خلاصه مقالات دومین همایش بین المللی دین و رسانه : خانه هنر و اندیشه

مشخصات کتاب

عنوان و نام پدیدآور : خلاصه مقالات دومین همایش بین المللی دین و رسانه : خانه هنر و اندیشه/ به کوشش: مهدی احمدی، احمد اسفندیار، مهدی عالمیان، محمدرضا فاضلی

مشخصات نشر : قم: مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما، 1388.

مشخصات ظاهری : 128ص.

وضعیت فهرست نویسی : در انتظار فهرستنویسی (اطلاعات ثبت)

یادداشت : چاپ اول: 1388.

شماره کتابشناسی ملی : 4539879

ص:1

فهرست مطالب

ص:2

ص:3

ص:4

بخش اول: رسانه دینی

دین، رسانه و مسئله جنسیت1

سمیه امامی / مهدی راثی

نقش مفهومی دین در رسانه و فرهنگ مصرف28

حسین بافکار / حجت الاسلام محمدحسین درافشان

رادیو و مدل آیینی در توسعه ارتباطات دینی (مطالعه موردی شبکه معارف صدا)44

دکتر ناصر باهنر / علی جعفری

معیارهای خبر و اطلاع رسانی در قرآن کریم71

علیرضا پویا

تحلیل فقهی مسئله اشاعه فحشا و تطبیق آن با فعالیت های رسانه ای102

مجید تلخابی / علی تقیخانی

حمایت کیفری از مالکیت فکری، حریم خصوصی و اخلاق و عفت عمومی در قلمرو آثار سمعی و بصری120

دکتر علی مراد حیدری / علی جعفری

رسانه ملی و بایسته های دینی

ص:5

147

دکتر علی دارابی

بررسی تطبیقی مبانی نگرش به زن در رسانه ها با رویکرد دینی و غیردینی180

سلمان رضوانی

پارادایم اسلامی در ارتباطات207

محمدباقر زکی

تبیین جایگاه رسانه ملی در ساختار مهندسی فرهنگی کشور به منظور مواجهه پویا با تهاجم فرهنگی غرب220

دکتر مهدی سبحانی نژاد / محمد نوروزی

دین و مدیریت پیام (نگاهی به استراتژی های فرهنگی رسانه)253

محمد سلیمی

دین و سرگرمی رسانه ای281

سید حسین شرف الدین

ضرورت ابداع ژانرهای مذهبی جدید تلویزیونی (ارائه دعای کمیل از تلویزیون )323

دکتر اصغر فهیمی فر

دین و دترمینیسم تکنولوژیک و رسانه360

حسین کاجی

مدل اسلامی تبلیغات382

محمد کاویانی

زیبایی شناسی تلویزیون: نظریه دینی فیلم416

سید حمید میرخندان (مشکوه)

درآمدی بر ساختار روایت دینی439

غلام رضا یوسف زاده

ص:6

بخش دوم: دین رسانه ای

مبانی ضرورت تبلیغ دین از رسانه های نوین457

حجتالله بیات

منو گرافی فضای سایبر شیعی (وضعیت فعلی، ضرورت بازنگری در رویکردها و اتخاذ راهبردهای مناسب)487

عیسی جهانگیر

مقایسه تأثیر پیام دینی ارتباطات سنتی و ارتباطات رسانه ای بر مخاطبان در شهر قم516

مرضیه حاجی هاشمی

تلویزیون مذهبی؛ تبلیغ دین یا عبادت مجازی548

محمدرضا رضایی بایندر / ثریا احمدی

پسااستعمارگری در بازی های دیجیتال: شالوده شکنی (سوء)بازنمایی مسلمانان589

مسعود کوثری / مقداد مهرابی

بررسی نقش رسانه ها در ایجاد و تقویت اصول دینی (بررسی موردی دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی - واحد خورسگان)617

قنبر لائی / نیلوفر باقری رنائی

حضور رسانه «منبر» در رادیو و تلویزیون632

سید سجاد مدنی مبارکه

ضوابط شفاف و غیر شفاف در تولید برنامه های دینی تلویزیون ایران664

دکتر مهدی منتظرقائم / بشیر معتمدی

ادبیات نظری666

نقش رسانه ها در توسعه فرهنگ دینی (بررسی فعالیت های رسانه ای در افغانستان)705

نصرالله نظری

دین رسانه ای (دین الکترونیک)736

دکتر یونس نوربخش / محمد مهدی مولایی

ص:7

ص:8

دیباچه

دیباچه

فرهنگ معاصر، فرهنگی آکنده و اشباع شده از رسانه هاست. رسانه ها چنان در زندگی روزمره عصر مدرن مؤثرند که جزئی از بافت فرهنگی محسوب می شوند و می توان گفت بخش اعظم هویت، دین و فرهنگ از طریق رسانه ها منتقل می شود. با پیدایش و گسترش رسانه های جدید ذهن بسیاری از پژوهشگران و متخصصان علوم دینی به این نکته معطوف گشته که نسبت میان دین و رسانه چیست؟ و نحوه تعامل و پیوند این دو باهم چگونه است؟ از این رو دغدغه اصلی سازمان های رسانه ای دینی و نیز متفکران حوزه مطالعات رسانه ای، تدوین تئوری هنجاری برای ترسیم نقشه راهبردی رسانه دینی در سپهر رسانه ای جهان می باشد. آنچه که در این گونه مطالعات مشهود است، رویکرد سکولار می باشد که متأسفانه این رویکرد در کشورهای اسلامی نیز متداول است.

دومین همایش بین المللی دین و رسانه در ادامه سلسله همایش هایی است که مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما در دو سال گذشته برگزار نموده است. این سلسله همایش ها به هدف زمینه سازی برای تولید دانش در حوزه هنر، دین و رسانه برگزار شده است. مجموعه پیش رو، مقالات پذیرفته شده در همایش

ص:9

می باشد که توسط گروه هنر، ارتباطات و رسانه تهیه و تدوین گردیده است . در انتخاب این مقالات تلاش گردیده تا از یک سو دیدگاهی دینی داشته باشیم و از سوی دیگر در حوزه رسانه به علوم مربوط به آن بپردازیم.

با عنایت به موارد پیش گفته ، تلاش بر آن است که این مجموعه الگویی مبتنی بر متون معتبر اسلامی و شیعی، برای تاثیر گذاری مطلوب بر رسانه های همگانی، بخصوص رادیو و تلویزیون فراهم آورد تا با تکیه بر نظریات جدید رسانه ای، راهی بسوی رسانه دینی بگشاید.

در پایان لازم است ضمن قدردانی از همه اساتید و پژوهشگران که در صدد تولید علم و اندیشه در مقوله رسانه و دین بوده اند از تلاش عزیزانی که با برگزاری دومین همایش بین المللی دین و رسانه فضا را برای ارائه آثار فرهیختگان این عرصه فراهم نمودند.

ونیز همراهی دانشکده صداوسیما ، دفتر مطالعات و برنامه ریزی رسانه ها _ وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی _ در برگزاری این همایش یاری نمودند ، تقدیر نمائیم.

شایسته است از سایر عزیزانی که به دلیل رعایت اختصار نامی از آنها برده نمی شود ولی در برگزاری همایش و آماده سازی کتاب همایش نقش موثر ایفا نمودند تقدیر و تشکر نمائیم.

امید است اثر حاضر بتواند بخشی از خلاء موجود در مباحث دین و رسانه را جبران نموده و با ورود بیشتر اندیشمندان و پژوهشگران در باب دین و رسانه شاهد آثار عمیق تری در این زمینه باشیم. انشاء… .

گروه هنر، ارتباطات و رسانه

مقدمه

ص:10

مقدمه

یک تقسیم بندی کلی درباره مباحث مربوط به «دین و رسانه» که در ادبیات رسانه ای ما نیز سابقه دارد، تقسیم موضوع به دو حوزه کلی «دین رسانه ای» و «رسانه دینی» است. این تقسیم به گونه ای، خود را در دو محور پیشنهادی دومین همایش بین المللی «دین و رسانه» می نمایاند. اکنون چاپ مجموعه مقالات همایش در قالب کتاب نیز بر اساس همین پیشنهاد در دو بخش دین رسانه ای و رسانه دینی صورت می گیرد.

حوزه مباحث دین رسانه ای به بررسی حضور دین _ به طور کلی _ در رسانه می پردازد. این حضور گاه به شکل جزئی است و شامل برخی جنبه های دین و گاهی حتی برخی گزاره های خاص در یک جنبه از دین می شود. شاید تعبیر «دین در رسانه» برای این امر مناسب باشد. گاه این حضور به شکل تام و تمام است و شامل دین با تمامیت خود می شود که از آن به عنوان «دین رسانه ای» می توان یاد کرد. در هر صورت، هر مبحث را با تسامح می توان زیر عنوان «دین رسانه ای» گنجاند. بخش قابل ملاحظه ای از مباحث «دین و رسانه» در مطالعات رسانه ای به همین حوزه اختصاص دارد

ص:11

که در ادبیات رسانه ای ما نیز که متأثر از این فضای عمومی است، این سیطره به چشم می خورد.

به هر تقدیر، در این حوزه، برخی از موضوعات به اصل حضور دین در رسانه اختصاص دارد و اینکه آیا انعکاس دین در رسانه ممکن است و در صورت تحقق چنین امری، به طور کلی بر سر دین چه خواهد آمد. این سنخ مباحث که از ویژگی داشتن نگاه کلی برخوردار است، به طور عموم می تواند ادیان مختلف ابراهیمی و حتی ادیان غیر ابراهیمی را شامل شود و در واقع، مباحث مشترک و بین الادیانی در مطالعات رسانه ای است.

برخی از موضوعات نیز در این حوزه، ناظر به حضور بعضی از جنبه ها و ساحت های دین را مانند عقاید، اخلاق و فقه در تقسیم قدما یا جهان بینی و ایدئولوژی در تقسیم متأخران، یا مبانی معرفتی، اهداف، نظام ها و احکام در تقسیم جدیدتر) در رسانه است. برخی مباحث نیز به برخی موضوعات جزئی تر در ساحت های گفته شده اشاره دارد. این سنخ مباحث بسته به اینکه از دین چه تعریفی ارائه و چه ساحت هایی برای آن گفته شود و مهم تر اینکه چه ویژگی ها و گستره هایی در هر یک از این ساحت ها ترسیم شود، شکل می گیرد. آن چه در مطالعات رسانه ای کشور در این حوزه ضرورت دارد، بررسی شیوه ارائه دین در رسانه با توجه به گستره ها و ویژگی های اسلام است. به طور منطقی، چنین حوزه ای از بحث کمتر صبغه ترجمه ای دارد و بیشتر ماهیت تولید دانش خواهد داشت. جای امیدواری است که بیشتر مقالات ارائه شده در همایش، بیانگر حضور دین در رسانه با توجه به ویژگی های اسلام است.

در حوزه رسانه دینی، بخشی از مباحث می تواند به مفهوم شناسی و استلزامات رسانه دینی اختصاص داشته باشد. در کشور ما، تعریف های

ص:12

مختلفی برای رسانه دینی ارائه شده است: تعاریف ناظر به پیام (با تنوع تعریفی که از پیام دینی دارند)، تعاریف ناظر به سازمان رسانه ای، تعاریف ناظر به مخاطب و تعاریفی که بین دو مؤلفه از مؤلفه های یاد شده جمع کرده اند.

فارغ از اینکه رسانه دینی چه مفهومی دارد و اساساً چنین تعبیری درباره رسانه های جدید به طور کلی یا برخی رسانه های جدید، درست است یا خیر، یکی از حیطه های قابل طرح، «دانش دینی رسانه ای» است. این حیطه از بحث به دنبال بررسی اثرگذاری آموزه های دینی (در ساحت های پیش گفته شده) در مطالعات و مباحث رسانه ای است.

این بحث که از اساس، آیا دانش دینی رسانه ای، امری معنادار و قابل تحقق است، در حال حاضر به طور عام در علوم انسانی و به طور عام تر از آن، در علم به طور مطلق در جامعه علمی کشور بررسی می شود. این بحث در وهله نخست به این امر می پردازد که آیا تعبیر «علم دینی» مفهوم دارد و سخن گفتن از علم دینی تا چه اندازه علمی است؟ در وهله دیگر، بر فرض پاسخ مثبت به پرسش اول، به طور کلی، دین در چه حیطه هایی از علم (چه علوم طبیعی و چه علوم انسانی) و در بحث ما در چه حیطه هایی از علم ارتباطات و رسانه اثر می گذارد؟ سپس باید دریافت در علم ارتباطات و رسانه، نسبت آموزه های دینی (در همه ساحت های اسلام) با مباحث مختلف ارتباطات و رسانه چیست؟

این حیطه از مباحث از نظریه ها و الگوهای ارتباطات گرفته تا بحث های نظریه های رسانه و تأثیر رسانه، کارکردهای رسانه، سازمان و مدیریت رسانه ای و بحث های هنری رسانه دامن می گستراند. به گونه ای که در

ص:13

هریک از این سرفصل های کلی نیز می توان عنوان های جزئی و تفصیلی تری در نظر گرفت. در این حیطه حتی روش های پژوهش در ارتباطات و رسانه نیز می گنجد.

در مجموعه مقالات ارائه شده در همایش، یک مقاله به اصل علم دینی ارتباطات به عنوان پارادیم اسلامی ارتباطات پرداخته و بخش عمده مقالات را در حیطه اخیر می توان جای داد.

این مباحث را می توان تلاشی برای ترسیم و تولید دانش دینی رسانه ای دانست که از رهگذر آن، مقدمات نظری برای تحقق رسانه دینی یا دست کم، رسانه ای غیر متنافی و نامتناقض با دین (نزد آنان که به رسانه دینی معتقد نیستند) با درجات و مراتب مختلفی که امکان تحقق خارجی دارد، فراهم می شود.

پژوهش درباره دانش دینی رسانه ای را به طور منطقی می توان پایه ای برای مباحث دین رسانه ای دانست. با دانش رسانه ای متناسب با دین می توان چگونگی و ویژگی های تبلیغ آموزه های اسلام را (با بار مفهومی که تبلیغ و بلاغ در فرهنگ اسلامی دارد) در رسانه های جدید به صورت بایسته بررسی و تحقیق کرد و به مزیت های نسبی رسانه ها و محدودیت های واقعی آنها دست یافت. در هر صورت، هر پژوهشگری برای بررسی انعکاس دین در رسانه به عنوان پروژه ای برای تحقق و فراتر از بحثی توصیفی، از دانش دینی رسانه ای، بی نیاز نیست.

باید اذعان داشت که مباحث دانش دینی رسانه ای که شامل طیف وسیع و متنوعی از مباحث بنیادین تا مباحث نزدیک به کاربرد است در حوزه نظر

ص:14

و نظریه پردازی قراردارد و تا عمل و کاربرد می شود، در مرحله عمل فاصله دارد. نزدیک کردن پژوهش ها در حوزه دین و رسانه _ به طور کلی _ به عمل و کاربرد آنها در سازمان رسانه ای، حوزه دیگری از بحث است که به بررسی و پژوهش های جداگانه ای نیاز دارد.

سید حمید میرخندان (مشکوه)

ص:15

ص:16

بخش اول: رسانه دینی

اشاره

بخش اول: رسانه دینی

زیر فصل ها

دین، رسانه و مسئله جنسیت

نقش مفهومی دین در رسانه و فرهنگ مصرف

رادیو و مدل آیینی در توسعه ارتباطات دینی (مطالعه موردی شبکه معارف صدا)

معیارهای خبر و اطلاع رسانی در قرآن کریم

تحلیل فقهی مسئله اشاعه فحشا و تطبیق آن با فعالیت های رسانه ای

حمایت کیفری از مالکیت فکری، حریم خصوصی و اخلاق و عفت عمومی در قلمرو آثار سمعی و بصری

رسانه ملی و بایسته های دینی

بررسی تطبیقی مبانی نگرش به زن در رسانه ها با رویکرد دینی و غیردینی

پارادایم اسلامی در ارتباطات

تبیین جایگاه رسانه ملی در ساختار مهندسی فرهنگی کشور به منظور مواجهه پویا با تهاجم فرهنگی غرب

دین و مدیریت پیام (نگاهی به استراتژی های فرهنگی رسانه)

دین و سرگرمی رسانه ای

ضرورت ابداع ژانرهای مذهبی جدید تلویزیونی (ارائه دعای کمیل از تلویزیون )

دین و دترمینیسم تکنولوژیک و رسانه

مدل اسلامی تبلیغات

زیبایی شناسی تلویزیون: نظریه دینی فیلم

درآمدی بر ساختار روایت دینی

دین، رسانه و مسئله جنسیت

اشاره

ص:17

دین، رسانه و مسئله جنسیت

سمیه امامی*

مهدی راثی**

چکیده

«دین» و «جنسیت» از مهم ترین ابعاد هویت هر فردی هستند که با فرآیند جامعه پذیری شکل می گیرند. جنسیت، مفهومی جامعه شناختی است و به رفتارها و ویژگی های شخصیتی و انتظارات مرتبط با جنس زیستی فرد، در یک فرهنگ معین گفته می شود. این ویژگی ها را از طریق فرآیند جامعه پذیری و کنش های اجتماعی می توان آموخت.

دین و رسانه از ابزارهای مهم جامعه پذیری افراد به شمار می روند؛ زیرا در شکل گیری هویت جنسیتی افراد نقش مهمی ایفا می کنند. تلویزیون در جایگاه رسانه ای صوتی و تصویری، با جذب مخاطبان بیشتر، از اثرگذارترین رسانه ها محسوب می شود و نقش آن در جامعه پذیری افراد، بیشتر از دیگر رسانه هاست. هدف این مقاله، بررسی ویژگی ها، رفتارها و نقش های جنسیتی نمایش داده شده در مجموعه های تلویزیونی منتخب سیمای جمهوری اسلامی ایران و مقایسه آنها با ویژگی های جنسیتی مطرح شده در اسلام است. در این مقاله با استفاده از دیدگاه های گوناگون در حوزه جنسیت، رسانه و دین، از جمله آرای گافمن و بم به تحلیل محتوای مجموعه های تلویزیونی منتخب می پردازیم.

ص:18

نتایج به دست آمده نشان می دهد در مجموعه های تلویزیونی، بیشتر از نقش ها و ویژگی های جنسیتی قالبی و کلیشه ای مردان و زنان استفاده می شود. زنان، بیشتر در موقعیت های خانوادگی و مردان در موقعیت های بیرون از خانه نمایش داده می شوند. مردان بیش از زنان در نقش های اصلی حضور دارند. مردان با ویژگی هایی همچون استقلال، سلطه، قاطعیت، خطرپذیری و زنان با ویژگی هایی مانند فرمان بُرداری، ساده و احساساتی بودن، انفعال، ملایمت و مهربانی نمایش داده می شوند. در مجموع، ویژگی ها و نقش های جنسیتی نمایش داده شده، با آموزه های دینی اسلام و واقعیت های اجتماعی، کمتر هم خوانی دارد.

کلید واژگان

جنسیت، نقش های جنسیتی، رسانه، تلویزیون، اسلام.

1کارشناس ارشد پژوهش علوم اجتماعی و مدرس دانشگاه پیام نور تبریز.

2* کارشناس ارشد روان شناسی تربیتی و مدرس دانشگاه پیام نور تبریز.

3

ص:19

مقدمه

مقدمه

طبقه بندی افراد بر اساس جنسیت، آن چنان جنبه ضروری و خودکار ادراک ما از دیگران است که حتی خودمان هم آگاه نیستیم این تمایز را قائل شده ایم. مجموعه باورها درباره جنسیت یا کلیشه های جنسیتی، در چگونگی ادراک ما، هم از خودمان و هم از دیگران، نقش مهمی ایفا می کنند. کلیشه های جنسیتی از مهم ترین کلیشه های مطرح در فرهنگ جامعه هستند.

امروزه بخش زیادی از معرفت بشری، ایده ها، اطلاعات و اندیشه ها از طریق رسانه ها به ویژه تلویزیون منتشر می شود و شکل می گیرد. رسانه های جمعی، همانند دیگر نهادهای اجتماعی چون آموزش و پرورش و خانواده، تا حد زیادی بر اندیشه های روزمره، به ویژه در مورد جنسیت اثر می گذارند. تلویزیون یکی از پربیننده ترین رسانههای جمعی است و نقش های متفاوتی از آموزش، جامعه پذیری و انتقال فرهنگ تا تغییر اجتماعی ایفا می کند. تلویزیون از بدو تولد فرد وجود دارد و بخشی از زندگی اوست. تلویزیون، ابزاری است که کودکان و نوجوانان از طریق آن، رفتارهای مناسب به ویژه رفتارهای مناسب جنسیتی و مطلوبیت نسبی انجام این رفتارها را فرامی گیرند. افزون بر آن، تلویزیون در فرهنگ سازی، تغییر هنجارها، ارزش های اجتماعی، باورها و نگرش های بزرگ سالان نقش مهمی دارد.

نتایج تحقیق های پیشین در زمینه چگونگی بازنمایی جنسیت در برنامه های تلویزیونی، نشان می دهند که این برنامه ها با نقش های کلیشه ای فرهنگی، در جامعه سازگاری دارند و نقش بازنمایی کلیشه ها یا تصورات قالبی جنسیتی را بر عهده می گیرند. درباره بازنمایی

ص:20

مناسبات جنسیتی، معمولاً مردان به صورت انسان هایی مسلط، فعال، مهاجم و مقتدر نشان داده می شوند و نقش های متنوع و مهمی را ایفا می کنند که موفقیت در آنها مستلزم مهارت حرفه ای، کفایت، منطق و قدرت است.

در مقابل، زنان معمولاً تابع، منفعل و تسلیم پذیرند و در نقش های کم اهمیت و بیشتر در مشاغل فرعی ظاهر می شوند که جنسیت، عواطف و پیچیده نبودنشان، این ویژگی ها را بر آنها تحمیل کرده است.(1)

مطالعه چگونگی بازنمایی جنسیت در برنامه های تلویزیونی اهمیت بسیاری دارد. محتوای برنامه های تلویزیونی و چگونگی بازنمایی جنسیت در آنها بازتاب دهنده فرهنگ نیز نگرش جامعه نسبت به مسئله جنسیت است. البته این برنامه ها به طور متقابل بر فرهنگ جامعه نیز اثر می گذارند. یکی از مشخصه های جامعه و نظام ما، اسلامی بودن آن است. ازاین رو، بررسی محتوای برنامه های تلویزیونی در زمینه چگونگی نمایش جنسیت و نقش های جنسیتی، به ما کمک می کند تا نقش های نمایش داده شده در برنامه های تلویزیونی را با نقش های جنسیتی مطلوب اسلامی و وضعیت موجود زنان و مردان در جامعه مقایسه کنیم. واقعی جامعه و آموزه های اسلامی دریابیم. در آن گاه میزان تناسب تصویرهای پخش شده در این برنامه ها را با تصویرهای این مقاله سعی شده است چگونگی نمایش جنسیت در مجموعه های تلویزیونی و میزان تناسب و هماهنگی آنها با آموزه های اسلامی بررسی و تحلیل شود.

جنسیت، نقش های جنسیتی و کلیشه های جنسیتی

جنسیت، نقش های جنسیتی و کلیشه های جنسیتی

جنسیت، مفهومی جامعه شناختی است و با واژه جنس، متفاوت است؛ چون جنسیت زنان و مردان را بیش از طبقه بندی طبیعی آنها، از نظر اجتماعی طبقه بندی می کند و افزون بر آن، بر تقسیم بندی زنان و مردان و روابط سلسله مراتبی بین آنها تأکید

ص:21


1- نک: طاهره میرساردو و مستوره صداقت، «مقایسه نقش و منزلت زنان و مردان در سریال های تلویزیونی»، فصل نامه پژوهش و سنجش، سال 15، ش 51؛ سهیلا صادقی فسایی و شیوا کریمی، «تحلیل جنسیتی بازنمایش ساخت خانواده در سریال های تلویزیونی ایران (بررسی سریال های گونه خانوادگی سال 1383)»، مطالعات زنان، سال چهارم، ش 3؛ محمد رضایی و عباس کاظمی، «سیاست جنسیت در تلویزیون ایران»، پژوهش زنان، دوره 6، ش 3.

می کند.(1) در تعریف جنس، به آن دسته از تفاوت های بیولوژیکی و آناتومیکی توجه می شود که زنان و مردان را از هم متمایز می سازد. درصورتی که جنسیت، انتظارات اجتماعی از رفتار مناسب هر جنس است، جنسیت را تفاوت های اکتسابی فرهنگی بین مردان و زنان می توان دانست.(2)

اصطلاح جنسیت فقط زمانی استفاده می شود که به جنبه های اجتماعی، فرهنگی و روان شناختی مربوط به زنان و مردان توجه شود. جنسیت و اجزای آن مانند کلیشه های نقش جنسیتی، هنجارهای جنسیتی، نقش های جنسیتی و هویت نقش جنسیتی در پیوستاری از زنانگی و مردانگی، متغیر هستند و جنسیت باید مستقل از جنس زیستی فرد باشد.(3) جنسیت به عنوان یک دوگانگی اجتماعی، با یک دوگانگی طبیعی تعیین می شود. می توان جنس را ظرف و جنسیت را مظروف در نظر گرفت. مظروف ممکن است در برخی موارد، متغیر باشد، ولی ظرف، ثابت است؛ چون قسمتی از طبیعت است و طبیعت تغییر نمی کند.(4)

کودکان با فرآیند جامعه پذیری و کنش های اجتماعی، موقعیت های مناسب خود را به عنوان زن و مرد فرا می گیرند و به تدریج، اطلاعاتی درباره نوع شغل متعلق به هر جنس، ظاهر جسمانی، گرایش ها، علایق و ویژگی های روانی به دست می آورند و چگونگی برقراری روابط اجتماعی را می آموزند. هویت جنسیتی، احساس ذهنی مردانگی یا زنانگی و مجموعه ای از ویژگی ها، گرایش ها و رفتارهایی است که هویت اجتماعی و شخصیت فرد را می سازد. از نظر ویژگی های شخصیتی، تفاوت بین هویت جنسیتی مردان و زنان، با مقایسه میزان وجود ویژگی های ابزاری مردانه، مانند قاطعیت و اعتماد به نفس یا ویژگی های عاطفی زنانه، مانند پرورش، حمایت و محبت در آنها مشخص می شود. همچنین هویت جنسیتی روی گرایش ها و رفتارهای متفاوتی متمرکز می شود که هر جامعه مرتبط با هر جنس دارد و محدوده ای را که افراد جامعه، نقش های جنسیتی متفاوت را به

ص:22


1- Steve Jacksonsue scott. The gendering of sociologg, in Gender, P20.
2- شهلا اعزازی، «تحلیل ساختاری جنسیت»، مجموعه مقالات اولین کارگاه آموزش تحلیل جنسیتی، ص 36.
3- Michele A paludi, James A. Poyle, (Sex and Gender), P6.
4- Chiris tine Delphy, (Rethinking sex and gender), in Gendex Steve Jachon and sue scott, P52.

رسمیت می شناسند یا آن نقش ها را ایفا می کنند، ارزیابی می کند.

بنابراین، هویت جنسیتی، یک احساس بنیادی مردانگی یا زنانگی مبتنی بر ویژگی های مجزا و جهت گیری های رفتاری است. این مفهوم از هویت جنسیتی، این امکان را فراهم می کند که مردان و زنان، هویت هایی را هم با جنبه مردانه و هم با جنبه زنانه توسعه دهند و شیوه های متعددی برای تنظیم این هویت ها وجود دارد.(1)

نقش جنسیتی، مربوط به هویت جنسیتی و تا حدودی مشتق از آن است. به نظر جان مانی، «هر آنچه یک فرد، برای شناساندن خود به عنوان یک پسر یا مرد و یا یک دختر، یا زن می گوید یا انجام می دهد...»، نقش جنسیتی است. نقش جنسیتی شامل رفتارها و نگرش هایی است که برای مردان و زنان در فرهنگ خاص، مناسب قلمداد می شود. نقش جنسیتی، گروه بندی افراد بر اساس جنس و وظایفی است که به واسطه جنسیت به وجود می آید و این تقسیم بندی، جنبه های فرهنگی و اجتماعی دارد تا بیولوژیکی.(2)

آنچه دوام این نقش های جنسیتی تفکیک شده را فراهم می سازد، وجود نهادهایی مانند خانواده، مدرسه، گروه هم سالان و رسانه هاست. این نهادها، نقش های جنسیتی را به عنوان یک هنجار نشان می دهند و از دختر و پسر انتظار دارند با این هنجارها هم نوا باشند. هم نوایی، پاداش و تأیید دیگران را به همراه دارد، اما ناهم نوایی موجب تنبیه، نارضایتی دیگران و ناکامی در رسیدن به اهداف است. این هنجارها بدین گونه در کودک، درونی و در بزرگ سالی جزو صفات ثابت و پایدار او می شوند.(3) درصورتی که مرز نقش های جنسیتی، تبدیل به مرزی کاملاً مشخص و غیرقابل جابجایی شود، کلیشه های جنسیتی شکل می گیرند.

کلیشه های جنسیتی، تصویر ذهنی یکنواخت و قالب بندی شده ای از رفتارهای ویژه زنان و مردان ترسیم می کنند بدون آنکه بررسی و آزمون شوند. بر اساس کلیشه های جنسیتی، زنان و

ص:23


1- Stephen eal kulis, (Gender labels and gender idenfity as prediction of druy use among ethnically diverse Middle school students), yought and society. Vol.33, no 3, PP443-4.
2- آناهیتا خدابخشی کولایی، مقایسه نقش جنسیتی آندروژن با نقش های جنسیتی مردانه و زنانه و بررسی رابطه آنها با منبع کنترل درونی و بیرونی و حرمت نفس در دانشجویان دختر و پسر دانشگاه علامه طباطبایی تهران، پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه علامه طباطبایی، 1381، صص 26 و 27.
3- R.w Connell, (Gender, Cambridge, uk, Politypress, P77.

مردان در جامعه، ویژگی ها، رفتارها و حالت های روانی خاصی دارند و به طور معمول، وظایف آنها با یکدیگر، متفاوت است. کلیشه سازی از طرفی ویژگی ها و توانایی هایی را به زنان نسبت می دهد که در مردان نشانه ای از آنها نیست و از سوی دیگر، توانایی ها و ویژگی هایی را به مردان نسبت می دهد که زنان از آن بی بهره هستند. ازاین رو، زنان و مردان برای جلوگیری از طرد جامعه، معمولاً در چارچوب هنجارهای اجتماعی مبتنی بر کلیشه های جنسیتی خود رفتار می کنند و شیوه بیان احساسات، حالات روانی و حتی علایق خود را در این چارچوب قرار می دهند. کلیشه های جنسیتی در روند جامعه پذیری که هر نوزادی از زمان تولد در معرض آن قرار می گیرد، از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود.(1)

مقایسه کلیشه های جنسیتی در تحقیقی جامع در میان دانشجویان 30 کشور مختلف، در مورد صفات توصیف کننده زنان و مردان در جنبه های کلیشه های جنسیتی به ویژه درباره صفاتی که زنانه یا مردانه تلقی می شوند، عمومیت فرهنگی شگفت آوری را نشان داده است.(2)

هنگامی که از افراد خواسته می شود درباره زنی عادی فکر کنند، صفاتی چون لطیف، پرحرف، منفعل، ظریف، احساسی و علاقه مند به امنیت به ذهن آنها خطور می کند و زمانی که درباره یک مرد عادی فکر می کنند، ویژگی هایی مانند رازدار، پرخاشگر، مستقل، مسلط، غیر احساسی و جاه طلب به ذهن آنها می رسد. هر جنس با فقدان نسبی ویژگی های جنس دیگر نشان داده می شود. اگرچه برخی ویژگی ها، رفتارهای نقشی، مشاغل و نمود فیزیکی زنان و مردان را می توان از هم جدا کرد، هیچ یک از آنها ویژگی انحصاری یک جنس نیست. ویژگی مهم ره یافت چند جزئی جدید به کلیشه های نقش جنسیتی، تأکید بر نسبی بودن ویژگی ها برای زنان و مردان است.(3)

درباره اینکه افراد چگونه خودشان را از نظر مردانگی و زنانگی توصیف می کنند،

ص:24


1- «تحلیل ساختاری جنسیت»، مجموعه مقالات اولین کارگاه آموزش تحلیل جنسیتی، ص 45.
2- بهشته عبدی، «بررسی رابطه بین نقش های جنسیتی، وضعیت های هویت شغلی با ترس از موفقیت دانشجویان دختر و پسر سال چهارم رشته های فنی و مهندسی دانشگاه های دولتی تهران»، پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه تربیت معلم تهران، ص 15.
3- Michele A. Paludi, James A. Doyle, (sex and Gender), P 150.

مدل های متفاوتی وجود دارد. یک مدل، تصور ساده از مردانگی و زنانگی را مطرح می کند. در این مدل، رفتارها، گرایش ها و علایقی که معمولاً با زنانگی و مردانگی ارتباط دارند، ویژگی های انحصاری زنان و مردان هستند. به عبارت دیگر، زنان و مردان نه تنها از نظر ویژگی های اصلی شخصیتی با هم تفاوت دارند، بلکه این ویژگی ها مخالف یکدیگر تصور می شوند. برای مثال، مردانگی با ویژگی های رقابتی بودن، پرخاشگری و استقلال نشان داده می شود و مخالف این ویژگی ها، زنانگی را می سازد. بنابراین، زنانگی با فقدان رقابت، پرخاشگری و استقلال نشان داده می شود.(1)

مدل دوم، تصوری خنثی از مردانگی و زنانگی را مطرح می سازد. در این چشم انداز، زنانگی ویژگی های شخصیتی مخالف با مردانگی ندارد. ویژگی های روان شناختی مردانگی و زنانگی با دو بعد مستقل در نظر گرفته می شود که هم می توانند جدا از هم باشند و هم تداخل داشته باشند. در این مدل، زن یا مرد بودن به عنوان دو قطب انحصاری که در تمام عمر ثابت هستند، دیده نمی شوند؛ بلکه هویت جنسیتی افراد، در طول دوران زندگی تغییر می کند و هر فردی می تواند هم ویژگی های زنانه و هم مردانه داشته باشد.

نظریه طرح واره جنسیتی بم

نظریه طرح واره جنسیتی بم

ساندراب م(2) از واژه «طرح واره جنسیتی»(3) استفاده می کند و آن را یک ساختار شناختی یا شبکه ای از ارتباطات می داند که ادراکات فرد را سازمان دهی و هدایت می کند. بم با استفاده از واژه «طرح واره جنسیتی» به مفهوم سازی فرآیند نقش پذیری جنسیتی، یعنی کسب آن دسته از ویژگی ها و رفتارهایی می پردازد که فرهنگ یک جامعه برای زنان و مردان، مناسب تشخیص می دهد.

بم، فرآیند نقش پذیری جنسیتی را ناشی از پردازش «طرح واره جنسیتی» فرد می داند، به این صورت که یک آمادگی عمومی و انگیزش درونی برای پردازش و طبقه بندی اطلاعات متناسب با جنس افراد، توجه و رفتار را به سوی نقش پذیری جنسیتی هدایت می کند.(4)

ص:25


1- همان، ص 47.
2- Sandra Bem.
3- Gender Schema.
4- «بررسی رابطه بین نقش های جنسیتی، وضعیت های هویت شغلی با ترس از موفقیت دانشجویان دختر و پسر سال چهارم رشته های فنی و مهندسی دانشگاه های دولتی تهران»، پایان نامه کارشناسی ارشد، ص 22.

بم معتقد است رشد هویت در مردان و زنان، با انواع نقش های جنسیتی متفاوت (مردانه، زنانه، دوجنسیتی و نامتمایز) جنبه های بسیار گوناگونی خواهد داشت، به گونه ای که فردی با نقش جنسیتی مردانه، بر جنبه های ابزاری (حیطه های شغلی یا ایدئولوژیکی) هویت و فردی با جهت گیری نقش جنسیتی زنانه، بر جنبه های بیانی (حیطه های بین فردی) هویت متمرکز خواهد بود.(1)

صفت های ابزاری با ورود هدفمند به دنیای بیرون از خانواده، بر محور پیشرفت گرایی و خودمختاری است. این صفت ها به عنوان صفت مردانگی در نظر گرفته می شوند. صفت های بیانی، گرم و هیجانی و با مسئولیت پذیری در خانه همراه است که حمایت و پرورش دهندگی را فراهم می کند و به عنوان صفات زنانگی در نظر گرفته می شود.(2) بم معتقد است کلیشه های فرهنگی در شکل دادن به هویت جنسیتی فرد مهم هستند.

بم آزمونی به نام «فهرست نقش جنسی بم» (BSRI)(3) را توسعه داد. هدف مشخص بم، سنجش حیطه ای بود که در تعریف های هر فرهنگ، از ویژگی های مطلوب زنانه و مردانه، در خودتوصیفی یک شخص ارایه می شود. ازاین رو، بم، زنانگی و مردانگی را بر حسب مطلوبیت اجتماعی مرتبط با جنسیت، تعریف می کند.

فهرست نقش جنسی بم، از این نظر با ابزارهای پیشین تفاوت دارد که او، فرض دو قطبیتی را بررسی می کند. به نظر وی، ساختارهای زنانگی و مردانگی از لحاظ مفهومی و نظری متمایزند. ایجاد فهرست نقش جنسی، شامل یک مقیاس زنانگی و مردانگی مجزا می شود که بم بر حسب ویژگی های مطلوب فرهنگی برای دو جنس تعریف می کند. از نظر او، هر فردی می تواند واجد تعدادی از ویژگی های هر دو مقیاس باشد. این آزمون شامل صفت های مطلوب زنانگی از نظر اجتماعی مانند مهربان و دل سوز، خون گرم و حساس در برابر نیازهای دیگران، انعطاف پذیر، صفت های مردانگی مانند جسور، پرخاشگر، خطرپذیر و دارا بودن توانایی های رهبری و ریاست و صفات خنثی مانند شاد و صادق می شود.

طبقه بندی آندره میشل برای کلیشه های جنسیتی

ص:26


1- همان، ص 60.
2- همان، ص 24.
3- Bem sex role inventory.

طبقه بندی آندره میشل برای کلیشه های جنسیتی

آندره میشل در کتاب پیکار با تبعیض جنسی، با بررسی پژوهش هایی که در سطوح بین المللی و برای یونسکو انجام شده است، نمونه هایی از تصورات قالبی مشترک در دنیا، درباره زنان و مردان را بیان می کند. از نظر میشل، کلیشه های جنسیتی به چهار دسته کلی تقسیم می شوند:

1. نقش های مختلف در درون خانواده: مادر نقش خدمت رسان خانوادگی و وابسته به همسر را بر عهده دارد و پدر نقش نان آور و تکیه گاه.

2. ویژگی های شخصیتی: پسران و مردان، آفریننده، تصمیم گیر و اهل عمل هستند، (فعال)، ولی دختران، وابسته و نظاره گر (منفعل).

3. نقش های اجتماعی و سیاسی: زنان اگر در سطوح اجتماعی هم فعال باشند، در سطوح کوچک و محلی فعالند، ولی مردان مسئولیت دارند یا رهبر سیاسی هستند.

4. نقش حرفه ای: مشاغل به دو بخش زنانه و مردانه تقسیم شده اند. زنان، منشی یا پرستار هستند و مردان، کارفرما یا پزشک.(1)

نظریه اروینگ گافمن درباره بازنمایی جنسیت در رسانه های دیداری

نظریه اروینگ گافمن درباره بازنمایی جنسیت در رسانه های دیداری

رویکرد «بر ساخت گرایی اجتماعی» اروینگ گافمن به مقوله جنسیت و بازنمایی آن در رسانه های دیداری، یکی از جذاب ترین، پیچیده ترین و منحصر به فردترین چشم اندازهای مربوط به مطالعات جنسیتی است. گافمن در کتاب تبلیغات جنسیتی، در پی این است که افراد چگونه هویت جنسیتی شان را برای دیگران آشکار می کنند و چگونه این هویت جنسیتی در تبلیغات به کار گرفته می شود. از نظر او، جنسیت به صورت دیداری به شکل های مختلف در گستره تبلیغات رسانه ای برساخته می شود.

به طور خلاصه، استدلال گافمن این است که تفاوت در رفتار زنان و مردان، بر اساس تفاوت های بیولوژیک بنیادی، بین آنها به وجود نمی آید، بلکه «بسیاری از اعمال اجتماعی که غالباً پی آمد طبیعی تفاوت های میان دو جنس تلقی می شود، در عمل، ابزاری هستند که

ص:27


1- آندره میشل، پیکار با تبعیض جنسی (پاکسازی کتاب، خانه، مدرسه و جامعه از کلیشه های تبعیض جنسی)، ترجمه: محمدجعفر پوینده، صص 34 _ 46.

آن تفاوت ها را محترم شمرده و تولید می کنند».

نقطه کانونی بحث نظری گافمن در تبلیغات جنسیتی، مفهوم «نمایش جنسیت» است. بدین معنا که «جنسیت در موقعیت های اجتماعی از طریق آنچه او «نمایش» می نامد، بیان می شود.» نمایش ها درباره هویت اجتماعی شخص، سخن می گویند و از این نظر، نقش آگاهی بخش برای دیگران دارند. نمایش ها قسمتی از آن چیزی هستند که ما به عنوان «رفتار بیانگرانه» بازمی شناسیم و از این طریق، به انتقال داده ها و دریافت آنها گرایش دادند؟

گافمن شش الگوی دیداری از نمایش های جنسیتی در تبلیغات، تشخیص داده است که با آنها تفاوت های میان زن و مرد بازنمایی می شود. این الگوها عبارتند از:

1. مناسکی شدن فرمانبری: در این حالت، زنان وضعیتی را به وجود می آورند که انقیاد آنها را در برابر کنترل دیگران نشان می دهد. از این نظر، زنان، بیشتر رفتارهای دلجویانه ای همچون لبخند زدن را به نمایش می گذارند و حالت های ناتوانی بروز می دهند. زنان نسبت به مردان حالات لطیف تری را به خود می گیرند. همچون حالات ترس و انحنای ظریف زنانه. این مسائل در تصویرها، این گونه نشان داده می شود که زن سعی می کند موافقت مرد را جلب کند. از این نظر، زنان غالباً به صورت کاراکترهای لوده و عروسک گونه مردان کاملاً جدّی نمایش داده می شوند.

2. اندازه نسبی: این الگو به این مسئله اشاره دارد که به طور کلی، زنان در تبلیغات و رسانه های دیداری، کوتاه تر از مردان تصویر می شوند و این امر، نماد اقتدار کمتر است. فقط هنگامی که مردی از نظر اجتماعی، کم رتبه تر (پست تر) از زن باشد، کوتاه تر از او نشان داده می شود.

3. رتبه بندی کاری: به این امر اشاره دارد که چگونه مردان کنش های دیگران را کنترل می کنند، درحالی که زنان کنترل می شوند. بنابراین، مردان غالباً در نقش های مدیریتی به نمایش در می آیند، به ویژه در نقش هایی که شغلی، به زنان آموزش می دهند. زنان بیشتر در حال دریافت کمک از مردان نمایش داده می شوند. این نوع از فرودستی، هنگامی فعال تر می شود که گروه زنان، هدف هستند. مردان کمتر در مهد کودک یا

ص:28

آشپزخانه نشان داده می شوند یا هنگامی که آنها در این عرصه های زنانه به تصویر درمی آیند، این امر، واقع گرایانه نیست.

4. لمس زنانه: به این مسئله اشاره دارد که در تصویرهای تبلیغاتی و رسانه های دیداری، زنان اشیا را لمس و نوازش می کنند، ولی هرگز اشیا را چنگ نمی زنند یا نمی قاپند. در مقابل، مردان، اشیا را دست کاری می کنند یا به آنها شکل می دهند. مصادیق این امر، می تواند در تصویرها، به شکل لمس کردن لباس ها، نوازش یک کودک، به کار بردن لذت جویانه یک محصول و... از سوی مردان باشد. از سوی دیگر، مردان در چنین موقعیت هایی نشان داده نمی شوند، بلکه دست مردان، صرفاً ابزاری است که با آنها محصول هایی را تولید می کنند، دست شریکی را می گیرند، محاسبه می کنند یا بیس بال بازی می کنند.

5. عقب نشینی مقبول: زنان غالباً با درگیری روان شناختی، از موقعیت های اجتماعی عقب نشینی می کنند یا کنار نهاده می شوند. بدین گونه که مردان، غالباً هدایت کارها را بر عهده می گیرند تا زنان را از این موقعیت ها حذف کنند. گافمن در تبلیغات دیداری مشاهده کرد که «زنان بیش از مردان، به درگیری هایی داخل می شوند که آنها را به طور روان شناختی از موقعیت های اجتماعی حذف می کند.» گافمن درگیری، پنهان کاری عاطفی و وابستگی فیزیکی به دیگران را نشانه های این نوع عقب نشینی برمی شمارد که در تصویرهای زنان در رسانه ها به صورت از دست دادن کنترل احساسات و اشک ریختن، بی خودی خندیدن، پنهان کردن چهره پشت دستان از روی ترس، کم رویی، دست پاچگی یا اضطراب نمایش داده شود.

از نظر گافمن، شکل ملایم تر نمایش های عقب نشینی می تواند با گرداندن زیرکانه سر یا چشم ها (یا از گوشه چشم نگریستن)، هنگامی که فرد مجذوب دیگری شده و از خود بی خود شده است، در تصویرهای رسانه ای نشان داده شود. همچنین فرد می تواند در پس یک در، یک کتاب، یک شیء یا یک مرد پناه گیرد. این گونه نمایش ها، عقب نشینی نام گرفته است؛ چون فرد دخیل در آنها، در برابر هرکس که در موقعیت، حاضر است، عقب نشینی و کناره گیری می کند.

ص:29

6. خانواده: این الگوی تحلیلی، زنان را بیشتر در موقعیت های خانوادگی و مردان را بیرون از خانه نشان می دهد. بر اساس مشاهده گافمن در تبلیغات (و به طور کلی، رسانه های دیداری)، معمولاً مردان یا در خانه نیستند یا از آن فاصله دارند. گافمن معتقد است فاصله، کارکردی ویژه را نشان می دهد. نقش مرد، نظارت و حمایت است. برای مثال، در تبلیغات، پدر، مکان کوچکی در خانه دارد؛ زیرا زمانی طولانی در بیرون خانه کار می کند. این بحث، مسئله تمایزیابی جنسیتی را از طریق نقش اجتماعی بیان می کند.

با این دیدگاه، گافمن مشاهده کرد که در تبلیغات، مردان بیشتر در حال انجام دادن کارهای بسیار کوچک درون خانه نشان داده می شوند. از نظر او، این مسئله ممکن است به این دلیل باشد که خانه به طور سنتی، یک «حوزه زنانه» تلقی می شود. بنابراین، بر این مسئله تأکید می کند که در فضای خانه، مرد به یک فرمان بر تبدیل می شود. در این جای گزینی، او ممکن است به «وظایف زنانه» تن دهد. بنابراین، در تبلیغات، زنان را در جایگاه سازندگان خانه نشان می دهند. درحالی که مردان فقط در نقش دستیار و کمک کار زنان در آشپزخانه نشان داده می شوند. در اینجا، هنگامی که پرسیده می شود کارشناس امور مربوط به منزل کیست؟ پاسخ عملاً ثابت شده است. در تبلیغات، بیشتر این گونه نشان می دهند که زنان در امور مربوط به پخت و پز، نظافت و خرید اقتدار دارند. این امر به جنسیتی شدن حوزه ها اشاره دارد بدین معنا که زنان به حوزه خانه و مردان به حوزه کار و سیاست در بیرون خانه تعلق دارند.

گافمن بر اساس این الگوهای تحلیلی، اثر بدیع و بی نظیر خود، تبلیغات جنسیتی را خلق کرده است. الگوی تحلیلی گافمن، امروزه در جنبه های مختلف گسترش یافته و پژوهش های نظری گوناگون را سامان داده است. ازاین رو، برخی بر آن بوده اند که چارچوب تحلیلی تبلیغات جنسیتی را تداوم بخشند و برخی دیگر کوشیده اند آن را به فراسوی حوزه غیرکلامی بسط دهند.(1)

در این میان، اگرچه الگوی گافمن بر تحلیل تصاویر تبلیغاتی تمرکز داشته است، دیگر پژوهشگران شاخه ارتباطات و رسانه های جمعی نیز از این الگو گافمن بهره فراوان برده اند.

جنسیت در اسلام

جنسیت در اسلام

ص:30


1- اروینگ گافمن، تبلیغات جنسیتی، ص 64.

آیات بسیاری در قرآن، آفرینش زنان و مردان را یکسان می دانند و تأکید دارند که زنان خلقتی مشابه مردان دارند و از این نظر، تفاوتی میان آنها نیست. به عبارت ساده تر، در هیچ آیه ای از قرآن بیان نشده است که مردان از نظر خلقت، مرتبه ای بالاتر از زن دارند یا زنان شأن نازل تری نسبت به مردان دارند. برای مثال، خداوند در آیه 11 سوره شورا می فرماید: «شکافنده آسمان ها و زمین، برای شما از جنس خودتان زوج هایی قرار داد.» یا در آیه 21 سوره روم می فرماید:

و از نشانه های خداوند این است که برایتان از جنس خودتان همسرانی آفرید تا اینکه در کنار او آرامش بیابید و میان شما دوستی و مهر و محبت قرار داد. به درستی که در آن، نشانه هایی است برای گروهی که می اندیشند.

در آیات دیگر نیز خداوند مردان و زنان را یکسان مورد خطاب قرار می دهد.(1)

در احادیث بسیاری، احترام به زنان و محبت به آنان تأکید و توصیه شده است. در این قسمت به چند نمونه از آنها اشاره می شود. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرموده : «تکریم نمی کنند زنان را، مگر افراد بزرگوار و تحقیر نمی کنند آنها را مگر فرومایگان.»(2) امام صادق علیه السلام نیز می فرماید: «هرکس محبتش نسبت به ما اهل بیت زیاد شود، محبتش نسبت به زن (همسر) زیاد می شود.»(3) در آیه 19 سوره نساء نیز توصیه شده است که «با همسر خود به نیکویی رفتار کنید.» همچنین به مردان توصیه شده است که «در امور خانه به همسرانشان کمک کنند.» حضرت علی علیه السلام هرگاه فراغتی می یافت در کارهای خانه به حضرت زهرا علیها السلام کمک می کرد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرموده است:

خدمت کردن به خانواده، کفاره گناهان کبیره است و آتش غضب خداوند را خاموش می سازد. به همسرش خدمت نمی کند، مگر کسی که راست گو یا

ص:31


1- نک: نحل: 97، آل عمران: 195، احزاب: 35، نساء: 1، بقره: 185.
2- ابوالقاسم پاینده، نهج الفصاحه، ص 318.
3- محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 66،ص 287.

شهید یا کسی باشد که خداوند، خیر دنیا و آخرت را برای او اراده کرده است.(1)

در اسلام، تأمین مخارج زندگی و معاش خانواده بر عهده مرد است و ارزش تلاش و کار برای کسب روزی حلال، همانند جهاد در راه خدا ذکر شده است.(2) همچنین احترام، حسن معاشرت و خوش رفتاری با همسر، نفی خشونت، عیب پوشی، عفو، گذشت و مسئولیت پذیری در خانه، از مهم ترین ویژگی های مردان در خانواده است که در اسلام به آنها توصیه شده است.

امام صادق علیه السلام فرمود:

بهترین زنان شما، بامحبت ترین زنان، نسبت به شوهرانشان و مهربان ترین مادران نسبت به فرزندانشان هستند. آنهایی که مطیع همسرانشان باشند و در برابر مردان دیگر عفیف.(3)

مهربانی، پاک دامنی، حیا، تواضع در برابر شوهر، سازگاری با شوهر، صبر، عفو، خوش رفتاری، عیب پوشی، قناعت و تلاش برای تربیت صحیح فرزندان از جمله مهم ترین ویژگی های ذکر شده برای زنان شایسته در احادیث و روایات هستند.

مهم ترین ویژگی دیدگاه اسلام درباره کار زن در منزل، تفکیک دو نوع کارکرد زنان در خانه است. اسلام بر حضور زن در خانه تأکید دارد (هرچند او را به این حضور محدود نمی کند)، ولی انتظار آن صرفاً به امور مادی خانه مربوط نمی شود. در خانواده مطلوب اسلامی، زن می تواند اَعمالی را انجام دهد که به اساس ساختارهای ذهنی روحی و روانی و مهرورزی و محبت برمی گردد.

با تکیه بر روایات اسلامی، حضور شایسته زن در خانه با برجسته مسلط، موظف به انجام آنهاست و ما از آن به کارکردهای مادی زنانه یاد می کنیم، به دیگری بسپارد یا حتی بابت انجام این کارها مزد طلب کند. کارکرد دوم زنان در خانواده با نقش آنها در کانون خانواده به منزله محور آرامش ساختن نقش زن در خانه، منافات دارد با کسی که دایم در آشپزخانه مسئول سیر کردن شکم های گرسنه شوهر و فرزندان خویش است. زن

ص:32


1- همان، ج 104، ص 132.
2- همان، ج 103، ص 103.
3- همان، ص 239.

به عنوان کسی که به اختلاف های خانوادگی دامن می زند و سوژه سلب آرامش نمایش داده شود، نمی تواند حضور شایسته ای در خانه داشته باشد. اگر رسانه ها همیشه چنین تصویری از زنان نمایش دهند؛ نگاه منصفانه ای به نقش زن ندارند. بازنمایی عادلانه و منصفانه نقش زنان در خانه، متضمن تمایز اساسی میان کارکردهای مرد و زن در خانه است که اسلام توجه ما را به آن جلب می کند.(1)

پیشینه تحقیق

پیشینه تحقیق

در ایران تحقیق های بسیاری درباره موضوع جنسیت و رسانه انجام شده است که به چند نمونه از آنها اشاره می شود:

1. کلیشه های جنسیتی سریال های تلویزیونی ایرانی (1383)، عنوان تحقیقی است که سهیلا صادقی فسایی و شیوا کریمی انجام داده اند. در این تحقیق، محتوای با تحلیل چهار سریال، پنج کلیشه شخصیتی سنتی، در فرهنگ ایران شناسایی شده است. بر اساس این کلیشه ها، زن، فریب کار، ناقص العقل، بی وفا، اثرپذیر و فرودست و مرد، صادق، عاقل، وفادار، فعال و فرادست است. نتایج به دست آمده نشان می دهد که کلیشه های زن فریب کار و زن منفعل در حال بازتولید هستند و ناقص العقلی به زن منتسب می شود و در مجموع، زنان، فرودست مردان هستند. در مقابل، مردان، صادق، فعال و در مجموع، فرادست زن توصیف می شوند. بی وفایی، کلیشه ای فراموش شده است که از گردونه بازتولید خارج شده است.(2)

2. سهیلا صادقی فسایی و شیوا کریمی تحقیقی با عنوان تحلیل جنسیتی بازنمایش ساخت خانواده در سریال های تلویزیونی ایرانی (بررسی سریال های گونه خانوادگی 1383)، با استفاده از روش تحلیل محتوا انجام داده اند. یافته های این تحقیق نشان می دهد که در ساخت سریال های خانواده، نقش های جنسیتی سنتی در حال بازتولید هستند. زنان، «کدبانو» و «اهل اندرونی»اند و مردان «اهل بیرونی»، ولی پیوندهای خانوادگی و نوع خانواده به نمایش درآمده در سریال های ایرانی، با ساخت خانواده سنتی ایرانی متفاوت است. نوع خانواده به گونه ای هسته ای و بیشتر

ص:33


1- محمد رضایی و عباس کاظمی، «سیاست جنسیت در تلویزیون ایران»، پژوهش زنان، 1376، ش 3، ص 92.
2- سهیلا صادقی فسایی و شیوا کریمی، «کلیشه های جنسیتی سریال های تلویزیونی ایرانی»، پژوهش زنان، ش 3، ص .

تک همسر به نمایش درمی آید و تنها صورت قابل قبول «سالار» در خانواده، پدرسالار مهربان و عادل است. از سوی دیگر، میزان مشورت و هم فکری در میان همه اعضای خانواده، _ نه فقط در میان زن و شوهر _ در سطح پایینی قرار دارد. خشونت نیز فقط از طرف پدر بر خانواده اعمال نمی شود، بلکه همه اعضای خانواده در آن سهیم هستند، گرچه در کل، میزان خشونت بالا نیست.(1)

3. سیاست جنسیت در تلویزیون ایران، عنوان تحقیقی است که محمد رضایی و عباس کاظمی انجام داده اند. در این تحقیق، سه مجموعه تلویزیونی که در سه ماهه دوم سال 1383، پخش شده اند، با روش تحلیل محتوای کیفی بررسی شده است. محور تحلیل این نمونه ها، مفهومِ حضور شایسته زنان، در سیر داستانی این مجموعه ها بود که پس از بررسی، دیدگاه های برخی نظریه پردازان اسلامی و اهداف و برنامه های تلویزیون در سال 1383 تحلیل شده است. نویسندگان نتیجه می گیرند که کمیّت حضور زنان در این مجموعه ها، حاکی از حضور پررنگ آنهاست، ولی چگونگی حضور و شایسته آنها، با الگوها و اهداف سیمای جمهوری اسلامی ایران منطبق نیست.

در هیچ یک از این مجموعه ها، مادر، نقشی اصلی ندارد. در بیشتر مواقع، نقش مادران یا حاشیه ای یا نقشی مکمّل است. در این مجموعه ها، به زنان در روابط زناشویی چندان اعتنا نمی شود. در حقیقت، با وجود حضور زن و شوهرها، عموماً رابطه زناشویی، محور اصلی داستان نیست. زنان به ندرت در موقعیت های شغلی به تصویر درآمده اند و بیشتر حضوری حاشیه ای دارند. اتفاق های اصلی داستان، در محیط های کاملاً مردانه رخ می دهد. ازاین رو، حاشیه ای بودن نقش های زنانه، امری طبیعی محسوب می شود. همان طور که انتظار می رفت، زنان، بیشتر از مردان در فضای آشپزخانه دیده شدند. در این مجموعه ها، مردان حضوری نسبتاً مشابه با زنان در منزل دارند، ولی بیش از دو برابر آنها، در محل های کار دیده می شوند.(2)

4. طاهره میرساردو و مستوره صداقت، تحقیقی با عنوان مقایسه نقش و منزلت

ص:34


1- همان.
2- «سیاست جنسیت در تلویزیون ایران»، ص 27.

زنان و مردان در سریال های تلویزیونی با استفاده از روش تحلیل محتوا انجام داده اند. نتایج این تحقیق، جوان گرایی نقش های اول زن را در سریال های تلویزیونی نشان می دهد. تعداد بازیگران زن، کمتر از نصف بازیگران مرد است. مردان منزلت شغلی بالاتری نسبت زنان دارند. سریال های در دست مطالعه، تأیید و تثبیت کننده نقش های قالبی شده بر اساس جنس، در فرهنگ جامعه برای مردان و زنان هستند. همه زنان مورد مطالعه در سریال های ایرانی، از نظر اقتصادی به پدر یا همسر خود وابسته هستند. مسلط ترین نقش برای زنان، خانه و برای مردان، محل کار و بیرون از خانه است. همه صحنه های سریال های مورد مطالعه، حاکی از بی اقتدار بودن زنان، انفعال و وابستگی آنان است.

پرسش های تحقیق

پرسش های تحقیق

1. آیا در مجموعه های تلویزیونی مورد مطالعه، زنان و مردان در تیپ بندی جنسیتی متناسب با جنس خود قرار دارند؟

2. آیا ویژگی ها و نقش های جنسیتی زنان و مردان در مجموعه های تلویزیونی مورد مطالعه، با آموزه های اسلامی، سازگار است؟

3. آیا میزان حضور زنان و مردان، در مجموعه های مورد مطالعه به ویژه در نقش های اصلی، متفاوت است؟

5. آیا میزان حضور زنان و مردان در صحنه های داخل و خارج از خانه، متفاوت است؟عقب نشینی مقبول زنان و مردان در مجموعه های مورد مطالعه، متفاوت است؟

روش تحقیق

روش تحقیق

در مطالعه وسایل ارتباط جمعی، روش تحلیل محتوا، بیشتر استفاده می شود. این روش، فرصتی فراهم می سازد که محققان به طور سیستماتیک، مدارک را مطالعه کنند و با شمارش آیتم های ویژه در قالب مقوله های تعریف شده، مشاهده های خود را درباره محتوای وسایل ارتباط جمعی، نظام مند سازند. در این پژوهش نیز، از روش تحلیل محتوا استفاده شده است.

ص:35

واحد ثبت، جزئی از محتواست که در فرآیند کدگذاری، طبقه بندی می شود.(1) در این پژوهش، واحد ثبت، صحنه است. صحنه، مجموعه ای از نماهای فیلمبرداری یا تصویربرداری شده تلویزیونی، در ارتباط با هم است؛ بدون آنکه در مکان و زمان رخداد آن، کوچک ترین تغییری داده شده باشد. بدین ترتیب، صحنه، کوچک ترین واحد بنیانی فیلم داستانی یا برنامه تلویزیونی است.(2) واحد تحلیل در این تحقیق، یک سریال و خط داستانی آن در نظر گرفته شده است.

شاخص های متغیرهای تحقیق، با توجه به آنچه در مباحث نظری آورده شد، ساخته شده اند. در هر مجموعه تلویزیونی، همه مجموعه و شخصیت نقش ها تحلیل شده است.

جامعه و نمونه آماری پژوهش

جامعه و نمونه آماری پژوهش

جامعه آماری این پژوهش، همه مجموعه های تلویزیونی خانوادگی ایرانی پخش شده در بهار و تابستان سال 1387 است. از بین این مجموعه ها، دو مجموعه پربیننده، «مرگ تدریجی یک رؤیا» و «ترانه مادری» برای تحلیل محتوا انتخاب شدند.

برآورد پایایی

برآورد پایایی

در این پژوهش، برای سنجش پایایی از فرمول ویلیام اسکات استفاده شده است. کدگذاری داده ها را دو کدگذار به طور جداگانه انجام داده اند. میزان تشابه دو کدگذاری 88 درصد بود. از آنجا که در محاسبه ضریب پایایی، میزان مشابهت کدگذاری ها باید بیش از 70 درصد باشد؛ با توجه به نتیجه به دست آمده، کدگذاری این تحقیق قابل اعتماد است.

یافته های پژوهش

یافته های پژوهش

در این پژوهش، دو مجموعه تلویزیونی «مرگ تدریجی یک رؤیا» و «ترانه مادری» (در مجموع 2502 دقیقه) تحلیل محتوا شدند. از مجموع 92 نقش، 31 نقش زن و 61 نقش مرد وجود دارد. زنان 12 نقش اصلی و مردان 18 نقش اصلی را بازی می کنند.

ص:36


1- دانیل رایف، استفن لیسی و فردریک جی فیکو، تحلیل پیام های رسانه ای: کاربرد تحلیل محتوای کمی در تحقیق، ترجمه: مهدخت بروجردی علوی، ص 65.
2- روشن صمدی، فرهنگ فن سینما و تلویزیون، ص 680.

زنان در 16/74 درصد و مردان در 13/77 درصد از صحنه ها حضور دارند. از مجموع 31 نقش زن، 18 نفر شاغل، 4 نفر در حال تحصیل و بقیه خانه دار هستند. از 61 نقش مرد، 58 نفر شاغل، 2 نفر در حال تحصیل و یک نفر معلول است. مردان بیشتر در مشاغل دارای با منزلت اجتماعی بالا از قبیل: استاد دانشگاه، پزشک، قاضی، پلیس، تاجر، مهندس راه سازی و... حضور دارند. یک نفر از زنان شاغل، وکیل و یک نفر مهندس است. بقیه زنان شاغل در این مجموعه ها، به مشاغلی چون دبیری، پرستاری، نویسندگی، منشی گری، خدمت کاری و... اشتغال دارند. در مجموع، زنان در مشاغلی با منزلت اجتماعی پایین تر از مردان مشغول به کار هستند. پاسخ های به دست آمده برای پرسش های تحقیق به شرح زیر است:

پرسش 1. آیا در مجموعه های تلویزیونی مورد مطالعه، زنان و مردان در تیپ بندی جنسیتی متناسب با جنس خود قرار دارند؟

برای تعیین تیپ بندی جنسیتی مردان و زنان، از ویژگی ها و صفات فهرست نقش جنسی بم استفاده شده است. ویژگی های مطلوب زنان از نظر اجتماعی، شامل صفت های مهربان، حساس، دل رحم و دل سوز، خون گرم، هم درد، حساس نسبت به نیازهای دیگران، مشتاق برای تسکین احساس های ناخوشایند دیگران، درک کردن دیگران، با عاطفه و دوست داشتن زیاد کودکان است. ویژگی های مطلوب مردانه از نظر اجتماعی، شامل قاطع، داشتن توانایی های رهبری و ریاست، سلطه گر، شخصیت قوی، پرخاشگر، روی حرف خود ایستادن، مستقل، دفاع از باورها و عقاید خود، نیرومند و قوی و خطرپذیر است.

میزان نمایش ویژگی های مطلوب مردانه و زنانه به تفکیک جنس

ویژگی های مطلوب جنسیتی

مرد

زن

تعداد صحنه

درصد

تعداد کل صحنه ها(مردان)

تعداد صحنه

درصد

تعداد کل صحنه ها(زنان)

مردانه

463

78/55

830

239

94/29

798

ص:37

زنانه

357

43

830

502

9/62

798

همچنان که در مباحث نظری ذکر شده است، هر فردی می تواند هم ویژگی های زنانه و هم مردانه داشته باشد و زن یا مرد بودن به عنوان دو قطب انحصاری که در تمام عمر ثابت هستند، دیده نمی شوند. نتایج به دست آمده نشان می دهد که مردان و زنان هم ویژگی های زنانه و هم مردانه دارند. در بیشتر صحنه های مجموعه های مورد بررسی، مردان ویژگی های مردانه بیشتر و زنان ویژگی های زنانه بیشتری دارند. به عبارت دیگر، مردان و زنان در تیپ بندی جنسیتی متناسب با جنس خود قرار دارند، ولی هم مردان و هم زنان تا حد زیادی از ویژگی های متناسب با جنسیت خود فاصله گرفته و به ویژگی های جنسیت دیگر نزدیک شده اند. دلیل این امر، به تفاوت بسیار در تیپ بندی جنسیتی زنان و مردان در دو مجموعه «مرگ تدریجی یک رؤیا» و «ترانه مادری» بر می گردد.

در مجموعه «مرگ تدریجی یک رؤیا»، ویژگی های زنانه بازیگران مرد، بیش از ویژگی های مردانه آنها و ویژگی های مردانه زنان بازیگر، بیش از ویژگی های زنانه آنهاست؛ زیرا در 2/69 درصد از صحنه ها، مردان ویژگی های زنانه و در 2/29 درصد از صحنه ها ویژگی های مردانه دارند. زنان نیز در 48 درصد صحنه ها، دارای ویژگی های مردانه و در 27/42 درصد از صحنه ها دارای ویژگی های زنانه هستند. زنان به ویژه در برخی نقش های اصلی این مجموعه، پرخاشگر، قاطع، جسور، جاه طلب، مستقل، خشن، سلطه گر و خطرپذیرند و کارهایی را که بیشتر مردانه هستند، مانند سیگار کشیدن، مصرف مشروبات الکلی، دعوا و کتک کاری انجام می دهند و کمتر مهربان و دل سوز و باعاطفه اند. نقش های اصلی مردان در این مجموعه، عاطفی، دل سوز و مهربان، انعطاف پذیر و نسبت به نیازهای دیگران، حساس هستند و کمتر ویژگی های مردانه دارند. بنابراین، در این مجموعه، مردان در تیپ بندی جنسیتی زنانه و زنان در تیپ بندی جنسیتی مردانه قرار دارند. برای نمونه، ویژگی های تعدادی از نقش های اصلی این مجموعه را برمی شماریم.

مارال که نقش اصلی زن در مجموعه «مرگ تدریجی یک رؤیا» است، زنی آرام و غیرمنطقی است که بر باورها و عقاید خود پافشاری می کند. او ادعا می کند زنی روشن فکر

ص:38

است که باید در دنیای آزاد زندگی کند و به سبب شغل خود که نویسندگی است، به زندگی زناشویی اش توجه کافی ندارد و وقت کافی برای کودک شیرخوارش نمی گذارد. این زن معتقد است نگه داری از کودک و حتی شیر دادن به آن، برایش قید و بند ایجاد می کند و او می خواهد از این قید و بند آزاد شود. او شخصیتی وابسته دارد و به شدت تحت تأثیر اطرافیان قرار می گیرد و در نهایت از شوهرش طلاق می گیرد.

یکی دیگر از نقش های اصلی زن در این مجموعه ساناز، است. او زنی قاطع، سلطه گر، پرخاشگر، جسور، بلندپرواز، دروغ گو، بی عاطفه و بددهان است که به دلیل منافع شخصی حاضر هر کاری انجام دهد. سیگار می کشد، مشروبات الکلی مصرف می کند، کتک کاری می کند و در زندگی خواهرش، مارال دخالت می کند. ازدواج او نیز به علت ویژگی های شخصیتی اش به طلاق انجامید.

در مجموع، زنان خانه دار در این سریال، مانند مهری و شیرین، ویژگی های مطلوب زنان از نظر اجتماعی را دارند. مهربان، عاطفی، دل سوز و منفعل هستند و به کارهای خانه و بچه داری مشغول هستند.

حامد، نقش اصلی مرد در این مجموعه، مردی مهربان، آرام، منطقی و معقول، عاطفی و تسلیم پذیر در برابر خواسته های همسرش، مارال است. نمونه دیگر از مردان در این مجموعه، نقش آراس است. او نیز مردی عاطفی، مهربان، دل سوز و دل رحم و حساس نسبت به نیازهای دیگران است.

در مجموعه «ترانه مادری»، در بیشتر صحنه ها، مردان ویژگی های مردانه و زنان ویژگی های زنانه دارند. برای مثال، فرخ که نقش اصلی مرد در این مجموعه است، مردی سلطه گر، جاه طلب، پرخاشگر، خطرپذیر، دروغ گو و مستقل است. فرخنده نیز یکی از نقش های اصلی زن در این مجموعه را به عهده دارد. او زنی عاطفی، مهربان، دل سوز، احساساتی و مضطرب است که تقریباً در تمام صحنه ها مشغول آشپزی و انجام کارهای خانه است. فرخنده پسر خواهرش را که بر اثر انفجار مین کشته شده است، به عنوان فرزند خود بزرگ کرده است. او همیشه نگران از دست دادن اوست و از شدت محبت، او را پسری لوس و وابسته بار آورده است که به تنهایی توانایی انجام کاری را ندارد.

ص:39

پرسش 2. آیا ویژگی ها و نقش های جنسیتی زنان و مردان در مجموعه های تلویزیونی مورد مطالعه، با آموزه های اسلامی، سازگار است؟

نتایج به دست آمده از تحلیل محتوای دو مجموعه تلویزیونی نشان می دهد که مردان در 5 درصد از صحنه ها و زنان در 13 درصد از صحنه ها، ویژگی ها و نقش هایی مغایر با آموزه های اسلامی از جمله، بی توجهی به مسائل تربیتی فرزندان، پرخاشگری و ایجاد نزاع و کشمکش با همسر، ترجیح منافع شخصی بر مصالح خانوادگی، ایجاد اختلال در فضای صمیمی خانواده و اهمال در انجام وظایف مهم خانوادگی به بهانه دغدغه های خارج از خانه، دخالت در زندگی دیگران، سخن چینی، غیبت، دروغ گویی، مصرف مشروبات الکلی و... داشته اند.

بر خلاف آموزه های اسلامی، زنان به ویژه در مجموعه «مرگ تدریجی یک رؤیا» نه تنها مایه ایجاد آرامش در خانواده نیستند؛ بلکه موجب ایجاد نزاع و اختلاف در خانواده می شوند که در نهایت هم کارشان به طلاق می انجامد. برای مثال، مارال که نقش اصلی را در این مجموعه دارد، زنی تحصیل کرده و نویسنده است که به دلیل مسائل شغلی، از انجام وظایفش در خانواده سرباز می زند، به همسر خود بی اعتنا است، به او بی احترامی می کند و حتی به کودک شیرخوار خود توجه نمی کند. سه زن از نقش های اصلی این مجموعه، از سیگار و مشروبات الکلی استفاده می کنند. دخالت زنان در زندگی دیگران، دروغ گویی و ترجیح منافع شخصی بر منافع خانوادگی، بارها زنان در این مجموعه اتفاق می افتد. ویژگی ها و نقش های جنسیتی، در سریال «ترانه مادری» نسبت به مجموعه «مرگ تدریجی یک رؤیا»، کمتر با آموزه های اسلامی مغایر است. در این مجموعه، مردان بیش از زنان ویژگی هایی چون دروغ گویی، دسیسه چینی و فریب کاری دارند.

پرسش 3. آیا میزان حضور زنان و مردان در مجموعه های مورد مطالعه، به ویژه در نقش های اصلی، متفاوت است؟

از مجموع 1076 صحنه، زنان در 16/74 درصد و مردان در 13/77 درصد از صحنه ها

ص:40

حضور دارند. زنان، 31 نقش و مردان 61 نقش دارند که از آن زنان 12 نقش اصلی و 18 نقش اصلی برای مردان است. بنابراین، می توان نتیجه گرفت که زنان هم از نظر تعداد صحنه ها و هم از نظر تعداد نقش های اصلی، کمتر از مردان حضور دارند.

پرسش 4. آیا میزان حضور زنان و مردان در صحنه های داخل و خارج خانه، متفاوت است؟

8/51 درصد از صحنه هایی که مردان در آن حضور دارند، در بیرون از خانه و 19/48 درصد در داخل خانه اتفاق می افتد. درحالی که 03/64 درصد از صحنه های زنان در داخل خانه و 19/48 درصد در بیرون از خانه رخ می دهد. در 39/7 درصد از صحنه ها، زنان مشغول کارهای خانه، مانند آشپزی، شستن ظرف ها و مراقبت از کودک هستند. مردان در 92/1 درصد از صحنه ها، در حال انجام کارهای خانه هستند که آن هم به دلیل نبودن زنان است.

بنابراین، نتایج به دست آمده نشان می دهد که زنان، بیشتر در داخل خانه و مردان در بیرون از خانه نمایش داده می شوند. درحالی که نزدیک به 100درصد مردان و حدود 50 درصد از زنان شاغل هستند، منزلت اجتماعی مشاغل مردان، بسیار بالاتر از مشاغل زنان است. زنان در مشاغلی همچون منشی گری، دبیری و پرستاری مشغول به کار هستند؛ درحالی که مردان مشاغلی با منزلت اجتماعی بالاتر و درآمد بیشتر مانند استاد دانشگاه، قاضی، تاجر و... دارند.

در این مجموعه ها، به ویژه در «مرگ تدریجی یک رؤیا»، تعداد زنان شاغل بیشتر است. این زنان شاغل و تحصیل کرده که از کلیشه های جنسیتی سنتی فاصله گرفته اند، در زندگی خانوادگی خود دچار مشکل می شوند و نمی توانند بین کار بیرون از خانه و زندگی خانوادگی خود تعادل ایجاد کنند. فاصله گرفتن از کلیشه های جنسیتی سنتی، پی آمدهای منفی بسیاری برای زنان، دارد که طلاق، نمونه ای از آنهاست. در این مجموعه ها، راه حل چنین مشکلاتی، بازگشت زنان به کلیشه های جنسیتی سنتی است.

پرسش 5. آیا میزان عقب نشینی مقبول زنان و مردان در مجموعه های مورد مطالعه، متفاوت است؟

چنان که در مباحث نظری بیان شد، عقب نشینی مقبول، از جمله الگوهای دیداری نمایش های جنسیتی است که گافمن مطرح کرده است. این الگوی دیداری، شامل رفتارهایی مانند گریه، ترس و اضطراب، کم رویی، از دست دادن کنترل احساسات و

ص:41

پنهان کاری عاطفی می شود. نتایج تحلیل محتوای به دست آمده از این دو مجموعه تلویزیونی نشان می دهد که زنان در 5/11 درصد و مردان در 73/3 درصد از صحنه ها چنین رفتارها و ویژگی هایی دارند. بنابراین، زنان بیش از مردان، وارد درگیری هایی می شوند که آنها را به طور روان شناختی از موقعیت های اجتماعی حذف می کند.

نتیجه گیری

نتیجه گیری

نتایج به دست آمده از تحلیل محتوای دو مجموعه «مرگ تدریجی یک رؤیا» و «ترانه مادری» نشان می دهد که در مجموع، زنان و مردان در تیپ بندی جنسیتی متناسب با جنس خود قرار دارند. البته تا حد زیادی به ویژگی های جنسیتی نامتناسب با جنس خود نیز نزدیک شده اند. این امر در این مجموعه ها به ویژه در مورد زنان، پی آمدهای بسیار منفی به دنبال دارد. زنانی که با ویژگی های سنتی مردانه، مانند سلطه گری، استقلال، پرخاشگری و قاطعیت نمایش داده شده اند، نقش های منفی دارند. در حقیقت، مجموعه های تلویزیونی، در حال بازتولید و تأیید نقش های جنسیتی سنتی هستند. این نتیجه با نتایج تحقیق های پیشین در این زمینه، مانند پژوهش های صادقی فسایی، میرساردو، رضایی و... هم خوانی دارد. زنان در سریال های تلویزیونی ایرانی، منفعل، وابسته، ساده، احساساتی و فرودست و مردان، فعال، فرادست، مقتدر، عاقل و مستقل نمایش داده می شوند.

نتایج این پژوهش ها نشان می دهد که بازنمایی جنسیت در مجموعه های تلویزیونی، مغایر با آموزه های اسلامی است. در مجموعه های تلویزیونی، به کانون خانواده و ایجاد فضایی صمیمی که در آن همسران، به یکدیگر محبت کنند و مایه آرامش هم باشند، اهمیت کمی داده شده است. در آیات و روایات خانواده، پناهگاه روانی، عاطفی و مرکز جوشش عشق، محبت، آرامش و رحمت است، ولی در این مجموعه ها این گونه نیست. نتایج این تحقیق نشان می دهد که زنان بیش از مردان، ویژگی های منفی مانند مسئولیت ناپذیری در خانواده، دروغ گویی، غیبت، سخن چینی و... دارند.

میزان حضور زنان هم از نظر تعداد صحنه ها و هم از نظر تعداد نقش های اصلی، کمتر از مردان

ص:42

است. ازاین رو، زنان نسبت به مردان، حضوری کم رنگ تر و حاشیه ای در این مجموعه ها دارند.

زنان بیشتر در فضای داخل خانه و مردان بیشتر در فضای بیرون از خانه به نمایش در می آیند. زنان در بیشتر موارد، خانه دار هستند. این مجموعه ها، بیشتر به پی آمدهای منفی اشتغال و تحصیل زنان پرداخته اند؛ بدین گونه که حضور زنان در خارج از خانه، مانع از انجام دادن نقش های جنسیتی سنتی زنان و سبب ایجاد مشکلات خانوادگی می شود. در ضمن منزلت اجتماعی مشاغل زنان، پایین تر از مشاغل مردان است. چنان که آندره میشل در طبقه بندی خود از کلیشه های جنسیتی، به آن اشاره می کند، زنان در مشاغلی چون پرستاری، منشی گری و معلمی و مردان در مشاغلی چون پزشکی و نقش های مدیریتی فعالیت می کنند.

زنان بیش از مردان، رفتارها و ویژگی هایی را که گافمن آنها را «الگوی دیداری عقب نشینی مقبول» می نامد، مانند ترس و اضطراب، گریه و کم رویی از خود نشان می دهند. بدین ترتیب، از موقعیت های اجتماعی عقب نشینی می کنند یا کنار نهاده می شوند.

در مجموع، نتایج به دست آمده، با نتایج تحقیق های پیشین و مباحث نظری مطرح شده در این پژوهش، هماهنگ است. چنان که بم مطرح می کند، زنانگی و مردانگی ویژگی های انحصاری ندارند و هر فردی می تواند درجه هایی از ویژگی های زنانه و مردانه را داشته باشد. ویژگی ها و صفت های مطرح شده در فهرست نقش جنسی بم نیز تا حد زیادی در مورد زنان و مردان در مجموعه های مورد مطالعه، صادق است.

طبقه بندی آندره میشل از کلیشه های جنسیتی، مانند ویژگی های شخصیتی مردان و زنان _ مردان فعال و زنان منفعلند _ در نقش های اجتماعی، سیاسی و حرفه ای با نتایج این تحقیق، هماهنگ است.

«الگوهای دیداری» گافمن نیز با نتایج این تحقیق، هم خوان و سازگار است. مردان نقش های جدّی تری نسبت به زنان دارند. مردان بیشتر نقش هایی را بازی می کنند که دیگران را تحت تأثیر قرار می دهند و کنش های دیگران را کنترل می کند، درحالی که زنان تحت کنترل قرار می گیرند و فرمان بُردارند. زنان، بیشتر در خانه به ویژه در آشپزخانه و در حال انجام دادن کارهای خانه و مردان در فضای بیرون خانه به نمایش درمی آیند. زنان، بیش از مردان از موقعیت های اجتماعی

ص:43

عقب نشینی می کنند یا کنار نهاده می شوند.

با توجه به نتایج این پژوهش ها، تلویزیون ایران با وجود تحولات شگرف در برنامه سازی هنوز نتوانسته است واقعیت های مربوط به زنان و مردان را آن گونه که در جامعه شاهد آن هستیم، نشان دهد. تصویر زنان و مردان در مجموعه های تلویزیونی، با واقعیت های جامعه و مبتنی بر ارزش ها و آموزه های دینی جامعه ایرانی، هماهنگ نیست.

در عصر حاضر، رسانه ها در تغییر باورها و نگرش های افراد جامعه نقش مهمی ایفا می کنند و هنجارها و ارزش های مطرح شده در آنها، با تکرار در رسانه و به مرور زمان، به دیدگاه افراد تبدیل می شود. ازاین رو، لازم است تولیدکنندگان برنامه های تلویزیونی برای نمایش تصویر واقعی نقش های زنان و مردان تلاش بیشتری کنند.

تهیه کنندگان و برنامه سازان مجموعه های تلویزیونی باید تلاش کنند به محورهای مربوط به برنامه های خانواده، حفظ و گسترش منزلت زن در جامعه _ که در کتاب اهداف، محورها، اولویت ها و سیاست های تولید، تأمین و پخش سال 1383 به آنها اشاره شده است _ برای بازنمایی شایسته زنان توجه کنند. از جمله این محورها، به تبیین جایگاه والای مادر در تربیت دینی خانواده، بیان نقش ارزشمند همسری زن در رشد همدلی و هماهنگی در خانواده و بیان نقش والای زن در رشد جامعه می توان اشاره کرد.(1)

الگوی زن ایرانی، الگوی زنی است که در عرصه های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی، فعال است و در خانه نیز نقش خود را در مقام مادر و همسر ایفا می کند و در تلفیق نقش خود در خانواده و نقش اجتماعی خویش توفیق یافته است. در مجموعه های تلویزیونی، زنان و مردان باید به گونه ای به تصویر که نه تنها در داخل، بلکه در سطح جهانی نیز آن گونه که در جامعه حضور دارند، نمایش داده شوند.

فهرست منابع

ص:44


1- «سیاست جنسیت در تلویزیون ایران»، ص 93.

فهرست منابع

الف) فارسی

اعزازی، شهلا، «تحلیل ساختاری جنسیت»، مجموعه مقالات اولین کارگاه آموزش تحلیل جنسیتی، گردآوری و تنظیم: نسرین جزنی، تهران، دانشگاه شهید بهشتی، 1380.

خدابخشی کولایی، آناهیتا، مقایسه نقش جنسیتی آندروژن با نقش های جنسیتی مردانه و زنانه و بررسی رابطه آنها با منبع کنترل درونی و بیرونی و حرمت نفس در دانشجویان دختر و پسر دانشگاه علامه طباطبایی تهران، پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه علامه طباطبایی، 1381.

رایف، دانیل، استفن لیسی و فردریک جی فیکو، تحلیل پیام های رسانه ای: کاربرد تحلیل محتوای کمّی در تحقیق، ترجمه: مهدخت بروجردی علوی، تهران، سروش، 1381.

رضایی، محمد و عباس کاظمی، «سیاست جنسیت در تلویزیون ایران»، پژوهش زنان، دوره ششم، شماره 3، 1387.

صادقی فسایی، سهیلا و شیوا کریمی، «تحلیل جنسیتی بازنمایش ساخت خانواده در سریال های تلویزیونی ایرانی (بررسی سریال های گونه خانوادگی سال 1383)»، مطالعات زنان، سال 4، شماره 3، 1385.

صادقی فسایی، سهیلا و شیوا کریمی، «کلیشه های جنسیتی سریال های تلویزیونی ایرانی»، پژوهش زنان، دوره سوم، شماره 3، 1384.

ص:45

صمدی، روشن، فرهنگ فن سینما و تلویزیون، تهران، انتشارات علم، 1376.

عبدی، بهشته، «بررسی رابطه بین نقش های جنسیتی، وضعیت های هویت شغلی با ترس از موفقیت دانشجویان دختر و پسر سال چهارم رشته های فنی و مهندسی دانشگاه های دولتی تهران»، پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه تربیت معلم تهران، 1380.

گافمن، اروینگ، تبلیغات جنسیتی، تهران، گام نو، 1380.

میرساردو، طاهره و مستوره صداقت، «مقایسه نقش و منزلت زنان و مردان در سریال های تلویزیونی»، فصل نامه پژوهش و سنجش، سال پانزدهم، شماره 51، 1386.

میشل، آندره، پیکار با تبعیض جنسی (پاک سازی کتاب، خانه، مدرسه و جامعه ظ، ترجمه: محمدجعفر پوینده، تهران، نگاه، 1376.

ب) لاتین

Connell،R.W،Gender،Cambridge،UK،Polity Press، 2002.

Delphy، Christine، :“Rethinking sex and gender”،in Gender، Stevi Jackson Sue Scott(eds)،London and newyork، Routledge، 2002.

