فقه نینوا: پرسش و پاسخ پیرامون زیارت عاشورا و کیفیت آن...

مشخصات کتاب

سرشناسه:شفتی، سیدمحمدباقر

عنوان و نام پدیدآور:فقه نینوا: پرسش و پاسخ پیرامون زیارت عاشورا و کیفیت آن.../ تالیف سیدمحمدباقر شفتی؛ تحقیق مرکز تحقیقات کتابخانه مسجد سید.

مشخصات نشر:اصفهان: بامداد امید، 1394.

مشخصات ظاهری:528ص.

فروست:منشورات کتابخانه مسجد سید؛ 22

شابک:978-600-94504-6-6

وضعیت فهرست نویسی:فاپا

یادداشت:در پایان کتاب دو رساله به زبان عربی از آثار ارزشمند علامه حاج سیداسدالله شفتی اصفهانی فرزند محمدباقر شفتی ضمیمه گردیده یکی پیرامون زیارت عاشورا وکیفیّت آن، ودیگری درباره محدوده حائرحسینی علیه السلام.

یادداشت:کتابنامه:ص.[503]-514؛ همچنین به صورت زیرنویس.

موضوع:زیارتنامه عاشورا -- نقد و تفسیر

موضوع:حسین بن علی (ع)، امام سوم، 4 - 61ق -- سوگواری ها -- پرسش ها و پاسخ ها

موضوع:آستان مقدس امام حسین (ع)

موضوع:زیارت و زائران مسلمان

شناسه افزوده:موسوی شفتی، اسدالله بن محمدباقر، 1227؟-1290ق.

شناسه افزوده:مسجد سید اصفهان. کتابخانه

رده بندی کنگره:BP271/608/ش7ف7 1394

رده بندی دیویی:297/777

شماره کتابشناسی ملی:4010762

ص:1

اشاره

ص:2

ص:3

ص:4

ص:5

ص:6

ص:7

ص:8

مقدّمه

فصل اوّل : زیارت راه رستگاری

اشاره

بسم الله الرحمن الرحیم

شکر پروردگاری را که در آن روز، بهترین و بزرگترین نعمت خود را بر ما تمام کرد « الیَومَ أَکْمَلتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الإِسْلَامَ دِینًا » (1)، بی آن که در مقابلش چیزی جز شکر آن نعمت از ما بخواهد « قُل لَّآ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّهَ فِی القُرْبَی » (2).

آن چنان شکری که سودش تنها وتنها نصیب خود ما می گردد ؛ چرا که اوست ذات بی نیازِ یکتا، و به جز او همه محتاج به درگاه آن بی همتا « یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَی اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ » (3).

ص:9


1- 1. مائده: 3 .
2- 2. شوری: 23 .
3- 3. فاطر: 15 .

و درود و سلام بی پایان بر آن فرستاده ای که از ابتدای رسالت خود تا آخرین لحظات عمر پر برکتش، همواره به حفظ و نگهداری از آن نعمتِ بزرگ - یعنی اهل بیت طاهرین که درود و سلام بی نهایت الهی بر آنان باد - سفارش می نمود.

پیامبر رحمت صلی الله علیه وآله همیشه توصیه می فرمود به این که : مبادا کفران این نعمت کنید و در حقّ اهل بیت من جفا نمایید وگرنه از این دنیا نخواهید رفت جز با حسرت وپشیمانی ومصداق این آیه شریفه می شوید :

« خَسِرَ الدُّنْیَا وَالْآخِرَه ذَلِکَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِینُ » (1).

امّا چه گوییم از امّتی که پس از عروج ملکوتی پیغمبرِ خود به عالم بقا، شروع به مخالفت با آن حضرت نموده و تا توانستند در حقّ اهل بیتِ پاکِ او ظلم وستم روا داشتند !

آری، آنها عزیزترین فرزندِ پیامبرشان، فرزند خیر النساء و بنت النبیّ و سیّده نساء العالمین فاطمه الزهراء علیها السلام را مظلومانه و با لبِ تشنه در صحرای کربلا شهید نمودند ؛ شخصیّتی که نبیّ أعظم صلی الله علیه وآله در حقّش فرمود :

« حسین منّی وأنا من حسین » (2).

ولعنه اللَّه علی القوم الظالمین، و سیعلم الّذین ظلموا أیّ منقلب ینقلبون.

ص : 10


1- 4. حجّ : 11 .
2- 5. کامل الزیاره : ص 116 ب 14 ح 11 ؛ و صحیح ترمذی : 2 / 307 .

زنده نگاه داشتن یاد اهل بیت علیهم السلام

یکی از وظایفی که در راستای انجام فرامین الهی، بر دوشِ بندگان سنگینی می کند، زنده نگاه داشتن نام و یادِ اهل بیت عصمت وطهارت علیهم السلام ومودّت نسبت به آنها است.

امّا اینکه چگونه این وظیفه محقّق شده و جامه عمل به خود می پوشد، پرسشی است که پاسخ آن را باید در کلامِ گهر بارِ خودِ اهل بیت جستجو نمود.

هشتمین ستاره آسمان ولایت و امامت حضرت علیّ بن موسی الرضا - علیهما آلاف التحیّه والثناء - تعلیم وتعلّم آموزه های اهل بیت علیهم السلام را، یکی از شیوه های زنده نمودن یاد آنها معرّفی نموده، می فرمایند :

« خداوند رحمت کند بنده ای که امرِ ما را زنده کند . راوی در این باره سؤال می کند: چگونه امر شما زنده می شود ؟ حضرت می فرمایند: علوم ما را فرا گیرید و به مردم تعلیم دهید، چرا که اگر مردم بدانند نیکویی کلام ما را، به تحقیق از آن پیروی می کنند » (1).

پس فراگرفتن علوم ائمّه اطهار علیهم السلام و تعلیم آن به مردم، یکی از وظایف خطیر ومهمّی است که بر دوشِ مؤمنان نهاده شده ؛ پس زمانی که مردم نیکویی کلام آنها را دریابند وبه آن عمل کنند، به تحقیق به عالی ترین هدفِ خلقتِ خود که رستگاری و رحمت بی کران الهی است، خواهند رسید ؛ چنانچه خداوند متعال در قرآن کریم فرموده :

ص:11


1- 6. بحار الأنوار : 2 / 30 ح 13 .

« إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ ذَلِکَ الْفَوْزُ الْکَبِیرُ » (1).

از برای آنان که ایمان آوردند و عمل شایسته انجام دادند، بهشت هایی است که از پایینش نهرها جاری بوده و آن رستگاری بزرگ است .

برپایی مجالس برای اهل بیت

یکی دیگر از راه هایی که موجب زنده شدن یادِ اهل بیت علیهم السلام در قلوب مؤمنین وباعث کسب معرفت و خلوص دل و صفای قلب و در نتیجه نیل به سعادت ابدی و اخروی و جلب رضایت پروردگار عالمیان می شود، ذکرِ مصیبت ها و ظلم هایی است که بر آن وجودهای نورانی وارد شده است.

چنانچه کسی مصائب اهل بیت علیهم السلام را به مردم یادآوری کند و مردم هم از سوز دل در سوگ آن مظلومان بگریند، تمام گناهان گویندگان و شنوندگان آمرزیده وبه بالاترین درجه ومقام - که هم جواری با پیغمبر خاتم صلی الله علیه وآله واهل بیتش علیهم السلام می باشد - فائز می گردند.

در این باره ششمین اختر تابناک ولایت وامامت، به یکی از یاران خود به نام فضیل می فرمایند:

« آیا در مجالس، یاد و ذکر سخنان ما را می کنید ؟ فضیل عرض می کند: بله فدایت گردم.

ص:12


1- 7. بروج : 11 .

حضرت صادق علیه السلام خطاب به او می فرمایند:

من آن مجالس را دوست می دارم، پس زنده کنید امر و یاد ما را ای فضیل، چرا که خداوند رحمت می کند کسی را که یاد ما را زنده گرداند.

ای فضیل! هر کس ذکر ما را کند (از مصائب وظلم هایی که به ما شده) و یا ذکر و یاد ما برای او شود و اشکی به اندازه بال مگسی از چشمش خارج شود، خداوند گناهان او را می آمرزد، اگر چه بیشتر از کف دریا باشد» (1).

زیارتِ ائمّه معصومین علیهم السلام

« فی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیهَا بِالْغُدُوِّ وَالآصَالِ » (2).

در خانه هایی خدا رخصت داده که آنجا رفعت یابد ودر آن ذکر نام خداوند شود وصبح وشام تسبیح و تنزیه ذات پاک او کنند .

یکی دیگر از مهمترین راه های زنده نگه داشتن نام اهل بیت طاهرین علیهم السلام، زیارتِ قبور آنها است، که در روایات ثواب های بسیاری برای زیارت کننده هر کدام از آن انوار الهی، برشمرده اند .

زیارتِ قبور اهل بیت علیهم السلام در واقع وفا به عهدی است که بر گردن دوستان وشیعیان آنها نهاده شده ؛ حسن بن علیّ وشاء، یکی از اصحاب امام رئوف علیّ بن موسی الرضا - علیه آلاف التحیّه والثناء - می گوید:

ص:13


1- 8. بحار الأنوار : 71 / 351 ح 18 .
2- 9. نور: 36 .

« شنیدم از آن حضرت که می فرمود:

انّ لکلّ إمام عهدًا فی عنق أولیائه وشیعته، وانّ من تمام الوفاء بالعهد وحسن الأداء زیاره قبورهم، فمن زارهم رغبه فی زیارتهم وتصدیقًا بما رغبوا فیه، کان أئمّتهم شفعاءهم یوم القیامه (1).

همانا برای هر امامی عهدی بر گردن دوستان وشیعیانش است، وهمانا از کاملترین مصادیق وفای به عهد و بهترین شیوه ادای آن، زیارت قبرهای ائمّه علیهم السلام است ؛ پس هرکس با علاقه آنان را زیارت کند وبپذیرد آنچه را که آنان بدان رغبت داشتند، امامان وی در روز رستاخیز شفیع او می باشند ».

در احادیثِ ما فرقی بین زیارت ائمّه علیهم السلام در حال حیات و پس از مرگ آنها گذاشته نشده ؛ امام صادق علیه السلام در این باره می فرمایند:

مَنْ زَارَنَا بَعْدَ مَمَاتِنَا فَکَأَنَّمَا زَارَنَا فِی حَیَاتِنَا (2).

کسی که زیارت کند ما را پس از مرگ، مانند این است که ما را در حال حیات زیارت نموده باشد .

همچنین فرقی بین زیارت آن انوار مقدّسه از نزدیک و راه دور نمی باشد ؛ به این معنی که: تمام ثواب هایی که برای زیارت کننده از نزدیک شمرده شده، برای زیارت کننده از دور نیز ثابت است ؛ چنانچه از مالک جُهَنی نقل شده که گفت:

ص:14


1- 10. کافی: 4 / 567 ح 2 ؛ وکامل الزیاره: 236 ب 43 ح 2 .
2- 11. بحار الأنوار : 97 / 124 ح 34 .

« امام باقر علیه السلام فرمودند: هر که زیارت کند حضرت امام حسین علیه السلام را در روز دهم محرّم یا نزد قبر آن حضرت گریان شود، ملاقات کند خدا را در روز قیامت با ثواب دو هزار هزار حجّ، و دو هزار هزار عمره، ودو هزار هزار جهاد، که هر یک را در رکاب رسول خدا صلی الله علیه وآله وائمّه طاهرین علیهم السلام بوده باشد.

سپس مالک می گوید: فدای تو شوم، چه ثواب است برای کسی که در شهرهای دور باشد و ممکن نباشد او را رفتن به سوی قبر امام حسین علیه السلام ؟

آن امام همام در جواب می فرمایند : ... پس من ضامنم بر خدا که هرگاه این کارها را بکند، حقّ تعالی جمیع این ثواب ها را به ایشان عطا فرماید » (1).

همچنین بر اساس بعضی روایات، فرقی از جهت ثواب، بین زیارت هر یک از ائمّه اطهار علیهم السلام نسبت به هم نیست ؛ یعنی همان اجر و ثوابی که مثلًا برای زیارت مولی الموحّدین علیّ بن أبی طالب علیه السلام هست، برای زیارت سایر ائمّه علیهم السلام نیز ثابت و برقرار است.

چنانچه می توان از بعضی احادیث نیز چنین استفاده کرد که : تفاوتی میان زیارت پیغمبر صلی الله علیه وآله با زیارت دیگر معصومین علیهم السلام نیست ؛ در اینجا تیمّناً وتبرّکاً بعضی از آن احادیث را نقل می کنیم :

1 - علّامه مجلسی رحمه الله در « بحار الأنوار » از کتاب « کامل الزیاره » ابن

ص:15


1- 12. زاد المعاد : 373، باب ششم در اعمال ماه محرّم، فصل دوّم .

قولویه قمّی رحمه الله چنین نقل می کنند : « عبدالرّحمن بن مسلم می گوید : رفتم به خدمت حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام و عرض کردم : زیارت کدام یک از امامان - امام علی علیه السلام ویا امام حسین علیه السلام و یا دیگر امامان - با فضیلت تر است ؟ و یک یک ائمّه علیهم السلام را نام بردم.

آن نشانه عظیم الهی، این چنین در جواب من فرمودند:

ای عبدالرّحمن بن مسلم! کسی که زیارت کند نخستین ما را، پس زیارت نموده آخرین از ما اهل بیت را، وکسی که زیارت کند آخرین فرد ما را، زیارت کرده نخستین از خاندان ما را» (1)

2 - وشاء که یکی از اصحاب امام هشتم - علیه آلاف التحیّه والسلام - است می گوید:

« عرض کردم به حضرت رضا علیه السلام که : چه ثوابی از برای زائرِ قبر یکی از ائمّه علیهم السلام می باشد ؟ حضرت رضا علیه السلام فرمودند :

همان ثوابی که برای زائر أبی عبداللَّه علیه السلام است، برای آن شخصی که قبر یکی از ائمّه علیهم السلام را زیارت کند، می باشد.

وشاء گوید : به آن حضرت عرض کردم : چه ثواب و اجر و مقامی برای زائر أبا عبداللَّه علیه السلام می باشد ؟

حضرت فرمودند : به خدا قسم بهشت از برای اوست » (2).

ص:16


1- 13. بحار الأنوار : 97 / 121 ح 26 .
2- 14. بحار الأنوار : 97 / 124 ح 33 .

3 - در کتاب «کامل الزیاره» روایت شده که رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمودند :

« کسی که زیارت کند مرا یا زیارت کند یکی از فرزندان مرا، من او را در روز قیامت زیارت کرده و از ترس و ناراحتی های آن روز او را نجاتش خواهم داد » (1).

4 - مرحوم کلینی در کتاب «کافی» آورده که :

« پیغمبر صلی الله علیه وآله خطاب به امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند :

ای علی! کسی که من را در حیات من یا بعد از مرگ من زیارت کند، یا تو را در حال حیات تو یا بعد از مرگ تو زیارت کند، و یا دو فرزند تو را در حال حیاتشان و یا بعد از مرگشان زیارت کند، من ضمانت می کنم که او را از ترس وناراحتی های وسختی های روز قیامت نجات وخلاصی بخشم، تا این که او را در درجه و مقام خود قرار دهم» (2).

5 - حضرت صادق علیه السلام از پدران خود علیهم السلام چنین نقل فرموده اند که :

« حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمودند: به پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله عرض کردم: ای رسول خدا، چه اجر و پاداشی دارد کسی که قبور ما را زیارت کند وآنها را تعمیر وحفظ ونگهداری نماید؟

پیغمبر صلی الله علیه وآله فرمودند: ای أباالحسن! همانا خداوند تعالی قبر تو وقبر فرزندان تو را زمینی از زمین های بهشت و عرصه ای از عرصه های آن قرار داده، و همانا خداوند قلب های مخلوقات برگزیده خود را

ص:17


1- 15. کامل الزیاره : ص 11 ب 2 ح 4 ؛ وبحار الأنوار : 97 / 123 ح 31 .
2- 16. کافی : 4 / 579 ؛ بحار الأنوار : 97 / 123 ح 30 .

معطوف به سوی شما قرار داده، در حالی که آنها (در این راه) هر اذیّت و سختی و ذلّتی را تحمّل می کنند ؛ آنها قبور شما را باز سازی می کنند وبسیار به زیارت شما می آیند در حالی که نیّتشان از زیارتِ شما نزدیکی به خداوند ودوستی فرستاده اوست.

ای علی! آنها کسانی هستند که شفاعت من مخصوص و شامل حال آنهاست وآنها کسانیند که بر حوضِ من وارد شده و من را فردا در بهشت ملاقات می کنند .

ای علی! کسی که قبور شما را تعمیر و حفظ نماید، پس مانند این است که سلیمان بن داود را در ساختن بیت المقدس یاری رسانده باشد، وکسی که قبور شما را زیارت کند، ثواب آن برابر است با ثواب هفتاد حجّ بعد از حجّه الإسلام، و هنگامی که از زیارت شما باز می گردد، از گناهانش خارج می شود مانند روزی که مادر او را به دنیا آورده است ؛ پس من به تو بشارت می دهم و تو هم دوستدارانت را به بهشت و نعمت های آن خوشحال گردان » (1).

6 - و از امام صادق علیه السلام منقول است که :

« هر که یکی از ما را زیارت کند، چنان است که امام حسین علیه السلام را زیارت کرده باشد » (2).

7 - و به چند سند معتبر منقول است که :

ص:18


1- 17. بحار الأنوار : 97 / 120ح 22 .
2- 18. ثواب الأعمال : 123 ذیل ح 3 ؛ بحار الأنوار: 100 / 118 ح 10.

« از امام جعفر صادق علیه السلام پرسیدند : چه ثوابی دارد کسی که قبر امام حسین - صلوات اللَّه علیه - را زیارت کند ؟

فرمود: هر که برود نزد قبر آن حضرت و دو رکعت نماز یا چهار رکعت نماز نزد او بکند، از برای او ثواب حجّی و عمره ای نوشته شود . سپس فرمود: همین ثواب است برای کسی که برود به زیارت هر امامی که حقّ تعالی فرمان برداری او را بر خلق واجب گردانیده است » (1).

البته بر اساس بسیاری از روایات وارده درباره فضیلت و ثواب زیارت سالار شهیدان علیه السلام - که زبان از گفتن آن و قلم از نوشتنش عاجز است - شاید بتوان گفت: ثوابِ زیارت آن حضرت از سایر معصومین علیهم السلام، حتّی زیارتِ پدر و جدّ بزرگوارشان، بیشتر است ؛ البته در صورتی که به زیارتِ آن امام مظلوم از این جهت بنگریم که زیارتِ أبا عبداللَّه و سیّد الشهداء است .

و اگر به زیارت امام حسین علیه السلام با ملاحظه مقام و منزلت ایشان نسبت به سایر ائمّه علیهم السلام نگاه کنیم، بی تردید زیارت پدر و برادر و جدّ بزرگوارشان با فضیلت تر است ؛ زیرا از برخی اخبار چنین استفاده می شود که پیغمبر صلی الله علیه وآله وأمیرالمؤمنین وامام حسن علیهما السلام از امام حسین علیه السلام افضلند (2) ؛ مانند روایت معتبری که از حضرت رضا علیه السلام نقل شده که فرمودند:

« هر که پدرم را در بغداد زیارت کند، مثل این است که رسول خدا

ص:19


1- 19. کامل الزیاره : ص 160 ب 65 ح 14 ؛ و ص 51 ب 83 ح 3 و4 .
2- 20. در روایتِ معروفی آمده که حضرت امام حسین علیه السلام برای آرام کردن، به علیا مکرّمه حضرت زینب علیها السلام فرمودند: «برادرم حسن مجتبی علیه السلام از دنیا رفت وحال آنکه او از من بهتر بود»؛ ارشاد: 2 /94 وبحار الأنوار: 45 / 3 .

وامیرالمؤمنین را زیارت کرده باشد ؛ ولی از برای رسول خدا وامیرالمؤمنین فضل ایشان از سایر ائمّه ثابت است» (1).

ویا در روایت دیگر رسول خدا صلی الله علیه وآله می فرمایند :

« الحسن والحسین سیّدا شباب أهل الجنّه وأبوهما خیر منهما » (2).

ناگفته نماند: در مورد حضرت صدّیقه زکیّه - علیها آلاف السلام والتحیّه - اگر مانند بعضی از بزرگان، آن خاتون دو سرا و أمّ أبیها را از نبیّ اکرم وائمّه طاهرین علیهم السلام برتر بدانیم (3)، دور نیست که زیارتِ سیّده نساء العالمین نسبت به زیارتِ ائمّه هدی از فضیلت بیشتری برخوردار باشد .

ولی اگر بگوییم: پیامبر اکرم واهل بیت علیهم السلام از صدّیقه طاهره علیها السلام افضل اند - چنانچه بعضی دیگر از علما براین باورند - در این صورت ثواب زیارت آنها از ثواب زیارتِ آن بانوی شهیده بیشتر خواهد بود، واللَّه العالم (4).

واگر به لحاظِ حال زائر و مقام و مرتبه او، به زیارت امام حسین علیه السلام نظر افکنیم، به یقین ثواب و فضیلت زیارت حضرت رضا - علیه آلاف التحیّه والثناء - از زیارتِ جدّ شهیدشان بیشتر خواهد بود ؛ چنانچه روایات بسیاری بر

ص:20


1- 21. کافی : 4 / 583 ح 1 ؛ وکامل الزیاره: ب 59 ح 7 .
2- 22. مناقب: 3 / 394 ؛ وبحار الأنوار: 39 / 90 .
3- 23. این مطلب را از بعضی روایات استفاده کرده اند، مثل این روایت: « عن الإمام الباقر علیه السلام: ... ولقد کانت مفروضه الطاعه علی جمیع من خلق اللَّه من الجنّ والإنس والطیر والوحش والأنبیاء والملائکه »، دلائل الإمامه: 28. و یا روایتی که از امام عصر - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف - نقل شده که فرمودند: « وفی ابنه رسول اللَّه صلی الله علیه وآله لی أسوه حسنه »، احتجاج: 2 / 467 ؛ وبحار الأنوار: 53 / 180.
4- 24. نک: اللؤلؤه الغالیه فی أسرار الشهاده : 229 ؛ وإکسیر العبادات فی أسرار الشهاده: 446 .

این مطلب شهادت می دهند، مانند روایت علیّ بن مهزیار که می گوید:

« به امام جواد علیه السلام عرض کردم : فدایت شوم، زیارت امام رضا علیه السلام افضل است یا زیارت امام حسین علیه السلام ؟ آن حضرت فرمودند:

زیارت پدرم افضل است، زیرا أبا عبداللَّه علیه السلام را تمام مردم زیارت می کنند، ولی پدرم را فقط خواصّ از شیعه زیارت می کنند » (1).

مروّج مذهب جعفری علّامه مجلسی - قدّس سرّه القدّوسی - بعد از نقل این روایت شریف در کتاب نفیس «تحفه الزائر»، می فرماید:

« گویا مراد این باشد که: چون فضیلت زیارت امام حسین علیه السلام مشهور گردیده است، اکثر شیعه رغبت به زیارت آن حضرت می کنند وفضیلت زیارت امام رضا علیه السلام را کمتر شنیده اند وکمتر رغبت می کنند، پس این حکم مخصوص آن زمان خواهد بود .

و ممکن است که مراد این باشد که: حضرت امام حسین علیه السلام را شیعه وسنّی زیارت می کنند و آن حضرت را به غیر شیعه زیارت نمی کنند .

یا آن که : هر که زیارت آن حضرت می کند با اعتقاد به امامتِ آن حضرت، مخصوصان شیعه اند - یعنی اثنی عشری - زیرا که هر که اعتقاد به زیارت آن حضرت دارد، به همه ائمّه اعتقاد دارد، به خلاف حضرت امام حسین علیه السلام که همه فرق شیعه اعتقاد به امامت او دارند » (2).

ص:21


1- 25. کافی: 4 / 584 ح 1 ؛ وکامل الزیاره: ص 306 ب 101 ح 11 .
2- 26. تحفه الزائر : 512 و 513 .

یا روایت حضرت عبدالعظیم حسنی - مکّنه اللَّه تعالی المکان العالی - که می گوید:

« به امام جواد علیه السلام عرض کردم : من میان زیارت أبا عبد اللَّه الحسین علیه السلام و زیارت قبر پدر شما متحیّر و سر گردانم، نظر شما در این باره چیست؟

حضرت فرمود : در جای خود باش ؛ سپس داخل خانه شد وبعد از مدّتی بیرون آمد در حالی که اشک های او بر گونه های مبارکش جاری بود، پس فرمود : زیارت کنندگان قبر امام حسین بسیارند وزیارت کنندگان قبر پدرم در طوس اندک هستند » (1).

ونیز روایت معتبری که از باب الحوائج موسی بن جعفر علیهما السلام نقل شده که فرمود:

« هر که قبر فرزندم علی را زیارت کند، او را نزد خدا ثواب هفتاد حجّ مقبول بوده باشد. راوی با تعجّب عرض کرد: ثواب هفتاد حجّ ؟! حضرت فرمود: بلی، بلکه ثواب هفتصد حجّ. باز راوی گفت: هفتصد حجّ ؟! پس حضرت فرمود: بلی، بلکه ثواب هفتاد هزار حجّ .

باز راوی گفت : هفتاد هزار حجّ ؟! پس حضرت فرمود: بلی از این گذشته بسا حجّ مقبول واقع نمی شود ؛ هر که آن حضرت را زیارت کند یا یک شب نزد آن حضرت بماند، چنان باشد که خدا را در عرش زیارت کرده است .

ص :22


1- 27. عیون أخبار الرضا علیه السلام : 1 / 287 ح 8 .

دو مرتبه راوی با تعجّب گفت : خدا را در عرش زیارت کرده باشد ؟! حضرت فرمود :

بله، چون روز قیامت می شود، بر عرش الهی چهار نفر از پیشینیان وچهار نفر از پسینیان خواهند بود، امّا پیشینیان: نوح وابراهیم وموسی وعیسی ؛ وپسینیان: محمّد و علی و حسن وحسین می باشند .

سپس مجلس گسترده شده و زائرانِ قبر ائمّه در کنار ما می نشینند ؛ به درستی که زیارت کنندگان قبر فرزندم علی، درجه ایشان از همه بلندتر وعطایشان از همه بیشتر خواهد بود » (1).

همچنین در روایتی معتبر به عظمتِ ثواب زیارت دو امام همام حضرت موسی بن جعفر وحضرت جواد الأئمّه - علیهما آلاف السلام والتحیّه - نسبت به زیارت امام حسین علیه السلام تصریح شده ؛ مرحوم کلینی در کافی شریف آورده که:

« ابراهیم بن عقبه به حضرت امام علیّ نقی علیه السلام نامه ای نوشت و در آن سؤال نمود از زیارتِ امام حسین وامام موسی وامام محمّد تقی، که کدام یک بهتر است ؟

حضرت در جواب چنین نوشتند : زیارت أبا عبداللَّه مقدّم است، ولی زیارت این دو معصوم جامع تر وثوابش عظیم تر است » (2).

محدّث خبیر علّامه مجلسی - رضوان اللَّه تعالی علیه - بعد از نقل این حدیثِ

ص:23


1- 28. کامل الزیاره : ص 308 ب 101 ح 13 ؛ کافی: 4 / 585 ح 4 ؛ أمالی شیخ صدوق : 105 ؛ بحار الأنوار: 102 / 35 ح 16 .
2- 29. کافی: 4 / 583 ح 3 ؛ کامل الزیاره : ص 300 ب 99 ح 11 .

شریف در کتاب «تحفه الزائر»، می فرماید :

« گویا مراد این است که: زیارت امام حسین افضل است از زیارت هر یک از معصومین، امّا زیارت این هر دو معصوم جامع تر و بهتر است از زیارت آن حضرت.

و محتمل است که مراد این باشد که: زیارت امام حسین را باید مقدّم داشت و این زیارت ها را که به آن ضمّ کنند، جامع تر و ثوابش بیشتر می شود » (1).

در این جا احتمال دیگری نیز وجود دارد و آن اینکه: چون زیارت سیّد وسالار شهیدان علیه السلام در آن زمان - یعنی زمانِ امام هادی علیه السلام - از اهمیّت به سزایی برخوردار بوده، امام علیه السلام آن را مقدّم بر زیارت کاظمین - صلوات اللَّه علیهما - دانسته اند ؛ با این حال باز بر این مطلب تصریح می فرمایند که: زیارت آن دو امام معصوم جامع تر و ثوابش عظیم تر است، واللَّه العالم.

آثار قلمی پیرامون زیارت

از آنجا که زیارت، تجدید میثاق با رهبران الهی و پیروی از راه و روش وآرمان های آنهاست، و از مصادیق آیه شریفه « ذَلِکَ وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِنْ تَقْوَی الْقُلُوبِ » (2) شمرده می شود، علمای شیعه - شکر اللَّه مساعیهم الجمیله - کتاب های بسیاری در موضوع زیارت و دعا به رشته تحریر درآورده اند.

ص:24


1- 30. تحفه الزائر : 490 و 491 .
2- 31. حجّ : 32 .

از مهمترین این کتاب ها، کتابِ «مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد»، تألیف شیخ الطائفه طوسی - قدّس اللَّه سرّه القدّوسی - است که مورد قبول و اطمینان بسیاری از علمای عصرِ مؤلّف تا این زمان قرار گرفته ؛ تا جایی که شمار زیادی از دانشمندان معروف شیعه در آثار خود از این کتاب اقتباس نموده اند که تعدادی از آنها عبارتند از :

1 - « إختیار المصباح »، اثر ابن باقی . 2 - « تتمّات المصباح » در ده جلد، تألیف عالم وارسته و فرزانه سیّد بن طاوس رحمه الله . 3 - « مختصر المصباح »، از عالم برجسته و مفسّر بزرگ سیّد عبداللَّه شبّر . 4 - « منهاج الصلاح »، اثر آیه اللَّه ذو فنون علّامه حلّی قدس سره.

از دیگر آثار علمای شیعه در زمینه زیارت، کتاب هایی است که با عنوان: «مزار» به رشته تحریر درآمده، که به بیش از پنجاه کتاب می رسد (1) ؛ از آن جمله می توان به : مزار شیخ مفید، مزار شهید اوّل، مزار شیخ محمّد بن المشهدی، و مزار سیّد بن طاوس اشاره کرد .

قدیمی ترین و معروفترین اثری که درباره زیارت خلق شده، کتابِ «کامل الزیاره»، نوشته عالم جلیل القدر و فاضل متبحّر شیخ ابوالقاسم جعفر بن محمّد بن جعفر بن موسی بن قولویه قمّی (2)، معروف به «مسلمه» است .

کتابی که شأن وجلالت قدر مصنّفش بر هیچ یک از اهل علم پوشیده نیست ؛ همین قدر بس که یکی از شاگردانِ مکتبِ وی، محمّد بن محمّد بن نعمان معروف

ص:25


1- 32. نک : الذریعه : 20 / 316 - 325 .
2- 33. متوفّای 368 هجری، یعنی 17 سال قبل از تولّد شیخ طوسی قدس سره.

به شیخ مفید، از بزرگترین عالمان شیعه است.

مؤلّف در مقدّمه کتاب، در اهمیّت موضوع زیارت و دعا در مشاهد مشرّفه اهل بیت علیهم السلام می نویسد:

« فأمر النبیّ صلی الله علیه وآله بحبّهم علیهم السلام و حثّ علی التقرّب إلیهم فی برّهم وزیارتهم فی حیاتهم و بعد مماتهم، و جعل لذلک ثوابًا و فضلًا لاتحیط به الأوهام، وما لایحصیه الأنام، ولایبلغ وصف واصف منه التمام (1).

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله (مردم را) به دوستی با اهل بیت خود امر فرمود و (آنها را) تشویق و سفارش فرمود به نزدیکی جستن به ایشان به واسطه نیکی به آنها، و نیز سفارش فرمود به رفتن زیارت آنها در زمان حیات و بعد از وفاتشان، و برای زیارت آنها ثواب و پاداشی قرار داد که عقل از درک آن عاجز است و نمی تواند ثواب آن را به شماره درآورد، ونیز کسی از عهده وصف کامل آن برنیاید ».

از دیگر کتاب هایی که در این باره نوشته شده و به زیور طبع آراسته گردیده، «کتاب المزار» تألیفِ نخستین شهید راه حقّ وحقیقت شیخ الفقهاء الأمناء محمّد بن مکّی عامِلی جزینی، مشهور به شهید اوّل است.

تعریف وتمجید از این عالم بزرگ و اثرِ سترگ او، گسترده تر از آن است که در این مختصر بگنجد .

مرحوم شهید در مقدّمه این کتاب می گوید:

ص:26


1- 34. مقدّمه کامل الزیاره : ص 15 .

« اللهمّ یا من جعل الحضورَ فی مشاهد أصفیائه ذریعهً إلی الفوز بدرجات أحبّائه، نسألک أن تصلّی علی سیّد أنبیائک محمّد وآله أمنائک، وأن توفّقنا لزیاره ضرائحهم المشرّفه کلّها (1).

بار الها! ای کسی که حضور در زیارتگاهِ برگزیدگانت را راهی برای رسیدن به درجات دوستانت قرار دادی، از تو می خواهم تا بر سرور پیام آوران محمّد واهل بیت راستگوی او درود فرستی، و نیز از تو می خواهم تا اسباب زیارت تمامی آنها را برای ما فراهم آوری ».

یکی دیگر از کتاب هایی که درباره زیارت تألیف شده، کتاب ارزشمند «تحفه الزائر » اثرِ خامه پر برکت مروّج مذهب جعفری علّامه مجلسی - قدّس اللَّه سرّه القدّوسی - است .

این کتابِ جامع و کامل به زبان فارسی نوشته شده و شامل همه زیارت های رسول مختار وائمّه ابرار - صلوات اللَّه علیهم أجمعین - بوده که مرحوم مجلسی در کتاب های مزار به آن دست یافته است.

مرحوم شیخ آقا بزرگ تهرانی در «الذریعه» این کتاب را چنین معرّفی می کند:

« علّامه مجلسی قدس سره مزارِ بحار را در سال 1081 به پایان رسانید وهمه زیارات را که در کتب مزار به آن دست یافته بود، در آن جمع آوری کرد، سپس در سال 1085 کتابِ «تحفه الزائر» را به فارسی تألیف نمود تا عموم از آن استفاده کنند ؛ وی در این کتاب تنها به ذکر زیاراتی

ص:27


1- 35. مقدّمه کتاب المزار : 9 .

که سندش از نظر وی معتبر بوده، اکتفا کرده و مقداری از زیارات مخصوصه و غیر آن را در آن نیاورده است » (1).

شرایط و آداب زیارت

زیارت حضرت سیّد المرسلین وآل ایشان علیهم السلام، آداب و شرایطی دارد که شایسته است زائران به آن عمل کنند تا توانسته باشند تنها مقداری اندک از حقّ بزرگی را که بر گردنشان سنگینی می کند، ادا نمایند .

مرحوم محدّث قمّی در کتاب « مفاتیح الجنان » (2)، بیست و هشت مورد از آداب زیارت را برشمرده تا زائر با عمل به آن آداب، ادبِ حضور در پیشگاه با عظمت رسول اکرم صلی الله علیه وآله وائمّه اطهار علیهم السلام را رعایت کرده باشد و آن گونه زیارتی به جا آورد که خودِ آن سروران و ولی نعمتان خواستار آن هستند .

تعدادی از آن آداب و شرایط به طور خلاصه از این قرار است :

1 - غسل پیش از سفر زیارت .

2 - غسل برای زیارت هر امامی .

3 - طهارت از پلیدی ها و نجاست ها .

4 - پوشیدن جامه های پاک و نیکو و استفاده از بوی خوش (جز در زیارت امام حسین علیه السلام که آداب آن خواهد آمد).

ص:28


1- 36. الذریعه: 3 / 438 ش 1588 .
2- 37. مفاتیح الجنان: ص 505، فصل اوّل در آداب زیارت .

5 - با ادبِ کامل و به آرامی و وقار داخل شدن در روضه مقدّسه .

6 - خواندن دعای هنگام ورود به حرم های شریف (و آن اذن دخول است که در کتاب مفاتیح آورده شده است).

7 - بوسیدن عتبه عالیه و آستانه مبارکه .

بعضی در استحباب این عمل تأمّل دارند ؛ شیخ شهید - قدّس اللَّه روحه السعید - می فرماید:

« مطّلع نشدم در باب بوسیدن عتبه بر نصّی که اعتمادی بر آن داشته باشم، ولیکن فرقه امامیّه بر این باورند که خوب است، و اگر زیارت کننده سجده کند و نیّت نماید که از برای خدا سجده می کنم به شکر این که مرا به این مکان رسانیده، بهتر خواهد بود » (1).

و علّامه مجلسی قدس سره در این باره می نویسد :

« گمان فقیر این است که چون منعی از بوسیدن عتبه وارد نشده است، اگر به عموماتی که در باب تعظیم و تکریم ایشان وارد شده است به عمل آورد، خوب است » (2)

8 - داخل شدن با پای راست و خارج شدن با پای چپ .

9 - تکیه کردن بر ضریح و بوسیدن آن .

10 - خواندن زیارت در حالی که مقابل به ضریحِ معصوم و پشت به قبله ایستاده است .

ص:29


1- 38. دروس: 2 / 25.
2- 39. تحفه الزائر : 34 .

11 - گفتن تکبیر و خواندن : لا إله إلّا اللَّه وحده لا شریک له (در پیش روی معصوم علیه السلام) که نوشته شود برابر او رضوان اللَّه اکبر.

12 - خواندن نمازِ زیارت .

کمترین صورت این نماز، دو رکعت است ؛ و در حال نماز نباید پیشتر از قبر معصوم و مساوی آن ایستاد ؛ همچنین پشت به قبر هم نباید کرد، اگر چه بعضی از علما اجازه داده اند (1).

نکته دیگر اینکه: بعضی بزرگان - مانند مرحوم شیخ مفید - بر این باورند که نماز خواندن عقبِ قبرِ معصوم مکروه است، زیرا در حدیثِ حسن نقل شده که:

« زراره از امام محمّد باقر علیه السلام سؤال کرد از نماز کردن در میان قبرها؟ حضرت در جواب فرمودند : نماز کن در میان قبرها وهیچ یک از آنها را قبله خود مگردان ؛ به درستی که رسول خدا صلی الله علیه وآله از آن نهی فرموده است و چنین فرموده :

اخذ مکنید قبر مرا قبله ونه موضع سجود، به درستی که خدای عزیز جلیل لعنت کرده است آنها را که قبرهای پیغمبران خود را مسجدها گردانیدند » (2).

ولی برخی از علما و مفاخر - مانند علّامه مجلسی قدّس سرّه القدّوسی - نماز خواندن رو به قبور معصومین علیهم السلام را جایز و مستحبّ دانسته اند، نظر به احادیث بسیاری که در این باره وارد شده است .

ص:30


1- 40. دروس : 2 / 23 .
2- 41. علل الشرایع : 358 ب 75 ح 1 ؛ بحار الأنوار : 100 / 128 ح 7.

این دسته از علما، حدیث سابق را یا حمل بر تقیّه کرده اند ویا چنین توجیه نموده اند که: قبله قرار دادن قبور، یعنی از همه طرف رو به قبر نماز خواندن، مثل کعبه (1).

حجّه الإسلام علی الإطلاق، علّامه محقّق حاج سیّد محمّد باقر شفتی قدس سره در کتابِ ارزشمندِ «تحفه الأبرار» در این باره می نویسد:

« نماز در عقب قبور ائمّه علیهم السلام مستحبّ است، بلکه می توانم گفت: نماز در عقب قبور ائمّه علیهم السلام أفضل از نماز در مساجد است ؛ چنانچه وجه این را به تفصیل تمام در «مطالع الأنوار» بیان نموده ام » (2).

و در کتاب «مطالع الأنوار» می فرماید :

« انّه قد روی فی الکافی، و باب فضل المساجد من الزیادات، فی الصحیح، عن ابن أبی عمیر ، عن بعض أصحابه قال : قلت لأبی عبداللَّه علیه السلام: انّی لأکره الصلاه فی مساجدهم .

فقال [علیه السلام] : لا تکره، فما من مسجد بنی إلّا علی قبر نبیّ أو وصیّ نبیّ قتل، فأصاب تلک البقعه رشّه من دمه، فأحبّ اللَّه أن یذکر فیها، فأدّ فیها الفرائض والنوافل، واقض ما فاتک (3).

حیث انّ المستفاد منه انّ فضیله الصلاه فی المساجد للرشّ فیها من دم النبیّ أو وصیّه، فیکون الصلاه فی مشاهدهم أفضل من الصلاه فیها، بل کلّما یکون أقرب إلی قبورهم الشریفه کانت أفضل، فالصلاه إلی خلف

ص:31


1- 42. تحفه الزائر : 38 و 39.
2- 43. تحفه الأبرار: 1 / 396 و 397.
3- 44. کافی: 3 / 370 ح 14 ؛ وتهذیب الأحکام: 3 / 258 ح 43 .

قبورهم فی غایه الفضیله ؛ وهکذا إلی الیمین والیسار عملًا بالإطلاق »، إلی آخر کلامه رفع فی الخلد مقامه (1).

ولی علّامه حاج سیّد اسداللَّه موسوی نجفی - أعلی اللَّه مقامه - أعلمِ فرزندان حجّه الإسلام شفتی قدس سره، بر خلافِ عقیده پدر در « حاشیه تحفه الأبرار » چنین مرقوم فرموده :

« حکم به استحبابِ صلاه فرایض در عقب قبور ائمّه علیهم السلام یا نوافل یومیّه ما عدای نمازِ زیارت ونوافل مبتدئه، مشکل است، بلکه مطلقًا مشکل است، چه جای اینکه نماز آنجا افضل از مساجد باشد، بلکه قول به کراهت خالی از اعتبار نیست » (2).

13 - بدون عجله بیرون رفتن از حرم پس از درکِ بهره زیارت (برای احترام و ادب بیشتر و زیاد شدن شوق زیارتِ دوباره).

14 - گذاشتن پهلوهای رو بر قبر و دعا و تضرّع نمودن .

علّامه مجلسی رحمه الله در «تحفه الزائر» می فرماید:

« احوط آن است که سجده بر قبر نکنند، امّا پهلوهای رو را بر قبر گذاشتن و دعا و تضرّع نمودن سنّت است .

چنانچه در حدیث معتبر (3) مروی است که عبداللَّه بن جعفر حِمیَری عریضه نوشت به خدمت حضرت صاحب الأمر - صلوات اللَّه علیه - که :

ص:32


1- 45. مطالع الأنوار: 1 / 204 .
2- 46. حاشیه تحفه الأبرار: مخطوط .
3- 47. احتجاج : 490 ؛ بحار الأنوار : 100 / 128 ح 8 .

مردی که زیارت قبور ائمّه علیهم السلام کند، آیا جایز است که سجده کند بر قبر یا نه ؟

جواب رسید که :

سجده بر قبر جایز نیست، نه در نافله، نه در فریضه، ونه در زیارت، وآنچه می باید کرد آن است که پهلوی راست رو را بر قبر گذارند » (1).

آداب ملاقات با زائرِ ائمّه اطهار علیهم السلام

در اهمیّت زیارت همین بس که : کسی که به دیدن زائرِ اهل بیت علیهم السلام می رود نیز از همان اجر وثواب او بهره مند می گردد .

مرحوم علّامه مجلسی در کتاب شریف «تحفه الزائر» می نویسد :

« در بعضی کتب از معلّی بن خُنیس روایت کرده اند که حضرت صادق علیه السلام فرمود:

هرگاه شخصی از برادران مؤمن شما بر گردد از زیارت ما، یا از زیارت قبرهای ما، پس او را استقبال نمایید و بر او سلام کنید و او را تهنیت و مبارک باد بگویید به آن کرامتی که یافته وثواب هایی که خدا به او عطا فرموده است .

که اگر چنین کنید، شما را ثوابی مثلِ ثواب او خواهد بود، و فرو می گیرد شما را رحمت الهی چنان چه او را فرا گرفته است .

ص:33


1- 48. تحفه الزائر : 38 .

به درستی که هر که زیارت کند ما را یا قبرهای ما را، البته رحمت الهی او را فرا می گیرد و گناهانش آمرزیده شود » (1).

ص:34


1- 49. تحفه الزائر : 680 ؛ بحار الأنوار : 102 / 302 ح 1 .

* * *

فصل دوّم :زیارت سیّد الشهداء علیه السلام وشرافت آن

اشاره

آنچه با نگاهی کوتاه به کتاب های مزار، بر صفحه دل نقش می بندد، فضائل شگفت زیارت امام حسین علیه السلام وپاداش وثواب دنیوی واخروی بی شماری است که برای آن بیان شده ؛ در روایتی امام باقر علیه السلام می فرمایند:

« تمام پاداش و فضیلتش به زبان نیامده، زیرا اگر مردم همه پاداش واجر آن زیارت را می دانستند، به درستی از شوق زیارت هلاک می شدند » (1).

و در روایتی امام صادق علیه السلام در جواب یکی از یاران خود که از فضیلت زیارت امام حسین علیه السلام پرسید، فرمودند :

نعم واللَّه لو أنّی حدّثتکم بفضل الزیاره و بفضل قبره لترکتم الحجّ رأسًا وما حجّ منکم أحد (2).

ص:35


1- 50. کامل الزیاره : ص 270 ب 56 ح 3 : « عن محمّد بن مسلم، عن أبی جعفر علیه السلام : لو یعلم الناس ما فی زیاره الحسین علیه السلام من الفضل لماتوا شوقًا، وتقطعت أنفسهم علیه حسرات ... ».
2- 51. کامل الزیاره : ب 88 ح 1 .

آری به خدا سوگند اگر از فضیلت قبر او به شما گفته بودم، به کلّی حجّ را ترک کرده بودید وهیچ یک از شما حجّ انجام نمی داد .

این فرمایش حضرت می تواند بدین جهت باشد که ثواب زیارت سیّد الشهداء - علیه آلاف التحیّه والثناء - گاه با پاداش هزار حجّ و هزار عمره مقبول برابری می کند (1).

همچنین امام صادق علیه السلام درباره ارزش والای زیارتِ جدّ شهیدشان سیّد و سالار شهیدان حضرت أبا عبداللَّه علیه السلام، می فرمایند:

« اگر می دانستند خیری را که در زیارت اوست واگر (مردم) از آن آگاه بودند، بر سر زیارت او با شمشیر به جان هم می افتادند واموال خود را در راه آمدن به سوی او می فروختند » (2).

مرحوم شیخ جعفر شوشتری در کتاب ارزشمند «الخصائص الحسینیّه» می نویسد:

« و از غرائب فضائلش آن است که: از اخبار بسیار ظاهر می شود که هنوز تمام فضائل زیارت امام حسین علیه السلام از برای مردم بیان نشده است ؛ چنانچه در خبر صحیح است که : اگر مردم بدانند فضل زیارت حسین علیه السلام را تماماً، هر آینه خواهند مُرد از شوق » (3).

و خلاصه، زیارت قبر مطهّر امام حسین علیه السلام، سخت مورد تأکید امامان معصوم علیهم السلام بوده وبرای آن فضائل بی شماری بیان فرموده اند .

ص:36


1- 52. کامل الزیاره: ب 56 ح 10 .
2- 53. کامل الزیاره : ب 27 ح 19 .
3- 54. ترجمه الخصائص الحسینیّه : 284 .

در واقع امام باقر وامام صادق علیهما السلام با رواج سنّت زیارت، نهضت حسینی را جاودانه کردند ؛ آنها سنّتی را در لزوم زیارت امام حسین علیه السلام و رفتن به سوی قبر منوّر آن حضرت وگریه کردن وضجّه زدن در مصیبت سرور آزادگان استوار کردند، که نهضت حسینی جاودانه و همیشگی گشت و نورش فروزان شد (1).

امام صادق علیه السلام فرمودند :

من بات عند قبر الحسین علیه السلام لیله عاشوراء لقی اللَّه ملطّخًا بدمه یوم القیامه کأنّما قتل معه فی عرصته (2).

کسی که شب عاشورا را کنار قبر امام حسین علیه السلام بگذراند، روز قیامت چونان خون آلود می آید که گویی با حسین بن علی علیهما السلام در میدان حاضر بوده است .

از سوی دیگر، در روایات بسیاری تصریح شده بر اینکه : ترک زیارت سالار شهیدان علیه السلام موجب نقصان دین و ایمان، و ترک حقّ بزرگی از حقوق پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله است (3).

آن چه زیارتی است که مساوی با زیارت خداوند در عرش می باشد (4) ؟! او چه کسی است که روز قیامت همه آرزو می کنند ای کاش از زوّار قبر او بودیم (5) ؟!

ص:37


1- 55. تأمّلی در نهضت عاشورا: 257 .
2- 56. کامل الزیاره: ص 191 ب 71 ح 1 .
3- 57. کامل الزیاره : ص 193 ب 78 ح 4 ؛ و ص 122 ب 43 ح 4 .
4- 58. کامل الزیاره : ص 159 ب 59 ح 1 .
5- 59. کامل الزیاره: ب 56 ح 3 ؛ « ... فلا یبقی أحد یوم القیامه إلّا تمنّی یومئذ انّه کان من زوّار الحسین علیه السلام ».

آری ! او سیّد جوانان اهل بهشت و فرزندِ یگانه دخت پیامبر صلی الله علیه وآله است ؛ اوست که پیامبر عظیم الشأن صلی الله علیه وآله در حقّش فرمود :

« حُسَینٌ مِنّی و أنَا مِن حُسَین» (1).

بله، او أبا عبداللَّه الحسین علیه السلام است که تمام عالم به یک نگاه او امید دارند ؛ اوست که به نام اسلام، به دست مسلمانان و به جرم خروج از دین کشته شد !!

وا مصیبتاه، وا محمّداه !! چه کسی را به خروج از دین متّهم می کنند ؟! کسی که در دامان نبیّ مکرّم صلی الله علیه وآله پرورش یافت و پیامبر بارها در حقّ او و برادرش فرموده بود:

« حسن و حسین دو گل بوستان منند » (2).

هم چنان که درباره وی فرمود :

« حسین از من است ومن از حسینم، خدا دوست دارد کسی را که حسین را دوست دارد، حسین سبطی است از اسباط پیغمبران » (3).

بسیار شگفت است ! کسانی ادّعای مسلمانی می کنند که فرزندِ عزیز پیامبر خود را مظلومانه وبا لب تشنه در دشت کربلا شهید کردند !! در زمینی که پیامبر اعظم صلی الله علیه وآله درباره آن از قول جبرئیل امین چنین نقل فرمود:

« کربلا پاک ترین بقعه های زمین و حرمتش عظیم تر از همه آنهاست وبه یقین از دشت های بهشت است » (4).

ص:38


1- 60. کامل الزیاره : ص 116 ب 14 ح 11 ؛ و صحیح ترمذی : 2 / 307 .
2- 61. جلاء العیون : 487 .
3- 62. جلاء العیون : 487 .
4- 63. بحار الأنوار : 45 / 179 ح 30 : « ... وهی أطهر بقاع الأرض وأعظمها حرمه وانّها لمن بطحاء الجنّه ».

آن ظالمانی که خون خداوند متعال را بر زمین ریختند ؛ کسانی که حضرت ختم المرسلین صلی الله علیه وآله در حقّ آنها نفرین کرد و دوری از رحمت الهی را برای آنها خواستار شد و فرمود :

« لعن اللَّه قاتلیک، ولعن اللَّه سالبیک، وأهلک اللَّه المتوازرین علیک » (1).

و خطاب به امام حسین علیه السلام فرمود:

« انّ الویل (2) لمن یقتلک » (3).

و شگفت تر اینکه آن نامسلمانان کسی را متّهم به خروج از دین کردند که از ابتدای حرکت ونهضت آگاهانه خود از مدینه، تا پایان راه در صحرای کربلا، همواره حقیقت دین داری وایمان به پروردگار متعال و پیروی از فرمان های فرستاده اش را با قلب و زبان و عمل خود نشان داد و در پایان چنین اتمام حجّت کرد:

« هرکس با من همراه شود، شهید می گردد و هر که از من تخلّف نماید، رستگار نخواهد شد » (4).

شخصیّتی که حقیقت توحید و خداشناسی به بهترین شکل، در کلماتش هویدا است ؛ در مناجاتش با پروردگار عالم، چه آن مناجاتی که در ابتدای راه در مکّه مکرّمه در نهایت تذلّل و خشوع قلب در مقابلِ خداوند متعال زمزمه نمود،

ص:39


1- 64. کامل الزیاره : ص 67 ب 72 ح 2 .
2- 65. ویل» در لغت به معنی ناراحتی هلاک و سختی از عذاب می باشد (النهایه). و در بعضی از کتب تفسیر آمده که : نام چاهی در جهنّم است .
3- 66. کامل الزیاره : ص 69 ب 72 ح 5 .
4- 67. بصائر الدرجات : 481 ؛ جلاء العیون : 599 .

دعایی که : « ذلّت العقول عن ادراک معانیه »، آری دعای شریف عرفه که دوازده مرتبه ذکر سبحانی او در آن دعای شریف، تنها قطره ای از دریای بی کران معرفت الهی اوست، آنجا که می فرماید:

« لا إله إلّا أنت سبحانک إنّی کنت من الظالمین، لا إله إلّا أنت سبحانک إنّی کنت من المستغفرین، لا إله إلّا أنت سبحانک إنّی کنت من الموحّدین، لا إله إلّا أنت سبحانک إنّی کنت من الخائفین، لا إله إلّا أنت سبحانک إنّی کنت من الوجلین » (1).

و چه آن دعایی که در روزِ عاشورا در آخرین لحظات، پروردگارش را چنین خواند:

« اللهمّ متعالی المکان، عظیم الجبروت، شدید المحال، غنیّ عن الخلائق، عریض الکبریاء، قادرٌ علی ما یشاء، قریب الرحمه ...، أدعوک محتاجًا، وأرغب إلیک فقیرًا، وأفزع إلیک خائفًا، وأبکی إلیک مکروبًا، وأستعین بک ضعیفًا، وأتوکّل علیک کافیًا » (2).

در کلمات کدام مسلمانِ با ایمانی بجز او و سایر معصومین علیهم السلام، این معانی زیبا و پر مفهوم در توحید و خداشناسی، یافت می شود ؟!

« اللهمّ ربّ الحسین! اشف صدرَ الحسین، اللهمّ ربّ الحسین! اطلب بدم الحسین، اللهمّ ربّ الحسین! انتقم ممّن رضی بقتل الحسین، اللهمّ ربّ الحسین! انتقم ممّن خالف الحسین، اللهمّ ربّ الحسین! انتقم ممّن فرح بقتل الحسین ».

ص:40


1- 68. فرازی از دعای عرفه .
2- 69. صحیفه الحسین، شیخ جواد قیّومی : 97 .

پاداش زیارت امام حسین علیه السلام

در اینجا از باب:

آب دریا را اگر نتوان کشید

هم به قدر تشنگی باید چشید

به نقل بعضی از روایات پیرامون پاداش و ثواب زیارت حضرت أبا عبداللَّه الحسین علیه السلام وجایگاه زائران آن حضرت، می پردازیم .

1 - در کتاب «کامل الزیاره» آمده که زید شحام می گوید :

« به امام جعفر صادق علیه السلام عرض کردم : چه پاداشی از برای کسی است که قبر حسین علیه السلام را زیارت کند ؟ حضرت فرمودند : او مانند کسی است که خدا را در عرش زیارت کرده باشد » (1).

2 - در روایتی امام صادق علیه السلام به یکی از یاران خویش می فرمایند:

« - ای مفضّل ! میان تو و قبر امام حسین چقدر راه است ؟

مفضّل عرض می کند :

- پدر ومادرم به فدایت ! یک روز و بخشی از روز دیگر.

- آیا [ در این صورت ] ایشان را زیارت می کنی ؟

ص:41


1- 70. کامل الزیاره : ص 159 ب 59 ح 1 ؛ ادامه روایت چنین است : « قال: قلت: ما لمن زار أحدًا منکم، قال: کمن زار رسول اللَّه صلی الله علیه وآله ». چنانچه در همان کتاب کامل الزیاره: ب 2 ح 21 ، از زید شحام روایت شده که: « قال: قلت لأبی عبداللَّه علیه السلام: ما لمن زار قبر رسول اللَّه صلی الله علیه وآله، قال: کمن زار اللَّه فی عرشه ». البته در حدیثی دیگر امام رضا علیه السلام می فرمایند : « من زار قبر أبی عبداللَّه علیه السلام بشطّ الفرات کان کمن زار اللَّه فوق عرشه » ؛ (کامل الزیاره: ب 59 ح 2). ودر روایت دیگر تعبیر به «فوق کرسیّه» شده است (کامل الزیاره: ب 59 ح 7).

- آری .

- آیا مژده ات ندهم ؟ آیا با ذکر بخشی از ثواب زیارت ایشان شادمانت نکنم؟

- آری فدایت شوم.

- [ هرگاه ] فردی از شما شروع به فراهم کردن لوازم سفرش می کند وبرای زیارتش آماده می شود، آسمانیان یکدیگر را به او بشارت می دهند. هنگامی که از درب منزلش بیرون رفت، چه سواره باشد چه پیاده، خداوند چهار هزار فرشته از فرشتگان را می گمارد که بر او درود فرستند تا آنکه به قبر حسین [علیه السلام] برسد.

ای مفضّل ! وقتی به قبر حسین بن علی رسیدی، بر در بایست واین کلمات را بگو، که برای تو به ازای هر کلمه ای بهره و نصیبی [مضاعف ]از رحمت خداست ... .

سپس گام برمی داری، به هر قدمی که بر می داری و می گذاری همانند ثواب کسی را داری که در راه خدا در خون خود می غلتد ... ، سپس به سوی نماز [زیارت] خود برو، به ازای هر رکعتی که نزد ایشان بجا می آوری، همچون ثواب کسی را داری که هزار بار حجّ رفته وعمره بجا آورده، هزار بنده آزاد کرده و گویی هزار بار با پیامبرِ فرستاده شده [از جانب خدا ]در راه خدا ایستاده وپایداری کرده است.

سپس وقتی از نزد قبر امام حسین علیه السلام باز گشتی، منادی تو را ندا می دهد، که اگر گفتار او را می شنیدی، همه عمرت را نزد قبر آن

ص:42

حضرت می ماندی، در آن حال او می گوید : بشارت باد تو را ای بنده خدا، تو بهره ور شدی و سلامت ماندی . آنچه [از گناهانت ]که گذشت، از برای تو بخشودند، پس عمل [صالح ]را از سر گیر.

پس اگر در همان سال [زیارت]اش یا در همان شب و روزش بمیرد، جز خداوند کسی متولّی قبض روحش نمی شود و فرشتگان با او بسوی [خانواده اش ]روی می آورند و برایش استغفار می کنند و بر او درود می فرستند تا آنکه به خانه اش می رسد .

[در این هنگام ]فرشتگان عرضه می دارند : پروردگارا ! این بنده توست که به زیارت قبر فرزند پیامبرت آمد و هم اکنون به خانه اش رسیده است، اکنون ما کجا برویم ؟!

ندایی از آسمان به آنان خطاب می کند: ای فرشتگان من ! بر در خانه بنده من بایستید و مرا تسبیح کنید وتقدیس نمایید وآن [تسبیح وتقدیس] را در حسنات او بنگارید، تا روزی که بمیرد.

پس تا روزی که بمیرد همواره بر در خانه اویند در حالی که مشغول تسبیح وتقدیس خداوند هستند و آن را جزء حسنات وی می نگارند.

پس هنگامی که بمیرد بر جنازه او و کفن و غسلش می آیند و در نماز بر جنازه او حاضر می شوند و می گویند : پروردگار ما ! ما را بر در خانه بنده ات گماردی و او هم اکنون مرده است، پس ما کجا برویم؟

خداوند خطاب به ایشان می کند : ای فرشتگان من ! بر قبر بنده من بایستید و مرا تسبیح و تقدیس نمایید و تا روز قیامت این [عبادت

ص:43

خود] را جزء حسنات او بنویسید » (1).

3 - مرحوم حاج شیخ عبّاس قمّی قدس سره در کتاب «مفاتیح الجنان» می فرماید:

« ابن قولویه و کلینی و سیّد بن طاوس و دیگران روایت کرده اند (2) به سندهای معتبره از ثقه جلیل القدر معاویه بن وهب بجلی کوفی که گفت :

یک وقت به خدمت حضرت امام جعفر صادق علیه السلام رفتم، دیدم آن حضرت را که در مصلّای خویش مشغول نماز است، نشستم تا نمازش تمام شد، پس شنیدم که مناجات می کرد با پروردگار خود ومی گفت:

ای خداوندی که مخصوص گردانیده وختم کرده ای به ما امّت های گذشته را، و ما را مخصوص به وصیّت پیغمبر گردانیده ای، و علم گذشته و آینده را به ما عطا کرده ای، و دل های مردم را به سوی ما مایل گردانیده ای :

« اِغفِر لِی ولإِخوَانِی وَزُوَّارِ قَبرِ أَبیِ الحُسَینِ بنِ عَلِیّ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیهِمَا ».

بیامرز مرا و برادران مرا و زیارت کنندگان قبر أبی عبداللَّه الحسین علیه السلام را، آنان که خرج کرده اند مال های خود را، و بیرون آورده اند از شهرها بدن های خود را برای رغبت در نیکی ما و امید ثواب های تو در صله ما، و برای شاد گردانیدن پیغمبر تو واجابت نمودن ایشان امر ما را،

ص:44


1- 71. کامل الزیاره : ب 79 ح 5 .
2- 72. کافی: 4 / 582 ح 11 ؛ کامل الزیاره : ص 125 ب 40 ح 2 ؛ ثواب الأعمال: 94 .

و برای خشمی که بر دشمنان داخل کرده اند، و مراد ایشان خوشنودی توست.

پس مکافات ده ایشان را از جانب ما به خوشنودی، و حفظ کن ایشان را در شب و روز، و خلیفه ایشان باش در اهل و اولاد ایشان که در وطن خود گذاشته اند به خلافت نیکو، و رفیق ایشان باش، و دفع کن از ایشان شرّ هر جبّار معاندی را و هر ضعیف و شدید از خلقت را و شرّ شیاطین جنّ و انس را، و بده به ایشان زیاده از آنچه امید دارند از تو در دور شدن از وطن های خود و در اختیار کردن ایشان ما را بر فرزندان و اهالی وخویشان خود .

خداوندا ! دشمنان ما عیب کردند بر ایشان بیرون آمدن ایشان را به زیارت ما، پس این مانع نشد ایشان را از عزم کردن و بیرون آمدن به سوی ما از روی مخالفت ایشان.

« فَارحَمْ تِلکَ الوُجُوهَ الَّتِی غَیَّرتْهَا الشَّمسُ، وَارحَمْ تِلکَ الخُدُودَ الَّتِی تُقَلَّبُ عَلی قَبرِ أَبِی عَبدِاللَّه علیه السلام ».

پس رحم کن آن صورت هایی که آفتاب متغیّر گردانیده است، ورحم کن گونه های روی ایشان را که می گردانند و می مالند بر قبر حسین علیه السلام ورحم کن آن دیده ها را که گریه شان جاری شد از ترّحم بر ما، و رحم کن آن دل هایی را که جزع کرده اند و سوخته اند از برای مصیبت ما، ورحم کن آن فغان ها را که در مصیبت ما بلند کرده اند .

خداوندا ! آن جان ها و آن بدن ها را به تو می سپارم تا سیراب گردانی

ص:45

ایشان را از حوض کوثر در روز تشنگی .

وپیوسته آن حضرت به این نحو دعا می کرد در سجده، پس چون فارغ شد گفتم: آن دعا که من از شما شنیدم، اگر در حقّ کسی می کردید که خدا را نمی شناخت، گمان داشتم که آتش جهنّم به او نرسد هرگز، واللَّه که آرزو کردم که زیارت آن حضرت کرده بودم وحجّ نکرده بودم.

حضرت فرمود که چه بسیار نزدیکی تو به آن حضرت، چه مانع است تو را از زیارت، ای معاویه ؟! آنها که برای زیارت کنندگان آن حضرت دعا می کنند در آسمان، زیاده از آنهایند که دعا می کنند برای ایشان در زمین .

ترک مکن زیارت آن حضرت را از برای خوف از احدی، که هر که از برای خوف و ترس ترک زیارت کند، آن قدر حسرت برد که آرزو کند : ای کاش آن قدر می ماندم نزد قبر آن حضرت تا در آنجا مدفون می شدم .

آیا دوست نمی داری که خدا ببیند تو را در میان آنها که دعا می کنند برای ایشان رسول خدا و علی و فاطمه و ائمّه معصومین علیهم السلام ؟! آیا نمی خواهی از آنها باشی که ملائکه در قیامت با ایشان مصافحه می کنند ؟! » (1).

4 - مرحوم شیخ جعفر شوشتری در کتاب « الخصائص الحسینیّه »، شانزده فضیلت از برای زائرِ آن حضرت می شمارد، که تعدادی از آنها به این قرار است:

ص:46


1- 73. مفاتیح الجنان : ص 647، فصل هفتم .

« یکی : در حالت نیّتِ رفتن به زیارت، چنان که از حضرت صادق علیه السلام روایت شده که : خداوند را ملائکه ای است که موکّلند به قبر حسین علیه السلام، پس چون کسی قصد زیارت آن مظلوم نماید، خداوند گناهان او را به ایشان می دهد.

پس چون یک گام برداشت، همه آن گناهان را محو کنند، پس به گام دوّم حسنات را مضاعف نمایند، وهمچنین در گام سوّم و چهارم، وهمچنین تا اینکه بهشت او را واجب شود ... .

نهم : چون به راه افتد بعد از غسل، بنویسد خدا از برایش به هر قدمی که بردارد یا بگذارد، صد حجّ مقبول و صد عمره مقبوله و صد جهاد که در پیش پیغمبر خدا کرده باشد با بدترین دشمنان او .

دهم : چون نزدیک کربلا رسد، چند صنف از ملائکه به استقبال او آیند، که از جمله چهار هزار ملکند که به یاری آن سرور آمدند در روز عاشورا ومأمور شدند که در همان زمین بمانند و از آن جمله هفتاد هزار ملک » (1).

و دیگر فضائل و بهره های دنیوی و اخروی که برای زائرِ آن حضرت شمرده شده، از جمله :

طول عمر، رزق و روزی فراوان، برآورده شدن حاجات، بخشایش گناهان، قبول شدن دعای پیامبر و امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهم السلام در حقّ آنها، آسان جان دادن، آمدن ملائکه در تشییع جنازه، نجات از دوزخ، شفیع شدن در روز

ص:47


1- 74. ترجمه الخصائص الحسینیّه : 275 .

قیامت، مورد نظر رحمت الهی واقع شدن وبالأخره جای گرفتن در بهشت .

و موارد فراوان دیگر که همه از روایات استفاده می شود (1) ؛ تو خود حدیث مفصّل بخوان از این مجمل !

زیارت کربلا واجب یا مستحبّ ؟

مشهور علما بر این باورند که زیارت ابا عبداللَّه الحسین علیه السلام مستحبّ مؤکّد است (2)؛ البته عدّه ای از بزرگان - مانند: صاحب حدائق، شیخ حرّ عاملی وعلّامه مجلسی رضوان اللَّه تعالی علیهم - ظاهرًا قائل به وجوب عینی آن شده اند .

مرحوم مجلسی در کتاب «تحفه الزائر» بعد از ذکر اخباری درباره زیارت سیّد الشهداء علیه السلام، می نویسد :

« از اکثر احادیث سابقه ظاهر می شود که زیارت حضرت امام حسین - صلوات اللَّه علیه - واجب باشد و معارض ظاهری ندارد، ولیکن مشهور میان علما آن است که سنّت مؤکّد است .

و به حسب احادیث، وجوبِ زیارت آن حضرت در عمری یک مرتبه نهایت قوّت را دارد وشیعه ای که بر این تأکیدات و تهدیدات مطّلع شود و با قدرت ترک کند، در غایت ضعف ایمان است » (3).

ص:48


1- 75. کامل الزیاره : صص 125 - 210 .
2- 76. مرحوم صاحب جواهر می نویسد: یستحبّ زیاره الإمام الشهید أبی عبداللَّه الحسین علیه السلام ... ؛ بل تأکّد إستحبابها من ضروریات المذهب أو الدین (جواهر الکلام : 20 / 95).
3- 77. تحفه الزائر : ص 221 ، باب 5.

در این میان بزرگانی هم مثل محدّث نوری قدس سره، قائل به وجوب کفایی آن شده اند (1).

چنان که مرحوم شیخ حرّ عاملی نیز در کتاب «وسائل الشیعه» بابی را با عنوان: « وجوب زیاره الحسین علیه السلام والأئمّه علی شیعتهم کفایه » اختصاص داده وبدون اظهار نظر در این باره، تنها به ذکر اخبار و روایات در این زمینه اکتفا نموده است (2).

مرحوم فاضل دربندی در کتاب «أسرار الشهاده» بعد از نقل چند روایت که در آن تصریح به وجوب زیارت سیّد الشهداء علیه السلام شده، می نویسد :

« وبالجمله انّ الأقوی عندی هو الحکم بحرمه الترک الکلّی لزیاره سیّد الشهداء لمن استطاع إلیه سبیلًا » (3).

منشأ این اختلافِ نظر، اخباری است که در این باره وارد شده ؛ زیرا دسته ای از روایات دالّ بر وجوبند ودسته دیگر دلالت بر استحباب دارند .

آراء در جمع بین این دو دسته از اخبار نیز مختلف است ؛ مرحوم آخوند خراسانی اخبار دالّه بر وجوب را حمل نموده بر وجوب اقتضائی و قائل شده بر اینکه :

غیبت حضرت ولیّ عصر - عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف - مانع شده از فعلیّت این وجوب، ولی پس از طلوع شمس ولایت از افق غیبت واجب شود به وجوب فعلی، مانند کثیری از واجبات که غیبت مانع از

ص:49


1- 78. کنز مخفی: 16 .
2- 79. وسائل الشیعه : 14 / 443 باب 14 .
3- 80. إکسیر العبادات فی أسرار الشهادات: 329 .

فعلیّت آنها شده، ولی استحباب آنها مانع ندارد (1).

ولی این وجه جمع مورد نقدِ مرحوم آیه اللَّه شیخ عبدالنبی اراکی (متوفّای 1385 ه) قرار گرفته ؛ ایشان در کتابِ «کنز مخفی» بعد از بیانِ نظر مرحوم آخوند می نویسد:

« حقیر ندانستم که داعی بر این جمع چه چیزی است؟ وشاهد بر آن کدام است؟ زیرا نه جمع سندی است ونه دلالی ونه تبرّعی!

ولی اخبار دالّه بر وجوب، وقتی بر ظواهر خود باید باشد که قرینه بر خلاف وی نباشد ؛ وبا بودن قرینه شکّی نیست که باید رفع ید از ظاهر آن نمود و در این مقام اخبار زیاد دالّه بر استحباب موجود است وناچار قرینه می شود بر عدم دلالت اخبار طایفه اوّل بر وجوب وباید رفع ید از آن ظواهر نمود.

وهمچنین جمع عرفی باعث شده که مشهور فتوی داده اند به استحباب، چنانچه اقوی در نظر ما همان بود و البته مراعات احتیاط در این زیارت خاصّه هر مؤمنی است » (2).

