زن در تفسیر نمونه

مشخصات کتاب

سرشناسه : مکارم شیرازی، ناصر، 1305 -

شناسه افزوده : داودی، سعید، 1343 -

عنوان و نام پدیدآور : زن در تفسیر نمونه/ مکارم شیرازی؛ تهیه و تنظیم سعید داوودی.

مشخصات نشر : قم: انتشارات امام علی بن ابی طالب(ع)، 1393.

مشخصات ظاهری : 712 ص.

شابک : 220000 ریال: 978-964-533-187-8

یادداشت : پشت جلد به انگلیسی: Makarem Shirazi. Woman in example commentary of Quran.

یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.

عنوان قراردادی : تفسیر نمونه .برگزیده

موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن 14

رده بندی دیویی : 297/179

رده بندی کنگره : BP98/م7ت70136 1393

شماره کتابشناسی ملی : 4108767

ص: 1

اشاره

ص: 2

ص: 3

ص: 4

فهرست مطالب

مقدمه حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (دامت برکاته)

23

پیشگفتار 27

شیوه تحقیق و تنظیم 29

بخش اوّل: سرگذشت غمبار زنان / 35

فصل اوّل: زن در جاهلیت 37

خشم از تولد دختر 39

تفسیر: آنجا که تولّد دختر ننگ بود 39

نکته ها: 41

1. چرا فرشتگان را دختران خدا می دانستند؟ 41

2. چرا عرب جاهلی دختران را زنده به گور می کرد؟ 42

ناخشنودی از دختر 45

تفسیر 46

کشتن فرزند از ترس فقر 48

تفسیر 48

خشم و اندوه از شنیدن تولد دختر 49

تفسیر: چگونه ملائکه را دختران خدا می خوانید؟ 50

به کدامین گناه کشته شدند؟ 54

تفسیر 54

نکته: زنده به گور کردن دختران 55

فصل دوم: زن در دیگر اقوام 57

سرگذشت دردناک زنان در طول تاریخ 59

ص: 5

بخش دوم: تلاش قرآن برای احیای جایگاه زن / 61

فصل اول: زن در برابر مرد 63

گفتار اوّل: جایگاه انسانی زن در قرآن 65

مرحله نوین در زندگی زن 65

خلقت زن و مرد از گوهر واحد 66

تفسیر 67

نقش اسلام در احیای ارزش مقام زن 68

گوهر مشترک 71

تفسیر: همه شما را از نَفْس واحدی آفرید 71

گفتار دوم: جایگاه معنوی و هدایت پذیری زن در قرآن 73

ارزش یکسان معنوی مرد و زن 73

شأن نزول: 73

تفسیر: نتیجه برنامه خردمندان 74

نکته: ارزش معنوی مرد وزن 75

خطاب یکسان به آدم و حوا 77

تفسیر: وسوسه های شیطانی در لباس های دلپذیر 78

توبه مشترک آدم و حوا 82

تفسیر: بازگشت آدم به سوی خدا 82

حیات طیبه در انتظار زن و مرد مؤمن 83

تفسیر 83

برابری مرد و زن 84

صفات مشترک معنوی زن و مرد و پاداش آنان 85

شأن نزول: 85

تفسیر: شخصیّت وارزش مقام زن در اسلام 86

نکته: مساوات مرد وزن در پیشگاه خدا صلی الله علیه و آله 0

پاداش و کیفر مشترک زن و مرد 91

تفسیر: نتیجه دیگر فتح المبین 91

پاداش مشترک مردان و زنان مؤمن 94

تفسیر: بگذارید ما هم از نور شما استفاده کنیم 95

گفتار سوم: جایگاه حقوقی زن در قرآن 101

اول: حقوق برابر زن و مرد 101

حق تصمیم گیری زن درباره ازدواج 101

ص: 6

شأن نزول: 101

تفسیر: شکستن یکی دیگر از زنجیرهای اسارت زنان 102

اصل ارث بری 104

شأن نزول: 104

تفسیر: گام دیگری برای حفظ حقوق زن 105

دفاع از حقوق زنان 106

تفسیر: باز هم حقوق زنان 107

حق امر به معروف و نهی از منکر 108

تفسیر: نشانه های مؤمنان راستین 109

دفاع از زنان پاکدامن 112

تفسیر: مجازات تهمت 113

نکته ها: 115

1. معنی «رمی» در آیه چیست؟ 115

2. چهار شاهد چرا؟ 115

3. شرط مهمّ قبولی توبه 116

4. احکام قذف 117

دفاع یکسان از زن و مرد 119

تفسیر: 119

دوم: حقوق متفاوت زن و مرد 120

تفاوت در قصاص 120

آیا خون مرد رنگین تر است؟ 121

مساوات یا عدالت 122

تفاوت زن و مرد در شهادت 123

تفاوت زن و مرد در ارث 123

شأن نزول: 124

تفسیر: سهام ارث 125

نکته ها: 130

1. ارث یک حقّ طبیعی است 130

2. ارث در میان ملل گذشته 131

3. چرا ارث مرد دو برابر زن است؟ 133

4. ارث برادران وخواهران 135

5. توجّه به چند نکته دیگر 136

ص: 7

تساوی ها و تفاوت ها و رمز و راز آن 137

شأن نزول: 138

تفسیر: تساوی مرد وزن در کسب 138

نکته ها: 140

این تفاوت ها برای چیست؟ 140

1. تفاوت های ساختگی 141

2. تفاوت های واقعی 141

3. جامعه به منزله یک پیکر 141

حقوق مالی متفاوت زن و مرد 143

شأن نزول: 143

تفسیر: استفتاء در مورد کَلاله 144

گفتار چهارم: جایگاه اجتماعی زن در قرآن 147

تفسیر: شرایط بیعت زنان 147

نکته ها: 149

1. رابطه بیعت زنان با شخصیّت اسلامی آنها 149

2. ماجرای بیعت هند همسر ابوسفیان 150

فصل دوم: زن در لباس همسر (حقوق و مسئولیت ها) 153

زن و مرد لباس یکدیگرند 155

شأن نزول: 155

تفسیر 156

ایمان شرط نخست همسرگزینی 158

شأن نزول: 159

تفسیر: ازدواج با مشرکان ممنوع است 159

نکته ها: 160

1. فلسفه تحریم ازدواج با مشرکان 160

2. مشرکان چه اشخاصی هستند؟ 161

3. این آیه منسوخ نشده است 162

4. تشکیل خانواده باید با دقّت ومطالعه باشد 162

حقوق و مسئولیت متقابل همسران 163

حق ووظیفه جدایی ناپذیرند 163

مهریه همسر 164

ص: 8

تفسیر: چگونگی ادای مهر 165

تعدّد زوجات 169

شأن نزول: 170

تفسیر: ازدواج با دختران یتیم 170

نکته ها: 173

1. منظور از عدالت درباره همسران چیست؟ 173

2. تعدّد زوجات یک ضرورت اجتماعی 174

3. آیا تعدّد ازواج ممکن است؟ 178

مهریه هدیه ای از روی محبّت 179

تفسیر: مهر زنان را به طور کامل بپردازید 179

نکته: مهر، یک پشتوانه اجتماعی برای زن 180

معاشرت شایسته با همسر 182

شأن نزول: 182

تفسیر: باز هم دفاع از حقوق زنان 183

پرداخت مهریه زنان به طور کامل 185

شأن نزول: 185

تفسیر: از مهریّه همسر چیزی کم نگذارید 186

ازدواج موقت 188

تفسیر: حرمت ازدواج با زنان شوهردار 188

نکته ها: 192

1. ازدواج موقّت در اسلام 192

2. آیا حکم ازدواج موقّت نسخ شده است 193

3. ازدواج موقّت، یک ضرورت اجتماعی 197

4. ایرادهایی که بر ازدواج موقّت می شود 199

5. «راسل» وازدواج موقّت 200

تمکین در امور زناشویی 201

تفسیر: سرپرستی در نظام خانواده 202

نکته: آیا اسلام اجازه تنبیه بدنی داده است؟ 205

تلاش برای جلوگیری از جدایی 206

تفسیر: محکمه صلح خانوادگی 206

نکته: امتیازات محکمه فامیلی 207

گذشت از پاره ای حقوق برای حفظ زندگی 208

ص: 9

شأن نزول: 209

تفسیر: صلح بهتر است 209

عدالت میان همسران 211

تفسیر: عدالت، شرط تعدّد همسر 211

نکته: 214

آیا تعدّد زوجات ممنوع است؟ 214

حکم ازدواج با زنان اهل کتاب 215

تفسیر: ازدواج وخوردن غذای اهل کتاب 215

همسر مایه آرامش 219

تفسیر: کفران یک نعمت بزرگ 219

نکته ها: 221

1. منظور از «زوجین» کیست؟ 221

2. یک روایت مجعول ومعروف 224

همسر انسان از جنس او 224

تفسیر: 225

تأمین نیازهای جنسی تنها در محدوده ازدواج 225

تفسیر: 226

نکته: همسر دائم وموقّت 227

حکم اتهام به همسر 228

شأن نزول: 229

تفسیر: مجازات تهمت به همسر 230

نکته ها: 232

1. چرا حکم قذف در مورد دو همسر تخصیص خورده؟ 232

2. برنامه مخصوص «لعان» 233

3. جزای محذوف در آیه 234

کبوتر با کبوتر... 235

تفسیر: نوریان مر نوریان را طالبند... 235

نکته ها: 235

1. «خبیثات» و«خبیثون» کیانند؟ 235

2. آیا این یک حکم تکوینی است یا تشریعی 237

3. پاسخ به یک سؤال 237

ازدواج آسان 238

ص: 10

تفسیر: ترغیب به ازدواج آسان 239

نکته ها: 244

1. ازدواج یک سنّت الهی 244

2. منظور از جمله «وَالصّالِحینَ مِن عِبادِکُم وَ إمائِکُم» چیست؟

247

ازدواج مایه آرامش و سبب مودت و رحمت 248

تفسیر 248

نکته: پیوند محبت دو همسر 250

همسرانی عاشق شوهر 251

تفسیر 251

همسرانی عاشق شوهر 252

همسران زیبای بهشتی 252

همسرانی شایسته 253

باز هم همسران بهشتی 253

امان از دست همسر و فرزند بد 255

شأن نزول: 255

تفسیر: اموال وفرزندانتان وسیله آزمایش شما هستند 256

همسر شایسته 257

تفسیر: 257

نکته: اوصاف همسر شایسته 258

توجه به نیازهای معنوی خانواده 258

تفسیر: خانواده خود را از آتش دوزخ نجات دهید 259

نکته: تعلیم وتربیت خانواده 259

پاسخ به نیازهای جنسی فقط از طریق مشروع 261

تفسیر: بخش دیگری از ویژگی های بهشتیان 261

زوجیت در خلقت بشر 262

تفسیر: 263

نکته: نظام جنسیت در جهان بشریت 263

زوجیت در خلقت بشر 264

تفسیر: 264

هم سن و سالی همسران 265

تفسیر: 265

ص: 11

فصل سوم: زن در قامت مادر (حقوق و مسئولیت ها) 267

حق شیردهی 269

تفسیر: هفت دستور درباره شیردادن نوزادان 269

اهمیت نیکی به پدر و مادر 274

نیکی به پدر و مادر 275

تفسیر: توحید ونیکی به پدر ومادر 275

دقّت فوق العاده در احترام به پدر ومادر 277

نکته: احترام پدر ومادر در منطق اسلام 278

اهمیت مقام مادر 281

مقام مادر 281

مرز اطاعت از پدر و مادر 283

شأن نزول: 284

تفسیر: برترین توصیه نسبت به پدر و مادر 284

نکته: نیکی به پدر و مادر 286

نیکی به مادر و مرز اطاعت از والدین 287

تفسیر 288

یادی از رنج مادر 291

تفسیر: ای انسان، به مادر وپدر نیکی کن! 292

نکته ها: 296

توجه به حقوق پدر و مادر 298

پایمال کنندگان حقوق پدر ومادر 299

دعا برای پدر و مادر 300

تفسیر 300

بخش سوم: احکام مربوط به زنان / 303

حرمت مقاربت با زنان در عادت ماهیانه 305

شأن نزول: 305

تفسیر: حکم زنان در عادت ماهیانه 306

نکته ها: 311

1. رفتار اقوام پیشین با زنان 311

2. جمع بین طهارت وتوبه 312

حکم ایلاء 312

ص: 12

تفسیر: مبارزه با یک رسم زشت جاهلی 313

نکته ها: 314

1. ایلاء یک حکم استثنایی است 314

2. مقایسه حکم اسلام ودنیای غرب 315

3. اوصاف الهی در پایان هر آیه 315

حکم عدّه زنان مطلّقه 316

تفسیر: عدّه یا حریم ازدواج 316

نکته ها: 321

1. عدّه، وسیله ای برای صلح وبازگشت 321

2. عدّه، وسیله حفظ نسل 321

طلاق زنان 322

شأن نزول: 322

تفسیر: یا زندگی زناشویی معقول یا جدایی شایسته 323

نکته ها: 325

1. لزوم تعدّد مجالس طلاق 325

2. مفتی اعظم اهل تسنن ونظر شیعه در مسأله طلاق 326

3. مرزهای الهی 326

احکام طلاق 327

شأن نزول: 327

تفسیر: جدایی مشروط 328

نکته: مُحلّل یک عامل بازدارنده در برابر طلاق 329

احکام طلاق 331

تفسیر: باز هم محدودیت های دیگر طلاق 332

عده وفات 334

تفسیر: خرافاتی که زنان را بیچاره می کرد 334

بخشی دیگر از احکام طلاق 339

تفسیر: بخش دیگری از احکام طلاق 339

نکته: آیا این آیه نسخ شده است؟ 342

شرایط شهادت بر فحشای زن 344

تفسیر: شهادت بر فحشا 344

روش سهل وممتنع قوانین کیفری اسلام 348

حکم ازدواج با همسران پدر 349

ص: 13

شأن نزول: 349

تفسیر: ازدواج با همسر پدر ممنوع 350

زنان محارم 351

تفسیر: تحریم ازدواج با محارم 351

حکم زن و مرد زناکار 356

تفسیر: حدّ «زانی» و «زانیه» 356

نکته ها: 360

1. مواردی که حکم زنا اعدام است 360

2. چرا زانیه مقدم ذکر شده؟ 360

3. مجازات در حضور جمع چرا؟ 360

4. حدّ زانی قبلاً چه بوده است؟ 361

5. افراط و تفریط در اجرای حدّ ممنوع! 362

6. شرایط تحریم ازدواج با زانی و زانیه 362

7. فلسفه تحریم زنا 363

حکم اتهام به زنان پاکدامن 363

تفسیر 364

احکامی درباره پوشش زنان 366

شأن نزول: 367

تفسیر: مبارزه با چشم چرانی وترک حجاب 368

نکته ها: 373

1. فلسفه حجاب 373

2. خرده گیری های مخالفان حجاب 376

3. استثناء وجه وکفین 379

4. منظور از «نسائهنّ» چیست؟ 380

5. تفسیر جمله «أو ما مَلَکَت أیمانُهُنَّ» 380

6. تفسیر «اُولِی الإربَهِ مِنَالرِّجالِ» 381

7. کدام اطفال از این حکم مستثنا هستند 382

8. چرا عمو ودایی جزءِ محارم نیامده اند؟ 382

9. هرگونه عوامل تحریک ممنوع 383

ورود به استراحتگاه والدین و حکم حجاب زنان سالخورده

383

تفسیر: آداب ورود به استراحتگاه خصوصی پدر ومادر 384

نکته ها: 388

ص: 14

1. فلسفه استیذان ومفاسد عدم توجّه به آن 388

2. حکم حجاب برای زنان سالخورده 390

بخشی دیگر از احکام طلاق 392

تفسیر: گوشه ای از احکام طلاق وجدایی شایسته 392

احکامی دیگر درباره پوشش زنان 395

شأن نزول: 395

تفسیر: اخطار شدید به مزاحمان وشایعه پراکنان 396

احکام ظهار 398

شأن نزول: 399

تفسیر: «ظِهار» یک عمل زشت جاهلی 400

قسمتی از احکام ظهار 406

حکم ازدواج زن مسلمان با کافر 408

شأن نزول: 409

تفسیر: جبران زیان های مسلمین وکفّار 410

احکامی درباره طلاق 415

تفسیر: شرایط طلاق وجدایی 415

نکته ها: 419

1. «طلاق» منفورترین حلال ها 419

2. انگیزه طلاق 421

3. فلسفه نگه داشتن عدّه 423

پاره ای دیگر از احکام طلاق 424

تفسیر: یا سازش یا جدایی خداپسندانه 424

بخشی دیگر از احکام طلاق 428

تفسیر: احکام زنان مطلّقه وحقوق آنها 428

نکته ها: 434

1. احکام «طلاق رجعی» 434

2. خدا «تکلیف ما لا یطاق» نمی کند 434

3. اهمّیّت نظام خانواده 435

بخش چهارم: زنان نمونه /

437

هاجر زنی فداکار 439

مریم زنی نمونه 441

ص: 15

تفسیر: عمران ودخترش مریم 442

ادامه داستان مریم(ع) 445

تفسیر: پرورش مریم در سایه عنایت الهی 445

عظمت مریم و دعای زکریا (ع) 449

تفسیر: زکریّا ومریم علیهما السلام 450

ادامه داستان حضرت مریم(ع) 452

تفسیر: مریم بانوی برگزیده الهی 452

ادامه داستان حضرت مریم (ع) 454

تفسیر: سرپرستی مریم 455

ادامه داستان حضرت مریم (ع) 456

تفسیر: بشارت تولّد مسیح 456

ادامه داستان حضرت مریم (ع) 459

تفسیر: چگونه بدون همسر فرزند می آورم؟! 459

حضور حضرت فاطمه(س) در ماجرای مباهله 460

شأن نزول: 461

تفسیر: مباهله با مسیحیان نجران 462

نکته ها: 463

1. دعوت به مباهله دلیل روشن حقّانیّت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله 463

2. «مباهله» سند زنده ای برای عظمت اهل بیت علیهم السلام 464

3. پاسخ به سؤال 467

4. نوه های دختری، فرزندان ما هستند 469

5. آیا مباهله یک حکم عمومی است؟ 470

جمعی از زنان مهاجر 471

شأن نزول: 472

مریم صدّیقه 473

تفسیر: مسیح فرستاده خدا بود 473

بشارت به ساره 474

تفسیر: فرازی از زندگی بت شکن 474

سکونت هاجر در سرزمین سوزان 479

تفسیر: بخشی دیگر از زندگی هاجر 480

مریم زنی الهی و نمونه 481

تفسیر: سرآغاز تولّد مسیح 482

ص: 16

نکته ها: 484

1. منظور از روح خدا چیست؟ 484

2. «تمثّل» چیست؟ 485

ادامه داستان حضرت مریم 486

تفسیر: مریم در کشاکش طوفان های زندگی 486

نکته ها: 489

1. مریم در لابه لای مشکلات ورزیده شد 489

2. چرا مریم تقاضای مرگ از خدا کرد؟ 490

3. پاسخ به یک پرسش 491

4. روزه سکوت 491

5. یک غذای نیروبخش 492

ادامه داستان حضرت مریم 493

تفسیر: مسیح در گاهواره سخن می گوید 494

مادر و خواهر موسی علیه السلام 497

تفسیر: چه خدای مهربانی 498

مریم آیتی برای جهانیان 504

تفسیر: مریم علیها السلام بانوی پاکدامن

504

نکته ها: 505

مریم آیه ای الهی 507

تفسیر: آیتی دیگر از آیات خدا 507

مادر موسی و همسر فرعون 508

تفسیر: در آغوش فرعون! 509

امداد الهی به مادر موسی 514

تفسیر: بازگشت موسی به آغوش مادر 515

دختران شعیب 519

تفسیر 520

ادامه قصه دختران شعیب 523

تفسیر: موسی در خانه «شعیب» 524

فاطمه زهرا علیها السلام و آیه تطهیر

527

تفسیر 528

نکته ها: 530

1. آیه تطهیر برهان روشن عصمت 530

ص: 17

2. آیه تطهیر درباره چه کسانی است؟ 531

3. آیا اراده الهی در اینجا تکوینی است یا تشریعی؟ 535

آسیه و مریم دو زن نمونه 537

تفسیر 537

ایثاری تحسین برانگیز 540

شأن نزول: 541

سندی بزرگ بر فضیلت اهلبیت پیامبر صلی الله علیه و آله 541

فاطمه مصداق خیر کثیر 545

تفسیر: ما به تو خیر فراوان دادیم 545

نکته: فاطمه علیها السلام وکوثر

547

بخش پنجم: زنان ناشایست /

549

زن لوط زنی ناشایست 551

تفسیر: 551

توطئه زلیخا 552

تفسیر: عشق سوزان همسر عزیز مصر 552

رسوایی زلیخا 557

تفسیر: طشت رسوایی همسر عزیز از بام افتاد 557

نقشه همسر عزیز مصر 561

زنان فاسد دربار 561

تفسیر: توطئه دیگر همسر عزیز مصر 562

نکته ها: 568

1. تطمیع وتهدید 568

2. ادّعای بیجا 569

3. چرا یوسف در جلسه زنان حضور یافت؟ 569

4. شرکاءِ جرم 569

5. وابستگی مطلق 570

اعتراف زنان خطا کار 571

تفسیر: تبرئه یوسف از هر گونه اتّهام 571

نکته ها: 575

1. نتیجه پاکدامنی 575

2. شکست ها سبب بیداری 575

ص: 18

هلاکت همسر لوط 576

تفسیر: هیرودیا و توطئه قتل حضرت یحیی علیه السلام 577

همسر نوح میان غرق شدگان 579

تفسیر: 579

همسر لوط 580

تفسیر: 580

هلاکت همسر لوط 581

تفسیر: آنجا که پاکدامنی عیب بزرگی است 582

سرانجام همسر لوط 583

تفسیر: و این هم سرنوشت آلودگان! 584

سرانجام همسر لوط 585

تفسیر: سرزمین بلازده این قوم در برابر شماست 586

همسران نوح و لوط، زنانی ناشایست 586

تفسیر: 587

امّجمیل همسر ابولهب 588

شأن نزول: 589

تفسیر: بریده باد دست ابولهب! 590

نکته ها: 595

1. باز هم نشانه دیگری از اعجاز قرآن 595

2. پاسخ به یک سؤال 595

3. همیشه نزدیکان بی بصیرت دورند! 596

زنان وسوسه گر عزم شکن 597

تفسیر: 597

بخش ششم: داستان هایی از زنان /

599

ماجرای امّ عقیل، بانوی صابر 601

ملکه سبا و سلیمان 602

تفسیر: داستان هدهد وملکه سبا 602

نکته: 606

درس های آموزنده 606

ادامه داستان ملکه سبا 608

تفسیر: پادشاهان ویرانگرند 608

ص: 19

نکته ها: 613

1. آداب نامه نگاری 613

2. آیا سلیمان دعوت به تقلید کرد؟ 615

3. اشارات پرمعنی در ماجرای سلیمان 615

4. نشانه پادشاهان 616

ادامه داستان ملکه سبا 617

تفسیر: مرا با مال نفریبید 617

نکته ها: 619

ادامه داستان ملکه سبا 620

تفسیر: در یک چشم برهم زدن تخت او حاضر است 620

نکته ها: 624

1. پاسخ به چند سؤال 624

2. قدرت وامانت، دو شرط مهم 625

3. تفاوت «علم من الکتاب» و«علم الکتاب» 625

4. هذا من فضل ربّی 626

5. آصف بن برخیا چگونه تخت ملکه را حاضر ساخت؟ 627

ادامه داستان ملکه سبا 628

تفسیر: نور ایمان در دل ملکه سبا 629

نکته ها: 633

1. سرانجام کار ملکه سبا 633

2. یک جمع بندی کلّی از سرگذشت سلیمان 634

بخش هفتم: زنان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله / 637

ماجرای افک و رفع اتهام از همسر پیامبر 639

شأن نزول: 640

تحقیق وبررسی 643

تفسیر: داستان پرماجرای افک (تهمت عظیم) 645

ادامه ماجرای افک 650

تفسیر: اشاعه فحشا ممنوع 651

نکته ها: 653

1. اشاعه فحشا چیست؟ 653

2. بلای شایعه سازی 655

ص: 20

3. کوچک شمردن گناه 656

مسئولیت سنگین همسران پیامبر 657

شأن نزول: 657

تفسیر: یا سعادت جاودان، یا زرق وبرق دنیا 658

نکته: چرا گناه وثواب افراد باشخصیّت مضاعف است 662

همسران پیامبر و لزوم مراقبت از گفتار و رفتار خویش 664

تفسیر: همسران پیامبر باید چنین باشند 665

ماجرای ازدواج زینب 669

شأن نزول: 670

تفسیر: سنّت شکنی بزرگ 671

نکته: افسانه های دروغین 676

زنانی که ازدواج پیامبر با آنان حلال است 679

تفسیر: با این زنان می توانی ازدواج کنی 679

نکته ها: 682

احکامی در چگونگی ارتباط پیامبر با همسرانش 685

شأن نزول 686

تفسیر: رفع یک مشکل دیگر از زندگی پیامبر صلی الله علیه و آله 686

نکته: آیا این حکم در حقّ همه همسران پیامبر صلی الله علیه و آله بود؟ 689

حکمی دیگر در ارتباط پیامبر با زنان 690

تفسیر: یک حکم مهمّ دیگر در ارتباط با همسران پیامبر 690

نکته ها: 691

1. فلسفه این حکم 691

2. روایات مخالف 692

3. آیا قبل از ازدواج می توان به همسر آینده نگاه کرد؟ 693

احکامی ویژه درباره همسران پیامبر صلی الله علیه و آله 694

شأن نزول: 695

تفسیر: 696

احکامی دیگر خطاب به همسران پیامبر صلی الله علیه و آله 701

شأن نزول: 701

تفسیر: مواردی که از این قانون حجاب مستثناست 702

هشدار به برخی از همسران پیامبر صلی الله علیه و آله 703

شأن نزول: 704

ص: 21

تفسیر: سرزنش شدید نسبت به برخی همسران پیامبر صلی الله علیه و آله 706

نکته ها: 710

1. اوصاف همسر شایسته 710

2. نارضایی پیامبر صلی الله علیه و آله از برخی همسران خود 711

مقدمه حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی(دامت برکاته)

ص: 22

مقدمه حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (دامت برکاته)

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ»

دانشمندان اسلامی، پس از نزول وحی، با الهام از پیامبر صلی الله علیه و آله و راسخان در علوم الهی علیهم السلام ، برای تبیین حقایق قرآنی تلاش گسترده ای انجام داده و به تفسیر و تبیین قرآن پرداخته اند، تا زوایای پنهان آیات را روشن سازند و فهم آن را همگانی نمایند، چرا که قرآن، نور، موعظه، شفا، ذکر، فرقان و برهان است.

در عصر ما نیز به تناسب نیازها، تلاش های درخور تحسینی انجام شده، اما ورود شبهات از دنیای غرب و لزوم مراجعه تازه به قرآن برای پاسخ گویی به نیازهای زمانه، ما را بر آن داشت که تفسیری نو، با قلمی روان، بیانی تازه و ناظر به نیازمندی های روز بنویسیم. خوشبختانه اقبالی که از جلدهای نخست «تفسیر نمونه» صورت گرفت، ما را به ادامه کار دلگرم تر نمود. این تلاش ها که به همراه جمعی از نخبگان و دانشمندان حوزه علمیه قم در مدت پانزده سال به ثمر نشست - بحمدالله - استقبال گسترده ای را در میان طبقات مختلف مردم به همراه داشت و به سرعت به خانه ها و کتابخانه های پژوهندگان و تشنگان معارف قرآنی راه یافت، به گونه ای که این تفسیر بارها تجدید چاپ شد و برخی از مجلدات آن تاکنون به چاپ شصتم رسیده است. همچنین این تفسیر به زبان های دیگر ازجمله عربی و اردو به طور کامل ترجمه شده و مورد استفاده عالمان، خطیبان و محققان دیگر کشورها نیز قرار گرفته است، که همه این ها از برکت قرآن است.

شیوه ای دیگر در مطالعه قرآن - علاوه بر شیوه معمول که به صورت ترتیبی است - شیوه مطالعه موضوعی قرآن، همراه با تفسیر آن است. این شیوه ثمرات فراوانی دارد.

ص: 23

ازجمله این که وقتی پژوهشگری مثلا بحث شفاعت را در قرآن به صورت موضوعی دسته بندی کند، آیات آن را در کنار یکدیگر قرار دهد و به مطالعه آن ها بپردازد؛ این نوع نگاه، حقایق تازه ای را به روی او می گشاید و مشکلات و متشابهات قرآن را برای او حل می کند و پژوهشگر به جمع بندی منطقی دست می یابد. همین سبب شد که در میان معاصران، تفسیر موضوعی به صورت جدّی مورد توجه قرار گیرد، و ما نیز بر همین اساس، تفسیر موضوعی قرآن را با عنوان «پیام قرآن» در 10 جلد و «اخلاق در قرآن» در سه جلد نوشته ایم.

بر همین اساس، می توان تفسیر نمونه را نیز به صورت موضوعی مورد مطالعه قرار داد و مباحث مربوط به یک موضوع را از آن استخراج و به صورت دسته بندی شده عرضه کرد؛ در این مسیر نیز - بحمدالله - تفسیر نمونه منبع جوشانی برای محققان گردید و موضوعات گوناگونی از آن جداگانه استخراج و چاپ شد. از جمله: «شرح وتفسیر لغات قرآن» بر اساس تفسیر نمونه، «قصه های قرآن» از تفسیر نمونه، «حج وحرمین شریفین» در تفسیر نمونه و... .

* * *

از کارهای تازه ای که دراین باره می توانست مورد توجه قرار گیرد، مسائل مربوط به زنان در تفسیر نمونه است، اهمیت این کار از آن جهت است که دشمنان اسلام و آنها که از پیشرفت سریع اسلام نگران اند و آن را مخالف منافع مادی خود می بینند برای ضربه زدن به آن به روش های مختلفی متوسل می شوند که یکی از مهم ترین آنها خرده گیری بر اصول اسلام و ایجاد شبهه در احکام آن است.

یکی از این مسائل «جایگاه زن در اسلام» می باشد که گاه آن را با ذهنیات و اوهام خود، می آمیزند؛ گاه به نسبت های ناروایی که دشمنان ما به ما داده اند متوسل می شوند و گاه با توسل به روش های گزینشی و انتخاب یک آیه از قرآن و به فراموشی سپردن سایر آیات، به شبهه افکنی می پردازند.

از آنجا که چینش تمام آیات مربوط به زن در قرآن مجید، در کنار یکدیگر، نشان می دهد که اسلام خدمت بزرگی به جامعه زنان و احیای شخصیت و حقوق آنها کرده است، گردآوری این آیات در یک مجموعه و ارائه تفسیر شفاف و زنده ای از آن، می تواند هم اوهام خیال بافان، هم نسبت های ناروای مغرضان و هم روش های انحرافی گزینشی ناآگاهان را بی اثر سازد.

ص: 24

این کار را فاضل ارجمند حجت الاسلام والمسلمین آقای سعید داودی تحت عنوان «جایگاه زن در تفسیر نمونه» انجام داده و تمام بحث هایی را که در ذیل آیات مربوط به زنان است از سراسر قرآن جمع آوری کرده و با روش بدیعی آنها را در بخش های مختلف قرار داده و به صورت منطقی عرضه کرده است.

چه خوب است آنها که می خواهند نظر اسلام را درباره جنس زن، حقوق وحرمت وی بدانند قبلا به مطالعه این مجموعه بپردازند.

اینجانب امیدوارم که این مجموعه باارزش، پاسخ گوی بسیاری از سؤالات باشد.

رعایت امانتی که درباره عبارات تفسیر نمونه از سوی مؤلف صورت گرفته در خور تقدیر است. موفقیت ایشان و همه خوانندگان عزیز را از خداوند خواهانم.

قم - حوزه علمیه

ناصر مکارم شیرازی

آذرماه 1392 - صفر 1435

ص: 25

ص: 26

پیشگفتار

(یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَهٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالا کَثِیرآ وَنِسَآءً). (سوره نساء، آیه 1)

خدای مدبّر که ربوبیّت آفرینش، همچون اصل آفرینش، از اوست، عالم را مانند زنجیره ای به هم پیوسته قرار داد که هر بندی از آن به اِتقان عالم صُنع کمک می کند وانفصال و تغییر هر یک از آنها زیان بار است.

مهم ترین بند این زنجیره، انسان با تمام ویژگی ها، قابلیت ها و قدرت تأثیرگذاری اوست. انحراف بشر از فطرت خویش و تغییر در آفرینش و طبیعت خود، سعادت

او را به خطر می اندازد، راه پیشرفتش را سد می کند و سبب نابودی او با دست

خویش می شود.

از نمونه های روشن در این مسیر، قضاوت عجولانه، ناآگاهانه و گاه ظالمانه درباره زن است. روزگاری بر این بشر گذشت که زن را خارج از نوع انسانی می دانستند و گاه با او در حدّ یک کالا - همانند سایر کالاهای منزل - رفتار می کردند.

اسلام نیز در محیطی طلوع کرد که بدترین قضاوت ها درباره زن وجود داشت وپاره ای از قبایل عرب به سبب تفکرات نادرست، از داشتن دختر متنفر بودند و نگه داشتن او را در خانواده، مایه ننگ می دانستند و گاه دختران را زنده به گور می کردند. قرآن در چنین محیطی تلاش کرد بشر را با حقیقت خلقت زن، بلکه خلقت بشر آشنا سازد و نگاه واقع گرایانه را - که ریشه در سرشت و طبیعت او دارد - عرضه کند. قرآن او را انسانی همانند مرد، قابل هدایت و رشد معنوی، و دارای حقوقی اساسی دانسته است؛ امّا در این فرایند، هرگز تفاوت های جسمی و روحی زن و مرد را نادیده نگرفته و نقش همسری و مادری زن را محوری و مهم شمرده است.

قرآن کریم، در عین توجه به خرافه زدایی درباره زنان، به ویژگی های روحی

ص: 27

وروانی زن نگاهی واقع بینانه داشته و در این برآیند، حقوق و تکالیف هماهنگ، برای او وضع کرده است.

درخشش احکام و قوانین قرآن درباره زنان و تکریم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از آن ها، نه تنها برای مردم عصر بعثت، بلکه پس از آن نیز برای سایر ملل، ادیان و اقوام، مایه شگفتی بوده است.

قرن ها گذشت و زن در جوامع غیر اسلامی همچنان مورد ظلم و نگاه بدبینانه بود، تا این که در عصر صنعتی شدن غرب، نگاه به زن تغییر کرد؛ امّا چون انگیزه این نگاه، تجاری و تأمین کارگرانی ارزان برای کارخانه ها بود، نه نگاه تکریم مدارانه وجبران واقعی ظلم های گذشته، بار دیگر و البته به نوعی دیگر، زن مورد ستم مردان سودجو قرار گرفت؛ ولی این بار تبلیغات گسترده و زرق وبرق جلوه های مادی، کاری کرد که زنان، به ظاهر با اختیار خویش وضع موجود را بپذیرند و با دست خود سند اسارت خویش را امضا کنند. در این میان جریان های فمینیستی شکل گرفت. در هیاهوی تبلیغات و تئوری های جدید سبک زندگی، خانواده ها از هم پاشید و زنان، ابزاری برای تبلیغ کالاهای تجاری و وسیله ای برای کامروایی ها وهوس رانی های مردان بی مسئولیت شدند.

تلاش شد که روح زن بودن و عشق مادری از زنان سلب شود و درپی آن، نفرت از فرزندآوری به وجود آید و رشد منفی جمعیت شکل گیرد. زنان به جای حضور مؤثّر در خانواده، ابزار دست تاجران و سودجویان شدند و اندام ربایی از آنان مقصود اصلی هوس بازان گردید.

همه این آسیب ها، محصول انحراف جامعه غربی از فطرت انسانی و سرشت طبیعی خلقت زنان، بلکه مردان بود. روشن است که راه علاج بیماری جدید، بازگشت به هدف تعریف شده ای است که خالق انسان برای انسان به طور عام، و زن ومرد به گونه خاص، تعیین کرده است.

باتأسف فراوان،دردهه های گذشته نفوذفرهنگ غرب درجوامع اسلامی،تغییرات گسترده ای را در سبک زندگی زنان و مردان مسلمان به وجود آورد. غرب زدگان، پیشرفت های صنعتی غرب را با فرهنگ زندگی آنان پیوند زده و راه رشد و توسعه را در برهنگی زنان و بی ایمانی مردان دانسته اند که نتیجه آن، سست شدن بنیان های خانواده در جوامع اسلامی، افزایش نرخ طلاق و از هم پاشیدگی زندگی ها گردید.

ص: 28

ولی امروزه که صدای کارشناسان دلسوز مسائل اجتماعی حتی در غرب شنیده می شود، برای مسلمانان، بازگشت به قرآن و آموزه های اسلامی به صورت جدی مطرح شده است.

در این فضا، بازگشت به حقایق قرآن همراه با تفاسیر روان و به روز، نخستین نیاز جامعه اسلامی است.

از کتاب های ارزشمندی که در پرتو قرآن کریم به تبیین حقایق مربوط به زنان پرداخته، تفسیر نمونه، اثر گران سنگ آیت الله العظمی مکارم شیرازی - مدّ ظلّه - وهمکاران ایشان است. این تفسیر ارزشمند که در حال و هوای انقلاب اسلامی ایران و پیروزی آن و در عصر خیزش های اسلامی در جوامع مسلمان نوشته شده، به گونه ای روشن به تحلیل مسائل مربوط به زنان پرداخته، تبیین فلسفه های احکام وتفاوت های حقوقی زن و مرد را نیز مورد توجّه قرار داده و به تناسب موضوع، شبهات مطرح درباره مسائل زنان را پاسخ گفته است. ازاین رو، انتخاب تمامی مباحث مربوط به زنان از این تفسیر و عرضه موضوعی و هدفمند آن به جامعه اسلامی رسالتی مهم و تأثیرگذار است، که اینجانب تلاش کرده ام برای خدمت به قرآن کریم وجامعه دینی به این کار اقدام کنم.

شیوه تحقیق و تنظیم

1. محتوای این کتاب به صورت تفسیر موضوعی - ترتیبی تنظیم شده است؛ بدین صورت که موضوع زن، همراه با بخش ها و فصل های مرتبط آن، در تفسیر نمونه جستجو شده، سپس هر یک از موضوعات هفت گانه (که خواهد آمد) با ریز

موضوعاتش به ترتیب سوره ها مرتب گردیده است. مثلاً در موضوع «زنان نمونه»، از ابتدای قرآن به ترتیب سوره ها و آیات، جستجو شده و تفسیر و نکته های آن از تفسیر نمونه استخراج گردیده وکنار هم قرار گرفته است؛ لذا در عین حال که به صورت موضوعی تحقیق شده، به ترتیب سوره ها و آیات، چیده شده است.

برای تحقق این هدف، تلاش فراوانی شده و بارها مطالب آن و نحوه تنظیم وچینش آن مورد بازبینی قرار گرفته تا هر کدام در بخش مربوط به خود قرار گیرد.

2. تلاش ها بر این بوده که همه آیات مربوط به حوزه زنان، در موضوعات

ص: 29

هفت گانه مورد توجه قرار گیرد، مگر موارد نادری که ذیل آیه، نکته خاصی نداشته ومشابه آن در سایر آیات آمده است؛ ولی از سوی دیگر، اگر در آیاتی که مربوط به زنان نبوده، نکته ای درباره آنان آمده، آن نکته نیز نقل شده است.

3. در ابتدای هر موضوع، آیات مرتبط، همراه با ترجمه نقل شده، سپس تفسیر مربوط به آن آیات آمده، آنگاه هر نکته ای که درباره موضوع زن بوده، انتخاب و نقل شده است و اگر در مجموعِ نکته های ذیل آیات، یک یا دو نکته مربوط به بحث بوده، فقط همان نکته ها آمده است، ولی در تفسیر آیات، برای تبیین آیه مربوط به حوزه زنان، گاه تفسیر آیات قبل و بعد نیز نقل شده است.

4. در این نقل و تنظیم، تلاش بر این بوده که متن تفسیر نمونه بدون تغییر آورده شود، مگر در مواردی خاص که برای ارتباط با موضوع، نیاز به تغییر کلمات و یا جمله هایی بوده، که البته به قدر ضرورت اکتفا شده است. یادآوری می شود که در این کتاب، از تفسیر نمونه با آخرین ویرایش استفاده شده است.

5. قبل از طرح هر آیه و یا مجموعه آیات، عنوان مناسب توسط اینجانب انتخاب شده، تا سمت وسوی بحث را نشان دهد و این به جز عناوین و تیترهایی است که در خود تفسیر نمونه و یا تحت عنوان نکته ها آمده است.

6. گاه بحث های ذیل آیات به چند موضوع از حوزه زنان مربوط بوده است؛ در چنین صورتی تلاش شده که این مباحث ذیل بخش های مرتبط تر قرار گیرد و اگر قابلیت قرار گرفتن در بخش های مختلف بوده، مطالب آن در ذیل موضوعات مناسب آمده است؛ از این رو، گاه مجموع نکته هایی که تفسیر نمونه در ذیل یک و یا چند آیه آورده، به تفکیک در چند جای این کتاب قرار گرفته است.

7. مجموعه مباحث حوزه زنان در قرآن کریم و به تَبَع آن در تفسیر نمونه مورد دقّت قرار گرفته و با ترتیب منطقی، در هفت بخش کلّی تنظیم شده است:

در بخش اول، سرگذشت غم بار زنان در جاهلیت و دیگر اقوام بررسی شده، چراکه تا وضعیت گذشته زنان مورد توجه قرار نگیرد، نمی توان خدمت بزرگ قرآن را به این صنف به درستی درک کرد.

در بخش دوم، تلاش اسلام برای احیای جایگاه زن مورد توجه قرار گرفته، که در سه فصل تنظیم شده است: در فصل اول، زن به عنوان یک صنف دربرابر مرد دیده

ص: 30

شده است؛ در این قسمت ابتدا در گفتار اول، از جایگاه انسانی زن در قرآن بحث شده،تاروشن گردد که قرآن زن را همانند مرد، انسان، و ریشه آفرینش هر دو را واحد می شمرد و نوع انسانی را تشکیل یافته از دو صنف زن و مرد می داند. واضح است که این بحث، نقش کلیدی و اساسی در نوع قضاوت های بعدی درباره زنان دارد.

آنگاه در گفتار دوم، به جایگاه معنوی و هدایت پذیری زن در قرآن پرداخته شده، تا روشن شود که قرآن زن را همانند مرد، هدایت پذیر، جایگاه معنوی هر دو را یکسان و راه رسیدن به قرب الهی را برای هر دو، ایمان، عمل صالح و تقوا می داند وهرگز زن را به دلیل زن بودن، از این توفیق محروم ندانسته است.

در گفتار سوم، جایگاه حقوقی زن و مرد بررسی شده است. در این گفتار که بحث مهمی به شمار می آید، به این نکته پرداخته شده که زن و مرد هر چند از نظر انسانی ومعنوی یکسان اند؛ ولی با توجه به تفاوت های جسمی و روحی این دو صنف، نمی توان انتظار داشت که تکالیف و حقوق آنان نیز یکسان باشد؛ زن و مرد در عین اشتراک در «هویّت انسانی»، تفاوت های عمیق روحی و روانی دارند که در مسیر «نظام احسن» امری ضروری است. طبیعی است که این تفاوت ها، مسئولیت های آنان را نیز متفاوت می سازد، و تفاوت های حقوقی زن و مرد نیز از تفاوت مسئولیت های آنان ناشی می شود. اما در عین حال، زن و مرد حقوق برابر نیز دارند که به آن ها نیز پرداخته شده است. ازاین رو، این قسمت، نخست حقوق برابر زن و مرد، آنگاه حقوق متفاوت آن ها را در قرآن بررسی می کند.

در گفتار چهارم، جایگاه اجتماعی زن در قرآن و شرکت او در مسئله ای مانند بیعت با رهبران دینی مورد بررسی قرار گرفته است.

در فصل دوم این بخش، زن در لباس همسر دیده شده و پاسخ این سؤال بیان گردیده که زن به عنوان همسر و زوجه، دارای چه حقوق و مسئولیت هایی است وقرآن آن ها را چگونه ترسیم می کند؟

در این قسمت به مسئولیت ها و وظایفی نیز که مردان دربرابر همسران خود دارند پرداخته شده است. البته مسئله طلاق زنان و احکامی که بر آن مترتب است، در این فصل نیامده، بلکه در بخش سوم (احکام مربوط به زنان)، مطرح شده است. درواقع در این فصل، احکام و حقوقی که زن به هنگام همسری دارد، مورد توجه است

ص: 31

ومباحث مربوط به طلاق و احکامی همچون عدّه طلاق و عدّه وفات و مانند آن، در احکام زنان آمده است.

در فصل سوم، زن در قامت مادر، حقوق و مسئولیت هایش بررسی شده است، البته غالباً قرآن، مادر و پدر (والدین) را در کنار هم مورد توجه قرار داده، لذا به تَبَع بحث از مادر، بحث های مربوط به پدر - در آیات مشترک - آمده است.

بخش سوم از بخش های هفت گانه، به احکام زنان (نوع زن) می پردازد؛ همچنین احکامی که در ارتباط مردان با زنان مطرح است در این بخش آورده شده است. البته همان گونه که اشاره شد، احکام و مسئولیت های زن دربرابر شوهرش در فصل دوم از بخش دوم مورد بحث قرار گرفته است.

در بخش چهارم، به زنان نمونه در قرآن می پردازیم؛ زنانی که به سبب ایمان قوی، عمل صالح و حمایت از حق، ستایش شده اند؛ برخی از این زنان همانند همسر فرعون و مریم، دختر عمران، به قدری رشد معنوی داشته اند که قرآن آن ها را به عنوان الگو وسرمشقی برای همه مؤمنان معرفی کرده است.

بخش پنجم، به زنان ناشایست و نکوهیده در قرآن می پردازد. زنانی که به سبب کفرونافرمانی دستورات الهی ومخالفت باپیامبران خداموردنکوهش قرارگرفته اند.

بخش ششم، داستان هایی از زنان را که در قرآن آمده، در بر دارد. آنان که نه در مرتبه اعلای ایمان قرار داشتند که جزء زنان نمونه باشند و نه از زنان ناشایست ونکوهیده به شمار آمده اند، ولی ماجرای زندگی آنان و فراز و فرود حیاتشان عبرت آموز بوده ومورد توجه قرآن قرار گرفته است، همانند ملکه سبأ.

بخش هفتم و پایانی کتاب، به زنان پیامبر صلی الله علیه و آله در قرآن اختصاص یافته است. در این بخش، داستان ها و احکام مربوط به آن ها، و سفارش هایی که قرآن به آنان کرده، گردآوری شده است. البته طبیعی است که در این بخش به نحوه ارتباط پیامبر صلی الله علیه و آله با همسرانش و احکام ویژه ای که دراین باره نازل شده نیز پرداخته شود.

بنابراین، بخش های این کتاب این گونه تنظیم شده اند:

بخش اوّل: سرگذشت غم بار زنان

فصل اوّل: زن در جاهلیت

فصل دوم: زن در دیگر اقوام

ص: 32

بخش دوم: تلاش قرآن برای احیای جایگاه زن

فصل اول: زن دربرابر مرد

گفتار اول: جایگاه انسانی زن در قرآن

گفتار دوم: جایگاه معنوی و هدایت پذیری زن در قرآن

گفتار سوم: جایگاه حقوقی زن در قرآن

گفتار چهارم: جایگاه اجتماعی زن در قرآن

فصل دوم: زن در لباس همسر (حقوق و مسئولیت ها)

فصل سوم: زن در قامت مادر (حقوق و مسئولیت ها)

بخش سوم: احکام زنان

بخش چهارم: زنان نمونه

بخش پنجم: زنان ناشایست

بخش ششم: داستان هایی از زنان

بخش هفتم: زنان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله (احکام و حکایت هایی درباره آن ها وسفارش های خداوند به آنان)

* * *

در پایان لازم می دانم از فرزندان عزیزم، دانش پژوهان ارجمند، آقایان عبدالوحید و علیرضا داودی سپاسگزاری کنم که تمام تفسیر نمونه را - با تقسیم مجلّدات آن میان خود - بررسی و مسائل مربوط به زنان را علامت گذاری کردند و در اختیار من قرار دادند، تا راه برای نمایه گذاری و فصل بندی هموار گردد.

توفیقات روزافزون این عزیزان را از خدای بزرگ مسئلت دارم. انّه ولیّ التوفیق.

حوزه علمیه قم - سعید داودی

3 / 7 / 1392

ص: 33

ص: 34

بخش اوّل: سرگذشت غمبار زنان

اشاره

ص: 35

ص: 36

فصل اوّل: زن در جاهلیت

اشاره

ص: 37

ص: 38

خشم از تولد دختر

اشاره

(وَیَجْعَلُونَ للهِِ الْبَنَاتِ سُبْحَانَهُ وَلَهُمْ مَّا یَشْتَهُونَ * وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالاُْنثَی ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدّآ وَهُوَ کَظِیمٌ * یَتَوَارَی مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ أَیُمْسِکُهُ عَلَی هُونٍ أَمْ یَدُسُّهُ فِی التُّرَابِ أَلاَ سَاءَ مَا یَحْکُمُونَ * لِلَّذِینَ لاَ یُؤْمِنُونَ بِالاْخِرَهِ مَثَلُ السَّوْءِ وَللهِِ الْمَثَلُ الاَْعْلَی وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ)

آنها (در پندار خود،) برای خداوند دخترانی قرار می دهند؛ - منزّه است (از اینکه فرزندی داشته باشد) - در حالی که برای خودشان، آنچه را دوست دارند قائل می شوند؛ * وهنگامی که به یکی از آنها بشارت دهند دختر نصیب تو شده، صورتش (از فرط ناراحتی) سیاه می شود؛ وبه شدّت خشمگین می گردد. * به خاطر بشارت بدی که به او داده شده، از قوم وقبیله خود پنهان می شود؛ (ونمی داند) آیا آن (دختر) را با قبول ننگ نگه دارد، یا (زنده) در خاک پنهانش کند؟! آگاه باشید که بد حکم می کنند! * صفات زشت برای کسانی است که به سرای آخرت ایمان نمی آورند؛ وبهترین صفات برای خداست؛ واو توانا وحکیم است.

(سوره نحل، آیات 57-60)

تفسیر: آنجا که تولّد دختر ننگ بود

از آنجا که در آیات گذشته بحث هایی مستدل درباره نفی شرک وبت پرستی آمده بود، این آیات به بخشی از بدعت های شوم وعادت های زشت مشرکان می پردازد تا دلیل دیگری باشد برای محکوم ساختن شرک وبت پرستی. در همین رابطه به این بدعت ها وعادات شوم اشاره می کند.

بدعت شوم دیگر آنها این بود که برای خداوندی که از هر گونه آلایش جسمانی

ص: 39

پاک است، دخترانی قائل می شدند. آیه می گوید: «آنان (در پندار خود) برای خداوند دختران قرار می دهند. منزّه است» (وَ یَجْعَلُونَ لِلَّهِ الْبَنَاتِ سُبْحَانَهُ).

«ولی برای خودشان آنچه را میل دارند قائل می شوند» (وَ لَهُمْ مَا یَشْتَهُونَ).

یعنی هرگز حاضر نیستند همین دختران را که برای خدا قائل شده اند برای خود نیز قائل شوند. واصلاً دختر برای آنها عیب وننگ ومایه سرشکستگی وبدبختی محسوب می شد.

آیه بعد برای تکمیل این مطلب اشاره به یکی دیگر از عادت زشت و شوم آنها می کند، می گوید: «در حالی که هرگاه به یکی از آنها بشارت دهند خدا دختر نصیب تو شده، صورتش (از فرط ناراحتی) سیاه می شود» (وَ إِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالاُْنْثَی ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا).

«وبه شدّت خشمگین می گردد» (وَ هُوَ کَظِیمٌ).(1)

کار به همین جا پایان نمی گیرد او برای نجات از این ننگ وعار که به پندار نادرستش دامنش را گرفته «از قوم وقبیله خود به خاطر بشارت بدی که به او داده شده است متواری می گردد» (یَتَوَارَی مِنَالْقَوْمِ مِنْ سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ).

باز هم موضوع خاتمه نمی یابد بلکه دائماً در این فکر غوطه ور است که «آیا او را با قبول ننگ نگه دارد، یا در خاک پنهانش کند؟» (أَیُمْسِکُهُ عَلَی هُونٍ أَمْ یَدُسُّهُ فِی التُّرَابِ).

در پایان آیه این حکم ظالمانه وشقاوت آمیز غیرانسانی را با صراحت هرچه بیشتر محکوم کرده می گوید: «آگاه باشید که بد حکم می کنند» (أَلاَ سَاءَ مَا یَحْکُمُونَ).

سرانجام ریشه این همه آلودگی ها وبدبختی ها را چنین معرّفی می کند: اینها زاییده عدم ایمان به آخرت است و «برای کسانی که به سرای آخرت ایمان ندارند، صفات زشت است» (لِلَّذِینَ لاَ یُوْمِنُونَ بِالاْخِرَهِ مَثَلُ السَّوْءِ).

«امّا برای خداوند صفات عالی است» (وَ لِلَّهِ الْمَثَلُ الاَْعْلَی).

«واو قدرتمند و حکیم است» (وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ).

وبه همان نسبت که انسان به این خداوند بزرگ وعزیز وحکیم نزدیک می شود،

ص: 40


1- «کظیم» به کسی می گویند که مملوّ از اندوه وغضب شده وخویشتن داری می کند، وبه اصطلاح دندان برجگر می فشارد.

شعاع نیرومندی از صفات عالیش، از علم وقدرت وحکمتش، در جان او پرتوافکن می گردد واز خرافات وزشتکاری ها وبدعت های شوم فاصله می گیرد. امّا هر قدر از او دور می گردد، به همان نسبت در ظلمات جهل وضعف وزبونی وعادات زشت وشوم گرفتار می شود.

فراموش کردن خدا ونیز فراموش کردن دادگاه عدل او، انگیزه همه پستی ها، زشتی ها، انحرافات وخرافات است، ویادآوری این دو اصل اصیل، منبع اصلی احساس مسؤولیّت ومبارزه با جهل وخرافات وعامل توانایی ودانایی است.

نکته ها
1. چرا فرشتگان را دختران خدا می دانستند؟

در آیات متعدّدی از قرآن می خوانیم که مشرکان عرب، فرشتگان را دختران خدا می پنداشتند، یا بدون ذکر انتساب به خداوند آنها را از جنس زن می دانستند. در سوره زخرف، آیه 19 می خوانیم: (وَ جَعَلُوا الْمَلاَئِکَهَ الَّذِینَ هُمْ عِبَادُ الرَّحْمَنِ إِنَاثًا) «فرشتگان را که بندگان خدا هستند دختر می پنداشتند».

ودر سوره اسراء آیه 40 می فرماید: (أَفَأَصْفَیکُمْ رَبُّکُمْ بِالْبَنِینَ وَاتَّخَذَ مِنَ الْمَلاَئِکَهِ إِنَاثًا) «آیا خداوند به شما پسرانی داده واز فرشتگان، دخترانی انتخاب کرده است».

این پندار ممکن است بقایای خرافاتی باشد که از اقوام گذشته به عرب جاهلی رسیده بود. ونیز ممکن است به خاطر این بوده که فرشتگان از نظرها مستورند واین صفت بیشتر در زنان وجود داشت. لذا به گفته برخی اینکه عرب، «شمس» (خورشید) را مؤنّث مجازی و«قمر» (ماه) را مذکّر مجازی می گوید به این جهت است که قرص آفتاب در میان نور خیره کننده اش آن چنان پوشیده است که نگاه کردن به آن آسان نیست در حالی که قرص ماه کاملاً نمایان است.

این احتمال نیز وجود دارد که لطافت وجود فرشتگان سبب این توهّم شده بود چرا که زن نسبت به مرد جنس لطیف تری دارد.

به هر حال این یک خرافه وپندار غلط است که متأسّفانه هنوز رسوبات آن در اعماق فکری بعضی دیده می شود وحتّی در ادبیّات زبان های مختلف نیز وجود دارد.

از جمله اینکه وقتی یک زن خوب را می خواهند توصیف کنند فرشته اش

ص: 41

می گویند وعکس هایی که از فرشتگان ارائه می دهند غالباً به صورت زن است. در حالی که فرشتگان اصولاًجسم مادّی ندارندکه مردوزن ومذکّرومؤنّث داشته باشند.

2. چرا عرب جاهلی دختران را زنده به گور می کرد؟

این واقعاً وحشت آور است که انسان آن قدر عاطفه خود را زیر پا بگذارد که

به کشتن انسان، آن هم در زشت ترین صورتش افتخار ومباهات نماید. انسانی که

پاره تن خود اوست، انسانی که بی دفاع وضعیف است، او را با دست خویش زنده

به خاک بسپارد.

این یک امر ساده نیست که انسان - هرچند نیمه وحشی - دست به چنین جنایت وحشتناکی بزند؛ قطعاً دارای ریشه های اجتماعی وروانی واقتصادی بوده است.

مورّخان می گویند: شروع این عمل زشت در جاهلیّت از آنجا بود که جنگی میان دو گروه در آن زمان اتّفاق افتاد. گروه فاتح، دختران وزنان گروه مغلوب را اسیر کردند. پس از مدّتی که صلح برقرار شد، خواستند اسیران جنگی را به قبیله خود بازگردانند ولی برخی از دختران اسیر با مردانی از گروه فاتح ازدواج کرده بودند. آنها ترجیح دادند که در میان دشمن بمانند وهرگز به قبیله خود بازنگردند. این امر بر پدران آن دختران سخت گران آمد ومایه شماتت وسرزنش آنان گردید، تا آنجا که برخی سوگند یاد کردند که هرگاه در آینده دختری نصیبشان شود او را با دست خود نابود کنند تا به دست دشمن نیفتند.

ملاحظه می کنید که وحشتناک ترین جنایات زیر پوشش دروغین دفاع از ناموس وحفظ شرافت وحیثیت خانواده انجام می گرفت وسرانجام این بدعت زشت وننگین مورد استقبال گروهی واقع گردید، ومسأله «وئاد» (زنده به گور کردن دختران) یکی از رسوم جاهلیّت شد وهمان است که قرآن به شدّت آن را محکوم ساخته، می گوید: (وَإِذَا الْمَوْوُدَهُ سُئِلَتْ * بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ) «در قیامت درباره دختران زنده به گور شده سؤال می شود - که به چه گناهی کشته شدند؟».(1)

این احتمال نیز وجود دارد که تولیدکننده بودن پسران ومصرف کننده بودن

ص: 42


1- سوره تکویر، آیات 8 و 9.

دختران، در آن جوامع نیز به این جنایت کمک کرده باشد، زیرا پسر برایشان سرمایه بزرگی محسوب می شد که در غارتگری ها ونگهداری شتران ومانند آن از وجودش استفاده می کردند، در حالی که دختران چنین نبودند.

از سوی دیگر، وجود جنگ ها ونزاع های دائمی قبیلگی میان آنها سبب فقدان سریع مردان وپسران جنگجو می شد وطبعاً تناسب وتعادل میان تعداد دختران وپسران به هم می خورد وتا آنجا وجود پسران عزیز شده بود که تولّد پسر، مایه مباهات بود وتولّد دختر، مایه ناراحتی ورنج یک خانواده.

این امر تا آنجا رسید که به گفته برخی از مفسّران به محض اینکه حالت وضع حمل به زن دست می داد، شوهرش از خانه متواری می شد مبادا دختری بیاورد واو در خانه باشد. سپس اگر به او خبر می دادند مولود پسر است، با خوشحالی وهیجان وصف ناپذیری به خانه بازمی گشت، امّا وای اگر به او خبر می دادند که نوزاد دختر است، آتش خشم واندوه جان او را در بر می گرفت.(1)

داستان «وئاد» پر از حوادث بسیار دردناک وچندش آور است.

از جمله نقل کرده اند: مردی خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله آمد اسلام آورد، اسلامی راستین. روزی خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله رسید و پرسید: اگر گناه بزرگی کرده باشم، آیا توبه من پذیرفته می شود؟ حضرت فرمود: خداوند توبه پذیر ومهربان است. عرض کرد ای رسول خدا، گناه من بسیار بزرگ است. فرمود: وای بر تو هر قدر گناه تو بزرگ باشد، عفو خدا از آن بزرگ تر است.

عرض کرد: اکنون که چنین می گویی بدان که من در جاهلیّت به سفر دوری رفته بودم در حالی که همسرم باردار بود. پس از چهار سال بازگشتم، همسرم به استقبالم آمد، نگاه کردم دخترکی در خانه دیدم پرسیدم این دختر کیست؟ گفت: دختر یکی از همسایگان است.

من فکر کردم ساعتی بعد به خانه خود می رود امّا با تعجّب دیدم نرفت، غافل از اینکه او دختر من است ومادرش این واقعیّت را مکتوم می دارد مبادا به دست من کشته شود.

ص: 43


1- تفسیرکبیر، ج 20، ص 55.

سرانجام گفتم: راستش را بگو این دختر کیست؟ گفت: به خاطر داری هنگامی که به سفر رفتی باردار بودم، این نتیجه همان حمل است ودختر تو است.

آن شب را با کمال ناراحتی خوابیدم. گاه به خواب می رفتم وگاه بیدار می شدم. صبح نزدیک شد. از بستر برخاستم وکنار بستر دخترک رفتم در کنار مادرش به خواب رفته بود. او را بیرون کشیدم وبیدارش کردم وگفتم همراه من به نخلستان بیا.

او به دنبال من حرکت می کرد تا نزدیک نخلستان رسیدیم. من شروع به کندن حفره ای کردم واو به من کمک می کرد خاک را بیرون آوردم. هنگامی که حفره تمام شد من زیر بغل او را گرفتم ودر وسط حفره افکندم....

در این هنگام هر دو چشم پیامبر صلی الله علیه و آله پر از اشک شد... سپس دست چپم را به کتف او گذاشتم که بیرون نیاید وبا دست راست خاک بر او می افشاندم. او پیوسته دست وپا می زد ومظلومانه فریاد می کشید پدر جان، با من چه می کنی؟ در این هنگام مقداری خاک به روی ریش های من ریخت او دستش را دراز کرد وخاک را از صورت من پاک نمود، ولی من همچنان قساوتمندانه خاک به روی او می ریختم تا آخرین ناله هایش در زیر قشر عظیمی از خاک محو شد.

در اینجا پیامبر صلی الله علیه و آله در حالی که بسیار ناراحت وپریشان بود واشک ها را از چشم پاک می کرد فرمود: اگر نه این بود که رحمت خدا بر غضبش پیشی گرفته، لازم بود هر چه زودتر از تو انتقام بگیرد.(1)

ونیز در حالات قیس بن عاصم که از اشراف ورؤسای قبیله بنی تمیم در جاهلیّت بود وپس از ظهور پیامبر صلی الله علیه و آله اسلام آورد می خوانیم: روزی خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله آمد تا شاید بار گناه سنگینی را که بر دوش می کشید سبک کند.

عرض کرد: در گذشته گروهی از پدران بر اثر جهل وبی خبری دختران بیگناه خود را زنده به گور کردند. من نیز دوازده دختر نصیبم شد که همه را به این سرنوشت شوم مبتلا ساختم.

هنگامی که همسرم سیزدهمین دخترم را مخفیانه به دنیا آورد وچنین وانمود کرد که نوزادش مرده به دنیا آمده، امّا در پنهانی او را نزد اقوام خود فرستاده بود، موقّتاً

ص: 44


1- القرآن یواکب الدهر، ج 2، ص 214.

فکرم از ناحیه این نوزاد راحت شد. امّا بعد که از ماجرا آگاه شدم، او را با خود به نقطه ای بردم وبه تضرّع والتماس وگریه او اعتنا نکرده وزنده به گورش ساختم.

پیامبر صلی الله علیه و آله از شنیدن این ماجرا سخت ناراحت شد ودر حالی که اشک می ریخت فرمود: «مَن لا یَرحَمُ لا یُرحَمُ؛ کسی که رحم نکند به او رحم نخواهد شد». سپس رو به سوی قیس کرد و گفت: روز بدی در پیش داری. قیس گفت: چه کنم تا بار گناهم سبک شود؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: به تعداد دخترانی که کشته ای بندگانی آزاد کن (شاید بار گناهت سبک شود).(1)

ونیز در حالات صعصعه بن ناجیه (جدّ فرزدق، شاعر معروف) که انسان آزاده وشریفی بود می خوانیم: در عصر جاهلیّت با بسیاری از عادات زشت آنها مبارزه می کرد تا آنجا که 360 دختر را از پدرانشان خرید واز مرگ نجات داد وحتّی در یک مورد برای نجات نوزاد دختری که پدرش تصمیم بر قتل او داشت، مرکب سواری خود ودو شتر به پدر آن دختر داد.

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: کار بسیار بزرگی انجام دادی وپاداش تو نزد خدا محفوظ است.

فرزدق به این کار نیای خود افتخار کرده می گفت:

وَ مِنّا الَّذی مَنَعَ الوائداتِ فَأحیَا الوئیدَ فَلَم تُوائَد:

«از دودمان ما کسی را سراغ داریم که جلوی زنده به گور کردن دختران را گرفت - آنها را زنده کرد تا در خاک دفن نشوند»(2) (ر.ک: ج 11، ص 293-302).

ناخشنودی از دختر

اشاره

(وَیَجْعَلُونَ للهِِ مَا یَکْرَهُونَ وَتَصِفُ أَلْسِنَتُهُمْ الْکَذِبَ أَنَّ لَهُمُ الْحُسْنَی لاَ جَرَمَ أَنَّ لَهُمُ النَّارَ وَأَنَّهُمْ مُّفْرَطُونَ * تَاللهِ لَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلَی أُمَمٍ مِّنْ قَبْلِکَ فَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَهُوَ وَلِیُّهُمُ الْیَوْمَ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ)

و آنها برای خدا چیزهایی [ دخترانی] قرار می دهند که خودشان از آن کراهت دارند؛ با این

ص: 45


1- جاهلیّت واسلام، ص 632.
2- قاموس الرجال، ج 5، ص 125.

حال زبانشان به دروغ می گوید که برای آنها پاداش نیک است! بی تردید برای آنان آتش است؛ وآنها از پیشگامان (دوزخ)اند. * به خدا سوگند، به سوی امّت های پیش از تو پیامبرانی فرستادیم؛ امّا شیطان اعمال آنها را در نظرشان آراست؛ وامروز او ولیّ وسرپرستشان است؛ و(در سرای آخرت) مجازات دردناکی برای آنهاست!

(سوره نحل، آیات 62و63)

تفسیر

بار دیگر با بیان تازه ای، بدعت های زشت وخرافاتی را که عرب های جاهلی داشتند (در زمینه تنفّر از فرزندان دختر واعتقاد به اینکه فرشتگان دختران خدایند) محکوم کرده می گوید: «آنان برای خدا چیزهایی قرار می دهند که خود از آن کراهت دارند [ فرزندان دختر]» (وَ یَجْعَلُونَ لِلَّهِ مَا یَکْرَهُونَ).

این تناقض عجیبی است وهمان گونه که در سوره نجم آیه 22 آمده است: «این یک تقسیم ناهنجار است». اگر فرشتگان دختران خدایند، پس معلوم می شود دختر چیز خوبی است، چرا شما از فرزندان دختر ناراحت می شوید؟ واگر بد است چرا برای خدا قائل هستید؟

«با این حال زبانشان به دروغ می گوید که سرانجام نیکی دارند» (وَ تَصِفُ أَلْسِنَتُهُمُ الْکَذِبَ أَنَّ لَهُمُ الْحُسْنَی).

با کدام عمل، انتظار چنین پاداشی دارند؟ با زنده به گور کردن دختران معصوم وبیگناه وبی دفاع؟ یا با تهمت وافترا به ساحت مقدّس پروردگار؟ با کدامین عمل؟

کلمه «حُسنی» که مؤنّث «احسن» وبه معنی نیکوتر یا نیکوترین است، در اینجا به معنی بهترین پاداش ها یا بهترین عاقبت هاست که این قوم مغرور گمراه با همه جنایاتشان برای خود قائل بودند.

در این صورت این پرسش پیش می آید که با اینکه عرب جاهلی به معاد عقیده نداشت، چگونه چنین سخنی را می گفتند؟

ولی باید توجّه داشت که همه آنها منکر معاد به طور مطلق نبودند، بلکه معاد جسمانی را نفی می کردند واز اینکه انسان بار دیگر به حیات مادّی بازگردد تعجّب داشتند. به علاوه این تعبیر ممکن است به صورت قضیّه شرطیّه بوده باشد. یعنی آنها

ص: 46

می گفتند: «اگر جهان دیگری هم در کار باشد ما در آنجا بهترین پاداش را

خواهیم داشت». وهمین گونه است طرز تفکّر بسیاری از جبّاران ومنحرفان لجوج که در عین دوری از خدا خود را از همه نزدیک تر به خدا می دانند و ادّعاهای پوچ ومسخره ای دارند.

این احتمال را نیز برخی از مفسّران داده اند که منظور از «حُسنی» همان «نعمت حسنی» یعنی پسران است، زیرا دختران را شوم وبد می دانستند ولی پسران را خوب ونعمت عالی.

امّا تفسیر اوّل صحیح تر به نظر می رسد. لذا بلافاصله می گوید: «ناچار برای آنها آتش دوزخ است» (لاَ جَرَمَ أَنَّ لَهُمُ النَّارَ).

یعنی نه تنها عاقبت نیکی ندارند بلکه پایان کارشان جز آتش دوزخ نیست.

«وآنان از پیشگامان (دوزخ)اند» (وَأَنَّهُمْ مُفْرَطُونَ).

«مُفرَط» از مادّه «فَرَط» (بر وزن فقط) به معنی پیشگام ومتقدّم است.

و از آنجا که ممکن است، بعد از شنیدن داستان عرب جاهلی برای بعضی این سؤال پیش آید که چگونه ممکن است انسان جگر گوشه خود را با آن قساوت، زنده به زیر خاک ها بفرستد، مگر چنین چیزی امکان پذیر است؟ در آیه بعد گویی به پاسخ این پرسش پرداخته می گوید: «به خدا سوگند، به سوی امّت های پیش از تو پیامبرانی فرستادیم، امّا شیطان اعمالشان را در نظرشان آراست» (تَاللَّهِ لَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلَی أُمَمٍ مِنْ قَبْلِکَ فَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ أَعْمَالَهُمْ).

آری، شیطان چنان در وسوسه های خود مهارت دارد که زشت ترین وبدترین جنایات را گاه در نظر انسان چنان زینت می دهد که آن را یک افتخار می پندارد، همان گونه که عرب جاهلی زنده به گور کردن دختران خود را سند افتخار می دانست وآن را به عنوان حمایت از ناموس وحفظ حیثیّت وآبروی قبیله، مدح وتمجید می کرد ومی گفت: من امروز دخترم را به دست خود زیر خاک ها می فرستم تا فردا در جنگ به دست دشمن نیفتد.

جایی که ننگین ترین اعمال در زیر فریبنده ترین ماسک ها بر اثر تزیین و وسوسه شیطان امکان پذیر باشد، حال بقیّه کارها روشن است (ر.ک: جلد11، ص306-312).

ص: 47

کشتن فرزند از ترس فقر

اشاره

(وَلاَ تَقْتُلُوا أَوْلاَدَکُمْ خَشْیَهَ إِمْلاَقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِیَّاکُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ کَانَ خِطْئآ کَبِیرآ)

وفرزندانتان را از ترس فقر، به قتل نرسانید؛ ما آنها وشما را روزی می دهیم؛ به یقین کشتن آنها گناه بزرگی است! (سوره اسراء، آیه 31)

تفسیر

در این آیه به یک عمل زشت جاهلی که از فجیع ترین گناهان بود اشاره کرده می گوید: «فرزندانتان را از ترس فقر نکُشید» (وَ لاَ تَقْتُلُوا أَوْلاَدَکُمْ خَشْیَهَ إِمْلاَقٍ).

روزی آنها بر شما نیست، «ما آنان وشما را روزی می دهیم» (نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ).

«چرا که قتل آنها گناه بزرگی است» (وَ إِیَّاکُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ کَانَ خِطْأً کَبِیرًا).

از این آیه به خوبی استفاده می شود که وضع اقتصادی عرب جاهلی به قدری سخت ورنج آور بوده که گاهی حتّی فرزندان دلبند خود را به خاطر عدم توانایی در تأمین نیازهای آنها می کشتند.

در اینکه عرب جاهلی فقط دختران را به زیر خاک پنهان می کرد، یا پسران را نیز از ترس فقر می کشت، در میان مفسّران گفت وگوست:

بعضی معتقدند که اینها همه اشاره به زنده به گور کردن دختران است که به دو دلیل این کار را انجام می دادند. یکی اینکه مبادا در آینده در جنگ ها به اسارت دشمنان در آیند، نوامیس آنان به چنگال بیگانه بیفتد، دیگر اینکه فشار فقر وعدم توانایی در تأمین هزینه زندگی آنها سبب قتلشان می شد چرا که دختر در آن جامعه تولیدکننده نبود بلکه غالباً مصرف کننده محسوب می شد.

درست است که پسران نیزدرآغازعمرمصرف کننده بودندولی عرب جاهلی همیشه به پسران به عنوان یک سرمایه مهم می نگریست وحاضر به از دست دادن آنها نبود.

برخی دیگر عقیده دارند که آنها دو نوع قتل فرزند داشتند: نوعی که به پندار غلط خودشان به خاطر حفظ ناموس بود و این اختصاص به دختران داشت، و نوعی

دیگر از ترس فقر صورت می گرفت وآن جنبه عمومی داشت وپسر ودختر در آن تفاوت نمی کرد.

ص: 48

ظاهر تعبیر آیه که ضمیر جمع مذکّر در آن به کار رفته (قَتلَهُم) می تواند دلیلی بر این نظر بوده باشد، زیرا اطلاق جمع مذکّر به پسر ودختر به طور مجموع از نظر ادبیّات عرب ممکن است ولی برای خصوص دختران بعید به نظر می رسد.

امّا اینکه گفته شد پسران قادر بر تولید بودند وسرمایه ای محسوب می شدند کاملاً صحیح است، امّا این در صورتی است که توانایی بر هزینه آنها در کوتاه مدّت داشته باشند، در حالی که گاهی آن قدر در فشار بودند که حتّی توانایی بر اداره زندگی آنها در کوتاه مدّت هم نداشتند (وبه همین دلیل تفسیر دوم صحیح تر به نظر می رسد).

به هر حال این یک توهّم بیش نبود که روزی دهنده فرزندان، پدر ومادرند. خداوند اعلام می کند که این پندار شیطانی را از سر به در کنند وبه تلاش هر چه بیشتر برخیزند، خدا هم کمک نموده زندگی آنها را اداره می کند.

قابل توجّه اینکه ما از این جنایت زشت وننگین وحشت می کنیم در حالی که همین جنایت به شکل دیگری در عصر ما، حتّی در به اصطلاح مترقّی ترین جوامع، انجام می گیرد وآن، اقدام به سقط جنین در مقیاس بسیار وسیع، به خاطر جلوگیری از افزایش جمعیّت وکمبودهای اقتصادی است.(1)

جمله «خَشیَهَ إملاقٍ» نیز اشاره لطیفی به نفی این پندار شیطانی است. در واقع می گوید این تنها یک ترس است که شما را به این خیانت بزرگ تشویق می کند، نه یک واقعیّت.

ضمناً باید توجّه داشت که جمله «کانَ خِطأً کَبِیرًا» با توجّه به اینکه «کان» فعل ماضی است، اشاره وتأکید بر این موضوع است که قتل فرزندان، گناهی است بزرگ که از دیرباز در میان انسان ها شناخته شده وزشتی آن در اعماق فطرت جای دارد لذا مخصوص به عصر وزمانی نیست (ر.ک: ج 12، ص 118 - 121).

خشم و اندوه از شنیدن تولد دختر

اشاره

(وَجَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبَادِهِ جُزْءآ إِنَّ الاِْنسَانَ لَکَفُورٌ مُّبِینٌ * أَمِ اتَّخَذَ مِمَّا یَخْلُقُ بَنَاتٍ وَأَصْفَاکُمْ بِالْبَنِینَ * وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِمَا ضَرَبَ لِلرَّحْمَانِ مَثَلا ظَلَّ وَجْهُهُ

ص: 49


1- برای توضیح بیشتر به تفسیر آیه 151 سوره انعام مراجعه فرمایید.

مُسْوَدّآ وَهُوَ کَظِیمٌ * أَوَمَنْ یُنَشَّؤُا فِی الْحِلْیَهِ وَهُوَ فِی الْخِصَامِ غَیْرُ مُبِینٍ * وَجَعَلُوا الْمَلاَئِکَهَ الَّذِینَ هُمْ عِبَادُ الرَّحْمَنِ إِنَاثآ أَشَهِدُوا خَلْقَهُمْ سَتُکْتَبُ شَهَادَتُهُمْ وَیُسْأَلُونَ)

آنها برای او از میان بندگانش جزئی قرار دادند (وملائکه را دختران خدا خواندند)؛ انسان ناسپاسی آشکار است * آیا از میان مخلوقاتش دختران را (برای خود) انتخاب کرده وپسران را مخصوص شما ساخته است؟! * در حالی که هرگاه یکی از آنها را به همان چیزی که برای خداوند رحمان شبیه قرار داده [به تولّد دختر] بشارت دهند، صورتش (از فرط ناراحتی) سیاه می شود وخشمگین می گردد. * آیا کسی را که در میان زینت ها پرورش می یابد وبه هنگام جدال قادر به تبیین مقصود خود نیست (فرزند خدا می خوانید)؟! * وآنها فرشتگان را که بندگان خداوند رحمانند مؤنّث پنداشتند؛ آیا هنگام آفرینش آنها حضور داشته اند؟! گواهی آنان نوشته می شود و(از آن) بازخواست خواهند شد.

(سوره زخرف، آیات 15-19)

تفسیر: چگونه ملائکه را دختران خدا می خوانید؟

بعد از تحکیم پایه های توحید از طریق برشمردن نشانه های خداوند در نظام هستی ونعمت ها ومواهب او، در آیات مورد بحث به نقطه مقابل آن یعنی مبارزه با شرک وپرستش غیر خدا پرداخته، نخست به سراغ یکی از شاخه های آن یعنی پرستش فرشتگان می رود می فرماید: «آنها برای خداوند از میان بندگانش جزئی قرار دادند» (وَ جَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبَادِهِ جُزْءًا).

فرشتگان را دختران خدا ومعبودان خود پنداشتند، خرافه زشتی که در میان بسیاری از بت پرستان رواج داشت.

تعبیر «جزء» هم بیانگر این است که آنها فرشتگان را فرزندان خدا می شمردند، زیرا همیشه فرزند جزئی از وجود پدر ومادر است که به صورت نطفه از آنها جدا می شود وبا هم ترکیب می گردد، وهسته بندی فرزند از آن آغاز می شود.

ونیز بیان کننده پذیرش عبودیّت آنهاست، چرا که فرشتگان را جزئی از معبودان در مقابل خداوند تصوّر می کردند.

ص: 50

این تعبیر در ضمن یک استدلال روشن بر بطلان اعتقاد خرافی مشرکان است، چرا که اگر فرشتگان، فرزندان خدا باشند لازمه اش این است که خداوند جزء داشته باشد ونتیجه آن ترکیب ذات پاک خداست، در حالی که دلایل عقلی ونقلی گواه بر بساطت واحدیّت وجوداوست چرا که جزء،مخصوص به موجودات امکانیه است.

سپس می افزاید: «انسان کفران کننده آشکاری است» (إِنَّ الاِْنْسَانَ لَکَفُورٌ مُبِینٌ).

این همه نعمت های الهی سراسر وجود او را احاطه کرده که پنج بخش آن در آیات پیشین گذشت، با این حال به جای اینکه سر بر آستان خالق وولیّنعمت خود بساید راه کفران پیش گرفته، به سراغ مخلوقاتش می رود.

در آیه بعد برای محکوم کردن این تفکّر خرافی از ذهنیّات ومسلّمات خود آنها استفاده می کند چرا که آنها جنس مرد را بر زن ترجیح می دادند واصولاً دختر راننگ خود می شمردند. می فرماید: «آیا از میان مخلوقاتش دختران را برای خود انتخاب کرده وپسران را برای شما برگزیده است؟» (أَمِ اتَّخَذَ مِمَّا یَخْلُقُ بَنَاتٍ وَأَصْفَاکُمْ بِالْبَنِینَ).

