طرح و تحقیق فیلم نامه امام حسین علیه السلام (1)

مشخصات کتاب

طرح و تحقیق فیلم نامه امام حسین(ع) / جمعی از پژوهشگران؛ تهیه کننده مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما، اداره کل خدمات رسانه ای، مدیریت پژوهش برنامه ای و نگارش فیلم نامه. _ _ قم: مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما، 1388.

2ج (961ص.). _ _ (مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما؛ 1520)

60000 ریال (ج .2)؛ 68000 ریال (ج.1): ISBN:978-964-514-110-1

فهرست نویسی بر اساس اطلاعات فیپا.

کتابنامه: ص. 941 _ 961؛ همچنین به صورت زیرنویس.

1. حسین بن علی، امام سوم، 4 _ 61ق. 2. واقعه کربلا، 61ق. 3. اسلام _ _ تاریخ _ _ از آغاز تا 61ق. الف. صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران. مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما. اداره کل خدمات رسانه ای. مدیریت پژوهش برنامه ای و نگارش فیلم نامه. ب. عنوان.

4ط/5/41BP 9534/297

1388

ص:1

اشاره

ص:2

طرح و تحقیق فیلم نامه امام حسین(ع)

کد: 1520

نویسنده: جمعی از پژوهشگران

ناشر و تهیه کننده: مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما

نوبت چاپ: اول / 1388

چاپ: زلال کوثر

شمارگان: 1500

بها: 68000 ریال

نشانی: قم، بلوار امین، مرکز پژوهش¬های اسلامی صدا و سیما

تلفن: 2919670 _ 0251 دورنگار : 2915510

تهران: خیابان جام جم، ساختمان شهید رهبر، طبقه زیرزمین

تلفن: 22014738 نمابر: 22164997

info@irc.ir www.irc.ir

شابک: 1-110-514-964- 978 / ISBN: 978-964-514-110-1

ص:3

مقدمه

مقدمه

این حقیقت برای همه اصحاب رسانه روشن است که تولید یک اثر رسانه ای و به ویژه برنامه تلویزیونی خوب، نتیجه کار جمعی است و این ویژگی در یک اثر نمایشی که باید متکی بر فیلم نامه ای قوی و استوار باشد بیشتر خود را نمایان می کند.

اما مشکل آنجایی مضاعف می شود که مجموعه فعالیت فیلم نامه نویسی در جهت ترویج و تبلیغ ارزش های دینی به ویژه تاریخ مقدس قرار می گیرد که نویسنده در عین حال که از همه عوامل جذاب و دراماتیک و هنر فیلم نامه نویسی استفاده می کند، باید مجموعه عناصر هنری را در خدمت یک یا چند مفهوم ارزشی و دینی قرار دهد، مثل اعتقاد به قیامت و تأثیر عمل انسانی در قیامت و سعادت ابدی انسان یا نقش امام در هدایت جامعه و صبر و پشتکار داشتن در فعالیت های روزانه اعتقاد به خدا و نقش آن در زندگی بشر و غیره.

در این صورت است که کار فیلم نامه نویس بسیار طاقت فرسا می گردد چه اینکه این موضوع دینی یا سوژه اخلاقی ذاتاً محدودیتی ایجاد می کند که فیلم نامه نویس باید همه آن شئونات را رعایت کند و اثر هنری خود را بدون آنکه به تقلیل گرایی یا مناسک گرایی گرایش پیدا کند، پیام دینی را در قالب

ص:4

داستان و قصه به صورت غیرمستقیم به مخاطب القا کند.

مرکز پژوهش های اسلامی با توجه به رسالت ذاتی خود که غنی سازی دینی برنامه های تلویزیونی می باشد، اقدام به ارائه پژوهش های جدی جهت تولید برنامه های تلویزیونی به ویژه آثار نمایشی کرده است که اثر پیش رو یکی از آنهاست که به حادثه پرفراز و نشیب و تأثیرگذار در زندگی بشریت، یعنی حادثه قیام امام حسین(ع) در کربلا می پردازد.

در اینجا شایسته است که از همه کسانی که ما را در تهیه این اثر یاری دادند، تشکر کرده و زحمات مخلصانه ایشان را پاس داریم، آقایان حجج اسلام حسین خانی، محمد رضایی آدریانی، مجتبی رضایی آدریانی و علی رضایی آدریانی و مهدی رضایی که نویسندگان ارجمند این اثر فرهیخته بوده اند و آقایان حجج اسلام سید مسعود پورسید آقایی و سید حمید میرخندان و غلامرضا یوسف زاده و علی باقر شیخانی که زحمت نظارت و ارزیابی این اثر را عهده دار شدند.

مدیریت نگارش فیلم نامه و

پژوهش برنامه ای

ص:5

خلاصه

خلاصه

زندگانی سیدالشهدا و جایگاه معرفتی و تاریخی قیام آن حضرت، هماره جذابیت های فراوانی از منظر برنامه سازی داشته و دارد، ولی تاکنون پژوهش های مناسب از این منظر در اختیار برنامه سازان قرار نگرفته بود تا اینکه در دهه 70 شمسی با مطرح شدن چند طرح تلویزیونی در این زمینه، ضرورت انجام این پژوهش ها بیشتر به چشم آمد. بدین جهت در مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما، گروهی مطالعاتی که ترکیبی از پژوهشگران تاریخی / کلامی و رسانه ای بودند، ایجاد شد تا به این مهم بپردازد.

ص:6

در این گروه با مطالعه تمام ابعاد موجود در شخصیت و قیام سیدالشهدا و رویدادها و مسائل مرتبط تلاش شد تا تمامی آنچه که در حوزه برنامه سازی مورد نیاز برنامه سازان به ویژه در حوزه نمایشی و داستانی می باشد، مورد توجه قرار بگیرد؛ و بر اساس استخراج آن، موارد سیر پژوهش ها تعریف شد.

در این پژوهش که تلاش شده پژوهش ناظر به برنامه سازی تلویزیونی باشد دو رویکرد غالب به چشم می خورد:

اول؛ توجه تفصیلی به سیر زندگانی امام(ع) از زمان پیامبر صلی الله علیه و آله تا واپسین لحظات ملکوتی اش در عصر عاشورا می باشد.

دوم؛ نگاه و مطالعه تحلیلی به جامعه اسلامی 50 ساله از پیدایش تا آستانه عاشورا و مطالعه تحولات و جریان های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی این جامعه در دوره های گوناگون و بازتاب های آنکه به گونه ای مستقیم یا غیرمستقیم در پیدایش حادثه عاشورا مؤثر بوده است.

در بخش دوم برای بازشناسی نسبت انفعالی و خنثی و یا منفی جامعه اسلامی در برابر قیام نواده پیامبر صلی الله علیه و آله ضمن مطالعه کلی تحولات جهان اسلام سعی شده است چهار، پنج شهر مهم آن روز جهان اسلام از آغازین روزهای پیدایش اسلامی آنها تا سال 61 قمری مورد مطالعه قرار بگیرد. این شهرها عبارتند از مکه، مدینه، بصره و کوفه (و شام به صورت اجمالی).

از دیگر ویژگی های این پژوهش، طرح شخصیت شناسی آن است که به عنوان نمونه درباره معاویه و یزید به انجام رسیده است و صد البته لازمه پژوهش کامل درباره عاشورا انجام مطالعات شخصیت شناسی تفصیلی درباره تمامی شخصیت های سفید، سیاه و خاکستری حادثه عاشورا می باشد.

آخرین نکته درباره این پژوهش آنکه در این پژوهش با اضافه نمودن بحثی در باب ولایت شناسی که به گونه ای اجمالی آورد شده است، تلاش

ص:7

شده است نگاه معرفتی و ارزشی جبهه حق مورد کنکاش قرار گیرد تا به واسطه مبنا قرار دادن آن به نقد و بررسی و راست آزمایی حوادث منتسب به جبهه حق پرداخته شود.

بر اساس این مبنا در بخش هایی از پژوهش همانند پژوهش راه کربلا و یا حضور حضرت مسلم مواردی از رویدادهای مشهور تاریخی که مخالف مبانی ولایی و معرفتی تشیع است، مورد کنکاش قرار گرفته است.

ص:8

بخش اول: نگاهی گذرا به رویدادهای صدر اسلام

اشاره

بخش اول: نگاهی گذرا به رویدادهای صدر اسلام

زیر فصل ها

پیش درآمد

1. یثرب پیش از هجرت

2. مکه پیش از هجرت

3. هجرت به مدینه و رویدادهای پس از هجرت

پیش درآمد

پیش درآمد

زندگی امام حسین(ع) به شش دوره تقسیم می شود:

دوره اول _ همراه با رسول اکرم صلی الله علیه و آله : از سوم شعبان سال چهارم تا 28 صفر سال یازدهم ه_ .ق (6 سال و 6 ماه و 15 روز؛ یعنی از تولد تا 6 سالگی).

دوره دوم _ زمان خلفای سه گانه: 11 _ 35 ه_ .ق (24 سال؛ یعنی از 6 تا 20 سالگی).

دوره سوم _ زمان خلافت امام علی(ع): 35 _ 40 ه_ .ق (5 سال؛ یعنی از 30 تا 35 سالگی).

دوره چهارم _ زمان امامت برادرش، امام حسن(ع): 45 _ 41 ه_ .ق (هشت سال و 6 ماه؛ یعنی از 35 تا 45 سالگی).

دوره پنجم _ امامت حضرت در زمان خلافت معاویه: 50 _ 60 ه_ .ق (10 سال؛ یعنی از 45 تا 55 سالگی).

ص:9

دوره ششم _ امامت حضرت در زمان خلافت یزید.

1. یثرب پیش از هجرت

1. یثرب پیش از هجرت

پیش از هجرت پیامبر اسلام به یثرب، آن شهر، جایگاه زندگی دو نژاد عرب و یهود به شمار می آمد. عرب های یثرب، قبیله ای کوچیده از یمن بودند که به دو تیره اوس و خزرج تقسیم می شدند و با درگیری های سخت، روزگار می گذراندند. یهودیان نیز به سه دسته بنی قینقاع، بنی نضیر و بنی قریظه تقسیم می شدند. آنها از فلسطین به یثرب کوچ کرده بودند و به سبب مهارت در صنعت و تجارت، اقتصاد شهر را در دست داشتند. یهودیان که در اقلیت به سر می بردند، به دو گروه تقسیم شده و هر گروه ناگزیر با یکی از قبایل اوس و خزرج، پیمان بسته بودند.

2. مکه پیش از هجرت

2. مکه پیش از هجرت

محمّد بن عبداللّه صلی الله علیه و آله در سال 570 میلادی، هم زمان با عام الفیل، در مکه چشم به جهان گشود. مکه در آن زمان به دست قریش رهبری می شد که آنها نیز به دو تیره اصلی بنی هاشم و بنی امیه تقسیم می شدند. حضرت محمّد صلی الله علیه و آله در چهل سالگی به پیامبری برگزیده شد. آن بزرگوار تا سه سال، پنهانی به تبلیغ پرداخت و سپس حرکت خویش را آشکار ساخت. قریش که دین جدید را برنمی تافت، با تمام نیرو در برابر آن ایستاد و به آزار تازه مسلمانان روی آورد.

دوازده سال پس از بعثت، گروهی از مردم یثرب، در دوران حج، با پیامبر دیدار کردند و دین او را پذیرفتند. آنها در بازگشت به یثرب، به تبلیغ اسلام

ص:10

پرداختند. هم چنین سال بعد، هفتاد تن از اهالی یثرب با او پیمان بستند تا پیامبر رهبرشان باشد و آنها نیز از وی دفاع کنند. سه ماه بعد، با وجود هم داستان شدن قریشیان در توطئه ترور شبانه پیامبر، ایشان با ایثار علی(ع) به سلامت از مکه بیرون رفت. قریشیان تصمیم داشتند با حمله به حضرت محمد صلی الله علیه و آله در بستر خواب، آن بزرگوار را بکشند، ولی حضرت علی(ع) حاضر شد در بستر پیامبر بخوابد تا دشمنان را فریب دهد. حضرت محمد صلی الله علیه و آله در 12 ربیع الاول به یثرب گام نهاد و هجرت رسول خدا صلی الله علیه و آله از مکه به مدینه، سرآغاز تاریخ اسلام قرار گرفت. از آن پس، یثرب، مدینه النبی خوانده شد.

3. هجرت به مدینه و رویدادهای پس از هجرت

اشاره

3. هجرت به مدینه و رویدادهای پس از هجرت

زیر فصل ها

سال اول: دولت پیامبر

سال دوم: جنگ بدر و بیرون راندن بنی قینقاع

سال سوم: سرکوب قبایل اطراف مدینه و جنگ احد

ماجرای هند و حمزه

سال چهارم: طرح ترور پیامبر

سال پنجم: جنگ خندق

سال ششم: صلح حدیبیه

سال هفتم: فتح خیبر

سال هشتم: جنگ مؤته

سال نهم: غزوه تبوک

سال دهم: حجه الوداع و غدیر خم

سال یازدهم: اوج گیری نافرمانی از پیامبر اسلام

سال اول: دولت پیامبر

سال اول: دولت پیامبر

پیامبر اسلام، فعالیت سیاسی خود را با ایجاد وحدت در مدینه آغاز کرد. او قبایل اوس و خزرج را که انصار نامیده بود، آشتی داد و میان آنها و مهاجران، برادری پدید آورد. پیامبر با یهود مدینه نیز پیمان دوستی بست. بر اساس این پیمان، پیامبر، آزادی دینی و امنیت یهود مدینه را تضمین می کرد. در مقابل، یهودیان متعهد می شدند رهبری آن حضرت را بپذیرند، با دشمنان رسول خدا صلی الله علیه و آله پیمان دوستی نبندند و مسلمانان را در دفاع از شهر یاری دهند.

ص:11

سال دوم: جنگ بدر و بیرون راندن بنی قینقاع

سال دوم: جنگ بدر و بیرون راندن بنی قینقاع

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پس از متحد ساختن مدینه، دشمن اصلی اسلام؛ یعنی مشرکان را هدف قرار داد. او در بدر که نخستین رویارویی مسلمانان و مشرکان بود، پیروزی چشمگیری به دست آورد و بسیاری از سران مشرکان به دست علی(ع) که در آن زمان، جوانی 25 ساله بود، کشته شدند. این نبرد، زمینه دشمنی های آینده قریش را با بنی هاشم، به ویژه علی بن ابی طالب(ع) فراهم آورد؛ زیرا در این جنگ، برادر معاویه، حنظله؛ دایی اش، ولید و پدربزرگ مادری اش، عقبه، به دست علی(ع) و حمزه، عموی پیامبر کشته شدند.

در جنگ بدر، یهودیان مدینه که از پیروزی رسول خدا صلی الله علیه و آله بسیار ناخشنود بودند، به آزار مسلمانان روی آوردند و یهودیان قلعه بنی قینقاع در موارد گوناگون، پیمان خود را شکستند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز آنها را محاصره کرد و از مدینه بیرون راند.

سال سوم: سرکوب قبایل اطراف مدینه و جنگ احد

اشاره

سال سوم: سرکوب قبایل اطراف مدینه و جنگ احد

در این سال، قبایل اطراف مدینه، با هدف غارت این شهر، با هم متحد شدند و حمله به مدینه را سامان دادند. پیامبر با فرستادن گروه نظامی، بسیاری از آنها را پیش از هرگونه تحرک نظامی سرکوب کرد. در این شرایط، قریش به یاری برخی قبایل اطراف مکه، سپاهی سه هزار نفری گرد آورد و با هدف جبران شکست بدر، به سوی مدینه حرکت کرد. سپاه شرک و سپاه اسلام، در شمال مدینه، در دامنه کوه احد، با هم درگیر شدند. قریش در آغاز شکست خورد و عقب نشست، ولی آزمندی و سرپیچی برخی مسلمانان از

ص:12

دستور پیامبر اسلام، پیروزی آغازین را به شکستی سنگین تبدیل کرد؛ شکستی که به شهادت هفتاد مسلمان، از جمله حمزه، عموی پیامبر انجامید.

ماجرای هند و حمزه

ماجرای هند و حمزه

ابن اسحاق می نویسد که هند (مادر معاویه و مادربزرگ یزید) و زنانی که همراه وی بودند، شهدای اسلام را مثله کردند و گوش و بینی آنها را بریدند، به گونه ای که هند از گوش و بینی مردان شهید، خلخال ها و گردن بندهایی فراهم ساخت. او هرچه خلخال، گردن بند و گوشواره داشت، به وحشی، غلام جبیر بن مطعم داد، آنگاه جگر حمزه را درآورد و جوید، ولی نتوانست فرو برد و بیرون انداخت. سپس روی سنگی رفت و اشعاری درباره این انتقام جویی گفت که هند، دختر اثاثه بن عبدالمطلب با اشعار خویش به او پاسخ داد. ابن اسحاق اشعار دیگری هم از هند نقل کرده است که در آنها به شکافتن شکم و درآوردن جگر حمزه افتخار می کند.(1)

سال چهارم: طرح ترور پیامبر

سال چهارم: طرح ترور پیامبر

یهودیان بنی نضیر ساکن شهر مدینه که با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پیمان صلح بسته بودند، هنگامی که آن حضرت برای کمک خواهی نزد آنان رفته بود، نقشه ترور پیامبر را طراحی کردند، ولی این توطئه ناکام ماند. در پی این حادثه، رسول خدا صلی الله علیه و آله قلعه بنی نضیر را محاصره کرد و ساکنان آن را از شهر بیرون راند.


1- محمد ابراهیم آیتی، تاریخ پیامبر اسلام، ص 323؛ سیره ابن هشام، ج 3، صص 43_ 97.

ص:13

سال پنجم: جنگ خندق

سال پنجم: جنگ خندق

پس از رویدادهای یادشده، تنها یهودیان بنی قریظه در مدینه باقی مانده بودند. آنها از رانده شدن دو قبیله دیگر یهود ناخشنود بودند و پیروزی های پی درپی اسلام برایشان دشوار بود. به همین سبب، مشرکان مکه و هم پیمانان آنان را بر ضد مسلمانان تحریک کردند و به آنها وعده دادند از مدینه به یاری شان خواهند شتافت.

قریش، قبایل هم پیمانش را به یاری فراخواند و در قالب سپاهی ده هزار نفری، به سوی مدینه حرکت کرد. پیامبر نیز به پیشنهاد سلمان فارسی، فرمان داد در شمال شهر که آسیب پذیرتر می نمود، خندقی حفر کنند. سپاه بزرگ قریش حدود یک ماه پشت خندق ماند و پس از گذشتن عمرو بن عبدود از خندق و کشته شدن او به دست علی(ع)، در سردرگمی فرو رفت. سرانجام با امدادهای غیبی خداوند به مسلمانان، مشرکان درحالی که از نفوذ به مدینه ناامید بودند و آذوقه شان نیز تمام شده بود، خشمگینانه از محاصره مدینه دست کشیدند.

هنگامی که سپاه شرک به مکه بازگشت، پیامبر به سوی قلعه بنی قریظه حرکت کرد و آنجا را به محاصره درآورد. پس از چند روز، یهود بنی قریظه به تسلیم شدن و داوری سعد بن معاذ میان آنها و مسلمانان تن دادند. پس از تسلیم شدن آنها، سعد به قتل مردان قلعه و اسارت زنان و فرزندانشان حکم داد و رسول اکرم صلی الله علیه و آله نیز آن را پذیرفت.

با بازگشت سپاه شرک به مکه و ریشه کن شدن یهودیان مدینه، دولت اسلامی از حالت دفاعی بیرون آمد و چهره هجومی به خود گرفت.

ص:14

سال ششم: صلح حدیبیه

سال ششم: صلح حدیبیه

در اواخر شوال سال ششم هجری، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به همراه انبوه مسلمانان، برای گزاردن حج عمره ره سپار مکه شد. هنگامی که مسلمانان به حدیبیه رسیدند، قریش اعلام کرد که اجازه ورود به مکه را به آنها نمی دهد. پیامبر پس از مذاکره، با آنان پیمان بست تا آن سال به مدینه باز گردند و سال بعد، برای عمره به مکه بروند. بدین ترتیب، قریش و مسلمانان ده سال در صلح به سر برند. پس از صلح، برخی به پیامبر اعتراض کردند. ابن اسحاق می نویسد: «قرار صلح به انجام رسید و جز نوشتن صلح نامه چیزی نمانده بود که عمر از جای برجست و نزد ابوبکر آمد و گفت: ابوبکر! مگر این مرد، پیامبر خدا نیست؟ گفت: چرا. گفت: مگر ما مسلمان نیستیم؟ گفت: چرا. گفت: مگر اینان مشرک نیستند؟ گفت: چرا. گفت: پس چرا در راه دین خود تن به خواری دهیم؟ ابوبکر گفت: عمر! فرمان وی را بپذیر که من به رسالت وی گواهی می دهم. عمر گفت: من هم به رسالت وی گواهی می دهم. آنگاه نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و گفت: ای رسول خدا! مگر پیامبر خدا نیستی؟ گفت: چرا. گفت: مگر ما مسلمان نیستیم؟ گفت: چرا. گفت: مگر اینان مشرک نیستند؟ گفت: چرا. گفت: پس چرا در راه دین خود تن به خواری دهیم؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله گفت: من بنده خدا و پیامبر اویم و هرگز امر وی را مخالفت نخواهم کرد و او هم هرگز مرا وانخواهد گذاشت».(1)

این صلح برای مؤمنان برکات بسیاری به ارمغان آورد و راه پیروزی های بیشتری را هموار ساخت.


1- سیره ابن هشام، ج 3، ص 330.

ص:15

سال هفتم: فتح خیبر

اشاره

سال هفتم: فتح خیبر

منطقه حاصل خیز خیبر، در شمال مدینه و در مسیر شام قرار داشت و در قلعه های مستحکم آن، گروهی از یهودیان زندگی می کردند. آنها که اندیشه رویارویی با مسلمانان را در سر می پروراندند، در جنگ احزاب علیه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله شرکت کرده بودند. آنان برای رسیدن به این هدف، بار دیگر با قبایل اطراف مدینه مذاکره می کردند. به رسول الله صلی الله علیه و آله خبر رسید که رئیس جدید خیبر به نام اسیر بن رزام، افرادی را از قبیله غطفان جمع آوری کرده است تا به جنگ آن حضرت بیاید. ازاین رو، پیامبر در ماه شوال، افرادی را مخفیانه به خیبر فرستاد تا آنها را در خارج از خیبر به قتل رساندند. پس از آن، پیامبر با هزار رزمنده، ره سپار خیبر شد. در این درگیری، خیبریان شکست خوردند و به ناگزیر، دولت مدینه را به رسمیت شناختند و پرداخت جزیه را پذیرفتند.

سرفرازی امیرالمؤمنین، علی(ع)

سرفرازی امیرالمؤمنین، علی(ع)

کار فتح یکی از قلعه های «خیبر»(1) دشوار شد. رسول خدا صلی الله علیه و آله به ترتیب، دو مرد از مهاجرین و مردی از انصار را (چنانکه برخی تاریخ نگاران تعبیر کرده اند)(2) یا به ترتیب، ابوبکر و عمر را (چنانکه ابن اسحاق و ابن اثیر و ابن حزم تصریح کرده اند(3) یا به ترتیب، ابوبکر، عمر و


1- قلعه قموص یا قلعه ناعم. نک: یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 56؛ امتاع الاسماع، ج 1، ص 313.
2- امتاع الاسماع، ج 1، ص 313.
3- ر. ک: دلائل الصدق، ج 2، ص 254؛ به نقل از: احمد بن حنبل، مسند احمد در دو مورد (ج 5، صص 353 و 358)، صحیح مسلم در باب فضائل علی(ع)؛ مستدرک حاکم در کتاب مغازی، ج 3، ص 37؛ کنز العمال در باب فضائل علی، ج 6، ص 394 و در غزوه خیبر، ج 5، ص 283؛ سیره ابن هشام، ج 3، ص 349؛ تاریخ طبری، ج 3، ص 93؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 219؛ جوامع السیره، ص 213 و مآخذ دیگر.

ص:16

مردی از انصار را (چنانکه حلبی روایت کرده است)(1) برای فتح آن قلعه فرستاد، ولی قلعه فتح نشد. رسول خدا صلی الله علیه و آله گفت:

لأعطینّ هذه الرأیه غداً رجلاً یفتح اللّه علی یدیه، یحبّ اللّه و رسوله و یحبّه اللّه و رسوله.(2)

فردا همین پرچم را به مردی خواهم داد که خدا فتح را به دست وی به انجام می رساند؛ مردی که خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش هم او را دوست دارند.

پیامبر، بامداد آن روز، علی(ع) را خواست و درد چشم او را با آب دهان خود درمان کرد و به او گفت: این پرچم را بگیر و پیش رو تا خدا تو را پیروز گرداند.

به روایت ابن اسحاق از ابورافع، علی(ع) نزدیک قلعه رفت و با آنان نبرد کرد. چون سپرش بر اثر ضربت یک نفر یهودی از دست وی افتاد، دری از قلعه را برداشت و سپر قرار داد تا موقعی که فتح به انجام رسید، در قلعه همچنان در دست وی بود و پس از آنکه از کار جنگ فارغ شد، آن را انداخت. ابورافع می گوید: من و هفت مرد دیگر هرچه خواستیم آن را از جای بلند کنیم، نتوانستیم.

نزول سوره دهر در ذی حجه

نزول سوره دهر در ذی حجه

سوره دهر در روز بیست و پنجم ذی حجه سال هفتم هجری در شأن اهل بیت پیامبر(ع) نازل شد. ابن عباس گفت: حسن و حسین مریض شدند.


1- سیره ابن هشام، ج 3، ص 37.
2- در صحیح بخاری، ج 5، ص 171، چاپ دار احیاء التراث العربی به این صورت روایت شده است.

ص:17

رسول الله صلی الله علیه و آله و عموم عرب به عیادتش رفتند و گفتند: ای اباالحسن، چه خوب بود اگر چیزی برای دو فرزندت نذر میکردی (که اگر برآورده می شد، چه بهتر و اگر نشد، هر نذری که لازم الوفا نباشد، چیزی نیست). سپس علی(ع) گفت: اگر دو فرزندم شفا یابند، به شکرانه آن، سه روز روزه می گیرم و فاطمه و حسن و حسین نیز چنین گفتند. پس از چندی، آن دو بچه شفا یافتند و نزد آل محمد هیچ چیز نبود. از این رو، علی نزد شمعون بن حاریای خیبری رفت که یهودی بود. از او سه صاع جو قرض کرد و به خانه آورد. فاطمه(س) یک صاع آن را پس از آماده کردن پخت و علی با پیامبر نماز گزارد. وقتی به منزل آمد و روزه اول به پایان رسید، هنگام افطار، نان و نمک آوردند تا افطار کنند. مسکینی پشت در آمد و گفت: السلام علیکم یا اهل بیت محمد، من مسکینی از مساکین امت محمدم. گرسنهام. به من غذا دهید که خدا از غذاهای بهشت به شما دهد. این حرف به گوش علی(ع) رسید و فرمود: ای فاطمه، ای دارای فضل و یقین، ای دختر بهترین مردمان، آیا نمیبینی که بیچاره فقیر در پشت در خانه ما تضرع میکند و به سوی ما از گرسنگی خود شکایت آورده و هر شخصی در گرو عمل خویش است. فاطمه(س) نیز در جواب او چنین فرمود: فرمانت ای پسر عمو، شنیدنی و پذیرفتنی است. من کاری نمی کنم که ملامت و پستی آرد. به او غذا میدهم و در این لحظه پروا ندارم، بلکه امید دارم گرسنه شکمش سیر گردد تا به گروه اخیار و جمع آنان محلق شوم و با مقام شفاعت وارد دارالخلد گردم. پس غذای خود را به او دادند و در آن روز و شب جز آب چیزی نخوردند و گرسنه ماندند. وقتی روز دوم فرا رسید، یک صاع دیگر را

ص:18

پختند. علی(ع) باز به نماز رفت. پس از بازگشت به منزل همین که خواستند افطار کنند، یتیمی پشت در آمد و گفت: السلام علیکم یا اهل بیت محمد، یتیمی از اولاد مهاجرین هستم. پدرم در روز عقبه شهید شده است. به من غذا دهید که خداوند از غذاهای بهشت به شما دهد. باز علی(ع) شنید و چنین فرمود: فاطمه، ای دختر سید بزرگواران، ای دختر پیامبر بی عیب و آلایش، خداوند یتیمی را به سوی ما فرستاده است. کسی که امروز رحم کند، رحیم، اوست و وعدهگاه او، بهشت پرنعمت است که خداوند بهشت را بر لئیم حرام کرده است. فاطمه(س) در جواب فرمود: به او غذا عطا میکنم و باک ندارم؛ زیرا خداوند را بر عیال خود ترجیح میدهم. آنان فرزندان من هستند که گرسنهاند [نه فرزند شهید که یتیم است]. سپس به او (یتیم) غذا دادند و دو روز و شب جز آب خالص نخوردند. وقتی روز سوم شد، باز یک صاع باقی مانده را پس از آرد کردن و پختن آماده کردند. علی(ع) که به نماز پیامبر رفته بود، وقتی به منزل آمد، غذا را پیش روی گذاشتند تا بخورند. ناگاه اسیری پشت در آمد و گفت: السلام علیکم یا اهل بیت محمد، ما را اسیر میکنید و در بند کردهاید و غذا هم به ما نمیدهید. به من غذا دهید که من اسیر محمدم. باز صدا به گوش علی(ع) رسید و فرمود: ای فاطمه، ای دختر پیغمبری که نامش احمد است، دختر آن پیامبری که آقا و مورد تأیید (خدا) است، این شخص، اسیر پیامبر هدایت شده است که با غل و قید و بند بسته شده و از گرسنگی خود شکایت سوی ما آورده است. کسی که امروز گرسنهای را غذا دهد، فردا[ی قیامت]، [ثواب] آن را نزد خدای واحد و برتر مورد تمجید می یابد. فاطمه(س) نیز در جواب فرمود: نزد ما جز یک صاع

ص:19

باقی نمانده است و دست من تا زراع در آن انداختم [و ته کیسه چیزی نمانده] و بر سرم نیز روپوشی جز آنچه خود بافتهام، نیست [که آن را ببخشم]. به خدا قسم که دو فرزندم نیز گرسنهاند. بار پروردگارا، مگذار که نابود شوند. پدرشان نیز نیکوکاری است که در بخشش هماره دو دستانش باز است. پس غذاها را به او دادند و سه روز و شب چیزی جز آب خالص نیاشامیدند. وقتی روز چهارم شد و نذرشان به پایان رسید، علی(ع) در دست راست، حسن و با دست چپ، حسین را گرفت و رو سوی رسول خدا صلی الله علیه و آله آورد، در حالی که آنان مانند جوجه پرنده از شدت گرسنگی به خود می لرزیدند. وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله آنان را دید، گفت: ای اباالحسن، چقدر برایم دشوار است آنچه را بر شما میگذرد، می بینم. برخیزید تا نزد دخترم فاطمه(س) برویم. پس به سوی فاطمه(س) به راه افتادند. وقتی به منزل رسیدند، فاطمه(س) در محراب بود که از فرط گرسنگی، شکم به پشت چسبیده و چشمها در حدقهها فرو رفته بود. وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله آثار گرسنگی را در چهره او دید، گریست و گفت: ای خدا، اهل بیت محمد از گرسنگی در حال مرگند. در اینجا بود که جبرئیل فرود آمد و گفت:

السلام علیک ربک یقرئک السلام یا محمد خذه هنیئاً فی اهل بیتک قال: و ما آخذ یا جبرئیل فاقرأه: هل اتی علی الانسان حین من الدهر... الی قوله: و یطعمون الطعام.(1)

درود بر تو. پروردگارت به تو سلام میرساند. این را بگیر ای محمد که خوش به حال تو با چنین خانوادهای. پیامبر گفت: ای جبرئیل، چه چیز را بگیرم؟ پس جبرئیل آیات «هل أتی» را خواند.


1- قرطبی، تفسیر الجامع لاحکام القرآن، ج 20، ص 131؛ آلوسی، روح المعانی، ج 15، صص 173 و 174.

ص:20

تسلیم شدن قلعه فدک

تسلیم شدن قلعه فدک

فدک، سرزمین آباد و حاصل خیزی بود که نزدیک خیبر قرار داشت و فاصله آن با مدینه، حدود 140 کیلومتر بود. فدک پس از دژهای خیبر، نقطه اتکای یهودیان حجاز به شمار می رفت. سپاه اسلام پس از آنکه نیروی یهودیان را در خیبر، وادی القری و تیما درهم شکست و خلأی که در شمال مدینه احساس می شد، پر کرد، پیامبر برای پایان دادن به قدرت های یهودی در این سرزمین که برای اسلام و مسلمانان، کانون خطر بودند، سفیری به نام محیط پیش سران فدک فرستاد. یوشع بن نون که ریاست منطقه را بر عهده داشت، صلح و تسلیم را بر نبرد ترجیح داد و تعهد کرد که نیمی از حاصل کشاورزی شان را هر سال در اختیار پیامبر اسلام بگذارد و زیر لوای اسلام زندگی کند. همچنین بر ضد مسلمانان دست به توطئه نزند و در مقابل، حکومت اسلام امنیت منطقه آنان را تأمین کند.

سرزمین هایی که با جنگ و قدرت نظامی گرفته می شود، متعلق به عموم مسلمانان بوده و اداره آن به دست فرمان روای اسلام است، ولی سرزمینی که بدون هجوم نظامی و اعزام نیرو به دست مسلمانان می افتد، به شخص پیامبر و امام پس از وی نیز مربوط است و اختیار این نوع سرزمین ها با اوست. پس می تواند آن را ببخشد یا اجاره دهد. یکی از آن موارد این است که از این املاک و اموال، نیازمندی های مشروع نزدیکان خود را به شکل آبرومندی برطرف سازد.(1) چون خیبریان، بدون هیچ درگیری تسلیم شدند و فدک را به


1- جعفر سبحانی، فروغ ابدیت (تجزیه و تحلیل کاملی از زندگی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله )، قم، بوستان کتاب، چ21، 1385، ص 572.

ص:21

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بخشیدند، پیامبر نیز آن را در اختیار حضرت فاطمه(س) قرار داد تا از این طریق به شکل آبرومندی زندگی کند.

دعوت سران کشورها و طوایف به اسلام

دعوت سران کشورها و طوایف به اسلام

پس از پیروزی هایی که صلح حدیبیه به ارمغان آورد، پیامبر با فرستادن نامه هایی به سران قبایل و کشورها، پیام خویش را جهانی ساخت. برخی از سران، فرستادگان پیامبر را گرامی داشتند و برخی دیگر، برخوردهای نامناسبی نشان دادند.

عمره القضا

عمره القضا

در پایان سال هفتم، پیامبر اسلام بر اساس قرارداد صلح حدیبیه، همراه با مسلمانان ره سپار مکه شد و در سه روز، عمره را به جای آورد. این رویداد سبب شد مشرکان با مسلمانان ارتباط برقرار کنند و بیشتر درباره اسلام، بیندیشند.

سال هشتم: جنگ مؤته

اشاره

سال هشتم: جنگ مؤته

در ماه جمادی الاولی سال هشتم، سریّه مؤته رخ داد. سبب پیش آمدن این سریّه را چنین نوشته اند که رسول خدا صلی الله علیه و آله ، حارث بن عمیر ازدی (از طایفه بنی لهب) را با نامه ای نزد پادشاه بصری فرستاد. چون حارث به سرزمین مؤته رسید، شرحبیل بن عمرو غسّانی سر راه بر وی گرفت و او را کشت. کشته شدن حارث، سخت بر رسول خدا صلی الله علیه و آله دشوار آمد و مردم را به جهاد فراخواند و در جرف اردو زدند و سه هزار مرد فراهم گشت.

ص:22

رسول خدا صلی الله علیه و آله پرچمی سفید بست و آن را به زید بن حارثه داد و آنان را فرمود تا به همان جایی که حارث شهادت یافته است، ره سپار شوند و مردم آن سرزمین را به اسلام دعوت کنند. اگر از قبول اسلام امتناع ورزیدند، به یاری خدا با آنان بجنگند و فرمود: اگر زید به شهادت رسد، جعفر بن ابی طالب، فرماندهی خواهد داشت و اگر او هم به شهادت رسد، عبداللّه بن رواحه، امیر سریّه خواهد بود.

شرحبیل که در روم بود، از آن کشور کمک خواست و رومیان با سپاهی بزرگ به یاری اش شتافتند. در مکانی به نام مؤته، نبرد شدیدی میان دو سپاه درگرفت و فرماندهان سپاه اسلام یکی پس از دیگری به شهادت رسیدند. سرانجام، سپاه اسلام به فرماندهی خالد بن ولیدِ تازه مسلمان به مدینه بازگشت. در این جنگ، جعفر، برادر علی(ع) و پسر عموی پیامبر، پرچم را به دست راست خویش گرفته بود. چون دست راست وی از بدن جدا شد، پرچم را به دست چپ گرفت و آنگاه که دست چپ خود را هم از دست داد، لوا را با دو بازوی خود نگاه داشت. او همچنان در کار جهاد استوار بود تا به شهادت رسید. خدا به جای دو دستی که در راه اسلام داد، دو بال به وی عنایت فرمود تا در هر جای بهشت که بخواهد، با آن دو پرواز کند. ازاین رو، او را جعفر طیار نام نهادند.(1)

فتح مکه و پایان قدرت سیاسی مشرکان در حجاز

فتح مکه و پایان قدرت سیاسی مشرکان در حجاز


1- تاریخ پیامبر اسلام، ص 532.

ص:23

در سال هشتم هجری، بنی کنانه که با قریش هم پیمان بودند، پیمان خود را شکستند و به خزاعه که با پیامبر پیمان دفاعی داشتند، یورش بردند. بدین گونه بود که قریش پیمان صلح حدیبیه را نقض کرد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز در ماه رمضان با سپاهی ده هزار نفری ره سپار مکه شد و با کمترین درگیری، آن شهر را فتح کرد. آن حضرت، اسیران (از جمله بنی امیه) را بخشود و فرمود: «انتم الطلقاء؛ شما آزادید»؛ نام ذلتی که برای همیشه بر پیشانی بنی امیه باقی ماند.

پس از فتح مکه، پیامبر در نبرد حنین، قبایل هوازن و ثقیف را شکست داد و جزیره العرب را از نیروهای شرک پاک سازی کرد.

نزول آیه تطهیر در اواخر سال هشتم

نزول آیه تطهیر در اواخر سال هشتم

آیه تطهیر در اواخر سال هشتم در شأن اهل بیت؛ پیامبر اکرم صلی اله علیه وآله، علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) نازل شد(1) و الگوهای طهارت و پاکی را به مسلمانان معرفی کرد.

ام سلمه، همسر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می گوید: این آیه در اتاق من نازل شد: «إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً». در اتاق من هفت نفر بودند: جبریل و میکائیل(ع) و علی و فاطمه و حسن و حسین(ع) و من دم در اتاق نشسته بودم. از رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسیدم: آیا من از اهل بیت نیستم؟ فرمود: انک إلی خیر انک من أزواج النبی؛ تو بر خیری و تو از همسران پیامبری [نه از اهل بیت پاک و مطهر].(2)


1- تاریخ تحقیقی اسلام، ج 3، ص 259.
2- الدرالمنثور، ج 5، ص198؛ المعجم الکبیر، ج 3، ص 52.

ص:24

پسر عموی ابن حوشب از عایشه، همسر دیگر پیامبر نیز چنین نقل می کند: با پدرم نزد عایشه رفتیم و درباره علی از وی پرسش کردیم. عایشه گفت: درباره کسی پرسش کردید که محبوب ترین افراد نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله بود و دختر و محبوب ترین فرد در پیش رسول خدا (فاطمه)، زیردست او بود. خودم دیدم رسول خدا صلی الله علیه و آله آنان را با حسن و حسین فراخواند و عبای خود را روی آنها کشید وگفت: «اللهم هولاء اهل بیتی، فأذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیراً؛ بار پروردگارا، اینان اهل بیت منند. رجس و پلیدی را از آنان دور کن و به طور کامل پاکشان ساز.» به او نزدیک شدم و گفتم: آیا من از اهل بیت تو نیستم؟ فرمود: دور شو تو بر خیری.(1)

سال نهم: غزوه تبوک

اشاره

سال نهم: غزوه تبوک

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پس از بازگشت از مکه، در رجب سال نهم، با سپاهی چهل هزار نفری به سوی مؤته حرکت کرد تا ناکامی جنگ پیشین، جبران و قدرت نظامی دولت اسلامی نمایان شود. در مؤته، سپاه روم حاضر به رویارویی نشد و در درون مرزهایش حالت دفاعی به خود گرفت. پیامبر نیز با قبایل اطراف مؤته پیمان هایی بست و به مدینه بازگشت.

گسترش اسلام و آمدن گروه هایی به مدینه

گسترش اسلام و آمدن گروه هایی به مدینه

پس از تسلیم قریش و مسلمان شدن مردم مکه، دیگر قبایل عرب با فرستادن نمایندگانی به مدینه، اسلام آوردن خویش را اعلام کردند.

فرصت چهار ماهه برای اسلام آوردن باقی مانده مشرکان

فرصت چهار ماهه برای اسلام آوردن باقی مانده مشرکان


1- تفسیر ابن کثیر، ج 6، ص 368؛ تفسیر ابن ابی حاتم، ج 9، ص 3129؛ تفسیر الکشف و البیان، ج 8، ص43.

ص:25

در ذی حجه سال نهم، مسلمانان و مشرکان مراسم حج را با یکدیگر به جای آوردند. پیامبر بر اساس فرمان خداوند، به مشرکان چهار ماه فرصت داد تا اسلام آورند یا به نبرد با ایشان تن دهند.

مباهله رسول خدا صلی الله علیه و آله با مسیحیان

مباهله رسول خدا صلی الله علیه و آله با مسیحیان

پس از فتح مکه، نمایندگان مسیحیان نجران چند روز در مدینه ماندند و با پیامبر گفت و گو کردند. هنگامی که گفت وگوها بی نتیجه ماند، دو طرف پیشنهاد مباهله(1) را پذیرفتند و روزی را برای این کار مشخص ساختند. هنگامی که زمان مباهله فرا رسید، رسول خدا با علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) به سمت میعادگاه ره سپار شد. مسیحیان با دیدن این صحنه دانستند که پیامبر به آن چه می گوید، اطمینان دارد. به همین دلیل، از حضور در مباهله چشم پوشیدند و پذیرفتند به دولت اسلامی جزیه بپردازند. این جریان در بیست و چهارم ذی حجه سال نهم هجری روی داد که امام حسین(ع) پنج ساله بود.(2)

اعزام علی(ع) به یمن

اعزام علی(ع) به یمن

در این سال، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با فرستادن گروه هایی، بت پرستان نقاط دوردست جزیره العرب را به اسلام فراخواند. علی(ع) را نیز با گروهی جنگجو به یمن فرستاد. در این سفر، قبایل همدان و مذحج به دست حضرت علی(ع) ایمان آوردند و بعدها در شمار یاران وی قرار گرفتند.

سال دهم: حجه الوداع و غدیر خم

اشاره

سال دهم: حجه الوداع و غدیر خم


1- مباهله بدان معناست که هر یک از دو گروه، دیگری را نفرین کنند تا آن که برحق نیست، نابود شود.
2- محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 31، ص 336.

ص:26

پیامبر در ذی حجه سال دهم هجری همراه با صد هزار تن، فریضه حج را به جای آورد و مناسک حج را به مسلمانان آموزش داد. او در راه بازگشت از مکه، در غدیر خم، امیر مؤمنان علی(ع) را به جانشینی خویش برگزید.

مشکلات دولت اسلامی در سال دهم هجرت

پس از تسلیم قریش، بسیاری از قبایل جزیره العرب، اسلام را پذیرفتند و بدون کنار نهادن ساختارهای قبیله ای و فرهنگ های جاهلی، با انگیزه هایی سست، به فرمان روایی رسول خدا صلی الله علیه و آله گردن نهادند. آنان پرداخت زکات به عاملان پیامبر را با روحیه استقلال طلبانه خویش ناسازگار می دیدند و نشانه برتری جویی و سروری قریش می شمردند. به همین سبب، در اواخر عمر پیامبر، شورش هایی به راه انداختند.

مدینه نیز شرایط نگران کننده ای داشت. رقابت های جاهلی رفته رفته آشکار می شد و سرنوشت دولت نوپای اسلام در ابهام فرو می رفت. انصار که همچون گذشته با یکدیگر رقابت داشتند، از چیرگی مهاجران بر خویش نگران بودند. از سوی دیگر، قریش به قدرت می اندیشید و با وجود پافشاری پیامبر بر جانشینی علی بن ابی طالب(ع)، اندیشه انتقام گیری از بنی هاشم، به ویژه علی(ع) و به دست گرفتن حکومت را در سر می پروراند.

سال یازدهم: اوج گیری نافرمانی از پیامبر اسلام

اشاره

سال یازدهم: اوج گیری نافرمانی از پیامبر اسلام

پس از بازگشت پیامبر از حج، بیماری اش آشکار شد و روز به روز افزایش یافت. روزی حضرت، قلم و کاغذ خواست تا برای پیش گیری از گمراهی مردم، مطلبی شایسته بنویسد، ولی عمر با گستاخی از این کار

ص:27

جلوگیری کرد. تاریخ نگاران این رویداد را یوم الخمیس می خوانند. هنگامی که بیماری پیامبر شدت یافت، آن بزرگوار سپاهی به فرماندهی اسامه بن زید تدارک دید و همه بزرگان انصار و مهاجر را جز علی بن ابی طالب(ع) به پیوستن به آن سپاه امر کرد، ولی خلیفه اول و دوم که در آن شرایط ترک مدینه را سودمند نمی دیدند، از پیوستن به سپاه اسامه سر باز زدند. آن حضرت سرپیچی کنندگان از این فرمان را ملعون خواند. سرانجام رسول گرامی اسلام در بیست و هشتم صفر سال یازدهم رحلت یافت.(1)

اهل بیت در دوران رسول اکرم صلی الله علیه و آله

دوران زندگی رسول اکرم صلی الله علیه و آله ، عصر عزت اهل بیت(ع) و درخشان ترین دوره در تاریخ اسلام است. در این دوران، علی(ع)، سردار نیرومند سپاه اسلام بود و در بدر، احد و خیبر حماسه آفرید. فاطمه(س)، دختر عزیز رسول اکرم صلی الله علیه و آله بود. رسول خدا صلی الله علیه و آله همواره هنگام ورود او برمی خاست و دست دخترش را می بوسید. فاطمه(س) در سال دوم هجرت با علی ازدواج کرد و حسن و حسین(ع) در سال های سوم و چهارم هجری دیده به جهان گشودند.


1- برای آگاهی بیش تر نک: رسول جعفریان، تاریخ خلفا، احداث التاریخ الاسلامی.

ص:28

ص:29

بخش دوم: زندگی امام حسین(ع)

اشاره

بخش دوم: زندگی امام حسین(ع)

زیر فصل ها

فصل اول: زندگی امام حسین(ع) در دوران رسول اکرم(ع)

فصل دوم: زندگی امام حسین(ع) در دوران خلفای سه گانه

فصل سوم: زندگی امام حسین(ع) در دوران خلافت امیر مؤمنان، علی(ع)

فصل چهارم: زندگی امام حسین(ع) در دوران امامت امام حسن(ع)

فصل پنجم: زندگی امام حسین(ع) در عصر معاویه (ربیع الاول سال 49 هجری _ نیمه اول سال60 هجری)

فصل اول: زندگی امام حسین(ع) در دوران رسول اکرم(ع)

اشاره

فصل اول: زندگی امام حسین(ع) در دوران رسول اکرم(ع)

امام حسن و امام حسین(ع) دوران کودکی را در دامان پرمهر پیامبر سپری کردند. در این مدت کوتاه، آن چه بیش از همه به چشم می خورد، رفتار مناسب و حساب شده رسول اکرم صلی الله علیه و آله با آن بزرگواران بود. آن حضرت به هر بهانه ای، مقام و جایگاه امام حسین(ع) را به یارانش یادآور می شد تا این یادآوری ها، چراغ راهشان در آینده باشد. پیامبر از آغاز ولادت امام حسین(ع) تا واپسین روزهای زندگی خویش، از جریان عاشورا سخن می گفت تا از سویی، اهل بیت را برای رویارویی با آن حادثه سهمگین آماده و از سوی دیگر، مردم را از ضرورت یاری کردن حسین(ع) آگاه سازد. این دوران از زندگی امام حسین(ع)، با توجه به روایت ها به سه بخش تقسیم می شود:

1. ولادت و شیرخوارگی؛

2. دو سالگی تا شش سالگی؛

3. هنگام رحلت پیامبر.

پیش از بررسی این بخش ها باید یادآور شد که ترتیب زمانی روایت ها، در حد امکان رعایت شده است.

ص:30

1. ولادت

1. ولادت

امام حسین(ع) در سوم شعبان سال چهارم هجرت دیده به جهان گشود و چشم رسول اکرم صلی الله علیه و آله را روشن ساخت. کنیه آن حضرت ابوعبداللّه است و به القابی مانند: الرشید، الطیب، الوفی، سید شباب اهل الجنه، الزکی، المبارک، التابع لمرضاه اللّه و السبط مشهور است.

2. واکنش پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پس از تولد امام حسین(ع)

اشاره

2. واکنش پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پس از تولد امام حسین(ع)

آنچه در روایت های این دوره به چشم می خورد، پیش گویی شهادت امام حسین(ع) است. برای نمونه، توجه به روایت های زیر سودمند است:

الف) حسین(ع)، طاهر و نظیف

الف) حسین(ع)، طاهر و نظیف

صفیه، دختر عبدالمطلب می گوید: هنگامی که حسین(ع) به دنیا آمد، من انجام کارهای او را به عهده داشتم. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: عمه، پسرم را به من بده. گفتم: یا رسول اللّه ، هنوز او را پاکیزه نساخته ام. فرمود: او را پاکیزه سازی؟ خدا او را طاهر و نظیف ساخته است.(1)

ب) محروم ماندن قاتلان حسین(ع) از شفاعت پیامبر

ب) محروم ماندن قاتلان حسین(ع) از شفاعت پیامبر

اسماء بنت عمیس می گوید: پس از ولادت، حسین(ع) را در پارچه ای سفید به دست پیامبر دادم. پیامبر در گوش راستش، اذان و در گوش چپش، اقامه گفت و او را در دامانش نشاند و گریست. گفتم: پدر و مادرم فدایت


1- بحارالانوار، ج 43، ص 243.

ص:31

باد! چرا می گریی؟ فرمود: پس از من، گروه ستمگری او را می کشند که شفاعت من به آنها نخواهد رسید.(1)

ج) ستمگران بنی امیه، قاتلان حسین(ع)

ج) ستمگران بنی امیه، قاتلان حسین(ع)

صفیه می گوید: هنگامی که پس از ولادت حسین(ع)، او را به رسول خدا صلی الله علیه و آله دادم، حسین زبان پیامبر را مکید. پیامبر نیز میان دو چشمش را بوسید و گریست. سپس گفت: پسرم، خدا گروه قاتلانت را لعنت کند. پرسیدم: قاتلانش چه کسانی هستند؟ گفت: ستمگرانی از بنی امیه.(2)

د) حسین(ع)، هم نام فرزند هارون

د) حسین(ع)، هم نام فرزند هارون

هنگامی که حسین(ع) به دنیا آمد، جبرئیل خدمت رسول اکرم صلی الله علیه و آله رسید و گفت: خداوند به تو شادباش می گوید و می فرماید: نسبت علی و تو، مانند نسبت هارون و موسی است. بنابراین، نام فرزند هارون را برای نوزادت برگزین. رسول اکرم صلی الله علیه و آله پرسید: نامش چیست؟ جبرئیل گفت: شبیر. آن حضرت فرمود: زبان من عربی است. جبرئیل گفت: نامش را حسین بگذار. پس رسول اکرم صلی الله علیه و آله او را حسین نامید.(3)

ه_) صدقه ویژه

ه_) صدقه ویژه

در روز هفتم، رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمان داد موی سر حسین را بتراشند و هم وزنش طلا صدقه بدهند.(4)


1- بحارالانوار، ج 43، ص 239.
2- بحارالانوار، ج 43، ص 243.
3- بحارالانوار، ج 43، ص 238.
4- بحارالانوار، ج 43، ص 243.

ص:32

و) گریه حسین(ع) پیامبر را می آزارد

و) گریه حسین(ع) پیامبر را می آزارد

روزی پیامبر از کوچه می گذشت. ناگهان صدای گریه حسین را شنید. پس به دخترش، فاطمه(س) گفت: آیا نمی دانی گریه اش مرا می آزارد؟

ز) حسین(ع)، نور خدا

ز) حسین(ع)، نور خدا

امام باقر(ع) می فرماید: روزی پیامبر فرمود: در شب معراج، خداوند عزیز جبار به من فرمود: ای محمّد، من به زمین توجه کردم و تو را برگزیدم و برایت از نام هایم، نامی انتخاب کردم. من در هیچ کجا یاد نمی شوم جز آنکه تو نیز یاد می شوی. پس من، محمودم و تو، محمّد. آنگاه بار دیگر به زمین توجه کردم و علی را برگزیدم و برایش از نام هایم نامی انتخاب کردم. پس من اعلایم و او علی. ای محمّد، تو، علی، فاطمه، حسن و حسین را از نور خود آفریدم و ولایتتان را بر آسمان ها و زمین و اهلشان عرضه کردم. پس هرکس ولایت شما را پذیرفت، در پیشگاه من پیروز و سربلند است و هرکس آن را انکار کرد، از کافران به شمار می آید.(1)

ح) دوری یاری گر دشمنان حسین(ع) از رحمت حق

ح) دوری یاری گر دشمنان حسین(ع) از رحمت حق

روزی فاطمه(س) حسین(ع) را در آغوش گرفته بود. پیامبر او را گرفت و به وی فرمود: خداوند، قاتل، از میان برنده حق و یاریگران دشمنانت را لعنت کند و میان من و آنان که دشمنانت را یاری می دهند، حکم فرماید. فاطمه(س) پرسید: چه می گویی پدر؟ پیامبر فرمود: دخترم، سختی ها، آزارها، ستم ها و کینه هایی را که پس از من و تو به حسین می رسد، به یاد آوردم. در آن زمان،


1- بحارالانوار، ج 16، ص 361.

ص:33

حسین میان گروهی است که گویا ستارگان آسمانند و به سوی شهادت می روند. گویا من اردوگاه، تربت و جایگاه فرود بارهاشان را می بینم.

فاطمه(س) پرسید: پدر، جایی که توصیف می کنی، کجا است؟ فرمود: جایی است که کربلا خوانده می شود و برای ما و امت ما، جایگاه کرب و بلا است. در آنجا، بدترین افراد امتم بر ضد حسین(ع) و یارانش به پا می خیزند؛ افرادی که اگر همه اهل آسمان ها و زمین برایشان شفاعت کنند، پذیرفته نمی شود و جاودانه در آتش به سر می برند.

فاطمه(س) پرسید: آیا حسین کشته می شود؟ فرمود: آری، دخترم. پیش از وی هیچ کس مانند او کشته نمی شود و آسمان ها، زمین، فرشتگان، حیوانات، درختان، دریاها، کوه ها و گروهی از دوستداران ما بر او می گریند. گروهی که در زمین، از دیگر افراد به خدا آگاه ترند و بیش از دیگران، حق ما را پاس می دارند. جز اینان، دیگران به حسین نمی اندیشند. آنان در تاریکی های ستم، چراغ های هدایت و شفیعانند و فردای قیامت بر حوض من وارد می شوند و هنگامی که بر من وارد می شوند، آنها را از چهره هایشان می شناسم. پیروان هر دینی، امامان خود را می جویند و آنان جز ما را نمی خواهند. آنها مایه های استواری زمینند و باران به برکت آنان فرو می بارد. فاطمه(س) گفت: پدر، ما برای خداییم و گریست.

پیامبر فرمود: دخترم، همانا برترین بهشتیان، شهیدانی هستند که جان ها و اموالشان را در راه خدا بخشیدند تا به بهشت دست یابند؛ آنان که در راه خدا می جنگند، می کشند و کشته می شوند. این وعده حقی است که خداوند داده است. پس آنچه نزد خداست، از دنیا و دارایی های آن بهتر است. کشته شدن

ص:34

شهیدان از مرگ آسان تر است. هرکس شهادت بر او نوشته شده باشد، به سوی آن می رود و هرکس کشته نشود، خواهد مرد.

ای فاطمه، ای دختر محمد، آیا دوست نداری فردای قیامت فرمانی دهی که در برابر آن، همه انسان ها از او پیروی کنند؟ آیا راضی نیستی که پسرت از حاملان عرش باشد؟ آیا خشنود نیستی از پدرت درخواست شفاعت کنی؟ آیا نمی پسندی در قیامت که همگان تشنه اند، همسرت، دوستانش را از حوض سیراب کند و دشمنانش را براند؟ آیا نمی پسندی همسرت، تقسیم کننده آتش باشد، به آتش فرمان دهد و آتش از او پیروی کند؛ هرکس را بخواهد، از آتش بیرون کند و هرکس را نخواهد، در آن رها سازد؟ آیا راضی نیستی به فرشتگان آسمان که در انتظار فرمانت به سر می برند و به همسرت بنگری که در حضور همگان در پیشگاه خداوند با آنان گفت وگو می کند؟

ای فاطمه، هنگامی که به دلیل [ولایت]، همسرت بر همه آفریده ها چیره می شود و به آتش فرمان داده می شود که از همسرت پیروی کند، گمان می کنی خداوند با قاتل فرزندت و قاتل تو و همسرت چه می کند؟ آیا راضی نیستی [، درحالی] که فرشتگان بر پسرت می گریند و همه چیز برایشان اندوهگین است؟ آیا نمی پسندی که هرکس به قصد زیارتش برود، در پناه ضمانت پروردگار جای دارد و هرکس زیارتش کند، مانند کسی است که حج عمره انجام دهد و حتی به اندازه چشم برهم زدنی، از رحمت خدا بی بهره نیست. اگر بمیرد، پاداش شهید را دارد و اگر زنده بماند، تا زنده است،

ص:35

پیوسته، فرشتگان نگهبان برایش دعا می کنند و تا هنگامی که از دنیا برود، همواره در امان و پاسداری خداوند است.

در این هنگام، فاطمه(س) گفت: پدر، تسلیم شدم و راضی ام و بر خداوند توکل کردم. پیامبر بر قلب و چشمان فاطمه دست نهاد و فرمود: همانا من، همسرت، تو و پسرانت در جایگاهی هستیم که مایه روشنایی دیدگان توست و دلت شاد می شود.(1)

3. زندگی امام حسین(ع) از دو سالگی تا رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله (6 سالگی)

3. زندگی امام حسین(ع) از دو سالگی تا رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله (6 سالگی)

در این دوران، امام حسن(ع) و امام حسین(ع) با یکدیگر همراه بودند. رسول اکرم صلی الله علیه و آله در معرفی آنها می کوشد و به بهانه های گوناگون، برتری های ایشان را برای یاران بازگو می کند. نکته ای که هم چنان به چشم می خورد، تکیه بر شهادت امام حسین(ع) است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به صورت های گوناگون، یارانش را در جریان این رویداد قرار می دهد؛ گاه با اشاره و زمانی با صراحت و بر شمردن نام قاتلانش.

4. ویژگی های امام حسین(ع) از زبان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

اشاره

4. ویژگی های امام حسین(ع) از زبان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

زیر فصل ها

الف) حسین(ع) از من است

ب) دوستی با حسین(ع)، دوستی با پیامبر است

ج) حسنین(ع)، حضرت محمّد صلی الله علیه و آله را پدر می خواندند

د) پیامبر بر حسین(ع) گریست

ه_) پروردگار به دوستی حسین(ع) فرمان داده است

و) شفاعت حسین(ع) رد نمی شود

ز) حسن و حسین(ع)، بهترین مردمند

ح) پس از خورشید، ماه و زهره، به حسنین(ع) روی آورید

ط) رسول خدا صلی الله علیه و آله ، گلوی حسین(ع) را بوسید

ی) حسنین(ع)؛ ریحانه های پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

ک) نام حسین(ع) در تورات و انجیل، شبیر و طاب است

ل) پاداش حج پیامبر برای زایر حسین(ع)

م) حسین(ع)، چراغ هدایت و کشتی نجات

ن) فرو فرستادن سوره «هل اتی» در شأن حسین(ع)

س) حسین(ع) و غذای بهشتی

ع) حسین(ع) در شمار اهل کسا

ف) علم حسین(ع)، علم رسول خدا صلی الله علیه و آله

ص) رسول خدا صلی الله علیه و آله وظیفه دارد به حسین(ع) مهر بورزد

ث) حسنین(ع)، سروران بهشتیان

خ) حسنین(ع)، گل های پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

ذ) حسنین(ع) پس از رسول خدا و علی(ع) برترین مردمند

ق) حسین(ع)، محبوب ترین انسان ها در نگاه آسمانیان

ر) بهشت، مشتاق حسین(ع)

ش) دشمنی رسول خدا صلی الله علیه و آله با دشمنان حسین(ع)

الف) حسین(ع) از من است

الف) حسین(ع) از من است

روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله حسین(ع) را در کوچه در حال بازی با کودکان دید. دست هایش را گشود تا او را بگیرد، ولی حسین گریخت و به این سو و آن سو جست و رسول خدا صلی الله علیه و آله را خنداند. حضرت او را گرفت و دستی زیر چانه اش و دستی پشت گردنش نهاد. آنگاه دهانش را بوسید و فرمود:


1- بحارالانوار، ج 44، ص 264.

ص:36

حسین از من است و من از حسینم. خدا دوستدار حسین را دوست دارد و او سبطی از اسباط است.(1)

ب) دوستی با حسین(ع)، دوستی با پیامبر است

ب) دوستی با حسین(ع)، دوستی با پیامبر است

رسول خدا صلی الله علیه و آله درحالی که حسن و حسین(ع) روی شانه هایش بودند و آنها را می بوسید، نزد یارانش رفت. مردی گفت: یا رسول اللّه ، آنها را دوست داری؟ فرمود: هرکس این دو را دوست بدارد، مرا دوست داشته و هرکس این دو را دشمن دارد، مرا دشمن داشته است.

ج) حسنین(ع)، حضرت محمّد صلی الله علیه و آله را پدر می خواندند

ج) حسنین(ع)، حضرت محمّد صلی الله علیه و آله را پدر می خواندند

امام علی(ع) می فرماید: در دوران زندگی رسول اکرم صلی الله علیه و آله ، حسن مرا ابوالحسین می خواند و حسین، ابوالحسن. آنها به رسول خدا صلی الله علیه و آله پدر می گفتند. هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله رحلت فرمود، مرا پدر خواندند.(2)

د) پیامبر بر حسین(ع) گریست

د) پیامبر بر حسین(ع) گریست

امام باقر(ع) می فرماید: هرگاه حسین نزد پیامبر می رفت، پیامبر او را به سوی خود می کشید و به علی می گفت: نگاهش دار. آنگاه حسین(ع) را در آغوش می گرفت، می بوسید و می گریست. حسین(ع) می گفت: پدر، چرا می گریی؟ پیامبر می فرمود: جای شمشیرها را می بوسم و می گریم.(3)

ه_) پروردگار به دوستی حسین(ع) فرمان داده است

ه_) پروردگار به دوستی حسین(ع) فرمان داده است


1- بحارالانوار، ج 23، ص 271.
2- موسوعه کلمات الامام الحسین(ع)، ص 20.
3- بحارالانوار، ج 44، ص 261.

ص:37

روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در مسجد نماز می خواند. هنگامی که به سجده رفت، حسنین آمدند و بر پشتش سوار شدند. چون یاران خواستند آنها را بردارند، رسول خدا صلی الله علیه و آله اشاره کرد که آنها را آزاد بگذارند. هنگامی که نماز پایان یافت، پیامبر آن دو را بر دامن نهاد و به یاران فرمود: هرکس مرا دوست دارد، باید این دو را نیز دوست داشته باشد. به درستی که پروردگارم به من فرمان داده است که این دو و دوستانشان را دوست داشته باشم.(1)

و) شفاعت حسین(ع) رد نمی شود

و) شفاعت حسین(ع) رد نمی شود

روزی گناه کاری پنهان شد تا حسنین را در راهی یافت. آنگاه آن دو را بر دوش نشاند، نزد پیامبر رفت و گفت: ای رسول خدا، من به خدا و به این دو پناه آورده ام. پیامبر خندید و فرمود: برو، آزادی. سپس به حسنین فرمود: شفاعت شما را درباره اش پذیرفتم. آنگاه این آیه را خواند:

هنگامی که مردم به خویش ستم کنند و نزد تو آیند، از خداوند آمرزش بخواهند و رسول برایشان آمرزش طلب کند، خداوند را توبه پذیر و مهربان می یابند.(2)

ز) حسن و حسین(ع)، بهترین مردمند

ز) حسن و حسین(ع)، بهترین مردمند

روزی پیامبر درحالی که حسنین را بر دوش نهاده بود، به یارانش فرمود: آیا بهترین مردم را از جهت پدربزرگ و مادربزرگ به شما بشناسانم؟ اصحاب گفتند: آری، یا رسول اللّه . پیامبر فرمود: حسن و حسین که پدربزرگشان، رسول اللّه و مادربزرگشان، خدیجه، دختر خویلد است. آیا


1- بحارالانوار، ج 43، ص 283.
2- بحارالانوار، ج 43، ص 312.

ص:38

بهترین مردم را از دیدگاه پدر و مادر به شما معرفی کنم؟ یاران گفتند: آری، یا رسول اللّه . رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: حسن و حسین که پدرشان، علی و مادرشان، فاطمه است. آیا بهترین مردم را از جهت عمو و عمه به شما بشناسانم؟ یاران پاسخ دادند: آری، یا رسول اللّه . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: حسن و حسین که عمویشان جعفر بن ابی طالب و عمه شان، ام هانی بنت ابی طالب است. آیا شما را از بهترین مردم از جهت خاله و دایی آگاه سازم؟ اصحاب گفتند: آری، یا رسول اللّه . حضرت فرمود: حسن و حسین که دایی شان، قاسم، پسر رسول اللّه و خاله شان، زینب، دختر رسول اللّه است. پس آگاه باشید که پدر و مادر، پدربزرگ و مادربزرگ، خاله و دایی و عمو و عمه شان همگی در بهشت جای دارند و کسی که این اشخاص و دوستدارانشان را دوست داشته باشد، جایگاه او در بهشت است.(1)

ح) پس از خورشید، ماه و زهره، به حسنین(ع) روی آورید

ح) پس از خورشید، ماه و زهره، به حسنین(ع) روی آورید

جابر انصاری می گوید: پیامبر نماز صبح را برای ما به جماعت خواند، سپس فرمود: ای مردم، هرگاه خورشید را از دست دادید، به ماه روی آورید و هرگاه ماه را از دست دادید، از زهره پیروی کنید و هرگاه زهره را از دست دادید، به فرقدین (ستاره دو برادران) روی آورید. یاران پرسیدند: خورشید، ماه، زهره و فرقدین چیستند؟ فرمود: من، خورشید؛ علی، ماه و فاطمه، زهره است و حسن و حسین، فرقدانند.(2)

ط) رسول خدا صلی الله علیه و آله ، گلوی حسین(ع) را بوسید

ط) رسول خدا صلی الله علیه و آله ، گلوی حسین(ع) را بوسید


1- بحارالانوار، ج 43، صص 43 و 304.
2- بحارالانوار، ج 24، ص 74.

ص:39

ابن عباس می گوید: بامدادی همراه رسول خدا صلی الله علیه و آله نماز می گزاردم و پیامبر به ما پند می داد. حسنین درحالی که به پدربزرگ و مادربزرگ، پدر و مادرشان و جایگاه خویش که سرور جوانان بهشتند، افتخار می کردند، از راه رسیدند. ما شادمان شدیم، ولی اشک های رسول خدا صلی الله علیه و آله بر گونه هایش جاری شد. آنگاه حسنین را بر زانوانش نشاند و فرمود: پدرم فدای پدرتان و مادرم فدای مادرتان. سپس مدتی حسین(ع) را بویید و گلویش را بوسید. ما نیز از گریه رسول خدا صلی الله علیه و آله گریستیم.(1)

ی) حسنین(ع)؛ ریحانه های پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

ی) حسنین(ع)؛ ریحانه های پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

پیامبراکرم صلی الله علیه و آله فرمود: ای یاران من، دوست دارم زندگی ام را میان این دو (حسن و حسین) تقسیم کنم؛ زیرا آنها را دوست دارم. اینان دو ریحانه من در دنیا هستند.

همچنین امام صادق(ع) فرمود: هنگامی که خداوند بلندمرتبه، آیه «فَآتِ ذَا الْقُرْبی حَقّهُ وَ الْمِسْکینَ» را فرو فرستاد، رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: جبرئیل، مسکین را می شناسم، ذوالقربی کیستند؟ جبرئیل گفت: نزدیکان تواَند. پس رسول اکرم صلی الله علیه و آله ، حسن(ع)، حسین(ع) و فاطمه(س) را نزد خویش خواند و فدک را به آنان داد.(2)

ک) نام حسین(ع) در تورات و انجیل، شبیر و طاب است

ک) نام حسین(ع) در تورات و انجیل، شبیر و طاب است

راهبی عصازنان به مدینه گام نهاد و گفت: مرا به خانه فاطمه(س) ببرید. او را راهنمایی کردند. هنگامی که به خانه فاطمه(س) رسید، گفت: ای دختر


1- موسوعه کلمات الامام حسین(ع)، ص 33.
2- بحارالانوار، ج 43، ص 315.

ص:40

رسول اکرم، فرزندانت را بیاور. حسن و حسین از خانه بیرون آمدند. راهب آنها را بوسید و درحالی که می گریست، گفت: نام این دو در تورات، شبیر و شبر است و در انجیل، طاب و طیّب. سپس از ویژگی های رسول اکرم صلی الله علیه و آله پرسید. هنگامی که ویژگی های رسول خدا صلی الله علیه و آله را برایش بازگو کردند، گفت: «اشهد ان لا اله الا اللّه و اشهد ان محمداً رسول اللّه ».(1)

ل) پاداش حج پیامبر برای زایر حسین(ع)

ل) پاداش حج پیامبر برای زایر حسین(ع)

روزی پیامبر در خانه خویش با حسین بازی می کرد و او را می خنداند. عایشه گفت: چه اندازه به این کودک می پردازید؟ رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: وای بر تو، چگونه دوستش نداشته باشم و به او نپردازم، در حالی که میوه دل و روشنی چشم من است و امت من او را می کشند. پس کسی که او را پس از وفاتش زیارت کند، خداوند بلندمرتبه ثواب حجی از حج های مرا برایش می نویسد.(2)

م) حسین(ع)، چراغ هدایت و کشتی نجات

م) حسین(ع)، چراغ هدایت و کشتی نجات

امام حسین(ع) می فرماید: نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله رفتم. ابی بن کعب آنجا بود. حضرت فرمود: خوش آمدی اباعبداللّه ، ای زیور آسمان ها و زمین ها. ابی بن کعب گفت: ای رسول خدا، چگونه کسی جز شما زینت آسمان ها و زمین ها است؟ فرمود: ای ابی، به خدایی که مرا به حق به پیامبری برانگیخت، حسین در آسمان از زمین بزرگ تر است. در سمت راست عرش


1- بحارالانوار، ج 19.
2- بحارالانوار، ج 43، ص 252.

ص:41

خدا چنین نوشته شده است: «حسین مصباح الهدی و سفینه النجاه؛ حسین، چراغ هدایت و کشتی نجات است».(1)

ن) فرو فرستادن سوره «هل اتی» در شأن حسین(ع)

ن) فرو فرستادن سوره «هل اتی» در شأن حسین(ع)

امام صادق(ع) می فرماید: روزی حسنین(ع) بیمار شدند. پیامبر به همراه دو تن از یاران به عیادت آنها شتافت. یکی از آن دو تن به حضرت علی(ع) گفت: ابوالحسن، اگر برای سلامتی پسرانت نذری می کردی، خوب بود. حضرت فرمود: سه روز برای سپاس از خداوند _ عزوجل _ روزه می گیرم. پیرو ایشان، فاطمه زهرا(س)، حسنین و فضه نیز به چنان نذری روی آوردند. خداوند، حسنین را تن درستی بخشید، درحالی که هیچ غذایی نداشتند. علی(ع) نزد شمعون یهودی که در همسایگی شان بود، شتافت و مقداری پشم گرفت تا فاطمه(س) بریسد و در برابر آن، سه صاع جو بگیرد. فاطمه هر روز یک سوم پشم ها را می ریسید و در برابر آن، یک صاع جو می گرفت و پنج قرص نان آماده می ساخت. در این سه روز، به ترتیب، مسکین، یتیم و اسیری از ایشان درخواست کمک کردند. آن بزرگان نیز نان خویش را در راه خدا دادند و هر سه روز بدون غذا روزه گرفتند. پس از پایان یافتن این سه روز، حضرت علی(ع)، حسنین را که از شدت گرسنگی می لرزیدند، نزد پیامبر برد. پیامبر از دیدن آنها ناراحت شد و نزد فاطمه شتافت که دید او نیز به شدت


1- بحارالانوار، ج 44، ص 26.

ص:42

ضعیف شده است. در این هنگام، جبرئیل نازل شد و سوره «هل أتی» را در منزلت اهل بیت(ع) فرود آورد.(1)

س) حسین(ع) و غذای بهشتی

س) حسین(ع) و غذای بهشتی

امام باقر(ع) می فرماید: جبرئیل ظرفی از غذای بهشتی را که بسیار خوش بو بود، برای اهل بیت آورد. ایشان هرچه از آن استفاده می کردند، کم نمی شد. روزی حسین(ع) مقداری از آن غذا را در دست داشت که زنی یهودی از او درخواست غذا کرد. جبرئیل آن را از دست حسین(ع) گرفت و به آسمان برد. آنگاه پیامبر فرمود: اگر حسین نمی خواست غذای بهشتی را به زن یهودی دهد، تا روز رستاخیز از آن می خوردند و کاستی نمی یافت.(2)

ع) حسین(ع) در شمار اهل کسا

ع) حسین(ع) در شمار اهل کسا

روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در خانه ام سلمه نشسته و عبایی بر دوش افکنده بود. در همان هنگام، علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) به ترتیب، از رسول خدا صلی الله علیه و آله اجازه خواستند و کنار وی زیر عبا جای گرفتند. هنگامی که همه گرد آمدند، رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره آنها دعا کرد و فرمود: خدایا، اینان اهل بیت من هستند که درباره آنها به من وعده دادی. خدایا، پلیدی را از آنها دور ساز و پاکشان گردان. در این هنگام، آیه تطهیر فرود آمد: «انما یرید اللّه لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا؛ به درستی که خداوند اراده کرده است پلیدی را از شما اهل بیت بزداید و پاکتان سازد».5


1- بحارالانوار، ج 35، صص 237 _ 239.
2- بحارالانوار، ج 35، صص 240 _ 242.

ص:43

ف) علم حسین(ع)، علم رسول خدا صلی الله علیه و آله

ف) علم حسین(ع)، علم رسول خدا صلی الله علیه و آله

حذیفه می گوید: حسین(ع) فرمود: به خدا سوگند، سرکشان بنی امیه که عمر بن سعد پیشاپیش آنان است، بر کشتن من هم داستان می شوند. گفتم: آیا رسول اللّه آگاهت ساخته است؟ فرمود: نه. هنگامی که پیامبر آمد، آن چه حسین گفته بود، برایش نقل کردم. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: دانش من، دانش او و دانش او، دانش من است؛ زیرا ما به آنچه روی می دهد، پیش از روی دادنش، آگاهی داریم.(1)

ص) رسول خدا صلی الله علیه و آله وظیفه دارد به حسین(ع) مهر بورزد

ص) رسول خدا صلی الله علیه و آله وظیفه دارد به حسین(ع) مهر بورزد

علی(ع) می فرماید: شنیدم که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: ای علی، این دو کودک (حسن و حسین) دلم را برده اند. پروردگارم به من فرمان داد این دو و دوستدارانشان را دوست بدارم.(2)

ث) حسنین(ع)، سروران بهشتیان

ث) حسنین(ع)، سروران بهشتیان

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: حسن و حسین، دو آقای اهل بهشتند.(3)

خ) حسنین(ع)، گل های پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

خ) حسنین(ع)، گل های پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: فرزند، ریحانه است و ریحانه های من، حسن و حسینند.(4)

ذ) حسنین(ع) پس از رسول خدا و علی(ع) برترین مردمند

ذ) حسنین(ع) پس از رسول خدا و علی(ع) برترین مردمند


1- بحارالانوار، ج 44، ص 186.
2- بحارالانوار، ج 44، ص 269.
3- بحارالانوار، ج 44، ص 264.
4- بحارالانوار، ج 44، ص 264.

ص:44

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید: حسن و حسین، پس از من و پدرشان، بهترین مردم زمینند و مادرشان، برترین زنان زمین است.(1)

ق) حسین(ع)، محبوب ترین انسان ها در نگاه آسمانیان

ق) حسین(ع)، محبوب ترین انسان ها در نگاه آسمانیان

رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرماید: هرکس دوست دارد به محبوب ترین اهل زمین، از دیدگاه آسمانیان بنگرد، به حسین نگاه کند.(2)

ر) بهشت، مشتاق حسین(ع)

ر) بهشت، مشتاق حسین(ع)

پیامبر بزرگ اسلام می فرماید: بهشت، مشتاق چهار تن از خاندان من است که خدا آنها را دوست دارد و فرمان داده است من دوستشان داشته باشم: علی بن ابی طالب، حسن، حسین و مهدی که عیسی بن مریم پشت سرش نماز می خواند.(3)

ش) دشمنی رسول خدا صلی الله علیه و آله با دشمنان حسین(ع)

ش) دشمنی رسول خدا صلی الله علیه و آله با دشمنان حسین(ع)

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) فرمود: هرکس با شما صلح کند، با او در صلح به سر می برم و با هرکس بجنگید، در جنگم.(4)

5. امام حسین(ع) هنگام رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله

5. امام حسین(ع) هنگام رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله

رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله ، پایان 24 سال تلاش پیگیر برای بنیان نهادن جامعه نوپای اسلام و آغاز رنج های اهل بیت(ع) بود. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در حالی چشم از این جهان فرو بست که نگران آینده امت بود و بر گرفتاری های آینده خاندانش می گریست.(5) ابن عباس می گوید: هنگامی که


1- بحارالانوار، ج 44، ص 264.
2- بحارالانوار، ج 44، ص 297.
3- بحارالانوار، ج 44، ص 304.
4- بحارالانوار، ج 44، ص 306.
5- بحارالانوار، ج 44، ص 266.