نظر حجّه الاسلام شفتی قدس سره درباره زیارت سیّدالشهداءعلیه السلام

این عالم ربّانی وفقیه صمدانی در پاسخ به سؤالی که درباره زیارت سالار شهیدان حضرت أبا عبداللَّه الحسین علیه السلام از محضرش استفتا شده، می فرماید:

ص:50


1- 81. کنز مخفی: 17 .
2- 82. کنز مخفی: 17 .

« اگر چه حکم به وجوب مشکل است، لکن احتیاط مقتضی این است که ترک نشود » (1).

برتری کربلا بر مکّه با وجود واجب بودن حجّ

اکنون ممکن است سؤالی به ذهن خطور کند، وآن اینکه با وجود روایات فراوان در مورد برتر بودن زیارت سیّد الشهداء - علیه آلاف التحیّه والثناء - از حجّ ونیز شرافت و برتری کربلای معلّی بر مکّه مکرّمه، چرا خداوند متعال انجامِ حَجّه الإسلام در مکّه مکرّمه را واجب فرموده، ولی زیارت کربلا - البته بنا بر نظر مشهور علما - مستحبّ است ؟

واین پرسش در واقع همان پرسشی است که ابن أبی یعفور از امام به حقّ ناطق جعفر بن محمّد الصادق - علیهما صلوات اللَّه و سلامه - می پرسد وآن حضرت در پاسخ وی می فرمایند :

« اگر چه چنین است، امّا این چیزی است که خداوند این گونه قرارش داده است، آیا سخن جدّم امیرالمؤمنین را نشنیده ای که می فرماید: همانا مسح کف پا از مسح روی پا سزاوارتر است، ولی خداوند مسح روی پا را بر بندگانش واجب کرده است.

آیا نمی دانی که اگر موقف [عرفات] در حرم (2) قرار می گرفت، به

ص:51


1- 83. سؤال و جواب : خاتمه فی المتفرّقات .
2- 84. حدّ حرم مکّه عبارت است از: از شمال جایی به نام: «تنعیم»، از طرف شمال غربی: «حدیبیّه»، از طرف شمال شرقی جایی به نام: «ثنیه جبل المقطع»، از شرق مرز مقابل عرفه از دشت «نمره»، از جنوب شرقی مکانی به نام: «جعرانه»، واز جنوب غربی جایی به نام: «اضائه لبن» ؛ بنابراین هرچند منطقه منا داخل حرم قرار می گیرد، امّا عرفات از حدّ حرم بیرون است (شش گوشه بهشت: ص 25).

خاطر حرم فضیلت بیشتری داشت ؟! ولی خداوند آن را در خارج حرم قرار داد » (1).

خلاصه : با وجود آن که حرمِ مکّه از عرفات شریف تر است، خداوند وقوف در عرفات را واجب کرده نه وقوف در حرم را ؛ همچنین با وجود برتری زیارت امام حسین علیه السلام بر حجّ و نیز شریف تر بودن زمین کربلا از خانه خدا، انجام حجّ در مکّه مکرّمه واجب شده، در حالی که زیارت کربلا مستحبّ است .

بنابراین علّت تشریع احکام الهی تنها برتر بودن انجام عبادت یا مکانِ آن نیست، بلکه وابسته به اراده پروردگار و فرمان اوست و عقلِ محدود ما نمی تواند ملاکات احکام شرعیّه را درک کند.

این نکته نیز لازم به تذکّر است که با زیارت حضرت أبا عبداللَّه الحسین علیه السلام، حجّ واجب از انسان برداشته نمی شود ؛ چنانچه امام رئوف علیّ بن موسی الرضا - علیه آلاف التحیّه والثناء - می فرمایند :

« هرکس قبر حسین علیه السلام را زیارت کند، حجّ و عمره انجام داده است .

راوی از ایشان می پرسد:

یعنی به واسطه زیارت، تکلیفِ حجّه الإسلام از او برداشته می شود ؟

حضرت در پاسخ می فرمایند :

ص:52


1- 85. کامل الزیاره: ب 88 ح 1 .

خیر، آن [ زیارت ]، حجّ [ فرد ]ضعیف [ از جهت مالی ] است تا آنکه قوی شود و به سوی خانه خدا حجّ کند » (1).

زیارت سالار شهیدان علیه السلام از شعائر اللَّه

بی تردید یکی از مصادیق شعائر اللَّه، زیارت سیّد الشهداءعلیه السلام است، چنانچه شکّی نیست که همه شعائر حسینی، از شعائر اللَّه به شمار می آید ؛ « وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِنْ تَقْوَی الْقُلُوبِ » (2).

وبه همین سبب است که امامان معصوم علیهم السلام بسیار سفارش و تأکید فرموده اند به رفتن به زیارت سیّد الشهداء علیه السلام ونهی کرده اند از ترک آن ؛ تا جایی که بعضی از بزرگانِ شیعه به وجوبِ زیارت حکم داده اند .

ائمّه اطهار علیهم السلام با آن همه تأکید وسفارش، در واقع نهضت حسینی را جاودانه کردند ؛ واین وظیفه پیروان راستینِ آنها است که از این نشانه الهی ودیگر شعائر حسینیّه با جان و دل محافظت کنند، زیرا اگر شعائرِ حسینی به دست فراموشی سپرده شود، اسلام نیز به دنبال آن از بین خواهد رفت .

و چه درست ونیکوست گفته یکی از بزرگان که : «الإسلام محمّدی الوجود وحسینیّ البقاء». و به همین معناست، برداشت بعضی علما از فرمایش خاتم الأنبیاء والمرسلین علیه السلام که فرمود: «أنا من حسین» (3) ؛ یعنی بقای دینِ من از

ص:53


1- 86. کامل الزیاره: ب 65 ح 6 .
2- 87. حجّ : 32 .
3- 88. کامل الزیاره : ص 116 ب 14 ح 11 ؛ و صحیح ترمذی : 2 / 307 .

حسین علیه السلام است (1).

وباز به همین جهت است که بعضی از علما و فقهای بزرگ، به وجوبِ حفظ شعائر حسینی فتوا داده اند (2).

وجوب حفظ شعائر حسینی علیه السلام

بسیار روشن است که یکی از علّت های وجوب حفظ شعائر حسینی، تلاش وکوششی بوده که مخالفان و دشمنان کینه توز خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام در از بین بردن آثار وجودی ومعنوی اهل بیتِ مظلوم پیامبر صلی الله علیه وآله به کار بسته ومی بندند .

بر صفحات تاریخ هنوز ثبت است اعمال انسان های پستی مانند معاویه - علیه الهاویه - که أمیرالمؤمنین علی علیه السلام را لعنت کرد و به فرمانداران و عمّال خود نیز دستور داد تا در همه شهرها آن حضرت را لعنت کنند .

خطبای معاویه در هر شهری بالای منبر رفته و علی علیه السلام را لعنت نموده و از آن حضرت بیزاری می جستند ونسبت به او وخاندانش بد می گفتند (3).

ص:54


1- 89. مرحوم فاضل دربندی در کتاب «أسرار الشهاده» بعد از نقل این روایت شریف می نویسد: « انّ الوجوه المحتمله المتصوّره فی ذلک خمسه، الأوّل [کذا] : انّ المقام الّذی أعطاه اللَّه عزّوجلّ رسوله، أی مقام الشفاعه الکبری، انّما هو بسبب رضاه بشهاده فرخه وریحانته، وقد تقدّمت جمله من الأخبار الدالّه علی هذا المطلب ... . والثانی: انّ معنی «وأنا من حسین» انّ بقاء دینی وآثار شریعتی إلی یوم القیامه، انّما هو بسبب الحسین علیه السلام، وقد عرفت فی تضاعیف کلماتنا فی بعض المقدّمات انّه لو لا شهادته لما بقی من الدین المحمّدی أثر. والثالث: ... »، إلی آخر کلامه رفع مقامه ( إکسیر العبادات فی أسرار الشهادات: 309 و 310 ).
2- 90. شعائر حسینی، آیه اللَّه مامقانی : 98 .
3- 91. شرح نهج البلاغه، ابن أبی الحدید : 4 / 56 .

تمامی سعی معاویه در از بین بردن نام علی علیه السلام و فرزندان او بود، به گونه ای که در این راستا دست به هر عملی می زد .

او زیاد بن سمیّه را فرماندار عراق نمود وزیاد چون قبلاً شیعه بود، همه شیعیان را می شناخت، برای همین جستجو می کرد و از مخفیگاه ها آنها را به چنگ آورده و دست و پای آنها را قطع می کرد، چشم ها را کور می نمود و آنها را به شاخه خرما آویزان می ساخت، و یا تبعید می کرد ومی کشت، تا آنجا که شیعیان معروف عراق همه از بین رفتند (1).

معاویه بهترین یاران با وفای امیرالمؤمنین علیه السلام را به بدترین صورت شهید نمود، یارانی همانند: حجر بن عدی و یارانش، عمرو بن حمق، و رشید هجری و... ؛ و هزاران جنایت دیگر که در مورد خاندان وحی مرتکب شد تا به خیال خود نور این امامان حقّ را برای همیشه خاموش کند، ولی غافل از این که: « واللَّه متمّ نوره ولو کره الکافرون » (2).

حتّی جورج جرداق مسیحی، در مورد شخصیّت معاویه می گوید : « کسی که در سیاستِ معاویه دقّت کند و ایجاد شرّ و حیله و زندان کردن، غارت نمودن، شکنجه دادن و کشتن، که فقط مخصوص شخص معاویه و فرزندان تربیت شده اوست ببیند، وحشت می کند » (3).

یزید - علیه اللعنه - نیز پس از پدرش معاویه - علیه الهاویه - همان رفتار وکارهای ظالمانه را ادامه داد .

ص:55


1- 92. ترجمه الشیعه والحاکمون، محمّد جواد مغنیه : 161.
2- 93. سوره صفّ : آیه 8 .
3- 94. الإمام علیّ صوت العداله الإنسانیّه : 4 / 779.

در سال اوّل خلافت، امام حسین علیه السلام و یاوران وفرزندان و کودکانش را به شهادت رساند و اهل بیت ایشان را اسیر نمود .

در سال دوّم، غارتِ مدینه الرسول صلی الله علیه وآله را بر لشکریانش مباح گردانید وهزاران نفر را به خاک و خون کشید، که در میان آنها می توان به هفتصد نفر از مهاجرین وانصار اشاره نمود که از یاران نزدیک پیغمبر صلی الله علیه وآله به شمار می رفتند.

وبالأخره در سال سوّم دست به لشکر کشی به مکّه زد تا جایی که منجنیق به کعبه بست وسربازان او بودند که به فرمانش حجر الأسود را تکّه تکّه نمودند (1).

این تنها گوشه ای از ظلم های یزید بود !! باری او هم گوی ننگین و سیاه خلافتِ خاندان خود را از دست داد تا اینکه نوبت به فرزندان مروان رسید ودوباره صفحات تاریخ تکرار شد ؛ لعن علی علیه السلام وکشتار شیعیان و از بین بردن ذکر ویاد خاندان رسالت توسّط خون خوارانی چون: عبیداللَّه بن زیاد وحصین بن نمیر وشرحبیل بن ذی الکلاع، دوباره رنگ تازه ای به خود گرفت .

همچنین کسانی مثل: حجّاج بن یوسف ثقفی، که از جانب عبدالملک بن مروان دستور داشت تا هر کجا شیعه ای پیدا نماید از کودک وجوان، سر همه را از زیر تیغ خود بگذراند.

بهتر است اوضاع آن روز را از زبان گهربار امام محمّد باقر علیه السلام بشنویم، ایشان می فرمایند :

« شیعیان ما را در هر شهری به دست می آوردند، می کشتند ودست

ص:56


1- 95. ترجمه الشیعه والحاکمون : 177 .

وپای آنها را به جرم شیعه بودن قطع می کردند ؛ کسی که نامش به دوستی ما آشکار می گشت، زندانی می شد و یا این که مالش غارت می گردید ویا این که خاندانش خراب می گردید ... .

پس از آن حجّاج آمد وشیعیان را می کشت و به گمان و تهمتِ شیعه بودن زندانی می کرد، آن قدر وضع شیعه خطرناک بود که اگر به کسی می گفتند: تو کافر هستی، بهتر دوست می داشت تا بگویند شیعه علی علیه السلام هستی » (1).

مسعودی تاریخ نویس مشهور می نویسد :

« آنچه حجّاج بدون جنگ کشت، صد وبیست هزار نفر بود ؛ هنگامی که حجّاج از دنیا رفت، در زندان های او پنجاه هزار مرد و سی هزار زن موجود بود که شانزده هزار آنان برهنه بودند » (2).

در اینجا شنیدنی است سخنِ عمر بن عبدالعزیز درباره حجّاج، که می گوید :

لو جائت کلّ أمّه بخبثها و جئنا بالحجّاج لغلبناهم (3).

اگر هر جمعیّتی خبث خود را برای مسابقه در تعیین قهرمان خباثت بیرون آورد و ما از آن طرف حجّاج را بیاوریم، در این مسابقه ما پیروز خواهیم شد.

پایه های خلافتِ بنی امیّه - لعنهم اللَّه - همچنان استوار بود تا اینکه پس از

ص:57


1- 96. بحار الأنوار : 44 / 69 ؛ الشیعه و الحاکمون : 191 .
2- 97. مروج الذهب : 3 / 175 و 176 .
3- 98. الشیعه والحاکمون : 202 .

گذشت هزار ماه - یعنی 90 سال و 11 ماه و 13 روز (1) - متزلزل شد و سرانجام فرو ریخت.

در این زمان دستانِ سیاه وخون ریزِ فرزندان عبّاس گوی خلافت را ربودند ؛ نخستین خلیفه عبّاسیان، عبداللَّه بود که به سفّاح (خون ریز) لقب گرفت ؛ ولی او به خاطر اینکه تنها به فکر نابودی خاندان بنی امیّه و تحکیم پایه های سلطنت خود بود، نتوانست دست به کشتار و اذیّت و آزار شیعیان علی علیه السلام بزند.

از طرفی هم انتقال قدرت از یک سلطنت و قدرت، به سلطنت و قدرتی دیگر، موجب باز شدن راه تنفّسی برای قشر ضعیف و مظلوم جامعه می شود، به همین جهت بود که فرصت خوبی در اواخر سلطنت بنی امیّه و اوایل حکومت بنی عبّاس، به دست امام محمّد باقر علیه السلام و امام جعفر صادق علیه السلام افتاد، تا با تربیت بیش از چهار هزار شاگرد، بتوانند نهضت علمی، فرهنگی ومذهبی بسیار ارزشمندی را به وجود بیاورند.

امّا بعد از سفّاح، منصور دوباره اعمال پست گذشتگان را تکرار نمود؛ در شرح اعمال او وجنایاتش همین بس که در کتاب «شرح شافیه أبی فراس» آمده:

« محمّد اسقنطوری می گوید : وارد بر منصور شدم، دیدم در فکر عمیقی فرو رفته است، گفتم: چرا فکر می کنید ؟

منصور گفت : از اولاد دختر محمّد [ صلی الله علیه وآله] بیش از هزار نفر را کشته ام، ولی رهبر و بزرگ آنان حضرت صادق [ علیه السلام] را هنوز نکشته ام » (2).

ص:58


1- 99. مروج الذهب : 3 / 249 .
2- 100. شرح شافیه در مناقب آل رسول علیهم السلام و مفاسد بنی عبّاس : 171 ؛ و الشیعه والحاکمون : 279.

وشیخ صدوق رحمه الله می نویسد :

« موقعی که منصور بناهای بغداد را می ساخت، اولاد علی علیه السلام را می گرفت و در میان دیوارهایی که از آجر و گچ بنا می شد، می گذاشت » (1).

این رویّه نیز چندین سال ادامه داشت تا در زمان متوکّل عبّاسی به اوج خود رسید، او حملات سختی به فرزندان آل أبی طالب علیهم السلام نمود .

خشم و کینه زیادی که وی نسبت به آنان داشت، موجب شد دست به کارهای ظالمانه ای مانند: کشت وکشتار کسانی که به نوعی با آل علی علیهم السلام در ارتباط بودند ؛ اسیر و زندانی نمودن عدّه زیادی از این خاندان و شکنجه و آزار آنان ؛ تحت فشار قرار دادن خانواده های سادات از نظر اقتصادی، به طوری که یک پیراهن میان چندین زنِ سیّده مشترک بود و یک یک نماز خود را در آن لباس می خواندند (2).

متوکّل یکی از کسانی بود که سعی فراوان کرد تا آثار و اهداف نهضت حسینی همچون: آزادی خواهی، مبارزه با ظلم و بیدادگری، حفظ ارزش های اسلامی، وتمسّک به قرآن و عترت علیهم السلام را به کلّی از بین برده واز یادها وخاطره ها محو سازد.

مرحوم شیخ جعفر شوشتری در این باره می نویسد :

« و بعد از آن از هر جانب شیعیان در زمان بنی امیّه به زیارت امام

ص:59


1- 101. عیون أخبار الرضا علیه السلام : 1 / 111 و 112 ح 2 .
2- 102. مقاتل الطالبیّین : 396 .

حسین علیه السلام می آمدند، ولی بنی امیّه از آمدن آنها جلوگیری می کردند، دست و پا می بریدند فائده نمی کرد .

تا این که نوبت به متوکّل عبّاسی رسید و آن ملعون ناصبی بود وعداوت و دشمنی زیادی با حضرت زهرا علیها السلام داشت.

او امر کرد که هیچ کس حقّ ندارد به زیارت حسین علیه السلام برود وچون دید ثمره ای ندارد، امر کرد که قبر مبارک را خراب کنند واثرش را محو نمایند وشخم کنند و آب بر آن بندند .

او امر کرد که: هر کس که بیاید به قصد زیارت، او را بکشند تا اینکه نور خدا را مگر خاموش نماید.

این خبر رسید به شخصی از اهل خیر و صلاح که او را «زید مجنون» می گفتند ولکن مردی بود با عقل و زیرک و دانا ؛ او را مجنون می خواندند، زیرا در مقام محاجّه بر همه کس غالب می شد و همیشه مخالفین را الزام می کرد و از جواب عاجز نمی شد، از این جهت او را مجنون می خواندند .

چون شنید که قبر آن حضرت را شخم کردند، بسیار بر او گران آمد ومصیبتش تازه شد، او در آن وقت در مصر سکونت داشت، پس متحیّرانه از مصر به سوی کوفه روانه شد .

در آن وقت بهلول در کوفه بود، روزی مجنون او را ملاقات کرد و بر او سلام کرد، بهلول پرسید که : از کجا مرا شناختی و حال این که مرا ندیده بودی ؟ گفت: عالم ارواح را ارتباطی است .

ص:60

بهلول گفت : ای زید! به چه خیال از وطن حرکت کرده ای وبه این دیار آمده ای؟ گفت : شنیدم این ملعون امر کرده است به شخم کردن قبر حسین علیه السلام و قتل زوّارش ؛ پس عیش من مکدّر شد و از شدّت حزن وألم بی اختیار بیرون آمدم. بهلول گفت: من نیز به این احوالم، پس بیا برویم به کربلا تا ببینیم چه می کنند.

پس دست یکدیگر را گرفتند و روانه شدند، چون به قبر حضرت رسیدند، دیدند به حال خود باقی است، هر چند بنیان آن را خراب کرده اند ولیکن هر چه می خواهند آب بر او جاری کنند، آب متحیّر می شود به دور قبر به قدرت خدا ویک قطره به قبر شریف نمی رسد وچون آب به نزدیک قبر می رسد، زمین قبر بلند می شود به اذن خدا.

پس تعجّب نمود زید و گفت : ای بهلول! ببین که می خواهند نور خدا را خاموش کنند و خدا البته نور خود را تمام خواهد نمود، هر چند مشرکین کراهت داشته باشند .

باری متوکّل بیست سال اصرار داشت به محو و از بین بردن قبر آن حضرت واز برایش ممکن نشد » (1).

آنچه در اینجا گفته شد، تنها گوشه ای از تاریخِ مظلومیّت اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وآله بود ؛ تو خود حدیث مفصّل بخوان از این مجمل ! « و سیعلم الّذین ظلموا أیّ منقلب ینقلبون » (2).

حال با توجّه به اینکه دشمنان قسم خورده اهل بیت علیهم السلام و محبّان آنها، این

ص:61


1- 103. به نقل از الخصائص الحسینیّه: 327 .
2- 104. شعراء: 227 .

گونه سعی وتلاش در از بین بردن نام و آثار آن چهارده نور پاک ویگانه مظلومان عالم می کنند، آیا بر پیروان مکتبِ اهل بیت واجب نیست که نام ویاد آنها را در دل ها زنده نگاه دارند و در حفظ آثارشان کوشا باشند ؟!

اللهمّ ارزقنا الشهاده فی طریق زیارتهم، وأدخلنا فی الشفاعه الکبری بحقّهم.

آداب مخصوص زیارت أبا عبداللَّه علیه السلام

همان گونه که در گذشته گفتیم، درباره زیارت امام حسین علیه السلام و زائران آن حضرت، در احادیث به گونه ای خاص و استثنایی صحبت شده و به زبان ساده: حساب دیگری برای آن باز گردیده است .

آنچه در روایات از ثواب ها و پاداش های دنیوی واخروی که برای زیارت سالار شهیدان علیه السلام و زائر کربلای معلّی بیان شده، تنها گوشه ای از آن دریای بی کرانه است ؛ و به تصریحِ معصوم : « اگر تمام آن برای ما بیان می شد، همانا از شوقِ زیارت هلاک می شدیم !! » (1).

از همین روست که آدابِ زیارت أبا عبداللَّه الحسین علیه السلام نیز خاصّ به خود ایشان بوده و در کتاب های مزار و ادعیه، فصلی جداگانه را به خود اختصاص داده است .

مرحوم محدّث قمّی نیز به نوبه خود، مقصد دوّم کتابِ «مفاتیح الجنان» را به ذکر آداب مخصوصه زیارت سیّد الشهداء علیه السلام اختصاص داده و بیست مورد از

ص:62


1- 105. کامل الزیاره : ص 270 ب 56 ح 3 : « عن محمّد بن مسلم، عن أبی جعفر علیه السلام : لو یعلم الناس ما فی زیاره الحسین علیه السلام من الفضل لماتوا شوقًا، وتقطعت أنفسهم علیه حسرات ... ».

آداب و شرایط زیارت آن حضرت را بیان کرده، که در اینجا به تعدادی از آنها اشاره می کنیم :

1 - سه روز روزه دارد پیش از آنکه از خانه بیرون رود و در روز سوّم غسل کند و بخواند دعای : « اللهمّ انّی أستودعک ... »، و راه بیفتد به آرامی ووقار.

و روایت شده که :

« حقّ تعالی خلق می کند از عرق زوّار قبر امام حسین علیه السلام از هر عرقی هفتاد هزار ملک که تسبیح می کنند خدای تعالی را و استغفار می کنند برای او و برای زوّار امام حسین علیه السلام تا آن که روز قیامت بر پا شود » (1).

2 - زیارت آن حضرت در حال حزن و غم و ژولیده مو و غبار آلود وگرسنه وتشنه، که آن حضرت با این احوال شهید شده است ؛ و حاجات خود را طلب نما وبرگرد و آن را وطن خود قرار مده .

3 - توشه خود را از غذاهای لذیذ مانند : بریانی و حلواها، قرار ندهد وخوراک خود را نان و شیر یا ماست قرار دهد.

در این باره امام صادق علیه السلام به یکی از یاران خود می فرمایند :

« به خدا سوگند یکی از شما به سوی قبر پدرش می رود در حالی که گرفته و اندوهگین است ؟! در حالی که شما به نزد او [ امام حسین علیه السلام ]با سفره های غذا می آیید ؛ هرگز [ این زیارت شما شایسته نیست ] تا

ص:63


1- 106. مزار مشهدی: 417 ؛ وبحار الأنوار: 98 / 357 ح 3 .

این که ژولیده و غبار زده نزد ایشان بیایید » (1).

4 - تواضع و فروتنی و خشوع و راه یافتن مانند بنده ذلیل ... ؛ و لهذا در آداب زیارت آن جناب از حضرت امام صادق علیه السلام منقول است که :

« هر کس به زیارت قبر امام حسین علیه السلام پیاده برود، حقّ تعالی می نویسد از برای او به عدد هر گامی هزار حسنه، و محو می کند از او هزار گناه، و بلند کند از برای او در بهشت هزار درجه ؛ پس چون به شطّ فرات برسی غسل کن و پاهای خود را برهنه کن وکفش های خود را دست گیر و راه رو مانند راه رفتن بنده ذلیل ... » (2).

توضیح

این تواضع و فروتنی که از آداب زیارت سیّد الشهداء علیه السلام شمرده شده، بی سبب وحکمت نیست ؛ زیرا کسی که به زیارت سرزمینِ تواضع و شکر می رود، شایسته نیست که اهل کبر و خود بزرگ بینی باشد.

امام صادق علیه السلام در این زمینه می فرمایند:

« خداوند تبارک و تعالی برخی از زمین ها و آب ها را به برخی دیگر برتری داد ؛ پس از میان آنها برخی فخر فروختند و برخی [ از حدّ خود ]تجاوز کردند.

پس هیچ آبی و زمینی نبود، مگر آن که به خاطر ترک نمودن تواضعش برای خدا عقاب شد ؛ [ و مکّه نیز چنین شد ] تا اینکه خداوند مشرکان

ص:64


1- 107. کامل الزیاره: ص 250 ب 47 ح 4 .
2- 108. کامل الزیاره : ص 254 ب 49 ح 4 ؛ بحار الأنوار : 101 / 142 ح 13 .

را بر مکّه مسلّط نمود و آبی شور به سوی زمزم گسیل نمود تا آنکه مزّه اش را خراب کرد .

امّا زمین کربلا و آب فرات، نخستین زمین واوّلین آبی هستند که خداوند تبارک و تعالی آنها را پاک داشت و خداوند آن دو را مبارک گرداند ؛ پس به آن [کربلا] گفت: اکنون که زمین ها و آب ها برخی بر برخی دیگر فخر فروختند، سخن بگو به آنچه خداوند متعال تو را برتری بخشیده است.

پس [زمین کربلا ]گفت : من زمین مبارک ومقدّسِ خدایم، شفا در تربت و آب من است و بر این فخری نیست، بلکه خاضع و خارم در برابر کسی [خدایی] که با من چنین کرد وفخری بر غیر خود ندارم، بلکه خداوند را [به خاطر این نعمت] شکر می کنم.

سپس حضرت می فرمایند : پس [خداوند] به واسطه تواضع و شکرش برای خداوند، او را کرامت بخشید و با [قرار دادنش به عنوان مدفنِ ]امام حسین علیه السلام واصحابش، کرامت را برایش بالا برد ».

امام صادق - علیه الصلاه والسلام - در پایان این حدیث شریف می فرمایند :

مَن تَواضَعَ للَّهِ ِ رَفَعَهُ اللَّهُ، وَ مَن تَکَبَّرَ وَضَعَهُ اللَّهُ تَعَالی (1).

هر کس در برابر خدا تواضع کند، خداوند بلندش می کند و هر کس تکبّر ورزد، خداوند متعال خوارش می نماید .

ص:65


1- 109. کامل الزیاره : ب 88 ح 14 .

5 - غسل به آب فرات است، که روایات در فضیلت آن بسیار است ؛ در روایتی حضرت صادق علیه السلام می فرمایند :

« هر که غسل کند به آب فرات و زیارت کند قبر امام حسین علیه السلام را، از گناهان خالی شود مانند روزی که از مادر متولّد شده باشد و اگر چه صاحب گناهان کبیره بوده باشد ... » (1).

از بعضی روایات چنین استفاده می شود که خوب است زمانی که به فرات می رسد، صد مرتبه «اللَّه أکبر»، وصد مرتبه «لا إله إلّا اللَّه»، و صد مرتبه صلوات بر پیغمبر و آل آن حضرت بفرستد .

6 - خواندن نماز فریضه (واجب) و نافله (مستحبّ) نزد قبر امام حسین علیه السلام، که نماز واجب نزد آن حضرت برابر با حجّ، و نماز نافله برابر با عمره است (2).

ص:66


1- 110. کامل الزیاره: ص 184 ب 75 ح 1 .
2- 111. کامل الزیاره: ص 251 ب 83 ح 1 ؛ وتهذیب الأحکام: 6 / 73 ح 141 .

* * *

فصل سوّم: زیارت عاشورا

اشاره

به یقین زیارتِ عاشورای أبا عبداللَّه الحسین - علیه آلاف التحیّه والسلام - کبریت احمر واکسیرِ اعظمی است که جبرئیل امین از جانبِ خدای علیم بر رسولِ کریم صلی الله علیه وآله آورد .

این زیارت از اشرفِ احادیثِ قدسیّه، هم سنگِ کتابِ مبین وحلیفِ قرآنِ مجید است ؛ زیارتی که برکاتِ بی شمار دنیوی واخروی آن وآثار وخواصّ شگفتش، هر گونه شکّ وتردید در درستی سندش را از بین می برد .

زیارت عاشورا که آینه تمام نمای تولّی وتبرّی است، از مبدأ وحی صادر شده و به اصطلاح از احادیث قدسیّه به شمار می آید ؛ چنانکه امام صادق علیه السلام پس از آموختن این زیارت به صفوان، فرمودند:

« ای صفوان! بر این زیارت مواظبت نمای، این دعا را بخوان وبا آن امام حسین علیه السلام را زیارت کن، من ضمانت می کنم که هرکس آن را بخواند - چه از راه دور و چه از راه نزدیک - زیارتش مقبول، تلاشش ارجمند، سلامش واصل وهر حاجتی که دارد، به هر اندازه که باشد،

ص:67

روا شود.

ای صفوان! این ضمانت را پدرم از پدرش امام سجّاد علیه السلام وایشان از پدرشان امام حسین علیه السلام وایشان از برادرشان امام حسن علیه السلام واو از مولا علی علیه السلام وآن حضرت از پیامبر صلی الله علیه وآله وایشان از جبرئیل، واین فرشته مقرّب از حضرت حقّ، نقل کرده است.

وخداوند پس از ضمانت این فضیلت ها فرموده است :

زیارتش را می پذیرم ؛ حاجتش برآورده می کنم ؛ از درگاهم نومید برنگردد ؛ دلش مسرور وچشمش روشن خواهد شد ؛ رستگاری بهشت ونجات از آتش نصیبش شود ؛ وشفاعتش در حقّ هرکس که بخواهد - بجز ناصبیان - را می پذیرم » (1).

آثار تألیفی پیرامون زیارت عاشورا

از آنجا که زیارتِ شریفِ عاشورا در نظرِ عالمان وبزرگانِ دین، از اهمیّتِ بسزایی برخوردار بوده، تاکنون آثارِ ارزشمندِ فراوانی پیرامون آن نگاشته شده، که تعدادی از آنها عبارتند از :

1 - شرح زیارت عاشورا، تألیف: سیّد حسین بن میر أبوالقاسم موسوی خوانساری اصفهانی (ت 1191 ه) جدّ صاحب روضات 0 (2).

ص:68


1- 112. مصباح المتهجّد : 777 - 782 .
2- 113. الذریعه: 13 / 307 ش 1128 ؛ ومقدّمه مناهج المعارف: 180.

2 - رساله در کیفیّت زیارت عاشورا، تألیف: مولی محمّد محسن بن محمّد سمیع کاشانی (ت 1222 ه) از نوادگان مولی محسن فیض کاشانی (1).

3 - رساله درباره کیفیّتِ زیارت عاشورا، از تألیفات : علّامه حاج سیّد محمّد باقر حجّه الإسلام شفتی قدس سره (ت 1260 ه) (2).

4 - رساله پیرامون زیارت عاشورا، از : مولی محمّد جعفر استرآبادی (ت 1263 ه) (3).

5 - الدرّه الحمراء فی زیاره العاشوراء، تألیف: میرزا محمّد شهدادی مصاحبی نائینی (ت 1278 ه) (4).

6 - رساله در کیفیّت زیارت عاشورا، تألیفِ أعلمِ فرزندانِ حجّه الإسلام شفتی قدس سره : مرحوم حاج سیّد أسد اللَّه موسوی نجفی اصفهانی (ت 1290 ه) (5).

7 - رساله فی زیاره عاشوراء، تألیف: میرزا محمّد علی شهرستانی حائری (ت حدود 1290) (6).

8 - شرح زیارت عاشورا ؛ تألیف : سیّد حسین بن جعفر موسوی یزدی (ق 13) ؛ این کتاب به صورت سؤال و جواب از بعض جملات زیارت

ص:69


1- 114. نسخه ای خطّی از این رساله به شماره 1 / 2217 در کتابخانه آیه اللَّه العظمی گلپایگانی در قم موجود است (فهرست کتابخانه: 3 / 197).
2- 115. روضات الجنّات: 2 / 101 ؛ والذریعه : 12 / 79 ش 547 .
3- 116. الذریعه: 12 / 79 ش 548 .
4- 117. این رساله در مجموعه: «میراث حدیث شیعه: دفتر 20 صص 373 - 416 »، با تحقیق حجّه الإسلام آقای شیخ مهدی باقری سیانی - دام عزّه - به چاپ رسیده است .
5- 118. الذریعه: 13 / 307 ش 1127 .
6- 119. الذریعه: 12 / 80 ش 550 .

عاشورا است (1).

9 - سؤال وجواب در کیفیّت زیارت عاشورا، تألیف ملّا محمّد اشرفی مازندرانی (ت 1315 ه) از شاگردانِ زبده حجّه الإسلام شفتی قدس سره (2).

10 - شرح زیارت عاشورا، تألیف میرزا أبوالمعالی کلباسی (ت 1315 ه) (3).

11 - جنّه السرور فی کیفیّه زیاره العاشور، تألیف : شیخ علی شریعتمدار استرآبادی طهرانی (ت 1315 ه) (4).

12 - شفاء الصدور فی شرح زیاره العاشور، اثر حاج میرزا أبوالفضل کلانتری طهرانی (ت 1316 ه) (5).

13 - زیاره عاشوراء وکیفیّتها وبیان طریق الإحتیاط وجمع المحتملات فیها، تألیف: شیخ محمّد حسین قمشه ای نجفی (ت 1336 ه) (6).

14 - شرح زیارت عاشورا (عربی)، تألیف: مرحوم مولی حبیب اللَّه شریف کاشانی (ت 1340 ه) (7).

15 - الصرخه المهدویّه الکبری فی زیاره عاشورا، تألیف: سیّد مهدی غریفی

ص:70


1- 120. شفاء الصدور: 2 / 425 ؛ نسخه ای خطّی از این کتاب با تاریخ تحریر 1296، در 94 برگ، در کتابخانه وزیری یزد، به شماره 1419 موجود است ( فهرست کتابخانه: 3 / 955 ).
2- 121. متن این سؤال وجوابِ مفصّل، در ضمن مجموعه سؤال وجوابِ مرحوم اشرفی با نام : «شعائر الإسلام من الحلال والحرام» به چاپ رسیده است .
3- 122. الذریعه: 12 / 79 ش 546 و 13 / 308 ش 1129.
4- 123. الذریعه: 5 / 158 ش 668. نسخه اصل این کتاب به خطّ مؤلّف به شماره 3 / 3090 در کتابخانه آیه اللَّه مرعشی نجفی در قم موجود است (فهرست کتابخانه: 8 / 314 ).
5- 124. الذریعه: 14 / 203 ش 2194 .
6- 125. الذریعه: 12 / 80 ش 549 .
7- 126. این کتاب با تحقیق آقای نزار الحسن (قم، دار الأنصار، 1382 ش) چاپ شده است.

بحرانی نجفی (ت 1343 ه) (1).

16 - اللؤلؤ النضید فی شرح زیارت مولینا أبی عبداللَّه الشهید علیه السلام، تألیف: شیخ نصراللَّه تبریزی شبستری (ت بعد از 1359 ه) (2).

17 - رساله فی کیفیّه زیاره العاشوراء، تألیف : شیخ عبدالرّحیم بن آقا عبدالرّحمن کرمنشاهانی (ت 1305 ه) (3).

18 - شرح زیارت عاشورا، تألیف مرحوم مولی عبدالرسول نوری فیروزکوهی (ت بعد از 1320 ه) (4).

19 - شرح زیارت عاشورا (فارسی)، تألیف مرحوم میرزا محمّد علی چهاردهی نجفی (ت 1334 ه) (5).

20 - شرح زیاره عاشوراء، از شیخ مفید بن محمّد نبی بحرانی شیرازی (ت بعد از 1320 ه) (6).

21 - تذکره الزائرین، یا: صداق الحور فی شرح زیاره العاشور ؛ تألیف أبو محمّد حسن بن محمّد طباطبائی ساروی (ت حدود 1351 ه) (7).

ص:71


1- 127. الذریعه: 15 / 39 ش 238 .
2- 128. الذریعه: 18 / 387 ش 566 .
3- 129. أعیان الشیعه : 7 / 466 .
4- 130. الذریعه : 13 / 308 ش 1130 ؛ این کتاب همراه با چند رساله دیگر از مؤلّف در سال 1321 در تهران به چاپ رسیده است .
5- 131. الذریعه : 13 / 308 ش 1131 .
6- 132. الذریعه: 13 / 308 ش 1132 ؛ نسخه ای خطّی از این کتاب به شماره 375 در کتابخانه آیه اللَّه مرعشی موجود است (فهرست کتابخانه: 1 / 393).
7- 133. شفاء الصدور: 2 / 419 . نسخه خطّی این رساله به شماره 8 / 4373 در کتابخانه مجلس شورای اسلامی موجود است ( فهرست کتابخانه: 12 / 83).

22 - شرح زیارت عاشورا، تألیف: مرحوم حاج شیخ عبّاس حائری طهرانی (ت 1360 ه) (1).

23 - الدرّ المنضود فی شرح زیاره العاشور ؛ تألیف: میرزا أحمد بن عبدالرّحیم، مشهور به میرزا آقا تبریزی باغمیشه ای (2).

24 - کنز مخفی ؛ تألیف: آیه اللَّه شیخ عبدالنبی نجفی اراکی (ت 1385 ه) (3).

25 - المصباح والنور در شرح زیارت عاشورا ؛ تألیف: میرزا محمّد بن حسین تبریزی توتونچی (4).

سند زیارت عاشورا ومنابع حدیثی آن

حدیث شریف زیارت عاشورا را نخست مرحوم ابن قولویه قمّی (ت 368 ه) به دو سند، در کتاب ارزشمند «کامل الزیاره» - که یکی از معتبرترین کتاب ها در باب زیارات می باشد - نقل کرده است (5).

پس از ابن قولویه، مرحوم شیخ طوسی - از فقیهان آغاز غیبت کبری ونزدیک به عصر معصوم علیه السلام - این زیارت را در دو روایت معتبر، در کتاب گران سنگ «مصباح المتهجّد» ذکر کرده است (6).

ص:72


1- 134. نک: آثار الحجّه، شیخ محمّد رازی: 1 / 225 ؛ و شفاء الصدور: 2 / 426 .
2- 135. شفاء الصدور: 2 / 429 ؛ این شرح فارسی سال 1380 ش نوشته شده وبه چاپ رسیده است.
3- 136. این کتاب با تحقیق آقای ناصر باقری بیدهندی (قم، مسجد مقدّس جمکران، 1392 ش) به زیور طبع آراسته گردیده است.
4- 137. شفاء الصدور: 2 / 433. شرح فارسی مختصری است که در سال 1392 نوشته شده است .
5- 138. کامل الزیاره : 325 ب 71 ح 556 .
6- 139. مصباح المتهجّد : 773 و 777 .

این زیارت شریف به غیر از این دو کتاب، در کتاب های معتبری چون: مزار کبیرِ شیخ مفید (ت 413)، مزار کبیر محمّد بن المشهدی (ق 6)، مصباح سیّد بن طاوس (ت 664) (1)، مزار شهید اوّل (ت 786)، البلد الأمین ومصباح شیخ کفعمی (ت 900 ه)، تحفه الزائر وزاد المعاد علّامه مجلسی، نقل شده، که حاکی از توجّه بزرگان شیعه در تمام قرون واعصار به این زیارت بوده است (2).

البته اختلافاتی در نقل این زیارت پدید آمده، مثلا بین نقلِ کامل الزیاره و مصباح تفاوت هایی به چشم می خورد ؛ صاحب کتابِ «شفاء الصدور» در این باره می گوید :

« ومتأمّل بصیر وناقد خبیر شکّ ندارد که این حدیث منقول در کتابین - کامل الزیاره و مصباح - یک حدیث است، اگر چه مختلف نقل شده ودر متن و سند او بحسب اختلاف ناقل یا تعدّد نقل یا اشتباه رواه تغییری دست داده، ولی ظنّ معتبر به اتّحاد حدیث هست » (3).

به هر صورت، زیارت عاشورا از بارزترین وشاخص ترین روایاتی بوده که از وثوق خبری محکمی برخوردار است .

البته اگر چه سند این زیارت به درجه صحّت نرسیده، ولی در نهایت اعتبار است و همه شیعه - از علما و اخیار و عوامّ وخواصّ - در تمام اعصار وامصار، به این زیارت عمل نموده وبر آن مداومت داشته اند .

ص:73


1- 140. البته مرحوم سیّد بن طاوس در «مصباح الزائر» تصریح کرده که این زیارت را از مصباح شیخ طوسی قدس سره ومختصر آن نقل نموده است .
2- 141. المزار الکبیر، شیخ مفید : 261 ؛ المزار الکبیر، محمّد بن المشهدی : 214 ؛ کتاب المزار، شهید اوّل: 178 ؛ والمصباح، شیخ کفعمی : 640 .
3- 142. شفاء الصدور: 1 / 82 .

آیا اعتبار و اعتمادی بیش از این هم می توان برای عملی مستحبّ تصوّر کرد ؟!

مرحوم شیخ نصراللَّه شبستری در کتابِ «اللؤلؤ النضید» می نویسد :

« صار العمل الّذی تضمّنته هذه الروایه الشریفه - کما قال الفاضل النوری رحمه الله - فی الشیوع والإعتماد ومشاهده الخیرات العاجله فیه متفرّدًا فی جمیع الأعمال المستحبّه والسنن الأکیده » (1).

یا مرحوم علّامه حاج سیّد اسد اللَّه اصفهانی رحمه الله فرزند حجّه الإسلام شفتی قدس سره، در رساله «کیفیّت زیارت عاشورا» (2) می نویسد :

«إذا عرفت ذلک، فالروایه وإن کانت لاتبلغ درجه الصحّه، لکن فی غایه الإعتبار، وعلیها عمل الشیعه علمائهم وأخیارهم، عوامّهم وخواصّهم فی جمیع الأعصار والأمصار، وأیّ إعتبار وإعتماد أزید من هذا».

علاوه بر این، شواهد بسیاری هم بر صدق واعتبار این زیارت دلالت می کند که موجب یقین وقطع به صدورِ آن می گردد ؛ از جمله دلائل وقرائن می توان به محتوای عالی، تحقّق معجزات وآثار وبرکات فراوان، وپایبند بودن و مداومت بزرگان امامیّه بر عمل به آن، اشاره کرد (3).

ص:74


1- 143. اللؤلؤ النضید: 87 .
2- 144. متنِ کامل این رساله ارزشمند، در پایان همین کتاب می آید .
3- 145. مرحوم وحید بهبهانی در کتاب «الفوائد الرجالیّه» به چند مورد از قرائن خارجی اطمینان آور برای حجّیّت خبر اشاره نموده، که عبارتند از : 1. وجود اتّفاق بر عمل یا فتوای به آن ؛ 2. مشهور روایی یا فتوایی بودن ؛ 3. مقبول بودن نزد اصحاب ؛ 4. موافق بودن با کتاب، یا سنّت، یا اجماع، یا حکم عقل، ویا تجربه، مثل آنچه که از خواصّ آیات واعمال وادعیه وارد شده است ؛ 5. متن آن شهادت دهد که کلام معصوم است، مثل: خطب نهج البلاغه، وصحیفه سجّادیّه و زیارت جامعه، ومانند آن ؛ 6. عالی السند بودن خبر ؛ 7. کثیر مستفیض بودن آن ( الفوائد الرجالیّه: ص 59 ، فائده 3 ).

همچنین این زیارتِ شریف عملی مستحبّ است، که از مصادیق اخبارِ مَن بلغ (1) به شمار آمده وطبق قاعده مشهورِ «تسامح در ادلّه سنن» (2) باید با دیده تسامح به سندِ آن نگاه شود .

پس اگر در سندِ زیارت خللی وجود داشته باشد، از اعتبار ساقط نمی شود وانجام این سنّت و عملِ مستحبّ به امید ثواب وبه احتمال تکلیف، جایز بوده وثواب هم دارد.

صاحبِ «کنز مخفی» درباره قطعی بودن صدور زیارتِ عاشورا، می گوید :

« نور ششم: در بیان این که جهت صدوری این زیارت قطعی است از نظر اجماع عملی قدیما وحدیثا، از اکابر مشایخ امامیّه به تمام فرق، از فقها واصولیین وحکما ومتکلّمین وعرفا ومفسّرین وادبا وغیر اینها از

ص:75


1- 146. مرحوم شیخ اعظم انصاری در رساله «التسامح فی أدلّه السنن» تعدادی از این اخبار را ذکر کرده و از آن تعبیر به مستفیضه نموده ومی گوید: بعید نیست ادّعای تواتر معنوی این اخبار (رسائل فقهیّه: 142). مثل آنچه که هشام بن سالم از امام صادق علیه السلام روایت کرده : «من سمع شیئًا من الثواب علی شی ء فصنعه کان له أجره وإن لم یکن علی ما بلغه » ( کافی: 2 / 87 ح 1). و یا روایتی که از عامّه نقل شده که: « روی عبدالرّحمن الحلوانی مرفوعًا إلی جابر بن عبداللَّه الأنصاری، قال: قال رسول اللَّه صلی الله علیه وآله: من بلغه من اللَّه فضیله فأخذ بها وعمل بها إیمانًا باللَّه ورجاء ثوابه أعطاه اللَّه ذلک، وإن لم یکن کذلک » ( تاریخ بغداد: 8 / 296 ؛ عدّه الداعی: 13).
2- 147. شیخ اعظم انصاری در رساله «التسامح فی أدلّه السنن» نوشته است که: مشهور میان عالمان ما واهل سنّت آن است که در ادلّه سنن تسامح می کنند، به این معنا که شرایطی را که برای عمل به اخبار واحد ذکر کرده اند - از قبیل اسلام، عدالت وضبط - در روایات دلالت کننده بر امور مستحبّ ومکروه لازم نمی دانند (رسائل فقهیّه: 137).

فرق مختلفه .

نه از جهت آن که بعضی از روات وی موثّق بودند، یا اینکه جمعی از فقها دعوی قطع به صدور نمودند، یا در نزد محدّثین مسلّم بوده ویا آنکه اخبار مستفیضه در این باب وارد شده است ؛ زیرا همان طوری که ذکر شد، این مطلب از ضروریّات مذهب شیعه شمرده شده واین ادّعا هم گزاف نیست، وقطعی الصدور بودن آن مسلّم است » (1).

ترجمه متنِ روایت زیارت عاشورا

در کتاب «کامل الزیاره» روایت شده از حکیم بن داود و غیرش، از محمّد بن موسی همدانی، از محمّد بن خالد طَیَالسی، از سَیف بن عَمِیرَه و صالح بن عقبه، جملگی از علقمه بن محمّد حضرمی و محمّد بن اسماعیل، از صالح بن عقبه، از مالک جُهَنی، از حضرت امام محمّد باقر علیه السلام که فرمودند :

« کسی که در روز عاشورا - یعنی روز دهم محرّم الحرام - حضرت امام حسین علیه السلام را زیارت کند و روز را تا شب با حالتی گریان نزد آن حضرت بماند، روز قیامت خدا را ملاقات کند در حالی که خداوند متعال ثواب دو هزار هزار حجّ و دو هزار هزار عمره و دو هزار هزار مرتبه جهاد را به وی عطا فرماید.

در حالی که ثواب هر حجّ و عمره و جهادی، همچون ثواب کسی است که حجّ و عمره و جهاد را در کنار رسول خدا صلی الله علیه وآله و ائمّه راشدین - صلوات اللَّه علیهم

ص:76


1- 148. کنز مخفی: 27 .

أجمعین - بجا آورده باشد .

علقمه می گوید : محضر مبارک امام پنجم علیه السلام عرضه داشتم : فدایت شوم، اجر وثواب کسی که در شهرهای دور دست و بلاد غریب و بعید بوده، به طوری که برایش امکان ندارد در چنین روزی ( روز عاشورا ) به زیارت حضرت بشتابد، چیست ؟

امام علیه السلام فرمودند : وی در چنین روزی به صحرا رفته یا به پشت بام بلندی در خانه اش برآید و با سلام به حضرت اشاره کرده، سپس در نفرین بر قاتلان آن حضرت سعی و کوشش نموده و پس از آن دو رکعت نماز بخواند .

البتّه توجه داشته باشد که این زیارت را در روز، قبل از ظهر انجام دهد، سپس برای امام حسین علیه السلام ندبه و گریه نموده و به کسانی که در خانه می باشند نیز امر نماید که برای آن حضرت بگریند و با اظهار جزع و فزع بر آن جناب در خانه اش اقامه مصیبت نماید .

و مواظب باشند هر گاه اهل خانه یکدیگر را ملاقات کردند، با گریه باشند ولازم است برخی از آنها بعضی دیگر را نسبت به مصیبت حضرت ابا عبد اللَّه الحسین علیه السلام تسلیت دهند و در صورتی که به این دستورهایی که داده شد، عمل کنند، من ضامن می شوم که حقّ تعالی تمام ثواب هایی که ذکر شد را به ایشان عطا فرماید .

محضر مبارکش عرض کردم : فدایت شوم، شما برای ایشان ضامن این ثواب ها می شوید ؟ حضرت فرمودند : در صورتی که به دستورهای داده شده عمل کنند، البته من ضامن آن می باشم .

ص:77

علقمه می گوید : محضر مبارک امام علیه السلام عرض کردم : اگر بعضی خواهند برخی دیگر را تسلیت بدهند، چگونه و چه بگویند ؟ حضرت فرمودند : بگویند:

« عظَّم اللَّه أجورنا بمصابنا بالحسین علیه السلام، وجعلنا وإیّاکم من الطالبین بثأره مع ولیّه الإمام المهدیّ من آل محمّد - صلوات اللَّه علیهم - ».

یعنی: خداوند متعال اجرها وثواب های عزادار بودن ما را برای امام حسین علیه السلام زیاد گردانده و ما و شما را در رکاب ظفر قرین ولیّ آن حضرت امام مهدی از خاندان محمّد - صلوات اللَّه علیهم أجمعین - از طلب کنندگان خون آن جناب قرار دهد .

و اگر قدرت و توانایی این را داشتی که آن روز ( روز عاشورا ) را بدنبال نیازمندی هایت نروی، البته مرو ؛ چه آنکه این روز، روز نحسی بوده وحاجت در آن روا نمی گردد و اگر هم حاجت برآورده شود، برای شخصِ حاجتمند مبارک نبوده و وی خیر نخواهد دید .

توجّه داشته باش ! در آن روز در منزلت آذوقه ای را ذخیره نکنی، چه آنکه اگر کسی در آن روز در منزلش چیزی را ذخیره کند، برایش میمون ومبارک نبوده و برای اهلش نیز برکت نخواهد داشت.

بنابراین کسی که به این دستورها عمل کند، ثواب هزار هزار حجّ و هزار هزار عمره و هزار هزار جهاد که تمامی را در رکاب رسول خدا صلی الله علیه وآله انجام داده باشد، برایش نوشته می شود ؛ و همچنین خداوند متعال ثواب هر مصیبتی که به انبیاء ورسل و صدّیقین و شهیدانی که فوت کرده یا کشته شده اند، رسیده است را، از بدو خلقت دنیا تا انقراض عالم و قیام قیامت، به او اعطاء می فرماید .

ص:78

صالح بن عقبه جهنی و سیف بن عمیره می گویند : علقمه بن محمّد حضرمی می گوید: محضر مبارک امام باقر علیه السلام عرض کردم : دعایی به من تعلیم فرمایید که در آن روز وقتی از نزدیک به زیارت آن حضرت رفتم، آن را خوانده ؛ ودعایی یادم دهید که هر گاه از نزدیک به زیارت آن جناب نرفته، بلکه از شهرهای دور و پشت بام به آن حضرت اشاره سلام دادم، آن را بخوانم .

حضرت فرمودند : ای علقمه ! بعد از آنکه با اشاره به آن حضرت سلام دادی وپس از آن دو رکعت نماز خواندی و هنگام اشاره و پس از خواندن دو رکعت، اگر این دعا و زیارت را که شرحش را برایت می گویم خواندی، پس به آنچه فرشتگان زائر آن حضرت دعا کرده اند، تو نیز دعا نموده ای ؛ خداوند متعال برای تو هزار هزار حسنه نوشته و هزار هزار گناه محو می فرماید و صد هزار هزار درجه مقام و مرتبه تو را بالا برده و تو را از کسانی قرار می دهد که با حضرت حسین بن علی علیهما السلام شهید شده اند و بدین ترتیب در درجه ایشان قرارت می دهد و شناخته نمی شوی مگر در زمره شهیدانی که با آن حضرت شهید شده اند ؛ و ثواب تمام انبیاء و رسولان و کسانی که زیارت امام حسین علیه السلام را از زمان شهادتش تا به الآن نموده اند را برایت می نویسد .

حضرت - سلام اللَّه علیه - به علقمه فرمودند : در زیارت ابا عبداللَّه الحسین روز عاشورا بگو :

« السلام علیک یا أبا عبداللَّه، السلام علیک ... » .

سپس صد مرتبه بگو :

« اللهمّ العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد ... ».

ص:79

پس از آن صد مرتبه بگو :

« السلام علیک یا أبا عبداللَّه وعلی الأرواح الّتی ... » .

سپس یک مرتبه بگو :

« اللهمّ خصّ أنت أوّل ظالم ... ».

سپس به سجده برو و در آن بگو :

« اللهمّ لک الحمد حمد الشاکرین ... ».

علقمه می گوید : امام باقر علیه السلام فرمودند : ای علقمه ! اگر بتوانی هر روز با این زیارت امام حسین علیه السلام را زیارت کنی، البته این کار را انجام بده که إن شاء اللَّه تمام ثواب هایی که ذکر شده، برای تو منظور گردد » (1).

کیفیّت زیارت عاشورا

اشاره

پیرامون کیفیّت زیارت شریف عاشورا، اختلافِ پر دامنه ای میان محدّثان و فقیهان بزرگ شیعه - قدّس اللَّه تعالی أسرارهم - وجود دارد .

اختلاف عمده بر سر جایگاه نمازِ این زیارت است که عدّه ای از فحول علمای امامیّه آن را قبل از زیارت دانسته اند ؛ وشماری از آنان دستور به خواندنِ آن بعد از زیارت داده اند ؛ در این میان تعدادی هم بر این باورند که دو نماز، یکی قبل و یکی بعد از زیارت، باید خوانده شود.

در این باره احتمالات دیگری نیز مطرح گردیده، که منشأ تمامی آنها قسمتی

ص:80


1- 149. کامل الزیاره : صص 325 - 333 ، باب 71 ح 9 .

از عبارت حدیث زیارت عاشورا است که در نسخه « کامل الزیاره ص 327 » این چنین نقل شده :

« یا علقمه إذا أنت صلّیت الرکعتین بعد أن تومئ إلیه بالسلام وقلت عند الإیماء إلیه و من بعد الرکعتین هذا القول ... ».

و در نسخه « مصباح المتهجّد ص 773 » چنین آمده :

« یا علقمه إذا أنت صلّیت الرکعتین بعد أن تُومِئَ إلیه بالسلام، فقل بعد الإیماء إلیه من بعد التکبیر هذا القول ...».

و همین عبارت و تفاوتِ در نقل آن (1)، موجب شده تا فهمِ روایت مشکل ودشوار شود و هر یک از صاحب نظران درباره آن احتمالی مطرح کنند ؛ تا جایی که محدّثِ خبیر علّامه مجلسی قدس سره می گوید :

« عبارتِ حدیث تشویش عظیمی دارد و قابل احتمالات بسیار هست » (2).

یا علّامه حاج میرزا ابوالفضل طهرانی رحمه الله در « شفاء الصدور » می نویسد:

« باید دانست که در فهم این خبر اختلافات فاحشه ومشاجرات فاشیه بین علماء عظام وفقهاء کرام واقع شده، ومنشأ خلاف غالبا اختلاف نسخه مصباح وکامل الزیاره است » (3).

ص:81


1- 150. در سندِ و متنِ زیارت، تفاوتِ زیادی به چشم می خورد ؛ مرحوم علّامه شیخ أبوالمعالی کلباسی در شرحِ گران سنگی که بر زیارتِ عاشورا نوشته، به سی و سه مورد از اختلاف هایی که در متنِ زیارت، بین کامل الزیاره ومصباح المتهجّد وجود دارد، اشاره کرده است (شرح زیارت عاشورا: صص 210 - 217).
2- 151. زاد المعاد : 387 .
3- 152. شفاء الصدور: 1 / 79 .
آراء در مسأله

چنان که پیش از این نیز گفتیم: احتمالاتِ زیادی از سوی علمای امامیّه در مورد محلّ نمازِ زیارت عاشورا مطرح شده، که هر یک از آنها بر اساس فهم خود از حدیث زیارت عاشورا، احتمالی را پسندیده وبر آن ادلّه وشواهدی اقامه کرده است ؛ بجاست در اینجا به برخی از آراء آنان اشاره کنیم .

البته لازم به تذکّر است که: در موردِ زیارت از نزدیک، ظاهرا اختلافی در اینکه نمازِ زیارت را باید بعد از زیارت بخوانند، نیست ؛ واختلاف آراء در واقع در زیارتِ از دور است (1).

قائلین به تقدیم نماز بر زیارت

عدّه ای از علما بر این باورند که : در تمام زیارت هایی که از دور خوانده می شود ( یعنی در تحت قبّه هیچ معصومی نیست )، چه زیارت عاشورا باشد وچه سایر زیارت ها، نمازِ زیارت بر زیارت مقدّم است (2).

بزرگانی مانند :

ص:82


1- 153. اللؤلؤ النضید ص 157 : «المستفاد من ظواهر الروایات الوارده فی أحکام الزیارات تأخّر الصلاه عن الزیاره فی القریب، ولم أر ولم أسمع إلی الآن من یتأمّل فیه وإن کنت قصیر الباع وقلیل الإطّلاع ؛ وأمّا فی البعید فاختلفت الأخبار فی ذلک حیث انّ طائفه منها تدلّ علی التأخّر أیضًا کالقریب، وطائفه علی تقدّمها، أمّا الطائفه الأولی فمنها، إلخ » .
2- 154. البته مرحوم آیه اللَّه شیخ عبدالنبی اراکی (ت 1385 ه) بر این باور است که: نماز زیارت عاشورا را بر خلاف تمام زیارت های سایر ائمّه وانبیا واولیا، باید قبل از آن بخوانند ( کنز مخفی: 124 ).

1 - سیّدِ جلیل أبوالمکارم ابن زهره حلبی قدس سره (ت 585 ه)

در کتابِ «غنیه النزوع» می نویسد :

« وأمّا صلاه الزیاره للنبیّ صلی الله علیه وآله أو لأحد الأئمّه علیهم السلام فرکعتان عند الرأس بعد الفراغ من الزیاره، فإن أراد الإنسان الزیاره لأحدهم وهو مقیم فی بلده قدّم الصلاه، ثمّ زار عقیبها » (1).

2 - شیخِ فقیه علیّ بن حسن حلبی رحمه الله (ق 6 ه)

در کتابِ «إشاره السبق» گوید:

« و صلاه زیاره النبیّ صلی الله علیه وآله وسلم أو أحد الأئمّه علیهم السلام رکعتان یقرأ فیهما ما یقرأ فی صلاه الإحرام، ویبتدأ بهما قبل الزیاره إذا کانت عن بعد، وإلّا بعدها عند رأس المزار لمن حضره » (2).

3 - شیخ شهید محمّد بن مکّی عاملی قدس سره، شهید اوّل (ت 786 ه)

در کتاب «ذکری الشیعه» می فرماید :

« صلاه الزیاره للنبیّ صلی الله علیه وآله أو أحد الأئمّه علیهم السلام، وهی رکعتان بعد الفراغ من الزیاره تصلّی عند الرأس ... . قال ابن زهره رحمه الله: من زار وهو مقیم فی بلده قدّم الصلاه، ثمّ زار عقیبها »، إنتهی (3).

ص:83


1- 155. غنیه النزوع: 109 .
2- 156. إشاره السبق إلی معرفه الحقّ : 107 . مرحوم صاحب جواهر بعد از نقلِ عبارتِ این دو عالمِ حلبی 0 در کتابِ «جواهر الکلام: 12 / 181» می فرماید: « ولم أعثر لهما علی نصّ فی ذلک».
3- 157. ذکری الشیعه: 4 / 287 .

4 - محقّق داماد امیر محمّد باقر استرآبادی رحمه الله (ت 1040 ه)

در رساله « اربعه ایّام » می نویسد:

« آنچه ذکر کردیم که: زیارت هرگاه از دور باشد ودر تحت قبّه هیچ معصومی نباشد، نمازِ زیارت بر زیارت مقدّم است، حکمی است مطّرد در زیارت رسول صلی الله علیه وآله وزیارت امیرالمؤمنین علیه السلام و زیارت هریک از ائمّه معصومین - سلام اللَّه علیهم أجمعین - ... .

قبل از این زمان به سی و شش سال که داعی دوام دولت قاهره از تصنیف کتاب «صراط مستقیم» فارغ شده بود، در دار السلطنه قزوین پادشاه جَم جاه مغفور مرحوم شاه عبّاس را در یکی از ایّام اربعه در پشت بام مسجد «پنجه علی»، تعلیم وتلقین زیارت می کرد، بعضی از معاصرین (1) که کمالِ شهرت داشت، معارِض شده از روی تعجّب گفت: نمازِ زیارت قبل از زیارت چه صورت دارد؟! می باید که بعد از زیارت بوده باشد.

فقیر در جواب گفت که: شما را اشتباهی واقع شده است، اگر زیارت از نزدیک باشد نمازِ زیارت مؤخّر از زیارت می باشد واگر از دور باشد، زیارت مؤخّر است از نماز زیارت .

مناظره ومجادله به طول انجامید، آخر الأمر کتاب ها حاضر ساخته

ص:84


1- 158. به تصریح مرحوم میرزا أبو المعالی کلباسی (1315 ه) مرادِ مرحوم میرداماد از بعض معاصرین، مرحوم شیخ بهائی است (شرح زیارت عاشوراء: 116 ؛ والرسائل الرجالیّه: 2 / 521 ).

به عبارات صریحه إلزام وإسکاتِ مُعاصر مناظر حاصل شد » (1).

5 - علّامه میر سیّد احمد علوی عاملی قدس سره (2) (ت ح 1057 ه)

در رساله مختصری که در این موضوع نگاشته، می نویسد :

« مشهور میان افاخم علماء امامیّه واعاظم مجتهدین اثنا عشریّه از قدما ومتأخّرین - قدّس اللَّه أرواحهم - ... آن است که زیارت هرگاه از دور باشد ودر تحت قبّه هیچ معصومی نباشد، نماز زیارت بر زیارت مقدّم است.

واین حکمی است مطّرد در زیارت رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسائر ائمّه معصومین علیهم السلام وزیارت سیّده النساء فاطمه زهراء علیها السلام وحدیثی که مخالف باشد در این باب به نظر نرسیده .

وامّا اگر زیارت از نزدیک باشد، زیارت بر نماز مقدّم است » (3).

6 - علّامه آقا محمّد علی کرمانشاهی رحمه الله (ت 1216 ه)

در کتابِ نفیس «مقامع الفضل» در جوابِ سؤال از نمازِ زیارت از راه دور

ص:85


1- 159. أربعه ایّام، چاپ شده در: « میراث اسلامی ایران: 2 / 674 و 675 » ؛ نیز بنگرید: شرح زیارت عاشوراء، أبوالمعالی کلباسی: 111 ؛ والرسائل الرجالیّه ( رساله در شرح حال شیخ بهائی ) همو : 2 / 525 ؛ واللؤلؤ النضید: 166 .
2- 160. سیّد احمد بن زین العابدین علوی عاملی، سبط محقّق کرکی قدس سره، از شاگردان میرداماد وشیخ بهایی بوده که از آن دو اجازه داشته است . وی پسر خاله وداماد مرحوم میرداماد نیز بوده است ؛ این حکیم عالم ومتکلّم فاضل دارای تألیفات بسیاری بوده، که از آن جمله است : لطائف غیبی، ریاض القدس، لوامع ربّانی در ردّ شُبَهِ نصرانی، مِصقَل صفاء، المعارف الإلهیّه، ومناهج الأخیار فی شرح الإستبصار .
3- 161. رساله تقدّم نمازِ زیارت در زیارت از بعید، میر سیّد احمد علوی ( چاپ شده در مجموعه : «میراث حوزه اصفهان: دفتر پنجم، ص 339 ).

- که آیا باید قبل از زیارت خوانده شود یا بعد از آن ؟ - می فرماید :

« قبل است علی الأظهر ؛ واگر بعد از زیارت اعاده نماز شود، بهتر است » (1).

البته ایشان در پاسخ به سؤالی دیگر در خصوص نمازِ زیارت عاشورا، می نویسد:

« دو رکعت قبل از زیارت و دو رکعت بعد از سجده، هر دو از برای امام حسین علیه السلام، واگر زیارتِ حضرت امیر علیه السلام ضمّ شود از برای آن حضرت نیز نماز زیارت می کنم » (2).

7 - مرحوم شیخ نصراللَّه شبستری (ت بعد از 1359 ه)

در کتاب «اللؤلؤ النضید» می نویسد :

« أقول: وقد عرفت انّ الروایات الدالّه علی التقدیم کثیره العدد وبعضها صحیح السند و واضحه الدلاله، فما ذهب إلیه صاحب الجواهر وشفاء الصدور (ره) من أفضلیّه التقدیم وجواز التأخیر لایخلو عن وجه وجیه، واللَّه أعلم » (3).

یادآوری یک نکته

در اینجا باید به این نکته مهمّ توجّه داشت که : نظر این دسته از قائلین به

ص:86


1- 162. مقامع الفضل: 1 / 572 .
2- 163. مقامع الفضل: 1 / 573 .
3- 164. اللؤلؤ النضید: 168 و 169 .

تقدیم نماز بر زیارت، عامّ بوده و شامل همه زیارت هایی است که از دور برای ائمّه اطهار علیهم السلام خوانده می شود .

واین احتمال هم هست که شاید بعضی از آنها نسبت به خصوصِ زیارت عاشورا رأی دیگری داشته وبه اصطلاح حکمِ این زیارتِ شریفه را از آن حکمِ عامّ خارج کرده باشند ؛ « و ما من عامّ إلّا وقد خصّ ».

چنانچه مرحوم ملّا احمد نراقی (ت 1245 ه) در پاسخ به سؤالی که در خصوص نماز زیارت عاشورا از محضرش شده، می نویسد :

« پس اظهر آن است که هر گاه همین زیارت مخصوصه باشد، نماز را مؤخّر بیندازد، و در غیر آن نماز را مقدّم دارد، مگر هرگاه به نحو مخصوص در موضعی خاصّ تأخیر رسیده باشد، هم چنان که ظاهر در زیارت عاشورا که از برای بعید رسیده، این است.

پس در زیارت بعید سزاوار آن است که زائر آن زیارتی را که می کند حدیث آن را ملاحظه کند، اگر نماز بعد از زیارت در آن مذکور است، بعد بکند، و الّا اگر خواهد نماز زیارت کند، مقدّم دارد » (1).

قائلین به تأخیرِ نماز از زیارت

شمارِ بسیاری از علما - بلکه مشهورِ آنها - بر این عقیده اند که: نمازِ زیارت عاشورا بعد از زیارت است ؛ چه زیارت از دور باشد و چه از نزدیک .

ص:87


1- 165. رسائل و مسائل : 1 / 60 .

فقیهانی همچون :

1 - شیخ اجلّ مفید قدس سره (ت 413 ه)

ایشان در کتابِ «مزار»، نمازِ زیارتِ عاشورا را بعد از زیارت دانسته است (1).

البته در کتاب دیگر خود «الإشراف» می فرماید:

« و صلاه یوم عاشوراء رکعتان، ومن لم یحضر مشهد الحسین علیه السلام فلیصلّهما، ثمّ یومئ إلیه بالسلام » (2).

2 - علّامه شیخ بهاء الدین محمّد عاملی رحمه الله (ت 1031 ه)

در کتاب «جامع عبّاسی» می نویسد:

« نماز زیارتِ حضرت رسالت پناه صلی الله علیه وآله وسلم وباقی ائمّه معصومین علیهم السلام، وآن دو رکعت است بعد از زیارت کردن ... ؛ وبعضی از مجتهدین برآنند که اگر شخصی از دور زیارت کند - یعنی در شهر دیگر باشد - اوّل دو رکعت نمازِ زیارت را بجا آورد وبعد از آن زیارت کند » (3).

3 - مرحوم محقّق سبزواری (ت 1090 ه)

در کتابِ «مفاتیح النجاه» گوید:

ص:88


1- 166. عبارته فی المزار هکذا: « ومنها زیاره یوم عاشوراء، قبل أن تزول الشمس من قرب أو بعد، إذا أردت زیارته علیه السلام فی هذا الیوم فقل: السلام علیک یا أبا عبداللَّه ... ». إلی أن قال بعد أن ذکر کلّاً من اللعن والسلام مائه مرّه والدعاء قبل السجود ودعاء السجود، ما هذا لفظه : «ثمّ صلّ رکعتین وودّع فی دبرهما أمیرالمؤمنین علیه السلام وأُومِ إلی الحسین منصرفًا وجهک نحوه فقل: یا اللَّه یا اللَّه یا اللَّه » إلی آخره ؛ المزار الکبیر للشیخ المفید قدس سره : 261 ؛ وعنه فی البحار: 98 / 317.
2- 167. الإشراف: 30، باب صلاه یوم عاشوراء .
3- 168. جامع عبّاسی: 199 .

« صحیح و مشهور میان علما آن است که : نمازِ زیارت مطلقا بعد از زیارت است » (1).

4 - مرحوم علّامه شیخ احمد نراقی (ت 1245 ه)

وی در ضمن پاسخ به سؤالی در این باره می گوید:

« پس اظهر آن است که هر گاه همین زیارت مخصوصه باشد، نماز را مؤخّر بیندازد، و در غیر آن نماز را مقدّم دارد، مگر هرگاه به نحو مخصوص در موضعی خاصّ تأخیر رسیده باشد، هم چنان که ظاهر در زیارت عاشورا که از برای بعید رسیده، این است » (2).

5 - سیّد حجّه الإسلام شفتی قدس سره (ت 1260 ه)

این فقیه متتبّع در پاسخ به پرسشی که در این باره از محضرش شده (3)، پس از ردّ و تضعیف دیگر احتمالاتِ مسأله، می نویسد:

« فالتحقیق المدلول علیه بالحدیث الّذی هو الأصل فی شرعیّه تلک الزیارهالجلیّه، هو ما نبّهنا علیه، وهو الّذی أورده شیخنا المفید فی مزاره عند بیان کیفیّه تلک الزیاره الشریف - رفع اللَّه مقامه فی الجنّه العالیه ».

6 - شیخ الفقهاء شیخ محمّد حسن نجفی اصفهانی قدس سره (ت 1266 ه)

در کتاب الصلاهِ جواهر می فرماید:

« ومنها: صلاه الزیاره للنبیّ والأئمّه علیهم السلام ... والمعروف المعمول علیه تعقیب صلاه الزیاره لفعلها، لکن فی الغنیه ... ».

