الغدیر همراه

مشخصات کتاب

سرشناسه:امینی، عبدالحسین، 1281-1349

عنوان قراردادی:الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب. فارسی. برگزیده.

عنوان و نام پدیدآور:الغدیر همراه/ مؤلف عبدالحسین امینی نجفی؛ گزینش و ترجمه سیدابراهیم سیدعلوی

مشخصات نشر:تهران: مؤسسه فرهنگی نبأ، 1393

مشخصات ظاهری:96 ص. 38000 ریال

شابک:7-030-264-600-978 ج 1.

وضعیت فهرست نویسی:فیپا

یادداشت:کتاب حاضر ترجمه، گزینش و انتخاب کتاب «الغدیر» اثر عبدالحسین امینی است.

مندرجات:واقعه غدیر

موضوع:علی بن ابی طالب علیه السلام، امام اول، 23 سال قبل از هجرت – 40 ق – اثبات خلافت

موضوع:غدیر خم

شناسه افزوده:سید علوی، سیدابراهیم، 1318 - ، مترجم

رده بندی کنگره:BP 54/223/الف 8 غ 4042146 1393

رده بندی دیویی:452/297

شماره کتابشناسی ملی:2573441

--------------

الغدیر همراه (جلد 1) (واقعه غدیر)

علامه عبدالحسین امینی نجفی

گزینش و ترجمه: سیدابراهیم سیدعلوی

ویراستار: عبدالحسین فخاری

حروفچینی و صفحه آرایی: چکاد

لیتوگرافی: ندا گرافیک / چاپ: دالاهو / صحافی: صالحانی

چاپ: اول 1393 / شمارگان: 2000 نسخه / قیمت: 38000 ریال

ناشر: انتشارات نبأ / تهران، خیابان شریعتی، بالاتر از خیابان بهارشیراز،

کوچه مقدم، نبش ادیبی، پلاک 26، طبقه سوم

تلفکس: 77506602 – 77504683

شابک: 7-030-264-600-978

ص: 1

جلد 1

اشاره

ص:2

فهرست

پیشگفتار مترجم 5

پیشاهنگ سخن 7

واقعه غدیر 9

خطبه غدیر 12

نصّ غدیر 14

فصل 1/ راویان حدیث غدیر از صحابه 17

فصل 2/ راویان حدیث غدیر از تابعین 23

فصل 3/ راویان حدیث غدیر از دانشمندان، جز اصحاب و تابعین 27

قرن دوّم 27

قرن سوّم 28

قرن چهارم 29

قرن پنجم 31

قرن ششم 32

قرن هفتم 33

قرن هشتم. 34

قرن نهم 34

قرن دهم 35

قرن یازدهم 36

قرن دوازدهم 36

قرن سیزدهم 37

قرن چهاردهم 37

فصل 4/ مؤلفان ویژه حدیث غدیر 39

فصل 5/ گفتمان هایی با حجّت آوردن از حدیث غدیر   43

1. گفتمان امیرمؤمنان (علیه السلام) در روز شورا، سال 23 یا آغاز سال 24 ه_ 44

2. گفتمان امیرمؤمنان (علیه السلام) به روزگار عثمان بن عفّان 45

3. گفتمان امیرالمؤمنین درباره حدیث غدیر در رحبه کوفه 49

4. گفتمان علی (علیه السلام) در روز جمل، سال 36 .ه_ 50

5. گفتمان با سواران در کوفه در سال های 36 و 37 ه_ 50

6. گفتمان علی (علیه السلام) در روز صفین سال 37 ه_. 51

7. احتجاج حضرت صدیقه، فاطمه زهرا دختر رسول الله 53

ص:3

8. امام ابوحامد محمد حسن، سبط بزرگ (علیه السلام) در سال 41 ه_ حدیث غدیر را حجت می آورد 53

9. گفتمان امام حسین (علیه السلام) سبط پیامبر (علیه السلام) بر محور حدیث غدیر 53

10. گفتمان عبدالله پسر جعفر طیار. 54

11. احتجاج بَرد همدانی بر عمروعاص با حدیث غدیر 55

12. استدلال عمروعاص بر معاویه با حدیث غدیر 55

13. گفتمان عمار یاسر و عمروعاص در روز صفین 56

14. گفتمان اصبغ بن نباته بر محور حدیث غدیر در مجلس معاویه 56

15. گفتمان یک جوان با ابوهریره در مسجد کوفه 57

16. گفتمان مردی با زیدبن ارقم 57

17. گفتمان مرد عراقی با جابر انصاری 57

18. گفتمان قیس بن سعد با معاویه درباره حدیث غدیر. 58

19. گفتمان دارمیّه حجونی با معاویه بر محور حدیث غدیر  59

20. سخن مستدل عمروأزدی با دشمنان امیرمؤمنان (علیه السلام) 60

20. استدلال عمربن عبدالعزیز اموی متوفّای 101 ه_ 60

22. استدلال مأمون عبّاسی با فقیهان به حدیث غدیر 61

فصل 6 / غدیر در قرآن 63

1. آیه تبلیغ 63

حرف آخر 69

2. اکمال دین 69

3. عذابی که رخ داد 71

نظری در حدیث مزبور 74

فصل 7 / عید غدیر در اسلام 81

حدیث تهنیت. 82

بخش نخست 82

بخش دوم 83

بازگشت به اول 84

تاجگذاری روز غدیر 85

سخنان بزرگان حدیث، پیرامون سند حدیث غدیر 87

داوری پیرامون سند حدیث غدیر 90

معنا و مفهوم حدیث غدیر 93

معنای کلمه «مولا» 94

روایت های تفسیر «مولا» 95

روزه روز غدیر خم 95

ص:4

پیشگفتار مترجم

زلال غدیر، برکه پر برکتی است به گستردگی اقیانوس کبیر در ولای امیرمؤمنان علی (علیه السلام) که رسول خدا محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) بر عهد الهی، او را به مقام وصایت و جانشینی برگزیده و آن، جاری همیشه تاریخ ما است که نسل های حق جو و تشنگان معرفت از آبشخور آن سیراب می شوند.