Jackson، Stevi Sue Scott، “Introduction :The gendering of sociology،in: Gender، Stevi Jackson Sue Scott (eds)، “London and Newyork،Routledge، 2002.

Kulis،Stephen et al، Gender labels and gender identity as predictions of drug use among ethnically diverse Middle School students، Yought society، Vol.33، No.3، 2002.

Paludi،Michele A. James A. Doyle، Sex and Gender، Newyork، McGraw-Hill.

نقش مفهومی دین در رسانه و فرهنگ مصرف

اشاره

ص:46

نقش مفهومی دین در رسانه و فرهنگ مصرف

حسین بافکار

حجت الاسلام محمدحسین درافشان

چکیده

رسانه و دین، با تعامل مناسب، با همدیگر و هدایت فرهنگ مصرف جامعه، می توانند مفهوم زندگی را برای مردم، پرمعنا سازند، ولی بیشتر رسانه ها، مردم را به سوی مصرف گرایی، هدایت و از دین و معنویت تهی می کنند. البته به گفته دین پژوهان غربی رسانه، امروزه افزایش بی معنایی در مدرنیته و ناتوانی فزاینده فرهنگ مصرف گرایی در پر کردن خلأ معنوی جامعه، شرایط ورود دین به عرصه زندگی فردی و اجتماعی و آشتی دین و رسانه را فراهم کرده است. اقدام سه دین صاحب کتاب (اسلام، مسیحیت و یهودیت) برای احیای بنیادگرایی نیز به روند ورود دین به عرصه رسانه، سرعت بخشیده است.

آشتی دین و رسانه، پیام شادی بخشی برای دین داران است، ولی به دلیل تفاوت ماهوی پیام دین داران و درک نادرست صاحبان رسانه به نظام سرمایه داری وابسته اند از «رسانه دینی» و «مصرف دینی»، نباید چندان به این آشتی کنان دل خوش بود؛ چنان که تجربه های پیشین تعامل دین و رسانه نیز این فرضیه را تقویت می کند. دین در تعامل گذشته خود با رسانه، نه تنها موفق نبود، بلکه به ابزاری برای مشروعیت بخشی به تبلیغ های مصرف گرایی تبدیل شد. درحقیقت، دین، در تعامل با رسانه، زمانی بر فرهنگ مصرف جامعه اثر مثبت خواهد داشت که در مرحله نخست، مدیریت ارزشی بر رسانه حاکم شود. در مرحله بعد، رسانه باید با رعایت اصول اخلاقی حاکم بر رسانه دینی، بیانگر و ترویج کننده الگوی مصرف دینی در جامعه باشد. برای تحقق این

ص:47

شرایط، دولت نیز باید به پیوستار «رسانه، دین و فرهنگ مصرف» بپیوندد؛ البته دولتی که مشروعیت خود را از دین گرفته باشد. در این میان، دولت جمهوری اسلامی ایران، الگویی کامل از این پیوستار است که در برابر دیدگان تیزبین دین پژوهان رسانه، در بوته آزمون قرار دارد و برای موفقیت در این آزمون، باید از راهکارهای مناسب، از جمله پای بندی اصول تبلیغ اسلامی در تبلیغات کالا استفاده کند.

کلید واژگان

دین، رسانه، فرهنگ مصرف.

مقدمه

ص:48

مقدمه

رسانه و دین، با تعامل مناسب با همدیگر و هدایت فرهنگ مصرف در جامعه، می توانند مفهوم زندگی را برای مردم، پر معنا سازند، ولی امروزه بیشتر رسانه ها، مردم را به سوی مصرف گرایی، هدایت و از دین و معنویت تهی می کنند.

در حقیقت، رسانه با قرار دادن مخاطبان در فضایی «آکواریومی» و «گل خانه ای» سبب می شود آنها جز با نقشه رسانه زندگی نکنند. در چنین شرایطی، اندیشه «نقش مفهومی دین» در «رسانه» و هدایت «فرهنگ مصرف جامعه»، بیش از پیش تقویت می شود.

احساس نیاز به دین در عرصه رسانه

احساس نیاز به دین در عرصه رسانه

دین پژوهان غربی رسانه معتقدند که: «امروزه... تشدید بی معنایی در مدرنیته و ناتوانی فزاینده فرهنگ مصرف گرایی در پرکردن خلأ معنوی، شرایط ورود دین به عرصه زندگی فردی و جمعی و رسانه را فراهم کرده است».(1)

به بیان دیگر، «ادبیات دین گریزانه مصرف گرایی در رویارویی با این خلأ، به طور فزاینده ای ناتوان شده است و مصرف گرایی [با تبلیغات اغواگرانه] همواره وعده چیزی را داده که از اَدای آن ناتوان بوده است».(2)

از سوی دیگر، به گفته همین دین پژوهان غربی، «سه دین بزرگ صاحب کتاب (اسلام، مسیحیت، یهودیت) برای احیای بنیادگرایی، با مداخله و تأثیر بر فرآیند مدرنیته،

ص:49


1- استوارت ام هوور و دیگران، باز اندیشی درباره رسانه، دین و فرهنگ، ترجمه: مسعود آریایی نیا، ص126.
2- همان، ص 125.

سرمایه داری و نظم اجتماعی و اخلاقی موجود، می خواهند مدرنیته را با ارزش ها و احکام متون مقدس (دین) هم سو سازند. در این میان، فرهنگ مصرف گرایی به علت مرکزیت آن در هویت یابی مدرن، هدف اصلی بنیادگرایی است».(1)

بر این اساس سخنان، در جوامع امروزی، «رسانه»، «دین» و «فرهنگ مصرف» رابطه ای تعاملی با یکدیگر دارند و مصرف مناسب، در تعالی جامعه نقش کلیدی ایفا می کند.

حال با رویکرد جدید به دین، این پرسش اساسی مطرح می شود که آیا هر رسانه ای که ادعای دینی بودن داشته باشد، می تواند جامعه را به سوی مصرف متعالی هدایت کند؟!

بی شک پاسخ منفی است و تجربه های گذشته هم این موضوع را ثابت می کند.

عملکرد گذشته دین در رسانه

عملکرد گذشته دین در رسانه

با آغاز برنامه های رادیو و تلویزیون (رسانه شنیداری و دیداری) در دهه 1920 و اندیشه درباره نقش دین و رسانه ها در توسعه ملی، چارچوبی برای وارد کردن دین به معنای عام کلمه در برنامه ها طرح و تدوین شد. «حضور دین در رسانه های جدید، به ورود رسانه به ساحت خصوصی خانواده ها که پیش از آن، تنها در اختیار دین بود، مشروعیت بخشید و برنامه های رادیو و تلویزیون را به تأیید دین عُرفی وا داشت. رهبران دینی، با سیاست مداران و گویندگان و مجریان رادیو و تلویزیون باب دوستی گشودند و تضمین کردند که [پیام های دینی شان]، زبانی غیر فرقه ای داشته باشد و با هدف پیشرفت همگانی و عقل ورزی، ابزاری ملت ساز باشد».(2)

با ظهور مصرف گرایی، کلیسا همچنان شعایر و دعاهای ویژه خود را داشت. فروشگاه های زنجیره ای همواره با هاله ای از نور و نیز فراوانی کالا، فضا و شرایطی را برای انواع اجتماعات جدید و تبلیغ افسونگر مدرنیته فراهم ساختند.(3)

«فرهنگ مصرف گرایی بر زندگی روزمره مردم، «چتری از تقدس» گشود و وعده داد که زندگی دنیا به زودی با استفاده از اکسیر مالکیت تغییر خواهد کرد و تعالی خواهد یافت

ص:50


1- نک: همان، ص 130.
2- همان، ص 58.
3- همان، ص 122.

و آنان که رنج می بردند، از دردها رهایی خواهند یافت. افراد پیس و طاس که تنها و گوشه گیرند، درمان و گرسنگان سیر خواهند شد».(1)

در حقیقت، دین، در این دوره، نه تنها چتری از تقدس در مصرف ایجاد کرد، بلکه خود به صورت «کالایی» در بازار مصرف گرایی به فروش گذاشته شد. در غرب، نسل جدیدی که تحت تأثیر فرهنگ مصرف گرایی دینی رشد کرده اند، به صورت کالا درآمده است و به او همچون دیگر کالاهای قابل خرید نگاه می شود. فرآیند تجاری شدن، بسته بندی و قیمت گذاری در بازار دین، تقریباً همه چیز _ از صلیب (نماد دین) گرفته تا بلور _ را شامل می شود.(2) به این ترتیب، به دلیل تفاوت ماهوی پیام دین در رسانه و درک نادرست صاحبان رسانه از دین، بازاندیشی درباره نقش تعاملی رسانه با دین و فرهنگ مصرف، نیازمند واکاوی عمیق درباره ویژگی های «رسانه دینی» و «مصرف دینی» است. در ادامه، ویژگی های هر دو مقوله، از دیدگاه اسلامی به اختصار، بررسی می شود.

ویژگی های رسانه دینی

اشاره

ویژگی های رسانه دینی

در دین مبین اسلام، قرآن، رسانه ای است که پیام خدا را به بشر ابلاغ می کند. اصول مهم پیام رسانی در این رسانه، الگویی مناسب برای تمام رسانه های مکتبی و ارزشی است. مهم ترین اصول یاد شده به این شرح هستند:

1 . حق محوری

1 . حق محوری

از نگاه قرآن، رسانه باید در هدف و محتوا، حق محور و عدالت مدار باشد و خود قرآن، در مقام بزرگ ترین رسانه دینی، این ویژگی را دارد، چنان که در قرآن می خوانیم: «لَا یَأْتِیهِ الْبَاطِلُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ؛ از پیش روی آن و از پشت سر، باطل در آن راه ندارد». (فصلت: 42)

هدف قرآن نیز حق(3) است و بر این اساس، به جای استفاده از شیوه های تبلیغی نادرست، همچون مغالطه، هیاهو و غوغاسالاری، ایجاد فضاهای روانی مجازی، جعل

ص:51


1- همان.
2- همان، ص 136.
3- در ده ها آیه دیگر در قرآن بر حق مداری تأکید شده است. از جمله: بقره: 26 و 176، آل عمران: 62 و 108 و... .

واقعیت ها، واژگون نمایی حوادث، تحلیل های اشتباه و ده ها فریب رسانه ای دیگر، به طراحی تبلیغ، موعظه، ابلاغ، انذار و تبشیر می پردازد و از همه ابزارهای رسانه ای و شیوه های تبلیغاتی، برای رسیدن به هدفش به درستی بهره می گیرد: «وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ؛ و با آنها کتاب و میزان فرستادیم تا مردم، قسط وعدل را به پا دارند». (حدید: 25)

اگر رسانه دینی در هدف و محتوا، «حق محور» باشد، در مرحله بعد در شیوه ها و ابزارها هم حق را مقدّم می دارد و با استحکام، اتقان و استدلال در عرصه خبررسانی و خبرسازی گام برمی دارد. در این صورت، رسانه توان هدایت گری خود را بدون آسیب، به ظهور می رساند.(1) قرآن کریم از این جهت استوار است و هیچ ضعفی در امر هدایتگری ندارد:

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَنزَلَ عَلَی عَبْدِهِ الْکِتَابَ وَلَمْ یَجْعَل لَّهُ عِوَجَا قَیِّمًا لِّیُنذِرَ بَأْسًا شَدِیدًا مِن لَّدُنْهُ وَیُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِینَ. (کهف: 1 و 2)

ستایش مخصوص خدایی است که کتاب را بر بنده اش فرستاد و هیچ گونه کژی در آن راه نداد؛ [کتابی] راست و درست، تا [گناه کاران] را از جانب خود به عذابی سخت بیم دهد و به مؤمنان مژده دهد.

رسانه دینی، به دلیل محتوای بر حق و عدالت محور خود می تواند رسانه های رقیب و انحراف گستر را به مبارزه بطلبد و آنها را از عرصه رقابت حذف کند:

«قُلْ هاتُوا بُرْهَانَکُمْ؛ بگو برهانتان را بیاورید». (انبیا: 24)

به یقین، مخاطبان نیز با آگاهی یافتن از محتوای رسانه های ترویج کننده انحراف، به «رسانه دینی» که حق محور و عدالت گستر است، اعتماد خواهند کرد.

2. روشنگری

2. روشنگری

ص:52


1- محمد عابدی میانجی، اصل محتوایی رسانه از دیدگاه قرآن (ویژه نامه رسانه 76، ص 65).

بر خلاف رسانه های انحراف گستر که قصد الینه(1) کردن مخاطب خود را دارند و سعی می کنند او را در فضایی قرار دهند که جز به اشاره آنها نخورد، نپوشد، سخن نگوید و حتی فکر نکند، رسانه دینی، به ویژه قرآن، وظیفه خود را روشنگری می داند: «هَ_ذَا بَیَانٌ لِّلنَّاسِ وَهُدًی وَمَوْعِظَهٌ لِّلْمُتَّقِینَ؛ این، کتاب روشنگری برای مردم و مایه هدایت و اندرز برای پارسایان است». (آل عمران: 138)

بر اساس این آیه، رسانه دینی باید مخاطب خود را به اندیشه وادارد و او را به مسیر درست هدایت کند و از سرگرم کردن وی با لهو و لعب و مصرف گرایی بپرهیزد.

رسانه دینی نباید فضای «گل خانه ای» و «آکواریومی» برای مخاطب ایجاد کند و او را مصرف کننده ای ابدی ببیند و ارزشش را معادل دارایی اش بداند. همچنین نباید جهان را برای وی به صورت یک بطری بزرگ، سیب بزرگ یا پستانکی بزرگ برای اشتهای سیری ناپذیرش بنمایاند و سوپر مارکت ها و پاساژهای شیک و لوکس را به جای بهشت واقعی به او بقبولاند. در حقیقت، رسانه دینی باید با روشنگری و افشاگری، با رسانه های انحراف گستر به مبارزه برخیزد و ستم بی اندازه ای را که به بشر امروز روا داشته می شود، به تصویر کشد تا او را از خواب غفلت بیدار سازد.

3 . هدایت

3 . هدایت

هدف همه رسانه های دینی، از جمله قرآن، نمایاندن جلوه های رحمانی و هدایت مخاطب به سوی رحمت الهی در عرصه هستی است: «هَ_ذَا بَصَآئِرُ مِن رَّبِّکُمْ وَهُدًی وَرَحْمَهٌ لِّقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ؛ این قرآن، رهنمودی است از جانب پروردگار شما و برای گروهی که ایمان می آورند، هدایت و رحمتی است». (اعراف: 203)

رسانه های دینی، جلوه های رحمت و انوار الهی را در جهان، به مخاطبان نمایش می دهند. پژواک اخلاق رحمانی، بخشایش، احسان، مهربانی و گذشت هستند که در قرآن از آنها با عنوان «رحمت» یاد می شود.

به این ترتیب، رسانه در هر زبان یا قالبی باشد، مکتوب یا مصور، دیداری یا شنیداری، سنتی

ص:53


1- از خود بیگانه کردن.

یا دیجیتال، باید عامل تولید، تقویت، توزیع و انتقال نور و رحمت به جامعه جهانی باشد.

4. واقعیت گرایی

4. واقعیت گرایی

ویژگی برجسته رسانه های دینی، از یک سو پرهیز از دروغ گویی، اغراق و دگرگونی حقایق و از سوی دیگر، بازتاب دادن واقعیت هایی است که در زندگی افراد و جوامع رخ می دهد. قرآن کریم ضمن انعکاس و تصدیق تمام واقعیت ها و حقایق گذشته پی درپی به پالایش و تصفیه حق از باطل نیز می پردازد. همچنین حقایق را زلال تر از پیش در اختیار مخاطب می گذارد و آنگاه مخاطب را به پذیرش آموزه های خود فرا می خواند.(1) «آمِنُوا بِما أَنْزَلْتُ مُصَدِّقًا لِما مَعَکُمْ وَ لا تَکُونُوا أَوّلَ کافِرٍ بِهِ؛ و به آنچه فرستادیم (قرآن) ایمان آورید؛ درحالی که [قرآن]، تصدیق کننده چیزی است که با شماست و نخستین کافر به آن نباشید». (بقره: 41)

شگفت اینکه امروزه، نادیده گرفتن واقعیت ها یا تحریف آنها، ویژگی رسانه های منحرف و انحراف گستر است. این مسئله از آفات رسانه است و در نهایت، موجب بی اعتمادی به رسانه خواهد شد.

5. دفاع از ارزش ها

5. دفاع از ارزش ها

رسانه دینی، بهترین ابزار دفاع علمی و تبلیغی از ساحت ارزش هاست. تعهدهای دین محورانه رسانه دینی اقتضا می کند که دفاع از دین را اصل قرار دهد و در این مسیر، از غیر خداوند نترسد: «الّذینَ یُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللّهِ وَ یَخْشَوْنَهُ وَ لا یَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلاّ اللّهَ؛ کسانی که پیام های خدا را می رسانند، از خدا می ترسند و از هیچ کس جز خدا نمی هراسند». (احزاب: 39)

سرآغاز ترک سنگربانی از دین، «ترس از غیر خدا» و «ملاحظات غیر الهی» است که صاحبان رسانه ها را نیز به گزینش راه های غیرالهی وامی دارد تا منافع زودگذر را از دست

ص:54


1- همان، ص 71.

ندهند یا تهدیدهای واهی را پشت سر گذارند. ازاین رو، در برابر شبهه ها و هجوم ها علیه دین، نهایت لطفی که می کنند، «سکوت» است. «[در این حالی است که] رسانه دینی در مسیر دفاع از دین، به سبب اتهام ها و غوغاسالاری رسانه ای، عرصه را خالی نمی کند و مقاوم و پایدار و هوشمندانه و با شیوه ای حرفه ای، خواسته خود را به کرسی می نشاند».(1)

6. مدیریت ارزشی

6. مدیریت ارزشی

رسانه زمانی می تواند حافظ ارزش های دینی و بازتابی از انوار رحمانی باشد که مدیریت رسانه، در اختیار افرادی ارزشی با بالاترین شایستگی باشد. ازاین رو، خداوند برای رسالت و رسانه دینی، رسولان خود را برمی گزیند و یادآور می شود که آنها را برای رسالت دینی فرو فرستاده است و مردم را به پیروی از ایشان فرا می خواند.

یا أَیّهَا الّذینَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ الْکِتابِ الّذی نَزّلَ عَلی رَسُولِهِ وَ الْکِتابِ الّذی أَنْزَلَ مِنْ قَبْلُ. (نساء: 136)

ای کسانی که ایمان آورده اید، به خدا و پیامبر او و کتابی که بر پیامبرش فرو فرستاد و کتاب هایی را که قبلاً نازل کرده است، بگروید.

رفتارها و گفتارهای انحرافی و ضد ارزشی بیشتر رسانه های امروز، نتیجه مدیریت فاسد حاکم بر آنها است. مدیریت ارزشی جز اصلاح وضعیت موجود، حفظ ارزش های اصیل و هدایت مخاطبان به مسیر رشد و تکامل، هدفی ندارد. تلاش ناشایستگان برای رسیدن به مدیریت رسانه، به دلیل طمع ورزی و منافع بسیاری است که رسانه می تواند زمینه ساز رسیدن به آنها باشد.

ویژگی های مصرف در اسلام

اشاره

ویژگی های مصرف در اسلام

همان گونه که اصول ارزشی بر رسانه دینی در جامعه اسلامی، حاکم است، مصرف نیز در چنین جامعه ای باید در چارچوبی مشخص و با در نظر گرفتن شرایط اجتماع و وضعیت اقتصادی فرد و جامعه تعیین شود. در تشویق یا تحدید مردم به مصرف، عوامل و

ص:55


1- همان، صص 70 و 71.

متغیرهای بسیاری اثرگذارند، ولی مهم ترین اصول حاکم بر مصرف کالا، از دیدگاه اسلام، به این شرح است:

1. حلال و پاک بودن کالای مصرفی

1. حلال و پاک بودن کالای مصرفی

مسلمان نمی تواند هر چیزی را مصرف کند. در اسلام، دو عنصر «حلال بودن» و «پاک بودن» از شرط های اصلی مصرف هستند؛ بدین معنا که برای به دست آوردن آن (کالای مصرفی)، حق کسی حقیقی یا حقوقی، ضایع نشده و با کار و تلاش، به دست آمده باشد. پاک نقطه مقابل خبیث است؛ به این معنا که کالای مصرفی، از اشیای نجس یا متنجس تهی باشد.(1)

خداوند در قرآن کریم می فرماید: «یا أَیّهَا النّاسُ کُلُوا مِمّا فِی اْلأَرْضِ حَلالاً طَیِّبًا وَ لا تَتّبِعُوا خُطُواتِ الشّیْطانِ؛ ای مردم از آنچه در زمین است، حلال و پاکیزه را بخورید و از گام های شیطانی پیروی مکنید». (بقره: 168)

«البته در حلال بودن مصرف هر کالایی، افزون بر مُحِق بودن مصرف کننده، مسئله سودمندی جسم نیز مطرح است. چنان که امام رضا علیه السلام درباره علت حلال و حرام بودن برخی غذاها می فرماید:

خدای متعال هیچ خوردنی و نوشیدنی را جایز نکرده، مگر آنچه در آن، سود و صلاحی است و [هیچ چیز را] ممنوع نکرده، مگر آنچه در آن زیان، نابودی و تباهی بوده است. پس هرچه سودمند و توان بخش جسم باشد و به بدن نیرو دهد، حلال است.(2)

2. اعتدال (حد کفاف)

2. اعتدال (حد کفاف)

الگوی مصرف فرد مسلمان، همچون دیگر امور زندگی او، بر پایه اصل مترقی اعتدال، استوار است. اصلی ترین عنصر در مصرف اسلامی، مصرف در حد کفایت است. امام علی

ص:56


1- سید محمدحسین طباطبایی، فلسفه اقتصاد اسلام، ص 201.
2- نک: محمدرضا حکیمی، الحیاه، ج 6، ص 126.

علیه السلام در این باره می فرماید: «الرّضا بالکفاف مِن دعائم الایمان؛ یکی از ارکان ایمان، رضایت داشتن به حد کفایت است».(1)

دلیل آنکه مصرف در حدّ کفاف، یکی از ارکان دینی معرفی شده، آن است که سبب بقای منابع و امکانات و در نتیجه، فراوانی آنها در سطح جامعه می شود. روشن است که اگر اقتصاد کشور بر پایه فراوانی امکانات و منابع تنظیم شود، دست یابی به رفاه در آن کشور آسان تر خواهد بود. امام سجاد علیه السلام درباره حد کفاف در مصرف و تأثیر آن بر حفظ منابع می فرماید:

هزینه های مالی باید بر اساس حد کفاف تنظیم شود. این شیوه موجب بقای منابع و امکانات، فراوانی کالاها و نعمت ها و سلامت اجتماعی است.(2)

امام کاظم علیه السلام نیز در این باره می فرماید: «فَمَن عَقِلَ قَنَعَ بِما یَکفیه وَ مَنْ قَنَعَ بِما یکفیهِ اِستغنی؛ هرکس عاقلانه بیندیشد، به زندگی در حد کفایت، قانع است و هرکس به زندگی قانع باشد، بی نیاز خواهد بود».(3)

بر اساس این حدیث، اعتدال، جوهره عقلانیت و به بیان دقیق تر، عین عقلانیت است. بنابراین، مصرف عاقلانه، همان مصرف در حدّ کفایت است و امکانات مالی انسان و میزان مصرف او باید تناسب داشته باشد.

همچنین حدّ کفاف مصرف باید به گونه ای تنظیم شود که به محیط زیست انسان و دیگر جانداران آسیب نرساند؛ زیرا با مصرف بی رویه چیزی باقی نمی ماند.

3. آرامش

3. آرامش

سبد مصرفی مسلمان باید آرامش و آسایش او را تأمین کند، نه آنکه زمینه ساز پریشان حالی اش شود و او را از کارهای مهم و اساسی باز دارد. مصرف کالاهای مفید در حدّ کفاف، این آرامش را به زندگی انسان می دهد، چنان که امام علی علیه السلام می فرمود:

ص:57


1- محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج 1، ص 319.
2- الحیاه، ج 4، ص 265.
3- همان، ج 3، ص 342.

«مَنُ اقْتَصَرَ عَلَی الکَفافِ تَعجَّل الرّاحَهَ وَ تَبَوَّ أَخَفْضَ الدَّعَهِ؛ کسی که به حد کفاف زندگی بسنده کند، در آسایش شتاب کرده و در راحتی زندگی فرود آمده است».(1)

متأسفانه انسان امروزی حتی با مصرف بیش از حدّ هم به آسایش لازم نمی رسد؛ زیرا پیوسته زیر فشار تبلیغات زهرآگین رسانه های تبلیغاتی است. ورنون کلمن می نویسد:

در بیست سال اخیر، سازمان های تبلیغاتی دریافته اند که با توسل به ظاهرپرستی می توانند انواع کالاهایی را که در واقع نیازی به آنها ندارید، به شما بفروشند. وقتی صبح از خواب برمی خیزید، صورتتان را با صابون مخصوص گران قیمتی می شویید که تولیدکنندگان آن می گویند صورت شما را خوش بو خواهد کرد. تقریباً به هر کاری دست می زنید؛ آن هم نه برای اینکه خودتان می خواهید، بلکه از ترس شرمندگی یا ناخوشایندی ظاهرتان نزد دیگران درحالی که این همه، ساخته سازمان های تبلیغاتی است که غرورهای طبیعی و جزئی را به اضطراب های مهم تبدیل کرده اند تا بتوانند از آن سود ببرند.(2)

4. اسراف نکردن

4. اسراف نکردن

اسراف، واژه جامعی است که هرگونه زیاده روی را دربرمی گیرد. در بحث مصرف، اسراف به معنای زیاده روی و استفاده نادرست و نابه جا از کالاهای مصرفی است. خداوند در قرآن کریم با لحنی تند، خطاب به اسراف کاران می فرماید: «إِنّ اللّهَ لا یَهْدی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذّابٌ؛ خداوند، اسراف کاران و دروغ گویان را هدایت نمی کند». (مؤمن:28) همچنین مردم را به پرهیز از اسراف فرا می خواند: «وَ لا تُسْرِفُوا إِنّهُ لا یُحِبّ الْمُسْرِفینَ؛ هرگز اسراف نکنید؛ که خداوند، اسراف کاران را دوست نمی دارد». (انعام: 141)

اسراف و تبذیر سبب کاهش پس انداز، کاهش سرمایه گذاری در تولید و در نتیجه، مانع

ص:58


1- سید هاشم رسولی محلاتی، ترجمه و شرح غررالحکم و دررالکلم (موضوعی)، ج 2، ص 390.
2- ورنون کلمن، فشار روانی زهرآگین اندوه قرن بیستم، ترجمه: محمدرضا نیکخواه و دیگران، ص 137.

توسعه می شود. از سوی دیگر، امکان استفاده دیگران از امکانات موجود از بین می رود و فاصله طبقاتی در جامعه ایجاد می شود. امام علی علیه السلام نیز فقر را نتیجه اسراف می داند و می فرماید: «سَبَبُ الْفَقْرِ الاسرافُ؛ عمصرف بی رویه عامل فقر است».(1) زیاده روی در مصرف، افزون بر نابودی منابع و امکانات و ایجاد فقر، هلاکت فرد و جامعه را نیز در پی خواهد داشت: «وَ أَهْلَکْنَا الْمُسْرِفینَ؛ و ما اسراف کنندگان را هلاک کردیم». (انبیا: 9) تحمیل هزینه های اضافی بر زندگی، نابسامانی و ناهنجاری، وابستگی اقتصادی، کاهش لذت مطلوبیت و... از دیگر آثار منفی اسراف است.

بنابراین، رسانه زمانی می تواند ادعای تعامل با دین را داشته باشد که در مرحله نخست، از نظر ساختاری، مدیریت ارزشی بر آن حاکم باشد و در مرحله بعد، با رعایت اخلاق و اصول ارزشی حاکم بر رسانه دینی، الگوی مصرف دینی را در جامعه تبیین و ترویج کند. این شرایط در صورتی امکان پذیر است که «دولت» نیز به پیوستار «رسانه، دین و فرهنگ مصرف» بپیوندد؛ البته دولتی که مشروعیت خود را از دین بگیرد. خوشبختانه نظام جمهوری اسلامی در ایران با داشتن حکومت دینی و در اختیار گرفتن رسانه ملی و فرهنگ مصرف جامعه، الگوی کاملی از این پیوستار را به جهانیان عرضه کرده است.

رسانه ملی ایران در بوته آزمون تعامل دین و رسانه

اشاره

رسانه ملی ایران در بوته آزمون تعامل دین و رسانه

امروزه در برابر دیدگان ریزبین دین پژوهان رسانه در سراسر جهان، تعامل دین و رسانه در ایران در بوته آزمون قرار دارد. به باور دین پژوهان رسانه، «ایران در نقطه انتهایی پیوستار ارتباط میان دین، دولت و وسایل ارتباط جمعی (رسانه) قرار می گیرد. دولت برداشتی خاص از اسلام دارد و متعهد به آن است و مشروعیت خود را از آن می گیرد. به علاوه، از نظام و ابزار ارتباطات ملی (رسانه) برای پیشبرد این نظام دینی که به طور رسمی پذیرفته شده است، استفاده می کند».(2)

ص:59


1- الحیاه، ج 4، ص 320.
2- بازاندیشی درباره رسانه، دین و فرهنگ، ص 130.

در حقیقت، ایران اسلامی، در پی دفاع از توانایی دین در اداره تمام امور بشری، اعم از فردی و اجتماعی است. در قبال فرهنگ مصرف هم رسالتِ رسانه دین محور، تبیین الگوی مصرف اسلامی است که باید به مهم ترین ویژگی این نوع مصرف (اعتدال)، در قالب های متفاوت برنامه ای مانند نمایش، سرگرمی، سخنرانی، میزگرد، فیلم و سریال بپردازد. در این زمینه، باید به تبلیغات بازرگانی در رسانه ملی که اثرگذارترین برنامه در فرهنگ مصرف جامعه است، بیش از همه توجه کرد تا این آگهی ها بر پایه موازین اسلامی و هم سو با آموزه های دینی باشد و سبب رشد جامعه و ارتقای سطح فرهنگ ملی شود. بهتر است این اصول بر تبلیغات بازرگانی رسانه دین محور حاکم شود.

1. واقع نمایی

1. واقع نمایی

در تبلیغات، باید اطلاعات درست و دقیق درباره کالاهای تبلیغی عرضه شود و نباید با صحنه سازی دروغین، مخاطب را به خرید کالاهای مورد نظر تشویق کرد. همچنین تبلیغ کالاهای لوکس و تجملی، در شرایطی که هنوز بسیاری از افراد جامعه در تأمین کالاهای ضروری دچار مشکل هستند، پذیرفتنی نیست.

ویژگی دیگر تبلیغات در نظام اسلامی این است که اطلاعات داده شده در مورد کالاها، شامل حقایق خوب و بد درباره محصول باشد. به دیگر سخن، فروشنده متعهد شود که عیب های آشکار و نهان کالاهای خود را بازگوید. رعایت این اصل مهم و اساسی، دقت تولیدکنندگان را درباره کیفیت کالاها بیشتر می کند و توزیع کنندگان نیز فقط توزیع کالاهای با کیفیت را خواهند پذیرفت.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به فروشندگان تکلیف کرده است که عیب های محصول خود را به خریداران بگویند. در واقع، تبلیغات در اقتصاد اسلامی، تضمین کننده قیمت و کیفیت کالاست و مسئولیت اثبات ادعای مطرح شده در تبلیغات نیز بر عهده فروشنده است. اطلاعات آگهی شده باید مزیت ها و عیب های کالا را آشکارا افشا کند. به بیان دیگر، تبلیغات باید عملی در جهت فروش متعالی کالا برای فروشنده و دارای اطلاعات مفید برای مصرف کننده باشد.

2. ترویج روحیه خوداتکایی ملی

ص:60

2. ترویج روحیه خوداتکایی ملی

در رسانه دین محور، تبلیغات باید بر اصول خودکفایی و خوداتکایی ملی مبتنی باشد تا حس نوآوری و توان مندی را در افراد جامعه قوت بخشد. این رسانه باید کالاهای ساخت صنعتگران داخلی را به گونه ای مطلوب در برابر دیدگان عموم قرار دهد و امکان رقابت واحدهای تولیدی و تخصصی را برای تولید کالای با کیفیت بالا ببرد. همچنین فن آوری، تولید و صنعت کشور را ارتقا بخشد تا در مسیر توسعه ملی گام بردارند.(1)

بر این اساس، تبلیغات تجاری نباید مُدگرایی و تقلید کورکورانه و نابخردانه از شیوه مصرف غربی را تشویق و ترویج کند. امام صادق علیه السلام می فرماید:

جامعه اسلامی تا زمانی که الگوی مصرف بیگانگان را تقلید نکند، در مسیر سعادت و نیک بختی است، ولی آنگاه که به شیوه بی دینان لباس بپوشد و خوراک خورد، به ذلت می افتد.(2)

3. تبلیغ کالاهای ضروری و متناسب با وضعیت اقتصادی جامعه

3. تبلیغ کالاهای ضروری و متناسب با وضعیت اقتصادی جامعه

با در نظر گرفتن اصل رعایت اعتدال در مصرف و پرهیز از اسراف، تولید و پخش آگهی ها باید متناسب با وضعیت اقتصادی افراد جامعه و برای آسایش مردم و توسعه کشور باشد، نه در جهت ترویج مصرف گرایی. البته ترویج مصرف گرایی ممکن است خود، مصداق فعل حرام نباشد، ولی چون به مصلحت جامعه اسلامی نیست، ترویج آن حرام است.(3)

بنابراین، در تبلیغات کالاها و خدمات باید اولویت با کالاهای ضروری و نیازهای اساسی مردم باشد؛ زیرا تبلیغ کالاهای لوکس و غیرضروری، احساس نیاز کاذب به مصرف ایجاد می کند و تقاضا برای مصرف آن کالا زیاد می شود. در این صورت، هم مصرف در جامعه افزایش می یابد و هم منابع بسیاری به هدر می رود. همچنین آسایش و آرامش مردم

ص:61


1- محمدحسن زورق، مبانی تبلیغ، صص 56 و 57.
2- الحیاه، ج 4، ص 235.
3- محمدرضا زیبایی نژاد، فقه و اطلاع رسانی، ج 1، ص 152.

را می گیرد؛ زیرا تبلیغ کالاهای لوکس و غیرضروری، ترویج مصرف گرایی و برانگیختن مردم به مصرف بیشتر است. از آنجا که تمام افراد جامعه توان پاسخ گویی به چنین افزون خواهی هایی را ندارند، دچار حرص و آز، مشکلات عصبی و روانی می شوند؛ از زندگی لذت نمی برند؛ همیشه در برابر آنچه دارند، ناسپاسند و نوعی اضطراب و تشویش دارند که پی آمد آن افزایش جرم و اختلاس است.

4. تحمیل نکردن هزینه تبلیغ بر مصرف کننده

4. تحمیل نکردن هزینه تبلیغ بر مصرف کننده

در نظام سرمایه داری، بیشتر تبلیغات با نیاز مصرف کنندگان، متناسب نیست و با توجه به اینکه مصرف کننده، هزینه تبلیغات را می پردازد، در نتیجه، هزینه خرید اطلاعات غیرضروری بر او تحمیل می شود. در نظام اسلامی برای جلوگیری از این مشکل می توان با ایجاد رسانه های تخصیصی تبلیغی و تعیین هزینه تبلیغی شفاف برای آنها، از تحمیل هزینه ها بر دیگر قشرها جلوگیری کرد به این ترتیب که هر کس خواهان اطلاعات مربوط به محصول است، هزینه های اطلاعات موجود در رسانه های تخصصی را بپردازد. در این صورت، هیچ مصرف کننده ای مجبور نخواهد بود اطلاعاتی را بخرد که به آن نیازی ندارد.(1)

5. تبلیغ و معرفی الگوهای مصرف

5. تبلیغ و معرفی الگوهای مصرف

تجربه نشان داده است که مخاطبان بیش از آنکه تحت تأثیر موعظه قرار گیرند، از اقدام عملی الگوها اثر می پذیرند. الگوها نیز تأثیر دو جانبه دارند؛ هم تأثیر موافق با رفتارهای جامعه دارند و هم در شکل گیری ناهنجاری های اجتماعی نقش به سزایی ایفا می کنند. در بحث تبلیغات، معرفی الگوها، یک گام فراتر از معرفی و تبلیغ کالا است. الگوها با ایجاد ارزش های جدید و تقویت یا تضعیف ارزش های جامعه، «سبک زندگی» را می آموزند. آنها نه تنها رفتار نو را می آموزند، بلکه امکان عمل به آن رفتار را هم نشان می دهند.(2)

رسانه دین محور هم می تواند با تبلیغ الگوهای مناسب در مصرف، دیدگاه مخاطب را درباره اسراف تغییر دهد یا بر آگاهی او از پی آمدهای مصرف معتدل در جامعه بیفزاید. به

ص:62


1- مجید نوریان، الگوی مصرف در اسلام و غرب، ص 93.
2- همان، ص97.

یقین، هر الگویی هنگامی بیشترین اثر را دارد که احترام، قدرت و مقام آن در مرتبه، بالاتر باشد؛ به خاطر رفتاری که می آموزد، پاداش گرفته باشد؛ اطلاعات مفیدی درباره شیوه رفتار بدهد و جذاب و با کفایت باشد.

فهرست منابع

ص:63

فهرست منابع

٭ قرآن کریم.

حکیمی، محمدرضا، الحیاه (جلد 3، 4 و 6)، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.

رسولی محلاتی، سید هاشم، ترجمه و شرح غررالحکم و دررالکلم آمدی (موضوعی)، جلد 2، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1383.

زورق، محمدحسن، مبانی تبلیغ، تهران، سروش، 1380.

زیبایی نژاد، محمدرضا، فقه و اطلاع رسانی (مجموعه مقالات رویکرد اخلاقی رسانه ها)، جلد 1، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1375.

طباطبایی، سید محمدحسین، فلسفه اقتصاد اسلام، قم، چاپ حوزه، چاپ اول، 1361.

عابدی میانجی، محمد، اصول محتوایی رسانه از دیدگاه قرآن (ویژه نامه رسانه 76)، قم، دفتر فرهنگ کوثر، 1387.

کلمن، ورنون، فشار روانی زهرآگین اندوه قرن بیستم، ترجمه: محمدرضا نیکخو و دیگران، تهران، آزاده، 1373.

محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمه (جلد 1)، قم، دارالحدیث.

نوریان، مجید، الگوی مصرف در اسلام و غرب، قم، مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما، چاپ اول، 1383.

ص:64

هوور. استوارت ام. و دیگران، بازاندیشی درباره رسانه، دین و فرهنگ، ترجمه: مسعود آریایی نیا، تهران، سروش، چاپ اول، 1382.

رادیو و مدل آیینی در توسعه ارتباطات دینی (مطالعه موردی شبکه معارف صدا)

اشاره

ص:65

رادیو و مدل آیینی در توسعه ارتباطات دینی (مطالعه موردی شبکه معارف صدا)

دکتر ناصر باهنر*

علی جعفری**

چکیده

بررسی «ارتباطات به مثابه آیین»، دیدگاه مهمی در مطالعات ارتباطی معاصر به شمار می آید. مفهوم پردازی اولیه این ایده که در اندیشه های ارتباط شناسانه جان کری تولید شد، بعدها در بررسی های جدّی تر و جدیدتر متفکرانی چون استوارت ام هوور، نات لاند بای و بابی سی الکساندر ادامه یافت و سرانجام در کتاب قابل اعتنای اریک دبلیو رودنبولر با عنوان ارتباطات آیینی: از گفت وگوهای روزمره تا جشن های رسانه ای شده به اوج خود رسید. این رویکرد مطالعاتی با وجود نو پا بودن، در شاخه های مختلفی از مباحثه های فرهنگی و ارتباطی جریان یافته است که «ارتباطات رسانه ای شده در شکل آیین»، «کارکردهای آیینی فرهنگ رسانه ای شده»، «آیین های سیاسی، بدیعی، مدنی»، «صور ارتباطات آیینی در زندگی دنیوی روزمره» و نیز «برداشت های آیینی از فرهنگ و ارتباطات» از آن جمله اند.

مقاله پیش رو با تأکید بر حوزه پژوهشی «ارتباطات رسانه ای شده در شکل آیین»، در پی بهره گیری از سازوکارهای ارتباطات آیینی در توسعه فرهنگ و ارتباطات دینی جمهوری اسلامی ایران است و بدین منظور در رویکردی سیاست گذارانه، الزامات رسانه ای تمسک به دیدگاه آیینی را در برنامه ریزی

ص:66

فرهنگی _ ارتباطی شبکه معارف صدای جمهوری اسلامی ایران بررسی می کند. تجربیات نظری و مهارتی برآمده از یک دهه تکاپوی رسانه ای _ مذهبی رادیو معارف، میدان تحقیق قابل اعتنایی را برای پی گیری انواعی از مطالعات آیینی ارتباطات به وجود آورده است. این امر افزون بر ارتقای فرآیندهای سیاست گذارانه تولید و پخش این رادیوی دینی، در راستای افزایش دانش آیینی نسبت به رسانه های ایرانی و توجه به کارکردهای تحلیلی آن نیز فرصتی مغتنم است.

بر این اساس، بخش نخست نوشتار به مرور کلی نظریه آیینی ارتباطات ناظر به «ارتباطات رسانه ای شده در شکل آیین» اختصاص خواهد داشت. بخش دوم، ویژگی سازمان های رسانه ای در مدل آیینی را در مقایسه با مدل های رقیب دیگر (مدل انتقالی و مدل توجه) بررسی خواهد کرد تا از خلال آن، شاخص های اصلی پرداخت آیینی کلان به رسانه ها، به ویژه در حوزه سیاست گذاری به دست آید. مسئله اصلی مقاله در بخش سوم، عملیاتی کردن شاخص های پیش گفته ناظر به یک رادیوی اختصاصاً دینی در اوضاع فرهنگی _ ارتباطی ایران است. مقاله در بخش چهارم از منظری آسیب شناسانه به مطالعه تطبیقی رادیو معارف با شبه مدل آیینی پیش ساخته می پردازد و با ارائه برخی پیشنهادهای راهبردی رسانه ای جهت نزدیک تر کردن شبکه معارف صدا به وضعیت مطلوبِ توسعه ارتباطات دینی جمهوری اسلامی ایران به پایان خواهد رسید.

کلیدواژگان

ارتباطات، توسعه، رادیو، دین، ارتباطات آیینی، شبکه معارف صدای جمهوری اسلامی ایران.

ص:67

1استادیار دانشکده معارف اسلامی و فرهنگ ارتباطات دانشگاه امام صادق7 و مدیر گروه ارتباطات و دین.

2دانشجوی دکترای فرهنگ و ارتباطات دانشگاه امام صادق7.

مقدمه

مقدمه

«مطالعات آیینی ارتباطات»، از جریان های علمی متأخری است که در پی بررسی «ارتباط» در بستر مفهومی و نظری متمایز از رویکردهای پیشین دانش ارتباطات است. در نظرگاه جدید تمرکز بر وجوه آیینی ارتباطات انسانی، اعم از میان فردی، بین گروهی و رسانه ای توضیح داده می شود که نه تنها «جنبه های ارتباطی آیین ها» می تواند به بخشی از موضوعات مطالعات ارتباطی تبدیل شود، بلکه دامنه بررسی را حتی تا «جنبه های آیینی خود ارتباط» نیز می توان توسعه داد. در این میان، نوآوری اصلی نیز نه در توجه به جنبه های «ارتباطی آیینی»، بلکه تمرکز بر ابعاد «آیینی ارتباط» است. اتفاق نظری که در وضعیت جدید رخ داد، قرار گرفتن مفهوم «ارتباط» ذیل استعاره آیین است. گویا وسعت مفهومی «آیین» آن قدر گسترده شده است که حتی مرزهای مفهومی ارتباط را درمی نوردد و آن را دربرمی گیرد.

مطالعات ارتباطی تا پیش از تحولات جدید عمدتاً مبتنی بر هم نشینی «ارتباط» با «استعاره انتقال» پی گیری می شد و «ارتباط» در معنای انتقالی آنکه مبتنی بر جابه جایی پیام از طرف فرستنده به گیرنده و برعکس است، مادر و مبدأ اصلی «ارتباط شناسی» بود. با عنایت به این سابقه، آنچه در چارچوب رویکرد آیینی رخ داد، ارائه و تبیین مبدأ مفهومی دیگری برای «ارتباط شناسی» است. رویکرد جدید مبنی بر این ادعاست: «ارتباط، بیش از اینکه ابعاد انتقالی داشته باشد، واجد ابعاد آیینی است.» «در این وضعیت، «ارتباط» نه به گسترش پیام ها در بعد مکان، بلکه به حفظ جامعه در بُعد زمان معطوف است. ارتباط، نه

ص:68

عمل ابلاغ اطلاعات، بلکه بازنمود باورهای مشترک [است]. اگر الگوی اولیه ارتباط با دیدگاه انتقالی، گسترش پیام ها در واحد جغرافیایی به منظور مهار کردن است، [در] «الگوی جدید» [ارتباط]، مراسم مقدسی است که انسان ها را با رفاقت و اشتراک گرد هم می آورد».(1)

«مطالعات آیینی ارتباطات» به جز مزیت های ذاتی ارتباط شناختی آن، از حیث قرابت و هم سازی با «ارتباطات دینی» نیز اهمیت دارد. اصلی ترین زمینه های شکل گیری «آیین»، رفتارهای مذهبی اند ... [هرچند] وسعت و گستره رفتار آیینی، بسیار فراتر از این حوزه خاص است و بیشتر گروه ها به نوع و شکلی اعمال آیینی دارند.»(2) «کاربرد نخستین آیین، نشان می دهد که آیین، پیوندی با جهان های قدسی، فراطبیعی ... دارد.»(3) در هر حال، هم منشأ بسیاری از آیین های مهم و ارتباطات متناسب با آن، خصوصاً در ایران، مذهب است و هم «وجوه آیینی ارتباطات مذهبی» به مراتب، از انواع دیگر ارتباط، غنی تر و بیشتر می نماید. این واقعیت، اولویت و اهمیت بهره گیری از رویکرد آیینی در مطالعات فرهنگ و ارتباطات ایرانی را حداقل در حوزه و مسائل مذهبی گوشزد می کند.

«رادیو معارف»، از مهم ترین وسایل ارتباط جمعی دینی در تاریخ ارتباطات اجتماعی ایران است. این شبکه رادیویی، غیر از تمایزات پررنگ خود در قیاس با دیگر رسانه ها و خصوصاً رادیوهای فارسی زبان که به نوعی هویت مذهبی _ رسانه ایِ منحصربه فرد دامن می زند، توانسته است با استمرار روابط رو به پیش خود با بخش قابل توجهی از شنوندگان رادیویی، در استمرار هویت متفاوت خود نسبتاً پرتوان ظاهر شود. از این نظر، در مجموعِ گذشته و حال ارتباطات دینی ایران، رادیوی معارف، نه تنها یک تجربه عقیم نیست، بلکه تکاپوی بیش از یک دهه آن (1377_ 1388) بستر گسترده و متنوعی را برای شکل گیری خوشه ای از مطالعات ارتباطات دینی فراهم کرده است. به نظر می رسد تمرکز مطالعات ارتباطی و رسانه شناختی بر این رسانه می تواند در راستای جمع بندی برخی مسائل و مباحثات حوزه ارتباطات و دین در ایران مؤثر واقع شود.

مقاله پیش رو به دنبال مطالعه رادیو معارف از منظر «ارتباطات آیینی» است و در این راستا از یک سو در پی ارائه نوعی الگوی مطلوب برای فرآیندهای ارتباطی اصلی این رادیو

ص:69


1- جیمز کری، ارتباطات فرهنگ، ترجمه: مریم داداشی، ص 48.
2- آلن گیدنز، به نقل از: میر عابدینی، «انقلاب آیینی و رسانه های جمعی بعد از انقلاب اسلامی»، مجله رسانه، ص 28.
3- ادگاروْ سجویک، اندرو و پیتر، مفاهیم کلیدی در نظریه فرهنگی، ترجمه: ناصرالدین علی تقویان، ص 34.

بر مبنای تلقی آیینی از ارتباطات رسانه ای است و از سوی دیگر، دغدغه مقایسه وضع موجود را برای آسیب شناسی و بهسازی در مقایسه با الگوی مطلوب دارد. مسئله اصلی ما این است که برای توسعه «استفاده آیینی شده» از رادیو دینی کدام تمهیدات و راهبردهای ارتباطی را می توان در نظر گرفت و اینکه «رادیو معارف» به سان رسانه ای با ظرفیت های آیینی بسیار بالا تا چه میزان و در کجا می تواند و باید در راستای بهره برداری عملی از ظرفیت آیینی خود تغییر کند.

بر این اساس، در ادامه ضمن مرور اجمالی «سیر تطور مطالعات آیینی در ارتباطات»، «ارتباطات رسانه ای شده در شکل آیین» و «استفاده آیینی شده از رسانه ها» تلاش خواهیم کرد راهبردهایی را برای تقویت و توسعه استفاده آیینی مخاطبان رادیو معارف از این رسانه در دو حوزه مخاطب شناختی و نحوه ارائه پیام فراهم آوریم. مقاله، در بخشی از مبانی خود، وضع موجود این رادیو را بر اساس شاخص های به دست آمده بررسی خواهد کرد.

ارتباطات به مثابه فرهنگ؛ مروری بر آرای ارتباطِ جیمز کری

ارتباطات به مثابه فرهنگ؛ مروری بر آرای ارتباطِ جیمز کری

چشم انداز ارتباطی جدیدی که به «مطالعات آیینی ارتباطات» موسوم شده است، یکی از پی آمدهای نظری جریان علمی قدرتمندی است که ایده اصلی آن، نزدیکی هرچه بیشتر «مطالعات ارتباطی» و «مطالعات فرهنگی» و حرکت از مطالعات ارتباطی صِرف به سوی «مطالعات فرهنگ و ارتباطات» است. در چارچوب جدید که حیاتی میان رشته ای دارد، ارتباط هرگز بدون ملاحظاتی در باب بستر فرهنگی آن قابل درک نیست؛ چه اینکه سخن گفتن در باب معنا و تأثیر ارتباط، به شناخت لوازم و اوضاع فرهنگی که ارتباط در چارچوب آن واقع می شود، بستگی تام دارد. وقتی یک واحد ارتباط در موقعیت های گوناگون، موجد معنا و کارکردهایی متفاوت می شود، لازمه ارتباط شناسی، توسعه دامنه مطالعه از واحدهای زمانی و مکانی محدودتر به مرزهای پهناورتری است که سرانجام به هم پوشانی نسبتاً بالایی با خود فرهنگ می رسد. بنابراین، فهم ارتباط (متن)، امری قائم به فهم فرهنگ (فرامتن) است و در کهنه فرهنگ صورت می پذیرد.

اگر در یک تلقی کاملاً اجمالی و کلی، «ارتباط» را «کنش متقابل اجتماعی از راه پیام ها» تصور کنیم، تا پیش از «جیمز کری»، تلقی غالب از کنش متقابل یادشده، بر

ص:70

محوریت استعاره «انتقال» شکل می گرفت. مکتب انتقالی که با عناوینی مثل «فرآیند نگر»، «دستوری» و «الگوی خطی» نیز شناخته می شود، حاوی نخستین رویکردهای علمی به ارتباطات است. دانش ارتباطات به طور سنتی، تعریف خاصی از ارتباطات انسانی بیان داشته و آن زمانی است که فردی، چیزی را برای فرد دیگری بیان می کند. در این تعریف ساده و ابتدایی، یک مدل سه عنصری شامل فرستنده، پیام و گیرنده ترسیم می شود که قرن ها بیانگر مدل ارتباطات میان فردی بوده است.

کار نظری آغازین در این زمینه، حاصل تلاش های استادان علم معانی و بیان روم و یونان باستان است که بر آموزش روحانیان و سخنوران تأکید می ورزیدند و دیدگاهی یک سویه از ارتباطات را منعکس می کردند. در این دیدگاه، شخص اعمال ویژه ای را به ترتیبی خاص در یک سخنرانی اجرا می کند و پاسخ های مورد نظر ارائه شده از سوی شنوندگان را دریافت می کند. ارسطو در همه نوشته های خود درباره کاربردها و تأثیرات ارتباطات انسانی، از مدل (سخن گو _ پیام _ مخاطب) یا (بازیگر _ اجرا _ مخاطب) استفاده کرده است.

با توسعه الفبا و سیستم های نگارش، همان ترکیب (نویسنده _ پیام _ خواننده) به کار گرفته شد و حتی با توسعه مطبوعات چاپی، رادیو، فیلم و تلویزیون، دیدگاه پیشین درباره ارتباطات انسانی برای بیان پدیده های جدید ارتباطی نیز اعمال شد. در آنها این تصور غالب بود که ارتباطات چهره به چهره، همه عناصر مورد نیاز ارتباطات انسانی را داراست. مکتب فرآیند نگر متوجه این نکته اساسی شد که برای فرستادن یک پیام، نخست باید آن را در قالبِ رمزگانیِ مناسبِ مجرایِ مربوط ریخت. بنابراین، بسته به اینکه مجرای ارتباط، دیداری یا شنیداری باشد، اندیشه ها را در قالب اشاره ها، گفتار، نوشتار، تصاویر و ... می توان رمزگذاری کرد.

جیمز دبلیو کری از اندیشمندانی است که به صورت جدیدی به تأسیس و توسعه ایده شناختی دیگری غیر از «مکتب انتقالی» در ارتباطات دست زد. تأثیرات عمیق او در مطالعات ارتباطی، آن قدر هست که دوران پس و پیش از او را از یکدیگر متمایز کند. «کری» معتقد بود در مقابل دیدگاه انتقالی ارتباط که با عباراتی مثل «ابلاغ کردن»، «فرستادن»، «منتقل کردن» یا «اطلاع رسانی» بیان می شود و از «جغرافیا» یا «حمل و نقل» سرچشمه گرفته است، از دیدگاه دیگری می توان سخن گفت. تعریف ارتباط

ص:71

در مفهوم جدید آن به جای تأکید بر استعاره انتقال به عباراتی نظیر «قسمت کردن»، «مشارکت»، «اتحاد»، «رفاقت» و «اعتقادی مشترک داشتن» بر می گردد.(1)

از نظر کری، در تعریف جدید، از همسانی دیرین و ریشه های همسان عبارات «مشارکت»، «اشتراک» و «ارتباط» بهره گرفته شده است. بنابراین، «ارتباط، نه به گسترش پیام ها در بُعد مکان، بلکه به حفظ جامعه در بُعد زمان معطوف است؛ نه عمل ابلاغ اطلاعات، بلکه بازنمود باورهای مشترک [است]. اگر الگوی اولیه ارتباط با دیدگاه انتقالی، گسترش پیام ها در واحد جغرافیایی به منظور مهار کردن است، در الگوی جدید، مراسم مقدسی است که انسان ها را با رفاقت و اشتراک گرد هم می آورد.»(2) پس کنش متقابل اجتماعی از راه پیام، سازوکاری است که فرد به مدد آن، عضوی از یک فرهنگ یا جامعه خاص می شود (فیسک). مثلاً جوانانی که به وسیله نوع خاصی از کنش مذهبی در قالب «هیئت عاشورایی»، علاقه مند و البته وابسته به یکدیگرند، درحقیقت، در پی بیان هویت خود هستند که از این راه به تقویت آن دست می زنند و هیئت را به یکی از سازوکارهای تعامل با دیگر هویت ها و جمعیت های متشکل دیگر تبدیل کرده اند.

«کری» معتقد است که عالی ترین تجلی ارتباط را نه در انتقال اطلاعات هوشمندانه، بلکه در ایجاد و ابقای دنیایی «منظم»، »بامحتوا» و «فرهنگی» می بیند که بتواند به منزله ناظر و مهارکننده محصول کردارهای بشر عمل کند.(3) این دیدگاه را می توان مدل «بیانگر» ارتباط خواند؛ زیرا تأکیدش بر ارضای درونی فرستنده است و نه ابزاری برای هدف.(4)

«کری» بحران به وجودآمده در پارادایم انتقال را محصول زیر سؤال رفتن اصل تأثیر قطعی و قدرت زیاد پیام فردی برای اعمال نظارت بر پیام گیر می داند. از چنین چشم اندازی، ارتباطات از نظر وی فرآیندی است که به وسیله آن واقعیت شکل می گیرد، نگه داری می شود و تغییر ماهیت می دهد. به عبارت دیگر، می توان گفت

ص:72


1- ارتباطات و فرهنگ، صص 47 و 48.
2- همان، ص 48.
3- نک: همان، ص 48.
4- دنیس مک کویل، درآمدی بر نظریه ارتباطات جمعی، ترجمه: پرویز اجلالی، ص 76.

در چنین جایگاهی، واقعیت به شکل نمادین تولید می شود. بر همین اساس، «کری» یادآوری می کند که واقعیت اجتماعی، «نظمی آیینی» است؛ یعنی «واقعیت» از طریق مشارکت مردم در تجربه زیبایی شناختی، عقاید دینی، ارزش های فردی و نظریه های عقلانی و احساس ساخته می شود و این واقعیت ساخته شده، «فرهنگ» عمومی را شکل می دهد.(1) لُبِ استدلال «کری» در این نکته برجسته می شود که «ارتباطات، فرهنگ است.» به عبارت دیگر، بدون ارتباط، نه فرهنگ وجود خواهد داشت و نه واقعیت اجتماعی، معنا دار خواهد بود. برای «کری»، مطالعات رسانه ای و مطالعات فرهنگی یک چیز است. (انگ، به نقل از: مطالعه تطبیقی نظریه کاشت و دریافت در ارتباطات، ص7).

ارتباطات به مثابه «آیین»، توسعه آرای «کری» در اندیشه های «رودنبولر»

اشاره

ارتباطات به مثابه «آیین»، توسعه آرای «کری» در اندیشه های «رودنبولر»

اگرچه مباحثات «کری» در توضیح «وجوه فرهنگی ارتباط» و «وجوه ارتباطی فرهنگ» و نهایتاً برجسته کردن ابعاد هم پوشان آنها نشانه دقت نظری قابل ملاحظه بود، باید سایه روشن های نظری بیشتری ایجاد می شد تا این ایده، پخته و پرداخته شود. به عبارت دیگر، در رویکرد جدید اگرچه توسعه مرزهای «مطالعه ارتباط» تا «فرهنگ» و پهناورتر دیدن هر واحد ارتباط از نظر زمان و مکان، پیش فرضی بنیادین و اجماعی است، این سؤال همچنان مطرح بوده است که آیا امکان مطالعه واحدهای توسعه یافته در ابعاد پهناور فرهنگی با توجه به عناصر متعدد، مکرر و مستمر جدید میسر است یا خیر؟ آیا باید به سراغ رویکردها و مفاهیم موجود در مطالعات فرهنگی رفت و به طور کلی، از مفاهیم ارتباطی دست شست؟ آیا تولید یا استفاده از مفاهیم بینابین و نوکاربردی، لازم است؟ به دیگر سخن، چگونه و بر اساس کدام چارچوب مفهومی و نظری می توان تعهد به کاهش نیافتن عرضه پهن دامنه فرهنگ را که رو به تزاید و استمرار است، با چشم انداز تحقیقاتی پژوهشگر که در مذاق ارتباطی او اصولاً به ساده سازی و تثبیت میل دارد، فراچنگ پژوهش آورد؟

در تجربه «مکتب انتقال»، داعیه و پیش فرضی مبنی بر پیچیدگی ذاتی ارتباط به چشم

ص:73


1- انگ، به نقل از: سید محمد مهدی زاده، مطالعه تطبیقی نظریه کاشت و دریافت در ارتباطات، ص7.

نمی خورد؛ چه اینکه تا مرز یکسان انگاشتن آن با فرهنگ پیش رود. از همین رو، برای مطالعه واحدهای محدود و مشخص کنش ارتباط، مدل ها و چارچوب های مفهومی نسبتاً ساده ای کفایت می کند. در «مکتب ارتباطات به مثابه فرهنگ» که ارتباطات، واقعیتی پیچیده، متکثر و پر از عناصر ریز و درشت معنایی و انسانی است، ناگزیر از حرکت به سوی چارچوب های مفهومی پیچیده تری هستیم تا توان تبیین و ترسیم واقعیت موجود را به دست آورد و بر آن مستولی شود. در غیر این صورت، «تلقی فرهنگی از ارتباط» با وجود دقت نظری و شناختی، به دلیل نبود شبه مدل ها یا مفاهیم بایسته فقط در حد ایده باقی می ماند. در این وضعیت دشوار، تمرکز «اریک دبلیو رودنبولر» بر مفهوم محوری «آیین»، تلاشی راه گشا شمرده می شود. اینکه «آیین» بتواند در مواجهه مطالعاتی با واقعیت پهن دامنه و هم پوشان ارتباطات و فرهنگ، چارچوبی مفهومی برای آن ایجاد کند و فارغ از مفاهیم منحصراً ارتباطی یا منحصراً فرهنگی در شناخت هم زمان فرهنگ و ارتباطات، واجد کارکرد عنوان و مزیت های آن شمرده شود، پیشرفتی بنیادین است.

از نظر او، مفهوم آیین، می تواند با عنوان نوعی ابزار در خدمت رشته ای مطالعاتی [در اینجا ارتباطات] قرار گیرد. وی در همین زمینه می نویسد:

این مفهوم، هم به تفکر ارتباطی ما شکل می دهد و هم در مجادله با سایر رشته های علوم انسانی به کمک ما خواهد آمد. نخست همچون شکل دهنده به تفکر ما، اگر آیین را به عنوان شکلی از ارتباطات بپذیریم و آن را به برنامه آموزشی خود اضافه کنیم، محدوده های فعلی حوزه خود را توسعه داده ایم. در این صورت، توجه ما به صور ارتباطات که به طور بنیادی در نظم اجتماعی، حفاظت از آن و سازگاری با آن تنیده است، جلب خواهد شد. این بدان می ماند که به نظاره بیشترین بخش از کل گستره ارتباطات، حضور فراگیر آن به مثابه جنبه ای از کنش اجتماعی و بنیانی برای تمامی فرآیندهای اجتماعی بپردازیم. دوم، آیین می تواند همچون ابزاری برای پیشبرد مقاصد ما در مجادله با دیگر رشته های علوم انسانی به کار آید. چنانچه آیین، جنبه یا

ص:74

بخشی اساسی از تمامی کنش های اجتماعی باشد و اگر آیین به وسیله تمهیدات ارتباطی عمل می کند، پس ارتباطات بخشی از کلیه فرآیند های کنش اجتماعی است. در این صورت، این امکان وجود دارد که پژوهشگران ارتباطات بتوانند در تمامی حوزه های علوم انسانی همکاری کنند.(1)

با توجه به این مقدمات مشخص می شود که پس از تکاپوهای اجمالی جیمز کری که قدم های مؤثر، ولی آغازین شمرده می شد، شاید هیچ اثری به اندازه کتاب ارتباطات آیینی از گفت وگوهای روزمره تا جشن های رسانه ای شده نوشته اریک دبلیو رود نبولر نمی توانست جریان مطالعات «فرهنگ و ارتباطات» از طریق تبیین قابلیت های نظری و عملی رویکرد آیینی، توسعه نظری دهد. کتاب وی که می کوشد گزارش جامعی از مجموعه مطالعات مؤثر و قابل تأمل در عرصه مطالعات دینی ارتباطات را همراه نقد آن ارائه کند، نهایتاً در پی تبیین و توسعه همان ایده اولیه «کری» است، چنان که خود می گوید:

تاکنون چیزهایی راجع به «کری» گفته شده، اما تشریح کامل ارزش اندیشه وی مستلزم توضیح موشکافانه بیشتری است. توضیحات «کری» راجع به دیدگاه هایش نسبتاً اندک و بیشتر بدون مثال است. بنابراین، ضرورتاً عقیده او را بر اساس هدفی که دنبال می کنم، پرداخت خواهم کرد.(2)

تلاش رودنبولر در تبیین و تشریح ایده کری بر سه محور شکل گرفته است:

1. نقد جهت گیری های مرسوم در مطالعه ارتباطات

1. نقد جهت گیری های مرسوم در مطالعه ارتباطات

چنان که در بررسی اندیشه های جیمز کری نیز گذشت، اصولاً رویکرد فرهنگی و آیینی به ارتباط در درجه اول در نقد رویکرد انتقالی خود را نشان داد و از خاستگاه بحران به وجودآمده برای آن نضج گرفت. بنابراین، بدون نقد جامع و متقن تلقی های دیگر، توضیح و تشریح تلقی جدید به راحتی میسر نیست. رودنبولر نیز تلاش کرده است دامنه و عمق انتقادهای کری را توسعه دهد و عمق بخشد. محورهای نقد کری به طور اجمال چنین است:

ص:75


1- اریک دبلیو رودنبولر، ارتباطات آیینی در گفت وگوهای روزمره تا جشن های رسانه ای شده، ترجمه: عبدالله گیویان، صص 143 و 144.
2- همان، ص 223.

الف) مطالعه تأثیرات ارتباطات در مکتب انتقال محوریت دارد؛ توجه را از معنای آن دور می کند؛ یعنی به جای پرداختن به جوهر ارتباط، مطالعه اثرات آن، ما را مشغول به چیزهایی می کند که می ت_وانند خارج از خود ارتباط، دیده یا واقع شوند.

ب) وقتی توجه به خصوصیات ارتباطات مؤثر جلب شد، متونی که برای اغواگری طراحی شده اند و آنها که اثرات بیم آفرین اقناعی تولید می کنند و آنهایی که برای مخاطب جالب هستند، بیشتر مورد توجه خواهند بود و به ندرت، متون از منظر غنای زیبایی شناختی، امکانات تأویلی یا اهمیت تاریخی برای بررسی انتخاب خواهند شد.

ج) در این شرایط، ارتباط بیشتر عمل انگاشته می شود تا تعامل و بیشتر محرک تلقی می شود تا یک فرآیند. وقتی کسی دل بسته نتایج ارتباطات می شود، برایش ساده تر خواهد بود که چیزها را به صورت واحدهای کمّی آنها ببیند. وقتی انتظار داریم موضوعات انسانی از الگوی برخاسته از عمل ماده و انرژی تبعیت و چنان عمل کنند که پدیده های طبیعی می کنند، از بنیانی ترین سطوح درباره آنها دچار سوء فهم شده ایم.(1)

2. توجه به عمومی ترین جنبه ارتباطات

2. توجه به عمومی ترین جنبه ارتباطات

بخش دوم الهام کری، توجه ما را به چیزی فرا می خواند که احتمالاً عمومی ترین جنبه ارتباطات است: بیان اجتماعیت، نظم و ثبات. اطلاعات با تفاوت ها سر و کار دارد؛ درحالی که بیشتر ارتباطات روزمره با تفاوت ها کاری ندارند. گفت وگوی اعضای خانواده از الگوهای آشنا تبعیت می کند. خوش و بش کردن همسایه ها و همکاران تغییر نمی کند. شیوه های ارتباط بین فردی به جای آنکه هر روز تغییر کند، کمابیش یکسان باقی می ماند. نمایش های آشنای تلویزیون به جای آنکه هر روز تغییر کند، کم و بیش یکسان باقی می ماند. گویی پیام بنیادین ارتباطات این است: «چیزی عوض نشده است.»(2) رودنبولر درحقیقت می گوید که این وجوه نسبتاً ثابت ارتباطات، فقط از منظر تلقیاتی آیینی قابل ملاحظه و درک است.

3. برخورداری ارتباطات معمول ما از همان ویژگی های اثربخشی نمادین و واقعیت سازی آیین ها

3. برخورداری ارتباطات معمول ما از همان ویژگی های اثربخشی نمادین

ص:76


1- همان، ص 223. (با اندکی تصرف و تلخیص)
2- همان، صص 226 و 227.

و واقعیت سازی آیین ها

از نظر رودنبولر، کری اشاره می کند که هر لحظه ارتباط در آن واحد، واجد هر دو الگو: «الگویی از» و «الگویی برای» واقعیت است:

همان طور که یک موعظه [در قالب یک آیین مذهبی] هم به این موضوع می پردازد که دنیا چگونه می گذرد و هم به اینکه ما چگونه باید در آن عمل کنیم، هر ذره ارتباطات هم همین طور عمل می کند. جنبه های ارتباطاتی محاورات بین فردی ما، اظهاراتی فقط توصیفی راجع به اینکه ما چه کسی هستیم و نسبت به یکدیگر در چه موقعیتی هستیم، نیستند، بلکه زمینه ای نمادین ایجاد می کنند که در بستر آن «اینکه چه کسی هستیم» و اینکه «چه موضعی به طرف مقابل داریم»، خودش تعریف می شود. آنچه رسانه ها به عنوان اخبار عرضه می کنند، فقط توصیف ساده اخبار نیست، بلکه آنها این را که اخبار [(بخوانید وقایع)] چه هستند، خلق می کنند.

جاذبه های نهفته در تبلیغات تجاری هم تصاویر گیرایی از دنیای خیالی هستند، دنیایی خیالی که با آن معامله دنیای طبیعی، مسلّم و موجود می شود و بدین ترتیب، به تحقق آن تخیل دعوت می شود.(1)

درحقیقت، رودنبولر در این بخش توضیح می دهد که واقعیت سازی و اثربخشی نمادین چنان در ذره ذره ارتباطات معمول ما حضور دارد که هر واحد ارتباطات را به سان یک آیین درمی آورد. او چنان که در بخش اول کتاب خود، آیین را این گونه تعریف کرد که «آیین، اجرای داوطلبانه رفتاری است که به شکلی سزاوار به منظور تأثیرگذاری نمادین یا مشارکت در زندگی جدی طراحی شده است»، در بخش آخر نتیجه می گیرد هر واحد ارتباط هم می تواند به واسطه قابلیت خود در تأثیرگذاری نمادین از جنس آیین حساب شود و می توان آن را با همین عنوان خطاب کرد.

ارتباطات رسانه ای شده در شکل آیین

ارتباطات رسانه ای شده در شکل آیین

ص:77


1- همان، ص 227. (با اندکی تصرف)

یکی از توجهات جدّی رودنبولر به «جنبه های آیینی ارتباطات رسانه ای» افزون بر بررسی همین جنبه در ارتباطات میان فردی یا گروهی است. وی مباحثات خود را در این حوزه ذیل چهار عنوان پی گرفته است:

1. رخدادهای رسانه ای و آیین های رسانه ای شده؛

2. استفاده آیینی شده از رسانه؛

3. آیین های فعالیت های رسانه ای؛

4. تلویزیون به منزله دین.

ادبیات جمع آمده ذیل هر یک از این عنوان ها عموماً ناظر به «ارتباطات تلویزیونی» است. این واقعیت، در عناوین اول و چهارم، بیش از بقیه آشکار است. تلویزیون هم به دلیل نقش بلامنازع تصویر در واقعیت ارتباطی آن و هم تأثیرات مخاطب شناختی و نیز گستره عظیم مخاطبان، بیش از دیگر انواع ارتباطی، واجد وجوه آیینی بوده است. از همین رو، در مطالعات آیینی رسانه ها اولویت اولِ توجه را به خود اختصاص داده است. صاحبان این قلم در طول مطالعات خویش تاکنون به موردی برنخورده اند که در آن، به رخدادهای رسانه ای که پدیدآورنده آیین های رسانه ای بوده اند و هستند، توجهی در حوزه ارتباطات رادیویی شده باشد. رخدادهای رسانه ای آیینی آنجا تجلی می کند که پوشش زنده تلویزیونی به شکل بخش کلیدی از برگزاری مراسم واجد کارکرد می شود.(1) پخش مستقیم مراسم تدفین امام خمینی رحمه الله ، مسابقه تیم ملی فوتبال ایران و امریکا، مراسم رژه افسران دانشگاه امام علی علیه السلام در حضور فرماندهی کل قوا و...، از مصداق های برجسته رخدادهای رسانه ای و آیین های رسانه ای شده در تلویزیون ایران هستند. به دلیل قابلیت های بسیار کمتر رادیو در قیاس با تلویزیون، این رسانه صوتی در ایران و حتی جهان با عنوان رسانه دارای مزیت در این کارکرد شناخته نمی شود. بنابراین، بررسی رادیو معارف نیز از این منظر، وجهی نخواهد داشت.

ص:78


1- همان، ص 147.

عنوان چهارم (تلویزیون به منزله دین) نیز به دلیل سیاق ذاتاً تلویزیونیِ مباحث آن، از حوزه بررسی آیینی رادیو خارج است. اساس تشبیه تلویزیون به دین و شباهت کارکردهای اجتماعی آنها در تکرار مداوم الگوهایی (اسطوره ها، ایدئولوژی ها، حقایق، روابط و غیره) نهفته است که برای تعریف دنیا و مشروعیت بخشی به نظم اجتماعی به کار می آید.(1) مبنای استدلالی دیدگاه پیش گفته قائم به نظریه ای در مطالعات ارتباطی است که به نظریه «کاشت» موسوم است. انتقادهای بسیاری از این نظریه شده و بسیاری از گزاره های بنیادین آن زیر سؤال رفته است.(2) به نظر می رسد نظریه کاشت، حتی اگر از عهده پاسخ گویی به انتقادهای فراوان برآید، باز نخواهد توانست شاهدی غیر از جامعه امریکا یا جامعه ای نسبتاً مشابه، مثل کانادا برای خود دست و پا کند. چنان که مک کویل اذعان می دارد، دلایلی در دست است که ما را درباره اینکه آیا اثر موسوم به «کاشت»، غیر از ایالات متحده در جاهای دیگری هم اتفاق می افتد یا نه، دچار تردید می کند.(3) مفروضات اصلی نظریه کاشت عبارتند از:

1. تلویزیون، رسانه منحصربه فرد است؛

2. تلویزیون، سازنده جریان های اصلی فرهنگی است؛

3. تلویزیون به جای نگرش ها و عقاید خاص، مفروضات بنیادین را درباره زندگی در ذهن مردم کشت می کند؛

4. تلویزیون، رسانه جامعه پذیری محافظه کارانه است؛

5. تأثیر آشکار و قابل ملاحظه تلویزیون بر فرهنگ نسبی است؛

6. فن آوری های نوین، نفوذ تلویزیون را افزایش می دهد؛

7. تحلیل کاشت بر همگن سازی گسترده و فراگیر تلویزیون تأکید می کند.(4)

عنوان سوم در ارتباطات رسانه ای شده به شکل آیین؛ یعنی «آیین های فعالیت های

ص:79


1- ارتباطات آیینی در گفت وگوهای روزمره تا جشن های رسانه ای شده، ص 62.
2- نک: مطالعه تطبیقی نظریه کاشت و دریافت در ارتباطات، صص 40 _ 45.
3- درآمدی بر نظریه ارتباطات جمعی، ص 400.
4- همان، صص 35 _ 40.

رسانه ای»، مباحثاتی درباره حوزه های مختلف کار رسانه ای، به ویژه حوزه خبر و اطلاع رسانی است. در این مطالعات به سازوکارها و فرآیندهای تولید و توزیع رسانه ای از منظری آیینی نگریسته می شود. رفتارهای آیینی روزنامه نگاران، توافق های نمادین آنها، نقش اسطوره ها و اسطوره سازی در کار خبر، روش های استخدام و ترفیع و مدیریت، از موضوعات مورد توجه در این عنوان است. وقتی روزنامه نگاری از قواعد یک ژانر عدول کند، به محصول کار او و ارزش آن به دیده تردید نگاه می شود. نوشتن روزنامه نگار انه بر اساس قواعد، فعالیتی اجتماعی و پیروی از قواعد نمادین به منظور مشارکت در زندگی جدّی است. این فعالیت با اقتدار اخلاقی حمایت می شود. به بیان دیگر، این فعالیت، فعالیتی آیینی است.(1)

«رادیو معارف» از نظر «آیین های فعالیت رسانه ای»، رسانه ای قابل توجه است. این شبکه به دلیل نداشتن «موسیقی سازی» و صداهای زنانه پررنگ و متنوع، محتوای کاملاً متفاوت آن با فضای عمومی بیشتر شبکه های رادیویی فارسی زبان، به علت تمرکز بر مطالب مذهبی، لحن حوزوی و شبه حوزوی اکثریت کارشناسان و مجریان، وابستگی نسبتاً بالای آن به گفتمان مرجعیت تقلید و روحانیت حوزه علمیه قم و لزوم کسب حمایت عمومی علما یا دست کم مخالف نبودن ایشان، اتکای فراوان به انعکاس رسانه های سنتی دینی (منبر، روضه و مَدرَس)، کاربرد نشانه های کلامی و غیر کلامی خاص و تمایز در مراوده های عمومیِ مجریان با شنوندگان در برنامه های تلفنی، انعکاس نوع خاصی از اخبار ناظر به شخصیت ها و وقایع مذهبی با عنوان «اخبار معارفی»، وضعیت کاملاً متمایز میان برنامه ها یا آرم های برنامه ای در این شبکه در قالب تک خوانی یا جمع خوانی اشعار و نواهای مذهبی و مواردی از این دست، خود، به یک ژانر رسانه ای تمام عیار تبدیل شده است. این ژانر که در یک دهه به شکل کاملاً محسوسی، نهادینه شده و جاافتاده شمرده می شود، قواعد نمادین منحصربه فرد و بسیار جدّی دارد که هر نوع عدول از آن می تواند با برداشته شدن عنوان «معارفی» و با خوردن برچسب

ص:80


1- ارتباطات آیینی در گفت وگوهای روزمره تا جشن های رسانه ای شده، ص 161.

«برنامه غیر معارفی»، مساوی باشد.

این وضعیت نمادین و آیینی با وجود معماری سنتی و قدمت ساختمان پر از طاق و ستون رادیو و نیز ظواهر اسلامی فعالان حرفه ای، کارشناسان و کارمندان و حتی خدمه، بسیار تقویت شده است. بررسی رادیو معارف از نظر «آیین های فعالیت رسانه ای»، از مباحث بسیار مهمی است که با وجود جذابیت و گیرایی، موضوع اصلی مقاله پیش رو را تشکیل نمی دهد. آنچه از نظر ارتباطات رسانه ای شده در شکل آیین مورد نظر نوشتار ماست، «استفاده آیینی شده از رسانه» است که به دلیل اهمیت، در عنوان جداگانه ای بحث و بررسی خواهد شد.

استفاده استقلال آیینی شده از رسانه

استفاده استقلال آیینی شده از رسانه

صاحب نظران ارتباط آیینی، نوع رفتار تماشاگران رخدادهای رسانه ای (علاقه به حضورِ در جمعْ در وقت تماشای تلویزیون، خوردن و آشامیدن دسته جمعی، حرف زدن درباره آنچه تماشا می کنند و... )، اجرای زیارت های نمادین، انتقال های تقویمی (آغاز یا پایان یک برنامه به معنی عبور از یک مرحله زمانی یا تقویمی و ورود به زمان جدید)، عضویت در گروه یا احساس هویت مشترک از طریق تماشای برنامه تلویزیونی خاص و... را از مصداق های برجسته استفاده آیینی از رسانه ها (تلویزیون) برشمرده اند.(1)

البته استفاده آیینی از تلویزیون، فقط منحصر به برنامه های خاصی مثل پخش مراسم مذهبی یا ورزشی یا سیاسی نیست، بلکه حتی برنامه های روزانه تلویزیون نیز می تواند قابلیت هایی برای آیینی شدن داشته باشد. از نظر رودنبولر برای این موضوع اگر هیچ دلیلی هم وجود نداشته باشد، پخش مرتب آن کفایت می کند:

بعضی از نویسندگان توضیح داده اند که چگونه ساختار متن تلویزیون، در طول برنامه ها، روالی ویژه می سازد که با فعالیت های اهل خانه هماهنگ شدنی است. بلرگ (1993) نشان می دهد که در روال علامت گذاری شده ای که تلویزیون ایجاد می کند،

ص:81


1- ارتباطات آیینی در گفت وگوهای روزمره تا جشن های رسانه ای شده، صص 154 و 155؛ نک: نات لاندبای، «شبکه تجلیات جمعی»، ترجمه: مسعود آریایی نیا، رسانه، دین و فرهنگ؛ بابی سی الکساندر، «تلویزیون دینی، مناسک جبران گر در نمایش بزرگ تر اجتماعی»، ترجمه: مسعود آریایی نیا: رسانه، دین و فرهنگ.

لحظه های خاصی وجود دارد. این لحظه های خاص می توانند به شکلی آیینی، انتقال از یک بخش شبانه روز به بخش دیگر، روزهای مهم هفته و روزهای ویژه از سال را مشخص کنند. برای مثال، تماشای اخبار شامگاهی می تواند بخشی از انتقال آیینی از کار روزانه به اوقات فراغت شبانه یا از تبدیل شدن یک مقطع فعالیت فردی اعضای خانواده به مقطع با هم بودن و تجمع بزرگ تر آنها باشد.(1)

اگرچه ماهیت رادیویی ارتباط در شبکه معارف، در تضعیف جنبه های آیینی آن تأثیر ذاتی دارد، مذهبی بودن این رادیو و برخی خصوصیات بیانی و نشانه شناختی دیگر که توصیفات آن در بخش «آیین های فعالیت های رسانه ای شده» گذشت، خود، در ارتقای ظرفیت های آیینی این رسانه نقش اساسی داشته است. کارکرد چنین ظرفیت های آیینی رادیو معارف را فارغ از میزان به فعلیت رسیدن آنها در فراهم آوردن فرصت استفاده آیینی شنوندگان و حفظ بخش قابل توجهی از ایشان در فضای رقابت رسانه ایِ امروز ایران نمی توان نادیده گرفت. به نظر می رسد رادیو معارف با وجود حذف موسیقی که خود به حذف بسیاری از امکانات صوتی و ریتمی در ارتباطات رادیویی انجامیده است، به دلیل داشتن قابلیت استمرار ارتباطات در طول زمان، در میان تعجب بسیاری از اهالی رادیو، هویت رادیویی جدّی به شمار می رود. این گونه است که وجوه آیینی حتی می تواند خلأ «موسیقی» را به منزله یکی از پایه های اصلی ارتباطات رادیویی تا اندازه زیادی پر کند.

با وجود اذعان به تولد و رشد نسبی این هویت رادیویی، اهداف و سیاست گذاری ارتباطی این شبکه همچنان به سوی رویکردی غیر آیینی تمایل دارد و اهداف و سیاست های اصلی آن، عمدتاً بر «مکتب انتقالی ارتباطات» سامان می یابد.(2) این واقعیت آسیب زا، هم در توسعه نیافتن سطح مخاطبان این رادیو و محدود ماندن آن به حداکثر ده درصد از مجموع شنوندگان داخلی رادیو نقش داشته است و هم منشأ بسیاری از انتقادات برآمده از تماس های تلفنی شنوندگان با این شبکه رادیویی است. بنابراین، فعال شدن برخی وجوه آیینی در این رادیو به جز برخی ویژگی های ذاتی آن، بیشتر به شیوه مواجهه و

ص:82


1- ارتباطات آیینی در گفت وگوهای روزمره تا جشن های رسانه ای شده، ص 156.
2- علی جعفری، «درآمدی بر مخاطب شناسی رسانه های مدرن دینی ایران با تأکید بر مخاطبان رادیو معارف»، فصل نامه پژوهش و سنجش.

استفاده شنوندگان مربوط است. این مقاله در ادامه به بررسی و پیشنهاد مؤلفه ها و راهبردهایی خواهد پرداخت که امید است در توسعه و تسهیل استفاده آیینی از این رادیو و افزایش و به فعلیت در آوردن ظرفیت های موجود آن مؤثر افتد.

رادیوی دینی و سیاست گذاری آیینی در ایران

رادیوی دینی و سیاست گذاری آیینی در ایران

استفاده آیینی از رسانه ، امری طبیعی و واقعی است که لزوماً به نوع سیاست گذاری ارتباطی رسانه ها وابستگی مستقیمی ندارد؛ هرچند سیاست گذاری ها می تواند آن را توسعه بخشد، تسهیل کند یا چنین استفاده ای را محدود کند و در روند آن اختلال به وجود آورد. چنان که رودنبولر تأکید می کند همه برنامه های روزانه رسانه می تواند قابلیت هایی برای آیینی شدن داشته باشد.(1) درباره رادیو معارف نیز گذشت که بر خلاف وجود زمینه های رسانه ای خاص و نیز میل و عادت استفاده آیینی مخاطبان از برنامه های این شبکه، سیاست های ارتباطی این رسانه عمدتاً در رویکرد انتقالی تعریف و اجرا شده است. در این بخش ناظر به تیپ ایدئال یک رادیوی دینی ایرانی، در پی نوعی سیاست گذاری آیینی در حوزه های مخاطب شناختی و نیز بسته های برنامه سازی (نحوه ارائه پیام) هستیم. در این میان، اگرچه ادبیات موجود در حوزه مطالعات آیینی، ارتباطات عناصر و شاخص های مختلفی را دربرمی گیرد، سیاست های پیشنهادی این مقاله عمدتاً به دو وجه اصلی ارتباط آیینی بازمی گردد و در پی عملیاتی کردن آنها در حوزه «مخاطب شناختی» و «نحوه ارائه پیام» است. دو وجه اصلی را می توان چنین بیان کرد:

1. توجه به بقای جامعه در طول زمان در ازای بسط اطلاعات در فضا؛

2. توجه به مشارکت، هم دلی و تجربه مشترک فرستنده و گیرنده با عنوان هدف ارتباط.

تأمین وجه اول، بیشتر در سیاست های پیشنهادی در حوزه «مخاطب شناختی» و تأمین وجه دوم در سیاست های مربوط به «نحوه ارائه پیام» پی گیری شده است.

سیاست گذاری مخاطب شناختی

اشاره

سیاست گذاری مخاطب شناختی

زیر فصل ها

1. توجه به تنوع و تکثر گروه واره ها، انجمن ها و صنوف مذهبی (برنامه سازی اختصاصی)

2. توجه به هویت های منفی دینی

3. توجه به ارتباطات غیر رسانه ای با مخاطبان

1. توجه به تنوع و تکثر گروه واره ها، انجمن ها و صنوف مذهبی (برنامه سازی اختصاصی)

ص:83


1- ارتباطات آیینی در گفت وگوهای روزمره تا جشن رسانه ای شده، ص 156.