ص:89


1- 169. اللؤلؤ النضید: 159، به نقل از «سلامه المرصاد» تألیفِ محدّث نوری قدس سره.
2- 170. رسائل و مسائل : 1 / 60 .
3- 171. متن کامل این پاسخ مبسوط، در همین کتاب به چاپ می رسد.

وبعد از نقلِ کلام مرحوم ابن زهره وشیخ علی حلبی 0 - که ما پیش از این عبارت آنها را ضمن قائلین به تقدیمِ نماز آوردیم - می نویسد :

« ولم أعثر لهما علی نصّ فی ذلک » (1).

ولی در کتاب الحجّ جواهر، نماز را مقدّم بر زیارت ذکر کرده، البته تصریح می کند که تأخیر نماز نیز جایز بوده ؛ عبارت ایشان چنین است :

« ویستحبّ زیاره النبیّ وفاطمه والأئمّه - صلوات اللَّه وسلامه علیهم أجمعین - من بُعد، بمعنی الإیماء إلی قبورهم بالسلام ؛ ویستحبّ أن یکون ذلک علی سطح الدار أو فی فلاه من الأرض بعد الغسل، ولبس أطهر الثیاب، و صلاه الزیاره الثمانیه أو الستّ أو الأربعه أو الرکعتین، مومیًا بالسلام إلی قبورهم، وینبغی أن یکون بالمأثور، ویتأکّد ذلک فی کلّ جمعه ؛ والظاهر جواز تأخیر الصلاه بعد الایماء بالسلام » (2).

7 - علّامه حاج سیّد اسداللَّه موسوی نجفی اصفهانی قدس سره (ت 1290 ه)

ایشان نیز همچون والدش حجّه الإسلام شفتی - أعلی اللَّه مقامه - در رساله ای که در این زمینه تألیف کرده (3)، بعد از بیان ادلّه وشواهدِ نظر خویش، می نویسد:

« والحاصل: انّ المستفاد من جمیع ما ذکرناه انّ محلّ الرکعتین بعد الفراغ من الزیاره حتّی من السجده ».

وباز در همین رساله می گوید :

ص:90


1- 172. جواهر الکلام: 12 / 181 .
2- 173. جواهر الکلام : 20 / 100 .
3- 174. متنِ کامل این رساله در پایان همین کتاب به چاپ می رسد .

« المشهور فی هذه الأعصار انّ اللازم فیها رکعتان لا أزید منهما، ومحلّهما بعد الفراغ من الزیاره حتّی السجده ؛ وقد ذکرنا ما یدلّ علی ذلک فی طیّ المطلب الثانی ».

8 - مرحوم ملّا محمّد اشرفی مازندرانی (ت 1315 ه)

وی که از اجلّای شاگردان حجّه الإسلام شفتی قدس سره است، در قسمتی از پاسخِ مفصّلش به پرسش از کیفیّت زیارت عاشورا، می نویسد:

« بعد از دعای سجده دو رکعت نماز زیارت بجا آورد، به این قدر زیارت عاشوراء مخصوصه به عمل می آید ؛ و اگر بخواند بعد از نماز، دعای صفوان مشهور به دعای علقمه را، اکمل خواهد بود » (1).

9 - مرحوم حاج میرزا أبوالفضل کلانتری طهرانی (ت 1316 ه)

وی در کتابِ ارزشمند: «شفاء الصدور» نخست قول به تأخیرِ نماز از زیارت را اختیار کرده (2)، ولی پس از آن در فائده هفتم می نویسد :

« اگر چه مختار در کیفیّت زیارت عاشورا معلوم شد، ولی اگر کسی بخواهد به احتیاط عمل کند، اولی اینکه: اوّلا سلامی به جانب قبر سیّد الشهداء علیه السلام بکند، ولعن زیاد بر قاتلان آن حضرت کند به هر لفظ که بخواهد، آنگاه دو رکعت نماز کند، پس زیارت عاشورا را بخواند با لعن وسلام ونماز ودعای صفوان ؛ که البته اگر چنین کرد، عمل به مقتضای روایت مذکوره قطعًا کرده ویقین به برائت حاصل نموده » (3).

ص:91


1- 175. شعائر الإسلام من الحلال والحرام (سؤال وجواب): مخطوط .
2- 176. شفاء الصدور: 1 / 79 و 80 .
3- 177. شفاء الصدور : 1 / 119 .
نظرِ شیخ کفعمی قدس سره

مرحوم شیخ ابراهیم کفعمی (ت 900 ه) در کتابِ : «جنّه الأمان الواقیه وجنّه الإیمان الباقیه» مشهور به «مصباح»، بر این باور است که قبل از زیارت دو رکعت نماز خوانده وبعد از زیارت نیز دو رکعت نمازِ زیارت بخواند ؛ وبهتر است زیارتِ ششم أمیر المؤمنین علیه السلام با شش رکعت نمازِ آن را بر زیارتِ عاشورا مقدّم بدارد (1).

شماری از فقها نیز همین نظرِ مرحوم کفعمی را پذیرفته اند ؛ که عبارتند از:

1 - علّامه محقّق میرزا أبوالقاسم قمّی قدس سره (ت 1231 ه)

این دانشمند خبیر در پاسخ به پرسشی پیرامون این مسأله می نویسد:

« حدیثی که در این باب وارد شده است، متشابه است و خالی از اشکال نیست، ولکن نظر به آنچه در نظر حقیر أظهر است و موافق آن چیزی است که کفعمی رحمه الله ذکر کرده است، این است که :

هرگاه کسی خواهد زیارت عاشورا بکند از دور، برود به صحرائی یا پشت بامِ بلندی و اشاره کند به جانب قبر سیّد الشهداء علیه السلام وبه آن حضرت سلام کند به هر نحو که خواهد، و همین قدر هم کافی است که بگوید: السلام علیک یا أبا عبداللَّه ورحمه اللَّه وبرکاته، و بعد از آن دو رکعت نماز بکند، و بعد زیارت عاشورا بخواند، و بعد از آن لعن وسلام

ص:92


1- 178. المصباح : 640 .

که مذکورند در کتب، هر یک را صد مرتبه بگوید، و بعد دعای سجده را به عمل بیاورد، و بعد دو رکعت نمازِ زیارت آن حضرت را نیز بجا بیاورد، و بعد دعایی که وارد شده است بخواند » (1).

2 - علّامه شریعت آداب حاجی محمّد ابراهیم کلباسی قدس سره (ت 1261 ه)

این فقیهِ عالی مقام نیز مسلکِ شیخِ کفعمی رحمه الله را انتخاب کرده ؛ البته احتیاط فرموده به اینکه: شش رکعت نماز، دو رکعت بعد از یکصد مرتبه لعن، و دو رکعت بعد از یکصد مرتبه سلام، و دو رکعت قبل از سجده، خوانده شود (2).

3 - آیه اللَّه العظمی حاج میرزا محمّد حسن شیرازی (ت 1312 ه)

ایشان در جواب به مسأله ای در این موضوع، می فرماید :

« اگر بعد از زیارت ششم و نمازهای او، یا زیارت دیگر - اگر چه زیارت ششم بهتر است - یک زیارتی مشتمل بر لعن و سلام بکنند ودو رکعت نماز، و اگر متن خود عاشورا باشد شاید بهتر باشد، و بعد از نماز توجّه کرده صد مرتبه تکبیر بگوید و زیارت عاشورا را بخواند وصد لعن وصد سلام و دعای «اللّهمّ خصّ» و سجده و دعای آن را بخواند، بعد از آن دو رکعت نماز بجای آورده، دعا می کند و دعای علقمه را بخواند، إن شاء اللَّه تعالی امید هست که موافق باشد با آنچه مأثور است با رعایت احتیاط » (3).

ص:93


1- 179. جامع الشتّات : 2 / 747 ، مسائل متفرّقات .
2- 180. شرح زیارت عاشوراء، أبوالمعالی کلباسی : ص 107، به نقل از کتابِ پدرش: منهاج الهدایه ص 171.
3- 181. رساله عملیه متاجر، وحید بهبهانی (با تعلیقات میرزای شیرازی): 168 .

4 - آیه اللَّه میرزا محمّد هاشم موسوی چهارسوقی رحمه الله (ت 1318 ه)

ایشان در پاسخ به پرسشی درباره کیفیّتِ زیارت عاشورا تصریح کرده که: یک نماز قبل از زیارتِ مشهوره عاشورا، ویک نماز بعد از آن خوانده شود ؛ البته هر دو نماز را باید به قصدِ نمازِ زیارت بجا آورد (1).

نظر علّامه مجلسی قدس سره

علّامه مجلسی قدس سره (ت 1110 ه) در دو کتابِ شریف: « زاد المعاد » و « تحفه الزائر » بر این باور است که :

« اوّل زیارت : السلام علیک یا أباعبداللَّه را تا: وآل نبیّک علیهم السلام، بخواند ونماز زیارت را بکند وباز همان زیارت را اعاده کند، بهتر است؛ واگر بعد از صد مرتبه لعنت، بارِ دیگر نماز بکند وبعد از صد مرتبه سلام بارِ دیگر نماز کند و متّصل به سجده رود وبعد از سجده نیز نمازِ دیگر بکند، شاید به جمیع احتمالات عمل کرده باشد واگر اوّل یکی از زیارات بعیده را به عمل آورد [ و نماز بکند و بعد از آن این اعمال را به عمل آورد ]، ظاهرًا کافی باشد » (2).

البته این محدّث خبیر در مزارِ کتاب بحار می گوید: بعید نیست که زائر از دور مخیّر باشد میان تقدیم نماز وتأخیر آن، به جهت روایتی که در این زمینه وارد شده است (3).

ص:94


1- 182. شفاء الصدور: 1 / 87 و 88 (پاورقی).
2- 183. زاد المعاد : 387 ؛ وتحفه الزائر: 421 .
3- 184. بحار الأنوار: 98 / 193 .

فصل چهارم :زندگینامه مؤلّف / کتاب حاضر

زندگینامه حجّه الاسلام شفتی قدس سره

عالم و فقیه محقّق، جامعِ معقول و منقول، مجتهدِ خبیر وبصیر، مرجعِ مجاهد وکبیر مرحوم آیه اللَّه العظمی علّامه حاج سیّد محمّد باقر شفتی، معروف به : «حجّه الإسلام»، از فحول علمای شیعه و مفاخر فقهای امامیّه در سده سیزدهم هجری است .

نسبِ وی، چنانچه خودِ آن بزرگوار در مقدّمه کتاب « مطالع الأنوار » نوشته، با بیست و سه واسطه به باب الحوائج حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام می رسد، که بدین ترتیب است :

سیّد محمّد باقر، فرزند محمّد نقی (به نون)، فرزند محمّد زکی، فرزند محمّد تقی، فرزند شاه قاسم، فرزند میر اشرف، فرزند شاه قاسم، فرزند شاه هدایت، فرزند امیر هاشم، فرزند سلطان سیّد علی قاضی، فرزند سیّد علی، فرزند محمّد، فرزند علی، فرزند محمّد، فرزند موسی، فرزند جعفر، فرزند اسماعیل، فرزند احمد، فرزند

ص:95

محمّدِ مجدور، فرزند احمد مجدور، فرزند محمّد أعرابی، فرزند أبوالقاسم أعرابی، فرزند حمزه، فرزند امام کاظم علیه السلام (1).

سیّدِ حجّه الإسلام در حدود سال 1180 هجری در یکی از روستاهای طارم علیا که در حدود شصت کیلومتری شهر شفت واقع است، چشم به جهان گشود.

او در سال 1187 به اتّفاق خانواده خود به « شفت »، که در جنوب غربی شهرِ رشت واقع است، مهاجرت می کند و در آنجا مقدّمات علوم را احتمالا نزد پدر ودیگر اساتید فرا می گیرد .

سپس جهت تکمیل معلوماتِ خود در سال 1197 به سنّ هفده سالگی به عتبات مشرّف می گردد و چند سالی در کربلا به درس وحید بهبهانی قدس سره ومرحوم آقا سیّد علی طباطبائی (صاحب ریاض) حاضر می شود.

وی پس از آن در نجف اشرف از محضر اساتیدی چون : مرحوم شیخ جعفر کاشف الغطاء و سیّد بحرالعلوم رحمه الله، استفاده می برد؛ سپس مدّتی در کاظمین به مجلسِ درس آقا سیّد محسن اعرجی کاظمینی قدس سره وارد شده واز محضرش کسبِ فیض می کند.

او بالأخره پس از هشت سال تلاش و کوششِ علمی در کربلا ونجف وکاظمین، در سال 1205 (2) به ایران باز گشته و شهر اصفهان را برای سکونت

ص:96


1- 185. مطالع الأنوار : 1 / 1 .
2- 186. این تاریخ بنا به گفته خود مرحوم حجّه الإسلام است که در حاشیه بعضی از اجازاتش می نویسد: «قد حُرِمنا من مجاوره العتبات العالیات - علی مشرفها آلاف التحیّه والصلوات - وانتقلنا منها إلی دیار العجم فی خمس ومائتین بعد الألف من الهجره المبارکه»؛ (کتاب اجازات : نسخه خطّی).

بر می گزیند (1).

سیّد حجّه الإسلام در سال 1215 (2) به شهر قم مشرّف می گردد ودر آن دیارِ مقدّس به مدّت تقریبا شش ماه، از محضرِ عالمِ محقّق میرزای قمّی قدس سره کسب فیض می نماید، آنگاه دوباره به اصفهان بازمی گردد.

این فقیه طراز اوّل عصر قاجار، در اصفهان علاوه بر امامت و ارشاد وتدریسِ دروس عالی ونوشتن کتاب های بسیار در فقه و اصول و رجال - که از امور متداول بین مراجعِ عصر بوده - دو کار را نیز فراتر از دیگران انجام می دهد، یکی: اجرای احکام وحدود شرعی، و دیگر: ساختِ مسجدی بزرگ و بی همتا در محلّه بیدآبادِ اصفهان به سال 1245 ه .

از دیگر آثارِ مهمّ او، حدودی است که در سفر حجّ به سال 1231 ه برای طواف وعرفات معیّن می نماید ؛ چنانچه در همین سفرِ تاریخی و مهمّ، باغِ فدک را از محمّد علی پاشاه مصری گرفته و به سادات مدینه واگذار می کند (3).

آثارِ علمی ارزشمندی از حجّه الإسلام شفتی قدس سره به یادگار مانده، که به بیش از هشتاد عنوان کتاب و رساله در موضوعات مختلف می رسد؛ معروفترین آنها عبارتند از :

ص:97


1- 187. سیّد حجّه الإسلام در حاشیه بعضی از اجازاتش می نویسد: «انتقل المرحوم میر عبدالباقی فی أوائل ورودی فی اصبهان فی سنه سبع و مائتین بعد الألف من الهجره» ؛ (کتاب اجازات: نسخه خطّی).
2- 188. این تاریخ بر اساس نوشته خود مرحوم حجّه الاسلام است که در حاشیه «مطالع الأنوار» چنین مرقوم فرموده: «اعلم انّه اتّفق لی فی سنه مائتین وخمس عشر بعد الألف الإرتحال من اصبهان إلی بلده قم، ومکثت فیها أربعه أشهر أو أکثر، وکنت مشتغلًا بکتابه هذا المجلّد من الشرح، إلخ» ؛ (مطالع الأنوار: ج 1، نسخه خطّی).
3- 189. قصص العلماء : 145 .

1 - مطالع الأنوار فی شرح شرائع الإسلام (کتاب الصلاه)

2 - تحفه الأبرار الملتقط من آثار الأئمّه الأطهار (احکام نماز)

3 - المصباح الشارقه (درباره نماز)

4 - سؤال و جواب فقهی

5 - رساله ای در اقامه حدود در زمان غیبت

6 - رساله فی الإجتهاد والتقلید

7 - قضاء و شهادات

8 - رساله در نمازِ جمعه

9 - الزهره البارقه لمعرفه أحوال المجاز والحقیقه

10 - الرسائل الرجالیّه

11 - اصول دین

12 - سؤال وجواب پیرامون عقائد شیخیّه

13 - الحلیه اللامعه ( شرح البهجه المرضیّه )

14 - رساله فی الإستصحاب

15 - رساله در احکام غساله

16 - رساله در وقف

17 - الرساله القدریه

18 - مناسک حجّ

ص:98

19 - شرح معالم الأصول

20 - شرح تهذیب الوصول

از آن بزرگ مرجع جهان تشیّع، فرزندانی باقی ماندند که همه از دانشمندان بزرگ و رجال سرشناس عصر خود بودند ؛ اسامی آنان بدین قرار است : 1 - آقا سیّد ابوالقاسم 2 - حاج سیّد اسد اللَّه 3 - حاج سیّد جعفر 4 - آقا سیّد زین العابدین 5 - حاج سیّد محمّد علی 7 - آقا سیّد مؤمن 8 - آقا میر محمّد مهدی .

سرانجام حجّه الإسلام پس از هشتاد و اندی سال عمر پر خیر وبرکت، بعد از ظهر روز یکشنبه، دوّم یا سوّمِ ربیع الثانی (1) سال 1260 هجری، در اصفهان دیده از جهان فرو بست ؛ پیکرِ پاکش را در مقبره ای که خود قبلاً در کنار مسجدِ با شکوه خویش مهیّا ساخته بود، به خاک سپردند (2).

ص:99


1- 190. در بیشتر نوشته ها ربیع الأوّل ثبت شده، و این اشتباه ناشی از نوشته مرحوم چهارسوقی در کتاب «روضات الجنّات» است . فوت حجّه الإسلام یقینًا در دوّم ماه ربیع الأوّل نبوده، زیرا اجازه ای به دستخطّ مبارکِ مرحوم سیّد وجود دارد که تاریخِ آن : 23 ربیع الأوّل 1260 است (بیان المفاخر : 2 / 128).
2- 191. شرح حال مرحوم حجّه الإسلام در این منابع آمده است : بیان المفاخر (شرح زندگانی مرحوم حجّه الإسلام شفتی) دو جلد، نوشته مرحوم سیّد مصلح الدین مهدوی ؛ روضات الجنّات : 2 / 100 ؛ الفوائد الرضویّه : 2 / 426 ؛ تاریخ اصفهان : 97 ؛ طبقات أعلام الشیعه (ق 13) : 2 / 193 ؛ قصص العلماء : 135؛ الروضه البهیّه : 19 ؛ مستدرک الوسائل: 3 / 399 ؛ أعیان الشیعه : 9 / 188 ؛ ریحانه الأدب : 1 / 312؛ الکنی والألقاب : 2 / 155 ؛ لباب الألقاب : 70 ؛ الکرام البرره : 1 / 193 ؛ معارف الرجال : 2 / 196؛ مکارم الآثار: 5 /1614 ؛ نجوم السماء: 63 ؛ بغیه الراغبین (چاپ شده در موسوعه الإمام شرف الدین): 7 /2949 ؛ تکمله أمل الآمل : 5 / 238 ؛ موسوعه طبقات الفقهاء : 13 / 533 ؛ دانشمندان وبزرگان اصفهان: 1 / 373 ؛ تذکره القبور: 149 ؛ رجال ومشاهیر اصفهان: 255 ؛ وفیات العلماء: 162؛ غرقاب: 210 ؛ بغیه الطالب: 171 ؛ هدیه الأحباب: 140 ؛ مزارات اصفهان: 163 ؛ تذکره العلماء: 213؛ أعلام اصفهان: 2 / 141.

کتاب حاضر

اشاره

آنچه در این کتاب تقدیم می گردد، نخست: شانزده پرسش که از محضر فقیه متبحّر ومحقّق متتبّع علّامه حاج سیّد محمّد باقر شفتی اصفهانی، معروف به « حجّه الإسلام» - أعلی اللَّه مقامه فی دار السلام - استفتا شده، وایشان به آنها به طور مختصر وگاه مفصّل پاسخ گفته است .

و در پایان: دو رساله ارزشمند از علّامه محقّق حاج سیّد أسد اللَّه موسوی نجفی اصفهانی قدس سره (ت 1290 ه) فرزندِ حجّه الإسلام شفتی قدس سره، معروف به « حجّه الإسلام ثانی » ؛ یکی : پیرامون زیارت عاشورا و کیفیّت آن، ودیگری : درباره محدوده حائر حسینی علیه السلام ؛ که در جای خود به معرّفی این دو رساله خواهیم پرداخت .

پرسش و پاسخ

امّا در مورد پرسش ها وپاسخ ها، باید بگوییم که : تمام این شانزده پرسش وپاسخ از مجموعه بسیار نفیس : « سؤال و جوابِ » سیّدِ حجّه الإسلام قدس سره انتخاب شده است

(1).

ص:100


1- 192. کتاب «سؤال وجواب» مجموعه ای است از سؤال ها ونامه هایی که از اطراف به سیّد حجّه الإسلام نوشته شده واحکام وجواب های مفصّل ومختصری که سیّد به آنها داده است ؛ این مجموعه در زمان حیاتِ مرحوم سیّد، به کوشش عمو زاده وی : مرحوم سیّد محمّد ابراهیم بن أبوالحسن موسوی معروف به کابلی، جمع آوری گردیده و جلدِ نخستِ آن در سال 1247 ه به چاپ رسیده است.

پرسش ها پیرامون مسائل مختلفی است از قبیل :

زیارتِ عاشورا وکیفیّت آن ؛

تربت حسینیّه و محدوده حائر ؛

سنّ شریف سیّد الشهداء علیه السلام در وقت شهادت ؛

سنّ شریف امام سجّاد وامام باقر علیهما السلام در واقعه کربلا ؛

نذر روزه تاسوعا وعاشورا ؛

برهنه سینه زدن ؛

تعزیه داری و شبیه خوانی ؛

و دهل زدن و غنا نمودن در مرثیه ابا عبداللَّه علیه السلام .

از میان این پرسش ها، سیّدِ حجّه الإسلام قدس سره به دو پرسش چنان به تفصیل پاسخ گفته که به صورت رساله ای درآمده ؛ پرسشِ اوّل: راجع به کیفیّت زیارتِ عاشورا ؛ و پرسش دوّم: درباره محدوده حائر حسینی - علی مشرّفها آلاف التحیّه والسلام - است .

رساله کیفیّت زیارت عاشورا

مرحوم حجّه الإسلام در پاسخ به پرسشِ اوّل، نخست اجمالا کیفیّتِ این زیارت شریفه را بر اساس نظرِ خویش بیان فرموده، سپس مفصّلا به طرحِ مسأله و بیانِ آراء مختلف درباره آن پرداخته است .

وی در پایان این رساله پس از نقد آراء وادلّه دیگران واستناد به دلائلی،

ص:101

چنین نتیجه گرفته که:

« نمازِ زیارتِ عاشورا دو رکعت است و آن را باید بعد از دعای سجده: (اللهمّ لک الحمد حمد الشاکرین، إلخ) بخوانند » (1).

تاریخِ تألیفِ این رساله - چنانچه خودِ مؤلّف در آغاز بدان تصریح فرموده : - عشرِ اوّل محرّم الحرام 1236 ه است .

صاحب روضات - أسکنه اللَّه تعالی فی روضات الجنّات - از شاگردان زبده حجّه الإسلام قدس سره، این رساله را چنین معرّفی می کند:

« رساله فی حکم زیاره عاشورا، وأنّ صلاتها رکعتان لا أکثر تفعلهما بعد الفراغ من اللعن والسلام والدعاء والسجده » (2).

شایسته توجّه است : بیشتر دانشمندانی که درباره کیفیّت زیارتِ عاشورا اظهار نظر کرده ودست به تألیف زده اند، به نوعی از تحقیقات و فوائدِ حجّه الإسلام قدس سره در رساله یاد شده، بهره برده اند ؛ چنان که خودِ آنها نیز منصفانه به این مطلب اذعان واعتراف نموده اند.

مثلاً مرحوم میرزا محمّد شهدادی نائینی (ت 1278 ه) در رساله خود «الدرّه الحمراء فی زیاره العاشوراء» می نویسد:

« ثمّ بعد ذلک وقفتُ علی کتاب السؤال والجواب لسیّد المجتهدین وعمده المحقّقین الملقّب بحجّه الإسلام - نوّر اللَّه مضجعه - فإذا هو فتواه قد اتّفق موافقًا لما وصل إلیه فکری الفاتر .

:102


1- 193. بنگرید: روضات الجنّات: 2 / 101 ؛ والذریعه : 12 / 79 ش 547 .
2- 194. روضات الجنّات: 2 / 101 .

وانّی وإن انتفعتُ من کتابه بعد ما وقفتُ علیه واستفدتُ منه فوائد، إلّا أنّ الّذی أدرکته من الروایتین لم أکن أدرکته من کلامه وفتیاه، بل قد یتّفق الإتّفاق بینهما من باب البخت والإتّفاق » (1).

یا مرحوم حاج میرزا أبوالفضل طهرانی، در اثرِ ارزشمندِ خود: «شفاء الصدور فی شرح زیاره العاشور» می گوید :

« و جمله از این مناقشات أوّلًا به نظر این بی بضاعت رسیده، من بعد در کلام سیّد أجلّ أعظم حجّه الفرقه سیّد الطائفه الحاجّ سیّد محمّد باقر الرشتی الاصفهانی قدس سره دیده شد ونعم الوفاق، وپاره ای از کلامِ آن علّامه بزرگوار استفاده شد، واللَّه الموفّق » (2).

رساله بیان حدّ حائر حسینی

سیّدِ حجّه الإسلام رحمه الله در پاسخ به پرسش دوّم که : « آیا تربت حسینیّه - علی مشرّفها آلاف السلام والتحیّه - مختصّ است به تربت قبر مطهّرِ آن سرور، یا خیر ؛ و در صورت عدم اختصاص، تحدید آن به چه حدّ است ؟ » ؛ به بیان اقوال، عبارات و مستندات فقها در این باره پرداخته است .

متأسّفانه پاسخِ تحقیقی و مبسوطِ حجّه الإسلام قدس سره به این سؤال - که رساله مفصّلی شده - ناتمام مانده است .

ص:103


1- 195. الدرّه الحمراء، چاپ شده در «میراث حدیث شیعه: دفتر 20 ص 406».
2- 196. شفاء الصدور: 1 / 73 .
نسخه های کتاب و شیوه تحقیق آن

چنانچه در گذشته نیز گفتیم، تمام شانزده پرسش و پاسخی که در این کتاب به چاپ می رسد، از مجموعه « سؤال وجوابِ » سَیّدِ حجّه الإسلام قدس سره گزینش شده است.

دست نوشته های فراوانی از کتاب « سؤال و جواب » در کتابخانه های ایران وحتّی خارج از آن یافت می شود .

تحقیقِ کتاب حاضر، بر اساس تعدادی از آن دست نویسِ ها انجام گرفته که عبارتند از:

1 - نسخه «سؤال وجواب» کتابخانه مسجد سیّد حجّه الإسلام قدس سره در اصفهان، به شماره 14 (1)، به خطّ نستعلیق، نوشته شده در زمانِ حیاتِ مؤلّف ؛ علامت نسخه : « م 1 ».

2 - نسخه «سؤال وجواب» کتابخانه مسجد سیّد حجّه الإسلام قدس سره در اصفهان، به شماره 15 (2)، به خطّ نستعلیق، نوشته شده در زمان حیات مؤلّف ؛ علامت نسخه: « م 2 ».

3 - نسخه «سؤال وجواب» کتابخانه آیه اللَّه حکیم قدس سره در نجف اشرف، به شماره 1242، خطّ نسخ ؛ علامت نسخه: « ح ».

ص:104


1- 197. فهرست نسخه های خطّی سه کتابخانه اصفهان (ابوالبرکات، علّامه فانی، سیّد شفتی): 168.
2- 198. همان : 168.

4 - نسخه «سؤال وجواب» کتابخانه مرحوم کاشف الغطاء در نجف اشرف، به شماره 1177 (1)، به خطّ نسخ ؛ علامت نسخه: « ک ».

5 - نسخه «سؤال وجواب» کتابخانه مجلس شورای اسلامی در تهران، به شماره 4924، به خطّ نسخ، نوشته شده در زمان حیات مؤلّف ؛ علامت نسخه: «م 3».

6 - نسخه « سؤال و جواب » کتابخانه آیه اللَّه حاج سیّد محمّد علی روضاتی قدس سره، به شماره 464 (2)، به خطّ یکی دو تن از کاتبان محضر سیّدِ حجّه الإسلام قدس سره؛ علامت نسخه: « ض ».

در تحقیق و تصحیح این کتاب، به همان روش وشیوه تحقیقی که مرسوم در بین محقّقان است، عمل شد ؛ تا چه قبول افتد وچه در نظر آید .

ص:105


1- 199. فهرست نسخه های خطّی کتابخانه کاشف الغطاء: 44.
2- 200. فهرست کتب خطّی اصفهان: 2 / 12 .

* * *

سخن پایانی

در پایان از همه بزرگوارانی که به نوعی در به ثمر رسیدن این کتاب با کمال خلوص همکاری نمودند، صمیمانه تشکّر و قدردانی می کنم واز خداوند متعال برای همه آنها توفیقات روز افزون مسئلت می نمایم .

الحمد للَّه أوّلًا وآخرًا، وله الشکر علی ما وفّقنی لإتمام هذه المقدّمه، وأسأله أن یتقبّل منّی هذا الیسیر، ویتجاوز عمّا زلّ فیه قدمی، فانّه خیر غافر ومجیب.

وانّی ألتمس من إخوانی الأعزّاء أن لاتنسونی من الدعاء ولا سیّما فی مجالس عزاء خامس أهل الکساء روحی وأرواح العالمین له الفداء.

سیّد محمّد رضا شفتی

مرکز تحقیقات کتابخانه مسجد سیّد اصفهان

12 شوّال المکرّم 1436 ه

ص:106

تصاویری از نسخ خطّی «سؤال و جواب»

ص:107

تصویر

ص:108

تصویر

ص:109

تصویر

ص:110

تصویر

ص:111

تصویر

ص:112

تصویر

ص:113

تصویر

ص:114

فقه نینوا

پرسش و پاسخ

پیرامون :

زیارت عاشورا وکیفیّت آن ؛ محدوده حائر حسینی

انواع عزاداری بر سالار شهیدان علیه السلام ؛ نذر روزه عاشورا و ...

تالیف

علاّمه محقّق حاج سیّد محمّد باقر شفتی قدس سره

معروف به : حجّه الاسلام

(1180 - 1260 ه)

تحقیق

مرکز تحقیقات کتابخانه مسجد سیّد

ص:115

ص:116

رساله کیفیّت زیارت عاشورا

[1] سؤال وجواب

[1] سؤال : التماس این است که کیفیّت زیارت عاشوراء (1) را به نحوی که آن امید گاهی به عمل می آورند، بیان فرمایند .

و ثانیًا فرموده هرگاه کسی اوّلًا دو رکعت نماز کند و بعد زیارت طویله را مع صد مرتبه لعن و صد مرتبه سلام و دعاهای دیگر مع دعای علقمه بخواند، زیارت عاشورا محسوب خواهد بود یا نه ؟

جواب : کیفیّت زیارت عاشورا به نحوی که - حال که عبارت از عشر اوّل محرّم الحرام سنه یک هزار و دویست و سی و شش بوده باشد - اعتقاد حقیر است، آن است :

ص:117


1- 201. مرحوم علّامه حاج میرزا أبوالفضل نوری طهرانی در «شفاء الصدور فی شرح زیاره العاشور: 1 / 123» می فرماید: «در لفظِ عاشوراء چند لغت ثابت است: عاشورا وعاشوراء به مدّ و قصر، وعَشوراء و عاشُور، چنانچه از قاموس وغیر او استفاده می شود ».

اوّل چند مرتبه تکبیر بگوید و کفعمی ضبط عدد تکبیر فرموده به صد مرتبه (1)، رعایت آن بی عیب است ؛ و بعد از آن متوجّه سمت ارض اقدس کربلای معلّا شود، هرگاه زیارت از بعید بوده باشد اگر در صحرا یا بر بام مرتفعی برود، افضل است .

و توجّه به سمت ارض اقدس کربلای معلّا در اصفهان و مثل آن از بلاد ایران متحقّق می شود به اینکه میل نماید از سمت قبله به جانب مغرب و مقدار میل مختلف می شود به زیادتی طول و عرض بلد ونقصان آن (2).

و اگر تکبیر را هم بعد از توجّه به سمت کربلای معلّا بگوید، شاید اقرب به نیل مقصود باشد .

و بعد از آن، زیارت مشهور - که اوّلش : السلام علیک یا أبا عبداللَّه می باشد - بخواند، بعد از آن اتیان به صد مرتبه لعن معهود و بعد از آن به صد مرتبه سلام نماید، بعد از آن بخواند : اللهمّ خصّ أنت أوّل ظالم باللّعن منّی، إلی آخره، بعد از آن به سجده رفته در سجود بخواند : اللهمّ لک الحمد حمد الشاکرین، إلی آخره ؛ وبعد از آن دو رکعت نماز زیارت به عمل آورد، هرگاه چنین نماید اتیان به زیارت عاشورای معهود کرده خواهد بود إن شاء اللَّه تعالی و از برای آن

ص:118


1- 202. المصباح (جنّه الأمان الواقیه وجنّه الإیمان الباقیه) : 641 .
2- 203. توجّه به سمت کربلای معلّا در شهر اصفهان با طول 51 درجه و 41 دقیقه و 30 ثانیه، و عرض 32 درجه و40 دقیقه جغرافیایی ( بنا بر جدول عبدالرزاق بغائری؛ دروس معرفه الوقت والقبله : 559 ) از سمت قبله به طرف مغرب متمایل است به 53 درجه و در شهرهای دیگر که طول و عرض آنها کمتر یا زیادتر از طول وعرض اصفهان است، مقدار این درجه نیز متفاوت می شود؛ مثلًا در شهر شیراز مقدار میل از جانب راست قبله به 65 درجه و در مشهد مقدّس به 67 درجه و در قزوین به 32 درجه می باشد، ولی در شهر تبریز مقدار میل و انحراف از جانب چپ قبله است به 1 درجه (مقامع الفضل : 177).

ثواب های بسیار خواهد بود (1).

و امّا آنچه در سؤال مذکور شده که اوّل دو رکعت نماز کند إلی آخره، راهی ندارد، پس اتیان به زیارت عاشورای معهود کرده نخواهد بود .

و هم چنین نسبت دعا به علقمه صحیح نیست، نظر به اینکه حدیث صریح است که این دعا را علقمه ذکر ننموده، بلکه دعا را صفوان روایت نموده از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، چنانچه مفصّلًا بیان خواهد شد .

کلام علّامه مجلسی قدس سره در زاد المعاد

اشاره

و امّا آنچه علّامه مجلسی - نوّر اللَّه تعالی مرقده - ذکر فرموده، آن نیز به اعتقاد حقیر محتاج إلیه، بلکه مطابق واقع نیست .

توضیح مطلب مقتضی این است اوّلًا ذکر عبارت آن مرحوم شود، بعد از آن اشاره بشود به حقیقت حال، پس می گوئیم : عبارت آن مرحوم در « زاد المعاد » این است که فرموده :

« وامّا زیارتِ مشهور آن حضرت، شیخ طوسی و ابن قولویه وغیر ایشان رحمهم الله روایت کرده اند از سیف بن عمیره وصالح بن عُقْبَه، و هر دو

ص:119


1- 204. مرحوم آقا نجفی در نسخه ای از «سؤال وجواب» اینجا در حاشیه به خطّ خود نوشته: زیارت عاشوراء را به نحوی که مسطور فرموده اند، در مقام احتیاط است واظهر آن است که هرگاه بعد از ایماء به سلام، دو رکعت نماز زیارت به عمل آورد و بعد به نوعی که در کتاب زاد المعاد مسطور است، زیارت را به عمل آورد، کفایت می کند، و تتمّه آداب آن سنّت است و شرط در صحّت زیارت نیست ؛ محمّد تقی [ بن محمّد باقر بن محمّد تقی نجفی، معروف به « آقا نجفی رحمه الله » ].

از محمّد بن اسماعیل وعلقمه بن محمّد حضرمی، و هر دو از مالک جُهَنی (1) که حضرت امام محمّد باقر علیه السلام فرمود که :

هر که زیارت کند حضرت امام حسین علیه السلام را در روز دهم محرّم یا نزد قبر آن حضرت گریان شود، ملاقات کند خدا را در روز قیامت با ثواب دو هزار هزار حجّ و دو هزار هزار عمره و دو هزار هزار جهاد که هر یک را با رسول خدا صلی الله علیه وآله وائمّه طاهرین علیهم السلام کرده باشد .

مالک گفت : فدای تو شوم، چه ثواب است برای کسی که در شهرهای دور باشد و ممکن نباشد او را رفتن به سوی قبر آن حضرت ؟

فرمود که : چون روز عاشورا شود، بیرون رود به سوی صحرا یا بالا رود بر بام بلندتر در خانه خود و اشاره کند به سوی آن حضرت به سلام و جهد کند در نفرین کردن بر قاتلان آن حضرت و بعد از آن دو رکعت نماز کند [ و بکند این کار را ] در اوّل روز پیش از پیشین.

پس ندبه و نوحه وگریه کند بر حسین علیه السلام و امر کند هر که را که در خانه او است و از او تقیّه نکند به گریه کردن [ بر آن حضرت ]و در خانه خود مصیبتی بر پا دارد به اظهار جزع بر آن حضرت و ملاقات کنند بعضی از ایشان بعضی را در خانه های خود به گریه کردن و تعزیت گویند بعضی از ایشان بعضی را به مصیبت آن حضرت، پس من ضامنم

ص:120


1- 205. در حاشیه نسخه « ک » آمده : مخفی نماند نسبت این حدیث و این قول را به مالک، بنا بر نسخه کامل الزیارات است وامّا بنا بر مصباح، راوی وقائل این قول عقبه بن قیس والد صالح بن عقبه است، منه دام ظلّه.

بر خدا که هر گاه این کارها را بکند، حق تعالی جمیع این ثواب ها را به ایشان عطا فرماید » (1).

تا آنکه فرمود :

« علقمه بن محمّد گفت که: من گفتم به حضرت امام محمّد باقر علیه السلام که: تعلیم نما به من دعائی که بخوانم در این روز هرگاه که خواهم آن حضرت را زیارت کنم از نزدیک، و دعائی که هرگاه در شهرهای دور باشم خواهم که اشاره کنم وآن حضرت را زیارت کنم، بخوانم .

فرمود : ای علقمه، هرگاه بکنی آن دو رکعت نماز را بعد از آن که اشاره کرده باشی به جانب آن حضرت به سلام و گفته باشی بعد از اشاره ونماز آن قول را که مذکور خواهد شد، پس دعا کرده خواهی بود به دعایی که ملائکه می خوانند در وقتی که آن حضرت را زیارت می کنند ومی نویسد خدا برای تو به آن زیارت هزار هزار حسنه ومحو می کند از تو هزار هزار گناه و بلند می کند از برای تو در بهشت هزار هزار درجه.

و خواهی بود از آنها که با حسین بن علی - صلوات اللَّه علیه - شهید شده اند تا آنکه شریک شوی با ایشان در درجات ایشان ونشناسند تو را مگر از آنها که با آن حضرت شهید شده باشند ونوشته شود برای تو ثواب هر پیغمبر و رسولی وثواب زیارت هر که آن حضرت را زیارت کرده است از روزی که شهید شده است .

ص:121


1- 206. زاد المعاد : 373، باب ششم در اعمال ماه محرّم، فصل دوّم .

می گویی: السلام علیک یا أبا عبداللَّه »، إلی آخره (1).

بعد از آن فرموده :

« علقمه گفت که : حضرت امام محمّد باقر علیه السلام فرمود که : اگر توانی هر روز آن حضرت را به این کیفیّت زیارت کنی بکن که جمیع این ثواب ها از برای تو خواهد بود .

و روایت کرد محمّد بن خالد طیالسی از سیف بن عمیره که گفت : من با صفوان جمّال و جماعتی از اصحاب خود رفتیم به سوی نجف بعد از آنکه حضرت صادق علیه السلام بیرون رفته بودند از حیره (2) به مدینه پیش از ما.

پس چون از زیارت حضرت امیر المؤمنین علیه السلام فارغ شدیم، صفوان روی خود را گردانید به سوی قبر حضرت امام حسین علیه السلام و گفت: زیارت کنید حضرت امام حسین علیه السلام را از این مکان از بالای سرِ حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام که حضرت امام جعفر صادق علیه السلام چنین کرد در وقتی که من در خدمت آن حضرت به این مکان شریف آمده بودم.

پس خواند صفوان آن زیارت را که علقمه از حضرت امام محمّد باقر علیه السلام برای روز عاشورا روایت کرده است، پس دو رکعت نماز کرد نزد سر مبارک امیر المؤمنین علیه السلام و وداع کرد بعد از نماز امیرالمؤمنین علیه السلام را و رو به جانب قبر حضرت امام حسین علیه السلام کرد وآن حضرت را نیز وداع کرد . و از جمله دعاهایی که بعد از آن دو

ص:122


1- 207. زاد المعاد : 374 .
2- 208. حِیره شهری نزدیک کوفه است .

رکعت خواند این دعا بود : یا اللَّه یا اللَّه یا اللَّه »، إلی آخره (1).

بعد از آن فرموده :

« سیف بن عمیره گفت : من به صفوان گفتم که : علقمه که این زیارت را از امام محمّد باقر علیه السلام از برای ما روایت کرد، این دعا را نقل نکرد! صفوان گفت که :

من وارد شدم با سیّد خود امام جعفر صادق علیه السلام به این مکان، پس کرد مثل آنچه ما کردیم در زیارت و این دعا را خواند در هنگام وداع، بعد از آنکه آن دو رکعت نماز را کرد و آن وداع را به جا آورد » (2).

و در آخر فرموده به این عبارت که :

« چون عبارت حدیث تشویش عظیمی دارد و قابل احتمال بسیار هست، اگر اوّل زیارت : «السلام علیک یا أبا عبداللَّه» را تا : «وآل نبیّک علیهم السلام» بخواند و نماز زیارت را بکند و باز همان زیارت را اعاده کند، بهتر است و اگر بعد از صد مرتبه لعنت بار دیگر نماز بکند وبعد از صد مرتبه سلام بار دیگر نماز کند و متّصل به سجده رود وبعد از سجده نیز نماز دیگر بکند، شاید به جمیع احتمالات عمل کرده باشد واگر اوّل یکی از زیارات بعیده را به عمل آورد [ونماز بکند وبعد از آن این اعمال را به عمل آورد ]ظاهرًا کافی باشد (3) » ؛ إنتهی کلامه أعلی اللَّه تعالی مقامه.

ص:123


1- 209. زاد المعاد : 380 .
2- 210. زاد المعاد : 381 .
3- 211. زاد المعاد : 387 .

مناسب در این مقام این است : اوّل بیان مراد آن مرحوم شود با مبنای فرموده ایشان، بعد از آن تنبیه شود بر صحّت و سقم آن ؛ پس می گوئیم : تنقیح مقام محتاج است به نقل کلام در سه مقام :

مقام اوّل : در بیان مراد آن مرحوم است

بدان که از فرموده ایشان در آن کتاب ظاهر می شود: مختار آن مرحوم در زیارت عاشورا آن است که اوّل زیارت را تا : «وآل نبیّک علیهم السلام»، بخواند و اتیان به دو رکعت نماز نماید، بعد از آن زیارت را اعاده نموده زیارت را تمام نماید، یا آنکه اوّل یک زیارت از زیارات بعیده را بخواند، بعد از آن دو رکعت نماز کند، بعد از دو رکعت نماز این زیارت : «السلام علیک یا أبا عبداللَّه» تا آخر بخواند و بعد صد مرتبه لعن و هکذا تا آخر بخواند، به این نحو نیز اتیان به زیارت عاشورا نموده خواهد بود .

مخفی نماند اتیان به زیارت مطلقه، أولی از زیارت بعیده است و لکن هرگاه هشت رکعت نماز دیگر به عمل آورد، دو رکعت بعد از فراغ از صد مرتبه لعن ودو رکعت بعد از فراغ از صد مرتبه سلام و دو رکعت دیگر بعد از فراغ از دعای: « اللهمّ خصّ »، قبل از دخول در سجده و دو رکعت آخر را بعد از سجود، این أتقن خواهد بود، نظر به اینکه در این صورت عمل به جمیع احتمالات حدیث کرده خواهد بود .

ص:124

مقام ثانی : در مبنای فرموده آن مرحوم است

ظاهر این است وجه فرموده ایشان کلامی است که سابق ذکر فرموده از جناب حضرت امام محمّد باقر علیه السلام که فرموده :

«ای علقمه هرگاه بکنی این دو رکعت نماز را بعد از آنکه اشاره کنی به جانب آن حضرت به سلام و گفته باشی بعد از اشاره و نماز این قول را که مذکور خواهد شد ».

نظر به اینکه مقتضای کلام این است: قولی که بعد مذکور می شود، می باید بعد از نماز بوده باشد و ممکن است این قول که بعد از نماز خوانده شود، مجموع : « السلام علیک یا أبا عبداللَّه » إلی آخره و صد مرتبه لعن و صد مرتبه سلام ودعای قبل از سجده ودعای سجده بوده باشد، چنانچه ممکن است که صد مرتبه لعن بوده باشد تا آخر .

بنابراین هرگاه زیارت : « السلام علیک » تا : « و آل نبیّک » را اوّل خواند ودو رکعت نماز به عمل آورد و بعد از آن اعاده آن زیارت نموده و بعد از آن اتیان به لعن و سلام و غیرهما نموده، عمل به هر دو احتمال کرده خواهد بود .

و چون که احتمال دارد قول مذکور صد مرتبه سلام بوده باشد، پس لعن باید مقدّم بر نماز بوده باشد، هرگاه اتیان به دو رکعت نماز بعد از لعن و قبل از سلام نماید، عمل به این احتمال نیز کرده خواهد بود ؛ و هم چنین نسبت به سلام ودعای قبل از سجده و دعای سجده .

ص:125

پس در صورت اتیان به دو رکعت نماز بعد از هر یک از زیارت و صد مرتبه لعن و صد مرتبه سلام و دعای : « اللهمّ خصّ أنت أوّل ظالم » و دعای سجده، عمل به جمیع احتمالات حدیث کرده خواهد بود .

این است مبنای فرموده آن مرحوم چنانچه در بادی أمر به نظر می رسد .

مقام ثالث : در صحّت و سقم آن است

پس می گوئیم: این مطلب به نحوی که فرموده اند، صحیح نیست، نظر به آنچه ظاهر شد که مبنای فرموده آن مرحوم مغفور - قدّس اللَّه تعالی روحه الشریف - کلامی است که نسبت داده اند به جناب مخزن علوم اوایل و اواخر جناب حضرت امام محمّد باقر علیه السلام.

مشخّص است که آنچه را نسبت به آن سرور داده اند، عین کلام صادر از آن مقتدای کافّه انام نیست، بلکه نقل به معنی است، لکن در این نقل تغییر مُخِلّ اتّفاق افتاده و آن باعث این شده که به نحو مسطور استفاده فرموده اند .

حقیقت حال موقوف است به ذکر عین عبارت حدیث، پس می گوئیم :

روایه الشیخ فی مصباح المتهجّد

قال شیخ الطائفه فی مصباحه (1)

ص:126


1- 212. حکی أنّ بعض المعاندین من المخالفین عرضوا علی الخلیفه العبّاسی أنّ الشیخ الطوسی قدس سره سبّ الصحابه فی کتابه الموسوم بالمصباح فی دعاء یوم عاشوراء. فأمر الخلیفه باحضاره مع الکتاب المذکور، فلمّا حضر استفسر منه الأمر فأنکر الشیخ. ففتح بعض کتّاب الخلیفه الکتاب وأراه العباره: «اللهمّ خصّ أنت أوّل ظالم باللّعن منّی، وابْدَأ به أوّلّا، ثمّ الْعَنِ الثانی والثالث والرابع ...» فقال الشیخ بدیهه: یا أمیر المؤمنین لیس المراد ما عرض به المعاندون، بل المراد بأوّل ظالم قابیل قاتل هابیل، وهو الّذی بدأ بالقتل فی بنی آدم، المراد بالثانی عاقر ناقه صالح النبیّ واسمه قیدار بن سالف، وبالثالث قاتل یحیی بن زکریّا، وبالرابع عبدالرحمن بن ملجم قاتل علیّ بن أبی طالب علیه السلام. فلمّا سمع الخلیفه بیانه رفع شأنه وأکرمه وزاد فی اعظامه وانتقم ممّن سعی فیه (لوامع صاحبقرانی: 6 / 588 ؛ شرح زیاره عاشوراء، للشریف الکاشانی قدس سره: 105 و 106، وشرح الزیاره لأبی المعالی الکلباسی رحمه الله : 240).

:

« روی محمّد بن اسماعیل بن بَزِیع (1) عن صالح بن عُقْبَه (2) عن أبیه (3) عن أبی جعفر علیه السلام قال : من زار الحسین بن علیّ علیهما السلام فی یوم عاشوراء من المحرّم حتّی یظلّ عنده باکیًا، لقی اللَّه عزّوجلّ یوم یلقاه بثواب ألفی حجّه و ألفی عمره و ألفی غزوه، ثواب کلّ غزوه و حجّه و عمره کثواب

ص:127


1- 213. قال النجاشی فی رجاله ص 330 ترجمه 893 : «محمّد بن اسماعیل بن بزیع کما یظهر ممّا تقدّم أبو جعفر، مولی المنصور أبی جعفر، وولد بزیع بیت منهم حمزه بن بزیع، کان من صالحی هذه الطائفه وثقاتهم کثیر العمل له کتب...». وقد وثّقه الشیخ فی الرجال: ص 364 فی أصحاب الإمام الرضا علیه السلام، ترجمه 5393 - 6، حیث قال: «محمّد بن اسماعیل بن بزیع، ثقه، صحیح، کوفیّ، مولی المنصور». وقال العلّامه قدس سره فی الخلاصه ص 238 ذیل ترجمته : « وقال علیّ بن الحسن: انّه ثقه ثقه عین».
2- 214. راجع ترجمته مفصّلًا فی: منهج المقال: 6 / 195 ؛ وتنقیح المقال: 35 / 271. قال العلّامه أبوالمعالی الکلباسی قدس سره فی رسالته الشریفه المعموله فی بیان کیفیّه زیاره عاشوراء: ص 251، عند تحریره حال سند روایه الزیاره الشریفه ما لفظه: «وأمّا صالح بن عقبه فهو مشترک بین صالح بن عقبه بن خالد الأسدی وصالح ابن عقبه بن قیس بن سَمْعَان بن أبی رُبَیْحَه. أمّا الأوّل: فقد ذکره النجاشی والشیخ فی الفهرست والرجال والعلّامه فی الخلاصه، لکن لم یأت أحد من هؤلاء بتوثیق ولا مدح له، بل حکی فی الخلاصه (: 360 / 5) عن ابن الغضائری أنّه کذّاب غال. إلی أن قال: لکن الظاهر أنّ الراوی عن علقمه هو سبط قیس، إذ الراوی عن مالک هو سبط قیس بشهاده روایه محمّد بن اسماعیل المقصود به محمّد بن اسماعیل بن بزیع، کما یظهر ممّا تقدّم لأنّه یروی عن سبط قیس، والظاهر اتّحاد صالحین»، إنتهی موضع الحاجه من کلامه رحمه الله.
3- 215. هو عقبه بن قیس الّذی عدّه الشیخ فی رجاله ص 142 ترجمه 1539 - 74 من أصحاب الإمام الباقرعلیه السلام، وصرّح بکونه مجهول الحال، وأخری من أصحاب الإمام الصادق علیه السلام قائلًا : عقبه بن قیس، والد صالح بن عقبه، کوفی (رجال الطوسی: ص 261 ترجمه 3715 - 624 ).

مَن حجّ واعتمر و غزی مع رسول اللَّه صلی الله علیه وآله و مع الأئمّه الراشدین .

قال : قلت : جُعِلت فداک، فما لِمَن کان فی بعید البلاد و أقاصیه ولم یمکنه المصیر إلیه فی ذلک الیوم ؟

قال : إذا کان کذلک برز إلی الصحراء، أو صعد سطحًا مرتفعًا فی داره وأومأ إلیه بالسلام، واجتهد فی الدعاء علی قاتله، وصلّی من بعد رکعتین، ولیکن ذلک فی صدر النهار قبل أن تزول الشمس، ثمّ لیندب الحسین ویبکیه ویأمر مَن فی داره ممّن لایتّقیه بالبکاء علیه، ویقیم فی داره المصیبه بإظهار الجزع علیه، ولیعزّ فیها بعضهم بعضًا بمصابهم بالحسین علیه السلام، وأنا الضامن لهم إذا فعلوا ذلک علی اللَّه تعالی جمیع ذلک.

قلت : جعلت فداک، أنت الضامن ذلک لهم والزعیم ؟

قال : أنا الضامن وأنا الزعیم لمن فعل ذلک .

قلت : فکیف یعزّی بعضنا بعضًا ؟

قال : تقولون : أعظم اللَّه أجورنا وأجورکم بمصابنا بالحسین علیه السلام، وجعلنا وإیّاکم من الطالبین بثأره مع ولیّه الإمام المهدیّ من آل محمّد علیهم السلام.

وإن استطعتَ أن لا تنتشر یومک فی حاجه فافعل، فانّه یوم نحس لایُقضی فیه حاجه مؤمن، فإن قضیت لم یبارک ولم یر فیها رشدًا، ولایدّخرن أحدکم لمنزله فیه شیئًا، فمن ادّخر فی ذلک الیوم شیئًا لم یبارک له فیما ادّخره ولم یبارک له فی أهله .

ص:128

فإذا فعلوا ذلک، کتب اللَّه تعالی لهم أجر ثواب ألف حجّه وألف عمره وألف غزوه کلّها مع رسول اللَّه صلی الله علیه وآله، و کان لهم أجر و ثواب مصیبه کلّ نبیّ و رسول و وصیّ وصدّیق وشهید مات أو قتل منذ خلق اللَّه الدنیا إلی أن تقوم الساعه.

قال صالح بن عُقْبَه و سیف بن عَمِیرَه (1) : قال علقمه بن محمّد الحضرمی (2) : قلت لأبی جعفر علیه السلام : علّمنی دعاء أدعو به ذلک الیوم إذا أنا زرته من

قرب، ودعاء أدعو به إذا لم أزره من قرب، و أومأت من بُعد البلاد ومن داری بالسلام إلیه .

قال : فقال لی : یا علقمه، إذا أنت صلّیت الرکعتین بعد أن تُومِئَ إلیه بالسلام، فقل بعد الإیماء إلیه من بعد التکبیر هذا القول، فانّک إذا قلت ذلک فقد دعوت بما یدعو به زوّاره من الملائکه، و کتب اللَّه لک مائه ألف ألف درجه، و کنت کمن استشهد مع الحسین علیه السلام حتّی تشارکهم فی

ص:129


1- 216. قال النجاشی فی رجاله 189 ترجمه 504 : «سیف بن عمیره النخعی، عربی کوفی، ثقه، روی عن أبی عبداللَّه وأبی الحسن علیهما السلام، له کتاب، إلخ». وقد وثّقه فی الفهرست: 104 ترجمه 335، والخلاصه: 160، وغایه المراد للشهیدقدس سره: 3 / 55، وشرح الاستبصار لسبط الشهید الثانی رحمه الله : 5 / 134، وتنقیح المقال: 34 / 285 . ثمّ إنّ ابن شهرآشوب قال: انّه واقفی، ولکنّه مع حکمه بوقفه قد وثّقه صریحًا فی معالمه: 56 برقم 377 ؛ لکن ذکر الفاضل المجلسی الأوّل قدس سره فی شرح مشیخه الفقیه : «لم نر من أصحاب الرجال وغیرهم ما یدلّ علی وقفه، وکأنّه وقع عنه سهوًا»، إنتهی (روضه المتّقین: 14 / 147).
2- 217. عدّه الشیخ فی رجاله : 140 ترجمه 1503 - 39 من أصحاب الإمام الباقرعلیه السلام قائلاً : « علقمه بن محمّد الحضرمی، أخو أبی بکر الحضرمی ». وأخری من أصحاب الإمام الصادق علیه السلام بقوله: «علقمه بن محمّد الحضرمی أسند عنه» (رجال الطوسی : ص 262 ترجمه 3732 - 641 ). وقال الوحید البهبهانی قدس سره فی تعلیقته علی منهج المقال ص 243 : «قوله: علقمه بن محمّد: روی الصدوق فی أمالیه عن صالح بن علقمه عن أبیه روایه یظهر منها حسن حاله وکونه شیعیًّا».

درجاتهم و لاتعرف إلّا فی الشهداء الّذین استشهدوا معه، و کتب لک ثواب زیاره کلّ نبیّ و کلّ رسول و زیاره کلّ من زار الحسین علیه السلام منذ یوم قُتِل علیه السلام وعلی أهل بیته ؛ تقول : السلام علیک یا أبا عبداللَّه»، إلی آخره (1).

سند روایه مصباح المتهجّد

أقول : ینبغی أوّلًا التعرّض إلی بعض ما یتعلّق بسنده، ثمّ العود إلی المطلوب، فنقول : الّذی یظهر من سنده المذکور فی المصباح انّ محمّد بن اسماعیل بن بزیع روی (2) صدر الحدیث إلی قوله علیه السلام : «منذ خلق اللَّه الدنیا إلی أن تقوم الساعه» عن صالح بن عُقْبَه، عن أبیه - و هو عُقْبَه بن قیس - عن مولانا الباقر علیه السلام.

و ذیل الحدیث - أی قوله : « قلت لأبی جعفر علیه السلام : علّمنی دعاء أدعو به ذلک الیوم » إلی آخره - رواه عن صالح بن عُقْبَه و سیف بن عَمِیرَه، عن علقمه، وکأنّه کان حاضرًا فی مجلسه علیه السلام (3)، و سمع ما رواه عُقْبَه بن قیس منه (4) علیه السلام، واستدعی منه علیه السلام بیان الزیاره الّتی یزار بها مولانا الحسین علیه السلام فی ذلک الیوم من قرب أو بعد .

إذا سمعت ذلک نقول : انّ الظاهر من أوّل الحدیث الّذی یکون الراوی فیه علی

ص:130


1- 218. مصباح المتهجّد وسلاح المتعبّد : 772 .
2- 219. فی « ح »: یروی .
3- 220. قال المیرزا محمّد الشهدادی النائینی قدس سره فی الدرّه الحمراء فی زیاره العاشوراء (المطبوع ضمن میراث حدیث شیعه: دفتر 20 ص 391) : «والّذی یدلّ علی کون علقمه حاضرًا فی مجلسه علیه السلام حین سأله عُقْبَه، وضع الضمیر موضع الظاهر فی قوله: «أنا زرته» دون: «زرت الحسین علیه السلام» إنتهی .
4- 221. فی هامش « ک » : متعلّق بسمع، لا بروی، منه دام ظلّه العالی .

ما فی المصباح أبا صالح بن عُقْبَه، انّ من زاره علیه السلام یوم عاشوراء (1) ویظلّ عند قبره - صلوات اللَّه علیه - باکیًا، یکون له ذلک الثواب الجزیل المذکور، سواء زار بالزیاره المعهوده أم لا .

هذا فی حقّ القریب، و أمّا البعید الغیر المتمکّن من المصیر إلیه علیه السلام فی ذلک الیوم، فانّه إذا برز (2) إلی الصحراء، أو صعد سطحًا مرتفعًا، و أومأ إلیه علیه السلام بالسلام، وبالغ فی اللعن علی قاتله، و صلّی بعد السلام واللعن رکعتین قبل الزوال، ثمّ اشتغل بالندبه والبکاء علی الحسین علیه السلام، و یأمر من فی داره بذلک، و یقیم المصیبه فی داره، و عزّی من فی الدار بعضهم بعضًا بمصابهم بالحسین علیه السلام، یکون له ذلک الثواب والأجر الجزیل .

و مقتضاه کفایه الإیماء بمطلق السلام، والمبالغه بمطلق اللعن علی قاتله علیه السلام فی ذلک ولو لم یکن بالزیاره المعهوده واللعن المعهود ؛ واستفاده ما ذکر من أوّل الحدیث ممّا لا خفاء فیه .

ثمّ الظاهر من کلام علقمه انّه لمّا سمع منه علیه السلام ما ذکر، لم یکتف بالإطلاق الّذی یستفاد من کلامه علیه السلام، بل استدعی منه - صلوات اللَّه علیه - الدعاء والزیاره المخصوصه الّتی یکون من تعلیمه علیه السلام لیزور به فی القرب والبعد ؛ أشار إلیه بقوله:

« قلت لأبی جعفر علیه السلام : علّمنی دعاء أدعو به ذلک الیوم إذا أنا زرته من

ص:131


1- 222. قال فی الصحاح: 3 / 747 : « ویوم عاشُوراء وعَشُورَاء ممدودان». وفی القاموس المحیط: 2 / 127: «والعاشور عاشر المحرّم أو تاسعه». وفی المصباح المنیر: 75 : «وقوله علیه الصلاه والسلام: لأصومنّ التاسع، مذهب ابن عبّاس، وأخذ به بعض العلماء أنّ المراد بالتاسع یوم عاشوراء، فعاشوراء عنده تاسع المحرّم، والمشهور من أقاویل العلماء سلفهم وخلفهم أنّ عاشوراء عاشر المحرّم، وتاسوعاء تاسع المحرّم».
2- 223. فی « ک و م » : ابرز .

قرب، ودعاء أدعو به إذا لم أزره من قرب، و أومأت من بُعد البلاد ومن داری بالسلام إلیه ».

واستجاب علیه السلام حاجته، فأجاب بقوله :

« یا علقمه إذا أنت صلّیت الرکعتین بعد أن تومئ إلیه بالسلام، فقل عند الإیماء إلیه من بعد التکبیر هذا القول »، إلی آخره.

ولا یخفی انّ المناسب لهذا السؤال والجواب أن یکون قوله علیه السلام: «هذا القول»، بیانًا للإیماء المدلول علیه بقوله : «تومئ إلیه بالسلام» الّذی یکون الرکعتان بعده، فیکون المراد : إذا صلّیت الرکعتین بعد أن أوجدت الإیماء بالسلام إلیه علیه السلام فی ضمن هذا القول، یکون لک ذلک الثواب الجزیل، کما هو الظاهر من قوله علیه السلام: «فقل عند (1) الإیماء إلیه - أی قل عند إراده الإیماء إلیه - هذا القول».

و لمّا لم یبیّن علیه السلام محلّ الرکعتین فی أثناء القول الّذی بیّنه - صلوات اللَّه علیه - یکون مقتضاه أن یکون محلّهما بعد الجمیع کما لا یخفی علی المتأمّل، فعلی هذا یکون محلّهما بعد دعاء السجده أیضًا، و هو ظاهر (2).

* * *

ص : 132


1- 224. کذا فی المخطوطات، وفی المصدر: بعد .
2- 225. قال الشیخ نصراللَّه الشبستری قدس سره فی «اللؤلؤ النضید: 207» بعد نقل هذا الکلام من السیّد حجّه الإسلام قدس سره ما هذا لفظه: «أقول: انّ الجری علی هذا المجری فی تفسیر العباره ونظمها کما قال قدوه المحقّقین أبوالمعالی رحمه الله فی ص 21 من رسالته فیه من مخالفه الظاهر غایه المخالفه ورکاکه المعنی کمال الرکاکه بعد صحّه عطف الإنشاء علی الاخبار، إنتهی».

روایه أخری رواها الشیخ فی مصباح المتهجّد

و ممّا یؤیّد ذلک - بل یدلّ علیه - ما أورده شیخ الطائفه فی المصباح بعد أن أورد الحدیث علی النحو الّذی رواه علقمه عن مولانا الباقر علیه السلام، فقال:

« روی محمّد بن خالد الطیالسیّ (1)، عن سیف بن عَمِیرَه، قال : خرجت مع صفوان بن مهران الجمّال (2) و (3) جماعه من أصحابنا إلی الغَریّ بعد ما خرج أبو عبداللَّه علیه السلام [ فسرنا ] (4) من الحِیرَه (5)

ص:133


1- 226. محمّد بن خالد بن عمر الطیالسی التمیمی، أبو عبداللَّه، کان یسکن بالکوفه، له کتاب نوادر (رجال النجاشی: 340 / 910). وقد عدّه الشیخ فی الرجال: 343 ترجمه 5125 - 26 من أصحاب الإمام الکاظم علیه السلام، وذکره فی باب من لم یرو عن واحد من الأئمّه علیهم السلام مرّتین، قائلًا فی الأولی: روی عنه علی بن الحسن بن فضال وسعد بن عبداللَّه (رجال الطوسی: 438 ترجمه 6261 - 11). وفی الثانیه: یکنّی أبا عبداللَّه. روی عنه حمید أصولًا کثیره، ومات سنه تسع وخمسین ومأتین، وله سبع وتسعون سنه (رجال الطوسی: 441 ترجمه 6304 - 54). وذکر العلّامهقدس سره فی الخلاصه فی ترجمه صائد الهندی: أنّه لم یحضره حال محمّد بن خالد الطیالسی (خلاصه الأقوال - القسم الثانی : 360، ترجمه 1421 - 1). وقال الوحید البهبهانی قدس سره فی تعلیقته علی منهج المقال ص 306 : « روایه الأجلّه عنه تشیر إلی الإعتماد علیه، ویؤیّده قوله: روی عنه حمید أصولًا کثیره».
2- 227. قال النجاشی فی رجاله: 198 ترجمه 525: «صفوان بن مهران بن المغیره الأسدی مولاهم، ثمّ مولی بنی کاهل منهم، کوفی، ثقه، یکنّی أبا محمّد، کان یسکن بنی حرام بالکوفه وأخواه حسین ومسکین . روی عن أبی عبد اللَّه علیه السلام، وکان صفوان جمّالا ». وقد عدّ الشیخ الرجل فی رجاله: 220 برقم 41 من أصحاب الصادق علیه السلام قائلاً: «صفوان بن مهران الجمال أبو محمّد الأسدی الکاهلی، مولاهم کوفی ». وقال فی الفهرست: 110 برقم 359: «صفوان بن مهران الجمال، له کتاب». وعدّه فی ترتیب اختیار الکشی من أصحاب أبی الحسن موسی علیه السلام، وروی عنه ما یدلّ علی شدّه قبوله من أبی الحسن علیه السلام وصلاح دینه (أنظر اختیار معرفه الرجال: 2 / 740 ح 828). ووثّقه فی الخلاصه: 171 ترجمه 501 - 2، والوجیزه: 154، وبلغه المحدّثین: 370 برقم 6 وغیرها. وراجع ترجمته مفصّلًا فی تنقیح المقال: 36 / 50.
3- 228. فی المصدر : و عندنا .
4- 229. أثبتناه من المصدر .
5- 230. فی معجم البلدان 2 / 328 : «الحِیْرَه، بالکسر ثمّ السکون، و راء : مدینه کانت علی ثلاثه أمیال من الکوفه علی موضع یقال له النجف ». قال فی اللؤلؤ النضید ص 314 : « أقول: الحیره بالکسر یطلق علی أربعه مواضع کما فی شفاء الصدور ص 11 ط 310. نقلًا عن کتاب اخبار الدول، منها: مدینه کانت بأرض الکوفه علی ساحل البحر، فان بحر فارس فی قدیم الزمان کان ممتدًا إلی أرض الکوفه، والآن لا أثر للمدینه و لا للبحر، وهذا هو المراد من الحیره هیهنا، والمراد من المدینه فی قوله: (إلی المدینه) مدینه النبیّ صلی الله علیه وآله ».

إلی المدینه، فلمّا فرغنا من الزیاره، صرف صفوان وجهه إلی ناحیه أبی عبداللَّه علیه السلام فقال لنا: تزورون الحسین علیه السلام من هذا المکان من عند رأس أمیرالمؤمنین علیه السلام من هاهنا أومأ إلیه أبو عبداللَّه الصادق علیه السلام و أنا معه .

قال : فدعا صفوان بالزیاره الّتی رواها علقمه بن محمّد الحضرمیّ عن أبی جعفرعلیه السلام فی یوم عاشوراء، ثمّ صلّی رکعتین عند رأس أمیرالمؤمنین علیه السلام، فودّع (1) فی دبرهما أمیرالمؤمنین علیه السلام، و أومأ إلی الحسین علیه السلام بالسلام منصرفًا وجهه نحوه، و ودّع، و کان فیما دعا فی دبرهما : یا اللَّه یا اللَّه یا اللَّه، یا مجیب دعوه المضطرّین، إلی آخر الدعاء » (2).

ثمّ قال :

« قال سیف بن عَمِیرَه : فسألت صفوان فقلت له : إنّ علقمه بن محمّد الحضرمیّ لم یأتنا بهذا عن أبی جعفر علیه السلام، إنّما أتانا بدعاء الزیاره.

فقال صفوان : وردت مع سیّدی أبی عبداللَّه علیه السلام إلی هذا المکان، ففعل مثل الّذی فعلناه فی زیارتنا، ودعا بهذا الدعاء عند الوداع بعد أن صلّی کما صلّینا، وودّع کما ودّعنا »، إلی آخره (3).

ص:134


1- 231. فی المصدر : و ودّع .
2- 232. مصباح المتهجّد : 777 - 781 .
3- 233. مصباح المتهجّد : 781 .

وجه التأیید - بل الدلاله - هو أنّ قوله : « ثمّ صلّی رکعتین » صریحٌ فی أنّ تلک الصلاه کانت بعد الزیاره الّتی رواها علقمه عن مولانا الباقر علیه السلام، وقد عرفت أنّ الزیاره الّتی رواها علقمه عنه علیه السلام هو : «السلام علیک یا أبا عبداللَّه» إلی آخره، لیس إلّا فیکون الرکعتان بعد تلک الزیاره .

والحاصل: انّ الظاهر من هذه الحکایه انّ الصلاه الّتی صدرت من صفوان کانت بعد کلّما رواه علقمه، و کان فعل صفوان مطابقًا لما فهمه سیف عن علقمه إلّا الدعاء الّتی دعا بها صفوان بعد الصلاه، وهو المطلوب (1).

نعم، الظاهر من ذلک انّ الدعاء المذکور لم یکن من جزء تلک الزیاره، وهو غیر مضرّ بما نحن بصدد بیانه .

ما یتوجّه علی کلام العلّامه المجلسی قدس سره فی زاد المعاد

إذا تحقّق ذلک، فلنعد إلی ما یتوجّه علی کلام العلّامه السمیّ المجلسیّ - قدّس اللَّه تعالی روحه الزکیّ - فنقول : هو أمور، منها: ما یتعلّق بسند الحدیث، ومنها: ما یتعلّق بمتنه.

وأمّا ما یتعلّق بالسند، فنقول : انّه قال فی تحفه الزائر:

ص:135


1- 234. قال فی «اللؤلؤ النضید: 209» بعد نقل هذه العباره من حجّه الإسلام قدس سره ما هذا نصّه: «أقول: سیأتی فی محلّه إن شاء اللَّه انّ المحتمل بل الظاهر أن تکون هاتان الرکعتان لوداع أمیرالمؤمنین علیه السلام کما یشهد له قوله: (عند رأس أمیرالمؤمنین علیه السلام فودّع فی دبرهما أمیرالمؤمنین علیه السلام) بمعونه ما سنذکر إن شاء اللَّه من الروایه الدالّه بظاهرها علی أنّ صلوه الزیاره فی زیاره الحسین علیه السلام عند رأس أمیرالمؤمنین علیه السلام بزیاره عاشوراء الغیر المعروفه تکون مقدّمه علی الزیاره، إلی غیر ذلک ممّا یوهن الاستشهاد به، فانتظر تمام الکلام ».