به پندار شما مقام دختر پایین تر است، چگونه خود را بر خدا ترجیح می دهید وسهم او را دختر وسهم خود را پسر می پندارید؟

درست است که زن ومرد در پیشگاه خدا در ارزش های والای انسانی یکسانند، ولی گاه استدلال به ذهنیّات مخاطب، تأثیری در فکر او می گذارد که وادار به تجدید نظر می شود.

باز، همین مطلب را به بیان دیگری تعقیب کرده، می گوید: «در حالی که هرگاه یکی از آنها را به همان چیزی که برای خداوند رحمان شبیه قرار داده بشارت دهند، صورتش سیاه و خشمگین می شود» (وَ إِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِمَا ضَرَبَ لِلرَّحْمَنِ مَثَلاً ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ کَظِیمٌ).

منظور از «بِما ضَرَبَ لِلرَّحمنِ مَثَلاً» همان فرشتگانی است که آنها را دختران خدا می دانستند ودر عین حال معبود خود قرار می دادند وشبیه ومانند او.

واژه «کَظِیم» از مادّه «کَظم» (بر وزن نظم) به معنی گلوگاه است وبه معنی بستن گلوی مشک آب بعد از پر شدن نیز آمده، ولذا این کلمه در مورد کسی که قلبش مملو از خشم یا غم واندوه است به کار می رود.

این تعبیر به خوبی حاکی از تفکّر خرافی مشرکان ابله در عصر جاهلیّت در مورد

ص: 51

تولّد فرزند دختر است که چگونه از شنیدن خبر ولادت دختر ناراحت می شدند، در عین حال فرشتگان را دختران خدا می دانستند.

باز در ادامه این سخن می افزاید: «آیا کسی را که در لابه لای زینت ها پرورش می یابد وبه هنگام جدال قادر به تبیین مقصود خود نیست (فرزند خدا می خوانید وپسران را فرزند خود)؟» (أَوَ مَنْ یُنَشَّوُا فِی الْحِلْیَهِ وَ هُوَ فِی الْخِصَامِ غَیْرُ مُبِینٍ).(1)

در اینجا قرآن دو صفت از صفات زنان را که در غالب آنها دیده می شود واز جنبه عاطفی آنان سرچشمه می گیرد مورد بحث قرار داده، نخست علاقه شدید آنها به زینت آلات ودیگر عدم قدرت کافی بر اثبات مقصود خود به هنگام مخاصمه وجرّ وبحث به خاطر حیا وشرم.

بدون شک زنانی هستند که تمایل چندانی به زینت ندارند ونیز بدون شک علاقه به زینت در حدّ اعتدال عیبی برای زنان محسوب نمی شود، بلکه در اسلام روی آن تأکید شده؛ منظور اکثریّتی است که در غالب جوامع بشری عادت به تزیین افراطی دارند، گویی در میان زینت به وجود می آیند وپرورش می یابند.

ونیز بدون شک در میان زنان افرادی پیدا می شوند که از نظر قدرت منطق وبیان بسیار قوی هستند، ولی نمی توان انکار کرد که اکثریّت آنها به خاطر شرم وحیا در مقایسه با مردان به هنگام بحث ومخاصمه وجدال، قدرت کمتری دارند.

هدف بیان این حقیقت است که چگونه شما دختران را فرزند خدا می پندارید وپسران را از آن خود می شمرید؟

در آخرین آیه مورد بحث مطلب را باصراحت بیشتری مطرح کرده، می فرماید: «آنها فرشتگان را که بندگان خداوند رحمانند مؤنّث پنداشتند» ودختران خدا معرّفی کردند (وَ جَعَلُوا الْمَلاَئِکَهَ الَّذِینَ هُمْ عِبَادُ الرَّحْمَنِ إِنَاثًا).

آری، آنها بندگان خدا هستند، سر بر فرمان او دارند وتسلیم اراده اویند، چنانکه در آیات 26 و27 سوره انبیاء نیز آمده است: (بَلْ عِبَادٌ مُکْرَمُونَ * لاَ یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ) «آنها [ فرشتگان] بندگان شایسته اویند - هرگز در سخن بر او پیشی نمی گیرند؛ و(پیوسته) به فرمان او عمل می کنند».

ص: 52


1- «یُنَشَّؤُا» از مادّه «نَشَأَ» به معنی ایجاد چیزی است ودر اینجا به معنی تربیت شدن وپرورش یافتن است.«حِلیَه» به معنی زینت و«خِصام» بحث ومجادله وکشمکش بر سر چیزی است.

باید توجّه داشت «عباد» هم جمع مذکّر است وهم به موجوداتی که خارج از مذکّر ومؤنّث باشند، مانند فرشتگان، اطلاق می شود، همان گونه که در مورد خداوند ضمیرهای مفرد مذکّر به کار می رود، در حالی که مافوق همه اینهاست.

قابل توجّه اینکه در این جمله «عباد» به «الرّحمن» اضافه شده، این تعبیر ممکن است اشاره به این باشد که غالب فرشتگان، مجریان رحمت خداوند وتدبیرکنندگان نظامات عالم هستی که سراسر رحمت است می باشند.

امّا چرا این خرافه در میان عرب جاهلی پیدا شد وچرا هم اکنون رسوبات آن در مغزهای گروهی باقی مانده تا آنجا که فرشتگان را به صورت زن ودختر ترسیم می کنند، حتّی وقتی به اصطلاح فرشته آزادی را مجسّم می سازند در چهره زنی با قیافه وموهای فراوان ترسیم می کنند؟

این پندار ممکن است از اینجا سرچشمه گرفته باشد که فرشتگان از نظر مستورند وزنان نیز غالباً مستور بوده اند، حتّی در مورد بعضی از مؤنّث های مجازی در لغت عرب این معنی دیده می شود که خورشید را مؤنّث مجازی می دانند وماه را مذکّر، زیرا قرص خورشید معمولاً در میان امواج نور خود پوشیده است ونگاه کردن به آن به آسانی ممکن نیست، ولی قرص ماه چنین نمی باشد.

یا اینکه لطافت وجود فرشتگان سبب شده که آنها را همجنس زنان که نسبت به مردان موجودات لطیف تری هستند بدانند. وعجب اینکه بعد از این همه مبارزه اسلام با این تفکّر خرافی باز هنگامی که می خواهند زنی را به خوبی توصیف کنند می گویند او یک فرشته است، ولی در مورد مردان کمتر این تعبیر به کار می رود. کلمه «فرشته» نیز نامی است که برای زنان انتخاب می کنند.

سپس به صورت استفهام انکاری در پاسخ آنها می فرماید: «آیا شاهد آفرینش آنها بوده اند واز طریق حضور خود به این امر پی برده اند؟» (أَشَهِدُوا خَلْقَهُمْ).

ودر پایان آیه می افزاید: «گواهی آنان بر این عقیده بی اساس در نامه های اعمالشان نوشته می شود، و(از آن) بازخواست خواهند شد» (سَتُکْتَبُ شَهَادَتُهُمْ وَیُسْئَلُونَ).

آنچه در آیات فوق خواندیم به صورت دیگری در سوره نحل، آیات 57 تا 59) آمده است، وما در آنجا بحث های مشروحی پیرامون عقاید «عرب جاهلی» در مورد مسأله «وئاد» (زنده به گور کردن دختران) واصولاً عقیده آنها پیرامون جنس زن ونیز نقش اسلام در احیا وشخصیّت وارزش مقام زن آورده ایم (ر.ک: ج 21، ص 37 - 42).

ص: 53

به کدامین گناه کشته شدند؟

اشاره

(وَإِذَا الْمَوْءُودَهُ سُئِلَتْ * بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ)

ودر آن هنگام که از دختران زنده به گور شده سوال شود: * به کدامین گناه کشته شدند؟! (سوره تکویر، آیات 8 و 9)

تفسیر

سپس به سراغ هشتمین نشانه از حوادث رستاخیز رفته می فرماید: «ودر آن هنگام که از دختران زنده به گور شده سؤال می شود» (وَ إِذَا الْمَوْوُدَهُ سُئِلَتْ).

«به کدامین گناه کشته شدند»؟! (بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ).

«مَوؤُدَه» از مادّه «وأد» (بر وزن وعد) به معنی دختری است که زنده در زیر خاک دفن شده.

بعضی گفته اند، ریشه آن، به معنی ثقل وسنگینی است، وچون این دختران را در گور دفن می کنند وخاک به روی آنها می ریزند، این تعبیر درباره آنها به کار رفته است.

در بعضی از روایات در تفسیر این آیه توسعه داده شده، تا آنجا که شامل هر گونه قطع رحم، ویا قطع مودت اهل بیت علیهم السلام می شود.

در حدیثی از امام باقر علیه السلام می خوانیم: هنگامی که از تفسیر این آیه سؤال شد فرمود: «مَن قُتِلَ فِی مَوَدَّتِنا؛ منظور کسانی است که در طریق محبت ودوستی ما کشته می شوند».(1)

در حدیث دیگری آمده است: شاهد این سخن آیه قربی است: (قُلْ لاَ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبی) «بگو: من هیچ پاداشی در برابر دعوت نبوت از شما نمی طلبم جز محبت اهل بیتم».(2)

البتّه ظاهر آیه همان تفسیر اول است، ولی ملاک ومفهوم آن قابل چنین توسعه ای می باشد.

ص: 54


1- و 2. تفسیر برهان، ج 4، ص 432، ح 7 و11.
2- تفسیر برهان، ج 4، ص 432، ح 7 و11.
نکته: زنده به گور کردن دختران

از دردناک ترین ووحشیانه ترین پدیده های عصر جاهلیت عرب، پدیده «وأد» است که در قرآن مجید مکرر به آن اشاره شده.

گرچه بعضی معتقدند: این جنایت در همه قبائل عرب عمومیت نداشته، وتنها در قبیله «کنده» (یا بعضی از قبائل دیگر) بوده است، ولی مسلّمآ مسأله نادری نیز محسوب نمی شده، وگرنه قرآن با این تأکید و به طور مکرر، روی آن صحبت نمی کرد.

به علاوه، این کار، به قدری وحشتناک است که حتی موارد نادر آن، قابل دقّت وبررسی است.

مفسّران گفته اند: در جاهلیت عرب، هنگامی که وقت وضع حمل زن فرا می رسید، همسرش حفره ای در زمین حفر می کرد وبالای آن می نشست، اگر نوزاد دختر بود، آن را در میان حفره پرتاب می کرد، واگر پسر بود، آن را نگاه می داشت، لذا، یکی از شعرای آنها در همین زمینه با لحن افتخار آمیزی می گوید:

سَمَّیتُها إِذا وُلِدَت تَمُوتُ وَ القَبرُ صِهرٌ ضامِنٌ ذَمِیتُ

«نام آن نوزاد دختر را به هنگام تولد تموت (یعنی می میرد در مقابل یحیی که مفهومش این است: زنده می ماند) گذاشتم! وقبر، داماد من است که او را در بر گرفته وخاموش ساخته است»!.(1)

عامل پیدایش این جنایت، امور مختلفی بوده است از جمله:

عدم ارزش زن، به عنوان یک انسان در جامعه جاهلی.

مسأله فقر شدید که بر آن جامعه حاکم بوده، مخصوصاً با توجّه به اینکه دختران همانند پسران قادر بر تولید اقتصادی نبودند، و در غارتگری ها شرکت نداشتند.

همچنین، این فکر که در جنگ های فراوان قبیله ای آن روز، ممکن بود دختران به اسارت در آیند، وبه اصطلاح نوامیس آنها به دست بیگانگان بیفتد واز این راه لکه ننگی بر دامنشان بنشیند، در این کار بی اثر نبود.

این عوامل چندگانه، دست به دست هم داد، وپدیده وحشتناک «وأد» وزنده به گور کردن دختران را به وجود آورده بود.

ص: 55


1- مجمع البیان، ج 10، ص 444.

با نهایت تأسف، این مسأله به اشکال دیگری در جاهلیت قرون اخیر نیز خودنمایی می کند، در شکل آزادی سقط جنین که به صورت قانونی در بسیاری از کشورهای به اصطلاح متمدن رواج یافته، اگر عرب جاهلی بعد از تولد، نوزادان را می کشت، انسان های متمدن عصر ما آن را در شکم مادر می کشند!

شرح بیشتری در این زمینه در ذیل آیه 59 سوره نحل نوشتیم.

قابل توجّه اینکه: قرآن مجید به قدری این مسأله را زشت ومنفور شمرده، وبا آن برخورد قاطع کرده است که: حتی رسیدگی به این موضوع را مقدم بر مسأله نشر نامه های اعمال در قیامت ودادخواهی در مسائل دیگر می شمرد، واین نهایت اهتمام اسلام را به خون انسان ها ومخصوصاً انسان های بی گناه، همچنین ارزش جنس زن را از دیدگاه اسلام نشان می دهد.

نکته دیگری که توجّه به آن در اینجا لازم است اینکه: قرآن نمی گوید از قاتلین سؤال می کنند، بلکه می گوید از این کودکان معصوم سؤال می شود که گناهشان چه بوده است که چنین بیرحمانه کشته شدند؟ گویی قاتلین ارزش بازپرسی را هم ندارند، به علاوه شهادت وگواهی این مقتولین به تنهایی کافی است (ر.ک: ج 26، ص186-189).

* * *

ص: 56

فصل دوم: زن در دیگر اقوام

اشاره

ص: 57

ص: 58

سرگذشت دردناک زنان در طول تاریخ

زن در طول تاریخ جریان پرماجرا ودردآلودی دارد که از مهم ترین مباحث جامعه شناسی روز به شمار می رود. به طور کلّی دوران زندگی زن را به دو دوره می توان تقسیم کرد:

نخست دوران ماقبل تاریخ که امروز اطّلاع صحیحی از وضع زن در آن دوره در دست نیست وشاید در آن دوران از حقوق طبیعی بیشتری برخوردار بوده است.

با شروع تاریخ بشر نوبت به دوره دوم رسید. در این دوره در بعضی از جوامع، زن به عنوان یک شخصیّت غیر مستقل در حقوق اقتصادی وسیاسی واجتماعی شناخته می شد. این وضع در پاره ای از کشورها تا قرون اخیر ادامه داشت. این طرز تفکّر درباره زن حتّی در قانون مدنی به اصطلاح مترقّی فرانسه هم دیده می شود که به عنوان نمونه به چند مادّه از موادّی که درباره روابط مالی زوجین سخن می گوید اشاره می شود:

از مادّه 215 و217 استفاده می شود که زن شوهردار نمی تواند بدون اجازه وامضای شوهر خود هیچ عمل حقوقی را انجام دهد وهرگونه معامله برای او محتاج به اذن شوهر است (البتّه در صورتی که شوهر نخواهد از قدرتش سوءِ استفاده کرده وبدون علّت موجّه از اجازه دادن امتناع ورزد).

طبق مادّه 1242 شوهر حق دارد به تنهایی در دارایی مشترک بین زن ومرد هرگونه تصرّف که بخواهد بکند واجازه زن هم لازم نیست (البتّه با این قید که هر معامله ای که از حدود اداره کردن خارج باشد موافقت وامضای زن لازم نیست).

واز این بالاتر در مادّه 1428 حقّ اداره کلّیه اموال اختصاصی زن هم به مرد محوّل

ص: 59

شده است (البتّه با این قید که در هرگونه معامله ای که از حدود اداره کردن خارج باشد، موافقت وامضای زن نیز لازم است).(1)

در محیط پیدایش اسلام - یعنی حجاز - نیز قبل از ظهور پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله با زن همان معامله انسان وابسته غیر مستقل می شد. رفتار آنها به بشرهای نیمه وحشی شباهت بسیاری داشت، زیرا به وضع رسوا وننگینی از زن بهره برداری می کردند.

زن در آن محیط آن چنان بی اراده وبی اختیار بود که گاهی جهت ارتزاق صاحب خود، در معرض کرایه قرار می گرفت. محرومیّت از تمدّن وابتلای به فقر، آنها را گرفتار خشونت عجیبی کرده بود که جنایت معروف «وَأد» (زنده به گور کردن) را در مورد آنان مرتکب می شدند (ر.ک: ج 2، ص 194و195).

ص: 60


1- حقوق زن در اسلام واروپا.

بخش دوم: تلاش قرآن برای احیای جایگاه زن

اشاره

ص: 61

ص: 62

فصل اول: زن در برابر مرد

اشاره

ص: 63

ص: 64

گفتار اوّل: جایگاه انسانی زن در قرآن

مرحله نوین در زندگی زن

با ظهور اسلام وتعلیمات ویژه آن، زندگی زن وارد مرحله نوینی گردید که با دو مرحله گذشته بسیار فاصله داشت؛ در این دوره زن استقلال خود را یافت واز کلّیه حقوق فردی واجتماعی وانسانی برخوردار گردید. پایه تعلیمات اسلام در مورد زن همان است که در آیات مورد بحث می خوانیم: (وَ لَهُنَّ مِثلُ الَّذی عَلَیهِنَّ بِالمَعروفِ)، یعنی زن همان اندازه که در اجتماع وظایف دشواری دارد حقوق قابل توجّهی نیز داراست. اسلام زن را مانند مرد برخوردار از روح کامل انسانی واراده واختیار دانسته واو را در مسیر تکامل که هدف خلقت است می بیند. بدین روهر دو را در یک صف قرار داده وبا خطاب های (یا أیُّهَا النّاسُ) و(یا أیُّهَا الَّذینَ آمَنوا) مخاطب ساخته است.

برنامه های تربیتی واخلاقی وعلمی را برای آنها لازم کرده است وبا آیاتی مثل: (وَمَنْ عَمِلَ صالِحًا مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی وَ هُوَ مُوْمِنٌ فَأُولَئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّهَ)(1) وعده برخوردارشدن

از سعادت کامل به هر دو جنس داده، وبا آیاتی مانند (مَنْ عَمِلَ صالِحًا مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی وَ هُوَ مُوْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیوهً طَیِّبَهً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا کَانُوا یَعْمَلُون)(2) می گوید: هر یک از

زن ومرد می توانند با انجام دادن برنامه های اسلام ووظایف الهی، به تکامل معنوی ومادّی برسند وبه حیات پاکیزه وطیّب که سراسر سعادت ونور است گام نهند.

اسلام زن را مانند مرد به تمام معنی مستقل وآزاد می داند وقرآن با آیاتی نظیر (کُلُّ

ص: 65


1- سوره غافر، آیه 40.
2- سوره نحل، آیه 97.

نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ رَهینَهٌ)(1) (یا) (مَنْ عَمِلَ صالِحًا فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَسَاءَ فَعَلَیْهَا)(2) این آزادی را

برای عموم افراد اعمّ از زن ومرد بیان می دارد ولذا در برنامه های مجازاتی هم می بینم در آیاتی مثل (الزَّانِیَهُ وَالزَّانِی فَاجْلِدُوا کُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِائَهَ جَلْدَهٍ)(3) ومانند آن، هر دو را به

مجازات واحدی محکوم می کند.

از طرفی چون استقلال لازمه اراده واختیار است، اسلام این استقلال را در کلّیه حقوق اقتصادی می آورد وانواع واقسام ارتباطات مالی را برای زن بلامانع دانسته واو را مالک درآمد وسرمایه های خویش می شمارد. در آیه 32 سوره نساء می خوانیم: (لِلرِّجَالِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبُوا وَ لِلنِّسَاءِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبْنَ).

باتوجّه به واژه «اکتساب» که برخلاف «کسب»، برای به دست آوردن مالی است

که نتیجه اش متعلّق به شخص به دست آورنده است،(4) ونیز با در نظر گرفتن قانون

کلّی «النَّاسُ مُسَلَّطُونَ عَلَی أَمْوَالِهِمْ؛ همه مردم بر اموال خویش مسلطّاند»(5) به دست می آید چگونه اسلام به استقلال اقتصادی زن احترام گذارده وبین زن ومرد تفاوتی نگذاشته است.

خلاصه آنکه زن در اسلام یک رکن اساسی اجتماع به شمار می رود وهرگز نباید با او معامله یک موجود فاقد اراده ووابسته ونیازمند به قیّم نمود (ر.ک: ج 2، ص195-197).

خلقت زن و مرد از گوهر واحد
اشاره

(یَاأَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَهٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالا کَثِیرآ وَنِسَآءً وَاتَّقُواْ اللهَ الَّذِی تَسَآءَ لُونَ بِهِ وَالاَْرْحَامَ إِنَّ اللهَ کَانَ عَلَیْکُمْ رَقِیبآ)

ص: 66


1- سوره مدّثّر، آیه 38.
2- سوره فصلت، آیه 46؛ سوره جاثیه، آیه 15.
3- سوره نور، آیه 2.
4- ر.ک: مفردات راغب. البتّه این نکته در مواردی است که واژه «کسب» و«اکتساب» در برابر هم آمده باشد.
5- بحارالأنوار، ج 2، ص 272، ح 7؛ عوالی اللئالی، ج 1، ص 222، ح 99 وص 457، ح 198؛ نهج الحق،ص 494 و495 و504؛ ودر کتاب های فقهی به آن استدلال شده است.

ای مردم! از (مخالفت) پروردگارتان بپرهیزید همان کسی که (همه) شما را از یک انسان آفرید؛ وهمسر او را (نیز) از جنس او خلق کرد؛ واز آن دو، مردان وزنان فراوانی (در روی زمین) منتشر ساخت. واز خدایی بپرهیزید که هرگاه چیزی از یکدیگر می خواهید، نام او را می بریدو(نیز)از(قطع رابطه با) خویشاوندان (پرهیز کنید) زیرا خداوند، مراقب شماست.

(سوره نساء، آیه 1)

تفسیر: اکنون ببینیم منظور از «نَفسٍ واحِدَهٍ» کیست؟

آیا منظور از «نفس واحده» یک فرد شخصی است یا یک واحد نوعی (یعنی جنس مذکّر)؟

شکی نیست که ظاهر این تعبیر همان واحد شخصی را می رساند واشاره به نخستین انسانی است که قرآن او را به نام «آدم»، پدر انسان های امروز معرّفی کرده وتعبیر «بنی آدم» که در آیات فراوانی از قرآن وارد شده نیز اشاره به همین است؛ واحتمال اینکه منظور وحدت نوعی بوده باشد از ظاهر آیه بسیار دور است.

در جمله بعد می فرماید: «همسر او را (نیز) از جنس او خلق کرد» (وَ خَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا).

بعضی از مفسّران از این تعبیر چنین فهمیده اند که همسر آدم «حوّا» از بدن آدم آفریده شده است وپاره ای از روایات غیر معتبر را که می گوید حوّا از یکی از دنده های آدم آفریده شده،(1) شاهد بر آن گرفته اند.

در فصل دوم از «سفر تکوین» تورات نیز به این معنی تصریح شده است.(2)

ولی با توجّه به سایر آیات قرآن هر گونه ابهامی از تفسیر این آیه برداشته می شود ومعلوم می شودمنظورازآن این است که خداوندهمسراوراازجنس او(بشر)آفرید.

ص: 67


1- کتاب من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 380 وج 4، ص 326؛ وسائل الشیعه، ج 26، ص 287؛ بحارالأنوار،ج 11، ص 100 وج 46، ص 352 وج 56، ص 93.
2- در سفر پیدایش، باب دوم، شماره های 21 و22 می خوانیم: «وخداوند خدا خوابی گران بر آدم مستولیگردانید تا بخفت ویکی از دنده هایش را گرفت وگوشت در جانش پر کرد * وخداوند خدا آن دنده را که از آدمگرفته بود زنی بنا کرد ووی را به نزد آدم آورد».

در آیه 21 سوره روم می خوانیم: (وَ مِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْکُنُوا إِلَیْهَا) «از نشانه های قدرت خدا این است که همسران شما را از جنس شما آفرید تا با آنان آرامش بیابید».

ودر آیه 72 سوره نحل می فرماید: (وَاللَّهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوَاجًا) «خداوند همسران شما را از جنس شما قرار داد».

روشن است که در این آیات می خوانیم: «همسرانتان را از شما قرار داد» معنی آن این است که از جنس شما قرار داد نه از اعضای بدن شما.

وطبق روایتی که از امام باقر علیه السلام در تفسیر عیّاشی نقل شده، خلقت حوّا از یکی از دنده های آدم شدیدآ تکذیب شده وتصریح گردیده که حوّا از باقیمانده خاک آدم آفریده شده است.(1)

سپس در جمله بعد می فرماید: «خداوند از آدم وهمسرش، مردان وزنان فراوانی به وجود آورد» (وَ بَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً کَثِیرًا وَ نِسَاءً).

از این تعبیر استفاده می شود که تکثیر نسل فرزندان آدم تنها از طریق آدم وهمسرش صورت گرفته وموجود ثالثی در آن دخالت نداشته است (ر.ک: ج 3، ص313-315).

نقش اسلام در احیای ارزش مقام زن

تحقیر ودرهم شکستن شخصیّت زن، تنها در میان عرب جاهلی نبود بلکه در میان اقوام دیگر وحتّی شاید متمدّن ترین ملل آن زمان نیز زن شخصیّتی ناچیز داشت وغالباً با او به صورت یک کالا ونه یک انسان رفتار می شد، ولی مسلّماً عرب جاهلی این تحقیر را در اشکال زننده تر ووحشتناک تری انجام می داد تا آنجا که اصلاً نسب را به مرد مربوط می دانست ومادر را تنها ظرفی برای نگاهداری وپرورش جنین محسوب می کرد. چنانکه در شعر معروف جاهلی منعکس است:

بَنونا بَنو أبنائنا وَ بَناتُنا بَنوهُنَّ أبناءُ الرِّجالِ الأباعِدِ:

ص: 68


1- تفسیر عیّاشی، ج 1، ص 216؛ کتاب من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 379 وج 4، ص 326؛ بحارالأنوار،ج11، ص 116 و220.

«فرزندان ما فرزندان پسران ما هستند - وفرزندان دختران ما پسران مردان بیگانه اند».

این را نیز می دانیم که آنها برای زن حقّی در ارث قائل نبودند وبرای تعدّد زوجات حدّومرزی قائل نمی شدند. به سادگی خوردن آب، ازدواج می کردند وبه آسانی آنها را طلاق می دادند.

ولی اسلام ظهور کرد وبا این خرافه در ابعاد مختلفش سرسختانه جنگید. مخصوصاً تولّد دختر را که ننگ می دانستند در احادیث اسلامی به عنوان گشوده شدن ناودانی از رحمت خدا به خانواده معرّفی کرد.

وخود پیامبر صلی الله علیه و آله آن قدر به دخترش بانوی اسلام فاطمه زهرا علیها السلام احترام می گذاشت که مردم تعجّب می کردند. با تمام مقامی که داشت دست دخترش را می بوسید وهنگام مراجعت از سفر نخستین کسی را که دیدار می کرد دخترش فاطمه علیها السلام بود.

به عکس هنگامی که می خواست به سفر برود آخرین خانه ای را که خداحافظی می کرد باز خانه فاطمه علیها السلام بود.

در حدیثی می خوانیم به پیامبر صلی الله علیه و آله خبر دادند خدا به او دختری داده است، ناگهان نگاه به صورت یارانش کرد دید آثار ناخشنودی در آنها نمایان گشت (گویی هنوز رسوبات افکار جاهلی از مغزشان برچیده نشده) پیامبر صلی الله علیه و آله فوراً فرمود: «مَا لَکُم؟ رَیحانَهٌ أشَمُّها وَ رِزقُها عَلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ؛ این چه حالتی است در شما

می بینم؟ خداوند گلی به من داده آن را می بویم واگر اندوه روزیِ او را می خورید، روزیش با خداست».(1)

در حدیث دیگری از پیامبر صلی الله علیه و آله می خوانیم که فرمود: «نِعمَ الوَلَدُ البَناتُ، مُلطِفاتُ، مُجَهِّزاتُ، مؤنِساتُ، مُفلِیاتُ؛ چه فرزند خوبی است دختر، هم پرمحبّت است، هم کمک کار، هم مونس است وهم پاک وپاک کننده».(2)

در حدیث دیگری که از پیامبر صلی الله علیه و آله رسیده می فرماید: «مَن دَخَلَ السُّوقَ فَاشتَری

ص: 69


1- وسائل الشیعه، ج 15، ص 102.
2- وسائل الشیعه، ج 15، ص 100.

تُحفَهً فَحَمَلَها إلی عِیالِهِ کانَ کَحامِلِ صَدَقَهٍ إلی قَومٍ مَحاویجَ وَلیَبدأ بِالإناثِ قَبلَ الذُّکورِ، فإنَّهُ مَن فَرَّحَ ابنَتَهُ فَکأنَّما أعتَقَ رَقَبَهً مِن وُلدِ إسماعیلَ؛ کسی که به بازار برود وتحفه ای برای خانواده بخرد، همچون کسی است که می خواهد به نیازمندانی کمک کند (همان پاداش را دارد) وهنگامی که می خواهد تحفه را تقسیم کند، نخست باید به دختر وبعد به پسر بدهد، زیرا هر کس دخترش را شاد ومسرور کند، چنان است که گویی کسی از فرزندان اسماعیل را آزاد کرده باشد».(1)

در حقیقت این احترام به شخصیّت زن سبب آزادی او در جامعه وپایان دادن به دوران بردگیِ آنهاست.

گرچه در این زمینه سخن بسیار است ودر ذیل آیات مناسب بحث خواهد شد، ولی از این واقعیّت نمی توان به آسانی گذشت که با نهایت تأسّف هنوز در جوامع اسلامی آثاری از همان افکار جاهلی وجود دارد و کم نیستند خانواده هایی که از تولّد پسر خوشحال واز به دنیا آمدن دختر ناراحت می شوند، یا لااقل تولّد پسر را بر دختر ترجیح می دهند.

البتّه ممکن است اوضاع خاصّ اقتصادی واجتماعی در رابطه با وضع زنان در جوامع کنونی یکی از علل این گونه عادات ورسوم غلط بوده باشد، ولی هر چه هست باید عموم مسلمانان راستین با این طرز فکر مبارزه کنند وریشه های اجتماعی واقتصادی آن را بسوزانند، چرا که اسلام نمی پسندد بعد از چهارده قرن، پیروانش به افکار جاهلی بازگردند. واین یک نوع جاهلیّت ثانوی است.

حتّی در جوامع غربی که تصوّر می کنند برای زن شخصیّت والایی قائلند در عمل می بینیم او را چنان تحقیر کرده اند که به صورت یک عروسک بی ارزش یا وسیله ای برای خاموش کردن آتش شهوت ویا ابزاری برای تبلیغ کالاهایشان درآمده است(2)

(ر.ک: ج 11، ص 303 - 305).

ص: 70


1- مکارم الاخلاق، ص 221؛ وسائل الشیعه، ج 21، ص 514.
2- جالب اینکه این بحث ها تصادفاً روز بیستم جمادی الثّانی سنه 1401 که روز میلاد بانوی اسلام فاطمه زهرا علیها السلام وروزی که از سوی جمهوری اسلامی روز زن نام گرفته نوشته شد.
گوهر مشترک
اشاره

(خَلَقَکُمْ مِّنْ نَّفْسٍ وَاحِدَهٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَأَنْزَلَ لَکُمْ مِّنَ الاَْنْعَامِ ثَمَانِیَهَ أَزْوَاجٍ یَخْلُقُکُمْ فِی بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ خَلْقآ مِّنْ بَعْدِ خَلْقٍ فِی ظُلُمَاتٍ ثَلاَثٍ ذَلِکُمُ اللهُ رَبُّکُمْ لَهُ الْمُلْکُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ فَأَنَّی تُصْرَفُونَ)

او (همه) شما را از یک انسان آفرید، وهمسرش را از جنس او خلق کرد؛ وبرای شما هشت زوج از چارپایان آفرید؛ او شما را در شکم مادرانتان در میان تاریکی های سه گانه (پوسته شکم، رحم وکیسه جنین) آفرینشی بعد از آفرینش دیگر می بخشد. این است خداوند، پروردگار شما که حکومت (عالم هستی) از آن اوست؛ هیچ معبودی جز او نیست؛ پس چگونه (از راه حق) منحرف می شوید؟! (سوره زمر، آیه 6)

تفسیر: همه شما را از نَفْس واحدی آفرید

باز در این آیات سخن از آیات عظمت آفرینش خداوند وبیان بخش دیگری از نعمت های گوناگون او در مورد انسان هاست. نخست از آفرینش انسان سخن می گوید، می فرماید: «خداوند همه شما را از شخص واحدی آفرید، سپس همسرش را از او خلق کرد» (خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَهٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا).

آفرینش همه انسان ها از نفس واحد اشاره به آفرینش آدم، جدّ نخستین ماست که این همه افراد بشر با تنوّع خلقت، خلق وخوی متفاوت، واستعدادها وذوق های مختلف، همه به یک ریشه بازمی گردد که آن «آدم» است.

تعبیر «ثُمَّ جَعَلَ مِنها زَوجَها» در واقع اشاره به این است که خدا «آدم» را آفرید، سپس همسرش را از باقیمانده گِل او خلق کرد.(1)

روی این حساب، آفرینش «حوّا» بعد از آفرینش «آدم» بوده است وقبل از آفرینش فرزندان آدم.

ص: 71


1- در حقیقت جمله فوق محذوفی دارد ودر تقدیر چنین است: «خَلَقَکُم مِن نَفسٍ واحِدَهٍ خَلَقَها، ثُمَّ جَعَلَمِنها زَوجَها».

تعبیر «ثُمَّ» همیشه برای تأخیر زمانی نیست، بلکه گاهی برای تأخیر بیان می آید، مثلاً می گوییم: «کار امروز تو را دیدیم، سپس کار دیروزت را هم مشاهده کردیم»، در حالی که اعمال دیروز مسلّمآ قبل از اعمال امروز واقع شده، ولی توجّه به آن در مرحله بعد بوده است.

واینکه بعضی تعبیر فوق را اشاره به مسأله «عالم ذر» وآفرینش فرزندان «آدم» بعد از خلقت او وقبل از خلقت «حوّا» به صورت مورچگان دانسته اند، مطلب نادرستی است که در تفسیر وتوضیح «عالم ذر» ذیل آیه 172 سوره اعراف بیان کردیم.

این نکته نیز گفتنی است که آفرینش همسر «آدم» از اجزای وجود خود آدم نبوده، بلکه از باقیمانده گِل او صورت گرفته است، چنانکه در روایات اسلامی به آن تصریح شده، وامّا روایتی که می گوید: «حوّا» از آخرین دنده چپ آدم آفریده شده، سخن بی اساسی است که از برخی روایات اسرائیلی گرفته شده وهماهنگ با مطلبی است که در فصل دوم از سفر تکوین تورات تحریف یافته کنونی آمده، واز این گذشته، بر خلاف مشاهده وحس است، زیرا طبق این روایت یک دنده «آدم» برداشته واز آن «حوّا» را آفریده ولذا مردان یک دنده در طرف چپ کمتر دارند، در حالی که می دانیم هیچ تفاوتی میان تعداد دنده های مرد وزن وجود ندارد واین تفاوت یک افسانه بیش نیست (ر.ک: ج 19، ص 399 - 401).

ص: 72

گفتار دوم: جایگاه معنوی و هدایت پذیری زن در قرآن

ارزش یکسان معنوی مرد و زن
اشاره

(فَاسْتَجَابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّی لاَ أُضِیعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِّنْکُمْ مِّنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَی بَعْضُکُمْ مِّنْ بَعْضٍ فَالَّذِینَ هَاجَرُوا وَأُخْرِجُوا مِنْ دِیَارِهِمْ وَأُوذُوا فِی سَبِیلِی وَقَاتَلُوا وَقُتِلُوا لاَُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئَاتِهِمْ وَلاَُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الاَْنْهَارُ ثَوَابآ مِنْ عِنْدِ اللهِ وَاللهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوَابِ)

پروردگارشان، درخواست آنها را پذیرفت؛ (وفرمود:) من عمل هیچ کس از شما را، زن باشد یا مرد، ضایع نخواهم کرد؛ شما از جنس یکدیگر (وپیرویک آیین). لذا کسانی که در راه خدا هجرت کردند، واز خانه های خود رانده شدند ودر راه من آزار دیدند، وجنگ کردند وکشته شدند، به یقین گناهانشان را می بخشم؛ وآنها را در باغ های بهشتی، که از پای درختانش نهرها جاری است، وارد می کنم. این پاداشی است از طرف خداوند؛ وبهترین پاداش ها

نزد خداست. (آل عمران، آیه 195)

شأن نزول:

در آیات پیشین سخن درباره صاحبان عقل بود، در این آیه نتیجه اعمالشان را مورد توجّه قرار می دهد. شروع آیه با «فاء تفریع» روشن ترین دلیل این پیوند است؛ با این حال در روایات وکلمات مفسّران شأن نزول هایی برای آیه آمده است که البتّه منافاتی با پیوستگی آیه با آیات قبل ندارد.

ص: 73

از جمله نقل شده است که: اُمّ سَلَمه (یکی از همسران رسول خدا) خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله عرض کرد: در قرآن از جهاد وهجرت وفداکاری مردان فراوان بحث شده، آیا زنان هم در این قسمت سهمی دارند؟ آیه فوق نازل شد وبه این سؤال پاسخ گفت.(1)

همچنین نقل شده است: علی علیه السلام هنگامی که با فَواطم (فاطمه بنت اسد وفاطمه دختر پیامبر وفاطمه دختر زبیر) از مکّه به مدینه هجرت کرد، وامّ ایمن -یکی دیگر از زنان باایمان - در بین راه نیز به آنها پیوست، آیه فوق نازل گردید.(2)

همان طور که اشاره کردیم، وجود این شأن نزول ها برای آیه فوق منافاتی با پیوند آن با آیات قبل ندارد همان طور که بین این دو شأن نزول نیز منافاتی نیست.

تفسیر: نتیجه برنامه خردمندان

در پنج آیه گذشته فشرده ای از ایمان وبرنامه های عملی ودرخواست های صاحبان خرد ونیایش های آنها بیان شد، به دنبال آن در این آیه می فرماید: «خداوند درخواست آنان را پذیرفت» (فَاسْتَجَابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ).

تعبیر «رَبُّهُم» (پروردگارشان) حکایت از نهایت لطف ومرحمت پروردگار نسبت به آنان دارد.

آن گاه برای اینکه اشتباه نشود وارتباط پیروزی ونجات آدمی با اعمال وکردار او قطع نگردد، بلافاصله می فرماید: «من هرگز عمل هیچ عمل کننده ای از شما را ضایع نمی کنم» (أَنِّی لاَ أُضِیعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِنْکُمْ).

در این جمله هم به اصل عمل اشاره شده وهم به عامل وکننده کار، تا معلوم شود محور اصلی پذیرش واستجابت دعا، اعمال صالح ناشی از ایمان است ودرخواست هایی فورآ به اجابت می رسد که بدرقه آن عمل صالح بوده باشد.

سپس برای اینکه تصوّرنشوداین وعده الهی اختصاص به دسته معیّنی دارد،صریحآ می فرماید: «این عمل کننده خواه مرد باشد یا زن تفاوتی نمی کند» (مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَی).

ص: 74


1- مجمع البیان، ذیل آیه مورد بحث ؛ مستدرک حاکم نیشابوری، ج 2، ص 300؛ درّالمنثور، ج 2، ص 112.
2- بحارالأنوار، ج 19، ص 66؛ امالی طوسی، ص 471؛ تفسیر المیزان، ج 4، ص 91.

زیرا همه شما در آفرینش به یکدیگر بستگی دارید «بعضی از شما از بعض دیگر تولّد یافته اید» زنان از مردان ومردان از زنان (بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ).

جمله «بَعضُکُم مِن بَعضٍ» ممکن است اشاره به این باشد که شما همه پیروان یک آیین وطرفدار یک حقیقت هستید وبا یکدگر همکاری دارید، بنابراین دلیلی ندارد که خداوند در میان شما تبعیض قائل شود.

پس از آن نتیجه گیری می کند، می فرماید: «آنان که در راه خدا هجرت کردند، واز خانه های خود رانده شدند، در راه من آزار دیدند وجنگ کردند وکشته شدند، به یقین گناهانشان را می بخشم» وتحمّل این رنج ها را کفّاره گناهانشان قرار می دهم تا به کلّی از گناه پاک شوند (فَالَّذِینَ هَاجَرُوا وَأُخْرِجُوا مِنْ دِیَارِهِمْ وَ أُوذُوا فِی سَبِیلِی وَ قَاتَلُوا وَ قُتِلُوا لاَُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئَاتِهِمْ).

سپس می فرماید: علاوه بر اینها، «آنان را در باغ های بهشتی که از پای درختانش نهرها جاری است، وارد می کنم» (وَ لاَُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الاَْنْهَارُ).

«این پاداشی است از طرف خداوند؛ وبهترین پاداش ها نزد پروردگار است» (ثَوَابًا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَاللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوَابِ).

اشاره به اینکه پاداش های الهی برای مردم این جهان به طور کامل قابل توصیف نیست؛ همین اندازه باید بدانند که از هر پاداشی بالاتر است.

از آیه فوق به خوبی استفاده می شود که نخست باید در پرتو اعمال صالح از گناهان پاک شد، سپس وارد بساط قرب پروردگار وبهشت ونعمت های او گردید، زیرا در آغاز می فرماید: «لاَُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ» سپس «وَ لاَُدْخِلَنَّهُمْ جَنّاتٍ...». به عبارت دیگر، بهشت جای پاکان است وتا کسی پاک نشود در آن راه نخواهد یافت.

نکته: ارزش معنوی مرد وزن

آیه فوق همانند آیات بسیار دیگر از قرآن مجید، زن ومرد را در پیشگاه خدا ودر وصول به مقامات معنوی در شرایط مشابه یکسان می شمارد وهرگز اختلاف جنسیّت وتفاوت ساختمان جسمانی وبه دنبال آن پاره ای از تفاوت ها در مسؤولیّت های اجتماعی را دلیل بر تفاوت میان این دو از نظر به دست آوردن تکامل

ص: 75

انسانی نمی شمارد، بلکه هر دو را از این نظر کاملاً در یک سطح قرار می دهد، لذا آنها را با هم ذکر کرده است.

این موضوع درست به آن می ماند که از نظر انضباط اداری یک نفر را به عنوان رئیس انتخاب می کنند ودیگری را به عنوان معاون ویا عضو، رئیس باید توانایی بیشتر ویا تجربه واطّلاعات وسیع تری در کار خود داشته باشد، ولی این تفاوت وسلسله مراتب هرگز دلیل بر این نیست که شخصیّت انسانی وارزش وجودی رئیس از معاون یا کارمندانش بیشتر است.

قرآن مجید با صراحت می گوید: (وَ مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّهَ یُرْزَقُونَ فِیهَا بِغَیرِ حِسَابٍ) «هر کس از مرد وزن عمل شایسته انجام دهد وایمان داشته باشد، داخل بهشت خواهد شد وبدون حساب، روزی داده می شود»(1)

(واز مواهب روحانی وجسمانی آن جهان برخوردار می گردد).

ودر آیه دیگر می خوانیم: (مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَوهً طَیِّبَهً وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنَ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ) «هر کس از مرد وزن، عمل صالح انجام دهد ومؤمن باشد به او حیات پاکیزه ای می بخشیم وپاداش آنها را طبق بهترین عمل آنها خواهیم داد».(2)

این آیات وآیات دیگر در عصر وزمانی نازل گردید که بسیاری از ملل دنیا در انسان بودن جنس زن تردید داشتند وآن را یک موجود نفرین شده وسرچشمه گناه وانحراف ومرگ می دانستند.

بسیاری از ملل پیشین حتّی معتقد بودند که عبادات زن در پیشگاه خدا مقبول نیست؛ بسیاری از یونانی ها زن را یک موجود پلید واز عمل شیطان می دانستند.

رومی ها وبرخی از یونانی ها معتقد بودند که اصولاً زن دارای روح انسانی نیست وبنابراین روح انسانی منحصرآ در اختیار مردان است.

جالب اینکه تا همین اواخر، علمای مسیحی در اسپانیا در این باره بحث می کردند که آیا زن مثل مرد، روح انسانی دارد وروح او بعد از مرگ جاودان خواهد ماند یا نه؟

ص: 76


1- سوره غافر، آیه 40.
2- سوره نحل، آیه 97.

وپس از مباحثاتی به اینجا رسیدند که چون روح زن برزخی است میان روح انسان وحیوان، جاویدان نیست به جز روح مریم.(1)

از اینجا روشن می شود اینکه پاره ای از افراد بی اطّلاع گاهی اسلام را متّهم می کنند که دین مردهاست نه زن ها، تا چه اندازه از حقیقت دورند. به طور کلّی اگر در پاره ای از قوانین اسلام به خاطر تفاوت های جسمی وعاطفی که میان زن ومرد وجود دارد، تفاوت هایی از نظر مسؤولیّت های اجتماعی دیده می شود، به هیچ وجه به ارزش معنوی زن لطمه نمی زند واز این لحاظ، زن ومرد با یکدیگر تفاوتی ندارند ودرهای سعادت به طور یکسان به روی هر دو باز است، چنانکه در آیه مورد بحث خواندیم (بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ) «شما همنوع واز جنس یکدیگرید» (ر.ک: ج 3، ص 284 - 289).

خطاب یکسان به آدم و حوا
اشاره

(وَیَا آدَمُ اسْکُنْ أَنْتَ وَزَوْجُکَ الْجَنَّهَ فَکُلاَ مِنْ حَیْثُ شِئْتُمَا وَلاَ تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَهَ فَتَکُونَا مِنْ الظَّالِمِینَ * فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطَانُ لِیُبْدِیَ لَهُمَا مَا وُورِیَ عَنْهُمَا مِنْ سَوْآتِهِمَا وَقَالَ مَا نَهَاکُمَا رَبُّکُمَا عَنْ هَذِهِ الشَّجَرَهِ إِلاَّ أَنْ تَکُونَا مَلَکَیْنِ أَوْ تَکُونَا مِنَ الْخَالِدِینَ * وَقَاسَمَهُمَا إِنِّی لَکُمَا لَمِنَ النَّاصِحِینَ * فَدَلاَّهُمَا بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَهَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَطَفِقَا یَخْصِفَانِ عَلَیْهِمَا مِنْ وَرَقِ الْجَنَّهِ وَنَادَاهُمَا رَبُّهُمَا أَلَمْ أَنْهَکُمَا عَنْ تِلْکُمَا الشَّجَرَهِ وَأَقُلْ لَّکُمَا إِنَّ الشَّیْطَانَ لَکُمَا

عَدُوٌّ مُبِینٌ)

وای آدم! تو وهمسرت در بهشت ساکن شوید؛ واز هر جا که خواستید، بخورید! امّا به این درخت نزدیک نشوید، که از ستمکاران خواهید بود. * سپس شیطان آن دو را وسوسه کرد، تا آنچه را از اندامشان پنهان بود، آشکار سازد؛ وگفت: «پروردگارتان شما را از این درخت نهی نکرده مگر به خاطر اینکه (اگر از آن بخورید،) هر دو فرشته خواهید شد، یا جاودانه (در بهشت) خواهید ماند.» * وبرای آنها سوگند یاد کرد که من برای شما از خیرخواهانم. * وبه این ترتیب، آنها را با فریب (از مقامشان) فرود آورد. وهنگامی که از آن درخت چشیدند،

ص: 77


1- ر.ک: عذر تقصیر به پیشگاه محمّد صلی الله علیه و آله وقرآن؛ حقوق زن در اسلام.

اندامشان [ عورتشان] بر آنها آشکار شد؛ وبرای پوشاندن خود، از برگ های (درختان) بهشتی جامه دوختند. وپروردگارشان آنها را ندا داد که: «آیا شما را از آن درخت نهی نکردم، ونگفتم که شیطان برای شما دشمن آشکاری است؟!» (سوره اعراف، آیات 19 - 22)

تفسیر: وسوسه های شیطانی در لباس های دلپذیر

این آیات فصل دیگری از سرگذشت آدم علیه السلام را بیان می کند، نخست می گوید: خداوند به آدم وهمسرش (حوا) فرمود: «ای آدم، تو وهمسرت در بهشت ساکن شوید» (وَ یَا آدَمُ اسْکُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُکَ الْجَنَّهَ).

از این جمله چنین استفاده می شود که آدم علیه السلام وحوّا در بدو خلقت در بهشت نبودند، سپس به سوی بهشت راهنمایی شدند، وهمان طور که در سوره بقره ذیل آیات مربوط به آفرینش آدم یادآور شدیم، قرائن نشان می دهد این بهشت، بهشت رستاخیز نبوده بلکه چنانکه در احادیث اهل بیت علیهم السلام نیز وارد شده بهشت دنیا یعنی باغ سرسبز وخرّمی از باغ های این جهان بوده که انواع نعمت های پروردگار در آن فراهم بوده است.(1)

در این هنگام، نخستین تکلیف وامر ونهی پروردگار به این صورت صادر شد: «شما از هر نقطه ای واز هر درختی از درختان بهشت که می خواهید تناول کنید، امّا به این درخت معیّن نزدیک نشوید که از ستمگران خواهید بود» (فَکُلاَ مِنْ حَیْثُ شِئْتُمَا وَلاَ تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَهَ فَتَکُونَا مِنَ الظَّالِمِینَ).

امّا شیطان که بر اثر سجده نکردن رانده درگاه خدا شده بود وتصمیم قاطع داشت تا آنجا که می تواند از آدم علیه السلام وفرزندانش انتقام بگیرد ودر فریب آنان بکوشد، ونیز به خوبی می دانست که خوردن از درخت ممنوع باعث رانده شدن از بهشت خواهد شد، در صدد وسوسه آنان برآمد وبرای رسیدن به این مقصود، انواع دام ها را بر سر راه شان گسترد. لذا همان طور که قرآن می فرماید: «به وسوسه کردن آنان مشغول شد، تا لباس های اطاعت وبندگی خدا را از تنشان بیرون کند، وعورتشان را که پنهان بود آشکار سازد» (فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطَانُ لِیُبْدِیَ لَهُمَا مَا وُورِیَ عَنْهُمَا مِنْ سَوْآتِهِمَا).

ص: 78


1- ر.ک: ذیل آیه 35 سوره بقره.

وبرای رسیدن به این هدف، بهترین راه را این دید که از عشق وعلاقه ذاتی انسان به تکامل وترقّی وزندگی جاویدان استفاده کند وهم عذری برای مخالفت فرمان خدا برای آنان بتراشد. ازاین رو نخست به آدم وهمسرش «گفت: خداوند شما را از این درخت نهی نکرده جز اینکه اگر از آن بخورید یا فرشته خواهید شد ویا عمر جاویدان می یابید» (وَ قَالَ مَا نَهَاکُمَا رَبُّکُمَا عَنْ هَذِهِ الشَّجَرَهِ إِلاَّ أَنْ تَکُونَا مَلَکَیْنِ أَوْ تَکُونَا مِنَ الْخَالِدِینَ).

وبه این ترتیب، فرمان خدا را در نظرشان به گونه دیگری جلوه داد واین طور مجسّم کرد که نه تنها خوردن از شجره ممنوعه زیانی ندارد، بلکه موجب عمر جاویدان ویا رسیدن به مقام ودرجه فرشتگان خواهد شد.

شاهد این سخن جمله ای است که در سوره «طه» آیه 120 از قول ابلیس می خوانیم که می گوید: (یَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّکَ عَلَی شَجَرَهِ الْخُلْدِ وَ مُلْکَ لاَ یَبْلَی) «ای آدم، می خواهی تو را به زندگی جاویدان وفرمانروایی کهنگی ناپذیر راهنمایی کنم»؟!

در روایتی که در تفسیر قمّی از امام صادق علیه السلام ودر عیون اخبار الرّضا علیه السلام از امام علیّ بن موسی الرّضا علیه السلام نقل شده چنین می خوانیم:« شیطان به آدم گفت: اگر شما از این درخت ممنوع بخورید، هر دو فرشته خواهید شد وبرای همیشه در بهشت می مانید، وگرنه شما را از بهشت بیرون می کنند».(1)

ودر آیه بعد می افزاید: آدم با شنیدن این سخن در فکر فرو رفت، امّا شیطان

برای اینکه پنجه های وسوسه خود را بیشتر ومحکم تر در جان آدم علیه السلام وحوّا فرو

برد، «سوگندهای شدیدی یاد کرد که من خیرخواه شما هستم» (وَ قَاسَمَهُمَا إِنِّی لَکُمَا

لَمِنَ النَّاصِحِینَ).

آدم که هنوز تجربه کافی در زندگی نداشت وگرفتار دام های شیطان وخدعه ودروغ ونیرنگ نشده بود ونمی توانست باور کند کسی این چنین قسم دروغی یاد کند و چنین دام هایی بر سر راه او بگذارد، سرانجام تسلیم فریب شیطان شد

و با ریسمان پوسیده مکر وخدعه او برای به دست آوردن آب حیات وملک جاویدان، به چاه وسوسه های ابلیس فرو رفت و نه تنها آب حیات به دست نیاورد که

ص: 79


1- نورالثقلین، ج 2، ص 11؛ مستدرک الوسائل، ج 16، ص 79؛ بحارالانوار، ج 11، ص 78 و164؛ عیوناخبار الرّضا علیه السلام ، ج 1، ص 196؛ احتجاج طبرسی، ج 2، ص 426.

در گرداب نافرمانی خدا افتاد آن چنان که قرآن آن را در یک جمله خلاصه کرده، می فرماید: «به این ترتیب، شیطان آنها را فریب داد وبا طناب خود آنها را در چاه فرو برد» (فَدَلَّیهُمَا بِغُرُورٍ).(1)

با اینکه آدم می بایست با توجّه به سوابق دشمنی شیطان وبا علم واطّلاع از حکمت ورحمت واسعه خدا ومحبّت ومهربانی او تمام وسوسه ها را نقش بر آب کرده تسلیم شیطان نشود، ولی هر چه بود واقع شد.

قرآن پس از آن می فرماید: «همین که آدم وهمسرش از آن درخت ممنوع چشیدند، بلافاصله لباس هایشان از تنشان فرو ریخت واندامشان آشکار گشت» (فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَهَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا).

از جمله بالا به خوبی استفاده می شود که به مجرّد چشیدن از میوه درخت ممنوع، این عاقبت شوم به سراغشان آمد، ودر حقیقت از لباس بهشتی که لباس کرامت واحترام خدا بود برهنه شدند.

ونیز از این آیه به خوبی استفاده می شود که آنها قبل از ارتکاب این خلاف برهنه نبودند، بلکه پوششی داشتند که در قرآن نامی از چگونگی این پوشش برده نشده است. امّا هر چه بوده، نشانه ای برای شخصیّت آدم وحوّا واحترام آنها محسوب می شده که با نافرمانی از اندامشان فرو ریخته است.

در حالی که تورات ساختگی می گوید: آدم وحوّا در آن موقع کاملاً برهنه بودند ولی زشتی آن را درک نمی کردند، امّا هنگامی که از درخت ممنوع که درخت دانش

بود خوردند، چشم عقلشان باز شد، خود را برهنه دیدند واز زشتی این حالت

آگاه شدند.(2)

آدمی که تورات معرّفی می کند، در واقع آدم علیه السلام نبود بلکه به قدری از علم دور بود که حتّی برهنگی خود را تشخیص نمی داد، ولی آدمی را که قرآن معرّفی می کند نه تنها

ص: 80


1- «دَلّی» از تدلیه به معنی فرستادن دلو در چاه است که آن را به ریسمانی بسته وبه تدریج در چاه پایین برند.واین در حقیقت کنایه لطیفی از این معنی است که شیطان با طناب مکر وفریب، آنها را از مقام والایشانفرود آورد وبه چاهسار مشکلات ودوری از رحمت حق افکند.
2- سفر پیدایش، فصل دوم وسوم.

از وضع خود باخبر بود بلکه از اسرار آفرینش (علم اسماء) نیز آگاهی داشت ومعلّم فرشتگان محسوب می شد، واگر شیطان توانست در او نفوذ کند نه به خاطر نادانی او بود بلکه از پاکی وصفای او سوءِ استفاده کرد.

شاهد این سخن آیه 27 همین سوره است که می فرماید: (یَا بَنِی آدَمَ لاَ یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطَانُ کَمَا أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ مِنَالْجَنَّهِ یَنْزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا): «ای فرزندان آدم، شیطان شما را فریب ندهد آن چنان که پدر ومادرتان را از بهشت بیرون کرد، ولباس آنها را از تنشان جدا ساخت».

واگر برخی از نویسندگان اسلامی نوشته اند آدم علیه السلام در آغاز برهنه بود، در واقع اشتباهی است آشکار که براثر نوشته های تورات پیدا شده است.

به هر حال، قرآن پس از آن می فرماید: «هنگامی که آدم وحوّا چنین دیدند، بلافاصله از برگ های درختان بهشتی برای پوشاندن اندام خود استفاده کردند» (وَطَفِقَا یَخْصِفَانِ عَلَیْهِمَا مِنْ وَرَقِ الْجَنَّهِ).(1)

وسرانجام می فرماید: «ودر این موقع خداوند به آنها ندا داد که: مگر من شما را از آن درخت نهی نکردم؟! مگر به شما نگفتم که شیطان دشمن آشکار وسرسخت شماست؟! چرا فرمان مرا به دست فراموشی سپردید ودر این گرداب سقوط کردید»؟! (وَ نَادَیهُمَا رَبُّهُمَا أَلَمْ أَنْهَکُمَا عَنْ تِلْکُمَاالشَّجَرَهِ وَ أَقُلْ لَکُمَا إِنَّ الشَّیْطَانَ لَکُمَا عَدُوٌّ مُبِینٌ).

از مقایسه تعبیر این آیه با نخستین آیه ای که به آدم علیه السلام وحوّا اجازه سکونت در بهشت را می داد به خوبی استفاده می شود که آنها پس از این نافرمانی چه اندازه از مقام قرب پروردگار دور شدند وحتّی از درختان بهشتی نیز فاصله گرفتند، زیرا در آیه قبل «هَذِهِ الشَّجَرَهِ» (این درخت) که برای اشاره نزدیک است به کار رفته ودر این آیه هم جمله «نادی» (ندا داد) که برای خطاب از دور است آمده، وهم کلمه «تِلکُما» که برای اشاره به دور است ذکر شده (ر.ک: ج 6، ص143 - 149).

ص: 81


1- «یَخصِفان» از مادّه خصف (بر وزن خشم) در اصل به معنی ضمیمه کردن چیزی به چیز دیگر وجمع نمودناست، سپس به دوختن کفش یا لباس ووصله کردن نیز گفته شده است، زیرا قطعات پراکنده را به یکدیگرمنضم می کند.
توبه مشترک آدم و حوا
اشاره

(قَالاَ رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنفُسَنَا وَإِنْ لَّمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِینَ * قَالَ اهْبِطُوا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَکُمْ فِی الاَْرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَی حِینٍ * قَالَ فِیهَا تَحْیَوْنَ وَفِیهَا تَمُوتُونَ وَمِنْهَا تُخْرَجُونَ)

گفتند: «پروردگارا! ما به خویشتن ستم کردیم؛ واگر ما را نبخشی وبر ما رحم نکنی، به یقین از زیانکاران خواهیم بود.» * فرمود: «(از مقام خویش،) فرود آیید، در حالی که بعضی از شما نسبت به بعض دیگر، دشمن خواهید بود. (شیطان دشمن شماست، وشما دشمن او.) وبرای شما در زمین، تا زمان معیّنی محلّ اقامت ووسیله بهره برداری خواهد بود.» * فرمود: «در آن [ زمین] زنده می شوید؛ ودر آن می میرید؛ و(در رستاخیز) شما را از آن بیرون می آورند». (سوره اعراف، آیات 23 - 25)

تفسیر: بازگشت آدم به سوی خدا

سرانجام هنگامی که آدم علیه السلام وحوّا به نقشه شیطانی ابلیس واقف شدند ونتیجه کار خلاف خود را دیدند به فکر جبران گذشته افتادند ونخستین گام را اعتراف به ستم بر خویشتن در پیشگاه خدا قرار داده «گفتند: پروردگارا، ما به خویشتن ستم کردیم» (قَالاَ رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا).

«واگر ما را نیامرزی ورحمت خود را شامل حال ما نکنی، از زیانکاران خواهیم بود» (وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَ تَرْحَمْنَا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِینَ).

برای توبه وبازگشت به سوی خدا واصلاح مفاسد، نخستین گام این است که انسان از مرکب غرور ولجاجت پایین آید وبه خطای خویش اعتراف کند؛ اعترافی سازنده ودر مسیر تکامل.

جالب اینکه به قدری در توبه وتقاضای عفو ادب نشان می دهند که حتّی نمی گویند خدایا ما را ببخش (إغفِر لَنا)، بلکه می گویند: اگر ما را نبخشی از زیانکاران خواهیم بود.

بی تردید هر گناه ونافرمانی پروردگار ستم به خویشتن است، زیرا برنامه ها

ص: 82

ودستورهای او همه در مسیر خیر، سعادت وپیشرفت انسان است. بنابراین هر گونه مخالفت با آن مخالفت با تکامل خویشتن وسبب عقب ماندگی وسقوط خواهد

بود وآدم علیه السلام وحوّا نیز اگرچه گناه نکردند، همین ترک اولی آنها را از مقام والایشان فرود آورد.

گرچه توبه خالصانه آدم علیه السلام وهمسرش در پیشگاه خدا پذیرفته شد وهمان طور که در سوره بقره آیه 37 می خوانیم: (فَتَابَ عَلَیْهِ) «خداوند توبه آنها را پذیرفت» ولی به هر حال اثر وضعی آن عمل دامانشان را گرفت ودستور خارج شدن از بهشت به آنها داده شد، «فرمود: فرود آیید در حالی که شما با یکدیگر (انسان وشیطان) دشمن خواهید بود» (قَالَ اهْبِطُوا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ).

«وزمین تا مدّت معیّنی قرارگاه ووسیله بهره گیری شما خواهد بود» (وَ لَکُمْ فِی الاَْرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتَاعٌ إِلَی حِینٍ).

و«نیز به آنها گوشزد کرد که: هم در زمین زندگی می کنید وهم در آن می میرید، واز آن برای حساب در روز رستاخیز برانگیخته خواهید شد» (قَالَ فِیهَا تَحْیَوْنَ وَفِیهَا تَمُوتُونَ وَ مِنْهَا تُخْرَجُونَ).

ظاهر این است که مخاطب در آیه «قالَ اهبِطوا بَعضُکُم لِبَعضٍ عَدُوٌّ» آدم وحوّا وشیطان همگی هستند، ولی در آیه بعد بعید نیست مخاطب تنها آدم وحوّا باشند زیرا آنها هستند که از زمین برانگیخته می شوند (ر.ک: ج 6، ص 157 - 159).

حیات طیبه در انتظار زن و مرد مؤمن
اشاره

(مَنْ عَمِلَ صَالِحآ مِّنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنثَی وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاهً طَیِّبَهً وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ)

هر کس کار شایسته ای انجام دهد، خواه مرد باشد یا زن، در حالی که مؤمن است، به طور مسلّم او را حیات پاکیزه ای می بخشیم؛ وپاداش آنها را مطابق بهترین اعمالی که انجام می دادند، خواهیم داد. (سوره نحل، آیه 97)

تفسیر

اکنون به صورت یک قانون کلّی، نتیجه اعمال صالح همراه با ایمان را از هر کس

ص: 83

وبه هر صورت تحقّق یابد، در این دنیا وجهان دیگر بیان می کند، می گوید: «هر کس کار شایسته ای انجام دهد، خواه مرد باشد یا زن، در حالی که مؤمن است، او را به حیاتی پاک زنده می داریم؛ وپاداش آنان را به بهترین اعمالی که انجام می دادند خواهیم داد» (مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَی وَ هُوَ مُوْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَوهً طَیِّبَهً وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ).

وبه این ترتیب، معیار تنها ایمان واعمال صالح زاییده آن است ودیگر هیچ قید وشرطی، نه از نظر سنّ وسال، نه از نظر نژاد، نه از نظر جنسیّت ونه از نظر پایه ورتبه اجتماعی در کار نیست.

ونتیجه این عمل صالح مولود ایمان، در این جهان حیات طیّبه است یعنی تحقّق جامعه ای قرین با آرامش، امنیّت، رفاه، صلح، محبّت، دوستی، تعاون ومفاهیم سازنده انسانی خواهد بود، واز نابسامانی ها ودرد ورنج هایی که بر اثر استکبار وظلم وطغیان وهوی پرستی وانحصارطلبی به وجود می آید وآسمان زندگی را تیره وتار می سازد در امان است، این از یک سو.

از سوی دیگر، خدا آنها را مطابق بهترین اعمالشان پاداش خواهد داد که تفسیر آن در آیات قبل گذشت.

برابری مرد و زن

بی شک زن ومرد تفاوت هایی از نظر جسم وروح دارند وبه همین دلیل، در احراز پست های اجتماعی متفاوتند. هر کاری از کسی ساخته است ولی هیچ یک از اینها دلیل بر تفاوت شخصیّت انسانی آنها یا تفاوت مقامشان در پیشگاه خدا نیست واز این نظر هر دو کاملاً برابرند؛ به همین دلیل، معیاری که بر شخصیّت ومقام معنوی آنها حکومت می کند یک معیار بیش نیست وآن ایمان است، عمل صالح وتقوا که امکان دسترسی هر دو به آن یکسان است.

آیات فوق با صراحت این حقیقت را بیان کرده ودهان بیهوده گویانی را که در گذشته یا حال در شخصیّت انسانی زن، تردید داشتند، یا برای او مقامی پایین تر از مقام انسانی مرد قائل بودند می بندد.

ضمناً منطق اسلام را در این مسأله مهمّ اجتماعی آشکار می سازد وثابت می کند که

ص: 84

بر خلاف پندار کوته فکران، اسلام دین مردانه نیست؛ به همان مقدار که به مردان تعلّق دارد، به زنان نیز تعلّق دارد.

این هر دو جنس در صورتی که در مسیر اعمال صالح گام بردارند، گامی مثبت وسازنده - که از انگیزه های ایمانی مدد گیرد - هر دو به یکسان دارای «حیات طیّبه» خواهند بود وهر دو از پاداش مساوی در پیشگاه خدا بهره مند می شوند وموقعیّت اجتماعی آنها نیز همانند خواهد بود، مگر اینکه از نظر ایمان وعمل صالح بر دیگری برتری یابد (ر.ک: ج 11، ص 422 - 425).

صفات مشترک معنوی زن و مرد و پاداش آنان
اشاره

(إِنَّ الْمُسْلِمِینَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِینَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِینَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِینَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِینَ وَالْخَاشِعِینَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِینَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِمِینَ وَالصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِینَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ وَالذَّاکِرِینَ اللهَ کَثِیرآ وَالذَّاکِرَاتِ أَعَدَّ اللهُ لَهُمْ مَّغْفِرَهً وَأَجْرآ عَظِیمآ)

به یقین، مردان مسلمان وزنان مسلمان، مردان باایمان وزنان باایمان، مردان مطیع (فرمان خدا) وزنان مطیع (فرمان خدا)، مردان راستگو وزنان راستگو، ومردان صابر وشکیبا وزنان صابر وشکیبا، مردان باخشوع وزنان باخشوع، مردان انفاق کننده وزنان انفاق کننده، مردان روزه دار وزنان روزه دار، مردان پاکدامن وزنان پاکدامن و مردانی که بسیار به یاد خدا هستند وزنانی که (بسیار خدا را) یاد می کنند، خداوند برای همه آنان آمرزش وپاداشی عظیم فراهم ساخته است. (سوره احزاب، آیه 35)

شأن نزول:

جمعی از مفسّران گفته اند: هنگامی که اسماء بنت عمیس همسر جعفر بن ابی طالب با شوهرش از حبشه بازگشت، به دیدن همسران پیامبر صلی الله علیه و آله آمد. یکی از نخستین پرسش هایی که مطرح کرد این بود که آیا چیزی از آیات قرآن درباره زنان نازل شده است؟ آنها در پاسخ گفتند: نه.

ص: 85

اسماء خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و عرض کرد: ای رسول خدا، جنس زن گرفتار خسران وزیان است. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: چرا؟

عرض کرد: به خاطر اینکه در اسلام وقرآن فضیلتی درباره آنها همانند مردان نیامده است.

اینجا بود که آیه فوق نازل شد (وبه آنها اطمینان داد که زن ومرد در پیشگاه خدا از نظر قرب ومنزلت یکسانند، مهم آن است که از نظر اعتقاد وعمل واخلاق اسلامی واجد فضیلت باشند).

تفسیر: شخصیّت وارزش مقام زن در اسلام

به دنبال بحث هایی که درباره وظایف همسران پیامبر صلی الله علیه و آله در آیات گذشته ذکر شد، در آیه مورد بحث سخنی جامع وپرمحتوا درباره همه زنان ومردان وصفات برجسته آنها بیان شده است وضمن برشمردن ده وصف از اوصاف اعتقادی واخلاقی وعملی آنان، پاداش عظیم آنها را در پایان آیه برشمرده است.

بخشی از این اوصاف دهگانه از مراحل ایمان سخن می گوید (اقرار به زبان، تصدیق به قلب وجنان، عمل به ارکان).

بخش دیگر پیرامون کنترل زبان وشکم وشهوت جنسی که سه عامل سرنوشت ساز در زندگی واخلاق انسان هاست بحث می کند.

ودر بخش دیگری از مسأله حمایت از محرومان وایستادگی در برابر حوادث سخت وسنگین، یعنی صبر که ریشه ایمان است وسرانجام از عامل تداوم این صفات، یعنی ذکر پروردگار سخن به میان می آورد.

می گوید: «مردان مسلمان وزنان مسلمان» (إِنَّ الْمُسْلِمِینَ وَالْمُسْلِمَاتِ).

«ومردان مؤمن وزنان مؤمن» (وَالْمُوْمِنِینَ وَالْمُوْمِنَاتِ).

«ومردانی که مطیع فرمان خدا هستند وزنانی که از فرمان حق اطاعت می کنند» (وَالْقَانِتِینَ وَالْقَانِتَاتِ).

گرچه بعضی از مفسّران، اسلام وایمان را در آیه فوق به یک معنی گرفته اند، این تکرار نشان می دهد که منظور از آنها دو چیز متفاوت است واشاره به همان مطلبی

ص: 86

است که در آیه 14 سوره حجرات آمده: (قَالَتِ الاَْعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْتُوْمِنُوا وَلَکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَ لَمَّا یَدْخُلِ الاِْیمَانُ فِی قُلُوبِکُمْ) «اعراب گفتند: ما ایمان آورده ایم، بگو: هنوز ایمان نیاورده اید، بلکه بگویید اسلام آورده ایم، وایمان هنوز در اعماق قلب شما نفوذ نکرده است».

اشاره به اینکه «اسلام» همان اقرار به زبان است که انسان را در صف مسلمین قرار می دهد ومشمول احکام آنها می کند، ولی «ایمان» تصدیق به قلب ودل است.

در روایات اسلامی نیز به همین تفاوت اشاره شده است.

در روایتی می خوانیم که یکی از یاران امام صادق علیه السلام درباره «اسلام» و«ایمان» از آن حضرت پرسید که آیا اینها با هم مختلف اند؟ امام در پاسخ فرمود: آری ایمان با اسلام همراه است، امّا اسلام ممکن است همراه ایمان نباشد.

او توضیح بیشتر خواست امام علیه السلام فرمود: «الإسلامُ شَهادَهُ أن لا إلهَ إلّا اللّهُوَالتَّصدیقُ بِرَسولِ اللّهِ صلی الله علیه و آله بِهِ حُقِنَتِ الدِّماءُ، وَ عَلَیهِ جَرَتِ المَناکِحُ وَالمَواریثُ، وَعَلی ظاهِرِهِ جَماعَهُ النّاسِ، وَالإیمانُ الهُدی وَ ما یَثبُتُ فی القُلوبِ مِن صِفَهِ الإسلامِ، وَما ظَهَرَ مِنَالعَمَلِ بِهِ؛ اسلام شهادت به توحید وتصدیق به رسالت پیامبر است، هر کس اقرار به این دو کند جانش (در پناه حکومت اسلامی) محفوظ خواهد بود، وازدواج مسلمانان با او جایز ومی تواند از مسلمین ارث ببرد، وگروهی از مردم مشمول همین ظاهر اسلام هستند، امّا ایمان نور هدایت وحقیقتی است که در دل از وصف اسلام جای می گیرد واعمالی است که به دنبال آن می آید».(1)

«قانِت» از مادّه «قنوت» چنانکه قبلاً هم گفته ایم، به معنی اطاعت توأم با خضوع است، اطاعتی که از ایمان واعتقاد سر زند، واین اشاره به جنبه های عملی وآثار

ایمان است.

سپس به یکی دیگر از مهم ترین صفات مؤمنان راستین یعنی حفظ زبان پرداخته، می گوید: «ومردان راستگو وزنان راستگو» (وَالصَّادِقِینَ وَالصَّادِقَاتِ).

از روایات اسلامی استفاده می شود که استقامت ودرستی ایمان انسان به استقامت ودرستی زبان اوست:«لا یَستَ قیمُ اِیمانُ امرِءٍ حَتّی یَستَقیمَ قَلبُهُ، وَ لا یَستَقیمُ قَلبُهُ حَتّی

ص: 87


1- اصول کافی، ج 2، ص 21.

یَستَقیمَ لِسانُهُ؛ ایمان انسان به درستی نمی گراید تا قلبش درست شود، وقلبش درست نمی شود تا زبانش درست شود».(1)

واز آنجا که ریشه ایمان، صبر وشکیبایی در مقابل مشکلات است ونقش آن در معنویات انسان همچون نقش سر است در برابر تن، پنجمین وصف آنها را این گونه بازگو می کند: «ومردان صابر وشکیبا وزنان صابر وشکیبا» (وَالصَّابِرِینَ وَالصَّابِرَاتِ).

از طرفی می دانیم که یکی از بدترین آفات اخلاقی، کبر وغرور وحبّ جاه است ونقطه مقابل آن خشوع، ازاین رو در ششمین وصف می فرماید: «ومردان باخشوع وزنان باخشوع» (وَالْخَاشِعِینَ وَالْخَاشِعَاتِ).

گذشته از حبّ جاه، حبّ مال نیز آفت بزرگی است واسارت در چنگال آن اسارتی است دردناک، ونقطه مقابل آن انفاق وکمک کردن به نیازمندان است، لذا در هفتمین وصف می گوید: «ومردان انفاق گر وزنان انفاق کننده» (وَالْمُتَصَدِّقِینَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ).

گفتیم سه چیز است که اگر انسان از شرّ آن در امان بماند از بسیاری از شرور وآفات اخلاقی در امان است: زبان وشکم وشهوت جنسی. به قسمت اوّل در چهارمین وصف اشاره شد، امّا به قسمت دوم وسوم در هشتمین ونهمین وصف مؤمنان راستین اشاره کرده، می گوید: «ومردانی که روزه می دارند وزنانی که روزه می دارند» (وَالصَّائِمِینَ وَالصَّائِمَاتِ).

«ومردانی که دامان خود را از آلودگی به بی عفّتی حفظ می کنند، وزنانی که عفیف وپاکند» (وَالْحَافِظِینَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ).

سرانجام به دهمین وآخرین صفت که تداوم تمام اوصاف پیشین به آن بستگی دارد پرداخته می گوید: «ومردانی که بسیار به یاد خدا هستند، وزنانی که بسیار یاد خدا می کنند» (وَالذَّاکِرِینَ اللَّهَ کَثِیرًا وَالذَّاکِرَاتِ).

آری، آنها با یاد خدا در هر حال ودر هر شرایط، پرده های غفلت وبی خبری را از قلب خود کنار می زنند، وسوسه ها وهمزات شیاطین را دور می سازند واگر لغزشی از آنان سر زده فوراً در مقام جبران برمی آیند تا از صراط مستقیم الهی فاصله نگیرند.

در اینکه منظور از «ذکر کثیر» چیست، در روایات اسلامی وکلمات مفسّران

ص: 88


1- محجّه البیضاء، ج 5، ص 193.

تفسیرهای گوناگونی ذکر شده که ظاهراً همه از قبیل ذکر مصداق است ومفهوم وسیع این کلمه شامل همه آنها می شود.

از جمله در حدیثی از پیغمبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله می خوانیم: «إذا أیقَظَ الرَّجُلُ أهلَهُ مِن اللیلِ فَتَوَضَّئا وَ صَلَّیا، کُتِبَا مِنَ الذَّاکِرینَ اللّهَ کَثیراً وَالذَّاکِراتِ؛ هنگامی که مرد همسرش را شبانگاه بیدار کند وهر دو وضو بگیرند ونماز (شب) بخوانند از مردان وزنانی خواهند بود که بسیار یاد خدا می کنند».(1)

ودر حدیثی از امام صادق علیه السلام می خوانیم: «هر کس تسبیح فاطمه زهرا علیها السلام را در شب بگوید مشمول این آیه است».(2)

برخی مفسّران گفته اند: «ذکر کثیر» آن است که در حال قیام وقعود وهنگامی که به بستر می رود یاد خدا کند.

امّا به هر حال، ذکر نشانه فکر است وفکر مقدّمه عمل، هدف هرگز ذکر خالی از فکر وعمل نیست.

در پایان آیه پاداش بزرگ این گروه از مردان وزنانی را که دارای ویژگی های دهگانه فوق هستند چنین بیان می کند: «خداوند برای آنها مغفرت وپاداش عظیمی فراهم ساخته است» (أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ مَغْفِرَهً وَ أَجْرًا عَظِیمًا).

نخست با آب مغفرت گناهان آنها را که موجب آلودگی روح وجان آنهاست می شوید، سپس پاداش عظیمی که عظمتش را جز او کسی نمی داند در اختیارشان می نهد. در واقع یکی از این دو جنبه نفی ناملایمات دارد ودیگری جلب ملایمات.

تعبیر «أجراً» خود دلیل بر عظمت آن است، وتوصیف آن با وصف «عظیم» تأکیدی بر این عظمت است، ومطلق بودن این عظمت دلیل دیگری است بر وسعت دامنه آن.بدیهی است چیزی راکه خداوندبزرگ،بزرگ بشمردفوق العاده عظمت دارد.

این نکته نیز قابل توجّه است که جمله «أعَدَّ» (آماده کرده است) با فعل ماضی، بیانی است برای قطعی بودن این پاداش وعدم وجود تخلّف، یا اشاره به اینکه بهشت ونعمت هایش از هم اکنون برای مؤمنان آماده است.

ص: 89


1- مجمع البیان، ج 8، ص 358، وتفسیر قرطبی، ذیل آیه مورد بحث.
2- مجمع البیان، ج 8، ص 358.
نکته: مساوات مرد وزن در پیشگاه خدا

گاه برخی چنین تصوّر می کنند که اسلام کفّه سنگین شخصیّت را برای مردان قرار داده وزنان در برنامه اسلام چندان جایی ندارند. شاید منشأ اشتباه آنها پاره ای از تفاوت های حقوقی است که هر کدام دلیل وفلسفه خاصّی دارد.

ولی بدون شک قطع نظر از این گونه تفاوت ها که ارتباط با موقعیّت اجتماعی وشرایط طبیعی آنها دارد هیچ گونه فرقی از نظر جنبه های انسانی ومقامات معنوی میان زن ومرد در برنامه های اسلام وجود ندارد.

آیه فوق دلیل روشنی برای این واقعیّت است زیرا به هنگام بیان ویژگی های مؤمنان واساسی ترین مسائل اعتقادی واخلاقی وعملی، زن ومرد را در کنار یکدیگر همچون دو کفّه یک ترازو قرار می دهد وبرای هر دو پاداشی یکسان، بدون کمترین تفاوت قائل می شود.

به تعبیری دیگر تفاوت جسمی مرد وزن را همچون تفاوت روحی آنها نمی توان انکار کرد، وبدیهی است که این تفاوت برای ادامه نظام جامعه انسانی ضروری است وآثار وپی آمدهایی در بعضی از قوانین حقوقی زن ومرد ایجاد می کند، ولی اسلام هرگز شخصیّت انسانی زن را - همچون جمعی از روحانیین مسیحی در قرون پیشین - زیر سؤال نمی برد که آیا زن واقعاً انسان است وآیا روح انسانی دارد یا نه؟ نه تنها زیر سؤال نمی برد بلکه هیچ گونه تفاوتی از نظر روح انسانی در میان این دو قائل نیست، لذا در سوره نحل آیه 97 می خوانیم: (مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَی وَ هُوَ مُوْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَوهً طَیِّبَهً وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ) «هر کس عمل صالح کند، خواه مرد باشد یا زن، در حالی که ایمان داشته باشد، ما او را زنده می کنیم وحیات پاکیزه ای به او می بخشیم وپاداش وی را به بهترین اعمالی که انجام می داده می دهیم».