1. توجه به تنوع و تکثر گروه واره ها، انجمن ها و صنوف مذهبی (برنامه سازی اختصاصی)

وقتی بقای جامعه (در اینجا، بدنه مذهبی تر ایرانی) نسبت به بسط اطلاعات (در اینجا محتوای عقایدی، احکامی و اخلاقی اسلام) اولویت تامی پیدا کند، مسئله اول رادیوی دینی در سیاست های بخش مخاطب، توجه به تحکیم، استمرار و توسعه هویت های مذهبی ایران در شکل گروه ها، گروه واره ها، انجمن ها و صنوف گوناگون است؛ زیرا استمرار جامعه مذهبی، به حفظ و بسط همین تجلیات جمعی و گروهی هویت مذهبی ایرانیان بستگی تامی دارد. در این حالی است که انتقال اطلاعات، دانش و محتوای مذهبی با جهت گیری فردی، لزوماً این نیاز را برآورده نمی کند.

به طور طبیعی، در هر جامعهای، گروه ها، انجمنها و صنوف مختلفی به علل طبیعی و تقسیم کار و عواملی دیگر وجود دارند که روزبه روز به علت پیچیدهتر و تخصصی شدن فعالیتها به شعبه های بیشتری تقسیم میشوند. در چنین اوضاعی، وقتی رادیو می خواهد حوزه دین را به این تنوع انجمنی پیوند دهد و کارکردهای رسانهای را برایشان پوشش دهد، به علت اینکه از نظر هرکدام از این انجمنها، اولویت نوع خاصی از پیامآفرین، شیوههای ارائه و محتوای دینی در استفاده از رادیوی مذهبی، متفاوت است، باید به ماهیت و چگونگی گروه وارهای مذهبی توجه داشته باشد. البته در جوامعی که تلقی آنها از دین، یک «مذهب خصوصی» و مربوط به احوال شخصیه است، به ربط دادن حوزه دین به چنین تنوع انجمنی ضرورتی احساس نمیشود و یک رادیوی دینی، حداکثر برای شمار خاصی از افراد که همه بدنه مذهبی جامعه را تشکیل میدهند یا اقلیتی که مذهبیتر از بقیه هستند، برنامهسازی میکند.

در جامعهای مثل ایران که طبق قانون اساسی، قانون مندیها، توصیهها و الزامات دین اسلام، بخش وسیعی از حوزههای سیاست، اقتصاد، فرهنگ و عرصههای دیگر را تشکیل میدهد، لازم است که به هر گروه یا گروه واره طبیعی یا صنفی در چارچوب گزارههای دینی هم نگریسته شود. در این حالت، هر گروه یا گروه واره طبیعی یا صنفی به تناسب هویت انجمنیاش، نیازهای دینی خود را دارد و تأمین این نیازهای دینی، در کارآمدی

ص:84

گروه ها و انجمنهای اجتماعی در راستای اهداف توسعه مؤثر خواهد بود. بر این اساس، میتوان ماهیت همه این تشکلها و انجمنها را دینی هم تصور کرد و برای هرکدام برنامه اختصاصی تدارک دید، مانند: برنامههای دینی مختص کشاورزان، کارگران، رانندگان، خانهداران، صنعتگران، دانشجویان، مدیران، کارمندان، ورزش کاران، روحانیون و ... (بر مبنای تقسیمبندی صنفی) یا برنامههای دینی مختص کودکان، نوجوانان و جوانان، بزرگ سالان، سالمندان و ... (بر مبنای تقسیمبندی سنی) و یا برنامه اختصاصی زنان و مردان یا دختران و پسران (بر مبنای تقسیمبندی جنسی).

این نوع از برنامهسازی «اختصاصی» با برنامهسازی «تخصصی» که امروزه در رادیو معارف دنبال میشود، متفاوت است. در تقسیمبندی تخصصی موجود، در کل، برنامههایی برای همه مخاطبان به صورت مشترک (همه انجمنها) البته در سطوح مختلف معرفتی ساخته میشود، ولی به گروه واره ای ویژه اختصاص ندارد، چنان که برنامههای رادیو معارف به سطوح تخصصی، نیمهتخصصی و عمومی تقسیم میشوند.(1) این کار، نوعی تقسیمبندی طولی تخصصی، در مقابل تقسیمبندی عرضی اختصاصی مورد نظر ماست. البته تقسیمبندی اختصاصی به معنای نادیده گرفتن برنامهسازی تخصصی نیست و نباید باشد؛ چون پس از تقسیمبندی اختصاصی میتوان به بخش های مختلف مخاطبان یک انجمن در سطوحِ متفاوت تخصص توجه کرد. در نهایت، هرچند تقسیمبندی تخصصی نیز در راستای توجه به نیازهای مخاطبان انجام میشود، کافی نیست و بدون جهتگیری اختصاصی در برنامهسازی که با کمی تسامح آن را میتوان نوعی قالب محتوایی دانست، مدل آیینی تحقق نخواهد یافت.

یکی از دلایل تأکید بر مدل آیینی در رادیوی دینی، قابلیت بیشتر رسانه رادیو در میان وسایل ارتباط جمعی برای پرداختن به تکثر و تنوع گروه وارهای مورد نظر در این مدل است. «در جامعهای که مثل جامعه ایران، پیچیدگی های خاصی وجود دارد، رادیو امکان مناسبی برای بزرگداشت تفاوتهاست. این عبارت، کلید بقای رادیوست و نکتهای درون خود دارد. در صورتی

ص:85


1- حجت الله بیات، «رادیو معارف رسانه ای تأثیرگذار با کارکردهای پیدا و پنهان»، مجله رادیو، ص33.

که رادیو در این راه گام بر دارد، آنگاه در زمره رسانههای اصلی قلمداد میشود؛ منتها رسانه اصلی تفاوتها، نه رسانه اصلی یکسانساز».(1)

2. توجه به هویت های منفی دینی

2. توجه به هویت های منفی دینی

در راستای توجه هرچه بیشتر به هویت های مذهبی، نباید از اهمیت «هویت های مذهبی منفی» غافل شد. در متون مذهبی، طیف گوناگونی از گروه ها و گروه وارها از مثبت تا منفی وجود دارد. در قرآن، آیات مربوط به هویتهای منفیِ متنوع، مثل کفار، منافقین، مشرکین و فاسقین، مترفین و... در کنار تنوع هویتهای مثبت، مثل مجاهدان، شهیدان، مهاجران، توابان بسیار است.

3. توجه به ارتباطات غیر رسانه ای با مخاطبان

3. توجه به ارتباطات غیر رسانه ای با مخاطبان

به نظر می رسد یکی از رویکردهای مهم در توسعه زمینه های استفاده آیینی از رادیو معارف، توجه به هویت های منفی دینی است. هویت هایی که در صورت تصریح و تبیین نشدن اسلامی و قرآنی آن شاید هرگز اهمیت نمی یافتند (مثل رباخوران یا زخم زبان زنندگان یا عاق والدین ها) و نه تنها مورد حمایت اسلام نیستند، بلکه بسیار تقبیح و تخطئه شده اند. بنابراین، رسانه ای کردن چنین شخصیت ها و هویت هایی، هرگز به معنی تأیید فرهنگی آنها نیست و با هدف هدایتی، تربیتی و انذار پی گیری می شود.

در هر جامعه اسلامی، بخش مهمی از هویت ها چنین هستند و غفلت از آنها نه تنها به توسعه ایشان دامن می زند، بلکه عرصه عظیمی از قابلیت های آیینی رادیو را عقیم می کند. ارتباطات غیر رسانه ای با مخاطبان، واقعیت و الزامی نیست که فقط در چارچوب مدل آیینی ارتباطات رسانه ای به آن توجه شود، بلکه رسانه های هر رویکرد ارتباطی و فرهنگی، برای اطلاع از علایق و سلایق مخاطبان خویش و با هدف دست یابی به مشترک ترین و همگانی ترین آنها از طرق مختلف (تلفن، پست، نامه الکترونیک و...) در حال تکاپو هستند. در این اوضاع، ارتباطات غیر آنتنی رسانه ها با مخاطبان، در خدمت ارتباطات آنتنی قرار می گیرد و در راستای ارتقای بهسازی آن عمل می کند. در رسانه های آیینی، با وجود بهره برداری از چنین

ص:86


1- حسام الدین آشنا، «مجموعه گفت وگوها با صاحب نظران، پیرامون حال و آینده»، مجله رادیو، ص29.

سازوکارهایی، نوع دیگری از ارتباطات غیر آنتنی وجود دارد که لزوماً در خدمت آنتن قرار نمی گیرد. در این اوضاع، پی گیری و رفع نیازهای غیر مشترک تک تک شنوندگان نیز مورد توجه است. به عبارت دیگر، هدف اصلی از ارتباطات غیر آنتنی، استفاده از اطلاعات برآمده از آن برای بهبود وضعیت آنتن نیست، بلکه خود ارتباط غیر آنتن موضوعیت دارد؛ چه اینکه بخش قابل توجهی از اشتراک معنی و پیوند مشترک فرستنده و گیرنده از این طریق حاصل می شود.

افزون بر اهمیتی که ارتباطات غیر آنتنی در رادیویی آیینی دارد، نکاتی به نظر میرسد که وجود چنین ارتباطاتی را در یک رادیوی آیینی مذهبی اهمیت بیشتری میبخشد.

بر اساس تجربیات نویسندگان مقاله، اگر به میزان ارتباط (به معنی اشتراک در معنا) بر قرارشده میان تکتک برنامههای پخش شده از رادیو معارف با هریک از مخاطبان، عددی از صفر تا صد اختصاص یابد، به احتمال زیاد در تعداد زیادی از برنامهها، تفاوت، تنوع و پراکندگی نمراتْ زیاد خواهد بود. احتمال اینکه این اتفاق درباره برنامههای ساخته شده بر اساس نیازهای مشترک مخاطبان و همگانیترین علایق آنان نیز بیفتد، زیاد است. با وجود اشتراک در علایق، به نظر میرسد زمینههای مذهبی و فرهنگی مختلف و حتی متضاد، عامل بروز دیدگاه های گوناگون باشند و از همین رو، از برقراری ارتباط کامل جلوگیری کنند. تنوع دیدگاه ها، شخصی بودن مسائل و دغدغههای مذهبی، احتمالاً امکان مطرح کردن آنها را در آنتن به حداقل میرساند و لازم است ارتباطات غیر آنتنی به کمک فراگرد اشتراک معنا در ارتباطات دینی بشتابد.

سیاست گذاری در نحوه ارائه پیام (بسته های برنامه ای)

اشاره

سیاست گذاری در نحوه ارائه پیام (بسته های برنامه ای)

زیر فصل ها

اولویت برنامه های تلفنی اقرارگرایانه

اولویت برنامه های تلفنی اقرارگرایانه
اشاره

اولویت برنامه های تلفنی اقرارگرایانه

چنان که پیش از این مطرح شد، تأمین وجه دوم از ارتباطات آیینی که بر همدلی، مشارکت و اجرای مشترک ارتباط میان فرستنده و گیرنده تأکید می کند، در حوزه نحوه ارائه پیام پی گیری خواهد شد. در این اوضاع، اولویت با قالب هایی از پیام آفرینی خواهد بود که زمینه مساعدتری را جهت حضور شنوندگان در رادیو فراهم کنند.

در رادیوی آیینی، ظهور و بروز نمادین و به نمایش گذاشتن ارتباط پیام آفرینان و

ص:87

شنوندگان، یک پیش فرض اصلی است و برنامه های تلفنی، بهترین زمینه را برای تحقق این اصل فراهم می آورند. برنامه های تلفنی رادیو، در یک تقسیم بندی کلی به بیانگرانه، ابرازگرایانه و اقرارگرایانه تقسیم می شوند.(1)

1. برنامه های تلفنی بیان گرایانه

1. برنامه های تلفنی بیان گرایانه

هدف شخص تلفن کننده در اینجا آن است که نقطه نظرهای او درباره بعضی مسائل و موضوعاتْ از رادیو پخش شود. این نوع برنامه ها در رادیو معارف کم و بیش هست و اکثریت را تشکیل می دهد.

2. برنامه های تلفنی ابرازگرایانه

2. برنامه های تلفنی ابرازگرایانه

در این نوع برنامه ها، هدف تلفن کننده این است که مفری پیدا کند تا عقاید خود را درباره موضوعی خاص برای بیان و عرضه شخصیت خود بیرون بریزد. تلفن کننده به وسیله مجری، به گفتن لطیفه، خواندن آواز، حرف زدن از خودش و چیزهای مورد علاقه اش تشویق می شود. چنین برنامه هایی به دلیل نبودن برنامه های تفریحی و سرگرمی یا برنامه های اختصاصی، ناظر به هویت های مذهبی، تقریباً بروز و ظهور چندانی در این رادیو ندارند؛ هرچند بهره های آیینی آن فراوان است.

3. برنامه های تلفنی اقرارگرایانه

3. برنامه های تلفنی اقرارگرایانه

«در این نوع از برنامه های تلفنی، هدف اصلی تلفن کننده آن است که نیازها و مشکلات شخصی خود را بیان کند و مشورت های لازم را به عمل آورد. تلفن کننده به رسانه اعتماد می کند؛ آن را محرم خود می داند؛ دریچه قلبش را به روی آن باز می کند؛ مجری برنامه و بقیه مهمانان [کارشناسان] نیز به مثابه یک روان شناس، مشاور اخلاقی، محرم راز و کشیشِ اقرارنیوش به سؤال های او پاسخ می دهند».(2)

چنین برنامه هایی اگرچه با عنوان «پرسش و پاسخ های معارفی» تقریباً در رادیو معارف حضور هر روزه دارند، لزوماً ناظر به هویت های مذهبی نیستند. از همین رو، ظرفیت استفاده آیینی از حضور شنوندگان کاهش یافته است. از طرف دیگر، ظرفیت

ص:88


1- آندرو کراسیل، درک رادیو، ترجمه: معصومه عصام، ص 313.
2- درک رادیو، ص 317.

عظیم، تأثیر گذار و جذب گروه واره های منفی مذهبی در برنامه های تلفنی اقرارگرایانه مورد غفلت دست اندرکاران رادیو بوده است. این در حالی است که رادیو، به دلیل نبود تصویر، بهترین زمینه حضور هویت های منفی را بدون کمترین هزینه اجتماعی و اخلاقی فراهم می آورد. برنامه هایی برای عاق والدین ها، رباخواران، دروغ گوها، زخم زبان زنندگان، جمع کنندگان مال حرام، آنها که خمس و زکات نمی دهند و ... با حضور صاحبان این هویت ها می تواند به جمع جذاب ترین و مؤثرترین برنامه های رادیو بپیوندد.

حرکت به سوی بسته های برنامه ای چندکارکردی (همراهی ارشاد، آموزش سرگرمی و اطلاع رسانی در چارچوب یک برنامه )

یک رادیوی دینی _ آیینی افزون بر آنکه می تواند جنبه اختصاصی داشته باشد و مجموعه های هویتی مذهبی را خطاب قرار دهد، درچارچوب برنامه سازی اختصاصی نیز قادر است هم زمان به انواع کارکردهای رسانه ای توجه کند. برنامه سازی غیر اختصاصی، معمولاًَ یک و حداکثر دوکارکردی است؛ زیرا به جای اتکای ارتباطی به یک چارچوب هویتی، بر محوریت نوعی محتوای خاص ساخته می شود. چون این محتوا معمولاً تک کارکردی است، امکان پی گیری هم زمان کارکردها را از برنامه ها سلب می کند. این واقعیت، یکی از علل اصلی افول بهره های آیینی برنامه ها را فراهم می آورد. پس در وضعیت آیینی، رادیو باید به سوی قالب هایی حرکت کند که یارای حضور و بروز با هم کارکردهای مختلف را داشته باشد. لازمه این کار، عبور از قالب های سنتی برنامه سازی و برساختن بسته های برنامه ای چند کارکرده اختصاصی یک رادیوی دینی است.

رادیو معارف؛ از الگوی مطلوب تا وضع موجود

اشاره

رادیو معارف؛ از الگوی مطلوب تا وضع موجود

زیر فصل ها

آسیب شناسی حوزه مخاطب شناسی

آسیب شناسی نحوه ارائه پیام (بسته های برنامه ای)

آسیب شناسی حوزه مخاطب شناسی

آسیب شناسی حوزه مخاطب شناسی

1. در حوزه توجه به تنوع و تکثر گروه وارها، انجمن ها و صنوف مذهبی (برنامه سازی اختصاصی) نشان می دهد که اکثریت بالای برنامههای شبکه معارف (4/82 درصد)

ص:89

برای مخاطبان غیر اختصاصی ساخته شده است و فقط 6/17 درصد از آنها به مخاطبان اختصاصی تعلق دارد که محوریت تمرکزشان به ترتیب در 8/2، 5/4، 3/10 درصد، مخاطبان اختصاصی جنسی، اختصاصی سنی و اختصاصی صنفی _ پایگاهی است (جدول شماره 1).

جدول شماره 1_ برنامه از جهت مخاطبان آن

ردیف

رده متغیر

فراوانی

درصد

1

غیر اختصاصی

384

4/82

2

اختصاصی جنسی یا ترکیب آن با غیر اختصاصی

13

8/2

3

اختصاصی سنی یا ترکیب آن با غیر اختصاصی

21

5/4

4

اختصاصی صنفی یا ترکیب آن با غیر اختصاصی

48

3/10

5

جمع

466

100

البته برنامههای اختصاصی در همه محتواها به چشم نمیخورند. جدول شماره 2 نشان میدهد که همان اندک برنامههای اختصاصی نیز فقط به دو محتوای احکام و مناسک عملی و اجتماعیات محدود می شوند و بقیه موضوعات (اعتقادی، علوم قرآنی و حدیثی، تاریخ، اخلاق و محتواهای ترکیبی) از برنامههای اختصاصی تهی بودهاند. در دو محتوایی نیز که در آنها برنامههای اختصاصی هست، این فقط اجتماعیات است که همه برنامههای آن اختصاصی است وگرنه در احکام و مناسک عملی، فقط 30 درصد برنامهها اختصاصی اند و بقیه (70 درصد) به صورت غیر اختصاصی ساخته شدهاند.

از 30 درصد برنامههای اختصاصی در محتوای احکام و مناسک عملی، 11 درصد اختصاصی جنسی (مربوط به روابط زن و مرد)، 4/3 درصد اختصاصی سنی (مربوط به پدران و مادران) و 3/15 درصد اختصاصی صنفی (فقط مربوط به قنادان، پرستاران و پزشکان) است. از برنامههای محتوای اجتماعیات که همه آنها اختصاصی است، 2/36 درصد اختصاصی سنی (مربوط به پدران و مادران) و 8/63 درصد اختصاصی پایگاهی

ص:90

(مربوط به مسائل خانوادهها) است. بنابراین، در محتوای اجتماعی، برنامه اختصاصی جنسی وجود ندارد.

ص:91

جدول شماره 2_ تقاطع برنامه از جهت مخاطبان آن و متغیر محتوای برنامه

ردیف

X1

اعتقادیات

علومقرآنی و حدیثی

احکام

اجتماعیات

تاریخ

اخلاق

سایر

جمع

X3

1

غیراختصاصی

100

100

3/70

0

100

100

100

4/82

2

اختصاصی جنسی یا ترکیب آن با غیر اختصاصی

0

0

11

0

0

0

0

8/2

3

اختصاصی سنی یا ترکیب آن با غیر اختصاصی

0

0

4/3

2/36

0

0

0

5/4

4

اختصاصی صنفی یا ترکیب آن با غیر اختصاصی

0

0

3/15

8/63

0

0

0

3/10

5

جمع

100

100

100

100

100

100

100

100

00/0 = Sig352/278= EC

یکی از مسائلی که در درک میزان توجه شبکه معارف به تنوع گروه وارهای مذهبی توجه بیشتری را میطلبد، این است که در همین برنامههای اختصاصی حداقلی مربوط به محتوای احکام و محتوای اجتماعیات نیز تنوع چندانی به چشم نمیخورد. در این باره مواردی که به نظر میرسد، چنین است:

1. افزون بر اینکه در محتوای اجتماعیات، برنامه اختصاصی جنسی وجود ندارد و در محتوای احکام نیز موارد آن بسیار کم است، همین موارد اندک فقط شامل احکام روابط زن و مرد میشود. در این حالت، از بقیه هویتهای جنسی، مثل دختران و پسران و ... غفلت میشود.

2. برنامههای اختصاصی سنی فقط دربرگیرنده مخاطبان بزرگ سال (پدران و مادران) بوده، هیچ برنامهای برای مخاطبان سنین کودکی، نوجوانی، جوانی و پیری مشاهده نشده است.

3. درباره توجه به «هویت های منفی دینی» تقریباً هیچ نشانی از این نوع برنامه ها یافت نشد.

4. درباره «ارتباطات غیر رسانه ای با شنوندگان» هنوز با آرمان های آیینی مطلوب فاصله بسیار زیادی داریم. برای رادیو معارف، ارتباطات غیررسانه ای با شنوندگان هنوز به یک اولویت مهم تبدیل نشده است. به نظر می رسد برای پرداخت به مشکلات و پرسش های شخصی شنوندگان، تأسیس واحدی به نام ارتباطات مردمی که در آن جمعی

ص:92

از کارشناسان حوزوی و دانشگاهی به صورت فردی و حتی چهرهبهچهره به بررسی مشکلات افراد، به ویژه جوانان و خانوادهها بپردازند، لازم است. با جلب رضایت علما و کارشناسان معتمد در شهرهای مختلف کشور میتوان مخاطبان هر شهر را در این گونه مسائل به کارشناس و عالم نماینده رادیو معارف در آن شهر ارجاع داد.

آسیب شناسی نحوه ارائه پیام (بسته های برنامه ای)

آسیب شناسی نحوه ارائه پیام (بسته های برنامه ای)

1. در رادیو معارف از میان سه نوع برنامه تلفنی، فقط برنامه های تلفنی اقرارگرایانه حضور قابل توجهی دارند. جدول شماره 3 نشان میدهد که قالب سخنرانی با 7/38 درصد، بیشترین فراوانی را به خود اختصاص می دهد و پس از آن، برنامه تلفنی اقرارگرایانه با 4/23 درصد، قالب پرسش و پاسخ با 3/17 درصد، خبر با 9/12 درصد و نمایش نامه و داستان هرکدام با 9/4 درصد در رتبههای بعدی قرار میگیرند. البته برنامههای تلفنی ابرازگرایانه و بیانگرانه، همچنین قالب مسابقه و گفت وگو، هیچ حضوری در برنامههای شبکه معارف نداشتهاند. البته در این شبکه، برنامههایی در قالب گفت وگو وجود دارد، هرچند در نمونههای انتخابی این تحقیق به چنین قالبی بر نخوردیم.

جدول شماره 3_ قالب برنامه

ردیف

رده متغیر

فراوانی

درصد

1

سخنرانی

207

7/38

2

پرسش و پاسخ

82

3/15

3

گفت وگو

0

0

4

نمایش نامه

26

9/4

5

داستان

26

9/4

6

برنامه تلفنی اقرارگرایانه

125

4/23

7

برنامه تلفنی ابرازگرایانه

0

0

8

برنامه تلفنی بیانگرانه

0

0

9

مسابقه

0

0

10

خبر

69

9/12

ص:93

11

جمع

535

100

2. در رادیو معارف چنان که آمد، به دلیل نبود سیاست گذاری مبتنی بر هویت های دینی، نه تنها برنامه هایی چندکارکردی به چشم نمی خورد، بلکه حتی توجه به برخی کارکردها مثل سرگرمی دینی، بسیار اندک و اطلاع رسانی، پایین است. جدول شماره 3 نشان می دهد که نمایش نامه، دوستان و خبر در مجموع فقط کمتر از 23 درصد برنامه ها را تشکیل می دهد.

فهرست منابع

ص:94

فهرست منابع

آشنا، حسام الدین، «مجموعه گفت وگو با صاحب نظران پیرامون حال و آینده رادیو»، مجله رادیو، تهران، مرکز تحقیق و توسعه صدا، 1383.

ادگارو کویک، اندرو و پیتر، مفاهیم کلیدی در نظریه فرهنگی، ترجمه: ناصرالدین علی تقویان، تهران، پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی، 1388.

بیات، حجت الله، «رادیو معارف، رسانه ای تأثیرگذار با کارکردهای پیدا و پنهان»، مجله رادیو، تهران، 1382.

جعفری، علی، «تأملی بر جایگاه موسیقی در رسانه دینی؛ بررسی انتقادی وضعیت موسیقیایی رادیو معارف»، پژوهش و سنجش، تهران، 1386.

____________، «درآمدی بر مخاطب شناسی رسانه های مدرن دینی ایران با تأکید بر مخاطبان رادیو معارف»، مرکز توسعه و تحقیق صدا، 1388، در دست چاپ.

رودنبولر، اریک دبلیو، ارتباطات آیینی در گفت وگوهای روزمره تا جشن های رسانه ای شده، ترجمه: عبدالله گیویان، تهران، دانشگاه امام صادق علیه السلام ، 1387.

کرایسل، آندرو، درک رادیو، ترجمه: معصومه عصام، تهران، مرکز تحقیق و توسعه صدا، 1381.

کری، جیمز، ارتباطات و فرهنگ، ترجمه: مریم داداشی، تهران، نشر نقطه، 1376.

الکساندر، بابی سی، «تلویزیون دینی مناسک جبران گر در نمایش بزرگ تر اجتماعی»، ترجمه: مسعود آریایی نیا، در: رسانه، دین و فرهنگ، تهران، سروش، 1385.

لاندبای، نات، «شبکه تجلیات جمعی»، ترجمه: مسعود آریایی نیا، رسانه، دین و

ص:95

فرهنگ، تهران، سروش، 1385.

مک کویل، دنیس، درآمدی بر نظریه ارتباطات جمعی، ترجمه: پرویز اجلالی، تهران، مرکز مطالعات رسانه ها، 1385.

مهدی زاده، سید محمد، مطالعه تطبیقی نظریه کاشت و دریافت در ارتباطات، تهران، مرکز مطالعات و تحقیقات صدا و سیما، 1384.

میرعابدینی، احمد، «انقلاب آیینی و رسانه های جمعی بعد از انقلاب اسلامی»، مجله رسانه، تهران، بهار 1388.

معیارهای خبر و اطلاع رسانی در قرآن کریم

اشاره

ص:96

معیارهای خبر و اطلاع رسانی در قرآن کریم

علیرضا پویا*

چکیده

امروزه انتشار خبر و اطلاع رسانی گسترده و سریع، آثار و فواید زیادی برای جامعه بشری دارد. با این حال، خطری که پدید آمده این است که اخبار و اطلاعات آنچنان برق آسا و با حجم زیاد انتشار می یابد که بسیاری از مردم، به مصرف کننده بی اراده اطلاعات تبدیل شده اند و کمتر می توانند درباره صحت و سقم و ماهیت اخبار تأمل کنند. برخی از صاحب نظران این حوزه معتقدند توجه به ارزش های خبری، به عنوان معیارهای مطلوب (استاندارد) اخبار، کم و بیش برای درک ارزش های واقعی و کیفیت اخبار کفایت می کند. این ارزش ها عبارتند از: دربرگیری، شهرت، اختلاف و درگیری ، استثنا و شگفتی ، فراوانی تعداد، مجاورت و تازگی. ولی در جامعه اسلامی، «محتوا و ارزش های خبری» و «نحوه ارائه خبر» با جوامع دیگر، متفاوت است و باید بر مبنای آموزه ها و ارزش های اسلامی باشد. قرآن کریم به مثابه قانون اساسی اسلام، دربردارنده کلیات و راهبردهای اساسی برای هدایت انسان و حل مشکلات جامعه اسلامی در حوزه های مختلف، از جمله عرصه خبر و اطلاع رسانی است. از مطالعه قرآن کریم، معیارهایی برای پخش خبر به دست می آید، که می توان آنها را معیارهای اصولی قرآن برای گزینش و پخش خبر در رسانه های جمعی نامید. به طور کلی می توان گفت خبر و خبررسانی از دیدگاه علم ارتباطات، قواعد و

ص:97

ضوابط ثابتی ندارد و بر اصول و منطق روشنی _ جز نیاز و خواست مخاطبان _ استوار نیست. به همین دلیل، به آسانی می توان جهت آن را متناسب با مذاق مردم، صاحبان رسانه و مدیران خبر، تغییر داد؛ درحالی که قرآن در خبررسانی، بر معیارها و اصولی ارزشمدارانه در جهت تأمین نیاز و مصالح مخاطب تکیه دارد. از دیدگاه قرآن، خبر، هویتی تعریف شده دارد و به دلیل اهمیت آن در جامعه، نباید با دیگر کارکردهای رسانه ای مقایسه شود.

کلید واژگان

قرآن کریم، اطلاع رسانی، رسانه های جمعی، مخاطبان، خبر و خبررسانی، محتوا و ارزش های خبری، نحوه ارائه خبر.

1*رئیس مرکز تحقیقات سازمان صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران.

مقدمه

ص:98

مقدمه

در عصر ارتباطات و انفجار اطلاعات، هنوز هم بسیاری از دانش ها برای بشر دست نایافتنی است و بعضی دانش های کسب شده یا انتشار یافته، نه فقط مفید نیست، بلکه از جهاتی مشکل ساز نیز شده است. مقایسه زندگی امروز بشر با گذشته، نشان می دهد که پیشرفت های علمی، به ویژه تکنولوژی های جدید، موجب آسایش و راحتی بیشتر در امور مادی شده، ولی نگرانی و اضطراب، فزونی یافته و آرامش و راحتی روان کاهش یافته است.

یکی از شاخه های نسبتاً جدید علوم انسانی، مباحث ارتباطات و رسانه های جمعی است که اکنون با همه شئون زندگی فردی و اجتماعی مردم مرتبط است و خبررسانی، یکی از کارکردهای مهم رسانه های جمعی در دوران حاضر است. امروزه انتشار خبر و اطلاع رسانی گسترده و سریع، آثار و فواید زیادی برای جامعه بشری دارد. با این حال، خطری که پدید آمده این است که اخبار و اطلاعات آنچنان برق آسا و با حجم زیاد انتشار می یابد که بسیاری از مردم به مصرف کننده بی اراده اطلاعات تبدیل شده اند و کمتر می توانند درباره صحت و سقم و ماهیت اخبار تأمل کنند. صاحب نظران عرصه ارتباطات و وسایل ارتباط جمعی، چاره درخور توجهی برای این مشکل مطرح نکرده اند و از آنجا که بیشتر رسانه های جمعی دنیا در اختیار سرمایه داران و سیاست مداران است، بر فرض که چاره ای هم باشد، حل مشکل در عمل بسیار دشوار است. بدتر از این وضعیت، این است که صاحب نظران و پژوهشگران نیز سعی می کنند در همین چارچوب، یعنی ساختار شکل گرفته و پرمخاطره کنونی، به توسعه این دانش بپردازند. توجیه علمی چنین چیزی، این است که علوم انسانی باید کارکردگرا باشند و

ص:99

کارکرد هر چیز به شرایط زمانی و مکانی آن برمی گردد. به این ترتیب، با القای نوعی نسبیت گرایی، پذیرش این امر، هر چند مخاطره آمیز باشد، پذیرفته و منطقی می شود. پی آمد این وضعیت، آن است که گاه تجربه فردی یا گروهی، معیار صحیح و غلط بودن امور اساسی که نیازمند دقت های علمی است، می شود. به این صورت، تجربه گرایی بر علوم انسانی چیره می گردد و مباحث ارزشمدارانه و مبتنی بر نیازهای اصولی انسان، در عمل از یاد می رود.

برای برون رفت از چنین وضعیتی، رجوع به منابع اصیل دینی بسیار کارساز است؛ چرا که با تکیه بر مباحث بنیادین و معرفت شناسانه، می توان اصولی را پی ریزی کرد که از استحکام لازم برخوردار باشند و با تغییر شرایط زمانی و مکانی، دستخوش تغییرات ماهوی نشوند. یکی از صاحب نظران مسلمان پاکستانی در مقاله ای با عنوان «پروتکل خبری به سوی چهار چوبی اسلامی» نوشته است: تکنولوژی از شیوه جدیدی برای تحمیل دستور کار اجتماعی و فرهنگی خود برخوردار است. همان طور که مهمانداران زن هواپیما، اجازه یافتند به همراه هواپیما وارد جهان اسلام شوند،بدون اینکه با سؤال و محدودیتی روبه رو گردند، روزنامه نیز مورد استقبال پیروان کور و مشتاق (غرب) قرار گرفت. در سراسر جهان اسلام، مسلمانان نه تنها دریافت کننده مطبوعات چاپی و خبرگزاری ها (و دیگر تحولات تکنولوژی الکترونیک غرب) شدند، بلکه نام ها و دیدگاه های روزنامه های خود را نیز از غرب گرفتند. به علاوه تعریفشان از اخبار را نیز از غرب گرفتند و می توان افزود غرب در مورد تعریف خبر، چیزی بیشتر از «امری شگفت یا امری کنجکاوی برانگیز» برای عرضه نداشت.

.....مسلمانان زمانی که از مطبوعات غربی آزار می بینند درد می کشند، اما خودشان چارچوبی برای روزنامه نگاری ندارند؛ تعریفی از خود برای اخبار ندارند؛ ملاک های خاص خود را که بر اساس آنها درباره انتشار اخبار قضاوت کنند، در دست ندارند. آنها همه این موارد را از غرب به عاریت گرفته اند. آنان احساس می کنند چیزی در جایی به خطا رفته است، اما نمی توانند آن را مشخص کنند؛ زیرا همه ملاک های عاریتی مورد استفاده آنها به خلاف احساس آنهاست. از این جهت، ایجاد مرکزی برای روزنامه نگاری اسلامی به همت

ص:100

علما و روزنامه نگاران اسلامی، امری جدی است. بدین شیوه چارچوب روزنامه نگاری اسلامی می تواند از راه تعامل میان محققان و دست اندرکاران این حرفه، متحول شود. تا وقوع چنین امری، مسلمان ها همچنان به انتشار روزنامه ها و مجله ها ادامه خواهند داد؛ اما آنها از رسانه های اسلامی بی بهره خواهند بود و بازنده این امر، تمامی جهان خواهد بود.(1)

نقش قرآن در حل مسائل جامعه اسلامی

نقش قرآن در حل مسائل جامعه اسلامی

بررسی ها نشان می دهد که قرآن کریم، منبعی عظیم و بی بدیل برای پژوهش در بسیاری از مسائل علوم انسانی است که تاکنون کمتر به آن مراجعه شده است. بر اساس این بررسی ها، قرآن به مثابه قانون اساسی اسلام، دربردارنده کلیات و راهبردهای اساسی برای هدایت انسان و حل مشکلات جامعه اسلامی است. اگر این کتاب آسمانی، مهجور، و جامعه بشری از هدایت هایش محروم مانده است، ایراد به پیروان قرآن است که آن را به خوبی معرفی نکرده اند و معارف راهگشایش مانند گنجی سر به مهر، دست نخورده مانده است. به قول حافظ:

طبیب عشق مسیحا دم است و مشفق لیک

چو درد در تو نبیند که را دوا بکند

البته این سخن، به معنای نفی یا نادیده انگاشتن مطالعات و کاوش های تحقیقی و تفسیری انجام شده درباره قرآن نیست، بلکه تأکید بر این واقعیت است که قرآن برای پاسخ گویی به نیازهای عملی جامعه بشری، ظرفیتی بسیار بیشتر از استفاده های کنونی دارد، که تاکنون از آن غفلت شده است.

مرحوم علامه طباطبایی رحمه الله ، مفسر بزرگ قرآن، درباره پاسخ گویی قرآن به نیازهای بشر از زمان نزول تاکنون و آینده، در مقام تبیین شأن نزول آیات قرآن نوشته است: این از مشخصات آیات قرآن است که هر چند درباره شأن نزول معیّن و سبب خاصی از حوادث نازل شده است، اما این سبب خاص به عنوان مصداقی از مصادیق بسیار به حساب آمده که بعدها نیز تحقق می یابد؛ زیرا قرآن کریم درباره عصر نزولش

ص:101


1- نک: خالد بیگ، «پروتکل خبری به سوی چارچوبی اسلامی»: www.alblagh.net/cgi-bin/search

و مردم آن عصر نازل نشده، بلکه کتابی است جهانی و برای همیشه، که مقید به زمان و مکان خاصی نیست و به قوم یا حادثه خاصی اختصاص ندارد؛ همچنان که در آن آمده است: «اِنْ هو اِلا ذِکْرٌ للعالَمینَ» و نیز «تَبارکَ الّذی اَنْزَلَ الْفُرقانَ علی عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعالَمینَ نَذیرا» و نیز «وَ اِنَّه لَکتابٌ عَزیزٌ لا یَأتیه الباطِل مِنْ بین یَدَیْهِ و لا مِنْ خَلْفِه».(1)

آیت الله جوادی آملی (دامت برکاته) نیز درباره پاسخ گویی قرآن به نیازهای جدید، نوشته است: «پیشرفت علم و نیاز انسان به معارف عمیق، سبب می شود استعداد ویژه و برتری برای طرح مسائلی نو پدید آید؛ مسائلی که در زمان های پیش مطرح نبوده است و به مقتضای دوام فضل و احسان مبدأ جود، اگر سؤال با زبان حال و آمادگی باشد، باید به آن پاسخ داده شود: «واتیکم من کلّ ما سألتموه» (ابراهیم: 34). پس به ناچار، قرآن که تنها مرجع همیشگی برای هدایت مردم است، باید برآورده کننده همه نیازها و مشکلات بشر باشد و به هر پرسش جدیدی، پاسخی نو بدهد.» ایشان سپس روایتی با این مضمون نقل می کند که امام رضا علیه السلام از پدرشان موسی بن جعفر علیه السلام نقل فرموده است: مردی از امام جعفر صادق علیه السلام پرسید: چگونه است که هر چه قرآن بیشتر مورد بررسی قرار می گیرد، بر تازگی آن افزوده می شود؟ حضرت پاسخ داد: زیرا خداوند، قرآن را برای زمان خاص و مردم به خصوصی نازل نفرموده است. بنابراین قرآن در هر زمان، و تا روز قیامت برای هر قوم و گروهی از مردم تازه است.(2)

خبررسانی از دیدگاه علم ارتباطات

خبررسانی از دیدگاه علم ارتباطات

هر چند علم ارتباطات سابقه زیادی در جهان ندارد و هنوز جوان است، به دلیل اهمیت موضوع، پژوهشگران این رشته، مطالب نسبتاً زیادی درباره اطلاع رسانی و پخش اخبار که یکی از کارکردهای مهم رسانه های جمعی است، مطرح کرده اند. ویژگی بارز انفجار اطلاعات درباره اواخر قرن بیستم و اوایل قرن بیست و یکم، به همین کارکرد رسانه های

ص:102


1- محمد حسین طباطبایی، تفسیر المیزان، ج 5، ص 555.
2- عبدالله جوادی آملی، قرآن حکیم از منظر امام رضا7، ص 28.

جمعی برمی گردد؛ چرا که بخش عمده ا ی از تولید و انتشار اطلاعات در دوران ما، در رسانه های جمعی صورت می گیرد. امروزه موفقیت دولت ها را در عرصه های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی، معطوف به ایفای نقش مناسب رسانه ها به ویژه در اطلاع رسانی می دانند ، به گونه ای که رسانه ها در این عرصه از حالت پشتیبانی کننده خارج شده و نقشی پیشرو و خط مقدمی یافته اند. با این همه، و آنچه درباره خبر و خبررسانی در علم ارتباطات مطرح شده است، بیش از آنکه بر تئوری ها و چارچوب های نظری بنیادین رسانه ای مبتنی باشد، بر تجربه های عملی دهه های قبل استوار است.

نویسندگان روزنامه نگاری نوین بر همین اساس نوشته اند: «با گذشت سال ها تحقیق در زمینه خبر، هنوز سؤال «خبر چیست » وجود دارد. ظاهراً اشکال عمده ، نداشتن یک تئوری جامع و مانع بوده است که بتواند اخبار را صرف نظر از موضوع های مختلف سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی و... دربربگیرد».(1)

یکی از صاحب نظران در عرصه ارتباطات، در تبیین خبر مورد نظر در رسانه های جدید گفته است: خبر، گزارشی از رویدادهای واقعی و عینی است که دارای یک یا چند ارزش خبری باشد. چگونگی ارائه این گزارش ، تحت تأثیر عوامل درون سازمانی و برون سازمانی شکل می گیرد. وی آنگاه توضیح داده است که از تعریف پیشنهادی فوق چنین برمی آید:

1. رویدادهای دنیای خارج، واقعی و عینی است و تخیلی نیست .

2. رویداد باید حاوی یک یا چند ارزش خبری باشد.

3. ارزش های خبری مهم عبارتند از: دربرگیری ، برخورد، شهرت ، عجایب و استثناها، تازگی ، هم جواری .

4. خبر، گزارشی است از یک رویداد، ولی خود آن رویداد نیست .

5. عوامل مختلف می تواند بر چگونگی انتخاب و نحوه گزارش خبر یک رویداد، اثر بگذارد.

6. خبر یک رویداد هیچ گاه از «عینیت » مطلق برخوردار نیست . آنچه به عنوان خبر عرضه می شود، تنها شمایلی از واقعیت هاست .(2)

ارزش های خبری

اشاره

ص:103


1- نعیم بدیعی و حسین قندی، روزنامه نگاری نوین، ص 20.
2- همان، ص 55.

ارزش های خبری

ارزش های خبری ، معیارهای گزینش و پخش خبر به شمار می آیند؛ زیرا حجم زیادی از اخبار درباره اتفاقات ساده یا حوادث غیرمعمول و پیچیده است که همه آنها را نمی توان به عنوان خبر از رسانه های جمعی پخش کرد؛ چرا که اولاً رسانه ها در پخش خبر محدودیت دارند، ثانیاً همه حوادث اطراف ما برای مخاطبان، مهم نیستند؛ مصالح و منافع صاحبان رسانه ها نیز پخش هر خبری را تجویز نمی کند. بنابراین خبرنگاران و بنگاه های پخش خبر، به ناچار باید دست به انتخاب بزنند و این ارزش های خبری است که به آنان قدرت انتخاب می دهد.

اهمیت شناخت ارزش های خبری در این است که هم در شناخت و فهم خبر (سوژه یابی ) و هم در تنظیم آن، خبرنگار را یاری می دهد. همچنین می توان از آن، به عنوان معیارهایی برای مقایسه ، ارزش گذاری و گزینش رویدادهای روز _ از جهات اولویت گذاری ، جا در صفحه ، اندازه تیتر و ... _ بهره برداری کرد.(1)

عده ای معتقدند هفت ارزش خبری را می توان برشمرد که معیار مطلوب (استاندارد) در سراسر جهان شناخته شده اند و اطلاع از آنها کم و بیش برای درک ارزش های خبری کفایت می کند. این ارزش ها عبارتند از:

1. دربرگیری 1

1. دربرگیری (2)

رویدادی دارای ارزش خبری دربرگیری است که بر تعداد فراوانی از افراد جامعه تأثیرگذار باشد و اصلاً مهم نیست که این تأثیر مثبت است یا منفی ، مستقیم است یا غیرمستقیم . برای مثال ، خبر ضرورت تعویض شناسنامه ها، یک خبر دارای دربرگیری است ؛ زیرا که برای همه مخاطبان مهم است و همه آنان را در بر می گیرد.

2. شهرت 1

2. شهرت (3)

ص:104


1- 1نک: روزنامه نگاری نوین، ص 20.
2- Impact.
3- Fame / Prominence.

اشخاص ، اشیا و نهادهایی که شهرت دارند، از ارزش خبری برخوردارند. این ارزش خبری به خودی خود کاملاً گویاست .

3. برخورد، اختلاف و درگیری 1

3. برخورد، اختلاف و درگیری (1)

این گونه از رویدادها، دربرگیرنده برخوردهایی هستند که در شکل های گوناگون جلوه گر می شوند. این برخوردها میان افراد، گروه ها و ملت ها صورت می گیرند و به شکل انسان علیه انسان ، انسان علیه محیط ، و انسان علیه طبیعت ، فجایع طبیعی و حوادث مربوط به حیات وحش ، قابل پی گیری هستند.

اخبار مربوط به سرقت ها، جنگ ها، تصادف ها، زلزله ها و... از این قبیل خبرهای «برخوردی » به شمار می آیند که در هر حال، کشمکش ، محور اصلی آنهاست و غالباً از رویدادهای مورد علاقه رسانه ها هستند.

4. استثنا و شگفتی 1

4. استثنا و شگفتی (2)

این نوع رویدادها به دلیل غیرعادی یا عجیب و استثنایی بودنشان، از ارزش خبری برخوردارند. به طور کلی ، خوانندگان و مخاطبان خبرها این رویدادهای نادر را با عنوان «ترین ها» می شناسند: پیرترین فرد جهان ، بلندترین آسمان خراش دنیا، کوچک ترین کامپیوتر، و مانند اینها.

5. بزرگی و فراوانی تعداد و مقدار1

5. بزرگی و فراوانی تعداد و مقدار(3)

این ارزش خبری ، بیشتر به اعداد و ارقام مربوط می شود. فرقی نمی کند که این ارقام مربوط به چیست ؛ هر اندازه که ارقام بزرگ تر باشند، چون از جنبه فراگیری اهمیت می یابند، از ارزش خبری بیشتری نیز برخوردار می شوند. برای نمونه ، مرگ 100 نفر بر اثر یک تصادف ، از مرگ 30 نفر در یک تصادف دیگر، احتمال بیشتری دارد که گزینش ، و به خبر تبدیل شود.

6. مجاورت 1

ص:105


1- Conflict.
2- 1- Oddity.
3- 1- Magnitude.

6. مجاورت (1)

مخاطبان رسانه ها ترجیح می دهند ابتدا از خبرهای مربوط به محله ، شهر، کشور و کشورهای هم جوار خود آگاه شوند. مجاورت، به لحاظ ارزش خبری ، در دو شکل، گزینش می شود: جغرافیایی و معنوی . مجاورت جغرافیایی مثل شهر، کشور، و منطقه مجاور، و مجاورت معنوی مثل مشابهت های فرهنگی ، عقیدتی ، قومی ، اجتماعی و مانند آنها.

7. تازگی(2)

دانستن اینکه رویداد در چه زمانی رخ داده است ، در جهان رقابت های خبری ، اهمیت ویژه ای دارد. اگر خبر دیروز را امروز چاپ کنیم ، تازگی خود را از دست داده است و خواننده رغبتی به خواندن آن نشان نمی دهد. پس هر اندازه که فاصله وقوع رویداد و درج آن به عنوان خبر، نزدیک تر باشد، خبر، تر و تازه تر خواهد بود. برای آنکه مخاطب، نیاز خبری خود را به سرعت برطرف کند، باید به سرعت هر چه تمام تر به او خبر داده شود تا ضمن برطرف کردن نیاز خبری اش ، مانع رفتن او به سوی دیگر منابع خبری شویم .(3)

معیارهای قرآن در پخش خبر

اشاره

معیارهای قرآن در پخش خبر

جدا از آنچه در علم ارتباطات، در خصوص ارزش های خبری و شاخص های گزینش خبر مطرح شده است، از مطالعه قرآن کریم، معیارهایی برای پخش خبر به دست می آید که می توان آنها را ملاک های اصولی قرآن برای گزینش و پخش خبر در رسانه های جمعی نامید.

1. واقعی بودن و صداقت در خبر (واقع گویی)

1. واقعی بودن و صداقت در خبر (واقع گویی)

اگرچه در زمینه منع از دروغ و دروغ پردازی، و نکوهش آن، آیات زیادی در قرآن کریم وجود دارد، در اینجا فقط به آیاتی استناد می شود که بر واقع گویی در خبررسانی دلالت دارند. از جمله در آیه 111 سوره یوسف، پس از نقل وقایع زندگی آن حضرت، بر این نکته

ص:106


1- 1- Proximity.
2- Timelyness.
3- نک: یونس شکرخواه، خبر، ص 12.

تأکید شده که در بیان این حوادث، واقع گویی به طور کامل رعایت شده است: «لَقَدْ کانَ فی قَصَصِهِمْ عِبْرَهٌ لِاُولی الاَلْبابِ ما کانَ حَدیثاً یُفْتَری وَ لکِنْ تَصْدیقَ الَّذی بَیْنَ یَدَیْهِ؛ در سرگذشت آنان، درس عبرتی برای صاحبان اندیشه است. اینها اخبار دروغ نیست، بلکه در انطباق با مفاد کتاب های پیشین است».

این آیه، آخرین آیه از سوره یوسف است که پس از بیان اخبار گوناگون و اعجاب برانگیز از وقایع گذشته، سرانجام بر عبرت آموزی از اخبار، به واسطه واقعی بودن آنها، تأکید می کند. از اینکه در پایان نقل حوادث، واقعی و آموزنده بودن اخبار، کنار هم و در آخرین آیه آمده، می توان فهمید که اخبار مفید و اثربخش برای مخاطبان اخبار واقعی است؛ زیرا اخبار دروغ و غیرواقعی، اولاً به دلیل انطباق نداشتن با واقعیت ها سازنده نیست، ثانیاً به دلیل اینکه غیرواقعی است نمی تواند اعتماد مخاطبان را جلب کند و ازاین رو اثربخش نیست.

نکته دیگری که در آیه به آن اشاره شده، تعارض نداشتن این اخبار با خبرهای درست و منطبق با واقعیت است؛ که قبلاً مخاطبان دریافت کرده اند. قرآن این اخبار را منطبق با اخبار واقعی معرفی می کند. اینکه مردم از هر طریقی به اخبار اعتماد کنند و آن را بپذیرند و از آن تأثیر بگیرند، برای خبرگو بسیار مهم است.

2. درستی تفسیر خبر (حقیقت گویی)

2. درستی تفسیر خبر (حقیقت گویی)

درستی تفسیر خبر، به معنای تفسیر خبر بر مبنای جهت گیری های اصیل و بر حق است که در مکتب اعتقادی و عملی اسلام شناخته شده است. در اینجا پرسش اساسی این است که چه ملاکی برای درستی تفسیر و تحلیل اخبار وجود دارد؟ آیا دانش و سلیقه های مفسران و خبرپردازان، مبنای تفسیر خبر است؟ آیا گرایش های عمومی مردم و انطباق با مذاق مخاطبان، ملاک است؟ یا تأمین نظر و مصالح صاحبان و مدیران رسانه یا نظر و مصلحت حکومت ها یا مجموعه ای از همه این موارد؟ اگر این ملاک ها را مبنای تفسیر خبر رسانه ها در نظر بگیریم، نتیجه این است که تفسیر خبر مبنای ثابت و اصول متقنی ندارد و به لحاظ هر یک از این معیارها با شدت و ضعف، مبنای تفاسیر خبری در حال تغییر و دگرگونی

ص:107

است. بررسی آیات قرآن نشان می دهد که می توان برای تفاسیر خبری مبنای ثابتی در نظر گرفت، به گونه ای که بدون تزلزل و تعارض در تفسیر خبر، مفسران خبره اخبار، بر اساس دیدگاه اسلامی به صورت هماهنگ و یک پارچه عمل کنند؛ آن گونه که حتی مرور زمان، تفاسیر خبری را از اتقان و استحکام خارج نکند و اعتماد مخاطبان نیز پایدار بماند. البته در این صورت، مفسران خبر باید با جهت گیری های بنیادین و مبنای فکری اسلام آشنا باشند تا مسیر تفسیر و تحلیل را بر آن مبنا طی کنند.

بر همین اساس، قرآن کریم تفسیر درست خبر را حق نامیده و چنین تفسیری را از هر گونه اعوجاج و سستی و بطلان به دور دانسته است. به این ترتیب، حق گویی به تفسیر و تحلیل صحیح خبر مربوط است و نوعی قضاوت و اعلام نظر حکیمانه و عادلانه درباره مفاد خبر است. ازاین رو، حق گویی در برابر باطل گویی قرار دارد و به همین دلیل، قرآن کریم فاصله گرفتن از حق گویی را رفتن به سوی باطل دانسته و این دو را مقابل هم معرفی کرده است:

«یا اَهْلَ الْکِتابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَ اَنْتُمْ تَعْلَمُونَ؛ ای اهل کتاب چرا حق را با باطل مشتبه می کنید و حقیقت را پوشیده می دارید درحالی که می دانید؟». (آل عمران: 71)

در اینجا بحث از بطلان حق با باطل، به صورت نشان دادن باطل در پوشش حق در تفسیر خبر است که قرآن، اهل کتاب را به خاطر این کار سرزنش کرده است. در تفسیر المیزان آمده است: «لبس (به فتح لام) که فعل مضارع تلبسون از آن مشتق شده به معنای القای شبهه و آرایش باطل به صورت حق و یا بر عکس آن است».(1)

از کاربرد وصف «حق» در آیات دیگر، این موضوع روشن تر می شود که حق گویی در خبر، تفسیر صحیح و به دور از اعوجاج خبر است: «اِنَّ هذا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ؛ همانا این داستان بر مبنای حق است» (آل عمران: 62).

در چند آیه پیش از این، قرآن کریم با تمثیل خلقت حضرت عیسی به خلقت حضرت

ص:108


1- ترجمه المیزان، ج 3، ص 404.

آدم، به تبیین و تشریح این مسئله پرداخته و همان جا فرموده است:

«اَلْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَلا تَکُنْ مِنَ الْمُمْتَرینَ؛ اینها حقیقتی است از جانب پروردگار تو، بنابراین از تردیدکنندگان مباش» (آل عمران: 60).

سپس با فاصله یک آیه، می فرماید: «اِنَّ هذا لَهو القَصَص الحقُّ.» یعنی تبیین این ماجرا مطابق حق است.

این برداشت از آیات، که حق گویی در اخبار به معنای تفسیر و تحلیل صحیح است، با معنای لغوی و بیان مفسران نیز سازگار است. در جلد 5 مجمع البحرین آمده است که حق در لغت، امر ثابت و زایل نشدنی است و با صدق و کذب سازگار نیست.

همچنین در برخی آیات، مثال های قرآنی با مبنای حق معرفی، و چنین چیزی بهترین تفسیر، بیان شده است که نشان می دهد حق، بیان تفسیری صحیح است؛ زیرا نقش مثال در تشریح و تبیین حوادث است.

«وَ لا یَاْتُونَکَ بِمَثَلٍ اِلّا جِئْناکَ بِالْحَقِّ وَ اَحْسَنَ تَفْسیراً؛ آنان هیچ مثلی برای تو نمی آورند مگر اینکه ما حق را برای تو می آوریم و برترین تفسیر را ارائه می کنیم» (فرقان: 33).

توجه به توضیحات مفسر المیزان در این باره، موضوع را روشن تر می کند. در تفسیرالمیزان درباره این آیه آمده است:

«کلمه مثل به معنای وصف است و معنای آیه این است که اینان هیچ وصف حالی از حقیقت درباره تو یا غیر تو نمی کنند، مگر آنکه ما در آن خصوص آنچه را که حق است برایت می آوریم و بهترین تفسیر از آن مسئله را در اختیارت می گذاریم. چون آنچه آنان می گویند یا باطل محض است که حق، آن را دفع می کند و یا حق است و آنان از جای خود منحرفش کرده اند که «تفسیر اَحْسَن» ما آن را رد نموده، به جای خود برمی گرداند و استوارش می کند».(1)

در توضیح روشنی که در تفسیر المیزان در این خصوص آمده، بر دو نکته تکیه شده است: یکی وجه تفسیری داشتن «حق» و دیگری استواری «حق». این دو وجه، روشن می کند که حق گویی در خبر، به جنبه تفسیر و تحلیل آن مربوط است، نه اصل خبر که چون صدق و کذب پذیر است استواری ندارد.

3. موثق بودن خبر (مستند بودن)

ص:109


1- همان،ج 15، ص 293.

3. موثق بودن خبر (مستند بودن)

موثق بودن خبر، به این معناست که خبر، منبع شناخته شده و قابل اعتماد با نقل صحیح دارد و خبر مستند به خبری اطلاق می شود که منبع شناخته شده دارد و به درستی انتشار یافته است. از این رو، خبری که منبع شناخته شده ای ندارد (خبر مجهول و بی نام و نشان) یا منبع غیرمعتبری دارد (خبری که منبع قابل اعتمادی ندارد) یا فرد یا کانال مطمئن و قابل اعتمادی آن را نقل نکرده است، موثق نیست:

«یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اِنْ جاءَکُم فاسِقٌ بِنَبَاٍ فََتَبیَّنوُا؛ ای مؤمنان! اگر فاسقی خبری آورد، درباره آن تحقیق کنید» (حجرات: 6).

این آیه بر اهمیت وثاقت و صلاحیت خبرگزار تأکید دارد و فاسق را منبعی غیرمعتمد معرفی می کند که خبر او بدون جست وجو و بررسی، شایسته اعتنا و اعتماد نیست. از این آیه چند نکته استفاده می شود: اول اینکه خبر باید مستند به منبع و متکی به نقل کننده خبر باشد؛ دوم اینکه منبع خبر باید قابل اطمینان و معتبر باشد، و سوم اینکه اگر در وثاقت منبع خبر تردیدی وجود داشت باید پیش از انتقال خبر تا ترتیب اثر دادن به آن، فحص و بررسی شود تا پس از حصول اطمینان نسبت به صحت خبر، به آن ترتیب اثر داده شود.

4. مفید بودن خبر

4. مفید بودن خبر

مفید بودن خبر، به معنای لغو نبودن، هدفمندی و استفاده داشتن آن برای مخاطبان است. خبر برای سرگرمی صرف و مانند اینها، اگر هیچ نتیجه ای برای مخاطبان نداشته باشد، مورد تأیید قرآن نیست. در نتیجه، اخبار هدایت گر، کمال بخش، پندآموز، غفلت زدا، آموزنده و هشداردهنده، اخبار مفید برای مخاطب است که به طور کلی در مسیر آگاه سازی و ایجاد رشد معنوی مخاطب قرار دارد.

«نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ اَحْسَنَ الْقَصَصِ بِما اَوْحَیْنا اِلَیْکَ هذَا الْقُرْآنَ وَ اِنْ کُنْتَ مِنْ قَبْلِه لَمِنَ الْغافِلینَ؛ ما بهترین سرگذشت ها را از طریق این قرآن که به تو وحی کردیم، بر تو بازگو می کنیم که مسلم پیش از این، از آن خبر نداشتی» (یوسف: 3).

ص:110

«اَحْسُنُ القَصَص»، یعنی بهترین سرگذشت ها. از این آیه فهمیده می شود که هر خبری مفید نیست. خبر، خوب و بد، و خوب تر و بدتر دارد. یعنی هر قصه ای یا هر خبری، غفلت زدا و هشداردهنده نیست؛ اخبار مفید و خبرگوی دانا و آگاه است که خبرش موجب رشد و کمال مخاطب و زدودن غفلت از وی می شود.

اگر «قصص» به معنای قصه ها باشد که اغلب چنین گفته اند _ از آیه برداشت می شود که خود اخبار باید نیکو و مفید باشند تا سبب رشد مخاطب شوند. اما اگر «قصص» مصدر و به معنای حکایت کردن باشد، قصه گویی در این اخبار نیکو شمرده شده است که در آن صورت، باز هم به مفید بودن خبر باز خواهد گشت؛ زیرا در همین نقل ماجرای حضرت یوسف، داستانی با محتوای عشق زمینی، فریبندگی و تحریک کنندگی زیاد، در نهایت عفت و رعایت حیا، در گفتار و بیانی تذکربخش و سرانجام هدایت گر بیان شده است.

5. اخبار در شرایط بحران

5. اخبار در شرایط بحران

در یکی از آیات قرآن کریم، ضمن توجه دادن به انتشار اخبار از سوی مخالفان برای بحران سازی، یادآوری می شود در چنین موقعیتی که دشمنان دست به خبرپراکنی می زنند، نباید اخبار ساخته شده یا منتشر شده آنها را افراد خودی نقل و منتشر کنند؛ بلکه پیش از آن، باید چنین اخباری به افراد خبره در آن موضوع عرضه گردد و سپس درباره انتشار یا عدم انتشار آن یا چگونگی انتشارش تصمیم گیری شود.

وَ اِذا جاءَهُمْ اَمْرٌ مِنَ الاَمِنِ اَوِ الخَوفِ اَذاعُوا بِهِ وَ لَورَدُّوهُ اِلیَ الرَّسُولِ وَ اِلی اُولِی الاَمْرِ مِنْهُم لَعَلِمَهُ الَّذینَ یَسْتَنْبِطونَه مِنْهُم وَ لَوْلا فضْلُ اللهِ علیکم و رَحْمَتُهُ لاتَّبَعْتُمُ الشَّیطانَ اِلّا قلیلاً. (نساء: 83)

و چون از ناحیه کفار خبری از امن و یا خوف به آنها برسد، آن را منتشر می کنند، درحالی که اگر پیش از انتشار، آن را به اطلاع رسول و صاحبان امر برسانند (و درستی و نادرستی آن را از آنان بخواهند)، آنان که قدرت استنباط دارند، حقیقت مطلب را فهمیده، به ایشان می گویند و اگر فضل و رحمت

ص:111

خدا بر شما نبود، جز مواردی انگشت شمار، شیطان را پیروی می کردید.

از هشداری که در پایان آیه آمده می توان فهمید که موضوع مهم است و در صورت رعایت نکردن راهبرد اشاره شده در آیه، لغزش پیش خواهد آمد و پی آمدهای سنگینی برای مردم خواهد داشت. علامه طباطبایی رحمه الله در تفسیر المیزان درباره این آیه نوشته است: «در اِذا جاءَهُمْ اَمْرٌ مِنَ الاَمِنِ اَوِ الخَوفِ اَذاعُوا بِهِ، کلمه اذاعه که مصدر اذاعوا می باشد، به معنای اشاعه و انتشار دادن است و در این آیه، اشاعه دهندگان خبر سرزنش شده است و اینکه در ذیل آیه شریفه فرمود: و لو لا فضل الله ... دلالت دارد بر اینکه مؤمنین از ناحیه این اشاعه در خطر گمراهی قرار داشته اند. ...

با این استظهاری که ما کردیم، روشن می شود که منظور از خبری که راجع به خوف و امن به آنان [می رسید] و آن را اشاعه [می دادند] اراجیفی [بود] که به وسیله کفار و ایادی آنها برای ایجاد نفاق و خلاف در بین مؤمنین، ساخته و پرداخته می شد و مؤمنین ضعیف الایمان آن را منتشر می کردند و فکر نمی کردند که انتشار این خبر باعث سستی عزیمت مسلمانان می شود. چیزی که هست، خدای تعالی آنان را از این عمل که پیروی شیطان هایی است که آورنده این اخبار هستند، حفظ کرد و نگذاشت آن صحنه سازان، مؤمنین را به خواری و ذلت بکشانند.(1)

6. افشای اخبار دروغ

6. افشای اخبار دروغ

در قرآن کریم بر افشاگری و خنثی سازی اخبار دروغ تأکید شده و این امر در جای خود، ضروری به شمار آمده است. به این موضوع در سوره یوسف اشاره شده است. در آیات این سوره آمده که وقتی همسر عزیز مصرف خواسته نامشروع خود را با یوسف در میان گذاشت، یوسف به خدا پناه برد و به همسر عزیز مصر گفت همسر تو ولی نعمت من است و به من محبت کرده؛ و هنگامی که اصرار آن زن را دید از خواسته او سر باز زد و فرار کرد. در برابر این اتهام که خبری دروغ بود، یکی از اعضای خانواده عزیز مصر می گوید اگر پیراهن یوسف از پشت پاره شده باشد همسر عزیز دروغ می گوید؛ زیرا یوسف در حال فرار بوده

ص:112


1- ترجمه المیزان، ج 5، ص 29.

و زلیخا او را تعقیب کرده است و اگر پیراهن او از روبه رو پاره شده باشد یوسف دروغ گوست.

«وَ اِنْ کانَ قَمیصُهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ فَکَذَبَتْ وَ هُوَ مِنَ الصّادِقینَ؛ و اگر پیراهن یوسف از پشت پاره شده، آن زن دروغ می گوید و یوسف از راست گویان است». (یوسف: 27)

در آیه دیگر، کسانی که خبر دروغ و تهمت ناروایی را افشا نکرده اند سرزنش می شوند. موضوع چنین بوده است که عده ای به زن بی گناهی تهمت می زنند و خبر آن منتشر می شود. خدا کسانی را که به چنین خبری ترتیب اثر داده و سعی نکرده اند دروغ بودن آن را افشا کنند، سرزنش می کند:

«لَوْلا اِذْ سَمِعْتُمُوهْ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بِاَنْفُسِهِمْ خَیْراً وَ قالُوا هذا اِفْکٌ مُبینٌ؛ چرا هنگامی که این (تهمت) را شنیدید، مردان و زنان با ایمان نسبت به خود (و کسی که همچون خود آنها بود) گمان خوب نبردند و نگفتند این دروغی بزرگ است» (نور: 12).

7. اخبار هشداردهنده

7. اخبار هشداردهنده

در قرآن کریم به این کارکرد مهم خبر، یعنی هشداردهی و کمک به تصمیم گیری، که گفته شد باید به موقع و با سرعت صورت گیرد، توجه شده است. در قرآن آمده است که وقتی درباریان فرعون برای قتل حضرت موسی توطئه کردند، یکی از مؤمنان، با شتاب و به سرعت خبر را به موسی می رساند و به او هشدار می دهد که از شهر خارج شود. موسی نیز بی درنگ به این خبر ترتیب اثر می دهد و از شهر خارج می شود و خود را از خطر دور می کند.

وَ جاءَ رَجُلٌ مِن اَقصَی المدینَهِ یَسعی قال یا موسی اِنَّ الملَأَ یَأتَمِرُونَ بِکَ لِیَقتُلُوکَ فَاخرُج اِنّی لَکَ مِنَ الناصحینَ، فَخَرَجَ مِنها خائِفاً یَتَرَقَّبُ قال ربِّ نَجِّنی مِنَ القومِ الظالمینَ. (قصص: 20 و 21)

مردی از دورترین نقطه شهر، با تعجیل آمد و گفت: ای موسی درباریان مشورت می کردند که تو را بکشند، زود از شهر خارج شو که من از خیرخواهان تو هستم. موسی نگران از شهر خارج شد و گفت: پروردگارا

ص:113

مرا از شر مردم ستمگر نجات بده.

نکته مهم در آیه این است که پیامبر خدا با دریافت خبر هشدارآمیز، به موقع و با تصمیمی درست، خود را از خطر دور می سازد و در عین حال، از دعا و توکل بر خدا نیز غافل نمی شود.

8. آموزندگی خبر و پرهیز از بدآموزی

8. آموزندگی خبر و پرهیز از بدآموزی

در اوایل سوره یوسف، هنگامی که حضرت یوسف علیه السلام ماجرای رؤیای خود را با یعقوب علیه السلام در میان می گذارد، یعقوب کید برادران را به وی اطلاع می دهد؛ ولی در کنار خبر دادن از شروری و بدکرداری برادران دشمنی شیطان با انسان را مطرح می سازد که از شدت تقصیر برادران یوسف کاسته، و نقش وسوسه انگیزی شیطان یادآوری می شود: «قالَ یا بُنَیَّ لاتَقْصُصْ رُءْیاکَ علی اِخْوَتِکَ فَیَکیدُوا لَکَ کَیْداً اِنَّ الشَیْطانَ لِلإنْسانِ عَدُوُّ مبینٌ؛ گفت: فرزندم، خواب خود را برای برادرانت بازگو مکن، که برای تو نقشه خواهند کشید. چرا که شیطان، دشمن آشکار انسان است».

یعقوب می دانست که برادران یوسف به وی حسادت دارند، اما در عین حال که در مقام هشداردهی به او بود، وسوسه شیطان را عامل گمراهی و انحراف برادران معرفی کرد. آن حضرت با این شیوه خبردهی، هم از خشم و نفرت یوسف به برادرانش می کاست و هم به وی شیوه صحیح این گونه خبر رسانی ها را آموزش می داد.

9. استفاده از الفاظ محترمانه و مؤدبانه

9. استفاده از الفاظ محترمانه و مؤدبانه

از آنجا که الفاظ، وسیله انتقال مفاهیم، مقاصد و پیام ها هستند، نوع به کارگیری آنها، بر محتوا و کیفیت پیام رسانی اثر می گذارد و این امر در برقراری ارتباط با مخاطبان، تأثیر زیادی دارد. بنابراین، بار معنایی الفاظ و نحوه انتشار خبر، در انتقال پیام نقش دارد. در این میان، استفاده از واژه های مؤدبانه و آمیخته با احترام به مخاطبان، مورد تأکید قرآن است و این موضوع، در جلب اعتماد مخاطبان و آمادگی روانی آنان برای دریافت پیام، اهمیت زیادی دارد؛ به گونه ای که در قرآن کریم، یکی از وظایف دانشمندان، جلوگیری از کاربرد گفتار زشت در جامعه معرفی شده است: «لَوْلایَنْههُمُ الرَّبانِیُّونَ والْاَحْبارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الاِثْمَ و اَکْلِهِمُ السُّحْتَ؛ از چه روی خداپرستان و

ص:114

دانشمندان، مردم را از گفتار زشت و حرام خواری باز نمی دارند» (مائده: 63).

از مفاد این آیه درمی یابیم که وقتی صاحبان اندیشه و قلم، وظیفه دارند از گفتار زشت و گناه آلود دیگران جلوگیری کنند، پیش از دیگران، خود آنها باید از این شیوه بپرهیزند.

در آیه ای دیگر، به کارگیری الفاظ ناپسند حتی در برابر دشمنان، منع، و حکمت آن نیز بیان شده است: «وَ لا تَسُبُّوا الَّذینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ الله فَیَسُبُّوا اللهَ عَدْوًا بِغَیْرِ عِلْم؛ شما مؤمنان، به آنان که غیرخدا را می خوانند دشنام ندهید تا مبادا آنها از روی ستیزه جویی و نادانی، خدای یگانه را دشنام گویند» (انعام: 108).

این آیه با بیانی لطیف و محتوایی ارزشمند، به مسلمانان دستور می دهد در برخورد با دشمنان، الفاظ بد و دشنام به کار نبرند؛ چرا که ممکن است واکنش دیگران در برابر چنین چیزی، توهین به مقدسات مسلمانان باشد. به این ترتیب، استفاده از واژه های زیبا و مؤدبانه در گفتار، بسیار مهم است و در اخبار، تفاسیر خبری و تحلیل ها، به ویژه هنگام طرح دیدگاه های متفاوت، باید ادب و احترام نسبت به مخالفان رعایت شود.

علامه طباطبایی در تفسیر این آیه نوشته است: «این آیه یکی از ادب های دینی را خاطر نشان می سازد که با رعایت آن، احترام مقدسات جامعه دینی محفوظ مانده، دستخوش اهانت و ناسزا یا تمسخر نمی شود؛ زیرا این معنا غریزه انسانی است که از حریم مقدسات خود دفاع کرده، با کسانی که به حریم مقدساتش تجاوز کنند به مقابله برخیزد و چه بسا شدت خشم، او را به فحش و ناسزا به مقدسات آنان وادار سازد».(1)

10. رعایت عفت و پرهیز از گسترش فساد

10. رعایت عفت و پرهیز از گسترش فساد

نقل حوادث و وقایع در قرآن، آن قدر با عفت و حیا در کلام در آمیخته است، که این خصیصه را می توان از ویژگی های بارز و بی نظیر قرآن در نقل رویدادها دانست. نمونه جالب آن، در سوره یوسف است که به شرح ماجرای زن عزیز مصر و حضرت یوسف علیه السلام می پردازد. در این سوره، حوادث به گونه ای بیان شده که هیچ گونه منافاتی با عفت و حیا

ص:115


1- همان، ج 7، ص 435.

ندارد و کمترین بدآموزی را القا نمی کند. ازاین رو، ذهن و تخیل مخاطب، به جای درگیر شدن با تصورات پنداری یک ماجرای وسوسه انگیز، به سوی نتیجه و هدف ماجرا که سرانجام خوب نیکوکاری است، هدایت می شود. به تعبیر علامه طباطبایی رحمه الله : «با اینکه قصه حضرت یوسف، قصه ای عاشقانه است، طوری بیان شده که ممکن نیست کسی چنین داستانی را عفیف تر و پوشیده تر از آن نقل کند».(1)

اهمیت چنین سبکی در بیان اخبار، در این است که اولاً مخاطب در همین نقطه حساس ماجرا، توجه می یابد که یوسف با یاد خدا و یادآوری عاقبت کار، جلوی خطای خود را گرفت، ثانیاً با شنیدن ماجرا، به فکر خود جهت الهی می دهد و وسوسه نمی شود. آیه این است: «وَ غَلَّقَتِ الاَبْوابَ و قالَتْ هَیتَ لکَ قال مَعاذَاللهِ اِنّه رَبّی اَحْسَنَ مَثوایَ اِنَّهُ لایُفْلِحُ الظّالِمُونَ؛ و (آن زن) درها را بست و گفت: بیا (به سوی آنچه برای تو مهیاست). یوسف گفت: پناه می برم به خدا، بهترین مقام نزد پروردگار من است، او ستمکاران را رستگار نمی کند» (یوسف: 23).

11. خودداری از تجسس و ورود به حریم خصوصی افراد

11. خودداری از تجسس و ورود به حریم خصوصی افراد

در قرآن کریم، تجسس در امور شخصی دیگران، منع شده است؛ زیرا این کار امنیت و آرامش جامعه را بر هم می زند و به آبروی مردم لطمه وارد می کند: «یا اَیُّها الذین امنُوا اجتنبوا کثیراً مِن الظَّنِ اِنَّ بَعْضَ الظَّنِ اِثْمٌ و لا تَجَسَّسُوا؛ ای ایمان آورندگان! از بسیاری گمان ها بپرهیزید؛ زیرا برخی گمان ها گناه است و در امور دیگران تجسس نکنید» (حجرات: 12).

در تفسیر المیزان آمده است: «و لاتجسسوا، به معنای پی گیری و تفحص از امور مردم است؛ اموری که آنان مایلند پنهان بماند و تو آنها را پی گیری می کنی تا خبردار شوی».(2)

در اینجا بحث، درباره تجسس برای اطلاع شخصی است؛ یعنی تجسس کننده برای اینکه خودش از امور شخصی دیگران با خبر شود، این کار را می کند؛ بنابراین، تجسس در امور شخصی افراد برای انتشار و اطلاع دادن به دیگران (در سطح وسیع که در رسانه ها

ص:116


1- همان،ج 11، ص 103.
2- 1همان، ج 18، ص 484.

وجود دارد)، با شدت و قبح افزون تری مردود خواهد بود.

12. منع از بدگویی درباره افراد

12. منع از بدگویی درباره افراد

خداوند در قرآن، نه فقط تجسس در احوال شخصی افراد را جایز نمی داند، بلکه هر گونه بدگویی در غیاب افراد را که حضور ندارند تا از خود دفاع کنند، یا انتشار اخبار را که قبح بیشتری دارد، به شدت منع کرده است. این بحث در قرآن، با عنوان غیبت، یعنی بدگویی در غیاب دیگران، مطرح شده است. در آیه ای که تجسس در احوال شخصی افراد منع شده، منع بدگویی در غیاب افراد نیز بی درنگ آمده و با تمثیلی عجیب در ادامه آیه، زشتی این کار بیان شده است:

یا اَیُّها الذینَ امَنُوا اجتَنِبُوا کثیراً مِنَ الظِّنِّ اِنَّ بعضَ الظَّنِّ اِثمٌ و لاتَجَسَّسوا و لا یَغتَب بَعضُکُم بَعضاً أیُحِبُّ اَحَدُکُم ان یأکُلَ لَحمَ اَخیه میتاً فَکَرِهتُمُوه. (حجرات: 12)

ای کسانی که ایمان آورده اید! از بسیاری گمان ها بپرهیزید؛ چرا که بعضی از گمان ها گناه است ؛ و هرگز در امور یکدیگر تجسس نکنید و هیچ یک از شما عیوب یکدیگر را در غیاب هم نگویید. آیا کسی از شما دوست می دارد که گوشت برادرش را در حالی که مرده است بخورد. پس آن را ناپسند شمرید.

در تفسیر المیزان، درباره آثار زیان بار اجتماعی غیبت و بدگویی از افراد در غیاب آنان، توضیحات روشنی آمده است و اشاره به این موضوع مهم دارد که ملاک غیبت و بدگویی در غیاب افراد، این است که اگر به وی بگویند درباره تو این حرف زده شده، ناراحت شود. در عین حال، مواردی استثنا شده که غیبت را جایز شمرده است، مانند بدگویی درباره گناه کسی که آشکارا مرتکب آن گناه می شود؛ یا بدگویی کسی در مقام تظلم، در حدی که به غیبت کننده ستم شده است، خارج از ملاک منع غیبت است. هرچند در خبررسانی که افشای ظلم یا خبر از گناه متجاهر به فسق و گناه در همان مورد خاص است، به نحو عمومی است، نیازمند تأمل بیشتر و بررسی دقیق تر است.

علامه طباطبایی رحمه الله ضمن توضیحات خود درباره منع بدگویی درباره دیگران در

ص:117

این آیه، به این نکته بسیار مهم اشاره کرده است که بدگویی درباره دیگران، نتیجه تشکیل جامعه را که همکاری، هماهنگی، برقراری ارتباط و تشریک مساعی با یکدیگر، و نیازی فطری است، ضایع می کند؛ چرا که در اثر شیوع بدگویی ها میان افراد جامعه، همه به یکدیگر بدبین می شوند. در این صورت، مردم به هم اعتماد ندارند تا مشارکت و هم فکری، و به یکدیگر کمک کنند. گسترش بی اعتمادی عمومی و کاهش علاقه افراد جامعه به یکدیگر که در اثر بدگویی اتفاق می افتد، اگر در قالب خبررسانی و در چارچوب فعالیت های رسانه ای (اعم از تصویری، صوتی، مکتوب و غیره) صورت گیرد، بی تردید آثار تخریبی بیشتری دارد و کمترین بی دقتی و تسامحی در آن، زیان هایی جبران ناپذیر به جامعه وارد می کند.

13. تحقیر نکردن و تمسخر نکردن دیگران

13. تحقیر نکردن و تمسخر نکردن دیگران

قرآن به منظور رعایت حرمت گذاری مردم نسبت به یکدیگر و جلوگیری از اختلاف ها و بدبینی ها در جامعه اسلامی، پیروانش را از مسخره کردن یکدیگر و صدا زدن با القاب ناپسند، بازداشته است.

یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا لایَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسی اَنْ یَکوُنُوا خَیْراً مِنْهُمْ وَ لانِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسی اَنْ یَکُنَّ خَیْراً مِنْهُنَّ وَ لا تَلْمِزوا اَنْفُسَکُمْ وَ لا تَنابَزُوا بِالْاَلْقابِ.(حجرات: 12)

ای کسانی که ایمان آورده اید! نباید گروهی از مردان شما گروه دیگر را مسخره کنند، شاید آنها از اینها بهتر باشند و نه زنانی زنان دیگر را مسخره کنند، شاید آنان بهتر از اینان باشند و یکدیگر را مورد طعن و عیب جویی قرار ندهید و با القاب زشت و ناپسند، یکدیگر را یاد نکنید.

نویسنده المیزان به نکته ظریفی درباره این آیه اشاره کرده و آن اینکه در آیه آمده است «القاب زشت خود را آشکار نکنید»، به جای اینکه بگوید «القاب زشت یکدیگر را آشکار نکنید.» بیان آیه نشان می دهد که از نظر قرآن، جامعه اسلامی پیکره ای واحد است که هرکس به آن خسارتی وارد کند، گویا به خود خسارت زده است. این موضوع، به

ص:118

مسئولیت جمعی مسلمانان درباره یکدیگر اشاره می کند تا کسی تصور نکند اگر به حریم دیگران تجاوز کند، خود از آسیب در امان می ماند. به این ترتیب، هر گونه کم توجهی به معیارهای اخلاقی و حرمت شکنی در جامعه، به همه زیان می رساند و به همین دلیل باید به لحاظ عوارض عمومی و فراگیر آن، از وقوع چنین اموری جلوگیری کرد.

14. خبررسانی به صورت مستند

14. خبررسانی به صورت مستند

مستند بودن خبر به معنای برخورداری از منابع معتبر، شناخته شده و موثق است. خبری که با این ویژگی و با تکیه بر منبع موثق انتشار یابد و به صورت مستند گزارش شود، پذیرش بیشتری نزد مخاطبان می یابد. در آیات قرآن کریم، به این ویژگی مهم توجه شده است. در برخی آیات، گاه خداوند تعالی، خبر را به خود نسبت می دهد و گاه به کتاب های پیامبران پیشین که باز هم به وحی الهی برمی گردد. ابتدا آیاتی که خداوند، خبر را به خود نسبت می دهد: «نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ اَحْسن القَصَص؛ ما نیکوترین سرگذشت ها را برای تو بیان کردیم» (یوسف: آیه 3).

چنان که ملاحظه می شود در این آیه، خداوند تعالی با ضمیر نَحْنُ (ما) نقل خبر را به خود نسبت داده است، درحالی که آیه بدون وجود این ضمیر نیز مفهوم بود، ولی با آمدن این ضمیر، بر منبع خبر که ذات اقدس الهی است تأکید شده است.

15. تصویری کردن خبر

15. تصویری کردن خبر

منشأ ادراکات آدمی، حواس پنجگانه اوست. اخبار به طور عمده از راه حس شنوایی (گوش) انتقال می یابد و به کمک حواس دیگر مانند حس باصره (چشم) بهتر درک، و تأیید می شود.

در آیه ای که به نقل گفت وگوی ابراهیم خلیل علیه السلام با خدای تعالی پرداخته، آمده است که ابراهیم از خدا درخواست کرد چگونگی زنده کردن مردگان را به وی نشان بدهد. به او وحی شد آیا ایمان نداری؟ ابراهیم پاسخ داد: ایمان دارم، اما می خواهم قلبم اطمینان پیدا کند.

وَ اِذْ قالَ اِبْراهیمُ رَبِّ اَرِنی کَیْفَ تُحْیِ المَوْتی قالَ اَوَ لَمْ تُوْمِنْ قالَ بَلی وَ لکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبی قالَ فَخُذْ اَرْبَعَهً مِنَ الطَّیْرِ فَصُرْهُنَّ اِلیکَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلی کُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتینَکَ سَعْیاً و اعْلَمْ اَنَّ اللهَ عزیزٌ حَکیمٌ. (بقره: 260) و (به خاطر بیاور) هنگامی را که ابراهیم گفت:

ص:119

«خدایا! به من نشان بده که مردگان را چگونه زنده می کنی؟» فرمود: «مگر ایمان نیاورده ای؟» عرض کرد: «ایمان آورده ام، اما می خواهم قلبم آرامش یابد.» فرمود: «در این صورت، چهار نوع پرنده را انتخاب کن و آنها را (پس از ذبح کردن) قطعه قطعه کن (و در هم بیامیز)؛ سپس بر هر کوهی، قسمتی از آن را قرار بده؛ بعد آنها را بخوان، به سرعت به سوی تو می آیند و بدان خداوند قادر و حکیم است.

از مفاد این آیه معلوم می شود که تصویری شدن خبر، به فهم بهتر و باور بیشتر مخاطب کمک می کند. زیرا طبق بیان آیه، درخواست ابراهیم علیه السلام برای ایمان آوردن و باور داشتن نیست، بلکه برای اطمینان خاطر بیشتر و رفع تردید است.

نویسنده تفسیر المیزان در تحلیل این موضوع که چگونه تصویر، اطمینان خاطر می آورد و تردیدها را برطرف می کند، معتقد است هر چند آدمی به احکام کلی عقل واقف است، حس واهمه، از پذیرش آن سر باز می زند و نفس انسان را در مخالفت با حکم عقل برمی انگیزد و موجب دردسر و تردید می شود. در چنین شرایطی، تصویر، تردید و ابهامات برانگیخته، حس واهمه را از بین می برد و آرامش خاطر پدید می آورد.

16. وضوح در کلام

16. وضوح در کلام

زبان همواره مهم ترین وسیله برقراری ارتباط انسان بوده است. ازاین رو، کلام فصیح و بلیغ که از وضوح و زیبایی برخوردار است و متناسب با فهم مخاطبان به کار می رود و منظور گوینده را به خوبی منتقل می کند، در برقراری ارتباط، اهمیت زیادی دارد. در قرآن آمده است که حضرت موسی علیه السلام هنگام ابلاغ پیام الهی، از خداوند خواست برادرش هارون را که زبانی فصیح تر از او داشت، برای ابلاغ پیام وحی با او همراه سازد.

«وَ اخی هروُنَ هُوَ اَفصَحُ مِنّی لِساناً فاَرسِلهُ معیَ رِدءاً یُصَدِّقُنی اِنّی اَخافُ اَن یُکَذِّبوُنِ؛ و برادرم هارون زبانش از من فصیح تر است، او را همراه من بفرست تا یاور من باشد و مرا تصدیق کند؛ می ترسم مرا تکذیب کنند.» (قصص: 34)

از آیه فهمیده می شود که حضرت موسی، به این دلیل که فصاحت هارون در پذیرش مردم تأثیر داشت، این درخواست را کرده است؛ زیرا می گوید می ترسم در غیر این صورت

ص:120

گفتار مرا نپذیرند و تکذیب کنند.

