشد شکل آن گرد و بسان خورشید درخشان است. سی سال پس از آن که اهریمن زمین را با پلیدی ها و زشتی های خود آلوده ساخت کیومرث وفات یافت اما در هنگام مرگ از تخمه خود بر خاک ریخت و پیش گویی نمود که از آن انسان پدیدار خواهد شد. در وقت معین مشی و مشیانه به صورت دو ساقه ریواس از زمین روییدند اما بعد صورت مرد و زنی به خود گرفتند و اولین زوج انسان را تشکیل دادند. آنان سه بار به طریق مختلف علی رغم میل اورمزد با دروغ و ناسپاسی گناه کردند و تا پنجاه سال فرزندی نیافتند. پس از پنجاه سال دو فرزند توأمان دختر و پسری برای آنان به دنیا آمد. از بس فرزندان شیرین بودند هر یک یکی از آنها را خورد. پس از آن اورمزد شیرینی را از فرزند گرفت تا تخمه انسان در جهان پایدار بماند. در شاهنامه سخن از مشی و مشیانه نیست و سیامک مستقیماً فرزند کیومرث خوانده شده است. برای اطلاعات بیشتر ر.ک: نمونه های نخستین انسان و نخستین شهریار، کریستن سن.
3- . بندهش، ص145.
4- . در پهلوی اشموگ یا اشموغ و در اوستا اَشِمَئوغَ و لفظاً به معنی بر هم زن اشا (راستی) است، که در اوستا غالباً به معنی گمراه کننده آمده، از آن جمله در بند 10 هرمزد یشت در تفسیر پهلوی (زند) همین فقره از هرمزد یشت سه قسم اشمئوغ تشخیص داده شده است: نخست فریفتار، دوم خود دوستار (خودپسند)، سوم فریفته یعنی کسی که به فریفتاری دل داده وی را پیروی کند. آشموغ و آسموغ هم گویند و آن نام دیوی اهریمنی است که سخن چینی و فتنه انگیزی و دروغ گفتن و میان دو کس جنگ انداختن و عداوت به هم رسانیدن به او تعلق دارد. گفته اش جملگی دروغ بود او سخن چین چو آسموغ بود دانش نامه مزدیسنا، ص112

ص:39

در جهان آورد و آفتاب سی روز در میان آسمان بایستد و مردم هفت کشور زمین به تمام از این معجزه بر دین بهی استوان شوند و دین بپذیرند و ساسان دین اوشیدرماه در جهان افروخته تر کند و همه زور و نیرو و دیوان درُجان از جهان ببرد و جهان چنان کند که هیچ پتیاره و دهشن آهرمن در جهان نباشد و جهان همچو بهشت پاک و پاکیزه تر کند پس دادار اورمزد رستاخیز تن پسین کند و مردمان را برانگیزاند و اهرمن دروند را با دام او نیست کند، فیروزباد خره گوه اویژه دین مازدیسنان».(1)

در دنباله ظهور هوشیدرماه در متن فارسی شرح می دهد که به محض شروع هزاره او ده نفر از شیر گاوی سیر می شوند و چون از هم پرسه خود با اورمزد برمی گردد

خورشید به مدت 20شبانه روز در آسمان می ایستد،

درنتیجه دوثلث مردم دنیا به دین زرتشت می گروند.

از این به بعد خوردن گوشت متروک می شود و مردم فقط شیر و کره می خورند و هزارنفر از شیر گاوی سیر می شوند.

هوشیدرماه مار سهمگین را که دنبال آشموغ است به وسیله خوره خود و کلمات اوستایی می کشد و هرگونه خرفستر را از جهان نابود می سازد.

در آن زمان جانوران درنده بی آن که زیانی برسانند در میان مردم زندگی می کنند. بدی و آشموغی و فریفتاری ناپدید می شود و جهان پر از جمعیت و خوشنما شده، مردم از دروغ می پرهیزند.

پس از آن که پانصدسال از زمان هوشیدرماه گذشت، سوشیانس آخرین منجی ظهور کرده و همه دروج هایی که آتش را می زدند، تباه می کند. خورشید سی شبانه روز می ایستد و همه مردمان به دین زرتشت می گروند و سال 360روز تمام می شود.

دهاک (ضحاک) از بند آزاد گشته و یک روز و نیم فرمانروایی جابرانه نماید. سوشیانس، سام نریمان را بیدار کند که دین را بپذیرد و بی مرگ بشود. سام به دهاک پیشنهاد کند که دین بپذیرد اما او می گوید که هر دو ما باید که با آسمان برابری کنیم. سام او را می کشد و همه بدی ها از جهان ناپدید شود. مردم مانند فرشتگان بشوند و آغاز رستاخیز باشد، چنان که در بندهش شرح آن آمده است.

چنان که قبلاً اشاره شد، دست کشیدن از گوشت خواری مقدمه ای است بر فرارسیدن رستاخیز. در روایت پهلوی (48/105) در خصوص گوشت خواری در آخرالزمان آمده:

«به طوری که ایشان را پس از آن گوشت خواری نباید (= مطلوب نباشد)، زیرا همیشه مزه و لذت همه گوشت ها در دهان ایشان ایستد».

و در زادسپرم می خوانیم:

«هنگامی که نزدیک فرشگرد کرداری باشد، نیوشیداران (= پذیرندگان) فرمان اردیبهشت از گوسپندکشی [و] گوشت خواری بگردند (= صرفنظر کنند) و یک


1- . ر.ک: زند وهومن یسن، ص153%154.

ص:40

چهارم نیروی آز کاسته شود و گندگی که همانا در تن است، نابود شود. تاری و تیرگی به تدریج کاسته شود، مینوی پاک بیشتر به چهر پوشیده شود، دانش ها روشن تر یافته شود».

(زادسپرم، 34/39)

مردمانی که دیگر از خوردن بی نیازند

دارای طبیعتی روحانی و چهره هایی نورانی اند:

«نیز آن زاده شدگان به سبب نخوردن، خوشبوی، کم تاری (=دارای تاریکی کمتر)، مینوچهر و نازا باشند».

(زادسپرم، 34/41)

بنابر سنت و آیین زروانی، خوردن و به ویژه خوردن گوشت، از اثر و نفوذ آز در آدمی است؛ گوشت خواری لازمه کشتن و بی جان کردن حیوانات بی آزار و اورمزدی است و همانا عملی اهریمنی به شمار می رود برای مبارزه با آز و اهریمن باید از کشتن و خوردن گوشت جانوران دست کشید و از سویی چون آز به انتخاب اهریمن به سپهسالاری نیروهای اهریمنی برگزیده شد، وظیفه همه آدمیان است که برای نابودی قطعی و نهایی اهریمن ابتدا برگزیده اش را قلع و قمع نمایند، زیرا آز بیشترین نیرودهنده به اهریمن است:

«در فرشگرد نخست چاره آز خواسته شود زیرا که سپاهبد سالار است. اهریمن بد دین را از او بیشتر از دیگر دروجان (=دیوان) نیرو است».

(زادسپرم، 34/34)

پس در آخرالزمان هنگامی که انسان ها از خوردن دست می کشند، آز نیرویش را به سوی اهریمن برمی گرداند

تا دیوان را نابود کند. بدینسان آفرینش شریر، به سبب تعارضی که در درون آن وجود دارد خود را نابود می کند و درنتیجه اورمزد بر اهریمن ظفر یافته و یگانه نیروی پاک جهان خواهد شد:

«(زروان به اهریمن) گفت که: اگر در سر نه هزار سال چنان که تهدید کردی، پیمان کردی و زمان کردی به پایان نرسانی، [دیو] آز با این سلاح آفرینش تو را بخورد و خود [نیز] به گرسنگی فرو میرد».

(زادسپرم، 1/30)

و در جای دیگر آمده:

«و پس دیو آز [به سبب] نیافتن نیرو از آفریدگان اورمزد، با اهریمن - که او را به

ص:41

عنوان سپهسالار تعیین کرد و از نظر آز، در میان آفریدگان رد است - مجادله کند که: مرا سیر کن و پر کن زیرا از آفریدگان اورمزد خوراک زوران (=نیروهای دیوی) را نیابم. به فرمان اهریمن خرده دیوان (=دیوهای کوچک) را نابود کند. سرانجام آن چهار سپاهبد بمانند و دیگر دو، که اهریمن و آز است، به زمین فراز آیند. اورمزد، اهریمن، سروش، آز [برای این که] آن اورمزد اهریمن را بکشد [اما] تا آنگاه که آز با اهریمن متحد باشد، چاره نیابد - نیز از آنرو که اورمزد آفریننده همه روشنی هاست تاریکی اهریمن دشمن اوست، سروش پرهیزگار، متعادل است [یعنی] مینوی تعادل است و افراط و تفریط آز دشمن اوست [اینان] دوش به دوش در جنگ اند. اما چون [اهریمن] با آز متحد نباشد، اهریمن تنهاست و او را سه دشمن است، دو جداگوهر که اورمزد و سروش است و یک هم سرشت که متحدترین [همدست] او بود، که آز است. هنگامی که یاوری او (=آز) به دشمنی مبدل شد، دشمن (=اورمزد و سروش) پیروز شود».

(زادسپرم، 34/45%42)

این اتفاقات و تحول عظیم در زمانی خواهد بود که سوشیانس و به عبارتی آخرین منجی موعود ظهور کرده باشد. بنابر روایات دینی پنجاه و هفت سال مانده به فرشگرد،(1) سوشیانس زاده خواهد شد، به عبارت دیگر «هزاره او که تن کردار است، پنجاه و هفت سال بُود».(2)

در زادسپرم درباره ظهور سوشیانس و زمان و نشان رستاخیز می خوانیم:

«پنجاه و هفت سال به فرشگرد کرداری مانده سوشیانس زاده شود [برای] به انجام رسانیدن آن چه که با زردشت آفریده شد. درباره زردشت چنان پیداست که در سی سالگی به دیدار اورمزد آمد و دین پذیرفت و قانون را رواج داد. در طول پنجاه و هفت سال به تدریج دین به هفت کشور(3) بیامد. چون دین به رواج آمد، دروغ (=اهریمن) از آشکارگی به زیر زمین [گریخت]. به تدریج نیروی ایشان (=دیوان) ناکار (=بی اثر) شد. هنگامی که آن فرسته (=پیام آور) به فرجام رسانده، که سوشیانس است، به راهنمایی ایریمن به زمین پیدا شود، به همین اندازه در سی سالگی با مینویان دیدار کند داد فرشگرد کرداری (=قانون زندگی نو) هم در طول پنجاه و هفت سال با رواج کامل [دین] به هفت کشور برود و با رواج کامل آن، دروج (=اهریمن) از [میان] آفریدگان نابود شود. از هنگامی که اهریمن به سوی آفرینش آمد، تاکنون شش هزارسال شمردنی (=غیرکبیسه) است، [که هر سال]از فروردین ماه اورمزد روز (=روز یکم) است تا آن گاه که دوباره فروردین ماه اورمزد روز شود، که به سپری شدن شش هزارسال وهیزگی (=کبیسه) چهارسال


1- . فِرَشکَرد، پهلوی: fraš(a)gird، اوستا: frašo.kərətay. جهان نوساخته در پایان دوره دوازده هزارساله و برقراری جاودانه پاکی و تقوی. پژوهشی در اساطیر ایران، ص41، یادداشت 34
2- . بندهش، ص142.
3- . در اوستا مکرراً از هفت کشور یاد شده و بنا به اساطیر ایرانی و روایات دینی هفت کشور نام هفت پاره زمین است که در آغاز آفرینش و پس از بارندگی پدید آمد. این نام در اوستا به صورت هَپْتوکَرْشْوَر Haptōkaršvar و در سانسکریت سَپت دویپا septa dvipaو در گات ها به صورت هفت بومی Hapta būmi و در پهلوی هفت کشور و در فارسی هفت کشور یا هفت اقلیم گفته شده است. و در آیین برهمنان نیز روی زمین به هفت کشور بخش شده و ستویس یکی از ایزدان و از یاوران تشتر ایزدباران، آب ها را به هفت کشور روی زمین می رساند. نام هفت کشور به ترتیب در اوستا چنین آمده است: 1. ارزهی Arezahiکشوری که در مغرب واقع شده و در پهلوی اَرِزَه. 2. سَوهی Savahiکشوری که در مشرق است و در پهلوی سوه. 3. فرَدَزَفشو Fradazafšu نام کشور جنوب شرقی، در پهلوی فردذَفش. 4. ویدَزَفشو Vidazafšu نام کشور جنوب غربی، در پهلوی ویدَذَفش. 5. واوروبرشتی (وئوربَرشتی) Vourubareštiکشور شمال غربی، در پهلوی وئوربَرِشت. 6. واوروجرشتی Vourujarešti کشور شمال شرقی، در پهلوی وئورجَرِشت. 7. خونیرث Xvanirөa کشور مرکزی، در پهلوی خونیرس یا خوانیرس. در اوستا از خونیرس بیشتر از سایر کشورها نام برده شده و این کشور در میان کشورهای دیگر قرار گرفته و آن جا را مسکن ایرانیان گفته اند.

ص:42

مانده است،(1) زیرا هر چهارسال یک روز کبیسه افزوده نشده است و در شش هزارسال چهارسال باشد. در آن هنگام نشان رستاخیز [آشکار] باشد و سپهر بجنبد، سیر خورشید، ماه، ستارگان تغییر کند. و در فضا یکی شوند مانند سپهرگردان و چهره دریاها [و] همه ساکنان زمین تغییر کند. در زمین بسیار جای ها چشمه های آتش مانند چشمه های آب بیرون آیند. زیرا که آن چه را که اورمزد با آب آفرید، با آتش پایان داده شود. زیرا آب طبعی دارد که روشن کننده و رویاننده است [اما] آتش سوزنده و بازدارنده تخم است».

(گزیده های زادسپرم، 34/50%46)

برای پاک شدن زمین از تمامی موجودات اهریمن آفریده و آماده شدن جهان هستی برای انقلاب نهایی به وسیله منجی موعود به گاه رستاخیز و ظهور سوشیانس، آتش سوزی های مهیبی زمین را فراگیرد، چنان که در بسیاری جای ها چشمه های آتش همانند چشمه های آب از زمین می جوشد. هم چنین بنابر متنی که گذشت یکی از نشانه های رستاخیز، وقوع انقلابات کیهانی و سماوی از جمله تغییر مسیر خورشید، ماه و ستارگان است که در دیگر متون پهلوی نیز به صورتهای مختلف بدان اشاره شده است. به طور مثال در زند وهومن یسن چنان که

قبلاً ذکر شد به هنگام ظهور هر یک از منجیان زرتشتی خورشید به ترتیب: به گاه هوشیدر 10شبانه روز؛ به گاه هوشیدرماه 20شبانه روز و به گاه سوشیانس یعنی آخرین موعود 30شبانه روز در آسمان بایستد. جاماسب نامه توقف خورشید در آسمان را از معجزات هوشیدر دانسته که با وقوع آن مردمان جهان به دین حق می گروند:

«جماعتی از او (=هوشیدر) معجزه خواهند و او دعا کند و آفتاب ده روز در میان آسمان بایستد، سر به بالا کند چون مردم جهان آن معجز ببینند در دین حق بی گمان شوند. پس خورشید برود و طراق عظیم آید، آن جا که آفتاب است، و هرکس که دلش با خدای تعالی راست نباشد زهره او بترقد و جهان از گناه کاران صافی شوند».

(جاماسب نامه فارسی، ص89)

به روایتی دیگر که در دین کرد(2) ذکر شده، هنگامی که اهریمن زمانه خویش را رو به پایان می بیند، می کوشد تا خورشید را که برشمارنده روزها و سال ها است، از حرکت بازدارد تا مگر واپسین روز فرا نرسد:

«اهریمن پلید را کوشش متوجه سپری نشدن این درنگاست به[وسیله] بازآهیختن


1- . در زمان ساسانیان دو نوع سال درگاه شماری ایرانیان معمول بود. یکی سال عرفی یا شمسی ناقص که بر اساس احتساب سال به 365 روز می شد بدون حساب کردن کسر آن، یعنی تقریباً یک چهارم روز در سال و هر چهار سال یک روز؛ دوم سال ثابت شمسی که کسر یک چهارم را هر چهار سال یک روز و یا هر 120 سال و یا 116 سال و یا به حساب درست تر 128 سال، یک ماه کبیسه می کردند. روز و ماه درست و سالی را که کبیسه گرفته بودند «وهیگک Vahigak» می نامیدند. این نام پهلوی بنا بر تفسیر وست (E. W. West)به معنی «متعلق به آن چه حقیقتاً خوب است» می باشد. این نام به صورت های «وهیکک، وهیجک، وهیژک، وهیزک و بهیزک به معنی «مَکْبُوس یا سال کبیسه شده» است. توضیحات بیشتر درباره چگونگی کبیسه و سال وهیزک ر.ک: گاه شماری در ایران قدیم، تقی زاده، ص11- 39؛ گاه شماری و جشن های ایران باستان، ص1- 25.
2- . دین کرد مدن، ص391 به بعد.

ص:43

خورشید و از حرکت افکندن [آن]. [بدین روی] شگفت تر، به آغاز آفرینش نود شبانه روز کوشیدن و [به] فرجام،به نیروی دادار،اندر این کوشش شکست یافتن و خورشید از بالا [به] همانگونه برفتن.

دیگر نزدیک به پایان هزاره زردشت، باز به این کوشش آمدن و شگفت کوشیدن و نیز بدان روی است ده شبانه روز درنگ [خورشید به] فرجام هزاره زردشت و آغاز رسیدن اوشیدر به همپرسگی هرمزد، که ایستادن خورشید است به بالا [به] همان گونه. به نیروی دادار، [اهریمن] در آن کوشش نیز شکست یافتن و خورشید از همان جای باز به حرکت و سپری کردن آن درنگ آمدن.

از آن پس نزدیک به فرجام هزاره اوشیدر [اهریمن] باز به کوشش آمدن و شگفت کوشیدن، نیز بدان روی است بیست شبانه روز درنگ [خورشید به] فرجام هزاره اوشیدر و آغاز رسیدن اوشیدرماه به همپرسگی هرمزد و ایستادن خورشید به بالا، [به] همان گونه. به نیروی دادار، [اهریمن] اندر آن کوشش نیز شکست یافتن و خورشید از همان جای [باز به] حرکت و سپری کردن آن درنگ کردن.

از آن پس نزدیک به فرجام هزاره اوشیدرماه، [اهریمن] باز به این کوشش آمدن و شگفت تر کوشیدن. نیز بدان روی است سی شبانه روز درنگ [خورشید به] فرجام هزاره اوشیدرماه و آغاز رسیدن سوشیانس پیروزگر به هم پرسگی هرمزد و ایستادن خورشید به بالا [به] همان گونه. به نیروی دادار، [اهریمن] اندر کوشش به کلی شکست یافتن و خورشید از بالا [به] همان گونه برفتن».(1)

علاوه بر ایستادن خورشید در آسمان، در آخرالزمان تغییرات شگفتی در آسمان و جهان خاکی رخ می دهد که خود باعث بروز دگرگونی های

اساسی در نظام طبیعت است. از آن جمله می توان به: رنگ باختن خورشید و ماه، کوتاه شدن سال و ماه و روز، بروز زمین لرزه های شدید، و باران های نابهنگام اشاره نمود:

«...خورشید نشان سهمناکی بنمایاند و ماه از رنگ بگردد، و در جهان سهمناکی و تیرگی و تاریکی باشد؛(2) به آسمان نشان های گوناگون پیدا آید، و زمین لرزه بسیار باشد؛ و باد سخت تر آید و به جهان نیاز و تنگی و دشواری بیشتر پدیدار آید...».

(زند وهومن یسن 6/4)

«و در آن هنگام سخت، شب روشن تر و سال و ماه و روز سه یک بکاهد، و سپندارمذ زمین برآید و آفت و مرگ و نیازمندی به جهان سخت تر


1- . نقل از پژوهشی در اساطیر ایران، ص200.
2- . درباره تاریک شدن خورشید و ماه و به طور کلی تغییرات انجام شده در آسمان و زمین در آخرالزمان در ادیان دیگر نیز مطالبی ذکر شده: «و فوراً بعد از مصیبتِ آن ایام آفتاب تاریک گردد و ماه نور خود را ندهد و ستارگان از آسمان فرو ریزند و قوّت های افلاک متزلزل گردد. آن گاه علامت پسر انسان در آسمان پدید گردد...». انجیل متی، 24/ 29%30؛ و نیز نگاه کنید به: انجیل مرقس، 13/ 24%27 «زیرا که ستارگان آسمان و برج هایش روشنایی خود را نخواهند داد. و آفتاب در وقت طلوع خود تاریک خواهد شد و ماه روشنایی خود را نخواهد تابانید». کتاب اشعیاء نبی، 13/10 «از حضور ایشان زمین متزلزل و آسمان ها مرتعش می شود. آفتاب و ماه سیاه می شوند و ستارگان نور خویش را بازمی دارند». کتاب یوئیل نبی، 2/10؛ و نیز یوئیل نبی، 3/ 15%16 «خورشید به ظلمت و ماه بخون مبدل گردد قبل از وقوع روز عظیمِ مشهور خداوند». کتاب اعمال رسولان، 2/20 «امام باقر علیه السلام روایت کرده که آن حضرت فرمود که در پیشاپیش ظهور این امر دو علامت خواهد آمد یکی گرفتن ماه در پنجم ماه و دیگری گرفتن آفتاب در پانزدهم آن و این گونه خسوف و کسوف از وقت فرود آمدن آدم علیه السلام به زمین تا این وقت واقع نشده پس در این وقت حساب منجمان باطل می شود». ترجمه جلد 13 بحارالأنوار مجلسی، ص217 «امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود که قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف ظهور نمی کند تا وقتی که چشم دنیا کور گردد یعنی اوضاعش منقلب و پریشان شود و سرخی در آسمان ظاهر و هویدا گردد و این سرخی از اشک چشم های حاملان عرش است که بر احوال زمین گریه کرده اند». ترجمه جلد 13 بحارالأنوار مجلسی، ص225

ص:44

باشد».

(زند وهومن یسن 4/64)

و نیز:

«خورشید راست تر و نهفته تر، و سال و ماه و روز کوتاه تر باشد».

(زند وهومن یسن 4/16)

«و اندر وای (اتمسفر - در هوا) آشفتگی و باد سرد و باد گرم وزد و بَرِ اوروران (نباتات) کم بباشد و زمین از بَر بشود. و بوم گزندک (زمین لرزه) بسیار بباشد و بس ویرانی بکند و باران بی هنگام بارد و آن که بارد بی سود باریده شود، و ابر بر آسمان گردد».

(جاماسب نامه فارسی، در 16 بند 13%12)

در آن هنگام بادهای سرد و گرم فراوان می وزند و نظم فصول سال به هم می خورد، ابرهای بی باران بر فراز آسمان ظاهر می شود و به جای آب از ابرها جانوران زیان کار می بارد:

«و باد سرد و زیانکار [و پرزیان] بس وَزَد و به هنگام گرما، بادِ گرم بَر شود [و بِوزَد، چنان] که تخم و بَر [و بارِ] خورش (=گیاهان خوردنی) بسوزد و باران به هنگام خویش نبارد و [اگر] بارد، [با آن] خرفسترِ بس زیانکار [و پرزیان] به پیدایی آیند».

(م.او29، ص309)

«و ابر کامکار و باد تندرو، به هنگام و زمان خویش باران نشایند کرد. ابر سهمگین همه آسمان را چون شب تار کند. باد گرم و باد سرد بیاید و بَر و تخمه دانه ها را ببرد. باران نیز به هنگام خویش نبارد و بیشتر خرفستر (=جانوران زیانکار) ببارد تا آب. و آب رودخانه ها و جویباران بکاهد و آن را افزایش نباشد».

(زند وهومن یسن، 4/46%42)

بدان هنگام ستارگان گناهکار (=سیارات هفتگانه) از بند رها می شوند و با رهاشدن آنها، آشوب و ویرانی افزایش یافته و جهان را فرامی گیرد:

«...نشان های آسمان پدیدار آید یعنی ستارگان گناهکار از بند رسته شوند».

(جاماسب نامه فارسی، ص88) (1)


1- . نجات بخشی در ادیان، ص64.

ص:45

«...در یک ماه، خورشید [از یک سوی] آسمان به [سوی دیگر] آسمان آید. همه مردم و این جهان مرگمند [و میرنده] شود و پس [بر] این زمین دیوان پراکنده شوند [و آن را آکنده کنند]».

(م.او29، ص258)

در آن دنیای وانفسا، تقدیر ستارگان سرنوشت ساز نیز وارونه گردد و تیر و اورمزد سامان بخش

امورِ بَدان می شوند:

«...و نیاز و تنگی و دشواری در جهان بیشتر پدیدار آید و [ستاره] تیر (=عطارد) و اورمزد (= مشتری) پادشاهی بدان را سامان بخشند».

(زند بهمن یسن، 6/4)

به هر حال به هر سو می نگری زمین و زمان دچار انواع بلاها، وبا، قحط و نیاز و به طور کلی حوادثی است که وقوع آنها سبب ویرانی و تباهی زندگی زمینی انسان ها و موجودات است.

جهان و اوضاع آن پیش از ظهور منجیان

جهان در پیش از ظهور منجیان جهانی است انباشته از ظلم و ستم، سیاهی و تباهی که در آن همه کس و همه چیز گرفتار سختی ها، زشتی ها و نابسامانی هاست و راهی جز فساد و نابودی نمی پیماید. بنابر متن زند وهومن یسن در ابتدای هزاره زرتشت که از آن با عبارت «پست ترین زمان» یاد شده، دیوانِ گشاده موی خشم تخمه بر ایران چیره می شوند و به زشت کامی و ستم فرمانروایی کنند و همه چیز را تباه و ویران سازند:

«ای زرتشت سپیتمان! در آن زمانِ شگفت یعنی پادشاهی خشم خونین درفش ودیوِ گشاده موی خشم تخمه ، پست ترین بندگان به فرمانروایی نواحی ایران فراز روند».

«...چنان که بسیار چیز سوزند و خانه خانه داران، دهِ دهقانان، آبادی و بزرگی و دهقانی و راست دینی و پیمان و زنهار و رامش و همه آفرینش، که من اورمزد آفریدم، تباه کنند. این دینِ پاک مزدیسنان، آتش بهرام [که] در دادگاه (=آتشکده) نشانده شده است، به نیستی رسد و زنگان و آوارگان به پیدایی رسند. و آن ناحیه شهری، و آن شهرِ بزرگ دهی و آن دِه بزرگ دوده ای و آن دوده بزرگ استخوانی (=فردی) باشد.

ص:46

ای زردشت سپیتمان! این ده های ایران که من اورمزد آفریدم، به زشت کامی و ستم و فرمانروایی بد بکنند (=خراب کنند). دیوان گشاده موی ، فریفتار هستند یعنی آن چه گویند، نکنند. و بد دین هستند یعنی آن چه نگویند، کنند».

(زند بهمن یسن، 4/26 و 10%7)

«پس بر همه شهرها در ایران، بدی و رنج و ویرانی بسی [به] پیدایی آید».

«و بسیار زر و سیم بر دست اَنیران [و ناایرانیان] افتد و بر [مصرف] گناهِ مرگرزان(1) رسد. به جز زر و سیم، [دیگر] فلزات [نیز] همه به دست بدکرداران به پیدایی شود [و پدید آید] و [ایشان] توانگر شود. جز این پادشاهی از دست ایرانیان به [دست] بتّران رسد».

(م.او29، ص306 و 311%310)

در آن زمانه پست همه مردم نیز چون حاکمانشان فریفتار و ناراست اند و دیو آز بر همگان چیره شده و آنان را به سختی و گناه کاری کشیده است:

«ای زرتشت سپیتمان! در آن زمان همه مردم فریفتار باشند یعنی بدِ یکدیگر خواهند و دوستی بزرگ دیگرگون شود. و آزرم و عشق و دوستی روان از جهان برود. مهرِ پدر از [دلِ] پسر و برادر از [دلِ] برادر برود، داماد از خُسر (=پدرزن) جدا خواسته باشد و مادر از دختر جدا و جداکامه (=با خواست و نیاز متفاوت) باشند».

«ای سپیتمان زرتشت! اندر آن سده دهم که هزاره تو به پایان رسد، همه مردم آزپرست [و] ناراست دین باشند».

«و چشم آز ایشان از خواسته پر نباشد، خواسته جهان گرد کنند و در زیر زمین نهان کنند و به سبب گناه کاری، لواط و دشتان مرزی (=نزدیکی در حالت ناپاکی زنانه) بسیار کنند و بسیار شهوت زشت ورزند».

(زند بهمن یسن، 4/13، 41، 62)

«پس چنان در آن هنگام شگفت [و سخت] همه مردم فریفتار باشند و بدی کنند که بر دهان [و زبان] با یکدیگر مهر ورزند و در دل کین دارند و بدخواه یکدیگر باشند و آزرم هومت [و اندیشه نیک] ورزیداری و مهر [ورزیدن] از جهان بربشود [و برود] و مهر دروجی در گیتی بسیار شود و دوستی روان [و عشق به رستگاری آن] از جهان بشود [و برود]. و پدران از فرزندان مهر ندارد و فرزند خویش را بر


1- . مرگ ارزان Margarzān: نام گناهانی است که ارتکاب آنها حد شرعی مرگ را در پی دارد. برای اجرای این حکم سرِ محکوم را افراد تعلیم دیده و کارآمد به شیوه ای خاص قطع می کردند، و یا بدن آنان در تخته بندهای مخصوصی آن چنان تحت فشار قرار می دادند که همه استخوان ها خرد شود. چنان که در وندیداد، روایت پهلوی، روایات داراب هرمزدیار، صد در بندهش، وِجَرکرد دینی و... آمده، زنده پوست کردن، مثله کردن (تکه تکه کردن اندام ها) و خرد کردن استخوان ها، سر بریدن، وارونه دفن کردن و غیره از انواع رایج اجرای حکم اعدام بوده است. برای اطلاعات بیشتر درباره انواع گناهان و تاوان هر یک ر.ک: مقاله «درجات گناه، تاوان و پتت در دین زرتشتی» از نگارنده، هفت آسمان، شماره 28، ص187 به بعد.

ص:47

جدایی [از خود و دور از زن پادشایی خود] پدید آورد و [یا آن] که بر [رسم] جُد دینی [فرزند] پدید آید؛ و پس زر و سیم، کم اصلان [و نااصیلان] بس دارند و مردم مهتر و بهتر، دوستی با ایشان کنند».

(م.او29، ص306)

همه چیز باژگونه شده و نه تنها شیرازه امور فردی و اجتماعی از هم گسیخته است بلکه نظام طبیعت نیز جریان طبیعی و همیشگی خود را از دست داده است. ظهور ابرهای بی باران در آسمان، وزش بادهای بی موقع سرد وگرم و ایجاد فصول نامنظم سال همراه با گرما و سرماهای سخت و طاقت فرسا،

خشک شدن چشمه ها و بی برشدن دانه ها وغله ها از آن جمله اند که پیش از این بدان ها اشاره شد.

انسان ها نیز همانند گیاهان کمتر زاد و ولد کنند و این تغییرات به چارپایان نیز راه یافته است، به طوری که چهارپایان اهلی چون گاو و گوسفند و اسب کمتر می زایند و شیر آنها کم چربی و موی آنان کمتر و پوست شان تُنک تر است و اسب کارزاری زور و نیروی کمتری دارد:

«و تخم، بَر ندهد و بَرِ دانه ها در ده، هشت بکاهد [و] دو بیفزاید و آن که بیفزاید سپید نباشد. و خوردنی و دار و درخت بکاهد، اگر یکصد بگیرد، نود بکاهد [و] دَه بیفزاید، آن را که بیفزاید، طعم و مزه نباشد.

مردم کمتر زایند و هنر و نیروی ایشان کم [باشد] و فریفتار و بد دادتر (=ستمگرتر) باشند و سپاس و آزرم نان و نمک ندارند، ایشان در نود [سالگی] نیز محبت ندارند».

(زند بهمن یسن، 4/20%18)

«و ستور و گاو و گوسفند کمتر زایند و بد هنرتر زایند و بار کمتر گیرند و موی [آنان] کمتر و پوست [آنان] تُنک تر باشد و شیر [شان] نیفزاید و چربی کم دارد. و گاو ورزا را نیرو کم و اسب اروند (=تندرو) را هنر کم [باشد] و به تاخت کم بَرَد».

(زند بهمن یسن، 4/48%47)

«و ستوران و گاوان کمتر زاید؛ شیر ایشان کمتر شود و نیز اگر زاید،]شیر آنان] چربی کمتر داشته باشد؛ و گاو ورزای نیرومند که زاید و اسب کارزاری بار کمتر کشَد. و مردمان گمانور [و بدگمان] شوند».

(م.او29، ص310%309)

ص:48

کسی حرمت نان و نمک نگه ندارد و مردم نسبت به یکدیگر مهر و محبت کمتر دارند:

«و مردم را که در آن زمان زاید، زور و نیرو کمتر باشد و بدگمانتر و فریفتارتر بس شوند، که مهرِ روان [و دلبستگی به رستگاری روان] کمتر دارند و آزرم [و حرمت] نان و نمک ندارند. پس چون مردم بتر و بداندیش و بدکیش اهلموغ(1) [باشند]، آن [مردم] را دوست خویش شمارند».

(م.او29، ص307)

در آن زمان کشتن مرغی و انسانی نیک، برابر شود. کار نیک و کرفه (=ثواب) از دست مردمان کمتر رود. خردان به بزرگی و پادشاهی رسند و بزرگان به بندگی و بینوایی:

«در آن زمانه بد، مرغی بیش از مردم آزاده دین بردار آزرم دارد. و مزد ایشان در برابر کار کم است و کار و کرفه از دست ایشان کم رَود و انواع جداکیشان برای ایشان خواستار بدی باشند».

«آزادگان و بزرگان و مغ مردان به شکوهی (=بینوایی) و بندگی رسند. و [مردمان] تندخو و خرد به بزرگی و فرمانروایی رسند. و خردانِ آواره به پیشگامی و راینیداری (=حکومت و اداره کشور) رسند».

(زند بهمن یسن، 4/21 و 36)

«...و مردم خرده [و پست] به بزرگی رسند و بنده، آزاد [و] آزاد بنده شوند...».

«آزادگان و بزرگان به درویشی رسند و بندگان [و] مردم خرده [و پست و ناداشت] به بزرگی و پادشاهی رسند».

(م.او29، ص305 و 308)

«این که مردم بتر و بدکار و دژآگاه و بیدادتر در جهان، تواناتر [و مقتدرتر] بشود و فرمانروای گیتی باشد».

(م.او29، ص347)

دفن مردگان در همه جا رایج شده و انجام آیین ها و آداب و رسوم دینی (هم چون کستی بستن، برشنوم و غیره) به دست فراموشی سپرده شده، احکام دین واژگونه گردد و بهدینان آرزوی مرگ کنند:


1- . همان اشموغ است. ر.ک: یادداشت 16 همین فرگرد.

ص:49

«و [در] همه جهان دفن مرده و پوشانیدن مرده (=کفن کردن) رایج باشد. و دفن کردن و شستن و سوختن و به آب و آتش بردنِ مرده و خوردنِ مرده را به داد دارند و [از آن] نپرهیزند».

«و دین دارانی که کستی (=کمربند ویژه دین زرتشتی)(1) به کمر دارند پادیابی (=تطهیر) داشتن نتوانند. زیرا در آن پست ترین زمان، مردار و نجاست آن گونه بسیار باشد که [هرگاه] مرد گام بر گام نهد، بر مردار رود، یا اگر [خود را] به برشنوم شوید [چون] پای از مَغ بیرون نهد،(2) بر مردار رود. یا اگر در نساکده (=جای مرده) بدون فراز گستردنِ برسم،(3) درون(4) یزند جایز باشد».

(زند بهمن یسن، 4/24%23 و 30%27)

«ای زرتشت سپیتمان! در آن زمان شگفت مردمی که کستی بر میان (=کمر) دارند [به سبب] بدخواهی و فرمانروایی بد و داوری دروغ بسیار که بر ایشان آمده است، زندگی ایشان را بایسته نیست [و] مرگ را به آرزو خواهند».

(زند بهمن یسن، 4/49)

در آن دنیای وانفسا دین و دینداری و روحانیون مذهبی که نگهدارندگان قوانین دینی محسوب می شوند و داعیه دار صیانت از آداب و رسوم و آیین های مذهبی هستند آنچنان به فساد و تباهی کشانیده می شوند که دین داران و روحانیون در میان خلق، گناه کارترین مردم اند به طوری که از پنج گناه، سه گناه را ایشان مرتکب می شوند. آنان بدون هیچ دغدغه ای از انجام وظایف دینی خویش سرباز زنند و بیمی از دوزخ ندارند. در حق هم بدگویی کنند و یکدیگر را به سخره گیرند و به همین دلیل مردم نیز به قول و فعل شان بی اعتمادند و گفتار و فتوای دروغ زنان و افسوس گران را به جای ایشان ارج می نهند:

«و گفتار دین برداران، مهر و فتوای داور راست (=قاضی عادل)، گفتار راستان و پرهیزگاران تحریک شمرده شود. گفتار خردان، بدگویان، واژگونگان (=نابکاران) و افسوس گران (=دلقک ها) و داوری های دروغ را راست و باور دارند و بدان سوگند دروغ خورند و بدان گواهی دروغ دهند و دروغ و ناراست درباره من، اورمزد، گویند.

ایشان که به هیربدی و هاوشتی (=آموزگاری و شاگردی) ناموَرَند، بدِ یکدیگر خواهند و آهو (=عیب) گویند و آهو بینند. اهریمن و دیوان بر ایشان بیشتر پتیاره برده است. و از گناهی که مردمان کنند، سه گناه از پنج گناه هیربدان و هاوشتان


1- . کوستی، کوستیک، کُستی، کُشتی Kustik بند مقدسی است که زرتشتیان بر کمر بندند و آن ریسمانی است که از 72 رشته پشمی بافته شده و زرتشتیان و پارسیان آن را سه دور به دور کمر پیچیده با چهار گره می بندند (فرهنگ پهلوی، فره وشی). کُستی یا کُشتی را بند دین هم می گویند و هر فرد زرتشتی، پس از سن پانزده سالگی ناگزیر بوده آن را به دور کمر ببندد. صورت اوستایی آن ائیویانگهن Aiwyānhanaکه به معنی کمربند و نیز بندِ دین آمده و در پهلوی به صورت کُستیک و در فارسی کُستی یا کُشتی گفته می شود. جهت اطلاعات بیشتر و آیین های کُستی بستن ر.ک: خرده اوستا، پورداود، ص58 -74 و منابعی که در آن ذکر شده است.
2- . «برشنوم» آیین تطهیر و غسل برای کسی که به مرده دست زده و یا چیز ناپاکی را لمس کرده است. «مَغْ» اصلاً به معنای گودال است. در دین زرتشتی اصطلاحاً به ردیف سنگ هایی گفته می شود که به کیفیتی خاص کنار هم چیده می شوند تا کسی که می خواهد «برشنوم» کند بر روی آن بنشیند و یا وقتی از آب بیرون می آید پای بر روی آن بگذارد.
3- . برسم شاخه های باریکِ دسته شده درخت انار و یا مفتول های نازک نقره ای یا مسی است که موبد هنگام برگزاری آیین های یسن، ویسپرد و ویدیوداد به دست می گیرد. شماره شاخه ها از 3 تا 33 شاخه گفته شده اند. در یسن 57، بند 6، شماره آنها 3، 5، 7 و 9 شاخه یاد شده است. زند بهمن یسن، ص31، یادداشت 33
4- . درون در پهلوی drōn و اوستا draona، نام سفره و نانی است که در آیین های دینی زرتشتی وجود دارد. این نان که به صورت کوچک یا بزرگ، از آرد گندم تهیه می شود، نماد این جهان است. برجستگی دایره دور نان نماد کوه البرز است که زمین را چون حلقه ای فرا گرفته است. گوشودا gošoda، که روغن نهاده در میان نان است، نماد چگاد دائیتی است که در میان زمین است. قرص نان نماد خورشید است. نانی که به صورت هلال تهیه می شود، نماد ماه است؛ سه تکه چوب بویایی که در سفره است نماد اندیشه، گفتار و کردار نیک است. آب، سبزی و میوه نماد دریاها، مرغزارها و جنگل ها است. پژوهشی در اساطیر ایران، ص162، یادداشت 15 جهت اطلاعات بیشتر درباره درون ر.ک: «باج و درون زرتشتی» Mary Boyce and Firoze Kotwal, "Zoroastrian bāj and drōn", BSOAS, Vol.XXXIV, 1971, I, 56%73; II, 298%313.

ص:50

کنند و دشمن نیکان باشند یعنی که درباره یکدیگر بد و عیب گویند و یزش که پذیرند، نکنند (عبادتی که انجام دادن آن را بپذیرند، انجام ندهند) [و] از دوزخ بیم ندارند».

(زند بهمن یسن، 4/40%37)

«...این که مردِ دُژآگاه بر دستوران [و پیشوایان] دین - که با آگاهی از دین، اوستا و زند بداند - افسوس گری [و تمسخر] و ریشخند بیش کند؛ که [این افسوس گری] بر راه [و از روی] گناه کاری [باشد]».

(م.او29، ص348)

«و فتوا گفتنِ دین داران و رَدان را بشکنند [و آن را نپذیرند] و گفتارِ دروغ زنان و افسوس گران (=تمسخرکنندگان و خوارشمرندگان) [دین را] به رَدی دارند [و از آن پیروی کنند] و دروغگویی پیش دارند [و آن را رجحان نهند]؛ و سوگند دروغ بس خورند و من، که اورمزدم، به زور - [یعنی] که دروغ - بر [نام] من بس [سوگند] گویند. و کسی اگر هیربد شد و یشتِ ایزدان کنند، [دیگران] نتوانند دید [یا] که اگر [کسی هیربد شد، بر او] افسوس گری کنند. و هیربدان برای یکدیگر بد خواهند [و بدخواهی کنند] و کار اهلموغی دیوان (=بدعت های ناروا و اهریمنی) را پیشتر کنند [و مقدم دارند و رجحان نهند]؛ پس [آن که] سه گناه هیربدان و هاوشتان است، [آن را] بسی پیش دارند [و پیش گیرند] که چنین [است]: دشمنی با نیکان؛ و [به] بیداد [و نادرست] یزشن را کنند؛ و بیم از دوزخ نبرند [و ندارند]».

(م.او29، ص309%308)

در آن هنگامه از هر هزار یا ده هزار تن، تنها یک نفر به دین گرود و آن یک نیز بدان عمل نکند. در نتیجه دین به طور کلی نزار و ناتوان شود و فساد، تباهی، روسپی گری، غلامبارگی، دروغ و مرگ همه جهان را فرامی گیرد:

«و فروتنی و رامش و دوستی از همه آفرینشِ اورمزد و از این جهان بشود [و برود] و از آن، دین بهی نزار و بی توان شود و بر آن تباهی رسد».

(م.او29، ص305)

«یا که در آن پست ترین زمان، یزش کردنِ با دو مرد جایز باشد، تا که این دین به نیستی و نزاری نرسد، در یکصد، در یک هزار، در ده هزار یکی باشد که به این

ص:51

دین گرود. آن که گرود، نیز از آن کار نگیرد (=بر طبق آن عمل نکند). آتش بهرام به نیستی و نزاری رسد از یک هزار [آتش] یکی را نگهدارند، آن [یکی] را نیز، چنان که باید، هیزم و بوی ندهند. یا اگر مردی یشت کرده باشد، و نیرنگستان(1) نداند به نیک اندیشی [آتش] بیفروزد، جایز باشد».

(زند بهمن یسن، 4/32%31)

«ای زرتشت! دیگر تو را گویم که مردم دیندار و اشو که در آن زمان بتّر [در حیات] باشند، کار کرفه(2) را کمتر توانندکردن و کار ایزدی [و خیر] بر دست ایشان کمتر رود [و انجام گیرد]، زیرا که جُدکیش و دشمنِ دین بسیار و فریفتار باشد؛ از این روی، مردمِ دین دوست را رنج و سختی و بدی رسد و همه جهان، بدخواه ایشان بباشد.

پس آن گاه، مردم در [کارِ] نساخوران و نساسوزان و نساپوشان(3) بسی باشد و [نسا را به] آتش برند [و این کار را ] منطبق بر داد [و قانون دینی] دارند [و شمارند] و بر بدی و ابارونی(4) (=نادرستی و ناراستی و گناه)، [به] راهِ دوزخ شوند. و مردم دینی که کشتی [بر میان] بندد و یزشنِ ایزدان کنند [نیز آن نیایش را] به پادیابی [و پاکیزگی] ندارند [و به پاکی برگزار نمی کنند]؛ و در آن هنگام که مردم گیتی، از صدهزار و بیور هزار، یکی به راه دین روَد، [نیز] پس آن [یکی] هم کارِ دین را کمتر کرده، بی توانی آتش بهرام را خواهد [و روادارد]. و مردان [و] زنانِ آزادگان و نیک کرداران کرفه کمتر کنند و گشاده کشتی(5) [و بی سدره و کشتی راه] روند [و باشند]. و آزادگان، دیگرگوهران [و بیگانگان و بدنژادان] را دخت (=دخترِ دیگرگوهران را)، خود به روایی [و با میل و رغبت] به زنی کنند تا [آن] که مردم دینی را، بر پایه [و اساس] جُد دینی، فرزند به جِه کاری (=فحشا) زاده شود و به ایشان [نیز] مردم دینی، دخت خویش به زنی دهند...».

(م.او29، ص308%307)

«پس همه خواسته گیتی را در زیرِ زمین نهان کنند و در آن زمان، کار روسپی و جِه مرزی(6) و غلامبارگی و همخوابگی با زنان حائض در جهان بسی آشکارا [و نمایان و رایج] شوند و سیج(7) نهان و مرگ و وبا و نیاز در جهان بیشتر شود و تباهی و کام اهلموغِ دیوان و دروجان چیره تر شود [و غالب آید]».

(م.او29، ص311)


1- . نیرنگ به معنی دعاست و نیرنگستان نام کتابی است متأخر که مجموعه دعاها و وردهای دینی را دربردارد.
2- . کرفه به معنی ثواب و «کار کرفه» با هم می تواند به معنی «کار نیکو و ثواب» باشد.
3- . نسا به معنای جسد و جسم مرده یا بخش مرده از جسم آدمی است؛ جسد جانورانی مانند سگ و میمون و روباه هم نسا به شمار می آید. نام این سه گناه بزرگ در نوشته های پهلوی تکرار می شود و «نساپوشان» به معنای پوشاندن و دفن هر گونه نسا و «نساسوزان» به معنای سوزاندن نسا و احیاناً رسم سوزاندن جسد مردگان و به هر حال برابر با «بردن نسا به آتش» است و «نساخوران» احتمال دارد بیشتر به معنای خوردن گوشت جانورانی باشد که حلال به شمار نمی رفته اند. (بررسی دست نویس م.او 29، ص307، یادداشت 9)
4- . ابارونی به معنای روش و رفتار اهریمنی داشتن است و این واژه خلاف «فرارونی» به کار می رود.
5- . برای هر فرد زرتشتی پس از سن پانزده سالگی کُشتی بستن و سدره پوشی (= پیراهن مقدس) از واجبات بوده، و بدون آنها راه رفتن، گناه محسوب می شده که به آن در اصطلاح «وِشاد دوبارشنی» یا «گشاده کُشتی» گفته می شود.
6- . جِه در پهلوی Jeh و اوستا جَهی Jahī به معنای روسپی، نام دختر اهریمن است. او نه تنها انگیزاننده اهریمن به تازش بر جهان هرمزدی است، بلکه فریبنده و اغواگر مردان نیز هست و بنا به اساطیر زرتشتی زنان از او پدید آمده اند (ر.ک: بندهش، بهار، ص83) - و اصطلاح «جِه مرزی» به کسانی اطلاق می شود که با روسپیان و فاحشگان عشق ورزی می کنند.
7- . سیج در پهلوی Sēj به معنی «خطر، نابودی، زوال و مایه هلاکت و گزند اهریمنی» است و نام دیوی است. این واژه اغلب با صفت «نهان رَوِش» یعنی «نهان رفتار و نهان رونده» به کار می رود.