اسلام برای زن همان استقلال اقتصادی را قائل شده که برای مرد (برخلاف بسیاری از قوانین دنیای گذشته وحتّی امروز که برای زن مطلقآ استقلال اقتصادی قائل نیستند).

به همین دلیل در «علم رجال» اسلامی به بخش خاصّی مربوط به زنان دانشمندی

ص: 90

که در صف روات وفقها بودند برخورد می کنیم که از آنها به عنوان شخصیّت هایی فراموش ناشدنی یاد کرده است.

اگر به تاریخ عرب قبل از اسلام بازگردیم ووضع زنان را در آن جامعه بررسی کنیم که چگونه از ابتدایی ترین حقوق انسانی محروم بودند، وحتّی گاهی حقّ حیات برای آنها قائل نمی شدند وپس از تولّد آنها را زنده به گور می کردند، ونیز اگر به وضع زن در دنیای امروز که به صورت عروسک بلااراده ای در دست گروهی از انسان نماهای مدّعی تمدّن درآمده بنگریم تصدیق خواهیم کرد که اسلام چه خدمت بزرگی به جنس زن کرده، وچه حقّ عظیمی بر آنها دارد(1) (ر.ک: ج 17، ص 330 - 337).

پاداش و کیفر مشترک زن و مرد
اشاره

(لِّیُدْخِلَ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الاَْنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَیُکَفِّرَ عَنْهُمْ سَیِّئَاتِهِمْ وَکَانَ ذَلِکَ عِنْدَ اللهِ فَوْزآ عَظِیمآ * وَیُعَذِّبَ الْمُنَافِقِینَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِکِینَ وَالْمُشْرِکَاتِ الظَّانِّینَ بِاللهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَیْهِمْ دَائِرَهُ السَّوْءِ وَغَضِبَ اللهُ عَلَیْهِمْ وَلَعَنَهُمْ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِیرآ)

هدف (دیگر از آن پیروزی آشکار) این بود که مردان وزنان باایمان (به سبب فداکاری هایشان) را در باغ هایی (از بهشت) وارد کند که نهرها از زیر درختانش جاری است، در حالی که جاودانه در آن می مانند، وتا گناهانشان را ببخشد، واین نزد خدا پیروزی ورستگاری بزرگی است. * و(نیز) مردان وزنان منافق ومردان وزنان مشرک را که به خدا گمان بد می برند مجازات کند؛ (آری) حوادث ناگواری (که برای مؤمنان انتظار می کشند) تنها بر خودشان فرو می آید. خداوند بر آنان غضب کرده واز رحمت خود دورشان ساخته وجهنّم را برای آنان آماده کرده؛ وچه بد سرانجامی است! (سوره فتح، آیات 5 و 6)

تفسیر: نتیجه دیگر فتح المبین

جمعی از مفسّران شیعه واهل سنّت نقل کرده اند هنگامی که بشارت فتح مبین،

ص: 91


1- بحث دیگری در این زمینه در ذیل آیه 228 سوره بقره ونیز در ذیل آیه 97 سوره نحل داشتیم.

اتمام نعمت،هدایت ونصرت به پیامبراسلام صلی الله علیه و آله درآیات نخستین این سوره داده شد، برخی مسلمانان که از حوادث حدیبیّه دلتنگ ونگران بودند عرض کردند: «هَنیئاً لَکَ یا رَسولَ اللّهِ! لَقَد بَیَّنَ اللّهُ لَکَ ما ذا یَفعَلُ بِکَ، فَماذا یَفعَلُ بِنا؟ فَنَزَلَت: لِیُدخِلَ المومِنینَ وَالمومِناتِ...: گوارا باد بر تو این همه مواهب الهی ای رسول خدا! خداوند آنچه را به توداده ومی دهدبیان کرده،به ماچه خواهدداد؟دراینجانخستین آیه موردبحث نازل شد وبه مؤمنان بشارت داد که برای آنها نیز پاداش های بزرگی فراهم شده است».(1)

به هر حال این آیات همچنان در ارتباط با صلح حدیبیّه وبازتاب های مختلف آن در افکار مردم ونتایج پربار آن سخن می گوید وسرنوشت هر گروه را در این بوته آزمایش بزرگ مشخّص می سازد.

نخست می فرماید: «هدف دیگر از این فتح عظیم آن بود که مردان وزنان باایمان را در باغ هایی از بهشت وارد کند که نهرها از زیر درختانش جاری است» (لِیُدْخِلَ الْمُوْمِنِینَ وَالْمُوْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الاَْنْهَارُ).

«جاودانه در آن می مانند»، و این نعمت بزرگ هرگز از آنان سلب نمی شود (خَالِدِینَ فِیهَا).

علاوه بر این، هدف این بوده: «سیّئات اعمال آنها را بپوشاند» ومورد عفوشان قرار دهد (وَ یُکَفِّرَ عَنْهُمْ سَیِّئَاتِهِمْ).

«واین نزد خدا پیروزی بزرگی است» (وَ کَانَ ذلِکَ عِنْدَ اللَّهِ فَوْزًا عَظِیمًا).(2)

به این ترتیب، خداوند در برابر آن چهار موهبتی که به پیامبرش در فتح المبین داد دو موهبت عظیم نیز به مؤمنان ارزانی داشت: بهشت جاویدان با تمام نعمت هایش وعفو وگذشت از لغزش های آنها، علاوه بر سکینه وآرامش روحی که در این دنیا به آنها بخشید ومجموعه این سه نعمت، فوز عظیم وپیروزی بزرگی است برای کسانی که از این بوته امتحان سالم بیرون آمدند.

ص: 92


1- تفسیر مراغی، ج 26، ص 85 وتفسیر ابوالفتوح رازی، ج 10، ص 26 وتفسیر روح المعانی، ج 26، ص 86.
2- مطابق این بیان، جمله «لِیُدخِلَ» وهمچنین «یُعَذِّبَ» که در آیه بعد می آید، عطف بر جمله «لِیَغْفِر» است.گروهی از مفسّران، از جمله شیخ طوسی در تبیان وطبرسی در مجمع البیان، وابوالفتوح رازی» در تفسیرش،همین معنی را برگزیده اند، در حالی که گروه دیگری آن را عطف بر «لِیَزدادُوا اِیماناً» دانسته اند، ولی نه با شأننزول فوق هماهنگ است ونه با مسأله مجازات کفّار.

کلمه «فوز» که در قرآن مجید معمولاً با وصف «عظیم» ذکر شده وگاهی نیز همراه با «مبین» و«کبیر» آمده، بنا به گفته راغب در مفردات، به معنی پیروزی ونیل به خیرات توأم با سلامت است واین در صورتی است که نجات آخرت در آن باشد، هرچند با از دست دادن مواهب مادّی دنیا همراه گردد.

طبق روایات معروفی، امیرمؤمنان علی علیه السلام آن گاه که فرق مبارکش در محراب عبادت با شمشیر جنایتکار روزگار عبدالرّحمن بن ملجم شکافته شد، صدا زد: «فُزتُ وَ رَبِّ الکَعبَهِ: سوگند به خدای کعبه، پیروز شدم» وسعادت نامه من با خون سرم

امضا شد.

آری، گاهی امتحانات پروردگار آن چنان سخت وطاقت فرساست که ایمان های سست را از بیخ وبن برمی کَند وقلب ها را واژگون می کند. تنها مؤمنان راستین که از نعمت سکینه وآرامش بهره مندند مقاومت می کنند واز پی آمدهای آن در قیامت نیز بهره مند خواهند بود، واین راستی فوز عظیمی است.

ولی در برابر این گروه، گروهی از منافقان ومشرکان بی ایمان بودند که در آیه بعد سرنوشتشان این گونه ترسیم شده: «هدف دیگر این است که خداوند مردان وزنان منافق، ومردان وزنان مشرک را مجازات کند» (وَ یُعَذِّبَ الْمُنَافِقِینَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِکِینَ وَالْمُشْرِکَاتِ).

«همانان که به خدا گمان بد می برند» (الظَّانِّینَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ).

آری، منافقان به هنگام حرکت پیامبر صلی الله علیه و آله ومؤمنان از مدینه گمان داشتند که این گروه هرگز سالم به مدینه باز نخواهند گشت، چنانکه در آیه 12 همین سوره می خوانیم: (بَلْ ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ یَنْقَلِبَ الرَّسُولُ وَالْمُوْمِنُونَ إِلَی أَهْلِیهِمْ أَبَدًا).

ومشرکان نیز گمان داشتند که محمّد صلی الله علیه و آله با این یاران اندک ونداشتن اسلحه کافی، سالم به مدینه باز نخواهد گشت وستاره اسلام به زودی افول می کند.

سپس به توضیح این عذاب ومجازات پرداخته وتحت چهار عنوان آن را شرح می دهد می گوید: «حوادث وپیش آمدهای سوء تنها بر این گروه نازل می شود» (عَلَیْهِمْ دَائِرَهُ السَّوْءِ).(1)

ص: 93


1- «سوء» (بر وزن نوع) به گفته صحاح اللّغه معنای مصدری دارد و«سوء» (بر وزن کور) معنای اسم مصدر، ولیبه گفته کشّاف هر دو به یک معنی است.

«دائِرَه» در لغت به معنی حادثه ورویدادی است که برای انسان پیش می آید، اعمّ از خوب وبد، ولی در اینجا با ذکر کلمه «سوء»، منظور حوادث نامطلوب است.

دیگر اینکه «خداوند بر آنها غضب کرده» (وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ).

ونیز «خداوند آنها را از رحمت خود دور ساخته» (وَ لَعَنَهُمْ).

وبالاخره «جهنّم را برای آنها از هم اکنون فراهم ساخته، وچه بد سرانجامی است» (وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَ سَاءَتْ مَصِیرًا).(1)

جالب توجّه اینکه در صحنه حدیبیّه غالباً مردان مسلمان بودند ودر نقطه مقابل نیز مردان منافق ومشرک، ولی در آیات مورد بحث قرآن، زنان ومردان را در آن فوز عظیم واین عذاب الیم مشترک شمرده، این به خاطر آن است که مردان باایمان که در میدان نبرد حاضر می شوند بدون پشتیبانی زنان باایمان ومردان منافق بدون همکاری زنان منافق به اهداف خود نایل نمی شوند.

اصولاً اسلام دین مردان نیست که شخصیّت زنان را نادیده بگیرد، لذا در هر مورد که عدم ذکر نام زنان مفهوم انحصاری به کلام می دهد آنها را صریحاً مطرح می کند، تا معلوم شود اسلام متعلّق به همه انسان هاست (ر.ک: ج 22، ص 42 - 46).

پاداش مشترک مردان و زنان مؤمن
اشاره

(یَوْمَ تَرَی الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ یَسْعَی نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَبِأَیْمَانِهِمْ بُشْرَاکُمُ الْیَوْمَ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الاَْنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا ذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ * یَوْمَ یَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ لِلَّذِینَ آمَنُوا انْظُرُونَا نَقْتَبِسْ مِنْ نُّورِکُمْ قِیلَ ارْجِعُوا وَرَاءَکُمْ فَالْتَمِسُوا نُورآ فَضُرِبَ بَیْنَهُمْ بِسُورٍ لَّهُ بَابٌ بَاطِنُهُ فِیهِ الرَّحْمَهُ وَظَاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذَابُ * یُنَادُونَهُمْ أَلَمْ نَکُنْ مَّعَکُمْ قَالُوا بَلَی وَلَکِنَّکُمْ فَتَنْتُمْ أَنْفُسَکُمْ وَتَرَبَّصْتُمْ وَارْتَبْتُمْ وَغَرَّتْکُمُ الاَْمَانِیُّ حَتَّی جَاءَ أَمْرُ اللهِ وَغَرَّکُمْ بِاللهِ الْغَرُورُ * فَالْیَوْمَ لاَ یُؤْخَذُ مِنْکُمْ فِدْیَهٌ وَلاَ مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مَأْوَاکُمُ النَّارُ هِیَ مَوْلاَکُمْ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ)

ص: 94


1- «مَصیر» به معنی حالات مختلفی است که انسان به یکی بعد از دیگری می رسد.

این پاداش) در روزی است که مردان وزنان باایمان را می نگری که نورشان پیشِرو ودر سمتِ راستشان به سرعت حرکت می کند (و به آنها می گویند:) بشارت باد بر شما امروز به باغ های بهشتی که نهرها از پای درختان آن جاری است؛ جاودانه در آن خواهید ماند. واین همان رستگاری بزرگ است. * همان روزی که مردان و زنان منافق به مؤمنان می گویند: «نظری به ما بیفکنید تا از نور شما پرتوی برگیریم.» به آنها گفته می شود: «به پشت سرِ خود بازگردید ونوری به دست آورید.» در این هنگام دیواری میان آنها زده می شود که دری دارد، درونش رحمت است واز طرف برونش عذاب. * آنها بهشتیان را صدا می زنند: «مگر ما با شما نبودیم؟!» می گویند: «آری، ولی شما خود را به گمراهی افکندید وانتظار (نابودی حق را) کشیدید، و(در همه چیز) شک وتردید داشتید، وآرزوهای دور ودراز شما را فریب داد تا فرمان خدا فرا رسید، وشیطان فریبکار شما را در برابر (فرمان) خداوند فریب داد. * پس امروز نه از شما فدیه ای پذیرفته می شود، ونه از کافران؛ وجایگاهتان آتش است وهمان شایسته شماست؛ وچه بد سرانجامی است!». (سوره حدید، آیات 12-15)

تفسیر: بگذارید ما هم از نور شما استفاده کنیم

از آنجا که در آخرین آیه از آیات گذشته خداوند انفاق کنندگان را به اجر کریم نوید داد، در آیات مورد بحث مشخّص می کند که این اجر کریم ارزشمند وباعظمت در چه روزی است.

می فرماید: «این در همان روزی است که مردان وزنان باایمان را می نگری که نورشان در پیش رو ودر سمت راستشان به سرعت حرکت می کند» (یَوْمَ تَرَی الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ یَسْعَی نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ بِأَیْمَانِهِمْ).

گرچه مخاطب در اینجا پیامبر صلی الله علیه و آله است، مسلّمآ دیگران هم این صحنه را می بینند، ولی چون شناسایی مؤمنان برای پیامبر صلی الله علیه و آله لازم است تا آنها را مورد تفقد بیشتری قرار دهد، با این نشانه آنها را به خوبی می شناسد.

گرچه مفسّران در مورد این «نور»، احتمالات متعدّدی داده اند ولی روشن است که منظور از آن تجسّم نور ایمان است، چون تعبیر به «نُورُهُم» (نور مردان وزنان باایمان) شده است وجای تعجّب نیست، چرا که در آن روز عقاید واعمال انسان ها تجسّم

ص: 95

می یابد، ایمان که همان نور هدایت است به صورت روشنایی ونور ظاهری، وکفر که تاریکی مطلق است به صورت ظلمت ظاهری مجسّم می شود.

ولذا در آیه 8 سوره تحریم می خوانیم: (یَوْمَ لاَ یُخْزِی اللَّهُ النَّبِیَّ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ نُورُهُمْ یَسْعَی بَیْنَ أَیْدِیهِمْ) «در آن روز که خداوند پیامبر خود وکسانی را که با او ایمان آوردند خوار نمی کند، نورشان پیش روی آنها حرکت می کند».

در آیات دیگر قرآن نیز آمده است: خداوند «مؤمنان را از ظلمت به سوی نور هدایت می کند».

تعبیر «یَسعی» (از مادّه «سعی» به معنی حرکت سریع)، دلیل بر این است که خود مؤمنان نیز با سرعت راه محشر را به سوی بهشت وکانون سعادت جاویدان می پیمایند، چرا که حرکت سریع نور آنها جدا از حرکت سریع خودشان نیست.

قابل توجّه اینکه تنها سخن از دو نور در میان آمده (نوری که پیشاپیش روی مؤمنان در حرکت است ونوری که از طرف راست) این تعبیر ممکن است اشاره به دو گروه مختلف از مؤمنان باشد، «گروه مقرّبان» که صورتی نورانی دارند ونورشان پیشاپیش آنها حرکت می کند و«اصحاب یمین» که نور آنها در سمت راستشان است، زیرا نامه اعمالشان به دست راستشان داده می شود ونور از آن برمی خیزد. این احتمال نیز وجود دارد که هر دو اشاره به یک گروه است ونور یمین کنایه از نوری است که از اعمال نیک آنها برمی خیزد وتمام اطراف آنها را روشن می سازد.

به هر حال این نور راهنمای آنها به سوی بهشت برین است ودر پرتو آن راه بهشت را به سرعت می پیمایند.

از سوی دیگر بدون شک این نور الهی چون از ایمان وعمل صالح برمی خیزد با تفاوت مراتب ایمان وعمل صالح مردم متفاوت است. آنها که ایمانی قوی تر دارند نورشان فاصله زیادی را روشن می سازد وآنها که مرتبه ضعیف تری دارند از نور کمتری برخوردارند، تا آنجا که نور بعضی تنها نوک انگشتان پایشان را روشن می سازد، چنانکه در تفسیر علیّ بن ابراهیم ذیل آیه مورد بحث اشاره شده است: «یُقَسَّمُ النُّورُ بَینَ النّاسِ یَومَ القِیامَهِ عَلی قَدرِ إیمانِهِم: در روز قیامت نور در میان مردم به اندازه ایمانشان تقسیم می شود».(1)

ص: 96


1- نور الثقلین، ج 5، ص 241، ح 60.

اینجاست که به احترام آنها این ندا از فرشتگان برمی خیزد: «بشارت باد بر شما امروز به باغ هایی از بهشت که نهرها از زیر درختانش جاری است» (بُشْرَیکُمُ الْیَوْمَ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الاَْنْهَارُ).

«جاودانه در آن خواهید ماند واین پیروزی ورستگاری بزرگی است» (خَالِدِینَ فِیهَا ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ).

امّا منافقان که در تاریکی وحشتناک کفر و نفاق وگناه قرار گرفته اند در این هنگام فریادشان بلند می شود وملتمسانه از مؤمنان تقاضای نور می کنند، امّا چیزی جز جواب منفی نمی شنوند، چنانکه در آیه بعد می گوید: «روزی که مردان وزنان منافق به مؤمنان می گویند: نظری بر ما بیفکنید تا از نور شما شعله ای برگیریم» (یَوْمَ یَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ لِلَّذِینَ آمَنُوا انْظُرُونَا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِکُمْ).(1)

«اقتباس» در اصل از مادّه «قبس» به معنی گرفتن شعله ای از آتش است، سپس به نمونه گیری های دیگر نیز اطلاق شده.

منظور از جمله «انظُرونا» این است که به ما نگاه کنید تا از نور صورت شما بهره گیریم وراه خود را پیدا کنیم، یا اینکه نظر لطف ومحبّتی به ما بیفکنید وسهمی از نور خود را به ما دهید. این احتمال نیز وجود دارد که منظور از «انظُرونا» انتظار کشیدن باشد، یعنی کمی مهلت دهید تا ما هم به شما برسیم ودر پرتو نورتان راه را پیدا کنیم.

امّا به هر حال، «پاسخی که به آنها گفته می شود این است که به پشت سر خود برگردید وکسب نور کنید» (قِیلَ ارْجِعُوا وَرَاءَکُمْ فَالْتَمِسُوا نُورًا).

اینجا جای تحصیل نور نیست می بایست آن را از دنیایی که پشت سر گذاشتید، از طریق ایمان وعمل صالح به دست می آوردید، امّا دیگر گذشته ودیر شده است.

«در این هنگام ناگهان دیواری در میان این دو گروه زده می شود که دری دارد» (فَضُرِبَ بَیْنَهُمْ بِسُورٍ لَهُ بَابٌ).

ص: 97


1- «انظُرونا»، از مادّه «نظر»، در اصل به معنی اندیشه یا نگاه کردن برای مشاهده یا درک چیزی است و گاه نیز بهمعنی تأمّل وجست وجو می آید. هرگاه با «إلی» متعدّی شود به معنی افکندن چشم به سوی چیزی استوهرگاه با «فی» متعدّی شود به معنی تأمّل وتدبّر است وهنگامی که بدون حرف جر متعدّی شود وبگوییم:«نظرته وانظرته وانتظرته» به معنی تأخیر انداختن ویا انتظار کشیدن است (اقتباس از مفردات راغب).

ولی دو طرف این دیوار عظیم، یا این در، کاملاً با هم متفاوت است: «درونش رحمت است وبیرونش عذاب» (بَاطِنُهُ فِیهِ الرَّحْمَهُ وَ ظَاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذَابُ).

«سُور» در لغت به معنی دیواری است که در گذشته برای حفاظت دور شهرها می کشیدندودرفارسی ازآن تعبیربه «بارو»می شودودرفواصل مختلف نیزبرج هایی برای محافظان ونگهبانان داشت، لذا مجموعاً تعبیر به «برج وبارو» می کردند.

قابل توجّه اینکه می گوید: «درون آن رحمت وبرون آن عذاب است» یعنی مؤمنان، همچون ساکنان شهر، در درون این باغ هستند ومنافقان همچون بیگانگان در قسمت بیابانی قرار دارند. قبلاً نیز آنها در یک جامعه ودر کنار هم زندگی می کردند امّا دیواری عظیم از اعتقادات واعمال مختلف آنها را از یکدیگر جدا می کرد، در قیامت نیز همین معنی مجسّم می گردد.

امّا این «در» برای چیست؟ ممکن است برای این باشد که منافقان از این در نعمت های بهشتی را ببینند وحسرت ببرند، یا اینکه افرادی که کمتر آلوده اند پس از اصلاح از آن بگذرند ودر کنار مؤمنان قرار گیرند.

* * *

امّا این دیوار چنان نیست که مانع عبور صدا باشد، لذا در آیه بعد می افزاید: «آنها را صدا می زنند که مگر ما با شما نبودیم؟» (یُنَادُونَهُمْ أَلَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ).

هم در دنیا با شما در یک جامعه می زیستیم وهم در اینجا در کنار شما بودیم، چه شد که ناگهان از ما جدا شدید وبه روح ورحمت الهی رفتید وما را در چنگال عذاب رها کردید؟

«آنها در پاسخ می گویند: آری با هم بودیم» (قَالُوا بَلَی).

در همه جا با هم بودیم، در کوچه وبازار، در سفر وحضر، گاه همسایه هم بودیم ویا حتّی گاه در یک خانه زندگی می کردیم، ولی از نظر مکتب وعقیده وعمل، فرسنگ ها با هم فاصله داشتیم. شما خطّ خود را از ما جدا کرده بودید ودر اصول وفروع از حق بیگانه بودید.

سپس می افزایند: شما گرفتار خطاهای بزرگی بودید، از جمله:

1. «شما به واسطه پیمودن طریق کفر، خود را فریب دادید وهلاک کردید» (وَلَکِنَّکُمْ فَتَنْتُمْ أَنْفُسَکُمْ).

ص: 98

2. «پیوسته در انتظار مرگ پیامبر ونابودی مسلمین وبرچیده شدن اساس اسلام بودید» (وَتَرَبَّصْتُمْ).

به علاوه در انجام دادن هر کار مثبت وهر حرکت صحیح، حالت صبر وانتظار داشتید وتعلّل می نمودید.

3. «پیوسته در امر معاد ورستاخیز وحقّانیّت دعوت پیامبر وقرآن، شک وتردید داشتید» (وَارْتَبْتُمْ).

4. «همواره گرفتار آرزوهای دور ودراز بودید، آرزوهایی که هرگز دست از

سر شما برنداشت تا فرمان خدا دایر بر مرگتان فرا رسید» (وَ غَرَّتْکُمُ الاَْمَانِیُّ حَتَّی جَاءَ

أَمْرُ اللَّهِ).

آری این آرزوها لحظه ای مجال تفکّر صحیح به شما نداد، غرق رؤیاها وپندارها بودید، در عالمی از وهم وخیال زندگی می کردید وآرزوی وصول به شهوات واهداف مادّی بر شما چیره بود.

5. از همه اینها گذشته، شیطان فریبکار که پایگاهش را در وجودتان محکم کرده بود، «شما را در برابر خداوند فریب داد» (وَ غَرَّکُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ).

او با وسوسه ها شما را مغرور کرد. گاه دنیا را در نظرتان جاودانه جلوه داد وگاه قیامت را یک حلوای نسیه قلمداد کرد. گاهی شما را به لطف ورحمت الهی مغرور می کرد وگاه اصلاً وجود خداوند بزرگ را زیر سؤال می برد.

این عوامل پنجگانه دست به دست هم دادند وخطّ شما را به کلّی از ما جدا کردند.

«فَتَنتُم» از مادّه «فتنه» به معانی مختلفی آمده است: آزمایش وامتحان، فریب دادن، بلا وعذاب، ضلالت وگمراهی وشرک وبت پرستی ودر اینجا بیشتر با دو معنی آخر، یعنی گمراهی وشرک مناسب است.

«تَرَبَّصتُم» از مادّه «تربص» در اصل به معنی انتظار کشیدن است، خواه انتظار بلا ومصیبت باشد، یا فراوانی ونعمت ودر اینجا بیشتر مناسب، انتظار مرگ پیامبر صلی الله علیه و آله وبرچیده شدن اسلام، یا انتظار کشیدن به معنی تعلّل ورزیدن در توبه از گناه وانجام دادن هرگونه کار خیر است.

«وَارتَبتُم» از مادّه «ریب» به هرگونه شک وتردید که بعداً پرده از روی آن برداشته می شود اطلاق می گردد ودر اینجا بیشتر مناسب با شک در قیامت ویا حقّانیّت

قرآن است.

ص: 99

گرچه مفهوم الفاظی که در آیه به کار رفته گسترده است، ممکن است به ترتیب، بیانگر مسأله شرک وانتظار پایان عمر اسلام وپیامبر صلی الله علیه و آله وسپس شک در معاد وبعد از آن آلودگی های عملی از طریق فریب أمانی وشیطان باشد؛ بنابراین، جمله های سه گانه نخست ناظر به اصول سه گانه دین است ودو جمله اخیر ناظر به فروع دین.

سرانجام مؤمنان در یک نتیجه گیری، منافقان را مخاطب ساخته می گویند: «امروز از شما غرامتی پذیرفته نمی شود که در برابر آن از عذاب الهی رهایی یابید» (فَالْیَوْمَ

لاَ یُؤْخَذُ مِنْکُمْ فِدْیَهٌ).

«ونه از کافران» (وَ لاَ مِنَالَّذِینَ کَفَرُوا).

وبه این ترتیب، کافران نیز سرنوشتی همچون منافقان دارند وهمگی در گرو گناهان وزشتی های اعمال خویش اند وراه خلاصی ندارند.

وسپس می افزایند: «جایگاهتان آتش است» (مَأْوَیکُمُ النَّارُ).

«ومولی وسرپرستتان همان دوزخ» (هِیَ مَوْلَیکُمْ).(1)

«وچه بد جایگاهی است!» (وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ).

معمولاً انسان ها برای نجات از چنگال مجازات وکیفر در دنیا، یا متوسّل به غرامت مالی می شوند و یا از نیروی یاور وشفیعی کمک می طلبند، ولی در آنجا هیچ یک از این دو برای منافقان وکافران وجود ندارد (ر.ک: ج 23، ص 341 - 348).

ص: 100


1- «مولی» در اینجا ممکن است به معنی ولیّ وسرپرست باشد، یا به معنی شخص، یا چیزی که برای انساناولویّت دارد.

گفتار سوم: جایگاه حقوقی زن در قرآن

اول: حقوق برابر زن و مرد
حق تصمیم گیری زن درباره ازدواج
اشاره

(وَإِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلاَ تَعْضُلُوهُنَّ أَنْ یَنکِحْنَ أَزْوَاجَهُنَّ إِذَا تَرَاضَوْا بَیْنَهُمْ بِالْمَعْرُوفِ ذَلِکَ یُوعَظُ بِهِ مَنْ کَانَ مِنْکُمْ یُؤْمِنُ بِاللهِ وَالْیَوْمِ الاْخِرِ ذَلِکُمْ أَزْکَی لَکُمْ وَأَطْهَرُ وَاللهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ)

وهنگامی که زنان راطلاق دادید وبه پایان عدّه خود رسیدند، مانع آنها نشوید که با همسران (سابق) خویش، ازدواج کنند؛ اگر رضایت در میان آنان، به طرز پسندیده ای برقرار گردد. این دستوری است که تنها افرادی از شما، که ایمان به خدا وروز قیامت دارند، از آن، پند می گیرند. این (دستور)، برای رشد (خانواده های) شما وپاکیزگی (جامعه) مفیدتر است؛ وخدا می داند وشما نمی دانید. (سوره بقره، آیه 232)

شأن نزول:

یکی از یاران پیامبر صلی الله علیه و آله به نام مَعقِل بن یَسار خواهری به نام جَملاء داشت که از همسرش عاصم بن عُدَی طلاق گرفته بود. بعد از پایان عدّه، جملاء مایل بود بار دیگر به عقد همسرش درآید ولی برادرش از این کار مانع شد. آیه مورد بحث نازل گردید واو را از مخالفت با چنین ازدواجی نهی کرد.

ونیز گفته اند: آیه هنگامی نازل شد که جابر بن عبدالله با ازدواج مجدّد

ص: 101

دخترعمویش با شوهر سابق خویش مخالفت می ورزید.(1)

شاید در جاهلیّت چنین حقّی به غالب بستگان نزدیک می دادند که در امر ازدواج زنان ودختران خویشاوند دخالت کنند.

شک نیست که برادر وپسر عمو از نظر فقه شیعه هیچ گونه ولایتی بر خواهر ودختر عموی خود ندارند وآیه مورد بحث می خواهد این گونه دخالت های غیر مجاز را نفی کند، بلکه چنانکه خواهیم دید از آیه مورد بحث حکم وسیع تری حتّی درباره اولیا استفاده می شود که حتّی پدر وجدّ - چه رسد به بستگان دیگر ویا بیگانگان - حق ندارند با چنین ازدواج هایی مخالفت کنند.

تفسیر: شکستن یکی دیگر از زنجیرهای اسارت زنان

همان گونه که قبلاً اشاره شد در زمان جاهلیّت، زنان در زنجیر اسارت مردان

بودند وبی آنکه به اراده وتمایل آنان توجّه شود، مجبور بودند زندگی خود را

طبق تمایلات مردان خودکامه تنظیم کنند، از جمله در مورد انتخاب همسر به خواست ومیل زن هیچ اهمّیّتی داده نمی شد. حتّی اگر زن با اجازه ولیّ ازدواج می کرد وسپس از همسرش جدا می شد باز پیوستن ثانوی او به همسر اوّل بستگی به اراده مردان فامیل داشت وبسیار می شد با اینکه زن وشوهر بعد از جدایی علاقه به بازگشت داشتند، مردان خویشاوند روی پندارها وموهوماتی مانع می شدند. قرآن صریحآ این روش را محکوم کرده می فرماید: «هنگامی که زنان را طلاق دادید وعدّه خود را به پایان رسانیدند، مانع آنان نشوید که با همسران (سابق) خویش ازدواج کنند؛ اگر در میان آنان به طرز پسندیده ای تراضی برقرار گردد»

(وَ إِذا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلاَ تَعْضُلُوهُنَّ أَنْ یَنْکِحْنَ أَزْوَاجَهُنَّ إِذَا تَرَاضَوْا بَیْنَهُمْ بِالْمَعْرُوفِ).

این در صورتی است که مخاطب در این آیه اولیا ومردان خویشاوند باشند،

ص: 102


1- مجمع البیان، ج 1 و2، ص 332، ذیل آیه مورد بحث ؛ بسیاری از مفسّران دیگر، مانند قرطبی، تفسیر کبیر،روح المعانی وفی ظلال القرآن، هر دو شأن نزول یا یکی از آن دو را ذیل آیه مورد بحث نقل کرده اند؛ فقهالقرآن، ج 2، ص 181.

ولی این احتمال نیز داده شده است که مخاطب در آن، همسر اوّل باشد. یعنی هنگامی که زنی را طلاق دادید مزاحم ازدواج مجدّد او با خواستگاران دیگر نشوید، زیرا بعضی از افراد لجوج، هم در گذشته وهم امروز، بعد از طلاق دادن زن، نسبت به ازدواج او با همسر دیگری حساسیّت به خرج می دهند که چیزی جز یک اندیشه جاهلی نیست.(1)

ضمنآ در آیه سابق بلوغ اجل به معنای رسیدن به روزهای آخر عدّه بود، در حالی که در آیه مورد بحث به قرینه ازدواج مجدّد منظور پایان کامل عدّه است.(2)

بنابراین از آیه استفاده می شود که زنان «ثَیِّبِه» (آنان که لااقل یک بار ازدواج کرده اند) در ازدواج مجدّد خود هیچ نیازی به جلب موافقت اولیا ندارند حتّی مخالفت آنها بی اثر است.

آن گاه در ادامه آیه بار دیگر هشدار می دهد ومی فرماید: «این دستوری است که تنها افرادی از شما که ایمان به خدا وروز قیامت دارند از آن پند می گیرند» (ذلِکَ یُوعَظُ بِهِ مَنْ کَانَ مِنْکُمْ یُوْمِنُ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الاْخِرِ).

وباز برای تأکید بیشتر می گوید: «این برای پاکی ونمو (خانواده های شما) مؤثّرتر وبرای شستن آلودگی ها مفیدتر است وخدا می داند وشما نمی دانید» (ذلِکُمْ أَزْکی لَکُمْ وَ أَطْهَرُ وَاللهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ).

این بخش از آیه در واقع می گوید: این احکام همه به نفع شما بیان شده است ولی کسانی می توانند از آن بهره گیرند که سرمایه ایمان به مبدأ ومعاد را داشته باشند وبتوانند تمایلات خود را کنترل کنند.

به تعبیری دیگر، این جمله می گوید: نتیجه عمل به این دستورها صددرصد

به خود شما می رسد، ولی ممکن است بر اثر کمی معلومات، به فلسفه این احکام واقف نشوید.

ص: 103


1- بعضی تفسیر دوم را ترجیح داده اند به دلیل اینکه با آیات قبل که مخاطب عمومآ شوهران می باشندهماهنگ است. ولی این اشکال را دارد که تعبیر «أَزْواجَهُنَّ» نسبت به همسران آینده یک تعبیر مجازی است،به علاوه با شأن نزول آیه نیز سازگار نیست.
2- به اصطلاح در آیه سابق، غایت جزومُغَیّی بود ودر اینجا خارج از مُغَیّی.

امّا خدایی که از اسرار آنها آگاه است برای حفظ طهارت وپاکیزگی خانواده های شما این قوانین را مقرّر فرموده است.

قابل توجّه اینکه عمل به این دستورها، هم موجب تزکیه وهم موجب طهارت معرّفی شده است (أزکی لَکُم وَ أطهَرُ)، یعنی هم آلودگی ها را که بر اثر غلط کاری دامنگیر خانواده ها می شود برطرف می سازد وهم مایه نمو وتکامل وخیر وبرکت است (فراموش نباید کرد که تزکیه در اصل از زکات به معنای نمو گرفته شده است).

بعضی از مفسّران جمله «أزکی لَکُم» را اشاره به ثواب هایی می دانند که با عمل به این دستورها حاصل می شود، وجمله «أطهَرُ» را اشاره به پاک شدن از گناهان.

بدیهی است که حوادثی پیش می آید که دو همسر با تمام علاقه ای که به یکدیگر دارند تحت تأثیر آن از هم جدا می شوند، بعد که آثار مرگبار جدایی را با چشم خود می بینند پشیمان شده وتصمیم به بازگشت می گیرند. سختگیری وتعصّب در برابر بازگشت آنها، ضربه سنگینی به هر دو می زند وای بسا مایه انحراف وآلودگی آنها شود واگر فرزندانی در این میان باشند - که غالبآ هستند - سرنوشت بسیار دردناکی خواهند داشت ومسؤول این عواقب شوم کسانی هستند که از آشتی آنها جلوگیری می کنند (ر.ک: ج 2، ص 216 - 219).

اصل ارث بری
اشاره

(لِّلرِّجَالِ نَصِیبٌ مِّمَّا تَرَکَ الْوَالِدَانِ وَالاَْقْرَبُونَ وَلِلنِّسَاءِ نَصِیبٌ مِّمَّا تَرَکَ الْوَالِدَانِ وَالاَْقْرَبُونَ مِمَّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ کَثُرَ نَصِیبآ مَّفْرُوضآ)

برای مردان، از آنچه پدر ومادر وخویشاوندان، برجای می گذارند، سهمی است؛ وبرای زنان نیز، از آنچه پدر ومادر وخویشاوندان بر جای می گذارند، سهمی؛ خواه آن چیز، کم باشد یا زیاد؛ این سهمی است تعیین شده وپرداختنی. (سوره نساء، آیه 7)

شأن نزول:

در عصر جاهلیّت عرب مرسوم بود که تنها مردان را وارث می شناختند ومعتقد بودند آن که قدرت حمل سلاح وجنگ ودفاع از حریم زندگی واحیانآ غارتگری

ص: 104

ندارد ارث به او نمی رسد، به همین دلیل زنان وکودکان را از ارث محروم می ساختند وثروت میّت را در میان مردان دورتر تقسیم می کردند.

یکی از انصار به نام اوس بن ثابت از دنیا رفت وفرزندان خردسالی بر جای گذارد. عموزاده های او به نام خالد وعرفطه اموالش را میان خود تقسیم کردند وبه همسر وفرزندان او چیزی ندادند.

همسرش به پیامبر صلی الله علیه و آله شکایت کرد. تا آن زمان، حکمی درباره ارث بستگان در اسلام نازل نشده بود. آیه فوق نازل شد. پیامبر صلی الله علیه و آله آن دو تن را خواست وبه آنها دستور داد در اموال مزبور هیچ گونه دخالت نکنند وآن را برای بازماندگان درجه اوّل، یعنی فرزندان وهمسر او بگذارند تا طرز تقسیم آن در میان آنها در پرتو آیات بعد روشن گردد.(1)

تفسیر: گام دیگری برای حفظ حقوق زن

این آیه در حقیقت گام دیگری برای مبارزه با رسوم غلطی است که در آن، زنان وکودکان را از حقّ مسلّم خود محروم می ساخت. بنابراین مکمّل بحث هایی است که در آیات سابق گذشت، زیرا اعراب با رسم غلط وظالمانه ای که داشتند زنان وفرزندان خردسال را از حقّ ارث محروم می ساختند.

آیه روی این قانون غلط خطّ بطلان کشیده، می فرماید: «برای مردان از آنچه پدر ومادر وخویشاوندان از خود بر جای می گذارند، سهمی است؛ وبرای زنان نیز سهمی از آنچه پدر ومادر وخویشاوندان بر جای می گذارند سهمی است؛ خواه آن مال، کم باشد یا زیاد» (لِلرِّجَالِ نَصِیبٌ مِمَّا تَرَکَ الْوَالِدَانِ وَالاَْقْرَبُونَ وَ لِلنِّسَاءِ نَصِیبٌ مِمَّا تَرَکَ الْوَالِدَانِ وَالاَْقْرَبُونَ مِمَّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ کَثُرَ).

بنابراین هیچ یک حق ندارد سهم دیگری را غصب کند.

ص: 105


1- اسباب النزول الآیات، ص 95؛ تفسیر قرطبی، ج 5، ص 45؛ روح المعانی، ج 4، ص 210؛ درّالمنثور، ج2،ص 122 (قابل ذکر اینکه در مورد اسامی افراد در شأن نزول، اسماءِ مختلفی آمده است، برای توضیح بیشتربه مدارک مذکور رجوع شود).

سپس در پایان آیه برای تأکید مطلب می فرماید: «این سهمی است تعیین شده وپرداختنی» تا در این بحث تردیدی باقی نماند (نَصِیبًا مَفْرُوضًا).

ضمنآ همان طور که می بینیم آیه فوق یک حکم عمومی برای همه موارد ذکر می کند. بر این اساس کسانی که فکر می کنند اگر پیامبران ثروتی داشته باشند به عنوان ارث به بستگان آنها نمی رسد، برخلاف آیه فوق است (البتّه منظور اموال شخصی پیغمبر است وگرنه اموال بیت المال که متعلّق به مسلمین است، طبق قانون بیت المال در موارد خود می بایست صرف گردد).

همچنین از عموم آیه فوق وآیات دیگری که بعدآ درباره ارث می خوانیم روشن می شود که قائل شدن به «تعصیب» یعنی اختصاص دادن قسمتی از مال به مردانی

که از طرف پدر با میّت ارتباط دارند در پاره ای از موارد - همان طور که دانشمندان

اهل تسنّن قائل هستند - نیز برخلاف تعلیمات قرآن است، زیرا لازمه آن محروم ساختن زنان از ارث در بعضی از موارد است واین نوعی تبعیض جاهلی است که اسلام آن را با آیه فوق ومانند آن نفی کرده است - دقّت کنید (تفسیر نمونه، ج 3، ص 348 - 350).

دفاع از حقوق زنان
اشاره

(وَیَسْتَفْتُونَکَ فِی النِّسَاءِ قُلِ اللهُ یُفْتِیکُمْ فِیهِنَّ وَمَا یُتْلَی عَلَیْکُمْ فِی الْکِتَابِ فِی یَتَامَی النِّسَاءِ اللاَّتِی لاَ تُؤْتُونَهُنَّ مَا کُتِبَ لَهُنَّ وَتَرْغَبُونَ أَنْ تَنکِحُوهُنَّ وَالْمُسْتَضْعَفِینَ مِنْ الْوِلْدَانِ وَأَنْ تَقُومُوا لِلْیَتَامَی بِالْقِسْطِ وَمَا تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللهَ کَانَ بِهِ عَلِیمآ)

از تو در باره (حکم وحقوق) زنان می پرسند؛ بگو: «خداوند درباره آنان به شما پاسخ می دهد وآنچه در قرآن درباره زنان یتیمی که حقوقشان را به آنها نمی دهید ومی خواهید با آنها ازدواج کنید، ونیز آنچه درباره کودکان صغیر وناتوان برای شما بیان شده است، (بخشی از سفارش های خدا در این زمینه است؛ وبه شما سفارش می کند که) با یتیمان به عدالت رفتار کنید. وهر کار نیکی انجام می دهید، خداوند از آن آگاه است (وبه شما پاداش شایسته می دهد)». (سوره نساء، آیه 127)

ص: 106

تفسیر: باز هم حقوق زنان

آیه فوق به پاره ای از پرسش هایی که درباره زنان (به خصوص دختران یتیم) از طرف مردم می شده است پاسخ می دهد. می فرماید: «ای پیامبر! از تو درباره حکم وحقوق زنان می پرسند؛ بگو: خداوند در این باره به شما پاسخ می دهد» (وَیَسْتَفْتُونَکَ فِی النِّسَاءِ قُلِ اللَّهُ یُفْتِیکُمْ فِیهِنَّ).

پس از آن می افزاید: «آنچه در قرآن مجید درباره دختران یتیمی که حقوق واموالشان را در اختیار می گرفتید، به آنان نمی دادید وعلاقه به ازدواج با ایشان نداشتید، قسمت دیگری از پرسش های شماست که پاسخ می دهد وزشتی این عمل ظالمانه را آشکار می سازد» (وَ مَا یُتْلَی عَلَیْکُمْ فِی الْکِتَابِ فِی یَتَامَی النِّسَاءِ الَّتِی لاَ تُوْتُونَهُنَّ مَا کُتِبَ لَهُنَّ وَ تَرْغَبُونَ أَنْ تَنْکِحُوهُنَّ).(1)

سپس درباره پسران صغیر که طبق رسم جاهلیّت از ارث ممنوع بودند توصیه کرده، می فرماید: «خداوند فتوا می دهد که حقوق کودکان ضعیف را رعایت کنید» (وَالْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الْوِلْدَانِ).

وبار دیگر درباره حقوق یتیمان به طور کلّی تأکید کرده، می گوید: «وخدا

به شما توصیه می کند که در مورد یتیمان به عدالت رفتار نمایید» (وَ أَنْ تَقُومُوا

لِلْیَتَامی بِالْقِسْطِ).

ودر پایان به این مسأله توجّه می دهد که «هر گونه عمل نیکی خصوصآ درباره یتیمان وافراد ضعیف، از شما سر زند از دیدگاه علم خداوند پنهان نمی ماند، وپاداش مناسب آن را خواهید یافت» (وَ مَا تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ کَانَ بِهِ عَلِیمًا).

واز آنجا که در این میان کسانی بوده اند که علاوه بر رعایت حقوق آنان، به آنها نیکی نیز می نموده اند، آن را یادآور شده است.

ص: 107


1- طبق تفسیری که در بالا درباره این جمله از آیه ذکر کردیم روشن می شود که «ما یُتلی...» مبتداست وخبرآن جمله «یُفتیکُم فیهِنَّ» بوده که به قرینه قسمت سابق آیه حذف شده است. ونیز «تَرغَبون» در اینجا به معنیعدم تمایل است، زیرا می دانیم اگر مادّه «رغب» با عَن متعدّی شود به معنی عدم تمایل، واگر با فی متعدّیشود به معنی تمایل است واز قراین استفاده می شود که در اینجا عَن در تقدیر است.

ضمنآ باید توجّه داشت که جمله «یَستَفتونَکَ» در اصل از مادّه «فتوی» و«فتیا» گرفته شده که به معنای پاسخ به مسائل مشکل است وچون ریشه اصلی این لغت «فَتی» به معنی جوان نورس است، ممکن است نخست در مسائلی که انسان پاسخ های جالب وتازه برای آن برگزیده به کار رفته باشد، سپس در مورد پاسخ به تمام مسائل انتخاب شده است.

از مجموع آیه چنین استفاده می شود که آنها درباره حقوق زنان اعمّ از دختران یتیم وغیره، پرسش هایی داشته اند که به چند مورد آن پاسخ داده شده است: در باره دختران یتیمی که حقوق واموالشان را در تصرّف داشتند، ولی به آنها نمی سپردند واز طرفی حاضر به ازدواج با آنان نیز نبودند، همچنین در مورد حقوق کودکان مستضعف که حقوقشان را نیز به نحوی پایمال می کردند وسرانجام در مورد همه ایتام اعمّ از دختر وپسر (ر.ک: ج 4، ص 195 - 197).

حق امر به معروف و نهی از منکر
اشاره

(وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَیُقِیمُونَ الصَّلاَهَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاهَ وَیُطِیعُونَ اللهَ وَرَسُولَهُ أُوْلَئِکَ سَیَرْحَمُهُمُ اللهُ إِنَّ اللهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ * وَعَدَ اللهُ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الاَْنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَمَسَاکِنَ طَیِّبَهً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ وَرِضْوَانٌ مِّنَ اللهِ أَکْبَرُ ذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ)

مردان وزنان باایمان، ولیّ (ویار ویاور) یکدیگرند؛ امر به معروف، ونهی از منکر می کنند؛ نماز را برپا می دارند؛ وزکات را می پردازند؛ وخدا وپیامبرش را اطاعت می کنند؛ به زودی خدا آنان را مورد رحمت (خویش) قرار می دهد؛ خداوند توانا وحکیم است. * خداوند به مردان وزنان باایمان، باغ های بهشتی وعده داده که نهرها از پای درختانش جاری است؛ جاودانه در آن خواهند ماند؛ و(همچنین،) خانه ها (وقصرهای) پاکیزه در باغ های جاودان بهشتی (به آنها وعده داده)؛ وخشنودی خدا، (از همه اینها) برتر است؛ واین، همان رستگاری وپیروزی بزرگ است. (سوره توبه، آیات 71 و 72)

ص: 108

تفسیر: نشانه های مؤمنان راستین

در آیات گذشته صفات مشترک مردان وزنان منافق در پنج مورد مطرح گردید (امر به منکر، نهی از معروف، بخل، فراموش کردن خدا ومخالفت با فرمان پروردگار)، در آیات مورد بحث صفات مردان وزنان باایمان بیان شده است که آن هم در پنج مورد خلاصه می شود ودرست نقطه مقابل یکایک صفات منافقان است.

نخست می فرماید: «مردان وزنان باایمان دوست، ولیّ (ویار ویاور) یکدیگرند» (وَالْمُوْمِنُونَ وَالْمُوْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ).

جالب اینکه درباره منافقان نیامده بود که آنها ولیّ یکدیگر، بلکه جمله «بَعضُهُم مِن بَعضٍ» که دلیل بر وحدت هدف وهماهنگی صفات وکردار است به چشم می خورد، اشاره به اینکه منافقان هر چند در صف واحدی قرار دارند وگروه های مختلفشان در مشخّصات وبرنامه ها شریکند، امّا روح مودّت وولایت در میان آنها وجود ندارد وهر گاه منافع شخصیشان به خطر بیفتد، حتّی به دوستان خود خیانت می کنند، به همین دلیل در آیه 14 سوره حشر می خوانیم: (تَحْسَبُهُمْ جَمِیعًا وَ قُلُوبُهُمْ شَتَّی) «آنها را متّحد می پنداری در حالی که دل هایشان پراکنده است».

پس از بیان این اصل کلّی به شرح جزئیّات صفات مؤمنان می پردازد:

1. «آنها مردم را به نیکی ها دعوت می کنند» (یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ).

2. «و مردم را از منکرات بازمی دارند» (وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ).

3. بر خلاف منافقان که خدا را فراموش کرده بودند، آنها «نماز به پا می دارند» (وَیُقِیمُونَ الصَّلَوهَ).

به یاد خدا هستند وبا یاد وذکر او، دل را روشن وعقل را بیدار وآگاه می کنند.

4. بر خلاف منافقان که افرادی ممسک وبخیل هستند، آنها بخشی از اموال خویش را در راه خدا وحمایت از خلق خدا وبرای بازسازی جامعه انفاق می کنند «وزکات می پردازند» (وَ یُوْتُونَ الزَّکَوهَ).

5. منافقان فاسق اند وسرکش وخارج از تحت فرمان حق، امّا مؤمنان «خدا ورسولش را اطاعت می کنند» (وَ یُطِیعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ).

در پایان این آیه به نخستین امتیاز مؤمنان از نظر نتیجه وپاداش اشاره

ص: 109

کرده می گوید: «به زودی خدا آنان را مورد رحمت خویش قرار می دهد» (أُولَئِکَ سَیَرْحَمُهُمُ اللَّهُ).

کلمه «رحمت» که در اینجا ذکر شده مفهوم بسیار وسیعی دارد که هر گونه خیر وبرکت وسعادت در این جهان وجهان دیگر را در برمی گیرد واین جمله در حقیقت نقطه مقابل حال منافقان است که خداوند آنها را لعنت کرده واز رحمت خود دور ساخته است.

بی گمان وعده رحمت به مؤمنان از طرف خداوند، از هر نظر قطعی واطمینان بخش است، چرا که «خداوند توانا و حکیم است» (إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ).

نه بدون علّت وعده می دهد ونه هنگامی که وعده داد از انجام آن عاجز می مانَد.

آیه بعد قسمتی از این رحمت واسعه الهی را که شامل حال افراد باایمان می شود در دو جنبه مادّی ومعنوی شرح می دهد. نخست می فرماید: «خداوند به مردان وزنان باایمان باغ هایی از بهشت وعده داده که نهرها از پای درختانش جاری است» (وَعَدَ اللَّهُ الْمُوْمِنِینَ وَالْمُوْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الاَْنْهَارُ).

از ویژگی های این نعمت بزرگ این است که زوال وجدایی در آن راه ندارد و«جاودانه در آن خواهند ماند» (خَالِدِینَ فِیهَا).

از دیگر مواهب الهی به آنها این است که خداوند «مسکن های پاکیزه ای در بهشت های جاودان» نصیب آنها ساخته است (وَ مَسَاکِنَ طَیِّبَهً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ).

«عَدن» در لغت به معنی اقامت وبقا در یک مکان است، ازاین رو به معدن که جایگاه بقاءِ موادّ خاصّی است این کلمه اطلاق می شود. بنابراین مفهوم «عَدن» با خلود شباهت دارد، ولی چون در جمله قبل به مسأله خلود اشاره شده چنین استفاده

می شود که «جنّات عدن» محلّ خاصّی از بهشت پروردگار است که بر سایر باغ های آن امتیاز دارد.

در احادیث اسلامی وکلمات مفسّران، این امتیاز به اَشکال مختلف بیان شده است. در حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله چنین می خوانیم: «عَدنٌ دارُ اللّهِ الَّتی لَم تَرَها عَینٌ وَلَم یَخطُر عَلی قَلبِ بَشَرٍ، لا یَسکُنُها غَیرُ ثَلاثَهٍ النَّبِیّینَ وَالصِّدِّیقینَ وَالشُّهَداءِ؛ عدن آن خانه پروردگار است که هیچ چشمی آن را ندیده وبه فکر کسی خطور نکرده وتنها سه گروه در آن ساکن می شوند: پیامبران، صدّیقان (آنها که پیامبران را تصدیق کردند واز

ص: 110

آنها حمایت کردند) وشهیدان».(1)

در کتاب خصال از رسول خدا صلی الله علیه و آله چنین نقل شده است: «مَن سَرَّهُ أن یَحیا حَیاتی وَیَموتَ مَماتی وَ یَسکُنَ جَنَّتی الَّتی وَعَدَنی اللّهُ رَبّی، جَنّاتِ عَدنِ... فَلیُوالِ عَلِیَّ بنِ أبی طالِبٍ علیه السلام وَ ذُرِّیَّتَهُ مِن بَعدِهِ؛ کسی که دوست دارد حیاتش همچو حیات من ومرگش نیز همانند مرگ من بوده باشد، ودر بهشتی که خداوند به من وعده داده،

در جنّات عدن ساکن شود... باید علیّ بن ابی طالب علیه السلام وفرزندان بعد از او را

دوست دارد».(2)

از این حدیث روشن می شود «جنّات عدن» باغ هایی است از بهشت که پیامبر صلی الله علیه و آله وجمعی از خاصّان پیروان او در آنها مستقر خواهند شد.

این مضمون در حدیث دیگری از علی علیه السلام نیز نقل شده است که «جنّات عدن» جایگاه پیامبر اکرم است.

سپس به نعمت وپاداش معنوی آنها اشاره کرده می فرماید: «و(خشنودی و) رضای خدا (که نصیب مؤمنان می شود از همه اینها) برتر است» (وَ رِضْوَانٌ مِنَ

اللَّهِ أَکْبَرُ).

هیچ کس نمی تواند آن لذّت معنوی واحساس روحانی را که به یک انسان به خاطر رضایت وخشنودی خدا از او دست می دهد توصیف کند، وبه گفته بعضی از مفسّران حتّی گوشه ای از این لذّت روحانی از تمام بهشت ونعمت ها ومواهب گوناگون ورنگارنگ وبی پایانش برتر وبالاتر است.

البتّه ما هیچ یک از نعمت های جهان دیگر را نمی توانیم در این قفس دنیا وزندگانی محدودش در فکر خود ترسیم کنیم، چه رسد به این نعمت بزرگ روحانی ومعنوی.

ممکن است ترسیم ضعیفی از تفاوت های معنوی ومادّی را در این دنیا در فکر خود مجسّم کنیم. مثلاً لذّتی که از دیدار یک دوست مهربان وبسیار صمیمی بعد از فراق وجدایی به ما دست می دهد، یا احساس روحانی خاصّی که از درک یک مسأله

ص: 111


1- مجمع البیان، ذیل آیه مورد بحث ؛ بحارالانوار، ج 8، ص 85؛ درباره جنّت عدن، احادیث دیگری نیز آمدهاست (بحارالانوار، ج 8، ص 171، وج 81، ص 126. کتاب من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 296).
2- نورالثقلین، ج 2، ص 241؛ خصال، ج 2، ص 558 ؛ امالی صدوق، ص 36 ؛ کافی، ج 1، ص 209؛بحارالانوار، ج 23، ص 136.

پیچیده علمی که ماه ها یا سال ها به دنبال آن بوده ایم برای ما حاصل می شود، ویا جذبه روحانی نشاط انگیزی که در حالت یک عبادت خالص ومناجات آمیخته با حضور قلب به ما دست می دهد، با لذّت هیچ نوشیدنی وطعام ومانند آن از لذت های مادّی قابل مقایسه نیست.

از اینجا نیز روشن می شود آنها که می گویند قرآن به هنگام شرح پاداش مؤمنان ونیکوکاران تنها روی نعمت های مادّی تکیه کرده واز جذبه های معنوی در آن خبری نیست در اشتباهند، زیرا در جمله بالا، رضایت خدا که مخصوصآ با لفظ نکره بیان شده، اشاره به گوشه ای از خشنودی خداست که از همه نعمت های مادّی بهشت برتر شمرده شده واین نشان می دهد تا چه حد آن پاداش معنوی پرارزش وگرانبهاست.

البتّه دلیل این برتری نیز روشن است، زیرا «روح» در واقع مانند گوهر است و«جسم» همچو صدف. روح فرمانده است وجسم فرمانبر. هدف نهایی تکامل روح است وتکامل جسم وسیله است، به همین دلیل تمام شعاع های روح از جسم وسیع تر ودامنه دارتر است ولذّت های روحی نیز قابل مقایسه با لذّات جسمانی نیست، همان گونه که آلام روحی به مراتب دردناک تر از آلام جسمانی است.

ودر پایان آیه به تمام این نعمت های مادّی ومعنوی اشاره کرده می گوید: «وپیروزی بزرگ همین است» (ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ) (ر.ک: ج 8، ص 50 - 55).

دفاع از زنان پاکدامن
اشاره

(وَالَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ یَأْتُوا بِأَرْبَعَهِ شُهَدَاءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِینَ جَلْدَهً وَلاَ تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَادَهً أَبَدآ وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ * إِلاَّ الَّذِینَ تَابُوا مِنْ بَعْدِ ذَلِکَ وَأَصْلَحُوا فَإِنَّ اللهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ)

وکسانی که زنان پاکدامن را (به زنا) متّهم می کنند، سپس چهار شاهد (بر مدّعای خود) نمی آورند، آنها را هشتاد تازیانه بزنید وشهادتشان را هرگز نپذیرید؛ وآنها همان فاسقانند. * مگر کسانی که بعد از آن توبه کنند وجبران نمایند (که خداوند آنها را می بخشد) زیرا خداوند آمرزنده ومهربان است. (سوره نور، آیات 4و5)

ص: 112

تفسیر: مجازات تهمت

از آنجا که در آیات گذشته مجازات شدیدی برای زن ومرد زناکار بیان شده بود وممکن است این موضوع دستاویزی شود برای افراد مغرض وبی تقوا که از این طریق افراد پاک را مورد اتّهام قرار دهند، بلافاصله بعد از بیان مجازات شدید زناکاران، مجازات شدید تهمت زنندگان را که در صدد سوءِاستفاده از این حکم هستند بیان می کند تا حیثیت وحرمت خانواده های پاکدامن از خطر این گونه اشخاص مصون بماند، وکسی جرأت تعرّض به آبروی مردم پیدا نکند.

نخست می گوید: «کسانی که زنان پاکدامن را متّهم به عمل منافی عفت می کنند، باید برای اثبات این ادّعا، چهار شاهد (عادل) بیاورند، واگر نیاورند هر یک از آنها

را هشتاد تازیانه بزنید» (وَالَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ یَأْتُوا بِأَرْبَعَهِ شُهَدَاءَ فَاجْلِدُوهُمْ

ثَمَانِینَ جَلْدَهً).

وبه دنبال این مجازات شدید، دو حکم دیگر نیز اضافه می کند: «وهرگز شهادت آنها را نپذیرید» (وَ لاَ تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَادَهً أَبَدًا).

«وآنها فاسقانند» (وَ أُولَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ).

به این ترتیب، نه تنها این گونه افراد را تحت مجازات شدید قرار می دهد که در دراز مدّت نیز سخن وشهادتشان را از ارزش واعتبار می اندازد، تا نتوانند حیثیت پاکان را لکّه دار کنند. به علاوه داغ فسق بر پیشانیشان می نهد ودر جامعه رسوایشان می کند.

این سختگیری در مورد حفظ حیثیت مردم پاکدامن منحصر به اینجا نیست در بسیاری از تعلیمات اسلام منعکس است وهمگی از ارزش فوق العاده ای که اسلام برای حیثیت زن ومرد باایمان وپاکدامن قائل شده است حکایت می کند.

در حدیثی از امام صادق علیه السلام می خوانیم: «إذَا اتَّهَمَ المومِنُ أخاهُ انماثَ الإیمانُ مِن قَلبِهِ کَما یَنماثُ المِلحُ فِی المَاءِ؛ هنگامی که مسلمانی برادر مسلمانش را به چیزی که در او نیست متّهم سازد، ایمان در قلب او ذوب می شود، همانند نمک در آب».(1)

ولی از آنجا که اسلام هرگز راه بازگشت را بر کسی نمی بندد، بلکه در هر فرصتی

ص: 113


1- اصول کافی، ج 2، ص 269، باب التّهمه وسوءالظّن.

آلودگان را تشویق به پاکسازی خویش وجبران اشتباهات گذشته می کند، در آیه بعد می گوید: «مگر کسانی که بعداً از این عمل توبه کنند وبه اصلاح وجبران پردازند که خداوند آنها را مشمول عفو خود قرار می دهد، خدا غفور ورحیم است» (إِلاَّ الَّذِینَ تَابُوا مِنْ بَعْدِ ذلِکَ وَ أَصْلَحُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ).

در اینکه این استثنا تنها از جمله «اُولئِکَ هُمُ الفاسِقونَ» است ویا به جمله «وَلاتَقبَلوا لَهُم شَهادَهً أبداً» نیز بازمی گردد، در میان مفسّران ودانشمندان گفت وگوست، اگر به هر دو جمله بازگردد نتیجه اش این است که با توبه هم شهادت آنها در آینده مقبول است، وهم حکم فسق در تمام زمینه ها واحکام اسلامی از آنها برداشته می شود.

امّا اگر تنها به جمله اخیر بازگردد، حکم فسق در سایر احکام از آنها برداشته خواهد شد، ولی شهادتشان تا پایان عمر بی اعتبار است.

البتّه طبق قواعدی که در اصول فقه پذیرفته شده، استثناهایی که بعد از دو یا چند جمله می آیند به جمله آخر می خورد، مگر اینکه قرائنی در دست باشد که جمله های قبل نیز مشمول استثناست، واتّفاقاً در محلّ بحث چنین قرینه ای موجود است، زیرا هنگامی که با توبه حکم فسق برداشته شود دلیلی ندارد که شهادت پذیرفته نشود، چرا که عدم قبول شهادت به خاطر فسق است، کسی که توبه کرده ومجدّداً ملکه عدالت را تحصیل نموده از آن برکنار است.

در روایات متعدّدی که از منابع اهل بیت علیهم السلام رسیده نیز روی این معنی تأکید شده است، تا آنجا که امام صادق علیه السلام بعد از تصریح به قبول شهادت چنین افرادی که توبه کرده اند، از شخص سؤال کننده می پرسد: «فقهایی که نزد شما هستند چه می گویند»؟

عرض کرد آنها می گویند: توبه اش میان خودش وخدا پذیرفته می شود، امّا شهادتش تا ابد قبول نخواهد شد.

امام علیه السلام می فرماید: «بِئسَ ما قالوا کانَ أبی یَقولُ إذا تابَ وَ لَم یُعلَم مِنهُ إلّا خَیرٌ جازَت شَهادَتُهُ؛ آنها بسیار بد سخنی گفتند، پدرم می فرمود: هنگامی که توبه کند، وجز خیر از او دیده نشود، شهادتش پذیرفته خواهد شد».(1)

ص: 114


1- وسائل الشیعه، ج 18، کتاب الشهادات، باب 36، ص 282.

احادیث متعدّد دیگری نیز در این باب در همین موضوع آمده، تنها یک حدیث مخالف دارد که آن نیز قابل حمل بر تقیّه است.

ذکر این نکته نیز لازم است که کلمه «ابداً» در جمله «لا تَقبَلوا لَهُم شَهادَهً أبَداً»

دلیل بر عمومیّت حکم است، ومی دانیم هر عموم قابل استثناست (مخصوصاً استثنای متّصل). بنابراین تصوّر اینکه تعبیر «ابداً» مانع از تأثیر توبه خواهد بود، اشتباه محض است.

نکته ها:
1. معنی «رمی» در آیه چیست؟

«رمی» در اصل به معنی انداختن تیر، یا سنگ ومانند آن است، وطبیعی است که در بسیاری از موارد آسیب هایی می رساند، سپس این کلمه به عنوان کنایه در متّهم ساختن افراد، دشنام دادن ونسبت های ناروا به کار رفته است، چرا که گویی این سخنان همچون تیری بر پیکر طرف می نشیند واو را مجروح می سازد.

شاید به همین دلیل است که در آیات مورد بحث وهمچنین آیات آینده این کلمه به صورت مطلق به کار رفته است. مثلاً نفرموده است: وَالَّذینَ یَرمونَ المُحصَناتِ بِالزّنا: «کسانی که زنان پاکدامن را به زنا متّهم کنند»، زیرا در مفهوم «یَرمونَ» مخصوصاً با توجّه به قرائن کلامیه، کلمه زنا افتاده است.

ضمناً عدم تصریح به آن، در جایی که سخن از زنان پاکدامن در میان است، یک نوع احترام وادب وعفّت در سخن محسوب می شود.

2. چهار شاهد چرا؟

می دانیم که معمولاً برای اثبات حقوق وجرم ها در اسلام دو شاهد عادل کافی است، حتّی در مسأله قتل نفس با وجود دو شاهد عادل جرم اثبات می شود، ولی در مسأله اتّهام به زنا چهار شاهد الزامی است.

ممکن است سنگینی وزنه شاهد در اینجا به خاطر آن باشد که زبان بسیاری از

مردم در زمینه این اتّهامات باز است وهمواره عرض وحیثیت افراد را با

سوءِظن وبدون سوءِظن جریحه دار می کنند. اسلام در این زمینه سختگیری کرده

ص: 115

تا حافظ اعراض مردم باشد، ولی در مسائل دیگر حتّی قتل نفس، زبان ها تا این حد آلوده نیست.

از این گذشته، قتل نفس در واقع یک طرف دارد. یعنی مجرم یکی است، در حالی که در مسأله زنا برای دو نفر اثبات جرم می شود واگر برای هر کدام دو شاهد بطلبیم چهار شاهد می شود.

این سخن مضمون حدیثی است که از امام صادق علیه السلام نقل شده است. ابوحنیفه فقیه معروف اهل تسنّن می گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: آیا زنا شدیدتر است یا قتل؟

فرمود: «قتل نفس».

گفتم: اگر چنین است پس چرا در قتل نفس دو شاهد کافی است، امّا در زنا چهار شاهد لازم است؟

فرمود: شما درباره این مسأله چه می گویید؟

ابوحنیفه پاسخ روشنی نداشت بدهد.

امام فرمود: «این برای آن است که در زنا دو حدّ است، حدّی بر مرد جاری می شود وحدّی بر زن، لذا چهار شاهد لازم است، امّا در قتل نفس تنها یک حد درباره قاتل جاری می گردد».(1)

البتّه مواردی وجود دارد که در زنا تنها بر یک طرف حد جاری می شود (مانند زنای به عنف وامثال آن) ولی اینها جنبه استثنایی دارد، آنچه معمول ومتعارف است آن است که با توافق طرفین صورت می گیرد ومی دانیم همیشه فلسفه احکام تابع افراد غالب است.

3. شرط مهمّ قبولی توبه

بارها گفته ایم توبه تنها استغفار یا ندامت از گذشته وحتّی تصمیم بر ترک در آینده نیست، بلکه علاوه بر همه اینها شخص گناهکار باید در مقام جبران برآید.

اگر واقعاً حیثیت زن یا مرد پاکدامن را لکّه دار ساخته، برای قبولی توبه خود باید

ص: 116


1- نور الثقلین، ج 3، ص 574.

سخنان خویش را در برابر تمام کسانی که این تهمت را از او شنیده اند تکذیب کند وبه اصطلاح اعاده حیثیت نماید.

جمله «وَ أصلَحوا» بعد از ذکر جمله «تابوا» اشاره به همین حقیقت است که باید این گونه اشخاص از گناه خود توبه کنند ودر مقام اصلاح فسادی که مرتکب شده اند برآیند.

این صحیح نیست که یک نفر در ملاء عام (یا از طریق مطبوعات ووسایل ارتباط جمعی) دیگری را به دروغ متّهم کند وبعد در خانه خلوت استغفار کرده از پیشگاه خدا تقاضای عفو نماید. هرگز خداوند چنین توبه ای را قبول نخواهد کرد.

لذا در چند حدیث از پیشوایان اسلام نقل شده است در جواب این سؤال که: آیا آنها که تهمت ناموسی می زنند بعد از اجرای حدّ شرعی وبعد از توبه، شهادتشان قبول می شود یا نه؟ فرمودند: «آری».

هنگامی که سؤال کردند: توبه او چگونه است؟ فرمودند: نزد امام (یا قاضی) می آید ومی گوید: من به فلان کس تهمت زدم واز آنچه گفته ام توبه می کنم.(1)

4. احکام قذف

در کتاب حدود بابی تحت عنوان حدّ قذف داریم.

«قذف» (بر وزن حذف) در لغت به معنی پرتاب کردن تیر یا چیزی به سوی یک نقطه دوردست است، ولی در این گونه موارد - مانند کلمه رمی - کنایه از متّهم ساختن کسی به یک اتّهام ناموسی است. به تعبیر دیگر عبارت از فحش ودشنامی است که به این امور مربوط می شود.

هرگاه قذف با لفظ صریح انجام گیرد، به هر زبان وبه هر شکل بوده باشد، حدّ آن همان گونه که در بالا گفته شد، هشتاد تازیانه است.

واگر صراحت نداشته باشد مشمول حکم «تعزیر» است (منظور از تعزیر، مجازات گناهانی است که حدّ معیّنی در شرع برای آن نیامده، بلکه به اختیار حاکم گذارده شده که با توجّه به خصوصیات مجرم، کیفیّت جرم وشرایط دیگر روی مقدار آن در محدوده خاصّی تصمیم می گیرد).

ص: 117


1- وسائل الشیعه، ج 18، ص 283، ابواب الشهادات، باب 36، حدیث 4.

حتّی اگر کسی گروهی را به چنین تهمت هایی متّهم سازد وبه آنها دشنام دهد واین نسبت را درباره یک یک تکرار کند در برابر هر یک از این نسبت ها حدّ قذف دارد، امّا اگر یک جا ویک مرتبه آنها را متّهم سازد اگر آنها نیز یک جا مطالبه مجازات او را کنند یک حدّ دارد، امّا اگر جداجدا اقامه دعوا کنند، در برابر هر یک حدّ مستقلّی دارد.

این موضوع به قدری اهمّیّت دارد که اگر کسی را متّهم کنند واو از دنیا برود ورثه او می توانند اقامه دعوا کرده ومطالبه اجرای حد کنند. البتّه از آنجا که این حکم مربوط به حقّ شخص است چنانچه صاحب حق، «مجرم» را ببخشد حدّ او ساقط می شود، مگر اینکه آن قدر این جرم تکرار شود که حیثیت وعرض جامعه را به خطر بیفکند که در اینجا حسابش جداست.

هرگاه دو نفر به یکدیگر دشنام ناموسی دهند، در اینجا حد از دو طرف ساقط می گردد، ولی هر دو به حکم حاکم شرع تعزیر می شوند.

بنابراین هیچ مسلمانی حق ندارد که دشنام را پاسخ به مثل بدهد، بلکه تنها می تواند از طریق قاضی شرع احقاق حق کند ومجازات دشنام دهنده را بخواهد.

به هر حال هدف از این حکم اسلامی:

اوّلاً حفظ آبرو وحیثیت انسان ها است.

ثانیاً جلوگیری از مفاسد فراوان اجتماعی واخلاقی است که از این رهگذر دامان جامعه را می گیرد، چرا که اگر افراد فاسد آزاد باشند هر دشنام وهر نسبت ناروایی به هر کس بدهند، واز مجازات مصون بمانند، حیثیت ونوامیس مردم همواره در معرض خطر قرار می گیرد وحتّی سبب می شود که به خاطر این تهمت های ناروا همسر به همسرش بدبین گردد، وپدر به مشروع بودن فرزند خود.

خلاصه موجودیت خانواده به خطر می افتد و محیطی از سوءِظن وبدبینی برجامعه حکمفرما می شود، بازار شایعه سازان داغ وهمه پاکدامنان در اذهان

لکّه دار می گردند.

اینجاست که باید با قاطعیّت رفتار کرد، همان قاطعیّتی که اسلام در برابر این افراد بدزبان وآلوده دهن نشان داده است.

آری آنها باید جریمه یک دشنام زشت وتهمت آور را هشتاد تازیانه نوش جان کنند، تا حیثیت ونوامیس مردم را بازیچه نگیرند (ر.ک: ج 14، ص 395-403).

ص: 118

دفاع یکسان از زن و مرد
اشاره

(وَالَّذِینَ یُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ بِغَیْرِ مَا اکْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتَانآ وَإِثْمآ مُّبِینآ)

وآنان که مردان وزنان باایمان را در برابر گناهی که مرتکب نشده اند آزار می دهند، بار بهتان وگناه آشکاری را به دوش کشیده اند. (سوره احزاب، آیه 58)

تفسیر:

این آیه از ایذاءِ مؤمنان سخن می گوید وبرای آن بعد از ایذاءِ خدا وپیامبر صلی الله علیه و آله اهمّیّت فوق العاده ای قائل می شود. می فرماید: «کسانی که مردان وزنان باایمان را به خاطر کاری که انجام نداده اند آزار می دهند، متحمّل بهتان وگناه آشکاری شده اند» (وَالَّذِینَ یُوْذُونَ الْمُوْمِنِینَ وَالْمُوْمِنَاتِ بِغَیْرِ مَا اکْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتَانًا وَ إِثْمًا مُبِینًا).

چرا که مومن از طریق ایمان پیوندی با خدا وپیامبرش دارد، وبه همین دلیل در اینجا در ردیف خدا وپیامبرش قرار گرفته.

جمله «بِغَیرِ مَا اکتَسَبوا» اشاره به این است که آنها مرتکب گناهی نشده اند که مستوجب ایذا وآزار باشند، واز اینجا روشن می شود که هرگاه گناهی از آنان سرزند که مستوجب حد وقصاص وتعزیر باشد، اجرای این امور در حقّ آنها اشکالی ندارد وهمچنین امر به معروف ونهی از منکر مشمول این سخن نیست.

مقدّم داشتن «بهتان» بر «اثم مبین» به خاطر اهمّیّت آن است، زیرا بهتان از بزرگ ترین آزارها محسوب می شود، وجراحت حاصل از آن حتّی از جراحات نیزه وخنجر سخت تر است، آن گونه که شاعر عرب نیز گفته:

جِراحاتُ السِّنانِ لَها التِیامٌ وَ لا یَلتامُ ما جَرَحَ اللِّسانُ:

«زخم های نیزه التیام می یابد امّا زخم زبان التیام پذیر نیست»

در روایات اسلامی نیز اهمّیّت فوق العاده ای به این مطلب داده شده است.

در حدیثی از امام صادق علیه السلام می خوانیم که خداوند عزّوجلّ می فرماید: «لِیَأذَن بِحَربٍ مِنّی مَن آذی عَبدِیَ المُومِنَ؛ آن کس که بنده مؤمن مرا بیازارد اعلان جنگ با من

کرده است».(1)

ص: 119


1- اصول کافی، ج 2، ص 35.

برخی مفسّران گفته اند از لحن آیه استفاده می شود که گروهی در مدینه بوده اند که برای افراد باایمان شایعه پراکنی می کردند ونسبت های ناروا به آنها می دادند (وحتّی پیامبر خدا از زبان این موذیان در امان نبود) همان گروهی که در جوامع دیگر ومخصوصاً در جوامع امروز کم نیستند وکار آنها توطئه بر ضدّ نیکان وپاکان وساختن وپرداختن دروغ ها وتهمت هاست.

قرآن شدیداً آنها را مورد سخت ترین حملات خود قرار داده واعمال آنان را بهتان وگناه آشکار معرّفی کرده است.

شاهد این سخن در آیات بعد نیز خواهد آمد.

در حدیث دیگر که امام علیّ بن موسی الرّضا علیه السلام از جدش پیامبر صلی الله علیه و آله نقل کرده چنین آمده است: مَن بَهَتَ مؤمِناً أو مؤمِنَهً أو قالَ فیهِ ما لَیسَ فیهِ أقامَهُ اللّهُ تَعالی یَومَ القِیامَهِ عَلی تَلٍّ مِن نارٍ حَتّی یَخرُجَ مِمّا قالَهُ فیهِ: «کسی که مرد یا زن مسلمانی را بهتان زند، یا درباره او سخنی بگوید که در او نیست، خداوند او را در قیامت روی تلّی از آتش قرار می دهد تا از عهده آنچه گفته برآید»(1) (ر.ک: ج 17، ص 451-435).

دوم: حقوق متفاوت زن و مرد
تفاوت در قصاص

(یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمْ الْقِصَاصُ فِی الْقَتْلَی الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالاُْنثَی بِالاُْنثَی فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخِیهِ شَیْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاءٌ إِلَیْهِ بِإِحْسَانٍ ذَلِکَ تَخْفِیفٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَرَحْمَهٌ فَمَنِ اعْتَدَی بَعْدَ ذَلِکَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِیمٌ)

ای افرادی که ایمان آورده اید! حکم قصاص در مورد کشتگان، بر شما نوشته شده است: آزاد در برابر آزاد، و برده در برابر برده، و زن در برابر زن. پس اگر کسی از سوی برادر (دینی) خود، چیزی به او بخشیده شود، باید از راه پسندیده پیروی کند؛ و قاتل نیز، به نیکی دیه را (به ولیّ مقتول) بپردازد؛ این، تخفیف و رحمتی است از ناحیه پروردگار شما! و کسی که بعد از آن، تجاوز کند، عذاب دردناکی خواهد داشت. (سوره بقره، آیه 178)

ص: 120


1- بحار الانوار، ج 75، ص 194.
آیا خون مرد رنگین تر است؟

ممکن است بعضی ایراد کنند که در آیات قصاص دستور داده شده که نباید مرد به سبب قتل زن مورد قصاص قرار گیرد، مگر خون مرد از خون زن رنگین تر است؟

چرا مرد جنایتکار به سبب کشتن زن و ریختن خون ناحق از انسان هایی که بیش از نصف جمعیّت روی زمین را تشکیل می دهند، قصاص نشود؟!

در پاسخ باید گفت: مفهوم آیه این نیست که مرد نباید در برابر زن قصاص شود، بلکه همان طور که در فقه اسلام مشروحآ بیان شده است، اولیای زن مقتول می توانند مرد جنایتکار را به قصاص برسانند به شرط آنکه نصف مبلغ دیه را بپردازند.

به عبارت دیگر منظور از عدم قصاص مرد در برابر قتل زن، قصاص بدون قید وشرط است ولی با پرداخت نصف دیه، کشتن او جایز است.

ناگفته پیداست که پرداخت مبلغ مزبور برای اجرای قصاص، نه برای این است که زن از مرتبه انسانی دورتر است و یا خون او کمرنگ تر از خون مرد است، این توهّمی است کاملاً بیجا و غیر منطقی که شاید لفظ و تعبیر «خونبها» ریشه این توهّم شده است، پرداخت نصف دیه تنها برای جبران خسارتی است که از قصاص مرد متوجّه خانواده او می شود - دقّت کنید.

توضیح اینکه: مردان غالبآ در خانواده عضو مؤثّر اقتصادی هستند و مخارج خانواده را متحمّل می شوند و با فعالیّت های اقتصادی خود چرخ زندگی خانواده را به گردش در می آورند. بنابراین، تفاوت میان از بین رفتن مرد و زن، از نظر اقتصادی وجنبه های مالی بر کسی پوشیده نیست که اگر این تفاوت مراعات نشود، خسارت بی دلیلی به بازماندگان مرد مقتول و فرزندان بی گناه او وارد می شود. ازاین رو اسلام با قانون پرداخت نصف مبلغ دیه در مورد قصاص مرد، رعایت حقوق همه افراد را کرده، واز این خلاءِ اقتصادی و ضربه نابخشودنی که به یک خانواده می خورَد، جلوگیری نموده است. اسلام هرگز اجازه نمی دهد که به بهانه لفظ «تساوی»، حقوق افراد دیگری مانند فرزندان شخصی که مورد قصاص قرار گرفته است پایمال گردد.