علامه امینی بر کرانه آن ایستاده، واردان مشتاق را از ولای مولا سرمست می کند و خود عاشق دلباخته و به حقیقت پیوسته ای است که در بارگاه امیرمؤمنان زانوی ادب بر زمین می زد، درد دل می کرد و بر مظلومیت او اشک می ریخت و باران سان، سرشک از دیدگانش فرو می بارید و محاسن شریفش را خیس و تر می نمود.(1)

ص:5


1- نگارنده، این حالت روحانی و این جذبه معنوی علّامه را در یک روز عاشورا، در کربلا و در حرم سیدالشهداء حسین بن علی (علیه السلام) ناظر بوده ام. او بدون عمامه و عبا و با پای برهنه در برابر ضریح مقدس حسینی (علیه السلام) ایستاده بود و اشک همچون باران، بر گونه هایش می غلتید. سیدعلوی

کتاب الغدیر، گوشه ای از آن همه عشق و التهاب مهر علی (علیه السلام) در اعماق وجود آن بزرگمرد عصر است.

روحش شاد و در جوار مولایش بهره مند باد.

تهران سید ابراهیم سید علوی

13/1/1388. ه_.ش

ص:6

پیشاهنگ سخن

اشاره

حمد و سپاس برای ولیّ او است و درود فراوان بر پیامبر و خاندان او که پیشوایانند و سرپرستان امت مسلمان.

)هذا کتابتا ینطق علیکم بالحق(1)(

این است کتاب ما که حقیقت را بر شما بیان می کند.

حدیث نبأ، خبر بزرگ «غدیرخم» حدیث دعوت الهی است. حرف ولایت کبری است. سخن از کمال دین و تمامیت نعمت و رضایت پروردگار است و کتاب مبین (قرآن) که روشن و روشنگر است، بر آن نزول یافته و گزارش سنّت نبوی در آن زمینه به طور متواتر با سلسله سندهای پیوسته از عصر صحابه و تابعین تا به امروز دوام داشته است. پیرامون حدیث غدیر حقایقی ناب وجود دارد و جنب وجوش های غرض آلود و شست وشوهای مغزی نیز دیده می شود که در آن

ص:7


1- جاثیه/ 29.

خصوص، بی پرده سخن خواهم گفت و حقیقت را به خالصانه­ترین و بهترین وجه برای خواننده عزیز آشکار خواهم ساخت.

هدف از آوردن نام شاعران غدیر و نمونه اشعارشان در کنار حدیث غدیر، آن است که شهرت و تواتر آن را در هر نسلی به اثبات برسانم تا روشن گردد که آن، واضح ترین خبری است که در نظم و نثر بر زبان ها جاری گشته است.

ما این کار را خدمت دینی می دانیم و آن را بالا بردن کلمه حق به حساب می آوریم و طرح آن را مایه حیات و عزّت امّت مسلمان می شماریم. بدین وسیله یاد جاویدان امام علی بن ابی طالب (علیه السلام) را دوام بخشیده و مراتب ولای خود را به ساحت و پیشگاه مقدس صاحب ولایت کبری ابراز می داریم. از خداوند سبحانه مدد می جویم که مرا در تحقق بخشیدن به آنچه، آماده اش ساخته ام و در ظهور و بروز آنچه در اعماق دل و ژرفای اندیشه دارم، یاری فرماید.           

حمد و سپاس در آغاز و پایان برای اوست.

الأمینی

ص:8

واقعه غدیر

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در سال دهم هجرت عزم زیارت خانه خدا کرد و مردم را خبر داد. افزون بر بعضی یاران مدینه، جمع کثیری هم آمدند تا در حج رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) همراه باشند. به این حجهالوداع، حجهالاسلام، حجهالبلاغ، حجهالکمال و حجهالتمام(1) گفته می شود و آخرین حج پیامبر، حج خداحافظی بوده است.

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) غسل کرد و تن خویش پاکیزه نمود و روغن مالید و جامه های معمولی بیرون آورده فقط با دو تکه لباس ساده یکی بر کمر و دیگری بر دوش، با پای برهنه راه افتادند.

روز شنبه بود، از ماه ذی القعده، پنج یا شش روز مانده. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همسرانش را در کجاوه هایی با خود آورد و تمام اهل بیت، مهاجران، انصار و از قبائل عرب و توده های مردم آن قدر که خدا می خواست با ایشان آمدند.

ص:9


1- این نام ها به تناسب آیه های بلاغ، کمال و تمام دین می باشد. سوره مائده/3 و 67.

در زمان حرکت، بیماری حصبه در مدینه شایع بود و از همراهی انبوهی از جمعیت با وی، مانع شده، با این وجود شمار همراهان را جز خدا (تعالی) نمی داند. نود هزار، یکصد و چهارده هزار، یکصد و بیست و چهار هزار و بیشتر حدس زده شده است. و این رقم ها، تعداد همراهان بود، امّا با کسانی که از مکه و یمن به او پیوستند یا امیرمؤمنان علی (علیه السلام) با همراهان و نیز ابوموسی آمدند و حج گزاردند، در مجموع بیشتر بوده اند.