ص:45

بیماری پیامبر شدت یافت، حسین را به سینه چسباند و درحالی که عرق پیامبر بر فرزندش فرو می ریخت، در واپسین لحظه های عمر فرمود: مرا با یزید چه کار! خداوند در وی برکت قرار ندهد و او را از مهرش تهی سازد. خدایا، یزید را از رحمت دور کن و لعنت فرما.(1) آنگاه مدتی طولانی بی هوش شد. هنگامی که به هوش آمد، حسین را بوسید و درحالی که می گریست، فرمود: من و قاتلت [برای رسیدگی به فاجعه کربلا] در پیشگاه خداوند جایگاهی داریم.(2)

در واپسین روزهای زندگی پیامبر، فاطمه(س) خدمت پدر رسید و گفت: ای رسول خدا، این دو (حسن و حسین)، پسران تو هستند؛ برایشان چیزی به یادگار گذار. پیامبر فرمود: هیبت و بزرگی ام برای حسن و شجاعت و بخشندگی ام برای حسین خواهد بود.(3)


1- بحارالانوار، ج 44، ص 266.
2- بحارالانوار، ج 44، ص 266.
3- بحارالانوار، ج 43، ص 263.

ص:46

فصل دوم: زندگی امام حسین(ع) در دوران خلفای سه گانه

اشاره

فصل دوم: زندگی امام حسین(ع) در دوران خلفای سه گانه

زیر فصل ها

پیش گفتار

1. دوران خلافت ابوبکر

2. دوران خلافت عمر

3. دوران خلافت عثمان

پیش گفتار

پیش گفتار

پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله در آغاز سال یازدهم هجری، دوران 25 ساله خلافت خلفای سه گانه آغاز شد. با توجه به این که امام حسین در سال چهارم هجری متولد شده، دوره های زندگی آن حضرت، در مقایسه با دوران خلافت خلفای سه گانه بدین گونه است:

دوره اول _ دوران خلافت ابوبکر: 11 _ 13 ه_ .ق (3 سال، یعنی 7 تا 9 (10) سالگی).

دوره دوم _ دوران خلافت عمر: 13 _ 23 ه_ .ق (10 سال، یعنی از 10 تا 20 سالگی).

دوره سوم _ دوران خلافت عثمان: 24 _ 35 ه_ .ق (11 سال، یعنی از 20 تا 31 سالگی).

1. دوران خلافت ابوبکر

اشاره

1. دوران خلافت ابوبکر

رسول اکرم صلی الله علیه و آله در ربیع الاول سال یازدهم هجری رحلت کرد. پیامبر بارها به مناسبت های گوناگون، علی(ع) را جانشین خود معرفی کرده بود. آن حضرت واپسین بار، در ذی حجه سال دهم هجری، هنگام بازگشت از حج،

ص:47

در غدیر خم، علی(ع) را به جانشینی خود برگزید. پیامبر که از دشمنی منافقان با علی(ع) آگاه بود، در واپسین لحظه های زندگی، قلم و کاغذی خواست تا بار دیگر بر این موضوع تأکید ورزد، ولی کسانی که این کار را بر ضد منافع خود می دیدند، از آن جلوگیری کردند. این نافرمانی ها هنگام فوت رسول اکرم صلی الله علیه و آله به اوج خود رسید. با آن که پیامبر، سرپیچی کنندگان از لشکر اسامه را نفرین کرده بود، بسیاری از صحابه از پیوستن به سپاه اسامه سر باز زدند. این سپاه هنوز از مدینه خارج نشده بود که پیامبر عظیم الشأن اسلام رحلت کرد.

الف) ماجرای سقیفه

الف) ماجرای سقیفه

بزرگ ترین انحراف در تاریخ اسلام در سقیفه روی داد. منافقان که ولایت علی(ع) را بر نمی تافتند، خلافت را غصب کردند و ابوبکر را بر منبر رسول اکرم صلی الله علیه و آله نشاندند.

ب) ماجرای فدک

ب) ماجرای فدک

پس از آن که فدک در اختیار رسول اکرم صلی الله علیه و آله قرار گرفت، آیه «و آتِ ذالقربی حقّه» نازل شد. پیامبر نیز فدک را به فاطمه(س) داد. هنگامی که ابوبکر به خلافت رسید، فدک را از فاطمه(س) باز پس گرفت. آن حضرت نزد ابوبکر شتافت و از وی خواست تا فدک را به او بازگرداند. ابوبکر در پاسخ گفت: شاهدی بیاور تا فدک را به تو بازگردانم.

علی(ع)، حسن(ع)، حسین(ع) و ام ایمن به سود حضرت زهرا(س) گواهی دادند. ابوبکر نیز حکم بازگرداندن فدک را بر کاغذی نوشت و به

ص:48

فاطمه(س) داد. آن حضرت در حال بازگشت از مسجد بود که با عمر بن خطاب روبه رو شد. عمر پرسید: دختر محمّد، این نامه چیست؟ فاطمه(س) پاسخ داد: نوشته پسر ابی قحافه است. عمر حکم را خواست، ولی فاطمه(س) آن را نداد. عمر نوشته را به زور گرفت و پس از خواندن، بر آن آب دهان افکند و پاره کرد.

ج) شهادت حضرت زهرا(س)

ج) شهادت حضرت زهرا(س)

فاطمه(س) پس از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله ، چهل یا هفتاد روز در غم از دست دادن پدر گریست و سرانجام بر اثر ضربه هایی که در راه پشتیبانی از ولایت دید، به شهادت رسید. اندکی پس از رحلت فاطمه(س)، حسن و حسین(ع) به خانه آمدند و پرسیدند: اسماء، چرا مادرمان در این ساعت از روز خوابیده است؟ اسماء پاسخ داد: او نخوابیده، بلکه از دنیا رفته است.

حسن(ع) خود را بر پیکر مادر افکند و گفت: مادر، پیش از آن که روح از بدنم جدا شود، با من سخن بگو. حسین(ع) پای مادر را بوسید و گفت: من پسرت حسینم. پیش از آن که قلبم پاره شود و بمیرم، با من سخن بگو. اسماء گفت: ای فرزندان رسول خدا، پدرتان را آگاه سازید. آنها گریه کنان به سمت مسجد شتافتند و پدر را آگاه ساختند. علی(ع) سیلی به صورت زد و گفت: ای دختر رسول خدا، وای از عزا!

امام علی(ع) پس از رحلت حضرت فاطمه(س) بر اساس وصیت آن حضرت، با امامه ازدواج کرد.

د) اذان بلال

د) اذان بلال

ص:49

روزی بلال که پس از رحلت پیامبر برای زندگی به شام رفته بود، وارد مدینه شد تا آرامگاه رسول اکرم صلی الله علیه و آله را زیارت کند. او نزدیک قبر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، حسن و حسین(ع) را دید و آنها را در آغوش کشید. حسن و حسین(ع) گفتند: بلال، تو اذان گوی پیامبر بودی؛ دوست داریم پس از این مدت طولانی، صدایت را بشنویم.

بلال به بام مسجد رفت و اذان گفت. ناگهان صدای گریه مردم مدینه بلند شد و زنان شیون کنان از خانه ها بیرون شتافتند. پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله ، مردم مدینه هرگز مانند آن روز نگریسته بودند.(1)

ه_) جنگ با مرتدان

ه_) جنگ با مرتدان

پس از استقرار حکومت نوبنیاد ابوبکر، قبایل عرب از پرداخت زکات به مأموران خلیفه خودداری کردند. دلیل این پدیده آشکار نیست، ولی چند احتمال را می توان بررسی می کرد:

1. هراس از چیرگی قریش؛

2. مشروع نشمردن اقدام ابوبکر در گردآوری زکات؛

3. روی گردانی از اسلام؛

ابوبکر، سپاهیانی به سوی این قبایل فرستاد و آنها را به پیروی از خویش ناگزیر ساخت. تاریخ نگاران، نبرد با این قبایل را جنگ ردّه خوانده اند.

پرداخت نکردن زکات و درگیری های گسترده پس از آن، سبب شد اختلاف بر سر خلافت به حاشیه رانده شود و یاران معترض، با در خطر


1- هاشم معروف حسینی، سیره الائمه الاثنی عشر، ج 1، ص 531.

ص:50

دیدن اساس دین، سکوت پیشه سازند. ازاین رو، بسیاری از پژوهشگران، این رویداد را از خوشبختی های خلیفه اول به شمار می آورند.

و) آغاز فتوحات

و) آغاز فتوحات

مسلمانان در زمان رسول اکرم صلی الله علیه و آله به جنگ اعراب شمال که مورد حمایت روم شرقی بودند، شتافتند. در این نبرد که تبوک نامیده شد، دشمن از رویارویی با سپاه اسلام خودداری کرد و این ارتش در مقابل روم شرقی، پیروزی بزرگی به دست آورد. رسول اکرم صلی الله علیه و آله در واپسین روزهای زندگی، سپاهی را به فرماندهی اسامه بن زید آماده ساخت که به سوی مرزهای روم حرکت کند، ولی این سپاه با کارشکنی منافقان و خلافت جویان روبه رو شد و با وجود پافشاری پیامبر، از مدینه بیرون نرفت.

ابوبکر پس از آرام ساختن شورش های داخلی، چهار سپاه به سوی مرزهای شام گسیل داشت. سپاهی به فرماندهی ابوعبیده بن جراح به سوی حمص حرکت کرد؛ سپاهی به فرماندهی عمرو بن عاص به سمت فلسطین شتافت؛ لشکری به فرماندهی شرحبیل بن حسنه به اردن رفت و گروهی به فرماندهی یزید بن ابی سفیان به سوی دمشقحرکت کرد. همه این فرماندهان باید از دستورهای ابوعبیده بن جراح پیروی می کردند. مسلمانان پس از پیروزی در همه نبردها، در یرموک گرد آمدند و با لشکر روم به فرماندهی ماهان، درگیر شدند. این جنگ چند روز به طول انجامید و در این مدت، ابوبکر درگذشت.

ص:51

2. دوران خلافت عمر

اشاره

2. دوران خلافت عمر

ابوبکر در وصیت نامه اش چنین نوشت: «من عمر را امیر شما ساختم. اگر نیکی کرد، چیزی است که من از او می دانم و اگر ستم کرد، از غیب آگاه نیستم. هدف من خیر است، ولی رفتار هرکس به خود او مربوط است».

عمر بن خطاب بن نفیل قرشی، از طایفه بنی عدی و از نوادگان کعب بن لوی بود و از کنیه ابوحفص بهره می برد. بر اساس منابع تاریخی، دومین خلیفه، چهار سال پس از جنگ فجار دیده به جهان گشود و هنگام خلافت (13 ه_ .ق) 53 سال داشت. دوران خلافت عمر (13 _ 22 ه_ .ق) با سال های نوجوانی و جوانی امام حسین (10 تا 20 سالگی) هم زمان بود.

الف) ادامه فتوحات

الف) ادامه فتوحات

پس از درگذشت ابوبکر، سپاه روم در یرموک شکست خورد و عقب نشست. بدین وسیله راه فتوحات باز شد.

ب) آغاز فتوحات در ایران

ب) آغاز فتوحات در ایران

هم زمان با آغاز خلافت عمر، شرایط داخلی ایران مغشوش شد. عمر سپاهی آماده ساخت و به فرماندهی سعد بن ابی وقاص به سوی مرزهای ایران گسیل داشت. سپاه اسلام در سال چهاردهم هجری، سپاه ایران را در قادسیه شکست داد. ایرانیان در سال هفدهم هجری، با تمام توان در جلولا با سپاه اسلام درگیر شدند، ولی بار دیگر شکست خوردند و مداین، پایتخت ایران سقوط کرد.

پس از چهار سال، ایران بار دیگر نیروی نظامی خود را آماده ساخت و در سال 21 هجری، سپاه بزرگی را در نهاوند گرد آورد. ایرانیان در این جنگ نیز

ص:52

که مسلمانان، فتح الفتوح نامیدند، شکست خوردند. سپاه اسلام، یزدگرد را تعقیب کرد و او در سال 31 هجری در خراسان کشته شد.

هم زمان با فتوحات در جبهه ایران، فتوحات در جبهه روم (شام) نیز ادامه داشت. دمشق در سال سیزدهم، صور و صیدا در سال پانزدهم و بیت المقدس در سال شانزدهم هجری فتح شد.

ج) نقش امام حسین(ع) در دوره خلافت عمر

ج) نقش امام حسین(ع) در دوره خلافت عمر

جزئیات این دوره از زندگی امام حسین(ع) به طور کامل آشکار نیست، ولی چند روایت، گوشه هایی از زندگی شریف آن حضرت را روشن می سازد. این روایت ها عبارتند از:

1. امام حسین(ع) فرمود: عمر بر منبر نبوی خطبه می خواند که به مسجد النبی گام نهادم و بی هیچ سخنی از منبر بالا رفتم. هنگامی که نزدیکش رسیدم، گفتم: از منبر پدرم پایین آی و بر منبر پدر خویش جای گیر. عمر گفت: پدرم منبر نداشت و ندارد. آنگاه مرا کنار خود نشاند و من با سنگریزه ای که در دستم بود، به بازی پرداختم. هنگامی که سخنان عمر پایان یافت، مرا به خانه اش برد و پرسید: چه کسی این کار را به تو آموخت؟ گفتم: به خدا سوگند، هیچ کس. گفت: پسر، اگر بخواهی، می توانی هر زمان که دوست داری،(1) به خانه ام بیایی.

2. ابی سلمه می گوید: همراه عمر به حج رفتم. در سرزمین ابطح، صحرانشینی نزد ما شتافت و گفت: امیر مؤمنان، در حال احرام چند تخم


1- ابن عساکر، تاریخ دمشق، ج 4، ص 176.

ص:53

شترمرغ یافتم و خوردم. کفاره اش چیست؟ عمر پاسخ داد: چیزی به ذهنم نمی رسد. بنشین؛ امید است که خداوند به وسیله یکی از یاران محمد صلی الله علیه و آله گره از کارت بگشاید. ناگاه علی بن ابی طالب(ع) به همراه حسین(ع) وارد شد. عمر گفت: این علی بن ابی طالب است. پرسشت را از او بپرس. صحرانشین پرسش را با علی(ع) در میان نهاد. آن حضرت به حسین(ع) اشاره کرد و فرمود: از این جوان بپرس. صحرانشین گفت: یعنی چه؟ هرکس مرا به دیگری واگذار می کند!

مردم که بیننده این ماجرا بودند، گفتند: وای بر تو! این پسر پیامبر است. از او بپرس. مرد بار دیگر پرسش خود را بازگو کرد. امام حسین(ع) فرمود: آیا شتر داری؟ اعرابی پاسخ داد: آری. امام حسین(ع) فرمود: به اندازه تخم هایی که برداشته ای، ماده شتر فراهم کن و شتر نر به سویشان گسیل دار. آنچه را به دنیا می آید و از شیر گرفته می شود، به کعبه هدیه کن.

عمر گفت: شاید برخی از جنین ها سقط شوند و شمار بچه شتران از تخم های هدر رفته کمتر شود. امام حسین(ع) فرمود: برخی از تخم ها نیز فاسد می شوند. عمر گفت: راست و درست گفتی. در این هنگام، امیرمؤمنان(ع) حسین(ع) را در آغوش کشید و این آیه را خواند: «ذُرّیّهً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ؛ نسلی که برخی از آنها از برخی دیگرند و خداوند شنوا و داناست».(1)

3. راوی می گوید: به همراه ابوهریره در تشییع جنازه زنی شرکت داشتم. هنگامی که جنازه را روی زمین گذاشتند تا ابوهریره نماز میت بخواند، جنازه


1- بحارالانوار، ج 44، ص 197.

ص:54

مردی را نیز آوردند. ابوهریره دستور داد جنازه مرد را بین او و جنازه زن نهادند و بر هر دوی آنها یک نماز خواندند.

در راه بازگشت از نماز، حسین(ع)، ابوهریره را دید و به او فرمود: ابوهریره، تو چنین می کنی؟ ابوهریره گفت: مرا رها کن! به خدا سوگند، اگر آن چه من درباره ات می دانم، مردم نیز بدانند، تو را برگردن هایشان می نشانند.

د) تولد برادر امام حسین(ع)

د) تولد برادر امام حسین(ع)

از رویدادهای دیگر دوران عمر، تولد محمد حنفیه در سال شانزدهم است. او ثمره پیوند امام علی(ع) و خوله به شمار می آید.

ه_) قتل عمر

ه_) قتل عمر

عمر در بیست و پنجم ذی حجه سال 23 هجری پس از ده سال و شش ماه فرمان روایی، به دست ابولؤلؤ، غلام ایرانی مغیره بن شعبه، کشته شد. وی پیش از مرگ، شورایی برای گزینش خلیفه پس از خود تشکیل داد. ترکیب شورا سبب شد عثمان به خلافت برسد.

3. دوران خلافت عثمان

اشاره

3. دوران خلافت عثمان

دوران خلافت عثمان (24 _ 35 ه_ .ق) یازده سال به طول انجامید. این دوران با 20 تا 31 سالگی امام حسین(ع) هم زمان بود.

الف) آغاز خلافت عثمان

الف) آغاز خلافت عثمان

عثمان بن عفان بن ابی العاص بن امیّه، 17 سال پس از تولد پیامبر متولد شد و در آغاز خلافت، 70 سال داشت. خلافت عثمان، سرآغاز روی کار آمدن جناح اموی قریش _ بزرگ ترین دشمنان پیامبر گرامی اسلام _ بود. ازاین رو،

ص:55

ابوسفیان نتوانست شادمانی اش را پنهان سازد. بر اساس روایت های تاریخی، پس از آن که مردم در مسجد رسول اکرم صلی الله علیه و آله با عثمان بیعت کردند و پراکنده شدند، ابوسفیان که نابینا شده بود، به عثمان گفت: پسر برادرم، آیا کسی ما را می بیند؟ عثمان پاسخ داد: نه. ابوسفیان گفت: ای مردان و فرزندان امیّه، خلافت را میان خویش بگردانید. سوگند به کسی که جان ابوسفیان در دست اوست، نه بهشتی وجود دارد، نه جهنمی!

در روایت دیگری آمده است: پس از بیعت مردم با عثمان، روزی ابوسفیان در پی کسی بود تا وی را به بقیع برساند. از حسین(ع) خواست او را به آنجا ببرد. هنگامی که به بقیع رسیدند، ابوسفیان در میان گورستان فریاد زد: ای اهل قبور، آن چه شما بر سر آن با ما جنگیدید، اکنون در دست ماست و شما پوسیده اید. حسین(ع) گفت: خدا چهره ات را زشت کند و او را رها کرد و بازگشت.

ب) فتوحات در دوره خلافت عثمان

ب) فتوحات در دوره خلافت عثمان

در دوره خلافت عثمان، طبرستان فتح شد و مردم مناطقی که سر به شورش برداشته بودند، سرکوب شدند. فتوحات شام نیز ادامه یافت. هم چنین در سال 31 هجری، یزگرد در خراسان کشته شد.

ج) انحراف های دوره خلافت عثمان

ج) انحراف های دوره خلافت عثمان

دوره یازده ساله خلافت عثمان با دوران خلافت ابوبکر و عمر تفاوت هایی اساسی داشت. این تفاوت ها عبارتند از:

ص:56

1. عثمان خلافت را به حکومت خاندان بنی امیه تبدیل کرد. او رفته رفته والیان استان ها را برکنار کرد و خویشان و برادرانش را جانشین آنان ساخت. وی عمرو بن عاص، سعد بن ابی وقاص و ابوموسی اشعری را از حکومت مصر، کوفه و بصره برکنار کرد و عبداللّه بن سعد (برادر رضاعی خلیفه)، ولید بن عقبه و عبداللّه بن عامر را جانشین آنان ساخت. در راستای این سیاست، در بیست و هشتمین سال هجرت، حکومت ارمنیّه و الجزیره، به قلمرو حکومت معاویه افزوده شد.

2. بیشترین فتوحات در دوران عمر صورت گرفت، ولی سیاست انقباضی او سبب شد سیل غنایم، در مدینه و ولایت های دیگر، شرایط را چندان تغییر ندهد. در دوره خلافت عثمان، بیت المال ملک شخصی خلیفه شمرده می شد. بخشش های فراوان او به بستگان و دوستانش به رشد طبقه اشراف انجامید، ولی سپاهیان در فقر و تنگ دستی به سر می بردند.

3. گسترش مفاسد اجتماعی در مدینه النبی، به ویژه در میان صحابه و فرزندانشان، از آثار فتوحات به شمار می آید. در همین دوران، ولید بن عتبه حد خورد و عاصم بن عمر که شراب نوشیده بود، با گواهی امام حسین(ع)، مجازات شد.

د) قتل عثمان

د) قتل عثمان

این امور سبب شد شماری از صحابه بر خلیفه خرده گیرند و زبان به اعتراض بگشایند. از آن جمله ابوذر غفاری به دلیل اعتراض هایش، به ربذه تبعید شد. هنگام خروج ابوذر از مدینه، امیرالمؤمنین علی، امام حسن، امام

ص:57

حسین(ع) و عمار یاسر او را بدرقه کردند و دلداری اش دادند. در این وداع، حسین(ع) به ابوذر گفت:

عمو، مسلّم بدان که خداوند بلندمرتبه می تواند این شرایط را تغییر دهد؛ زیرا او هر روز در جایگاهی است. ابوذر، این جماعت تو را از دنیا باز داشتند؛ زیرا تو آنان را به سبب دینت باز داشتی. پس بر تو باد به صبر و بی تابی مکن که بی نتیجه است.(1)

پس از دو سال، ابوذر در سال 32 هجری، در ربذه درگذشت. اقدام های عثمان سبب شد گروه هایی از مردم زبان به گله بگشایند. در سال 34 هجری، مردم بصره، سعید بن عاص، والی عثمان را در بصره، برکنار و ابوموسی اشعری را جانشین وی ساختند. عثمان نیز ناگزیر کردارشان را تأیید کرد.

در سال 35 هجری، اعتراض کنندگان کوفه و مصر به مدینه آمدند و پس از محاصره خانه عثمان، او را کشتند. در روایت ها آمده است: هنگام محاصره، علی(ع) به حسن و حسین(ع) مأموریت داد تا به منزل عثمان آب برسانند. در برخی از روایات نیز آمده است که آنان بر در خانه عثمان نگهبانی می دادند. بسیاری از پژوهشگران روایت دوم را نپذیرفته اند.(2)

ه_) ازدواج امام حسین(ع)

ه_) ازدواج امام حسین(ع)

امام حسین(ع) در دوران عثمان، همراه و پیرو پدرش بود و با توجه به هدف های وی، به سکوت، پند و اعتراض می پرداخت.

در سال 26 هجری، حضرت ابوالفضل متولد شد که حاصل ازدواج علی(ع) و ام البنین بود. امام حسین(ع)، در اواخر دوران خلافت عثمان، با


1- بحارالانوار، ج 22، ص 412.
2- بحارالانوار، ج 32، ص 436.

ص:58

لیلی بنت ابی مره بن عروه بن مسعود ازدواج کرد و فرزند برومندش، علی اکبر در سال 33 هجری به دنیا آمد.

ص:59

فصل سوم: زندگی امام حسین(ع) در دوران خلافت امیر مؤمنان، علی(ع)

اشاره

فصل سوم: زندگی امام حسین(ع) در دوران خلافت امیر مؤمنان، علی(ع)

امام علی(ع) در بیست و پنجم ذی حجه سال 35 هجری به خلافت و در بیست و یکم رمضان سال 40 هجری به شهادت رسید. دوران خلافت آن حضرت چهار سال و نه ماه به طول انجامید. در این دوران، فرزند برومند امیرالمؤمنین، امام حسین(ع)، سنین 32 _ 36 سالگی را می گذراند. آن حضرت، سربازی فداکار برای پدر بزرگوارش بود و امام علی(ع) می کوشید در مقاطع گوناگون تاریخی، جایگاه و منزلت وی را یادآور شود.

پس از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله ، دو جناح اموی و هاشمی نتوانستند خلافت را در دست گیرند؛ امویان به دلیل دشمنی طولانی با اسلام و هاشمیان به دلیل حسادت قریش، به ویژه کینه بسیاری از مردم از امیرالمؤمنین. در نتیجه، تنها جناح میانی قریش (ابوبکر و عمر) توانست به خلافت راه یابد. روی کار آمدن عثمان، درواقع، پیروزی جناح اموی قریش بود که به نارضایتی گسترده مردم انجامید. مخالفان عثمان شامل دو گروه بودند:

1. برخی از انصار، مهاجران و قبایلی از مصر و عراق که طرفدار جناح هاشمی و امام علی(ع) شمرده می شدند.

ص:60

2. گروهی از قریش که به دلیل توجه ویژه عثمان به امویان، کنار گذاشته شده بودند و به خلافت طلحه می اندیشیدند. طلحه، زبیر و عایشه، افراد شاخص این گروه شمرده می شدند.

پس از کشته شدن عثمان، مردم نزد علی(ع) شتافتند و با خواهش فراوان، از آن حضرت خواستند که زمام خلافت را در دست گیرد. امام در آغاز، خلافت را نمی پذیرفت، ولی هنگامی که اصرار مردم فزونی یافت، ناگزیر پذیرفت مردم در مسجد، آشکارا با او بیعت کنند. مردم به مسجد رفتند و با امام علی(ع) بیعت کردند. طلحه و زبیر نیز در شمار بیعت کنندگان بودند.

1. اقدامات اصلاحی امام علی(ع)

اشاره

1. اقدامات اصلاحی امام علی(ع)

امام علی(ع) پس از بیعت مردم، به اصلاحاتی دست زد که مخالفت گروهی را برانگیخت. آن حضرت بی درنگ کارگزاران فاسد عثمان در سرزمین های اسلامی را برکنار کرد و کارگزارانی درست کار را جانشین آنان ساخت. معاویه بن ابی سفیان، والی شام، از نخستین برکنارشدگان بود. امیر مؤمنان، علی(ع) در نامه ای از او خواست تا حکومت شام را رها سازد و به همراه بزرگان کوفه به مدینه بازگردد. معاویه در پاسخ به نامه آن حضرت، نامه ای سفید فرستاد. آورنده نامه به امام گفت: از پیش مردمی می آیم که گمان می کنند تو عثمان را کشته ای.

امام علی(ع)، بر خلافت سنّت عمر و عثمان در تقسیم بیت المال، میان مهاجر و انصار و دیگر مردم و نیز میان عرب و عجم (موالی) برابری برقرار ساخت که همین کار اعتراض بسیاری از مردم را برانگیخت.

ص:61

الف) سهم خواهی طلحه و زبیر

الف) سهم خواهی طلحه و زبیر

طلحه و زبیر که همراه حضرت علی(ع) در شورای شش نفره عمر برای گزینش خلیفه حاضر بودند، به دلیل نقشی که در برپایی شورش بر ضد عثمان داشتند، خود را در جایگاه خلافت می دیدند. آنان امیدوار بودند امام آنها را در امر خلافت شریک سازد و دست کم، حکومت بصره و کوفه را به ایشان بسپارد. رفتار حضرت در تقسیم بیت المال و مساوی شمردن آنان با موالی، خشمشان را برانگیخت و سبب مخالفت آنان شد. ازاین رو، به بهانه حج عمره، راه مکه را در پیش گرفتند.

ب) طلحه و زبیر در مکه

ب) طلحه و زبیر در مکه

طلحه و زبیر در مکه _ پایگاه امویان _ بیعت خود با علی(ع) را اجباری خواندند و از لزوم سپردن سرنوشت خلافت به شورا سخن گفتند. آنان علی(ع) را به قتل عثمان متهم کردند و در جهت رسیدن به هدف های خویش، عایشه را به خدمت گرفتند. امویان نیز از فرصت استفاده کردند و به طلحه، زبیر و عایشه پیوستند. آنان پس از مشورت های فراوان، بصره را برای آغاز کار خویش برگزیدند.

ج) بیعت شکنان در بصره

ج) بیعت شکنان در بصره

ناکثین (پیمان شکنان)، کارگزار امیر مؤمنان علی(ع) در بصره را برکنار ساختند و پس از تصرف بیت المال، به جذب نیرو پرداختند. طلحه و زبیر که خود در شورش بر ضد عثمان نقش داشتند، نمی توانستند به بهانه خون خواهی عثمان، مردم را بسیج کنند، ولی عایشه با عنوان «ام المؤمنین»، بسیاری از بزرگان و مردم بصره را گرد آورد و به شورش بر ضد امام تحریک کرد.

ص:62

د) جنگ جمل (15 جمادی الاول سال 36 هجری)

د) جنگ جمل (15 جمادی الاول سال 36 هجری)

امیر مؤمنان، علی(ع) پس از آگاهی از شورش بصره، با سپاهی هزار نفری از مهاجران و انصار به سوی عراق ره سپار شد و امام حسن(ع) و عمار یاسر را به کوفه فرستاد تا به جذب نیرو پردازند که در این میان، نزدیک به نُه هزار تن از مردم کوفه به یاری حضرت شتافتند.

سپاه پیمان شکنان و لشکر امیر مؤمنان علی(ع) نزدیک بصره روبه روی یکدیگر صف کشیدند. تلاش چند روزه امام برای آشتی با طلحه، زبیر و عایشه سودی نبخشید و جنگ در پانزدهم جمادی الاولی آغاز شد و غروب همان روز، با شکست شورشیان پایان یافت. در این نبرد، طلحه و زبیر کشته شدند و عایشه به فرمان امام به مدینه بازگردانده شد. سرانجام امیر مؤمنان علی(ع) به بصره گام نهاد و مردم با او بیعت کردند.

ه_) جنگ صفین (محرم سال 37 هجری)

ه_) جنگ صفین (محرم سال 37 هجری)

امام علی(ع) پس از جنگ جمل، کوفه را محل خلافت خویش ساخت؛ زیرا تنها عراق می توانست در برابر معاویه ایستادگی کند. امیر مؤمنان علی(ع) درباره دلیل انتخاب کوفه می فرماید: «ان الرجال و الاموال بالعراق؛ جنگجویان و ثروت در عراق است».(1)

امام نخست کوشید تا از راه مذاکره، معاویه را به کناره گیری وادار کند، ولی او که جایگاه خود را استوار می دید، با حربه خون خواهی عثمان، شامیان را بر ضد خلافت شورانید. بهترین فرصت برای تحریک شامیان، شورش ناکثین بر ضد امام بود. پس معاویه چنین کرد و به مردم شام گفت: دلیل


1- ابوحاتم تمیمی، سیره النبویه، ج 2، ص 521.

ص:63

شورش طلحه، زبیر و عایشه، حضور قاتلان عثمان در سپاه علی(ع) بود. آنگاه برای امام علی(ع) پیام فرستاد که مصر و شام در قلمرو حکومت وی جای دارد و بهتر است علی(ع) به او کاری نداشته باشد.

سپاه امیرالمؤمنین علی(ع) پنج ماه پس از جنگ جمل، در شوال 36 هجری، از کوفه به سوی شام حرکت کرد. سپاه شام و عراق در صفین _ روستای ویرانی در ساحل فرات _ با یکدیگر روبه رو شدند. حضرت کوشید تا با مذاکره، از درگرفتن جنگ جلوگیری کند، ولی سرانجام با نزدیک شدن حلول ماه محرم سال 37 هجری، نبرد آغاز شد. دو طرف به زودی، به سبب آغاز ماه حرام، از جنگ دست کشیدند. امام بار دیگر کوشید دشمن را به مذاکره وادار کند، ولی این تلاش راه به جایی نبرد.

درگیری عمومی دو سپاه، در نخستین روزهای ماه صفر آغاز شد و سپاه شام زیان های فراوانی دید. عمرو بن عاص، مشاور معاویه، هنگامی که شکست سپاه شام را نزدیک یافت، به معاویه پیشنهاد کرد شامیان، قرآن ها را بر نیزه کنند و شعار حکمیت قرآن سر دهند. ترفند عمرو بن عاص به ثمر نشست و یاران امام از جنگ دست کشیدند. امیر مؤمنان علی(ع) نیز ناگزیر حکمیت را پذیرفت و زیر فشار فریب خوردگان سپاهش، ابوموسی اشعری را نماینده عراق در حکمیت معرفی کرد.

بدین ترتیب، جنگ به پایان رسید و پس از چند روز، سپاه خسته عراق به کوفه بازگشت. کسانی که علی(ع) را به حکمیت مجبور کرده بودند، از کردار خویش پشیمان شدند و پذیرش حکمیت را گناه کبیره و انجام دهندگان آن را کافر خواندند. آنان از امیر مؤمنان علی(ع) خواستند از کفر خود توبه کند و

ص:64

برای ادامه جنگ با سپاه شام به صفین بازگردد. این گروه که به خوارج شهرت یافتند، پیش از رسیدن سپاه امام به کوفه، راه خود را از سپاه او جدا ساختند و خارج از کوفه، در محلی به نام حروراء گرد آمدند.

مذاکره ابوموسی اشعری با عمرو بن عاص، نماینده شام، پنج ماه به درازا کشید. سرانجام نمایندگان عراق و شام پیمان بستند علی(ع) و معاویه را برکنار و انتخاب خلیفه را به مردم واگذار کنند. بر این اساس، ابوموسی اشعری حضرت علی(ع) را از خلافت برکنار کرد، ولی عمرو بن عاص بر پیمان خویش پایدار نماند و معاویه را به خلافت برگزید. ابوموسی و عمرو بن عاص با یکدیگر درگیر شدند و کار به دشنام گفتن کشید. امیر مؤمنان، علی(ع) با این استدلال که نمایندگان بر اساس قرآن حکم نکرده اند، داوری شان را باطل شمرد و سپاه عراق را در نخیله گرد آورد. سپاه عراق به سوی شام حرکت کرد، ولی در همان زمان، مردم شام، معاویه را امیرالمؤمنین خواندند و با وی بیعت کردند.

و) جنگ نهروان (صفر سال 38 هجری)

و) جنگ نهروان (صفر سال 38 هجری)

سپاه امام علی(ع) در راه شام بود که خبر رسید خوارج، مخالفان خود را می کشند و اموالشان را غارت می کنند. سپاه امام بازگشت و در نهروان با خوارج به نبرد پرداخت و آنان را شکست داد. امام به سربازانش دستور داد از پی گرد زخمیان و فراریان بپرهیزند. پس از پایان جنگ، حضرت دستور داد سپاه به سوی شام حرکت کند، ولی لشکریان از وی خواستند که چند روز در

ص:65

کوفه استراحت کنند. امام علی(ع) درخواست آنان را پذیرفت و سپاه را به کوفه بازگرداند.

ز) سستی مردم کوفه و غارتگری معاویه

ز) سستی مردم کوفه و غارتگری معاویه

خوارج، سبب جدایی شمار فراوانی از سپاه امام علی(ع) شدند. معاویه از این فرصت استفاده کرد و سربازان خود را برای غارتگری به مرزهای عراق فرستاد. او در سال 38 هجری، با کشتن مالک اشتر و محمّد بن ابی بکر، مصر را اشغال کرد و عمروبن عاص را والی آنجا ساخت. امیر مؤمنان، علی(ع) بارها کوفیان را به درگیری با سپاه شام فراخواند، ولی کوفیان به بهانه های گوناگون از شرکت در جنگ سر باز زدند.

ح) شهادت امام علی(ع) (21 رمضان سال 40 هجری)

ح) شهادت امام علی(ع) (21 رمضان سال 40 هجری)

سرانجام، هنگامی که کوفیان برای جنگ با معاویه در نخیله گرد آمدند، دست خیانت خوارج از آستین ابن ملجم خارج شد و امام را به شهادت رساند.(1)

2. نقش امام حسین(ع) در دوران امیرالمؤمنین علی(ع)

اشاره

2. نقش امام حسین(ع) در دوران امیرالمؤمنین علی(ع)

زیر فصل ها

الف) هنگام بیعت

ب) جنگ جمل

ج) جنگ صفین

د) بازگشت از صفین

ه_) پاسداری از امیرالمؤمنین علی(ع)

و) امام حسین(ع) و فرماندهی سپاه

الف) هنگام بیعت

الف) هنگام بیعت

مردم با خواهش فراوان، از حضرت علی(ع) خواستند تا خلافت اسلامی را بپذیرد. حضرت علی(ع) دراین باره فرمود: «ناگهان دیدم مردم


1- این گفتار با استفاده از کتاب تاریخ خلفا نگاشته شده است.

ص:66

از هر سو به من رو نهادند و چون یال کفتار پشت هم ایستادند، چندان که حسن و حسین[(ع)] فشرده شدند و دو پهلویم آزرده شد».(1)

اصبغ بن نباته می گوید: پس از این که مردم با علی(ع) بیعت کردند، به مسجد شتافت و بر فراز منبر، بخشی از دانش الهی خود را برای مردم بیان کرد. سپس به امام حسن(ع) فرمود خطبه بخواند. پس از آن، به امام حسین(ع) فرمود: پسرم، برخیز و بر بالای منبر سخنی بگو که پس از من، قریش درباره حق تو ناآگاه نباشد. امام حسین(ع) برخاست و خدای را سپاس گزارد. آنگاه بر پیامبرش درود فرستاد و فرمود: ای مردم، از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که می گفت: علی، شهر هدایت است. کسی که داخل این شهر شود، نجات می یابد و کسی که نافرمانی کند، هلاک خواهد شد.

پس از پایان گفتار حسین(ع)، علی(ع) به سویش شتافت، او را به سینه چسباند و فرمود: مردم، شاهد باشید که اینان دلبندان رسول خدایند و آن حضرت، از این دو از شما می پرسد.(2)

ب) جنگ جمل

ب) جنگ جمل

امام حسن و امام حسین(ع) در جنگ جمل حضور داشتند. امیرالمؤمنین علی(ع) همواره از آنان پاسداری می کرد و آنان را از جایگاه جنگ دور می ساخت. شماری از یاران حضرت علی(ع) که دلیل آن را نمی دانستند، زبان به اعتراض گشودند و به محمد حنفیه گفتند: چرا پدرت تو را در جایگاه کشته شدن قرار می دهد، ولی حسن و حسین را نه؟ محمد گفت: آنها دو


1- نهج البلاغه، خطبه 3.
2- موسوعه الامام حسین(ع)، ص 136.

ص:67

چشم او هستند و من دستان او هستم. او با دستش از چشمانش نگهداری می کند.(1)

محمد حنفیه در جنگ جمل ضربه های سنگینی را بر لشکر دشمن وارد ساخت، به گونه ای که یاران حضرت علی(ع) گفتند: اگر خداوند برای حسن و حسین(ع) برتری ویژه ای قرار نمی داد، ما هیچ کس را پیش از محمد حنفیه قرار نمی دادیم. امیر مؤمنان علی(ع) فرمود: کجا می توان ستاره را با خورشید و ماه مقایسه کرد! یارانش گفتند: ای امیر مؤمنان، ما محمد حنفیه را همچون حسن و حسین قرار نمی دهیم، ولی به دلیل برتری حسن و حسین علیهماالسلام، درباره محمد حنفیه نیز ستم روا نمی داریم. علی(ع) فرمود: چگونه پسر من با دو فرزند رسول اللّه مقایسه شود!(2)

ج) جنگ صفین

ج) جنگ صفین

امام حسین(ع) در خطبه ای، مردم کوفه را به حضور در جنگ صفین تشویق کرد و فرمود:

ای اهل کوفه، شما دوستان بزرگوار و نشان آشکارید. در راه زنده ساختن آنچه میان شما از بین رفته است، تلاش کنید و در راه آسان کردن مشکلات بکوشید. آگاه باشید که بدی جنگ، گسترده و طعمش، ناگوار است. پس هرکس آماده جنگ باشد و از سختی ها و مشکلاتش احساس درد نکند، اهل جنگ است و هرکس پیش از زمان مناسب و فرصت شایسته در جنگ شتاب کند، نه برای مردمش چاره ساز است، نه برای خود


1- نهج البلاغه، خطبه 207.
2- بحارالانوار، ج 42، ص 100.

ص:68

و خویش را به نابودی می افکند. از خداوند می خواهیم که با قدرتش، شما را بر گروه دشمن یاری دهد.(1)

حضرت علی(ع)، در جنگ صفین، امام حسن و امام حسین(ع) را در جبهه راست قرار داد.(2) او همواره مراقب ایشان بود و بارها به یارانش فرمود: این دو جوان را نگه دارید؛ مبادا کشته شوند و نسل رسول خدا صلی الله علیه و آله بگسلد.

در جنگ صفین، محمد بن حنفیه بارها شجاعانه به دشمن حمله کرد و زخم های سنگین برداشت. سرانجام نزد پدر شتافت و گریست. حضرت علی(ع) چشمانش را بوسید و فرمود: پدرت به فدایت! سوگند که با جهادی که در پیش رویم کردی، مرا شادمان ساختی. چرا می گریی؟ محمد بن حنفیه گفت: سه بار مرا در جایگاه مرگ قرار دادی و خدا مرا نگاه داشت. اکنون زخمی شده ام. آیا به برادرانم حسن و حسین(ع) فرمان نبرد نمی دهی؟ حضرت علی(ع) برخاست و چهره محمد بن حنفیه را بوسید و فرمود: پسرم، تو پسر منی، ولی حسن و حسین(ع)، پسران رسول خدایند. آیا آنان را از کشته شدن پاسداری نکنم؟ محمد بن حنفیه پاسخ داد: آری، پدر. خداوند در برابر هر بدی مرا فدای تو و آنها کند.(3)

د) بازگشت از صفین

د) بازگشت از صفین

هرثمه بن ابی مسلم می گوید: در بازگشت از جنگ صفین، علی بن ابی طالب(ع) به کربلا رسید و در آنجا نماز گزارد. سپس مشتی خاک


1- بحارالانوار، ج 32، ص 405.
2- بحارالانوار، ج 32، ص 572.
3- بحارالانوار، ج 42، ص 105.

ص:69

برداشت، آن را بویید و فرمود: ای خاک، همانا در تو اقوامی محشور می شوند که بدون بازخواست به بهشت می روند.(1)

امام باقر(ع) فرمود: علی(ع) همراه دو تن از یارانش از کربلا می گذشت. هنگام عبور، چشمانش از اشک آکنده شد و فرمود: اینجا محل رکاب و جای گرفتن آنها است و در همین جا خونشان ریخته می شود. خوش به حالت ای خاک که خون های دوستان خدا بر تو می ریزد.(2)

ه_) پاسداری از امیرالمؤمنین علی(ع)

ه_) پاسداری از امیرالمؤمنین علی(ع)

پس از نهروان، حکومت امیر مؤمنان علی(ع) رو به سستی نهاد، به گونه ای که خطر بازماندگان خوارج در کوفه، جان امام را تهدید می کرد. در این شرایط، امام حسن و امام حسین(ع) مانند دو سرباز فداکار، در خدمت پدر بودند و از وی مراقبت می کردند.

روزی امیر مؤمنان، علی(ع) به گرمابه رفت. ناگهان فریاد حسن و حسین(ع) را شنید. پرسید: پدر و مادرم فدایتان باد، برای شما چه پیش آمده است؟ آنان گفتند: گمان کردیم این فاجر می خواهد به شما آسیب برساند؟ آن حضرت فرمود: رهایش کنید! به خدا سوگند، این کار تنها بر وی (ابن ملجم) رواست.(3)

روز دیگری علی(ع) کنار در کنده _ از درهای مسجد کوفه _ نشسته بود و حسن و حسین(ع) و یاران، گرداگردش جمع بودند. ناگهان ابن ملجم از


1- شیخ صدوق، امالی، ص 255.
2- شیخ صدوق، امالی، ص 258.
3- شیخ صدوق، امالی، ص 197.

ص:70

کوچه عبور کرد و وارد مسجد نشد. یاران گفتند: آیا نمی بینی ابن ملجم از این جا گذشت و بر تو سلام نگفت! فرمود: واگذاریدش که کاری دارد. سپس به محاسن خویش اشاره کرد و فرمود: به خدا سوگند، این را از این جا تا این جا رنگین می کند. (1)

و) امام حسین(ع) و فرماندهی سپاه

و) امام حسین(ع) و فرماندهی سپاه

در سال چهلم هجری، مردم کوفه در نخیله گرد آمدند تا به سوی شام حرکت کنند. امیر مؤمنان علی(ع)، امام حسین(ع) را فرمانده سپاهی ده هزار نفری ساخت. نوف بکالی می گوید: حضرت علی(ع)، واپسین روزهای عمرش در کوفه، بر سنگی که جُعده پسر هبیره مخزومی برپاداشته بود، ایستاد. او درحالی که جامه ای پشمین بر تن، بند شمشیری از لیف خرما بر گردن و نعلین به پا داشت و نشان سجده بر پیشانی اش، چون پینه زانوی شتر می نمود، خطبه خواند. در پایان خطبه نیز به یاد یاران باوفایش که شهید شده بودند، به شدت گریست. آن حضرت پس از سخنرانی، حسین(ع) و قیس بن سعد و ابوایوب را به فرماندهی سه سپاه ده هزار نفری برگزید. آنان آماده بازگشت به صفین بودند که رویداد نوزده رمضان رخ داد.

3. روایات مربوط به امام حسین(ع)

اشاره

3. روایات مربوط به امام حسین(ع)

روایت هایی در دست است که زمان دقیق آنها به درستی مشخص نیست، ولی به احتمال زیاد، در دوره حضور امیر مؤمنان علی(ع) و اهل بیت(ع) در کوفه صادر شده است. شماری از این احادیث عبارتند از:


1- شیخ صدوق، امالی، ص 197.

ص:71

الف) دعای طلب باران

الف) دعای طلب باران

امام صادق(ع) می فرماید: مردم کوفه نزد حضرت علی(ع) رفتند و از خشک سالی شکوه کردند و گفتند: از خداوند برای ما باران بخواه. حضرت علی(ع) نیز به امام حسین(ع) فرمود: برخیز و از خدا باران بخواه.

امام حسین(ع) برخاست، خدای را سپاس و درود گفت، بر پیامبر صلوات فرستاد و چنین دعا کرد: خدایا، ای بخشنده خیرها و فرودآورنده برکت ها! باران فراوان بر ما فرو ریز؛ بارانی فراگیر، گوارا، بسیار، پیوسته و ریزان که زمین ها به وسیله آن طراوت یابد و به وسیله آن به بندگان ضعیف زندگانی بخشی و شهرهای مرده ات را بدان زنده کنی. پس از دعای امام حسین(ع) باران فراوان بارید.(1)

ب) پیش گویی شهادت امام حسین(ع)

ب) پیش گویی شهادت امام حسین(ع)

الف) نزد امیر مؤمنان علی(ع) رفتم. حسین(ع) کنارش نشسته بود. حضرت بر کتف او زد و گفت: این (حسین) کشته می شود و کسی یاری اش نمی کند.(2)

ب) روزی علی(ع) به براء بن عازب گفت: براء، پسرم، حسین کشته می شود و تو آن هنگام زنده ای، ولی یاری اش نمی کنی.(3)

ج) امام صادق(ع) فرمود: علی(ع) به حسین(ع) فرمود: پسرم، به پروردگاری که نفس من در دست او است، بنی امیه خونت را می ریزند، ولی


1- شیخ صدوق، امالی، ص 272.
2- بحارالانوار، ج 44، ص 187.
3- بحارالانوار، ج 44، ص 261.

ص:72

دین و پروردگارت را از تو نخواهند گرفت. حسین(ع) فرمود: به خدایی که نفس من در دست اوست، به آن چه خدا فرو فرستاده است، اقرار می کنم و گفته رسول خدا صلی الله علیه و آله را تصدیق می کنم و گفته پدرم را تکذیب نمی کنم.

د) عبداللّه شریک عامری می گوید: هنگامی که عمر بن سعد وارد می شد، من از یاران علی(ع) بسیار می شنیدم که می گفتند: این، قاتل حسین است.(1)

ج) مهدی موعود عج الله تعالی فرجه الشریف از نسل حسین(ع)

ج) مهدی موعود عج الله تعالی فرجه الشریف از نسل حسین(ع)

الف) علی(ع) به امام حسین(ع) نگریست و فرمود: از نسل او مردی متولد می شود که نام پیامبر را دارد و در اخلاق شبیه او است. او جهان را از عدالت پر می سازد.(2)

ب) علی(ع) به حسین گفت: نهمین فرزند تو برپادارنده حق و جلوه گاه دین است. حسین گفت: امیرالمؤمنین، آیا این شدنی است؟ علی(ع) گفت: آری، به خدایی که محمد را به پیامبری برانگیخت و او را بر همه آفریدگانش برگزید، چنین خواهد شد، ولی پس از غیبت طولانی و حیرتی که در آن، جز مخلصان در دین و کسانی که خدا با آنان پیمان ولایت ما را بسته و ایمان را در دلشان حک کرده و به واسطه روحی از جانب خود تأییدشان کرده است، بر دین پابرجا نمی مانند.(3)

ج) هنگامی که حسن(ع) می آمد، علی(ع) می گفت: ای فرزند رسول خدا، خوش آمدی و هرگاه حسین می آمد، می گفت: ای پدر پسر بهترین کنیزان،


1- بحارالانوار، ج 44، ص 261.
2- بحارالانوار، ج 44، ص 263.
3- بحارالانوار، ج 51، ص 116.

ص:73

پدرم به فدایت. از او پرسیدند: ای امیرالمؤمنین، چرا به حسن چنین می گویی و به حسین چنان؟ پسر بهترین کنیزان کیست؟ حضرت فرمود: او فرزند حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین است. سپس دستش را بر سر حسین گذاشت.

د) امام حسین(ع) فرمود: از ما دوازده راهنما است که اولین ایشان امیرالمؤمنین، علی بن ابی طالب و واپسین ایشان، نهمین فرزند من است. او امام برپادارنده حق است که زمین را پیش از مرگش زنده می کند و دین حق به وسیله او بر همه ادیان پیروز می شود، اگرچه برای مشرکان ناخوشایند باشد. او غیبتی طولانی دارد که در آن، گروهی مرتد می شوند و گروهی بر دین پابرجا می مانند و به آنان گفته می شود: اگر راست می گویید، پس این وعده کی تحقق می یابد؟ آگاه باشید! کسی که در غیبت او، بر آزار و تکذیب، بردبار باشد، مانند مجاهد شمشیرزن در پیشگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله است.(1)

ه_) ابن عمر می گوید: از حسین شنیدم که گفت: از رسول خدا صلی الله علیه و آله چنین شنیدم که اگر از دنیا تنها یک روز مانده باشد، خدا آن روز را چنان طولانی می سازد تا مردی از نسل من بیرون آید که زمین را از عدل آکنده می سازد.(2)


1- بحارالانوار، ج 51، ص 110.
2- بحارالانوار، ج 51، ص 133.

ص:74

و) امام حسین(ع) از کنار چند تن از بنی امیه که در مسجد پیامبر نشسته بودند، گذشت و فرمود: به خدا سوگند، دنیا به پایان نمی رسد تا این که خدا مردی را از نسل من برمی انگیزاند که از شما بکشد.(1)


1- بحارالانوار، ج 51، ص 123.

ص:75

فصل چهارم: زندگی امام حسین(ع) در دوران امامت امام حسن(ع)

اشاره

فصل چهارم: زندگی امام حسین(ع) در دوران امامت امام حسن(ع)

زیر فصل ها

1. بیعت با امام حسن(ع) (23 رمضان سال 40 هجری)

2. نامه نگاری های امام حسن(ع) و معاویه

3. نامه معاویه به امام حسن(ع)

4. گردآوری سپاه و آغاز نبرد

5. حمله به امام حسن(ع)

6. شرایط صلح امام حسن(ع) با معاویه

7. ورود معاویه به کوفه (25 ربیع الاول سال 41 هجری)

8. انتقادهای شیعیان به صلح امام حسن(ع)

9. بازگشت امام حسن و امام حسین(ع) به مدینه (ربیع الاول سال41 هجری)

10. الحاق زیاد به ابوسفیان

11. شهادت امام حسن(ع) (ربیع الاول سال 49 هجری)

12. سخنان و اشعار امام حسین(ع) هنگام خاک سپاری برادر

13. واکنش معاویه در برابر خبر شهادت امام حسن(ع)

1. بیعت با امام حسن(ع) (23 رمضان سال 40 هجری)

1. بیعت با امام حسن(ع) (23 رمضان سال 40 هجری)

پس از شهادت علی(ع)، مردم با امام حسن(ع) بیعت کردند. امام حسن(ع) به سامان دادن امور حکومتی پرداخت و عبداللّه بن عباس را والی بصره ساخت و حقوق سپاهیان را دو برابر کرد.(1)

از سوی دیگر، معاویه پس از آن که در جریان بیعت مردم با امام حسن(ع) قرار گرفت، دو جاسوس به کوفه فرستاد تا افزون بر آگاهی از اخبار کوفه، آشوب برپا کنند. امام حسن(ع) از این امر آگاه شد و جاسوسان را به قتل رساند.(2)

2. نامه نگاری های امام حسن(ع) و معاویه

2. نامه نگاری های امام حسن(ع) و معاویه

امام حسن(ع) پس از استقرار حکومتش، معاویه را به بیعت با خود فراخواند. در برابر، معاویه از امام حسن(ع) خواست از خلافت کناره گیرد و حکومت را به او واگذارد. متن نامه امام حسن(ع) چنین است:

به نام خداوند بخشنده مهربان

از بنده خدا، حسن بن علی، امیر مؤمنان، به معاویه بن ابی سفیان


1- سید محسن امین عاملی، اعیان الشیعه، ج 1، ص 567.
2- شیخ مفید، ارشاد، ص 9.

ص:76

سلام بر تو. من درباره تو به درگاه خدای یگانه که جز او خدایی نیست، سپاس گزارم.

اما بعد، خدای یکتا _ عزوجل _ محمد صلی الله علیه و آله را برگزید که او برای همه جهانیان سبب رحمت بود و رسالت های الهی را رسانید تا خداوند جان او را به سوی خود فرا خواند، درحالی که هیچ کوتاهی و سستی نکرده بود. سرانجام خداوند به وسیله او حق را آشکار فرمود، شرک را نابود کرد و به همه عرب سرافرازی بخشید، به ویژه به قریش آقایی و بزرگی عطا فرمود. پروردگار در قرآن می فرماید: «وَ اِنَّهُ لَذِکرلکَ وَ لقَومِکَ».

پس از آن که رسول خدا صلی الله علیه و آله از جهان مادی رخت بربست، عرب بر سر قدرت و حاکمیت با یکدیگر درگیر شدند. قریش ادعا کردند که ما از طایفه و خانواده او هستیم. مردم این سخن را پسندیدند و آن را حق دانستند. در پی آن، ما با قریش گفت وگو کردیم، همان گونه که آنها با عرب گفت وگو کردند، ولی قریش درباره ما انصاف به خرج نداد و چون ما اهل بیت محمد صلی الله علیه و آله و خاندان او با قریش به استدلال برخاستیم و از آنان خواستار درستی در رفتار شدیم، ما را دور کردند و همگی برای ستم به ما و دشمنی و جنگ با ما گرد آمدند. البته ما از درگیری با ایشان دوری می کردیم؛ زیرا بر دین خدا می ترسیدیم و بیم آن داشتیم که منافقان و احزاب، فرصت بهانه جویی و انتقاد بیابند.

اما امروز، شگفتا از ادعای تو، نسبت به امری که کمترین حقی بر آن نداری. تو نه در دین پیشینه داری و معروف به فضل هستی و نه در اسلام پیشینه ستوده ای داری. تو از احزاب و فرزند یکی از کینه توزترین سران قریش نسبت به رسول خدا صلی الله علیه و آله هستی و به زودی، پس از بازگشت به جهان دیگر، خواهی دانست که دنیای آخرت از آن کیست. هنگامی که علی _ رضوان و رحمت خدا بر او باد _ در روزی که جان به جان آفرین تسلیم کرد، روزی که بر او با آیین اسلام منت گزارد و روزی که زنده خواهد شد،

ص:77

رخت از جهان بر بست، مسلمانان پس از او مرا به سرپرستی خویش برگزیدند.

بدان که انگیزه من از نوشتن این نامه، اتمام حجت بر توست تا نزد خدا معذور باشیم. حال اگر زیر بار حق بروی، بهره نیکو خواهی برد و خیر مسلمانان نیز در همین خواهد بود. پس، از پافشاری بر باطل دست بردار و همراه دیگر مردم با من بیعت کن. تو می دانی که من بر این کار نزد خدا و هر انسان دین دار خداترسی، سزاوارترم. پس ستم را رها کن و خون مسلمانان را از ریخته شدن نگاه دار، ولی بدان اگر تو هم چنان بر گمراهی خود پایدار بمانی، من با مردم مسلمان، شتابان به سویت خواهیم آمد و تو را به مقابله فراخواهیم خواند تا خدا میان ما داوری فرماید؛ که او بهترین داوران است.

3. نامه معاویه به امام حسن(ع)

3. نامه معاویه به امام حسن(ع)

معاویه نامه امام حسن(ع) را این گونه پاسخ داد:

از بنده خدا، معاویه، امیر مؤمنان، به حسن بن علی

سلام بر تو. من به درگاه خدای یکتا درباره تو سپاس می گزارم.

اما بعد، نامه ات را دریافت کردم و آن چه را درباره رسول خدا و برتری های او بیان داشتی، فهمیدم و می دانم که او سزاوارترین انسان در میان نخستین و آخرین بود. تو در نامه ات نوشته بودی که مسلمانان پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره جانشینی او با یکدیگر درگیر شدند. من می بینم که تو آشکارا بر ابوبکر صدیق، عمر فاروق و ابوعبیده امین _ حواری رسول خدا و نیکان از مهاجر و انصار _ تهمت زده ای. این گفته تو بر من ناخوشایند آمد. تو مردی هستی که نزد ما و مردم به بخل و تهمت شناخته نشده ای و من دوست دارم که تو همواره سخن شایسته بگویی و همه از تو به نیکی یاد کنند. این امت، پس از آن که درباره جانشینی پیامبر خدا به اختلاف افتادند، هرگز برتری و پیشینه شما و خویشاوندی تان را با رسول اللّه از یاد نبردند و جایگاه شما را در اسلام انکار نکردند، بلکه امت اسلامی بر این باور بودند که باید

ص:78

کار حکومت در اختیار قریش قرار گیرد و از میان قریش نیز فردی که پیشتازتر و دانشمندتر و در اجرای امر خدا تواناتر است، این کار را بر دوش گیرد. بدین گونه بود که آنان ابوبکر را برگزیدند، ولی این گزینش در سینه های شما تهمت آفرید و حال آن که اگر مسلمانان در میان شما کسی را می یافتند که بتواند در جایگاه ابوبکر بنشیند، هرگز از وی روی نمی گرداندند.

تو در نامه خود مرا به سازش فراخواندی، ولی امروز، حال من و تو مانند همان حالتی است که بین شما و ابوبکر پس از پیامبر وجود داشت. اگر من می دانستم که تو در نگه داری از کارهای مردم و گردآوری اموال و رودررویی با دشمن، تواناتر و کارآمدتری، بی تردید، ندای تو را پاسخ می گفتم، ولی می دانم که من از تو در کار اداره حکومت، پیشینه دارتر و کارآزموده ترم. سن من از تو بیشتر و آگاهی سیاسی ام افزون تر است. بنابراین، به فرمان من درآی و بدان که کار حکومت پس از من، از آن توست. اکنون نیز بیت المال عراق را در اختیار تو خواهم گذارد و خراج هر بخش از عراق را که بخواهی، به تو خواهم سپرد تا فردی امین از جانب تو، هر سال آنها را جمع کند و به سویت آورد. دیگر این که هیچ کاری بدون اندیشه و مشورت تو انجام نخواهد شد و در هر کار که فرمان خدا را اراده کنی، از دستور تو سرپیچی نخواهد شد.

پدر تو در براندازی حکومت عثمان کوشش بسیار کرد تا آن که عثمان مظلومانه کشته شد و خدا را به خون خواهی خود خواست و هرکس که خدا خون خواه او باشد، هرگز چیزی را از دست نخواهد داد. پس از آن، پدر تو کار حکومت بر امت را به ستم در دست گرفت و اجتماع مسلمانان را پراکنده ساخت. به همین دلیل، کسانی که در جهاد و اسلام به سان او پیشتاز بودند، ناسازگاری کردند، ولی وی از پیمان شکنی ایشان دم زد، با آنان به جنگ برخاست، خونشان را به زمین ریخت و حرم رسول اللّه را بی حرمت کرد. پس از آن، جنگ به سوی ما آمد، بدون این که از ما طلب بیعت کند؛ زیرا او می خواست بر ما پیروز شود و خود را عزیز کند. بدین ترتیب، ما با او نبرد کردیم. سرانجام کار به جایی کشید که هر یک از ما داوری برگزیدیم

ص:79

تا بر آن چه خیر امت و سبب بازگشت پیوند جامعه مسلمانان و الفت آنان می شود، حکم کنند. ما با آن دو نفر و با پدر تو و با خودمان پیمانی استوار بستیم که آن چه را داوران می گویند، با خرسندی بپذیریم و تو می دانی که داوران چه حکمی کردند و چگونه علی را از خلافت کنار نهادند، ولی به خدا سوگند که او به این حکم تن نداد و برای دریافت فرمان خدا اندکی نیز درنگ نکرد. اکنون تو چگونه مرا به سوی حکمی دعوت می کنی که میزان و ملاک آن را پدرت می دانی، درحالی که او خود از این حکم پیروی نکرده است؟ پس نیک بنگر و دینت را دریاب. والسلام.(1)

4. گردآوری سپاه و آغاز نبرد

4. گردآوری سپاه و آغاز نبرد

معاویه پس از نوشتن نامه، به دو نماینده امام حسن(ع) گفت: بازگردید که میان من و شما، چیزی جز شمشیر حکم نخواهد کرد. لشکر شصت هزار نفری معاویه ره سپار عراق شد. با رسیدن خبر حرکت سپاه شام به سوی عراق، امام حسن(ع) مردم را در مسجد کوفه گرد آورد و خطبه خواند و از آنان خواست برای جنگ با سپاه شام به نخیله _ اردوگاه نظامی کوفه _ بروند، ولی مردم به جای رفتن به نخیله، به خانه هایشان رفتند. چند تن از یاران وفادار آن حضرت، مردم را به گرد آمدن در نخیله تشویق کردند. شماری از کوفیان به آنجا رفتند. برخی از خوارج نیز که تنها اندیشه جنگ با معاویه را در سر می پروراندند، به نخیله شتافتند.(2)


1- اعیان الشیعه، ج 1، ص 567.
2- اعیان الشیعه، ج 1، ص 568.

ص:80

5. حمله به امام حسن(ع)

5. حمله به امام حسن(ع)

سرانجام لشکر امام حسن(ع) به ساباط رسید. آن حضرت خواست یارانش را بیازماید. بنابراین، در خطبه ای مردم را به پیروی از خود فراخواند و بر این کار پای فشرد. هنگامی که گفتار امام پایان یافت، برخی گفتند: به خدا، ما گمان می کنیم که او اندیشه سازش با معاویه را دارد. سپس فریاد زدند: سوگند به خدای یکتا، این مرد کافر شده است. آنگاه به خیمه حضرت یورش بردند. افراد قبیله همدان شورشیان را پراکندند. جراح بن سنان پیش آمد و گفت: اللّه اکبر، حسن، تو نیز همانند پدرت مشرک شدی! سپس به حضرت حمله کرد و نیزه ای به سویش افکند که رانش را شکافت. یاران امام حسن(ع) جراح را کشتند و امام حسن را برای مداوا به مداین بردند.

شیخ صدوق می نویسد: معاویه چهار نفر جاسوس به نام های عمرو بن حریث، اشعث بن قیس، حجار بن ابجر و شبث بن ربعی را برای کشتن امام حسن(ع) برگزید. وی جایزه کشتن امام را صد هزار درهم، سرداری یکی از لشکریان شام و ازدواج با یکی از دختران خود قرار داده بود. هنگامی که امام حسن(ع) از این جریان آگاه شد، زرهی پوشید و آن را پنهان کرد و هیچ گاه برای نماز حاضر نمی شد، مگر اینکه زره بر تن می کرد. روزی یکی از آنان امام را هدف نیزه قرار داد، ولی ضربه کاری نبود.(1)

در همین زمان بود که معاویه به امام حسن(ع) نامه نوشت و پیشنهاد صلح داد. او همراه این نامه، نامه یاران امام را نیز برایش فرستاد. یاران


1- اعیان الشیعه، ج 1، ص 60.

ص:81

حضرت در این نامه به معاویه قول داده بودند که امام حسن(ع) را خواهند کشت. امام حسن(ع) برای یارانش سخنرانی کرد و گفت:

بدانید که معاویه ما را به کاری فراخوانده که در آن، نه ارجمندی است و نه انصاف. اکنون اگر شما برای کشته شدن آماده اید، پیشنهادش را رد می کنیم و اگر دنیای خود را دوست دارید، دعوت او را می پذیریم و خشنودی شما را به دست می آوریم.(1)

مردم از همه سو فریاد برآوردند: «زندگی، زندگی، باقی ماندن در دنیا.» و این گونه بود که امام حسن(ع) صلح را پذیرفت.

6. شرایط صلح امام حسن(ع) با معاویه

6. شرایط صلح امام حسن(ع) با معاویه

امام حسن(ع) با معاویه بر اساس چند شرط صلح کرد:

1. معاویه نام امیرالمؤمنین را بر خود نگذارد.

2. نزد وی شهادتی اقامه نشود.

3. به پی گرد شیعیان امیرالمؤمنین علی(ع) نپردازد، آنان را ایمن دارد، متعرض هیچ یک از آنان نشود و حق هر یک از آنان را به خودشان باز پس دهد.

4. مبلغی برابر با یک میلیون درهم میان همه بازماندگان کشته شدگان رکاب امیرالمؤمنین علی(ع) در صفین و جمل تقسیم کند و این مبلغ را از خراج منطقه دارابجرد تعیین کند.

5. دشنام امیرالمؤمنین علی(ع) در نماز ترک شود.


1- اعیان الشیعه، ج 1، ص 64.

ص:82

معاویه شرط های امام حسن(ع) را پذیرفت و بر پای بندی به آنها سوگند یاد کرد. سپس این پیمان نامه بین آن دو نگاشته شد:

این پیمان نامه ای است که بر اساس آن، حسن بن علی بن ابی طالب با معاویه بن ابی سفیان صلح کرده و کار حکومت مسلمانان را به او سپرده است. معاویه وظیفه دارد خط مشی حکومت خود را کتاب خدا و سنّت پیامبرش قرار دهد. او نمی تواند پس از خود جانشینی را برگزیند. در حکومت او باید همه مردم _ از هر سرزمینی که هستند؛ شام، یمن، عراق و حجاز _ آزاد و ایمن باشند. شیعیان و یاران علی(ع) باید نسبت به جان، مال، ناموس و اولادشان _ در هر جا که هستند _ امنیت داشته باشند. معاویه نباید درباره حسن بن علی و برادرش، حسین و هیچ یک از افراد خاندان رسول اللّه صلی الله علیه و آله ، کمترین آشوب و بدی را بخواهد، خواه آشکار و خواه پنهان و نیز نباید برای هیچ یک از آنان در هیچ نقطه ای از حکومت خود، کمترین هراسی به وجود آورد.

بر این پیمان نامه فلان کس و فلان کس گواهی می دهند و خدای یکتا برای گواه دادن کافی است.

7. ورود معاویه به کوفه (25 ربیع الاول سال 41 هجری)

7. ورود معاویه به کوفه (25 ربیع الاول سال 41 هجری)

پس از صلح، معاویه به سوی کوفه حرکت کرد تا به سرزمین نخیله رسید. آن روز جمعه بود. او با مردم نماز گزارد و سپس خطبه های نماز را به جای آورد. وی در این خطبه گفت:

سوگند به خدا، من با شما نجنگیدم تا نماز گزارید، روزه بگیرید، حج کنید و زکات بپردازید؛ زیرا شما، خود، این کارها را انجام می دهید. من با شما به این دلیل نبرد کردم که کار حکومتتان را در دست گیرم. آگاه باشید، من با حسن بن علی(ع) پیمان هایی بسته ام که اکنون همه آنها را زیرپا می گذارم و

ص:83

به هیچ یک عمل نمی کنم.(1)

معاویه در این خطبه از علی و حسن بن علی(ع) به زشتی یاد کرد و به هر دو دشنام داد. در این هنگام، حسین بن علی(ع) از جای برخاست تا پاسخش را بگوید، ولی برادرش، حسن بن علی(ع) وی را نشاند و خود برخاست و چنین فرمود:

ای کسی که از علی(ع) یاد کرده ای، بدان که من حسن هستم و پدرم، علی(ع) است، ولی تو معاویه ای و پدرت، ابوسفیان است. مادر من، فاطمه(س) و مادر تو، هند است. جد من، رسول اللّه صلی الله علیه و آله و جد تو، حرب است. جده من، خدیجه و جده تو، قتیله است. پس نفرین خدا بر هریک از ما که گمنام تر، نژادش پست تر، پلیدی اش دیرینه تر و کفر و دورویی اش، طولانی تر باشد.

گروهی از مردم که در مسجد نشسته بودند، یک صدا «آمین» گفتند. (2)

8. انتقادهای شیعیان به صلح امام حسن(ع)

8. انتقادهای شیعیان به صلح امام حسن(ع)

واگذاردن خلافت به معاویه، بر بسیاری از شیعیان سنگین بود. ازاین رو، زبان به اعتراض گشودند. این اعتراض ها گاه با تندی همراه بود، ولی امام حسن(ع) با فلسفه یادآوری صلح، آنان را به آرامش فرا می خواند. این گروه پس از نومید شدن از امام حسن(ع)، سراغ امام حسین(ع) رفتند تا او را به شکستن پیمان صلح و جنگ با معاویه برانگیزانند، ولی امام حسین(ع) بر پیروی از برادرش پای فشرد. از همه روایت هایی که درباره این مسئله گفته شده است، توجه به دو روایت سودمند می نماید:


1- ارشاد، ص 15.
2- اعیان الشیعه، ص 570.

ص:84

1. هنگامی که امام حسن(ع) با معاویه صلح کرد، شیعیان بر آن شدند تا پشیمانی خود را از ترک جنگ با معاویه و پذیرش بیعت او آشکار سازند. ازاین رو، گروهی نزد امام حسن(ع) شتافتند و پذیرش صلح را اشتباه دانستند و از وی خواستند این پیمان را بشکند، ولی آن حضرت نپذیرفت و خلاف آن چه آنان می خواستند، پاسخ داد. آنها سپس نزد امام حسین(ع) رفتند و آن چه را از امام حسن(ع) درخواست کرده بودند، از وی خواستند و پاسخ امام حسن(ع) را نیز به آگاهی اش رساندند. امام حسین(ع) فرمود: صلح و بیعتی روی داده است که من تمایلی به آن نداشتم. پس تا هنگامی که این مرد (معاویه) زنده است، منتظر باشید و اگر مرگ او فرا رسد، [در کارمان] اندیشه خواهیم کرد. پس آن عده از نزد امام حسین(ع) بازگشتند و هیچ چیز در اندیشه آنان، از مرگ معاویه، دوست داشتنی تر نبود.(1)

2. حجر بن عدی، نخستین کسی بود که به سرزنش امام حسن(ع) پرداخت. امام حسن(ع) در پاسخ به او فرمود: ای حجر، همه مردم آن چه تو دوست داری، دوست ندارند. من مردم را آزموده ام. اگر آنان قصد و روشن بینی تو را داشتند، به طور حتم اقدام می کردم. حجر نزد امام حسین(ع) رفت و گفت: ای ابوعبداللّه ، آیا شما ارجمندی را با خواری معامله کردید؟ آیا با رها کردن بسیار، اندک را پذیرفتید؟ امروز از من، پیروی و بقیه روزگار از من سرپیچی کن. اندیشه امام حسن(ع) را رها ساز و شیعیانت را گرد آور. سپس قیس بن سعد بن عباده را به عنوان


1- بحارالانوار، ج 44، ص 61.

ص:85

فرمانده، میان مردم بفرست. من با لشکری خارج خواهم شد. معاویه تا چشم بگشاید، ما در سپاه او خواهیم بود. سپس با او جنگ خواهیم کرد تا خداوند بین ما و او داوری کند و او بهترین داور است. آنان اکنون غافل هستند. امام حسین(ع) فرمود: ما بیعت کرده ایم و پیمان بسته ایم و برای آن چه تو گفتی، راهی نیست.(1)

9. بازگشت امام حسن و امام حسین(ع) به مدینه (ربیع الاول سال41 هجری)

9. بازگشت امام حسن و امام حسین(ع) به مدینه (ربیع الاول سال41 هجری)

امام حسن(ع) چند روز پس از صلح، همراه امام حسین(ع)، خانواده و اطرافیان، از کوفه بیرون رفت و به سوی مدینه حرکت کرد. مردم هنگام خداحافظی، سخت می گریستند. هنگامی که کاروان به دیر هند رسید، امام حسن(ع) درنگ کرد و این شعر را خطاب به کوفه خواند: «من خانه دوستانم را از روی دشمنی ترک نمی گویم؛ زیرا از پایگاه و پیمان من دفاع می کردند».(2)

امام حسین(ع) در سال های 41 تا 60 هجری، در مدینه زندگی می کرد. او در این مدت، همیشه همراه امام حسن(ع) بود. در بیشتر این دوران، مروان که در پلیدی و زشتی سرآمد روزگار به شمار می آمد، حاکم مدینه بود. زندگی امام حسین(ع) در این دوره، در روایت ها چنین بازتاب یافته است:

روزی مروان در خطبه اش از امیرمؤ منان علی(ع) بد گفت. هنگامی که از منبر پایین آمد، امام حسین(ع) به مسجد رسید. چون از ماجرا آگاهی یافت، با خشم برخاست و نزد مروان شتافت و گفت: ای پسر زن چشم آبی، ای پسر


1- ابن اعثم، الفتوح، ج 4، ص 297.
2- اعیان الشیعه، ص 575.

ص:86

شپش خوار! تو از حضرت علی(ع) بد می گویی؟ مروان گفت: تو کودکی بی خردی. امام حسین(ع) فرمود: آیا می خواهی وضعیت تو و یارانت و حضرت علی(ع) را بیان کنم؟ خداوند می فرماید: «کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام داده اند، به زودی خدای رحمان برای آنان محبتی قرار می دهد.» این آیه درباره حضرت علی(ع) و شیعیان او است. «ما این قرآن را بر زبان تو آسان ساختیم تا با آن، به پرهیزکاران بشارت دهی». رسول خدا صلی الله علیه و آله با این آیه به حضرت علی(ع) مژده داد. «و به مردم ستیزه جو با آن بیم دهی» و این آیه به تو و یاران تو مربوط است.(1)

معاویه در سال 42 هجری قمری در نامه ای از مغیره خواست افرادی مانند: سلیمان بن صرد خزاعی، حجر بن عدی و عمرو بن حمق خزاعی را که از رجال شیعه بودند، وادار سازد تا در نمازهای جماعت او شرکت کنند.(2)

رجال شیعی، از سویی ناچار به حضور در مسجد و شنیدن اهانت ها و نارواگویی ها به مولایشان بودند و از سوی دیگر، باید بردباری پیشه می ساختند و دست به شمشیر نمی بردند. آنان تنها می توانستند نسبت به این اهانت ها اعتراض کنند. مغیره نیز به دلیل زنده بودن امام حسن مجتبی(ع)، از هرگونه اقدام مسلحانه در برابر این اعتراض ها که تنها از جانب حجر بن عدی انجام می گرفت، خودداری می کرد. او سرانجام به سیاست قطع بخشش های مردم روی آورد که سبب همراهی بیشتر مردم با حجر شد. عثمانیان شهر خواستار


1- بحارالانوار، ج 44، ص 210.
2- تاریخ طبری، ج 4، ص 137.

ص:87

برخورد جدی مغیره کهن سال با حجر شدند، ولی او این کار را به والی پس از خود وانهاد.(1)

10. الحاق زیاد به ابوسفیان

10. الحاق زیاد به ابوسفیان

معاویه در سال 44 هجری، زیاد را که ثمره زنای ابوسفیان با سمیه(2) بود، به طور رسمی، فرزند ابوسفیان خواند و زیاد که تا آن زمان، زیاد بن ابیه (زیاد پسر پدرش) خوانده می شد، از آن پس، زیاد بن ابی سفیان نامیده شد. این کار معاویه، میان مردم بازتابی گسترده داشت؛ زیرا آشکارا با حکم پیامبر مخالفت کرده بود.(3)

پس از آن نیز همان گونه که معاویه، زیاد را فرزند پدر خود خواند، زیاد، عُباد و عبیداللّه بن مرجانه را فرزندان خود نامید. به همین دلیل، امام حسین درباره عبیداللّه می فرماید:

الا و انّ الدعی ابن الدعی قد رکزنی بین اثنتین السله و الذله و هیهات من الذله.(4)

این زنازاده پسر زنازاده، مرا بین دو چیز اختیاردار کرده است: کشته شدن و خواری. و خواری از ما دور است.

معاویه در سال 45 هجری، زیاد را به ولایت بصره برگزید. زیاد نیز شورش خوارج را که در آن سال اوج گرفته بود، سرکوب کرد.


1- تاریخ طبری، ج 4، ص 189.
2- این سمیه با سمیه، مادر عمار و همسر یاسر که در صدر اسلام به شهادت رسید، تفاوت دارد.
3- رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «فرزند به بستر تعلق دارد و زناکار باید سنگسار شود». ابن کثیر، البدایه و النهایه، دار احیاء التراث، اول، 1408، ج 4، ص 363.
4- طبرسی، احتجاج، ج 2، ص 300؛ ملهوف، ص 97.