البتّه ممکن است زنانی برای خانواده خود نان آورتر از مردان باشند، ولی می دانیم احکام و قوانین بر محور افراد دور نمی زند بلکه کلّ مردان را با کلّ زنان باید سنجید - دقّت کنید (ر.ک: ج 1، ص 689 و 690).

ص: 121

مساوات یا عدالت

تنها مطلبی که باید به آن توجّه داشت - ودر اسلام به آن توجّه خاصّی شده است ولی بعضی روی یک سلسله احساسات افراطی وحساب نشده آن را انکار می کنند - مسأله تفاوت های روحی وجسمی زن ومرد وتفاوت وظایف آنهاست.

ما هرچه را انکار کنیم این حقیقت انکارناپذیر است که بین این دو جنس، هم از نظر جسمی وهم از نظر روحی تفاوت بسیاری است که ذکر آنها در کتاب های مختلف ما را از تکرار آنها بی نیاز می سازد وخلاصه همه آنها این است:

چون زن پایگاه وجود وپیدایش انسان است ورشد نونهالان در دامن او انجام می پذیرد، همان طور که جسمآ متناسب با حمل وپرورش وتربیت نسل های بعد آفریده شده، از نظر روحی نیز سهم بیشتری از عواطف واحساسات دارد.

با وجود این اختلافات دامنه دار آیا می توان گفت زن ومرد باید در تمام شؤون همراه یکدیگر گام برداشته، ودر تمام کارها صددرصد مساوی باشند.

مگر نه این است که باید طرفدار عدالت در اجتماع بود؟

آیا عدالت غیر از این است که هر کس به وظیفه خود پرداخته واز مواهب ومزایای وجودی خویش بهره مند گردد. بنابراین، آیا دخالت دادن زن در کارهایی که خارج از تناسب روحی وجسمی اوست، برخلاف عدالت نمی باشد؟

اینجاست که می بینیم اسلام در عین طرفداری از عدالت، مرد را در پاره ای از کارهای اجتماعی که به خشونت ویا دقّت بیشتری نیازمند است، مانند سرپرستی کانون خانه و... مقدّم داشته، ومقام معاونت را به زن واگذار کرده است.

خانه واجتماع هر کدام احتیاج به مدیر دارند ومسأله مدیریت در آخرین

مرحله خود، باید به یک شخص منتهی گردد وگرنه کشمکش و هرج و مرج حاکم خواهد شد.

با این وضع، آیا بهتر است مرد برای این کار نامزد گردد یا زن؟

همه محاسبات دور از تعصّب می گوید وضع ساختمانی مرد ایجاب می کند که مدیریت خانواده به عهده او نهاده شود وزن، معاون او باشد.

جمعی اصرار دارند این واقعیّت ها را نادیده بگیرند، ولی وضع زندگی - حتّی در جهان امروز ودر کشورهایی که به زنان آزادی ومساوات کامل داده اند - نشان می دهد

ص: 122

که عملاً مطلب همان است که در بالا گفته شد، اگرچه در مقام سخن خلاف آن گفته شود (ر.ک: ج 2، ص 197 و 198).

تفاوت زن و مرد در شهادت

در صورتی که شهود مرکب از دو مرد باشند هر کدام می توانند مستقلّاً شهادت بدهند، امّا در صورتی که یک مرد ودو زن باشند، باید آن دو زن به اتّفاق یکدیگر ادای شهادت کنند «تا اگر یکی انحرافی یافت، دیگری به او یادآوری کند» (أَنْ تَضِلَّ إِحْدَیهُمَا فَتُذَکِّرَ إِحْدَیهُمَا الاُْخْرَی).

زیرا زنان به سبب عواطف قوی، ممکن است تحت تأثیر واقع شوند، وبه هنگام ادای شهادت به خاطر فراموشی یا جهات دیگر، مسیر صحیح را طی نکنند، ولذا یکی دیگری را یادآوری می کند. البتّه این احتمال درباره مردان نیز هست ولی در حدّی پایین تر وکمتر (ر.ک: ج 2، ص 450).

تفاوت زن و مرد در ارث
اشاره

(یُوصِیکُمُ اللهُ فِی أَوْلاَدِکُمْ لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الاُْنثَیَیْنِ فَإِنْ کُنَّ نِسَاءً فَوْقَ اثْنَتَیْنِ فَلَهُنَّ ثُلُثَا مَا تَرَکَ وَإِنْ کَانَتْ وَاحِدَهً فَلَهَا النِّصْفُ وَلاَِبَوَیْهِ لِکُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ مِمَّا تَرَکَ إِنْ کَانَ لَهُ وَلَدٌ فَإِنْ لَّمْ یَکُنْ لَّهُ وَلَدٌ وَوَرِثَهُ أَبَوَاهُ فَلاُِمِّهِ الثُّلُثُ فَإِنْ کَانَ لَهُ إِخْوَهٌ فَلاُِمِّهِ السُّدُسُ مِنْ بَعْدِ وَصِیَّهٍ یُوصِی بِهَا أَوْ دَیْنٍ آبَاؤُکُمْ وَأَبْنَاؤُکُمْ لاَ تَدْرُونَ أَیُّهُمْ أَقْرَبُ لَکُمْ نَفْعآ فَرِیضَهً مِّنَ اللهِ إِنَّ اللهَ کَانَ عَلِیمآ حَکِیمآ * وَلَکُمْ نِصْفُ مَا تَرَکَ أَزْوَاجُکُمْ إِنْ لَّمْ یَکُنْ لَّهُنَّ وَلَدٌ فَإِنْ کَانَ لَهُنَّ وَلَدٌ فَلَکُمْ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَکْنَ مِنْ بَعْدِ وَصِیَّهٍ یُوصِینَ بِهَا أَوْ دَیْنٍ وَلَهُنَّ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَکْتُمْ إِنْ لَّمْ یَکُنْ لَّکُمْ وَلَدٌ فَإِنْ کَانَ لَکُمْ وَلَدٌ فَلَهُنَّ الثُّمُنُ مِمَّا تَرَکْتُمْ مِنْ بَعْدِ وَصِیَّهٍ تُوصُونَ بِهَا أَوْ دَیْنٍ وَإِنْ کَانَ رَجُلٌ یُورَثُ کَلاَلَهً أَوِ امْرَأَهٌ وَلَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلِکُلِّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا السُّدُسُ فَإِنْ کَانُوا أَکْثَرَ مِنْ ذَلِکَ فَهُمْ شُرَکَاءُ فِی الثُّلُثِ مِنْ بَعْدِ وَصِیَّهٍ یُوصَی بِهَا أَوْ دَیْنٍ غَیْرَ مُضَارٍّ وَصِیَّهً مِنْ اللهِ وَاللهُ عَلِیمٌ حَلِیمٌ)

خداوند درباره فرزندانتان به شما سفارش می کند که سهم (میراث) پسر، به اندازه سهم دو

ص: 123

دختر باشد؛ واگر فرزندان شما، (دو دختر و) بیش از دو دختر باشند، دو سوم میراث از آن آنهاست؛ واگر یک دختر باشد، نیمی (از میراث،) از آن اوست. وبرای هر یک از پدر ومادر میّت، یک ششم میراث است، اگر او فرزندی داشته باشد؛ واگر فرزندی نداشته باشد، و(تنها) پدر ومادرش از او ارث می برند، برای مادر او یک سوّم است (وبقیّه از آنِ پدر است)؛ واگر او برادرانی داشته باشد، مادرش یک ششم می برد (وپنج ششم باقیمانده، برای پدر است وهمه اینها،) بعد از انجام وصیّتی است که او کرده، وبعد از ادای دَین است - شما نمی دانید پدران (ومادران) وفرزندانتان، کدام یک برای شما سودمندترند - این فریضه الهی است؛ وخداوند، دانا وحکیم است. * وبرای شما، نصف میراث زنانتان است، اگر آنها فرزندی نداشته باشند؛ واگر فرزندی داشته باشند، یک چهارم میراث آنها از آن شماست؛ پس از انجام وصیّتی که به آن سفارش کرده اند، وادای دَین. وبرای زنان شما، یک چهارم میراث شماست، اگر فرزندی نداشته باشید؛ واگر برای شما فرزندی باشد، یک هشتم میراث شما از آنِ آنهاست؛ بعد از انجام وصیّتی که به آن سفارش کرده اید، وادای دَین. واگر (میّت) مرد یا زنی بوده باشد که خواهر یا برادر از او ارث می برند؛ ویک برادر یا یک خواهر دارد، سهم هر کدام یک ششم است (اگر برادر وخواهر مادری باشد)؛ واگر بیش از یک تن باشند، آنها در یک سوّم شریک اند؛ پس از انجام وصیّتی که به آن سفارش شده، وادای دَین؛ به شرط آنکه (از طریق وصیّت واقرار به دین،) به ورثه ضرر نزند. این سفارش خداست؛ وخدا دانا ودارای

حلم است. (سوره نساء، آیات 11و12)

شأن نزول:

عبدالرّحمان بن ثابت انصاری برادر حسّان بن ثابت، شاعر معروف صدر اسلام از دنیا رفت در حالی که یک همسر وپنج برادر از او به یادگار مانده بود.

برادران میراث عبدالرّحمان را در میان خود تقسیم کردند وبه همسرش چیزی ندادند. او جریان را خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله عرض کرد واز آنها شکایت نمود. در این هنگام آیات فوق نازل شد ودر آن میراث همسران دقیقآ تعیین گردید.(1)

ونیز از جابر بن عبدالله نقل شده است که می گوید: بیمار شده بودم، پیامبر صلی الله علیه و آله از

ص: 124


1- مجمع البیان، ذیل آیه مورد بحث ؛ جامع البیان، ج 4، ص 185؛ درّالمنثور، ج 2، ص 443.

من عیادت کرد. من بیهوش بودم، حضرت آبی خواست وبا مقداری از آن وضو گرفت وبقیّه را بر من پاشید. من به هوش آمدم، عرض کردم: ای رسول خدا، بعد از من تکلیف اموالم چه خواهد شد؟

پیامبر صلی الله علیه و آله خاموش گشت، چیزی نگذشت که با نزول این آیات، سهم ورّاث در آن تعیین شد.(1)

تفسیر: سهام ارث

همان گونه که در شأن نزول خواندیم، این دو آیه سهم ورّاث را تعیین می کند.

در آیه اوّل حکم طبقه اوّل وارثان (فرزندان وپدران ومادران) بیان شده است. بدیهی است که هیچ رابطه خویشاوندی نزدیک تر از رابطه فرزند وپدر نیست. ازاین رو قرآن آنها را بر طبقات دیگر ارث مقدّم داشته است.

در جمله نخست می فرماید: «خداوند درباره فرزندانتان به شما سفارش می کند

که سهم میراث پسر به اندازه دو دختر باشد» (یُوصِیکُمُ اللَّهُ فِی أَوْلاَدِکُمْ لِلذَّکَرِ مِثْلُ

حَظِّ الاُْنْثَیَیْنِ).

قابل توجّه اینکه از نظر جمله بندی وطرز بیان ارث، دختران اصل قرار داده شده وارث پسران به صورت فرع وبا مقایسه به آن تعیین گردیده است، زیرا می گوید: پسران دو برابر سهم دختران می برند. واین نوعی تأکید روی ارث بردن دختران ومبارزه با سنّت های جاهلی است که آنها را به کلّی محروم می کردند (امّا فلسفه تفاوت ارث این دو به زودی تشریح خواهد شد).

پس از آن می فرماید: «اگر فرزندان میّت منحصرآ دو دختر یا بیشتر باشند، دو سوم میراث از آنِ آنهاست» (فَإِنْ کُنَّ نِسَاءً فَوْقَ اثْنَتَیْنِ فَلَهُنَّ ثُلُثَا مَا تَرَکَ).

«ولی اگر تنها یک دختر بوده باشد، نصف مجموع میراث از آنِ اوست» (وَ إِنْ کَانَتْ وَاحِدَهً فَلَهَا النِّصْفُ).

در اینجا سؤالی پیش می آید که قرآن در این آیه می گوید: «فَوقَ اثنَتَینَ» یعنی اگر

ص: 125


1- مجمع البیان، ذیل آیه مورد بحث ؛ صحیح بخاری، ج 7، ص 4 وج 8، ص 3؛ اسباب النزول الآیات، ص 96.

دختران بیش از دو تن باشند دوسوم میراث متعلّق به آنهاست. بنابراین آیه از حکم دو دختر ساکت است، بلکه تنها حکم یک دختر وچند دختر را گفته است.

پاسخ این پرسش با توجّه به جمله اوّل آیه روشن می شود وآن این است که سهم دو دختر از جمله «لِلذَّکَرِ مِثلُ حَظِّ الاُنثَیَینِ» (پسر دو برابر سهم دختر دارد) اجمالاً معلوم می گردد، زیرا اگر بازماندگان شخص مرده فقط یک پسر ویک دختر باشند سهم دختر یک سوم وسهم پسر دو سوم می گردد. بنابراین سهم دو دختر طبق این جمله دو سوم خواهد بود. شاید به خاطر همین بوده که در جمله بعد سهم دو دختر بیان نشده وتنها به سهم چند دختر اشاره گردیده که آن هم از دو سوم تجاوز نمی کند - دقّت کنید.

از مراجعه به آخرین آیه سوره نساء نیز این مسأله روشن تر می شود، زیرا در آن آیه سهم یک خواهر نصف قرار داده شده - همانند سهم یک دختر - آن گاه می افزاید: «اگر دو خواهر بوده باشند دو سوم مال را می برند». از این حکم می فهمیم که در مورد دو دختر نیز دو سوم مال در نظر گرفته شده است.

به علاوه این تعبیر در ادبیات عرب دیده می شود که گاهی می گویند: «فَوقَ اثنَتَینِ» ومنظور «اثنَتانِ وَ ما فَوقَ» است؛ یعنی دو وبیشتر.

از همه اینها گذشته، حکم مزبور از نظر فقه اسلامی ومنابع حدیث مسلّم است، واگرفرضآابهامی درجمله بالاباشد،باتوجّه به سنّت (منابع حدیث)برطرف می گردد.

امّا میراث پدران ومادران که آنها نیز جزءِ طبقه اوّل وهمردیف فرزندان هستند، در آیه فوق چنین بیان شده ودر آن سه حالت است:

1. شخص متوفّی، فرزند یا فرزندانی داشته باشد که در این صورت به پدر ومادر او هر کدام یک ششم می رسد. می فرماید: «وبرای هر یک از پدر ومادر یک ششم است اگر (میّت) فرزندی داشته باشد» (وَ لاَِبَوَیْهِ لِکُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ مِمَّا تَرَکَ إِنْ کَانَ

لَهُ وَلَدٌ).

2. فرزندی در میان نباشد ووارث تنها پدر ومادر باشند، در این صورت سهم مادر یک سوم مجموع میراث است. می فرماید: «اگر فرزندی نداشته باشد وتنها وارث

او پدر ومادرش باشند، برای مادرش یک سوم است» (فَإِنْ لَمْ یَکُنْ لَهُ وَلَدٌ وَ وَرِثَهُ أَبَوَاهُ فَلاُِمِّهِ الثُّلُثُ).

ص: 126

اگر می بینیم در اینجا سخنی از سهم پدر به میان نیامده، به خاطر این است که سهم او روشن است؛ یعنی دو سوم.

به علاوه گاهی ممکن است شخص میّت همسری داشته باشد، در این صورت سهم همسر از سهم پدر کم می شود. بنابراین سهم پدر در حالت دوم متغیّر است.

3. این است که وارّث، تنها پدر ومادر باشند وفرزندی در کار نباشد، ولی شخص متوفّی برادرانی (از طرف پدر ومادر، یا تنها از طرف پدر) داشته باشد، در این صورت سهم مادر از یک سوم به یک ششم تنزّل می یابد. می فرماید: «واگر او (میّت) برادرانی دارد، برای مادرش یک سوم است» (فَإِنْ کَانَ لَهُ إِخْوَهٌ فَلاُِمِّهِ السُّدُسُ).

در واقع برادران، با اینکه ارث نمی برند، مانع مقدار اضافی ارث مادر می شوند. به همین جهت آنها را «حاجِب» می نامند.

فلسفه این حکم روشن است زیرا وجود برادران متعدّد موجب سنگینی بار زندگی پدر است، چون پدر باید هزینه آنها را بپردازد تا بزرگ شوند وحتّی پس از بزرگ شدن نیزهزینه هایی برای پدردارند،وبه همین جهت برادرانی موجب تنزّل سهم مادر می شوند که از ناحیه پدر ومادر ویا تنها از ناحیه پدر باشند، وامّا برادرانی که تنها از ناحیه مادر هستند وهیچ گونه سنگینی بر دوش پدر ندارند حاجب نمی گردند.

سؤال: در اینجا سؤالی مطرح است که قرآن در این آیه در مورد برادران لفظ «جمع» به کار برده می گوید: «فَاِن کانَ لَهُ اِخوَهٌ» (اگر شخص متوفّی برادرانی داشته باشد) ومی دانیم که حدّاقل جمع سه نفر است، در حالی که تمام فقهای اسلام معتقدند که دو برادر هم می توانند مانع وموجب تنزّل ارث مادر شوند.

پاسخ: جواب این سؤال با مراجعه به آیات دیگر قرآن روشن می شود وآن این است که لازم نیست در همه جا لفظ جمع در سه نفر وبیشتر به کار رود، بلکه در پاره ای از موارد بر دو نفر هم اطلاق می شود، مانند آیه 78 سوره انبیاء: (وَ کُنَّا لِحُکْمِهِمْ شَاهِدِینَ) «ما گواه حکم آنها بودیم».

آیه مربوط به قضاوت داود وسلیمان است، وقرآن درباره این دو تن ضمیر جمع (هُم) به کار برده است.

از اینجا روشن می شود که گاهی ممکن است لفظ جمع در دو نفر به کار رود، ولی این موضوع نیاز به شاهد وقرینه دارد ودر آیه مورد بحث، شاهد همان اتّفاق

ص: 127

مسلمانان وورود دلیل از پیشوایان اسلام است، زیرا در این مسأله همه دانشمندان اسلام اعمّ از شیعه وسنّی (به جز ابن عبّاس) دو برادر را مشمول حکم آیه دانسته اند.(1)

پس از آن قرآن می فرماید: وارثان هنگامی می توانند مال را در میان خود تقسیم کنند که شخص میّت وصیّتی نکرده باشد، ویا بدهی بر عهده او نباشد. بنابراین اگر وصیّتی کرده یا دیونی دارد باید نخست به آنها عمل کرد. می فرماید: «همه اینها

بعد از انجام دادن وصیّتی است که کرده وبعد از اداءِ دَین اوست» (مِنْ بَعْدِ وَصِیَّهٍ یُوصِی بِهَا أَوْ دَیْنٍ).

البتّه همان طور که در باب وصیّت گفته شده است، انسان فقط می تواند درباره یک سوم از مال خود وصیّت کند واگر بیش از آن وصیّت کند صحیح نیست مگر اینکه ورثه اجازه دهند.

ودر جمله بعد می فرماید: «اینها پدران وفرزندان شما هستند، امّا شما نمی دانید کدام یک از آنها برای شما سودمندترند» (آبَاوُکُمْ وَ أَبْنَاوُکُمْ لاَ تَدْرُونَ أَیُّهُمْ أَقْرَبُ لَکُمْ نَفْعًا).

یعنی قانون ارث بر اساس مصالح واقعی بشر استوار شده وتشخیص این مصالح به دست خداست، زیرا انسان آنچه را مربوط به خیر وصلاح اوست در همه جا نمی تواند تشخیص دهد.

ممکن است بعضی گمان کنند پدران ومادران بیشتر به نیازمندی های او پاسخ می گویند، وبنابراین باید در ارث بر فرزندان مقدّم باشند.

وممکن است جمعی عکس این را تصوّر کنند.

اگر قانون ارث به دست مردم می بود هزار گونه هرج ومرج ونزاع واختلاف در آن واقع می شد، امّا خدا که حقایق امور را آن چنان که هست می داند، قانون ارث را بر نظام ثابتی که خیر بشر در آن است قرار داده.

لذا در پایان آیه می فرماید: «این قانونی است که از طرف خدا فرض شده واو دانا وحکیم است» (فَرِیضَهً مِنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلِیمًا حَکِیمًا).

این جمله برای تأکید مطالب گذشته است تا برای مردم جای هیچ گونه چانه زدن درباره قوانین مربوط به سهام ارث باقی نماند.

ص: 128


1- بحارالأنوار، ج 16، ص 156 وج 56، ص 271؛ متشابه القرآن، ج 2، ص 144.

در آیه بعد چگونگی ارث بردن زن وشوهر از یکدیگر را بیان کرده می فرماید: «وبرای شما، نصفِ میراث زنانتان است، اگر آنان فرزندی نداشته باشند» (وَ لَکُمْ نِصْفُ مَا تَرَکَ أَزْوَاجُکُمْ إِنْ لَمْ یَکُنْ لَهُنَّ وَلَدٌ).

«واگر فرزندی داشته باشند (حتّی از شوهر دیگری باشد) یک چهارم از آنِ شماست» (فَإِنْ کَانَ لَهُنَّ وَلَدٌ فَلَکُمُ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَکْنَ).

البتّه این تقسیم نیز «پس از پرداخت بدهی های همسر وانجام دادن وصیّت های مالی اوست» (مِنْ بَعْدِ وَصِیَّهٍ یُوصِینَ بِهَا أَوْ دَیْنٍ).

امّا ارث زنان از ثروت شوهران در صورتی که شوهر فرزندی نداشته باشد یک چهارم اصل مال است. می فرماید: «وبرای زنان شما یک چهارم میراث شما است، اگر فرزندی نداشته باشید» (وَ لَهُنَّ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَکْتُمْ إِنْ لَمْ یَکُنْ لَکُمْ وَلَدٌ).

«ولی اگر شما فرزندی داشته باشید (اگرچه این فرزند از همسر دیگری باشد) سهم زنان یک هشتم از میراث شماست» (فَإِنْ کَانَ لَکُمْ وَلَدٌ فَلَهُنَّ الثُّمُنُ مِمَّا تَرَکْتُمْ).

این تقسیم نیز همانند تقسیم سابق بعد از پرداخت بدهی های شوهر وانجام دادن وصیّت های مالی او خواهد بود. می فرماید: «بعد از انجام دادن وصیّتی که کرده اید واداءِ دَین» (مِنْ بَعْدِ وَصِیَّهٍ تُوصُونَ بِهَا أَوْ دَیْنٍ).

قابل توجّه آنکه سهام شوهران وزنان در صورتی که شخص میّت فرزند داشته باشد به نصف تقلیل می یابد؛ وآن برای رعایت حال فرزندان است.

وعلّت اینکه سهم شوهران دو برابر سهم زنان قرار داده شده، همان است که مشروحآ درباره ارث پسر ودختر گفته شده.

توجّه به این نکته نیز لازم است سهمی که برای زنان تعیین شده (اعمّ از یک چهارم یا یک هشتم) اختصاص به یک همسر ندارد، بلکه اگر مرد همسران متعدّد داشته

باشد، سهم مذکور بین همه آنها به طور مساوی تقسیم خواهد شد، وظاهر آیه فوق نیز همین است.

سپس حکم ارث برادران وخواهران را بیان می کند، می فرماید: «اگر مردی از دنیا برود وبرادران وخواهران از او ارث ببرند، یا زنی از دنیا برود وبرادر ویا خواهری داشته باشد، هر یک از آنها یک ششم مال را به ارث می برند» (وَ إِنْ کَانَ رَجُلٌ یُورَثُ کَلاَلَهً أَوِ امْرَأَهٌ وَ لَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلِکُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ).

ص: 129

این در صورتی است که از شخص متوفّی یک برادر ویک خواهر باقی بماند، «امّا اگر بیش از یکی باشند مجموعآ شریک در یک سوم می باشند» (فَإِنْ کَانُوا أَکْثَرَ مِنْ ذلِکَ فَهُمْ شُرَکَاءُ فِی الثُّلُثِ).

یعنی باید ثلث مال را در میان خودشان تقسیم کنند.

سپس اضافه می کند: «این تقسیم نیز بعد از انجام وصیّت او ودیونی است که باید پرداخت گردد» (مِنْ بَعْدِ وَصِیَّهٍ یُوصَی بِهَا أَوْ دَیْنٍ).

با این هشدار «که وصیّت وهمچنین دَین، جنبه زیان رسانیدن به ورثه نداشته باشد» (غَیْرَ مُضَارٍّ).

یعنی بیش از ثلث وصیّت نکند، زیرا طبق روایاتی که از پیامبر صلی الله علیه و آله واهل بیت علیهم السلام وارد شده، وصیّت بیش از ثلث، اضرار به ورثه است ونفوذ آن مشروط به رضایت آنهاست.(1)

ویا اینکه برای محروم ساختن ورثه وزیان رسانیدن به آنها، اعتراف به بدهی هایی کند در حالی که بدهکار نباشد.

ودر پایان برای تأکید می فرماید: «این توصیه ای است الهی، وخداوند دانا وبردبار است» (وَصِیَّهً مِنَ اللَّهِ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَلِیمٌ).

که باید محترم شمرده شود، زیرا خداوند به منافع ومصالح شما آگاه است که این احکام را مقرّر داشته ونیز از نیّات وصیّت کنندگان خبر دارد، در عین حال «حلیم» است وکسانی را که برخلاف فرمان او رفتار می کنند فورآ به مجازات نمی رساند.

نکته ها:
1. ارث یک حقّ طبیعی است

شاید بسیاری تصوّر کنند بهتر آن است که بعد از مرگ انسان، اموال او در اختیار بیت المال قرار گیرد تا صرف تلاش های اقتصادی جامعه گردد، ولی با دقّت روشن می شود این کار کاملاً دور از عدالت است، زیرا «وراثت» یک امر کاملاً طبیعی ومنطقی است.

ص: 130


1- استبصار، ج 4، ص 119، باب 74؛ وسائل الشیعه، ج 19، ص 267، باب 8 وص 275، باب 11.

پدر ومادر بخشی از صفات جسمی وروحی خود را طبق قانون وراثت طبیعی به نسل های بعد منتقل می کنند، چرا اموال آنها از این قانون مستثنی باشد وبه نسل آینده منتقل نشود؟

به علاوه، اموال مشروع هر کس نتیجه تلاش های اوست، ودر حقیقت نیروهای متراکم شده او را نشان می دهد، وبه همین جهت ما هر کس را مالک طبیعی دسترنج خود می شناسیم؛ این یک حکم فطری است.

بنابراین بعد از مرگ که دست انسان از اموالش کوتاه می گردد، عادلانه ترین راه این است که اموال وی به کسانی تعلّق گیرد که نزدیک ترین افراد به اوست، ودر واقع هستی آن اشخاص ادامه هستی آن شخص محسوب می شود.

روی همین جهت بسیاری از مردم با اینکه سرمایه کافی برای زندگی خود تا پایان عمر دارند، دست از کوشش برای کار وتولید بیشتر برنمی دارند، وهدفشان تأمین آینده فرزندانشان است.

یعنی قانون ارث می تواند تحرّک وجنبش بیشتری به چرخ های اقتصادی یک کشور بدهد، واگر اموال هر کس بعد از مرگ او به کلّی از او بریده شود وجزءِ اموال عمومی گردد، ممکن است بخش مهمّی از فعّالیّت های اقتصادی خاموش شود.

شاهد این سخن جریانی است که در فرانسه واقع شد. می گویند چندی قبل نمایندگان پارلمان فرانسه قانون ارث را الغاء کردند وبه جای آن تصویب نمودند که آنچه از کسی باقی می ماند به عنوان اموال عمومی ضبط گردد وبه مصارف عموم برسد؛ به طوری که هیچ یک از بستگان شخص متوفّی سهمی نداشته باشند.

پس از مدّتی آثار نامطلوب اقتصادی این قانون آشکار گردید، ومشاهده شد وضع صادرات وواردات کشور دستخوش تحوّل واز تلاش های اقتصادی کاسته شده است. این موضوع مقامات اقتصادی را دچار نگرانی کرد وعامل اصلی آن را همان الغاء قانون ارث دانستند وبه ناچار در آن تجدید نظر کردند.

بنابراین نمی توان انکار کرد که قانون ارث علاوه بر اینکه یک امر طبیعی وفطری است در گسترش تلاش های اقتصادی نیز اثر عمیق دارد.

2. ارث در میان ملل گذشته

قانون ارث چون ریشه فطری داردبه اشکال گوناگون درمیان ملل گذشته دیده می شود.

ص: 131

در میان یهود بعضی مدّعی هستند قانون ارثی وجود نداشته، ولی با مراجعه به تورات می بینیم این قانون صریحآ در «سفر اعداد» آمده است، آنجا که می گوید: «وبنی اسرائیل را خطاب کرده، بگو: اگر کسی بمیرد وپسری نداشته باشد، ملک او را به دخترش انتقال نمایید، واگر دختری ندارد میراثش را به برادرانش بدهید، واگر برادری ندارد، میراث وی را به برادران پدرش بدهید، واگر پدرش برادری ندارد، میراث او را به بازمانده او از نزدیک ترین خویشاوندانش بدهید، تا وارث آن باشد، واین امر برای بنی اسرائیل حکم واجبی باشد، به نوعی که خداوند به موسی امر فرموده است».(1)

از جمله های مزبور استفاده می شود که ارث در میان بنی اسرائیل فقط روی مسأله نسب دور می زده است، زیرا نامی از همسر در آن برده نشده است.

ودر آیین مسیح علیه السلام نیز باید همین قانون تورات معتبر باشد، زیرا در «اناجیل» موجود نقل شده که مسیح گفته است من نیامده ام که چیزی از احکام تورات را

تغییر دهم.

وفقط در چند مورد از مشتقّات کلمه «ارث» سخن گفته شده است.(2)

امّا در میان عرب ها پیش از اسلام ارث از یکی از سه راه بوده است:

1. نسب: منظور از نسب نزد آنان تنها پسران ومردان بوده است وکودکان وزنان از بردن ارث محروم بودند.

2. تَبَنّی: یعنی فرزندی که از خانواده ای طردشده، خانواده دیگری او را به خود نسبت دهد وبه شکل «پسرخوانده» درآید. در این صورت میان این پسرخوانده وپدرخوانده اش ارث برقرار می شد.

3. عهد وپیمان: یعنی دو نفر با هم پیمان می بستند که در دوران زندگی از یکدیگر دفاع کنند وبعد از مرگ از یکدیگر ارث ببرند.

اسلام قانون فطری وطبیعی ارث را از خرافاتی که به آن آمیخته شده بود پاک کرد، وتبعیضات ظالمانه ای را که در میان زن ومرد از یک سو، وبزرگسال وکودک از سوی

ص: 132


1- سفر اعداد، باب 27، ص 253، آیات 8 - 11.
2- کتاب قاموس مقدّس، ص 903.

دیگر قائل بودند از بین برد، وسرچشمه های ارث را در سه چیز خلاصه کرد که تا آن زمان به این شکل سابقه نداشت:

1. نسب: به مفهوم وسیع آن یعنی هر گونه ارتباطی که از طریق تولّد در میان دو نفر در سطوح مختلف ایجاد می شود اعمّ از مرد وزن وبزرگسال وکودک.

2. سبب: یعنی ارتباط هایی که از طریق ازدواج در میان افراد ایجاد می شود.

3. ولاء: یعنی ارتباط های دیگری که از غیر طریق خویشاوندی (سبب ونسب) در میان دو نفر پیدا می شود، مانند «ولاء عتق» یعنی اگر کسی برده خود را آزاد کند، وآن برده پس از مرگ هیچ گونه خویشاوند نسبی وسببی از خود به یادگار نگذارد، اموال

او به آزادکننده او می رسد (واین خود نوعی تشویق وپاداش برای آزاد کردن

بردگان است).

«ولاء ضمان جریره» وآن پیمان خاصّی بوده که در میان دو تن به خواست واراده خودشان برقرار می شده وطرفین متعهّد می شدند که از یکدیگر در موارد مختلفی دفاع کنند وپس از مرگ (در صورتی که هیچ گونه خویشاوند نسبی وسببی نداشته باشند) از یکدیگر ارث ببرند.

ودیگر «ولاء امامت» است؛ یعنی اگر کسی از دنیا برود وهیچ وارث نسبی وسببی وغیر آنها نداشته باشد، میراث او به امام علیه السلام وبه عبارت دیگر به بیت المال مسلمین می رسد.

البتّه هر یک از طبقات فوق شرایط واحکامی دارند که در کتاب های فقهی مشروحآ آمده است.

3. چرا ارث مرد دو برابر زن است؟

با اینکه ظاهرآ ارث مرد دو برابر زن است، امّا با دقّت بیشتر روشن می شود که از یک نظر، ارث زنان دو برابر مردان است، واین به خاطر حمایتی است که اسلام از حقوق زن کرده است.

توضیح اینکه: اسلام وظایفی بر عهده مردان گذارده که با توجّه به آن، نیمی از درآمد مردان عملاً خرج زنان می شود، در حالی که بر عهده زنان چیزی قرار نداده است، مرد باید هزینه زندگی همسر خود را طبق نیازمندی او، از مسکن، پوشاک،

ص: 133

خوراک وسایر لوازم بپردازد، وهزینه زندگی فرزندان خردسال نیز برعهده اوست، در حالی که زنان از هر گونه پرداخت هزینه ای حتّی برای خودشان معاف هستند.

بنابراین یک زن می تواند تمام سهم ارث خود را پس انداز کند، در حالی که مرد ناچار است آن را برای خود وهمسر وفرزندان خرج کند، ونتیجه آن عملاً چنین می شود که نیمی از درآمد مرد برای زن خرج می شود ونیمی برای خودش، در حالی که سهم زن همچنان به حال خود باقی می ماند.

برای توضیح بیشتر به این مثال توجّه کنید: فرض کنید مجموع ثروت های موجود در دنیا معادل سی میلیارد تومان باشد که از طریق ارث به تدریج در میان زنان ومردان جهان (دختران وپسران) تقسیم می گردد. اکنون مجموع درآمد مردان را با مجموع درآمد زنان جهان از راه ارث حساب کنیم می بینیم از این مبلغ بیست میلیارد سهم مردان وده میلیارد سهم زنان است.

مطابق معمول، زنان ازدواج می کنند وهزینه زندگی آنها بر دوش مردان خواهد بود وبه همین دلیل زنان می توانند ده میلیارد خود را پس انداز کنند ودر بیست میلیارد سهم مردان عملاً شریک خواهند بود، زیرا در مورد آنها وفرزندان آنها نیز مصرف می شود.

بنابراین در واقع نیمی از سهم مردان هم که ده میلیارد می شود صرف زنان خواهد شد، وبا اضافه کردن این مبلغ به ده میلیارد که پس انداز کرده بودند، مجموعآ صاحب اختیار بیست میلیارد - دو سوم مجموع پول دنیا - خواهند بود، در حالی که مردان عملاً بیش از ده میلیارد برای خود مصرف نمی کنند.

نتیجه اینکه سهم واقعی زنان از نظر مصرف وبهره برداری دو برابر سهم واقعی مردان است، واین تفاوت به خاطر آن است که معمولاً قدرت آنها برای تولید ثروت کمتر است، واین نوعی حمایت منطقی وعادلانه است که اسلام از زنان به عمل آورده وسهم حقیقی آنان را بیشتر قرار داده، اگرچه در ظاهر سهم آنها نصف است.

اتّفاقآ با مراجعه به آثار اسلامی به این نکته پی می بریم که سؤال بالا از همان آغاز اسلام در اذهان مردم بوده وگاه وبیگاه از پیشوایان اسلام در این باره پرسش هایی می کردند، وپاسخ هایی که از طرف ائمّه اهل بیت علیهم السلام به این سؤال داده شده غالبآ به یک مضمون است وآن این است که خداوند مخارج زندگی وپرداخت مهر را برعهده

ص: 134

مردان گذارده است، به همین جهت سهم آنها را بیشتر قرار داده.(1)

در عیون اخبار الرّضا علیه السلام از امام علیّ بن موسی الرّضا علیه السلام نقل شده است که در پاسخ این سؤال فرمود: «سهم زنان از میراث، نصف سهم مردان است به خاطر آنکه زن هنگامی که ازدواج می کند چیزی (مَهر) می گیرد ومرد ناچار است چیزی بدهد. به علاوه هزینه زندگی زنان بر دوش مردان است، در حالی که زن در برابر هزینه زندگی مرد وخودش مسؤولیّتی ندارد».(2)

4. ارث برادران وخواهران

در جمله (وَ اِنْ کَانَ رَجُلٌ یُورَثُ کَلاَلَهً) به واژه تازه ای برخورد می کنیم که فقط در دو مورد از قرآن دیده می شود: یکی در آیه مورد بحث ودیگری در آخرین آیه از همین سوره نساء وآن کلمه «کَلالَه» است.

آنچه از کتاب های لغت استفاده می شود این است که «کَلالَه» در اصل معنای مصدری دارد وبه معنای «کَلال» یعنی از بین رفتن قوّت وتوانایی است.(3) ولی بعدآ به

خواهران وبرادرانی که از شخص متوفّی ارث می برند گفته شده است.

شاید تناسب آن این باشد که برادران وخواهران جزءِ طبقه دوم ارث هستند، وتنها با نبودن پدر ومادر وفرزند ارث می برند، وچنین کسی که پدر ومادر وفرزندی ندارد، مسلّمآ در رنج است وقدرت خویش را از دست داده، لذا به آنها «کَلالَه»

گفته می شود.

راغب در مفردات می گوید: «کَلالَه» به ورّاث - غیر از پدر وفرزند - گفته می شود.

وابن عبّاس گفته است به جز فرزند به سایر ورّاث «کَلالَه» می گویند.(4)

ودر روایتی که از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده است، آن حضرت در پاسخ این پرسش که کلاله چیست؟ فرمود: «مَن ماتَ وَ لَیسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لا والِدٌ؛ کَلالَه عنوانی است برای

ص: 135


1- کافی، ج 7، ص 85؛ وسائل الشیعه، ج 26، ص 93.
2- کافی، ج 7، ص 84؛ وسائل الشیعه، ج 26، ص 94؛ عیون اخبار الرّضا علیه السلام ، ج 2، ص 98؛ بحارالأنوار،ج6، ص 103 وج 101، ص 326؛ علل الشرایع، ج 2، ص 570.
3- در صحاح اللغه می خوانیم: الکَلالَهُ فی الأصلِ مَصدَرٌ بِمعنی الکَلالِ وَ هُوَ ذَهابُ القُوَّهِ.
4- بحارالأنوار، ج 14، ص 174 وج 30، ص 511؛ فقه القرآن، ج 2، ص 336.

شخصی که از دنیا رفته، در حالی که نه پدر ومادری دارد ونه فرزند».(1)

از این بیان استفاده می شود که «کَلالَه» اسم میّت است وهر دو قول صحیح است.(2)

وامّا اینکه چرا قرآن به جای بردن نام برادر وخواهر تعبیر (کلاله) را انتخاب کرده، شاید به خاطر آن است که این گونه افراد که نه پدر ومادر دارند ونه فرزند، مراقب باشند اموالشان به دست کسانی خواهد رسید که نشانه ناتوانی او هستند. بنابراین پیش از آنکه دیگران از آن استفاده کنند، خودشان آنها را در موارد لازم تر، در راه کمک به نیازمندان وحفظ مصالح اجتماعی صرف کنند.

5. توجّه به چند نکته دیگر

الف) آنچه درباره ارث برادران وخواهران آمده است، گرچه ظاهرآ به طور مطلق است وبرادران وخواهران پدر ومادری، وپدری تنها، ومادری تنها را شامل می شود، ولی با توجّه به آخرین آیه سوره نساء که تفسیر آن به زودی خواهد آمد روشن می شود که منظور از این آیه تنها برادران وخواهران مادری متوفّی هستند (آنها که فقط از طرف مادر با او ارتباط دارند) در حالی که آیه آخر سوره نساء درباره برادران وخواهران پدر ومادری ویا پدری تنها می باشد (شواهد این موضوع را به خواست خدا در ذیل همان آیه بیان خواهیم داشت).

بنابراین گرچه هر دو آیه بحث از ارث «کلاله» (برادران وخواهران) می کنند وظاهرآ با هم سازگار نیستند، امّا با دقّت در مضمون دو آیه روشن می شود هر کدام درباره یک دسته خاص از برادران وخواهران سخن می گوید، وهیچ گونه تضادّی در میان آنها نیست.

ب) روشن است ارث بردن این طبقه در صورتی است که وارثی از طبقه اوّل -یعنی پدر ومادر وفرزندان - در کار نباشد، گواه این موضوع آیه (وَ أُولُوا الاَْرْحَامِ

ص: 136


1- کنزالعمّال، ج 11، ص 78؛ تفسیر قرطبی، ذیل آیه مورد بحث ؛ تفسیر ابن کثیر، ج 2، ص 429، ذیلآیه176 سوره نساء؛ تفسیر المیزان، ج 4، ص 212.
2- وَالکَلالَهُ اِسمٌ لِما عَدا الوَلَدِ والوالِدِ مِنَ الوَرَثَهِ. وَ قالَ اِبنُ عبّاس: هُوَ اسمٌ لِمَن عَدَا الوَلَدِ وَ رُوِیَ أنّ النّبی (ص) سُئِلَ عَنِ الکَلالَهِ، فَقالَ: مَن ماتَ وَ لَیسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لا والِدٌ فَجَعَلَهُ اِسمآ لِلمَیّتِ وَ کِلاَ القَولَینِ صَحیحٌ (مفرداتراغب، ص 437؛ تفسیر المیزان، ج 4، ص 212).

بَعْضُهُمْ أَوْلَی بِبَعْضٍ فِی کِتَابِ اللَّهِ) «خویشاوندان طبق کتاب خدا بعضی بر بعض دیگر در مقرّرات ارث ترجیح دارند». آنها که به شخص میّت نزدیک ترند مقدّم هستند.(1)

وهمچنین اخبار فراوانی که در این زمینه وارد شده گواه دیگری بر تعیین طبقات ارث وترجیح بعضی بر بعض دیگر است.

ج) از جمله «هُم شُرَکاءُ فِی الثُّلثِ» (برادران وخواهران مادری اگر بیش از یک نفر باشند در ثلث مال شریک اند) استفاده می شود آنها یک سوم را در میان خود به طور مساوی تقسیم می کنند وزن ومرد در اینجا هیچ تفاوتی ندارند، زیرا مفهوم شرکت مطلق، مساوی بودن سهام است.

د) از آیه به خوبی استفاده می شود انسان حق ندارد از طریق وصیّت یا اعتراف به بدهی که بر ذمّه او نیست صحنه سازی بر ضدّ وارثان کند وحقوق آنها را تضییع نماید. او موظّف است دیون واقعی خود را در آخرین فرصت گوشزد نماید وحق دارد وصیّتی عادلانه که در اخبار مقدار آن، ثلث تعیین شده بنماید.

در روایات پیشوایان اسلام در این زمینه تعبیرات شدیدی دیده می شود از جمله در حدیثی می خوانیم: «اِنَّ الضِّرارَ فِی الوَصِیَّهِ مِنَ الکَبائِرِ؛ زیان رسانیدن به ورثه ومحروم ساختن آنها از حقّ مشروعشان با وصیّت های نابه جا از گناهان کبیره است».(2)

اسلام در حقیقت با این دستور می خواهد هم شخص را از بخشی از اموال خود حتّی بعد از وفات بهره مند سازد، وهم وارثان را؛ مبادا کینه ای در دل آنها به وجود بیاید وپیوند محبّت که باید بعد از مرگ هم باقی باشد سست گردد (ر.ک: ج 3، ص360 - 379).

تساوی ها و تفاوت ها و رمز و راز آن
اشاره

(وَلاَ تَتَمَنَّوْا مَا فَضَّلَ اللهُ بِهِ بَعْضَکُمْ عَلَی بَعْضٍ لِّلرِّجَالِ نَصِیبٌ مِّمَّا اکْتَسَبُوا وَلِلنِّسَاءِ نَصِیبٌ مِّمَّا اکْتَسَبْنَ وَسْئَلُوا اللهَ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّ اللهَ کَانَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمآ)

ص: 137


1- سوره انفال، آیه 75؛ سوره احزاب، آیه 6.
2- مجمع البیان، ذیل آیه 12 همین سوره ؛ وسائل الشیعه، ج 19، ص 268 وج 15، ص 327؛ بحارالأنوار،ج 76، ص 4 و15 وج 100، ص 196 و199.

(امتیازات و) برتری هایی را که خداوند برای بعضی از شما بر بعضی دیگر قرار داده آرزونکنید. (این تفاوت های طبیعی وحقوقی، برای حفظ نظام زندگی شماست. با این حال،) مردان به سبب آنچه به دست می آورند نصیبی دارند، وزنان نیز نصیبی؛ (ونباید حقوق هیچ یک پایمال گردد). واز فضل خدا، (برای رفع تنگناها) استمداد جویید، زیرا خداوند به هر چیز داناست. (سوره نساء، آیه 32)

شأن نزول:

طبرسی مفسّر معروف در مجمع البیان نقل می کند که: اُمّ سَلَمه (یکی از همسران پیامبر) به حضرت عرض کرد: چرا مردان به جهاد می روند وزنان نمی روند؟ وچرا برای ما نصف میراث آنها مقرّر شده؟ ای کاش ما هم مرد بودیم وهمانند آنها به جهاد می رفتیم وموقعیّت اجتماعی آنها را داشتیم!

آیه فوق نازل گردید وبه این پرسش ها ومانند آن پاسخ گفت.(1)

ودر تفسیر المنار می خوانیم: جمعی از مردان مسلمان، هنگامی که آیه ارث نازل شد وسهم مردان را دو برابر زنان ذکر کرد، گفتند: ای کاش اجر وپاداش معنوی ما نسبت به آنها نیز چنین بود.

وجمعی از زنان نیز گفتند: ای کاش مجازات وکیفرهای ما نصف مجازات مردان بود همان طور که سهم ارث ما نیمی از ارث آنهاست.

آیه فوق نازل شد وبه آنها پاسخ گفت.(2)

همین شأن نزول در تفسیر فی ظلال القرآن وروح المعانی با تفاوت مختصری ذکر شده است.

تفسیر: تساوی مرد وزن در کسب

همان طور که در شأن نزول آمده است، تفاوت سهم ارث مردان وزنان برای جمعی

ص: 138


1- مجمع البیان، ذیل آیه مورد بحث ؛ روح المعانی، ج 5، ص 19؛ درّالمنثور، ج 2، ص 149.
2- مجمع البیان وتفسیر المنار، ذیل آیه مورد بحث.

ازمسلمانان به صورت یک پرسش درآمده بود،گویی آنهاتوجّه نداشتندکه این تفاوت به خاطر آن است که هزینه زندگی عمومآ بر دوش مردان است وزنان از آن معافند.

افزون بر این، هزینه خودشان نیز بر دوش مردان است وهمان طور که سابقآ اشاره شد، سهمیّه زنان عملاً دو برابر مردان خواهد بود. لذا آیه فوق می گوید: «برتری هایی را که خداوند برای بعضی از شما نسبت به بعض دیگر قائل شده هرگز آرزونکنید» (وَلاَ تَتَمَنَّوْا مَا فَضَّلَ اللَّهُ بِهِ بَعْضَکُمْ عَلَی بَعْضٍ).

زیرا این تفاوت ها هر کدام اسراری دارد که از شما پنهان است؛ چه تفاوت هایی که از نظر آفرینش، جنسیّت، صفات جسمی وروحی دارید وپایه نظام اجتماعی شماست، وچه تفاوت هایی که از نظر حقوقی به سبب موقعیّت های مختلف همانند ارث قرار داده شده است.

تمام این تفاوت ها بر طبق عدالت وقانون الهی است واگر غیر از آن مصلحت بود برای شما قائل می شد. بنابراین آرزوی تغییر آنها یک نوع مخالفت با مشیّت پروردگار است که عین حق وعدالت است.

البتّه نباید اشتباه کرد آیه به تفاوت های واقعی وطبیعی اشاره می کند نه تفاوت های ساختگی که بر اثر استعمار واستثمار طبقاتی به وجود می آید، چه اینکه آنها نه خواست خداست، ونه چیزی است که آرزوی دگرگون کردن آن نادرست باشد، بلکه تفاوت هایی است ظالمانه وغیر منطقی که باید در رفع آن کوشید.

فی المثل زنان نمی توانند آرزوکنند ای کاش مرد بودند ومردان نیز نباید آرزوکنند ای کاش زن می شدند، زیرا این دو جنس، اساس نظام اجتماع انسانی است.

امّا در عین حال نباید این تفاوت جنسیّت سبب شود که یکی از این دو جنس حقوق دیگری را پایمال کند، وآنها که آیه را دستاویز برای ادامه تبعیضات ناروای اجتماعی پنداشته اند سخت در اشتباهند.

لذا بلافاصله می فرماید: «مردان نصیبی از آنچه به دست می آورند دارند وزنان نیز نصیبی» ونباید حقوق هیچ یک پایمال گردد (لِلرِّجَالِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبُوا وَ لِلنِّسَاءِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبْنَ).

خواه موقعیّت طبیعی باشد مانند تفاوت دو جنس مرد وزن با یکدیگر، یا تفاوت به سبب تلاش های اختیاری.

ص: 139

قابل توجّه اینکه کلمه «اکتساب» که به معنی تحصیل کردن وبه دست آوردن است، مفهوم وسیعی دارد که هم کوشش های اختیاری را شامل می شود، وهم آنچه را که انسان با ساختمان طبیعی خود می تواند به دست بیاورد.

پس از آن می فرماید: به جای آرزوکردن این گونه تفاوت ها، «از فضل خدا ولطف وکرم او تمنّا کنید که به شما از نعمت های مختلف وپاداش های نیک ارزانی دارد» (وَسْئَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ).

ودر نتیجه افرادی خوشبخت وسعادتمند باشید، خواه مرد باشید یا زن، وخواه از این نژاد باشید یا نژاد دیگر، ودر هر حال آنچه را خیر واقعی وسعادت شما در آن است بخواهید نه آنچه شما خیال می کنید.

شاید جمله «مِن فَضلِهِ» اشاره به همین معنی باشد.

روشن است تقاضای فضل وعنایت پروردگار به این نیست که انسان به دنبال اسباب وعوامل هر چیز نرود، بلکه باید فضل ورحمت او را در لابه لای اسبابی که او مقرّر داشته است جست وجو کرد؛ «زیرا خداوند به همه چیز داناست» (إِنَّ اللَّهَ کَانَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمًا).

ومی داند برای نظام اجتماع چه تفاوت هایی از نظر طبیعی ویا حقوقی لازم است. بنابراین در کار او هیچ گونه تبعیض ناروا وبی عدالتی نیست. همچنین از اسرار درون مردم با خبر است ومی داند چه افرادی آرزوهای نادرست در دل می پرورانند وچه افرادی به آنچه مثبت وسازنده است می اندیشند.

نکته ها: این تفاوت ها برای چیست؟
اشاره

بسیاری از خود می پرسند چرا برخی از افراد استعدادشان بیشتر وبرخی کمتر است؟

برخی زیبا هستند وبرخی دیگر از زیبایی کم بهره اند؟

برخی از نظر جسمی فوق العاده نیرومند وبعضی معمولی هستند؟

آیا این «تفاوت های طبیعی» با اصل عدالت پروردگار سازگار است؟

در پاسخ باید به چند نکته توجّه داشت:

ص: 140

1. تفاوت های ساختگی

قسمتی از تفاوت های جسمی وروحی مردم با یکدیگر معلول اختلافات طبقاتی ومظالم اجتماعی ویا سهل انگاری های فردی است که هیچ ارتباطی به دستگاه آفرینش ندارد. مثلاً بسیاری از فرزندان ثروتمندان از فرزندان مردم فقیر هم از نظر جسمی قوی تر وزیباتر وهم از نظر استعداد پیشرفته ترند؛ به دلیل اینکه آنها از تغذیه وبهداشت کافی بهره مندند در حالی که اینها در محرومیّت قرار دارند. یا افرادی هستند که بر اثر تنبلی وسهل انگاری نیروهای جسمی وروحی خود را از دست می دهند. این گونه اختلافات را باید اختلافات ساختگی وبی دلیل دانست که با از بین رفتن نظام طبقاتی وتعمیم عدالت اجتماعی از میان خواهد رفت، وهیچ گاه اسلام وقرآن بر این گونه تفاوت ها صحّه نگذاشته است.

2. تفاوت های واقعی

قسمتی دیگر از این تفاوت ها طبیعی ولازمه آفرینش انسان است، یعنی یک جامعه اگر هم از عدالت اجتماعی کامل برخوردار باشد، تمام افرادش همانند مصنوعات یک کارخانه یک شکل ویک جور نخواهند بود وطبعآ با هم تفاوت هایی خواهند داشت.

ولی باید دانست معمولاً مواهب الهی واستعدادهای جسمی وروحی انسان ها آن چنان تقسیم شده که هر کسی قسمتی از آن را دارد. یعنی کمتر کسی پیدا می شود که این مواهب را یک جا داشته باشد؛ یکی از نیروی بدنی کافی برخوردار است ودیگری استعداد ریاضی خوبی دارد، یکی ذوق شعر ودیگری عشق به تجارت، وبعضی هوش سرشاری برای کشاورزی، وبرخی از استعدادهای ویژه دیگری برخوردارند. مهم این است که جامعه یا خود اشخاص، استعدادها را کشف کنند وآنها را در محیط سالمی پرورش دهند تا هر انسانی بتواند نقطه قوّت خویش را آشکار سازد واز آن بهره برداری کند.

3. جامعه به منزله یک پیکر

این موضوع را نیز باید یادآوری کرد که یک جامعه همانند پیکر یک انسان، نیاز به

ص: 141

بافت ها وعضلات وسلّول های گوناگون دارد. یعنی همان طور که اگر یک بدن

به طور کامل از سلّول های ظریف همانند سلّول های چشم ومغز ساخته شده

باشد دوام ندارد، ویا اگر تمام سلّول های آن خشن وغیر قابل انعطاف

همانند سلّول های استخوانی باشند، کارایی کافی برای وظایف مختلف نخواهد داشت بلکه باید از سلّول های گوناگونی که یکی وظیفه تفکّر، دیگری مشاهده،

سومی شنیدن وچهارمی سخن گفتن را عهده دار شوند تشکیل شده باشد، همچنین برای به وجود آمدن یک جامعه کامل نیاز به استعدادها، ذوق ها وساختمان های مختلف بدنی وفکری است.

امّا نه به این معنی که بعضی از اعضاءِ پیکر اجتماع در محرومیّت به سر برند، یا خدمات آنها کوچک شمرده شود، ویا تحقیر گردند، همان طور که سلّول های بدن

با تمام تفاوتی که دارند، همگی از غذا وهوا وسایر نیازمندی ها به مقدار لازم

بهره می گیرند.

به عبارت دیگر، تفاوت ساختمان روحی وجسمی در آن قسمت هایی که طبیعی است - نه ظالمانه وتحمیلی - به مقتضای «حکمت» پروردگار است وعدالت هیچ گاه نمی تواند از حکمت جدا باشد.

فی المثل اگر تمام سلّول های بدن انسان یک نواخت آفریده می شد دور از حکمت بود، وعدالت به معنای قرار دادن هر چیز در محلّ مناسب خود نیز در آن وجود نداشت، همچنین اگر یک روز، تمام مردم جامعه مثل هم فکر کنند واستعداد همانندی داشته باشند، در همان یک روز وضع جامعه به کلّی درهم می ریزد.

بنابراین آنچه در آیه مورد بحث درباره اختلاف ساختمان زن ومرد آمده، در واقع اشاره ای به همین موضوع است، زیرا بدیهی است اگر تمام افراد بشر، مرد ویا همه زن باشند، نسل بشر به زودی منقرض می شود.

علاوه بر اینکه قسمت مهمّی از لذّات مشروع بشر از میان می رود، حال اگر جمعی ایراد کنند که چرا بعضی زن وبعضی مرد آفریده شده اند؟ واین چگونه با عدالت پروردگار می سازد؟ مسلّم است که این ایراد منطقی نخواهد بود، زیرا آنها به حکمت آن نیندیشیده اند (ر.ک: ج 3، ص 459 - 465).

ص: 142

حقوق مالی متفاوت زن و مرد
اشاره

(یَسْتَفْتُونَکَ قُلِ اللهُ یُفْتِیکُمْ فِی الْکَلاَلَهِ إِنِ امْرُوٌ هَلَکَ لَیْسَ لَهُ وَلَدٌ وَلَهُ أُخْتٌ فَلَهَا نِصْفُ مَا تَرَکَ وَهُوَ یَرِثُهَا إِنْ لَّمْ یَکُنْ لَّهَا وَلَدٌ فَإِنْ کَانَتَا اثْنَتَیْنِ فَلَهُمَا الثُّلُثَانِ مِمَّا تَرَکَ وَإِنْ کَانُوا إِخْوَهً رِّجَالا وَنِسَاءً فَلِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الاُْنثَیَیْنِ یُبَیِّنُ اللهُ لَکُمْ أَنْ تَضِلُّوا وَاللهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ)

از تو درباره حکم (ارث خواهران وبرادران) سؤال می کنند، بگو: «خداوند، حکم (ارث) خواهر وبرادر را برای شما بیان می کند: اگر مردی از دنیا برود، که فرزندی نداشته باشد، وبرای او خواهری باشد، نصف اموالی را که به جا گذاشته، از آنِ اوست؛ و(اگر خواهری از دنیا برود ووارث او یک برادر باشد،) او تمام مال را از آن خواهر، به ارث می برد، در صورتی که آن خواهر فرزند نداشته باشد؛ واگر (وارث او) دو خواهر باشند دوسوم اموال را می برند؛ واگر (وارثان) جمعی از برادران وخواهران باشند، سهم هر برادر به اندازه سهم دو خواهر است. خداوند (احکام خود را) برای شما بیان می کند تا گمراه نشوید؛ وخداوند به همه چیز داناست». (سوره نساء، آیه 176)

شأن نزول:

بسیاری از مفسّران در شأن نزول آیه فوق از جابر بن عبدالله انصاری چنین نقل کرده اند. می گوید شدیدآ بیمار بودم. پیامبر صلی الله علیه و آله به عیادت من آمد. در آنجا وضو گرفت واز آب وضوی خود بر من پاشید. من که در اندیشه مرگ بودم به پیامبر صلی الله علیه و آله عرض کردم: وارث من فقط خواهران منند، میراث آنها چگونه است. این آیه که آیه فرائض نام دارد، نازل شد ومیراث آنها را روشن ساخت.(1)

به عقیده بعضی این آخرین آیه ای است که درباره احکام اسلام بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شده است.(2)

ص: 143


1- مجمع البیان، ج 3، ص 254؛ المیزان، ج 5، ص 154؛ تفسیر تبیان، ج 3، ص 407؛ تفسیر قرطبی، ج 6،ص 28؛ تفسیر ابن کثیر، ج 1، ص 606؛ درّالمنثور وتفسیر صافی، ذیل آیه مورد بحث.
2- مجمع البیان، ج 3، ص 254؛ المیزان، ج 5، ص 154؛ تفسیر تبیان، ج 3، ص 407؛ تفسیر قرطبی، ج 6،ص 28؛ تفسیر ابن کثیر، ج 1، ص 606؛ درّالمنثور وتفسیر صافی، ذیل آیه مورد بحث.
تفسیر: استفتاء در مورد کَلاله

آیه مورد بحث در صدد تبیین مقدار ارث برادران وخواهران است. همان طور که در اوایل این سوره در تفسیر آیه 12 گفتیم، درباره ارث خواهران وبرادران، دو آیه در قرآن نازل شده است: یکی همان آیه 12، ودیگر آیه مورد بحث که آخرین آیه سوره نساء است.

واین دو آیه اگرچه در بیان مقدار ارث آنها با هم تفاوت دارند، امّا همان طور که در آغاز سوره نیز بیان کردیم، هر کدام ناظر به یک دسته از خواهران وبرادران است آیه12، ناظر به برادران وخواهران «مادری» است، ولی آیه مورد بحث درباره خواهران وبرادران «پدر ومادری» یا «پدری تنها» سخن می گوید.

گواه این مطلب این است که معمولاً کسانی که با واسطه با شخص متوفّی مربوط می شوند، مقدار ارثشان به اندازه همان واسطه است. یعنی برادران وخواهران مادری به اندازه سهم مادر می برند که یک سوم است، وبرادران وخواهران پدری، یا پدر ومادری، سهم ارث پدر را می برند که دوسوم است. وچون آیه 12 درباره ارث برادران وخواهران روی یک سوم دور می زند وآیه مورد بحث روی دوسوم، روشن می شود که آیه سابق درباره آن دسته از برادران وخواهران است که تنها از طریق مادر با متوفّی مربوطند، ولی آیه مورد بحث درباره برادران وخواهرانی است که از طریق پدر، یا پدر ومادر مربوط می شوند.

به علاوه، روایاتی که از ائمّه اهل بیت علیهم السلام در این زمینه وارد شده است نیز این حقیقت را اثبات می کند.

در هر حال چنانچه یک سوم یا دوسوم ارث به برادر یا خواهر تعلّق گرفت، باقی مانده طبق قانون اسلام میان سایر ورثه تقسیم می شود. اکنون که عدم منافات میان دو آیه روشن شد، به تفسیر احکامی که در آیه وارد شده است می پردازیم. قبلاً باید توجّه داشت که آیه به عنوان پاسخ به پرسش درباره کلاله(1) (برادران وخواهران) نازل

شده است. ازاین رو می فرماید: «از تو در این باره سؤال می کنند، بگو: خداوند حکم

ص: 144


1- درباره معنی لغوی «کلاله» واینکه چرا به برادران وخواهران، کلاله گفته می شود، به طور مشروح در ذیلآیه 12 سوره نساء بحث کردیم.

کلاله (برادران وخواهران) را برای شما بیان می کند» (یَسْتَفْتُونَکَ قُلِ اللَّهُ یُفْتِیکُمْ

فِی الْکَلاَلَهِ).

پس از آن به چندین حکم اشاره می نماید:

1. «هرگاه مردی از دنیا برود وفرزندی نداشته باشد، فقط یک خواهر داشته باشد، نصف میراث او به آن یک خواهر می رسد» (إِنِ امْرُوٌ هَلَکَ لَیْسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَهَا نِصْفُ مَا تَرَکَ).

2. «واگر زنی از دنیا برود وفرزندی نداشته باشد ویک برادر (برادر پدر ومادری یا پدری تنها) از خود به یادگار بگذارد، تمام ارث او به یک برادر می رسد» (وَ هُوَ یَرِثُهَا إِنْ لَمْ یَکُنْ لَهَا وَلَدٌ).

3. اگر کسی از دنیا برود ودو خواهر از او به یادگار بماند، دوسوم از میراث او را می برند. می فرماید: «واگر وارث دو خواهر بود، دوسوم از ارث به او می رسد» (فَإِنْ کَانَتَا اثْنَتَیْنِ فَلَهُمَا الثُّلُثَانِ مِمَّا تَرَکَ).

4. اگر ورثه شخص متوفّی چند برادر وخواهر باشند (از دو نفر بیشتر) تمام میراث او را در میان خود تقسیم می کنند به طوری که سهم هر برادر دو برابر سهم یک خواهر شود. می فرماید: «واگر وارث چند برادر وخواهر بودند، ارث بین آنها هر مرد، دو برابر زن خواهد بود» (وَ إِنْ کَانُوا إِخْوَهً رِجَالاً وَ نِسَاءً فَلِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الاُْنْثَیَیْنِ).

ودر پایان آیه می فرماید: «خداوند این حقایق را برای شما بیان می کند تا گمراه نشوید وراه سعادت را بیابید (وحتمآ راهی را که خدا نشان می دهد راه صحیح وواقعی است)، زیرا به هر چیزی داناست» (یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمْ أَنْ تَضِلُّوا وَاللَّهُ بِکُلِّ

شَیْءٍ عَلِیمٌ).(1)

ناگفته نماند که آیه فوق، ارث خواهران وبرادران را در صورتی که فرزند در میان نباشد بیان می کند وسخنی از وجود وعدم پدر ومادر در آن نیامده است. ولی با توجّه به اینکه طبق آیات آغاز همین سوره، پدر ومادر همواره در ردیف فرزندان یعنی در طبقه اوّل ارث قرار دارند، روشن می شود که منظور از آیه فوق جایی است که نه فرزند در میان باشد ونه پدر ومادر (ر.ک: ج 4، ص 306 - 309).

ص: 145


1- جمله أن تَضِلّوا به معنی أن لا تَضِلّوا است. یعنی کلمه «لا» در تقدیر است واین گونه تعبیر در قرآن وکلماتعرب فراوان است.

ص: 146

گفتار چهارم: جایگاه اجتماعی زن در قرآن

اشاره

(یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِذَا جَاءَکَ الْمُؤْمِنَاتُ یُبَایِعْنَکَ عَلَی أَنْ لّاَ یُشْرِکْنَ بِاللهِ شَیْئآ

وَلاَ یَسْرِقْنَ وَلاَ یَزْنِینَ وَلاَ یَقْتُلْنَ أَوْلاَدَهُنَّ وَلاَ یَأْتِینَ بِبُهْتَانٍ یَفْتَرِینَهُ بَیْنَ أَیْدِیهِنَّ وَأَرْجُلِهِنَّ وَلاَ یَعْصِینَکَ فِی مَعْرُوفٍ فَبَایِعْهُنَّ وَاسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللهَ إِنَّ اللهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ)

ای پیامبر! هنگامی که زنان مؤمن نزد تو آیند تا با تو بیعت کنند که چیزی را همتای خدا قرار ندهند، ودزدی وزنا نکنند، وفرزندان خود را نکشند، وتهمت وافترایی را که ساخته اند به کسی نسبت ندهند ودر هیچ کار شایسته ای مخالفت فرمان تو نکنند، با آنها بیعت کن وبرای آنان از درگاه خداوند آمرزش بطلب که خداوند آمرزنده ومهربان است.

(سوره ممتحنه، آیه 12)

تفسیر: شرایط بیعت زنان

در تعقیب آیات گذشته که احکام زنان مهاجر را بیان می کرد، در نخستین آیه مورد بحث حکم بیعت زنان را با پیامبر صلی الله علیه و آله شرح می دهد.

به طوری که مفسّران نوشته اند: این آیه روز فتح مکّه هنگامی نازل شد که پیامبر صلی الله علیه و آله بر کوه صفا مستقر شد واز مردان بیعت گرفت وزنان مکّه که ایمان آورده بودند برای بیعت خدمتش آمدند. در این آیه کیفیّت بیعت با زنان را شرح می دهد.

آیه روی سخن را به پیامبر صلی الله علیه و آله کرده می فرماید: «ای پیامبر، هنگامی که زنان مومن نزد تو آیند وبا این شرایط با تو بیعت کنند که چیزی را شریک خدا قرار ندهند، دزدی

ص: 147

نکنند، آلوده زنا نشوند، فرزندان خود را به قتل نرسانند، تهمت وافترایی پیش دست وپای خود نیاورند ودر هیچ دستور شایسته ای نافرمانی تو نکنند، (با این شرایط) با آنها بیعت کن وبرایشان آمرزش بطلب که خداوند آمرزنده ومهربان است» (یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِذَا جَاءَکَ الْمُوْمِنَاتُ یُبَایِعْنَکَ عَلَی أَنْ لاَ یُشْرِکْنَ بِاللَّهِ شَیْئًا وَ لاَ یَسْرِقْنَ وَ لاَ یَزْنِینَ وَ لاَ یَقْتُلْنَ أَوْلاَدَهُنَّ وَ لاَ یَأْتِینَ بِبُهْتَانٍ یَفْتَرِینَهُ بَیْنَ أَیْدِیهِنَّ وَ أَرْجُلِهِنَّ وَ لاَ یَعْصِینَکَ فِی مَعْرُوفٍ فَبَایِعْهُنَّ وَاسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ).

وبه دنبال این ماجرا، پیامبر صلی الله علیه و آله از آنها بیعت گرفت.

در مورد چگونگی بیعت بعضی نوشته اند: پیامبر صلی الله علیه و آله دستور داد ظرف آبی آوردند، دست خود را در آن ظرف آب گذارد وزنان هم دست خود را در طرف دیگر ظرف می گذاردند.

وبعضی گفته اند: پیامبر صلی الله علیه و آله از روی لباس با آنها بیعت می کرد.

قابل توجّه اینکه در آیه فوق شش شرط برای بیعت زنان ذکر شده که آنها باید همه را پذیرا شوند:

1. ترک هرگونه شرک وبت پرستی؛ این شرط اساس اسلام وایمان است.

2. ترک سرقت؛ شاید بیشتر ناظر به اموال شوهر باشد زیرا وضع بد مالی آن زمان سختگیری مردان وپایین بودن سطح فرهنگ سبب می شد که زنان از اموال همسران خود سرقت کنند واحتمالاً به بستگان خود دهند. داستان هند که بعداً خواهد آمد نیز شاهد این معناست، ولی به هر حال مفهوم آیه وسیع وگسترده است.

3. ترک آلودگی به زنا؛ تاریخ می گوید در عصر جاهلیّت انحراف از جادّه عفّت بسیار زیاد بود.

4. عدم قتل اولاد؛ که به دو صورت انجام می شد: گاه سقط جنین بود وگاه به صورت «وئاد» (زنده به گور کردن دختران وپسران).

5. ترک بهتان وافترا؛ بعضی آن را چنین تفسیر کرده اند که فرزندان مشکوکی را از سر راه برمی داشتند ومدّعی می شدند این فرزند از همسرشان است (این امر در غیبت های طولانی شوهر بیشتر امکان پذیر بود).

بعضی نیز آن را اشاره به عمل شرم آوری دانسته اند که باز از بقایای عصر جاهلی

ص: 148

بود که یک زن خود را در اختیار چند مرد قرار می داد وهنگامی که فرزندی از او متولّد می شد، او را به هر یک از آنها که مایل بود نسبت می داد.

ولی با توجّه به اینکه مسأله زنا قبلاً ذکر شده وادامه چنین امری در اسلام امکان پذیر نبود، این تفسیر بعید به نظر می رسد وتفسیر اوّل مناسب تر است، هرچند گستردگی مفهوم آیه هرگونه افترا وبهتان را شامل می شود.

تعبیر «بَینَ أیدِیهِنَّ وَ أرجُلِهِنَّ» (پیش دست وپاهایشان) ممکن است اشاره به همان فرزندان سرراهی باشد که به هنگام شیر دادن در دامان آنها قرار می گرفت وطبعاً پیش پا ودست آنها بود.

6. نافرمانی نکردن در برابر دستورهای سازنده پیامبر صلی الله علیه و آله ؛ این حکم نیز گسترده است وتمام فرمان های پیامبر را شامل می شود، هرچند بعضی آن را اشاره به برخی اعمال زنان در جاهلیّت، مانند نوحه گری با صدای بلند بر مردگان وپاره کردن گریبان وخراشیدن صورت وجز آن دانسته اند، ولی منحصر به اینها نیست.

در اینجا این سوال پیش می آید که چرا بیعت با زنان، مشروط به این شرایط بود، در حالی که بیعت با مردان، تنها بر اسلام وجهاد بود.

در پاسخ می توان گفت: آنچه در مورد مردان در آن محیط از همه مهم تر بوده، همان ایمان وجهاداست ودرموردزنان،چون جهادمشروع نبودشرایط دیگری ذکرشده که مهم ترازهمه بعدازتوحیداموری بوده که زنان درآن جامعه گرفتارانحراف ازآن بودند.

نکته ها:
1. رابطه بیعت زنان با شخصیّت اسلامی آنها

در تفسیر سوره فتح (ذیل آیه 18) بحث مشروحی پیرامون بیعت وشرایط وخصوصیّات آن در اسلام داشتیم که نیاز به تکرار آن نمی بینیم.

آنچه یادآوری آن در اینجا لازم است، مسأله بیعت پیامبر صلی الله علیه و آله با زنان است، آن هم با شرایطی مفید وسازنده که در آیه فوق آمد.

این مسأله نشان می دهد برخلاف گفته بی خبران یا مغرضانی که می گویند: اسلام برای نیمی از جامعه انسانی یعنی زنان، ارزشی قائل نشده وآنها را به حساب نیاورده است.

ص: 149

دقیقاً آنها را در مهم ترین مسائل به حساب آورده است، از جمله مسأله بیعت است که یک بار در حدیبیّه (در سال ششم هجرت) ویک بار در فتح مکّه انجام گرفت وآنها دوش به دوش مردان در این پیمان الهی وارد شدند وحتّی شرایط بیشتری را نسبت به مردان پذیرا گشتند.

شرایطی که هویّت انسانی زن را زنده می کرد واو را از اینکه تبدیل به متاع بی ارزش، یا وسیله ای برای کامجویی مردان بوالهوس گردد، نجات می داد.

2. ماجرای بیعت هند همسر ابوسفیان

در جریان فتح مکّه، از جمله زنانی که با پیامبر صلی الله علیه و آله بیعت کردند هند همسر ابوسفیان بود. زنی که تاریخ اسلام ماجراهای دردناکی از او به خاطر دارد، از جمله ماجرای شهادت حمزه سیّدالشهدا در میدان احد با آن وضع غم انگیز.

گرچه او سرانجام ناچار شد در برابر اسلام و پیامبر صلی الله علیه و آله زانو بزند و ظاهراً

مسلمان شود، ولی ماجرای بیعتش نشان می دهد که در واقع همچنان به عقاید سابقش وفادار بود.

ولذا جای تعجّب نیست که دودمان بنی امیّه وفرزندان او بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله ، چنان جنایاتی را مرتکب شوند که سابقه نداشت.

به هر حال مفسّران نوشته اند که هند نقابی بر صورت انداخته، خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله آمد، در حالی که حضرت بر کوه صفا قرار داشت، جمعی از زنان نیز با او بودند، هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «من با شما زنان بیعت می کنم که چیزی را شریک خدا قرار ندهید».

هند اعتراض کرد و گفت: تعهّدی از ما می گیری که از مردان نگرفتی (زیرا در آن روز بیعت مردان تنها بر ایمان وجهاد بود).

پیغمبر صلی الله علیه و آله بی آنکه اعتنایی به گفته او کند، ادامه داد و فرمود: «وسرقت نکنید».

هند گفت: ابوسفیان مرد ممسکی است ومن از اموال او چیزهایی برداشته ام، نمی دانم مرا حلال می کند یا نه؟

ابوسفیان در آنجا حاضر بود، گفت: آنچه را از اموال من در گذشته برداشته ای همه را حلال کردم (امّا در آینده مواظب باش).

ص: 150

اینجا بود که پیامبر صلی الله علیه و آله خندید وهند را شناخت. فرمود: «تویی هند؟» عرض کرد: آری ای پیامبر خدا، گذشته را ببخش، خدا تو را ببخشد.

پیامبر صلی الله علیه و آله ادامه داد: «وآلوده زنا نشوید».

هند از روی تعجّب گفت: مگر زن آزاده هرگز چنین عملی را انجام می دهد؟!

بعضی از حاضران که در جاهلیّت وضع او را می دانستند از این سخن خندیدند، زیرا سابقه هند بر کسی مخفی نبود.

باز پیامبر صلی الله علیه و آله ادامه داد و فرمود: «وفرزندان خود را به قتل نرسانید».

هند گفت: ما در کودکی آنها را تربیت کردیم، ولی هنگامی که بزرگ شدند شما آنها را کشتید وشما خود بهتر می دانید (منظورش فرزندش حنظله بود که روز بدر به دست علی علیه السلام کشته شده بود).

پیامبر صلی الله علیه و آله از این سخن تبسّم کرد وهنگامی که به این جمله رسید: «بهتان وتهمت روا مدارید»، هند افزود: بهتان قبیح است وتو ما را جز به صلاح وخیر ومکارم اخلاق دعوت نمی کنی.

وهنگامی که فرمود: «باید در تمام کارهای نیک فرمان مرا اطاعت کنید».

هند افزود: ما در اینجا ننشسته ایم که در دل قصد نافرمانی تو داشته باشیم (در حالی که مسلّمآ مطلب چنین نبود، ولی طبق تعلیمات اسلام، پیامبر صلی الله علیه و آله موظّف بود این اظهارات را بپذیرد)(1) (ر.ک: ج 24، ص 56 - 62).

ص: 151


1- مجمع البیان، ج 9، ص 276. قرطبی نیز در تفسیرش همین داستان را با تفاوت مختصری آورده است.همچنین سیوطی در درّالمنثور وابوالفتوح رازی در تفسیر روح الجنان (ذیل آیات مورد بحث).

ص: 152

فصل دوم: زن در لباس همسر (حقوق و مسئولیت ها)

اشاره

ص: 153

ص: 154

زن و مرد لباس یکدیگرند

اشاره

(أُحِلَّ لَکُمْ لَیْلَهَ الصِّیَامِ الرَّفَثُ إِلَی نِسَائِکُمْ هُنَّ لِبَاسٌ لَکُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ عَلِمَ اللهُ أَنَّکُمْ کُنتُمْ تَخْتَانُونَ أَنفُسَکُمْ فَتَابَ عَلَیْکُمْ وَعَفَا عَنْکُمْ فَالآنَ بَاشِرُوهُنَّ وَابْتَغُوا مَا کَتَبَاللهُ لَکُمْ وَکُلُوا وَاشْرَبُوا حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الاَْبْیَضُ مِنَ

الْخَیْطِ الاَْسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّیَامَ إِلَی اللَّیْلِ وَلاَ تُبَاشِرُوهُنَّ وَأَنْتُمْ عَاکِفُونَ فِیَ الْمَسَاجِدِ تِلْکَ حُدُودُ اللهِ فَلاَ تَقْرَبُوهَا کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللهُ آیَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ)

آمیزش جنسی با همسرانتان، در شب روزهایی که روزه می گیرید، حلال است. آنها لباس شما هستند، و شما لباس آنها؛ (هر دو زینت هم و سبب حفظ یکدیگرید). خداوند می دانست که شما به خود خیانت می کردید؛ (و این کار ممنوع را انجام می دادید؛) پس توبه شما را پذیرفت و شما را بخشید. اکنون با آنها آمیزش کنید، و آنچه را خدا برای شما مقرّر داشته، طلب نمایید! و بخورید وبیاشامید، تا رشته سپید صبح، از رشته سیاه (شب) برای شما آشکار گردد! سپس روزه را تا شب، تکمیل کنید! و در حالی که در مساجد به اعتکاف پرداخته اید، با زنان آمیزش نکنید! این، مرزهای الهی است؛ پس به آن نزدیک نشوید! خداوند، این چنین آیات خود را برای مردم، روشن می سازد، باشد که پرهیزگار گردند! (سوره بقره، آیه 187)

شأن نزول:

از روایات اسلامی استفاده می شود که در آغاز نزول حکم روزه، مسلمانان تنها حق داشتند قبل از خواب شبانه غذا بخورند و چنانچه کسی در شب به خواب می رفت سپس بیدار می شد، خوردن و آشامیدن بر او حرام بود.

ص: 155

و نیز در آن زمان، آمیزش با همسران در روز و شب ماه رمضان مطلقآ تحریم شده بود.

یکی از یاران پیامبر صلی الله علیه و آله به نام مُطعم بن جُبَیر که مرد ضعیفی بود، با این حال روزه می داشت، هنگام افطار وارد خانه شد. همسرش رفت برای افطار او غذا حاضر کند، به سبب خستگی خواب او را ربود. وقتی بیدار شد گفت: من دیگر حق افطار ندارم. با همان حال شب را خوابید و صبح در حالی که روزه دار بود برای حفر خندق - در آستانه جنگ احزاب - در اطراف مدینه حاضر شد. در اثنای تلاش وکوشش، به واسطه ضعف و گرسنگی مفرط، بیهوش شد. پیامبر بالای سرش آمد واز مشاهده حال او متأثّر گشت.

و نیز جمعی از جوانان مسلمان که قدرت کنترل خویشتن را نداشتند، شب های ماه رمضان با همسران خود آمیزش می کردند.

در این هنگام آیه نازل شد و به مسلمانان اجازه داد در تمام طول شب می توانند غذا بخورند و با همسران خود آمیزش جنسی داشته باشند.(1)

آیه مورد بحث شامل چهار حکم اسلامی در زمینه روزه و اعتکاف است.

تفسیر:

نخست می گوید: «آمیزش جنسی با همسرانتان، در شبِ روزهایی که روزه می گیرید، حلال است» (أُحِلَّ لَکُمْ لَیْلَهَ الصِّیَامِ الرَّفَثُ إِلی نِسَائِکُمْ).(2)

آن گاه به فلسفه این موضوع پرداخته می فرماید: «آنان لباس شمایند، و شما لباس آنان هستید» (هُنَّ لِبَاسٌ لَکُمْ وَ اَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ).