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) صبح روز یکشنبه از ناحیه «یلملم» راه افتادند، شامگاهان به «شرف السیاله» رسیدند و نماز مغرب و عشاء را در آن جا خواندند و حرکت فرمودند و در «عرق الظبیه» نماز صبح برگزار کردند و آن گاه در «روحاء» فرود آمدند و سپس به راه ادامه داده اند، نماز عصر را در «منصرف» گزاردند و بعد نماز مغرب و عشاءرا در «شامخوران» خواندند و طعام میل کردند و نماز صبح را در «اثابه» به جا آوردند و سه شنبه در «عَرج» بودند و در «لحی الجمل»که گردنه جحفه باشد حجامت فرمودند و چهارشنبه به «سقیا» واردشدند و سحرگاه به «ابواء» رسیده و نماز گزاردند و از آنجا راه افتاده، روز جمعه در جحفه، فرود آمدند و از آنجا به «قدید» آمدند و شنبه را در آنجا ماندند و یکشنبه در«عسفان» آرام گرفتند و بعد حرکت کردند. وقتی به «غمیم» رسیدند به پیادگان برخوردند. آنان از راه رفتن گله داشتند. رسول خدا به آن ها فرمود: آهسته و پیوسته بروند، چنان کردند واز راه رفتن لذت بردند و احساس راحتی

ص:10

نمودند. دوشنبه در«مرّالظهران» تا شامگاهان ماندند و در «سرف» آفتاب غروب کرد، لیکن آن حضرت نماز مغرب را نخواند (تا وارد مکه) شدند و زمانی که به «ثنیتین»، راه دره ای در میانه دوکوه، رسیدند، شب را سحر کردند و سه شنبه وارد مکه شدند.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از به جا آوردن مناسک حج با همان جمعیّت به سوی مدینه راه افتادند تا به غدیر خم از سرزمین جحفه، که راه های اهل مدینه، مصر وعراق از هم جدا می شود، رسیدند. پنجشنبه هیجدهم ماه ذی الحجّه، جبرییل امین آیه آورد:

)یا ایّها الرسول بلّغ، ما انزل الیک من ربک...(1)(

ای رسول، آن چه را که از سوی پروردگارت نزول یافت، برسان.

به این ترتیب، خدا به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمان داد، علی (علیه السلام) را برپا دارد و به مردم نشان دهد و امر ولایت او را برساند و بفرماید که فرمانبرداری وی برهمگان، فرض است.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بخشی از کاروان را که جلوتر رفته و به جحفه نزدیک شده بودند، برگرداندند وکاروان را فرمود که بمانند و حرکت نکنند و زیر درختان سمره که پرشاخ و برگ و سایه دار بودند، رفت وروب شد و اذان ظهر شد و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

ص:11


1- 1 . مائده /67

در آنجا نماز جماعت برگزار کردند. آن روز بسیار گرم بود، طوری که مردم از شدت سوز آفتاب، بخشی از ردای خویش به سر و بخشی دیگر را زیر پاها گذاشتند. و برای رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) سایبانی درست کردند. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از نماز برروی جهاز شتران سخنرانی فرمود وطوری صدای خود را بلند کرد که همه شنیدند.

خطبه غدیر

حمد و سپاس خاص خداست، از او یاری می جوییم، به او ایمان داریم، بر وی توکل می کنیم و از آسیب های خویش و عملکرد های بد و زشت خود به خدا پناه می بریم که کلید های هدایت و گمراهی به دست اوست. شهادت می دهم که جز او معبودی نیست و من، محمد، بنده و رسول و فرستاده او هستم.

اما بعد، ای مردم، خدای مهربان وآگاه به من خبر داده است: هیچ پیامبری جز نیمی از عمر پیامبر پیشین، در دنیا نمی ماند. نزدیک است من فراخوانده شوم و دعوت خدا را اجابت نمایم و همه، من و شما، مسئول هستیم. همه حاضران یک صدا گفتند: شهادت می دهیم که تو رساندی، خیرخواه بودی، کوشش درخور فرمودی، خدا به شما پاداش خیر عطا بفرماید.

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: آیا به وحدانیت خدا و این که جز او معبودی نیست، گواهی می دهید؟ و این که محمد بنده و رسول

ص:12

اوست؟ بهشت، جهنم و مرگ، حقیقت دارد و بدون تردید قیامت در پیش است و خدا همه را از گورها، بر می انگیزد؟

همگی پاسخ گفتند: به همه آنچه فرمودید، شهادت می دهیم. رسول خدا گفت: خدایا! شاهد باش. بعد فرمود: آیا می شنوید؟ جواب دادند: آری که می شنویم، فرمود: من پیش از شما بر سرحوض وارد می شوم و شما هم کنار حوض به من می رسید. پهنای آن حوض (در مثل) میانه «صنعاء و بصری» است، در آن حوض، به شمار ستارگان کاسه هایی سیمین انداخته شده، بنگرید درباره «ثقلین» پس از من چگونه رفتار می کنید؟

کسی با صدای بلند پرسید: ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) «ثقلین» چیست؟ پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: ثقل بزرگ، کتاب خدا (قرآن) است. یک طرف آن به دست قدرت خدای عزّوجلّ و طرف دیگر آن، به دستان شماست، به آن چنگ زنید تا گمراه نشوید. ثقل کوچک، عترت من است. همانا خدای مهربان و آگاه به من خبر داده که آن دو (ثقل اکبر و ثقل اصغر) هرگز جدا نشوند تا در کنار حوض بر من وارد شوند و از پروردگارم چنان خواستم.

پس، بر آن ها پیشی نگیرید که هلاک شوید و عقب نمانده و کوتاهی نکنید که باز تباهی به دنبال دارد. آن گاه دست علی (علیه السلام) را گرفت و بالا برد و همه او را دیدند و شناختند و فرمود ...

ص:13

نصّ غدیر

ای مردم! برای مؤمنان چه کسی از خودشان اولی و سزاواتر است؟

جواب دادند: خدا و رسول او داناتر هستند.