« امّا زیارات منقوله این روز، پس چند زیارت است، اوّل : به سند معتبر منقول است از سیف بن عمیره و صالح بن عُقبه، هر دو از محمّد بن اسماعیل و علقمه بن محمّد حضرمی، و هر دو از مالک جُهَنی که حضرت امام محمّد باقر علیه السلام فرمود »، إلی آخره (1).

و قد سمعت کلامه فی زاد المعاد، قال :

« امّا زیارت مشهور شیخ طوسی و ابن قولویه و غیر ایشان روایت کرده اند از سیف بن عمیره و صالح بن عقبه، و هر دو از محمّد بن اسماعیل وعلقمه بن محمّد حضرمی، و هر دو از مالک جهنی که حضرت امام محمّد باقر علیه السلام [...] » (2).

و هو غیر صحیح، أمّا أوّلًا : فلأنّ سیف بن عَمِیرَه و صالح بن عُقْبَه أقدم طبقه من (3) محمّد بن اسماعیل بن بزیع، لأنّ شیخ الطائفه عدّهما من أصحاب مولانا الصادق والکاظم علیهما السلام (4)، و عدّ محمّد بن اسماعیل بن بزیع من أصحاب مولانا الکاظم والرضا والجواد علیهم السلام (5)، فلا یلیق الحکم بروایتهما عنه، بل اللایق روایته عنهما.

وأمّا ثانیًا : فلأنّه مخالفٌ للواقع، إذ المذکور فی المصباح: «روی محمّد بن اسماعیل بن بزیع عن صالح بن عُقْبَه»، وقال فیما بعد : «قال صالح بن عُقْبَه وسیف بن عَمِیرَه» إلی آخر ما تقدّم، فمقتضی ما فی المصباح و غیره روایته عنهما هذا الحدیث، فالحکم بالعکس غیر صحیح .

ص:136


1- 235. تحفه الزائر : 421 .
2- 236. زاد المعاد : 373 .
3- 237. فی « م » : عن .
4- 238. أنظر رجال الطوسی : 337 و 338 .
5- 239. أنظر إختیار معرفه الرجال : 2 / 836 .

وأمّا ثالثًا : فلأنّ قوله : «و هر دو از مالک جهنی»، غیر صحیح أیضًا، لأنّ روایه محمّد بن اسماعیل عن مالک غیر ثابت أصلًا، لما عرفت من انّه من أصحاب مولانا الکاظم والرضا والجواد علیهم السلام، و مالک الجهنی من أصحاب مولانا الباقر والصادق علیهما السلام، و قد ذکر شیخ الطائفه انّه مات فی حیات أبی عبداللَّه علیه السلام (1)، فکیف یمکن روایه محمّد بن اسماعیل بن بزیع عنه ؟!

مضافًا إلی أنّه لم یوجد فی شی ء من الکتب ما یوهم روایته عنه هذه الزیاره، فهو مخالفٌ للواقع من هذه الجهه أیضًا.

و أمّا رابعًا : فلأنّ مقتضی ما ذکره انّ شیخ الطائفه رواه عن مالک عن مولانا الباقر علیه السلام وهو غیر صحیح أیضًا، لما عرفت انّه رواه عن والد صالح بن عُقْبَه عنه علیه السلام.

وأمّا خامسًا : فلأنّ علقمه قد عرفت انّه روی هذه الزیاره عن مولانا الباقر علیه السلام، وأمّا روایته تلک الزیاره عن مالک فغیر ثابته أصلًا.

ولعلّ الموقع له - نوّر اللَّه تعالی مرقده - فی ذلک ملاحظه السند فی کامل الزیاره (2)، والسند فیه علی ما أورده فی البحار هکذا :

« حکیم بن داود (3) و غیره، عن محمّد بن موسی الهمدانی (4)، عن محمّد بن خالد الطیالسیّ، عن سیف بن عَمِیرَه وصالح بن عُقْبَه معًا، عن علقمه بن محمّد الحضرمیّ، ومحمّد بن اسماعیل، عن صالح بن عُقْبَه، عن مالک الجُهَنیّ (5)، عن أبی جعفر الباقر علیه السلام » (6).

ص:137


1- 240. رجال الطوسی : 302 .
2- 241. قال الشریف الکاشانی قدس سره فی شرحه علی زیاره عاشوراء : ص 28، بعد أن أورد الحدیث عن کامل الزیاره، ما هذا لفظه: وبالجمله سند هذه الروایه ضعیف، ولکن ضعفه بالشهره منجبر، مع أنّ شیخنا الطوسی رواه أیضًا فی مصباحه، علی أنّ قاعده التسامح فی أدلّه السنن کفتنا مؤونه الاهتمام بتحقیق السند، إنتهی.
3- 242. هو حکیم بن داود بن حکیم السرّاج من مشایخ ابن قولویه، وقد صرّح قدس سره فی أوّل کامل الزیاره بوثاقه مشایخه. وجاء فی رجال النجاشی: 301 برقم 820 فی ترجمه: عاصم الکوزی، بسنده:... حدّثنا حکیم بن داود بن حکیم، قال: حدّثنا سلمه بن الخطّاب... . قال المحقّق الکلباسی قدس سره فی شرحه علی الزیاره الشریفه : «أمّا حکیم بن داود، فهو غیر مذکور فی الرجال، لکن لا ضیر فیه بواسطه مشارکه غیره معه فی الروایه... ».
4- 243. هو محمّد بن موسی بن عیسی أبو جعفر الهمدانی السمان ؛ قد حکی النجاشی فی رجاله: 338 ترجمه 904 : أنّه ضعفه القمیّون بالغلوّ، وکان ابن الولید یقول: إنّه کان یضع الحدیث، واللَّه أعلم. وقال ابن الغضائری: «إنّه ضعیف یروی عن الضعفاء، ویجوز أن یخرج شاهدًا، تکلّم القمیّون فیه فأکثروا واستثنوا من کتاب نوادر الحکمه ما رواه» (رجال ابن الغضائری: 95، برقم 136 - 21). وفی الخلاصه ص 401 برقم 1618: «یروی عن الضعفاء، ضعفه القمیّون بالغلوّ، وکان ابن الولید یقول: إنّه کان یضع الحدیث، واللَّه أعلم ». قال المحقّق الکلباسی رحمه الله: «إنّ تضعیف القمّیین غیر موجب لضعف الخبر، ولا سیّما بالغلوّ ؛ لأنّه لاینافی اعتبار الخبر خصوصًا مع ما ذکره النجاشی من أنّ محمّد بن موسی الهمدانی له کتاب فی الردّ علی الغلاه، لکن نسبه وضع الحدیث یوجب ضعفه بنفسه، بل عدم ثبوت اعتباره یکفی فی عدم اعتبار خبره ».
5- 244. هو مالک بن أعین الجهنی الکوفی ؛ قد عدّه الشیخ فی الرجال من أصحاب مولانا الباقر والصادق علیهما السلام، وذکر أنّه مات فی حیاه الصادق علیه السلام (أنظر رجال الطوسی: ص 145، ترجمه 1589 - 11 ؛ و ص 302، ترجمه 4433 - 458). وحکی فی الخلاصه: 411، ترجمه 1665 - 7، عن العقیقی عن أبیه عن أحمد بن الحسن عن أشیاخه أنّه کان مخالفًا. وفی تعلیقه الوحید البهبهانی قدس سره علی منهج المقال ص 289 : «للصدوق طریق إلیه وقال: عربی کوفی، ولیس هو من آل سنسن، وحسنه لذلک خالی، ویروی عنه ابن أبی عمیر وابن مسکان ویونس». وقال المحقّق الخوئی قدس سره فی ذیل ترجمته : أقول: المتخلّص ممّا ذکرنا، أنّ مالک بن أعین الجهنی لاینبغی الشکّ فی کونه شیعیًّا، امامیًّا، حسن العقیده، ومع ذلک لا یحکم بوثاقته لعدم الشهاده علی ذلک (معجم رجال الحدیث: 15 / 164).
6- 245. بحار الأنوار : 98 / 290، کتاب المزار، ب 24 فی کیفیّه زیارته علیه السلام یوم عاشوراء.

بناء علی أنّ محمّد بن اسماعیل فیه معطوفٌ علی علقمه، و مقتضاه أن یکون کلّ واحد من سیف بن عَمِیرَه و صالح بن عُقْبَه راویًا عن محمّد بن اسماعیل أیضًا،

ص:138

لکنّه غیر صحیح کما عرفت، بل الظاهر انّه عطف علی محمّد بن خالد، ومقصود صاحب الکتاب انّه مرویّ بطریقین، أحدهما : محمّد بن خالد عن سیف بن عَمِیرَه وصالح بن عُقْبَه معًا عن علقمه، والآخر : محمّد بن اسماعیل عن صالح بن عُقْبَه عن مالک .

والعجب مع تصریح السند بروایه محمّد بن اسماعیل عن صالح بن عُقْبَه - کما فی سند الکامل و سند المصباح - کیف ذهل عن ذلک فجعل صالح بن عُقْبَه راویًا عن محمّد بن اسماعیل، کما جعل سیف بن عَمِیرَه راویًا عنه، وکلاهما غیر صحیح کما نبّهنا علیه .

و قد نبّهنا فیما سلف انّ الظاهر من المصباح روایه محمّد بن اسماعیل ذیل الحدیث عن کلّ من صالح بن عُقْبَه و سیف بن عَمِیرَه، فما ذکره - رفع اللَّه تعالی قدره - فی تحفه الزائر و زاد المعاد غیر صحیح .

و أعجب منه جعل محمّد بن اسماعیل راویًا عن مالک مع التصریح فی السند بالواسطه، مضافًا إلی ما عرفت .

کما انّ من الغرایب حکمه بکون علقمه راویًا هذا الحدیث عن مالک مع تصریح سیف بن عَمِیرَه بأنّ علقمه رواها عن مولانا الباقرعلیه السلام، حیث قال :

«فدعا صفوان بالزیاره الّتی رواها علقمه بن محمّد الحضرمیّ عن أبی جعفر علیه السلام فی یوم عاشوراء ».

مضافًا إلی تصریح علقمه بقوله: «قلت لأبی جعفر علیه السلام : علّمنی دعاء»، إلی آخر ما سلف.

وکأنّه - قدّس اللَّه تعالی روحه السعید - جعل علقمه فی السند المذکور عن

ص:139

الکامل فی طبقه صالح بن عُقْبَه الراوی عنه، بأن روی صالح بن عُقْبَه هذا الحدیث عن مالک تاره من واسطه و أخری بتوسّط علقمه، لکنّه لیس کذلک لما عرفت.

مضافًا إلی انّه مع ثبوت الروایه من غیر واسطه لا إفتقار إلی ذکر الواسطه، فتأمّل.

و ممّا ذکر تبیّن انّ الراوی لصدر الحدیث عن مولانا الباقر علیه السلام هو: عُقْبَه بن قیس والد صالح بن عُقْبَه علی ما فی المصباح، وعلقمه بن محمّد ومالک علی ما فی کامل الزیاره .

و أمّا ذیل الحدیث - أی الزیاره المعروفه لیوم عاشوراء - فلا یکون الراوی فیه عن مولانا الباقر علیه السلام إلّا علقمه، فلاحظ حتّی یتّضح لدیک الحال ؛ نعم، رواها صفوان أیضًا لکن عن مولانا الصادق علیه السلام کما علمت .

وأمّا ما یتعلّق بمتن الحدیث، فنقول : قد عرفت انّه قال فی زاد المعاد:

« و امّا زیارت مشهور شیخ طوسی و ابن قولویه و غیر ایشان روایت کرده اند ».

إلی أن قال حاکیًا عن مولانا الباقر علیه السلام انّه قال :

« ای علقمه، هرگاه بکنی این دو رکعت نماز را بعد از آنکه اشاره کنی به جانب آن حضرت به سلام و گفته باشی بعد از اشاره و نماز، آن قول را که مذکور خواهد شد »، إلی آخر ما تقدّم نقله عنه (1).

وأنت تعلم الخلل فی ذلک بعد ملاحظه ما بیّناه و فصّلناه فی معنی الحدیث بعد

ص:140


1- 246. زاد المعاد : 374 .

أن حکیناه عن مصباح شیخ الطائفه بأوضح بیان، فدقّق النظر فی ذلک حتّی یتّضح لک الحال .

المحاکمه بین مصباح المتهجّد وکامل الزیاره

ثمّ أقول : بعد أن تأمّلنا فی الحدیث علی ما فی المصباح و وجدنا عباره زاد المعاد وتحفه الزائر غیر مطابق لما هو المقصود منه، مع انّه فی زاد المعاد عزاه أوّلًا إلی شیخ الطائفه ثمّ إلی غیره، تفحّصنا الحدیث فی غیر المصباح لیتّضح انّه مطابق لما فی المصباح أو مخالف، فوجدنا الحدیث علی ما حکاه فی مزار البحار عن کامل الزیاره مخالفًا لما رواه شیخ الطائفه فی المصباح، فانّه مطابق لما ترجم به الحدیث فی زاد المعاد والتحفه، فتبیّن انّه راعی فی الترجمه عین ما فی کامل الزیاره، ولم یعط التأمّل حقّه حتّی ینکشف الواقع .

فها أنا أورد عباره الحدیث علی ما حکاه عن کامل الزیاره، ثمّ نحاکم بینهما حتّی یتبیّن أیّهما أقرب بالصواب و أحری بالإختیار، فنقول : روی فی کامل الزیاره (1) - علی ما حکاه فی مزار البحار - بالسند السالف عن مالک الجهنی عن أبی جعفر الباقر علیه السلام انّه قال :

« من زار الحسین علیه السلام یوم عاشوراء حتّی یظلّ عنده باکیًا »؛

إلی أن قال : « قال صالح بن عُقْبَه الجهنی (2) و سیف بن عَمِیرَه : قال علقمه

ص:141


1- 247. کامل الزیاره : 325 ب 71 ثواب من زار الحسین علیه السلام یوم عاشوراء، ح 9 .
2- 248. هکذا فی کامل الزیاره، وفیما نقله عنه فی بحار الأنوار کذلک، لکن الظاهر انّ «الجهنی» زائد وقع سهوًا من النسّاخ، کما لایخفی علی المطّلع المتأمّل .

بن محمّد الحضرمی : فقلت لأبی جعفر علیه السلام : علّمنی دعاء أدعو به فی ذلک الیوم إذا أنا زرته من قریب، و دعاء [ أدعو به ] (1) إذا لم أزره من قریب، وأومأت إلیه من بعد البلاد ومن داری .

قال : فقال : یا علقمه إذا أنت صلّیت الرکعتین بعد أن تومئ إلیه بالسلام وقلت عند الإیماء إلیه و بعد الرکعتین هذا القول، فإنّک إذا قلت ذلک فقد دعوت بما یدعو به من زاره من الملائکه » (2)، إلی آخر ما سلف من ذیل الحدیث.

کذا فی متن البحار، و جعل کلمه « من » بدل الواو بین السطور، و جعل لها علامه النسخه، و علی هذا یکون متن الحدیث هکذا : و قلت عند الإیماء إلیه من بعد الرکعتین هذا القول، إلی آخره .

فعلی هذا وقع الإختلاف فی متن الحدیث، إذ علی ما ذکره شیخ الطائفه فی المصباح یکون عباره الحدیث هکذا : إذا أنت صلّیت الرکعتین بعد أن تومئ إلیه بالسلام، فقل عند الإیماء إلیه من بعد التکبیر هذا القول ؛ و قد علمت معنی الحدیث بناء علیه وانّه لا إجمال فیه کما أوضحنا الحال فی ذلک .

و أمّا بناء علی ما حکاه فی البحار عن کامل الزیاره، فنقول : انّه لمّا کان حدیثًا واحدًا لا محاله یکون المراد منه شیئًا واحدًا، ولمّا تبیّن الحال فیه علی ما فی المصباح، فلابدّ من أن یکون المراد منه ذلک .

و مقتضاه أن یقال: انّ قوله: «وقلت»، عطف علی: «تومئ»، و یقال: انّ الرکعتین إمّا یکون المراد منه التکبیر إطلاقًا لاسم الکلّ علی الجزء والقرینه ما فی

ص:142


1- 249. أثبتناه من المصدر .
2- 250. بحار الأنوار : 98 / 290 .

المصباح، أو وقع سهوًا من قلم الناسخ، والأصل : بعد التکبیر، سواء کان مع ذکر الواو أو مع من ؛ والمعنی علی الثانی : إذا أنت صلّیت الرکعتین بعد أن تومئ إلیه بالسلام بإتیان الإیماء فی ضمن هذا القول من بعد التکبیر ؛ و علی الأوّل : إذا أنت صلّیت الرکعتین بعد هذا القول وبعد التکبیر یکون لک ذلک الثواب الجزیل .

إن قیل : انّ وحده المراد وإن کانت مسلّمه، لکنّها کما یتحقّق بإرجاع ما فی الکامل إلی ما فی المصباح، کذا یتحقّق بالعکس بأن یکون المراد من التکبیر علی ما فی المصباح: الرکعتین، تسمیه للکلّ بإسم الجزء .

قلنا : حمل التکبیر فی المصباح علی الرکعتین غیر صحیح لوجوه (1) :

منها : ما نبّهنا علیه فیما سلف من انّ صدر الحدیث نصّ علی انّ الرکعتین بعد الإیماء إلیه علیه السلام بالسلام وبعد المبالغه فی اللعن علی قاتله، وانّ الظاهر من صدره أنّ مطلق الإیماء إلیه علیه السلام بالسلام بأیّ لفظ کان، وکذا الحال فی المبالغه فی اللعن علی قاتله - صلوات اللَّه علیه - یتأتی به الإمتثال وأنّه کاف فی ترتّب الأجر والثواب.

وأنّ الظاهر من سیاقه أنّ علقمه لمّا سمع ذلک منه علیه السلام، استدعی منه قولًا مخصوصًا یأتی به فی مقام ذلک الإیماء واللعن علی قاتله اللّذَیْن (2) دلّ صدره علی کونهما مقدّمین علی الرکعتین، لوضوح انّ ما بیّنه علیه السلام کان أکمل وأفضل، وذلک یقتضی أن یکون ما علّمه علیه السلام إیّاه قبل الرکعتین لا بعدهما، و حمل التکبیر

ص:143


1- 251. قد أورد الشیخ أبوالمعالی بن محمّد إبراهیم الخراسانی الکلباسی قدس سره (المتوفّی 1315 ه) علی هذه الوجوه جمله من المناقشات ؛ راجع رسالته المعموله فی بیان کیفیّه زیاره عاشوراء: 63 - 85 .
2- 252. فی « م و ح » : الّذین ؛ وهو خطأ .

فی کلامه علیه السلام علی الرکعتین مناف لذلک کما لا یخفی .

فعلی هذا یکون ما علّمه علیه السلام من قول : «السلام علیک یا أبا عبداللَّه» إلی آخره، وکذا التسلیم مائه مرّه، مقامَ مطلق الإیماء المذکور فی صدره، لکنّه فردٌ کامل؛ ویکون اللعن مائه مرّه، وکذا ما اشتمل علیه الصدر المذکور بقول : «السلام علیک یا أبا عبداللَّه» من اللعن علی قاتله ومؤسّسه، وکذا قول : «اللهمّ خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منّی» إلی آخره، مقامَ مطلق اللعن المدلول علیه بذلک، و هو أیضًا فردٌ کامل منه.

ومنها : انّ المدلول علیه بصدر الحدیث أنّ المعتبر فی تلک الزیاره هو الإیماء إلیه - صلوات اللَّه علیه - بالسلام والمبالغه فی اللعن علی قاتله علیه السلام، ثمّ الرکعتان، فلو حملنا التکبیر فی کلامه علیه السلام علی الرکعتین، یکون المدلول علیه بذلک أنّ القول الّذی علّمه علیه السلام انّما یکون بعدهما، وأمّا ما قبلهما فلا یکون إلّا مطلق الإیماء بالسلام، وأمّا اللعن علی قاتله علیه السلام فلا مطلقًا، فلاحظ الحدیث مع دقّه النظر حتّی یتّضح لک الحال و ینکشف علیک سرّ المقال .

و منها : انّ مقتضی هذا الحمل أن یکون المعتبر فی تلک الزیاره الإیماء إلیه علیه السلام بالسلام قبل الرکعتین و بعدهما، مع أنّ المدلول علیه بصدره هو أنّ المعتبر فی ذلک هو الإیماء إلیه علیه السلام بالسلام قبلهما .

و منها : انّه لو حمل التکبیر علی ما فی المصباح علی الرکعتین یکون مدلول الحدیث حینئذ أن یکون القول الّذی علّمه علیه السلام بأسره بعدهما، کما مرّ مرارًا، واللازم باطل.

أمّا الملازمه فظاهره، إذ القول فی قوله علیه السلام : «هذا القول»، إشاره إلی ما

ص:144

علّمه علیه السلام من قول : «السلام علیک یا أبا عبداللَّه» إلی آخره، واللعن مائه مرّه، والتسلیم کذلک ؛ فتقدیر الکلام حینئذ هکذا : إذا صلّیت الرکعتین بعد أن تومئ إلیه علیه السلام بالسلام، فقل عند الإیماء إلیه علیه السلام من بعد الرکعتین هذا القول.

وأمّا بطلان اللازم فلما نبّهنا علیه فیما سلف من حکایه سیف بن عَمِیرَه مع صفوان، فلاحظه حتّی یتبیّن لک الحال .

هذا کلّه فی بیان المرجّحات لحمل التکبیر فی عباره المصباح علی ظاهره وعدم صحّه حمله علی الرکعتین، فلابدّ من حمل الرکعتین فی عباره الکامل علی التکبیر، لما علمت من وجوه الحدیث المستلزمه لوحده المراد ؛ مضافًا إلی ما فی حمل الرکعتین علی ظاهرهما فی عباره الکامل من الفساد، فضلًا عمّا عرفته من الأوجه السالفه .

وذلک لأنّ « قلت » فی قوله : «و قلت عند الإیماء إلیه»، عطف علی «تومئ» فی قوله علیه السلام: «بعد أن تومئ إلیه بالسلام»، و حینئذ مع ذکر الواو یکون مدلول الکلام الإتیان بذلک القول قبل الرکعتین و بعدهما ؛ إذ التقدیر حینئذ یکون هکذا: إذا أنت صلّیت الرکعتین بعد أن تومئ إلیه بالسلام و قلت عند الإیماء إلیه هذا القول وکذا قلته بعد الرکعتین، یکون لک کذا ؛ و هو ممّا لا یلتزم به، لکونه مخالفًا لصدر الحدیث و ذیله، أی حکایه سیف بن عَمِیرَه مع صفوان، کما لا یخفی .

و هکذا الحال فیما إذا کان «قلت» عطفًا علی فعل الشرط أی: «صلّیت»؛ هذا علی تقدیر ذکر الواو، وأمّا علی تقدیر ذکر کلمه « من » فکذلک لما بیّناه فیما سلف، فقد اتّضح من جمیع ما ذکر انّ العمل علی ما فی المصباح، و مقتضاه ما نبّهنا علیه .

ص:145

کلام العلّامه المجلسیّ قدس سره فی البحار

ثمّ أقول : قال العلّامه السمیّ المجلسیّ - قدّس اللَّه تعالی روحه - فی البحار بعد أن أورد الحدیث عن کامل الزیاره والمصباح و غیرهما، ما هذا لفظه :

« بیان : قوله علیه السلام : « إذا أنت صلّیت الرکعتین »، أقول : فی العباره إشکال وإجمال و تحتمل وجوهًا ؛ الأوّل : أن یکون المراد فعل تلک الأعمال والأدعیه قبل الصلاه و بعدها مکرّرًا .

الثانی : أن یکون المراد الإیماء بسلام آخر بأیّ لفظ أراد، ثمّ الصلاه، ثمّ قراءه هذه الأدعیه المخصوصه.

الثالث : أن یکون المراد بالسلام قوله : «السلام علیک» إلی أن ینتهی إلی الأذکار المکرّره، ثمّ یصلّی ویکرّر کلّاً من الدعائین مائه بعد الصلاه ویأتی بما بعدهما.

الرابع : أن یکون الصلاه بعد تکرار الذکرین مائه مائه، ثمّ یقول بعد الصلاه : «اللهمّ خصّ أنت أوّل ظالم»، إلی آخر الأدعیه.

الخامس: أن یکون الصلاه متوسطه بین هذین الذکرین لقوله علیه السلام: واجتهد علی قاتله بالدعاء و صلّی بعده.

السادس: أن یکون الصلاه متّصله بالسجود، ولعلّ هذا أظهر لمناسبه السجود بالصلاه، ولأنّ ظاهر الخبر کون الصلاه بعد کلّ سلام ولعن، واحتمال کون الصلاه بعد الأذکار من غیر تکریر بعدها بعید جدًّا » (1).

ص:146


1- 253. بحار الأنوار : 98 / 300 .

وجوه التأمّل فی کلام العلّامه المجلسیّ قدس سره فی البحار

و فی هذه الوجوه تأمّل، أمّا فی الأوّل : فَلِما علم ممّا سلف، وإن أردت توضیح الحال فی ذلک فاعلم : إنّ ما ذکره من کون تلک الأعمال والأدعیه قبل الصلاه وبعدها غیر صحیح، لأنّ صدر الحدیث صریحٌ فی أنّ الصلاه - أی الرکعتین - انّما هی بعد الإیماء بالسلام إلیه علیه السلام والمبالغه فی اللعن علی قاتله صلوات اللَّه علیه.

وکذا ذیل الحدیث - أی حکایه سیف بن عَمِیرَه مع صفوان - فانّه أیضًا صریحٌ فی أنّ الصلاه بعد الزیاره الّتی رواها علقمه، وقد علمت انّ الزیاره الّتی رواها هو: «السلام علیک یا أبا عبداللَّه» إلی آخره.

و یظهر من تلک الروایه انّ مراده من الزیاره الّتی نسبها إلی علقمه، هو مجموع المصدّر بالسلام علیک یا أبا عبداللَّه مع اللعن مائه مرّه والسلام کذلک وقول: «اللهمّ خصّ أنت أوّل ظالم» مع دعاء السجده، فلاحظ ما حکیناه عن سیف بن عَمِیرَه ممّا قاله لصفوان و ما أجابه صفوان به .

و ممّا یؤیّد ذلک أیضًا ما ذکره سیف بن عَمِیرَه بعد الفراغ من دعاء الوداع، وهو ما ذکره سیف بقوله :

« فسألت صفوان فقلت له : انّ علقمه بن محمّد لم یأتنا بهذا عن أبی جعفرعلیه السلام، انّما أتانا بدعاء الزیاره، فقال صفوان : وردت مع سیّدی أبی عبداللَّه علیه السلام إلی هذا المکان، ففعل مثل الّذی فعلناه فی زیارتنا، ودعا بهذا الدعاء عند الوداع بعد أن صلّی کما صلّینا، و ودّع کما ودّعنا.

ثمّ قال لی صفوان : قال لی أبو عبداللَّه علیه السلام: تعاهد هذه الزیاره وادع بهذا

ص:147

الدعاء و زر به، فانّی ضامن علی اللَّه تعالی لکلّ من زار بهذه الزیاره ودعا بهذا الدعاء من قرب أو بعد، انّ زیارته مقبوله وسعیه مشکور» (1).

إلی قوله علیه السلام :

« و قد آلی اللَّه [علی نفسه ] (2) عزّوجلّ انّ من زار الحسین علیه السلام بهذه الزیاره من قرب أو بعد ودعا بهذا الدعاء قبلت منه زیارته » (3).

إلی أن قال صفوان :

« قال لی أبو عبداللَّه علیه السلام : یا صفوان إذا حدث لک إلی اللَّه حاجه، فزر بهذه الزیاره [ من حیث کنت ] (4) وادع بهذا الدعاء [ ... (5) ] » (6).

وجه التأیید هو انّ الظاهر انّ المراد من الزیاره فی هذه الموارد، هو مجموع «السلام علیک یا أبا عبداللَّه» إلی آخر دعاء السجده، والمراد من الدعاء هو

ص:148


1- 254. بعده هکذا: «وسلامه واصل غیر محجوب، وحاجته مقضیه من اللَّه بالغًا ما بلغت ولا یخیّبه. یا صفوان! وجدت هذه الزیاره مضمونه بهذا الضمان عن أبی، وأبی عن أبیه علیّ بن الحسین علیهم السلام، مضمونًا بهذا الضمان، وعلیّ بن الحسین عن أبیه الحسین مضمونًا بهذا الضمان، والحسین عن أخیه الحسن مضمونًا بهذا الضمان، والحسن عن أبیه أمیر المؤمنین مضمونًا بهذا الضمان، وأمیر المؤمنین عن رسول اللَّه صلی الله علیه وآله مضمونًا بهذا الضمان، ورسول اللَّه صلی الله علیه وآله عن جبرئیل مضمونًا بهذا الضمان، وجبرئیل عن اللَّه عزّوجلّ مضمونًا بهذا الضمان».
2- 255. أثبتناه من المصدر .
3- 256. بعده هکذا: «وشفّعته فی مسألته بالغًا ما بلغ، وأعطیته سؤله، ثمّ لاینقلب عنّی خائبًا، وأقلبه مسرورًا قریرًا عینه بقضاء حاجته، والفوز بالجنّه والعتق من النار، وشفّعته فی کلّ من شفع خلا ناصب لنا أهل البیت، آلی اللَّه تعالی بذلک علی نفسه، وأشهدنا بما شهدت به ملائکه ملکوته علی ذلک . ثمّ قال جبرئیل : یا رسول اللَّه! إنّ اللَّه أرسلنی إلیک سرورًا وبشری لک، وسرورًا وبشری لعلیّ وفاطمه والحسن والحسین وإلی الأئمه من ولدک إلی یوم القیامه، فدام یا محمّد! سرورک وسرور علیّ وفاطمه والحسن والحسین والأئمّه وشیعتکم إلی یوم البعث».
4- 257. أثبتناه من المصدر .
5- 258. بعده هکذا: «وسل ربّک حاجتک تأتک من اللَّه، واللَّه غیر مخلف وعده و رسوله صلی الله علیه وآله بمنّه والحمد للَّه».
6- 259. مصباح المتهجّد : 781 .

الدعاء الّذی رواه صفوان عن مولانا الصادق علیه السلام.

و منه یستفاد انّ المراد بالزیاره فی کلامه : «فدعا صفوان بالزیاره الّتی رواها علقمه بن محمّد الحضرمیّ عن أبی جعفر علیه السلام فی یوم عاشوراء» هو هذا المعنی، فیکون المراد من قوله : «ثمّ صلّی رکعتین»، انّ تلک الصلاه بعد مجموع ذلک، ورواه صفوان کذلک عن مولانا الصادق علیه السلام انّه فعل کذلک .

ثمّ لا یخفی انّ الظاهر منه انّ الصلاه کانت بعد مجموع ما ذکر من غیر إعاده ذلک بعد الصلاه کما لا یخفی .

و منه یتّضح فساد الإحتمال المذکور، ویدلّ علیه أیضًا قوله علیه السلام لعلقمه :

« یا علقمه إذا أنت صلّیت الرکعتین بعد أن تومئ إلیه بالسلام، فقل عند الإیماء إلیه من بعد التکبیر هذا القول، فانّک إذا قلت ذلک فقد دعوت » إلی آخره.

بناء علی ما عرفت ممّا سلف، حاصله: انّ قوله علیه السلام: «فقل»، لیس جزاء للشرط المذکور، بل هو فی الحقیقه تفسیرٌ للایماء الّذی یکون الرکعتان بعده، و یرشدک إلیه ما فی کامل الزیاره : «إذا أنت صلّیت الرکعتین بعد أن تومئ إلیه بالسلام وقلت عند الإیماء إلیه» إلی آخره .

فعلی هذا یکون مدلوله الإتیان بالرکعتین بعد ذلک القول الّذی هو عباره عن مجموع: «السلام علیک یا أبا عبداللَّه» و ما بعده إلی آخر دعاء السجده الّذی صار فی هذه الأعصار «زیاره العاشوراء» إسمًا لذلک، و مقتضاه لیس إلّا أن یکون الرکعتان بعد تلک الزیاره، وأمّا إعاده الزیاره بعدهما، فلا أصلًا کما لایخفی.

فالإحتمال المذکور فی کلامه - قدّس اللَّه تعالی روحه - ممّا لا وجه له، نعم

ص:149

له وجه بعد ملاحظه ما حکاه عن کامل الزیاره فی بعض نسخ الحدیث فی بادی النظر، لقوله علیه السلام: «إذا أنت صلّیت الرکعتین بعد أن تومئ إلیه بالسلام وقلت عند الإیماء إلیه و بعد الرکعتین»، لکنّک قد عرفت ممّا فصّلناه انّه ممّا لا تعویل علیه.

تنبیه :

لا یخفی علیک انّ قوله - نوّر اللَّه تعالی مرقده - : «والأدعیه»، ینبغی أن یکون تفسیرًا للأعمال فی قوله : «الأوّل: أن یکون المراد فعل تلک الأعمال والأدعیه قبل الصلاه و بعدها»، کما یظهر وجهه بأدنی التفات .

وأمّا فی الثانی : وهو انّ المراد: الإیماء بسلام آخر بأیّ لفظ أراد، ثمّ الصلاه، ثمّ قراءه هذه الأدعیه المخصوصه، فانّه وإن ظهر الحال فیه ممّا أسلفناه لا سیّما بعد ملاحظه ما بیّناه فی هذا المقام فی وجه النظر فی إحتمال الأوّل، لکنّا لانکتفی (1) بذلک مبالغهً فی المقصد و تنبیهًا علی بعض الزواید، فنقول : انّ الإحتمال المذکور أیضًا غیر صحیح، لأنّ حکایه سیف مع صفوان الجمّال المنتهیه إلی حکایه فعل مولانا الصادق علیه السلام صریحهٌ فی خلافه، وانّ تلک الأدعیه المخصوصه کانت مقدّمه علی الصلاه.

و یظهر من سیف بن عَمِیرَه انّه إستفاده کذلک من علقمه الراوی عن مولانا الباقرعلیه السلام، لوضوح انّ الظاهر منه انّ ما صدر من صفوان کان مطابقًا لما استفاده

ص:150


1- 260. فی « ح » : یکتفی ؛ وهو خطأ .

عن علقمه إلّا فی الإتیان بدعاء الوداع الطویل .

و منه ینکشف انّ المراد الإیماء فی ضمن : «السلام علیک یا أبا عبداللَّه» إلی آخره؛ نعم قد بیّنا مرارًا انّ الظاهر من صدر الحدیث کفایه الإتیان بالإیماء فی ضمن أیّ لفظ کان فی الإتیان بالسنّه، لکن مقتضاه أیضًا کون الإیماء إلیه علیه السلام بالسلام متقدّمًا علی الصلاه وانتفاؤه بعدها کما لا یخفی ؛ فهذا الإحتمال أیضًا غیر مقرون بالإعتبار .

وأمّا فی الثالث : فقد اتّضح الحال فیه ممّا بیّناه فی الوجهین، وهو أیضًا ممّا لیس فی ضعفه ریب و مین .

وأیضًا نقول : إنّ إراده ذلک من الحدیث المذکور من باب الإلغاز والتعمیه، فلایناسب مقام البیان والحاجه، فلاحظ قوله علیه السلام: « یا علقمه إذا أنت صلّیت الرکعتین بعد أن تومئ إلیه بالسلام، فقل عند الإیماء إلیه من بعد التکبیر هذا القول » إلی آخره.

و قد نبّهنا مرارًا انّ الظاهر انّ قوله علیه السلام: «فقل عند الإیماء هذا القول» انّه بیانٌ للإیماء الّذی یکون الرکعتان بعده المدلول علیه بقوله علیه السلام: «بعد أن تومئ إلیه بالسلام»، فعلی هذا ینبغی الإتیان بالرکعتین بعد ذلک القول، و قد بیّنه علیه السلام فیما بعد ذلک فقال :

« تقول: «السلام علیک یا أبا عبداللَّه» إلی آخره، ثمّ قال علیه السلام: «ثمّ تقول: اللهمّ العن أوّل ظالم» إلی آخره، ثمّ تقول : «السلام علیک یا أبا عبداللَّه» إلی آخره، ثمّ تقول: «اللهمّ خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منّی» إلی آخره، ثمّ تسجد وتقول »، إلی آخره.

ص:151

ولا شبهه انّ مقتضاه أن یکون الرکعتان بعد الإتیان بجمیع هذه الأدعیه المعبّر عنها فی کلامه علیه السلام بهذا القول، والظاهر انّه ممّا لاینبغی الریب فیه ؛ فلو کان المراد الإتیان بالرکعتین بعد الفراغ من «السلام علیک یا أبا عبداللَّه» إلی آخره، وقبل الإتیان باللعن مائه مرّه، کان المناسب أن یقال بعد الفراغ من الزیاره: «ثمّ تصلّی رکعتین ثمّ تقول : اللهمّ العن أوّل ظالم» إلی آخره، وعدم الإتیان بذلک دلیل علی إنتفائه، و هو ظاهر للمتأمّل غایه الظهور .

بخلاف ما لو کان المراد هو الإتیان بالرکعتین فی آخر الجمیع، فلا حاجه إلی بیانه بعد ذکر الجمیع، لاستفادته من قوله علیه السلام : «إذا أنت صلّیت الرکعتین بعد أن تومئ إلیه» إلی آخره، کما لا یخفی .

إن قیل : إنّ غایه ما یستفاد منه کون الرکعتین بعد ما یصدق علیه انّه إیماء إلیه بالسلام، و هو غیر صادق علی اللعن مائه مرّه، فینبغی أن یکونا قبله .

قلنا : قد استفدنا من کلام علقمه : «قلت لأبی جعفر علیه السلام : علّمنی دعاء أدعو به» إلی آخره، انّ مقصوده تعلم ما یأتی به فی مقام الإیماء إلیه علیه السلام بالسلام، وقد أجابه علیه السلام فقال: «قل عند الإیماء هذا القول»، فلا یلزم منه أن یکون کلّ کلماته مشتمله علی الإیماء کما لا یخفی .

و کیف مع انّ کلّ کلمات الزیاره المقدّمه (1) علی اللعن لایصدق علیه انّه ایماء إلیه بالسلام کما لا یخفی، فمنه یظهر انّ مراده علیه السلام تعلیم القول الّذی یؤتی به عند الإیماء إلیه بالسلام، و هو صادق علی جمیع ذلک، مضافًا إلی أنّ التسلیم الّذی بعد اللعن یصدق علیه انّه ایماء إلیه علیه السلام بالسلام .

ص:152


1- 261. فی « ح » : مقدّمه ؛ وهو خطأ .

فقد اتّضح من جمیع ما ذکر ظهورًا بیّنًا انّ الإحتمال المذکور أیضًا غیر مراد من الحدیث، فهو أیضًا مثل سابِقَیه فی الضعف .

وأمّا فی الرابع : فقد اتّضح ممّا أبرزناه فی الأوجه الثلاثه، کما لا یخفی علی ذی مُسْکَه و دِرَایه، فلا إفتقار إلی الإعاده .

وأمّا فی الخامس : فهو أیضًا ظاهر ممّا بیّناه، سیّما بعد ملاحظه ما لعلاوه المذکوره (1) فی تضعیف الإحتمال الثالث من قولنا : «و أیضًا نقول انّ إراده ذلک» إلی آخره.

و ما تمسّک به - رفع اللَّه تعالی مقامه - فی اثباته حیث قال: «لقوله علیه السلام: واجتهد علی قاتله بالدعاء و صلّ بعده»، غیر واف بما رامه، لوضوح إشتمال أصل الزیاره علی المبالغه فی اللعن، فینبغی الحکم بکون الصلاه بعده . و لو فرض لزوم کون الصلاه بعد کلّ ما اشتمل علی اللعن، ینبغی الحکم بتأخیرها عن : «اللهمّ خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منّی» إلی آخره .

نعم یمکن تأیید هذا الإحتمال بما رواه صفوان حیث قال :

« وردت مع سیّدی أبی عبداللَّه علیه السلام إلی هذا المکان، ففعل مثل الّذی فعلناه فی زیارتنا، و دعا بهذا الدعاء عند الوداع بعد أن صلّی کما صلّینا و ودّع کما ودّعنا ».

بناء علی انّ الظاهر منه کون هذا الدعاء بعد الصلاه والوداع، و تقدیم الصلاه یومئ إلی کونها مقدّمه علی الوداع المسبوق بذلک الدعاء .

ص:153


1- 262. فی « ک » : المذکور ؛ وهو خطأ .

ولا یبعد أن یکون المراد من الوداع هو التسلیم مائه مرّه، لإشتماله علی الوداع، فیکون الصلاه متوسّطه بین اللعن مائه مرّه والسلام کذلک .

و یمکن الجواب عنه بعد تسلیم کون المراد من الوداع المدلول علیه بقوله: «وودّع کما ودعنا» ما یکون فی ضمن ذلک التسلیم، نقول (1) : انّ ذلک انّما یصحّ التمسّک به فیما إذا سلّم إفاده الواو الترتیب، و هی غیر مسلّمه .

غایه ما هناک انّ الترتیب الذکریّ یومئ إلی الترتیب فی الواقع، لکنّه لیس علی حدّ یمکن التعویل علیه فی إثبات الحکم، سیّما بعد المعارضه بما هو أصرح منه، وهو ما صدر من سیف بن عَمِیرَه حاکیًا عن فعل صفوان حیث قال :

« فدعا صفوان بالزیاره الّتی رواها علقمه بن محمّد الحضرمیّ عن أبی جعفر علیه السلام فی یوم عاشوراء، ثمّ صلّی رکعتین عند رأس أمیرالمؤمنین علیه السلام، و ودّع فی دبرهما أمیرالمؤمنین علیه السلام».

فهذا الإحتمال أیضًا غیر صحیح .

و أمّا الإحتمال السادس : فهو صحیح، لکن فیما إذا کان المراد منه فعل الصلاه بعد الفراغ من دعاء السجده وإن کانت العباره تشمل (2) قبل السجده أیضًا.

وقد اتّضح الوجه فی ذلک ممّا فصّلناه، وأنت إذا أحطت خُبرًا بما فصّلنا تبیّن لک عدم الإفتقار إلی تکرّر الصلاه حسب ما ذکره - رفع اللَّه تعالی قدره - فی زاد المعاد و تحفه الزائر، و قد سمعت عبارته فی زاد المعاد، و یقرب منه کلامه فی تحفه الزائر، و أنت قد عرفت ممّا بیّناه عدم الإفتقار إلی ذلک، بل الإنصاف انّ

ص:154


1- 263. کذا فی المخطوطات، والصواب أن یقال : بأنّ ذلک، إلخ .
2- 264. فی « م و ح » : تشتمل .

الحکم فی شرعیّته لا یخلو من إشکال .

مسلک الشیخ الکفعمی رحمه الله فی بیان کیفیّه الزیاره

ثمّ اعلم : انّ شیخنا الکفعمیّ سلک هنا مسلکًا آخر فقال :

«وأمّا زیاره عاشوراء من قرب أو بعد، فمَن أراد ذلک وکان بعیدًا عنه علیه السلام فلیبرز إلی الصحراء، أو یصعد سطحًا مرتفعًا فی داره، ویومئ إلیه علیه السلام بالسلام، و یجتهد فی الدعاء (1) علی قاتله، ثمّ یصلّی رکعتین، ولیکن ذلک فی صدر النهار قبل أن تزول الشمس، ثمّ لیندب الحسین علیه السلام ویبکیه، ویأمر مَن فی داره بذلک ممّن لا یتّقیه و یقیم فی داره مع من حضره المصیبه بإظهار الجزع علیه، ولیکن یعزّ (2) بعضهم بعضًا بمصابهم بالحسین علیه السلام، فیقولون (3) :

عظّم (4) اللَّه أجورنا بمصابنا بالحسین علیه السلام وجعلنا [اللَّه ] (5) وإیّاکم من الطالبین بثأره مع ولیّه الإمام المهدیّ من آل محمّد علیهم السلام.

فإذا أنت صلّیت الرکعتین المذکورتین آنفًا، فکبّر اللَّه مائه مرّه، ثمّ أَومِ إلیه علیه السلام وقل: السلام علیک یا أبا عبداللَّه [السلام علیک یا ابن رسول اللَّه ] (6) السلام علیک یا ابن أمیرالمؤمنین ... » (7).

ص:155


1- 265. فی المصدر : بالدعاء .
2- 266. فی المصدر بدل قوله « ولیکن یعزّ » : « ولیعزّ » .
3- 267. فی المصدر : فیقول .
4- 268. فی المصدر : أعظم .
5- 269. أثبتناه من المصدر .
6- 270. أثبتناه من المصدر .
7- 271. المصباح : 640 و 641 .

إلی أن قال بعد أن ذکر کلّاً من اللعن والسلام مائه مرّه والدعاء قبل السجود ودعاء السجود، ما هذا لفظه :

« ثمّ صلّ رکعتی الزیاره بمهما شئت و قل بعدهما : اللهمّ إنّی لک صلّیت ... ؛ إلی قوله : ثمّ ادع بعد هذه الزیاره بهذا الدعاء المرویّ عن الصادق علیه السلام وهو : یا اللَّه یا اللَّه یا اللَّه »، إلی آخره (1).

فعلی ما ذکره یکون زیاره عاشوراء مرکّبه من أمور، منها : الإیماء إلیه بالسلام والإجتهاد فی الدعاء علی قاتله .

ومنها : الصلاه رکعتین بعد ما ذکر .

و منها : الندبه و البکاء علی الحسین علیه السلام مع الأمر بذلک لمن کان فی داره بعد ذلک.

و منها : تعزیه بعضهم بعضًا بمصابهم بالحسین علیه السلام، یقول : عظّم اللَّه أجورنا بمصابنا بالحسین علیه السلام، إلی آخر ما ذکر .

ومنها : التکبیر مائه مرّه بعد الرکعتین المذکورتین .

و منها : الإیماء إلیه علیه السلام بعد ما ذکر بأن یقول : «السلام علیک یا أبا عبداللَّه» إلی آخر الزیاره، ثمّ اللعن مائه مرّه، ثمّ السلام مائه مرّه، ثمّ «اللهمّ خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منّی» إلی آخره، ثمّ الدعاء فی السجده، ثمّ الصلاه رکعتین علاوه ممّا ذکر إلی آخره.

ص:156


1- 272. المصباح : 644 و 645 ؛ وبمثله قال فی کتابه الآخر : البلد الأمین والدرع الحصین : ص 382، لکن مع اختلاف یسیر فی الألفاظ.

الإیراد علی مسلک الشیخ الکفعمی رحمه الله

و هو غیر صحیح، لأنّه مبنیّ علی الجمع بین صدر الحدیث و ذیله، وجعل المتحصّل منهما زیاره واحده .

والحاصل : انّه لا یبعد أن یکون مستنده فی ذلک الحدیث المذکور بحمل قول علقمه: «علّمنی دعاء أدعو به ذلک الیوم إذا زرته» إلی آخره، علی طلب الدعاء بعد الزیاره فی القرب وبعد الإیماء إلیه علیه السلام بالسلام فی البلاد البعیده، وجعل قوله علیه السلام: «فقل عند الإیماء إلیه» جوابًا عن ذلک .

فعلی هذا یکون معنی قوله علیه السلام: «إذا أنت صلّیت الرکعتین المذکورتین» هو انّک بعد إتیانک الرکعتین المسبوقتین بالإیماء إلیه علیه السلام بالسلام وبالجهد علی اللعن علی قاتله، قل بعد التکبیر القول الآتی الّذی هو عباره عن قول : «السلام علیک یا أبا عبداللَّه » إلی آخره .

والظاهر انّ ما ذکره رحمه الله مبنیّ علی ذلک، لکنّه غیر صحیح، بل المراد من الحدیث ما نبّهنا علیه فیما سلف، حاصله : انّ زیاره عاشوراء فی البلاد البعیده تکون علی وجهین، أحدهما : ما دلّ علیه صدر الحدیث، و هو الإیماء إلیه علیه السلام بالسلام والجهد فی اللعن علی قاتله - صلوات اللَّه علیه - بعد أن برز فی الصحراء أو صعد إلی سطح مرتفع، ثمّ صلّی رکعتین .

والظاهر منه تأدیه السنّه بالإیماء إلیه علیه السلام بالسلام والجهد فی اللعن علی قاتله بأیّ نحو و أیّ لسان کان، کلّ ذلک قبل أن تزول الشمس، ثمّ الندبه والبکاء علیه علیه السلام، واقامه مصیبته - صلوات اللَّه علیه - فی داره، و تعزیه بعضهم بعضًا بما

ص:157

تقدّم؛ والزیاره إمّا عباره عن مجموع ذلک أو یکون الندبه والبکاء بعد الصلاه وإقامه المصیبه والتعزیه ممّا توقّف علیه إستحقاق ذلک الثواب.

والثانی : ما رواه علقمه بعد أن سمع الکیفیّه المذکوره منه علیه السلام وسأل حیث قال:

«قلت لأبی جعفر علیه السلام : علّمنی دعاء أدعو به ذلک الیوم إذا أنا زرته من قرب وأومأت من بعد البلاد و من داری بالسلام علیه».

بناء علی انّه علیه السلام لمّا بیّن ثواب زیارته - صلوات اللَّه علیه - من قرب و ثواب زیارته من البعد، استدعی منه علیه السلام بیان عین ما یقوله عند إراده الزیاره فی القرب والبعد .

و قوله : «إذا أنا زرته من قرب»، فیه احتمالان، أحدهما : طلب الدعاء الّذی یدعو به بعد أن زاره، والثانی : طلب ما یقوله حال إراده الزیاره .

والظاهر انّ مراده الثانی، لوجوه :

منها : انّ المناسب فی أمثال المقام طلب ما یقوله حین إراده الزیاره، لا طلب ما یقوله بعد الزیاره، لوضوح انّ المناسب فیما إذا صدر من المطاع انّ من زاره فله کذا، السؤال عن أصل الزیاره، لا ما یدعو به بعدها (1)، وهو ظاهر.

و هکذا الحال فی قوله : «و أومأت من بعد البلاد»، إذ تقدیره: علّمنی دعاء أدعو به ذلک الیوم إذا أنا أومأت من بعد البلاد بالسلام إلیه، فیکون السؤال عن ما یقوله حین إراده الإیماء إلیه علیه السلام بالسلام، لا ما یدعو به بعد أن أومأ إلیه علیه السلام بالسلام، وهو أیضًا ظاهر لا خفاء فیه .

ص:158


1- 273. فی « م » : بعدهما ؛ وهو خطأ .

و منها : انّ ما ذکره علیه السلام فی مقام جواب هذا السؤال هو المصداق لما أجمله علیه السلام فی الأوّل وهو قوله : «و أومأ إلیه علیه السلام بالسلام، واجتهد فی الدعاء علی قاتله»، لوضوح انّ ما ذکره علیه السلام فی مقام الجواب و هو : «السلام علیک یا أبا عبداللَّه» إلی آخره، إمّا أن یکون ایماء إلیه علیه السلام بالسلام أو لعنًا علی قاتله بأنواع العذاب.

و منها : انّه المتبادر من سوق الکلام، کما لایخفی علی أولی التأمّل والاحلام.

و منها - و هو أظهر الجمیع - و هو حکایه سیف بن عَمِیرَه مع صفوان، حیث أتی صفوان حال الإیماء إلیه علیه السلام بما رواه علقمه عنه علیه السلام، ثمّ صلّی بعده، لقوله:

«فدعا صفوان بالزیاره التی رواها علقمه بن محمّد الحضرمیّ عن أبی جعفر علیه السلام فی یوم عاشوراء، ثمّ صلّی رکعتین» إلی آخر ما سلف .

والحاصل : انّ ما ذکره شیخنا الکفعمیّ مبنیّ علی الإحتمال الأوّل، لکن الظاهر الّذی لا ینبغی التأمّل فیه انّما هو الثانی، فما ذکره - قدّس اللَّه تعالی روحه - فلیس بصحیح أیضًا .

مضافًا إلی انّا نقول علی فرض تسلیمه : لیس المدلول علیه بالحدیث المذکور إلّا الرکعتین، فعلی فرض تسلیم أن یکون المراد من قوله علیه السلام: «إذا أنت صلّیت الرکعتین بعد أن تومئ إلیه علیه السلام بالسلام، فقل عند الإیماء» إلی آخره، القول المذکور بأسره، ینبغی الإتیان به بعد الرکعتین .

فمِن أین یحکم بالرکعتین الأخیرتین اللّتَین ذکرهما بعد الإتیان بدعاء السجده ؟!

ص:159

رأی المصنّف قدس سره فی بیان کیفیّه الزیاره

فالتحقیق المدلول علیه بالحدیث الّذی هو الأصل فی شرعیّه تلک الزیاره الجلیّه، هو ما نبّهنا علیه، وهو الّذی أورده شیخنا المفید فی مزاره (1) عند بیان کیفیّه تلک الزیاره الشریف - رفع اللَّه مقامه فی الجنّه العالیه .

وله الحمد والشکر والمنّه، و صلواته علی أکمل من ختمت به الرساله

وأفضل من فوّضت إلیه الوصایه، وأولاده الأطایب الأماجد الزاکیه .

ص:160


1- 274. المزار الکبیر للشیخ المفید قدس سره : 261 ؛ وفیه: « ومنها: زیاره یوم عاشوراء، قبل أن تزول الشمس من قرب أو بعد، إذا أردت زیارته علیه السلام فی هذا الیوم فقل: السلام علیک یا أبا عبداللَّه ... ؛ إلی أن قال بعد أن ذکر کلّاً من اللعن والسلام مائه مرّه والدعاء قبل السجود ودعاء السجود، ما هذا لفظه : ثمّ صلّ رکعتین وودّع فی دبرهما أمیرالمؤمنین علیه السلام وأُومِ إلی الحسین منصرفًا وجهک نحوه فقل: یا اللَّه یا اللَّه یا اللَّه، إلی آخره». وعنه فی البحار: 98 / 317. وفی کتاب المزار للشهید الأوّل رحمه الله: 178 : «ومنها زیاره یوم عاشورا قبل أن تزول الشمس من قرب أو بعد إذا أردت ذلک أومأت إلیه بالسلام واجتهدت فی الدعاء علی قاتلیه، فقل عند الإیماء: السلام علیک یا أبا عبداللَّه ...، ثمّ تسجد وتقول: اللهمّ لک الحمد ... ؛ فإن کنت فی المشهد المقدّس الغرویّ وزرت الحسین علیه السلام بهذه الزیاره من عند رأس أمیرالمؤمنین علیه السلام فصلّ رکعتین وودّع أمیر المؤمنین علیه السلام وأومی إلی الحسین علیه السلام منصرفًا وجهک نحوه فقل: یا اللَّه یا اللَّه یا اللَّه، إلی آخره ». و حکی المحدّث النوری قدس سره فی « سلامه المرصاد » عن المحقّق السبزواری رحمه الله فی کتاب « مفاتیح النجاه » ما هذا لفظه : « صحیح و مشهور میان علما آن است که نماز زیارت مطلقا بعد از زیارت است » ؛ اللؤلؤ النضید : ص 159.

* * *

رساله بیان حدّ حائر حسینی علیه السلام

[2] سؤال و جواب

[2] سؤال : تربت حسینیّه - علی مشرّفها آلاف السلام والتحیّه - که خوردن آن به جهت استشفاءِ امراض جایز است، مختصّ است به تربت قبر مطهّر آن سرور، یا خیر؟ و در صورت عدم اختصاص، تحدید آن به چه حدّ است ؟

جواب : کلمات فقها - أعلی اللَّه تعالی مقامهم فی الجنّه العلیا - در ظاهر در این باب مختلف است ؛

جواز أکل تربه الحسین علیه السلام مختصّ بطین قبره

جمله ای از کلمات، موهمِ اختصاص است به تربت قبرِ مطهّر، منها: کلام شیخنا جعفر بن محمّد بن قولویه، قال فی کامل الزیاره:

ص:161

انّ الطین کلّه حرام إلّا طین قبر الحسین علیه السلام، فانّه شفاء (1).

ومنها: کلام شیخ الطائفه فی النهایه، قال:

ولایجوز أکل شی ء من الطین علی اختلاف أجناسه إلّا طین قبر الحسین [ بن علیّ ] (2) علیهما السلام، فانّه یجوز أن یؤکل منه الیسیر للإستشفاء [به] (3)، ولایجوز الإکثار منه علی حال (4).

لوضوح انّ المدلول علیه بهذا الکلام، انّ جواز الأکل للإستشفاء مختصّ بطین قبره علیه السلام کما لایخفی .

ومنها: کلام ابن ادریس، قال فی السرائر :

ولایجوز أکل شی ء من الطین علی اختلاف أجناسه، سواء کان أرمنیًّا، أو من طین البحیره، أو غیر ذلک، إلّا طین قبر الحسین علیه السلام، فانّه یجوز أن یؤکل منه الیسیر، للإستشفاء فحسب، دون غیره، ولایجوز الإکثار منه، ولا الإفطار علیه یوم عید الفطر (5).

ومنها: کلام صاحب الجامع، قال :

ولایحلّ (6) أکل الطین، إلّا الیسیر من طین قبر أبی عبداللَّه الحسین بن علیّ بن أبی طالب علیهم السلام للإستشفاء [به] (7)، فهو الدواء الأکبر، ویدعو عند أخذه، ویضعه علی عینه (8)، ویدعو عند تناوله، ویدعو ویقرأ من

ص:162


1- 275. کامل الزیاره: 478 ب 95 .
2- 276. أثبتناه من المصدر .
3- 277. أثبتناه من المصدر .
4- 278. النهایه: 590 .
5- 279. السرائر: 3 / 124 .
6- 280. فی المصدر: ولا تحلّ .
7- 281. أثبتناه من المصدر .
8- 282. فی المصدر: عینیه .

القرآن بالمأثور (1).

ومنها: کلام النافع، قال:

الطین [ وهو ] (2) حرام إلّا طین قبر الحسین علیه السلام للإستشفاء، ولایتجاوز قدر الحِمَّصه (3).

ومنها: کلام المختلف، قال:

أکل الطین حرام إلّا الیسیر من طین قبر الحسین علیه السلام للإستشفاء به (4).

ظاهر الأکثر انّ جواز الأکل غیر مختصّ بطین قبره علیه السلام

والظاهر من أکثر الأصحاب عدم الإختصاص، وهو الظاهر من الوسیله والغنیه والشرائع والتحریر والقواعد والإرشاد والتلخیص والتبصره وغیرهم .

قال فی الوسیله:

وغیر الحیوان أیضًا ثلاثه أخری (5) : حرام وحلال ومکروه ؛ فالحرام أصله خمسه أشیاء: السموم القاتل قلیلها وکثیرها، وجمیع أنواع الطین، إلّا یسیرًا من تربه الحسین علیه السلام (6).

وفی الغنیه :

ویحرم أکل الکلب والخنزیر .

ص:163


1- 283. الجامع للشرائع: 391 .
2- 284. أثبتناه من المصدر .
3- 285. المختصر النافع: 245 .
4- 286. مختلف الشیعه: 8 / 335 .
5- 287. فی المصدر بدل «أخری»: أضرب .
6- 288. الوسیله: 363 .

إلی أن قال :

والطین، إلّا الیسیر من تربه الحسین علیه السلام (1).

وفی الشرائع :

الطین فلا یحلّ شی ء منه، عدا تربه الحسین علیه السلام، فانّه یجوز للإستشفاء [ولا یتجاوز قدر الحمّصه] (2)، وفی الأرمنی روایه بالجواز، وهی حسنه لما فیها من المنفعه للمضطرّ إلیها (3).

وفی التحریر:

الرابع: الطین، وکلّه حرام، طاهرًا کان أو نجسًا، ویجوز [أکل الطین] (4) الأرمنی للمنفعه، وکذا [یجوز] (5) تناول قدر الحمّصه من تربه الحسین علیه السلام للإستشفاء (6).

وفی القواعد :

الرابع: الطین، ویحرم قلیله وکثیره، عدا تربه الحسین علیه السلام، فانّه یجوز الإستشفاء بالیسیر منه ؛ ولایتجاوز قدر الحمّصه من (7) تربه الحسین علیه السلام للإستشفاء (8).

وفی التبصره :

ص:164


1- 289. غنیه النزوع: 398 .
2- 290. أثبتناه من المصدر .
3- 291. شرائع الإسلام: 4 / 753 .
4- 292. أثبتناه من المصدر .
5- 293. أثبتناه من المصدر .
6- 294. تحریر الأحکام: 4 / 640 .
7- 295. من تربه الحسین علیه السلام للإستشفاء » لم یرد فی المصدر .
8- 296. قواعد الاحکام: 3 / 329 .

والطین عدا الیسیر من تربه الحسین علیه السلام للإستشفاء (1).

وفی التلخیص :

والطین إلّا القلیل من تربه الحسین علیه السلام (2).

وفی الإرشاد فی مقام تعداد المحرّمات :

والطین إلّا قدر الحمّصه (3).

وفی خلاصه التنقیح لشرح الإرشاد لشیخنا ابن الفهد (4) :

واعلم: انّه یحرم جمیع الطین، قلیله وکثیره، عدا تربه الحسین علیه السلام، فانّه یجوز الإستشفاء بالیسیر منه، ولا یتجاوز قدر الحمّصه (5).

وذلک لوضوح انّ تربه الحسین علیه السلام فی العبارات المذکوره یعمّ ما کان مأخوذًا من قبره علیه السلام وما فی حوالیه ونواحیه ؛ وهو المصرّح به فی کلام شیخینا الشهیدین وشیخنا ابن فهد وغیرهم، قال فی الدروس :

ویستشفی بتربته من حریم قبره، وحدّه: خمسه فراسخ من أربعه (6) جوانبه، وروی (7) : فرسخ من کلّ جانب (8).

ص:165


1- 297. تبصره المتعلّمین: 214 .
2- 298. تلخیص المرام: 273 .
3- 299. إرشاد الأذهان: 2 / 111.
4- 300. خلاصه التنقیح فی المذهب الحقّ الصحیح، شرح لإرشاد العلّامه الحلّی، فی مجلّدین کبیرین من أوّل الفقه إلی آخره، وهو تألیف الشیخ الفقیه شهاب الدین أحمد بن محمّد بن فهد بن الحسن بن محمّد بن إدریس الأحسائی، معاصر سمیّه الشیخ أحمد بن فهد الحلّی ؛ الّذی توفّی 841.، وقد فرغ من الشرح 806.، أنظر الذریعه: 7 / 223 الرقم 1072 .
5- 301. خلاصه التنقیح: مخطوط، لم نعثر علیه .
6- 302. فی المصدر: أربع .
7- 303. أنظر مستدرک الوسائل: 10 / 320 ب 50 من أبواب المزار ح 2 و 5 .
8- 304. الدروس: 2 / 11 .

وقال أیضًا:

أجمع الأصحاب علی الإستشفاء بالتربه الحسینیّه - صلوات اللَّه علی مشرّفها - وعلی أفضلیّه التسبیح بها، وبذلک أخبار متواتره، ویجوز أخذها من حرمه علیه السلام وإن بعد [کما سبق] (1)، وکلّما قرب من الضریح کان أفضل، ولو جی ء بتربه ثمّ وضعت علی الضریح کان حسنًا، ولیقل عند قبضها واستعمالها ما هو مشهور.

ولا یتجاوز المستشفی قدر الحمّصه، ویجوز لمن حازها بیعها کیلًا ووزنًا ومشاهده، سواء کانت تربه مجرّده أو مشتمله علی هیئات الإنتفاع (2).

وفی المهذّب البارع :

التربه الّتی یجوز تناولها لا یشترط أخذها من الضریح المقدّس - سلام اللَّه وصلواته علی ساکنه - بل یکفی أخذها من حرمه علیه السلام، ویمتدّ علی ما ورد فی الحدیث إلی أربعه فراسخ، وروی: ثمانیه، لکنّها مترتّبه فی الفضل.

وأفضلها ما أخذ من الضریح بالدعاء المرسوم لذلک، وختمها تحت القبّه المقدّسه بقرائه سوره القدر، ویستحبّ الدعاء عند أکلها بالمرسوم (3).

وفی الروضه فی شرح عباره اللمعه: « یحرم الطین إلّا طین قبر الحسین علیه السلام، فیجوز الإستشفاء منه (4) بقدر الحمّصه فما دون » (5) ، ما هذا لفظه :

ص:166


1- 305. أثبتناه من المصدر .
2- 306. الدروس: 2 / 25 .
3- 307. المهذّب البارع: 4 / 220 .
4- 308. منه » لم یرد فی المصدر .
5- 309. اللمعه الدمشقیّه: 220 .

والمراد بطین القبر الشریف [ تربه ] (1) ما جاوره من الأرض عرفًا، و روی [ إلی ] (2) أربعه فراسخ، و روی : ثمانیه، و کلّما قرب منه کان أفضل (3).

وفی المسالک:

وقد استثنی الأصحاب من ذلک تربه الحسین علیه السلام، وهی تراب ما جاور قبره الشریف عرفًا، أو ما حوله إلی سبعین ذراعًا، وروی إلی أربعه فراسخ. وطریق الجمع ترتّبها فی الفضل ؛ وأفضلها ما أخذ بالدعاء المرسوم وختمها تحت القبّه المقدّسه بقرائه سوره القدر .

وروی انّها شفاء من کلّ داء، وأمن من کلّ خوف.

واحترز المصنّف بقوله: « للإستشفاء [منها] (4) »، عن أکلها لمجرّد التبرّک، فانّه غیر جائز علی الأصحّ. وانّما یجوز تناولها للإستشفاء من المرض الحاصل، ولیکن قدر الحمّصه المعهوده فما دون، وینبغی الدعاء عند تناولها بالمرسوم (5).

وفی المصباح للکفعمی :

یستحبّ حمل سبحه من طین الحسین علیه السلام ثلاث وثلاثون حبّه، ویستشفی بتربته من حریم قبره علیه السلام، وحدّه: خمسه فراسخ من أربعه (6)

ص:167


1- 310. أثبتناه من المصدر .
2- 311. أثبتناه من المصدر .
3- 312. الروضه البهیّه: 7 / 327 .
4- 313. أثبتناه من المصدر .
5- 314. مسالک الأفهام: 12 / 68 و 69.
6- 315. فی المصدر: أربع .

جوانبه، أو فرسخ، أو خمسه وعشرین (1) ذراعًا، أو عشرین (2)، وکلّه علی الترتّب (3) فی الفضل، فلیؤخذ من قبره إلی سبعین ذراعًا علی الأفضل (4).

وفی غایه المرام :

المشهور بین الأصحاب جواز استعمال الطین الأرمنیّ إذا دعت الضروره إلیه؛ وقیل: انّه من طین قبر الاسکندر.

ویحصل الفرق بینه وبین تربه الحسین علیه السلام بأمور:

أحدها: انّ التربه یجوز تناولها للإستشفاء وإن لم یصفها الطبیب، بل ولو حذر منها، والأرمنیّ لایجوز تناوله إلّا إذا کان موصوفًا.

الثانی: انّ التربه لایجوز أن یتناول منها أکثر من الحمّصه، والأرمنی لایتقدّر بقدر، بل هو راجع إلی تقدیر الطبیب وإن زاد عن (5) قدر الحمّصه.

الثالث: انّ التربه محترمه لایجوز تقریبها من النجاسه، والأرمنی لیس بمحترم. والمحترم من التربه الّتی (6) لایجوز تقریب النجاسه [منه] (7)، هو ما أخذ من الضریح أو من خارج و وضع علی الضریح المقدّس ؛ أمّا ما أخذ من خارج ولم یوضع علی الضریح فانّه لم یثبت له الحرمه، إلّا

ص:168


1- 316. فی المصدر: أو خمس وعشرون .
2- 317. فی المصدر: وعشرون .
3- 318. فی المصدر: الترتیب .
4- 319. المصباح: 508 .
5- 320. فی المصدر: علی .
6- 321. فی المصدر: الّذی.
7- 322. أثبتناه من المصدر .

أن یأخذه بالدعاء المرسوم ویختم علیه، فیثبت له الحرمه حینئذ (1).

وفی مجمع الفائده فی شرح: « والطین إلّا قدر الحمّصه من تربه الحسین علیه السلام للإستشفاء » ما هذا لفظه :

الظاهر انّه لا خلاف فی تحریم المستثنی منه وتحلیل المستثنی .

إلی أن قال :

أمّا المستثنی، فالمشهور انّه تربه الحسین علیه السلام، فکلّ ما یصدق (2) علیه التربه یکون مباحًا ومستثنی ؛ وفی بعض الروایات: طین قبر الحسین علیه السلام. فالظاهر [انّ] (3) الّذی یؤخذ من القبر الشریف حلال ؛ ولمّا کان الظاهر عدم امکان ذلک دائمًا، فیمکن دخول ما قرب منه وحوالیه فیه أیضًا

ویؤیّده ما ورد فی بعض الأخبار: «طین الحائر»، وفی بعضها: « عن أبی عبداللَّه علیه السلام قال: یؤخذ طین قبر الحسین علیه السلام من عند القبر علی سبعین ذراعًا ». وفی بعضها عنه علیه السلام قال: التربه من قبر الحسین بن علیّ علیهما السلام عشره أمیال. والأخبار فی جواز أکلها للإستشفاء کثیره، والأصحاب مطبقون علیه (4).

وفی الکفایه :

ویستثنی من الطین المحرّم التربه الحسینیّه [علیه السلام للإستشفاء] (5)،

ص:169


1- 323. غایه المرام: 4 / 65 .
2- 324. فی المصدر: تصدق .
3- 325. أثبتناه من المصدر.
4- 326. مجمع الفائده والبرهان: 11 / 234 و 235 .
5- 327. أثبتناه من المصدر.

وهی ما جاور قبره الشریف [عرفًا] (1).

وفی شرح النافع الصغیر لسیّدنا الأستاد - نوّر اللَّه تعالی مرقده - :

والمراد بطین القبر الشریف ما أخذ منه، أو ممّا جاوره عرفًا، ویحتمل إلی سبعین ذراعًا، وأمّا ما جاوز السبعین فمشکل، إلّا أن یؤخذه (2) ویوضع علی القبر الشریف أو الضریح، فیقوی احتمال جوازه (3).

إیراد ألفاظ النصوص الوارده فی الباب

تحقیق المقام یستدعی أن یقال: انّ الداعی لاختلاف الأصحاب، إختلاف ألفاظ النصوص الوارده فی الباب، فالمناسب إیرادها فی المقام، ثمّ ابراز الحقّ فی المرام.

الأخبار الّتی توهم الإختصاص

فنقول: [ 1 - ] منها: ما رواه ثقه الإسلام فی باب: «أکل الطین» من مطاعم الکافی، عن أبی یحیی الواسطی، عن رجل قال: قال أبو عبداللَّه علیه السلام: الطین حرام کلّه کلحم الخنزیر، فمن (4) أکله ثمّ مات منه (5) لم أصلّ علیه، إلّا طین القبر، فانّ فیه شفاء من کلّ داء، ومن أکله لشهوه لم یکن [له] (6) فیه شفاء (7).

ص:170


1- 328. کفایه الأحکام: 2 / 611 .
2- 329. فی المصدر: یؤخذ منه .
3- 330. الشرح الصغیر: 3 / 109 .
4- 331. فی المصدر: ومن .
5- 332. فی المصدر: فیه .
6- 333. أثبتناه من المصدر .
7- 334. الکافی: 6 / 265 ح 1 .

ورواه شیخنا جعفر بن محمّد بن قولویه فی کامل الزیاره عن محمّد بن یعقوب وجماعه من مشایخه، عن محمّد بن یحیی، إلی آخر سند الکافی (1).