لباس از یکسو انسان را از سرما و گرما و خطر برخورد اشیا به بدن حفظ می کند، واز سوی دیگر عیوب او را می پوشاند، و از سوی سوم زینتی است برای تن آدمی.

ص: 156


1- وسائل الشیعه، ج 10، ص 114، ح 12993؛ بحارالأنوار، ج 90، ص 10. در بعضی روایات به جای مطعمبن جبیر، خوّات بن جبیر انصاری، برادر عبدالله بن جبیر آمده است. کافی، ج 4، ص 98، ح 4؛ وسائل الشیعه،ج 10، ص 112، ح 12990؛ بحارالأنوار، ج 20، ص 241؛ مجمع البیان، ذیل آیه مورد بحث.
2- «رَفَث» (بر وزن طبس) به معنای سخن گفتن درباره مسائل جنسی است ولی به همین مناسبت گاه در خودآمیزش جنسی نیز به کار می رود و در آیه مورد بحث از این قبیل است.

این تشبیه که در آیه فوق آمده اشاره به همه این نکات است.

دو همسر، یکدیگر را از انحرافات حفظ می کنند، عیوب هم را می پوشانند، باعث راحت و آرامش یکدیگرند، و هر یک زینت دیگری محسوب می شود.

این تعبیر نهایت رابطه معنوی مرد و زن و نزدیکی آنها به یکدیگر و نیز مساوات آنها را در این زمینه کاملاً روشن می سازد، زیرا همان تعبیر که درباره مردان آمده، بدون هیچ تغییر درباره زنان هم آمده است.

سپس قرآن علّت این تغییر قانون الهی را بیان کرده می فرماید: «خداوند می دانست شما به خویشتن خیانت می کردید (و این کار ممنوع را انجام می دادید)؛ پس توبه

شما را پذیرفت و شما را بخشید» (عَلِمَ اللهُ اَنَّکُمْ کُنْتُمْ تَخْتَانُونَ اَنْفُسَکُمْ فَتَابَ عَلَیْکُمْ

وَعَفَا عَنْکُمْ).

آری، برای اینکه شما آلوده گناه بیشتر نشوید، خدا به لطف و رحمتش این برنامه را بر شما آسان ساخت و از مدّت محدودیت آن کاست.

«اکنون با آنان آمیزش کنید، و آنچه را خداوند بر شما مقرّر داشته، طلب نمایید» (فَالَْنَ بَاشِرُوهُنَّ وَابْتَغُوا مَا کَتَبَ اللهُ لَکُمْ).

مسلّمآ این امر به معنای وجوب نیست بلکه اجازه ای است بعد از ممنوعیت، که در اصطلاح اصولیون «امر عقیب حظر» نامیده می شود و دلیل بر جواز است.

جمله وَابتَغوا ما کَتَبَ اللهُ لَکُم، اشاره به این است که استفاده از این توسعه وتخفیف که در مسیر قوانین آفرینش و حفظ نظام و بقای نسل است، هیچ مانعی ندارد.

سپس به بیان دومین حکم می پردازد، می فرماید: «و بخورید و بیاشامید، تا رشته سپید صبح از رشته سیاه (شب) برای شما آشکار گردد» (وَ کُلُوا وَاشْرَبُوا حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ آلاَْبْیَضُ مِنَ الْخَیْطِ آلاَْسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ).

به این ترتیب مسلمانان حق داشتند در تمام طول شب از خوردنی ها ونوشیدنی ها استفاده کنند، امّا به هنگام طلوع سپیده صبح امساک نمایند.

بعد به بیان سومین حکم پرداخته می فرماید: «سپس روزه را تا شب تکمیل کنید» (ثُمَّ اَتِمُّوا الصِّیَامَ إِلَی الَّیْلِ).

این جمله تأکیدی است بر ممنوع بودن خوردن و نوشیدن و آمیزش جنسی در

ص: 157

روزها برای روزه داران، و نیز نشان دهنده آغاز و انجام روزه است که از طلوع فجر شروع و به شب ختم می شود.

سرانجام به آخرین حکم پرداخته می گوید: «و در حالی که در مساجد به اعتکاف پرداخته اید، با زنان آمیزش نکنید» (وَ لاَ تُبَاشِرُوهُنَّ وَ اَنْتُمْ عَاکِفُونَ فِی الْمَسَاجِدِ).

بیان این حکم مانند استثنایی است برای حکم گذشته، زیرا به هنگام اعتکاف - که حدّاقل مدّت آن سه روز است - روزه می گیرند امّا در این مدّت نه در روز حقّ آمیزش جنسی با زنان دارند و نه در شب.

در پایان آیه به تمام احکام گذشته اشاره کرده می فرماید: «این، مرزهای الهی است؛ پس به آن نزدیک نشوید» (تِلْکَ حُدُودُ اللهِ فَلاَ تَقْرَبُوهَا).

زیرا نزدیک شدن به مرز وسوسه انگیز است و گاه سبب می شود که انسان از مرز بگذرد و در گناه بیفتد.

آری، «خداوند این چنین آیات خود را برای مردم روشن می سازد، باشد که پرهیزگار شوند» (کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللهُ آیَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ) (ر.ک: ج 1، ص 730- 734).

ایمان شرط نخست همسرگزینی

اشاره

(وَلاَ تَنکِحُوا الْمُشْرِکَاتِ حَتَّی یُؤْمِنَّ وَلاََمَهٌ مُؤْمِنَهٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکَهٍ وَلَوْ أَعْجَبَتْکُمْ وَلاَ تُنکِحُوا الْمُشْرِکِینَ حَتَّی یُؤْمِنُوا وَلَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکٍ وَلَوْ أَعْجَبَکُمْ أُوْلَئِکَ یَدْعُونَ إِلَی النَّارِ وَاللهُ یَدْعُو إِلَی الْجَنَّهِ وَالْمَغْفِرَهِ بِإِذْنِهِ وَیُبَیِّنُ آیَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ)

وبا زنان مشرک وبت پرست، تا ایمان نیاورده اند، ازدواج نکنید؛ (اگرچه مجبور شوید با کنیزان ازدواج کنید؛ زیرا) کنیز باایمان، از زن (آزاد) بت پرست، بهتر است؛ هرچند (زیبایی یا ثروت او) توجّه شما را به خود جلب کند. وزنان خود را به ازدواج مردان بت پرست، تا ایمان نیاورده اند، در نیاورید؛ (زیرا) غلام باایمان، از مرد (آزاد) بت پرست، بهتر است؛ هرچند (ثروت یا موقعیّت او،) توجّه شما را به خود جلب کند. آنان دعوت به سوی آتش می کنند؛ وخدا به فرمان خود، دعوت به بهشت وآمرزش می نماید، وآیات خویش را برای مردم روشن می سازد؛ شاید متذکّر شوند! (سوره بقره، آیه 221)

ص: 158

شأن نزول:

شخصی به نام مَرثَد که مرد شجاعی بود، از طرف پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله مأمور شد که

از مدینه به مکّه برود وجمعی از مسلمانان را که آنجا بودند با خود بیاورد. وی به

قصد انجام دادن فرمان رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد مکّه شد، در آنجا با زن زیبایی به نام عناق که در زمان جاهلیّت او را می شناخت برخورد نمود. آن زن او را مانند گذشته به گناه دعوت کرد، امّا مرثد که مسلمان شده بود، تسلیم خواسته وی نشد. آن زن تقاضای ازدواج نمود، مرثد گفت: این امر موکول به اجازه پیامبر صلی الله علیه و آله است. او پس از انجام مأموریت خود به مدینه بازگشت وجریان را به اطّلاع پیغمبر صلی الله علیه و آله رساند. این آیه نازل شد وبیان داشت زنان مشرک وبت پرست، شایسته همسری وازدواج با مردان مسلمان نیستند.(1)

تفسیر: ازدواج با مشرکان ممنوع است

مطابق شأن نزولی که در بالا آمد، در واقع این آیه نیز پاسخ به سؤال دیگری درباره ازدواج با مشرکان است. می فرماید: «با زنان مشرک وبت پرست، مادام که ایمان نیاورده اند ازدواج نکنید» (وَ لاَ تَنْکِحُوا الْمُشْرِکَاتِ حَتَّی یُؤْمِنَّ).

سپس در یک مقایسه می افزاید: «کنیز باایمان از زن آزاد بت پرست، بهتر است، هرچندزیبایی اوشمارابه اعجاب وادارد»(وَلاََمَهٌ مُوْمِنَهٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکَهٍ وَ لَوْ أَعْجَبَتْکُمْ).

درست است که ازدواج با کنیزان (خصوصآ کنیزانی که نه بهره چندانی از زیبایی دارند ونه مال) در عرف مردم پسندیده نیست، به خصوص اینکه در مقابل آنها زن مشرک زیبا یا ثروتمندی باشد، ولی ارزش ایمان، کفّه ترازوی مقایسه را به نفع کنیزان سنگین تر می کند، زیرا هدف از ازدواج، تنها کامجویی جنسی نیست، زن شریک عمر انسان ومربّی فرزندان او ونیمی از شخصیّت او را تشکیل می دهد، با این حال چگونه می توان شرک وعواقب شوم آن را با زیبایی ظاهری وثروت مبادله کرد!

ص: 159


1- مجمع البیان، ذیل آیه مورد بحث ؛ تفسیر قرطبی، ج 3، ص 67؛ درّالمنثور، ج 1، ص 256.این نکته نیز قابل ذکر است که این شأن نزول درباره آیه 3 سوره نور نیز وارد شده است (تفسیر قرطبی، ج12،ص 168؛ درّالمنثور، ج 5، ص 20).

سپس به بخش دیگری از این حکم پرداخته می فرماید: «دختران خود را نیز به مردان بت پرست - مادامی که ایمان نیاورده اند - ندهید (هرچند ناچار شوید آنها را به همسری غلامان باایمان در آورید، زیرا) یک غلام با ایمان از یک مرد آزاد بت پرست بهتر است، هرچند (مال وموقعیّت وزیبایی او) شما را به اعجاب آورد» (وَ لاَ تُنْکِحُوا الْمُشْرِکِینَ حَتَّی یُوْمِنُوا وَ لَعَبْدٌ مُوْمِنٌ خَیْرٌ مِنْ مُشْرِکٍ وَلَوْ أَعْجَبَکُمْ).

بنابراین، همان گونه که از ازدواج مردان مؤمن با زنان مشرک وبت پرست نهی شده، ازدواج مردان مشرک با زنان مؤمن نیز ممنوع است. حتّی غلامان باایمان بر آنها ترجیح واولویت دارند واز مردان زیبا وثروتمند وظاهرآ با شخصیّت کافر برتر وشایسته تر، بلکه مسأله در این بخش از حکم، دشوارتر است، زیرا تأثیر شوهر بر زن معمولاً از تأثیر زن بر شوهر بیشتر است.

سپس دلیل این حکم الهی را برای به کار انداختن اندیشه ها بیان می کند می فرماید: «آنها (یعنی مشرکان) به سوی آتش دعوت می کنند، در حالی که خدا (مؤمنانی که مطیع فرمان او هستند) را با فرمان خود دعوت به بهشت وآمرزش می کند» (أُولَئِکَ یَدْعُونَ إِلَی النَّارِ وَاللهُ یَدْعُوا إِلَی الْجَنَّهِ وَالْمَغْفِرَهِ بِإِذْنِهِ).

ودر پایان آیه می افزاید: «وآیات خود را برای مردم روشن می سازد، شاید متذکّر شوند» (وَ یُبَیِّنُ آیَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ).

نکته ها:
1. فلسفه تحریم ازدواج با مشرکان

چنانکه دیدیم آیه مورد بحث در یک جمله کوتاه، فلسفه این حکم را بیان کرده که اگر آن را بشکافیم چنین می شود: ازدواج، پایه اصلی تکثیر نسل وپرورش وتربیت فرزندان وگسترش جامعه است، ومحیط تربیتی خانواده در سرنوشت فرزندان فوق العاده مؤثّر است.

از یک سو آثار قطعی وراثت واز سوی دیگر، آثار قطعی تربیت در طفولیت، زیرا نوزادان بعد از تولّد غالبآ در دامان پدر ومادر پرورش می یابند ودر سال هایی که سخت شکل پذیرند زیر نظر آنها هستند.

از سوی سوم، شرک خمیرمایه انواع انحرافات ودر واقع آتش سوزانی است، هم

ص: 160

در دنیا وهم در آخرت. ازاین رو قرآن اجازه نمی دهد مسلمانان خود یا فرزندانشان را در این آتش بیفکنند.

از این گذشته مشرکان که افراد بیگانه از اسلامند، اگر از راه ازدواج به خانه های مسلمانان راه یابند، جامعه اسلامی گرفتار هرج ومرج ودشمنان داخلی می شود.

البتّه این تا زمانی است که آنها بر مشرک بودن پافشاری می کنند، امّا راه به روی آنها باز است می توانند ایمان بیاورند ودر صفوف مسلمانان قرار گیرند وبه اصطلاح کفو آنها در مسأله ازدواج شوند.

ضمنآ واژه «نکاح» در لغت، هم به معنای آمیزش جنسی آمده، هم به معنای عقد ازدواج ودر اینجا منظور عقد ازدواج است؛ هرچند راغب در مفردات می گوید: نکاح در اصل به معنای عقد است، سپس مجازآ در آمیزش جنسی به کار رفته است.

2. مشرکان چه اشخاصی هستند؟

واژه «مشرک» در قرآن غالبآ به بت پرستان اطلاق شده، ولی بعضی از مفسّران معتقدند که مشرک شامل سایر کفّار، مانند یهود، نصاری، مجوس - به طور کلّی

اهل کتاب - نیز می شود، زیرا هر کدام از این طوایف برای خداوند شریکی قائل شدند؛ نصاری قائل به خدایان سه گانه (تثلیث) ومجوس قائل به خدایان دوگانه

اهور مزدا واهریمن (ثنویت) ویهود، عُزیر را فرزند خدا می دانستند. این عقاید گرچه شرک آور است، با توجّه به اینکه در آیات متعدّدی مشرکان در برابر اهل کتاب قرار گرفته اند، وبا توجّه به اینکه یهود ونصاری ومجوس در اصل متّکی به نبوّت راستین وکتاب آسمانی هستند، معلوم می شود که منظور قرآن از مشرک همان بت پرست است.

حدیث معروفی از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده است که در ضمن وصایای خود فرمود: «مشرکان را از جزیره العرب بیرون کنید».(1) شاهد این مدّعاست، زیرا به طور مسلّم

ص: 161


1- أَخْرِجُوا المُشْرِکیِنَ مِنْ جَزِیرَهِ العَرَب (بحارالأنوار، ج 30، ص 530 و531).در برخی از روایات آمده که پیامبر صلی الله علیه و آله سفارش به اخراج مشرکان واهل کتاب نموده است (وسائل الشیعه،ج 15، ص 132، ح 20147؛ مستدرک الوسائل، ج 11، ص 102، ح 12533؛ بحارالانوار، ج 9، ص 184.

اهل کتاب از جزیره العرب اخراج نشدند، بلکه به عنوان یک اقلّیّت مذهبی طبق دستور قرآن، با دادن جزیه در پناه اسلام زندگی می کردند.

3. این آیه منسوخ نشده است

بعضی از مفسّران گفته اند: حکم آیه مورد بحث منسوخ شده وناسخ آن آیه (وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَاب)(1) است که اجازه ازدواج با زنان اهل کتاب را می دهد.

این تصوّر از آنجا ناشی شده که گمان کرده اند آیه مورد بحث ازدواج با همه کفّار را تحریم کرده است. بنابراین آیه 5 سوره مائده که اجازه ازدواج با کفّار اهل کتاب را می دهد، ناسخ این حکم - یا مخصّص آن - است.

ولی با توجّه به آنچه در تفسیر آیه مورد بحث گفته شد معلوم می شود که این آیه فقط نظر به ازدواج با بت پرستان دارد نه کفّار اهل کتاب مانند یهود ونصاری (البتّه در مورد ازدواج با کفّار اهل کتاب نیز قرائنی در آیه وروایات اهل بیت علیهم السلام است که نشان می دهد منظور فقط ازدواج موقّت است).

4. تشکیل خانواده باید با دقّت ومطالعه باشد

بعضی از مفسّران معاصر در اینجا اشاره به نکته ظریفی کرده اند وآن این است که آیه مورد بحث و21 آیه دیگر که به دنبال آن می آید احکام مربوط به تشکیل خانواده رادرابعادمختلف بیان می کندودراین آیات،دوازده حکم دراین باره بیان شده است:

1. حکم ازدواج با مشرکان

2. تحریم نزدیکی در حال حیض

3. حکم سوگند به عنوان مقدّمه ای برای مسأله ایلاء (منظور از ایلاء آن است که کسی سوگند یاد کند با همسرش آمیزش نکند)

4. حکم ایلاء وبه دنبال آن طلاق

5. عدّه نگه داشتن زنان مطلّقه

6. عدد طلاق ها

ص: 162


1- سوره مائده، آیه 5.

7. نگه داشتن زن با نیکی یا رها کردن با نیکی

8. حکم شیردادن نوزادان

9. عدّه زنی که شوهرش وفات کرده

10. خواستگاری زن قبل از تمام شدن عدّه او

11. مهر زنان مطلّقه قبل از دخول

12. حکم متعه.

این احکام با تذکّرات اخلاقی وتعبیراتی که نشان می دهد مسأله تشکیل خانواده نوعی عبادت پروردگار است وباید همراه با فکر واندیشه باشد آمیخته شده است(1)

(ر.ک: ج 2، ص 158 - 164).

حقوق و مسئولیت متقابل همسران

(وَالْمُطَلَّقَاتُ یَتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلاَثَهَ قُرُوءٍ وَلاَ یَحِلُّ لَهُنَّ أَنْ یَکْتُمْنَ مَا خَلَقَ اللهُ فِی أَرْحَامِهِنَّ إِنْ کُنَّ یُؤْمِنَّ بِاللهِ وَالْیَوْمِ الاْخِرِ وَبُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِی ذَلِکَ إِنْ أَرَادُوا إِصْلاَحآ وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِی عَلَیْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَلِلرِّجَالِ عَلَیْهِنَّ دَرَجَهٌ وَاللهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ)

زنان مطلّقه، باید تا سه مرتبه عادت ماهیانه دیدن (وپاک شدن) انتظار بکشند (وعدّه نگه دارند)؛ واگر به خدا وروز بازپسین، ایمان دارند، برای آنها حلال نیست که آنچه را خدا در رحم هایشان آفریده، کتمان کنند. وهمسرانشان، برای بازگرداندن آنها (به زندگی زناشویی) در این مدّت، (از دیگران) سزاوارترند؛ این در صورتی است که (به راستی) خواهان اصلاح باشند. وبرای زنان، همانند وظایفی که بر دوش آنهاست، حقوق شایسته ای قرار داده شده؛ ومردان بر آنان برتری دارند؛ وخداوند توانا وحکیم است. (سوره بقره، آیه 228)

حق ووظیفه جدایی ناپذیرند

در اینجا قرآن به یک اصل اساسی اشاره کرده وآن این است که هر جا «وظیفه ای»

ص: 163


1- تفسیر فی ظلال القرآن، ج 1، ص 344.

وجود دارد در کنار آن «حقّی» هم ثابت است. یعنی وظیفه هرگز از حق جدا نیست. مثلاً پدر ومادر وظایفی در برابر فرزندان خود دارند، همین سبب می شود که حقوقی نیز به گردن آنها داشته باشند.

یا اینکه قاضی موظّف است برای بسط وتعمیم عدالت، حدّاکثر کوشش را بنماید. در مقابل، حقوق فراوانی هم برای او قرار داده شده است. این موضوع حتّی در مورد پیامبران وامّت ها نیز ثابت است.

در آیه مورد بحث نیز اشاره به این حقیقت شده است. می فرماید: به همان اندازه که زنان وظایفی دارند، حقوقی هم برایشان قرار داده شده است واز تساوی این «حقوق» با آن «وظایف»، اجرای عدالت در حقّ آنان عملی می گردد.

عکس این معنی نیز ثابت است که اگر برای کسی حقّی قرار داده شده، در مقابل وظایفی هم به عهده او خواهد بود. ازاین رو نمی توان کسی را یافت که حقّی در موردی داشته باشد بدون اینکه وظیفه ای بر دوش او قرار گیرد (ر.ک: ج 2، ص 193).

مهریه همسر

اشاره

(لاَ جُنَاحَ عَلَیْکُمْ إِنْ طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ مَا لَمْ تَمَسُّوهُنَّ أَوْ تَفْرِضُوا لَهُنَّ فَرِیضَهً وَمَتِّعُوهُنَّ عَلَی الْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَعَلَی الْمُقْتِرِ قَدَرُهُ مَتَاعآ بِالْمَعْرُوفِ حَقّآ عَلَی الْمُحْسِنِینَ * وَإِنْ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ وَقَدْ فَرَضْتُمْ لَهُنَّ فَرِیضَهً فَنِصْفُ مَا فَرَضْتُمْ إِلاَّ أَنْ یَعْفُونَ أَوْ یَعْفُوَا الَّذِی بِیَدِهِ عُقْدَهُ النِّکَاحِ وَأَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوَی وَلاَ تَنسَوُا الْفَضْلَ بَیْنَکُمْ إِنَّ اللهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ)

اگر زنان را قبل از آمیزش جنسی یا تعیین مهر، (به عللی) طلاق دهید، گناهی بر شما نیست. و(در این موقع،) آنها را (با هدیه ای مناسب،) بهره مند سازید! آن کس که توانایی دارد، به اندازه تواناییش، وآن کس که تنگدست است، به اندازه توانش، هدیه ای شایسته (که مناسب حال دهنده وگیرنده باشد) بدهد. واین بر نیکوکاران، الزامی است. * واگر زنان را، پیش از آنکه با آنها تماس بگیرید (وآمیزش کنید) طلاق دهید، در حالی که مَهری برای آنها تعیین کرده اید، باید نصف آنچه را تعیین کرده اید به آنها بدهید، مگر اینکه آنها گذشت کنند؛ یا (در صورتی که صغیر وسفیه باشند، ولیّ آنها، یعنی) آن کس که گره ازدواج به دست

ص: 164

اوست، آن را ببخشد. وگذشت کردن شما (وبخشیدن تمام مهر به آنها) به پرهیزگاری نزدیکتر است. وگذشت ونیکوکاری را در میان خود فراموش نکنید، که خداوند به آنچه انجام می دهید بیناست. (سوره بقره، آیات 236-237)

تفسیر: چگونگی ادای مهر

باز در ادامه احکام طلاق، در این دو آیه احکام دیگری بیان شده است. نخست می فرماید: «اگر زنان را قبل از آمیزش جنسی یا تعیین مهر، طلاق دهید، گناهی بر شما نیست» (لاَ جُنَاحَ عَلَیْکُمْ إِنْ طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ مَا لَمْ تَمَسُّوهُنَّ أَوْ تَفْرِضُوا لَهُنَّ فَرِیضَهً).(1)

البتّه این در صورتی است که مرد یا زن ومرد، بعد از عقد ازدواج وپیش از عمل زناشویی متوجّه شوند به جهاتی نمی توانند با هم زندگی کنند، چه بهتر که در این موقع با طلاق از هم جدا شوند، زیرا در مراحل بعد کار دشوارتر می شود.

به هر حال این تعبیر پاسخی است برای آنها که تصوّر می کردند طلاق قبل از عمل زناشویی یا قبل از تعیین مهر، صحیح نیست. قرآن می گوید: چنین طلاقی گناهی ندارد وصحیح است (وای بسا جلوی مفاسد بیشتری را بگیرد).

بعضی نیز «جُناحَ» را در اینجا به معنای «مَهر» گرفته اند که بر دوش شوهر سنگینی می کند. یعنی به هنگام طلاق قبل از عمل زناشویی وتعیین مهر، هیچ گونه مهری بر عهده شما نیست.

بعضی از مفسّران درباره این تفسیر سخن بسیار گفته اند، ولی به کار بردن کلمه «جُناحَ» به معنای مهر مأنوس نیست.

بعضی نیز احتمال داده اند که معنای جمله بالا این است که طلاق زن قبل از آمیزش در همه حال جایز است خواه در حال عادت ماهیانه باشند یا نه، در حالی که بعد از آمیزش حتمآ باید در حال پاکی خالی از آمیزش باشد.(2)

ص: 165


1- «مَسّ» در لغت به معنای تماس پیدا کردن ودر اینجا کنایه از عمل زناشویی است؛ و«فَرِیضَه» به معنای واجباست ودر اینجا منظور مَهر است.
2- تفسیر کبیر، ج 6، ص 137، ذیل آیه مورد بحث.

این تفسیر بسیار بعید به نظر می رسد، زیرا با جمله «أوتَفرِضوا لَهُنَّ فَریضَهً» سازگار نیست.

آن گاه به بیان حکم دیگری در این رابطه می پردازد، می فرماید: «در چنین حالی باید آنان را (با هدیه مناسبی) بهره مند سازید» (وَ مَتِّعُوهُنَّ).

بنابراین اگر نه مهری تعیین شده ونه آمیزشی حاصل گشته، شوهر باید هدیه ای که مناسب با شؤون زن باشد بعد از طلاق به او بپردازد، ولی باید در پرداخت این هدیه، توانایی شوهر نیز در نظر گرفته شود. لذا در دنباله آیه می گوید: «بر آن کس که توانایی دارد به اندازه تواناییش، وبر آن کس که تنگدست است به اندازه خودش هدیه شایسته ای لازم است، واین حقّی است بر نیکوکاران» (عَلَی الْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَ عَلَی الْمُقْتِرِ قَدَرُهُ مَتَاعًا بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَی الْمُحْسِنِینَ).

«موسِع» به معنای توانگر، و«مُقتِر» به معنای تنگدست است. از مادّه «قَتر» به معنای بخل وتنگ نظری نیز آمده، مانند (وَ کَان الإِنْسَانُ قَتُورًا).(1)

بنابراین، توانگران باید به اندازه خود وتنگدستان نیز درخور توانایی شان این هدیه را بپردازند وشؤون زن نیز در این جهت در نظر گرفته شود.

جمله «مَتاعآ بِالمَعروف» می تواند اشاره به همه اینها باشد، یعنی هدیه ای به طور شایسته، دور از اسراف وبخل ومناسب حال دهنده وگیرنده.

از آنجا که این هدیه اثر قابل ملاحظه ای در جلوگیری از حسّ انتقامجویی دارد، همچنین در رهایی زن از عقده هایی که ممکن است براثر گسستن پیوند زناشویی حاصل شود، در آیه مورد بحث آن را وابسته به روحیه نیکوکاری واحسان کرده می گوید: (حَقًّا(2) عَلَی الْمُحْسِنِینَ) «این عمل بر نیکوکاران لازم است». یعنی باید آمیخته

با روح نیکوکاری ومسالمت باشد.

ناگفته پیداست تعبیر به «محسنین» (نیکوکاران) برای تحریک احساسات خیرخواهانه افراد در راه ادای این وظیفه است، وگرنه همان طور که اشاره شد این حکم جنبه الزامی دارد.

ص: 166


1- سوره اسراء، آیه 100.
2- «حَقّآ» می تواند صفت «مَتاعآ» بوده باشد، یا حال ویا مفعول مطلق برای فعل محذوفی ؛ «مَتاعآ» نیز مفعولمطلق است برای جمله «وَ مَتَّعُوهُنَّ».

نکته جالب دیگری که از آیه استفاده می شود این است که قرآن از هدیه ای که مرد باید به زن بپردازد، تعبیر به «مَتاع» کرده است و«متاع» در لغت به معنای چیزهایی است که انسان از آنها بهره مند می شود وغالبآ به غیر پول ووجه نقد اطلاق می گردد، زیرا از پول به طور مستقیم نمی توان استفاده کرد بلکه باید به متاع تبدیل شود. روی همین جهت، قرآن از هدیه تعبیر به متاع کرده است.

موضوع هدیه دادن به شکل متاع، از نظر روانی اثر خاصّی دارد، زیرا چه بسا هدیه ای از اجناس قابل استفاده مانند خوراک وپوشاک ونظایر آن که برای اشخاص برده می شود که هرچند ممکن است کم قیمت باشد ولی چنان اثری در روحشان می گذارَد که اگر آن را تبدیل به پول کنند هرگز آن اثر را نخواهد داشت. ازاین رو در روایاتی که در این زمینه وارد شده است، ائمه اطهار علیهم السلام نمونه های هدیه را امثال لباس وموادّ غذایی ویا زمین زراعتی ذکر کرده اند.(1)

ضمنآ از آیه به خوبی استفاده می شود که در ازدواج دائم تعیین مهر از قبل لازم نیست وطرفین می توانند بعد از عقد روی آن توافق کنند.(2)

ونیز استفاده می شود که اگر قبل از تعیین مهر وآمیزش جنسی، طلاق صورت گیرد مهر واجب نخواهد بود وهدیه مزبور جانشین مهر می شود.

باید توجّه کرد که زمان ومکان در مقدار هدیه مناسب مؤثّر است.

در آیه بعد سخن از زنانی به میان آمده که برایشان تعیین مهر شده است ولی قبل از آمیزش جدا می شوند. می فرماید: «اگر زنان را طلاق دهید پیش از آنکه با آنان تماس پیدا کنید (وآمیزش انجام شود) در حالی که مهری برای آنان تعیین کرده اید، (لازم است) نصف آنچه را تعیین کرده اید» به آنان بدهید (وَ إِنْ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ وَقَدْ فَرَضْتُمْ لَهُنَّ فَرِیضَهً فَنِصْفُ مَا فَرَضْتُمْ).

این حکم قانونی مسأله است که به زن حق می دهد نصف مهریّه را بدون کم وکاست بگیرد، هرچند آمیزشی حاصل نشده باشد.

ص: 167


1- بحارالأنوار، ج 100، ص 356، وج 101، ص 142؛ وسائل الشیعه، ج 21، ص 308.
2- البتّه اگر در ازدواج دائم تعیین مهر نکنند، مهر ساقط نمی شود، بلکه مَهرُ المِثل (مهری معادل مهر زناننظیر او) تعلّق می گیرد، مگر اینکه قبل از آمیزش جنسی طلاق داده شود، در این صورت تنها هدیه ای که دربالا اشاره شد واجب می گردد.

ولی بعدآ به سراغ جنبه های اخلاقی وعاطفی می رود، می فرماید: «مگر اینکه آنها حقّ خود را ببخشند (ویا اگر صغیر وسفیه هستند، ولیّ آنان یعنی) آن کس که گره ازدواج به دست اوست، آن را ببخشد» (إِلاَّ أَنْ یَعْفُونَ أَوْ یَعْفُوَا الَّذِی بِیَدِهِ عُقْدَهُ النِّکَاحِ).

روشن است ولیّ در صورتی می تواند از حقّ صغیر صرف نظر کند که مصلحت صغیر ایجاب نماید. بنابراین حکم پرداخت نصف مهر صرف نظر از مسأله عفو وبخشش است.

از آنچه گفتیم روشن می شود که منظور از «الَّذی بِیَدِهِ عُقدَهُ النِّکاح» (کسی که گره ازدواج به دست اوست) ولیّ صغیر یا سفیه است، زیرا اوست که حق دارد اجازه ازدواج بدهد. ولی بعضی از مفسّران چنین پنداشته اند که منظور شوهر است، یعنی هرگاه شوهر تمام مهر را قبلاً پرداخته باشد (آن چنان که در میان بسیاری از اعراب معمول بوده) حق دارد نصف آن را بازپس گیرد مگر اینکه ببخشد وصرف نظر کند.

امّا دقّت در آیه نشان می دهد که تفسیر اوّل صحیح است، زیرا روی سخن در آیه با شوهران است، به همین دلیل آنها را مخاطب قرار داده ومی گوید: «وَ اِن طَلَّقتُموهُنّ» (اگر آنها را طلاق دادید) در حالی که جمله «أویَعْفُوَا الَّذی بِیَدِهِ عُقدَهُ النِّکاح» به صورت فعل غایب ذکر شده ومناسب نیست که منظور از آن شوهران باشند.

آری، در جمله بعد می گوید: «عفو وگذشت شما (وپرداختن تمام مهر) به پرهیزگاری نزدیک تر است ونیکوکاری وفضل را در میان خود فراموش نکنید که خداوند به آنچه انجام می دهید بیناست» (وَ أَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوَی وَ لاَ تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَیْنَکُمْ إِنَّ اللهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ).

به طور مسلّم مخاطب در این جمله شوهرانند ودر نتیجه در جمله قبل سخن از گذشت اولیا ودر این جمله سخن از گذشت شوهران است.

وجمله «وَ لا تَنسَوُا الفَضلَ بَینَکُم» خطاب به عموم مسلمانان است که روح گذشت وبزرگواری را در تمام این موارد فراموش نکنند.

روایاتی که از پیشوایان معصوم علیهم السلام به ما رسیده است نیز آیه را به همین صورت تفسیر می کند(1) مفسّران شیعه با توجّه به مضمون آیه وروایات اهل بیت علیهم السلام نیز همین

ص: 168


1- کافی، ج 1، ص 106؛ وسائل الشیعه، ج 19، ص 168، وج 21، ص 315 و317؛ بحارالأنوار، ج 100،ص 358 و359؛ کتاب من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 88 و506.

نظر را انتخاب کرده وگفته اند: منظور از این عبارت، اولیای زوجه هستند. البتّه مواردی پیش می آید که سرسختی کردن در گرفتن نصف مهر، آن هم قبل از عروسی، ممکن است احساسات شوهر واقوامش را جریحه دار کند ودر صدد انتقامجویی برآیند، وممکن است حیثیت وآبروی زن را در معرض خطر قرار دهد، اینجاست که گاه پدر برای حفظ مصلحت دختر خود، لازم می بیند که از حقّ او گذشت نماید.

جمله «وَ أن تَعفُوا أقرَبُ لِلتَّقوی» (عفو وگذشت شما به پرهیزگاری نزدیک تر است)، وظیفه مردان را در برابر زنان مطّلقه خود بیان می کند که اگر تمام مهر را پرداخته اند چیزی پس نگیرند واگر نپرداخته اند همه آن را بپردازند واز نیمی که حقّ آنهاست صرف نظر کنند، زیرا مسلّم است دختر یا زنی که بعد از عقد یا پیش از عروسی از شوهر خود جدا می شود ضربه سختی می خورَد واز نظر اجتماعی وروانی با مشکلاتی مواجه است وبی شک گذشت شوهر وپرداخت تمام مهر تا حدّی بر این جراحات مرهم می گذارد.

لحن مجموعه آیه بر اصل اساسی «معروف» و«احسان» در این مسائل تأکید می کند که حتّی طلاق وجدایی، با نزاع وکشمکش وتحریک روح انتقامجویی آمیخته نباشد، بلکه بر اساس بزرگواری، احسان، عفو، گذشت قرار گیرد، زیرا اگر مرد وزن نتوانند با هم زندگی کنند وبه دلایلی از هم جدا شوند دلیلی ندارد میان آنها دشمنی حاکم گردد (ر.ک: ج 2، ص 234 - 240).

تعدّد زوجات

اشاره

(وَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تُقْسِطُوا فِی الْیَتَامَی فَانکِحُوا مَا طَابَ لَکُمْ مِنَ النِّسَاءِ مَثْنَی وَثُلاَثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُوا فَوَاحِدَهً أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ ذَلِکَ أَدْنَی أَلاَّ تَعُولُوا)

واگر می ترسید که (به هنگام ازدواج با دختران یتیم،) عدالت را رعایت نکنید، (از ازدواج با آنان، چشم پوشی کنید و) با زنان (پاک) مورد علاقه خود ازدواج نمایید، دو یا سه یا چهار همسر؛ واگر می ترسید عدالت را (درباره همسران متعدّد) رعایت نکنید، تنها یک همسر بگیرید، ویا از زنانی که مالک آنهایید استفاده کنید. این کار، به ترک ستم نزدیک تر است. (سوره نساء، آیه 3)

ص: 169

شأن نزول:

برای این آیه شأن نزول خاصّی نقل شده وآن این است که قبل از اسلام رایج بود بسیاری از مردم حجاز دختران یتیم را به عنوان تکفّل وسرپرستی به خانه خود می بردند، سپس با آنها ازدواج می نمودند واموالشان را تملّک می کردند، وچون همه کارها دست خودشان بود، حتّی مهریّه آنها را کمتر از معمول قرار می دادند، وهنگامی که کوچکترین ناراحتی از آنان پیدا می کردند به آسانی رهایشان می ساختند وحاضر نبودند حتّی به شکل یک همسر معمولی با آنان رفتار نمایند.(1)

آیه فوق در این باره نازل شد وبه سرپرستان ایتام دستور داد در صورتی با دختران یتیم ازدواج کنند که عدالت را به طور کامل درباره آنها رعایت نمایند، ودر غیر این صورت از آنان چشم پوشی کرده وهمسران خود را از زنان دیگر برگزینند.

تفسیر: ازدواج با دختران یتیم

به دنبال دستوری که در آیه سابق برای حفظ اموال یتیمان داده شد، در این آیه به یکی دیگر از حقوق آنها چنین اشاره می شود وآن این است که: «اگر می ترسید که (به هنگام ازدواج با دختران یتیم) عدالت را رعایت نکنید، (از ازدواج با آنان چشم بپوشید و) با زنان پاک (دیگر) ازدواج نمانید» (وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تُقْسِطُوا فِی الْیَتَامَی فَانْکِحُوا مَا طَابَ لَکُمْ مِنَ النِّسَاءِ).

با توجّه به آنچه گفته شد، تفسیر آیه کاملاً روشن است وپاسخ این سؤال که چرا آغاز آیه درباره یتیمان وپایان آن درباره ازدواج است - واین دو ظاهرآ با هم سازگار نیست - روشن می گردد، زیرا صدر وذیل آیه هر دو درباره ازدواج است منتهی در آغاز آیه می گوید اگر نمی توانید ازدواج با یتیمان را با اصول عدالت بیامیزید چه بهتر که از آن صرف نظر کنید، سپس به سراغ زنان غیر یتیم بروید.

مفسّران در این زمینه سخن بسیار گفته اند، ولی آنچه از خود آیه به دست می آید

ص: 170


1- قطب راوندی، فقه القرآن، ج 2، ص 95؛ تفسیر قرطبی، ج 5، ص 11، روح المعانی، ج 4، ص 189؛مجمع البیان، ذیل آیه.

همان است که در بالا اشاره شد؛ یعنی خطاب در آیه متوجّه سرپرستان ایتام است که در آیه قبل برای حفظ اموال یتیمان دستورهای مختلفی به آنها داده شده بود، ودر این آیه درباره ازدواج با آنها سخن می گوید که مراعات عدالت درباره اموال آنها را باید همان گونه بنمایید که در مورد ازدواج با دختران یتیم، یعنی با نهایت دقّت، رعایت مصلحت آنها را بکنید در غیر این صورت از ازدواج با آنها چشم بپوشید وزنان دیگری برگزینید.

از جمله شواهدی که تفسیر فوق را درباره آیه روشن می سازد، آیه 127 از همین سوره است که در آن صریحآ مسأله رعایت عدالت درباره ازدواج با دختران یتیم ذکر کرده وتوضیح آن در ذیل همان آیه خواهد آمد.

روایاتی که در کتاب های مختلف در ذیل آیه نقل شده نیز گواه این تفسیر است.(1)

وامّا روایتی که از امیر مؤمنان علی علیه السلام نقل شده است که میان اوّل وآخر این آیه مقداری از قرآن بوده وحذف شده است(2) به هیچ وجه از نظر سند اعتبار ندارد،

واین گونه احادیث که دلالت بر تحریف، یا اسقاط قسمت هایی از قرآن می کند، یا از مجعولات دشمنان اسلام ومنافقان برای بی اعتبار جلوه دادن قرآن است، ویا برخی از افراد چون نتوانسته اند ارتباط آغاز وانجام آیه را درک کنند، چنین پنداشته اند که در اینجا حذف یا اسقاطی در کار بوده وتدریجآ آن را به شکل روایت جلوه داده اند، در حالی که دانستیم جمله های آیه کاملاً با یکدیگر ارتباط وپیوند دارد.

آن گاه می فرماید: «دو یا سه یا چهار همسر انتخاب کنید» (مَثْنَی وَ ثُلاَثَ وَرُبَاعَ).

«مَثنی» در لغت به معنی دوتا دوتا، و«ثُلاثَ» به معنی سه تا سه تا، و«رُباع»به معنی چهارتا چهارتا است.

از آنجا که روی سخن در آیه به همه مسلمانان است، معنی آیه چنین می شود: شما برای دوری از ستم در حقّ دختران یتیم، می توانید از ازدواج با آنها خودداری کنید وبا زنانی ازدواج نمایید که موقعیّت اجتماعی وفامیلی آنها به شما اجازه ستم کردن را نمی دهد ومی توانید از آنها دو یا سه یا چهار همسر برگزینید؛ منتهی چون مخاطب

ص: 171


1- تفسیر نورالثقلین، ج 1، ص 438؛ تفسیر المنار، ذیل آیه مورد بحث.
2- بحارالأنوار، ج 89، ص 47 وج 90، ص 122؛ احتجاج طبرسی، ج 1، ص 254.

همه مسلمانان بوده است، تعبیر به «دوتا دوتا» ومانند آن شده است، وگرنه جای تردید نیست که حدّاکثر تعدّد زوجات (آن هم با فراهم شدن شرایط خاصّش) بیش از چهار همسر نیست.

ذکر این نکته نیز لازم است که «واو» در جمله بالا به معنای «أو» (یا) است نه اینکه منظور این باشد که شما می توانید دو همسر به اضافه سه همسر به اضافه چهار همسر که مجموع آنها نُه نفر می شود انتخاب کنید.

زیرا اگر منظور این بود باید صریحآ عدد نُه ذکر شود نه به این صورت از هم گسسته وپیچیده.

به علاوه این مسأله جزوضروریات است که در اسلام بیش از چهار همسر مطلقآ ممنوع است.

به هر حال آیه مورد بحث دلیل صریحی است بر مسأله جواز تعدّد زوجات، منتهی با شرایطی که به زودی به آن اشاره خواهد شد.

سپس بلافاصله می گوید: این در صورت حفظ عدالت کامل است، «واگر می ترسید عدالت را (درباره همسران متعدّد) رعایت نکنید، تنها یک همسر بگیرید» (فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُوا فَوَاحِدَهً).

تا از ستم بر دیگران برکنار باشید.

«ویا (به جای انتخاب همسر دوم،) از زنانی که مالک آنهایید استفاده کنید» (أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ).

زیرا شرایطشان آسان تر است، اگرچه آنها نیز باید از حقوق حقّه خود برخوردار باشند.

ودر پایان می فرماید: «این کار، (انتخاب یک همسر ویا انتخاب کنیز،) بهتر از ظلم جلوگیری می کند» (ذلِکَ أَدْنَی أَلاَّ تَعُولُوا).

درباره مسأله بردگی ونظر اسلام در این زمینه در آیات مناسب بحث خواهیم کرد.(1)

ص: 172


1- ر.ک: آیه 4 سوره محمّد.
نکته ها:
1. منظور از عدالت درباره همسران چیست؟

اکنون پیش از آنکه فلسفه حکم تعدّد زوجات در اسلام را بدانیم، لازم است این موضوع بررسی شود که منظور از عدالت که جزوشرایط تعدّد همسر ذکر شده چیست؟ آیا این عدالت مربوط به امور زندگی از قبیل هم خوابگی ووسایل زندگی ورفاه وآسایش است؟ یا منظور عدالت در حریم قلب وعواطف انسانی نیز هست؟

بی شک «عدالت» در محبّت های قلبی خارج از قدرت انسان است. چه کسی می تواند محبّت خود را که عواملش در بیرون وجود اوست از هر نظر تحت کنترل درآورد؟ به همین دلیل رعایت این نوع عدالت را خداوند واجب نشمرده ودر آیه 129 همین سوره می فرماید: (وَ لَنْ تَسْتَطِیعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَیْنَ النِّسَاءِ وَ لَوْ حَرَصْتُمْ) «شما هر قدر کوشش کنید نمی توانید در میان همسران خود (از نظر تمایلات قلبی) عدالت ومساوات برقرار سازید».

بنابراین محبّت های درونی مادام که موجب ترجیح برخی از همسران بر برخی دیگر از جنبه های عملی نشود ممنوع نیست، آنچه مرد موظّف به آن است رعایت عدالت در جنبه های عملی وخارجی است.

از این بیان روشن می شود کسانی که خواسته اند از ضمیمه کردن آیه مورد بحث (فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُوا فَوَاحِدَهً) وآیه (وَ لَنْ تَسْتَطِیعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَیْنَ النِّسَاءِ وَلَوْ حَرَصْتُمْ)(1) با

یکدیگر چنین نتیجه بگیرند که تعدّد زوجات در اسلام مطلقآ ممنوع است، زیرا در آیه نخست آن را مشروط به عدالت کرده، ودر آیه دوم عدالت را برای مردان در این مورد امری محال دانسته، سخت در اشتباهند، زیرا همان طور که اشاره شد، عدالتی که مراعات آن از قدرت انسان بیرون است، عدالت در تمایلات قلبی است واین از شرایط تعدّد زوجات نیست، آنچه از شرایط است عدالت در جنبه های عملی است.(2)

گواه این موضوع ذیل آیه 129 همین سوره است، آنجا که می گوید: (فَلاَ تَمِیلُوا کُلَّ

ص: 173


1- سوره نساء، آیه 129.
2- در این باره احادیثی نیز از امام صادق علیه السلام نقل شده است. ر.ک: کافی، ج 5، ص 362؛ وسائل الشیعه، ج21،ص 345؛ بحارالأنوار، ج 10، ص 202 وج 47، ص 225 وج 101، ص 51.

الْمَیْلِ فَتَذَرُوهَا کَالْمُعَلَّقَهِ): اکنون که نمی توانید مساوات کامل در محبّت میان همسران خود رعایت کنید، لااقل تمام تمایل قلبی خود را متوجّه یک تن از آنها نسازید که دیگری را به صورت بلاتکلیف درآورید.

نتیجه اینکه کسانی که قسمتی از این آیه را گرفته وقسمت دیگر را فراموش کرده اند، گرفتار چنان اشتباهی در مسأله تعدّد زوجات شده اند که برای هر محقّقی شگفت آور است.

از این گذشته از نظر فقه اسلامی ومنابع مختلف آن در میان شیعه واهل تسنّن مسأله تعدّد زوجات با شرایط آن جای گفت وگو وچانه زدن نیست واز ضروریات فقه اسلام محسوب می شود.

2. تعدّد زوجات یک ضرورت اجتماعی

آیه مورد بحث مسأله تعدّد زوجات را (با شرایط سنگین ودر حدود معیّنی) مجاز شمرده است ودر اینجا با ایرادها وحملات مخالفان آن روبه رومی شویم که با مطالعات زودگذر وتحت احساسات حساب نشده به مخالفت با این قانون اسلامی برخاسته اند؛ خصوصآ غربی ها در این زمینه به ما بیشتر ایراد می کنند که اسلام به مردان اجازه داده برای خود حرمسرا بسازند وبه طور نامحدود همسر اختیار کنند.

در حالی که نه اسلام اجازه تشکیل حرمسرا به آن معنی که آنها می پندارند داده، ونه تعدّد زوجات را بدون قیدوشرط ونامحدود قرار داده است.

توضیح اینکه: با مطالعه وضع محیط های مختلف قبل از اسلام به این نتیجه می رسیم که تعدّد زوجات به طور نامحدود امری عادی بوده وحتّی بعضی از مواقع بت پرستان به هنگام مسلمان شدن، بیش از ده زن ویا کمتر داشته اند. بنابراین، تعدّد زوجات از پیشنهادها وابتکارات اسلام نیست، بلکه اسلام آن را در چارچوبه ضرورت های زندگی انسانی محدود ساخته وبرای آن قیود وشرایط سنگینی قائل شده است.

قوانین اسلام بر اساس نیازهای واقعی بشر دور می زند نه تبلیغات ظاهری واحساسات رهبری نشده؛ مسأله تعدّد زوجات نیز از همین زاویه در اسلام مورد بررسی قرار گرفته، زیرا هیچ کس نمی تواند انکار کند که مردان در حوادث گوناگون

ص: 174

زندگی بیش از زنان در خطر نابودی قرار دارند، ودر جنگ ها وحوادث دیگر قربانیان اصلی را آنها تشکیل می دهند.

ونیز نمی توان انکار کرد که عمر زندگی جنسی مردان از زنان طولانی تر است، زیرا زنان در سنین معیّنی آمادگی جنسی خود را از دست می دهند، در حالی که در مردان چنین نیست.

ونیز زنان به هنگام عادت ماهیانه وقسمتی از دوران حمل عملاً ممنوعیت جنسی دارند، در حالی که در مردان این ممنوعیّت ها وجود ندارد.

از همه گذشته، زنانی هستند که همسران خود را به علل گوناگونی از دست می دهند ومعمولاً نمی توانند به عنوان همسر اوّل مورد توجّه مردان قرار گیرند، واگر مسأله تعدّد زوجات در کار نباشد آنها باید برای همیشه بدون همسر باقی بمانند.

همان طور که در مطبوعات مختلف می خوانیم، این دسته از زنان بیوه با محدود شدن مسأله تعدّد زوجات از نابسامانی زندگی خود شکایت دارند وجلوگیری از تعدّد را نوعی احساسات ظالمانه درباره خود تلقّی می کنند.

با در نظر گرفتن این واقعیّت ها در این گونه موارد که تعادل میان مرد وزن به عللی به هم می خورد، ناچاریم یکی از سه راه را انتخاب کنیم:

1. مردان تنها به یک همسر در همه موارد قناعت کنند وزنان اضافی تا پایان عمر بدون همسر باقی بمانند وتمام نیازهای فطری وخواست های درونی خود را سرکوب کنند.

2. مردان فقط دارای یک همسر قانونی باشند، ولی روابط آزاد ونامشروع جنسی را با زنانی که بی شوهر مانده اند به شکل معشوقه برقرار سازند.

3. کسانی که قدرت دارند بیش از یک همسر را اداره کنند واز نظر جسمی ومالی واخلاقی مشکلی برای آنها ایجاد نمی شود وقدرت بر اجرای عدالت کامل در میان همسران وفرزندان خود دارند، به آنها اجازه داده شود بیش از یک همسر برای خود انتخاب کنند.

مسلّمآ غیر از این راه ها راه دیگری وجود ندارد؛ اگر بخواهیم راه اوّل را انتخاب کنیم باید با فطرت، غرایز ونیازهای روحی وجسمی بشر به مبارزه برخیزیم وعواطف واحساسات این گونه زنان را نادیده بگیریم.

ص: 175

این مبارزه ای است که پیروزی در آن نیست وبه فرض که این طرح عملی شود، جنبه های غیر انسانی آن بر هیچ کس مخفی نیست.

به تعبیری دیگر، مسأله تعدّد همسر در موارد ضرورت را نباید تنها از دریچه چشم همسر اوّل مورد بررسی قرار داد، بلکه از دریچه چشم همسر دوم نیز باید مورد مطالعه قرار گیرد، وآنها که مشکلات همسر اوّل را در صورت تعدّد زوجات عنوان می کنند، کسانی هستند که یک مسأله سه زاویه ای را تنها از یک زاویه نگاه می کنند.

زیرا مسأله تعدّد همسر هم از زاویه دید مرد وهم از زاویه دید همسر اوّل وهم از زاویه دید همسر دوم باید مطالعه شود وبا توجّه به مصلحت مجموع، در این باره قضاوت کنیم.

واگر راه دوم را انتخاب کنیم، باید فحشا را به رسمیّت بشناسیم. افزون بر اینها زنانی که به عنوان معشوقه مورد بهره برداری جنسی قرار می گیرند، نه تأمینی دارند ونه آینده ای، وشخصیّت آنها در حقیقت لگدمال شده است؛ واینها اموری نیست که هیچ انسان عاقلی آن را تجویز کند.

بنابراین تنها راه سوم باقی می مانَد که هم به خواست های فطری ونیازهای غریزی زنان پاسخ مثبت می دهد وهم از عواقب شوم فحشا ونابسامانی زندگی این دسته از زنان برکنار است، وجامعه را از گرداب گناه بیرون می برد.

البتّه باید توجّه داشت جواز تعدّد زوجات با اینکه در بعضی از موارد یک ضرورت اجتماعی است واز احکام مسلّم اسلام محسوب می شود، امّا تحصیل شرایط آن در امروز با گذشته بسیار تفاوت پیدا کرده است، زیرا زندگی در سابق شکل ساده وبسیط داشت ولذا رعایت کامل مساوات بین زنان آسان بود واز عهده غالب افراد برمی آمد، ولی در زمان ما کسانی که می خواهند از این قانون استفاده کنند باید مراقب عدالت همه جانبه باشند، واگر قدرت بر این کار دارند چنین اقدامی بنمایند. اساسآ اقدام به این کار نباید از روی هوی وهوس باشد.

جالب توجّه اینکه همان کسانی که با تعدّد همسر مخالفند - مانند غربی ها - در طول تاریخ خود به حوادثی برخورده اند که نیازشان را به این مسأله کاملاً آشکار ساخته است.

مثلاً بعد از جنگ جهانی دوم نیاز شدیدی در ممالک جنگ زده وبه خصوص

ص: 176

کشور آلمان به این موضوع احساس شد وجمعی از متفکّران آنها را وادار ساخت که برای چاره جویی وحلّ مشکل در مسأله ممنوعیّت تعدّد همسر تجدید نظر کنند وحتّی برنامه تعدّد زوجات اسلام را از دانشگاه الازهر خواستند وتحت مطالعه قرار دادند، ولی در برابر حملات سخت کلیسا مجبور به متوقّف ساختن این برنامه شدند، ونتیجه آن همان فحشا وبی بندوباری جنسی بود که سراسر کشورهای جنگ زده را فرا گرفت.

از همه اینها گذشته، تمایل پاره ای از مردان را به تعدّد همسر نمی توان انکار کرد، این تمایل اگر جنبه هوس داشته باشد قابل ملاحظه نیست، امّا گاه براثر عقیم بودن زن وعلاقه شدید مرد به داشتن فرزند، این تمایل را منطقی می کند.

ویا گاهی بر اثر تمایلات شدید جنسی وعدم توانایی همسر اوّل در برآوردن این خواست غریزی، مرد خود را ناچار به ازدواج دوم می بیند، حتّی اگر از راه مشروع انجام نشود از راه های نامشروع اقدام می کند. در این گونه موارد نیز نمی توان منطقی بودن خواست مرد را انکار کرد.

ازاین رو حتّی در کشورهایی که تعدّد همسر قانونآ ممنوع است، عملاً در بسیاری از موارد ارتباط با زنان متعدّد رواج کامل دارد، ویک مرد در آنِ واحد با زنان متعدّدی ارتباط نامشروع دارد.

گوستاولوبون مورّخ مشهور فرانسوی، قانون تعدّد زوجات اسلام را که به صورت محدود ومشروط است، یکی از مزایای این آیین می شمارد وبه هنگام مقایسه آن با روابط آزاد ونامشروع مردان با چند زن در اروپا چنین می نویسد:

در غرب هم با اینکه آب وهوا ووضع طبیعت هیچ کدام ایجاب چنین رسمی (تعدّد زوجات) نمی کند، با این حال وحدت همسر چیزی است که ما آن را فقط در کتاب های قانون می بینیم، وگرنه گمان نمی کنم بشود انکار کرد که در معاشرت واقعی ما اثری از این رسم نیست.

راستی من متحیّرم ونمی دانم تعدّد زوجات مشروع ومحدود شرق، از تعدّد زوجات سالوسانه غرب چه چیز کم دارد. بلکه من می گویم که اوّلی از هر حیث از دومی بهتر وشایسته تر است.(1)

ص: 177


1- تاریخ تمدّن اسلام وعرب، ترجمه فخر گیلانی، ص 509.

البتّه نمی توان انکار کرد که برخی از مسلمان نماها بدون رعایت روح اسلامی این قانون، از آن سوءِ استفاده کرده وبرای خود حرمسراهای ننگینی برپا نموده وبه حقوق همسران خود تجاوز کرده اند.

ولی این عیب از قانون نیست واعمال آنها را نباید به حساب دستورهای اسلام گذاشت، کدام قانون خوبی است که افراد سودجو از آن بهره برداری نامشروع نکرده اند؟

3. آیا تعدّد ازواج ممکن است؟

در اینجا برخی سؤال می کنند ممکن است شرایط وکیفیّاتی که در بالا گفته شد، برای زن یا زنانی نیز پیش آید، آیا در این صورت می توان اجازه داد که دو شوهر یا بیشتر برای خود انتخاب کنند؟

جواب این سؤال چندان مشکل نیست.

اوّلاً - برخلاف آنچه در میان عوام معروف است - میل جنسی در مردان به مراتب بیش از زنان است واز جمله ناراحتی هایی که در کتاب های علمی مربوط به مسائل جنسی درباره غالب زنان ذکر می کنند «سرد مزاجی» است، در حالی که در مردان موضوع بر عکس است وحتّی در میان جانداران دیگر نیز همواره دیده می شود که تظاهرات جنسی معمولاً از جنس نر آغاز می شود.

ثانیآ تعدّد همسر در مورد مردان هیچ گونه مشکل اجتماعی وحقوقی ایجاد نمی کند، در حالی که درباره زنان اگر فرضآ دو همسر انتخاب کنند، مشکلات فراوانی به وجود خواهد آمد که ساده ترین آنها مسأله مجهول بودن نسب فرزند است که معلوم نیست مربوط به کدام یک از دو همسر می باشد، ومسلّمآ چنین فرزندی مورد حمایت هیچ یک از مردان قرار نخواهد گرفت.

حتّی برخی از دانشمندان معتقدند فرزندی که پدر او مجهول باشد، کمتر مورد علاقه مادر قرار خواهد گرفت، وبه این ترتیب چنین فرزندانی از نظر عاطفی در محرومیّت مطلق قرار می گیرند، واز نظر حقوقی نیز وضعشان کاملاً مبهم است.

ناگفته پیداست که توسّل به وسایل پیشگیری از انعقاد نطفه با قرص یا مانند

آن هیچ گاه اطمینان بخش نیست ونمی تواند دلیل قاطعی بر نیاوردن فرزند بوده

ص: 178

باشد، زیرا بسیارند زنانی که از این وسایل استفاده کرده ویا در طرز استفاده گرفتار اشتباه شده وفرزند پیدا کرده اند. بنابراین هیچ زنی نمی تواند به اعتماد آن، تن به تعدّد همسر بدهد.

روی این جهات، تعدّد همسر برای زنان نمی تواند منطقی بوده باشد، در حالی که در مورد مردان با توجّه به شرایط آن، هم منطقی است وهم عملی است.

از همه اینها گذشته، سخن از نظام اسلامی ودستورهای حضرت حق است، هنگامی که خداوند نظام خاصّی را با رسولش برای انسان ها ارائه داده، اصول وفروع این نظام با یکدیگر هماهنگی خاصّ خود را دارند، وهرگز نمی توان بخشی از آن را جدا نموده، دستور دیگری جای آن گذاشت.

روشن است نظام وسیستمی که اجزای آن با سیستم دیگری پیوند زده شود، چرخش ورشد لازم را نخواهد داشت. بنابراین یا می بایست مجموعه نظام الهی را مطالعه کرد، آن گاه درباره نقص یا عدم کاستی اش سخن گفت، ویا ایراد روی یکی از بخش ها، سخن درستی نخواهد بود (ر.ک: ج 3، ص 322 - 334).

مهریه هدیه ای از روی محبّت

اشاره

(وَآتُوا النِّسَاءَ صَدُقَاتِهِنَّ نِحْلَهً فَإِنْ طِبْنَ لَکُمْ عَنْ شَیْءٍ مِّنْهُ نَفْسآ فَکُلُوهُ هَنِیئآ مَّرِیئآ)

ومهر زنان را (به طور کامل) به عنوان یک عطیّه (یا هدیه،) به آنان بپردازید؛ (ولی) اگر آنها چیزی از آن را با رضایت خاطر به شما ببخشند، حلال وگوارا مصرف کنید.

(سوره نساء، آیه4)

تفسیر: مهر زنان را به طور کامل بپردازید

به دنبال بحثی که در آیه گذشته درباره انتخاب همسر بود، در این آیه به یکی از حقوق مسلّم زنان اشاره کرده وتأکید می کند که: «مهر زنان را (به طور کامل) همانند یک عطیّه به آنان بپردازید» (وَ آتُوا النِّسَاءَ صَدُقَاتِهِنَّ نِحْلَهً).

«صَدُقاتِهِنَّ» جمع «صِداق» به معنی مهر است.

ص: 179

«نِحلَه» در لغت به معنی بخشش وعطیّه آمده است. راغب در مفردات می گوید: به عقیده من این کلمه از ریشه «نَحل» به معنای زنبور عسل آمده است، زیرا بخشش وعطیّه شباهتی به کار زنبوران عسل در دادن عسل دارد.

بنابراین تفسیر آیه چنین خواهد شد: مهر را که یک عطیّه است وخدا به سبب اینکه زن حقوق بیشتری در اجتماع داشته باشد وضعف نسبیِ جسمیِ او از این راه جبران گردد به او عطا کرده است، به طور کامل بپردازید.

آن گاه در ذیل آیه برای احترام گذاشتن به احساسات طرفین ومحکم شدن پیوندهای قلبی وجلب عواطف می فرماید: «اگر آنان با رضایت خاطر خواستند مقداری از مهر خود را ببخشند، حلال وگوارا مصرف کنید» (فَإِنْ طِبْنَ لَکُمْ عَنْ شَیْءٍ مِنْهُ نَفْسًا فَکُلُوهُ هَنِیئًا مَرِیئًا).

تا در محیط زندگی زناشویی تنها قانون ومقرّرات خشک حکومت نکند، بلکه به موازات آن عاطفه ومحبّت نیز حکمفرما باشد.

نکته: مهر، یک پشتوانه اجتماعی برای زن

در عصر جاهلیّت نظر به اینکه برای زنان ارزشی قائل نبودند، غالبآ مهر را که حقّ مسلّم زن بود، در اختیار اولیای آنها قرار می دادند وآن را ملک مسلّم آنان می دانستند.

گاهی نیز مهر یک زن را ازدواج زن دیگری قرار می دادند به این گونه که مثلاً برادری، خواهر خود را به ازدواج دیگری درمی آورد که او هم در مقابل، خواهر خود را به ازدواج وی درآورد، ومَهر این دو زن همین بود.

اسلام بر این رسوم ظالمانه خطّ بطلان کشید ومَهر را به عنوان یک حقّ مسلّم به زن اختصاص داد،ودرآیات قرآن کرارآمردان رابه رعایت کامل این حق توصیه کرده است.

در اسلام برای مهر مقدار معیّنی تعیین نشده وبسته به توافق دو همسر است. اگرچه در روایات فراوانی تأکید شده که مهر را سنگین قرار ندهند، این یک حکم الزامی نیست بلکه مستحب است.

اکنون این سؤال پیش می آید که مرد وزن هر دو از ازدواج وزناشویی به طور یکسان بهره می گیرند وپیوند زناشویی پیوندی است بر اساس منافع متقابل طرفین، با

ص: 180

این حال چه دلیلی دارد که مرد مبلغی به عنوان مهر به زن بپردازد؟

وانگهی آیا این موضوع به شخصیّت زن لطمه نمی زند وشکل خرید وفروش به ازدواج نمی دهد؟

روی همین جهات است که بعضی به شدّت با مسأله مهر مخالفت می کنند. خصوصآ معمول نبودن مهر در میان غربی ها برای غرب زده ها به این فکر دامن می زند، در حالی که نه تنها حذف مهر به شخصیّت زن نمی افزاید که وضع او را به مخاطره می افکند.

توضیح اینکه: درست است مرد وزن هر دو از زندگی زناشویی به طور یکسان سود می برند، ولی نمی توان انکار کرد که در صورت جدایی زن ومرد زن متحمّل خسارت بیشتری خواهد شد، زیرا اوّلاً مرد طبق استعداد خاصّ بدنی، معمولاً در اجتماع نفوذ وتسلّط بیشتری دارد. هرچند برخی می خواهند به هنگام سخن گفتن این حقیقت روشن را انکار کنند، وضع زندگی اجتماعی بشر حتّی در جوامع اروپایی که زنان به اصطلاح از آزادی کامل برخوردارند نشان می دهد که ابتکار اعمال پردرآمد بیشتر در دست مردان است.

ثانیآ مردان برای انتخاب همسر مجدّد امکانات بیشتری دارند، ولی زنان بیوه خصوصآ با گذشت قسمتی از عمر آنها واز دست رفتن سرمایه جوانی وزیبایی، امکاناتشان برای انتخاب همسر جدید کمتر است.

با توجّه به این جهات روشن می شود امکانات وسرمایه ای را که زن با ازدواج از دست می دهد بیش از امکاناتی است که مرد از دست می دهد، ودر حقیقت مهر چیزی است به عنوان جبران خسارت برای زن، ووسیله ای برای تأمین زندگی آینده او.

افزون بر اینها مسأله مهر معمولاً به شکل ترمزی در برابر تمایلات مرد نسبت به طلاق محسوب می شود.

درست است که مهر از نظر قوانین اسلام با برقرار شدن پیمان ازدواج به ذمّه مرد تعلّق می گیرد وزن فورآ حقّ مطالبه آن را دارد، ولی چون معمولاً به صورت بدهی بر ذمّه مرد می ماند، هم اندوخته ای برای آینده زن محسوب می شود، وهم پشتوانه ای برای حفظ حقوق او واز هم نپاشیدن پیمان زناشویی (البتّه این موضوع استثنائاتی دارد ولی آنچه گفتیم در غالب موارد صادق است).

ص: 181

واگر بعضی برای مهر تفسیر غلطی کرده اند وآن را نوعی «بهای زن» پنداشته اند، ارتباطی به قوانین اسلام ندارد، زیرا در اسلام مهر به هیچ وجه جنبه قیمت کالا ندارد، وبهترین دلیل آن، صیغه عقد ازدواج است که در آن رسمآ مرد وزن دو رکن اساسی پیمان ازدواج به حساب آمده اند، ومهر چیز اضافی تلقّی شده ودر حاشیه قرار گرفته است. به همین دلیل اگر در صیغه عقد، اسمی از مهر نبرند عقد باطل نیست، در حالی که اگر در خرید وفروش اسمی از قیمت برده نشود مسلّمآ معامله باطل خواهد بود (البتّه باید توجّه داشت اگر در عقد ازدواج نامی از مهر برده نشود، شوهر موظّف است در صورت آمیزش جنسی، «مهرالمثل» یعنی مهری همانند زنانی که همطراز او هستند بپردازد).

از آنچه گفته شد نتیجه می گیریم که مهر جنبه جبران خسارت وپشتوانه برای احترام به حقوق زن دارد نه قیمت، وشاید تعبیر به «نِحلَه» به معنای عطیّه در آیه اشاره به همین باشد (ر.ک: ج 3، ص 335 - 338).

معاشرت شایسته با همسر

اشاره

(یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ یَحِلُّ لَکُمْ أَنْ تَرِثُوا النِّسَاءَ کَرْهآ وَلاَ تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا بِبَعْضِ مَا آتَیْتُمُوهُنَّ إِلاَّ أَنْ یَأْتِینَ بِفَاحِشَهٍ مُّبَیِّنَهٍ وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِنْ کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَی أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئآ وَیَجْعَلَ اللهُ فِیهِ خَیْرآ کَثِیرآ)

ای کسانی که ایمان آورده اید! برای شما حلال نیست که از زنان، از روی اکراه (وایجاد ناراحتی برای آنها،) ارث ببرید وآنان را تحت فشار قرار ندهید که قسمتی از آنچه را (به عنوان مهر) به آنها داده اید، تملّک کنید! مگر اینکه آنها عمل زشت آشکاری انجام دهند. وبا آنان، به طور شایسته رفتار کنید. واگر از آنها، (به جهتی) کراهت داشتید، (فورآ تصمیم به جدایی نگیرید؛) چه بسا چیزی خوشایند شما نباشد، وخداوند خیر فراوانی در آن قرار می دهد. (سوره نساء، آیه 19)

شأن نزول:

در تفسیر مجمع البیان از امام باقر علیه السلام نقل شده است که این آیه درباره کسانی نازل

ص: 182

گردیده که همسران خود را بی آنکه همچو یک همسر با آنها رفتار کنند نگه می داشتند به انتظار اینکه آنان بمیرند واموالشان را تملّک کنند.(1)

واز ابن عبّاس نقل شده است که آیه فوق درباره افرادی نازل شده که همسرانشان مهر سنگین داشتند ودر عین اینکه تمایل به ادامه زناشویی با آنها نداشتند، به خاطر سنگین بودن مهر حاضر به طلاق آنان نمی شدند، وآنها را زیر فشار قرار می دادند تا مهرشان را ببخشند وطلاق گیرند.(2)

جمعی از مفسّران برای آیه مورد بحث شأن نزول دیگری نقل کرده اند که متناسب با این آیه نیست بلکه متناسب با آیه 22 است که - به خواست خدا - در ذیل همان آیه خواهیم آورد.

تفسیر: باز هم دفاع از حقوق زنان

در آغاز سوره گفتیم آیات این سوره با بسیاری از اعمال ناروای دوران جاهلیّت مبارزه می کند. آیه مورد بحث به چند عادت ناپسند آن دوران اشاره کرده

وبه مسلمانان هشدار می دهد که آلوده آنها نشوند، از جمله همان طور که در شأن نزول گفته شد، یکی از رفتارهای ظالمانه مردان در دوران جاهلیّت این بود که با زنان ثروتمندی که از زیبایی بهره ای نداشتند ازدواج می کردند، سپس آنان را

به حال خود وامی گذاردند؛ نه آنها را طلاق می دادند ونه همچو یک همسر با

آنها رفتار می نمودند به امید اینکه مرگشان فرا رسد واموالشان را تملّک

کنند. می فرماید: «ای کسانی که ایمان آورده اید! برای شما حلال نیست که از

زنان از روی اکراه وایجاد ناراحتی ارث ببرید» (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ یَحِلُّ لَکُمْ أَنْ تَرِثُوا النِّسَاءَ کَرْهًا).

وبه این ترتیب، عمل فوق را محکوم ساخته است.

ص: 183


1- مجمع البیان، ذیل آیه مورد بحث ؛ روح المعانی، ج 4، ص 241؛ فقه القرآن، ج 2، ص 183.
2- مجمع البیان، ذیل آیه مورد بحث ؛ بحارالأنوار، ج 100، ص 373؛ جامع البیان، ج 4، ص 207؛ تفسیرقرطبی، ج 5، ص 94.

ویکی دیگر از عادات نکوهیده آنها این بود که زنان را به شیوه های گوناگون زیر فشار قرار می دادند تا مهر خود را ببخشند وطلاق گیرند. این کار خصوصآ بیشتر در موقعی بود که زن مهریّه سنگینی داشت. آیه فوق این کار را ممنوع ساخته می فرماید: «وآنان را زیر فشار قرار ندهید تا قسمتی از آنچه را به ایشان داده اید (از مهر)، تملّک کنید» (وَ لاَ تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا بِبَعْضِ مَا آتَیْتُمُوهُنَّ).

ولی این حکم استثنایی دارد که در جمله بعد مورد اشاره قرار گرفته وآن این است که اگر آنها مرتکب عمل چنین زشتی شوند، شوهران می توانند آنها را زیر فشار قرار دهند تا مهر خود را حلال کرده وطلاق بگیرند. می فرماید: «مگر اینکه آنان عمل زشت آشکاری انجام دهند» (إِلاَّ أَنْ یَأْتِینَ بِفَاحِشَهٍ مُبَیِّنَهٍ).

در حقیقت این کار نوعی مجازات وشبیه گرفتن غرامت در برابر کارهای ناروای این دسته از زنان بود.

آیا منظور از «فاحِشَهٍ مُبَیِّنَهٍ» (عمل زشت آشکار)، در آیه فوق خصوص اعمال منافی عفّت است، یا هر گونه ناسازگاری شدید، در میان مفسّران گفت وگوست.

در حدیثی که از امام باقر علیه السلام نقل شده تصریح گردیده مراد «نشوز» است.(1)

طبرسی می گوید اولی این است که هر گونه معصیتی را شامل شود، وبعید نیست منظور هر گونه مخالفت شدید زن، نافرمانی وناسازگاری را شامل شود نه هر مخالفت جزئی، زیرا در مفهوم کلمه «فاحشه» اهمّیّت افتاده است وذکر کلمه «مُبَیِّنَهٍ» نیز آن را تأکید می کند.

سپس دستور معاشرت شایسته ورفتار انسانی مناسب با زنان را صارد می کند، می فرماید: «وبا آنان به طور شایسته رفتار کنید» (وَ عَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ).

وبه دنبال آن می افزاید: حتّی اگر به جهاتی از همسران خود رضایت کامل نداشته باشید وبر اثر اموری آنها در نظر شما ناخوشایند باشند فورآ تصمیم به جدایی ویا بدرفتاری نگیرید وتا آنجا که در قدرت دارید مدارا کنید، زیرا ممکن است شما در تشخیص خود گرفتار اشتباه شده باشید، وآنچه را نمی پسندید خداوند در آن خیر

ص: 184


1- درّالمنثور، ج 2، ص 132؛ تفسیر نورالثقلین، ج 1، ص 459؛ واز ابن عبّاس نقل شده است: الفاحِشَهُ کُلُّمَعصیَهٍ والسّرقَهُ والبِذاءُ عَلَی الأهلِ (محی الدین نوری، المجموع، ج 18، ص 176).

وبرکت وسود فراوانی قرار داده باشد. می فرماید: «واگر از آنها (به جهتی) کراهت داشتید (فورآ تصمیم به جدایی نگیرید) چه بسا چیزی خوشایند شما نیست وخداوند خیر فراوانی در آن قرار می دهد» (فَإِنْ کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَی أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئًا وَیَجْعَلَ اللَّهُ فِیهِ خَیْرًا کَثِیرًا).

بنابراین سزاوار است معاشرت به معروف ورفتار شایسته را ترک نکنید، به خصوص اینکه بسیار می شود همسران درباره یکدیگر گرفتار سوءِ ظن های بی دلیل وحبّوبغض های بی جهت می گردند وقضاوت های آنها در این حال غالبآ نادرست است، تا آنجا که خوبی ها در نظرشان بدی وبدی ها در نظرشان خوبی جلوه می کند، ولی با گذشت زمان ومدارا کردن، حقایق آشکار می شود.

ضمنآ باید توجّه داشت تعبیر «خَیرآ کَثیرآ» در آیه مفهوم وسیعی دارد که یکی از مصادیق روشن آن فرزندان صالح وبالیاقت وارزشمند است (ر.ک: ج 3، ص 401-404).

پرداخت مهریه زنان به طور کامل

اشاره

(وَإِنْ أَرَدْتُّمُ اسْتِبْدَالَ زَوْجٍ مَّکَانَ زَوْجٍ وَآتَیْتُمْ إِحْدَاهُنَّ قِنطَارآ فَلاَ تَأْخُذُوا مِنْهُ شَیْئآ أَتَأْخُذُونَهُ بُهْتَانآ وَإِثْمآ مُّبِینآ * وَکَیْفَ تَأْخُذُونَهُ وَقَدْ أَفْضَی بَعْضُکُمْ إِلَی بَعْضٍ وَأَخَذْنَ مِنْکُمْ مِّیثَاقآ غَلِیظآ)

واگر تصمیم گرفتید که همسر دیگری به جای همسر خود انتخاب کنید، ومال فراوانی (به عنوان مهر) به یکی از آنها پرداخته اید، چیزی از آن را پس نگیرید. آیا برای بازپس گرفتن آن، به تهمت وگناه آشکار متوسّل می شوید؟! * وچگونه آن را بازپس می گیرید، در حالی که شما با یکدیگر آمیزش کامل داشته اید؟! و(از این گذشته،) آنها (هنگام ازدواج،) از شما پیمان محکمی گرفته اند. (سوره نساء، آیات 20-21)

شأن نزول:

پیش از اسلام مرسوم بود که اگر می خواستند همسر سابق را طلاق دهند وازدواج جدیدی کنند، برای فرار از پرداخت مهر، همسر خود را به اعمال منافی عفّت متّهم

ص: 185

می کردند وبر او سخت می گرفتند تا حاضر شود مهر خویش را - که به طور معمول قبلاً دریافت می شد - بپردازد وطلاق گیرد وهمان مهر را برای همسر دوم قرار می دادند.

آیه فوق به شدّت از این کار زشت جلوگیری کرده وآن را مورد نکوهش قرار می دهد.(1)

تفسیر: از مهریّه همسر چیزی کم نگذارید

این آیه نیز برای حمایت بخش دیگری از حقوق زنان نازل گردیده است وبه عموم مسلمانان دستور می دهد به هنگام تصمیم بر جدایی از همسر وانتخاب همسر جدید حق ندارند چیزی از مهر همسر اوّل خود را کم بگذارند، یا اگر پرداخته اند پس بگیرند هر قدر هم مهر زیاد باشد. می فرماید: «واگر تصمیم گرفتید که همسر دیگری به جای همسر خود انتخاب کنید، ومال فراوانی (به عنوان مهر) به او پرداخته اید، چیزی از آن را پس نگیرید» (وَ إِنْ أَرَدْتُمُ اسْتِبْدَالَ زَوْجٍ مَکَانَ زَوْجٍ وَ آتَیْتُمْ إِحْدَیهُنَّ قِنْطَارًا فَلاَ تَأْخُذُوا مِنْهُ شَیْئًا).

همان طور که در سابق گفتیم، «قِنطار» به معنای مال وثروت فراوان است. راغب در مفردات می گوید: اصل «قنطار» از «قنطره» به معنای پل است وچون اموال فراوان همچو پلی هستند که انسان در زندگی می تواند از آنها استفاده کند، از این جهت به آن قنطار گفته اند.(2)

زیرا فرض این است که طلاق در اینجا به خاطر منافع شوهر صورت می گیرد نه به خاطر انحراف زن از جاده عفّت، بنابراین دلیلی ندارد که حقّ مسلّم آنها پایمال شود.

سپس به طرز عمل دوران جاهلیّت در این باره اشاره نموده که همسر خود را متّهم به اعمال منافی عفّت می کردند. می فرماید: «آیا برای بازپس گرفتنِ مَهر زنان، به تهمت وگناه آشکار متوسّل می شوید»؟! (أَتَأْخُذُونَهُ بُهْتَانًا وَ إِثْمًا مُبِینًا).

ص: 186


1- تفسیر صافی، ج 1، ص 434؛ روح المعانی، ج 4، ص 243، ذیل آیه مورد بحث.
2- ر.ک: ذیل آیه 14 سوره آل عمران.

یعنی اصل عمل ظلم است وگناه، ومتوسّل شدن به یک وسیله ناجوانمردانه وغلط، گناه آشکار دیگری است.

در آیه بعد مجدّدآ برای تحریک عواطف انسانی مردان، با استفهام انکاری اضافه می کند: شما وهمسرانتان مدّت ها در خلوت با هم بوده اید، همانند یک روح در دو بدن، ارتباط وآمیزش کامل داشته اید، چگونه بعد از این همه نزدیکی، همچو بیگانه ها ودشمنان با یکدیگر رفتار می کنید، وحقوق مسلّم آنها را زیر پا می نهید؟! می فرماید: «چگونه آن را بازپس می گیرید، در حالی که شما با یکدیگر تماس وآمیزش کامل داشته اید»؟ (وَ کَیْفَ تَأْخُذُونَهُ وَ قَدْ أَفْضَی بَعْضُکُمْ إِلَی بَعْضٍ).(1)

این درست همانند تعبیری است که در فارسی امروز داریم که اگر دو نفر دوست صمیمی با هم به نزاع برخیزند به آنها می گوییم شما سال ها با یکدیگر نان ونمک خورده اید، چرا نزاع می کنید؟ در حقیقت، ستم کردن در این گونه موارد به شریک زندگی، ستم بر خویشتن است.

آن گاه می فرماید: «و(از این گذشته) آنان (هنگام ازدواج،) از شما پیمان محکمی گرفته اند» (وَ أَخَذْنَ مِنْکُمْ مِیثَاقًا غَلِیظًا).