در آیه بعد، خداوند فرموده است: ما با تأیید این خواسته موسی، او را تقویت کردیم: «قال سَنَشُدُّ عضُدَکَ بأخیکَ؛ فرمود: به زودی بازوان تو را به وسیله برادرت محکم می کنیم». (قصص: 35)

محکم کردن بازوی موسی به وسیله هارون، کنایه از تقویت موسی در امر ابلاغ پیام است. از این درخواست موسی، و تأیید و تأکید خداوند بر همراهی هارون و تقویت کار موسی، درمی یابیم که زبان فصیح و گویا در کار خبررسانی، نقش مؤثر و مهمی دارد؛ چنان که موسی به هنگام رفتن برای دعوت و ابلاغ وحی، از خداوند، گشایش زبان و فصاحت کلام را درخواست می کند. در آیه هم آمده است که دلیل درخواست زبان گویا و کلام فصیح این است که مردم سخن او را بفهمند:

«قالَ رَبِّ اشرَح لی صَدری وَ یَسِّرلی اَمری وَ احلُل عُقدَهً مِن لِسانی یَفقَهُوا قَولی؛ (موسی) گفت: پروردگارا سینه ام را گشاده کن و کارم را تسهیل فرما و گره از زبانم بگشای، تا سخنانم را بفهمند». (طه: 25 _ 28)

17. گزیده گویی و دوری از حشو و زوائد

17. گزیده گویی و دوری از حشو و زوائد

بررسی ابعاد خبر در قرآن، حاکی از این است که در خبررسانی قرآن، تأکید بر بخش های مهم و ارزشمند خبر است و قسمت های کم ارزش یا واضح در خبر، اهمیت کمتری دارد. در سوره یوسف، یکی از هم زندانی های یوسف پس از آنکه مقرب دربار عزیز مصر شد، برای تعبیر خواب پادشاه، یوسف را که در زندان بود معرفی کرد و بی درنگ در آیه بعد، از صحنه ای خبر داده شده که از یوسف درباره تعبیر خواب سؤال می شود: «وَ قالَ الَّذی نَجا مِنْهُما وادَّکَرَ بَعْدَ أُمَّهٍ انَا اُنَبِّئُکُمْ بِتَأْویلِهِ فَاَرْسِلُونِ؛ و یکی از آن دو هم زندانی های یوسف که نجات یافته بود و بعداز مدتی به خاطرش آمد گفت: من شما را از تعبیر آن آگاه می کنم، پس مرا (به سراغ آن جوان زندانی) بفرستید». (یوسف: 45)

گویا برای مخاطب، روشن است که برای چنین امر مهمی، به سرعت یوسف را از زندان فرا می خوانند و برای همین، از بیان این بخش خبر صرف نظر شده است. نکته مهم،

ص:121

مذاکره با یوسف درباره تعبیر خواب است که در آیه بعد آمده است:

یُوسُفُ اَیُّهَا الصِّدیق اَفْتِنا فی سَبْعِ بَقَراتٍ سِمانٍ یَأْکُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجافٌ وَ سَبْعِ سُنْبُلاتٍ خٌضْرٍ وَ اُخَرَ یابِساتٍ لَعَلی اَرْجِعُ اِلَی النّاسِ لَعَلَّهٌمْ یَعْلَمونْ. (یوسف: 46)

یوسف، ای مرد بسیار راستگو! درباره این خواب اظهار نظر کن که هفت گاو چاق را هفت گاو لاغر می خورند و هفت خوشه تر و هفت خوشه خشکیده؛ تا من به سوی مردم بازگردم، شاید از تعبیر خواب آگاه شوند.

این گزیده گویی در خبر، افزون بر اینکه در میان آیات دیده می شود، در ضمن یک آیه از قرآن نیز وجود دارد. برای مثال، در ادامه نقل ماجرای حضرت سلیمان و ملکه سبا، آمده است که حضرت سلیمان از اطرافیان خود پرسید: چه کسی می تواند تخت این ملکه را نزد من بیاورد؟ در آیه دیگر آمده کسی که علم کتاب نزد او بود گفت: من پیش از آنکه چشم برهم زنی (کنایه از سرعت در کار) آن را نزد تو می آورم. در این آیه دیگر مطرح نشده که سلیمان گفت تو بیاور و او هم تخت را آورد و مطالب دیگری از این دست، بلکه بدون ذکر موارد اضافی آمده است که سلیمان تخت را نزد خود دید و خدا را سپاس گفت:

«قالَ الَّذی عِنْدَهُ عِلْم مِنَ الکتابِ اَنَا اتیکَ بِهِ قبلَ اَن یَرْتَدَّ اِلَیکَ طَرُفکَ، فَلَمّارَاهُ مُسْتَقَرّاً عِنْدَه قالَ هذا مِنْ فضلِ رَبّی؛ کسی که نزد او علمی از کتاب بود گفت: من آن را پیش از آنکه چشم برهم زنی نزد تو می آورم. هنگامی که سلیمان تخت را نزد خود دید گفت: این از فضل پروردگار من است». (نمل: 40)

18. برجسته ساختن نکات مهم

18. برجسته ساختن نکات مهم

برجسته سازی یا تأکید بر بخش های مهم خبر، توجه مخاطبان را به آن بخش ها، بیشتر جلب می کند. در قرآن کریم به این موضوع توجه شده و برخی مفاهیم در ضمن آیات، برجسته شده است.

در بخشی از سوره صافات که به توصیف ویژگی ها و اوصاف انبیای الهی اختصاص یافته، با استفاده از تکرار، برخی مطالب برجسته شده است. وصف پیامبران، از حضرت نوح علیه السلام

ص:122

آغاز گردیده و با دیگر انبیا ادامه یافته است:

«سلامٌ عَلی نُوحٍ فِی الْعالَمین، اِنّا کذلِکَ نَجْزی المُحْسِنین، اِنَّهُ مِنْ عِبادِنا الْمؤمِنینَ؛ سلام بر نوح در میان جهانیان. ما این گونه نیکوکاران را پاداش می دهیم، چرا که او از بندگان با ایمان ما بود». (صافات: 79 _ 81)

پس از حضرت نوح، به حضرت ابراهیم علیه السلام اشاره شده و آمده که وی از پیروان حضرت نوح بوده است. در آیات بعد، موقعیت زمان حضرت ابراهیم و اتفاقات دوران وی مطرح شده و پس از 28 آیه، در همین سوره، دوباره آیاتی که درباره حضرت نوح آمده بود، برای حضرت ابراهیم تکرار شده و عین سه مطلب، اینجا بازگو شده است؛ یکی سلام بر پیامبر، دوم جزا دادن به افراد نیکوکار، و سوم اینکه وی از بندگان مؤمن بوده است.

«سَلامٌ علی اِبْراهیمَ، کذلِکَ نَجْزی المُحْسِنینَ، اِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمؤْمِنینَ؛ سلام بر ابراهیم. این گونه نیکوکاران را پاداش می دهیم، او از بندگان با ایمان ما است». (صافات: 109 _ 111)

در ادامه، درباره دیگر پیامبران الهی توضیحاتی آمده است؛ تا آنکه سخن به موسی و برادرش هارون می رسد. باز هم به همان ترتیب، ضمن بیان اخبار آنان، عین همان چند جمله تکرار و برجسته شده اند:

«سلامٌ عَلی مُوسی و هرونَ، اِنّا کذلِکَ نَجزی الْمُحْسِنینَ، اِنَّهُما مِنْ عِبادِنَا المُؤمنینَ؛ سلام بر موسی و هارون. ما این گونه نیکوکاران را پاداش می دهیم، آن دو از بندگان مؤمن ما بودند». (صافات: 120 _ 122)

این برجسته سازی تا آخر سوره ادامه می یابد و سرانجام آنچه با تکرار و برجسته سازی درباره هر یک از پیامبران آمده بود، به صورت جمع در آخر نیز آورده شده است و سوره صافات این گونه خاتمه می یابد:

«وَ سلامٌ عَلی المُرْسَلینَ، والْحَمْدُللهِ رَبِّ الْعالمینَ؛ و سلام بر رسولان. حمد و ستایش مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است». (صافات: 181 و 182)

19. جلب توجه مخاطبان و ایجاد جذابیت در خبر

ص:123

19. جلب توجه مخاطبان و ایجاد جذابیت در خبر

اگر گزارش خبر به گونه ای صورت گیرد که توجه مخاطبان را جلب کند، اطلاع گیری برای آنان، جذاب می گردد و تحریک می شوند و برای دریافت خبر انگیزه بیشتری پیدا می کنند؛ چنان که سرتاسر قرآن کریم از زیبایی های لفظی و کلامی و آهنگی موزون و جذاب، آکنده است. با این حال، در برخی آیات قرآن به جلب نظر مخاطبان توجه ویژه شده و با روش های مختلفی این کار صورت گرفته است. در چند آیه قرآن، بیان خبر، با پرسش آغاز شده است که این کار سبب جلب توجه مخاطب، پیش از بیان خبر می شود. برای مثال در برخی آیات، پیش از بیان خبر، عبارت «هَلْ اَتاکَ؛ آیا به تو رسیده است؟ (آیا شنیده ای؟)» آمده است. جالب اینکه در شش آیه قرآن، این کلمه در ابتدای آیات آمده و در تمامی شش مورد بعد از آن، خبری بیان شده است. برای مثال در سوره «طه»، از ابتدا تا هشت آیه، سخن از توحید و صفات الهی است. از آیه نهم، اخبار و وقایع زمان حضرت موسی علیه السلام بیان شده و پیش از آغاز بیان این اخبار، پرسش مذکور مطرح شده است:

«وَ هَلْ اَتیکَ حدیث موسی: و آیا حکایت موسی به تو رسیده است؟» (طه: 9)

در چند آیه از سوره «ص» نیز، که از ماجرای دو نفر خبر داده می شود که برای حَکَم قرار دادن حضرت داوود علیه السلام نزد وی می روند، باز هم خبر با پرسش آغاز شده است: «وَ هَلْ اَتیکَ نَبَؤُاْ الخَصْمِ اِذْ تَسَوَّرُواْ المِحْرابَ؛ و آیا خبر شاکیانی که از دیوار محراب بالا رفتند، به تو رسیده است؟» (ص: 21)

در این آیه، کلمه ای که بعد از «هل اتیکَ» آمده، «نَبَأَ» است که معادل خبر است بدون طرح پرسش نیز ممکن بود این خبر آورده شود، ولی این شیوه ورود به اعلام خبر و آغاز آن، با پرسش، سبب افزایش توجه مخاطب و تقویت انگیزه برای اطلاع از مفاد خبر می شود.

20. توجه به موقعیت مخاطب و استفاده از کلام مناسب

20. توجه به موقعیت مخاطب و استفاده از کلام مناسب

توجه به موقعیت مخاطب و انتخاب کلام مناسب در گفتار، تأثیر بسیار زیادی در برقراری ارتباط با مخاطب و انتقال معنا به وی دارد.

ص:124

قرآن کریم به این امور توجه دارد و در اخبار مهم، به شیوه ا ی خاص، ابهام زدایی کرده و محتوای پیام را برای مخاطب، قابل پذیرش ساخته است. در آیه اعلام وجوب روزه برای مسلمانان، با ملاحظه اینکه به هر حال روزه داری در آغاز برای آنان تکلیفی دشوار بوده و خودداری از خوردن و آشامیدن نیز از اموری است که طبع اولیه انسان به آن گرایش ندارد، بیان این خبر با سبکی خاص صورت گرفته است؛ اولاً چینش کلمات مناسب اعلام چنین خبری است؛ ثانیاً توضیحات بیان شده، مخاطب را به گونه ای با خبر آشنا می کند که موجب علاقه مندی و پذیرش می شود:

یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَی الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ، اَیّاماً مَعْدُوداتٍ فَمَنْ کانَ مِنْکُمْ مریضاً اَوْ عَلَی سَفَرٍ فَعِدَّهٌ مِنْ اَیّامٍ اُخَرَ وَ عَلَی الَّذینَ یُطیقُونَهُ فِدْیَهٌ طَعامُ مِسکینٍ فَمَنْ تَطَوَّعَ خَیْراً فَهُوَ خَیْرٌ لَهُ وَ اَنْ تَصُومُوا خَیْرٌ لَکُمْ اِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمونَ، شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی اُنْزِلَ فیهِ القُرءانُ هُدًی لِلنّاسِ وَ بَیِّناتٍ مِنَ الهُدی وَ الْفُرْقانِ فَمَنْ شَهِدَ مِنْکُمْ الشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُ وَ مَنْ کانَ مریضاً اَوْ عَلَی سَفَرٍ فَعِدَّهٌ مِنْ اَیّامٍ اُخَرَ یُریدُ اللهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَ لا یُریدُ بِکُمُ الْعُسْرَ. (بقره: 183_185)

ای اهل ایمان! روزه بر شما مقرر شد چنان که بر امت های گذشته مقرر شده بود، باشد که پرهیزکار شوید. روزهای برشمرده را ]روزه بدارید[ و هر که از شما بیمار یا در سفر باشد، چند روزی از روزهای دیگر ]روزه بگیرد[، و بر کسانی که روزه طاقت فرساست در عوضِ ]هر روز[، تهی دستی را طعام دهند، و هر که با میل، کار خیری کند آن برایش بهتر است، و روزه گرفتن برای شما بهتر است، اگر می دانستید. ماه رمضان، ماهی است که قرآن به عنوان راهنمای مردم و حجت های روشنگر و فارق میان حق و باطل در آن نازل شده است؛ پس هر که از شما این ماه را دریافت ]و در سفر نبود[ روزه بگیرد و هر که بیمار یا در سفر بود، به همان تعداد در روزهای دیگر ]قضا کند[. خدا برای شما آسانی می خواهد و سختی نمی خواهد.

در این آیات، برای ایجاد زمینه پذیرش در مخاطب، نکاتی هست که به آنها اشاره می شود:

ص:125

1. ابتدای آیه به دسته بندی مخاطب پرداخته و خبر وجوب روزه را خطاب به مؤمنان مطرح ساخته است. مخاطب قرار دادن مؤمنان، تعیین نقش و توجه به آنها و تذکر این نکته است که بدون ایمان، تکلیف کردن معنا ندارد.

2. کلمه «نوشته شده» به کار رفته است، نه کلمه «واجب شده» که دارای لطافت خاصی در بیان آیه است.

3. اشاره به این موضوع که روزه گرفتن بر پیشینیان نیز لازم بوده است، احساس تعهد و سختی پذیرش کار دشوار را کاهش می دهد.

4. به این موضوع اشاره شده که روزه برای مدت تعیین شده و محدودی، لازم است.

5. گفته شده که اگر کسی مریض یا در سفر بود، روزه گرفتن بر او لازم نیست و می تواند در وقت دیگری روزه بگیرد.

6. اشاره شده که اگر کسی اساساً توان روزه گرفتن ندارد، به جای آن به تهی دستان کمک کند.

7. وعده داده شده است که روزه گرفتن برای شما فایده دارد.

8. ضمن بیان اهمیت ماه رمضان که باید در آن روزه گرفت، گفته شده که قرآن، به عنوان راهنمای انسان و ملاک تمیز حق از باطل، در این ماه نازل شده است.

9. در پایان، نکته مهم دیگری مطرح شده است که این مطالب را تکمیل می کند و تأثیر زیادی در پذیرش مخاطب دارد و آن اینکه خداوند برای شما آسانی را می خواهد نه سختی.

جمع بندی و نتیجه گیری

جمع بندی و نتیجه گیری

رویکرد قرآن در موضوع خبر و خبررسانی، بر محورهای زیر استوار است:

_ صداقت و واقع گویی با رعایت مصالح عمومی و امنیت اجتماعی؛

_ اصلاح گری، آموزش دهی و پرهیز از بدآموزی؛

_ افشای اخبار دروغ و مغرضانه؛

_ استفاده از الفاظ محترمانه و پرهیز از تحقیر و تمسخر دیگران؛

ص:126

_ خودداری از تجسس در حریم خصوصی افراد

_ کسب اعتماد مخاطبان؛

_ رعایت اصول امنیتی.

این جهت گیری ها در پخش خبر از منظر قرآن، از دیدگاهی جامع درباره این مقوله حکایت می کند که در بطن آن، نگاه قرآن به انسان قرار دارد. به همین دلیل، چنان که در دیگر موارد تجویزی، حرمت گذاری به انسان و توجه به مسیر کمال وی مورد نظر است، در اینجا نیز همین ملاحظه وجود دارد. از همین رو، پی آمدهای خبر و تأثیر آن بر مخاطبان، مهم دانسته شده است. در اینجا، خبررسان فقط مسئول رساندن خبر به مخاطبان برای تأمین حس کنجکاوی و رضایت آنها نیست، بلکه در قبال آثار خبر بر مخاطبان نیز مسئولیت دارد. این در حالی است که اطلاع رسانی به مخاطب و کسب رضایت او، که برای علم ارتباطات اهمیت زیادی دارد، از نظر قرآن جزئی از هدف خبررسانی است. به طور کلی می توان گفت خبر و خبررسانی از دیدگاه علم ارتباطات قواعد و ضوابط ثابتی ندارد و بر اصول و منطق روشنی جز نیاز و خواست مخاطبان استوار نیست. به همین دلیل، به آسانی می توان جهت آن را متناسب با مذاق مردم، صاحبان رسانه و مدیران خبر تغییر داد.

به این ترتیب، تفاوت مهم دیدگاه قرآن کریم با علم ارتباطات، درباره خبررسانی در این است که قرآن بر معیارها و اصولی ارزشمدارانه در جهت تأمین نیاز و مصالح مخاطب تکیه دارد. درحالی که در علم ارتباطات، خبر، وضعیتی ناپایدار دارد و تغییر جهت در آن به آسانی توجیه می شود. این تفاوت آنجا به خوبی آشکار می گردد که خبر از دید رسانه های جمعی غرب، به عنوان سرگرمی مطرح می شود، درحالی که از دیدگاه قرآن، خبر، هویتی تعریف شده دارد و به جهت اهمیت آن در جامعه نباید با دیگر کارکردهای رسانه ای مانند سرگرمی مقایسه شود. از دیدگاه قرآن، جنبه اصلاح گری، سازندگی و آموزندگی خبر بسیار مهم است، ولی در خبررسانی رایج، این گونه امور جزو اهداف و اولویت های خبر به شمار نمی آیند. نویسندگان کتاب عصر تبلیغات گفته اند که نمایش خبر شهری سیل زده، به علت سرگرم کنندگی آن، به مراتب مهم تر از نمایش خبر ساختن سدّی است که مانع سیل

ص:127

می شود. هیجان آور بودن خبر، به دلیل جذب مخاطب برای این رسانه ها عنصری کلیدی است؛ هر چند این هیجان، کاذب یا برای مخاطبان زیان آور باشد؛ یعنی ملاک، صلاحدید جامعه نیست، بلکه خوشامد جامعه است. مثال های فراوانی برای تبیین اولویت های خبر و ارزش های خبری از این دست وجود دارد که صاحب نظران علم ارتباطات به آنها اشاره کرده اند. هر چند آنان پس از بیان این مسائل، به توجیه موضوع می پردازند یا اعلام می کنند که فعلاً راهی برای برون رفت از این وضعیت وجود ندارد. این نویسندگان نوشته اند: گزارشگر اخبار، تحت فشارهای متعددی قرار دارد. گزارش ها باید تا وقت موعود تهیه شوند، اطلاعات مورد نیاز ممکن است موجود نباشد، عقاید تبلیغات گران و گروه های سیاسی باید در نظر گرفته شود، در آن روز ویژه ممکن است خبر زیاد یا کم باشد و در پخش موضوع باید تعادل رعایت بشود. با تمام دشواری هایی که این گونه فشارها ایجاد می کند، روزنامه نگار با یک فشار دیگر نیز روبه روست که شاید معاش وی بدان بسته باشد: توان گزارش خبری در جلب و حفظ توجه بینندگان . همه برنامه های تلویزیونی ، از جمله اخبار شب ، باید بکوشند تا میزان محبوبیت و شمار بینندگان خود را بالا ببرند. بنا بر نتایجی پژوهشی که در آن ، دلایل تماشای اخبار بررسی شده است، بیشتر بینندگان مایلند سرگرم و مشغول باشند؛ به دست آوردن اطلاعات، تنها یک انگیزه ثانوی برای تماشای اخبار است . چنان که مدیر بنگاه خبری بریتانیا (B.B.C) اظهار داشته است ، اخبار تلویزیونی نوعی سرگرمی است .

خلاصه اینکه ارزش های خبری(1) که کم و بیش معیارهای گزینش و انتشار خبر در خبررسانی توسط وسائل ارتباط جمعی هستند، به گونه ای تعریف و تبیین شده اند که خبرنگار و مدیر خبری را لزوماً به سوی تهیه اخبار سازنده و آموزنده هدایت نمی کند. توجه به هفت ارزش خبری معروف و شناخته شده که صاحب نظران حوزه خبر و خبرنگاران با آن آشنایند و در عمل، مبنای گزینش، ترجیح و انتشار خبرهستند، به خوبی این موضوع را روشن می کند. آنها عبارتند از: دربرگیری، شهرت، برخورد و درگیری، استثنا و شگفتی،

ص:128


1- news values

بزرگی و فراوانی، مجاورت و تازگی. کافی است به این معیارها، الزام خبرنگاران و مدیران خبر به رعایت مصالح صاحبان سرمایه و سیاست مداران را نیز بیفزاییم. آنگاه درمی یابیم که جریان غالب حاکم بر خبررسانی رسانه های جمعی در جهان امروز، در یک سطح، جذب مخاطبان و در سطح بالاتر، القای نظرها و تحقق اهداف پنهان صاحبان رسانه ها و سیاستمداران است.

رویکرد قرآن در ارزش های خبری، ضمن در نظر داشتن جلب توجه مخاطب، با ایجاد سرگرمی و هیجان صرف و یا تأمین مصالح حاکمان و صاحبان قدرت و سرمایه، تناسبی ندارد؛ بلکه رویکرد اساسی، رساندن اطلاعات مفید و مورد نیاز به جامعه با حفظ صداقت، و ترجیح منافع و مصالح مردم است.

منابع

ص:129

منابع

٭ قرآن کریم .

بدیعی ، نعیم و حسین قندی ، روزنامه نگاری نوین ، تهران ، انتشارات دانشگاه علامه طباطبایی ، 1380.

پراتکانیس ، آنتونی و آرنُسون ، الیوت ، عصر تبلیغات، ترجمه : دکتر کاووس سیدامامی و محمدصادق عباسی ، تهران ، انتشارات سروش ، 1380.

جوادی آملی، عبدالله، قرآن حکیم از منظر امام رضا علیه السلام ، دفتر انتشارات اسلامی، 1382.

خالدبیگ، پروتکل خبری به سوی چارچوبی اسلامی، 2001، www.albalagh.net/cgi-bin/search .

شکرخواه ، یونس ، خبر، تهران ، مرکز مطالعات و تحقیقات رسانه ها، 1378.

طباطبایی ، محمدحسین ، تفسیر المیزان ، نرم افزار نورالانوار، قم ، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی ، 1371.

تحلیل فقهی مسئله اشاعه فحشا و تطبیق آن با فعالیت های رسانه ای

اشاره

ص:130

ص:131

تحلیل فقهی مسئله اشاعه فحشا و تطبیق آن با فعالیت های رسانه ای

مجید تلخابی*

علی تقیخانی*

چکیده

نقل برخی از اخبار منجر به انتشار و اشاعه مطالبی می شود که خلاف عفت و اخلاق عمومی است و موجب زیر سؤال رفتن هنجارها و ارزش های اخلاقی می شود. بنابراین، انتشار این گونه اخبار، ممنوع تلقی می شود. در بررسی این عنوان که یکی از تکالیف مبدأ خبر است، بیش از هر چیز، شناخت مفهوم اشاعه فحشا ضرورت دارد.

با فرض ممنوعیت اشاعه فحشا، پرسشی که مطرح می شود، این است که آیا چاپ و انتشار عکس ها و مطالب قبیح و ضد اخلاقی و نیز نمایش دادن فیلم ها و نمایش نامه های خلاف عفت و اخلاق عمومی، حتی اگر به منظور نشان دادن نتیجه سوء و نکبت بار این اعمال و در راستای بیدار ساختن جامعه صورت گیرد، ممنوع است یا خیر؟

از یک سو، رسانه ها می خواهند محدودیتی در انتشار اخبار نداشته باشند و صاحب نظران حتی در مواردی، فایده هایی همچون توجه دادن نسل جوان، ایمن نبودن شخص مرتکب فحشا و بازدارندگی را بر آن مترتب می دانند. از سوی دیگر، ادله حرمت اشاعه فحشا به صورت مطلق وارد شده است. لازم است مشخص شود تقابل فواید اطلاع رسانی منکرات و اطلاق ادله ناهیه از اشاعه فحشا به چه صورت باید حل شود. از همین رو، در این مقاله، به تبیین مفهوم اشاعه فحشا و تعیین مرزهای آن می پردازیم.

ص:132

کلید واژگان

رسانه، اشاعه فحشا، خبرنگار، تجسس.

1عضو شورای علمی گروه فقه و حقوق ارتباطات پژوهشکده باقرالعلوم7 و دانشجوی دکتری فقه و مبانی حقوق پژوهشکده امام خمینی=.

2عضو شورای علمی گروه فقه و حقوق ارتباطات پژوهشکده باقرالعلوم7 و دانشجوی دکتری حقوق خصوصی دانشگاه تهران.

مقدمه

مقدمه

قانون گذار در تبصره ماده 697 قانون مجازات اسلامی، جرم اشاعه فحشا و مجازات آن را ذکر کرده است، ولی متأسفانه در قانون، هیچ تعریفی (هر چند ناقص) از مفهوم، قلمرو و مصادیق این جرم ارائه نشده است. جهت ارائه تعریف دقیق و کامل از مفهوم اشاعه فحشا، ابتدا ضروری است هر یک از مفاهیم اشاعه و فحشا را به طور جداگانه، تعریف و بررسی کنیم.

بررسی مفهوم اشاعه و فحشا

بررسی مفهوم اشاعه و فحشا

منظور از اشاعه، انتشار است، حتی اگر به قصد ترویج و تبلیغ انجام نگیرد. فخر رازی در این باره می نویسد:

معنای اشاعه، انتشار است. گاهی گفته می شود در این زمین، سهم شایع وجود دارد (در صورتی که در همه اجزای زمین، شراکت حاصل بوده و سهم شرکا جداگانه و منفصل نباشد). نیز گفته می شود شاع الحدیث و این در هنگامی است که سخنی در بین مردم منتشر و ظاهر گردد. (1)

فحشا در لغت به معنای معصیت، عمل زشت، بدی که از حد بگذرد یا زنا و نابکاری است.(2) فحش و فحشا و فاحشه به معنای هر گونه رفتار و گفتاری است که

ص:133


1- فخر رازی، مفاتیح الغیب، تفسیر کبیر، ج 23، ص 82.
2- محمد معین، فرهنگ فارسی، ج 2، ص 490.

زشتی آن بزرگ باشد.(1) در قرآن مجید نیز گاهی در همین معنای وسیع به کار رفته است، مانند: «والذین یجتنبّون کبائر الاثم والفواحش؛ کسانی که از گناهان بزرگ و از اعمال زشت و قبیح اجتناب می کنند».

ابن منظور در تعریف این واژه می نویسد:

فحشا به معنای گفتار و رفتار ناپسند و قبیح است و در احادیث بسیار دیده می شود که لفظ فاحشه به کار رفته است و منظور از آن، گناه و معصیتی است که زشتی و قبحش بسیار است.(2)

همچنین ابن کثیر می نویسد: «در بسیاری از موارد، فاحشه به معنای عمل منافی عفت استعمال می شود». نظیر چنین تعریفی در مصباح المنیر نیز آمده است و جوهری صریحاً متذکر می شود که فحشا به معنای فاحشه و معادل آن است. فیروزآبادی، فاحشه را به معنای گناهان دارای قبح شدید و هر آنچه خدا از آن نهی کرده است، دانسته و فحشا را به معنی ندادن زکات تعریف کرده است.(3) نویسنده مجمع البحرین به این نکته اشاره دارد که فحشا به هر دو معنا (گفتار و رفتار قبیح و ناپسند و نیز بخل و خسّت) به کار رفته است.(4)

نویسنده التحقیق فی کلمات القرآن الکریم در این باره می نویسد:

ریشه اساسی این کلمه، زشتی آشکار است و فرق این ماده با کلمات قبح، هجن، سوء، کراهت، فضح، ضرّ و فساد در این است که قبح در برابر حسن است، ولی با این قید که در ظاهر باشد، اعم از اینکه در گفتار باشد یا رفتار و هجن و قبح و ناپسندی در عیب است، نه به طور مطلق. سوء، چیزی است که در حد ذات خود نیکو نیست، چه در صورت یا در غیر آن و در جایی که معلوم باشد.ضرّ در برابر نفع قرار دارد و در جایی است که معلوم نباشد و گاهی به خودی خود مطلوب می باشد. فساد، اختلال در عمل یا رأی و در برابر صلاح می باشد. فضح، برملا شدن بدی و ظهور و اشتهار آن را گویند. کراهت در قبال حب، به معنی چیزی است که مطلوب

ص:134


1- راغب اصفهانی، مفردات، تحقیق: مریم مرعشی.
2- ابن منظور، لسان العرب، ج 10، ص 192.
3- مجدالدین فیروزآبادی، قاموس المحیط، ج 2، ص 411.
4- فخرالدین طریحی، مجمع البحرین، ج 4، ص 147.

نیست. آشکارسازی گفتار بد، ابراز بخل و خسّت، تعدّی از حق در مقام رفتار و عمل همگی از مصادیق ریشه و اساسی است که ذکر شد و عصیان اگر آشکار و شدید باشد، فاحشه و فحشا خوانده می شود. بدی، منکر، ظلم، زنا، گناه و .... همگی از مصادیق فحشا و فاحشه می باشند، ولی معادل دقیق آن نیستند.(1)

مبانی قرآنی اشاعه فحشا

مبانی قرآنی اشاعه فحشا

قرآن مجید در آیه 19 سوره نور با صراحت، اشاعه فحشا را ناروا دانسته و به کسانی که به این کار علاقه دارند، وعده عذاب داده است. در این آیه می خوانیم:

إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَن تَشِیعَ الْفَاحِشَه فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَه وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ.

آنان را که دوست دارند در میان اهل ایمان کار منکری اشاعه و شهرت یابد، در دنیا و آخرت عذابی دردناک خواهد بود و خدا فتنه گری و دروغشان را می داند.

در تفسیر این آیه، دو احتمال وجود دارد:

1. «فِی الَّذِینَ آمَنُوا»، متعلق به عامل مقدّر باشد که صفت «الفاحشه» است. بنابراین، معنی آیه چنین می شود: « کسانی که دوست دارند اعمال ناپسندی که در میان مؤمنان وجود دارد (و برخی از آنان بدان رذایل آلوده اند)، رواج یابد، عذاب دردناکی خواهند داشت».

2. «فِی الَّذِینَ آمَنُوا»، متعلق به «تشیع» باشد که مفاد آیه چنین خواهد بود: «کسانی که دوست دارند اعمال ناپسند در میان مؤمنان منتشر شود، عذاب دردناکی خواهند داشت».

بر اساس هر دو احتمال، آیه شریفه بر بحث ما یعنی اشاعه مطالب خلاف عفت و اخلاق عمومی در رسانه های گروهی دلالت می کند، هرچند احتمال دوم، قرابت بیشتری با بحث دارد.

محقق مامقانی در این باره می نویسد:

احتمال می رود منظور از فاحشه در این آیه، افعال قبیح و شنیع باشد. بنابراین، آیه

ص:135


1- حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج 9، صص 35 و 36.

آن دسته از نامسلمانان را مذمت می کند که شیوع افعال قبیح و رواج آنها در بین مسلمین را دوست دارند تا بدین سبب، اعتبار مسلمانان ساقط شود و دین اسلام از درجه عزت و رفعت فرود آید و مورد رغبت دیگر ملل قرار نگیرد و محتمل است که منظور از فاحشه، اقوالی باشد که بر قباحت و افتضاح کسی دلالت می کند که به این اقوال متصف گردد. (1)

علامه طباطبایی در تفسیر این آیه می نویسد:

اگر این آیه، راجع به اِفک نازل شده باشد و متصل به آنها باشد و مربوط به نسبت زنا به مردم دادن و شاهد نیاوردن باشد، قهراً مضمونش، تهدید تهمت زنندگان است. چون افک از مصادیق فاحشه است و اشاعه آن در میان مؤمنین به خاطر این بوده که دوست می داشتند عمل زشت و ظاهر فاحشه ای در بین مؤمنین شیوع یابد. پس مقصود از «فاحشه»، مطلق فحشا است؛ چون زنا و قذف و امثال آن و دوست داشتن اینکه فحشا و قذف در میان مؤمنین رواج یابد، موجب حد نمی شود. البته اگر لام در «الفاحشه» را برای عهد بدانیم و مراد از فاحشه را هم قذف تنها بگیریم و حبّ شیوع را کنایه از قصد شیوع و خوض و دهن به دهن گرداندن قذف بدانیم، در آن صورت، ممکن است عذاب را حمل بر حد کرد، ولی سیاق آیه با آن سازگاری ندارد. علاوه بر این، قذف به مجرد ارتکاب، حد می آورد و جهت ندارد که ما آن را مقید به قصد شیوع کنیم و نکته ای هم که موجب این کار باشد، در بین نیست.(2)

این کلام، ناظر به کلام مفسرانی است که فاحشه را به معنای زنا دانسته اند و اشاعه فحشا را بر خصوص قذف منطبق ساخته و نتیجه گرفته اند که منظور از عذاب دنیا همان حدّ قذف است.(3) نویسنده تفسیر کبیر، منظور آیه را عام و شامل هر گونه اشاعه فحشا می داند و می نویسد:

ص:136


1- مامقانی، ص 109.
2- سید محمدحسین طباطبایی، تفسیر المیزان، ج 15، ص 93.
3- طبرسی، مجمع البیان، ج 4، ص 132، محمود زمخشری، الکشاف عن حقایق التنزیل، ج 3، ص 221.

اگرچه آیه در مورد قذف عایشه وارد شده، امّا ملاک عمومیت وارد است، نه خصوصیت مورد (ملاک عمومیت، لفظ آیه است، نه خاص بودن سبب نزول آن) بنابراین، باید آیه را به طور عام تفسیر کرد. (1)

نکته قابل توجه این است که آنچه به حسب ظاهر در آیه مورد نهی قرار گرفته است، علاقه و تمایل به اشاعه فحشاست، درحالی که صرف علاقه و تمایل داشتن، تا وقتی که به اقدام عملی در این جهت نیانجامد، نباید مستوجب عقاب شمرده شود. ازاین رو، برخی مفسران به این نکته توجه کرد ه اند. صاحب کتاب روحالمعانی در همین باره می نویسد:

منظور از علاقه داشتن به شیوع، خود اشاعه است و قرینه این تفسیر، ترتّب عذاب بر آن است؛ زیرا عقاب، تنها بر اشاعه مترتب می شود، نه بر علاقه و محبت به اشاعه که اختیاری نیست. بر فرض هم که بپذیریم منظور از علاقه و محبت مذکور، علاقه و محبتی است که تحت اختیار شخصی بوده و بپذیریم که بر چنین محبتی عذاب و عقاب مترتب می گردد، خواهیم گفت عذاب و عقاب چنین محبتی اخروی است، نه دنیوی (مثل حد و...). به همین خاطر گفته شده: ذکر محبت در آیه از قبیل آن است که به جای ذکر شیء (اشاعه)، مقتضی آن (محبت) ذکر شود.(2)

در کلمات فقهای سلف ما به پیروی از متن روایات، عنوان اشاعه فحشا برای گناهانی مثل قذف، تهمت و غیبت _ که در آن اعمال بدِ منتسب به دیگران منتشر و نقل و بازگویی می شود _ به کار رفته و دیده نشده است که اشاعه فحشا به معنای امروزین (نشر مطالب موهن و مستهجن و خلاف اخلاق و عفت عمومی) به کار رود. شاید دلیل این نوع کاربرد، محدود بودن مصداق اشاعه فحشا در آن روزگاران به نقل و بازگویی زبانی باشد. در هر صورت، این عنوان اشاعه فحشا بر انتشار اخبار خلاف عفت و اخلاق منطبق است.

مبنای روایی اشاعه فحشا

مبنای روایی اشاعه فحشا

در روایات نقل شده است که مجرد آشکار کردن بدی مؤمن، داخل در آیه19 سوره نور است:

ص:137


1- تفسیر کبیر، ص 183.
2- آلوسی، روح المعانی، ج 18، ص 122.

1. عن محمد بن الفضیل عن ابی الحسن موسی بن جعفر علیهما السلام قال: قلت له: جعلت فداک الرجل من اخوانی بلغنی عنه الشیء الذی اکرهه فاساله عنه فینکر و ذلک وقد اخبرنی قوم ثقات؟

فقال: یا محمد کذّب سمعک و بصرک عن اخیک و ان شَهِدَ عندک خمسون قسامه انّه قال قولاً وقال لک، لم اقله فصدِّقه وکذِّبهم ولاتذیعَنَّ علیه شیناً تشینه به وتهدم به مروءته فتکون من الذین قال الله عزوجلّ: «إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَن تَشِیعَ الْفَاحِشَه فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَه.

محمدبن فضیل از حضرت موسی بن جعفر علیه السلام نقل کرده است:

به حضور امام عرض کردم: قربانت گردم، خبری از مردی از برادران من به من رسیده است که خوشایند نیست. از خود او می پرسم، منکر می شود، با اینکه ناقلان خبر، اشخاص موثق و مورد اعتمادند. حضرت فرمود: ای محمد، گوش و چشمت را در مورد برادرت تکذیب کن، اگرچه پنجاه نفر پیش تو گواهی داده باشند. اگر او گفت من نگفته ام، او را تصدیق و آن پنجاه نفر را تکذیب کن و چیزی را علیه او شایع نکن تا او را لکه دار سازی و شخصیت او را خراب کنی و جزو اشخاصی باشی که خداوند در حق آنها فرمود: «آنانی را که دوست دارند کار منکری در میان اهل ایمان اشاعه و شهرت یابد، در دنیا و آخرت، عذابی دردناک خواهد بود».

2. من قال فی مؤمنٍ مارَاه عیناه و سمعته اذناه فهو من الذین قال الله عزوجل: «إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَن تَشِیعَ الْفَاحِشَه فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَه».

هر کس درباره مؤمنی چیزی را بگوید که با دو چشمش دیده و با دو گوشش شنیده باشد، از جمله اشخاصی است که خداوند عزوجل در مورد آنها فرموده است: «آنانی را که دوست دارند کار منکری در میان اهل ایمان اشاعه و شهرت یابد، در دنیا و آخرت، عذابی دردناک خواهد بود».

3. من قال فی مومن مالا رأه عیناه ولا سَمِعَتْه اذناه کان من الذین قال الله عزوجل:

ص:138

«إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَن تَشِیعَ الْفَاحِشَه فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَه».

هر کس درباره مؤمنی، چیزی را که ندیده و نشنیده است، بگوید، از جمله افرادی است که خداوند درباره آنها فرموده است: «آنانی را که دوست دارند کار منکری در میان اهل ایمان اشاعه و شهرت یابد، در دنیا و آخرت، عذابی دردناک خواهد بود».

این دو روایت شامل حال کسی است که اسرار مؤمنی را تفتیش می کند و قهراً چیزهایی را که او می خواست مخفی کند، شایع می سازد.

4. «من اذاع فاحشهً کان کمبتدیها.» هر کس کار زشتی را شایع کند، مانند کسی است که آن عمل زشت را مرتکب شده است.

از مجموع روایات اسلامی و تفسیرهایی که درباره آنها صورت گرفته است، چنین برمی آید که افشای برخی مسائل خصوصی حتی با وجود رضایت دارنده حریم خصوصی، مجاز نیست؛ زیرا اشاعه فحشا محسوب می شود. همچنین است افشای آنچه به مسائل جنسی انسان مربوط می شود؛ زیرا حفظ عورت از واجبات است.

صاحب جواهر در توصیف انسان عادل، تعبیری به کار برده است که ذکر آن در این مقام، بجا به نظر می رسد:

عادل، یعنی کسی که عیب ها و لغزش های خود را می پوشاند تا دیگر مسلمانان نتوانند بر آن اطلاع یابند و نه کسی که هیچ عیب یا لغزشی نداشته باشد. بله، بهتر آن است که عیبی در او نباشد و لغزشی از او سر نزند، اما اگر عیب یا لغزشی باطناً از او سربزند، بر او واجب است که آن را از دیگران بپوشاند؛ زیرا اشاعه فحشا، ممنوع است و ستر عورت، واجب.(1)

مبنای حقوقی اشاعه فحشا

مبنای حقوقی اشاعه فحشا

انتشار عکس ها، تصویرها و مطالب خلاف عفت عمومی به هر صورتی، در اشاعه تفکر نادرست و سوق دادن افراد جامعه به ارتکاب اعمال نابهنجار نقش و تأثیر بسزایی دارند.

ص:139


1- محمدحسن نجفی، جواهر الکلام، ج 13، ص 298.

این گونه مسائل، افکار نابالغ را تحریک می کند و سبب گمراهی آنان می شود. افراد هنگام مشاهده یا مطالعه عکس ها، تصویرها و مطالب خلاف اخلاق از خود فارغ می شوند و چنین تصور می کنند که این تصویرها، واقعی و حقیقی اند. بدین ترتیب، امیال و خواسته های غریزی آنان تحریک می شود و درصدد برمی آیند به هر صورت ممکن، آنها را ارضا کنند. در این مسیر، بسیار امکان دارد که به انواع اعمال منحرف دست بزنند. پرفسور کنستان چنین تلقینی را «عامل جرم زای فوق العاده قوی» نامیده است.(1)

«به این ترتیب، شرح و توضیح جزئیات مسائل منافی عفت، خود، یک راه آموزش انحرافات به حساب می آید. نوشته های خلاف اخلاق به منزله امراضی خطرناک و مسری اند که جامعه را به وادی نیستی می کشانند.»(2) با توجه به اینکه این مسئله، مقدمه ارتکاب جرم محسوب می شود، قانون گذار باید آن را در ردیف جرایم قرار دهد.

بر اساس تعالیم مقدس اسلام، انتشار مطالب شهوت آمیز، حرام بوده و مستوجب عقاب است. مطبوعات به دلیل تأثیر مهمی که بر افکار عمومی دارند، از جایگاه خاصی برخوردارند. پس منطقی است که قانون گذار حساسیت بیشتری در مورد آنها نشان دهد و برای منع مطبوعات از اقدام به این گونه اعمال، تضمین لازمی را در قوانین پیش بینی کند. در ماده 28 قانون مطبوعات چنین آمده است:

انتشار عکس ها و تصاویر و مطالب خلاف عفت عمومی، ممنوع و موجب تعزیر شرعی است و اصرار بر آن موجب تشدید تعزیر و لغو پروانه خواهد بود.

بر اساس این ماده، اگر مدیر روزنامه ای به انتشار عکس ها و مطالب خلاف عفت عمومی اقدام کند، به مجازات تعزیری محکوم خواهد شد. هرگاه مدیر روزنامه به انتشار عکس ها و مطالب خلافت عفت عمومی اصرار داشته باشد، علاوه بر لغو پروانه انتشار، مجازات تعزیری شدیدتری در مورد او اعمال می شود. قانون مجازات اسلامی در بند 1 و 3 ماده 640، انتشار عکس ها و مطالب خلاف عفت و اخلاق عمومی را جرم دانسته است و مفاد ماده و دو بند ذکر شده به شرح ذیل است:

ص:140


1- مهدی کی نیا، مبانی جرم شناسی، ص 527.
2- شمس الدین امیرعلایی، «اثر مطبوعات ادبیات و سینما و تئاتر و مرور ارتکاب جنایات»، مجموعه حقوقی، ص 107.

ماده 640: اشخاص ذیل به حبس از سه ماه تا یک سال و جزای نقدی از یک میلیون پانصد هزار ریال تا شش میلیون ریال و تا هفتاد و چهار ضربه شلاق یا به یک یا دو مجازات مذکور محکوم خواهند شد:

بند 1 _ هر کس که نوشته یا طرح گراور، نقاشی تصاویر، مطبوعات اعلانات، علایم، فیلم، نوار، سینما و یا به طور کلی، هر چیز که عفت و اخلاق عمومی را جریحه دار نماید، برای تجارت یا توزیع به نمایش و معرض انظار عمومی گذارد، یا بسازد یا برای تجارت و توزیع نگاه دارد.

بند 3 _ هر کس اشیای فوق را به هر نحوی از انحا منتشر نماید یا آنها را به معرض انظار عمومی بگذارد.

منع اشاعه فحشا تا اندازه زیادی به آثار اجتماعی هتک ستر توجه دارد، ولی وجوب پوشاندن عیب ها و لغزش های خود از دیگران و به عبارت دیگر، وجوب ستر عورت (عورت به معنای اعم کلمه) امری است که امروزه در بحث از حریم خصوصی به عنوان یکی از حقوق بشر یاد می شود که قابل سلب و اعراض نیست. این امر جدا از آثار اجتماعی هتک ستر درصدد دفاع از کرامت انسان و مانع از آن است که انسان خود علیه کرامت خویش اقدام کند.

رابطه اشاعه فحشا و هتک حرمت

رابطه اشاعه فحشا و هتک حرمت

هتک حرمت عبارت است از انتشار هرگونه مطلب خلاف شأن یا خلاف واقع درباره اشخاصی که به آبرو یا شهرت آنها آسیب بزند، نظیر توهین، افترا و نشر اکاذیب. به تعبیر دیگر، هتک حرمت عبارت است از: «سلب حسن شهرت یک شخص در افکار عمومی، خدشه دار کردن حیثیت، احترام، اعتبار یا اعتمادی که دیگران به وی دارند یا تهییج احساسات یا عقاید مخالف، موهن یا ناخوشایند علیه او».(1)

هتک حرمت عنوان عامی است که مصادیق متعددی همچون افترا، توهین، ناسزا، نشر اکاذیب و انجام هر گونه عمل خلاف شأن نسبت به افراد را دربرمی گیرد. به طور کلی، رفتار یا سخنی هتک آمیز است که یکی از این امور را موجب شود:

ص:141


1- (Rogers, winfieldand jolowicz. Ontort(low of tort) , p.240

1. سبب آسیب زدن به آبرو و اعتبار انسان شود.

2. سبب انزجار و بیزاری عموم از یک شخص شود.

3. سبب تحقیر و توهین یک شخص شود.

4. سبب شود دیگران، شخصی را تمسخر کنند.

5. شخصی را منحط و فاسد جلوه دهد.

بنابراین، هتک حرمت شامل انتساباتی است که به دروغ، شخصی را متهم به ارتکاب یک جرم می کند یا اینکه وی را بی صلاحیت یا ناتوان جلوه می دهد یا دچار یک بیماری مشمئزکننده معرفی می کند یا اینکه وی را مرتکب یک خطای اخلاقی جدی معرفی می کند.

نکته قابل توجه این است که صرف داشتن هدف و نیت سوء برای تحقق هتک حرمت کافی نیست و ضوابط ارائه شده برای احراز هتک آمیز بودن یک بیان، جنبه نوعی دارد؛ یعنی حتی گوینده یک مطلب قصد توهین نداشته باشد، ولی در واقع، سبب هتک حرمت شود، مسئول خواهد بود. برعکس، اگر قصد توهین داشته باشد، ولی در واقع، هتک حرمتی محقق نشود، مسئولیتی متوجه او نخواهد شد.

برای احراز هتک آمیز بودن یک بیان و کلماتی که در آن به کار رفته اند، ابتدا به قوانین مراجعه می شود. در صورتی که برای آن کلمات، معنای خاصی در قانون مقرر شده باشد، همان معانی ملاک تصمیم گیری قرار می گیرند. در غیر این صورت، هیئت منصفه یا دادرس باید معنای طبیعی و معمولی کلمات یاد شده برای «یک خواننده یا بیننده عادی، متعارف و منصف» را در نظر بگیرد. چنین فرض می شود که آن فرد، نه بی جهت ظنین و مشکوک و نه ساده و بی تجربه است، بلکه انسانی است که به تهمت تمایل ندارد و هنگام مواجهه با معانی غیرهتک آمیز، معنای بد را برنمی گزیند.

مقوله های هتک حرمت

مقوله های هتک حرمت

توهین یا اهانت، مصداقی از هتک حرمت است. توهین عبارت است از: «نسبت دادن هر فعل یا ترک فعلی که در نظر عرف، موجب کسر شأن یا تخفیف و پست شدن یک شخص شود. به بیان دیگر، توهین یک مفهوم عرفی است که با رفتاری «تحقیر کننده و موجد وهن نسبت به

ص:142

شخص دیگر تحقق می یابد.»(1) در قوانین جزایی، توهین به عنوان رفتار مجرمانه شناخته شده و فصل پانزدهم قانون مجازات اسلامی (هتک حرمت اشخاصی) به بیان احکام آن پرداخته است. بر اساس ماده 608 این قانون، «توهین به افراد از قبیل فحاشی و استعمال الفاظ رکیک چنانچه موجب حد قذف نباشد، به مجازات شلاق تا 74 ضربه و یا پنجاه هزار تا یک میلیون ریال جزای نقدی خواهد بود».

برای آنکه «توهین» تحقق یابد، وجود سه عنصر لازم است:

1. وجود بیانی موهن: یعنی عبارتی که به حیثیت خواهان آسیب بزند یا او را در معرض تنفر و انزجار عمومی قرار دهد. معیار موهن بودن آن، بیان قضاوت «یک خواننده یا بیننده عادی، متعارف و منصف» است.

2. انتشار بیان موهن: یعنی بیان موهن به اشخاصی غیر از کسی که بیان درباره اوست، صورت گرفته باشد. قواعد هتک حرمت، از آبرو و اعتبار اشخاص نزد دیگران حمایت می کند، نه نزد خود انسان ها. بنابراین، اگر مطلب توهین آمیز به خود شخصی که نسبت های غیر واقع به او داده شده است، ارسال شود، توهین محقق نمی شود.

3. علم به وهن آور بودن: یعنی گوینده باید از موهن بودن عبارت واقعاً آگاه باشد یا آگاه فرض شود. برای مثال، ناشر یک کتاب یا مدیر مسئول یک روزنامه نسبت به محتوا و مفاد بیانی که از طریق کتاب یا روزنامه صورت می گیرد، آگاه فرض می شود. البته در هتک حرمت مدنی، وجود این شرط، ضروری نیست.(2)

تقسیم بندی هتک حرمت

تقسیم بندی هتک حرمت

هتک حرمت ممکن است جنبه مدنی یا جنبه کیفری داشته باشد. دعوای هتک حرمت مدنی با هدف مطالبه خسارت مادی یا معنوی در دادگاه های مدنی اقامه می شود و هتک حرمت کیفری با هدف مجازات مرتکب رفتار یا بیان هتک آمیز در دادگاه های کیفری اقامه می شود. ضمانت اجراهای هتک حرمت مدنی نیز با ضمانت اجراهای هتک حرمت کیفری، متفاوت است.

در مورد مردگان، عقیده غالب این است که هتک حرمت کیفری، تحقق پذیر نیست. قواعد

ص:143


1- ابراهیم پاد، حقوق کیفری اختصاصی، ج 1، ص 373.
2- 2.گروهی از نویسندگان، مسئولیت مدنی رسانه های همگانی، ص 200.

هتک حرمت از آبرو و شهرت اشخاص زنده حمایت می کنند و در صورت آسیب زدن به این حیثیت ها، شخص متضرر حق اقامه دعوا می کند. بر این اساس، برخی حقوق دانان معتقدند اشخاص مرده هم مشمول حمایت های قواعد هتک حرمت می شوند و شخصیت و اعتبار آنها در وارثان و افراد خانواده شان تداوم می یابد. از این رو، در صورت انتشار مطالب اهانت آمیز در مورد اشخاص مرده، خویشان نزدیک متوفی می توانند برای دفاع از آبرو و اعتبار وی دعوای هتک حرمت اقامه کنند. این دعوا صرفاً جنبه مدنی دارد و ضمانت اجرای آن به منبع انتشار مطالب اهانت آمیز و اعلام خلاف واقع بودن مطالب یاد شده محدود است. بی توجهی به این گونه هتک حرمت ها و منع مطلق تعقیب کیفری و مدنی سبب می شود بلافاصله پس از فوت اشخاص، انواع اتهام ها در مورد آنها مطرح شود و داغ غم خویشان متوفی که در سوگ او هستند، چندین برابر گردد. تفاوت دیگر این است که هتک حرمت به مقدسات صرفاً هتک حرمت کیفری است و هتک حرمت مدنی در مورد آنها معنا ندارد.

شرایط تحقق هتک حرمت

اشاره

شرایط تحقق هتک حرمت

زیر فصل ها

الف) اظهار واقعیت و نه اظهار عقیده

ب) معین بودن شخص مورد هتک

ج) علنی بودن یا انتشار مطلب هتک آمیز

الف) اظهار واقعیت و نه اظهار عقیده

الف) اظهار واقعیت و نه اظهار عقیده

نخستین امری که در بررسی عناصر هتک حرمت باید به آن توجه کرد، آن است که آیا مطالب و اظهارات بیان شده از مقوله اخبار هستند یا استنباط و استنتاج؟ آیا خلاف واقع بودن مطالب یا اظهارات صحیح نیز می تواند موجب هتک حرمت شود؟

برخی حقوق دانان بر این عقیده اند که هدف قواعد حاکم بر هتک حرمت، حمایت از آبرو و حیثیت افراد است. از این رو، اشخاصی که آبرو و حیثیت دارند، مشمول این حمایت قرار می گیرند. شخصی که آبرو یا حیثیت او به هر دلیل دیگری از بین رفته باشد، نمی تواند در قبال انتشار مطالب هتک آمیز دعوای هتک حرمت اقامه کند؛ زیرا آسیبی به او وارد نشده است که برای جبران آن استحقاق اقامه دعوا داشته باشد. این شخص می تواند علیه شخصی که برای نخستین بار سبب هتک حرمت او شده است، طرح دعوا کند، مگر آنکه انتشاردهنده از دروغ و خلاف واقع بودن مطالبی که در مورد دیگری منتشر می کند، آگاه باشد یا فرض شود که آگاه است.

ب) معین بودن شخص مورد هتک

ص:144

ب) معین بودن شخص مورد هتک

به این معنا که تا شخص مورد نظر معلوم نباشد، نمی توان ادعا کرد که حرمت وی هتک شده است. چنین شرطی درباره رفتار هتک آمیز غیبت نیز در نظر گرفته شده است، ولی این شرط مانع از وقوع هتک به نسبت برخی جمع ها و گروه ها نمی شود.

ج) علنی بودن یا انتشار مطلب هتک آمیز

ج) علنی بودن یا انتشار مطلب هتک آمیز

یک رفتار وقتی توهین آمیز است که در حضور شخص ثالث صورت گرفته باشد. در منابع فقهی نیز به این شرط توجه شده است، چنان که شرط تحقق غیبت (به عنوان رفتاری هتک آمیز) را وجود شخص ثالث برای تفهیم موضوع به وی شمرده اند و با در نظر گرفتن این شرط، در صورتی که مخاطب از موضوع مطلع باشد، غیبت را محقق ندانسته اند.(1)

در مورد بیان های هتک آمیز نیز شرط تحقق هتک حرمت آن است که مخاطب آن، شخص ثالث باشد. بر این اساس، در عرصه رسانه های همگانی، «انتشار» و «پخش» را باید رکن ضروری مسئولیت های مدنی و کیفری ناشی از هتک حرمت دانست.

بررسی ارکان جرم اشاعه فحشا

اشاره

بررسی ارکان جرم اشاعه فحشا

زیر فصل ها

1. عنصر مادی: اشاعه و انتشار

2. عنصر معنوی: سوءنیت عام

1. عنصر مادی: اشاعه و انتشار

1. عنصر مادی: اشاعه و انتشار

این کار که ممکن است به یکی از راه های بیان شده در ماده 697 قانون مجازات اسلامی محقق شود. راه های گفته شده در این ماده جنبه حصری ندارد و تمثیلی هستند. چون وسیله ها همگی به صورت نوشته یا گفتار هستند. در نتیجه، برای تسری آن به موارد دیگر نیز بهتر است مماثلت و شباهت رعایت شود. جرم اشاعه از جمله جرم هایی است که فقط از راه فعل مادی مثبت قابل تحقق است و ارتکاب جرم به صورت ترک فعل امکان ندارد. به نظر می رسد ملاک تحقق جرم اشاعه، علنی بودن آن است؛ یعنی مهم است که جرم علنی شود و نوع وسیله علنی کردن تأثیر و موضوعیت ندارد. ماده 140 قانون تعزیرات، وسایل ارتکاب جرم را چنین احصا کرده بود: «اوراق چاپی یا خطی، انتشار آنها، درج در روزنامه و جراید و نطق در مجامع».

ص:145


1- سید ابوالقاسم موسوی خویی، مصباح الفقاهه، ج 1، ص 451.

بنابراین، در مورد وسایلی همچون رادیو، تلویزیون، سینما، تئاتر و... ابهام وجود داشت که قانون گذار در سال 1375، عبارت «هر وسیله دیگر» را اضافه کرد، و بسیاری از ابهام های موجود در این زمینه برطرف شد.

2. عنصر معنوی: سوءنیت عام

2. عنصر معنوی: سوءنیت عام

مرتکب باید علم و قصد داشته باشد. مرتکب به چه چیزی باید علم داشته باشد؟ آیا وی باید به فحشا بودن موضوعی که دارد آن را اشاعه می دهد، علم داشته باشد یا اینکه باید به اشاعه بودن این کار هم علم داشته باشد؟ در مورد اشاعه فحشا، سوء نیت عام، همان قصد شایع کردن فحشاست و علم به کذب بودن یا قصد انتساب جرم لازم نیست.

«ملاک تشخیص اشاعه فحشا، نظر دادگاه است که بر اساس موازین شرعی و عرفی آن را تعیین می کند. البته اشاعه فحشا در صورتی مشمول این ماده است که تحت عنوان مجرمانه خاصی قرار نگیرد. مثلاً اگر عنوان اهانت به مقدسات اسلام نیز پیدا کند، مشمول مقررات خاص خود خواهد بود یا حداقل قواعد تعدد جرم در مورد آن جاری است».(1)

در این تبصره، منظور از فحشا، امری است که از نظر عرف بسیار قبیح باشد و اشاعه آن، به هنجارهای جامعه آسیب شدید وارد کند. بنابراین، برای احراز فحشا بودن نسبتی که داده شده است، باید به شخصیت منتسب الیه، عنوان انتسابی، زمان و مکان انتشار و تعارض آن با هنجارها به گونه ای که مصداق فحشا قرار گیرد، توجه شود. برای مثال، توزیع حکم محکومیت به مساحقه در مورد زنی که پس از آن ازدواج کرده و اشتهار به حسن اخلاق و پرهیزکاری پیدا کرده است، از مصادیق بارز اشاعه فحشا است. با وجود این، «بیان حال از سوی مجنی علیه یا ستم دیده در مرجع قضایی صالح، ربطی به اشاعه فحشا ندارد.(2) همچنین بند (د) ماده 2 قانون مطبوعات، رسالت مطبوعات را مبارزه با مظاهر فرهنگ استعماری از جمله (اشاعه فحشا) میداند.

درباره اشاعه فحشا و منکرات و انتشار عکس ها و تصاویر و مطالب خلاق عفت

ص:146


1- حسین آقایی نیا، جرایم علیه اشخاص، ص 83.
2- مجموعه قانون مجازات اسلامی، انتشارات ریاست جمهوری، ص 462، نظریه 304/7، 5/3/78.

عمومی، ظاهراً مقصود از مواردی که نشر امر موجب اشاعه فحشا می شود، شایع کردن مسائل جنسی است، به گونه ای که در آیه 19 سوره مبارکه نور نهی شده است. ظاهراً مقصود از اشاعه فحشا، ترویج منکرات (زنا و لواط) است. بنابراین، اگر کسی از طریق اوراق چاپی یا خطی و توزیع آن یا انتشار مطالبی مبنی بر فاحشه بودن یا زناکار بودن کسی کند و این عمل سبب ترویج فحشا شود، گرچه زناکار بودن منتسب الیه را در دادگاه ثابت کند، به کیفر مندرج در این ماده برای افترا محکوم می شود. بدیهی است در این صورت، به حد قذف محکوم نمی شود. تشخیص اینکه آیا انتشار اسناد موجب اشاعه فحشا شده یا نه، با در نظر گرفتن مقتضیات زمانی و مکانی با دادگاه است.

بررسی رابطه ارتکاب جرم در علن با اشاعه فحشا

بررسی رابطه ارتکاب جرم در علن با اشاعه فحشا

ارتکاب جرم در علن هیچ ملازمه ای با جرم اشاعه فحشا ندارد؛ یعنی این گونه نیست که در همه مواردی که جرمی به صورت علنی و در معرض دید عموم اتفاق می افتد، قطعاً اشاعه فحشا نیز صادق باشد. البته این عدم ملازمه با اینکه به صورت اتفاقی، بعضی از موارد ارتکاب جرم در علن از مصادیق اشاعه فحشا باشند، تنافی ندارد. برعکس از آنجا که شرط تحقق اشاعه، علنی بودن است، باید گفت رابطه این دو با هم عموم و خصوص مطلق است؛ یعنی بر هر اشاعه فحشایی، ارتکاب جرم در علن صدق می کند، در حالی که تمام موارد ارتکاب جرم در علن، اشاعه فحشا نیست.

تعارض اشاعه فحشا و مصلحت

تعارض اشاعه فحشا و مصلحت

مهم ترین مسئله در زمینه اشاعه فحشا، تعارض احتمالی آن با بحث مصلحت است. درباره تعارض این دو مفهوم، دو عقیده وجود دارد. عده ای معتقدند که این دو هیچ رابطهای با یکدیگر ندارند و خروج موارد مصلحت از بحث اشاعه فحشا، خروج تخصصی است. برای مثال، در مواردی که صدا و سیما برنامه ای درباره مفاسد و فحشا در جامعه نشان می دهد، مقصود از پخش این برنامه، ضرورت هشدار و عبرت آموزی اقشار جامعه است. به این دلیل که مصلحت، اقتضای پخش این برنامه ها را دارد، اصلاً این کار مصداق اشاعه فحشا محسوب نمی شود و بر عکس، کاملاً امر مطلوبی به شمار می رود.

ص:147

عده دیگری رابطه مصلحت و اشاعه فحشا را در قالب تخصیص تعریف می کنند و معتقدند بحث اشاعه فحشا یک مسئله عام است که تمام افراد را شامل می شود. مسئله مصلحت نیز در واقع یک بحث خاص است که دایره این شمول را تنگ تر می کند و مانع انتشار و عمومیت حکم حرمت اشاعه فحشا در موارد مصلحت می شود.

رابطه جرم منافی عفت و اشاعه فحشا

رابطه جرم منافی عفت و اشاعه فحشا

ممکن است در نگاه اولیه و اجمالی این گونه به نظر برسد که بین این دو عنوان مجرمانه هیچ تفاوتی وجود ندارد و در روایت، هر دو عنوان برای یک فرد و مصداق وضع شده اند. این شبهه از اینجا ناشی می شود که هر جرمی که منافی عفت باشد، در واقع، فحشا محسوب می شود و در نتیجه، انجام آن امر نیز اشاعه فحشاست.

اگر با نگاه عمیق تری به این مسئله بنگریم، متوجه تفاوت اساسی بین این دو عنوان می شویم. تفاوت بین این دو عنوان به این صورت است که در جرم منافی عفت، آنچه اساس است، صرف منافی عفت بودن عمل است و به هیچ عنوان قید علنی و اشاعه در آن بیان نشده است. در واقع، معیار ما برای اینکه جرم منافی عفت واقع شده است یا خیر، یک معیار فرضی است. وقتی جرم منافی عفت واقع شد، حتی اگر هنگام وقوع آن، هیچ کس هم مجرم را نبیند و متوجه جرم او نشود، این گونه می پرسیم که اگر عده ای در محل وقوع جرم بودند و مجرم را هنگام ارتکاب جرم می دیدند، آن عمل در نظر آنها آن قدر قبیح و نکوهیده بود که با عفت آن عده و عموم در تنافی باشد یا خیر؟

اگر پاسخ، مثبت باشد، جرم منافی عفت عمومی تحقق پیدا کرده است، اگر چه حتی یک نفر هم مجرم را در حال ارتکاب آن جرم ندیده باشد. اگر پاسخ، منفی باشد و فرض بر این باشد که این عمل را عموم منافی عفت قلمداد نمی کنند، در این صورت، حتی اگر آن عمل در حضور عده کثیری از مردم هم واقع شده باشد، جرم منافی عفت نخواهد بود. این در صورتی که در مورد جرم اشاعه فحشا، علنی بودن، رکن این جرم محسوب می شود و چنانچه انتشار این برای عموم محقق نشده باشد، اشاعه تحقق پیدا نکرده است و در واقع، در مورد جرم اشاعه، معیار واقعی است و نه فرضی.

نتیجه گیری

ص:148

نتیجه گیری

از آیات و روایات، ممنوعیت اشاعه فحشا را می توان برداشت کرد. چاپ و انتشار عکسها و مطالب مستهجن و ضداخلاقی اشاعه فحشا، محسوب می شود و ممنوع است. درباره نمایش دادن نتیجه سوء و نکبت بار این اعمال چنانچه در راستای بیدار ساختن و توجه دادن نسل جوان صورت گیرد، مسئله قابل بحث و تأمل است. در صورتیکه مصلحت اقتضا دارد که این مطالب از طریق رسانهها پخش شوند و نسبت به تأثیر مثبت پخش و اشاعه این مطالب یقین حاصل شود، عقل حکم میکند پخش و انتشار این مطالب تخصصا از عمومات آیات و روایات دال به حرمت اشاعه فحشا خارج باشند و در نتیجه، پخش آنها کاملا مجاز و مشروع تلقی شوند.

فهرست منابع

ص:149

فهرست منابع

٭ قرآن کریم.

آقایینیا، حسین، جرایم علیه اشخاص، تهران، میزان، چاپ دوم، 1386.

ابنمنظور، جمال الدین بن مکرم، لسانالعرب، قم، نشر ادب الحوزه، 1405ه . ق.

امیرعلایی، شمسالدین، اثر «مطبوعات و ادبیات سینما و تئاتر و مرور ارتکاب جنایات»، مجموعه حقوقی، سال ششم، شماره 4، 1321.

پاد، ابراهیم، حقوق کیفری اختصاصی، (جلد 1)، تهران، بی نا، چاپ سوم، 1352.

رازی، فخرالدین، مفاتیح الغیب (تفسیر کبیر) جلد 23، قاهره، بی تا، بی نا.

راغب اصفهانی، معجم مفردات الفاظ القرآن، تحقیق: ندیم مرعشی، بی جا، مطبعه التقدم العربی، 1392ه . ق.

آلوسی، روحالمعانی، جلد 18، بی جا، بی نا، بی تا.

زمخشری، محمود، الکشاف عن حقایق التنزیل (جلد 3)، قم، نشر ادب الحوزه.

طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن (جلد 15)، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، 1412ه . ق.

طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، (جلد 4)، بیروت، مؤسسه الاعلمی، 1415ه . ق.

طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین (جلد 4)، بی جا، بی نا، بی تا.

فیروزآبادی، مجدالدین، قاموس المحیط، قاهره، مطبعه السعاده، 1962م.

قانون مجازات اسلامی جمهوری اسلامی ایران.

ص:150

کینیا، مهدی، مبانی جرمشناسی، تهران، دانشگاه تهران، چاپ چهارم، 1373ه . ق.

گروهی از نویسندگان، مسئولیت مدنی رسانههای همگانی، تهران، معاونت تنقیح قوانین و مقررات ریاست جمهوری، 1381.

مصطفوی، حسن التحقیق فی کلمات القرآن الکریم (جلد 9)، تهران، انتشارات مصطفوی، 1372.

معین، محمد، فرهنگ فارسی (جلد 2)، تهران، امیرکبیر، 1353.

موسوی خویی، سید ابوالقاسم، مصباح الفقاهه، جلد 1، مؤسسه نشرالفقاهه، چاپ اول، بی تا.

نجفی، محمدحسن، جواهرالکلام، جلد 13، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ سوم، بی تا.

Rogers، winfieldand jolowicz. On tort (low of tort)، sweets Maxwell 17 reved edition، 2006.

حمایت کیفری از مالکیت فکری، حریم خصوصی و اخلاق و عفت عمومی در قلمرو آثار سمعی و بصری

اشاره

ص:151

حمایت کیفری از مالکیت فکری، حریم خصوصی و اخلاق و عفت عمومی در قلمرو آثار سمعی و بصری

دکتر علی مراد حیدری*

علی جعفری**

چکیده

حمایت کیفری در قالب جرم انگاری و تعیین مجازات، همچنان یکی از مهم ترین روش های مقابله با هنجار شکنی است. در قلمرو فعالیت های مربوط به آثار سمعی و بصری نیز قانون گذار با توجه به چالش های فرهنگی و اجتماعی فراروی توسعه این فعالیت ها مداخله کیفری را لازم دانسته است. حمایت کیفری قانون گذار در مورد آثار سمعی و بصری به ویژه در سه زمینه به عمل آمده است:

1. حمایت از مالکیت فکری صاحبان این آثار و جلوگیری از تکثیر غیرمجاز آنها؛

2. حمایت از حق خلوت افراد و جلوگیری از تعرض به حریم خصوصی اشخاص، خانواده ها و اماکن اختصاصی و ...؛

3. حمایت از اخلاق و عفت عمومی و جلوگیری از نقض ارزش های اجتماعی و وسیله سوء استفاده قرار دادن آثار سمعی و بصری مبتذل و مستهجن.

حمایت کیفری مورد اشاره به ویژه در « قانون نحوه مجازات اشخاصی که در امور سمعی و بصری، فعالیت غیر مجاز می نمایند»، مصوب 1379 و اصلاحی 1387

ص:152

تجلی پیدا کرده است. با وجود این، در حمایت کیفری از مالکیت فکری، حریم خصوصی و اخلاق و عفت عمومی در قلمرو آثار سمعی و بصری اشکال هایی وجود دارد. برخی از این اشکال ها عبارتند از: ابهام در شیوه مسئولیت کیفری اشخاص حقوقی، حمایت ناقص از حقوق مادی صاحبان آثار و حمایت نکردن از حقوق معنوی این اشخاص، میزان پایین جزای نقدی پیش بینی شده در قوانین، تبعیض جنسیتی در حمایت از جنبه هایی از حریم خصوصی و هم پوشانی و تعارض های موجود بین این قانون با قوانین مرتبط با امور سمعی و بصری به ویژه قانون جرایم رایانه ای، قانون حمایت حقوق پدیدآورندگان نرم افزارهای رایانه ای، قانون مجازات اسلامی و... .

کلید واژگان

آثار سمعی و بصری، مالکیت فکری، حریم خصوصی، اخلاق و عفت عمومی.

1استادیار دانشگاه حضرت معصومه 3 و عضو شورای علمی گروه فقه و حقوق ارتباطات پژوهشکده باقرالعلوم 7 قم.

2عضو شورای علمی و مدیر گروه فقه و حقوق ارتباطات پژوهشکده باقرالعلوم7 قم.

مقدمه

ص:153

مقدمه

امروزه رسانه در قالب ابتدایی خود یعنی مطبوعات محدود نمانده است و صورت های دیگری از رسانه رواج یافته که به دلیل قدرت بالای اثرگذاری، افکار عمومی را به خود معطوف کرده است. گسترش رسانه های دیداری و شنیداری (سمعی و بصری) یا مختلط (متن _ صدا و تصویر) در قالب نوار کاست، سی دی، دی وی دی یا حتی حامل های اطلاعاتی نظیر فلش مموری، در کنار ایجاد جذابیت ها و تسهیلات دیگر، چالش های فرهنگی، اجتماعی، اخلاقی و حتی مالی نیز مطرح کرده است تا جایی که در حال حاضر، دخالت مسئولان فرهنگی و مدیریت فعالیت هایی که در زمینه امور سمعی و بصری صورت می گیرد، ضرورتی اجتناب ناپذیر است. مالکیت تولید کنندگان آثار سمعی و بصری، تهدید حریم خصوصی اشخاص در روند تولید این آثار و به مخاطره افتادن اخلاق و عفت عمومی، مهم ترین چالش هایی است که در فعالیت های مربوط به امور سمعی و بصری قابل بررسی است.

اصطلاح «اثر سمعی و بصری» در قوانین ایران تعریف نشده است. در قسمت ششم بند اول ماده سوم «طرح مقررات نمونه سازمان جهانی مالکیت معنوی»(1) «اثرسمعی و بصری» بدین صورت تعریف شده است:

اثری مشتمل بر مجموعه تصاویرهای مرتبط و حاوی صدا که به قصد هر گونه نمایش با ابزار متناسب ایجاد می شود.

شرط صدادار بودن اثر در تعریف ماده 2_112 قانون فرانسه از اثر «سمعی و بصری»

ص:154


1- 1.WIPO -World Intellectual Property Organization

حذف گشته و اثر «سمعی و بصری» این گونه تعریف شده است:

آثار سینمایی و دیگر انواع آثاری که متشکل از رشته متحرکی از تصاویر با صدا یا بدون صدا و مجموعاً موسوم به سمعی بصری هستند.(1)

ابزارهای کنترل و اداره این گونه فعالیت ها، متعدد و متنوع و غالباً هدایت کننده یا پیشگیرانه است. با این حال، در مواردی، استفاده از ابزارهای کیفری ضرورت پیدا می کند. استفاده از ابزارهای کیفری جهت مدیریت فعالیت های سمعی و بصری عمدتاً در وضع «قانون نحوه مجازات اشخاصی که در امور سمعی و بصری فعالیت های غیرمجاز می نمایند»، تجلی یافته است.

این قانون، نخستین بار در سال 1372 به تصویب رسید، ولی به دلیل برخی نارسایی ها، در سال 1387 اصلاح شد. اصلاحیه جدید با وجود نقاط قوت، ایرادها و نواقصی هم دارد. در این مقاله سعی شده است محتوای این قانون _ به ویژه اصلاحات جدید _ و همچنین دیگر قوانین مرتبط با امور سمعی و بصری نقد و ارزیابی شود.

حمایت کیفری ازمالکیت فکری1

حمایت کیفری ازمالکیت فکری(2)

تعریف های مختلفی از «مالکیت معنوی یا فکری» ارائه شده که گاهی تفاوت در تعریف ها به دلیل اختلاف رویکرد نسبت به این نوع از مالکیت است. حقوق دانان بسته به اینکه از بعد اقتصادی یا با تأکید بر موضوع این مالکیت یا با توجه به شخصیت پدید آورنده موضوع یا با نظر به احکام مالکیت فکری یا از نظر اجزا و افراد پدیده فکری به آن نگریسته باشند، تعریف های مختلفی از مالکیت فکری ارائه کرده اند.(3)

کنوانسیون تأسیس سازمان جهانی مالکیت معنوی از بین رویکردهای یاد شده، رویکرد اخیر را در تعریف مالکیت فکری برگزیده است. در بند 8 ماده 2 این کنوانسیون آمده است:

مالکیت معنوی شامل حقوق مرتبط با موارد زیر خواهد بود:

آثار ادبی، هنری و علمی؛

ص:155


1- نک: پژمان محمدی، قراردادهای حقوق مؤلف، ص 391.
2- Criminal Protection of. Intellectual property.
3- محمود حکمت نیا، مبانی مالکیت فکری، صص 37-42.

نمایش های هنرمندان بازیگر، صدای ضبط شده، برنامه های رادیویی؛

اختراعات در همه زمینه های فعالیت انسان؛

کشفیات علمی؛

طراحی های صنعتی؛

علایم تجارتی، علایم خدماتی، نام های تجارتی و عناوین؛

حمایت در برابر رقابت نامطلوب؛

دیگر حقوقی که ناشی از فعالیت معنوی در قلمرو صنعتی، علمی، ادبی و هنری است.(1)

چنین رویکردی در بعضی از قوانین داخلی از جمله در ماده 2 قانون «حمایت حقوق مؤلفان و مصنفان و هنرمندان» مصوب 11/10/1348 نیز مشاهده می شود. «مالکیت فکری یا مالکیت معنوی، رابطه حقوقی معنوی و مادی خاصی است بین پدیده آورنده اثر و آفرینه فکری که به موجب آن، صاحب اثر باحفظ شخصیت و اعتبار معنوی خود، بهره برداری مادی از آن را در حدود قانون دارد»(2)

مالکیت معنوی دارای دو شاخه اصلی با عنوان مالکیت ادبی و مالکیت صنعتی است و به طور کلی، مالکیت فکری، دو گونه حق برای پدید آورنده نسبت به پدیده فکری ایجاد می کند:

حق مادی که به پدیدآورنده، حق انحصاری استفاده از منافع اقتصادی اثر را در مدت معینی اعطا می کند. این حق همانند دیگر حقوق، قابل نقل و انتقال است.(3)

حق معنوی که به دارنده اثر _ به ویژه اثر ادبی _ حق افشای آن اثر، حق حرمت نام و عنوان پدیدآورنده، حق تمامیت اثر، حق عدول و حق دسترسی به اثر را اعطا می کند.(4)

«این حق، دایمی و غیرقابل انتقال است».(5)

از جمله تغییراتی که در اصلاحیه سال 1387 در قانون نحوه مجازات به عمل آمد،

ص:156


1- تقی امانی، مالکیت معنوی، ص 181.
2- اسدالله امامی، حقوق مالکیت معنوی، ص 34.
3- ماده 5 «آیین نامه اجرایی مواد (2) و (17) قانون حمایت از حقوق پدیدآورندگان نرم افزارهای رایانه ای» مصوب تیر 1383، حقوق مادی نرم افزار را شامل «حق استفاده شخصی، حق نشر، حق عرضه، حق اجرا حق تکثیر و هر گونه بهره برداری اقتصادی» دانسته و این حق را قابل نقل و انتقال اعلام کرده است.
4- سید حسین صفایی، «مالکیت ادبی و هنری و بررسی قانون حمایت از حقوق مؤلفان و مصنفان و هنرمندان»، فصل نامه حقوق و علوم سیاسی، 1350، ش 6، ص 124؛ مبانی مالکیت فکری، ص 2.
5- ماده 4. «آیین نامه اجرایی مواد (2) و (7) قانون حمایت از حقوق پدیدآورندگان نرم آفزارهای رایانه ای»در مورد حقوق معنوی مقرر کرده است. «حقوق معنوی نرم افزار رایانه ای بدون اینکه منحصر به این تعبیر باشد، عبارت است از حق انتساب نرم افزار به پدیدآورنده آن و محدود به زمان و مکان نیست و غیرقابل انتقال است».

تصریح به نوع خاصی از حق مادی صاحبان آثار سمعی و بصری در قالب «حق تکثیر» و حمایت کیفری از مالکیت فکری در قالب جرم انگاری تضییع حقوق صاحبان این آثار است. در توضیح باید گفت متن سابق ماده (1) این قانون بدین صورت بود.

هر شخصی که مبادرت به هر گونه اعمالی برای معرفی آثار سمعی و بصری غیرمجاز به جای آثار مجاز نماید و یا موجب تضییع حقوق صاحبان اثر شود... برحسب مورد، علاوه بر مجازات جعل و پرداخت خسارات وارده در جایی که تضییع حق، موجب خسارت مالی است، در صورت مطالبه به صاحبان اثر، به جریمه نقدی از دو میلیون ریال تا بیست میلیون ریال محکوم می شود.

اشاره قانون گذار به «تضییع حقوق صاحبان اثر»، مبهم و قابل انعطاف بود و هر گونه ایراد خسارت به صاحب اثر را در برمی گرفت. در اصلاحیه سال 1387، با افزودن عبارت «با تکثیر بدون مجوز آثار مجاز» قبل از عبارت «موجب تضییع حقوق صاحبان اثر شود»، شیوه تضییع حقوق صاحبان اثر را به «تکثیر (copy) بدون مجوز اثر» مقید کرد. این تعبیر بدان معناست که این قانون، دیگر روش های منجر به تضییع حقوق همچون نشر، عرضه یا اجرا را در برنمی گیرد.

همچنین به موجب قانون اصلاحی جدید، شرط حمایت از اثر سمعی و بصری، «مجاز» بودن آن اثر است که با افزودن این قید، هرگونه ابهامی از عبارت کلی «موجب تضییع حقوق صاحبان اثر شود» در قانون قبلی زدوده شده است. نکته دیگر این است که با وجود حمایت کیفری قانون گذار از حق تکثیر، این حمایت با توجه به مبلغ پایین جزای نقدی پیش بینی شده _ که در اصلاحیه سال 1387 نیز بدون توجه به نرخ تورم بدون تغییر باقی مانده است _، حمایتی ناکافی و غیر مؤثر است. این نکته نیز قابل توجه است که هر چند غالباً «تکثیر» غیرمجاز آثار سمعی و بصری است که خسارت های عمده به صاحبان آثار وارد می کند، بهتر بود قانون گذار، مطلق نقض مادی و حقوق معنوی پدید آورنده را مشمول حمایت کیفری قرار می داد.

به هر حال، حکم ماده (1) بر مجازات تکثیر کننده غیرمجاز آثار سمعی و بصری بدین جهت است که مالکیت(1) تهیه کننده اثر از حرمت برخوردار است و به مقتضای قاعده تسلیط، حق

ص:157


1- اطلاق مالکیت به حقوق معنوی بدین جهت است که همان گونه که بعضی حقوق دانان اشاره کرده اند، بسیاری از نمونه های مالکیت منافع با لغت (حق) معرفی شده است، مانند حق کار فکری، حق انحصاری استفاده از کار انسان، منفعت وجود اوست و او مالک منافع خود است بنابراین، تعبیر «مالکیت ادبی و هنری، مالکیت معنوی» بسیار بجاست. نک: محمد جعفرجعفری لنگرودی، اموال و مالکیت، ص 119.

مطلق تصرف و انتفاع از آن را _ جز در مواردی که قانون استثنا کرده باشد _ به صاحب آن می دهد. این حق در انحصار مالک است و مالک می تواند از تصرف و انتفاع دیگران جلوگیری کند. با این وصف، هر گونه تصرف یا انتفاع از جانب دیگران، مصداق «خوردن مال به باطل» است که مورد نهی آیه کریمه «ولاتأکلوا أموالکم بینکم باالباطل» (نساء: 29) قرار گرفته است.

این گفته از این جهت تقویت می شود که اطلاق کلمه «باطل»، بیانگر انحصار نداشتن آن «در اعمالی است که تحت عناوین ممنوعه مانند سرقت، ربا، قمار، ظلم، تدلیس و غصب در لسان شارع آمده است و شامل کلیه تصرفاتی می گردد که بدون جهت و فاقد استحقاق و هر نوع مبادله و رضایت می باشد»..

بدین ترتیب، «نهی از أکل مال به باطل، اختصاص به تملک، تصاحب و دارا شدن بدون جهت یا غیر عادلانه ندارد، بلکه کلیه موارد تصرفات غیر مالکانه را دربر می گیرد و قاعده حاصل از آیه، بسی عام تر از قاعده حقوقی دارا شدن بلا جهت می باشد. به گونه ای که آیه شامل هر گونه دارایی است که به نحوی سبب غیرشرعی و نامعتبر دارد، مانند استیفای بدون جهت حقوقی که عرف و قانون برای اشخاص به طور مستحدثه به رسمیت می شناسد و سابقه ای در گذشته بر آن متصور نیست»..(1)

از سوی دیگر، نهی آیه کریمه از «خوردن مال به باطل»، دو اثر تکلیفی و وضعی دارد. اثر وضعی آن در قالب بطلان معامله و تملک و اثر تکلیفی، در قالب حرمت چنین عملی نمایان می شود. بدین ترتیب، تکثیر غیرمجاز آثار سمعی و بصری که با فروش و توزیع آن در بازار سبب تضییع حقوق صاحب اثر می شود، عمل حرامی است که به مقتضای قاعده «التعزیر لکل عمل محرم» و قاعده «التعزیر بما یراه الحاکم»، مجلس شورای اسلامی به عنوان نهادی که شأن قانون گذاری حاکم اسلامی به آن تفویض شده است، حق جرم انگاری این عمل را دارد.

حمایت کیفری از مالکیت فکری آثار سمعی و بصری صرفاً به جرم انگاری تعدّی به این

ص:158


1- عباس علی عمید زنجانی، آیات الاحکام، ص 80.

مالکیت محدود نبود، بلکه قانون گذار در گامی جدید، برای تضمین هر چه بیشتر مالکیت فکری صاحبان این آثار، برای اشخاص حقوقی نیز مسئولیت کیفری قائل شده است. تصریح به مسئولیت کیفری اشخاص حقوقی،(1) اولین تغییری بود که در اصلاحیه قانون سال 1387 نسبت به قانون سال 1372 اعمال شد. در متن ماده (1) قانون مصوب 1372 آمده بود: «هر شخصی که مبادرت به هر گونه اعمالی نماید .... به جریمه نقدی... محکوم می شود.» با توجه به متن این ماده، در مورد مسئولیت کیفری اشخاص حقوقی تردید وجود داشت که قانون گذار در سال 1387، متن آن ماده را بدین شکل تغییر داد: «هر شخص حقیقی یا حقوقی که مبادرت به هر گونه اعمالی برای معرفی آثار... نماید... به جریمه نقدی از... محکوم می شود.»

بدین ترتیب، قانون گذار با تصریح به مسئولیت کیفری اشخاص حقوقی و تعیین مجازات جزای نقدی، به اختلاف نظرها در مورد مسئولیت کیفری اشخاص حقوقی در نظام حقوقی ایران(2) پایان بخشیده و گام اساسی در به رسمیت شناختن مسئولیت کیفری برای این اشخاص برداشته است. با وجود این نوآوری، ابهام موجود این است که با توجه به اینکه ارتکاب جرم در راستای منافع اشخاص حقوقی نیز در عمل، به دست اشخاص حقیقی اداره کننده آن صورت می گیرد، در چنین موردی، آیا فقط مجازات بر شخص حقوقی اعمال می شود یا بر شخص حقیقی نیز همان مجازات قابل اجراست؟

این ابهام در قانون جرایم رایانه ای مصوب 1388 برطرف شده و تبصره 2 ماده 19 این قانون در بحث «مسئولیت کیفری اشخاص»، پس از حکم به مسئولیت کیفری اشخاص حقوقی تصریح کرده است: «مسئولیت کیفری شخص حقوقی، مانع مجازات مرتکب نخواهد بود».