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: خدا، مولا و سرپرست من است و من، مولا و سرپرست مؤمنان هستم. پس من، به مؤمنان از خودشان سزاواترم و سه بار فرمود: هر که من مولای اویم، علی مولای اوست.

در حدیث احمد حنبل آمده: این جمله چهار بار تکرار شده است. آن گاه دست به دعا برداشت و عرض کرد: خدایا دوستدار او را دوست و ولیّ او را ولی باش و با دشمن و با بدخواه او دشمنی بورز و هر کس او را دوست داشت دوستش بدار و هر که با او بغض ورزید، دشمنی کن. یاری کننده او را یار و خوارکننده اش را خوار بدار و حقیقت را هر جا او بگردد با وی بگردان. ای مردم! حاضران به غائبان باید این سخن را برسانند.

هنوز، مردم پراکنده نشده بودند که امین وحی خدا باز فرود آمد و سخن الهی آورد:

)الیوم اکلمت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی((1)

امروز دین شما را برای شما کامل ساختم و نعمت خود را بر شما تمام و کمال بخشیدم.

ص:14


1- مائده/3.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بر اکمال دین، تمامیت نعمت، رضا و خشنودی پروردگار به رسالت او و ولایت علی پس از او، تکبیر گفت.

آن گاه مردم، به عرض تبریک پرداخته و به علی (علیه السلام) تهنیت گفتند. از جمله کسانی که پیشاپیش صحابه به علی (علیه السلام) تهنیت گفتند، ابوبکر و عمر بودند که می گفتند: به به! ای پسر ابی طالب تو مولا و سرپرست هر زن و مرد مؤمن گشتی و ابن عباس هم می گفت: به خدا قسم، این ولایت بر همه ثابت شد.

حسّان بن ثابت از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) اجازه گرفت درباره علی (علیه السلام) شعر بسراید و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: بگو با خیر و برکت و حسّان ایستاد و گفت: ای بزرگان قریش! من به دنبال آن خطابه و نصّ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مبنی بر ولای علی (علیه السلام) که نافذ است می گویم:

)یُنادِیهم یوم الغدیر نبیّهم بخمّ فاسمع بالنبی منادیاً ...(

پیامبرشان در خم، به روز غدیر، ندا در داد بشنو پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را، چه ندا کننده ای!

این است خلاصه واقعه و نصّ غدیر که در صفحات آتی به تفصیل آن خواهیم پرداخت و بدانید همه امّت مسلمان در نقل آن، یک صدایند و در تمام دنیا و در بستر زمین جز آن واقعه اسلامی، غدیر دیگری وجود ندارد و اگر روز غدیر بر زبان آورده شود، مراد همان است و اگر درباره محلّ آن،

ص:15

سخن به میان آید، همان مکان است و بس. هیچ کس از اهل بحث و نظر و هیچ محقق و کاوشگری جز آن مکان و آن رویداد را به خاطر نمی آورد.

آری، تنها شخصی نه چندان قابل ذکر، (دکتر ملحم ابراهیم اسود) در تعلیقه خویش بر دیوان ابی تمام از روی جهالت گفته است: غدیر خم جنگ معروفی است (!) و ما در شرح حال ابی تمام غدیریّه سُرا، به آن خواهیم پرداخت.

ص:16

فصل 1: راویان حدیث غدیر از صحابه

حدیث غدیر را یکصد و ده تن از اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به طور مستقیم روایت کرده اند و بزرگانی از ایشان در صحنه حضور داشته اند. علامه امینی (رضی الله عنه) نام همه آن ها را در الغدیر بزرگ آورده است و ما به شماری اندک به ترتیب حرف اول نام اشاره ای داریم.

1. ابو هریره دوسی(1) (م: 57 یا 59)

2. ابوالهیثم بن تیهان(2) (م: 37) شهید در حنین

3. ام سلمه همسر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) (3)

4. براءبن عازب انصاری، ساکن کوفه و در گذشته به سال 72 ه_.(4)

ص:17


1- تاریخ خطیب بغدادی 8/29؛ تهذیب الکمال و البدایه و النهایه 5/214 و جز آن
2- کتاب الولایه ابن عقده
3- جواهر العقدین، سمهودی شافعی و ینابیع الموده /40؛ وسیله المآل، احمد مکی شافعی
4- مسند احمد 4/236؛ سنن ابن ماجه 1/29 و... .

5. ابوسعید ثابت بن ودیعه انصاری خررجی مدنی، او از کسانی است که بر حدیث غدیر به نفع علی (علیه السلام) شهادت داده است.(1)

6. جابربن عبدالله انصاری، وفات حدود سال 73 تا 78 ق. در سن نود و چهار سالگی.(2)

7. جندب بن جناده، ابوذر غفاری(3) متوفّای سال سی و یک ه_ ، در تبعیدگاه ربذه.

8. حبّه بن جوین، ابوقدامه عُرنی بجلی (متوفای حدود 76 و 79 ق).(4)

9. حذیقه بن الیمان (وفات، سال 36 ه_ . ق)، همان کسی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دانش گذشته و آینده تا روز قیامت را به او آموخت.(5)

10. خزیمه بن ثابت انصاری، ذوشهادتین (شهادت، 37 ه_ .ق)، شهید در صفین.(6)

11. رفاعه بن عبدالمنذر انصاری.(7)

ص:18


1- اسدالغابه 3/307؛ 5/205.
2- کفایه الطالب/16 و... .
3- اسنی المطالب/ 4.
4- مجمع الزوائد 9/103.
5- اسد الغابه، نخب المناقب، جواهر العقدین و... .
6- حدیث الولایه ابن عقده و... .
7- الغدیر، منصور رازی.

12. زبیر بن عوام، مقتول به سال سی و شش ﻫ.(1)

13. زید بن ارقم انصاری خمدجی(2)

14. سعد بن ابی وقّاص، او افزون بر حدیث غدیر احادیث دیگری در شأن علی بن ابی طالب (علیه السلام) روایت کرده است مانند حدیث منزلت و حدیث رایت و جز آن.