چگونه این پیمان مقدّس را نادیده می گیرید واقدام به پیمان شکنی آشکار می کنید؟

ضمنآ باید توجّه داشت که این آیه درباره طلاق همسر سابق برای انتخاب همسر جدید وارد شده، ولی اختصاص به آن ندارد بلکه منظور این است که در هر مورد که طلاق به پیشنهاد مرد صورت گیرد وزن تمایلی به جدایی ندارد، باید تمام مهر پرداخت شود وچیزی از آن بازپس نگیرند، خواه تصمیم بر ازدواج مجدّد داشته باشد یا نه.

بنابراین جمله «اِن أرَدتُمُ استِبدالَ زَوجٍ» (اگر بخواهید همسر دیگری انتخاب کنید) در حقیقت ناظر به وضع دوران جاهلیّت بوده است و دخالتی در اصل حکم ندارد.

ص: 187


1- «افضاء» در اصل از مادّه «فضا» به معنای توسعه است. بنابراین افضاء یعنی توسعه دادن، وهنگامی که کسی بادیگری تماس کامل می یابد، در حقیقت وجود محدود خود را به وجود وسیع تری تبدیل کرده است، ولذاافضاء به معنای تماس گرفتن آمده.

ذکر این نکته نیز لازم است که «استبدال» به معنای طلب تبدیل کردن است. بنابراین معنی طلب واراده در آن افتاده است، واگر مشاهده می کنیم با «أرَدتُم» (بخواهید) ضمیمه شده به خاطر این است که می خواهد این نکته را گوشزد کند که به هنگام مقدّمه چینی وتصمیم بر تبدیل کردن همسر خود نباید از مقدّمات نامشروع وناجوانمردانه شروع کنید (ر.ک: ج 3، ص 405 - 408).

ازدواج موقت

اشاره

(وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاءِ إِلاَّ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ کِتَابَ اللهِ عَلَیْکُمْ وَأُحِلَّ لَکُمْ مَّا وَرَاءَ ذَلِکُمْ أَنْ تَبْتَغُوا بِأَمْوَالِکُمْ مُّحْصِنِینَ غَیْرَ مُسَافِحِینَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَهً وَلاَ جُنَاحَ عَلَیْکُمْ فِیمَا تَرَاضَیْتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَرِیضَهِ إِنَّ اللهَ کَانَ عَلِیمآ حَکِیمآ)

وزنان شوهردار (بر شما حرام است؛) مگر آنها را که (در جنگ با کفّار اسیر کرده و) مالک شده اید؛ (زیرا اسارت آنها در حکم طلاق است؛) اینها احکامی است که خداوند بر شما مقرّر داشته است. امّا زنان دیگر غیر از اینها (که گفته شد)، برای شما حلال است که با اموال خود، آنان را اختیار کنید؛ در حالی که پاکدامن باشید واز زنا، خودداری نمایید. وزنانی را که متعه [ ازدواج موقّت ]می کنید، واجب است مهر آنها را بپردازید. وگناهی بر شما نیست در آنچه بعد از تعیین مهر، با یکدیگر توافق کرده اید. (بعدآ می توانید با توافق، آن را کم یا زیاد کنید.) خداوند، دانا وحکیم است. (سوره نساء، آیه 24)

تفسیر: حرمت ازدواج با زنان شوهردار

این آیه بحث آیه گذشته را درباره زنانی که ازدواج با آنها حرام است دنبال می کند، می فرماید: «وزنان شوهردار» بر شما حرام است (وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاءِ).

«مُحصَنات» جمع «مُحصَنه» از مادّه «حصن» به معنای قلعه ودژ است. به همین مناسبت به زنان شوهردار، همچنین زنان پاکدامن که خود را از آمیزش جنسی با دیگران حفظ می کنند، یا تحت حمایت وسرپرستی مردان قرار دارند، گفته می شود.

ص: 188

این واژه گاهی به زنان آزاد در مقابل کنیزان نیز گفته شده، زیرا آزادی آنها در حقیقت به منزله حریمی است که به دور آنان کشیده شده ودیگری حقّ نفوذ در حریم آنها بدون اجازه آنان را ندارد.

ولی روشن است منظور از آن در آیه فوق همان زنان شوهردار است.

این حکم اختصاصی به زنان مسلمان ندارد وزنان شوهردار از هر مذهب وملّتی همین حکم را دارند، یعنی ازدواج با آنها ممنوع است.

تنها استثنایی که این حکم دارد در مورد زنان غیر مسلمانی است که در جنگ ها به اسارت مسلمانان درمی آیند. اسلام اسارت آنها را به منزله «طلاق» از شوهران سابق تلقّی کرده واجازه می دهد بعد از تمام شدن عدّه،(1) با آنان ازدواج کنند ویا همچو یک

کنیز با آنان رفتار شود. لذا می فرماید: «مگر آنان را که (از راه اسارت) مالک شده اید» (إِلاَّ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ).

ولی این استثنا به اصطلاح استثنای منقطع است؛ یعنی چنین زنان شوهرداری که در اسارت مسلمانان قرار می گیرند، به محض اسارت، رابطه آنها با شوهرانشان قطع خواهد شد، درست همانند زن غیر مسلمانی که با اسلام آوردن رابطه او با شوهر سابقش - در صورت ادامه کفر او - قطع می گردد ودر ردیف زنان بدون شوهر قرار خواهد گرفت.

از اینجا روشن می شود اسلام به هیچ وجه اجازه نداده است مسلمانان با زنان شوهردار، حتّی از ملل ومذاهب دیگر، ازدواج کنند وبه همین جهت برای آنها عدّه مقرّر ساخته ودر دوران عدّه، از ارتباط زناشویی با آنان جلوگیری نموده است.

فلسفه این حکم در حقیقت این است که این گونه زنان، یا باید به محیط «کفر» بازگشت داده شوند، یا همچنان در میان مسلمانان بی شوهر بمانند، ویا رابطه آنان با شوهران سابق قطع شود وبتوانند از نو ازدواج دیگری نمایند.

صورت اوّل برخلاف اصول تربیتی اسلام وصورت دوم ظالمانه است، بنابراین تنها راه همان راه سوم است.

از پاره ای از روایات که سند آن به ابوسعید خدری، صحابی معروف می رسد

ص: 189


1- مقدار عدّه آنها، یک بار قاعده شدن ویا اگر باردار باشند، وضع حمل نمودن است.

برمی آید که آیه مورد بحث درباره اسرای غزوه اوطاس(1) نازل گردیده وپیامبر صلی الله علیه و آله بعد

از اطمینان به اینکه زنان اسیر باردار نیستند به آنان اجازه داد با مسلمانان ازدواج کنند ویا همچو یک کنیز در اختیارشان قرار گیرند.(2)

این حدیث تفسیر بالا را نیز تأیید می کند.

در جمله بعد برای تأکید احکام گذشته که در مورد محارم ومانند آن وارد شده می فرماید: «اینها اموری است که خداوند برای شما مقرّر داشته ونوشته است» (کِتَابَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ).

بنابراین به هیچ وجه قابل تغییر وعدول نیست.

سپس می گوید: غیر از این چند طایفه که در این آیه وآیات پیش گفته شد، می توانید با سایر زنان ازدواج کنید مشروط بر اینکه طبق قوانین اسلام باشد؛ توأم با پاکدامنی ودور از بی عفّتی وناپاکی صورت گیرد. می فرماید: «امّا زنان دیگر غیر از اینان (که گفته شد)، برای شما حلال است که با اموال خود، آنان را اختیار کنید؛ در حالی که پاکدامن باشید واز زنا دوری جویید» (وَ أُحِلَّ لَکُمْ مَا وَرَاءَ ذلِکُمْ أَنْ تَبْتَغُوا بِأَمْوَالِکُمْ مُحْصِنِینَ غَیْرَ مُسَافِحِینَ).

بنابراین «مُحصِنین» در آیه فوق که اشاره به حال مردان است به معنی عفیفان و«غَیرَ مُسافِحین» تأکید آن است، زیرا مادّه «سفاح» (بر وزن کتاب) به معنی زنا است ودر اصل از «سفح» به معنی ریزش آب ویا اعمال بیهوده وبی رویه گرفته شده، وچون قرآن در این گونه امور همیشه از الفاظ کنایی استفاده می کند، آن را کنایه از آمیزش نامشروع گرفته است.

جمله «أن تَبتَغوا بِأموالِکُم» اشاره به این است که رابطه زناشویی یا باید به شکل ازدواج با پرداخت مهر باشد، ویا به شکل مالک شدن کنیز با پرداخت قیمت.(3)

ص: 190


1- اوطاس، نام محلّی است در وادی هوازن که غزوه حنین در آن واقع شد، وحنین در نزدیکی مکّه ووادیطائف قرار گرفته است (معجم البلدان).
2- عوالی اللئالی، ج 1، ص 238 وج 2، ص 132 وج 3، ص 228؛ درّالمنثور، ج 2، ص 137؛ خلاف طوسی،ج 5، ص 531؛ مجمع البیان، ذیل آیه مورد بحث.
3- درباره برنامه اسلام برای آزادی بردگان ونقشه دقیقی که در این زمینه در اسلام مطرح شده است، در ذیلآیه 4 سوره محمّد بحث خواهیم کرد.

ضمنآ تعبیر «غَیرَ مُسافِحین» در آیه فوق شاید اشاره به این حقیقت نیز باشد که نباید هدف شما در مسأله ازدواج، تنها هوسرانی وارضاءِ غریزه جنسی باشد، بلکه این امر حیاتی برای هدف عالی تری است که غریزه نیز در خدمت آن قرار گرفته، وآن بقای نسل انسان ونیز حفظ او از آلودگی هاست.

در قسمت بعد به مسأله ازدواج موقّت وبه اصطلاح «متعه» اشاره کرده می فرماید: «وزنانی را که متعه می کنید، واجب است مهرشان را بپردازید» (فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَهً).

از جمله فوق استفاده می شود اصل تشریع ازدواج موقّت قبل از نزول این آیه برای مسلمانان مسلّم بوده که در این آیه نسبت به پرداخت مهر آنها توصیه می کند.

بعد از ذکر لزوم پرداخت مهر به این مطلب اشاره می کند که اگر طرفین عقد بعدآ با رضایت خود مقدار مهر را کم وزیاد کنند مانعی ندارد. لذا می فرماید: «وگناهی بر شما نیست در آنچه بعد از تعیین مهر با یکدیگر توافق کرده اید» بعدآ می توانید با توافق آن را کم یا زیاد کنید (وَ لاَ جُنَاحَ عَلَیْکُمْ فِیمَا تَرَاضَیْتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَرِیضَهِ).

بر این اساس مهر یک نوع بدهکاری است که با رضایت طرفین قابل تغییر است (در این موضوع تفاوتی میان عقد موقّت ودائم نیست، اگرچه آیه همان طور که گفتیم درباره ازدواج موقّت بحث می کند).

احتمال دیگری نیز در تفسیر آیه مورد بحث هست وآن این است که مانعی

ندارد پس از ازدواج موقّت، طرفین درباره اضافه کردن مدّت ازدواج ونیز مبلغ

مهر با هم توافق کنند. یعنی ازدواج موقّت حتّی قبل از پایان مدّت قابل تمدید است؛

به این ترتیب که زن ومرد با هم توافق می کنند مدّت را در برابر اضافه کردن

مبلغ مشخّصی به مهر افزایش دهند (در روایات اهل بیت علیهم السلام نیز به این تفسیر اشاره شده است).(1)

احکامی که در آیه به آن اشاره شد احکامی است که متضمّن خیر وسعادت افراد بشر است؛ و«خداوند از مصالح بندگان آگاه ودر قانونگذاری خود حکیم است» (إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلِیمًا حَکِیمًا).

ص: 191


1- وسائل الشیعه، ج 21، ص 54؛ بحارالأنوار، ج 24، ص 294 وج 100، ص 314.
نکته ها:
1. ازدواج موقّت در اسلام

از آنجا که موضوع ازدواج موقّت از مباحث مهمّ تفسیری وفقهی واجتماعی است، باید از جهات ذیل مورد بررسی قرار گیرد:

الف) قراینی که در آیه مورد بحث وجود دارد، دلالت آن را بر ازدواج موقّت تأکید می کند.

ب) ازدواج موقّت در عصر پیامبر صلی الله علیه و آله بوده وبعدآ نسخ نشده است.

ج) ضرورت اجتماعی این نوع ازدواج.

د) پاسخ به پاره ای از اشکالات.

درباره قسمت اوّل باید توجّه داشت اوّلاً کلمه «متعه» که «اِستَمتَعتُم» از آن گرفته شده، در اسلام به معنای ازدواج موقّت است، وبه اصطلاح در این باره حقیقت شرعیه است. گواه بر آن این است که این کلمه (متعه) با همین معنی در روایات پیامبر صلی الله علیه و آله وکلمات صحابه مکرّر به کار برده شده است.(1)

ثانیآ اگر این کلمه به معنای مزبور نباشد، باید به معنای لغوی آن یعنی «بهره گیری» تفسیر شود، ودر نتیجه معنی آیه چنین خواهد شد: «اگر از زنان دائم بهره گرفتید مهر آنان را بپردازید». در حالی که می دانیم پرداختن مهر مشروط به بهره گیری از زنان نیست بلکه تمام مهر بنابر مشهور(2) یا حدّاقل نیمی از مهر به مجرّد عقد ازدواج دائم

واجب می شود.

ثالثآ بزرگان اصحاب وتابعین(3) مانند ابن عبّاس دانشمند ومفسّر معروف اسلام،

ابیّ بن کعب، جابر بن عبدالله، عمران حصین، سعید بن جبیر، مجاهد، قتاده، سدّی وگروه زیادی از مفسّران اهل تسنّن وتمام مفسّران اهل بیت علیهم السلام همگی از آیه مورد بحث، حکم ازدواج موقّت را فهمیده اند تا آنجا که فخر رازی با تمام شهرتی که در

ص: 192


1- ر.ک: کنز العرفان ومجمع البیان ونورالثقلین وبرهان، ذیل آیه مورد بحث والغدیر ج 6؛ وسائل الشیعه،ج21، ص 10 وحدیث متعتان کانتا علی عهد رسول الله.
2- مشهور یا اشهر این است که با عقد ازدواج دائم، تمام مهر بر مرد واجب می شود اگرچه طلاق قبل از دخولموجب بازگشت نیمی از آن می شود.
3- کسانی که پس از صحابه روی کار آمدند وزمان پیامبر صلی الله علیه و آله را درک نکرده بودند.

مورد اشکال تراشی در مسائل مربوط به شیعه دارد، بعد از بحث مشروحی درباره آیه می گوید: ما بحث نداریم که از آیه فوق حکم جواز «متعه» استفاده می شود. ما می گوییم حکم مزبور بعد از مدّتی نسخ شده است.

رابعآ ائمّه اهل بیت علیهم السلام که به اسرار وحی از همه آگاه تر بودند، متّفقآ آیه را به همین معنی تفسیر فرموده اند وروایات فراوانی در این زمینه نقل شده، از جمله از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود: «المُتعَهُ نَزَلَ بِهَا القُرآنُ وَ جَرَتْ بِهَا السُّنَّهُ مِن رَسُولِ اللهِ؛ حکم متعه در قرآن نازل شده وسنّت پیغمبر صلی الله علیه و آله بر طبق آن جاری گردیده است».(1)

واز امام باقر علیه السلام نقل شده است که در پاسخ سؤال ابوبصیر راجع به «متعه» فرمود: «نَزَلَت فِی القُرآنِ فَمَا استَمتَعتُم بِهِ مِنهُنَّ فَآتُوهُنَّ اُجورَهُنَّ فَریضَهً...؛ قرآن مجید در این باره نازل شده، آنجا که می فرماید: فَمَا استَمتَعتُم...».(2)

ونیز از امام باقر علیه السلام نقل شده است که در پاسخ شخصی به نام عبدالله بن عمیر لیثی در مورد «متعه» فرمود: «أحَلَّهَا اللّهُ فی کِتابِهِ وَ عَلی لِسانِ نَبیِّهِ فَهِیَ حَلالٌ اِلی یَومِ القِیامَهِ؛ خداوند آن را در قرآن وبر زبان پیامبرش حلال کرده است وتا روز قیامت حلال است».(3)

2. آیا حکم ازدواج موقّت نسخ شده است

اتّفاق عموم علمای اسلام بلکه ضرورت دین بر این است که ازدواج موقّت در آغاز اسلام مشروع بوده، وگفت وگو درباره دلالت آیه مورد بحث بر مشروعیّت متعه هیچ گونه منافاتی با مسلّم بودن اصل حکم ندارد وحتّی مسلمانان در آغاز اسلام به آن عمل کرده اند وجمله معروفی که از عمر نقل شده است: «مُتعَتانِ کانَتا عَلی عَهدِ رَسولِ اللهِ وَ أنَا مُحَرِّمُهُما وَ مُعاقِبٌ عَلَیهِما مُتعَهُ النِّساءِ وَمُتعَهُ الحَجِّ؛ دو متعه در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله بود که من آنها را حرام کردم وبر آنها مجازات می کنم: متعه زنان ومتعه

ص: 193


1- تفسیر برهان، ج 1، ص 360، ذیل آیه مورد بحث ؛ کافی، ج 5، ص 449؛ وسائل الشیعه، ج 21، ص 6.
2- نورالثقلین، ج 1، ص 467، ح 171؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 360، ذیل آیه مورد بحث ؛ کافی، ج 5،ص448؛ وسائل الشیعه، ج 21، ص 5.
3- تفسیر برهان، ج 1، ص 360؛ کافی، ج 5، ص 449؛ بحارالأنوار، ج 46، ص 356 وج 100، ص 317.

تمتّع»(1) (که نوع خاصّی از حج است)، دلیل روشنی بر وجود این حکم در عصر

پیامبر صلی الله علیه و آله است منتهی مخالفان این حکم مدّعی هستند بعدآ نسخ وتحریم شده است.

جالب توجّه اینکه روایات مورد ادّعا درباره نسخ حکم مزبور کاملاً مختلف وپریشان است.

برخی می گویند خود پیامبر صلی الله علیه و آله این حکم را نسخ کرده وبنابراین ناسخ آن، سنّت وحدیث پیامبر صلی الله علیه و آله است.

وبرخی می گویند ناسخ آن آیه طلاق است: (اِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ) «هنگامی که زنان را طلاق دادید باید طلاق در زمان مناسب عدّه باشد» در حالی که این آیه ارتباطی با مسأله مورد بحث ندارد، زیرا این آیه درباره طلاق بحث می کند در حالی که ازدواج موقّت طلاق ندارد وجدایی آن به هنگام پایان مدّت آن است.

قدر مسلّم این است که اصل مشروع بودن این نوع ازدواج در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله قطعی است وهیچ گونه دلیل قابل اعتمادی درباره نسخ شدن آن در دست نیست.

بنابراین طبق قانون مسلّمی که در علم اصول به ثبوت رسیده است، باید حکم به بقاءِ این قانون کرد.

جمله مشهوری که از عمر نقل شده نیز گواه روشنی بر این حقیقت است که این حکم در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله هرگز نسخ نشده است.

بدیهی است هیچ کس جز پیامبر صلی الله علیه و آله حقّ نسخ احکام را ندارد، وتنها اوست که می تواند به فرمان خدا پاره ای از احکام را نسخ کند، وبعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله باب نسخ به کلّی مسدود می شود، وگرنه هر کسی می تواند به اجتهاد خود قسمتی از احکام الهی را نسخ نماید ودیگر چیزی به نام شریعت ابدی باقی نخواهد ماند. اصولاً اجتهاد در برابر سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله اجتهاد در مقابل نص است که فاقد هر گونه اعتبار است.

جالب اینکه در صحیح ترمذی که از کتاب های صحاح معروف اهل تسنّن است ونیز از دارقطنی چنین می خوانیم: کسی از اهل شام از عبدالله بن عمر درباره حج

ص: 194


1- کنز العرفان، ج 2، ص 158؛ تفسیر قرطبی، ج 2، ص 365، ذیل آیه 196 سوره بقره ؛ سنن الکبری بیهقی،ج 10، ص 489، ح 14385؛ مسند احمد، ج 1، ص 52 وج 3، ص 325؛ کنز العمال، ج 16، ص 519 و521؛الغدیر، ج 6، ص 212.

تمتّع(1) سؤال کرد، او در جواب صریحآ گفت: این کار حلال وخوب است.

مرد شامی گفت: پدر تو از این عمل نهی کرده است.

عبدالله بن عمر برآشفت وگفت: اگر پدرم از چنین کاری نهی کند وپیامبر صلی الله علیه و آله آن را اجازه دهد، آیا سنّت مقدّس پیامبر صلی الله علیه و آله را رها کنم واز گفته پدرم پیروی کنم؟ برخیز واز نزد من دور شو!(2)

نظیر این روایت درباره ازدواج موقّت از عبدالله بن عمر از صحیح ترمذی به همان صورت که در بالا خواندیم نقل شده است.(3)

ونیز از محاضرات راغب نقل شده است که یکی از مسلمانان اقدام به ازدواج موقّت می کرد از او پرسیدند: حلال بودن این کار را از چه کسی گرفتی؟

گفت: از عمر.

با تعجّب گفتند: چگونه چنین چیزی ممکن است با اینکه عمر از آن نهی کرد وحتّی تهدید به مجازات نمود؟

گفت: بسیار خوب، من هم به همین جهت می گویم، زیرا عمر می گفت: پیامبر صلی الله علیه و آله آن را حلال کرده ومن حرام می کنم.

من مشروعیّت آن را از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله می پذیرم امّا تحریم آن را از هیچ کس نخواهم پذیرفت.(4)

ص: 195


1- منظور از متعه حج که عمر آن را تحریم کرد این است که از حجّ تمتّع صرف نظر شود.حجّ تمتّع عبارت است از اینکه نخست مُحرم شوند وپس از انجام دادن مراسم عُمره از احرام درآیند (وهمهچیز حتّی آمیزش جنسی برای آنها مجاز شود) ومجددآ مُحرم شده ومراسم حج را از روز نهم ذی حجّهانجام دهند. در عصر جاهلیّت این کار را صحیح نمی دانستند وتعجّب می کردند که کسی در ایّام حج وارد مکّهشود وهنوز حج به جا نیاورده، عُمره را به جا آورد واز احرام بیرون آید. ولی اسلام صریحآ این موضوع را اجازهداده، ودر آیه 186 سوره بقره به آن تصریح شده است.
2- تفسیر قرطبی، ج 2، ص 762، ذیل آیه 196 سوره بقره ؛ سنن ترمذی، ج 2، ص 159، ح 823؛ تذکرهالحفاظ ذهبی، ج 1، ص 368.
3- شرح لمعه، ج 2، کتاب النکاح ؛ بحارالأنوار، ج 30، ص 600. البتّه روایتی به این مضمون در کتاب های اهلسنت آمده است: سَألَ رَجُلٌ ابنَ عُمَرَ عَن مُتعَهِ النّساءِ، فَغَضِبَ وَ قالَ وَاللّهِ ما کُنّا عَلی عَهدِ رَسُولِ اللّهِ زانینَوَلامُسافِحینَ (مسند ابی معلی،ج10، ص79؛ مسند احمد، ج2، ص 95؛ مجمع الزوائد هیثمی، ج 7، ص333).
4- کنز العرفان، ج 2، ص 159 (پاورقی)؛ بحارالأنوار، ج 30، ص 600 (پاورقی)؛ الغدیر، ج 6، ص 212؛احمدی میانجی، مواقف الشیعه، ج 3، ص 251.

گفتنی است که مدّعیان نسخ این حکم با اشکالات مهمّی روبه روهستند:

نخست اینکه در روایات متعدّدی از منابع اهل تسنّن تصریح شده است که این حکم در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله هرگز نسخ نشد، بلکه در زمان عمر از آن نهی گردید. بنابراین طرفداران نسخ باید پاسخی برای این همه روایات پیدا کنند.

این روایات بالغ بر 24 روایت است که علّامه امینی در الغدیر (جلد ششم) آنها را مشروحآ بیان کرده که به دو نمونه آن ذیلاً اشاره می شود:

1. در صحیح مسلم از جابر بن عبدالله انصاری نقل شده است که می گفت: ما در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله به طور ساده اقدام به ازدواج موقّت می کردیم واین وضع ادامه داشت تا اینکه عمر در مورد عمروبن حریث از این کار (به طور کلّی) جلوگیری کرد.(1)

2. ودر حدیث دیگری در کتاب موطّأ مالک وسنن کبری بیهقی از عروه بن زبیر نقل شده است که زنی به نام خوله بنت حکیم در زمان عمر بر او وارد شد وخبر داد که یکی از مسلمانان به نام ربیعه بن امیّه اقدام به متعه کرده است.

او گفت: اگر قبلاً از این کار نهی کرده بودم او را سنگسار می کردم (ولی از هم اکنون از آن جلوگیری می کنم).(2)

در کتاب بدایه المجتهد تألیف ابن رشد اندلسی نیز می خوانیم: جابر بن عبدالله انصاری می گفت: ازدواج موقّت در میان ما در عهد پیامبر صلی الله علیه و آله ودر خلافت ابوبکرونیمی از خلافت عمر معمول بود سپس عمر از آن نهی کرد.(3)

مشکل دیگر اینکه روایاتی که حکایت از نسخ این حکم در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله می کند بسیار پریشان وضدّونقیض اند.

برخی می گوید در جنگ خیبر نسخ شده،

برخی دیگر در روز فتح مکّه،

ص: 196


1- الغدیر، ج 6، ص 206؛ صحیح مسلم، ج 4، ص 131؛ شوکانی، نیل الاوطار، ج 6، ص 222؛ سنن الکبری،بیهقی، ج 7، ص 237.
2- الغدیر، ج 6، ص 210؛ کتاب الأم شافعی، ج 7، ص 249؛ سنن الکبری بیهقی، ج 7، ص 206؛ کنز العمال،ج 16، ص 520.
3- بدایه المجتهد ونهایه المقتصد، ج 2، ص 47، کتاب نکاح، نکاح متعه؛ الغدیر، ج 6، ص 208؛ کنز العمال،ج 16، ص 523.

برخی در جنگ تبوک،

وبعضی در جنگ اوطاس ومانند آن.

بنابراین به نظر می رسد روایات نسخ همه مجعول بوده باشد که این همه با یکدیگر تناقض دارند.

از آنچه گفتیم روشن می شود اینکه نویسنده تفسیر المنار می گوید: ما سابقآ در جلد سوم وچهارم مجله المنار تصریح کرده بودیم که عمر از متعه نهی کرد، ولی بعدآ به اخباری دست یافتیم که نشان می دهد در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله نسخ شده نه در زمان عمر، ولذا گفته سابق خود را اصلاح کرده واز آن استغفار می کنیم.(1) سخنی تعصّب آمیز

است، زیرا در برابر روایات ضدّونقیضی که نسخ حکم را در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله اعلام می کند روایاتی داریم که صراحت در ادامه آن تا زمان عمر دارد.

بنابراین نه جای عذرخواهی است ونه استغفار، وشواهدی که در بالا ذکر کردیم نشان می دهد گفتار اوّل او مقرون به حقیقت بوده است نه گفتار دوم.

ناگفته پیداست نه عمر ونه هیچ شخص دیگر وحتّی ائمّه اهل بیت علیهم السلام که جانشینان اصلی پیامبرند نمی توانند احکامی را که در عصر پیامبر صلی الله علیه و آله بوده نسخ کنند. اصولاً نسخ بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله وبسته شدن باب وحی مفهوم ندارد، واینکه بعضی کلام عمر را حمل بر اجتهاد کرده اند جای تعجّب است، زیرا اجتهاد در برابر «نص» ممکن نیست.

وعجیب تر اینکه جمعی از فقهای اهل تسنّن آیات مربوط به احکام ازدواج (مانند آیه 6 سوره مؤمنون) را ناسخ آیه مورد بحث که درباره متعه است دانسته گویا تصوّر کرده اند ازدواج موقّت اصلاً ازدواج نیست، در حالی که به طور مسلّم یکی از اقسام ازدواج است.

3. ازدواج موقّت، یک ضرورت اجتماعی

این یک قانون عمومی است که اگر به غرایز طبیعی انسان به صورت صحیح پاسخ گفته نشود، برای اشباع آنها متوجّه راه های انحرافی خواهد شد، زیرا این حقیقت قابل

ص: 197


1- تفسیر المنار، ج 5، ص 16.

انکار نیست که غرایز طبیعی را نمی توان از بین برد، وفرضآ هم بتوانیم از بین ببریم چنین اقدامی عاقلانه نیست، زیرا این کار نوعی مبارزه با قانون آفرینش است. بنابراین راه صحیح آن است که آنها را از راه معقولی اشباع واز آنها در مسیر سازندگی بهره برداری کنیم.

این موضوع را نیز نمی توان انکار کرد که غریزه جنسی یکی از نیرومندترین غرایز انسانی است تا آنجا که پاره ای از روانکاوان آن را تنها غریزه اصیل انسان می دانند وغرایز دیگر را به آن بازمی گردانند.

اکنون این سؤال پیش می آید، در بسیاری از شرایط ومحیط ها، افراد فراوانی در سنین خاصّی قادر به ازدواج دائم نیستند، یا افراد متأهل در مسافرت های طولانی ویا مأموریّت ها با مشکل عدم ارضای غریزه جنسی روبه رومی شوند.

این موضوع خصوصآ در عصر ما که سنّ ازدواج بر اثر طولانی شدن دوره تحصیل ومسائل پیچیده اجتماعی بالا رفته وکمتر جوانی می تواند در سنین پایین - یعنی در داغ ترین دوران غریزه جنسی - اقدام به ازدواج کند، شکل حادتری به خود گرفته است.

با این وضع چه باید کرد؟ آیا باید مردم را - همانند راهبان وراهبه ها - به سرکوب کردن این غریزه تشویق نمود؟ یا اینکه آنها را در برابر بی بندوباری جنسی آزاد گذاشت، وهمان صحنه های زننده وننگین کنونی را مجاز دانست؟

ویا اینکه راه سومی را در پیش بگیریم که نه مشکلات ازدواج دائم را به بار آورد ونه آن بی بندوباری جنسی.

خلاصه اینکه ازدواج دائم نه در گذشته ونه در امروز به تنهایی جوابگوی نیازمندی های جنسی همه طبقات مردم نبوده ونیست، وما بر سر دو راهی قرار داریم: یا باید فحشا را مجاز بدانیم، همان طور که دنیای مادّی امروز عملاً بر آن صحه نهاده وآن را به رسمیّت شناخته است، ویا طرح ازدواج موقّت را بپذیریم. معلوم نیست آنها که با ازدواج موقّت وفحشا مخالفت می کنند چه راه حلّی برای این معضل اجتماعی دارند. در حالی که طرح ازدواج موقّت، نه شرایط سنگین ازدواج دائم را دارد که با عدم تمکّن مالی یا اشتغالات تحصیلی ومانند آن نسازد ونه زیان های فجایع جنسی وفحشا را در بر دارد.

ص: 198

4. ایرادهایی که بر ازدواج موقّت می شود

در اینجا اشکالاتی می شود که باید به طور فشرده به آنها پاسخ گفت.

الف) گاهی می گویند چه تفاوتی میان ازدواج موقّت وفحشا وجود دارد؟ هردو خودفروشی در برابر پرداختن مبلغی محسوب می شوند ودر حقیقت این نوع ازدواج نقابی است بر چهره فحشا وآلودگی های جنسی. تنها تفاوت آن دو در ذکر دو جمله ساده یعنی اجرای صیغه است.

پاسخ: آنها که چنین می گویند گویی اصلاً از مفهوم ازدواج موقّت آگاهی ندارند، زیرا ازدواج موقّت تنها با گفتن دو جمله تمام نمی شود، بلکه مقرّراتی همانند ازدواج دائم دارد؛ یعنی چنان زنی در تمام مدّت ازدواج موقّت منحصرآ در اختیار این مرد باید باشد وبه هنگامی که مدّت پایان یافت باید عدّه نگاه دارد؛ یعنی حدّاقل 45 روز باید از اقدام به هر گونه ازدواج با شخص دیگری خودداری کند تا اگر از مرد اوّل باردار شده وضع او روشن گردد، حتّی اگر با وسایل جلوگیری اقدام به جلوگیری از انعقاد نطفه کرده، باز هم رعایت این مدّت واجب است.

واگر از او صاحب فرزندی شد باید همانند فرزند ازدواج دائم مورد حمایت قرار گیرد وتمام احکام فرزند بر او جاری خواهد شد.

در حالی که در فحشا هیچ یک از این شرایط وقیود وجود ندارد. آیا هرگز می توان این دو را با یکدیگر مقایسه نمود؟!

البتّه ازدواج موقّت از نظر مسأله ارث (در میان زن وشوهر)(1) ونفقه وپاره ای از

احکام دیگر تفاوت هایی با ازدواج دائم دارد، ولی این تفاوت ها هرگز آن را در ردیف فحشا قرار نخواهد داد، ودر هر حال شکلی از ازدواج است با مقرّرات ازدواج.

ب) «ازدواج موقت» سبب می شود بعضی از افراد هوسباز از این قانون سوءِ استفاده کرده وهر نوع فحشا را در پشت این پرده انجام دهند، تا آنجا که افراد محترم هرگز تن به ازدواج موقّت نمی دهند وزنان باشخصیّت از آن ابا دارند.

پاسخ: سوءِ استفاده از کدام قانون در دنیا نشده است؟ آیا باید جلوی یک قانون فطری وضرورت اجتماعی را به خاطر سوءِ استفاده گرفت یا جلوی سوءِ استفاده کنندگان را؟!

ص: 199


1- البتّه فرزندان ازدواج موقّت هیچ گونه تفاوتی با فرزندان عقد دائم ندارند واز پدر ومادر ارث می برند.

اگر فرضآ عدّه ای از زیارت خانه خدا سوءِ استفاده کردند ودر این سفر اقدام به فروش موادّ مخدّر کردند، آیا باید جلوی مردم را از شرکت در این کنگره عظیم اسلامی بگیریم یا جلوی سوءِ استفاده کنندگان را؟!

واگر می بینیم امروز افراد محترم استفاده از این قانون اسلامی را کراهت دارند عیب قانون نیست، عیب عمل کنندگان به قانون ویا صحیح تر، سوءِ استفاده کنندگان از آن است.

اگر در جامعه امروز، هم ازدواج موقّت به صورت سالم درآید وحکومت اسلامی تحت ضوابط ومقرّرات خاصّ این موضوع را به طور صحیح اجرا کند، هم جلوی سوءِ استفاده ها گرفته خواهد شد وهم افراد محترم - به هنگام ضرورت های اجتماعی - از آن کراهت نخواهند داشت.

ج) می گویند ازدواج موقّت سبب می شود افراد بی سرپرست همچون فرزندان نامشروع به جامعه تحویل داده شود.

پاسخ: از آنچه گفتیم جواب این ایراد کاملاً روشن شد، زیرا فرزندان نامشروع از نظر قانونی نه وابسته به پدرند ونه مادر، در حالی که فرزندان ازدواج موقّت کمترین وکوچکترین تفاوتی با فرزندان ازدواج دائم حتّی در میراث وسایر حقوق اجتماعی ندارند.

گویی عدم توجّه به این حقیقت سرچشمه اشکال فوق شده است.

5. «راسل» وازدواج موقّت

در پایان این سخن، یادآوری مطلبی که برتراند راسل دانشمند معروف انگلیسی در کتاب زناشویی واخلاق ذیل عنوان «زناشویی آزمایشی» آورده است مفید به نظر می رسد:

او پس از ذکر طرح یکی از قضات محاکم جوانان به نام بن بی لیندسی در مورد زناشویی دوستانه یا زناشویی آزمایشی چنین می نویسد:

طبق طرح لیندسی، جوانان باید قادر باشند در نوعی زناشویی جدید وارد شوند که با زناشویی های معمولی (دائم) از سه جهت تفاوت دارد:

نخست اینکه طرفین قصد بچه دار شدن نداشته باشند، ازاین رو باید بهترین طرق

ص: 200

پیشگیری از بارداری را به آنها بیاموزند،

دیگر اینکه جدایی آنها به آسانی صورت پذیرد،

وسوم اینکه پس از طلاق، زن هیچ گونه حقّ نفقه نداشته باشد.

راسل بعد از ذکر پیشنهاد لیندسی که خلاصه آن در بالا بیان شد، چنین می گوید: تصوّر می کنم اگر چنین امری به تصویب قانونی برسد، گروه کثیری از جوانان از

جمله دانشجویان دانشگاه ها تن به ازدواج موقّت بدهند ودر یک زندگی مشترک موقّتی پای بگذارند، زندگی ای که متضمّن آزادی است ورها از بسیاری نابسامانی ها وروابط جنسی پر هرج ومرج فعلی.(1)

همان طور که ملاحظه می کنید طرح فوق درباره ازدواج موقّت از جهات بسیاری همانند طرح اسلام است منتهی شرایط وخصوصیاتی که اسلام برای ازدواج موقّت آورده از جهاتی روشن تر وکامل تر است؛ در ازدواج موقّت اسلامی هم جلوگیری از فرزند کاملاً بی مانع است، هم جدا شدن آسان وهم نفقه واجب نیست (ر.ک: ج 3، ص421 - 438).

تمکین در امور زناشویی

اشاره

(الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَی النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللهُ بَعْضَهُمْ عَلَی بَعْضٍ وَبِمَا أَنفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِّلْغَیْبِ بِمَا حَفِظَ اللهُ وَاللاَّتِی تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلاَ تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبِیلا إِنَّ اللهَ کَانَ عَلِیّآ کَبِیرآ)

مردان، سرپرست ونگهبان زنانند، به خاطر برتری هایی که خداوند (از نظر نظام اجتماع) برای بعضی نسبت به بعضی دیگر قرار داده است، وبه خاطر هزینه هایی که از اموالشان (در مورد زنان) می کنند. وزنان شایسته، زنانی هستند که متواضع اند، ودر غیاب (همسر خود،) اسرار وحقوق او را، در مقابل حقوقی که خدا برای آنان قرار داده، حفظ می کنند. وزنانی را که از سرکشی ومخالفتشان بیم دارید، پند واندرز دهید؛ و(اگر مؤثّر واقع نشد،) در بستر از آنها

ص: 201


1- زناشویی واخلاق، ص 189.

دوری نمایید؛ و(اگر راهی جز شدّت عمل نبود) آنها را تنبیه کنید. اگر از شما پیروی کردند، راهی برای تعدّی بر آنها نجویید. (بدانید) خداوند، بلندمرتبه وبزرگ است. (وقدرت او، بالاترین قدرت هاست). (سوره نساء، آیه 34)

تفسیر: سرپرستی در نظام خانواده

خانواده یک واحد کوچک اجتماعی است وهمانند یک اجتماع بزرگ باید رهبر وسرپرست واحدی داشته باشد، زیرا رهبری وسرپرستی دسته جمعی که زن ومرد مشترکآ آن را به عهده بگیرند مفهومی ندارد. در نتیجه مرد یا زن، یکی باید رئیس خانواده ودیگری معاون وتحت نظارت او باشد. قرآن در اینجا تصریح می کند که مقام سرپرستی باید به مرد داده شود. می فرماید: «مردان سرپرست ونگهبان زنانند» (الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَی النِّسَاءِ).

البتّه مقصود از این تعبیر، استبداد واجحاف وتعدّی نیست بلکه رهبریِ واحد منظّم با توجّه به مسؤولیّت ها ومشورت های لازم است.

این مسأله در دنیای امروز بیش از هر زمان روشن است که اگر هیئتی - حتّی هیئت دو نفری - مأمور انجام دادن کاری شود، حتمآ باید یکی از آن دو «رئیس» ودیگری «معاون یا عضو» باشد وگرنه در کارشان هرج ومرج پیدا می شود؛ سرپرستی مرد در خانواده نیز از همین قبیل است.

واین موقعیّت به سبب وجود خصوصیاتی در مرد است، مانند ترجیح قدرت تفکّر او بر نیروی عاطفه واحساسات، (برعکس زن که از نیروی سرشار عواطف بهره مند است).

ودیگری داشتن بنیه ونیروی جسمی بیشتر که با اوّلی بتواند بیندیشد ونقشه طرح کند وبا دومی بتواند از حریم خانواده خود دفاع نماید.

به علاوه، تعهّد او در برابر زن وفرزندان نسبت به پرداختن هزینه های زندگی وپرداخت مهر وتأمین زندگی آبرومندانه همسر وفرزند، این حق را به او می دهد که وظیفه سرپرستی به عهده او باشد.

البتّه ممکن است زنانی در جهات فوق بر شوهران خود امتیاز داشته باشند ولی

ص: 202

کرارآ گفته ایم قوانین به آحاد افراد نظر ندارد، بلکه نوع وکلّی را در نظر می گیرد، وشکّی نیست که از نظر کلّی، مردان نسبت به زنان برای این کار آمادگی بیشتری دارند اگرچه زنان نیز می توانند وظایفی به عهده بگیرند که اهمّیّت آن مورد تردید نیست.

جمله های بعد اشاره به همین حقیقت است، زیرا در بخش اوّل می فرماید: این سرپرستی «به سبب برتری هایی است که خداوند (از نظر اجتماع) برای بعضی نسبت به بعضی دیگر قرار داده است» (بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَی بَعْضٍ).

ودر قسمت دیگر می فرماید: «واین سرپرستی به سبب تعهّداتی است که مردان در مورد انفاق وپرداخت های مالی در برابر زنان وخانواده برعهده دارند» (وَ بِمَا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ).

ناگفته پیداست سپردن این وظیفه به مردان، نه دلیل بالاتر بودن شخصیّت انسانی آنهاست ونه سبب امتیاز آنان در جهان دیگر، زیرا آن صرفآ بستگی به پرهیزگاری دارد، همان طور که شخصیّت انسانی یک معاون از یک رئیس ممکن است در جنبه های مختلفی بیشتر باشد امّا رئیس برای سرپرستی کاری که به او محوّل شده از معاون خود شایسته تر است.

سپس اضافه می فرماید: زنان در برابر وظایفی که در خانواده به عهده دارند دو دسته اند:

1. «زنان صالح، زنانی هستند که متواضع اند، ودر غیاب (همسر خود) اسرار وحقوق او را، در مقابل حقوقی که خدا برای آنان قرار داده، حفظ می کنند» (فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِلْغَیْبِ بِمَا حَفِظَ اللَّهُ).

یعنی مرتکب خیانت، چه از نظر مال وچه از نظر ناموس وچه از نظر حفظ شخصیّت شوهر واسرار خانواده در غیاب او نمی شوند ودر برابر حقوقی که خداوند برای آنها قائل شده است وبا جمله «بِما حَفِظَ اللّهُ» به آن اشاره گردیده، وظایف ومسؤولیّت های خود را به خوبی انجام می دهند.

بدیهی است که مردان موظّفند در برابر این گونه زنان نهایت احترام وحق شناسی را انجام دهند.

2. زنانی هستند که از وظایف خود سرپیچی می کنند ونشانه های ناسازگاری در آنها دیده می شود، مردان در برابر این گونه زنان وظایف ومسؤولیّت هایی دارند که

ص: 203

باید مرحله به مرحله انجام گردد، ودر هر صورت مراقب باشند که از حریم عدالت تجاوز نکنند؛ این وظایف به ترتیب زیر در آیه بیان شده است:

مرحله اوّل در مورد زنانی است که نشانه های سرکشی وعداوت در آنان آشکار می گردد که قرآن از آنها چنین تعبیر می کند: «زنانی که از سرکشی آنان می ترسید موعظه کنید وپند واندرز دهید» (وَالَّتِی تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ).(1)

وبه این ترتیب آنها که از حریم نظام خانوادگی پا فراتر می گذارند قبل از هر چیز باید با اندرزهای دوستانه ونتایج سوءِ این گونه کارها آنان را به راه آورد ومتوجّه مسؤولیّت خود نمود.

پس از آن برای مرحله دوم می فرماید: «در صورتی که اندرزهای شما سودی نداد، در بستر از آنان دوری کنید» (وَاهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضَاجِعِ).

وبا این عکس العمل وبی اعتنایی، وبه اصطلاح قهر کردن، عدم رضایت خود را از رفتارشان آشکار سازید، شاید همین واکنش خفیف در روح آنها مؤثّر گردد.

ودر مرحله سوم، در صورتی که سرکشی وپشت پا زدن به وظایف ومسؤولیّت ها از حد بگذرد وهمچنان در راه قانون شکنی با لجاجت وسرسختی گام بردارند، یعنی نه اندرزها تأثیر کند ونه جدا شدن در بستر وبی اعتنایی نفعی بخشد وراهی جز شدّت عمل باقی نمانَد، «آنها را تنبیه بدنی کنید» (وَاضْرِبُوهُنَّ).

در اینجا اجازه داده شده که از طریق تنبیه بدنی آنها را به ادای وظایف خویش وادار کنند.

مسلّم است اگر مرحله اوّل ودوم مؤثّر واقع شود وزن به ادای وظیفه خود اقدام کند، مرد حق ندارد بهانه جویی نماید ودر صدد آزار وی برآید. بدین جهت به دنبال این جمله می فرماید: «واگر از شما پیروی کردند، راهی برای تعدّی بر آنان نجویید» (فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلاَ تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبِیلاً).

واگر گفته شود نظیر این سرکشی وتجاوز در مردان نیز ممکن است پدید آید، آیا مردان نیز مشمول چنین مجازات هایی خواهند شد؟ در پاسخ می گوییم آری، مردان هم درست همانند زنان در صورت تخلّف از وظایف، مجازات می گردند حتّی

ص: 204


1- «نُشُوز» جمع «نشز» (بر وزن نذر) به معنای زمین مرتفع وبلند، ودر اینجا کنایه از سرکشی وطغیان است.

مجازات بدنی، منتهی چون این کار غالبآ از عهده زنان خارج است، حاکم شرع موظّف است مردان متخلّف را از راه های مختلف وحتّی از طریق تعزیر (مجازات بدنی) به وظایف خود آشنا سازد.

معروف است که مردی به همسر خود اجحاف کرده بود وبه هیچ قیمت حاضر به تسلیم در برابر حق نبود وعلی علیه السلام او را با شدّت عمل وحتّی با تهدید به شمشیر، وادار به تسلیم کرد.(1)

ودر پایان آیه مجدّدآ به مردان هشدار می دهد از موقعیّت سرپرستی خود در خانواده سوءِاستفاده نکنند وبه قدرت خدا که بالاتر از همه قدرت هاست بیندیشند «زیرا خداوند بلندمرتبه وبزرگ است» (إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلِیًّا کَبِیرًا).

نکته: آیا اسلام اجازه تنبیه بدنی داده است؟

ممکن است ایراد کنند چگونه اسلام به مردان اجازه داده که در مورد زنان متوسّل به تنبیه بدنی شوند؟ پاسخ این ایراد با توجّه به معنای آیه وروایاتی که در بیان آن وارد شده وتوضیح آن در کتاب های فقهی آمده است ونیز با توضیحاتی که روانشناسان امروز می دهند چندان پیچیده نیست، زیرا اوّلاً آیه مسأله تنبیه بدنی را درباره افراد وظیفه نشناسی مجاز شمرده که هیچ راه دیگری برای اصلاح آنها مفید واقع نشود.

اتّفاقآ این موضوع تازه ای نیست که منحصر به اسلام باشد، در تمام قوانین دنیا هنگامی که راه های مسالمت آمیز برای وادار کردن افراد به ادای وظیفه مؤثّر واقع نشود به خشونت متوسّل می شوند، نه تنها از طریق ضرب بلکه گاهی در موارد خاصّی مجازات هایی شدیدتر از آن نیز قائل می شوند که تا سرحدّ اعدام پیش می رود.

ثانیآتنبیه بدنی دراینجا-همان طورکه درکتاب های فقهی نیزآمده است -بایدملایم باشد به طوری که نه موجب شکستگی شود، نه مجروح گردد ونه باعث کبودی بدن.

ثالثآ روانکاوان امروز معتقدند جمعی از زنان دارای حالتی به نام «مازوشیسم» (آزارطلبی) هستند که گاه این حالت در آنها تشدید می شود وتنها راه آرامش آنان مختصر تنبیه بدنی است.

ص: 205


1- بحارالأنوار، ج 41، ص 57؛ مستدرک الوسائل، ج 12، ص 337.

بنابراین ممکن است ناظر به چنین افرادی باشد که مختصر تنبیه بدنی درباره آنان جنبه آرامبخشی دارد ونوعی درمان روانی است (ر.ک: ج 3، ص 469-474).

تلاش برای جلوگیری از جدایی

اشاره

(وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَیْنِهِمَا فَابْعَثُوا حَکَمآ مِّنْ أَهْلِهِ وَحَکَمآ مِّنْ أَهْلِهَا إِنْ یُرِیدَا إِصْلاَحآ یُوَفِّقِ اللهُ بَیْنَهُمَا إِنَّ اللهَ کَانَ عَلِیمآ خَبِیرآ)

واگر از جدایی میان آن دو (همسر) بیم داشته باشید، یک داور از خانواده شوهر، ویک داور از خانواده زن انتخاب کنید (تا به کار آنان رسیدگی کنند). اگر این دو (داور)، تصمیم به اصلاح داشته باشند، خداوند دل های آن دو را به هم نزدیک می سازد، زیرا خداوند، دانا وآگاه است (واز نیّات همه، باخبر است). (سوره نساء، آیه 35)

تفسیر: محکمه صلح خانوادگی

در این آیه به مسأله بروز اختلاف ونزاع میان دو همسر اشاره کرده که اگر نشانه های شکاف وجدایی در میان آن دو پیدا شد، برای بررسی علل ناسازگاری وفراهم نمودن مقدّمات صلح وسازش، باید داور وحَکَم از دو فامیل انتخاب کرد. ازاین رو می فرماید: «واگر از جدایی وشکاف میان آن دو (همسر) بیم داشته باشید، یک داور از خانواده شوهر برگزینید» (وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَیْنِهِمَا فَابْعَثُوا حَکَمًا مِنْ أَهْلِهِ).

واز آنجا که قضاوت نباید یک طرفه باشد، می افزاید: «ویک داور از خانواده زن برگزینید» (وَ حَکَمًا مِنْ أَهْلِهَا).

سپس می فرماید: «اگر این دو حَکَم با حسن نیّت ودلسوزی وارد کار شوند وهدفشان اصلاح میان دو همسر بوده باشد، خداوند کمک می کند وبا آنان میان دو همسر الفت می دهد» (إِنْ یُرِیدَا إِصْلاَحًا یُوَفِّقِ اللَّهُ بَیْنَهُمَا).

وبرای اینکه به «حَکَمَین» هشدار دهد که حسن نیّت به خرج دهند، در پایان آیه می فرماید: «خداوند از نیّت آنان باخبر است» (إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلِیمًا خَبِیرًا).

ص: 206

نکته: امتیازات محکمه فامیلی

محکمه صلح خانوادگی که در آیه مورد بحث به آن اشاره شده یکی از شاهکارهای اسلام است. این محکمه امتیازاتی دارد که سایر محاکم فاقد آن هستند، از جمله:

1. محیط خانواده کانون احساسات وعواطف است وطبعآ مقیاسی که در این محیط باید به کار رود با مقیاس سایر محیط ها متفاوت است. یعنی همان گونه که در دادگاه های جنایی نمی توان با مقیاس محبّت وعاطفه کار کرد، در محیط خانواده نیز نمی توان تنها با مقیاس خشک قانون ومقرّرات بی روح گام برداشت.

در اینجا باید حتّی الامکان اختلافات را از طرق عاطفی حل کرد، لذا دستور می دهد داوران این محکمه کسانی باشند که پیوند خویشاوندی با دو همسر دارند ومی توانند عواطف آنها را در مسیر اصلاح تحریک کنند.

بدیهی است این امتیاز تنها در این محکمه است وسایر محاکم فاقد آن هستند.

2. در محاکم عادی قضایی، طرفین دعوا مجبورند برای دفاع از خود، هر گونه اسراری که دارند فاش سازند. مسلّمآ اگر زن ومرد در برابر افراد بیگانه واجنبی دست به چنین کاری بزنند، احساسات یکدیگر را چنان جریحه دار می کنند که اگر به اجبار دادگاه به منزل وخانه بازگردند، دیگر از آن صمیمیّت ومحبّت سابق خبری نخواهد بود وهمانند دو فرد بیگانه می شوند که به حکم اجبار باید وظایفی را انجام دهند.

اصولاً تجربه نشان داده است زن وشوهری که راهی آن گونه محاکم می شوند، دیگر زن وشوهر سابق نیستند، ولی در محکمه صلح فامیلی، یا این گونه مطالب به خاطر شرم حضور مطرح نمی شود، ویا اگر بشود چون در برابر آشنایان ومحرمان است آن اثر سوء را نخواهد داشت.

3. داوران در محاکم عادی در جریان اختلافات غالبآ بی تفاوتند وقضیه به هر شکل خاتمه یابد برای آنها تأثیری ندارد دو همسر به خانه بازگردند یا برای همیشه از یکدیگر جدا شوند، در حالی که در محکمه صلح فامیلی مطلب کاملاً برعکس است زیرا داوران این محکمه از بستگان نزدیک مرد وزن هستند وجدایی یا صلح آن دو، در زندگی این عدّه، هم از نظر عاطفی وهم از نظر مسؤولیّت های ناشی از آن تأثیر دارد ولذا آنها نهایت کوشش را به خرج می دهند که صلح وصمیمیّت در میان این دو برقرار شود وبه اصطلاح آب رفته به جوی بازگردد.

ص: 207

4. از همه اینها گذشته چنین محکمه ای هیچ یک از مشکلات وهزینه های سرسام آور وسرگردانی های محاکم معمولی را ندارد وبدون هیچ تشریفاتی طرفین می توانند در کمترین مدّت به مقصود خود نایل شوند.

ناگفته روشن است حکمین باید از میان افراد پخته، باتدبیر وآگاه دو فامیل انتخاب شوند.

با این امتیازات که برشمردیم معلوم می شود احتمال کامیابی این محکمه در اصلاح میان دو همسر به مراتب بیشتر از محاکم دیگر است.

مسأله حَکمین وشرایط آنها ودایره نفوذ حکم وداوری آنها درباره دو همسر، در فقه اسلامی مشروحآ بیان شده است، از جمله اینکه دو حَکم باید بالغ وعاقل وعادل ونسبت به کار خود بینا باشند.

امّا در مورد نفوذ حکم وداوری آنها در مورد دو همسر، بعضی از فقها حکم آن دو را هرچه باشد لازم الاجرا دانسته اند، وظاهر تعبیر به «حکم» در آیه مورد بحث نیز همین معنی را می رساند زیرا مفهوم حکمیّت نفوذ حکم است.

ولی بیشتر فقها نظر حکمین را تنها درباره سازش ورفع اختلاف میان دو همسر لازم الاجرا دانسته وحتّی معتقدند اگر حکمین شرایطی بر زن یا شوهر بکنند لازم الاجرا است.

امّا در مورد جدایی، حکم آنها به تنهایی نافذ نیست وذیل آیه که اشاره به مسأله اصلاح می کند با این نظر سازگارتر است. توضیح بیشتر در این زمینه در کتاب های فقهی آمده است (ر.ک: ج 3، ص 475 - 478).

گذشت از پاره ای حقوق برای حفظ زندگی

اشاره

(وَإِنِ امْرَأَهٌ خَافَتْ مِنْ بَعْلِهَا نُشُوزآ أَوْ إِعْرَاضآ فَلاَ جُنَاحَ عَلَیْهِمَا أَنْ یُصْلِحَا بَیْنَهُمَا صُلْحآ وَالصُّلْحُ خَیْرٌ وَأُحْضِرَتِ الاَْنفُسُ الشُّحَّ وَإِنْ تُحْسِنُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ اللهَ کَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرآ)

واگر زنی، از سرکشی وناسازگاری یا بی اعتنایی شوهرش، بیم داشته باشد، مانعی ندارد با هم به گونه ای صلح کنند (واز پاره ای از حقوق خود، به خاطر صلح، صرف نظر نمایند.) وصلح،

ص: 208

بهتر است؛ اگرچه (بسیاری از) مردم (طبق هوای نفسشان، در این گونه موارد) بخل می ورزند. وگذشت ندارند واگر نیکی (وگذشت) کنید وپرهیزگاری پیشه سازید، خداوند به آنچه انجام می دهید، آگاه است (وپاداش شایسته به شما خواهد داد). (سوره نساء، آیه 128)

شأن نزول:

در بسیاری از تفاسیر اسلامی وکتاب های حدیث، در شأن نزول آیه چنین نقل شده است: رافع بن خدیج دو همسر داشت؛ یکی مسن ودیگری جوان. بر اثر اختلافاتی، همسر مسن خود را طلاق داد و هنوز مدّت عدّه تمام نشده بود، به او گفت: اگر مایل باشی با تو آشتی می کنم، ولی باید اگر همسر دیگرم را بر تو مقدّم داشتم صبر کنی. واگر مایل باشی صبر می کنم مدّت عدّه تمام شود واز هم جدا شویم.

زن پیشنهاد اوّل را پذیرفت وبا هم آشتی کردند. آیه شریفه نازل شد وحکم این کار را بیان داشت.(1)

تفسیر: صلح بهتر است

همان طور که در ذیل آیه 34 همین سوره گفتیم، «نُشوز» در اصل از مادّه «نشز» به معنی زمین مرتفع است، وهنگامی که در مورد زن ومرد به کار می رود به معنی نافرمانی است.

در آیات مزبور(2) احکام مربوط به نشوز زن بیان شده بود، ولی در اینجا به مسأله

نشوز مرد اشاره کرده می فرماید: «هرگاه زنی احساس کند شوهرش بنای سرکشی واعراض دارد، مانعی ندارد که برای حفظ حریم زوجیّت، از پاره ای از حقوق خود صرف نظر کند وبا هم صلح نمایند» (وَ إِنِ امْرَأَهٌ خَافَتْ مِنْ بَعْلِهَا نُشُوزًا أَوْ إِعْرَاضًا فَلاَ جُنَاحَ عَلَیْهِمَا أَنْ یُصْلِحَا بَیْنَهُمَا صُلْحًا).

از آنجا که گذشت کردن زن از قسمتی از حقوق خود، روی رضایت وطیب خاطر

ص: 209


1- مجمع البیان، ج 3، ص 205؛ مستدرک الوسائل، ج 15، ص 106؛ بحارالانوار، ج 101، ص 57؛ نورالثقلین،ج 1، ص 557؛ مستدرک حاکم، ج 2، ص 308؛ تفسیر ابن کثیر، ج 1، ص 576.
2- آیات 34 و35 سوره نساء.

انجام شده، واکراهی در میان نبوده است، گناهی ندارد. جمله «لا جُناحَ» (گناهی ندارد) نیز اشاره به همین حقیقت است.

ضمنآ از آیه با توجّه به شأن نزول، دو مسأله فقهی استفاده می شود:

نخست اینکه احکامی مانند تقسیم روزهای هفته در میان دو همسر، جنبه حق دارد نه حکم، ولذا زن می تواند با اختیار خود از این حق به طور کلّی یا به طور جزئی صرف نظر کند. دو دیگر اینکه، عوض صلح لازم نیست مال بوده باشد، بلکه می تواند «اسقاط حقّی» عوض صلح واقع شود.

سپس برای تأکید موضوع می فرماید: «به هر حال، صلح کردن بهتر است»

(وَالصُّلْحُ خَیْرٌ).

این جمله کوتاه وپر معنی گرچه در باره اختلافات خانوادگی در آیه فوق ذکر شده، ولی بدیهی است یک قانون کلّی را بیان می کند که در همه جا اصل نخستین، صلح وصفا ودوستی وسازش است، ونزاع و کشمکش وجدایی بر خلاف طبع سلیم انسان وزندگی آرام بخش اوست، ولذا جز در موارد ضرورت واستثنایی نباید به آن متوسّل شد.

بر خلاف آنچه برخی از مادّی ها می پندارند که اصل نخستین در زندگی بشر، همانند سایر جانداران، تنازع بقاء وکشمکش است وتکامل از این راه صورت می گیرد. وهمین طرز تفکّر، شاید سرچشمه بسیاری از جنگ ها وخونریزی های قرون اخیر شده است.

در حالی که انسان به سبب داشتن عقل وهوش، حسابش از حیوانات درّنده جداست، وتکامل او در سایه تعاون صورت می گیرد نه تنازع.(1) واصولاً تنازع بقاء

حتّی در میان حیوانات، یک اصل قابل قبول برای تکامل نیست.

وبه دنبال آن به سرچشمه بسیاری از نزاع ها وعدم گذشت ها اشاره کرده، می فرماید: «مردم ذاتآ وطبق غریزه حبّ ذات، در امواج بخل قرار دارند، وهر کس سعی می کند تمام حقوق خود را بی کم وکاست دریافت دارد، وهمین سرچشمه نزاع ها وکشمکش هاست» (وَ أُحْضِرَتِ الاَْنْفُسُ الشُّحَّ).

ص: 210


1- توضیح بیشتر درباره این موضوع در ذیل آیه 251 سوره بقره ذیل عنوان «تنازع بقا» گذشت.

بنابراین اگر زن ومرد به این حقیقت توجّه کنند که سرچشمه بسیاری از اختلافات بخل است، وبخل یکی از صفات مذموم است، سپس در اصلاح خود بکوشند وگذشت را پیشه کنند، نه تنها ریشه اختلافات خانوادگی از بین می رود، که بسیاری از کشمکش های اجتماعی نیز پایان می گیرد.

ولی در عین حال برای اینکه مردان از حکم فوق سوءِ استفاده نکنند، در پایان آیه روی سخن را به آنها کرده، توصیه به نیکوکاری وپرهیزگاری نموده وبه آنان گوشزد می کند مراقب اعمال وکارهای خود باشند واز مسیر حق وعدالت منحرف نشوند، زیرا خداوند از همه اعمالشان آگاه است. می فرماید: «واگر نیکی کنید وتقوا پیشه نمایید، خداوند نسبت به آنچه انجام می دهید آگاه است» (وَ إِنْ تُحْسِنُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ کَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرًا) (ر.ک: ج 4، ص 198 - 201).

عدالت میان همسران

اشاره

(وَلَنْ تَسْتَطِیعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَیْنَ النِّسَاءِ وَلَوْ حَرَصْتُمْ فَلاَ تَمِیلُوا کُلَّ الْمَیْلِ فَتَذَرُوهَا کَالْمُعَلَّقَهِ وَإِنْ تُصْلِحُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ اللهَ کَانَ غَفُورآ رَّحِیمآ * وَإِنْ یَتَفَرَّقَا یُغْنِ اللهُ کُلّاً مِّن سَعَتِهِ وَکَانَ اللهُ وَاسِعآ حَکِیمآ)

شما هرگز نمی توانید (از نظر محبّت قلبی) در میان زنان خود، عدالت برقرار کنید، هر چند کوشش نمایید؛ ولی تمایل خود را به کلّی متوجّه یک طرف نسازید که دیگری را به صورت زنی بلاتکلیف درآورید. واگر راه صلاح وپرهیزگاری پیش گیرید، خداوند آمرزنده ومهربان است. * واگر (راهی برای اصلاح در میان خود نیابند، و) از هم جدا شوند، خداوند هر کدام از آنها را با گشایش وفضل خویش، بی نیاز می کند؛ وخداوند، دارای فضل واحسان گسترده، وحکیم است. (سوره نساء، آیات 129 - 130)

تفسیر: عدالت، شرط تعدّد همسر

از جمله ای که در پایان آیه قبل گذشت، ودر آن دستور به احسان وپرهیزگاری

ص: 211

داده شده بود، نوعی تهدید در مورد شوهران استفاده می شود که آنها باید مراقب باشند کمترین انحرافی از مسیر عدالت در مورد همسران خود پیدا نکنند، تمام حقوقشان را ادا کنند، بلکه نیکی نمایند.

در اینجا این توهّم پیش می آید که مراعات عدالت حتّی در مورد محبّت وعلاقه قلبی نیز باید رعایت گردد. اینکه امکان پذیر نیست. بنابراین در برابر همسران متعدّد چه باید کرد؟

آیه مورد بحث در پاسخ به این پرسش می گوید عدالت از نظر محبّت در میان همسران امکان پذیر نیست. می فرماید: «هرگز نمی توانید (در محبّت قلبی) در میان زنان عدالت به خرج دهید، هر چند کوشش نمایید» (وَ لَنْ تَسْتَطِیعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَیْنَ النِّسَاءِ وَلَوْ حَرَصْتُمْ).

از جمله «وَ لَو حَرَصتُم» استفاده می شود که در میان مسلمانان، افرادی بودند که در این زمینه سخت می کوشیدند وشاید علّت کوشش آنها دستور مطلق به عدالت در آیه 3 همین سوره بوده است. آنجا که می فرماید: (فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُوا فَوَاحِدَهً) «... واگر می ترسید عدالت را رعایت نکنید، یک همسر بگیرید...».

بدیهی است که یک قانون آسمانی نمی تواند بر خلاف فطرت باشد ویا تکلیف به ما لا یطاق کند.

از آنجا که محبّت های قلبی عوامل مختلفی دارد که بعضآ از اختیار انسان بیرون است، دستور به رعایت عدالت در مورد آن داده نشده است، ولی نسبت به اعمال ورفتار ورعایت حقوق در میان همسران که برای انسان امکان پذیر است روی عدالت تأکید شده است.

در عین حال برای اینکه مردان از این حکم سوءِ استفاده نکنند، به دنبال این جمله می فرماید: «اکنون که نمی توانید مساوات کامل را از نظر محبّت، میان همسران خود رعایت کنید، لااقل تمام تمایل قلبی خود را متوجّه یکی از آنان نسازید که دیگری به صورت شخصی بلاتکلیف درآید وحقوق او نیز عملاً ضایع شود» (فَلاَ تَمِیلُوا کُلَّ الْمَیْلِ فَتَذَرُوهَا کَالْمُعَلَّقَهِ).

ودر پایان آیه به کسانی که پیش از نزول این حکم، در رعایت عدالت میان همسران

ص: 212

خود کوتاهی کرده اند، هشدار می دهد که «اگر راه اصلاح وتقوا پیش گیرند وگذشته را جبران کنند، خداوند آنها را مشمول رحمت وبخشش خود قرار خواهد داد» (وَ إِنْ تُصْلِحُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ کَانَ غَفُورًا رَحِیمًا).

در روایات اسلامی مطالبی درباره رعایت عدالت در میان همسران نقل شده است که عظمت این قانون را مشخّص می سازد، از جمله اینکه در حدیثی می خوانیم: علی علیه السلام در آن روز که متعلّق به یکی از دو همسرش بود، حتّی در خانه زن دیگر وضونمی گرفت.(1)

ودرباره پیامبر صلی الله علیه و آله می خوانیم: حتّی به هنگام بیماری، در خانه همسری که نوبتش نبود، درنگ نمی کرد.

ودرباره معاذ بن جبل نقل شده است که دو همسر داشت، هر دو در بیماری طاعون با هم از دنیا رفتند، او حتّی برای مقدّم داشتن دفن یکی بر دیگری از قرعه استفاده کرد تا کاری بر خلاف عدالت انجام نداده باشد.

سپس در آیه بعد به این حقیقت اشاره می کند که اگر ادامه همسری برای طرفین طاقت فرساست، وجهاتی پیش آمده که افق زندگی برای آنان تیره وتار است وبه هیچ وجه اصلاح پذیر نیست، آنها مجبور نیستند چنان ازدواجی را ادامه دهند، وتا پایان عمر با تلخ کامی در چنین زندگی خانوادگی زندانی باشند، بلکه می توانند از هم جدا شوند.

در این موقع باید شجاعانه تصمیم بگیرند، از آینده وحشت نکنند، زیرا «اگر با چنین شرایطی از هم جدا شوند، خداوند بزرگ هر دو را با فضل ورحمت خود بی نیاز خواهد کرد وامید است همسران بهتر وزندگانی روشن تری در انتظارشان باشد» (وَ إِنْ یَتَفَرَّقَا یُغْنِ اللَّهُ کُلاًّ مِنْ سَعَتِهِ).

«زیرا خداوند همواره فضل ورحمت وسیع وآمیخته با حکمت داشته ودارد» (وَکَانَ اللَّهُ وَاسِعًا حَکِیمًا).

ص: 213


1- وسائل الشیعه، ج 21، ص 343؛ تفسیر تبیان، ج 3، ص 350؛ مجمع البیان، ج 3، ص 208، ذیل آیه موردبحث؛ تفسیر صافی، ج 1، ص 508؛ نورالثقلین، ج 1، ص 559.
نکته: آیا تعدّد زوجات ممنوع است؟

همان طورکه درذیل آیه 3 همین سوره یادآور شدیم، بعضی از بی خبران از ضمیمه کردن آن آیه با آیه مورد بحث چنین نتیجه می گیرند که تعدّد زوجات مشروط به عدالت است،وعدالت هم ممکن نیست،بنابراین تعّددزوجات دراسلام ممنوع است.

اتّفاقآ از روایات اسلامی برمی آید نخستین کسی که این ایراد را مطرح کرد، ابن ابی العوجاء از مادّیین معاصر امام صادق علیه السلام بود.

او این ایراد را با هشام بن حکم، دانشمند مجاهد اسلامی در میان گذاشت. هشام که جوابی برای این پرسش نیافته بود، برای یافتن پاسخ از شهر خود - که ظاهرآ کوفه بود - به سوی مدینه حرکت کرد وبه خدمت امام صادق علیه السلام رسید.

امام از آمدن او در غیر وقت حج وعمره به مدینه تعجّب کرد.

عرض کرد: چنین پرسشی پیش آمده است. امام در پاسخ فرمود: منظور از عدالت در آیه سوم سوره نساء، عدالت در نفقه ورعایت حقوق همسری وطرز رفتار وکردار است، وامّا منظور از عدالت در آیه 129 (آیه مورد بحث) که امری محال شمرده شده، عدالت در تمایلات قلبی است (بنابراین تعدّد زوجات با حفظ شرایط اسلامی نه ممنوع است ونه محال).

هنگامی که هشام از سفر بازگشت واین پاسخ را در اختیار ابن ابی العوجاء گذاشت، او سوگند یاد کرد که این پاسخ از تو نیست.(1)

معلوم است اگر کلمه عدالت را در دو آیه به دو معنی تفسیر می کنیم به دلیل قرینه روشنی است که در هر دو آیه وجود دارد، زیرا در ذیل آیه مورد بحث صریحآ می گوید تمام تمایل قلبی خود را متوجّه به یک همسر نکنید، وبه این ترتیب انتخاب دو همسر مجاز شمرده شده است منتهی به شرط اینکه عملاً درباره یکی از آن دو ستم نشود. اگرچه از نظر تمایل قلبی نسبت به آنها تفاوت داشته باشد. ودر آغاز آیه 3 همین سوره صریحآ اجازه تعدّد را نیز داده است (ر.ک: ج 4، ص 202 - 206).

ص: 214


1- نورالثقلین، ج 1، ص 439 و558؛ کافی، ج 5، ص 362؛ وسائل الشیعه، ج 15، ص 86؛ بحارالانوار، ج 47،ص 225؛ المیزان، ج 5، ص 106؛ تفسیر برهان، ج 1، ص 420.

حکم ازدواج با زنان اهل کتاب

اشاره

(الْیَوْمَ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبَاتُ وَطَعَامُ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ حِلٌّ لَّکُمْ وَطَعَامُکُمْ حِلٌّ لَّهُمْ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الْمُؤْمِنَاتِ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ مِنْ قَبْلِکُمْ إِذَا آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِینَ غَیْرَ مُسَافِحِینَ وَلاَ مُتَّخِذِی أَخْدَانٍ وَمَنْ یَکْفُرْ بِالاِْیمَانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَهُوَ فِی الاْخِرَهِ مِنَ الْخَاسِرِینَ)

امروز چیزهای پاکیزه برای شما حلال شده؛ و(همچنین) طعام اهل کتاب، برای شما حلال است؛ وطعام شما برای آنها حلال؛ و(نیز) زنان پاکدامن از مسلمانان، وزنان پاکدامن از کسانی که پیش از شما به آنها کتاب آسمانی داده شده، حلالند؛ هنگامی که مهر آنها را بپردازید وپاکدامن باشید؛ نه زناکار، ونه دوست پنهانی (ونامشروع) گیرید. وکسی که آنچه را باید به آن ایمان بیاورد، انکار کند اعمال او تباه می گردد؛ ودر سرای دیگر، از زیانکاران خواهد بود. (سوره مائده، آیه 5)

تفسیر: ازدواج وخوردن غذای اهل کتاب

در این آیه که مکمّل آیات قبل است، نخست می فرماید: «امروز آنچه پاکیزه

است برای شما حلال شده وغذاهای اهل کتاب برای شما حلال وغذاهای شما

برای آنها حلال است» (الْیَوْمَ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبَاتُ وَ طَعَامُ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ حِلٌّ لَکُمْ وَطَعَامُکُمْ حِلٌّ لَهُمْ).

در اینکه منظور از «الیوم» (امروز) چیست؟ به عقیده جمعی از مفسّران روز عرفه وبه عقیده برخی بعد از فتح خیبر است. ولی بعید نیست همان روز غدیر خم وپیروزی کامل اسلام بر کفّار بوده باشد، چنانکه اشاره خواهد شد.

ومنظور از ذکر حلال بودن «طیّبات» در اینجا با اینکه قبل از این روز هم حلال بوده، این است که مقدّمه ای برای ذکر حکم طعام اهل کتاب باشد.

امّا اینکه منظور از «طعام اهل کتاب» که در این آیه حلال شمرده شده چیست؟ بیشتر مفسّران ودانشمندان اهل سنّت معتقدند هر نوع طعامی را شامل می شود، خواه گوشت حیواناتی باشد که به دست خود آنها ذبح شده ویا غیر آن.

ص: 215

ولی بیشترمفسّران وفقهای شیعه براین عقیده اندکه منظورازآن غیرازگوشت هایی است که ذبیحه آنها باشد. تنها عدّه کمی از دانشمندان شیعه پیرو نظریّه اوّلند.

روایاتی که از ائمّه اهل بیت علیهم السلام نقل شده است این مطلب را تأکید می کند که منظور از طعام در این آیه، غیر ذبیحه های اهل کتاب است.

امام صادق علیه السلام درباره تفسیر آیه فوق فرمود: «عَنّی بِطَعامِهِم هاهُنا الحُبوبَ وَالفاکِهَهَ غَیرَ الذَّبائِحِ الَّتی یَذبَحونَ فَاِنَّهُم لا یَذکُرونَ اسمَ اللّهِ عَلَیها؛ منظور از طعام اهل کتاب، حبوبات ومیوه هاست نه ذبیحه های آنها، زیرا آنان هنگام ذبح، نام خدا را نمی برند».(1)

دقّت در روایات متعدّد دیگری که در وسائل الشیعه(2) مذکور است، ودقّت در آیات گذشته، نشان می دهد که تفسیر دوم (تفسیر طعام به غیر ذبیحه) به حقیقت نزدیک تر است، زیرا همان طور که امام صادق علیه السلام در روایت فوق اشاره فرموده است، اهل کتاب غالب شرایط ذبح اسلامی را رعایت نمی کنند؛ نه نام خدا را می برند ونه رو به سوی قبله حیوان را ذبح می کنند. همچنین پایبند به رعایت سایر شرایط نیستند. چگونه ممکن است در آیات قبل چنین حیوانی صریحآ تحریم شده باشد ودر این آیه حلال شمرده شود؟

بعد از بیان حلّیّت طعام اهل کتاب، درباره ازدواج با زنان پاکدامن از مسلمانان واهل کتاب سخن می گوید می فرماید: «زنان پاکدامن از مسلمانان واز اهل کتاب برای شما حلال هستند ومی توانید با آنها ازدواج کنید به شرط اینکه مهر آنها را بپردازید» (وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الْمُوْمِنَاتِ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ مِنْ قَبْلِکُمْ إِذَا آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ).

«وبه شرط اینکه از طریق ازدواج مشروع باشد نه به صورت زنای آشکار، ونه به صورت انتخاب دوست پنهانی» (مُحْصِنِینَ غَیْرَ مُسَافِحِینَ وَ لاَ مُتَّخِذِی أَخْدَانٍ).(3)

در حقیقت این قسمت از آیه محدودیت هایی را که درباره ازدواج مسلمانان با غیر

ص: 216


1- تفسیر قمّی، ج 1، ص 163؛ وسائل الشیعه، ج 16، ص 291 (ج 24، ص 66)؛ بحارالانوار، ج 63، ص 21؛نورالثقلین، ج 1، ص 593 و762.
2- وسایل الشیعه، ج 16، ص 371، «ابواب اطعمه واشربه».
3- همان طور که در ذیل آیه 25 سوره نساء گفتیم، اَخدان جمع خدن (بر وزن اذن) در اصل به معنای دوستورفیق است، ولی معمولاً به دوست پنهانی از جنس مخالف وبه عنوان نامشروع گفته می شود.

مسلمانان بوده تقلیل می دهد، وازدواج آنها با زنان اهل کتاب را با شرایطی تجویز می نماید.

امّا اینکه آیا ازدواج با اهل کتاب به هر صورت، خواه ازدواج دائم باشد یا موقّت مجاز است، ویا منحصرآ ازدواج موقّت جایز است، در میان فقهای اسلام گفت وگوست.

دانشمندان اهل تسنن فرقی میان این دو نوع ازدواج نمی گذارند ومعتقدند آیه فوق تعمیم دارد، ولی در میان فقهای شیعه جمعی معتقدند آیه منحصرآ ازدواج موقّت را بیان می کند وبعضی از روایات ائمّه اهل بیت علیهم السلام نیز این نظر را تأیید می نماید.(1)

قرائنی در آیه موجود است که ممکن است شاهد این قول باشد:

نخست اینکه می فرماید: (اِذَا آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ) «به شرط اینکه اجر آنها را بپردازید» درست است که کلمه «اجر»، هم در باره مهر عقد دائم وهم در باره مهر ازدواج موقّت گفته می شود، ولی بیشتر در مورد ازدواج موقّت ذکر می گردد؛ یعنی با آن تناسب بیشتری دارد.

ودیگر اینکه تعبیر به (غَیْرَ مُسَافِحِینَ وَ لاَ مُتَّخِذِی أَخْدَانٍ) «به شرط اینکه از راه زنا وگرفتن دوست پنهانی نامشروع وارد نشوید» نیز با ازدواج موقّت متناسب تر است، چه اینکه ازدواج دائم هیچ گونه شباهتی با مسأله زنا یا انتخاب دوست پنهانی نامشروع ندارد که از آن نهی شود، ولی گاهی افراد نادان وبی خبر، ازدواج موقّت را با زنا یا انتخاب دوست پنهانی اشتباه می کنند.

واز همه گذشته این تعبیرات عینآ در آیه 25 سوره نساء دیده می شود ومی دانیم آن آیه درباره ازدواج موقّت است.

با این همه جمعی از فقها ازدواج با اهل کتاب را مطلقآ مجاز می دانند وقراین فوق را برای تخصیص آیه کافی نمی بینند، وبه بعضی از روایات نیز در این زمینه استدلال می کنند (شرح بیشتر در این باره باید در کتاب های فقهی مطالعه شود).

ص: 217


1- مجمع البیان، ج 3، ص 280، ذیل آیه مورد بحث؛ وسائل الشیعه، ج 20، ص 540 وج 21، ص 37؛ المیزان،ج 5، ص 216، تفسیر صافی، ج 2،ص 14؛ تهذیب الاحکام، ج 7، ص 255.

ناگفته نماند در دنیای امروز که بسیاری از رسوم جاهلی در اشکال مختلف زنده شده است نیز این تفکّر به وجود آمده است که انتخاب دوست زن یا مرد برای افراد مجرّد بی مانع است، نه تنها به شکل پنهانی، آن گونه که در زمان جاهلیّت قبل از اسلام وجود داشت، بلکه به شکل آشکار نیز هم.

در حقیقت دنیای امروز در آلودگی وبی بندوباری جنسی از زمان جاهلیّت پا را فراتر نهاده است، زیرا اگر در آن زمان تنها انتخاب دوست پنهانی را مجاز می دانستند، اینها آشکارش را نیز بی مانع می دانند وحتّی با نهایت وقاحت به آن افتخار می کنند.

این رسم ننگین که یک فحشای آشکار ورسوا محسوب می شود، از سوغات های شومی است که از غرب به شرق انتقال یافته وسرچشمه بسیاری از بدبختی ها وجنایات شده است.