ص:52

جهان و اوضاع آن پس از ظهور منجیان

همان طور که در ابتدای این گفتار اشاره شد، سه موعود زرتشتی یعنی هوشیدر، هوشیدرماه و سوشیانس که سه فرزند زرتشت محسوب می شوند، هر یک در سرِ هزاره ای ظهور می کنند تا سامان بخش اوضاع نابسامان جهان و مردمان باشند. در روایات و متون زرتشتی در چگونگی پیدایش و تولد هر یک از این سه تن و ویژگی آنها و نیز اوضاع جهان در زمانه ای که ظهور می کنند مطالب نسبتاً مفصلی ذکر گردیده که در اینجا خلاصه ای از تلفیق این روایات براساس سه کتاب بندهش، دین کرد و روایات پهلوی(1) نقل می گردد:

بنابر روایات زرتشت سه بار با زن خود «هِوُو hvōv» نزدیکی کرد و نطفه او به زمین رفت. ایزد نریوسنگ روشنی و زور آن نطفه را گرفت و برای نگهداری به ایزد ناهید سپرد تا به هنگام آن در آخرین هزاره از عمر جهان (هزاره دوازدهم) به ترتیب سه دوشیزه از این نطفه ها بارور شوند و سه موعود زرتشتی به پیدایی رسند. برای پاسبانی از این نطفه ها 99999 فروهرهای نیک توانای پاک مقدسان گماشته شده اند. (2) جای نگهداری این نطفه ها دریاچه کیانسیه (=هامون) است و گویند مانند سه چراغ در بُن این دریاچه می درخشند.

(3)

گاه هوشیدر

سی سال(4) به پایان سده دهم از هزاره چهارم یعنی هزاره زرتشت، دوشیزه ای پانزده ساله موسوم به «نامیگ پد» (نامی پد) در آب دریاچه می رود و می نشیند و از آن می خورد. نطفه زرتشت او را بارور کرده و از آن هوشیدر به وجود می آید و این همان نطفه ای است که مرتبه سوم قبل از آخرین بار زرتشت در هِوُو(5) نهاده بود. آن دوشیزه نه قبل از پانزده سالگی و نه پس از آن با هیچ مردی هم بستر نمی شود تا هوشیدر متولد شود:

آن گاه سی زمستان [از] آن دهمین سده سپری نشده - یعنی سی زمستان باقی مانده - دوشیزه ای که [نامش] «نامی پد» است، یعنی مادر آن هوشیدر نامی - از دوده ایست واستر،(6) پسر زردشت - به آن آب رود و اندر آن آب نشیند و [از آن] خورد و آن نطفه ایشان به بالا تابد [همان نطفه ای که] زردشت سدیگربار از پایان (=سوم از آخر) به بن «هِوُو» فراز هشت و آن پسر در آن داده شد که او را نام بالنده پرهیزگاری(7) است اگرچه آن کنیز (دوشیزه) پانزده ساله است نه پیش از آن با مردان خوابید و نه پس از آن تا [آن] هنگام که آبستن بود (=شد) تا آن که او (هوشیدر) بزاد.

(دین کرد هفتم مَدن، ص666؛ سنجانا، ج7، ف7 بند 56) (8)


1- . بندهش، به کوشش تهمورث انکلساریا، ص220 و 236؛ بندهش به کوشش بهار، ص142%143 و 152؛ دین کرد، به کوشش مدن، ص661، س21%676؛ روایات پهلوی، به کوشش دابار، فصل 48 (ص141- 159).
2- . درباره 99999 فروهرهای نیک که از نطفه زرتشت نگهداری می کنند ر.ک: بندهش، بهار، ص152؛ فروردین یشت (یشت سیزدهم، بند 62) در یشت ها، پورداود (2/73)؛ و نیز رساله سوشیانس پورداود در این خصوص به تفصیل بحث نموده است.
3- . ر.ک: بندهش، بهار، ص142، بندهش، انکلساریا، ص220؛ زند آکاسیه، ص282.
4- . بنا به روایات زرتشتی، زرتشت در 30 سالگی به پیامبری برگزیده شد: درباره زردشت چنان پیداست، که به سی سالگی به هم پرسی[= ملاقات] هرمزد آمد، دین پذیرفت و [آیین] ایزدی را رواج داد. (گزیده های زادسپرم، 34/47)
5- . اوستایی hvōvī صورت مؤنث از hvōva از خانواده hvōgva به معنی «دارنده گاو نیک»، نام سومین زن زرتشت، دختر فرشوشتر است. در سنت و بنا بر روایات دینی منجیان و موعودان آینده همگی از نسل او می باشند. زرتشت از او در یک جا به عنوان گوهری عزیز یاد می کند که فرشوشتر به او داده است (یسن 51، بند 17) و در جای دیگر فروهر او به عنوان یکی از زنان پرهیزگار ستوده می شود (یشت 13، بند 139). نجات بخشی در ادیان، ص96، یادداشت 81
6- . ایستواستر isatwāstar به معنی «خواهنده چراگاه، جوینده مرتع» نام بزرگ ترین پسر زرتشت از نخستین زن اوست. زرتشت از این زن سه فرزند دارد که به عنوان سه تن پرهیزگار ستوده می شوند (یشت 13، بند 98) و این سه، ایستواستر، اروتت نر urwatatnar و خورشید چهر (وُروچهر) هستند که در سنت، نخستین به عنوان پیشوای دینی و دومی کشاورز و سومی جنگاور است. از ایستواستر در یسن 26، بند 5 و یسن 23، بند 2 نیز به عنوان نخستین پسر زرتشت سخن به میان می آید: ایستواستر آسروُن (= روحانی)، موبدان موبد بود، به یکصدسالگی دین درگذشت. (بندهش، بهار، ص152)
7- . بالنده پرهیزگاری در ترجمه waxšēnidār ahlāyīh که خود ترجمه صورت اوستایی نام هوشیدر است.
8- . ر.ک: نجات بخشی در ادیان، ص24- 25.

ص:53

در آن هنگام کشور گرفتار نابسامانی و آشوب است. با زادن هوشیدر، مردی سیاه درفش در خراسان پیدا می شود(1) و پدشخواریان را بیرون رانده و کشور ایران را به پریشانی و بی سامانی می کشد و چندسالی پادشاهی بد کند. پس از او هیون و ترک به ایران تاخته و چندسالی با ویرانی و تباهی حکومت می کنند تا این که مردی از سوی کابلستان یا هندوستان که او را «کی بهرام خوانند» برمی خیزد و زمام امور را در دست می گیرد.

پس از بهرام ورجاوند، و به قولی یک سال پیش از او، پشیوتن گشتاسپان از کنگدژ قیام می کند و دین مزدیسنان را رواکند. در این هنگام هوشیدر به سی سالگی می رسد و با آغاز هزاره وی خورشید به مدت ده شبانه روز در اوج آسمان در همان جایی که در ابتدای خلقت آفریده شده بود، می ایستد. بدین ترتیب مؤمنان می دانند که هزاره زرتشت به پایان رسیده و بر ناباوران و همگان روشن می گردد که پدیده ای شگفت و خارق العاده به وقوع پیوسته است. (2)

در همین زمان هوشیدر (در روز ششم ماه فروردین در هندوستان یا چین) با اورمزد و امشاسپندان به گفتگو (=همپرسگی) می نشیند و فردای آن روز، روزی روشن و بارانی است: (3)

«ماه فروردین، روز خرداد (=روز ششم فروردین) هوشیدرِ زرتشتیان به دیدار و هم پرسی هرمزد خدای رسد و دینِ مزدیسنان از هرمزد به یک باره به آموزد و ورم (=حفظ) بکند و خورشید را به میان آسمان بر نیمروز، ده شبانروز بازگیرد و مردمان را به دینِ مزدیسنان بی گمان بکند و هزاره هوشیدران بُن بود و آنِ زرتشتان (=هزاره زرتشتان) به سر بُوَد».

(ماه فروردین روز خرداد، بند 30)

پس از این دیدار، هوشیدر به انجام رساننده همان وظایفی است که پیش از او به پدرش زرتشت محول شده بود. (4) وی پاک سازی دین را براساس هادمانسری(5) به عهده می گیرد. (6) آفرینش هرمزد را می گستراند و جهان را از زشتی ها پاک کرده و بدفعلان و بدتخمگان را نابود می سازد. در هزاره او آشتی و مهرورزی به جای دشمنی و کین رواگردد و خشکی و تنگی از جهان بکاهد. مردمان در پرتو مهر او در کمال ایمنی و آسایش زندگی می کنند، بدی کاهش یافته و کارهای نیک می افزاید.

در ایران زمین به جای دروندی (=شرک) دگربار نور دین فروزان می شود. (7)

در دوران هوشیدر وقایع شگفت انگیزی رخ می دهد که عمده آنها عبارت است از: ایستادن خورشید و ایزدمهر به مدت دَه شبانروز در اوج آسمان؛ به مدت سه سال گیاهانی که به کار نیایند خشک نمی شوند و یا به روایت دین کرد برای گیاهان سه سال همیشه بهار خواهد بود.(8) سیصدسال پس از آغاز هزاره، انواع درندگان و جانوران وحشی به هلاکت می رسند و گرگ


1- . مرد سیاه درفش که در خراسان پیدا می شود ظاهراً همان ابومسلم خراسانی است. کلیه وقایع تاریخی و اتفاقات ناگواری که در طول قرون اولیه هجری برای زرتشتیان روی داده به نام پیش گویی های دینی وارد متونی شده که همه آنها تحت عنوان ادبیات پیش گویانه زرتشتی شناخته می شوند و این بسیار طبیعی است. به طور مثال متنی چون بندهش که در قرن سوم و چهارم هجری تدوین شده تمامی مصیبت های وارده بر ایرانیان را به نام پیش گویی های دینی ذیل مطالبی که درباره سوشیانس ها و زمینه سازان ظهور آنها آورده، ذکر می کند. در کتاب های دیگر نیز اشاره به درفش های سیاه از سوی خراسان دیده می شود: برآید نشان از خراسان سیاه چو آید بود وقت و هنگام و گاه که گردد هشیدر ز مادر جدا بدین وقت اندر که گفتم تو را زراتشت نامه، بیت 1474- 1475 و نیز زند بهمن یسن، فرگرد 7، بند 6 به بعد.
2- . روز هرمزد ماه فروردین، ص67؛ دین کرد سنجانا (ج7، فرگرد 7، بند 58)؛ روایت پهلوی. (فرگرد 48، بند2)
3- . و نیز نگاه کنید به: دین کرد سنجانا (ج7، فرگرد 7، بند 60)؛ زند بهمن یسن (فرگرد 7، بند 3).
4- . ر.ک: بندهش، بهار، ص142.
5- . هادمانسری؛ پهلوی :hādamānsar، نام گروهی از متن های اوستایی است که با مسایل آیینی مربوط است. هادمانسری به صورت صفت، آن چه مربوط به این متن هاست (پژوهشی در اساطیر ایران، ص288، یادداشت 2). کتاب اوستا بنا بر تقسیم بندهای سنتی زرتشتی، به سه بخش جداگانه تقسیم می شود: 1. بخش گاهانی که بیشتر دربردارنده قوانین و دستورات مربوط به زندگی آن جهانی است. 2. دادی بیشتر قوانین جهان مادی را دربردارد. 3. هادمانسری (هاتمانسری) که آمیخته ای از دستورات و قوانین مربوط به دو جهان است. بر مبنای مطالب یادشده در کتاب روایت پهلوی، هوشیدر کارها را بر وفق دستورات اوستا و قوانین هادمانسری نظم خواهد داد و هوشیدرماه قوانین دادی را به کار خواهد گرفت و بالاخره سوشیانس قوانین گاهانی یعنی همان قوانین اصیل که زرتشت خود نیز عامل آن بوده است، رعایت خواهد کرد و بدین ترتیب حکومت دین استقرار خواهد یافت. ر.ک: نجات بخشی در ادیان، ص98، یادداشت 90؛ و: Widengeren, g; pahlavi and new persian, unvala memorial volum bombay 1964, pp.66%75.
6- . ر.ک: روایت پهلوی، فرگرد 48، بند 4.
7- . به این مطالب در جاماسب نامه فارسی که متن کامل آن خواهد آمد و کتاب صد در بندهش (در سی و پنجم) اشاره شده است.
8- . ر.ک: تعلیقات بر مینوی خرد، تفضلی، ص89؛ در دین کرد سنجانا (ج7، فرگرد 8، بند 1) این عبارت این گونه آمده: سه زمستان فراوانی برای گیاهان.

ص:54

سردگان (=انواع گرگ) نابود می شوند:

«چون تیرست سال از روزگار اوشیدر بگذرد، همه دَد و دام هلاک و نیست شوند».

(صد در بندهش، در سی و پنجم ب16)

«گرگ سرده در ایام او (=هوشیدر) نیست».

(جاماسب نامه فارسی، ص89)

انواع گرگ ها در یک جا گرد آیند و از اجتماع آنها گرگی واحد پدید آید به درازای چهارصد و سی و سه گام و پهنای چهارصد و پانزده گام. مردم به دستور هوشیدر ابتدا می خواهند این جانور را با یزش (=دعا) نابود سازند، اما با دعاهای دینی از عهده او برنمی آیند.

سرانجام سپاهی می آرایند و با اشتر، کارد، گرز، شمشیر، نیزه، تیر و سلاح های دیگر آن دروج (=دیو) را از پای درمی آورند. زهر این حیوان تا یک فرسنگ پیرامون زمین و گیاهان موجود را می سوزاند. از آن دیو، جهی بدکاره ای به پیک ابر یا مگس سیاه بیرون می جهد و برای انجام کارها به پیش مار می رود و در مار جایگزین می شود و بدین سبب ستمگری و آزارش کاهش می یابد. به عبارتی از این پس چند نوع از ماران دین مزدیسنا را می ستایند. (1)

افراط و تفریط دیوآفریده ضعیف و نزار می شود و پیمان (=اعتدال) نیرومند می گردد. وی مَزَنها(2) را که از نژاد دیوان اند سرکوب می کند:

«شگفتی [زمان] هوشیدر... نزارشدن افراط و تفریط و زورمند شدن پیمان... و نابودکردن مزن هاست».

(دین کرد سنجانا، ج7، ف8، بند 1، دین کرد مدن، ص668)

یکی از رویدادهای شگفت انگیز

هزاره هوشیدر رسیدن دیو ملکوس خطرناک، جادوگر چهار یا هفت ساله است. او که از تخمه «تور برادَروش»(3) قاتل زرتشت است در سده چهارم یا پنجم و یا بنابه روایتی در پایان هزاره هوشیدر ظهور می کند و به جادویی سرما و باران ایجاد می کند. روحانیان و دین داران به هنگام فرارسیدن زمان باران، به مردم توصیه می کنند که آذوقه و مایحتاج خویش را انبار کنند. اما برخلاف پیش بینی و انتظار، آن سال بارانی نمی بارد و سال دوم و سوم نیز بدینسان سپری می شود.

سال چهارم ناباوران سست ایمان گفته دین داران را گزافه و بی اساس دانسته و می گویند: امسال (=سال چهارم) نیز هم چون سال های گذشته بارانی نخواهد بارید و توشه ای که ذخیره کرده ایم به مدت دَه سال کافی است. آن سال نکارند


1- . آقای راشد محصل پس از ذکر این مطلب، در پاورقی توضیح می دهد: استنباط بر پایه عبارتی است از دین کرد (مدن، ص668؛ سنجانا، ج7، فرگرد 8، بند 1): ud stayīdan ī čand sardag marēn(?) اما آقای تفضلی در تعلیقات مینوی خرد، ص89 همان طور که در متن اشاره شد، واژه را «ماران» ترجمه نموده است.
2- . دیوان مزنی در پهلوی mazan، اوستا:- mazan به معنای عظیم لقب گروهی از دیوان عظیم الجثه است. mazandar صفت تفضیلی است و لقب همان گروه از دیوان است. در نامه دین کرد (مدن، ص812 -813) درباره قد و بالای مزندران یا مزنان چنین آمده است: «ایشان را بلندی [چنان] است که دریای فراخکرد تا میان ران [رسد] و باشد که تا ناف؛ و از آن جا که ژرف ترین جای است تا دهان آید» (پژوهشی در اساطیر ایران، ص90، یادداشت 9) و نیز نگاه کنید دستورنامه پهلوی، ج2، ذیل mazan.
3- . توربرادروش یا توربراتروش Turbrātrōš، نام کشنده (= قاتل) زرتشت؛ او یکی از برادران خاندان کَرپ و از نسل خواهر منوچهر، و جادوگر بوده است. در روایات و نوشته های دینی زرتشتی همه جا از وی به بدی یاد شده و او را دیو بدکار و زاده اهریمن خوانده اند. در گزیده های زادسپرم آمده: «بدان گاه که زردشت زاده شد، پنج برادر بودند که ایشان را نام «برادروش brādrōš»، «برادرویشن brādrōyišn»، «تور برادروشن tūr ī brādrōšn»، «از آن azān»(؟) و «ودست wadast»(؟) بود. پنج برادری ایشان، که آن که میانه بود «تور برادروشن» [بود] که زردشت را مخالف تر [بود]، همانند پنج برادری فرزندان پورشسب است که آن که میانه [بود] زردشت بود» (پژوهشی در اساطیر ایران، ص246). این اسامی به صورت های مختلفی ضبط شده نگاه کنید به: گزیده های زادسپرم، راشد محصل، ص24؛ اسطوره زندگی زردشت، ص130؛ اساطیر و فرهنگ ایران، ص477.

ص:55

و آذوقه ای ذخیره نسازند. اما در آن سال باران ببارد. سال اول سه بار در تابستان و سه بار در زمستان باران بازایستد و سال دوم دوبار در زمستان و دوبار در تابستان و سال سوم یک بار در زمستان و یک بار در تابستان. سال چهارم در ماه خرداد، روز «دی به مهر» برف شروع می شود و تا ماه دی، روز «دی به مهر» بازنمی ایستد.

در اثر این آفات چهارساله، بیشتر مردم و گوسفندان (=چهارپایان اهلی) می میرند و گوسفند چنان کمیاب می شود که اگر کسی جای پای گوسفندی را ببیند شگفت زده می شود.

سرانجام این دیو در زمستان چهارم به نفرین مزدیسنان (به روایت دین کرد به وسیله «دهمان آفرین») به هلاکت می رسد. آن گاه مردمان و چارپایان از وَرِ جمکرد(1) بیرون می آیند و در جاهای مختلف اقامت می کنند و نسلشان فزونی می یابد. این نسل از نظر بدن و جثه بزرگتر و شایسته تر و نیکوکارترند، زیراکه آن دروج (=دیو) نیرومند نمی تواند آنان را در کارزار بکشد. گوسفندان نیز از نظر جسمی بهتر و شایسته ترند و شیر فراوانی می دهند. این فراوانی شیر سبب افزایش مردمان می شود.

دَد کوهی و دشتی ایمن می شوند و چنین می پندارند که آدمیان آنان را به سان فرزند خویش می شمارند و بدین سبب به آنان روی می آورند. ایزد اردیبهشت، نگهبان چارپایان، بر مردم بانگ می زند که: «گوسفندان را چونان گذشته مکشید زیرا نژادشان رو به کاهش است. دَد کوهی و دشتی چون به سن پیری و ناتوانی رسند، نزد آدمیان آیند و به رغبت تن به کشتن دهند تا از شر مار گزنده (و یا مار خزنده) و طعمه او شدن، در امان باشند. (2)

پس از گذشتن سده پنجم از این هزاره دوسوم مردم جهان پرهیزگار و پارسای اند و یک سوم گنهکار و بدکاراند:

«این را نیز گوید که هنگامی که پنج سده بگذرد... دوسوم ایرانشهر پرهیزگارند و یک سوم دروند و هم ایدون (=همچنین) توران [و] آن پیرامون ایران».

(دین کرد سنجانا، ج7، ف8 بند 13)

بنابر روایات دوران هوشیدر در زمین یکصد و پنجاه سال طول می کشد و در این مدت و دیگر هزاره ها بلاهای جانکاهی چون قحط و نیاز گران، برف سیاه و تگرگ سرخ(3) و نیز چندین بار جنگ و خونریزی روی می دهد:

«اوشیدر بامی صد و پنجاه سال بماند و هزاره او پانصد سال(4) باشد».

(جاماسب نامه فارسی، ص89)


1- . درباره ورجمکرد ر.ک: پی نوشت فرگرد اول، شماره 45.
2- . ر.ک: روایت پهلوی، فصل 48، بند 7 تا 22؛ نجات بخشی در ادیان، ص31.
3- . درباره انواع بلاها و قحط و نیازِگران هم چنین ر.ک: جاماسب نامه فارسی، بخش IV در همین کتاب.
4- . درباره ظهور نجات بخشان در متون پهلوی تناقضات بسیاری وجود دارد که در آخرین فرگرد همین کتاب به تفصیل بدانها پرداخته شده است. یکی از این موارد، هزاره هوشیدر و پیدایش وی است که ذکر نکاتی درباره آن الزامی است. چنان که در متن اشاره شد اگر هزاره هوشیدر 500 سال باشد لازم است چون وی در 30سالگی به همپرسگی هرمزد شود بنابراین باید هوشیدر در 470 پس از هزاره خود به دنیا آید و این مطلب با آن چه در بندهش و دین کرد آمده است اختلاف دارد. بر مبنای روایت پهلوی، بند 1، فصل 48، از هزاره زرتشت هزار و پانصد سال سپری شده که هوشیدر به سی سالگی می رسد، و این نیز با جاماسب نامه منطبق ولی با دین کرد و بندهش در تناقض است. در زند وهومن یسن نیز در این خصوص اشاره ای مبهم آمده: «پیداست که هوشیدر به هزار و هشتصد سال زاییده شود؛ به سی سالگی به همپرسه من اورمزد رسد و دین پذیرد» (در نهم، بند 1). چنان که می بینیم هوشیدر در هشتصدمین سال هزاره خود به دنیا می آید، که این نیز با دیگر مطالب در تضاد آشکار است. در متن وست 1600 سال آمده که آن نیز نادرست به نظر می آید. آقای هدایت پس از اشاره به متن وست، در توضیح تناقضات آورده: هر گاه هزاره زرتشت را در نظر بگیریم به موجب این نظریه هوشیدر در هشتصدمین سال هزاره خود به دنیا می آید و نه در آغاز آن چنان که از (در هفتم، بند 2) استنباط می شود و نه سی سال قبل چنان که در دین کرد آمده است (در ششم، بند 13). وست آغاز هزاره را 593 - 635 قرار می دهد. از این رو نویسنده انتظار تولد هوشیدر را در 1393- 1435 میلادی داشته است. زمانی که این کتاب نوشته شده هنوز به این تاریخ خیلی مانده بوده است. چون هوشیدر سی ساله شود باید بهرام ورجاوند به دنیا بیاید (در هفتم، بند 2؛ در نهم، بند 1) و انتظار می رفته که در سی سالگی به سوی ایران بیاید (در هفتم، بند 7) و کارزار بزرگ بین ملل اتفاق بیفتد (در ششم، بند 10؛ در هفتم، بند 8 -9؛ در هشتم، بند 7) ولی برحسب این سنوات اتفاقات پیش بینی شده رخ نداده و از موعد آنها گذشته است. (زند وهومن یسن، ص67، پاورقی 1)

ص:56

گاه هوشیدرماه

سی سال مانده به پایان هزاره هوشیدر، دوشیزه ای به نام «وه پد» که نسبش به زرتشت می رسد، در آب دریاچه کیانسه رفته، می نشیند و می خورد و نطفه زرتشت در بدن وی جای می گیرد و از آن هوشیدرماه متولد می شود:

«آن گاه سی زمستان از آن دهمین سده سپری نشده کنیز]ی [که [نام او [وه پد است، به آب می رود، که او [مادر [هوشیدرماه است - و از دوده «ایستواستر»، پسر زردشت،... آن گاه اندر آن آب نشیند [و از آن [بخورد و آن نطفه به بالا رود که زردشت پرهیزگار پیش از آخرین بار در بن «هوو» هشت و آن پسر از آن آفریده شود که او را نام «بالنده نیایش»(1) است، - زیراکه رادی را می افزاید - اگرچه آن کنیز پانزده ساله است نه پیش از آن با مردان خوابیده است و نه پس از آن که آبستن بود تا آن که آن [فرزند [بزاد».

(دین کرد مدن، ص674، دین کرد سنجانا، ج7، ف8، بند 20- 18)

هوشیدرماه نیز هم چون هوشیدر، در سن سی سالگی به دیدار هرمزد و امشاسپندان نایل می شود و به نشانه این دیدار خورشید به مدت بیست شبانه روز در اوج آسمان توقف می کند.(2) با وقوع این حادثه مؤمنان متوجه می شوند که هزاره هوشیدر به پایان رسیده و ناباوران نیز شاهد تغییراتی در آسمان می شوند. فردای آن روز روشن و بارانی است (دین کرد مدن، ص671).

اتفاقات عمده زمان هوشیدرماه عبارتند از: خورشید به مدت بیست شبانه روز در میان آسمان می ایستد.

شش سال گیاهانی که به کار نیایند، خشک نمی گردند،(3) یا به روایت بندهش شش سال به گیاهان سرسبزی داده می شود. (4) شیر گوسفندان و چهارپایان اهلی به حداکثر افزایش می رسد به طوری که شیر یک گاو برای هزار نفر کافی است (دین کرد سنجانا، ج7، ف9، بند 1). دیو گرسنگی و تشنگی نزار می گردند به گونه ای که مردم به یک وعده غذا به مدت سه شبانه روز سیر می شوند:

«شگفتی هوشیدرماه... نزاری [دیو] گرسنگی و تشنگی است، چنان که گوید که از یک غذا سه شبانه روز سیر باشند».

(دین کرد سنجانا، ج7، ف9، بند 1)

پیری و خشم و کین و آز و نیاز و شهوت کاستی می پذیرد و آشتی، دوستی، رادی و رامش افزایش می یابد:

«...کمی پیری و افزونی زندگی، رشد آزادگی و آشتی بهترین رادی و رامش».

(دین کرد سنجانا، ج7، ف9، بند 2 و 3)


1- . فارسی میانه این واژه waxšēnidār - niyāyišn است که ترجمه صورت اوستایی است. (نجات بخشی در ادیان، ص101، پاورقی 107)
2- . روایت پهلوی، فصل 48، بند 22 و 23؛ بندهش، بهار، ص142.
3- . روایت پهلوی، فصل 48، بند 24.
4- . بندهش، بهار، ص142. در صد در بندهش، در سی و پنجم آمده: «... و دار و درخت که در جهان بوده باشد، باز دیدار آید و دیگر هیچ بنخوشد و به زیان نشود و تا رستاخیز بر جای باشد».

ص:57

در آن دوران به روایت صد در بندهش، همه کیش ها و آیین ها جز کیش مزدیسنی باطل می شود و همه مردم به پیغامبری زرتشت و رسالت موعودهایش ایمان می آورند:

«...و همه مردم دین بِه مازدیسنان دارند به پیغامبری زردشت اسفنتمان انوشروان باد را، اوشیدر، اوشیدرماه اقرار آورند. دین به مازدیسنان بستایند و بپذیرند و کیش های دیگر همه باطل شود و خشم و کین و آز و نیاز و شهوت کم شوند، مردم اندر راحتی و آسانی باشند».

(صد در بندهش، در سی و پنجم، ب38)

چون دَه سال از هزاره آخر بگذرد مزدیسنان احتیاج کمتری به خوراک و پوشاک دارند و دوستی شان به گوسفندان کامل تر می شود. در هزاره آخرین کسی نمی میرد مگر این که او را با اسلحه بکشند و یا از پیری بمیرد. (1) پنجاه و سه سال به پایان این هزاره مانده شیرینی و چربی در شیر و گیاه چنان کامل می گردد که مردم به علت بی نیازی از گوشت، گوشت خواری را رها می کنند و خوراک آنان شیر و گیاه باشد. سه سال مانده به پایان هزاره، شیرخواری را نیز رها کنند و آشامیدن و خوراکشان از گیاه است:

«هنگامی که از آن هزاره (=هزاره هوشیدرماه) پنجاه و سه سال مانده، شیرینی و چربی [که] اندر شیر و گیاه است ایدون کامل شود که به سبب بی نیازی از گوشت، مردم گوشت خوردن را رها کنند و خورش ایشان شیر و گیاه بود. هنگامی که سه سال مانده است، شیر خوردن را نیز رها کنند و آشامیدنی و خوردنی ایشان آب و گیاه بود».

(دین کرد سنجانا، ج7، ف9، بند 8 و 9)

در این هزاره انواع مار به یک جای گرد آیند و به هم آمیزند و ماری به پهنای 833 گام و به درازای 1656 گام به وجود آید. مزدیسنان به دستور هوشیدرماه سپاه آرایند و به کارزار آن مار روند و یزش (=اجرای مراسم دینی و دعا) کنند تا آن دیو را نابود کنند. (2) بر اثر یزش بهدینان دیو گداخته شود و زهری که از او بیرون می آید تا یک فرسنگ زمین و گیاهان را می سوزاند. پس جهی (=زن بدکاره) سیاه، به شکل مگس یا ابر از دیو بیرون می آید و در دروجی که از تخمه و نژاد دو پایان (=آدمیان) است درمی آمیزد و بدین سبب آزارش کمتر می شود. (3)

ضحاک که در کوه دماوند به بند کشیده شده است، در اواخر دوران هوشیدرماه از بند


1- . در این باره در زند بهمن یسن (در نهم، بند 12) آمده: «و در آن هزاره هوشیدرماه مردم در پزشکی چنان ماهر باشند و دارو و درمان چنان به کار آورند و برند که جز به مرگِ دادستانی (= مرگ مقدر) نمی میرند، اگرچه به شمشیر و کارد بزنند و کشند». زند بهمن یسن، راشد محصل، ص18 و نیز نگاه کنید به: بندهش، بهار، ص142.
2- . این مار عظیم الجثه بر مبنای صد در بندهش بر اثر دعای هوشیدرماه و کارزار مردمان با مار است: «... مار سرده جمله هلاک شوند و اژدهایی پدید آید سخت بزرگ، مردمان به رنج شوند، بیایند و معلوم کنند و اوشیدرماه یزشن امشاسفندان بکند و مردمان را فرماید: «شما سلاح برگیرید و به کارزار شوید» و مردمان به حرب او روند و او را بکشند» (صد در بندهش، در سی و پنجم، بند 31- 35).
3- . ر.ک: روایت پهلوی، فصل 48، بند 26%30. و نیز نگاه کنید به: مینوی خرد، تعلیقات، ص92%93؛ نجات بخشی در ادیان، ص36%37.

ص:58

فریدون رها می شود و فرمانروایی خود را بر دیوان و مردمان از سرمی گیرد و دستور می دهد که هرکه آب و آتش و گیاه را نرنجاند به نزد او آورند تا او را بجود. پس آب و آتش و گیاه از بدی مردم، پیش هرمزد گله کنند و گویند که فریدون را برخیزان تا ضحاک را بزند، در غیراین صورت در زمین نمی مانیم.

هرمزد به همراه امشاسپندان به سوی روان فریدون رود و او را گوید که: «برخیز و ضحاک را بکش!» روان فریدون گوید که: «من نمی توانم،

نزد گرشاسپ روید».(1) اورمزد همراه امشاسپندان پیش روان گرشاسپ رود تا او را برخیزاند، هرمزد به سروش و نریوسنگ ایزد فرمان دهد که: «تن گرشاسپ را بجنبانید تا برخیزد»، سه بار بانگ کنند و برنخیزد اما چهارم بار برخیزد و به جنگ ضحاک رود و گرز پیروزگر به سرش کوبد و او را بکشد و این پیروزی در روز ششم ماه فروردین باشد:

«ماه فروردین، روزِ خرداد سامِ نریمانان آژدهاک را به کشد و خود به هفت کشور خدایی به نشیند، تا کی خسرو به دیدار آید».

(ماه فروردین روز خرداد، ص69، بند 31)

ضحاک در این مدت آن قدر باقی می ماند که یک چهارم یا یک سوم گوسفندان (=چهارپایان اهلی کوچک) را بخورد(2) و آب و آتش را نابود کند؛ اما با مرگ او بار دیگر آشوب و پریشانی و ظلم و ستم از جهان و به ویژه ایرانشهر رخت بربندد. (3)

گاه سوشیانس

سی سال مانده به پایان دهمین سده از هزاره هوشیدرماه، دوشیزه ای پانزده ساله به نام «گواگ پد» که از نسل زرتشت است به دریاچه کیانسه می رود و در آب می نشیند و از آن می خورد. این دوشیزه که هرگز با مردی هم بستر

نشده است، از نطفه زرتشت بارور شده و سوشیانس از او متولد می گردد. وی آخرین نجات بخشی است که به زمین می آید تا جهان را از آلودگی ها و ناپاکی ها، پاک کند. (4) سوشیانس همانند خورشید نورانی است که فرّه کیانی با اوست. با ظهور او دین مزدیسنی کمال می پذیرد و استوار می ماند. با ششم چشم به هر طرف می نگرد و چاره درد ناشی از دروج را می یابد. دوران او فقط پنجاه و هفت سال است. سوشیانس نیز هم چون دو موعود دیگر، در سی سالگی به دیدار هرمزد و امشاسپندان می شتابد و با آنان گفتگو می کند. به نشانه این دیدار، خورشید به مدت سی شبانه روز در میانه آسمان می ایستد، درست به همان گونه که در آغاز آفرینش بود، و مردمان می فهمند که بار دیگر با حادثه شگفت انگیزی روبرو خواهند شد:


1- . در دین کرد (مدن، ص811) درباره علت این که فریدون ضحاک را نکشت چنین آمده: «درباره غلبه فریدون [بر] ضحاک. برای میراندنِ [ضحاک]، گرز بر شانه و دل و سر کوبیدن و نمردن ضحاک از آن ضربه و سپس به شمشیر زدن و به نخستین، دومین و سومین ضربه از تن ضحاک بس گونه خرفستر پدید آمدن. گفتن دادار هرمزد به فریدون که او را مَشکاف که ضحاک است، زیرا اگر وی را بشکافی، ضحاک این زمین را پر کند از مورِ گزنده و کژدم و چلپاسه و کشف و وزغ».(نقل از پژوهشی در اساطیر ایران، ص191%192، یادداشت 8)
2- . «ضحاک آن اندازه زمان کند (= فرصت یابد) که [از] گوسفندان در ایران شهر یک چهارم را بجود (= بخورد). روایت پهلوی، فصل 48، بند 36. در زند بهمن یسن (در نهم، بند 16) آمده: [ضحاک] یک سوم از مردم و گاو و گوسپند و آفریدگانِ دیگر اورمزد را بیوبارد (= فرو برد، ببلعد) و آب و آتش و گیاه را نابود کند و گناه گران (= سنگین) کند.
3- . ر.ک: نجات بخشی در ادیان، ص38- 39؛ تعلیقات مینوی خرد، ص93.
4- . در این که سوشیانس آخرین آفریده هرمزدی است، در اوستا و متون فارسی میانه اشارات فراوانی شده است. در این روایات فره وشی آدمیان از کیومرث تا سوشیانس پیروزگر بارها و بارها ستوده شده و چنین برمی آید که آغاز آفرینش بشری با کیومرث و پایان آن با سوشیانس مشخص می گردد، چنان که در فروردین یشت، بند 145 آمده: «فره وشی پاکان نیک توانا را می ستاییم از کیومرث تا سوشیانس پیروزگر.» هم چنین درباره این که سوشیانس آخرین آفریده هرمزدی در زمین است، در پتیت ایرانی، بند 22 آمده: «آخرین کسی که به زمین می آید سوشیانس است که جهان را پاک کند» (نقل از: نجات بخشی در ادیان، ص40).

ص:59

«چون سی ساله شود، به همپرسه (=دیدار) اورمزد افزونی رسد و سی شبانه روز خورشید در میان آسمان بایستد، فرونشود و مردمان بدانند که دیگرباره شگفتی پدیدار خواهد آمدن».

(صد در بندهش، در 35، ب45%42)

به هنگام بازگشت از این گفتگو، کی خسرو

سوار بر «وای درنگ خدای»(1) به استقبال سوشیانس می آید و کارها و افتخارات خویش را ازقبیل برافکندن بتکده کنار چیچست و کشتن افراسیاب تورانی برای وی بازگو می کند. سوشیانس او را ستوده و از او می خواهد دین را بستاید. کی خسرو دین را ستایش می کند. در طول مدت پنجاه و هفت سال (دوران سوشیانس) کی خسرو

فرمانروای هفت کشور و سوشیانس موبدان موبد است:

«پنجاه و هفت سال کی خسرو هفت کشور [را] خدایی بُوَد و سوشیانس موبدان موبد بُوَد».

(ماه فروردین روز خرداد، ص69، ب32)

سوشیانس برگزیده ای

همانند زرتشت است و هر آن چه با زرتشت آغاز شده، مأمور به انجام رسانیدن آن است. در طول هزاره وی کلیه کارها بر مبنای گاهان جریان می یابد. (2) او سودمند است و تن کردار، یعنی همه جهان مادی را سود می بخشد و همه مردمان تن دار و جاندار را بی رنجی:

«...ایدون سودمند که همه جهان مادی را سود دهد و ایدون تن کردار که همه مردمان تن دار و جاندار را بی رنجی بخشد».

(دین کرد سنجانا، ج7، ف9، بند 17)

بنا به روایات در زمان سوشیانس، سال 365 روز کامل است و کبیسه ندارد:

«در روزگار سوشیوس «ل» روز (=30روز) خورشید در میان آسمان ایستد و این دفعت خورشید به جایگاه خویش شود و بعد از آن سال 365روز راست شود و آفتاب از سر حمل تا سر حمل رسند چنان که اکنون چهار یک شبان روز بازپس افتد، آن زمان نباشد، کبیسه نکند».

(جاماسب نامه فارسی، ص89)

در زمان اوست که طوس به نزد گرشاسب می رود و او را می گوید به گاهانی یشت کن و گرز بیفکن چه اگر چنین نکنی تو را بکشم. گرشاسب از بیم تیر طوس گرز خود را بر زمین


1- . «وای که سلطنت او طولانی است» (تعلیقات مینوی خرد، ص94). وای در پهلوی wāy و اوستایی -vayu-/vayav به معنای فضا و باد و نیز نام ایزد جنگ است و پانزدهمین یشت اوستا به نام اوست. در متون متأخر زرتشتی وای به دو موجود هرمزدی و اهریمنی تقسیم می شود: یکی «وای وه» وای نیک که هرمزدی است و دیگری «وای بد»، که اهریمنی است. وای وه در متون فارسی میانه «وای درنگ خدای» نیز نامیده و با ایزد رام (اوستا: rāman) یکی شده است. فضای میان جهان روشنی و تاریکی به این دو وای تعلق دارد. بخش زیرین که در روشنی هرمزد قرار دارد «وای به» و از ایزدان به شمار می رود و بخش زیرین که در تاریکی اهریمنی است، «وای بد» و از دیوان به شمار است. وای بد در متون میانه با دیو اَستْویهاد، که گیرنده جان آدمی است، یکی شده است. وای خوب ایزد بادهای باران زا و وای بد ایزد باران های سیل آساست. (پژوهشی در اساطیر ایران، ص40، یادداشت 14؛ نجات بخشی در ادیان، ص104، یادداشت 122)
2- . کار راندن بر مبنای گاهان در دین کرد تصریح شده: «اندر آن طول هزاره بند کردن دهاک و برانگیختن گرشاسب برای زدن دهاک و رسیدن کی خسرو و یاران به کمک سوشیانس برای فرشگرد کرداری و آراستن بیشتر مردم به داد و خوی گاهانی است» (دین کرد سنجانا، ج7، فرگرد 9، بند 10). بنا بر متن روایت پهلوی هوشیدر کارها را بر مبنای قوانین هادمانسری، هوشیدرماه قوانین دادی و سوشیانس قوانین گاهانی به آن جام می رسانند. بنابراین استقرار حکومت کامل قوانین دینی در آخرالزمان تحقق می یابد. و نیز نگاه کنید به: پاورقی 52 همین فرگرد.

ص:60

افکنده و دین را پذیرا می شود. (1)

پس از آن هیچ انسان زنده ای نمیرد. همه مردمان دین بهی را برگزینند و با یکدیگر به دوستی و مهربانی رفتار کنند. پیش از برانگیختن مردگان سوشیانس سپاهی برمی انگیزد و به کارزار با دیو بدعت (=اهلموغی) می رود، یشتی می خواند و آن دیو به بالا و پایین زمین می دود و سرانجام در سوراخ زمین می رود و شهریور امشاسپند، که پاسدار و نگهدارنده فلزات در جهان مادی است، بر این سوراخ فلز گداخته می ریزد و او را محبوس می کند و سرانجام این دیو به قعر دوزخ فرومی افتد.

(2)

سوشیانس بعد از به کیفر رسانیدن گناهکاران، پنج بار یشت می کند و هر بار یک پنجم دیوان را نابود می سازد، و بدین ترتیب همه دیوان از میان رفته و تنها دیو آز(3) و اهریمن باقی می مانند. ایزد سروش به نابودی دیو آز برمی خیزد و هرمزد اهریمن را با تمام مظاهر پلیدش، یعنی تاریکی و بدی، از طریق همان سوراخی که در آغاز آفرینش از آنجا آمده بود، از آسمان بیرون می کند و برای همیشه از کار می افکند به گونه ای که دیگر نتواند بازگردد و این پایان کار اوست. (4)

دوره پنجاه و هفت ساله هزاره سوشیانس، دوره کمال و رشد موجودات اورمزدی است. همه دیوان از نسل دوپایان و چهارپایان نابود می شوند، و همه زشتی و دروغ دیو آفریده از میان می رود. بیماری، پیری، مرگ، آزار، ظلم، بدعت و همه بدی ها از میان می رود و مردمان مطیع فرمان های دینی هستند و همه در کنار یکدیگر به خوشی و شادمانی زیست می کنند. گیاهان همیشه در رویش اند و سرسبز و خرم. از پنجاه و هفت سال دوره او، هفده سال خوراک مردم گیاه است، سی سال آب می خورند و ده سال پایانی خوراکشان مینوی است:

«و این نیز [گفته شده است] که اندر پنجاه و هفت سال او (دوره سوشیانس)، نابودی دروغ دوپای تخمه است و [نابودی] بیماری، پیری مرگ، درد و همه بدی و ستم و کفر. گیاه همیشه زریون بود و همه آفرینش به شادی باشند، هفده سال خوراک گیاه، سی سال خوراک آب و ده سال خوراک مینوی باشد».

(دین کرد سنجانا، ج7، ف10، بند 3)


1- . این نکته فقط در روایت پهلوی (فصل 48، بندهای 50 و 51) بیان شده است.
2- . ر.ک: روایت پهلوی، فصل 48، بندهای 73- 88.
3- . دیوآز، پهلوی āz، اوستا - āzay، به معنای حرص و آز، از همکاران و آفریدگان اهریمن است که تا واپسین روز در آلودن جهان هرمزدی اهریمن را یاری می کند. او در اوستا دشمن آذر است (وندیداد 18، بند 19، 21 و 22). به کار بردن شیر و چربی در آیین قربانی او را از پای درمی آورد (یسنه 16، بند 8، یسنه 68، بند 8). اهریمن و آز در آخرین روز، با دعاهای گاهانی زبون می شوند و برای همیشه در تاریکی فرو می افتند.
4- . برای آگاهی بیشتر ر.ک: روایت پهلوی، فصل 48، بند 89 -97.

ص:61

ص:62

ص:63

ص:64

ص:65

ص:66

ص:67

ص:68

ص:69

ص:70

ص:71

ص:72

ص:73

ص:74

ص:75

فرگرد سوم: متون مکاشفانه و پیشگویانه

اشاره

ص:76

ص:77

متون مکاشفانه و پیشگویانه

چنان که گذشت آن چه که امروزه در میان زرتشتیان به عنوان نجات بخشی و موعود و مسائلی چون آخرالزمان و علامات و ویژگی آن در ادبیات مکاشفه ای و پیش گویانه زرتشتی مطرح است، در فرگرد اول و دوم به تفصیل از آنها سخن گفتیم. در ضمن بیان مطالب و ذکر شواهد به متون فارسی میانه برخوردیم که از آنها با عنوان متون پیش گویانه یاد می شود که مهم ترین آنها زند بهمن یسن (بهمن یشت) و جاماسب نامه فارسی است. در این فرگرد جهت اطلاع خوانندگان عزیز و بی نیاز شدن از رجوع به منابع مختلف، بر آن شدیم تا متون پهلوی که در آنها موضوعات یادشده مطرح است، تماماً (مانند بهمن یشت، جاماسب نامه فارسی) و یا بخش هایی از آنها (همانند یادگار جاماسب، زراتشت نامه، روایت پهلوی، بندهش و غیره) آورده شود.

***

بهمن یشت مهم ترین اثر پیش گویانه در ادبیات زرتشتیان است که در رونوشت فارسی میانه به خط پهلوی حفظ شده، و پازند (به خط اوستایی در فارسی میانه) آن نسخه تحریف شده ای است که ترجمه فارسی نوین آن سال 1496م به منصه ظهور رسیده است (ر.ک: وست، کتب مقدس شرق، آکسفورد 1880، جلد پنجم، صlvi-lviii).(1) در فرگرد 1/3 متن پهلوی، منبع این


1- .West, "Sacred Books of the East", Oxford 1880, V.

ص:78

اثر به نام زندی وهمن یسن (zand ī wahman yasn) آمده است (که وست آن را بی دلیل به یشت تصحیح کرد). این واژه می بایست ترجمه فارسی میانه متن اوستایی باشد. تقریباً به طور قطع هیچ بخشی از متنِ اصلی اوستایی حفظ نشده، چرا که حتی اگر این روایت حقیقت داشته باشد که یشت 32%24/1 باقیمانده ای از بهمن یشت گمشده می باشد (دارمستتر، زند - اوستا II، پاریس 93%1892، چاپ مجدد 1960، ص331)، (1) این بخش هیچ چیز

مشترکی با متون تأییدشده بهمن یشت ندارد. بر طبق نظر ف. ژینیو Ph. Gignouxمتنِ اصلی اوستایی هرگز وجود نداشته است. (2) (درباره نبودن بهمن یشت اوستایی، مجله مطالعات آسیایی و آفریقایی، 32، توکیو، 1986، صص53%64) (3)

تاوادیا (J. C. Tavadia) درباره بهمن یشت می گوید:

«این کتاب، بنا بر متن اصلی که مبنای کار انکتیل دوپرون (Anquetil du perron) بوده، «بهمن یشت» نامیده می شد، ولی نام دقیق را از سخنان آغازین فصل دوم که با آنها اصل کتاب آغاز می شود، می توان دریافت و آن «یسْنْ» است نه «یشْتْ». این دو واژه غالباً به جای هم به کار می روند».(4) ویدن گرن (G.Widengren) در این خصوص می گوید: «(بهمن یشت) بر مبنای ترجمه پهلوی متن گمشده اوستایی بنا شده است، ولی در کنار بهمن یسن، هردت یسن (Hordat-y. [خرداد یسن]) و اشتات یسن (Aštat-y. [اشتاد یسن]) به عنوان گواه یاد شده باشد. به هر حال این اثر یکنواخت نیست، بلکه پیش تاریخ بسیار پیچیده ای

دارد».(5) بنا به نظر تاوادیا (درباره نبودن بهمن یشت اوستایی، مجله مطالعات آسیایی و آفریقایی، 32، توکیو، 1986، ص168) «این یشت باید پس از یک فاجعه، که انگیزه ای برای توصیف وضع اسف بار به دست داده، نوشته شده باشد. آن چه در اینجا به صورت رویدادهای آینده و نام های بعدی یاد می شود، افزوده های مترجم یا دستکاری های دوباره وی است. این افزوده ها را چنان که می خواسته اند گنجانده اند، تا بدین وسیله پیش گویی کامل و مناسب با زمان درآید».