[ 2 - ] ومنها: ما رواه فی الباب أیضًا، عن علیّ بن محمّد، عن بعض أصحابنا، عن جعفر بن إبراهیم الحضرمیّ، عن سعد بن سعد قال: سألت أبا الحسن علیه السلام عن الطین، فقال: أکل الطین حرام مثل المیته والدم ولحم الخنزیر، إلّا طین قبر الحسین علیه السلام، فانّ فیه شفاء من کلّ داء، وأمنًا من کلّ خوف (2).

وهو وإن کان مرسلًا، لکن رواه شیخنا جعفر بن محمّد بن قولویه فی کامل الزیاره عن محمّد بن الحسن الصفّار، عن عباد بن سلیمان، عن سعد بن سعد قال: سألت أبا الحسن علیه السلام، إلی آخره (3).

ولیس فی السند من یتأمّل فیه عدا عباد بن سلیمان، وکونه ذا کتاب یعتنی بالروایه عنه محمّد بن الحسن الصفّار - کما فی هذا السند وغیره - ومحمّد بن خالد البرقی - کما فی طریق النجاشی (4) - یرشد إلی حسن حاله .

[ 3 - ] ومنها: الموثّق - کالصحیح - المرویّ فی باب النوادر من أواخر کتاب حجّ الکافی، وباب: «ما یستحبّ من طین قبر الحسین علیه السلام وانّه شفاء» من کامل الزیاره، عن الحسن بن علیّ بن فضّال، عن کرام، عن ابن أبی یعفور قال: قلت لأبی عبداللَّه علیه السلام : یأخذ الإنسان من طین قبر الحسین علیه السلام فینتفع به ویأخذ غیره ولاینتفع ؛ فقال: لا واللَّه الّذی لا إله إلّا هو، ما یأخذه أحد وهو یری أنّ اللَّه ینفعه به إلّا نفعه به (5).

ص:171


1- 335. کامل الزیاره: 478 ح 728 .
2- 336. الکافی: 6 / 266 ح 9 .
3- 337. کامل الزیاره: 478 ح 729 .
4- 338. أنظر رجال النجاشی: ص 293 الرقم 792 .
5- 339. الکافی: 4 / 588 ح 3 ؛ وکامل الزیاره: 460 ح 699 .

[ 4 - ] ومنها: ما رواه فی الباب المذکور من کامل الزیاره، عن محمّد بن إسماعیل البصریّ - ولقبه فهد - عن بعض رجاله، عن أبی عبداللَّه علیه السلام قال: طین قبر الحسین علیه السلام شفاء من کلّ داء (1).

وفیه مضافًا إلی الإرسال، أنّ المرسل - أی محمّد بن إسماعیل البصریّ - مجهول الحال، مهمل فی کتب الرجال .

[ 5 - ] ومنها: ما رواه فی الباب المذکور من کامل الزیاره، عن محمّد بن سلیمان البصریّ، عن أبیه، عن أبی عبداللَّه علیه السلام قال: فی طین قبر الحسین علیه السلام الشفاء من کلّ داء، وهو الدواء الأکبر (2).

هذه و مثلها هی الأخبار الّتی توهم الإختصاص .

الأخبار الّتی تفید التعمیم

اشاره

وأمّا الأخبار الّتی تفید التعمیم فهی أیضًا کثیره ؛

الخبر الأوّل

منها: الصحیح المرویّ فی باب النوادر من کتاب حجّ الکافی، عن الحسن بن محبوب، عن إسحاق بن عمّار قال: سمعته یقول: لموضع قبر الحسین علیه السلام حرمه معلومه من عرفها واستجار بها أجیر.

قلت: صف لی موضعها؟ قال: امسح من موضع قبره الیوم خمسه وعشرین ذراعًا من قدامه، وخمسه وعشرین ذراعًا عند رأسه، وخمسه وعشرین ذراعًا من

ص:172


1- 340. کامل الزیاره: 461 ح 701 .
2- 341. کامل الزیاره: 462 ح 702 .

ناحیه رجلیه، وخمسه وعشرین ذراعًا من خلفه (1).

وجه الدلاله هو انّ المدلول علیه بهذا الحدیث مع صحّه سنده هو: أنّ موضع قبره علیه السلام هو الإمتداد المذکوره، فالطین المأخوذ من هذا الإمتداد یصدق علیه انّه مأخوذ من قبره علیه السلام .

وهو مرویّ فی کامل الزیاره ومصباح شیخ الطائفه، قال فی کامل الزیاره:

حدّثنی محمّد بن جعفر الرزاز، عن محمّد بن الحسین بن أبی الخطاب، عن الحسن بن محبوب، عن إسحاق بن عمّار قال: سمعت أبا عبداللَّه علیه السلام یقول: انّ لموضع قبر الحسین بن علیّ علیهما السلام حرمه معلومه من عرفها واستجار بها أجیر.

قلت: صف (2) لی موضعها جعلت فداک ؟

قال: امسح من موضع قبره الیوم، فامسح خمسه وعشرین ذراعًا من ناحیه رجلیه، وخمسه وعشرین ذراعًا فیما (3) یلی وجهه، وخمسه وعشرین ذراعًا من خلفه، وخمسه وعشرین ذراعًا من ناحیه رأسه (4).

وفی المصباح مثله (5).

ص:173


1- 342. الکافی: 4 / 588 ح 6 ؛ وللحدیث تتمّه لفظها: « وموضع قبره من یوم دفن روضه من ریاض الجنّه، ومنه معراج یعرج منه بأعمال زوّاره إلی السماء، ولیس من ملک ولا نبیّ فی السماوات إلّا وهم یسألون اللَّه أن یأذن لهم فی زیاره قبر الحسین علیه السلام، ففوج ینزل وفوج یعرج ».
2- 343. فی المصدر: فصف .
3- 344. فی المصدر: ممّا .
4- 345. کامل الزیاره: 457 ح 694 .
5- 346. مصباح المتهجّد: 731 .

الخبر الثانی

ومنها: ما رواه فی الباب المذکور عن عدّه من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن رزق اللَّه بن أبی العلاء (1)، عن سلیمان بن عمر (2) السراج، عن بعض أصحابنا قال: یؤخذ طین قبر الحسین علیه السلام من عند القبر علی قدر (3) سبعین ذراعًا (4).

وهو وإن کان مقطوعًا غیر مسند إلی المعصوم علیه السلام، لکن الظاهر أنّ مثل ذلک لایثبت فی کتب الأخبار إلّا إذا کان مأخوذًا عن المعصوم علیه السلام ؛ مضافًا إلی أنّه مرویّ فی کامل الزیاره أیضًا مسندًا إلی أبی عبداللَّه علیه السلام (5).

الخبر الثالث

اشاره

ومنها: ما رواه فی کامل الزیاره، قال: حدّثنی محمّد بن جعفر، عن محمّد بن الحسین، عن شیخ من أصحابنا، عن أبی الصباح الکنانی، عن أبی عبداللَّه علیه السلام قال: طین قبر الحسین علیه السلام فیه شفاء وإن أخذ علی رأس میل (6).

ولایخفی انّه صریح فی جواز أکل تربته علیه السلام للإستشفاء فیما إذا أخذت علی رأس میل، أی یکون المسافه بین قبره علیه السلام والمحلّ الّذی أخذت التربه منه قدر میل؛ والمیل هو ثلث الفرسخ، أی أربعه آلاف ذراع ؛ وانّه یطلق علیها طین قبر

ص:174


1- 347. فی المصدر: رزق اللَّه بن العلاء .
2- 348. فی کامل الزیاره: عمرو .
3- 349. قدر» لم یرد فی المصدر .
4- 350. الکافی: 4 / 588 ح 5 .
5- 351. کامل الزیاره: 468 ح 714 .
6- 352. کامل الزیاره: 462 ح 703 ؛ ورواه الشیخ أیضًا فی مصباحه: 674 .

الحسین علیه السلام، فلا یکون قبره (1) مختصًّا بما أخذ من قبره الشریف . و دلالته علی هذین المطلبین ممّا لا خفاء فیه .

الکلام فی سند الخبر

وانّما الکلام فی سنده فنقول: محمّد بن جعفر فیه هو محمّد بن جعفر الرزاز، علی ما یظهر من کامل الزیاره، وانّه ابن أخت محمّد بن الحسین بن أبی الخطاب، و یظهر من کثره روایته عنه تعویله علیه و انّه من مشایخ إجازته، و کفاک هذا مدحًا له.

ویروی عنه ثقه الإسلام، کما فی باب: «زیاره قبر أبی عبداللَّه علیه السلام»، قال:

محمّد بن جعفر الرزاز الکوفی عن محمّد بن عیسی بن عبید (2).

ومثله فی الباب المذکور بعد الباب (3) ؛ وهو أماره أخری لجلاله قدر الرجل .

وأمّا محمّد بن الحسین، فقد علمت انّه محمّد بن الحسین بن أبی الخطاب، وجلاله قدره أظهر من أن تبیّن.

وکذا الحال فی أبی الصباح الراوی، فانّه إبراهیم بن نعیم العبدی الّذی روی شیخ الطائفه فی رجاله عن مولانا الصادق علیه السلام فی أصحاب مولانا الباقر علیه السلام انّه قال له: أنت میزان لا عین فیه (4).

ص:175


1- 353. کذا فی المخطوطه، والصواب: طینه .
2- 354. الکافی: 4 / 578 .
3- 355. الکافی: 4 / 578 ح 1 باب القول عند قبر أبی الحسن موسی علیه السلام وأبی جعفر الثانی علیه السلام وما یجزئ من القول عند کلّهم علیهم السلام.
4- 356. رجال الطوسی: 123 الرقم 1230 ؛ وفیه: « إبراهیم بن نعیم العبدی الکنانی، یکنّی أبا الصباح، کان یسمّی المیزان من ثقته، له أصل» إلخ. وقال فی إختیار معرفه الرجال: 2 / 639 ح 654، ما هذا کلامه: محمّد بن مسعود قال: حدّثنی علیّ بن محمّد قال: حدّثنی أحمد بن محمّد، عن الوشاء، عن بعض أصحابنا قال: قال أبو عبداللَّه علیه السلام لأبی الصباح الکنانی: أنت میزان. فقال له: جعلت فداک انّ المیزان ربما کان فیه عین! قال: أنت میزان لیس فیه عین ».

وکفاک هذا فی مدحه وجلالته، قال فی الصحاح :

فی المیزان عین: إذا لم یکن مستویًا (1).

قال شیخ الطائفه:

کان یسمّی المیزان من ثقته، له أصل (2).

وقال النجاشی:

إبراهیم بن نعیم العبیدی (3)، أبوالصباح الکنانی، نزل فیهم فنسب إلیهم، کان أبو عبداللَّه علیه السلام یسمّیه المیزان، لثقته ؛ ذکره أبوالعبّاس فی الرجال، رأی أبا جعفر وروی عن أبی إبراهیم علیهما السلام (4).

وفی الخلاصه :

إبراهیم بن نُعَیم - بضمّ النون وفتح العین غیر المعجمه، وإسکان الیاء المنقطه تحتها نقطتین - العبدی الکنانی، ثقه، اعمل علی قوله، سمّاه الصادق علیه السلام: المیزان، قال له: « أنت میزان لا عین فیه ».

یکنّی أبا الصبّاح - بفتح الصاد غیر المعجمه وتشدیدها، وتشدید الباء المنقطه تحتها نقطه - کان کوفیًّا ومنزله فی کنانه، یعرف (5) به، وکان

ص:176


1- 357. الصحاح: 6 / 2171 .
2- 358. رجال الطوسی: 123 الرقم 1230 .
3- 359. فی المصدر: العبدی.
4- 360. رجال النجاشی: 19 الرقم 24 .
5- 361. فی المصدر: فعرف.

عبدیًّا، رأی أبا جعفر الجواد علیه السلام (1)، وروی عن أبی إبراهیم موسی علیه السلام، إنتهی (2).

ولا یخفی أنّ التقیید بالجواد من طغیان القلم، وأنّ المراد من أبی جعفر فی کلام النجاشی هو مولانا الباقر علیه السلام، وقد علمت أنّ شیخ الطائفه أورده فی أصحاب مولانا الباقر علیه السلام والصادق علیه السلام.

فلیس فی المقام إلاّ الجهل فی شیخ من أصحابنا، لکنّه غیر مضرّ، إذ التعبیر من محمّد بن الحسین بن أبی الخطاب، فقوله: «شیخ من أصحابنا» یرشد إلی انّه من الأجلّه، فالحدیث لو لم یکن صحیحًا یکون من الحسان .

وقد علمت انّ المفهوم منه جواز أکل التربه فیما إذا أخذت من المحلّ الّذی یکون المسافه بینه وبین قبره علیه السلام ثلث فرسخ .

الخبر الرابع

اشاره

و مثله : ما رواه فی الکتاب المذکور عن محمّد بن جعفر، عن محمّد بن الحسین، عن محمّد بن إسماعیل، عن الخیبریّ، عن أبی ولّاد، عن أبی بکر الحضرمیّ، عن أبی عبداللَّه علیه السلام قال: لو انّ مریضًا من المؤمنین یعرف حقّ أبی عبداللَّه الحسین بن علیّ علیهما السلام وحرمته وولایته، أخذ [له] (3) من طین قبره علی رأس میل، کان له دواء وشفاء (4).

ص : 177


1- 362. الجواد» لم یرد فی المصدر .
2- 363. خلاصه الأقوال : 47 الرقم 1.
3- 364. أثبتناه من المصدر .
4- 365. کامل الزیاره: 467 ب 92 ح 712 .
الکلام فی سند الخبر

وقد علمت الحال فی محمّد بن جعفر ومحمّد بن الحسین، وأمّا محمّد بن إسماعیل فهو ابن بزیع، وجلالته لا یخفی.

وأمّا أبو ولّاد فهو حفص بن سالم، وثّقه النجاشی وشیخ الطائفه والعلّامه (1).

وأمّا أبوبکر الحضرمیّ، فقد وثّقه ابن داود فی رجاله فی باب الکنی (2)، ویرشد إلیه کلام الکشّی فی ترجمه براء بن عازب، حیث قدّمه علی أبان بن تغلب و غیره، قال:

روی جماعه من أصحابنا منهم: أبوبکر الحضرمی، وأبان بن تغلب، والحسین بن أبی العلاء، وصباح المزنی، عن أبی جعفر وأبی عبداللَّه علیهما السلام (3).

ویظهر بما رواه ثقه الإسلام فی باب «تلقین المیّت» من طهاره الکافی (4) بسند صحیح عنه، صحّهُ اعتقاده وجلاله قدره ؛ فحدیثه عندی لایقصر عن الصحیح.

فلیس فی السند من یتأمّل فیه إلّا الخیبریّ، وعن ابن الغضائری انّه ضعیف الحدیث، غالی المذهب (5).

ص:178


1- 366. أنظر رجال النجاشی: 135 الرقم 347 ؛ والفهرست: 117 الرقم 245 ؛ والخلاصه: 127 الرقم 1.
2- 367. رجال ابن داود: 215 الرقم 12 .
3- 368. إختیار معرفه الرجال: 1 / 242 ح 94.
4- 369. أنظر الکافی: 3 / 122 ح 4 .
5- 370. الرجال لابن الغضائری: 56 الرقم 43 ؛ وفیه: « خیبریّ بن علیّ، الطحّان، کوفیّ، ضعیف الحدیث، غالی المذهب، کان یصحب یونس بن ظبیان، ویکثر الروایه عنه. وله کتاب عن أبی عبداللَّه علیه السلام. لایلتفت إلی حدیثه ». ونقله العلّامه رحمه الله من دون نسبه فی الخلاصه: 220 الرقم 1، لکنّه عنونه: خیری، مضبوطًا بالیاء المنقطه تحتها نقطتین، بعد الخاء .

والظاهر من شیخ الطائفه فی الفهرست، عدم تسلیم فساد عقیدته، قال:

الخیبری، له کتاب، روی عنه محمّد بن إسماعیل بن بزیع (1).

قال المحقّق الأستاد:

وکثره الروایه عن مثل یونس، و روایه مثل محمّد بن إسماعیل بن بزیع وسعد بن عبداللَّه القمّی والحمیری وابن الولید وغیرهم، تشیر إلی جلالته [بل] (2) و وثاقته، سیّما ابن الولید (3).

الخبر الخامس

اشاره

و منها: ما رواه فی کامل الزیاره أیضًا عن أبیه، عن سعد بن عبداللَّه، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن العبّاس بن موسی الورّاق، عن یونس، عن عیسی بن سلیمان، عن محمّد بن زیاد، عن عمّته قالت: سمعت أباعبداللَّه علیه السلام یقول: انّ فی طین الحَیْر (4) الّذی فیه الحسین علیه السلام شفاء من کلّ داء وأمانًا من کلّ خوف (5).

الکلام فی سند الخبر

تنقیح الإستدلال من هذا الحدیث یستدعی التکلّم فی سنده ودلالته، فنقول:

ص:179


1- 371. الفهرست: 281 الرقم 903 .
2- 372. أثبتناه من المصدر .
3- 373. تعلیقه الوحید (المطبوعه مع منهج المقال): 5 / 69 .
4- 374. فی المصدر: الحائر .
5- 375. کامل الزیاره: 466 ح 710 .

أمّا الأوّل: فقد اشتمل علی ثمانیه أشخاص، منهم: محمّد بن جعفر بن موسی بن قولویه، وهو الّذی أشیر إلیه بقول: «عن أبیه»، وذکره شیخ الطائفه فی الرجال فی باب «لم» من غیر تعرّض بمدح ولا قدح فقال:

محمّد بن قولویه الجمال، والد أبی القاسم جعفر بن محمّد، یروی عن سعد بن عبداللَّه وغیره (1).

والنجاشی وإن لم یعنونه، لکن ذکر فی ترجمه ابنه ما یرشد إلی توثیقه، فقال:

جعفر بن محمّد بن جعفر بن موسی بن قولویه أبوالقاسم، وکان أبوه یلقّب مَسْلَمَه، من خیار أصحاب سعد، وکان أبوالقاسم من ثقات أصحابنا وأجلّائهم فی الحدیث (2).

ومثله ذکره العلّامه فی الخلاصه (3).

وأصحاب سعد أکثرهم ثقات، کعلیّ بن الحسین بن بابویه، ومحمّد بن یحیی العطّار، ومحمّد بن الحسن بن الولید، وحمزه بن القاسم ؛ فالحکم بأنّه من خیار أصحاب سعد یقتضی توثیقه .

والظاهر علی ما حکی من السیّد بن طاوس رحمه الله من أنّه قال - مشیرًا إلی ما ذکره الکشّی فی ترجمه الحسن بن علیّ بن فضّال حیث قال: «حدّثنی محمّد بن قولویه قال: حدّثنا سعد بن عبداللَّه القمّی، عن علیّ بن الریّان، عن محمّد بن عبداللَّه [ بن ] (4) زراره بن أعین قال: کنّا فی جنازه الحسن بن علیّ بن فضّال» (5)،

ص:180


1- 376. رجال الطوسی: 439 الرقم 6272 .
2- 377. رجال النجاشی: 123 الرقم 318 .
3- 378. خلاصه الأقوال: 88 الرقم 6 .
4- 379. أثبتناه من المصدر .
5- 380. إختیار معرفه الرجال: 2 / 836 ح 1067 .

إلی آخر ما ذکره - ما هذا لفظه:

أقول: انّی لم أستثبت حال محمّد بن عبداللَّه بن زراره، وباقی الرجال موثّقون (1).

وقال العلّامه السمیّ المجلسی فی الوجیزه :

انّه ثقه علی الأظهر (2).

ومنهم: سعد بن عبداللَّه وأحمد بن محمّد بن عیسی، وظهور الحال فیهما یغنی عن التکلّم فی إظهارها .

ومنهم: عبّاس ابن موسی الوراق، فقد وثّقه النجاشی فقال:

العبّاس بن موسی أبوالفضل الوراق ثقه، نزل بغداد ومات بها، وکان من أصحاب یونس (3).

ومنهم: یونس، وهو یونس بن عبدالرّحمن، وجلاله قدره أظهر من أن تبیّن، وهو من الطبقه الثالثه من أصحاب الإجماع، فلا یضرّ ضعف من قبله، فالحدیث فی قوّه الصحیح .

الکلام فی دلاله الخبر

جمله من العبارات فی تفسیر الحَیْر والحَائِر

وأمّا الدلاله، فنقول: قال فی الصحاح:

ص:181


1- 381. التحریر الطاوسی: 134 ذیل الرقم 98 .
2- 382. الوجیزه فی الرجال: 170 الرقم 1780 .
3- 383. رجال النجاشی: 280 الرقم 742 .

الحَیْرُ بالفتح: شبه الحظیره أو الحمی، ومنه الحیر بکربلاء (1).

وفیه:

والحظار: الحظیره تعمل للإبل من شجر لتقیها الریح والبرد. والمحتظر: الّذی یعمل الحظیره. وقرئ: « کهشیم المحتظر » (2)، فمن کسره جعله الفاعل، ومن فتحه جعله المفعول به (3).

وفی القاموس:

الحائِرُ: المَهْزُول، والوَدَک (4)، وموضع فیه مَشْهَد الحسین علیه السلام، ومنه: نصرُ اللَّه بن محمّد، وعبدُ الحمید بن فَخّار الحائِرِیَّان (5).

وفیه:

والحَائِرُ: مُجتَمَعُ المَاء، وحَوضٌ یُسَیَّبُ إلیه مَسِیلُ ماء الأمطار، والمکانُ المُطمَئنّ، والبُستانُ ؛ کالحَیْرِ جمعه: حُورانٌ وحِیرانٌ، والوَدَکُ، وکَربَلاءُ، کالحَیْرَاء، وموضع بها (6).

وفی النهایه لابن الأثیر :

والحائر: الموضع الّذی یجتمع فیه الماء (7).

وفی الأساس للزمخشری :

ص:182


1- 384. الصحاح: 2 / 641 .
2- 385. القمر: 31 .
3- 386. الصحاح: 2 / 634 .
4- 387. فی الصحاح [ 4 / 1613 ] : الودک: دسم اللحم. ودجاجه ودیکه، أی ثمینه ؛ منه .
5- 388. القاموس المحیط: 2 / 15 .
6- 389. القاموس المحیط: 2 / 16 .
7- 390. النهایه فی غریب الحدیث: 1 / 467 .

ومن المجاز: حار الماء فی المکان وتحیّر واستحار إذا اجتمع ووقف، کأنّه لایدری کیف یجری. واسقینا (1) من الحائر والحِیران، وهو شبه حوض یتحیّر فیه ماء المطر (2).

وفی المصباح المنیر :

والحَائِرُ مَعرُوفٌ، قِیلَ: سُمِّیَ بِذَلِکَ لِأَنَّ المَاءَ یَحَارُ فِیهِ، أَی یَتَرَدَّدُ (3).

عبارات الفقهاء فی تفسیر الحَائِر

وهذه جمله من العبارات فی تفسیر الحَیْر والحَائِر، لکنّها لا تغنی عن جوع، فینبغی الرجوع فی ذلک إلی غیرهم، فنقول: قال شیخنا المفید فی إرشاده:

فصل فی أسماء من قتل مع الحسین علیه السلام من أهل بیته بطفّ کربلاء، وهم ثمانیه (4) عشر نفسًا: الحسین بن علیّ علیهما السلام تاسع (5) عشر لهم (6) منهم: العبّاس وعبداللَّه وجعفر وعثمان بنو أمیرالمؤمنین - علیه وعلیهم السلام - أمّهم أمّ البنین ؛ وعبیداللَّه وأبوبکر ابنا أمیرالمؤمنین علیهم السلام، أمّهما لیلی بنت مسعود الثقفیّه ؛ وعلیّ وعبداللَّه ابنا الحسین بن علیّ علیهم السلام ؛ والقاسم وأبوبکر وعبداللَّه بنو الحسن بن علیّ علیهم السلام.

ومحمّد وعون ابنا عبداللَّه بن جعفر بن أبی طالب - رضی

ص:183


1- 391. فی المصدر: واستقینا .
2- 392. أساس البلاغه: 172 .
3- 393. المصباح المنیر: 1 / 159 .
4- 394. فی المصدر: سبعه .
5- 395. فی المصدر: ثامن .
6- 396. لهم» لم یرد فی المصدر .

اللَّه عنهم أجمعین - وعبداللَّه وجعفر وعبدالرّحمن بنو عقیل بن أبی طالب - رضی اللَّه عنهم - وعبداللَّه بن مسلم بن عقیل (1)، ومحمّد بن أبی سعد (2) بن عقیل بن أبی طالب - رحمه اللَّه علیهم أجمعین.

فهؤلاء ثمانیه (3) عشر نفسًا من بنی هاشم - رضوان اللَّه علیهم أجمعین - إخوه الحسین وبنو أخیه وبنو عمّیه جعفر وعقیل ؛ وهم کلّهم مدفونون ممّا یلی رجلی الحسین علیه السلام فی مشهده، حفر لهم حفیره وألقوا فیها جمیعًا وسوّی علیهم التراب، إلّا العبّاس بن علیّ - رحمه اللَّه علیه - فانّه دفن فی موضع مقتله علی المسناه بطریق الغاضریّه، وقبره ظاهر.

ولیس لقبور إخوته وأهله الّذین سمّیناهم أثر وانّما یزورهم الزائر من عند قبر الحسین - علیه وعلیهم السلام - ویؤمی إلی الأرض الّتی نحو رجلیه بالسلام، وعلیّ بن الحسین علیهما السلام فی جملتهم ویقال: إنّه أقربهم دفنًا إلی الحسین علیه السلام.

فأمّا أصحاب الحسین - رحمه اللَّه علیهم - الّذین قتلوا معه، فانّهم دفنوا حوله ولسنا نحصل لهم أجداثًا علی التحقیق والتفصیل، إلّا انّا لانشکّ انّ الحائر محیط بهم - رضی اللَّه عنهم وأرضاهم وأسکنهم جنّات النعیم، إنتهی کلامه رفع مقامه (4).

هکذا وجدنا عباره الإرشاد ؛ والأولی أن یقول فی الإجمال بعد التفصیل: إخوه الحسین وابناه وبنو أخیه وبنو عمّیه جعفر وعقیل، کما لایخفی بعد أدنی التأمّل.

ص:184


1- 397. وعبداللَّه بن مسلم بن عقیل» لم یرد فی المصدر .
2- 398. فی المصدر: سعید .
3- 399. فی المصدر: سبعه .
4- 400. الإرشاد: 125 و 126 .

ثمّ إنّ المراد من أصحاب الحسین علیه السلام هم الّذین قتلوا معه علیه السلام غیر من سمّاهم من أهل بیته علیهم السلام.

ثمّ نقول: یظهر من قوله - نوّر اللَّه مرقده - : «إلّا انّا لا نشکّ» إلی آخره، انّ الرواق أیضًا علی اعتقاده داخل فی الحائر، لعدم معلومیّه عدم دفن واحد منهم فی الرواق، بل معلوم دفن بعض منهم کحبیب بن مظاهر فیه .

وفی السرائر:

والمراد بالحائر ما دار سور المشهد، والمسجد علیه، دون ما دار سور البلد، لأنّ ذلک هو الحائر حقیقه، لأنّ الحائر فی لسان العرب: الموطن المطمئنّ الّذی یحار الماء فیه (1).

وفی الجامع:

ویستحبّ الإتمام فی الفرض والنفل بمکّه والمدینه والکوفه وحرم الحسین علیه السلام، فإن نوی المقام عشرًا وجب، ولایختصّ الإتمام (2) بنفس المسجد (3).

وفی المعتبر:

اختلف الأصحاب فی أربعه مواطن: مکّه والمدینه وجامع الکوفه والحائر، فقال الثلاثه وأتباعهم: یتخیّر المسافر فی الصلاه بین الإتمام والتقصیر، والإتمام أفضل. وقال (4) ابن بابویه : یقصر ما لو ینو المقام

ص:185


1- 401. السرائر: 1 / 342 .
2- 402. فی المصدر: ولا یخصّ التمام .
3- 403. الجامع للشرائع: 93 .
4- 404. فی المصدر: فقال .

عشره، والأفضل أن ینوی المقام بها لیوقع صلاته تمامًا، إنتهی (1).

والظاهر منه انّ المراد من الحائر هو حرم الحسین علیه السلام، لانّه عبّر کما تری بالحائر، واستدلّ علیه بما ستقف علیه ممّا اشتمل علی لفظ حرم الحسین علیه السلام.

ومنه یظهر الحال فی عبارته فی الشرائع والنافع، قال فی الأوّل :

وأمّا القصر فانّه عزیمه، إلّا أن تکون المسافه أربعًا، ولم یرد الرجوع لیومه علی قول، أو فی أحد المواطن الأربعه: مکّه والمدینه والمسجد الجامع بالکوفه والحائر (2).

وفی الثانی:

وأمّا القصر فهو عزیمه، إلّا فی أحد المواطن الأربعه: مکّه والمدینه وجامع الکوفه والحائر، فانّه مخیّر فی قصر الصلاه، والإتمام أفضل (3).

وفی التذکره :

القصر انّما هو فی عدد الرکعات لا فی غیره، وهو واجب علی ما بیّناه، إلّا فی أربعه مواطن: مسجد مکّه ومسجد النبیّ صلی الله علیه وآله [بالمدینه] (4) وجامع الکوفه والحائر - علی ساکنه السلام - عند أکثر علمائنا، فانّهم قالوا: الإتمام فی هذه المواضع أفضل وإن جاز القصر، لقول الصادق علیه السلام: تتمّ الصلاه فی المسجد الحرام و مسجد الرسول صلی الله علیه وآله ومسجد الکوفه وحرم الحسین علیه السلام (5).

ص:186


1- 405. المعتبر: 2 / 476 .
2- 406. شرائع الإسلام: 1 / 103 .
3- 407. المختصر النافع: 51 .
4- 408. أثبتناه من المصدر .
5- 409. تذکره الفقهاء: 4 / 365 .

وفی التحریر :

یجب فی السفر التقصیر فی الصلاه والصوم معًا بشروط تأتی، إلّا فی أربعه مواطن: مکّه والمدینه وجامع الکوفه والحائر، فانّ الإتمام فیها فی الصلاه أفضل (1).

وفی المنتهی :

یستحبّ الإتمام فی أربعه مواطن للمسافر: مکّه والمدینه وجامع الکوفه والحائر - علی ساکنه السلام - ذهب إلیه الشیخان والسیّد المرتضی وأتباعهم. وقال ابن بابویه: یقصّر ما لم ینو المقام عشره أیّام، والأفضل أن ینوی ذلک لیتمّ .

إلی أن قال:

المراد بالحائر: ما دار علیه حائط المشهد الشریف، لا ما دار علیه سور البلد، لأنّ الحائر هو الموضع المطمئنّ الّذی یحار الماء فیه (2).

وفی نهایه الاحکام :

وهو - أی القصر - واجب [ علی ما تقدّم ] (3) فی کلّ سفر جمع الشرائط الآتیه، إلّا فی أربعه مواطن: مسجد مکّه، ومسجد النبیّ صلی الله علیه وآله بالمدینه، وجامع الکوفه، والحائر - علی ساکنه السلام - علی الأقوی، فانّ الإتمام فی هذه المواضع أفضل وإن جاز القصر، لقول الصادق علیه السلام: تتمّ الصلاه فی المسجد الحرام ومسجد الرسول صلی الله علیه وآله (4) ومسجد الکوفه وحرم

ص:187


1- 410. تحریر الأحکام: 1 / 333 .
2- 411. منتهی المطلب: 6 / 364 و 366 .
3- 412. أثبتناه من المصدر .
4- 413. فی المصدر: رسول اللَّه صلی الله علیه وآله .

الحسین علیه السلام (1).

وهل یستحبّ الإتمام فی جمیع مکّه والمدینه؟ قال الشیخ: نعم، لدلاله الروایه علیه. ومنع قوم . وعمّم المرتضی استحباب الإتمام عند قبر کلّ إمام. والمراد بالحائر: ما دار سور المشهد علیه، دون سور البلد (2).

وفی القواعد:

وهو واجب إلّا فی مسجد مکّه والمدینه وجامع الکوفه والحائر، فإنّ الإتمام فیها أفضل (3).

وفی الإرشاد :

ومع الشرائط یجب القصر، إلّا فی حرم اللَّه وحرم الرسول (4) ومسجد الکوفه والحائر، فإنّ الإتمام أفضل (5).

وفی التبصره:

ومع حصول الشرائط یجب القصر (6)، إلّا فی حرم اللَّه وحرم رسوله صلی الله علیه وآله ومسجد الکوفه والحائر - علی ساکنه السلام (7).

وفی التلخیص :

ویستحبّ الإتمام فی حرم اللَّه و حرم رسوله وجامع الکوفه والحائر [ خاصّه ] (8) علی رأی (9).

ص:188


1- 414. وسائل الشیعه: 5 / 546 ح 14 .
2- 415. نهایه الاحکام: 2 / 167 .
3- 416. قواعد الأحکام: 1 / 323 .
4- 417. فی المصدر: وحرم رسوله علیه السلام .
5- 418. إرشاد الأذهان: 1 / 276 .
6- 419. فی المصدر: التقصیر .
7- 420. تبصره المتعلّمین: 64 .
8- 421. أثبتناه من المصدر .
9- 422. تلخیص المرام: 38 .

وفی المختلف :

[وقال ابن إدریس:] (1) ویستحبّ الإتمام فی أربعه مواطن فی السفر: فی نفس مسجد الحرام، وفی نفس مسجد المدینه، ومسجد الکوفه، والحائر. والمراد بالحائر: ما دار سور المشهد والمسجد علیه دون ما دار سور البلد علیه، لأنّ ذلک هو الحائر حقیقه، لانّ الحائر فی لسان العرب: الموضع المطمئنّ الّذی یحار فیه الماء. ولایجوز الإتمام إلّا فی نفس المسجدین، دون مکّه والمدینه، وهو الأقرب (2).

وفی الذکری :

وانفرد الأصحاب بالتخییر فی الصلاه فی أربعه أماکن: مسجد مکّه ومسجد المدینه ومسجد الکوفه والحائر .

إلی أن قال:

فهل الإتمام [ مختصّ ] (3) بالمساجد نفسها أو یعمّ البلدان؟ ظاهر أکثر الروایات أنّ مکّه والمدینه محلّ لذلک، فعلی هذا یتمّ فی البلدین. أمّا الکوفه ففی مسجدها خاصّه، قاله فی المعتبر . والشیخ ظاهره الإتمام فی البلدان الثلاثه.

وأمّا الحائر، فقال ابن إدریس: هو ما دار سور المشهد والمسجد علیه، دون ما دار سور البلد علیه، لأنّ الحائر لغه: هو المکان المطمئنّ، وذلک انّما هو فیما ذکرناه، وفیه حار الماء . یعنی به: لمّا أمر المتوکّل بإطلاق

ص:189


1- 423. أثبتناه من المصدر .
2- 424. مختلف الشیعه: 3 / 137 .
3- 425. أثبتناه من المصدر .

الماء علی قبر الحسین علیه السلام لیعفّیه، فکان لا یبلغه (1).

وفی الدروس :

یجب قصر الرباعیه بحذف الأخیرتین، إلّا فی الأماکن الأربعه، وعمّم الصدوق وشرط فیها إقامه عشره، وطرّد المرتضی وابن الجنید الحکم فی مشاهد الأئمّه علیهم السلام، وظاهرهما تحتّم الإتمام فی هذه المواضع، والأقرب التخصیص بالمساجد وما دارت علیه سور الحضره الحسینیّه علیه السلام، فلا إتمام فی بلدانها (2).

وفی البیان :

شرط (3) تحتّم القصر أن لایکون فی مسجد مکّه والمدینه والکوفه والحائر - علی ساکنیها الصلاه والسلام - وألحق المرتضی مشاهد الأئمّه علیهم السلام، وظاهره منع القصر فیها، وأنکر ابن بابویه خروج هذه المواضع عن التقصیر (4).

وفی اللمعه :

فیتعیّن القصر إلّا فی مسجدَی مکّه والمدینه ومسجد الکوفه والحائر الحسینیّ (5) علی مشرّفه السلام (6).

وفی الروضه :

ص:190


1- 426. ذکری الشیعه: 4 / 290 و 291 .
2- 427. الدروس: 1 / 208 .
3- 428. فی المصدر: یشترط .
4- 429. البیان (ط.ق): 159 .
5- 430. الحسینی » لم یرد فی المصدر .
6- 431. اللمعه الدمشقیّه: 39 .

وهو ما دار علیه سور حضرته الشریفه (1).

وفی الجعفریّه:

وانّما یتحتّم القصر فی غیر مسجد مکّه والمدینه وجامع الکوفه وحائر الحسین علیه السلام، أمّا فیها فإنّ إتمام الصلاه مع سعه الوقت أفضل (2).

وفی تعلیقاته علی الشرائع :

والمراد بالحائر حائر الحسین علیه السلام، وهو ما دار علیه سور المشهد والمسجد، دون سور البلد، وفیه حار الماء حین أمر المتوکّل [ علیه اللعنه ] (3) باجراء الماء علی قبر الحسین علیه السلام لیعفّیه وکان لا یبلغه (4).

وفی المسالک :

والمراد بالحائر: ما دار علیه سور الحضره الحسینیّه [- علی مشرفها السلام - ] (5) دون سور البلد. والتخییر فیها مختصّ بالصلاه، وأمّا الصوم فیتعیّن فیه القصر (6).

وفی الروض :

(والحائر) وهو مشهد الحسین علیه السلام، وحدّه سور الحضره، (فإنّ الإتمام) فی هذه الأربعه (أفضل) من التقصیر (7). ومستند الحکم أخبار کثیره

ص:191


1- 432. الروضه البهیّه: 1 / 787 .
2- 433. الجعفریّه (المطبوعه ضمن حیاه المحقّق الکرکی وآثاره): 4 / 191 .
3- 434. أثبتناه من المصدر .
4- 435. حاشیه الشرائع (المطبوعه ضمن حیاه المحقّق الکرکی وآثاره): 10 / 235 .
5- 436. أثبتناه من المصدر .
6- 437. مسالک الأفهام: 1 / 348 .
7- 438. فی المصدر: القصر .

وردت عن أئمّه الهدی علیهم السلام بذلک، منها: روایه حمّاد بن عیسی عن أبی عبداللَّه علیه السلام قال: من مخزون علم اللَّه الإتمام فی أربعه مواطن: حرم اللَّه وحرم رسوله وحرم أمیرالمؤمنین وحرم الحسین علیهم السلام.

وفی روایه عنه علیه السلام: تتمّ الصلاه فی المسجد الحرام ومسجد الرسول علیه السلام ومسجد الکوفه وحرم الحسین علیه السلام. وألحق المرتضی وابن الجنید مشاهد باقی الأئمّه علیهم السلام، ولم نقف علی مأخذه.

وهل الحکم مختصّ بالمساجد والمشهد المقدّس، أو یعمّ بلدانها ؟ ظاهر الأخبار: العموم. والأوّل أولی، لعدم التصریح بالزائد، وکونه علی خلاف الأصل والخروج بالقصر من العهده إجماعیّ (1)، إذ غایه الحکم التخییر، فالقصر فی البلدان مخیّر (2) علی التقدیرین، بخلاف الإتمام (3).

وفی مجمع الفائده :

وأمّا حرم الحسین علیه السلام، فالظاهر انّه لیس بمعلوم إطلاقه علی غیر الحائر، وهو ما دار علیه سور المشهد والحضره، ما (4) نقل (5) من معنی اللغه، وهو الموضع الّذی یقف فیه (6) الماء، وأیضًا کان (7) فی ذلک الموضع - علی ما نقل - وقوف الماء الّذی أجری علیه بعض الخوارج للتخریب (8).

ص:192


1- 439. فی المصدر: إجماعًا .
2- 440. فی المصدر: مجزئ .
3- 441. روض الجنان: 2 / 1055 .
4- 442. فی المصدر: و علی ما .
5- 443. قوله: «ما نقل» هکذا کانت العباره، والظاهر انّ فیها سقطًا، یمکن أن یکون هکذا: ویدلّ علیه ما نقل من معنی اللغه، منه رحمه الله.
6- 444. فیه » لم یرد فی المصدر .
7- 445. فی المصدر: وکان .
8- 446. مجمع الفائده والبرهان: 3 / 426 .

وفی الموجز :

ولا یجب - أی القصر - فی مسجدی مکّه والمدینه وجامع الکوفه والحائر - وهو ما دار علیه سور الحضره - بل یتخیّر، والتمام أفضل فی فرض الصلاه ونفلها (1).

وفی التنقیح :

عباره المصنّف تدلّ علی أنّها من قبره، وهو علی الأفضل، ونقل الشهید أنّها تؤخذ من قبره إلی سبعین ذراعًا، وقیل: من حرمه وإن بعد، وکلّما قرب من القبر کان أفضل، بل لو جی ء بتربته (2) ثمّ وضعت علی الضریح کان حسنًا (3).

وفی المدارک:

قال المصنّف فی المعتبر: « انّه ینبغی تنزیل حرم أمیرالمؤمنین علیه السلام علی مسجد الکوفه خاصّه أخذًا بالمتیقّن » (4). ولم یتعرّض لحرم الحسین علیه السلام، وینبغی إختصاصه بالحائر أیضًا .

إلی أن قال:

وحکی الشهید فی الذکری عن المصنّف رحمه الله انّه حکم فی کتاب له فی السفر بالتخییر فی البلدان الأربعه حتّی فی الحائر المقدّس، لورود الحدیث بحرم الحسین علیه السلام، وقدّر بخمسه فراسخ أو (5) بأربعه فراسخ.

ص:193


1- 447. الموجز الحاوی لتحریر الفتاوی (المطبوع ضمن الرسائل العشر لابن فهد الحلّی): 122 .
2- 448. فی المصدر: بتربه .
3- 449. التنقیح الرائع: 4 / 51 .
4- 450. المعتبر: 2 / 447 .
5- 451. فی المصدر: و .

و هو جیّد إن ثبت إطلاق الحرم علی ما ذکره حقیقه، والمعتمد ما ذکرناه أوّلًا.

وذکر ابن إدریس أنّ المراد بالحائر: ما دار سور المشهد والمسجد علیه، قال: لأنّ ذلک هو الحائر حقیقه، لأنّ الحائر فی لسان العرب: الموضع المطمئنّ الّذی یحار فیه الماء، إنتهی کلامه رفع مقامه (1).

وما حکاه عن شیخنا الشهید فی الذکری من انّه حکاه عن المصنّف إلی آخره، غیر مطابق لما فیه، إذ حکاه ذلک عن شیخنا یحیی بن سعید، وها أنا أورد عباره الذکری لینکشف حقیقه الحال، قال:

والشیخ نجیب الدین یحیی بن سعید - فی کتاب السفر له - حکم بالتخییر فی البلدان الأربعه حتّی فی الحائر المقدّس، لورود الحدیث (2)؛ إلی آخر ما فی المدارک.

والشیخ نجیب الدین یحیی بن سعید هو صاحب الجامع، [ و ] هو یحیی بن أحمد بن یحیی بن الحسن بن سعید، [ و ] هو ابن عمّ المحقّق الّذی أشار بالمصنّف إلیه، وهو جعفر بن الحسن بن یحیی بن الحسن بن سعید، ولقبه: نجم الدین، لا نجیب الدین، فما ذکره ابن داود - حیث قال : جعفر بن الحسن بن یحیی بن سعید (3) - لیس بجیّد، فالمناسب: جعفر بن الحسن بن یحیی بن الحسن بن سعید، فهما من بنی الأعمام.

و وفات المحقّق - نوّر اللَّه مرقده - قبل وفات یحیی بن سعید بثلاث عشره سنه،

ص:194


1- 452. مدارک الأحکام: 4 / 469 و 470 .
2- 453. ذکری الشیعه: 4 / 291 .
3- 454. رجال ابن داود: 62 .

قال ابن داود فی تأریخ وفات المحقّق انّه توفّی فی شهر ربیع الآخر من سنه ستّه وسبعین وستّمائه (1) ؛ وذکر فی تأریخ وفات یحیی بن سعید انّه توفّی فی لیله عرفه فی الثلث الأوّل من اللیل شهر ذی الحجّه من السنه التاسعه و الثمانین و ستّمائه (2).

وممّا ذکر تبیّن أنّ یحیی بن سعید فی کلام شیخنا الشهید نسبه إلی الجدّ، وأنّ اسمه مأخوذ من اسم جدّه، فما صدر من صاحب المدارک من النسبه إلی شیخنا الشهید من انّه حکی عن المحقّق ذلک، غیر سدید وإن وافقه الفاضل السمیّ السبزواری، قال فی الذخیره :

وحکی الشهید فی الذکری عن المحقّق انّه ذکر [حکم] (3) فی کتاب له فی السفر بالتخییر فی البلدان الأربعه حتّی فی الحائر المقدّس، لورود الحدیث بحرم الحسین علیه السلام، وقدر بخمسه فراسخ وبأربعه فراسخ (4)، وهو مبنیّ علی إطلاق الحرم علی ما ذکره، ولم أطّلع علی نصّ یدلّ علیه، إنتهی (5).

وستقف علی النصّ الدالّ علیه إن شاء اللَّه تعالی .

وفی الجامع العبّاسی :

مراد به حائر آن است (6) که متوکّل آب فرات را در آن سر داده بود تا

ص:195


1- 455. أنظر رجال ابن داود: 62 .
2- 456. لم نجده فیه، بل الموجود: « مات فی ذی الحجّه سنه تسعین وستّمائه » ( رجال ابن داود: 202 ).
3- 457. أثبتناه من المصدر .
4- 458. وبأربعه فراسخ » لم یرد فی المصدر .
5- 459. ذخیره المعاد (ط.ق): 1 / 413 .
6- 460. فی المصدر: زمینی است .

مرقد مقدّس حضرت امام حسین علیه السلام را خراب کند، پس آب بر دور آن زمین بر بالای هم ایستاده و یک قطره داخل آن نشد .

و آن را حائر به جهت آن گفتند که: آب حیران وار بر گردِ آن ایستاده بود ونتوانست که داخل آن موضع شود ؛ وآن صحن آستانه مقدّسه است با عمارتی (1) که در آن است (2).

وفی حدیقه المتّقین :

در کربلای معلّی مشهور آن است که مخصوص حائر است ودر حائر نیز خلاف است، بعضی گفته اند که صحن روضه مقدّسه که بر آن دیوار کشیده اند کلّ حائر است .

وبعضی گفته اند که قبّه منوّره با عمارات ومسجد متّصل به آن حائر است و بس، وزیادتی صحن داخل حائر نیست.

وبعضی گفته اند که شهر کربلای معلّی تمام موضع تخییر است (3).

وفی الرساله التولانیّه (4) :

ص:196


1- 461. فی المصدر: عماراتی .
2- 462. جامع عبّاسی: 233 .
3- 463. حدیقه المتّقین فی معرفه أحکام الدین، للمولی محمّد تقی المجلسی رحمه الله : لم نعثر علیه.
4- 464. قال شیخنا البحّاثه الشیخ آقا بزرگ الطهرانی قدس سره فی ذریعته 4 / 501 الرقم 2251 : « التولانیه، رساله فی الصلاه للشیخ علیّ التولانی، أوّله: [ اللَّه ] أحمد علی سوابغ النعم وترادف القسم . یوجد فی الخزانه الرضویّه منه بخطّ قاسم بن الحسن فی سنه 917.، مکتوب علی ظهر الکتاب أنّه للشیخ علیّ التولانی تلمیذ الشهید المتوفّی 786.. أقول: الظاهر أنّه الشیخ علیّ التواینی النحاریری العاملی صاحب کتاب الکفایه فی الفقه، الّذی ینقل عنه الکفعمی فی مجامیعه ؛ ترجمه کذلک فی «الریاض» وقال : هو تلمیذ الفاضل المقداد المتوفّی 826.، ویروی عنه الشیخ جمال الدین أحمد بن الحاج علی العیناثی، کما فی إجازه الشیخ نعمه اللَّه بن خواتون للسیّد حسن بن علی بن شدقم المدنی المذکور فی ج 1 ص 258 » إنتهی .

والحائر ما دار سور الحضره الحسینیّه علیه السلام، لا سور البلد (1).

وفی البحار :

اعلم: انّه اختلف کلام الأصحاب فی حدّ الحائر، فقیل: انّه ما أحاطت به جدران الصحن، فیدخل الصحن من جمیع الجوانب والعمارات المتّصله بالقبّه المنوّره والمسجد الّذی خلفها. وقیل: انّه القبّه الشریفه حسب.

وقیل: هی ما اتّصل بها من العمارات کالمسجد والمقتل والخزانه وغیرها. والأوّل أظهر، لاشتهاره بهذا الوصف بین أهل المشهد آخذین عن أسلافهم، ولظاهر کلمات أکثر الأصحاب .

إلی أن قال:

وذکر السیّد الفاضل أمیر شرف الدین علیّ المجاور بالمشهد الغرویّ - قدّس اللَّه روحه - وکان من مشایخنا: انّی سمعت من کبار الشائبین من البلده المشرّفه أنّ الحائر هو السعه الّتی علیها الحصار الرفیع من القبله والیمین والیسار، وأمّا الخلف فما ندری ما حدّه، وقالوا: هذا الّذی سمعنا من جماعه من قبلنا، إنتهی.

وفی شموله لحجرات الصحن إشکال، ولا یبعد أن یکون ما خفض من هذا الصحن الشریف یکون داخلًا فی الحائر، دون ما ارتفع منها، وعلیه أیضًا شواهد من کلمات الأصحاب ؛ إنتهی کلام البحار (2).

ص:197


1- 465. الرساله التولانیّه، مخطوطه مکتبه مجلس الشوری المرقّمه 8421. : الورق 175 .
2- 466. بحار الأنوار: 98 / 117. وقال قدس سره فی موضع آخر منه ما هذا کلامه: أقول : ذهب بعضهم إلی أنّ الحائر مجموع الصحن المقدّس، وبعضهم إلی أنّه القبّه السامیه، وبعضهم إلی أنّه الروضه المقدّسه وما أحاط به من العمارات القدیمه من الرواق والمقتل والخزانه وغیرها. والأظهر عندی أنّه مجموع الصحن القدیم لا ما تجدّد منه فی الدوله العلّیه الصفویّه - شید اللَّه أرکانهم . والّذی ظهر لی من القرائن وسمعت من مشایخ تلک البلاد الشریفه أنّه لم یتغیّر الصحن من جهه القبله ولا من الیمین ولامن الشمال، بل إنّما زید من خلاف جهه القبله، وکلّ ما انخفض من الصحن وما دخل فیه من العمارات فهو الصحن القدیم، وما ارتفع منه فهو خارج عنه، ولعلّهم إنّما ترکوه کذلک لیمتاز القدیم عن الجدید، والتعلیل المنقول عن ابن إدریس رحمه الله منطبق علی هذا، وفی شموله لحجرات الصحن من الجهات الثلاثه إشکال (بحار الأنوار: 86 / 89).

وفی تحفه الزائر :

امّا حدّ حائر، پس از کلمات علما مختلف ظاهر می شود، بعضی گفته اند که: آنچه احاطه کرده است به آن دیوارهای صحن .

پس تمام صحن وعمارات متّصله به روضه مقدّسه - از مسجدین وغیر اینها - همه داخل خواهد بود.

وبعضی گفته اند که: اصل ضریح است وبس (1).

وبعضی گفته اند: ضریح است با عمارات متّصله به آن.

وظاهر کلام اکثر علما ومشهور میان سکنه آن دیار، آن معنی اوّل است (2).

أقوال الفقهاء فی تحدید الحائر

اشاره

هذه هی العبارات الواصله إلینا فی تحدید الحائر، والمتحصّل منها اختلافهم فی ذلک علی أقوال ؛

ص:198


1- 467. وبس» لم یرد فی المصدر .
2- 468. تحفه الزائر: 273 .

القول الأوّل : انّ الحائر هو ما دار علیه سور الصحن

اشاره

الأوّل: انّ الحائر هو ما دار علیه سور الصحن الشریف، فیکون عباره عن الروضه المقدّسه والرواق والمقتل والصحن بتمامه.

وهو الظاهر من شیخنا البهائی فی الجامع العبّاسی - وقد سمعت عبارته - واختاره العلّامه السمیّ المجلسیّ فی البحار - کما علمت - وقال: انّه الظاهر من کلمات أکثر الأصحاب کما فی البحار (1)، وأکثر العلماء کما فی تحفه الزائر (2).

تنقیح المرام فی هذا المقام یستدعی إیراد الکلام فی مطلبین، أحدهما: فی صحّه ما ادّعاه العلّامه السمیّ المجلسی من کون القول المذکور ظاهرًا من کلام أکثر العلماء و عدمها ؛ والثانی: فی مستنده .

المطلب الأوّل : فی صحّه ما ادّعاه العلّامه المجلسی قدس سره و عدمها

فنقول: أمّا الأوّل فالظاهر انّه غیر معلوم الصحّه، بل لم أجد من تصدّی لتحدید الحائر مقدّمًا علی ابن إدریس، وأمّا ما یظهر من کلام ابن إدریس من النسبه إلی شیخنا المفید فستقف علی الحال فی ذلک .

ص:199


1- 469. بحار الأنوار: 98 / 117.
2- 470. تحفه الزائر: 273 .

وکلمات المتصدّین لیس فیها دلاله علی ما ذکره، ونحن أوردنا أکثر کلماتهم فی هذا المرام ؛ وأمّا الثانی فلابدّ من إیراده تنقیحًا للمرام، فنقول: قال شیخ الطائفه فی النهایه:

ویستحبّ الإتمام فی أربعه مواطن فی السفر: بمکّه، والمدینه، ومسجد الکوفه، والحائر - علی ساکنه السلام - وقد رویت روایه بلفظه أخری، وهو أن یتمّم الصلاه فی حرم اللَّه تعالی، وفی حرم رسوله، وفی حرم أمیرالمؤمنین، وفی حرم الحسین علیهم السلام أجمعین ؛ فعلی هذه الروایه جاز التمام خارج المسجد بالکوفه، وعلی الروایه الأولی لم یجز إلّا فی نفس المسجد (1).

وفی المبسوط :

یستحبّ الإتمام فی أربعه مواطن فی السفر: بمکّه، والمدینه، ومسجد الکوفه، والحائر - علی ساکنه السلام - وقد روی الإتمام فی حرم اللَّه، وحرم رسوله، وحرم أمیرالمؤمنین، وحرم الحسین علیهم السلام. فعلی هذه الروایه یجوز الإتمام خارج المسجد بالکوفه وبالنجف، وعلی الروایه الأولی لایجوز إلّا فی نفس المسجد (2).

وفی الخلاف :

یستحبّ الإتمام فی أربعه مواضع: مکّه، والمدینه، ومسجد الکوفه، والحائر - علی ساکنه السلام - ولم یخصّ أحد من الفقهاء موضعًا باستحباب الإتمام فیه. دلیلنا: إجماع الفرقه المحقّه، وقد أوردنا من

ص:200


1- 471. النهایه: 124 .
2- 472. المبسوط: 1 / 141.

الأخبار ما فیه کفایه فی کتاب تهذیب الأحکام.

و روی حمّاد بن عیسی عن أبی عبداللَّه علیه السلام قال: من مخزون علم اللَّه تعالی الإتمام فی أربعه مواطن: حرم اللَّه، وحرم رسوله، وحرم أمیرالمؤمنین، وحرم الحسین بن علیّ علیهم السلام.

و روی زیاد القندی قال: قال أبوالحسن علیه السلام: یا زیاد أحبّ لک ما أحبّه لنفسی، وأکره لک ما أکره لنفسی، أتمّ الصلاه بالحرمین، وبالکوفه، و عند قبر الحسین علیه السلام (1).

وفی التهذیب :

یستحبّ إتمام الصلاه (2) فی الحرمین، فإنّ فیه فضلًا کثیرًا ... . ویستحبّ أیضًا الإتمام فی حرم الکوفه والحائر - علی ساکنیهما السلام - مضافًا إلی هذین الحرمین (3).

وفی الإستبصار :

باب انّه یستحبّ إتمام الصلاه فی حرم الکوفه والحائر - علی ساکنیهما الصلاه والسلام (4).

وفی المصباح :

فصل فی إتمام الصلاه فی مسجد الکوفه والحائر - علی ساکنیها السلام - [ وطرف من أحکام التربه من طین قبر الحسین علیه السلام ] (5). روی إسماعیل

ص:201


1- 473. الخلاف: 1 / 576.
2- 474. فی المصدر: الصلوات .
3- 475. تهذیب الأحکام: 5 / 425 و 430 .
4- 476. الإستبصار: 2 / 334 .
5- 477. أثبتناه من المصدر .

بن جابر، عن عبدالحمید، عن خادم إسماعیل بن جعفر، عن أبی عبداللَّه علیه السلام قال: تتمّ الصلاه فی أربعه مواطن: فی المسجد الحرام، وفی مسجد الرسول صلی الله علیه وآله، وفی مسجد الکوفه، وفی حرم الحسین علیه السلام (1).

وقال ابن البرّاج فی المهذّب :

وقد روی أنّه یستحبّ له الإتمام فی أربعه مواضع، وهی: مکّه، والمدینه، ومسجد الکوفه، والحائر ؛ ووردت روایه أخری أنّه یستحبّ الإتمام فی حرم اللَّه تعالی، وحرم رسوله صلی الله علیه وآله، وحرم أمیرالمؤمنین علیه السلام، وحرم الحسین علیه السلام. والتقصیر هو الأصل، والعمل به عندی فی هذه المواضع وغیرها أحوط (2).

وفی شرحه علی الجمل :

وأمّا قوله - رضی اللَّه عنه - : انّه لا تقصیر فی مکّه ومسجد النبیّ صلی الله علیه وآله ومشاهد الأئمّه القائمین مقامه علیهم السلام، فقد وردت الروایه بذلک وشیخنا أبوجعفر محمّد بن الحسن الطوسی رحمه الله یحمل ذلک علی الإستحباب دون الوجوب، والأصل: القصر، فینبغی أن یکون العمل علیه (3).

وفی الفقیه:

قال الصادق علیه السلام: من الأمر المذخور (4) إتمام الصلاه فی أربعه مواطن:

ص :202


1- 478. مصباح المتهجّد: 731 .
2- 479. المهذّب: 1 / 110 .
3- 480. شرح جمل العلم والعمل: 140 .
4- 481. قال الملّا مراد التفرشی رحمه الله فی حاشیته علی هذا الموضع من الفقیه : « أی المرغوب فیه، لأنّ ما یرغب فیه یذخر، ولو کان المراد بیان التخییر فی تلک المواضع - کما هو المشهور - أمکن أن یراد بالمذخور الخفیّ علی العوام ».

بمکّه، والمدینه، ومسجد الکوفه، وحائر الحسین علیه السلام. قال مصنّف هذا الکتاب: یعنی بذلک أن یعزم علی مقام عشره أیّام فی هذه المواطن حتّی یتمّ (1).

هذه هی العبارات المشتمله للفظ الحائر الواصله إلینا من الأصحاب، وفی کثیر منها مجرّد عن التفسیر والتحدید، وفی جمله منها مقرون به، وقد علمت أنّ أوّل من تصدّی له هو ابن إدریس، فها أنا أورد کلامه بالتمام لینکشف حقیقه ما نبّهنا علیه فیما سلف، فنقول: قال:

ویستحبّ الإتمام فی أربع مواطن فی السفر: فی نفس المسجد الحرام، وفی نفس مسجد المدینه، وفی مسجد الکوفه، والحائر علی متضمّنه السلام، والمراد بالحائر: ما دار علیه (2) سور المشهد، والمسجد علیه، دون ما دار سور البلد علیه، لأنّ ذلک هو الحائر حقیقه، لأنّ الحائر فی لسان العرب: الموضع المطمئنّ الّذی یحار الماء فیه.

وقد ذکر ذلک شیخنا المفید فی الإرشاد فی مقتل الحسین بن علیّ علیهما السلام، لمّا ذکر من قتل معه من أهله، فقال: والحائر محیط بهم، إلّا العبّاس - رحمه اللَّه علیه - فإنّه قتل علی المسناه .

فتحقّق ما قلناه، والإحتیاط أیضًا طریقته یقتضی (3) ما بیّناه، لأنّه مجمع علیه، و ما عداه غیر مجمع علیه.

وذهب بعض أصحابنا إلی استحباب الإتمام فی مکّه جمیعها، وکذلک

ص :203


1- 482. کتاب من لایحضره الفقیه : 1 / 442 ح 1283 .
2- 483. علیه» لم یرد فی المصدر .
3- 484. فی المصدر: تقتضی.

فی المدینه، وهو مذهب شیخنا أبی جعفر فی نهایته. وذهب السید المرتضی إلی استحباب الإتمام فی السفر عند قبر کلّ إمام من أئمّه الهدی علیهم السلام.

[ والّذی اخترناه هو الصحیح، وأنّه لا یجوز الإتمام إلّا عند قبر الحسین علیه السلام ] (1)، دون قبور باقی الأئمه علیهم السلام، وفی نفس المسجدین، دون مکّه والمدینه، لأنّ علیه الإجماع، والأصل التقصیر فی حال السفر، و ما عداه فیه الخلاف (2) ؛ إنتهی کلامه رفع فی الفردوس الأعلی مقامه .

وقوله: « ما دار سور المشهد » الظاهر انّ المراد من المشهد هو القبّه المنوّره، والمراد من المسجد هو الّذی فوق رأسه علیه السلام وخلفه، فعلی هذا یکون المراد من الحائر: ما دار علیه سور القبّه المنوّره من قدام مرقده ومن یساره، وما دار علیه سور المسجد من خلفه وفوق رأسه علیه السلام متّصلًا بالصحن المطهّر، فعلی هذا لا یکون الرواق داخلًا فی الحائر .

ویمکن أن یکون المراد بسور المشهد سور الرواق فی القدام والیسار وسور المسجد ما ذکر، وعلی التقدیرین یکون الصحن المطهّر خارجًا، لعدم إطلاق سور المشهد علی حائط الصحن، وقوله : « سور المسجد » (3)، لوضوح انّ الصحن محیط بالمسجد.

ثمّ إنّ المدلول علیه بظاهر قوله: « وقد ذکر ذلک شیخنا المفید »، أنّ المذکور فی

ص:204


1- 485. أثبتناه من المصدر .
2- 486. السرائر: 1 / 342 - 343 .
3- 487. کذا فی المخطوطه، وفی العباره سقط ولعلّ الأصل: وکذا فی قوله، إلخ .

کلامه تحدید الحائر بما حدّده من کونه ما دار سور المشهد والمسجد علیه ؛ ولیس الأمر کذلک، بل غایه ما یدلّ علیه کلامه: «انّ الحائر محیط بهم» انّ ثمانیه عشر نفسًا من بنی هاشم من أصحابه علیه السلام دفنوا فی الحائر، وأمّا کونه محاطًا بسور المسجد فلا ؛ فیمکن أن یکون الحائر عنده هو: ما أحاط به سور القبّه المنوّره فی الجهات الأربع، کما یمکن أن یکون المراد ما ذکره .

ویمکن أن یکون الحائر عنده محاطًا بسور القبّه المنوّره من الخلف والیمین والیسار وبحائط الرواق من القدام، ویؤیّده قوله: « فأمّا أصحاب الحسین علیه السلام الّذی قتلوا معه، فإنّهم دفنوا حوله »، حیث حکم أوّلًا بأنّ الثمانیه عشر من بنی هاشم دفنوا ممّا یلی رجلیه علیه السلام، وهنا حکم بأنّ أصحابه دفنوا حوله، فکلامه هنا یشمل لحبیب بن مظاهر وهو مدفون فی الرواق، فقوله: «انّا لا نشکّ انّ الحائر محیط بهم» یقتضی انّ الحائر ما یعمّ الرواق أیضًا .

فقد تبیّن ممّا ذکر انّ تحدید الحائر غیر مذکور فی کلامه، فقد اتّضح ممّا ذکر وجه ما نبّهنا علیه فیما سلف من انّ أوّل من تصدّی لتحدیده هو ابن إدریس، وانّ ما دلّ علیه کلام ابن إدریس من کون التحدید المذکور فی کلامه مذکورًا فی کلام شیخنا المفید، لیس علی ما ینبغی .

ثمّ لایخفی انّ کلام المتصدّین لتحدید الحائر إمّا مطابق لما فی السرائر، أو أخفی منه (1).

أمّا المطابق فکلام العلّامه فی المختلف والمحقّق الثانی فی تعلیقاته علی الشرائع ؛ قال فی المختلف :

ص:205


1- 488. کذا فی المخطوطه، والصواب: أخصّ منه، کما لایخفی .

والمراد بالحائر: ما دار سور المشهد والمسجد علیه (1).

ومثله الثانی، فلیلاحظ (2).

وأمّا الأخصّ فکلام العلّامه فی المنتهی ونهایه الاحکام، وکلام شیخنا الشهید فی الدروس، وشیخنا الشهید الثانی فی الروضه والروض والمسالک ؛ قال فی المنتهی:

المراد بالحائر: ما دار علیه حائط المشهد الشریف (3).

وفی نهایه الاحکام :

والمراد بالحائر: ما دار سور المشهد علیه دون سور البلد (4).

وفی الدروس :

والأقرب التخصیص بالمساجد وما دارت علیه سور الحضره الحسینیّه علیه السلام (5).

فإنّ المتعارف: إطلاق الحضره علی داخل القبّه المطهّره .

وفی الروضه مشیرًا إلی الحائر :

وهو ما دار علیه سور حضرته الشریفه (6).

وفی الروض :

ص:206


1- 489. مختلف الشیعه: 3 / 137 .
2- 490. حاشیه الشرائع (المطبوعه ضمن حیاه المحقّق الکرکی وآثاره): 10 / 235 .
3- 491. منتهی المطلب: 6 / 366 .
4- 492. نهایه الاحکام: 2 / 167 .
5- 493. الدروس: 1 / 209 .
6- 494. الروضه البهیّه: 1 / 787 .

الحائر هو مشهد الحسین علیه السلام، وحدّه سور الحضره (1).

وفی المسالک :

والمراد بالحائر: ما دار علیه سور الحضره الحسینیّه - علی مشرفها السلام - دون سور البلد (2).

هذه هی الکلمات الواصله إلینا من المتصدّین لتحدید الحائر، فکلّها ظاهره فی انّه غیر الصحن .

و علی فرض الإغماض عن دعوی الظهور فلا یمکن دعوی ظهوره فیه، فما صدر من العلّامه السمیّ المجلسیّ من نسبه کون الحائر عباره عن الصحن الشریف إلی ظاهر کلام أکثر العلماء، غیر جیّد .

لایقال: المذکور فی ذیل کلامهم ما یرشد إلی انّ المراد من سور الحضره: سورُ الصحن الشریف، وهو قولهم: «دون سور البلد» ؛ إذ لو لم یکن المراد من سور الحضره سور الصحن، یکون المناسب ذکره أیضًا بأن یقال: دون سور البلد ولا سور الصحن کما لا یخفی .

لانّا نقول: کما انّ الظاهر من قولهم: «دون سور البلد» هو ما ذکر، یکون [ هو ]الظاهر من کلام شیخنا الشهید الثانی: «الحائر هو مشهد الحسین علیه السلام» ؛ للقطع بأنّ الظاهر من المشهد غیر الصحن، فلابدّ من إراده خلاف الظاهر فی أحد اللفظین، وهو کما یمکن فی لفظ: «المشهد»، یمکن فی: «دون سور البلد».

ویؤیّد الأخیر کلام ابن إدریس فی السرائر، وکلام العلّامه فی المختلف، وکلام

ص:207


1- 495. روض الجنان: 2 / 1055 .
2- 496. مسالک الأفهام: 1 / 348 .

المحقّق الثانی فی التعلیقات، لکون المذکور فیها: «دون سور البلد»، ولایمکن حمل المشهد فی کلامهم: «سور المشهد» علی الصحن، لعطف المسجد فی کلامهم علی المشهد - کما نبّهنا علیه فیما سلف - علی انّ الذیل المذکور غیر مذکور فی کلام شیخنا الشهید فی الدروس، فلاحظ (1).

فقد استبان ممّا ذکر انّ نسبه القول المذکور إلی الأکثر غیر معلوم الصحّه، بل لم نظفر بالقول المذکور إلّا فی کلام شیخنا البهائی - مکّنه اللَّه تعالی المکان العالی - ولذا نسبناه إلیه .

ص:208


1- 497. أنظر الدروس: 1 / 209 .

* * *

المطلب الثانی : فی مستند القول الأوّل
اشاره

وأمّا المطلب الثانی - أی مستند القول بانّ الحائر هو ما دار علیه سور الصحن الشریف - فهو علی ما ظهر من الکلام السالف لشیخنا البهائی : انّ التسمیه بالحائر انّما هو لحیران الماء وتحیّره فی أطراف ذلک المقدّر من الأرض وعدم تمکّنه من الدخول فیها فیما إذا أجری المتوکّل الماء لتخریب أثر القبر الشریف .

والمهمّ فی هذا المقام نقل الکلام فی ثبوت هذا المطلب، فانّه لیس کلّ کلام بمسموع ولا کلّ مقال بمقبول ؛ فاللازم إیراد ما وصل إلینا ممّا یدلّ علی جور المتوکّل علی قبر سیّد الشهداء علیه السلام لیتّضح حقیقه الحال، فنقول:

ما وصل إلینا من جور المتوکّل علی قبر الحسین علیه السلام

[ 1 - ] روی الشیخ السعید أبو علیّ الحسن بن شیخ الطائفه فی الجزء الحادی عشر من أمالیه عن والده الجلیل، عن محمّد بن علیّ بن خشیش قال:

حدّثنا محمّد بن عبداللَّه قال: حدّثنا محمّد بن جعفر بن محمّد بن فرج الرخجی قال: حدّثنی أبی، عن عمّه عمر بن فرج قال: أنفذنی المتوکّل فی تخریب قبر الحسین علیه السلام، فصرت إلی الناحیه، فأمرت بالبقر، فمر بها

ص:209

علی القبور [ فمرت علیها ] (1) کلّها، فلمّا بلغت قبر الحسین علیه السلام لم تمر علیه.

قال عمّی عمر بن الفرج (2): فأخذت العصا بیدی فما زلت أضربها حتّی تکسرت العصا فی یدی، فواللَّه ما جازت علی قبره ولا تخطته.

قال لنا محمّد بن جعفر: کان عمر بن فرج شدید الإنحراف عن آل محمّد صلی الله علیه وآله، فأنا أبرء إلی اللَّه تعالی منه، وکان جدّی أخوه محمّد بن فرج شدید المودّه لهم رحمه اللَّه ورضی عنه، فأنا أتولّاه لذلک وأفرح بولادته (3).

توضیح

قال العلّامه فی إیضاح الإشتباه:

محمّد بن علیّ بن خُشَیْش: بالخاء المعجمه المضمومه، والشین المعجمه المفتوحه، والیاء الساکنه المنقّطه (4) تحتها نقطتین والشین المعجمه أخیرًا (5).

وفیه :

محمّد بن الفرج الرُخَجی: بضمّ الراء، ثمّ الخاء المعجمه المفتوحه، والجیم بعدها (6).

[ 2 - ] وروی أیضًا فی الجزء المذکور عن والده المعظّم، عن محمّد بن علیّ ابن

ص:210


1- 498. أثبتناه من المصدر .
2- 499. فی المصدر: فرج .
3- 500. الأمالی: 325 ح 652 .
4- 501. المنقّطه» لم یرد فی المصدر .
5- 502. إیضاح الإشتباه: 267 الرقم 569 .
6- 503. إیضاح الإشتباه: 285 الرقم 657 .