ذکر این نکته نیز لازم است که در مورد طعام اهل کتاب، هم اجازه داده شده که از طعام آنها خورده شود (به شرایطی که ذکر شد) وهم به آنها اطعام شود. امّا در مورد ازدواج، تنها گرفتن زن از آنان تجویز شده است، ولی زنان مسلمان به هیچ وجه مجاز نیستند با مردان اهل کتاب ازدواج کنند، چنانکه ظاهر آیه نیز چنین اقتضا می کند (وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الْمُوْمِنَاتِ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ). وفلسفه آن ناگفته پیداست، زیرا زنان به سبب آنکه عواطف رقیق تری دارند زودتر ممکن است عقیده همسران خود را بپذیرند تا مردان.

واز آنجا که تسهیلات فوق، درباره معاشرت با اهل کتاب وازدواج با زنان آنها ممکن است مورد سوءِ استفاده بعضی قرار گیرد و، آگاهانه یا غیر آگاهانه، به سوی آنها کشیده شوند، در پایان آیه به مسلمانان هشدار داده می فرماید: «کسی که نسبت به آنچه باید به آن ایمان بیاورد، کفر بورزد وراه مؤمنان را رها کرده، در راه کافران قرار گیرد، اعمال او بر باد می رود ودر آخرت در زمره زیانکاران خواهد بود» (وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالاِْیمَانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَ هُوَ فِی الاَْخِرَهِ مِنَ الْخَاسِرِینَ).

اشاره به اینکه تسهیلات مزبور علاوه بر اینکه گشایشی در زندگی شما ایجاد می کند، باید سبب نفوذ وتوسعه اسلام در میان بیگانگان گردد، نه اینکه شما تحت تأثیر آنها قرار گیرید ودست از آیین خود بردارید که در این صورت مجازات شما بسیار سخت وسنگین خواهد بود.(1)

ص: 218


1- در مورد حبط واحباط به ذیل آیه 217 سوره بقره مراجعه فرمایید.

در تفسیر این قسمت از آیه با توجّه به پاره ای از روایات وشأن نزولی که نقل شده است، احتمال دیگری نیز هست وآن این است که بعضی از مسلمانان پس از نزول آیه فوق وحکم حلّیّت طعام اهل کتاب وزنان آنها از قبول چنین حکمی اکراه داشتند، قرآن به آنها هشدار می دهد: اگر نسبت به چنین حکمی که از طرف خدا نازل شده اعتراضی داشته باشند وانکار کنند، اعمال آنها بر باد خواهد رفت وزیانکار خواهند بود (ر.ک: ج 4، ص 356 - 361).

همسر مایه آرامش

اشاره

(هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِّنْ نَفْسٍ وَاحِدَهٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِیَسْکُنَ إِلَیْهَا فَلَمَّا تَغَشَّاهَا حَمَلَتْ حَمْلا خَفِیفآ فَمَرَّتْ بِهِ فَلَمَّا أَثْقَلَتْ دَّعَوَا اللهَ رَبَّهُمَا لَئِنْ آتَیْتَنَا صَالِحآ لَّنَکُونَنَّ مِنَ الشَّاکِرِینَ * فَلَمَّا آتَاهُمَا صَالِحآ جَعَلاَ لَهُ شُرَکَاءَ فِیمَا آتَاهُمَا فَتَعَالَی اللهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ)

اوست کسی که (همه) شما را از یک فرد آفرید؛ وهمسرش را نیز از جنس او قرار داد، تا در کنار او بیاساید. سپس هنگامی که با او آمیزش کرد، حملی سبک برداشت، که با وجود آن، به کارهای خود ادامه می داد؛ وچون سنگین شد، هر دو از خدایی که پروردگارشان است خواستند: «اگر فرزند صالحی به ما دهی، به یقین از شاکران خواهیم بود.» * امّا هنگامی که خداوند فرزند صالحی به آنها [ پدران ومادران از نسل آدم ]داد، (موجودات دیگر را در این موهبت مؤثّر دانستند؛ و) برای خدا، در این نعمت که به آنها بخشیده بود، همتایانی قائل شدند؛ خداوند برتر است از آنچه همتای او قرار می دهند. (سوره اعراف، آیات 189-190)

تفسیر: کفران یک نعمت بزرگ

در این آیات به گوشه دیگری از حالات مشرکان وطرز تفکّر آنها وپاسخ به اشتباهاتشان اشاره شده است. واز آنجا که آیه گذشته سود وزیان وآگاهی از علم غیب را منحصر به خدا معرّفی می کرد، ودر حقیقت اشاره به توحید افعالی خدا بود، این آیات مکمّل آنها محسوب می شود، زیرا اینها نیز اشاره به توحید افعالی خداست.

ص: 219

نخست می فرماید: «او خدایی است که (همه) شما را از یک فرد آفرید وهمسرش را نیز از جنس او قرار داد تا در کنارش بیاساید» (هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَهٍ وَ جَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِیَسْکُنَ إِلَیْهَا).

این دو در کنار هم زندگی آرام بخشی داشتند، «سپس هنگامی که با او آمیزش کرد، حملی سبک برداشت که با وجود آن، به کارهای خود ادامه می داد» (فَلَمَّا تَغَشَّیهَا حَمَلَتْ حَمْلاً خَفِیفًا فَمَرَّتْ بِهِ).(1)

به گونه ای که در آغاز کار، این حمل برای او مشکلی ایجاد نمی کرد.

امّا با گذشت روزها، حمل او رفته رفته سنگین شد «و چون سنگین بار شد» (فَلَمَّا أَثْقَلَتْ).

در این هنگام دو همسر انتظار فرزندی را می کشیدند وآرزوداشتند خداوند فرزند صالحی به آنها مرحمت کند، از این جهت «متوجّه درگاه خدا شدند وپروردگار خویش را چنین خواندند: بارالها، اگر فرزند صالحی به ما دهی از شاکران خواهیم بود» (دَعَوَا اللَّهَ رَبَّهُمَا لَئِنْ آتَیْتَنَا صَالِحًا لَنَکُونَنَّ مِنَ الشَّاکِرِینَ).

«امّا هنگامی که خداوند فرزند صالحی (با تناسب اندام وشایستگی کامل) به آنان داد، برای خدا در این نعمت بزرگ همتایانی قائل شدند، و خداوند برتر وبالاتر است از آنچه همتای او قرار می دهند» (فَلَمَّا آتَاهُمَا صَالِحًا جَعَلاَ لَهُ شُرَکَاءَ فِیمَا آتَاهُمَا فَتَعَالَی اللَّهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ).

در سومین آیه، قرآن بار دیگر فکر وعقیده بت پرستی را با بیان روشن وکوبنده ای محکوم می کند، می فرماید: «آیا موجوداتی را همتای او قرار می دهند که چیزی را نمی آفرینند و خودشان مخلوقند؟» (أَیُشْرِکُونَ مَا لاَ یَخْلُقُ شَیْئًا وَ هُمْ یُخْلَقُونَ).

به علاوه «این معبودهای ساختگی در هیچ یک از مشکلات قادر نیستند پرستش کنندگان خود را یاری دهند، وحتّی قادر نیستند خود را نیز در برابر مشکلات یاری دهند» (وَ لاَ یَسْتَطِیعُونَ لَهُمْ نَصْرًا وَ لاَ أَنْفُسَهُمْ یَنْصُرُونَ).

ومی افزاید: این معبودها آن چنان هستند که «اگر شما بخواهید آنها را هدایت کنید،

ص: 220


1- «تَغَشّاها» از مادّه تَغَشّی به معنی پوشاندن است واین جمله در زبان عرب کنایه لطیفی از آمیزش جنسیاست.

از شما پیروی نخواهند کرد» وحتّی عقل وشعور آن را ندارند (وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَی الْهُدَی لاَیَتَّبِعُوکُمْ).

آنها که چنین هستند وندای هادیان را نمی شنوند، چگونه می توانند دیگران را هدایت کنند؟

برخی از مفسّران احتمال دیگری در تفسیر این قسمت از آیه داده اند وآن این است که ضمیر «هُم» به مشرکان برمی گردد، یعنی گروهی از آنها به قدری لجوج ومتعصّب اند که هر چه آنها را دعوت به توحید کنید تسلیم نمی شوند.(1)

این احتمال نیز هست که منظور این باشد که اگر شما از آنها تقاضای هدایت کنید، تقاضایتان انجام نخواهد شد، به هر حال «برای شما مساوی است، خواه آنها را دعوت به سوی حق کنید ویا در برابرشان خاموش باشید» (سَوَاءٌ عَلَیْکُمْ أَدَعَوْتُمُوهُمْ أَمْ أَنْتُمْ صَامِتُونَ).

در هر دو صورت این گروه بت پرستان لجوج دست بردار نیستند.

طبق تفسیر اوّل معنی جمله این است: برای شما یکسان است، خواه از بت ها تقاضای چیزی کنید، یا خاموش باشید، در هر دو صورت نتیجه منفی است، زیرا بت ها اثری در سرنوشت کسی ندارند وقادر به انجام خواست کسی نیستند.

فخر رازی در تفسیر خود در ذیل این آیه می نویسد: مشرکان هنگامی که به مشکلی گرفتار می شدند دست تضرّع به سوی بت ها برمی داشتند، وهنگامی که مشکلی برای آنها واقع نمی شد، ساکت وخاموش بودند. قرآن می گوید: خواه در برابر آنها تضرّع وزاری کنید وخواه خاموش بمانید هیچ تفاوتی نمی کند.

نکته ها:
1. منظور از «زوجین» کیست؟

در اینکه منظور از این «زوجین» در دو آیه اوّل کیست؟ در میان مفسّران گفت وگو بسیار است:

آیا «نَفسٍ واحِدَهٍ» وهمسرش اشاره به آدم علیه السلام وحوّا است در حالی که آدم از

ص: 221


1- تفسیر قرطبی، ذیل آیه مورد بحث ؛ بحر المحیط، ذیل آیه مورد بحث.

پیامبران و«حوّا» زن باایمان وشایسته ای بود.(1)

آیا ممکن است آنها از مسیر توحید منحرف شده، راه شرک پیموده باشند؟!

واگر منظور غیر آدم است وهمه افراد بشر را شامل گردد با کلمه «واحِدَهٍ» چگونه سازگار است؟

از این گذشته، منظور از شرک چه نوع عمل یا تفکّری بوده که از آنها سرزده است؟

در پاسخ این سؤالات باید گفت: در تفسیر این آیات دو راه در پیش داریم که شاید تمام سخنان گوناگون مفسّران در تفسیر این آیه ریشه اش به این دو باز گردد: نخست اینکه مراد از «واحِدَهٍ» در آیه، واحد شخصی است همان گونه که در بعض آیات دیگر مانند آیه اوّل سوره نساء نیز به همین معنی آمده است.

اصولاً «نَفسٍ واحِدَهٍ» در قرآن مجید در پنج مورد ذکر شده که یک مورد آن آیه مورد بحث وچهار مورد دیگر سوره نساء آیه 1، سوره انعام آیه 98، سوره لقمان آیه 28، وسوره زمر آیه 6 است که بعضی از آنها ارتباطی به بحث ما ندارد وبعضی مشابه آیه مورد بحث است.

بنابراین آیات مورد بحث منحصراً اشاره به آدم علیه السلام وهمسر اوست.

در این صورت مسلّمآ منظور از شرک، پرستش غیر خدا ویا اعتقاد به الوهیّت غیر پروردگار نیست، بلکه ممکن است چیزی از قبیل تمایل انسان به فرزندش بوده باشد، تمایلاتی که گاهی او را از خداوند غافل می سازد.

تفسیر دیگر اینکه مراد از واحد در اینجا «واحد نوعی» است، یعنی خداوند همه شما را از یک نوع آفرید، همان طور که همسرانتان را نیز از جنس شما قرار داد.

در این صورت این دو آیه وآیات بعد اشاره به نوع انسان ها است که به هنگام انتظار تولّد فرزند، دست به دعا برمی دارند واز خدا فرزند صالح می خواهند وهمانند همه اشخاصی که خود را در برابر مشکل یا خطری می بینند، با اخلاص کامل به درگاه خدا می روند وبا او عهد می کنند که پس از برآمدن حاجات وحلّ مشکلشان شکرگزار باشند امّا به هنگامی که فرزند متولّد شد، یا مشکل آنها برطرف گردید، تمام پیمان ها را به دست فراموشی می سپارند؛ گاه می گویند: اگر فرزند ما سالم، یا زیباست، به پدر ومادرش رفته، وقانون وراثت است.

ص: 222


1- بحارالانوار، ج 11، ص 249 و253.

گاه می گویند: نوع تغذیه ما و شرایط دیگر خوب بوده وچنین محصولی

داده است.

وگاه به بت هایی که مورد پرستش آنهاست روی می آورند ومی گویند: فرزند ما نظر کرده بت است، وامثال این گونه بحث ها.

وبه طور کلّی نقش آفرینش پروردگار را نادیده می گیرند، وعلّت اصلی این موهبت را تنها عوامل طبیعی ویا معبودهای خرافی می شمرند.(1)

قرائنی در آیات فوق وجود دارد که نشان می دهد با تفسیر دوم سازگارتر ومفهوم تر است، زیرا اوّلاً تعبیرات آیه حال همسرانی را بازگو می کند که قبلاً در جامعه ای می زیسته اند وتولّد فرزندان صالح وناصالح را با چشم خود دیده بودند، لذا از خدای خود فرزندانی از گروه اوّل تقاضا می کردند. واگر آیات مربوط به آدم علیه السلام وحوّا باشد، هنوز فرزندی برای آنها به وجود نیامده وهنوز صالح وناصالح وجود نداشت که آنها از خدای خود فرزند صالح بخواهند.

ثانیآ ضمائری که در آخر آیه دوم وآیات بعد وجود دارد، همه ضمیر جمع

است واین می رساند که منظور از ضمیر تثنیه اشاره به دو گروه بوده است نه

دو شخص.

ثالثآ آیات بعد نشان می دهد که منظور از شرک در این آیات شرک به معنی بت پرستی است نه محبّت فرزند وامثال آنها، واین موضوع با حضرت آدم علیه السلام وهمسرش سازگار نیست.

با توجّه به این قرائن روشن می شود آیات فوق در مورد نوع انسان وگروه «زوج» و«زوجه ها» سخن می گوید. بنابراین منظور این است که همسر انسان از نوع واز جنس اوست آن چنان که در آیه 21 سوره روم می خوانیم: (وَ مِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْکُنُوا إِلَیْهَا) «از نشانه های قدرت خدا این است که از جنس خودتان همسرانی برای شما آفریده تا در کنارشان بیاسایید».

ص: 223


1- برخی از مفسّران خواسته اند آغاز آیه را درباره آدم وذیل آن را درباره فرزندان آدم بدانند که با ظاهر آیه بههیچ روی سازگار نیست وبه اصطلاح احتیاج به حذف وتقدیر ویا رجوع ضمیر به غیر مرجع دارد.
2. یک روایت مجعول ومعروف

در بعضی از منابع اهل تسنّن وپاره ای از منابع غیر معتبر شیعه در تفسیر آیات فوق حدیثی نقل شده است که به هیچ رو با عقاید اسلامی درباره پیامبران سازگار نیست وآن این است که سمره بن جندب از پیامبر صلی الله علیه و آله چنین نقل می کند: «لَمّا وَلِدَتْ حَوّاءُ طافَ بِها اِبلیسُ وَ کانَ لا یَعیشُ لَها وَلَدٌ فَقالَ سَمِّیهِ عَبدَالحارِثِ فَعاشَ وَ کانَ ذلِکَ مِن وَحیِالشَّیطانِ وَأمرِهِ: هنگامی که حوّا فرزندی آورد، ابلیس اطراف او را گرفت -وقبل ازآن هیچ فرزندی ازاوزنده نمی ماند-شیطان به حوّاپیشنهادکردنام اوراعبدالحارث بگذارد (حارث یکی از نام های شیطان است بنابراین عبدالحارث یعنی بنده شیطان) حوّا چنین کرد وآن فرزند زنده ماند واین از وحی شیطان وفرمان او بود».(1)

از پاره ای از روایات که به این مضمون وارد شده استفاده می شود آدم علیه السلام نیز به این موضوع رضایت داد.

راوی این روایت خواه سمره بن جندب که از دروغگویان مشهور است بوده باشد ویا افرادی مانند کعب الاحبار ووهب بن منبّه که از سرشناسان یهود بودند وسپس اسلام آوردند - وبه عقیده بعضی از دانشمندان اسلامی، خرافات تورات وبنی اسرائیل را این دو تن به محیط اسلام کشاندند - هر چه باشد، مضمون روایت، خود بهترین دلیل بر فساد وبطلان آن است زیرا آدم که خلیفه اللّه وپیامبر بزرگ خدا ودارای علم اسماء بود، هر چند با ترک اولی از بهشت به زمین آمد، امّا کسی نبود که راه شرک را انتخاب کند وفرزند خود را «بنده شیطان» نام گذارد. این کار تنها در شأن یک بت پرست جاهل ونادان است (ر.ک: ج 7، ص 67 - 75).

همسر انسان از جنس او

اشاره

(وَاللهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجآ وَجَعَلَ لَکُمْ مِّنْ أَزْوَاجِکُمْ بَنِینَ وَحَفَدَهً وَرَزَقَکُمْ مِّنَ الطَّیِّبَاتِ أَفَبِالْبَاطِلِ یُؤْمِنُونَ وَبِنِعْمَتِ اللهِ هُمْ یَکْفُرُونَ)

خداوند برای شما از جنس خودتان همسرانی قرار داد؛ واز همسرانتان برای شما فرزندان

ص: 224


1- مسند احمد، ج 5، ص 11؛ سنن ترمذی، ج 4، ص 332. به بحارالانوار، ج 11، ص 249 به بعد مراجعهفرمایید.

ونوه هایی به وجود آورد؛ واز نعمت های پاکیزه به شما روزی داد؛ آیا به باطل ایمان می آورند، ونعمت خدا را انکار می کنند؟! (سوره نحل، آیه 72)

تفسیر:

آیه مورد بحث اشاره به نظام تکثیر نسل است؛ می گوید: «خداوند برای شما از جنس خودتان همسرانی قرار داد» (وَاللَّهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوَاجًا).

همسرانی که هم مایه آرامش روح وجسم هستند وهم سبب بقای نسل.

لذا بلافاصله اضافه می کند: «واز همسرانتان برای شما فرزندان ونوه هایی به وجود آورد» (وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَزْوَاجِکُمْ بَنِینَ وَ حَفَدَهً).

«حَفَدَه» جمع «حافد» در اصل به معنی کسی است که بدون انتظار پاداش، با سرعت همکاری می کند. در آیه مورد بحث به عقیده بسیاری از مفسّران، منظور نوه هاست وبعضی خصوصِ نوه های دختری را گفته اند.

برخی دیگر معتقدند که «بَنین» به فرزندان کوچک گفته می شود و«حَفَدَه» به فرزندان بزرگ که می توانند کمک وهمکاری کنند.

وبرخی آن را هرگونه معاون ومددکار اعمّ از فرزندان وغیر فرزندان دانسته اند.(1)

ولی معنی اوّل یعنی نوه ها در اینجا از همه نزدیک تر به نظر می رسد، هر چند مفهوم «حَفَدَه» در اصل - چنانکه گفتیم - وسیع است.

به هر حال بی شک وجود نیروهای انسانی همچون فرزندان، نوه ها وهمسران در اطراف هر کس، نعمت بزرگی برای اوست که هم از نظر معنوی او را حمایت می کنند وهم از نظر مادّی (ر.ک: ج 11، ص 345 - 346).

تأمین نیازهای جنسی تنها در محدوده ازدواج

اشاره

(قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ * الَّذِینَ هُمْ فِی صَلاَتِهِمْ خَاشِعُونَ * وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ * وَالَّذِینَ هُمْ لِلزَّکَاهِ فَاعِلُونَ * وَالَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ * إِلاَّ

ص: 225


1- در این صورت باید «حَفَدَه» عطف به «بَنین» نباشد بلکه عطف بر «أزواجاً» بوده باشد، ولی این گونه عطف برخلاف ظاهر است، ظاهر این است که عطف بر «بَنین» بوده باشد - دقّت کنید.

عَلَی أَزْوَاجِهِمْ أوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ * فَمَنِ ابْتَغَی وَرَاءَ ذَلِکَ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْعَادُونَ)

به یقین مؤمنان رستگار شدند؛ * آنها که در نمازشان خشوع دارند؛ * وآنها که از لغو وبیهودگی رویگردانند؛ * وآنها که به (دستور) زکات عمل می کنند؛ * وآنها که دامان خود را حفظ می کنند؛ * جز در مورد همسران وکنیزانشان، که در بهره گیری از آنان ملامت نمی شوند؛ * وکسانی که جز این را طلب کنند، تجاوزگرند. (سوره مؤمنون، آیات 1 - 7)

تفسیر:

چهارمین ویژگی مؤمنان را مسأله پاکدامنی وعفّت به طور کامل وپرهیز از هرگونه آلودگی جنسی قرار داده چنین می گوید: «آنها کسانی هستند که فروج(1) خویش را از

بی عفتی حفظ می کنند» (وَالَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ).

«مگر نسبت به همسران وکنیزانشان که در بهره گیری از آنها هیچ گونه ملامت وسرزنش ندارند» (إِلاَّ عَلَی أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ).

از آنجا که غریزه جنسی سرکش ترین غرایز انسان است وخویشتن داری در برابر آن نیاز به پرهیزگاری فراوان، ایمان قوی ونیرومند دارد، بار دیگر روی همین مسأله تأکید کرده ومی گوید: «هر کس غیر این طریق را (جهت بهره گیری جنسی) طلب کند تجاوزگر است» (فَمَنِ ابْتَغَی وَرَاءَ ذلِکَ فَأُولَئِکَ هُمُالعَادُونَ).

تعبیر به محافظت «فروج» گویا اشاره به این است که اگر مراقبت مستمر وپیگیر در این زمینه نباشد بیم آلودگی فراوان است.

وتعبیر به «همسران» شامل همسران دائم وموقّت هر دو می شود، هر چند بعضی از مفسّران اهل سنّت در اینجا گرفتار اشتباهی شده اند که به آن اشاره خواهد شد.

جمله غَیرُ مَلومینَ: «آنها مورد ملامت قرار نمی گیرند» ممکن است اشاره به طرز فکر غلطی باشد که برای مسیحیّت انحرافی پیدا شده که آنها هرگونه آمیزش جنسی را خلاف شأن انسان می پندارند وترک مطلق آن را فضیلت می دانند تا آنجا که کشیشان کاتولیک وهمچنین زنان ومردان تارک دنیا در تمام عمر، مجرّد زندگی می کنند وهر

ص: 226


1- «فروج» جمع «فرج» کنایه از دستگاه تناسلی است.

گونه ازدواج را مخالف این مقام روحانی تصوّر می کنند. هرچند این مسأله بیشتر جنبه ظاهری دارد امّا در پنهان جمعی از آنها طرقی برای اشباع غریزه جنسی خود انتخاب می کنند وکتاب های نویسندگان خودشان پر است از داستان هایی که در این زمینه نوشته اند.(1)

به هر حال امکان ندارد خداوند غریزه ای را به عنوان بخشی از نظام احسن در انسان بیافریند وبعد آن را به کلّی تحریم یا مخالف مقام انسانی بداند.

این نکته چندان نیاز به یادآوری ندارد که حلال بودن همسران مخالف با بعضی از موارد استثنایی نیست، مانند حالت عادت ماهانه وامثال آن.

همچنین حلال بودن کنیزان (زنان برده) مشروط به شرایط متعدّدی است که در کتاب های فقهی آمده، وچنان نیست که هر کنیزی بر صاحب آن حلال باشد، ودر واقع در بسیاری از جهات وشرایط، همان شرایط همسران را دارد.

نکته: همسر دائم وموقّت

از آیات فوق استفاده می شود که تنها دو گروه از زنان بر مردان حلال هستند:

نخست همسران، ودیگر کنیزان (با شرایط مخصوص) وبه همین جهت، در کتاب های فقهی در بحث «نکاح» به این آیه بسیار استناد شده است.

جمعی از مفسّران وفقهای اهل سنّت خواسته اند از این آیه شاهدی برای نفی ازدواج موقّت بیاورند وبگویند آن هم در حکم زناست.

امّا با توجّه به این حقیقت که «ازدواج موقّت» (متعه) به طور مسلّم در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله حلال بوده است، واحدی از مسلمانان آن را انکار نمی کنند، منتها بعضی می گویند در آغاز اسلام بوده وبسیاری از صحابه نیز به آن عمل کرده اند سپس نسخ شده است.

بعضی می گویند: عمر بن خطاب از آن جلوگیری به عمل آورد.

با توجّه به این واقعیّت ها، مفهوم سخن این دسته از دانشمندان اهل تسنّن این

ص: 227


1- به تاریخ معروف ویل دورانت در این زمینه مراجعه شود.

خواهد بود که پیامبر صلی الله علیه و آله العیاذ باللّه زنا را - حدّاقل برای مدّتی - مجاز شمرده است واین غیر ممکن است.

از این گذشته، «متعه» بر خلاف پندار این گروه، یک نوع ازدواج است ازدواجی موقّت ودارای اکثر شرایط ازدواج دائم؛ بنابراین قطعاً در جمله «اِلّا عَلی أزواجِهِم» داخل است وبه همین دلیل هنگام خواندن صیغه ازدواج موقّت از همان صیغه های ازدواج دائم (أنکَحتُ وَ زَوَّجتُ) با قید مدّت استفاده می شود، واین بهترین دلیل بر ازدواج بودن آن است.

درباره ازدواج موقّت ودلایل مشروعیت آن در اسلام، وعدم نسخ این حکم وهمچنین فلسفه اجتماعی آن، وپاسخ به ایرادات مختلف مشروحاً بحث کرده ایم(1)

(ر.ک: ج 14، ص 216 - 224).

حکم اتهام به همسر

اشاره

(وَالَّذِینَ یَرْمُونَ أَزْوَاجَهُمْ وَلَمْ یَکُنْ لَّهُمْ شُهَدَاءُ إِلاَّ أَنفُسُهُمْ فَشَهَادَهُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شَهَادَاتٍ بِاللهِ إِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِینَ * وَالْخَامِسَهُ أَنَّ لَعْنَهَ اللهِ عَلَیْهِ إِنْ کَانَ مِنْ الْکَاذِبِینَ * وَیَدْرَأُ عَنْهَا الْعَذَابَ أَنْ تَشْهَدَ أَرْبَعَ شَهَادَاتٍ بِاللهِ إِنَّهُ لَمِنَ الْکَاذِبِینَ * وَالْخَامِسَهَ أَنَّ غَضَبَ اللهِ عَلَیْهَا إِنْ کَانَ مِنْ الصَّادِقِینَ * وَلَوْلاَ فَضْلُ اللهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللهَ تَوَّابٌ حَکِیمٌ)

وکسانی که زنان خود را (به زنا) متّهم می کنند، وگواهانی جز خودشان ندارند، هر یک از آنها باید چهار مرتبه به نام خدا شهادت دهد که از راستگویان است؛ * ودر پنجمین بار بگوید که لعنت خدا بر او باد اگر از دروغگویان باشد. * آن زن نیز می تواند کیفر (زنا) را از خود دور کند، به این طریق که چهار بار خدا را به شهادت طلبد که آن مرد (در این نسبتی که به او داده) از دروغگویان است. * وبار پنجم بگوید که غضب خدا بر او باد اگر آن مرد از راستگویان باشد (ودر این صورت مجازات از هر دو برداشته می شود). * 10. واگر فضل ورحمت خدا شامل حال شما نبود واینکه او توبه پذیر وحکیم است (بسیاری از شما گرفتار مجازات سخت الهی می شدید)! (سوره نور، آیات 6-10)

ص: 228


1- به ذیل آیه 24 سوره نساء مراجعه فرمایید.
شأن نزول:

در شأن نزول این آیات از ابن عبّاس چنین نقل شده است: سعد بن عباده (بزرگ انصار) خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله در حضور جمعی از اصحاب چنین عرض کرد: ای پیامبر خدا، هرگاه نسبت دادن عمل منافی عفّت به کسی این مجازات دارد که اگر آن را اثبات نکند باید هشتاد تازیانه بخورد، پس من اگر وارد خانه ام شدم وبا چشم خود دیدم مرد فاسقی با همسر من در حال عمل خلافی است چه باید کنم؟ اگر بگذارم تا چهار شاهد بیایند وببینند وشهادت دهند او کار خود را کرده وفرار کرده است.

واگر بخواهم او را بکشم کسی از من بدون شاهد نمی پذیرد وبه عنوان قاتل قصاص می شوم.

واگر بیایم وآنچه را دیدم به عنوان شکایت بگویم هشتاد تازیانه بر پشت من زده خواهد شد.

پیامبر صلی الله علیه و آله گویا از این سخن احساس یک نوع اعتراض به این حکم الهی کرد، رو به سوی جمعیّت انصار کرده به زبان گله فرمود: «آیا آنچه را که بزرگ شما گفت نشنیدید؟» آنها در مقام عذرخواهی برآمده، عرض کردند: ای رسول خدا، او را سرزنش نکن، او مرد غیوری است وآنچه را می گوید به خاطر شدّت غیرت اوست.

سعد بن عباده به سخن درآمد و گفت: ای رسول خدا، پدر ومادرم فدایت باد به خدا سوگند می دانم که این حکم الهی است وحقّ است، ولی با این حال از اصل این داستان در شگفتم (ونتوانستم این مشکل را در ذهن خود حل کنم) پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «حکم خدا همین است». او نیز گفت: صدق اللّه ورسوله.

وچیزی نگذشت که پسرعمویش به نام هلال بن امیّه از در وارد شد، در حالی که مرد فاسقی را شب هنگام با همسر خود دیده بود وبرای طرح شکایت خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله می آمد. او با صراحت گفت: من با چشم خودم این موضوع را دیدم وبا گوش خودم صدای آنها را شنیدم.

پیامبر صلی الله علیه و آله به قدری ناراحت شد که آثار ناراحتی در چهره مبارکش نمایان گشت.

هلال گفت: من آثار ناراحتی را در چهره شما می بینم، ولی به خدا قسم من راست می گویم و دروغ در کارم نیست. امیدوارم که خدا خودش این مشکل را بگشاید.

پیامبر صلی الله علیه و آله تصمیم گرفت: حدّ قذف را درباره هلال اجرا کند، چرا که او شاهدی بر ادّعای خود نداشت.

ص: 229

در این هنگام انصار به یکدیگر می گفتند دیدید همان داستان سعد بن عباده تحقّق یافت،آیابه راستی پیامبر صلی الله علیه و آله هلال راتازیانه خواهدزدوشهادت اورامردودمی شمرد؟

در این هنگام وحی بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شد وآثار آن در چهره او نمایان گشت. همگی خاموش شدند تا ببینند چه پیام تازه ای از سوی خدا آمده است.

آیات فوق نازل شد(1) وراه حلّ دقیقی به مسلمانان ارائه داد که شرح آن را در ذیل

می خوانید.

تفسیر: مجازات تهمت به همسر

همان گونه که از شأن نزول برمی آید این آیات در حکم استثنا وتبصره ای بر حکم حدّ قذف است، به این معنی که اگر مردی زن خود را متّهم به عمل منافی عفّت کند وبگوید: او را در حال انجام دادن این کار خلاف با مرد بیگانه ای دیدم حدّ قذف (هشتاد تازیانه) در مورد او اجرا نمی شود.

واز سوی دیگر ادّعای او بدون دلیل وشاهد نیز در مورد زن پذیرفته نخواهد شد، چرا که ممکن است راست بگوید ونیز ممکن است دروغ بگوید.

در اینجا قرآن راه حلّی پیش می نهد که مسأله به بهترین صورت وعادلانه ترین طریق حل می گردد، وآن این است که نخست باید شوهر چهار بار شهادت دهد که در این ادّعا راستگوست. چنانکه قرآن می فرماید: «کسانی که همسران خود را متّهم می کنند وگواهانی جز خودشان ندارند، هر یک از آنها باید چهار مرتبه به نام خدا شهادت دهد که او از راستگویان است» (وَالَّذِینَ یَرْمُونَ أَزْوَاجَهُمْ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُمْ شُهَدَاءُ إِلاَّ أَنْفُسُهُمْ فَشَهَادَهُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَالصَّادِقِینَ).

«ودر پنجمین بار بگوید: لعنت خدا بر او باد اگر از دروغگویان باشد» (وَالْخَامِسَهُ أَنَّ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَیْهِ إِنْ کَانَ مِنَ الْکَاذِبِینَ).

به این ترتیب، شوهر برای اثبات مدّعای خود از یک سو ودفع حدّ قذف از سوی دیگر، چهار بار این جمله را تکرار می کند: اُشهِدُ بِاللّهِ اِنِّی لَمِنَ الصّادِقینَ فِیما رَمَیتُها بِهِ

ص: 230


1- مجمع البیان، ج 7، ص 128. فی ظلال ؛ نورالثّقلین ؛ المیزان، ذیل آیات مورد بحث (البتّه با مختصر تفاوت).

مِنَالزِّنا: «به خدا شهادت می دهم در این نسبت زنا که به این زن دادم، راست می گویم».

ودر مرتبه پنجم می گوید: لَعنَهُ اللّهِ عَلَیَّ اِن کُنتُ مِنَالکاذِبینَ: «لعنت خدا بر من باد اگر دروغگو باشم».

در اینجا زن بر سر دو راهی قرار دارد اگر سخنان مرد را تصدیق کند ویا حاضر به نفی این اتّهام از خود به ترتیبی که در آیات بعد می آید نشود، مجازات وحدّ زنا در مورد او ثابت می گردد.

امّا «او نیز می تواند مجازات (زنا) را از خود به این ترتیب دفع کند که چهار بار خدا را به شهادت طلبد که آن مرد در این نسبتی که به او می دهد از دروغگویان است» (وَیَدْرَوُا عَنْهَا الْعَذَابَ أَنْ تَشْهَدَ أَرْبَعَ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الْکَاذِبِینَ).

«ودر مرتبه پنجم بگوید: غضب خدا بر او باد اگر آن مرد در این نسبت از راستگویان باشد» (وَالْخَامِسَهَ أَنَّ غَضَبَ اللَّهِ عَلَیْهَا إِنْ کَانَ مِنَالصَّادِقِینَ).

وبه این ترتیب، زن در برابر پنج بار گواهی مرد، دایر به آلودگی او پنج بار گواهی بر نفی این اتّهام می دهد، چهار بار با این عبارت: اُشهِدُ بِاللّهِ اِنَّهُ لَمِنَ الکاذِبینَ فِیما رَمانِی بِهِ مِنَ الزِّنا: «خدا را به شهادت می طلبم که او در این نسبتی که به من داده است از دروغگویان است».

ودر پنجمین بار می گوید: اِنَّ غَضَبَ اللّهِ عَلَیَّ اِن کانَ مِنَالصّادِقینَ: «غضب خدا بر من باد اگر او راست می گوید».

اجرای این برنامه که در فقه اسلامی به مناسبت کلمه «لعن» در عبارات فوق «لعان» نامیده شده، چهار حکم قطعی برای این دو همسر در پی خواهد داشت:

نخست اینکه بدون نیاز به صیغه طلاق فوراً از هم جدا می شوند.

دو دیگر اینکه برای همیشه این زن ومرد بر هم حرام می گردند، یعنی امکان بازگشتشان به ازدواج مجدّد با یکدیگر وجود ندارد.

سوم اینکه حدّ قذف از مرد وحدّ زنا از زن برداشته می شود (اما اگر یکی از این دو از اجرای این برنامه سر باز زند اگر مرد باشد حدّ قذف واگر زن باشد حدّ زنا در مورد او اجرا می گردد).

چهارم اینکه فرزندی که در این ماجرا به وجود آمده از مرد منتفی است یعنی با او نسبتی نخواهد داشت، امّا نسبتش با زن محفوظ خواهد بود.

ص: 231

البتّه جزئیّات این احکام در آیات فوق نیامده همین اندازه قرآن در آخرین آیه مورد بحث می گوید: «واگر فضل خدا ورحمتش واینکه او توبه پذیر وحکیم است نبود، بسیاری از مردم هلاک می شدند یا گرفتار مجازات های سخت» (وَلَوْلاَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ وَ أَنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ حَکِیمٌ).

در واقع این آیه یک اشاره اجمالی برای تأکید احکام فوق است، زیرا نشان می دهد که برنامه «لعان» یک فضل الهی است ومشکل مناسبات دو همسر را در این زمینه به نحو صحیحی حل می کند.

از یک سو مرد را مجبور نمی کند اگر کار خلافی در مورد همسرش دید سکوت کند وبرای دادخواهی نزد حاکم شرع نیاید.

از سوی دیگر زن را هم به مجرّد اتّهام در معرض مجازات حدّ زنای محصنه قرار نمی دهد وحقّ دفاع به او عطا می کند.

از سوی سوم شوهر را ملزم نمی کند که اگر با چنین صحنه ای روبه رو شد به دنبال چهار شاهد برود واین راز دردناک را برملا سازد.

از سوی چهارم این مرد وزن را که دیگر قادر به ادامه زندگی مشترک زناشویی نیستند از هم جدا می سازد وحتّی اجازه نمی دهد در آینده با هم ازدواج کنند، چرا که اگر این نسبت راست باشد آنها از نظر روانی قادر بر ادامه زندگی زناشویی نیستند، واگر هم دروغ باشد عواطف زن آن چنان جریحه دار شده که بازگشت به زندگی مجدّد رامشکل می سازد،چراکه نه سردی بلکه عداوت ودشمنی محصول چنین امری است.

واز سوی پنجم تکلیف فرزند را هم روشن می سازد.

این است فضل ورحمت خداوند، وتوّاب وحکیم بودنش نسبت به بندگان که با این راه حل ظریف، حساب شده وعادلانه مشکل را گشوده است، واگر درست بیندیشم، حکم اصلی یعنی لزوم چهار شاهد نیز به کلّی شکسته نشده، بلکه هر یک از این چهار «شهادت» را در مورد زن وشوهر جانشین یک «شاهد» کرده، وبخشی از احکام آن را برای این قائل شده است.

نکته ها:
1. چرا حکم قذف در مورد دو همسر تخصیص خورده؟

نخستین سؤالی که در اینجا مطرح می شود همین است که دو همسر چه

ص: 232

خصوصیّتی دارند که این حکم استثنایی در مورد اتّهام آنها صادر شده است؟

پاسخ این سؤال را از یک سو می توان در شأن نزول آیه پیدا کرد وآن اینکه هرگاه مردی همسرش را با بیگانه ای ببیند، اگر بخواهد سکوت کند برای او امکان پذیر نیست، چگونه غیرتش اجازه می دهد هیچ عکس العملی در برابر تجاوز به حریم ناموسش نشان ندهد؟

اگر بخواهد نزد قاضی برود وفریاد بکشد که فوراً حدّ قذف درباره او اجرا می شود، زیرا قاضی چه می داند او راست می گوید، شاید دروغ باشد، واگر بخواهد چهار شاهد بطلبد این نیز با حیثیت وآبروی او نمی سازد.

به علاوه ممکن است ماجرا در این میان پایان گیرد.

از سوی دیگر افراد بیگانه زود یکدیگر را متّهم می سازند ولی مرد وزن کمتر یکدیگر را به این مسائل متّهم می کنند وبه همین دلیل در مورد بیگانگان آوردن چهار شاهد لازم است وگرنه حدّ قذف اجرا می گردد، ولی در مورد دو همسر چنین نیست وبه این دلیل، حکم مزبور از ویژگی های آنهاست.

2. برنامه مخصوص «لعان»

از توضیحاتی که در تفسیر آیات بیان شد به اینجا رسیدیم که برای دفع حدّ قذف از مردی که زن خود را متّهم به زنا ساخته لازم است چهار مرتبه خدا را گواه گیرد که راست می گوید که در حقیقت هر یک از این چهار شهادت در این مورد خاص جانشین شاهدی شده است، ودر مرتبه پنجم برای تأکید بیشتر، لعنت خدا را به جان می خرد اگر دروغگو باشد.

با توجّه به اینکه اجرای این مقرّرات معمولاً در یک محیط اسلامی وتوأم با تعهّدات مذهبی است، هنگامی که کسی ببیند باید در مقابل حاکم اسلامی این چنین قاطعانه خدا را به گواهی بطلبد ولعن بر خود بفرستد، غالباً از اقدام به چنین خلافی خودداری می کند، وهمین سدّی بر سر راه او واتّهامات دروغین می گردد. این در مورد مرد.

امّا اینکه زن برای دفاع از خود باید چهار بار خدا را به گواهی طلبد که این نسبت دروغ است، به این خاطر می باشد که تعادل میان شهادت مرد وزن برقرار شود،

ص: 233

وچون زن در معرض اتّهام قرار گرفته، در پنجمین مرحله با عبارتی شدیدتر از عبارت مرد از خود دفاع می کند وغضب خدا را بر خود می خرد اگر مرد راست گفته باشد.

می دانیم «لعنت»، دوری از رحمت است امّا «غضب» چیزی بالاتر از دوری از رحمت است، زیرا «غضب» مستلزم کیفر ومجازاتی است بیش از دور ساختن از رحمت ولذا در تفسیر سوره حمد گفتیم که «مَغضُوبٌ عَلَیهِم» از «ضالّین» (گمراهان) بدترند، با اینکه «ضالّین» مسلماً دور از رحمت خدا می باشند.

3. جزای محذوف در آیه

آخرین آیه مورد بحث به صورت جمله شرطیه ای است که جزای آن ذکر نشده، همین اندازه می فرماید: اگر فضل ورحمت الهی واینکه خداوند توّاب وحکیم است در کار نبود... ولی نمی فرماید: چه می شد، امّا با توجّه به قراین کلام، جزای این شرط روشن است وگاه می شود که حذف وسکوت درباره یک مطلب، ابهت واهمّیّت بیشتری به آن می بخشد، واحتمالات زیادی را در ذهن انسان برمی انگیزد که هر کدام به آن سخن مفهوم تازه ای می دهد.

مثلاً در اینجا ممکن است جزای شرط این باشد که اگر فضل ورحمت الهی نبود، پرده از روی کارهای شما برمی داشت واعمالتان را برملا می ساخت تا رسوا

شوید. ویا اگر فضل و رحمت الهی نبود، فوراً شما را مورد مجازات قرار می داد وهلاک می کرد.

ویا اگر فضل ورحمت الهی نبود این چنین احکام حساب شده را برای تربیت شما انسان ها مقرّر نمی داشت.

در واقع این حذف جزای شرط، ذهن شنونده را به تمام این امور سوق می دهد(1)

(ر.ک: ج 14، ص 395 - 414).

ص: 234


1- در تفسیر المیزان جواب شرط را به صورت جامعی نقل کرده که شامل بسیاری از تفسیرهای دیگر می شودومی گوید تقدیر در واقع چنین است: «لَو لا ما أنعَمَ اللّهُ عَلَیکُم مِن نِعمَهِ الدِّینِ وَ تَوبَتِهِ لِمُذنِبیکُم وَ تَشریعِالشَّرایِعِ لِنَظمِ اُمورِ حَیاتِکُم، لَزِمَتکُمُ الشِّقوَهُ، وَ أهلَکَتکُمُ المَعصیَهُ وَالخَطیئَهُ، وَاختَلَّ نِظامُ حَیاتِکُم بِالجَهالَهِ».

کبوتر با کبوتر...

اشاره

(اَلْخَبِیثَاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَالْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثَاتِ وَالطَّیِّبَاتُ لِلطَّیِّبِینَ وَالطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَاتِ أُوْلَئِکَ مُبَرَّءُونَ مِمَّا یَقُولُونَ لَهُمْ مَّغْفِرَهٌ وَرِزْقٌ کَرِیمٌ)

زنان ناپاک از آنِ مردان ناپاکند، ومردان ناپاک از آنِ زنان ناپاک؛ وزنان پاک از آن مردان پاکند، ومردان پاک از آن زنان پاک! اینان از آنچه که (ناپاکان) به آنان نسبت می دهند مبرّا هستند؛ وبرای آنان آمرزش (الهی) وروزی پرارزشی است. (سوره نور، آیه 26)

تفسیر: نوریان مر نوریان را طالبند...

آیه فوق در حقیقت تعقیب وتأکیدی بر آیات افک وآیات قبل از آن است وبیان یک سنّت طبیعی در جهان آفرینش، که تشریع نیز با آن هماهنگ است.

می فرماید: «زنان خبیث وناپاک از آن مردان خبیث وناپاکند، چنانکه مردان ناپاک، تعلّق به زنان ناپاک دارند» (الْخَبِیثَاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَالْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثَاتِ).

ودر نقطه مقابل نیز «زنان پاک به مردان پاک تعلّق دارند، ومردان پاک از آن زنان پاکند» (وَالطَّیِّبَاتُ لِلطَّیِّبِینَ وَالطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَاتِ).

ودر پایان آیه به گروه اخیر یعنی مردان وزنان پاکدامن اشاره کرده می گوید:

«آنها از نسبت های نادرستی که به آنان داده می شود مبرّا هستند» (أُولَئِکَ مُبَرَّءُونَ

مِمَّا یَقُولُونَ).

وبه همین دلیل «آمرزش ومغفرت الهی وهمچنین روزی پرارزش در انتظار آنهاست» (لَهُمْ مَغْفِرَهٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ).

نکته ها:
1. «خبیثات» و«خبیثون» کیانند؟

در اینکه منظور از «خبیثات» و«خبیثین» وهمچنین «طیّبات» و«طیّبین» در آیه مورد بحث کیست، مفسّران بیانات مختلفی دارند:

1. گاه گفته شده است منظور سخنان ناپاک، تهمت، افترا ودروغ است که تعلّق به

ص: 235

افراد آلوده دارد، وبه عکس سخنان پاک از آن مردان پاک وباتقواست، و«از کوزه همان برون تراود که در اوست».

2. گاه گفته می شود: «خبیثات» به معنی سیّئات ومطلق اعمال بد وکارهای ناپسند است که برنامه مردان ناپاک است وبه عکس «حسنات» تعلّق به پاکان دارد.

3. «خبیثات» و«خبیثون» اشاره به زنان ومردان آلوده دامان است، به عکس «طیّبات» و«طیّبون» که به زنان ومردان پاکدامن اشاره می کند وظاهراً منظور از آیه همین است، زیرا قرائنی در دست است که معنی اخیر را تأیید می کند:

الف) این آیات به دنبال آیات افک وهمچنین آیه (الزَّانِی لاَ یَنْکِحُ إلاَّ زَانِیَهً أَوْ مُشْرِکَهً وَالزَّانِیَهُ لاَ یَنْکِحُهَا إِلاَّ زَانٍ أَوْ مُشْرِکٌ وَ حُرِّمَ ذلِکَ عَلَی الْمُوْمِنِینَ) آمده واین تفسیر هماهنگ با مفهوم آن آیات است.

ب) جمله (أُولَئِکَ مُبَرَّءُونَ مِمَّا یَقُولُونَ) «آنها (زنان ومردان پاکدامن) از نسبت های ناروایی که به آنان داده می شود، منزّه وپاکند» قرینه دیگری بر این تفسیر است.

ج) اصولاً قرینه مقابله، خود نشانه این است که منظور از «خبیثات» جمع مؤنّث حقیقی است، واشاره به زنان ناپاک است در مقابل «خبیثون» که جمع مذکّر حقیقی است.

د) از همه اینها گذشته، در حدیثی از امام باقر علیه السلام وامام صادق علیه السلام نقل شده است که «این آیه همانند آیه (الزَّانِی لاَ یَنْکِحُ إِلاَّ زَانِیَهً أَوْ مُشْرِکَهً) است، زیرا گروهی بودند که تصمیم گرفتند با زنان آلوده ازدواج کنند، خداوند آنها را از این کار نهی کرد واین عمل را ناپسند شمرد».(1)

ه-) در روایات «کتاب نکاح» نیز می خوانیم: یاران امامان گاه سؤال از ازدواج با زنان «خبیثه» می کردند که با جواب منفی روبه رو می شدند. این خود نشان می دهد «خبیثه» اشاره به زنان ناپاک است نه «سخنان» ونه «اعمال» ناپاک.(2)

سؤال دیگر اینکه آیا منظور از خبیث بودن این دسته از مردان وزنان یا «طیّب» بودن آنها همان جنبه های عفّت وناموسی است؟ یا هر ناپاکی فکری وعملی وزبانی را شامل می شود؟

ص: 236


1- مجمع البیان، ج 7، ص 135، ذیل آیات مورد بحث.
2- وسائل الشیعه، ج 14، ص 337، باب 14، از ابواب ما یحرم بالمصاهره ونحوها.

اگر سیاق آیات وروایاتی را که در تفسیر آن آمده در نظر بگیریم محدود بودن مفهوم آیه به معنی اوّل صحیح تر به نظر می رسد، در حالی که از بعضی از روایات استفاده می شود خبیث وطیّب در اینجا معنی وسیعی دارد ومفهوم آن منحصر به آلودگی وپاکی جنسی نیست.

روی این جهت بعید به نظر نمی رسد مفهوم نخستین آیه همان معنی خاص باشد، ولی از نظر ملاک، فلسفه وعلّت، قابل تعمیم وگسترش است.

وبه تعبیر دیگر، آیه فوق در واقع بیان گرایش سنخیت است هر چند با توجّه به موضوع بحث، سنخیت در پاکی وآلودگی جنسی را می گوید - دقّت کنید.

2. آیا این یک حکم تکوینی است یا تشریعی

بدون شک قانون «نوریان مر نوریان را طالبند» و«ناریان مر ناریان را جاذبند» وضرب المثل معروف «کند همجنس با همجنس پرواز» وهمچنین ضرب المثلی که در عربی معروف است: «السِنخِیَّهُ عِلَّهُ الاِنضِمامِ»، همه اشاره به یک سنّت تکوینی است که «ذرّه ذرّه موجوداتی را که در ارض وسما است در بر می گیرد که جنس خود را همچو کاه وکهربا جذب می کنند».

همه جا همنوعان سراغ همنوعان می روند، وهر گروه وهر دسته ای با هم سنخان خود گرم وصمیمی اند.

امّا این واقعیّت مانع از آن نخواهد بود که آیه بالا همانند آیه «الزّانِیَهُ لا یَنکِحَها إلّا زانَ أو مُشرِکٌ» اشاره به یک حکم شرعی باشد که ازدواج با زنان آلوده حدّاقل در مواردی که مشهور ومعروف به عمل منافی عفّت اند، ممنوع است.

مگر همه احکام تشریعی ریشه تکوینی ندارد؟ مگر سنّت های الهی در تشریع وتکوین هماهنگ نیستند؟ (برای توضیح بیشتر به شرحی که ذیل آیه مزبور ذکر کردیم مراجعه فرمایید).

3. پاسخ به یک سؤال

در اینجا سؤالی مطرح است وآن این است که در طول تاریخ یا در محیط زندگی خود گاه مواردی را می بینیم که با این قانون هماهنگ نیست. به عنوان مثال در خود

ص: 237

قرآن آمده است که همسر نوح وهمسر لوط، زنان بدی بودند وبه آنها خیانت کردند(1)

ودر مقابل، همسر فرعون از زنان باایمان وپاکدامن بود که گرفتار چنگال آن طاغوت بی ایمان گشته بود.(2)

در مورد پیشوایان بزرگ اسلام نیز کم وبیش نمونه هایی از این قبیل دیده شده است که تاریخ اسلام گواه آن است.

درپاسخ،علاوه براینکه هرقانون کلّی استثناهایی دارد،بایدبه دونکته توجّه داشت:

1. در تفسیر آیه گفتیم که منظور اصلی از «خباثت» همان آلودگی به اعمال منافی عفّت است و«طیّب» بودن نقطه مقابل آن است؛ به این ترتیب، پاسخ سؤال روشن می شود، زیرا هیچ یک از همسران پیامبران وامامان به طور قطع انحراف وآلودگی جنسی نداشتند ومنظور از خیانت در داستان نوح ولوط جاسوسی کردن به نفع کفّار است، نه خیانت ناموسی.

اصولاً این عیب از عیوب تنفّرآمیز محسوب می شود ومی دانیم محیط زندگی شخصی پیامبران از اوصافی که موجب نفرت مردم است باید پاک باشد، تا هدف نبوّت که جذب مردم به آیین خداست، عقیم نماند.

2. از این گذشته، همسران پیامبران وامامان در آغاز کار، حتّی کافر وبی ایمان هم نبودند وگاه بعد از نبوّت به گمراهی کشیده می شدند که مسلّماً آنها نیز روابط خود را مانند سابق با آنها ادامه نمی دادند، همان گونه که همسر فرعون در آغاز که با فرعون ازدواج کرد، به موسی ایمان نیاورده بود. اصولاً موسی هنوز متولّد نشده بود، بعداً که موسی مبعوث شد ایمان آورد وچاره ای جز ادامه زندگی توأم با مبارزه نداشت، مبارزه ای که سرانجامش شهادت این زن باایمان بود (ر.ک: ج 14، ص 450 - 455).

ازدواج آسان

اشاره

(َأَنکِحُوا الاَْیَامَی مِنْکُمْ وَالصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِکُمْ وَإِمَائِکُمْ إِنْ یَکُونُوا فُقَرَاءَ یُغْنِهِمْ اللهُ مِنْ فَضْلِهِ وَاللهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ * وَلْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لاَ یَجِدُونَ نِکَاحآ حَتَّی

ص: 238


1- سوره تحریم، آیه 10.
2- سوره تحریم، آیه 11.

یُغْنِیَهُمُ اللهُ مِنْ فَضْلِهِ وَالَّذِینَ یَبْتَغُونَ الْکِتَابَ مِمَّا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ فَکَاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِیهِمْ خَیْرآ وَآتُوهُمْ مِّنْ مَّالِ اللهِ الَّذِی آتَاکُمْ وَلاَ تُکْرِهُوا فَتَیَاتِکُمْ عَلَی الْبِغَاءِ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّنآ لِّتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَمَنْ یُکْرِهُّنَّ فَإِنَّ اللهَ مِنْ بَعْدِ إِکْرَاهِهِنَّ غَفُورٌ رَّحِیمٌ)

مردان وزنان بی همسر خود را همسر دهید، همچنین غلامان وکنیزان صالح ودرستکارتان را؛ اگر فقیر وتنگدست باشند، خداوند از فضل خود آنان رابی نیاز می سازد؛ (فضل) خداوند واسع و(از نیازهای بندگان) آگاه است. * وکسانی که امکانی برای ازدواج نمی یابند، باید پاکدامنی پیشه کنند تا خداوند از فضل خود آنان را بی نیاز گرداند. وآن بردگانتان که خواستار قرارداد برای آزادی هستند، با آنان قرارداد ببندید اگر صلاحیت (زندگی مستقل را) در آنان احساس می کنید؛ وچیزی از مال خدا را که به شما داده است به آنان بدهید. وکنیزان خود را برای دستیابی شما به متاع ناپایدار زندگی دنیا مجبور به خودفروشی نکنید. (به خصوص) اگر خودشان می خواهند پاک بمانند. وهرکس آنها را (بر این کار) اجبار کند، (سپس پشیمان گردد، وتوبه کند) خداوند بعد از این اجبار کردن آنها آمرزنده ومهربان است.

(سوره نور، آیات 32-33)

تفسیر: ترغیب به ازدواج آسان

از آغاز این سوره تا به اینجا طرق حساب شده مختلفی برای پیشگیری از آلودگی های جنسی مطرح شده است که هر یک از آنها تأثیر بسزایی در پیشگیری یا مبارزه با این آلودگی ها دارد.

در آیات مورد بحث به یکی دیگر از مهم ترین طرق مبارزه با فحشا که ازدواج ساده وآسان، وبی ریا وبی تکلّف است اشاره شده، زیرا این نکته مسلّم است که برای برچیدن بساط گناه باید از طریق اشباع صحیح ومشروع غرایز وارد شد. به تعبیری دیگر هیچ گونه مبارزه منفی بدون مبارزه مثبت مؤثّر نخواهد افتاد.

لذا در نخستین آیه مورد بحث می فرماید: «مردان وزنان بی همسر را همسر دهید، وهمچنین غلامان وکنیزان صالح ودرستکارتان را» (وَ أَنْکِحُوا الاَْیَامَی مِنْکُمْ وَالصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِکُمْ وَ إِمَائِکُمْ).

ص: 239

«أیامی» جمع «أیّم» (بر وزن قَیّم) در اصل به معنی زنی است که شوهر ندارد، سپس به مردی که همسر ندارد گفته شده است وبه این ترتیب، تمام زنان ومردان مجرّد در مفهوم این آیه داخل هستند خواه «بکر» باشند یا «بیوه».

تعبیر «أنکِحوا» (آنها را همسر دهید) با اینکه ازدواج یک امر اختیاری وبسته به میل طرفین است، مفهومش این است که مقدّمات ازدواج آنها را فراهم سازید، از طریق کمک های مالی در صورت نیاز، پیدا کردن همسر مناسب، تشویق به مسأله ازدواج، وبالاخره پادرمیانی برای حلّ مشکلاتی که معمولاً در این موارد بدون وساطت دیگران انجام پذیر نیست.

خلاصه مفهوم آیه به قدری وسیع است که هر قدمی وسخنی در این راه را شامل می شود.

بدون شک اصل تعاون اسلامی ایجاب می کند که مسلمانان در همه زمینه ها به یکدیگر کمک کنند، ولی تصریح به این امر در مورد ازدواج، دلیل بر اهمّیّت ویژه

آن است.

اهمّیّت این مسأله تا به آن پایه است که در حدیثی از امیر مؤمنان علی علیه السلام می خوانیم: «أفضَلُ الشَّفاعاتِ أن تَشفَعَ بَینَ اثْنَینِ فی نِکاحٍ حَتّی یَجمَعَ اللَّهُ بَینَهُما: بهترین شفاعت آن است که میان دو نفر برای امر ازدواج میانجیگری کنی، تا این امر به سامان برسد».(1)

در حدیث دیگری از امام کاظم موسی بن جعفر علیه السلام می خوانیم: «ثَلاثَهٌ یَستَظِلّونَ بِظِلِّ عَرشِ اللَّهِ یَومَ القِیامَهِ یَومَ لا ظِلَّ إلّا ظِلُّهُ رَجُلٌ زَوَّجَ أخاهُ المُسلِمَ أو أخدَمَهُ أو کَتَمَ لَهُ سِرّاً: سه طایفه اند که در روز قیامت در سایه عرش خدا قرار دارند، روزی که سایه ای جز سایه او نیست: کسی که وسایل تزویج برادر مسلمانش را فراهم سازد، وکسی که هنگام نیاز به خدمت، خدمت کننده ای برای او فراهم کند وکسی که اسرار برادر مسلمانش را پنهان دارد».(2)

وبالاخره در حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله می خوانیم: «هر گامی انسان در این راه بردارد وهر کلمه ای بگوید، ثواب یک سال عبادت در نامه عمل او می نویسند» (کانَ لَهُ بِکُلِّ خُطوَهٍ خَطاها أو بِکُلِّ کَلِمَهٍ تَکَلَّمَ بِها فی ذلِکَ عَمَلُ سَنَهٍ قِیامُ لَیلِها وَ صِیامُ نَهارِها).(3)

ص: 240


1- وسائل الشیعه، ج 14، ص 27، باب 12 از ابواب مقدّمات نکاح.
2- وسائل الشیعه، ج 14، ص 27، باب 12 از ابواب مقدّمات نکاح.
3- وسائل الشیعه، ج 14، ص 27، باب 12 از ابواب مقدّمات نکاح.

واز آنجا که یک عذر تقریباً عمومی وبهانه همگانی برای فرار از زیر بار ازدواج وتشکیل خانواده، مسأله فقر ونداشتن امکانات مالی است، قرآن به پاسخ آن پرداخته می فرماید: از فقر وتنگدستی آنها نگران نباشید ودر ازدواجشان بکوشید، چرا که «اگر فقیر وتنگدست باشند خداوند آنها را از فضل خود بی نیاز می سازد» (إِنْ یَکُونُوا فُقَرَاءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ).

وخداوند قادر بر چنین کاری هست، چرا که «خداوند واسع وعلیم است» (وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ).

قدرتش آن چنان وسیع است که پهنه عالم هستی را فرامی گیرد، وعلم او چنان گسترده است که از نیّات همه کس، خصوصاً آنها که به نیّت حفظ عفّت وپاکدامنی اقدام به ازدواج می کنند آگاه است، وهمه را مشمول فضل وکرم خود قرار خواهد داد.

در این زمینه تحلیل روشنی داریم وهمچنین روایات متعدّدی که در آخر این بحث خواهد آمد.

ولی چون گاه با تمام تلاشی که خود انسان ودیگران می کنند وسیله ازدواج فراهم نمی گردد وخواه ناخواه انسان مجبور است مدّتی را با محرومیّت بگذراند، مبادا کسانی که در این مرحله قرار دارند گمان کنند آلودگی جنسی برای آنها مجاز است وضرورت چنین ایجاب می کند، بلافاصله دستور پارسایی را -هر چند مشکل باشد - به آنها داده، می گوید: «وآنها که وسیله ازدواج ندارند، باید عفّت پیشه کنند، تا خداوند آنان را به فضلش بی نیاز سازد» (وَلْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لاَ یَجِدُونَ نِکَاحًا حَتَّی یُغْنِیَهُمُ اللَّهُ

مِنْ فَضْلِهِ).

نکند در این مرحله بحرانی ودر این دوران آزمایش الهی تن به آلودگی دردهند وخود را معذور بشمرند که هیچ عذری پذیرفته نیست، بلکه باید قدرت ایمان وشخصیّت وتقوا را در چنین مرحله ای بیازمایند.

واز آنجا که اسلام به هر مناسبت سخن از بردگان به میان آید، عنایت وتوجّه خاصّی به آزادی آنها نشان می دهد، از بحث ازدواج به بحث آزادی بردگان از طریق «مکاتبه» (بستن قرارداد برای کار کردن غلامان وپرداختن مبلغی به اقساط به مالک خود وآزاد شدن) پرداخته، می گوید: «بردگانی که از شما تقاضای مکاتبه برای آزادی می کنند، اگر رشد وصلاح در آنان احساس می کنید با آنها قرارداد ببندید» (وَالَّذِینَ یَبْتَغُونَ الْکِتَابَ مِمَّا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ فَکَاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِیهِمْ خَیْرًا).

ص: 241

منظور از جمله «عَلِمتُم فیهِم خَیرًا» این است که رشد وصلاحیّت کافی برای عقد این قرارداد وسپس توانایی برای انجام دادن آن داشته باشند، وبتوانند بعد از پرداختن مال الکتابه (مبلغی را که قرار داد بسته اند) زندگی مستقلّی را شروع کنند.

امّا اگر توانایی بر این امور را نداشته باشند، واین کار در مجموع به ضرر آنها تمام شود ودر نتیجه سربار جامعه شوند، باید به وقت دیگری موکول کنند که این صلاحیّت وتوانایی حاصل گردد.

سپس برای اینکه بردگان به هنگام ادای این اقساط به زحمت نیفتند دستور می دهد: «چیزی از مال خداوند که به شما داده است به آنها بدهید» (وَ آتُوهُمْ مِنْ مَالِ اللَّهِ الَّذِی آتَاکُمْ).

در اینکه منظور از این مال چه مالی است که باید به این بردگان داد، در میان مفسّران گفت وگوست:

جمع کثیری گفته اند منظور این است که سهمی از زکات - همان گونه که در آیه 60 سوره توبه آمده است - به آنها پرداخته شود تا بتوانند دین خود را ادا کنند وآزاد شوند.

بعضی دیگر گفته اند: منظور آن است که صاحب برده، قسمتی از اقساط را به او ببخشد، یا اگر دریافت داشته به او بازگرداند، تا توانایی بیشتر بر نجات خود از اسارت وبردگی پیدا کند.

این احتمال نیز وجود دارد که در آغاز کار که بردگان توانایی بر تهیّه مال ندارند چیزی به عنوان کمک خرج یا سرمایه مختصر به آنها بدهند، تا بتوانند به کسب وکاری مشغول شوند، هم خود را اداره کنند وهم اقساط دین خویش را بپردازند.

البتّه سه تفسیر فوق با هم منافاتی ندارد وممکن است مجموعاً در مفهوم آیه جمع باشد، هدف واقعی این است که مسلمانان، این گروه مستضعف را تحت پوشش کمک های خود قرار دهند تا هر چه زودتر خلاصی یابند.

در حدیثی از امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه می خوانیم: «تَضَعُ عَنهُ مِن نُجومِهِ الَّتی لَم تَکُن تُریدُ أن تَنقُصَهُ مِنها وَ لا تَزیدُ فَوقَ ما فی نَفسِکَ».(1)

اشاره به اینکه بعضی برای اینکه کلاه شرعی درست کنند وبگویند ما طبق آیه فوق

به بردگان خود کمک کرده وتخفیف داده ایم، مبلغ مال الکتابه را بیش از آنچه در نظر

ص: 242


1- نور الثقلین، ج 3، ص 601.

داشتند می نوشتند، تا هنگام تخفیف دادن درست همان مقداری را که می خواستند بی کم وکاست دریافت دارند، امام صادق علیه السلام از این کار نهی کرده می فرماید: «باید تخفیف از چیزی باشد که واقعآ در نظر داشته از او بگیرد».

در دنباله آیه به یکی از اعمال بسیار زشت بعضی از دنیاپرستان در مورد بردگان اشاره کرده، می فرماید: «کنیزان خود را به خاطر تحصیل متاع زودگذر دنیا مجبور به خودفروشی نکنید، اگر آنها می خواهند پاک بمانند» (وَ لاَ تُکْرِهُوا فَتَیَاتِکُمْ عَلَی الْبِغَاءِ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّنًا لِتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَیَوهِ الدُّنْیَا).

بعضی از مفسّران در شأن نزول این جمله گفته اند: عبداللّه بن ابی شش کنیز داشت که آنها را مجبور به کسب درآمد برای خودش از طریق خودفروشی می کرد. هنگامی که حکم اسلام درباره مبارزه با اعمال منافی عفّت (در این سوره) صادر شد، آنها خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله آمدند واز این ماجرا شکایت کردند. آیه فوق نازل شد واز این کار نهی کرد.(1)

این آیه نشان می دهد که تا چه حد در عصر جاهلیّت، مردم گرفتار انحطاط وسقوط اخلاقی بودند که حتّی بعد از ظهور اسلام نیز بعضاً به کار خود ادامه می دادند، تا اینکه آیه فوق نازل شد وبه این وضع ننگین خاتمه داد.

امّا متأسّفانه در عصر ما که بعضی آن را عصر جاهلیّت قرن بیستم نام نهاده اند، در بعضی از کشورها که دم از تمدّن وحقوق بشر می زنند این عمل به شدّت ادامه دارد، وحتّی در مملکت ما، در عصر طاغوت، به صورت وحشتناکی وجود داشت که دختران معصوم وزنان ناآگاه را فریب می دادند، وبه مراکز فساد می کشاندند وبا طرح های شیطانی مخصوص آنها را مجبور به خودفروشی می کردند وراه فرار را از

هر طریق به روی آنها می بستند، تا از این راه درآمدهای سرشاری را فراهم سازند که شرح این ماجرا بسیار دردناک واز عهده این سخن خارج است.

گرچه ظاهراً بردگی به صورت سابق وجود ندارد، در دنیای به اصطلاح متمدّن، جنایاتی می شود که از دوران بردگی به مراتب وحشتناک تر است. خداوند مردم جهان را از شرّ این انسان های متمدّن نما حفظ کند، وخدا را شکر که در محیط ما بعد از انقلاب اسلامی به این اعمال ننگین خاتمه داده شد.

ص: 243


1- مجمع البیان، ذیل آیه مورد بحث وتفسیر قرطبی (با مختصر تفاوت).

ذکر این نکته نیز لازم است که جمله (اِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّنًّا) «اگر آنها می خواهند پاک بمانند...» مفهومش این نیست که اگر خود آن زنان مایل به این کار باشند اجبار آنها مانعی ندارد، بلکه این تعبیر از قبیل «منتفی به انتفاء موضوع» است، زیرا عنوان «اکراه» در صورت عدم تمایل صادق است وگرنه خودفروشی وتشویق به آن، به هر حال گناه بزرگی است.

این تعبیر برای آن است که اگر صاحبان این کنیزان مختصر غیرتی داشته باشند به غیرت آنها برخورد، مفهوم آیه این است که این کنیزان که ظاهراً در سطح پایین تری قرار دارند مایل به این آلودگی نیستند شما که آن همه ادّعا دارید، چرا تن به چنین پستی در می دهید؟

در پایان آیه - چنانکه روش قرآن است - برای اینکه راه بازگشت را به روی گناهکاران نبندد بلکه آنها را تشویق به توبه واصلاح کند، می گوید: «وهر کس آنها را بر این کار اکراه کند (سپس پشیمان گردد) خداوند بعد از اکراه آنها بخشاینده ومهربان است» (وَ مَنْ یُکْرِهْهُنَّ فَإِنَّ اللَّهَ مِنْ بَعْدِ إِکْرَاهِهِنَّ غَفُورٌ رَحِیمٌ).

این جمله چنانکه گفتیم، ممکن است اشاره به وضع صاحبان آن کنیزان باشد که از گذشته تاریک وننگین خود پشیمان وآماده توبه واصلاح خویشتن هستند، ویا اشاره به آن زنانی است که تحت فشار واجبار، تن به این کار می دادند.

در آخرین آیات مورد بحث - همان گونه که روش قرآن است - به صورت یک جمع بندی اشاره به بحث های گذشته کرده می فرماید: «ما بر شما آیاتی فرستادیم که حقایق بسیاری را تبیین می کند» (وَ لَقَدْ أَنْزَلْنَا إِلَیْکُمْ آیَاتٍ مُبَیِّنَاتٍ).

ونیز «مثل ها واخباری از کسانی که پیش از شما بودند» وسر نوشت آنها درس عبرتی برای امروز شماست (وَ مَثَلاً مِنَالَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ).

ونیز «پند واندرزی برای پرهیزگاران» (وَ مَوْعِظَهً لِلْمُتَّقِینَ).

نکته ها:
1. ازدواج یک سنّت الهی

گرچه امروز مسأله ازدواج آن قدر در میان آداب ورسوم غلط وحتّی خرافات پیچیده شده که به صورت یک جادّه صعب العبور یا غیرقابل عبور برای جوانان در

ص: 244

آمده است، ولی قطع نظر از این پیرایه ها، ازدواج یک حکم فطری وهماهنگ قانون آفرینش است که انسان برای بقاءِ نسل، آرامش جسم وروح وحلّ مشکلات زندگی احتیاج به ازدواج سالم دارد.

اسلام که هماهنگ با آفرینش گام برمی دارد نیز در این زمینه تعبیرات جالب ومؤثّری دارد، از جمله حدیث معروف پیامبر صلی الله علیه و آله است: «تَناکَحوا، وَ تَناسَلوا تَکَثَّروا فَاِنّی اُباهی بِکُمُ الاُمَمَ یَومَ القِیامَهِ وَ لَو بِالسِقطِ: ازدواج کنید تا نسل شما فزونی گیرد که من با فزونی جمعیّت شما حتّی با فرزندان سقط شده، در قیامت به دیگر امّت ها مباهات می کنم».(1)

ودر حدیث دیگر از آن حضرت می خوانیم: «مَن تَزَوَّجَ فَقَد أحرَزَ نِصفَ دینِهِ فَلیَتَّقِ اللّهَ فِی النِّصفِ الباقی: کسی که همسر اختیار کند، نیمی از دین خود را محفوظ داشته، وباید مراقب نیم دیگر باشد».(2)

چرا که غریزه جنسی نیرومندترین وسرکش ترین غرایز انسان است که به تنهایی با دیگر غرایز برابری می کند، وانحراف آن نیمی از دین وایمان انسان را به خطر خواهد انداخت.

باز در حدیث دیگری می فرمایند: «شِرارُکُم عُزّابُکُم؛ بدترین شما مجرّدانند».(3)

به همین دلیل، در آیات مورد بحث وهمچنین روایات متعدّدی، مسلمانان تشویق به همکاری در امر ازدواج مجرّدان وهر گونه کمک ممکن به این امر شده اند مخصوصاً اسلام در مورد فرزندان، مسؤولیّت سنگینی بر دوش پدران افکنده وپدرانی را که در این مسأله حیاتی بی توجّه هستند شریک جرم انحراف فرزندانشان شمرده است، چنانکه در حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله می خوانیم: «مَن أدرَکَ لَهُ وَلَدٌ وَ عِندَهُ ما یُزَوِّجُهُ فَلَم یُزَوِّجهُ، فَأحدَثَ فَالإثمَ بَینَهُما؛ کسی که فرزندش به حدّ رشد رسد وامکانات تزویج او را داشته باشد واقدام نکند، ودر نتیجه فرزند مرتکب گناهی شود، این گناه بر هر دو نوشته می شود».(4)

وباز به همین دلیل، دستور مؤکّد داده شده است که هزینه های ازدواج را اعمّ از

ص: 245


1- سفینه البحار، ج 1، ص 561 (مادّه زوج).
2- سفینه البحار، ج 1، ص 561 (مادّه زوج).
3- مجمع البیان، ج 7، ص 140، ذیل آیه مورد بحث.
4- مجمع البیان، ج 7، ص 140، ذیل آیه مورد بحث.

مهر وسایر قسمت ها سبک وآسان بگیرند تا مانعی بر سر راه ازدواج مجرّدان پیدا نشود، از جمله در مورد مهریه سنگین که غالباً سنگ راه ازدواج افراد کم درآمد است.

در حدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می خوانیم: «شُؤمُ المَرأهِ غَلاءُ مَهرِها؛ زن بدقدم، زنی است که مهرش سنگین باشد».(1)

وباز در حدیث دیگری که در ذیل حدیث فوق وارد شده است می خوانیم: «مِن شُومِها شِدَّهُ مَئُونَتِها؛ یکی از نشانه های شوم بودن زن آن است که هزینه زندگی (یا هزینه ازدواجش) سنگین باشد».(2)

واز آنجا که بسیاری از مردان وزنان برای فرار از زیر بار این مسؤولیّت الهی وانسانی، متعذّر به عذرهایی از جمله نداشتن امکانات مالی می شوند، در آیات فوق صریحاً گفته شده است که فقر نمی تواند مانع راه ازدواج گردد، بلکه چه بسا ازدواج سبب غنا وبی نیازی می شود.

دلیل آن هم با دقّت روشن می شود، زیرا انسان تا مجرّد است احساس مسؤولیّت نمی کند، نه ابتکار ونیرو واستعداد خود را به اندازه کافی برای کسب درآمد مشروع بسیج می کند، ونه هنگامی که درآمدی پیدا کرد در حفظ وبارور ساختن آن می کوشد، وبه همین دلیل مجرّدان غالباً خانه به دوش وتهیدست هستند.

امّا بعد از ازدواج، شخصیّت انسان تبدیل به یک شخصیّت اجتماعی می شود وخود را شدیداً مسؤول حفظ همسر وآبروی خانواده وتأمین وسایل زندگی فرزندان آینده می بیند، به همین دلیل تمام هوش، ابتکار واستعداد خود را به کار می گیرد، در حفظ درآمدهای خود وصرفه جویی تلاش می کند ودر مدّت کوتاهی می تواند بر فقر چیره شود.

بی جهت نیست که در حدیثی از امام صادق علیه السلام می خوانیم: «الرِّزقُ مَعَ النِّساءِ وَالعِیالِ؛ روزی همراه همسر وفرزند است».(3)

ودر حدیث دیگری از پیامبر صلی الله علیه و آله می خوانیم: مردی خدمت حضرتش رسید، از تهیدستی ونیازمندی شکایت کرد پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «تَزَوَّجَ، فَتَزَوَّجَ فَوُسِّعَ لَهُ؛ ازدواج

ص: 246


1- وسائل الشیعه، ج 15، ص 10، باب 5، من ابواب المهور.
2- وسائل الشیعه، ج 15، ص 10، باب 5، من ابواب المهور.
3- نور الثقلین، ج 3، ص 595.

کن، او هم ازدواج کرد وگشایش در کار او پیدا شد».(1)

بدون شک امدادهای الهی ونیروهای مرموز معنوی نیز به کمک چنین افرادی می آید که برای ادای وظیفه انسانی وحفظ پاکی خود اقدام به ازدواج می کنند.

هر فرد باایمان می تواند به این وعده الهی دلگرم ومؤمن باشد. در حدیثی از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله نقل شده است: «مَن تَرَکَ التَّزویجَ مَخافَهَ العَیلَهِ فَقَد أساءَ ظَنُّهُ بِاللَّهِ عَزَّوَجَلَّ إنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ یَقولُ إن یَکونوا فُقَراءَ یُغنِهِمُ اللّهُ مِن فَضلِهِ؛ کسی که از ترس فقر ازدواج را ترک کند، گمان بد به خدا برده است، زیرا خداوند متعال می فرماید: اگر آنها فقیر باشند خداوند آنها را از فضل خود بی نیاز می سازد».(2)

البتّه روایات در منابع اسلامی در این زمینه فراوان است که اگر بخواهیم به نقل همه آنها بپردازیم از بحث تفسیری خارج می شویم.

2. منظور از جمله «وَالصّالِحینَ مِن عِبادِکُم وَ إمائِکُم» چیست؟

قابل توجّه اینکه در آیات مورد بحث هنگامی که سخن از ازدواج مردان وزنان بی همسر به میان می آید، به طور کلّی دستور می دهد برای ازدواج آنان اقدام کنید، امّا هنگامی که نوبت بردگان می رسد آن را مقیّد به «صالح بودن» می کند.

جمعی از مفسّران (مانند نویسنده عالیقدر تفسیر المیزان وهمچنین تفسیر صافی) آن را به معنی صلاحیت برای ازدواج تفسیر کرده اند، در حالی که اگر چنین باشد این قید در زنان ومردان آزاد نیز لازم است.

بعضی دیگر گفته اند: منظور صالح بودن از نظر اخلاق واعتقاد است چرا که صالحان از اهمّیّت ویژه ای در این امر برخوردارند، ولی باز جای این سؤال باقی است که چرا در غیر بردگان این قید نیامده است؟

احتمال می دهیم منظور چیز دیگری باشد وآن این است که در شرایط زندگی آن روز بسیاری از بردگان در سطح پایینی از فرهنگ واخلاق قرار داشتند به طوری که هیچ مسؤولیتی در زندگی مشترک احساس نمی کردند.

اگر با این حال اقدام به تزویج آنها می شد، همسر خود را به آسانی رها ساخته واو را

ص: 247


1- وسائل الشیعه، ج 14، ص 25، باب 11 از ابواب مقدّمات نکاح.
2- وسائل الشیعه، ج 14، ص 24، باب 10 از ابواب مقدّمات نکاح.

بدبخت می کردند، لذا دستور داده شده است در مورد آنها که صلاحیت اخلاقی دارند اقدام به ازدواج کنید، ومفهومش این است که در مورد بقیّه نخست کوشش برای صلاحیت اخلاقیشان شود تا آماده زندگی زناشویی شوند، سپس اقدام به ازدواجشان گردد (ر.ک: ج 14، ص 488 - 500).

ازدواج مایه آرامش و سبب مودت و رحمت

اشاره

(و مِنَ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجآ لِّتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّهً وَرَحْمَهً إِنَّ فِی ذَلِکَ لاَیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ)

و از نشانه های او این که همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید، تا در کنار آنان آرامش یابید، و در میانتان مودت و رحمت قرار داد، در این نشانه هائی است برای گروهی که تفکر می کنند! (سوره روم، آیه 21)

تفسیر:

دومین آیه مورد بحث نیز، بخش دیگری از «آیات انفسی» را که در مرحله بعد از آفرینش انسان قرار دارد مطرح کرده، می فرماید: «دیگر از نشانه های خدا این است که از جنس خودتان همسرانی برای شما آفرید، تا در کنار آنها آرامش بیابید» (وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجآ لِّتَسْکُنُوا إِلَیْهَا).

و از آنجا که ادامه این پیوند، در میان همسران خصوصاً، و در میان همه انسان ها عموماً، نیاز به یک جاذبه و کشش قلبی و روحانی دارد، به دنبال آن اضافه می کند: «ودر میان شما مودت و رحمت آفرید» (وَجَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّهً وَرَحْمَهً).

و در پایان آیه، برای تأکید بیشتر می فرماید: «در این امور، نشانه هائی است برای افرادی که تفکر می کنند» (إِنَّ فِی ذَلِکَ لاَیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ).

جالب این که، قرآن در این آیه، هدف ازدواج را سکون و آرامش، قرار داده است، وبا تعبیر پر معنی «لِتَسْکُنُوا» مسائل بسیاری را بیان کرده، و نظیر این تعبیر در آیه 189 سوره «اعراف» نیز آمده است.

به راستی، وجود همسران با این ویژگی ها، برای انسان ها که مایه آرامش زندگی آنها است، یکی از مواهب بزرگ الهی محسوب می شود.