وست west بر این گمان است که متون موجود (بهمن یشت)، نسخه هایی از چکیده فارسی میانه زندی وهمن یسن، قرن یازده یا دوازده می باشد که در پایان قرن هفتم نوشته شده است (کتب مقدس شرق، جلد پنجم، صصliii-lvi، ص194، ش4)، و این که متن اوستایی احتمالاً جمع آوری

مآخذ قدیمی تر می باشد که در اوایل دوره ساسانیان صورت گرفته است (صصlvliv). مری بویس M. Boyce(قدمت مکاشفات زرتشتیان، BSOAS.47، 1984، ص68) (6) بر این باور است که متن اصلی احتمالاَ یک متن اوستایی تازه و از زمان مشقت بار کشورگشایی مقدونیه می باشد،

حال آن که ساموئیل ک. ادی S. K. Eddy تلاش می کند تا یک «نسخه اصلی و اولیه روزگار هلنی (یونانی)» را بازسازی کند(7) (شهریار مرده است، لینکلن 1861، ص343%349). (8) و بالاخره ویدن گرن می گوید:

«آن چنان که متن پهلوی به دست ما


1- . J. Darmesteter, "Le Zend-Avesta II, Paris, 1892%93, repr. 1960, p.331.
2- . ر.ک: مدخل Bahman yašt، دایره المعارف ایرانیکا، ج3، ص492.
3- ."Sur l'inexistence d'un Bahman yasht avestique", Journal of Asian and African Studies 32, Tokyo, 1986, pp.53%64.
4- . ر.ک: ج. تاوادیا، زبان و ادبیات پهلوی فارسی میانه، ترجمه س. نجم آبادی، ص167- 168.
5- . ر.ک: جهان معنوی ایرانی از آغاز تا اسلام، گئو ویدن گرن، ترجمه محمود کندری، ص170.
6- . M. Boyce, "On the Antiquity of Zoroastrian Apocalyptic", BSOAS.47, 1984.
7- . ر.ک: ایرانیکا، جهان معنوی ایرانی از آغاز تا اسلام، گئو ویدن گرن، ترجمه محمود کندری، ص493.
8- ."The King is Dead", Lincoln, 1861. هم چنین در این باره ر.ک: اثر دیگر ادی: آیین شهریاری در شرق، ترجمه فریدون بدره ای، ص569 به بعد.

ص:79

رسیده، بارها تجدیدنظر و اصلاح شده است. همه چیز به شکل کنونی بر سقوط شاهنشاهی ساسانی تنظیم شده است، آخرین کسی که به این کتاب پرداخته در این زمان می زیسته است. اوضاع وصف شده، به ویژه وصف دشمنان، آن چنان که تحلیلِ تضادهای آیینی - اجتماعی که در اوستا دریافتنی هستند بر ما آشکار کرده اند، فقط با اوضاع دوره باستانی در شرق ایران مطابقت دارد».(1) بنا بر آن چه هم اکنون در دست است، دارمستتر تاریخ تألیف زند وهومن یسن را بین 1099 میلادی و نیمه قرن چهاردهم یا کمی قبل از آن قرار می دهد. (2)

به هر حال زند بهمن یسن دربردارنده آگاهی های سودمند در زمینه های گوناگون فرهنگ ایرانی است که مانند آنها را جز در متن هایی از نوعِ جاماسپ نامه، یادگار جاماسپی و زراتشت نامه - که هر چند پاره ای از آنها از سنتی کهن مایه می گیرند، اما دست نخورده باقی نمانده اند(3) نمی توان دید.

ویدن گرن متن بهمن یشت را در سه فصل آورده است، اما این کتاب بنا بر متن ویراسته انکلساریا(4) از نُه فصل تشکیل شده است؛ و ما هر دو متن را تماماً ذکر کرده ایم. در فصل نخست، زرتشت از اورمزد بی مرگی می خواهد، اورمزد خردِ همه دان خود را به شکل آب بر دست او می نهد و او را از آن می نوشاند، زرتشت به حال جذبه فرو می رود و پس از هفت شبانه روز، آن چه بر وی گذشته بر اورمزد آشکار می سازد، و اورمزد رمز و راز دیده های زرتشت را می گشاید و آن را تفسیر می کند. بنا بر آن چه در این فصل آمده، زرتشت در حال بیهوشی درختی را با چهار شاخه زرین، سیمین، پولادین و آهن گمیخته می بیند. اورمزد این چهار فلز را تمثیلی برای چهار دوره

تاریخی می داند که عبارتند از: شاخه زرین پادشاهی گشتاسپ، سیمین پادشاهی اردشیر، پولادین پادشاهی خسرو انوشیروان و شاخه آهن گمیخته

اشاره ای به فرمانروایی دیوان خشم تخمه است. مطالب دیگر فصل های کتاب در واقع همگی بیان ویژگی های همین دوره است. فصل دوم ارتباطی با فصل های دیگر کتاب ندارد و در آن از چند موبد نام برده شده که انوشیروان آنان را مأمور صیانت اوستا کرد تا دشمنی پیروان مزدک بدان آسیبی نرساند.

فصل سوم تکرار نوشته های فصل نخست است و افزوده ای است پسین، زیرا در آن به جای

چهار دوره، که پیشینه ای کهن دارد و نوشته دین کرد نیز آن را تأیید می کند، از درختی با هفت شاخه و تقسیم جهان به هفت دوره

تاریخی سخن رفته است. فصل چهارم به بیان ویژگی های

هزاره زرتشت و دوره چهارم یعنی آهن گمیخت اختصاص دارد. در این بخش اورمزد تاخت و تاز بیگانگان را به ایران و آثار و پیامدهای مخرب و ناخوشایند آن را پیشگویی می کند.


1- . جهان معنوی ایرانی، از آغاز تا اسلام، گئو ویدن گرن، ترجمه محمود کندری، ص171.
2- . Darmesteter, Études iraniennes II, p.69.
3- . از میان این متون به طور مثال زراتشت نامه بی تردید تحت تأثیر مستقیم متنی چون زند بهمن یسن بوده است. هر چند خانم بویس معتقد است (Hand buch der Orientalistik p.549%550)جاماسپ نامه از سنتی کهن تر مایه می گیرد.
4- . Anklesaria B. T., Zand i Vohuman Yasn, Bombay 1957.

ص:80

فصل پنجم که افزوده ای است کوتاه، به جواب اورمزد به پرسش زرتشت اختصاص دارد و در آن تشریح شده که در آن هنگامه که پایه های دینِ بهی، اخلاق و نهادهای اجتماعی رو به تباهی و ویرانی می گذارد، در این اوضاع نابسامان وظیفه مردمان و به ویژه روحانیون چه خواهد بود. فصل ششم نیز تکرار پاره ای از گفته های فصل چهارم است و سخن تازه ای

دربرندارد. فصل هفتم از پیدایش و قیام بهرام ورجاوند و کارهای او و امیدی که با ظهور او در دل دین داران ایجاد می شود، و هم چنین از ظهور پشیوتن و 150 سوار و یار او و نقش آنان در بازسازی جهان و بازگشت آرامش به ایران شهر سخن می گوید. مطالب این بخش آمیزه ای است از رویدادهای پایان جهان و وقایع دوره ظهور نجات بخشان که دنباله آنها در فصل هشتم ادامه می یابد. فصل نهم واپسین قسمت کتاب و آگاهی کوتاهی است درباره سه نجات بخش دین زرتشتی یعنی هوشیدر، هوشیدرماه و سوشیانس و پاره ای از رخدادهای زمان آنها. (1) از مجموع تمامی اینها می توان گفت که مطالب فصل های دوم، سوم و ششم یا تکراری است و یا با فصل های دیگر بی ارتباط، بنابراین به هیچوجه نمی توان اصالت آنها را مورد تأیید قرار داد. چنین ویژگی را در پاره ای از گفته های بخش نهم نیز قابل مشاهده است.


1- . ر.ک: زند بهمن یسن، راشد محصل، پیشگفتار، ص هشت تا نُه.

ص:81

ص:82

ص:83

بخش اوّل: بهمن یشت

خش اوّل: بهمن یشت(1)

به زرتشت وحی می شود

1

1. آن چنان که از ستوتکر (] Stūtkarستودگر] نسک)(2) پیداست زرتشت از اورمزد (Ohrmazd) بی مرگی خواست؛ پس اورمزد خرد همه آگاه را به این طریق به زرتشت نمود که درختی با چنان تنه ای دید که چهار شاخه است: یکی زرین، یکی سیمین، یکی پولادین و یکی از آهن گمیخته.

2. پس او پنداشت که در خواب رؤیایی دیده است و چون از خواب بیدار شد، زرتشت گفت: «پادشاه آسمانیان و جهانیان! به نظرم رسید تنه درختی را دیدم که چهار شاخه به آن بود».

3. اورمزد به زرتشت سپیتامان (] Spitāmānسپیتمان]) گفت: تنه درختی که تو دیدی و آن چهار شاخه، چهار دوره جهان است که فراخواهند رسید.

4. آن که زرین است هنگامی که من و تو همپرسی کنیم، زمانی که گشتاسب شاه دین پذیرد و پیکر دیوان نابود سازد و سپس آنان بگریزند و نهان شوند.

5. و آن که سیمین است، شهریاری اردشیر، پادشاه کیانی است و آن که پولادین است پادشاهی خسرو انوشیروان، پسر قباد است و آن که آهن گمیخته بُوَد، حکومت بَد دیوان پراکنده موی از تخمه خشم است.

6. و زرتشت سپیتمان، چون سده دهم از هزاره تو به پایان رسد، آن گاه در شرح و تفسیر


1- . ر.ک: جهان معنوی ایرانی، ص172 به بعد؛ و نیز نگاه کنید به: Codices Avestici et Pahlavici Bibliothecae Univers. Hafniensis, Vol,V. Kopenhagen 1936. Fol.262 r%275v; K. A. D. Nosherwān, The Text of the Pahlavi Zand i Vohuman Yašt, Bombay, O. J.; E. W. West, Bahman Yašt, SBE V/1880 (Englische Ūbersetzung, veraltet); F. Spiegel, Die Traditionelle Literatur, Wien 1860, S. 128%135 (verallet).
2- . ستوتکر و ستودگر شکل های دیگر و تازه ای است برای سودگر. بنابر آن چه در کتاب دین کرد آمده است اوستای دوره ساسانیان دارای 21 نسک (= کتاب) بوده است که آنها را به سه دسته هفت تایی بخش می کرده اند. بخش نخست یعنی «گاهانی» که دربردارنده کارها و امور مربوط به مینو بوده است، بخش «دادی» که دربردارنده کارهای مربوط به جهان بوده و بخش سوم «هاتمانسری» که دربردارنده کارهای میان این دو بوده است. بخش گاهانی هفت نسک زیر را شامل می شده است: «ستودیسن»، «سودگر»، «وَرْشْتْ مانْسْبْر»، «هادخت»، «بغ»، «وَشْتَگْ» و «سپند». بنابراین سودگر و یا چنان که در این جا آمده است ستوتکر (ستودگر) دومین نسک از مجموعه نسک های گاهانی اوستای دوره ساسانی بوده است. مطلب کلی ستودگر نسک درباره ستایش اورمزد و دوری از اهریمن و آفریدگان بد او و ستایش کرفه های دین و نکوهش عیب ها و بزه هاست. سودگر نسک به بیست و دو فرگرد بخش می شده است که فهرست مطالب هر یک از فرگردها نیز در دین کرد آمده است. به گفته وست در مقدمه کتب مقدس شرق، این نسک دارای چهار هزار و هفتصد (4700) کلمه اوستایی و ده هزار و پانصد (10500) کلمه پهلوی بوده و اساس محتویات آن راجع به تقوی و دینداری بوده است. برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به: دین کرد سنجانا، ج15، ص2، 7، 8 و ج17، ص65%2؛ دین کرد مدن، ص677، 680 و 818 -787؛ گفتاری درباره دین کرد، مشکور، ص77 به بعد.

ص:84

(زند) بهمن یسن و خرداد یسن و اشتاد یسن پیداست که در آن موقع مزدک (Mazdak) منفور،(1) پسر بامداد (] Bāmdātمزدک بامدادان])، دشمن دین ظهور کند(2) و برای کسانی که به دین خدا تعلق دارند، مخالفان آماده شوند.

7. آن انوشیروان خسرو پسر ماه دات (Māhdāt [ماهونداد]) و وهشاپور - دات - اورمزد (]Vehšāpūr-dāt-...نیوشاپور دادار])، دستورِ آذربایجان و آذرفرنبغ اَمین و آذرپاد (Āturpāt) و آذرمهر (Āturmihr) و بخت آفرید (Baxtāfrīt)را نزد خود خواند و از آنان پیمانی بدین شرح خواست: «این قوانین را پنهان مدارید، ولی زند را جز به حلقه خویشان خویش میاموزند». هر یک با خسرو همداستان شدند.

2

1. در زند بهمن یسن پیداست که زرتشت دوم بار از اورمزد بی مرگی خواست و چنین گفت: «من، زرتشت در میان آفریدگان تو پرهیزگارتر و کاری تر

خواهم بود، اگر مرا بی مرگ کنی، هم چون بهمن بی رنج،

گوبدشاه (Gōpatšāh)، یوشت فریان (Yavišt i Fryān) و چترکمیان (Čitrakmiyān) پسرِ گشتاسب (چهرومیان گشتاسپان) که پشوتن (Pišōtan)درخشان است.

2. اگر مرا مانند آنها بی مرگ کنی، آن گاه به دینِ بِهی تو ایمان آورند، یعنی آن دین بُردار که دینِ بِهی ناب مزدیسنان را از اورمزد پذیرفته است، بی مرگ است و آن گاه هر آدمی به دینِ بهی تو ایمان آورد.

3. اورمزد به او گفت: «زرتشت سپیتمان، اگر تو را بی مرگ کنم آن گاه موبد بُت ها،(3) تورِ برادروش (Tūr i Brātarōš)(هم) بی مرگ شود، ولی رستاخیز و تن پسین را نتوان (این چنین) کرد.

4. زرتشت را در اندیشه به نظر دشوار آمد که این را شناسد. اورمزد با خرد همه آگاه دانست که زرتشت سپیتمان با فره وشی (Fravaši) پرهیزگار چه اندیشد و دست زرتشت بگرفت.

5. و اورمزد، مینوی فزونی، آفریدگار دادگر موجودات مادی، خرد همه آگاه را به پیکر آب در دست زرتشت گذارد و گفت: «زرتشت، آب را بنوش!».

6. و او آن را نوشید و خرد همه آگاه در زرتشت با او درآمیخت. زرتشت هفت شبانه روز در تملک خِرَد اورمزدی بود.

7. و زرتشت در هفت کشورِ زمین، در مردمان و ستوران دید که در کجا مویی بود، چقدر زیبا بودند و برپشت، در کجا هر یک انتهای خود را داشت.

8. و او دار و درخت را دید که تارهای ریشه گیاهان چند تا و چقدر در زمین سپندارمذ


1- . هدایت واژه گجسته آورده، ر.ک: زند وهومن یسن، ص31.
2- . در بندهش بزرگ (چاپ انکلساریا در 34%27، ص215) آمده: «در پادشاهی کواد، مزدک بامدادان به پیدایی آمده، داد (آیین) مزدکی نهاد، کواد را بفریفت و شیفته کرد، فرمود: زن و فرزند و خواسته به همه و همگی باید داشت. و دین مزدیسنان را از کار بازداشت، تا انوشه روان خسرو پسر کواد فرواکی آمد (به سن بلوغ رسید) و مزدک را بکشت و دین مزدیسنان بیاراست و آن خیونان (هون ها) که همواره به ایران شهر تاخت و تاز می کردند سرکوبید و راند و ایران شهر را بی بیم کرد». نقل از: زند وهومن یسن، هدایت، ص31، یادداشت 7
3- . در متن اصلی ویدن گرن Gōtzenpriester آمده و آقای محمود کندری در توضیح می نویسد: شاید پرستنده بت مناسب باشد.

ص:85

(Spandārmat) بودند، کجا و چگونه رسته اند و چگونه آمیخته اند.

9. و در شبانه روز هفتم خرد همه آگاه را از زرتشت بگرفت. زرتشت با خود فکر کرد: «در خوابِ شیرینِ اورمزد داده رؤیایی داشتم، از این خواب (هنوز) برنخواسته ام».

10. و با هر دو دست تن خویش لمس کرد (در حالی که می گفت): «مدت مدیدی خوابیده ام و (هنوز) از این خواب شیرینِ اورمزد داده به خود نیامده ام».

11. اورمزد به زرتشت سپیتمان گفت: «در خواب شیرینی که اورمزد به تو داد چه دیدی؟»

12. زرتشت به او گفت: «اورمزد، مینوی فزونی، آفریننده موجود مادی، آفریدگار هستی مادی! من توانگری را با اموال بسیار دیدم که با جسمی بدنام و روان لاغر و نزار در جهنم بود و او مرا خوش نیامد و درویشی دیدم که هیچ چیز نداشت و بی افزار یاری بود و روانش فربه و خودش در بهشت بود و او مرا خوش آمد.

13. و توانگری دیدم که هیچ فرزندی نداشت و مرا خوش نیامد و بینوایی با فرزندان بسیار دیدم و مرا خوش آمد.

14. و درختی دیدم که هفت شاخه داشت: یکی زرین، یکی سیمین، یکی روئین، یکی مسین، یکی ارزیزین [یکی پولادین] و یکی از آهن گمیخته».

15. اورمزد به او گفت: «ای زرتشت سپیتمان، این است آن چه پیش گویم: تنه درختی که تو دیدی، دنیایی است که من، اورمزد، آفریده ام. هر یک از آن هفت شاخه که تو دیده ای، آن هفت زمان است که فراخواهد رسید».

16. آن که زرین است، شهریاری گشتاسب شاه است هنگامی که من و تو همپرسی کنیم و شاه گشتاسب دین را پذیرد و کالبد دیوان ویران کند، بدون آشکارسازی در خفا رود و اهریمن و دیوان به دوزخ تاریک بازدوند و مراقبت از آب و آتش و گیاهان و زمین سپندارمذ آشکار شود.

17. آن که سیمین است، شهریاری اردشیر کیانی است که او را «بهمن پسر اسفندیار» (Spanddāt [بهمن اسفندیاران]) نامند. اوست که دیوان را از مردمان جدا کند و همه جهان را پاک سازد و دین را رواج دهد.

18. و آن که روئین است شهریاری اردشیر، آراینده و سامان دهنده

جهان است و آن یک شاهپورشاه، هنگامی که جهانی را که آفریده ام بیاراید و نجات را درون مرزهای جهان به جریان اندازد و نیکی آشکار شود و آذرپاد پیروزبخت، سامان بخشنده دین بر حق با روی آماده شده برای (آزمون دینی)، این دین را همراه با جداراهان به راستی آورد.

19. و آن که مسین است شهریاری پادشاه اشکانی است که جداراهی را از جهان بَبَرد و آن

ص:86

اسکندر «کرسانی» (Keresanische Sikandar) (؟) دروند بر اثر این دین نابود شود، از جهان محو شود، نادیدنی و نامریی.

20. و آن که ارزیزین است شهریاری وهران گور (Vahrān Gōr [بهرام گور]) در موقعی است که او بینش مینوی شادی را ظاهر سازد و اهریمن همراه با جادوگران به تاریکترین مکان دوزخ بازگریزد.

21. و آن که پولادین است شهریاری شاه خسرو، پسر قباد در هنگامی است که او مزدک نفرت انگیز، پسر بامداد، دشمن دین را همراه با جداراهان بازدارد.

22. و زرتشت سپیتمان آن که از آهن گمیخته است، فرمانروایی بد دیوان پراکنده موی از تخمه خشم، پایان هزاره توست به هنگامی که آخرین زمستان از دهمین سده تو به پایان رسد، ای زرتشت سپیتمان».

23. زرتشت به او گفت: «ای آفریدگارِ موجود مادی، مینوی فزونی، نشانه سده دهم زمستان چه باشد؟».

24. اورمزد به او گفت: «ای زرتشت سپیتمان، می خواهم آن را روشن کنم: نشانه ای که هزاره تو به پایان می رسد و دورانِ بَد می آید این است که 100 نوع،

1000 نوع، 10000 نوع دیوان پراکنده موی از تخمه خشم از سرزمین خراسان، این پست ترین نژاد و نژادخشم به سرزمین ایران هجوم آورند.

25. آنها پرچم برافراشته دارند. آنها سلاح سیاه حمل می کنند و موی پراکنده دارند، بر پشت (بیاویخته اند)، کوچک هستند و پست ترین

بندگان، آنها مقتدرترین اند و استاد در کشت و کشتار، ای زرتشت سپیتمان. آن نژاد خشم زاده است و خاستگاه آن معلوم نیست.

26. با جادوگری به روستاهای ایران تازند که من، اورمزد، آفریده ام همچنان که بسیار چیزها را سوزانند و خانه خانه داران و ده دهداران و آبادی و بزرگی و مِلک و دین و راستی و پیمان و اطمینان و مسرت و تمام داده هایی را تباه کنند که من، اورمزد، داده ام. دین پاک مزدیسنان و آتش بهرام که در جای درست نشانده شده است، نابود خواهد شد و کشتن توسط مرتدان به پیدایی رسد.

27. آن چه ناحیه ای بزرگ است، شهری خواهد شد و آن چه شهری بزرگ است، ده و آن چه ده است، خانواده ای و آن چه خانواده ای (بزرگ) است فقط گذری شود.

28. ای زرتشت سپیتمان، روستاهای ایران که من، اورمزد، آفریده ام به وضع ویرانگری، ستم و فرمانروایی بد درآورند. آن دیوان پراکنده موی چنان فریبکارند که آن چه را گویند، نکنند و آنها بد دین اند، طوری که آن چه را نگویند، بکنند.

ص:87

29. و عهد و پیمان آنها هیچ حقیقت و هیچ شکل (ثابتی) ندارد و ایمنی (عهدشده) نگاه ندارند و به عهدی که بندند پایدار نیستند. با فریب و خودرأیی بد روستاهای ایران را که من، اورمزد، آفریده ام ویران کنند.

30. ای زرتشت سپیتمان، در آن زمان تمام مردم فریبکار باشند و دوستی بزرگی (نهانی) از جانبِ فِرَقِ مختلف باشد و تکریم و رضایت و دوستی معنوی از جهان محو شود؛ دوستی پدر با پسر و دوستی برادر با برادر از بین برود. داماد از پدرزن جدا شود و مادر از دختر جدا شود و خواست ها

گوناگون باشد.

31. هنگامی که پایان دهمین سده زمستان تو فرا رسد، ای زرتشت سپیتمان، خورشید ناپیدا و کوچک تر خواهد شد و سال و ماه و روز کوتاه تر شوند و زمین سپندارمذ تنگ تر و پر از غارتگران باشد و بَذر بَر ندهد و از تخم غله ها دَه از هشت بکاهد و دو فزون شود و آن چه فزون شده است، سپید (یعنی رسیده) نشود و گیاهان، چوب ها و درختان کاهش یابند. اگر صد بگیرد، 90 بکاهد، ده فزون شود و آن چه فزون شده است، مزه و لذت ندهد.

32. و مردمان کوچک تر زاده شوند و تقوا و نیروی آنان کمتر و فریب دهنده باشد. آنان بدخلق هستند. آنان هیچ سپاس و هیچ احترامی برای نان و نمک قائل نیستند و نسبت به یتیمان نیز گذشت ندارند.

33. و در این زمانه بد به مرغی بیش از دارایی مردم دین بُردار توجه شود و در کار آنها مزد کمتر شود و از کارشان هیچ تکلیف و تقوایی پیش نیاید و همه گونه جداکیشان برای ایشان خواستار بدی باشند.

34. و تمام جهان مردگان را دفن کنند و مردگان را در تابوت گذارند و دفن کردن

مردگان و سوزاندن مردگان طبق قانون انجام دهند و سوزاندن مردگان و دگرگونی در آب و خاکستر و غذا از مردار را بنا بر قانون کنند و (از آن) نپرهیزند.

35. آنان (این کار) را تکلیف بزرگ و تقوا شمرند. و به دشمنی دین که راه به دوزخ بَرَد، پایبند شوند و به دلیل پناه در گناه کاری و میل به خشم و آز به دوزخ روند.

36. و در این زمانه وحشتناک، ای زرتشت سپیتمان، (در خلال) فرمانروایی خشم با پرچم خونین و دیوان پراکنده موی از نژاد خشم، پست ترین بندگان علیه مردم روستاهای ایران بتازند و آنانی که پیرو دین اند که کمربند به کمر دارند قادر نخواهند بود تطهیر آیینی را انجام دهند، زیرا در آن پست ترین زمانه مردگان و امور ناپاک آن چنان فراوانند که آدم گام به گام بر مردار رود و یا اگر خود را به آیین برشنوم (Baršnom)بشوید و پایش را از مَغ (] Magaمغاک]) (1) بیرون نهد، بر مردار رود و یا اگر در نساکده هر آدمی شاخه برسم (Barsom) را بگسترد و


1- . مَغ در آیین مزدیسنا به معنی چاله ای بوده که دور از شهر برای مراسم شستشو می کنده اند. بعدها به سنگی که بر برشنومگاه می گذاشته اند نیز اطلاق شده است. این واژه در پهلوی مغ آمده و صورت اوستایی آن مَغَ است. و نگاه کنید به: یادداشت 30 فرگرد دوم.

ص:88

درون (Drōn)را به جا آورد، (حتی) این جایز باشد.

37. یا در آن پست ترین زمانه مراسم یزش (فقط) با دو مرد جایز باشد تا بدینسان این دین به نیستی نرسد و زیان نبیند. از صد، از هزار، از ده هزار یکی باشد که به این دین معتقد باشد و آن هم کسی که فکر می کند وظیفه است، به آن عمل نکند. و آتش بهرام به نیستی رسد و زیان بیند. از هزار فقط به یکی اکتفا کنند و آن نیز طبق دستور با هیزم و بخور نباشد. یا چون مردی یشت (Yašt) کند و نیرنگستان (Nirangastān)نشناسد، ولی با نیک اندیشی

(آتش) بیفروزد، چنین نیز جایز باشد.

38. زندگی مطلوب همه به جداکیشان رسد، به مردمانی با رسومی دیگر و وظیفه شناس ترینان از خاندان نجبا تا مغ - مردان عزل شده سرگردان بگردند و مردمان خُرد دختران نجبا، بزرگان و مغ - مردان را به زنی گیرند. نجبا و بزرگان و مغ - مردان به فقر و پیشه رسند.

39. رنجوران و خُردان به بزرگی و فرمانروایی رسند و پیمان شکنان و خُردان به نخستین مقام و حکومت نائل شوند و پیام فرستاده دین و مُهر و تصمیم قاضی عادل و گفتار راستکاران و نیز رستگاران به مفتریان تحویل شود و نابکاران و دلقکان و هر کس را با حق دروغین عادل و امین پندارند و بدینسان سوگند به دروغ خورند و شهادت کذب دهند و در برابر من، اورمزد، غلط و ناراست سخن گویند.

40. آنانی که به نام «موبدِ آتش» (هیربد hērbad) و شاگرد (هاوشتی Hāvašti) نامیده شده اند، می کوشند

تا به یکدیگر بدی کنند و عیب گویند و عیب بینند و دشمنی اهریمن و دیوان به توسط آنان به شدت حمایت شود و از گناهی که مردمان کنند، از پنج گناه سه گناه را «موبد آتش» و «صحابه» [شاگرد] کند و آنان دشمن نیکان شوند، طوری که بر اثر آن با یکدیگر به بدی و زشتی سخن گویند و مراسم یزش که پذیرند، انجام ندهند و از دوزخ هیچ ترسی ندارند.

41. ای زرتشت سپیتمان: در آن دهمین سده زمستان، هنگامی که پایان هزاره فرا رسد، تمامی مردمان پرستندگان شهوت باشند و دینِ بی خدا داشته باشند، چنان که ابر آزاد و باد درست نتوانند باران را در زمان خاص خویش ببارند.

42. و همه آسمان را ابر مِهی [«ابر و مه»] شب ظلمانی کند، و باد گرم و باد سرد آید، و بَر و تخم غله ها ببرد، و باران در زمان خاص خویش نبارد و هنگامی که ببارد بیشتر جانورانِ زیانکار به جای آب ببارد و آب رودها و چشمه ها کاهش یابد، دیگر فزونی نیابد.

43. و اسبان و ستوران و مواشی کوچک تر و ضعیف تر زاده شوند و کمتر بارآور باشند و موی

ص:89

آنان کمتر و پوستشان نازکتر باشد و شیر نیفزاید و خامه کمتری دارد و نیروی کار گاو ورزا کمتر است و اسب تیزپا کمتر کارآمد است، در تاخت کمتر تواند بَرَد.

44. ای زرتشت سپیتمان! و در آن زمانه هراس انگیز

مردمانی که کمربند مقدس به کمر دارند و (با وجود این) بدی و فرمانروایی بد و هر گونه قانون دروغ را می جویند (هر چه) بر سر ایشان آمده است، زندگی را برایشان ناممکن می سازد، پس در پی مرگ به عنوان پاداش باشند. و جوانان و کودکان با درد به آن اندیشند

و شوخی و شادی دل در بین آنان نباشد.

45. و یسنا را که (پدران) پیشین معین کرده اند، نذر و خیرات ایزدان، یشت و تکریم حاملان گاثا، جشن های سال و روزهای فروردیگان Fravartīkān را در مکان های مختلفی جشن گیرند، اما آن چه را جشن گیرند بی تردید

به آن ایمان ندارند و پاداش طبق دستور ندهند و بخشش و صدقه را نشناسند و نیز آن چه را دهند، پشیمان شوند.

46. و (حتی) آن مردمی که نیک دین مزدیسنان را ستوده اند به روش راه و رسم آن مردم باشند و (دیگر) به دین خواص خویش یقین ندارند.

47. و نجبا و بزرگان و دهکانان (Dēhkāne [دهقان]) که شأن آنان برازنده است، از زادگاه و خانواده خود بروند و از حقیران و بدان به نیاز یاری طلبند و به فقر و بیچارگی رسند. در میان آن مردم از هر دَه تن نُه نفر در ناحیه شمالی چنین آدم هایی شوند.

48. در طی فرمانروایی بد آنان هر چیز به نیستی، بیچارگی و حقارت و سقوط دچار شود. زمین سپندارمذ (باید) دهان خویش گشاید، تمامی گوهرها و فلزات هم چون زر و سیم و مس و ارزیز و سرب (باید) آشکار شوند.

49. و پادشاهی و فرمانروایی به بندگان غیر ایرانی [انیرانی] هم چون هیونان، ترکان، ختلان، تبتیان رسد، از سوی دیگر نیز فرمانروایان کوهستان و چینیان و کابلیان و سغدیان و رومیان و هیونان سرخ، هیونان سپید در دهات ایران (که من اورمزد، آفریده ام) فرمانروا باشند. (1) فرمان و خواست آن مردم در جهان رایج و متداول باشد.

50. شهریاری آن کمربند چرمینان، تاجیک ها (Tāĵiken [تازیان]) و رومیان به (دیگران) رسد. اینان فرمانروایی بد خود را چنان انجام دهند که اگر مرد نیک و درستکاری را بکشند و سپس مگسی را، این دو در چشم آنان یکسان باشد.

51. و حفاظت و آبادانی و سعادت و ده و خانواده و زندگی و ملک اربابی و آب رو (ab-row) و رود و چشمه که به ایرانیانِ نیک دین تعلق دارد به این غیر ایرانیان رسد، سپاه و درفش سرزمین به آنان رسد و در پادشاهی خشم در جهان روند.

52. و چشم طمعکار ایشان از مال و منال سیر نشود و تمام مال در جهان گرد آورند و در


1- . در متن نام اقوام و قبایلی ذکر شده که برخی شناخته شده و بعضی ناشناخته اند. منظور از هیونان اقوامی هستند که در تاریخ ایران تحت عنوان «هیاطله» نام برده می شوند و هیونان سپید اقوام هون هستند که اصلاً از نژاد تاتار بوده و از اطراف کوه های آلتایی به نقاط دیگر انتشار یافته اند. در قرن ششم به «هیاطله» عنوان هون سپید داده شده است. استاد بهار درباره هیون ها می نویسد: «پهلوی :hiyōn، اوستا – hyaōna هیون ها که در اصل مردمی ساکن آن سوی ماوراءالنهر بودند، از اقوام ایرانی به شمار می آمدند. این قوم که سپس در انقیاد رؤسایی ترک قرار گرفت، در نیمه اول قرن چهارم میلادی به سرزمین کوشان، در شرق ایران رسید و آن را تصرف کرد. هون ها که مستقل از ایران بودند، در آغاز به دوستی با ایران پرداختند و سپاهیان خود را حتی به یاری شاهپور اول در نبرد با رومی ها فرستادند. هیاطله یا هفتالان همین قوم اند» (پژوهشی در اساطیر ایران، ص273%274). به هر حال هیون ها از دیرباز به عنوان دشمن دین مزدیسنا شناخته می شده اند، ارجاسب بر مبنای آن چه در یادگار زریران آمده، پادشاه هیونان بوده و با گشتاسپ در نبردی سخت بر سر پذیرفتن دین زرتشتی درگیر می شود و شکست می خورد (زند بهمن یسن، ص32؛ درباره هیاطله، هون ها و مرکز آنها نگاه کنید به: وهرود و ارنگ، مارکوارت، ترجمه منشی زاده، ص50 به بعد)

ص:90

زیر زمین نهان کنند و به سبب بی دینی بسیار لواط و هتک ناموس کنند و کاملا تسلیم شهوت گناه آمیز شوند.

53. و در آن زمانه هراسناک شب روشن باشد و سال و ماه و روز به یک ثلث کوتاه تر شود؛ زمین سپندارمذ بالا آید؛ کمبود، خطر و مرگ در جهان بزرگ باشد».

54. اورمزد به زرتشت سپیتمان، گفت: «این است آن چه پیش گویم، آن مینوی بدِ دروند، آن گاه که باید نابود کند همواره ستمکارتر شود و پیوسته بدتر فرمانروایی کند.

55. چنین گفت اورمزد به زرتشت سپیتمان: «از بر کن زند و پازند و آشکار ساز زند را. با «موبدانِ آتش» [هیربدان] و «شاگردان» [هاوشتان] بگو، در جهان به کسانی بگو که پس از (دهمین) سده زمستان آگاه (نشده)اند، آن گاه به آنان بگو که به امید تن پسین و برای نجات روان خویش، خشم و بلا و مقاومت آن مردمی که بی دین اند و (با این حال) مراسم سرود یسنای دینی را به جا می آورند، خوار شمرند.

56. و ای زرتشت سپیتمان این را به تو گویم که کسی که در این زمان تن را جوید، قادر نخواهد بود روان را نجات دهد، زیرا فربهی تن به معنای نزاری روان و درد در دوزخ است، اما آن که روان را جوید، نزاری تن و درد در جهان دارد و پر زحمت و فقیر است، اما روان او در بهشت خوش و فربه (= سالم)

باشد».

57. زرتشت از اورمزد پرسید: «اورمزد، مینوی فزونی، آفریننده پرهیزگاران و هستی مادی خدا خواسته، آیا (هنوز) کسی خواهد بود که اورمزد را پرهیزگار خواند و (ایزدان) باقیمانده را بستاید که آفریدگار را پرهیزگار نامند، ای آفریدگار، در آن زمانه هراسناک (هنوز) پرهیزگارانی باشند و دین دارانی باشند که کمربند به کمر بندند و درون (drōn) را با دسته های برسم به جا آرند و در خاندان ایشان ازدواج با نزدیکان که در دین است، رایج باشد؟».

58. اورمزد به زرتشت سپیتمان گفت: «در آن میان برترین مردان کسانی باشند که در آن زمانه هراسناک کمربند به میان بندند و درون را با دسته های برسم به جا آرند، (هر چند) نه (چنان باشد که) در شهریاری گشتاسب شاه بود.

59. کسی که در آن زمانه هراسناک «ایدا - آت - یزَه - مئیده» (idā-āt-yaza-maide [ایثا آت یزمئیده])(1) و «اشم وهو» (ašem vohu) (2) گوید و آن را از بر کرده باشد، (او را) چنان (زیاد) است که گویی در پادشاهی گشتاسب شاه دوازده هُماست (Hōmāst) (3)با آب تقدیس شده؟

60. و کسی که یشت را به جا آرد و گاهان را بخواند، این وی را چنان (زیاد) است که گویی در پادشاهی گشتاسب شاه یشت خوانده و [مراسم خواندن] گاهان برگزار شده باشد.


1- . عبارت برگرفته شده از بندِ یکِ یسن سی و هفتم است که متن اوستایی و ترجمه فارسی آن چنین است: iөā āt yazamaidē ahurəm mazdam y gamčā ašəmča dāt. apasčā dāt urvarāsčā vanuhīš raočāsčā dāt būmīmča visāčā vohnū. ایدون اورمزدا را می ستاییم که گاو (= چهارپا) و راستی را آفرید، آب ها را آفرید، گیاهان نیک و روشنایی را آفرید، زمین و همه نیکی ها را [آفرید]. ر.ک: زند بهمن یسن، ص34، یادداشت 48
2- . یکی از مهم ترین نمازهای دین زرتشتی است که متن آن در بند چهاردهم یسن بیست و هفتم آمده است. صورت اوستایی و ترجمه فارسی آن چنین است: ašəm vahištəm astī uštā astī uštā ahmāi hyat ašāi vahištāi ašəm. راستی بهترین نیکی است [و نیز] نیک بختی است، نیک بختی برای کسی که خواستار بهترین راستی است. در روایات داراب هرمزدیار (ج2، ص271) درباره معنی و زند اشم وهو آمده است: ز کردار نیکو تو بشنو سخن اگر باز گویم نیاید به بن زنیکی تو پرهیزدان بهترین ز پرهیزکاران بود مهترین شریف است پرهیز هم بهتر است ذخیره ز پرهیز نیکوتر است بسی بهترین طاعتی آن بود که پذرفته در پیش یزدان بود زمعنی پرهیز جزوی دگر بگویم تو نیکو درو کن نظر نکوکار باش و نکوگوی باش کم آزار و هم راد و خوشخوی باش هر آنچت نیاید پسندیده بس نیاید پسندیده کردن به کس همیشه بدین سان تو را آرزوی نیت خوب و گفتار و کردن نکوی نکو بایدت آشکارا و راز یکی جزو گفتم نکردم دراز
3- . پادشاهی گشتاسب دوران طلایی دین زردشتی است. زمانی است که پیامبر دین، همه دستورها را چنان که اورمزد مقرر داشته است به اجرا درمی آورد. وظیفه دین داران نیز در چنین شرایطی دشوارتر و عمل به احکام آن سخت تر است. اما در دوران سستی و به سخن دیگر در طول هزاره ها، پای بندی به دستورهای دین کمتر می شود و از این رو پاره ای از خطاهای کوچک گروندگان قابل گذشت است. هماست شامل مراسم یسنا و وندیداد است و برای زندگان یا مردگان برپا شود. در نیرنگستان به چهار نوع هماست اشاره می شود: یک هماست، دو هماست، ده هماست و دوازده هماست. «دوازده هماست» که در اینجا به آن اشاره شده است، عبارت است از خواندن یسنا و وندیداد که در 264 روز به احترام 22 ایزد خوانده می شود که عبارتند از: اورمزد، تیشتر، خورشید، ماه، آبان، آذر، خرداد، امرداد، سپندارمذ، باد، سروش، فروهراشوان، بهمن، اردیبهشت، شهریور، مهر، بهرام، رام، دین، رشن، گوش و اشتاد. ر.ک: زند بهمن یسن، ص35، یادداشت 50 و نجات بخشی در ادیان، ص93، یادداشت 68

ص:91

61. پرهیزگارترین پرهیزگاران آن باشد که به بهدین مزدیسنان (بزید) و در دودمانش ازدواج دینی با نزدیکان انجام شود.

62. اورمزد به زرتشت پرهیزگار [اَشو] گفت: «در این نُه هزار

سال که من، اورمزد، آفریده ام، مردم در آن زمانه هراسناک هراسناکتر باشند، زیرا در فرمانروایی بد ضحاک و افراسیاب تورانی (هنوز) مردم بهتر و طولانیتر می زیستند و ایشان را از جانب اهریمن و دیوان ستیزه جویی کمتر بود.

63. زیرا در حکومت بد آنان در سرزمین ایران هفت ده ویران نبود آنچنان که خواهد بود در هنگامی که هزاره تو به پایان رسد ای زرتشت سپیتمان، چون تمام روستاهای ایران زیر سُم اسبان آنان ویران شود و درفش این مردم تا به پتشخوارگر (Patašxvārgar [پدشخوارگر])(1) رسد و از آن جا با حکومت زور، ای زرتشت سپیتمان، مَقرّ دین را برکنند و مردگان را از این مکان بیرون اندازند. این است آن چه پیش گویم.

کارزار پایانی و شهریاری هزارساله

بهمن یشت:

3

1. زرتشت از اورمزد پرسید: «اورمزد، نیروی فزونی، آفریدگارِ جهانِ موجودات مادی، پرهیزگار، از کجا این دین بِهی مزدیسنان بازآرایند، این دیوان پراکنده موی از تخمه خشم را با چه افزاری زنند؟

2. ای آفریدگار، مرا مرگ ده و بازماندگان مرا به بختِ خوش [؟] مرگ ده تا آنان در آن زمانه هراسناک زندگی نکنند؛ زندگی راست ده، تا آنان بی خدایی و راه دوزخ مهیا نکنند».

3. اورمزد به او گفت: «ای زرتشت سپیتمان، طبق نشانه های شهریاری سیاه آن مردمانی که از نژاد خشم اند، از سرزمین های

سلمِ شیطان شیدسپیک (Šētāspīk] ] شیدسپی) پدید آیند که کرسانی است».

«ماه ونداد (Māhvindāt) گفت که آنها رومیانند و روشن (Rōšn) (2) گفت که آنها سلاح سرخ و درفش سرخ و کلاه سرخ دارند».(3)

4. ای زرتشت سپیتمان، هنگامی که حرکت آنان شروع شود، چون بیایند، این اتفاق رخ دهد که خورشید به عنوان نشانه تیره شود و در ماه رنگ های مختلفی دیده شوند؛ که در


1- . «پدشخوارگر» سرزمین مازندران است و جایی است که به وسیله تورانیان غصب شد اما منوچهر آن را پس گرفت و بار دیگر ضمیمه ایران شهر کرد (نگاه کنید به: بندهش، ص139. مینوی خرد، پرسش 26، بندهای 41%26). در اوستا از پدشخوارگر نامی به میان نیامده است. در متن های زند واژه اوستایی - varəna، که ناحیه ای از گیلان بوده است، به پدشخوارگر تفسیر شده است.
2- . ماه ونداد و روشن نام دو تن از مفسران متن های پهلوی است.
3- . اشاره های این بند ظاهراً دربرگیرنده قیام هایی مانند ابومسلمیان، خرم دینان باشد. متن زراتشت نامه و پازند نیز توضیح بیشتری دربرندارد. در زراتشت نامه (بیت 1449%1446) آمده است: چو آید به گیتی نشان سیاه دگرگون شود ساز و آیین و راه برآید همه کامه دیو خشم از آن ترک بی رحمت تنگ چشم بدانگه بیاید سپاهی ز روم بداندیش و بدفعل و ناپاک و شوم اَبا جامه سرخ و با سرخ زین یکایک به کردارِ دیو لعین و در متن پازند (ص345) آمده: «پس از این نشان سیاه جامگان خشم تخمگان، پادشاهی دوال کستیان، ترکان سلم دهان، دروج شیدسپی کلیسایی هجوم آورند (متن: andar dvārand). زند بهمن یسن، ص37، یادداشت 58

ص:92

جهان مِهی (از) زیرین ترین ظلمت آید؛ که در آسمان نشانه های گوناگونی پدیدار شود؛ که زمین لرزه بسیار رخ دهد و بادی سخت تر آید؛ که در جهان تنگی و نیاز و دشواری فزون شود و تیر [عطارد] و هرمزد [مشتری] شهریاری را بر امور بد صدبار، هزاربار و ده هزاربار سامان بخشند.

5. شیطان شیدسپی که «کرسانی» است، درفش سرخ دارد و با حرکت ایشان بسیاری به روستاهای ایرآن که من، اورمزد، آفریدم تا ساحل ارنگ (Arang)(1) بتازند. بعضی گفته اند: «تا رود فرات» تا ناحیه مسکونی یونانیان در آسورستان (Asūristan) موجبات گزارش کردار یونانیان فراهم آید و ناحیه مسکونی آسوری به این معناست که آنها مردمان آسوری و تمام اقامت گاه های

آنان را بزنند. بعضی گفته اند: «پناهگاه دیوان».

آنها بدین شیوه بکشند.

6. کسانی از تخمه خشم، صدگانه، هزارگانه و ده هزارگانه

بازگردند. درفش ها، نشانه ها و سپاه بی شمار این دیوان با موی پراکنده به این روستاهای ایران که من، اورمزد، آفریدم برسند.

7. و سپاه بزرگ تا دوردست، دشمنِ گسترده است: ترکان و هیونان سرخ که درفش های برافراشته دارند، زیرا درفش ها را به تعداد بسیار علیه روستاهای ایرآن که من، اورمزد آفریدم، (چنان انبوه) بالا گیرند که هم چون یال اسب بایستد.

8. ترکان چرمین کمربند، رومیان، شیدسپی که کرسانی است با گام های

هماهنگ به جلو تازند و سه بار در سه مکان نبردی بزرگ درگیرد، ای زرتشت سپیتمان.

9. نخستین بار در پادشاهی کیکاووس (Kai kāus) رخ دهد، هنگامی که دفع این دیوان با کمک امشاسپندان صورت پذیرد و بار دوم هنگامی است که تو ای زرتشت سپیتمان دین پذیری و همپرسی کنی و هنگامی که گشتاسب شاه و ارجاسب خشم زاده، در کارزاری برای دین در «سپید بیشه» با هم رویارو شوند، بعضی گفته اند: «در فارس [پارس]». سومین بار، ای زرتشت سپیتمان هنگامی رخ دهد که هزاره تو به پایان رسد. هنگامی که هر سه، ترک و تازی و رومی در این مکان گرد آیند. بعضی گفته اند:

«دشتِ نشانه».(2)

10. همه روستاهای ایران که من، اورمزد، آفریدم از مالکیت آنان به پدشخوارگر رسد. بعضی گفته اند که آذر گُشنسپ (Gušnasp)(3) در دریاچه چیچَست (Čēčast)است که ژرف و بی دیو، با آب گرم است؛ آنچنان که پیداست، در آن جا است.

بعضی «بر آب» گفته اند (در مکان پر آب).

آتورک (Āturak [آدورگ])(4) گفت که کردان (Kurdān) بودند که بدین طریق به روستاهای ایران که من، اورمزد، آفریدم از جانب این مردمان خشم تخمه هجوم بردند، ای


1- . ارنگ و «وِه Weh» نام دو رود افسانه ای است که در دوره های جدید اولی را بیشتر بر «اروند» و دومی را بر «سند» اطلاق کرده اند. این دو رود نزد ایرانیان مقدس شمرده می شدند و گمان بر این بود که در سرزمین ایرانویج جاری بوده اند. بعدها، در دوره ساسانیان، ایرانیان نام این دو رود را بر دجله و سند نهادند و دجله را اروند یا ارنگ (اوستا: ranghā) و سند را وه (پهلوی: weh، dāītī و weh dāītī، اوستا: dāitayā) رود خواندند. برای آگاهی بیشتر ر.ک: وهرود و ارنگ، ترجمه منشی زاده، صفحات متعدد؛ پژوهشی در اساطیر ایران، ص115، یادداشت 5.
2- . واژه پهلوی چنین خوانده می شود. «دشت نشانه» چیست و کجاست، دانسته نیست. انکلساریا nihawandag (= نهاوند) خوانده و هدایت احتمال داده است که منظور فتح الفتوح است. نگاه کنید به: زند وهومن یسن، ص55، یادداشت 1، و ص57، یادداشت 7. در روایات داراب هرمزدیار (2/93) آمده است: «... و از هیشم کشندگان و خارزمی و کرکی و فرنک و رومی و دول کشتی سه بار جنگ بزرگ و کارزار کنند کز آن یکی به سپید و یکی لاجورد و یکی به دست نشانی باشد که به ور سه تخمه باشد...». نیز نگاه کنید به: نجات بخشی در ادیان، ص87، یادداشت 57.
3- . آذرگشنسپ، پهلوی، ādur gušnasp، دومین آتشکده مهم دوره ساسانیان، که ویژه سپاهیان بوده و محل آن را در آذربایجان نوشته اند. درباره این آتش در بندهش (بهار، ص91) آمده: «آذرگشنسپ تا پادشایی کی خسرو بدان آیین پاسبانی جهان می کرد. چون کی خسرو بتکده (کنار دریای چیچست) را همی کند، بر یالِ اسبِ (کی خسرو) نشست و تیرگی و تاریکی را از میان بُرد و (جهان را) روشن بکرد. تا بتکده ویران شد، به همان جای بر فراز اَسنَوند (کوه)، آتشگاهی نشانده شد. بدان سبب (آن را) گشنسپ خوانند که بر یال اسب نشانده شد». گشنسپ به معنای دارنده اسب نر است. این واژه در پارسی و پهلوی به صورت گشسب و گشنسپ هر دو آمده است.
4- . آدورگ یا آتورک نام یکی از مفسران متون پهلوی است.