خشیش، عن محمّد بن عبداللَّه قال :

حدّثنا أحمد بن عبداللَّه [ بن محمّد ] (1) ابن عمّار الثقفی الکاتب، قال: حدّثنا علیّ بن محمّد بن سلیمان النوفلی، عن أبی علیّ الحسین بن محمّد بن سلمه (2) بن أبی عبیده بن محمّد بن عمّار ابن یاسر، قال: حدّثنی إبراهیم بن (3) الدیزج، قال :

بعثنی المتوکّل إلی کربلاء لتغیر (4) قبر الحسین علیه السلام، وکتب معی إلی جعفر بن محمّد بن عمّار القاضی: أعلمک أنّی قد بعثت إبراهیم بن (5) الدیزج إلی کربلاء لنبش قبر الحسین علیه السلام، فإذا قرأت کتابی تقف (6) علی الأمر حتّی تعرف فعل أو لم یفعل.

قال الدیزج : فعرفنی جعفر بن محمّد بن عمّار ما کتب به إلیه، ففعلت ما أمرنی به جعفر بن محمّد بن عمّار، ثمّ أتیته، فقال لی : ما صنعت ؟ فقلت: قد فعلت ما أمرت به، فلم أر شیئًا ولم أجد شیئًا . فقال لی : أفلا عمقته؟ قلت : قد فعلت فما (7) رأیت، فکتب إلی السلطان : إنّ إبراهیم الدیزج قد نبش فلم یجد شیئًا وأمرته فمخره بالماء، وکربه بالبقر .

قال أبو علی العماری : فحدّثنی إبراهیم الدیزج، وسألته عن صوره الأمر، فقال لی: أتیت فی خاصّه غلمانی فقط، وإنّی نبشت فوجدت باریه جدیده وعلیها بدن الحسین بن علی [علیهما السلام] ووجدت منه رائحه ص:211


1- 504. أثبتناه من المصدر .
2- 505. فی المصدر: مسلمه .
3- 506. بن» لم یرد فی المصدر .
4- 507. فی المصدر: لتغییر .
5- 508. بن» لم یرد فی المصدر .
6- 509. فی المصدر: فقف .
7- 510. فی المصدر: وما.

المسک، فترکت الباریه علی حالها (1)

وبدن الحسین علی الباریه، وأمرت بطرح التراب علیه، وأطلقت علیه الماء، وأمرت بالبقر لتمخره وتحرثه، فلم تطأه البقر، وکانت إذا جاءت إلی الموضع رجعت عنه، فحلفت لغلمانی باللَّه وبالأیمان المغلظه لئن ذکر أحد بهذا (2) لأقتلنه (3).

[ 3 - ] وروی فی الجزء المذکور عن والده المکرّم، عن محمّد بن علیّ ابن خشیش، عن محمّد بن عبد اللَّه، قال :

حدّثنی محمّد ابن إبراهیم بن أبی السلاسل الأنباری الکاتب، قال: حدّثنی أبو عبداللَّه الباقطانی، قال :

ضمنی عبیداللَّه بن یحیی بن خاقان إلی هارون المعری، وکان قائدًا من قواد السلطان، أکتب له، وکان بدنه [کلّه] (4) أبیض [ شدید البیاض ] (5) حتّی یدیه ورجلیه کانتا (6) کذلک، وکان وجهه أسود شدید السواد کأنّه القیر، وکان یتفقأ مع ذلک مده (7) منتنه.

قال : فلمّا آنس بی سألته عن سواد وجهه، فأبی أن یخبرنی، ثمّ إنّه مرض مرضه الّذی مات فیه، فقعدت فسألته، فرأیته کأنّه یحبّ أن یکتم علیه، فضمنت له الکتمان فحدّثنی، فقال (8) : وجّهنی المتوکّل أنا والدیزج لنبش قبر الحسین علیه السلام وإجراء الماء علیه، فلمّا عزمت علی الخروج والمسیر إلی الناحیه رأیت رسول اللَّه صلی الله علیه وآله فی المنام فقال:

ص:212


1- 511. فی المصدر: حالتها .
2- 512. فی المصدر: هذا .
3- 513. الأمالی: 326 ح 653 .
4- 514. أثبتناه من المصدر .
5- 515. أثبتناه من المصدر .
6- 516. فی المصدر: کانا .
7- 517. المده : القیح .
8- 518. فی المصدر: قال .

لاتخرج مع الدیزج ولا تفعل ما أمرتم به فی قبر الحسین علیه السلام.

فلمّا أصبحنا جاءوا یستحثونی (1) فی المسیر، فسرت معهم حتّی وافینا کربلاء، وفعلنا ما أمرنا به المتوکّل، فرأیت النبی صلی الله علیه وآله فی المنام فقال لی (2): ألم آمرک ألاّ تخرج معهم ولا تفعل فعلهم، فلم تقبل حتّی فعلت ما فعلوا ؟! ثمّ لطمنی وتفل فی وجهی، فصار وجهی مسودًّا کما تری، وجسمی علی حالته الأولی (3).

توضیح

قوله: «وکان یتفقأ»، تفقأ الدمل والقرح : تشقق . ولعلّ التقدیر فیه: وکان تشقق مع اسوداد وجهه ؛ ولعلّ المراد منه انّه یتشقق وجهه ویخرج منه مده منتنه .

[ 4 - ] وروی أیضًا فی ذلک الجزء عن والده المفخّم عن ابن خشیش قال :

حدّثنا محمّد بن عبداللَّه، [ قال : حدّثنا سعید بن أحمد بن العراد أبوالقاسم الفقیه ] (4)، قال: حدّثنی أبو برزه الفضل بن محمّد بن عبدالحمید، قال :

دخلت علی إبراهیم الدیزج، وکنت جاره، أعوده فی مرضه الّذی مات فیه، فوجدته بحال سوء، وإذا هو کالمدهوش وعنده الطبیب، فسألته عن حاله، وکانت بینی وبینه خلطه وأنس یوجب الثقه بی والإنبساط إلیّ، فکاتمنی حاله، وأشار لی إلی الطبیب، فشعر الطبیب بإشارته، ولم یعرف من حاله ما یصف له من الدواء ما یستعمله ؛ فقام فخرج وخلا الموضع.

ص:213


1- 519. فی المصدر: یستحثوننی .
2- 520. لی» لم یرد فی المصدر .
3- 521. الأمالی: 326 ح 654 .
4- 522. أثبتناه من المصدر .

فسألته عن حاله فقال : أخبرک واللَّه واستغفر اللَّه أنّ المتوکّل أمرنی بالخروج إلی نینوی إلی قبر الحسین علیه السلام، فأمرنا أن نکربه ونطمس أثر القبر، فوافیت الناحیه مساء و معنا الفعله والزورکاریون (1) معهم المساحی والمرور (2).

فتقدّمت إلی غلمانی وأصحابی أن یأخذوا الفعله بخراب القبر وحرث أرضه، فطرحت نفسی لما نالنی من تعب السفر ونمت، فذهب بی النوم فإذا ضوضاء شدیده وأصوات عالیه، وجعل الغلمان ینبّهونی (3)، فقمت وأنا ذعر، فقلت للغلمان: ما شأنکم ؟ قالوا: أعجب شأن .

قلت : وما ذاک ؟ قالوا : إنّ بموضع القبر قومًا قد حالوا بیننا وبین القبر، وهم یرموننا مع ذلک بالنشاب، فقمت معهم لأتبیّن الأمر، فوجدته کما وصفوا، وکان ذلک فی أوّل اللیل من لیالی البیض.

فقلت: ارموهم، فرموا فعادت سهامنا إلینا، فما سقط سهم منها إلّا فی صاحبه الّذی رمی به فقتله، فاستوحشت لذلک وجزعت وأخذتنی الحمی والقشعریره، ورحلت عن القبر لوقتی ووطنت نفسی علی أن یقتلنی المتوکّل لمّا لم أبلغ فی القبر جمیع ما تقدّم إلیّ به .

قال أبو برزه : فقلت له : قد کفیت بالحذر (4) من المتوکّل، قد قتل بارحه الأولی وأعان علیه فی قتله المنتصر، فقال لی : قد سمعت ذلک (5) وقد

ص:214


1- 523. فی المصدر: والروزکاریون .
2- 524. المرور : جمع مَر، وهو المسحاه أو ما کان نحوها .
3- 525. فی المصدر: ینبّهوننی .
4- 526. فی المصدر: ما تحذر .
5- 527. فی المصدر: بذلک .

نالنی فی جسمی ما لا أرجو معه البقاء . قال أبو برزه : کان هذا فی أوّل النهار، فما أمسی الدیزج حتّی مات .

قال ابن خشیش : قال أبوالفضل : إنّ المنتصر سمع أباه المتوکّل (1) یشتم فاطمه علیها السلام، فسأل رجلًا من الناس عن ذلک، فقال له : قد وجب علیه القتل، إلّا أنّه من قتل أباه لم یطل له عمر . قال : ما أبالی إذا أطعت اللَّه بقتله أن لا یطول لی عمر، فقتله وعاش بعده سبعه أشهر (2).

توضیح

« نکریه »، قال فی القاموس:

الکرب: إثاره الأرض للزرع (3).

قوله: « والزورکاریون » لم نجد هذا اللفظ فی کتب اللغه، والّذی یقتضیه المقام أنّ المراد معنی الفعله ؛ وزورکاریون أی: القویّ الهیکل الّذی یعبّر عنه بالفارسی: مردِ کاری و دلاور.

و « معهم المساحی والمرور »، المساحی جمع: المسحاه، المعبّر عنه بالفارسی: بیل ؛ وفی النهایه لابن الأثیر:

ومنه حدیث خیبر: «فخرجوا بمساحیهم ومکاتلهم»، المساحی جمع مسحاه، وهی: المجرفه من الحدید (4).

ص:215


1- 528. المتوکّل» لم یرد فی المصدر .
2- 529. الأمالی: 327 ح 655 .
3- 530. القاموس المحیط: 1 / 123 .
4- 531. النهایه فی غریب الحدیث: 2 / 349 .

والمرور جمع المَر - بفتح المیم - معناه بالفارسیه: کلنگ ؛ وفی الصحاح :

مَر بالفتح: رسن وکلند (1).

وفی البرهان :

کَلَند بفتح اوّل بر وزن سَمَند : دست افزارِ نقب کنان وگل کاران وسنگ تراشان باشد که بدان زمین کنند، وآن را کلنگ نیز گویند (2).

وفی الصحاح :

مسحاه: بیل آهنین وکلند (3).

بنابراین «مسحاه» مشترک خواهد بود ما بین: بیل وکلنگ ؛ ومنه یظهر وجه ما فی القاموس حیث فسّر المَر بالمسحاه فقال :

المَر بالفتح: الحبل، والمسحاه (4).

وفی القاموس:

النشاب : النبل (5).

وفی مجمع البحرین :

النشاب بالضمّ والتشدید: السهام، والواحده: نشابه (6).

ص:216


1- 532. لم نعثر علیه، ولکن فی غیاث اللغات ص 800 : «مَر بالفتح: ریسمان وکلند ».
2- 533. برهان قاطع: 928 .
3- 534. لم نعثر علیه، ولکن فی غیاث اللغات ص 821 : «مسحات بالکسر وحاء مهمله: بیلی که به آن از زمین گل کنند (از منتخب) و در شرح نصاب بمعنی بیلچه».
4- 535. القاموس المحیط: 2 / 132 .
5- 536. القاموس المحیط: 1 / 132 .
6- 537. مجمع البحرین: 4 / 310 .

[ 5 - ] وروی أیضًا فی الجزء المذکور عن والده الجلیل عن ابن خشیش، عن محمّد بن عبداللَّه، قال :

حدّثنی علیّ بن عبدالمنعم بن هارون الخدیجی الکبیر عن (1) شاطی النیل، قال : حدّثنی جدّی القاسم ابن أحمد بن معمر الأسدی الکوفی، وکان له علم بالمسیره (2) وأیّام الناس، قال :

بلغ المتوکّل جعفر بن المعتصم أنّ أهل السواد یجتمعون بأرض نینوی لزیاره قبر الحسین علیه السلام، فیصیر إلی قبره منهم خلق کثیر، فأنفذ قائدًا من قواده، وضمّ إلیه کنفا (3) من الجند کثیرًا لیشعب (4) قبر الحسین علیه السلام، ویمنع الناس من زیارته والإجتماع إلی قبره .

فخرج [ القائد ] (5) إلی الطفّ، وعمل بما أمر، وذلک فی سنه سبع وثلاثین ومائتین، فثار أهل السواد به واجتمعوا علیه وقالوا : لو قتلنا عن آخرنا لما أمسک من بقی منّا عن زیارته، ورأوا من الدلائل ما حملهم علی ما صنعوا، فکتب بالأمر إلی الحضره، فورد کتاب المتوکّل إلی القائد بالکفّ عنهم والمسیر إلی الکوفه مظهرًا أنّ مسیره إلیها فی مصالح أهلها والإنکفاء إلی المصر .

فمضی الأمر علی ذلک حتّی کانت سنه سبع وأربعین، فبلغ المتوکّل أیضًا مصیر الناس من أهل السواد والکوفه إلی کربلاء لزیاره قبر الحسین علیه السلام،

ص:217


1- 538. فی المصدر: من .
2- 539. فی المصدر: بالسیره .
3- 540. فی المصدر: کتفا .
4- 541. فی بعض نسخ المصدر : لیشعث .
5- 542. أثبتناه من المصدر .

وأنّه قد کثر جمعهم لذلک (1)، وصار لهم سوق کبیر، فأنفذ قائدًا فی جمع کثیر من الجند، وأمر منادیًا ینادی ببراءه الذمّه ممّن زار قبره (2)، ونبش القبر وحرث أرضه، وانقطع الناس عن الزیاره، وعمل علی تتبّع آل أبی طالب علیهم السلام والشیعه - رضی اللَّه عنهم - فقتل ولم یتمّ له ما قدر (3).

توضیح

«أنفذ» بالذال المعجمه ؛ «قائدًا من قواده»، أی: أرسل أمیرًا من أمرائه. «کنفًا من الجند» أی: جانبًا وجمله من الجند .

« لیشعب » فی القاموس : الشعب: التفریق والإفساد (4). والمراد: أرسلهم لإفساد أثر قبره علیه السلام وإبطاله .

«وعمل علی تتبّع» إلی آخره، والضمیر فی «عمل» و «قتل» عائدًا إلی المتوکّل، أی: سعی بالجدّ فی التفحّص عن شیعه علیّ بن أبی طالب علیه السلام للإضرار بهم إلی أن قتل ولم یبلغ ما کان من انطماس أثر قبره علیه السلام واضمحلاله .

[ 6 - ] وروی أیضًا فی الجزء المذکور عن والده المعظّم عن ابن خشیش، قال:

حدّثنی أبوالفضل، قال : حدّثنی عبدالرزّاق بن سلیمان بن غالب الأزدی [بأرتاح] (5)، قال : حدّثنی عبداللَّه بن رابیه (6) الطوری، قال:

حججت سنه سبع وأربعین ومائتین، فلمّا صدرت من الحجّ صرت إلی

ص:218


1- 543. فی المصدر: کذلک .
2- 544. فی المصدر: قبر الحسین .
3- 545. الأمالی: 328 ح 656 .
4- 546. القاموس المحیط : 1 / 88 .
5- 547. أثبتناه من المصدر .
6- 548. فی المصدر: دانیه .

العراق، فزرت أمیرالمؤمنین علیّ بن أبی طالب علیه السلام علی حال خیفه من السلطان، وزرته، ثمّ توجّهت إلی زیاره الحسین علیه السلام، فإذا هو قد حرثت أرضه ومخر فیها الماء، وأرسلت الثیران العوامل فی الأرض، فبعینی وبصری کنت أری الثیران تساق فی الأرض، فتنساق لهم حتّی إذا حاذت مکان القبر حادت عنه یمینًا وشمالًا، فتضرب بالعصی الضرب الشدید فلا ینفع ذلک فیها، ولا تطأ القبر بوجه ولا سبب، فما أمکننی الزیاره، فتوجّهت إلی بغداد، وأنا أقول فی ذلک :

تاللَّه إن کانت أمیّه قد أتت

قتل ابن بنت نبیّها مظلومًا

فلقد أتاک بنو أبیه بمثلها

هذا لعمرک قبره مهدومًا

أسفوا علی أن لا یکونوا شایعا (1)

فی قتله فتتبعوه رمیمًا

فلمّا قدمت بغداد سمعت الهائعه (2)، فقلت : ما الخبر ؟ قالوا : سقط الطائر بقتل جعفر المتوکّل، فعجبت لذلک وقلت : إلهی لیله بلیله (3).

[ 7 - ] وفی البحار:

أقول: وجدت فی بعض مؤلّفات أصحابنا ... ؛

إلی أن قال :

وروی أنّ المتوکّل من خلفاء بنی العبّاس کان کثیر العداوه، شدید البغض لأهل بیت الرسول صلی الله علیه وآله، وهو الّذی أمر الحارثین بحرث قبر

ص:219


1- 549. فی المصدر: شایعوا .
2- 550. الهائعه : الصوت المفزع .
3- 551. الأمالی: 329 ح 657 .

الحسین علیه السلام وأن یخربوا بنیانه ویخفوا (1) آثاره وأن یجروا علیه الماء من النهر العلقمی بحیث

لایبقی (2) له أثر ولا أحد یقف له علی خبر، وتوعد الناس بالقتل لمن زار قبره، وجعل رصدًا من أجناده وأوصاهم: کلّ من وجدتموه یرید زیاره الحسین علیه السلام فاقتلوه، یرید بذلک إطفاء نور اللَّه وإخفاء آثار ذریّه رسول اللَّه.

فبلغ الخبر إلی رجل من أهل الخیر یقال له: زید المجنون، ولکنّه ذو عقل سدید، ورأی رشید، وإنّما لقّب بالمجنون لأنّه أفحم کلّ لبیب وقطع حجّه کلّ أدیب، وکان لا یعی من الجواب، ولا یملّ من الخطاب، فسمع بخراب بنیان قبر الحسین علیه السلام وحرث مکانه، فعظم ذلک علیه واشتدّ حزنه وتجدّد مصابه بسیّده الحسین علیه السلام، وکان مسکنه یومئذ بمصر.

فلمّا غلب علیه الوجد والغرام لحرث قبر الإمام علیه السلام، خرج من مصر ماشیًا هائمًا علی وجهه شاکیًا وجده إلی ربّه، وبقی حزینًا کئیبًا حتّی بلغ الکوفه، وکان البهلول یومئذ بالکوفه، فلقیه زید المجنون وسلّم علیه، فردّ علیه السلام، فقال له البهلول: من أین لک معرفتی فلم ترنی قطّ ؟

فقال زید : یا هذا اعلم أنّ قلوب المؤمنین جنود مجنّده، ما تعارف منها ائتلف، وما تناکر منها اختلف.

فقال له البهلول : یا زید ما الّذی أخرجک من بلادک بغیر دابّه ولا مرکوب؟ فقال: واللَّه ما خرجت إلّا من شدّه وجدی وحزنی، وقد بلغنی أنّ هذا اللعین أمر بحرث قبر الحسین علیه السلام وخراب بنیانه وقتل زوّاره،

ص:200


1- 552. فی المصدر: ویحفوا .
2- 553. فی المصدر: لا تبقی .

فهذا الّذی أخرجنی من موطنی ونقص عیشی وأجری دموعی وأقل هجوعی . فقال البهلول : وأنا واللَّه کذلک، فقال له : قم بنا نمضی إلی کربلاء لنشاهد قبور أولاد علیّ المرتضی.

قال: فأخذ کلّ بید صاحبه حتّی وصلا إلی قبر الحسین علیه السلام وإذا هو علی حاله لم یتغیّر، وقد هدموا بنیانه، وکلّما أجروا علیه الماء غار وحار واستدار بقدره العزیز الجبّار، ولم یصل قطره واحده إلی قبر الحسین علیه السلام، وکان القبر الشریف إذا جاءه الماء یرتفع أرضه بإذن اللَّه تعالی.

فتعجّب زید المجنون ممّا شاهده وقال: انظر یا بهلول! یریدون لیطفئوا نور اللَّه بأفواههم ویأبی اللَّه إلّا أن یتمّ نوره ولو کره المشرکون (1).

قال : ولم یزل المتوکّل یأمر بحرث قبر الحسین علیه السلام مدّه عشرین سنه والقبر علی حاله لم یتغیّر، ولا یعلوه قطره من الماء، فلمّا نظر الحارث إلی ذلک قال: آمنت باللَّه وبمحمّد رسول اللَّه، [واللَّه لأهربن علی وجهی وأهیم فی البراری ولاأحرث قبر الحسین ابن بنت رسول اللَّه] (2)، وإنّی مدّه عشرین سنه أنظر آیات اللَّه وأشاهد براهین آل بیت رسول اللَّه ولا أتعظ ولا أعتبر.

ثمّ إنّه حلّ النیران وطرح الفدان وأقبل یمشی نحو زید المجنون وقال له: من أین أقبلت یا شیخ ؟ قال : من مصر، فقال له : ولأیّ شی ء جئت إلی

ص:221


1- 554. مقتبس من الآیه 8 من سوره الصفّ والآیه 32 من سوره التوبه .
2- 555. أثبتناه من المصدر .

هنا وإنّی (1) لأخشی علیک من القتل . فبکی زید وقال : واللَّه قد بلغنی حرث قبر الحسین علیه السلام فأحزننی ذلک وهیج حزنی ووجدی .

فانکبّ الحارث علی أقدام زید یقبّلهما وهو یقول : فداک أبی وأمّی، فواللَّه یا شیخ من حین ما أقبلت إلیّ أقبلت إلیّ الرحمه واستنار قلبی بنور اللَّه، وإنّی آمنت باللَّه ورسوله، وإنّ لی مدّه عشرین سنه وأنا أحرث هذه الأرض، وکلّما أجریت الماء إلی قبر الحسین علیه السلام غار وحار واستدار، ولم یصل إلی قبر الحسین علیه السلام منه قطره، وکأنّی کنت فی سکر وأفقت الآن ببرکه قدومک لی (2).

فبکی زید وتمثّل بهذه الأبیات:

تاللَّه إن کانت أمیه قد أتت

قتل ابن بنت نبیّها مظلومًا

فلقد أتاه بنو أبیه بمثله

هذا لعمرک قبره مهدومًا

أسفوا علی أن لا یکونوا شارکوا

فی قتله فیتبعوه (3) رمیمًا

فبکی الحارث وقال : یا زید قد أیقظتنی من رقدتی، وأرشدتنی من غفلتی، وها أنا الآن ماض إلی المتوکّل بسرّ من رأی، أعرفه بصوره الحال إن شاء أن یقتلنی وإن شاء أن یترکنی ؛ فقال له زید : وأنا أیضًا أسیر معک إلیه وأساعدک علی ذلک.

قال : فلمّا دخل الحارث إلی المتوکّل وخبره بما شاهده (4) من برهان قبر الحسین علیه السلام استشاط غیظًا وازداد بغضًا لأهل بیت رسول اللَّه صلی الله علیه وآله

ص:222


1- 556. فی المصدر: وانّه .
2- 557. فی المصدر: إلیّ .
3- 558. فی المصدر: فتتبعوه .
4- 559. فی المصدر: شاهد .

[وأمر بقتل الحارث] (1) وأمر أن یشدّ فی رجله حبل، ویسحب علی وجهه فی الأسواق، ثمّ یصلب فی مجتمع الناس، لیکون عبره لمن اعتبر، ولا یبقی أحد یذکر أهل البیت بخیر أبدًا.

وأمّا زید المجنون، فإنّه ازداد حزنه واشتدّ عزاؤه وطال بکاؤه وصبر حتّی أنزلوه من الصلب وألقوه علی مزبله هناک، فجاء إلیه زید، فاحتمله إلی الدجله، فغسله (2) وکفنه وصلّی علیه ودفنه، وبقی ثلاثه أیّام لایفارق قبره، وهو یتلو کتاب اللَّه عنده.

فبینما هو ذات یوم جالس إذ سمع صراخًا عالیًا، ونوحًا شجیًا، وبکاءً عظیمًا، ونساءً بکثره منشرات الشعور، مشقّقات الجیوب، مسوّدات الوجوه، ورجالًا بکثره یندبون بالویل والثبور، والناس کافّه فی اضطراب شدید، وإذا بجنازه محموله علی أعناق الرجال وقد نشرت لها الأعلام والرایات، والناس من حولها أفواجًا قد انسدّت الطرق من الرجال والنساء .

قال زید : فظننت أنّ المتوکّل قد مات، فتقدّمت إلی رجل منهم وقلت له: من یکون هذا المیّت ؟ فقال : هذه [جنازه] (3) جاریه المتوکّل، وهی جاریه سوداء حبشیّه وکان اسمها ریحانه، وکان یحبّها حبًّا شدیدًا.

ثمّ إنّهم عملوا لها شأنًا عظیمًا ودفنوها فی قبر جدید، وفرشوا فیه الورد والریاحین والمسک والعنبر، وبنوا علیها قبّه عالیه .

ص:223


1- 560. أثبتناه من المصدر .
2- 561. فی المصدر: وغسله .
3- 562. أثبتناه من المصدر .

فلمّا نظر زید إلی ذلک ازدادت أشجانه، وتصاعدت نیرانه، وجعل یلطم وجهه ویمزق أطماره، ویحثی التراب علی رأسه، وهو یقول :

واویلاه وا أسفاه علیک یا حسین، أتقتل بالطفّ غریبًا وحیدًا ظمآنًا شهیدًا، وتسبی نساؤک وبناتک وعیالک، وتذبح أطفالک، ولم یبک علیک أحد من الناس، وتدفن بغیر غسل ولا کفن، ویحرث بعد ذلک قبرک لیطفئوا نورک وأنت ابن علیّ المرتضی، وابن فاطمه الزهراء، ویکون هذا الشأن العظیم لموت جاریه سوداء، ولم یکن الحزن والبکاء لابن محمّد المصطفی.

قال : ولم یزل یبکی وینوح حتّی غشی علیه، والناس کافّه ینظرون إلیه، فمنهم من رقّ علیه (1)، ومنهم من جنی علیه، فلمّا أفاق من غشوته أنشد یقول:

أیحرث بالطفّ قبر الحسین

ویعمر قبر بنی الزانیه

لعلّ الزمان بهم قد یعود

ویأتی بدولتهم ثانیه

ألا یلعن (2) اللَّه أهل الفساد

ومن یأمن الدنیّه الفانیه

قال : إنّ زیدًا کتب هذه الأبیات فی ورقه وسلّمها لبعض حجاب المتوکّل.

قال: فلمّا قرأها اشتدّ غیظه وأمر باحضاره، فأحضر وجری بینه وبینه من الوعظ والتوبیخ ما أغاظه حتّی أمر بقتله، فلمّا مثل بین یدیه سأله

ص:224


1- 563. فی المصدر: له .
2- 564. فی المصدر: لعن .

عن أبی تراب من هو ؟ - استحقارًا له - ؛ فقال : واللَّه إنّک عارف به وبفضله وشرفه وحسبه ونسبه، فواللَّه ما یجحد فضله إلّا کلّ کافر مرتاب، ولا یبغضه إلّا کلّ منافق کذّاب ؛ وشرع یعدّد فضله ومناقبه حتّی ذکر منها ما أغاظ المتوکّل فأمر بحبسه، فحبس .

فلمّا اشتدّ (1) الظلام وهجع، جاء إلی المتوکّل هاتف و رفسه برجله وقال له: قم وأخرج زیدًا من حبسه، وإلّا أهلکک اللَّه عاجلًا ؛ فقام هو بنفسه، وأخرج زیدًا من حبسه، وخلعه (2) خلعه سنیه، وقال له : اُطلب ما ترید، قال: أرید عماره قبر الحسین علیه السلام وأن لا یتعرّض أحد لزوّاره .

فأمر له بذلک، فخرج من عنده فرحًا مسرورًا وجعل یدور فی البلدان وهو یقول: من أراد زیاره قبر (3) الحسین علیه السلام فله الأمان طول الأزمان (4).

توضیح

قال فی القاموس:

النیر: الخشبه الّتی علی عنق الثور بأداتها، جمعه: أنیار ونیران (5).

وفیه :

الفدان کسحاب وشداد: الثوران یقرن بینهما (6) للحرث (7).

ص:225


1- 565. فی المصدر: أسدل .
2- 566. فی المصدر بدل «وخلعه» : وخلع علیه.
3- 567. قبر» لم یرد فی المصدر .
4- 568. بحار الأنوار: 45 / 403 - 407 .
5- 569. القاموس المحیط: 2 / 151 .
6- 570. فی المصدر: الثور أو الثوران یقرن للحرث بینهما .
7- 571. القاموس المحیط: 4 / 255 .
لیس فی الحکایات السابقه دلاله علی القول الأوّل

إذا علمت ذلک فلنعد إلی ما کنّا فیه، فنقول: هذا ما وصل إلینا من جفاء المتوکّل وجوره علی قبره علیه السلام، ولیس فیها دلاله علی وقوف الماء فی محلّ الجدران الّذی حدّوا الصحن الشریف به الآن، بل الظاهر منها تجاوز الماء عن الحدّ المذکور ووصوله إلی قرب القبر الشریف، ثمّ حیرانه ووقوفه ؛ فما ذکره شیخنا البهائی - مکّنه اللَّه تعالی المکان العالی - فی العباره السالفه غیر معلوم الصحّه.

ثمّ إنّ المصرّح به فی کلام المسعودی انّ انتقال الخلافه إلی المتوکّل فی سنه اثنتین و ثلاثین و مائتین، و قتل فی سنه سبع و أربعین و مائتین ؛ قال فی مروج الذهب:

بویع جعفر بن محمّد بن هارون، ولقّب بالمنتصر باللَّه ؛ فلمّا کان فی الیوم الثانی لقّبه ابن أبی داود (1) : المتوکّل علی اللَّه، وذلک فی الیوم الّذی مات فیه أخوه الواثق، وهو یوم الأربعاء لستّ بقین من ذی الحجّه سنه اثنتین وثلاثین ومائتین ؛ ویکنّی بأبی الفضل.

وبویع له وهو ابن سبع وعشرین سنه وأشهر، وقتل وهو ابن إحدی وأربعین سنه. [ وقیل: انّه قتل وهو ابن أربع وأربعین سنه ] (2)، وکان (3) خلافته أربع عشره سنه وتسعه أشهر وتسع لیال ؛ وأمّه أمّ ولد خوارزمیّه یقال لها: شجاع ؛ وقتل لیله الأربعاء لثلاث خلون من شوّال سنه سبع

ص:226


1- 572. فی المصدر: دؤاد .
2- 573. ما بین المعقوفین لم یرد فی المصدر .
3- 574. فی المصدر: فکانت .

وأربعین ومائتین، إنتهی (1).

وصرّح فی حبیب السیر بأنّ المتوکّل فی سنه ستّ وثلاثین أمر بتخریب قبر الحسین علیه السلام ومنع الناس عن زیارته علیه السلام، قال :

در سنه ستّ وثلاثین ومائتین فتح بن خاقان نزد متوکّل اعتبار تمام یافته، در تمشیت امور ملک ومال به استقلال دخل نمود، وهم در این سال متوکّل از غایت شقاوت حکم کرد که فرق انام را از طواف مراقد فایض الأنوار حیدر کرّار واولاد بزرگوارش علیهم السلام منع کنند وفرمود تا روضه امام حسین وشهداء کربلاء را هموار ساخته، جهت زراعت آب در آن بندند .

ودر تاریخ گزیده مسطور است که هر چند فرمان برانِ آن سر خیل اهل عصیان سعی نمودند آب در مواضع قبر معطّر آن امام عالی گهر وسایر شهیدان عترتِ طاهره خیر البشر جریان نیافت، واین معنی سبب حیرت خلایق گشته، إنتهی (2).

بنا بر آنچه در کلام مسعودی مذکور شد که انتقال خلافت به متوکّل در چه سال بوده ومدّت خلافت او چهارده سال ونه ماه وکسری بوده وبه مقتضای آنچه در عبارت «حبیب السیر» مذکور شده که در سنه ثلاثین ومائتین امر به تخریب قبر شریف نموده، ده سال و کسری در این عمل قبیح اصرار داشته ؛ الحمد للَّه ربّ العالمین در هیچ حال به مطلب نرسید .

واستداره آب وحیران آن به محلّ دیوارِ صحن در هیچ یک از حکایات

ص:227


1- 575. مروج الذهب: 5 / 5 .
2- 576. تاریخ حبیب السیر: 2 / 269 .

سابقه مشخّص نشده، بلکه ظاهر از آنها خلاف آن است - چنانچه تنبیه به آن شد - پس کلام شیخنا البهائی صحّت آن مشخّص نیست .

ومخفی نماند آنچه در این مقام مذکور شد، مخالف است با آنچه در قضیّه زید مجنون وحارث - یعنی زارع - مذکور شد که متوکّل بیست سال سعی واهتمام نمود در تخریب قبر شریف کما لا یخفی .

وقد اتّضح من جمیع ما ذکر انّ المطلب المدلول علیه بکلام شیخنا البهائی - نوّر اللَّه تعالی روحه - غیر تمام کما فصّلنا، بل الظاهر عدم امکان إثباته، لظهور عدم تحقّق الجدران المحدّد للصحن الشریف فی ذلک الزمان، بل لم یکن هناک إلّا الأرض، فمن أین یمکن أن یدّعی أحد انّ الماء استدار فی ذلک المکان ولم یتجاوز عنه مع ما عرفت من انّ الظاهر من الحکایات السابقه خلافه ؟!

اطلاق الحائر علی الموضع الشریف فی الروایات
اشاره

ثمّ علی فرض التسلیم نقول: إنّ ذلک انّما یتمّ إذا لم یطلق لفظ الحائر علی ذلک المکان الشریف قبل ذلک الوقت، وهو غیر صحیح لوجود ذلک فی الأخبار المرویّه عن مولانا الصادق علیه السلام ؛

الروایه الأولی
اشاره

[ 1 - ] وفی (1) الفقیه: قال الصادق علیه السلام : من الأمر المذخور إتمام الصلاه فی أربعه مواطن: بمکّه، والمدینه، ومسجد الکوفه، وحائر الحسین علیه السلام (2).

وقد علمت انّ انتقال الخلافه إلی المتوکّل فی سنه اثنتین وثلاثین ومائتین،

ص:228


1- 577. کذا، ولعلّ الصواب: ففی .
2- 578. کتاب من لایحضره الفقیه: 1 / 442 ح 1283 .

وذلک وقت إمامه الهادی علیه السلام ؛ واحتمال اطلاق اللفظ من مولانا الصادق علیه السلام للعلّه الّتی تتحقّق فیما بعد مدّه طویله، ممّا لایقبله الطباع السلیمه.

الکلام فی سند الروایه و دلالتها

ثمّ إنّ الحدیث المذکور وإن کان مرویًّا فی الفقیه من غیر سند، لکن رواه فی کامل الزیاره بسند صحیح، قال:

حدّثنی محمّد بن عبداللَّه بن جعفر الحمیری، عن أبیه، عن أحمد بن أبی عبداللَّه البرقی، عن أبیه، عن حمّاد بن عیسی، عن بعض أصحابنا، عن أبی عبداللَّه علیه السلام قال: من الأمر المذخور إتمام الصلاه فی أربعه مواطن: بمکّه، والمدینه، ومسجد الکوفه، والحَیْر (1).

والراوی - وهو المعبّر عنه بقول : بعض أصحابنا - وإن لم یکن معلومًا، لکنّه غیر مضرّ، لکون الراوی عنه حمّاد بن عیسی، وهو من أصحاب الإجماع، والطریق إلیه صحیح، والمذکور فیه وإن کان لفظ الحَیْر، لکن الحَیْر والحَائِر هنا سواء (2).

الروایه الثانیه
اشاره

[ 2 - ] و فی باب الثمانین من أبواب کامل الزیاره :

حدّثنی محمّد بن جعفر الرزاز الکوفیّ، عن محمّد بن الحسین بن أبی الخطاب، عن عبدالرّحمن بن أبی نجران، عن یزید بن إسحاق، عن الحسن بن عطیه، عن أبی عبداللَّه علیه السلام قال: إذا دخلت الحائر فقل:

اللهمّ انّ هذا مقام کرمتنی به وشرّفتنی به، اللهمّ فاعطنی فیه رغبتی علی حقیقه إیمانی بک وبرسلک، سلام علیک یابن رسول اللَّه، وسلام

ص:229


1- 579. فی المصدر: الحائر ؛ کامل الزیاره: 43 ح 659 .
2- 580. قال ابن معصوم المدنیّ رحمه الله : والحَائِرُ والحَیْرُ: موضع قبر الحسین علیه السلام بکربلاء ؛ لأنّه مطمئنّ من الأرض، ویُطلقُ علی ما حواه سُورُ مشهده الشریف ( الطِراز الأوّل: 7 / 348 ).

علی ملائکته فیما تروح به الرائحات الطاهرات لک وعلیک، وسلام علی ملائکه اللَّه المقرّبین، وسلام علی المسلّمین لک بقلوبهم الناطقین لک بفضلک وألسنتهم، أشهد انّک صادق صدّیق صدقت فیما دعوت إلیه وصدقت فیما أتیت به، وانّک ثار اللَّه (1) فی الأرض من الدم الّذی لایدرک ثاره من الأرض إلّا بأولیائک. اللهمّ حبّب إلیّ مشاهدهم وشهادتهم (2) حتّی تلحقنی بهم، وتجعلنی لهم فرطًا (3) وتابعًا فی الدنیا والآخره.

ثمّ تمشی قلیلًا وتکبّر سبع تکبیرات، ثمّ تقوم بحیال القبر وتقول:

سبحان الّذی سبّح له الملک والملکوت، وقدست بأسمائه جمیع خلقه، وسبحان الملک القدّوس ربّ الملائکه والروح، اللهمّ اکتبنی فی وفدک إلی خیر بقاعک وخیر خلقک، اللهمّ العن الجبت والطاغوت والعن أشیاعهم وأتباعهم . اللهمّ اشهدنی مشاهد الخیر کلّها مع أهل بیت نبیّک، اللهمّ توفّنی مسلمًا واجعل لی قدمًا مع الباقین الوارثین الّذین یرثون الأرض من عبادک الصالحین .

ثمّ تکبّر خمس تکبیرات، ثمّ تمشی قلیلًا وتقول :

اللهمّ إنی بک مؤمن وبوعدک موقن، اللهمّ اکتب لی إیمانًا وثبّته فی قلبی، اللهمّ اجعل ما أقول بلسانی حقیقته فی قلبی وشریعته فی عملی.

ص:230


1- 581. الثأر : الدم وطلب الدم، أی: انّک أهل ثار اللَّه والّذی یطلب اللَّه بدمه من أعدائه، أو هو الطالب بدمه ودماء أهل بیته بأمر اللَّه فی الرجعه .
2- 582. شهادتهم : حضورهم، أو أصیر شهیدًا کما صاروا .
3- 583. الفرط : من یتقدّم القوم لیرتاد لهم الماء ویهیّئ لهم الأدلّاء، أی تجعلنی خادمًا لهم ساعیًا فی أمورهم.

اللهمّ اجعلنی ممّن له مع الحسین علیه السلام قدمًا ثابتًا، واثبتنی فیمن استشهد معه.

ثمّ کبّر ثلاث تکبیرات وترفع یدیک حتّی تضعهما معًا علی القبر (1)، ثمّ تقول:

أشهد انّک طهر طاهر من طهر طاهر، طهرت لک البلاد (2)، وطهرت أرض ائت (3) بها وطهر حرمک، أشهد انّک أمرت بالقسط ودعوت إلیه، وانّک ثار اللَّه فی أرضه حتّی یستثیر لک من جمیع خلقه.

ثمّ ضع خدیک جمیعًا علی القبر ثمّ تجلس وتذکر اللَّه بما شئت، وتوجّه إلی اللَّه فیما شئت أن تتوجّه، ثمّ تعود وتضع یدیک عند رجلیه ثمّ تقول:

صلوات اللَّه علی روحک و علی بدنک، صدقت و أنت الصادق المصدّق، و قتل اللَّه من قتلک بالأیدی والألسن.

ثمّ تقبل إلی علیّ ابنه فتقول ما أحببت، ثمّ تقوم قائمًا فتستقبل (4) القبور قبور الشهداء ؛ إلی آخر ما فیه (5).

الکلام فی دلاله الروایه

وفیه مع اطلاق الحائر علی الموضع الشریف من مولانا الصادق علیه السلام، دلاله علی بطلان القول بانّ الحائر هو : ما أحاط علیه جدران الصحن الشریف، لوضوح أنّ الظاهر من قوله علیه السلام: «إذا دخلت الحائر فقل» مع قوله علیه السلام: «ثمّ تمشی قلیلًا وتکبّر سبع تکبیرات ثمّ تقوم بحیال القبر» إلی قوله علیه السلام: «وترفع یدیک ثمّ تضعهما

ص:231


1- 584. فی المصدر: تضعهما علی القبر جمیعًا .
2- 585. فی المصدر: طهرت وطهرت بک البلاد .
3- 586. فی المصدر: أنت .
4- 587. فی المصدر: فستقبل .
5- 588. کامل الزیاره: 358 ب 79 ح 617 .

معًا علی القبر»، انّ الدخول فی الحائر یتحقّق فیما یقرب من القبر الشریف جدًّا کباب الرواق مثلًا، فلایتمّ القول بانّ الحائر محاطٌ بالجدران للصحن الشریف.

الکلام فی سند الروایه

ولیس فی سنده من یتأمّل فیه، عدا محمّد بن جعفر الرزاز الکوفی و یزید بن إسحاق والحسن بن عطیّه، والکلّ عندی مقبول الروایه ؛ أمّا محمّد بن جعفر فلما نبّهنا علیه فی أوائل المبحث .

وأمّا یزید بن إسحاق، فمقتضی التحقیق أن یعدّ حدیثه من الصحاح - کما بیّناه فی المجلّد الخامس من مجلّدات مطالع الأنوار (1) - لأنّ شیخنا الشهید الثانی وثّقه فی أواخر شرح الدرایه حیث قال:

إن اتّفقت الأسماء خطًا، واختلفت نطقًا، فهو [ النوع ] (2) الّذی یقال له: المؤتلف والمختلف .

إلی أن قال:

مثل: برید ویزید، الأوّل: بالباء والراء المهمله (3)، والثانی: بالیاء المثنّاه والزای ؛ وکلّ منهما یطلق علی جماعه .

إلی أن قال:

ص:232


1- 589. مطالع الأنوار: 5 / 28 ؛ وفیه: «ولیس فی سنده من ینافی الحکم بصحّه الحدیث إلّا یزید بن إسحاق، وتصحیح العلّامه طریق الصدوق إلی هارون بن حمزه یقتضی توثیقه، لإشتماله علیه».
2- 590. أثبتناه من المصدر .
3- 591. المهمله» لم یرد فی المصدر .

وهؤلاء کلّهم ثقات (1).

والعلّامه - أحلّه اللَّه تعالی محلّ الکرامه - صحّح طریق شیخنا الصدوق إلی هارون بن حمزه، وهو اشتمل علیه، قال فی الخلاصه :

وإلی هارون بن حمزه الغنوی صحیح (2).

قال شیخنا الصدوق فی مشیخه الفقیه:

وما کان فیه عن هارون بن حمزه الغنوی، فقد رویته عن محمّد بن الحسن رضی الله عنه، عن محمّد بن الحسن الصفّار، عن محمّد بن الحسین بن (3) أبی الخطاب، عن یزید بن إسحاق شعر، عن هارون بن حمزه الغنوی (4).

وأورد فی القسم الأوّل المختصّ بمن کان معتمدًا عنده فقال:

یزید بن إسحاق انّه کان من أرفع الناس لهذا الأمر (5).

وفیه دلاله علی مدح بلیغ. وفی بعض النسخ: من أدفع الناس، بالدال المهمله، وربما یکون المراد منه انّه کان یدفع حجج الناس لإثبات هذا الأمر.

لکن ثقه الإسلام أورد : « زید بن إسحاق » مکان : « یزید بن إسحاق »، قال فی الباب السالف:

علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی نجران، عن زید بن إسحاق، عن الحسن بن عطیه، عن أبی عبداللَّه علیه السلام قال: إذا فرغت من السلام علی

ص:233


1- 592. الرعایه فی علم الدرایه: 375 و 377 .
2- 593. خلاصه الأقوال: 440 .
3- 594. بن» لم یرد فی المصدر .
4- 595. کتاب من لایحضره الفقیه: 4 / 472 .
5- 596. خلاصه الأقوال: 295 الرقم 3.

الشهداء فائت قبر أبی عبداللَّه علیه السلام فاجعله بین یدیک، ثمّ تصلّی ما بدا لک (1).

لکن لایبعد أن یقال: انّه من النسّاخ، والأصل کان: یزید بن إسحاق، مضافًا إلی انّه وجد فی حدیث آخر مشارک فی المضمون مع ما وجد فی ذیل الحدیث علی ما وجد فی الکامل .

وأمّا الحسن بن عطیه، فهو ثقه، وثّقه النجاشی وغیره (2) ؛ وفیه تحقیق أبرزناه فیما کتبناه فی تحقیق الدم الّذی یقع فی القدر ثمّ یغلی (3).

ممّا یدلّ علی بطلان القول الأوّل :
الحدیث الاُوّل
اشاره

[ 1 - ] و ممّا یدلّ علی بطلان القول المذکور أیضًا : ما رواه أیضًا فی الباب المذکور من الکامل قال:

حدّثنی أبی وعلیّ بن الحسین ومحمّد بن الحسن رحمهم اللَّه جمیعًا، عن سعد بن عبد اللَّه، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن القاسم بن یحیی، عن الحسن بن راشد، عن الحسین بن ثویر بن أبی فاخته، قال:

ص:234


1- 597. الکافی: 4 / 578 ح 4 .
2- 598. أنظر رجال النجاشی: 46 الرقم 93 ؛ والخلاصه: 104 الرقم 21 ؛ ورجال ابن داود: 74 الرقم 432، وفیه: «432 - الحسن بن عطیّه الحنّاط ق (جخ، ست) کوفیّ ثقه . 433 - الحسن بن عطیّه الدغشی، بالدال المهمله والغین والشین المعجمتین، أبو ناب الکوفی ق (جخ)، ثقه، وذکر بعض الأصحاب أنّه هو الحنّاط الّذی قبله؛ وفیه نظر، لأنّ الشیخ ذکرهما فی کتاب الرجال مختلفی النسبه، وفصّل بینهما وذکر الأوّل فی الفهرست دون الثانی، وهذا یدلّ علی تغایرهما».
3- 599. رساله فی تحقیق الدم الّذی یقع فی القِدر ثمّ یغلی» : مخطوطه، لم نجدها .

کنت أنا ویونس بن ظبیان والمفضّل بن عمر وأبو سلمه السراج جلوسًا عند أبی عبداللَّه علیه السلام، و کان المتکلّم منّا (1) یونس، و کان أکبرنا سنًّا، فقال له :

جعلت فداک انّی أحضر مجالس هؤلاء القوم - یعنی ولد س ا ب ع (2) - فما أقول ؟ قال : إذا حضرتهم (3) وذکرتنا فقل : اللهمّ أرنا الرخاء والسرور ؛ فإنّک تأتی علی کلّ ما ترید.

فقلت : جعلت فداک انّی کثیرًا ما أذکر الحسین علیه السلام فأیّ شی ء أقول؟ قال: قل: السلام علیک یا أبا عبداللَّه - تعید ذلک ثلاثًا - فانّ السلام یصل إلیه من قریب ومن بعید .

ثمّ قال : إنّ أبا عبداللَّه علیه السلام لمّا مضی بکت علیه السماوات السبع والأرضون السبع وما فیهنّ وما بینهنّ ومن ینقلب (4) فی الجنّه والنار من خلق ربّنا، وما یری وما لا یری بکی علی أبی عبداللَّه علیه السلام، إلّا ثلاثه أشیاء لم تبک علیه . قلت : جعلت فداک ما هذه الثلاثه أشیاء ؟ قال: لم تبک [ علیه ] (5) البصره ولا دمشق ولا آل عثمان.

قال: قلت: جعلت فداک انّی أرید أن أزوره، فکیف أقول وکیف أصنع؟ قال: إذا أتیت أبا عبد اللَّه علیه السلام فاغتسل علی شاطئ الفرات، ثمّ البس ثیابک الطاهره، ثمّ امش حافیًا، فإنّک فی حرم من حرم اللَّه ورسوله،

ص:235


1- 600. منّا» لم یرد فی المصدر .
2- 601. هو مقلوب: عبّاس، هکذا عبّر تقیهً .
3- 602. فی المصدر: حضرتم .
4- 603. فی المصدر: یتقلب .
5- 604. أثبتناه من المصدر .

بالتکبیر والتهلیل والتمجید والتعظیم للَّه کثیرًا والصلاه علی محمّد صلّی اللَّه علیه وآله وأهل بیته، حتّی تصیر إلی باب الحسین علیه السلام، ثمّ قل:

السلام علیک یا حجّه اللَّه وابن حجّته، السلام علیکم یا ملائکه اللَّه وزوّار قبر ابن نبیّ اللَّه.

ثمّ أخط عشر خطًا، فکبّر ثمّ قف فکبّر ثلاثین تکبیره، ثمّ امش حتّی تأتیه من قبل وجهه، واستقبل وجهک بوجهه، واجعل القبله بین کتفیک، ثمّ تقول :

السلام علیک یا حجّه اللَّه وابن حجّته، السلام علیک یا قتیل اللَّه وابن قتیله (1)، السلام علیک یا ثار اللَّه وابن ثاره ؛ إلی آخر ما هناک (2).

ورواه ثقه الإسلام فی الباب السالف عن عدّه من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن القاسم بن یحیی، عن جدّه الحسن بن راشد، عن الحسین بن ثویر قال: کنت أنا ویونس بن ظبیان، إلی آخر ما مرّ عن الکامل (3).

الکلام فی سند الحدیث

والحسین بن ثویر بن أبی فاخته ثقه، وثّقه النجاشی والعلّامه وغیرهما (4).

ص:236


1- 605. أی الّذی قتل للَّه وفی سبیله، أو القتیل الّذی طلب دمه وثاره إلی اللَّه.
2- 606. کامل الزیاره: 362 ب 79 ح 618 .
3- 607. الکافی: 4 / 575 ح 2 .
4- 608. أنظر رجال النجاشی: 55 الرقم 125 ؛ والخلاصه: 118 الرقم 19، وفیه: «الحسین بن ثور». وجامع الرواه: 1 / 234 ؛ ورجال ابن داود: 79 الرقم 474 ، وفیه: «الحسین بن أبی ثویر». ونقد الرجال 2 / 82 الرقم 1423.

وباقی رجال السند ظاهر، عدا القاسم بن یحیی و جدّه الحسن بن راشد، فنقول: أمّا القاسم بن یحیی، فالّذی یدلّ علی مدحه أمور :

منها: کونه ممّن للصدوق إلیه طریق.

ومنها: روایه أحمد بن محمّد بن عیسی کما فی سند الحدیث، وطریق الصدوق إلی القاسم بن یحیی و غیرهما عنه .

ومنها: کونه ذا کتاب یعتنی بذکر الطریق إلیه النجاشی وشیخ الطائفه .

فیمکن عدّ حدیثه من الحسان، فما صدر من العلّامه - قدّس اللَّه تعالی روحه - من إیراده فی القسم الثانی و تضعیفه (1)، فلیس علی ما ینبغی، والظاهر انّه عدل (2) فی ذلک علی ما صدر من ابن الغضائری (3)، لکن لا یخفی ما فیه .

وأمّا الحسن بن راشد (4)، فیدلّ علی مدحه أیضًا أمور:

منها: روایه ابن أبی عمیر عنه کما فی باب: «الحائض تقضی الصوم ولاتقضی الصلاه» من طهاره الکافی (5)، وکما فی باب: «تأخیر صیام الثلاثه الأیّام من الشهر إلی الشتاء» من کتاب صومه (6)، وغیرهما (7) ؛ وقد قال شیخ الطائفه فی

ص:237


1- 609. أنظر خلاصه الأقوال: 389 الرقم 6 .
2- 610. کذا فی المخطوطه، والصواب: عمل .
3- 611. قال فی رجاله ( ص 86 الرقم 112 ) : « القاسم بن یحیی بن الحسن بن راشد، مولی المنصور ؛ روی عن جدّه، ضعیف».
4- 612. قال المحقّق المامقانی فی التنقیح: «وأمّا الحسن بن راشد، فاثنان: مولی آل المهلب، وهو ثقه، یروی عن الجواد والهادی علیهما السلام، وله عدّه روایات عن العسکریّ علیه السلام، والمتبادر عنه أبو محمّد الحسن علیه السلام ؛ ومولی بنی العبّاس، وهو من أصحاب الصادق علیه السلام، وله عدّه روایات عن الکاظم علیه السلام، وهذا هو الّذی ضعفه ابن الغضائری » ؛ (تنقیح المقال: 19 / 187).
5- 613. الکافی: 3 / 104 ح 2 .
6- 614. الکافی: 4 / 145 .
7- 615. کما فی باب: «الطیب والریحان للصائم» من الکافی : 4 / 113 ح 5 ؛ وباب: «حکم الحیض والإستحاضه والنفاس والطهاره من ذلک» من التهذیب: 1 / 160 ح 458 ؛ وباب: «حکم العلاج للصیام» منه أیضًا: 4 / 267 ح 807.

العدّه: إنّه (1) لا یروی إلّا عن ثقه (2).

ومنها: کونه ممّن لشیخنا الصدوق إلیه طریق .

ومنها: روایته عن جماعه من أعیان الطائفه وعظمائهم، کمحمّد بن مسلم وأبی بصیر - کما فی حدیث الأربعمائه المرویّ فی أواخر الخصال (3) - والحسین بن ثویر بن أبی فاخته - کما فی هذا الحدیث - فحدیثه معدود من الحسان.

[

ممّا یدلّ علی بطلان القول الأوّل أیضًا ]

الحدیث الثانی

[ 2 - ] و یقرب من ذلک ما رواه شیخ الطائفه فی المصباح عن صفوان بن مهران قال :

استأذنت الصادق علیه السلام لزیاره مولانا الحسین علیه السلام فسألته عن أن یعرفنی ما أعمل علیه، فقال : یا صفوان صم ثلاثه أیّام قبل خروجک، واغتسل فی الیوم الثالث، ثمّ أجمع إلیک أهلک، ثمّ قل :

اللهمّ إنّی أستودعک الیوم نفسی وأهلی ومالی وولدی ومن کان منّی

ص:238


1- 616. أی ابن أبی عمیر .
2- 617. أنظر عدّه الأصول: 1 / 154 .
3- 618. الخصال: 610 ح 10 ؛ وفیه: « حدّثنا أبی رضی اللَّه عنه قال : حدّثنا سعد بن عبداللَّه قال : حدّثنی محمّد ابن عیسی بن عبید الیقطینی، عن القاسم بن یحیی، عن جدّه الحسن بن راشد، عن أبی بصیر، ومحمّد بن مسلم، عن أبی عبد اللَّه علیه السلام قال : حدّثنی أبی، عن جدّی، عن آبائه علیهم السلام : أنّ أمیرالمؤمنین علیه السلام علم أصحابه فی مجلس واحد أربع مائه باب ممّا یصلح للمسلم فی دینه ودنیاه، قال علیه السلام: إنّ الحجامه تصحّح البدن وتشد العقل »، الحدیث .

بسبیل الشاهد منهم والغائب، اللهمّ صلّ علی محمّد وآل محمّد، واحفظنا بحفظ الإیمان واحفظ علینا، اللهمّ اجعلنا فی حرزک، ولا تسلبنا نعمتک، ولاتغیّر ما بنا من عافیتک، وزدنا من فضلک، إنّا إلیک راغبون ؛ اللهمّ إنّی أعوذ بک من وعثاء السفر، ومن کآبه المنقلب، ومن سوء المنظر فی [النفس] (1) والأهل والمال والولد ؛ اللهمّ ارزقنا حلاوه الإیمان وبرد المغفره، وآمنّا من عذابک، إنّا إلیک راغبون، وآتنا من لدنک رحمه، إنّک علی کلّ شی ء قدیر .

فإذا أتیت الفرات - یعنی شریعه الصادق علیه السلام بالعلقمی - فقل :

اللهمّ أنت خیر من وفد إلیه الرجال، وأنت سیّدی أکرم مقصود وأفضل مزور وقد جعلت لکلّ زائر کرامه ولکلّ وافد تحفه، فأسألک أن تجعل تحفتک إیّای فکاک رقبتی من النار، وقد قصدت ولیّک وابن نبیّک و صفیّک وابن صفیّک ونجیک وابن نجیک وحبیبک وابن حبیبک، اللهمّ فاشکر سعیی وارحم مسیری إلیک بغیر منّ منّی علیک، بل لک المنّ علیّ إذ جعلت لی السبیل إلی زیارته، وعرّفتنی فضله وحفظتنی فی اللیل والنهار حتّی بلغتنی هذا المکان، اللهمّ فلک الحمد علی نعمائک کلّها، ولک الشکر علی مننک کلّها .

ثمّ اغتسل من الفرات، فإنّ أبی حدّثنی عن آبائه علیهم السلام قال : قال رسول اللَّه صلی الله علیه وآله: إنّ ابنی هذا الحسین یقتل بعدی علی شاطئ الفرات، ومن (2) زاره واغتسل من الفرات تساقطت خطایاه کهیئه یوم ولدته أمّه.

ص:239


1- 619. أثبتناه من المصدر .
2- 620. فی المصدر: فمن .

فإذا اغتسلت، فقل فی غسلک:

بسم اللَّه وباللَّه، اللهمّ اجعله نورًا وطهورًا و حرزًا و شفاءً من کلّ داء وسقم وآفه وعاهه، اللهمّ طهّر به قلبی واشرح به صدری وسهّل لی به أمری.

فإذا فرغت من غسلک فالبس ثوبین طاهرین، وصلّ رکعتین خارج المشرعه (1)، وهو المکان الّذی قال اللَّه عزّوجلّ : « وفی الأرض قطع متجاورات وجنّات من أعناب وزرع ونخیل صنوان وغیر صنوان یسقی بماء واحد ونفضّل بعضها علی بعض فی الأکل » (2).

فإذا فرغت من صلاتک فتوجّه نحو الحائر وعلیک السکینه والوقار، وقصّر خطاک، فإنّ اللَّه تعالی یکتب لک بکلّ خطوه حجّه وعمره، وسر خاشعًا قلبک باکیه عینک، وأکثر من التکبیر والتهلیل والثناء علی اللَّه عزّوجلّ والصلاه علی النبیّ صلی الله علیه وآله والصلاه علی الحسین خاصّه، والعن علی من قتله والبراءه ممّن أسّس ذلک علیه.

فإذا أتیت باب الحائر فقف، وقل :

اللَّه أکبر کبیرًا، والحمد للَّه کثیرًا، وسبحان اللَّه بکره وأصیلًا، والحمد للَّه الّذی هدانا لهذا وما کنّا لنهتدی لولا أن هدانا اللَّه لقد جائت رسل ربّنا بالحقّ.

إلی أن قال علیه السلام : ثمّ تأتی باب القبه وقف من حیث یلی الرأس وقل (3).

ص:240


1- 621. فی المصدر: الشرعه .
2- 622. الرعد: 4 .
3- 623. مصباح المتهجّد : 717.

وجه استفاده بطلان القول الأوّل من هذین الحدیثین

وجه استفاده بطلان القول بانّ الحائر هو ما دار علیه جدران الصحن، من هذا الحدیث والحدیث السابق علیه ظاهر، لأنّ قوله علیه السلام : «فإذا أتیت باب الحائر» مع قوله علیه السلام: «ثمّ تأتی باب القبه» غیر ملائم لذلک القول، لکون الظاهر منه انّ باب الحائر هو الموضع القریب من القبر الشریف أقرب ممّا یحدّ بجدران الصحن کما لایخفی.

ثمّ لایخفی انّه ینبغی أن یراد من الباب فی قوله علیه السلام: «إذا أتیت باب الحائر» فی هذا الحدیث وما قبله: أوّل الحائر، لا الباب المعهود، إذ المخاطب بالقول المذکور هو صفوان بن مهران، وهو من أصحاب مولانا الصادق والکاظم علیهما السلام ؛ والظاهر انّه لیس فی ذلک الزمان هناک باب ولا عماره، کما علمت من الحکایات السابقه المشتمله لجور المتوکّل وظلمه علی قبره علیه السلام.

لم یکن لمرقد مولانا الحسین علیه السلام إلی زمن هارون عماره

ویرشدک إلیه مضافًا إلیها: ما رواه الشیخ السعید أبو علیّ الحسن بن شیخ الطائفه فی الجزء المذکور من أمالیه، عن والده المعظّم، عن محمّد بن علیّ ابن خشیش، عن محمّد بن عبداللَّه، قال :

حدّثنا محمّد بن علیّ بن هاشم الآبلی، قال: حدّثنا الحسن بن أحمد بن

ص:241

النعمان الوجیهی الجوزجانی نزیل قرمس (1) وکان قاضیها، قال : حدّثنی یحیی بن المغیره الرازی، قال:

کنت عند جریر ابن عبدالحمید إذ جاءه رجل من أهل العراق، فسأله جریر عن خبر الناس، فقال: ترکت الرشید وقد کرب قبر الحسین علیه السلام وأمر أن تقطع السدره الّتی فیه، فقطعت.

قال : فرفع جریر یدیه، فقال: اللَّه أکبر، جاءنا فیه حدیث عن رسول اللَّه صلی الله علیه وآله أنّه قال: لعن اللَّه قاطع السدره - ثلاثًا - فلم نقف علی معناه حتّی الآن، لأنّ القصد بقطعه تغییر قبر (2) الحسین علیه السلام حتّی لایقف الناس [علی قبره] (3).

والظاهر منه انّ علامه قبره علیه السلام تلک الشجره، وأراد بقطعها انطماس العلامه ؛ فلو کانت هناک عماره لم یکن لقطع الشجره تأثیر فی ذلک، فتأمّل .

والحاصل: انّ المراد من باب الحائر فی قوله علیه السلام: «فإذا أتیت باب الحائر» أوّل الحائر، فالمراد: إذا دخلت الحائر، کما فی الزیاره الکبیره الّتی رواها فی الکامل أیضًا عن أبی حمزه الثمالی عن مولانا الصادق علیه السلام، قال فی جملتها:

ثمّ ادخل الحَیْر (4) وقل حین تدخل: السلام علی ملائکهاللَّه المقرّبین (5).

ومنه یظهر أیضًا انّ تحدید الحائر بما أحاط علیه جدران الصحن الشریف لیس بصحیح .

ص:242


1- 624. فی المصدر: قومس .
2- 625. فی المصدر: مصرع .
3- 626. الأمالی: 325 ح 651 .
4- 627. فی المصدر: الحائر .
5- 628. کامل الزیاره: 402 باب الزیارات 79. ح 639 .

والحاصل: انّ قوله علیه السلام: «إذا أتیت باب الحائر» لایمکن حمله علی ظاهره لما علمت من انتفاء العماره هناک فی عصر مولانا الصادق علیه السلام.

لم یکن لمرقد أمیرالمؤمنین علیه السلام إلی زمن هارون عماره

ویرشدک إلیه مضافًا إلی ما ذکر : انتفاء العماره فی ذلک الزمان علی مدفن مولانا أمیرالمؤمنین علیه السلام، کما هو المدلول علیه بما ذکره الدیلمی رحمه الله فی مناقبه (1)، قال:

وأمّا کیفیّه دفنه - أی أمیرالمؤمنین علیه السلام - فهو لمّا قبض علیه السلام وغسل وکفن، اُخرج إلی مسجد الکوفه أربع توابیت وصلّی علیها، ثمّ اُدخل تابوت إلی البیت، والثلاثه الباقیه منها ما بُعث إلی جهه بیت اللَّه الحرام، ومنها ما حمل (2) إلی مدینه الرسول، ومنها ما نقل إلی بیت المقدّس، وفعل ذلک لإخفائه علیه السلام، ویأتی سبب ذلک.

وکان علیه السلام قال لولدیه الحسن والحسین علیهما السلام عند الوفاه : إذا أنا متّ

ص:243


1- 629. قد شکّک صاحب الریاض فی نسبه المجلّد الثانی من الکتاب للدیلمی (أنظر ریاض العلماء: 1 / 340)؛ وکذا السیّد الچهارسوقی رحمه الله والسیّد الأمین ؛ قال الأوّل فی الروضات 2 / 291 : « انّ فی کون المجلّد الثانی منه المخصوص بأخبار المناقب تصنیفًا له أو جزءًا من الکتاب نظرًا بیّنًا، حیث انّ وضعه - کما استفید لنا من خطبته - علی خمس وخمسین بابًا کلّها فی الحکم والمواعظ، فبتمام المجلّد الأوّل تتصرّم عدّه الأبواب» إلخ. وقال الثانی فی أعیان الشیعه 5 / 250 : « ویرشد إلیه ما ستعرف من اسمه الدالّ علی انّه فی المواعظ خاصّه »، إنتهی. أقول: إنّ اسمه الکامل : إرشاد القلوب إلی الصواب المنجی من عمل به من ألیم العقاب. ومن المحتمل أیضًا انّ المجلّد الثانی منه المخصوص بأخبار المناقب جزءٌ من کتابه الآخر: غرر الأخبار ودرر الآثار فی مناقب أبی الأئمّه الأطهار، واللَّه العالم (م ر ش عفی عنه).
2- 630. فی المصدر: بعث .

فاحملانی علی سریری، وانتظرا حتّی إذا ارتفع لکما مقدّم السریر فاحملا مؤخّره . [ قال من حضر من خواصّه : ] (1) فلمّا مضی الربع (2) من اللیل قام الحسن والحسین علیهما السلام وخواصّهما وارتفع مقدّم السریر فحملا مؤخّره.

قال من حضر من خواصّهم: کنّا حال حمل الجنازه نسمع دوی الملائکه بالتسبیح والتکبیر والتهلیل، وناطقًا لنا بالتعزیه یقول: أحسن اللَّه لکم العزاء فی سیّدکم وحجّه اللَّه علی خلقه .

حتّی أتینا الغریّین فإذا صخره بیضاء تلمع نورًا، فوضع المقدّم عندها فوضعنا المؤخّر، وحفرنا الصخره فإذا ساجه مکتوب علیها: « هذا قبر ادّخره نوح النبیّ علیه السلام لوصیّ محمّد صلی الله علیه وآله قبل الطوفان بسبعمائه عامّ ».

فدفنّاه علیه السلام هناک واُخفی قبره الشریف، وبقی مخفیًّا إلی زمان الرشید، وظهر فی زمانه .

وکیفیّه ظهوره ما روی عن عبداللَّه بن حازم قال: خرجنا یومًا مع الرشید من الکوفه وهو یتصیّد، فصرنا إلی ناحیه الغری (3) فرأینا ظباء، فأرسلنا [علیها] (4) الصقور والکلاب فجاولتها ساعه، ثمّ لجأت الظباء إلی أکمه (5) فسقطت علیها، فتراجعت الصقور والکلاب عنها، فتعجبّ الرشید من ذلک.

ص:244


1- 631. ما بین المعقوفین لم یرد فی المصدر .
2- 632. فی المصدر: هزیع .
3- 633. فی المصدر: الغریین .
4- 634. أثبتناه من المصدر .
5- 635. فی المصباح المنیر 1 / 18: الأَکَمَهُ: تَلٌّ، وقیل: شُرْفَهٌ کالرّابیه وهو ما اجتمع من الحجاره فی مکان واحد.

ثمّ إنّ الظباء هبطت من الأکمه فسقطت الطیور والکلاب علیها، فرجعت الظباء إلی الأکمه فتراجعت الکلاب عنها مرّه ثانیه، ثمّ فعلت ذلک مرّه أخری، فقال الرشید : ارکضوا إلی الکوفه فأتونی بأکبرها سنًّا، فاُتی بشیخ من بنی أسد، فقال [ له ] (1) الرشید : أخبرنی ما هذه الأکمه؟

فقال: حدّثنی أبی عن آبائه أنّهم کانوا یقولون : إنّ هذه الأکمه قبر علیّ بن أبی طالب علیه السلام، جعله اللَّه تعالی حرمًا لایأوی إلیه شی ء إلّا أمن.

فنزل هارون الرشید ودعا بماء وتوضّأ وصلّی عند الأکمه، وجعل یدعو ویبکی ویمرغ علیها وجهه، ثمّ أمر أن یبنی [ فیه ] (2) قبّه بأربعه أبواب، فبنی وبقی إلی أیّام السلطان عضد الدوله رحمه الله، فجاء وأقام فی ذلک الطرف قریبًا من سنه هو وعساکره، فبعث فاُتی بالصنّاع والأساتذه من الأطراف، وخرّب تلک العماره وصرف أموالًا کثیرًا جزیله، وعمّر عماره جلیله حسنه (3).

وأورده سیّدنا ابن طاوس فی فرحه الغریّ، فقال:

أخبرنی الشیخ المقتدی نجیب الدین یحیی بن سعید - أبقاه اللَّه - عن محمّد بن عبداللَّه بن زهره، عن محمّد بن علیّ بن شهرآشوب، عن جدّه، عن الطوسی، عن محمّد بن محمّد بن النعمان المفید، قال : وروی محمّد بن زکریّا، قال : حدّثنی عبیداللَّه بن محمّد بن عائشه (4)، قال : حدّثنی عبداللَّه بن حازم، قال : خرجنا یومًا مع الرشید من الکوفه نتصیّد .

ص:245


1- 636. أثبتناه من المصدر .
2- 637. أثبتناه من المصدر .
3- 638. إرشاد القلوب: 2 / 341 و 342 .
4- 639. فی المصدر: حدّثنا عبداللَّه بن عائشه .

إلی أن قال:

فنزل هارون ودعا بماء وتوضّأ وصلّی (1) عند الأکمه، وتمرغ علیها وجعل یبکی، ثمّ انصرفنا . قال محمّد بن عائشه : فکان قلبی لم یقبل (2) ذلک، فلمّا کان بعد ذلک حججت إلی مکّه فرأیت بها یاسرًا رحال الرشید، وکان یجلس معنا إذا طفنا.

فجری الحدیث إلی أن قال :

قال لی الرشید لیله من اللیالی وقد قدمنا من مکّه فنزلنا الکوفه : یا یاسر قل لعیسی بن جعفر فلیرکب، فرکبا جمیعًا ورکبت معهما، حتّی إذا صرنا إلی الغریّین، فأمّا عیسی فطرح نفسه فنام، وأمّا الرشید فجاء إلی أکمه فصلّی عندها، فلمّا صلّی رکعتین دعا وبکی وتمرغ علی الأکمه، ثمّ [جعل] (3) یقول : یابن عمّ أنا واللَّه أعرف فضلک وسابقتک، وبک واللَّه جلست مجلسی الّذی أنا فیه، وأنت أنت، ولکن ولدک یؤذوننی ویخرجون علیّ، ثمّ یقوم فیصلّی .

ثمّ یعید (4) هذا الکلام ویدعوا ویبکی، حتّی إذا کان وقت السحر قال: یا یاسر أقم عیسی، فأقمته، فقال له (5) : یا عیسی قم فصلّ عند قبر ابن عمّک، قال له (6) : أی عمومتی هذا ؟ قال : هذا قبر علیّ بن أبی طالب علیه السلام. فتوضّأ وقام فصلّی (7)، فلم یزالا کذلک حتّی الفجر، فقلت : یا

ص:246


1- 640. فی المصدر: فتوضّأ فصلّی .
2- 641. فی المصدر: لایقبل .
3- 642. أثبتناه من المصدر .
4- 643. فی المصدر: ویعید .
5- 644. له» لم یرد فی المصدر .
6- 645. له» لم یرد فی المصدر .
7- 646. فی المصدر: یصلّی .