نکته دیگری که باید به آن توجه کرد، این است که ماده (2) قانون نحوه مجازات، در مورد فعالیت تجاری در زمینه آثار سمعی و بصری مقرر کرده است:

هرگونه فعالیت تجاری در زمینه تولید، توزیع، تکثیر و عرضه آثار، نوارها و لوح های فشرده صوتی و تصویری، نیاز به اخذ مجوز از وزارت فرهنگ و

ص:159


1- Criminal Liability of Legal Persons.
2- 11نک: مرتضی محسنی، دوره حقوق جزای عمومی، (مسئولیت کیفری)، ج 3، صص 161_ 165.

ارشاد اسلامی دارد. متخلفان از این امر به جریمه نقدی از ده میلیون (10.000.000) ریال تا یک صد میلیون (100.000.000) ریال محکوم می شوند».

تبصره (2) این ماده نیز اعلام داشته است: «در خصوص شخصیت های حقوقی، بالاترین مقام اجرایی تصمیم گیرنده، مسئول خواهد بود.» ظاهر تبصره این است که اساساً تمام مسئولیت کیفری بر عهده شخصی حقیقی تصمیم گیرنده است و شخص حقوقی هیچ مسئولیتی ندارد. در مورد تبصره ماده (2)، دو برداشت امکان دارد:

اول اینکه تبصره 2، هم ناظر به ماده (2) و هم ناظر به ماده (1) است. چنین برداشتی درست نیست؛ چون نه با شیوه قانون نویسی سازگاری دارد و نه در چنین صورتی، بر مسئولیت کیفری قائل شدن برای اشخاص حقوقی در ماده (1) اثری باقی می ماند. برداشت دوم این است که اشخاص حقوقی در مورد معرفی آثار غیر مجاز به جای آثار مجاز و نیز تکثیر بدون مجوز آثار مجاز، مسئولیت کیفری دارند، ولی در مورد فعالیت تجاری بدون مجوز در زمینه تولید، توزیع، تکثیر و عرضه آثار سمعی و بصری، مسئولیت کیفری ندارند. این برداشت نیز چون دو موضع گیری متفاوت در یک قانون و در موضوع های مشابه به شمار می رود، چندان مطلوب و پسندیده نیست.

در مورد حمایت کیفری از مالکیت فکری در قلمرو آثار سمعی و بصری، قوانین متعددی در ایران وضع شده است. بر اساس بند 3 ماده 2 «قانون حمایت حقوق مؤلفان و مصنفان و هنرمندان» (مصوب 11/10/1348)، یکی از اثرهای مورد حمایت این قانون عبارت است از اینکه «اثر سمعی و بصری به منظور اجرا در صحنه های نمایش یا پرده سینما یا پخش از رادیو یا تلویزیون که به هر ترتیب و روش نوشته یا ضبط یا نشر شده باشد.»(1)

بر اساس ماده 23 همان قانون، «هرکس تمام یا قسمتی از اثر دیگری را که مورد حمایت این قانون است، به نام خود یا به نام پدید آورنده، بدون اجازه او و یا عالماً عامداً به نام شخص دیگری غیر از پدیدآورنده، نشر یا پخش یا عرضه کند، به حبس تأدیبی از 6 ماه تا 3 سال محکوم خواهد شد».

ص:160


1- 12 گفتنی است طبق اعلام ماده 160 قانون پنج ساله برنامه سوم توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مصوب 17/1/1379، گزارش های پژوهشی، پایان نامه ها و نرم افزارهای چند رسانه ای نیز به عنوان «اثر»، مشمول مفاد این قانون است.

در مورد آثار صوتی، ماده 3 «قانون ترجمه و تکثیر کتب و نشریات و آثار صوتی» (مصوب 6/10/1352) نیز مقرر کرده است:

نسخه برداری یا ضبط یا تکثیر آثار صوتی که بر روی صفحه یا نوار یا هر وسیله دیگر ضبط شده، بدون اجازه صاحبان حق یا تولید کنندگان انحصاری یا قائم مقام قانونی آنان برای فروش، ممنوع است.

از سوی دیگر، مطابق تبصره 10 ماده 2 آیین نامه اجرایی مواد 2 و 17 «قانون حمایت از حقوق پدید آورندگان نرم افزارهای رایانه ای، «آثار و محصولات نرم افزاری نوشتاری، صوتی و تصویری که با کمک نرم افزار پردازش شده و به صورت یک پدیده مستقل، تهیه و ارائه شود نیز مشمول این آیین نامه خواهد بود»

با توجه به اینکه «قانون نحوه مجازات اشخاصی که در امور سمعی و بصری فعالیت های غیر مجاز می کنند» «آثار سمعی و بصری» را در نظر قرار داده است، این سؤال و ابهام وجود دارد که اگر کسی مثلاً یک نوار موسیقی را بدون اجازه صاحب آن در سطح وسیعی تکثیر کند و به فروش رساند، مشمول کدام قانون است؛ قانون حمایت حقوق مؤلفان و مصنفان و هنرمندان، قانون ترجمه و تکثیر آثار صوتی یا قانون نحوه مجازات اصلاحی 1387؟ یا اگر کسی مثلاً یک سی دی حاوی نمایش کارتون و انیمیشن را که با ترکیب (mix) تصویر، صدا و آهنگ و با استفاده از ترفندهای رایانه ای تهیه شده است، تکثیر کند، مشمول قانون حمایت از حقوق پدید آورندگان نرم افزارهای رایانه ای است یا قانون نحوه مجازات اصلاحی 1387؟

متأسفانه وضع و تصویب قوانین موازی و هم پوشانی مقررات مختلف، ظاهراً به معضلی در نظام حقوقی ایران تبدیل شده و در هر موردی، قاضی غیر مجتهد، به ناچار باید با در نظر داشتن قواعد اصولی در باب اطلاق و تقیید، عام و خاص، ناسخ و منسوخ، مقدم و مؤخر، مجمل و مبین و... به استنباط حکم بپردازد؛ امری که با کمی دقت قانون گذار، نیازی به آن احساس نمی شود.

2. حمایت کیفری از حریم خصوصی(1)

ص:161


1- Criminal Protection of privacy.

یکی ازمهم ترین اقدامات قانون گذار در قلمرو امور سمعی و بصری، حمایت کیفری از حریم خصوصی افراد در قبال فعالیت های غیرمجاز است.

«ارائه تعریف دقیقی از «حریم خصوصی»، ناممکن است. حقوق دانان معتقدند حق تنها ماندن، شالوده حریم خصوصی است. فیلسوفان درصدد آن هستند که بگویند حریم خصوصی غالباً به معنای غیرقابل دسترس بودن از درک و اطلاع و نظارت دیگران است. برای کسانی که در حوزه سیاست گذاری حمایت از اطلاعات و ارتباطات الکترونیکی فعالیت می کنند، حریم خصوصی به معنای کنترل فرد بر اطلاعات شخصی خویش است. مسلماً، بیرون از محدوده تنگ مباحث آکادمیک، تعریف ساختاری و دقیق حریم خصوصی، از اهمیت کمتری نسبت به مطالبات واقعی برای حمایت از حریم خصوصی برخوردار است. در عین حال، خلوت، تنهایی، ناشناختگی، محرمیت، محجوب ماندن، خصوصی بودن، رازداری، آزادی عمل و مصونیت، محاسن اجتماعی حریم خصوصی است».(1) از حق حریم خصوصی به عنوان یکی از مهم ترین حقوق بشر، در ماده 12 اعلامیه حقوق بشر، ماده 17 میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی، ماده 18 اعلامیه حقوق بشر اسلامی حمایت شده است. بند ب ماده 18 اعلامیه حقوق بشر اسلامی اعلام کرده است:

هر انسانی حق دارد که در امور زندگی خصوصی خود در مسکن، خانواده، مال و ارتباطات استقلال داشته باشد و جاسوسی یا نظارت بر او یا مخدوش کردن حیثیت او جایز نیست و باید از او در مقابل هرگونه دخالت زورگویانه در این شئون حمایت شود.(2)

«از حیث تاریخی، حق حریم خصوصی را محصول طبیعی تساهل مذهبی دانسته اند که در نتیجه جنگ های مذهبی در غرب به وجود آمده بود و به تدریج، این تساهل و مدارا از حوزه مذهب به حوزه های سیاسی نیز تسری یافته و نهایتاً به تحمل هر عقیده ای منتهی گردید و پس از چندی، از قلمرو «عقاید» به «افعال»، «اموال»، «ابدان» و سایر متعلقات شخصی تسری یافت و فیلسوفانی نظیر جان استوارت میل، توماس هابز و جان لاک، به

ص:162


1- 14.Wiiiiam staple,encyclopedia of privacy,p.393
2- 15حسین مهرپور، نظام بین المللی حقوق بشر، ص 573.

شدت از حریم خصوصی دفاع کردند».(1)

«در مورد حریم خصوصی، دیدگاه های مختلفی وجود دارد و بعضی معتقدند حق خلوت (حریم خصوصی)، حقی اشتقاقی است و هر گونه نقض خلوت به عنوان تعرض به حقی بنیادین تر، بهتر قابل درک است. از نظر این گروه، هر منفعتی که به عنوان خلوت مورد حمایت قرار می گیرد، می تواند به همان صورت توسط دیگر منافع یا حق ها _ به ویژه حق بر اموال و امنیت بدنی _ به خوبی توضیح داده شده و مورد حمایت قرار گیرد».(2)

«در حقوق اسلامی نیز برخی معتقدند موضع اسلام در مواجهه با مقوله حریم خصوصی، موضع به اصطلاح «تحویل گرایانه» است. یعنی حریم خصوصی، در قالب احاله به حقوق و آزادی های دیگر نظیر حق مالکیت، منع تجسس، اصل برائت، منع سوء ظن و اشاعه فحشا و سبّ و هجو و قذف و نمیمه و غیبت و خیانت در امانت حمایت شده است».(3) به هر حال، «در فقه اسلامی، حریم خصوصی اشخاص از اهمیت بسزایی برخوردار بوده و این حق ازجانب شارع مقدس به رسمیت شناخته شده و مورد حمایت قرار گرفته است. در آیه 12 سوره حجرات، مؤمنین از تجسس نهی شده اند و در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است که انی لَمْ أومر أن أنقّب عن قلوب الناس ولا أشق بطونهم».(4)

قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در اصل 25، بازرسی و نرساندن نامه ها، ضبط و فاش کردن مکالمات تلفنی، افشای مخابرات و به طور کلی، هر گونه تجسس را ممنوع کرده است مگر اینکه به حکم قانون صورت گیرد. به موجب بند 8 ماده واحده «قانون احترام به آزادی های مشروع و حفظ حقوق شهروندی» (مصوب 15/12/1385) نیز افشای مضمون نامه ها و نوشته ها و عکس های فامیلی و فیلم های خانوادگی و ضبط بی مورد آن از سوی مأموران هنگام بازرسی و معاینه محلی، ممنوع اعلام شده است. در فرمان هشت

ص:163


1- 16جلال الدین قیاسی، «حق خلوت در سیاست جنایی اسلام»، فصل نامه پژوهش حقوق، سال اول، 1387، ش 1، ص 140.
2- Staford encyclopia of phisilsophy ,privacy، استانفورد، بی تا، واژه «حریم خصوصی».
3- باقر انصاری، حقوق حریم خصوصی، ص 65.
4- 19محسن خرازی، «کاوشی در حکم فقهی تجسس»، فصل نامه فقه اهل بیت، 1380، ش 26، ص 61.

ماده ای امام خمینی رحمه الله خطاب به ارگان ها و سازمان های اجرایی (مورخ 24/9/1363)(1) و در قانون آیین دادرسی کیفری دادگاه های عمومی و انقلاب در امور کیفری (مصوب 1378) نیز به حریم خصوصی افراد توجه شده است.

حمایت کیفری از حریم خصوصی افراد در حیطه فعالیت های سمعی و بصری در بندهای ب و ج ماده 5 قانون نحوه مجازات، از مهم ترین اقدامات قانون گذار جمهوری اسلامی ایران در حمایت از حریم خصوصی و مهم ترین موضوعی است که در اصلاحیه سال 1387 در این قانون صورت گرفته است.

به موجب بند «ب» این ماده، «تهیه فیلم یا عکس از محل هایی که اختصاصی بانوان بوده و آنها فاقد پوشش مناسب می باشند، مانند حمام ها و استخرها و یا تکثیر و توزیع آن» مستوجب 2 تا 5 سال محرومیت از حقوق اجتماعی و 74 ضربه شلاق دانسته شده است. بر اساس بند «ج» این ماده نیز «تهیه مخفیانه فیلم یا عکس مبتذل از مراسم خانوادگی و اختصاصی دیگران و تکثیر و توزیع آن» مستوجب همان مجازات است.

در مورد تهیه فیلم یا عکس از محل های اختصاصی بانوان این بحث مطرح است که بر خلاف تصور اولیه، حریم خصوصی در اماکن عمومی نیز به رسمیت شناخته شده و قابل حمایت است. هرچند حمام ها، استخرها، سالن های ورزشی، آرایشگاه ها و محل هایی از این قبیل، اماکن عمومی هستند، ولی در زمان های خاصی ممکن است در عین حفظ ویژگی عمومیت، به بانوان اختصاص داده شود و از این جهت، حریم خصوصی بانوان محسوب گردد. چنین موضعی در حقوق بعضی از کشورها پذیرفته شده است و در مواردی که فرد در یک مکان عمومی ظاهر می شود، ولی انتظار منطقی و معقولی برای خصوصی بودن در آنجا وجود دارد، نظیر ساحل دریا که برای مردان و زنان تفکیک شده است، حریم خصوصی تلقی می شود. در انگلستان، یک بازیگر سینما به نام آماندا هلدن موفق شد از انتشار عکس های برهنه ای که از او هنگام اقامت در هتل گاردن گرفته شده بود، جلوگیری کند. در قضیه جمی تیک استون علیه شرکت ام . جی. ان (2002)، شبکه ای تلویزیونی تصویری از مجری تلویزیون را نشان داده

ص:164


1- روح الله موسوی خمینی رحمه الله ، صحیفه امام، ج 17، ص 139.

بود که در یک باشگاه شبانه انتظار می کشید. دادگاه در مورد انتشار اخبار حضور وی در باشگاه شبانه رأی داد باشگاه شبانه، مکانی عمومی است و در مورد حوادثی که در آنجا اتفاق می افتد، ادعای حریم خصوصی قابل پذیرش نیست. با این حال، انتشار عکس های حضور وی در آنجا را نوعی دخالت در زندگی خصوصی وی دانست و گفت که چنین کاری ممنوع است.(1)

دادگاه اروپایی حقوق بشر نیز در دعوای پک علیه دولت انگلستان (2003) چنین حکم داد: «حوزه ای از تعامل فرد با دیگران حتی در یک مکان عمومی وجود دارد که در چارچوب زندگی خصوصی قرار می گیرد.»(2) بنابراین، حمایت از حریم خصوصی در اماکن نیز صرف نظر از مالکیت آن محل، نه تنها ممکن، بلکه ضروری است.

اشکال وارد بر بند (ب) ماده 5 این است که منع تهیه فیلم و عکس به محل های اختصاصی بانوان منحصر شده است. بدیهی است حمایت کیفری شدیدتر از حریم خصوصی بانوان با توجه به آثار منفی که تعدّی به این حریم دارد، اقدامی قابل توجیه است. حمایت نکردن از حریم خصوصی مردان، توجیه قابل قبولی ندارد؛ چون آثار منفی اخلاقی تهیه فیلم و عکس از محل های اختصاصی مردان یا تکثیر و توزیع آن هم به ویژه محل هایی که در آنجا غالباً پوشش مناسبی ندارند، قابل چشم پوشی نیست.

مطلب دیگر آن است که عبارت «و آنها فاقد پوشش مناسب می باشند» بر این امر دلالت دارد که تحقق جرم، مستلزم حضور بانوان در آن محل و نداشتن پوشش مناسب در زمان گرفتن فیلم یا عکس است به گونه ای که اگر در زمان گرفتن عکس یا فیلم، کسی از بانوان در آن محل نباشد یا در صورت حضور پوشش مناسب داشته باشند، جرم مورد نظر محقق نشده است. البته حضور، فیزیکی تهیه کننده فیلم یا عکس ضرورتی ندارد و چنانچه با کار گذاشتن دوربین مخفی و امثال آن نیز این عمل صورت گیرد، جرم محقق می شود. نوع محتوای عکس یا فیلم و اینکه در قالب تعاریف مستهجن یا مبتذل مورد تأکید در قانون نحوه مجازات جای گرفته باشد یا نه، تأثیری در وقوع جرم ندارد. همچنین واضح بودن یا نبودن تصویرها، قابل شناسایی بودن یا نبودن تصویرها و حتی تهیه فیلم یا عکس

ص:165


1- پیتر کری و جو ساندرز، حقوق رسانه، ترجمه: حمید ملک محمدی، 172
2- همان، ص171.

از خود شخص در این اماکن نیز جرم محسوب می شود.

در بند (ج) ماده 5 مورد بحث، تهیه مخفیانه فیلم یا عکس مبتذل از مراسم خانوادگی و اختصاصی دیگران و تکثیر و توزیع آن جرم انگاری شده است. به نظر می رسد برای افزودن قید «مخفیانه» برای تهیه فیلم و عکس در این بند _ بر خلاف بند الف _ دلیلی وجود ندارد؛ چون آنچه مهم است و باید از آن حمایت شود، حریم خصوصی مراسم خانوادگی افراد است، نه شیوه نقض این حریم. در ضمن، بر اساس اصل احترازی بودن قیود، این ماده، مفهوم مخالف خواهد داشت؛ یعنی اگر تهیه فیلم یا عکس از مراسم خانوادگی دیگران به صورت علنی _ هر چند بدون رضایت آنان _ صورت گیرد، جرم نیست. البته تفسیر کردن «مخفیانه» بودن به «عدم رضایت» افرادی که از آنها عکس یا فیلم گرفته می شود، تفسیری بر خلاف ظاهر ماده است.

اشکال دیگری که وجود دارد، مقید کردن فیلم یا عکس به قید «مبتذل» است که از دو جهت ایجاد ابهام کرده است: از یک سو، در مورد فیلم یا عکس «مستهجن»، ماده حکمی ندارد، در حالی که تهیه عکس یا فیلم با چنین محتوایی نیز _ به ویژه به صورت مخفیانه و با نصب دوربین مخفی و امثال آن _ عملاً امکان دارد و برای تسری حکم به این موارد، ناچاریم به قیاس اولویت تمسک بجوییم. از سوی دیگر، افراد غالباً تمایلی ندارند که از اماکن اختصاصی آنها نظیر منزل هیچ گونه عکس یا فیلمی بدون رضایت و آمادگی آنان گرفته شود، حتی اگر محتوای مبتذل یا مستهجنی هم نداشته باشد. بایسته بود قانون گذار از حریم خصوصی افراد در مقابل چنین تعدی هایی نیز حمایت می کرد.

اشکال دیگر این ماده، در مقید کردن تهیه عکس یا فیلم مبتذل از «مراسم» خانوادگی و اختصاصی دیگران است که برای چنین قیدی نیز دلیلی وجود ندارد. می دانیم که در غیر از حالت «مراسم» نیز افراد در منزل و مسکن خود به صورت راحت و بدون پوشش کامل زندگی می کنند که تهیه عکس یا فیلم در حالت های عادی نیز _ به ویژه از بانوان _ عملی ناپسند و ناقض حریم خصوصی است که باید قانون گذار از آن حمایت کند.

مطلبی که در پایان بحث از بند (ج) ماده 5 باید گفت، این است که حضور تعداد قابل

ص:166

توجهی از افراد در مراسم، اختصاصی بودن آن را از بین نمی برد و آنچه ملاک اختصاصی بودن است، امکان نداشتن حضور همه افراد و آزادی رفت و آمد عمومی است. این موضوع در یکی از پرونده های مطرح شده در دادگاه های انگلستان مطرح شد. در قضیه داگلاس علیه هِلو (2003) با اینکه چند صد نفر در مراسم عروسی مایکل داگلاس و کاترین زتاجونز حضور داشتند، با این حال، مراسم عروسی، خصوصی محسوب شد. دادگاه به دلیل انتشار تصویرهای محرمانه این زوج که شخصی بدون مجوز عکس برداری کرده و برای انتشار به مجله هلو فروخته شده بود، صاحب مجله را به پرداخت 14600 پوند به داگلاس محکوم کرد.(1)

نقص دیگری که در بند (ج) ماده 5 به چشم می خورد، حمایت نکردن از صدای افراد است. بدین معنا که در بند (ج) فقط تهیه عکس یا فیلم ممنوع انگاشته شده است و در مورد ضبط صدای افراد حکمی ندارد. این امر شاید بدین جهت بوده که فیلم و عکس، به قید «مبتذل» مقید است. باید توجه داشت که «صوت» نیز ممکن است در قالب «مبتذل» و حتی «مستهجن» تجلی پیدا کند. بر خلاف توجه نکردن بند (ج) به این مطلب و «رضایت» افراد موضوع عکس یا فیلم، در ماده 17 قانون جرایم رایانه ای آمده است:

هرکس به وسیله سیستمهای رایانهای یا مخابراتی، صوت یا تصویر یا فیلم خصوصی یا خانوادگی یا اسرار دیگری را بدون رضایت او منتشر کند یا در دسترس دیگران قرار دهد، به نحوی که منجر به ضرر یا عرفاً موجب هتک حیثیت او شود، به حبس از نود و یک روز تا دو سال یا جزای نقدی از پنج تا چهل میلیون ریال یا هر دو مجازات محکوم خواهد شد.

در این ماده:

1. صرف «انتشار یا در دسترس دیگران قرار دادن» صوت یا تصویر یا فیلم خصوصی یا اسرار دیگران جرم انگاری شده است.

2. این عمل در صورت «عدم رضایت» شخص موضوع فیلم یا عکس یا صدا، ممنوع شده است.

3. جرم ماده 17، مقید به نتیجه است بدین معنا که باید «منجر به ضرر یا عرفاً موجب

ص:167


1- حقوق رسانه، ص 171.

هتک حیثیت او شود».

از جهت های مختلفی، بین بند (ج) ماده 5 قانون نحوه مجازات و ماده 17 قانون جرایم رایانه ای، رابطه عموم و خصوص برقرار است که در هر مورد باید قانون متناسب با آن اعمال شود.

3. حمایت کیفری ازاخلاق و عفت عمومی(1)

بی تردید، یکی از چالش های بالقوه ای که افزایش تولید آثار سمعی و بصری و گسترش استفاده از این گونه آثار در پی دارد، تولید و ترویج محتوای غیراخلاقی در فرآورده های سمعی و بصری است که تأثیر بسیار مخربی بر اخلاق و عفت عمومی و ارزش های اسلامی جامعه دارد. به همین جهت، قانون گذار به حمایت کیفری از اخلاق و عفت عمومی توجه داشته و نسبت به تولید، تکثیر و توزیع آثار سمعی و بصری مستهجن و مبتذل به شدت حساسیت نشان داده و با آن برخورد قاطعی کرده است.

ماده (3) قانون نحوه مجازات اشخاصی که در امور سمعی و بصری فعالیت غیر مجاز می نمایند، مقرر داشته است:

عوامل تولید، توزیع، تکثیر و دارندگان آثار سمعی و بصری غیرمجاز اعم از اینکه مجوز فعالیت از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی داشته و یا بدون مجوز باشند، با توجه به محتوای اثر، حسب مورد، علاوه بر ابطال مجوز، به یکی از مجازات های مشروحه ذیل محکوم خواهند شد:

الف) عوامل اصلی تکثیر و توزیع عمده آثار سمعی و بصری مستهجن در مرتبه اول، به یک تا سه سال حبس و ضبط تجهیزات مربوطه و یکصد میلیون (100.000.000) ریال جریمه نقدی و محرومیت اجتماعی به مدت هفت سال و در صورت تکرار، به دو تا پنج سال حبس و ضبط تجهیزات مربوطه و دویست میلیون (200.000.000) ریال جزای نقدی و محرومیت اجتماعی به مدت ده سال محکوم می شوند.(2)

ص:168


1- 24Criminal Protection of public Ethics
2- Criminal Protection of public Ethics.

چنانچه عوامل فوق الذکر یا افراد زیر، از مصادیق مفسد فی الارض شناخته شوند، به مجازات آن محکوم می گردند:

1. تولیدکنندگان آثار مستهجن با عنف و اکراه؛

2 تولیدکنندگان آثار مستهجن برای سوءاستفاده جنسی از دیگران؛

3. عوامل اصلی در تولید آثار مستهجن.

تبصره1_ عوامل اصلی تولید آثار سمعی و بصری عبارت هستند از: تهیه کننده (سرمایه گذار)، کارگردان، فیلم بردار، بازیگران نقش های اصلی.

به موجب تبصره 2 این ماده، ملاک عمده محسوب شدن تکثیر و توزیع، آن است که تعداد نوار یا لوح فشرده و مانند آن بیش از ده نسخه باشد. طبق تبصره 5 این ماده، مراد از آثار سمعی و بصری مستهجن نیز آثاری است که محتوای آن، نمایش برهنگی زن و مرد یا اندام تناسلی یا نمایش آمیزش جنسی باشد. اطلاق تبصره علاوه بر نمایش صحنه واقعی برهنگی زن و مرد و امثال آن، نمایش ساختگی این صحنه ها در قالب انیمیشن و روش های مشابه را در بر می گیرد. هر چند با توجه به دیگر مواد این قانون، بعید است قانون گذار در زمان وضع این قانون چنین عقیده ای داشته باشد، این تفسیر با فلسفه وضع این قانون که حمایت از اخلاق و عفت عمومی جامعه است، سازگاری دارد و الفاظ متن ماده قانونی، مفید چنین برداشتی است.

در مورد بند الف ماده (3) در مقام مقایسه قانون مصوب 1372 و اصلاحی 1387 چند نکته قابل توجه است:

نکته اول اینکه در متن بند الف، صرف نظر از تغییرات جزئی در عبارات، تغییر دیگری دیده نمی شود. در مورد میزان جزای نقدی، قانون گذار سال 1387 بدون توجه به تغییر ارزش پول در 15 سال، همان مبالغ یکصد میلیون ریال و دویست میلیون ریال را تکرار کرده است که به هیچ وجه قابل توجیه نیست و به طور کلی، ذکر مبلغ عددی در متن قوانین، با توجه به کاهش ارزش پول، پس از چند سال از تصویب قانون، ویژگی بازدارندگی را از دست می دهد.

نکته دیگر اینکه قانون گذار در سال 1387، فقط «محرومیت اجتماعی» به مدت 7 سال

ص:169

برای بار اول و به مدت 10 سال برای بار دوم را به متن ماده اضافه کرده است. جالب این است که در نظام حقوقی ایران، مجازاتی به نام «محرومیت اجتماعی» وجود ندارد، بلکه آنچه وجود دارد، «محرومیت از حقوق اجتماعی» است که به عنوان مجازات تبعی و به حکم ماده 62 مکرر قانون مجازات اسلامی بر بعضی از محکومیت ها بار می شود. از آنجا که بر اساس بندهای سه گانه ماده 62 مکرر و با توجه به میزان این مجازات در بند الف ماده 3 قانون نحوه مجازات، مرتکب این اعمال در بار اول، مطلقاً و در بار دوم نیز به احتمال قوی، مشمول ماده 62 مکرر نمی شود، اقدام قانون گذار در سال 1387 برای تصریح به محرومیت از حقوق اجتماعی برای چنین افرادی که صلاحیت دخالت در بعضی امور تصمیم گیری و فرهنگی کشور را ندارند، اقدامی قابل توجیه و مورد تأیید است.

تغییر قابل توجهی که در اصلاحات سال 1387 در بند الف ماده (3) این قانون به عمل آمده، این است که از صدر بند الف این ماده، «عوامل اصلی تولید» حذف شده و در عوض، ذیل این بند قید شده است:

چنانچه عوامل فوق الذکر [یعنی عوامل اصلی تکثیر و توزیع عمده آثار سمعی و بصری مستهجن] یا افراد زیر از مصادیق مفسد فی الارض شناخته شوند، به مجازات آن محکوم می گردند:

1. تولیدکنندگان آثار مستهجن با عنف و اکراه؛

2. تولید کنندگان آثار مستهجن برای سوء استفاده جنسی از دیگران؛

3. عوامل اصلی در تولید آثار مستهجن.

در تبصره (1) این بند از ماده (3) نیز تهیه کننده (سرمایه گذار)، کارگردان، فیلم بردار و بازیگران نقش های اصلی به عنوان عوامل اصلی تولید آثار سمعی و بصری معرفی شده اند.

چند نکته در مورد این اصلاحات قابل توجه است:

نکته اول این که حذف «عوامل اصلی تولید» از صدر بند الف و ذکر «عوامل اصلی در تولید آثار مستهجن» در بند شماره 3 بند الف جز انقلاب صدر و ذیل عبارت، هیچ گونه اثری ندارد، مگر اینکه بگوییم در این قلمرو، «تولید عمده»، مفهومی ندارد و اگر کسی در یک مورد هم کارگردان یا تهیه کننده یا فیلم بردار یا بازیگر نقش اصلی این آثار باشد، عامل

ص:170

تولید است و «عمده» بودن، وصف توزیع و تکثیر است.

نکته دوم این که اضافه کردن دو مورد «تولیدکنندگان آثار مستهجن با عنف و اکراه» و «تولیدکنندگان آثار مستهجن برای سوء استفاده جنسی از دیگران» پس از اشعار ماده به افساد فی الارض، بدان معنا نیست که این اشخاص لزوماً مفسد فی الارض هستند، بلکه تصریح ماده به این که «چنانچه عوامل فوق الذکر یا افراد زیر از مصادیق مفسد فی الارض شناخته شوند، به مجازات آن محکوم می شوند»، دلالت بر این دارد که این افراد «ممکن است» مفسد شناخته شوند. که این مسئله دو اشکال دارد:

اشکال اول از نظر شکلی و نگارشی است که با چنین وصفی، چه فایده ای بر تفکیک افراد در صدر و ذیل بند وجود دارد به ویژه این که در تبصره (3) همین بند از ماده آمده است: «سایر عوامل تولید و...». «سایر عوامل تولید» با توجه به تبصره (1) این بند قابل تشخیص است، ولی «سایر عوامل تکثیر و توزیع» چه مفهومی دارد؟ اشکال دوم از نظر محتوایی است یعنی این افراد در چه صورتی مفسد فی الارض شناخته می شوند؟ به بیان دیگر، ملاک مفسد بودن افراد نام برده شده چیست؟

مستفاد از بند الف و تبصره (3) این بند آن است که عوامل تولید، تکثیر و توزیع آثار سمعی و بصری در مواردی ممکن است مفسد فی الارض شناخته شوند. به احتمال مفسد شناخته شدن تهیه، توزیع و تکثیر کنندگان آثار مبتذل نیز در بند ب ماده (3) اشاره شده است:

ب) تهیه و توزیع و تکثیرکنندگان نوارها و دیسکت ها و لوح های فشرده شو و نمایش های مبتذل چنانچه از مصادیق افساد فی الارض نباشند، در مرتبه اول به ... به عنوان تعزیر محکوم می شوند.

همچنین قانون گذار با تکرار مطلبی بدیهی، در تبصره 6 بند الف ماده (3) اعلام داشته است:

چنانچه تولید، تکثیر، توزیع و یا داشتن آثار مستهجن از مصادیق افساد فی الارض نباشد، مجازات مفسد فی الارض ندارد.

در مورد افساد در زمین گفته شده که این اصطلاح به معنای حلول افساد در زمین وفاسد شدن زمین است. بدین معنا که اصلاح و سامانی که در زمین است، تباه شود و از بین برود. البته مراد از زمین، خاک و سنگ و امثال آن نیست، بلکه مراد، محل استقرار و

ص:171

مکان زندگی است و فساد زمین به این است که صلاحیت و مناسبت آن برای زندگی از بین برود.(1) بنابراین، افساد فی الارض به معنای انجام اعمالی است که صلاحیت زمین برای زندگی امن و راحت را از بین می برد، فسادی که از نوع ظلم و تجاوز به جان و مال و حقوق و ناموس دیگران باشد. در صدق عنوان «فساد در زمین » شرط است که تجاوز جنبه شخصی نداشته باشد و حتی اگر در مورد یک نفر عملی شده باشد، باید متوجه همه ساکنان یک محل بوده و جنبه عمومی داشته باشد به گونه ای که موجب اخلال در امنیت محل شود.(2)

این دیدگاه با نظام حقوقی و قوانین جزایی ایران سازگاری دارد و با نظر به قوانینی که این اصطلاح در آنها به کار رفته _ اعم از قانون مجازات اسلامی و قوانین دیگر _، می توان گفت افساد فی الارض بدون اینکه منحصر به نوع خاصی از افعال مجرمانه باشد، اعمالی را د ربرمی گیرد که واجد جنبه عمومی باشد و یکی از ارکان حکومت و جامعه اسلامی را در ابعاد امنیتی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی نشانه رود.

نکته ابهام زا این است که آیا صرف احراز قصد عاملان برای ایجاد فساد و هدف قرار دادن پایه های فرهنگی، اقتصادی و امنیتی، برای مفسد شناخته شدن کافی است یا این که افساد عینی و خارجی، ضابطه افساد فی الارض است؟ در صورت اخیر نیز آیا شأنیت افساد کفایت می کند یا فعلیت افساد، شرط است؟

آنچه مسلّم است این که اثر سوء عمومی بدون قصد یا قصد ایجاد فساد بدون نتیجه مصون به عنوان افساد فی الارض نخواهد بود. احراز قصد افساد به ضمیمه شأنیت افساد آور بودن عمل، عنوان جرم افساد فی الارض را محقق می کند و در ما نحن فیه نیز چنانچه تولید، تکثیر یا توزیع کنندگان به قصد اشاعه فساد و فحشا در سطح جامعه و به صورت هدفمند و در مقیاس انبوه صورت گیرد که غالباً مستلزم شبکه ای بودن و سازمان یافتگی است، حکم به افساد فی الارض بی وجه نخواهد بود، اعم از این که اقدام به راه اندازی سایت اینترنتی با محتوای مستهجن و مبتذل کنند که تعداد زیادی از کاربران از آن دیدن

ص:172


1- محمود هاشمی شاهرودی، بایسته های فقه جزایی، ص 237.
2- همان.

کرده باشند یا این که قبل از مراجعه و بازدید تعداد قابل توجهی از کاربران، آن سایت، شناسایی و فیلتر شود. باز اعم از این که مثلاً افرادی به قصد افساد تعداد انبوهی از نوارها و سی دی های مستهجن را در سطح جامعه و بین جوانان توزیع کرده باشند یا بعد از تکثیر انبوه سی دی در داخل انبار و قبل از توزیع آن شناسایی شوند و از توزیع آن جلوگیری شود. چنانچه زن و مردی رابطه نامشروع برقرار کنند و بدون اطلاع آنها، کسی از عمل آنان، فیلم، تهیه کند و با تکثیر و توزیع آن در سطح عموم، عمل آن زن و مرد فساد اخلاقی عمومی ایجاد کرده باشد، به دلیل نبود قصد افساد، آنها را به جرم افساد فی الارض نمی توان محکوم کرد.

نکته دیگری که می توان به آن اشاره کرد، رابطه ماده (3) این قانون با ماده640 قانون مجازات اسلامی است که مقرر کرده است:

اشخاص ذیل به حبس از سه ماه تا یک سال وجزای نقدی از یک میلیون و پانصد هزار ریال تا شش میلیون ریال و تا 74 ضربه شلاق یا به یک یا دو مجازات مذکور محکوم خواهد شد:

1. هرکس نوشته یا طرح، گراور، نقاشی، تصاویر، مطبوعات، اعلانات، علایم، فیلم، نوار سینما ویا به طور کلی، هر چیز که عفت و اخلاق عمومی را جریحه دار نماید، برای تجارت یا توزیع به نمایش و معرض عمومی گذارد یا بسازد یا برای تجارت و توزیع نگاه دارد.

2. هر کس اشیای مذکور را به منظور اهداف فوق شخصاً یا به وسیله دیگری وارد یا صادر کند و یا به نحوی از انحا، متصدی یا واسطه تجارت و یا هر قسم معامله دیگر شود یا از کرایه دادن آنها تحصیل مال نماید.

3. هر کس اشیای فوق را به نحوی از انحا منتشر نماید یا آنها را به معرض انظار عمومی بگذارد.

4. هر کس برای تشویق به معامله اشیای مذکور در فوق ویا ترویج آن اشیا به نحوی از انحا اعلان و یا فاعل یکی از اعمال ممنوعه فوق و یا محل به دست آوردن آن را معرفی نماید.

ص:173

ماده 640 قانون مجازات اسلامی از جهات متعددی، اعم از ماده (3) قانون نحوه مجازات است. هم از جهت موضوع که اشیاء بیشتری را در برمی گیرد (نوشته یا طرح، گراور، نقاشی...). هم از جهت نوع رفتارهای مجرمانه که مصادیق بیشتری را شامل می شود (وارد یا صادر کردن، واسطه معامله شدن و...) و هم از جهت وصف موضوع که شامل هر چیزی است که اخلاق و عفت عمومی را جریحه دار کند. بنابراین، قانون نحوه مجازات نسبت به قانون مجازات اسلامی، خاص است و در مواردی که دو قانون با یکدیگر تعارض بدوی دارند، قانون نحوه مجازات مقدّم است.

چنانچه فردی سی دی هایی با محتوای مستهجن یا مبتذل تهیه یا تکثیر کند، قانون نحوه مجازات در مورد وی اعمال می شود. با وجود این، به موجب رأی وحدت رویه شماره 645 _ 23/9/1378، «نگه داری» اشیایی که عفت و اخلاق عمومی را جریحه دار می کند، تنها در صورتی که به منظور تجارت و توزیع باشد، جرم محسوب می شود. این در حالی است که به موجب تبصره 2 بند ب ماده (3) قانون نحوه مجازات، «دارندگان نوارها و دیسکت ها و لوح های فشرده مستهجن و مبتذل موضوع این قانون به جزای نقدی از پانصد هزار (500.000) ریال تا پنج میلیون (5.000.000) ریال و نیز ضبط تجهیزات محکوم می شوند.» بنابراین، از این جهت، قانون نحوه مجازات، عام و قانون مجازات اسلامی، خاص است. ضمن اینکه بر خلاف قانون نحوه مجازات که رسیدگی به جرایم آن در صلاحیت دادگاه انقلاب است، به موجب رأی وحدت رویه شماره رسیدگی به جرم ماده 640 قانون مجازات اسلامی در صلاحیت دادگاه عمومی است.(1)

از دیگر اقداماتی که قانون گذار برای حمایت از اخلاق و عفت عمومی در فعالیت ها و آثار سمعی و بصری انجام داده، برخورد جدّی با سوء استفاده جنسی و وسیله تهدید قرار دادن آثار سمعی و بصری است، به گونه ای که یکی از مهم ترین تغییرات اصلاحیه سال 1387 در قانون نحوه مجازات اشخاصی که در امور سمعی و بصری فعالیت غیرمجاز می کنند، وضع ماده 4 و 5 این قانون در برخورد با سوء استفاده هایی است که با وسیله قرار دادن آثار سمعی و بصری حاوی محتویات غیراخلاقی انجام می گیرد. وضع چنین موادی بنا به ضرورت

ص:174


1- فرج الله قربانی، آرای وحدت رویه جزایی، ص 541.

اجتماعی است که به ویژه در سال های اخیر از بعضی هنرمندان، ورزشکاران و دیگر چهره های اجتماعی صورت گرفت و مداخله قانونی برای برخورد با چنین اعمالی را اقتضا کرد.

ماده (4) قانون نحوه مجازات در این زمینه مقرر کرده است:

هر کس با سوء استفاده از آثار مبتذل و مستهجن تهیه شده از دیگری، وی را تهدید به افشا و انتشار آثار مزبور نماید و از این طریق با وی زنا نماید، به مجازات زنای به عنف محکوم می شود، ولی اگر عمل ارتکابی غیر از زنا و مشمول حد باشد، حد مزبور بر وی جاری می گردد و در صورتی که مشمول تعزیر باشد به حداکثر مجازات تعزیری محکوم خواهد شد.

متن ماده، گویاست و حکم روشنی دارد بدین مضمون که اگر کسی با استفاده از اثر مبتذل یا مستهجن که قبلاً از دیگری تهیه شده است که به مناسبت حکم و موضوع، ناظر به آثار سمعی و بصری است و نه مثلاً خاطرات مکتوب یک شخص در شرح اعمال جنسی، وی را به افشا و انتشار آن آثار تهدید کند و در نتیجه چنین تهدیدی، فرد با اکراه، به انجام رابطه جنسی با تهدید کننده تن بدهد، برحسب نوع عمل جنسی انجام یافته، به مجازات آن محکوم می شود. در مورد این ماده، ذکر چند نکته ضروری است:

1. آنچه اهمیت دارد، این است که اثر مبتذل یا مستهجنی از تهدید شونده «تهیه شده» باشد و فرقی ندارد که تهیه کننده اثر، خود، تهدید کننده باشد یا شخص دیگری.

2. شیوه تهیه اثر سمعی و بصری اهمیتی ندارد. خواه مستقیم، از شخص تهدید شونده فیلم یا عکس گرفته شده باشد یا از طریق ورود و دسترسی غیرمجاز به سیستم رایانه ای یا این آثار سرقت فیلم ها و عکس های شخصی وی بدست آمده باشد.

3. محتوای تهدید باید صرفاً «افشا» و «انتشار» آثار مورد نظر باشد و برای مثال، چنانچه تهدید به امحا و از بین بردن این آثار باشد که برای تهدید شونده، ارزش خاص دیگری نظیر ارزش قضایی یا خاطراتی و.... داشته باشد، برقراری رابطه جنسی با چنین تهدیدی، مشمول این ماده نخواهد بود.

4. برای تحقق این جرایم باید رابطه جنسی صرفاً بین تهدید شونده و تهدید کننده برقرار شود وگرنه چنانچه شخص با تهدید به افشا و انتشار، خواهان برقراری رابطه جنسی بین تهدید شونده با شخص ثالثی گردد یا با تهدید یکی از بستگان فردی که اثر او تهیه شده است، با وی رابطه جنسی

ص:175

برقرار کند، از شمول ماده خارج است.

5. هر چند واژه «انتشار» بر عمومیت اطلاع رسانی اشعار دارد، ولی واژه «افشا»، اعلام برای چند نفر یا حتی یک نفر مثلاً همسر، پدر، برادر و... بزه دیده را نیز در برمی گیرد.

6. قانون گذار در این ماده، از بزه دیده که عمدتاً از جنس زن است، حمایت حداکثری به عمل آورده و بر خلاف دیگر مواردی که تهدید به ارتکاب جرم صورت می گیرد، ویژگی غیرقابل تحمل بودن را مفروض انگاشته و جرم ارتکابی را با عنوان «زنای به عنف» قابل مجازات دانسته است که فقط اکراه کننده قابل مجازات است و مکره هیچ مجازاتی ندارد. امری که تسالم بر آن چندان آسان نیست؛ چون اکراه امر بسیطی نیست که به نحو تضایف، تحقق اکراه در جانب مکره ملازمه با تحقق اکراه در جانب مکره داشته باشد و استبعادی ندارد که با وجود اجتماع شرایط اکراه و حکم به مکره بودن تهدید کننده، حکم به عدم تحقق اکراه بر تهدید شونده و مآلاً قابل کیفر دانستن او بدهیم. به ویژه که از شرایط تحقق اکراه رافع مسئولیت کیفری مکره این است که تهدید غیرقانونی و نامشروع باشد (محمدعلی اردبیلی، حقوق جزای عمومی، ج 2، ص 67) و اکراه به عمل خود مکره نیز مستند نباشد.

پس اگر کسی فیلم یا عکسی از رابطه نامشروع زنی به دست آورده و با تهدید به افشا و اطلاع به مقامات قانونی از وی درخواست رابطه نامشروع کند و وی نیز به چنین رابطه ای تن دهد، نمی توان چنین شخصی را مکره دانست و به عدم مجازات وی حکم داد؛ چون خود او نیز در ایجاد زمینه چنین تهدیدی نقش داشته و اکراه مستند به عمل خود اوست. با وجود این، ظاهر ماده (4) بیانگر این نکته است که تمام کیفر متوجه مکرِه بوده و مکرَه معاف از هر گونه مسئولیت و عقوبتی است.

آنچه در ماده (4) مورد حکم قرار گرفته، وسیله تهدید قرار دادن آثار مبتذل و مستهجن _ مطابق تعریفی که از این دو واژه شده _، به گونه ای است که به وقوع رابطه جنسی منتهی شود و مقید به این نتیجه خاص است، ولی در بند الف ماده 5 قانون مورد بحث نیز به وسیله تهدید قرار دادن آثار مستهجن توجه و تصریح شده است:

مرتکبان جرایم زیر به دو تا پنج سال حبس و ده سال محرومیت از حقوق

ص:176

اجتماعی و هفتاد و چهار ضربه شلاق محکوم می شوند:

الف) وسیله تهدید قراردادن آثار مستهجن به منظور سوء استفاده جنسی، اخاذی، جلوگیری از احقاق حق یا هر منظور نامشروع و غیرقانونی دیگر.

تقیید و انحصار آثاری که وسیله تهدید قرار می گیرد، به قید «مستهجن» بودن _ با تعریف ارائه شده در همین قانون _ قابل توجیه نیست و چه بسا اثر «مبتذل» و حتی غیرمبتذل خلاف عفت و اخلاق عمومی نیز وسیله تهدید قرار گیرد که قانون گذار باید به آن توجه می کرد.

نکته دیگر این است که تفاوت قسمت اول بند الف، «وسیله تهدید قرار دادن آثار مستهجن به منظور سوء استفاده جنسی» با ماده (4) این قانون به جهت مقید بودن به وقوع رابطه جنسی در ماده (4) و مطلق بودن از این نظر در بند الف است و نه درجه تهدید آمیز بودن و قابلیت تحمل تهدید؛ چون مقاومت در برابر تهدید به افشا و انتشار اثر مستهجن، از مقاومت در برابر تهدید به انتشار اثر مبتذل دشوارتر است.

در ضمن در مورد وسیله تهدید قرار دادن اثر مستهجن برای دیگر مقاصد سوء نظیر اخاذی، جلوگیری از احقاق حق نیز تحقق جرم، صرف نظر از وقوع نتیجه موردنظر است و چه تهدید کننده موفق به گرفتن مال، حق و یا خدمتی بشود یا نه، جرم، محقق است.

از دیگر اقدامات قانون گذار در حمایت از اخلاق و عفت عمومی، تسرّی حمایت کیفری به قلمرو ارتباطات الکترونیکی و سایت های کامپیوتری است. قانون گذار در ماده 10 «قانون نحوه مجازات اشخاصی که در امور سمعی و بصری فعالیت غیرمجاز می نمایند،» مقرر داشته است:

انتشار آثار مستهجن و مبتذل از طریق ارتباطات الکترونیکی و سایت های کامپیوتری یا وسیله و تکنیک مشابه دیگر، از مصادیق تکثیر و انتشار، محسوب و مرتکب حسب مورد به مجازات مقرر در این قانون محکوم می شود.

این ماده که در اصلاحات سال 1387 به قانون مورد بحث افزوده شده است، دامنه افعال مجرمانه را از نظر وسیله انتشار در حد قابل توجهی توسعه داده و از قالب انحصاری نوار یا لوح فشرده خارج کرده است و از این جهت، اقدام مهمی به حساب می آید. با این حال ماده 14 قانون جرایم رایانه ای که اخیراً تصویب شد، ماده (10)

ص:177

مورد بحث را نسخ کرده و همچنان معضل قوانین ناسخ و منسوخ در نظام حقوقی ایران ادامه یافته است. ماده (14) قانون جرایم رایانه ای، ذیل فصل چهارم با عنوان «جرایم علیه عفت و اخلاق عمومی» مقرر کرده است:

هر کس به وسیله سیستم های رایانه ای یا مخابراتی یا حامل های داده محتویات مستهجن را تولید، ارسال، منتشر، توزیع یا معامله کند یا به قصد ارسال یا انتشار یا تجارت تولید یا ذخیره یا نگه داری کند، به حبس از91 روز تا 2 سال یا جزای نقدی از 5 تا40 میلیون ریال یا هر دو مجازات محکوم خواهد شد.

ماده (14) از نظر افعال مجرمانه مصادیق بیشتری را در برمی گیرد، به گونه ای که «تولید»، «ارسال»، «انتشار»، «توزیع»، «معامله» یا «تولید، ذخیره و یا نگه داری» محتویات مستهجن یا مبتذل به قصد ارسال، انتشار و یا تجارت را نیز در بر می گیرد.

تکرار واژه «تولید»، در قسمت دوم ماده، غیرضروری است؛ چون در ابتدای ماده، «تولید» به نحو مطلق و با هر قصدی، جرم انگاری شده است و تولید به قصد ارسال یا انتشار یا تجارت را نیز در بر می گیرد. اشکالی که در ماده 14 وجود دارد، ذکر نشدن «تکثیر» محتویات مستهجن یا مبتذل است که با سیستم های رایانه ای انجام می گیرد. نکته قابل توجهی که در ماده 14 قانون جرایم رایانه ای وجود دارد و با ماده 3 قانون نحوه مجازات مرتبط است، تصریح ماده 14 به «حامل های داده» است که موارد گفته شده در قانون نحوه مجازات ( آثار سمعی و بصری نظیر سی دی، نوار و امثال آن) را نیز در بر می گیرد. بدین ترتیب و با عنایت به ماده 56 قانون جرایم رایانه ای، باید قائل به این بود که در عمل، بخش اعظمی از مفاد بندهای الف و ب ماده 3 قانون نحوه مجازات، منسوخ شده است مگر این که صرفاً به دلیل تفکیک ماده 3 بین «عوامل اصلی» و «سایر عوامل» تولید، تکثیر و توزیع آثار سمعی و بصری مستهجن، از این جهت، بند الف ماده 3 را خاص تلقی کنیم و عام مؤخر (ماده 14 قانون جرایم رایانه ای) را ناسخ آن ندانیم.

29. به موجب ماده 56 قانون جرایم رایانه ای، قوانین و مقررات مغایر با این قانون، ملغی است.

نتیجه گیری

نتیجه گیری

متولیان امور فرهنگی و اجرایی جمهوری اسلامی در راستای کنترل و مدیریت فعالیت های

ص:178

مربوط به امور سمعی و بصری اقدامات گوناگونی انجام داده اند. با پذیرش این واقعیت که مداخله کیفری و وضع قوانینی برای جرم انگاری و مجازات فعالیت های غیرمجاز همچنان یکی از راه های کنترل این گونه فعالیت هاست، قانون گذار را بر آن داشته تا از موضوع هایی که در معرض تهدید فعالیت های سمعی و بصری، به ویژه مقولاتی همچون مالکیت فکری، حریم خصوصی و اخلاق و عفت عمومی، حمایت کیفری به عمل آورد و تعدی به این امور را با واکنش کیفری پاسخ دهد. بدیهی است نفس چنین اقدامی، موجه و مورد حمایت است و نمی توان به استناد این ادعای غیرقابل قبول که مقولات فرهنگی را صرفاً باید با روش های فرهنگی کنترل و مدیریت کرد، حمایت کیفری قانون گذار در این قلمرو را از دست دهیم.

نکته ای که در این مقاله نیز به آن اشاره شد، اشکال هایی است که در حمایت کیفری قانون گذار وجود دارد و رفع این اشکال ها، امنیت فضای فعالیت های سمعی و بصری را برای تولیدکنندگان این گونه آثار، اشخاص و جامعه، بهتر تضمین می کند. مشخص کردن شیوه مسئولیت کیفری در موردی که شخص حقیقی در راستای منافع شخص حقوقی مرتکب جرم شود، گسترش دادن حمایت قانون گذار به تمام ابعاد حقوق مادی و معنوی صاحبان آثار سمعی و بصری، افزایش و به روز کردن میزان جزای نقدی برای متخلفان و همسان سازی قوانین و اعلام صریح نسخ یا ملغی شدن قوانین معارض سابق از جمله اقداماتی تقنینی است که امنیت فعالیت در تولید این آثار را هر چه بیشتر تضمین می کند.

فهرست منابع

فهرست منابع

الف) کتاب فارسی

اردبیلی، محمدعلی، حقوق جزای عمومی جلد2، تهران، میزان، 1378.

ص:179

امامی، اسدالله، حقوق مالکیت معنوی، تهران، میزان، 1386.

امانی، تقی، مالکیت معنوی، تهران، بهنامی، 1383.

انصاری، باقر، حقوق حریم خصوصی، تهران، سمت، 1386.

جعفری لنگرودی، محمد جعفر، اموال و مالکیت، تهران، گنج دانش، 1376.

حکمت نیا، محمود، مبانی مالکیت فکری، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1387.

خرازی، محسن، «کاوشی در حکم فقهی تجسس»، فصل نامه فقه اهل بیت، سال هفتم، شماره 26، تابستان1380.

صفایی، سیدحسین، «مالکیت ادبی و هنری و بررسی قانون حمایت از حقوق مؤلفان و مصنفان و هنرمندان»، فصل نامه حقوق و علوم سیاسی، شماره 6، تابستان1350.

عمید زنجانی، عباسعلی، آیات الاحکام، تهران، مجد، 1388.

قربانی، فرج الله، آرای وحدت رویه جزایی، تهران، فردوسی، 1387.

قیاسی، جلال الدین، «حق خلوت در سیاست جنایی اسلام»، پژوهش حقوقی، فصل نامه دانشگاه قم، سال اول، شماره1، 1387/

کری، پیتر و جو ساندر، حقوق رسانه، ترجمه : حمید ملک محمدی، تهران، میزان، 1386.

محسنی، مرتضی، دوره حقوق جزای عمومی (مسئولیت کیفری)، (جلد 3)، تهران، گنج دانش، 1376.

محمدی، پژمان، قراردادهای حقوق مؤلف، تهران، دادگستر، چاپ اول، 1386.

موسوی خمینی رحمه الله ، سید روح الله، صحیفه امام (جلد 17)، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ اول (فرمان 8 ماده ای).

مهرپور، حسین، نظام بین المللی حقوق بشر، تهران، اطلاعات، 1388.

هاشمی شاهرودی، محمود، بایسته های فقه جزایی، تهران، میزان، 1378.

ب) لاتین

Stanford Encyclopedia of philosophy: Privacy، at: http:// Plato.

ص:180

Stanford. edu/entries/ privacy.

Staples، William، Encyclopedia of Privacy، London، Greenwood Press، 2007

wipo forum on private international law and intellectual property Geneva، January 30 and 31، 2001

ج) قانون

طرح حمایت از حریم خصوصی

قانون احترام به آزادی های مشروع و حفظ حقوق شهروندی.

قانون ترجمه و تکثیر کتب، نشریات و آثار صوتی.

قانون جرایم رایانه ای.

قانون حمایت حقوق پدیدآورندگان نرم افزارهای رایانه ای.

قانون مجازات اسلامی.

قانون نحوه مجازات اشخاصی که در امور سمعی و بصری فعالیت غیرمجاز می نمایند.

رسانه ملی و بایسته های دینی

اشاره

ص:181

ص:182

رسانه ملی و بایسته های دینی

دکتر علی دارابی*

چکیده

با پیدایش و گسترش رسانه های جدید، ذهن بسیاری از پژوهشگران و متخصصان علوم دینی و شماری از متفکران حوزه علوم اجتماعی و ارتباطات، به این نکته معطوف شده است که نسبت میان دین و رسانه چیست؟ نحوه تعامل و پیوند این دو باهم چگونه است؟ آیا میان دو نهاد دین و رسانه، وفاق کارکردی و هم گرایی وجود دارد، و اگر چنین است چگونه می توان این مهم را تقویت کرد؟ یا هریک به نوعی در تقابل و تضاد با دیگری است؟ در این راستا، بسیاری از دست اندرکاران رسانه های گروهی، از جمله رسانه ملی، مایلند که بدانند چگونه می توان در عرصه رسانه، اخلاق و ارزش های دینی را رعایت کرد و صادقانه به نشر و تبلیغ دین پرداخت. به اعتقاد این گروه، که ما نیز در آن جای داریم، آن دسته از مواد و برنامه های رسانه ها که مشخصاً دینی هستند یا به دین می پردازند، می توانند با تأکید بر جنبه های معنوی و اخلاقی دین، فضاهای آرامش آور برای مخاطبان ایجاد کنند؛ ولی اگر در این مواد و برنامه ها، بیش از حد بر جنبه تنذیری ادیان تأکید، و از جنبه تبشیری غفلت شود، از کارکرد اخلاقی _ دینی رسانه ملی در دراز مدت کاسته خواهد شد، افزون بر این، حضور رقیبان نامحرمی که امروز در قالب شبکه های ماهواره ای، ایمان و عقاید جامعه دینی را نشانه گرفته اند، اهمیت این مسئله را دو چندان می کند. در نوشتار حاضر، به صورت مبسوط به این مقوله پرداخته می شود.

کلید واژگان:

ص:183

رسانه دینی، تعامل دین و رسانه، صداو سیما، شبکه های ماهواره ای، تهاجم فرهنگی.

1معاون محترم سیما و استاد دانشگاه.

مقدمه

مقدمه

دین برای ورود به زندگی مردم یک جامعه و آشنا شدن آنها با این مقوله، باید تبلیغ و منتشر شود. برای این منظور، دین از رسانه ها در جهت انتشار و گسترش خود استفاده کرده است و می کند. با پیدایش و گسترش رسانه های جدید، ذهن بسیاری از پژوهشگران و متخصصان علوم دینی و شماری از متفکران حوزه علوم اجتماعی و ارتباطات، به این نکته معطوف شده است که نسبت میان دین و رسانه چیست؟ نحوه تعامل و پیوند این دو باهم چگونه است؟ آیا میان دو نهاد دین و رسانه، وفاق کارکردی و هم گرایی وجود دارد یا هریک به نوعی در تقابل و تضاد با دیگری است؟ البته خاستگاه و ریشه این پرسش ها، به یکی از اصلی ترین مباحث حوزه علوم انسانی _ و به تبع آن علوم اجتماعی و سیاسی _ برمی گردد که درباره چگونگی ارتباط سنت و تجدد است و خود نوشتاری دیگر را در این زمینه می طلبد.

در غرب، که خاستگاه تکنولوژی های ارتباطی و رسانه های مدرن است، مؤسسه های دینی با سرعت و دقت بیشتری به این پرسش ها پاسخ دادند و در حوزه نظری مطالعات گسترده ای داشته اند(1) که در پی آن و در عمل، بسیاری از رادیوها و تلویزیون های دینی پدیدار شدند. طرف داران این مبحث، نگران بودند که رسانه در غیاب گفتمان های دینی یا بدون چاشنی دین، از یک سو جامعه را به انحراف، بی بندوباری و گسیختگی های فرهنگی سوق دهد و از سوی دیگر، زمینه های ترویج عارضه های فراوانی مانند تروریسم در ابعاد و

ص:184


1- در غرب و در حوزه نظری و در رابطه با تعامل دین و رسانه نظریه ها و رویکردهای متعددی همچون رویکرد ذات گرا یا ابزار انگارانه، نو ذات گرایانه، تضاد و تباین، کارکردگرایی، فرهنگ گرایی و نماد گرایی خلاق ارایه شده است که هر کدام از زاویه ای به این مهم توجه نموده اند. . برای توضیح بیشتر نک: استوارت ام. هوور و نات لاندبای، باز اندیشی درباره رسانه، دین و فرهنگ، ترجمه: مسعود آریایی نیا؛ سید عبدالرسول علم الهدی، «بررسی نظری ارتباط دین و رسانه»، سایت خبری تحلیلی فرهنگ انقلاب اسلامی، تاریخ 5/5/1387.

حوزه های مختلف، قتل و جنایت، انواع سرقت، هم جنس بازی، گرایش های تند نژادی و نژادپرستی، آنومی، خودکشی، شکاف های قومی و فرقه ای و طبقاتی، ازدواج گریزی، سقط جنین، تشتت در مبانی حقوقی و قضایی و مانند آن را فراهم کند.

این بحث تا آنجا پیش رفته است که مراکز و مؤسسه های تربیتی در برخی کشورهای توسعه یافته و مهاجرپذیر، مانند ایالات متحده امریکا، کانادا، استرالیا و حتی آلمان، ایتالیا، فرانسه و انگلیس، کوشیده اند با وجود مقاومت ها و مخالفت های شدید، با پرداخت یارانه ها و هزینه های سنگین، مباحث دینی را به عرصه رسانه باز گردانند و حضور دین را در زندگی روزمره افزایش دهند.

بی تردید، نقش رسانه در ترویج اندیشه های معنوی و اخلاقی، به ویژه در حوزه دین، نقشی اساسی و بنیادی است. به همین دلیل، این کشورها، رسانه و از میان رسانه ها تلویزیون را برای تبلیغ سریع و گسترده گفتمان های مورد نظر خود برگزیده اند.

به موازت غرب، در حوزه کشورهای اسلامی نیز واکنش های گوناگونی در زمینه نقش رسانه در حوزه دین صورت گرفت. شاید در ایران پیش از انقلاب اسلامی، انتشار برخی مجله های اسلامی، به ویژه در حوزه های علمیه، و حضور برخی روحانیان صاحب نام در رادیو، نخستین تماس های حوزه دینی و رسانه های مدرن بود، ولی پس از پیروزی انقلاب، موضوع شکل دیگری به خود گرفت و مهم ترین رسانه کشور، یعنی صداوسیما مأموریت یافت اهداف و کارکردهای مورد نظر دین را تحقق بخشد. مطبوعات نیز کم و بیش در این حوزه به فعالیت پرداختند و هم زمان سینما، ویدئو، ماهواره و سرانجام اینترنت، تغییرات زیادی در حجم و کیفیت فعالیت های این حوزه ایجاد کردند.

به بیان دیگر، رسانه ملی به عنوان مهم ترین وسیله ارتباطی فرهنگی نظام جمهوری اسلامی، همچون دیگر نهادهای فعال در بخش فرهنگ و حتی همه نهادها و ابزارهای غیر فرهنگی مؤثر در بخش فرهنگ، به رعایت منطق و اهداف برآمده از مبانی نظری انقلاب اسلامی و متن سیاست های فرهنگی نظام جمهوری اسلامی ملزم شد.

در این راستا، بسیاری از دست اندرکاران رسانه های گروهی، از جمله رسانه ملی، مایلند

ص:185

که بدانند چگونه می توان در عرصه رسانه، اخلاق و ارزش های دینی را رعایت کرد و صادقانه به نشر و تبلیغ دین پرداخت. به اعتقاد این گروه، که ما نیز در آن جای داریم، آن دسته از مواد و برنامه های رسانه ها که مشخصاً دینی هستند یا به دین می پردازند، می توانند با تأکید بر جنبه های معنوی و اخلاقی دین، فضاهای آرامش آور برای مخاطبان ایجاد کنند، ولی اگر در این مواد و برنامه ها بیش از حد بر جنبه تنذیری ادیان تأکید، و از جنبه تبشیری غفلت شود، از کارکرد اخلاقی _ دینی رسانه ملی در درازمدت کاسته خواهد شد. افزون بر این، حضور رقیبان نامحرمی که امروز در قالب شبکه های ماهواره ای، ایمان و عقاید جامعه دینی را نشانه گرفته اند، اهمیت این مسئله را دو چندان می کند. مروری بر آمارهای ذیل، این نکته و جدی بودن این هشدار را اثبات می کند.

هزینه تجهیزات دریافت آنالوگ امواج ماهواره ای، شامل: ریسیور، ال ان بی، دیش، کابل، جک و... ارزان شده است؛ چنان که هزینه نصب آن در سال 1372، 000/000/6 میلیون ریال بود، ولی در سال 1376 به 000/000/1 میلیون ریال کاهش یافت. همچنین درحالی که هزینه تجهیزات دریافت دیجیتال امواج ماهواره ای و نصب، در سال 1377، 000/000/9 بود، در سال 1388 به کمتر ا ز 000/900 ریال رسید.

امروز با ارزان شدن هزینه خرید تجهیزات دریافت دیجیتال امواج ماهواره ای، شاهد آن هستیم که این تجهیزات در خانواده های کم درآمد در شهرها و حتی روستاها نیز استفاده می شود.

_ بر اساس آخرین آمارها، در کل جهان هم اکنون 18209 شبکه تلویزیونی فعالیت دارند که از این تعداد، 12595 شبکه عمومی است. 297 شبکه، مذهبی است و به تبلیغ ادیان اختصاص دارد و 204 شبکه ضد اخلاقی (آبونمان هستند) به اضافه 399 شبکه در زمینه سکس و مسائل جنسی (جمعاً 603 شبکه غیر اخلاقی) فعالیت دارند که تهدید بزرگی علیه اخلاق و ایمان مردم به شمار می روند و از این میزان، بالغ بر 63 شبکه به زبان فارسی است.

برابر آمار رسمی، بیش از 60 نهاد، مؤسسه، تشکل و دستگاه دولتی و غیردولتی، که از دولت بودجه و اعتبار می گیرند، در حوزه های دینی فعالیت می کنند. نقش این نهادها و اعتباری که دریافت می کنند، در گسترش و اشاعه دین چیست؟ چه نسبت و ارتباط معناداری اولاً با حوزه علمیه دارند؟ ثانیاً چه ارتباط نهادینه شده ای با رسانه ملی دارند و

ص:186

سهم آنها در ترویج مباحث دینی چه اندازه است؟

در این روند و با وجود بررسی هایی که در حوزه نظری انجام شده، این پرسش ها همچنان باقی مانده است؛ زیرا اولاً حوزه ها و مراکز و مؤسسه های دینی ما، آن چنان که بایسته است به موضوع نپرداخته اند و شاید موضوع، چنان که باید و شاید، برایشان مطرح نشده باشد. ثانیاً با وجود کارهای کمّی و در مواردی صوری که در دانشگاه ها و برخی مراکز تحقیقاتی انجام شده است، نیاز به برداشتن گام های مطمئن تری احساس می شود. ثالثاً دست اندرکاران رسانه ها با وجود تلاش فراوان در سی سال گذشته و تجربیات انبوهی که به دست آورده اند، نتایج این فعالیت ها را بررسی دقیق و موشکافی نکرده اند و مدل های مناسب بومی عرضه نشده است. در حقیقت، هرکس به گمان و ظن خود، فعالیتی دینی در عرصه رسانه انجام داده است.

حال در اینجا و به عنوان یک دغدغه که ضرورت دارد در باب آن جستارگشایی شود و صاحب نظران، اندیشمندان حوزه دین و رسانه و مراکز دینی پژوهش های متعددی در باب آن انجام دهند، این پرسش مطرح می شود که آیا رسانه باید دینی شود یا دین باید رسانه ای شود؟ در پاسخ به این پرسش، ضرورت دارد که دین، رسانه و رسانه دینی تعریف شوند.

گفتار اول: تعریف مفاهیم

اشاره

گفتار اول: تعریف مفاهیم

زیر فصل ها

1. تعریف دین

2. رسانه

3. رسانه دینی

4. شاخصه های رسانه دینی در جمهوری اسلامی ایران

1. تعریف دین

1. تعریف دین

در زبان انگلیسی، واژه «Religion»، از واژه لاتین «Reilgo» گرفته شده است، که به معنای ایمان نیک، شعایر و معانی مانند آن است. این واژه نوعاً به نهادی اشاره دارد که پیروانش به طور منظم برای عبادت گرد هم می آیند. آنها مجموعه ای از آموزه ها را می پذیرند که نوعی وابستگی فردی به چیزی که ماهیت غایی واقعیت است، ایجاد می کند.

در فرهنگ دهخدا، فرهنگ دکتر معین، و برهان قاطع، واژه دین برگرفته از ریشه «dhi» سانسکریت به معنای شناختن و اندیشیدن و زایش بینش آمده است.(1) در مجموع،

ص:187


1- نک: علی اکبر دهخدا، لغت نامه دهخدا، ج 24، ص 572؛ محمد حسین بن خلف تبریزی، برهان قاطع، ص 916؛ محمد معین، فرهنگ فارسی، ج 2، ص 1597.

در زبان عربی و فارسی و در معجم ها و کتاب های لغت، برای واژه دین معانی بسیاری بیان شده است، مانند : ملک و پادشاهی، طاعت و انقیاد، قهر و سلطه، پاداش و جزا، عزت و سرافرازی، اکراه و احسان، هم بستگی، تذلل و فروتنی، اسلام و توحید، عادت و روش، ریاست و فرمان برداری؛ دین نام آن چیزی است که انسان به آن اعتقاد دارد، و نام چیزی است که آدمی از رهگذر آن به تعبد می پردازد و... .(1)

در آیات قرآن نیز به معانی دین اشاره شده و این کلمه در آیات به کار رفته است که در هر آیه ای معنای مخصوص خودش را دارد؛ چنان که خداوند می فرماید: «هُوَ الّذی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دینِ الْحَقّ» ؛(2) در این آیه، به معنای کیش و شریعت آمده است. یا می فرماید: «فَاعْبُدِ اللّهَ مُخْلِصًا لَهُ الدِّینَ»(3)؛ و در اینجا دین به معنای توحید و یگانگی است و... . همین موارد استعمال واژه دین در قرآن، راهی برای شناسایی و به دست آوردن

از دیدگاه

شمرده می شود.

اندیشمندان مسلمان و غربی نیز تعریف های متعددی از دین کرده اند؛ شمار آنها به قدری است که بسیار مشکل می توان آنها را گردآوری و شمارش کرد. به بیان دیگر، ارائه تعریفی جامع و کامل از دین، کاری بسیار دشوار است؛ چرا که دین به درازای عمر انسان قدمت دارد و در شکل های گوناگون، از ابتدایی ترین صورت تا صورت متعالی و جامع، در جوامع گوناگون تبلور یافته است. بنا به اعتقاد علامه طباطبائی، دین، روش یا سنت اجتماعی است: «دین، راه زندگی است که آدمی در دنیا به ناچار آن را می پیماید.»(4) آیت الله جوادی آملی، دین را مجموعه عقاید، اخلاق، قوانین و مقرراتی می داند که برای اداره جامعه انسانی و پرورش انسان ها ضرورت دارد.(5) استاد جعفر سبحانی دین را معرفت و نهضتی همه جانبه به سوی تکامل معرفی می کند که چهار بُعد دارد: اصلاح فکر و عقیده،

ص:188


1- بیوک علی زاده، فلسفه و اسلام (حیات تعقلی اسلام)، صص 68، 70 و 72.
2- صف: 9.
3- زمر: 2.
4- محمد حسین طباطبائی، المیزان، ج 8، ص 134؛ و نیز، ر ک: ج 2، ص 130؛ ج 4، ص 122؛ ج 10، ص 189؛ ج 16. ص 178.
5- عبدالله جوادی آملی، شریعت در آینه معرفت، ص 93.

پرورش اصول عالی اخلاق انسانی، حُسن روابط افراد اجتماع، و حذف هرگونه تبعیض ناروا.(1) همچنین استاد محمدتقی مصباح یزدی معتقد است دین در اصطلاح، به معنای اعتقاد به آفریننده ای برای جهان و انسان و دستورهای عملی متناسب با این عقاید است؛ ازاین رو کسانی که به طور مطلق معقتد به آفریننده ای نیستند و پیدایش پدیده های جهان را تصادفی و یا صرفاً معلول فعل و انفعال های مادی و طبیعی می دانند، بی دین نامیده می شوند.(2)

در میان دانشمندان غربی، پاول تیلچ (Paul Tilich) فیلسوف و دانشمند مشهور آالمانی _ امریکایی، دین را غایت و نهایت هدف بشر در زندگی معرفی می کند.(3)

در اینجا و با توجه به این تعریف ها، می توان گفت که فقط تعریف دینِ اسلام، جامع تمام ادیان الهی است. به عبارت دیگر، اسلام کامل ترین مرتبه از دین الهی به شمار می رود و آن، مجموعه معارف، احکام و دستورالعمل هایی است که خاستگاه الهی دارد و برای هدایت انسان و رسیدن به سعادت دنیایی و آخرتی، به دست بشر رسیده است.(4)

2. رسانه

2. رسانه

رسانه در لغت به معنای رساندن یا انتقال دادن است و در معنای کلی نیز هر آنچه چیز دیگری را به ما برساند رسانه نامیده می شود. آنچه در عصر ما از رسانه به معنای خاص تصور می شود، انتقال «پیام» یا «Message» است. بنابراین رسانه ابزاری است که پیام را منتقل می کند.(5)

3. رسانه دینی

3. رسانه دینی

رسانه در جوامع اسلامی و به ویژه جمهوری اسلامی، مفهومی فراتر از یک ابزار ارتباطی دارد. کارکرد رسانه ها در این گونه جوامع، به دلیل ارزش ها و هنجارهای دینی حاکم، از

ص:189


1- جعفر سبحانی، مجلّه نقد و نظر، شماره 3، ص 19.
2- محمّدتقی مصباح یزدی، آموزش عقاید، ج 1 و 2، صص 28 و 29.
3- فلیسین شاله، تاریخ مختصر ادیان بزرگ، صص 12 _ 15.
4- برای مطالعه بیشتر درباره چیستی دین، نک: عبدالحسین خسروپناه، کلام جدید، گفتار دوم.
5- برای مطالعه بیشتر نک: ژان کازنوو، جامعه شناسی وسایل ارتباط جمعی، ترجمه: باقر ساروخانی و منوچهر محسنی؛ محمدحسن امیر تیموری، رسانه های آموزشی، صص 10 _ 16.

یک سو، و نوع ارتباط آنها با منابع پیام و حتی نوع پیامی که منتقل می کنند، از سوی دیگر، با دیگر جوامع متفاوت است. به عبارتی دقیق تر، مفهوم رسانه در جوامع اسلامی با دیگر جوامع که البته منظور ما جوامع غربی است، هم تفاوت و هم تشابه دارد. تفاوت مفهوم آنها به این دلیل است که جوامع اسلامی، رسانه هایی مانند مسجد، حسینیه و تعزیه در اختیار دارند که در جوامع دیگر دقیقاً به همان شکل و شمایل وجود ندارد. تشابه آنها نیز ازاین روست که رسانه های جدید ارتباطی، مانند رادیو، تلویزیون، ماهواره، موبایل، اینترنت و غیره، امروزه در تمامی جوامع وجود دارند.

در جوامع اسلامی نیز رسانه های مرتبط با مسائل دینی، از اهمیت و احترام خاصی برخوردارند و کارکردهای آنها فراتر از رسانه هایی است که مشروعیتشان خاستگاه دینی ندارد. بنابراین، هنگامی که رادیو یا یک شبکه تلویزیونی، برنامه ای با محوریت دین پخش می کند، قطعاً اهمیت فراتری می یابد.

در یک جامعه دین محور مانند جامعه اسلامی، رسانه می تواند بهترین تکنولوژی و ابزار ارتباطی برای فریضه امر به معروف و نهی از منکر باشد؛ زیرا با استفاده از قابلیت های خود این امکان را دارد معروف را طراحی کند، به تصویر بکشد، معرفی کند و حتی امر به آن را نیز انجام دهد؛ یعنی هر دو نقش ساخته شدن و مشهور شدن، و همچنین نقش اِعمال کنترل غیررسمی را در کنار هم ایفا کند. گذشته از این، رسانه دینی در آگاهی بخشی و علم آموزی، باید تمامی ضوابط دینی و اخلاقی میان خود و مخاطب را رعایت کند. با توجه به این مباحث می توان گفت که رسانه های اسلامی در مقایسه با دیگر رسانه ها، کارکردهایی مشابه، با مبنایی متفاوت _ که همان آموزه اسلام است _ دارند؛ بدین معنا که در رسانه های اسلامی، مبنای تمامی کارکردها آموزه های دینی است و اگر دین را به معنای راه و رسم زندگی بدانیم، هیچ امری خارج از دین معنا ندارد. در این معنای اعم، اگر علوم اسلامی را به معنای تمامی علوم مورد نیاز جامعه اسلامی بدانیم، آنگاه نشریه های ورزشی، هنری و... را نیز می توانیم در معنای عام علوم دینی، جای دهیم و بگوییم که در یک کشور اسلامی ، تمام هدف ها و برنامه ها باید حول محور دین _ به معنای عام آن _ شکل بگیرد. از طرفی، دین معنای خاصی نیز دارد؛ مانند مناسک، احکام، معارف و اخلاق دینی. در این بخش هم رسانه می تواند با تحقیقات، اولویت بندی ها و سیاست گذاری های مناسب،

ص:190

پاسخ گوی نیازها و سلیقه های مختلف مخاطبان خود باشد. مثلاً اگر در جامعه ای، تقاضای آشنایی عمیق تر با معارف دینی وجود داشته باشد، رسانه هم باید به آن بپردازد؛ چه در قالب یک شبکه اختصاصی دینی، چه در قالب برنامه های متفاوت در شبکه های عمومی .

بدین صورت، هم نیازهای تخصصی مخاطبان و هم نیازهای عمومی آنها در قالب شادی، غم، داستان، سریال و غیره پاسخ داده می شود.

4. شاخصه های رسانه دینی در جمهوری اسلامی ایران

4. شاخصه های رسانه دینی در جمهوری اسلامی ایران

فراتر از یک ابزار ارتباطی، با توجه به منبع پیام و نوع پیام (اسلام)؛

مشروعیت به واسطه خاستگاه دینی؛

بهترین ابزار برای:

_ امر به معروف و نهی از منکر

_ انتقال ارزش های دینی از نسلی به نسل دیگر

_ تقویت وحدت ملی و دینی؛

اخلاقی بودن؛

رعایت ضوابط دینی و اخلاقی در آموزش، اطلاع رسانی و پر کردن اوقات فراغت.

در یک نتیجه گیری کلی باید گفت که ضرورت دارد دین را به زبان رسانه و ابزار رسانه برای مخاطبان نقل کرد و لزوم تبیین این مسئله، بسیار مهم است. همچنین نباید فراموش کرد که به دلیل فطری بودن اصل دین، هیچ مفهوم والای انسانی خارج از دایره دین قرار نمی گیرد. بنابراین، تمامی آنچه حول ارزش های انسانی از رسانه پخش می شود، همگی دینی است و با این نگاه، جداسازی برنامه دینی از غیردینی معنا ندارد.

گفتار دوم: رویکرد های مطرح در زمینه تعامل دین و رسانه در غرب

اشاره

گفتار دوم: رویکرد های مطرح در زمینه تعامل دین و رسانه در غرب

قدمت بحث تعامل «دین» و «رسانه» و استفاده از رادیو در دنیای مسیحیت، به سال 1920 میلادی برمی گردد که اونجلیست ها(1) به منظور رساندن پیام کلیسا به درون خانه ها،

ص:191


1- هواداران کلیسای انجیلی (Evangelicals) بزرگ ترین جمعیت دینی _ عقیدتی امریکا را تشکیل می دهند. نفوذ و قدرت کلیسای انجیلی که از دهه ١٩٧٠ رفته رفته در صحنه سیاسی امریکا ظاهر شد، انکارناپذیر است. اونجلیست ها مانند هر فرقه مذهبی دیگر از شاخه های مختلفی تشکیل شده اند، ولی اکثر جمعیت 90 میلیونی آنها، به «عروج گروهی» (Rapture)، «ابتلای بزرگ» (Great Tribulation) و «ظهور دوباره حضرت عیسی» (Jesus second coming) معتقدند. این نوع تلقی از مسیحیت را، که به «ادوارگرائی» (Dispensationalist) شهرت یافته است، یک اونجلیست انگلیسی به نام جان نلسون داربی (John Nelson Darby) (١٨٠٠- ١٨٨٢) در تاریخ مدرن مسیحیت در قرن نوزدهم، بنیان گذاشت و در امریکا یک وکیل، نویسنده و کشیش امریکایی به نام سایروس سکوفیلد (Cyrus Scofield) (١٨4٣-١٩٢١) گسترش داد.

از این رسانه صوتی استفاده کردند. از آن زمان، همواره میان کلیسا و اصحاب رسانه مباحثی وجود داشته است؛ ولی با ورود رسانه های تصویری و قدرت فزاینده و آثار تخریبی آنها بر فرهنگ دینی، دغدغه ها درباره تعامل دین و رسانه، افزایش یافت. بیشتر تأملات درباره رابطه دین و رسانه نیز در این عقیده ریشه دارد که احتمالاً وسایل ارتباطی مدرن، با جا گرفتن در درون دین، در حال دگرگون کردن ماهیت آن هستند. یعنی بر اثر فرآیند رسانه ای کردن، ابزار و فرآیند های ارتباطی در حال دگرگون کردن دین هستند؛ زیرا این ظرفیت را دارند که بخش هایی از آن را دوباره سازمان دهی، و جایگزین کنند.

در سایه این تعامل، شش نظریه مهم مطرح شده است:

1. رویکرد تضادگرا

1. رویکرد تضادگرا

طرف داران این رویکرد، معتقدند که دین نهادی سنتی است که به توزیع معرت می پردازد و باید به آن مثل دیگر نهادهای سنتی نگریسته؛ ولی رسانه، مفهومی مدرن کارکردهای کاملاً جدید است و با دین تباین دارد. در این رویکرد، رسانه در دنیای جدید، رقیب دین است و می کوشد جای دین را بگیرد.(1)

2. رویکرد ذات گرا یا ابزارانگارانه

2. رویکرد ذات گرا یا ابزارانگارانه

در رویکرد ذات گرا یا ابزارانگارانه که در دوران نوسازی، متفکرانی چون ترنر آن را به کار بردند، رسانه، ابزاری برای مدرن کردن و نوسازی جامعه تلقی می شود. در این رویکرد، دین و رسانه دو امر جدا هستند و هریک کار خود را می کنند. به همین دلیل، تا مدت ها نه عالمان دین و نه پژوهشگران دین، برای مطالعه پدیده های رسانه ای و به طور کلی پدیده های مرتبط با آن، جایگاه ارزشمندی قایل نبودند. این دو گروه، از دو موضع متفاوت

ص:192


1- عبدالله گیویان، «دین، فرهنگ و رسانه»، فصل نامه رسانه، تابستان1386، ش 69؛ نک: استوارت ام. هوور و نات لاندبای، باز اندیشی درباره رسانه، دین و فرهنگ، ترجمه: مسعود آریایی نیا؛ سید عبدالرسول علم الهدی، «بررسی نظری ارتباط دین و رسانه»، سایت خبری تحلیلی فرهنگ انقلاب اسلامی، 5/5/1387.

این پدیده ها را طرد می کردند. عالمان دینی از آن جهت که برای مثال سینما و تلویزیون را فرآورده های بی دینی، ابزار دست بی دینان، یا سبب بی دینی توده های مردم می دانستند، آنها را ضد ارزش و دست کم بی ارزش ارزیابی، و از توجه به آن پرهیز می کردند. از دیدگاه پژوهشگران دانشگاهی دین نیز، که بیشتر، وقت خود را صرف مطالعه متون دینی، فرآورده های متفکران و به عبارت دقیق تر جلوه هایی از فرهنگ والا می کردند، پدیده های رسانه ای، امری «مبتذل» و ازاین رو، خارج از حوزه مطالعات دانشگاهی دین بود.(1)

3. رویکرد نوذات گرایی

3. رویکرد نوذات گرایی

رویکرد نوذات گرایی، از اواخر قرن بیستم، با عبارت مشهور مارشال مک لوهان آغاز شده است که می گوید: «رسانه خود پیام است» و این جمله در واقع نقدی بر ابزارگرایی سنتی نسبت به رسانه است. رسانه دیگر مجرا، کانال یا میانجی نیست؛ بلکه خود دربردارنده ذاتی است که می تواند جهانی نمادین بیافریند. بنابراین رویکرد، رسانه نمی تواند دین را تعریف کند؛ چرا که خود تصویرساز است و نماد می آفریند و این به نوعی سکولار کردن امری قدسی است. درواقع، رسانه به دلیل آنکه نمادهای دینی را پایین می آورد و نمایشی می کند، خود وجهی سکولار می یابد. افزون بر آن، رسانه در جهان معاصر، مروج نوعی فرهنگ نمایش سالاری است که در نتیجه آن، فرهنگ بصری در جوامع، سلطه بیشتری یافته است. به عبارت دیگر، افراد ترجیح می دهند ببینند تا بخوانند و این باور کردن از راه دیدن، ویژگی فرهنگی جوامع معاصر است. شاید عمیق نشدن در آگاهی ها، و وجود تحلیل های سطحی از مسائل اجتماعی و سیاسی، نوعی بی سوادی مدرن برای جوامع امروز داشته که بر اثر بصری شدن آگاهی هاست.

4. رویکرد کارکردگرایی

4. رویکرد کارکردگرایی

در رویکرد کارکردگرا که از دهه 1940 تا 1970 حاکم بود، نوعی تعامل میان رسانه و دین پدید آمد. دین می تواند کارکردی برای رسانه داشته باشد و آن فراهم کردن محتوا، ارزش ها و نمادهاست. در مقابل، رسانه نیز به تبلیغ دین و گسترش پیام آن کمک می کند.

ص:193


1- همان.

بنابراین، دیدگاه کارکردگرایانه می کوشد به سازشی مسالمت آمیز میان رسانه و دین برسد و نقشی تفکیک شده برای هریک داشته باشد. با پیدایش این دیدگاه، بحثی با عنوان کلیسای الکترونیکی در سال 1940 مطرح گردید که طی آن مبلغین کلیسایی به استودیوها آمدند و به اجرای برنامه های تلویزیونی و تبلیغات مذهبی مشغول شدند. آنها حتی شبکه های دینی راه انداختند و به معرفی رسالت مذهبی خود پرداختند و در واقع، نوعی دیدگاه کارکردگرایانه را میان این دو حوزه برقرار کردند.(1)

5. رویکرد فرهنگ گرا

5. رویکرد فرهنگ گرا

در دیدگاه فرهنگ گرا، رسانه دیگر ابزار نیست؛ بلکه رسانه در اینجا از معانی مشترکی استفاده می کند که ضرورتاً دین نیست و در واقع، حوزه فرهنگ است. بنابراین، در آن، نوعی استقلال رسانه از دین پدید می آید. در واقع، بحث ها کم کم به این سمت می رود که رسانه می تواند حتی به جای دین، نقش میانجی گری را در جوامع معاصر ایفا کند.(2)

6. رویکرد نمادگرایی

6. رویکرد نمادگرایی

در رویکرد نمادگرایی خلاق تولید و گردش خلاق نمادها، هم در عرصه دینی ممکن است و هم در عرصه رسانه ای؛ گرچه نقش دین می تواند در به دست آوردن تصورات، بنیانی تر و قوی تر باشد.