ص:93

زرتشت سپیتمان، طوری که این مردمان تا پدشخوارگر و پارس و نزد غارنشین، کوه نشین و دریانشین و حتی جنگل نشین آیند(؟)

11. زیرا اگر بخواهد زندگی او نجات دهد، آن گاه زن و فرزند و مال مهم نماند». در اینجا زرتشت گفت: «ای آفریدگار، مرا مرگ ده و بازماندگان مرا با بخت خوش]؟] مرگ ده تا آنها در آن زمانه هراسناک نزیند، زیرا در آن روزی که (ده) سده زمستان از هزاره زرتشت به پایان رسد، موقعی است که دیگر چیزی از این هزاره نباشد که دُروند (نَه) بُوَد».

12. زرتشت از اورمزد پرسید: «ای اورمزد، مینوی فزونی، آفریدگار جهانِ موجوداتِ مادی، آفریدگار راستکار، اگر آنان چنین بی شمارند با چه ابزاری می توانند نابود شوند؟».

13. اورمزد به او گفت: «ای زرتشت سپیتمان، هنگامی که دیوان پراکنده موی از تخمه خشم در ناحیه خراسان پدیدار شوند، نخست نشانه سیاهی ظاهر شود و هوشیتر (Hušētar [هوشیدر، اوشیدر])، پسر زرتشت، در دریاچه فرزدان (Frazdān)زاده شود. بعضی گفته اند: «در دریاچه کیانسه (Kayanseh)». بعضی گفته اند: «در کاوولستان(Kāvulistān ]کابلستان])».

14. ای زرتشت سپیتمان، او در سی سالگی،

با من اورمزد، همپرسی کند.

«در ناحیه چینستان (Čēnistān) گفته اند»،

بعضی گفته اند: «در هندوستان» یک کی(Kai) زاده شود. پدر این «کی» از تخمه کیانیان باشد. او به یاری هوشیدر به هندوستان رود. در صدسالگی او را میل به زنان باشد و از او «کی» دین به نام وهرام ورچاوند (Vahrām i Varčāvand [بهرام ورجاوند]) به وجود آید.

بعضی گفته اند:

«شاهپور (Šāhpuhr [شاپور])».

15. در شبی که «کی» زاده شود، نشانه ای برای جهان ظاهر شود: ستاره ای از آسمان بیفتد؛ هنگامی که این «کی» زاده شود، ستاره نشانه ای دهد.

دات (Dāt [داد]) اورمزد(1) گفته است که روز وات (Vāt [باد]) در ماه آبان پایانِ زندگی پدرِ آن «کی» باشد.

16. او در میان کنیزان شهریار پرورش یابد، زنی شاه شود.

17. هنگامی که این «کی» سی ساله شود - بعضی تاریخ را داده اند - سپاهیان گوناگون هندو و چینی با درفش های بی شمار آیند که درفش های برافراشته دارند، یعنی درفش ها را بالا گرفته اند، با درفش های افراشته، سلاح های

بالابرده. ای زرتشت سپیتمان، تا وه - روت (Vēh-rōt [بهرود، وه رود])(2) به تازش بتازند. بعضی بومبْ (] Bumbبوم]) ده گفته اند تا حوالی ساحل بخارا (Buchāra [بهران]).

18. هنگامی که ستاره هرمزد به اوج خود رسد و اناهیت ( Anāhit]ناهید]) را فروفکند،


1- . داداورمزد یا دات اورمزد، یکی از مفسران است.
2- . برای وه رود یا بهرود نگاه کنید به: یادداشت 14 همین فرگرد.

ص:94

آن گاه شهریاری به «کی» رسد.

19. بسیار بی شمارند، سپاه باهمت با درفش های آراسته.

بعضی گفته اند: «از سگستان (Sagistān [سیستان]) و پارس و خراسان».

بعضی گفته اند: «از دریاچه پدشخوارگر».

بعضی گفته اند: «از اریان (Aryān) و کوفستان (Kōfistān)».

بعضی گفته اند: «از تبرستان».

و از این ناحیه جوانی برگزیده ظهور خواهد کرد.

20. درفش های

آراسته وجود دارد و سپاه پدشخوارگر بی شمارتر از مسلحان و سپاهیان و سپاه پادشاهی ایران است.

بعضی گویند: «آنها را که کرت (Kart [کرد]) و کریت (Karīt) و کرمانی نامند، پیداست که آنان با نیرویی واحد و درفشی واحد تعداد بسیاری از آدم ها را در ده های ایران بکشند».

21. آن (مردم) خشم تخمه و سپاه فراخ شیدسپی که نام آنها «گرگ های دوپا» است و دیوان چرمین کمربند سه کارزار کنند: (یکی) در ساحل اروند، یکی در «سپید بیشه» و یکی در «دشتِ نشانه».

بعضی گفته اند: «در دریاچه سه تخمه».(1)

بعضی گفته اند: «در مروِ درخشان».(2)

بعضی گفته اند: «در پارس».

22. برای حفاظت از روستاهای ایران از خراسان سپاه بی شمار با درفش های افراشته آید، یعنی آنها درفش از پوست ببر دارند و درفش های کاملا سپید دارند و با سپاه بی شمار تا اقامت گاه دیوان فروتازند و چنان بکشند که اگر 100 زن

بعداً (فقط) یک مرد را ببینند، وی را بخواهند.

23. ای زرتشت سپیتمان، هنگامی که زمان به پایان رسد، دشمنان بسان تنه درختی چنان نابود شوند که چون شب سرد زمستانی بدان رسد، در این شب تمام برگ ها نابود شود. آنان روستاهای ایران را که من، اورمزد، آفریده ام، دیگربار بیارایند.

24. ای زرتشت سپیتمان، مینوی بد همراه با دیوان از تخمه ظلمانی خشم با گرز خونین (سخت) بتازد، برای حمایت و یاری دیوپرستان از تخمه خشم شتابند.

25. من، آفریدگار اورمزد آیم و (با من) ایزد نریوسنگ(3) و سروش پرهیزگار(4) به کنگ دژ (Kangdiz)(5) که سیاوش درخشان ساخت تا به چهرومیان (Čitrakmiyān)، پسر گشتاسب،


1- . منظور از دریاچه «سه تخمه»، دریاچه هامون است. سبب آن که آن را «سه تخمه» گفته اند، آن است که نطفه زردشت که سه پسر آینده او یعنی هوشیدر، هوشیدرماه و سوشیانس از آن خواهند زاد، در این دریاچه نگهداری می شود.
2- . مرو درخشان، (پهلوی: marw ī šēdān) در یادگار زریران «مرو زردشتان» (متن های پهلوی، ص3). در روایات داراب هرمزدیار (2/93): مورشیدان (به جای «مرو شیدان»). منظور همان مرو شاه جهان یا مرو شایگان است.
3- . نریوسنگ، اوستایی: - naniryō.sagha پهلوی: nēryōsang فارسی نو: نرسه، نرسی، ایزدِ پیام آورِ اورمزد و یاری دهنده یلان و کیان است. او تخمه کیومرث را نیز می پاید. نریوسنگ شاید به معنای «جلوه مرد» یا «جلوه مردمان» باشد. او یکی از مهم ترین پیام آوران هرمزد است (وندیداد 19، بند 34). نگاه کنید به: پژوهشی در اساطیر ایران، ص79، یادداشت 16
4- . سروش، اوستایی: - sraoša پهلوی: srōš، نماینده فرمانبرداری و اطاعت اورمزد است. کار اساسی او نظارت بر جهان مادی و نظم بخشیدن بدان است. او آدمیان را در شب می پاید و آنان را از دست دیوان نگه می دارد. دیوان از ترس او به دوزخ می گریزند. به صفات دلیر، فرمانبردار، نیرومند، جنگاور، خوب رُسته، پیروزمند، پیشرفت دهنده جهان و سرور جهان ستوده می شود. پناه دهنده درماندگان است و در پرهیزگاری از همه برتر است. شبانه روز با دیوان بزرگ در جنگ است. او آموزگارِ دین است و در واپسین روز به همراه مهر و رَشن کارهای آدمیان را می سنجد و نخستین بار شاخه های سه تایی، پنج تایی، هفت تایی و نه تایی برسم را گسترده و گاهان را خوانده است. یشت یازدهم و یسنه پنجاه و هفتم متعلق به سروش است. وی در ادبیات پهلوی واپسین امشاسپند است و خشم که واپسین کماله دیو است، در برابر او قرار دارد. سروش وی را در پایان عمر دوازده هزارساله جهان از میان برمی دارد. او پیوسته بر دست راست مهر حرکت می کند و در واپسین داوری همکار اوست. او حافظ آتش است و آتش بدو بازمی گردد.
5- . درباره کنگ دژ نگاه کنید به: یادداشت 5 فرگرد دوم.

ص:95

فرّه کیانیان، بازآراینده راستینِ دین چنین گویند: «اینک پشوتن(1) درخشان، برو به روستاهای ایران که من، اورمزد، آفریدم و آتش و آب را بستا !»...

26. ایزد نریوسنگ و سروش پرهیزگار از قله نیک رود دائیتی(2) به کنگ دژ روند که سیاوش درخشان ساخت و بانگ زنند: «برو پشوتن درخشان، چهرومیان، این پسر گشتاسب [چهرومیان گشتاسپان]، تو ای فره کیانیان، تو بازآراینده دینِ راستین، برو به سوی روستاهای ایران که من، اورمزد، آفریده ام؛ دگربار سریر و شهریاری دین را برقرار ساز».

27. آسمانیان ظاهر شوند و 12 هماست (Hōmāst) را با آب مطهر به جا آرند و پشوتن درخشان با 150 مرد پرهیزگار که «شاگردان» پشوتن اند پیش آیند و جامه های پوست سمور سیاه... به تن دارند.

28. به نام «اندیشه نیک»، «گفتار نیک»، «کردار نیک» جلو روند، آتش و آب را ستایند. هادخت بغان - یسن (3) را خوانند؛ مرا، اورمزد، همراه با امشاسپندان بستایند، آن گاه یک سوم دشمن نابود کنند. (4)

29. پشوتن درخشان با 150 مرد که پوست سمور سیاه به تن دارند به سوی آتشی آیند که آن را فرّه مند با پیکر روشن نامند، آذرفرنبغِ پیروزمند را بر سریر قانونی نشانند (؟) و با جدیت آیین پرستش به جا آورند. شاخه های برسم بگسترانند و خرداد و مرداد یسن با کتاب آیینی نیرنگستانِ دینِ (راستین) انجام دهند و او یک سوم دشمن نابود سازند.

30. پشوتن، پسر گشتاسب به یاری آذرفرنبغ و آذرگشنسپ و آذر برزین مهربه سوی بتکده بزرگ و اقامت گاه مینوی بد پیش رود. خشمِ دُروند با گُرز خونین و تمام دیوان و شیاطینِ دروغِ بد تخمه «خشمْ» به ژرف ترین دوزخ اندازند. آن بتکده را پشوتن درخشان با جنگ تن به تن نابود کند.

31. و من، آفریدگار اورمزد با امشاسپندان به کوه هوگر(5) آیم و به امشاسپندان(6) فرمان دهم که آنها به تمام ایزدان آسمان ها گویند: «پیش روید، به یاری پشوتن درخشان رسید!».

32. و مهر(7) دارنده دشت های پهناور و سروش دلیر و رَشن(8) راست و بهرام(9) زورمند و اشتاد(10) پیروزمند و فرّه دین مزدیسنان، نیایش راستین، آراینده جهان به فرمان من، آفریدگار، به یاری و حمایت پشوتن درخشان آیند و دیوان ظلمانی تخمه تاریک را بزنند.

33. مینوی بدِ دُروند به مهر دارنده دشت های پهناور بانگ زند: «بایست برای راستی، تو ای مهر دارنده دشت های

پهناور!».

34. پس مهر دارنده دشت های پهناور بانگ کنَد: «به مدت 9000 سال، تاکنون، پیمانی با او بسته شده است، ضحاک بد دین و افراسیاب تورانی و اسکندر رومی و هر دیو پراکنده موی


1- . درباره پشوتن نگاه کنید به: یادداشت 4 فرگرد دوم.
2- . دائیتی، اوستایی: - dāityā، نام رودی افسانه ای است که در ایرانویج (مرکز قوم آریا) جاری بوده است و نیز نام قله ای که پل چینود بر فراز آن قرار دارد. این قله به بلندی هزار مرد است و در میان جهان قرار دارد و شاهینِ ترازوی ایزدِ رَشن بر آن تکیه دارد (نگاه کنید به: بندهش، بهار، ص41، 75 و 76).
3- . بغان یسن، نام نسک چهاردهم از اوستای دوره ساسانی بوده است. از اشاره دین کرد می توان چنین دریافت که همه اوستای موجود بخشی از بغان یسن ساسانی است (نگاه کنید به: یشت ها، ج1، ص4).
4- . بنابر اساطیر زردشتی، نقش اساسی نجات بخشان، پالودن جهان از بدی ها و آراستن آن به نیکی ها و پاکی هاست. از این رو جهان در پایان، از هر جهت به آغاز همانند است. در آغاز، اهریمن بر جهان مسلط نبود و وقتی به آفریدگان اورمزد حمله کرد، اورمزد با خواندن «اهونور» او را ناکار کرد و به تاریکی ها فرو افگَنْد، آن گاه که یک سوم اهونور را بخوانْد، اهریمن از بیم تن بگذشت. آن گاه که یک سوم دیگر را بخوانْد به زانو فرو افتاد و وقتی سومین بهره آن را خواند ناکار شد. آن چه از بند بیستم تا پایان این فصل عنوان شده قرینه ای است برای آن چه در آغاز روی داده. برای رویدادهای آغاز جهان و به ویژه خواندن اهونور و بازتاب اهریمن از شنیدن آن نگاه کنید به: بندهش، بخش اول و گزیده های زادسپرم، فرگرد نخست. زند بهمن یسن، ص43، یادداشت 88
5- . هوگر، اوستایی: - hukairya، بلندترین قله کوه هرئیتی (= البرز) است که بر فراز آن ایزد هوم برای مهر قربانی آورد و از همین قله است که رودخانه اردویسور جاری می شود و نیز جمشید ایزد ناهید را نیاز می فرستد.
6- . امشاسپندان، اوستایی: - amaša.spanta ، بی مرگان مقدس، شش ایزد والای دین زردشتی هستند که به همراه اورمزد هفت تن می شوند و پاک ترین آفریدگان بشمارند. در اوستای گاهانی از امشاسپندان نامی برده نشده است. واژه هایی که بعدها بر این ایزدان اطلاق شده است، مفاهیم مجردی هستند که هر یک معرف یکی از جنبه های اورمزدند مثلاً «اردیبهشت» در آن جا به معنی «راستی» و بهمن «اندیشه نیک»، شهریور «شهریاری» و... که هر یک از اینها از صفات اورمزدند. در اوستای جدید، امشاسپندان نخستین آفریدگان اورمزدند که پیش از آفرینش آسمان و زمین و آب و گیاه آفریده شده اند. سه تن از اینان یعنی «بهمن»، «اردیبهشت» و «شهریور» مذکر و سه تن دیگر یعنی «اسفندارمذ»، «خرداد» و «امرداد» مؤنث اند. سه ایزد مرد در سوی راست اورمزد و سه ایزد زن در سمت چپ او قرار می گیرند. در متن های متأخر سروش نیز در ردیف امشاسپندان نام برده شده است (نگاه کنید به: بندهش، ص48%50).
7- . مهر، اوستایی: - miөra، نام یکی از ایزدانِ توانای دین زردشتی است. در گاهان واژه «مهر» معنی «پیمان» می دهد، اما در اوستای نو ایزدی است که راستی و پیمانداری از ویژگی های اوست. وصف مشروح او در مهر یشت می آید و از خلال مطالب آن پیوستگی او با خورشید نیز احساس می شود یعنی مهر و خورشید غالباً در کنار یکدیگر حرکت می کنند. در متن های فارسی میانه او یکی از سه ایزدی است که داوری کارهای جهانیان را در روز پسین به عهده دارد. او به صفت «دارنده دشت های فراخ» توصیف می شود و دارای ده هزار گوش و ده هزار چشم است. نیز نگاه کنید به: نجات بخشی در ادیان، ص92%91.
8- . رشن، اوستایی: - rašnu، پهلوی: rašn، نام ایزدی است که به همراه مهر و سروش کارهای بندگان را می سنجد به صفات: راست ترین، بلند، توانا و پاک ستوده می شود و به فریاد رسنده گله داران و براندازنده دزدان است. بنابر متن های میانه، مینوی راستی است. یشت دوازدهم به نام او «رشن یشت» گفته شده و ویژگی ها و صفات او را برشمرده است. برای آگاهی بیشتر ر.ک: هفت آسمان، شماره 20، دانش نامه «رشن»، نگارنده.
9- . بهرام، اوستایی: vərəөraγna، پهلوی: wahrām، اصلاً به معنی پیروزی و اصطلاحاً نام ایزدی است که یاری دهنده رزم آوران و درهم شکننده دروغ گویان است. آتش بهرام که مهم ترین آتش دین زردشتی است به او منسوب است. توصیف بهرام و کارهای او در یشت چهاردهم به تفصیل آمده است.
10- . اشتاد، اوستایی: arštāt، پهلوی: aštād، در اوستا ایزدی مؤنث است که در کنار سروش ستوده می شود. او فزاینده و بالاننده جهان است و کار او این است که به همراه ایزد زامیاد روان را به ترازو می گذارد تا رشن کارهای او را بسنجد. اشتاد اصلاً به معنی راستی و درستی است و «راهنمودارِ مینوان و جهانیان است». (نگاه کنید به: بندهش، ص116%117)

ص:96

چرمین کمربند 1000 سال بیش از آن که پیمان شده بود، فرمانروایی کرده اند».

35. مینوی بد دُروند هنگامی که این شنَوَد، گیج شود. مهر دارنده دشت های پهناور، خشم خونین گرز را بزند. آن مینوی بدِ دُروند، ناتوان تلوتلو خورد و با زاد و رود بد تخمه به ظلمت و تاریکی دوزخ رَوَد.

36. و مهر دارنده دشت های پهناور به پشوتن بانگ زند: «بتکده و اقامت گاه دیوان بزن و نابود کن! به روستاهای ایران رو! دگربار سریر و شهریاری دین بر دُروندان برقرار ساز! هنگامی که تو را بینند، (از حرکت خود) دست کشند».

37. و پشوتن درخشان و آذرفرنبغ و آذر برزین مهرِ پیروزمند(1) پیش رود، آن شیطان دروغِ پُر نیرو بزنَد، نیروی او نابود سازد.

شاخه های برسم بگسترانند، 12 هماست به جای آورند. مرا، اورمزد، با امشاسپندان بستایند. این است آن چه از پیش گویم.

38. پشوتن درخشان به روستاهای ایران که من، اورمزد، آفریدم رود، به بهرودِ تندروان. هنگامی که دُروندان او را ببینند، آن تاریکی تخمگان، آن ناشایستان (از حرکت خود) دست کشند.

39. و آن پیروزمند، گمارده با سریر رئیس مؤبدان و سریر حکم دین راستین، دگربار روستاهای ایران را بیاراید که من، اورمزد، آفریدم. آز و خشم، شهوت و رشک و دُروندی از جهان محو شود.

40. پشوتن درخشان چنین گفت: عصر گرگ زمان به سر آید و بره [میش] زمان فرا رسد. و آذرفرنبغ و آذرگشنسب و آذر برزین مهر دوباره در جای خویش نشانده شوند و چوب و بوی خوش طبق رسم و آیین دهند و مینوی بد با دیوان بد تخمه گیج و آشفته گردد.

41. پشوتن درخشان چنین گوید: «نابود باد دیوان و مینوی دروغ و پلیدی! نابود باد دیوان تاریک تخمه! شاه اورمزد، داناترین با امشاسپندان، شهریاران خوب، نیک اندیشان

و پرهیزگاران، مؤثران، نیک آرایندگان، بخشایندگان و راست کرداران افزوده باد! سریر و شهریاری دین (او را) باد».

42. پشوتن درخشان پیش آید. با 150 مرد پیش آید که «شاگرد»اند و پوست سمور سیاه به تن دارند. آنان جای خاص خویش، سریر و شهریاری دین را مالک شوند».

43. اورمزد به او، به زرتشت سپیتمان گفت: «این است آن چه پیش گویم». هنگامی که هزاره زرتشت به پایان رسد.

44. درباره هوشیدر پیداست که او پس از 800 سال (از هزاره) زاده شود. در سی سالگی

با


1- . در یادداشت 16 درباره آذرگشنسپ توضیحاتی داده شد، و اینک توضیح درباره آذرفرنبغ و آذربرزین مهر: [آذرفرنبغ] پهلوی: ādur farrōbaγ، برترین آتشکده دوره ساسانیان که از آنِ موبدان و اشراف بوده است. بنا به روایات برجای مانده، در اعصار کهن در خوارزم بود و سپس در فارس جای داده شد. فرنبغ یا فروباگ به معنای دارنده فرّ ایزدی است. در پارسی به صورت آذرفرنبغ، آذرخره، آذرخراد، آذرخرداد و آذرخرین آمده است. آذربُرزین مهر، پهلوی: ādur burzēn mihr، سومین آتشکده مهم دوره ساسانیان و از آن تولیدکنندگان کشاورز بوده است. در دوره ساسانیان در خراسان جای داشته است. بُرزین مهر به معنای مهر بلندپایه است. جالب توجه ارتباط مهر است با دهقانان و تولیدکنندگان. اگر به صفت معروف مهر، دارای چراگاه های فراخ، نیز توجه کنیم، از این دو امر به خوبی اهمیت مهر به عنوان ایزد طبقه تولیدکنندگان و کشاورزان روشن می شود (پژوهشی در اساطیر ایران، ص116). در بخشی از بندهش (بهار، ص90%91) درباره این سه آمده: «این سه آتش را، (که عبارت)اند (از) آذرفَرنَبغ، گُشنَسپ و بُرزین مهر، هرمزد در آغاز آفرینش، چون سه فَرّه، به پاسبانی جهان فراز آفرید. بدان تن، فَرّه مندانه، همی در جهان اند.... جم اندرشاهی [خود] همه کاری را بیشتر به یاری این هر سه آتش بهتر همی کرد و آذرخره را به دادگاه (آتشکده)، به خره اومند کوه (= فرهمندکوه)، به خوارزم نشانید. هنگامی که جم را ببریدند، فرّه جمشید را از دست ضحاک، آذرخره رهایی بخشید. اندرشاهی گشتاسب شاه، شاه چنان چه در دین آمده است، از خوارزم به روشن کوه کاریان نشاندند، همان گونه که اکنون نیز آن جا است. آذرگشنسپ تا شاهی کی خسرو، [بدان آیین، پاسداری جهان همی] کرد. چون کی خسرو بتکده را همی کَند، بر یال اسب [او] نشست و تیرگی و تاریکی را نابود کرد و روشنی آورد. چون بتکده کنده شد، [کی خسرو] به همان جای، بر اسنوند [کوه]، آتشگاهی فراز نشانید. بدان روی [آن را] گشنسپ خوانند که بر یال اسب نشسته بود. آذربُرزین مهر تا پادشایی گشتاسپ شاه به همان گونه در جهان می وزید، پاسبانی می کرد. چون انوشه روان زردشت دین آورد و برای رواج بخشیدنِ دین و بی گمان کردنِ گشتاسپ و فرزندان (وی، تا) به دین ایزدان ایستند، بس چیز به آشکارگی نمود و کرد، گشتاسپ (این آتش را) به کوه ریوند، که (آن را) پشته گشتاسپان خوانند، به دادگاه نشانید. این هر سه آذر آتش بهرام اند و همه را تن همان آتش گیتی است...» (و نیز نگاه کنید به: یادداشت 6 فرگرد دوم).

ص:97

من، اورمزد، همپرسی کند و دین را پذیرد.

45. هنگامی که او از همپرسی بازآید، به خورشید تیز اسب بانگ زند که بایست.

46. خورشید تیز اسب ده روز و ده شب ایستد و هنگامی که این رخ دهد، تمام مردم دنیا به دینِ بهی مزدیسنان ایستند.

47. مهر دارنده دشت های پهناور به هوشیدر، پسر زرتشت بانگ کند: «هوشیدر، تو آراینده دینِ راستین به خورشید تیز اسب بانگ کن: «برخیز، چون تاریکی در کشور ارزه است!»

48. و پسر زرتشت، هوشیدر، به خورشید تیز اسب بانگ کند: «برخیز!»

49. خورشید تیز اسب شکوهمند حرکت کند و تمام مردمان به دینِ بهی مزدیسنان ایمان آورند.

50. اورمزد به او گفت: «ای زرتشت سپیتمان، این است آن چه پیش گویم که این آفرینش دگربار به هستی خویش بازگردد».

51. و هنگامی که پایان هزاره نزدیک است، پشوتن، پسر گشتاسپ به پیدایی آید با فرّه پیروزمند کیانیان ظاهر شود، (اما) آن دشمن که به دروغ فراز نشیند، هم چون ترکان، تازیان و رومیان و مردمان بد ایرانی، (همزمان) با ستمگری و بی پروایی و دشمنی شهریاری بتازند و آتش را خاموش کنند و به دین آسیب رسانند. آنهایی که به دلخواه و یا بی دلخواه بتازند، هر دو قانون و دین را بزنند تا پایان دین فرا رسد.

52. و پس از آن، هنگامی که هزاره هوشیدرماه آید، آفرینش بر اثر هوشیدرماه بهتر به جریان افتد و نیرومندتر باشد و او شیطان دروغ را که سینه آز است، فرو زَنَد و پشوتن، پسر گشتاسب، همچنان داور و حکم دهنده

در جهان باشد.

53. و در این هزاره که به هوشیدرماه تعلق دارد، مردمان چنان در درمانگری باتجربه باشند و در این زمینه، چنان (ماهرانه) دارو و درمان به کار برند و مهیا کنند که حتی اگر به مرگ عادی نزدیک باشند، نمیرند، هر چند

آنها را با شمشیر و کارد بزنند و بکشند.

54. پس از آن چون از بی دین پاداش مرسوم را خواهند، به دلیل بدی بی دینی آن را ندهند.

55. اهریمن از کین برخیزد و در جهت دماوند، جایی که بیوَرَسپ [Bēvarasp بیوراسپ / ضحاک](1) است، بانگ زند: «اکنون 9000 (

سال) سپری شده است، فریدون(2) (دیگر) زنده نیست. چرا تو برنخیزی، حتی هنگامی که بندهایت گسسته نیستند زیرا این دنیا (اکنون) پر از مردم است و آنها را از دژی [ورجمکرد] که جمشید(3) ساخته است، برآورده اند.

56. سپس اهریمن این را به همین شیوه بانگ زند. ضحاک از فرط ترس، از ترس آن که


1- . ضحاک، پهلوی: azdahāg، اوستا: aži-dahāka، فارسی: اژدها و ضحاک. جزء نخستین واژه اوستایی به معنای افعی و اژدها است و جزء دوم نام خاص است. در اوستا، اژی دهاک اژدهایی است سه کله، سه پوزه و شش چشم که می خواهد جهان را از مردمان تهی کند. و ظاهراً تا حدی این کار را نیز انجام می دهد و بر زمین چیره می شود. اما فریدون سرانجام بر او می شورد، با وی نبرد می کند و از میانش برمی دارد (یشت 5/ 33- 35). اژی دهاک با آذر هرمزد آفریده نیز در به دست آوردن فرّه می جنگد و در آن نبرد نیز شکست می خورد. آن چه مسلم است این است که از اژی دهاک در اوستا به عنوان شاه ذکری نرفته است. بلکه از او به عنوان اژدهایی که به نابود کردن مردم و آن چه بر زمین است سخن به میان آمده و به عنوان قوی ترین دروغی که اهریمن بر ضد جهان مادی آفریده یاد شده است (یشت 5/ 33- 35). البته این اژدهای اوستایی قادر است مانند مردم ایزدان را نیایش کند، برای آنها بسیاری اسب و گاو و گوسفند قربانی کند و از ایشان پیروزی در نبرد را بخواهد، ولی در اوستای موجود سخنی از نشستن او به جای جمشید نیست و حتی سخنی از این نیست که او فرمانروای جهان بوده و فریدون سلطنت را از دست او به در آورده است. می توان گمان برد که ضحاک در اوستا دقیقاً اژدهای مخوفی است که مانند برابر خود در وداها، ویشوه روپه (višvarūpa) سه سر، گاوها را می دزدد و شاهان و پهلوانان با این اژدهاکشی کار ویژه خود، یعنی برکت بخشی را انجام می دهند. اما در ادبیات پهلوی او مردی است تازی که به ایران می تازد، بر جمشید فائق می شود و پس از یک هزار سال سلطنت بد، سرانجام از فریدون شکست می خورد و به دست وی در کوه دنباوند (دماوند) زندانی می شود و در پایان جهان از بند رها می گردد و به نابودی جهان دست می برد و آن گاه، کرشاسب او را از میان برمی دارد. او در ادبیات پهلوی دارای لقب bēwarasp، بیوراسب، می شود، به معنای دارنده ده هزار اسب. نکته جالب توجه درباره ضحاک در ادبیات پهلوی و فارسی این است که او پس از سلطنت دراز خود، در زندان دماوند، در واقع عمری تا پایان جهان می یابد و این امر او را پرعمرترین فرد در اساطیر ما می سازد. به گفته استاد بهار: آیا این امر، به بیانی دیگر، گویای پوچی و بیهودگی ابدیت زندگی برای انسان نیست؟ در نوشته های پارسی و عربی ما گاه با ضحاکی دیگر نیز روبرو می شویم که از او در شاهنامه خبری نیست. این ضحاکی است که با رسیدن به فرمانروایی و از میان برداشتن جمشید، خانه ها را از مالکان آنها بازمی ستاند و ظاهراً اموال و زنان را نیز از آنِ عموم می شمارد (آثار الباقیه، ص293). محتملاً می توان انگاشت که از دوره ادبیات پهلوی، شخصیت کهنِ نیم اسطوره ای - نیم تاریخی دیگری با شخصیت اژدهاگونه ضحاک، که همه اساطیری است، درمی آمیزد و ضحاکی ماردوش - بازمانده اژی دهاک سه سر - و پادشاه پدید می آید. ممکن است آن شخصیت شاهانه که خواسته و زن را از آنِ همه می شمارد، معرف قیام مردم بومی ایران بر ضد اشرافیت آریایی باشد که در اساطیر به صورت قیام شاه بیگانه درآمده است. پژوهشی در اساطیر ایران، ص190%191، یادداشت 7
2- . فریدون، پهلوی: frēdōn، اوستا: - өraētaona، با معنایی که روشن نیست. در اوستا اشاره به فریدون اندک است. او پسر - āөwya است که دومین کس بود که گیاه هوم را برفشرد تا عصاره آن در آیین های دینی نوشیده شود (یسنه 9، بند 7- 8). او کسی است که بر اژی دهاک غالب می شود و دو زن او را از وی می رباید (یشت 5، بند 33- 35). فریدون فرّشاهی را که به پیکر مرغِ وارَغْنَه از جمشید جدا شده بود، به دست می آورد. (یشت 19، بند 36) در دین کرد درباره علت این که فریدون ضحاک را نکشت و وی را در بند کرد چنین آمده است: «درباره غلبه فریدون [بر] ضحاک. برای میراندنِ [ضحاک]، گرز بر شانه و دل و سر کوبیدن و نمردن ضحاک از آن ضربه و سپس به شمشیر زدن و به نخستین، دومین و سومین ضربه از تن ضحاک بس گونه خرفستر پدید آمدن. گفتن دادار هرمزد به فریدون که او را مَشکاف که ضحاک است، زیرا اگر وی را بشکافی، ضحاک این زمین را پر کند از مورِ گزنده و کژدم و چلپاسه و کشف و وزغ». ر.ک: پژوهشی در اساطیر ایران، ص191%192
3- . درباره ورجمکرد نگاه کنید به: یادداشت 45 فرگرد اول.

ص:98

مباد فریدون مثالی به پیکر فریدون برخیزد، نخست (بندها) نگسلد تا بی دین این بندها و زنجیرها از پیکر او بگسلد.

57. پس زور ضحاک افزون شود، بند از پیکر بگسلد، شروع به حمله کند و در جای آن بی دین را ببلعد، در تازش خود در جهان گناه کند، بله، گناهانِ بی شمارِ

گران. یک سوم از مردم و ستوران و مواشی و آفریدگان دیگر اورمزد را ببلعد و آب و آتش و گیاهان را نابود کنند، چیزی که گناهی گران است.

58. پس از آن آب و آتش و گیاه نزد شاه اورمزد شکوه و چنین گله کنند: «فریدون را (دیگربار) زنده کن، باشد که ضحاک را در بند کند و او را بکشد، زیرا اگر تو، اورمزد، اگر تو این نکنی، آن گاه (به هیچوجه) ما نمی توانیم

در جهان مادی باشیم». و آتش گوید: «نمی توانم شعله کشم». و آب گوید: «نمی توانم روان شوم».

59. پس از آن من، آفریدگار اورمزد، سروش و ایزد نریوسنگ را گویم: «تن کرشاسپ سامان

(Saman Keršāsp [گرشاسب سام])(1) را طوری تکان دهند که برخیزد».

60. و پس از آن سروش و ایزد نریوسنگ به سوی گرشاسب روند، سه بار

بانگ زنند، چهارمین بار سام با پیروزمندی برخیزد و به مقابله با ضحاک رود.

61. و او سخن او نشنود و گرز پیروزمند به سر او خورد، او را بزند و بکشد.

آن گاه ستمگری و دشمنی از جهان برود و به مدت 1000 سال دگرباره آغاز (جهان را) برقرار سازم.

62. سپس سوشیانس (Saošyant) آفرینش را دگرباره پاک کند، رستاخیز و تن پسین بیایند.


1- . گرشاسپ، پهلوی: karišasp، karsāsp، اوستا: - kərəsāspa، فارسی: گرشاسپ، از پهلوانان اوستایی است که ظاهراً، در شاهنامه، بسیاری از افسانه های مربوط به او و عظمت شخصیتش جذب رستم شده است. او پسر ثریته - өrita است و از خاندان - sāma. در ادبیات پهلوی گاه او را سام خوانند، ولی در ادبیات فارسی، این لقب خانوادگی، خود به صورت شخصیت مستقل درآمده است و پدر زال سام خوانده شده است. در اوستا، کرشاسپ اژدهای شاخدار را می کشد؛ اژدهایی که اسب ها و مردمان را می اوبارید (یسنه، های نهم). او گندرو (پهلوی: gandarw، اوستا: gandarəwa) زرین پاشنه و هیدسپ (پهلوی: hīdasp، اوستا: - hītāspa) زرین تاج را که نخستین ایشان دیوی است و دیگری قاتل برادر او است، می کشد و نیز سناویذک شاخدار را (یشت پنجم، بندهای 37 تا 39؛ یشت نوزدهم، بندهای 40%44؛ یشت پانزدهم، بند 26 تا 29). در وندیداد، فرگرد نخستین، بند دهم آمده است که هفتمین جایی را که هرمزد آفرید، وئه کرته (اوستا: - vaēkərəta= کابل) بدسایه بود، و آن گاه به دشمنی با آن، اهریمن پری خنثئیتی (اوستا: - xnaөaitī) را آفرید که به کرشاسپ پیوست. «آن گاه، من که هرمزدم، هفتم از جای ها و روستاها، کابل بدسایه را برتر فراز آفریدم. اهریمن به پتیارگی، بر آن پُرمرگی را فراز آفرید. آن پری کامگی (= بت پرستی) که کرشاسپ را همراهی کرد». ر.ک: پژوهشی در اساطیر ایران، ص239، یادداشت 1 گرشاسپ سومین مردی است که بنا بر روایات، هوم را فشرده و در ازای این کار نیک، دو پسر به او عطا شده است به نام اورواخشید و گرشاسپ. وی به صفت نرمنش و مجعد موی ستوده شده است (یسنا 9، بند 10 به بعد). گرشاسپ در متون پهلوی یکی از جاویدانان به شمار رفته است.

ص:99

ص:100

ص:101

ص:102

ص:103

ص:104

ص:105

ص:106

ص:107

بخش دوم: زند بهمن یسن

ستایش دادار اورمزدِ نیک افزاینده رایومندِ (= باشکوه)

فره مند و امشاسپندان را. آفرین (= ستایش)

بهدینِ پاک مزدیسنان را. تندرستی و دیرزیستی و کامیابی برای او که این را می نویسم.

1

1. از ستودگر [نسک] چنین پیداست که: زردشت از اورمزد بی مرگی خواست. 2. پس اورمزد خردِ همه آگاه (= خرد اورمزدی) را به زردشت نمود (= نشان داد). 3. و با آن درختِ یک ریشه ای دید که در آن چهار شاخه

بود، یکی زرین، یکی سیمین یکی پولادین، یکی آهنِ برآمیخته. 4. آن گاه پنداشت که در خواب دیده است. 5. هنگامی که از خواب بیدار شد، زردشت به او (= اورمزد) گفت که: «ای خدای مینویان و جهانیان! به من نشان دهید که درخت یک ریشه ای که دیدم، که چهار شاخه بدان بود [چیست]؟». 6. اورمزد به زردشتِ سپیتمان گفت که: «آن درخت یک ریشه ای که دیدی، آن جهان است که من اورمزد آفریدم. 7. آن چهار شاخه، آن چهار زمان است که رَسَدْ. 8. آن که زرین است، پادشاهی گشتاسپ شاه(1) است، هنگامی که من تو را [برای] دین دیدار کنم و گشتاسپ شاه دین بپذیرد(2) و کالبدِ دیوان بشکند و دیوان از آشکارگی به گریز و نهان روشی(3) ایستند (= زردشت قالب مادی دیوان را در


1- گشتاسپ، پهلوی: wištāsp، اوستا: - vīštāspa، به معنای دارنده اسبِ آماده. در گاهان زردشت از وی یاد شده است و برمیآید که شخصیتی تاریخی بوده است. بنا به یشتها، او از خاندان نوذریان است (یشت 5، بند 98) و به دین زردشت میگرود (یشت 5، 105%6). او کسی است که با نیرومندی برای گسترش دین میکوشد (یشت 13، بند 99%100). ضمناً نسکی مستقل به نام او در ستایش او موجود بوده که در آن از زندگی و صفات وی یاد شده بوده است (دینکرد مدن، ص686). در یادگار زریران (بخش 18) نیز از او و خاندانش و نبرد وی در راه دین بهی یاد شده است. مهرداد بهار درباره وی مینویسد: «ظاهراً برمیآید که در ایران دو سنت داستانی درباره گشتاسپ وجود داشته است: یکی سنتی است که موبدان زردشتی حافظ و ناقل آن بودهاند و بنا بر آن او شاهی نیرومند و دادگستر بوده است. روایت دوم به ظاهر متعلق به مردم بوده است که در شاهنامه منعکس است و بر اساس آن گشتاسپ نه چندان عادل که ستمگر بوده است. او مردی حسود، خودخواه و نیرنگ باز بود و در برابر تورانیان قادر به دفاع از میهن نبود و فرزند خود، اسفندیار، را آگاهانه به کشتن داد و سعی داشت پهلوان نامی ایران، رستم، را با تحقیر و توهین، دست بسته به دربار خود احضار کند. در مجموع، داستان گشتاسپ در شاهنامه یکی از موارد معدودی است که انعکاس تاریخی وقایع اجتماعی و تضادهای طبقاتی را حفظ کرده است». پژوهشی در اساطیر ایران، ص196 یادداشت 29
2- در زمان سلطنت گشتاسپ، زرتشت به دربار او رفته و بنا بر روایات، اوستایی که بر روی 12 هزار پوست گاو به خط طلایی نوشته شده بود عرضه داشت. گشتاسپ به دین زرتشت گروید و آتشکدههایی بنا نهاد. این اتفاق در سیامین سال سلطنت گشتاسپ رخ میدهد و چهارمین هزاره آغاز میگردد. زند وهومن یسن، هدایت، ص30، یادداشت 6
3- «نهان روشی» به معنی «زندگی مخفی داشتن» است. بنابر اسطورههای زردشتی، پیش از زردشت، دیوان به شکل آدمی بر زمین راه میرفتند. اما زردشت پس از پیامبری آنان را از زمین بیرون کرد و ناچار به زیرزمین گریختند و در آنجا نهانی به زندگی ادامه دادند. در یسن نهم، بند 15 آمده است: «تو ای زردشت! همه دیوان را به زیرزمین نهان کردی [دیوهایی] که پیش از این به شکل آدمی بر این زمین میرفتند...». آقای هدایت «روش نهانی» آورده و در توضیح مینویسد: «یعنی مخفی شدن به صورت آدمی یا جانوران. دارمستتر در زند اوستا جلد اول ص90 یادداشت میکند: «به شکل مخصوص دیوان و نه آدمیان، و این شکلی است که از بدی دوران ناگزیر به خود میگیرند». سپس از شرح پهلوی نقل میکند: «آنهایی که قادر به نامریی کردن کالبد خود میباشند. او (زردشت) کالبدشان را شکست، آنهایی که نمیتوانستند نامریی شوند خودشان را شکست (نابود کرد). شکستن کالبد عبارت از این است که از این لحظه به بعد که شکل دیوان را پذیرفتند نمیتوانند آزار برسانند. چنانکه کنون که به شکل جانوران و آدمیان میباشند، نمیتوانند زیان برسانند». در کارنامه اردشیر پایکان (در نخستین - 6) نهان روشی در مورد ساسان به کار رفته است. (زند وهومن یسن، هدایت، ص30، یادداشت 7)

ص:108

هم شکند و اینان از آن پس در نظرِ آدمیان آشکار نباشند و زندگی مخفیانه را آغاز کنند). 9. آن که سیمین است، پادشاهی اردشیر، پادشاه کیانی است. 10. آن که پولادین است، پادشاهی انوشروان خسرو قبادان (= خسرو پسر قباد) است. 11. و آن آهنِ برآمیخته، ای زردشت سپیتمان! پادشاهی بدِ دیوانِ گشاده موی(1) خشم تخمه (= از نژاد دیو خشم) است [در] هنگامی که سده دهم تو سر بود. (= به پایان رسد) (2)

2

1. در زندِ بهمن یسن، خرداد یسن، اشتاد یسن(3) پیداست که یک بار

گجسته (= ملعون)

مزدک بامدادان،(4) دشمن دین، [برای] دشمن کردن ایشان (مردمان) با دینِ ایزدان، به پیدایی آمد. 2. آن انوشروان خسرو قبادان، خسرو پسرِ ماهونداد، نیوشاپور پسرِ دادار اورمزد، دستورِ آذربایجان و آذرفرنبغِ بی دروغ و آذرباد، آذرمهر و بخت آفرید را به پیش خواست. (5) 3. و از ایشان پیمان خواست که: «این یسن ها را پنهان مدارید، جز به پیوند خویش زند میاموزید». 4. ایشان در آن باره با خسرو پیمان کردند.

3

1. در زند بهمن یسن پیداست(6) که: زردشت دیگربار از اورمزد بی مرگی خواست، 2. و گفت که: «زردشتم ای دادار! میان این آفریدگان تو، پرهیزگارتر و کاری ترم، اگر مرا بی مرگ کنی، چون «ون جد بیش»، «گوبدشاه» و «یوشت فریان» و «چهرومیان گشتاسپان»، که پشوتن بامی است،(7) که اگر مرا چون ایشان بی مرگ کنی [مردم] به دین تو بهتر گروند [گویند] که آن دین بُردار (= زردشت) که بهدینِ مزدیسنان از اورمزد پذیرفت، بی مرگ شد، و مردمانِ دیگر به دین تو بهتر گروند».

3. اورمزد گفت که: «ای زردشت سپیتمان! اگر تو را بی مرگ کنم، آن گاه «تور برادروشِ» کرب(8) بی مرگ شود و اگر تورِ برادروشِ کرب بی مرگ شود، رستاخیزِ تن پسین کردن نشاید.

4. شاید که زردشت را در اندیشه (= به نظر) دشوار آمد. 5. اورمزد با خردِ همه آگاهی دانست که زردشت سپیتمانِ ستوده فروهر، چه اندیشد. 6. دست زردشت را فراز گرفت و اورمزدِ پاک، مینوی افزونی، دادارِ جهان مادی، خرد همه آگاهی را به پیکرِ آب (= به شکل آب) بر دست زردشت کرد و او را گفت که: «از آن بخور!». 7. زردشت از آن بخورد و خردِ همه آگاهی از او (= اورمزد) به زردشت اندر آمیخت. 8. هفت شبانروز زردشت در خردِ اورمزدی بود. 9. و زردشت مردمان و گوسپندان را در هفت کشور زمین بدید که هر یک را چند موی بر پشت


1- آقای راشد محصل مینویسد: «دیوان گشاده موی» برگردان ترکیب dēwān ī wizārd/agwars است (ر.ک: نجاتبخشی در ادیان، ص106، یادداشت 138). در یادگار جاماسپی، ص63 ضمن یادکرد وقایع تاریخی و سلطنت ساسانیان میگوید: «یزدگرد شهریار بیست سال [پادشاهی کند] و از آن پس ایشان خود به خود نابود شوند پس بیایند تازیان گذارده موی از تخمه خشم به اندک زور و نیرو ایران شهر فراز گیرند سیصد و هشتاد [و] دو سال و نه ماه و هفت روز و چهار زمان (= ساعت).
2- مطالب این فصل با آنچه درباره مطالب فرگرد هفتم سودگر نسک در دینکرد آمده برابر است. ترجمه نوشته دینکرد چنین است: «فرگرد هفتم تاوِرَتْ (صورت پهلوی واژههای اوستایی tā və urvātā که در آغاز یسن سیام آمده است) درباره نشان دادن چگونگی چهار زمان به زردشت در هزاره زردشتان، نخست زرّین، آن [زمان] که اورمزد در آن دین را به زردشت نشان داد، دیگر سیمین آن [زمان] که در آن گشتاسپ دین را از زردشت پذیرفت. سدیگر پولادین آن زمان که آذرباد مهراسپندان آراینده پرهیزگاری بزاد، چهارم زمان، آهن برآمیخته که پرزایی و پادشاهی (= توالد و تسلّط) اهریمن و دیگر بدان است (نگاه کنید به: دینکرد سنجانا، ج17، ص12 و دینکرد مدن، ص792). پیداست که مطلب با آنچه در این فصل و فصل سوم زند بهمن یسن آمده است اختلاف دارد. صورت یادشده در دینکرد به پادشاهی اردشیر کیانی و خسرو انوشیروان اشارهای ندارد و نشان میدهد که این دو مورد افزودههای پسین است. زند بهمن یسن، ص23، یادداشت 7
3- نکته قابل توجه در این بند این است که با آن که امروزه، متن اوستایی خرداد یشت و اشتاد یشت در دست است اما متن زند هیچ کدام باقی نمانده است. بنابراین میبینیم آنچه در این متن آمده با مطالب متنِ اوستایی دو یشتِ مذکور اختلافاتی دارد از آن جمله در متنِ دو یشت اشارهای به مزدک نشده، و این نشانگر آن است که مطالب متن حاضر بعدها توسط موبدان و جهت تخریب شخصیت مزدک افزوده شده است. و نیز نگاه کنید به: یشتهای پورداود، 1/ 151- 158 و 2/ 201%206؛ اوستای گلدنر 2/ یشت 4 و 18.
4- درباره پیدایش مزدک و رواج آیین او، روایت بندهش (بهار، ص141) در یادداشت شماره 4 بخش پیشین (بهمن یشت) ذکر گردید. روایتی نیز از زند بهمن یسن که در «روایات داراب هرمزدیار» آمده و بنا بر گفته تاوادیا (زبان و ادبیات پهلوی، ص169) از روی نسخه پازندی نوشته شده است که امروزه از آن هیچ نشانهای نداریم، درباره مزدک چنین آورده: «در زند بهمن یشت و خورداد یشت پیداست که در هنگام انوشیروان خسروقباد گجسته بدگوهر مزدک پدیدار آید و بسیار آیینِ بد نهد و خسرو انوشه روان دستوری خویش دماوند بن شاپور و آدر اورمزد دین دستوری آدر بادکان و کادر فزایندار باد و آذر مهر بخت آفرین بخواند و با گجسته مزدک پیغام کند که اگر ایشان را جواب بکند حق باشی وگرنه به کشتن ارزانی کند باشد چه پیمان کند و از گجسته مزدک ده سخن دینی بپرسد و یکی را جواب کردن نداند پس خسرو انوشه روان او را به زودی نیست کند و جهان از پتیارهمندی پاک کند. (روایات داراب هرمزدیار، ج2، ص86 -87)
5- از موبدانی که در اینجا نام برده شده است، برخی مشهورند و در متنهای دیگر نیز به آنها اشاره شده است مثلاً «نیوشاپور» گویا موبدان موبد زمان انوشیروان بوده است. داد اورمزد یا چنانکه در اینجا آمده است «دادار اورمزد» نه به عنوان پدر «نیوشاپور» بلکه به عنوان یکی از موبدانِ زمان انوشیروان دروندیداد پهلوی نام برده شده است (برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به: نیرنگستان سنجانا، مقدمه، ص12%10). نقل از: زند بهمن یسن، ص24، یادداشت 10
6- آقای راشد محصل در توضیح مینویسد: «نسخه پازند (متنهای پازند، ص348- 339) از اینجا آغاز میشود. مطالب این فصل نیز مؤید این نکته است که دو فصل گذشته افزودههای بعدی است و احتمالاً همین فصل آغاز کتاب بوده است. در متن پازند آمده است: در زند بهمن یسن پیدا[ست] که زردشت از... «دیگربار» که در این متن آمده نیز افزوده پسین است». ر.ک: زند بهمن یسن، ص24، یادداشت 11
7- در متن پازند از: «ونِ جد بیش»، «گوبدشاه» و «پشوتنِ گشتاسپ» نام برده شده است. بنا بر متنهای پهلوی و روایات دینی زردشتی برخی از مردمان پرهیزگار تا بازپسین روز زنده میمانند و در پایان جهان نجاتبخشان را در بازآرایی گیتی یاری میرسانند. از این گروه زیر نام «بیمرگان» یا «جاودانگان» سخن میرود. شمار بیمرگان و شیوه ادامه زندگی و زنده شدن مجددشان در متنها یکسان نیست. (نگاه کنید به: محمدتقی راشد محصل، «بیمرگان و فرشگردکرداران»، فروهر، سال 2، شماره 5 و 6، مرداد و شهریور 64، ص20%26؛ و نیز نگاه کنید به: یادداشت 2 فرگرد دوم همین کتاب)
8- یکی از پنج برادر جادوگر و دشمن زرتشت، که سرانجام زرتشت به دست وی کشته شد (ر.ک: یادداشت 58 فرگرد دوم).