أمیر المؤمنین قد أدرکک الصبح، فرکبنا ورجعنا (1) إلی الکوفه .

قال سیّدنا ابن طاوس :

أقول: وذکر صفی الدین محمّد بن معد رحمه الله نحو هذا المتن فی روایه رواها فی بعض الکتب الحدیثیّه القدیمه، وأسنده بما (2) صورته قال: حدّثنا محمّد بن سهل، قال: حدّثنا عبدالعزیز بن یحیی، قال : حدّثنی محمّد بن دینار العتبی، قال : حدّثنا عبیداللَّه بن محمّد بن عائشه، قال: حدّثنی عبیداللَّه (3) بن حازم بن خزیمه، قال: خرجنا مع الرشید من الکوفه نتصیّد، فصرنا إلی ناحیه الغریّین والثویه .

وذکر نحو المتن، فلمّا وصل إلی آخره زاد فیه بعد قوله «ورجعنا إلی الکوفه»:

ثمّ إنّ أمیرالمؤمنین خرج إلی الرقّه وأنا معه، فقال لی ذات لیله ونحن بالرقّه وذلک بعد سنه : یا یاسر تذکّر لیله الغریین ؟ قلت : نعم یا أمیرالمؤمنین، قال : أتدری قبر من ذاک؟ قلت : لا، قال : ذاک (4) قبر أمیرالمؤمنین علیّ بن أبی طالب علیه السلام.

فقلت: یا أمیرالمؤمنین تفعل هذا بقبره وتحبس ولده (5) فقال: ویلک إنّهم یؤذوننی ویحوجوننی إلی ما أفعل بهم! أنظر إلی (6) من فی الحبس منهم.

فأحصینا من فی الحبس منهم ببغداد والرقّه فکانوا مقدار خمسین رجلًا، فقال : إدفع إلی کلّ رجل منهم ألف درهم، وثلاثه أثواب، وأطلق

ص:247


1- 647. فی المصدر: فرکبا ورجعا .
2- 648. فی المصدر: ما .
3- 649. فی المصدر: عبداللَّه .
4- 650. ذاک» لم یرد فی المصدر .
5- 651. فی المصدر: أولاده.
6- 652. إلی» لم یرد فی المصدر.

جمیع من فی الحبس منهم.

فقال (1) یاسر: ففعلت ذلک فما لی عند اللَّه حسنه أکبر منها . فقال ابن عائشه : فصدق عندی حدیث یاسر ما حدّثنی [به] (2) عبداللَّه بن حازم فی سنه خمسین وخمسمائه (3)، إنتهی ما فی فرحه الغریّ (4).

والمتحصّل ممّا ذکر انّه لم یکن للمرقد المنوّر لأمیرالمؤمنین علیه السلام إلی زمن هارون عماره، و وفات هارون علی ما فی مروج الذهب وغیره (5) فی سنه: ثلاث وتسعین ومائه، بعد شهاده مولانا الکاظم علیه السلام بعشر سنین، إذ انتقال روحه علیه السلام إلی أعلی غرفات الجنان فی ثلاث وثمانین ومائه (6)، بل لم یکن قبره الشریف إلی زمان هارون معروفًا، وهو قد أبرزه وبنی العماره علیه .

وقد علمت من المناقب لشیخنا الدیلمی انّ تلک العماره کانت باقیه إلی زمن عضد الدوله، وهو قد أقام هناک سنه وأمر بتخریب تلک العماره و بنی علیه عماره عالیه ؛ فإذا کان الحال فی المرقد المطهّر لمولانا أمیرالمؤمنین علیه السلام فی زمن هارون کذلک، فکیف بالإضافه إلی مولانا الحسین علیه السلام ؟!

فیما یدلّ علی انتفاء العماره لمرقد مولانا الحسین علیه السلام
اشاره

مضافًا إلی ما علمت ممّا سلف ممّا اشتمل علی أمر هارون بکرب قبره علیه السلام ؛

ص:248


1- 653. فی المصدر: وقال .
2- 654. أثبتناه من المصدر .
3- 655. فی المصدر: وفی سنه خمس وخمسمائه توجّه الخلیفه المقتفی، إلخ .
4- 656. فرحه الغریّ : 141 - 144 ح 82 .
5- 657. أنظر مروج الذهب: 4 / 196 و تاریخ بغداد: 14 / 13 .
6- 658. أنظر الإرشاد للشیخ المفید : 2 / 215 ؛ والکافی: 1 / 476 ؛ والتهذیب: 6 / 81

ویدلّ علیه أیضًا ما أورده شیخنا أبو علیّ حسن بن شیخ الطائفه فی الجزء المذکور من أمالیه عن والده المکرّم، عن محمّد بن علیّ بن خشیش، عن محمّد بن عبداللَّه قال:

[ حدّثنا أبوالطیب علیّ بن محمّد بن مخلد الجعفی الدهان بالکوفه قال: ] (1) حدّثنا أحمد بن میثم بن أبی نعیم، قال : حدّثنا یحیی بن عبدالحمید الحِمّانی (2) أملاه علیّ فی منزله، قال :

خرجت أیّام ولایه موسی بن عیسی الهاشمی إلی (3) الکوفه من منزلی فلقینی أبو بکر بن عیاش، فقال لی: امض بنا یا یحیی إلی هذا، فلم أدر من یعنی، وکنت أجل أبا بکر عن مراجعه، وکان راکبًا حمارًا له، فجعل یسیر علیه وأنا أمشی مع رکابه، فلمّا صرنا عند الدار المعروفه بدار عبداللَّه بن حازم التفت إلیّ فقال لی: یابن الحمّانی، إنّما جررتک معی وجشمتک (4) معی أن تمشی خلفی لأسمعک ما أقول بهذا (5) الطاغیه .

قال : فقلت : من هو یا أبا بکر ؟ قال : هذا الفاجر الکافر موسی بن عیسی، فسکت عنه، ومضی وأنا أتبعه حتّی إذا صرنا إلی باب موسی بن عیسی وبصر به الحاجب وتبینه، وکان الناس ینزلون عند الرحبه، فلم ینزل أبو بکر هناک، وکان علیه یومئذ قمیص وإزار وهو محلول الإزار .

قال : فدخل علی حماره (6)، ونادانی : تعالی یابن الحمّانی، فمنعنی

ص:249


1- 659. أثبتناه من المصدر .
2- 660. هو یحیی بن عبدالحمید بن عبداللَّه بن میمون بن عبدالرّحمن الحافظ أبو زکریّا الکوفی المتوفّی 228.
3- 661. فی المصدر: فی .
4- 662. جشمته الأمر وأجشمته إیّاه : کلّفته إیّاه .
5- 663. فی المصدر: لهذا .
6- 664. فی المصدر: حمار .

الحاجب فزجره أبو بکر، وقال له : أتمنعه یا فاعل وهو معی ؟ فترکنی، فما زال یسیر علی حماره حتّی دخل الإیوان، فبصر بنا موسی وهو قاعد فی صدر الإیوان علی سریره وبجنبی السریر رجال متسلّحون وکذلک کانوا یصنعون، فلمّا أن رآه موسی، رحب به وقربه وأقعده علی سریره، ومنعت أنا حین وصلت إلی الإیوان أن أتجاوزه .

فلمّا استقرّ أبو بکر علی السریر التفت إلیّ (1) فرآنی حیث أنا واقف، فنادانی: تعال ویحک، فصرت إلیه ونعلی فی رجلی، وعلیّ قمیص وإزار، فأجلسنی بین یدیه، فالتفت إلیه موسی فقال : هذا رجل تکلّمنا فیه ؟ قال : لا ولکنّی جئت به شاهدًا علیک . قال : فی ماذا ؟ قال : إنّی رأیتک وما صنعت بهذا القبر. قال : أیّ قبر ؟ قال : قبر الحسین بن علیّ ابن فاطمه بنت رسول اللَّه صلی الله علیه وآله.

وکان موسی قد وجّه إلیه من کربه وکرب جمیع أرض الحسین (2) وحرثها وزرع الزرع فیها، فانتفخ موسی حتّی کاد أن ینقد، ثمّ قال : وما أنت وذا ؟

قال: اسمع حتّی أخبرک، اعلم: أنّی رأیت فی منامی کأنّی خرجت إلی قومی بنی غاضره، فلمّا صرت بقنطره الکوفه اعترضنی خنازیر عشره تریدنی، فأغاثنی اللَّه برجل کنت أعرفه من بنی أسد فدفعها عنّی، فمضیت لوجهی، فلمّا صرت إلی شاهی ضللت الطریق، فرأیت هناک عجوزًا فقالت لی : أین ترید، أیّها الشیخ؟ قلت : أرید الغاضریّه . قالت

ص:250


1- 665. إلیّ» لم یرد فی المصدر .
2- 666. فی المصدر : أرض الحائر.

لی: تنظر (1) هذا الوادی، فإنّک إذا أتیت آخره اتّضح لک الطریق .

فمضیت ففعلت ذلک، فلمّا صرت إلی نینوی إذا أنا بشیخ کبیر جالس هناک، فقلت: من أین أنت أیّها الشیخ ؟ فقال لی : أنا من أهل هذه القریه. فقلت : کم تعد من السنین ؟ فقال : ما أحفظ ما مرّ (2) من سنّی وعمری، ولکن أبعد ذکری أنّی رأیت الحسین بن علی علیهما السلام ومن کان معه [ من أهله ] (3) ومن تبعه یمنعون الماء الّذی تراه ولا یمنع الکلاب ولا الوحوش شربه !

فاستفظعت ذلک وقلت له : ویحک أنت رأیت هذا ؟ قال : إی والّذی سمک السماء لقد رأیت هذا أیّها الشیخ وعاینته، وإنّک وأصحابک هم الّذین یعینون علی ما قد رأینا ممّا أقرح عیون المسلمین، إن کان فی الدنیا مسلم .

فقلت : ویحک وما هو؟ قال : حیث لم تنکروا ما أجری سلطانکم إلیه. قلت : وما جری (4) ؟ قال: أیکرب قبر ابن النبیّ صلی الله علیه وآله ویحرث (5) أرضه؟ قلت : وأین القبر ؟ قال : ها هو ذا أنت واقف فی أرضه، فأمّا القبر فقد عمی عن أن یعرف موضعه .

قال أبو بکر بن عیاش : وما کنت رأیت القبر قبل ذلک الوقت قطّ ولا أتیته فی طول عمری، فقلت : من لی بمعرفته ؟ فمضی معی الشیخ حتّی

ص:251


1- 667. فی المصدر : تبطن . تبطن الشی ء : توسطه .
2- 668. فی المصدر: ما مضی .
3- 669. أثبتناه من المصدر .
4- 670. فی المصدر: ما أجری إلیه.
5- 671. فی المصدر: وتحرث .

وقف بی علی حیر له باب وآذن، و (1) إذا جماعه کثیره علی الباب فقلت للآذن : أرید الدخول علی ابن رسول اللَّه صلی الله علیه وآله؛ فقال : لا تقدر علی الوصول فی هذا الوقت . قلت : ولِمَ ؟ قال: هذا وقت زیاره إبراهیم خلیل اللَّه ومحمّد رسول اللَّه ومعهما جبرئیل ومیکائیل فی رعیل من الملائکه کثیر .

قال أبو بکر بن عیاش : فانتبهت وقد دخلنی روع شدید وحزن وکآبه، ومضت بی الأیّام حتّی کدت أن أنسی المنام، ثمّ اضطررت إلی الخروج إلی بنی غاضره لدین کان لی علی رجل منهم، فخرجت وأنا لا أذکر الحدیث حتّی [إذ] (2) صرت بقنطره الکوفه لقینی عشره من اللصوص، فحین رأیتهم ذکرت الحدیث ورعبت من خشیتی لهم، فقالوا لی : الق ما معک وانج بنفسک، وکانت معی نفیقه، فقلت:

ویحکم أنا أبو بکر بن عیاش وإنّما خرجت فی طلب دین لی، واللَّه اللَّه لاتقطعونی عن طلب دینی وتضرّوا بی فی نفقتی، فإنّی شدید الإضافه، فنادی رجل منهم: مولای وربّ الکعبه لا تعرض (3) له ؛ ثمّ قال لبعض فتیانهم : کن معه حتّی تصیر به إلی الطریق الأیمن.

قال أبو بکر : فجعلت أتذکّر ما رأیته فی المنام، وأتعجّب من تأویل الخنازیر حتّی صرت إلی نینوی، فرأیت واللَّه الّذی لا إله إلّا هو الشیخ الّذی کنت رأیته فی منامی بصورته وهیئته، رأیته فی الیقظه کما رأیته

ص:252


1- 672. فی المصدر بدل «و»: له .
2- 673. أثبتناه من المصدر .
3- 674. فی المصدر: لا یعرض .

فی المنام سواء، فحین رأیته ذکرت الأمر والرؤیا، فقلت : لا إله إلّا اللَّه ما کان هذا إلّا وحیًا .

ثمّ سألته کمسألتی إیّاه فی المنام، فأجابنی بما کان أجابنی (1)، ثمّ قال لی : امض بنا، فمضیت فوقفت معه علی الموضع وهو مکروب، فلم یفتنی شی ء من (2) منامی إلّا الآذن والحَیْر، فإنّی لم أر حیرًا ولم أر آذنًا، فاتّق اللَّه أیّها الرجل، فإنّی قد آلیت علی نفسی ألّا أدع إذاعه هذا الحدیث، ولا زیاره ذلک الموضع وقصده وإعظامه، فإنّ موضعًا یأتیه إبراهیم ومحمّد وجبرئیل ومیکائیل

علیهم السلام لحقیق بأن یرغب فی إتیانه وزیارته، فإنّ أبا حصین حدّثنی أنّ رسول اللَّه صلی الله علیه وآله قال : «من رآنی فی المنام فإیّای رأی، فإنّ الشیطان لایتشبّه بی».

فقال له موسی: إنّما أمسکت عن إجابه کلامک لأستوفی هذه الحمقه الّتی ظهرت منک، وباللَّه لئن بلغنی بعد هذا الوقت أنّک تتحدّث بهذا لأضربنّ عنقک وعنق هذا الّذی جئت به شاهدًا علیّ .

فقال أبو بکر : إذن یمنعنی اللَّه وإیّاه منک، فإنّی إنّما أردت اللَّه بما کلّمتک به. فقال له : أتراجعنی یا ماصّ (3) ؟ و شتمه، فقال له : اسکت أخزاک اللَّه وقطع لسانک، فأرعد موسی علی سریره.

ثمّ قال : خذوه، فأخذ الشیخ عن السریر وأخذت أنا، فواللَّه لقد مرّ بنا من السحب والجر والضرب ما ظننت أنّنا لا نکثر الأحیاء أبدًا، وکان

ص:253


1- 675. بما کان أجابنی» لم یرد فی المصدر .
2- 676. فی المصدر: فی .
3- 677. فی المصدر: یا عامر .

أشدّ ما مرّ بی من ذلک أنّ رأسی کان یجرّ علی الصخر، وکان بعض موالیه یأتینی فینتف لحیتی، وموسی یقول: اقتلوهما ابنی (1) کذا وکذا ؟ بالزانی لا یکنی، وأبوبکر یقول له: أمسک قطع اللَّه لسانک وانتقم منک، اللهمّ إیّاک أردنا، ولولد ولیّک غضبنا، وعلیک توکّلنا .

فصیر بنا جمیعًا إلی الحبس، فما لبثنا فی الحبس إلّا قلیلًا، فالتفت إلی أبوبکر ورأی ثیابی قد خرقت وسالت دمائی، فقال : یا حمانی قد قضینا للَّه حقًّا، واکتسبنا فی یومنا هذا أجرًا، ولن یضیّع ذلک عند اللَّه ولا عند رسوله، فما لبثنا إلّا قدر (2) غدائه ونومه حتّی جاءنا رسوله فأخرجنا إلیه، وطلب حمار أبی بکر فلم یوجد.

فدخلنا علیه فإذا هو فی سرداب له یشبه الدور سعه وکبرًا، فتعبنا فی المشی إلیه تعبًا شدیدًا، وکان أبو بکر إذا تعب فی مشیه جلس یسیرًا، ثمّ یقول: اللهمّ إنّ هذا فیک فلا تنسه، فلمّا دخلنا علی موسی وإذا هو علی سریر له، فحین بصر بنا قال: لا حیا اللَّه ولا قرب من جاهل أحمق یتعرّض لما یکره، ویلک یا دعی ما دخولک فیما بیننا معشر بنی هاشم .

فقال له أبو بکر : قد سمعت کلامک واللَّه حسبک . فقال له: اخرج قبحک اللَّه، واللَّه إن (3) بلغنی أنّ هذا الحدیث شاع أو ذکر عنک لأضربنّ عنقک.

ثمّ التفت إلیّ وقال : یا کلب، وشتمنی، وقال : إیّاک ثمّ إیّاک أن تظهر هذا، فإنّه إنّما خیل لهذا الشیخ الأحمق شیطان یلعب به فی منامه، أخرجا

ص:254


1- 678. فی المصدر: بنی .
2- 679. فی المصدر: مقدار .
3- 680. فی المصدر: لئن .

علیکما لعنه اللَّه وغضبه.

فخرجنا وقد یئسنا من الحیاه، فلمّا وصلنا إلی منزل الشیخ أبی بکر وهو یمشی وقد ذهب حماره، فلمّا أراد أن یدخل منزله التفت إلیّ وقال: احفظ هذا الحدیث وأثبته عندک، ولا تحدّثن هؤلاء الرعاع، ولکن حدث به أهل العقول والدین (1).

وجه دلاله الخبر

وجه الدلاله هو: انّ موسی بن عیسی کان والیًا فی الکوفه من قبل هارون ومات فی أیّام خلافته، کما دلّ علیه حکایه یوحنا الطبیب النصرانی، والمذکور فیما ذکره الحمّانی انّ موسی بن عیسی وجّه من کرب قبر الحسین علیه السلام وحرث أرضها، فلا یکون هناک عماره.

وأصرح منه فی الدلاله علی ذلک حکایه أبی بکر بن عیاش: «ثمّ قال لی: امض بنا فمضیت فوقفت معه علی الموضع وهو مکروب، فلم یفتنی شی ء من (2) منامی إلّا الآذن والحَیْر، فإنّی لم أر حیرًا ولم أر آذنًا»، فقوله علیه السلام: «إذا أتیت باب الحائر» یحمل علی المعنی السالف .

[

توضیح و تفسیر ]

ثمّ لمّا کان بعض ما حکاه الحمّانی عن أبی بکر بن عیاش أو فی بیان حاله أو

ص:255


1- 681. الأمالی : 321 - 325 ح 650 .
2- 682. فی المصدر: فی .

حال موسی بن عیسی وهکذا محتاجًا إلی تفسیر، ینبغی توضیحه فنقول: قوله: «عند الرحبه»، المراد بالرحبه : الفضاء والسعه الّتی یکون قباله باب الدار، وهو المعبّر عنه بالفارسیه بجلوخان .

وقوله: «متسلّحون»، أی الّذین لبسوا السلاح.

وینقد فی قوله: «حتّی کاد أن ینقد» یحتمل أن یکون بالقاف والدال المهمله أو بالفاء والدال أو بالقاف والذال المعجمه أو بالفاء والذال المعجمه، والثانی لم یتبیّن لی معنی اللفظ ما یناسب المقام، فنقول: انّه إمّا بالقاف والذال المعجمه أو بالفاء والذال المعجمه، وعلی الأوّل یکون المعنی: انّ موسی بن عیسی بعد استماع الواقعه من أبی بکر تغیّر حتّی کاد من شدّه تغیّره وغیظه أن یستنقذ أبا بکر ویبلعه؛ وعلی الثانی یکون المعنی : تغیّر حتّی کان من شدّه تغیّره وغیظه یتحرّک عن مکانه لإیذاء أبی بکر والمؤاخذه منه.

قال فی المصباح المنیر:

نَفَذَ السَهمُ نُفُوذًا، مِنْ بَابِ قَعَدَ، وَنَفَاذًا: خَرَقَ الرَمِیَّهَ وَخَرَجَ مِنْهَا (1).

وشاهی فی قوله: «إلی شاهی» اسم موضع هناک، لکن لم یحضرنی انّه فی أیّ موضع هو.

ونِینوی فی قوله: «فلما صرت إلی نینوی»، فی القاموس: انّها بکسر النون، اسم موضع بالکوفه (2). وفی بعض الإستعمالات یظهر انّه مرادف لکربلاء، ویظهر من هذا الکلام انّها اسم للقریه الّتی کانت هناک، إذ الظاهر من قوله: «أنا من أهل هذه القریه» إشاره إلی قوله: «فلمّا صرت إلی نینوی».

ص:256


1- 683. المصباح المنیر: 2 / 616 .
2- 684. القاموس المحیط: 4 / 274 .

ولعلّه الظاهر من الزیاره الکبیره الّتی رواها فی کامل الزیاره عن أبی حمزه الثمالی عن مولانا الصادق علیه السلام، قال علیه السلام: إذا أتیت الفرات فقل قبل أن تعبره ؛ إلی أن قال علیه السلام : ثمّ اعبر الفرات وقل: اللهمّ صلّ علی محمّد وآل محمّد ؛ إلی قوله علیه السلام: ثمّ تأتی النینوی تضع (1) رحلک بها، ولاتدهن ولاتکتحل ولا تأکل اللحم ما دمت مقیمًا [بها] (2)، ثمّ تأتی الشطّ بحذاء نخل القبر واغتسل (3).

وقوله: « ولکن أبعد ذکری أنّی ذکرت (4) » هکذا وجدت العباره فی نسخ متعدّده من هذا الکتاب، ویمکن أن یقال: انّ قوله: «أبعد» من التفضیل من: بعد یبعد ؛ یعنی : چیزهایی که در ذکر من هست، بسیار است، ابعد از همه، دورتر از همه واقعه جناب سیّد الشهداء واصحاب اوست، منع کردند ایشان را از این آب وحال آنکه حیوانات ووحوش حتّی کلاب را از شرب این آب منع نکردند .

وقوله: «فاستفظعت ذلک» یمکن أن یکون ذلک من الفاء والصاد المهمله من فصع، ویکون ذلک بحذف المفعول، والتقدیر: فاستفصعت عمامتی، قال فی القاموس:

فصع عمامته: حسرها عن رأسه (5).

أی طرحت عمامتی وکشفتها من رأسی، کما یفعل ذلک عند عروض المصیبه .

وقوله: «فی رعیل من الملائکه»، فی الصحاح :

الرعله: القطعه من الخیل، وکذلک الرعیل (6).

ص:257


1- 685. فی المصدر: فتضع .
2- 686. أثبتناه من المصدر .
3- 687. کامل الزیاره: 369 الباب 79 الزیارات ح 639 .
4- 688. فی المصدر: رأیت .
5- 689. القاموس المحیط: 3 / 63 .
6- 690. الصحاح: 4 / 1710 .

قوله: «شدید الإضافه» أی: شدید الضیافه، قال فی الصحاح:

وأضفت الرجل وضیّفته: إذا أنزلته بک ضیفًا وقریته (1).

قوله: «یا ماصّ» کلمه تؤتی بها فی مقام الشتم، قال فی الصحاح:

وقولهم یا مصان، وللأنثی یا مصانه: شتم [ تقوله لمن تمصه ] (2) أی یا ماص بظر (3) أمّه (4).

وفیه:

البظر: هَنَهٌ بین أسکتی المرأه (5).

أی: ما بین طرفی فرجها، وهو اللحم الّذی یقطع لأجل الختنه .

قوله: «أنّنا لا نکثر الأحیاء» أی لایکثر الأحیاء بضمّنا إلیهم، والمراد: ضمّ الموت.

قوله: «لایکنی» أی کان یصرّح بالشتم والزنا لا انّه یکتفی بالکنایه.

ولایخفی علیک انّه یظهر فی مواضع منه انتفاء العماره علی قبره علیه السلام، منها: قوله: « قلت: وأین القبر؟ قال: ها هو ذا أنت واقف فی أرضه، فأمّا القبر فقد عمی عن أن یعرف موضعه ».

ومنها: قوله: «فقلت: من لی بمعرفته ؟ فمضی معی الشیخ» مع قوله: «ثمّ سألته کمسألتی إیّاه فی المنام، فأجابنی بما کان أجابنی».

ومنها: قوله: «ثمّ قال لی: امض بنا، فمضیت فوقفت معه علی الموضع وهو مکروب»، إلی آخر ما نبّهنا علیه .

ص:258


1- 691. الصحاح: 4 / 1392 .
2- 692. أثبتناه من المصدر .
3- 693. فی المصدر بدل «بظر أمّه»: کذا من أمّه .
4- 694. فی المصدر بدل «بظر أمّه»: کذا من أمّه .
5- 695. الصحاح: 2 / 593 .
المتحصّل ممّا ذکر

والحاصل: انّه قد ظهر ممّا ذکر انتفاء العماره علی القبر الشریف فی زمان المتوکّل، وقد علمت ممّا سلف انّ انتقال روحه الخبیث إلی أسفل درک الجحیم فی سنه سبع وأربعین ومائتین ؛ وکذا الحال فی زمن هارون، وقد علمت انّ انتقاله إلی الهاویه فی سنه ثلاث وتسعین ومائه ؛ ومنه یظهر الحال فی الزمن السابق علی زمانهما.

مضافًا إلی انّه مدلول علیه بما روی فی الجزء السادس من الکتاب السالف عن محمّد بن سلیمان، قال :

حدّثنی عمّی، قال : لمّا خفنا أیّام الحجّاج، خرج نفر منّا من الکوفه مستترین، وخرجت معهم فصرنا إلی کربلاء، ولیس بها موضع نسکنه، فبنینا کوخًا علی شاطئ الفرات وقلنا ناوی إلیه، فبینا نحن فیه إذ جاءنا رجل غریب فقال : أصیر معکم فی هذا الکوخ اللیله فإنّی عابری (1) سبیل، فأجبناه وقلنا غریب منقطع به .

فلمّا غربت الشمس وأظلم اللیل أشعلنا، فکنّا نشعل بالنفط، ثمّ جلسنا نتذاکر أمر الحسین بن علی علیهما السلام ومصیبته وقتله ومن تولّاه، فقلنا: ما بقی أحد من قتله الحسین علیه السلام إلّا رماه اللَّه تعالی ببلیّه فی بدنه.

فقال ذلک الرجل: فأنا قد کنت فیمن قتله، واللَّه ما أصابنی سوء، وإنّکم یا قوم تکذبون؟

ص:259


1- 696. فی المصدر: عابر .

قالوا (1) : فأمسکنا عنه، وقلّ ضوء النفط، فقام ذلک الرجل لیصلح الفتیله بإصبعه، فأخذت النار کفّه، فخرج ونادی حتّی ألقی نفسه فی الفرات یتغوص به، فواللَّه لقد رأیناه یدخل رأسه فی الماء والنار علی وجه الماء، فإذا أخرج رأسه سرت النار إلیه فتغوصه إلی الماء، ثمّ یخرجه فتعود إلیه، فلم یزل ذلک دأبه حتّی هلک (2).

توضیح

فی بعض النسخ: «محمّد بن سلیمان عن عمّه قال: لمّا جعنا أیّام الحجّاج» من جاع یجوع ؛ قال فی القاموس:

الکوخ بالضمّ والکاخ: بیت مسنم من قصب بلا کوه، جمعه: أکواخ وکوخات وکیخان وکوخه (3).

حاصل معنی این کلام این است که: محمّد بن سلیمان از عمّ خود نقل می کند که چونکه ما خوف داشتیم در ایّام حجّاج، جماعتی از ما به طریق اختفا از کوفه بیرون رفتند ومن هم با آنها بیرون رفتم، پس وارد کربلا شدیم، تفحّص کردیم به جهت مکان، ندیدیم در آنجا محلّی که توان در آنجا سکنی نمود، مگر آنکه در کنار فرات جائی دیدیم که از نی ساخته بودند به طریق تسنیم، مثل پشت ماهی (4).

ص:260


1- 697. قالوا» لم یرد فی المصدر .
2- 698. الأمالی : 162 ح 269 .
3- 699. القاموس المحیط: 1 / 268 .
4- 700. سؤال وجواب: خاتمه فی المتفرّقات .

[سؤال و جواب]

مراد از « علیّ بن الحسین » در زیارت عاشورا

اشاره

[3] سؤال : مراد از علیّ بن الحسین علیهما السلام، که در زیارت عاشورا مذکور است که فرموده : « السلام علی الحسین و علی علیّ بن الحسین »، جناب امام المتّقین امام زین العابدین علیه السلام است یا برادر بزرگوار آن سرور است ؟

جواب : ظاهر این است که مراد برادر بزرگوار آن جناب بوده باشد، که تعبیر از آن در این اوقات به علیّ اکبر می شود، که در رکاب سعادت مآبِ والد بزرگوار خود به درجه رفیعه شهادت فائز گردید .

ملخّص کلام در این مقام، آن است که گفته شود که در این مقام دو احتمال است ؛ اوّل : آن است که مراد از « علیّ بن الحسین » در این مقام، جناب حضرت امام زین العابدین علیه السلام بوده باشد، و برادر بزرگوار ایشان که به درجه رفیعه

ص:261

شهادت فائز شده، مندرج در تحتِ : « و علی أصحاب الحسین » بوده باشد (1).

و احتمال ثانی آن است که : مراد از « علیّ بن الحسین » برادر عالی مقام آن سرور بوده باشد، و مراد از : « أصحاب الحسین » من عدای آن جناب علیه السلام بوده باشد، و کلام مطلقًا شامل حضرت امام زین العابدین علیه السلام نبوده باشد .

مؤیّد احتمال اوّل : عدم إفرادِ ذکرِ اخوانِ جناب سیّد الشهدا علیه السلام است وهم چنین اولاد جناب حضرت امام حسن علیه السلام، چنانچه این بزرگواران مندرج می باشند تحتِ : « أصحاب الحسین »، جناب علیّ اکبر نیز کذلک .

لکن ظاهر احتمال ثانی است، مقصود از مسلّم علیهم در این مقام کسانی هستند که در آن وقت به درجه رفیعه شهادت فائز گشتند، پس کلام شامل جناب حضرت امام زین العابدین علیه السلام نخواهد بود، و إفرادِ ذکرِ آن بزرگوار (2) از بین سایر آن بزرگواران، به جهت أقربیّت ایشان است به جناب سیّد الشهداء - علیه آلاف التحیّه والثناء .

پس هر زیارت کننده، در حین تلاوتِ این کلام، قصد نماید برادر بزرگوارِ جنابِ امام زین العابدین علیه السلام را، که در ألسنه مشهور به علیّ اکبر است، و هم چنین قصد نماید از « اصحاب حسین علیه السلام » سایر شهدا را که در رکاب سعادت

ص:262


1- 701. اینکه چرا مؤلّف قدس سره فرموده : « علیّ اکبر شهید مندرج در تحتِ : و علی أصحاب الحسین است »، در حالی که علیّ اکبر شهید، فرزند عالی مقام سیّد الشهداء علیه السلام بوده و مندرج در تحت : « و علی أولاد الحسین » است، به این دلیل بوده که فرازِ « و علی أولاد الحسین » در کتاب کامل الزیاره ابن قولویه قمّی، ومصباح المتهجّدِ شیخ طوسی نیامده ؛ به خلاف کتاب زاد المعادِ علّامه مجلسی رحمه الله، و مزارِ شهید اوّل رحمه الله، که عبارتِ : « و علی أولاد الحسین » قبل از عبارت « و علی أصحاب الحسین » ذکر شده است .
2- 702. یعنی : علیّ اکبر شهید .

مآب جناب سیّد الشهداء علیه السلام به درجه رفیعه شهادت فائز شده اند .

ظاهر این است که آنچه مذکور شد، محلّ تأمّل نبوده باشد، چنانچه محلّ تأمّل نیست که « علیّ بن الحسین » اطلاق بر هر دو آن بزرگواران می شود، أعنی: جناب امام زین العابدین علیه السلام، و برادر شهید ایشان .

سنّ شریف امام سجّاد و علیّ اکبر شهید علیهما السلام

کلامی که در این مقام هست، این است که : کدام یک از این دو بزرگوار اکبر سنًّا بوده اند ؟

این مطلب محلّ خلاف ما بین علما است ؛ جماعتی از اعاظمِ علما تصریح فرموده اند بر اینکه جناب امام زین العابدین علیه السلام بزرگتر بوده، منهم : شیخنا المفید قدس سره، قال فی إرشاده :

کان للحسین علیه السلام ستّه أولاد : علیّ بن الحسین الأکبر، کنیته أبو محمّد، وأمّه شاه زنان بنت کسری یزدجرد، و علیّ بن الحسین الأصغر، قتل مع أبیه بالطف.

إلی أن قال :

و عبداللَّه بن الحسین قتل مع أبیه صغیرًا، و جاءه سهم و هو فی حجر أبیه، فذبحه (1).

و منهم : شیخنا الطبرسی قدس سره، قال فی إعلام الوری :

ص:263


1- 703. الإرشاد : 2 / 135 .

کان له علیه السلام ستّه أولاد : علیّ بن الحسین الأکبر زین العابدین علیهما السلام، أمّه شاه زنان بنت کسری یزدجرد بن شهریار، و علیّ الأصغر قتل مع أبیه، أمّه لیلی بنت أبی مره بن عروه بن مسعود الثقفیّه، والناس یغلطون ویقولون : انّه علیّ الأکبر (1).

و منهم : علّامه المجلسیّ قدس سره، قال فی جلاء العیون :

و چون حضرت عبّاس شهید شدند و کسی از اهل بیت رسالت به غیر اولاد کرام آن حضرت نماند، علیّ اصغر که به علیّ اکبر مشهور است به نزد پدر بزرگوار آمد و آهنگ میدان کرد، و آن خورشیدِ فَلَکِ امامت در آن وقت هجده سال از عمر شریفش گذشته بود (2)، إنتهی .

در سابق مشخّص شد که از عمرِ شریف جناب امام زین العابدین علیه السلام در آن وقت بیست و دو سال و کسری گذشته بوده، پس جناب امام زین العابدین علیه السلام از برادر بزرگوار خود که به درجه رفیعه شهادت فائز شده، در آن روز بزرگتر بود.

و جماعتی دیگر از علما بر خلاف آن تصریح فرموده اند، یعنی حکم فرموده اند بر اینکه: همین علیّ اکبری که به درجه رفیعه شهادت فائز شد، در سنّ بزرگتر بوده است از جناب امام زین العابدین علیه السلام، منهم : إبن إدریس، علی المبالغه والإصرار ؛ قال فی السرائر بعد أن حکی عن شیخنا المفید انّ المقتول بالطفّ هو علیّ الأصغر، وانّ علیّ الأکبر هو زین العابدین علیه السلام، ما هذا لفظه:

قال محمّد بن ادریس قدس سره : والأولی الرجوع إلی أهل هذه الصناعه، وهم النسّابون، و أصحاب السیر والأخبار والتواریخ، مثل الزبیر بن بکار فی

ص:264


1- 704. إعلام الوری : 1 / 478 .
2- 705. جلاء العیون : 680، باب پنجم .

کتاب أنساب قریش، وأبی الفرج الإصفهانی فی مقاتل الطالبیّین، والبلاذری، والمزنی صاحب کتاب اللباب فی أخبار الخلفاء، والعمری النسّابه حقّق ذلک فی کتاب المجدی، فإنّه قال : زعم من لا بصیره له أنّ علیًّا الأصغر هو المقتول بالطف، و هذا خطأ (1).

إلی أن قال :

و أیّ غضاضه تلحقنا، و أیّ نقص یدخل علی مذهبنا، إذا کان المقتول علیًّا الأکبر، و کان علیًّا الأصغر الإمام المعصوم بعد أبیه الحسین علیه السلام، فإنّه کان لزین العابدین علیه السلام یوم الطف ثلاث وعشرون سنه، ومحمّد ولده الباقر علیه السلام حیّ له ثلاث سنین و أشهر (2).

و منهم : صاحب کتاب کشف الغمّه، قال :

التاسع فی أولاده علیه و علیهم السلام، قال کمال الدین قدس سره : کان له علیه السلام من الأولاد ذکور و أناث عشره، ستّه ذکور و أربع أناث، فالذکور : علیّ الأکبر، و علیّ الأوسط و هو زین العابدین، و سیأتی ذکره فی بابه، وعلیّ الأصغر، و محمّد، و عبداللَّه، و جعفر . فأمّا علیّ الأکبر فانّه قاتل بین یدی أبیه حتّی قتل شهیدًا (3).

إلی أن قال :

و قال الحافظ عبد العزیز [ بن الأخضر الجنابذی ] (4) : ولد الحسین بن علیّ علیهما السلام ستّه، أربعه ذکور، و إبنتان، علیّ الأکبر قتل مع أبیه، و علیّ

ص:265


1- 706. السرائر : 1 / 655 .
2- 707. السرائر : 1 / 655 و 657 .
3- 708. کشف الغمّه : 2 / 248 .
4- 709. أثبتناه من المصدر .

الأصغر، وجعفر، و عبداللَّه، و سکینه، و فاطمه، و نسل الحسین من علیّ الأصغر.

ثمّ قال :

قلت : قد أخلّ الحافظ بذکر علیّ زین العابدین علیه السلام حیث قال : علیّ الأکبر، و علیّ الأصغر، و أثبته حیث قال : ونسل الحسین من علیّ الأصغر، فسقط فی هذه الروایه علیّ الأصغر، والصحیح انّ العلیّین من أولاده ثلاثه کما ذکره کمال الدین، و زین العابدین علیه السلام هو الأوسط (1).

ومنهم (2) : شیخنا الشهید قدس سره، قال فی الدروس عند ذکر زیاره مولانا الحسین علیه السلام:

و إذا زاره فلیزر ولده علیّ بن الحسین علیهما السلام، و هو الأکبر علی الأصحّ (3)، إنتهی.

و هو مطابق لما وجد فی تاریخ ابن الجوزی الحنبلیّ، قال :

ذکر أولاد الحسین علیه السلام، علیّ الأکبر قتل مع أبیه یوم کربلاء، و لا بقیّه له.

إلی أن قال :

و علیّ الأصغر و هو زین العابدین علیه السلام، والنسل له، و لم یتبیّن لی مأخذ القولین حتّی یرجح أحدهما علی الآخر فی البین (4).

ص:266


1- 710. کشف الغمّه : 2 / 249 .
2- 711. أقول: ومنهم الشیخ تقی الدین الکفعمی قدس سره، قال فی المصباح ص 503 : «ثمّ زر علیّ بن الحسین علیه السلام وهو الأکبر علی الأصحّ ».
3- 712. الدروس : 2 / 11 .
4- 713. المنتظم فی تاریخ الامم والملوک، ابن الجوزی : 5 / 348 ؛ و 6 / 327 .

مخفی نماند : بنا بر قول ثانی که مقتول علیّ اکبر است، قول به اینکه علیّ اکبرِ شهید سنّ او هجده ساله بوده، صحیح نخواهد بود، نظر به اینکه مشخّص شد که سنّ شریف جناب امام زین العابدین علیه السلام در آن وقت بیست و دو سال بود، پس باید سنّ علیّ مقتول علاوه بر بیست و دو بوده باشد یا بیست و پنج ؛ چنانچه مرحوم علّامه مجلسی رحمه الله در « جلاء العیون » (1) حکایت فرموده اند یا کمتر، یا زیادتر (2).

ص:267


1- 714. در کتاب « جلاء العیون : 826 » می فرماید : و حضرت زین العابدین علیه السلام بیست و سه سال یا زیاده داشت.
2- 715. سؤال و جواب : خاتمه فی المتفرّقات .

* * *

ص:268

سنّ شریف امام حسین علیه السلام در وقت شهادت

[4] سؤال : سنّ شریف جناب سیّد الشهداء - علیه آلاف التحیّه والثناء - در وقت شهادت به چه حدّ بوده است ؟

جواب : ندیده ام از علمای شیعه کسی خلاف کرده باشد در زمان شهادت آن سرور، آنچه از کلمات علمای شیعه به نظر رسیده آن است که زمان شهادت آن سرور، در سنه شصت و یکم هجری بوده .

بلی اختلاف ما بین علما است در زمان ولادت ایشان، ثقه الإسلام تصریح فرموده که ولادت سعادت مآب آن سرورِ ابرار در سال سیّم از هجرت بوده، قال فی الکافی :

ولد علیه السلام فی سنه ثلاث، و قبض فی شهر المحرّم من سنه إحدی و ستّین من الهجره، و له سبع و خمسون سنه و أشهر (1).

ص:269


1- 716. کافی : 1 / 463 .

و موافقت فرموده اند با ایشان شیخ مفید در مقنعه و شیخ طوسی در تهذیب، قال فی المقنعه :

ولد بالمدینه آخر شهر ربیع الأوّل سنه ثلاث من الهجره، وقبض علیه السلام قتیلًا بطف بکربلاء من أرض العراق، یوم الإثنین العاشر من المحرّم قبل زوال الشمس، سنه إحدی و ستّین من الهجره، و له یومئذ ثمان وخمسون سنه (1).

و فی التهذیب :

ولد علیه السلام بالمدینه آخر شهر ربیع الأوّل سنه ثلاث من الهجره، وقبض علیه السلام قتیلًا بکربلاء من أرض العراق یوم الإثنین، و قیل : یوم الجمعه، وقیل: یوم السبت، العاشر من المحرّم قبل الزوال، سنه إحدی و ستّین من الهجره، وله یومئذ ثمان و خمسون سنه (2).

و قال شیخنا المفید فی إرشاده :

ولد بالمدینه لخمس لیال خلون من شعبان، سنه أربع من الهجره، وجائت به أمّه فاطمه علیها السلام إلی جدّه رسول اللَّه صلی الله علیه وآله، فاستبشر به وسمّاه حسینًا وعق عنه کبشا (3).

و قال فی إعلام الوری :

ولد علیه السلام بالمدینه یوم الثلثاء، و قیل : یوم الخمیس لثلاث خلون من شعبان، و قیل : لخمس خلون منه، سنه أربع من الهجره النبویّه، [ و قیل:

ص:270


1- 717. المقنعه : 467 .
2- 718. تهذیب الأحکام : 6 / 41 .
3- 719. الإرشاد : 2 / 27 .

ولد آخر شهر ربیع الأوّل سنه ثلاث من الهجره ] (1)، و لم یکن بینه وبین أخیه الحسن علیه السلام إلّا الحمل و الحمل ستّه أشهر . و جاءت به فاطمه الزهراء علیها السلام إلی رسول اللَّه صلی الله علیه وآله فسمّاه حسینًا وعق عنه کبشا.

وعاش علیه السلام سبعًا و خمسین سنه وخمسه أشهر ؛ کان مع رسول اللَّه صلی الله علیه وآله ستّ سنین، ومع أمیرالمؤمنین علیه السلام سبعًا وثلاثین سنه، و مع أخیه الحسن علیه السلام سبعًا وأربعین سنه . و کانت مدّه خلافته عشر سنین وأشهرًا، وقتل - صلوات اللَّه علیه - یوم عاشوراء یوم السبت، و قیل : یوم الإثنین، وقیل: یوم الجمعه، سنه إحدی و ستّین من الهجره (2).

و فی کشف الغمّه :

ولد علیه السلام بالمدینه لخمس خلون من شعبان، سنه أربع من الهجره (3).

و فی المنتهی :

ولد علیه السلام بالمدینه آخر شهر ربیع الأوّل سنه ثلاث من الهجره، وقبض علیه السلام

ص:271


1- 720. أثبتناه من المصدر .
2- 721. إعلام الوری : 1 / 420 .
3- 722. کشف الغمّه : 2 / 213 .

بکربلاء من أرض العراق قتیلًا یوم الإثنین، [و قیل : یوم الجمعه ] (1)، وقیل : یوم السبت، العاشر من المحرّم قبل الزوال، سنه إحدی وستّین من الهجره، وله یومئذ ثمان و خمسون سنه (2).

و فی التحریر :

ولد علیه السلام بالمدینه آخر شهر ربیع الأوّل سنه ثلاث من الهجره، وقبض علیه السلام بکربلاء من أرض العراق قتیلًا یوم الإثنین و قیل : یوم الجمعه، وقیل: یوم السبت، عاشر المحرّم قبل الزوال، سنه إحدی و ستّین من الهجره، وله ثمان وخمسون سنه (3).

و فی الدروس :

ولد علیه السلام بالمدینه آخر شهر ربیع الأوّل سنه ثلاث من الهجره، وقیل : یوم الخمیس، ثالث عشر شهر رمضان .

إلی أن قال :

و قتل بکربلاء یوم السبت عاشوراء سنه إحدی و ستّین عن ثمان وخمسین سنه (4).

هذه عبارات الأعاظم المذکوره، والإختلاف فیها من وجوه، الأوّل : انّ المصرّح به فی کلام ثقه الإسلام، و شیخنا المفید فی المقنعه، و شیخ الطائفه فی التهذیب، والعلّامه فی المنتهی والتحریر، و شیخنا الشهید فی الدروس، أنّ ولادته فی سنه ثلاث من الهجره .

والمذکور فی عباره الإرشاد و إعلام الوری وکشف الغمّه أنّها فی سنه أربع من الهجره، ولعلّه الأنسب بولاده سیّدتنا و جدّتنا سیدّه نساء العالمین .

توضیح الحال فی ذلک انّ المصرّح به فی کلام ثقه الإسلام فی الأصول انّ ولاده سیّدتنا الزهراء - علیها آلاف التحیّه والثناء - بعد مبعث رسول اللَّه صلی الله علیه وآله بخمس سنین (5).

ص:272


1- 723. أثبتناه من المصدر .
2- 724. منتهی المطلب : 13 / 290 .
3- 725. تحریر الأحکام : 2 / 121 .
4- 726. الدروس : 2 / 8 و 9 .
5- 727. کافی : 1 / 458 .

معروف این است که جناب فخر العالمین جناب رسول خدا صلی الله علیه وآله بعد از بعثت سیزده سال در مکّه تشریف داشتند، بعد از مکّه مهاجرت فرمودند به مدینه، پس زمان مهاجرت جناب رسول خدا صلی الله علیه وآله جناب سیّده نساء هفت ساله بوده اند، پس در سال سیّم از هجرت عمر شریف سیّده نساء ده ساله بوده .

مشخّص است ولادت سعادت مآب حضرت امام حسن علیه السلام قبل از ولادت جناب سیّد الشهداء بوده، پس باید ولادت جناب حضرت امام حسن علیه السلام در نه سالگی جناب سیّده النساء بوده باشد، به خلاف آنکه هرگاه تولّد جناب سیّد الشهداء در سال چهارم از هجرت بوده باشد .

دویم : آن است که مصرّح به در کلام ثقه الإسلام آن است که مدّت عمر شریف جناب سیّد الشهداء پنجاه و هفت سال و چند ماه بوده، و مصرّح به در کلام شیخ مفید و شیخ طوسی و غیرهما آن است که مدّت عمر آن سرور پنجاه وهشت بوده.

مقرون به حقّ، کلام ثقه الإسلام است، نظر به آنچه در کلام شیخ مفید و شیخ طوسی مذکور است که تولّد جناب سیّد الشهداء در آخر شهر ربیع الاوّل بوده در سال سیّم، مفروض این است که شهادت آن جناب در سال شصت و یک بوده در روز عاشر محرّم، بنابراین سنّ شریف آن حضرت در آن وقت پنجاه و هفت سال ونه ماه و ده روز می شود، نه هشت سال .

این بنا بر اینکه تولّد آن حضرت در آخر ربیع الأوّل بوده باشد، چنانچه مذکور در مقنعه و ارشاد و تهذیب و منتهی و تحریر است ؛ و امّا هرگاه در سیّم ماه شعبان یا در پنجم آن بوده باشد، پس مدّت عمر شریف آن حضرت پنجاه

ص:273

وهفت سال و پنج ماه وکسری می شود، نه پنجاه و هشت .

این بنا بر این است که تولّد شریف ایشان در سال سیّم از هجرت بوده باشد، وامّا هرگاه در سال چهارم بوده باشد، مدّت عمر شریف ایشان پنجاه و شش سال و نه ماه کسری، یا پنجاه و شش سال و پنج ماه و کسری می شود (1).

ص:274


1- 728. سؤال و جواب : خاتمه فی المتفرّقات .

* * *

سنّ شریف امام سجّاد علیه السلام در واقعه کربلا

[5] سؤال : التماس این است که بیان فرمایند عمر شریف جناب علیّ بن الحسین امام زین العابدین علیه السلام در واقعه کربلای معلّی به چه حدّ بوده ؟

جواب : مقتضای آنچه ثقه الإسلام در اصول کافی، و شیخ سعید سدید شیخ مفید در ارشاد و مقنعه، و شیخ الطائفه در تهذیب، و شیخ طبرسی در کتاب إعلام الوری، و صاحب کشف الغمّه، و شیخ شهید در دروس، و غیرهم ذکر فرموده اند، این است که سنّ شریف آن مقنّن قوانین بندگی در آن وقت بیست و دو سال وکسری بوده .

توضیح مطلب مقتضی این است که عبارات اعاظم مذکوره ایراد شود، بعد از آن تنبیه شود به مراد ؛ پس می گوئیم : قال ثقه الإسلام فی باب مولد علیّ بن الحسین علیهما السلام:

ص:275

ولد علیّ بن الحسین علیهما السلام فی سنه ثمان و ثلاثین، و قبض فی سنه خمس وتسعین، و له سبع و خمسون سنه (1).

و قال شیخنا المفید فی إرشاده :

وکان مولد علیّ بن الحسین علیهما السلام بالمدینه سنه ثمان و ثلاثین من الهجره.

إلی أن قال :

و توفّی بالمدینه سنه خمس و تسعین من الهجره، و له یومئذ سبع وخمسون سنه (2).

و فی المقنعه :

علیّ بن الحسین بن علیّ بن أبی طالب علیهم السلام ولد بالمدینه سنه ثمان وثلاثین من الهجره، و قبض علیه السلام بالمدینه سنه خمس و تسعین، وله یومئذ سبع و خمسون سنه (3).

و قال فی التهذیب :

علیّ بن الحسین بن علیّ بن أبی طالب زین العابدین و إمام المتّقین، کنیته أبو محمّد، ولد بالمدینه سنه ثمان و ثلاثین من الهجره، و قبض علیه السلام بالمدینه سنه خمس و تسعین، و له یومئذ سبع و خمسون سنه (4).

و فی إعلام الوری :

ص:276


1- 729. کافی : 1 / 466 .
2- 730. الإرشاد : 2 / 137 .
3- 731. المقنعه : 472 .
4- 732. تهذیب الأحکام : 6 / 77 .

ولد علیه السلام فی المدینه (1) یوم الجمعه، و یقال یوم الخمیس فی النصف من جمادی الآخره، و قیل : لتسع خلون من شعبان سنه ثمان و ثلاثین من الهجره، و قیل : سنه ستّ و ثلاثین، و قیل : سنه سبع و ثلاثین، و قیل: [ سنه سبع ] (2) و ثلاثین .

إلی أن قال :

و توفّی علیه السلام یوم السبت لاثنتی عشره لیله بقیت من المحرّم، سنه خمس وتسعین من الهجره (3).

و فی کشف الغمّه :

أمّا (4) ولادته فی الخمیس الخامس من شعبان سنه ثمان وثلاثین من الهجره فی أیّام جدّه أمیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب علیهما السلام قبل وفاته بسنتین (5).

و فی الدروس :

الإمام أبو محمّد زین العابدین علیّ بن الحسین علیهما السلام ولد بالمدینه یوم الأحد خامس شعبان سنه ثمان و ثلاثین، و قبض بها یوم السبت ثانی عشر المحرّم سنه خمس و تسعین عن سبع و خمسین سنه (6).

پس می گوئیم : کلمات این بزرگواران صریح است که ولادت سعادت مآب جناب امام المؤمنین علیّ بن الحسین امام زین العابدین علیه السلام در سنه سی وهشت

ص:277


1- 733. فی المصدر : بالمدینه .
2- 734. لم یرد فی المصدر .
3- 735. إعلام الوری : 1 / 480 و 481 .
4- 736. فی المصدر : فأمّا .
5- 737. کشف الغمّه : 2 / 287 .
6- 738. الدروس : 2 / 12 .

هجری بوده، و شهادت با سعادت جناب سیّد الشهداء - علیه و علی آبائه وأبناءه آلاف التحیّه و الثناء - در سنه شصت و یک هجری اتّفاق افتاده، بنابراین سنّ جناب علیّ بن الحسین امام زین العابدین علیه السلام در آن وقت بیست و سه ساله تقریبًا بوده .

بلکه نظر به فرموده صاحب کشف الغمّه و شیخ سعید شهید که روز تولّد آن جناب در روز پنجشنبه یا روز یکشنبه پنجم شهر شعبان بوده، سنّ شریف جناب امام زین العابدین علیه السلام در آن وقت بیست و دو سال و پنج ماه و پنج روز بوده ؛ نظر به اینکه شهادت با سعادت جناب سیّد الشهداء - روحنا و روح العالمین له الفداء - در روز عاشر شهر محرّم الحرام سنه شصت و یک هجری بوده .

بنابراین مدّت عمر شریف جناب علیّ بن الحسین امام زین العابدین علیه السلام در آن وقت به نحوی است که مذکور شد، یعنی بیست و دو سال و پنج ماه و پنج روز.

و امّا بنا بر آنچه در کتاب «إعلام الوری» است، پس بنا بر قولی زیادتر است، چنانچه بنا بر قولی کمتر است از آن .

و فی مجمع البحرین :

علیّ بن الحسین هو الإمام زین العابدین علیه السلام ولد فی سنه ثمان وثلاثین، وقبض فی سنه خمس و تسعین، و عاش بعد الحسین علیه السلام خمسًا وثلاثین سنه، وفیه دلاله علی انّ عمره علیه السلام بعد قتل أبیه کان اثنین وعشرین سنه (1)؛ إنتهی کلام المجمع .

ص:278


1- 739. مجمع البحرین : 3 / 243 .

و فیه مؤاخذه، والأولی : أنّ عمره حین قتل أبیه، کما لایخفی .

مخفی نماند آنچه مذکور شد در مقدار سنّ شریف آن جناب در آن وقت بنا بر فرموده اعاظم مذکوره از مشایخ عظام است.

و امّا بنا بر آنچه مرحوم علّامه - رفع اللَّه تعالی أعلامه - ذکر فرموده اند در کتاب منتهی و تحریر الأحکام چنین نیست، بلکه سنّ شریف آن حضرت در آن وقت بیست و هشت می شود .

نظر به اینکه آن مرحوم در دو کتاب مسطور، تعیین ولادت با سعادت جناب امام زین العابدین علیه السلام را در سنه سی و سه فرموده اند .

قال فی المنتهی :

علیّ بن الحسین زین العابدین، کنیته أبو محمّد، ولد بالمدینه سنه ثلاث وثلاثین من الهجره، و قبض علیه السلام بالمدینه سنه خمس و تسعین، و له یومئذ سبع و خمسون سنه (1).

و فی التحریر :

علیّ بن الحسین زین العابدین علیه السلام، کنیته أبو محمّد، ولد بالمدینه سنه ثلاث وثلاثین من الهجره، و قبض علیه السلام بالمدینه سنه خمس و تسعین، وله سبع وخمسون سنه (2)، إنتهی کلامه.

و وافقه السیّد السند السیّد المصطفی فی رجاله (3).

ص:279


1- 740. منتهی المطلب : 13 / 300 .
2- 741. تحریر الأحکام : 2 / 122 .
3- 742. نقد الرجال : 5 / 320 .

مخفی نماند آنچه را که در وقت ولادت آن جناب ذکر فرموده اند، منافات دارد با آنچه را که در بیان مدّت عمر شریف ایشان فرموده اند ؛ نظر به اینکه هرگاه زمان ولادت آن سرور در سال سی و سه شده باشد و زمان انتقال روح مطهّر آن جناب به اعلی غرفات جنان در سنه نود و پنج هجری .

پس مدّت عمر شریف آن حضرت از شصت متجاوز می شود، بلکه شصت ودو می شود، پس حکم به اینکه مدّت عمر شریف آن جناب پنجاه و هفت است، صحیح نخواهد بود.

مجملًا اختلاف ما بین مرحوم علّامه و سایر اعاظم علمای مذکوره در زمان انتقال روح مطهّر آن جناب به اعلی غرفات جنان نیست، نظر به اینکه کلّ مصرّحند بر اینکه زمان انتقال روح مطهّر آن سرور در سنه خمس وتسعین شده.

بلکه اختلاف میان ایشان در زمان ولادت آن حضرت است، مرحوم علّامه در دو کتاب مذکور فرموده در سنه ثلاث و ثلاثین بوده و سایر اعاظم مذکوره فرموده اند در سنه ثمان و ثلاثین بوده .

به عبارت اخری اعاظم مذکوره فرموده اند ولادت آن سرور در سال سی وهشت از هجرت بوده، و مرحوم علّامه فرموده اند که پنج سال قبل از آن بوده .

مشخّص است اتّفاق در زمان وفات و اختلاف در زمان ولادت منافی است با اتّفاق در مدّت عمر، مع ذلک مرحوم علّامه موافقت فرموده با اعاظم مذکوره در زمان وفات و مدّت عمر و اختلاف فرموده در زمان ولادت، و هو من العجایب، و أعجب منه إیراده فی کتابین ولم یتنبّه فی الکتاب المتأخّر ما صدر منه فی الکتاب السابق مع ظهور الحال .

ص:280

و علی أیّ حال، این منافات دلیل قوی است بر اینکه سهو قلمی شده واین سهو یا در زمان ولادت شده یا در بیان مدّت عمر، حمل بر اوّل أولی است، نظر به تصریح اعاظم مذکوره که زمان ولادت در سال سی و هشت بوده ؛ و علی أیّ حال لیس المعصوم إلّا من عصمه اللَّه سبحانه، وهو العاصم .

بدانکه تاریخ ولادت با سعادت علیّ بن الحسین علیهما السلام به نحوی که در کلام مرحوم علّامه مذکور است، ندیده ام آن را در کلام أحد از علمای ما قبل از علّامه، بلی صاحب کتاب عمده الطالب آن را نقل نموده از واقدی، قال :

و قال الواقدی : ولد علیّ بن الحسین علیهما السلام سنه ثلاث و ثلاثین، فیکون عمره یوم الطف ثمانًا (1) و عشرین سنه (2)، إنتهی کلامه .

مخفی نماند بنا بر ظاهر آنچه ذکر شده در کلام مرحوم علّامه، ولادت با سعادت جناب امام زین العابدین علیه السلام قبل از شهادت جناب امیر المؤمنین علیه السلام بوده به هفت سال.

و امّا بنا بر فرموده جناب ثقه الإسلام و سایر اعاظم مذکوره ولادت آن سرور قبل از شهادت آن جناب بوده به دو سال، نظر به اینکه شهادت آن امام عالی مقام - عذب اللَّه تعالی قاتله بأنواع العذاب - در سال چهلم از هجرت بوده .

قال ثقه الإسلام :

ولد أمیرالمؤمنین علیه السلام بعد عامّ الفیل بثلاثین سنه، و قتل علیه السلام فی شهر رمضان لتسع بقین منه لیله الأحد سنه أربعین من الهجره (3).

ص:281


1- 743. فی المصدر : ثمانی .
2- 744. عمده الطالب : 194 .
3- 745. کافی : 1 / 452 .

قال شیخنا المفید فی إرشاده :

کان مولد علیّ بن الحسین علیهما السلام بالمدینه سنه ثمان و ثلاثین من الهجره، فبقی مع جدّه أمیرالمؤمنین علیه السلام سنتین (1).

بنا بر آنچه مذکور شد در کلام شیخ شهید در دروس، مدّت عمر آن بزرگوار در وقت شهادت جناب سیّد الشهداء علیه السلام بیست و دو سال و چهل و پنج روز بوده (2).

ص:282


1- 746. إرشاد : 2 / 137 .
2- 747. سؤال و جواب : خاتمه فی المتفرّقات .

* * *

سنّ شریف امام باقر علیه السلام در واقعه کربلا

[6] سؤال : بعضی می گویند جناب امام محمّد باقر علیه السلام در وقت شهادت جناب سیّد الشهداء علیه السلام در کربلای معلّی بوده، جمعی طالب این هستند که حقیقت حال را مطّلع شده باشند .

جواب : بلی مقتضای آنچه علما ذکر فرموده اند در بیان تاریخ ولادت با سعادت اشتمال آن مقتدای اخیار، این است که عمر شریف آن جناب یعنی امام محمّد باقر علیه السلام در آن وقت یعنی در وقت شهادت جناب سیّد الشهداء - علیه آلاف التحیّه والثناء - سه سال و کسری بوده .

قال ثقه الإسلام :

ولد أبو جعفر علیه السلام سنه سبع وخمسین، و قبض علیه السلام سنه أربع عشره ومائه، وله سبع و خمسون سنه (1).

ص:283


1- 748. الکافی : 1 / 469 .

و قال شیخنا المفید فی المقنعه :

محمّد بن علیّ بن الحسین بن علیّ بن أبی طالب علیهم السلام، باقر علم الدین وإمام المتّقین، کنیته أبو جعفر، ولد بالمدینه سنه سبع وخمسین من الهجره، و قبض بالمدینه سنه أربع عشره و مائه، و کان سنّه یومئذ سبعًا وخمسین سنه (1).

وفی الإرشاد :

ولد علیه السلام بالمدینه سنه سبع و خمسین من الهجره، و قبض فیها سنه أربع عشره و مائه، و سنّه یومئذ سبع و خمسون سنه (2).

و قال فی التهذیب :

محمّد بن علیّ بن الحسین بن علیّ بن أبی طالب علیهم السلام، باقر علم الدین، کنیته أبو جعفر، ولد بالمدینه سنه سبع و خمسین من الهجره، و قبض بالمدینه سنه أربع عشره و مائه، و کان سنّه یومئذ سبعًا و خمسین سنه (3).

و فی کتاب إعلام الوری :

ولد علیه السلام بالمدینه سنه سبع و خمسین من الهجره یوم الجمعه غرّه رجب، و قیل : الثالث من صفر . و قبض علیه السلام سنه أربع عشره و مائه من ذی الحجّه، و قیل : فی شهر ربیع الأوّل، و قد تمّ عمره سبعًا و خمسین سنه.

ص:284


1- 749. المقنعه : 472 .
2- 750. الإرشاد : 2 / 158 .
3- 751. تهذیب الأحکام : 6 / 77 .

إلی أن قال :

فعاش علیه السلام مع جدّه الحسین علیه السلام أربع سنین، و مع أبیه تسعًا و ثلاثین سنه (1)، إنتهی .

و لا یخفی أنّ مقتضی ما ذکره أوّلًا من کون تولّده غرّه رجب و مقتضی کلامه انّه مختاره، انّ بقاءه علیه السلام مع جدّه الحسین علیه السلام ثلاث سنین و سبعه أشهر وعشره أیّام، لا أربع سنین کما لا یخفی، إذ کون شهاده مولانا الحسین علیه السلام فی عاشر محرّم ممّا لایرتاب فیه، و هو مصرّح بذلک أیضًا، قال :

و قتل - صلوات اللَّه علیه - یوم عاشوراء یوم السبت، و قیل : یوم الإثنین، وقیل : یوم الجمعه سنه إحدی و ستّین من الهجره (2).

و فی کشف الغمّه :

أمّا ولادته - أی ولاده مولانا الباقر علیه السلام - فبالمدینه فی ثالث صفر سنه سبع و خمسین من الهجره (3) قبل قتل جدّه الحسین علیه السلام بثلاث سنین (4).

و فی المنتهی :

محمّد بن علیّ بن الحسین باقر علم الأوّلین والآخرین، کنیته أبو جعفر، ولد بالمدینه سنه سبع و خمسین من الهجره، و قبض علیه السلام بالمدینه سنه أربع عشره و مائه، و کانت سنّه یومئذ سبعًا و خمسین سنه (5).

ص:285


1- 752. إعلام الوری : 1 / 498 .
2- 753. إعلام الوری : 1 / 420 .
3- 754. فی المصدر بدل « من الهجره » : « للهجره ».
4- 755. کشف الغمّه : 2 / 328 .
5- 756. منتهی المطلب : 13 / 300 .

و فی التحریر :

محمّد بن علیّ بن الحسین علیه السلام، باقر علم الأوّلین والآخرین، کنیته أبو جعفر، ولد بالمدینه سنه سبع و خمسین من الهجره، و قبض بالمدینه سنه أربع عشر و مائه (1).

و فی الدروس :

الإمام أبو جعفر محمّد بن علیّ الباقر لعلم الدین، ولد بالمدینه یوم الإثنین ثالث صفر سنه سبع و خمسین، و قبض بها یوم الإثنین سابع ذی الحجّه سنه أربع عشره و مائه (2).

إذا علم ذلک نقول : إنّ شهاده سیّدنا سیّد الشهداء علیه السلام فی إحدی و ستّین من الهجره فی عاشر محرّم، فعلی هذا یکون ولاده مولانا الإمام محمّد الباقر علیه السلام قبل شهادته علیه السلام قریبًا من أربع سنین علی ما فی کشف الغمّه و الدروس، و ثلاث سنین وکسرًا علی ما فی غیره .

و أمّا کونه علیه السلام حین الشهاده فی کربلاء - علی مشرّفها آلاف التحیّه والثناء - فهو و إن کان الظاهر ذلک، لکن لم یحضرنی من صرّح بذلک عدا العلّامه المجلسیّ قدس سره ؛ قال فی جلاء العیون :

و حضرت امام محمّد باقر علیه السلام در آن صحرا حاضر بود و چهار ساله بود (3).

ص:286


1- 757. تحریر الأحکام : 2 / 123 .
2- 758. الدروس : 2 / 12 .
3- 759. لم نجده فیه .

و قال فی تذکره الأئمّه (1) :

ولادت با سعادت آن حضرت - یعنی امام محمّد باقر علیه السلام - در روز جمعه یا سه شنبه، پنجم ماه مبارک رجب است، و بعضی در روز شنبه سیّم ماه صفر گفته، سال پنجاه و هفتم هجره در مدینه مشرّفه واقع شد (2).

و قبل از آن فرموده اند :

حضرت سیّد العابدین علیه السلام بیست و دو ساله بود در کربلا، و حضرت امام محمّد باقر علیه السلام پنج ساله بود در کربلای معلّی حاضر بود (3) ، إنتهی.

مخفی نماند که مرحوم مسطور در همین کتاب ذکر فرموده که ولادت آن حضرت در پنجم ماه رجب در سال پنجاه و هفت بوده، و شهادت جناب سیّد الشهداء - چنانچه آن مرحوم در همین کتاب و غیره ذکر فرموده اند - در سال

ص:287


1- 760. در بعضی کتاب ها مثل «لؤلؤه البحرین»، این کتاب را از تألیفات علّامه مجلسی قدس سره شمرده اند، ولی مرحوم محدّث نوری در «الفیض القدسی» از شاگردِ علّامه مجلسی مرحوم میرزا عبداللَّه اصفهانی نقل می کند که وی در کتاب «ریاض العلماء» می نویسد: « کتاب تذکره الأئمّه فی ذکر الأخبار المرویه، فی بیان تفسیر الآیات المنزله فی شأن أهل البیت علیهم السلام، من تألیفات بعض أهل عصرنا ممّن کان له میل إلی التصوّف، وقد ینقل عن صافی المولی محسن الکاشی» إنتهی (بحار الأنوار: 102 / 54 ). مرحوم شیخ آقا بزرگ تهرانی در «الذریعه: 4 / 26»، تذکره الأئمّه را از تألیفات مولی محمّد باقر بن محمّد تقی لاهیجی از معاصران علّامه مجلسی قدس سره دانسته وبعد از نقل کلام صاحب ریاض می نویسد: «ومع هذا التصریح من صاحب الریاض وهو تلمیذ العلّامه المجلسی وخرّیت الصناعه، فنسبه الکتاب إلی المجلسی توهّم منشأه الإشتراک الإسمی، حتّی أنّه وقع فی هذا الوهم بعض أحفاد العلّامه المجلسی، وهو میرزا حیدر علیّ فی إجازته الکبیره فی 1205.» إنتهی کلامه رفع مقامه .
2- 761. تذکره الأئمّه : 97 .
3- 762. تذکره الأئمّه : 88 .

شصت و یکم از هجرت بوده (1) ؛ بنابراین آن حضرت در آن وقت سه سال وشش ماه و پنج روز بوده، نه پنج سال .

بلی نظر به آنچه از بعضی نقل فرموده قریب به چهار سال می شود، علی التقدیرین پنج سال صحیح نیست (2).

ص:288


1- 763. بحار الأنوار : 55 / 371 .
2- 764. سؤال و جواب : خاتمه فی المتفرّقات .

* * *

تعداد لعن وسلام در زیارت عاشورا

[7] سؤال : زید زیارت عاشورا را مستمری به اذن یکی از مجتهدین که حال آن مجتهد دار فایز را وداع گفته به این طریق به عمل می آورد که : بعد از زیارت، لعن وسلام را یکدفعه می خواند و در آخرِ هر یک از آنها «مائه مرّه» می گوید، وبعد از آن دعاء سجده می خواند، آیا ملاذمان اذن می فرمایند ؟

جواب : حقیر را اعتقاد این است : نظر به حدیثی که مرحوم شیخ طوسی در «مصباح» (1) ذکر فرموده، اتیان به زیارت عاشورای مأثوره موقوف است بر اینکه هر یک از لعنِ معهود و سلام معهود را صد مرتبه اتیان نماید، بعد از قرائتِ لعن یک مرتبه اتیان به « مائه مرّه » کفایت نمی کند، و همچنین است امر در سلام (2).

ص:289


1- 765. مصباح المتهجد : 772 .
2- 766. سؤال و جواب : کتاب الصلاه .

* * *

دعای بعد از زیارت عاشورا

[8] سؤال : دعای آخر زیارت عاشورا را که دعای صفوان می باشد، جزء زیارت می باشد یا نه، و می تواند نخواند ؛ و با وجود نخواندن، زیارت کامل وتمام می باشد؟

جواب : ظاهر این است که دعای صفوان جزء زیارت عاشورا نیست، پس در صورت اخلال به آن، اتیان به زیارت عاشورا شده است، پس دعای مذکور مدخلیّت در کمال زیارت عاشورا دارد، نه در صحّت آن .

خوشم آمد از محرّر که تعبیر از آن به دعای صفوان نمود، مشهور در افواه والسنه دعای علقمه است، از اغالیط مشهور است ؛ چنانچه در شرح زیارت عاشورا تنبیه بر آن نموده ام، شاید عبارت مستفتی مأخوذ از آن باشد (1).

ص:290


1- 767. سؤال و جواب : خاتمه فی المتفرّقات .

* * *

زیارت سیّد الشهداء علیه السلام واجب یا مستحبّ ؟

[9] سؤال : زیارت سیّد الشهداء علیه السلام به شرط استطاعت واجب است یا مستحبّ ؟

جواب : اگر چه حکم به وجوب مشکل است، لکن احتیاط مقتضی این است که ترک نشود (1).

ص:291


1- 768. سؤال و جواب : خاتمه فی المتفرّقات .

* * *

ثواب گریه بر سیّد الشهداء علیه السلام

[ 10 ] سؤال : ثواب گریه از خوف خدا زیادتر است یا ثواب گریه بر سیّد الشهداء علیه السلام ؟

جواب : ثواب گریه بر جناب سیّد الشهداء اگرچه بسیار است، لکن عمده ثمرات آن نسبت به باکی است، و امّا ثواب گریه از خوف و خشیت خداوند عالم نسبت به باکی و غیره همه هست .