رسانه ها قابلیت های متفاوتی دارند که دین با بهره برداری از نمادسازی های هرکدام از رسانه ها، می تواند با مخاطبان ارتباط برقرار کند و مخاطبان می توانند از واسطه های رسانه ای در بهره برداری از محتوای دینی، سود جویند. باید به این قابلیت ها توجهی دوباره داشت تا بتوان مراتب مختلفی از پیام دین را انتقال داد. برای مثال، تلویزیون و سینما که خاصیت بصری بودن درآنها پررنگ است، هیچ گاه نمی توانند مفاهیم عرفانی را انتقال دهند؛ زیرا ذهنی بودن این مفاهیم جزء جدایی ناپذیر آن است. باید از هر رسانه ای در حد توان آن، انتظار

ص:194


1- همان.
2- برای توضیح بیشتر در این زمینه، نک: فیلیپ اسمیت، درآمدی بر نظریه های فرهنگی، ترجمه: حسن پویان، ص 24.

انتقال پیام دینی داشت و همه چیز را معطوف به یک قالب رسانه ای ندانست.(1)

در نهایت، و با توجه به اینکه این نظریه ها در جوامع غربی مطرح شده است و هریک به رسالت رسانه در این جوامع اشاره دارند، باید یادآور شد هیچ کدام از آنها، قابلیت توضیح تعامل دین و رسانه در جوامع اسلامی را ندارند و استناد به آنها راهگشا نخواهد بود. از این رو، ضرورت دارد در جهت تعامل دین و رسانه، الگوی بومی و با توجه به متعیرهایی چون مقتضیات دین و جوامع اسلامی، قانون اساسی و دیدگاه های حضرت امام رحمه الله و مقام معظم رهبری طراحی و عملیاتی شود.

گفتار سوم: رویکردها و دیدگاه های مطرح درباب دین و رسانه در ج. ا. ایران

اشاره

گفتار سوم: رویکردها و دیدگاه های مطرح درباب دین و رسانه در ج. ا. ایران

درباره طرح مباحث دینی در رسانه ملی، دیدگاه های مختلفی در جمهوری اسلامی مطرح شده است که در اینجا و برای دست یابی و تکیه به یک مدل مطلوب (دیدگاه تعاملی)، این دیدگاه ها در چهار قالب انتقادی، تبیینی، ارشادی، و تعاملی نقد و بررسی می شوند.

1. دیدگاه انتقادی
اشاره

1. دیدگاه انتقادی

زیر فصل ها

الف) ضعف در طرح مباحث دینی در رسانه ملی

ب) ضرورت وجود شبکه مستقل رادیویی _ تلویزیونی برای حوزه علمیه و روحانیت

الف) ضعف در طرح مباحث دینی در رسانه ملی

الف) ضعف در طرح مباحث دینی در رسانه ملی

طرف داران این رویکرد، معتقدند که رسانه ملی در نمایش دین داری حقیقی، ناتوان بوده است. البته این منتقدان از مؤلفه های دین داری حقیقی و اینکه چگونه این مؤلفه ها را باید در رسانه ملی عملیاتی کرد، سخنی نمی گویند.(2)

ب) ضرورت وجود شبکه مستقل رادیویی _ تلویزیونی برای حوزه علمیه و روحانیت

ب) ضرورت وجود شبکه مستقل رادیویی _ تلویزیونی برای حوزه علمیه و روحانیت

این مسئله را برخی از بزرگان حوزه علمیه قم، در گذشته و حال، مطرح کرده اند.(3) صاحبان این دیدگاه بر این باورند که وقتی بالغ بر 297 شبکه مذهبی و دینی در شبکه های

ص:195


1- «بررسی نظری ارتباط دین و رسانه»، سایت خبری تحلیلی فرهنگ انقلاب اسلامی، 5/5/1387.
2- به عنوان مثال مهدی هادوی تهرانی رئیس هیئت علمی بعثه مقام معظم رهبری معتقد است که دین و دینداری حقیقی در تلویزیون به نمایش گذاشته نمی شوند .( خبرگزاری مهر،29/7/1388 )
3- برای مثال، آیت الله مرتضی مقتدایی، مدیر حوزه علمیه قم، در دیدار با مدیران رادیو معارف، اعلام کرد که بزرگان و مراجع تقلید تأکید دارند شبکه ای مستقل برای نشر معارف اسلامی راه اندازی شود تا تشنگان معارف اسلام از سراسر جهان این پیام را دریافت کنند. (خبرگزاری فارس، دوشنبه، 31 تیر 1387)

ماهواره ای در دنیا وجود دارد، چرا از 110 شبکه رسانه ملی که به 32 زبان فراملی، برنامه تولید و پخش می کنند، چند شبکه به مسائل دینی نباید اختصاص یابد و چرا اصولاً حوزه علمیه، در مقام متولی معارف دینی، نباید شبکه مستقل از این میزان شبکه های رادیویی _ تلویزیونی داشته باشد؟

با توجه به اینکه رادیو معارف هم اکنون بیشتر، سخنرانی ها، مباحث اخلاقی و نیز درس های استادان حوزه علمیه قم را پخش می کند، شبکه سیمای قرآن در سراسر کشور فعالیت دارد، در شبکه خبر هم اخبار مستقل حوزه به اطلاع دوستداران می رسد، و در شبکه های سراسری نیز روحانیان حضور گسترده دارند و برنامه هایی اجرا می کنند، چه خلاء یا موضوع دینی را رسانه ملی پاسخ نداده است که این بزرگان طرح راه اندازی شبکه مستقل برای حوزه علمیه را مطرح می کنند؟

این در حالیست که سال 1387 رادیو معارف به زبان انگلیسی نیز در قم افتتاح شده است . این رادیو تلاش دارد معارف دینی را مطرح کند.

2. دیدگاه تبیینی
اشاره

2. دیدگاه تبیینی

در اینجا دو رویکرد وجود دارد که باید به نوعی تبیین شود.

الف) استقلال رسانه در طرح مباحث دینی، با توجه به کوتاهی حوزه علمیه در نظریه پردازی در باب چگونگی تعامل دین و رسانه

الف) استقلال رسانه در طرح مباحث دینی، با توجه به کوتاهی حوزه علمیه در نظریه پردازی در باب چگونگی تعامل دین و رسانه

بر اساس این رویکرد، همه مبانی دینی، از جمله شادی، نشاط، سرگرمی، و تنوع را که از جمله کارکردهای مهم رسانه و به طور اخص تلویزیون است، حوزه علمیه باید مطرح کند، ولی چون حوزه در این خصوص نظریه پردازی نکرده یا مکتوب و سندی برای برنامه سازی عرضه نکرده، رسانه برای برنامه سازی خود نمی تواند در انتظار حوزه بماند. همچنین رسانه برای تحقق اهداف خود، که هم اعتلای معارف دینی و هم عمق بخشی به آنهاست، نمی تواند تابع یک منبع خاص باشد؛ بلکه در این مسیر بر اساس دیدگاه های مختلف، با کارشناسان دارای صلاحیت در رسانه اقدام به طرح مباحث دینی می کند.

این رویکرد با نقد کم کاری حوزه های علمیه و روحانیان در خصوص نظریه پردازی و

ص:196

پاسخ گویی به شبه ها و پرسش ها، میان توانایی و کارآمدی مراکز دینی در پاسخ گویی، و حضور اثرگذار آنها در رسانه، نسبتی مستقیم قایل است. به بیان دیگر، هر میزان که حوزه های علمیه و مراکز دینی بتوانند با نظریه پردازی و تأمین نیازهای رسانه همراه بشوند، به همان میزان، حضور و تأثیر آنها بیشتر خواهد بود.

ب) تفکیک کارکرد رسانه از دین

ب) تفکیک کارکرد رسانه از دین

در رویکرد دوم نیز، رسانه مسئولیت نشر و اشاعه آثار دین را ندارد. رسانه، حوزه علمیه و مسجد نیست؛ بلکه روحانیان و مراکز علمی روحانی، متولی این کار هستند و باید وظایف خود را انجام دهند. وظیفه رسانه، اطلاع رسانی و پر کردن اوقات فراغت، فرهنگ سازی، و آموزش است. سهم مباحث دینی هم مشخص است و نباید رسانه به جای مسجد و منبر عمل کند.

3. دیدگاه ارشادی
اشاره

3. دیدگاه ارشادی

زیر فصل ها

الف) نحوه طرح مباحث دینی در رسانه ملی

ب) لزوم حاکمیت عقلانیت در حوزه معارف دینی در رسانه

الف) نحوه طرح مباحث دینی در رسانه ملی

الف) نحوه طرح مباحث دینی در رسانه ملی

برخی از بزرگان نظام، رویه کنونی حضور روحانیان و نحوه طرح مباحث دینی در رسانه، به صورت سخنرانی های عمومی از طریق منبر و تک گویی یا مونولوگ را _ که فاقد ارتباط دوجانبه یا چندجانبه سخنران با مخاطبان است _ غیر علمی، کم تأثیر و کم خاصیت می دانند.

برای مثال مقام معظم رهبری ، در یکی از دیدار های خود با رئیس و معاونان سازمان صداوسیما، در همین خصوص فرموده اند: «... تمایل عموم به فیلم و سریال است ؛ من بالاترش را می خواهم بگویم ، تاثیرگذاری هم متعلق به فیلم و سریال است . یعنی اگر فرض کنیم تمایل عمومی هم نباشد، شما باید تبلیغ غیرمستقیم کنید. والاّ حالا فرضاً فلان عالم ، فاضل درجه یک قم نشست کوهی از معلومات را هم بیرون ریخت . بحث سر این نیست که این چقدر خوب است ، بحث سر این است که این چیز خوب ، چقدر دارد ذهن مخاطب را می سازد؛ ما دنبال این هستیم . این البته در سریال هست ، در فیلم هست ، این در یک ضربه کوچک یک برنامه بزرگ است . مثلاً فرض کنیم که در یک کلاس دبیرستان ، یک کلاس دینی است . یک معلم آنجا

ص:197

می ایستد نیم ساعت ، سه ربع ساعت ، از خدا و دین ، [و] اینها می گوید. خوب دیدید بازتاب هایش چه چیزی است . غالباً بچه ها از معلم دینی، گریزان ، [هستند] به خصوص اگر چنانچه او آدم خوش بیان و جذابی هم نباشد. این یک جور تبلیغ دین است .

یک جور دیگر هم این است که معلم فیزیک در اثنای کار علمی خودش ، مثلاً یک تک مضراب بزند، بگوید صنع الهی این است، _ یک کلمه _ ببینید این چقدر تأثیر دینی می گذارد. من دنبال این هستم . من می گویم در صدا و سیما معلم دینی نیاورید آنجا بگذارید مردم را متنفر کند. شما یک برنامه جذاب بگذارید، آن نکته را وسطش بزنید. آن خوب است».

حال با توجه به این مسئله، در نحوه طرح مباحث دینی در رسانه ملی، چه تغییراتی باید صورت گیرد؟

ب) لزوم حاکمیت عقلانیت در حوزه معارف دینی در رسانه

ب) لزوم حاکمیت عقلانیت در حوزه معارف دینی در رسانه

بنابر این رویکرد، در حوزه معارف دینی در رسانه، باید عقلانیت به جای احساس حاکم شود و بر این اساس، مداحی ها و سینه زنی ها به شدت کاهش یابد تا رسانه اثرگذار باشد. برخی از بزرگان معتقد به این رویکرد، بر این باورند که باید حوزه رادیو را از تلویزیون جدا ساخت. باید در تلویزیون و در قالب هایی همچون فیلم و سریال، برنامه های نمایشی، و مسابقه ها، مباحث دینی را مطرح کرد. آنها همچنین ضبط و پخش برنامه های 5 تا 0 دقیقه ای مذهبی از مراجع و بزرگان دینی را در سالیان اخیر، الگویی موفق برای انتقال آموزه های دینی برمی شمارند.

4. دیدگاه تعاملی
اشاره

4. دیدگاه تعاملی

پس از بیان این دیدگاه ها، ما در زمینه تقویت رسانه دین محور و حرکت به سوی آن و تعامل مراکز، موسسه ها و حوزه های علمیه با رسانه ملی، با سه وضعیت روبه رو هستیم:

_ به دلیل شرایط حاکم بر رسانه ملی، و به ویژه لغزندگی برخی مقولات هنری، خود را از این مقولات کنار بکشیم؛

_ به سطح فعلی از تعامل و پیوند رسانه و دین قانع باشیم و در حد ضرورت همکاری کنیم و تنها به صورت دستوری و طرح نگرانی ها و دغدغه ها، رسانه ملی را

ص:198

در جهت رعایت موازین اسلامی، راهنمایی و در نهایت، ملزم سازیم؛

_ با توجه به مبانی نظری رسانه ای و دینی مورد نظر، به سوی تقویت رسانه دین محور حرکت کنیم و از ظرفیت ویژه این ابزار ارتباطی، در جهت گسترش ارزش ها و هنجارهای دین اسلام بهره گیریم و در همه مراحل _ از تولید تا پخش _ نظارت داشته باشیم و فرآیندهای آن را هدایت کنیم.

حال با توجه به این سه وضعیت، و تأکید بر اینکه دیدگاه های مطرح شده هریک به تنهایی نقص دارند، به تشریح دیدگاه تعاملی می پردازیم که می تواند پیوند رسانه و دین را محکم تر سازد.

دیدگاه تعاملی که در پی تقویت جنبه دینی رسانه ملی است و ما باید درصددسازی آن باشیم، مبانی معرفتی _ شناختی خود را از این پنج محور می گیرد:

الف) اسلام و تبلیغ دینی

الف) اسلام و تبلیغ دینی

دین اسلام، آیین و شریعتی «الهی»، «جهانی» و «ابدی» است که آمده تا رابطه میان «ذات باری تعالی»، «پیروان خود» و «جهان» را تبیین و تنظیم کند. چنین دینی برای تحقق آموزه های خود، باید ماهیت تبلیغی نیز داشته باشد و از همه ظرفیت ها برای گسترش خود بهره گیرد تا مفاهیم و پیام های وحیانی اش به همه انسان ها، برای همیشه و در همه جا برسد و اتمام حجت گردد.

رابطه تبلیغ با امربه معروف و نهی ازمنکر، همگانی، همه جایی و جاودانه بودن این فریضه الهی را از جنبه فردی و اجتماعی _ حکومتی اثبات می کند.

اسلام برای توانمندسازی جامعه اسلامی در برابر توطئه های دشمنان دین، دستوراتی مبنی بر شناسایی دشمن و ابزارهای آنان، جهت خنثی سازی آثار مخرب فرهنگی داده است و تعلیم و تعلم برخی فنون را لازم می داند.

پیروزی انقلاب اسلامی ایران و تحقق حکومت دین محور نیز، وظیفه رسانه ملی را در تبلیغ و نهادینه سازی آموزه های دین مبین اسلام و ترویج داخلی و خارجی آنها، دو چندان می کند. به بیان دقیق تر، رسانه ملی نیز که خود، برآیند نهاد دینی است، باید این رسالت بزرگ حکومتی را به طور مطلوب انجام دهد.

ب) مقتضیات زندگی در یک نظام اسلامی

ص:199

ب) مقتضیات زندگی در یک نظام اسلامی

دیگر از یکی حوزه هایی که رسانه ملی در برنامه های خود باید به آن توجه کند، مقتضیات حضور در یک نظام اسلامی است. مطابق با اصل دوم قانون اساسی، جمهوری اسلامی، نظامی است بر پایه ایمان به:

خدای یکتا (لا اله الا الله) و اختصاص حاکمیت و تشریع به او و لزوم تسلیم در برابر امر او؛

وحی الهی و نقش بنیادی آن در بیان قوانین؛

معاد و نقش سازنده آن در سیر تکاملی انسان به سوی خدا؛

عدل خدا در آفرینش و تشریع؛

امامت و رهبری مستمر، و نقش اساسی آن در تداوم انقلاب اسلامی؛

کرامت و ارزش والای انسان و آزادی آمیخته با مسئولیت او در برابر خدا، که از راه :

_ اجتهاد مستمر فقهای جامع الشرایط بر اساس کتاب و سنت معصومین سلام الله علیهم اجمعین،

_ استفاده از علوم و فنون و تجارب پیشرفته بشری و تلاش در پیشبرد آنها،

_ نفی هر گونه ستمگری و ستم کشی و سلطه گری و سلطه پذیری،

قسط و عدل و استقلال سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و هم بستگی ملی را تأمین می کند.

ج) قانون اساسی

ج) قانون اساسی

بر اساس قانون اساسی ج. ا. ایران، رسانه ها نه تنها می توانند، بلکه باید در انجام دادن وظایف تخصصی خویش، به رسالت های دینی، اخلاقی و انقلابی شان پای بند باشند.

در مقدمه قانون اساسی _ که در حقیقت عهده دار بیان پایه های فکری آن است _ تحت عنوان «وسایل ارتباط جمعی» آمده است: «وسایل ارتباط جمعی (رادیو_ تلویزیون) بایستی در جهت روند تکاملی انقلاب اسلامی، در خدمت اشاعه فرهنگ اسلامی قرار گیرد و در این زمینه از برخورد سالم اندیشه های متفاوت بهره جوید و از اشاعه و ترویج خصلت های

ص:200

تخریبی و ضد اسلامی جدّاً پرهیز کند».

در ادامه همین قسمت از مقدمه قانون اساسی، مبنای فکری پذیرش چنین تکلیفی برای رسانه ها، این گونه توجیه شده است: «پیروی از اصول چنین قانونی که آزادی و کرامت ابنای بشر را سرلوحه اهداف خود دانسته و راه رشد و تکامل انسان را می گشاید، بر عهده همگان است...».

ذکر «رادیو_ تلویزیون» در پرانتز و پس از «وسایل ارتباط جمعی» را، با توجه به مشروح مذاکرات مجلس در بررسی نهایی قانون اساسی در خصوص اصل 175، متن این اصل و اصلاحی که در بازنگری سال 1368 صورت گرفت، باید به معنای تأکید بر اهمیت و کارآیی خاص صدا و سیما از نظر نویسندگان قانون اساسی دانست. به بیان دیگر، سیاق مقدمه قانون اساسی، ذکر خاص بعد از عام است، نه تخصیص و محدود کردن مقصود از وسایل ارتباط جمعی در «رادیو_ تلویزیون».(1)

به همین دلیل، در اصول مربوط قانون اساسی، رسالت گرا بودن رسانه ها، هم از جنبه اثبات و هم از جنبه نفی، برای همه انواع وسایل ارتباط جمعی مطرح شده، نه فقط صدا و سیما.

از نظر ایجابی، بند دوم اصل 3، «بالا بردن سطح آگاهی های عمومی در همه زمینه ها با استفاده صحیح از مطبوعات و رسانه های گروهی و وسایل دیگر» را از جمله وظایفی معرفی می کند که «دولت جمهوری اسلامی ایران موظف است.... همه امکانات خود را» برای نیل به آن، به کار گیرد.(2)

از نظر سلبی نیز، به طور روشن تر، قانون اساسی در اصل یک صدوهفتادوپنجم «صدا و سیما» را به رعایت موازین اسلامی مکلف کرده است و تأکید می کند که آزادی رسانه ها تا جایی پذیرفته می شود که در چارچوب قابل قبول شرعی باشد.

بر اساس این اصل، «در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، آزادی بیان و نشر افکار، با رعایت موازین اسلامی و مصالح کشور، باید تأمین گردد».

ص:201


1- 1. برای توضیح بیشتر در این زمینه، نک: محسن اسماعیلی، «تعامل دین و رسانه از دیدگاه حقوق»، فصل نامه پژوهشی دانشگاه امام صادق7، بهار 1383، ش 21.
2- همان.

برای اجرای همین اصل، قوانین رسانه ای، به تشریح و تفصیل رسالت های عقیدتی و اخلاقی نیز همت گمارده اند.

د) قانون اداره صداوسیمای ج.ا.ایران

د) قانون اداره صداوسیمای ج.ا.ایران

برای مثال، ماده 9 قانون «اساسنامه سازمان صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران» مصوب 27/7/1362 تاکید می کند:

«هدف اصلی سازمان به عنوان یک دانشگاه عمومی نشر فرهنگ اسلامی، ایجاد محیط مساعد برای تزکیه و تعلیم انسان و رشد فضایل اخلاقی و شتاب بخشیدن به حرکت تکاملی انقلاب اسلامی در سراسر جهان می باشد. این هدف ها در چارچوب برنامه های ارشادی، آموزشی، خبری، و تفریحی تأمین می گردد. مشروح هدف ها و برنامه های سازمان در زمینه های گوناگون، در قانون خط مشی و اصول برنامه های سازمان، مصوب مجلس شورای اسلامی، ذکر شده است».

ذیل ماده مذکور، به قانونی با همین نام اشاره دارد که در تاریخ 17/4/1361، طی 64 ماده به طور مفصل، اهداف و معیارهای ارزشی را در برنامه های مختلف، بیان کرده است.

در بخشی از مقدمه این قانون آمده است: «رادیو _ تلویزیون در نظام جمهوری اسلامی می تواند و می باید با طرد ارزش های منحط و پوسیده طاغوتی، و طرح ارزش های متعالی اسلامی، در جهت رهانیدن انسان از بندهای شیطانی، همت گمارده و به گفته امام راحل، به دانشگاهی بزرگ تبدیل شود. در ایفای این نقش حساس، مصوبه قانون اساسی چنین رهنمود می دهد : وسایل ارتباط جمعی (رادیو _ تلویزیون) باید در جهت روند تکاملی انقلاب اسلامی و در خدمت اشاعه فرهنگ اسلامی قرار گیرد و در این زمینه از برخورد سالم اندیشه های متفاوت بهره جوید و از اشاعه و ترویج خصلت های تخریبی و ضد اسلامی جداً پرهیز کند.

صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران می باید از طریق دادن آگاهی های مکتبی، سیاسی و اجتماعی، و ایجاد احساس مسئولیت در مردم، و افشای توطئه ها و نقشه های دشمنان داخلی و خارجی انقلاب، در جهت حفظ و تداوم انقلاب تلاش [کند] و زمینه را

ص:202

برای رشد و شکوفایی استعدادها و باروری خلاقیت های انسان، تا مرز خلیفه اللهی آماده [سازد]. رسالت ارشادی و پیامبرگونه این رسانه عمومی، حضور فعال در کلیه جریانات اجتماعی و ایجاد روحیه امید و اعتماد در جامعه است؛ همچنان که باید واقعیت های تلخ و خطراتی که امت را تهدید می کند پیشگویی کرده [،] به موقع هشدار دهد. مردم را به سوی خیر و کمال مطلق دعوت [کند] و در تنگناها و مشکلات، راهگشای روشنی بخش باشد. بدیهی است که صدا و سیما هرگز نباید خود را مرجع حل مشکلات قلمداد نماید، بلکه [باید] تنها با ایفای نقش ارشادی و آگاهی دهنده، زمینه ساز حرکتی شتابگیر و انقلابی در متن جامعه اسلامی باشد. در این راه، باید کلیه رویدادها و وقایع را آن گونه که هست به اطلاع مردم برساند و با بهره گیری از خلاقیت های هنری و اندیشه های پربار، به آموزش فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، علمی، فنی و هنری و بالا بردن سطح آگاهی و دانش جامعه بپردازد. همچنین با ارائه اندیشه و فرهنگ اسلامی در سطح جهانی، صدور انقلاب را عینیت بخشد.

رسالت دیگر رسانه ملی، پاسخ گویی به نیازهای تفریحی جامعه و بارور ساختن اوقات فراغت عمومی از طریق اجرای برنامه های سالم تفریحی است، تا در سایه شادابی تن و روان، سلامت و آرامش فکری جامعه تأمین گردد».

ه) نگاه و تأکیدهای امام رحمه الله و مقام معظم رهبری
اشاره

ه) نگاه و تأکیدهای امام رحمه الله و مقام معظم رهبری

زیر فصل ها

الف) حضرت امام رحمه الله و رسانه دین محور

ب ) مقام معظم رهبری و تعامل دین و رسانه:

الف) حضرت امام رحمه الله و رسانه دین محور
اشاره

الف) حضرت امام رحمه الله و رسانه دین محور

سخنان حضرت امام خمینی رحمه الله را درخصوص رادیو و تلویزیون، می توان به سه دسته کلی تقسیم کرد. ازآنجاکه در این تقسیم بندی، وجه غالب در نظر گرفته شده، وجود هم پوشانی ناگزیر است:(1)

یک _ رویکرد انتقادی در سال های پیش از انقلاب اسلامی ایران

یک _ رویکرد انتقادی در سال های پیش از انقلاب اسلامی ایران

حضرت امام رحمه الله در این مقطع، با همان رویکرد ظلم ستیزی و استبدادستیزی به رادیو و تلویزیون توجه می کنند. از این نظر، این رسانه ها ابزاری استعماری در دست استبداد

ص:203


1- محمدرضا روحانی، «کارکردهای رسانه از دیدگاه امام خمینی=»، روزنامه کیهان، ش 19256.

پهلوی است که همچون تزریق فساد به کالبد جامعه و به ویژه جوانان و زنان، عمل می کند. ایشان با درک این معنا، و به دلیل اهمیت این رسانه ها، تلویحاً ضرورت وجود رسانه ای دینی را نیز متذکر می شوند:

«یک وزارتخانه دست ما بدهید. یک چند ساعت از این رادیو، که دارد [با] موسیقی... بچه های ما را دارند سوق می دهند به فساد اخلاق، یک، دو و سه ساعتش را هم دست ما بدهید؛ اما آزادمان بگذارید، نه اینکه برنامه اش [را] هم خودتان بنویسید که این جوری برو بگو. ما را آزاد بگذارید، یک، دو سه ساعت از برنامه رادیو دست ما بدهید. ما برایش تعیین می کنیم برنامه را که او صحبت کند».(1)

ایشان در جایی دیگر، ضمن رد تقابل دین و رسانه، می فرمایند: «سینمای ما مرکز فحشاست. ما با سینما مخالف نیستیم، ما با مرکز فحشا مخالفیم. ما با رادیو مخالف نیستیم، ما با فحشا مخالفیم. ما با تلویزیون مخالف نیستیم، ما با آن چیزی که در خدمت اجانب برای عقب نگه داشتن جوانان ما و از دست دادن نیروی انسانی ماست، با آن مخالف هستیم».(2)

دو _ رویکرد مقایسه ای در نخستین سال های پیروزی انقلاب اسلامی

دو _ رویکرد مقایسه ای در نخستین سال های پیروزی انقلاب اسلامی

حضرت امام رحمه الله در این رویکرد، میان رسانه دینی و رسانه طاغوتی، معنایی مقایسه ای را شکل می دهد. این گونه سخنان را می توان معرفی حدود و ثغور دینی و غیردینی بودن سازمان رسانه ای دانست؛ چه اینکه وجود یک رسانه در حکومت دینی، با معیارهای دینی باید سنجیده شود نه با معیارهای محیطی:

«یک حرفی هم راجع به این دستگاه تبلیغاتی _ تلویزیون و امثال اینها، رادیو و اینها _ دارم؛ و آن اینکه این دستگاه ها، آن وقتی که در خدمت طاغوت بود، دستگاه هایی بود که یا تقویت طاغوت را می کردند _ به مجرد اینکه پیچ رادیو را می گرفتند «اعلا حضرت آریامهر، کذا» شروع می کردند تبلیغات کردن، تبلیغات میان تهی _ و یا مردم را از مسائل اصلی دور

ص:204


1- صحیفه امام، 18/6/1343.
2- همان، 12/11/1357.

می کردند. بنابراین بود که رادیو_ تلویزیون و اینها که در سطح کشور _ در تمام سطح کشور _ انتشار پیدا می کند و مردم با گوششان و چشمشان مسائل را ادراک می کنند، و آن کسی که بی سواد است هم، در اینجا می تواند بفهمد [و] آن کسی هم که باسواد است، هست؛ این بسیار اهمیت دارد. هم برای آنها بسیار اهمیت داشت که مردم را در سطح وسیعی خواب کنند و غافل کنند و چپاول کنند، و هم حالاکه بحمدالله اسلامی شده است و وظایف اسلامی را می خواهد عمل بکند. حالا باید یک فکری برای رادیو _ تلویزیون بشود... _ چنانچه فکر شده است و می شود _، لکن بیشتر عنایت بشود که کسانی که در اینجا، سابق در خدمت طاغوت بودند و همه فسادها را می کردند، حالا باید اینها تصفیه بشوند. کسانی که تا دیروز بر ضد ملت و بر ضد انقلاب ما سخنرانی می کردند، نمایش می دادند، همه بساط را درست می کردند، و حالا آمدند و اظهار اسلام و دیانت می کنند، از اینها نمی توانیم ما بپذیریم. این هم باید تصیفه بشود. رادیو و تلویزیون یک دستگاهی است که هم در طرف تبلیغات فاسد اهمیت زیاد دارد و هم در طرف تبلیغات صحیح. این با آن طوری که از اول شاید آنهایی که درست کردند اینها را، نظر آموزشی داشتند به اینها، (به) این دستگاه ها. تمام مطبوعات (هم) این طور است؛ منتها اهمیت تلویزیون بیشتر از همه است، اهمیت رادیو _ تلویزیون بیشتر از همه است. این دستگاه ها، دستگاه های تربیتی است. باید تمام اقشار ملت با این دستگاه ها تربیت بشوند؛ یک دانشگاه عمومی است. دانشگاه ها دانشگاه های موضعی است؛ این یک دانشگاه عمومی است؛ یعنی دانشگاهی است که در تمام سطح کشور گسترده است. باید از آن، عمل دانشگاه را به آن اندازه ای که می شود، استفاده کرد. باید این دستگاه، دستگاهی باشد که بعد از چند سال، تمام قشر ملت را روشن کند؛ تمام را مبارز بار بیاورد؛ تمام را متفکر بار بیاورد؛ تمام اینها را مستقل بار بیاورد؛ آزادمنش بار بیاورد؛ از غرب زدگی بیرون کند؛ استقلال به مردم بدهد. این از همه چیزهایی که در این دستگاه ها هست مهم تر است؛ و این وظیفه دارد که با مردم حکم معلم و شاگرد داشته باشد. اشخاص نویسنده، اشخاص گوینده، اشخاص فهیم، اشخاص مطلع در اینجا صحبت بکنند. فرصت به آنها بدهند که در اینجا صحبت بکنند. زیادند اشخاص که پیشنهاد این معانی را می کنند؛ به اینها باید فرصت بدهند و آنها صحبت بکنند. به

ص:205

جای... چیزهایی که به درد ملت نمی خورد یا مضر به حال ملت است، یک چیزهای مفید را به مردم بدهند و یک غذای مفیدی به مردم بدهند؛ مردم را تغذیه کنند [با] غذاهای صحیح سالم. و من امیدوارم که این دستگاه هم همان طوری که وعده کردند که به تدریج درست بشود، قدم را یک خرده بلندتر بردارند و زودتر ان شاء الله تصفیه بشود و تعدیل بشود».(1) نکته های مهم در این فرمایش امام رحمه الله را می توان این گونه جمع بندی کرد:

_ لزوم تربیت محور بودن رسانه دینی، نه شخصیت محور بودن آن؛

_ لزوم ارتقای رسانه دینی به عنوان ابزار تفکر، نه ابزاری برای غفلت مردم؛

_ تأکید بر اینکه دست اندرکاران رسانه دینی باید از دین مداران جامعه باشند، نه از دین بازان ریاکار؛

_ لزوم عرضه غذای روح آدمی در برنامه های رسانه دینی در فرآیندی تدریجی.

سه _ رویکرد تجویزی بعد از ثبات انقلاب اسلامی

سه _ رویکرد تجویزی بعد از ثبات انقلاب اسلامی

این رویکرد، ناظر به جنبه ای است که امام رحمه الله را در جایگاه ولایت فقیه و یگانه مرجع تصمیم گیر در مورد ریاست سازمان صداوسیما قرار می دهد. بر این اساس، امام رحمه الله به صورت غیرمستقیم و با تفویض اختیار، هدایت و راهبری رادیو و تلویزیون را برعهده می گیرند. ازاین رو، در وهله اول، به مسئولان و سپس به دست اندرکاران سازمان صداوسیما، موضوعات و مسائلی را جهت برنامه ریزی ابلاغ می فرمایند که می توان آنها را در سه حوزه برجسته کرد:

اول _ رعایت مقوله آزادی بیان در چارچوب دین، دعوت از مخالفان برای آشکار سازی امر حق

حضرت امام رحمه الله می فرمایند:

«آزادی آرا دراسلام از اول بوده است؛ در زمان ائمه ما، بلکه در زمان خود پیغمبر، آزاد بود؛ حرف هایشان را می زدند. ما حجت داریم. کسی که حجت دارد، از آزادی بیان نمی ترسد. لکن توطئه را اجازه نمی دهیم. اینها حرف ندارند، توطئه می کنند. ما آنها را

ص:206


1- همان، 29/12/1357.

دعوت کردیم، کسانی را وادار کردیم که دعوت کنند که اگر حرفی دارید بیایید در تلویزیون بگویید. مباحثه می کنیم با هم. تا حالاحاضر نشدند».(1)

چنان که شهید مطهری رحمه الله نیز فرمود: اسلام با تضارب آراء بارورتر می شود، شبهات در حوزه اسلامی درصورتی که به درستی و از سوی عالمان پاسخ داده شود، به مقدمه یقین در اصول و باورها مبدل می شوند، که در این عرصه جایگاه رسانه دینی برجسته می گردد.

دوم _ لزوم خدمت رسانه به مردم، همسو با تأکید بر تربیت گرایی آن

امام راحل رحمه الله ، رادیو و تلویزیون را معلمان جامعه و دانشگاه عمومی می دانست. بر این اساس، بزرگ ترین خدمت رسانه به مردم، تربیت آنان در همه حوزه هاست؛ چنان که ایشان در بیان وظیفه خطیر رسانه ها فرموده :

«آن که از همه خدمت ها بالاتر است، این است که نیروی انسانی ما را رشد بدهد و این به عهده مطبوعات است؛ مجله هاست؛ رادیو تلویزیون است؛ سینماهاست؛ تئاترهاست. اینها می توانند نیروی انسانی ما را تقویت کنند و تربیت صحیح بکنند و خدمتشان ارزشمند باشد».(2)

سوم _ توجه به ساختار دینی در فرهنگ سازی جامعه

در کنار توجه به محتوا، نکته مهمی دیگری که در فرهنگ سازی جامعه باید موردنظر باشد، توجه به ساختار دینی است. به طور طبیعی، در ساختار و سازمانی که افراد (به سبب دشمنی یا ناآگاهی) به جایگاه معنایی دین در رسانه توجه ندارند، بالاترین اتفاق، این است که رسانه (در اینجا رادیو و تلویزیون) به مشکل های صوری دین در قالب رسانه روی می آورد و به نظام های فکری و معناشناختی در حوزه تعامل دین و رسانه، در رسانه دینی توجه نمی کند. بنابراین، در صورتی می توان رسانه ای دینی را در تربیت جامعه مؤثر دانست، که اشخاص معتقد و متعهد به اسلام و انقلاب، در آن فعالیت کنند: «الان شما موظفید که همه این کسانی که در این کارها هستند، و رأس کار هستند در

ص:207


1- همان، 10/12/1357.
2- همان، 29/7/1358.

تلویزیون _ البته بنگاه بزرگی است _، مراقبت کنید که یک اشخاص متعهد باشند به اسلام و معتقد به جمهوری اسلامی باشند و بدانند که جمهوری اسلامی یعنی چه. محتوایش باید اسلامی باشد. باید آنها را در رأس کارها قرار بدهید؛ در سرتاسر ایران».(1)

ب ) مقام معظم رهبری و تعامل دین و رسانه:
اشاره

ب ) مقام معظم رهبری و تعامل دین و رسانه:

عمده دیدگاه های مقام معظم رهبری درباره دین و رسانه ملی را، در سه حوزه می توان دسته بندی کرد:

1. ارشادی

1. ارشادی

الف) لزوم توجه ویژه صداوسیما به هدف های اسلام و انقلاب

«به طور کلی صدا و سیما مدرسه ای گسترده برای طرح حقایق اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله و معارف اهل بیت علیهم السلام به گونه ای اصیل و صحیح گردد. در تولید برنامه های هنری، از همکاری نهادهای فرهنگی کشور مانند وزارت ارشاد و سازمان تبلیغات و حوزه هنری و غیر آنها بیشترین بهره شایسته گرفته شود.» یا در جای دیگر تأکید می کنند: «به طور کلی صداوسیما، چنان که امام بزرگوار راحل رحمه الله تعبیر فرمودند، دانشگاهی همگانی باشد که در آن، دین و اخلاق و ارزش های اسلامی و راه و روش زندگی و تازه های جهان علم و سیاست و اندیشه های نوین و راهگشا به زبان های رسا و باب فهم همه قشرها آموخته شود و همه _ از ذهن های ساده تا مغزهای متفکر و انسانهای برجسته _ بتوانند به تناسب آمادگی خود از آن بهره ببرند و از فیض آن سیراب شوند. برنامه ها برای عامه مردم قابل فهم و استفاده باشد».

ب) ضرورت آگاهی بخشی به قشر زنان در برابر تهاجم فرهنگی دشمنان اسلام. ج) تاکید بر ترویج فرهنگ امر به معروف و نهی از منکر برای مقابله با شبیخون فرهنگی دشمن.

د) پخش نمایش و موسیقی مناسب در سازمان صداوسیما با درنظر گرفتن هویت اسلامی _ ایرانی.

«از پخش موسیقی مبتذل و لهوی، به ویژه آنچه در این رشته هنری فاقد هویت ملی و اصالت ا

ص:208


1- همان، 16/4/1358.

یرانی است پرهیز شود. موسیقی، ابزاری است که می تواند حرام و می تواند حلال باشد. نوع حلال آن، به درستی شناسایی [شود] و برابر نظرات روشنگر امام راحل (طاب ثراه) در معرض استفاده قرار گیرد و دراین باره، بیشتر، هنر اصیل ایرانی که با ساخت روحی و عاطفی مردم ما هم خوان و هم نواست، [به] کار گرفته شود».

ه) لزوم تولید برنامه های کاملاً غنی و فاخر و) ضرورت ارتقای معرفت و ایمان مردم و پرهیز از قشری گری و برخوردهای احساسی

برای نمونه، حضرت آیت الله خامنه ای، ضمن تبیین اهداف کلان صداوسیما در ارتقای معرفت دینی روشن بینانه، ترویج رفتار دینی مخلصانه و ریشه دار کردن شناخت و باور مردم نسبت به ارزش ها و مبانی اصیل انقلاب و نظام، فرمودند: «مصونیت بخشیدن به ذهن جامعه در برابر تهاجم مخرب رسانه های بیگانه، ایجاد و تعمیق باور عمومی به کارآمدی نظام، حفظ و تقویت هم گرایی عمومی و هم دلی و محبت و وحدت، و آگاه سازی مردم درباره مقوله های حساس نظیر علم، امنیت، اقتدار ملی، پرورش نخبگان، کار و ابتکار، از اهداف کلانی است که صدا و سیما باید پی گیری کند».(1)

2. تبیینی

2. تبیینی

الف) کار فرهنگی در جهان خارج، به عنوان رسالتی سنگین و پرفضیلت

«برنامه های برون مرزی از ابتذال و تکرار و سبکی کاملاً مبرا، و به راستی نمایشگر ایران اسلامی باشد».

ب) بازگویی تحریف ارزش های دینی از سوی رسانه ها و مجامع غربی و جهانی

حضرت آیت الله خامنه ای در این زمینه چنین می فرمایند: «حالا این فرهنگ در دست شما کارکنان صداوسیماست؛ از مدیرانتان گرفته تا کارکنان گوناگون در بخش های فنی، پشتیبانی های گوناگون، تحقیقات، هنری، تولید برنامه، و برنامه سازی های مختلف، و در بخش های سیاسی و خبری. در همه بخش ها شما هستید که می توانید عطر خوشِ فرهنگ صحیح را در فضای جامعه بپراکنید و هیچ کس هم نمی تواند در مقابل این گسترش

ص:209


1- سخنان رهبرمعظم انقلاب در دیدار رئیس، معاونان، مدیران و جمعی از دست اندرکاران سازمان صدا و سیما در مورخه 11/9 /1383.

فرهنگی که شما ایجاد می کنید، مقاومت کند. امروز مهم ترین ابزار جنگ بین قدرت ها در دنیا، رسانه است و امروز حتی قدرت های بزرگ هم با رسانه ها دارند کار می کنند. امروز تأثیر رسانه ها و تلویزیون ها و هنرها و این شبکه های عظیم اطلاع رسانی اینترنتی و... از سلاح و از موشک و از بمب اتم بیشتر است. امروز دنیا، یک چنین دنیایی است. روزبه روز هم دارند این میدان را گسترش می دهند.

من به شما عرض کنم که جهت گیری اساسی صداوسیما باید درست نقطه مقابل همان جهت گیری هایی باشد که آنها دارند. آنها می خواهند فرهنگ ملت را از گرایش به ایمان، ارزش ها و گرایش به اصول اسلامی و استقلال هویت ملی برگردانند. شما باید درست نقطه مقابل این کار را، مورد اهتمام خودتان قرار دهید. آنها می خواهند وحدت ملی را از بین ببرند. آنها می خواهند اتکا به نفس جوانان را از بین ببرند. آنها می خواهند افق مقابل چشم نسل جوان ما را تیره و مبهم جلوه بدهند. آنها می خواهند حتی مدیرانِ ارشد سیاسی کشور را از اقدام شجاعانه در مسائل گوناگون منصرف کنند و آنها را بترسانند. از مهم ترین ابزارهای استکبار _ همین قدرت ها و سلطه های جهانی _ ترساندن است.

برنامه ریزی در صداوسیما باید با جهت گیری به سمت وحدت ملی، ایجاد امید، نشان دادن افق های روشنی که در پیش روی ملت ماست، شجاعت دادن به مجموعه مبتکر و محقق و فنّان کشور، شجاعت دادن به اداره کنندگان و مسئولان و تصمیم گیران کشور در زمینه های مختلف، ترغیب مردم به حضور در صحنه _ که حلاّل همه مشکلات، حضور و اراده مردمی و تصمیم مردمی است _ باشد. البته جان مایه همه اینها هم ایمان قلبی و دینی است».(1)

ج) یادآوری ارزش های انقلاب اسلامی.

3. انتقادی

3. انتقادی

الف) ضرورت رهایی جامعه از فرهنگ منحط غرب و فرهنگ ضد اسلامی، به ویژه مصرف گرایی؛

ب) تأثیر فرهنگ های اروپایی در متزلزل شدن بنیان خانواده و کوتاهی رسانه در این زمینه؛

ص:210


1- بیانات مقام معظم رهبری در جمع کارکنان صداوسیما، 8/2/1383.

ج) تأثیر فرهنگ غرب در جلوگیری از رشد و شکوفایی و احیای شخصیت واقعی زن مسلمان؛

د) نفی الگوپذیری از غرب برای دفاع از حقوق زن، به ویژه در فیلم ها و سریال های تلویزیونی.

گفتار چهارم: رسانه ملی و دین در حوزه عمل

گفتار چهارم: رسانه ملی و دین در حوزه عمل

در تعامل دین و رسانه، با مشکلات و معضل های روبه رو هستیم که به برخی از آنها اشاره می شود:

1. غفلت و ضعف در حوزه تئوری و نظریه پردازی درباره تعامل دین و رسانه و مصرف کننده نظریه های غربی بودن

سال ها حضور مستقیم و غیرمستقیم کشورهای غربی در ایران، به ویژه در دوره های قاجار و پهلوی، و تلاش این قدرت ها در جهت تداوم سلطه و هژمونی خود برای جلوگیری از پویایی جامعه ایرانی، سبب شد ایران از طرح مباحث نظری و جدی در حوزه های گوناگون، به ویژه در زمینه تئوری ها و نظریه های بومی در حوزه رسانه ای، باز بماند و این قبیل مباحث را در سطح و ساده جست وجو کند. ولی دنیای ژرف امروز، به بشر آموخت که اندیشه ها را باید تا آخرین لایه های آن پیمود و تمام آنها را با دقت و وسواس وارسی کرد.

در حقیقت دنیای شرق، به ویژه جهان اسلام، پیش از بررسی و فهم شرایط دنیای جدید، خود را در آن دید و این، معضل و مشکلی شد که نسل جدید هم با آن درگیر است. شاید بتوان گفت که تا غرب، تاریخ و مبانی فلسفی و چارچوب های نظری آن را به صورت عمیق درنیابیم و آنها را به درستی باز نشناسیم، مشکلی از جامعه ایرانی، به عنوان جامعه ای اسلامی پیشرو در جهان اسلام، حل نخواهد شد.

متأسفانه جامعه ایرانی نیز همانند دیگر جوامع شرقی در حال توسعه، در میانه سنت و تجدد مانده است. عده ای سنت را می خواهند و عده ای تجدد را؛ و به راستی خاستگاه این همه اختلاف، چیست؟

علم ارتباط شناسی می گوید که مفاهیم را باید در ورای واژه ها جست وجو کرد؛ با این همه، چرا ما هنوز واژه های مبهم و مشترکی چون دموکراسی، آزادی مطبوعات، فضای باز سیاسی و... را استفاده می کنیم و کمی در مبانی فلسفی و ایدئولوژیک آنها نمی اندیشیم؟ تنها کالبدشکافی دقیق از این واژه هاست که می تواند پرده از چهره معصومانه آنها کنار بزند

ص:211

و انبوهی از ارزش ها و بایدها و نبایدها را آشکار سازد. امروزه نغمه آزادی بیان را کسانی ساز می کنند که خود به پیچیده ترین ابزار ارتباطی، مسلح اند؛ بر رسانه های جمعی و افکار عمومی جهان، سلطه دارند و واژگانی را فریاد می زنند که در منافعشان ریشه دارد.

وقتی رسانه ها در مفهوم غربی شان پا به عرصه می گذارند، باید بپذیریم که ایده ها و آرمان های غربی نیز خود به خود بر رسانه ها سایه می اندازد و بی دلیل نیست که امروز خبرنگاران ما نیز، اینجا و آنجا از هر پدیده ناچیز سوژه می سازند و گاه برای جلب توجه مخاطب، اخلاق و ارزش های دینی را _ دانسته یا ندانسته _ زیر پا می گذارند.(1)

خلاصه کلام اینکه دین و ارزش های دینی، هنگامی در رسانه ها ارج و قدر می یابد که کارکردشان در نظام ارتباطی، به طور اصولی شناخته شود. برای این مهم، در گام نخست باید معضلات حوزه نظریه پردازی دینی و به طور کلی علوم انسانی را حل کرد؛ چنان که مقام معظم رهبری نیز بر این مهم تأکید فرمودند.

2. ابهام (برداشت ناصواب از دین) در ارزش های دینی و اخلاقی، و فقدان تعریفی واحد از آنها

تبیین و تدوین «رسانه دین محور»، ضرورت جامعه است. این امر، تا حدی به فقه و اخلاق و تا اندازه ای به فلسفه اخلاق، دانش ارتباطات و علوم وابسته باز می گردد. تا آنجا که می دانیم چنین کاری در جهان اسلام، به صورت متقن صورت نگرفته است، و چه نیکوست که جمهوری اسلامی در این زمینه نیز پیش گام شود.

اصولاً دو تصور از رسانه اسلامی وجود دارد: یکی آنکه تأثیر پسوند اسلامی این مقدار است که برخی برنامه های اسلامی از این رسانه پخش می شود؛ یعنی در تعدادی از برنامه هایش تبلیغ اسلام صورت می گیرد. در این تصور، فرض می کنیم وظیفه تهیه برنامه های اسلامی ، فقط به عهده گروه هایی مانند معارف اسلامی و مناسبت ها در صداوسیماست و گروه هایی مانند فیلم و سریال ، اجتماعی ، اقتصادی و... در این باره مسئولیتی ندارند. در تصور دوم ، وجود پسوند اسلامی به این معناست که مبانی و معارف اسلامی ، در تمام برنامه ها ساری و جاری است. در این صورت ، فقط گروه های معارف یا

ص:212


1- شهرام شیرکوند، «لزوم حاکمیت ارزش ها در رسانه»، روزنامه کیهان، دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ماه 1388، شماره پیاپی 19364.

مناسبت ها عهده دار ساخت برنامه های اسلامی نیستند؛ که البته تصویر دوم صحیح است . یعنی تحکیم مبانی دین و تبلیغ اسلام، در همه بخش ها مورد توجه است و در کل رسانه ، به صورت هماهنگ صورت می گیرد. بر این اساس، همچنان که گروه معارف ، اسلام را تبلیغ می کند، در سریال ها نیز تبلیغ غیرمستقیم صورت می گیرد. (البته الزام نداریم برای آموزش آموزه های دینی، به یک سری بدآموزی ها روی آوریم که بدی را نشان دهد. به دیگر سخن، برای تعمیم و تشویق معروف، نیازی نیست که متناسب با آن، منکری را برجسته تر و بزرگ تر نشان دهیم).

از منظر دیگر نیز می توان این موضوع را تبیین کرد: برخی کارشناسان امور رسانه ها که برای رسانه های جمعی مانند رادیو و تلویزیون ، چند کارکرد، شامل آموزش و تربیت ، اطلاع رسانی ، و سرگرمی و تفریحی را مطرح می کنند، جداسازی اینها را از یکدیگر، در موفقیت رسانه برای رسیدن به اهداف خود و اثرگذاری آن، زیان بار می دانند. آنها معتقدند رسانه باید درحالی که برنامه سرگرمی پخش می کند، آموزش بدهد؛ یا آن گاه که آموزش می دهد، اطلاع رسانی کند. به بیانی دقیق تر، چون انگیزه مخاطب برای دیدن برنامه های سرگرمی ، قوی تر است ، آموزش و اطلاع رسانی در ضمن این گونه برنامه ها بهتر محقق می شود: سرگرمی یک انگیزه دهنده بزرگ است . وقتی مردم سرگرم می شوند، گوش می دهند. افزون بر این ، سرگرم کننده بودن پیام ، به این معنا نیست که آن پیام، اطلاع دهنده و قانع کننده و آموزش دهنده نیست . در حقیقت ، مقوله های هدف های ارتباطی ، مقوله هایی هم گرا و متداخل اند. هر هدفی می تواند به طور مقدماتی ، حکم یک مقصد اولیه را داشته باشد تا برخی از هدف ها یا تمامی هدف های دیگر را در کاربردهای علمی به کار گیرد. با این حال بنابراین، تعارض در بخش های مختلف و ناهماهنگی در کارکرد سیستمی رسانه ملی در این زمینه ، مانع گسترش و تأثیر فرهنگ اسلامی است ؛ در مقابل ، هماهنگی و کارکرد منظم بخش های مختلف رسانه ، ضریب موفقیت و اطمینان به اثرگذاری را افزایش می دهد.

3. مشکلات و معضل های اداری و اجرایی

مقررات و قوانین اداری _ اجرایی را می توان با یک سیستم منظم اداری، عملی ساخت، ولی

ص:213

ارزش ها و هنجارهای دینی و اخلاقی اصولا از این راه، تحقق پذیر نیستند.

دین در ماهیت خود، با اخبار و الزام های بیرونی همساز نیست و رسانه ها باید دارای اخلاق، آگاهی، آزادی و اختیار باشند.

معضل دیگر در جامعه ما، ناهماهنگی دستگاه های مختلف اجرایی کشور است که برای رسانه ملی، مشکل آفرین شده؛ مثلاً نبود اسناد بالادستی در حوزه موسیقی، که حوزه یا مجلس و شورای انقلاب فرهنگی آن را تأیید کرده باشند، منشأ انتقادهای مداوم و گرفتاری های رسانه ملی شده است.

پراکندگی در سیستم اجرایی و تصمیم گیری، به تناقض در سیاست ها و تصمیم گیری ها می انجامد و برنامه ها را دچار اختلال می کند. بنابراین، ضرورت دارد یک مرکز عالی و توانمند، برای سامان بخشیدن این سیاست ها تشکیل شود، که بتواند در عرصه ای چنین پیچیده، به امور نظم ببخشد.

گفتارپنجم: انتظارات، ملاحظات و وظایف رسانه ملی در تعامل دین و رسانه

اشاره

گفتارپنجم: انتظارات، ملاحظات و وظایف رسانه ملی در تعامل دین و رسانه

زیر فصل ها

1. ملاحظات رسانه ملی در طرح مباحث دینی

2. وظایف دست اندرکاران رسانه ملی در قبال طرح دین در رسانه

1. ملاحظات رسانه ملی در طرح مباحث دینی

1. ملاحظات رسانه ملی در طرح مباحث دینی

چه ملاحظاتی باید در طرح مباحث دینی در رسانه، مدنظر باشد ؟(1)

الف) اعتلای دین، اشاعه فرهنگ اسلامی و ارزش های دینی حاکم بر جامعه

برای مثال، قانون اساسی، رسانه ملی را به رعایت موازین اسلامی مکلف کرده است و تأکید می کند که آزادی رسانه ها تا جایی پذیرفته می شود که در چارچوب قابل قبول شرعی باشد.

ب) اعتقاد جدی و اهتمام بایسته مسئولان و برنامه سازان، به طرح مباحث دینی در برنامه ها

افزون برتوجه به محتوای برنامه ها، نکته مهمی که در فرهنگ سازی جامعه باید مدنظر باشد، توجه به ساختار دینی است. به طور طبیعی، در ساختار و سازمانی که افراد (به سبب دشمنی یا ناآگاهی)، به جایگاه معنایی دین در رسانه توجه ندارند، بالاترین اتفاق، این است که رسانه (در اینجا رادیو و

ص:214


1- برای توضیح بیشتر در این زمینه، نک: علی دارابی، «توجه رسانه ملی به تهاجم فرهنگی»، روزنامه جام جم، چهارشنبه 5 تیر 1387؛ علی دارابی، «بایسته های رسانه ملی در دهه چهارم انقلاب»، نشریه علمی _ ترویجی افق رسانه، بهمن و اسفند 1387، ش 79 و 80،.

تلویزیون) به شکل های صوری دین در قالب رسانه روی می آورد و به نظام های فکری و معناشناختی در حوزه تعامل دین و رسانه در رسانه دینی توجه نمی کند. بنابراین، در صورتی می توان رسانه ای دینی را در تربیت جامعه مد نظر قرار داد، که اشخاص معتقد و متعهد به اسلام و انقلاب، در آن فعالیت کنند: «الان شما موظفید که، همه این کسانی که در این کارها هستند، و رأس کار هستند در تلویزیون _ البته بنگاه بزرگی است _، مراقبت کنید که یک اشخاص متعهد باشند به اسلام و معتقد به جمهوری اسلامی باشند و بدانند که جمهوری اسلامی یعنی چه. محتوایش باید اسلامی باشد. باید آنها را در رأس کارها قرار بدهید در سرتاسر ایران».(1)

ج) پرهیز از عوام گرایی در طرح مباحث دینی.

د) تأکید بر عقلانیت در طرح مباحث دینی.

ه ) افزایش هم گرایی و هم دلی میان تشیع و تسنن، به منظور تقویت پاره فرهنگ ها در جهت فراگیریشان فرهنگ دینی و ملی.(2)

و) پرهیز از اشاعه اندیشه های تجدیدنظرطلبانه و متحجرانه و واپس گرا در طرح مباحث دینی.

ز) رعایت زبان رسانه، و جداسازی تلویزیون از رادیو در برنامه سازی و تولید برنامه ها، به ویژه برنامه های دینی.

2. وظایف دست اندرکاران رسانه ملی در قبال طرح دین در رسانه

2. وظایف دست اندرکاران رسانه ملی در قبال طرح دین در رسانه

الف) تشکیل اتاق فکر از صاحب نظران حوزه و رسانه، برای سوژه یابی (مسئله یابی) و نحوه کاربست مؤلفه های دینی در برنامه های رسانه.

ب) تهیه بانک اطلاعات از کارشناسان فاضل و صاحب نظر در حوزه دین و آگاه به رسانه.

ج) تولید ادبیات دینی مورد نیاز رسانه .

د) تعریف و ارزیابی سهم رسانه، در تولید، برنامه سازی و اشاعه آموزه های دینی در قالب برنامه سالانه.

ه) تخصیص بودجه و اعتبار مناسب برای تولید برنامه های معرفت محور.

و) دبیرخانه دائمی در مرکز پژوهش های اسلامی قم، ضمن ارزیابی فعالیت های علمی

ص:215


1- صحیفه امام=، 29/7/1358.
2- علی دارابی، «رسانه ملی؛ سیاست ها، تحولات و دستاوردها»، جام جم، کتاب سال 1386، صص248_257.

_ پژوهشی در حوزه تعامل دین و رسانه، باید این کار را با جدیت دنبال کند .تأکید و برجسته سازی در بیان معارف دینی در قالب های هنری همچون فیلم، سریال و... .

ز) وجود دفتر همکاری رسانه با حوزه، با مشارکت و همراهی و هدایت جدی مراجع، یک ضرورت است.

ح) تجلیل شایسته از آثار و پدیدآورندگان و برنامه سازان معارفی با...

ط) در دانشکده صداوسیما، پایان نامه ها و رساله های مقاطع کارشناسی ارشد و دکتری به این سمت هدایت شوند و مراکزی همچون پژوهشکده قم یا مرکز تحقیقات سازمان، ضمن حمایت مالی از این پایان نامه ها، آن را انتشار دهند.

فهرست منابع

ص:216

فهرست منابع

٭ قرآن کریم.

اسماعیلی، محسن، «تعامل دین و رسانه از دیدگاه حقوق»، فصل نامه پژوهشی دانشگاه امام صادق علیه السلام ، شماره 21، بهار 1383.

اسمیت، فیلیپ، درآمدی بر نظریه های فرهنگی، ترجمه: حسن پویان، تهران، دفتر پژوهش های فرهنگی، مرکز بین المللی گفت وگوی تمدن ها، 1383.

امیر تیموری، محمدحسن، رسانه های آموزشی، شیراز، انتشارات ساسان، 1377.

پگاه حوزه، «ضرورت تبلیغ دین از رسانه های نوین»، خرداد و تیر شماره 92، 1386.

جوادی آملی، عبدالله، شریعت در آینه معرفت، قم، مؤسسه فرهنگی رجاء، 1372.

خبرگزاری فارس، 31 /4/ 1387.

خبرگزاری مهر، 29/7/1388.

خلف تبریزی، محمدحسین، برهان قاطع.

دارابی، علی، «بایسته های رسانه ملی در دهه چهارم انقلاب»، نشریه علمی _ ترویجی افق رسانه، شماره 79 _ 80، بهمن و اسفند 1387.

دارابی، علی، «توجه رسانه ملی به تهاجم فرهنگی»، روزنامه جام جم، تیر 1387.

دارابی، علی، «رسانه ملی؛ سیاست ها، تحولات و دستاوردها»، جام جم، کتاب سال 1386.

دهخدا، علی اکبر، لغت نامه دهخدا (جلد 24).

روحانی، محمدرضا، «کارکردهای رسانه از دیدگاه امام خمینی رحمه الله »، روزنامه کیهان، شماره 19256، 25/9/1387.

ص:217

سبحانی، جعفر، مجلّه نقد و نظر، شماره 3.

سخنان مقام معظم رهبری در دیدار با رئیس، معاونان، مدیران و جمعی از دست اندرکاران سازمان صداوسیما، 11/9 /1383.

سخنان مقام معظم رهبری در جمع کارکنان صداوسیما، 8/2/1383.

شیرکوند، شهرام، «لزوم حاکمیت ارزش ها در رسانه»، روزنامه کیهان، شماره پیاپی 19364، 28/2/1388.

موسوی خمینی، سید روح الله، صحیفه امام رحمه الله .

طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان، (ج2،4،8،10و16)، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1372. 134.

علم الهدی، سید عبدالرسول، «بررسی نظری ارتباط دین و رسانه»، سایت خبری تحلیلی فرهنگ انقلاب اسلامی، 5/5/1387.

علی زاده، بیوک، فلسفه و اسلام (حیات تعقلی اسلام)، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، 1371.

، ژان، جامعه شناسی وسایل ارتباط جمعی، ترجمه:

و

، تهران، اطلاعات، 1387.

گیویان، عبدالله دین، «فرهنگ و رسانه»، فصل نامه رسانه، شماره 69، تابستان 1386.

مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش عقاید، (جلد 1 و 2)، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، 1370.

مُعین، محمد، فرهنگ فارسی (جلد 2)، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1386.

هوور، استوارت. ام. و لاندبای، نات، بازاندیشی درباره رسانه، دین و فرهنگ، ترجمه: مسعود آریایی نیا، تهران، سروش، 1381 .

بررسی تطبیقی مبانی نگرش به زن در رسانه ها با رویکرد دینی و غیردینی

اشاره

ص:218

بررسی تطبیقی مبانی نگرش به زن در رسانه ها با رویکرد دینی و غیردینی

حجت الاسلام سلمان رضوانی*

چکیده

بررسی مقوله زن در رسانه بدون توجه به مبانی اندیشه ای نگرش به زن در رسانه، پژوهشگران این حوزه را به نتایج عمیقی رهنمون نمی سازد. مقاله حاضر می کوشد با مروری بر بعضی مبانی اندیشه ای نگرش به زن در رسانه های فعلی در سطح جهان که عمدتاً رویکرد غیردینی دارند، تحلیلی از چرایی وضعیت فعلی زن در رسانه ها ارائه دهد. همچنین با تطبیق آنها با مبانی اندیشه ای رسانه ای با رویکرد دینی، تفاوت و نتیجه این دو نگرش به زن در رسانه را واکاوی کند.

کلید واژگان

زن، رسانه، جنسیت، نگرش کالایی، نگرش ابزاری، نگرش مشتری محورِ رویکرد دینی، رویکرد غیر دینی

1خارج حوزه، کارشناسی ارشد تهیه کنندگی تلویزیونی.

مقدمه

ص:219

مقدمه

از جمله محورهایی که رسانه های جمعی جهان به ویژه رسانه های تصویری مانند تلویزیون، از آن برای جذب مخاطب استفاده می کنند، «جذابیت جنسی» است که در کنار محور «خشونت» به عنوان دو رکن اساسی در جذب مخاطب نقش ایفا می کند.

با میان آمدن بحث جذابیت جنسی، موضوع «زن» نیز در نسبت با رسانه، جای خود را در مباحث رسانه ای باز می کند و بسیاری از صاحب نظران رسانه را به واکاوی نسبت بین «زن در رسانه» تشویق می کند. البته در این رهگذر، هرکدام از دریچه علاقه، مطالعات و زاویه نگاه خود به این موضوع می پردازند.

در مرحله بررسی و توصیف وضعیت زن در رسانه، نتایج بسیاری از پژوهش ها، توصیف سه نگاه اصلی به زن در رسانه هاست که عبارتند از:

_ نگاه رسانه ها به زن به عنوان «کالا»؛

_ نگاه رسانه ها به زن به عنوان «ابزار»؛

_ نگاه رسانه ها به زن به عنوان «مشتری».

به نظر می رسد این پژوهش ها در مرحله آسیب شناسی، به توصیف درستی از آسیب ها از حضور زن در رسانه دست یافته، ولی از ریشه یابی این آسیب ها غفلت کرده اند. به همین دلیل، این پرسش، بی پاسخ می ماند که چه عواملی سبب می شود نگاه رسانه ها به ویژه رسانه های تصویری به زن از این سه نگاه فراتر نرود و جایگاه زن تا این اندازه در رسانه ها تنزل یابد؟

ص:220

برای یافتن پاسخ این پرسش باید با بررسی مبانی فلسفی و اندیشه ای غرب، سرچشمه این نوع نگاه به زن در رسانه ها را در آنجا جست . تا چرایی این رویکرد مشخص نشود و تا این سطح از مباحث که مبادی و مبانی نگرش به زن در رسانه است، به خوبی منقّح نگردد، بحث از دیگر سطوح در موضوع زن و رسانه، کافی نخواهد بود.

این مقاله در بخش اول می کوشد با مروری بر بعضی مبانی فلسفی و اندیشه ای غرب، ریشه این سه نوع نگاه به زن در رسانه ها را تحلیل کند و در بخش دوم نیز با مروری بر برخی مبانی دین مبین اسلام در نگرش به زن، نگاهی تطبیقی به وضعیت زن در رسانه های غیر دینی و رسانه های با رویکرد دینی خواهد داشت و نتیجه این دو رویکرد را نسبت به زن در رسانه تلویزیون بررسی خواهد کرد.

بخش اول: مبانی اندیشه ای نگاه به زن در رسانه های غیر دینی

اشاره

بخش اول: مبانی اندیشه ای نگاه به زن در رسانه های غیر دینی

همان گونه که در مقدمه نیز اشاره شد، برای بررسی و ریشه یابی وضعیت موجود زن در رسانه باید علت را در مبانی نگرشی و اندیشه ای غرب جست وجو کرد و به دنبال این پاسخ بود که اساسا ًدر نگاه غرب، انسان و رابطه او با خدا و جهان پیرامونش چگونه تصویر می شود و جایگاه زن در این روابط کجا قرار دارد.

خاستگاه تفکر غرب جدید، آغاز عصر روشنگری و به تعبیر دیگر، «رنسانس» است که با نهضت علمی، هنری و ادبی شروع شد و در ادامه، به عرصه های مختلف اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و صنعتی راه یافت. این جریان، اهدافی چون برابری، آزادی و لذت گرایی را در رأس اصلاحات اجتماعی خود قرار داد، ولی رفته رفته زیر پوشش این شعارهای انسانی، فلسفه و اندیشه خاصی را ارائه کرد که نتیجه آن، ایجاد جامعه ای با باورها و اندیشه های مادی و غیردینی بود.

در ادامه، به اثرگذاری این مبانی بر رسانه های غربی و رسانه های هم سو به ویژه تلویزیون پرداخته و توضیح داده خواهد شد که چگونه رسانه و هنر غربی بر اساس این مبانی فلسفی، جایگاه زن را تنزل داده اند.

انسان محوری

انسان محوری

می توان گفت مهم ترین شاخصه عصر روشنگری، اندیشه «انسان محوری» یا همان

ص:221

«اومانیسم» است. اومانیسم که در واقع، یک جریان افراطی علیه تفریط گرایی مسیحیت قرون وسطایی بود، با شورش علیه اخلاق مسیحی، به دنبال استفاده از انواع لذت ها و زیبایی های مادی و این دنیایی بود و با روی برتافتن از آسمان و پرداختن به زندگی دنیایی و زمینی و اصالت دادن به غرایز انسان مادی و زمینی را تنها موضوع ارزشمند برای تلاش و تفکر می دانست(1) و انسان را مقیاس همه چیز قرار داد. از منظر تاریخی، انسان محوری یک جنبش ادبی، فرهنگی، فکری و آموزشی بود که در مراحل بعد، جنبه سیاسی _ اجتماعی به خود گرفت.(2)

انسان به جای خدا

انسان به جای خدا

روزگاری، ارسطو، خودمختاری و قائم به ذات بودن انسان را تحقق ناپذیر و آرزویی بیشتر نمی دانست، ولی در نگرش غرب جدید که بر معیار «اومانیسم» پایه گذاری شده بود، این آرزو تحقق یافت و انسان با حذف خدا از زندگی، خود را معیار، محور و مدار هستی معرفی کرد. این نگرش از یک طرف، در گذشته تاریخی غرب ریشه داشت که از یونان باستان سرچشمه می گرفت و خدا را در قالب رب النوع هایی مانند ونوس و هرکول تصویر می کرد. از طرف دیگر، در قرائت مسیحیت ریشه داشت که از تفسیر یهودیت اثر پذیرفته بود و اعتقاد داشت خدا بر روی زمین، خدایی دست و پا بسته است، چنان که در قرآن کریم در این باره چنین آمده است: «وَقَالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللّهِ مَغْلُولَهٌ». (مائده: 64)

تفکر اومانیستی که انسان بما هو انسان را حاکم بر زمین می دانست، تا آنجا پیش رفت که برای هر فرد، جدا از هم نوعانش نیز چنین جایگاهی قائل شد و فردگرایی را هدف تکامل خود قرار داد.

تفکر اصالت فرد که اوج قله اومانیسم به شمار می رود، «فرد» را با همه خصوصیات فردی اش معیار و میزان قرار می دهد. در نتیجه، امیال و اهداف کام یابی هر فرد از هر نظر، مقدّم بر جامعه دانسته می شود و فرد آزاد است تا خود، ارزش هایش را برگزیند و در کمال استقلال، اخلاقیات

ص:222


1- محمدرضا زیبایی نژاد، درآمدی بر نظام شخصیت زن در اسلام، ص 19.
2- محمود رجبی، انسان شناسی، ص 38.

خویش را برنامه ریزی کند. فرد به خودی خود، «ارزش برتر» تلقی می شود و جامعه در واقع، ابزاری برای رسیدن فرد به اهداف فردی اوست.

اصالت به جسم در نگرش اومانیسم فردگرا در هنر

اصالت به جسم در نگرش اومانیسم فردگرا در هنر

نگرش انسان مدار فردگرا در هنر غربی این گونه رخ نمود که «انسان» در مرکز تصویر جهان قرار گرفت و یکی از اصول نوکلاسیک رنسانس این بود که حتی تناسب اجزای ساختمان باید بازتاب تناسب اجزای بدن انسان باشد، نه آنکه مانند سبک «گوتیک»، اندازه های مطلق پیکر انسان را نشان بدهد؛ زیرا به اعتقاد هواداران این نگرش، پیکر انسان دقیقاً از بنیادی ترین و هماهنگ ترین اشکال قابل تصور ساخته شده است. به این ترتیب، مهارت هنرمند فردگرا در «تصویر انسان در قالب افراد» نه «انواع یاد نمادها» روز به رزو افزایش یافت و به جای تصویر پردازی از جهان طبیعی از طریق «منظره های نمادین»، به «منظره های واقعی» یا دست کم، برداشتی آرمانی از واقعیت قابل مشاهده متمایل شد و این تفکر فردگرایانه، نمایانگر رشد «واقع گرایی» در هنر بود. بعد از رنسانس، قالب های هنری خاصی به نام «پرتره فردی» به اوج خود رسید. قبل از رنسانس نیز این سبک، ناشناخته نبود، ولی تأثیر نگاه جزئی نگر و فردانگارانه انسان هنرمند پس از رنسانس به این قالب توجه ویژه ای کرد.(1)

در این میان، توجه به ویژگی های جسمانی و جنسی زن در هنرهای تصویری و تجسمی جایگاه ویژه ای یافت و هنرمندان پس از رنسانس با توجه به ویژگی های جسمی زن و با تکیه بر تکنیک های جدید هنری آثار زیادی آفرید که مرکز توجه آنها پیکر زنان بود تا آنجا که حتی شمایل های مقدس دینی از گزند این تفکر در امان نماندند.

ژان پاریس در توضیح چگونگی رخنه کردن تفکر اومانیستی فرد گرایانه غرب در آثار هنری گفته است:

انسان پس از رنسانس با تسلط بر «پرسپکتیو» در تقلایی تصویری و تهاجمی عامدانه به قلمرو پروردگار، خود را جانشین خدا دانست و با خاکی کردن

ص:223


1- آنتونی آربلاستر، ظهور وسقوط لیبرالیسم در غرب، ترجمه: عباس مخبر، ص 148.

تدریجی و فزاینده نمادهای مقدس، آنها را تا حد نمادهای دنیایی تنزل داد.

او با بررسی تابلوهای حضرت مریم علیها السلام و حضرت عیسی شیرخواره علیه السلام (به عنوان دو شمایل و نماد مقدس) که در قرون متمادی به تصویر درآمده بودند، به این نتیجه می رسد که تغییر و تحوّلی تدریجی در این تابلوها رخ داده است و شمایل حضرت مریم علیها السلام ، رفته رفته به تصویری غیرمذهبی و این دنیایی تبدیل شده است. او در توضیح این مطلب بیان می دارد:

در ابتدای امر و در هنر بیزانس، تصویر حضرت مریم علیها السلام و کودکش در پیش زمینه ای تخت و طلایی کشیده شد و در تعامل با طرح واره هندسی، مستقیم، خشک و رسمی قرار داشت، ولی در دوره های بعدی، وقتی به دوره دوسیو [نقاش ایتالیایی 1318 _ 1255 م] می رسیم، در تابلوی حضرت مریم عذرا علیها السلام عمقی توخالی پدید می آید تا در نهایت، آندریاسولازیو در تابلوی حضرت مریم علیها السلام ، به توصیف زنی معمولی می پردازد که در دکور و منظری طبیعی، بچه ای معمولی را شیر می دهد.(1)

همچنان که گفته شد، تفکر اومانیستی غرب در نخستین گام خود با تکیه بر تناسب های اندام و فیزیک انسان و شیوه بیان فیگوراتیو و نیز با ترویج عشق زمینی و فرهنگ برهنگی، فرم و شکل متناسب با همان تفکر را به هنرهای بصری مغرب زمین بخشید؛ زیرا به طور معمول، فکر در شیوه ارائه خود، فرم و شکل را تعیین می کند، نه برعکس.

پیدایش رسانه های تصویری مدرن مانند سینما و تلویزیون در غرب که از بُعد بصری حامل همان تفکر اومانیستی غرب در نقاشی و تصویرگری بودند، با افزودن عنصر دیگری به نام «حرکت»، جذابیت فزاینده ای را به این رسانه ها بخشیدند. همین امر سبب شد انسان زمینی با تأکید بیشتر بر این خصوصیات، نگرش اومانیستی غربی را در همه ژانرهای سینما و قالب های تلویزیونی دنبال کند.

ص:224


1- جان ا. والکر و سارا چاپلین، فرهنگ تصویری مبانی و مفاهیم، ترجمه: سعید گرشاسبی، ص144.

نگاه و تفکر اومانیستی غرب به «انسان» به طور عام و فارغ از جنسیت او نگاهی کاملاً این دنیایی و زمینی دارد، ولی زن به دلیل ویژگی های جسمانی و جنسی خاصش، در رسانه های تصویری مدرن نیز همانند «نقاشی»، وضعیت ویژه ای یافت و این رسانه های تصویری مانند تلویزیون، برخورد متفاوتی با زن کردند.

برای مثال، رسانه تلویزیون با نمایش تمثالی از زنان در برنامه های خود که به طور اغراق شده ای، لاغر و خوش اندام و دارای پوستی کم عیب و زیبا هستند، تصویری خاص از زن نشان می دهد و در ذهن مخاطب خود این گونه القا می کند که هر زنی، این معیارها را نداشته باشد، دچار اختلال جسمی و شخصیتی است.

تأکید بر ویژگی های جسمانی زنان در تلویزیون چنین است که در حال حاضر، شبکه هایی به طور اختصاصی به این موضوع می پردازند و در تمام طول شبانه روز، زنانی را به تصویر می کشند که تمامی هنرشان در پرورش اندام متناسب خلاصه می شود. بسط این دل مشغولی ها و ترسیم چنین تصویری مادی و زمینی از زن در رسانه های تصویری به ویژه تلویزیون سبب شده است از یک طرف، زنان تا حدود زیادی از جنبه های مهم تر زندگی غافل شوند و از طرف دیگر، زن را برای بهره برداری های دیگری که در نهایت به اهداف طبقه سرمایه دار یاری می رساند، آماده سازند.

لذت گرایی

لذت گرایی

«لذت گرایی» و بهره مندی از انواع لذت ها و زیبایی های این دنیایی از دیگر مبانی فلسفه اومانیستی غرب است. در این دیدگاه، انسان اساساً منفعت خواه ولذت جوست و همه امور را تنها در محدوده منافع و لذایذ شخصی جست وجو می کند.(1) در رسانه ها نیز به این حس لذت گرایی به عنوان یکی از اصول جذابیّت توجه می شود. زن به دلایل متعددی کانون توجه این نگاه لذت گراست که اکنون برمی شماریم:

1. همان گونه که اشاره شد، به دلیل جذابیت «زن»، اقبال رسانه ها به این سمت، فراوان است، بلکه اصولاً جذابیت رسانه بر این محور می چرخد. (با نگاهی اجمالی به

ص:225


1- درآمدی بر نظام شخصیت زن در اسلام، ص 39.

شبکه های ماهواره ای، این امر آشکار مشاهده می شود.)

2. مخاطب هم با همان نگاه لذت طلب، خواهان این جذابیت است و میل و ذایقه مخاطب فشار را بر رسانه ها، چند برابر می کند تا از این لذت بهره مند شود.

3. اقبال خود زنان به این رسانه ها به دلیل همان حسّ لذت طلبی و فشارهای جنبش های زنان، مانند جنبش فمینیسم که خواهان حضور گسترده تر زنان در رسانه تلویزیون و دیگر رسانه ها هستند، سبب شده است شاهد حضور لذت آفرین و جذاب زنان در رسانه ها باشیم.

4. رقابت رسانه ای که با ایجاد شبکه های جدید روز به روز داغ تر و داغ تر می شود و توصیه استفاده از جذابیت های جنسی زنان، نگاه ابزاری به آنان را سهل تر می سازد.

ص:226

این عوامل، نگاه ابزاری به زن در رسانه را تقویت می کند و در کنار عوامل دیگر، حضور زن را در رسانه به عنوان عامل اصلی جذابیت حفظ می کنند.

اصالت دادن به غرایز انسانی

اصالت دادن به غرایز انسانی

اصالت دادن به غرایز انسانی یکی دیگر از شاخصه های اندیشه اومانیستی غرب است. رسانه این امر را تشدید می کند که زن به عنوان یک کالای لذت آفرین در دست رسانه ها جابه جا شود و در این میان، خود زن نیز به عنوان یک انسان لذت طلب که اصل را بر لذت گرایی و اصالت دادن به غرایز گذاشته است، به کام جویی از دنیا بپردازد.

گزافه نیست اگر بگوییم «جنسیت زن»، سودآورترین کالایی است که در حال حاضر با کم ترین سرمایه گذاری، باز گشت سود فراوانی را به دنبال دارد تا جایی که صنعت جدیدی به نام «صنعت هرزه نگاری»(1) پدید آمده است که با نوع نگرش فلسفی غرب و رسانه پیوند مستحکمی دارد. کالای مورد مبادله در این صنعت، زن و اشیای متعلق به اوست. این صنعت رسانه ای به تولید و توزیع تحریک کننده های جنسی از طریق کاستن جایگاه زن تا سطح کالای جنسی صرف می پردازد. گفته می شود سود سالانه صنعت «پورنوگرافی»، بیش از مجموع صنایع وابسته فیلم و صنعت فیلم سازی است. برای مثال، در حوزه مجلات وابسته به این صنعت، آمار نشان می دهد که خوانندگان دو مجله «پلی بوی» و «پنتهاوس» از مجموع خوانندگان «تایم» و «نیوزویک»، بیشترند.(2)

گواه دیگر این ادعا، فراوانی شبکه های «پورنو» در سرتاسر جهان و پرداختن دیگر شبکه ها و کانال های تلویزیونی به مضمون های جنسی در لابه لای برنامه های خود است که در برنامه ها و جذب مخاطب بیشتر نقشی محوری دارد. در حال حاضر، حدود 500 شبکه تلویزیونی (که روز به روز نیز در حال افزایشند) فقط به موضوع پورنوگرافی

ص:227


1- Porno.
2- فصل نامه رسانه، سال هفدهم، ش 2، ص91.

می پردازند و از طریق تصویرهای مستهجن، مخاطب جذب می کنند. علاوه بر این شبکه ها، بیش از 300 شبکه نیز فعالیت ضداخلاقی دارند. در دیگر شبکه های تلویزیونی نیز که بیش از 18 هزار شبکه هستند، غلبه مضمون های جنسی بر دیگر موضوع ها، آشکارا قابل مشاهده است.

در حالی که 56 درصد برنامه های تلویزیونی بین سال های 1997 - 1998 دارای مضمون های جنسی بوده، این میزان در سال 1999_ 2000 به 68 درصد رسیده است.(1)

این نگاه همان نگاه کالایی به زن در رسانه است که زن را به کالای لذت آفرین برای مخاطب تبدیل می کند. بر خلاف آنچه بسیاری از منتقدان یک طرفه برداشت می کنند که فقط زن، ابزار و کالایی است برای لذت جویی مردان، باید گفت زن نیز به همان میزان، مردان را ابزار لذت جویی خود قرار می دهد؛ زیرا اساساً فلسفه غرب چنین نگاه ابزاری به نوع انسان دارد.

بسیاری از صاحب نظران در توضیح اینکه چگونه زن در مرکز توجه رسانه ها به ویژه رسانه های تصویری قرار دارد، با کمک گرفتن از اصطلاح «Gaz» (شهوتِ دیدن) که به آن اشاره کرده اند فروید و بسیاری از روان شناسان، به اشتیاق دیداری مخاطب اشاره می کنند. اینان با تجزیه و تحلیل نگاه هایی که به زن در رسانه می شود، آنها را چنین دسته بندی کرده اند.

الف) نگاه خالق اثر به زن، مثل نگاه عوامل و سازندگان به شخصیت زن در درون اثر.

ب) نگاهی که بین شخصیت ها در درون اثر هنری رد و بدل می شود، مثل نگاه شخصیت مرد به شخصیت زن که نگاهی چشم چران و بدون طهارت است که رفته رفته و به مرور زمان، به عنوان یک فرهنگ در جامعه نیز پذیرفته شده است و به هنجار تبدیل می شود.

ج) نگاه تماشاگر به اثر هنری. مخاطب نیز به عنوان بیننده اثر و به عنوان کسی که در واقع، اثر برای او ساخته شده است، صاحب نگاه است و زن به عنوان موضوع نگاه در مقابل او قرار دارد. به دلیل اینکه نگاه هایی که در ابتدا به آنها اشاره شد، نگاه های چشم چرانی بوده است، طبعاً نگاه مخاطب نیز به همین ترتیب، چشم چران خواهد بود و نمی تواند از

ص:228


1- فلیکس هرندون و والری ج. اسمیت، «افسون زدایی از سکسوالیته توسط رسانه ها»، به نقل از: ماهنامه رواق هنر و اندیشه، شماره 44، ص 91. Sex religion media, Edited by Danes.clussen,Rowmanlittefield bostan2002.

مخاطب، طهارت نگاه را انتظار داشت.

د) نگاه دیگری نیز وجود دارد که همان نگاه بین شخصیت های درون اثر و تماشاگر تلویزیون است که شخصیت درون اثر می کوشد با نگاه خود، مخاطب را متوجه خویش سازد که این نوع نگاه، بیشتر در آثار تلویزیونی و سینمایی، مشهود است.(1)

این انواع نگاه که ذکر شد، در رسانه ها طهارت خود را از دست داده اند و البته در هنر مغرب زمین به دلیل نگاه اومانیستی، مسبوق به سابقه است؛ چون همان طور که در ابتدا گفته شد، اساساً انسان، موضوع نگاه است و محوریت در این جهان با انسان است. برای مثال، جان برگر در روش های دیدن (1972) به نقاشی «سوزانا و ریش سفیدان» اثر جاکوپو تینتورتو اشاره می کند که حدود سال های 1560 م. کشیده است و آن را نمونه کامل یک چشم چرانی تصویری می شمارد.

درون مایه این تابلو که از یکی از حکایت های «عهد عتیق» سرچشمه می گیرد، دو پیرمرد را به تصویر کشیده است که مخفیانه به سوزانا نگاه می کنند که خودش را می شوید. همین قضیه، بهانه خوبی است برای نقاش تا میل خویش و البته مخاطب را از لذت تماشای برهنگی زنانه ارضا کند. البته نقاش کوشیده است تا حس لذت طلبی «سوزانا» را به عنوان موضوع نگاه، با نگاه کردن سوزانا به خودش در آینه تفسیر کند.(2)

آنچه صدای فمینیست ها را در اعتراض به این نوع نگاه به زن در رسانه های تصویری و دیگرآثار هنری، بلند کرد، نوع نگاه لذت جویانه نبود، بلکه انفعالی بود که برای زن تصویر می شد. آنان برای برون رفت از این انفعال محوریت زن در متن روایت و نقش فعال زن در داستان را پیشنهاد دادند. البته، باز هم آن نگاه ابزاری به زن در رسانه ها حذف نشد و همچنان زن به عنوان ابزار لذت و جذب مخاطب و سرمایه، در کانون توجه رسانه ها قرار داشت، آن هم با شدت بیشتر؛ چون با فشار فمینیست ها، حضور زن در رسانه ها بیشتر شد و زنان با سر دادن شعار آزادی و حقوق برابر و حتی برتری بر مردان کوشیدند حضور خود را جدّی تر و فعال تر نشان دهند. هرچند در نتیجه، هیچ تأثیری مشاهده نشد، بلکه روز به روز،

ص:229


1- 4.نک: منیژه نجم عراقی، زن و سینما، ص220.
2- نک: فرهنگ تصویری مبانی و مفاهیم، ص 165.

تناقض آن شعار ها با وضعیت زن در رسانه، بیشتر آشکار شد. امروزه همچنان شاهد حضور جنسی زنان در رسانه بدون توجه به ویژگی های انسانی او هستیم و نتیجه این نگاه در بیرون از رسانه ها نیز آزار بیشتر جنسی زنان، انحراف های جنسی آنان و دیگر پی آمدهای منفی است.

فمینیست ها نمی توانستند «شعار آزادی و برابری جنسی» را در کلام اعلام کنند، ولی در عمل، شاهد آزارها و انحراف های جنسی زنان در جامعه باشند. ازاین رو، به جای شعار «چشمانت را پاک نگه دار» که روزگاری بر سر زبان های نظریه پردازان آنان بود، شعار «به من نگاه کن» را جای گزین کردند.(1) باید گفت تا زمانی که این حرکت های اصلاحی در دام اومانیسم و لیبرالیسم گرفتار باشد، نمی توانیم شاهد بهتر شدن اوضاع زنان در رسانه باشیم.