ص:109

است و تک تک سر به کجا دارد. 10. و چگونگی دار و درخت بدید، که چند ریشه گیاهان در سپندارمذ، زمین، است که چگونه رُسته است، چگونه آمیخته است. 11. شبانروز هفتم خردِ همه آگاه را از زردشت بازستاند. 12. زردشت پنداشت که: «]این را] در خوابِ خوشِ اورمزد آفریده دیدم [و] از خواب برنخاسته ام». 13. و هر دو دست را برد و پیکر خویش را بازمالید (لمس کرد): که دیرزمان است خفته ام و از خوابِ خوشِ اورمزد آفریده برنخاستم.

14. اورمزد به زردشت سپیتمان گفت که: «در خواب خوش اورمزد آفریده چه دیدی؟». 15. زردشت گفت که: «ای اورمزد، مینوی افزونی، دادارِ جهان مادی! توانگرِ بسیار خواسته دیدم که به تن (= در گیتی) بدنام و روانِ [او] لاغر و نزار و در دوزخ بود و مرا خوش نیامد. 16. و درویش بی چیزِ بیچاره دیدم که روان او در بهشت، شاد [بود] و مرا خوش آمد. 17. و توانگرِ بی فرزند دیدم و مرا خوش نیامد. 18. و بینوای بسیار فرزند دیدم و مرا خوش آمد. 19. و درختی دیدم که هفت شاخه بر آن بود، یکی زرین، یکی سیمین، یکی رویین و یکی برنجین، یکی ارزیزین، یکی پولادین، یکی آهنِ برآمیخته».(1)

20. اورمزد گفت که: «ای زردشت سپیتمان! این است آن چه از پیش گویم (= پیشگویی

من این است). 21. درختِ یک ریشه ای که دیدی، آن گیتی است که من اورمزد آفریدم. 22. آن هفت شاخه که دیدی، آن هفت زمان است که رسد. 23. آن که زرین است، شاهی گشتاسپ شاه است که من و تو [برای] دین دیدار کنیم، گشتاسپ شاه دین بپذیرد و کالبدِ دیوان را بشکند و دیوان از آشکاری به گریز و نهاد روشی ایستند و اهریمن و دیوزادگان دوباره به تاریک ترین

دوزخ تازند و پرهیزِ (= نگهداری،

مراقبت) آب و آتش و گیاه و سپندارمذ، یعنی زمین، آشکار شود. 24. آن که سیمین است، پادشاهی اردشیر کیانی است که، بهمن اسفندیاران خوانده شود،(2) که دیو را از مردمان جدا کند و همه جهان را بپیراید و دین را روا کند. 25. [و آن] رویین، پادشاهی اردشیرِ آراستار و ویراستارِ (= آراینده و سامان بخشنده) جهان است و آن [پادشاهی] شاهپورشاه است که جهان را، که من اورمزد آفریدم، آراید و در پایان جهان نجات را روا کند و نیکی پیدا شود. و آذربادِ پیروز بختِ راست ویراستار دین، به وسیله

روی، که پساخت (= آزمایش

ایزدی) این دین است، با جداراهان (= مخالفان) پیکار کند و [دین را] دوباره به راستی آورد. (3) 26. آن که برنجین است، پادشاهی بلاش اشکانان شاه است که جداراهی (= اختلاف)

را که بُوَد، از جهان بِبَرَد و آن ترسای بَدِگَرِ بد دین، نابود شود، از جهان محو و ناپیدا شود. 27. و آن که ارزیزین است، پادشاهی شاه بهرام گور است که مینوی رامش را پدیدار [و] پیدا کند و اهریمن با جادوان دوباره به تیرگی و تاری دوزخ تازند.

28. آن [که] پولادین است، پادشاهی خسرو قبادان است که مزدک بامدادانِ گجسته،


1- چنانکه میبینیم در اینجا بر خلاف فصل گذشته و مطالب یادشده در دینکرد، به درختی با هفت شاخه اشاره شده است. تاوادیا در این باره مینویسد: «تقسیمبندی زمان به چهار دوره (1/ 1- 5) از تقسیم آن به هفت دوره (2/ 14%22) اصلیتر است، زیرا نخست آن که این تقسیم واقعاً از یک سرچشمه کهن، سوتْکَر، (دینکرد مدن، 792/5 به بعد) گرفته شده، دیگر آن که با افسانههای مردم همسایه ایران، با چهار دوره (یوگَ) هندیان و چهار نژاد یونانیان یکسان است» (ر.ک: زبان و ادبیات پهلوی، ص170 و 171).
2- از بهمن پسر اسفندیار در تقسیمات چهاردورهای ذکری نرفته است. در بندهش (بهار، ص140) آمده: «... چون شاهی به بهمن اسفندیاران رسید، (ایران شهر) ویران شد، ایرانیان به دست خود نابود شدند و از تخمه شاهی کس نماند که شاهی کند. ایشان هُمای، دختِ بهمن را به شاهی نشاندند». در متن پازند نیز از بهمن اسفندیار ذکری نیست و شاخه سیمین نشانی از پادشاهی گشتاسپ پنداشته شده است.
3- در متن پازند (ص341) آمده است: «آن رویین پادشاهی گیهان ویراستار شاپورشاه که این جهان اورمزد آفریده را آراید و نجات گیهان را پیدا کند، آذرباد ماراسپندان پیروزبختِ افزونیِ دین آراستار به وسیله وَرْ و پساخت این دین، [با] دین جداراهان و آهوکیشان [پیکار کند] و باز [آن] را به راستی و ایوری (= اطمینان، بی تردیدی) آورد». زند بهمن یسن، ص26، یادداشت 21 در بندهش (بهار، ص140%141) آمده: «پس، در همان هزاره (= هزاره زرتشت) اردشیر بابکان به پیدایی آمد. آن کرده - خدایان را کشت، شاهی را (از نو) آراست. دین مزدیسنان را رواج بخشید و آیینهای بسیار آراست که در تخمه او رفت. در شاهی شاپور هرمزدان تازیان آمدند و اوله رودبار را گرفتند و سالهای بس به آوار و تازش داشتند، تا شاپور به شاهی آمد، آن تازیان را سپوخت. شهر را از ایشان بستد. بس شاه تازیان را نابود کرد و بیمر شانه را افسار کرد». «وَر یا پساخت» که در مورد آذرباد ماراسپندان از آن نام برده شده آزمایشی بوده است که به وسیله آن بیگناه از گناهکار بازشناخته میشده، خوردن آبِ گوگرد، گذشتنِ از آتش، بریدنِ با کارد و مانند آن از شیوههای معمول ور در ایران باستان بوده است. چنان چه شخصِ مورد آزمایش از این آزمایشها آسیب نمیدیده، حقانیت او ثابت میشده است (برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به: ویسپرد، گزارش پورداود، صص172%120). بنا بر آنچه در گزیدههای زادسپرم آمده است زردشت خود از سه وَرْ گذشته است و از هیچ یک آسیبی ندیده است، گذشتن از کوره آتش، بریدن شکم با کارد و... (نگاه کنید به: گزیدههای زادسپرم، صص34%32). آذرباد ماراسپندان که در اینجا به پساخت او اشاره شده است موبدان موبد در دوره پادشاهی شاپور دوم ساسانی بوده و گردآورنده «خرده اوستا»ست. او برای اثبات حقانیت و راستی خود در دین «پساخت روی» را انجام داد و پساخت روی، ریختنِ روی مذاب بر سینه است؛ آذرباد از این آزمایش موفق بیرون آمد. زند بهمن یسن، ص27، یادداشت 21

ص:110

دشمن دین، را که با جداراهان ایستد (= با مخالفان همراه باشد) از این دین بازدارد. 29. آن که آهن برآمیخته است، ای زردشت سپیتمان! پادشاهی بدِ دیوانِ گشاده موی در سر (= پایان) هزاره توست یعنی آن گاه که سده دهم تو به سر

رسد».(1)

4

1. زرتشت گفت که: «ای دادار جهان مادی! مینوی افزونی! نشان سده دهم چه باشد؟». 2. اورمزد گفت که: «ای زردشت سپیتمان! نشانه هایی که در سر هزاره تو باشد، روشن کنم». 3. در آن پست ترین

زمان، یکصدگونه، یک هزارگونه و بیورگونه (= ده هزارگونه) دیوانِ گشاده موی خشم تخمه برسد. 4. پست ترین نژادها از سوی خراسان به ایران شهر تازند، درفش برافراشته اند،

سلاح سیاه بَرَند

(= حمل کنند) و موی، گشاده به پشت دارند و بیشتر بندگانِ خردِ پست و پیشه ور [و] پیشکارِ خشن باشند.

5. ای زردشت سپیتمان! بن و زادِ آن تخمه خشم پیدا نیست. 6. به سرزمین های ایران که من اورمزد آفریدم و به جادوگری بتازند. 7. چنان که بسیار چیز سوزند و خانه خانه داران،

ده دهقانان، آبادی و بزرگی و دهقانی و راست دینی و پیمان و زنهار و رامش و همه آفرینش، که من اورمزد آفریدم، تباه کنند. این دینِ پاک مزدیسنان، آتش بهرام [که] در دادگاه (= آتشکده)(2) نشانده شده است، به نیستی رسد و زنگان و آوارگان به پیدایی رسند (= به نام و آوازه رسند). 8. و آن ناحیه شهری، و آن شهرِ بزرگ دهی و آن دهِ بزرگ دوده ای و آن دوده بزرگِ استخوانی (= فردی) باشد.

9. ای زردشت سپیتمان! این ده های ایران که من اورمزد آفریدم. به زشت کامی و ستم و فرمانروایی بد بکنند (= خراب کنند). 10. دیوان گشاده موی، فریفتار (= فریبکار) هستند یعنی آن چه گویند، نکنند. و بد دین

هستند یعنی آن چه نگویند، کنند. 11. ایشان را عهد، پیمان و راستی و آیین نیست و زینهار ندارند و به عهدی که کنند، نایستند (= به عهدی که بندند پایدار نیستند). 12. این ده های ایران که من اورمزد آفریدم، با فریفتاری و آز و فرمانروایی بد بکنند. 13. ای زردشت سپیتمان! در آن زمان همه مردم فریفتار باشند یعنی بدِ یکدیگر خواهند و دوستی بزرگ دیگرگون شود. 14. و آزرم و عشق و دوستی روان از جهان برود. 15. مهرِ پدر از [دلِ] پسر و برادر از [دلِ] برادر برود، داماد از خُسر (= پدرزن) جدا خواسته باشد و مادر از دختر جدا و جداکامه (= با خواست و نیاز متفاوت) باشند.

16. ای زردشت سپیتمان! هنگامی که سده دهم تو سرآید، خورشید راست تر و تنگ تر و سال و ماه و روز کوتاه تر. 17. و سپندارمذ،(3) یعنی زمین، تنگ تر و تنگ راه تر [باشد]. 18. و


1- ترتیب این هفت دوره بدان گونه که در متن زند آمده است با تاریخ تطبیق نمیکند. متن پازند (صص341%340) در این مورد نظم دقیقتری دارد و آن چنین است: «و من درختی دیدم که در آن هفت ازگ بود یکی زرین، یکی سیمین، یکی رویین، یکی برنجین، یکی ارزیزین، یکی پولادین، یکی آهنین برآمیخته». پس اورمزد گفت: «ای سپیتمان زردشت! درختی که تو دیدی جهان است که من اورمزد آفریدم، آن هفت ازگ هفت زمان (= دوره)، آن که زرین بود، [آن گاه] که من و تو دیدار کنیم، آن سیمین پادشاهی گشتاسپ شاه، که گشتاسپ دین مزدیسنان پذیرد کالبدِ دیوان بشکند، [دیوان] از آشکارگی به نهان دوارشنی (= زندگی نهانی و مخفی) ایستند، اهریمن با اهریمن زادگانِ پستتر دین، دوباره به تارترین دوزخ هجوم برند، پرهیز آب و آتش و گوسپند و گیاه و زمین پیدا شود و آن برنجین پادشاهی اشکانان(؟)... آن رویین پادشاهی... شاپور... ارزیزین پادشاهی بهرام گور که مینوی رامش به جهان آشکار (متن: vī.nā.vada) و پیدا بود و پولادین پادشاهی خسرو پسر قباد که انوشیروان خوانند، آهنِ برآمیخته که در سرِ هزاره تو باشد (= پایان هزاره تو باشد) پادشاهی دیوانِ سیاه جامه گذارده موی (متن: vajāratsarš) خشم تخمه». زند بهمن یسن، ص28، یادداشت 24
2- درباره آتش بهرام که یکی از سه آتش مقدس در میان زرتشتیان است ر.ک: یادداشت 6 فرگرد دوم.
3- سپندارمذ، پهلوی: سپندارمت Spandarmat (خرد کامل)، اوستا: سِپَنْتَه آرمئیتی Spentā Ārmaiti (فروتنی و بردباری مقدس)، یکی از امشاسپندان و ایزدان در آیین مزدیسنی است که در فارسی به صورت سپندارمذ، سپندارمد، اسفندارمذ و اسفند آمده است. در گاه شماری ایران باستان روز پنجم هر ماه و ماه دوازدهم هر سال سپندارمذ روز و سپندارمذ ماه نامیده میشده که نگهبانی این روز و ماه با این امشاسپند بوده است. این فروزه اهورامزدا در شکل معنوی و مینویاش (مینوگ) مظهر فروتنی، بردباری و سازگاری اهورامزداست و در نمود جهان مادی و خاکیاش (گیتیک) نگهبانی زمین، باروری و سرسبزی به وی سپرده شده است. و به همین مناسبت آن را مؤنث دانسته و دختر اهورامزدا خواندهاند. این ایزد همانند زمین شکیبا و بردبار است، و بهویژه مظهر وفا و اطاعت و صلح و سازش است. ایزدان آبان، دین، اَرد (ارت)، اَسپند از همکاران و یاران وی میباشند. در گاهان، سپنته آرمئیتی پرورشدهنده آفریدگان و برکت بخش آنان شمرده شده و هموست که رمهها را مرغزارهای نیکو میبخشد. در اوستای نو، او دارنده هزار داروی درمان بخش دانسته شده و به گفته بندهش در میان گلها «فرنجمشک» به اسفندارمذ اختصاص دارد. ر.ک: هفت آسمان، شماره 19، «سپنته آرمئیتی (سپندارمذ)»، ص202%204، از نگارنده و منابعی که در آن معرفی شده است.

ص:111

تخم، بَر (= میوه) ندهد و بَرِ دانه ها (= غله ها) در دَه، هشت بکاهد [و] دو بیفزاید و آن که بیفزاید سپید نباشد. و خوردنی و دار و درخت بکاهد، اگر یکصد بگیرد، نود بکاهد [و] دَه بیفزاید، آن را که بیفزاید، طعم و مزه نباشد.

20. مردم، کمتر زایند و هنر و نیروی ایشان کم [باشد] و فریفتار و بددادتر (= ستمگرتر)

باشند و سپاس و آزرم نان و نمک ندارند، ایشان در نود [سالگی] نیز محبت ندارند.

21. در آن زمانه بد، مرغی بیش از مردمِ آزاده دین بُردار آزرم دارد. 22. و مزد ایشان در برابر کار کم است و کار و کرفه از دست ایشان کم رَوَد و انواع جداکیشان (= مخالفان) برای ایشان (= دین

برادران) خواستارِ بدی باشند. 23. و [در] همه جهان دفن مرده و پوشانیدن مرده (= کفن کردن) رایج باشد. 24. و دفن کردن و شستن و سوختن و به آب و آتش بردنِ مرده و خوردنِ مرده را به داد دارند و [از آن] نپرهیزند. 25. و کار و کرفه بزرگ شمارند. گناه کاری [ورزند] و راه دوزخ را هموار سازند و به سبب واژگونگی (= بدسرشتی)، پستی و گمراهی دیرِ خشم و آز، به دوزخ تازند.

26. ای زردشت سپیتمان! در آن زمانِ شگفت یعنی پادشاهی (= تسلّط) خشمِ خونین درفش و دیوِ گشاده موی خشم تخمه (= از نژاد دیو خشم)، پست ترین بندگان به فرمانروایی نواحی ایران فراز روند. 27. و دین دارانی که کستی (= کمربند

ویژه دین زردشتی) به کمر دارند پادیابی (= تطهیر) داشتن نتوانند. 28. زیرا در آن پست ترین زمان، مردار و نجاست آن گونه بسیار باشد که [هر گاه] مرد گام بر گام نهد، بر مردار رود. 29. یا اگر [خود را] به برشنوم شوید [چون] پای از مَغ بیرون نهد، بر مردار رود. 30. یا اگر در نساکده (= جای مرده) بدونِ فراز گستردنِ برسم، درون یزند، جایز باشد. (1) 31. یا که در آن پست ترین زمان، یزش کردنِ با دو مرد جایز باشد، تا که این دین به نیستی و نزاری نرسد، در یکصد، در یک هزار،

در ده هزار یکی باشد که به این دین گرود آن که گرود، نیز از آن کار نگیرد (= بر طبق آن عمل نکند). آتشِ بهرام به نیستی و نزاری رسد از یک هزار [آتش ] یکی را نگهدارند، آن [یکی] را نیز، چنان که باید، هیزم و بوی ندهند. 32. یا اگر مردی یشت کرده باشد، و نیرنگستان نداند به نیک اندیشی (= با نیت خوب) [آتش] بیفروزد، جایز باشد.

33. خواسته و احترام همه به جداکیشان [و] جداراهان (= کفّار، آنان که دینی جز دین زردشتی دارند) رسد. 34. و کرفه گرِ(= ثوابکار)نیک از دودهآزادمردان [و] مُغ مردان، به گشاده رفتن(2) ایستند (= بدون کستی راه بروند). 35. خُردان، دختر آزادگان، بزرگان [و] مُغ مردان را به زنی گیرند. 36. آزادگان و بزرگان و مُغ مردان به شکوهی (= بینوایی)

و بندگی رسند. و [مردمانِ] تندخو و خرد به بزرگی و فرمانروایی رسند. و خردانِ آواره به پیشگاهی و راینیداری


1- درباره معانی برشنوم، مَغ، برسم، درون و نسا ر.ک: یادداشتهای 30، 31، 32 و 35 فرگرد دوم. لازم به ذکر است که در متن شماره 29 و 30 توسط نگارنده و با استفاده از منابع دیگر گذاشته شده است و گرنه در کتابآقای راشد محصل به اشتباه این شمارهها موجود نیست و پس از شماره 28 شماره 31 آمده است.
2- «گشاده رفتن»، راه رفتن بدون بستن کُستی را گویند و در دین زرتشتی از گناهان محسوب میشود. درباره کُستی نگاه کنید به: یادداشت 29 فرگرد دوم.

ص:112

(= حکومت و اداره کشور) رسند. 37. و گفتار دین برداران، مهر و فتوای داور راست (= قاضی عادل)، گفتار راستان و پرهیزگاران تحریک شمرده شود. گفتار خردان، بدگویان، واژگونگان (= نابکاران) و افسوس گران (= دلقک ها) و داوری های دروغ را راست و باور دارند و بدان سوگند دروغ خورند و بدان گواهی دروغ دهند و دروغ و ناراست درباره من، اورمزد، گویند.

39. ایشان که به هیربدی و هاوشتی (= آموزگاری و شاگردی) ناموَرَند، بدِ یکدیگر خواهند و آهو (= عیب) گویند و آهو بینند. اهریمن و دیوان بر ایشان بیشتر پتیاره برده است. 40. و از گناهی که مردمان کنند، سه گناه از پنج گناه هیربدان و هاوشتان کنند و دشمن نیکان باشند یعنی که درباره یکدیگر بد و عیب گویند و یزش که پذیرند، نکنند (عبادتی که انجام دادن آن را بپذیرند، انجام ندهند) [و] از دوزخ بیم ندارند.

41. ای سپیتمان زردشت! اندر آن سده دهم، که هزاره تو به پایان رسد، همه مردم آزپرست (= حریص) [و] ناراست دین باشند. 42. و ابرِ کامگار و بادِ مقدس را به هنگام و زمان خویش باران کردن نشاید. 43. ابر و مِه همه آسمان را تیره کند. 44. و باد گرم و باد سرد رسد [و] بَرْ و تخمِ دانه ها را ببرد. 45. باران نیز به هنگام خویش نبارد، خرفستر (= جانداران

زیانکار) بیشتر از آب ببارد. 46. و آب رودها و چشمه ها بکاهد و [آنها را] افزایش نباشد. 47. و ستور و گاو و گوسفند کمتر زایند و بدهنرتر زایند و بار کمتر گیرند و موی [آنان] کمتر و پوست [آنان] تُنُک تر [باشد] و شیر]شان] نیفزاید و چربی کم دارد. 48. و گاو ورزا را نیرو کم و اسبِ اروند (= تندرو) را هنر کم [باشد] و به تاخت کم بَرَد.

49. ای زردشت سپیتمان! در آن زمان شگفت مردمی که کستی بر میان (= کمر)

دارند، [به سبب] بدخواهی و فرمانروایی بد و داوری دروغ بسیار که بر ایشان آمده است، زندگی ایشان را بایسته نیست [و] مرگ را به آرزو خواهند.

50. و جوانان و کودکان اندیشناک

باشند و از دلشان شوخی، بازی و رامش برنیاید. 51. و جشن و نهاده (= آیین و رسم) پیشینیان و اوسفریدِ (= نذر، خیرات) (1) ایزدان و یشت و یزش (= عبادت) و گاهنبار و فروردیگان(2) جای جای کنند و بدان چه کنند، با بی گمانی (به یقین) نگروند. 52. و پاداش به داد (= به حق) ندهند و دهش (= بخشش

عطا) و اهلوداد (= صدقه) ندهند نیز آن چه را دهند، پشیمان شوند. 53. و آن مردم بهدین، که این دین به مزدیسنان ستوده است، بدان راه و رسته، شیوه [و ] روش ایشان فراز روند، به دین خویش نگروند.

54. و آزاد و بزرگ و دهقانِ نیک از ده و جای خویش به تبعید از بن جای (= زادگاه) و دوده خویش بروند و از خردان و بدان چیز به نیاز (= گدایی) خواهند [و] به درویشی و بیچارگی رسند.


1- پهلوی: us(t)ōfrid، اوستا: - usəfriti به معنای قربانی و نذر.
2- گاهنبار به جشنهای ششگانه سال گویند که در اوقات مختلف سال برگزار میشده است. پهلوی: گاسنبار Gāsanbār، اوستایی: گاتو یائیریه Gātu Yāirya (به معنی هنگام سال) و در فارسی گاهنبار یا گهنبار گویند. بر اساس اسطوره خلقت به یک سال، در پی هر آفرینشی جشنی برپا میشود و چون بنا بر روایات شش آفرینش وجود دارد، شش جشن نیز در طی سال برگزار میشود که به این جشنها گاهنبار گفته میشود. نخستین گاهنبار به شکرانه آفرینش آسمان در پانزدهم اردیبهشت، دومین به پاس آفریدن آب در پانزدهم تیرماه، سومین در سیام شهریورماه برای آفرینش زمین، چهارمین به پاس آفرینش گیاهان در سیام مهرماه، پنجمین در بیستم دی ماه برای آفریدن گوسفند و بالاخره ششمین گاهنبار به شکرانه و سپاس از آفرینش مردمان در سیصد و شصت و پنجمین روز سال بوده است. هر یک از این جشنها پنج روز ادامه داشته و مهمترین روز هر گاهنبار پنجمین روز آن بوده است. - فروردیگان (فروردگان)، نام آیینهایی بوده که در ده روز پایان سال برای شادی روان درگذشتگان برگزار میشده است، و شاید به دلیل وقتِ برگزاری این جشن، اغلب جشن نوروز را با جشن فروردیگان یا فرودگ در هم میآمیزند. به طور کلی دو جشن به نام فروردیگان مرسوم بوده و هست. نخست ایام فروردگان است که پنجه دزدیده یا خمسه مسترقه باشد که بعضی پنج روز پایان اسفند یا پنج روز آغاز سال را نیز بدان افزوده و ده روز فروردگان گیرند که جشن فروهرها یا روانان درگذشته میباشد که بسیار مهم و با تشریفات فراوان برگزار میشد. دوم روز نوزدهم فروردین است که به مناسبت تقارن دو نام جشن گرفته و عید میکردند. این جشن را امروزه زرتشتیان فرودگ مینامند و در گورستان جهت یادبود و شادی روان درگذشتگان خود مراسمی عمومی برگزار میکنند که این مراسم با اوستاخوانی همراه است. استاد تقی زاده درباره فروردگان می¬نویسد: «عید فروردگان که در آخر سال گرفته میشد ظاهراً در واقع روزهای عزا و ماتم بوده نه جشن. چنانکه بیرونی راجع به همین روزهای آخر سال در نزد سغدیها گوید که در آخر ماه دوازدهم (ماه خشوم) اهل سغد به اموات قدیم خود گریه و نوحه سرایی نموده و چهرههای خود را میبرند و برای مردگان خوردنیها و آشامیدنی¬ها میگذارند، و ظاهراً به همین جهت عید نوروز که بعد از آن میآید روز شادی بزرگ بوده...» (گاه شماری در ایران قدیم، ص73%77). همچنین وی میگوید: «پارسیان هند فروردگان را ده روز میگیرند و آن را مقتات یا مقتاد (Muktad) مینامند که واژهای هندی است به معنی روحی که از برزخ به بهشت میآید» (گاه شماری در ایران قدیم، ص76). همچنین درباره فروردینگان یا روزهای فروشیها و تعداد روزهای این جشن نگاه کنید به: Modi, J. J. The Religious Ceremonies and Customs of the Parsis, 2nd.ed., Bombay 1937, pp.437%451. Boyce, A Person Stronghold of Zorostrianism, Oxford, 1977, Ch.9. و تاریخ کیش زرتشتی، ترجمه همایون صنعتی زاده، ص168%171.

ص:113

55. از [هر] دَه [تنِ] این مردم نُه [تن] در سوی اباختر (= سمت شمال) نابود شوند.

56. در فرمانروایی بدِ ایشان هر چیز به نیستی و بیچارگی و سبکی (= خواری) و نیستی رسد. 57. سپندارمذ، [یعنی] زمین، دهان بازگشاید، هر گوهر [و] فلز مانند زر و سیم و روی و ارزیز و سرب به پیدایی رسد (= آشکار

شود).

58. و پادشاهی و فرمانروایی به بندگان انیرانی (= غیر ایرانی) چون هیون، ترک، ختل و تبتی رسد که بیابان نشین و کوهیار]اند] و چینی و کابلی و سغدی و رومی و هیونِ سپیدِ سرخ جامه بر این ده های ایرانِ من فرمانروا باشند. فرمان و کامه (= میل و خواست) ایشان در جهان روا باشد.

59. پادشاهی، از دوال کستیان (= چرمین کمران)(1) و تازیان و رومیان به ایشان رسد. 60. ایشان چنان فرمانروایان بد]ی] باشند که اگر مردِ پرهیزگارِ نیکی یا مگسی را بکشند هر دو به چشم ایشان یکسان باشد. 61. و کاخ و خویدی (= سرسبزی، خرّمی) و آبادی و ده و دوده و خواسته و دستگرد و قنات و رود و چشمه بهدینانِ آزاده به این انیران رسد و سپاه و مرز و درفش [نیز] به ایشان رسد. و پادشاهی در جهان به کامه خشم رود. 62. و چشمِ آز ایشان از خواسته پر نباشد، خواسته جهان گرد کند و در زیر زمین نهان کنند و به سبب گناه کاری، لواط و دشتان مرزی (= نزدیکی در حالت ناپاکی زنانه) بسیار کنند و بسیار شهوت زشت ورزند.

64. و اندر آن زمانِ شگفت شب روشن تر [باشد] و سال و ماه و روز بکاهد و سپندارمذ [یعنی] زمین، بالا آید و خطر مرگ و نیازمندی در جهان سخت تر باشد».

65. اورمزد به زردشت سپیتمان گفت: «این است آن چه از پیش گویم، 66. آن گنامینو (= اهریمن)ی گناهکار را آن گاه باید نابود کردن [که] ستمبه تر (= ستیزه گرتر، ستمکارتر) و بدفرمانرواتر باشد».

67. ایدون نیک گفت اورمزد به زردشت سپیتمان که: «بخوان و از بر کن و از طریق زند، پازند و گزارش بیاموز، به هیربدان و هاوشتان بگوی تا در جهان بگویند، پس ایشان به آنهایی که از سده آگاه نیستند بگویند، به امید تن پسین(2) و برای نجاتِ روان خویش هرزه و پتیاره (= بلا) جدا دینان [و] دیوپرستان را برگیرند و ببرند (= تحمل کنند)».

68. و این را نیز به تو گویم ای زردشت سپیتمان! که: «کسی که در آن زمان، تن خواهد، نجات روان را نتواند، چه [اگر] تن فربه [باشد] روان لاغر، نزار [و] در دوزخ [باشد] کسی که روان خواهد، تن [او] لاغر، نزار [و] در گیتی فقیر و درویش [باشد، اما] روان او در بهشت فربه (= شاد) [باشد].


1- منظور از «دوال کستیان» ظاهراً ترکاناند، زیرا در بند ششم فصل ششم از «ترکِ دوال کستی» نام برده شده است. تاوادیا (زبان و ادبیات پهلوی، ص171) اشاره میکند که ترکیب دوال کوستیکان در دو قطعه پاپیروس یونانی نیز آمده است. در متن پازند (ص344) آمده: «پادشاهی از ایشان (ظاهراً به ایشان) دوال کستیان، ترکان رسد» (زند بهمن یسن، ص33، یادداشت 43).
2- درباره تن پسین ر.ک: یادداشت 41 فرگرد اول و یادداشت 13 فرگرد دوم.

ص:114

5

1. زردشت از اورمزد پرسید که: «ای اورمزد، ای پرهیزگار! مینوی افزونی، دادار جهان مادی - بدان که اورمزد را با [صفتِ] اهلو باید خواند(1) و دیگر [صفات را] باید به عنوانِ ستایش [گفت] کسی هست که «دادار اهلو» را [صفت خواندنی] گوید - ای دادار! آیا در آن زمانِ شگفت، پرهیزگاران و دیندار]انی] باشند که کستی بر میان دارند و دین را با برسم بستایند و دینِ (= رسم، آیین) خویدوده (= ازدواج

با نزدیکان) در دوده [ایشان] رود (= رایج باشد) ؟».

2. اورمزد به زردشت سپیتمان گفت که: «در آن زمان شگفت، برترین مردان آن باشد که کستی بر میان دارد و دین را با برسم بستاید [گرچه] نه چنان [باشد] که در پادشاهی گشتاسپ شاه بود. 3. کسی که در آن زمان شگفت «ایثا آت یزمئیده» و «اشم وهو»(2) بگوید یا از بَر کرده

باشد، چنان است که در پادشاهی گشتاسپ شاه دوازده هماستی با زوهر(3) یشت کرده باشد. 4. و کسی که یشت کرده باشد و گاهان سروده باشد، چنان است که در پادشاهی گشتاسپ شاه آب را یشته و گاهان را سروده باشد.

5. برترین پرهیزگاران آن باشد که به دین مزدیسنان ایستد (= باقی بماند) و دینِ خویدوده (= آیین ازدواج با نزدیکان) در دوده او رود».

6. اورمزد گفت که: «ای زردشت سپیتمان! در این نُه هزار سال که من اورمزد آفریدم(4) مردم در آن زمان شگفت سخت تر باشند. 7. چه در زمانه سختِ پادشاهی بدِ اژدهاک(5) [و] افراسیابِ تور(6) مردم دارای زندگی بهتر و دارای زندگی بیشتر بودند و ایشان را پتیاره (= رنج و بلا) از اهریمن [و] دیوان کمتر بود.

8. چه در آن پادشاهی بد ایشان، در ایران شهر پنج ده ویران نبود، مانند آن هنگام که هزاره تو به سر رسد ای زردشت سپیتمان! 9. چه همه ده های ایران به سمِ اسب ایشان کنده شود (= ویران

شود) و درفشِ ایشان به پدشخوارگر(7) رسد، گاه (= تخت) دین [و] دیهیم پادشاهی از آن جای ببَرَند و زنش (= ضربه) ایشان از آن جای رسد.

10. ای زردشت سپیتمان! این است آن چه از پیش گویم؟ 11. از هستان (= موجودات) یزِشِ (= عبادت) کسی بهتر و برتر است، که اورمزد را بیشتر یزش کند. اورمزد از هر گونه

پرهیزگاری آگاه است. یعنی اورمزد آگاه از پرهیزگاری مزد و پاداشِ کار و کرفه را بدهد. انجمنیان نر و ماده را یزِم امشاسپندان که نر و نیز ماده اند، ایشان نیک هستند.

6

1. زردشت از اورمزد پرسید که: «ای اورمزد، مینوی افزونی، دادارِ جهان مادی، ای


1- آقای راشد محصل در توضیح اهلو مینویسد: «برخی از صفات مانند «اهلو» قدیم هستند یعنی در حکم نام دیگری برای اورمزدند و میتوان او را با آن مخاطب قرار داد، پارهای صفات دیگر مانند «مینوی افزونی» یا «دادار جهان مادی» حادثند یعنی اورمزد پس از آفرینش است که «دادار» نامیده میشود». مؤید این نکته اشاره¬ای است که در بندهش (ص8) آمده: «اورمزد پیش از آفرینش خدای نبود، پس از آفرینش خدای، سود خواستار، فرزانه، ضد درد، آشکاره، رهبر همیشگی، افزونی و پاینده همگان شد» (ر.ک: زند بهمن یسن، ص34، یادداشت 47).
2- برای توضیح درباره این دوره ر.ک: یادداشت 8 و 9 بخش پیش (بهمن یشت).
3- زوهر، نثاری است برای آتش یا آب و از این رو در آیین زردشتی به دو نوع زوهر، یعنی «آتش زوهر» و «آب زوهر» برمیخوریم: آتش زوهر، عبارت است از پیه دنبه گوسفند که در موارد خاصی به آتش نثار میشود. و آب زوهر، آمیزهای از شیر و شیره گیاه هوم است که با آب دعا خوانده شده و گیاه دیگری آمیخته شده است. نیز نگاه کنید به: مینوی خرد، ترجمه احمد تفضلی، صص105%103.
4- درباره دورههای عمر جهان و وقایعی که در هر دوره رخ میدهد ر.ک: فرگرد اول و دوم.
5- درباره اژدهاک یا ضحاک ر.ک: یادداشت 36 بخش قبل.
6- افراسیاب، پهلوی: frāsiyāb و frāsiyāg، اوستا: - frangrasyan. در یسنه ها و یشتها از او یاد شده است. در یشت نوزدهم به تفصیل از او یاد شده و آن درباره تلاش وی برای به دست آوردن فرّه کیانی است که در میان دریای فراخکرد قرار دارد و سرانجام نیز آن را به دست نمیآورد (یشت 19، بند 56 -64). در یشت نوزدهم سخن از در بند کشیده شدن او به دست کی خسرو میرود (یشت 19، بند 77).
7- درباره پدشخوارگر ر.ک: یادداشت 11 بخش قبل.

ص:115

پرهیزگار! از کجا دینِ بهِ مزدیسنان را باز بیارایند و به وسیله چه افزار (= نیرویی) این دیوِ گشاده موی خشم تخمه را بزنند (= نابود کنند؟)».

2. ای دادار! مرا مرگ ده و اخلاف مرا مرگ ده تا در آن زمانه سخت (متن: شگفت) نزیند (= زندگی نکنند)، زندگی کوتاه ده تا گناه کاری و راه دوزخ نیارایند. (1)

3. اورمزد گفت که: «ای زردشت سپیتمان! پس از نشانه های سیاه، پادشاهی از این خشم تخمگان [به] دروجِ شیدسپی و کلسیایی [در] شهرهای سلم رسد - «ماه ونداد» گفت که رومی باشند و «روشن» گفت که سرخ کلاه و سرخ سلاح و سرخ درفش باشند. یعنی که نشانه ایشان باشد -(2)

4. ای زردشت سپیتمان! هنگامی که بیایند، خورشید نشان تیره بنماید و ماه از گونه بگردد (= رنگ ماه تغییر کند) در جهان مِه و تیرگی و تاری باشد. در آسمان نشانه گوناگون پیدا باشد و زمین لرزه بسیار باشد و باد سخت تر آید، و نیاز و تنگی و دشواری در جهان بیشتر پدیدار آید و [ستاره] تیر (= عطارد) و اورمزد (= مشتری) پادشاهی بدان را سامان بخشند.

5. دروجِ شیدسپی و کلسیایی یکصدگانه و یک هزارگانه و ده هزارگانه باشند، درفش سرخ دارند و حرکت ایشان بسیار [باشد] به ده های ایران که من اورمزد آفریدم، تا ساحل ارنگ(3) بتازند - کسی بود که رود فرات گفت - تا دشت آسورستان(4) مسکن [ایشان] است، دشتِ سختِ هموار و آن مسکن آسوریان است یعنی مردم آسوری در آن مسکن دارند و نشیمن آنان آن جاست، کسی بود که سوراخِ دیوان گفت -

6. ایشان ایدون آن خشم تخمگان صدگانه و یک هزارگانه و دَه هزارگانه را بکشند و بازگردند. درفش، نشان [و] سپاه بی شمار این دیوان گشاده موی به این ده های ایران، که من اورمزد آفریدم، برسند و هیون، دشمنِ فراخ پیشانی ترک و کرمیر(5) - که برافراشته درفش

هستند، زیرا درفش را بالا گیرند. با شمارِ بسیار به ده های ایران که من اورمزد آفریدم چون بُش (= یال) اسب بایستند ترک دوال کستی، رومی، شیدسپی و کلسیایی با هم فراز رسند. 7. سه بار در سه جای به هم نبردی جنگ بزرگ بوده باشد، ای زردشت سپیتمان! 8. یکی در پادشاهی کاووس، هنگامی که به همراه دیوان [او را] با امشاسپندان نبرد بود. (6) 9. و دوم هنگامی که تو ای زردشت سپیتمان دین پذیرفتی و تو همپرسی (= دیدار) [کردی و] گشتاسپ شاه و ارجاسپِ خشم زاده در کارزارِ دین، در سپیدبیشه با هم جنگیدند - کسی بود که در پارس گفت(7) - 10. و سوم هنگامی که هزاره تو به پایان رسد، ای زردشت سپیتمان! که آن هر سه، ترک و تازی و رومی در یک جای رسد - بود کسی که دشت نشانه گفت - همه ده های ایران که من اورمزد آفریدم، از جای خویش به پدشخوارگر رسد. بوده است که


1- شبیه به همین مضمون در زراتشت نامه بیت 1441 نیز آمده است: که جانم ز تیمار گریان شدست دلم زین شر و شور بریان شدست در متن پازند (ص345) نیز آمده است: «ای دادار مرا مرگ ده، اخلاف من مرگ ده که دروندی [و] راه دوزخ نیابند». زند بهمن یسن، ص37، یادداشت 56
2- ر.ک: یادداشت 12 و 13 بخش قبل.
3- ر.ک: یادداشت 14 بخش قبل.
4- آسورستان یا اسورستان نام کهنی است برای بینالنهرین که در قدیم از جانب ایرانیان به کار میرفت.
5- فراخ پیشانی، (پهلوی: frāxanīg) معادل اصطلاح اوستایی: - pərəөuainika است که لفظاً به معنی «دارای پیشانی گسترده» است و توصیفی است برای سپاهیان دشمن. «ترک و کرمیر» که به عنوان دشمن نام برده شدهاند، دانسته نیست که معرف چه تیره یا قومی هستند. هدایت (زند وهومن یسن، ص53، یادداشت 8) آن را کلمیر خوانده و در زیرنویس آورده است که «در جنوب افغانستان بین دو دریاچه شهری به نام «کله میر» وجود دارد». در متن پازند (ص346): «ترک و خرمیر». زند بهمن یسن، ص37- 38، یادداشت 60
6- اشاره به عملی است که کاووس به وسوسه دیوان انجام داد و به آسمان پرواز کرد. نگاه کنید به: پورداود، یشتها، ج2، صص237%227.
7- اشاره است به جنگی که گشتاسپ با ارجاسپ بر سر پذیرفتن دین انجام داد. محل این جنگ را زند بهمن یسن «سپید بیشه» میگوید که در یادگار زریران به «بیشه هوتس» (پهلوی: hutos rezūr) تحریف شده است (نگاه کنید به: متنهای پهلوی، ص3). «سپید رزور» که محل جنگ گشتاسپ و ارجاسب گفته شده است در بندهش (ص100) به صورت اروس رزور (= سپیدبیشه) آمده و رَدِ جنگلها نامیده شده است. درباره محل این جنگ متنها با یکدیگر اختلاف دارند. مارکوارت گمان میکند که «پارس» در اینجا تحریفی از «پارت» باشد (نگاه کنید به: وهرود و ارنگ، صص186%174). هدایت به جای سپیدبیشه، «سپیذ رزور» آورده و در توضیح مینویسد: جکسن جنگل سپید را بین نیشابور و مشهد قرار میدهد. در هنگامی که سپاهیان ایران نزدیک بوده متواری بشوند، کوه میان دشت شکافته و کوه جدیدی احداث میگردد که به «مدن فریاد» یعنی فریادرس ملقب گردید (نیرنگستان، چاپ تهران، 1312، ص119%122، داستان شهربانو). در یشت نوزدهم 31%33 راجع به کی خسرو و سپید رزور اشاره شده است و در جاماسب نامه پهلوی از جنگ گشتاسپ با اکوان سپید در سپید رزور گفتگو میشود که در ناحیه پذشخوارگر اتفاق میافتد. زند وهومن یسن، ص54، یادداشت 5

ص:116

آذرگشنسپ در دریاچه چیچستِ(1) ژرفِ گرم آب، بدون دیو که از آن جا نیز دین پیدا شد - بود کسی که [در برج] ماهی گفت، آدروگ گفت که در خرچنگ - ایدون ای زردشت سپیتمان! در ده های ایران که من اورمزد آفریدم، خشم تخمگان

در تازش باشند. که از این مردم، در پدشخوارگر و پارس و سوراخ نشین (= غارنشین) و کوه نشین و دریانشین آن گاه اندک بماند چه اگر شوی خویش را نجات دادن تواند، آن گاه او را زن و فرزند و خواسته به یاد نباشد. 12. پس زردشت گفت که: «ای دادار مرا مرگ ده، اخلاف مرا مرگ ده که در آن زمانه سخت نزیند».

13.... ای زردشت!(2) آن روز که سده [دهم] هزاره تو به پایان رسد - که [هزاره] زردشتان است - آن گاه هیچ گناهکار از این هزاره در آن هزاره نرود. (3)

7

1. زردشت از اورمزد پرسید که: «ای اورمزد، مینوی افزونی، دادار جهان مادی ای پرهیزگار!، دادار! اگر ایشان چنین بی شمار هستند به چه ابزار [ایشان را] توان نابود کردن. 2. اورمزد گفت که: «ای زردشت سپیتمان! هنگامی که دیو گشاده موی خشم تخمه در ناحیه خراسان به پیدایی آید، نخست نشان سیاه پیدا شود، هوشیدر زردشتان (= هوشیدر پسر زردشت) در دریاچه فَرَزْدان(4) زاید - کسی بود که دریاچه کیانسه(5) گفت، کسی بود که در کابلستان گفت - 3. ای زردشت سپیتمان! در سی سالگی به دیدار من اورمزد رسد - کسی بود که در ناحیه چینستان گفت، کسی بود که در هندوستان گفت - 4. پادشاهی زاید که پدر آن پادشاه از تخمه کیان [باشد و] به یاری هوشیدر به هندوستان رود. 5. در یکصد سالگی [او را] میل به زنان باشد و از او پادشاهی که در دین به نام «بهرام ورجاوند» خوانند، زاده شود - کسی بود که شاپور گفت - 6. آن شب که آن کی زاید، نشان به جهان رسد، ستاره از آسمان بارد، هنگامی که آن کی زاده شود، ستاره نشان نماید، «داد اورمزد»(6) گفته است که آبان ماه و باد روز (= روز بیست و دوم ماه آبان) پایان [زندگی] پدرِ آن پادشاه (= پدر بهرام ورجاوند) باشد. (7)

به وسیله کنیزان شاه پرورش یابد، زنی پادشاه باشد. (8) 7. هنگامی که آن پادشاه سی ساله باشد - کسی بود که زمان را گفت (= کسی بود که روز و ماهِ رسیدنِ او را به سی سالگی

مشخص کرد) - با سپاه و درفش بی شمار، سپاهِ هندی و چینی، درفش برگرفته - یعنی که درفش بالا گیرند - [که] افراشته درفش اند، افراشته سلاح اند، به تازش تا بهرود(9) بتازند - کسی بود که «بوم ده» گفت تا میان ساحل بهران(10) - ای زردشت سپیتمان!