روزی در حضور معاویه به علی (علیه السلام) بد گفته می شد، او اعتراض کرد و احادیث مهمی در فضیلت علی (علیه السلام) مطرح کرد و به او گفتند تو که علی (علیه السلام) را چنین با فضیلت می شناسی چرا در آن روز یاری اش نکردی؟ در جواب گفت: در آن روز اشتباه کردم و راه خطا پیمودم(3).

15. سلمان فارسی(4)

16. سهل بن ساعد(5)

17. ابوامامه صدری بن عجلان باهلی، ساکن شام و در گذشته به سال هشتاد و شش ه_(6)

18. ضمیره اسدی(7)

ص:19


1- اسنی المطالب /3.
2- مسند احمد 4/68، حدیث زید درباره غدیر مفصل ترین است.
3- مستدرک حاکم نیشابوری
4- اسنی المطالب/2؛ فرائد السمطین، باب 58. و … .
5- ینابیع الموده/ 31 .
6- حدیث الولایه، ابن عقده.
7- الغدیر، منصور رازی.

19. طلحه بن عبیدالله تمیمی مقتول در جمل به سال سی و شش ه_.(1)

20- عایشه دختر ابی بکر و همسر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) (2)

21. عباس بن عبدالمطلب، عموی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در گذشته به سال سی و دو هجرت(3)

22. عبدالله بن جعفربن ابی طالب (جعفرطیّار)(4)

23. عبدالله بن مسعود هذلی، وفات او به حدود سال های 32 یا 33 ق.(5)

24. عمّار یاسر شهید در صفّین به سال سی و هفت ه_(6)

25. عمرو بن حمق خزاعی(7)

26. فاطمه دختر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) (8)

27. فاطمه دختر حمزه عموی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) (9)

28. قیس بن سعد بن عباده انصاری(10)

ص:20


1- مروج الذهب، مسعودی 2/11؛ مستدرک حاکم 3/171 و... .
2- حدیث الولایه، ابن عقده.
3- اسنی المطالب، جزری/3.
4- حدیث الولایه، ابن عقده.
5- الدر المنثور، سیوطی 2/298.
6- صفّین، نصر بن مزاحم/ 186.
7- مقتل خوارزمی.
8- موده القربی، شهاب الدین همدانی.
9- الغدیر، منصور رازی.
10- یکی از شاعران غدیر که می آید.

29. کعب بن عجره انصاری (وفات، سال 51 ق)(1)

30- مقداد بن عمرو کندی(2)

31. لقمان بن عجلان انصاری، از گواهان علی (علیه السلام) در گفتمان منقول از طریق اصبغ بن نباته(3)

32. هاشم المرقان، مقتول در صفین(4)

33. وهب بن حمزه(5)

34. یعلی بن مرّه ثقفی(6)

ص:21


1- حدیث الولایه، ابن عقده.
2- فرائد المسطین، حموی.
3- تاریخ آل محمد.
4- الاصابه، ابن حجر 1/305.
5- مقتل خوارزمی.
6- اسد الغابه، 2/233؛ 3/93؛ 5/6و... .

ص:22

فصل 2: راویان حدیث غدیر از تابعین

از صحابه که بگذریم که شمار راویان حدیث غدیر از ایشان فزونتر از یکصد تن است، به تابعین می رسیم که پس از صحابه طبقه ای را تشکیل می دهند. آنان نیز حدیث غدیر را با سندهای پیوسته روایت کرده اند. علامه امینی (رضی الله عنه) نام هشتاد و چهار تن را در کتاب بزرگ الغدیر یاد کرده است و ما تنها به شماری از آنان بسنده می کنیم.

1. ابو راشد حبرانی شامی که در دمشق، مردی با فضیلت تر از او وجود نداشته است.(1)

2. ابو سلمه فقیه و محدّث (وفات، 94 ه_ ق).(2)

3. اصبغ بن نباته تمیمی کوفی، حدیث غدیر را در گفتمان «رحبه» روایت کرده است.(3)

ص:23


1- تقریب، ابن حجر/419.
2- خلاصه الخزرجی380 .
3- اسدالغابه، 5/215.

4. حبیب بن ابی ثابت اسدی، که فقیه کوفی (وفات، بین 117 119 ﻫ .ق) بوده است.(1)

5. خیثمه بن عبدالرحمن جعفی کوفی (وفات، 80 ﻫ. ق).(2)

6. ابوالشنی ریاح بن حارث نخعی، از بزرگان تابعین به شمار آمده است و حدیث او در گفتمان رُحبه و سواران آمده است.(3)

7. زرّبن حُبیش اسدی، حدیث او نیز در ماجرای رُحبه و سواران، آمده است.(4)

8. سعیدبن جبیر اسدی کوفی، که به دست حجاج بن یوسف ثقفی به قتل رسیده است.(5)

9. سعید بن مسیّب مخزومی (وفات، 594 ﻫ. ق)، داماد ابو هریره؛ احمد حنبل می نویسد: مرسلات سعید همانند احادیث صحیح و مسندند و دارای اعتبار هستند. ابن مدنی می گوید: در میان تابعین در وسعت دانش کسی به پای او نمی رسد.(6)

10. سلیم بن قیس هلالی (وفات، 90 ﻫ .ق)، هر دو فرقه به کتاب او استناد جسته اند.(7)

ص:24


1- تهذیب التهذیب، 1/178.
2- تهذیب، ابن حجر 3/179.
3- تهذیب 3/299.
4- تذکره الحفّاظ، ذهبی 1/40.
5- تهذیب التهذیب 4/13.
6- تذکره الحفّاظ، ذهبی 1/470.
7- کتاب سلیم بن قیس، نسخه موجود در نزد ما (امینی).