ص:88

11. شهادت امام حسن(ع) (ربیع الاول سال 49 هجری)

11. شهادت امام حسن(ع) (ربیع الاول سال 49 هجری)

یکی از شرایط امام حسن(ع) در صلح با معاویه این بود که او کسی را جانشین خود نسازد، ولی ده سال پس از امضای پیمان صلح، معاویه بر آن شد تا برای خلافت یزید، از مردم بیعت گیرد. بنابراین، پنهانی از جُعده، دختر اشعث بن قیس و همسر امام حسن بن علی(ع) خواست تا امام را مسموم کند و در برابر این جنایت، از صد هزار درهم و ازدواج با او برخوردار شود. جعده این کار را انجام داد و امام حسن(ع) در بستر بیماری افتاد.(1)

مشهورترین زمانی که برای تاریخ شهادت امام حسن(ع) یاد شده، ماه صفر سال پنجاهم هجری است،(2) ولی گروهی تاریخ شهادت را بیست و پنجم ربیع الاول سال 49 هجری دانسته اند.(3) ابن عباس می گوید: امام حسین(ع) هنگام بیماری امام حسن(ع) که به شهادت وی انجامید، نزد آن حضرت رفت و پرسید: برادر، چگونه ای؟ حضرت فرمود: خود را در نخستین روزهای آخرت و واپسین روزهای دنیا می بینم و می دانم که بر مرگ خویش پیشی نمی گیرم؛ که من به دیدار رسول خدا صلی الله علیه و آله ، امیرالمؤمنان، علی(ع)، مادرم، فاطمه(س)، حمزه و جعفر مشتاقم و جای گزینی هرکس که می میرد و تعزیت هر مصیبت و جبران هرچه از دست می رود، با خداوند است.


1- ارشاد، ج 2، ص 15.
2- ارشاد، ج 2، ص 15.
3- تاریخ خلفا، ج 2، ص 389.

ص:89

برادرم، جگرم را در تشت می بینم و می دانم چه کسی مرا مبتلا کرده و این بلا از کجا آمده است. برادرم، با او چه خواهی کرد؟ امام حسین(ع) فرمود: به خدا سوگند، او را می کشم. امام حسن(ع) فرمود: هرگز او را به شما نمی شناسانم تا آن که رسول خدا صلی الله علیه و آله را ببینم. اما ای برادر، بنویس این چیزی است که حسن به برادرش، حسین وصیت کرده است: شهادت می دهد خدایی جز خدای یگانه نیست... و اینکه مرا نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله به خاک سپاری؛ زیرا من به او و خانه اش از کسانی که بدون اجازه او به خانه اش گام نهادند، سزاوارترم... و اگر آن زن (عایشه) جلوگیری کرد، تو را به خدا سوگند می دهم، قطره خونی دراین باره ریخته نشود تا من به دیدار رسول خدا صلی الله علیه و آله بروم، شکایت نزد او ببرم و وی را از آن چه مردم پس از او درباره ما انجام دادند، آگاه سازم. سپس از دنیا رفت.

پس حسین بن علی(ع)، عبداللّه بن جعفر، علی بن عبداللّه بن عباس و مرا فرا خواند و فرمود: پسر عمویتان را غسل دهید. ما او را غسل دادیم. سپس جنازه را به مسجد بردند و بر او نماز خواندند.(1) امام حسین(ع) جنازه را بر دوش گرفت و به سوی قبر رسول اللّه صلی الله علیه و آله برد. کوتاه زمانی نگذشته بود که مروان و یاران اموی اش رسیدند و فریاد برآوردند: شما می خواهید حسن بن علی را کنار پیامبر دفن کنید؟ آنگاه آشوبگران اسلحه به دست گرفتند و آماده درگیری با امام حسین(ع) و یارانش شدند.


1- بحارالانوار، ج 44، ص 152.

ص:90

هنگامی که امام حسین(ع) جنازه را برداشت تا آن را برای واپسین بار به مزار جدش نزدیک سازد، آشوبگران به آنها روی آوردند. عایشه نیز سوار بر استر، به جمعشان پیوست. او فریاد می زد: چگونه می توانم تاب بیاورم! شما می خواهید کسی را درون خانه ام ببرید که من دوستش ندارم. مروان گفت: آیا سزاوار است عثمان در دوردست ترین نقطه مدینه به گور سپرده شود و حسن بن علی کنار پیامبر خدا دفن شود! هرگز چنین نخواهد شد. من با شمشیر آخته حمله خواهم کرد. در این هنگام که بیم درگیری بنی هاشم و بنی امیه، مدینه را فرا گرفته بود، ابن عباس نزد مروان شتافت و گفت: ما نمی خواهیم پسر عمویمان را کنار جدش دفن کنیم. پس از تجدید دیدار او با مزار رسول اللّه صلی الله علیه و آله ، جنازه را به بقیع خواهیم برد تا کنار فاطمه بنت اسد به خاک سپرده شود.

امام حسین(ع) نیز به بنی امیه فرمود: به خدا سوگند، اگر برادرم از من پیمان نگرفته بود که در پای جنازه اش خونی ریخته نشود، شمشیر زدن را به شما می نمایاندم. شما همان هایید که پیمان هایتان را درباره ما شکستید و به شرط هایتان وفادار نماندید.

بدین ترتیب، پیکر پاک نواده بزرگ رسول خدا صلی الله علیه و آله در بقیع و کنار آرامگاه فاطمه بنت اسد به خاک سپرده شد.

12. سخنان و اشعار امام حسین(ع) هنگام خاک سپاری برادر

12. سخنان و اشعار امام حسین(ع) هنگام خاک سپاری برادر

امام حسین(ع) هنگام خاک سپاری امام حسن(ع)، این اشعار را سرود:

آیا موی سر و صورت خود را روغن بزنم و خوش بو کنم، با آنکه سرت به خاک آلوده است و از دست من ربوده شده ای؟ آیا با چیزی که

ص:91

دوست دارم از دنیا بهره ببرم، هرچه به تو نزدیک است، دوست داشتنی است؟

من همواره بر تو می گریم تا کبوتری آواز می خواند، تا باد صبا و جنوب می وزد، تا چشمم قطرات اشک می ریزد، تا شاخه ای در باغ های حجاز سبز می شود. گریه ام طولانی و اشک هایم روان است، درحالی که تو دور شده ای و قبرت نزدیک است و با این که کناره های خانه ها، آن را دربرگرفته اند، غریب است. هان! هرکس زیر خاک باشد، غریب است.

این بازماندگان از پی کسی که از دنیا رفته است، شاد نشوند و برای هر جوانمردی، در مرگ، سهمی است. غارت زده کسی است که برادرش را در خاک می کند، نه آن که به اموالش آسیب برسد. همدم تو کسی نیست که چشمش با تو هم راز شود و کسی که زیر خاک است، همدمی ندارد.(1)

هم چنین در شعر دیگری فرمود:

اگر از اندوهی که بر تو دارم، نمی میرم، حقا که به مرگ خود مشتاق شده ام.(2)

امام حسین(ع) در کنار مرقد برادرش فرمود:

ای ابومحمد، خدا تو را رحمت کند که تو حق را در جاهایی که گمان داشت، می دیدی و هنگام تسلیم کردن باطل و تقیه، با روش نیکویت به خداوند برتری می دادی و با چشمی که دنیا را کوچک می دید، موارد مهم آن را آشکار می کردی و دستی را از گرفتن آن باز می داشتی که از همه جهت، پاک و از خانواده ای پاکیزه بود و بخشش های ارزشمند دشمنانت را با هزینه اندکی که داشتی، رد می کردی و تعجبی ندارد که تو فرزند نسل پیامبری و از حکمت شیر خورده ای. پس به سوی نسیم خوش، سبزه زار خوش بو و بهشت پرنعمت می روی. خداوند بر آن، به ما و


1- بحارالانوار، ج 44، ص 160.
2- بحارالانوار، ج 44، ص 161.

ص:92

شما پاداش دهد.(1)

13. واکنش معاویه در برابر خبر شهادت امام حسن(ع)

13. واکنش معاویه در برابر خبر شهادت امام حسن(ع)

هنگامی که خبر شهادت امام حسن(ع) به معاویه رسید، او و اطرافیانش به سجده افتادند و تکبیر گفتند.(2)


1- شیخ صدوق، عیون الاخبار، ج 2، ص 314.
2- اعیان الشیعه، ص 576.

ص:93

فصل پنجم: زندگی امام حسین(ع) در عصر معاویه (ربیع الاول سال 49 هجری _ نیمه اول سال60 هجری)

اشاره

فصل پنجم: زندگی امام حسین(ع) در عصر معاویه (ربیع الاول سال 49 هجری _ نیمه اول سال60 هجری)

در این مجموعه، پس از یادآوری مهم ترین رویدادهای هر سال، سیره عملی و رویدادهای پراکنده زندگی آن حضرت در آن سال، روشن می شود.

1. رویدادهای سال 49 هجری

اشاره

1. رویدادهای سال 49 هجری

زیر فصل ها

الف) نامه نگاری کوفیان به امام حسین(ع)

ب) زمینه سازی مغیره برای ولی عهدی یزید

ج) نظرخواهی معاویه از زیاد درباره ولی عهدی یزید

د) طاعون در کوفه

الف) نامه نگاری کوفیان به امام حسین(ع)

الف) نامه نگاری کوفیان به امام حسین(ع)

پس از شهادت امام حسن(ع)، همه نگاه ها به امام حسین(ع) جلب شد. در این میان، بیشترین تحرک از سوی شیعیان کوفه صورت گرفت. برخی از آنان به تصور این که روش سیاسی امام حسین(ع) با برادرش متفاوت است، نامه نگاری با آن حضرت را آغاز کردند. پسران جعده بن هبیره(1) در خانه سلیمان بن صرد خزاعی گرد آمدند و در نامه ای به امام حسین(ع)، شهادت برادرش را تسلیت گفتند و با او هم دردی کردند. این نامه را فرزندان جعده بن هبیره، سلیمان و برخی از شیعیان امضا کرده بودند. پسران جعده بن هبیره در نامه ای جداگانه، به آن حضرت نوشتند: ما یاران شما را دیدار


1- جعده بن هبیره، خواهرزاده امیرالمؤمنین علی(ع) و پسر عمه امام حسین(ع) بود.

ص:94

کردیم و در میان آنان کسانی را دیدیم که به گفتارشان اطمینان داریم. آنان در دشمن ستیزی، معروف و در دشمنی با پسر ابوسفیان و بیزاری از او، پایدار هستند. اندیشه خود را در نامه ای برای ما بنویس.(1)

این نامه به معنای اعلام آمادگی شیعیان کوفه برای نبرد با معاویه بود. امام حسین(ع) افزون بر تأیید شیوه سیاسی امام حسن(ع)، در پاسخ آنان چنین نوشت:

امروز اندیشه من بر جنگ با معاویه نیست. شما نیز سرجای خود بنشینید و در خانه های خود جای گیرید و تا زمانی که معاویه زنده است، خود را از تهمت دور نگه دارید. تا زمانی که من زنده هستم، به وسیله او رویدادی پیش نخواهد آمد. این اندیشه من بود که برای شما نوشتم. والسلام.(2)

بر اساس گفته دیگری، امام در بخشی از پاسخش چنین نوشت: اگر رویدادی پیش داد و من زنده بودم، نظرم را به شما خواهم گفت.(3) امام حسین(ع) شیعیان کوفی را به آرامش و بردباری دعوت کرد و به گونه ای غیرمستقیم یادآور شد که منتظر مرگ معاویه باشند.

ب) زمینه سازی مغیره برای ولی عهدی یزید

ب) زمینه سازی مغیره برای ولی عهدی یزید

از مهم ترین بندهای پیمان صلح امام حسن(ع) این بود که معاویه جانشینی برنگزیند و کار خلافت را به شورا واگذارد.(4) معاویه که اندیشه ولایت عهدی فرزندش یزید را در سر می پروراند، با به شهادت رساندن امام حسن(ع)، بزرگ ترین مانع را از برابر خویش برداشت. آنگاه به گونه ای


1- ارشاد، ج 2، ص 32؛ انساب الاشراف، ج 3، ص 151.
2- دینوری، اخبار الطوال، ترجمه: مهدوی دامغانی، ص 222.
3- انساب الاشراف، ج 3، ص 152.
4- الفتوح، ج 4، صص 158 _ 160.

ص:95

غیرمستقیم و تدریجی، فعالیت خود را برای فراهم آوردن زمینه ولایت عهدی یزید آغاز کرد. او مغیره را از امارت کوفه برکنار ساخت و سعید بن عاص را به جایش برگزید.

این خبر مخفیانه به مغیره رسید. او شتابان به شام رفت و پس از اطمینان از درستی خبر، در نشستی خصوصی به یزید گفت: بزرگان و یاران پیامبر همه درگذشته و تنها فرزندان آنان مانده اند و تو برتر از آنانی. نمی دانم چرا امیر مؤمنان تو را جانشین خود معرفی نمی کند و برایت بیعت نمی گیرد؟ یزید پرسید: آیا گمان می کنی این کار شدنی است؟ مغیره پاسخ داد: آری.

یزید نزد پدر رفت و سخنان مغیره را برایش بازگو کرد. معاویه مغیره را نزد خود خواند و از او پرسید: یزید چه می گوید؟ گفت: امیر مؤمنان، تو خود آگاهی که پس از عثمان چه اختلافی رخ داد و چه خون ها ریخته شد. یزید جانشین خوبی برایت خواهد بود. برایش بیعت بگیر. اگر پیشامدی رخ دهد، او پناهگاه مردم خواهد بود. یزید هرگز خونی نمی ریزد و فتنه ای به پا نخواهد شد. معاویه پرسید: چه کسی می تواند انجام این کار را بر دوش گیرد؟ مغیره گفت: اهل کوفه به دوش من خواهند بود و اهل بصره را به زیاد بسپار. پس از مردم این دو شهر، هیچ گروهی با تو مخالفت نخواهد کرد. معاویه گفت: تو به کوفه بازگرد و با کسانی که به آنها اعتماد داری، گفت وگو کن. آنگاه خواهی دید و ما هم خواهیم دید.

مغیره با معاویه وداع کرد و نزد یارانش بازگشت. آنها پرسیدند: چه شد؟ مغیره پاسخ داد: پای معاویه را در گودالی بسیار عمیق نهاده ام و این کار بر امت محمد بسیار سخت و ناگوار است؛ شکافی ایجاد کردم که هرگز ترمیم

ص:96

نخواهد شد. هنگامی که مغیره به کوفه رسید، چهل تن از سران شهر را به رهبری فرزندش، عروه ره سپار شام ساخت. تاریخ نگاران ماجرای دیدار این گروه را با معاویه چنین نگاشته اند:

چون بر معاویه وارد شدند، هر یک از آنها برخاستند و خطبه خواندند و گفتند که دلیل فرستاده شدن آنها تنها دل سوزی برای امت محمد است. همچنین گفتند: ای امیر مؤمنان، تو پیر شده ای و ما می ترسیم که این رشته پاره شود (فتنه رخ دهد). تو خود یکی را برای ما برگزین و حدود و رسوم ما را معین فرما تا ما بدان اندازه بسنده کنیم.

معاویه گفت: شما اندیشه خود را بگویید تا من با شما مشورت کنم که چه شخصی را برگزینم. آنها گفتند: ما یزید را می خواهیم و اندیشه ما در این مشورت این است که او باید جانشین پدر خود، امیر مؤمنان باشد. معاویه پرسید: آیا شما از جانشینی او راضی هستید؟ گفتند: آری. معاویه پرسید: آیا نظر شما همین است؟ گفتند: بلی. معاویه با عروه خلوت کرد و پنهانی از او پرسید: پدر تو دین اینها را به چه قیمتی خرید؟ عروه پاسخ داد: به چهارصد دینار. معاویه گفت: او دین آنها را نزدشان ارزان دید. آنگاه معاویه به آنها گفت: ما در این کار مطالعه خواهیم کرد تا خداوند خود چه خواهد و این کاری را که شما به قصد انجام آن آمده اید، چگونه انجام دهد. البته درنگ بهتر از شتاب است.

ص:97

ج) نظرخواهی معاویه از زیاد درباره ولی عهدی یزید

ج) نظرخواهی معاویه از زیاد درباره ولی عهدی یزید

معاویه پس از آگاهی از آمادگی مغیره برای استوار ساختن جانشینی یزید، نامه هایی به برخی والیانش نوشت تا میزان آمادگی آنها و مسلمانان سرزمین های گوناگون را دراین باره ارزیابی کند. هنگامی که زیاد نامه معاویه را دریافت کرد، پس از مشورت با مشاور ویژه اش، عبید بن کعب نمیری، او را با این پیام به شام فرستاد: [با توجه به افعال و رفتار یزید] در این کار آرام باش و شتاب مکن که دیرتر به نتیجه رسیدن با بردباری، بهتر از هرگز نرسیدن به آن با شتاب است.

از سوی دیگر، به یزید پیام داد که اگر خلافت را می خواهی، باید در کسب رضایت عمومی بکوشی و این جز با ترک آن چه آنها دوست ندارند، امکان پذیر نیست. سخن فرستاده زیاد سبب شد که معاویه موضوع را خاموش گذارد و یزید را با آداب فرمان روایی آشنا سازد.(1)

د) طاعون در کوفه

د) طاعون در کوفه

در سال 49 یا آغاز 50 هجری، طاعون در کوفه شیوع یافت. مغیره، والی شهر، هراسان منطقه را ترک کرد تا پس از برطرف شدن خطر بازگردد، ولی پس از بازگشت، در دام طاعون افتاد و درگذشت.(2)

2. رویدادهای سال 50 هجری

2. رویدادهای سال 50 هجری

1. پس از مرگ مغیره، معاویه، زیاد بن سمیه را با حفظ سمت پیشین (امارت بر بصره)، امیر کوفه ساخت. زیاد نیز استانداری بصره را به سمره بن


1- محمد بن جریر طبری، تاریخ طبری، ج 5، صص 302 _ 303.
2- محمد بن جریر طبری، تاریخ طبری، ج 5، ص 232.

ص:98

جندب و استانداری کوفه را به عمرو بن حریث سپرد.(1) سمره در بصره جنایت های بسیاری انجام داد.(2) عمرو بن حریث نیز در دوران خلافت امام علی(ع)، از منافقان بنام کوفه بود.

2. در این سال، معاویه، امیر حاجیان بود. او به احتمال فراوان، یزید را نیز با خود به مکه برد تا وی را در میان مردم، به ظاهر فردی درست کار نشان دهد.(3) او در این سفر، به این بهانه که منبر و عصای پیامبر، دو یادگار ارزشمند او هستند و نباید در شهر قاتلان عثمان باشند، تصمیم گرفت آنها را به شام ببرد. تنها مخالفت های مردم، به ویژه پادرمیانی کسانی مانند: ابوهریره و جابر بن عبداللّه انصاری، وی را از انجام این تصمیم بازداشت.(4)

در این سفر به معاویه گفته شد: همه نگاه های مردم به حسین(ع) است. کاش می گفتی به منبر رود و سخنرانی کند تا لکنت زبانش بر مردم آشکار شود. معاویه گفت: ما درباره حسن(ع) چنین گمانی داشتیم، ولی طولی نکشید که او در چشم مردم بزرگی یافت و ما را رسوا ساخت. سرانجام معاویه به امام حسین(ع) گفت: ای اباعبداللّه ، کاش بر منبر می رفتی و سخنرانی می کردی. آن حضرت بر منبر رفت و پس از ستایش خداوند، بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله درود فرستاد. ناگهان شنید که مردی می گوید: این کیست که سخنرانی می کند. امام حسین(ع) فرمود: ما گروه پیروز و خانواده نزدیک پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و اهل بیت پاک آن حضرت و یکی از دو ثقلی هستیم که


1- محمد بن جریر طبری، تاریخ طبری، ج 5، ص 235.
2- محمد بن جریر طبری، تاریخ طبری، ج 5، ص 236.
3- محمد بن جریر طبری، تاریخ طبری، ج 5، ص 240.
4- محمد بن جریر طبری، تاریخ طبری، ج 5، صص 238 _ 239.

ص:99

رسول خدا صلی الله علیه و آله ما را پس از کتاب خداوند _ تبارک و تعالی _ که در آن توضیح هر چیزی آمده، دومین آن قرار داده است و... معاویه گفت: اباعبداللّه ، کافی است. بلاغت را نشان دادی.(1)

3. در این سال، ابوموسی اشعری درگذشت.(2) او در دوران خلافت امام علی(ع) در کوفه، از اشراف و منافقان بنام بود.

4. در این سال، احنف بن قیس، جاریه بن قدامه، جون بن قتاده و حتات بن یزید که از اشراف و بزرگان بصره بودند، به دیدار معاویه رفتند. معاویه در ادامه سیاست جذب شخصیت های اسلامی، هنگام بازگشت حُتات، به وی هفتاد هزار سکه و به سه تن دیگر صد هزار سکه داد. آنان بیرون از دمشق، هدایا را شمردند. هنگامی که حتات دریافت سهم او از دیگران کمتر است، شتابان به دربار بازگشت و پرسید: چرا مرا رسوا و خوار کردی؟ معاویه گفت: من دین ایشان را خریدم. می دانستم که تو درباره عثمان نیک می اندیشی. حتات جواب داد: باید دین مرا هم بخری! معاویه نیز دستور داد سکه های وی را کامل کردند.(3)

3. رویدادهای سال 51 هجری

اشاره

3. رویدادهای سال 51 هجری

زیر فصل ها

الف) شهادت حجر بن عدی

ب) پیامدهای شهادت حجر بن عدی

الف) شهادت حجر بن عدی

الف) شهادت حجر بن عدی

در این سال ها، جز قیام های پراکنده و کوچک خوارج که در بصره و اطراف آن روی می داد و به سرعت سرکوب می شد، رویداد مهمی در جهان


1- محمد بن جریر طبری، تاریخ طبری، ج 5، ص 205.
2- محمد بن جریر طبری، تاریخ طبری، ج 5، ص 240.
3- محمد بن جریر طبری، تاریخ طبری، ج 5، ص 243.

ص:100

اسلام رخ نداد. فتوحات بسیار محدود و پراکنده بود و معاویه برای آن سیاست و برنامه ای نداشت. هدف اصلی معاویه، گسترش فتوحات در جبهه روم و فتح قسطنطنیه بود که در آن موفقیتی به دست نیاورد.(1)

مهم ترین رویداد این سال، شهادت حجر بن عدی و یاران اوست. درباره اهمیت این رویداد گفته اند: نخستین خواری که بر کوفیان وارد شد، شهادت امام حسن مجتبی(ع)، فرمان روایی زیاد و شهادت حجر بن عدی بود.(2)

در این دوره آرام، به تدریج رویدادهایی در جهان اسلام (مدینه و کوفه) رخ داد که سرانجام، به شیعه کشی و شیعه ستیزی گسترده در کوفه انجامید. این جنایت ها، از سال 51 هجری با دستگیری و شهادت حجر آغاز شد. معاویه پس از گماشتن مغیره بر امارت کوفه، مهم ترین وظیفه او را ناسزا و بدگویی از علی(ع)، آمرزش طلبی برای عثمان، عیب جویی از اصحاب علی(ع) و راندن آنان از مناصب حکومتی و جمع کردن عثمانیان شهر پیرامون والی قرار داد.(3)

ب) پیامدهای شهادت حجر بن عدی

ب) پیامدهای شهادت حجر بن عدی

1. از مهم ترین پیامدهای شهادت حُجر، فشار بر کوفیان، به ویژه شیعیان بود. معاویه به زیاد دستور داد به آزار و کشتار شیعیان بپردازد. او نیز بر خانواده های شیعی سخت می گرفت و خانه هایشان را خراب می کرد تا آن خانه ها را به وی بسپارند.(4) زیاد همه مردم کوفه را بر درِ قصرش گرد می آورد


1- محمد بن جریر طبری، تاریخ طبری، ج 5، صص 232، 287 و 288.
2- محمد بن جریر طبری، تاریخ طبری، ج 5، ص 279.
3- محمد بن جریر طبری، تاریخ طبری، ج 5، ص 253.
4- تاریخ دمشق، ج 19، ص 198.

ص:101

و مجبورشان می کرد تا علی(ع) را نفرین کنند و سرپیچی کنندگان را به شمشیر می سپرد.(1) او در واپسین روزهای زندگی، هفتاد مرد شیعی را جمع کرد تا یا امام علی(ع) را نفرین کنند یا کشته شوند.

2. به گفته تاریخ نویسان، زیاد پس از حاکمیت بر عراق (بصره و کوفه)، پنجاه هزار جنگجو را که نیمی از آنان از بصره و نیمی دیگر از کوفه بودند، همراه با خانواده هایشان از عراق به مرزهای خراسان جابه جا کرد و در آنجا ساکن ساخت.(2) او به دلیل رشد جمعیت موالی، بسیاری از آنان را از کوفه جابه جا کرد. شاید این دگرگونی های اجتماعی، در تضعیف ترکیب جمعیتی شیعه، به ویژه در آستانه حوادث کربلا، بی تأثیر نبوده باشد.

3. معاویه، یزید را امیر حاجیان قرار داد.(3) این انتخاب در پی سفارش کسانی مانند زیاد صورت پذیرفت. یزید در این سفر، با بخشش اموال فراوان، بسیاری از قلب ها را به سوی خود کشاند.(4) وی نمی توانست از باده گساری دست بردارد و حتی در مدینه، بساط شراب را گسترد،(5) ولی چون این کار پنهانی انجام شد، اعتراض کسی را برنینگیخت. تنها امام حسین(ع) به این مجلس دعوت شده بود که با دیدن وضعیت یزید، با اعتراض، محفل را ترک کرد.(6)


1- مروج الذهب و معادن الجواهر، ج 3، ص 36.
2- تاریخ طبری، ج 5، ص 226؛ الکامل، ج 2، ص 500.
3- زبیدی، الحیاه الاجتماعیه و الاقتصادیه فی الکوفه، صص 46 _ 47.
4- تاریخ طبری، ج 5، ص 286.
5- الفتوح، ج 4، ص 329.
6- الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 603.

ص:102

4. بر اساس برخی منابع، در این سال، معاویه با امام حسین(ع) در مکه دیدار کرد و پرسید: اباعبداللّه ، آیا شنیده ای که ما با حجر و یاران و پیروانش و نیز شیعیان پدرت چه کردیم؟ حضرت پرسید: با آنان چه کردید؟ معاویه پاسخ داد: کشتیم، کفن کردیم و نماز خواندیم. حضرت خندید و فرمود:

معاویه! آنان دشمنان تو هستند، ولی اگر ما پیروان تو را بکشیم، نه آنان را کفن می کنیم، نه بر آنان نماز می خوانیم و نه آنان را به خاک می سپاریم. خبر بدگویی تو از حضرت علی(ع) و تلاش تو در راه کینه توزی با ما و عیب جویی از بنی هاشم، به من رسید. پس اگر چنین کرده ای، به نفس خود بازگرد و از آن درباره حق پرسش کن. اگر نفس خود را عیبناک تر ندیدی، پس معلوم می شود که چه اندازه عیب های تو اندک است و ما به تو ستم کرده ایم.

بنابراین، جز از گمان خود و جز به سوی هدف خود تیر میفکن (کنایه از این که حق با توست و هر کاری انجام دهی، درست است) و ما را از نزدیک، هدف دشمنی خود قرار نده. به خدا سوگند، تو درباره ما از کسی (عمرو بن عاص) پیروی کردی که اسلام آوردنش پیشینه ای نداشت و دورویی اش جدید نبود و در کار تو اندیشه نکرد. پس تو خود در کارت اندیشه کن یا ما را رها کن.(1)

4. رویدادهای سال 53 هجری

4. رویدادهای سال 53 هجری

مرگ زیاد مهم ترین پیشامد سال 53 هجری بود. او در ماه رمضان، به سبب بیماری طاعون مرد. زیاد که از شیوه درمان طاعون با آتش و حرارت می ترسید، از انجام آن سر باز زد و به سرعت هلاک شد.(2)


1- موسوعه کلمات امام حسین(ع)، ص 250.
2- بحارالانوار، ج 44، ص 129؛ تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 206.

ص:103

5. رویدادهای سال 54 هجری

5. رویدادهای سال 54 هجری

الف) اعزام سپاه به قسطنطنیه

معاویه در این سال، لشکری بزرگ برای فتح قسطنطیه فرستاد. این لشکر نتوانست شهر را بگیرد و هفت سال در آن منطقه ماندگار شد. سرانجام یزید در دوران خلافتش، دستور بازگشت این سپاه را صادر کرد.(1)

ب) مرگ اسامه بن زید، صحابی معروف

اسامه بن زید در آستانه مرگ، از وام های بسیارش نگران بود، ولی امام حسین(ع) هنگام مرگ کنار بسترش حضور یافت و همه بدهی هایش را پرداخت.(2)

ج) تلاش برای ولایت عهدی یزید

معاویه برای همراه ساختن طبقه های گوناگون جامعه، با طرح ولایت عهدی یزید، به اقدام های گوناگونی دست یازید. برای مثال، عقیبه بن هیبره الاسدی، شاعر بصری، از کسانی بود که بیعت با یزید را نمی پسندید و این تصمیم معاویه را هجو کرده بود. هنگامی که این خبر به معاویه رسید، برای او ده هزار درهم فرستاد تا زبانش را نگاه دارد. عقیبه نیز اشعاری در ستایش معاویه سرود.(3)


1- تاریخ طبری، ج 5، ص 293.
2- اعیان الشیعه، ص 209.
3- الفتوح، ج 4، صص 329 _ 331.

ص:104

5. در این سال، سعید بن عاص از امارت مدینه برکنار شد و مروان بن حکم بار دیگر به این جایگاه دست یافت.(1) این کار معاویه نشان دهنده تفرقه افکنی او میان امویان بود؛ تفرقه ای که شاید در نظر وی سبب تحقیر آنان و فراهم آمدن زمینه ولی عهدی یزید می شد.

طبری می نویسد: معاویه به سعید بن عاص نوشت که خانه مروان را خراب کند و اموالش، از جمله فدک را از او بگیرد، ولی سعید این کار را نکرد. معاویه نیز وی را برکنار ساخت و مروان را به جای او نشاند و به وی دستور داد که خانه سعید بن عاص را ویران سازد و اموالش را بگیرد. هنگامی که مروان بر آن شد خانه سعید را ویران کند، سعید نامه معاویه را به او نشان داد. مروان نیز پشیمان شد و در نامه ای به معاویه از وی گله کرد.(2)

6. رویدادهای سال 55 هجری

اشاره

6. رویدادهای سال 55 هجری

زیر فصل ها

الف) گماشتن عبیداللّه بن زیاد به امارت بصره(3) ب) مرگ سعد بن ابی وقاص

ج) برکناری عبداللّه بن خالد بن اسید

د) افزایش ارتباط شیعیان کوفه با امام حسین(ع)

ه_) خواندن بزرگان شهرها به شام

و) جلسه بیعت با یزید

ز) نامه معاویه به مروان برای بیعت گرفتن از اهل مدینه

ح) سفر معاویه به مدینه و مکه

ط) خطبه معاویه و تهدید مخالفان

ی) دیدار معاویه با عایشه

الف) گماشتن عبیداللّه بن زیاد به امارت بصره1 ب) مرگ سعد بن ابی وقاص

الف) گماشتن عبیداللّه بن زیاد به امارت بصره(4) ب) مرگ سعد بن ابی وقاص

وی در اطراف مدینه درگذشت و پیکرش پس از تشییعی باشکوه، در مدینه به خاک سپرده شد.

ج) برکناری عبداللّه بن خالد بن اسید

ج) برکناری عبداللّه بن خالد بن اسید

معاویه، عبد الله را از امارت کوفه برکنار کرد و ضحاک بن قیس فهری از اطرافیان خود را به جای او گماشت.(5)


1- تاریخ طبری، ج 5، ص 293.
2- تاریخ طبری، ج 5، ص 293.
3-
4- تاریخ طبری، ج 5، ص 295.
5- تاریخ طبری، ج 5، ص 398.

ص:105

د) افزایش ارتباط شیعیان کوفه با امام حسین(ع)
اشاره

د) افزایش ارتباط شیعیان کوفه با امام حسین(ع)

مروان، والی مدینه، رفت وآمد کوفیان نزد امام حسین(ع) را به معاویه گزارش داد. معاویه در پاسخ وی چنین نوشت:

نامه تو را دریافت کردم و از امر حسین بن علی دراین باره آگاهی یافتم. به تو سفارش می کنم که هرگز در هیچ کاری به وی اعتراض نکنی و تا آنگاه که او با تو کاری ندارد و به حکومت ما اعتراضی نکند، تو نیز از این کار خودداری کن. تا زمانی که او بر بیعت خود با ما پایبند باشد و به حکومت ما اعتراضی نکند، تصمیم نداریم به آزار او بپردازیم. ازاین رو، مراقب کارهای او باش، ولی کوشش کن میان تو و او درگیری پیش نیاید.

معاویه همچنین نامه ای به امام حسین(ع) نوشت. در این نامه آمده است:

اما بعد، از شما گزارش هایی به من می رسد که چنان چه درست باشد، هرگز سزاوار نیست به شما نسبت داده شود و من تو را از این کار برحذر می دارم. به خدا سوگند، کسی که پیمانی را امضا می کند و قراری را به میان می گذارد، شایسته است به پیمان و قرار خود پایدار بماند. در میان مردم، به سبب شرافت، بزرگواری و وفای به عهد و پیمان، چه کسی را می توان بالاتر از تو یافت. جایگاه و منزلت تو نزد خداوند، سزاوار آن است که در پیمان ها ثابت و استوار و به عهد خدا وفادار باشی.

پس بدان هر زمان که بر ضد من اقدام کنی، من نیز تو را رد خواهم کرد و از هر راهی به من یورش آوری، از همان راه تو را هدف حمله خود قرار خواهم داد. ازاین رو، از ایجاد اختلاف و آشوب در میان این امت بپرهیز و برحذر باش. مگذار که با دست تو جنگی به وجود آید و خونی ریخته شود. تو مردم را به خوبی آزمایش کرده ای. بنابراین، درباره خودت و دین و امت محمد صلی الله علیه و آله بیندیش و از فتنه ها بپرهیز و به گفتار سفیهان و مردم نادانی که

ص:106

فتنه و آشوب را دوست دارند، گوش مدار.(1)

امام حسین(ع) نامه معاویه را چنین پاسخ گفت:

اما بعد، نامه ات به دستم رسید. نوشته بودی که درباره ما گزارش های نامطلوبی دریافت کرده ای و گفته بودی که این گونه کارها را برای من سزاوار نمی دانی و یادآوری کرده بودی که تنها خدای والا، مردم را به نیکی ها راهنمایی کرده، پشتیبان نیکی است، ولی باید بدانی که این گزارش های نامطلوب و ناروا را مردمی دروغ گو، کرنش کار و فرومایه برای تو می فرستند؛ همان مردمان تملق پیشه و سخن چین که میان مردم تفرقه و جدایی می افکنند. این گمراهان فتنه گر به تو دروغ گفته اند. من نه می خواستم تدارک جنگی با تو ببینم و نه در اندیشه قیامی بر ضد تو بودم، ولی چنان مپندار که من از خاموشی خود خشنودم، بلکه در برابر حکومت باطل تو و ترک قیام و جهاد با تو، از خدای خود می ترسم. به هرحال، هیچ گونه عذری برای من باقی نمانده و باید این حقیقت را برای تو و یارانت که حزب ستم کاران و دوستداران شیطانند، بازگو کنم.

آیا تو قاتل حجر بن عدی، برادر کنده و یاران نمازگزار او که خدای را پرستش می کردند، نیستی؟ ایشان با ستم کاری و بدعت های ناپسند مخالف بودند و امر به معروف و نهی از منکر می کردند و در راه حق از سرزنش و ملامت هراسی نداشتند، ولی تو آنها را پس از آن که با آنان پیمان های محکم و استوار بستی و به ایشان امان دادی، با شمشیر ستم و کینه کشتی. تو از خدا نترسیدی و پیمان او را سست شمردی و در نهایت جرئت و جسارت، آنان را کشتی؟

ای معاویه، آیا تو ادعا نکردی که زیاد پسر سمیه که در فراش عبید از قبیله ثقیف به دنیا آمده، فرزند پدر توست؟ گمان کردی که او پسر ابوسفیان است و او را برادر خود خواندی، درحالی که پیغمبر صلی الله علیه و آله فرموده است: هر نوزادی، فرزند همان خانه و فراشی است که در آن به دنیا می آید و زناکار


1- نک: انساب الاشراف، ص 3، ج 367؛ اخبار الطوال، ص 272.

ص:107

جز سنگ باران بهره ای ندارد، ولی تو سنّت رسول خدا صلی الله علیه و آله را در عمل ترک گفتی و از روی گمراهی، برابر هوا و هوس خویش گام برداشتی. آنگاه زیاد را بر اهل اسلام چیره ساختی تا مردم را بکشد و دست و پا و گوش آنان را ببرد، چشم ها را از حدقه بیرون آورد و مردم را بر درختان خرما به دار آویزد. رفتارت چنان وحشیانه و ناهنجار است که گویی از این امت نیستی و این مردم با تو ارتباطی ندارند.

مگر تو قاتل حضرمیین، آن مرد باایمان نیستی، هنگامی که همین زیاد درباره او شرحی برای تو نوشت و گفت: حضرمیین پیرو علی بن ابی طالب(ع) است و تو پاسخ دادی: هرکس را که بر دین علی است، بکش. او نیز از فرمان تو پیروی کرد و دوستداران علی را کشت و جسد پاکشان را مثله کرد.

مگر دین علی، همان دین پسر عمویش، رسول اللّه صلی الله علیه و آله نیست که امروزه تو به نام همان، بر جای پیامبر تکیه زده ای؟ اگر دین علی و دین پیامبر نبود، شرافت تو و پدرانت در همان زحمت های طاقت فرسای بیابان گردی و کوچ های زمستان و تابستانی بود. به هر حال، آن چه باید بگویم، گفتم. پس تو به خود و به دین خود، بر امت محمد صلی الله علیه و آله بنگر.

آگاه باش که کشانیدن این مردم به فتنه و فساد، خود، بزرگ ترین گناه و سرپیچی از دستورهای الهی است. من فتنه ای را بزرگ تر از این که تو بر این مردم حکومت کنی، نمی بینم و بزرگ ترین وظیفه ای که در برابر دین و امت محمد صلی الله علیه و آله دارم، این است که کار تو را آشکار کنم. پس اگر چنین کردم، نزدیکی به خدا است و اگر کوتاهی کنم، از این کوتاهی خود در پیشگاه الهی درخواست بخشش و کمک می کنم که مرا ارشاد و رهبری فرماید تا در کار و مهم خود موفق شوم. هم چنین در نامه ات گوشزد کرده بودی که اگر من برخیزم، تو نیز برخواهی خاست. هر نقشه و حیله ای داری، به کار بند، ولی آگاه باش که ضربه های تو بر وجود من کارگر نیست و از مکر و حیله های تو، به من زیانی نمی رسد و بر هیچ کس جز بر خودت ضرر نخواهی زد.

ص:108

تو بر مرکب جهل و نادانی سوار شده ای. از پیمان بستن و پیمان شکستن یاد کردی. بدان که خوی پیمان شکنی شیوه ویژه تو است. از آن پیمان ها که با ما بستی، به کدامین یک پای بند ماندی! تو امان ها دادی و خودت نیز امان نامه خود را به زیر پای افکندی و با کشتن این پاک مردان، پیمان خود را شکستی و سوگندها و عهدها را زیر پا گذاشتی. بدون آنکه این افراد با کسی سر جنگ داشته یا کسی را کشته باشند، آنان را کشتی. آنها کشته شدند، بی آنکه کسی را کشته باشند. تنها گناهشان این بود که از برتری ها و حق ما به بزرگی یاد می کردند. تو آنان را از ترس آنکه شورش و انقلاب کنند، کشتی و چه زود در ریختن خون این مردان خدا شتاب کردی. چه بسا اگر آنان را نمی کشتی، پیش از آن که انقلابشان به ثمر برسد، مرگ تو می رسید یا پیش از آنکه دست به کاری بزنند، خود به مرگ طبیعی می مردند.

ای معاویه، تو را به قصاص مژده می دهم و مطمئن باش که روز شماری در کار است و خداوند بزرگ، هیچ کار کوچک و بزرگی را بدون پاسخ نخواهد گذاشت. تو به مردم بی گناه تهمت زدی و آنها را به کشتن دادی و گروهی از ایشان را از خانه های خود دور ساختی و به دیار غربت فرستادی و از مردم برای پسرت که جوانی شراب خوار و سگ باز بود، به زور بیعت گرفتی، ولی بدان که خداوند از این جنایت ها آگاه است و فجایع تو را فراموش نخواهد کرد. چنان می بینم که در همه این رفتارها، جز به خودت، به هیچ کس ضرر نرسانده ای و سرانجام، خود را به نابودی می افکنی. دین خود را از دست دادی و به امت اسلام خیانت ورزیدی و در امانت، خیانت روا داشتی. از فرومایگان و سفیهان سخن شنیدی و به دلخواه آنان، مردان پارسا و پرهیزکار را آزردی. والسلام.

معاویه پس از خواندن نامه امام حسین(ع) گفت: از نامه او چنین برمی آید که کینه ای شدید در دل دارد؛ تاکنون نمی دانستم. یزید به او گفت: چرا به وی پاسخ نمی گویی. نامه اش را چنان بنویس که مایه خواری اش شود. کردار

ص:109

ناپسند پدرش را نیز برایش برشمار. در این هنگام، عبداللّه بن عمرو بن عاص نیز وارد شد. معاویه نامه را به دست عبداللّه سپرد و گفت: می دانی حسین بن علی برای من چه نوشته است؟ بگیر و بخوان. عبداللّه بن عمرو بن عاص پس از خواندن نامه گفت: چرا نامه ای تحقیرآمیز برایش نمی نویسی؟ یزید گفت: دیدید! نظر عبداللّه نیز همان است که من گفتم. معاویه خندید و گفت: هرگز این کار را درست نمی دانم. سزاوار نیست به چنین کارهایی دست زنم و به ناحق به سرزنش و عیب جویی پردازم و کرداری انجام دهم که خوشایند مردم نیست. من این حقیقت را دریافته ام که چنانچه کار نادرستی انجام دهم، بی تردید، با تکذیب مردم روبه رو می شوم. درباره حسین بن علی نیز تاکنون چنین بوده است. به خدا سوگند، هیچ گونه جایگاهی برای انتقاد و عیب جویی از وی نمی یابم. در این فکر بودم که در نامه ای، وی را بترسانم و با تهدید روبه رو سازم، ولی از این اندیشه نیز چشم پوشیدم.(1)

مروان در سال 56 با مسایل ولی عهدی یزید درگیر بود. در تاریخ، موارد دیگری از تنش های پیش آمده بین امام حسین(ع) و مروان روایت شده است که بسیاری از آنها می تواند به همین سال ها، به ویژه سال 55 هجری مربوط باشد، مانند موارد زیر:

یک _ هدیه به فرزدق

یک _ هدیه به فرزدق

مروان، فرزدق شاعر را از مدینه بیرون کرد. فرزدق نیز نزد امام حسین(ع) رفت و آن حضرت چهارصد دینار به وی بخشید. به آن حضرت گفته شد:


1- کشّی، رجال کشی، ص 147؛ ابن قتبیه، الامامه و السیاسه، ج 1، ص 155.

ص:110

فرزدق، شاعری فاسق است، چرا به وی هدیه می دهید؟ حضرت فرمود: بهترین دارایی آن است که انسان به وسیله آن، از آبروی خود نگه داری کند. پیامبر بزرگوار به کعب بن زهیر پاداش داد و درباره عباس بن مرداس فرمود: زبانش را از بدگویی درباره من قطع کنید.(1)

دو_ خواستگاری معاویه از ام کلثوم برای یزید

دو_ خواستگاری معاویه از ام کلثوم برای یزید

معاویه به مروان، والی حجاز نوشت که از ام کلثوم، دختر عبداللّه بن جعفر، برای یزید خواستگاری کند. مروان نزد عبداللّه بن جعفر رفت و او را از فرمان معاویه آگاه ساخت. عبداللّه گفت: اختیاردار ازدواج ام کلثوم، دایی اش، سرور ما، حسین(ع) است. مروان به مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله نزد امام حسین(ع) رفت و درحالی که برخی از بزرگان نیز حضور داشتند، گفت: معاویه دستور داده است از ام کلثوم برای یزید خواستگاری کنم و مهریه او را هر اندازه که پدرش بگوید، قرار دهم، هرچند زیاد باشد. افزون بر آن، آشتی میان دو تیره بنی هاشم و بنی امیه و نیز پرداخت بدهی عبداللّه در پی این پیوند است. بی تردید، با این ازدواج، شمار کسانی که به شما حسرت می خورند، از شمار کسانی که به یزید حسرت می خورند، بیشتر می شود. شگفتا، چگونه یزید می خواهد مهریه قرار دهد، درحالی که او همتای کسی است که همتا ندارد و به برکتش طلب باران می شود. اباعبداللّه ! وی را به نیکویی پاسخ ده.

امام حسین(ع) فرمود:

سپاس خداوندی را سزاست که ما را برای خود برگزید و ما را برای دین خود


1- اعیان الشیعه، ج 1، ص 579.

ص:111

پسندید و ما را از میان بندگان برگزید و کتاب و وحی خود را بر ما نازل کرد. به خدا سوگند، هیچ کس از حق ما نکاست، مگر آن که خدا در دنیا و آخرت از حقش خواهد کاست. ای مروان، تو گفتی و ما شنیدیم. گفتی: مهریه او بر اساس نظر پدرش باشد، هرچند بسیار باشد. به جان خودم سوگند، اگر ما مهریه بخواهیم، از سنّت رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره دختران، زنان و اهل بیتش فراتر نخواهیم رفت که همان دوازده اوقیه (چهارصد و هشتاد درهم) است. گفتی: پرداخت بدهی پدرش، در گرو این پیوند است. چه زمانی زنان ما بدهی ما را پرداخته اند؟ و اما در مورد آشتی بین این دو تیره. ما کسانی هستیم که برای خدا با شما دشمنی ورزیدیم، پس برای دنیا با شما آشتی نمی کنیم. به جان خودم سوگند، دراین باره، پیوند نسبی کارساز نبوده است، پس پیوند سببی چگونه کارساز خواهد بود و درباره این که گفتی عجیب است یزید مهریه قرار می دهد، باید گفت کسی که از یزید، پدر یزید و جد یزید نیز بهتر بود، مهریه قرار داد. گفتی: یزید همتای کسی است که همتا ندارد. همان کسی که پیش از این همتای او بود، همان همتای اوست؛ زیرا امارت، چیزی بر او نیفزوده است. گفتی: پس از این کار، به یزید حسرت می خورند. کسانی که به سبب پیوند با یزید به ما حسرت می خورند، نادانند و کسانی که به سبب این پیوند، به یزید حسرت می خورند، دانایند.

سپس فرمود:

همه شاهد باشید که من، ام کلثوم، دختر عبداللّه را در برابر چهارصد و هشتاد درهم به ازدواج پسرعمویش، قاسم بن محمد بن جعفر درآوردم و زمین خود را در عقیق به او بخشیدم(1) که سود آن در سال، هشت هزار دینار است و همان آن دو را بی نیاز می کند، اگر خدا بخواهد.

مروان دگرگون شد و گفت: بنی هاشم، شما ما را فریب دادید و از هر چیزی جز دشمنی روی گردانید. امام حسین(ع) نیز خواستگاری امام


1- بر اساس بعضی روایت ها، حضرت فرمود: «زمین خود را در مدینه به او بخشیدم».

ص:112

حسن(ع) از عایشه، دختر عثمان و مخالفت او را به یادش آورد و فرمود: مروان، چه جای نیرنگ است؟ مروان گفت: ما دامادی شما را می خواستیم تا محبتی که رویدادهای زمان آن را از بین برده بود، زنده کنیم، ولی هنگامی که نزد شما آمدم، با من مقابله کردید و کینه ورزیدید. ذکوان، غلام بنی هاشم پاسخ داد: خداوند هر پلیدی را از اهل بیت(ع) زدوده و ازاین رو، آنان را پاکیزه شمرده است. آنان جز خود، مانند و همتا ندارند. آیا هر ستمگر کینه توزی به منزله نیکان اهل بهشت قرار می گیرد؟(1)

ه_) خواندن بزرگان شهرها به شام

ه_) خواندن بزرگان شهرها به شام

در کتاب الفتوح ابن اعثم آمده است:

[معاویه] معاریف و بزرگان هر شهر را بخواند. از کوفه، بصره و مصر جمعی آمدند. بعضی از مشاهیر مدینه حاضر شدند و از دیگر شهرها، بزرگان و اعیان نزد معاویه جمع آمدند. پس معاویه با ایشان در کار بیعت یزید مشاورت کرد. مردی از اهل مدینه به نام محمد بن عمرو بن حزم بر پای خاست و گفت: ای امیر، یزید را در کرم، مروت، کثرت مال و شدت حسب، هیچ کس درنمی یابد. تو او را در این ابواب پرورده و تعلیم داده ای و او اهل این کار است، ولی مصلحت آن است که تو در این مهم بهتر بیندیشی و نیک تأمل کنی تا کدام کس را بر سر امت مصطفی صلی الله علیه و آله والی می نمایی. خدای تبارک و تعالی روز قیامت از اموال رعیت سؤال خواهد کرد.


1- بحارالانوار، ج 44، ص 207؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج 1، ص 469.

ص:113

چون معاویه این سخن شنید، آه سردی کشید و گفت: ای پسر عمرو، تو مردی نیک خواهی و اندازه عقل و فصاحت خویش [سخن] گفتی، جز آن که از امت پیامبر، تنها فرزند من و فرزندان امت پیامبر زنده مانده اند و پسر من لیاقت بیشتری دارد.

چون مردم سخنان معاویه [را] بر آن سیاق شنیدند، خاموش شدند و بازگشتند. پس کس فرستاد و عبداللّه بن یزید را بخواند و در آن باب مشاورت کرد. عبداللّه گفت: برادر تو آن کس باشد که با تو سخن حق بگوید. در این کار، بیش از پیش اندیشه کن که اگر او را ولی عهد کنی، پشیمان شوی و من در این کار، اندیشه غرض ندارم و این سخن را آشکار نخواهم کرد. آن چه مرا به خاطر می رسد، در سرّ با تو بگفتم.

معاویه چون سخن او را بشنود، بخندید و گفت: ای برادرزاده، تو در پیری، شجاعت بیاموختی. این شجاعت که بر برادر خویش ، یزید می کنی، تو را پسندیده نیست. عظیم دلیری می کنی که این سخن را می گویی.

پس معاویه کس فرستاد و احنف بن قیس را بخواند و در کار یزید با او مشورت کرد. احنف گفت: اگر راست بگویم، از تو می ترسم و اگر دروغ گویم، از خدای تعالی می ترسم. دست از من بدار و مرا از این مشاورت معذور دار.

روز دیگر معاویه، ضحاک بن قیس را که شحنه شام بود، بخواند و او را گفت: امروز معارف و اعیان اطراف را که در این جا حاضر آمده اند، فرا می خوانم و سخنی که درباره یزید دارم، خواهم گفت. چون همه حاضر شوند و مجلس خاص گردد، اگر من خاموش باشم، باید که تو مرا در سخن

ص:114

آری و بر ولی عهد کردن یزید تحریض کنی و در آن معنی، کلمه ای چند نیکو بگویی. ضحاک گفت: فرمان بردارم و چنان کنم که تو را خوش دلی حاصل آید.

و) جلسه بیعت با یزید

و) جلسه بیعت با یزید

چون امرای اطراف و اکناف و اعیان ولایت حاضر آمدند و نشستند، معاویه سخن آغاز نهاد. ابتدا تحمیدی گفت و اصناف نعم و از انواع عنایت باری سبحانه یاد کرد و بر مصطفی صلی الله علیه و آله درود فرستاد. پس درباره معنی آیه «أَطیعُوا اللّهَ وَ أَطیعُوا الرّسُولَ وَ أُولِی اْلأَمْرِ مِنْکُمْ» کلمه ای چند بگفت. سپس سخن به ذکر یزید کشید و فضل، شجاعت و علم او یاد کرد. ضحاک فرصت یافته، بر پای خاست و روی به معاویه کرد و گفت: امیرالمؤمنین، چون بر سر کوی مقصود رسیدی، در مگذر که حال جهان و جهانیان، گردان است و سرانجام کار آدمی، فنا است. مردمان را والی باید که پس از تو به کار خلایق که ودایع خالقند، قیام تواند کرد. تو را ولی عهدی باید که تیمار مهمات و مصالح عالمیان بدارد. آن چه معلوم است، امروز، یزید، به حُسن سیرت، یُمن بصیرت، وفور علم، حلم، سخاوت و شجاعت بر همگان رجحان دارد. او را ولی عهد خویش گردان و ما را متابعت، موافقت، اطاعت و مبایعت او فرمای تا پس از تو، عالمیان را راحتی [حاصل آید] و در حوادث امور و نوایب احوال به او پناه برند و در مشائم اعمال و مناحج آمال خویش، حساب از او گیرند و به واسطه ترس و سیاست او، راه ها امن و مصلحان، آسوده باشند و مفسدان، مالیده.

ص:115

ضحاک این بگفت و خاموش شد. پس سعید بن عاص بر پای خاست و گفت: پسر امیرالمؤمنین، معاویه، توانگری است که از او امید توان داشت. مهتری است که از او ایمن توان بود. مردی مذکور به سخاوت، معروف به شجاعت و مشهور به عدل و سیاست [است]. اگر از او عدل طلب کنی، بیابی و اگر از خوفی و ترسی به درگاه [او] پناه بری، هم تو را امن کرده آید و هم تو را بی نیاز کند. امیرالمؤمنین را فرزندی خلف است در تمشیت خلافت. معاویه او را گفت: بنشین، آفرین بر تو باد که هیچ باقی نگذاشتی و هرچه گفتی، راستی گفتی.

آنگاه یزید بن مقنع الکندی بر پای خاست و گفت: ای امیرالمؤمنین، ولی عهد این است و به یزید اشاره کرد و اگر کسی رضا ندهد، این است و به شمشیر اشاره کرد. معاویه او را گفت: بنشین که سخت نیکو گفتی. پس حصین بن نمیر بر پای خاست و گفت: ای امیرالمؤمنین، واللّه که اگر تو از دنیا بروی و یزید را ولی عهد نکرده باشی، امت محمد صلی الله علیه و آله [را] ضایع کرده باشی.

پس معاویه به جانب احنف بن قیس التفات نموده، گفت: یا اباالبحر، چرا سخن نمی گویی؟ احنف گفت: تو به احوال یزید و مداخل و مخارج او از ما عالم تری و او را بهتر از ما می شناسی. اگر می دانی که تیمار خلافت، چنان چه متضمن رضای خدای تعالی است و فراغت امت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله باشد، می تواند داشت، در کار او با هیچ کس مشورت مکن و خلافت بدو ده و اگر دانی که بدین کار، چنان که باید، قیام نتواند نمود، دنیا را بدو مده و خود را در عذاب آن جهان مینداز. بر ما بیش از گفتن سمعاً و طاعهً نباشد. معاویه او

ص:116

را گفت: احسنّت یا اباالبحر، خدای تعالی جزای تو [را] از سمع و طاعت خیر کناد. پس همه قوم به خلافت یزید بیعت کردند و برخاستند.

ز) نامه معاویه به مروان برای بیعت گرفتن از اهل مدینه

ز) نامه معاویه به مروان برای بیعت گرفتن از اهل مدینه

چون کار ولایت عهدی یزید پایان یافت، معاویه به مروان حکم چنین نوشت:

بسم اللّه الرحمن الرحیم

اما بعد، بدان که مشایخ مصر، معارف شام، بزرگان عراق و اعیان بلاد جزیره نزد من آمدند و جمله، با فرزند من یزید به خلافت بیعت کردند و من او را ولی عهد خویش گردانیدم. چون بر مضمون نامه واقف گردی، باید که از اهل مدینه بیعت ستانی. والسلام.

تاریخ نگاران، بازتاب این نامه را در مدینه، چنین ثبت کرده اند:

چون نامه معاویه به مروان حکم رسید و مضمون آن بر مروان معلوم شد، کس فرستاد و وجوه مدینه را بخواند. چون جمع شدند، بر منبر شده، خطبه ای بگفت. پس باری تعالی را بستود و بر مصطفی صلی الله علیه و آله درود فرستاد و گفت: ای مردمان، امیرالمؤمنین را ضعف پیری اثری تمام کرده و در جهت کار خلافت، اندیشه ای نیکو کرده که متضمن رضای خدای تعالی و صلاح امت مصطفی صلی الله علیه و آله است و ما را به جز اطاعت و انقیاد، چاره نیست. گفتند: چه اندیشه کرده است؟ گفت: اراده می کند که یزید، فرزند خود را به ولی عهدی اختیار نموده باشد. چون ذکر یزید شنودند، خاموش ایستادند. پس عبدالرحمان بن ابی بکر گفت: دروغ می گویی، ای مروان و آن کس که تو را بر این سخن دلیر گردانید هم دروغ می گوید. به خدای که یزید را این افعال نیست و خصال پسندیده که برشمردی، ندارد. ما به خلافت او راضی نتوانیم شد.

ص:117

مروان در خشم شد و گفت: این شخص که این سخن می گوید، چنان بزرگوار مردی است که خدای تعالی این آیه [را] در شأن او فرستاده است: «وَالّذی قالَ لِوالِدَیْهِ أُفّ لَکُما.» خشم عبدالرحمان زیاد شد و گفت: کار تو بدآنجا رسیده که در حق من قرآن تأویل می کنی، ای دشمن خدا! تو آن کسی که مصطفی صلی الله علیه و آله تو را و پدر تو را از شهر بیرون کرده است. پس برخاست و پای او بگرفت و گفت: ای دشمن خدای، از این منبر فرود آی که اهل آن نیستی که بر منبر روی و سخن گویی.

چون عبدالرحمان این سخن بگفت و او را از منبر فرو کشید، بنی امیه که حاضر بودند، به هم برآمدند و خواستند که قصد عبدالرحمان کنند. عایشه خبر شد. از حجره بیرون آمد؛ چادری فراخ پوشیده و [درحالی که] جماعتی از زنان قریش در خدمت او می بودند، به مسجد آمد. چون مروان او را بدید، بترسید. پیش او شد و گفت: سوگند بر تو می دهم ای مادر مؤمنان، سخن که گویی، حق گویی و چیزی از حق ضایع نگردانی.

عایشه گفت: من جز حق نگویم. گواهی می دهم که رسول خدای صلی الله علیه و آله بر تو و پدر تو لعنت کرده است و تو طرید بن طریدی. تو را حدّ آن باشد که با برادر من، این سخن گویی؟ مروان خاموش ایستاد و هیچ جواب نداد. عایشه بازگشت. پس مروان نامه ای به معاویه نوشت و آن چه رفته بود، باز نمود.(1)


1- الفتوح، ج 4، ص 332 به بعد.

ص:118

ح) سفر معاویه به مدینه و مکه

ح) سفر معاویه به مدینه و مکه

پس از ناکامی والی مدینه در گرفتن بیعت برای یزید، معاویه بر آن شد که به بهانه عمره رجبیه، خود، به مدینه و مکه رود و مخالفان را به پذیرش ولایت عهدی یزید ناگزیر سازد. ابن اعثم، داستان ورود معاویه به مدینه را چنین شرح داده است:

چون معاویه به نزدیک مدینه رسید، جمله مردمان او را استقبال کردند. حسین بن علی(ع)، عبدالرحمان بن ابی بکر و عبداللّه بن زبیر نیز از او استقبال کردند. چون معاویه ایشان را بدید، روی ترش کرده، گفت: من شما را به حسد و عداوت، نیکو شناسم. حسین بن علی(ع) فرمود: آهسته باش ای معاویه که ما اهل این سخن نیستیم. معاویه گفت: اهل این سخنید، بلکه بدتر از این. در سخن درشتی هم کرد و گفت: شما کاری می خواستید و خدای تعالی غیر آن را می خواست؛ لاجرم چنان شد که خدای می خواست.

چون در مدینه فرود آمد، مردمان به رسم سلام نزد او می شدند. ابن زبیر، عبدالرحمان و حسین(ع) هم برفتند. چون به در سرای معاویه رسیدند، دستوری خواستند. ایشان را رخصت دخول نداد تا رنجیده خاطر بازگشتند و از مدینه بیرون آمده، به جانب مکه روان شدند.(1)

ط) خطبه معاویه و تهدید مخالفان

ط) خطبه معاویه و تهدید مخالفان

پس معاویه به مسجد شتافت و در خطبه ای گفت: نمی دانم امروز از پسر من در امر خلافت اهل تر کیست؟ در قریش آن فضایل که پسر مراست، در احدی نیست. می بینم که جماعتی او را نمی خواهند و به عیوبی که در وی


1- الفتوح، ج 4، ص 336 به بعد.

ص:119

نیست، او را منسوب می دارند. ترک این سخن نخواهند گفت تا از من بلایی بدیشان نرسد که ایشان را از بیخ برکند. از پس کار خویش روید و دست از فضولی بدارید، و نه آن چه بینید، از خود بینید.(1)

آنگاه از حسین بن علی(ع)، عبدالرحمان بن ابی بکر، عبداللّه بن زبیر و عبداللّه بن عمر یاد کرد و گفت: این چهار تن اگر صلاح خویش دریافتند و با یزید بیعت کردند، بسیار نیکوست، و گرنه با آنها چنان که باید، رفتار خواهم کرد.

ی) دیدار معاویه با عایشه

ی) دیدار معاویه با عایشه

هنگامی که عایشه سخنان معاویه را شنید، نزد او شتافت. تاریخ نگاران گفت وگوی آن دو را چنین نگاشته اند:

[عایشه گفت:] ای معاویه، بدان بسنده نمی کنی که برادر من، محمد را بکشتی و به آتش سوختی و امروز آمده ای به مدینه و دیگر برادر مرا که عبدالرحمان است، می رنجانی و سخنان درشت می گویی و جمعی دیگر از پسران اکابر صحابه رسول را تهدید می کنی؟ تو نمی دانی که از طلقایی و طلقا را حلال نباشد که خلافت کنند و پدر تو از احزاب است؟ ای معاویه، مرا تقریر کن که تو از خویشتن چه حساب گرفته ای و کدام کس تو را از من امن کرده است؟ اگر این ساعت بفرمایم که تو را بگیرند و [من] به قصاص برادر خویش، تو را بکشم، کدام کس مرا از این کار بازمی دارد؟


1- الفتوح، ج 4، ص 336 به بعد.

ص:120

معاویه گفت: ای عایشه، ساکت باش و سخن دراز مکن. آن چه از کشتن برادر خویش محمد می گویی، من او را نکشته ام و نفرموده ام. او از دست علی بن ابوطالب(ع)، والی مصر بود. من عمرو عاص و معاویه بن خدیج را به مصر فرستادم. برادر تو با ایشان جنگ کرد و ایشان او را بکشتند. من نفرموده ام و مرا رضا نبود. آن چه می فرمایی تو را بکشم، من این ساعت در مدینه رسول خدایم.

عایشه گفت: چنین است که می گویی، ولی به من چنان رسانیدند که تو برادر مرا، حسین بن علی، عبداللّه عمر و عبداللّه زبیر را که خواهرزاده من است، تهدید کرده ای. تو را و امثال تو را حدّ آن نباشد که این چهار بزرگ زاده را تهدید کند.

معاویه گفت: معاذ اللّه ! این چهار کس، عزیزتر از چشم منند و اگر کسی خواهد یکی از ایشان را بکشد، من آن کس را بر روی زمین زنده نخواهم گذاشت، ولی یزید را ولی عهد کرده ام و اکثر معارف و اکابر و اعیان مسلمانان با او بیعت کرده اند و به خلافت او رضا داده اند. این چهار شخص رضا نمی دهند. تو را مصلحت می نماید که من این بیعت را که با یزید کرده ام و تأکید پذیرفته است، ترک این بگویم؟

عایشه گفت: من این مصلحت نمی بینم و نمی گویم که به آن چه کرده ای، نقض راه دهی. تو هرچه می خواهی می کن، ولی این چهار کس را به هیچ وجه مرنجان و ایشان را معاف دار. اگر با این چهار کس مدارا فرمایی و بر وفق و تأنی فرا سر ایشان شوی، چنان دانم که ایشان خلاف تو نکنند و رضای تو در این مبایعت و متابعت نگاه دارند. زینهار که در حق یکی از این

ص:121

چهار، بدی نیندیشی که از آن بزه مند شوی و مردود ابد گردی و چیزی نفرمایی که در ضمن آن مکروهی باشد که مرا به مکافات آن، بر باید خاست و تو را بباید رنجانید یا به دعای بد یاد باید کرد. خدای تعالی را به یاد دار و رسول خدای صلی الله علیه و آله را حاضر شناس و خویشتن را فراموش مکن و از هجرت سوی گور و مفارقت از این دنیای غدّار بیندیش و کاری مکن که عاقبت از آن پشیمان شوی و از خدای سبحان و رسول او شرمنده مانی. معاویه گفت: چنان کنم و بر حسب اشاره تو روم؛ آن چه تو گویی و فرمایی، خیر و سعادت به ضمن آن مقرون باشد.

پس عایشه بازگشت. معاویه، حسین بن علی، عبدالرحمان بن ابی بکر، عبداللّه بن عمر و عبداللّه بن زبیر را طلب کرد. گفتند به جانب مکه رفته اند. معاویه چون این سخن بشنید، متفکر شد. ساعتی خاموش بایستاد. پس کس فرستاد و عبداللّه بن عباس را بخواند. چون حاضر شد، معاویه او را نیک بپرسید و حرمت داشت و مراعات کرد.(1)

7. رویدادهای سال 56 هجری

اشاره

7. رویدادهای سال 56 هجری

زیر فصل ها

الف) ورود معاویه به مکه (رجب سال 56 هجری)

ب) دیدار معاویه با امام حسین(ع)

ج) اعتراض ابن عباس

د) نیرنگ معاویه

ه_) دیدار معاویه با عایشه

و) بیماری معاویه

الف) ورود معاویه به مکه (رجب سال 56 هجری)

الف) ورود معاویه به مکه (رجب سال 56 هجری)

معاویه پس از بازگشت از مدینه، به سوی مکه حرکت کرد. در این شهر، امام حسین(ع) به همراه مردم به پیشواز او رفت. برخی از منابع تاریخی، داستان این پیشواز را چنین گزارش کرده اند:


1- الفتوح، ج 3 و 4، صص 336 _ 338.

ص:122

پس معاویه به سوی مکه حرکت کرد و چون به مکه رسید، بزرگان، مشایخ، معاریف، خواجگان و عوام الناس او را استقبال کردند و حسین بن علی، عبدالرحمان، عبداللّه زبیر و عبداللّه بن عمر [نیز] او را استقبال کردند. چون معاویه در ایشان نگریست، گفت: مرحبا و اهلاً.

پس در حسین بن علی(ع) نگریست و گفت: مرحبا یا اباعبداللّه و ای سید جوانان اهل بهشت. در عبدالرحمان نگریست و گفت: مرحبا ای پسر صدیق و خواجه قریش. در عبداللّه عمر نگریست و گفت: مرحبا پسر یار پیغمبر و پسر فاروق و در عبداللّه زبیر نگریست و گفت: مرحبا به پسر حواری رسول خدای و پسر عمه او.

پس فرمود چهار [مرکب] آوردند و ایشان [را] بر نشانده، با ایشان می راند و سخن می گفت و در روی ایشان می خندید تا وارد مکه شد و فرود آمد. هر یک را جایزه بزرگ و حلّه سنی فرستاد و بر صله حسین(ع) بیفزوده، او را کسوتی سخت نیکو فرستاد. آن سه عطای خویش قبول کردند و امیرالمؤمنین حسین _ رضی اللّه _ قبول نکرد. معاویه روزها در مکه مقام کرده، هیچ سخن از یزید و بیعت او نگفت.

ب) دیدار معاویه با امام حسین(ع)

ب) دیدار معاویه با امام حسین(ع)

معاویه در مکه، امام حسین(ع) را فراخواند و از ولایت عهدی یزید با وی سخن گفت. ابن اعثم درباره دیدار امام با معاویه چنین می نویسد:

پس روزی کس فرستاد و امیرالمؤمنین حسین _ رضی اللّه _ را بخواند. چون در آمد، نیکو بنشاند و مراعات کرد و تلطف بسیار نمود. پس گفت:

ص:123

کلمه ای بر رأی تو عرضه خواهم داشت و توقع چنان دارم که این سخن بر من رد نکنی و جواب نیکو دهی. بدان که چیزی به جمله شهرها بنوشتم و معارف و مشایخ هر شهری را به نزد خویش خواندم تا جهت یزید از ایشان بیعت بستدم. کار مدینه را باز پس می داشتم و می گفتم: کار مدینه سهل است که مدینه، خانه یزید است و مردمان مدینه بیشتر اهل و عشیرت اویند. بعدها چیزی نوشتم و از اهل مدینه التماس نمودم تا با او بیعت کنند. جماعتی انکار نمودند و ابا کردند که از ایشان حساب نداشتم. اگر من کس دیگر را لایق خلافت بهتر از یزید می دیدم، او را به این کار نصب می کردم.

حسین(ع) فرمود: آهسته باش ای معاویه و در این کار (اداره امر خلافت) بهتر از این بیندیش؛ که خلافت را کس هست که او از یزید، هم به ذات خویشتن و هم به پدر و هم به مادر، بهتر است. معاویه گفت: مگر از این کس، خویشتن را می خواهی؟ حسین(ع) گفت: اگر خویشتن را خواهم، دور نخواهد بود. معاویه گفت: بشنو ای ابا عبداللّه ، [بگذار] تا بگویم؛ در آن چه مادر تو بهتر از مادر یزید است، شبهتی نیست و نیز پدر تو را فضیلتی، سابقتی، هجرتی، قربتی و قرابتی که با مصطفی صلی الله علیه و آله است، هیچ را آن نیست، ولی تو و او، واللّه که او [یزید]، امت محمد صلی الله علیه و آله را و اقامت لوازم خلافت را بهتر از توست.

امیرالمؤمنین حسین _ رضی اللّه _ گفت: سخن به انصاف گوی، ای معاویه. آن کیست که امت جد مرا بهتر از من است؟ یزید خمار فاسق فاجر را بهتر از من می گویی؟ معاویه گفت: ای حسین، آهسته باش و سخن دور مینداز و یزید را از این جنس سخن مگوی که تو را اگر به نزدیک او یاد

ص:124

کنند، او در حق تو، جز نیکویی نگوید. حسین(ع) گفت: آن چه من از او می دانم، اگر او از من بداند، بباید گفت و چیزی پوشیده نباید داشت. معاویه گفت: معلوم شد، یا اباعبداللّه . برخیز و به سعادت بازگرد و بر جان خویش بترس و از اهل شام نیک برحذر باش تا آن چه من از تو در حق یزید شنیدم، ایشان نشنوند که ایشان، دشمن تو و دشمن پدر تویند. حسین(ع) برخاست و بازگشت.

معاویه ماجرای ولایت عهدی یزید را با ابن زبیر و عبدالرحمان بن ابی بکر نیز در میان نهاد و با مخالفت آنها روبه رو شد. عبداللّه بن عمر نیز این کار را نادرست خواند، ولی یادآوری کرد به خلافت نمی اندیشد و هرکس را مردم بپذیرند، خلیفه می داند.

ج) اعتراض ابن عباس

ج) اعتراض ابن عباس

معاویه در روزهای اقامت در مکه، هر روز به بهانه ای، قریشیان را می نواخت و با هدایای گوناگون، آنان را گرامی می داشت تا دل هایشان را به دست آورد، ولی بنی هاشم را در فهرست بخشش های خود قرار نداده بود. ابن عباس رنجیده خاطر شد و لب به اعتراض گشود. تاریخ نگاران، اعتراض ابن عباس و واکنش معاویه را چنین نگاشته اند:

بعد از آن، معاویه روزها در مکه مقام کرد و قریشیان را عطاها فرمود، لیکن در حق بنی هاشم هیچ احسانی نکرد؛ چه صحبت او با بنی هاشم نیک نه برآمد. عبداللّه عباس از او بازخواست کرد که بنی هاشم را نیز محروم نگذارد و گفت: ای معاویه، از کمال کرم و محاسن شِیّم تو، این معنی غریب

ص:125

است که بنی هاشم را از عطایای خویش محروم گذاری. معاویه جواب داد: از حسین(ع) رنجیده ام که با پسر من بیعت نمی کند و او را به اهانت ها منسوب می دارد. از آن جهت از خویش باز نمی یابم که در حق بنی هاشم انعامی فرمایم.

عبداللّه عباس گفت: غیر حسین(ع) را هم که با یزید بیعت نکردند، مرحمت ها فرمودی و مال بسیار فرستادی و در حق ایشان شفقت فرمودی و حرمان ایشان، از احساس خویش روا نداشتی، حال آنکه ایشان آن منزلت ندارند که حسین(ع) دارد. پس عبداللّه در مطایبه گفت: ای معاویه، اگر بنی هاشم را نیکو نداری و ایشان را از مواهب خویش محروم گذاری، من در آن خاموش نباشم و در حق تو گویم آن چه باید گفت و دل مردمان را از دوستی و متابعت تو بگردانم. معاویه گفت: چنان کنم و در اکرام بنی هاشم بیفزایم.

پس بنی هاشم را هر یک جوایز سنّیه و عطاهای مُنیه فرمود و هر یک را بر اندازه منصب او زر و خلعت فرستاد و حسین بن علی _ رضی اللّه _ را در جایزه بر دیگران تفضیل نهاد. جمله عطاهای معاویه قبول کردند، مگر حسین بن علی(ع) که قبول نکرد و غباری از آن گران تر، بر دل معاویه بر ننشست.

د) نیرنگ معاویه

د) نیرنگ معاویه

معاویه در واپسین روزهای اقامت در مکه، به نیرنگی شیطانی دست یازید. ابن اعثم این نیرنگ تاریخی معاویه را چنین گزارش داده است:

چون معاویه خواست که از مکه مراجعت نماید، بفرمود تا منبری نزدیک به خانه کعبه نهادند و کس فرستاد تا حسین بن علی(ع)، عبدالرحمان، عبداللّه زبیر و عبداللّه عمر را بخواند. چون حاضر آمدند، ایشان را گفت: حال شفقت من در حق خویش می دانید. آنچه امکان داشت، از لطف، مراعات و

ص:126

صله رحم، در حق شما به جا آوردم و بعد از این، ان شاء اللّه زیادت باشد. یزید، برادر و پسر عم شماست. دل من چنان می خواست که شما نام خلافت بر او نهید و کار به دست شما باشد، آن چه می خواهید و مراد شما باشد، می کنید.

عبداللّه زبیر گفت: ای معاویه، از سه کار، یکی کن: اگر می خواهی همچنان که مصطفی صلی الله علیه و آله کرد و هیچ کس را تعیین نفرمود تا به جوار رحمت باری تعالی انتقال کرد، بعد از آن، صحابه تأمل کردند و خلافت به ابوبکر دادند، تو نیز چنان کن. اکنون تو به سعادت به کار مشغول می باش. چون تو را وفات رسد، مردمان بنگرند؛ اگر یزید را لایق این کار بینند، خلافت بدو حواله کنند. معاویه گفت: چنین نتوانم کرد؛ چه در میان شما ابوبکری نمی بینم و از اختلاف شما ایمن نیستم.

عبداللّه گفت: چون این نوع نمی خواهی، چنان کن که ابوبکر کرد؛ اگرچه پسران و خویشان داشت و همه اهل خلافت بودند، به هیچ یک از ایشان نداد و مردی را از صمیم قریش اختیار کرد _ یعنی عُمَر بن خطاب _ و خلافت بدو تسلیم کرد؛ تو هم چنین کن، بدان شرط که به اقربای خویشتن از پسران عبدالشمس ندهی. اگر این باب هم تو را موافق نمی افتد، چنان که عُمر بن خطاب این کار به شورا گذاشت و شش تن از معارف صحابه تعیین کرد تا با یکدیگر در آن باب مشاورت کردند و چنان چه صلاح دانستند، قرار دادند و زمام این کار در کف کفایت عثمان نهادند [، تو نیز چنان کن]. عمر پسران و اقاربی داشت که همه را اهلیت خلافت بود و هیچ کس را از فرزندان و خویشان تعیین نکرد. تو هم مکن و این کار به شورا گذار.

ص:127

معاویه گفت: این هر سه کار که تقریر کردی، شنیدم و بدانستم. بیرون این دیگر داری؟ عبداللّه گفت: نه، همین است. از این هر سه، هرکدام که خواهی، اختیار کن. معاویه روی به دیگران آورد و گفت: شما هر سه چه می گویید؟ جواب دادند: ما همان می گوییم که عبداللّه زبیر گفت.

معاویه گفت: رأی من همان است که باز کردم، اما پیش از آنکه روان شوم، اندیشه می دارم که بر منبر روم و کلمه ای چند بگویم و مردمان را پندی دهم. فی الجمله، عاقل آن است که خویشتن دار باشد و ذات خویش را از مقام خطر و خوف نگاه دارد. من بر شما از اهل شام می ترسم. «و قد اعذر من انذر.» عاقبت خیر باد.

پس ایشان برخاستند و بازگشتند. دیگر روز معاویه به مسجد آمد. مُنادی کردند و مردمان را بخواندند. چون حاضر گشتند و حسین بن علی(ع)، عبدالرحمان بن ابی بکر، عبداللّه بن عمر، و عبداللّه بن زبیر هم بیامدند و بنشستند، معاویه بر منبر شد و خطبه ای بگفت و خدای تعالی را حمد و ثنای گفت و بر محمد مصطفی صلی الله علیه و آله درود فرستاد. پس از آن، به تدریج زمام سخن به سوی مقصد کشید و گفت: از مردمان، من هر نوع سخن ها می شنوم، ولی آن را معتبر نمی دارم. دیروز شنیدم که جماعتی از مردم مکه با یکدیگر می گفتند که این چهار بزرگوار از یزید راضی نیستند و با او بیعت نکرده اند. از سخن ایشان تعجب کردم. این چهارگانه، بزرگ و بزرگ زادگان عربند و سادات و اخیار مسلمانان. من ایشان را به نزدیک خویش خواندم و سخن بیعت یزید با ایشان گفتم، لطف ها فرمودند و با پسر من، یزید، به طوع و رغبت تمام بیعت کردند. این سخن در حضور و مشاهده ایشان، بدان جهت

ص:128

می گویم تا اگر کسی را در این باب، شکی و شُبهتی هست، برخیزد و از ایشان تحقیق کند که با یزید بیعت کردند یا نه. یقین بدانید که این بزرگ زادگان با یزید بیعت و موافقت کرده اند.