1- ر.ک: یادداشت 40 فرگرد اول.
2- هدایت این بند را این گونه آغاز میکند: اورمزد گفت که: ای سپیتامان زرتشت! بیم مدار.... زند وهومن یسن، ص56
3- هدایت (ص56، یادداشت 2) در توضیح مینویسد: «وست در ترجمه بهمن یشت (ص219، یادداشت 1) متذکر میشود که این مطلب با ازمنه تاریخی وفق نمیدهد. ولی به نظر میآید که هزاره زرتشت پیش از آشفتگی در مذهب و قبل از هجوم دیوان به پایان رسیده باشد. جزئیات این وقایع از فصل چهارم تا هفتم شرح داده شده است. به موجب بندهش در سی و چهارم 7%6 فاصله بین «ظهور دین» در سلطنت کی گشتاسپ تا آخر دوره ساسانیان 1016 سال میشود. اگر مقصود از ظهور دین زمانی است که زرتشت دین پذیرفت آن وقت سی ساله بود. از این قرار باید در تاریخ 1046 سال قبل از پایان دوره ساسانیان متولد شده باشد یعنی در شانزدهمین سال سلطنت خسرو پرویز که قدرت ساسانی به اوج ترقی رسیده بود و در حدود 20 سال بعد رو به زوال گذاشت، هزاره او باید انجام گرفته باشد. چنین به دست میآید که نویسنده بهمن یشت همان تاریخ بندهش را اقتباس کرده است. هر گاه مقصود از ظهور دین هنگام پذیرفتن آن توسط گشتاسپ باشد از این رو زرتشت 40 یا 42 ساله بوده و با در نظر گرفتن این تاریخ آخر هزاره تقریباً در حدود 593 - 595 میلادی بوده است. به موجب تعیین زمان ناقصی که در بندهش دیده میشود، دهمین هزاره عالم در برج جدی با ظهور دین آغاز میشود و در 635 میلادی چهارمین سال سلطنت یزدگرد موقع هجوم مسلمانان به پایان میرسد. و هزاره برج دلو با هزاره هوشیدر تطبیق مینماید. به نظر میرسد که از هزاره هوشیدر نیز گذشته است که از 593 - 635 تا 1593- 1635 بوده است».
4- فِرَزْدان، اوستایی - frazdānu، بندهش (بهار، ص77) محل آن را سیستان، و درباره آن گوید: «دریاچه فرزدان در سیستان است. گویند که مرد پرهیزگار که چیزی بدو درافکند، پذیرد؛ اگر پرهیزگار نیست، باز به بیرون افگند. بن چشمه آن به فراخکرد پیوسته است». در شهرستانهای ایران (متون پهلوی، ص67) آمده است: «شهر بست را بستور زریران ساخت بدانگاه که گشتاسپ شاه (برای) دین یشتن به فِرَزدان بود...» و نیز در «شگفتی و ارزشمندی سیستان» (متون پهلوی، ص70) آمده: «یکی این که گشتاسپ شاه دین را به دریای فرزدان روایی بخشید» و «یکی این که رود هیرمند و دریای فرزدان و دریای کیانسه و کوه اوشد اشتار اندر سرزمین سیستان (قرار دارد)».
5- درباره دریاچه کیانسه ر.ک: یادداشت 21 فرگرد اول.
6- یکی از مفسران متون پهلوی است.
7- برای نشانههای ظهور بهرام ورجاوند ر.ک: فرگرد دوم.
8- آقای راشد محصل در توضیح مینویسد: یعنی در مدت کودکی بهرام ورجاوند، پادشاهی به عهده زنی خواهد بود. متن پازند (ص347)، ظاهراً واژه پهلوی را hendui خوانده است. عبارت در آنجا چنین است: «... آن که او را پرورد هندو زنی است». روایات داراب هرمزدیار چنین است (ص93): «... و پادشاهی آن شهر زنی باشد و آن زن پرورد و او را سپاهی از دشتر هندوان بیاید»(؟). زند بهمن یسن، ص40، یادداشت 72
9- آقای هدایت مینویسد: «یوستی حدس میزند ارنگ رود باشد اما به موجب یکی از مورخین ارمنی قرن هفتم میلادی ایرانیان جیحون را بهرود مینامیدهاند» (زند وهومن یسن، ص58، یادداشت 3).
10- آقای هدایت (زند وهومن یسن، ص58، یادداشت 4) مینویسد: «احتمال میرود خلیج فارس دریای بهران نیز نامیده می¬شده. به مناسبت جزیره بهران که بعد معرب و بحرین نامیده شده است».

ص:117

8. هنگامی که ستاره اورمزد بالا، به بالست (= شرف) رسد، ناهید را فرو افگند، پادشاهی به [آن] کی رسد، سپاه بی شمار مسلّحِ درفش آراسته اند.

9. بود کسی که از سیستان و پارس و خراسان گفت، بود کسی که از وَرِ (= حصار) پدشخوارگر گفت، بود کسی که از کوهستانِ هرات گفت، بود کسی که از تبرستان گفت.

10. و از آن ناحیه کودکی خواهنده(1) [با] درفش آراسته و بسیار سپاهِ بی شمارِ

پدشخوارگر از لشکر و سپاهِ مسلحِ ایران شهر به پیدایی آمد - کسی بود که گفت [ایشان را] کرد و کرمانی نیز خوانند، پیدا نیست. 11. که به یاری و هم درفشی

(= در زیر یک درفش واحد) شمارِ بسیاری از خشم تخمگان شیدسپی و هیونِ فراخ پیشانی آفریده شده، گرگ دوپا آفریده و دیوِ دوال کستی را در این ده های ایران بکشند.

12. در کرانه اروند سه کارزار کنند... (2) یکی در سپیدبیشه و یکی در دشت نشانه. (3) 13. کسی بود که در دریاچه سه تخمه گفت، کسی بود که در مروِ درخشان گفت،(4) کسی بود که در پارس گفت -

14. در پشتِ شهرهای ایران سپاه خراسانی بی شمارِ

درفش افراشته اند، که درفش از پوست بَبَر (= سگ آبی)(5) دارند و درفش ایشان باد و بندوقشان سپید است.

15. و سپاه بی شمار تا به سوراخ دیوان بشتابند و چنان بکشند که [اگر] هزار زن پی مردی بینند، ببویند.

16. ای زردشت سپیتمان! هنگامی که زمان سر شود، دشمنان چنان نابود شوند، مانند ریشه درختی که به یک شبِ زمستانِ سرد که فرا رسد، به یک شب برگ بیفگند.

17. این ده های ایران که من اورمزد آفریدم، دوباره بیارایند.

18. ای زردشت سپیتمان! گنامینو همراه با دیوان و بدتخمگان و خشم خونین درفش برای تازش بتازد و به پشتی و یاری دیوپرستان و خشم تخمگان رسد. 19. و من، دادار اورمزد، ایزد نریوسنگ، سروشِ پرهیزگار را به کنگ دژ، که سیاوش بامی (= سیاوش درخشان) ساخت به سوی چهرومیان گشتاسپان (= چهرومیان پسرگشتاسپ) آراینده فرّه کیان و دینِ راست بفرستم که: ای پشوتن بامی! برو به این ده های ایران که من اورمزد آفریدم و هادخت(6) و دوازده هماست

را به وسیله آتش و آب ها فراز یزْ (= بستای) یعنی به وسیله آتش آب ها،(7) آن چه را که با آتش و آب ها پیداست، فراز یزْ. 20. و ایزد نریوسنگ و سروشِ پرهیزگار از چکادِ (= قله) به دائیتی به کنگ دژ، که سیاوش بامی ساخت، برود و بانگ کنند که: «فراز رو ای پشوتن بامی! چهرومیان گشتاسپان، آراینده فرّه کیان و دینِ راست. فراز رو به این ده های ایران، که من اورمزد آفریدم، گاهِ (= تخت) دین و پادشاهی(8) را دوباره بیارای!». 21. ایشان به


1- آقای راشد محصل (زند وهومن یسن، ص40، یادداشت 74) در توضیح مینویسد: منظور از این کودکِ خواهنده (پهلوی: aburnāyag ī xwāstār) همان بهرام ورجاوند است. متن پازند ندارد. زراتشت نامه (بیت 1489) چنین است: بدانگاه بینی که بندد کمر یکی مرد دین در بدشخوارگر اما آقای هدایت (زند وهومن یسن، ص59) این قسمت را این گونه آورده: «و از آن سوی کسانی که در جستجوی بچه خردسالی باشند پدیدار شود».
2- این مطالب با تغییراتی مختصر و بعضاً به کار بردن عباراتی دیگر تکرار نوشتههای فصل ششم است که گذشت.
3- ر.ک: یادداشت 15 بخش قبل.
4- برای توضیحات درباره دریاچه سه تخمه و مروِ درخشان به ترتیب ر.ک: یادداشتهای 20 و 21 بخش قبل.
5- در بندهش هندی، بخش سیزدهم انواع سگ را دَه نوع شمرده است: 1. پَسوش هورْوْ، یا سگ گله. 2.ویس هوروْ، یا سگ نگهبان خانه. 3. وُهونَزْگْ، یا سگ ولگرد، که به دنبال خون و لاشه میرود. 4. توله. 5. بَبَر Babar یا سگ آبی. 6. روباه. 7. راسو. 8. ژوژَه یا خارپشت. 9. گربه آبی. 10. موش فرخو. (توضیحات بیشتر ر.ک: بندهش هندی، رقیه بهزادی، ص92%93؛ وندیداد، هاشم رضی، 2/627 به بعد)
6- هادخت نسک، یکی از نسکهای اوستاست. بنابر نوشته دینکرد نسک بیستم از اوستای بزرگ زمان ساسانیان بوده است، اما امروز جز اندکی از آن بر جای نمانده است. یشت یازدهم اوستا که به نام ایزد سروش است «سروش یشتِ هادخت» نیز گفته شده است. از هادخت نسک چند بند پراکنده باقی مانده است که از نوشتههای اصلی اوستایی به شمار نمیآید و خطاهای دستوری زیاد دارد. بر پایه نوشتههای کتاب گزیدههای زادسپرم «هادخت نسک» رد نسکهاست. (نیز نگاه کنید به: یادداشت 2 بخش قبل)
7- آقای راشد محصل در توضیح آورده: «منظور از «آتشِ آبها» روشن نیست. شاید آتشِ موجود در ابر و باران یعنی «آتش وازشت» باشد. میتوان چنین نیز پنداشت که منظور از آب و آتش در این عبارت، ستایش دوازده هماست و هادخت نسک از طریق آب و آتش است». زند بهمن یسن، ص42، یادداشت 83
8- آقای راشد محصل در توضیح این عبارت مینویسد: «گاه دین و پادشاهی» در برابر gāh i dēn ud xwadāyih. در بند سی و ششم همین فصل به صورت gāh dēn xwadāyih به کار رفته است. ترکیب dēn xwadāyih معنی «حکومت دین، حاکمیت دین» میدهد. بنابراین احتمال دارد منظور نویسنده از این عبارت «بازآرایی و حاکمیت مجدد دین» باشد (زند بهمن یسن، ص42، یادداشت 86). هدایت این عبارت را به این صورت آورده: «... و پایگاه دین و خداوندی را باز بپیرای» (زند وهومن یسن، ص62).

ص:118

مینویی بروند و دوازده هماست را با زوهر فراز یزَند. 22. و پشوتنِ بامی با یکصد و پنجاه مردِ پرهیزگار، که هاوشت (= شاگرد) پشوتن اند و به مینویی جامه سمورِ سیاهِ نیک دارند، فراز رود به وسیله اندیشه نیک، گفتار نیک، کردار نیک بالا روند و با آتشِ آب ها

هادختِ بغان یسن و من اورمزد را با امشاسپندان فراز ستایند.

23. پس از آن یک سوم [نیروی] پتیاره (= اهریمن) بشکند.

24. پشوتن بامی که با یکصد و پنجاه مرد که [جامه] سمورِ سیاه دارند، به سوی آذر فره مند - که روشن پیکر خوانند و در دادگاه نشانده است که جان آذرفرنبغ پیروزگر است - فراز رود و به هم زوتی (= پیشوایی) او یزش فراز سازند (= آیین

عبادت به جای آورند) برسم بگسترند و خرداد و امرداد یسن را با نیرنگ و نیرنگستان دینی فراز یزَند.

25. و یک سوم [دیگر نیروی] پتیاره بشکند.

26. پشوتن گشتاسپان به یاری آذرفرنبغ و آذرگشنسپ و آذر برزین مهر(1) به بتکده بزرگ، نشیم (= جایگاه)

گنامینوی گناهکار، فراز رود. خشمِ خونین درفش و همه دیوان و دروجان بدتخمه و جادوگران به آن ژرف ترین دوزخ رسند. به هم کوشی (= همکاری) پشوتنِ بامی آن بتکده را بکنند (= نابود کنند).

27. و من، دادار اورمزد با امشاسپندان به گریوه «هوگر»(2) آیم و به امشاسپندان بفرمایم که: «به همه ایزدان مینوی گویند که: "بروید به یاری پشوتن بامی برسید"».

28. و مهر دارنده چراگاهِ فراخ و سروشِ دلیر و رشنِ راست و بهرامِ نیرومند و اشتادِ پیروزگر(3) [و] فرّه دینِ مزدیسنان، [یعنی] نیروی آراینده رهبری جهان، به فرمان من دادار برسند.

29. من دادار، برای پشتیبانی به یاری پشوتنِ بامی رسم. 30. دیوانِ تارتخمه را بزنند (= نابود کنند). 31. گنامینوی گناهکار به مهرِ دارنده چراگاهِ فراخ بانگ کند که: «برای راستی، بایست! تو ای مهر دارنده چراگاه فراخ». 32. پس مهر دارنده چراگاه فراخ بانگ کند که: «این نُه هزارسال پیمانی که او (= اهریمن) کرد، تاکنون اژدهاک بد دین و افراسیابِ تور و اسکندرِ رومی و دوال کستیان [و] دیوانِ گشاده موی مدت یکهزارسال پیش از پیمان پادشاهی کردند».(4)

33. آن گنامینوی گناهکار که چنین شنید، بیهوش شود. 34. مهر دارنده چراگاهِ فراخ، خشم خونین درفش را بزند و به ستوهی بگریزد. 35. آن گنامینوی گناهکار با زادگانِ بدتخمه دوباره به تاری و تیرگی دوزخ گریزد. 36. و مهر دارنده چراگاه فراخ، به پشوتن بامی بانگ کند که: «بِکن، بزن (= نابود و تباه کن) بتکده نشیمِ دیوان را ! به این ده های ایران که من اورمزد


1- درباره آذرگشنسپ، آذرفرنبغ و آذربُرزین مهر نگاه کنید به: یادداشتهای 16 و 35 فرگرد قبل.
2- نگاه کنید به: یادداشت 29 بخش قبل.
3- درباره مهر، رشن، بهرام و اشتاد نگاه کنید به: یادداشتهای 31%34 بخش قبل.
4- آقای هدایت در توضیح این بند مینویسد: «از این مطلب چنین برمیآید که نویسنده پایان فرمانروایی ملحدین را در خاتمه هزارسال منتظر بوده است و پایان هزاره هوشیدر با تاریخ 1635%1593 میلادی تطبیق می¬کند که مقارن سلطنت شاه عباس بزرگ میباشد (زند وهومن یسن، ص64، یادداشت 4 و نیز نگاه کنید به: یادداشت 40 همین بخش).

ص:119

آفریدم، برو! گاه دین و پادشاهی را دوباره بیارای! گناهکاران هنگامی که تو را ببینند، بشکنند (= شکست خورند)».

37. و پشوتن بامی و آذرفرنبغ و آذرگشنسپ و آذر برزین مهر پیروزگر رسد، و آن دروج پر نیرو را بزند و آن بتکده نشیم دیوان بکند و یزش فراز سازند، برسم فراز گسترند و دوازده هماست یزَند و منِ دادار را با امشاسپندان بستایند.

38. این است آن چه پیش گویم. 39. پشوتن بامی به اروند و بهرود و این ده های ایران، که من اورمزد آفریدم، فراز رسد. هنگامی که تارتخمگان، ناشایستان، او را ببینند، بشکنند (= شکست خورند).

8

1. درباره بهرام ورجاوند پیداست که به پر فرهی

فراز رسد و دیهیم فراز بندد، گمارده در مقامِ موبدان موبدی و مقامِ داورِ راستِ دین و این ده های ایران، که من اورمزد آفریدم، دوباره بیاراید.

2. آز و نیاز و کین و خشم و شهوت، رشک و گناه کاری از جهان کاستی گیرد. 3. گرگ زمان برود و میش زمان درآید. 4. آذرفرنبغ و آذرگشنسپ و آذر برزین مهر را دوباره به جای خویشتن بنشانند و هیزم و بوی خوش به داد (= مطابق رسم و آیین) بدهند. 5. و گنامینوی گناهکار با دیوان و تارتخمگان گیج و بیهوش باشد.

6. پشوتنِ بامی چنین گوید که: «نابود بادا دیو و پری، نابود بادا دیو دروغ و بدی، نابود باشند دیوانِ تارتخمه و افزوده بادا (= کامیاب بادا) اورمزد خدای، داناترین، با امشاسپندان، خدایان نیک، نیک آفریده شده و فره دین مزدیسنان و افزوده بادا زاد و رودِ رادان و راستان و نیک کرداران.

نیک آراینده بادا

گاهِ دین و پادشاهی!».

7. پشوتنِ بامی فراز رسد با یکصد و پنجاه مردِ هاوشت (= شاگرد) که [جامه] سمورِ سیاه دارند، فراز رسد. تختگاه دین و پادشاهی خویش بگیرند.

8. اورمزد به زردشت سپیتمان گفت: «این است آن چه پیش گویم، هنگامی که هزاره زردشتان به سر شود (= به پایان رسد) و آغاز [هزاره] هوشیداران باشد؟

9

1. درباره هوشیدر پیداست که در سال یک هزار و هشتصد بزاید، در سی سالگی به دیدارِ من اورمزد رسد و دین بپذیرد. (1) 2. هنگامی که از دیدار [باز] آید، به خورشیدِ تیز اسب بانگ


1- نگاه کنید به: یادداشت 62 فرگرد دوم.

ص:120

کند که: «بایست!». 3. خورشید تیز اسب دَه شبانروز بایستد. 4. چون چنین باشد (= چنین اتفاق افتد)، همه مردمِ جهان به دینِ مزدیسنان بایستند (= ایمان آورند).

5. مهر دارنده چراگاهِ فراخ به هوشیدرِ زردشتان بانگ کند که: «ای هوشیدر، آراینده دین راست، به خورشید تیز اسب بانگ کن که: "برو!" زیرا کشور ارزه، وروبرش و وروجرش و نیمه خونیره بامی تاریک است».(1) 6. و هوشیدر زردشتان به خورشید تیز اسب بانگ کند که: «برو!». 7. خورشید تیز اسب ورجاوند (= باشکوه)

برود و همه مردم به دینِ به مزدیسنان بگروند.

8. اورمزد گفت که: «ای زردشت سپیتمان! این است آن چه پیش گویم که این [رویداد] آفرینش را دوباره به هستی خویش آورد».

9. و هنگامی که نزدیک آغازِ هزاره باشد، پشوتنِ گشتاسپان به پیدایی آید، فرّه کیانِ پیروزگر به او رسد. 10. آن دشمن که به دروغ برنشست، چون ترک و تازی و رومی و شاهانِ بد ایرانی، به چیری و ستمگری و دشمنی با خدای روند و آتش را بزنند (= خاموش کنند) و دین را نزار کنند و نیرومندی و پیروزگری را از آن ببرند و هر کس که خواه و ناخواه آن داد و دین (= رسم و آیین) را بپذیرد، آن داد و دین را همی زنند (= از میان ببرند) تا آن گاه که هزاره به سر شود.

11. و پس هنگامی که هزاره هوشیدرماه آید، در [هزاره] هوشیدرماه آفرینش رواتر و به نیروتر باشد و دروغِ مارچهره را بزند و پشوتنِ گشتاسپان همان گونه دستور و رَدِ جهان باشد.

12. و در آن هزاره هوشیدرماه مردم در پزشکی چنان ماهر باشند و دارو و درمان چنان به کار آورند و بَرَند که جز به مرگِ دادستانی (= مرگ مقدّر) نمیرند اگرچه به شمشمیر و کارد بزنند و کشند.

13. پس اهلموغی (= بی دینی) (2) از بهره (= درآمد)

مقرری خواهد (= از

درآمد، مقرری مرسوم را طلب کند)، به سبب اهلموغی و بدی [بدو] ندهند. 14. و اهلموغ از آن کین برخیزد، بالای آن کوهِ دماوند، سویی که بیوراسپ (= ضحاک) است، گوید که: «اکنون نُه هزارسال

است، فریدون زنده نیست، چرا تو این بند را نگسلی و برنخیزی زیرا که این جهان پُر از مردم است، و ایشان را از ورِجمکرد(3) برآورده اند». 15. پس آن اهلموغ چون ایدون گوید، اژدهاک از بیم آن که دیسه (= پیکر) فریدون به پیکر فریدون، پیش [او] برخیزد، نخست آن بند را نگسلد، تا آن گاه که اهلموغ آن بند [و] چوب را از بن بگسلد. 16. پس زور دهاک افزوده شود، بند را از بن بگسلد، به تازش ایستد (= شروع به حمله کند) و در جای (= فوراً)

آن اهلموغ را بیوبارد (= فرو برد، ببلعد) و گناه کردن را، در جهان بتازد و بی شمار

گناه گران کند. یک سوم از مردم


1- درباره هفت کشور نگاه کنید به: یادداشت 20 فرگرد دوم.
2- اهلموغ یا اشموغ، نگاه کنید به: یادداشت 16 فرگرد دوم.
3- نگاه کنید به: یادداشت 45 فرگرد اول.

ص:121

و گاو و گوسپند و آفریدگانِ دیگر اورمزد را بیوبارد و آب و آتش و گیاه را نابود کند و گناه گران (= سنگین) کند.

17. پس آب و آتش و گیاه، پیش اورمزد خدای به گله ایستند (= شکوه کنند، بنالند). 18. چنین گله کنند که: «فریدون را باز زنده کن! تا اژدهاک را بکشد، چه اگر تو، ای اورمزد!، تو این نکنی، ما در جهان نشاییم بودن (= نتوانیم در جهان باشیم)». 19. آتش گوید که: «روشنی ندهم» و آب گوید که: «نتازم (= جریان نیابم)». 20. و پس من، دادار اورمزد، به سروش و ایزد نریوسنگ گویم که: «تن گرشاسپ سام را بجنبانند، تا برخیزد!». 21. و پس سروش و ایزد نریوسنگ به سوی گرشاسپ روند، سه بار

بانگ کنند. 22. و بار چهارم سام با پیروزگری برخیزد، پذیره (= مقابله) اژدهاک رود و او (= اژدهاک)

سخن او (= گرشاسپ)

نشنود و گرزِ پیروزگر بر سر [اژدهاک] بکوبد و [او را] بزند و بکشد. 23. پس رنج و پتیاره از این جهان برود تا هزاره را به پایان رسانم. 24. و پس سوشیانس آفرینش را دوباره پاک بسازد و رستاخیز و تن پسین باشد (= واقع شود).

***

فرجام یافت به درود (= سلامت) و شادی و رامش، به کام ایزدان باد!

ایدون باد! ایدون تر نیز باد!

ص:122

ص:123

ص:124

ص:125

ص:126

ص:127

ص:128

ص:129

ص:130

ص:131

ص:132

ص:133

بخش سوم: پیش گویی های جاماسپ

اشاره

پیش گویی های

جاماسپ(1) ظاهراً پس از برافتادن خاندان هخامنشی، تسخیر ایران از طرف اسکندر مقدونی و استیلای شاهان سلوکی بر سرزمین های آسیایی، به تدریج از بطن ضد هلنی «مغان» زرتشتی ایران شکل گرفته است. این پیش گویی ها که در محافل غیر ایرانی

به عنوان «پیش گویی های هیستاسپ Apocalypsed' Hystaspes»(2) شهرت یافت، با پیش گویی های

بهمن یشت همانندی بسیار دارد، حتی منشاء این دو را یکی دانسته اند که بیانگر علائم ظهور سوشیانس در اوایل عصر پارتی (اشکانی) است. (3) پیش گویی های

جاماسپ در دو بخش آمده: یکی به عنوان «جاماسپ نامه» (پهلوی: Ĵāmāsp-nāmag) درباره پایان هزاره زرتشت و در پاسخ به ویشتاسپ شاه در چهار فصل و دیگری به عنوان «یادگار جاماسپی» (پهلوی: Ayādgar ī Ĵāmāspig) درباره تاریخ جهانی ایران، که از تلفیق این دو اثر می توان به روایت نسبتاً کاملی از پیش گویی های جاماسپ دست یافت. درباره جاماسپ نامه تاوادیا می نویسد:

«فصل یکم شرح احوال و اوضاع در پایان هزاره زرتشت است، شبیه آن چه که در زند وهومن یشت 2/23 به بعد است. فصل دوم از آفت های طبیعت و آشوب ها و جنگ ها یاد می کند. ولی قطعاً جاماسپ نمی توانسته است پیش گویی کند، چه پاره ای از این پیش آمدها پیش از روزگار وی روی داده است. فصل سوم به صورت یک گفتگو میان اُهرمزد و زَرَتوشت و بر سر رستخیز


1- . جاماسپ (ĵāmāspa) به تصریح اوستا از خاندان هوگو (Hōgva) یاد شده، هم از خردمندان و دانایان روزگار که او را حکیم خوانده اند، هم از دولتمردان زمان خود که وزیر و پیشکار کی گشتاسپ (ویشتاسپ)شاه کیانی بوده است. برادر جاماسپ، فراشئوشترا نیز وزیر بزرگ ویشتاسپ شاه، پدر زن زرتشت سپیتمان پیامبر و خودِ جاماسپ داماد زرتشت بود، یعنی پوروچیستا puručistā یکی از سه دختر زرتشت را به زنی داشت (یسنا 53/3). جاماسپ بنا به روایات نخستین کسی است که آموزه های زرتشت را در کتاب اوستا جمع و تدوین کرد، گویند نوشتن «اوستا و زند» را جاماسپ حدود سال 591 ق.م به انجام رسانید؛ آن گاه وی پس از زرتشت که موبدان موبد و پیشوای دین شده بود، بنا به گزیده های زادسپرم (25/7) در شصت و چهارمین سال دین و 16 سال پس از رحلت زرتشت، و چنان که جکسن و پیروان او معتقدند به سال 567 ق.م درگذشت. Jackson, Zoroaster..., 1932, pp.21, 67, 76, 117, 136, 137, 181.
2- . در این باره ر.ک: بخش سروش های غیبی هیستاسپ (پیشگویی گشتاسپ) در همین کتاب.
3- . درباره همانندی های پیش گویی های گشتاسپ و بهمن یشت و منشاء این دو رساله ر.ک: آیین شهریاری در شرق، ک. ادی، ترجمه فریدون بدره ای، ص20%21، 40%44، 88، 291%292 و 540.

ص:134

سراسر جهان است. پس این دو فصل یکسره از افزوده های بعدی است».(1)

قدیمی ترین نسخه های جاماسپ نامه به روایت پارسی از اوائل سده نهم (ه-.ق) است. پرسش هایی که وی پاسخ گفته درباره آفرینش، تاریخ فرمانروایان از کیومرث(2) تا لهراسب،(3) مردم شش کشور دیگر جهان، درباره البرز و کنگ دژ، ورجمکرد و ایرانویج، هندوستان و چینیان، ترکان و تازیان و بربرها، نژادهای دگرگشته آدمی، دریازیان و جز اینها؛ و این که چرا انسان خلق شد تا به دوزخ رود، آیا مردم مازندران و ترکستان آدم اند یا دیو، کارهای نیک شاهان و دل مشغولی های ویشتاسپ؛ سپس شاهان آینده ایران، خروج پشوتن و ظهور اوشیدر موعود، مسائل معادشناسی و روز رستاخیز، تازش عرب ها و بالاخره سرنوشت آینده دین و مردم. تاوادیا درباره یادگار جاماسپی می نویسد: «پرسش ها تنها به بخش تاریخی ایران محدود نمی شود، بلکه موضوعات مربوط به تاریخ افسانه ای و افسانه ها و هم چنین جهان شناسی و جهان دیگر را دربرمی گیرد. کوتاه سخن آن که یک تاریخ جهانی (همگانی) را به معنای ایرانی آن مجسم می کنند، و کتاب از این نظر قابل استفاده است. نام ها و تاریخ سال های ساسانیان (فصل 15) بی شک بر بنیاد یک روایت خاصی است و آگاهی هایی که درباره فرمانروایی عربان است و 382 سال و 9 ماه و 7 روز و 4 ساعت طول کشیده است (15/28)، به نظر می رسد که محاسبه ای بر پایه ستاره شناسی از یک رویداد تاریخی است. (4)

این کتاب هم با نام جاماسپی جذابیت مردم پسندانه ای به دست آورد و سبب شد که با افزوده های خیال پردازانه ای، به حسب روح زمان، رفته رفته انباشته و پُر حجم شود، تا جایی که نسخه گجراتی آن اندک شباهتی با اصل دارد».(5)

و اینک توضیحاتی درباره جاماسب نامه و یادگار جاماسبی به نقل از تاریخ ادبیات ایران، مرحوم استاد احمد تفضلی(6) عیناً نقل می گردد:

جاماسب نامه

«جاماسب نامه که بخشی از متن پهلوی آن در دست است به سه فصل تقسیم شده است، در فصل اول گشتاسب از جاماسب می پرسد که دین زردشتی تا چند سال رواج دارد و پس از آن چه دوره و زمانه ای فراخواهد رسید. جاماسب در پاسخ به شرح حوادثی که در پایان هزاره زردشت رخ می دهد، می پردازد و از انحطاط اخلاقی مردمان و انحراف آنان از دین سخن می گوید که بر اثر آن به بدبختی های گوناگون مانند گرما و سرمای سخت و قحطی و زلزله و جنگ و سلطه فرومایگان و بیگانگان دچار می شوند (بندهای 1 تا 26). سپس به شرح


1- . زبان و ادبیات پهلوی، ص173%174.
2- . کیومرث، پهلوی: gayōmard، اوستا: gayō.marətan، به معنای زندگی میرنده، نام نخستین انسان است، او ششمین خلق مادی هرمزد است که آفریدنش هفتاد روز به درازا می انجامد. این که پهناش با درازاش برابر بود، او را بیشتر شبیه نطفه عظیم نخستین می سازد تا شبیه انسانی واقعی، و میان او و آسمان که آن هم درازا و پهنایی برابر دارد، نوعی شباهت و ارتباط دیده می شود. بر مبنای روایات و اساطیر باستانی و میانه، کیومرث نماد آدمی است که از گِل و به شکل نطفه از سپندارمذ، که همان زمین است، زاده می شود و سه هزارسال مانند دیگر آفریدگان هرمزد بی جنبش و ساکن بر زمین باقی می ماند (روایت پهلوی، فصل 46، بند 30). هرمزد وی را روشن چون خورشید آفرید و قامتش به اندازه چهار نای و دارای چشم، گوش، زبان و دَخشَک (= نشان، علامت) بود و از اوست که آفرینش مردمان و گوسفندان منشاء می گیرد (بندهش، بهار، ص40%41). آفرینش کیومرث ششمین آفرینش هرمزد و آخرین آنهاست (بندهش، بهار، ص40%41). او بر دیگر آفریدگان هرمزدی مزیتی دارد و آن این که از نیروی اندیشه برخوردار است (ویسپرد 19، بند 1). اهریمن، دیو استویهاد (دیو مرگ و نابودی) را می فرستد تا کیومرث را بیمار کرده و بمیراند (گزیده های زادسپرم، فرگرد 2، بند 19). اما تقدیر جز این است و حکم ستارگان کرفه گر و بزه گر بر بقای کیومرث است و بدین سبب تا سی سال به نیروی خویش می زید (گزیده های زادسپرم، فرگرد 2، بند 21). پس از سی سال ستاره هرمزد و کیوان، که سرنوشت سازان بشری هستند، در وضعی قرار می گیرند که نیروی مرگ آفرینی کیوان بر نیروی حیات بخشِ هرمزد غلبه می کند و کیومرث می میرد (گزیده های زادسپرم، فرگرد 2، بند 22). پس از مرگش از هر یک از اندام های او فلزی خاص در زمین پدید می آید که از آن میان زر از جان و تخم او آفریده می شود (بندهش، بهار، ص80 -81). «چون کیومرث به هنگام درگذشت تخمه بداد، آن تخمه ها به روشنی خورشید پالوده شد و دو بهر آن را نریوسنگ نگاه داشت و بهری را سپندارمذ پذیرفت. چهل سال (آن تخمه) در زمین بود. با به سر رسیدن چهل سال، ریباس تنی یک ستون (ساقه)، پانزده برگ، مهلی و مهلیانه (از) زمین رستند. درست (بدان) گونه که ایشان را دست بر گوش باز ایستد، یکی به دیگری پیوسته، هم بالا و هم دیسه بودند» (بندهش، بهار، ص81) و از این دو است که نسل آدمی رواج می گیرد. لازم به ذکر است که در متن های پهلوی تکیه بر شاهی کیومرث نیست، بلکه این نخستین انسان بودن او است که از اهمیت برخوردار است و آن هم در واقع به صورت یک پیش - الگو و نه یک انسان واقعی. در مقابل، در شاهنامه، کیومرث نخستین شاه است. در ادبیات پهلوی کیومرث سی سال زیست می کند و در شاهنامه سی سال سلطنت؛ اما این بدان معنا نیست که در ادبیات پهلوی، اشاره ای به شاهی وی نشده باشد. در نامه دین کرد (مدن، ص28) آمده است: «آن نخستین پذیرنده دین از دادار، کیومرث است که بُنِ مردم است. او به کنش دین در جهان و سامان بخشی و آراستن و رواج بخشیدن آفریدگان، نخستین گِل شاه بود». گِل شاه، در اصل گَرشاه، به معنای شاه کوهستان است که در اثر همسان بودن املاء گل و گر در پهلوی (gl)، گمان رفته است او شاه گِل است و آن گاه واژه با هزوارش گِل نوشته شده است. برای آگاهی بیشتر و دسترسی به روایات مختلف در منابع گوناگون ر.ک: نمونه های نخستین انسان و نخستین شهریار، کریستن سن، ترجمه احمد تفضلی و ژاله آموزگار؛ پژوهشی در اساطیر ایران، ص49، یادداشت 12 و ص189، یادداشت 2؛ نجات بخشی در ادیان، ص80، یادداشت 29؛ یادداشت 14 فرگرد دوم همین کتاب؛ و دایره المعارف ایرانیکا، Gayōmart، ج10، ص345%347 و منابع متعددی که در آن معرفی شده است.
3- . لهراسب، پهلوی: luhrāsp، اوستا: - aurvat.aspa، به معنای دارای اسب تیزرو. خاندان کیانی به دو دسته تقسیم می شود: از کی قباد تا کی خسرو و از لهراسب تا پایان کار کیانیان؛ که دسته دوم نیز خود از لهراسب تا بهمن مربوط به خاندان کیانی آسیای میانه و از اردشیر، یا همین بهمن، تا دارای دارایان مربوط به خاندان هخامنشی است. ظاهراً دسته دوم را به دسته نخستین چسبانده اند و در اساطیر کهن با کی خسرو و رفتن او به آسمان، این دوره اساطیری به سر می رسیده است و درست به همین دلیل که او فرجامین شاه بوده است، بنا به اساطیر، در پایان جهان بازخواهد گشت و جاودانه به سلطنت جهان خواهد رسید. اما بعدها که دسته دوم را به دنبال دسته اول آوردند و بدان چسباندند، گشتاسپ، شاهِ پایان جهان شد که سلطنت را از کی خسرو تحویل خواهد گرفت. ولی افسانه هایی که در میان مردم وجود داشته است و در شاهنامه نیز منعکس است، نشان می دهد که مردم، برعکسِ روحانیان زردشتی، از گشتاسپ راضی نبوده اند و همچنان اسطوره سلطنت جاودانه کی خسرو را که پر از عدل و داد بوده است، پذیرفته و حفظ کرده اند. پژوهشی در اساطیر ایران، ص195، یادداشت 28
4- . و نیز نگاه کنید به: West, E. W., Pahlavi Texts, (and in) Grundriss der Iran. Philo. B.II, p.110.
5- . زبان و ادبیات پهلوی، ص176%177.
6- . ر.ک: تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ص172%176.

ص:135

جزئیات سلطه فرومایگان و بیگانگان و آشفتگی های حاصل از آن می پردازد (بندهای 27 تا 42). سرانجام شاه پدشخوارگر (= طبرستان)، بر اثر پیام ایزدمهر، با دشمنان به نبرد برمی خیزد و بر آنان غلبه می کند (43 تا 50). سپس پشوتن پسر گشتاسب، که از جاویدانان زردشتی است، برای یاری دین از کنگ دژ بیرون می آید و سرانجام با ظهور اوشیدر (= هوشیدر) هزاره او آغاز می گردد (بندهای 51 تا 54).

فصل دوم با سؤال گشتاسب درباره آفت های گوناگون و موارد و دفعاتی که مردم دچار آن می شوند، آغاز می گردد و جاماسب به آنها پاسخ می گوید.

فصل سوم در واقع نقل فصل 34 بُندهشن درباره رستاخیز است. مطالب این دو فصل با مطالب فصل اول ارتباط مستقیمی ندارد.

فصل چهارم درباره سؤال زردشت از اورمزد در مورد پاداش روان های درگذشته است. این فصل و فصل پیش از آن در اصل به جاماسب نامه متعلق نبوده و در نسخه ها بدان افزوده شده است.

به دنبال این بخش، سه قطعه کوتاه می آید: قطعه اول درباره نشانه هایی است که در هنگام ظهور اوشیدر (= هوشیدر) ظاهر می شود که در پایان فصل اول از آن سخن رفت. این قطعه تحریر پازند نیز دارد. قطعه دوم که بخش نخست آن افتاده است، درباره چگونگی پیشگویی جاماسب است و قطعه سوم نیز، که پایان متن پهلوی آن افتاده است، پاسخ به این سؤال گشتاسب است که چند سال پادشاهی خواهد کرد و چه کارهای نیکی باید بکند و وظیفه او چیست.

بنونیست (Benveniste) معتقد بود که این اثر به شعر است و برای بازسازی آن به صورت شعر تغییراتی در متن داده است. (1) اما مقایسه این متن با شعرهای دیگر پهلوی، نظر او را تأیید نمی کند. محتمل این است که متن کنونی نثری است که اصل آن به شعر بوده است و زبان شعری آن از این جهت است.»

یادگار جاماسبی

«تحریر پهلوی این کتاب از میان رفته است و آن را به تحریر پارسی و بخش هایی از آن را به تحریر پازند و ترجمه فارسی در دست داریم و از روی آنها می توان متن اصلی پهلوی را بازسازی کرد. فصل نخست کتاب با توصیفی از دانایی جاماسب آغاز می شود. فصل دوم پاسخ به این سؤال است که چیست که همیشه


1- . تاوادیا در این باره می گوید: «به گمان بنونیست (RHR.1932, 431) سبک نگارش بر خلاف جاهای دیگر، به گونه دیگر است: جمله ها کوتاه، پهلوی هم، بدون پیوند و رابطه معمول. و از این رو وی چنین می پندارد که فصل یکم به صورت شعر هشت هجایی بوده و مانند اوستا سروده شده بوده است. اما برای آن که بیت ها را دوباره بازسازی کند ناگزیر شده است تغییرات بسیار در آن بدهد. از این رو مسأله ساختمان بیت ها همچنان حل نشده می ماند. ولی اشاره او (صفحه 373 به بعد) به قطعه های پراکنده پیش گویی های هیستاسپس اثر لاکتانتیوس (Lactantius) و دیگران برای این رشته از ادبیات به طور کلی، و برای این کتاب به ویژه، پر ارزش است» (زبان و ادبیات پهلوی، ص174).

ص:136

بوده و همیشه هست و همیشه خواهد بود. فصل سوم پاسخ به این سؤال است که اورمزد از میان آفریدگان «مینو» (آن جهانی، نادیدنی و ناملموس) کدام یک را نخست و از میان آفریدگان «گیتی» (این جهانی، دیدنی و ملموس) کدام یک را نخست آفریده است. فصل چهارم پاسخ به این سؤال است که نخستین فرمانروا چه کسی بود و روش هر یک از فرمانروایان چه بود. در این فصل از فرمانروایان ایران از گیومرث تا کی لهراسب سخن رفته است. فصل پنجم درباره مردمان شش اقلیم جهان (به جز ایرانویج) است. فصل ششم درباره مردمانی است که در البرز اقامت دارند. فصل هفتم درباره مردمی است که در کنگ دژ زندگی می کنند. فصل هشتم درباره مردم هندوستان و چین و ترکستان و تازیان و بربرستان است. فصل نهم درباره مردمان عجیب الخلقه است مانند کسانی که چشمشان روی سینه و گوششان روی سینه است و دوال پایان. فصل دهم درباره مردم سیلان و کسانی است که در دریا زندگی می کنند. فصل یازدهم درباره این که چرا اورمزد مردمانِ سرکشی را که می دانست بیشتر به دوزخ می روند، آفرید. فصل دوازدهم درباره مازندران و ترکان است. فصل سیزدهم درباره خصوصیت پیشگویی جاماسب است. فصل چهاردهم درباره مدت زمان سلطنت گشتاسب و کارهای خوب و وظیفه گشتاسب است. فصل پانزدهم درباره فرمانروایان ایران پس از گشتاسب تا غلبه تازیان است. فصل شانزدهم پاسخ به این سؤال است که این دین تا چند سال رواج دارد و پس از آن، چه زمان و دورانی فرا رسد. اواخر این فصل در تحریر پارسی ادامه نیافته است. فصل هفدهم (= فصل ششم در چاپ مودی) به تحریر پازند در دست است و متضمن شرح حوادث پایان جهان است.» (1)


1- . برای آگاهی از چگونگی و به جا ماندن تحریرهای پارسی، پهلوی و یا ترجمه فارسی هر یک از بخش ها در دو کتاب مذکور ر.ک: تاریخ ادبیات ایران، ص172- 175.

ص:137

جاماسب نامه فارسی

جاماسب نامه فارسی(1)

به نام ایزد بخشاینده بخشایشگر مهربان دادگر دستگیر

نام این کتاب جاماسپی می گویند

چند خبری و نشان های که جاماسپ حکیم فرموده است می نویسم

احکام جاماسپ که از دینِ به مازدیسنان کرده است از زبان پهلوی نقل کرده

CHAPTER I

1. حکیم جاماسب در ایام شاه وشتاسپ بوده است و موبدان موبد و دستور او بود و در آن روزگار به دانایی او کسی نبود روزی گشتاسپ شاه از جاماسپ حکیم پرسید که مرا می باید که بگویی که این دانایی چگونه به تو رسیده است و از که آموخته(ای)، و به رنج به دست آورده یا به الهامِ یزدی یافته

ما را از دانایی تو نصیبی باید و بهره توانی داد یا نه.

2. حکیم جاماسپ جواب داد که انوشه باد هزارسال بر هفت کشور زمین پادشاه باش، این دانایی از اقبال و وَرج تو و خُره و سعادت شما شهریاران به من رسیده است و از دریای دانش انوشه روان زرتشت که چندین سال شاگردی وی کرده ام و (از) دین حق بهره یافته ام چون شاهنشاه که جاوید زیاد (زی) بنده را بزرگ فرمان دهد آن چه طاعت باشد از خدای در برسم و حاجت خواهم تا من بنده را توفیق دهد و به واجب و راستی جواب آن بگویم و خویشتن را از نیک بختان شناسم که یادگاری از من در جهان بماند که فایده آن بخامه و عالم رسد و از راستی دین حق آگاه شوند چون در هر روزگار(ی) آن چه گویم روشن به بینند و خدای را ستایش و ثنا گویند و من بنده را درود دهند و مزد و فایده از آن جمله شاه را بود آن جهان و این جهان.

3. شهنشاه از آن سخن شاد شد و او را آفرین کرد و ایزد عزوجل را نماز بُرد و گفت شُکر و ستایش خدای را که مرا به این، نیکی و فیروزی و ارزانی داشت، پیغام برِ حق و دین برِ راست و دستوری چنین در ایام من در جهان پدید کرد که تا به قیامت مرا نام و مزد و حاصل آمد و شر و فساد دیوان از جهان برداشته شد، و به کام و فرمان خدای سر بر زمین نهاد و دیرزمان حاجت خواست و شُکرهای بسیار کرد.


1- Modi, J. J., Persian Jāmāspi, Pahlavi, Pazend and Persian Text, Bombay, 1903.

ص:138

CHAPTER

II

1. پس سر برداشت و جاماسپ را گفت پیشتر می خواهم که بگویی که بعد از من چند پادشاه باشند و حقیقت دانم که بگوی که بعد از من بر هیچ کس بماند و به مرگ و به مینو رسند و بگویی که این خوره(1) و تخت و تاج و دیهیم(2) از من به که رسد و تا رستخیز نام یک به یک می خواهم که بگویی که هر یک چه نام باشند. و چند سال و ماه و روزگار پادشاهی کنند و رسم و عادت و سیرت ایشان و اعتقاد ایشان چون باشد.

2. جاماسپ جواب داد که دیر زیاد (= پاینده

باشی) شاهنشاه این تاج و تخت از شما شهریاران به اردشیر اسفندیار رسد که بهمن(3) نیز خوانند 120سال پادشاهی کند. همای چهر آزاد(4) 20سال. داراب بن بهمن 14سال. دارا بن

داراب 12سال. اسکندر رومی 14سال. (5) اشک بن اشک و نوش و نیریوسنک و خسرو و اردوان بهمه کان 285سال پادشاهی کند به انصاف. (6) اردشیر بن بابکان جهان آباد کند و بسیاری خوشی و راحت به مردم رسد 48سال. شاپور بن اردشیر 30سال. هرمز بن شاپور 5 سال.(7) بهرام بن شاپور 14سال. (8) یزدجرد بن بهرام 20سال. (9) شاپور بن یزدجرد 10سال. (10) یزدجرد بن شاپور 20سال. (11) بهرام گور بن یزدجرد 63 سال.

نرسی بن یزدجرد 40سال. (12) یزدجرد بن بهرام 9سال،(13) پیروز بن یزدجرد 6 سال. (14) نرسی بن نوروز 6 سال. (15) قباد بن فیروز 40سال(16) پادشاهی به عدل و انصاف، (و) در رحمت بر مردم جهان از حد بیرون، و مزدک بدگوهر در ایام او پدیدار آید و بسیاری خلل به دین رساند و رسم های بد و آیین های بد نهد ولیکن زود هلاک شود. انوشیروان که

خسروقباد خوانند یعنی کسری 48سال پادشاهی کند و هر چه پسندیده تر و بهتر در جهان پدیدار آید از انصاف (او). هرمز بن خسرو 12سال. (17) پرویز بن هرمزد(18) 38سال پادشاهی کند به جور و ستمکاری و بیدادی که نشان روزگار بد نماید که(19) رسم و آیین بد پدیدار آید که(20) کار دین و ایران شهر نشیب گیرد. و قباد بن خسرو که شیرویه نیز خوانند 8 ماه پادشاهی کند به جور و ستم. اردشیر بن قباد(21) 1، ازسین(22) دخت بن خسرو شش ماه. کشور بانو(23) 1 مردوار پادشاهی راند. یزدجرد شهریار 20سال پادشاهی کند. (24)

3. و بعد از آن روزگاری درآید و پادشاهی از تخم ایران و کیان بشود و خیرکی نیکان را بود و دین راستی ضعیف گردد و بسیاری رسم های و آیین های بد در جهان پدید آید چه گویم که این جهان و همه نیکویی ها و نعمت ها با بدی و فساد آلوده شود و نام پادشاهی تازیان و ترکان و رومیان نمی گویم که آن جا به جز جور و ستم و دلتنگی چیزی دیگر نمی بینم.