چنانچه حدیث وارد است که هرگاه کسی در میان امّتی گریه کند از خوف خداوند عالم، خداوند عالم رحمت می کند به همه آن امّت، یعنی ثواب گریه از خوف حضرت إله بیشتر خواهد بود (1).

ص:292


1- 769. سؤال و جواب : خاتمه فی المتفرّقات .

* * *

تعزیه داری وشبیه خوانی سیّد الشهداء علیه السلام

[11 ] سؤال : ... مسأله دیگر تعزیه داری جناب سیّد الشهداء - علیه آلاف التحیّه والسلام - بسیار مخشوش است، جمعی اتّفاق کرده اند و بعضی از اطفال وحضرات بی سواد - بلکه بی تمیز - را شبیه می کنند واساس روضه خواندن وموعظه قبل روضه را موقوف می نمایند به جهت آنکه چون تغییر لباس دارند، بعضی عوام جمعیّت می کنند و حرف آنها این است که سرکار فیض آثار حجّه اللهی - روحی فداه - مأذون فرموده اند کیفیّت شبیه را.

مستدعی هستم که به این کلب آستانه جدّ بزرگوار و احقر دعا گویان سرکار بیان فرمایند که امر روضه را این اساس بسیار مخشوش نموده، چون بسیار در این دو مسأله اضطرار هم رسیده، بی ادبی شد .

جواب : ... و امّا در خصوص تعزیه و شبیه، این قدر می دانم هرکس خواهد اقدام به تعزیه جناب سیّد الشهداء - علیه آلاف التحیّه والثناء - نموده باشد، به

ص:293

نحوی که محبوب جناب سیّد الشهداء است - علیه السلام - و محبوب نزد سیّده النساء - علیهما آلاف السلام و الثناء - باشد، باید اعراض از آنچه مذکور شد، نموده باشد، وهو العالم بحقائق الأمور (1).

ص:294


1- 770. سؤال وجواب : نسخه خطّی کتابخانه مرحوم آیه اللَّه سیّد محمّد علی روضاتی .

* * *

وقف بر تعزیه أبا عبداللَّه علیه السلام

[12 ] سؤال : ... و دیگر اینکه آیا وقف بر قرآن خوانی و تعزیه سیّد الشهداء - صلوات اللَّه علیه - صحیح است یا فاسد ... ؟

جواب : ... وامّا وقف بر قاری قرآن و تعزیه جناب سیّد الشهداء - علیه وعلی آبائه و أولاده آلاف التحیّه والثناء - صحیح و بی عیب است، در صورت اوّل موقوف علیه قرّاء خواهد بود و در صورت ثانیه وقف بر مصالح مسلمین است؛ یعنی در خصوص تعزیه آن جناب نماءِ موقوف صرف خواهد شد ... (1).

ص:295


1- 771. سؤال و جواب، نسخه خطّی کتابخانه مرحوم آیه اللَّه روضاتی.

* * *

دُهُل زدن در تعزیه سیّد الشهداء علیه السلام

[13 ] سؤال : دُهُل زدن در تعزیه جناب سیّد الشهداء علیه السلام، و شبیه بیرون آوردن چه صورت دارد ؟

جواب : امّا دهل زدن پس جایز نیست، خواه در تعزیه جناب سیّد الشهداء علیه السلام بوده باشد یا در غیر تعزیه، و امّا شبیه پس حکم آن حال مشخّص حقیر نیست (1).

ص:296


1- 772. سؤال و جواب : نسخه خطّی گ 130 .

* * *

غنا نمودن در مرثیه أبا عبداللَّه علیه السلام

[14 ] سؤال : غنا نمودن (1) در مرثیه جناب أبا عبداللَّه علیه السلام چه صورت دارد ؟

جواب : حرام است و موجب عقوبت است در آخرت، خواه مراثی بوده باشد یا غیر مراثی (2).

ص:297


1- 773. مرحوم حجّه الإسلام شفتی در پاسخ به پرسشی دیگر، در تعریف غنا و حکم آن می فرماید : « غنا بنا بر مشهور و معروف بین فقها : ترجیع صوت است مع الطرب ؛ ترجیع عبارت از تکریر و گردانیدن صوت است در حلق، و طرب حالتی است عارض انسان می شود که منشأ او سرور بوده باشد یا حزن ؛ هر صوتی که جامع این دو صفت بوده باشد، یعنی ترجیع مع الطرب، آن را غنا و حرمت آن از جمله امور مسلّمه است، خواه در اشعار بوده باشد یا مراثی یا در غیر آن، در قرآن یا در اذکار، در جمیع آنها حرام بلکه از جمله کبائر است، استثنائی در آن نشده، مگر خوانندگی [که] از برای سرعت سیر ابل می شود، آن بنا بر مشهور ما بین فقهاء مستثنی است و ما عدای آن حرام و موجب عقاب است » ( سؤال و جواب : کتاب التجاره).
2- 774. سؤال و جواب : کتاب التجاره .

* * *

برهنه سینه زدن

[15 ] سؤال : ... و أیضا در ایّام عاشورا جمعی مردها برهنه می شوند واز ناف تا زانو لنگ می بندند و سینه می زنند و زنان به بدن ایشان نگاه می کنند، آیا مردان را اصل اباحه است یا اعانت بر اثم است ؟

جواب : ... امّا جواب از سؤال ثانی که مردان برهنه می شوند، حکم به عدم جواز این عمل نمی توان نمود، و حرمت نظر کردن زن بر سبیل اطلاق یا فی الجمله به بدنِ مرد، باعث این نمی شود این فعل که برهنه شدن [است] بر مرد حرام باشد، چه تکلیف در حقّ زن است که نظر به بدن مرد نکند « وقل للمؤمنات یغضضن من أبصارهنّ (1) » (2).

ص:298


1- 775. سوره نور : 31 .
2- 776. سؤال و جواب، نسخه خطّی کتابخانه مرحوم آیه اللَّه روضاتی .

* * *

نذر روزه تاسوعا و عاشورا

[16 ] سؤال : کسی نذر کند به جهت حاجتی یا مطلوبی که روز عاشورا یا تاسوعا را روزه بگیرد، یا نذر مطلقی کرد که صایم بشود و می خواهد که اتیان به صوم بکند در یوم مذکور ... .

جواب : امّا نذر صوم تاسوعا، پس مطلقًا اشکالی در آن نیست، نه در نذر آن و نه در لزوم وفای به مقتضای چنین نذر، و امّا نذر صوم روز عاشورا، پس می گوئیم در آن دو مقام است:

اوّل : آن است چنین نذری کسی بکند که من روز عاشورا را روزه می گیرم، اولی آن است که از چنین نذر اجتناب نماید .

دوّم : آن است کسی چنین نذری کرده به اعتقاد اینکه چنین نذر خوب است به جهت حزن بر مصیبت خامس آل عبا، بعد به گوش او رسیده مرجوحیّتِ صوم در این روز، متحیّر است که چه کار کند، می گوئیم اگر حکم به لزوم وفا به

ص:299

مقتضای چنین نذر نکنیم، البته اولی و احوط عمل به مقتضای آن است ؛ همین قدر در جواب سؤال در این مقام کفایت می کند .

این در صورتی است که نذر صوم کرده باشد، و امّا هرگاه ترک مفطرات بوده باشد به قصد صوم، پس تشکیکی در لزوم عمل به مقتضای آن نیست.

آنچه مذکور شد در صورتی بود که متعلّقِ نذر، صوم روز عاشورا بوده باشد، وامّا هرگاه نذرِ مطلق بوده باشد، اولی این است در مقام امتثال، روز عاشورا را اختیار ننماید ... (1).

ص:300


1- 777. سؤال و جواب : کتاب النذر .

* * *

رساله شریفه فی بیان کیفیّه زیاره عاشوراء

اشاره

تألیف : العلاّمه المحقّق الحاجّ السیّد أسد اللَّه بن حجّه الإسلام الشفتی قدس سره

(1228 - 1290 ه)

ص:301

ص:302

مقدّمه التحقیق

اشاره

بِسمِ اللَّهِ الرَّحمنِ الرَّحِیمِ

الحمد للَّه الّذی جعل زیارهَ أصفیائه موجبهً لثوابه و ذریعهً إلی الفوز بدرجات أحبّائه، والصلاه والسلام علی سیّد أنبیائه محمّد وآله الطیّبین من عترته، واللعنه الدائمه علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی یوم جزائه .

أمّا بعد، فهذه رساله شریفه فی بیان کیفیّه زیاره عاشوراء المعروفه لمصنّفها العلّامه الربّانی والفقیه الصمدانی الحاجّ السیّد أسد اللَّه الموسوی النجفی الأصفهانی، ابن العلّامه المحقّق و المجاهد الکبیر الحاجّ السیّد محمّد باقر حجّه الإسلام الشفتیّ - أعلی اللَّه تعالی مقامهما العالی .

وهی مشتمله علی فوائد لطیفه و فرائد جلیله، تشهد بتبحّر مصنّفها و سعه نظره ودقّه فکره .

قال عنها المحقّق الطهرانی رحمه الله فی الذریعه :

ص:303

شرح زیاره عاشوراء، للعلّامه السیّد أسد اللَّه ابن حجّه الإسلام السیّد محمّد باقر الموسوی الشفتی الأصفهانی، المتوفّی بکرند سنه 1290 ه ، قاصدًا زیاره المراقد المقدّسه ؛ حدّثنی ولده السیّد محمّد باقر المعروف بحاج آقا انّه موجود فی مکتبته بأصفهان (1).

بیّن المؤلّف قدس سره فی هذه الرساله کیفیّه زیاره العاشور وانّ صلاتها رکعتان لا أکثر، تفعلهما بعد الفراغ من اللعن والسلام والدعاء والسجده.

فانّه قدس سره قد ذکر فیها حکم المسأله مع فروع حسنه تتعلّق بها، وأدرج فیها تحقیقات رشیقه وفوائد نافعه مفیده تنبئ عن دقّه نظره وغوره، واستوفی فیها إنصافًا حقّ الإستدلال والتحلیل، وکان هذا ممّا یدلّ علی طول باعه وتبحّره فی المباحث الفقهیّه.

قد رتّب سیّدنا المؤلّف رحمه الله رسالته هذه علی أربعه مطالب وخاتمه :

1 - المطلب الأوّل: فی ذکر مستند زیاره عاشوراء المعروفه، وهو أخبار .

2 - المطلب الثانی: فیما یستفاد من الأخبار .

3 - المطلب الثالث: فی ذکر بعض کلمات العلماء فی بیان کیفیّه هذه الزیاره وبعض الإختلاف بینهم فی ذلک .

4 - المطلب الرابع: فی أمور ینبغی التنبیه علیها .

والخاتمه : فی بیان أمور .

ولم یعلم تأریخ تألیف الرساله، ولکن یشاهد فی آخر نسخه الأصل بخطّ

ص:304


1- 778. الذریعه : 13 / 307 برقم 1127.

المؤلّف رحمه الله تأریخ 27 ربیع الثانی سنه 1271 ه .

وهنا لابدّ لنا من بیان نبذه من ترجمه أحوال سیّدنا المؤلّف قدس سره، فنقول:

* * *

ترجمه العلاّمه السیّد أسد اللَّه الشفتی قدس سره

اسمه و نسبه

هو السیّد السند والمولی المعظّم والمتتبّع الخبیر العلّامه الفقیه السیّد أسد اللَّه ابن السیّد محمّد باقر الموسویّ الجیلانیّ الشفتیّ النجفیّ الأصفهانیّ . ینتهی نسبه الشریف إلی أبی القاسم حمزه بن الإمام موسی الکاظم علیه السلام.

مولده و نشأته

ولد سنه 1228 ه فی مدینه أصفهان (1)، و نشأ بها علی أبیه العلّامه الفقیه الورع المحقّق المدقّق الباذل الحاجّ السیّد محمّد باقر الشفتیّ المعروف بحجّه الإسلام.

کلمات العلماء فی حقّه

1 - قال عنه صاحب الروضات رحمه الله فی ترجمه والده حجّه الإسلام الشفتی قدس سره:

ص:305


1- 779. کما فی « رجال ومشاهیر اصفهان: 153 » و « مکارم الآثار : 3 / 836 » . و ذکر العلّامه الطهرانی ولادته فی 1227 ه «الکرام البرره: 1 / 124».

فصلّی علیه قدس سره ولده الأفضل، و خلفه الأسعد الأرشد، والفقیه الأوحد، والحبر المؤیّد، والنور المجرّد، والعماد الأعمد، النفس القدسیّ، والملک الإنسیّ، الجلیل الأوّاه، و محبوب الأفئده، وممدوح الأفواه، مولانا وسیّدنا السیّد أسداللَّه ... ؛ من أجلّاء تلامذه شیخنا الأفقه الأعلم القمقام قطب أرحیه هذه الأیّام الشیخ محمّد حسن النجفی صاحب جواهر الکلام - حفظه اللَّه عن عوائق الأیّام - منصوصًا علی اجتهاده وفقاهته بلفظه و کتابته، بل محثوثًا علی الرجوع إلی ما أفتی به وحکم فی جمیع دیار العجم .

و کان صاحب الترجمه - أوفی اللَّه ترحمه - یحبّه کثیرًا و یحب الناس علی متابعته و إجلاله، و قد یرجّحه فی قوّه النظر علی فخر المحقّقین ابن العلّامه فی جواب بعض من سأله عن أحواله .

والناس متّفقون علی جلالته، متشاحون علی جماعته، مطبقون علی إرادته، مادحون جمیل طریقته، حامدون جلیل حقّه و منّه، بل مقدّمون إیّاه علی والده الأکرم فی أغلب مکارم أخلاقه ومحامد أوصافه (1).

2 - و قال الإمام السیّد عبد الحسین شرف الدین فی ترجمه والده قدس سره ما هذا کلامه :

وخَلَفَه ولده الأبرّ الأغرّ، الفقیه الأصولی، المحقّق البحّاثه، العلّامه السیّد أسد اللَّه . کان رحمه الله علی شاکله أبیه فی العلم والعمل والجهاد لنفسه والمراقبه علیها آناء اللیل، وأطراف النهار .

ص:306


1- 780. روضات الجنّات : 2 / 103 .

وقد انتهت إلیه رئاسه الدین فی ایران، وانقادت لأمره عامّه الناس وخاصّتها حتّی السلطان ناصر الدین شاه .

وقد أنفق هذا الجاه العظیم فی خدمه الدین الإسلامی، و تأیید المذهب الإمامی، ونشر علوم آل محمّد (1).

3 - و قال عنه آیه اللَّه الشیخ عبّاس بن الشیخ حسن کاشف الغطاء قدس سره فی کتابه « نبذه الغریّ » عند ذکر بعض العلماء الّذین عاصرهم :

و منهم ذوآبه بنی هاشم صاحب المزایا الحمیده المشهور له بالفضل والصلاح الحاج سیّد أسد اللَّه نجل حجّه الإسلام الحاج سیّد محمّد باقر الرشتی، من أجلّ العلماء قدرًا و أعلاهم ذکرًا، اجتهد فی إحیاء الشریعه فی اصبهان حتّی ملک قلوب الشیعه، و رجعت العامّه إلیه فی التقلید.

ولقد اجتمعت به زمانًا فی النجف فألفیته جامعًا لما تعسر علی غیره، باذلًا نفسه فی مرضاه اللَّه، یحبّ الخیر، و کثیرًا ما جری علی یده من الأمور الخیریّه، سخیّ الطبع، مغیثًا للفقراء، مسموع الکلمه عند حکّام ایران.

فلق الحجر الصلد بعزیمته، و جاء بالماء العذب الفرات إلی النجف الأشرف، فاستقوا و دوابهم منه واستراخوا به بعد ما نالهم العطش، وبنی علیه مکانًا لتغسیل الموتی لا یعفو رسمه غیر انّه لما قضی نحبه مؤرّخًا: ( أسد اللَّه سیّد الکلّ غابا ) انقطع الماء لعدم من یقوم بتنقیه قناته، نسأل اللَّه تعالی أن یوفّق ولده لأن یصلح فاسده .

ص:307


1- 781. بغیه الراغبین (المطبوع ضمن موسوعه الإمام شرف الدین ) : 7 / 2950 .

ترک الولد الصالح والصدقه الجاریه ممّا لا ینقطع عمل ابن آدم عنه (1).

حیاته العلمیّه والإجتماعیّه

ولد بأصفهان سنه ثمان و عشرین و مائتین وألف ( 1228 ه )، واعتنی به أبوه الفقیه السیّد محمّد باقر الشهیر بحجّه الإسلام، و قام علی تربیته و تعلیمه، وعیّن له المدرّسین.

وارتحل بعد إنهاء المقدّمات إلی العراق، فحضر فی کربلاء علی صاحب «ضوابط الأصول» السیّد إبراهیم بن محمّد باقر القزوینی الحائری قدس سره، و فی النجف الأشرف علی الشیخ نوح بن قاسم الجعفری القرشی النجفی رحمه الله. ثمّ لازم الفقیه الشیخ محمّد حسن بن باقر النجفی قدس سره صاحب « جواهر الکلام » واختصّ به، وتخرّج علیه، و نال مرتبه الإجتهاد .

و عاد إلی أصفهان فی سنه 1260 ه، ثمّ انتقل والده العظیم إلی رحمه ربّه فی نفس السنه، فقام مقامه وصار المرجع العامّ فی بلاد إیران، و نهض بأعباء بعض المشاریع الخیریّه (2).

أساتذته

1 - والده السیّد محمّد باقر بن محمّد نقی الشفتی (المتوفّی 1260 ه)

ص:308


1- 782. نبذه الغریّ فی أحوال الحسن الجعفریّ : 191 .
2- 783. أنظر : الکرام البرره : 1 / 124 ؛ و موسوعه طبقات الفقهاء : 13 / 133 .

2 - الشیخ محمّد إبراهیم بن محمّد حسن الکلباسی (المتوفّی 1261 ه)

3 - الشیخ محمّد حسن بن باقر النجفی، صاحب الجواهر (المتوفّی 1266 ه)

4 - السیّد إبراهیم بن محمّد باقر القزوینی (المتوفّی 1264 ه)

5 - السیّد محمّد علی بن محمّد الموسوی اللاریجانی (1220 - 1288 ه)

6 - الشیخ نوح بن قاسم القرشی الجعفری النجفی (المتوفّی 1300 ه)

مشایخه فی الإجازه

1 - الملّا أحمد بن علی أکبر التربتی رحمه الله

یروی المترجم له عن والده العلّامه السیّد محمّد باقر حجّه الإسلام قدس سره بواسطه تلمیذه الشیخ أحمد بن علی أکبر التربتی رحمه الله ؛ قال الشیخ المذکور فی إجازته الکبیره له ما صورته :

«... والمبرور حجّه الإسلام - أعلی اللَّه مقامه - وإن أذن له فی الحکم والفتوی، بل صرّح بکونه أفضل من بعض من تقدّم من فحول الفقهاء، لکنّه لم یتّفق له الإستجازه عن والده، لشدّه الحیاء مع ما یترجی له من طول البقاء، إذ سنح سوانح فی ذلک الاثناء، کما

أومأنا سابقًا إلیها؛ فمرض رحمه الله مرضًا مزمنًا، وفی ذلک المرض توفّی ولم یتیسّر له دام عمره ما یتمنّی، فمع ابتلائه بمصیبه والده وردت علیه الواردات العظیمه الّتی أشرنا إلیها .

وإلی زماننا هذا لم یکن بصدد الإستجازه لأسباب هو أعلم بها منّا .

ص:309

وبعض أجلّه العلماء وأعمده الفقهاء وإن کتب لجنابه الإجازه، لکنّه لما کان بدون استجازته، لما حصل له الوثوق والطمأنینه، وبقی ذلک الأمر فی عهده التعویق والعطله، حتّی لم یبق من أصحاب المبرور حجّه الإسلام، ولاسیّما أرباب الإجازات غیر قلیلهم، ومضی أکثرهم لسبیلهم، فتفطّن - سلّمه اللَّه - أنّ البقاء لم یتیسّر لأحد، وفقد الواحد بعد الواحد یفنی الجمع والعدد، فأشار إلیّ أن أجیز له إجازه کانت ودیعه عن والده عندنا، وأمانه أمر اللَّه تعالی أن تؤدّی إلی أهلها » (1).

2 - العلّامه الشیخ محمّد حسن النجفی قدس سره صاحب الجواهر

و یروی سیّدنا المترجم أیضًا عن صاحب الجواهر رحمه الله قراءه وإجازه . وصفه صاحب الجواهر فی إجازته الّتی کتبها له بقوله :

«ولدنا و قرّه أعیننا التقیّ النقیّ والمهذّب الصفیّ، العالم العامل والفاضل الکامل الأدیب الأریب، ذو الفطنه الوقّاده، والقریحه النقّاده، والأخلاق الکریمه، والفطره المستقیمه، العظیم الحلیم الأوّاه المیرزا أسد اللَّه نجل حجّه الإسلام وملجأ الأنام ذی النور الظاهر والفضل الباهر السیّد محمّد باقر سلّمهما اللَّه تعالی».

إلی أن قال :

«فالواجب علی کافّه المتدیّنین انفاذ حکمه، وامتثال أوامره ونواهیه، وقبول فتواه، والإهتداء بنوره وهداه، فانّه نعم الکفیل لأیتام الشیعه،

ص:310


1- 784. طبعت هذه الإجازه المفصّله تحت عنوان : « إجازه الحدیث » فی أوّل کتاب : « الإمامه: ص 9 - 56 » من تألیفات المجاز .

ونعم الرکن للشریعه - مدّ اللَّه تعالی شأنه فی أیّامه وزاد فی تأییده وتسدیده» (1).

3 - العلّامه السیّد محمّد باقر الجهارسوقی رحمه الله (صاحب روضات الجنّات)

لصاحب الترجمه إجازه الروایه عن صاحب الروضات، وقد أجازه هو أیضًا، فالإجازه بینهما مدبّجه .

آثاره العمرانیه الخالده

له آثار عمرانیه و اصلاحیه، منها : تکمله المسجد الجامع فی أصفهان فی محلّته «بیدآباد» الّذی شرع فی بنائه والده قدس سره، و لم یکمله حیث عاجله الموت، وأکمل بناءه المترجم له علی أحسن ما یرام و یراد فی وقته .

و منها : إجراء ماء الفرات إلی النجف الأشرف، فانّه رحمه الله بعد ما زار النجف ورجع إلی بلاد إیران، عزم علی إتمام ما شرع به أستاذه الشیخ محمّد حسن صاحب الجواهر قدس سره وإیصال ماء الفرات إلی النجف (2).

وأرّخ الشعراء ذلک، فقال الشیخ محمّد بن کاظم الجزائری النجفی من قصیده :

شربوا الماء زلالًا

بعد شرب الآجنات

فاشرب الماء و أرّخ

« اشرب الماء الفرات »

سنه 1288

ص:311


1- 785. طبعت صوره هذه الإجازه فی آخر کتاب «منتخب الصحاح» للمؤلّف رحمه الله المطبوع سنه 1431 ه بتحقیق مکتبه مسجد السیّد حجّه الإسلام باصفهان .
2- 786. أنظر أعیان الشیعه : 3 / 287 .

وقال المیرزا محمّد الهمدانی صاحب فصوص الیواقیت فی التواریخ المنظومه:

مذ أسد اللَّه الهمام السری

سلیل ساقی الناس من کوثر

أجری إلی الغریّ ماءً مری

قد أرّخوه : جاء ماء الغریّ (1)

سنه 1288

آثاره العلمیّه

للمترجم له قدس سره تآلیف قیّمه مشحونه بالتحقیق والتدقیق، و هی :

1 - الإستصحاب

2 - أصول الدین (عربی)

3 - الحاشیه علی تحفه الأبرار

4 - الحاشیه علی جامع عبّاسی

5 - الحاشیه علی مناسک والده قدس سره

6 - الحاشیه علی النخبه فی العبادات

7 - الرسائل الأصولیّه

8 - الرسائل الرجالیّه

9 - الرساله العملیّه بالفارسیه

10 - رساله فی الأراضی الخراجیّه

ص:312


1- 787. أعیان الشیعه : 3 / 287 .

11 - رساله فی الأوامر والنواهی

12 - رساله فی البیع

13 - رساله فی تبرء المریض بماله

14 - رساله فی التجوید

15 - رساله فی تزویج الولیّ البنت مطلقًا بأقلّ من مهر المثل

16 - رساله فی التقلید

17 - رساله فی تقلید المیّت

18 - رساله فی الحبوه

19 - رساله فی الحقیقه الشرعیّه

20 - رساله فی الرجعه

21 - رساله فی صلاه اللیل

22 - رساله فی صلح حقّ القصاص واستیفاء القصاص عن الصغیر

23 - رساله فی کیفیّه زیاره عاشوراء

24 - رساله فی المعاطاه

25 - رساله فی معرفه التکالیف

26 - رساله فی منجّزات المریض

27 - رساله فی المنطق

28 - رساله فی الموالاه فی الوضوء

ص:313

29 - رساله فی نکاح الجدّ الصغیره مع فقد الأب

30 - رساله فی الوضوء فی المکان المغصوب

31 - شرح شرائع الإسلام ( کبیر فی عدّه مجلّدات )

32 - العصیریّه فی أحکام الخمر والعصیر

33 - کتاب الإمامه

34 - کتاب الغَیبه فی الإمام الثانی عشر علیه السلام

35 - کتاب الغیبه فی حکم الإغتیاب

36 - کتاب فی إثبات الإمامه

37 - مناسک الحجّ والعمره

38 - منتخب الصحاح

أولاده

لم یخلّف سیّدنا المترجم له - أعلی اللَّه مقامه - سوی أربع بنات، و ولدًا هو العالم الفاضل الأدیب السیّد محمّد باقر، المعروف بحاج آقا، من کریمه العالم الزاهد الشیخ ملّا علی الخلیلی النجفیّ .

هاجر من اصفهان إلی بلد الهجره النجف الأشرف بعد وفاه والده لدراسه العلوم الدینیّه والمعارف الإسلامیّه، والأدب، و حصل علی علم جمّ و فضل جزیل وأدب واسع جمیل، و حضر علی جمله من علماء النجف کما و حضر عند الشیخ محمّد حرز الدین النجفی قدس سره { 1273 - 1365 ه } الفقه والأصول والکلام عدّه سنین .

ص:314

و کان وجهًا من وجوه النجف، و داره حافله بالعلماء والأدباء والشعراء، وصار له ولع فی نظم الشعر و کان ینظم الشعر الفارسی والعربی الجیّد فی بعض المناسبات .

و له مقاطیع و مداعبات مع أدباء عصره فی النجف خصوصًا السیّد جعفر الحلّی رحمه الله صدیقه، ومدحه شعرائها بما هو مذکور فی دواوینهم .

وله فی الأئمّه شعر کثیر، فمنه قوله فی مدح أمیر المؤمنین علیه السلام :

یا بن عمّ النبیّ أیّ معالٍ

لک فی أرفع المدائح تذکرْ

بعد ما أنزل الإله کتابًا

فیک لا یستطاع للقوم ینکر

و ثناء النبیّ فیک فأبدی

یوم خمّ ثنا أناب وبکّر

هو فی مطعم المعادین صاب

و هو فی مطعم الموالین سُکّر (1)

أیّ فضل یزویه عنک معاد

أو تزوی شمس الضحی لو تفکّر

کذب العاذلون فیک و قالوا

قول زور بهم یحاط و یمکر

قد أتوا منکرًا فحسبهم اللَّه

تعالی یوم المعاد و منکر (2)

قال الشیخ محمّد السماوی رحمه الله بعد نقل هذه الأبیات فی الطلیعه :

وهذه الأبیات أنشدنیها فی الکاظمیین علیهما السلام من لفظه . و له مراثٍ محفوظه بالنجف (3).

ص:315


1- 788. فی شعراء الغری (: 1 / 394 ) هکذا : « وبطعم الّذی یودّک سکّر ».
2- 789. معارف الرجال : 1 / 138 .
3- 790. الطلیعه من شعراء الشیعه : 1 / 160 .

ومن آثاره أیضًا : نظم عدّه مسائل من الفقه کالرضاع (1).

رجع إلی اصفهان بعیاله أبان حرکه حزب المشروطه فی ایران، فکان هناک مطاعًا مبجلًا امامًا، و لمّا قوی واشتدّ النضال بین المشروطه والمستبّده فی اصفهان بل فی ایران عامّه، عاد إلی دار الهجره النجف الأشرف، فمکث فیها قلیلًا، ثمّ عاد إلی وطنه الأصلیّ اصفهان، و بقی بها إلی أن توفّی إلی رحمه اللَّه تعالی سنه 1333 ه ، و دفن فی مقبره جدّه حجّه الإسلام قدس سره فی محلّه بید آباد (2).

وفاته

خرج - قدّس اللَّه نفسه الزکیّه - إلی زیاره العتبات المقدّسه بالعراق سنه 1290 ه، فلمّا وصل إلی «کرند» من أعمال کرمانشاه، أدرکه الأجل بها فی سلخ شهر جمادی الآخره من تلک السنه المذکوره .

جاء فی حاشیه بعض مؤلّفاته : «توفّی - طاب ثراه - فی آخر عشر الثالث من شهر جمادی الآخره من شهور سنه تسعین بعد الألف ومائتین».

وقال صاحب التکمله فی ترجمته قدس سره :

و فی سنه تسعین بعد المائتین وألف (1290 ه) زمت رکائبه من أصفهان

ص:316


1- 791. رجال ومشاهیر اصفهان : 284 .
2- 792. ترجمته فی : معارف الرجال : 1 / 137 ؛ الحصون المنیعه : 9 / 184 ؛ شعراء الغری : 1 / 392 - 394 ؛ أعیان الشیعه : 3 / 529 ؛ نقباء البشر : 1 / 195 ؛ مکارم الآثار : 3 / 838 ؛ معجم رجال الفکر والأدب فی النجف: 1 / 131 ؛ الطلیعه من شعراء الشیعه : 1 / 159 - 161 ؛ رجال ومشاهیر اصفهان: 284 ؛ بیان المفاخر: 2 / 175 ؛ دانشمندان وبزرگان اصفهان : 1 / 307 ؛ أعلام اصفهان : 2 / 54 .

إلی نحو العتبات العالیه فی العراق، مع بعض خاصّته، فلمّا وصل إلی «کرند» من أعمال کرمانشاه، جاءه داعی ربّه فلبّاه، فجی ء بنعشه إلی بلد الکاظمین علیهما السلام فعُطّلت الأسواق وخرج الناس إلی استقبال النعش وتشییعه، و کان یومًا مشهودًا، ثمّ حُمل فی یوم ثامن عشر من صفر من تلک السنه المذکوره متوجّهین به إلی النجف، فلمّا وردوا کربلاء عُطّلت له الأسواق، و فُعل کما فُعل فی الکاظمیّه وهکذا عند ورودهم إلی النجف الأشرف (1).

مدفنه

دفن جثمانه الشریف خلف شبّاک الحجره الأولی الواقعه علی یمین الداخل إلی الصحن الشریف العلویّ من باب القبله، مقابل مرقد شیخ الطائفه المرتضی الأنصاری أعلی اللَّه تعالی مقامهما وحشرهما مع سادات الأوائل والأواخر .

ص:317


1- 793. تکمله أمل الآمل : 2 / 166 .

* * *

منهج التحقیق

اشاره

اعتمدنا فی تحقیق هذه الرساله علی ثلاث نسخ خطّیه، وهی کالآتی :

1 - النسخه الأصلیّه - مخطوطه المؤلّف قدس سره - وهی محفوظه فی مکتبه کلّیه الحقوق بطهران برقم «63 - د»، المذکوره فی فهرسها: ص 365 ؛ تقع هذه النسخه فی 87 ورقه، بخطّ النستعلیق، مختلفه الأسطر. وقد عبّرنا عنها بالأصل.

2 - النسخه الخطّیه المحفوظه فی مکتبه آیه اللَّه الشیخ إبراهیم الریاضی بنجف آباد أصفهان، وهی بخطّ النسخ . تقع هذه النسخه فی 40 ورقه، وکلّ ورقه تحتوی علی 17 سطرًا ؛ رمزنا هذه النسخه برمز « ر ».

جاء فی أوّل النسخه :

هو اللَّه تعالی شأنه ؛ هذه رساله وجیزه رشیقه شریفه فی کیفیّه زیاره عاشورا للعالم الفاضل الکامل الأورع الأتقی اللوزعی الألمعی الحبر النحریر الحاوی للفروع والأصول الجامع للمعقول والمنقول خاتم المجتهدین حجّه الإسلام والمسلمین السیّد السند الحاجّ سیّد أسد اللَّه أدام اللَّه ظلاله علی رؤس العالمین، کتبتها ذخیره للیوم المعاد .

قد استفدنا من مصوّره هذه النسخه فی تحقیق الکتاب، وقد تفضّل بمصوّرتها صدیقنا الفاضل الشیخ مصطفی الصادقی، فله جزیل الشکر .

ص:318

3 - النسخه الخطّیه المحفوظه فی مکتبه مسجد أعظم فی مدینه قم المقدّسه تحت رقم 2603، المذکوره فی فهرسها: 1 / 89 ؛ فرغ من کتابتها بخطّ النسخ حسن بن إبراهیم الحسینی الساوجی فی 8 جمادی الأولی سنه 1286 ه .

تقع هذه النسخه فی 66 ورقه، و کلّ ورقه تحتوی علی 15 سطرًا ؛ و قد رمزنا لها بالحرف : «ظ».

وکان منهج التحقیق وفق المراحل التالیه :

1 - ضبط النصّ وتقویمه وترقیمه .

2 - إستخراج الآیات القرآنیّه والأحادیث الشریفه .

3 - إستخراج الأقوال وکلمات الفقهاء الّتی نقلها المؤلّف من مصادرها الّتی ذکرها إن وجدت، و إلّا فمن مصادر أخری .

4 - تقطیع النصّ إلی فقرات و مقاطع مع إضافه بعض العناوین المناسبه بین معقوفین [ ].

5 - إعداد فهرست للموضوعات و فهارس أخری بعد ثبوت أرقام الصفحات فی آخر الکتاب .

شکر و ثناء

وفی الختام نری من الواجب علینا أن نتقدّم بخالص شکرنا إلی کلّ من ساهم بمساعدتنا فی تحقیق وإخراج هذا السفر القیّم وشارکنا فی إنجاز هذا المشروع، فجزاهم اللَّه عن الإسلام وأهله أفضل الجزاء .

ص:319

ونسأل اللَّه تبارک وتعالی أن یوفّقنا لإحیاء سائر آثار العلّامه المتتبّع الحاجّ السیّد محمّد باقر الشفتی المعروف بحجّه الإسلام، وآثار ولده الأعلم الأتقی وخلفه الأسعد الأرشد جدّنا ومولانا الحاجّ السیّد أسداللَّه الموسویّ النجفیّ - زاد اللَّه فی علوّ درجاتهما فی دار البقاء - جزاء لجزیل خدماتهما المبارکه فی إحیاء الشریعه الغرّاء .

کما و نسأله - سبحانه - أن یتقبّل کلّ ذلک منّا خالصًا لوجهه الکریم وموجبًا لثوابه الجسیم، انّه هو الجواد الکریم، وأن ینفعنا به یوم حشرنا، انّه سمیع مجیب.

وفی الختام أرجو من القارئ العزیز إذا صادفه خلل أو زلل فی عملنا هذا أن یحمله علی القصور لا علی التقصیر، وآخر دعوانا أن الحمد للَّه ربّ العالمین .

السیّد محمّد الرضا الشفتی

أصفهان - مکتبه مسجد السیّد حجّه الإسلام قدس سره

یوم المبعث 27 رجب 1435 ه

ص:320

نماذج من النسخ المخطوطه للکتاب

ص:321

ص:322

ص:323

ص:324

ص:325

ص:326

ص:327

ص:328

رساله شریفه

فی

بیان کیفیّه زیاره عاشوراء

تألیف

العلاّمه المحقّق

الحاجّ السیّد أسد اللَّه بن حجّه الإسلام الشفتی قدس سره

(1228 - 1290 ه)

ص:329

ص:330

مقدّمه المؤلّف قدس سره

بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم

الحمد للَّه ربّ العالمین، و الصلاه و السلام علی سیّد أنبیائه محمّد و آله الطاهرین .

وبعد، فقد طال شوقی إلی معرفه کیفیّه زیاره خامس أهل الکساء سیّد الشهداء أبی عبداللَّه الحسین بن أمیرالمؤمنین علیه السلام وابن فاطمه الزهراء - صلوات اللَّه علیها - یوم عاشوراء، ولم أوفّق لذلک تاره لعوائق الزمان، وأخری لعروض بعض الأمراض، أو الإشتغال ببعض العلوم الدینیّه .

إلی أن أصرّ علیّ بعض الإخوان فی وقت کنت فاقدًا لجمله من الأسباب والکتب الّتی ینبغی الرجوع إلیها، فاقتصرت علی الموجود منها حسبما یقتضیه الوقت والأحوال مع قلّه الفرصه وضیق المجال، ورتّبت تحقیق الحال فیها ببیان مطالب .

ص:331

المطلب الأوّل فی ذکر مستند هذه الزیاره

الخبر الأوّل : روایه ابن قولویه رحمه الله فی کامل الزیاره

وهو أخبار، منها : ما رواه جعفر بن محمّد بن قولویه القمّی فی کتابه المسمَّی بکامل الزیاره عَنْ حَکِیمِ بْنِ دَاوُد [ بْنِ حَکِیمِ ] (1) وَ غَیرِهِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَی الهَمْدَانِیّ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الطَّیَالِسِیِّ، عَنْ سَیْفِ بْنِ عَمِیرَهَ وَ صَالِحِ بْنِ عُقْبَهَ مَعًا (2)، عَنْ عَلْقَمَهَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْحَضْرَمِیِّ وَ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمعِیلَ، عَنْ صَالِحِ بْنِ عُقْبَهَ، عَنْ مَالِکٍ الْجُهَنِیِّ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ علیه السلام قَالَ :

مَنْ زَارَ الْحُسَیْنَ علیه السلام یَومَ عَاشُورَاءَ یَومَ العَاشِرِ مِنَ الشَهرِ (3) حَتَّی یَظِلَّ عِنْدَهُ بَاکِیًا لَقِیَ اللَّهَ عَزَّوجَلَّ (4) یَوْمَ الْقِیَامَهِ بِثَوَابِ أَلْفَیْ أَلْفِ حِجَّهٍ وَأَلْفَیْ أَلْفِ عُمْرَهٍ وَأَلْفَیْ

ص:332


1- 794. أثبتناه من المصدر .
2- 795. فی المصدر : جَمیعًا .
3- 796. فی المصدر بدل «یوم العاشر من الشهر» : مِنَ الْمُحَرَّمِ .
4- 797. فی المصدر بدل «عزّوجلّ» : تَعَالی .

أَلْفِ غَزْوَهٍ، وَ ثَوَابُ کُلِّ حِجَّهٍ وَعُمْرَهٍ وَغَزْوَهٍ کَثَوَابِ مَنْ حَجَّ وَاعْتَمَرَ وَ غَزَی مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله وَمَعَ الْأَئِمَّهِ الرَّاشِدِینَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ [ أَجْمَعِینَ ] (1).

قَالَ: قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ، فَمَا لِمَنْ کَانَ فِی بُعْدِ الْبِلَادِ وَ أَقَاصِیهَا وَلَمْ یُمْکِنْهُ الْمَصِیرُ (2) إِلَیْهِ فِی ذلِکَ الْیَوْمِ؟

قَالَ: إِذَا کَانَ ذلِکَ الْیَوْمُ (3) بَرَزَ إِلَی الصَّحْرَاءِ، أَوْ صَعِدَ إِلی سَطحٍ (4) فِی دَارِهِ، وَأَوْمَأَ إِلَیْهِ بِالسَّلَامِ، وَاجْتَهَدَ عَلی قَاتِلِهِ بِالدُّعَاءِ، وَ صَلَّی بَعْدَهُ رَکْعَتَیْنِ، یَفْعَلُ ذلِکَ فِی صَدْرِ النَّهَارِ قَبْلَ الزَّوَالِ، ثُمَّ لْیَنْدُبِ الْحُسَیْنَ علیه السلام وَ یَبْکِیهِ، وَ یَأْمُرُ مَنْ فِی دَارِهِ بِالْبُکَاءِ عَلَیْهِ، وَیُقِیمُ فِی دَارِهِ مُصِیبَتَهُ بِإِظْهَارِ الْجَزَعِ عَلَیْهِ، وَ یَتَلاقَوْنَ بِالْبُکَاءِ بَعْضُهُمْ بَعْضًا فِی الْبُیُوتِ، وَلْیُعَزِّ بَعْضُهُمْ بَعْضًا بِمُصَابِ الْحُسَیْنِ علیه السلام، وَأَنَا (5) ضَامِنٌ لَهُمْ إِذَا فَعَلُوا ذلِکَ عَلَی اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ جَمِیعَ هذَا الثَّوَابِ .

فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ، وَأَنْتَ الضَّامِنُ لَهُمْ إِذَا فَعَلُوا ذلِکَ وَالزَّعِیمُ بِهِ؟

قَالَ: أَنَا الضَّامِنُ لَهُمْ [ ذلِکَ ] (6) وَالزَّعِیمُ لِمَنْ فَعَلَ ذلِکَ .

قَالَ: قُلْتُ: فَکَیْفَ یُعَزِّی بَعْضُهُمْ بَعْضًا ؟

قَالَ : یَقُولُونَ: «عَظَّمَ اللَّهُ أُجُورَنَا بِمُصَابِنَا بِالْحُسَیْنِ علیه السلام وَجَعَلَنَا وَإِیَّاکُمْ مِنَ الطَّالِبِینَ بِثَأْرِهِ مَعَ وَلِیِّهِ الْإِمَامِ الْمَهْدِیِّ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ علیهم السلام» ؛ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ لَاتَنْشِرَ (7) یَوْمَکَ فِی حَاجَهٍ فَافْعَلْ، فَإِنَّهُ یَوْمٌ نَحِسٌ لَا تُقْضی فِیهِ حَاجَهُ مُؤمِنٍ (8)،

ص:333


1- 798. أثبتناه من المصدر .
2- 799. کذا فی الأصل والمصباح، وفی المصدر: الْمَسِیرُ .
3- 800. فی المصباح بدل «ذلک الیوم»: کذلک .
4- 801. فی المصدر بدل «إلی سطح» : سَطْحًا مُرْتَفِعًا .
5- 802. فی المصدر: فَأنَا .
6- 803. أثبتناه من المصدر .
7- 804. فی المصدر: لَا تَنْتَشِرَ .
8- 805. مؤمن» لم یرد فی المصدر .

وَإِنْ قُضِیَتْ لَمْ یُبَارَکْ لَهُ فِیهَا وَلَمْ یُرْشَدْ (1)، وَ لَا تَدَّخِرَنَّ لِمَنْزِلِکَ شَیْئًا فَإِنَّهُ مَنِ ادَّخَرَ لِمَنْزِلِهِ شَیْئًا فِی ذلِکَ الْیَوْمِ لَمْ یُبَارَکْ لَهُ فِیمَا یَدَّخِرُهُ وَلَا یُبَارَکُ لَهُ فِی أَهْلِهِ، فَمَنْ فَعَلَ ذلِکَ کُتِبَ لَهُ ثَوَابُ أَلْفِ أَلْفِ حِجَّهٍ وَ أَلْفِ أَلْفِ عُمْرَهٍ وَأَلْفِ أَلْفِ غَزْوَهٍ کُلُّهَا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله، وَکَانَ لَهُ ثَوَابُ مُصِیبَهِ کُلِّ نَبِیٍّ وَرَسُولٍ وَصِدِّیقٍ وَ شَهِیدٍ مَاتَ أَوْ قُتِلَ مُنْذُ خَلَقَ اللَّهُ الدُّنْیَا إِلی أَنْ تَقُومَ السَّاعَهُ .

قَالَ صَالِحُ بْنُ عُقْبَهَ الْجُهَنِیُّ وَ سَیْفُ بْنُ عَمِیرَهَ: قَالَ عَلْقَمَهُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْحَضْرَمِیُّ: فَقُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام: عَلِّمْنِی دُعَاءً أَدْعُو بِهِ فِی ذلِکَ الْیَوْمِ إِذَا أَنَا زُرْتُهُ مِنْ قَرِیبٍ، وَدُعَاءً أَدْعُو بِهِ إِذَا لَمْ أَزُرْهُ مِنْ قَرِیبٍ وَأَوْمَأْتُ إِلَیْهِ مِنْ بُعْدِ الْبِلَادِ وَمِنْ سَطْحِ دَارِی [ بِالسَّلَامِ ] (2).

قَالَ: فَقَالَ: یَا عَلْقَمَهُ إِذَا أَنْتَ صَلَّیْتَ الرَکْعَتَیْنِ (3) بَعْدَ أَنْ تُومِئَ إِلَیْهِ بِالسَّلَامِ وَقُلْتَ عِنْدَ الْإِیمَاءِ إِلَیْهِ وَ [ مِنْ ] (4) بَعْدِ الرَّکْعَتَیْنِ هذَا الْقَوْلَ، فَإِنَّکَ إِذَا قُلْتَ ذلِکَ فَقَدْ دَعَوْتَ بِمَا یَدْعُو بِهِ مَنْ زَارَهُ مِنَ الْمَلَائِکَهِ، وَکَتَبَ اللَّهُ لَکَ بِهَا أَلْفَ أَلْفَ حَسَنَهٍ، وَمَحی عَنْکَ أَلْفَ أَلْفَ سَیِّئَهٍ، وَرَفَعَ لَکَ مِائَهَ أَلْفِ أَلْفِ دَرَجَهٍ، وَ کُنْتَ کَمَنِ (5) اسْتُشْهِدَ مَعَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ علیه السلام حَتَّی تُشَارِکَهُمْ فِی دَرَجَاتِهِمْ، [ وَ ] (6) لَا تُعْرَفُ إِلَّا فِی الشُّهَدَاءِ الَّذِینَ اسْتُشْهِدُوا مَعَهُ، وَ کَتَبَ لَکَ ثَوَابَ کُلِّ نَبِیٍّ وَ رَسُولٍ وَ زِیَارَهِ کُلِّ (7) مَنْ زَارَ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ علیه السلام مُنْذُ یَوْمَ قُتِلَ - صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیهِ - فَتَقُولُ (8) :

ص:334


1- 806. فی المصدر : ولم یَرَ رُشْدًا .
2- 807. أثبتناه من المصدر .
3- 808. فی المصدر: رَکْعَتَیْنِ .
4- 809. أثبتناه من المصدر .
5- 810. فی المصدر : مِمَّنِ .
6- 811. أثبتناه من المصدر .
7- 812. کُلّ» لم یرد فی المصدر .
8- 813. فتقول» لم یرد فی المصدر .

السَّلامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِاللَّهِ، السَّلامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ (1)، السَّلامُ عَلَیْکَ یَا خِیَرَهَ اللَّهِ وَابْنَ خِیَرَتِهِ (2)، السَّلامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ وَابْنَ سَیِّدِ الْوَصِیِّینَ، السَّلامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ فَاطِمَهَ سَیِّدَهِ النِسَاءِ (3).

السَّلامُ عَلَیْکَ یَا ثَارَ اللَّهِ وَابْنَ ثَارِهِ وَالْوِتْرَ الْمَوْتُورَ، السَّلامُ عَلَیْکَ وَ عَلَی الْأَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِکَ [ وَأَنَاخَتْ بِرَحْلِکَ ] (4)، عَلَیْکُمْ مِنِّی جَمِیعًا سَلامُ اللَّهِ أَبَدًا مَا بَقِیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَالنَّهَارُ.

یَا أَبَا عَبْدِاللَّهِ لَقَدْ عَظُمَتِ [الرَّزِیَّهُ وَ جَلَّتِ ] (5) الْمُصِیبَهُ بِکَ عَلَیْنَا (6) وَ عَلی جَمِیعِ أَهْلِ السَّموَاتِ (7)[ وَالْأَرْضِ ] (8)، فَلَعَنَ اللَّهُ أُمَّهً أَسَّسَتْ أَسَاسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِ عَلَیْکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ.

وَلَعَنَ اللَّهُ أُمَّهً دَفَعَتْکُمْ عَنْ مَقَامِکُمْ وَأَزَالَتْکُمْ عَنْ مَرَاتِبِکُمُ الَّتِی رَتَّبَکُمُ اللَّهُ فِیهَا، وَلَعَنَ اللَّهُ أُمَّهً قَتَلَتْکُمْ، وَلَعَنَ اللَّهُ الْمُمَهِّدِینَ لَهُمْ بِالتَّمْکِینِ مِنْ

ص:335


1- 814. جاء فی حاشیه الأصل بخطّه قدس سره: فی المصباح: «السلام علیک یا ابن رسول اللَّه السلام علیک یا أبا عبداللَّه».
2- 815. جاء فی حاشیه الأصل بخطّه قدس سره : لیس فی المصباح قوله: «السلام علیک یا خیره اللَّه وابن خیرته» ؛ وکذا فی المزار الکبیر وکتب المجلسی .
3- 816. فی المصدر: سَیِّدَهِ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ. و جاء فی حاشیه الأصل بخطّه قدس سره : فی المصباح: «یا ابن فاطمه الزهراء سیّده نساء العالمین»، وفی المزار کما فی کامل الزیاره .
4- 817. أثبتناه من المصدر .
5- 818. أثبتناه من المصدر .
6- 819. جاء فی حاشیه الأصل: فی المصباح والمزار: «لقد عظمت الرزیّه وجلّت وعظمت المصیبه بک علینا» ؛ وفی زاد المعاد: «لقد عظمت الرزیّه وجلّت المصیبه»؛ وکذا فی تحفه الزائر، وفی بعض نسخه بدله «عظمت» مکان: «جلّت».
7- 820. جاء فی حاشیه الأصل بخطّه قدس سره : فی المصباح والمزار: «بک علینا و علی جمیع أهل الإسلام وجلّت وعظمت مصیبتک فی السموات علی جمیع أهل السموات» ؛ وکذا کتب المجلسی رحمه الله .
8- 821. أثبتناه من المصدر .

قِتَالِکُمْ (1)، [ بَرِئْتُ إِلَی اللَّهِ وَإِلَیْکُمْ مِنْهُمْ وَمِنْ أَشْیَاعِهِمْ وَ أَتْبَاعِهِمْ]

(2).

یَا أَبَا عَبْدِاللَّهِ إِنِّی سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَکُمْ، وَحَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَکُمْ إِلی یَوْمِ الْقِیمَهِ، فَلَعَنَ اللَّهُ (3) آلَ زِیَادٍ وَآلَ مَرْوَانَ، وَلَعَنَ اللَّهُ بَنِی أُمَیَّهَ قَاطِبَهً، وَلَعَنَ اللَّهُ ابْنَ مَرْجَانَهَ، وَلَعَنَ اللَّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ، وَلَعَنَ اللَّهُ شَمِرًا، وَلَعَنَ اللَّهُ أُمَّهً أَسْرَجَتْ وَأَلْجَمَتْ وَتَهَیَّأَتْ (4) لِقِتَالِکَ .

یَا أَبَا عَبْدِاللَّهِ (5) بِأَبِی أَنْتَ وَأُمِّی لَقَدْ عَظُمَ مُصَابِی بِکَ، فَأَسْأَلُ اللَّهَ الَّذِی أَکْرَمَ مَقَامَکَ (6) أَنْ یُکْرِمَنِی بِکَ، وَیَرْزُقَنِی طَلَبَ ثَارِکَ مَعَ إِمَامٍ مَنْصُورٍ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه وآله (7)، اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی وَجِیهًا بِالْحُسَیْنِ عِنْدَکَ (8) فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهِ.

یَا سَیِّدِی (9) یَا أَبَا عَبْدِاللَّهِ إِنِّی أَتَقَرَّبُ إِلَی اللَّهِ وَإِلی رَسُولِهِ وَإِلی

ص:336


1- 822. جاء فی حاشیه الأصل بخطّه قدس سره : فی المصباح والمزار وکتب المجلسی زیاده: «برئت إلی اللَّه وإلیکم منهم ومن أشیاعهم وأتباعهم وأولیائهم».
2- 823. أثبتناه من المصدر .
3- 824. جاء فی حاشیه الأصل بخطّه قدس سره : فی المصباح والمزار وکتب المجلسی: «ولعن اللَّه»، بالواو.
4- 825. جاء فی حاشیه الأصل بخطّه قدس سره : فی المزار بعد «وتهیّأت» : «وتنقّبت»، وفی المصباح مکان الأوّل الثانی، وفی بعض نسخه تقدّم الثانی علی الأوّل کما فی کتب المجلسی رحمه الله.
5- 826. جاء فی حاشیه الأصل بخطّه قدس سره : لیس فی المصباح والمزار وکتب المجلسی لفظه: «یا أبا عبداللَّه» هنا.
6- 827. جاء فی حاشیه الأصل بخطّه قدس سره : فی المصباح الموجود عندی: «وأکرم مقامک وأکرمنی أن یرزقنی». وفی کتب المجلسی: «أکرم مقامک وأکرمنی بک أن یرزقنی» ؛ وبالجمله النسخ مضطربه، وما فی الکامل أصحّ، وما فی کتب المجلسی أجمع و أتمّ .
7- 828. جاء فی حاشیه الأصل بخطّه قدس سره : فی المصباح و کتب المجلسی « من أهل بیت محمّد » مکان : « من آل محمّد ».
8- 829. فی المصدر: عندک بالحسین. وجاء فی حاشیه الأصل بخطّه قدس سره : فی المصباح وکتب المجلسی تقدیم «عندک» بعد: «اجعلنی».
9- 830. جاء فی حاشیه الأصل بخطّه قدس سره : لیس فی المصباح وغیره لفظه: «یا سیّدی».

أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ وَإِلی فَاطِمَهَ وَإِلَی الْحَسَنِ وَإِلَیْکَ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْکَ وَسَلَّمَ [ وَعَلَیْهِمْ ] (1) بِمُوَالاتِکَ [یَا أَبَا عَبْدِاللَّهِ ] (2)، وَبِالْبَرَاءَهِ [ مِنْ أَعْدَائِکَ وَ ] (3) مِمَّنْ قَاتَلَکَ وَنَصَبَ لَکَ الْحَرْبَ [ وَ مِنْ جَمِیعِ أَعْدَائِکُمْ ] (4)، وَبِالْبَرَاءَهِ (5) مِمَّنْ أَسَّسَ الْجَوْرَ وَ بَنَی عَلَیْهِ بُنْیَانَهُ وَ أَجْری ظُلْمَهُ وَجَوْرَهُ عَلَیْکُمْ وَ عَلی أَشْیَاعِکُمْ بَرِئْتُ إِلَی اللَّهِ وَإِلَیْکُمْ مِنْهُمْ.

وَأَتَقَرَّبُ إِلَی اللَّهِ ثُمَّ إِلَیْکُمْ بِمُوَالاتِکُمْ وَمُوَالاهِ وَلِیِّکُمْ وَالْبَرَاءَهِ مِنْ أَعْدَائِکُمْ وَمِنَ النَّاصِبِینَ (6) لَکُمُ الْحَرْبَ، وَالْبَرَاءَهِ (7) مِنْ أَشْیَاعِهِمْ وَأَتْبَاعِهِمْ، إِنِّی سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَکُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَکُمْ، مُوَالٍ لِمَنْ (8) وَالَاکُمْ، وَعَدُوٌّ لِمَنْ عَادَاکُمْ .

فَأَسْأَلُ اللَّهَ الَّذِی أَکْرَمَنِی بِمَعْرِفَتِکُمْ وَمَعْرِفَهِ أَوْلِیَائِکُمْ، وَرَزَقَنِی الْبَرَاءَهَ مِنْ أَعْدَائِکُمْ أَنْ یَجْعَلَنِی مَعَکُمْ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَهِ، وَ أَنْ یُثَبِّتَ لِی عِنْدَکُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَهِ.

وَأَسْأَلُهُ أَنْ یُبَلِّغَنِی الْمَقَامَ الْمَحْمُودَ لَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ، وَأَنْ یَرْزُقَنِی طَلَبَ

ص:337


1- 831. أثبتناه من المصدر .
2- 832. أثبتناه من المصدر .
3- 833. أثبتناه من المصدر .
4- 834. أثبتناه من المصدر .
5- 835. جاء فی حاشیه الأصل بخطّه قدس سره : فی المصباح والمزار: «وبالبرائه ممّن أسّس أساس ذلک وبنی علیه بنیانه وجری فی ظلمه وجوره علیکم و علی أشیاعکم». وفی کتب المجلسی: «وبالبرائه ممّن أسّس أساس الظلم والجور علیکم وأبرأ إلی اللَّه وإلی رسوله ممّن أسّس أساس ذلک وبنی علیه بنیانه وجری فی ظلمه وجوره علیکم». وما أدری من أین له ذلک، منه .
6- 836. جاء فی حاشیه الأصل بخطّه قدس سره : فی المصباح: «والناصبین» بالواو مکان «من»، ونحوه کتب المجلسی.
7- 837. جاء فی حاشیه الأصل بخطّه قدس سره : فی المصباح وکتب المجلسی: «بالبرائه» بالباء الجارّه فی الموضعین.
8- 838. فی المصدر: وَ وَلِیّ لِمَنْ . وفی حاشیه الأصل: «و ولیّ لمن» کذا فی المصباح وغیره.

ثَارِکُمْ (1) مَعَ إِمَامٍ مَهْدِیٍّ (2) نَاطِقٍ لَکُمْ، وَأَسْأَلُ اللَّهَ بِحَقِّکُمْ وَبِالشَّأْنِ الَّذِی لَکُمْ عِنْدَهُ أَنْ یُعْطِیَنِی بِمُصَابِی بِکُمْ أَفْضَلَ مَا یُعطِی (3) مُصَابًا بِمُصِیبَهٍ.

أَقُولُ (4) : إِنَّا للَّهِ ِ وَإنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ، یَا لَهَا مِنْ مُصِیبَهٍ مَا أَعْظَمَهَا وَأَعْظَمَ رَزِیَّتَهَا فِی الْإِسْلامِ وَفِی جَمِیعِ [ أَهْلِ ] (5) السَّموَاتِ وَالْأَرَضِینَ (6)، اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی فِی مَقَامِی هذَا مِمَّنْ تَنَالُهُ مِنْکَ صَلَوَاتٌ وَرَحْمَهٌ ومَغْفِرَهٌ، اللَّهُمَّ اجْعَلْ مَحْیَایَ مَحْیَا مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَمَمَاتِی مَمَاتَ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه وآله، اللَّهُمَّ (7) إِنَّ هذَا یَوْمٌ تَنَزَّلَ (8) فِیهِ اللَّعْنَهُ عَلی [ آلِ ] (9) زِیَادٍ وَآلِ أُمَیَّهَ وَابْنِ آکِلَهِ الْأَکْبَادِ اللَّعِینِ بْنِ اللَّعِینِ عَلی (10) لِسَانِ نَبِیِّکَ فِی کُلِّ

ص:338


1- 839. جاء فی حاشیه الأصل بخطّه قدس سره : «ثاری» کذا فی المصباح وکتب المجلسی، وما فی الکامل مطابق لکتاب المزار الکبیر.
2- 840. جاء فی حاشیه الأصل بخطّه قدس سره : فی المصباح وکتاب المزار: «مع إمام هدی ظاهر ناطق بالحقّ منکم»؛ وفی کتاب المجلسی: «مع إمام مهدیّ ظاهر ناطق منکم» .
3- 841. فی المصدر: ما أعطی .
4- 842. جاء فی حاشیه الأصل بخطّه قدس سره : لیس فی سائر الکتب: «أقول إنّا للَّه وإنّا إلیه راجعون»، وأکثر الکتب هکذا: «مصابًا بمصیبته مصیبه ما أعظمها»، وفی بعض نسخ البدل زیدت لفظه: «یا لها» بین لفظی المصیبه.
5- 843. أثبتناه من المصدر .
6- 844. جاء فی حاشیه الأصل بخطّه قدس سره : فی سائر النسخ: «والأرض»، وفی کتابی المجلسی: «وفی جمیع أهل السموات والأرض».
7- 845. جاء فی حاشیه الأصل بخطّه قدس سره : فی المصباح والمزار وکتابی المجلسی: «اللهمّ انّ هذا یوم تبرّکت به بنو أمیّه وابن آکله الأکباد».
8- 846. فی المصدر: تنزّلت .
9- 847. أثبتناه من المصدر .
10- 848. جاء فی حاشیه الأصل بخطّه قدس سره : فی جمله من الکتب: «علی لسانک ولسان نبیّک صلی الله علیه وآله»، وقد ضرب فی بعضها علی لسانک.

مَوْطِنٍ وَ مَوْقِفٍ وَقَفَ فِیهِ نَبِیُّکَ صلی الله علیه وآله.

اللَّهُمَّ الْعَنْ أَبَا سُفْیَانَ وَ مُعوِیَهَ (1) وَعَلی (2) یَزِیدَ بْنِ مُعوِیَهَ اللَّعْنَهُ أَبَدَ الْآبِدِینَ، اللَّهُمَّ فَضَاعِفْ عَلَیْهِمُ اللَّعْنَهَ (3) أَبَدًا لِقَتْلِهِمُ الْحُسَیْنَ علیه السلام، اللَّهُمَّ إِنِّی أَتَقَرَّبُ إِلَیْکَ فِی هذَا الْیَوْمِ وَ (4) فِی مَوْقِفِی هذَا وَأَیَّامِ حَیَاتِی بِالْبَرَاءَهِ مِنْهُمْ وَاللَّعْنَهِ (5) عَلَیْهِمْ، وَبِالْمُوَالاهِ لِنَبِیِّکَ [ مُحَمَّدٍ ] (6) وَأَهْلِ (7) بَیْتِ نَبِیِّکَ صلی الله علیه وآله (8).

ثُمَّ تَقُولُ مِائَهَ مَرَّهٍ :

اللَّهُمَّ الْعَنْ أَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَآخِرَ تَابِعٍ لَهُ عَلی ذلِکَ، اللَّهُمَّ الْعَنِ الْعِصَابَهَ الَّتِی حَارَبَتِ (9) الْحُسَیْنَ علیه السلام (10)، وَشَایَعَتْ وَبَایَعَتْ (11) [أَعْدَاءَهُ] (12) عَلی قَتْلِهِ وقَتْلِ (13) أَنْصَارِهِ،اللَّهُمَ الْعَنْهُمْ جَمِیعًا.

ص:339


1- 849. جاء فی حاشیه الأصل بخطّه قدس سره : وزاد فی کتب المجلسی: «بن أبی سفیان» .
2- 850. جاء فی حاشیه الأصل بخطّه قدس سره : فی المصباح والمزار ونحوهما: «ویزید بن معویه علیهم منک اللعنه».
3- 851. جاء فی حاشیه الأصل بخطّه قدس سره : فی المصباح: «فضاعف علیهم اللعن منک والعذاب، اللهمّ انّی أتقرّب» إلی آخره، وکذا فی کتابی المجلسی.
4- 852. لا توجد الواو فی المصدر .
5- 853. جاء فی حاشیه الأصل بخطّه قدس سره : فی المصباح وکتابی المجلسی: «اللعنه علیهم».
6- 854. أثبتناه من المصدر .
7- 855. جاء فی حاشیه الأصل بخطّه قدس سره : فی المصباح وکتابی المجلسی: «وآل نبیّک علیهم السلام».
8- 856. فی المصدر: « صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ عَلَیهِم أَجمَعِین ».
9- 857. قال العلّامه التستری قدس سره: انّ «جاهدت» محرّف «جاحدت»، فانّهم عرفوه وجحدوه؛ راجع تفصیل الکلام: الأخبار الدخیله: 3 / 318 .
10- 858. جاء فی حاشیه الأصل بخطّه قدس سره : «فی المصباح وغیره : جاهدت الحسین علیه السلام».
11- 859. فی حاشیه الأصل: «وتابعت» بالتاء المثنّاه کذا فی المصباح، وأکثر الکتب: «بایعت» بالباء الموحّده.
12- 860. أثبتناه من بعض نسخ المصدر .
13- 861. جاء فی حاشیه الأصل بخطّه قدس سره : هذا لیس فی المصباح وغیره .

ثُمَّ قُلْ مِائَهَ مَرَّهٍ :

السَّلامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِاللَّهِ، وَ عَلَی الْأَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِکَ وَأَنَاخَتْ بِرَحْلِکَ (1)، عَلَیْکُمْ مِنِّی سَلامُ اللَّهِ أَبَدًا (2) مَا بَقِیتُ وَبَقِیَ اللَّیْلُ وَالنَّهَارُ، وَلَایَجعَلهُ (3) آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ زِیَارَتِکُمْ.

السَّلامُ عَلَی الْحُسَیْنِ وَ عَلی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ (4) أَصْحَابِ الْحُسَیْنِ صَلَوَاتُ (5) اللَّهِ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ .

ثُمَّ تَقُولُ مَرَّهً وَاحِدَهً :

اللَّهُمَّ (6) خُصَّ أَنْتَ أَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ آلَ نَبِیِّکَ بِاللَّعْنِ، ثُمَّ الْعَنْ أَعْدَاءَ آلِ مُحَمَّدٍ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَالْآخِرِینَ، اللَّهُمَّ الْعَنْ یَزِیدَ وَأَبَاهُ، وَالْعَنْ عُبَیْدَ اللَّهِ بْنَ زِیَادٍ وَآلَ مَرْوَانَ وَبَنِی أُمَیَّهَ قَاطِبَهً إِلی یَوْمِ الْقِیَامَهِ .

ثُمَّ تَسْجُدُ سَجْدَهً تَقُولُ فِیهَا :

ص:340


1- 862. جاء فی حاشیه الأصل بخطّه قدس سره : «وأناخت برحلک» لیس فی المصباح وکتاب المزار وکتب المجلسی، إلّا انّ فی بعض نسخ المصباح: «وأناخت بحرمک» .
2- 863. جاء فی حاشیه الأصل بخطّه قدس سره : فی بعض النسخ لیس لفظه «أبدًا».
3- 864. جاء فی حاشیه الأصل بخطّه قدس سره : « فی المصباح و المزار و کتب المجلسی : و لا جَعَلَهُ اللَّه » إنتهی. وهکذا فی المصدر.
4- 865. فی المصدر: و علی . وجاء فی حاشیه الأصل بخطّه قدس سره : « فی المصباح و غیره : و علی أصحاب الحسین، بزیاده حرف الجرّ » إنتهی. وفی المزار للشهید الأوّل رحمه الله وزاد المعاد بزیاده : وعلی أولاد الحسین .
5- 866. جاء فی حاشیه الأصل بخطّه قدس سره : لیست الصلوات فی أکثر النسخ .
6- 867. جاء فی حاشیه الأصل بخطّه قدس سره : فی المصباح والمزار وکتب المجلسی: «اللهمّ خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منّی وابدأ به أوّلًا، ثمّ الثانی والثالث والرابع، اللهمّ العن یزید خامسًا، والعن عبیداللَّه بن زیاد وابن مرجانه وعمر بن سعد وشمرًا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیمه» ؛ إلّا انّ فی کتب المجلسی: «ثمّ الثالث ثمّ الرابع».

اللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشَّاکِرِینَ (1) عَلی مُصَابِهِمْ، الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلی عَظِیمِ [ مُصَابِی وَ ] (2) رَزِیَّتِی فِیهِمْ (3)، اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی شَفَاعَهَ الْحُسَیْنِ علیه السلام یَوْمَ الْوُرُودِ، وَثَبِّتْ لِی قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَکَ مَعَ الْحُسَیْنِ وَأَصْحَابِ الْحُسَیْنِ الَّذِینَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَیْنِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیه (4).

قَالَ [ عَلْقَمَهُ : قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ الْبَاقِرُ علیه السلام : ] (5) یَا عَلْقَمَهُ إِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَزُورَهُ فِی کُلِّ یَوْمٍ بِهذِهِ الزِّیَارَهِ مِنْ دَهْرِکَ فَافْعَلْ، فَلَکَ ثَوَابُ جَمِیعِ ذلِکَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالی (6).

الخبر الثانی: روایه الشیخ الطوسی قدس سره فی مصباحه

ومنها : ما روی شیخنا الطوسی محمّد بن الحسن رحمه الله فی مصباحه باسناده عن مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمعِیل بْنِ بَزِیعٍ عَنْ صَالِحِ بْنِ عُقْبَهَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ:

مَنْ زَارَ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ علیه السلام فِی یَوْمِ عَاشُورَاءَ مِنَ الْمُحَرَّمِ حَتَّی یَظِلَّ عِنْدَهُ بَاکِیًا لَقِیَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَوْمَ یَلْقَاهُ بِثَوَابِ أَلْفَیْ حِجَّهٍ وَأَلْفَیْ عُمْرَهٍ وَ أَلْفَیْ غَزْوَهٍ وَ (7) ثَوَابُ کُلِّ حِجَّهٍ وَ عُمْرَهٍ وَ غَزْوَهٍ (8)، کَثَوَابِ مَنْ حَجَّ وَاعْتَمَرَ وَ غَزَا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ وَمَعَ الْأَئِمَّهِ الرَّاشِدِینَ علیهم السلام (9).

ص:341


1- 868. جاء فی حاشیه الأصل بخطّه قدس سره : فی المصباح والمزار وکتب المجلسی إضافه کلمه «لک» هنا.
2- 869. أثبتناه من المصدر .
3- 870. جاء فی حاشیه الأصل بخطّه قدس سره : لیس کلمه «فیهم» فی المصباح ونحوه .
4- 871. فی المصدر: علیهم أجمعین.
5- 872. أثبتناه من المصدر .
6- 873. کامل الزیاره : 325 - 333 ب 71 ح 556 .
7- 874. لا توجد الواو فی المصدر .
8- 875. فی المصدر: کلّ غَزوَه و حِجَّه و عُمرَه .
9- 876. علیهم السلام» لم یرد فی المصدر .

قَالَ : قُلْتُ : جُعِلْتُ فِدَاکَ فَمَا لِمَنْ کَانَ فِی بَعِیدِ الْبِلَادِ وَأَقَاصِیهَا (1) وَلَمْ یُمْکِنْهُ السّیرُ (2) إِلَیْهِ فِی ذلِکَ الْیَوْمِ ؟

قَالَ: إِذَا کَانَ کَذلِکَ بَرَزَ إِلَی الصَّحْرَاءِ، أَوْ صَعِدَ سَطْحًا مُرْتَفِعًا فِی دَارِهِ، وَأَوْمَأَ إِلَیْهِ بِالسَّلَامِ، وَاجْتَهَدَ فِی الدُّعَاءِ عَلی قَاتِلِیهِ (3)، وَ صَلَّی مِنْ بَعْد رَکْعَتَیْنِ، وَلْیَکُنْ ذلِکَ فِی صَدْرِ النَّهَارِ وَ (4) قَبْلَ أَنْ تَزُولَ الشَّمْسُ، ثُمَّ لْیَنْدُبِ الْحُسَیْنَ علیه السلام وَیَبْکِیهِ، وَیَأْمُرُ مَنْ فِی دَارِهِ مِمَّنْ لَا یَتَّقِیهِ بِالْبُکَاءِ عَلَیْهِ، وَ یُقِیمُ مَنْ (5) فِی دَارِهِ الْمُصِیبَهَ بِإِظْهَارِ الْجَزَعِ عَلَیْهِ، وَ لْیُعَزِّ فِیهَا (6) بَعْضُهُمْ بَعْضًا بِمُصَابِهِمْ بِالْحُسَیْنِ علیه السلام، وَأَنَا الضَّامِنُ بِهِمْ