پس به سوی امرا و معارف شام که در آن جمع حاضر بودند، اشارت کرد تا ایشان برخاسته، شمشیرها [را] از نیام برکشیدند و بر سر این جمع اکابر ایستاده، گفتند: ای امیر، تا کی این چهارگانه را می ستایی و ایشان را عظمت می نهی؛ کار ایشان چندین عظمت ندارد که از ایشان اندیشه کنی. دستور ده تا همین لحظه هرچهار کس را گردن بزنیم و تو را [از] این دغدغه فارغ البال گردانیم. اگر بر سر جمع با یزید بیعت می کنند، نیکو، وگرنه ما بیعت خفیه نمی خواهیم. با این حال، در کار یزید و استیلای او که بحمداللّه دارد، بر این چهار شخص چه حاجت خواهد بود؟ دستوری ده تا هرچهار را بکشیم.

معاویه گفت: ساکن باشید ای اهل شام و شمشیرها [را] در نیام کنید و فتنه مینگیزید که کشتن آدم کاری صعب است؛ چه هَدم بنای باری تعالی مبارک نباشد و آن را تبعات بود و قصاص خواهند. به نوعی، ایشان را تسکین فرمود تا امرای شام شمشیرها در نیام کردند و آن جوش و خروش فرو نشست. حسین بن علی(ع) و آن سه دیگر، حیران بماندند و ندانستند که چه گویند و کجا شوند. با خویشتن اندیشیدند که اگر گوییم که بیعت نکرده ایم، در حال ما را بکشند و فتنه ای عظیم پدید آید. البته خاموش بودند و هیچ چیز نگفتند و مردمان را چنان گمان افتاد که آن چهار بزرگوار با یزید بیعت کرده اند و به خلافت او رضا داده اند که در این باب سخنی نگفتند و انکار نکردند.

ص:129

پس معاویه از منبر فرود آمده، به عزم بازگشت برنشست و با کوکبه ای سخت آراسته روان شد. چون مجلس از مردم بیگانه خالی گشت، اهل مکه روی به هرچهار آورده، ایشان را ملامت کردند و گفتند: روز اول که معاویه شما را بخواند و از شما بیعت یزید خواست، رضا ندادید، بعد از آن برفتید و در خُفیه بیعت کردید! ما را از این حالت شما، عظیم تعجب می آید. حسین بن علی(ع) فرمود: واللّه که ما یزید را در سرّ و علانیه بیعت نکرده ایم، ولی معاویه ما را بفریفت و کلمه ای چند آن نوع که شنیدید و دیدید، گفت و امرای شام را فرمود تا چنان کردند و شمشیرها بکشیدند که ما بترسیدیم و البته خاموش بودیم و چیزی نتوانستیم گفت؛ صدق حال این است. مردمان از مکر و خدیعت معاویه تعجب کردند.(1)

ابن اثیر جریان نیرنگ معاویه را گونه ای دیگر نقل می کند. او می نویسد:

معاویه گفت: من می خواستم به شما بگویم هر که اخطار و انذار کند، معذور است (من کار خود را خواهم کرد). پیش از این، هرگاه من بر منبر خطبه می کردم، یکی از شما برمی خاست و مرا تکذیب می کرد و من تحمل کرده، اغماض و عفو می کردم. من، پس از این سخنی به زبان خواهم راند. به خدا سوگند، اگر یکی از شما یک کلمه بگوید و بر من اعتراض کند، هنوز جواب به او برنگشته که شمشیر سبقت کرده، سر او را خواهد برد. هیچ یک از شما، چیزی جز نفس خود باقی نگذارید. سپس سرنگهبان خود را در حضور آنها خواند و گفت: بر سر هر یک از اینها دو شمشیرزن مأمور کن که


1- الفتوح، ج 4، صص 235 _ 249.

ص:130

اگر هنگام خطبه من، یکی از آنها چیزی بگوید، آن دو مرد شمشیردار، او را با شمشیر بزنند، خواه سخن او تصدیق باشد و خواه کذب.

آنگاه [معاویه] به اتفاق آنها بیرون رفت و بر منبر فراز شد. پس از حمد و ثنای خداوند گفت: این جماعت، سالار، خواجه و سید مسلمانان و برگزیدگان قوم هستند. بدون مشورت آنها کاری انجام نمی گیرد. اکنون آنها راضی شده و با یزید بیعت کرده اند. بسم اللّه ! شما هم بیعت کنید. مردم هم بیعت کردند و قبل از آن، انتظار تصمیم آن جماعت را می کشیدند.

بعد از آن، معاویه بر مرکب خود سوار شد و راه خود را گرفت و به مدینه رسید. مردم آن جماعت را ملاقات کرده، گفتند: شما ادعا کرده بودید که بیعت نخواهید کرد. پس چرا راضی و تسلیم شدید و بیعت کردید؟ گفتند: به خدا سوگند، ما چنین نکردیم. گفتند: چه علتی داشت که شما به او اعتراض نکردید؟ گفتند: ما را فریب داد و ما از قتل ترسیدیم. اهل مدینه هم بیعت کردند. آنگاه راه شام را گرفت و رفت و بنی هاشم را ترک کرد (اعتنا نکرد).(1)

ه_) دیدار معاویه با عایشه

ه_) دیدار معاویه با عایشه

یکی از پی آمدهای سفر معاویه به حجاز، اعتراض های برخی از بزرگان حجاز به او درباره شهادت حُجر بود. پس از آنکه معاویه به خانه عایشه رفت، عایشه به او گفت: معاویه! آیا نمی ترسی که من کسی را در خانه ام پنهان کنم که تو را بکشد. معاویه گفت: من به خانه امان وارد شده ام. عایشه


1- الکامل فی التاریخ، ج 3، صص 509 _ 513.

ص:131

جواب داد: آیا درباره کشتن حجر و یارانش، از خدا نترسیدی؟ معاویه گفت: من آنان را نکشتم. آنان که بر ضد او شهادت دادند، وی را کشتند.(1)

و) بیماری معاویه

و) بیماری معاویه

معاویه در بازگشت از سفر مکه بیمار شد و در بستر افتاد. تاریخ نگاران درباره چگونگی و سبب بیماری وی این گونه نگاشته اند:

چون معاویه از مدینه سوی شام بازگشت، در اثنای بازگشت، در منزل ابواء، نزول کرد. در میان شب، به قضای حاجتی از خیمه بیرون آمد. چون فارغ شد، به آب حاجت افتاد. آنجا چاهی بود که از آنجا آب کشیدندی و [چون] مدتی از آن چاه آب نکشیده بودند، چاه عفونت گرفته و بخار برآورده بود. معاویه در آن چاه نگریست. بخاری از آن چاه بر روی او زد که موی های او چون تیغ برخاست و او را بیماری لَقوه (لرز) افتاد و سخت رنجور شد. [آنگاه] به حیله در خوابگاه خویش شد و بر جامه خواب افتاد.

دیگر روز مردمان دریافتند و فوج فوج به عیادت او می آمدند. معاویه گفت: رنج ها و علت ها که مردمان را رسد، دو نوع باشد: یکی به سبب گناهی که کرده باشند و خدای تعالی ایشان را به عقوبت آن گیرد تا دیگران از آن عبرت گیرند و گرد آن نگردند و دیگر نوع، عنایتی باشد تا روزی چند بدان رنجی کشند و بدان ثواب یابند. اگر امروز مرا بر آن علت مبتلا کردند، عجب نیست. پیش از من، بسیار مصلحان را آن علت مبتلا کرده اند. امید می دارم که من هم از جمله مصلحان باشم.


1- تاریخ طبری، ج 5، ص 279.

ص:132

جماعتی که حاضر بودند، او را دعا گفتند و از باری سبحانه صحت و عافیت او خواستند و از پیش او بیرون آمدند. معاویه چون تنها ماند، دل تنگ شد و بگریست. مروان درآمده، گفت: ای امیر، می گریی؟ معاویه گفت: نمی گریم، مگر آن است که بسیار کارها بود که می توانستم کرد، [ولی] نکردم و از آن سبب دل تنگ می شوم و بر آن تقصیرهایی که کرده ام، حسرت می خورم. دیگر آن که این علت بر عضوی از اعضای من ظاهر شده که پیوسته گشاده باید داشت و به همه نمود و الحق روی از دیگر اعضا نیکوتر باید و مرا هم در روی که عضوی جمیل است، این علت پدید آمده و باید نمود. از آن می ترسم که به سبب حق علی بن ابی طالب(ع) که از او گرفتم و حُجر بن عدی و اصحاب او را که بکشتم، خدای تعالی این بلا [را] بر من نازل گردانیده و مرا به عقوبت اجل گرفتار کرده باشد. من، این همه از دوستی یزید می بینم. اگر نه دوستی او بودی، من راه راست می دیدم و رشد خویش می شناختم، ولی دوستی یزید مرا بر آن حرکات و سکنات و مُحاربات بداشت تا لاجرم امروز، دشمن بر من خندید و دوست گریست. از این نوع کلمات، چندی بگفت. پس فرمود تا از آن موضع کوچ کردند و برفتند تا به شام رسیدند و در سرای خویشتن فرود آمد.(1)

8. رویدادهای سال 57 هجری

8. رویدادهای سال 57 هجری

بر اساس برخی از منابع، مروان در سال 56 هجری به دلیل آشکار ساختن ناخوشایندی خویش از ولی عهدی یزید، برکنار و ولید بن عتبه بن ابوسفیان،


1- الفتوح، ج 3 و 4، ص 344.

ص:133

برادرزاده معاویه، والی مدینه شد.(1) میان امام حسین(ع) و والی جدید، گاه تنش هایی رخ می داد. شماری از آن تنش ها و کشمکش ها عبارت است از:

1. میان امام حسین(ع) و ولید درباره قطعه زمینی درگیری پیش آمد. امام حسین(ع) عمامه ولید را از سرش برداشت و به گردنش پیچید. مروان گفت: به خدا سوگند، هیچ گاه مانند امروز مردی را باجرئت تر از امیرش ندیدم [و بدین گونه امارت خودش را با امارت ولید مقایسه می کند]. ولید گفت: به خدا سوگند، این سخن را به سبب دشمنی با من نمی گویی و به بردباری ام بر وی حسد می ورزی، درحالی که زمین مال اوست. پس امام حسین(ع) فرمود: ولید، زمین از آن تو باشد و برخاست.(2)

2. روزی ولید مردم عراق را از دیدار با امام حسین(ع) بازداشت. حضرت به او فرمود: ای کسی که بر نفس خود، ستمکار و بر پروردگارش، گناهکار است، به چه دلیل میان من و قومی که از حقوق من شناخته اند، آنچه را تو و عمویت (معاویه) نشناختید، فاصله می افکنی.

ولید پاسخ داد: کاش بردباری ما درباره تو، نادانی غیر ما را به سوی تو نکشاند. تندی زبانت تا هنگامی که با دستت اقدامی انجام نداده ای، مورد چشم پوشی و بخشش است. پس مراقب باش اقدامی نکنی که واکنش دیگران را برانگیزد. اگر می دانستی پس از ما چه روی خواهد داد، بی تردید، ما را دوست می داشتی، همان گونه که اکنون دشمن می داری.(3)


1- الامامه و السیاسه، ج 1، ص 153.
2- تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 239.
3- انساب الاشراف، ج 3، ص 156.

ص:134

9. رویدادهای سال 58 هجری

9. رویدادهای سال 58 هجری

عایشه در سال 58 ه_ .ق درگذشت و پیکرش با حضور گسترده مردم مدینه، تشییع و به خاک سپرده شد. افزون بر این، ابن زیاد شورش خوارج را در منطقه بصره سرکوب کرد.(1)

10. سال 59 هجری

10. سال 59 هجری

قیس بن سعد بن عباده، از یاران ویژه امیرالمؤمنین، امام حسن و امام حسین(ع) و بزرگ انصار در مدینه، در سال 59 ه_ .ق درگذشت. ابوهریره، سازنده حدیث و صحابی مزدورِ معاویه در مدینه نیز در این سال درگذشت.(2) افزون بر این، مرگ سعید بن عاص اموی، از والیان سنّتی معاویه در حجاز، امویان را در اندوه فرو برد.(3) امام حسین(ع) که هیچ گاه از تبلیغ دین و آشنا ساختن مسلمانان با واقعیت حکومت اموی غفلت نمی ورزید، در سال 59 ه_ .ق به حج رفت و برای رساندن پیام الهی اش کوشید. سلیم بن قیس می گوید:

یک سال پیش از مرگ معاویه، حسین بن علی(ع) با عبداللّه بن عباس و عبداللّه بن جعفر به سفر حج رفتند. امام حسین(ع)، مردان، زنان و یاران بنی هاشم و آن گروه از انصار را که او و خاندانش را می شناختند، فراخواند. سپس چند نفر را فرستاد و فرمود: همه کسانی را که امسال از یاران پیامبر، معروف به صلاح و عبادتند و به حج آمده اند، نزد من جمع کنید. در پی این


1- تاریخ طبری، ج 5، ص 315.
2- تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 238.
3- الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 522.

ص:135

دعوت، بیش از هفتصد نفر که بیشتر آنان از تابعین و حدود دویست نفر از یاران پیامبر بودند، در منا در خیمه آن حضرت گرد آمدند. امام برای ایراد خطبه، از میان آنان برخاست و پس از حمد و ثنای الهی فرمود:

اما بعد، این شخص طغیانگر (معاویه) درباره ما و شیعیان ما کارهایی را روا داشت که دیدید، فهمیدید و شاهد بودید. می خواهم مطلبی را از شما بپرسم. اگر راست گفتم، مرا تصدیق کنید و اگر دروغ گفتم، مرا تکذیب کنید. شما را به حق خدا بر شما و حق رسول خدا صلی الله علیه و آله و خویشاوندی با پیامبر شما، سوگند می دهم سخن مرا بشنوید و گفتارم را بنویسید. سپس به شهرها و قبایل خود بازگردید و هرکس را که به او ایمان و اطمینان دارید، به آنچه درباره ما و حق ما می دانید، دعوت کنید؛ زیرا من بیم دارم این کار کهنه شود و حق از بین رفته، شکست بخورد. خداوند نور خود را به اتمام می رساند، اگرچه کافران را خوش نیاید.

حضرت افزون بر این گفتار، هیچ آیه قرآنی را که خداوند در منزلت آنان فرو فرستاده بود، نگذاشت، مگر که آن را خواند و تفسیر فرمود و نیز هرچه رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره پدر، برادر، مادر، خود و خاندانش فرموده بود، بازگفت. در همه آنها یاران پیامبر می گفتند: آری، به خدا این سخنان را شنیده ایم و شهادت می دهیم و تابعین می گفتند: به خدا سوگند، این سخنان را از یاران پیامبر که آنها را به راست گویی و امانت می شناسیم، شنیده ایم. حضرت فرمود: «شما را به خدا قسم می دهم که این سخنان را برای هرکس که به او و دینش اطمینان دارید، بازگو کنید».

از جمله سخنانی که امام حسین(ع) یادآور شد و درباره آن، ایشان را سوگند داد، این بود که فرمود:

ص:136

شما را به خدا سوگند می دهم، آیا می دانید علی بن ابی طالب(ع)، برادر رسول خدا صلی الله علیه و آله بود؛ هنگامی که پیامبر میان یارانش، برادری پدید آورد، میان او و خودش برادری برقرار کرد و فرمود: «تو برادر منی و من برادر تو هستم، در دنیا و آخرت؟» گفتند: آری، به خدا. فرمود: شما را به خدا سوگند می دهم، آیا می دانید که رسول خدا صلی الله علیه و آله زمین مسجد و خانه های خود را خرید و ساختمان کرد. سپس در آنجا ده اتاق ساخت؛ نُه اتاق برای خودش و یک اتاق را که در وسط قرار داشت، از آن پدرم ساخت. سپس _ جز درِ اتاق پدرم _ همه درهایی را که به مسجد راه داشت، بست. پس گروهی دراین باره به سخن آمدند و پیامبر فرمود: من از سوی خودم، در خانه های شما را نبستم و در منزل علی(ع) را باز نگذاشتم، بلکه خداوند مرا به بستن درهای منازل شما و گشودن در منزل علی(ع) فرمان داد. سپس پیامبر به جز علی(ع) همه مردم را از خوابیدن در مسجد بازداشت. در مسجد و منزل او و در منزل رسول خدا صلی الله علیه و آله جنابت رخ می داد. ازاین رو، در همان جا برای پیامبر و علی(ع) فرزندانی متولد شدند؟ گفتند: آری، به خدا. فرمود: آیا می دانید که عمر بن خطاب دوست داشت تا روزنه ای به اندازه چشمش، از منزل خود به مسجد باز کند، ولی پیامبر اجازه نداد. سپس سخن راند و فرمود: خداوند به من فرمان داده تا مسجدی پاک بسازم که جز من، برادرم و فرزندانش، در آن سکونت نکنند؟ گفتند: آری، به خدا.

ص:137

فرمود: شما را به خدا سوگند می دهم، آیا می دانید که رسول خدا صلی الله علیه و آله روز غدیر خم، علی(ع) را به ولایت برگزید و فرمود: باید حاضران به غایبان برسانند؟ گفتند: آری به خدا. فرمود: شما را به خدا سوگند می دهم، آیا می دانید رسول خدا صلی الله علیه و آله در جنگ تبوک به علی(ع) فرمود: نسبت تو به من، مانند نسبت هارون به موسی است و تو پس از من زمام دار هر مؤمنی هستی؟ گفتند: آری، به خدا.

فرمود: شما را به خدا سوگند، آیا می دانید که رسول خدا صلی الله علیه و آله هنگامی که نصارای نجران را برای مباهله فراخواند، جز علی(ع)، همسرش (فاطمه(س)) و دو فرزند او (حسن و حسین(ع)) را نیاورد؟ گفتند: آری به خدا. فرمود: شما را به خدا قسم می دهم، آیا می دانید پیامبر در روز خیبر، پرچم را به دست علی(ع) داد و فرمود: پرچم را به دست کسی می دهم که خدا و رسولش او را دوست دارند و او نیز خدا و رسولش را دوست دارد؛ آن کسی که پی در پی [بر دشمن] یورش می برد و فرار نمی کند و خداوند خیبر را به دست وی فتح می کند؟ گفتند: آری، به خدا. فرمود: آیا می دانید که پیامبر او را برای رساندن آیه های برائت فرستاد و فرمود: کسی از سوی من [پیام را] نمی رساند، مگر خودم یا کسی که از من باشد؟ گفتند: آری، به خدا.

فرمود: آیا می دانید که برای رسول خدا صلی الله علیه و آله هیچ سختی و گرفتاری پیش نمی آمد، مگر آنکه علی(ع) را _ به دلیل اطمینانی که به او داشت _ از پی آن می فرستاد؟ او هیچ گاه وی را به اسمش صدا نمی زد، بلکه می گفت: ای برادرم، یا برادرم را فراخوانید؟ گفتند: آری، به خدا.

فرمود: آیا می دانید که رسول خدا صلی الله علیه و آله میان او و جعفر و زید داوری کرد و فرمود: ای علی، تو از منی و من از تواَم. پس از من، تو پیشوای هر مؤمنی هستی؟ گفتند: آری، به خدا. فرمود: آیا می دانید که او هر روز با رسول خدا صلی الله علیه و آله خلوتی داشت و هر شب در منزل پیامبر داخل می شد. هرگاه می پرسید، پیامبر پاسخش می گفت و هرگاه سکوت می کرد، پیامبر خود سخن را آغاز می کرد؟ گفتند: آری، به خدا. فرمود: آیا می دانید رسول خدا صلی الله علیه و آله او را بر جعفر و حمزه برتری داد، آن هنگام که به فاطمه(ع) فرمود: تو را به بهترین خاندانم که اسلامش از همه پیش تر، بردباری اش از همه بزرگ تر و دانشش از همه بیشتر است، تزویج کردم؟ گفتند: آری، به خدا. فرمود: آیا می دانید که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: من

ص:138

سرور فرزندان آدمم، برادرم، علی(ع)، سرور همه عرب، فاطمه(س)، سرور همه زنان اهل بهشت و دو فرزندم، حسن و حسین(ع)، دو سروران جوانان بهشتند؟ گفتند: آری، به خدا.

فرمود: آیا می دانید که رسول خدا صلی الله علیه و آله به علی(ع) دستور داد تا او را غسل دهد و خبر داد که جبرئیل در غسل دادن به او کمک خواهد کرد؟ گفتند: آری، به خدا. فرمود: آیا می دانید که رسول خدا صلی الله علیه و آله در آخرین خطبه ای که برای مردم خواند، فرمود: من در میان شما دو چیز گران بها را می گذارم: کتاب خدا و عترتم. دامن آن دو را بگیرید تا هرگز گمراه نشوید؟ گفتند: آری، به خدا.

امام حسین(ع) هیچ مطلبی را که خدا در قرآن در منزلت علی بن ابی طالب و خاندانش فرو فرستاده یا بر زبان پیامبرش جاری ساخته بود، نگذاشت، مگر که آنان را درباره آن قسم داد و یاران پیامبر می گفتند: آری، به خدا شنیده ایم و تابعین می گفتند: این سخنان را کسی که به او اطمینان داریم _ فلانی و فلانی _ برای ما بازگو کرده است. سپس امام حسین(ع) آنان را قسم داد که آیا شنیده اند پیامبر فرموده است: کسی که گمان می کند مرا دوست دارد و علی(ع) را دشمن، دروغ می گوید و کسی که علی را دشمن دارد، مرا دوست ندارد. شخصی از پیامبر پرسید: چطور؟ فرمود: زیرا علی(ع) از من است و من از اویم. هرکس او را دوست دارد، مرا دوست داشته و هرکس مرا دوست دارد، خدا را دوست داشته است. هرکس علی(ع) را دشمن دارد، مرا دشمن داشته و هرکس مرا دشمن دارد، خدا را دشمن داشته است؟ گفتند: آری، به خدا شنیده ایم. سپس مردم پراکنده شدند.(1)


1- احتجاج طبرسی، ص 296.

ص:139

امام حسین(ع) تنها به این سخنرانی بسنده نکرد و در فرصتی دیگر نیز به روشنگری پرداخت. حضرت در آن خطبه فرمود:

ای مردم، از آن چه خدا به [وسیله] آن، اولیای خود را پند داده است، پند گیرید. مانند بدگویی او از دانشمندان یهود، آنجا که می فرماید: چرا دانشمندان الهی آنان را از گفتار گناهشان بازنمی دارند؟ و می فرماید: از میان بنی اسرائیل، آنان که کفر ورزیدند، لعن شدند، تا می فرماید: چه بد بود، آنچه می کردند. و بدین سان، خداوند آنان را نکوهش کرد؛ چون آنان از ستمگران میان خود کارهای زشت و فساد می دیدند و به طمع آنچه از آنها به ایشان می رسید و از بیم آنچه از آن می ترسیدند، نهی شان نمی کردند. با اینکه خدا می فرماید: «از مردم نترسید و از من بترسید» و می فرماید: «مردان و زنان باایمان، دوستان یکدیگرند؛ به کارهای پسندیده وامی دارند و از کارهای ناپسند بازمی دارند».

خدا از امر به معروف و نهی از منکر، به عنوان تکلیف واجبی از خود یاد کرده است؛ زیرا می دانسته که اگر این فریضه ادا و برپا شود، همه فرایض _ از آسان و دشوار _ برپا می شوند؛ چه امر به معروف و نهی از منکر، دعوت به اسلام است، به همراه رد مظالم، مخالفت با ظالم، تقسیم بیت المال و غنایم و گرفتن زکات از جای خود و صرف آن در مورد بسزای خود.

پس شما ای گروه نیرومند، دسته ای هستید که به دانش، نیکی و خیرخواهی معروفید و به وسیله خدا، در دل مردم مهابتی دارید که شرافتمند از شما حساب می برد و ناتوان، شما را گرامی می دارد و آنان که هم درجه شمایند و بر آنها حق نعمتی ندارید، شما را بر خود پیش می دارند. شما واسطه نیازهایی هستید که از خواستارانشان دریغ می دارند و به هیبت پادشاهان و ارجمندی بزرگان، در میان راه گام برمی دارید. آیا همه اینها از آن رو نیست که به شما امیدوارند که به حق خدا قیام کنید، اگرچه از بیشتر حقوق خداوندی کوتاهی کرده اید؟ ازاین رو، حق امامان را سبک شمرده، حقوق ضعیفان را تباه ساخته اید و به پندار خود، حق خود را گرفته اید. شما در این

ص:140

راه، نه مالی خرج کردید، نه جانی را برای خدا که آن را آفریده است، به مخاطره انداختید و نه برای رضای خدا، با عشیره ای درافتادید. آیا شما به درگاه خدا، بهشت و هم نشینی پیامبران و امان از عذاب او را آرزو دارید؟

ای آرزومندان به درگاه خدا، من می ترسم که کیفری از کیفرهای او بر شما فرود آید؛ زیرا شما از کرامت خدا به منزلتی دست یافته اید که به وسیله آن، بر دیگری برتری دارید و کسی را که به وسیله خدا [بر شما] شناسانده می شود، گرامی نمی دارید، با اینکه خود به خاطر خدا در میان مردم احترام دارید. شما می بینید که پیمان های خدا شکسته شده است و نگران نمی شوید، با اینکه برای یک نقض پیمان پدران خود، به هراس می افتید. می بینید که پیمان رسول خدا صلی الله علیه و آله خوار و ناچیز شده و کورها و لال ها و از کارافتاده ها در شهرها رها شده اند، ولی رحم نمی کنید و در خور مسئولیت خود کار نمی کنید و به کسانی که در آن راه تلاش می کنند، وقعی نمی نهید و خود به چاپلوسی و سازش با ظالمان آسوده اید. همه اینها، همان جلوگیری و بازداشتن دسته جمعی است که خداوند همه را بدان فرمان داده است و شما از آن غافلید. [این] مصیبت بر شما از همه مردم بزرگ تر است؛ زیرا در حفظ منزلت علما مغلوب شدید. کاش [در حفظ آن] تلاش می کردید.

این برای آن است که مجرای کارها و گذرگاه احکام (پُست های کلیدی) به دست عالمان به خداست که بر حلال و حرام خدا امینند و این منزلت را از شما ربودند و آن از شما ربوده نشد، مگر به واسطه تفرق شما از حق و اختلاف شما در سنّت پیامبر _ با اینکه دلیل روشن بر آن داشتید _ و اگر بر آزارها شکیبا بودید و در راه خدا، هزینه ها [و تعهدها] را تحمل می کردید، زمام امور خدا بر شما درمی آمد و از جانب شما به جریان می افتاد و به شما برمی گشت، ولی شما ظالمان را در جای خود نشاندید و امور خدا را به آنان سپردید تا به شبهه کار کنند و در شهوت و دلخواه خود راه روند.

فرار شما از مرگ و خوش بودن شما به زندگی دنیا که از شما جدا خواهد شد [،آنان را بر این منزلت چیره کرده است]. بدین سان ضعیفان را

ص:141

به دست آنان سپردید که برخی را بَرده و مقهور خود ساخته و برخی را ناتوان و مغلوب زندگی روزمره کردند. در امور مملکت، به رأی خود تصرف می کنند و با هوس رانی خویش، ننگ و خواری پدید می آورند. به سبب پیروی از اشرار و گستاخی بر خدای جبار، در هر شهری، خطیبی سخنور بر منبر دارند که به سود آنان سخن می گوید. سرتاسر کشور اسلامی، بی پناه مانده و دستشان در همه جای آن باز است و مردم، بردگان آنهایند که هیچ دست برخوردکننده ای را از خود نرانند. آنها که برخی زورگو و معاندند و برخی بر ناتوانان، سلطه گر و تندخویند؛ فرمانروایانی که نه خدا شناسند و نه معاد [را می شناسند]. شگفتا و چرا در شگفت نباشم که دیار اسلامی در اختیار فریب کاری نابکار و مالیات گیری ستمگر و فرمانروایی بی رحم بر مؤمنان است. پس خدا در آنچه ما کشمکش داریم، حاکم است و در آنچه اختلاف داریم، داوری می کند.

خدایا، تو می دانی که آنچه از ما سر زد، برای رقابت در فرمانروایی و نیز دسترسی به مال بی ارزش دنیا نبود، بلکه از آن رو است که نشانه های آیین تو را بنمایانیم و سامان بخشی را در سرزمین هایت آشکار سازیم تا بندگان ستم دیده تو آسوده گردند و به فرایض، سنن و احکام تو عمل کنند.

و شما ای مردم، اگر ما را [در این راه مقدس] یاری نرسانید و در خدمت ما نباشید، ستمگران [بیش از پیش] بر شما نیرو گیرند و در خاموش کردن نور پیامبر شما بکوشند. خدا ما را بس است و بر او توکل داریم و به سوی او برمی گردیم و سرانجام [همه] به سوی اوست.(1)


1- بحارالانوار، ج 100، ص 79.

ص:142

11. رویدادهای سال 60 هجری

11. رویدادهای سال 60 هجری

مهم ترین پیش آمد این سال، مرگ معاویه در ماه رجب است.(1) یزید در واپسین روزهای زندگی معاویه برای شکار به حوارین رفته بود.(2) معاویه به وی چنین وصیت کرد:

پسرم، امور را برای تو آماده و دشمنان را خوار کردم و گردن عرب را برای تو فرود آوردم و برایت یک اجتماع واحد را گرد آوردم و به درستی که از کسی که در خلافت با تو به نزاع برخیزد، نمی ترسم، مگر چهار نفر از قریش: حسین بن علی، عبداللّه بن عمر، عبداللّه بن زبیر، عبدالرحمان بن ابی بکر.(3) اما ابن عمر؛ پس مردی است که همه وقتش صرف عبادت است و اگر کسی جز او باقی نماند، هرآینه تو را بیعت خواهد کرد. اما حسین بن علی؛ پس اهل عراق او را رها نخواهند کرد تا خروج کند. اگر خروج کرد و بر او دست یافتی، پس از او درگذر که برای او قرابتی نزدیک و حقی عظیم است... . اما آن که همانند شیر بر تو می تازد و همانند روباه فریب می دهد و اگر فرصتش دهی، بر تو می تازد، ابن زبیر است. پس اگر چنین کرد و بر او دست یافتی، او را تکه تکه کن.(4)

آنچه گذشت، مهم ترین رویدادهای زمان امامت سیدالشهدا(ع) و بخشی از سیره آن حضرت در این روزگار بود. از این دوره زندگی امام، رویدادهای گوناگون دیگری نیز روایت شده است، ولی از تاریخ مشخص یا رویکرد سیاسی برجسته ای برخوردار نیست. ازاین رو، از آنها با عنوان رویدادهای اجتماعی و تربیتی زندگی امام حسین(ع) یاد می شود.


1- تاریخ طبری، ج 5، ص 324؛ تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 238.
2- تاریخ طبری، ج 5، ص 328.
3- این مورد اشتباه است؛ زیرا عبدالرحمان بن ابی بکر در این سال ها مرده بود.
4- تاریخ طبری، ج 5، ص 323.

ص:143

12. رویدادهای اجتماعی و تربیتی زندگی امام حسین(ع)

12. رویدادهای اجتماعی و تربیتی زندگی امام حسین(ع)

1. احمد بن سلیمان بن علی بحرانی، در کتاب عقد اللال فی مناقب الآل آورده است:

روزی امام حسین(ع) پس از شهادت برادر خود، حضرت حسن(ع) در مسجد نبوی نشسته بود. عبداللّه بن زبیر و عتبه بن ابی سفیان نیز هر یک در گوشه ای نشسته بودند. در این هنگام، مردی بیابان نشین، سوار بر شتری ماده رسید، شتر خود را در کناری بست و وارد مسجد شد. نخست به سوی عتبه بن ابی سفیان رفت، به او سلام کرد و گفت: من پسر عموی خود را کشته ام و اکنون باید دیه او را بپردازم. آیا تو می توانی به من کمکی کنی؟ عتبه به پیشکار خود دستور داد که صد درهم به مرد بپردازد. مرد بیابان نشین گفت: من تنها دیه می خواهم و این پول اندک برایم سودی ندارد. سپس نزد عبداللّه بن زبیر رفت و همان سخنی را که با عتبه در میان گذاشته بود، به وی گفت. عبداللّه بن زبیر از خدمت کار خود خواست که دویست درهم به او بپردازد، ولی مرد عرب همان پاسخی را که به عتبه داده بود، تکرار کرد و از گرفتن پول سر باز زد و به سراغ حضرت حسین بن علی(ع) رفت. سلام کرد و نیاز خود را بازگفت. امام به او فرمود: ای مرد، ما خاندانی هستیم که بخششمان به هرکس، به اندازه شناخت و آگاهی اوست. مرد گفت: هرچه می خواهید، بپرسید.

امام فرمود: راه رستگاری از نابودی چیست؟ گفت: امیدواری به خداوند عزوجل. فرمود: همت چیست؟ پاسخ داد: اتکا به خدای یکتا. آنگاه امام پرسش دیگری کرد و مرد پاسخ آن را نیز بازگفت. در این هنگام، حضرت

ص:144

دستور داد که ده هزار درهم برای پرداخت دیه و ده هزار درهم برای برطرف ساختن مشکلات، گشایش کارها و رسیدگی به هزینه های خانوادگی، به مرد عرب ببخشند. آن مرد هنگامی که این مبلغ را دریافت داشت، بی درنگ چنین سرود:

به وجد آمده ام، نه از آن جهت که بوی خوش به مشامم رسیده و نه از آن جهت که مقامی به دست آورده ام و نه ازآن جهت که دل باخته کسی شده ام، بلکه وجد و طرب من به خاطر فرزندان رسول اللّه صلی الله علیه و آله است که شعر و گفتار را برایم گوارا کرده است. آری، آنان انسآنهای گرامی و پاکیزه ای هستند که ستارگان آسمان به خاطر ایشان می درخشند. شما ای خاندان پیامبر، در اقدام به کارهای پرارج، گوی سبقت را از همه کس ربوده اید و خدای یگانه به وسیله شما راه هدایت را گشوده و راه فساد را بسته است.(1)

2. مرد مستمندی از اطراف مدینه به شهر آمد و به خانه امام(ع) رسید. کوبه در را به صدا درآورد و این گونه سرود:

آن کس که به درگاه تو آید و حلقه در خانه ات را به صدا درآورد، هرگز زیان نمی بیند. تو بخشنده ای، بلکه بالاتر از آن؛ که معدن بخششی و پدر تو قاتل بدکاران بود.

امام حسین(ع) که در این هنگام به نماز ایستاده بود، با شنیدن صدای او، نماز را کوتاه کرد، در را گشود و پیرمردی را دید که نیاز و ناداری از چهره اش نمایان بود. بی درنگ، بازگشت، از قنبر پرسید: چه اندازه پول نزد تو هست؟ عرض کرد: دویست درهم که به دستور شما باید آن را میان افراد خاندانتان تقسیم کنم. فرمود: آن را نزد من آور تا به کسی که برای دریافت


1- اعیان الشیعه، ج 1، ص 579.

ص:145

آن سزاوارتر است، بدهم. سپس آن مبلغ را به مرد مستمند بخشید و چنین سرود: این پول را بگیر و عذر ما بپذیر که من برای تو دل سوزم.(1)

3. روزی ابوعبدالرحمان عبداللّه بن حبیب سلمی سوره حمد را به یکی از فرزندان حضرت حسین(ع) آموخت. چون امام از این موضوع آگاه شد، به ابوعبداللّه هزار دینار و هزار جامه نو بخشید و دهان او را از دُر آکنده کرد. به ایشان عرض شد: در برابر این کار، چرا چنین بخششی می فرمایید؟ حضرت فرمود: آن چه من به او بخشیدم، در برابر خدمت بزرگ وی، بسیار اندک است. آنگاه چنین سرود:

چون دنیا دارایی های خود را در اختیار تو می گذارد، تو این دارایی ها را _ پیش از آنکه از دستت برود _ بر مردم ببخش و بدان که اگر دارایی و توانایی مالی به تو روی آورده باشد، با بخشش از بین نخواهد رفت و اگر از تو روی گردان شده باشد، بخل ورزیدن نیز نمی تواند آن را برای تو نگاه دارد.(2)

4. روزی کنیزی برای آن حضرت دسته گلی آورد. امام در همان لحظه به او فرمود: تو در راه خدا آزادی. فردی به ایشان گفت: دسته گل بهایی ندارد که در برابر آن، برده ای آزاد شود. امام پاسخ داد: خداوند ما را چنین پرورش داده است. در قرآن می خوانیم: «وَ إِذا حُیِّیتُمْ بِتَحِیّهٍ فَحَیّوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدّوها؛ هرگاه بر شما درود فرستادند، آن درود را به شیوه ای بهتر یا همانند خود آن پاسخ دهید».(3)

5. مردی بیابان نشین نزد امام حسین(ع) شرف یاب شد و گفت: ای پسر رسول خدا، من دیه کاملی را بر دوش دارم که از پرداخت آن ناتوانم. با خود


1- نک: ابن عساکر دمشقی، تاریخ مدینه دمشق، ج 14، ص 285.
2- ابن عساکر دمشقی، تاریخ مدینه دمشق، ج 14، ص 285.
3- ابن عساکر دمشقی، تاریخ مدینه دمشق، ج 14، ص 580.

ص:146

گفتم از گرامی ترین مردم درخواست کمک کنم و دیدم کسی از افراد خاندان پیامبر خدا، کریم تر و بخشنده تر نیست. امام فرمود: ای برادر عرب، از تو سه پرسش می کنم. اگر یک پرسش را پاسخ دهی، یک سوم خواسته ات را می پردازم. اگر دو پرسش را پاسخ دهی، دو سوم آن را می دهم و اگر پاسخ هر سه پرسش را بیان کنی، به اندازه همه خواسته ات به تو خواهم بخشید. مرد مستمند عرض کرد: ای پسر رسول خدا، آیا کسی مانند شما از فردی مانند من پرسش می کند؟ حضرت فرمود: از جد بزرگوار خود شنیدم که می فرمود: «المعروف بقدر المعرفه؛ بخشش به مردم باید با میزان شناخت از آنان هماهنگی داشته باشد.» مرد عرض کرد: بنابراین، آن چه را می خواهید، بپرسید. اگر می دانستم، پاسخ می گویم، وگرنه از شما می آموزم و تنها به لطف و یاری خدا امیدوارم.

حضرت فرمود: ارجمندترین کارها چیست؟ پاسخ داد: ایمان به خدای یگانه. پرسید: راه رستگاری از نابودی چیست؟ عرض کرد: امیدواری به خدا. پرسیدند: زینت مردان چیست؟ پاسخ داد: دانشی که با بردباری آمیخته باشد. فرمود: اگر این شرافت سودی نداشت، چه چیزی جانشین آن می شود؟ عرض کرد: آن دارایی که با جوان مردی همراه باشد. فرمود: اگر بر این زینت نیز دست نیافت؟ عرض کرد: ناداری همراه با شکیبایی. فرمود: اگر به چنین صفتی نیز افتخار نیافت؟ عرض کرد: در این صورت، سزاوارتر است که صاعقه ای از آسمان فرود آید و او را در آتش بسوزاند.

امام خندید و کیسه ای حاوی هزار دینار به همراه انگشتری خود به او بخشید که نگین آن دویست درهم ارزش داشت و به او فرمود: هزار دینار را

ص:147

برای دیه خود مصرف کن و با دویست درهم، هزینه های زندگی ات را برطرف کن. مرد بیابان نشین شاد و خرسند از خدمت امام رفت، درحالی که این آیه را بر لب داشت: «اللّهُ اَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رَسَالَتَهُ؛ خدا داناتر است بر این که رسالت خود را در کجا قرار دهد».(1)

6. مردی خدمت حضرت امام حسین(ع) رسید و درخواست کمک کرد. حضرت فرمود: درخواست پول تنها در مورد بدهی سنگین، فقر توان فرسا و دیه بیرون از طاقت جایز است. مرد عرض کرد: من نیز برای یکی از همین موارد به اینجا آمده ام. در این هنگام، امام امر فرمود که به او صد دینار ببخشند.(2)

7. مردی از انصار به حضور امام حسین(ع) رسید و اظهار نیاز کرد. امام به او فرمود: ای برادر انصاری، آبروی خود را برای بیان نیازت نریز و آنچه را می خواهی، در رقعه ای بنویس و به من بده. اگر خدا بخواهد، من همه خواسته تو را بر آورده خواهم کرد و تو خشنود خواهی شد. مرد انصاری نوشت: ای اباعبداللّه ، من مبلغ پانصد دینار به فلان کس بدهکارم و او پیوسته از من درخواست می کند. اگر ممکن است، شما از او بخواهید به من مهلت دهد تا قدری توانایی مالی بیابم و سپس آن را بپردازم. امام پس از خواندن نامه، بی درنگ داخل خانه شد و کیسه ای پول حاوی هزار دینار برداشت، به وی داد و فرمود: پانصد دینار آن برای پرداخت بدهی و پانصد دینار دیگر را برای اداره مخارج زندگی ات مصرف کن. ای برادر انصاری، هیچ گاه نیاز خود را جز برای سه نفر آشکار نکن: انسان دین دار، جوان مرد و


1- ابن عساکر دمشقی، تاریخ مدینه دمشق، ج 14، ص 580.
2- ابن عساکر دمشقی، تاریخ مدینه دمشق، ج 14، ص 580.

ص:148

فردی که دارای شخصیت خانوادگی است. فرد دین دار به سبب دینش خواسته تو را برآورده می سازد، انسان جوان مرد از مردانگی اش شرم می کند که خواسته تو را بی پاسخ بگذارد و کسی که شخصیت خانوادگی دارد، می داند که تو از روی میل، آبروی خود را برای اظهار نیاز از دست نمی دهی. ازاین رو، آبروی تو را پاس می دارد و نیاز تو را برطرف می کند.

8. روزی حضرت حسین(ع) از کنار گروهی گذشت که تکه های نان خشک را روی عبایی ریخته بودند و می خوردند. امام به آنان سلام کرد و آنان، ایشان را به هم غذایی با خود دعوت کردند. حضرت نشست و فرمود: اگر این نانی که شما می خورید، صدقه نبود، با شما هم غذا می شدم. اکنون برخیزید و با من به خانه بیایید. چون به خانه رسیدند، غذا، پوشاک و مبلغی پول در اختیارشان قرار داد.

9. روزی امام حسین(ع) از کنار عده ای بینوا گذشت که بر سکویی نشسته و مشغول غذا خوردن بودند. آنان از حضرت درخواست کردند که بنشیند و با آنان غذا بخورد. حضرت بی درنگ خواسته ایشان را پذیرفت و فرمود: خدا خودپسندان را دوست ندارد. پس از پایان یافتن غذا، امام آنها را به منزل خود دعوت کرده، به همسر خود، رباب، فرمود: هرچه در خانه اندوخته داریم، به این بینوایان ببخشید.(1)

10. یکی از خدمت کاران حضرت حسین(ع)، کار زشتی انجام داد که باید مجازات می شد. امام دستور داد به او تازیانه زده شود. وی عرض کرد: ای سرور


1- ابن عساکر دمشقی، تاریخ مدینه دمشق، ج 14، ص 580.

ص:149

گرامی، خدا فرموده است: «وَالْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ؛ آنان که خشم خود را فرو می برند.» حضرت فرمود: او را رها کنید و از تنبیه وی دست بردارید. خدمت کار بی درنگ ادامه آیه را تلاوت کرد که: «وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ؛ آنان که مردم را مورد بخشش قرار می دهند.» حضرت فرمود: از گناه تو گذشت کردم. آن شخص خشنود و مسرور، فراز دیگر آیه را تلاوت کرد که: «وَاللّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ؛ خداوند نیکوکاران را دوست دارد.» امام فرمود: تو را در راه خدا آزاد کردم و پس از این، دو برابر حقوق همیشگی ات را دریافت خواهی کرد.(1)

11. روزی مروان بن حکم به امام حسین(ع) عرض کرد: اگر به فاطمه(س) افتخار نمی کردید، به چه چیزی افتخار می کردید؟ امام حسین(ع) ناگهان برخاست، گلوی مروان را محکم گرفت و عمامه او را بر گردنش پیچید تا بی هوش شد. سپس رهایش کرد و به سوی گروهی از قریشیان رفت و فرمود: شما را به خدا سوگند، اگر راست گفتم، تصدیقم کنید. آیا کسی را می شناسید که نزد خدا از من و برادرم دوست داشتنی تر باشد؟ آیا جز من و برادرم، پسر پیامبری می شناسید؟ آنان گفتند: نه. فرمود: من نیز در زمین نفرین شده، پسر نفرین شده ای جز او (مروان) و پدرش که طرد شده رسول خدا صلی الله علیه و آله بود، نمی شناسم. به خدا سوگند، بین مشرق و مغرب، دو نفر نیستند که خود را مسلمان خوانند و دشمن ترین مردمان برای خدا و رسولش و اهل بیتش باشند، جز تو (مروان) و پدرت و نشانه این سخن من آن است که


1- اعیان الشیعه، ص 580.

ص:150

هرگاه خشمگین شوی، عبایت از پشت پایت می افتد. راوی گفت: به خدا سوگند، مروان از جایش برنخاست، مگر آنکه خشمگین شد و ردایش افتاد.(1)

12. معاویه در مدینه جاسوسانی داشت که همه خبرها را به شام گزارش می کردند. روزی جاسوسی از ازدواج حسین بن علی با یکی از کنیزانش خبر داد. معاویه بی درنگ به امام حسین(ع) چنین نوشت:

از معاویه به حسین بن علی

اما بعد، به من گزارش داده اند که با یکی از کنیزان خود ازدواج کرده اید، درحالی که در میان قریش، افرادی هم ردیف شما هستند که برای همسری، مناسب تر و برای آوردن فرزند و دامادی شما، شایسته تر بودند. بدین ترتیب، جایگاه و منزلت خود را فراموش کرده، به پاکی و صلاحیت فرزند توجه نکرده اید.

امام حسین(ع) به نامه معاویه چنین پاسخ گفت:

اما بعد، نامه تو را خواندم. به این دلیل که کنیز خود را به همسری انتخاب و از ازدواج با افراد هم تراز خود از قریش خودداری کرده ام، مرا مورد انتقاد و سرزنش قرار داده ای. بدان که از جهت شرف، بزرگواری و نسب، هیچ کس به پایه رسول اللّه صلی الله علیه و آله نخواهد رسید. او کنیز و ملک شخصی من بوده است. وی را آزاد کردم و به این وسیله به ثواب و پاداش خداوند دست یافتم و سپس بر اساس سنّت پیامبر، او را به خود بازگردانیدم. باید بدانی که اسلام این گونه صفات پست و نژادپرستی و نقایص را برطرف ساخته و امری ناپسند دانسته است. ازاین رو، برای هر مرد مسلمان، این گونه کارها مورد سرزنش و انتقاد نخواهد بود و تنها [هنگامی جای] ملامت و سرزنش است که شخص مرتکب گناه شود یا به کارهایی که مربوط به دورآنجاهلیت است، دست بزند.


1- بحارالانوار، ج 44، ص 206.

ص:151

هنگامی که معاویه، نامه حسین بن علی(ع) را خواند، آن را به یزید داد. یزید پس از خواندن نامه، به پدرش گفت: ببین تا چه اندازه حسین بر تو فخر و مباهات کرده است. معاویه گفت: خیر، چنین نیست. این زبان گویای بنی هاشم چنان تند و برنده است که گویا سنگ را می شکافد و آب دریا را به طرف خود می کشاند.(1)

13. حذیفه بن یمان می گوید: با امام حسین(ع) در موسم حج بودیم، درحالی که آن حضرت بازویم را گرفته بود [و با هم راه می رفتیم]. مردی پشت سر آن حضرت بود که پیوسته تکرار می کرد: خدایا، او و مادرش (امام حسین(ع) و حضرت زهرا(س)) را بیامرز.

ناگاه آن حضرت بازویم را رها کرد و به او فرمود: امروز چقدر ما را آزردی. آیا برای من و مادرم آمرزش می جویی، ولی پدرم را رها می کنی، درحالی که پدرم از من و مادرم بهتر بود.(2)

14. ابن عباس در مسجد نبوی نشسته بود و برای مردمی که پیرامون او را گرفته بودند، فتوا می داد. حسین بن علی(ع) نیز در گوشه ای از مسجد نشسته بود. ناگاه نافع بن ازرق _ از سران خوارج _ برخاست و گفت: ابن عباس، برای مردم درباره مورچه و شپش فتوا می دهی؟ [اگر دانشی داری،] خدایی را که عبادت می کنی، برایم توصیف کن.

ابن عباس مدتی سر به زیر افکند و هیچ پاسخی نداد. ناگهان امام حسین(ع) از گوشه مسجد فرمود: ابن ازرق، به سوی من بیا. نافع گفت: از تو پرسیدم که


1- الامامه و السیاسه، ص 90.
2- تاریخ مدینه دمشق، ج 14، ص 183.

ص:152

پاسخ می دهی؟ ابن عباس گفت: ابن ازرق، او از اهل بیت نبوت و وارثان دانش است. نافع ناگزیر به حضرت نگریست و حضرت فرمود: هرکس دینش را بر اساس قیاس استوار سازد، تا ابد در سردرگمی خواهد ماند. سپس چنان توصیفی از خداوند ارائه داد که اشک از چشمان ازرق جاری شد و گفت: حسین! کلام تو چه زیبا است. حضرت فرمود: شنیده ام تو گواهی می دهی که پدرم، برادرم و من کافر هستیم؟ نافع گفت:... کسی شک ندارد که شما منار اسلام و ستارگان احکام هستید.(1)

امام حسین(ع) در طول زندگی اش، بیست و پنج بار پیاده به مکه رفت و حج به جای آورد. شاید شماری از آن سفرها، در همین سال ها صورت گرفته باشد. دعای معروف عرفه سیدالشهدا(ع) در عرفات نیز _ به قرینه راویانش که بشر و بشیر پسران غالب هستند _ در این سال ها خوانده شده است.

آنچه گذشت، گزارشی از سیمای کلی جهان اسلام در دهه 50 هجری و بخشی از سیره امام حسین(ع) در این دوره بود. باید دانست امام حسین(ع) در این سال ها، از یک سو، به دلیل شرایط سیاسی _ اجتماعی ناچار به صلح بود و از سویی، کوشش می کرد به اندازه توان خویش و با روش های مناسب، در برابر انحراف ها و جنایت های معاویه بایستد و به آگاه سازی اجتماعی _ در موارد معدود و محدود _ بپردازد؛ زیرا این سال ها، اوج جدایی جامعه از آموزه های اهل بیت(ع) بود.


1- تاریخ مدینه دمشق، ج 14، ص 183.

ص:153

بخش سوم: وضعیت عمومی جهان اسلام

اشاره

بخش سوم: وضعیت عمومی جهان اسلام

زیر فصل ها

پیش گفتار

فصل اول: عصر خلفای سه گانه

فصل دوم: عصر امیر مؤمنان، علی(ع)

پیش گفتار

پیش گفتار

«الاسلام محمدی الحدوث و حسینی البقاء».

تاکنون، درباره قیام الهی سیدالشهدا(ع)، بسیار نوشته شده است. بیشتر این پژوهش ها به معرفی جایگاه والای امام، جزئیات قیام و حرکت آن حضرت، بیان وضعیت امویان و یزید، فساد و ستم آنها و بی وفایی کوفیان پرداخته اند. بررسی تحلیلی جهان اسلام با رویکردهای موجود در آن روزگار و جایگاه قیام امام حسین(ع) در آن موقعیت، از مسایلی است که با غفلت پژوهشگران رو به رو شده و به داوری ها و سخنان ناروا انجامیده است. این مجموعه، نخست، وضعیت عمومی جهان اسلام را از روزگار خلفا تا قیام حضرت بررسی و تحلیل می کند و بستر اجتماعی، سیاسی و فکری قیام امام را باز می نمایاند. سپس دلیل پراکندگی مراکز سیاسی، اجتماعی و فکری جهان آن روز را به صورت تخصصی تر پی می گیرد و سرانجام نیز به وضعیت عمومی شیعه و شیعیان آن عصر می پردازد. بنابراین، پژوهش کنونی به سه بخش تقسیم می شود:

1. بررسی وضعیت فکری، سیاسی و اجتماعی جهان اسلام در روزگار خلفا؛

ص:154

2. بررسی وضعیت فکری، سیاسی و اجتماعی مراکز مهم اسلامی آن روز؛

3. بررسی وضعیت فکری، سیاسی و اجتماعی شیعه از پیدایش تا قیام سیدالشهداء(ع).

ص:155

فصل اول: عصر خلفای سه گانه

اشاره

فصل اول: عصر خلفای سه گانه

زیر فصل ها

1. وضعیت سیاسی

2. تقسیم بندی اداری و استانی

3. وضعیت اجتماعی

4. وضعیت اقتصادی

5. وضعیت اخلاقی و فرهنگی

6. وضعیت فکری و اعتقادی

1. وضعیت سیاسی

اشاره

1. وضعیت سیاسی

زیر فصل ها

الف) عصر ابوبکر بن ابی قحافه

ب) دوران عمر بن خطاب

ج) عصر عثمان بن عفان

الف) عصر ابوبکر بن ابی قحافه
اشاره

الف) عصر ابوبکر بن ابی قحافه

در روزگار جاهلیت، دولت های عرب دست نشانده ایران (آل منذر) و روم (غسانیان)، در شمال جزیره العرب حکم می راندند. گاه نیز تجربه تمدن و حکومت در سرزمین هایی چون یمن یافت می شد. در دیگر منطقه های جزیره العرب، جوامع انسانی بر اساس نظام قبیله ای شکل یافته بود و همه افراد قبیله، زیر نفوذ اشراف یا صاحب نفوذان قوم قرار داشتند. رشد جمعیت در این منطقه، بر خلاف دیگر مناطق، به پیدایش تدریجی تمدن و دولت ها نمی انجامید، بلکه سبب تقسیم قبیله و تجزیه آن به شاخه های کوچک تر می شد. این نظام، در شهرهای بزرگ جزیره العرب، مانند مکه، مدینه و طائف نیز دیده می شد. دلیل این وضعیت، نبود فرهنگ وحدت گرا و تمرکزدهنده بود، به گونه ای که هر قبیله، بُتی ویژه داشت. در این موقعیت، تنها قبیله قریش، به سبب دارا بودن جنبه دینی و معنوی، در میان اعراب نفوذ داشت و شهر مکه، به دلیل وجود حرم امن الهی در آن، از ثبات و امنیت پایداری برخوردار بود.

ص:156

قبیله، اساس اجتماع، هویت افراد و ضامن امنیت و زندگی اعراب به شمار می آمد و در چارچوب آن، برابری و آزادی میان افراد برقرار می شد. البته در هر قبیله، بزرگان و اشخاص صاحب نفوذی به سر می بردند و گاه جهت فراهم ساختن امنیت و پایداری آن، پیمان هایی میان قبایل بسته می شد،(1) ولی با وجود این شاخص ها، آن را نمی توان یک نظام سیاسی دانست.

در نظام فکری و سیاسی اسلام، همه مردم، بندگان خدایند و باید از او پیروی کنند و به سبب این فرمان برداری، پیروی از رسول و اولوالامر نیز مشروعیت می یابد.(2)

به دلیل عصمت مطلق رسول خدا صلی الله علیه و آله ،(3) پیروی از او نیز مطلق و اجرای همه سخنان و دستورهایش واجب است. رسول خدا صلی الله علیه و آله بر اساس ولایت مطلق خویش، پس از هجرت به مدینه، جامعه اسلامی را پایه گذاری کرد. برخی از اصول جامعه جدید چنین بود:

1. اجرای پیمان برادری بر اساس شاخص های دینی، به جای نظام قبیله ای جاهلیت؛

2. سپردن امور نظامی و اجتماعی به افراد بر اساس شایستگی های ایشان، مانند فرستادن مصعب بن عمیر به مدینه جهت آموزش قرآن به مردم یثرب، پیش از هجرت پیامبر به این شهر؛

3. پایگاه قرار دادن مسجد، در اجتماع ها و تصمیم گیری ها.


1- نک: تاریخ تحول دولت و خلافت، صص 21 _ 51.
2- «یا أَیّهَا الّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللّهَ وَ أَطیعُوا الرّسُولَ وَ أُولِی اْلأَمْرِ مِنْکُمْ». (نساء: 59)
3- «وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی إِنْ هُوَ إِلاّ وَحْیٌ یُوحی». (نجم: 3)

ص:157

رسول خدا صلی الله علیه و آله در مدت زمان کوتاه حکومت ده ساله در مدینه، برای اجرای همه احکام و دستورهای خداوند، فرصت کافی به دست نیاورد و جامعه شکل یافته پیرامون آن حضرت، دگرگونی بنیادینی نیافت. با کوشش های شبانه روزی آن حضرت، اعراب به ظاهر، نظام سیاسی اسلامی را پذیرفته بودند، ولی بیشتر آنها مشکلی بنیادین و ریشه ای داشتند.(1)

جامعه اسلامی آن روز، به شدت نفاق زده بود و دل بستگی های جاهلی، مردم را از ایمان و تسلیم کامل بازمی داشت. رسول خدا صلی الله علیه و آله این پدیده را برای آینده اسلام خطرناک می دانست و به شدت از آن بیمناک بود، ولی از آنجا که عمر مبارک آن حضرت رو به پایان بود، در فضایی آکنده از بیم و احتیاط که با تضمین الهی همراه بود،(2) نظام سیاسی پس از خود را ترسیم فرمود و امامی معصوم را جانشین خویش و رهبر مسلمانان معرفی کرد. این فرد که مانند پیامبر، معصوم و جامع بود، از همه مقام های رسول خدا صلی الله علیه و آله ، جز پیامبری و ارتباط مستقیم با وحی، بهره می برد و درست در جایگاه او قرار داشت. به دلیل همین شرایط ویژه، جانشینی پیامبر، از اهمیت بالایی برخوردار است و چون تشخیص آن از توان مردم بیرون است، تنها خداوند می تواند او را برگزیند.(3)

رویدادهای سقیفه به معنای نفی امام و جانشین و خلیفه معرفی شده از سوی رسول خدا صلی الله علیه و آله بود؛ یعنی نه تنها شخص علی(ع) برای جانشینی آن


1- «قالَتِ اْلأَعْرابُ آمَنّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا». (حجرات: 14)
2- «وَ اللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ».
3- «قالَ إِنّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِمامًا». (بقره: 124)؛ «اللّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ ». (انعام: 124)

ص:158

حضرت پذیرفته نشد، بلکه اوصاف و شرایط الهی مورد توجه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز پای مال شد. بنابراین، گروهی که در سقیفه گرد آمده بودند، ابوبکر را بر اساس معیارهایی چون قریشی و کهن سال بودن، به خلافت انتخاب کردند.(1) این پدیده، در کنار جایگاه ویژه جانشین رسول خدا صلی الله علیه و آله و اولی الامر، به تولد اصل مهم لزوم پیروی بی چون و چرا از خلیفه _ بی آنکه معصوم باشد یا کارش مورد بازخواست و انتقاد قرار گیرد _ در نظام سیاسی پس از رحلت پیامبر انجامید.

به این ترتیب، ابوبکر بر جایگاه خلافت تکیه زد. فرصت دو ساله خلافت او که با جنگ های ردّه(2) آغاز شد، با فتوحات پایان پذیرفت و شرایطی برای تدوین نظام سیاسی هماهنگ و متناسب با اصول و شاخص های جدید پیش نیامد. برای بررسی روزگار ابوبکر، توجه به سه محور اساسی لازم است: جنگ های رده، آغاز فتوحات و کارگزاران خلافت که اکنون جداگانه به آنها می پردازیم.

یک _ جنگ های ردّه

یک _ جنگ های ردّه

نخستین سال خلافت ابوبکر، بیشتر به اداره جنگ های ردّه گذشت؛ زیرا جز محدوده مکه، مدینه، طایف و شمار محدودی از اقوام،(3) در دیگر مناطق، قبایل سر به مخالفت برداشتند.(4) البته مخالفت های مهم تر و گسترده تری به وسیله مدعیان دروغین پیامبری و قبایل همراه آنها ابراز شد که بنی تمیم و


1- تاریخ طبری، ج 3، صص 204 _ 206.
2- نبرد با مدعیان پیامبری و آنان که زکات نمی پرداختند.
3- مانند ایرانیان مقیم یمن و برخی از قبایل سیفی آن منطقه.
4- تاریخ طبری، ج 3، ص 242.

ص:159

پیامبرشان، سجاح بنت حارث تمیمی، بنی حنیفه و پیامبرشان، مسیلمه کذاب(1) و بنی اسد و بنی غطفان و پیامبرشان، طلیحه اسدی از آن جمله بودند.(2) به عبارت دیگر _ چنان که در نقشه زیر می بیند _ بیشتر ردّه هایی که در شمال و شرق جزیرهالعرب روی داد، از سوی متنبی ها (پیامبران دروغین و مرتدان) سامان داده شده بود.

مخالفت های دیگر، به ویژه در اطراف مدینه، مانند مخالفت مالک بن نویره یربوعی و جنوب جزیرهالعرب، مانند مخالفت قبیله کنده در حضرموت، به دلیل زکات نپرداختن به خلیفه ای که مشروع نمی دانستند،(3) انجام گرفت.(4) در حقیقت، درصد فراوانی از این مخالفت ها، به ویژه در جنوب، به دلیل مشروع ندانستن خلافت ابوبکر بود، نه ارتداد. البته نظام خلافت، همه این جنگ ها را رده (جنگ با مرتدها) خواند و با قدرت نظامی، بر همه چیرگی یافت.(5)

دو_ فتوحات

دو_ فتوحات

در سال دوازده هجری، ابوبکر در نامه هایی به مردم مکه، طایف، یمن، حجاز و نجد، آنها را به جهاد فراخواند و ایشان را به دست یابی غنایم روم نوید داد. نخستین حمله ها به منطقه شامات، با حدود نه هزار سرباز آغاز شد. شمار این لشکریان به سرعت به 24 هزار تن رسید.(6) در همین سال، حمله به


1- تاریخ طبری، ج 3، ص 253.
2- تاریخ طبری، ج 3، ص 276.
3- تاریخ طبری، ج 3، ص 244.
4- تاریخ خلفا، ص 33.
5- تاریخ طبری، ج 3، ص 249.
6- تاریخ طبری، ج 3، صص 116 _ 123.

ص:160

امپراتوری ایران نیز آغاز شد، ولی فتوحات شام و فلسطین، از توجه به آن کاست. بدین ترتیب، نظام خلافت، پس از پایان جنگ های ردّه، به سرعت توجه مسلمانان را به مرزها و مسایل جدید جلب کرد و با فرافکنی مشکلات داخلی، اندیشه مسلمانان را از مسایل بنیادین نظام خلافت منحرف ساخت. با این تدبیر، جامعه نوپای مسلمانان که هنوز ارزش ها و اصول آن شکل منظمی نیافته بود، یک باره با گسترش جغرافیایی روبه رو شد و پیوستن شتابان جوامع جدید، جامعه متأثر از آموزه های پیامبر را پراکنده ساخت.

سه _ کارگزاران

سه _ کارگزاران

کارگزاران حکومتی در دوران ابوبکر به امور سیاسی یا فرماندهی جنگ ها و فتوحات می پرداختند. نام مهم ترین کارگزاران آن روزگار عبارت است از: خالد بن ولید، ابوعبیده جراح، یزید بن ابی سفیان، عمرو بن عاص، ابوموسی اشعری، عکرمه بن ابی جهل، عثمان بن ابی العاص و عثمان بن عفان.(1)

این نام ها، ما را با ویژگی های رجال سیاسی نظام جدید آشنا می سازد. کنار گذاشتن بنی هاشم و انصار و به کارگیری قریشیان هوادار خلیفه جدید یا مسلمانان ناپای بند به ارزش های اخلاقی،(2) بخشی از ویژگی های نظام خلافت در این دوره است. در این میان، تجاوز خالد بن ولید به همسر مالک بن نویره و دیگر مفاسد اخلاقی او، از رویدادهای مشهور است.


1- تاریخ طبری، ج 3، ص 426.
2- تاریخ طبری، ج 3، ص 205.

ص:161

ب) دوران عمر بن خطاب
اشاره

ب) دوران عمر بن خطاب

روزگار ده ساله و همراه با آرامش داخلی خلافت عمر، برای بنیان نهادن زیربنای سیاست ها و مبانی کلی نظام اسلامی جدید، مهم ترین فرصت به شمار می آمد. به گفته عمر، خلافت ابوبکر، رویدادی اتفاقی و نامنتظره بود که خداوند، مسلمانان را از شرّ آن نگاه داشت.(1) دوره کوتاه خلیفه اول، زمان تثبیت خلافت به شمار می آمد. پس از آن، دوران عمر فرا رسید؛ دورانی که همه برنامه ریزی های کلان سیاسی، اجتماعی و فکری در آن انجام شد.

یک _ وضعیت سیاسی و مبانی نظام سیاسی در دوران عمر

یک _ وضعیت سیاسی و مبانی نظام سیاسی در دوران عمر

نظام سیاسی خلافت در دوران عمر چنین بود:

1. خلیفه در همه جایگاه های سیاسی و اجتماعی دین، از اختیارات مطلق برخوردار بود.

2. امیر و حاکم در استان ها مانند خلیفه، فرمانده لشکر و حاکم سیاسی و اجتماعی به شمار می آمدند و مسئولیت اجرای عبادت های اجتماعی، مانند جمعه و جماعت را نیز بر دوش داشتند.

3. قاضی از سوی خلیفه برای برطرف ساختن درگیری ها گسیل می شد.(2)

4. مأمور مالیات به جمع آوری مالیات می پرداخت.

5. کلیددار بیت المال، مقامی اقتصادی بود که در اختیار والی شهر قرار داشت. چنان چه شخصیت دینی شهر، اعتماد خلیفه را به خود جلب می کرد،


1- حسن ابراهیم حسن، تاریخ الاسلام، ج 1.
2- نک: بحث های کوفه و وضعیت فکری جهان اسلام در این مجموعه.

ص:162

این مقام به وی سپرده می شد. در اواخر خلافت عمر، عبداللّه بن مسعود، کلیددار بیت المال کوفه بود.

دو_ آموزگار قرآن شهر

دو_ آموزگار قرآن شهر

هم گام با فتوحات و جابه جایی اعراب تازه مسلمان بدوی به شهرهای جدید و ورود غیر اعراب به جامعه مسلمانان، خلیفه به اندیشه ایجاد مقام دینی در شهرهای جدیدی چون کوفه و بصره افتاد و برای نخستین بار، ابن مسعود را برای این شغل برگزید. او مأمور شد به کوفه برود و به مسلمانان آن دیار، قرآن و احکام فقهی بیاموزد.(1)

این چارچوب، به زیربنای نظام سیاسی خلافت اسلامی تبدیل شد. رفته رفته مقام انتظامی صاحب شرطه برای پاسداری از نظم شهرها به آن افزوده شد.(2) بعدها مقام دینی و سیاسی امیرالحاج نیز پدید آمد که مسئول و رهبر اجرای حج بود و وظیفه نظارت بر حاجیان و آموزش آنها را بر دوش داشت. این مقام به تدریج جایگاهی بسیار والا یافت، به گونه ای که خلیفه آن را به دوش می گرفت یا به یکی از معتمدان ویژه اش می سپرد.

سه _ والیان و کارگزاران خلیفه

سه _ والیان و کارگزاران خلیفه

خلیفه دوم، مشاور و در حقیقت، اندیشه ناپیوسته خلیفه اول بود. بدین سبب، در آن دوران و هم در روزگار خود، یاران علی(ع)، بنی هاشم و انصار را از مشارکت در امور سیاسی اجتماعی باز می داشت؛ چنان که از فرستادن خالد بن سعید بن عاص به فرماندهی سپاه شامات در دوران ابوبکر


1- ثابت اسماعیل الراوی، العراق فی العصر الاموی، ص 60.
2- تاریخ طبری، ج 3، ص 387.

ص:163

جلوگیری کرد.(1) عمر، کسانی را برای امارت برمی گزید که در کنار قدرت طلبی و هم فکری با خلیفه، از توان تدبیر امور و به کارگیری فریب و نیرنگ نیز برخوردار باشند. او در گزینش کارگزاران، مفاسد اخلاقی افراد را مهم نمی دانست و نادیده می گرفت؛(2) چنان که مغیره را پس از متهم شدنش به زنا در بصره، امیر کوفه ساخت. تاریخ نگاران، نام والیان و کارگزاران معروف عمر را چنین ثبت کرده اند: مغیره بن شعبه، ابوموسی اشعری، عمرو بن عاص، معاویه بن ابی سفیان، عثمان بن عفان، عثمان بن ابی العاص، سعد بن ابی وقاص، ابوعبیده جراح، زید بن ثابت، عتاب بن اسید و یعلی بن امیه.(3)

منابع تاریخی نشان می دهد عمر تنها پست های غیر مهم را هنگام ضرورت، آن هم برای زمانی کوتاه، به صحابه بنام می سپرد؛ مانند امارت کوتاه مدت عمار بر کوفه و سپردن امور بیت المال کوفه به ابن مسعود.(4) این پدیده در زمانی که امویان و یاران نزدیکش، مانند معاویه و مغیره، والیان استان های پهناور بودند و از اختیارهای تام بهره می بردند، جایگاه شاخص های الهی در اندیشه خلیفه دوم را باز می نمایاند.

ج) عصر عثمان بن عفان

ج) عصر عثمان بن عفان

مهم ترین دگرگونی سیاسی دوران خلافت عثمان، روی کار آمدن امویان و تقسیم قدرت ها و مقام های سیاسی _ اجتماعی جامعه اسلامی در میان آنهاست. بیشتر این امویان، پیشینه بسیار بدی در تاریخ اسلام داشتند، مانند


1- تاریخ طبری، ج 3، ص 165.
2- تاریخ طبری، ج 3، صص 38 و 241.
3- تاریخ طبری، ج 3، ص 144.
4- نک: حجرات: 6 و تفاسیر آن.

ص:164

ولید بن عتبه که قرآن، وی را فاسق(1) خوانده است، ولی عثمان او را والی کوفه ساخت.(2) او در دوران چهار ساله اش به تدریج چنان گناه و فساد خویش را آشکار ساخت که حتی گاه در حال نماز نیز مست بود.(3) عبداللّه بن سعد بن ابی سرح و عبداللّه بن عامر بن کریز، والیان مصر و بصره نیز در شمار امویان مقام یافته در روزگار عثمان جای داشتند. عبداللّه بن عامر هنگام امارت بصره 25 ساله بود و حتی توانایی سخنرانی نداشت.(4)

عثمان همچنین حکم بن عاص و مروان بن حکم را که به وسیله پیامبر به طایف تبعید شده بودند، به مدینه بازگرداند و افزون بر بخشیدن اموال بسیار به ایشان، مروان را مشاور خویش ساخت.(5) این خیانت ها، در کنار گسترش اختیار معاویه در شام، سبب شد ستم و فساد به گونه ای جهان اسلام را فراگیرد که صحابه بنامی چون ابوذر و ابن مسعود قربانی شوند و مردم بیشتر سرزمین های اسلامی بر ضد خلیفه به پا خیزند.

تفاوت والیان دو خلیفه پیشین، به ویژه خلیفه دوم، با والیان خلیفه سوم، آن بود که گناهکاری و فساد والیان خلیفه دوم، شخصی و پنهان بود و از فریب، نیرنگ، قدرت و درشت خویی در کنترل اوضاع شهرها بهره می بردند، ولی کارگزاران عثمان، آشکارا به گناه، فساد و ستم آلوده بودند و فریب کاری


1- تاریخ طبری، ج 4، ص 252.
2- تاریخ طبری، ج 3، صص 273 _ 274.
3- تاریخ طبری، ج 3، صص 256 و 264.
4- امینی، الغدیر، ج 8، ص 286.
5- تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 42.

ص:165

و ظاهرسازی در کار ایشان نبود. بدین سبب، خلیفه دوم تاکنون در میان اهل سنّت به زهد و ساده زیستی شناخته شده است، ولی خلیفه سوم چهره دیگری دارد.

اشتباه های بی شمار و مهم عثمان سبب شد شمار مخالفان خلیفه فزونی یابد و افزون بر مردم مصر، مردم کوفه، بصره و مدینه، همسران پیامبر، به ویژه عایشه، والیان سابقه دار عمر مانند مغیره و عمرو بن عاص و مهاجرانی چون طلحه و زبیر نیز به مخالفت با وی برخیزند و بساط فرمانروایی اش را برچینند.

2. تقسیم بندی اداری و استانی

2. تقسیم بندی اداری و استانی

در جریان فتوحات، با اسکان اعراب مهاجر در مناطق ویژه، از اختلاط آنها با نژادهای دیگر جلوگیری شد. بدین سبب، شهرهای بصره و کوفه پس از فتوحات شکل گرفتند. در آن روزگار، شهرها و استان های اصلی جهان اسلام، با توجه به اسکان اعراب مسلمان، عبارت بودند از: مدینه، بصره، کوفه، شام، فلسطین و مصر.(1) والیان استان ها می توانستند فرمانداران شهرستان های استان خویش را گمارند یا ایشان را برکنار سازند؛ به ویژه والیان مناطق پهناور غیرعربی به گونه ای کامل از این اختیار برخوردار بودند.

در آن موقعیت، استان های بصره و کوفه جایگاهی ویژه داشتند؛ زیرا شامات، پس از سپرده شدن به امویان، به ثبات سیاسی و اجتماعی دست یافته بود. مصر بسیار دور می نمود و غنایم فراوانی نداشت، ولی عراقین و ایران، کانون غنایم، دگرگونی های سیاسی و مهاجرت های فراوان بودند. این دو منطقه از دوران عمر تا زمان معاویه _ هنگامی که مغیره بر کوفه فرمان


1- سید مرتضی عسکری، نقش عایشه در تاریخ اسلام، ج 2، ص 99.

ص:166

می راند _ به دو استان کوفه و بصره تقسیم شده بود. معاویه و یزید دو بار این منطقه را یک پارچه ساختند و به ترتیب، به زیاد و ابن زیاد سپردند تا با اقتدار و خشونت، سیاست های امویان را اجرا کنند. البته این مناطق، به سبب دشمنی شدید میان ساکنان بصره عثمانی و کوفه _ به طور عمده _ علوی، تا مدت ها از یکدیگر جدا بودند.

3. وضعیت اجتماعی

اشاره

3. وضعیت اجتماعی

سیاست های نادرست عمر، به ویژه تبعیض در سهمیه بیت المال و معرفی شورای خلافت، سبب پدید آمدن تدریجی طیفی از مردان و زنان بانفوذ در جامعه شد. این گروه هرگز به حکومت یا امارت دست نیافتند، ولی نفوذ بسیاری داشتند؛ چنان که امام علی(ع) درباره عایشه می فرماید: عایشه، فرمانرواترین فرد در میان مسلمانان است.(1) ابوموسی اشعری در کوفه و طلحه و زبیر در حجاز و عراق نیز در شمار این گروه جای داشتند، به گونه ای که سایه ابوموسی اشعری در پایان دوران عثمان و بیشتر روزهای خلافت امام علی(ع) بر کوفه سنگینی می کرد. طلحه و زبیر نیز با بهره گیری از نفوذ خود، مردم را بر ضد عثمان شوراندند و زمینه جنگ جمل را فراهم آوردند.(2)

الف) اصول و شاخص های اجتماعی عصر رسول خدا صلی الله علیه و آله

الف) اصول و شاخص های اجتماعی عصر رسول خدا صلی الله علیه و آله

جامعه نبوی بر اصولی چون رد ارزش های جاهلی و قبیله ای و محور قرار دادن برادری دینی و تقسیم بندی افراد بر اساس ارزش های معنوی،


1- نک: تاریخ طبری، حوادث سال سی و ششم.
2- تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 40.

ص:167

پرهیزکاری، دانش و کمالات انسانی استوار بود. بر همین اساس، رسول خدا صلی الله علیه و آله در آغاز ورود به مدینه، بدون توجه به تقسیم بندی های جاهلی آن روز، به اجرای پیمان برادری پرداخت. البته رسول خدا صلی الله علیه و آله بزرگان طوایف و قبایل را گرامی می داشت و حتی برای سران برجسته قریش، سهم مؤلفه القلوب را در نظر گرفت، ولی این کار ضرورتی سیاسی _ اجتماعی بود و با هدف جلب دل های آنجامعه جاهلی صورت پذیرفت. محبوب ترین مردم نزد آن حضرت، پس از اهل بیت(ع)، انصار بودند که درباره برتری ها و بزرگواری هایشان، روایت های بسیاری از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بازگو شده است.