11. سلیمان بن مهران اعمش از شدّت صدق و راستگویی اش او را مصحف می نامیدند.(1)

12. طاووس بن کیسان یمانی، او را از اولیای خدا بر شمرده اند.(2)

13. عدی بن ثابت انصاری کوفی، در گذشته به سال 116ﻫ. ، و ذهبی او را راستگو و امام جماعت شیعه معرفی کرده است.(3)

14. عطیه بن سعد بن جناده کوفی، سبط ابن جوزی او را موثق دانسته است و یافعی می نویسد: حجاج بن یوسف او را چهارصد تازیانه زد تا علی (علیه السلام) را ناسزا گوید و او نگفت. عطیه از راویان شأن نزول آیه تبلیغ هم است(4).

ص:25


1- تذکره الحفّاظ، ذهبی 1/138
2- جلیه الاولیاء، 4/20-23
3- میزان الاعتدال، ذهبی 2/193
4- مرآه الجنان 1/242

ص:26

فصل 3: راویان حدیث غدیر از دانشمندان، جز اصحاب و تابعین

اشاره

صحابه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و تابعین ایشان، تنها کسانی نبوده اند که به حدیث غدیر اهتمام داشته باشند، دانشمندان و مؤلفان و مصنّفان هم در قرون اسلامی با ذکر آن حدیث آثار خود را آراسته اند. علّامه امینی در الغدیر بزرگ نام سیصد و شصت تن از آنان را آورده و ما از هر قرنی به یاد برخی از آنان می پردازیم.

قرن دوّم

1. عمرو بن دینار جمحی مکی (م: 115 یا 116)، مورد وثوق بودن او سه بار تکرار و تأکید شده است.(1)

ص:27


1- خلاصه، خزرجی/244، مسعر با سه بار تأکید مورد وثوق بودن او را مطرح کرده است.

2. محمد بن مسلم بن قرشی زهری (م: 124)، او یکی از دانشمندان سرشناس حجاز و شام بوده است.(1)

3. محمد بن اسحاق مدنی، صاحب سیره معروف(2)

قرن سوّم

1. محمد بن ادریس شافعی، متوفّای 204 ﻫ ، پیشوای شافعی ها و از راویان حدیث غدیر(3)

2. علی بن حسن بن دینار عبدی مروزی، در گذشته 215 ﻫ یکی از مشایخ حدیث است و بخاری در صحیح بخاری و احمد در مسند گفته است در میان کسانی که از خراسان بر ما وارد شدند با فضیلت تر از او کسی نبود.(4)

3. قتیبه بن سعید ثقفی، در گذشته به سال 240 ﻫ ، در سن نود و دو سالگی، او تنها محدّث عصر خود در شرق و غرب عالم اسلام بوده است و مردم برای دیدار او از شهرهای مختلف، بار سفر می بسته اند و پنج پیشوای حدیث: بخاری، مسلم، ابو داوود، ابوعیسی و ابوعبدالرحمن و بسیاری دیگر از او نقل کرده اند.(5)

ص:28


1- تذکره الحفاظ، ذهبی 1/96.
2- مستدرک، حاکم 3/110.
3- النهایه فی غریب الحدیث والأثر، ابن اثیر، 4/246.
4- ثقات ابن حبّان و تهذیب التهذیب، 7/298.
5- انساب سمعانی.

4. احمدبن حنبل شیبانی، پیشوای حنبلی ها، درگذشته به سال 241 ﻫ..(1)

5. محمد بن اسماعیل، متوفای 256 ﻫ. صاحب یکی از صحاح ششگانه.(2)

6. محمدبن یزید قزوینی، صاحب سنن ابن ماجه بسیاری از علما سخن او را معتبر و مورد وثوق دانسته اند او در سال 273 ﻫ. درگذشته است.(3)

7. احمدبن عیسی ترمذی، متوفّای 279 ﻫ ، یکی از صاحبان صحاح و پیشوایان سنت که بی نیاز از تعریف است.(4)

8. احمد بن یحیی بلاذری، وفات 279 ﻫ. که پیشوایان اسلام به او و کتابش اعتماد دارند.(5)

قرن چهارم

1. احمد بن شعیب نسایی صاحب سنن، متوفای 303 ﻫ ، از فقیه ترین مشایخ عصر خود و داناترین به حدیث بوده است. او حدیث غدیر را در سنن خود با سند صحیح و رجال مورد وثوق گزارش کرده است.(6)

ص:29


1- مسند احمد.
2- تاریخ، بخاری 1/375.
3- تذکره الحفاظ، ذهبی 2/209.
4- المعجم الکبیر و جامع صغیر، طبرانی 2/555.
5- انساب الاشراف.
6- تذکره الحفاظ، ذهبی 2/286.

2. محمد بن جریر طبری، صاحب تفسیر و تاریخ معروف (وفات، 310 ق)، او دانشمندی دارای فضل و معرفت بوده است و کتابی مستقل درباره حدیث غدیر دارد.(1)

3. احمدبن عبد ربّه قرطبی متوفای 328 ﻫ ، به کثرت اطلاعات و آگاهی ها شناخته شده و کتاب عقدالفرید او خواندنی و لذت بخش است و در همین کتاب آمده که علی (علیه السلام) در سن پانزده سالگی ایمان آورده ونیز حدیث «من کنت مولاه...» را نقل کرده است و از جمله مطالب آن، ماجرای استدلال مأمون عباسی با چهل فقیه دربار خود با حدیث غدیر است.(2)

4. علی بن حسین مسعودی، متوفی به سال 346 ه_، نسب او به عبدالله بن مسعود، صحابی بزرگ پیامبر می رسد. او گفتمان علی (علیه السلام) را با حدیث غدیر در روز جمل گزارش کرده است.(3)