1- . درباره واژه خوره (مرادف فَرّه) با صورت اوستایی خَورِنه یا خورِنو (xvarnō)مرحوم استاد مهرداد بهار توضیحات مبسوطی داده، که جهت آگاهی خوانندگان عیناً آن را نقل می کنیم. [فرّه] پهلوی: xwarrah، فارسی میانه مانوی farrah، اوستا: - xvarənah به معنای سعادت، شکوه و درخشش است. در ادبیات اوستایی و پهلوی، فرّه با برکت، اقبال و خواسته مربوط است و در واقع رسیدن به برکت، اقبال و خواسته وابسته به داشتن فرّه است. اما فرّه بر اثر خویشکاری به دست می آید. اگر هر کس، هر طبقه و هر قوم خویشکاری ورزد، یعنی به وظایف خویش و وظایف طبقه و قوم خود عمل کند، فرهمند می گردد و به سعادت و خواسته می رسد. اما فرّه نیرویی کیهانی و ایزدی نیز هست. فرّه سوزان، درخشان و روشنی بخش است. بدین روی، برمی آید که فرّه باید نیرویی کیهانی و ایزدی باشد که بر اثر خویشکاری ورزیدن مردم، به صورت قدرت، ثروت، موفقیت و جز آن بر زندگی مردم اثر می گذارد و شکل می پذیرد. از این نکته روشن می گردد که خویشکاری رابط این نیروی کیهانی و جهان انسانی است. در نوشته های پهلوی که املایی بس نامشخص دارند، هزوارش فرّه () GDH و روان ()NSMN هر دو به یک صورت [] درآمده اند و از اینجا اشتباهات عظیمی در قرائت متن و دریافت مسائل مورد بحث زردشتی پدید آمده است (در واقع این هزوارش در پهلوی چهار قرائت دارد: ruwān، dast، xwarrah، xwarg. ر.ک: تاریخ ادبیات ایران، ص131، یادداشت 43 و 45) و از آن جمله این که فرّه مسئول خویشکاری یا وظایف اصولی محول شده به انسان است؛ در حالی که این روان است که باید خویشکاری بورزد و در برابر اعمال خود مسئول است و اصولاً روان - و نه فرّه - برای خویشکاری کردن آفریده شده است و بهره وری از فرّه، فقط پس از ورزیدن خویشکاری حاصل می شود که وظیفه روان است. بر اثر اشتباهاتی که در ترجمه و دریافت متن های زردشتی در این زمینه راه یافته است، این اعتقاد به وجود آمده است که در آغاز، با تن انسان فرّه ای آفریده شد. در حالی که چنین نیست، با انسان فرّه آفریده نمی شود. انسان می تواند دارای فرّه باشد یا نباشد و حتی اگر کسی فرّه را به دست آورد، ممکن است آن را از دست بدهد؛ در حالی که با هر انسان روانی آفریده شده است که بر اثر انجام دادن یا انجام ندادن وظایف عمومی و خصوصی خویش - خویشکاری - به بهشت یا دوزخ می رود و این روان است که در این جهان انسان را سعادتمند و فرهمند یا بی سعادت و بی فرّه می کند. از نوشته های پهلوی برمی آید که فرّه، بعدها، در دوره ساسانی با بخت معنایی برابر یافته است. این مسئله، به گمان نگارنده (بهار)، تحول بعدی فرّه است. در زمانی که توده مردم، در زیر فشارهای شدید طبقاتی و اجتماعی دوره ساسانی، از هر گونه سعادت دنیوی محروم بودند و ورزیدن یا نورزیدن خویشکاری تأثیری در یافتن یا از دست دادن فرّه نداشت، دیگر نمی شد به ارتباط حتمی فرهمند بودن و ورزیدن خویشکاری معتقد ماند. بنابراین، سعادت و خواسته و قدرت که نتایج عینی فرهمند بودن بود، با بخت ارتباط یافت و در نتیجه، فرّه معنای بخت پیدا کرد؛ و مرد خویشکار تنها می توانست به سعادت اخروی روان خویش دل بندد. چنان چه در اعتقادات اقوام دیگر نیز دیده می شود، اعتقاد به فرّه مربوط به جامعه کهن و ابتدایی انسان است. فرّه نیروی رابط جهان انسان و جهان خدایان است. انسان یا قبیله ای که وظایف خویش را در مورد خود و جهان پیرامون خود دقیقاً انجام داده باشد، انتظار دارد ایزدان یا مظاهر طبیعت نیز در مقابل او را یاری دهند، شاید همین اعتقاد به ارتباط طبیعی است که بعدها با تخصصی شدن کارها در جامعه، وظایف جادوگران را در مورد انگیختن لطف ایزدان و دور کردن قهر ایشان مشخص می کرد. جادوگر می توانست ارتباط فرد یا قبیله خود را با جهان خدایان حفظ کند و توسعه دهد و آنان را وا دارد که فرّه بخشی کنند، یعنی سعادت و نیکبختی فرد یا جامعه را تأمین کنند. سپس، هنگامی که جامعه طبقاتی شد، فرّه نیز مفهومی طبقاتی یافت. فرّه آسرونان یا روحانیان، فرّه کیان یا فرّه سلطنت و جز آن، نمودار تأثیر این تحولات طبقاتی بر امر فرّه است. ر.ک: پژوهشی در اساطیر ایران، ص156%157 همان طور که گفتیم خوره مرادف واژه فَر یا فرّه است که برخی از دانشمندان آن را «چیز به دست آمده یا چیز خواسته شده» معنی کرده اند (مزدیسنا و ادب پارسی، ص412). در گات ها واژه خَورنه به معنی درخشان و نیکبخت و صفت برای جاماسپ آمده، و در سایر بخش های اوستا از دو خَورنه سخن به میان آمده: یکی ائیرنیم خوارِنو Airyanem Xvarenō یا فَرّ ایرانی و دیگری کوئینم خوارنو Kavaenem Xvarenō یا فَرّ کیانی (اساطیر و فرهنگ ایرانی، ص502) - و توضیحات بیشتر ر.ک: مزدیسنا و ادب پارسی، ص412%424.
2- . در متن «دهیم» آمده.
3- . بهمن اسفندیاران، پهلوی: wahman، اوستا: - vohu-manah به معنای دارنده منش نیک، در اساطیر زردشتی، بهمن، پسر اسفندیار، برابر با اردشیر درازدست دانسته شده است و این اردشیر همان پادشاه هخامنشی است که پس از خشایارشاه به سلطنت رسید. این بدان سبب است که بنا بر روایت های اساطیری و بعضی مدارک تاریخی، دین زرتشت از این زمان در نجد ایران نفوذ عمیق می یابد. در اثری پهلوی به نام زند بهمن یسن (3/24) آمده است: «آن [دوران] سیمین، سلطنت اردشیر کیانی است که بهمن اسفندیاران خوانده شود، او که دیو از مردمان جدا کند، بپیراید همه جهان را و دین رواج دهد». با توجه به این امر که تقویم زردشتی نیز از عصر همین اردشیر درازدست، تقویم رایج در شاهنشاهی پارس گشته است، می توان انگاشت که موبدان زردشتی، با از دست رفتن استقلال خاندان گشتاسپی، و فتح آسیای میانه به دست هخامنشیان و گرویدنشان به دین زردشتی، تلفیقی میان خاندان کیانی و هخامنشی پدید آورده، بهمن کیانی را با اردشیر هخامنشی یکی دانسته اند، در واقع آنها شاهان زردشتی شده را از پس هم ذکر کرده اند. .پژوهشی در اساطیر ایران، ص197، یادداشت 34؛ یادداشت 13 بخش زند بهمن یسن در همین کتاب
4- . همای، پهلوی: humāy، اوستا: - humāyā. در اوستا همای دختر گشتاسپ است و از همای، دخت بهمن، خبری نیست؛ ولی در ادبیات پهلوی ما از دو همای خبر داریم: یکی دخت گشتاسپ و دیگری دخت بهمن. احتمال بسیار است که داستان این همای گویای وقایع دوره اردشیر درازدست و فرزندش داریوش باشد، که در دوره ایشان، اردشیر زیر تأثیر شدید مادرش و داریوش دوم زیر تأثیر شدید همسرش پروشات بود. ر.ک: پژوهشی در اساطیر ایران، ص197، یادداشت 35 کریستن سن درباره وی می نویسد: «همای [خمانی و خمای نیز ضبط شده] لقب «چهرآزاد» (شریف النسب) داشت. بنا بر روایت مسعودی چهرآزاد اصلاً نام مادر همای بود. حمزه بن الحسن همای را به نام دیگر یعنی شمیران (= سِمیرامیس Se´miramis) خوانده است. تاریخ سلطنت او را حمزه و مسعودی به اختصار حکایت کرده و چنین گفته اند که او پس از پدر به سلطنت رسیده و با یونانیان در جنگ بوده و بعد از سی سال پادشاهی برادرش دارا به جای او نشست. بنا بر قول حمزه این دارا بَرید را در ایران معمول کرد» (کیانیان، ترجمه ذبیح الله صفا، ص213%214)؛ و نیز نگاه کنید به: تاریخ ایرانیان و عرب ها، ترجمه عباس زریاب، ص59، یادداشت 29.
5- . روایت مذکور در متن در مورد سال های سلطنت پادشاهان ایران از بهمن پسر اسفندیار تا اسکندر با آن چه در بندهش آمده متفاوت است. به تصریح بندهش (بندهشن انکلساریا، ص232، چاپ وست، فرگرد 31، بند 30، بهار، ص156) این مدت ها چنین ذکر شده: بهمن پسر اسفندیار 112 سال؛ همای دختر بهمن 30 سال، دارای پسر چهرآزادان، دختر بهمن 12 سال؛ (در بندهش (بهار، ص156) این عبارت بدین صورت آمده: «دارای چهر- آزادان که بهمن است، دوازده سال»، آنگاه استاد در توضیح می نویسد: معمولاً اردشیر هخامنشی را با بهمن اسفندیار یکی می گیرند، ولی در اینجا دارای چهرآزادان را هم بهمن انگاشته اند.) دارای دارایان 14 سال؛ اسکندر رومی 14 سال. کریستن سن سنین سلطنت پادشاهان ایران یعنی دوره میان گشتاسپ و اسکندر را طبق تصریح مورخان اسلامی چون حمزه و سه فهرست منقول در آثارالباقیه بیرونی و مجمل التواریخ و القصص (به نقل از موبد بهرام) و ثعالبی چنین می نویسد: بهمن 112 سال، همای 30 سال، دارای اول 12 سال، دارای دوم 14 سال. آن گاه در توضیح این مطلب در پاورقی آورده: طبری (ص688) و فارسنامه (ص54) مدت سلطنت بهمن را 112 سال نوشته اند و بلعمی (ج1، ص508) با تأیید نهایه الارب آن را 80 سال دانسته است و بنا بر روایت دیگر 112 سال. فردوسی سنین مذکور را چنین یاد کرده است: بهمن 99 سال، همای 32 سال، دارای اول 12 سال، دارای دوم 14 سال. روایت جاماسب نامه پازند (چاپ مودی Modi، ص117) هم به یکی از روایات خداینامه منتهی می شود و به این نحو است: بهمن 112 سال، همای 30 سال، دارای دارایان 13 سال؛ و سلطنت دارای اول فراموش شده است (نگاه کنید به: کیانیان، ص212%213). لازم به ذکر است که مدت سلطنت اسکندر در آثارالباقیه بیرونی در یک جا 24 سال و در سه جای دیگر 14 سال ذکر شده (آثارالباقیه، ترجمه داناسرشت، ص156- 159 - اما در آثارالباقیه به تحقیق اذکایی، ص129%132 در هیچ جا رقم 24 ذکر نشده و ظاهراً این یک غلط چاپی است). اما بنا بر تحقیقات امروزی مدت سلطنت اسکندر از سال 331%323 قبل از میلاد یعنی 9 سال بوده است (ر.ک: تاریخ دوهزار و پانصدساله شاهنشاهی ایران، دکتر بهاءالدین پازارگاد، ص34).
6- . در پاورقی جاماسپ نامه سال 266 نیز ذکر شده، اما هر دو قول بسیار دور از واقعیت است؛ زیرا چنان چه تحقیقات جدید نشان می دهد فقط دوران سلطنت پادشاهان اشکانی از سال 249ق.م تا 226ب.م یعنی 475 سال بوده و اگر بخواهیم از زمان اسکندر در نظر بگیریم، دوران سلطنت اسکندر از 331%323ق.م یعنی 9 سال و دوره سلطنت سلوکیان از 324- 249ق.م یعنی 76 سال می باشد که در مجموع تمام این دوران با دوره اشکانیان می شود 560 سال که بسیار متفاوت با عدد مذکور در متن می باشد (برای آگاه شدن از جزئیات سلطنت هر یک از پادشاهان در این دوران ر.ک: تاریخ دوهزار و پانصدساله، تاریخ دوهزار و پانصدساله شاهنشاهی ایران، دکتر بهاءالدین پازارگاد، ص34 به بعد).
7- . در پاورقی 6 سال آمده.
8- . در پاورقی 10 سال آمده.
9- . در پاورقی 12 سال آمده.
10- . در پاورقی 15 سال آمده.
11- . در پاورقی 6 سال آمده.
12- . در پاورقی 4 سال آمده.
13- . در پاورقی 18 سال و چهار ماه ذکر شده.
14- . در پاورقی 4 سال آمده.
15- . در پاورقی «پریروز» نوشته شده که احتمالاً منظور پیروز بوده یعنی نرسی بن پیروز و مدت سلطنت نیز 4 سال ذکر شده است.
16- . در پاورقی 43 سال آمده.
17- . در پاورقی «نوشیروان» ذکر شده.
18- . در پاورقی آمده: «خسرو بن هرمز که پرویز نیز خوانند».
19- . در پاورقی «و» آمده.
20- . در پاورقی «و» آمده.
21- . در پاورقی «یک و شش ماه» آمده.
22- . در بعضی منابع؛ حذف «از»، و تنها «سین» آمده. منظور «آزرمیدخت دختر خسرو پرویز» است. دوران آزرمیدخت در زمانی واقع شده که به دوران هرج و مرج یعنی بین انقضای سلطنت قباد دوم معروف به شیرویه یعنی سال 629ب.م تا آغاز سلطنت یزدگرد سوم 632ب.م معروف است. در این مدت سه سال جدال و کشمکش بر سر تصاحب تاج و تخت بین شاهزادگان و مدعیان سلطنت که حدود 12 نفر بودند به شدت جریان داشت که بعضی از آنها به زودی به قتل رسیدند. بعضی از این سلاطین چندروزه به شرح زیرند: هرمز چهارم (629)، جوانشیر پسر خسرو پرویز (629)، پوران دخت دختر خسرو پرویز که 17 ماه سلطنت کرد و با روم صلح قطعی منعقد کرد که طبق آن نصیبین برای ایران باقی مانده، پوران دخت خود از سلطنت استعفا کرد (630)، گشتاسپ برده برادر خسرو سوم یا نوه هرمز چهارم (631)، آزرمیدخت دختر خسرو پرویز که در زمان وی هرمز پنجم نوه خسرو پرویز در نصیبین خود را شاه خواند (631) و بعد از چندی به دست سربازان خود به قتل رسید. دیگر خسرو چهارم نوه یزدان شاه پسر انوشیروان (631)، دیگر فیروز دوم برادر خسرو چهارم (631)، و خسرو پنجم نوه انوشیروان ملقب به فرخ زاد (631). ر.ک: تاریخ دوهزار و پانصدساله، تاریخ دوهزار و پانصدساله شاهنشاهی ایران، دکتر بهاءالدین پازارگاد، ص74
23- . احتمالاً منظور شهروراز یا شهربراز باشد.
24- . و اینک جهت آگاهی خوانندگان جدول شاهان ساسانی را که بر اساس تحقیقات جدید است ارائه می کنیم. برای تهیه این جدول از این منابع استفاده شده است: تمدن ایران ساسانی، لوکونین، ترجمه عنایت الله رضا، ص325%327؛ مطالب و تصحیحات تقی زاده درباره سنوات پادشاهی هفت شاه نخستین ساسانی، که در انتقاد به طرح والتر هنینگ ترتیب داده شده است (بیست مقاله، تهران، 1341، ص553 - 555)؛ تاریخ دوهزار و پانصدساله شاهنشاهی ایران، دکتر بهاءالدین پازارگاد، ص55 -76؛ تاریخ باستانی ایران، فرای، ترجمه مسعود رجب نیا، ص573؛ کتاب بسیار ارزشمند تاریخ ایرانیان و عرب ها در زمان ساسانیان، تئودور نولدکه، ترجمه عباس زریاب، تمام کتاب به ویژه ضمیمه 1، ص606- 658؛ و بالاخره تاریخ ایران کمبریج، ترجمه انوشه، ج1/3، ص273%274؛ و: The Cambridge History of Iran, Vol.3(1), ed.Yarshater, p.178. نام فارسی سال های شاهی (م) نام پهلوی نام عربی ساسان (خدای) ---------- ساسان (خواتو) -------- بابک (هزاربَد) 208%220 پاپک بابک اردشیر (اول) 224%242 ارته خشتره اردشیر شاپور (اول) 242%273 شهپوهر سابور هرمزد (اول) اردشیر 273%274 اوهرمزد (هورمزد) هرمز بهرام (اول) 274%277 وهرام (ورهران) بهرام بهرام (دوم) 277%293 وهرام (ورهران) بهرام بهرام (سوم) 293 (4ماه) وهرام (ورهران) بهرام نرسی 293%302 نرسهی (نرسه) نرسی هرمزد (دوم) 302%309 اوهرمزد (هورمزد) هرمز شاپور (دوم) 309%379 شهپوهر سابور اردشیر (دوم) 379%383 ارتخشتر اردشیر شاپور (سوم) 383%388 شهپوهر سابور بهرام (چهارم) 388%399 وهرام (ورهران) بهرام یزدگرد (اول) 399%421 یزدکرت یزدجرد بهرام (پنجم) گور 421%439 وهرام (ورهران) بهرام یزدگرد (دوم) 439%457 یزدکرت یزدجرد هرمزد (سوم) 457%459 اوهرمزد (هورمزد) هرمز پیروز 459%484 پیروچ فیروز بلاش 484%488 ولخش (ولگش) بلاش کواد (اول) نوبت اول 488%496 کوات قباد زاماسپ 496%498 ژماسپ زاماسف (جاماسب) کواد (اول) نوبت دوم 498%531 کوات قباد خسرو (اول) انوشیروان 531 -579 هوسْرَوْ کسری هرمزد (چهارم) 579 -590 اوهرمزد (هورمزد) هرمز خسرو (دوم) نوبت اول 590 هوسْرَوْ کسری بهرام (ششم) چوبین 590 -591 وهرام (ورهران) بهرام خسرو (دوم) نوبت دوم 591 -628 هوسْرَوْ کسری کواد (دوم) شیرویه 628 (6 ماه) کوات قباد اردشیر (سوم) 628 -629 ارتخشتر اردشیر شهروراز 629 (چند ماه) خشترورچ شهربراز پوران دخت 629 -630 بوران دوخت بوراندخت آزرمیدخت 630 -631 آتور میدوخت ازرمیدخت یزدگرد (سوم) 632 -651 یزدکرت یزدجرد هم چنین برای آگاهی از جدول های مختلف و نام پدر هر پادشاه ر.ک: آثارالباقیه عربی، تحقیق پرویز اذکایی، ص136%146 و ص578 - 579 تعلیقات.

ص:139

CHAPTER III

پرسید گشتاسپ از حکیم جاماسپ

و پاسخ دادن حکیم جاماسپ به شاه وشتاسپ

1. پرسید گشتاسپ از جاماسپ که دین چند سال در جهان روا باشد

بعد از آن دشواری پدید آید.

2. [جواب داد حکیم جاماسپ] از ترکان لشکرها آیند و عرب قوت گیرد و هاشم تخم پدیدار(1) آید و فیروزی و پادشاهی ایشان را باشد بعد از آن ستم و ظلم پیدا کند و چه(2) زودتر برآید و جهان بد و بتر و مردم را زندگانی دشوارتر و شر و فساد و دزدی و دروغ بیشتر بود و شرم و راستی از جهان برداشته شود و نیکان خوی بدان گیرند و شیطان در خویشتن راه دهند(3) و راه خداوند اندیشه(4) راستی بر مردم بسته شود و هر که اندیشه دین کند به رنج و سختی و دشواری و نومیدی رسد و دین و راستی چنان ضعیف گردد که چه می گویی(5) و بی دینی و بدی در جهان آید که نیک مرد و خوب کار را بدمرد و بدکردار خوانند [و بدمرد و بدکردار را نیک مرد و نیک کردار خوانند] و حکم از داوری شرح چنان بیرون آرند که ایشان را راست تر آید و همه بهره این جهان جویند و بهره و اندیشه آن جهان کمتر کنند و آن که کنند بر وی [افسوس] (6) کنند و مردم بر گناه کردن دلیری(7) کنند و از دین حکم چنان کنند که دل ایشان خواهد و دو روی و منافقی و دروغ گفتن و افسوس کردن بسیار شود و به عجز گیرند و شرم نفس ازین جهان برگیرند و چنان شود که از مردم جهان از هزار و نهصد و نود(8) یک نیک باشد باقی همه بد باشند و اندیشه آن(9) کمتر کنند و سخن چنان گویند (که) بر کار ایشان راستر آید و نیکی از بدی پیدا نبود و جهان(10) خواستار دین نباشد و حق و حرمت از میان مردم برخیزد و شب با یکدیگر دوستی کنند و دیگر روز بر خون یکدگر گواهی دهند و جمله این ایران زمین که چنین آبادان است بر دست بدان به پستی و بی جانی رسد و مردم در جهان از منافقی و دروغ گفتن و مال و خواسته بسیار گرد کنند که در هر دو جهان از آن برنخورند و در زیر زمین پنهان بماند و در هر دو جهان بی بهره

شود و در آن جهان در دوزخ پاده فراه(11) کشند و پشیمانی خورند و دیگرباره درین جهان نتوانند آمدن که کردار نیکو کنند.

3. و اندر آن زمان مردمِ درویش، توانگر را ستایند و مدح کنند و مردمِ توانگر، مردمِ درویش (را) منظور و سفیر دارند (و گویند) که زاهد و شیخ است، و مردمِ درویش سعید تواند بود و آزادگان و بزرگان به زندگانی بی مژه(12) رسند و به مرگ حاجت خواهند و مادر دختر خویشتن (13) بکاوین دهد و پدر پسر در زندگانی از خانه بیرون کنند و کدخدایی برادر کهتر کنند(14) و برادر مهتر را زند و دشنام دهد و بد و حسد بَرَد و گواهی به دروغ دهند و مردمان جهان بیشتر حسود


1- . در متن «بدیدار» آمده، اما در روایات داراب هرمزدیار (2/102) «پدیدار» است.
2- . «هر چه»، و در پاورقی آمده: «هر روز که برآید از روز دیگر بتر بود».
3- . در متن آمده «و خویشتن شیطان در راه دهند» و در پاورقی «شیطان خوی به خویشتن راه دهند»، ولی در روایات (2/102) به همین صورت است که در متن ذکر شده.
4- . در پاورقی آمده: «خدا و اندیشه» که صحیح تر به نظر می رسد.
5- . در پاورقی «چه می گویم» آمده.
6- . در پاورقی «ریا» آمده.
7- . در پاورقی «دلیل» آمده.
8- . در پاورقی آمده: «نه هزار و نهصد و نود و نه»، و در روایات (2/103) نیز این گونه آمده.
9- . در پاورقی «جهان» آمده.
10- . در پاورقی «مردم» آمده.
11- . پادافراه به معنی سزا، مکافات، جزا.
12- . در پاورقی «مزه» آمده، اما در روایات (2/103) «جیزه» آمده است.
13- . در پاورقی آمده: «دختر خویش را ندهد».
14- . «کند» ر.ک: روایات، 2/103.

ص:140

شوند از آز و نیاز بی راه گردند و گواهی به دروغ دهند و از راه خدای به راه دیوان ایستند.

4. و در آن بد ایام بادهای سرد و بادهای گرم بسیار جهد و شب باران زیانکار آید و زمستان سردتر و تابستان گرم تر و زمستان از تابستان پیدا نبود و مردمی که او را فرزند است به چشم خوار دارند و آن کس را که فرزند نیست ستایش کنند و بسیاری ابرها برآید بر آسمان بگذرد و از آلودگی زمانه و بدفعلی و ناراستی چیره گشتن شیطان بر مردم و باران و ابر نشود و زمین ها بر ندهد وگر دهد آفت های هوای به زیان آورد و افسون ها که در آن زمانه کنند کار بکنند(1) و زمین و آب نبات به کار نیفتد.

5. در آن بد ایام قدر و جاه به دروغ و افسوس گیرند و پادشاهان به استحقاق مال نبخشند و مردم خسیس و بی اهل و بی اصل و مفسد را کار فرمایند و سخن ایشان برگیرند و بهتر به کار دارند و مردم اصلی را قبول نیاورند(2) و اعتماد بر قول ایشان نکنند، به زندگانی تلخ رسند و مرگ به حاجت خواهند و (به) نومیدی و نیاز(3) سختی گران رسند و هیچ کار به مراد ایشان نرود، و از هر دو جهان بی بهره باشند و در کار خویشتن عاجز و درمانده باشند و خان ومان

آزادگان و بزرگان ویران و خراب کنند بی اصیلان خان های مهتران به دست فرو گیرند و زن و فرزند ایشان به زنی خواهند از حکم ضرورت و بیچارگی بزرگ آزادگان با بی اصیلان پیوند کنند و ستم بر مهتران خویشتن کنند و دشنام دهند و بناهای بزرگ که مهتران کرده باشد خراب کنند و بخواهند که نام ایشان در جهان نماند و عیب کنند برسم و آیین ایشان تا بیفکنند و پسند نکنند و رسم و آیین بد نهند و بدان فخر دارند و بر همه کس بد اندیشند و بد گویند و بد کنند و آزاد بنده دارند و بنده به آزاد بندگان بر راه و آیین آزاد روند(4) ولیکن همه کس داند که با اصل کیست و بی اصل کیست، و ایشان را بسی بقا نبود و سوار پیاده گردد و پیاده سوار گردد و جهان سرد و دم سرد بباشند یعنی زیر و زبر مثالش چنان که گویند چون رمه بازگردد بز لنگ پیشتر باشد ولیکن زود بازافتد و مردم از کردار بد خویش پشیمان نمی شوند و دیگربار بر سر گناه کاری شوند یزشن ها و خیرات کمتر کنند و نه فرمایند

و بی قول و بی وفایی

در جهان بسیار شود و حکم نجوم و طب بازنخوانند و برسم دیگر اندک چیزی بازخوانند(5) و مردم جهان زود پیر شوند و جوانان را خُرّمی نبود و نشاط و طرب از دل برنیاید و آن چه کنند بر وی تکلف بکنند، وباه و بیماری ها گران باشد و مردم شهرها و روستاها و دی ها با یکدیگر جنگ کنند و کارزار و خصومت و خلاف کنند و مردم به غربت و نیازمندی افتند(6) و زندگانی نیک (بر) مردم دشوار شود و مردم نیک و دانا را به دیوانه دارند و مردم شوخ و بی شرم و دروغزن را نیکوکار و نیک مرد دانند و ستایش او کنند و ناپاکی در آب و آتش افکنند و بسوزند و خورند چون سگ و گربه آن چه بدین مانند و بی قول و بی وفایی در جهان بسیار شود اما مهر درج زود در رسد و


1- . در پاورقی آمده: «افسون ها در آن زمانه کار بکنند» و «افسون ها که در آن زمانه بکنند کارگر شوند».
2- . در روایات (2/103) آمده: «قبول نباشد».
3- . در متن آمده: «و به مرگ به حاجت خواهند و نومیدی و نیاز»، که از روایات (2/103%104) تصحیح شد.
4- . در روایات (2/104) آمده: «آیین آزادان نروند».
5- . در روایات، (2/104) ، به جای «و برسم دیگر اندک چیزی بازخوانند»، آمده: «برسم دیگر چیزها و مردم...».
6- . در روایات، (2/104) آمده: «به غربت و با نیاز افتند».

ص:141

باشد که در روز یا در ماه یا در سال در رسد البته در سال در رسد و چنان تیز رود این گناه ها که آب از بالای نشیب رود و پس چون سر هزاره بود بسیاری آب و چشم های خشک شود و بسیاری کمتر شود و زمین بَر کمتر دهد و تخم، و حیوان ها از دَه هشت بکاهد و دو بیفزاید و آن دو خرسندی نکند و بر درختان آفت های هوا خلل کنند و شکوف های که بیرون آید از صد نود بکاهد و آن دَه که بماند خرم و مزه و چاشنی ندارد، و همه مردم آزپرست شوند و خواستاری دین نباشد و باران به هنگام خویش نیاید و آن چه (آید) خرفستر و حشرات آورد و ستوران کمتر زایند و خردتر شوند و شیر و گوشت و پشم کمتر دارند و مرغان خایه کمتر کنند و گاو برزا نیرو کمتر دارند و اسب کارزاری بار کم(1) کشد و مردم بی هنرتر باشند و حامله بر زمین کمتر شوند پس چون این نشان های دیدی چون قطره باران و ریگ بیابان از حد خراسان کوتاه مردی با لشکر بسیار در ایران شهر دوارد و از بسیار بدی که کند نیست شود و بسیاری رنج و سختی (در شهر) پدید آید، خنک آن روان که در کالبد نیاید و از مادر نزاید و گر زاید (زود) بمیرد تا نه بیند آن سهمگین روزگار و ویرانی که در شهر ایران باشد و نبیند آن دشمنان بر خاندان های بزرگ چیره شوند چون عرب و ترک و رومی و دیگر دشمنان نه بینند و کام بد فعالان بر نیکمردان نه بینند و تاج و تخت و پادشاهی سرنگون شود، بدفعلی و بی قولی و کشتن و خون ها که به بیداد بریزند و نه بینند وباه ها و بیماری ها و ویرانی و قحط و نیاز و مرگی که در آن زمان باشد که مردم اندر ایران شهر از ده بهره بهری نمانند که از همه سختی و آلودگی زمانه به مرگ رسند و دیوچهرگان و کافر و خشم تخمگان و مردم انیران در ایران آیند(2) و خون بسیار کنند و بیدادی بسیار کنند و بر نیکان جور و ستم بسیار کنند، پس فرشته زمین بنالد و گوید که بر نتوانم این سختی و دشواری زیر به بالا باشم و مهر ایزد داور به فریاد رسد یعنی زمانه از بدی و ستمکاری اندک بهتر شود و درین میانه اندکی عدل و انصاف پدیدار آید(3) و روزگار بهتر بباشد و قوت دین بباشد و عدل و انصاف در جهان آورند و کوشند و با این زمانه پارسایان(4) تا پدیدار آید ولیکن بنماند و تمام نشود و دیگرباره بی حد و بی شمار ترکان در ایران شهر دوارند یعنی بدی درآیند و این ایران شهر را ویران کنند و از بسیاری خون ریختن و حرب و آشوب و فتنه و از قحط خراب شود زمین ایران.

CHAPTER IV

1. پرسید گشتاسپ از حکیم جاماسپ که وباه گران چندبار باشد و قحط و نیاز گران چندبار باشد و آب سیاه چندبار باشد و طوفان چندبار باشد و کارزار عظیم چندبار باشد و برف سیاه چندبار باشد و تگرگ سرخ چندبار باشد.


1- . در پاورقی «کمتر» آمده.
2- . در پاورقی آمده: «انیران در ایران دوارند».
3- . در روایات (2/105) در توضیح و پاورقی آمده: «گروهی از پدشوارگر آید و عدل و انصاف پدیدار آید».
4- . در پاورقی «ناپارسایان» آمده، و نیز در روایات (2/105).

ص:142

2. جواب داد حکیم جاماسپ که انوشه باش و دیر زی که وباه گران چهاربار باشد یکی در پادشاهی ضحاک و دیگر در پادشاهی شاپور نرسی و سیوم در پادشاهی بهرام هماوند یعنی هزاره هشیدر و چهار(م) نزدیک اوشیدرِ آخری که قیامت خواهد بود. و قحط و نیاز گران سه بار یکی در پادشاهی افراسیاب(1) ترک و یکی در پادشاهی فیروز بن اردشیر(2) و یک بار در هزاره اوشیدر. و آب باران سیاه سه بار یک بار در پادشاهی اردوان شاه و یک بار در پادشاهی کاوس که به آسمان شد که جادوان او را از راه بردند(3) و یک بار در قیامت یعنی رستاخیز. و کارزار بزرگ سه بار و یک بار در پادشاهی کاوس و یک بار در پادشاهی اوشیدر بامی و یک بار که شما و شهریاران(4) کردی. و برف سیاه و تگرگ سرخ چهاربار باشد یکی در پادشاهی داراب شاه و یکی در پادشاهی منوچهرشاه و یکی در پادشاهی یزدجرد به آفرید و یکی در هزاره اوشیدر و آن چنان بود که لشکر ترک و تازی و رومی بر کنار فرات هر سه لشکر گرد شوند و جنگ کنند و پادشاهی دین بیرون آید و دین بِه را بقوت دهد. (5)

CHAPTER V

1. پرسید گشتاسپ از جاماسپ که پیش از ما چند پادشاه بوده اند و هر یکی پادشاهی چند کرده اند.

2. پاسخ داد جاماسپ حکیم که اول پادشاهی به کیومرث رسید یعنی آدم بود او سی سال پادشاهی راند و در پادشاهی او مردم نه مردند و بعد از کیومرث پادشاهی به هوشنگ(6) رسید چهل سال

پادشاهی راند و در روزگار او مردم نمردند و مرگ هم نبود پیری و بیماری نبود و چنان بود و مردم پاک و دانا بودند و از هوشنگ به طهمورث(7) رسید سی سال پادشاهی راند و اهرمن را چنان در فرمان خود داشت که اسپی عاجز به هیچ بدفعلی نمی تواند کرد و مردم همه به کام ها و کامکاری بودند و از طهمورث به جمشید(8) هفت صدسال پادشاهی راند به ورج و به نور و خره و در روزگار او شش صدسال

مرگ نبود و فرمود تا استودان ها(9) ساختند و از جم پادشاهی به ضحاک(10) عربی رسید هزارسال پادشاهی راند به جور و ستم پس خدای عزوجل به رحمت و نور خویش آفریدون بن آبتین(11) پدیدار آورد تا او را بگرفته به دماوندکوه به بست و پانصدسال پادشاهی راند و از آفریدون به سام نریمان و از سام نریمان افراسیاب ترک پنجاه سال پادشاهی کرد به بیدادی و ظلم. پس منوچهر(12) صد و بیست سال

پادشاهی راند پس کی قباد(13) صدسال پادشاهی کرد. پس کی کاوس صد و پنجاه سال پادشاهی کرد. و پس کی خسرو سیاوخش(14) شصت و پنج سال

پادشاهی کرد. پس کی لهراسپ(15) صد و بیست سال

پادشاهی کرد و در پادشاهی او بیماری نبود و دارو و درمان به کار نبایست داشت و مردم به


1- . در فرهنگ واژه های اوستا آمده: «افراسیاب از تخمه تور پسر فریدون و کسی ستمگر و نامهربان بود، او برادر خویش اغریرث را که به ایرانیان دلبستگی بسیار داشت کشت. افراسیاب تا زمان های درازی با ایرانیان در ستیزه و کشاکش بود و میان ایرانیان و تورانیان جنگ های بسیار سخت و کشتارهای بسیاری انجام گرفت، (که) از زمانه پادشاهی منوچهر تا کی خسرو دنباله پیدا کرد، یکی از آدم کشی های بیزاری انگیزش کشتن داماد خودش سیاوش بود که به رشک و بدگویی برادرش کرسیوز به این کار زشت دست یازید و سرانجام خود افراسیاب در هنگامی که در کوه های ایران گریزان بود به دست مردی به نام هوم فراشمی دستگیر گردید و هوم دلیر دست های افراسیاب را بسته و به کی خسرو باز داد و کی خسرو افراسیاب را به خونخواهی سیاوش که پدرش بود کشت». ر.ک: فرهنگ واژه های اوستا، احسان بهرامی، استاد فریدون جنیدی، (2/948- 949)؛ و نیز نگاه کنید به: یادداشت 29 بخش زند بهمن یسن؛ و توضیحات بیشتر ر.ک: کیانیان، ص126%133.
2- . در پاورقی «فیروزین یزدجرد» آمده.
3- . کاوس، پهلوی: kāyōs، اوستا: - usan از خاندان - kavay. او دومین شاه کیانی است. از او در یشت پنجم، سیزدهم، چهاردهم و نوزدهم یاد شده است. او بر همه کشورها، بر پری ها و جادوان پیروز می شود. بنا به نقل دین کرد، در سوتگرنسک اوستایی درباره کاوس به تفصیل سخن رفته بوده است که خلاصه آن در دین کرد (مدن، 815 -817) چنین است: «درباره شاهی کردن کاوس به چیرگی بر هفت بوم، بر دیوان و مردمان، و رواج فرمانش تیزتر از حرکت دست [بودن] و ساختنش هفت خانه بر میانه البرز: یکی زرین، دو سیمین و دو پولادین، دو از آبگینه؛ و بس دیو و مزن را از تباه کردن جهان بازداشتن و به کار خویش بستن. و مردمی را که نیرو از پیری تباه شده و جان نزدیک به بیرون رفتن از تن بود، [چون] به خانه او رسیدند، تیز پیرامون آن خانه بردن و پیری از ایشان فروافکنده شدن و ایشان را زور و جوانی بازآمدن. آن گاه فرمانی داده شد که مردمان را به در باز مدارید، پانزده ساله به حضور آورید. پس دیوان درباره مرگ کاوس مشورت کردن و خشم آن مرگ [بخشیدن] وی را پذیرفتن، به کاوس آمدن. و آن گونه شاهی بزرگی را که بر هفت بوم داشت، به اندیشه وی خوارگونه کردن و او را به شاهی آسمان و گاه امشاسپندان آرزومند کردن. و کاوس از فریبکاری خشم و دیگر دیوان همکار وی، بدان از کار انداختن [خویش]، نیز به پرواز برای پیکار [با] یزدان ایستادن و بازنگشتن و آن سوی البرز با بس دیو و دروند مردم تا پر تاریکی فراز تاختن. بدان کناره، فرّه کیانی به پیکر آهو شدن و [از] کاوس [و] از همه سپاه گریختن. و نیز به سبب [آن] باور نو با یزدان جنگیدن و سرانجام از آن نادانی نگشتن، و دادار فرّه کیانی را به خویش بازخواندن و سپاه کاوس از آن بلند [آسمان] بر زمین افتادن و کاوس به دریای فراخکرد پرواز کردن. و این را نیز گوید که به جز او کس [دیگری] از پشت [وی] پرواز کردن: نریوسنگ، نعمت بخشنده جهان. برای [باز] گرداندن آن کس، آن کی خسرو نازاده، آن گاه چنان بانگی به هم آراستن، چونان آن هزارگان سپاه، که: مباد این را بکشی [ای] نریوسنگ، نعمت بخشنده جهان! زیرا اگر این مرد را بکشی [ای] نریوسنگ، نعمت بخشنده جهان! سپس به یافتن یافته نشود پریشان کننده دستور تورانی؛ زیرا از این، مردی زاید [که] سیاوش نام دارد و از سیاوش من زایم که خسروام که این دلاورترین تورانی را که جُند و سپاه بیش است، به بهدین و دلاوری فراز رسم، که جند و سپاه او را تباه بکنم، که آن پادشای توران را گریزان کنم. بدان سخن، فروهر خسرو نریوسنگ، نعمت بخشنده جهان، را آرام کردن و بدان سخن [وی را] فراز هشتن و بدان، کاوس زنده شدن». برای توضیحات بیشتر درباره این قطعه دین کرد که استاد مهرداد بهار آن را ترجمه نموده اند ر.ک: پژوهشی در اساطیر ایران، ص193%194، یادداشت 17؛ و نیز نگاه کنید: کیانیان، ص111%122 که توضیحات بسیار ارزشمندی را داراست.
4- . در روایات (2/105) آمده: «شما شهریاران».
5- . در روایات، (2/105) «و دین بقوت دهد» آمده.
6- . هوشنگ، پهلوی: hošang، اوستا: - haošyangha، به معنای کسی که منازل خوب فراهم سازد یا بخشنده خانه های خوب. لقب او در اوستا، - para.dāta، به معنای مقدم و بر سر قرار گرفته است. این لقب در پهلوی pēš-dād و در فارسی پیشداد شده است، به معنای نخستین واضع قانون. این بدان سبب است که در چند یشت اوستایی از او چنان یاد شده است که گویی در رأس شاهان ایرانی جای داشته است. در اساطیر ودایی و پس از آن، در هند، نشانی از هوشنگ نیست و آن کس که مقدم مردم است - yama، جمشید، است. اگر توجه کنیم که او حتی در ریگ ودا نخستین انسان و به تقریب نخستین فرمانروا است، آیا نمی توان احتمال داد که هوشنگ در اصل لقبی برای جمشید بوده است که بعدها خود شخصیت مستقلی شده و در بعضی روایات ایرانی نخستین شاه دانسته شده است؟ در یشت (15 بند 7؛ 17 بند 24 و 19 بند 25) او با دیوان و دروغ پرستان می جنگد و شاه هفت کشور است. پژوهشی در اساطیر ایران، ص189%190، یادداشت 4
7- . تهمورث، پهلوی: taxmōrab، اوستا: - urupay با لقب - taxma، تهم. شاید - urupay با روباه، اوستا: - urupay مربوط باشد. در پهلوی نام این جانور را به راسو ترجمه کرده اند. لقب او در اوستا: - zaēnahvant به معنای مسلح آمده است که در پهلوی zēnāwand و در فارسی زیناوند شده است. از او چندان یادی در اوستا نشده است. او با دیوها و جادوان و پری ها می جنگد و پیروز می گردد (یشت، 15/12). او از وایو می خواهد که یاری اش کند تا وی بر اهریمن پیروز شود و بر آن چون اسبی سوار شود (یشت، 15/12). همین اسطوره است که بعدها در روایات داراب هرمزدیار (1/311- 315) مفصلاً آمده است و بنا بر آن تهمورث بر اهریمن غالب می شود و سی سال بر او سوار می شود تا این که اهریمن همسر او را می فریبد و راز ضعف تهمورث را درمی یابد و در گذرگاه تنگ البرز او را بر زمین می زند و می بلعد. پس از آن است که جمشید او را از شکم اهریمن بیرون می کشد. ر.ک: پژوهشی در اساطیر ایران، ص190، یادداشت 5 در مینوی خرد (ص43) آمده: «از تهمورث زیناوند این سود بُوَد که گنای بدکار (= اهریمن) ملعون را سی سال باره خود کرد و هفت گونه دبیری را که آن بدکار پنهان داشته بود آشکار کرد». در منابع اسلامی مانند تاریخ طبری، فارسنامه ابن بلخی و... آوردن خط به تهمورث نسبت داده شده، تنها ابن ندیم در الفهرست (به کوشش تجدد، ص15) آورده است: «که ایرانیان گمان می کنند که جمشید هنگامی که بر زمین فرمانروا شد و دیوان را مقهور کرد و ابلیس فرمانبردارش گردید، بدو دستور داد که آن چه را در اندیشه دارد عیان کند. ابلیس نوشتن را به وی آموخت...». برای اطلاعات بیشتر درباره هوشنگ و تهمورث که در سلسله شاهان افسانه ای ایران به دنبال هم ذکر می شوند و به حلقه واحدی تعلق دارند ر.ک: نخستین انسان و نخستین شهریار، همان، جلد اول، ص161 به بعد.
8- . برای آگاهی از اطلاعات مفصل درباره جمشید یا جم که همان یم Yim در اوستاست، ر.ک: نخستین انسان و نخستین شهریار، ج2.
9- . استودان یا ستودان لفظاً به معنای جای استخوان و به عبارتی به حفره هایی گفته می شود که به صورت های منظم و چهارضلعی یا بدون ترتیب و ساده تر در درون سنگ کوه ایجاد کرده، استخوان های مردگان را در آن می نهاده و دهانه آن را می بستند. در روایات دینی و احکام مزدیسنان، اغلب ستودان و دخمه در یک ردیف و مفهوم آمده، و این شاید به این دلیل باشد که معمولاً در وسط دخمه ها محلی برای ستودان در نظر گرفته می شد. ر.ک: روایات داراب هرمزدیار (1/104- 105 و دیگر جاها با استفاده از فهرست مطالب؛ و نیز جلد دوم)؛ در همان (1/314) در روایتی آمده که چون جمشید با اهریمن درگیر شد تا تهمورث را نجات دهد و موفق نشد وی را زنده نجات دهد، بلکه به مرده و جنازه اش دست یافت، او را در ستودان نهاد. بنابراین ستودان از ابداعات جمشید معرفی شده است.
10- . درباره ضحاک نگاه کنید به: یادداشت 36 در بخش بهمن یشت.
11- . نگاه کنید به: یادداشت 37 در بهمن یشت.
12- . منوچهر، پهلوی: mānuš-čihr، اوستا: - manuš-čīөra. در اوستا تنها یک بار از او یاد می شود. در بندهش، منوچهر چندین نسل با ایرج فاصله دارد، و این در حالی است که در شاهنامه وی نوه ایرج است. تفاوت دیگر این که در شاهنامه هرگز سخنی از نبردهای منوچهر و افراسیاب نیست، در حالی که در بندهش و ادبیات پهلوی دیگر نبردهای ایران و توران نه تنها از عهد منوچهر آغاز می گردد، بلکه نبردهای ایرانیان با افراسیاب نیز از زمان او آغاز می یابد. در شاهنامه نبرد با افراسیاب از دوران شاهی نوذر، فرزند منوچهر، شروع می شود (شاهنامه، ص243). پژوهشی در اساطیر ایران، ص192، یادداشت 9 در چگونگی زادن منوچهر در بندهش آمده: «سلم و تور [و] ایرج و فرزندان و نوادگان (وی) همه را کشتند. آن دختر را فریدون پنهان بداشت. از آن دختر دختی زاد. ایشان آگاه شدند و مادر را کشتند. آن دختر را فریدون پنهان بکرد تا ده نسل که منوشِ خورشید بر بینی از مادر زاد؛ چون هنگامی که زاد، روشنی خورشید بر بینی افتاد. از منوش و خواهر (وی)، منوش خورنر، از منوش خورنر و خواهر (وی) منوچهر زاد (بندهش، ص229، س14%230، س6) و (بندهش، بهار، ص150).
13- . قباد، در پهلوی kawād، اوستا: kavāta، نخستین شاه کیانی است که در یشت سیزدهم، فقره 132 و نوزدهم، فقره 71 اوستا از او یاد شده است. نولدکه درباره وی می نویسد: «نام باستانی کواته kawata در پهلوی کوات است، ارمنی آن کوت است و در نوشته سال 628 مسیحی در آخر کرونیکن پاسکاله نام او کباتِس آمده است و گاهی هم کبادس و بندرت کُوادِس و کِوادس ذکر شده است؛ در سریانی قَواذ است. گویا کواذ مذکور در حمزه و کتب دیگر تلفظ فارسی این نام باشد، اما بعدها در فارسی کلمه معرّب قباد استعمال شده است». ر.ک: تاریخ ایرانیان و عرب ها، ص238، یادداشت 67؛ هم چنین برای اطلاعات بیشتر نگاه کنید به: یشت ها، پورداود (2/222%227).
14- . کی خسرو، پهلوی: kay husraw، اوستا: haosravah، دارای لقب - kavay. خسرو به معنای خوشنام است. از او در یشت پنجم، نهم، سیزدهم، پانزدهم و نوزدهم یاد شده است و بنا بر آنها او دلاوری است که سرزمین های ایرانی را متحد می سازد و بر همه کشورها فرمان می راند و جادوان و فرمانروایان ستمکار را برمی اندازد. در یشت سیزدهم فروهر کی خسرو به عنوان درخشان ترین شاه، دلاورترین و شریف ترین کس ستوده می شود. در واقع، کی خسرو نمونه مطلق رهبری کامل و بی عیب است. و نیز نگاه کنید یادداشت 6 بخش قبل که درباره لهراسب توضیح داده شد. بنابر روایات دینی و اساطیری، از میان کارهایی که به کی خسرو نسبت می دهند، دو کارش بیش از همه شهرت داشته است. نخستین کار بزرگ او آن است که بتخانه مشرکان را در کنار دریاچه چیچست ویران کرد. پس از ویران شدن بتخانه، آتش گشنسب بر روی کوه اَسَنْوَند واقع در نزدیکی بتخانه قرار گرفت (دین کرد، کتاب 9، 23/5 و کتاب 7، 1/39؛ مینوگ خرد، فصل 2، بند 95 و فصل 27، بند 61؛ بندهشن، فصل 17، بند 7). این آتش عبارت بود از آتشکده شیز واقع در کنار دریاچه ارومیه که در دوره ساسانیان شهرت بسیار داشت و بناء آن را به کی خسرو که خود پیش از عهد زرتشت زندگی می کرده است، نسبت داده می شد. بنا بر اشاره ای از کتاب داتستان دینیگ (فرگرد 9، بند 6) چنین به نظر می آید که کی خسرو و آتشکده هایی در «کنگ» بر قله کوه هایی واقع در میان نواحی ایران و توران احداث کرده بود. دومین کار بزرگ کی خسرو آن بود که وی افراسیاب تورانی و یاران او کَرسیوز (کِرِسَوَزْدَ) و دیگران را از میان برد [دین کرد، کتاب 9، 23/5 (کتاب 9، 22/5، چاپ پشوتن) و کتاب 7، 1/39 (کتاب 7، مقدمه بند 39، چاپ پشوتن]؛ مینوگ خرت، فصل 27، بند 60. ر.ک: کیانیان، ص133%136؛ و نیز نگاه کنید به: یشت ها، همان (2/237%264) که اطلاعات مبسوط و ارزنده ای در آن آمده است.
15- . درباره کی لهراسب نگاه کنید به: یادداشت 6 بخش قبل. و نیز ر.ک: کیانیان، ص136%137. در نسخه ایرانی بندهشن، چاپ انکلساریا، ص232 و چاپ وست، فصل 31، بند 28، لهراسب را پسر «اوز» دانسته و «لهراسب اوزان» خوانده اند. نام اوز در طبری «کی اوجی» ثبت شده است. نسب لهراسب در بندهشن چنین اند: لهراسب پسر اوز پسر منوش پسر کی پیسین برادر کَی اُوس. و نیز برای آگاهی بیشتر ر.ک: یشت ها، همان (2/264%267).