ب) اصول و شاخص های اجتماعی دوران خلفای سه گانه

ب) اصول و شاخص های اجتماعی دوران خلفای سه گانه

در دوران خلیفه دوم، بیشتر شاخص های اسلام کنار گذاشته شد و ارزش های جاهلی با عنوان های جدید رسمیت یافت. عمر پس از سرازیر شدن سیل غنایم و مالیات ها به مرکز، هنگام تقسیم آن، برابری روزگار پیامبر را نادیده گرفت و به جداسازی صحابه و غیرصحابه پرداخت. افزون بر این، صحابه را به گروه های گوناگونی چون بدری و بیعت شجره ای و اعراب را به اهل حضر و اهل بادیه یا نزاری و یمانی تقسیم کرد.(1)

با توجه به برپایی دوباره نظام قبیله ای در دگرگونی های اقتصادی و نیز نظام سیاسی و اجتماعی حکومت خلفا، آشنایی بیشتر با تقسیم بندی های قبیله ای اعراب در جاهلیت، سودمند می نماید. بدین سبب، عنوان چهار نمودار از تقسیم بندی شجره و تبارنامه اعراب نشان داده می شود:


1- مشهورترین نظر درباره نسب قحطان چنین است: قحطان بن ارم بن سام بن نوح یا قحطان بن عابر بن شالخ بن سام بن نوح. (معجم قبائل العرب، ج 3، ص 940)

ص:168

1. نمودار اعراب عدنانی (اعرابی که نسل آنها به حضرت اسماعیل بن ابراهیم می رسد)؛

2. نمودار شاخه های قریش (نضر) و کنانه (قبیله های مهم ساکن غرب جزیرهالعرب، به ویژه مکه)؛

3. نمودار تیره عبد شمس بن عبد مناف (برادر هاشم بن عبد مناف)، سرسلسله امویان؛

4. نمودار اعراب قحطانی یا یمنی (اعراب اصیل غیر ابراهیمی).(1)

برای بهره گیری بیشتر از این نمودارها، توجه به نکته های زیر ضروری است:

الف) نام برخی از تیره های اعراب عدنانی چنین است: قریش، ربیعه، تمیم، اسد، بنی زهره، ثقیف و هوازن. مهم ترین قبایل قحطانی نیز عبارتند از: اوس، خزرج، همدان، ازد، کنده، مذحج، حمیره و اشعری.(2)

ب) میان برخی از این قبایل، رقابت های تاریخی وجود داشت. برخی از این مرزبندی ها و رقابت ها که پس از آن در دوران خلفا و امویان در سیر رویدادها تأثیر گذاشت، عبارت است از:

یک _ رقابت شدید بنی هاشم و بنی امیه(3) (هر دو از قریش عدنانی)؛

دو_ رقابت اعراب عدنانی و قحطانی؛(4)

سه _ رقابت ربیعه و مضر (هر دو از اعراب عدنانی).


1- معجم قبائل العرب، ج 3، ص 123 و ج 2، ص 148. (در مباحث منطقه ای و نیز هنگام ذکر نام رجال مشهور آن دوران، جایگاه برخی از این قبایل بررسی می شود).
2- نک: سید جعفر شهیدی، پس از پنجاه سال.
3- برای آگاهی از این رقابت، مطالعه رویدادهای قرن اول هجری سودمند است.
4- نک: نصر بن مزاحم منقری، وقعه الصفین.

ص:169

ربیعه به تشیع گرایش داشت و بدین سبب مورد توجه حضرت علی(ع) بود. این موضوع سبب رقابت هایی میان این دو تیره، به ویژه در جنگ صفین شد؛ زیرا توجه بیشتر حضرت به رشادت های ربیعه، حسادت مضریان را برمی انگیخت.(1)

ج) ترتیب اسکان این قبایل در جزیرهالعرب، در آستانه پیدایش اسلام تا پیش از آغاز فتوحات چنین است:

اعراب عدنانی به طور تقریبی در نیمه شمالی جزیرهالعرب زندگی می کردند. به عبارت دقیق تر، مناطق مرکزی دو نیمه غربی جزیرهالعرب و نیز همه مناطق شمال شرق، جایگاه زندگی قبایل عدنانی بود. همه مناطق جنوب و جنوب شرق (عمان) و بیشتر مناطق شمال غرب نیز مسکن اعراب قحطانی (یمانی) به شمار می آمد. البته جایگاه اصلی اعراب قحطانی، یمن بود، ولی به سبب رویدادی تاریخی که به نابودی شهر سبا انجامید، بسیاری از آنها به شمال مهاجرت کردند. برخی از آنها مانند اوس و خزرج در مدینه اقامت گزیدند، برخی مانند خزاعه در حوالی مکه با کنانه پیمان مودت بستند، برخی در شام، مملکت غسانیان را سامان دادند و بخشی دیگر در حیره، در مرز ایران، ملوک آل منذر را پدید آوردند. نقشه زیر برای آشنایی بیشتر با موقعیت جغرافیایی جایگاه این قبایل، سودمند است.

ج) آغاز فتوحات و دگرگونی های اجتماعی

ج) آغاز فتوحات و دگرگونی های اجتماعی


1- تاریخ طبری، ج 3، صص 390، 406 و 460.

ص:170

با توجه به این که جزیرهالعرب از سه سو در محاصره دریا است، سربازان مسلمان در آغاز به ضرورت دفاع در برابر رومیان به منطقه شامات گام نهادند، ولی پیروزی های آغازین و دیگر عوامل، به موج فتوحات در سراسر شمال جزیرهالعرب انجامید. در دوران ابوبکر، فاتحان به اعراب مسلمان غیرمرتد محدود می شدند.(1) با آغاز خلافت عمر، فتوحات در عراق و مرزهای ایران از سر گرفته شد. این جنگ ها، از سویی سبب برانگیخته شدن اعراب به جنگاوری و مبارزه شد و از سوی دیگر، با رسیدن اخبار غنایم گسترده و زرق و برق موجود در آن سرزمین ها، به تدریج زمینه مهم ترین دگرگونی اجتماعی در میان همه اعراب جزیرهالعرب را فراهم آورد. بیشتر قبایل شمال و جنوب جزیره العرب، به سوی عراق و شامات مهاجرت کردند. عمر به قبایل مرتدی که بار دیگر مسلمان شده بودند، اجازه شرکت در فتوحات را داد و صحابه را از مشارکت فعال در رویدادهای بیرون مدینه بازداشت. این کار سبب گسترش نقش اعراب بادیه (غیرحجازی) در فتوحات شد. ترکیب جمعیتی لشکر اعراب در قادسیه که در جدول زیر(2) نشان داده شده است، حجم و خاستگاه مهاجرت های خانوادگی را مشخص می سازد. این مهاجرت ها زمینه ساز دو دگرگونی برجسته در جهان اسلام شد:

1. ایجاد شهرهای جدید عربی، به ویژه ایجاد دو شهر کوفه و بصره با توجه به نیاز سربازان فتوحات که بیشتر از اعراب بادیه نشین بودند.(3)


1- هشام جعیط، الکوفه نشأه المدینه العربیه الاسلامیه، صص 32 _ 33.
2- تاریخ طبری، ج 3، ص 590 و ج 4، ص 40.
3- تاریخ طبری، ج 4، ص 45.

ص:171

2. برپایی دوباره نظام قبیله ای جاهلی با همه ویژگی های پیشین عمر برای اسکان و تقسیم بندی غنایم در شهرهای جدید. برای نمونه، شهر کوفه را به دو منطقه مضری و یمنی تقسیم کرد و همان تقسیم بندی های قبیله ای جاهلی را پدید آورد که بر اساس آنها، به اسکان سربازان و خانواده هایشان پرداخت.(1) بدین ترتیب، اعراب جاهلی بادیه را در چارچوب قبیله ای در شهرها اسکان داد و در تقسیم بیت المال نیز بر همین اساس رفتار کرد. در نتیجه، هر فرد موظف شد که چارچوب قبیله ای خود را پاس دارد و از پیشوا و عرفای قبیله فرمان برد.(2) این نظام، به ویژه در کوفه چنان ریشه دواند که دست کم تا نیم قرن پس از آن، هرگاه حکومت جدیدی قدرت را به دست می گرفت، در نخستین گام، پیشوایان جدید را در قبایل جای گزین می ساخت یا تقسیم بندی شهر را تغییر می داد.

4. وضعیت اقتصادی

اشاره

4. وضعیت اقتصادی

در بررسی وضعیت اقتصادی آن روزگار، توجه به درآمدها، روش هزینه بیت المال، کسب و کارها و وضعیت عمرانی و خانه سازی ضروری است؛ زیرا مجموع این آگاهی ها می تواند چشم اندازی روشن از شرایط اقتصادی آن دوران را نشان دهد.

الف) درآمدهای بیت المال

الف) درآمدهای بیت المال

درآمدهای بیت المال، به ویژه پس از فتوحات، شامل موارد زیر بود:

الف) جزیه نامسلمانان؛


1- تاریخ طبری، ج 4، ص 49.
2- العراق فی العصر الاموی، ص 75.

ص:172

ب) زکات مسلمانان؛

ج) مالیات زمین های مفتوح العنوه؛

د) عوارض تجارت و صنعت (به ویژه آن که ارباب صنایع غیر عرب بودند).(1)

افزون بر این، در روزگار معاویه، زمین ها و دارایی های پادشاهان ساسانی مصادره شد و گاه هدایای نوروز و مهرگان را نیز از ایرانی ها می گرفتند.(2) این اموال باید به بیت المال واریز می شد تا به مصرف جامعه مسلمانان برسد، ولی از دوران عثمان که بخشش ها و تصرفات نامشروع در بیت المال آغاز شد، تنها بخشی از درآمدها به بیت المال واریز می شد.(3) غنایم فتوحات، پس از کنار نهادن خمس آن، به فاتحان می رسید. در حقیقت، سرازیر شدن اعراب به سوی ایران و شامات نیز به همین دلیل بود. برای نمونه، هنگامی که نخستین لشکر اسلام، حومه بصره را فتح کرد و خبر طلا و نقره آن به حجاز رسید، اعراب به آن ناحیه سرازیر شدند.(4) در برخی از منابع تاریخی آمده است که خلیفه حاضر شد برای همراه کردن قبیله بجیله، یک چهارم غنایم را به آنها ببخشد.

ب) هزینه بیت المال

ب) هزینه بیت المال

هزینه بیت المال بیشتر میان مسلمانان تقسیم می شد یا به مصرف جنگ و مانند آن می رسید. در این تقسیم، دو روش وجود داشت: روش پیامبر اسلام و امام علی(ع) که تقسیم عادلانه و مساوی میان همگان بود و روش عمر که به درجه بندی مسلمانان بر اساس تاریخ اسلام آوردنشان استوار بود. البته


1- تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 218.
2- الغدیر، ج 8، ص 286.
3- تاریخ خلفا، ص 113.
4- اخبار الطوال، ص 115.

ص:173

میزان تأثیر سهمیه بیت المال در پایان خلافت عمر که فتوحات به تدریج از غنایم کلان قادسیه، مداین و نهاوند تهی شد، رو به فزونی نهاد. باید یادآور شد که جامعه اسلامی در آغاز خلافت عمر، تحت تأثیر غنایم فتوحات بود. بدین سبب، مهاجرت های گسترده ای صورت پذیرفت و شهرهای جدیدی پدید آمد، ولی پس از تثبیت تدریجی اوضاع در عراق و غرب ایران، فاتحان بیشتر به سهام بیت المال وابسته بودند و با همین انگیزه از خلیفه پیروی می کردند،(1) به گونه ای که روزی خلیفه دوم گفت: اگر بخواهم، می توانم مردم را کافر کنم. پرسیدند: چگونه؟ گفت: سهمیه شان را قطع می کنم. ابن ابی الحدید از استادش چنین بازگو کرده است که اگر عمر قبله را از کعبه به بیت المقدس تغییر می داد یا یکی از نمازهای پنج گانه را حذف می کرد، کسی لب به اعتراض نمی گشود؛ زیرا همه تلاش مردم، به دست آوردن مال بود و هنگامی که به آن می رسیدند، آرام می شدند.(2)

روش عمر در تقسیم بیت المال و ریخت و پاش ها و بخشش های کلان خلیفه سوم، سبب پدید آمدن تدریجی طبقه ای به نام اشراف (متمولان) با ثروت و درآمد اقتصادی فراوان، در جامعه اسلامی شد. به تدریج، ثروت و قدرت اقتصادی بر میزان نفوذ و دخالت های سیاسی و اجتماعی این گروه افزود. برای درک بهتر موقعیت این طبقه جدید، توجه به مواردی از نفوذ و فعالیت های ایشان ضروری است:


1- تاریخ یعقوبی، ترجمه ج 2، صص 36 و 40؛ تاریخ طبری، ج 4، ص 49.
2- تاریخ خلفا، ص 194.

ص:174

الف) در دوران عثمان، اشراف اموی به چپاول های گسترده بیت المال دست زدند.(1)

ب) اشراف مدینه، به ویژه طلحه و زبیر، در جریان کشتن عثمان، سرمایه گذاری بسیاری کردند.(2)

ج) اجتماع سرمایه های کلان طلحه و زبیر و امویان، در برافروخته شدن سریع آتش جنگ جمل تأثیر گذارد.

د) اشراف کوفه در ماجرای صفین نقش مهمی داشتند.(3)

از سوی دیگر، طبقه اشراف سبب دگرگونی چهره شهرها شدند؛ تا پیش از فتوحات، اعراب خانه هایی ساده داشتند، به گونه ای که خانه ها در مدینه بیشتر خشتی و یک طبقه بود و در حیاط جز چاه آب چیزی دیده نمی شد، ولی از فتوحات و فزونی ثروت ها و با ورود فرهنگ های جدید و معماران ملل گوناگون، ساختن خانه های بزرگ در مکه و مدینه آغاز شد.

عثمان، در دوران خلافت خود، در این کار پیش گام بود. او مسجد نبوی را گسترش داد و از گچ و سنگ، خانه ای بزرگ و باشکوه برای خود بنیان نهاد. دیگر صحابه نیز به ساختن خانه های گران بها و بزرگ روی آوردند. خانه های باشکوه زبیر در مدینه، کوفه و اسکندریه معروف بود.(4)


1- الغدیر، ج 8، ص 286.
2- انساب الاشراف، ج 3، ص 229.
3- نک: بحث کوفه در این مجموعه.
4- برای آگاهی بیش تر نک: مروج الذهب و معادن الجواهر، ج 2، ص 350؛ تاریخ الاسلام، ص 539.

ص:175

5. وضعیت اخلاقی و فرهنگی

5. وضعیت اخلاقی و فرهنگی

جزیرهالعرب در دوره جاهلیت (پیش از پیدایش اسلام) در نهایت انحطاط اخلاقی و فرهنگی به سر می برد. از اهداف مهم اسلام، کامل ساختن مکارم اخلاقی بود، ولی متأسفانه خلق عظیم نبوی در مکه با کمترین استقبال روبه رو شد. در مدینه نیز کمتر فرصت آموزش، پرورش، پاک سازی و سیر و سلوک عمیق و گسترده فراهم آمد؛ به ویژه آن که گسترش اسلام در سال های پایانی عمر پیامبر با فتح مکه و ورود فرستادگان قبایل جزیرهالعرب، با کمترین آموزه های اخلاقی همراه بود.

جریان سقیفه، اصول و شاخص های ویژه ای را بر جامعه حاکم کرد. رهبران جدید که از اخلاق دینی و حتی انسانی بی بهره بودند، از تبلیغ سنّت نیکوی نبوی و احادیث انسان سازش جلوگیری کردند و سرانجام، با کنار راندن اهل بیت و صحابه ممتاز و وارسته، به گنه کاران و ستمگرانی چون امویان اجازه فعالیت دادند. این راهبران از فساد کارگزاران خود به راحتی می گذشتند و حتی ستم هایی چون تجاوز را نادیده می گرفتند. در این موقعیت، گسترش فتوحات نیز بر مشکلات افزود. اعراب بادیه ناگهان نام رزمنده مسلمان بر خود نهادند و ره سپار سرزمین های تازه شدند یا در شهرهای جدید منزل گزیدند.

به تدریج، ظاهر جامعه اسلامی نیز به سوی جاهلیت (گناه و فساد) گرایش یافت. زنای مغیره، با کمترین اعتراض اهل بصره و نیز چشم پوشی خلیفه روبه رو شد؛(1) ولید فاسق به راحتی در کوفه بساط گناه و فساد را گسترد؛(2)


1- خالد به همسر مالک بن نویره تجاوز کرد و ابوبکر از کیفرش چشم پوشید.
2- تاریخ خلفا، ص 67.

ص:176

اشعار هجوآمیز و عاشقانه جاهلی، به وسیله فرزدق، اخطل، جریر و عمر بن ابی ربیعه در حجاز و عراق رواج یافت(1) و غنا و موسیقی حتی به خانه های اشراف مدینه گام نهاد.(2) بهترین توصیف درباره وضعیت اخلاقی جامعه، پس از گذشت نزدیک به بیست سال از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله ، در سخنان گهربار امیرالمؤمنین علی(ع) دیده می شود:

وضعیت امروز شما همانند آن روز شده است که خداوند رسولش را برانگیخت.(3) شما در زمانی به سر می برید که گوینده حق اندک است و زبان در گفتن راست، ناتوان. آنان که با حقند، خوارند و مردم به نافرمانی گرفتارند و سازش با یکدیگر را پذیرفتند (سازش کار هستند). جوانشان، بدخو؛ پیرانشان، گنه کار؛ عالمشان، دورو و قاری شان، سودجو است. نه خُردشان به سالمند حرمت می نهد و نه توانگرشان به مستمند کمک می کند.(4)

در دوران خلفا و معاویه، فسق و فجور در سطح امیران یا برخی لایه های اجتماعی وجود داشت، ولی زهد و پرهیزکاری صوفیانه نیز دیده می شد.(5) در حقیقت، جامعه اسلامی آمیزه ای از گرایش های گوناگون بود و بیش از همه، اخلاق و رفتارهای عمومی جامعه به سمت نابودی پیش می رفت. سیر قهقهرایی اخلاق در جامعه به گونه ای بود که سیدالشهداء(ع) می فرماید: «لما یبقی من الاسلام الا اسمه». مسعودی می نویسد: یزید اهل عیش و


1- تاریخ الاسلام، صص 508 و 532.
2- تاریخ الاسلام، صص 508 و 532.
3- ابن عبد ربه، عقد الفرید، ج 6.
4- نهج البلاغه، خطبه 16.
5- نهج البلاغه، خطبه 233.

ص:177

طرب، حیوان بازی و شرب خمر بود. حتی یاران یزید و والیان او نیز اهل فسق بودند. اسباب لهو و سرگرمی به کار گرفته شده بود و مردم آشکارا شراب می نوشیدند.(1)

6. وضعیت فکری و اعتقادی

اشاره

6. وضعیت فکری و اعتقادی

در دوران خلفا، برخی گرایش های اعتقادی وجود داشت که به تدریج به دسته بندی های فکری و علمی در مردم انجامید و با گسترش جامعه اسلامی، فرقه های گوناگونی را پدید آورد.

اصول و شاخص های دینی سقیفه
اشاره

اصول و شاخص های دینی سقیفه

نخستین و مهم ترین ضربه سقیفه، راندن امام جامع و کامل از جامعه و جدا کردن قرآن از نقل مفسرش بود. کتاب هدایت بشر نیز به الفاظ و عبارت هایی عربی تبدیل شد که مهم ترین کاربردش، تلاوت بود. بنیان گذاران سقیفه پس از راندن امامت و ولایت از جامعه اسلامی، جهت تحکیم مبانی خود و تکمیل آن، به اقدام های زیر دست یازیدند:

الف) ممنوع ساختن نقل و نگارش حدیث و سنّت نبوی؛

ب) تبلیغ قرائت قرآن در جامعه؛

ج) زنده ساختن طبقه صحابه سقیفه در برابر اهل بیت(ع)؛

د) استفاده از اصول فکری و علمی مانند اجتهاد کاملاً آزاد (حتی در برابر نص) و اصل مصلحت جهت وضع قوانین جدید یا تغییر شریعت منصوص؛


1- ابن سعد، طبقات الکبری، ج 6.

ص:178

ه_) بهره گیری از علوم اهل کتاب جهت پر کردن خلأ فکری و فرهنگی جامعه.

این اقدام ها به تدریج در جامعه اسلامی تأثیر گسترده ای بر جای نهاد و در بیشتر حرکت ها، جنگ ها و دگرگونی های سیاسی و اجتماعی نقش اساسی یافت. شرح اجمالی برخی از این دگرگونی ها چنین است:

یک _ ممنوع ساختن نگارش و نقل حدیث و سنّت نبوی

یک _ ممنوع ساختن نگارش و نقل حدیث و سنّت نبوی

عمر برای محکم ساختن پایه های شعار بنیادین «حسبنا کتاب اللّه » خویش که مهم ترین شرط پایداری نظام خلافت بود، از نقل و نگارش حدیث به شدت جلوگیری کرد.(1) در آن روزگار، حدیث مکتوب وجود نداشت و حتی قرآن مدوّن و یکپارچه ای به صورت گسترده در میان مسلمانان یافت نمی شد. دستگاه خلافت که بر خلاف سنّت و سخن نبوی، خلافت را از آن خود کرده بود و در اندیشه اجرای برنامه های خویش به سر می برد، از پخش و گسترش احادیث رسول خدا صلی الله علیه و آله در جامعه و در نتیجه، افزایش آگاهی مؤمنان می هراسید. ازاین رو، خلیفه را در جایگاه مادی و معنوی پیامبر قرار داد و به جای سنّت نبوی، اصلی به نام سنّت و سیره شیخین پدید آورد.(2)

ناگفته پیدا است که این ممنوع سازی، همه احادیث را دربرنمی گرفت. نقل حدیث به صورت بسیار محدود در فقه و فروع دین، به ویژه فقه عبادی، با این شرط مجاز بود که احادیث فقهی با اجتهاد، مصالح و نکوداشت های خلیفه در تضاد نباشد. نقل احادیث درباره اعتقادات و شئون سیاسی،


1- مروج الذهب و معادن الجواهر، ج 3، ص 79.
2- ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج 8، ص 110.

ص:179

اقتصادی و اجتماعی، به شدت ممنوع بود. جلوگیری از پدید آمدن فضای علمی و اسلامی اصیل در جامعه، از اهداف اصلی دستگاه خلافت به شمار می آمد، به گونه ای که خلیفه اول و دوم، از هرگونه پرسش کلامی قرآنی به شدت جلوگیری می کردند؛ زیرا گسترش این پرسش ها می توانست به آیات قرآنی مربوط به پیروی و حکومت پس از نبی یا برتری های امیر مؤمنان، علی(ع) بینجامد.(1)

بنابراین، نابودی شأن نزول و سنّت های نبوی در گستره سیاسی و اجتماعی در شمار اهداف شعار «حسبنا کتاب اللّه » و فرمان ممنوعیت نقل و نگارش حدیث جای داشت. ازاین رو، مکتب صحابه مدینه که پس از مرگ عمر، به تدریج شکل گرفت، ویژگی هایی هم سو با شعارهای دستگاه خلافت داشت. این ویژگی ها عبارتند از:

الف) تنها صحابه مورد عنایت خلفا می توانند آزادانه کلاس حدیث برگزار کنند.

ب) کلاس ها زیر نظر خلیفه و صحابه قرار دارد و باید از بازگو کردن برتری های اهل بیت(ع) و مباحث اعتقادی، اجتماعی و سیاسی به شدت پرهیز شود.

ج) اجازه نقل حدیث در فقه با اجتهاد در برابر نص مقارن است تا محتوای حدیث ها با نظام خلافت هماهنگ باشد.


1- جعفر مرتضی عاملی، الصحیح من سیره النبی الاعظم، ص 271.

ص:180

در این شرایط، ابن عباس که تنها عالم بزرگ قرآن است، چندان محدّث خوانده نمی شود و هیچ کس اجازه بازگو کردن برتری های اهل بیت(ع) را نمی یابد.(1)

دو_ تبلیغ قرائت قرآن در جامعه

دو_ تبلیغ قرائت قرآن در جامعه

خلیفه دوم در واپسین لحظه های حیات پیامبر اسلام، شعار «حسبنا کتاب اللّه » را سر داد و در دوران خلافتش، به ترویج آن پرداخت. افزون بر آن که برخی از والیان وی، خود را قاری قرآن می خواندند، خودش نیز کسانی را با عنوان فقیه یا آموزگار قرآن به شهرهای جدید می فرستاد. برای نمونه، ابن مسعود را به کوفه فرستاد و قرائت ابن مسعود در آن شهر رواج یافت.(2) قرائت ابوموسی اشعری نیز در بصره از رونق بسیاری برخوردار شد.(3)

تلاوت آیات الهی، مطلوبیت ذاتی دارد و باید در کنار تدبّر و تعمق در قرآن کریم انجام شود، ولی خلیفه دوم، ترویج تلاوت آیات الهی بدون تدبّر در مفاهیم آن را برنامه مهم دستگاه خلافت قرار داد.(4) او برای گسترش این برنامه در شهرهای جدید، سهم قاریان قرآن را از بیت المال بیش از مسلمانان عادی قرار داد.(5) این کار، افراد بسیاری را به سوی قرائت قرآن کشاند. بیشتر این افراد از قبایل بدوی تازه مسلمان بودند و به شوق دست یابی به موقعیت اجتماعی بهتر و سهمیه بیشتر از بیت المال، در شمار قاریان جای گرفتند.


1- تاریخ طبری، ج 4، ص 233.
2- صابونی، عقیده السلف اصحاب الحدیث، ص 67.
3- نک: کتاب سلیم بن قیس.
4- نک: بحث کوفه در این مجموعه.
5- تاریخ اسلام، صص 50 _ 51.

ص:181

ازاین رو، امام علی(ع)، قاریان آن روز جامعه را افرادی سودجو می خواند.(1) این امتیازها سبب رشد روزافزون قاریان در جامعه اسلامی شد و در عراق و شامات، طبقه ای به نام قراء به وجود آمد که به تدریج، از نظر سیاسی و اجتماعی، نقشی مهم یافت.(2)

این گروه را نمی توان در شمار روشن فکران یا شخصیت های علمی جامعه اسلامی جای داد و در زندگی نامه های دانشمندان و کتاب های تاریخ علوم اسلامی نیز از آنها یادی نشده است. این موج، نه با اندیشه پژوهش علمی همراه بود و نه چنین شهرتی داشت. جامعه آنها را به عنوان پیروان شریعت و همراهان قرآن می شناخت؛ عبادت کنندگانی که شبانه روزشان با قرآن سپری می شد. اهتمام این گروه به قرآن، سطحی و محدود به قرائت بود؛ زیرا:

الف) نگارش و روایت سنّت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ممنوع بود.

ب) با پرسش های علمی، به ویژه درباره مباحث پیچیده قرآنی، به شدت برخورد می شد.

برای نمونه، خلیفه با مردی که درباره متشابهات قرآنی پرسشی کرده بود، گلاویز شد و او را مجروح ساخت و او را از هم نشینی با دیگر مسلمانان بازداشت.(3) پس از آن، علمای رسمی این روش را دنبال کردند، به گونه ای که شقیق بن سلمه اسدی، عالم معاصر معاویه، پرسشگران قرآنی را از بحث درباره معانی قرآن بازمی داشت.(4) همچنین هنگامی که درباره شأن نزول ها از


1- تاریخ خلفا، ص 97.
2- الفتوح البلدان، صص 629 _ 630.
3- نهج البلاغه، خطبه 233.
4- البته در حجاز، به سبب وجود صحابه و فرزندانشان، قاریان زمینه فعالیت و پیشرفت نیافتند.

ص:182

عبیده بن قیس کوفی می پرسیدند، می گفت: کسانی که این چیزها را می دانستند، رفتند و پایان یافتند.(1)

بر اساس روایت های تاریخی، عمر به چند تن از صحابه، از جمله ابن مسعود، این گونه پیام فرستاد: «این همه حدیثی که از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل می کنید، چیست؟» آنگاه خروج آنان را از مدینه ممنوع ساخت.(2) البته ابن مسعود و برخی دیگر از صحابه بنام ساکن عراق، بسیار کم به بازگو کردن روایت می پرداختند و سبب این کار را احادیثی چون «من فسر القرآن برأیه فلیتبوء مقعده من النار» می دانستند.

با ورود لهجه های گوناگون عربی و نیز ملل غیرعرب زبان به اسلام، به تدریج، ضرورت بحث از ادبیات و قواعد عربی برای فهم ظاهر قرآن رخ نمود. تاریخ نگاران، ابن عباس را نخستین کسی شمرده اند که از اشعار، برای فهم لغات قرآن بهره برد.(3) این گرایش ادبی، به تدریج بر علوم قرآنی تأثیر نهاد و به رواج بیشتر مباحث ادبی و سطحی قرآنی در جامعه انجامید.

قاریان در حجاز، به دلیل حضور صحابه و فرزندانشان، زمینه پیشرفت چندانی نیافتند. مهم ترین عرصه فعالیت آنها در عراقین و شام، میان اعراب مسلمان نسل دوم (تابعین) بود، به گونه ای که در جمل، کعب بن سور، قاضی بصره، قرآن را به گردن آویخت و به تبلیغ آن پرداخت تا کشته شد. در صفین نیز قاریان بصره و کوفه از سویی و قاریان شام از سوی دیگر، در آغاز


1- تاریخ الاسلام، ص 502.
2- طبقات، ج 6، ص 100.
3- تاریخ الاسلام، ص 502؛ المذاهب الاسلامیه فی تفسیر القرآن، صص 66 _ 68.

ص:183

داعیه دار صلح بودند. سرانجام نیز گروه بی شماری از آنها، گروه خوارج را به وجود آوردند.

سه _ جای گزینی طبقه صحابه سقیفه در برابر اهل بیت(ع)
اشاره

سه _ جای گزینی طبقه صحابه سقیفه در برابر اهل بیت(ع)

کمبودها و کاستی های علمی و فکری خلیفه، سبب نیازمندی او به رجال سیاسی و اجتماعی جهت پیشبرد اهدافش شد. ازاین رو، به استفاده از نخبگان روی آورد. در این شرایط، اصلی به نام صحابه مطرح شد و همه کسانی که در حال مسلمانی، پیامبر را درک کرده بودند، جایگاهی ویژه یافتند. این کار، نخستین بار به وسیله خلیفه دوم در تقسیم بندی سهام بیت المال به اجرا در آمد و سپس در مسایلی چون کارگزاران سیاسی، مرجعیت پرسش های علمی و شورای تعیین خلیفه گسترش یافت.(1)

صحابه به انصار، مهاجران و قریشیانی که پس از فتح مکه ایمان آورده بودند، تقسیم می شدند. گروهی اندک از انصار در شمار یاران خالص امام علی(ع) جای داشتند، ولی بیشتر آنها مسلمانانی معمولی بودند که در حالت بی تفاوتی یا انزوا به سر می بردند. دل های بیشتر مهاجران و قریشیان نیز از کینه علی(ع) آکنده بود. بنابراین، صحابه به سه دسته تقسیم شدند:

الف) علویان که شمارشان اندک بود و از نظر سیاسی و اجتماعی در فشار به سر می بردند.


1- الفتوح البلدان، ص 266؛ تاریخ خلفا، ص 141.

ص:184

ب) انصار که بی اعتنا بودند و به دلیل وجود برخی مسایل سیاسی، اجتماعی و مذهبی مناقشه برانگیز میان آنان و مهاجران، نظام خلافت، ایشان را به حاشیه راند.

ج) مهاجران، قریشیان و یارانی که در سال های پایانی عمر پیامبر اسلام به وی پیوسته بودند. این گروه از صحابه با عنایت دستگاه خلافت روبه رو شدند. در نظام سیاسی، اصحابی مانند مغیره، عمرو بن عاص، سعد بن ابی وقاص، خالد بن ولید و امویان که بیشتر قریشی بودند و کمترین سابقه اسلامی را داشتند، از موقعیت و نفوذ فوق العاده ای بهره مند شدند.

در نظام علمی نیز با وجود بازداری عمر از پرداختن مردم به مسائل علمی، به تدریج طیفی از صحابه علمی یا حدیثی رشد کردند که بیشتر آنها در شمار غیر انصار جای داشتند. نظام علمی دستگاه خلافت بر دو اصل استوار بود:

1. انحصار سنّت در احادیث فقهی دلخواه نظام؛

2. گسترش اجتهاد صحابی حتی اگر مخالف نص باشد.

در روزگار عثمان، زمینه های فعالیت علمی صحابه پایه گذاری شد، ولی مرگ او آغازگر تلاش صحابه اهل فتوا و حدیث، به ویژه در مدینه بود.(1) به تدریج، در دوران معاویه، فعالیت صحابه چنان گسترش یافت که از شمار سی هزار صحابی مدینه، سه هزار تن به نقل حدیث می پرداختند. شماری از این گروه با حمایت خلفا و سپس امویان، زمینه پیدایش مکتب حدیثی اهل


1- طبقات الکبری، ج 2، ص 124.

ص:185

سنّت در حجاز را فراهم آوردند. نام افراد این گروه و شمار روایت هایشان در منابع حدیثی اهل سنّت چنین است:

1. ابوهریره، 5374 حدیث؛

2. عایشه، 2210 حدیث؛

3. ابن عمر، 2630 حدیث؛

4. انس بن مالک، 2287 حدیث.

ابوهریره و عایشه از دشمنان بنام امام علی(ع) شمرده می شوند و ابن عمر از قاعدینی است که به خدمت امویان در آمد. انس بن مالک نیز صحابه معروفی است که حدیث غدیر را کتمان کرد و به نفرین حضرت علی(ع) گرفتار شد.(1) در برابر این صحابه، شماری از آنها تلاش خویش را در اجتهاد متمرکز کردند. خلیفه دوم، ابن مسعود و دیگران، در شمار این گروه جای دارند. البته خلیفه دوم و سوم و اطرافیانشان، پایه گذار اجتهاد مطلق حتی در برابر نص بودند و ابن مسعود بنیان گذار اجتهاد در کنار نص است.(2) در این موقعیت، اجتهاد لجام گسیخته چنان به پراکندگی و فرقه گرایی فقهی انجامید که در قرن هفتم، ناگزیر فرقه ها، محدود و اجتهاد به طور کلی ممنوع شد.

اجتهاد بی قید و شرط صحابی سبب شد شخصیت های برجسته آنان، خود را به ویژه از نظر سیاسی و اجتماعی، صاحب نظر بدانند و در برابر امیر مؤمنان علی(ع) بایستند و پدیده هایی چون قاعدین، ناکثین و امویان شکل بگیرد. به عبارت دیگر، رهاورد سیاست خلیفه دوم، شهرت صحابه


1- نقش عایشه در احادیث اسلام، ج 4؛ محمد ابوریه، ابوهریره شیخ المضیره، ص 124.
2- انساب الاشراف، ج 2، ص 312.

ص:186

و نیز پدید آمدن برخی لقب ها و عنوان های فریبنده دینی بود که توانست در آینده، ادامه دهنده راه دلخواه دستگاه خلافت شود. البته جریان های علمی صحابه، به ایجاد مدرسه ها و مکاتب علمی گوناگون نیز انجامید که تفصیل آن در مباحث منطقه ای خواهد آمد. آن چه در این بخش مهم می نماید، آثار سیاسی و اجتماعی صحابه سازی است که به بیان نمونه هایی بسنده می شود.

اول _ صحابه؛ شاخص حقانیت

اول _ صحابه؛ شاخص حقانیت

انحراف فکری، تبلیغات منفی و برنامه های سیاسی و علمی خلفا، چنان در جامعه تأثیر گذاشت که در دوران خلافت امیر مؤمنان، علی(ع)، عمل به حق، شاخص حقانیت به شمار نمی آمد، بلکه مردم، شخصیت ها را محور حق می دانستند. البته آنها بسیاری از احادیث رسول خدا صلی الله علیه و آله در تشخیص حق و باطل را به یاد داشتند؛ احادیثی مانند: «یا عمار تقتلک الفئه الباغیه»، «کلاب حوأب»(1) و «قتل ذوالثدیه.»(2) با این حال، این روایات با آن که گاه سبب سستی شدید رهبران جمل و صفین در ادامه دادن راهشان می شد، سرانجام تأثیر جدّی در جامعه برجای نمی نهاد. برای نمونه، در جمل همه می دانستند که امام علی(ع) برحق است، ولی عنوان ام المؤمنین، همه را به سوی خود می کشاند. یکی از مجروحان سپاه بصره در جمل، در حال مرگ چنین می گفت: مادر ما، عایشه، ما را به سوی مرگ و نابودی کشانید. با این حال، ما از فرمان وی روی گردان


1- تاریخ طبری، ج 4، ص 5231.
2- نک: وضعیت فرهنگی کوفه در این مجموعه.

ص:187

نبودیم و از جنگ و جانبازی در پیشاپیش او سیر نمی شدیم تا با مرگ سیراب شدیم.(1)

وضعیت فکری جامعه چنان پست شده بود که مدفوع شتر عایشه را می بوییدند و می گفتند: عجب خوش بو و معطر است. عوارض این فروپاشی فکری چنان خطرناک بود که امام علی(ع)، در پایان جنگ جمل فرمان داد شتر سرخ مو و گران بهای عایشه را که زخم های فراوانی دیده بود، بکشند، آتش بزنند و خاکسترش را نیز بر باد دهند تا مبادا مانند گوساله سامری، معبود مردم شود.(2)

به راستی، آیا می توان گفت آن همه دشمنی پی گیر تاریخی با اهل بیت(ع)، از مسایل قبیله ای یا ترس و اقتدار امویان برخاسته است؟ به نظر می رسد پاسخ، منفی باشد و باید ستم به اهل بیت(ع) را معلول دشمنی های آگاهانه و بغض های پنهان قریشیان دانست. رفتار عایشه در برابر حکومت علی(ع)، بر درستی این سخن گواهی می دهد. او با وجود نص آیه «وَ قَرْنَ فی بُیُوتِکُنّ»، به بهانه اصلاح کار مسلمانان ره سپار بصره شد و پندهای امام و یارانش را نادیده گرفت. این کینه، دستگاه خلافت را به ویژه در دوران امویان بر آن داشت تا برای رویارویی با عنوان هایی چون «اهل بیت» و «بنی هاشم»، عنوان هایی مانند «ام المؤمنین»، «خال المؤمنین» و «صحابه» ایجاد کند و حتی با هدف تبلیغ بر ضد اهل بیت(ع)، به مسجدسازی روی آورد.


1- نقش عایشه در تاریخ اسلام، ج 2، ص 2091.
2- تاریخ طبری، ج 4، ص 317.

ص:188

برنامه های علمی و فکری دوران خلفا، نشان دهنده جداسازی مقام مرجعیت دینی از جایگاه ریاست دینی جامعه است و نخستین گام در مسیر تبدیل خلافت به حکومت به شمار می آید؛ کاری که به وسیله معاویه، به طور رسمی انجام شد. در زمان او، مرزبندی میان دو مقام سیاسی و دینی در میان اهل سنّت رسمیت یافت. البته در این موقعیت نیز خلیفه از اختیار در تغییر احکام برخوردار بود و پیروی از وی واجب شمرده می شد. معنای این پدیده آن است که علمای دین در خدمت فرمانروایان و رجال سیاسی قرار داشتند و سنّت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و ارزش های قرآنی را از یاد برده بودند؛ زیرا در احادیث نبوی موجود در منابع اهل سنّت، مقام مستقلی به نام علما و مراجع علمی و فکری وجود ندارد.

در دوران خلافت عثمان، محدودیت روزگار عمر پایان پذیرفت و صحابه، به تدریج به سفر و فعالیت های تبلیغی و سیاسی روی آوردند. در این موقعیت، صحابه علوی تنها کسانی بودند که با هدف بهبود وضع جامعه، اصل امر به معروف و نهی از منکر را زنده کردند. نام و مرکز فعالیت شماری از این بزرگان عبارت است از:

1. ابوذر در شام و مدینه؛

2. ابن مسعود در کوفه؛(1)

3. مالک اشتر در کوفه؛

4. حکیم بن جبله در بصره؛


1- تاریخ طبری، ج 4، ص 357.

ص:189

5. محمد بن ابی حذیفه در مصر؛

6. محمد بن ابی بکر(1) در مصر؛

7. عمار در مدینه همراه با دیگر صحابه؛

8. حجر بن عدی؛

9. سهل بن حنیف؛

10. ابوایوب انصاری؛

11. جابر بن عبداللّه انصاری.(2)

در قیام بر ضد عثمان، به تدریج، طلحه، زبیر، عایشه و عمرو بن عاص،(3) به صف مبارزه پیوستند، ولی بیشتر در مدینه فعالیت می کردند.

دوم _ تلاش برای ایجاد پایگاه اجتماعی و فکری ویژه برای عایشه

دوم _ تلاش برای ایجاد پایگاه اجتماعی و فکری ویژه برای عایشه

در نظر گرفتن سهمیه ای بیش از دیگران برای عایشه و مراجعه به او در مسایل روایی، نمونه ای از این تلاش شمرده می شود.(4)

سوم _ فراهم آوردن مقدمات سیاسی برای چیرگی کامل معاویه در شامات

سوم _ فراهم آوردن مقدمات سیاسی برای چیرگی کامل معاویه در شامات

این هدف با آزاد نهادن کامل وی در آن منطقه دنبال شد.(5)


1- تاریخ خلفا، 157.
2- تاریخ طبری، ج 4، صص 35 _ 36.
3- نقش عایشه در تاریخ اسلام، ص 114.
4- نک: تاریخ تحول دولت و خلافت، ص 185 به بعد.
5- انساب الاشراف، ج 2، ص 255.

ص:190

چهارم _ ایجاد وسوسه در افرادی مانند طلحه و زبیر1

چهارم _ ایجاد وسوسه در افرادی مانند طلحه و زبیر(1)

در این دوره، علمای اهل کتاب به طور رسمی فعالیت می کردند و صحابه _ با توجه به محدودیت های اجرا شده از سوی خلیفه دوم و اموی گرایی گسترده عثمان _ در مرحله به دست آوردن آمادگی به سر می بردند. این مرحله که با اعتراض های صحابه بر ضد عثمان و فعالیت های گسترده کسانی چون عایشه، طلحه، زبیر، عمرو بن عاص و مغیره بن شعبه آغاز شد، دوران تولد و گسترش فعالیت های سیاسی و مذهبی صحابه به شمار می آید. این فعالیت ها در دوره خلافت امیر مؤمنان علی(ع)، به ویژه در جمل و صفین به اوج رسید. هنگامی که امام خلافت را پذیرفت، تلاش ها و برنامه ریزی های خلفا، به ویژه خلیفه دوم به بار نشست و مخالفان از هر سو سر برآوردند.

در این دوران، صحابه علوی که اکثریت را تشکیل می دادند، هم گام با آن حضرت در جنگ ها حضور داشتند، ولی صحابه غیرعلوی، یا در شمار اقلیت قاعدین جای داشتند یا از بیعت با حضرت دوری می کردند یا در صف مقابل جای گرفته و در برابر حضرت ایستاده بودند. در دوره امیر مؤمنان علی(ع)، صحابه از محدودیت های دوران خلفا رها شدند، ولی رویدادهای سیاسی گسترده و پی درپی در زمانی کمتر از پنج سال، برنامه های علمی صحابه و تابعین را با محدودیت روبه رو ساخت.

با آغاز خلافت معاویه که آن را عام الجماعه _ سال وحدت و تفاهم سیاسی و اجتماعی _(2) نامیدند، اقتدار و خفقانی که او حاکم کرد، سبب حذف


1- تاریخ تحول دولت و خلافت، ص 188.
2- نک: نقش عایشه در تاریخ اسلام.

ص:191

دوباره فعالیت های سیاسی مستقل صحابه شد. در این دوره، بیشتر صحابه غیرعلوی مانند مغیره، عمرو بن عاص و مروان، جذب دستگاه سیاسی معاویه شدند یا چون عایشه و ابن عمر به تأیید نظام حاکم پرداختند. در این موقعیت، فعالیت های حدیثی و فقهی صحابه آغاز شد و به سبب محدود شدن فعالیت های سیاسی اهل بیت(ع) گسترش یافت. در این دوران، با حمایت و جهت دهی معاویه و امویان، مدرسه های فکری گوناگون، به ویژه در حجاز پدید آمد.(1)

چهار_ استفاده علوم اهل کتاب و ترویج قصه خوانی

چهار_ استفاده علوم اهل کتاب و ترویج قصه خوانی

خلیفه دوم با هدف تثبیت مبانی فکری و اعتقادی دستگاه خلافت، در کنار تحکیم و ترویج جایگاه صحابه، رونق بخشیدن به تلاوت ظاهری و ایجاد اصل اجتهاد لجام گسیخته، از اهل کتاب تازه مسلمان(2) در دو جهت بهره گرفت:

1. نقل روایت تاریخی و تفسیری اهل کتاب (یهود و نصاری) و معرفی کردن تازه مسلمانان یهودی چون کعب الاحبار و وهب بن منبه به عنوان مرجع علم و آگاهی؛(3)

2. ایجاد نهضت قصه خوانی آزاد، گاه بر اساس کتاب های مقدس اهل کتاب، برای نصیحت مردم.


1- بر اساس روایتی که از حضرت حجت عج الله تعالی فرجه الشریف نقل شده، شیخین از روزگار قدیم با اهل کتاب ارتباط داشتند و دلیل اسلام آوردن آن ها نیز پیش گویی های اهل کتاب بود. (احتجاج طبرسی، ج 2، ص 532)
2- برای آگاهی بیش تر نک: تاریخ خلفا، ص 87 به بعد؛ سبحانی، الملل و النحل، ص 77 به بعد.
3- رسول جعفریان، قصه خوانان در تاریخ اسلام و ایران.

ص:192

پژوهشگران دلیل این اقدام خلفا را درک خلأ علمی و فرهنگی جامعه از سوی آنان دانسته اند؛ خلأ آشکاری که وجود صحابه بی سواد و بیشتر جوان یا تازه مسلمانی که از محضر پیامبر بهره علمی کافی نبرده بودند و دایره معلوماتشان از روایت های فقهی فراتر نمی رفت، نمی توانست آن را پر کند. از سوی دیگر، قرآن بدون تفسیر چاره ساز نبود و اجتهاد نیز به دلیل کمبود تجربه مجتهدان، نمی توانست کارساز باشد. این اقدام خلیفه سبب شد که در جلسه ها و سخنرانی ها و مساجد، قصه های اهل کتاب جای گزین احادیث نبوی شود؛ قصه هایی که از سویی اخلاق زهدآمیز مسیحیان را ترویج می کرد و از سوی دیگر، مردم را از پرداختن به قرآن، حدیث و عترت بازمی داشت.(1) این اقدام هم چنین بر شخصیت های علمی صحابه غیرعلوی به شدت تأثیر نهاد و به نفوذ گسترده اسرائیلیات در احادیث کسانی چون ابوهریره انجامید.(2) امیر مؤمنان علی(ع) در ایام خلافتش به شدت با این جریان مخالفت کرد، ولی حکومت معاویه، بازگشت دوباره آنها را در پی داشت.(3)


1- نک: ابوهریره شیخ المضیره.
2- نک: قصه خوانان در تاریخ اسلام و ایران.
3- نهج البلاغه، خطبه 233.

ص:193

فصل دوم: عصر امیر مؤمنان، علی(ع)

اشاره

فصل دوم: عصر امیر مؤمنان، علی(ع)

در نگاه امام علی(ع)، جامعه اسلامی در پایان دوران خلفا، چنین ویژگی هایی داشت:

1. ترک کردن حق گویی و عمل به حق؛

2. نافرمانی و ناسازگاری؛

3. بدخویی جوانان؛

4. گنه کار بودن کهن سالان؛

5. دورویی عالمان؛

6. سودجویی قاریان؛

7. رعایت نکردن احترام بزرگ ترها؛

8. رسیدگی نکردن ثروتمندان به امور نیازمندان.(1)

1. مهم ترین مشکلات حکومتی امام علی(ع)

اشاره

1. مهم ترین مشکلات حکومتی امام علی(ع)

توجه به آن چه در موقعیت فرهنگی، سیاسی و اقتصادی روزگار خلفا گذشت، درک وضعیت دشوار دوران امام علی(ع) را آسان تر می سازد. چنان


1- تاریخ طبری، ج 5، ص 88.

ص:194

می نماید که سبب درنگ آن حضرت در پذیرش خلافت نیز همین وضعیت دشوار بود. آن بزرگوار می فرمود: «من کار را چنان پراکنده می بینم که قلب ها بر آن آرام نگرفته است و عقل ها بر آن ثبات ندارد».(1) امام که جامعه را از فتنه و گمراهی آکنده می دید،(2) پس از پذیرش ناگزیر خلافت، با دو مشکل برجسته روبه رو شد: جویندگان قدرت و جویندگان ثروت. نخستین مشکل در مخالفت های معاویه، طلحه، زبیر، عایشه و امویان و دومین مشکل، در اعتراض های گسترده به تقسیم عادلانه بیت المال آشکار شد.

الف) مشکلات سیاسی

الف) مشکلات سیاسی

قدرت مطلق معاویه و تثبیت موقعیتش به وسیله خلفا و به بار نشستن برنامه های ایشان، به ویژه عمر، برای قدرت و نفوذ یافتن صحابه، آتش اشتیاق دست یافتن به مقام های سیاسی و اجتماعی را در دل های ایشان شعله ور ساخت و آنها را در موقعیتی قرار داد که می توانستند به راحتی از بیعت سر باز زنند یا آن را بشکنند. بر این اساس، جنگ جمل را سامان دادند، اقتدار حکومت حضرت را سست کردند و بهترین فرصت تبلیغاتی را برای معاویه فراهم آوردند.

ب) مشکلات فکری و اعتقادی
یک _ اصول دینی حاکم بر جامعه

الف) جایگاه والای سنّت و سیره شیخین در اداره جامعه؛


1- نقش عایشه در اسلام، ج 2، ص 193.
2- تاریخ خلفا، ص 23.

ص:195

ب) اجتهاد مطلق و بدون قید و شرط که در پرتو آن، هر صحابه ای می توانست تصمیم های سیاسی و دینی گوناگونی بگیرد و به نام مصلحت و اصلاح، حتی با خلیفه برحق بجنگد؛

ج) معیار حق و باطل شدن شخصیت های دینی یا سیاسی ساخته شده به وسیله خلفا.

دو_ طبقه ها و گروه های دینی و اجتماعی مخالف

الف) بیشتر صحابه یا با امام علی(ع) دشمن بودند یا پذیرش عدل او را در توان خویش نمی دیدند.

ب) قاریان قرآن و عابدان که در جامعه جایگاهی ویژه داشتند و از مدعیان دین به شمار می آمدند، فکری بسته داشتند.

ج) مشکلات اجتماعی، اخلاقی و اقتصادی

ج) مشکلات اجتماعی، اخلاقی و اقتصادی

1. فتوحات، منابع و رجال دینی و سیاسی روزگار رسول خدا صلی الله علیه و آله را پراکنده کرده بود و شهری چون مدینه، از نظر وجود رجال بارز سیاسی، نظامی و علمی، به شدت فقیر می نمود.

2. شهرهای جدید عربی که بر اساس فتوحات و ارزش های آن پدید آمده بودند، هنوز در گرایش های سیاسی، هویت و هماهنگی لازم را نداشتند و ثبات اجتماعی در آنها به چشم نمی خورد. در این اوضاع، تنها امید امام علی(ع) هنگام جنگ، به منطقه عراق بود که مرکز اصلی تجمع سربازان مسلمان به شمار می آمد. البته این سربازان از ناحیه مسایل اجتماعی (قبیله ای)، اعتقادی و درک سیاسی به شدت آسیب پذیر بودند.

ص:196

3. جامعه از ارزش های اخلاقی تهی شده بود. دنیاپرستی و زراندوزی، ویژگی اصلی جامعه آن روز به شمار می آمد و به ویژه در میان صحابه، قاریان و اشراف عراق و حجاز رواج داشت. ازاین رو، سران سپاه جمل و معاویه توانستند با بخشش های فراوان خویش، طبقه های گوناگون جامعه، به ویژه رجال سیاسی، اجتماعی و مذهبی شهرها را جذب کنند.

رهاورد این دشواری های گسترده، تحمیل سه جنگ خونین بر حضرت، در مدت کوتاه خلافتش بود. شمار تفصیلی کشتگان این نبردها چنین است:

الف) جمل، پانزده هزار تن (ده هزار نفر بصری و پنج هزار نفر از لشکر حضرت)؛(1)

ب) صفین، هفتاد هزار تن (بیست و پنج هزار نفر از سپاه حضرت و چهل و پنج هزار نفر شامی)؛(2)

ج) نهروان، نزدیک به دویست و چهل و نه تن (دویست و چهل نفر از خوارج و نه نفر از سپاه حضرت).(3)

سالیان دراز، حاکمیت برنامه های دستگاه خلافت در جامعه، سبب بی اعتنایی مردم شده بود، به گونه ای که با سرپیچی از فرمان امام علی(ع)، وی را در سخت ترین موقعیت ها تنها گذاردند. جامعه چنان پراکنده و ناتوان بود که سال شهادت حضرت و صلح امام مجتبی(ع)، با افتخار، عام الجماعه خوانده شد. امام علی(ع) مهم ترین دستاوردهای خلافتش را چنین یادآور می شود:

آیا حکم قرآن را در میان شما جاری نداشتم و خاندان پیامبر را که


1- مانند عایشه در جنگ جمل. (الفتوح، ج 2، ص 282)
2- تاریخ طبری، ج 4، ص 539.
3- نک: وقعه صفین، ص 558.

ص:197

گوهران دینند، برای شما نگذاشتم؟ رایت ایمان را میان شما برپا کردم و مرزهای حلال و حرام را برایتان جدا کردم، از عدل خود، لباس عافیت بر تنتان پوشاندم و با گفتار و کردار خویش، معروف را میان شما گسترانیدم و با خوی خود نشان دادم که اخلاق گزیده چیست.(1)

مهم ترین برنامه حکومتی امام علی(ع)، اصلاحات در جامعه اسلامی بود که با ترک سنّت و اجتهادهای خلفای پیشین و زنده ساختن عملی سنّت نبوی صورت پذیرفت. البته این اصلاحات به سبب ناآگاهی مردم، به طور کامل انجام نگرفت و با شهادت حضرت، جامعه دیگر بار به سنّت خلفا و اسلام اموی روی آورد.(2)

2. جهت گیری های کلی حکومت معاویه

اشاره

2. جهت گیری های کلی حکومت معاویه

پیامبر در فتح مکه، امویان را بخشود و آنان آزاد شدند، ولی همه موقعیت و نفوذ سیاسی اجتماعی خود را از دست دادند. با رویداد سقیفه و شکل گیری دستگاه خلافت، به تدریج، ضرورت به کارگیری امویان آشکار شد. نظام خلافت با سپردن منطقه شامات به آنها، به این مهم دست یافت. اختیارات کامل معاویه، فریب کاری و حیله گری او و ویژگی های تاریخی و جغرافیایی منطقه، به تدریج فضایی امن و آماده را برای امویان پدید آورد، به گونه ای که در دوران عثمان، شامات، امن ترین منطقه و تنها امید خلیفه به شمار می آمد.

معاویه و اطرافیانش، اسلام را باور نداشتند و تنها از نام و آداب ویژه آن، برای رسیدن به حکومت استفاده می کردند. پیش آمدهای سال های پایانی


1- تاریخ طبری، ج 4، صص 86 _ 89.
2- نهج البلاغه، خطبه 78.

ص:198

خلافت عثمان و قتل او و آغاز خلافت امام علی(ع)، بهترین بهانه تبلیغاتی را به دست معاویه داد و سرانجام در حکمیت، به نخستین پیروزی خود دست یافت. این پیروزی که با صلح امام حسن(ع) کامل شد، معاویه را فرمانروای جهان اسلام ساخت. در آن موقعیت، جامعه اسلامی چهره واقعی معاویه را نمی شناخت و با اهداف پلیدش آشنا نبود. تنها امیر مؤمنان، علی(ع)، معاویه را می شناخت و می کوشید او را در فرصت های گوناگون به مسلمانان معرفی کند. امام علی(ع)، معاویه را فردی بدون پیشینه درخشان دینی و شرافت خانوادگی می دانست و وجودش را قلمرو فرمانروایی شیطان می خواند. ایشان دراین باره فرمود:

شیطان بر تو حکومت می کند و با تو به آرزوهایش می رسد؛ زیرا روح و خون او در سراسر وجودت جریان دارد. تو را چه به زمام داری؟ نه پیشینه دینی درخشان داری، نه شرافت والای خانوادگی. از دشمنی های ریشه دار، به خدا پناه می برم.(1)

برنامه های سیاسی معاویه در دو بخش تاریخی قابل بررسی است:

الف) برنامه ریزی برای تثبیت حکومت امویان
اشاره

الف) برنامه ریزی برای تثبیت حکومت امویان

معاویه برای تأمین این هدف به اقدام های گوناگون دست یازید. شماری از اقدام های مهم وی عبارت است از:

یک _ تبلیغات گسترده درباره مظلومیت عثمان

یک _ تبلیغات گسترده درباره مظلومیت عثمان

او با تأکید بر ضرورت انتقام گرفتن از کشندگان عثمان، وحدتی نهادینه را در شام پدید آورد و در صفین، به راحتی در برابر امام علی(ع) ایستاد.


1- رسول جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، ص 77.

ص:199

دو_ مصالحه با امپراتوری روم

دو_ مصالحه با امپراتوری روم

معاویه برای تثبیت مرزهای شمالی و جلوگیری از یورش های غافل گیرانه رومیان، در سال 41 ه_ .ق قراردادی شرم آور با امپراتور روم امضا کرد و صد هزار دینار زر سرخ باج داد.(1)

سه _ تثبیت خلافت اموی

سه _ تثبیت خلافت اموی

معاویه برای تثبیت پایه های حکومت خویش، به اجرای برنامه های زیر روی آورد:

یک _ استفاده از والیان حیله گر عرب برای تثبیت اوضاع در استان های مهم آن روز؛

دو_ تطمیع گسترده بزرگان قبایل و منتقدآنجامعه، به ویژه در عراق که مهم ترین ابزار موفقیت او در صفین به شمار می آمد؛(2)

سه _ تأکید بر مسئله جماعت و لزوم همراهی با آن و نداشتن جواز خروج بر حاکم، به عنوان اصل سیاسی و فکری در جامعه اسلامی؛(3)

چهار_ تبدیل اصل طرفداری از عثمان از شعاری سیاسی به برنامه ای تبلیغی، فکری و اعتقادی، به گونه ای که پس از رسیدن به حکومت، از اهداف سیاسی مانند قصاص قاتلان عثمان _ در پوشش شعار مظلومیت خلیفه _ دست برداشت. در مقابل، عثمان گرایی را به اصلی فکری و اعتقادی تبدیل کرد؛ گرایشی که به طور رسمی با عنوان مذهب یا اندیشه عثمانیه، در جهان اسلام گسترش یافت.


1- تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 217.
2- نهج البلاغه، خطبه 249.
3- نهج البلاغه، خطبه 249.

ص:200

پنج _ در کنار ترویج اندیشه عثمانیه که به معنای حقانیت خلافت امویان بر اساس امضای سقیفه بود، به نابود ساختن یاد و نام علی(ع) و برتری های اهل بیت(ع) پرداخت. ازاین رو، هم زمان با جعل حدیث به سود اندیشه عثمانی، رجال و بزرگان شیعه را از بیان برتری های اهل بیت(ع) و روایت های آنان بازداشت.(1)

شش _ نظام خلافت را که حتی بر اساس باورهای اهل سنّت، شرط ها و ویژگی هایی داشت، به نظام مُلک و حکومت تبدیل کرد.

نظام ملک و حکومت از چهار ویژگی برخوردار است:

اول _ حاکم با قهر به قدرت می رسد؛

دوم _ به اجبار از جامعه بیعت می گیرد؛

سوم _ در برابر احکام اسلامی تعهدی ندارد؛

چهارم _ پیروی از او بر همه مردم واجب است.

بدین ترتیب، پس از سی سال، چهره باطنی سقیفه آشکار شد و این حدیث نزد اهل سنّت رواج یافت: «الخلافه ثلاثون عاما ثم یکون بعد ذلک الملک؛ خلافت سی سال است. سپس حکومت به سلطنت تبدیل می شود».(2)

ب) برنامه ریزی برای خلافت یزید

ب) برنامه ریزی برای خلافت یزید

معاویه پس از تثبیت قدرت خود، به تدریج در اندیشه جاودانه ساختن این حکومت برای امویان برآمد. نخستین گام در این مسیر، قطعی ساختن


1- او با تبلیغات فراوان، اعتراض حجر بن عدی به سب و لعن حضرت علی(ع) را خروج بر حاکم و خلیفه و تفرقه در جماعت جلوه داد. (تاریخ طبری، ج 5، ص 269)
2- نقش عایشه در اسلام، ج 3، ص 146.

ص:201

ولایت عهدی یزید بود. این کار دشوار بود و موانعی بزرگ فرارو داشت. پیمان صلح با امام حسن(ع) و وجود مبارک آن حضرت، آماده نبودن جامعه اسلامی و گناه و فساد آشکار یزید، بخشی از این موانع به شمار می آمد. معاویه برای از میان برداشتن موانع، از فرصت و توان کافی برخوردار بود. ازاین رو، به اقدام های تدریجی و مرحله ای زیر دست یازید:

الف) قتل های زنجیره ای، مانند شهادت امام حسن(ع) و مسموم ساختن سعد بن ابی وقاص و عبدالرحمن بن خالد بن ولید؛

ب) سامان دادن جنگ قسطنطنیه به فرماندهی یزید در سال 49 ه_ .ق که اصحاب معروفی چون ابن عباس، ابن عمر، ابن زبیر و ابوایوب انصاری در آن شرکت داشتند؛(1)

ج) رفتن به سفرهای تبلیغاتی حج، پس از شهادت امام مجتبی(ع) همراه با فرزندش یزید؛

د) استفاده از کسانی چون مغیره و زیاد و آماده کردن عراقین برای بیعت با یزید؛(2)

ه_) دعوت بزرگان شهرها و طوایف، به ویژه بزرگان عراقین به دمشق و بیعت گرفتن از شامات و عراقین برای یزید؛(3)

و) واگذاردن بیعت گیری از مردم به والیان شهرها؛(4)

ز) سفر به حجاز در سال 56 ه_.ق(5) برای گرفتن بیعت از حجاز و سرکوبی مستقیم مخالفان ولایت عهدی یزید.(6)


1- مسند احمد، ج 5، صص 1220 _ 1221؛ انساب الاشراف، ص 404؛ تاریخ طبری، ج 5، ص 227.
2- تاریخ طبری، ج 5، ص 232.
3- تاریخ طبری، ج 5، ص 286.
4- تاریخ طبری، ج 5، ص 302.
5- تاریخ طبری، ج 5، ص 322.
6- تاریخ طبری، ج 5، ص 306.

ص:202

بدین ترتیب، معاویه حکومت امویان را استوار ساخت و به تمام آرزوهایش دست یافت. در این موقعیت، حکومت مسلمانان بازیچه امویان شد و وضعیت فکری و اعتقادی مردم، هم گام با وضعیت سیاسی، از اسلام راستین دور شد. اهل بیت(ع) در انزوای شدید قرار گرفتند و نفرین و سب امام علی(ع) رواج یافت.

نام علمای معروف سرزمین های اسلامی در دوران معاویه چنین است:

1. ابن عباس (حجاز)

2. ابن عمر (حجاز)

3. مسور بن مخرمه زهری (حجاز)

4. سائب بن یزید (حجاز)

5. عبدالرحمن بن حاطب

6. ابوبکر بن عبدالرحمن (حجاز)

7. سعید بن مسیب (حجاز)

8. عروه بن زبیر (حجاز)

9. عطاء بن یسار (حجاز)

10. قاسم بن محمد بن ابی بکر (حجاز)

11. عبیده بن قیس سلمانی (عراق)

12. ربیع بن خثیم ثوری (عراق)

13. زر بن حبیش (کوفه)

ص:203

14. حارث بن قیس جعفی (کوفه)

15. عمرو بن عقبه بن فرقد

16. احنف بن قیس (بصره)

17. حارث بن عمیر زبیدی

18. سوید بن غفله جعفی (کوفه)

19. عمرو بن میمون اودی

20. مطرف بن عبداللّه

21. شقیق بن سلمه (کوفه)

22. عمرو بن شرحبیل

23. عبداللّه بن یزید خطمی

24. حارث الاعور همدانی (کوفه)

25. مسروق بن اجدع (کوفه)

26. علقمه بن قیس خشعمی (کوفه)

27. شریح بن حارث کندی (کوفه)

28. زید بن وهب همدانی.(1)

از مجموع این دانشوران، تنها ابن عباس و حارث همدانی، شیعه به شمار می آیند. البته احنف بن قیس و زر بن حبیش نیز تمایلات علوی داشتند، ولی از رجال علمی و فکری شیعه شمرده نمی شوند.


1- تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 241.

ص:204

بخش چهارم:شخصیت شناسی

اشاره

بخش چهارم:شخصیت شناسی

زیر فصل ها

فصل اول: معاویه

فصل دوم: یزید

فصل اول: معاویه

اشاره

فصل اول: معاویه

زیر فصل ها

شناسنامه

1. نژاد و قبیله

2. خانواده

3. ویژگی های فردی

4. ویژگی های اخلاقی

5. ویژگی های دینی و آرمانی

6. ویژگی های اجتماعی

7. ویژگی های سیاسی

مرگ معاویه

سال شمار زندگی معاویه

شناسنامه

شناسنامه

نام: معاویه

کنیه: ابوعبدالرحمان

نام پدر: ابوسفیان یا مسافر بن عمرو

نام مادر: هند

سال تولد: 5 سال پیش از بعثت

مکان تولد: مکه

تاریخ مرگ: نیمه ماه رجب سال 60 هجری

مدت عمر: 78 یا 80 سال

علت مرگ: ذات جنب (تب و لرز)

محل مرگ: دمشق _ کاخ سبز

محل دفن: دمشق _ گورستان باب الصغیر

ص:205

1. نژاد و قبیله

1. نژاد و قبیله

معاویه از قبیله قریش بود. قبیله قریش در مکه زندگی می کرد و به خاندان های گوناگون تقسیم می شد که معروف ترین آنها بنی امیه و بنی هاشم است. امیه و هاشم فرزندان عبد مناف بودند که از آغاز میان آنها رقابت وجود داشت. هاشم در مکه، عرفه و منا، مسئولیت رساندن آب و غذا به حاجیان را بر دوش داشت. امیه به رقابت با برادر برخاست، ولی نتوانست مانند او موفقیتی به دست آورد و با سرزنش مردم روبه رو شد. او خشمگین از این ناکامی به شام رفت و ده سال در آنجا اقامت کرد.(1)

پس از امیه و هاشم، فرزندانشان، حرب و عبدالمطلب، رویاروی یکدیگر قرار گرفتند. آنان افزون بر اختلاف های مربوط به پدرانشان، درباره مردی یهودی نیز که همسایه عبدالمطلب بود، اختلاف پیدا کردند. سرانجام حرب، آن مرد را کشت و دارایی هایش را به غارت برد.

پس از آن که حضرت محمد صلی الله علیه و آله به پیامبری برانگیخته شد، مشرکان مکه و پیشاپیش آنان، بنی امیه، به دلیل از دست دادن غلامان و کنیزان که به اسلام می گرویدند و نیز شکسته شدن حریم بت هایشان، به مبارزه با اسلام پرداختند. نام برخی از معروف ترین مشرکان مکه چنین است:

1. سعید بن عاص بن امیه؛

2. عقبه بن ابی معیط بن عمرو بن امیه؛

3. حکم بن عاص؛


1- در جاهلیت چنین رسم بود که پسر، پس از مرگ پدر، همسر او را به عقد خود درمی آورد. امیه این قانون را زیر پا نهاد و در زمان حیات خویش، همسرش را به عقد پسرش درآورد. اسلام این قانون را چون بسیاری دیگر از قوانین جاهلی رد کرد.

ص:206

حکم در مکه و مدینه، پیامبر را می آزرد. سرانجام پیامبر، او و فرزندش، مروان را از مدینه بیرون کرد.

4. عتبه بن ربیعه بن عبدالشمس بن امیه (پدربزرگ مادری معاویه)؛

5. شیبه بن ربیعه (عموی مادری معاویه)؛

6. ولید (دایی معاویه)؛

عتبه، شیبه و ولید در جنگ بدر به دست امیر مؤمنان علی(ع) و حمزه کشته شدند.

7. ابوسفیان بن حرب بن امیه (پدر معاویه)؛

8. معاویه بن مغیره بن ابی العاص بن امیه (پدربزرگ مادری عبدالملک بن مروان)؛

معاویه بن مغیره، حضرت حمزه را پس از شهادت مثله کرد و خود نیز به دست امیر مؤمنان علی(ع) و عمار کشته شد.

9. ام جمیل (خواهر ابوسفیان و همسر ابولهب).

پس از هجرت پیامبر به مدینه نیز مبارزه بنی امیه با اسلام ادامه یافت. آنان در جنگ های بدر، احد، خندق و فتح مکه بر ضد اسلام جنگیدند. البته پس از فتح مکه، در ظاهر اسلام آوردند و در شمار «طلقاء» (آزادشدگان پیامبر) قرار گرفتند. پیامبر هنگام توزیع غنایم جنگ حنین، فرزندان امیه را در گروه «مؤلفه قلوبهم»(1) جای داد و بخشی از غنایم را به آنها بخشید.


1- کسانی که به آنان اموالی داده می شد تا به اسلام خوش بین شوند و بر ضد آن توطئه نکنند. این رسم تا زمان خلافت عمر باقی بود.

ص:207

پس از فتح مکه، بنی امیه به مدینه کوچیدند و در انزوای سیاسی قرار گرفتند. مروان و پدرش نیز پس از مدتی تبعید شدند. پیامبر از دادن حق ذوی القربی که در آیه خمس آمده است، به آنان خودداری کرد و این حق را ویژه بنی هاشم خواند. البته همه افراد بنی امیه در انزوای سیاسی به سر نمی بردند و رسول خدا صلی الله علیه و آله دو تن از آنان را که به بنی هاشم و اهل بیت(ع) گرایش داشتند، به حکومت برخی از مناطق گماشت.

علی(ع) به همراه بنی هاشم و پیروانشان، در زمان خلافت ابوبکر و عمر خانه نشین شدند و بنی امیه قدرت یافتند. فرماندهی لشکرها نیز به مشرکان سابق و منافقان امروز، به ویژه یزید (برادر معاویه) و معاویه واگذار شد. عثمان که از بنی امیه و مشاور ویژه ابوبکر و عمر بود، در واگذاری مقام ها نقش داشت. با خلافت عثمان، بنی امیه بر همه ولایت های اسلامی چیرگی یافتند؛ زیرا سیاست عثمان، کنار نهادن والیان غیراموی بود. برای نمونه، مغیره بن شعبه و عمرو بن عاص را به دلیل آنکه از بنی امیه نبودند، کنار گذاشت و پست های کلیدی کوفه، بصره و مصر را به بنی امیه بخشید.(1)

در پایان، یادآوری بخشی از سخنان پیامبر اسلام و امیر مؤمنان، علی(ع) برای شناخت بیشتر بنی امیه سودمند است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:

وای بر بنی امیه، وای بر بنی امیه، وای بر بنی امیه!(2) بدترین قبایل عرب، بنی امیه، بنی حنیفه و ثقیف هستند. هر دینی آفتی دارد و آفت این دین، بنی امیه است. دشمن ترین مردم با ما، بنی امیه و بنی مخزوم هستند. هرگاه معاویه را بر


1- تقی الدین مقریزی، النزاع و التخاصم فیما بین بنی امیه و بنی هاشم، بخش اول.
2- تقی الدین مقریزی، النزاع و التخاصم فیما بین بنی امیه و بنی هاشم، بخش اول.

ص:208

منبر من دیدید، او را بکشید.(1)

امیر مؤمنان، علی(ع) نیز فرمود:

فرزندان عبد شمس، شمارشان بیشتر، مکارتر، فریب کارتر، بدکارتر و زشت روترند، ولی ما [بنی هاشم] زبانمان گویاتر و فصیح تر و از نظر اخلاق، خیرخواه تر و خوش روتر هستیم.(2)

آگاه باشید! همانا ترسناک ترین فتنه ها، فتنه بنی امیه درباره شماست؛ فتنه ای کور و تیره که بر همه جا چیره شده و بلای آن دامن گیر نیکوکاران است. به خدا سوگند، بنی امیه پس از من برای شما زمام داران بدی خواهند بود. آنان با شما مانند شتری سرکش برخورد می کنند که دست به زمین می کوبد، لگد می زند، با دندان گاز می گیرد و از دوشیدن شیر امتناع می ورزد و از شما جز کسی که برای آنان سودمند باشد یا آزاری به آنان نرساند، به جا نمی گذارند. بلای فرزندان امیه بر شما طولانی خواهد ماند، چندان که یاری خواستن شما از ایشان مانند یاری خواستن بنده از مولای خود یا تسلیم شده از پیشوای خود باشد. فتنه های بنی امیه پیاپی با چهره ای زشت و ترس آور و تیرگی به تاریکی عصر جاهلیت بر شما فرود خواهد آمد. نه نور هدایتی در آن پیدا [است] و نه پرچم نجاتی در آن روزگار به چشم می خورد.(3)

پس از چیرگی فرزندان امیه، خانه ای در شهر و خیمه ای در بیابان برجا نمی ماند، مگر آن که ستمگران بنی امیه اندوه و غم را به آنجا می کشانند. [آنها] بلا و کینه توزی را در همه جا وارد می کنند. پس در آن روز، هیچ عذرخواهی در آسمان و یاوری در زمین برای مردم باقی نخواهد ماند؛ زیرا خود، نااهلان را به زمام داری برگزیده اید و زمام داری را به جایگاه دروغین


1- مهدی قریشی، معاویه و تاریخ، صص 191 _ 193.
2- نهج البلاغه، حکمت 116.
3- نهج البلاغه، خطبه 93، ص 295.

ص:209

نهاده اید.(1)

2. خانواده

اشاره

2. خانواده

زیر فصل ها

الف) پدر

ب) مادر

ج) برادران و خواهران

د) همسران

الف) پدر

الف) پدر

نام پدر معاویه را ابوسفیان گفته اند، ولی نسب شناسان معروفی مانند اصمعی و کلبی در توضیح این سخن امام حسن(ع) که به معاویه گفت: «من بستری را که محل پیدایش تو شد، می شناسم»، گفته اند که پدر معاویه یکی از این چهار تن است: عماره بن ولید، مسافر بن عمرو، ابوسفیان و عباس. عماره، مسافر و عباس از یاران بزم ابوسفیان بودند و هند در مجلس آنان شرکت می کرد. بیشتر مردم مکه، مسافر را پدر معاویه می دانستند. زمانی که هند باردار شد، مسافر از ترس رسوایی به سرزمین حیره گریخت و هنگامی که خبر ازدواج ابوسفیان و هند را شنید، درگذشت.(2)

معاویه در خانه ابوسفیان بزرگ شد. ابوسفیان از مخالفان سرسخت اسلام بود و مسلمانان را در مکه می آزرد. او پس از جنگ بدر و نابودی سران مکه به دست مسلمانان، ریاست مشرکان را به دوش گرفت و جنگ های احد و خندق را بر ضد پیامبر سامان داد. وی پس از فتح مکه به ناچار اسلام آورد، ولی همچنان منافق باقی ماند و هیچ گاه اسلام به قلبش راه نیافت.

در دوران خلافت عثمان، ابوسفیان سوگند خورد بهشت و دوزخی وجود ندارد و به فرزندان امیه چنین اندرز داد: «اینک که پس از ابوبکر و عمر، خلافت به دست شما افتاده است، مانند توپ با آن بازی کنید.» او در واپسین


1- نهج البلاغه، خطبه 158.
2- الغدیر، ج 10، صص 207 _ 208.

ص:210

روزهای عمر، کنار آرامگاه حضرت حمزه شتافت، پای بر گور آن حضرت کوفت و گفت: «برای چیزی با ما جنگیدی که سرانجام به دست ما افتاد.» ابوسفیان در روزگار خلافت عثمان، خدای را چنین می خواند: «خدایا، کار را به اوضاع جاهلیت بازگردان و حکومت را حکومتی غاصبانه ساز و ارکان زمین را برای بنی امیه قرار ده».

ب) مادر

ب) مادر

مادرش، هند، دختر عتبه بن ربیعه بن عبد شمس است. او از روسپیان معروف مکه بود و به بردگان سیاه علاقه بسیار داشت. وی هنگامی که فرزندی سیاه به دنیا می آورد، او را از ترس رسوایی می کشت.(1) هند که از دشمنان پیامبر بود، پس از کشته شدن پدرش، عتبه؛ برادرش، ولید؛ عمویش، شیبه و پسرش، حنظله در جنگ بدر، کینه اهل بیت(ع) را به دل گرفت و در جنگ احد، جگر حضرت حمزه را به دندان کشید. این پدیده سبب شد او به «هند جگرخوار» شهرت یابد و فرزندان و نوادگانش را همواره شرمسار سازد.

ج) برادران و خواهران

ج) برادران و خواهران

برادران معاویه؛ حنظله، یزید، عتبه، عنبسه و محمد و خواهرانش؛ هند، رمله، جویریه، ام حکم، ام حبیبه و میمونه نام داشتند.(2) حنظله در جنگ بدر به دست مسلمانان کشته شد و یزید که در روایت های لعن ابوسفیان و خانواده اش به وسیله پیامبر در شمار افراد نفرین شده جای دارد، در دوران


1- الغدیر، ج 10، ص 207.
2- شیخ عباس قمی، تتمه المنتهی، ص 44.

ص:211

خلافت ابوبکر و عمر حاکم دمشق شد. عتبه نیز در جنگ جمل، لشکر عایشه را یاری داد و پس از جنگ به مدینه گریخت. او پس از مرگ عمرو بن عاص، استاندار بصره شد و پسرش، ولید، هنگام مرگ معاویه، فرماندار مدینه بود.(1) ام حبیبه، معروف ترین خواهر معاویه است. او در مکه اسلام آورد و با همسرش به حبشه هجرت کرد، ولی شوهرش در آنجا مسیحی شد و ام حبیبه با پیامبر ازدواج کرد.(2) بر اساس برخی روایت های تاریخی، ام حبیبه پس از مرگ خلیفه سوم، پیراهن خونین وی را به همراه نامه ای برای معاویه فرستاد.(3)

د) همسران

د) همسران

1. فاخته، دختر قرظه بن عمرو بن نوفل بن عبد مناف

فاخته، ملکه دربار معاویه بود. فرزندان معاویه از این زن عبارت بودند از: عبداللّه، عبدالرحمن و هند.

2. کتوه، دختر قرظه و خواهر فاخته

کتوه هم زمان با جنگ قبرس، در دوران خلافت عثمان درگذشت. معاویه از وی دختری به نام رمله داشت که با عمرو بن عثمان بن عفان ازدواج کرد.

3. میسون، دختر بحدل کلبی

ازدواج معاویه با او مانند ازدواج عثمان با نائله که اندکی پیش از ازدواج مسلمان شد، ازدواجی سیاسی بود. میسون از قبایل یمنی بود که در شام، جمعیت و نفوذ فراوانی داشتند. معاویه برای پایدار ساختن موقعیت خود و


1- انساب الاشراف، ج 5، ص 45.
2- بحارالانوار، ج 22، ص 202.
3- انساب الاشراف، ج 2، ص 291.