ص: 248

این آرامش، از اینجا ناشی می شود که، این دو جنس مکمل یکدیگر و مایه شکوفائی و نشاط و پرورش یکدیگر می باشند، به طوری که هر یک بدون دیگری ناقص است، و طبیعی است که میان یک موجود و مکمل وجود او، چنین جاذبه نیرومندی وجود داشته باشد.

و از اینجا می توان نتیجه گرفت: آنها که پشت پا به این سنت الهی می زنند وجود ناقصی دارند، چرا که یک مرحله تکاملی آنها متوقف شده (مگر آن که به راستی شرائط خاص و ضرورتی ایجاب تجرد کند).

به هر حال، این آرامش و سکونت هم از نظر جسمی است، و هم از نظر روحی، هم از جنبه فردی و هم اجتماعی.

بیماری هائی که به خاطر ترک ازدواج برای جسم انسان پیش می آید، قابل انکار نیست.

همچنین، عدم تعادل روحی و ناآرامی های روانی، که افراد مجرد با آن دست به گریبانند کم و بیش بر همه روشن است.

از نظر اجتماعی، افراد مجرد کمتر احساس مسئولیت می کنند و به همین جهت انتحار و خودکشی در میان مجردان بیشتر دیده می شود، و جنایات هولناک نیز از آنها بیشتر سرمی زند.

هنگامی که انسان، از مرحله تجرد، گام به مرحله زندگی خانوادگی می گذارد، شخصیت تازه ای در خود می یابد، و احساس مسئولیت بیشتری می کند، و این است معنی احساس آرامش در سایه ازدواج.

و اما مسأله «مودّت» و «رحمت» در حقیقت «ملاط» و «چسب» مصالح ساختمانی جامعه انسانی است، چرا که جامعه، از فرد، فرد انسان ها تشکیل شده، همچون ساختمان عظیم و پرشکوهی که از آجرها و قطعات سنگ ها تشکیل می گردد. اگر این افراد پراکنده، و آن اجزاء مختلف، با هم ارتباط و پیوند پیدا نکنند «جامعه» یا «ساختمانی» به وجود نخواهد آمد.

آن کس که انسان را برای زندگی اجتماعی آفریده، این پیوند و ربط ضروری را نیز در جان او ایجاد کرده است.

فرق میان «مودّت» و «رحمت» ممکن است از جهات مختلفی باشد:

ص: 249

1. «مودّت» انگیزه ارتباط در آغاز کار است، اما در پایان که یکی از دو همسر، ممکن است ضعیف و ناتوان گردد، و قادر بر خدمتی نباشد، «رحمت» جای آن

را می گیرد.

2. «مودّت» در مورد بزرگترها است که می توانند نسبت به هم خدمت کنند اما کودکان و فرزندان کوچک در سایه «رحمت» پرورش می یابند.

3. «مودّت» غالباً جنبه متقابل دارد، اما «رحمت» یک جانبه و ایثارگرانه است، زیرا برای بقاء یک جامعه، گاه، خدمات متقابل لازم دارد که سرچشمه آن «مودّت» است وگاه، خدمات بلاعوض، که نیاز به ایثار و «رحمت» دارد.

البته، آیه مودّت و رحمت را میان دو همسر بیان می کند، ولی این احتمال نیز وجود دارد که تعبیر «بینکم» اشاره به همه انسان ها باشد، که دو همسر یکی از مصادیق بارز آن محسوب می شوند، زیرا نه تنها زندگی خانوادگی که زندگی در کل جامعه انسانی، بدون این دو اصل یعنی «مودّت» و «رحمت»، امکان پذیر نیست، و از میان رفتن این دو پیوند، و حتی ضعف و کمبود آن، مایه هزاران بدبختی و ناراحتی و اضطراب اجتماعی است.

نکته: پیوند محبت دو همسر

با این که، ارتباط انسان با پدر و مادر و برادرش ارتباط «نسبی» است، و از ریشه های عمیق خویشاوندی مایه می گیرد، و پیوند دو همسر، یک پیوند «قراردادی و قانونی» است، اما بسیار می شود که محبت و علاقه ناشی از آن، حتی بر علاقه خویشاوندی پدر و مادر، پیشی می گیرد، و این در حقیقت همان چیزی است که در آیات فوق با جمله (وَجَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّهً وَرَحْمَهً) به آن اشاره شده است.

در حدیثی از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله می خوانیم: بعد از جنگ احد: به «دختر جحش» فرمود: دائی تو «حمزه» شهید شد، او گفت: (إِنَّا للهِِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ) من اجر این مصیبت را از خدا می خواهم.

باز به او فرمود: برادرت نیز شهید شد، دیگر بار «انَّا لِلَّهِ» گفت و اجر و پاداش خود را از خدا خواست.

ص: 250

اما همین که خبر شهادت همسرش را به او داد: دست بر سرش گذاشت و فریاد کشید، پیامبر فرمود: (آری) «ما یَعْدِلُ الزَّوْجَ عِنْدَ الْمَرْأَهِ شَیْءٌ؛ هیچ چیز برای زن همانند همسر نیست»(1) (ر.ک: ج 16، ص 412 - 429).

همسرانی عاشق شوهر

اشاره

(وَعِنْدَهُمْ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ عِینٌ)

نزد آن ها همسرانی زیبا چشم است که جز به شوهران خود عشق نمی ورزند.

(سوره صافات، آیه 48)

تفسیر:

سرانجام به همسران پاک بهشتی اشاره کرده، می گوید:

«نزد آنها همسرانی است که جز به شوهران خود عشق نمی ورزند، به غیر آنان نگاه نمی کنند و چشمان درشت و زیبا دارند» (وَعِنْدَهُمْ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ عِینٌ).

«طَرْف» در اصل به معنی پلک چشم ها است، و از آنجا که به هنگام نگاه کردن، پلک ها به حرکت در می آیند این کلمه کنایه از نگاه کردن است، بنابراین تعبیر به «قاصِراتُ الطَّرْفِ» به معنی زنانی است که نگاهی کوتاه دارند، و در تفسیر آن احتمالات متعددی داده شده که در عین حال قابل جمع است:

نخست این که: آنها تنها به همسران خود نگاه می کنند، چشم خود را از همه چیز برگرفته، و به آنان می نگرند.

دیگر این که: این تعبیر، کنایه از این است که آنها فقط به همسرانشان عشق می ورزند، و جز مهر آنها مهر دیگری را در دل ندارند که این خود یکی از بزرگترین امتیازات یک همسر است، که جز به همسرش نیندیشد و جز به او عشق نورزد (ر.ک: ج 19، ص 69 - 70).

ص: 251


1- تفسیر نور الثقلین، ج 4، ص 174.

همسرانی عاشق شوهر

(فِیهِنَّ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَلاَ جَانٌّ)

در آن باغ های بهشتی زنانی هستند که جز به همسران خود عشق نمی ورزند؛ وهیچ انس وجنّی پیش از ایشان با آنان تماس نداشته است. (سوره الرحمن، آیه 56)

همسران زیبای بهشتی

در آیات گذشته پنج قسمت از مواهب وویژگی های این دو باغ بهشتی عنوان شده بود، در اینجا به سراغ ششمین نعمت می رود وآن همسران پاک بهشتی است. می فرماید: «در این قصرهای بهشتی زنانی اند که جز به همسران خود چشم ندوخته وجز به آنها عشق نمی ورزند» (فِیهِنَّ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ).(1)

«وهیچ اِنس وجنّ قبلاً با آنها تماس نگرفته است» (لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَلاَ جَانٌّ).(2)

بنابراین آنها دوشیزه اند ودست نخورده وپاک از هر نظر.

از ابوذر نقل شده است که «همسر بهشتی به شوهرش می گوید: سوگند به عزّت پروردگارم که در بهشت چیزی را بهتر از تو نمی یابم، سپاس مخصوص خداوندی است که مرا همسر تو وتو را همسر من قرار داد».(3)

«طَرف» (بر وزن حرف) به معنی پلک چشم هاست وچون هنگام نگاه کردن، پلک ها به حرکت درمی آید کنایه از نگاه کردن است. بنابراین، تعبیر «قاصِراتُ الطَّرفِ» اشاره به زنانی است که نگاهی کوتاه دارند، یعنی فقط به همسرانشان عشق می ورزند واین یکی از بزرگ ترین امتیازات همسر است که جز به همسرش نیندیشد وبه غیر او علاقه نداشته باشد (ر.ک: ج 23، ص 179 و 180).

ص: 252


1- ضمیر جمع در «فیهِنَّ» ممکن است به قصور بهشتی بازگردد، یا به باغ های مختلف آن دو بهشت ویا بهنعمت ها ومواهب آن.
2- «لَمْ یَطْمِثْهُنَّ» از مادّه «طمث» در اصل به معنی خون عادت ماهیانه است وبه معنی زوال بکارت آمده ودراینجا اشاره به این است که زنان بکر بهشتی هرگز همسرانی نداشته اند.
3- مجمع البیان، ج 9، ص 208.

همسرانی شایسته

(فِیهِنَّ خَیْرَاتٌ حِسَانٌ

* فَبِأَیِّ آلاَءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ * حُورٌ مَّقْصُورَاتٌ فِی الْخِیَامِ * فَبِأَیِّ آلاَءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ * لَمْ یَطْمَئِن اِنْس قَبْلَهُمْ وَ لا جان)

ودر آن باغ های بهشتی زنانی نیکوخلق و زیبایند. * پس کدامین نعمت های پروردگارتان را انکار می کنید؟! * حوریانی که در خیمه های بهشتی مستورند. * پس کدامین نعمت های پروردگارتان را انکار می کنید؟! * هیچ انس وجنّی پیش از ایشان با آنها تماس نداشته است. (سوره الرحمن، آیات 70-74)

باز هم همسران بهشتی

در ادامه شرح نعمت های دو بهشتی که در آیات سابق آمده، در این آیات به قسمت های دیگری از این مواهب اشاره شده است.

نخست می فرماید: «در این دو بهشت نیز زنانی اند نیکوخلق وزیبا» (فِیهِنَّ خَیْرَاتٌ حِسَانٌ).(1)

زنانی که جمع میان «حسن سیرت» و«حسن صورت» کرده اند، چرا که «خَیر»

غالباً در مورد صفات نیک وجمال معنوی به کار می رود و«حسن» غالباً در زیبایی وجمال ظاهر.

روایاتی که در تفسیر این آیه وارد شده، صفات نیک بسیاری برای همسران بهشتی شمرده که می تواند اشاره ای به صفات عالی زنان دنیا نیز باشد، والگویی برای همه زنان محسوب شود، از جمله خوش زبان بودن، نظافت وپاکی، آزار نرسانیدن، نظر به بیگانگان نداشتن ومانند آن.

خلاصه اینکه تمام صفات کمال وجمال که در یک همسر مطلوب است در آنها جمع است وآنچه خوبان همه دارند آنها تنها دارند. به همین دلیل، قرآن در یک تعبیر

ص: 253


1- ضمیر «فیهِنَّ» که جمع مؤنّث است ممکن است به مجموع چهار بهشت بازگردد که در آیات گذشته آمدهبود ونیز ممکن است به دو بهشتی که اخیراً به آن اشاره شد بازگردد به اعتبار باغ های متعدّد وقصرهایگوناگونی که دارد واین تفسیر مناسب تر است، چرا که حساب آنها را از هم جدا کرده.

کوتاه وپرمعنی از آنها به «خَیراتٌ حِسان» تعبیر کرده است.(1)

وبه دنبال ذکر این نعمت باز می افزاید: «پس کدامین نعمت های پروردگارتان را انکار می کنید؟» (فَبِأَیِّ آلاَءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ).

ودر ادامه وصف این زنان بهشتی اضافه می کند: «آنها حوریانی اند که در خیمه های بهشتی مستورند» (حُورٌ مَقْصُورَاتٌ فِی الْخِیَامِ).

«حُور» جمع «حوراء» و«احور» به کسی می گویند که سیاهی چشمش کاملاً مشکی وسفیدی آن کاملاً شفّاف باشد وگاه به زنان سفیدچهره نیز اطلاق شده است.

تعبیر «مَقصورات» اشاره به این است که آنها تنها تعلّق به همسرانشان دارند واز دیگران مستور وپنهانند.

«خِیام» جمع «خیمه» است، ولی به طوری که در روایات اسلامی آمده، خیمه های بهشتی از نظر گستردگی، وسعت وزیبایی، شباهتی به خیمه های این جهان ندارند.

این نکته نیز قابل توجّه است که «خیمه»، طبق آنچه علمای لغت وبرخی مفسّران گفته اند، تنها به معنی خیمه های پارچه ای که در میان ما معروف است نمی باشد، بلکه به خانه های چوبی یا حتّی هر خانه مدوری کلمه «خیمه» اطلاق می شود. گاه گفته شده «خیمه» عبارت است از هر خانه ای که از سنگ ومانند آن ساخته نشده است.(2)

وبار دیگر همان سؤال پرمعنی را تکرار کرده می گوید: «پس کدامین نعمت های پروردگارتان را انکار می کنید؟» (فَبِأَیِّ آلاَءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ).

آیه بعد وصف دیگری است درباره حوریان بهشتی. می فرماید: «هرگز پیش از این جنّ واِنس دیگری با آنها تماس نگرفته ودوشیزه اند» (لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ

وَ لاَ جَانٌّ).(3)

البتّه چنانکه از آیات دیگر قرآن استفاده می شود زنان ومردانی که در این دنیا همسر یکدیگرند، هرگاه هر دو باایمان وبهشتی باشند در آنجا به هم ملحق می شوند

ص: 254


1- درباره «خیرات» بعضی گفته اند جمع «خیّره» (بر وزن سیّده) است که به خاطر تخفیف آن را «خیرات»گفته اند وبعضی آن را جمع «خَیره» (بر وزن حیره) دانسته اند؛ در هر حال معنای وصفی دارد نه افعل تفضیل،چرا که افعل تفضیل جمع بسته نمی شود.
2- لسان العرب، مجمع البحرین، والمنجد.
3- درباره معنی «طمث»، ذیل آیه 56 همین سوره توضیح کافی دادیم.

وبا هم در بهترین شرایط وحالات زندگی می کنند.(1)

وحتّی از روایات استفاده می شود که مقام این زنان برتر از حوریان بهشت است به خاطر عبادات واعمال صالحی که در این جهان انجام داده اند(2) (ر.ک: ج 23،

ص193-195).

امان از دست همسر و فرزند بد

اشاره

(یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْوَاجِکُمْ وَأَوْلاَدِکُمْ عَدُوّآ لَّکُمْ فَاحْذَرُوهُمْ وَإِنْ تَعْفُوا وَتَصْفَحُوا وَتَغْفِرُوا فَإِنَّ اللهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ)

ای کسانی که ایمان آورده اید! بعضی از همسران وفرزندانتان دشمن شما هستند، از آنها برحذر باشید؛ واگر عفو کنید وچشم بپوشید وببخشید، (خدا شما را می بخشد)، چرا که خداوند آمرزنده ومهربان است. (سوره تغابن، آیه 14)

شأن نزول:

در روایتی از امام باقر علیه السلام می خوانیم که در مورد آیه (إِنَّ مِنْ أَزْوَاجِکُمْ...) فرمود: منظور این است که وقتی بعضی از مردان می خواستند هجرت کنند، پسر وهمسرش دامان او را گرفته، می گفتند: تو را به خدا سوگند هجرت نکن، زیرا اگر بروی ما بعد از تو بی سرپرست خواهیم شد؛ بعضی می پذیرفتند ومی ماندند. آیه فوق نازل شد وآنها را از قبول این گونه پیشنهادها واطاعت فرزندان وزنان در این زمینه ها برحذر داشت.

امّا بعضی دیگر اعتنا نمی کردند ومی رفتند، ولی به خانواده خود می گفتند: به خدا اگر با ما هجرت نکنید وبعداً در (دارالهجره) مدینه نزد ما آیید، ما مطلقاً به شما اعتنا نخواهیم کرد، ولی به آنها دستور داده شد که هر وقت خانواده آنها به آنها پیوستند، گذشته را فراموش کنند وجمله (وَ إِنْ تَعْفُوا وَ تَصْفَحُوا وَ تَغْفِرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ) ناظر به همین معناست.(3)

ص: 255


1- سوره رعد، آیه 23 و سوره مؤمن، آیه 8.
2- درّالمنثور، ج 6، ص 151.
3- تفسیر علیّ بن ابراهیم، مطابق نقل نور الثقلین، ج 5، ص 342، ح 20. همین معنی به صورت مختصرتر درتفسیر درّالمنثور وتفاسیر دیگر از ابن عبّاس نقل شده است، ولی هیچ کدام به جامعیّت روایت فوق نیست.
تفسیر: اموال وفرزندانتان وسیله آزمایش شما هستند

از آنجا که در آیات گذشته فرمان به اطاعت بی قید وشرط خدا ورسولش آمده بود وچون یکی از موانع مهمّ این راه علاقه افراطی به اموال وهمسران وفرزندان است، در آیات مورد بحث به مسلمانان در این زمینه هشدار می دهد.

نخست می گوید: «ای کسانی که ایمان آورده اید، برخی همسران وفرزندانتان دشمنان شما هستند از آنها برحذر باشید» (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْوَاجِکُمْ وَأَوْلاَدِکُمْ عَدُوًّا لَکُمْ فَاحْذَرُوهُمْ).

نشانه های این عداوت کم نیست.

گاه می خواهید اقدام به کار مثبتی همچون هجرت کنید دامان شما را می گیرند ومانع این فیض عظیم می شوند. گاه انتظار مرگ شما را می کشند تا ثروت شما را تملّک کنند ومانند اینها.

بدون شک نه همه فرزندان چنین اند ونه همه همسران، لذا در آیه با تعبیر «مِن» تبعیضیه به همین معنی اشاره می کند که تنها بعضی از آنها چنین اند، مراقب آنها باشید.

این دشمنی گاه در لباس دوستی است وبه گمان خدمت است وگاه به راستی با نیّت سوء وقصد عداوت انجام می گیرد، یا به قصد منافع خویشتن.

مهم این است که وقتی انسان بر سر دوراهی قرار می گیرد که راهی به سوی خدا می رود وراهی به سوی زن وفرزند واین دو احیاناً از هم جدا شده اند، باید در تصمیم گیری تردید به خود راه ندهد، رضای حق را بر همه چیز مقدّم بشمارد، زیرا نجات دنیا وآخرت در آن است.

لذا در آیه 23 سوره توبه می خوانیم: (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تَتَّخِذُوا آبَاءَکُمْ وَإِخْوَانَکُمْ أَوْلِیَاءَ إِنِاسْتَحَبُّوا الْکُفْرَ عَلَی الاِْیمَانِ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَأُولَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ) «ای کسانی که ایمان آورده اید، پدران وبرادرانتان را دوستان خود قرار ندهید اگر آنها کفر را بر ایمان مقدّم بشمرند، وهر کس از شما آنها را دوست دارد ظالم وستمگر است».

ولی از آنجا که ممکن است این دستور بهانه ای برای خشونت، انتقامجویی وافراط از ناحیه پدران وهمسران گردد، بلافاصله در ذیل آیه برای تعدیل آنها می فرماید: «واگر عفو کنید، صرف نظر نمایید وببخشید خداوند نیز شما را مشمول

ص: 256

عفو ورحمتش قرار می دهد، چرا که خدا غفور ورحیم است» (وَ إِنْ تَعْفُوا وَ تَصْفَحُوا وَتَغْفِرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ).

بنابراین اگر آنها از کار خود پشیمان شدند ودر مقام عذرخواهی برآمدند، یا بعد از هجرت به شما پیوستند، آنها را از خود نرانید، عفو وگذشت پیشه کنید، همان طور که انتظار دارید خدا هم با شما چنین کند (ر.ک: ج 24، ص 215 - 217).

همسر شایسته

اشاره

(عَسَی رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَکُنَّ أَنْ یُبْدِلَهُ أَزْوَاجآ خَیْرآ مِّنْکُنَّ مُسْلِمَاتٍ مُّؤْمِنَاتٍ قَانِتَاتٍ تَائِبَاتٍ عَابِدَاتٍ سَائِحَاتٍ ثَیِّبَاتٍ وَأَبْکَارآ)

(ای همسران پیامبر) اگر او شما را طلاق دهد، امید است پروردگارش به جای شما همسرانی بهتر برای او قرار دهد، همسرانی مسلمان، مؤمن، متواضع، توبه کننده، عبادتکار، هجرت کننده، زنانی غیرباکره وباکره. (سوره تحریم، آیه 5)

تفسیر:

در آخرین آیه مورد بحث، خداوند روی سخن را به تمام زنان پیامبر صلی الله علیه و آله کرده، با لحنی که از تهدید خالی نیست می فرماید: «هرگاه او شما را طلاق گوید، امید می رود پروردگار به جای شما همسرانی بهتر برای او قرار دهد؛ همسرانی مسلمان، مؤمن، متواضع، توبه کار، عبادت کننده ومطیع فرمان خدا، زنانی غیرباکره وباکره» (عَسَی رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَکُنَّ أَنْ یُبْدِلَهُ أَزْوَاجًا خَیْرًا مِنْکُنَّ مُسْلِمَاتٍ مُوْمِنَاتٍ قَانِتَاتٍ تَائِبَاتٍ عَابِدَاتٍ سَائِحَاتٍ ثَیِّبَاتٍ وَ أَبْکَارًا).

به این ترتیب به آنها هشدار می دهد که تصوّر نکنند پیامبر هرگز آنها را

طلاق نخواهد داد، ونیز تصوّر نکنند اگر آنها را طلاق دهد همسرانی بهتر جانشین آنها نمی شوند، دست از توطئه ومشاجره وآزار بردارند، وگرنه از افتخار

همسری پیامبر برای همیشه محروم می شوند وزنانی بهتر وبافضیلت تر جای آنها را خواهند گرفت.

ص: 257

نکته: اوصاف همسر شایسته

در اینجا قرآن شش وصف برای همسران خوب برشمرده است که می تواند الگویی برای همه مسلمانان به هنگام انتخاب همسر باشد: 1) «اسلام»؛ 2) «ایمان»، یعنی اعتقادی که در اعماق قلب انسان نفوذ کند؛ 3) حالت «قنوت»، یعنی تواضع واطاعت از همسر؛ 4) «توبه»، یعنی اگر کار خلافی از او سر زند در اشتباه خود اصرار نورزد واز در عذرخواهی درآید؛ 5) «عبادت» خداوند، عبادتی که روح وجان او را بسازد وپاک وپاکیزه کند؛ 6) «اطاعت فرمان خدا» وپرهیز از هرگونه گناه.

قابل توجّه اینکه «سائحات» جمع «سائح» را بسیاری از مفسّران به معنی صائم وروزه دار تفسیر کرده اند، ولی به طوری که راغب در مفردات می گوید: روزه بر دو گونه است: روزه حقیقی که به معنی ترک غذا وآمیزش است وروزه حکمی که به معنی نگهداری اعضای بدن از گناهان است ومنظور از روزه در اینجا معنای دوم است (این گفته راغب با توجّه به مناسبت مقام جالب به نظر می رسد، ولی باید دانست «سائح» را به معنی کسی که در طریق اطاعت خدا سیر می کند نیز تفسیر کرده اند).(1)

این نیز قابل توجّه است که قرآن روی باکره وغیرباکره بودن زن تکیه نکرده وبرای آن اهمّیّتی قائل نشده، زیرا در مقابل اوصاف معنوی که ذکر شد این مسأله اهمّیّت چندانی ندارد (ر.ک: ج: 24، ص 291 - 293).

توجه به نیازهای معنوی خانواده

اشاره

(یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ نَارآ وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَهُ عَلَیْهَا مَلاَئِکَهٌ غِلاَظٌ شِدَادٌ لّاَ یَعْصُونَ اللهَ مَا أَمَرَهُمْ وَیَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ)

ای کسانی که ایمان آورده اید! خود وخانواده خویش را از آتشی که هیزم آن انسان ها

ص: 258


1- «سائِح» از مادّه «سیاحت» در اصل به جهانگردانی می گفتند که بدون زاد وتوشه راه می افتادند وباکمک های مردم زندگی می کردند وچون روزه دار از غذا امساک می کند تا وقت افطار فرا رسد، واز این نظرشبیه سیاحت کنندگان است، این واژه به «روزه دار» اطلاق شده است.

وسنگ هاست نگه دارید؛ آتشی که فرشتگانی بر آن گمارده شده که خشن وسختگیرند وهرگز فرمان خدا را مخالفت نمی کنند و آنچه را فرمان داده شده اند (به طور کامل) اجرا می نمایند. (سوره تحریم، آیه 6)

تفسیر: خانواده خود را از آتش دوزخ نجات دهید

به دنبال اخطار وسرزنش نسبت به بعضی از همسران پیامبر صلی الله علیه و آله ، خداوند در آیات مورد بحث روی سخن را به همه مومنان کرده، دستورهایی درباره تعلیم وتربیت همسر وفرزندان وخانواده به آنها می دهد. نخست می فرماید: «ای کسانی که ایمان آورده اید، خود وخانواده خویش را از آتشی که هیزم آن انسان ها وسنگ ها هستند نگاه دارید» (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَهُ).

نگهداری خویشتن، به ترک معاصی وعدم تسلیم در برابر شهوات سرکش، ونگهداری خانواده، به تعلیم و تربیت و امر به معروف و نهی از منکر وفراهم ساختن محیطی پاک وخالی از هرگونه آلودگی در فضای خانه وخانواده است، واین برنامه ای است که باید از هنگام نهادن نخستین سنگ بنای خانواده یعنی از تهیّه مقدّمات ازدواج وسپس لحظه تولّد فرزند آغاز گردد ودر تمام مراحل با برنامه ریزی صحیح وبا نهایت دقّت تعقیب شود.

به تعبیر دیگر، حقّ زن وفرزند تنها با تأمین هزینه زندگی ومسکن وتغذیه آنها حاصل نمی شود و مهم تر از آن، تغذیه روح وجان آنها وبه کار گرفتن اصول تعلیم وتربیت صحیح است.

قابل توجّه اینکه تعبیر «قُوا» (نگاه دارید) اشاره به این است که اگر آنها را به حال خود رها کنید، خواه ناخواه به سوی آتش دوزخ پیش می روند، شما هستید که باید آنها را از سقوط در آتش دوزخ حفظ کنید.

نکته: تعلیم وتربیت خانواده

دستور امر به معروف ونهی از منکر یک دستور عام است که همه مسلمین نسبت

ص: 259

به یکدیگر دارند، ولی از آیات فوق وروایاتی که درباره حقوق فرزند ومانند آن در منابع اسلامی وارد شده به خوبی استفاده می شود که انسان در مقابل همسر وفرزند خویش مسؤولیّت سنگین تری دارد وموظّف است تا آنجا که می تواند در تعلیم وتربیت آنها بکوشد، آنها را از گناه بازدارد وبه نیکی ها دعوت نماید، نه اینکه تنها به تغذیه جسمشان قناعت کند.

در حقیقت، اجتماع بزرگ از واحدهای کوچکی تشکیل می شود که «خانواده» نام دارد وهرگاه این واحدهای کوچک که رسیدگی به آن آسان تر است اصلاح گردد، کلّ جامعه اصلاح می شود واین مسؤولیّت در درجه اوّل بر دوش پدران ومادران است.

مخصوصاً در عصر ما که امواج کوبنده فساد در بیرون خانواده ها بسیار قوی وخطرناک است، برای خنثی کردن آنها از طریق تعلیم وتربیت خانوادگی باید برنامه ریزی اساسی تر ودقیق تر انجام گیرد.

نه تنها آتش های قیامت بلکه آتش های دنیا از درون وجود انسان ها سرچشمه می گیرد وهر کس موظّف است خانواده خود را از این آتش ها حفظ کند.

در حدیثی می خوانیم هنگامی که آیه فوق نازل شد کسی از یاران پیامبر صلی الله علیه و آله پرسید: چگونه خانواده خود را از آتش دوزخ حفظ کنم؟ حضرت فرمود: «تَأمُرُهُم بِما أمَرَ اللّهُ، وَ تَنهاهُم عَمّا نَهاهُمُ اللّهُ، إن أطاعوکَ کُنتَ قَد وَقَیتَهُم، وَ إن عَصُوکَ کُنتَ قَد قَضَیتَ ما عَلَیکَ؛ آنها را امر به معروف ونهی از منکر می کنی، اگر از تو پذیرفتند آنها را از آتش دوزخ حفظ کرده ای واگر نپذیرفتند وظیفه خود را انجام داده ای».(1)

ودر حدیث جامع وجالب دیگری از رسول خدا صلی الله علیه و آله آمده است: «ألا کُلُّکُم راعٍ وَکُلُّکُم مَسؤولٌ عَن رَعِیَّتِهِ، فالأمیرُ عَلَی النّاسِ راعٍ، وَ هُوَ مَسؤولٌ عَن رَعِیَّتِهِ، وَالرَّجُلُ راعٍ عَلی أهلِ بَیتِهِ وَ هُوَ مَسؤولٌ عَنهُم، فالمَرئَهُ راعِیَهٌ عَلی أهلِ بَیتِ بَعلِها وَ وَلَدِهِ، وَ هِیَ مَسؤولَهٌ عَنهُم، ألا فَکُلُّکُم راعٍ، وَ کُلُّکُم مَسؤولٌ عَن رَعِیَّتِهِ؛ بدانید که همه شما نگهبانید وهمه در برابر کسانی که مأمور نگهبانی آنها هستید مسؤولید، امیر ورئیس حکومت اسلامی نگهبان مردم است ودر برابر آنها مسؤول است، مرد نگهبان خانواده خویش است ودر مقابل آنها مسؤول، زن نیز نگهبان خانواده شوهر وفرزندان است ودر

ص: 260


1- نور الثقلین، ج 5، ص 372.

برابر آنها مسؤول است. بدانید همه شما نگهبانید وهمه شما در برابر کسانی که مأمور نگهبانی آنها هستید مسؤولید».(1)

این بحث دامنه دارراباحدیثی ازامیرمومنان علی علیه السلام پایان می دهیم. امام در تفسیر آیه فوق فرمود: «عَلِّمُوا أنفُسَکُم وَ أهلیکُمُ الخَیرَ، وَ أدِّبُوهُم؛ منظور این است که خود وخانواده خویش را نیکی بیاموزید وآنها را ادب کنید»(2) (ر.ک: ج 24، ص299-307).

پاسخ به نیازهای جنسی فقط از طریق مشروع

اشاره

(وَالَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ * إِلاَّ عَلَی أَزْوَاجِهِمْ أوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ * فَمَنِ ابْتَغَی وَرَاءَ ذَلِکَ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْعَادُونَ)

وآنها که دامان خویش را (از بی عفتی) حفظ می کنند، * جز با همسران وکنیزان (که در حکم همسرند آمیزش ندارند)، به یقین چنین کسانی مورد سرزنش نخواهند بود. * وهر کس جز اینها را طلب کند، متجاوز است. (سوره معارج، آیات 29-31)

تفسیر: بخش دیگری از ویژگی های بهشتیان

در آیات گذشته، چهار وصف از اوصاف ویژه مؤمنان راستین وآنها که در قیامت اهل بهشتند ذکر شد، ودر این آیات، به یک وصف دیگر اشاره می کند که مجموعاً نُه وصف می شود.

در نخستین توصیف می فرماید: «آنها کسانی هستند که فروج(3) خویش را از بی عفتی حفظ می کنند» (وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ).

«مگر نسبت به همسران وکنیزانشان که در بهره گیری از آنها هیچگونه ملامت وسرزنش ندارند» (إِلاَّ عَلَی أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ).

ص: 261


1- مجموعه ورّام، ج 1، ص 6.
2- درّالمنثور، ج 6، ص 244.
3- «فروج» جمع «فرج»، کنایه از دستگاه تناسلی است.

بدون شک، غریزه جنسی از غرائز سرکش انسان، وسرچشمه بسیاری از گناهان

است، تا آنجا که بعضی معتقدند: در تمام پرونده های مهم جنایی، اثری از این غریزه دیده می شود، لذا، کنترل وحفظ حدود آن از نشانه های مهم تقوا است وبه همین دلیل، بعد از ذکرِ نماز، کمک به نیازمندان، ایمان به روز قیامت وترس از عذاب الهی، کنترل این غریزه ذکر شده است.

استثنایی که ذیل آن آمده نشان می دهد: منطق اسلام هرگز این نیست که این غریزه به کلی محو ونابود شود ومانند: راهبان وکشیشان، بر خلاف قانون خلقت گام بردارد که این عملی است غالباً غیر ممکن، وبه فرض امکان، غیر منطقی، ولذا رهبان ها نیز نتوانستند این غریزه را از صحنه زندگی حذف کنند، واگر به طور رسمی ازدواج نمی کنند، بسیاری از آنها چون به خلوت می روند، آن کار دیگر می کنند!.

رسوایی هایی که از این رهگذر به بار آمده کم نیست، که مورخان مسیحی همچون «ویل دورانت» وغیر او پرده از روی آن برداشته اند.

تعبیر به «ازدواج»، همسرانِ دائمی وموقت هر دو را شامل می شود، واینکه بعضی گمان کرده اند: این آیه «ازدواج موقت» را نفی می کند، به خاطر آن است که نمی دانند آن هم نوعی ازدواج است.

در آیه بعد، برای تأکید بیشتر روی همین موضوع می افزاید: «کسانی که ماورای

آن را طلب کنند متجاوز وخارج از مرزهای الهی هستند» (فَمَنِ ابْتَغی وَرَاءَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ العَادُونَ).

وبه این ترتیب، اسلام طرح جامعه ای می ریزد که هم به غرائز فطری در آن پاسخ داده می شود، وهم آلوده فحشاء، فساد جنسی ومفاسد ناشی از آن نیست.

البتّه کنیزان از نظر اسلام، دارای بسیاری از شرایط همسر وانضباط های قانونی هستند، هر چند در عصر وزمان ما موضوع آن منتفی است (ر.ک: ج 25، ص 43 - 45).

زوجیت در خلقت بشر

اشاره

(فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَالاُْنثَی)

واز آن، دو زوج مرد وزن آفرید. (سوره قیامت، آیه 39)

ص: 262

تفسیر:

در ادامه فرمود: «خداوند از همین نطفه دو جفت مرد وزن را آفرید» (فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَ الأُنْثی).

نکته: نظام جنسیت در جهان بشریت

با تمام گفت وگوهایی که درباره عوامل جنسیت جنین شده، واینکه تحت تأثیر چه اموری تبدیل به جنس «مذکّر» یا «مؤنّث» می شود، هنوز هیچ کس به درستی نمی داند که عوامل اصلی چیست؟

درست است که بعضی از مواد غذایی یا پاره ای از داروها ممکن است در این مسأله بی تأثیر نباشد. ولی یقیناً هیچکدام عامل تعیین کننده محسوب نمی شود، وبه تعبیر دیگر، این مطلبی است که علمش نزد خداوند عالم است.

از سوی دیگر، همواره یک تعادل نسبی در میان این دو جنس در همه جوامع دیده می شود گرچه در غالب جوامع تعداد زنان کمی بیشتر وندرتا در بعضی جوامع تعداد مردان کمی زیادتر است ولی روی هم رفته یک تعادل نسبی در میان این دو جنس وجود دارد.

اگر فرضاً روزی فرا رسد که این تعادل به هم بخورد، ومثلاً تعداد زنان ده برابر مردان، یا تعداد مردان ده برابر زنان شود، فکر کنید چگونه نظام جامعه انسانی به هم می خورد؟ وچه مفاسد عجیبی از این رهگذر به وجود می آید که در برابر هر یک زن ده مرد، ویا در برابر هر ده مرد یک زن وجود داشته باشد، وچه جنجالی بر پا می شود.

آیات فوق که می گوید: «فَجَعَلَ مِنهُ الزَّوجَینِ الذَّکَرَ وَ الأُنثی» اشاره لطیف وسر بسته ای به این دو موضوع است: از یک سو، به تنوع مرموز انسان ها، وتقسیم آنها به این دو جنس در دوران جنین اشاره می کند، واز سوی دیگر، به این تعادل نسبی(1) (ر.ک: ج 25، ص 324 و 325).(2)

ص: 263


1- اینکه معروف است تعداد زنان در هر جامعه ای بیشتر از مردان است وآن را یکی از ادلّه تعدّد زوجات
2- می گیرند قابل قبول است، امّا این منافات با تعادل نسبی ندارد. فی المثل در یک جامعه پنجاه میلیون نفریممکن است 26 میلیون زن و24 میلیون مرد باشد، یعنی تفاوت این دو تنها حدود یک دهم یا کمتر است، امّااینکه زنان چند برابر مردان بوده باشد در هیچ جامعه ای دیده نشده است.

زوجیت در خلقت بشر

اشاره

(وَخَلَقْنَاکُمْ أَزْوَاجآ)

وشما را بصورت زوجها آفریدیم! (سوره نبأ، آیه 8)

تفسیر:

بعد از بیان این دو نمونه از مواهب وآیات آفاقی، به سراغ مواهب درونی وجودی انسان وآیات انفسی می رود، می فرماید: «ما شما را زوج ها آفریدیم» (وَخَلَقْنَاکُمْ أَزْوَاجًا).(1)

«أَزواج» جمع «زوج»، به معنی جفت، وجنس «مذکّر ومؤنّث» است، وآفرینش انسان از این دو جنس، علاوه بر اینکه ضامن بقای نسل اوست، سبب آرامش جسم وجان او محسوب می شود، چنانکه در آیه 21 سوره روم می خوانیم: (وَ مِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّهً وَ رَحْمَهً) «از نشانه های (عظمت) خداوند این است که: همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید، تا در کنار آنها آرامش بیابید، ودر میان شما محبت ورجعت قرار داد».

وبه تعبیر دیگر، جنس مذکّر ومؤنّث هر کدام مکمل وجود دیگری وبرطرف کننده کمبودهای طرف مقابل می باشد.

واز آنجا که «أَزواج» در لغت به معنی «اصناف وانواع» نیز آمده، بعضی این آیه را اشاره به اصناف مختلف انسان ها می دانند، وتفاوت هایی که از نظر رنگ، نژاد، روحیات واستعدادهای مختلف در میان انسان ها است، آن نیز از نشانه های عظمت حق ومایه تکامل جامعه انسانی است (ر.ک: ج 26، ص 31 - 32).

ص: 264


1- جمله «وَ خَلَقناکُم أزواجاً» وجمله های مشابه آن که در آیات بعد آمده، به صورت جمله های مستقل ومثبتاست واینکه بعضی احتمال داده اند ممکن است به صورت «منفی» وعطف بر مفهوم «ألَم نَجعَل» در آیه قبلبوده باشد بعید به نظر می رسد واحتیاج به تقدیر دارد.

هم سن و سالی همسران

اشاره

(إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ مَفَازآ * حَدَائِقَ وَأَعْنَابآ * وَکَوَاعِبَ أَتْرَابآ)

به یقین برای پرهیزگاران نجات ورستگاری بزرگی است: * باغ هایی سرسبز، وانواع انگورها، * وحوریانی بسیار جوان وهمسن وسال. (سوره نبأ، آیات 31-33)

تفسیر:

آن گاه به همسران بهشتی که یکی دیگر از مواهب پرهیزگاران است اشاره کرده، می افزاید: «برای آنها حوریانی است بسیار جوان که تازه برآمدگی سینه آنها ظاهر شده، وهم سن وسالند» (وَ کَوَاعِبَ أَتْرَابًا).

«کَواعِب» جمع «کاعب» به معنی دوشیزه ای است که تازه برآمدگی سینه او آشکار شده، واشاره به آغاز جوانی است، و«أَتراب» جمع «ترب» (بر وزن حزب) به معنی افراد هم سن وسال است، وبیشتر در مورد جنس مؤنّث به کار می رود، وبه گفته بعضی در اصل از «ترائب» به معنی دنده های قفسه سینه گرفته شده که شباهت زیادی با هم دارند.

این هم سن وسال بودن، ممکن است در میان خود زنان بهشتی باشد، یعنی همگی جوان، وهمسان در زیبایی وحسن وجمال واعتدال قامتند، ویا میان آنها وهمسرانشان؛چراکه توافق سنی میان دوهمسرسبب می شودبهتراحساسات یکدیگر را درک کنند، ولی تفسیر اول مناسب تر به نظر می رسد (ر.ک: ج 26، ص61-62).

ص: 265

ص: 266

فصل سوم: زن در قامت مادر (حقوق و مسئولیت ها)

اشاره

ص: 267

ص: 268

حق شیردهی

اشاره

(وَالْوَالِدَاتُ یُرْضِعْنَ أَوْلاَدَهُنَّ حَوْلَیْنِ کَامِلَیْنِ لِمَنْ أَرَادَ أَنْ یُتِمَّ الرَّضَاعَهَ وَعَلَی الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَکِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ لاَ تُکَلَّفُ نَفْسٌ إِلاَّ وُسْعَهَا لاَ تُضَارَّ وَالِدَهٌ بِوَلَدِهَا وَلاَ مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ وَعَلَی الْوَارِثِ مِثْلُ ذَلِکَ فَإِنْ أَرَادَا فِصَالا عَنْ تَرَاضٍ مِنْهُمَا وَتَشَاوُرٍ فَلاَ جُنَاحَ عَلَیْهِمَا وَإِنْ أَرَدْتُمْ أَنْ تَسْتَرْضِعُوا أَوْلاَدَکُمْ

فَلاَ جُنَاحَ عَلَیْکُمْ إِذَا سَلَّمْتُمْ مَا آتَیْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَاتَّقُوا اللهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ)

مادران، فرزندان خود را دو سال تمام، شیر می دهند. (این) برای کسی است که بخواهد دوران شیردادن را تکمیل کند. وآن کس که فرزند برای او متولّد شده[ پدر]، باید خوراک وپوشاک مادر را به طور شایسته (در مدّت شیردادن) بپردازد. (البتّه) هیچ کس تکلیفی بیش از مقدار توانایی خود ندارد. (بنابراین) نباید بر مادر وفرزندش به خاطر یکدیگر زیانی وارد شود؛ ونه بر پدر وفرزندش (از ناحیه یکدیگر ضرری وارد آید). وبر وارث (او نیز) لازم است مثل این کار را انجام دهد (= هزینه مادر را در دوران شیردادن تأمین نماید). واگر آن دو، با رضایت یکدیگر ومشورت بخواهند (کودک را زودتر) از شیر بازگیرند، گناهی بر آنها نیست. واگر خواستید دایه ای برای فرزندان خود بگیرید، گناهی بر شما نیست؛ به شرط اینکه حقّ مادران را به طور شایسته بپردازید. واز (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید؛ وبدانید خدا، به آنچه انجام می دهید، بیناست. (سوره بقره، آیه 233)

تفسیر: هفت دستور درباره شیردادن نوزادان

این آیه که در واقع ادامه بحث های مربوط به مسائل ازدواج وزناشویی است، به

ص: 269

سراغ یک مسأله مهم یعنی مسأله رضاع (شیردادن) می رود وبا تعبیراتی بسیار کوتاه ودر عین حال پرمحتوا وآموزنده جزئیّات این مسأله را بازگو می کند:

1. نخست می گوید: «مادران فرزندان خود را دو سال تمام شیر می دهند» (وَالْوالِداتُ یُرْضِعْنَ أَوْلاَدَهُنَّ حَوْلَیْنِ کَامِلَیْنِ).

«والِدات» جمع «والده» در لغت عرب به معنای مادر است، ولی «اُمّ» معنای وسیع تری دارد که گاه به مادر، یا مادر مادر، وگاه به ریشه واساس هر چیزی اطلاق می شود.

در این بخش از آیه حقّ شیردادن در دو سال شیرخوارگی به مادر داده شده، واوست که می تواند در این مدّت از فرزند خود نگاهداری کند وبه اصطلاح حقّ حضانت، در این مدّت از آن مادر است، هرچند ولایت بر اطفال صغیر بر عهده پدر گذاشته شده است، امّا از آنجا که تغذیه جسم وجان نوزاد در این مدّت با شیر وعواطف مادر پیوند ناگسستنی دارد، این حق به مادر داده شده است.

علاوه بر این، عواطف مادر نیز باید رعایت شود، زیرا او نمی تواند آغوش خود را در چنین لحظات حسّاسی از کودکش خالی ببیند ودر برابر وضع نوزادش بی اعتنا باشد.

بنابراین، قراردادن حقّ حضانت ونگاهداری وشیردادن برای مادر یک نوع حقّ دوجانبه است که هم برای رعایت حال فرزند است وهم مادر، وتعبیر «أولادَهُنَّ» (فرزندانشان) اشاره لطیفی به این مطلب است.

گرچه ظاهر این جمله مطلق است وزنان مطلّقه وغیر مطلّقه را شامل می شود، ولی جمله های بعد نشان می دهد که این آیه به زنان مطلّقه نظر دارد هرچند مادران دیگر نیز از چنین حقّی برخوردارند، امّا در صورت نبودن جدایی وطلاق عملاً اثری ندارد.

2. پس از آن می افزاید: «این برای کسی است که بخواهد دوران شیرخوارگی را کامل کند» (لِمَنْ أَرَادَ أَنْ یُتِمَّ الرَّضَاعَهَ).

یعنی مدّت شیردادن طفل لازم نیست همواره دو سال باشد، دو سال برای کسی است که می خواهد شیردادن را کامل کند، ولی مادران حق دارند با توجّه به وضع نوزاد ورعایت سلامت او این مدّت را کاهش دهند.

در روایاتی که از اهل بیت علیهم السلام به ما رسیده، دوران کامل شیرخوارگی دو سال

ص: 270

وکمتر از آن بیست ویک ماه معرّفی شده است.(1)

بعید نیست این معنی از ضمیمه کردن آیه مورد بحث با آیه (وَ حَمْلُهُ وَ فِصَالُهُ ثَلاَثُونَ شَهْرًا) «بارداری او واز شیر گرفتنش سی ماه است»(2) نیز استفاده شود، زیرا می دانیم

معمولاً دوران بارداری نُه ماه است وهرگاه آن را از سی ماه کم کنیم بیست ویک ماه باقی می ماند که مدّت معمولی شیردادن خواهد بود، بلکه با توجّه به اینکه آنچه در سوره احقاف آمده نیز به صورت الزامی است، مادران حق دارند با در نظر گرفتن مصلحت وسلامت نوزاد، مدّت شیرخوارگی را از بیست ویک ماه نیز کمتر کنند.

3. هزینه زندگی مادر از نظر غذا ولباس در دوران شیردادن بر عهده پدر نوزاد است تا مادر با خاطری آسوده بتواند فرزند را شیر دهد، لذا در ادامه آیه می فرماید: «وبر آن کسی که فرزند برای او متولّد شده (پدر) لازم است، خوراک وپوشاک مادران را به طور شایسته بپردازد» (وَ عَلَی الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَ کِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ).

در اینجا تعبیر به «المَولودِ لَهُ» (کسی که فرزند برای او متولّد شده) به جای تعبیر به اب یا والد (پدر) قابل توجّه است. گویی می خواهد عواطف پدر را برای ادای این وظیفه بسیج کند. یعنی اگر هزینه کودک ومادرش در این موقع بر عهده مرد گذارده شده برای این است که فرزند او ومیوه دل اوست نه یک فرد بیگانه.

توصیف به «معروف» (به طور شایسته) نشان می دهد که پدران در مورد لباس وغذای مادر باید آنچه را شایسته ومتعارف ومناسب حال اوست در نظر بگیرند، نه سختگیری کنند ونه اسراف.

وبرای توضیح بیشتر می فرماید: «هیچ کس موظّف نیست بیش از مقدار توانایی خود را انجام دهد» (لاَ تُکَلَّفُ نَفْسٌ إِلاَّ وُسْعَهَا).

بنابراین، هر پدری به اندازه توانایی خود وظیفه دارد.

بعضی این جمله را به منزله علّت برای اصل حکم دانسته اند، وبعضی به عنوان تفسیر حکم سابق (وهر دو در نتیجه یکی است).

ص: 271


1- وسائل الشیعه، ج 15، ص 177، ح 2 و5؛ در بعضی از این روایات آمده که هر قدر از 21 ماه کمتر شود بهنوزاد ستم شده است ؛ مستدرک، ج 15، ص 157.
2- سوره احقاف، آیه 15.

4. آن گاه به بیان حکم مهمّ دیگری پرداخته می فرماید: «نه مادر (به خاطر اختلاف با پدر) حق دارد به کودک ضرر زند، ونه پدر» به خاطر اختلاف با مادر (لاَ تُضَارَّ وَالِدَهٌ بِوَلَدِهَا وَ لاَ مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ).

یعنی هیچ یک از این دو حق ندارند سرنوشت کودک را وجه المصالحه اختلافات خویش قرار دهند وبر جسم وروح نوزاد ضربه وارد کنند.

مردان نباید حقّ حضانت مادران را با گرفتن کودکان در دوران شیرخوارگی از آنها پایمال سازند که زیانش به فرزند رسد، ومادران نیز نباید از این حق شانه خالی کنند وبه بهانه های گوناگون از شیردادن کودک خودداری ورزند ویا پدر را از دیدار فرزندش محروم نمایند.

احتمال دیگری نیز در تفسیر آیه داده شده وآن این است که نه پدر می تواند حقّ زناشویی زن را به سبب ترس از باردار شدن ودر نتیجه زیان دیدن شیرخوار سلب کند ونه مادر می تواند شوهر را از این حق به همین دلیل بازدارد.

ولی تفسیر اوّل با ظاهر آیه سازگارتر است.(1)

تعبیر به «وَلَدِها» و«وَلَدِهِ» نیز برای تشویق پدران ومادران به رعایت حال کودکان شیرخوار است. به علاوه نشان می دهد که نوزاد متعلّق به هر دو است، نه مطابق رسوم جاهلیّت که فرزندرافقط متعلّق به پدرمی دانستندوبرای مادرهیچ سهمی قائل نبودند.

5. سپس به حکم دیگری مربوط به بعد از مرگ پدر می پردازد، می فرماید: «وبر وارث او نیز لازم است این کار را انجام دهد» (وَ عَلَی الْوَارِثِ مِثْلُ ذلِکَ).

یعنی آنها باید نیازهای مادر را در دورانی که به کودک شیر می دهد تأمین کنند. در اینجا بعضی احتمالات دیگری در تفسیر آیه داده اند که ضعیف به نظر می رسد.

6. در ادامه آیه سخن از مسأله بازداشتن کودک از شیر به میان آمده واختیار آن را به پدر ومادر واگذاشته است. هرچند در جمله های سابق زمانی برای شیردادن کودک تعیین شده بود ولی پدر ومادر با توجّه به وضع جسمی وروحی او وتوافق با یکدیگر، می توانند کودک را در هر موقع مناسب از شیر بازدارند. می فرماید: «اگر آن

ص: 272


1- بنابر تفسیر اوّل، فعل «لا تُضارَّ» در واقع فعل معلوم است، وبنابر تفسیر دوم فعل مجهول، هرچند تلفّظ درهر دو یکسان است - دقّت کنید.

دو با رضایت ومشورت یکدیگر بخواهند کودک را (زودتر از دو سال یا بیست ویک

ماه) از شیر بازگیرند گناهی بر آنان نیست» (فَإِنْ أَرَادَا فِصَالاً عَنْ تَرَاضٍ مِنْهُمَا وَ تَشَاوُرٍ

فَلاَ جُنَاحَ عَلَیْهِمَا).

در واقع پدر ومادر باید مصالح فرزند را در نظر بگیرند وبا همفکری وتوافق، وبه تعبیر قرآن تراضی وتشاور، برای بازگرفتن کودک از شیر برنامه ای تنظیم کنند، ودر این کار از کشمکش ومشاجره وپرداختن به مصالح خود وپایمال کردن مصالح کودک بپرهیزند.

7. گاه می شود مادر از حقّ خود در مورد شیردادن وحضانت ونگاهداری فرزند خودداری می کند، ویا به راستی مانعی برای او پیش می آید، در این صورت باید چاره ای اندیشید ولذا در ادامه آیه می فرماید: «اگر (با عدم توانایی یا عدم موافقت مادر) خواستید دایه ای برای فرزندان خود بگیرید، گناهی بر شما نیست، هرگاه حقّ گذشته مادر را به طور شایسته بپردازید» (وَ إِنْ أَرَدْتُمْ أَنْ تَسْتَرْضِعُوا أَوْلاَدَکُمْ فَلاَ جُنَاحَ عَلَیْکُمْ إِذَا سَلَّمْتُمْ مَا آتَیْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ).

در تفسیر جمله «إذا سَلَّمتُم ما آتَیتُم بِالمَعروف» نظرات گوناگونی از سوی مفسّران اظهار شده است؛ گروهی تفسیر بالا را پذیرفته اند که انتخاب دایه به جای مادر پس

از رضایت طرفین بی مانع است مشروط بر اینکه این امر سبب از بین رفتن حقوق مادر نسبت به گذشته نشود، بلکه حقّ او نسبت به مدّتی که شیر می دهد طبق عادت پرداخته شود.

در حالی که بعضی آن را ناظر به حقّ دایه دانسته وگفته اند: باید حقّ او طبق عرف عادت پرداخت شود.

بعضی نیز گفته اند: منظور از این جمله توافق پدر ومادر در مسأله انتخاب دایه است، بنابراین تأکیدی می شود بر جمله قبل. ولی این تفسیر ضعیف به نظر می رسد وصحیح تر همان تفسیر اوّل ودوم است، وطبرسی تفسیر اوّل را ترجیح داده است.(1)

در پایان آیه به همگان هشدار می دهد: «تقوای الهی پیشه کنید وبدانید که خدا به آنچه انجام می دهید بیناست» (وَاتَّقُوا اللهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ).

ص: 273


1- مجمع البیان، ج 1، ص 336.

مبادا کشمکش میان مرد وزن روح انتقامجویی را در آنها زنده کند وسرنوشت یکدیگر یا کودکان مظلوم را به خطر اندازند، همه باید بدانند خدا دقیقآ مراقب اعمال آنهاست.

این احکام دقیق وحساب شده وهشدارهای آمیخته به آن، به خوبی نشان می دهد که اسلام تا چه حد برای حقوق کودکان وهمچنین مادران اهمّیّت قائل شده است، ورعایت عدالت را در این زمینه سفارش می کند.

آری، اسلام برخلاف آنچه در دنیای ستمکاران وجود دارد که حقوق ضعیفان همیشه پایمال می شود،بیشترین اهمّیّت را به حفظ حقوق آنان داده است.

اهمیت نیکی به پدر و مادر

ذکر نیکی به پدر و مادر، بلافاصله بعد از مبارزه با شرک (در آیه 151 سوره انعام)، و قبل از دستورهای مهمی همانند تحریم قتل نفس، و اجرای اصول عدالت، دلیل بر اهمیت فوق العاده حق پدر و مادر در دستورهای اسلامی است.

این موضوع، وقتی روشن تر می شود که توجه کنیم، به جای «تحریم آزار

پدر ومادر» که هماهنگ با سایر تحریم های این آیه است، موضوع احسان و نیکی کردن، ذکر شده است یعنی: نه تنها ایجاد ناراحتی برای آنها حرام است بلکه علاوه

بر آن، احسان و نیکی در مورد آنان نیز لازم و ضروری است. و جالب تر این که

کلمه «احسان» را به وسیله «باء» متعدی ساخته و فرموده است «و بِالْوالدَیْنِ

إحْساناً»، ومی دانیم احسان گاهی با «إلی» و گاهی با «باء» ذکر می شود، در صورتی که

با «إلی» ذکر شود، مفهوم آن نیکی کردن است هر چند به طور غیر مستقیم و بالواسطه باشد.

اما هنگامی که با «باء» ذکر می شود معنی آن نیکی کردن به طور مستقیم و بدون واسطه است.

بنابراین آیه تأکید می کند که موضوع نیکی به پدر و مادر را باید آن قدر اهمیت داد که شخصاً و بدون واسطه به آن اقدام نمود(1) (ر.ک: ج 6، ص 48 - 49).

ص: 274


1- تفسیر المنار، ج 8، ص 185.

نیکی به پدر و مادر

اشاره

(وَقَضَی رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانآ إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ کِلاَهُمَا فَلاَ تَقُلْ لَّهُمَا أُفٍّ وَلاَ تَنْهَرْهُمَا وَقُلْ لَّهُمَا قَوْلا کَرِیمآ * وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَهِ وَقُلْ رَّبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیرآ * رَّبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَا فِی نُفُوسِکُمْ إِنْ تَکُونُوا صَالِحِینَ فَإِنَّهُ کَانَ لِلاَْوَّابِینَ غَفُورآ)

وپروردگارت فرمان داده: جز او را نپرستید؛ وبه پدر ومادر نیکی کنید. هرگاه یکی از آن دو، یا هر دو، نزد تو به پیری رسند، کمترین اهانتی به آنها روا مدار؛ وبر آنها فریاد مزن؛ وگفتار (لطیف وسنجیده و) بزرگوارانه به آنها بگو. * وپر وبال تواضع خویش را از روی محبّت ولطف، در برابر آنان فرود آر؛ وبگو: «پروردگارا! همان گونه که آنها مرا در کودکی تربیت کردند، مشمول رحمتشان قرار ده.» * پروردگار شما از درون دل هایتان آگاه تر است؛ (هرگاه لغزشی در این زمینه داشتید) اگر صالح باشید (وجبران کنید) او بازگشت کنندگان را می آمرزد. (سوره اسراء، آیات 23-25)

تفسیر: توحید ونیکی به پدر ومادر

آیات مورد بحث سرآغازی است برای بیان یک سلسله از احکام اساسی اسلام که با مسأله توحید وایمان شروع می شود؛ توحیدی که خمیرمایه همه فعّالیّت های مثبت و کارهای نیک وسازنده است واز این طریق، پیوندی میان این آیات وآیات گذشته که سخن از سعادتمندان وبرنامه سه گانه آنها یعنی ایمان، سعی وتلاش، واراده سرای آخرت می گوید برقرار می سازد.

بعد از اصل توحید به یکی از اساسی ترین تعلیمات انسانی انبیا ضمن تأکید مجدّد بر توحید اشاره کرده می گوید: «و پروردگارت فرمان داده که جز او را نپرستید، ونسبت به پدر ومادر نیکی کنید» (وَ قَضَی رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا).

«قضاء» مفهوم مؤکّدتری از «امر» دارد، وامر وفرمان قطعی ومحکم را می رساند واین نخستین تأکید در این مسأله است.

قرار دادن توحید - یعنی اساسی ترین اصل اسلامی - در کنار نیکی به پدر ومادر، تأکید دیگری است بر اهمّیّت این دستور اسلامی.

ص: 275

مطلق بودن «احسان» که هر گونه نیکی را در بر می گیرد وهمچنین «والدین» که مسلمان وکافر را شامل می شود، سومین وچهارمین تأکید در این جمله است.

نکره بودن احسان (إحسانآ) که در این گونه موارد برای بیان عظمت می آید پنجمین تأکید محسوب می گردد.(1)

توجّه به این نکته نیز لازم است که فرمان معمولاً روی یک امر اثباتی می رود در حالی که در اینجا روی نفی رفته است (پروردگارت فرمان داده که جز او را نپرستید).

این ممکن است به خاطر آن باشد که از جمله «قَضی» فهمیده می شود که جمله دیگری در شکل اثباتی در تقدیر است ودر معنی چنین است: پروردگارت فرمان مؤکّد داده که او را بپرستید وغیر او را نپرستید.

یا اینکه مجموع جمله نفی واثبات (ألّا تَعبُدوا إلّا إیّاهُ) در حکم یک جمله اثباتی است؛ اثبات عبادت انحصاری پروردگار.

سپس به بیان یکی از مصداق های روشن نیکی به پدر ومادر پرداخته می گوید: «هرگاه یکی از آن دو، یا هر دو آنها، نزد تو به سالخوردگی رسند (آن چنان که نیاز به مراقبت دائمی تو داشته باشند، از هرگونه محبّت در مورد آنها دریغ مکن و) کمترین اهانتی به آنان روا مدار» حتّی کوچک ترین تعبیر نامؤدّبانه یعنی «اف» به آنها مگو (إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ کِلاَهُمَا فَلاَ تَقُلْ لَهُمَا أُفٍّ).(2)

«وبر آنان فریاد مزن» (وَ لاَ تَنْهَرْهُمَا).

«و گفتار سنجیده و لطیف وبزرگوارانه به آنها بگو» (وَ قُلْ لَهُمَا قَوْلاً کَرِیمًا).

ونهایت فروتنی را در برابر آنها بنما، «وبال های تواضع خویش را در برابر آنان فرود آر» (وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَالرَّحْمَهِ).

ص: 276


1- برخی معتقدند «احسان» غالباً با إلی متعدّی می گردد. گفته می شود احسن إلیه. امّا گاهی با باء متعدّیمی گردد. این تعبیر شاید به خاطر آن باشد که مباشرت را بیان کند. یعنی شخصاً وبی واسطه آنها را موردمحبّت واحترام قرار دهید. واین ششمین تأکید در این مسأله است.
2- «إمّا» در جمله «إمّا یَبلُغَنَّ» به گفته برخی مرکّب از إن وما شرطیه است که برای تأکید پشت سر هم آمده(تفسیر کبیر).وبه گفته برخی دیگر مرکّب از إن شرطیه وما زائده است که وجود آن اجازه می دهد کلمه شرط بر فعلی که بانون تأکیدی مؤکّد است وارد شود (المیزان).

«وبگو: پروردگارا، همان گونه که آنها مرا در کوچکی تربیت کردند، مشمول رحمتشان قرار ده» (وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیرًا).

دقّت فوق العاده در احترام به پدر ومادر

اشاره

در حقیقت دو آیه ای که گذشت، قسمتی از ریزه کاری های برخورد مؤدّبانه وفوق العاده احترام آمیز فرزندان نسبت به پدران ومادران را بازگو می کند:

1. از یک سو روی حالات پیری آنها که در آن هنگام از همیشه نیازمندتر

به حمایت، محبّت واحترام هستند انگشت نهاده می گوید کمترین اهانتی به آنان

روا مدار.

آنها ممکن است بر اثر کهولت به جایی برسند که نتوانند بدون کمک دیگری حرکت کنند واز جا برخیزند وحتّی ممکن است قادر به دفع آلودگی از خود نباشند، در این وقت آزمایش بزرگ فرزندان شروع می شود.

آیا وجود چنین پدر ومادری را مایه رحمت می دانند، یا بلا ومصیبت وعذاب.

آیا صبر وحوصله کافی برای نگهداری احترام آمیز از چنین پدر ومادری را دارند، یا هر زمان با نیش زبان، با کلمات سبک واهانت آمیز وحتّی گاه با تقاضای مرگ او از خدا قلبش را می فشارند وآزار می دهند؟

2. از سوی دیگر قرآن می گوید: در این هنگام به آنها «اف» مگو، یعنی اظهار ناراحتی وابراز تنفّر مکن.

باز اضافه می کند: با صدای بلند واهانت آمیز وداد وفریاد با آنها سخن مگو.

باز تأکید می کند: با قول کریم وگفتار بزرگوارانه با آنها سخن بگو که همه آنها نهایت ادب در سخن را می رساند که زبان کلید قلب است.

3. از سوی سوم، دستور به تواضع وفروتنی می دهد، تواضعی که نشان دهنده محبّت وعلاقه باشد ونه چیز دیگر.

4. سرانجام می گوید: حتّی وقتی رو به سوی درگاه خدا می آوری پدر ومادر را (چه در حیات وچه در ممات) فراموش نکن وتقاضای رحمت پروردگار برای آنها بنما.

مخصوصاً این تقاضایت را با این دلیل همراه ساز وبگو: «خداوندا، همان گونه که آنها در کودکی مرا تربیت کردند، مشمول رحمتشان فرما».

ص: 277

نکته مهمّی که از این تعبیر علاوه بر آنچه گفته شد استفاده می شود این است که اگر پدر ومادر چنان پیر وناتوان شوند که به تنهایی قادر بر حرکت ودفع آلودگی ها از خود نباشند، فراموش نکن که تو هم در کودکی چنین بودی وآنها هرگونه حمایت ومحبّت خود را از تو دریغ نداشتند، محبّتشان را جبران نما.

واز آنجا که گاهی در رابطه با حفظ حقوق پدر ومادر، احترام آنها وتواضعی که بر فرزند لازم است، ممکن است لغزش هایی پیش بیاید که انسان آگاهانه یا ناخودآگاه به سوی آن کشیده شود، در آخرین آیه مورد بحث می گوید: «پروردگار شما از درون دل هایتان آگاه تر است» (رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَا فِی نُفُوسِکُمْ).

چرا که علم او در همه زمینه ها حضوری، ثابت، ازلی، ابدی وخالی از هر گونه اشتباه است، در حالی که علوم شما واجد این صفات نیست.

بنابراین اگر بدون قصد طغیان وسرکشی در برابر فرمان خدا، لغزشی در زمینه احترام ونیکی به پدر ومادر داشتید «هرگاه صالح باشید (و جبران کنید) او بازگشت کنندگان را می آمرزد» (إِنْ تَکُونُوا صَالِحِینَ فَإِنَّهُ کَانَ لِلاَْوَّابِینَ غَفُورًا).

«أوّاب» از مادّه «أوب» (بر وزن قوم) بازگشت توأم با اراده را گویند، در حالی که رجوع، هم به بازگشت با اراده گفته می شود وهم بی اراده؛ به همین دلیل، به «توبه»، «اوبه» گفته می شود چون حقیقت توبه بازگشت توأم با اراده به سوی خداست.

واز آنجا که «أوّاب» صیغه مبالغه است به کسی گفته می شود که هر لحظه از او خطایی سر زند به سوی پروردگار بازمی گردد.

این احتمال نیز وجود دارد که ذکر صیغه مبالغه اشاره به تعدّد عوامل بازگشت ورجوع به خدا باشد، زیرا ایمان به پروردگار از یک سو، توجّه به دادگاه عالم قیامت از سوی دیگر، وجدان بیدار از سوی سوم، وتوجّه به عواقب وآثار گناه از سوی چهارم دست به دست هم می دهند وانسان را مؤکّداً از مسیر انحرافی به سوی خدا می برند.

نکته: احترام پدر ومادر در منطق اسلام

گرچه عواطف انسانی ومسأله حق شناسی به تنهایی برای رعایت احترام در برابر والدین کافی است، ولی از آنجا که اسلام حتّی در مسائلی که هم عقل در آن استقلال

ص: 278

کامل دارد وهم عاطفه آن را به وضوح درمی یابد سکوت را روا نمی دارد بلکه به عنوان تأکید در این گونه موارد دستورهای لازم را صادر می کند، در مورد احترام والدین آن قدر تأکید کرده است که در کمتر مسأله ای دیده می شود.

به عنوان نمونه به چند مورد اشاره می کنیم:

الف) در چهار سوره از قرآن مجید، نیکی به والدین بلافاصله بعد از مسأله توحید قرار گرفته. این هم ردیف بودن دو مسأله بیانگر این است که اسلام تا چه حد برای پدر ومادر احترام قائل است.

در سوره بقره آیه 83 می خوانیم: (لاَ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ وَ بِالْوَالِدَینِ إِحْسَانًا).

ودر سوره نساء آیه 36 می گوید: (وَاعْبُدُوا اللَّهَ وَ لاَ تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئًا وَ بِالْوَالِدَینِ إِحْسَانًا).

ودر سوره انعام آیه 151 می فرماید: (أَلاَّ تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئًا وَ بِالْوَالِدَینِ إِحْسَانًا).

ودر آیات مورد بحث نیز این دو را قرین یکدیگر دیدیم: (وَ قَضَی رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ وَ بِالْوَالِدَینِ إِحْسَانًا).

ب) اهمّیّت این موضوع تا آن پایه است که هم قرآن وهم روایات صریحاً توصیه می کنند که حتّی اگر پدر ومادر کافر باشند رعایت احترامشان لازم است.

در سوره لقمان آیه 15 می خوانیم: (وَ إِنْ جَاهَدَاکَ عَلَی أَنْ تُشْرِکَ بِی مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ

فَلاَ تُطِعْهُمَا وَ صَاحِبْهُمَا فِی الدُّنْیَا مَعْرُوفًا) «اگر آنها به تو اصرار کنند که مشرک شوی، اطاعتشان مکن، ولی در زندگی دنیا به نیکی با آنها معاشرت نما».

ج) شکرگزاری در برابر پدر ومادر در قرآن مجید در ردیف شکرگزاری در برابر نعمت های خدا قرار داده شده است چنانکه می خوانیم: (أَنِ اشْکُرْ لِی وَلِوَالِدَیْکَ).(1)

با اینکه نعمت خدا بیش از آن است که قابل احصا وشماره باشد، واین دلیل بر عمق ووسعت حقوق پدران ومادران است.

د) قرآن حتّی کمترین بی احترامی را در برابر پدر ومادر اجازه نداده است.

در حدیثی از امام صادق علیه السلام می خوانیم: «لَو عَلِمَ اللّهُ شَیئاً هُوَ أدنی مِن اُفٍّ لَنَهی عَنهُ وَ هُوَ مِن أدنَی العُقوقِ وَ مِنَ العُقوقِ أن یَنظُرَ الرَّجُلُ إلی والِدَیهِ فَیُحِدَّ النَّظَرَ إلَیهِما؛ اگر چیزی کمتر از اف وجود داشت خدا از آن نهی می کرد (اف همان طور که گفتیم

ص: 279


1- سوره لقمان، آیه 14.

کمترین اظهار ناراحتی است) واین حدّاقل مخالفت وبی احترامی نسبت به پدر ومادر است، واز آن جمله نگاه کردن تند وغضب آلود به پدر ومادر است».(1)

ه-) با اینکه جهاد یکی از مهم ترین برنامه های اسلامی است، مادام که جنبه وجوب عینی پیدا نکند، یعنی داوطلب به قدر کافی باشد، بودن در خدمت پدر ومادر از آن مهم تر است، واگر موجب ناراحتی آنها شود جایز نیست.

در حدیثی از امام صادق علیه السلام می خوانیم: مردی نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و عرض کرد: من جوان بانشاط وورزیده ای هستم وجهاد را دوست دارم ولی مادرم از این موضوع ناراحت می شود. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «ارجِع فَکُن مَعَ والِدَتِکَ فَوَ الَّذی بَعَثَنی بِالحَقِّ لاَُنسُها بِکَ لَیلَهً خَیرٌ مِن جِهادٍ فی سَبیلِ اللّهِ سَنَهً؛ بازگرد وبا پدر و مادر خویش باش، قسم به خدایی که مرا به حق مبعوث ساخت، یک شب انس مادر با تو از یک سال جهاد در راه خدا بهتر است».(2)

البتّه هنگامی که جهاد جنبه وجوب عینی پیدا کند، کشور اسلامی در خطر باشد وحضور همگان لازم شود هیچ عذری پذیرفته نیست، حتّی نارضایی پدر ومادر.

در مورد سایر واجبات کفایی ونیز مستحبّات، مسأله همان گونه است که در مورد جهاد گفته شد.

و) پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «إیّاکُم وَ عُقوقَ الوالِدَینِ فَإنَّ ریحَ الجَنَّهِ تُوجَدُ مِن مَسیرَهِ ألفِ عامٍ وَ لا یَجِدُها عاقٌّ؛ بترسید از اینکه عاق پدر ومادر ومغضوب آنها شوید، زیرا بوی بهشت از هزار سال راه به مشام می رسد ولی هیچ گاه به کسانی که مورد خشم پدر ومادر هستند نخواهد رسید».(3)

این تعبیر اشاره لطیفی به این موضوع است که چنین اشخاصی نه تنها در بهشت گام نمی نهند، بلکه در فاصله بسیار زیادی از آن قرار دارند وحتّی نمی توانند به آن نزدیک شوند.

سیّد قطب در تفسیر فی ظلال القرآن حدیثی به این مضمون از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل می کند که: «مردی در طواف، مادرش را بر دوش گرفته طواف می داد، پیامبر صلی الله علیه و آله را در

ص: 280


1- جامع السعادات، ج 2، ص 258؛ بحارالانوار، ج 71، ص 64.
2- جامع السعادات، ج 2، ص 260؛ بحارالانوار، ج 71، ص 59.
3- جامع السعادات، ج 2، ص 257؛ بحارالانوار، ج 71، ص 61.

همان حال مشاهده نمود عرض کرد: آیا حقّ مادرم را با این کار ادا کردم؟ فرمود: نه، حتّی جبران یکی از ناله های او را (هنگام وضع حمل) نمی کند».(1)

اگر بخواهیم عنان قلم را در اینجا رها کنیم سخن بسیار به درازا می کشد واز شکل تفسیر خارج می شویم امّا با صراحت باید گفت: هرقدر در این زمینه گفته شود باز هم کم است چرا که آنها حقّ حیات بر انسان دارند.

در پایان این بحث ذکر این نکته را ضروری می دانیم که گاه پدر ومادر پیشنهادهای غیر منطقی یا خلاف شرع به انسان می کنند، بدیهی است اطاعت آنها در هیچ یک از این موارد لازم نیست ولی با این حال باید با منطق وامر به معروف در بهترین صورتش با چنین پیشنهادها برخورد کرد.

سخن خود را در این زمینه با حدیثی پایان می دهیم که از امام کاظم علیه السلام نقل شده است. کسی نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد واز حقّ پدر وفرزند سؤال کرد، حضرت فرمود: «لایُسَمّیهِ بِاسمِهِ وَ لا یَمشی بَینَ یَدَیهِ وَ لا یَجلِسُ قَبلَهُ وَ لا یَستَسِبُّ لَهُ؛ باید او را با نام صدا نزند (بلکه بگوید پدرم!)، و جلوتر از او راه نرود، و قبل از او ننشیند، وکاری نکند که مردم به پدرش بدگویی کنند». مثلاً نگویند خدا پدرت را نیامرزد که چنین کردی(2) (ر.ک: ج 12، ص 88 - 98).

اهمیّت مقام مادر

وَبَرّآ بِوَالِدَتِی وَلَمْ یَجْعَلْنِی جَبَّارآ شَقِیّآ

ومرانسبت به مادرم نیکوکارقرارداده؛وجبّار و عصیانگر قرار نداده است. (سوره مریم،آیه32)

مقام مادر

گرچه حضرت مسیح علیه السلام به فرمان نافذ پروردگار از مادر بدون پدر تولّد یافت، ولی همین اندازه که در آیه مورد بحث از زبان او می خوانیم که در مقام برشمردن

ص: 281


1- فی ظلال القرآن، ج 5، ص 318.
2- نورالثقلین، ج 3، ص 149.

افتخارات خود، نیکوکاری نسبت به مادر را ذکر می کند دلیل روشنی بر اهمّیّت مقام مادر است.

ضمناً نشان می دهد این نوزاد که طبق یک اعجاز به سخن درآمد، از این واقعیّت آگاه بود که او یک فرزند نمونه در میان انسان هاست که تنها از مادر بدون دخالت پدر تولّد یافته است.

به هر حال در جهان امروز درباره مقام مادر سخن بسیار گفته می شود وحتّی روزی را به نام «روز مادر» اختصاص داده اند، امّا متأسّفانه وضع تمدّن ماشینی چنان است که رابطه پدران ومادران را از فرزندان خیلی زود قطع می کند، آن چنان که کمتر روابط عاطفی بعد از بزرگ شدن در میان آنها دیده می شود.

در اسلام روایات شگفت انگیزی در این زمینه داریم که اهمّیّت فوق العاده مقام مادر را به مسلمانان توصیه می کند، تا در عمل - نه تنها در سخن - در این باره بکوشند.

در حدیثی از امام صادق علیه السلام می خوانیم که مردی نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد وعرض کرد: «یا رَسولَ اللّهِ مَن أبَرُّ؟ قالَ اُمَّکَ. قالَ ثُمَّ مَن؟ قالَ اُمَّکَ. قالَ ثُمَّ مَن؟ قالَ اُمَّکَ. قالَ ثُمَّ مَن؟ قالَ أباکَ؛ ای پیامبر، به چه کسی نیکویی کنم؟ فرمود: به مادرت. عرض کرد بعد از او به چه کسی؟ فرمود: به مادرت. بار سوم عرض کرد بعد از او به چه کسی؟ فرمود: به مادرت. در چهارمین بار که این سؤال را تکرار کرد فرمود: به پدرت».(1)

در حدیث دیگری می خوانیم که جوانی نزد پیامبر صلی الله علیه و آله برای شرکت در جهاد (آنجا که جهاد واجب عینی نبود) آمد، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «ألَکَ والِدَهٌ؟ قالَ: نَعَم قالَ: فَالزَمها فَإنَّ الجَنَّهَ تَحتَ قَدَمِها: آیا مادر داری؟ عرض کرد آری. فرمود: در خدمت مادر باش که بهشت زیر پای مادر است».(2)

بی شک اگر زحمات فراوانی را که مادر از هنگام حمل تا وضع حمل، ودوران شیرخواری تا زمان بزرگ شدن او تحمّل می کند، رنج ها، تعب ها، بیداری ها، بیماری ها وپرستاری ها را که او با آغوش باز در راه فرزند خود پذیرا می گردد در نظر بگیریم، خواهیم دید که هر قدر انسان در این راه بکوشد باز هم در برابر حقوق مادر بدهکار است.

ص: 282


1- وسائل الشیعه، ج 15، ص 207 (ج 21، ص 491، چاپ آل البیت).
2- جامع السعادات، ج 2، ص 261.

جالب اینکه در حدیثی می خوانیم: امّ سلمه خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله رسید وعرض کرد: همه افتخارات نصیب مردان شده و زنان بیچاره چه سهمی از این افتخارات دارند؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «بَلی إذا حَمَلَتِ المَرأهُ کانَت بِمَنزِلَهِ الصّائِمِ القائِمِ المُجاهِدِ بِنَفسِهِ وَمالِهِ فی سَبیلِ اللّهِ، فَإذا وَضَعَت کانَ لَها مِنَ الأجرِ ما لا یَدری أحَدٌ ما هُوَ لِعِظَمِهِ، فَإذا أرضَعَت کانَ لَها بِکُلِّ مَصَّهٍ کَعِدلِ عِتقِ مُحَرَّرٍ مِن وُلدِ إسماعیلَ، فَإذا فَرَغَت مِن رَضاعِهِ ضَرَبَ مَلَکٌ کَریمٌ عَلی جَنبِها وَ قالَ استَأنِفِی العَمَلَ فَقَد غُفِرَ لَکِ؛ آری (زنان هم افتخارات فراوانی دارند) هنگامی که زن باردار می شود، در تمام مدّت حمل به منزله روزه دار، شب زنده دار ومجاهد در راه خدا با جان ومال است، هنگامی که وضع حمل می کند آن قدر خدا به او پاداش می دهد که هیچ کس حدّ آن را از عظمت نمی داند، هنگامی که فرزندش را شیر می دهد در برابر هر مکیدنی از سوی کودک، خداوند پاداش آزاد کردن برده ای از فرزندان اسماعیل را به او می دهد، وهنگامی که دوران شیرخوارگی کودک تمام شد، یکی از فرشتگان بزرگوار خداوند بر پهلوی او می زند ومی گوید: برنامه اعمال خود را از نو آغاز کن، چرا که خداوند همه گناهان تو را بخشیده» (گویی نامه عملت از نو آغاز می شود).(1)

در ذیل آیه 23 سوره اسراء بحث های دیگری در این زمینه داشتیم (ر.ک: ج 13، ص 69 و 70).

مرز اطاعت از پدر و مادر

اشاره

(وَوَصَّیْنَا الاِْنْسَانَ بِوَالِدَیْهِ حُسْنآ وَإِنْ جَاهَدَاکَ لِتُشْرِکَ بِی مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ

فَلاَ تُطِعْهُمَا إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ * وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَنُدْخِلَنَّهُمْ فِی الصَّالِحِینَ)

ما به انسان توصیه کردیم که به پدر و مادرش نیکی کند، و اگر آن دو (مشرک باشند و) تلاش کنند که برای من همتائی قائل شوی که به آن علم نداری، از آنها پیروی مکن! بازگشت شما به سوی من است، و شما را از آنچه انجام می دادید با خبر خواهم ساخت. *

ص: 283


1- وسائل الشیعه، ج 15، ص 175 (ج 21، ص 451 چاپ آل البیت).

وکسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادند، آنها را در زمره صالحان وارد خواهیم کرد! (سوره عنکبوت، آیات 8 - 9)

شأن نزول:

روایات مختلفی در شأن نزول آیه فوق آمده است که عصاره همه آنها یکی است وآن این که: بعضی از مردانی که در «مکّه» بودند ایمان و اسلام را پذیرفتند(1)