ص:143

شادی و خرمی جهان می گذراندند و از ایشان این تاج و تخت و دیهیم کیان به شما رسید که جاوید بماناد پادشاهی شما بر هفت کشور زمین.

CHAPTER VI

1. پس گشتاسپ از جاماسپ پرسید که این جهان و هر چه اندرو

هست که مردمان را فایده مردم و حیوانات در کدام وقت و به چه هنگام از آلودگی روزگار برهند و روشنایی پدید آید و نشان آن که جهان آراسته کنند و فرزندان چه باشند اوشیدر و اوشیدرماه و سوسیوش(1) پر خره که رسند و رستاخیز یعنی قیامت چون کنند و مردم چون پاک و آویژه(2) بود و بی مرگی و بی ضعیفی و بی بیماری و بی پیری(3) شوند که فنا نبود.

2. جواب داد حکیم جاماسپ که شاه انوشه باش جاوید زی که چون پرسید به یاری ایزد عزوجل و راستی دین بگویم تا شاه و فرزندان(4) آگاه شوند آیا شاه بباید دانستن که بر زمانه سهمگین تر

روزگار آن بود که گرگ چهرگان ترکستان در ایران شهر دوارند یعنی به بدی درآیند و دین غایت به ضعیفی به زاری رسد آن چه آزرم و سنکی از نیک مردی پیشتر دانند(5) مردم کشتن به چشم ایشان خوار باشد و مردم و هر چه در جهان است نگیرند که زندگانی بی مژه رسند (و) با پادشاه ترکان چندسال و چندماه و چندروز(6) بردارد به جور و ظلم کاری و چیرگی پس پادشاهی با کودکان افتد پس روزگار ندانند و در روزگار ایشان بدی پدیدار آید یازده ماه پادشاهی کنند به جور و ظلم و ستمکاری و بعد از آن ترک و تازی و رومی بر کنار رود فرات روند جمله شورستان جنگ کنند و دران زمان این پادشاه دین برسد که ورجاوند هماوند خوانند و در پیش خدای عزوجل حاجت خواهد حاجت وی مستجاب گردد(7) بعد از آن لشکر ترک و تازی و رومی در یکدگر افتند و بی حد و بی شمار و بی اندازه قتل و کشتن کنند چنان که تا زین اسپان خون مردم باشند آن چه گفتم در هزاره اوشیدر تگرگ سرخ باشد از آن است که خون مردم در فرات شود و آب فرات سرخ شود و ابر آب گیرد(8) و در جهان تگرگ سرخ ببارد و آن چه در باب آن پرسیدی که نشان و علامت و شمار و فرزندان ورجاوند هماوند چه باشد یک علامت خروج رومیان که مختصر گفتم دیگر علامت های چون از دین پیداست که یک به یک یاد کنم. (ا) اول آن که شب روشن تر باشد (ب) دیگر بنات النعش(9) یعنی هفتورنک به میان آسمان آید و جایگاه خویشتن رها کند و سر سوی خراسان کند (ج) سدیگر نیک مردان و دستوران به سختی و بیچارگی رسند و خیرات بر دست ایشان کمتر رود (د) آن که بدان بر نیکان افسوس کنند و خیرات و مزد نکنند (ه-) آن که مردم با یکدیگر کین و عداوت و حسد برند (و) آن که گرگان و ددان گناه بیشتر کنند و آن که نشان های آسمان پدیدار


1- . روایات (2/106) «ساوسوش» آمده. هم چنین درباره این سه موعود نگاه کنید به: فرگرد اول و دوم و فرگرد آخر.
2- . اَویزهَ یا اویژه = ویژه، پاک، خالص.
3- . در روایات (2/106) آمده: «و بی مرگی و ضعیفی و بیماری و بی پیری».
4- . در پاورقی «فرزندان شاه» نیز آمده؛ در روایات، (2/106) «و شاه فرزندان» آمده است.
5- . در روایات، (2/106) «بیشتر دارند» آمده.
6- . در روایات، (2/106) آمده: «با پادشاه ترکان چند سال و ماه و روز».
7- . در روایات، (2/106) آمده: «و در پیش خدای عزوجل حاجت وی مستجاب گردد».
8- . در پاورقی آمده: «آن آب ابر برگیرد».
9- . در متن به غلط «نبات النعس» ضبط شده بود. برای آگاهی از هفتورنگ یا بنات النعش ر.ک: یادداشت شماره 11 فرگرد دوم.

ص:144

آید یعنی ستارگان گناهکار از بند رسته شوند و علامات دیگر (ز) آن که مرد جوانان بیماری ها و نکبت ها و آفت ها هر چه آفریده است ایزد عز و اسمه(1) بیشتر بد(2) رسد (ح) آن که بد گوهران چابک تر و کامکارتر باشند (ط) آن که بدان(3) با نیکان هیچ نیکی نکنند و هم بدان نفرمانید تا آن که مال و خواسته ایران(4) است و آن چه در زمین نهان کرده باشند پیدا شود به دست بدان و گنهکاران رسند (ی) آن که کودکان (که) در آن روزگار زایند زیرک و تیزفهم تر و زود مرگ تر

باشند (ع) آن که مردم که خیرات کنند و فرمانید نه پسندند و داد کام اهرمنی روا کنند (ب) و تابستان و زمستان کم پیدا باشد (ا) مرد جهان گمراه باشند که هیچ نیکی و راستی نکنند چنان دوست تر دارند که به دروغ و حیلت مکر(5) کنند و بر ناید(6) بدان فخر آورند و مردم نیک کردار و نیکو نیست(7) بر خلاف دین روند و بدکردار شود و غلامبارگی کنند یعنی مرد بر مرد و زن بر زن بسیار کنند بر آن که وباه و مرگی و پیری در جهان زیادت شود (س) آن که هر چه ایزد آفریده است از جهنده و چرنده و رونده به زندگانی بی مژه رسند و مرگی را به حاجت خواهند و آب و آتش و بوم اسفندارمذ بسیاری ریمنی کنند و هر چه از زمین بروید با ناپاکی و شبهتی آمیخته شود تا بعد از آن خدای تعالی رحمت کند و فرمان دهد تا بشوتن (پشوتن) از کنگ دژ بیاید به یاری ایران شهر و بدی و گمراهی از جهان برخیزد و دین راستی روا شود و در مدت کم و بیش یکسال اوشیدربامی بیاید و دین روا بکند و مردم جهان چون نور و خره او بینند بیشتر حق را گردن نهند و بر دین بی گمان

شوند. چنین گویند که جماعتی ازو معجز خواهند و او دعا کند و آفتاب ده روز در میان آسمان بایستد سر به بالا کند چون مردم جهان آن معجز به بینند و بر دین حق بی گمان شوند پس خورشید برود و طراق عظیم آید آن جا که آفتاب است(8) که و هر کس که دلش با خدای تعالی راست نباشد زهره او بترقد و بمیرد و جهان از گنه کاران

صافی شوند، اوشیدربامی صد و پنجاه سال بماند و هزاره او پانصدسال باشد بدتخمگان و بدفعلان از جهان نیست شوند و دیگرباره (چون) هزاره اوشیدر به آخر رسد زمستان ملکوس باشد (و) سه سال زمستان باشد وزان سرمای سخت باد دمه و باران های پیوسته که آید جهان ویران شود و مردم و جانوران بیشتر بمیرند و گرگ سرده در ایام او هزاره اوشیدر نیست شود و دزدان و راه داران

ناپدیدار(9) شوند و نیکی زیادت شود و بدی نقصان پذیرد و از آن زمستان ملکوس مردم و چهارپای و پرنده و دار و درخت تخم های نیست شود و از ورجمکرد دیگر باره مردم بیرون آیند و چهارپایان و تخم های درختان بیرون آورند و جهان آبادان بازکنند و پس هزاره اوشیدرماه اندر آید مار گزنده(10) و کژدم و آن چه بدین ماند و بدفعلی و منافقی ازین جهان ناپدیدار شود و دروغ و خیانت و مغبونی(11) از جهان برخیزد و غم و اندوه از دل مردم دور شود و نشاط و خرمی و عیش جای گیرد چون (ع عام) از پادشاهی اوشیدر رفته


1- . در پاورقی «عزوجل» آمده.
2- . در پاورقی «بد و بیشتر» نیز آمده.
3- . در پاورقی «پسران» آمده، اما در روایات (2/107) «پیران» آمده است.
4- . در پاورقی «ایرانیان» نیز آمده.
5- . در متن «دیگر» آمده، با توجه به روایات (2/107) تصحیح شد.
6- . در روایات، (2/107) «برآید» آمده.
7- . در روایات، (2/107) «نیت» آمده. این قسمت اگر این گونه اصلاح شود صحیح تر می نماید: «مردم چنان گمراه باشند که هیچ نیکی و راستی نکنند، چنان دوست تر دارند که به دروغ و حیلت مکر کنند و بر... بدان فخر آورند و مردم نیک کردار و نیکونیت بر خلاف...».
8- . در روایات (2/107) آمده: «وطراقی عظیم آید که آن جا آفتاب است».
9- . در پاورقی «دزدان و ره زنان ناپدید» آمده.
10- . در پاورقی «مار و جمند» آمده؛ و نیز در روایات (2/108) آمده: «مار و جمنده».
11- . در متن اصلی «معیونی» آمده که غلط است. در روایات (2/108) نیز «معبونی» آمده که هیچ معنایی ندارد. مغبونی به معنی مغبون شدن و فریب خوردن است.

ص:145

بود و ساوسیوش منور از فرمان خدای تعالی در گیتی پدید آید و دین زرتشت و اوشیدر و اوشیدرماه را تازه باز کند و روا کند و زور و قوت دیوان از جهان بشود به جملگی

پاک و آویژه گردد و صافی کنند و چنین گویند که در روزگار اوشیدرماه (ط) روز در روزگار سوسیوش (ل) روز خورشید در میان آسمان بایستد و درین دفعت خورشید با جایگاه خویش شود و بعد از آن سال سیصد و شصت و پنج روز راست شود و آفتاب از سرحمل تا سرحمل رسند چنان که اکنون چهار یک شبان روز بازپس می افتد آن زمان نباشد کبیسه نکند، و ایدون گویند که ضحاک از بند رسته شود و به روزی و نیم بسیاری بدی و ویرانی در جهان بکند پس به فرمان خدای عزوجل سام نریمان از خاک برخیزد و از سیاوشیوش(1) دین قبول کند و در پیش دجال آید یعنی ضحاک و اندر(2) و گوید: بیا تا یار شویم و از بدی توبه کن و دین به قبول کن و بی گمان

باش؛ سه بار بگوید. پس ضحاک بد اصل گوید: بیا تا یار شویم و جهان بگیریم؛ سام گوید: اگر دین می پذیری نیک وگرنه سرت به این گرز نرم کنم. ضحاک از ترس او دین به قبول کند و بدفعلی و خیانت و ناراستی از جهان خیزد(3) و پیری و مرگی نبود و مردم جهان عادت گوشت خوردن رها کنند و گاو و گوسفند را نکشند و نانی خوردن چنان شود که مردی یکتای نان که

بخورند دَه روز سیر شوند و شیر یک گاو بدَه مرد تمام شود که بخورند و سیر شوند؛ بعد از آن شیر خوردن را هم باقی کنند و میوه خورند؛ بعد از آن میوه خوردن را باقی کنند و آب خورند بعد از آن آب خوردن را باقی کنند و مینوخورش شوند یعنی هیچ نخورند هم چون فرشتگان؛ بعد از آن رستاخیز تن پسین باشد و خدای تعالی بخشایش کند و رستخیز کند و مردم پاک، بی پیری و بی ضعیفی و بی مرگی باشند و چنان صاف شوند که آینه که چهره خویش در روی یکدگر بتوان دیدن و ایزد عزوجل ایشان را جامه دهد که از آتش نسوزد و از آب نیست نشود و باقی جمله خواست و فرمان ایزد سبحانه تعالی باشد که چنان که خواست کرد و چنان که خواهد کند والعلم الغیب عند الله تعالی.

* تمت تمام شد کار من نظام شد * ).


1- . در روایات، (2/108) «سیاوسیوشی» آمده.
2- . در پاورقی «اندرز» آمده.
3- . در پاورقی «برخیزد» آمده؛ و نیز در روایات (2/108).

ص:146

ص:147

ص:148

ص:149

ص:150

ص:151

ص:152

ص:153

ص:154

ص:155

ص:156

ص:157

ص:158

ص:159

بخش چهارم: یادگار جاماسپ

در ابتدای بخش قبل درباره جاماسپ نامه و یادگار جاماسبی توضیحاتی داده شد. یادگار جاماسپ که در اینجا ذکر می شود ترجمه صادق هدایت است که در ابتدای آن در توضیح می نویسد: «یادگار جاماسپ یا جاماسپ نامه که نسخ متعددی از آن به فارسی و پازند و پهلوی وجود دارد، کتابی است که در آن گشتاسپ شاه پرسش هایی راجع به مسائل گوناگون دینی و تاریخی و جغرافیایی و غیره از جاماسپ می کند و او پاسخ می دهد. قسمت آخر آن مربوط به موعود زرتشتی است و نویسنده در آن پیش آمدهایی را که هنگام ظهور هوشیدر و هوشیدرماه و سوشیانس رخ خواهد داد شرح می دهد و پیش گویی های زرتشت را از زبان جاماسپ نقل می کند. در اینجا دو باب آخر کتاب که شباهت تامی با پیش گویی های «زند وهومن یسن» دارد و تقریباً یکدیگر را تکمیل می کنند از روی نسخه چاپ مسینا(1)

نقل می شود».(2)

در شانزدهم

1. گشتاسپ شاه پرسید که: این دین اویژه چند سال روا (رایج - برقرار) باشد، و پس از آن چه هنگام و زمانه رسد.


1- . G. Messina, I., Ayātkār i Zāmāspik, Roma, 1939, pp.66%80.
2- . ر.ک: زند وهومن یسن، هدایت، ص115 به بعد.

ص:160

2. جاماسپ بیتخش(1) گفتش که: این دین هزارسال روا باشد. پس آن مردمانی که اندر آن هنگام باشند همه به مهر دروجی (پیمان شکنی) ایستند؛ با یکدیگر کین و رشک و دروغ کنند، و به آن چم (سبب) ایران شهر (مملکت ایران) را به تازیان بسپارند و تازیان هر روز نیرومندتر شوند و شهر شهر را فرا گیرند. 3. مردم به اوارونی (رذیلت) و دروغ گردند و هر آن چه گویند و کنند به سود خودشان باشد؛ از ایشان روش فرارون (کردار نیکو) آزرده شود. 4. به بیدادی به این ایران شهر و دهبدان (فرمانروایان) بار گران رسد؛ و آمار (مقادیر) زرین و سیمین و نیز بسی گنج و خواسته انبار کنند. 5. و همه نابین (نامریی) و ناپیدا شود، و بس گنج و خواسته شایگان نیز به دست و پادشاهی (در اختیار) دشمنان رسد. و مرگ بی زمانه (ناگهانی - نابهنگام) بسیار باشد. 6. و همه ایران شهر به دست آن دشمنان رسد و انیران (بیگانگان) اندر ایرانیان گمیزند (اختلاط کنند) چنان که ایرانی از ناایرانی پیدا نباشد: آن ایرانی باز ناایرانی باشد.

7. و به آن هنگام بد توانگران را از درویشان فرخنده تر دارند، و درویشان خود فرخنده نباشند. و آزادگان و بزرگان به زندگی بی مزه

رسند، ایشان را مرگ چنان خوش نماید که پدر و مادر را از دیدار فرزند و مادر را به کابین دختر باشد. 8. و دختری که زایند به بها بفروشند؛ و پسر پدر و مادر را زند و اندر زندگی کدخدایی را از ایشان جدا کند (بگیرد)، و برادر کهتر برادر مهتر را زند و خواسته ازش بستاند، و برای به دست آوردن خواسته زور و دروغ گوید، و زن شوی خویش را به مرگ ارزان بدهد (محکوم به مرگ کند). 9. و مردمان نامرد (زن صفت) ناپیدا (گمنام) به پیدایی رسند و زور و گواهی ناراست و دروغ فراخ شود. 10. شب با یکدیگر نان و می خورند و به دوستی روند و روز دیگر به جان یکدیگر چاره سازند و بد اندیشند.

11. و اندر آن هنگام بد آن را که فرزند نیست فرخ دارند، و آن را که فرزند است به چشم خوار دارند. و بسیاری مردم به اوزدهکی (در بدری) و بیگانگی و سختی رسند. 12. و اندروای (آتمسفر - در هوا) آشفتگی و باد سرد و باد گرم وزد و بر اوروَران (نباتات) کم بباشد و زمین از بر بشود. 13. و بوم گزندک (زمین لرزه) بسیار بباشد و بسی ویرانی بکند و باران بی هنگام (بی موقع) بارد و آن که بارد بی سود باریده باشد، و ابر بر آسمان گردد.

14. و دبیر را از نوشتن بد آید و هر کس از گفت و گفتار نوشته و پیمان بازایستد (خودداری کند). 15. و هر کس که او را اندک بهی (رفاه) است، زندگیش بی مزه تر و بتر باشد؛ و کلبه ناکرده (ناتمام - خراب) خانه باشد. 16. سوار پیاده و پیاده سوار باشد. بندگان به راه آزادگان روند هر چند آزادگی به تنشان مهمان نباشد (ولیکن آزادگی در وجودشان یافت نشود). 17. و مردمان بیشتر به فسوسگری (دلقکی) و اوارون کنشی (نابکاری) گردند و مزه راست را ندانند، مهر و دوشارم (دلبستگی) ایشان به دهی (درشتی - پستی) باشد. 18. مردم برنا زود پیر شوند،


1- . هدایت در توضیح می نویسد: «در جاماسب نامه فارسی به معنی حکیم و دانشمند آمده، در اصل پتی اخشاه می باشد و مسینا به معنی پرتو آسمان و چشم خدا آورده و به لغت Majordome ترجمه می کند». زند وهومن یسن، ص116، یادداشت 1

ص:161

و هر کس از کردار بد خود شاد باشد و برمندش (مقابل فرومند یعنی ارجمند) دارند. 19. و شهر شهر و ده ده و روستا روستا با یکدیگر کوخشش (ستیزه) و کارزار کنند و از یکدیگر چیز بستانند - (20) و سترگ ورزد (حریص - طماع) و مرد ستمگر را به نیکی دارند و فرزانه و مردم بهدین را دیو دارند. و کسی نیز چنان که باید به کام خویش نرسد.

21. و مردمی که بدان هنگام بد زایند از آهن و روی سخت تر باشند. گرچه از خون و گوشت باشند همان گونه از سنگ سخت تر

باشند. 22. و فسوس (دلقکی) و ریاری (تمسخر) پیرایه باشد؛ و هر کس با اهریمن بیگانه است به خویشی او رسد. و مهر - دروجی (پیمان شکنی) و گناه که اندر آن هنگام کنند؛ (23) تیز و زود دست به پاسخ برسند چون آبی که به دریا بتازد.

24. و آتشان ایران شهر به انجام و افسردگی رسند؛ هیر و خواسته (مال و منال) به دست انیران (ناایرانیان) و دروندان (کفار) رسد، و همه بی دین بباشند. 25. و خواسته بسیار گرد کنند و بر آن را نخورند، و همه به دست سرداران بی سود (فرومایه) رسد. 26. و هر کس کاری کند کردار او را به دیگری نپسندد. و سختی و انائیه (کاهش - زیان) ایشان از آن برسد، که زندگی بی مزه شود و به مرگ پناه برند.

27. پس اندر زمین خراسان مرد خورد (خرد) و ناپیدایی (گمنامی) با بسیار مردم، اسپ و سرنیزه تیز برخیزد و شهر به چیرگی به پادشاهی (فرمانروایی) خویش درآورد. 28. خود میان پادشاهی نابین (نامریی) و ناپیدا باشد. 29. پادشاهی همه از ایرانیان بشود و به ناایرانیان رسد؛ و بسیاری کیش و داد و گروش باشد، و اوزدن (کشتن) یکدیگر را کرپه (ثواب) دارند و مردم کشی خوار باشد.

30. ترا این نیز گویم که: اندر آن گاه باشد که خداوند پیروزمندی اندر زمین اروم بسیار شهر و بسی شهرستان گیرد، و بس خواسته به آوار (غنیمت - چپو) از زمین اروم بیاورد. 31. پس آن خداوند پیروزمند بمیرد، و از آن فراز فرزندان او به خداوندی نشینند. 32. و شهر به چیرگی پایند و بسا ستمگری و بیدادی مردم ایران شهر کنند، و بسا هیر (مال) همگان به دست ایشان رسد. و پس نیز به افسردگی و نابودی رسند.

33. و اندر آن هنگام بد، مهر و آزرم (حرمت) نباشد، ایشان را مهتر از کهتر و کهتر از مهتر پیدا نباشد، و آنان را همپشتگی (دستیاری) نباشد.

34. ترا نیز این گویم که: اوی بهتر که از مادر نزاید، یا چون زاید بمیرد و این اند (چند - چنین) بدو دروشک (دغلی) را به سر رفتن هزاره زرتشتان نه بیند.

35. و نه بیند آن کارزار بزرگی که باید بشود، آن اند خونریزی که اندر آن هنگام باید بودن و مردمی در برابر نمی مانند.

ص:162

36. ایشان تازیان با ارومیان و ترکان اندر گمیزند (مخلوط شوند) و کشور را به وشفند (شلوغ کنند - تاراج کنند). 37. و پس سپندارمذ (فرشته موکل زمین)(1) به اورمزد بانگ کند که: «من این بد و انائیه (زیان) را نتابم، من زیر و زبر شوم و این مردم را زیر و زبر کنم. آب و آتش را مردم بیازارند از بس موست (آزار و شکنجه) و بیدادی ایشان بدان کنند».

38. و پس مهر (سروش مهر) و خشم با هم به پد کفند (برخورد کنند) اندر آن پد کفتن (تصادم) دروجی که وتینگان خوانند و به خداوندی جم بسته شد و به خداوندی بیوراسپ(2) از بند برست. 39. بیوراسپ با آن دروج هم پرسه (مشورت) داشت، و آن دروج را کار این بود که بر جوردایان (حبوبات) می کاهید،

و اگر آن دروج نبودی هر کس جریبی بکشتی 400 جریب

بگرفتی، 40. در سال 396 مهر (سروش مهر) آن دروج بزند، و پس هر که جریبی بکارد 400 اندر انبار کند. و اندر آن هنگام سپندارمذ دهان باز کند بسا گوهر و ایوشوست (ایوکشست - فلزات) به پیدایی آورد.

41. پس از کوست (جانب) نیمروز مردی برخیزد که خداوندی (پادشاهی) خواهد و سپاه گوند (جند - دلیر) آراسته دارد و شهرها به چیرگی گیرد، و بسا خونریزی کند، تا کار به کام خویش بباشد. 42. و پس افدم (آخر) از دست دشمنان به زابلستان گریزد، و به آن کوست (خطه - سوی) شود و از آن جا سپاه راسته بازگردد و از آن فراز مردم ایران شهر به ناامیدی گران رسند و مهتر و کهتر به چاره خواهی رسند، و پناه جان خویش نگرند.

43. و پس از آن از نزدیکی بار (ساحل) دریای پذشخوارگر مردی مهر ایزد را به بیند و مهر ایزد بسی راز نهان به آن مرد گوید. 44. پیغام به پذشخوارگر شاه فرستد که: «این خداوندی کر و کور چرا داری؟ و تو نیز خداوندی چنان کن چون آن که

پدران و نیاکان تو و شما کردند».

45. به آن مرد گوید که: «من این خداوندی را چگونه شایم کردن که مرا آن سپاه گوند (جند - جرار) و گنج و سپه سردار نیست، چنان که پدران و نیاکان مرا بود؟».

46. آن پیامبر (فرستاده) گوید که: «بیاور (یقین کن) تا ترا گنج و خواسته از پدران و نیاکان تو بیش سپارم». او را از گنج بزرگ افراسیاب بیشتر نماید. 47. چون گنج به دست آورد، سپاه گوند زابل آراید و به دشمنان شود. 48. و چون دشمنان را آگاهی رسد، ترک و تازی و ارومی به هم آیند که «پذشخوارگر شاه را گیریم و آن گنج و خواسته از آن مرد بستانیم!».

49. و پس آن مرد چون آن آگاهی شنود، با بس سپاه گوند زابل، به میان ایران شهر آید و با آن مردمان به آن دشت چنان که تو گشتاسپ با خیونان سپید (هون های سفید) به سپیدرزور (صحرای سفید) کردی، با پذشخوارگر شاه کوشش (ستیزه) و کارزار فراز کند. 50. و به نیروی


1- . درباره سپندارمذ ر.ک: یادداشت های بخش زند بهمن یسن، یادداشت 17.
2- . بیوراسپ لقب ضحاک است در ادبیات پهلوی. درباره وی ر.ک: یادداشت 36 بخش بهمن یشت.

ص:163

یزدان ایران شهر، فرّه کیان و فرّه دین مزدیسنان و فرّه پذشخوارگر و مهر و سروش و رشن و آبان و آذران و آتشان کارزار اویر (بسیار) شگفتی کنند و از ایشان بهتر آیند، از دشمنان چندان بکشند که مره (شمار) نتوان گرفت.

51. و پس سروش و نیروسنگ پشوتن، پسر شما را به فرمان دادار اورمزد از کنگ دز کیان بینگیزند. 52. و برود پسر شما پشوتن، با 150 هاوشت (امت)، که ایشان پدموزان (جامه های) سپید و سیاه، دست (فره؟...) من به درفش، تا به پارس آن جایی که آتش و آبان نشسته اند

(برقرارند)، آن جا یشت کنند. 53. چون یشت سر برود، زوهر (آب یا چربی مقدس) به آب ریزند و آن آتش را زوهر دهند(1) و دروندان و دیو یسنان را چنان به اوسیهند

(تباه کنند) چنان که به زمستان سرد، برگ درختان بخشکد.

54. و هنگام گرگ بشود (سرآید) و هنگام میش اندر آید. و هوشیدر زرتشتیان به نموداری دین پدید آید، و انائیه (زیان) و دروشک (دروغزنی) سرآید، و رامش و شادی و خرمی بباشد.

در هودهم

1. گشتاسپ شاه پرسید که: «پس از آن که دستوران مینویی (روحانی) به ایران شهر آیند، و آن چند اوزده (بتکده) را زنند (ویران کنند)، و جهان را از اپادیاوی (آلودگی) و پاکی و بی آلایشی

گردانیده باشند، چه هنگام و زمانه رسد؟ اندر هزاره یک یا چند خداوند و دهبد (پادشاه - فرمانروا) باشند؟ جهان را چگونه رائینند (اداره کنند)؟ داد دادستان اندر جهان چگونه؟ به هزاره هوشیدر و هوشیدرماه و سوشیانس چه آیین باشد؟

2. جاماسپ بیتخش گفتش که: «اندر هنگام هوشیدر 18 خداوند باشند، اندر هنگام پتیاره (آفت - وبال) کم باشد، دروج و گرگ سرده (نوع) به اوسیهد،

(تباه شود)، کار دادستان نه از داد، بلکه از هات مر(2) (زبردستی) کنند، سال و ماه و روز کمتر باشد.

3. چون هزاره هوشیدر به این گونه پانصدسال سر برود، خورشید دامان (آفریدگان) را بزند. هوشیدرماه زرتشتان پدید آید و دین را روا (رایج) کند، و آز و نیاز سرده (نوع) همه را تباه کند.

4. پس دیو ملکوس آید، و آن زمستان ملکوسان کند و همه دام و جانور اندر آن زمستان تباه شوند. پس ورجمکرد (حصار جم) را به اوسیهند (ویران کنند - بگشایند) و مردم، ستور و جانور از آن ور (چینه) بیرون آیند جهان را باز بیارایند.

5. پس (دیو) خشم برود و بیوراسپ را از بند برهاند و جهان را فراز گیرد، پس مردم بخورد و پس جانور بخورد.

6. پس اورمزد، سروش، نیروسنگ را بفرستد که: «سام نریمان را بینگیزید!». ایشان روند و


1- . زوهر، اوستایی: zaoөrā، پهلوی: zōhr؛ زوهر نثاری است برای آتش یا آب، بنابراین دو نوع زوهر وجود دارد: آتش زوهر و آب زوهر. آتش زوهر عبارت است از پیه دمبه گوسفند که در موارد خاصی به آتش مقدس می دهند. یکی از این موارد هنگام تأسیس آتش بهرام است. به این منظور آتش های گوناگون را گرد می آورند و در هم می آمیزند و بر آتش واحدی که درست می شود دعا می خوانند و بعد هیزمی را در بالای آتش می گیرند تا با حرارت آتش، بدون تماس با آن، روشن شود. سپس از این هیزم روشن شده هیزم دیگری را روشن می کنند تا مجموعاً هفت بار این کار انجام گیرد. هفتمین شعله را که بدین طریق تطهیر شده است، در آتشگاه قرار می دهند. بر این آتش باید هیمه و پیه دمبه گوسفند و عطر نثار کنند و هر روز باید با این نثارها از آتش مراقبت کرد تا خاموش نشود (روایات داراب هرمزدیار، 1/75). در هنگام گاهنبارها (جشن های فصلی) نیز زوهر به آتش بهرام می دهند. مورد دیگر «آتش زوهر» در صبح روز چهارم پس از مرگ است. به اعتقاد مزدیسنان در این هنگام روان درگذشته در خانه شاه بهرام پیروزمند (آتش بهرام) می آید و با دادن این زوهر به آتش، روان به راحتی از پل چینود عبور می کند. اگر آتش بهرام در نزدیکی نباشد، روان به هر آتشکده دیگر که نزدیک است می رود، و در این صورت «زوهر» در مراسم آفرینگان باید به آتش پایین مرتبه تر داده شود، در متون پهلوی آمده است که زوهر را به آتش های دیگر نیز می توان داد. زوهر گوسفند و بز و گاو و حتی خر و خوک نیز جایز است (نامه های منوچهر، نامه اول، فصل 8، بند 3؛ به نقل از مقاله بویس که در آخر ذکر شده). در قرن های بعد از اسلام به تدریج زوهر خوک و گاو ترک شد. «زوهر» هم چنین در مورد گوشت قربانی ای که به خدایان اهدا می شده، به کار رفته است. این رسم در میان زرتشتیان ایران بسیار رایج است و در میان پارسیان هند نیز اثری از آن را می یابیم: گوسفندی را می کشند و سرخ می کنند و قطعه کوچکی از آن را موبد در هنگام اجرای مراسم «یزش» خاص می خورد. بخشی از آن را به فقرا می دهند و بقیه به موبد می رسد. «آب زوهر» با «نثار به آب» اکنون اساساً جزیی از مراسم یسْنَه (yasna) است. پس از اتمام مراسم دعاخوانی یسنه، زور مِلَوی (zor-melavvi)، به اصطلاح پارسیان هند، یا «آب زور، ab-zor»، به اصطلاح زرتشتیان ایران، اجرا می شود. زوت (موبد پیشوا که اجراکننده است) هاونی را که محتوی پَراهومی است که در دفعه دوم در طول مراسم یسْنَه تهیه شده به چشمه ای که از آن آب برای مراسم یسنه برداشته اند، می برد و با خواندن اوستا که شامل یک «یثا اَهُو وَیریو» و یک «اَشِمْ وَهُو» است آن را در سه دفعه متوالی در آب می ریزد. پراهوم عبارت است از مخلوطی از (شیر و) شیره گیاه هوم که با آب دعا خوانده شده و با گیاه دیگری آمیخته شده است. در طی مراسم یسنه دوبار پراهوم تهیه می شود. در پراهوم نخست شیر به کار نمی رود و آن را زوت در طی خواندن یسن 11 می نوشد. در پراهومی که بار دوم تهیه می شود و به عنوان «آب زوهر» به کار می رود، شیر از اجزای لازم آن است. این شیر را راسپی (موبد همکار زوت) قبل از مراسم آماده می کند و پس از پراهوم اول در روبروی زوت گذاشته می شود. در قسمت دوم مراسم یسنه (از یسنه 11 به بعد) شاخه های برسم با قدری از این شیر شسته می شود و قسمت دیگر شیر که جزء متشکله پراهوم دوم است در هاون ریخته می شود. این پراهوم دوم که متشکل از سه جزء است همان زئوثره zaoөra اوستاست که با سه صفت «آمیخته به هوم»، «آمیخته به شیر» و «آمیخته به انار» آمده است. غرض از ریختن زوهر به آب نیرو بخشیدن بدان ذکر شده است. در اوستا اشاراتی هست که برای ادای تاوان گناهی که نسبت به آب مرتکب شده باشند، بایستی زوهر نثار می کردند. در میان زرتشتیان ایران غیر از «آب زوهر» همراه با یسنه، ریختن زوهر به آب (بدون مراسم یسنه) نیز معمول است. برای اطلاع بیشتر در مورد جزئیات آب زوهر و آتش زوهر ر.ک: مقاله خانم مری بویس: M. Boyce, "ātaš-zōhr and āb-zōhr", JRAS 1966, pp.100%118.
2- . هاتَ hāta: زندگی کننده، زنده، باشنده، هستی یابنده، مردم همگان. پورداود: به یاد داشتن. هاتَ مَرِنی hāta-mare´ni: کسی که کردار کسان را می سنجد و شمارش می کند. سنجنده و برشمارنده کردار نیک و بد مردم در این جهان (یشت 32/6 و 1/8). فرهنگ واژه های اوستا (3/1564(

ص:164

سام را بینگیزند، نیرویشان را چنان که بود بازدهند. سام برخیزد و به سوی ازی دهاک شود.

7. ازی دهاک که سام نریمان را ببیند، به سام نریمان گوید که: «سام نریمان! هر یک دوستیم، بیاور (یقین کن) تا من خداوند و تو سپه - سردار من باشی و این جهان را با هم بداریم!». 8. سخن نه نیوشد (نشنود) و او گرزی بر سر آن دروند زند. آن دروند به سام گوید که: «مرا مزن! تو خداوند و من سپه سردار

باشیم و این جهان را با هم بداریم؟» و سام سخن آن دروند را نشنود و گرزی دیگر بر سر آن دروند زند و او بمیرد.

9. پس هزاره سوشیانس اندر آید. سوشیانس به همپرسه (مشورت) اورمزد رود، دین بپذیرد و به جهان روا کند.

10. پس نیروسنگ و سروش بروند کی خسرو سیاوشان، توس نوذران و گیو گودرزان و دیگران را با هزار گنج و سردار انگیزند، اهریمن را از دامان (آفریدگان) بازدارند، مردمان گیتی هم منش (هم فکر) و هم گفتار و هم کردار باشند.

11. اهریمن و گشادگان (زاد و رود) او را بردارم، اورمزد هیچش کار نباشد. پس دیو آز به اهریمن درآید (هرزه درایی کند) که: «تو به دامان (آفریدگان) اورمزد هیچ کاری نتوانی کرد!». 12. پس اهریمن پیش تهمورث آید: «مرا خورش باید و خورش من و تو مهان (گران - زیاد) باید داشت!» نشنود. 13. ازین رو اهریمن به آز (دیو آز) درآید که: «برو، تو همه دیو و دروج و خرفستر (جانوران زیانکار) و دام من بخور!». دیو آز برود و همه دام و دهش اهریمن را بخورد (تم = تیرگی؟...) سپس گوید که: «سیر نشدم!». پس دیو آز و اهریمن نزار و ناتوان باشند.

14. پس سوشیانس سه یزش (عبادت) فراز کند: نزدیست (ابتدا) زندگان انوشه، پس مردگان آورد. چون یزش به هاون گاه(1) کند همه مردمان برخیزند، چون یزش به رپیتون گاه کند مردمان زنده شوند، چون یزش به اوزرن گاه کند مردمان همه درست و بی دروش (رنج) باشند. 15. چون یزش به اویسروترم گاه کند مردم همه دوگانه (نرینه و مادینه) پانزده ساله باشند؛ چون یزش به اوشهن گاه کند(2) شهریور همه کوه ها به جهان بتاود، ایوشوست (فلزات) به همه جهان بازایستد و همه مردم به روی گداخته بگذرند و چنان اویژه و روشن و پاک شوند، چون آن که خورشید به روشنی.

16. اهریمن را بیرون از آسمان بکشند و سرش را ببرند؛ پس دام اویژه (خالص) باشد، مردمان جاودانه، انوشه و بی مرگ و بی زرمان (بی علت - بی غم) به داد (سن) پانزده ساله باشند. آنان را چنان باشد که به کام خواهند.

فرجفت (انجام گرفت) به درود و شادی و رامش.


1- . واژه گاه در فارسی و گاس Gās در پهلوی و گاثو Gāthu در اوستا به معنی وقت و هنگام است. بنا بر معتقدات زرتشتی اوقات شبانه روز به پنج بخش یا هنگام تقسیم می شود که در هر هنگام یا بخشی خواندن نمازی بایسته است. پنج گاه شبانه روز عبارتند از: 1. هاونی - هاونگاه Hāvani که از آغاز سپیده بامدادی تا نیمروز است؛ 2. رپیثوین - رپیثوین گاه Rapithvina از ظهر یا نیمروز تا هنگام عصر؛ 3. اوزیئی رینه - ازیرین گاه Uzayeirina از هنگام عصر تا آغاز غروب خورشید؛ 4. ایئویسروثریمه - اویسروتریم گاه Aiwistuthrima، Awisrotrimgah از هنگام غروب تا نیمه شب؛ 5. اوشهینه - اوشهین گاه Ushahina از نیمه شب تا طلوع آفتاب. گاه شماری و جشن های ایران باستان، هاشم رضی، ص119
2- . «بدان که شبانه روز پنج گاه است چنان که از شش دانگ روز سه دانگ گاه هاون باشد و یک دانگ و نیم گاه رپیتون و یک دانگ و نیم گاه ازیرن باشد. و از شب سه دانگ اویسروتم باشد و سه دانگ دیگر گاه اشهن باشد» (زند وهومن یسن، ص122، یادداشت 1؛ و نیز بندهش در 25 بند 9%10)؛ در روایات داراب هرمزدیار (1/315%316) آمده: «... آن که گاه هاون چند است و رفیتن چند است و اوزیرن چند است و اویسروثرم چند است و اوشهین چند است؟ پاسخ: این که تا نیمروز هاون چون نیم از چم روز بگذرد رفیتن دو کونیم اوزیرن چون ستاره در آسمان پیدا شود گاه اویسروثرم تا نیم شب اوی سروثرم بود و نیم اوشهین تا ستاره ناپایدار شود اوشهین بود؛ گاه هاون شش ساعت است و رفیتن سه ساعت است و اوزیرن سه ساعت است و اویسروثرم شش ساعت است و اوشهین شش ساعت».

ص:165

دنباله نخستین

1. گشتاسپ شاه پرسید که: «سیج (بلا) گران چندبار، نیاز چندبار و برف سیاه چندبار، تگرگ سرخ چندبار و کارزار بزرگ چندبار باشد؟».

2. جاماسپ بیتخش گفتش که: سیج گران سه بار باشد: یکی به فرمانروایی بیدادانه دهاک و یکی به آن افراسیاب تورانی و یکی به هزاره زرتشتان باشد.

3. نیاز چهاربار باشد: یکی به فرمانروایی بد افراسیاب تورانی، یکی به خداوندی اشکانیان و یکی به خداوندی پیروز یزدگردان(1) و یکی به سر رفتن

هزاره زرتشتان باشد.

4. گزند گران سه بار باشد: یکی به خداوندی منوچهر و یکی به خداوندی پیروز یزدگردان و یکی به سر (انجام) هزاره زرتشتان.

5. برف سیاه و تگرگ سرخ سه بار باشد: یکی به خداوندی منوچهر و یکی به خداوندی کی کاوس و یکی اندر هزاره هوشیدران باشد.

6. کارزار بزرگ سه بار باشد: یکی به آن کاوس شاه که با دیوان به برز (بالا - آسمان) ستیزه کرد، و یکی به آن شما با خیون سپید که دین را جادوگر کرد، که او را ارجاسپ خوانند و یکی در سر هزاره زرتشتان باشد که به هم آیند ترک و تازی و ارومی چون با آن دهبد ستیزند.

دنباله دوم

1. گشتاسپ شاه از جاماسپ پرسید که: به آمدن آن هنگام پسر من دخشه (علامت) و نشان چه نماید؟

2. جاماسپ بیتخش گفتش که: گاه هوشیدر که پدید آید، این چند نشان به جهان پدیدار گردد:

3 یکی این که شب روشن تر باشد.

4. دوم این که هفتورنگ (بنات النعش) گاه بهلد (مقر خود را تغییر دهد) و به سوی خراسان گردد.

5. سوم این که درآمد مردمان یکی از دیگری بیشتر باشد.

6. چهارم این که مهران دروجی (پیمان شکنی) که اندر آن زمان کنند، زودتر و پیشتر (به مقصود) رسند.

7. پنجم این که مردمان خوار فرمانرواتر و چابکتر باشند.

8. ششم این که بتران را نیکی بیش باشد.

9. هفتم این که دروج آز سهمناک تر باشد.


1- . پیروز، پهلوی آن «پیروچ» و در فارسی پیروز pērōz و به گفته نولدکه (تاریخ ایرانیان و عرب ها، ص225، یادداشت 11) این شکل اخیر را سریانیان نیز به کار می برند. وی پسر یزدگرد و نبیره بهرام گور بود که پس از آن که نخست برادر خود و سه تن از نزدیک ترین کسان خانواده خود را کشت، به پادشاهی رسید. برای اطلاعات مفصل ر.ک: تاریخ ایرانیان و عرب ها، همان، ص200%210 و منابعی که در تعلیقات معرفی شده است. در بندهش درباره زمان پادشاهی وی آمده: در شاهی پیروز یزدگردان، شش سال باران نبود. مردم را بدی و سختی گران رسید. سپس، خوشنواز، هفتالان شاه، آمد. پیروز را کشت و قباد و خواهر (او)، آتشک(؟)، را به گروگان به هفتالان برد. (بندهش، بهار، ص141)

ص:166

10. هشتم این که بند افسون که اندر آن زمانه کنند دوست تر (؟) دارند.

11. نهم این که خرفستران مانند: پلنگ و گرگ چهار زنگ (چارپا) را زیان بیش باشد.

12. دهم این که بد آگاهان بر دین دستوران فسوس (مسخره) بیش کنند.

13. یازدهم این که آزار دین دستوران روا باشد، به ایشان زور و ناراستی گران گویند.

14. دوازدهم این که هامین (تابستان) و زمستان گزیدن (تشخیص دادن) نشاید.

15. سیزدهم این که دوشارم (دلبستگی) بسیار به کهتر، دهی (درشتی) باشد.

16. چهاردهم این که کسانی که اندر آن هنگام و زمانه زایند بتر و نیرومانتر (زیرک تر - زرنگ تر) باشند و نیز به زودی به مرگ رسند.

17. پانزدهم این که آزرمیان (محترمین) به بی آزرمی و دروجی و داوری دروغ (فتوای دروغ) و زور گواهی بیش کنند. مرگ و زمان بزرگ شتاب هفتان (سیارگان) به همه کشور رسد.

18. پس دستور جهان بیابد و پیغامبر زند فراز مرزد (دوباره تصفیه کند).

19. شانزدهم این که دو ور (دریاچه) هست به سگستان (سیستان) بگشاید و زره (دروازه) شهرستان را آب ببرد و همه سگستان پر آب بباشد.1)

ص:167

ص:168

ص:169

بخش پنجم: زراتشت نامه

اشاره

منظومه زراتشت نامه که سراینده آن کی کاووس پورکی خسرو پوردارا(1) است و در حدود 1570 بیت می باشد، نزد زرتشتیان از جایگاه خاصی برخوردار بوده و همه ایشان بدان توجه و علاقه دارند. هر چند این علاقه را ظاهراً نمی توان به دلیل اهمیت و ویژگی ادبی این مثنوی دانست، زیرا از لحاظ شعری نه تنها این منظومه جزء آثار طراز اول و استوار ادبی به شمار نمی رود بلکه از این منظر اشکالات فراوانی نیز به طرز سرایش این منظومه وارد است، اما به هر حال شاید به این علت که شاعر دارای بیانی روان و ساده است و از سویی معجزات زرتشت و پیشگویی هایی که دنباله آن درباره واژگونی و شوربختی های زرتشتیان و مصائب و تلخ کامی های وارد بر آنان تا هزاره دوازدهم همانند آن چه در زند وهومن یسن آمده است، را بیان می کند، در جلب نظر زرتشتیان مؤثر بوده است. از طرفی این منظومه چون در نوع خود آخرین اثری است که در مقطعی از زمان برای نسل های بعد باقی مانده و پس از آن در طول تاریخ، مانند آن فعلاً در دست نیست، دلیلی دیگر بر ارزش و جایگاه آن باشد.

این منظومه چون یکی دیگر از متونی است که در آن به مسئله موعود و آخرالزمان زرتشتی توجه شده، ما نیز جهت آگاهی خوانندگان کلیه ابیاتی که در آن به این


1- بسیاری به اشتباه نام سراینده این منظومه را زراتشت بهرام پژدو شاعر منظومه ارداویرافنامه می دانند در حالی که در آغاز منظومه، ناظم زراتشت نامه به نام خود یعنی کی کاووس پورکی خسرو پوردارا که اهل ری بوده به صراحت اشاره نموده، و زراتشت بهرام پژدو که کاتب این منظومه است آن را طی دو روز از روی نسخه ای دیگر که در خانه داشته اند، نسخه برداری کرده است. و همین شاید دلیل اشتباه وست باشد که در تحقیق خود در این زمینه از تبحّر و کاردانی ناظم زراتشت نامه یاد کرده و مهارت وی را ستوده که چنین منظومه ای در حدود 1570 بیت را در مدت دو روز سروده است (ر.ک: مجموعه کتب مقدس شرق، قسمت پنجم، صxx به بعد؛ تاریخ مطالعات دین های ایرانی، هاشم رضی، بخش هشتم، ص254 به بعد).

ص:170

موضوع اشاره دارد یعنی از بیت 1276 به بعد را برگزیدیم، باشد که مورد توجه و استفاده علاقمندان قرار گیرد. این بخش از کتاب متون شرقی و سنتی زرتشتی، جلد 2، ص91 به بعد، نوشته و پژوهش استاد جناب آقای هاشم رضی انتخاب شده، که آن نیز بر اساس چاپ روزنبرگ به سال 1904 میلادی است.

(57) بی مرگی خواستن زراتشت [زَنْد وُهومَن یسْن، بخش یکم]

نکو بشنو این قصّه ارجمند

ز گفتار آن موبد هوشمند

بیاورده از زند و وِستا به در

ز گفتار دادارِ پیروزگر

نبشتم من این را به لفظ دری

که تا باشد آسان چو تو بنگری

چنین گفت زرتشت پاکیزه رای

به هنگام پرسش به پیش خدای

1280بدانگه که با بهمن امشاسفند

روان شد سوی آسمان بلند

که بر من در مرگ را بسته کن

دل بدسگالانِ من خسته کن

که تا مردمِ دین بمانند شاد

ز راه کژی هیچ نارند یاد

بدو گفت دادار پیروزگر

که ای دین پذیرفته و پُر هنر

درِ مرگ بر تو ببندم اگر

بخواهی ز من مرگ بار دگر

1285فرو ماند زرتشت در کارِ خویش

بنالید در پیشِ دادارِ خویش

بدادش خدای جهان آفرین

یکی چیز ماننده انگبین

به زرتشت گفتا که: یک قطره خور

بگو آنچه بینی به ما دَر - به دَر

چو شد خورده آن مرد دینی ازو

بدیدش جهان را و هر چه درو

چنان چون کسی خفته بیند به خواب

بدید او همه بودنی بیحجاب

1290بدید از تن مردمان خون و مغز

زاندیشه هر کسی زشت و نَغز

زگفتار و کردارِ هر یک تمام

بدید آن نکو سیرتِ نیک نام