ص:212

ولی عهدش با وی ازدواج کرد، ولی اخلاقش را نپسندید و پس از مدت کوتاهی طلاقش داد. یزید و خواهرش، امه المشارق که در کودکی درگذشت،(1) فرزندان میسون به شمار می آیند.

3. ویژگی های فردی

اشاره

3. ویژگی های فردی

زیر فصل ها

الف) ویژگی های ظاهری

ب) عادت های رفتاری

الف) ویژگی های ظاهری
اشاره

الف) ویژگی های ظاهری

زیر فصل ها

یک _ نام

دو _ خوراک

سه _ باده گساری

چهار_ سرگرمی، ذوق و سلیقه

یک _ نام

یک _ نام

معاویه به معنای سگ ماده است. این نام یکی از اسباب شرمساری او بود؛ به ویژه هنگامی که کوشش می کرد برخی از شیعیان را تحقیر کند. برای نمونه، هنگامی که جاریه بن قدامه نزد او رفت، معاویه با هدف تحقیر وی نامش را پرسید، او پاسخ داد: جاریه فرزند قدامه ام. معاویه پرسید: جز زنبور چیز دیگری هم هستی؟ جاریه پاسخ داد: چنین سخن مگوی؛ زیرا مرا به حیوانی مانند کردی که نیشی سوزان و آب دهانی شیرین دارد، ولی معاویه یعنی سگی که با بانگ کشدار و گرفته، دیگر سگ ها را صدا می زند. معاویه، تو برای پدر و مادرت بی ارزش تر از من برای پدر و مادرم بودی؛ زیرا تو را سگ ماده نامیدند.(2)


1- انساب الاشراف، ج 5، ص 157؛ الکامل فی التاریخ، ج 3، ص 261.
2- روزی شریک بن اعور که مردی زشت رو بود، نزد معاویه رفت. معاویه او را سرزنش کرد و گفت: تو زشتی و زیبا بهتر از زشت است. نامت شریک است، ولی خداوند شریک ندارد. پدرت اعور (یک چشم) است و سالم، از یک چشم بهتر است. با این، چگونه رئیس قبیله ات شدی؟ شریک جواب داد: تو معاویه ای و معاویه یعنی سگی که زوزه می کشد و سگ های دیگر را به زوزه کشیدن می کشاند. (الغدیر، ج 10، صص 209 _ 211)

ص:213

او کاخ سبز را در دمشق پی افکند و در پاسخ به اعتراض مؤمنان چنین گفت: ما کنار روم زندگی می کنیم و جاسوسان آنان به شهر ما می آیند. باید در برابر آنان از ابهت برخوردار باشیم و از ساده زیستی بپرهیزیم. به همین دلیل، عمر او را «کسرای عرب» می خواند. معاویه به پوشاک بسیار اهمیت می داد و به آن فخر می فروخت. او لباس های حریر می پوشید و بر چارپایانی با زین های آذین شده و رواندازهای دیبا می نشست. ظرف های کاخش نیز از طلا و نقره بود. او نخستین حاکمی بود که در جهان اسلام بر تخت نشست و سبب آن، چاقی بسیارش بود.

خانواده معاویه نیز جامه های زربفت و لباس هایی از پوست درندگان می پوشیدند. در یکی از سفرهای او به مدینه، پانزده استر با رواندازهای پوستین ارغوانی رنگ در پی اش روان بود که بر هریک، کنیزکی با پیراهن گشاد و رنگین نشسته بود. او در مدینه، حاضران محفلش را نواخت و ده تا صد دست از جامه های ویژه خود را به هر یک بخشید.

معاویه تاجی داشت که با گذشت هر سال از حکومتش، گوهری بر آن می افزود. این گوهرها، گوهران حکومت خوانده می شدند. او نخستین کسی بود که انگشتر را به دست چپ کرد و این کار را رواج داد. در زمان خلافتش، تجارت انواع عطرها به اوج خود رسید و کاروان ها و مکان هایی برای حمل و نقل و انبار عطرهای هند در نظر گرفته شد. او کنیزی کارآزموده

ص:214

داشت که مسئول رنگ کردن محاسنش بود. ابن عبد ربه می گوید: «معاویه را دیدم. او ریشش را چنان رنگ کرده بود که به طلا می ماند».(1)

دو _ خوراک

دو _ خوراک

معاویه فردی چاق و پرخور بود و به سبب چاقی بسیار، نخستین کسی بود که نشسته خطبه خواند. او در روز چهار بار غذا می خورد و بار آخر گرسنه تر از نوبت های دیگر بود و هنگام شام، آب گوشتی پر از پیاز می خورد. گفته اند کاسه آب گوشتش چنان بزرگ بود که میهمانان چهره معاویه را به خوبی نمی دیدند. او در دو نوبت و با دو گروه متفاوت غذا می خورد.

پرخوری وی به سبب نفرین پیامبر بود. ابن عباس می گوید: روزی پیامبر مرا فرا خواند و [برای کاری] به سوی معاویه فرستاد. بازگشتم و گفتم: مشغول خوردن است. بار دیگر مرا فرستاد. بازگشتم و گفتم: مشغول خوردن است. پیامبر فرمود: خداوند شکمش را سیر نکند.(2)

سه _ باده گساری

سه _ باده گساری

معاویه همواره شراب می نوشید. در دوران حکومتش در شام، شترهایی ویژه حمل شراب داشت. روزی گروهی از مسلمانان به فرماندهی عبدالرحمان بن سهل انصاری شتران وی را توقیف کردند و عبدالرحمان، مشک های شراب را با نیزه سوراخ کرد. هنگامی که معاویه خبر را شنید، گفت: با او کاری نداشته باشید؛ زیرا کهن سال است و خرد از کف داده است.


1- تاریخ دمشق، ج 59، ص 177؛ سجیع جمیل، البیت السفیانی فی الشعر الاموی، صص 177 _ 180.
2- انساب الاشراف، ج 5، صص 67 و 133.

ص:215

عبداللّه بن ابی بریده می گوید: من و پدرم نزد معاویه رفتیم. پس از غذا، شراب آوردند. معاویه نوشید و به پدرم داد. پدرم گفت: از زمانی که پیامبر نهی کرد، دیگر نمی آشامم.(1)

در مورد شراب خواری معاویه پس از شهادت امیر مؤمنان، علی(ع) و استقرار حکومت معاویه، اختلاف است. برخی بر این باورند که او دیگر شراب نمی خورد و گروهی گفته اند که پنهانی شراب می آشامید.(2)

چهار_ سرگرمی، ذوق و سلیقه

چهار_ سرگرمی، ذوق و سلیقه

یکی از سرگرمی های معاویه، غنا بود؛ به ویژه زمانی که خبری خوش برایش می آوردند. وی هنگامی که از شهادت امیر مؤمنان علی(ع) آگاه شد، بر تخت تکیه زده بود. او با شنیدن این خبر به سرعت نشست و گفت: کنیز، آواز بخوان که امروز چشمم روشن شد. معاویه با مجالس آوازخوانی و شب نشینی مأنوس بود و هنگام شنیدن آواز، احساسی رقیق می یافت و پایش را حرکت می داد. او درباره غنا می گفت: «اشکالی ندارد. حکمت شعر با حکمت صدای موزون درمی آمیزد.» علاقه معاویه به آواز به گذشته های دور بازمی گشت. ابن عباس می گوید: «در سفری همراه پیامبر بودیم. آواز دو نفر که به یکدیگر پاسخ می دادند، توجه همه را جلب کرد. پیامبر پرسید: چه کسانی آواز می خوانند؟ گفتند: معاویه و عمرو بن عاص. پیامبر دست به


1- الغدیر، ج 10، صص 219 _ 221.
2- الغدیر، ج 10، صص 219 و 221.

ص:216

سوی آسمان برآورد و چنین دعا کرد: خدایا، آنان را واژگون کن و به سوی آتش ببر».(1)

امیر مؤمنان، علی(ع) درباره معاویه فرمود: «پرده او پاره شده است.» ابن ابی الحدید در توضیح این سخن می گوید: معاویه بسیار مزاح می کرد و دوستانی ویژه شب نشینی داشت. او به وقار و قانون حکومت پای بند نبود، مگر زمانی که به جنگ امیر مؤمنان رفت و به حفظ ظاهر نیازمند شد. وی در زمان خلافت عمر، از خلیفه می هراسید و بخشی از کارهایش را پوشیده می داشت، ولی پوشیدن جامه های ابریشمین و به کارگیری ظروف طلا و نقره و نشستن بر چارپایان زینت شده را ترک نکرد. او در زمان عثمان به شدت پرده دری می کرد و هر کردار زشتی را آشکارا انجام می داد. علاقه او به غنا سبب شد در زمان فرمانروایی اش، آوازخوانان از سرزمین های گوناگون به شام روی آورند.

از دیگر سرگرمی های معاویه، به سر بردن در استراحتگاه های خارج از شهر بود. پس از تصرف عراق، شام، ایران و مصر، اشراف و حاکمان اعراب که شهرنشین شده بودند، به عادت قدیمی پدرانشان، مدتی از سال را خارج از شهر و محل حکومت و تجارت خود می گذراندند. معاویه زمستان ها را در صنبره اردن سپری می کرد و یزید بیشتر سال را در حوّارین می گذراند. آنان پس از باران های بهاری، باقی مانده سال را در صحرا به سر می بردند.


1- الغدیر، ج 10، ص 139؛ البیت السفیانی فی الشعر الاموی، ص 163.

ص:217

ناگفته پیدا است که سرگرمی های انسان با گذر عمر تغییر می کند. معاویه نیز چنین بود. در سنین کهولت، روزی عمر وبن عاص از او پرسید: امیر، به کدام لذت علاقه مندی؟ گفت: به زنان گرایش ندارم. از نیک و نرم غذا نیز به اندازه ای خورده ام که نمی دانم کدام لذیذتر و بهتر است و آن قدر عطر بوییده ام که نمی دانم کدام خوش بوتر است. دیگر هیچ چیز برایم از نوشیدنی خنک (شراب) در روز گرم تابستان و نگریستن به نوه هایم که پیرامونم می گردند، لذیذتر نیست.(1)

ب) عادت های رفتاری

ب) عادت های رفتاری

از عادت های ناپسند معاویه، رها ساختن باد معده در حضور مردم بود.(2) در سفر معاویه به مکه، سعد بن ابی وقاص به مجلس معاویه رفت و از او خواست که از دشنام دادن به امیر مؤمنان علی(ع) خودداری کند. هنگامی که سخن سعد پایان یافت، برخاست تا برود. ناگاه معاویه بادی از خود خارج کرد و به سعد گفت: بنشین تا پاسخت را بدهم.(3)

معاویه فردی بدزبان بود و افراد را به سبب نام یا عیب های ظاهری شان خوار می کرد. افزون بر این، در فرصت های گوناگون لب به تمسخر می گشود و حتی احکام الهی را به سُخره می گرفت. روزی ابوذر نزد وی از پیامبر چنین روایت کرد که نشمینگاه معاویه در آتش است. او خندید و فرمان داد ابوذر را زندانی کنند. هنگامی که عمار به شهادت رسید، عمرو بن عاص حدیث


1- مروج الذهب و معادن الجواهر، ج 3، ص 31.
2- تتمه المنتهی، ج 3، ص 54.
3- الغدیر، ج 10، ص 258؛ مروج الذهب و معادن الجواهر، ج 3، ص 15.

ص:218

پیامبر را مبنی بر این که تو (عمار) را گروهی ستمگر می کشند، برایش خواند. معاویه گفت: تو کهن سال و بی خردی و هنوز حدیث می گویی... او را علی کشت که به جنگ آورد و زمانی که از اصحاب شنید که پیامبر فرموده است: «پس از من، سال های سختی شما در دوران معاویه خواهد بود و صبر کنید»، به تمسخر می گفت: پس صبر پیشه سازید.(1)

او می کوشید خود را بردبار نشان دهد. اگر کارگزارانش جنایتی می کردند، آنها را مقصر می خواند تا خودش به عفو و بخشش معروف شود.

4. ویژگی های اخلاقی

اشاره

4. ویژگی های اخلاقی

زیر فصل ها

الف) ترس

ب) احساس شرمساری

ج) درشت خویی و صبورنمایی

الف) ترس

الف) ترس

معاویه سال ها درگیر جنگ بود. او در زمان پیامبر، در صف مشرکان به جنگ مسلمانان آمد و پس از رحلت آن حضرت، از فرماندهان لشکر مسلمانان در شام بود، ولی روحیه جنگاوری و شجاعت نداشت. در جنگ صفین، از نبرد تن به تن با امیر مؤمنان، علی(ع) خودداری کرد. افزون بر این، هنگامی که لشکر کوفه تا نزدیک خیمه گاهش آمد، بر اسب نشست تا بگریزد، ولی به گفته خودش، به یاد شعر یکی از زنان عصر جاهلیت افتاد و از ننگ بی آبرویی بازگشت تا در آینده به آن افتخار کند.(2)

امیر مؤمنان، علی(ع) در نامه ای، وی را ترسو و بزدل و کم عقل خوانده است.1 آن حضرت در جنگ صفین با گروهی از یاورانش به لشکر شام یورش برد و این شعر را خواند: «شامیان را در نبرد می کشم، ولی معاویه را


1- الغدیر، ج 10، صص 333 _ 336.
2- الغدیر، ج 10، ص 184.

ص:219

نمی بینم... . معاویه، چرا مردم را به کشتن می دهی؟ بیا با یکدیگر بجنگیم. هرکس پیروز شد، خلافت از آن او شود و جنگ پایان یابد».

عمرو بن عاص که کنار معاویه ایستاده بود، گفت: سخن منصفانه ای است. معاویه پاسخ داد: بی انصافی می کنی. مگر نمی بینی هرکس در برابرش قرار می گیرد، کشته می شود. عمرو گفت: دوری از جنگ تن به تن با او برای تو خوب نیست. معاویه پاسخ داد: تو در اندیشه پس از من هستی تا خودت به ریاست برسی.(1)

ب) احساس شرمساری

ب) احساس شرمساری

معاویه در زندگی خویش، ویژگی هایی داشت که وی را نزد مؤمنان سرافکنده می ساخت. بخشی از این ویژگی ها عبارتند از:

الف) مادر معاویه، زنی فاسد بود. امام حسن(ع) به معاویه گفت: خود بستری را که از آن زاده شدی، می شناسی. افزون بر این، رفتار هند با حمزه و به دندان کشیدن جگر وی سبب شرمندگی معاویه و یزید بود و آنها پیوسته با عنوان فرزندان هند جگرخوار سرزنش می شدند.(2)

ب) پدر معاویه سالیان دراز با پیامبر اسلام دشمنی کرد. کفر و اسلام ظاهری وی، از مواردی است که مایه شرمساری معاویه به ویژه در صفین شد. بارها به او گوشزد می شد که تو و پدرت از طلقاء(3) هستید. (4)


1- الکامل فی التاریخ، ج 3، ص 158.
2- الغدیر، ج 10، ص 189.
3- افرادی را که پیامبر صلی الله علیه و آله در روز فتح مکه آزاد کرد.
4- الغدیر، ج 10، صص 188، 191، 194 و 195.

ص:220

ج) برادر، دایی و پدربزرگ معاویه در جنگ بدر با مسلمانان نبرد کردند و کشته شدند. امیر مؤمنان علی(ع) این واقعیت را به وی گوشزد می کند و می فرماید: آن شمشیر هنوز با من است و اکنون در برابر تو.(1)

هنگامی که انصار در سفر مدینه پیاده به دیدارش رفتند، از آنها پرسید: بر سر شترهای آبکشتان چه آمد؟ گفتند: در جنگ های صدر اسلام، در راه مبارزه با تو و پدرت تلف شدند.(2)

از دیگر ویژگی های شرم آور معاویه، نام وی بود که بررسی آن گذشت. شهادت صحابی بزرگوار حجر بن عدی نیز مایه سرزنش معاویه به شمار می آید. حکومت شاهانه در شام، مخالفت با احکامی مانند حرمت شراب، ربا و جامه ابریشمین، ترویج دشنام به امیر مؤمنان و سرانجام سپردن ولایت عهدی به یزید، از دیگر مواردی است که مایه سرافکندگی معاویه شده است.

ج) درشت خویی و صبورنمایی

ج) درشت خویی و صبورنمایی

معاویه فردی بداخلاق بود. امیر مؤمنان علی(ع) در نامه ای، بدخلقی را از ویژگی های وی شمرده است. معاویه برای دست یابی به حکومت و نگه داری آن، به ویژه در برابر امام حسن(ع) که در جهان اسلام به صبر مشهور بود، خود را فردی بردبار نشان می داد. وی در عصر امام حسن(ع)، هنگامی که یاران امیر مؤمنان به شام می آمدند و از جنگ صفین می گفتند، سکوت می کرد. او به بنی امیه چنین سفارش می کرد: خود را برابر مردم بردبار نشان دهید تا


1- انساب الاشراف، ج 5، ص 122.
2- الغدیر، ج 10، ص 336.

ص:221

بتوانید بر آنان حکومت کنید. گاه با کسی دیدار می کنم که می دانم با من دشمن است، ولی با بردباری، او را به سخن گفتن وادار می کنم و او هرچه در دل دارد، بیرون می ریزد. با این کار، او برادرم می شود و من از وی استفاده می کنم.(1)

هنگامی که از حکومت او و فرزندش، یزید، سخن به میان می آمد، این شکیبایی به درشتی تبدیل می شد. او به ویژه پس از شهادت امام حسن(ع) از بردباری دست کشید و با پایان بخشیدن به رفت وآمد با یاران پیشین امیر مؤمنان، علی(ع)، سیاست کشتار شیعیان و خشونت بیشتر را به اجرا گذاشت.

5. ویژگی های دینی و آرمانی

اشاره

5. ویژگی های دینی و آرمانی

زیر فصل ها

الف) نفاق

ب) جایگاه علمی

ج) آرزوها

د) نفرت ها

الف) نفاق

الف) نفاق

معاویه و خانواده اش پس از فتح مکه به ظاهر اسلام آوردند، ولی خدا و پیامبرش را باور نداشتند. سخنان رسول خدا صلی الله علیه و آله و اصحابش نیز بر درستی این گفتار گواهی می دهد. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: هرگاه معاویه را بر منبرم دیدید، او را بکشید.(2) این فرمان پیامبر آن هم پس از گذشت سال ها از اسلام آوردن معاویه، انحراف فکری و عملی او را نشان می دهد. علی(ع) در نامه ای به معاویه چنین نوشت: خود را از این گمراهی جدا ساز و دور کن، درحالی که سن تو بالا رفته و عمرت رو به پایان است. تو با این ادعاهای نادرستی که کرده ای (طلب خون عثمان) به سبب فرار از حق، به همان راه گذشتگانت گام گذاشته ای... و پس از حق جز گمراهی نیست.(3) آن حضرت در جنگ صفین به یارانش فرمود: دشمنان شما حاضر شدند و می دانید که


1- انساب الاشراف، ج 5، ص 57.
2- الغدیر، ج 10، ص 177.
3- الغدیر، ج 10، ص 192.

ص:222

پیشوای آنان، منافق فرزند منافق است که آنان را به سوی آتش فرا می خواند.(1) قیس بن سعد بن عباده نیز در نامه ای به معاویه نوشت: تو بت فرزند بت هستی. با ناخشنودی اسلام را پذیرفتی و با رغبت از آن خارج شدی. ایمانت بی پیشینه است و نفاقت تازگی ندارد.(2)

مغیره می گوید: شبی نزد معاویه بودم و به او سفارش کردم اکنون که به حکومت دست یافتی، با بنی هاشم به نرمی برخورد کن. معاویه گفت: هرگز! ابوبکر [هنگامی که] به حکومت رسید، به نرم خویی رفتار کرد و نابود شد و نامش از یاد رفت. پس از او عمر آمد. او نیز چنین رفتار کرد و نامش فراموش شد. سپس عثمان خلیفه شد که ما به برتری او نمی رسیم. او نیز کشته شد و از یاد رفت، ولی نام این شخص هاشمی (پیامبر اسلام) را هر روز پنج بار در اذان فریاد می کنند. با وجود زنده ماندن اسم محمد، ما چه می توانیم بکنیم؟ هرگز این پیشنهادها را نمی پذیرم. باید این دین و این شخص را چنان دفن کنم که دیگر نامش را نبرند.(3)

مقدام بن معدی کرب می گوید: به معاویه گفتم تو را به خدا سوگند، آیا می دانی پیامبر [مسلمانان را] از پوشیدن حریر باز داشت؟ پاسخ داد: آری. گفتم: تو را به خدا سوگند، آیا از پیامبر شنیدی که از پوشیدن طلا نهی کرد؟ پاسخ داد: آری. گفتم: تو را به خدا، سوگند آیا می دانی که پیامبر پوشیدن پوست درندگان و نشستن بر حیوانی را که زینش از پوست درندگان است،


1- الغدیر، ج 10، ص 185.
2- الغدیر، ج 10، ص 194.
3- الغدیر، ج 10، صص 337 _ 338.

ص:223

حرام دانست؟ گفت: آری. گفتم: به خدا سوگند، من همه این چیزها را در خانه تو دیدم.

عطاء بن یسار می گوید: معاویه یک جام طلایی را بیش از وزنش فروخت و معامله ای ربایی انجام داد. ابودردا به او گفت: از پیامبر شنیدم که این گونه معامله درست نیست. معاویه گفت: به نظر من، این گونه معامله، اشکالی ندارد.(1)

ب) جایگاه علمی

ب) جایگاه علمی

معاویه از سواد خواندن و نوشتن برخوردار بود، ولی از دانش هیچ بهره ای نداشت. او در سال هشتم هجری، به ظاهر اسلام آورد و همراه خانواده اش به مدینه کوچ کرد. وی برادر یکی از همسران پیامبر بود و گاه نامه های آن حضرت را می نوشت. معاویه پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله با اصحاب دانشمند ایشان هم نشین نشد و در زمان حکومت بر شام، سیاست جلوگیری از نقل احادیث پیامبر را که عمر پایه گذاری کرده بود، ادامه داد.(2) در مسند احمد بن حنبل تنها 64 حدیث از معاویه آمده است. در دوران حکومت او، هیچ گونه پیشرفت علمی در جهان اسلام پدید نیامد و جز حدیث سازی، دشنام گویی به امیر مؤمنان و داستان های ساختگی و برگرفته از اهل کتاب، چیزی رواج نیافت.

او خود را «کاتب وحی» می خواند و با جعل روایت هایی چون «جبرئیل قلمی طلایی از بهشت آورد و به پیامبر فرمان داد آن را به معاویه دهد تا با آن آیه الکرسی را بنویسد و ثوابش برای خود او باشد»، خود را دارای مقام


1- معاویه و تاریخ، ص 169.
2- تاریخ دمشق، ج 59، ص 167.

ص:224

معنوی معرفی می کرد. افزون بر این، معاویه برای نشان دادن دانش خود، به پیروی از ابوبکر، عمر و عثمان، به بدعت در دین روی آورد و به مخالفت با قرآن و پیامبر پرداخت. بخشی از بدعت های وی عبارت است از: گفتن اذان در نماز عید فطر و قربان، تغییر سنّت در دیه، جایز دانستن ازدواج هم زمان با دو خواهر، کامل خواندن نماز در سفر، خواندن خطبه نماز عید پیش از آن، نگفتن تلبیه حج و نگفتن تکبیر هنگام بلند شدن و نشستن در نماز.(1) از سوی دیگر، او امیر مؤمنان علی(ع) را از دانش جنگ بی بهره می دانست. امام علی(ع) در پاسخ به این ادعا فرمود: به خدا سوگند! معاویه از من سیاستمدارتر نیست، بلکه او حیله گر و جنایتکار است و اگر نیرنگ ناپسند نبود، من زیرک ترین افراد بودم.(2)

ج) آرزوها
اشاره

ج) آرزوها

معاویه دو آرزوی محوری داشت که برنامه زندگی او را تعیین می کرد: فرمانروایی و موروثی کردن حکومت در خاندان فرزند فاسدش، یزید.

یک _ فرمانروایی

یک _ فرمانروایی

خلیفه دوم که به زنده ساختن بنی امیه در برابر بنی هاشم می اندیشید، حکومت اردن و سپس دمشق را به معاویه سپرد. در دوران عثمان، معاویه به حکومت سراسر شام دست یافت. آرزوی بعدی وی، حکومت بر جهان اسلام بود. به همین دلیل، هنگامی که عثمان از او کمک خواست، از یاری اش چشم پوشید و پس از کشته شدنش، فریاد خون خواهی برآورد.


1- الغدیر، ج 11، صص 95 _ 96.
2- نهج البلاغه، خطبه 200.

ص:225

حضرت علی(ع) در پاسخ به ادعای خون خواهی معاویه فرمود: «قاتل عثمان تو بودی که به یاری اش نیامدی تا از مرگش بهره ببری».

معاویه، سرانجام با حکمیت، خود را خلیفه خواند و پس از شهادت امیر مؤمنان علی(ع)، همه شرایط امام حسن(ع) را برای صلح پذیرفت تا به آرزوی دیرینه اش؛ حکومت بر جهان اسلام دست یابد. او پس از رسیدن به قدرت گفت: من برای آن که نماز بگزارید، روزه بگیرید، حج به جای آورید یا زکات بپردازید، با شما نبرد نکردم؛ من جنگیدم تا حکومت بر شما را به دست آورم.(1)

دو_ موروثی کردن حکومت

دو_ موروثی کردن حکومت

معاویه در سال 40 هجری، هم زمان با آغاز حکومتش و درحالی که تنها دو پسر داشت، عقیم شد. او برای به خلافت رساندن یزید، به هر کاری دست یازید و همه مخالفان را سرکوب کرد. معاویه علاقه اش به یزید را سبب همه انحراف ها و ستم هایش می دانست(2) و در پایان زندگی اش به او گفت: من تمام گردن کشان را برایت رام کردم.(3)

د) نفرت ها

د) نفرت ها

معاویه از اسلام نفرت داشت و در دوران حکومت بیست ساله اش برای نابودی این آیین آسمانی کوشش بسیار کرد. او دشمن بنی هاشم و خاندان پیامبر اسلام نیز به شمار می آمد. به همین سبب، پس از رسیدن به


1- ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 6، ص 46.
2- الفتوح، ج 4، ص 344.
3- تاریخ طبری، ج 7، ص 2889.

ص:226

قدرت کوشید سیره حضرت علی(ع) و پیروانش فراموش شود. شیعه کشی و دشنام گویی به امیر مؤمنان علی(ع) از زمان جنگ صفین آغاز شد و پس از امضای پیمان صلح گسترش یافت. معاویه کسانی چون مغیره، کثیر بن شهاب، مروان، عمرو بن سعید و زیاد بن ابیه را که در دشنام گفتن به امیر مؤمنان، علی(ع) و وارد آوردن فشار بر شیعه معروف بودند، فرماندار ساخت. او علی(ع) را این گونه دشنام می داد و فرمان داد نمایندگانش نیز چنین کنند: «خدایا، ابوتراب در دین تو بدعت گذاشت و مانع راه تو شد. بهره اش را لعن شدید و عذاب دردناک قرار ده.» مغیره و سعد بن وقاص به او گفتند: اکنون که به حکومت دست یافتی، دشنام به علی(ع) را کنار بگذار. او پاسخ داد: نه، این برنامه ادامه می یابد تا کودکان بر آن پرورش یابند و بزرگ شوند و بزرگ ترها پیر و فرتوت شوند.

معاویه برای محدود کردن شیعیان و پخش نشدن وصف برتری های امیر مؤمنان علی(ع)،(1) به فرماندارانش به ویژه فرماندار کوفه دستور داد تا پیروان علی(ع) را از بین ببرند و هرگونه که ممکن است، با گواهی سازی بر ضد آنها، آنان را به مرگ محکوم کنند. همچنین نامشان را از فهرست بیت المال، پاک و خانه هایشان را ویران سازند. او از شیعیان می خواست بر فراز منبر، علی(ع) را نفرین کنند. امیر مؤمنان، علی(ع) این موقعیت را پیش بینی کرده(2) و


1- مروج الذهب و معادن الجواهر، ج 3، ص 32.
2- انساب الاشراف، ج 2، ص 154؛ شرح نهج البلاغه، ج 4، ص 57.

ص:227

به یارانش فرموده بود: اگر از شما خواستند مرا نفرین کنید، بپذیرید، ولی از من بیزاری نجویید.(1)

زیاد، حاکم کوفه، به معاویه نوشت: مسلم بن زیمر و عبداللّه بن نجی که از قبیله حضرمی اند، بر دین علی(ع) هستند. با آنان چه کنم؟ معاویه پاسخ داد: هرکسی را که بر دین علی(ع) است، بکش و پیکرش را مثله کن. نسابه ابو جعفر محمّد بن حبیب بغدادی (متوفی 245) در کتاب خود به نام المحبر نقل کرده است: زیاد بن ابیه، مسلم بن زیمر و عبداللّه بن نجی را _ که هر دو حضرمی بودند _ در کوفه بر بالای خانه شان بر دار کشید و چند روز به همان حال بالای دار ماندند و گناهشان این بود که هر دو شیعه بودند.

این امر به فرمان معاویه صورت گرفت و حسین بن علی(ع) در نامه خود به معاویه در این مورد نوشت: آیا تو نبودی که حجر و آن دو نفر حضرمی را _ که پسر سمیه درباره آنها بر تو نوشت که اینان بر آیین علی و فرمان بر او هستند، پس آنها را بکش _ به قتل رساندی و نوشتی که هرکس بر آیین علی و فرمان بر او باشد، او را بکش و نابود گردان؟ و او هم آنها را کشت و فرمان تو را امتثال کرد. آیین علی و آیین پسر عمویش، همان دینی است که پیامبر برای آن با پدرت و پدرت با آن حضرت جنگید و آن را بیان می نمود؛ و تو در جایگاه او نشسته ای. و هرگاه این آیین نبود، بزرگ ترین شرف تو و پدرت این می بود که هر سال دو بار باید کوچ می کردید و به واسطه ما خاندان بود که خداوند مشقت آن دو کوچ را از شما برداشت .(2)


1- ارشاد، ص 169.
2- ترجمه الغدیر، ج 21، ص 99.

ص:228

هنگامی که حجر بن عدی و یارانش را به شام فرستادند، برخی برای عده ای از همراهان حجر شفاعت کردند. معاویه شفاعت آنان را پذیرفت، ولی هنگامی که مالک بن هبیره سکونی به شفاعت از حجر بن عدی برخاست، مخالفت کرد. تنها جرم حجر، اعتراض به دشنام گفتن به حضرت علی(ع) بود.(1) امیر مؤمنان علی(ع) در جنگ صفین، درباره دشمنی معاویه با بنی هاشم چنین فرمود: به خدا سوگند، معاویه دوست دارد حتی یک تن از بنی هاشم برجا نماند. او اراده کرده است بنی هاشم را از بین ببرد تا ریشه کن شوند و از خانه های آنان دود برخیزد.(2)

6. ویژگی های اجتماعی

اشاره

6. ویژگی های اجتماعی

زیر فصل ها

الف) طبقه اجتماعی

ب) افتخارات ساختگی

ج) اطرافیان

د) معاویه از نگاه دیگران

ه_) سخنان امیر مؤمنان، علی(ع) درباره معاویه

الف) طبقه اجتماعی

الف) طبقه اجتماعی

افزون بر دسته بندی های قبیله ای که در جزیرهالعرب رواج داشت، با پیدایش اسلام، دسته بندی اجتماعی جدیدی پدید آمد. پیشینه اسلام و حضور در رویدادهای سرنوشت سازی مانند جنگ ها، بیعت ها و هجرت از مکه به مدینه، معیار بخشی از گروه بندی های جدید بود.

قبیله بنی امیه پیشینه درخشانی نداشت و معاویه فرزند این قبیله بود؛ فرزندی که سوابق ارزشمند اسلامی نداشت و داغ ننگ طلقا که یادگار روز فتح مکه بود، بر چهره او و فرزندانش سنگینی می کرد. در روز فتح مکه، پیامبر از خون مشرکان گذشت و آنها را رها کرد. در پی این رویداد، عنوان طلقا (رها شدگان) برای این گروه به یادگار ماند. خلیفه دوم، عمر،


1- احتجاج طبرسی، ص 295؛ تاریخ طبری، ج 7، صص 2839 _ 2840.
2- معاویه و تاریخ.

ص:229

گفته است: خلافت تنها سزاوار اهل بدر است و اگر آنان نباشند، برای اهل احد است، ولی به هر حال، به طلقا و فرزندان آنان نمی رسد.(1)

روزی اسود بن یزید به عایشه گفت: آیا تعجب نمی کنی که مردی از طلقا با یاران پیامبر بر سر خلافت جنگ می کند؟ عایشه گفت: چرا باید تعجب کرد؟ او حکومت دار است. خدا حکومت را هم به نیکان می دهد و هم به بدان. مگر نمی دانی فرعون چهارصد سال بر مردم مصر فرمان راند.

معاویه و حدیث سازان دربارش کوشیدند با جعل حدیث، این کاستی را جبران کنند. حدیث های ساختگی آنان دو دسته است:

1. روایت هایی که ثابت می کند معاویه پیش از فتح مکه اسلام آورده است.

2. روایت هایی که جایگاه امیر مؤمنان علی(ع)، امام حسن(ع) و انصار (اهل بدر و اُحد) را سست می کند. نماز نگزاردن علی بن ابی طالب(ع) و قصد ازدواج آن حضرت با دختر ابوجهل و خشمگین شدن پیامبر از این موضوع و افراط امام حسن(ع) در ازدواج و طلاق، بخشی از مسایلی است که به یاری روایت های جعلی، میان مردم رواج یافت.

معاویه در جنگ صفین، ادعای برابری با بنی هاشم را پیش کشید و گفت: بنی امیه و بنی هاشم، هر دو فرزندان عبد مناف هستند و با یکدیگر تفاوتی ندارند. امیر مؤمنان علی(ع) پاسخ داد: این که گفتی: ما فرزندان عبد مناف هستیم و با یکدیگر برابریم، به جان خود سوگند که ما فرزندان پدری یکسان


1- طبقات الکبری، ج 3، ص 342.

ص:230

هستیم، ولی امیه هیچ گاه مانند هاشم، حرب مانند عبدالمطلب و ابوسفیان مانند ابوطالب نبوده است و هیچ گاه مهاجر مانند آزادشده نیست.(1)

ب) افتخارات ساختگی

ب) افتخارات ساختگی

معاویه نیازمند دست یابی به افتخارهایی در جامعه جدید بود. مهم ترین افتخار برای او، مصون ماندن از توبیخ و برکناری بود. در زمان عثمان، همه فرمانداران عمر حتی افرادی مانند عمار یاسر، سعد بن وقاص، ابوموسی اشعری و مغیره برکنار یا توبیخ شدند. هنگامی که از عثمان پرسیدند: چرا معاویه را عزل نمی کنی؟ گفت: عمر برکنارش نکرد، من نیز نمی کنم. عمر نسبت به حکومت اشرافی معاویه و بی اعتنایی اش به احکام اسلام سخت نگرفته بود؛ زیرا او را در برابر قدرت گرفتن احتمالی بنی هاشم در آینده،(2) پایگاهی استوار می دانست. امام علی(ع) و امام حسن(ع) این کار عمر را برتری و افتخار نمی دانستند. امام حسن(ع) به معاویه چنین نوشت: عمر تو را فرماندار ساخت، ولی تو به خیانت روی آوردی و از اعتمادش سوء استفاده کردی.(3)

افتخار دیگر معاویه، بارگاه باشکوهش بود. او با غرور می گفت: من نخستین پادشاهم.(4) وی افتخارهای دیگری نیز برای خویش برمی شمرد. برای نمونه، در نامه ای به امیر مؤمنان علی(ع) چنین نوشت: پدرم در جاهلیت از


1- الغدیر، ج 10، ص 188.
2- رسایل، صص 344 و 385؛ انساب الاشراف، ج 4، ص 499؛ مختصر تاریخ دمشق، ج 25، صص 7 و 30.
3- بحارالانوار، ج 44، ص 79؛ الغدیر، ج 9، ص 35؛ مختصر تاریخ دمشق، ج 9، ص 161.
4- تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 232.

ص:231

بزرگان بود و عمر مرا فرماندار شام کرد. من از خاندان همسر پیامبر، دایی مؤمنان و نویسنده وحی هستم. حضرت پس از خواندن نامه او فرمود: آیا فرزند هند جگرخوار به برتری هایش افتخار می کند؟(1)

ج) اطرافیان

ج) اطرافیان

ابوایوب انصاری در نامه ای به امیر مؤمنان علی(ع)، معاویه و اطرافیانش را چنین توصیف می کند: معاویه، غار و پناهگاه منافقان است.(2)

امیر مؤمنان علی(ع) هنگامی که شامیان قرآن ها را بر نیزه می کردند، در خطابه ای، از معاویه و برخی اطرافیانش چنین یاد کرد: من اینان را بهتر از شما می شناسم. هم دوران کودکی آنان را دیده ام که بدترین کودکان مکه بودند و هم دوران بزرگ سالی شان را درک کرده ام که بدترین مردانند.(3)

با خلافت امیر مؤمنان علی(ع)، به ویژه پس از کشته شدن طلحه و زبیر، انبوه مخالفان ایشان مانند حسان بن ثابت، نعمان بن بشیر، مروان بن حکم، جریر بن عبداللّه بجلی، عبیداللّه بن عمر، مغیره بن شعبه، عمرو بن عاص و همه افراد قبیله بنی امیه به سوی معاویه و شام سرازیر شدند. شماری از کسانی که همیشه در کنار معاویه بودند، عبارتند از:

1. سرجون رومی، مشاور و کاتب معاویه.(4)


1- انساب الاشراف، ج 5، ص 119.
2- الغدیر، ج 10، ص 194.
3- الغدیر، ج 10، ص 193.
4- الکامل فی التاریخ، ج 3، ص 262.

ص:232

2. ضحاک بن قیس: او که فرمانده یکی از شبیخون های معاویه بر ضد قلمرو امیر مؤمنان علی(ع) بود، مدتی فرماندار کوفه شد و در به حکومت رساندن یزید، نقش اساسی داشت.

3. مسلم بن عقبه: او عامل قتل عام مردم مدینه و از فرماندهان جنگ صفین بود.

4. عمرو بن عاص: از آغاز اسلام، دشمن مسلمانان بود و هدفی جز رسیدن به قدرت نداشت.

5. مغیره: از فاسدترین مردان روزگار به شمار می آمد.

6. بسر بن ارطاه: فرمانده سپاه غارتگر شام بود و در یمن، دو کودک عبیداللّه بن عباس را در برابر دیدگان مادرشان کشت.(1) امیر مؤمنان، علی(ع) در نمازهایش، معاویه، عمرو بن عاص، حبیب بن مسلمه و بسر را نفرین می کرد.

7. نعمان بن بشیر: از انصار بود که از بیعت با امیر مؤمنان، علی(ع) خودداری کرد و به همراه پیراهن خونین عثمان به شام رفت. وی در واپسین سال حکومت معاویه، مدتی فرماندار کوفه شد.

8. کثیر بن شهاب: وی بیش از آن چه معاویه فرمان داده بود، امیر مؤمنان، علی(ع) را نفرین می کرد. او کسی بود که بر ضد حجر بن عدی شهادت دروغ داد و از سوی مغیره فرماندار ری شد.


1- الغدیر، ج 11، ص 35.

ص:233

9. سمره بن جندب: در زمان حکومت بر بصره، خون های بسیار ریخت. او با گرفتن رشوه، آن دسته از آیه های قرآن را که در شأن امیر مؤمنان، علی(ع) نازل شده بود، به ابن ملجم و عثمان نسبت داد.

10. ابوهریره، جعل کننده معروف حدیث.

11. عمرو بن سعید بن عاص: مدتی فرماندار مدینه بود و امیر مؤمنان علی(ع) را بسیار نفرین می کرد.

12. ولید بن عقبه: پدر ولید در بدر به دست امیر مؤمنان علی(ع) کشته شد و خودش در زمان عثمان به سبب شراب خواری، به دست آن حضرت حد خورد.

د) معاویه از نگاه دیگران

د) معاویه از نگاه دیگران

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، معاویه، پدر و برادرش را نفرین کرد و فرمود: معاویه بر غیر از دین من می میرد و نشیمنگاهش در آتش است. خداوند او را لعنت کند و جز به خاک سیر نسازد.(1) عایشه نیز پس از نماز معاویه را نفرین می کرد(2) و حکومتش را مانند حکومت فرعون می خواند.(3)

معاویه پس از امضای پیمان صلح با امام حسن(ع) به کوفه آمد و هنگام سخنرانی، از امیر مؤمنان، علی(ع) و امام حسن(ع) به زشتی یاد کرد. امام حسن(ع) برخاست و فرمود: ای کسی که از امیر مؤمنان به بدی یاد کردی، من حسن هستم و پدرم، علی(ع) است و تو معاویه ای و پدرت، صخر است. مادر من، فاطمه و مادر تو، هند جگرخوار است. پدربزرگ


1- الغدیر، ج 11، صص 172 _ 177.
2- الغدیر، ج 11، ص 194.
3- الغدیر، ج 11، ص 212.

ص:234

من، پیامبر اسلام است و پدربزرگ تو، عتبه بن ربیعه که در جنگ بدر کشته شد. مادربزرگ من، خدیجه است و مادربزرگ تو، قتیله (از فاسدان زمان جاهلیت). خداوند پست ترین ما را از نظر خانواده _ آن کسی که شرش از گذشته تاکنون ادامه دارد و کسی را که در گذشته از کفر و اکنون از نفاق برخوردار است _ لعنت کند.(1) حاضران در مجلس نیز آمین گفتند.

گروهی از صحابه پیامبر، مانند عمار یاسر، عبداللّه بن بدیل، سعید بن قیس و مالک اشتر نیز در جنگ صفین چنین گفتند: معاویه که اکنون با توجیه قرآنی و خون خواهی خلیفه مقتول به جنگ مسلمانان و امیر مؤمنان آمده، همان مشرکی است که دیروز در برابر اسلام صف کشیده بود. او اکنون چهره اش را تغییر داده است. هیچ کس در نبرد با وی تردید نداشته باشد که همه اینها، بهانه ای شیطانی است.(2)

همچنین معاویه بن یزید بن معاویه (نوه معاویه) که پس از مرگ پدرش خلیفه شد، از رفتار زشت پدر و پدربزرگش بیزاری جست و گفت: این خلافت، ریسمان الهی است و پدربزرگم، معاویه، با کسانی که سزاوارش بودند و به آن شایسته تر می نمودند، جنگید. او از شما استفاده کرد و همان گونه که می دانید، به آرزویش رسید. اکنون گناهان او در گور گریبان گیرش است. پس از معاویه، پدرم بی هیچ شایستگی، زمام امور را به دست گرفته، با


1- الغدیر، ج 11، ص 197.
2- الغدیر، ج 11، صص 200 _ 201.

ص:235

فرزند دختر پیامبر جنگید و عمر خود را کوتاه و نسل خود را ابتر ساخت و درحالی که گناه گریبانش را گرفته بود، به سوی گور شتافت.(1)

ه_) سخنان امیر مؤمنان، علی(ع) درباره معاویه

ه_) سخنان امیر مؤمنان، علی(ع) درباره معاویه

امام علی(ع) در پاسخ به یکی از نامه های معاویه نوشت:

نامه تو به من رسید؛ نامه مردی که نه بینشی دارد تا راهنمایش باشد و نه رهبری که هدایتش کند؛ مردی که به خواست هوا و هوسش پاسخ مثبت داده و از گمراهی پیروی کرده است.(2)

سخنان امیر مؤمنان علی(ع) درباره معاویه، در نهج البلاغه و جلد دهم الغدیر گردآوری شده است. آن حضرت، در قنوت نماز صبح، معاویه و یارانش، عمرو بن عاص، اباالاعور، حبیب بن مسلمه، عبدالرحمن بن خالد بن ولید، ضحاک بن قیس و ولید را نفرین می کرد. بخشی از گفتارهای آن بزرگوار درباره معاویه چنین است:

معاویه، این گمراهی را از خود جدا کن. تو با این سن بالایی که داری، چون جامه فرسوده ای شده ای که اگر یک جایش را وصله کنند، جای دیگرش ناقص می شود. بسیاری را گمراه کرده ای و با گمراهی خود فریفته ای و در موج گمراهی دریای خود افکنده ای.(3) تو با این ادعاهای بی اساس و سبک شمردن ها و دروغ ها، بر همان پلکان گذشتگان خود گام نهاده ای. تو چیزی را ادعا می کنی که از تو بالاتر است و آنچه را از تو پوشیده شده است، به دلیل فرار از حق و انکار آن چه با گوشت و خونت آمیخته شده، گوش تو شنیده و سینه ات از آن پر شده است، ربوده ای. همانا پس از حق، جز


1- الغدیر، ج 10، ص 213.
2- شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 252.
3- شرح نهج البلاغه، ج 4، ص 50.

ص:236

گمراهی آشکار نیست.(1) منافق، فرزند منافقی که لشکرش را به سوی آتش رهبری می کند و خداوند هیچ پیشینه درخشانی برای او قرار نداده است. هیچ بستگان خوش نامی در اسلام ندارد و آزادشده، فرزند آزادشده است. از گروهی است که پیوسته با خدا و رسولش در دشمنی و جنگ بودند تا ناگزیر اسلام آورند.(2)

7. ویژگی های سیاسی

اشاره

7. ویژگی های سیاسی

معاویه پس از دست یابی به قدرت، برنامه سیاسی خود را در دو مرحله تنظیم کرد:

الف) پیمودن راه دشوار خلافت

الف) پیمودن راه دشوار خلافت

معاویه در آغاز، شام را منطقه ویژه خود قرار داد و از شامیان، لشکری فرمانبردار و ناآگاه ساخت. این لشکر، پشتوانه هشتاد ساله حکومت امویان گردید و چنان ترسی در دل ها افکند که شایعه آمدنش، اقوام جنگجو را پراکنده می ساخت. هنگامی که اعتراض بر ضد عثمان در مدینه، کوفه و بصره بالا گرفت، خلیفه اعتراض کنندگان را به شام تبعید کرد، ولی معاویه که بیش از هر چیز به آینده خود می اندیشید و از تأثیرگذاری مخالفان عثمان بر مردم شام بیمناک بود، ابوذر را به مدینه بازگرداند و تبعیدیان کوفه مانند مالک اشتر و صعصعه بن صوحان را در کنیسه مریم زیرنظر قرار داد و سرانجام به کوفه باز فرستاد.(3)


1- الغدیر، ج 10، ص 185.
2- الغدیر، ج 10، صص 190 _ 191.
3- الکامل فی التاریخ، ج 3، صص 70 و 71.

ص:237

او درخواست کمک عثمان را بی پاسخ گذارد و از فرستادن لشکر به مدینه خودداری کرد تا با کشته شدن عثمان و ادعای خون خواهی او، آسان تر به حکومت دست یابد. هنگامی که امیر مؤمنان علی(ع) او را برکنار ساخت، معاویه به طلحه و زبیر نوشت که برای آنان در شام به عنوان خلیفه بیعت گرفته است تا آنان را به قیام تحریک کند و از آنها خواست کوفه و بصره، را از چنگال حضرت علی(ع) خارج سازند. آن دو پس از ورود به بصره، از معاویه یاری نخواستند؛ زیرا می ترسیدند آنان را نیز مانند عثمان در هنگامه نبرد رها سازد.(1)

پس از پیروزی حضرت علی(ع) در جنگ جمل و رسیدن نوبت به جنگ با معاویه، او با سه مشکل روبه رو شد: سپاه عراق، حرکت امپراتور روم به سوی شام و فرار زندانیان زندان دمشق. بنابراین، با وعده حکومت مصر به عمرو بن عاص، او را به سوی خود کشاند و با امپراتور روم سازش کرد. سپس به جنگ سپاه عراق شتافت و با نشاندن قرآن بر نیزه ها، خود را نجات داد. او با مهار کردن عمرو بن عاص که هوای خلافت در سر داشت، جریان حکمیت را به سود خویش تغییر داد و خود را خلیفه خواند. آنگاه با توجه به پراکندگی سپاه عراق، بر آن شد تا با شبیخون به قلمرو امیر مؤمنان علی(ع) و ناامن ساختن آن مناطق، کار را بر حضرت دشوار سازد.(2)


1- الغدیر، ج 10، صص 385 _ 387؛ تاریخ خلفا، ج 2، ص 175.
2- الکامل فی التاریخ، ج 3، ص 158.

ص:238

ب) موروثی کردن خلافت

ب) موروثی کردن خلافت

معاویه برای به خلافت رساندن یزید، راه دشوار و پرنیرنگ و خونی را پیمود و از ابزارهای گوناگون سود جست. بخشی از مهم ترین اقدام های او در این مسیر طولانی عبارت است از:

الف) از میان برداشتن همه کسانی که می توانستند جانشین معاویه شوند یا با او مخالفت کنند.

ب) بخشش های فراوان به موافقان و مخالفان و گشاده دست نشان دادن یزید.

ج) نابود کردن یا خانه نشین کردن نیکان جهان اسلام و جدا ساختن مردم از آنان.

د) ترساندن مردم عراق و حجاز از لشکر شام.

ه_) دادن نسبت فرزندی زیاد بن ابیه به ابوسفیان.

این کار مهم ترین و سودمندترین اقدام معاویه بود. مهار شیعیان عراق و شخصیتی مانند حجر بن عدی، رهاورد این کار بود؛ کاری که عبداللّه بن عامر اموی و مغیره، حاکمان بصره و کوفه به آن تن ندادند. دستاورد دیگر این اقدام، بازداشتن همه رقیبان اموی و غیراموی از طمع ورزی در خلافت و حکومت شهرها بود؛ زیرا هرگز نمی توانستند خود را با کسانی چون زیاد و پسرش، عبیداللّه که پس از پدر حاکم بصره شد، هم پایه بدانند. سومین بهره معاویه از این سیاست، ارزش دادن به افرادی بود که در عقده حقارت می سوختند و در نهایت قدرت نیز نمی توانستند در برابر خلیفه بایستند.

و) دو سلاح نیرنگ و تبلیغات، در کنار زر و شمشیر، کار را چنان بر مخالفان و موافقان معاویه تنگ کرد که همگی به حکومتش تن دادند. او با

ص:239

تبلیغات فراوان، سطح فکر مردم را چنان پایین آورد که فردی فاسد مانند یزید را به راحتی خلیفه خواندند.

ج) نیرنگ

ج) نیرنگ

امیر مؤمنان، علی(ع) در پاسخ کسانی که آن حضرت را با معاویه مقایسه می کردند، می فرمود: آن چه معاویه انجام می دهد، مکر و نیرنگ است. امام به زیاد هشدار می داد مراقب نیرنگ های معاویه باشد؛ زیرا معاویه مانند شیطان رانده شده است که از سمت ها و راه های گوناگون، روبه رو، پشت سر و سمت راست و چپ و از بالای سر و پایین برای گمراه کردن می آید تا سرانجام، انسان را به گمراهی می کشاند. روزی آن حضرت نزد عمر از معاویه به بدی یاد کرد.(1) عمر گفت: معاویه کسی است که در حال خشم می خندد و جز با رضایتش، نمی توان به آنچه در دست اوست، رسید و جز به وسیله آن چه زیر پای اوست، نمی توان آنچه را که بر فراز سرش قرار دارد، به دست آورد.(2)

او به کسانی که با یزید بیعت می کردند، بسیار می بخشید و با مخالفان مدارا می کرد تا بیعت بیشتر مردم را برای وی به دست آورد.(3) معاویه درباره چگونگی پیروزی خود در جنگ صفین می گوید: سه چیز مرا بر علی پیروز کرد: من رازم را می پوشانیدم و او اسرارش را پخش می کرد. اهل شام


1- الغدیر، ج 10، ص 191.
2- یوسف ابن عبدالبر قرطبی، استیعاب، ج 3، ص 472.
3- الغدیر، ج 10، ص 284.

ص:240

فرمانبردار من بودند و یاران علی از او نافرمانی می کردند. من اموالم را ریخت وپاش می کردم و او از این کار خودداری می کرد.(1)

هنگامی که یکی از کوفیان از ترس کیفر زیاد، والی عراق، به معاویه پناهنده شد، معاویه به زیاد نوشت: روا نیست ما هر دو به یک سیاست با مردم رفتار کنیم. اگر هر دو با مردم به نرم خویی رفتار کنیم، مردم در نافرمانی زیاده روی می کنند و اگر هر دو سخت گیر باشیم، مردم را به هلاکت می اندازیم. تو با مردم با شدت و خشونت برخورد کن و من با نرمی و مهربانی.(2)

معاویه به بنی امیه چنین سفارش می کرد: محمد همه شرافت ها را برای خاندان خود جمع کرد، ولی شما با دو ویژگی بر این خاندان پیروز شوید. در زبان آنان، تندی سخن و بی پردگی در بیان حقایق وجود دارد و در اعراب، نافرمانی از سخن آشکار، تند و ناسازگار. آنها که محدود شده اند، شما باید بردباری خود را شامل مردم سازید. به خدا سوگند، من با افرادی دیدار می کنم که در دل با من دشمنی می ورزند. من آنان را تحریک می کنم تا هرچه در دل دارند، بیرون بریزند و بردباری نشان می دهم. در نتیجه، آنها برادرم می شوند و به یاری ام می شتابند.(3)

معاویه از گرداب جنگ صفین گریخت و به وسیله زیاد، کوفه و عراق را رام کرد. مغیره نیز کسی بود که برای نخستین بار، به صورت رسمی ولایت عهدی یزید را مطرح ساخت. روزی معاویه از عمرو بن عاص پرسید:


1- انساب الاشراف، ج 5، ص 24.
2- تاریخ دمشق، ج 59، ص 187.
3- انساب الاشراف، ج 5، ص 57.

ص:241

مردم چه کسی هستند؟ گفت: من، تو، مغیره و زیاد. معاویه پرسید: چگونه؟ گفت: تو برای اموری که به مدارا و نظارت نیاز دارد؛ من برای کارهای سریع و ناگهانی. مغیره برای مشکلات و زیاد برای کارهای کوچک و بزرگ.(1)

د) تفرقه افکنی

د) تفرقه افکنی

بخشی از سیاست مکارانه معاویه، تفرقه اندازی بود. او با دادن حکومت مطلق به زیاد، سران بنی امیه را ناراضی و از جایگاه های حکومتی دور کرد. او چند سال پیاپی، مروان بن حکم و عمرو بن سعید را حاکم مدینه ساخت و به هر یک فرمان داد خانه دیگری را خراب کند.(2) افزون بر این، به شاعران و مطربان مدینه دستور داد اشعار جاهلی را بخوانند که قبایل اوس و خزرج با آن یکدیگر را هجو می کردند. بدین ترتیب، در پایان هر محفل، بار دیگر کینه های گذشته بیدار می شد و نفرت افراد دو قبیله از یکدیگر جان می گرفت. او بین مضری ها و یمنی ها که از مهم ترین قبایل طرفدار علی(ع) بودند، اختلاف انداخت. همچنین به درگیری شیعه و خوارج دامن زد و برخی از شیعیان را فرمانده جنگ با خوارج ساخت. او هنگام نیاز، میان افراد یک قبیله تفرقه می انداخت. زیاد نیز با پیروی از این سیاست، حجر بن عدی را که از قبیله کنده بود، به وسیله محمد بن اشعث کندی دستگیر کرد.(3) بر اساس نقشه های معاویه، جوانان گم نام و هرزه که پیرو خلیفه بودند، در شمار سران قبایل کوفه جای گرفتند و همه شهرها و قبایل رام شدند.


1- انساب الاشراف، ج 5، ص 138.
2- انساب الاشراف، ج 5، ص 39.
3- البیت السفیانی فی الشعر الاموی، ص 178.

ص:242

ه_) تبلیغات
اشاره

ه_) تبلیغات

چنان که گذشت، هدف معاویه، تغییر دین خدا بود. او این برنامه را از شام آغاز کرد و به گونه ای آن را ریشه دار ساخت که شام تا یک قرن پس از آن، طرفدار بنی امیه و عثمانی مسلک باقی ماند. در دوران خلافت معاویه، گروهی از مردم حمص(1) به شام شتافتند و با دیدن معاویه، گفتند: سلام بر تو، ای رسول خدا!(2) در سایه تبلیغات معاویه، شامیان، علی(ع) را قاتل عثمان می دانستند.

مهم ترین اهداف برنامه های تبلیغاتی معاویه چنین بود:

یک _ متنفر ساختن مردم از امیر مؤمنان، علی(ع)

یک _ متنفر ساختن مردم از امیر مؤمنان، علی(ع)

هدف معاویه، حذف چهره علی(ع) از جامعه و جنگ طلب و خون ریز معرفی کردن وی بود. در این راستا، دشنام به آن حضرت را رسمیت بخشید و هم زمان با آن، به حدیث سازی روی آورد. مضمون این روایت های ساختگی، اثبات برتری های غیر اهل بیت و نسبت دادن برتری های امام علی(ع) به معاویه و دیگران بود. معاویه و فرماندارانش در خطبه هایشان بر امام علی(ع) لعنت می فرستادند. فشارهای معاویه بر یاران امام چنان بود که کسی جرئت نداشت فرزندش را علی بنامد یا روایتی درباره امتیازهای علی(ع) بازگوید.


1- از شهرهای شام.
2- انساب الاشراف، ج 5، ص 37؛ الکامل، ج 3، ص262.

ص:243

دو_ سخت گیری بر شیعیان

دو_ سخت گیری بر شیعیان

هم زمان با وارد آمدن شدیدترین فشارهای اقتصادی و امنیتی بر شیعیان، وضعیت اجتماعی آنان نیز روزبه روز دشوارتر می شد، به گونه ای که شهادت آنان را در دادگاه ها نمی پذیرفتند و برای نابودی شان پرونده سازی می کردند.

سه _ ترویج احادیث ساختگی درباره اهل بیت(ع)

سه _ ترویج احادیث ساختگی درباره اهل بیت(ع)

شماری از روایت هایی که به فرمان معاویه بر ضد اهل بیت(ع) ساخته شد، چنین است:

الف) ابوهریره، حدیث ساز مشهور زمان عمر، عثمان و معاویه می گوید: حضرت علی با آن که همسری مانند فاطمه(س) داشت، در زمان پیامبر، از دختر ابوجهل که از سران مشرکان بود، خواستگاری کرد. پیامبر از این کار به شدت خشمگین شد و بر بالای منبر چنین فرمود: فاطمه، پاره تن من است. هرکس او را آزار دهد، مرا آزرده است. اگر علی دختر ابوجهل را می خواهد، از دختر من جدا شود.(1)

ب) عروه بن زبیر از عایشه چنین بازگو کرد: نزد پیامبر بودم که علی و عباس آمدند. پیامبر به من گفت: این دو بر غیر دین من می میرند.(2)

ج) حسن بن علی(ع) مردی شهوت ران بود، نه اهل عبادت و دانش. او با دختران مردم ازدواج می کرد و پس از اندکی آنان را طلاق می داد. سرانجام علی از این کار فرزندش ناخشنود شد و به مردم گفت: دخترانتان را به حسن


1- انساب الاشراف، ج 5، ص 37.
2- انساب الاشراف، ج 5، ص 37.

ص:244

ندهید که او آنها را طلاق می دهد. علی از نگاه کردن به چهره کسانی که امام حسن(ع)، دخترانشان را طلاق داده بود، شرم داشت.(1)

چهار_ بازسازی چهره منفی عثمان

چهار_ بازسازی چهره منفی عثمان

با وجود جنگ های دوران خلافت امیر مؤمنان، علی(ع) و ادعاهای خون خواهی عثمان، خلیفه سوم هم چنان چهره ای منفور داشت و قبرش از گورستان بقیع جدا بود. به همین دلیل، معاویه فرمان داد مردم مردگان خود را در فاصله میان گور عثمان و بقیع دفن کنند تا آن قبر به بقیع بپیوندد و از سوی دیگر، اهل حدیث را به جعل روایت درباره عثمان واداشت. او پس از مدتی به حدیث سازان چنین نوشت: درباره امتیازهای عثمان، روایت های واژگونه بسیار شده است. مردم را به نقل برتری های صحابه و خلفا دعوت کنید. هر خبری که درباره ابوتراب وارد شده است، واژگونه آن را درباره اش بازگو کنید.(2)

و) بازسازی چهره خود

و) بازسازی چهره خود

معاویه نزد مردم، به ویژه عراقیان، چهره ای زشت و منفور داشت. او در پرتو حدیث های ساختگی دنیاپرستان، به تدریج از القابی چون کاتب وحی، دایی مؤمنان، مجاهد مسلمان، عالم بزرگ و پیشینه دار در اسلام برخوردار شد و از گروه طلقا بیرون رفت.(3) بر اساس این روایت ها که با هدف


1- باقر شریف قریشی، زندگانی حسین بن علی(ع)، ج 2، صص 552 _ 556.
2- شرح نهج البلاغه، ج 11، ص 44.
3- انساب الاشراف، ج 5، ص 37؛ تاریخ دمشق، ج 59، صص 62 _ 63.

ص:245

فراموش شدن سخنان رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره معاویه ساخته می شد،(1) او چون برادر ام حبیبه، همسر پیامبر بود، خود را از خاندان همسر پیامبر به شمار آورد که پیامبر همواره مردم را به رعایت حال خویشان همسرش سفارش می کرد. حضرت علی(ع) چون چنین شیطنت هایی از وی شنید، فرمود: اگر این حدیث پیامبر را در مورد معاویه می دانستم، هرگز با او نمی جنگیدم.(2)

مرگ معاویه

مرگ معاویه

معاویه در سفر سال 56 ه_ .ق به حجاز، با نیرنگ از مخالفانش بیعت گرفت و هنگام بازگشت به شام، در ابواء (مکانی در نزدیکی مکه) بیمار و رنجور شد. او نیمه شب در بیرون خیمه اش در چاهی افتاد و پیکرش خشک و فکش کج شد. هنگامی که مردم مکه به عیادتش می رفتند، نزد آنان به ریاکاری دست می یازید و می گفت: مؤمن گاه گرفتار بلا می شود. صالحان پیش از من نیز گرفتار بیماری شده اند؛ امیدوارم من نیز از آنان باشم. با این حال، در خلوت، بی تابی می کرد. او در پاسخ مروان که به بی تابی اش اعتراض کرده بود، گفت: به یاد چیزهایی افتادم که فراموش کرده بودم. پس از بهترین وضعی که داشتم، اکنون چنین گرفتار شده ام. می ترسم این مجازات دنیایی به سبب جلوگیری از حق علی بن ابی طالب و کردارم با حجر بن عدی و


1- انساب الاشراف، ج 5، ص 37؛ تاریخ دمشق، ج 59، صص 62 _ 63.
2- تاریخ دمشق، ج 59، صص 62 _ 67.

ص:246

یارانش باشد. اگر محبتم به یزید نبود، اسباب هدایت خود را فراهم می آوردم و راه درست را تشخیص می دادم.(1)

بخشی از مهم ترین رویدادهای دوران بیماری معاویه چنین است:

1. روزی معاویه دهانش را می شست که یکی از دندان هایش افتاد. گفت: انا لله و انا الیه راجعون. از این وضع به براء بن عازب شکایت کرد. او گفت: خداوند به تو پاداش و بردباری دهد. انسان به این سن نمی رسد، مگر آن که برخی از چیزهایش را از دست می دهد.

2. روزی عمرو بن سعید نزد او رفت و گفت: سوگند به خدای امیر، رطوبت بینی ات از بین رفته، لبانت خشکیده و رنگت پریده و برگشته است. در خاندانت هیچ کس را چنین ندیدم، مگر آنکه درگذشت.(2)

3. هنگامی که مردم به عیادتش می رفتند، دست هایش را که مانند چوب و برگ خرما لاغر شده بود، می گرداند و می گفت: مگر دنیا آن نیست که ما چشیدیم و آزمودیم؟ به خدا سوگند، دوست دارم بیش از سه روز در میان شما نمانم.(3)

4. به معاویه خبر رسید که گروهی از قریش بر دروازه قصر وی، مرگ او را به یکدیگر مژده می دهند. آن گروه هنگامی که نزد وی رفتند، برای تندرستی اش دعا کردند. معاویه گفت: دور از چشم من به یکدیگر مژده


1- الفتوح، ج 5، ص 250.
2- تاریخ دمشق، ج 59، ص 221.
3- تاریخ دمشق، ج 59، ص 222.

ص:247

می دهید و پیش رویم دعا می کنید. آنان این موضوع را رد کردند و پوزش خواستند. معاویه نیز پذیرفت.

5. معاویه در روزهای بیماری، گاه هذیان می گفت. یک بار گفت: از این جا تا غوطه چه اندازه راه است. ناله دخترش او را به خود آورد. گفت: اگر بی تابی کنی، حق داری. آن چه دیدی، جای بی تابی دارد. یک بار نیز در همان سال از تخت پایین آمد، فرش ها را کنار زد و چهره بر خاک مالید.(1)

6. معاویه در مدت بیماری، بسیار کابوس می دید و هذیان می گفت. وی هرچه آب می نوشید، سیراب نمی شد. گاهی دو روز بی هوش بود و هنگامی که به هوش می آمد، فریاد می زد: مرا با تو چه کار است، حجر! مرا با تو چه کار است، عمرو (عمرو بن حمق خزاعی). مرا با تو چه کار است، علی! اگر مجازاتم کنی، در برابر گناهانم کیفر داده ای و اگر بگذری، تو مهربانی.

در این مدت، یزید همواره در کنارش بود. معاویه که در بستر به خود می پیچید، به خویشان و فرزندان می نگریست و می گفت: برایتان بسیار تلاش کردم و سخت کوشیدم و شما را از سفر کردن بی نیاز ساختم. گاه چنان بی هوش می شد که می پنداشتند درگذشته است، ولی دوباره چشمانش را باز می کرد.(2)

7. در سال های پایانی عمر، زخمی در کمر معاویه پدید آمد که هرگاه به سبب سرما، جامه ضخیم می پوشید، آزارش می داد. به همین دلیل می گفت: لباس و روانداز سبک بیاورید، ولی هنگامی که جامه ای از سخال یا پر


1- تاریخ دمشق، ج 59، ص 222.
2- الفتوح، ج 4، ص 251.

ص:248

حواصیل نیز می پوشید، حالش تغییری نمی کرد. در این زمان، اندوه او را فرا می گرفت و جامه را بیرون می آورد و دوباره می پوشید. او این کار را بارها تکرار می کرد و می گفت: خدا دنیا را خانه زشتی قرار داد. چهل سال مالک آن بودم؛ بیست سال امارت و بیست سال خلافت و حالم چنین شده است. این روزگار سیاه باد!(1)

8. معاویه در روزهای پایانی زندگی، به دخترانش، رمله و هند که وی را از این سو به آن سو می گردانیدند، گفت: کسی را می گردانید که لحظه ای نیاسود و پیوسته مال اندوخت، اگر به جهنم نرود.(2)

واپسین نیرنگ معاویه در روزهای پایانی زندگی اش نمایان شد. هنگامی که بیماری او شدید شد، به اطرافیانش فرمان داد چشم هایش را سرمه کشند و سرش را روغن زنند. سپس به مردم اجازه داد نزدش بروند، سلام گویند و بیرون روند. مردم می آمدند و هنگامی که او را سرمه کشیده و روغن زده می دیدند، با خود می گفتند: مردم می گویند در حال مرگ است، ولی از همه سالم تر می نماید. زمانی که مردم رفتند، معاویه چنین سرود:

پیش شما تنگ نظران خویشتن داری می کنم تا ببینید که از رویدادهای دهر از جای نمی روم، ولی هنگامی که مرگ پنجه هایش را فرو می کند، معلوم می شود که هیچ آویزه ای سود نمی دهد.(3)


1- تاریخ دمشق، ج 22، ص 59.
2- انساب الاشراف، ج 5، ص 158.
3- هنگام خواندن این شعر، چشم زخمی را که به گردنش بسته بود، کند و دور انداخت.

ص:249

سپس از سینه اش خون جاری شد.(1) او سرانجام در سال شصت هجری درگذشت، درحالی که هنگام مرگ، هفتمین یا هشتمین دهه عمر را پشت سر می نهاد. برخی از راویان، سن وی را کمتر از هشتاد و برخی دیگر بیش از هشتاد سال نگاشته اند.

معاویه وصیت کرد نیمی از مالش را به بیت المال و نیم دیگر را به ورثه اش بدهند؛ زیرا عمر اموال فرماندارانش را نصف می کرد و درباره دارایی های او چنین تصمیمی نگرفت. بر اساس این وصیت که نیرنگ معاویه را می نمایاند، او می توانست به راحتی در باقی مانده دارایی هایش تصرف کند و هم زمان یاد عمر را گرامی دارد که وی را از گروه طلقا به حکومت شام رساند و زمینه خلیفه شدنش را فراهم کرد. در منابع اهل سنّت آمده است که معاویه گفت: پیامبر لباسی به من داد که نپوشیدم. خرده های ناخن پیامبر را نیز گرد آورده و نگاه داشته ام. پس از مرگم، مرا با آن پیراهن کفن کنید و ناخن ها را در چشم و دهانم بریزید؛ شاید خدا به سبب آنها بر من رحم آورد.(2)

به نظر می رسد این حدیث نیز از روایت های ساختگی است و حتی اگر درست باشد، برایش سودمند نیست؛ زیرا پیامبر اسلام فرمود: معاویه بر غیر از دین من می میرد.(3)


1- الکامل فی التاریخ، ج 3؛ تاریخ طبری، ج 7، ص 2890.
2- انساب الاشراف، ج 5، ص 160.
3- الغدیر، ج 10، ص 141.

ص:250

سال شمار زندگی معاویه

سال شمار زندگی معاویه

1. ولادت، 5 سال پیش از بعثت پیامبر؛

2. شرکت در آزار مسلمانان، همراه با دیگر کودکان مکه؛

3. مهاجرت خواهرش، ام حبیبه همراه با مسلمانان به حبشه؛

4. کشته شدن برادرش، حنظله؛ دایی اش، ولید و پدربزرگ مادری اش، عقبه، به دست امیر مؤمنان علی(ع) و حمزه در جنگ بدر؛

5. همراهی با پدر در جنگ های احد و خندق بر ضد مسلمانان؛

6. ازدواج پیامبر با خواهر معاویه، ام حبیبه در سال هفتم هجری؛

7. فتح مکه و اسلام آوردن ظاهری؛

8. همراهی با سپاه اسلام در جنگ حنین (8 و 9 ه_ .ق)؛

9. به دست آوردن صد شتر از غنایم حنین؛

10. سکونت در مدینه و نگارش برخی از نامه های پیامبر؛

11. شرکت در جنگ یمامه در زمان خلافت ابوبکر؛

12. شرکت در سپاه برادرش، یزید و حرکت به سوی شام؛

13. به دست آوردن حکومت اردن در زمان خلافت عمر؛

14. به دست آوردن حکومت دمشق پس از مرگ برادرش، یزید در واقعه طاعون سال 18 ه_ .ق؛

15. سفر عُمر به شام و بی اعتنایی او نسبت به تجمل گرایی معاویه؛

16. مرگ مادرش، هند در زمان خلافت عمر؛

17. به دست آوردن حکومت سراسر شام پس از کشته شدن عمر و آغاز حکومت عثمان؛

ص:251

18. ازدواج سیاسی با میسون برای پایدار ساختن جایگاهش در شام؛

19. طلاق دادن میسون و تولد یزید در خارج از دمشق (26 ه_ .ق)؛

20. بازگرداندن ابوذر از تبعیدگاهش (شام) به مدینه (30 ه_ .ق)؛

21. مرگ ابوسفیان (31 ه_ .ق)؛

22. باز پس فرستادن تبعیدیان کوفی و بصری به شهرهایشان (33 ه_ .ق)؛

23. سر باز زدن از کمک به عثمان (35 ه_ .ق)؛

24. آغاز خلافت امیر مؤمنان علی(ع)، برکناری معاویه از سوی ایشان و آغاز حکومت مستقل معاویه در شام (35 ه_ .ق)؛

25. به دست آوردن پیراهن عثمان و ادعای خون خواهی (36 ه_ .ق)؛

26. درنگ در پاسخ به جریر بن عبداللّه بجلی، فرستاده مخصوص امیر مؤمنان علی(ع) به شام، سازش با روم، جذب عمرو بن عاص و آماده ساختن لشکر شام برای جنگ (36 ه_ .ق)؛

27. آغاز جنگ صفین بر ضد امیر مؤمنان علی(ع)؛ خلیفه رسمی جهان اسلام (36 ه_ .ق)؛

28. بر نیزه کردن قرآن، پایان جنگ صفین و سودجویی از حکمیت (37 ه_ .ق)؛

29. به شهادت رساندن مالک اشتر و محمد بن ابی بکر، استانداران اعزامی امیر مؤمنان علی(ع) به مصر (38 ه_ .ق)؛

30. آغاز یورش های غارتگرانه به عراق و حجاز برای ایجاد ناامنی در قلمرو خلافت امیر مؤمنان علی(ع) (39 ه_ .ق)؛

31. نجات از ترور و عقیم شدن (40 ه_ .ق)؛

ص:252

32. حرکت به سوی عراق برای جنگ با امام حسن(ع) و ایجاد دسیسه در لشکر آن حضرت (41 ه_ .ق)؛

33. صلح با امام حسن(ع) و به دست آوردن خلافت و زیر پا گذاشتن شرایط پیمان صلح (41 ه_ .ق)؛

34. آغاز دشنام گویی به امیر مؤمنان علی(ع) بر منبرها و گماشتن فرمانداران اموی و دشمن اهل بیت(ع) (41 ه_ .ق)؛

35. سفر حج و مرگ ام حبیبه، همسر پیامبر و خواهر معاویه؛

36. نسبت دادن زیاد به فرزندی ابوسفیان (44 ه_ .ق)؛

37. انتصاب زیاد به حکومت بصره (45 ه_ .ق)؛

38. اعلام رسمی ولایت عهدی یزید در شام (46 ه_ .ق)؛

39. کشته شدن عبدالرحمان بن خالد بن ولید، رقیب یزید در شام (46 ه_ .ق)؛

40. شرکت دادن یزید در جنگ بزرگ قسطنطنیه (49 ه_ .ق)؛

41. به شهادت رساندن امام حسن(ع) و مسموم ساختن سعد بن ابی وقاص (50 ه_ .ق)؛

42. انتصاب زیاد به حکومت کوفه و سخت گیری بیشتر بر شیعیان کوفه (50 ه_ .ق)؛

43. ناکام ماندن در تثبیت ولایت عهدی یزید در سفر به حج (50 ه_ .ق)؛

44. ناکام ماندن در طرح انتقال منبر پیامبر به شام (50 ه_ .ق)؛

45. به شهادت رساندن حجر و فرستادن یزید به سفر حج (51 ه_ .ق)؛

46. گرفتن بیعت برای یزید در سراسر جهان اسلام، سفر به حجاز و آغاز بیماری وی هنگام بازگشت به شام (56 ه_ .ق)؛

ص:253

47. مرگ در دمشق در 78 سالگی (60 ه_ .ق)؛

ص:254

فصل دوم: یزید

اشاره

فصل دوم: یزید

زیر فصل ها

شناسنامه

1. خانواده

2. خویشاوندان

3. ویژگی های ظاهری

4. ویژگی های رفتاری

5. ویژگی های اخلاقی

6. ویژگی های فکری

7. هم نشینان

شناسنامه

شناسنامه

نام: یزید

کنیه: ابوخالد

نام پدر: معاویه یا سفاح(1)

نام مادر: میسون

سال تولد: 25 یا 26 یا 17 ه_ .ق(2)

مکان تولد: دهکده بیت الرأس(3)

تاریخ مرگ: دراین باره سه روایت وجود دارد:

الف) 14 ربیع الاول سال 64 ه_ .ق یا به قولی ضعیف، سال 63 ه_ .ق(4)

ب) نیمه ربیع الاول سال 64 ه_ .ق(5)


1- هندوشاه نخجوانی، تجارب السلف، صص 66 و 67؛ بحارالانوار، ج 44، ص 309.
2- البدایه و النهایه، ج 7، ص 226؛ دو گفته اول، در تاریخ خلفا، ص 205 هم آمده است.
3- تاریخ مدینه دمشق، ج 65، ص 398. در پانویس الاغانی، نوشته ابوالفرج اصفهانی، ج 8 ، ص 301 آمده است: «بیت الرأس نام دو ده است؛ یکی در بیت المقدس و دیگری اطراف حلب. در هر دو، درختان انگور فراوانی وجود دارد و شرابش مشهور است، به گونه ای که گفته می شود: شراب بیت الرأس.
4- الکامل، ج 3، ص 317.
5- مروج الذهب و معادن الجواهر، ج 3، ص 63.

ص:255

ج) 17 یا 14 صفر سال 64 ه_ .ق(1)

مدت عمر: 34،(2) 33، 35 یا 39 سال(3)

دلیل مرگ: تاریخ نگاران دو دلیل بر شمرده اند:

الف) ذبحه(4) و ذات الجنب(5)

ب) گفته شده است شبانگاه آن قدر شراب نوشیده بود که تا بامداد نیز مست بود. سرانجام استفراغ بر او چیره شد و درحالی که بیست تشت طلا را پر کرده بود، درگذشت.(6)

محل مرگ: حمص(7) یا حوارین(8)

محل دفن: گورستان باب الصغیر دمشق(9)

پس از مرگ، او را به دمشق بردند و معاویه بر او نماز گزارد.

همسران: ام هاشم یا ام خالد، دختر [ابو] هاشم بن عتبه بن ربیعه بن عبد شمس که برخی او را فاخته خوانده اند.(10) ام مسکین، دختر عمر بن عاصم


1- مروج الذهب و معادن الجواهر، ج 3، ص 63.
2- البدایه و النهایه، ج 8، ص 146.
3- الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 317. 38 یا 39 سال هم آمده و حتی ابن کثیر در نقلی می آورد: «او هنگام مرگ بیش از 40 سال داشت». (البدایه و النهایه، ج 8، ص 236).
4- دمل بزرگی در نشیمنگاه ظاهر می شد که از داخل سر باز کرده، در بیش تر مواقع، سبب مرگ بیمار می شود. (لسان العرب، ج 1، ص 281)
5- ابن عمار حنبلی، شذرات الذهب، ج 1، ص 71.
6- الفتوح، ج 5، ص 165. (به نظر می رسد آن چه در انساب الاشراف، ج 5، ص 300 آمده _ که میمونش را در حال مستی سوار بر خری کرد و خود در پی او اسب دوانید، در نتیجه به زمین افتاد و گردنش شکست یا جراحت داخلی برداشت _ دلیل مرگ او نباشد. میمون او این گونه مرد، نه خود او).
7- شذرات الذهب، ج 1، ص 71.
8- مروج الذهب و معادن الجواهر، ج 3، ص 63.
9- البدایه و النهایه، ج 8، ص 236.
10- تاریخ دمشق، ص 59. (به نقلی، او از ابو هاشم دو دختر گرفت).