5. علی بن عمر دارقطبی، متوفای 385 ه_، او در دانش حدیث و معرفت قوت و ضعف، یگانه عصر بوده و شناخت احوال رجال و راویان به او رسیده بود و مردی راستگو و امانت دار و صحیح الاعتقاد بوده است.(4)

ص:30


1- تاریخ بغداد، خطیب 2/169 – 162.
2- تاریخ، ابن خلکان 1/34.
3- طبقات الشافعیه، 2/307
4- تاریخ بغداد، 12/34

قرن پنجم

1. حافظ محمدبن عبدالله بن سعد، ابوعبدالله حاکم ضبّی، صاحب مستدرک معروف، متوفای 405 ه_ ، او حدیث غدیر را به طرق مختلف آورده و بیشتر آن ها را صحیح دانسته است.(1)

2. احمد بن محمد مسکویه، صاحب کتاب تجارب السلف، در گذشته به سال 421 ه_، بسیاری او را ستوده اند.(2)

3. ثعالبی نیشابوری، صاحب کتاب یتیمهالدهر، متوفای 429 ه_، او را پیشوای لغت و اخبار دانسته اند.(3)

4. ابونعیم اصفهانی، متوفای 430 ه_، او کسی است که مردم از آفاق و اکناف به دیدن او و شنیدن حدیثش بار سفر می بسته اند.(4)

5. بیهقی، احمدبن حسین، متوفای 458 ه_، یکی از پیشوایان مسلمین و هادیان مؤمنین و فراخوانان به حبل متین الهی بوده است. به گفته ابن اثیر او در حدیث و فقه بر مذهب شافعی، امام بوده است و دارای تصنیفاتی است.(5)

ص:31


1- تاریخ بغداد، خطیب 6/273
2- معجم الادباء 5/5-19
3- تاریخ، ابن کثیر 12/44.
4- تذکره الحفاظ، ذهبی، 3/292.
5- الکامل، ابن اثیر، 10/20.

قرن ششم

1. ابوحامد غزالی، متوفّای 505 ه_. مشهور به حجهالاسلام(1)

2. جارالله زمخشری، متوفّای 538 ه_ . پیشوای تفسیر، حدیث و ادبیات.(2)

3. قاضی عیاض بستی، متوفای 544 ه_ . صاحب کتاب الشفاء(3)

4. عبدالکریم سمعانی، صاحب کتاب «الانساب»، مولود سال 506 ه_ ، مردی خوش صحبت بوده؛ گویند مشایخ او به هفت هزار تن می رسید.(4)

5. ابوالمؤیدموفق بن احمد، اخطب خطبای خوارزم، متوفّای سال 568 ه_ . او از شاعران غدیر است.(5)

6. ابن عساکر دمشقی، متوفای 571 ه_ . صاحب تاریخ بزرگ.(6)

7. ابوالفرج ابن الجوزی حنبلی، متوفای سال 597 ه_ ، در هنر وعظ و تذکر معروف، و در فنون مختلف صاحب تألیف و تصنیف بوده است.(7)

ص:32


1- طبقات سبکی، 4/101 ، 182 .
2- تاریخ، ابن خلکان، 2/197.
3- همان، 1/824.
4- تذکره الحفاظ، ذهبی 4/111
5- مناقب و مقتل او به طرق مختلف
6- الکامل، ابن اثیر 11/177
7- تاریخ، ابن خلکان 1/301

قرن هفتم

1. فخر رازی شافعی، درگذشته به سال 606 ه_، صاحب تفسیر کبیر معروف، او یگانه عصر خود بوده است.(1)

2. ابن اثیر شیبانی جزری شافعی یکی از سه برادر دانشمند و معروف در رشته های حدیث، تاریخ و لغت، درگذشته به سال 606 ه_(2).

3. یاقوت حموی، صاحب کتاب های معجم الادباء و معجم البلدان، متوفی به سال 626 ه_.(3)

4. ابن الاثیر جزری، صاحب الکامل و اسدالغابه، در تاریخ و تراجم صحابه، و یکی از سه برادر فاضل و صاحب اثر، متوفای 630 ه_.(4)

5. ابن ابی الحدید معتزلی متوفای سال 655 ه_، مؤلف شرح نهج البلاغه معروف. همین کتاب از مهارت او در حدیث و کلام و تاریخ حکایت دارد.(5)

6. محمدبن یوسف گنجی، صاحب کفایهالطالب، متوفّای سال 658 ه_.. بزرگانی از او نقل حدیث کرده اند.(6)

ص:33


1- تاریخ، ابن کثیر 13/55؛ طبقات، سبکی 5/33. 40.
2- الکامل فی التاریخ، 12/120.
3- معجم البلدان 3/466؛ 2/389.
4- تذکره الحافظ، ذهبی 4/191.
5- شرح نهج البلاغه 4/575.
6- الفصول المهمّه، ابن صبّاغ.

7. محمدبن طلحه شافعی صاحب کتاب مطالب السؤول، متوفای 652 ه_ ، او از شاعران غدیر در قرن هفتم به شمار می آید.(1)

قرن هشتم

1. سعدالدین جوینی، متوفای 722 ه_، ملک غازان به دست او مسلمان شده، او حدیث غدیر را در بسیاری مناسبت ها آورده است.(2)

2. خطیب تبریزی، صاحب کتاب مشکاهالمصابیح(3) او حدیث تهنیت را به طریق احمد روایت کرده است.