نسبی گرایی

نسبی گرایی

بر خلاف مکتب ارسطو و مسیحیت قرون وسطا که معتقد بودند ارزش ها در کالبد جهان تنیده شده اند، تفکر اومانیستی عصر رنسانس، ابتدا با اصالت دادن به «عقل بشری»(2) معتقد بود مایه اول معرفت در عقل بشری نهفته شده است و با کمک این ماده می توان به شناخت حقیقت انسان و هستی دست یافت. البته در مرحله بعد که به «تجربه گرایی»(3) منتهی شد، مفاهیم و اصول شناخت را کاملاً متأثر از «تجربه» و وابسته به آن دانست.(4) این تجربه گرایی و منطق آزمون پذیری تا آنجا پیش رفت که سرانجام، تفکر «اثبات گرایی»(5) به صورت پیدا و پنهان در تاروپود فرهنگ غرب ریشه دواند.(6)

اولین ثمره «تجربه گرایی» برای انسان، جداسازی «انسان» از «جهان» و جداسازی «ارزش ها» از «واقعیت» بود. به قول آیریس مورداک، «ارزش ها به دنیای درونی کارکردهای واقعیت، یعنی دنیای علم و قضایای وابسته به واقعیت تعلق ندارد. بنابراین، باید در جایی دیگر جست وجو شود. ارزش به نوعی به اراده انسان متصل

ص:230


1- «افسون زدایی از سکسوالیته توسط رسانه ها».
2- Ratinoalism
3- Emprism
4- ظهور و سقوط لیبرالیسم در غرب، ص 176.
5- Positivism
6- درآمدی بر نظام شخصیت زن در اسلام، ص 24.

است، همانند سایه ای که به سایه ای دیگر پیوسته است. ارزش که قبلاً به مفهومی در عالم اعلی رقم زده شده بود، به دامان اراده انسان سقوط می کند، واقعیت متعالی وجود ندارد. تصور از خوب، غیرقابل تعریف و تهی است و انتخاب انسان است که می تواند آن را پر کند».(1)

نتیجه این نوع نگاه به «جهان»، «ارزش»ها و نسبت انسان با آنها این شد که «فرد»، مختار است هرگونه که می خواهد، زندگی کند و نظام ارزشی و اخلاقی باب میل خود را بنیان نهد، بدون آنکه این نظام ارزشی و اخلاقی نسبتی با ماهیت انسان داشته باشد. رهاورد این شاخصه فلسفی لیبرالیسم غرب، حذف ارزش های متعالی و سقوط ارزش ها به دامان اراده انسان بود و میل و اراده انسان توانست تنها مبانی ارزش گذاری باشد که خود این امر به نسبی گرایی ارزش ها انجامید. محصول این تفکر آن شد که به تعداد انسان های روی کره زمین و امیال نهفته در آنها، ارزش وجود داشته باشد. وجود این نوع نگاه نسبی گرا به ارزش ها در حوزه مسائل زنان در رسانه این گونه رخ نمود که زن در رسانه به عنوان واقعیتی جدا از ارزش ها تصویر شود و با رها شدن زن از قید ارزش های اخلاقی متعالی و جای گزینی نگاه محدود به ارزش های اخلاقی این جهانی، صاحبان رسانه بتوانند زن را به هر شیوه ای که بخواهند، تصویر کنند.

این تفکر فلسفی لیبرال، زمینه ای را به وجود آورد که رسانه ها نگاه متفاوتی به زن داشته باشند که از قضا، امکانات جدیدی را برای جذب مخاطب بیشتر برای آنها فراهم می کرد. اگر در گذشته، حتی در غرب، پوشش زن یک ارزش محسوب می شد، دیگر با حذف آن ارزش های متعالی، «برهنگی» ارزش به شمار می رفت. اگر در گذشته ای نه چندان دور، ارتباط جنسی فقط با جنس مخالف، آن هم در چارچوب شرع و قوانین اجتماعی، ارزش محسوب می شد، امروزه هم در جامعه غربی و هم در رسانه ها، ارتباط با جنس مخالف و حتی ارتباط با هم جنس می تواند ارزش (و چه بسا ارزش برتر) باشد و رسانه ها هم مجازند تا چه زن و چه مرد را هرگونه که می خواهند، فارغ از هرگونه ارزش گذاری تصویر کنند.

بنابراین، با حذف ارزش های معیار که روزگاری، اساس کار رسانه ها و دیگر نهادهای

ص:231


1- به نقل از: عبدالرسول بیات، فرهنگ واژه ها، ص 22.

اجتماعی بود، آزادی تصویر زنان در رسانه از هرگونه محدودیتی رها گشت و رسانه ها مجاز شدند هرگونه که می خواهند، به تصویرپردازی از زن در رسانه دست بزنند. به جز آن، با نسبی شدن ارزش ها، همان نگاهی که رسانه ها به زن دارند، خود، ارزش برتر به شمار می رود و کسی نمی تواند هر نوع نگاهی به زن را ضد ارزش تلقی کند.

این نسبیت گرایی ارزش نگرش به زن در رسانه ها از یک سو و نیاز به جذابیت در تولید برنامه و آثار رسانه ای از سوی دیگر و رقابت رسانه ای از طرف سوم سبب می شود «زن» و ویژگی های جنسی او نقش ویژه خود را در رسانه ها حفظ کند و روز به روز تقویت شود. امروزه می توان ادعا کرد جذابیت جنسی زنان، اصلی ترین شیوه جذب مخاطب در رسانه ها به ویژه رسانه های تصویری است.

حاکمیت امیال

حاکمیت امیال

بر اساس دیدگاه فلاسفه غربی نظیر هیوم، هابز و بنتام، امیال انسانی نوعی استقلال قاهرانه دارند که آنها را خارج از حوزه اخلاق قرار می دهد. به اعتقاد آنها، «امیال»، واقعیت هایی تغییرناپذیر و نهاده شده در طبع بشرند که اخلاق باید خود را با آنها سازگار کند. وظیفه «اخلاق» و «سیاست»، محدود به تضمین شرایطی است که انسان ها در پی ارضای تمنّیات خویش آن چنان بحرانی از ناامنی را به وجود نیاورند که سبب شکست اهداف خود آنان شود.(1) از نگاه لیبرالیسم، چون در جهان، هیچ حقیقتی اخلاقی وجود ندارد و اساساً برای شناخت ارزش ها هیچ ملاک و ابزاری در دست نیست، ارزش های انسانی جز بر پایه تمایل افراد تعریف و توصیف نمی شوند. پس چاره ای نیست جز آن که افراد هرکدام آزادانه و به طور برابر، به دنبال خواسته ها و امیال خویش باشند و هیچ چیز جز خواسته های دیگران نباید فرد را محدود و ممنوع سازد.(2)

بر اساس این مبنای فلسفی غربی که با نگاه لیبرالی، برای امیال بشر، حاکمیت مطلق قائل است و حتی «اخلاق» و «سیاست» را نیز با آن هماهنگ می سازد، به رسانه ها این آزادی عمل داده شده است تا با مبنا قرار دادن «میل بشری» و

ص:232


1- ظهور وسقوط لیبرالیسم درغرب، ص 40.
2- 2. درآمدی بر نظام شخصیت زن در اسلام، ص 30.

بی توجهی به دو عنصر مهم «نیاز» و «مصلحت» مخاطب، محدودیتی در تولید و پخش برنامه ها و آثار رسانه ای خود نداشته باشند و هر آنچه را مخاطب می خواهد، برایش تولید کنند. نامحدود بودن رسانه در تولید و پخش پیام های رسانه ای، میل و اشتهای مخاطب را نیز نامحدود و سیری ناپذیر بار می آورد و او انتظار دارد هر چیز حتی تصورناپذیری را از رسانه ها مشاهده کند.

البته گاهی رسانه ها توجه اندکی به « نیاز» و «مصلحت» مخاطب دارند که به دلیل نامحدود بودن میل مخاطب، در اصل قضیه هیچ تفاوتی ایجاد نمی کند. برای نمونه، برخی شبکه های تلویزیونی، نشانه های هشدار دهنده از نظر محدودیت تماشای برخی از برنامه ها و فیلم های سینمایی خود برای مخاطبان خود که در رده سنی خاصی قرار دارند، در نظر می گیرند و مشاهده این برنامه ها را از دایره نیاز و مصلحت این گروه از مخاطبان، خارج می دانند. بااین حال، این هشدارها، نه تنها مؤثر نیست، بلکه مخاطب را بیشتر تحریک می کند تا کنجکاوانه این برنامه ها را ببینند.

ازآنجاکه در این نگرش، «اخلاق» تابع امیال بشری است، بعد از مدت زمانی، این گونه برنامه ها نیز به هنجارهای اخلاقی تبدیل شدند و هیچ گونه منع و محدودیتی در تولید و پخش آنها وجود ندارد. همان طور که گفته شد، فلسفه لیبرال غرب برای امیال بشر حاکمیت مطلق قائل است و آنها را به رسمیت شناخته است و اساس ارزش ها می داند و در این میان، برای میل جنسی جایگاه ویژه ای قائل است.

میل جنسی، سرچشمه لذت و خوشبختی فرد

میل جنسی، سرچشمه لذت و خوشبختی فرد

نگاه فلسفی غرب، میل جنسی را سرچشمه لذت و خوشبختی فرد و منشأ پویایی او می داند. ازاین رو، دیگر انسان ها یا موجودات، «وسیله» یا بازدارنده ارضای تمنیّات شخصی فرد تلقی می شوند و برعکس، فرد نیز ابزاری است برای دیگر انسان ها؛ چون رفتار آنها نیز از امیالشان که منشأ «خودپرستانه» دارد، سرچشمه می گیرد. البته نتیجه این نوع نگرش، نگاهی ابزاری به انسان و دیگر موجودات است و در «جنس زن»

ص:233

منحصر نیست، ولی به دلایلی که پیش تر بدان ها اشاره شد، نگاه ابزاری به زن در قالب این نگرش فلسفی به ویژه در رسانه ها وضعیت ویژه ای می یابد. ازاین رو، به دلیل ویژگی جسمانی زن که صبغه جذابیت بصری دارد و کارکرد برجسته سازی که به یاری رسانه ها می آید، زن را تا مرحله بت واره ای Fitishesm(1) تنزل می دهد که می توان گفت اوج شیءشدگی زن در رسانه هاست. رسانه ها با نمایش اعضای بدن (حرکات، ویژگی های جنسی و جنسیتی) و حتی اشیای متعلق به زن که مورد توجه و موضوع تحریک جنسی است، نگاه بت واره ای به زن را تشدید می کنند و مخاطب رسانه ها به عنوان فردی بت واره پرست، با دل بستن به ویژگی های ظاهری و ارزش های مادی زن، از سایر ویژگی های انسانی او غافل می شود.

مک لوهان در اولین کتابش با عنوان عروس مکانیکی (1951م.) نوشته است:

تلاقی آگهی های بازرگانی در خصوص اتومبیل با جذابیت جنسی زنان از ما می خواهند تا به زنان همچون یک ماشین نگاه کنیم. اندام زن، اهرم های قدرتمندی هستند که به زن یاد داده اند تا از آنها به عنوان بخشی از ابزار موفقیت استفاده کند و اندام او در نگاه رسانه ای لزوماً با شخصیت منحصر به فرد او ارتباطی ندارد، بلکه صرفاً ابزاری است نمایشی برای رسانه ها به منظور هدایت کردن توجه مخاطبان به جنس مخالف.

اندام زن، بخش هایی از یک ماشین هستند. اهرم هایی که وقتی به کار می افتند، محصول نهایی شان، رضایت و جلب توجه مردان است.(2)

زن؛ «مخاطب» یا «مشتری»

زن؛ «مخاطب» یا «مشتری»

واژه «مخاطب» از جمله واژه های قابل مناقشه در رسانه هاست که در این مقال، مجال طرح آنها نیست. بااین حال، به نظر می رسد دست کم در مورد زنان در رسانه ها، استفاده از

ص:234


1- 1فیتیشیسم (Fitishesm)، تعلق خاطر جنسی وکم و بیش بیمار گونه به اعضای بدن، حرکات، خصوصیات یا اشبای متعلق به فردی است که مورد توجه یا موضوع تحریک جنسی باشد. فرد بت واره پرست ممکن است مثلا با چشم به شیوه راه رفتن شخص مورد نظر دل ببندد و ازمشخصات دیگر او غافل شود.برای توضیحات بیشتر نک: زن و سینما، ص 207.
2- 2«افسون زدایی از سکسوالیته توسط رسانه ها».

تعبیر مخاطب، مسامحه گونه است. امروزه هدف گیری رسانه ها، زن مخاطب را به عنوان یک انسان و به عنوان رکنی از ارکان جامعه نمی بیند، بلکه در هدف گیری آنها، زن، یک مشتری است تا یک مخاطب.(1) نگاه سودمحور رسانه ها که در پرتو تسلط نظام سرمایه داری و بر اساس مبانی فلسفی غرب شکل گرفته است، این نوع نگاه به زن در رسانه را تشدید می کند. نگاه اجمالی به فراوانی تبلیغات بازرگانی در شبکه های مختلف تلویزیونی (ماهواره ای) و دیگر رسانه ها مانند مجلات که در آن، انواع محصولات وخدمات مربوط به زنان پخش و منتشر می شود، این واقعیت را آشکار می سازد که توجه به افزایش سود مالی و جذب بالای مخاطب به منظور جذب بیشتر آگهی در درجه اول اهمیت قرار دارد. به این منظور، راضی نگه داشتن مشتری و استفاده از اصل «همیشه حق با مشتری است» (بخوانید: مخاطب) در دستور کار رسانه های غربی قرار دارد.

خانم اکرام عبدی در تحقیقی با عنوان «تصویر زن در رسانه های غربی» بیان می کند:

رسانه های غربی هنگامی که به زن می پردازند، او را به گونه ای مورد خطاب قرار می دهند که گویی «زن»، پوستی است که نیازمند ماساژ با انواع کرم، مژگانی نیازمند تقویت و تغذیه و... می باشد. این دید تحقیر آمیز که در اذهان زنان و دختران جوان رسوخ می کند، آنان را از عرصه هایی که در آنها به کمال می رسند، دور می کند و در نتیحه، باور می کنند علم و عقل برای آنها، اموری ثانوی هستند.(2)

با نگاهی اجمالی به رسانه های غربی به ویژه رسانه های تصویری به راحتی می توان دریافت که نگاه غالب رسانه ها به زن به عنوان مشتری برای کالا (لوازم آرایش، پوشاک، خوراک و...) یا خدمات (آرایش، تناسب اندام، و...) است. و اگر در برخی موارد هم به طرح مباحث جدّی تری مثل حقوق زنان می پردازند. باز، برای جذب مخاطبان (بخوانید: مشتری) بیشتر است. در این میان، پرداختن به مسائل جدّی زنان معمولاً در دستور کار رسانه های غربی قرار ندارد و اگر هم در حوزه مسائل جدّی زنان وارد می شوند، بیشتر به مباحثی جذاب از قبیل مسائل جنسی زنان می پردازند که برای بینندگان آن رسانه ها جذابیت

ص:235


1- 1وبلاگ چهار قد به نقل از: عطایی، مدیر کل اطلاعات و برنامه ریزی سازمان صدا و سیما.
2- به نقل از: عواض، عبدالرحمان، «بازنمایی تصویر زن در رسانه های عربی»، فصل نامه پژوهش و سنجش، سال11، ش 38، ص102.

بیشتری دارد.

حتی جنبش هایی که برای دفاع از حقوق زنان فعالیت می کنند، تحت تأثیر رسانه ها به جنبه های خاصی از مسائل زنان که تأمین کننده منافع آن هاست، توجه می کنند. به اعتقاد مردم امریکا، تصور ملازمت و پیوستگی حقوق زنان و آزادی جنسی را رسانه ها به جامعه القا کرده اند.(1)

به باور ام هوور و بلوم، «فمینیسمی که رسانه ها اشاعه داده اند، از لحاظ تاریخی، بیشتر به مسائل جسمانی زنان توجه داشته تا روح، ذهن و مسائل اقتصادی آنان».(2) همان طور که هوور و دیگر صاحب نظران به درستی اشاره کرده اند، مشکل رسانه ها در پرداختن به مسائل زنان این است که بیشتر به مسائل جسمانی زنان توجه داشته اند تا به مسائل روحی و ذهنی شان. البته باید دانست دلیل اصلی بی توجهی رسانه ها به مسائل جدّی زنان، نگاه فلسفی غرب است که به این جنبه ها نه تنها توجه ندارد، بلکه اساساً جنبه های روحانی بشر را قبول ندارد و همین امر سبب می شود رسانه ها هم تحت تأثیر این فضای اندیشه ای از طرح این گونه مسائل خودداری کنند.

بخش دوم: مبانی اندیشه ای نگاه به زن در رسانه های دینی

اشاره

بخش دوم: مبانی اندیشه ای نگاه به زن در رسانه های دینی

همان طور که گفته شد، تفاوت مبانی اندیشه ای غرب و اسلام، بر رویکرد و عملکرد رسانه ها درباره زن تاثیر اساسی خواهد داشت. در بخش اول، به طور گذرا، برخی مبانی اندیشه ای غرب در نگاه به انسان و خدا و جهان پیرامون انسان مطرح شد و رهاورد آن را در مقوله زن در رسانه به طور خلاصه بررسی کردیم.

در این بخش، به تطبیق این مبانی با مبانی دین مبین اسلام خواهیم پرداخت و به طور خلاصه، تفاوت این دو دیدگاه در برخورد رسانه ها با مقوله زن روشن خواهد شد.

خدا محوری

خدا محوری

در نگرش اومانیستی، انسان در مرکز جهان تصویر شده است و در مقابل، خدا از زندگی

ص:236


1- هوور، استوارت ام، بازاندیشی درباره رسانه، دین و فرهنگ، ترجمه: مسعود آریایی نیا، ص305.
2- همان، ص303.

بشر رخت بر بست، ولی در نگرش دینی، خداوند، محور هستی است، چنان که در قرآن کریم بیان شده است:

ذلِکُمُ اللّهُ رَبّکُمْ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ خالِقُ کُلّ ِ شَیْ ءٍ فَاعْبُدُوهُ وَ هُوَ عَلی کُلّ ِ شَیْ ءٍ وَکیلٌ. (انعام: 102)

این خدای یکتاست که پروردگار شماست. خدایی جز او نیست. او خالق همه چیز است. پس او را بپرستید که عهده دار همه چیز است.

به یقین، در رسانه ای با رویکرد دینی به جای محور قرار گرفتن انسان و رضایت او، رضایت خداوند متعال، شرط اصلی و معیار ارزش گذاری است.

انسان، خلیفه الله

انسان، خلیفه الله

در نگرش اومانیستی غرب، انسان به جای خدا نشست و خود را مدار و معیار هستی قرار داد. در دین مبین اسلام، انسان علاوه بر اینکه از جایگاه ممتاز کرامت انسانی برخورداراست، به عنوان «خلیفه الله» معرفی می شود:

وَ إِذْ قالَ رَبّکَ لِلْمَلائِکَهِ إِنّی جاعِلٌ فِی اْلأَرْضِ خَلیفَهً قالُوا أَ تَجْعَلُ فیها مَنْ یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قالَ إِنّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ. (بقره: 30)

(به یاد آر) وقتی که پروردگارت به فرشتگان فرمود: من خلیفه ای در زمین خواهم گماشت. گفتند: آیا کسانی در زمین خواهی گماشت که در آن فساد کنند و خون ها بریزند، حال آنکه ما، خود، تو را تسبیح و تقدیس می کنیم؟ خداوند فرمود: من چیزی (از اسرار خلقت بشر) می دانم که شما نمی دانید.

افزون برآن، آسمان و زمین مسخّر انسان قلمداد شده اند.(1) بر خلاف نگرش اومانیستی، در مقام خلیفه اللهی، انسان، پشت سر خداوند است و همه امور در ید قدرت الهی است. انسان آن چنان وانهاده در عرصه هستی نیست که غیر مسئولانه، تنها به خود بیندیشد و آنگاه که چیزی را در مقابل منافع خود دید، آن را ناحق جلوه دهد. در این نگرش، انسان نه

ص:237


1- فرهنگ واژه ها، ص54.

تنها از خداوند متعال جدا نیست، بلکه خداوند حتی از رگ گردن به او نزدیک تر است:

نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ. (ق: 16)

ما از رگ گردن به او نزدیکتریم.

در مقام خلیفه اللهی انسان، فرقی بین زن و مرد نیست؛ چون معیار برتری انسان در نگاه دین اسلام، تقواست، نه جنسیت:

إِنّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاکُمْ. (حجرات: 13)

گرامی ترین شما نزد خداوند، پرهیزکارترین شماست.

انسان مطلوب در رسانه دینی، انسانی است که در ارتباط با خدا ارزش پیدا می کند، نه انسانی که بریده از خداست. با این بیان، زن نیز به عنوان انسانی که به مقام خلیفه اللهی رسیده است، دارای ارزش بالایی است و نمی توان این ارزشی را که خداوند متعال به او ارزانی داشته است، نادیده انگاشت.

نکته دیگری که در تفاوت دیدگاه اسلام و غرب باید یادآور شویم، نوع ارتباط فرد با جامعه است. در اسلام، ارتباط هر فرد با جامعه و دیگر افراد انسانی در چارچوب شریعت معنی پیدا می کند؛ یعنی هرکدام در جای خود ارزش و اهمیت دارند و هیچ کدام به نفع دیگری حذف نمی شود. در دیدگاه غرب، هر فرد، دیگر افراد را ابزاری برای رسیدن به امیال خود می داند و فرد بر جامعه مقدّم است. در نگاه دینی، این دیدگاه ابزاری جای خود را به دیدگاه «وظیفه محور» می دهد. در دیدگاه وظیفه محور، هر فرد ضمن کوشش در رسیدن به کمال های معنوی، بر اساس اصل «امر به معروف و نهی از منکر»، دیگران را به کمال رهنمون می سازد، چنان که خداوند در قرآن کریم می فرماید:

وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَیُقِیمُونَ الصَّلاَهَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاهَ وَیُطِیعُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ أُوْلَ_ئِکَ سَیَرْحَمُهُمُ اللّهُ إِنَّ اللّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ. (توبه: 71)

مردان و زنان باایمان، ولی (یار و یاور) یکدیگرند، امر به معروف و نهی از منکر می کنند، نماز را بر پا می دارند و زکات را می پردازند و از خدا و

ص:238

رسولش اطاعت می کنند. به زودی خداوند آنان را مورد رحمت خویش قرار می دهد. خداوند، توانا و حکیم است.

بر اساس این دیدگاه و با کنار رفتن دیدگاه ابزاری نسبت به انسان، نظریه «مسئولیت اجتماعی» جای گزین آن می شود.(1) به این ترتیب، رسانه دینی با رد نگاه ابزاری و جلوگیری از شیء شدگی انسان (انسان به طور عام و زن به طورخاص) بر ارزش های معنوی تأکید می شود؛ چون رسانه دینی در رویکرد اصلی خود، نه تنها از زن به عنوان ابزاری برای لذت و بهره برداری جنسی استفاده نخواهد کرد، بلکه بر اساس «اصل مسئولیت اجتماعی»، با نهادینه سازی متناسب ارزش های انسان و الهی، به زن و مرد در رسیدن به سعادت دنیا و آخرت یاری خواهد رساند.

در رسانه ای با رویکرد دینی، به جای محوریت انسان، روح خدامحوری بر برنامه ها حاکم است و ارزش انسان در میزان قرب به خداوند متعال سنجیده می شود، نه اینکه فرد به خودی خود، ارزش برتر تلقی شود. در ارزش گذاری دینی، بین زن و مرد تفاوتی نیست و انسان بماهو انسان، فارغ از ویژگی های جنسی مورد نظر است. پس در پرداختن به نقش زن در جامعه یا رسانه نیز فارغ از جذابیت جنسی او توجه خواهد شد. بر خلاف رویکرد رسانه های غیردینی که بر اساس نگرش اومانیستی، نگاهی ابزاری به انسان به طور عام و به زن به طور خاص داشتند، در نگرش دینی، نگاه ابزاری به زن و به طور کلی به انسان، منتفی است. رسانه نیز به جای نگاه ابزاری به زن برای جذب مخاطب می کوشد هم در نوع جذابیت ها، و هم در شیوه های جذب مخاطب و هم در شیوه نگاه به زن تجدیدنظر کند.

اصالت روح و فرع بودن جسم

اصالت روح و فرع بودن جسم

موضوع دیگری که تفاوت نگاه اسلام و غرب را به انسان بیشتر آشکار می کند، این است که در نگرش اومانیستی غرب، به جسم انسان و در هنر غربی، به تناسب اجزای بدن او توجه می شود و تمام همت انسان بر پرورش جسم و ارضای نیازهای جسمانی اش متمرکز است.

در نگاه اسلامی، «روح»، مرکز توجه است و اصالت دارد، نه «جسم». حضرت آیت الله جوادی آملی در این زمینه می فرماید:

ص:239


1- حمید مولانا، ارتباطات جهانی در حال گذار، ص156.

اگر جسم نقشی در انسانیت انسان می داشت _ به عنوان تمام ذات یا جزء ذات _ ممکن بود سخن از مذکر و مؤنث بودن قابل طرح باشد و [به] تبع آن باید بحث می شد که آیا این دو صفت، متساوی اند یا متفاوت؟ ولی اگر حقیقت هرکس را روح او تشکیل داد، جسم او ابزاری بیشتر نبود و این ابزار هم گاهی مذکر است و گاهی مؤنث _ و روح، نه مذکر است و نه مؤنث... . لذا قرآن کریم، حقیقت هر انسان را روح او دانسته و بدن را ابزار وی می داند... چه اینکه قرآن کریم، بدن را که فرع است، به خاک و گل نسبت می دهد و روح را که اصل است، به خداوند اسناد می دهد و می فرماید:

«قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی». (اسراء: 85)

و قهراً روح انسان منزه از ذکورت و انوثت است.(1)

از دیگر تفاوت های مبنایی اسلام و غرب، نوع نگاه این دو به «ذکورت» و «انوثت» است. بر اساس نگاه غرب، به دلیل اصالت «جسم»، بحث انوثت و ذکورت نیز به طور جدّی مطرح است و این بحث پیش می آید که آیا جنس مذکر ارزشمند است یا مؤنث یا اینکه مساوی اند یا متفاوت؟ به همین دلیل، بین مرد و زن فاصله ایجاد شده است.(2) دیگر نتیجه اصالت دادن به جسم، نسبت دادن ارزش ها به جسم است که به نسبی گرایی می انجامد و بر اساس این نگاه لیبرالیستی، تنوع ارزش ها سبب تنوع انسان های روی کره زمین می شود. این در حالی است که در نگاه اسلام، «ذکورت» و «انوثت» در ارزش ها و ارزشمند ها هیچ تأثیری ندارد.

به باور حضرت آیت الله جوادی آملی، «آن فصل از آیاتی که در قرآن، علم را ارزش می داند و جهل را ضد ارزش، ایمان را ارزش و کفر را ضد ارزش، عزت و ذلت، سعادت و شقاوت، فضیلت و رذیلت و... هیچ کدام از این اوصاف را نه مذکر می داند و نه مؤنث و همچنین آن فصل از آیاتی هم که عهده دار بیان موصوف این ارزش هاست، می گوید: موصوف این اوصاف هرگز «بدن» نیست»(3) بلکه موصوف

ص:240


1- عبدالله جوادی آملی، زن در آیینه جلال و جمال، ص77.
2- البته اعتقادات دینی مسیحیت و یهودیت جنس زن را اغواگر می دانند و حضرت حوا3 را علت اصلی هبوط حضرت آدم7 به زمین می شمارند. این نگاه منفی تا آنجا پیش می رود که توصیه می کند برای جلوگیری از آلودگی های این دنیایی، از ازدواج با زنان پرهیز شود. از این رو، کشیشان مسیحی به تجرد قائلند.
3- زن در آیینه جلال وجمال، ص78.

این ارزش ها و ضد ارزش ها، «روح» است. پس بر خلاف نگاه غربی، اسلام، ارزش ها را به روح منتسب می کند، نه «جسم».

وقتی ارزش ها و ضد ارزش ها به انسان، منتسب شود (نه جنس مذکر و مؤنث)، در رسانه دینی بر خلاف رسانه های غیر دینی، از تصویر کردن جنس زن به عنوان موجودی اغواگر و پست، خودداری خواهد شد. همچنین رسانه دینی به جای گسترش دادن غرایز انسانی که با در هم آمیختن آن با «لذت گرایی»، بشر را به ورطه انحطاط و سقوط می کشاند و جنس زن را تا سطح کالا و ابزار شهوانی تنزل می دهد، به جنبه های روحانی و اصالت دادن به جنبه های مهم تر زندگی بشر می پردازد که انسان بر اساس آنها و برای عمل کردن به آنها برای رسیدن به سعادت حقیقی، آفریده شده است.

رسانه برآمده از نگاه دینی به زن، بر ویژگی های انسانی زن که منتسب به حقیقت روحانی اوست، تأکید دارد و ویژگی های جسمانی و جنسی زن را از کانون توجه رسانه ای دور می سازد. دغدغه های زن تصویر شده در این رسانه ها نیز از دغدغه های زن غربی که در حال حاضر در رسانه های غیردینی تصویر می شود، متفاوت خواهد بود.

وقتی زن از ابتلائات فعلی رسانه ها دور شود، در فضای امنی به جای تصویری زمینی و جسمانی از زن، جنبه های اصلی تر و مهم تر زندگی و وجود معنوی او تصویر خواهد شد و از دست به دست شدن زن به عنوان ابزاری برای لذت جویی در مناسبات رسانه ای جلوگیری می شود.

اصالت فطرت به جای اصالت غرایز

اصالت فطرت به جای اصالت غرایز

از دیگر تفاوت های مبنایی رسانه دینی یا غیردینی این است که رسانه غیردینی، اصالت رابه «غرایز انسانی» می دهد. و با تمرکز بر آنها به دنبال جذب مخاطب بیشتر است، ولی رسانه دینی اصل «فطرت» را مبنا قرار می دهد:

فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنیفًا فِطْرَتَ اللّهِ الّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها لا تَبْدیلَ لِخَلْقِ

ص:241

اللّهِ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لکِنّ أَکْثَرَ النّاسِ لا یَعْلَمُونَ. (روم: 30)

به یکتا پرستی به دین روی آور. فطرتی است که خداوند همه را بدان آفریده است و در آفرینش خداوند، تغییری نیست. دین، پاک و پایدار است، ولی بیشتر مردم نمی دانند.

رسانه دینی با تمرکز بر جنبه ها و جذابیت های فطری بشر (اعم از زن و مرد)، زن را از کانون توجه رسانه ها به دلیل ویژگی های جسمانی اش دور خواهد کرد تا به عنوان یک انسان و فارغ از جذابیت های جنسی به او بپردازد.

بر خلاف رسانه های غیر دینی که فقط به «میل» مخاطب توجه می کنند، در رسانه دینی، دو محور «مصلحت» و «نیاز» مخاطب اگر مهم تر نباشند، دست کم به همان اندازه اهمیت خواهند داشت. پس در ترسیم تصویر زن به سه اصل، مصلحت، نیاز و میل مخاطب به طور یکسان توجه خواهد شد.

ایجاد چنین نگاهی (فطری) به عاملی دیگری بستگی دارد و آن، باز تعریف جذابیت های رسانه ای است؛ چون در حال حاضر، «جذابیت جنسی» اصلی ترین محور جذابیت های رسانه ای است و حتی در جامعه اسلامی ما نیز تلویزیون و در دیگر رسانه های تصویری مانند مجلات، روزنامه ها و سینما، نیز به نوعی از این جذابیت بهره برداری می کنند.

در رسانه ای دارای نگاه دینی، به دلیل نگاه انسانی (نه جنسی) به زن، وی به عنوان موضوعی جذاب برای دیده شدن و مخاطب به عنوان فردی چشم چران مطرح نخواهد بود و از شیء شدگی زن برای لذت جویی مردان جلوگیری می شود.

نقد نسبی گرایی از دیدگاه اسلام

نقد نسبی گرایی از دیدگاه اسلام

یکی از امتیازهای مهم فرهنگ اسلامی این است که بسیاری از توصیف ها، ارزش ها و احکام به گونه ای از ثبات و پایداری برخوردارند که تحول در شرایط اجتماعی، آنها را دستخوش تغییر نخواهد کرد. در تفکر غرب، در امور ثابت تردید می شود و اصول اخلاقی وقوانین اجتماعی، تابعی از شرایط زمانه به حساب می آیند که همین وضعیت به زوال ارزش های متعالی و فضیلت های انسانی انجامیده و بحران معنویت و اخلاق را پدید آورده

ص:242

است.(1) در این میان، رسانه ها بر اساس همین رویکرد فلسفی، اشکال جدیدی از جوامع، خانواده و روابط اجتماعی، را ارایه می دهند. برای مثال، تغییر الگوهای خانواده و رشد خانواده های تک والدینی در غرب، رواج فرهنگ هم جنس گرایی، تغییر الگوهای اقتصادی و ترسیم چهره نازلی از زن از جمله رهاوردهای نسبی گرایی در غرب است. در مقابل، در رسانه ای با رویکرد دینی، بر ثبات ارزش ها و احکام دینی به ویژه در حوزه زن، خانواده و روابط اجتماعی تأکید می شود. این امر به ارتقای ارزش انسان بر اساس نظام اخلاقی و ارزش های ثابت الهی به طور عام و زن به طور خاص یاری می رساند و از کاهش ارزش زن یا دست به دست شدن او به عنوان کالا و ابزار لذت جویی در جامعه جلوگیری می کند.

نقد حاکمیت امیال از دیدگاه اسلام

نقد حاکمیت امیال از دیدگاه اسلام

در نگاه فلسفی غرب، فرد تنها بر اساس ابعاد مادی او تعریف می شود و از ابعاد معنوی و فرامادی انسان غفلت صورت می گیرد. به همین دلیل، دست یابی به آرزوها و خواسته های فردی آن هم از طریق عقل ابزاری، تنها هدف نهایی بشر امروزی به شمار می رود.

از نگاه اسلام، همان طور که اشاره شد، اصالت انسان به جنبه های معنوی و روحی اوست و جسم مادی او، ابزاری برای تکامل و تأمین نیازهای واقعی انسان است، همچنان که آفرینش دیگر موجودات و پدیده های این دنیایی عامل دست یابی انسان به سعادت اخروی است. اسلام با دنیا و ابعاد جسمانی انسان نه تنها مخالفتی ندارد، بلکه خلقت این ابعاد را در راستای سعادت بشری می داند. می دانیم که نگاه اسلام به دنیا و آخرت بر خلاف نگاه های افراطی و تفریطی «یهودیت» و «مسیحیت»، نگاهی متعادل است، «وَکَذَلِکَ جَعَلْنَاکُمْ أُمَّهً وَسَطًا». (بقره: 143) اسلام توجه به دنیا را در نظر دارد و سعادت بشر در این دنیا، ضمانتی است برای سعادت او در آخرت، چنان که خداوند در قرآن کریم می فرماید:

وَ ابْتَغِ فِیمَا آتَاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَهَ وَلَا تَنسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا وَأَحْسِن کَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْکَ وَلَا تَبْغِ الْفَسَادَ فِی الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ. (قصص: 77)

و آنچه خدا به تو داده، سرای آخرت را بطلب و بهره ات را از دنیا فراموش

ص:243


1- فرهنگ واژه ها، ص404.

مکن و همان گونه که خدا به تو نیکی کرده نیکی کن و هرگز در زمین در جست وجوی فساد مباش که خدا مفسدان را دوست ندارد.

در نگاه اسلام، بر خلاف نگاه غرب، هر انسان به جای اینکه به دنبال کام یابی دنیایی و رسیدن به امیال خود باشد، می کوشد با فاصله گرفتن از زمین، نگاهش به آسمان باشد و معیار فعالیت هایش به جای امیال انسانی و «خود»، «خدا» باشد.

نقد لذت گرایی از دیدگاه اسلام

نقد لذت گرایی از دیدگاه اسلام

از آیه ای که بیان شد، در نقد لذت گرایی مطلق نیز که از رویکردهای مبنایی غرب است، می توان استفاده کرد. به بیان این آیه شریفه، انسان می تواند از لذت های دنیایی تا آنجا بهره بگیرد که به آخرتش آسیبی نرسد و موجب فساد در زمین نشود و از چارچوب شریعت فراتر نرود.

در رسانه ای با رویکرد دینی، صرف لذت خواهی انسان نمی تواند توجیهی برای لذت آفرینی مطلق رسانه باشد. پس به طریق اولی اجازه نخواهد داد تا زن، ابزار لذت آفرینی برای مخاطب شود.

خداوند متعال در آیه دیگری در ردّ حاکمیت امیال بشری می فرماید:

وَ اللّهُ یُریدُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْکُمْ وَ یُریدُ الّذینَ یَتّبِعُونَ الشّهَواتِ أَنْ تَمیلُوا مَیْلاً عَظیمًا. (نساء: 27)

خدا می خواهد با بیان حقیقت و تشریع احکام به سوی شما بر گردد و پیروان شهوت ها می خواهند شما از راه حقیقت منحرف شوید و دچار لغزشی بزرگ گردید.

رسانه دینی نه تنها از جذابیت های جنسی زن برای جذب مخاطب استفاده نخواهد کرد، بلکه با تمسک به مبانی دینی برای نشر ارزش های والای زن خواهد کوشید.

زن؛ «مخاطب»، نه «مشتری»

زن؛ «مخاطب»، نه «مشتری»

همچنان که در بخش های قبل اشاره شد، نگاه دین اسلام به انسان، نگاه خلیفه اللهی است و انسانی که در مسیر حق قرار گیرد، ارزش والایی دارد. به همین دلیل، خطاب قرآن کریم

ص:244

به انسان به عنوان مخاطب خود، همیشه احترام آمیز است وضمن توجه دادن او به نعمت های این دنیایی، اساس را بر مباحث اصلی ومتناسب با فلسفه خلقت گذاشته است که همانا رسیدن به مقام قرب الهی است.

یا أَیّهَا اْلإِنْسانُ إِنّکَ کادِحٌ إِلی رَبِّکَ کَدْحًا فَمُلاقیهِ. (انشقاق: 60)

ای انسان، تو سعی کننده ای به سوی پروردگارت. پس او را ملاقات خواهی کرد.

رسانه دینی با پیروی از این آموزه ها، در برخورد با مخاطب و بررسی مسائل پیرامونش، به او به عنوان یک انسان محترم و با اهداف عالی می نگرد. در این میان، زن نیز از این نگاه مستثنا نیست.

نتیجه گیری

نتیجه گیری

فلسفه «اومانیستی» غرب که نگاهی این دنیایی و جسمانی به انسان دارد، به زن نیز نگاهی این دنیایی دارد و او را در جغرافیای این دنیا تعریف می کند و به دلیل ویژگی های جسمانی زن، «جنسیت» زن در کانون توجه رسانه های غربی قرار می گیرد . در چنین فضایی، زن به ابزاری برای لذت جویی دیگران و کالایی در روابط حاکم بر نظام سرمایه داری و به عنوان مشتری برای تبلیغات رسانه ای تبدیل خواهد شد.

از دیگر مبانی فلسفه اومانیستی غرب، «لذت گرایی» و استفاده از انواع لذت ها و زیبایی های این دنیایی است که در رسانه های غیر دینی به عنوان یکی از اصول جذابیّت به آن توجه می شود. در این میان، به دلایل متعددی که اشاره شد، زن در کانون توجه این نگاه لذت گرا قرار دارد.

«اصالت دادن» به غرایز انسانی، یکی دیگر از شاخصه های اندیشه اومانیستی غرب است که رسانه، این امر را تشدید می کند تا زن به عنوان کالایی لذت آفرین در دست رسانه ها جابه جا شود و خود زن نیز به عنوان انسانی لذت طلب که اصل را بر لذت گرایی و اصالت دادن به غرایز گذاشته است، به کام جویی از این دنیا بپردازد.

وجود نگاه نسبی گرا به ارزش ها در فضای اندیشه ای غرب در حوزه مسائل زنان در رسانه ها با اثرپذیری از این فضای اندیشه ای چنین رخ نمود که زن در رسانه به عنوان واقعیتی جدا از ارزش ها تصویر گردد. به این با رها شدن زن از بند ارزش های اخلاقی و متعالی و جای گزینی نگاه محدود به ترتیب، ارزش های نسبی اخلاقی این جهانی، رسانه غیردینی می کوشد زن را به هر شیوه ای که می خواهد، تصویر کند. این تفکر فلسفی لیبرال،

ص:245

زمینه ای را به وجود آورد که رسانه ها نگاه متفاوتی به زن داشته باشند که از قضا امکانات جدیدی را نیز برای جذب مخاطب بیشتر برای آنها فراهم می کند.

بر اساس این مبانی فلسفی در غرب که با نگاهی لیبرالی، حاکمیت مطلق برای امیال بشر قائل است و حتی «اخلاق» و «سیاست» را نیز با آن هماهنگ می سازد، به رسانه ها این آزادی عمل داده شده است که تا با مبنا قرار دادن «میل بشری» و بی توجهی به دو عنصر مهم «نیاز» و «مصلحت» مخاطب، در تولید و پخش برنامه ها و آثار رسانه ای خود هیچ گونه محدودیتی نداشته باشند.

دیدگاه فلسفی غرب، میل جنسی را سرچشمه لذت و خوشبختی فرد و منشأ پویایی او می داند. ازاین رو، دیگر انسان ها یا موجودات به مثابه «وسیله» یا «بازدارنده» ارضای تمنیّات شخصی فرد تلقی می شوند و در این میان، زن در برآوردن و ارضای این میل جنسی در رسانه نقش ویژه ای ایفا می کند.

در مقابل، بر اساس مبانی نگرش دینی، محوریت با خداوند متعال است. پس در رسانه ای با رویکرد دینی به جای محور قرار گرفتن انسان و رضایت او، رضایت خداوند متعال، شرط اصلی و معیار ارزش گذاری است. این نگاه هم در رسانه و هم در دیگر هنر ها رویکرد و مبنای اصلی به شمار می رود و از مبنا قرار دادن انسان خودداری می شود. ارزش انسان در خلیفه اللهی اوست و در این مقام خلیفه اللهی، بین زن و مرد تفاوتی نیست. بنابراین، نگاه ابزاری به زن در رسانه دینی وجود نخواهد داشت.

در نگرش دینی، اصالت با روح است. همین نگرش در رسانه دینی مبنای عمل قرار خواهد گرفت و نگاه جنسی به زن در رسانه دینی منتفی می شود و رسانه دینی بر این ویژگی تمرکز نخواهد کرد.

با اصالت داشتن ارزش های معنوی در رسانه ای با رویکرد دینی و ثبات داشتن این ارزش ها، نه تنها رسانه به دام نسبی گرایی نخواهد افتاد، بلکه با نشر ارزش های ثابت دینی و داشتن نگاه انسانی به زن به جای نگاه جنسیتی خواهیم کوشید به الگوی مناسب دینی در حوزه زنان نزدیک تر شود. افزون بر آن، در نگرش دینی، ضمن توجه به امیال بشری، مبنا را بر ویژگی های فطری بشر می گذارد و با کنترل امیال بشر از شی ءشدگی زن جلوگیری می کند.

رسانه ای با رویکرد دینی، در مقوله جنس، ضمن پذیرش ویژگی های جنسی و جسمانی

ص:246

زن، با تأکید بر انسانیت زن، به جای تأکید بر جنسیت زن که در رسانه های غیر دینی، مرسوم است، از جنسیت زن عبور می کند و اساس را بر پوشش و حجاب می گذارد. چنین رسانه ای به زن نه به عنوان مشتری، بلکه به عنوان مخاطبی محترم می نگرد.

رسانه دینی در مقوله «جنسیت» با تأکید بر منشأ وجودی واحد زن و مرد و اینکه هر دو آنها در مقام تکوین از یک حقیقت واحد برآمده اند، ولی در مقام تشریع، نقش های جنسیتی خاص و متفاوتی دارند، در پرداخت به نقش جنسیتی زن، نگاه متفاوتی از رسانه غیردینی خواهد داشت و به زن به عنوان یک انسان و در جایگاه خود، (نه فراتر و نه فروتر) خواهد پرداخت.

فهرست منابع

ص:247

فهرست منابع

آربلاستر، آنتونی، ظهور و سقوط لیبرالیسم در غرب، ترجمه: عباس مخبر، تهران، مرکز،1376.

بیات، عبدالرسول، فرهنگ واژه ها، قم، مؤسسه فرهنگ و اندیشه دینی،1381.

جوادی آملی، عبدالله، زن در آیینه جلال و جمال، قم، اسراء، 1376.

رجبی، محمود، انسان شناسی، قم، مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی رحمه الله ، 1381.

زیبایی نژاد، محمدرضا، درآمدی بر نظام شخصیت زن در اسلام، دفتر مطالعات وتحقیقات زنان، قم، دارالثقلین، 1379.

عواض، عبدالرحمان، «بازنمایی تصویر زن در رسانه های عربی»، فصل نامه پژوهش و سنجش، سال یازدهم، شماره 38.

فصل نامه رسانه، سال هفدهم، شماره 2 .

مولانا، حمید، ارتباطات جهانی در حال گذار؛ پایان چند گونگی، تهران، سروش، 1384.

نجم عراقی ، منیژه ، زن و سینما ، تهران، انتشارات روشنگران و مطالعات زنان، 1376.

والکر، جان ا. و سارا چاپلین، فرهنگ تصویری مبانی و مفاهیم، ترجمه: سعید گرشاسبی، تهران، اداره کل پژوهش های صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، 1385.

هوور، استوارت ام. بازاندیشی در باره رسانه، دین و فرهنگ، ترجمه: مسعود آریایی نیا، تهران، سروش، 1382.

فلیکس هرندون و والری ج. اسمیت، «افسون زدایی از سکسوالیته توسط رسانه ها»، به نقل از: ماهنامه رواق هنر و اندیشه، شماره 44، ص 91.

پارادایم اسلامی در ارتباطات

اشاره

ص:248

پارادایم اسلامی در ارتباطات

محمدباقر زکی

چکیده

چکیده

باور عمومی بر آن است که در حوزه علوم انسانی، به ویژه در عرصه علوم اجتماعی، همه تحولات علمی بر محور نظریه ها رقم می خورد، ولی خود نظریه ها بر نظام های مفهومی اساسی تری متکی هستند که از آنها به عنوان پارادایم ها یاد می شود. پارادایم ها، ما را به اهمیت عقاید و ارزش ها در میان یک جامعه علمی رهنمون می کنند. بر این اساس می توان تفاوت پارادایم اسلامی را با دیگر پارادایم های رایج در عرصه ارتباطات بازشناخت. مجموعه پارادایم های حاکم بر نظریه های کنونی ارتباطات، همگی به صورتی به آموزه های سکولار پیوند خورده اند. در مقابل، پارادایم اسلامی در عرصه ارتباطات بر دیدگاه های اسلامی در باب هستی شناسی، انسان شناسی، تعریف خاص از علم، روش دست یابی به معرفت علمی و تکنیک های ویژه رایج در آن مبتنی است و همه چیز ذیل امور قدسی تعریف می شوند. در این پارادایم، علاوه بر علوم حسی و تجربی، به عقل و وحی به عنوان منابع گردآوری دانش نگریسته می شود. علم ارتباطات بر اساس پارادایم اسلامی، تنها به روایت کنش ها و پدیده های ارتباطی بسنده نمی کند، بلکه وضعیت موجود را بررسی می کند و برای شرایط آرمانی و مطلوب، راهکار می دهد. ویژگی این پارادایم، اهمیت یافتن روش های کیفی پژوهش و شاخص سازی آن منطبق بر نظریه های هم ساز با پارادایم اسلامی است. نظریه های هنجاری در پارادایم اسلامی نیز متناسب با همان ارزش های اسلامی خواهد بود و به انتخاب و گزینش گری انسان توجه ویژه دارد.

کلید واژگان

کلید واژگان

ص:249

پارادایم، نظریه، هستی شناسی، ارتباطات، قدسی، روش کیفی

طرح موضوع

طرح موضوع

علوم اجتماعی به طور عام و علم ارتباطات به طور ویژه، از آغاز ظهور تا کنون، افق گشایی های گسترده ای در عرصه دانش انسانی داشته است؛ چون بخش عظیمی از دستاوردهای دنیای امروز در توسعه و پیشرفت، بر اثر برنامه های حاصل از نظریه های علوم انسانی، تحقق یافته است. با وجود همه مشکل گشایی های که علم ارتباطات امروزی در عرصه دانش بشری داشته است، محققان علوم اجتماعی در شرق، به ویژه در جهان اسلام، به قابلیت آن در تبیین پدیده های اجتماعی ما سرزمین های اسلامی با شک و تردید نگریسته اند. تردید در مورد ظرفیت تبیینی و توصیفی علوم اجتماعی و علم ارتباطات در جهان اسلام، از یک طرف، به تجربه استفاده از این دانش در و عرصه پژوهش بر می گردد و از جانب دیگر، به تردید و تشکیک های مطرح در فلسفه علم و مباحث روش شناسی معاصر نسبت به علوم اجتماعی. ظهور دیدگاه های متعدد در فلسفه علم در غرب به عنوان خاستگاه این علوم، گواه آشکاری به سود این ادعاست که علوم اجتماعی و علم ارتباطات به طور خاص، بر خلاف پندار متعارف، از نظر معرفت شناختی، اتقان و استحکام خلل ناپذیری ندارد.

آنجا که محدودیت علوم اجتماعی و علم ارتباطات، به تجربه محققان مسلمان در عرصه تحقیق، مستند می شود، ممکن است آن را به دو صورت متفاوت توضیح داد. یکی اینکه دانش ارتباطات معاصر، محصول اندیشه و تجربه علمی باختر زمین است و برای تبیین و توصیف پدیده های اجتماعی- ارتباطی همان اقلیم، ترتیب و سامان یافته است. از آنجا که مسائل و موضوع های مطرح شده در غرب با مسائل قابل تحقیق در شرق از نظر

ص:250

زمینه های فرهنگی و اجتماعی، متمایز هستند، دانش ارتباطات غربی، توانایی تام و تمامی در بازگویی موضوع های متعارف در جهان اسلام ندارد. روایت دیگر از ناتوانی علم ارتباطات معاصر این است که محدودیت این دانش، تنها به تمایز مسئله و موضوع برنمی گردد، بلکه چنین محدودیتی، در اصل ساختار تئوریک علم ارتباطات به عنوان شاخه ای از علوم اجتماعی ریشه دارد. علوم اجتماعی معاصر از جمله ارتباطات مبتنی بر اصول معرفت شناختی، انسان شناختی و جهان بینی تنظیم شده اند که در آن، انسان، کنش انسانی و روابط اجتماعی به درستی تصویر و تعریف نشده است. از این رو، شناخت ارتباطات اجتماعی به عنوان بخشی از حوزه کنش انسانی، دچار فقر معرفتی و علمی است.

توضیح دوم در مورد نارسایی علم ارتباطات متضمن این نکته است که دانش ارتباطات معاصر به عنوان بخشی از علوم اجتماعی متعارف، حتی در همان خاستگاهش نیز در عرصه نظر و عمل با ابهام ها و چالش های نظری اساسی روبه روست. آنچه به عنوان تردیدها در مورد این دانش و دیگر دانش های اجتماعی معاصر، در حوزه فلسفه علوم اجتماعی رایج در غرب مطرح شد، گواه روشن بر این بیان دوم از محدودیت دانش ارتباطات است. دیدگاه های فلسفی متعارض در مورد علوم اجتماعی، نشان می دهد این دانش در خاستگاهش، غرب نیز با پرسش های اساسی رو به روست.

محدودیت دانش ارتباطات معاصر و نیز پرسش هایی که در برابر آن در میان اندیشمندان باختر زمین مطرح است، برخی محققان مسلمان را وا داشته است تا به تأسیس مطالعات ارتباطی با نگاه اسلامی یا تکمیل دانش معاصر ارتباطات بر اساس دیدگاه اسلام بیاندیشند.

حال پرسش این است که اگر الگویی اسلامی در مورد علم ارتباطات پی ریزی شود، چگونه می توان آن را تصویر کرد؟ به بیان دیگر، اگر بنا باشد علم ارتباطاتِ مبتنی بر مبانی اسلامی ساخته شود، تعیین و تعریف چه مفاهیمی در آن اجتناب ناپذیر می نماید؟

در هر کدام از تلاش های علمی که تاکنون در این مورد انجام شده اند، شیوه های مختلفی مطرح شده است. بیشتر این تلاش ها در راستای تدوین علوم اجتماعی بومی و

ص:251

اسلامی پی گرفته شده اند.(1) از آنجا که علم ارتباطات از نظر روش شناختی از عنوان عام علوم اجتماعی پیروی می کند، به طور طبیعی، تمام آنچه در مورد اسلامی سازی علوم اجتماعی مطرح می شود، علم ارتباطات را نیز دربرمی گیرد. هر آنچه تا کنون در این مسیر انجام شده است، به مثابه آغاز راهی پر فراز و فرود به سوی معرفی الگویی اسلامی از علوم اجتماعی و دانش ارتباطات اسلامی است؛ راهی که پویندگان آن با آزمون و خطا، هنوز محتاطانه، گام برمی دارند.

یکی از شیوه های پرداختن به دیدگاه اسلام در مورد علوم اجتماعی و علم ارتباطات، استفاده از مفهوم «پارادایم» و سنجش موضع اسلام در قبال دانش ارتباطات اجتماعی، در این قالب است. البته نگاه پارادایمی به علم، کاستی هایی دارد.

یکی از نقدهای جدًی بر این نگاه، به ملازمت آن با نسبیت برمی گردد. با وجود برخی پرسش هایی که از این منظر در برابر آن مطرح می شوند، می توان گفت استفاده از این مفهوم به عنوان یک آغازگر در مسیر تولید و تدوین الگوی ارتباطات اسلامی، کارآیی خواهد داشت. استفاده از نگاه پارادایمی در بررسی دیدگاه اسلام در این مورد، از دو جهت موجه می نماید. نخست اینکه استخراج الگوی اسلامی، به این شیوه، از متن و مبانی دین اقتباس می شود، متکی بر استنباط برداشت متفکران از معارف و مبانی دینی است. از آنجا که فهم و دسته بندی استنباطات متفکران از دین را در قالب پارادایم می توان عرضه کرد، الگوی اسلامی علم ارتباطات که بر اساس همان استنباطات تدوین می شود، با نگاه پارادایمی قابل بررسی است.

همچنان که پیش تر گفته شد، متفکران مسلمان تدوین الگوی علم ارتباطات اسلامی را به شیوه های مختلف پی گیری کرده اند. در یکی از این شیوه ها، تأسیس علوم اجتماعی اسلامی به این معناست که دین، به مثابه معرفت مقدّم بر علم، منشأ الهام برای نظریه ها، فرضیه ها و سبک تبیین است. این تفسیر از علم دینی، با نگاه پاردایمی به علم پیوندی تنگاتنگ دارد. البته پاردایم اقتباسی از دین به دلیل استحکام مبانی دینی، آن گونه که کوهن، آن را همواره در معرض تحول و انقلاب فرض کرده است، دچار تغییرهای شتابان

ص:252


1- خسرو باقری، «تبیین وجه تسمیه علم دینی»، فصل نامه مصباح، ش 35.

و اساسی نخواهد شد. نهایت تحول معرفتی که ممکن است در آن رخ دهد، به تلقی های متفکران از دین و مبانی آن برمی گردد که فرض وقوع آن، نادر و محدود است.

معانی و تعاریف پارادایم

معانی و تعاریف پارادایم

«پارادایم»،(1) اصطلاحی است که نخستین بار، تامس کوهن آن را در کتابی با نام ساختار انقلاب های علمی در بازگویی نظریه اش در مورد علم و تحولات مربوط به آن به کار برد. و با استفاده از این مفهوم، ایده پیشرفت علم بر اساس تراکم و انباشت آن را رد کرد و از ماهیت تاریخی و اجتماعی علم سخن گفت؛ با این بیان که تحول و توسعه در علم با تغییر پارادایم های علمی به وقوع می پیوندد، نه با تراکم و انباشت اطلاعات علمی.(2) کوهن تعبیرهای گوناگونی از این مفهوم دارد و به این ابهام مفهومی اذعان می کند.(3) با این حال، از میان همه تعبیرهای به کار رفته در نوشته کوهن، دو تعریف از پارادایم، برجستگی بیشتری دارد. یکی اینکه پارادایم عبارت است از مجموعه عقاید، ارزش ها و تکنیک هایی که افراد یک جامعه علمی در مسیر تحقیق و تولید علم به کار می برند.(4) کوهن، در بیان دوم، پارادایم را راه حل مشکلات واقعی می داند که به مثابه مثال واره با جای گزین سازی قواعد اساسی برای حل مشکلات علمی به کار می رود.(5) باربور در توضیح این سخن، بیان می کند که پارادایم ها همان نمونه های استاندارد کارهای علمی اند که گروه معینی از دانشمندان، در برهه ای مشخص، آن را پذیرفته اند. اینها همان چیزی است که در کتاب های آموزشی وجود دارد، و دانش پژوهان با فراگیری آنها، مفاهیم نظری، روش های تجربی و هنجارهای رشته علمی خود را هم زمان می آموزند. این پارادایم ها، راهنمای گروه های پژوهشی نیز هستند؛ چون به طور تلویحی پرسش های قابل طرح، تکنیک های مفید و راه حل های پذیرفته شده را تعریف می کنند.(6)

ص:253


1- 1Paradigm.
2- 2Thomas s. Kuhn. The structure of scientific revolutions, Chicago press, 1962, p 10
3- 3Ibid, p. 60.
4- 4Ibid, p. 175
5- 5Ibid
6- ایان باربور، علم و دین، ترجمه: بهاءالدّین خرّمشاهی، تهران، نشر دانشگاهی،،1374 ص 187

برخی صاحب نظران از سطح انتزاع و گستره شمول مفهومی پارادایم ها سخن گفته اند؛ به این بیان که پارادایم ها، آن چنان عام و انتزاعی اند که مدلول های تجربی آنها را تنها در پرتو فرضیه های کمکی متعددی که راه عملی تعیین صدق آنها را نشان می دهند، می توان آشکار کرد.(1) ریتزر، جامعه شناس امریکایی، پس از بازگویی این نظریه ها به طور جداگانه، سرانجام به دسته بندی پاردایمی تئوری ها می پردازد. او در این راستا، نخست به تعریف پارادایم می پردازد و اظهار می کند که پارادایم عبارت است از تصور اساسی در مورد قلمرو موضوعی علوم. اینکه چه چیزی مطالعه شود، چه پرسش هایی پرسیده شود، چگونه پرسیده شود و چه قواعدی در پاسخ به پرسش ها به کار گرفته شود، همه در پرتو پارادایم تعریف و تعیین می شوند. پارادایم، گسترده ترین امر مورد اجماع و توافق در یک علم است و سبب تمایز یک اجتماع علمی از دیگری می شود. پارادایم دربردارنده نظریه ها، شیوه های تحقیق و ابزار آن است.(2)

تعریف های ارائه شده از پارادایم، نشان می دهد این اصطلاح شامل بخش های مهمی از یک علم می شود که عالمان و محققان، پیش از پرداختن به تحقیق و نظریه پردازی در حوزه مورد مطالعه، موضع خود را نسبت به آن موارد مشخص می کنند. همچنان که در برخی تعریف های پیشین از پارادایم اشاره شده بود، بخش زیادی از ساختار پارادایم، با اعتقاد محققان و توافق آنان بروز و ظهور پیدا می کند. حال پرسش این است: بخش های مهمی از یک علم که در پرتو پارادایم مشخص می شوند، کدامند و آنها را چگونه می توان معین کرد؟

در تعریف های پارادایم، به اجمال، به همه موارد مهمی اشاره شده است که ذیل پارادایم قرار می گیرند، ولی به نظر می رسد برخی مفاهیم، جایگاه محوری در پارادایم ها دارند، به گونه ای که ساختار و سرنوشت یک علم بر اساس نگاه عالمان به آن مفاهیم رقم می خورد.

مفاهیم تعین بخش در یک پارادایم شامل امور متعددی است که برخی از آنها در

ص:254


1- آلن راین، فلسفه علوم اجتماعی، ترجمه: عبدالکریم سروش، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1367، ص 277.
2- جورج ریتزر، نظریه های جامعه شناسی، ترجمه احمد غروی زاده، تهران، جهاد دانشگاهی، 1373 ص 59.

تعریف های پارادایم بازگو شده بود، ولی در این میان، مواردی چون «علم»، «انسان شناسی»، «تعریف مسئله» و «روش تحقیق»، موقعیت تعین بخش در علوم دارند. از همین رو، در این نوشته تلاش می شود با استفاده از روش پاردایمی، دیدگاه اسلام در ارتباطات بر اساس موضع گیری این آیین مقدس در همین موارد، توضیح داده شود؛ چون تفاوت پارادایم ها در یک علم، بیشتر به اختلاف نظر جوامع علمی در مورد همین مفاهیم برمی گردد.

علم

علم

بنا بر نگاه پارادایمی، چگونگی تعریف علم و تعیین ماهیت آن، نقش اساسی در جهت گیری متخصصان یک دانش دارد. نشانه آشکار اهمیت آن، تفاوت های فاحشی است که میان مکتب های علمی مختلف، مبتنی بر تعریف های آنان از علم پدید آمده است. رویارویی میان دو رویکرد علمی «اثبات گرایی» و « مابعد اثبات گرایی»، نمونه آشکاری از اختلافی است که بر اثر برداشت های متفاوت از چیستی علم و تعریف آن ظاهر شده است. البته مقصود از تعریف علم در اینجا، تعریف های لغوی و نیز تعریف های اصطلاحی محض نیست، بلکه این عنوان، ناظر به نوع نگاهی است که اندیشمندان هر مکتب فکری، نسبت به علم دارند.

«علم» جزو واژگانی است که از نظر مفهومی، آن را می توان مشترک لفظی در نظر گرفت. با وجود وضوح و حتی بداهت مفهوم و معنای لغوی علم، اگر نسبت معنایی آن را با فرهنگ های متفاوت بررسی کنیم، می بینیم آنچه به آن تعین مفهومی می بخشد، جهان بینی و زمینه فرهنگی است، نه وضع و قرار داد لغوی صرف.(1) علم در نگاه اسلام، از نظر منزلت و قداست دارای مراتب، مدارج و ابزار های مختلف است. البته وجود مراتب مختلف برای علم، به معنای انفکاک و نبود ارتباط میان آن مراتب نیست؛ بلکه در نگاه دینی، با وجود تمایز میان مراتب علم، پیوند مستحکم و دقیقی میان آنها وجود دارد.

در نگاه دینی، برترین منزلت به علم الهی و علومی داده شده است که از خزانه

ص:255


1- حمید پارسانیا، علم و فلسفه، ص 148.

بی کران قدسی مایه می گیرد.(1) علم الهی به معلومات از سنخ علم حضوری و شهودی است که انطباق معرفت با واقع در آن، اجتناب ناپذیر می نماید و در چنین علمی، نقص و خطایی راه ندارد. حال اگر علم الهی در عالی ترین منزلت معرفتی قرار دارد، دانشی نیز که به آن علم الهی متصل بوده و از وحی گرفته شده باشد، دانش برین و مطمئن خواهد بود. از این رو، در نگاه دینی در مقام پژوهش و تولید علم، لازم است به وحی و متون دینی به عنوان منبع دانش درجه اول نگریسته شود. بر اساس نگاه دینی می توان علوم اجتماعی و علم ارتباطاتی داشت که نظریه ها و فرضیه های آن ملهم از قرآن و روایات باشد.

علم و معرفت حصولی عقلی، در مرتبه دوم این سلسله مراتب معرفتی قرار می گیرد؛(2) یعنی با اینکه نسبت به معرفت شهودی در مرتبه نازلی قرار می گیرد، جایگاه برینی دارد. منزلت عقل و مدرکات آن در نگاه اسلام چنان است که به آن «پیامبر درونی انسان» گفته می شود و از این نظر، منزلتی رفیع دارد. از آنجا که در علم ارتباطات معاصر، اعتبار و پایایی علم بر اساس تجربه، آزمون می شود، ممکن است این پرسش مطرح شود که علم برگرفته از مبانی دینی و مدرکات عقلی، چه نسبتی با تجربه پیدا می کند؟ دغدغه برای تولید دانشی که مقبولیت جهانی بیابد، بیشترین نقش را در طرح چنین پرسشی دارد؛ به این معنا که اگر بناست پارادایم دینی در مورد ارتباطات ارایه شود، بهتر است با ملاک های متعارف قابل ارزیابی باشد و تجربه از این نظر چنین جایگاهی دارد.

از نظر معرفت شناختی، دانش برگرفته از علم الهی و وحی و نیز مدرکات عقلی منزلت رفیعی در اسلام دارند. با این حال، ارتباط آن دو را با تجربه می توان به عنوان آزمون فهم محقق از متون دینی و نیز محک درستی و نادرستی مدرکات عقلی تعریف کرد؛ به این معنا که تجربه در نسبت به علمِ برگرفته شده از دین، به عنوان سنجشگر فهم و تلقی عالم از متون دینی عمل می کند، نه آنکه خود بر آن تقدّم اعتبار داشته باشد. مدرکات عقلی نیز با وجود معتبر بودن، اگر آزمون تجربی شوند، در راستای تعمیق و تدقیق مدرکات عقلی صورت می گیرد.

ص:256


1- همان، ص 149.
2- همان.

در نگاه اسلام، علم حسی و دانش تجربی در مرتبه نازله نسبت به علم الهی و معرفت حصولی قرار دارد.(1) اگر دیدگاه های معاصر در مورد آمیختگی تجربه با نظریه و حتی منفک نبودن آن از جهت گیری ارزشی را در نظر بگیریم، برتری معرفت متصل به علم الهی نسبت به علم تجربی، در حوزه علوم انسانی، بیشتر نمایان می شود و موجه می نماید. اگر فرض بر این است که علم تجربی مدعی عینیت در دانش، نمی تواند در ورای بینش نظری و جهت گیری ارزشی محققان، تحقق یابد؛ در این صورت، چه بهتر که اساس دانش در جایی استحکام یابد که اتقان خدشه ناپذیری دارد و این، همان معرفت وحیانی است.

دیگر امتیاز پارادایم اسلامی در مورد علم، ملاک ارزیابی و سنجش علم و معرفت مقبول در آن پارادایم است. در نگاه دینی، دانشی که برگرفته از متون دینی و وحی باشد، از نظر ثبوت و نفس الامر، وثیق و خالی از خطاست. آزمون آن به وسیله تجربه نیز در واقع، سنجش درستی و نادرستی فهم عالم از مبانی و متون دینی است، نه چیزی فراتر از آن. آنچه جای ارزیابی و سنجش دارد، یافته های حاصل از استنباطات عقلی محقق و نیز دریافت های به دست آمده از طریق تجربه است. در پارادایم متعارف علوم اجتماعی و علم ارتباطات، صحت و خطای یافته های علمی، بر اساس انطباق داشتن یا نداشتن فرضیه و نظریه علمی با واقعیت و از طریق آزمون تجربی سنجیده می شود. در مقابل، در دیدگاه اسلام، در درستی علم و گزاره های علمی، صرف انطباق علم با واقعیت کفایت نمی کند، بلکه علاوه بر آن، برخورداری علم از حقیقت نیز اهمیت دارد. انطباق علم با واقعیت به مدد تجربه تعیین می شود، ولی این کار به تنهایی کافی نیست.

در نگاه اسلام، بررسی سازگاری یافته علمی با حقیقت نهایی و نهانی پدیده مورد مطالعه اجتناب ناپذیر می نماید. مثلاً در مطالعه انسان و کنش های او، اگر تنها به انطباق با واقعیت و آزمون تجربی یافته ها بسنده شود و در نتیجه، محقق، او را حیوانی در نظر بگیرد مثل دیگر حیوانات و تنها تفاوتشان را در مرتبه و درجه بداند و به ماهیت حقیقی انسان و ابعاد معنوی و غیرمادی اش توجه نکند؛ درخواهیم یافت این دستاورد علمی، ناقص و دچار خطاست. در لزوم بهره مندی گزاره علمی از حقیقت به دو دلیل مهم استناد می شود. یکی اینکه انطباق یافتن علمی با واقعیت، ملاک کافی برای درستی علم نیست؛ چون ممکن

ص:257


1- همان .

است گزاره هایی با «واقعیت منطبق باشند، ولی با تفسیر درست یا حقیقی پدیده مورد نظر هماهنگ نباشند... . دلیل دوم اینکه واقعیت ممکن است مصنوع دست بشر باشد و واقعیتی فاسد و تباه شده به شمار رود.»(1) «حقیقت صرفاً انطباق با امور واقعی نیست؛ زیرا ممکن است آن امور واقعی را انسان ها ایجاد کرده باشند و بنابراین، ممکن است در جایگاه شایسته شان نباشند. بدین تعبیر، امور واقعی می توانند کاذب باشند».(2)

این نوع نگاه به علم مستلزم دلالت های ضمنی مهم دیگری نیز است. از جمله اینکه در نگاه اسلامی، میان ارزش و دانش ارتباط مستحکمی وجود دارد. البته مقصود از این سخن، آمیختگی دانش و ارزش نیست. با اینکه در مورد آمیختگی دانش و ارزش نیز با دیدگاه های متفاوتی روبه رو هستیم؛ ارتباط میان دانش ارتباطات و ارزش های انسانی و اسلامی به این معناست که علم در منظومه فکری اسلام، تنها به روایتگری و حکایت امور نمی پردازد، بلکه فراتر از آن، در قد و قامت یک دانش انتقادی ظاهر می شود و واقعیت ها را با چشم حقیقت بین بررسی می کند. به این ترتیب، عالم می تواند در برابر موضع گیری کند. این موضع گیری، در حوزه علوم انسانی و ارتباطات، ممکن است حتی به تغییر واقعیت بیانجامد. در اینجاست که تمایل عالم به تفسیر وقایع، با تعهد به تغییر آن همراه می شود.

انسان شناسی

انسان شناسی

در همه علوم انسانی از جمله ارتباطات، موضوع بحث و تحقیق چیزی نیست جز کنش های انسانی و امور مرتبط به آنها. از طرف دیگر، راه شناخت درست کنش های انسانی، درک و فهم خود انسان به مثابه کنشگر است. بررسی چیستی انسان، ابعاد وجودی او و چگونگی رفتارهایش، گام اساسی در پرداختن به کنش های انسان به شمار می رود. نقش انسان شناسی اسلامی در حوزه ارتباطات با همین نگاه قابل توجیه است. ارتباطات انسانی در شمار کنش هایی است که شناخت بهتر آن از رهگذر درک خود انسان، فراهم می آید.

یکی از موضوع هایی که بررسی موضع پارادایم اسلامی در آن اهمیت دارد، نوع نگاه انسان شناختی اسلامی است. مهم ترین تمایز این پارادایم از دیگر پارادایم ها به ویژه

ص:258


1- خسرو باقری، هویت علم دینی، ص 244.
2- همان، ص 24 .

پارادایم های غیر دینی، درست از همین جا آشکار می شود. در دیگر پارادایم های علوم اجتماعی، انسان تنها بر اساس بعد مادی وجودش تعریف می شود و محققان بر همین اساس، به تحلیل کنش انسانی می پردازند. تعریف واقعیت اجتماعی به عنوان «شیء»(1) به همان تلقی مادی از انسان و نیز تعریف شیء انگارانه از کنش های او برمی گردد. رویکرد اثبات گرایی بر چنین ایده ای تأکید دارد. اعتقاد به همانندی میان علوم تجربی و انسانی مستلزم آن است که درباره انسان و کنش های او همچون پدیده های مادی بررسی و پژوهش صورت بگیرد. از این رو، تبیین های علمی برخاسته از این رویکرد، تنها بر محور رابطه علیت بازگو و تعریف می شوند؛ تبیینی که در آن به ماهیت جبری روابط اجتماعی و انفعال انسان در آن، اذعان شده است.

با آنکه مکتب های علمی در حوزه علوم اجتماعی دچار تحول های جدّی شده اند، ولی انسان شناسی مادی اندیشانه وجه مشترک همه آنهاست. همچنین رویکرد تفسیری که در راستای تکمیل و تصحیح رویکرد اثبات گرایی عنوان می شود، با وجود اهتمام به قابلیت و خلاقیت انسانی، همواره کنش های انسانی را با فرض تک ساحتی بودن انسان تعریف و تبیین می کند. این رویکرد دیگر مثل پوزیتیویسم به تبیین مکانیکی رفتارهای انسانی نمی پردازد، ولی همچنان بر جنبه مادی انسان تأکید می کند. از این رو، در دسته بندی کنش های انسانی، کنش عقلانی به مثابه عملی تعریف می شود که بر اساس عقلانیت ابزاری انجام می گردد و عقلانیت دیگری ورای عقلانیت ابزاری در آن قابل تصور نیست.

رویکردهای انتقادی در علوم اجتماعی، با وجود ادعای برتری نسبت به اسلاف خویش، در بخش انسان شناسی همچنان مادی بودن انسان و نیازهای او را مفروض می دارند؛ به این معنا که همه تمایلات، کنش ها و نگرش های انسان ها به یک سرانجام و غایت مادی منتهی می شود، نه چیزی فراتر از آن. انسان در این رویکرد، موجودی تصویر می شود که تنها به منافع مادی، سلطه بر دیگری و هژمونی فکری می اندیشد. از این رو، روابط اجتماعی در قالب تضاد و کشمکش عنوان و تعریف می شود و ارتباطات متعارف و فعالیت های رسانه ای همه در راستای

ص:259


1- E Durkheim,. The rules of sociological method, New York, the free press,1966,p.2 .

نفوذ و سلطه، توصیف و تبیین می شوند.

این در حالی است که در پارادایم اسلامی، انسان، متفاوت از آنچه گفته شد، تعریف می شود. در این پارادایم، انسان یک موجود مادی ناب نیست، بلکه شخصیت وجودی او ترکیبی است از تمایلات مادی و گرایش های معنوی و الهی. آنجا که سخن از بعد الهی و معنوی وجود اوست، همواره مورد مدح و ستایش است(1) و در مواردی که به بعد مادی و تمایلات مادی او اشاره می شود، سخن از ذم و نکوهش او به میان می آید.(2) بنابراین، از آنجا که مادی نیست، شناخت او نیز تنها با مدل تجربی ناب فراهم نمی آید. اگر کسی از این مسیر به شناخت انسان دست یابد، معرفتی ناقص و ناتمام برایش حاصل خواهد شد. از همین رو، در این پارادایم، نگاه «شی ء انگارانه» به انسان و کنش هایش پذیرفته نمی شود. همچنین در این پارادایم، کنش های انسان در ورای اختیار و گزینش گری او تبیین نمی شود؛ چون در نگاه دینی، با وجود اذعان به اثرگذاری محیطی و اجتماعی بر انسان، ظرفیت و خلاقیت او نیز مطرح است. در این پارادایم، نگاه تفسیری به کنش انسانی نیز تنها بر پایه تمایلات، علایق و منافع مادی و دنیوی بازگو نمی شود، بلکه ضمن توجه به این موارد، دلایل و انگیزه های معنوی به عنوان محرّک های محتمل بررسی می شوند.

مسئله شناسی

مسئله شناسی

محور دیگر در تمایز پارادایم ها از یکدیگر، رویکرد آنها در حوزه مسئله شناسی است. مسئله شناسی در پژوهش های علوم انسانی از جمله ارتباطات، تا حدودی بر اساس ارزش ها و علایق فرهنگی صورت می پذیرد تا اینکه از یک نگاه علمی ناب اثر بپذیرد. آنچه از نقش ارزش ها و علایق عالمان در گزینش موضوع و مسئله تحقیق سخن گفته می شود، در واقع، اشاره ای است به ارتباط مستقیم مسئله شناسی با پارادایم ها و نیز نقش غیر مستقیم جهان بینی و زمینه های فرهنگی در گزینش موضوع های خاص در یک رشته علمی.

ص:260


1- نک: اعراف: 172؛ روم: 30؛ اسراء: 70؛ الشمس : 7_9؛ رعد: 28.
2- احزاب: 72؛ حج: 66؛ علق: 7-6؛ الشمس: 9-7؛ اسراء: 100.

همه می دانیم که در هر پارادایمی، برخی موضوع ها و مسائل جایگاه محوری دارند؛ حال آنکه همان مسائل در پارادایم دیگری چندان مطرح نیستند و به گونه ای کاملا ً متفاوت مطرح می شوند. دو پارادایم «نظم» و «ستیز» در علوم اجتماعی، نمونه های آشکار این تفاوت در مسئله شناسی هستند.

در پارادایم «نظم»، مسئله شناسی حول مفهوم محوری نظم می چرخد، در حالی که در پارادایم تضاد، در همه موارد، مسائل مورد بحث بر پایه مفهوم محوری «کشمکش» تعریف می شوند. در حوزه مطالعات ارتباطات، با وجود تعدد و تفاوت در پارادایم های رایج در آن، محور مشترک همه آنها در مسئله شناسی این است که آن را بر اساس ملاک های مادی و علایق دنیوی پی گیری کنند. البته این نوع نگاه به نوع تلقی مادی اندیشانه این پارادایم ها در حوزه انسان شناسی برمی گردد.

همان گونه که بیان شد، تلقی تک ساحتی از انسان در حوزه انسان شناسی بر بسیاری از امور از جمله در نوع نگاه به علم و مسئله شناسی اثر می گذارد و آن را منطبق با همان تلقی خاص رقم می زند. امروزه بیشتر بحث های علم ارتباطات متعارف در زمینه اقناع و نفوذ مطرح می شوند. البته اقناع و نفوذ در پارادایم های غالب ارتباطات را همواره در جهت سلطه و منافع این جهانی انسان تعریف می کنند.

در پارادایم اسلامی و الهی، مسئله شناسی در عرصه ارتباطات به تبعیت از ارزش های دینی و نیز پیش فرض های مقبول در انسان شناسی و معرفت شناسی دنبال می شود. به این معنا که مسئله شناسی یا بر اساس ارزش ها و هنجارهای دینی صورت می گیرد یا به عنوان پرسش های علمی مطرح می شود. در موردی که مسئله شناسی متأثر از ارزش ها و هنجارهای دینی پی گیری می شود، دغدغه عالمان در روند پژوهش یا توصیف و تبیین نابهنجاری ها و سرانجام، ارائه راه حل علمی برای هنجارمند کردن آنهاست، یا اینکه گذار از وضعیت موجود و رسیدن به یک وضعیت آرمانی. در هر دو مورد، جهان بینی نقش تعیین کننده دارد؛ چون هم ارزش های دینی از جهان بینی اسلامی اقتباس می شود و هم وضعیت آرمانی از دین الگوبرداری می شود.

ص:261

در مواردی که مسئله شناسی در ارتباطات مبتنی بر پرسش های علمی و پژوهشی انجام می شود، به دلیل پیروی این پرسش ها از پارادایم اسلامی، باز هم روند تعریف و مسئله شناسی منطبق با نگاه دینی در مورد انسان و کنش های او صورت می گیرد.

روش تحقیق

روش تحقیق

پیش از این تلاش شد تا موضع پارادایم اسلامی در اموری چون تعریف علم، انسان شناسی و مسئله شناسی توضیح داده شود. تصریح شد که علم در یک پارادایم اسلامی، تعریف خاص و متمایزی دارد. در این پارادایم، تنها به تجربی بودن دانش بسنده نمی شود، بلکه اتکا به تجربه ناب در این پارادایم، مردود شمرده می شود. علم در این ره یافت، یک توصیف و تبیین خنثی از واقعیت و پدیده ها نیست. بر اساس این پارادایم، اندیشه ورزی و پژوهش مستلزم تعیین موضع در برابر واقعیت و پرداختن به نقد آن است. از همین رو، عالم و محقق به صرف روایت واقعیت اکتفا نمی کند، بلکه اگر پدیده مورد مطالعه را نابهنجار و نا مطلوب تشخیص دهد، راه حل هم می دهد. در نتیجه، می توان گفت در این پارادایم، مرز میان علم و عمل برداشته می شود.

همچنین تعریف انسان در پارادایم اسلامی با تعریف های پارادایم های متعارف از انسان تفاوت دارد. در نگاه دینی، همان گونه که انسان موجودی دارای ساحت های مختلف وجودی است، کنش های او نیز باید بر اساس همین ابعاد وجودی بررسی و تبیین شوند. علاوه بر این موارد، مسئله شناسی در این پارادایم، متأثر از ارزش ها و معیارهای خود همین پارادایم پی گیری می شود. ممکن است بسیاری از پدیده ها، بخشی از مسائل این پارادایم قرار بگیرند، در حالی که در پارادایم رقیب، هرگز در دایره مسائل قابل تحقیق، جایی نداشته باشند.

در پیروی از تمایزهای این پارادایم در بخش های تعریف علم، انسان شناسی و مسئله شناسی، روش تحقیق در این پارادایم نیز با وجود اشتراک با دیگر پارادایم ها، امتیازهای خاصی داشت. تمایز پارادایم اسلامی در روش تحقیق، بر اساس روش شناسی متعارف، دو توجیه اساسی دارد. در روش شناسی متعارف، گزینش روش تحقیق، یا به تبع ماهیت موضوع انجام می شود، یا بنا بر خواسته و هدف محقق انتخاب می شود.

تبیین جایگاه رسانه ملی در ساختار مهندسی فرهنگی کشور به منظور مواجهه پویا با تهاجم فرهنگی غرب

اشاره

ص:262

ص:263

تبیین جایگاه رسانه ملی در ساختار مهندسی فرهنگی کشور به منظور مواجهه پویا با تهاجم فرهنگی غرب

دکتر مهدی سبحانی نژاد*

محمد نوروزی**

چکیده

1. عمده ترین مؤلفه های مبین مهندسی فرهنگی شامل: طراحی نظام مدیریت فرهنگی، دست یابی به نظام مدیریتی پیوسته، منسجم، هدفمند و قوی متناسب با اهداف و سیاست های فرهنگی کشور، فرآیند سامان دهی محتوایی و شکلی فرهنگ، ارتقا و به روزسازی آن برای پاسخ گویی به نیازهای موجود و مواجهه با سایر فرهنگ ها یا به عبارتی «بازپژوهی» و «نظریه پردازی» در حوزه فرهنگ اسلامی _ ایرانی به منظور دست یابی به مبانی، چارچوب، ساختار و شاخص های دقیق، روشن و روزآمد فرهنگ ایرانی _ اسلامی است، و مراحل تاریخی آن در ایران شامل: سال های 20 _ 1347 (دوره برنامه ریزی فرهنگی گسسته )، سال های 47 _ 1357 (برنامه ریزی فرهنگی در قالب برنامه ریزی پیوسته ) و پس از پیروزی انقلاب اسلامی (سامان دهی جامع امور فرهنگی) که از آن پس شوراهای مختلف و از جمله شورای عالی انقلاب فرهنگی و مرکز مطالعات راهبردی شورای عالی انقلاب فرهنگی،

ص:264

عهده دار این امر در کشور بوده اند؛

2. عمده ترین مؤلفه های بنیادی مطرح در مهندسی فرهنگی کشور شامل: دست یابی به نقشه مطلوب برای اصلاح، تکمیل و ارتقای فرهنگ جامعه که بتواند چیستی و چگونگی اصلاح فرهنگ را تبیین و راهبردهای اساسی، کلان، عملیاتی و وحدت بخشی را در عرصه اصلاح فرهنگ ارائه نماید. برای حصول این امر، مؤلفه های اساسی این فرآیند شامل: جامعیت و تخصص، آرمان گرایی، واقع بینی، آینده نگری، مشارکت، اجماع، انسجام، استناد، مراتب متکامل و اکمال متقابل بوده است؛

3. عمده ترین مؤلفه های مبین تهاجم فرهنگی غرب شامل: تضاد ذاتی فرهنگ مادی غرب و فرهنگ اسلامی، مقابله با فرهنگ اسلام، نابودی فرهنگ انقلاب و نظام مبتنی بر آن، درگیری فرهنگ دینی انقلاب و نظام اسلامی با فرهنگ غربی، تقابل فرهنگ اسلامی و فرهنگ غربی، استعمار سیاسی و اقتصادی به همراه استعمار فرهنگی، بی اعتقاد کردن مردم به فرهنگ و تاریخ خود، نابودی فرهنگ و ایدئولوژی اسلامی، تخلیه مردم از اعتقاد، ایمان و حسن ظن به فرهنگ خود، انطباق با الگوی غربی، اسلام زدایی، بی اعتقاد کردن نسل جوان به انقلاب اسلامی، ضربه به اصل نظام، موجه جلوه دادن فساد و اشاعه آن، القای فرهنگ بیگانه و تثبیت آن فرهنگ است؛

4. درباره جایگاه رسانه ملی در مهندسی فرهنگی کشور و مواجهه پویا با تهاجم فرهنگی باید توجه کرد که دو رویکرد در این خصوص شامل: فعالیت رسانه مساوی و عین مهندسی فرهنگی و دوم رسانه، کارگزار و عامل مهندسی فرهنگی بوده است. در دید اول، ورود رسانه به عرصه زندگی افراد بشر به خودی خود موجب تغییر و تحول فرهنگی می شود و در دیدگاه دوم، رسانه به مثابه مجری و تنها مجرای انتقال فرهنگ به شمار می آید. این نظر از دیدگاهی ریشه می گیرد که بین رسانه و پیامی که از طریق آن منتقل می شود تفکیک قائل است. بر اساس این دیدگاه، رسانه ابزار است و محتوای آن را پیامی مشخص می سازد که از طریق آن منتقل می شود. کارکردهای رسانه در مهندسی فرهنگی را نیز می توان شامل کارکردهای: آموزشی، توزیعی، تعمیم و یکپارچه سازی، برجسته سازی، پالایشی و جامعه پذیری و فرهنگ پذیری دانست.

کلیدواژگان

رسانه ملی، مهندسی فرهنگی، تهاجم فرهنگی، مواجهه پویا، غرب.

1استادیار گروه علوم تربیتی دانشگاه شاهد تهران.

2کارشناس مدیریت و برنامه ریزی آموزشی دانشگاه شاهد.