ص:256

بن عمر بن خطاب و ام کلثوم، دختر عبداللّه بن عامر کریز. یزید با آن که به ام هاشم علاقه داشت، هنگامی که در سفر حج بر او خشم گرفت، با ام مسکین ازدواج کرد، ولی بعدها او را طلاق داد و وی همسر عبیداللّه بن زیاد شد.(1)

فرزندان: معاویه، خالد، ابوسفیان (فرزندان ام هاشم)، عبداللّه یا عبدالعزیز (فرزند ام کلثوم)، عبداللّه اصغر، عمر، ابوبکر، عتبه، حرب، عبدالرحمن و محمد که مادرانشان کنیز بودند.(2)

1. خانواده

اشاره

1. خانواده

زیر فصل ها

الف) خانواده پدری

ب) خانواده مادری

الف) خانواده پدری

الف) خانواده پدری

یزید از خاندانی بود که از ابتدای ظهور اسلام، رابطه ای بسیار سرد و خصمانه با دین اسلام و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و خاندان آن حضرت داشتند. حکم بن ابی العاص، رانده شده پیامبر و کسی که پیامبر او را «وزغ» نامید و ولید، کسی که در قرآن، «فاسق» معرفی شده و سرکرده جبهه ضد اسلام بود و ابوسفیان، کسی که بیست سال با پیامبر جنگید، همگی از این طایفه اند.


1- انساب الاشراف، ج 5، ص 303.
2- الکامل فی التاریخ، ج 3، ص 317. در پانویس این کتاب آمده است: طبری برای او 12 پسر و ابن کثیر 15 پسر ذکر برشمرده اند. او 5 دختر نیز داشت. البته همگی از بین رفتند و نسلی از او به جا نماند. در معارف ابن قتیبه، ص 153، فرزندان او این گونه معرفی شده اند: خالد، عبداللّه اکبر، ابوسفیان، عبداللّه اصغر، عمر، عاتکه، عبدالرحمان، عبداللّه ملقب به اصغر الاصاغر، عثمان، عتبه اعور، یزید، محمد، ابوبکر، ام مزید، ام عبدالرحمان، رمله. البته در تاریخ دمشق، نام هایی به چشم می خورد که حاکی از بقای نسل او تا سال های متمادی است. این مطلب بر فرض درستی، باز با انقراض نسل او منافات ندارد و جالب است که در میان آنان، شخصیت سرشناسی به چشم نمی خورد.

ص:257

برجسته ترین ویژگی این تیره، دشمنی شدید با خاندان پیامبر به ویژه امیر مؤمنان علی(ع) است. این دشمنی را می توان رهاورد شجاعت های حضرت علی(ع) در جنگ های زمان پیامبر اسلام دانست. حنظله (برادر ابوسفیان)، عتبه (جد معاویه)، شیبه (عموی مادر معاویه)، عقبه بن ابی معیط (پدر ولید)، ابوالحکم اخنس (برادر مغیره) و عمرو بن عبدود (پدر سهیل) در این جنگ ها به دست علی(ع) نابود شدند.(1) هنگام بیعت مردم با امیر مؤمنان علی(ع) نیز ولید به نمایندگی از بنی امیه گفت: تو همه ما را کشتی. پدر من و پدر سعید را که نور چشم قریش بود، در بدر کشتی. به پدر مروان دشنام دادی و به عثمان درباره نزدیک ساختن مروان به خویش اعتراض کردی.(2)

پدر یزید، معاویه، پنج سال پیش از بعثت زاده شد. او در روز فتح مکه و در 23 سالگی، همراه با پدر، برادر و مادرش، به ظاهر اسلام آورد.(3) معاویه پس از فتح شام و مرگ برادرش، یزید که فرماندار آن منطقه بود، از سوی عمر به ولایت شام منصوب شد. وی در زمان امام علی(ع) سر به طغیان برداشت و به بهانه خون خواهی خلیفه سوم برخاست و چندین هزار تن را به کشتن داد. او پس از شهادت حضرت علی(ع)، با گرفتن بیعت مردم شام برای خویش، با امام حسن(ع) نیز به مبارزه پرداخت و با فریب دادن فرماندهان آن حضرت، وی را در برابر عمل انجام شده قرار داد. امام نیز ناگزیر با او صلح کرد.


1- مفید، ارشاد، ج 1، ص 73.
2- یعقوبی، حیاه الحسن.
3- تاریخ الاسلام، ج 2، صص 276 و 277.

ص:258

ب) خانواده مادری

ب) خانواده مادری

مادر یزید از قبیله کلب بود که در نواحی گوناگون شام می زیستند. در ناحیه عراق نیز تیره هایی از این قبیله حضور داشتند. حتی در میان شهدای کربلا نیز نام چند تن از افراد این قبیله به چشم می خورد.

کلبیان، مسیحی بودند. شاید در عام الوفود، برخی از افراد این قبیله نزد پیامبر شتافته و اسلام را پذیرفته باشند.(1) پیامبر در سال ششم هجری، عبدالرحمان عوف را در دومه الجندل نزد آنان فرستاد. عبدالرحمان سه روز آنجا ماند و کلبیان را به اسلام دعوت کرد. اصبغ بن عمرو، پیشوای کلبیان، با شمار فراوانی از افراد قبیله مسلمان شد، ولی گروهی به پرداخت جزیه روی آوردند. عبدالرحمان نیز با دختر اصبغ ازدواج کرد.(2) پس از اسلام آوردن گروه یاد شده، پیامبر نامه ای برای ساکنان منطقه دومه الجندل فرستاد و افزون بر بیان مقدار زکات، آنها را به نماز اول وقت و پرداخت زکات سفارش کرد.(3)

پس از ماجرای حکمیت، معاویه، زُهَیر بن مکحول را به سَماوه فرستاد تا زکات مردم را گرد آورد. از سوی دیگر، امیر مؤمنان، علی(ع) نیز سه نفر از کارگزارانش را نزد کلب و بنی بکر بن وائل روانه کرد تا زکات این قبایل را جمع کنند. هنگامی که این دو گروه به هم رسیدند، با یکدیگر درگیر شدند.(4)

معاویه پس از ازدواج با میسون، ارتباط های پنهانی تنگاتنگی با این قبیله برقرار ساخت. برای نمونه، پس از مرگ معاویه بن یزید، نخستین کسی که در


1- نمیری، نهایه الارب، ج 3، ص 85.
2- نمیری، نهایه الارب، ج 2، ص 187. در این کتاب آمده است: «این ازدواج به سفارش پیامبر صورت گرفت».
3- نمیری، نهایه الارب، ج 3، ص 85.
4- نمیری، نهایه الارب، ج 7، صص 38 و 39.

ص:259

شام به حمایت از ابن زبیر پرداخت، نعمان بن بشیر، والی حمص بود.(1) زُفَر بن حارث کلابی نیز در قِسَّرین با نعمان موافق بود، ولی او پنهانی فعالیت می کرد؛ زیرا از امویان و کلبیان می ترسید و زمانی که مروان نامزد خلافت شد، قبیله های بنی امیه، بنی کلب، سکاسک و طی با او بیعت کردند. عباد بن یزید نیز از حوران با دوهزار تن از یاران و نوکرانش از بنی کلب نزد مروان رفت و آنگاه که ضحاک بن قیس در مَرْج راهط اردو زد و سرداران را دعوت کرد، همه قبایل جز بنی کلب سوی او رفتند.(2)

حسان بن مالک بن بحدل کلبی، غلام معاویه، به همراه پسرش، در فلسطین حاکم و هوادار بنی امیه بود. او هنگامی که به اردن رفت، مردمان آن دیار نیز به هواداری از امویان گرد او جمع شدند و مروان را به خلافت برگزیدند. او نیز گرچه بیش از آن به خالد بن یزید تمایل داشت، [ولی] مروان را پذیرفت.(3)

میسون، مادر یزید، دختر بَحْدَل بن اُنیف بود. روزی معاویه به یارانش می گوید: کدام یک از شما دختری طُرطبیّه(4) برایم می یابد؟ یاران مرادش را درنیافتند. بحدل به خانه رفت و ماجرا را بازگفت. دخترش پاسخ داد: آنچه در من است، سبب شده او تو را غیرمستقیم سوی من بفرستد. به این ترتیب،


1- عقد الفرید، ج 4، ص 361.
2- عقد الفرید، ج 4، ص 361.
3- نهایه الارب، ج 6، ص 71؛ عقد الفرید، ج 4، صص 360 _ 363؛ انساب الاشراف، ج 6، ص 258.
4- زنی که انتظار می رود فرزندش پسر باشد.

ص:260

معاویه با میسون ازدواج کرد(1) و او را به دمشق آورد. روزی میسون مشتاق بادیه و صحرا شد و چنین سرود:

پوشیدن عبا را از لباس های نازک، خانه ای را که صدای ارواح در آن باشد از قصر بلند، سگی که شب رُوان را از من دور کند از صدای هزاران، مرکب عروسی یکی از پسرعموهای احمق و لاغرم را از [معاویه] درشت اندام، صدای باد در دره ها را از ضربِ دف و نیز زندگانی سخت صحرا را از زندگی آکنده از رفاه دوست تر دارم. هیچ جا را با وطنم عوض نمی کنم و آنجا برایم وطنی شریف است.

هنگامی که معاویه دریافت میسون او را با کلماتی چون سرسخت و لجوج (علج) وصف کرده، طلاقش داد و نزد خانواده اش فرستاد.(2) بر اساس برخی منابع، بحدل غلامی به نام سفاح داشت که با میسون زنا کرده بود. سپس میسون درحالی که حامله بود، با معاویه ازدواج کرد و پس از مدتی یزید متولد شد.

2. خویشاوندان

اشاره

2. خویشاوندان

زیر فصل ها

الف) بحدل بن انیف (پدربزرگ مادری یزید)

ب) دایی های یزید

الف) بحدل بن انیف (پدربزرگ مادری یزید)

الف) بحدل بن انیف (پدربزرگ مادری یزید)

پس از بازگشت میسون نزد خانواده اش، بحدل، دخترش را به عقد یکی از برادرزادگانش درآورد. پس از مدت کوتاهی، همسر میسون به دست برادرش کشته شد. بحدل قاتل را نزد معاویه برد و معاویه او را بین قصاص و


1- تاریخ دمشق، ج 55، ص 400. (آن چه در انساب الاشراف، ج 5، ص 157 آمده که معاویه شخصی را به خواستگاری دختر بحدل بن حسان کلبی می فرستد و او به اشتباه سراغ بحدل بن انیف می رود، پایه و اساس درستی ندارد).
2- تاریخ دمشق، ج 70، صص 130 _ 134.

ص:261

دیه، آزاد گذارد، ولی یادآور شد اگر او را قصاص کند، هر دو برادرزاده اش را از دست می دهد. بدین ترتیب، بحدل به دیه بسنده کرد.(1)

ب) دایی های یزید

ب) دایی های یزید

در تاریخ دمشق، نام افرادی به چشم می خورد که به نظر می رسد پسر بحدل بن انیف و دایی های یزید باشند. این افراد عبارتند از:

1. خراش بن بحدل که شاعر و سوارکار بود.(2)

2. عاصم بن بحدل که در دمشق املاک داشت.(3)

3. یحیی بن بحدل که کاتب دیوان لشکر عبدالملک بن مروان بود.(4)

4. مالک بن بحدل.

5. حریث بن بحدل که از سرشناسان شام بود و در جنگ قسطنطنیه حضور داشت. او در ماجرای بیعت یزید نیز بسیار کوشید.(5)

3. ویژگی های ظاهری

3. ویژگی های ظاهری

یزید سری بزرگ،(6) قامتی بلند(7) و پیکری درشت، فربه(8) و پُرمو(9) داشت. موهایش مجعد و پیچ در پیچ(10) و محاسنش سبک سبک (خفیف) و نیکو بود.(11)


1- انساب الاشراف، ج 5، ص 149.
2- انساب الاشراف، ج 5، ص 157.
3- تاریخ دمشق، ج 25، ص 219.
4- تاریخ دمشق، ج 64، ص 93.
5- تاریخ دمشق، ج 56، ص 372.
6- شذرات الذهب، ج 1، ص 71.
7- انساب الاشراف، ج 5، ص 302.
8- تاریخ خلفا، ص 205؛ شذرات الذهب، ج 1، ص 71. (البته در انساب الاشراف، ج 5، ص 302، واژه «معصوب» و در عقد الفرید، ج 4، ص 343، واژه «مهضوم» آمده که به ظاهر حاکی از لاغری مفرط است).
9- البدایه و النهایه، ج 5، ص 739.
10- انساب الاشراف، ج 5، ص 302؛ عقد الفرید، ج 4، ص 343.
11- انساب الاشراف، ج 5، ص 302.

ص:262

پوستی سبزه داشت.(1) در چهره اش آثار آبله به چشم می خورد(2) و چشمانش سیاه می نمود.(3)

4. ویژگی های رفتاری

اشاره

4. ویژگی های رفتاری

هنگامی که امام سجّاد(ع) در مجلس یزید، آیه «ما أَصابَ مِنْ مُصیبَهٍ فِی اْلأَرْضِ وَ لا فی أَنْفُسِکُمْ إِلاّ فی کِتابٍ... مُخْتالٍ فَخُورٍ» را تلاوت کرد، یزید خشمگین شد و به بازی با محاسنش روی آورد.(4) شاید بتوان از این رفتار نتیجه گرفت که او همیشه هنگام خشم چنین می کرده است. بر اساس برخی منابع تاریخی، زمانی که یزید خشمگین می شد، دیدگانش انحراف می یافت و چپ می شد.(5) روزی یارانش گفتند: چه بسا ما بیش از آن چه باید، نزدت می نشینیم. علامتی بگذار تا زمان بلند شدن را دریابیم. گفت: هر زمان گفتم: علی برکه اللّه (6) چنین کنید. او خود را المستنصر علی اهل الزیغ (یاری شده بر منحرفان) می خواند.(7)


1- انساب الاشراف، ج 5، ص 302.
2- عقد الفرید؛ انساب الاشراف؛ شذرات الذهب. (قضاعی آورده است: جدری، جوش ها و دانه های کوچک، ریز، قرمز رنگ و سر سفیدی است که در بیش تر یا همه نقاط بدن ظاهر می شود و به سرعت چرکین شده، سر باز می کند. گویا او در جنگ قسطنطنیه دچار این بیماری شده بود).
3- انساب الاشراف، ج 5، ص 302؛ عقد الفرید، ج 4، ص 343.
4- عقد الفرید، ج 4، ص 349.
5- الفتوح البلدان، ج 5، ص 184.
6- عقد الفرید، ج 2، صص 97 و 460.
7- قلقشندی، مأثر الانامه فی معالم الخلافه، ج 1، ص 115.

ص:263

الف) باده گساری

الف) باده گساری

باده گساری یزید از موارد تردیدناپذیر تاریخ است. امام حسین(ع) در خطبه ای او را مرد فاسق شراب خوار خوانده است.(1) گروهی مدنی، پس از دیدار او در دمشق، به شراب نوشی اش شهادت دادند. مسور بن مخرمه نیز که مردی گرامی بود، درباره شراب نوشی وی سخن گفت. یزید به فرماندار مدینه دستور داد او را حد بزند. مسور دراین باره سرود:

 أیشربها صرفاً یفض ختامها

 ابوخالد و یجلد مسور؟

آیا یزید شراب خالص می نوشد و مسور حد زده می شود؟(2)

یزید به تدریج در نوشیدن شراب زیاده روی کرد و دایم الخمر شد. حسن بصری از چهار ویژگی معاویه که هر یک برای نابودی اش کافی است، این گونه یاد می کند: «ولی عهد کردن یزید که دایم الخمر و همیشه مست است و حریر می پوشد و تنبور می زند...».(3)

یزید درباره شراب چنین سروده است:

 شمیسه کرم برجها قعر دنها

 و مشرقها السابقی و مغربها فمی

 فان حرمت یوما علی دین احمد

فخذها علی دین المسیح بن مریم(4)

انگور چون خورشیدی کوچک می نماید که برج آن در عمق پیاله است و از ساقی، طلوع و در دهان من غروب می کند. پس اگر بر دین احمد حرام است، آن را بر دین مسیح بنوش.


1- الفتوح، ج 4، ص 339.
2- انساب الاشراف، ج 5، ص 299.
3- صابر حسن، النجوم الزاهره، ج 1، ص 141.
4- تتمه المنتهی، ص 166؛ سبط ابن جوزی، تذکره الخواص، ص 164.

ص:264

معاویه، پسر یزید، پس از مرگ پدرش در خطبه ای گفت: از سنگین ترین داغ های ما این است که می دانیم او بدفرجام شد، عترت پیامبر را کشت و شراب را حلال کرد.(1)

ب) علاقه به آوازه خوانی

ب) علاقه به آوازه خوانی

ابن زبیر در خطبه ای، به کنایه درباره یزید گفت: به خدا سوگند، حسین بن علی(ع) به جای تلاوت قرآن، به آوازخوانی و غنا نمی پرداخت و به جای گریه از ترس خدا، لغو و حِدا به کار نمی برد و به جای روزه، شراب خواری و حرام خواری نمی کرد و به جای نشستن در حلقه های ذکر خدا، به شکار نمی پرداخت.(2) او در زمان خود، نخستین کسی بود که آوازخوانی را آشکار ساخت و به آواز زنان و مردان آوازه خوان گوش فرا داد و در مجالس بیهوده و هرزگی نشست.(3) یزید، میمون باز، شراب خوار، ترک کننده نماز و هم نشین کنیزکان آوازه خوان بود.(4)

عبداللّه بن حنظله نیز پس از بازگشت از محفل یزید گفت: از نزد مردی آمدیم که دین ندارد، شراب می خورد، تنبور می زند، کنیزکان آوازه خوان برایش می نوازند و با سگ ها بازی می کند.(5)


1- ابن حجر عسقلانی، الصواعق المحرقه، ص 33.
2- الکامل فی التاریخ، ج 4، ص 99.
3- فخری، یزید بن معاویه.
4- البدایه و النهایه، ج 8، ص 219.
5- سمهودی، وفاء الوفاء، ج 1، ص 103.

ص:265

5. ویژگی های اخلاقی

اشاره

5. ویژگی های اخلاقی

یزید را بر اساس آداب و رسوم بَدَویان و صحرانشینان پرورش داده بودند. او در محیطی غیر اسلامی بزرگ شده بود و به مسایل اسلامی دل بستگی نشان نمی داد. مهم ترین ویژگی های اخلاقی او عبارتند از:

الف) علاقه به شکار و حیوانات

الف) علاقه به شکار و حیوانات

یزید به حیوانات بسیار علاقه داشت و شکار، از بزرگ ترین تفریح هایش به شمار می آمد. ابن کثیر می گوید: آورده اند یزید به شراب نوشی، آوازه خوانی و شکار مشهور بود.(1) او هنگام مرگ پدرش نیز به شکار سرگرم بود.(2)

امام حسین(ع) درباره بیعت با یزید، به معاویه چنین نوشت:

قصد داری مردم را درباره یزید به گمان و تردید اندازی، چنان که گویا مردی پوشیده کردار یا غایب را وصف می کنی یا از آن چه فقط خود می دانی، خبر می دهی، درحالی که یزید، خود را با به جان هم انداختن سگان و کبوتران، مسابقه دادن و [هم نشینی با] آوازه خوانان نوازنده و آلت های موسیقی شناسانده است.(3)

یزید شیفته شکار بود. او بر دستان سگان شکاری، دست بندهای زرین می بست و بر پیکرشآنجامه های زربفت می پوشانید. هر سگ وی، خادمی ویژه داشت.(4) یزید به نگه داری سگان و برپا کردن مبارزه میان قوچ ها، خرس ها و میمون ها مشهور بود.(5) ابن زبیر، پس از کشته شدن برادرش،


1- باقر شریف قرشی، حیاه الامام الحسین(ع)، ج 2، ص 180.
2- البدایه و النهایه، ج 8، ص 235.
3- البدایه و النهایه، ج 8، ص 235.
4- الامامه و السیاسه، ج 1، ص 161.
5- حیاه الامام الحسین(ع)، ج 2، ص 182.

ص:266

عمرو، در وصف یزید گفت: یزید شراب خوار، یزیدِ فاجر، یزیدِ یوزپلنگ ها، یزیدِ میمون ها، یزیدِ سگ ها، یزیدِ مستی ها، یزیدِ بیابان ها.(1)

او میمونی به نام ابوقیس داشت که آن را در مجلس باده گساری اش می آورد، بالشی برایش قرار می داد و درباره اش می گفت: این میمون، مردی از بنی اسراییل بوده که به دلیل ارتکاب گناه مسخ شده است. آنگاه به او شراب می نوشانید و از کارهایش می خندید. یزید در یکی از مسابقه های اسب دوانی، ابوقیس را بر ماده الاغی نشاند و میان اسبان افکند. میمون نگون بخت در میان مسابقه از مرکب به زیر افتاد و زیر سم اسبان مُرد. یزید اندوهگین شد و دستور به کفن و دفن حیوان داد. اهل شام نیز به تسلیت گویی اش شتافتند. یزید در رثای ابوقیس چنین سرود:

 کم من کرام وقوم ذو محافظه

 جاء و الیعز و نافی ابی قیس

 شیخ العشیره، امضاها و اجملها

 علی الرؤوس و فی الاعتاق و فی الرئیس

 لا یبعد اللّه قبراً انت ساکنه

 فیه جما ل و فیه لحیه التیس

چه اندازه بزرگان و شخصیت ها که به تسلیت گویی درباره ابوقیس پیش ما آمدند؛ همان که بزرگ قبیله و زیباترین آنها در میان سران است. خدا قبری را که تو در آن آرمیده ای و در آن زیبایی و شنگ (نوعی گیاه) روییده است، دور نکند.(2)

ب) شهوت رانی

ب) شهوت رانی

احمد حنبل از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله چنین بازگو می کند: پس از شصت سال، نسلی خواهند آمد که نماز را تباه می سازند و از شهوت ها پیروی می کنند.


1- البدایه و النهایه، ج 8، ص 219.
2- انساب الاشراف، ج 5، ص 337.

ص:267

آنان گمراه و نابود خواهند شد. سپس نسلی خواهند آمد که قرآن می خوانند، ولی از گلوهایشان پایین تر نمی رود و در دل هایشان اثر نمی کند. آن روز قرآن خوانان سه دسته خواهند بود: مؤمنان، منافقان و بدکاران.(1)

عبداللّه بن حنظله می گوید: به خدا سوگند، پیش یزید نمی رفتیم، مگر آن که می ترسیدیم از آسمان بر ما سنگ ببارد. او مردی بود که با کنیزان بچه دار، دختران و خواهران زنا می کرد، شراب می نوشید و نماز را ترک می کرد.(2) معقل بن سنان اشجعی نیز می گوید: یزید مردی است که شراب می خورد و با محارم زنا می کند.3

ج) علاقه افراطی به شعر

ج) علاقه افراطی به شعر

یزید از شاعران بنی امیه به شمار می آید. نمونه ای از اشعار او چنین است:

 و قائله لی حین شبهت وجهها

 ببدر الدجی یوماً و قد ضاق منهجی

 تشبهنی بالبدر؟ هذا تناقص

 بقدری ولکن لست اول من هُجی

 الم ترأن البدر عند کماله

 اذا بلغ التشبیه عاد کدملجی

 فلا فخران شبّهت بالبدر مبسمی

 و بالسحر أجفانی و باللیل مدعجی(3)

آن زن _ هنگامی که چهره اش را از ناچاری به ماه شب تار تشبیه کرده بودم _ به من گفت: مرا به ماه مانند می کنی؟ این تشبیه از منزلت من می کاهد، ولی [چه باید کرد؟] من نخستین کسی نیستم که این گونه با او رفتار می شود. مگر نمی بینی زمانی که ماه کامل می شود، دوباره بازمی گردد و باریک


1- البدایه و النهایه، ج 8، ص 230.
2- تاریخ خلفا، ص 209؛ تتمه المنتهی، ص 56.
3- یزید بن معاویه، صص 133 و 134.

ص:268

می شود؟ افتخاری نخواهد بود اگر دندان هایم را به ماه، پلک هایم را به سحر و سیاهی چشمانم را به شب مانند کنی.

او در شعرهایش گاه از باورهایش نیز پرده برداشته است. برای نمونه توجه به ابیات زیر سودمند است.

 و ان مت یا ام الاحمیر فانکحی

 و لا تأملی بعد الفراق تلاقیا

ای ام الاحمیر، اگر من مُردم، ازدواج کن و به امید قیامت ننشین که پس از مرگ، دیگر [قیامت و] دیداری نخواهد بود.

 فان الذی حدثت عن یوم بعثنا

 احادیث طسم تجعل القلب ساهیا

آنچه درباره قیامت گفته اند، نقل های کهنه ای است که سبب غفلت دل می شود.

 و لا بدّ لی من أن أزور محمداً

 بمشموله صفراء تروی عظامیا

و ناچار باید محمد را در حالی زیارت کنم که شرابی زرد [در دستم] است که استخوان هایم را نیرو می بخشد.

 معشر الندمان قوموا

 و اسمعوا صوت الاغانی

ای ندیمان من، برخیزید و به آوازها گوش دهید.

 و اشربوا کأس مدام

 و اترکوا ذکر المغانی

و جام شراب بنوشید و یاد نابودی را رها کنید.

 اشتغلنی نغمه العیدان

 عن صوت الأذانی

صدای عودها مرا از شنیدن بانگ اذان بازداشته است.

ص:269

 و تعوضت عن الحور 

 خموراً فی الدنانی(1)

و حورالعین را با مستی و آوازخوانی جابه جا کرده ام.

د) بی غیرتی

د) بی غیرتی

پس از ماجرای کربلا، یزید، ابن زیاد را به شام فرا خواند و دارایی ها و تحفه های فراوان به او بخشید. سپس او را نزد زنان خود برد و بر بساط شراب نشانید. شبی در حال مستی به آوازه خوان دستور خواندن داد و خود چنین سرود:

 اسقنی شربه تروّی فؤادی

 ثم مل فاسق مثلها ابن زیاد

به من شربتی بنوشان که دلم را سیراب کند و نیرو بخشد. سپس مانند آن را به ابن زیاد نیز بنوشان.

 صاحب السرّ و الامانه عندی

 و لتسدید مغنیمی و جهادی

همان که رازدار و امانت دار من است و در سامان دادن جنگ ها و غنیمت های من می کوشد.

 قاتل الخارجی اعنی حسینا

 و مبید الاعداء و الحساد(2)

او که حسین شورشی را کشت و نابودگر دشمنان و حسودانم به شمار می آید.

ه_) بدزبانی

ه_) بدزبانی

پیامبر اسلام درباره یزید فرمود: «لا بارک اللّه فی یزید الطعان اللعان...؛ خدا به یزید برکت ندهد؛ همان که فراوان، نفرین و عیب جویی می کند».(3)


1- تذکره الخواص، ص 291.
2- تذکره الخواص، ص 290.
3- یزید بن معاویه، ص 158.

ص:270

هنگامی که اهل بیت پیامبر(ع) را به اسارت به شام بردند، روزی یزید به عمرو بن حسن بن علی که کودکی بیش نبود، گفت: با پسرم، خالد، مبارزه می کنی؟ گفت: این طور نه، چاقویی به او و من بده تا با او مبارزه کنم. یزید او را در آغوش کشید و گفت: آیا مار جز مار می زاید.(1)

همچنین هنگامی که مردی شامی در مجلس یزید خواهان آن شد که وی فاطمه، دختر حسین را به عنوان کنیز به وی ببخشد، زینب(س) به شدت مخالفت کرد و به او گفت: اگر ادعای مسلمانی داری، نمی توانی او را به عنوان کنیز به کسی ببخشی و فرمود: تو، پدر و جدت، به دست پدر، برادر و جدم، به دین خدا هدایت شدید. یزید گفت: دروغ می گویی، ای دشمن خدا. زینب فرمود: تو امیری چیره ای، ستمگرانه بدگویی می کنی و با قدرتت پیروز می شوی.(2)

و) اقتدارطلبی و انتقام جویی

و) اقتدارطلبی و انتقام جویی

یزید در دین ستیزی با پدرش هم داستان بود، ولی برخلاف معاویه، آشکارا به مبارزه با مؤمنان برمی خاست و شیفته اقتدار و انتقام جویی بود. برای نمونه، ابن زبیر زمینی در کنار زمین معاویه در مدینه داشت. بین غلامان ابن زبیر و معاویه درگیری رخ داد. سرانجام ابن زبیر چیره شد و نامه تمسخرآمیزی به معاویه نوشت. معاویه نامه را خواند و به یزید داد. یزید گفت: او را بکش و آسوده شو. معاویه گفت: برایش نامه می نویسم و در نامه ای، زمین و


1- ترجمه تاریخ طبری، ج 7، ص 3074.
2- الکامل، ج 4، ص 86 .

ص:271

خدمه اش را به ابن زبیر بخشید. پس از مدتی نامه قدردانی ابن زبیر به دست معاویه رسید. او نیز به یزید گفت: این بهتر است یا آن چه تو می خواستی؟(1)

همچنین روزی یزید به معاویه گفت: عبدالرحمان بن حسان در شعرش زیبایی های دخترت، رمله را بیان کرده است. معاویه پرسید: چه گفته است؟ یزید اشعار وی را خواند. معاویه به ابیات گوش می داد و با عبارت های «راست می گوید»، «دروغ می گوید» و «این که چیزی نیست»، اظهار نظر می کرد. در پایان یزید گفت: سرش را جدا کن. معاویه پاسخ داد: این کار سبب بزرگ تر شدن موضوع می شود؛ از آن درگذر. به همین دلیل بود که پس از سال ها، زمانی که عبداللّه بن قیس زیبایی های عاتکه، دختر یزید را در شعری بیان کرد، یزید از او درگذشت.(2)

این ویژگی یزید، در کنار دشمنی دیرین بنی امیه با بنی هاشم، به درگیری آشکار وی با خاندان نبوت و یورش به مدینه و مکه که پایگاه و نماد اسلام شمرده می شدند، انجامید.

6. ویژگی های فکری

6. ویژگی های فکری

هنگامی که معاویه، میسون را طلاق داد، یزید هنوز متولد نشده بود. او در قریه مادری اش، حوارین، دیده به جهان گشود و بزرگ شد. ازاین رو، بر اساس آداب و رسوم بادیه نشینان پرورش یافت؛ آداب و رسومی که روحیه خشونت و جنگاوری، دوری از عواطف، ذوق شعری و افتخار دانستن وصف اسب و شراب، از ویژگی های آن به شمار می آمد. او به دمشق نیز می رفت،


1- انساب الاشراف، ج 5، صص 60 و 61.
2- عقد الفرید، ج 5، صص 310 و 311.

ص:272

ولی از آنجاکه روحیه اش با فرهنگ شهرنشینی سازگار نبود، به سرعت به حوارین بازمی گشت و حتی هنگام مرگ معاویه نیز در آنجا بود.

از استاد یا استادان یزید، نشانی در تاریخ نیست، اگر چه با بیانی که گذشت، نمی توان انتظار داشت که معلم ویژه ای داشته باشد.(1) یزید هیچ آیین آسمانی را باور نداشت و شعر معروف وی هنگام ورود اسیران اهل بیت(ع) و سر مقدس امام حسین(ع) به محفلش، بر درستی این سخن گواهی می دهد. او با چوب خیزران به دهان حضرت می زد و چنین می خواند:

 لعبت هاشم بالملک فلا

 خبر جاء و لا وحی نزل

بنی هاشم [به نام دین] با پادشاهی بازی کردند. نه خبری از غیب آمده و نه وحیی از آسمان نازل شده است.(2)

7. هم نشینان

اشاره

7. هم نشینان

یزید دوستانی شگفت داشت. برای شناخت بهتر یزید، آشنایی بیشتر با این گروه ضرورت دارد. مهم ترین دوستان یزید عبارتند از:

الف) سرجون بن منصور رومی

الف) سرجون بن منصور رومی

این مرد مسیحی،(3) کاتب و مسئول دیوان معاویه بود(4) و تا زمان عبدالملک بن مروان، در این پست برجای ماند. سرجون، از یاران


1- لامنس، خاورشناس مسیحی، احتمال می دهد استاد یزید یکی از مسیحیان شرقی باشد و تأسف می خورد که از استادانش خبری در دست نیست. (یزید بن معاویه، ص 74) دراین باره می توان با لامنس هم عقیده بود؛ زیرا یزید هیچ شریعت، مبدأ و حیاتی را باور نداشت و اگر در برخی از اشعارش از دین مسیح سخن می گفت، برای توجیه کردار نادرست خویش بود، نه باور داشتن به مسیحیت.
2- سید بن طاووس، لهوف، صص 215 و 216.
3- تاریخ مدینه دمشق، ج 20، ص 160.
4- ابوعلی مسکویه، تجارب الامم، ج 2، ص 91.

ص:273

باده گساری یزید بود(1) و یزید در کارهایش با وی مشورت می کرد.(2) بر اساس برخی از منابع، سرجون بعدها مسلمان شد، ولی درستی این خبر آشکار نیست و حتی بر فرض درستی آن، میزان پایبندی وی به اسلام روشن است.

ب) سائب خاثر

ب) سائب خاثر

او نخستین کسی بود که در مدینه با عود آواز خواند.(3) شبی معاویه کنار خانه یزید گوش ایستاد و آوازی عجیب شنید. بامداد وی را فرا خواند و پرسید: دیشب چه کسی برایت می زد و می خواند؟ گفت: سائب خاثر. معاویه گفت: بخشش فراوان بر او روا دار.(4)

سائب در یورش سپاه شام به مدینه (واقعه حره) کشته شد. هنگامی که با هجوم شامیان روبه رو شد، گفت: من آوازخوانم و یزید و پدرش مرا پذیرفته اند. آنگاه برایشان قدری آواز خواند. یکی از شامیان گفت: به خدا سوگند، نیکو خواندی و او را کشت. زمانی که نام های کشتگان آن روز را برای خلیفه فرستادند، یزید با دیدن نام سائب، گفت: وای بر او! او را با ما چه کار؟ مگر ما به او نیکی نکردیم و هدیه نبخشیدیم و وی را در جمع خود نگنجاندیم؟ دیگر چرا دشمن باشد؟ چطور انحراف و گمراهی چنین بر


1- انساب الاشراف، ج 5، ص 301.
2- البدایه و النهایه.
3- الاغانی، ج 8، ص 333.
4- انساب الاشراف، ج 5، ص 33.

ص:274

سرش آورد و بر اساس برخی منابع، گفت: دامنه کشتار به امثال سائب نیز رسید؟ دیگر فکر نمی کنم در مدینه کسی زنده مانده باشد.(1)

ج) اَخْطَل

ج) اَخْطَل

کعب بن جُعَیل که به اخطل (سفیه و بدزبان) شهرت داشت، فردی مسیحی بود. او در سرودن شعر به اندازه ای زبردست بود که حماد راویه می گوید: شعر او مسیحیت را در نظرم محبوب ساخت.(2) کعب بن جعیل هنگام سوگند خوردن می گفت: «به صلیب و قربانی سوگند.»(3) اسحاق بن عبداللّه بن حارث می گوید: روزی با پدرم به شام رفتیم. در دمشق به گشت و گذار مشغول بودم که در گوشه کلیسایی، اخطل را دیدم. او مرا شناخت و گفت: تو مرد شریفی هستی. بیا و با اسقف صحبت کن تا آزادم کند. زمانی که با اسقف سخن گفتیم، گفت: صبر کن. تو را به خدا سوگند، درباره این مرد سخن مگوی. تو شرافت داری، ولی او مردی ستمگر است که آبروی مردم را می ریزد و هجوشان می کند. آن قدر اصرار کردم که سرانجام اخطل را فرا خواند و به تهدید وی پرداخت. او عصایش را بالا می برد و اخطل زاری می کرد. به او گفتم: اخطل، پادشاهان از تو می هراسند و تو در برابر این مرد، چنین می کنی؟ او گفت: دین است دیگر، دین است دیگر.(4)

مردی به ابوعمرو گفت: شگفت از اخطل! مسیحی کافری که مسلمانان را هجو می کند. ابوعمرو گفت: اخطل در حالی بی اجازه پیش عبدالملک می رفت


1- الاغانی، ج 8، ص 337.
2- الاغانی، ج 8، ص 295.
3- الاغانی، ج 8، ص 300.
4- محمد بن سلام جهمی، طبقات الشعراء، صص 490 و 491.

ص:275

که جبه ای ابریشمین پوشیده بود...، بر گردنش صلیبی طلایی بر زنجیری زرین آویخته بود و از محاسنش شراب می چکید.(1) جریر نیز در مورد اخطل گفت: او در وصف خرما و شراب از همه ما پیش تر بود.(2) اخطل از یاران باده گساری یزید بود و او را در سفرها همراهی می کرد.(3) زمانی که یزید به حج رفت، اخطل با او هم سفر بود. روزی یزید به شدت دل تنگ شد و چنین سرود:

بکی کل ذی شجو من شام شاقه

تمام فأنّی یلتقی الشجیان

هر دل تنگی از شام که تهامی ای او را به شوق آورده است، می گرید. کی می شود این دو دل تنگ به هم رسند.

سپس از اخطل خواست که شعرش را کامل کند. اخطل گفت:

 بَغُور الذی بالشام او یُنجد

 بعور تهامات فیلتقیان(4)

یا آن کسی که در شام است، باید به سرزمین پست و گود بیاید یا آن کسی که در تهامه است، به سرزمین بلند و مرتفع [شتابد] تا با یکدیگر دیدار کنند.

د) مسلم بن عمرو باهلی

د) مسلم بن عمرو باهلی

مسلم از یاران محفل باده گساری یزید بود و برایش آواز می خواند.(5) پسرش، قتیبه بن مسلم باهلی نیز نزد یزید جایگاهی بلند داشت.(6)


1- الاغانی، ج 8، ص 310.
2- الاغانی، ج 8، ص 297.
3- حیاه الامام الحسین(ع)، ج 2، ص 185.
4- الاغانی، ج 8، ص 312.
5- انساب الاشراف، ج 5، ص 312.
6- طبقات الشعراء، ج 2.

ص:276

بخش پنجم: جغرافیای سیاسی و اجتماعی جهان اسلام

اشاره

بخش پنجم: جغرافیای سیاسی و اجتماعی جهان اسلام

زیر فصل ها

فصل اول: بصره

فصل دوم: شام

فصل سوم: مکه

فصل چهارم: مدینه

فصل پنجم: کوفه

فصل اول: بصره

اشاره

فصل اول: بصره

تاریخ پیدایش شهر بصره به سال چهارده ه_ .ق بازمی گردد.(1) در آغاز پیدایش این منطقه، جز چند روستای ایرانی(2) و شهر اُبُلّه، آبادی دیگری به چشم نمی خورد تا این که مسلمانان تصمیم گرفتند در نیزارهای اطراف فرات، پایگاهی نظامی بنا نهند. آنان با نی های پیرامون رودخانه برای خود خانه هایی ساختند تا به ویژه در زمستان که هوای ایران سرد می شد، در آنها به سر برند. آنها زمانی که عازم جنگ می شدند، نی ها را درمی آوردند و کناری می نهادند تا هنگام بازگشت سالم بمانند.(3) در آن شرایط، این سرزمین هنوز به طور رسمی پایگاه یا شهر نامیده نمی شد. عتبه بن غزوان، بصره را در سال چهارده یا شانزده ه_ .ق بنیان نهاد و پس از یک سال حکومت، در سال هفدهم هجری درگذشت.(4)


1- معجم البلدان، ج 1، ص 32.
2- الفتوح البلدان، ص 478.
3- الفتوح البلدان، ص 486.
4- طبقات الکبری، ج 3، ص 98.

ص:277

پس از این تاریخ، شهر در بخش غربی رودخانه شکل گرفت تا میان شهر و مدینه، نهری نباشد.(1) نخست اندازه مسجد تعیین شد. سپس خانه ها، دارالاماره و حتی زندان با نِی پدید آمد.(2) آتش سوزی های پی در پی، همراه با تثبیت تدریجی موقعیت شهر، سبب شد مردم از خلیفه دوم برای ساخت خانه های آجری اجازه بگیرند. خلیفه طراحی شهر را به عاصم بن دلف سپرد(3) و اجازه داد خانه ها از آجر ساخته شود، به شرط آن که بناها بزرگ نبوده و بیش از سه اتاق نداشته باشد.

اِسکان منظم قبایل و رسیدگی به وضعیت عمومی و عمرانی شهر، در زمان حکومت سومین والی آن در سال 19 و 20 ه_ .ق انجام شد. ابوموسی اشعری از سوی خلیفه دوم مأمور شد با جای دادن هر قبیله در یک محله، مردم را به خانه سازی وادار کند و برایشان مسجد بزرگی بسازد.(4) او دیوارهای مسجد و دارالاماره را با خشت و گل ساخت و سقف آن را با علف پوشاند و این گونه مسجد را گسترش داد.(5)

بدین ترتیب، نخستین و بزرگ ترین شهر دوران حکومت خلفا پایه گذاری شد. این شهر، به سبب موقعیت جغرافیایی اش، در بیشتر پیروزی های ایران و ماوراء النهر، پایگاه اصلی سپاه اسلام به شمار می آمد. برنامه های عمرانی والیان


1- معجم البلدان، ج 1، ص 432.
2- الفتوح البلدان، ص 486.
3- تاریخ طبری، ج 2، ص 148.
4- اخبار الطوال، ص 150.
5- فتوح البلدان، ص 486.

ص:278

بعدی، به ویژه زیاد بن ابیه در دوران خلافت معاویه،(1) به گسترش و پیشرفت روزافزون بصره انجامید.

1. وضعیت اجتماعی بصره

اشاره

1. وضعیت اجتماعی بصره

پایان جنگ های ردّه (قبایلی که با رحلت پیامبر مرتد شده بودند) در منطقه یمامه (شمال شرق جزیرهالعرب) و گسیل نیروهای اسلامی به سوی عراق(2) سبب شد قبایل مضری (اعراب شمالی از نسل حضرت اسماعیل) که در شمال شرق جزیرهالعرب ساکن بودند، به این سرزمین کوچ کنند؛ به ویژه دو قبیله بزرگ بکر بن وائل و بنی تمیم که با شاخه های خود به این منطقه آمدند و ماندگار شدند.

عتبه بن غزوان، نخستین امیر منطقه، در سفر به حجاز، از حاصل خیزی بصره سخن گفت و مردم را به مهاجرت مشتاق ساخت.(3) بدین ترتیب، قبایل دیگری نیز به بصره کوچ کردند. سرانجام، ترکیب اصلی شهر را این قبایل شکل دادند:

1. بکر بن وائل (ساکن در مرکز و شرق بصره)؛

2. عبدالقیس و ربیعه (ساکن در شرق و شمال)؛

3. بنی تمیم و شاخه های گوناگونش (ساکن در غرب و جنوب غربی)؛

4. ازد (ساکن در شمال غرب)؛


1- معجم البلدان، ج 1، صص 433 _ 435.
2- فتوح البلدان، ص 477.
3- فتوح البلدان، ص 480.

ص:279

5. اهل العالیه (دیگر قبایل، مانند قبایل بنی قیس، قریش، کنانه، بجیله، خثعم، مزینه و اسد).

البته قبایل کوچکی چون غنی، باهله، ضبّه، بنی ناجیه و بنی عدی نیز در این شهر به سر می بردند؛ چنان که قبیله مهم طی در جنوب غرب شهر و در راه مکه ساکن بود.(1)

شهرهای کوفه و بصره در زمان خلافت عمر، با توجه به سیاست او در جدایی عرب از عجم و برتر ی دهی عرب بر عجم،(2) برای جلوگیری از مهاجرت گسترده اعراب به ایران پدید آمدند. هدف خلیفه دوم این بود که کوفه و بصره در مرز سنّتی مناطق جغرافیایی عرب و عجم، به ویژه در سمت غربی رودخانه قرار داشته باشند. به همین دلیل، مسلمانان به ویژه سپاه بصره که مسئولیت یورش به ایران را بر دوش داشت، هر سال با رسیدن فصل زمستان، با هدف فتوحات به بصره بازمی گشتند و تا پایان زمستان در آنجا به سر می بردند.(3) ازاین رو، در آغاز، مسئولان به اسکان گسترده عجم ها در شهرهای جدید گرایشی نداشتند.

اندک اندک عجم ها نیز به بصره مهاجرت کردند،(4) ولی شمار آنها در مقایسه با عجم های ساکن کوفه بسیار کم بود. مهم ترین ساکنان غیر عرب


1- انساب الاشراف، ج 2، ص 33 به بعد.
2- تاریخ تشیع، ص 111.
3- اطلس تاریخ اسلام، ص 146.
4- هدف خلیفه دوم از ایجاد دو شهر کوفه و بصره، نگه داشتن سربازان عرب در منطقه مرزی عربی _ عجمی بود تا از اقامت گسترده و اختلاط عرب و عجم جلوگیری کند و هویت عربی سربازان نیز حفظ شود. (اطلس تاریخ اسلام، ص 146)

ص:280

بصره، دو طایفه سیابجه (از اهالی سوماترا یا هند) و زُط ها(هندی ها) بودند.(1) اینان در حقیقت، سربازان مزدوری بودند که امنیت داخلی شهر را تأمین می کردند؛ زیرا اعراب جز فتوحات دغدغه ای نداشتند و به کارهایی که سود چندانی برایشان نداشت، تن نمی دادند. نگهبانی بیت المال بصره بر دوش زط ها بود که شمارشان را 40 تا 400 تن گفته اند. ریاست این گروه را ابوسلمه زطی که مردی صالح بود، بر دوش داشت. همه آنان در زمان حکومت علی(ع) در حمله اصحاب جمل به بیت المال بصره به شهادت رسیدند.(2)

در نبرد جلولا، بسیاری از دختران اشراف و دربار ایران به کنیزی اعراب در آمدند.(3) این گروه بیشتر در کوفه به سر می بردند، ولی شمارشان در بصره نیز اندک نبود. برای نمونه، مادر ابن زیاد (سمیه) از این گروه به شمار می آمد. شرط اسکان غیراعراب در شهرهای جدید، هم پیمان شدن آنان با یکی از قبایل عرب ساکن در منطقه بود. ازاین رو، طایفه های سیابجه و زط با بنی تمیم هم پیمان شدند.(4)

الف) نظام اجتماعی

الف) نظام اجتماعی

در زمان حکومت خلیفه دوم، برای اداره امور شهر و مردم، نظام قبیله ای بار دیگر سامان یافت و به سبب تفاوت زندگی بیابان نشینی با زندگی شهری، تغییراتی در این نظام داده شد. در بیابان، هر قبیله به گونه ای مستقل زندگی


1- محمدحسین رجبی دوانی، کوفه و نقش آن در قرون نخستین اسلامی، ص 142.
2- انساب الاشراف، ج 3، ص 26.
3- پسران این کنیزان هنگام جنگ صفین به سن بلوغ رسیدند و در جنگ حضور داشتند. (اخبار الطوال، ص 163)
4- کوفه و نقش آن در قرون نخستین اسلامی، ص 144.

ص:281

می کرد و سرانجام با یک قبیله دیگر هم پیمان می شد، ولی زندگی در شهر بر هم زیستی و مشارکت اجتماعی استوار بود. بنابراین، استقلال طلبی قبیله ای با مدنیّت عربی جمع شد و شهر بر اساس قبایل بزرگ و کوچک یا قبایل هم گروه و هم نسب به محله های گوناگون تقسیم شد. بر این اساس، در شهر بصره، نظام اخماس ایجاد شد که شامل چهار قبیله بزرگ و یک گروه کوچک تر از قبایل بود. به نظر می رسد این تقسیم بندی در زمان حکومت ابوموسی اشعری شکل گرفت؛ زیرا عمر به او دستور داد قبایل عرب را در محله های بصره اسکان دهد.(1)

افزون بر این، برای تسهیل کردن پرداخت سهمیه بیت المال به افراد قبیله و کنترل رفتار، ولادت و وفات آنان، نظام دیگر عصر جاهلیت؛ یعنی نظام عرفا نیز زنده شد. عریف کسی بود که مسئولیت شماری (20 تن یا بیشتر) از افراد قبیله خود را بر دوش داشت. او مقرری بیت المال را به افراد زیر فرمانش می پرداخت و پاسخ گوی کردار آنان بود.(2)

بصره در فاصله حکومت امیرالمؤمنین علی(ع) تا قیام سیدالشهداء(ع)، یکی از مراکز مهم سه فرقه: عثمانیه، شیعه و خوارج بود. بررسی خاستگاه های این فرقه ها، از ضرورت های این بخش به شمار می آید.

ب) پیشینه قبایل بصره

ب) پیشینه قبایل بصره

همه قبایل بصره، پس از فتح مکه یا کمی پیش از آن، اسلام آورده و بیشتر آنان، هیئت هایی نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرستاده بودند. رحلت پیامبر و


1- اخبار الطوال، ص 150.
2- تاریخ طبری، ج 4، ص 49.

ص:282

پدید آمدن پیامبران دروغینی چون مسیلمه و سجاح، به ارتداد برخی از افراد این قبایل انجامید؛ مانند قبیله تمیم که پیامبرشان، سجاح بنت حارث تمیمی بود.(1) این قبیله ها که پیشینه چندانی در اسلام نداشتند، اندکی پس از پذیرش اسلام، مرتد شدند و پس از پذیرش دوباره اسلام به طمع غنایم، بی درنگ ره سپار عراق گشتند. در منطقه یمامه (حد فاصل بحرین تا عراق)، قبیله بزرگ ربیعه و شاخه معروفش، بنی عبدالقیس زندگی می کردند که از قبایل نزاری (اعراب شمالی) و علاقه مندان امام علی(ع) بودند.(2) آنان در جنگ های جمل و صفین در کنار قبیله معروف همدان (از طوایف یمنی) حضور داشتند و در جنگ صفین نیز جان فشانی کردند.(3)

ج) خاستگاه تشیع قبایل بحرین1

ج) خاستگاه تشیع قبایل بحرین(4)

علاء بن عبداللّه حضرمی، نخستین حاکم اسلامی در منطقه بحرین بود. او در سال 6 یا 8 هجری از سوی رسول خدا صلی الله علیه و آله به آنجا رفت، ولی با شکایت مردم برکنار شد و به جای او، ابان بن سعید بن عاص (برادر خالد بن سعید بن عاص)(5) فرستاده شد. رسول خدا صلی الله علیه و آله به او فرمود: با عبدالقیس به نیکی رفتار کن.(6)


1- تاریخ طبری، ج 3، ص 267.
2- انساب الاشراف، ج 2، ص 33.
3- نک: فهرست قبایل در کتاب وقعه صفین.
4- نک: رضا اسلامی، «خاستگاه تشیع در بحرین»، مجله هفت آسمان، ش 2.
5- تاریخ طبری، ج 3، ص 387.
6- طبقات الکبری، ج 4، ص 360.

ص:283

بحرین و قطیف (ساحل خلیج فارس) محدوده حکومت ابان به شمار می آمد. این منطقه آباد بود و دارایی های بسیاری، از آنجا به مدینه فرستاده می شد. درباره ارتداد آنها، گزارش درخور توجهی وجود ندارد. ابان بن سعید بن عاص تا زمان رحلت پیامبر، والی آنجا بود. در تاریخ دمشق آمده است: او پس از پیامبر راضی نشد برای هیچ کس دیگر کار کند و هنگامی که به مدینه رسید، ابوبکر را سرزنش کرد و گفت: «لا اَعْمَل لاَِحدٍ بعد رسول اللّه. » عمر به او گفت: تو حق نداری بدون اجازه امامت، کارت را ترک کنی. او پاسخ داد: «و اللّه ما کنتُ لاِ عمل لا حدٍ بعد رسول اللّه. » عمر از ابوبکر خواست او را مجبور کند، ولی ابوبکر نپذیرفت. آغازگر تشیع قبیله ربیعه، به ویژه شاخه عبدالقیس، همین والی بود. در نتیجه، بسیاری از رجال شیعه مانند: حکیم بن جبله عبدی، زید بن صوحان، صعصعه عبدی و رشید هجری از این منطقه برخاستند.

مهم ترین عامل گرد آمدن قبایل عرب و تأسیس بصره، فتوحات بود. جز قبیله بزرگ ربیعه که از همان آغاز گرایش شیعی داشتند، باقی مانده قبایل تنها از نام اسلام بهره می بردند و پس از جنگ های ردّه، نظام خلافت مدینه را پذیرفتند. البته در بیرون بصره، در مسیر مکه، قبیله طی به رهبری عدی بن حاتم طایی حضور داشت که افرادش بیشتر از علاقه مندان حضرت علی(ع) بودند و با قبیله همدان روابط نزدیکی داشتند.(1)


1- تاریخ طبری، ج 5، ص 186؛ معجم قبائل العرب، ج 2، ص 691.

ص:284

د) برنامه های علمی _ دینی خلیفه دوم در بصره

د) برنامه های علمی _ دینی خلیفه دوم در بصره

عتبه بن غزوان مازنی که در سال پایانی عمرش بصره را ایجاد کرد و حاکم آن شد، از مهاجران صدر اسلام و فردی شایسته بود.(1) پس از او، مغیره بن شعبه والی شد و در سال های 17 _ 19 یا 20 هجری، شهر را اداره کرد. در زمان مغیره، وضعیت اجتماعی شهر به طور کامل تثبیت نشده بود و مردم هنوز در اطراف بصره گرفتار جنگ بودند.

ابوموسی اشعری، سومین والی بصره، در سال های 19 _ 29 هجری حکومت کرد. در این زمان، خطوط نبرد از بصره بسیار دور شده بود و شهر جمعیت بسیاری داشت. زمانی که عمر تصمیم گرفت ابوموسی را به بصره اعزام کند، او از عمر خواست شماری از صحابه مهاجر و انصار را نیز همراهش بفرستد. عمر 29 تن از صحابه از جمله: انس بن مالک و عمران بن حُصین خزاعی(2) را با او همراه ساخت. عمران بن حصین (حطان) خزاعی به فرمان عمر،(3) با ابوموسی به بصره رفت تا احکام شرعی را به مردم بیاموزد.(4) در این زمان، کعب بن سور ازدی، قاضی بصره بود. این مرد که در جاهلیت پیش از اسلام به آیین مسیح ایمان داشت،(5) در سال 18 ه_ .ق از سوی عمر بدین مقام گماشته شد.(6)


1- طبقات الکبری، ج 3، ص 98.
2- تاریخ طبری، ج 3، حوادث سال 18.
3- در نقلی دیگر آمده است که او به عمر گفت: چند نفر از انصار را همراهم بفرست که انصار مانند نمک در غذایند. عمر ده تن از انصار را همراهش فرستاد که معروف ترین آنان انس بن مالک و براء بن مالک بودند. (اخبار الطوال، ص 151)
4- الفتوح البلدان، ص 483.
5- انساب الاشراف، ج 2، ص 34.
6- تاریخ طبری، ج 3، حوادث سال 18؛ طبقات الکبری، ج 7، ص 91.

ص:285

در کوفه، عبداللّه بن مسعود به شدت با جریان قصه گویی مخالفت می کرد،(1) ولی در بصره از آغاز پیدایش شهر، اسود بن سریع تمیمی جریان قصه گویی را پایه گذاری کرد.(2) در آن روزگار، ابوبکر، برادر مادری زیاد، از مردان برجسته شهر به شمار می آمد. او پس از شهادت دادن بر زنای مغیره، به چهره ای مطرح و صاحب نفوذ تبدیل شد. کسانی که تاکنون از آنان یاد شد، نسل اول و پایه گذاران فضای فکری و اعتقادی قبایل بصره اند. در نسل دوم نیز چهره های مشهوری مانند عامر بن عبداللّه تمیمی،(3) رفیع بن مهران بصری، زراره بن اوفی بصری (قاضی بصره) و حسن بصری حضور داشتند.(4)

برخلاف کوفه، شمار شخصیت های شیعه در بصره، به ویژه در دوره حکومت خلفا، اندک بود. ابوالاسود دئلی و حکیم بن جبله عبدی در شمار این شخصیت ها جای داشتند. البته حکیم، بیشتر شخصیتی سیاسی _ اجتماعی داشت تا فکری _ فرهنگی.(5) ابوالاسود دئلی نیز از سمت رسمی و موقعیت اجتماعی بهره ای نداشت، ولی مانند حکیم بن جبلّه، در میان قبایل شیعی، نفوذ سیاسی _ اجتماعی داشت. حکیم در قبیله عبدالقیس نفوذ داشت. او در جریان مبارزه با عثمان، محرک اصلی مردم شهر بر ضد وی و اصحاب جمل بود.(6)


1- قصه خوانان در تاریخ اسلام و ایران، ص 40.
2- الفتوح البلدان، ص 486.
3- سیر اعلام النبلا، ج 4، ص 105.
4- موسوعه طبقات الفقهاء، فصل فی اصحاب الفتیامن التابعین.
5- موسوعه طبقات الفقهاء، فصل فی اصحاب الفتیامن التابعین.
6- تاریخ طبری، حوادث سال های 34 _ 36 هجری.

ص:286

وضعیت فکری شهر بصره، با توجه به چهره های برجسته نسل اول شکل گرفت. شناخت بهتر این چهره ها در درک بهتر وضعیت فکری و فرهنگی شهر سودمند است.

ه_) شخصیت های مهم نسل اول
اشاره

ه_) شخصیت های مهم نسل اول

زیر فصل ها

یک _ ابوموسی اشعری

دو_ انس بن مالک

سه _ کعب بن سور ازدی

چهار_ عمران بن حُصین (حطان) خزاعی

یک _ ابوموسی اشعری

یک _ ابوموسی اشعری

وی از کارگزاران عمر به شمار می آید. ابوموسی در اصل یمنی بود و در عراق موقعیتی ویژه داشت. او ده سال والی بصره بود و پس از برکناری، در کوفه اقامت گزید. ابوموسی در کوفه چنان نفوذ و موقعیتی یافت که کوفیان پس از اخراج سعید بن عاص _ والی عثمان _ او را والی خواندند. علاقه مردم عراق (کوفه و بصره) به او سبب شد که در حکمیت صفین، بیشتر سربازان سپاه امام علی(ع) نام او را بر زبان آورند.(1) او در زمان خلافت عثمان، خود را شخصیتی فقهی معرفی می کرد و در آغاز خلافت حضرت علی(ع)، دل سوز مسلمانان می خواند. برخی از تابعین بصره و کوفه شاگرد او هستند.(2)

دو_ انس بن مالک

دو_ انس بن مالک

وی از دوران خلافت عمر تا هنگام مرگ (91 ه_ .ق)، در بصره زندگی می کرد. انس در دوران خلافت حضرت علی(ع)، به سبب اظهار نکردن «حدیث غدیر»، به برص(3) مبتلا شد. او واپسین صحابه ای بود که در بصره


1- موسوعه طبقات الفقهاء، ج 1، صحابه اهل فتوی.
2- طبقات الکبری، ج 6، فصل معرفی شاگردان ابوموسی اشعری در کوفه.
3- برص به معنای پیسی یا دو رنگ شدن پوست بدن و آشکار شدن لکه های سفید رنگ بر پوست بدن است، نوعی بیماری پوستی که در قدیم آن را بسیار شوم می دانستند. (نک: برهان قاطع، واژه پیسی)

ص:287

درگذشت.(1) به دلیل آن که عمر نگارش عربی بر نگین انگشتر را ممنوع ساخته بود، انس بر انگشترش نقش گرگ یا روباه کشید.(2)

سه _ کعب بن سور ازدی

سه _ کعب بن سور ازدی

وی از مسیحیان یمن بود که در عصر خلافت عمر اسلام آورد. کعب مانند دیگر اهل کتاب، مورد توجه دستگاه خلافت قرار گرفت و در سال 18 هجری قاضی بصره شد. جمعیت فراوان قبیله ازد در بصره و جایگاه قضاوت، موقعیت کعب را فزونی بخشید. او در جریان جنگ جمل، میان ازدیان رفت تا آنان را از همراهی عایشه بازدارد، ولی هنگامی که با تمسخر آنان روبه رو شد، خود را در اتاقی زندانی کرد تا در فتنه فرو نیفتد. عایشه که می دانست همراهی کعب به معنای همراهی بسیاری از مردم بصره است، به دیدار وی شتافت و او را به حزب خود کشاند. بدین ترتیب، مردم بصره نیز به لشکر عایشه پیوستند. کعب در این جنگ درحالی که افسار شتر عایشه را در دست و قرآنی بر گردن داشت، کشته شد. امام علی(ع) هنگامی که پس از پایان جنگ، جنازه اش را یافت، فرمان داد قرآن را از گردنش جدا سازند و جسدش را به حالت نشسته قرار دهند. سپس فرمود: کعب بن سور، من وعده خداوند به خود را حق یافتم. آیا تو نیز وعده خدا به خودت را حق یافتی؟(3)


1- موسوعه طبقات الفقهاء، ج 1، ص 49.
2- طبقات الکبری، ج 7، ص 18.
3- موسوعه طبقات الفقهاء، ج 1، ص 497؛ طبقات الکبری، ج 7، ص 91؛ ابن خیاط، تاریخ خلیفه، ص 222.

ص:288

چهار_ عمران بن حُصین (حطان) خزاعی

چهار_ عمران بن حُصین (حطان) خزاعی

خلیفه دوم، عمران را به عنوان فقیه به بصره فرستاد. او در زمان عبداللّه بن عامر، والی عثمان در بصره، به جای کعب بن سور، قاضی شهر شد، ولی خیلی زود کناره گیری کرد. عمران از قاعدان (کناره گیران و خانه نشینان) معروف در ماجرای شورش بر ضد عثمان و جنگ جمل به شمار می آید. او در جریان جنگ جمل به اطرافیانش سفارش می کرد که در مسجد بمانند یا خانه را ترک نکنند.

عمران مردی را به قبیله بنی عدی فرستاد تا هنگام عصر که مسجد شلوغ بود، ندا دهد: عمران بن حصین، صحابی پیامبر که دل سوز و پناهنده شماست، به خدا سوگند می خورد، اگر بنده ای حبشی و بزچران بر بالای کوهی بماند تا بمیرد، بهتر از آن است که به یکی از دو گروه بپیوندد. افراد قبیله نیز گفتارش را نپذیرفتند.

وی در زمان خلافت معاویه که دوران ساختن حدیث در مدح امویان و نکوهش علویان بود، در مسجد بصره حدیث روایت می کرد. عمران در دوران حکومت زیاد، از نزدیکان درگاه او و واعظ شهر بود، ولی در پایان عمر به تدریج به خوارج بصره گروید و در ستایش کردار ابن ملجم، شعری معروف سرود. وی سرانجام در سال 52 هجری درگذشت.

تاریخ علمای بصره را به سه دوره می توان تقسیم کرد:

1. دوره خلفا: علمای این عصر، بذر مکتب خلفا را در بصره کاشتند.

2. پیش از جنگ جمل: علمای این دوره به دو دسته موافق عایشه و قاعدان تقسیم می شوند.

ص:289

3. دوران خلافت امویان: در دوره حکومت عبداللّه بن عامر، علمای بصره، آزاد و با مکتب خلفا هماهنگ بودند، ولی در دوره زیاد، بیشتر آنان مستقیم یا غیرمستقیم، در خدمت اهداف پلید وی قرار گرفتند.

و) جریان قاریان در بصره

و) جریان قاریان در بصره

از آغاز پیدایش بصره، اسود بن سریع هم زمان قاری و قصه خوان شهر بود. بنی تمیم نیز مهم ترین قبیله غیر شیعی بصره به شمار می آمد. ازاین رو، علمای مکتب خلفا در میان این قبیله و شاخه های گوناگون آن بسیار فعالیت می کردند، به گونه ای که در زمانی کوتاه، گروهی به نام قراء در هر قبیله پدید آمد.

این موج با پیدایش قراء در کوفه و شام هم زمان بود. البته میان قراء کوفه که بیشتر تحت تأثیر عبداللّه بن مسعود و برخی رجال شیعی یا صاحب نظر دیگر بودند، با قراء بصره تفاوت هایی وجود داشت. در جریان تبعید قاریان عراق به شام، همه تبعیدشدگان کوفی بودند که به جرم اعتراض به والی عثمان در کوفه بدین کیفر محکوم شدند.(1) از میان قاریان بصره، تنها عامر بن عبد قیس به شام تبعید شد. او تا پایان زمان تبعیدش در شام به سر برد و دیگر به بصره بازنگشت.(2)

همه قاریان کوفه در قیام بر ضد عثمان مشارکت فعال داشتند، ولی از بصره تنها حکیم بن جبله عبدی و چند تن از یارانش به این نهضت


1- تاریخ طبری، ج 4، ص 317.
2- تاریخ مدینه دمشق، ج 26، ص 2.

ص:290

پیوستند.(1) به طور کلی، می توان گفت قاریان بصره از مکتب خلیفه دوم تأثیر پذیرفته بودند و قاریان شام بیشتر تحت تأثیر معاویه قرار داشتند. ابن مسعود بر قاریان کوفه نیز تأثیر گذارده بود. قاریان بصره و قبایلی چون بنی تمیم، بیشتر بر اخلاق بادیه نشینی خویش باقی ماندند و در مقایسه با دیگر قاریان، از فرهنگ و آموزه های اسلام، کمتر تأثیر پذیرفتند.

2. وضعیت سیاسی بصره

اشاره

2. وضعیت سیاسی بصره

در آغاز این بخش، شایسته است با والیان این شهر از پیدایش تا زمان حکومت یزید آشنا شویم:

والیان بصره در دوره حکومت خلیفه دوم

زمان

عتبه بن غزوان مازنی

14 ه_ .ق

مغیره بن شعبه

15 _ 17 ه_ .ق

والیان بصره در دوره حکومت خلیفه سوم

زمان

ابوموسی اشعری

17 _ 29 ه_ .ق

عبداللّه بن عامر بن کریز

29 _ 36 ه_ .ق

والیان بصره در دوره خلافت امام علی7 و امام حسن7

زمان

عثمان بن حنیف انصاری

36 ه_ .ق

عبداللّه بن عباس، زیاد بن ابیه

36 _ 40 ه_ .ق

والیان بصره در دوره خلافت معاویه

زمان

حمران بن ابان (رهبر شورش بصره)

40 ه_ .ق

بسر بن ابی ارطاه

40 ه_ .ق (6 ماه)


1- تاریخ طبری، ج 4، ص 378.

ص:291

عبداللّه بن عامر بن کریز

41 _ 45 ه_ .ق

حارث بن عبداللّه ازدی

45 ه_ .ق (4 ماه)

زیاد بن ابیه

45 _ 53 ه_ .ق

سمره بن جندب

53 _ 54 ه_ .ق (6 _ 18ماه)

عبداللّه بن عمرو بن غیلان

54 ه_ .ق (6 ماه)

عبیداللّه بن زیاد

55 _ 63 ه_ .ق

الف) بصره در دوران حکومت خلفا

الف) بصره در دوران حکومت خلفا

بصره در تمام دوره حکومت خلفا، از نظر سیاسی _ اجتماعی محیطی آرام بود، به گونه ای که حتی در برابر حادثه ای چون زنای مغیره، واکنش چشم گیری نشان نداد.(1) پس از ابوموسی اشعری، عبداللّه بن عامر بن کریز والی بصره شد. ابن عامر 25 سال بیشتر نداشت و حتی از تجربه سخنرانی بی بهره بود.(2) ابوموسی اشعری، او را به مردم معرفی کرد و با عبارت «بی حساب مال به شما می بخشد»،(3) وی را ستود. فعال کردن گستره فتوحات در فارس، کرمان و خراسان، مهم ترین اقدام ابن عامر به شمار می آید. رهاورد این اقدام، فتح خراسان و ماوراءالنهر، گسترش ناگهانی استان بصره و روان شدن(4) سیل غنایم و خراج به سوی بصریان بود.


1- طبری می نویسد: این عمل شنیع و زشت، در آن زمان برنامه شایع و رایج برخی از زنان، به ویژه در میان اشراف و امیران بود. (تاریخ طبری، ج 4، ص 70)
2- تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 166.
3- تاریخ یعقوبی، ج 4، ص 266.
4- تاریخ یعقوبی، ج 4، ص 300.

ص:292

اندک اندک کوفه و مصر از ستم کارگزاران عثمان به ستوه آمدند و بر ضد او قیام کردند. در بیرون از مدینه، انقلاب بیشتر به وسیله رجال شیعه مانند مالک اشتر در کوفه و محمّد بن ابی حذیفه و محمّد بن ابی بکر در مصر هدایت می شد. در این موقعیت، بصریان در رفاه حاصل از فتوحات به سر می بردند. ازاین رو، تنها حکیم بن جبله عبدی و شمار محدودی از بصریان در قیام حضور داشتند.(1) طلحه(2) برای همراهی مردم مناطق دیگر، به ویژه بصره، نامه های بسیاری به مردم آن منطقه نوشت،(3) ولی شمار پاسخ دهندگان چشم گیر نبود.

به نظر می رسد دو عامل مهم از مشارکت گسترده مردم بصره در این قیام جلوگیری کرد:

1. ادامه فتوحات بصره تا واپسین روزهای خلافت عثمان، به گونه ای که ابن عامر هنگام محاصره عثمان، در کرمان بود.(4)

2. علمای بصره که مردم را از پیوستن به قیام بازمی داشتند.

در همین روزها، نامه یاری جویی عثمان به بصره رسید. عبداللّه بن عامر، مردم را گرد آورد و نامه را خواند. برخی از خطبای بصره مانند مجاشع بن مسعود سلمی (پیشوای قبیله قیس در بصره) و قیس بن هیثم، مردم را به یاری عثمان تشویق کردند. گروهی از مردم نیز به فرماندهی مجاشع بن


1- تاریخ یعقوبی، ج 4، ص 349.
2- تاریخ یعقوبی، ج 4، ص 350.
3- انساب الاشراف، ج 2، ص 230.
4- تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 168.

ص:293

مسعود روانه مدینه شدند، ولی در ربذه خبر کشته شدن عثمان را دریافت کردند.(1)

مردم بصره در آستانه کشته شدن عثمان به چهار گروه تقسیم می شدند:

1. اکثریت قاعدین؛

2. شیعیانِ مخالف عثمان؛

3. هم فکران طلحه (مخالف عثمان)؛

4. طرفداران عثمان، به ویژه قبیله قیس.

پس از کشته شدن عثمان و به خلافت رسیدن امام علی(ع)، عثمان بن حنیف انصاری از سوی حضرت علی(ع)، والی بصره شد. او بدون مقاومت مردم وارد شهر شد و عبداللّه بن عامر با دارایی های بسیار، به سوی مکه، مرکز تجمع عایشه و بیعت شکنان گریخت.(2) او به اصحاب جمل نیز پیشنهاد داد به بصره بشتابند. طلحه و زبیر زبان به نکوهش وی گشودند و گفتند: اگر بصره آماده است، چرا آنجا را ترک کردی؟ در آن سرزمین می ماندی تا ما با اطمینان از بصره و شام، کوفه را فتح کنیم و همه راه ها را بر علی ببندیم.(3)

ب) بصره در دوران خلافت حضرت علی(ع)
اشاره

ب) بصره در دوران خلافت حضرت علی(ع)

ورود عثمان بن حنیف به بصره، بیعت مردم آن شهر را در پی داشت، ولی این بیعت بر باور داشتن حقانیت امام علی7 استوار نبود. فضای عمومی بصره هنوز به طور کامل آرام نبود. اخبار رسیده از مکه، از شکل گیری گروه


1- تاریخ طبری، ج 4، ص 369.
2- تاریخ طبری، ج 4، ص 450.
3- تاریخ طبری، ج 4، ص 450.

ص:294

مخالفان خلیفه جدید حکایت می کرد. این مخالفان برای بصریان شناخته شده بودند؛ به ویژه عایشه، طلحه و عبداللّه بن عامر، والی سابق شهر. میزان نفوذ طلحه در بصره چنان بود که در جریان قتل عثمان توانست با نامه نگاری، گروهی از مردم بصره را به مدینه بکشاند. او در عراق، املاک بزرگ و گسترده و درآمدهای کلان داشت، به گونه ای که حسن بصری می گوید: طلحه زمینی را به هفتصد هزار درهم یا دینار فروخت.

گرد آمدن تدریجی اصحاب جمل در مکه و فراهم شدن بودجه کافی برای جنگ با حضرت علی(ع)،(1) ناکثین را به اندیشه فراهم آوردن سپاه انداخت. در این موقعیت، بصره به دلیل تهی بودن از هرگونه گرایش اعتقادی، نداشتن شخصیت سیاسی یا اجتماعی مقتدر، بیت المال آکنده از زر و سیم و علاقه عبداللّه بن عامر و طلحه به آن، از دیگر شهرها جذّاب تر بود.(2)

بر این اساس، حدود هفتصد نفر از مکه ره سپار بصره شدند.(3) شمار این افراد در طول راه، به ویژه در منطقه عراق، به سه هزار تن رسید.(4) سرانجام اصحاب جمل به بصره نزدیک شدند و بیرون شهر اردو زدند. عثمان بن حنیف با فرستادن ابوالاسود دئلی و عمران بن حصین (فقیه بصری) کوشید با آنان مذاکره کند و از اهدافشان آگاه شود، ولی آنها در یک کودتای شبانه، شهر را تصرف کردند.(5)


1- تاریخ طبری، ج 4، ص 452.
2- تاریخ طبری، ج 4، ص 450 به بعد.
3- تاریخ طبری، ج 4، ص 452.
4- نقش عایشه در تاریخ اسلام، ج 2، ص 46.
5- نقش عایشه در تاریخ اسلام، ج 4، ص 463.

ص:295

حکیم بن جبله عبدی که به کمک صدها تن از قبیله عبدالقیس (ربیعه) از بصره دفاع می کرد، شکست خورد و به همراه بسیاری از یارانش به شهادت رسید.(1) نگهبانان بیت المال نیز که سیابجه ای بودند، همگی کشته شدند.(2) بدین ترتیب، شهر سقوط کرد و بیت المال میان ناکثین تقسیم شد.(3) آنان گروهی از مردم بصره را به بهانه مشارکت در کشتن عثمان، قتل عام کردند.(4) در این موقعیت، برخی از علما و رجال سیاسی بصره خود را کنار کشیدند و کار اصحاب جمل را دشوار ساختند. سران جمل، به ویژه عایشه، رهبران شهر را تطمیع کردند و در پی آنها، بیشتر قبایل را با خود همراه ساختند.

بنابراین، جز مردم قبیله ربیعه که شیعه بودند و تیره بنی سعد از قبیله بزرگ تمیم که همراه بزرگ خود، احنف بن قیس به قاعدین پیوستند، دیگر قبایل بصره به صورت گسترده با عایشه همراهی کردند. در این میان، نقش کلیدی بزرگان شهر را نباید از یاد برد. بعدها احنف بن قیس، عاملان جذب برخی از قبایل بصره را چنین معرفی کرد:

1. ابن یثربی که قبیله سعد بن خَرَشه از شاخه های تمیم را جذب کرد.

2. لحیان که قبیله بنی حنظله را جذب کرد.

3. زُفَر و مطر که قبیله بنی عدی را جذب کردند.

4. عاصم بن دلف که بنی عمر بن تمیم را جذب کرد.(5)


1- نقش عایشه در تاریخ اسلام، ج 4، صص 470 _ 474.
2- انساب الاشراف، ج 2، ص 226.
3- تاریخ طبری، ج 4، ص 472.
4- تاریخ طبری، ج 4، صص 470 _ 474.
5- وقعه صفین، ص 26.

ص:296

نام های قبایل بصری پیوسته به لشکر عایشه نیز چنین است:

1. غنی و باهله که پیشینه دشمنی آشکار با حضرت علی(ع) داشتند.

2. سلیم و عامر از بنی قیس؛

3. حنظله؛

4. بنی عمرو بن تمیم؛

5. بنی ضبه از بنی تمیم؛

6. بنی رباب از بنی تمیم؛

7. بنی عدی؛

8. ازد.(1)

شمار لشکر عایشه هنگام ورود به بصره، سه هزار تن بود، ولی هنگام نبرد بسیار افزایش یافت. لشکر حضرت علی(ع) را ده تا بیست هزار نفر گفته اند که تنها حدود سه هزار بصری (از قبایل ربیعه بکر بن وائل) در آن حضور داشتند.(2) احنف بن قیس و عمر بن جاوان با شش هزار تن به قاعدان پیوستند و قعود احنف به قعود بنی سعد انجامید.(3) عمران بن حصین نیز از قاعدان بود و مردم را از پیوستن به درگیری بازمی داشت.(4)

یک _ وضعیت قاریان بصره

یک _ وضعیت قاریان بصره

در ماجرای جمل، بسیاری از قاریان به عایشه پیوستند. کعب بن سور ازدی، قرآنی به گردن انداخت و به جنگ حضرت علی(ع) شتافت. از قبیله


1- انساب الاشراف، ج 2، صص 33 _ 35. (بیش تر ازدیان به عایشه پیوستند)
2- انساب الاشراف، ج 2، صص 33 _ 35.
3- انساب الاشراف، ج 2، ص 30.
4- تاریخ طبری، ج 3، ص 515.