مقدمه

ص:265

مقدمه

مهندسی فرهنگی، درحقیقت تلاش در جهت تقویت اجزای اصلی فرهنگ اسلامی و ملی کشور و پاسداشت آن در برابر نفوذ و تأثیر فرهنگ مخرب غربی در پرتو چینش مناسب و تعیین جایگاه صحیح همه ابعاد و ویژگی های فرهنگی جامعه ماست. دست یابی به نتیجه و تحقق این امر، نیازمند طرح مهندسی فرهنگی است. گفتمان فرهنگ نزد مقام معظم رهبری، برترین گفتمان تلقی می شود. مهندسی فرهنگی درحقیقت بیانگر تلاش رهبر معظم انقلاب و نهادهای مسئول به منظور ارتقای فرهنگ اسلامی _ ملی در کشور، جلوگیری از ایجاد بحران های فرهنگی و هویتی، ممانعت از نفوذ فرهنگ غربی به ایران، تحقق آرمان ها و اهداف انقلاب اسلامی، رشد کیفی شاخص های فرهنگی در کشور و نوسازی فرهنگی کشور است. درحقیقت دست یابی به این اهداف نیازمند مهندسی فرهنگی و مدیریت راهبردی فرهنگی است.

مهندسی فرهنگی؛ طراحی، نوسازی و بازسازی سیستم فرهنگ و مهندسی فرهنگی کشور به مفهوم مهندسی کلان کشور، نظام ها، سازمان ها، سیاست ها، قوانین و سازوکارها در جهت اهداف فرهنگی است.(1)

کلمات فرهنگ و مهندسی از دیرباز در میان ایرانیان (در همه ادوار تاریخی) جایگاه

ص:266


1- حسن شمسینی غیاثوند، مهندسی فرهنگی از دیدگاه مقام معظم رهبری، (خلاصه مقالات نخستین همایش ملی مهندسی فرهنگی)، ص 41.

ویژه ای داشته و با آنان عجین بوده است. این کلمات در میان ادبا و شعرا نیز جلوه و برجستگی خاصی داشته اند؛ زیرا مضامینی که از به کارگیری این کلمات به ذهن متبادر می شود، حاکی از دقت، محاسب بودن، خط کش و میزانی است که برای حرفه مهندسی و مفهوم آن به کار می بردند و نیز فرهنگ را به هنر، نویسندگی و دانش و جوهر دریا تشبیه نموده اند. درباره مهندسی نیز این اشعار قابل توجه است. همچنین دانشمندان، محققان و نویسندگان اعصار گذشته در کنار تعلیم و تحصیل علوم مختلف، غالباً در حاشیه یا اصل آثار خود به علوم ریاضی و جبر و مثلثات و هندسه و هیئت می پرداختند. اگرچه شهرت بسیاری از آنها در علوم دیگر است، دقت و کنکاش در احوالات علمی و مباحثشان، نشان دهنده آن است که تحصیل و تحقیق و تعلیم علوم ریاضی نیز جزو برنامه های اصلی آنان بوده است.

در پیشینه دانشمندان و محققان و اندیشمندان ایرانی درباره مهندسی، طی ادوارگذشته باید اذعان داشت که تعلیم و تدریس علوم مختلفِ مرتبط با مهندسی از قبیل ریاضیات، جبر و هندسه بیش از دوهزار سال در ایران سابقه فعالیت دارد و از گذشته های دور، دانشمندان بسیاری در این رشته ها تبحر داشته اند و دانشگاه های متعددی نیز در ایران در این رشته ها فعال بوده اند. از جمله دانشگاه جندی شاپور که مرکز علمی بزرگی بود و پیش از ظهور اسلام، دانشمندان ایرانی در آن به تدریس علوم، ریاضیات و نجوم اشتغال داشتند، و حتی بسیاری معتقدند که چرتکه، نخستین وسیله محاسبه در قدیم به دست ایرانیان اختراع و به کار گرفته شده است، و اهمیتی که ایرانیان قدیم برای ریاضی قائل بودند بسیار زیاد بوده است؛ به طوری که در دوره پیش از ظهور اسلام، به ویژه در عهد ساسانی به پیشرفت های قابل توجهی دست یافته بودند و در ادوار مختلف تاریخی دانشمندان بزرگی از این مرز و بوم برخاسته اند که در ذیل، تنها به تعدادی از آنها اشاره می شود:

1. خوارزمی: از بزرگ ترین علمای ریاضی دنیای قدیم بوده است و مؤلفان لاتین وی را الگوریسم می نامند. کتاب حساب او تأثیر عمیقی در شناساندن علم حساب به دنیای مسیحی داشته است و وی در تکمیل علم جبر و مقابله سهم بزرگی در میان دانشمندان عالم دارد؛

2. ابوعبدالله محمد بن عیسی ماهانی: بر هندسه اقلیدسی و برخی آثار ارشمیدس شرح نوشته است و در علم جبر مطالعه های عمیق انجام داده است؛ چنان که معادله هایی از جبر

ص:267

به نام او مشهور است؛

3. ابوالوفا بوزجانی(اهل تربت جام): یکی از بزرگ ترین ریاضی دانان و منجمان دوره اسلامی بوده است. کتابی که او در علم حساب نوشته است، نخستین بار مورد توجه دانشمندان اروپایی قرار گرفت؛

4. ابوریحان بیرونی: ریاضی دان و منجم بسیار بزرگ ایران که بی تردید یکی از بزرگ ترین دانشمندان جهان شمرده می شود. وی کتب قانون مسعودی و التفهیم لاوائل صناعه التنجیم را در حساب و هندسه و نجوم و هیئت و نیز کتابی در ذکر بهترین طریقه ساختن اسطرلاب که از جمله آثار او در ریاضی است تألیف نموده است؛

5. حکیم خیام نیشابوری: وی علاوه بر شاعری، استاد بسیار بزرگی در علم ریاضی است. اصلاح تقویم شمسی ایرانی در سال 467 و ایجاد تقویم جلالی با همکاری ابوالعباس لوکری و الخازنی که هنوز هم مبنای سال شماری در ایران است؛

6. شیخ الرئیس ابوعلی سینا: رساله های متعددی در علم ریاضی دارد. در این فن چنان که شاگرد او ابو عبید جوزجانی گفته است مطالبی تازه و مسائلی نو داشته است. وی در هریک از اختصارات هندسه و حساب و موسیقی که در کتاب شفا گنجانیده زیاداتی دارد؛

7. خواجه نصیرالدین طوسی: در دوران حمله مغول، بزرگ ترین کسی که توانست سند استادی علوم ریاضی را چنان که در ایران پیش از مغول بود بگیرد و از زوال و انحطاط فوری آن جلوگیری کند، خواجه نصیر طوسی بود بزرگ ترین کار وی نوشتن تحریرات ریاضی است. زحماتی که خواجه نصیر طوسی در تنقیح و اصلاح و تحریر آثار ریاضی دانان بزرگ دنیای پیش از خود کشید، علوم ریاضی را برای علمای عهد خود و کسانی که پس از او سرگرم مطالعه و تحقیق در ابواب این علم بودند، سهل الوصول ساخت.

درباره تعریف فرهنگ باید گفت که فرهنگ از جمله واژه هایی است که در حوزه های تخصصی، همچون جامعه شناختی، انسان شناسی، باستان شناسی، مردم شناسی، مباحث تربیتی و اخلاقی و... به عنوان کلیدواژه تبیین و توصیف بسیاری از کنش ها، حالات، آداب و رسوم، خلقیات، شعایر، آیین ها و نمادهای فردی و اجتماعی است که در کالبد جوامع امروزی جریان دارد یا اساساً به گذشته تاریخی یک تمدن و

ص:268

جامعه پیوسته است. اما جان مایه های آن در فرهنگ امروزی است. در انواع تخصص ها مطرح شده است که واژه فرهنگ، تعاریف متعددی دارد و نمی توان به همه آنها پرداخت. درعین حال، فرهنگ در انواع برداشت ها به مثابه یک امر و کل پویا و در حال تغییر و تکاپو به یک حقیقت و عنصر روحی وحدت بخش و هویت بخش تبدیل شده است. لذا هویت و انسجام درونی و برونی افراد، جوامع، تاریخ ها، به حضور بالنده و فعال حقیقت فرهنگ بستگی دارد؛ زیرا فرهنگ، یک پدیده انسانی است و دارای ابعاد، سطوح و حوزه های متعددی دارد.(1)

ادوارد تایلر، مردم شناس انگلیسی معتقد است که در فرهنگ، مجموعه دانش و افکار و آرا و هنر و اخلاق و قوانین و مقررات و سایر استعدادها و عاداتی که انسان به منزله عضو یک جامعه کسب کرده، متجلی است. ازآنجاکه انسان مانند سایر حیوانات، پیوسته درصدد آن است که وضع خویش را اصلاح کند، ناگزیر است با اختراع روش های نوینی برای تأمین احتیاجاتش، خویشتن را با اوضاع مختلف تطبیق دهد. فرهنگ را می توان مجموعه مساعی بشر برای تطبیق یافتن با محیط خودش و اصلاح طرز زندگی اش دانست.(2)

در کنفرانس جهانی مکزیکو، فرهنگ را چنین تعریف کرده اند: فرهنگ را می توان کل پیچیده از خصیصه های متمایز روحانی، مادی، فکری و عاطفی دانست که ویژگی های یک جامعه یا گروه اجتماعی به شمار می آیند و نه تنها هنر و ادبیات، بلکه شیوه های زندگی، حقوق اساسی انسان ها، نظام ارزشی، نسبت ها و باورها را در بر می گیرد. این فرهنگ است که به انسان این توانایی را می بخشد که خود تأمل کند و به طور مشخصی به موجودی تبدیل شود که شایسته نام آدمی است؛ یعنی موجودی خردگرا و برخوردار از وجدان اخلاقی. انسان از طریق فرهنگ، ارزش ها را بررسی و از میان آنها انتخاب می کند. انسان به واسطه فرهنگ، خود را بیان می کند، از خود آگاه می شود و می فهمد

ص:269


1- تری ایگلتون، «منازعات فرهنگی مدرن»، ترجمه: رضا مصیبی، مجله ارغنون، ش 18، ص 139.
2- ساموئل کینگ، جامعه شناسی، ترجمه: مشفق همدانی، صص 84 و 85.

که موجودی ناقص است.(1)

فرهنگ یک نظام و کلیت پیچیده و درهم تنیده ای است که بشر در ارتباط با حقایق و موضوعات شش گانه، یعنی خدا، ماورای طبیعت، تاریخ، جامعه، انسان و طبیعت به دست آورده است. این محورها در سه بعد: الف) روحی و روانی؛ ب) ذهنی و ادراکی؛ ج) رفتاری و عینی شکل گرفته اند. محورهای ارتباطی که به ظهور فرهنگ یک جامعه انجامیده است یا موضوع ارتباطش جنبه معنوی و روحی و عاطفی دارد. آن نیز به صورت شفاف یا ملموس ظهور می یابد که به فرهنگ معنوی آن موسوم است یا حیث تصرفی و مادی یافته و به صورت ابزارها و تکنیک های غلبه و با سلطه بر طبیعت تحقق عینی می یابد یا به صورت دانش ها و علوم، ناظر بر این حیث عادی نمودار گشته است که در کل به فرهنگ مادی آن موسوم است.(2)

دانش و علوم پایه همچون ریاضی، شیمی، فیزیک، علوم عقلی و فلسفی و... همه در مفهوم و گستره فرهنگ می باشند. در یک تفکیک کلان دیگر، فرهنگ ها، در همه تمدن های تاریخ بشری با توجه به دو حیث فرهنگ مادی و معنوی، یا از خاستگاه و مبنای وحیانی سیراب شده اند و حرکت و تحول فرهنگی را در جهت تکامل الهی پیش می برند و پرستش و توحید را جهت گیری حاکم بر فرهنگ می دانند و دین را منطق این حرکت تکاملی و انبیا و امامان را محورها و سرسلسله جنبان این حرکت تکاملی بشر می دانند یا ازخاستگاه بشری و مادی الهام گرفته، در جهت توسعه پرستش مادی موج طغیان و عصیان را در برابر حق پرستی و خداپرستی راه انداخته اند که فهم و علم بشری را منطق حاکم بر حرکت تمدن مادی، و فلاسفه و دانشمندان را هدایتگران این فرهنگ سکولار و مادی قرار داده اند.

فرهنگ ها و تمدن ها به دو حوزه اساسی فرهنگ و تمدن دینی و فرهنگ و تمدن سکولار و مادی تقسیم شده است که بعضی از اندیشمندان از آن به فرهنگ (پیشرو) و فرهنگ (پیرو) یادکرده اند. با توجه به بیان فوق، فرهنگ سه حوزه انسانی، اجتماعی و تاریخی دارد. حاصل ضرب و تقسیم آن با ابعاد سه گانه

ص:270


1- پرویز اجلالی، سیاست گذاری و برنامه ریزی فرهنگی در ایران، ص 31.
2- داریوش آشوری، تعریف ها و مفهوم فرهنگ، ص 114.

گرایشات، بینش ها و کنش ها در محورهای ارتباطی بیان شده، تلقی حداکثری ما را از فرهنگ بیان می کند و اساساً بدون تصویر چنین گستره ای، مهندسی فرهنگی به نحو جامع محقق نخواهد شد، و طبعاً نمی توان دامنه وسیع موضوعات و عناصر فرهنگی را درون نقشه جامع فرهنگی قرار داد.

مهندسی فرهنگی، در یک کلام، عبارت است از ارائه یک نقشه و طرح کلی و جامع از نظام فرهنگی جامعه با ایجاد نسبت و ربط منطقی میان متغیرهای فرهنگی برای تحقق دو امر اساسی: یکی ایجاد و تأسیس نهادها و ساختارهای فرهنگی؛ و دوم ترمیم و اصلاح و تغییر نظام فرهنگی.

واژه مهندسی فرهنگ، اساساً با توجه به حوزه و گستره شمول، با مهندسی فرهنگ متفاوت است. زیرا اساساً مهندسی فرهنگ، موضوعاً به خود فرهنگ به عنوان بعدی از سه بعد سیاست، فرهنگ و اقتصاد می پردازد. مهندسی آن نیز به عوامل و عناصر و متغیر درونی و بیرونی خود فرهنگ معطوف است. در مهندسی فرهنگ، کلمه فرهنگ به مهندسی اضافه شده است و ترکیبی اضافی پدید آمده است. مهندسی را به هر معنایی تفسیر کنیم، منظور این است که خود مقوله فرهنگ باید هندسه پذیر باشد و اندازه مطلوب ما را بگیرد. بنابراین مهندسی فرهنگ، یک کار فکری و تدبیر وسیع مبتنی بر یک سلسله مبانی نظری در مقوله فرهنگ می طلبد. (1)

در مهندسی فرهنگی، اساساً سعی می شود همه ابعاد فرهنگی و سطوح و حوزه ها؛ چه سیاسی، چه اقتصادی و... مورد توجه قرار گیرد. مفهوم نظام مندی موضوعات مبین آن است که مقایسه و سنجش میان انواع موضوعات فرهنگی و برقراری نسبت و ربط منطقی میان آنها که به طبقه بندی طولی و عرضی و شامل و مشمول و از حیث گستره و عمق و دقت، منتهی می شود که در نوع و شکل مهندسی فرهنگ اثر می گذارد. از همین رو این نگرش سیستمی در نظام مندکردن موضوعات فرهنگی حضور فعال دارد، و نظام مندی، درحقیقت ایجاد یک ساختار منطقی برای تعیین و مشخص کردن جایگاه و محل استقرار یک موضوع در میان انواع موضوعات فرهنگی است که به ارزش گذاری و کمیت گذاری موضوعات فرهنگی در سطوح و ابعاد و حوزه های متفاوت می انجامد. البته منطق و الگوی حاکم بر نظام مندی موضوعات، ناشی

ص:271


1- علی اکبر صادقی رشاد، مهندسی فرهنگی و مهندسی فرهنگی، دو هفته نامه مهندسی فرهنگی، ش 2، ص 17.

از طبقه بندی و نسبت کمی و کیفی مؤلفه های فرهنگی است. از همین رو اگر متغیر فرهنگی مربوط به بعد روحی و گرایشی باشد و در مهندسی فرهنگی جایگاه محوری داشته باشد، طبعاً موضوع و عناصر مؤلفه فوق نیز چنین منزلتی خواهد داشت. میان این الگوی طبقه بندی مؤلفه ها و موضوعات مهندسی فرهنگی رابطه دوسویه برقرار است.

نظام مندی موضوعات، در نهایت ایجاد نوعی هماهنگی و توازن کمی و کیفی میان نسبت تأثیر موضوعات فرهنگی در برایند کل مهندسی فرهنگی است. تعاریف مختلفی برای مهندسی فرهنگی شده است. از جمله اینکه می توان مهندسی فرهنگی را به معنای مهندسی وظایف فرهنگی حکومت مورد توجه قرار داد و برای آن مدل طراحی کرد. در این مدل، حکومت وظایف فرهنگی بر عهده دارد و برای ایفای آن سیستم طراحی می کند و در ضمن برای فعالیت سایر سیستم های فرهنگی چارچوبی تعیین می کند و در آن چارچوب رابطه این سیستم با سایر سیستم های فرهنگی را تنظیم می کند.

با عنایت به مطالب فوق، مسئله اساسی پژوهش حاضر، تبیین مهندسی فرهنگی و تاریخچه موضوعی آن در ایران، مؤلفه های بنیادی مطرح در مهندسی فرهنگی، تهاجم فرهنگی غرب و مؤلفه های اساسی آن و نهایتاً تعریف رسانه ملی و تصریح جایگاه آن در نظام مهندسی فرهنگی کشور بوده است.

در این راستا چهار سؤال اصلی ذیل طرح و بررسی شده است:

1. مهندسی فرهنگی چیست و تاریخچه موضوعی آن در ایران کدام است؟

2. مؤلفه های بنیادی مطرح در مهندسی فرهنگی کشور چه باید باشند؟

3. تهاجم فرهنگی غرب چیست و مؤلفه های اساسی آن کدام اند؟

4. رسانه ملی و جایگاه آن در نظام مهندسی فرهنگی کشور چگونه باید باشد؟

روش

روش

این پژوهش در پی تبیین جایگاه رسانه ملی در ساختار مهندسی فرهنگی کشور به منظور مواجهه پویا با تهاجم فرهنگی غرب بوده، با عنایت به سؤال های مطروحه، به شیوه توصیفی و از نوع تحلیل اسنادی انجام شده است.

جامعه و نمونه پژوهش

جامعه و نمونه پژوهش

ص:272

با توجه به روش پژوهش، جامعه پژوهش شامل کلیه اسناد، مدارک و منابع مرتبط با جایگاه رسانه ملی در ساختار مهندسی فرهنگی کشور به منظور مواجهه پویا با تهاجم فرهنگی غرب است. ازآنجاکه در پژوهش حاضر کلیه منابع و مراجع موجود فیش برداری و در راستای هدف پژوهش مورد استفاده قرار گرفته، نمونه گیری انجام نشده و کلیه منابع و مراجع مرتبط و در دسترس مزبور، بررسی و تحلیل شده است.

ابزار گردآوری داده ها

ابزار گردآوری داده ها

به معنای خاص پژوهش های میدانی، ابزاری در پژوهش استفاده نشده است؛ ولی در این ارتباط به منظور گردآوری نتایج مطالعات مرتبط از فرم های فیش برداری استفاده شده است.

شیوه تحلیل داده ها

شیوه تحلیل داده ها

ازآنجاکه داده های به دست آمده کیفی اند از تحلیل کیفی به منظور تحلیل و جمع بندی آنها استفاده شده است.

تحلیل یافته های پژوهش

اشاره

تحلیل یافته های پژوهش

در اینجا به بررسی چهار سؤال اصلی پژوهش پرداخته شده است:

1. بررسی سؤال اول پژوهش

1. بررسی سؤال اول پژوهش

سؤال اول پژوهش عبارت بود از اینکه «مهندسی فرهنگی چیست و تاریخچه موضوعی آن در ایران کدام است؟».

مهندسی فرهنگی اصطلاحی چندمعنا (polysemous) و کثیرالاضلاع (multilateral) است که به تازگی در فضای فرهنگی کشور مطرح شده است و تا حدی به موضوع مهندسی اجتماعی (social engineering) نیز شباهت دارد. بر این اساس تاکنون تعاریف گوناگونی از مهندسی فرهنگی ارائه شده است که هریک بعد خاصی از مهندسی فرهنگی را در نظر گرفته است. البته در این میان شاهد خلط دو اصطلاح مهندسی فرهنگی و مهندسی فرهنگ نیز هستیم که می تواند بحث از مهندسی فرهنگی را به انحراف بکشاند. باید توجه کرد که مهندسی فرهنگی چیزی جز طراحی نظام مدیریت فرهنگی نیست. درحقیقت با اجرای مهندسی فرهنگی در صدد دست یابی به یک نظام مدیریتی پیوسته، منسجم،

ص:273

هدفمند و قوی هستیم که بتواند اهداف و سیاست های فرهنگی کشور را به نحوی مناسب محقق کند. اما در مهندسی فرهنگ، به هیچ وجه در پی رسیدن به یک نظام مدیریتی نیستیم، بلکه منظور از آن سامان دهی محتوایی و شکلی فرهنگ، و ارتقا و به روزسازی آن برای پاسخ گویی به نیازهای موجود و فرارو و نیز مواجهه یا رقابت با سایر فرهنگ هاست.

مهندسی فرهنگی، «طراحی» جامع و منسجم «نظام» (مدیریت) فرهنگی جمهوری اسلامی ایران، بر اساس مبانی نظری و مدل دقیق، روشن و روزآمد و همچنین تعیین مناسبات آن با سایر نظام ها (سیاسی، اقتصادی، مدیریتی و حقوقی) است. مهندسی فرهنگ عبارت است از «بازپژوهی» و «نظریه پردازی» در حوزه فرهنگ اسلامی _ ایرانی به منظور دست یابی به مبانی، چارچوب، ساختار، شاخص های دقیق، روشن (متمایز) و روزآمد برای فرهنگ ایرانی _ اسلامی.

شناخت مقوله فرهنگ و گرایش های فرهنگی، نقاط ضعف فرهنگی، ترسیم حد مطلوب فرهنگ، تنقیح قوانین و مقررات فرهنگی موجود و احیاناً اصلاح آنها یا تدوین قوانین فرهنگی جدید، پای بندی کامل و دقیق به مقررات قانونی فرهنگی، بازنگری قوانین موجود فرهنگی از نظر قطعیت اجرا و حتمیت ضمانت اجرا، از اقدامات اساسی و مهمی است که به منظور حراست از هویت فرهنگ ملی و دینی کشور ضروری است. به ویژه اینکه امروزه بحث تنوع فرهنگی به صورت جدی در همه محافل علمی و سیاست گذار جهان مطرح شده است و بسیاری از سازمان های جهانی از جمله یونسکو به این بحث وارد شده اند.

از همین روی مهندسی فرهنگی و مدیریت فرهنگی ضروری است؛ یعنی برنامه ای منسجم که کلیه دستگاه های فرهنگی بتوانند با استفاده از آن برنامه، در سطح خرد و کلان، منطقه ای، ملی و فراملی، منسجم و یک پارچه عمل کنند. ارائه تعریفی جامع از مهندسی فرهنگی و تبیین همه ابعاد مهندسی به مجال زیادتری نیازمند است؛ اما با قدری تسامح می توان مهندسی را به مفهوم برقراری کارکرد مؤلفه های یک سیستم و روابط و تعامل میان این مؤلفه ها دانست به نحوی که کارکرد یا رفتار مطلوبی را در سیستم فراهم کند. با این تعبیر، کاربرد مهندسی در بسیاری از عرصه های مادی و غیر مادی می تواند

ص:274

وجاهت داشته باشد و بلکه موضوعی جدی علمی، پژوهشی و اجرایی در آن عرصه شمرده شود. اگر بتوان دخالت در نظام فرهنگی جامعه را مبتنی بر رویکرد مهندسی دانست، در آن صورت می تواند با سنجیدگی علمی و اراده آگاهانه در امور فرهنگی جامعه دخالت کند.(1)

از نظر زمانی ، سال های 47 _ 1320 را باید دوره برنامه ریزی فرهنگی گسسته در ایران به شمار آورد. در این دوره، برنامه ریزان فرهنگی مبادرت به اخذ تصمیم در حوزه های گوناگون فرهنگی کردند. بدون اینکه اصول سیاست همگنی را مورد نظر قرار دهند و بر پایه الگوی کلانی که نقشه عملیات اجرایی را مشخص کند، رفتار نمایند. گفتنی است که علی رغم وجود سیاست فرهنگی مکتوب و نظام برنامه ریزی همه جانبه، ایدئولوژی فرهنگی حکومت و تسلط گفتمان تجدد، تا حدود زیادی به مجموعه تصمیمات و اقدام غیرهمبسته، جهت گیری تقریباً واحدی می بخشید و آنها را در راستای نسبتاً یکسانی قرار می داد.(2)

از سوی دیگر، در فاصله سال های 47 _ 1357 برنامه ریزی فرهنگی در قالب برنامه ریزی پیوسته صورت پذیرفت. در سال 1347 شورای عالی فرهنگ و هنر وقت، مبادرت به تهیه متنی در زمینه سیاست فرهنگی کشور کرد که پس از بحث و گفت وگوی کارشناسان و صاحب نظران، در سال بعد، به تصویب رسید و ملاک تصمیم گیری در همه عرصه های فرهنگی شد. متن سیاست فرهنگی ایران دارای یک مقدمه و هفت فصل بود. در بخشی از مقدمهه متن سیاست فرهنگی به اهمیت تدوین آن اشاره شده بود. ضرورت های نوینی که در متن سیاست فرهنگی مورد توجه قرار گرفت، بدین قرار بود: «با تحولات عظیم اجتماعی و اقتصادی سال های اخیر، اکنون جامعه ما به فرهنگی نیازمند است که بر مبانی فرهنگ ملی استوار باشد و ایرانیانی را که از این پس در یک جامعه صنعتی زندگی خواهند کرد به کار آید.» در ادامه متن سیاست فرهنگی بر این مهم پافشاری شده است که برای پاسخ گویی به نیازهای جدید جامعه ایرانی، اجرای برنامه ای جامع و دقیق در پیروی از یک سیاست کلی ضرورت پیدا می کند.

اصول چهارگانه ای برای سیاست فرهنگی کشور تعیین شد که عبارت بودند از: فرهنگ

ص:275


1- «رویکرد مهندسی در کنترل پدیده های اجتماعی» (سرمقاله)، ماهنامه تدبیر، ش 154،
2- محمدعلی اکبری، «تجربیاتی از برنامه ریزی فرهنگی در ایران»، فصل نامه شورای فرهنگ عمومی، ش 33.

برای همه، توجه به میراث فرهنگی، فراهم آوردن بیشترین امکانات برای ابداع و نوآوری فکری و هنری و شناساندن فرهنگ ایران به جهانیان و آگاهی از مظاهر فرهنگ های دیگر. آنچه در رژیم گذشته در تدوین اصول فرهنگی از آن غفلت شد توجه واقعی به نیازهای فرهنگی جامعه بود. ایران، کشوری اسلامی است که با سابقه ای درخشان رکن مهم تمدن اسلامی شمرده می شود. لیکن در طراحی اصول سیاست فرهنگی کشور ایران، هیچ یک از معیارهای اسلامی نه تنها مورد توجه قرار نگرفته است، بلکه با تأکید بر فرهنگ جامعه صنعتی، فرهنگ جامعه اسلامی را در محاق برده بود.(1)

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، شورای عالی انقلاب فرهنگی به عنوان عالی ترین مرجع سیاست گذاری و مدیریت فرهنگی از سال 1363 تشکیل شد، و اصول سیاست فرهنگی کشور پس از بحث و بررسی بسیار به تصویب نهایی رسید. افزون بر این مصوبه، مصوبات دیگری نیز با هدف سامان دهی امور فرهنگی به تصویب رسید: از جمله شاخص های فرهنگی جمهوری اسلامی ایران و سیاست های مقابله با تهاجم فرهنگی. در مصوبه اهداف، جایگاه و وظایف شورای عالی انقلاب فرهنگی این چنین آمده است: «شورای عالی انقلاب فرهنگی به عنوان مرجع عالی سیاست گذاری، تعیین خط مشی، تصمیم گیری، هماهنگی و هدایت امور فرهنگی، آموزشی و پژوهشی کشور در چارچوب سیاست های کلی نظام است.» بنابراین مأموریت شورای عالی فرهنگی، تصحیح و ارتقای فرهنگ و سازماندهی امور فرهنگی برای حفظ استقلال، تحکیم و تعمیق فرهنگ دین باوری در جهت تحقق تمدن نوین اسلامی تعریف شده است.(2)

در طول سال های پس از انقلاب، شورای عالی، طرح ها و برنامه های متعددی را بررسی کرده و به تصویب رسانده است که از جمله آنها می توان به شیوه نامه رصد فرهنگی کشور اشاره کرد. تلاش شورای عالی، همواره تعیین سیاست های کلان و پرهیز از ورود به حوزه اجرا بوده است. همچنین با تأسیس هیئت نظارت و بازرسی،

ص:276


1- همان.
2- شورای عالی انقلاب فرهنگی، 1363.

شورای عالی انقلاب فرهنگی نظارت بر حسن اجرای مصوبات را در دستور کار خود قرار داد. گذشته از مصوبات و سیاست های کلان، شورای عالی انقلاب فرهنگی، مؤسسات و نهادها و شوراهای متعددی را تأسیس کرد که هریک در فرهنگ کشور نقش مهمی ایفا کرده اند و می کنند. همچنین در راستای طراحی و برنامه ریزی برای مطالعات راهبردی، این شورا مرکز مطالعات راهبردی شورای عالی انقلاب فرهنگی را تأسیس کرده است.(1)

2. بررسی سؤال دوم پژوهش
اشاره

2. بررسی سؤال دوم پژوهش

سؤال دوم پژوهش، عبارت بود از اینکه «مؤلفه های بنیادی مطرح در مهندسی فرهنگی کشور چه باید باشند؟».

دست یابی به نقشه ای مطلوب برای اصلاح، تکمیل و ارتقای فرهنگ جامعه، نتیجه ای است که از مهندسی فرهنگ انتظار می رود. همان گونه که اشاره شد این نقشه باید بتواند چیستی و چگونگی اصلاح فرهنگ را تبیین کند و نه تنها راهبردهای اساسی و کلان، که راهکارهای عملیاتی و وحدت بخش در عرصه اصلاح فرهنگ را ارائه کند. اصول لازم برای حصول این امر، پیش از آغاز تولید این نقشه باید بررسی و پذیرفته شود و در فرآیند تولید، کاملاً رعایت شوند. به نظر می رسد مؤلفه های زیر از مهم ترین آنها هستند:

1. جامعیت و تخصص:

1. جامعیت و تخصص:

در مهندسی فرهنگ باید همه لایه ها، اجزا و ابعاد فرهنگ در نظر گرفته شود و با نگاه واحد و جامع به این مقوله توجه شود. باید به مبانی و نگرش های بنیادین فرهنگی، ارزش ها و چارچوب های اخلاقی، رفتارها، ساختارها و کنش های کلان و نیز اجزای نمادین و ابزاری فرهنگ، همه و همه در این فرآیند توجه شود، و در نقشه ای که محصول مهندسی فرهنگ خواهد بود، لحاظ شوند. همچنین باید مراجع و منابع مختلف فرهنگ ساز، مبادی ورودی فرهنگ، ریشه ها و سرچشمه های تولید یا تحول فرهنگ و نیز الگوها، روش ها، ابزارها و... در این نقشه جایگاه خود را تعیین و تبیین کنند. در عین حال رعایت اصل جامعیت

ص:277


1- شورای عالی انقلاب فرهنگی، 1387.

، نباید تخصص علمی درباره هر بُعد از فرهنگ را تحت الشعاع خود قرار دهد. هرکدام از لایه ها و ابعاد فرهنگ در این نقشه، باید مستند و متکی به دانش تخصصی خود مطرح شوند و اتقان و استحکام علمی داشته باشند؛

2. آرمان گرایی، واقع بینی و آینده نگری:

2. آرمان گرایی، واقع بینی و آینده نگری:

در مهندسی فرهنگ قطعاً، پیش از هر چیز، باید وضعیت مطلوب فرهنگ به منزله الگو و معیار بررسی و بر سر آن توافق حاصل شود. این مهم در «نظریه ملی فرهنگ»که پیش تر مطرح شد تا حدود زیادی باید تدارک دیده شود. اما در عین آرمان گرایی و توجه به وضع مطلوب، نباید از واقع بینی و آینده نگری غافل شد. واقع بینی نه به معنای تسلیم یا ترس از واقعیت های موجود، بلکه به معنای دریافتی درست، دقیق و واقعی از موضوعات عرصه فرهنگ مهندسی آن است. بدون در اختیار داشتن نمایی جامع، صحیح و عمیق از امکانات و سرمایه های فرهنگی، کاستی ها و چالش ها، نقاط قوت و ضعف، تهدیدها، محیط پیرامونی و همه عواملی که در وضع موجود فرهنگ جامعه مؤثرند و نیز بدون ارزیابی واقع بینانه از لوازم، امکانات، نیروها، سرمایه های فکری و اجتماعی و... که در بهبود و اصلاح وضع موجود بدان نیازمندیم نمی توانیم نقشه مورد نظر را ترسیم کنیم. در کنار آرمان گرایی و واقع بینی، آینده نگری نیز از اصول مهم در مهندسی فرهنگ است. فرهنگ به عنوان جوهری سیال و پویا، و نیز امر واقع، مسیری را طی می کند که شرایط آینده جامعه و جهان، آثاری انکارناشدنی و اغماض ناپذیر بر آن خواهد داشت. در فرآیند مهندسی فرهنگ، توجه به این شرایط بسیار مهم است. البته تحلیل ها و بررسی های آینده نگرانه، کاملاً برخاسته از مبانی نظری و دریافت های فلسفی پذیرفته شده است و بنابراین «نظریه ملی فرهنگ» در چگونگی سمت و سوی آن بسیار مؤثر خواهد بود. آینده فرهنگی جهان، آن گونه که در مبانی نگرش توحیدی و فرهنگ اسلام ناب ترسیم شده است، اگر مبنای نظری آینده نگری در مهندسی فرهنگ باشد، چشم اندازی روشن را پیش روی ما قرار می دهد که در ارائه راهکارهای اساسی، مفید خواهد بود. تلفیق مناسب و رعایت هم زمان سه رکن آرمان گرایی، واقع بینی و آینده نگری باید از اصول اساسی مهندسی فرهنگ

ص:278

شمرده شود؛

3. مشارکت/ اجماع:

3. مشارکت/ اجماع:

نقشه کلان و جامعی که برای اصلاح و ارتقای فرهنگ ارائه می شود، باید به گونه ای طراحی گردد که برای بیشتر دست اندرکاران فرهنگ جامعه، اعتبار و مقبولیت داشته باشد. اجماع دست اندرکاران بر سر این نقشه، عامل اساسی و مهم توفیق آن در عرصه عمل خواهد بود. قطعاً منظور از مهندسی فرهنگ، تولید یک طرح یا سند علمی و پژوهشی محض، اما ناکارآمد نیست، بلکه تلاش و طراحی راه گشا و جهت بخشی است که بتواند در سطوح و لایه های مختلف، چگونگی اصلاح و ارتقای فرهنگ را رقم بزند. بنابراین مسیر طراحی آن باید به گونه ای ترسیم شود که بتواند بالاترین حد توافق و اجماع را جلب کند و در عین بنا شدن بر مبانی و اصول معتبر و مقبول که مشروعیت این نقشه را تأمین خواهد کرد اعتماد و توجه عاملان و مولدان را نیز همراه داشته باشد. شرط لازم برای تحقق این اصل، جلب مشارکت و حضور همه صاحب نظران، فعالان، نخبگان، مدیران و کارشناسان در فرآیند مهندسی فرهنگ است. توجه به نیازها، مطالبات، شرایط و امکانات نرم افزاری و محتوایی فرهنگی مناطق، قشرها و اقوام گوناگون و به کار گرفتن همه دیدگاه ها، نظریات و تحلیل ها و زمینه سازی برای حضور فعال و اثربخش مراکز پژوهشی، فرهنگی، آموزشی و علمی جامعه در این فرآیند، می تواند زمینه مشارکت حداکثری را در این عرصه فراهم سازد. طراحی سازوکارها و روش هایی که بتواند همه جامعه را که مخاطبان نهایی مهندسی فرهنگ اند درگیر این موضوع کند و تعامل فکری همه قشرها را برانگیزد. نیز اطلاع رسانی گسترده و کافی در مجموعه فرآیند مهندسی فرهنگ، موضوع مهمی است که باید لحاظ گردد. بدون رعایت اصل مشارکت و تحقق اجماع حداکثری در طراحی نقشه نهایی اصلاح فرهنگ، نمی توان نتیجه مورد نظر را انتظار داشت؛

4. انسجام و استناد:

4. انسجام و استناد:

مهندسی فرهنگ، باید بتواند درباره چیستی و چگونگی اصلاح و ارتقای فرهنگ جامعه به ارائه راهکارهای کلان دست یابد. راهکارهای پراکنده، مقطعی و ازهم گسیخته، نمی توانند

ص:279

در عرصه عمل کارساز باشند؛ از همین رو یک پارچگی و انسجام از اصول و شرایط لازم برای این مهم اند. درعین حال باید رهنمودها و راهکارهای ارائه شده، به مبانی نظری، یافته های پژوهشی و دلایل پذیرفته و اطمینان بخشی مستند باشند. مشهورات و استدلال های تمثیلی و خطابی، نباید در این امر مهم جایگاهی داشته باشند. ازاین رو روش شناسی مهندسی فرهنگ و ترسیم و تعیین قواعد و اصولی که در فرآیند مهندسی فرهنگ می تواند و باید مبنا و چارچوب قرار گیرد اهمیت خاصی دارد. گام نخست برای رعایت اصل استناد، تنقیح منابع و روش های دست یابی به راهبردهای اساسی و راهکارهای کلانی است که نتیجه این فرآیند خواهد بود. اصل انسجام و یک پارچگی نیز تا حدود زیادی تابع اصل استناد است؛ ولی توجه به آن به منزله اصلی مستقل برای پرهیز و پیشگیری از گسست و پراکندگی ضروری است؛

5. مراتب متکامل و اکمال متقابل:

5. مراتب متکامل و اکمال متقابل:

مهندسی فرهنگ امری است ذومراتب و دارای مراحل و گام های تکامل یابنده. نقشه اصلاح فرهنگی نمی تواند طرحی مطلق و دفعی باشد، بلکه ضمن رعایت اصول پیش گفته و برخورداری از جامعیت، یک پارچگی و انسجام، طرحی است که مرحله به مرحله باید ارائه شود و در طراحی هر مرحله، نتایج و بازخوردهای به دست آمده از مراحل پیشین به کار بسته می شود. ممکن است در نخستین مرتبه و مرحله، اجرای آزمایشی طرح توصیه شود و پس از حصول اطمینان نسبی از درستی و کارآمدی طرحی که ارائه شده است، اجرای آن تعمیم یابد. درعین حال این مراتب و مراحل، باید به گونه ای متقابل یکدیگر را تکمیل کنند و افزون بر این، راهبردهای طرح درباره لایه ها و اجزای مختلف فرهنگ، باید زمینه ساز رشد و اصلاح سایر لایه ها و اجزا باشد و بتواند اجرای نقشه اصلاح را در آن اجزا تسهیل و تسریع کند. همچنین اصل اکمال متقابل اقتضا می کند که طراحان، رابطه اصلاح و ارتقای هر جزء از اجزای فرهنگ را با سایر اجزا و نوع آن رابطه بررسی کنند و در ارائه راهبردهای کلان و راهکارهای اساسی به آن توجه نمایند. این اصل فراتر و عمیق تر از اصلِ انسجام، فقط ناظر به پیوند بخش های مختلف این نقشه نیست، بلکه تأثیرات متقابل ایجابی یا سلبی تغییرات را که

ص:280

در بخش های مختلف رخ می دهد، ملاحظه می کند. این اصل، فرآیند مهندسی فرهنگ را به صورت فرآیندی حلقوی و به هم پیوسته ترسیم می کند و نه فرآیندی خطی. درحقیقت در هر حلقه از این فرآیند، همه مراحلی که برای تدوین نقشه اصلاح فرهنگ مورد نیاز است، به صورت تکامل یابنده و اصلاح شونده تکرار می کند و گام های مختلف را رقم می زند.(1)

3. بررسی سؤال سوم پژوهش

3. بررسی سؤال سوم پژوهش

سؤال سوم پژوهش عبارت بود از اینکه «تهاجم فرهنگی غرب چیست و مؤلفه های اساسی آن کدامند؟».

در پاسخ به این سؤال باید به نکته ای توجه کرد. درک حقیقت تهاجم فرهنگی غرب، علیه فرهنگ اسلام است. تضاد ذاتی بین فرهنگ مادی غرب و فرهنگ اسلامی، سیاست گذاران غرب را بر آن داشت تا به مقابله با فرهنگ اسلام برخیزند؛ چراکه انقلاب اسلامی ایران با ساختار فرهنگی _ دینی خود، فرهنگ استعمار غرب را زیر سؤال برد. به همین جهت نظام استکباری غرب به نابودی فرهنگ انقلاب و نظام مبتنی بر آن همت گماشت. «امروز به اعتراف صریح نظریه پردازان غربی، درگیری اصلی بین فرهنگ دینی انقلاب و فرهنگ ناب اسلامی با فرهنگ غربی است. هانتیگتون نظریه پرداز غربی می گوید: تقابل اصلی آینده جوامع بشری برخورد فرهنگ اسلامی و فرهنگ غربی است» (معاونت سیاسی نمایندگی ولی فقیه، 1378، ص 27).

شهید مطهری می فرمایند: «استعمار سیاسی و اقتصادی، آنگاه توفیق حاصل می کند که استعمار فرهنگی توفیق به دست آورده باشد و بی اعتقاد کردن مردم به فرهنگ خودشان و تاریخ خودشان شرط اصلی این موفقیت است، استعمار دقیقاً تشخیص داده و تجربه کرده؛ فرهنگی که مردم به آن تکیه می کنند، فرهنگ و ایدئولوژی اسلامی است. پس مردم از آن اعتقاد و از آن ایمان و از آن اعتماد و حسن ظن باید تخلیه شوند تا آماده ساخته شدن طبق الگوی غربی گردند.».(2)

مقام معظم رهبری نیز بیان می دارند: «امروز دشمن جبهه وسیعی را با استفاده از ابزارهای

ص:281


1- علی ذوعلم، مهندسی فرهنگی، اصول و فرایند، ماهنامه اندیشه و تاریخ سیاسی ایران معاصر، ش 58،
2- مرتضی مطهری، خدمات متقابل اسلام و ایران، ص 353.

مؤثر خطرناک و کارآمد و نیز با بهره گرفتن از علم و تکنولوژی تشکیل داده است تا جمهوری اسلامی را هدف یک یورش همه جانبه فرهنگی قرار دهد. مقابله با این تهاجم بسیار خطرناک و ویرانگر، نیازمند هوشیاری است» (سازمان مدارک فرهنگ انقلاب اسلامی، 1375، ص15).

الف) اهداف اصلی دشمن در تهاجم فرهنگی

اهداف دشمن در تهاجم فرهنگی گوناگون است. مهم ترین آنها عبارتند از:

1. اسلام زدایی:

استعمار فرهنگی در طول سالیان دراز در کشور ما یک اسلام زدایی و اصالت زدایی به وجود آورده است که همه اصالت های اسلامی به تدریج مورد تهدید و به اصطلاح مورد تهمت و برچسب بی اعتباری قرار گرفته و سعی شده است تا بنیان های پوسیده فرهنگ غربی جای آنها را پر کند (سازمان مدارک فرهنگ انقلاب اسلامی، 1375، ص 15).

2. بی اعتقاد کردن نسل جوان به انقلاب اسلامی:

هدف قدرت های استکباری از تهاجم فرهنگی علیه انقلاب اسلامی بی اعتقاد کردن نسل نو، به دین، اصول انقلابی و تفکر فعالی است که دشمنان اسلام را به هراس انداخته و قلمرو قدرت آنها را در معرض خطر قرار داده است؛

3. ضربه به اصل نظام:

هدف این است که از راه مطبوعات، رادیو و تلویزیون، سالن های فرهنگی و جشنواره ها که مهره هایی از عناصر ضد انقلاب ممکن است در آن جاها حاضر باشند به اصل انقلاب ضربه بزنند.(1)

ب) مراحل تهاجم فرهنگی

با توجه به مطالب فوق می توان گفت که در تهاجم فرهنگی سه مرحله زیر را می توان از هم تفکیک کرد:

4. موجه جلوه دادن فساد و اشاعه آن:

قدرت های سلطه گر، بزرگ ترین عامل توجیه و نشر فسادند؛ فساد اخلاقی، فساد جنسی، فساد اعتقادی و... ما باید در کشور خود، مبارزه ای جدی را با فساد آغاز کنیم.

امام خمینی رحمه الله نیز درباره استقلال فرهنگی می فرمایند: «استقلال فرهنگ،

ص:282


1- روح الله موسوی خمینی، صحیفه نور، (ج 15)،

استقلال جامعه، بی شک بالاترین و والاترین عنصری که در موجودیت هر جامعه دخالت اساسی دارد، فرهنگ آن جامعه است. اساساً فرهنگ هر جامعه هویت و موجودیت آن جامعه را تشکیل می دهد و با انحراف فرهنگ، هرچند جامعه در بعدهای اقتصادی، سیاسی، صنعتی و نظامی قدرتمند و قوی باشد، ولی پوچ و پوک و میان تهی است. اگر فرهنگ جامعه ای وابسته به فرهنگ مخالف باشد و از آن مرتزق گردد، ناچار دیگر ابعاد آن جامعه به جانب مخالف گرایش پیدا می کند و سرانجام در آن مستهلک می شود و موجودیت خود را در تمام ابعاد از دست می دهد. استقلال و موجودیت هر جامعه از استقلال فرهنگ آن نشئت می گیرد و ساده اندیشی است که گمان شود با وابستگی فرهنگی، استقلال در ابعاد دیگر یا یکی از آنها امکان پذیر است. بی جهت و از روی اتفاق نیست که هدف اصلی استعمارگران که در رأس تمام اهداف آنان است، هجوم به فرهنگ جوامع زیر سلطه است».(1)

ب) مراحل تهاجم فرهنگی

با توجه به مطالب فوق می توان گفت که در تهاجم فرهنگی سه مرحله زیر را می توان از هم تفکیک کرد:

1. الغای فرهنگ خودی:

هدف از این مرحله قطع رابطه فرهنگی مردم با گذشته پرافتخار خویش است. این مرحله با ظرافت و دقتْ طراحی و اجرا می شود. فرق اساسی آن با تهاجم نظامی، مشخص نبودن چهره مهاجم است. افرادی که قبلاً تعلیم دیده اند با القای شبهات و وسوسه های شیطانی، مردم را به میراث علمی و فرهنگی خویش بی اعتنا و دلسرد می کنند. برای مثال، ملت ایران در گذشته مفاخری در دانش طب داشت که از آن جمله می توان به ابوعلی سینا اشاره کرد. آثار ارزشمند وی چون قانون ده ها بار در اروپا تجدید چاپ و سال ها در مراکز علمی آنها تدریس شده است. اما مهاجمان فرهنگی در اذهان مردم، طب قدیم را با خرافه همسان کرده بودند. دشمن برای رسیدن به اهدافش در این مرحله اقداماتی از قبیل

ص:283


1- روزنامه جمهوری اسلامی، 27/5/1370.

دین زدایی، تغییر خط و زبان و تحقیر فرهنگی را مورد توجه قرار داده است؛

2. القای فرهنگ بیگانه:

در اجتماعی که ارزش های فرهنگی آن فراموش شوند و مفاخر فرهنگی با عنوان الگو و اسوه مورد توجه قرار نگیرند، باورها و ارزش های دینی سست گردند، ویژگی های استقلال فرهنگی مانند دین، زبان، خط و ... از بین بروند یا تحقیر شوند و روحانیت و رهبران دینی منزوی گردند، زمینه برای پذیرش ارزش ها و الگوهای دیگران آماده می شود. در چنین جامعه ای به راحتی می توان فرهنگ بیگانه را ترویج کرد. نگاهی به بعضی از کشورهای همسایه یا مروری به وضع اجتماعی کشورمان در دوران پهلوی نشان می دهد که چگونه ارزش های غربی، به سهولت جانشین ارزش های اصیل اسلامی می شود؛

3. تثبیت فرهنگ بیگانه:

به کار گماردن افراد وابسته و ایجاد نهادها و تأسیسات مختلف بین المللی و ملی و در رأس آنها ایجاد دولت های وابسته، از اقداماتی است که در این مرحله انجام می شود. بنابراین ایجاد مؤسسات فرهنگی بین المللی مانند سپاه صلح، باشگاه های لاینز و روتاری را باید با دید سیاست تثبیت فرهنگی ارزیابی کرد. در سطح ملی نیز روی کار آوردن دولت های وابسته و اقدام هایی نظیر تأسیس مدارس به سبک غربی، رواج بی حجابی و آداب و رسوم غربی و اقدام هایی مشابه تحت عناوینی چون اصلاحات، مدرنیسم، نوسازی و... با حمایت و قدرت دولت وابسته، از این گونه هستند؛ شیوه ای که در زمان حکومت رضاخان و پسرش، محمدرضا شاه دقیقاً در پیش گرفته شد. استعمار می خواهد فرهنگ را که عامل مقاومت در برابر سلطه بیگانه است، از حالت پویا به حالت ایستا درآورد. در این صورت برای مقاومت و مبارزه در برابر این سلطه، ملت های زیر سلطه متوجه ریشه خویش می گردند؛ یعنی از همان جایی شروع می کنند که استعمار آن را ویران کرده و این مبارزه ای است که از فرهنگ جامعه آغاز می شود.

4. بررسی سؤال چهارم پژوهش
اشاره

4. بررسی سؤال چهارم پژوهش

سؤال چهارم پژوهش عبارت بود از اینکه «رسانه ملی و جایگاه آن در نظام مهندسی

ص:284

فرهنگی کشور چگونه باید باشد؟».

الف) جایگاه رسانه در مهندسی فرهنگی

الف) جایگاه رسانه در مهندسی فرهنگی

با توجه به ماهیت فرهنگی مهندسی فرهنگ، سازمان ها و نهادهای فرهنگی در پیشبرد آن تأثیر عمده و اساسی دارند. در این میان سهم رسانه ها، به ویژه رسانه صدا و سیما، با توجه به ویژگی ها، کارکردها و تأثیراتشان بیشتر به نظر می رسد.

درباره جایگاه صدا و سیما در مهندسی فرهنگی دو دیدگاه وجود دارد: اول، دیدگاهی که فعالیت این رسانه را مساوی و عین مهندسی فرهنگی می داند؛ دوم، دیدگاهی که صدا و سیما را کارگزار و عامل در مهندسی فرهنگی می شناسد.

دیدگاه اول از نظریات کسانی چون مک لوهان درباره وسایل ارتباط جمعی ریشه می گیرد. مک لوهان برعکس کسانی که بین پیام و وسیله ارسال پیام تمایز و تفکیک قائل اند، به چنین تفکیکی اعتقاد ندارد. به نظر او رسانه ها، ابزارها و فن آوری نوینی هستند که در اختیار بشر قرار گرفته اند و همراه خودْ فرهنگ و تحولات اجتماعی را نیز به بار می آورند. با این دید است که جمله معروف «رسانه، همان پیام است» را عنوان کرده و تمایز و تفکیک بین پیام و رسانه را منتفی دانسته است.(1)

با این دیدگاه، وقتی از نسبت بین رسانه و مهندسی فرهنگی بحث به میان می آید، ورود رسانه به عرصه زندگی افراد بشر به خودی خود تغییر و تحول فرهنگی را به همراه می آورد و نمی توان از اجبارهای ناشی از ورود فن آوری رسانه ای گریخت و به صورت ارادی تصمیم به مهندسی فرهنگی گرفت. افزون بر این، رسانه فعالیتی کاملاً فرهنگی دارد و این فعالیت با طراحی و هدفمندی انجام می شود. از سوی دیگر همه سازمان ها و نهادها که به صورت محدود یا گسترده فعالیت فرهنگی دارند، مستقیم یا غیرمستقیم با رسانه ارتباط می یابند و برای کامل کردن کار خود و به ثمر نشاندن آن به همکاری رسانه نیازمندند. رسانه صدا و سیما هم به صورت مستقیم و برای عمل بر اساس رسالت و مسئولیتی که بر عهده دارد کار فرهنگی می کند و هم به صورت غیر مستقیم با توجه به مسئولیتی که برای

ص:285


1- عبدالرضا شاه محمدی، «جایگاه رسانه و فرهنگ در فرآیند جهانی شدن»، فصل نامه پژوهش و سنجش، سال یازدهم، ش37، صص 14 _ 16.

کامل کردن فعالیت دیگر سازمان ها و نهادها دارد فعالیت فرهنگی انجام می دهد. بدین معنا صدا و سیما در یک جا به صورت مستقل و مستقیم و در جایی دیگر به صورت مکمل و غیرمستقیم در حوزه فرهنگ فعالیت می کند و بر آن تأثیر می گذارد. ازآنجاکه همه این فعالیت ها سازمان یافته و هدفمندند و با هدف تأثیرگذاری بر فرهنگ جامعه انجام می شوند، فعالیت این رسانه مترادف و مساوی با مهندسی فرهنگی معرفی می شود؛

دیدگاه دوم، بر آن است که اگرچه کار رسانه به کلی فرهنگی است و به صورت سازمان یافته و هدفمند برای تأثیرگذاری بر فرهنگ جامعه انجام می شود، رسانه به مثابه یک مجری و کارگزار عمل می کند و تنها مجرایی برای انتقال فرهنگ به شمار می آید. این نظر از دیدگاهی ریشه می گیرد که بین رسانه و پیامی که از راه آن منتقل می شود تفکیک قائل است. بر اساس این دیدگاه، رسانه ابزار است و محتوای آن را پیامی مشخص می سازد که از راه آن منتقل می شود. این پیام، که مستقل از خود رسانه است، می تواند بر فرهنگ مردم تأثیر بگذارد و آن را دچار تغییر و تحول سازد. خود رسانه به خودی خود و جدا از پیامی که از مجرای آن منتقل می شود تأثیری ندارد؛ چنان که احداث یک ایستگاه تلویزیونی یا رادیویی فقط درصورتی که به کار گرفته شود و پیامی به وسیله آن منتقل شود، می تواند گذرا باشد. در غیر این صورت تأثیری به بار نخواهدآورد.(1)

در مهندسی فرهنگی نیز رسانه آنچه را در سطحی کلان و خارج از محدوده عمل و حوزه فعالیت رسانه، نظریه پردازی و طراحی شده است عملیاتی و اجرا می کند. پس در این اقدام، رسانه مجری و کارگزار به شمار می آید و فعالیت آن نه مساوی با مهندسی فرهنگی بلکه فقط دربرگیرنده بخشی از مقوله مهندسی فرهنگی، آن هم در مرحله عمل و اجراست. البته این بخش از فعالیت بسیار مهم است و اگر نادیده گرفته شود یا حاشیه ای و فرعی تلقی شود، اساساً تحقق اهداف مهندسی فرهنگی دشوار می گردد.

ویژگی هایی که مهندسی فرهنگی از یک سو و رسانه از سوی دیگر دارد، دیدگاه دوم را تأیید می کند. اول آنکه مهندسی فرهنگی فعالیتی است که از حوزه نظر و طراحی شروع

ص:286


1- همان، صص 16 _ 18.

و به حوزه عمل کشیده می شود. طرح نظریه فرهنگی و طراحی فرهنگ مطلوب بر اساس آن، با هدف مهندسی کردن فرهنگ جامعه، خارج از مسئولیت های صدا و سیما است. نظریه پردازی بر عهده نخبگان فکری و فرهنگی جامعه قرار دارد و طراحی فرهنگ بر اساس این نظریه ها نیز در نهادهای تصمیم گیر و برنامه ریز انجام می شود. صدا و سیما نیز ممکن است در این زمینه وظایفی داشته باشد؛ اما همه آن را بر عهده ندارد؛ دوم آنکه مهندسی فرهنگی یک جریان و برنامه مستمر است که گذشته، حال و آینده را در بر می گیرد؛ اما رسانه ها به شدت در قید زمان حاضر هستند و می کوشند تا به اقتضائات و نیازهای زمانی پاسخ گویند که در آن به سر می برند. بنابراین رسانه ملی در بحث مهندسی فرهنگی فقط با بخشی پیوند می خورد و همراه می گردد که با زمان حاضر مرتبط است؛ نکته سوم این است که رسانه ها به شدت تحت تأثیر تحولات اجتماعی هستند و برای آنکه از این تحولات عقب نمانند و در مواجهه با گرایشات غالب بر جامعه به حاشیه رانده نشوند با آنها همراه می شوند. ازاین رو تأثیرپذیری آنها بسیار زیاد است.

این در حالی است که مهندسی فرهنگی، طراحی و برنامه ریزی برای تأثیرگذاری بر تحولات است و مهندسی با اتکا به طرحی کلان، سازمان یافته و هدفمند انجام می شود و به پیش می رود. ازاین رو فعالیتی اساسی برای تأثیرگذاری بر تحولات اجتماعی و فرهنگی به شمار می آید؛ حال آنکه رسانه ها تحت تأثیر تحولات اجتماعی اند و بیشتر واکنشی عمل می کنند و عکس العملی در برابر امر واقع شده می باشند؛ نکته چهارم آن است که طرح کلان مهندسی فرهنگی اساساً نمی تواند به وسیله یک نهاد یا سازمان انجام شود، بلکه فعالیتی جمعی است و فقط با مشارکت جمعیِ مجموعه ای از نهادهای مؤثر بر فرهنگ جامعه باید اجرا گردد. ازاین رو رسانه ها به هر میزان که در فرهنگ تأثیر داشته باشند، نمی توان فعالیتشان را مترادف و مساوی با مهندسی فرهنگی دانست. در واقع رسانه ها بخشی از این حرکت جمعی را بر عهده دارند و به پیشبرد آن کمک می کنند؛

ب) کارکردهای رسانه در مهندسی فرهنگی
اشاره

ب) کارکردهای رسانه در مهندسی فرهنگی

اگر بنا به تعریف فوق، رسانه صدا و سیما را عامل و کارگزار طرح مهندسی فرهنگی بدانیم،

ص:287

باید آن را فراگیرترین و گسترده ترین نهاد مؤثر در عملیاتی کردن طرح مهندسی فرهنگی شناخت. این رسانه کارکردهایی دارد که بر اساس آنها می تواند در اجرای مهندسی فرهنگی آن چنان مؤثر عمل کند که جانشین دیگری برای آن متصور نیست. ازاین روست که امروزه هر طرح فرهنگی حتی اگر سازمان ها و نهادهای دیگر متولی اجرای آن باشند برای عملیاتی شدن به رسانه ملی نیاز دارد. کارکردهای رسانه ملی را که در مقوله مهندسی فرهنگی اهمیت بسزا دارد، می توان به شرح زیر خلاصه کرد:

1. کارکرد آموزشی:

1. کارکرد آموزشی:

یکی از کارکردهای مهم رسانه ها کارکرد آموزشی آنهاست. صدا و سیما در کنار کارکردهای متعددی چون اطلاع رسانی، آگاهی بخشی و کارکردهای تفریحی و سرگرمی، کارکرد آموزشی نیز دارد. با توجه به ویژگی های این رسانه که پیام از راه آن به سهولت در گستره ای وسیع و به افراد فراوانی انتقال می یابد، در جوامع مختلف سعی شده است از آن برای آموزش های همگانی و سراسری استفاده شود. از طریق صدا و سیما می توان افراد مختلف از قشرها و طبقات گوناگون را تحت آموزش قرار داد و پیامی را به آنها منتقل ساخت. بنابراین در جوامع مختلف تلاش می شود از این امکان برای اهداف آموزشی کلان به خوبی و در سطحی وسیع استفاده شود. در مهندسی فرهنگی نیز یکی از ضرورت ها آموزش افراد جامعه است. آموزش یکی از راه هایی است که با آن می توان افراد جامعه را با یک اصل یا ارزش فرهنگی آشنا ساخت و با آموختن آن به دیگران، امکان استقرارش را در جامعه فراهم کرد. در مهندسی فرهنگی اگر بناست بخشی از فرهنگ اصلاح شود، فرهنگی ایجاد یا حذف گردد، آموزش افراد جامعه، مهم ترین ابزار و امکان است. درصورتی که آموزش اتفاق نیفتد، امکان مهندسی فرهنگی نیز به وجود نخواهد آمد. ازاین روست که در مهندسی فرهنگی به شدت به آموزش افراد جامعه نیازمندیم. از راه آموزش نیز می توان بخش های ثابت فرهنگ را از نسلی به نسل دیگر منتقل کرد و امکان تداوم فرهنگی را فراهم آورد. نیز می توان بخش های جدیدی را که به خاطر پویایی فرهنگ به آن اضافه می شود به افراد جامعه آموزش داد و بدین روش زمینه ای فراهم ساخت که این بخش های جدید به جزئی از فرهنگ تبدیل شوند.

ص:288

در وضعیتی که آموزش یکی از ضروریات اجرای مهندسی فرهنگی است، سازمان ها و نهادها و مجموعه ابزارهایی که امکان آموزش را فراهم می کنند اهمیت بسیار می یابند. از همین رو صدا و سیما که وسیله ای برای آموزش افراد جامعه در سطحی وسیع و گسترده به شمار می آید، جایگاه ویژه ای در مقوله مهندسی فرهنگی می یابد. این رسانه با اهمیتی که در آموزش افراد جامعه دارد می تواند امکان اجرا شدن طرح های درنظرگرفته شده در مهندسی فرهنگی را فراهم سازد؛

2. کارکرد توزیعی:

2. کارکرد توزیعی:

یکی از کارکردهای صدا و سیما، کارکرد توزیع ارزش های فرهنگی در سطح جامعه است. این رسانه با برنامه های متنوع خود و پخش آنها به صورت گسترده و سراسری این امکان را دارد که فرهنگ و ارزش های فرهنگی را در سطح جامعه و در بین همه افرادِ آن توزیع و ترویج کند. در مهندسی فرهنگی یکی از ضرورت ها آن است که ارزش های فرهنگی که بر اثر پویایی فرهنگ و در مواجهه با اوضاع جدید ظهور می کنند و هدف، تقویت و ترویج آنهاست در سطح جامعه توزیع شود؛ به گونه ای که همه افراد جامعه امکان آشنایی و پذیرش آن را داشته باشند. با توزیع یک ارزش فرهنگی، این امکان فراهم می گردد که تک تک افراد جامعه خود را با آن منطبق سازند. با توجه به ضرورت توزیع ارزش های فرهنگی در امر مهندسی فرهنگی، رسانه ملی و دیگر رسانه هایی که می توانند به توزیع ارزش های فرهنگی کمک کنند اهمیت و جایگاه بسزایی می یابند. رسانه ملی، با توجه به کارکرد توزیعی خود، می تواند در مقوله مهندسی فرهنگی، ارزش های ایجادشده را ترویج و امکان پیوند خوردن همه افراد جامعه با این ارزش های فرهنگی را فراهم کند و از این راه به تحقق اهداف مهندسی فرهنگی کمک کند؛

3. کارکرد تعمیم و یک پارچه سازی:

3. کارکرد تعمیم و یک پارچه سازی:

در مهندسی فرهنگی یکی از نیازها، تعمیم دادن ارزش های فرهنگی و عمومی کردن آنهاست. اگر در مقوله مهندسی فرهنگی، ارزشی ایجاد یا جابه جا شود، برای آنکه ارزش خلق شده یا جابه جاشده با عنوان بخشی از فرهنگ پذیرفته شود، ضمن توزیع آن، ضروری

ص:289

است که عمومی شود و همه افراد جامعه آن را بپذیرند. در این صورت است که یک ارزش می تواند به منزله ارزشی فرهنگی شناخته و تثبیت شود. درصورتی که ارزشی عمومیت پیدا نکند و درون جامعه سراسری نشود، امکان تبدیل شدن آن به ارزشی فرهنگی فراهم نمی شود. در امر مهندسی فرهنگی به شدت به ابزارهایی نیاز است که بتوانند در عمومی کردن ارزش های ایجاد شده مؤثر واقع شوند. یکی از این ابزارها رسانه ملی است. رسانه ملی با پخش برنامه های خود می تواند ارزش های مدنظر را در سراسر جامعه عمومیت بخشد؛ به گونه ای که همه افراد جامعه آن ارزش ها را به مثابه بخشی از فرهنگ بپذیرند. ازاین رو رسانه ملی در عمومی کردن ارزش های فرهنگی که در مسیر مهندسی فرهنگی ایجاد می شوند تأثیر بسزایی دارد.

مهم ترین پی آمد عمومی شدن یک ارزش فرهنگی و تبدیل شدن آن به بخشی از فرهنگ یک جامعه یک پارچه سازی و ایجاد انسجام فرهنگی و اجتماعی در جامعه است. زمانی که یک ارزش فرهنگی عمومیت پیدا کرد و در بین همه افراد جامعه پذیرفته شد، به بخشی از فرهنگ آن جامعه تبدیل می شود. در این صورت همه افراد جامعه که آن ارزش فرهنگی را پذیرفته اند منطبق بر ارزش های واحدی عمل و زندگی می کنند. این امر پیوندی معنوی و نامحسوس بین افراد جامعه ایجاد می کند و باعث هویت جمعی و در نتیجه یک پارچگی و انسجام فرهنگی و اجتماعی ایجاد می شود. رسانه ملی با عمومیت دادن به یک ارزش فرهنگی، تأثیر بسیاری در ایجاد انسجام و یک پارچگی فرهنگی بر جای می گذارد و موجب می شود مهندسی فرهنگی امکان دست یافتن به اهداف خود را بیابد؛

4. کارکرد برجسته سازی:

4. کارکرد برجسته سازی:

یکی از ویژگی های رسانه ملی آن است که می تواند با تمرکز روی یک موضوع، آن را به موضوعی درخور توجه و اغماض ناپذیر تبدیل کند. با توجه به این ویژگی، رسانه یادشده می تواند با تمرکز روی یک ارزش فرهنگی آن را به ارزشی اغماض ناپذیر تبدیل کند. ازاین رو این توان را دارد که ارزشی را نزد مردم جامعه به ارزشی معتبر تبدیل کند. در جریان مهندسی فرهنگی، با توجه به پویایی و تغییرپذیری فرهنگی، بخشی از تلاش ها بر این مسئله متمرکز است که در مسیر این تغییر و تحول بعضی از ارزش ها مورد

ص:290

پذیرش مردم واقع شود و درعین حال از پذیرفته شدن بعضی از ارزش ها جلوگیری شود. در این زمینه صدا و سیما سهم بسزایی دارد. این رسانه با تمرکز بر یک ارزش یا تحول فرهنگی و اهمیت بخشیدن به آن، توجه مردم را به سوی آن جلب می کند. پس از جلب توجه نیز با تأکید بر اهمیت، آثار و پی آمدهای آن، افراد جامعه را به سمت پذیرفتن آن تحول و ارزش ایجاد شده تشویق و ترغیب می نماید. در نتیجه این تشویق و ترغیب است که مردم ارزش های ایجادشده را می پذیرند، و این ارزش ها به بخشی از فرهنگ جامعه تبدیل می شود؛

5. کارکرد پالایشی:

5. کارکرد پالایشی:

در مسیر مهندسی فرهنگی، ممکن است بخشی از فرهنگ یا بعضی از ارزش های فرهنگی تأیید گردند؛ اما بخشی از فرهنگ یا بعضی از ارزش های فرهنگی بی اعتبار و نامناسب معرفی شوند. در این صورت در مسیر مهندسی فرهنگی ممکن است بخشی از فرهنگ حمایت شود یا تقویت گردد؛ اما از بخش دیگر نه تنها حمایت نشود، بلکه برای تخریب و از بین بردن آن نیز تلاش شود. در چنین اوضاعی لازم است آن بخش از فرهنگ که از آن حمایت می شود به مردم جامعه معرفی، و با بزرگ نمایی و اهمیت بخشیدن به آن در جهت تقویت و استقرار آن اقدام گردد؛ ولی آن بخش که مورد حمایت نیست به حاشیه رانده شود و نادیده گرفته شود تا از ذهن ها پاک و فراموش شود. در این مسیر در واقع نوعی پالایش فرهنگی انجام می شود.

در پالایش فرهنگی نیز رسانه ملی بسیار مؤثر است. این رسانه با تبلیغ و ترویج ارزش های حمایت شده، آنها را عمومی و با عنوان فرهنگ عمومی تثبیت می کنند؛ حالا آنکه ارزش های نامقبول را یا مسکوت می گذارد تا به فراموشی سپرده شوند یا با مذمت کردنشان از اینکه مردم اقبالی به آنها نشان دهند جلوگیری و در نتیجه از تثبیت و تداوم آنها در جامعه ممانعت می کند. با گزینش و پالایشی که در نتیجه عملکرد رسانه ها و در چارچوب طرح مهندسی فرهنگی انجام می شود این امکان به وجود می آید که امر مهندسی با قدرت پیش رود تا اهداف خود را تحقق بخشد؛

6. کارکرد در روند جامعه پذیری و فرهنگ پذیری:

ص:291

6. کارکرد در روند جامعه پذیری و فرهنگ پذیری:

امروزه رسانه ها یکی از ابزارهایی هستند که از آنها بسیار استفاده می شود. به ویژه تلویزیون به عضوی از خانه و حتی جزئی از کار و زندگی روزانه مردم تبدیل شده است. در چنین وضعیتی بخش مهمی از اوقات مردم، به ویژه جوانان و نوجوانان را رسانه تلویزیون پر می کند. رسانه، ضمن آنکه اوقات مردم را پر می کند به مرجعی مطمئن برای به دست آوردن اطلاعات و آگاهی و تشخیص خوب از بد تبدیل شده است؛ به گونه ای که مخاطبان، به ویژه جوانان و نوجوانان آنچه را از صدا و سیما پخش می شود موضوعی معتبر می شمرند. ازاین رو این رسانه به ابزاری تأثیرگذار بر خلقیات و رفتار افراد تبدیل شده است. با توجه به چنین جایگاهی، رسانه ها اهمیت بسزایی در روند جامعه پذیری و فرهنگ پذیری افراد جامعه یافته اند. رسانه ها با پر کردن اوقات مردم و پخش برنامه های مختلف، مستقیم یا غیر مستقیم افراد را تحت تأثیر قرار می دهند و افکار، اندیشه ها و رفتارهای آنها را شکل می دهند. بنابراین در فرهنگ پذیری افراد جامعه، رسانه ها تأثیر فراوانی دارند و به این روند جهت داده اند.

در مهندسی فرهنگی آنچه با عنوان فرهنگ مطلوب به مردم معرفی می شود، در مسیر فرهنگ پذیری افراد جامعه است که به فرهنگ عام تبدیل می شود. رسانه ها، با توجه به تأثیر خود در روند فرهنگ پذیری افراد می توانند فرهنگ مهندسی شده را در روند فرهنگ پذیری افراد جامعه وارد کنند و آنها را به سمت پذیرش این فرهنگ سوق دهند. در نتیجه افراد با پذیرش فرهنگی که رسانه ها ترویج می کنند، استقرار و تثبیت فرهنگ مهندسی شده را به مثابه فرهنگ جامعه عملی می سازند. فرهنگ مهندسی شده، اگر نتواند در روند فرهنگ پذیری افراد جامعه وارد شود، عملاً از تبدیل شدن به فرهنگ مسلط جامعه باز می ماند؛ اما با ورود به روند فرهنگ پذیری افراد، امکان تبدیل شدن به فرهنگ غالب و مسلط را می یابند. برای دست یابی به چنین وضعیتی در روند مهندسی فرهنگی به شدت به رسانه ها به مثابه ابزار و وسیله ای که در روند فرهنگ پذیری افراد جامعه تأثیرگذارند نیازمندیم. با توجه به کارکرد رسانه ها در روند فرهنگ پذیری افراد می توان با استفاده از آنها فرهنگ مهندسی شده را به افراد عرضه کرد و با وارد کردن آن در روند فرهنگ پذیری افراد

ص:292

جامعه، آن را به تدریج به فرهنگ مسلط و غالب تبدیل نمود.(1)

با عنایت به مجموعه مباحث فوق باید اذعان داشت که در بررسی رابطه بین مهندسی فرهنگی و رسانه ، آشکار است که رسانه ها پل بین مردم و طراحان مهندسی فرهنگی اند. طراحان مهندسی فرهنگی، طراحی نقشه کلان فرهنگی را برعهده دارند؛ اما برای عملیاتی و اجرایی شدن این طرح کلان فرهنگی در سطح جامعه، به شدت به ابزارهای واسط و رابط بین خود و مردم، چون رسانه صدا و سیما نیازمندند. از طریق رسانه ملی آنچه طراحی شده است به اجتماع راه می یابد. رسانه ها با آموزش، توزیع و تعمیم ارزش های فرهنگی، از یک سو و پالایش فرهنگ جامعه و از سوی دیگر، امکان اجرای طرح های کلان مهندسی فرهنگی را در جامعه فراهم می سازند. بنابراین رسانه ها، اگرچه خودْ طراح روند مهندسی فرهنگی نیستند؛ سهم بزرگ و مهمی در عملی شدن این جریان دارند؛ طوری که اساساً تحقق اهداف مهندسی فرهنگی بدون آنها ناممکن است.

از طرف دیگر اگر کارکرد رسانه ها به درستی در مسیر مهندسی فرهنگی تعریف و جایگاه مناسب و شایسته ای برای آن در طراحی کلان فرهنگی در نظر گرفته نشود، و در نتیجه بین رسانه ها و جریان مهندسی فرهنگی ناهماهنگی یا تعارض و تضاد وجود داشته باشد، دست یابی به اهداف مهندسی فرهنگی مقدور نخواهد شد. ازاین روست که ضمن آنکه باید به رسانه ها به منزله ابزاری مهم برای عملی کردن مهندسی فرهنگی توجه شود، لازم است در طرح کلان فرهنگی نیز جایگاه آن به طور دقیق و با در نظر گرفتن ویژگی های آنها تعریف شود، تا هم از رخ دادن تناقض ها جلوگیری شود و هم از توانایی های رسانه ها به مثابه وسیله و ابزاری مؤثر در مهندسی فرهنگی به خوبی استفاده شود.

در مهندسی فرهنگی، اساساً باید به ابزار و تکنولوژی هایی که به منزله لوازم و ضروریات زندگی وارد زیست فرهنگ انسانی می شوند و خود موضوع سازی فرهنگی می کنند توجه کرد. این گونه موضوعات فرهنگی، اخلاقیات و آداب و سلوک ویژه ای را

ص:293


1- علی ذوعلم، ماهنامه اندیشه و تاریخ سیاسی ایران معاصر، ش 58،

دامن می زنند؛ لذا بعضی از موضوعات فرهنگی، برآمده از ساختارها و نهادهای تولیدی و ابزارها و تکنولوژی تولید هستند. مدگرایی، سطحی زدگی، فقر روانی، تحول زیباشناسی فردی و شدت هیجانات مادی، همه مواردی هستند که ساختار و نهادهای توزیع کالا می توانند با بهره گیری از رسانه به منظور توسعه مصرف انبوه به کار گیرند و به این ترتیب نظام مصرفی جامعه، دگرگون می شود. رسانه ها می توانند در خدمت فرآیند فرهنگ مصرفی، عملاً به مصرف توجه و آن را شدت بخشند یا هدایت کنند. در عصر ارتباطات، رسانه های ارتباط جمعی اثربخشی بسیار زیادی بر حوزه فرهنگ عمومی جوامع داشته و دارند. رسانه های دیداری و شنیداری، در عرصه ارتقای سطح نگرش انسان ها به زندگی بر پایه نظام ارزش جوامع مختلف، نقش مهمی دارند. صدا و سیما به منزله رسانه فراگیر ملی می تواند با برنامه ریزی صحیح و دقیق، در راستای دین داری و مواجهه پویا با عناصر تهاجم فرهنگی گام های مؤثری بردارد.

بحث و نتیجه گیری

بحث و نتیجه گیری

شورای عالی انقلاب فرهنگی در انجام وظیفه و مأموریت خاص خود که مهندسی فرهنگی کشور است، چگونگی فرهنگ ملی، فرهنگ عمومی و حرکت عظیم درون زا، صیرورت بخش و کیفیت بخشی که با عنوان فرهنگ باید درون انسان ها و جامعه باشد را مشخص می کند. اشکالات و نقایص موجود در وضعیت کنونی چیست و چگونه باید رفع شود.(1)

مهندسی فرهنگ و مهندسی فرهنگی کشور وظیفه و مأموریتی است که عمق و پیچیدگی زیادی در حوزه مدیریت راهبردی کشور دارد. لازمه اجرای چنین وظیفه ای بهره گیری از نتایج تلاش های علمی، پژوهشی و مطالعاتی در موضوع فرهنگ و توسعه فرهنگی و در اختیار داشتن اطلاعات استراتژیک فرهنگی با رصد مستمر فرهنگی کشور و جهان و ابزارهایی نظیر رسانه است. امکان تجزیه و تحلیل و بهره گیری از نتایج پژوهش های فرهنگی انجام شده و اطلاعات استراتژیک فرهنگی برای انجام دادن تصمیم گیری های استراتژیک و مهندسی فرهنگ و مهندسی فرهنگی کشور زمانی فراهم خواهد بود که شورای عالی انقلاب فرهنگی

ص:294


1- سخنرانی مقام معظم رهبری، 1381.

دارای عقبه علمی _ فکری مناسب و اتاق های فکر برای تأمین دانش و بصیرت مدیریت راهبردی فرهنگی کشور باشد.(1)

رسانه ها باید کمک دهند تا انسان ازخودبیگانه شده را به خود آورد و نظام مفاهیمی را که منطق استعماری در وجدان او به وجود آورده است نابود سازد. اعتبار نظام های نمادیِ قبل از تسلط استعماری را تجدید و به جامعه، فریادها، سرودها و تصاویری را که استعمارگران دزدیده اند بازگرداند.(2) اینها عملی نخواهد شد مگر با ابزارهای فرهنگی ای چون رسانه ملی و همچنین تدوین فرهنگ ملی و به بیان دقیق تر با مهندسی فرهنگی که تنها وسیله رهایی از استعمار و فرهنگ های بیگانه است. با برنامه ریزی دقیق و کار و تلاش بیشتر باید فرهنگ ملی را با بهره گیری از ابزارهای فن آورانه نوین مانند رسانه ملی تقویت و به جامعه معرفی کرد؛ یعنی آنچه دارند را شناساند و توسعه داد.

فرهنگ ایرانی _ اسلامی قدرت و غنای کافی دارد، و این را طی تاریخ طولانی خود ثابت کرده است، و با وجود همه حملات توانسته است خود را حفظ کند. رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار جمعی از ایران شناسان و استادان زبان و ادبیات فارسی درباره زبان فارسی فرمودند: «زبان فارسی یک زبان زنده، شیرین، گسترده و برخوردار از خصوصیات برجسته زبان شناسی است که هیچ محدودیتی ندارد و تمامی مفاهیم مهم، ظریف، دقیق و جدید را می توان با آن بیان کرد. این باور حقیقی وجود دارد که در میراث های فرهنگی ملت ها آنچه که به زبان فارسی در دسترس انسان ها وجود دارد از بسیاری از زبان های دیگر بیشتر است و زبان فارسی رایج، حدود 1200 سال ذخیره فرهنگی برجسته دارد که می توان از آن برای پیشبرد فرهنگ بشری استفاده کرد و به آن غنا بخشید»،(3) و این با ابزاری محکم و قوی چون رسانه ملی میسر و تحقق یافتنی است؛ چراکه به وسیله رسانه فرهنگی متناسب با طرح و چارچوب مهندسی فرهنگی جامعه استوار

ص:295


1- سخنرانی مقام معظم رهبری، 1383.
2- ژان زیگلر، غارت افریقا یا استعمار دوباره، ترجمه: عباس آگاهی، ص 209.
3- روزنامه کیهان، 19/11/1372.

خواهد ماند. در نتیجه برای تحقق چنین هدفی برنامه ریزی و داشتن برنامه از ضروریات است، و در این برنامه باید به الگوهای ملی اندیشید و با ایمان به خود و قدرت دگرگونی و سازندگی خود آن را ممکن ساخت.

گفتنی است که باید بین تهاجم فرهنگی و تبادل فرهنگی فرق قائل شد و نباید این دو را با هم خلط کرد؛ زیرا تبادل فرهنگی، همیشه وجود داشته است؛ به این ترتیب که فرهنگ ها، درعین حال که اختصاصی هستند، از هم تأثیر می پذیرند، و این مسئله با زیر سلطه قرار دادن فرهنگی دیگر یا از خود بیگانه شدن آن فرق دارد. با درک حساسیت تحولات فرهنگی برای حفظ انسجام درونی جامعه، اهمیت و ضرورت تحول همه جانبه در شیوه مدیریت فرهنگی جامعه روشن می شود، وگام اول آن این است که به مدد فرهنگ سازی برای مفهومی با عنوان «مهندسی فرهنگی»، برای همه مدیران و افراد با نفوذ جامعه در تمامی عرصه های اقتصادی، سیاسی، قضایی، پزشکی، انتظامی و... این باور ایجاد شود که ایجاد تغییرات آگاهانه و مستمر در فرهنگ جامعه، در گرو اصلاح کارکرد فرهنگی همه بخش های کشور است تا ضمن پی گیری تحقق اهداف سازمانی خویش، داده و ستده خود را با فرهنگ بهبود بخشند.(1)

مبانی و اصول فرهنگی جامعه اسلامی ایران، استحکام لازم را برای در امان ماندن از آسیب های اجتماعی و فرهنگی برآمده از هجوم تفکر و فرهنگ غربی دارد و با ایمان به همین استحکامِ مبانی فکری و فرهنگی، می توان امیدوار بود که به اصل و جوهره فرهنگ عمومی و ملی خدشه ای وارد نمی شود.

جایگاه رسانه ملی در زمینه توسعه فرهنگی جامعه، تحقق مهندسی فرهنگی ای که منبعث از اصول و مبانی فرهنگ اسلامی و ملی باشد و در راه رفع معضلات فرهنگی و آسیب های اجتماعی رفیع است. با تقویت باور به داشته های فرهنگی، سرمایه های اجتماعی و سرمایه گذاری بر پتانسیل های موجود فرهنگی، گسترش مشارکت اجتماعی و ارج نهادن به بُعد فرهنگی در توسعه و ارتقای هویت ملی و فرهنگی به منظور کاهش آسیب های اجتماعی و

ص:296


1- حسن بنیانیان، مهندسی فرهنگی از نظر تا عمل در جامعه ایران (خلاصه مقالات نخستین همایش ملی مهندسی فرهنگی)، ص 15.

فرهنگی می توان گام های بسیار مؤثری بر اساس الگوی نهایی مهندسی کشور برداشت.(1)

رسالت اصلی نظام مهندسی فرهنگی، ایجاد جامعه ایدئال با الهام از آیات الهی است. تحقق این نظام مستلزم تدوین و تحقیق مراحل و مقدماتی است که باید به نحو مناسب و با اتقان و تأمل انجام شود. سامانه ای که بتواند متولی مهندسی جامعه الهی باشد، باید اولاً از ظرفیت تمامی مجموعه های موجود استفاده نماید؛ ثانیاً آنها را به نحو مناسبی به هم پیوند دهد تا در سیری چندمرحله ای و در سطوح مختلف با هدف مشترک و با هماهنگی فعالیت نمایند؛ ثالثاً طرح ها و برنامه ها باید با نظام هوشمندانه و توسعه پذیری مدیریت و کنترل گردد.(2)

درخصوص موقعیت ویژه فرهنگی جامعه ایران می توان گفت فرهنگ ایرانی __ اسلامی به لحاظ داشتن ماهیتی دینی و اخلاقی از جمله فرهنگ های پویا و متعالی است که مدار و محور اساسی آن توجه به بُعد مادی و معنوی بشر به صورت توأمان می باشد. البته در اینجا نباید از مسئله ای مهم غفلت ورزید و آن اینکه هجوم فرهنگ غربی در بخش هایی از جامعه تأثیر هرچند اندک به جا گذاشته است که بی شک باید با شناخت صحیح و دقیق عوامل آن به منظور پیرایش فرهنگ جامعه از این آسیب ها، به ویژه رسوخ تفکر و فرهنگ غربی تلاش نماییم.(3)

نکته آخر اینکه رسانه ملی به عنوان ابزاری پویا در خدمت توسعه فرهنگی جامعه تنها زمانی مؤثر خواهد بود که در بخش مهندسی فرهنگی نقایص کار مشخص گردد. باید بدانیم این فرهنگ اصیلی که همگی به آن اعتقاد داریم و می خواهیم آن را اجرا کنیم در کجا و کدام زمینه ایجاد شود که ضعیف نباشد؛ زیرا اگر زمینه ضعیف باشد، نمی تواند مهندسی فرهنگی را برتابد. بنابراین آنجا باید تقویت شود. نقاط ضعف را باید پیدا کنیم. نقاط ضعف های بسیاری هم در بحث های فرهنگی وجود دارد. این بخش همان اتاق فکری است که باید مهندسی فرهنگی را کمک کند. با استفاده از نخبگان

ص:297


1- محمدرضا مخبر، «نقش مهندسی فرهنگی در کاهش آسیب های اجتماعی»، دو هفته نامه مهندسی فرهنگی شورای عالی انقلاب فرهنگی، ش 5، ص 3.
2- حسین زمانی و وحیده تقی زاده، ضرورت طراحی نظام مهندسی فرهنگی جهت اعتلای نظام اسلامی (خلاصه مقالات نخستین همایش ملی مهندسی فرهنگی)، ص 72.
3- «نقش مهندسی فرهنگی در کاهش آسیب های اجتماعی»، ص 3.

جامعه و صاحب نظران باید نقاط ضعف در جایی کاملاً رده بندی و اولویت های آن هم باید مشخص شود. این قطعاً یکی از وظایف مهندسی فرهنگی است. (1)

فهرست ارجاعات

ص:298


1- محمدیان، وظیفه اصلی شورای عالی انقلاب فرهنگی، دو هفته نامه مهندسی فرهنگی، ش 5، ص 8.

فه