ص:297

بنی عدی، هفتاد قاری در رکاب عایشه کشته شدند.(1) از قبیله بنی عقیل نیز هفتاد قاری نابود شدند.(2) به سبب پیوستن برخی از علمای بصره به قاعدان، بسیاری از قاریان بصره به هیچ یک از دو طرف نپیوستند؛ به ویژه کناره گیری احنف بن قیس، از رجال نامی قبیله بنی تمیم، به کنار نشستن بسیاری از قاریان این قبیله انجامید.(3)

فروپاشی اعتقادی مردم و فریب خوردن آنان از عنوان «ام المؤمنین» چنان گسترده بود که بسیاری، با آگاهی از نادرستی شعارهای اهل جمل، تن به مرگ می دادند. حضرت علی(ع) پیک های گوناگونی به سوی آنان فرستاد، ولی نتیجه ای دربرنداشت. سرانجام به سبب گستردگی حضور قاریان در لشکر عایشه و اهمیت آنان و تقدّس قرآن نزد مردم بصره، حضرت علی(ع) جوانی از بنی عبدالقیس را قرآن در دست بدون سلاح به سمت لشکر دشمن فرستاد تا از جنگ جلوگیری کند، ولی یاران عایشه به این جوان تاختند و نخستین شهید جنگ جمل بر خاک غلتید.(4)

سرانجام جنگ جمل آغاز شد. این جنگ در کمتر از یک روز به پایان رسید، ولی کشتگان بسیاری بر جای نهاد؛ 2552 هزار نفر از قبیله ازد، هشتصد تن از بنی بکر بن وائل، هفتصد نفر از بنی تمیم و پانصد تن از بنی


1- تاریخ طبری، ج 4، ص 502.
2- طبقات الکبری، ج 4، ص 287.
3- انساب الاشراف، ج 2، ص 59.
4- انساب الاشراف، ج 2، ص 34.

ص:298

ضبه. مجموع کشتگان اصحاب جمل و مردم بصره را پانزده تا بیست هزار تن نگاشته اند.(1)

پس از پایان جنگ، حضرت علی(ع) وارد بصره شد. بیعت شکنی گسترده بصریان و کشتگان بسیار آنها سبب شد همسران، مادران و دختران برخی کشتگان، هنگام ورود به شهر، به حضرت اهانت روا دارند. این رویدادها سبب بی میلی امام به بصره و بصریان شد. آن حضرت پس از ورود به شهر، در نخستین سخنرانی خود در مسجد، از بصریان چنین یاد کرد:

سپاه زن و پیرو حیوان که اخلاقشان پست، پیمانشان ناپایدار، آب شهرشان، تلخ و شور و سرزمینشان به آب نزدیک، ولی از آسمان دور است.

آن حضرت هنگام خروج از بصره فرمود:

شکر خدای را که مرا از شهری که خاکش از همه جا بدتر و از همه جا به ویرانی، نزدیک تر و از آسمان دورتر است، بیرون آورد.(2)

جنگ جمل به پایان رسید و شهر بصره به محدوده خلافت حضرت علی(ع) بازگشت، ولی گستردگی و عمق این رویداد، به ویژه کشتگان آن، چنان در تاریخ شهر بی سابقه و تأثیرگذار بود که بصره، شهر عثمانیه یا پاره ای از شام در عراق نامیده شد.(3) بعدها از ابولبید پرسیدند: آیا علی(ع) را دوست داری؟ گفت: چگونه کسی را دوست داشته باشم که میان یک طلوع تا غروب خورشید، 2500 تن از بستگانم را کشت.2


1- انساب الاشراف، ج 2، ص 248؛ تاریخ طبری، ج 4، ص 539.
2- انساب الاشراف، ج 2، ص 248؛ تاریخ طبری، ج 4، ص 539. نویسنده کتاب تاریخ خلفا در این رقم تردید دارد، ولی حضور انبوه مردم بصره با انگیزه دینی و ازدحام آنان در کنار شتر عایشه و کشته شدن 70 قاری قرآن کهن سال از بنی عدی، نشان می دهد که این رقم چندان دور نیست. (تاریخ طبری، ج 4، ص 539)
3- تاریخ خلفا، ص 343.

ص:299

دو_ پس از جنگ جمل

دو_ پس از جنگ جمل

پس از جنگ جمل، برخی از بزرگان بصره مانند احنف قیس و جاریه بن قدامه، حضرت علی(ع) را در بازگشت به کوفه همراهی کردند. مردم بصره ماتم زده و شکست خورده بودند. هیچ یک از سران جمل در بصره نبود. واکنش بصریان در برابر این پیشامدها، جدایی از حضرت علی(ع) و رشد فزاینده علاقه به خلیفه پیشین بود که نامش، یاد فتوحات و غنایم را در خاطره ها زنده می ساخت. بر این اساس، هنگامی که ابن عباس، والی حضرت در بصره، قصد داشت بر مردم بصره سخت گیرد، امام با نوشتن نامه ای، او را از این کار بازداشت.(1)

پس از اندکی، نبرد صفین رخ نمود. حضور گسترده شامیان در این جنگ سبب شد که حضرت علی(ع) نتواند تنها به سپاه کوفه تکیه کند. بنابراین، از کارگزارانش خواست با سربازانشان به کوفه آیند. آن حضرت، بیش از همه منتظر ابن عباس بود؛ زیرا پس از کوفه، بصره تنها شهری بود که پایگاه نظامی و مرکز گرد آمدن سپاهیان به شمار می آمد، ولی کینه های جمل بر دل های مردم سایه افکنده بود و آنها را از یاری رساندن به حضرت بازمی داشت. امام در نامه ای به ابن عباس چنین نوشت: به بصریان، گذشتِ مرا از آنان گوشزد کن و ادامه علاقه ام به آنان را یادآور شو و آنها را به جهاد تشویق کن و از فضیلتی که در آن است، آگاه ساز.(2)


1- تاریخ خلیفه، ص 112.
2- نهج البلاغه، کتاب 18.

ص:300

در این موقعیت، سخنان شخصیت های شیعی خوش نام شهر مانند احنف بن قیس (پیشوای تمیم، بنی ضبّه و رباب)، خالد بن معمر سدوسی (از بزرگان بنی بکر بن وائل) و عمرو بن مرحوم عبدی (از بزرگان عبدالقیس)، مردم را به صفین کشاند و سپاه بصره به فرماندهی ابن عباس به سوی کوفه حرکت کرد.(1) افزون بر قبایل یادشده، قبیله های لهازم، قیس، ذهل و حنظله(2) نیز در صفین حضور داشتند. با توجه به همه آنچه گذشت، حضور مردم بصره در جنگ صفین در مسایل زیر ریشه دارد:

1. همراهی بزرگان شهر با حضرت علی(ع)، به ویژه جاریه بن قدامه و احنف بن قیس؛

2. گناه خواندن کردار پیشین مردم و سرزنش آنها از سوی بزرگان و تشویق آنان به جبران گناه؛

3. آشکار بودن حق و باطل در این جنگ و تردیدناپذیر بودن انحراف معاویه؛

4. حضور قاریان بصره، به ویژه قاریان قاعدین بنی تمیم در جنگ.

فرمانده قاریان بصره در صفین، مسعود بن فدکی تمیمی بود(3) که در جریان حکمیت، رهبر خوارج شد. مردم قبیله های ربیعه و بنی سعد از یاران مخلص حضرت علی(ع) بودند و بسیار فداکاری کردند،(4) ولی دیگر قبایل تنها برای همراهی با خلیفه مسلمانان در نبرد حضور یافتند و حقانیت امام را به طور کامل باور نداشتند.


1- تاریخ خلیفه، صص 116 _ 117.
2- اخبار الطوال، صص 212 و 213.
3- وقعه صفین، ص 208.
4- پیکار صفین.

ص:301

با طولانی شدن جنگ و پدید آمدن نیرنگ شامیان (بر نیزه شدن قرآن ها)، قاریان نخستین کسانی بودند که فریب خوردند و از نبرد دست کشیدند. بصریان که بدون باور کامل به امام(ع)، در جنگ شرکت کرده بودند، از نبرد دست کشیدند و فرقه خوارج را شکل دادند. بسیاری از خوارج از قبیله های بنی بکر بن وائل و بنی تمیم(1) (اهل بصره) بودند و بیشتر رهبرانشان در شمار قاریان بصره جای داشتند، مانند مسعود بن فدکی تمیمی(2) که به همراه اشعث، نخستین ندای حکمیت را سر داد یا حرقوص بن زهیر تمیمی (ذوالثدیه) و زید بن حصین طایی.(3)

با حرکت خوارج کوفه به سوی نهروان، پانصد تن از خوارج بصره نیز به آن سو حرکت کردند و در طول مسیر به قتل و غارت مردم پرداختند.(4) آنان عبداللّه بن خباب و همسرش را شهید کردند.(5) خوارج در آغاز، بیشتر در کوفه می زیستند؛ زیرا بیشتر سپاه عراق (کوفه و بصره) در صفین و کوفه اقامت داشتند، ولی با سرکوبی خوارج در کوفه، آنان به بصره و اطراف آن کوچ کردند. شورش های خوارج در سال های 42، 43، 50 و 58 ه_ .ق، نشان دهنده روند رو به رشد قیام ها و فعالیت های آنان در بصره است.(6)

بصره در پایان دوران خلافت امام علی(ع) بیش از پیش از آن حضرت دور شد؛ زیرا پس از جنگ صفین، شمار چشمگیری از مردم قبیله ربیعه که


1- نک: انساب الاشراف، ج 2، ص 359.
2- وقعه صفین، ص 208.
3- کوفه و نقش آن در قرون نخستین اسلامی، صص 229 _ 235.
4- اخبار الطوال، ص 251.
5- انساب الاشراف، ج 2، ص 142.
6- تاریخ طبری، ج 5، ذیل رویدادهای این سال ها.

ص:302

احتمال روی دادن جنگ های دیگری را می دادند، به کوفه کوچیدند و برخی از قبایل شیعی بصره نیز اندک اندک به بی طرفی روی آوردند،9 مانند بنی عبدالقیس که در جنگ سال چهل هجری شرکت نکرد. البته این سخن به معنای از دست رفتن بصره نیست؛ زیرا ابن عباس با حدود هفت هزار تن به یاری حضرت علی(ع) شتافت.(1) مردم شهر نیز در برابر شورش قبیله بنی ناجیه _ یکی از قبیله های بصره که در جریان جنگ صفین به کوفه کوچیده بود _ ایستادند و از ورود آنان به شهر جلوگیری کردند.(2)

در روزهای پایانی زندگی امیرالمؤمنین علی(ع)، وضعیت شهر به گونه فزاینده ای به سوی انحطاط پیش می رفت؛ زیرا ابن عباس نیز شهر را ترک کرده بود.(3) در این هنگام، فتنه عبداللّه بن حضرمی رخ داد.

سه _ فتنه عثمانیه در بصره

سه _ فتنه عثمانیه در بصره

در سال 38 ه_ .ق، پس از جنگ نهروان و تسخیر مصر به دست معاویه،(4) گروهی از عثمانیان بصره به وی نامه ای نوشتند و از او یاری خواستند. معاویه پس از دریافت نامه عثمانیان بصره، عبداللّه بن حضرمی (پسر خاله عثمان) را به بصره فرستاد(5) تا مردم را به خون خواهی عثمان تحریک کند. معاویه به او سفارش کرد در قبیله بنی تمیم اقامت گزیند و برنامه های اصلی اش را میان آنان اجرا کند. فعالیت های ابن حضرمی سبب شد که زیاد بن ابیه، جانشین ابن


1- انساب الاشراف، ج 2، ص 142.
2- تاریخ طبری، ج 5، صص 113 و 120.
3- درباره سبب حضور نیافتن ابن عباس در کوفه، نظرهای گوناگونی وجود دارد. گروهی بر این باورند او به کوفه نزد امام شتافت و جمعی چنان باور دارند که او به حجاز گریخته بود.
4- تاریخ طبری، ج 4، ص 93.
5- انساب الاشراف، ج 2، ص 195.

ص:303

عباس، دارالاماره را ترک کند و برای حفظ جانش به قبیله ازد پناهنده شود. نقطه ضعف بزرگ ابن حضرمی [و معاویه]، تکیه بیش از اندازه بر قبیله تمیم و بی توجهی به قبیله ازد بود. ازدیان که در نبرد جمل کشته هایشان از دیگران بیشتر بود، از بی مهری ابن حضرمی رنجیدند و به او پشت کردند. آنها به سبب تعصب قبیله ای، به زیاد بن ابیه پناه دادند و ابن حضرمی را ناکام ساختند.(1) در جریان این کشمکش ها، حضرت علی(ع)، جاریه بن قدامه را که اهل بصره و تمیمی بود، به آنجا فرستاد. جاریه نزد ازدیان شتافت و به یاری آنان در زنده ساختن حکومت علوی گام برداشت. اطرافیان تمیمی ابن حضرمی نیز از پیرامونش پراکنده شدند و او و گروهی از یارانش به هلاکت رسیدند.(2) بدین ترتیب، بصره دیگر بار به آرامش دست یافت.

ج) بصره در دوران خلافت معاویه
اشاره

ج) بصره در دوران خلافت معاویه

زیر فصل ها

یک _ شورش حمران بن ابان

دو_ حکومت ابن عامر

یک _ شورش حمران بن ابان

یک _ شورش حمران بن ابان

حمران بن ابان، غلام و خدمت کار عثمان بود، ولی به سبب خیانت،(3) از سوی او به بصره تبعید شد. البته او در این تبعیدگاه، امتیازهای ویژه ای داشت و در خانه ای بزرگ که عثمان در اختیارش نهاده بود، زندگی می کرد.(4)


1- انساب الاشراف، ج 2، صص 180 _ 188.
2- انساب الاشراف، ج 2، ص 191.
3- سه نظر درباره خیانت او وجود دارد: 1. به عنوان بازرس به عراق فرستاده شد، ولی از ولید بن عقبه رشوه گرفت. (معجم البلدان، ج 1، ص 434) 2. با زنی که در حال عده بود، ازدواج کرد. (طبری، ج 4، ص 327) 3. عثمان در حال بیماری، نامه ای درباره جانشینی پس از خود به او داد تا به عبدالرحمان بن عوف دهد، ولی او در راه نامه را خواند. (ترجمه تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 63)
4- تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 169؛ معجم البلدان، ج 1، ص 434.

ص:304

با رسیدن خبر خلافت معاویه، زیاد بصره را ترک کرد و در قلعه ای در فارس بست نشست. ابان فرصت را غنیمت شمرد و زمام امور بصره را در دست گرفت. با رسیدن والی موقت شهر، بسر بن ابی ارطاه، مردم از اطراف ابان پراکنده شدند و شورش او به شکست انجامید.

دو_ حکومت ابن عامر

دو_ حکومت ابن عامر

معاویه اندکی پس از استقرار خلافتش، به دلیل علاقه مردم بصره به ابن عامر و نیز قدردانی از کمک های ابن عامر به او، حکومت بصره را به وی سپرد. به نظر می رسد اموی بودن او نیز در انتخابش بی تأثیر نبود. رشد فزاینده شورش های خوارج در عراق، از مهم ترین حوادث این دوره است. در مقابل ابن عامر، گروهی از شیعیان بصره به فرماندهی شریک بن اعور و مغیره، سپاهی از شیعیان کوفه را برای سرکوبی خوارج فرستادند.

دیگر رویداد مهم این دوره، برکناری ابن عامر از حکومت بصره است. ابن عامر به مردم آزادی بسیار داده بود و از اجرای حدود الهی سر باز می زد. در سایه این مدارای بیش از اندازه، گناه آشکار و ستم و جنایت در بصره افزایش یافت و خبر آن در عراق و شام پیچید. هنگامی که به ابن عامر گفتند: حدود الهی را اجرا کن و کمی شدت عمل نشان بده، پاسخ داد: نمی خواهم کسی از من رنجیده شود. سرانجام رشد فزاینده مفاسد اجتماعی و ستم و جنایت، معاویه را مجبور ساخت ابن عامر را برکنار کند و زیاد را والی سازد.(1) البته شاید سخنان آزاردهنده ابن عامر بر ضد زیاد در سفر به شام به دلیل فرزند


1- تاریخ طبری، ج 5، ص 212.

ص:305

ابوسفیان خوانده شدن زیاد از سوی معاویه نیز سبب رنجش خاطر معاویه و زیاد و برکناری ابن عامر شده باشد.(1)

د) بصره در دوران حکومت زیاد

د) بصره در دوران حکومت زیاد

زیاد در سال پانزده ه_ .ق در چهارده سالگی، همراه برادران ناتنی اش، ابوبکره، نافع و شبل که با عتبه بن غزوان رابطه سببی داشتند، به لشکر عتبه پیوست و به بصره رفت.(2) او پس از مدتی، به سبب سواد و هوش خوبش، دبیر عتبه بن غزوان شد(3) و پس از روی کار آمدن مغیره در بصره، در سمت خویش باقی ماند. زیاد با حاکم جدید رابطه دوستانه ای برقرار کرد.(4) او و برادرانش که شاهد زنای مغیره و ام جمیل بودند، به مدینه احضار شدند تا شهادت دهند. برادران زیاد شهادت دادند، ولی اشاره خلیفه و مغیره به زیاد و شهادت ناقص او، به نجات یافتن مغیره(5) و عمیق تر شدن دوستی آنها انجامید.

زیاد به بصره بازگشت و منشی و دبیر والی جدید، ابوموسی اشعری شد.(6) حضرت علی(ع) نیز حکومت فارس را به او سپرد.(7) هرگاه ابن عباس برای دیدار امام از بصره به کوفه می رفت، زیاد، جانشین ابن عباس در بصره می شد.(8) او پس از صلح امام حسن، در یکی قلعه های فارس بست نشست و


1- تاریخ طبری، ج 5، ص 214.
2- تاریخ طبری، ج 3، ص 597.
3- معجم البلدان، ج 1، ص 432.
4- اخبار الطوال، ص 266.
5- تاریخ طبری، ج 4، ص 71.
6- اخبار الطوال، ص 151.
7- اخبار الطوال، ص 266.
8- انساب الاشراف، ج 2، ص 188.

ص:306

از معاویه کناره گرفت. سرانجام پادرمیانی های گسترده مغیره و برادرش، ابوبکره، او را به دربار معاویه کشاند.(1)

معاویه با حل مشکل نسب زیاد، او را فرزند ابوسفیان و برادر خود خواند و به خدمت گرفت.(2) زیاد، پس از این رخداد، مدتی ساکن کوفه بود. آمدوشد او به قصر مغیره، به ویژه به اندرونی قصر، نشان دهنده ارتباط نزدیک وی با مغیره است. همسر جوان مغیره به فرمان شوهرش، نزد زیاد پوشش اسلامی نداشت. پس از مرگ مغیره نیز زیاد با او ازدواج کرد و فیلی را که یادگار دوران فتوحات بود، خرید تا همسرش با تماشای آن سرگرم شود.

زیاد مدتی پس از برکناری ابن عامر، والی بصره شد. در آن هنگام، بصره از نظر اجتماعی و اخلاقی، به انحطاط گراییده بود. زیاد، سالیان دراز در بصره زندگی کرده بود و همه قبیله ها و گروه ها را می شناخت. ازاین رو، برای حکومت بر این شهر، بهترین گزینه بود. او پانصد تن از شیوخ بصره را به خدمت گرفت تا همیشه با وی هم صحبت باشند. همچنین برخی از یاران پیامبر را در کارهای گوناگون به خدمت گرفت.(3) بدین ترتیب، قضاوت بصره به عمران بن حصین خزاعی سپرده شد، حکم بن عمرو غفاری ولایت خراسان را یافت و سمره بن جندب، انس بن مالک و عبدالرحمان بن سمره به خدمت در آمدند. پس از کناره گیری عمران بن


1- اخبار الطوال، ص 266؛ تاریخ طبری، ج 5، ص 176 و 967.
2- تاریخ طبری، ج 5، ص 294.
3- تجارب الامم، ج 2، ص 24؛ تاریخ طبری، ج 5، ص 223.

ص:307

حصین نیز به ترتیب عبداللّه بن فضاله لیثی، برادرش، عاصم بن فضاله و زراره بن اوفی حرشی (برادر همسر زیاد) قاضی بصره شدند.

زیاد بن ابیه به تقویت نیروی انتظامی شهر پرداخت و شمار آنان را به چهار هزار تن رساند. وی ریاست آنان را به عبداللّه بن حصین سپرد و به او فرمان داد شب ها پس از نماز عشا و گذشتن زمانی به اندازه تلاوت سوره بقره، در شهر گشت زند و هرکس را دید، بی درنگ بکشد.(1) بدین ترتیب، بساط ناامنی های اجتماعی و فسادهای آشکار اخلاقی به سرعت جمع شد.

زیاد بن ابیه به گسترش ساختمان مسجد بصره پرداخت. او مسجد و دارالاماره را با گچ و آجر ساخت و برای ساختن بنای مسجد، از سنگ و سقف آن، از ساج استفاده کرد. دارالاماره را نیز از پایین مسجد به سوی قبله جابه جا کرد و کف مسجد را با سنگریزه پوشاند.(2) زیاد بن ابیه سهم کارمندانش را هزار درهم و سهم ماهانه خود را 25 هزار درهم قرار داد.(3) او بزرگان و صحابه مشهور را به سوی خود کشاند و برای آنان سهمیه ویژه ای از بیت المال در نظر گرفت.

زیاد پس از استقرار امنیت در شهر، به اجرای برنامه های سیاسی _ اجتماعی پرداخت. او به یاری سربازانش که همیشه پانصد تن از آنان در مسجد آماده بودند،(4) بر گروه های فکری مخالف معاویه چنان سخت گرفت


1- تاریخ طبری، ج 5.
2- فتوح البلدان، صص 486 _ 488.
3- العراق العصر الاموی، ص 58.
4- تجارب الامم، ج 2، ص 24.

ص:308

که خوارج(1) و شیعیان در تنگنا قرار گرفتند. زیاد نیمی از سال را در کوفه می گذراند و سمره بن جندب را در بصره جانشین خود می ساخت. تاریخ نگاران قتل عام های فراوانی را به سمره بن جندب نسبت داده اند.(2)

جمعیت بصره 200 هزار و شمار جنگجویانش 80 هزار نفر بود؛ یعنی 40 درصد ساکنان بصره جنگجو به شمار می رفتند. جمعیت کوفه را نیز در آن زمان 140 هزار و شمار جنگجویان را 80 هزار نفر نگاشته اند؛ یعنی 57 درصد جمعیت کوفه، سرباز بود. زیاد فتوحات را زنده ساخت و ربیع بن زیاد را با 25 هزار سرباز به سوی خراسان فرستاد.(3)

3. تاریخ شیعیان بصره

اشاره

3. تاریخ شیعیان بصره

زیر فصل ها

الف) قبایل شیعه

ب) شخصیت های علمی و سیاسی شیعه

ج) پیشینه تشیع در بصره

الف) قبایل شیعه

الف) قبایل شیعه

چنان که گذشت، شاخه بنی سعد از قبیله بنی تمیم و قبیله ربیعه، به ویژه شاخه عبدالقیس، دوستدار اهل بیت(ع) بودند. قبیله بنی بکر بن وائل تا جنگ جمل، عثمانی مسلک بود، ولی پس از آن، شمار شیعیانش افزایش یافت.(4) در قبایل دیگر نیز شیعیانی وجود داشتند؛ مانند گروهی از سیابجه و موالی که دوستدار امام علی(ع) به شمار می آمدند. البته بنی عبدالقیس در سال چهل هجری از یاری دادن حضرت علی(ع) در مبارزه دوباره با معاویه کناره گرفتند و در عصر خلافت ابن زبیر، با او بیعت کردند.(5)


1- تاریخ اسلام، ج 1، ص 338.
2- تاریخ طبری، ج 5، ص 237.
3- تاریخ طبری، ج 5، ص 226.
4- معجم قبائل العرب، ج 1، ص 97.
5- معجم قبائل العرب، ج 2، ص 727.

ص:309

در دوران خلافت معاویه، قبایل شیعی از عراق به نواحی جزیره (موصل و اطراف آن) کوچ داده شدند. کوچ قبیله های بنی بکر بن وائل و بنی ربیعه چنان گسترده بود که پس از مدتی، محل جدید اقامت آنها دیار بکر(1) و دیار ربیعه نامیده شد.(2) رهاورد مهاجرت قبایل شیعی عراق، تشکیل دولت شیعی همدانیان در موصل و حلب در دوران خلافت بنی عباس و پذیرش تشیع از سوی قبایل ترک و ترکمن این منطقه است.

ب) شخصیت های علمی و سیاسی شیعه
اشاره

ب) شخصیت های علمی و سیاسی شیعه

زیر فصل ها

یک _ ابوالاسود دئلی

دو_ احنف بن قیس تمیمی سعدی

سه _ منذر بن جارود عبدی

چهار_ شریک بن اعور حارثی

یک _ ابوالاسود دئلی

یک _ ابوالاسود دئلی

ابوالاسود، مهم ترین شخصیت علمی شیعه در بصره بود. او در دوران خلافت حضرت علی(ع)، نخست قاضی و سپس والی شهر شد. ابوالاسود علوم گوناگون به ویژه علم نحو را نزد حضرت علی(ع) آموخت. شاید به همین دلیل، نهضت ادبی بصره، پیش از دیگر مناطق اسلامی آغاز شد. معاویه و جانشینانش، پس از ناتوانی در جذب ابوالاسود، او را به انزوای اجتماعی کشاندند، به گونه ای که اهالی محله بنی قُشَیر، شب ها خانه اش را سنگ باران می کردند و آن را به امام حسن(ع) نسبت می دادند.(3)

دو_ احنف بن قیس تمیمی سعدی

دو_ احنف بن قیس تمیمی سعدی

احنف بن قیس تمیمی سعدی، از بزرگان قبیله بنی تمیم و سپاه بصره در فتوحات بود. او در جنگ جمل با پیوستن به قاعدان سبب کناره گیری چهار


1- اکنون منطقه ای در ترکیه به همین نام وجود دارد.
2- اطلس تاریخ اسلام، ص 145.
3- موسوعه الامام علی بن ابی طالب(ع)، ج 12، ص 13.

ص:310

هزار جنگجوی قبیله اش از لشکر عایشه شد. احنف در ماجرای حکمیت از نامزدهای حضرت علی(ع) بود و در دوران خلافت معاویه با وی روابط خوبی داشت. او بارها به دربار معاویه سفر کرد و در آنجا به ستایش حضرت علی(ع) پرداخت.

امام حسین(ع) هنگام قیام، در نامه به بزرگان بصره از وی نیز یاد کرد، ولی او به نامه حضرت پاسخ نداد. هنگامی که دلیل این کار او را پرسیدند، گفت: ما آل ابی الحسن را تجربه کردیم و می دانیم از این ویژگی ها بی بهره اند؛ نه سیاست حکومت داری با روش های معمول حاکمان را می شناسند، نه جمع مال را و نه حیله گری را به هنگام جنگ. او بعدها با مصعب بن زبیر روابط نیکویی برقرار کرد.(1)

سه _ منذر بن جارود عبدی

سه _ منذر بن جارود عبدی

منذر در دوران خلافت حضرت علی(ع)، به سبب جایگاه اجتماعی و درست کرداری پدرش، جارود عبدالقیسی، مورد توجه حضرت علی(ع) قرار گرفت و از سوی امام مسئولیت یافت، ولی خیانت کرد و به کوفه احضار شد.(2) سرانجام نیز شفاعت صعصعه وی را نجات داد. منذر، پدر همسر ابن زیاد بود و در جریان قیام امام حسین(ع)، نامه رسان آن حضرت به مردم بصره را به ابن زیاد تحویل داد. او در سال 62 ه_ .ق از سوی ابن زیاد، والی قندابیلِ سند شد و در آن سرزمین، دیده از جهان فرو بست.(3)


1- موسوعه الامام علی بن ابی طالب(ع)، ج 12، ص 52.
2- نهج البلاغه، کتاب 71.
3- تاریخ طبری، ج 5، ص 357.

ص:311

چهار_ شریک بن اعور حارثی

چهار_ شریک بن اعور حارثی

در سال 43 ه_ .ق شریک از سوی ابن عامر مأموریت یافت شیعیان ربیعه را گرد آورد و برای نبرد با خوارج آماده سازد.(1) او درسال 59 ه_ .ق از سوی ابن زیاد والی کرمان شد.(2) شریک، هنگام قیام امام حسین(ع) در بصره می زیست. ابن زیاد هنگام حرکت به سوی کوفه، او و عبداللّه بن حارث بن نوفل را با خود همراه ساخت. شریک در کوفه مهمان هانی بن عروه بود و در آنجا نقشه قتل ابن زیاد را طراحی کرد، ولی مسلم بن عقیل از اجرای آن سر باز زد. او سرانجام پیش از رسیدن امام به عراق، در کوفه درگذشت.(3)

بصره در آستانه قیام امام حسین(ع)، شخصیت های برجسته ای چون جاریه بن قدامه را از دست داده بود. برخی از شخصیت های بصره نیز سکوت اختیار کرده یا به ابن زیاد پیوسته بودند. ابن زیاد در آستانه قیام امام حسین(ع)، چنان بر شیعیان بصره سخت گرفته بود که آنها خانه زنی به نام ماریه (بنت سعد، بنت منقذ یا سعید العبدیه) از قبیله بنی عبدالقیس را مرکز گرد آمدن خویش قرار داده بودند.

ج) پیشینه تشیع در بصره

ج) پیشینه تشیع در بصره

قبایل شیعی در دوره خلفا در بصره اقامت گزیدند، ولی فعالیت آنها در ماجرای اعتراض بر ضد عثمان آغاز شد. جنگ جمل نمایش گر حضور شیعه در بصره و پایگاه استوار آنها بود. البته جایگاه آنها چنان نبود که بتوانند به راحتی در برابر دیگران بایستند. بسیاری از آنان در درگیری با


1- تاریخ طبری، ج 5، ص 193.
2- تاریخ طبری، ج 5، ص 321.
3- تاریخ طبری، ج 5، ص 357 به بعد.

ص:312

اصحاب جمل به شهادت رسیدند. در این جنگ، قبیله ربیعه به یاری حضرت علی(ع) شتافتند، ولی قبیله بنی سعد به پیروی از احنف بن قیس کناره گیری کردند و از شرکت در جنگ سر باز زدند. هنگام شروع جنگ های صفین و نهروان، بسیاری از جنگجویان و شخصیت های برجسته شیعی بصره در کوفه می زیستند. همین موضوع به سستی جایگاه شیعه در بصره و فتنه علاء بن حضرمی انجامید که با درایت جاریه بن قدامه و همکاری قبیله ازد ناکام ماند.

آغاز حکومت امویان با کناره گیری قبیله بنی عبدالقیس و شخصیتی چون احنف بن قیس همراه بود. در آغاز حکومت معاویه، شیعیان بصره به سبب رعایت شئون بیعت، بر ضد امویان فعالیت نمی کردند و حتی برای سرکوبی خوارج با آنان همراه شدند.

امارت زیاد بر بصره، نقطه آغاز گرفتاری های شیعیان بصری بود؛ زیرا به دستور معاویه، عبداللّه بن هاشم بن مرقال از شیعیان اموی تبار دستگیر و به شام فرستاده شد و مسلم بن زیمر و عبداللّه بن نجی(1) شهید شدند. بسیاری از شیعیان نیز با آزار سمره بن جندب روبه رو شدند(2) شمار فراوانی از شخصیت های شیعی، مانند احنف بن قیس، منذر بن جارود و شریک بن اعور به همکاری با ابن زیاد روی آوردند. بنابراین، شیعه به شدت ضعیف شد، ولی در نسل ها و شخصیت های جدید، به زندگی خود ادامه داد.(3)


1- تاریخ خلفا، ص 216.
2- حیاه الامام حسین(ع)، ج 2، ص 176.
3- تاریخ طبری، ج 5، ص 600.

ص:313

در چنین موقعیتی، قیام امام حسین(ع) روی داد. بر خلاف کوفیان که با نامه های فراوان، امام را دعوت کردند، آن حضرت هیچ نامه ای از بصره دریافت نکرد. امام حسین(ع) از مکه، نامه ای به بزرگان بصره نظیر احنف بن قیس، منذر بن جارود، مسعود بن عمرو، قیس بن هیثم و عمر بن عبیداللّه بن معمّر(1) نوشت و غلامش، سلیمان بن رزین آن را به بصره برد. متن نامه چنین است:

به درستی که خدای متعال، پیامبر اسلام را از میان مردم برگزید و او را به تاج نبوت تکریم فرمود و به رسالت اختیار کرد. او زمانی دعوت حق را لبیک گفت و به دیار ابدیت شتافت که وظیفه خود، ابلاغ رسالت الهی و هدایت جامعه را انجام داده بود و ما اهل بیت پیامبر و جانشینان و وارثان اوییم و با این که سزاوارترین مردم برای خلافت و امامت بودیم، این حق را از ما گرفتند، ولی ما سکوت کردیم؛ زیرا اختلاف را دوست نداشتیم و صلاح امت اسلامی را در سکوت می دیدیم. اینک که سنّت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به دست فراموشی سپرده شده و بدعت ها یکی پس از دیگری ظاهر شده است، من فرستاده خود را همراه این برنامه به سوی شما می فرستم و شما را به کتاب خدا و سنّت رسول اکرم صلی الله علیه و آله دعوت می کنم. اگر به دعوت من لبیک بگویید، شما را به راه سعادت رهنمون خواهم کرد.(2)

منذر بن جارود، نامه رسان را به ابن زیاد تحویل داد. احنف بن قیس در نامه ای به امام حسین(ع) چنین نوشت: شکیبایی پیشه کن که وعده خداوند حق است و خود را به دست کسانی که ایمان ندارند، خوار و خفیف مکن.(3)

یزید بن مسعود، قبایل بنی تمیم، بنی حنظله و بنی سعد را گرد آورد و از جایگاه خود در میان آنان و اوضاع جاری جهان اسلام سخن گفت. او


1- تاریخ طبری، ج 5، ص 357.
2- تاریخ طبری، ج 5، ص 357.
3- شمس الدین ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص 298.

ص:314

کناره گیری آنان در جنگ جمل را یادآور شد و از ایشان خواست امام حسین(ع) را یاری کنند. بنی حنظله و بنی عامر اعلام آمادگی کردند، ولی بنی سعد که به ظاهر پیشینه ای بهتر داشتند، فرصت خواستند تا بیندیشند. درنگ یزید بن مسعود در آماده کردن یارانش سبب شد که آنان از پیوستن به سپاه امام حسین(ع) بازمانند. داستان یزید بن مسعود و قبایل همراهش در منابع شیعی آمده است، ولی با توجه به اوضاع خطرناک بصره، جای تأمل بسیار دارد؛ به ویژه سکوت بنی سعد در برابر اعلام همکاری بنی حنظله بسیار عجیب می نماید.

با توجه به آن چه درباره شخصیت ها و قبایل شیعه بصری در آستانه قیام سیدالشهداء(ع) بیان شد، می توان دریافت به چه دلیل، یزید بن ثبیط عبدی، مهم ترین شهید بصره در کربلا است. او از قبیله بنی عبدالقیس به شمار می رفت و در پی رفت وآمد به خانه ماریه، اخبار قیام امام حسین(ع) را شنیده بود. یزید بی آن که منتظر قبایل و شخصیت های بصره شود، همراه دو تن از پسرانش ره سپار مکه شد. او پیش از حرکت، در خانه ماریه، تصمیم خود را با دیگران در میان گذاشت. شیعیان از مأموران ابن زیاد که همه جا حتی در بیابان های مسیر پراکنده بودند، سخن گفتند و دلیل نیامدن خود را ترس از ایشان عنوان کردند. او نیز همراه با دو پسرش به سپاه امام حسین(ع) پیوست و سرانجام در کربلا به شهادت رسید. بر اساس منابع معتبر، نام شهدای بصره در کربلا چنین است:

1. یزید بن ثبیط بصری؛

2. عبداللّه بن یزید بن ثبیط؛

ص:315

3. عبیداللّه بن یزید بن ثبیط؛

4. سیف بن مالک عبدی.

شمار شهیدان بصره در کربلا، در برابر شهیدان کوفی، بسیار اندک است. این واقعیت از محدودیت و وضعیت اسف بار شیعیان شهر در این زمان پرده برمی دارد. در جریان قیام امام حسین(ع)، بصره در انفعال و بی اعتنایی عمومی به سر می برد. ابن زیاد نیز درباره این شهرچندان نگران نبود. بدین سبب، پس از ماجرای کربلا، از کوفه به بصره رفت. بصره پس از مرگ یزید نیز آرام بود؛ زیرا مرکز اصلی عثمانیان شمرده می شد. فعالیت های پراکنده خوارج، تنها خیزش های سیاسی بصره در آن عصر به شمار می آید. فضای عثمانی گرایی این شهر سبب شد تا ابن زبیر بصره را پایگاه خود در عراق قرار دهد.

ص:316

فصل دوم: شام

اشاره

فصل دوم: شام

سرزمین شامات از دورآنجاهلیت، گذرگاه کاروان تجاری قریش بود و اعراب حجاز، بیشتر به آنجا رفت وآمد می کردند؛ زیرا لازمه ارتباط با ایران، عبور از بیابان های پهناور و سوزان بود، ولی سفر به شام، به دلیل وجود چاه ها و قبایل گوناگون در سواحل دریای سرخ، به آسانی صورت می گرفت.

در طول زندگی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، دست کم دو بار به شامات لشکرکشی شد (جنگ تبوک و مؤته). مقصد سپاه اسامه در واپسین روزهای عمر پیامبر آن سرزمین بود.(1) پس از به حکومت رسیدن خلیفه اول و پایان جنگ های ردّه، نخستین پیروزی گسترده در این منطقه صورت پذیرفت.(2) این فتوحات که با مشارکت گسترده امویان همراه بود، به تدریج پایگاهی سنّتی برای امویان پدید آورد.

در این بخش، پیشینه شامات از نظر اجتماعی، فکری و سیاسی در سه بخش بررسی می شود تا چگونگی پیدایش این پایگاه اموی آشکار شود. برای آشنایی بیشتر با جغرافیای منطقه، توجه به نقشه شامات و استان های


1- تاریخ طبری، ج 3، صص 36 و 100 و 184.
2- تاریخ طبری، ج 3، ص 387.

ص:317

آن در نیمه دوم عصر اموی سودمند است. شامات در آغاز چهار استان داشت: دمشق، حمص، اردن و فلسطین، ولی پس از مدتی به پنج استان تقسیم شد.

1. وضعیت اجتماعی شام

1. وضعیت اجتماعی شام

این سرزمین، از قرن ها پیش از اسلام، مسکن مهاجران جزیرهالعرب به شمار می آمد که به طور عمده از اعراب جنوبی بودند. مهم ترین قبایل عربی این منطقه عبارت بودند از: قضاعه، سلیح، غساسنه، جذام، لخم کلب، تنوخ و بهراء.(1) این اعراب، به سبب هم جواری با روم و فلسطین، به تدریج با رومیان هم پیمان شدند و از آداب و رسوم رومی یا سُریانی تأثیر بسیار پذیرفتند. آنان در سیطره حکومت هم پیمان رومی ها؛ یعنی ملوک غسانی بودند. به همین دلیل، مسیحیت در میانشان رواج داشت.(2)

نخستین فتوحات اسلامی، فتح شام بود که از سال دوازدهم هجری آغاز شد. دمشق در سال 14 هجری،(3) بیت المقدس در 15 یا 16 هجری(4) و دیگر شهرها تا سال 18 هجری فتح شد. این فتوحات، سیل لشکریان مسلمان را به شامات گسیل داشت و به مهاجرت های جدید اعراب مسلمان به این منطقه انجامید. البته به دلیل آنکه پس از فتح شام، فتوحات در مصر و ایران به اوج خود رسیده بود، به تدریج بیشتر مسلمانان یا قبایل مهاجر به سوی عراق و مصر شتافتند. بسیاری از مهاجران ساکن شام از اعراب یمن و عدنان بودند و


1- تاریخ خلفا، ص 44.
2- تاریخ خلفا، صص 45 و 46.
3- تاریخ طبری، ج 3، ص 435.
4- تاریخ طبری، ج 5، صص 609 و 610.

ص:318

در جنگ صفین نیز معاویه را همراهی کردند، مانندِ گروه هایی از قبیله حمیر(1) که بیشتر پیرامون شهر حمص به سر می بردند، قبایل ازد و بجیله شام،(2) خثعم،(3) هوازن، غطفان و سلیم.(4)

پس از پایان فتوحات و برقراری آرامش در شامات، ترکیب جمعیتی این منطقه به تدریج شکلی ثابت یافت؛ زیرا از سویی، معاویه که والی مطلق شام شده بود، برای پی ریزی جامعه ای متناسب با برنامه های خویش، به کنترل ورودی های جمعیتی پرداخت و از سوی دیگر، با وجود امپراتوری روم، دیگر زمینه ای برای پایداری فتوحات و مهاجرت های گسترده وجود نداشت.(5)

مطالعه ترکیب جمعیتی سپاه معاویه در شام، نشان دهنده ترکیب جمعیتی شام در دوره امویان است. این منطقه از اجتماع های زیر تشکیل شده بود:

1. جمعیت بومی شام (فلسطینی ها و اهالی اردن و حمص)؛

2. اعرابی که پیش از اسلام در شام زندگی می کردند (قضاعه، غسانیان، لخم، جذام و کلب)؛

3. اعراب مسلمانی که پس از اسلام در شام زندگی می کردند (ازد، مذحج، خثعم، حمیر و...).

ازآنجاکه شامات از فتوحات آغازین مسلمانان بود و به طور عمده، همان لشکریان مبارز جنگ های ردّه به این فتوحات فرستاده شدند، شمار صحابه


1- وقعه صفین، ص 227.
2- وقعه صفین، ص 227.
3- وقعه صفین، ص 227.
4- وقعه صفین، ص 228.
5- تاریخ طبری، ج 4، ص 317 به بعد.

ص:319

علوی و حتی انصار در میان آنان بسیار اندک بود. در فتح شام، چهار لشکر به فرماندهی شرحبیل بن حسنه، ابوعبیده جراح، عمرو بن عاص و یزید بن ابوسفیان شرکت داشتند که سپاه خالد بن ولید نیز به آنها افزوده شد.(1) پس از فتح شامات، حکمرانی بخشی از آن، نخست به یزید بن ابوسفیان(2) و سپس به معاویه سپرده شد.(3)

در این موقعیت، فتوحات عراق به اوج خود رسیده بود و لشکریان اسلام به آن دیار توجه داشتند. از سوی دیگر، شام در پایان خلافت خلیفه اول و آغاز خلافت خلیفه دوم فتح شد که صحابه مدنی اجازه بیرون رفتن از مدینه را نداشتند.(4) به همین دلیل، این منطقه از وجود صحابه باسابقه تهی بود، به گونه ای که ابن سعد در جلد هفتم طبقات الکبری، تنها نام نزدیک به صد تن از صحابه مقیم شامات را برمی شمارد؛ گروهی که افرادی چون عکرمه بن ابی جهل، یزید بن ابی سفیان، معاویه، بسر بن ابی ارطاه، تمیم داری، ضحاک بن قیس و شرحبیل بن حسنه، سرشناس ترین آنهایند.(5) البته در میان این گروه، نام کسانی چون هاشم مرقال نیز به چشم می خورد، ولی اینان از کسانی بودند که بعدها به عراق کوچیدند یا بیرون رانده شدند.

افزون بر اعراب مهاجر، نزدیک به صد تا دویست هزار یهودی و گروهی مسیحی نیز در فلسطین به سر می بردند. به دلیل جدایی مذهبی، یهودیان در


1- الفتوح البلدان، ص 115 به بعد.
2- تاریخ طبری، ج 3، ص 427.
3- تاریخ خلیفه، ص 153 _ 156.
4- تاریخ الفتوح بلاد مهم شام، پیش از این بیان شد.
5- نک: طبقات الکبری، ج 7.

ص:320

حاشیه زندگی اجتماعی و سیاسی شامات قرار داشتند؛(1) بر خلاف مسیحیان که امویآنگاه از آنها استفاده می کردند. مادر یزید از اعراب مسیحی بنی کلب(2) بود و سرجون، مشاور معاویه و یزید، مسیحی بود. معاویه هم این فرد مسیحی را مسئول گردآوری مالیات حمص ساخت.(3)

این سخن قیس بن سعد بن عباده به نعمان بن بشیر، پیک معاویه در صفین، ترکیب جمعیتی شامات را به روشنی نشان می دهد: ای نعمان، دقت کن! آیا به همراه معاویه، جز آزادشده (طلقاء یا بردگان آزادشده) یا عرب نادان و بیابانی یا یمنی فریب خورده می بینی؟ نیکو بنگر! شما کجایید و مهاجران، انصار و تابعین پاک دامن کدام سویند؟

البته منطقه شامات در آن عصر به دو بخش تقسیم می شد: منطقه ساحل مدیترانه (لبنان و فلسطین) که به طور عمده سکونت گاه اقوام بومی غیرعرب بود و مناطق داخلی (سوریه و اردن) که اعراب مهاجر یمنی در آن به سر می بردند و برخی از آنها به تدریج به مسیحیت گرویده بودند. قریش، به ویژه امویان به سبب سفرهای تجاری خود،(4) مناطق داخلی را به طور کامل می شناختند و با مردمش آشنا بودند.


1- تاریخ خلفا، ص 46؛ نجدت خماش، الشام فی صدر الاسلام، ص 62.
2- تاریخ طبری، ج 5، ص 329.
3- تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 223.
4- «لا یلاف قریش، ایلافهم رحله الشتاء و الصیف» (ایلاف: 1 و 2).

ص:321

2. وضعیت فکری و فرهنگی شام

اشاره

2. وضعیت فکری و فرهنگی شام

شام، نزدیک ترین سرزمین به یونان و مرزهای مسیحیت بود. اعراب مسیحی بسیاری در این منطقه به سر می بردند و مراکز دینی یهودیت و مسیحیت، مانند بیت المقدس نیز در قلمرو مسلمانان قرار داشت. در آغاز فتوحات، مرزبندی مشخصی میان اسلام و اهل کتاب به چشم می خورد، ولی با استواری نفوذ امویان در این منطقه، به تدریج زمینه آزادی و حتی بهره گیری از اهل کتاب در کارهای دولتی فراهم آمد و میزان آمیزش این دو دین فزونی یافت. گروهی از پژوهشگران، نخستین فرقه کلامی خالص، یعنی قدریه را زاده مباحث کلامی شام می دانند.(1) مادر یزید، میسون بنت بحدل کلبی، از قبیله مسیحی بنی کلب به شمار می آمد و یزید مانند مسیحیان در باده گساری بی پروا بود.(2) امویان از آغاز ورود اسلام به این سرزمین، بر آن فرمانروایی یافتند. خلیفه دوم، با آن که بر همه کارها، به ویژه امور اقتصادی، نظارت دقیق داشت، معاویه را به طور کامل آزاد گذاشته بود. نخستین اقدام معاویه در این سرزمین، بنیان نهادن دربار و تشریفات و تجملات بسیار بود. او به اعتراض عمر چنین پاسخ گفت: اینجا به روم نزدیک است و جاسوسان روم همه جا هستند. باید بزرگی و شوکت اسلام بدین گونه به رخ آنها کشیده شود.(3) از سوی دیگر، معاویه در شام از امتیاز سنّتی و تاریخی طولانی ترین حکومت های غیر بومی در شامات نیز بهره می برد؛ یعنی


1- برای آگاهی بیش تر نک: عطوان شیخی، فرقه های اسلامی در سرزمین شام در عصر اموی، فصل اول.
2- تاریخ طبری، ج 4، ص 62.
3- البدایه و النهایه، ج 8، ص 120.

ص:322

ملت های این سرزمین کمتر به تشکیل دولت بومی می اندیشیدند. در نتیجه، حکومت هایی مانند روم شرقی، امویان، عباسیان و عثمانیان، در این سرزمین با مردمی آرام و پیرو روبه رو بودند و حکومت هایی طولانی و کم دردسر داشتند.

آشنایی دیرین امویان با این منطقه و مردمانش، وجود بی شمار مردم بومی و ناآشنا با اسلام، مهاجرت اندک مسلمانان پیشینه دار و حضور نیافتن صحابه در آن سرزمین، اختیار تام و آزادی کامل معاویه و در حاشیه بودن این منطقه در جغرافیای خلافت اسلامی آن روز، بهترین فضا را برای تبلیغات امویان فراهم کرد. البته معاویه در مسخ فکری شامیان با مانعی به نام عباده بن صامت روبه رو بود. خلیفه دوم این صحابی را به حمص فرستاد تا بر مسایل دینی نظارت کند.

برنامه های فکری و فرهنگی معاویه، بارها با اعتراض و امر به معروف و نهی از منکر عباده روبه رو شد. نهی از خرید و فروش ربوی، مخالفت با تجارت شراب و اعتراض به نقل احادیث نادرست سبب شد تا معاویه، عباده را آزار دهد و او را به ترک شام وادار کند. عمر دوباره او را به حمص بازگرداند و معاویه ناگزیر وی را گرامی داشت. در عصر عثمان، اعتراض های عباده شدت یافت. معاویه نامه ای به عثمان نوشت و از وی شکایت کرد. عثمان نیز عباده را به مدینه فراخواند و شامات تنها صحابی تأثیرگذار خود را از دست داد.(1)


1- سیر اعلام النبلاء، ج 2، ص 42؛ ابن منظور، تهذیب تاریخ دمشق ابن عساکر، ج 7، ص 210.

ص:323

بدین ترتیب، معاویه با بیرون راندن رجال فکری از شامات و جلوگیری از اقامت آنها در این سرزمین،(1) به زمینه ای مناسب برای ترویج اسلام دلخواه خویش دست یافت. این در حالی بود که شامیان به دیگر مناطق اسلامی کمتر سفر می کردند و با افکار و فرقه های مناطق دیگر آشنایی چندانی نداشتند. در روزگار عثمان، کعب الاحبار به شام رفت و با اسرائیلیات خود، معاویه را در رسیدن به اهدافش یاری داد. در واقع، معاویه در روزگار عثمان از نیروی فکری دو اهل کتاب تازه مسلمان بهره فراوان برد: تمیم داری(2) و کعب الاحبار.(3)

معاویه که می دانست پس از عثمان هرگز خلیفه نمی شود و به طور قطع، علی(ع) که بیشتر انقلابیون از یارانش بودند، در این مقام قرار می گیرد، با آغاز شورش بر ضد عثمان، به برنامه های ویژه تبلیغی و فرهنگی دست یازید.

الف) برنامه های معاویه در شام در آستانه خلافت امیر مؤمنان، علی(ع)
اشاره

الف) برنامه های معاویه در شام در آستانه خلافت امیر مؤمنان، علی(ع)

معاویه به یاری خلفای پیشین، فضای شام را برای پذیرش خود و برنامه هایش آماده ساخته بود، ولی برای ایجاد وحدت کلمه در شامیان _ به گونه ای که بتوانند وارد بازی های سیاسی جهان اسلام شوند و در کنارش پایدار مانند _ به امکانات و ابزارهای جدیدی نیاز داشت؛ به ویژه آنکه رقیبش، امام علی(ع)، از جذاب ترین چهره سیاسی، دینی و اجتماعی برخوردار بود و به راحتی می توانست در دل مردم نفوذ کند. اساس کار امام علی(ع)،


1- تاریخ یعقوبی، ج 2، صص 171 و 172.
2- طبقات الکبری، ج 7.
3- تاریخ خلفا، ص 93؛ بحوث فی الملل و النحل، ج 1، ص 87 .

ص:324

آگاهی بخشی به مردم بود. در این موقعیت، شامیان باید چنان پرورش می یافتند که حضرت را حتی به عنوان یک مسلمان نپذیرند. برنامه های معاویه در این گستره چنین بود:

یک _ ایجاد وحدت فکری و اعتقادی در شام، حول محور احساسی و هیجان برانگیز کشته شدن عثمان و ایجاد مکتب عثمانیه

یک _ ایجاد وحدت فکری و اعتقادی در شام، حول محور احساسی و هیجان برانگیز کشته شدن عثمان و ایجاد مکتب عثمانیه

معاویه با طرح کشته شدن مظلومانه خلیفه لازم الاطاعه و آیه «وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِیِّهِ سُلْطانًا...»، عثمان را شهیدی مظلوم معرفی کرد و خود را ولی دم انتقام گیرنده وی خواند.(1) او برای نهادینه کردن این اندیشه در شامیان به جنبه های احساسی و هیجانی مردم نیز توجه داشت. وی پیراهن خونین عثمان را در مسجد اموی دمشق آویخت و هر روز مجلس عزاداری و گریه برگزار کرد. در این محافل،(2) گاه هفتاد هزار تن از کهن سالان و بزرگان شهر شرکت می جستند.(3) بدین ترتیب، اندیشه ای که پس از سال ها «مکتب عثمانیه» نام گرفت، به تدریج نزد شامیان نهادینه شد و بیشتر شامیان تنها برای انتقام از کشندگان عثمان، در سپاه معاویه حضور یافتند. در این موقعیت، علی(ع) آماج کینه های شامیان قرار گرفت و حکومتش به سبب پناه دادن به قاتلان عثمان، غیرقانونی و غاصبانه به شمار آمد.

دو_ تطمیع و بهره برداری از بزرگان شامات در ماجرای قتل عثمان
اشاره

دو_ تطمیع و بهره برداری از بزرگان شامات در ماجرای قتل عثمان

جامه خونین عثمان، حربه تبلیغی مناسبی برای امویان فراهم آورد، ولی هنوز تا همراهی کامل و بی چون و چرای شامیان، راه درازی در پیش داشتند.


1- تاریخ خلفا، ص 222.
2- فتوح البلدان، صص 486 _ 488.
3- العراق فی العصر الاموی، ص 58.

ص:325

معاویه می دانست که به تنهایی نمی تواند شامیان را به سربازانی فرمان بردار تبدیل کند؛ به ویژه آن که پس از پایان جنگ جمل و ورود حضرت علی(ع) به کوفه، خطر جنگ بسیار نزدیک بود. ازاین رو، به سرعت به جذب رجال قابل اطمینان منطقه پرداخت تا در شام وحدتی پدید آورد. افرادی که در این برنامه به خدمت گرفته شدند، عبارت بودند از:

اول _ عمرو بن عاص

اول _ عمرو بن عاص

عمرو بن عاص از حیله گران عرب بود که در فلسطین زندگی می کرد و پس از قتل عثمان به قاعدان پیوسته بود. معاویه به سرعت به او نامه ای نگاشت و سرانجام، با وعده حکومت مصر، به مهم ترین شخصیت سیاسی مورد نظر خود دست یافت.(1) در پرتو رهنمودهای عمرو بن عاص، معاویه با رومیان مصالحه کرد و به جذب بزرگان شام و آماده سازی شامیان برای جنگ با علی(ع) توفیق یافت.(2)

دوم _ شرحبیل بن سمط کندی

دوم _ شرحبیل بن سمط کندی

شرحبیل، بزرگ اعراب مسلمان مهاجر، به ویژه یمنی ها بود و در منطقه شامات نفوذ بسیار داشت. معاویه پس از رایزنی با عمرو بن عاص، نخست، گروهی را نزد وی فرستاد تا شهادت دهند که عثمان مظلومانه کشته شده است و باید انتقام خونش گرفته شود. زمانی که شرحبیل شهادت دروغ فرستادگان معاویه را پذیرفت، به دمشق دعوت شد و هنگام ورود به شهر، با استقبال پرشکوه مردم روبه رو شد. معاویه پس از مذاکره، از شرحبیل خواست


1- اخبار الطوال، ص 195؛ وقعه صفین، ص 33 به بعد.
2- وقعه صفین، ص 44.

ص:326

به نقاط گوناگون شامات سفر کند و مردم را به انتقام و جنگ فراخواند. این کار سبب همراهی بسیاری از شامیان با معاویه شد.

سوم _ عبدالرحمان بن خالد بن ولید

سوم _ عبدالرحمان بن خالد بن ولید

عبدالرحمان در شامات به ویژه حمص، موقعیتِ خوب و نفوذ اجتماعی فراوانی داشت(1) و در صفین پرچم دار شامیان به شمار می آمد.

چهارم _ عبیداللّه بن عمر

چهارم _ عبیداللّه بن عمر

عبیداللّه که در جریان کشته شدن عُمر، هرمزان ایرانی را به ناحق کشته بود، پس از به خلافت رسیدن علی(ع) به شام گریخت تا در دام قصاص گرفتار نیاید.(2) عبیداللّه پسر خلیفه دوم بود و همین موضوع، معاویه را در اثبات درستی گفتارش یاری داد؛ به ویژه آن که معاویه برای اثبات حقانیت حکومت خویش، به گماشته شدن خود از سوی عمر اشاره می کرد.(3) در جنگ صفین، عبیداللّه در سپاه شام و محمّد بن ابی بکر، پسر خلیفه اول، در سپاه امام بود. گاه دو سپاه به حضور فرزندان خلفای اول و دوم در گروه خویش اشاره می کردند و آن را نشانه برتری یا حقانیت خویش می شمردند.(4) عبیداللّه در این جنگ کشته شد.(5)


1- وقعه صفین، ص 206.
2- انساب الاشراف، ج 2، ص 294؛ وقعه صفین، ص 82.
3- وقعه صفین، ص 32.
4- وقعه صفین، ص 293.
5- اخبار الطوال، ص 220.

ص:327

پنجم _ ابومسلم خولانی

پنجم _ ابومسلم خولانی

ابومسلم از عابدان و زاهدان شام بود و همراه با قاریان منطقه، تنها به دلیل مظلومانه کشته شدن عثمان، به معاویه پیوست. معاویه او را پیک صلح خود قرار داد تا نشان دهد جنگ افروز نیست و بدین وسیله عابدان و قاریان شام را به خدمت گرفت.(1)

معاویه صحابه دیگر شام، مانند نعمان بن بشیر، ابوامامه، ابودرداء(2) و ذوالکلاع حمیری را نیز به کار گرفت. ذوالکلاع از شجاعان شام بود که در صفین با تردید می جنگید، ولی حضور و کشته شدنش برای برانگیختن شامیان کافی بود.(3)

ب) پی آمدهای برنامه های فرهنگی _ تبلیغی معاویه
اشاره

ب) پی آمدهای برنامه های فرهنگی _ تبلیغی معاویه

در پرتو برنامه های گسترده معاویه، دو پدیده مهم روی داد:

یک _ رونق مکتب عثمانیه

یک _ رونق مکتب عثمانیه

این مکتب گاه حتی به صورت مکتب ناصبی شدید بروز پیدا می کرد، به گونه ای که اسیران کربلا را خارجی می خواند و معاویه را که از طلقا بود، «خال المؤمنین» و «کاتب وحی» معرفی می کرد. در طول تاریخ، هرگاه شامی ای به حجاز می رفت، به سرزنش غیرامویانِ آنجا می پرداخت.

دو_ رسوخ روحیه پیروی مطلق از خلیفه اموی در شامیان

دو_ رسوخ روحیه پیروی مطلق از خلیفه اموی در شامیان


1- اخبار الطوال، ص 201؛ وقعه صفین، ص 85.
2- اخبار الطوال، ص 190.
3- اخبار الطوال، ص 190.

ص:328

این ویژگی در عوامل گوناگونی مانند وجود پیشینه مسیحیت در شامات، سابقه چیرگی طولانی رومی ها بر این سرزمین، مهاجرت نکردن قبایل بزرگ مسلمان به آن دیار، ترویج اندیشه لزوم پیروی مطلق از خلیفه و حاکم شدن جبر و رضایت به خواسته حاکم ریشه داشت. این روحیه، به ویژه در صفین، چنان پایدار و کارا بود که بارها مورد توجه امام علی(ع) قرار گرفت.(1)

3. وضعیت سیاسی شام

3. وضعیت سیاسی شام

فتح شام از نخستین فتوحات اسلامی بود. در این پیروزی که در سال 16 یا 17 ه_ .ق روی داد، ابوعبیده جراح و خالد بن ولید، فرماندهان سپاه اسلام بودند. خلیفه دوم برای بستن قرارداد صلح با مردم بیت المقدس به این منطقه رفت و پس از بستن پیمان به سرعت به مدینه بازگشت.(2) این تنها سفر خلیفه دوم به خارج از جزیرهالعرب بود. با پایان فتوحاتِ ابوعبیده که پس از برکناری خالد بن ولید، فرمانده کل فتوحات در شامات شده بود، عمر، یزید بن ابوسفیان را بر دمشق، شرحبیل بن حَسَنه را بر اردن، عمرو بن عاص را بر فلسطین و عباده بن صامت را بر حمص حاکم ساخت.(3) در سال 18 هجری، طاعون معروف «عَمَواس» به مرگ بسیاری از اشراف شامات انجامید. ابوعبیده، معاذ بن جبل و یزید بن ابی سفیان نیز در اثر این


1- نهج البلاغه، خطبه 95.
2- فتوح البلدان، ص 145.
3- فتوح البلدان، ص 140.

ص:329

بیماری درگذشتند.(1) مهم ترین پی آمد این رویداد، انتصاب معاویه به جای یزید بود(2) که سپاس گزاری ابوسفیان از خلیفه را در پی داشت.

در سال های پایانی خلافت عمر، معاویه فرماندار همه شامات شد.(3) او برنامه های اشرافی خود را که یادآور زندگی قیصر و کسری بود، بنیان نهاد؛ برنامه هایی که شگفتی خلیفه را برانگیخت و سبب شد که وی را «کسرای عرب» بخواند.(4) خلافتِ عثمان، قدرت معاویه را فزونی بخشید، به گونه ای که توانست عباده را از شامات بیرون براند و صحابه و تابعین منطقه را تحت نظارت خود درآورد. بدین ترتیب، شامات به طور کامل در اختیار معاویه قرار گرفت. در پرتو برنامه های او، هنگام قیام همگانی مردم کوفه، بصره و مدینه بر ضد عثمان، هیچ یک از شامیان در شورش شرکت نکرد و در موقعیتی که خلیفه حتی برای دفاع از خویش، نیروی قابل توجهی نداشت، شام از لشکر منظم و کارآمد دوازده هزار نفری برخوردار بود.

پس از خلافت امیر مؤمنان، علی(ع)، معاویه خود را در شام مستقل می دید، ولی برای همراه ساختن کامل شامیان، عثمانی گرایی را پی افکند. این برنامه در آغاز در دمشق اجرا شد و اهالی دمشق را برای گرفتن انتقام خون عثمان، پشت سر معاویه قرار داد. در آن هنگام، معاویه ادعای خلافت نمی کرد و خود را والی گماشته از سوی عمر و عثمان و وارث خون عثمان


1- تاریخ طبری، ج 4، ص 60.
2- تاریخ طبری، ج 4، ص 4.
3- تاریخ خلیفه، ص 157.
4- البدایه و النهایه، ج 8، ص 120.

ص:330

می خواند.(1) او پس از جذب و به کارگیری عمرو بن عاص، مردم مناطق شام را با خود همراه ساخت، ولی هنوز از ناحیه حمص که روزگاری محل زندگی عباده بن صامت بود، احساس نگرانی می کرد. شهر حمص، به سبب نزدیکی به مرز، مهم ترین منطقه زندگی اعراب مسلمان بود و شخصیت های برجسته ای مانند شرحبیل بن سمط کندی، عبدالرحمان بن خالد بن ولید، ذوالکلاع حمیری و عبدالرحمان بن غنم ازدی در آنجا به سر می بردند.(2)

چنان که گذشت، معاویه، شرحبیل را به شهرهای شام، به ویژه حمص فرستاد تا مردم را با برنامه خون خواهی عثمان همراه کند. در این زمان، اشراف حمص چنان تحت تأثیر تبلیغات قرار گرفتند که به معاویه گفتند تنها پس از بیعت با وی به عنوان خلیفه، در صفین شرکت می کنند.(3) مردم دیگر مناطق، به ویژه اهالی دمشق نیز که تنها برای خون خواهی عثمان با او بیعت کرده بودند، با شنیدن این خبر، وی را خلیفه خواندند و بار دیگر با او بیعت کردند. بدین ترتیب، معاویه به راحتی همه شام را با خود همراه ساخت و کار را به جایی رساند که آنها او را خلیفه نامیدند.

در صفین، شامیان در رکاب معاویه بسیار ایستادگی کردند، ولی نیروی برتر سپاه امام آنها را ناتوان ساخت و سرانجام، جنگ با نیرنگ بر نیزه کردن قرآن و حکمیت، پایان یافت.(4) پس از حکمیت، غارت گری های پراکنده شامیان در


1- وقعه صفین، ص 52..
2- پیش تر درباره شرحبیل، عبدالرحمان بن خالد و ذوالکلاع و چگونگی جذب آن ها به اردوگاه امویان توضیح داده شد. عبدالرحمان بن غنم ازدی نیز فقیه ترین مردم شام و مشاور شرحبیل بود. (وقعه صفین، ص 45)
3- تاریخ تحول دولت و خلافت، ص 192.
4- وقعه صفین، ص 478.

ص:331

بلاد اسلامی آغاز شد، ولی همگی محدود بود. در عصر امام حسن(ع) نیز معاویه به صلح دست یافت و با زور و نیرنگ به خلافت رسید. خلافت معاویه، آغاز مرکزیت دمشق در جهان اسلام بود؛ به ویژه با بخش نامه معاویه درباره فرستادن اموال کسری به شام به عنوان خراج،(1) سیل دارایی ها به سوی دمشق روان شد.(2)

معاویه پس از رسیدن به خلافت، از فرستادن و اقامت طولانی شامیان در دیگر سرزمین ها جلوگیری می کرد تا مبادا اخلاق، رفتار و دین آنها در شامیان اثر گذارد.(3) او هیچ یک از اهالی شام را در بلاد اسلامی به مقام و جایگاهی نگماشت و حتی برای سرکوبی شورش های خوارج در عراق نیز از سپاه شام بهره نگرفت. از سوی دیگر، برای مشغول ساختن شامیان _ با وجود مصالحه با رومیان و تطمیع آنها _ جنگ با ایشان را آغاز کرد و فرماندهان شامی را به این جنگ ها فرستاد.(4)

معاویه در بزرگ ترین حمله خود به روم، صحابگان بنامی چون ابن زبیر، ابن عمر، ابن عباس و ابوایوب انصاری را با لشکری به فرماندهی یزید همراه کرد تا جلوه دینی اش در میان شامیان بیشتر شود. در این هنگام، او اندیشه جابه جایی منبر نبوی به شام را در سر می پروراند که موفق نشد.(5)


1- تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 218.
2- نک: تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 233 که در آن رقم های کلان خراج بلاد اسلامی به معاویه آمده است.
3- تاریخ طبری، ج 5، ص 323.
4- تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 217.
5- تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 238.

ص:332

در سال های خلافت معاویه، شام مرکز وفودِ جهان اسلام به شمار می آمد. به سبب دارایی بسیار و بخشش های فراوان معاویه، قافله های بی شماری به دمشق می آمدند.(1) به تدریج، مسئله بیعت گرفتن برای یزید رخ نمود که مهم ترین مانع آن در شامات، شهر حمص بود. مردم حمص به دلیل محبوبیت عبدالرحمان بن خالد بن ولید، به ولایت عهدی او گرایش داشتند. معاویه به وسیله ابن آثالِ مسیحی، عبدالرحمان را از سر راه برداشت. ابن آثال، به سبب این خدمت، مسئول خراج حمص شد(2) و برای نخستین بار در جهان اسلام، یک مسیحی به جایگاهی دولتی منصوب شد.(3)

بدین ترتیب، اهالی شام به راحتی با یزید بیعت کردند. در این زمان، مردم از گوشه و کنار جهان اسلام به گناه و فساد آشکار یزید اعتراض می کردند. ازاین رو، زیاد بن ابیه از معاویه خواست یزید را به طور موقت از گناهان دور سازد تا بیعت آسان تر انجام شود.(4)

4. وضعیت نظامی شام

4. وضعیت نظامی شام

از مهم ترین سلاح ها و ابزارهای تبلیغی امویان در آستانه قیام سیدالشهداء(ع)، به ویژه در کوفه و عراق، ترسانیدن مردم از سپاه مخوفِ شام بود. البته سپاه شام در نخستین حضور نظامی خویش (صفین) هیچ موفقیتی به دست نیاورد و تا آستانه شکست کامل در برابر لشکر کوفه عقب نشست.


1- نک: عقد الفرید.
2- تاریخ طبری، ج 5، ص 227.
3- تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 223.
4- تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 220.

ص:333

پیروی بی چون و چرا از فرماندهان، مهم ترین ویژگی سربازان شامی به شمار می آمد.

معاویه که می دانست سپاه شام در یک جنگ منظم و کلاسیک بزرگ، هیچ گونه پیروزی به دست نمی آورد، پس از صفین، به مجموعه ای از غارت ها و لشکرکشی های کوچک در قلمرو امام دست یازید تا وحشتی در دل کوفیان پدید آورد.(1) سپاه شام در دوران خلافت شش ماهه امام حسن(ع)، از لشکر قیس بن سعد بن عباده شکست خورد. پس از صلح و ورود به کوفه نیز در برابر خوارج به شکستی سخت تن داد و معاویه ناگزیر کوفیان را با تهدید، به نبرد با خوارج واداشت.(2)

امویان از پیشینه غارت ها و درگیری های کوچک و تخریبی شامیان بهره گرفتند و با تبلیغات گسترده درباره سپاه شام، کوفیان پراکنده را در وحشت فرو برده، از یاری حق باز داشتند؛ به ویژه هنگام قیام مسلم بن عقیل در کوفه، ابن زیاد از سپاه موهوم شام بسیار استفاده کرد و همراهان مُسلم را وحشت زده و پراکنده ساخت.(3)


1- نک: ثقفی کوفی، الغارات.
2- تاریخ طبری، ج 5، ص 166.
3- تاریخ طبری، ج 5، صص 370 و 371.

ص:334

فصل سوم: مکه

اشاره

فصل سوم: مکه

مکه در مکتب اسلام، به ویژه روزهای برگزاری مراسم حج، کانون پرستش و بندگی است. در آغاز خلافت یزید، حضرت سیدالشهدا(ع) از سوم شعبان تا هشتم ذی حجه، در این شهر اقامت داشت. برای شناخت و تحلیل این دوره از زندگی حضرت و آشنایی با میزان ارتباط مکیان با اهل بیت(ع) بررسی اجمالی وضعیت فکری، اجتماعی و سیاسی مکه ضروری است.

1. وضعیت اجتماعی مکه

1. وضعیت اجتماعی مکه

شهر مکه در غرب جزیرهالعرب در مسیر راه های شمال به جنوب قرار دارد. در آغاز، قبایل یمنی در آن منطقه زندگی می کردند. پس از اقامت اسماعیل نبی(ع)، به تدریج فرزندان و نوادگانش فزونی یافتند و به قبایل گوناگون تقسیم شدند. پیش از بعثت، قریش در مکه به بزرگی و سروری دست یافته بود. در این سال ها نیز بیشتر مکیان از اعراب شمالی (نسل حضرت اسماعیل(ع)) بودند. در نظام اجتماعی این شهر، افزون بر ساختار قبیله ای، نظام طبقاتی و برده داری نیز وجود داشت. مهم ترین رخداد اجتماعی سالانه این شهر، مراسم حج یا سفرهای پراکنده اعراب برای زیارت

ص:335

کعبه و بت های آن بود. این سفرها به اقامت دایم زایران نمی انجامید؛ زیرا از سویی آب و هوای مکه در مقایسه با مدینه و طایف، مناسب نبود و از سوی دیگر، اقتدار سیاسی، اجتماعی و اقتصادی قریش، مجالی برای دیگران باقی نمی گذارد؛ به ویژه آنکه اعراب زندگی مستقل فردی نداشتند و به طور عمده در چارچوب قبیله زندگی می کردند.

از نظر اجتماعی، پیدایش اسلام به معنای مبارزه طبقه های محروم و ستمدیده با اقشار زرپرست و زورمدار شهر، به ویژه قریش بود. سرانجام نیز چیرگی زرمداران ستمگر، مسلمانان و رسول خدا صلی الله علیه و آله را به هجرت از این شهر واداشت. پس از آن، نزدیک به یک دهه، شهر با همه امکانات و به رهبری امویان، به پیکار با رسول خدا صلی الله علیه و آله برخاست.

فتح مکه به اقتدار و مرکزیت سیاسی، تجاری و اجتماعی این شهر در جزیرهالعرب پایان داد. افزون بر آن، شهر در طول سال ها جنگ با رسول خدا صلی الله علیه و آله ، بسیاری از سرانش را از دست داده بود. این پیروزی به معنای پیوستن مکه به جامعه اسلامی بود، ولی هیچ گاه زمینه اجتماعی و دین داری اسلامی عمیق را در شهر به وجود نیاورد. یکی از دلایل بازنگشتن رسول خدا صلی الله علیه و آله به زادگاهش پس از فتح نیز همین موضوع بود که سرانجام به مرکزیت یافتن مدینه النبی در جهان اسلام و در حاشیه قرار گرفتن مکه انجامید و سبب کوچ سران و بزرگان سنّتی و حتی اموی شهر به مدینه شد.

ص:336

در سال دوازدهم ه_ .ق و پس از جنگ های ردّه، ابوبکر، مسلمانان حجاز، به ویژه مکه را برای فتوحات فرا خواند.(1) این امر، بار دیگر شهر را از افراد جنگاور و نامی تهی ساخت؛(2) به ویژه آنکه دستگاه خلافت در مقایسه با اهل بیت و بنی هاشم یا انصار، به قریش بیشتر توجه نشان می داد.(3) بدین ترتیب، از سویی رونق شهر و شمار ساکنانش و از سوی دیگر، شمار شخصیت های تاریخی آن کاهش یافت. این وضع در سراسر دوران خلفا که فتوحات به شدت ادامه داشت، با روندی پیشرو دوام یافت. با آغاز خلافت امیر مؤمنان، علی(ع)، جمعیت شهر به طور موقت رو به فزونی گذاشت، ولی ضعف نظامی و نبود نیروهای جنگاور، به زودی انزوا و خمودی تاریخی را به این شهر بازگرداند. مراسم سالانه حج، هر سال با انبوه حاجیان انجام می شد، ولی ترکیب جمعیتی مکه را بیشتر همان بازماندگان قریش تشکیل می دادند. این وضعیت جمعیتی و اجتماعی در دهه های 50 و 60 هجری نیز ادامه یافت.

2. وضعیت فرهنگی مکه

2. وضعیت فرهنگی مکه

پیش از اسلام، مکه به سبب وجود کعبه، نزد مردم جایگاهی والا داشت؛ به ویژه پس از رویداد عام الفیل و شکست ابرهه، معنویت و پاکی این شهر فزونی پذیرفت. هرچند شرک _ باور داشتن وساطت بت ها نزد خداوند _ رایج ترین مذهب اعراب به شمار می آمد.


1- فتوح البلدان، ص 115.
2- تاریخ طبری، ج 3، ص 390.
3- تاریخ طبری، ج 3، صص 394 و 396. در این کتاب آمده است که بیش تر فرماندهان الفتوحات شامات از مردم مکه بودند. حتی ابوسفیان نیز دارای سمت و مقام بود.

ص:337

در آستانه بعثت، متمرکز شدن نقش های مذهبی مکه، مانند فراهم آوردن غذا و آب حاجیان، کلیدداری خانه کعبه و پرچم داری جنگ ها میان قبیله قریش، در کنار شکست ابرهه، سبب شد که قریش خود را برتر از دیگر قبایل قلمداد کند و بدین گونه، دست کم از نظر فکری و فرهنگی، به سروری بر اعراب دست یابد.(1)

بدین ترتیب، مکه به کانون شرک و نمایشگاه بت های اعراب تبدیل شد و مراسم حج از تحریف ها و بدعت ها آکنده گشت که از آن جمله می توان به طواف عریان اشاره کرد.(2) با درخشش خورشید اسلام، قریش خود را در برابر مکتبی توحیدی، بی سلاح یافت؛ مکتبی که آداب مذهبی و اصول و نظام اجتماعی مطلوبش با گرایش های فکری و جاهلی آنها ناسازگار بود. بدین سبب، قریش بیش از دیگر گروه ها و قبایل در برابر رسول خدا صلی الله علیه و آله ایستاد و رهبری مبارزه با اسلام به تدریج به دست امویان افتاد.

در واقع، هجرت رسول خدا صلی الله علیه و آله نشان دهنده مقاومت قریش به رهبری بنی امیه، در برابر اسلام بود. این مقاومت، در جنگ های خونینی که با امدادهای الهی و یاری امیر مؤمنان علی(ع) به کشته شدن بزرگان و شجاعان عرب انجامید، شدت یافت و کینه هایی عمیق و تاریخی در نهاد مکیان، به ویژه قریش پدید آورد.


1- تاریخ الاسلام، ج 1، ص 45 به بعد.
2- نک: تفاسیر قرآن در ذیل آیه های اول سوره توبه.

ص:338

فتح مکه با اسلام آوردن ظاهری مکیان و قریش همراه بود که شاید «طلقا» را بتوان بهترین نام برای آنها دانست.(1) دشمنی مکیان با اهل بیت(ع) و دشمنی عمیق آنها با پیامبر، با گذشت زمان از میان نرفت. به همین سبب، رسول خدا صلی الله علیه و آله به قریش، بهره بیشتری از غنایم داد(2) و برای جذب دل های آنان کوشید. با پیدایش فتوحات، سهام بیت المال و درآمدهای دوران حج، به تدریج درآمد مکیان فزونی یافت و قدرت از دست رفته اقتصادی آنها بازگشت، ولی ترکیب اجتماعی بسته و تهی از پیشینه تمدن و فرهنگ شهری، در کنار وضعیت اعتقادی نامطلوب، فضا را برای گسترش علوم اسلامی، نامناسب ساخت، به گونه ای که شمار اندکی از صحابه و تابعین در مکه اقامت گزیدند. مهم ترین شخصیت علمی شهر، عبداللّه بن عباس بود(3) که در پایان عمر در مکه به تدریس تفسیر پرداخت و شاگردانی مانند قتاده و عطا(4) پرورش داد. البته نفوذ و قدرت امویان و زبیریان سبب شد درس او تنها به تفسیر ادبی(5) محدود شود و مکیان بدان روی خوش نشان ندهند.(6)

آتش کینه تاریخی قریش، با حضور قابل توجه مکیان در سپاه اصحاب جمل و کشته شدن برخی از آنها شعله ورتر شد(7) و کار به جایی رسید که امام


1- پیامبر پس از فتح مکه همه مردم آن شهر را بخشید و به آنان فرمود: «اذهبوا انتم الطلقاء». بدین ترتیب، نام طلقا برای آن ها ثبت شد. (تاریخ طبری، ج 3، ص 601)
2- تاریخ طبری، ج 3، ص 90.