3. تفتازانی شافعی، متوفای 791 ه_.(4)

قرن نهم

1. ابوالحسن هیثمی قاهری شافعی، صاحب مجمع الزوائد، متوفّای 807 ه_، اهل قاهره و او در میان مردم بسیار محبوب و دوست داشتنی بوده است.(5)

2. ابن خلدون حفرمی اشبیلی مالکی، صاحب کتاب با مقدمه مشهورش، متوفای 808 ه_.(6)

ص:34


1- رک. مطالب السؤول.
2- تذکره الحفاظ، ذهبی 4/298؛ الدررالکامنه، ابن حجر 1/67.
3- مشکاه المصابیح /577.
4- الدرر الکامنه 4/350.
5- الضوء اللامع، سخاوی 5/200 – 203.
6- همان 4/145. 149؛ در مقدمه تاریخ /138. در بیان نص بر امامت.

3. مقریزی حنفی، متوفای 845 ه_، او خطیب جامع مسجد عَمرو بوده و تصانیف او را بالغ بر دویست دانسته اند و مشایخش به ششصد تن می رسیده اند.(1)

قرن دهم

1. جلال الدین سیوطی، متوفّای 911 ه_، او را به داشتن تألیفات فراوان ستوده­اند. او گفتمان علی (علیه السلام) را در روز شورا و رحبه در زمینه حدیث غدیر و نیز شأن نزول آیه تبلیغ آورده است.(2)

2. نورالدین علی بن عبدالله بن احمد حسنی مدنی سمهودی شافعی، متوفّای 911 ه_، ساکن مدینه منوره، عالم و مفتی و مدرس و مورّخ شافعی.(3)

3. قسطانی احمد بن محمد، متوفّای 629 ه_، پیشوایی حافظ بوده است و مواهب اللدنیه از آثار اوست.(4)

4. ابن حجر هیثمی شافعی، متوفای 974 ه_ در مکه، وی در دانش فقه دریایی بوده، بسیاری او را ستوده اند.(5)

5. متقی علی بن حسام الدین بن قاضی عبدالملک قرشی هندی، صاحب کنزالعمّال و ساکن در مکّه دارای

ص:35


1- همان 2/21 – 25.
2- شذرات الذهب، عبدالخی 8/51 -55.
3- النور السافر /58. 60.
4- النور الطالع، الشوکانی 1/102.
5- النور السافر/ 287، 292.

مراتب تقوا و کوشش در عبادت بوده و حدود یکصد تألیف دارد، او در سال 975 ه_، درگذشته است.(1)

قرن یازدهم

1. ملّا علی بن سلطان محمد هروی معروف به قاری حنفی، ساکن مکّه، درگذشته به سال 1041 ه_.(2)

2. احمد چلبی، صاحب اخبار الدول و آثار الأول، متوفی به سال 1036 ه_.(3)

3. علی بن احمد حلبی، صاحب «سیره حلبیه»، متوفای 1044 ه_.(4)

قرن دوازدهم

1. عبدالعزیز دهلوی، متوفّای 1176ه_، یکی از نویسندگان پرکار، او در کتاب قره العینین، به حدیث غدیر اشارت دارد.(5)

2. محمد اسماعیل صنعانی، درگذشته به سال 1182 ه_، یکی از شاعران غدیر در قرن دوازدهم، وی از گزارشگران حدیث تهنیت است.(6)

ص:36


1- همان /315، 319.
2- خلاصه الاثر، محبی 4/185.
3- همان 1/209.
4- خلاصه الاثر، محبی 3/122.
5- الغدیر 1/143.
6- همان 1/144.

قرن سیزدهم

1.شیخ محمدبن صبّان شافعی، متوفّای سال 1206 ه_، مؤلف کتاب «اسعاف الراغبین» مطبوع در حاشیه نورالابصار شبلنجی، او حدیث غدیر را به چند طریق صحیح و حسن آورده است.(1)

2. محمد شوکانی، متوفّای 1250 ه_، فقیهی ذوفنون بوده است.(2)

3. محمود حسینی آلوسی، درگذشته 1270 ه_، صاحب تفسیر روح المعانی.(3)

قرن چهاردهم

1. احمد زینی دحلان شافعی، متوفّای 1304 ه_، مفتی شافعیان در مکّه و دارای تألیفاتی است.(4)

2. سید مؤمن شبلنجی، مؤلف «نورالابصار» تاریخ مرگ او برای علّامه امینی نامعلوم است.(5)

3. عبدالمسیح انطاکی، نویسنده و یکی از شعرای غدیر.(6)

ص:37


1- همان 1/145.
2- البدر الطالع 3/114، 225، به قلم خود او.
3- اعلام العراق /21؛ مشاهیر العراق 2/198 و... .
4- نفحه الرحمان فی مناقب، السید احمد زینی دحلان، چاپ مصر، گزارش او در حدیث تهنیت آمده است.
5- الغدیر 1/148، حدیث او در بیان شأن نزول آیه «سئل سائل» آمده است.
6- همان، نمونه شعر وشرح حالش در شاعران قرن چهاردهم می آید.

ص:38

فصل 4: مؤلفان ویژه حدیث غدیر

اهتمام دانشمندان اسلام به حدیث غدیر به اندازه ای بوده که به آن بسنده نکردند که آن را لابلای کتاب ها بیاورند، بلکه عده ای دست به تألیف ویژه زده، سندها را گردآورده و متن­ها را ضبط و ثبت کرده اند تا حدیث غدیر حفظ شود و از دستبرد تحریف و تغییر مصون بماند.

علّامه امینی (رضی الله عنه) در الغدیر بزرگ از بیست و شش نفر نام می برد که به تعدادی از آن ها اشاره می کنیم.

1. ابوجعفر محمد بن جریر طبری، متوفای 310 ه_، در کتاب «الولایه فی طرق حدیث الغدیر»، شیخ طوسی گفته است: طبری حدیث غدیر را با هفتاد و پنج طریق، روایت کرده است.(1)

ص:39


1- طبقات، ذهبی 2/254.

2. ابن عقده، درگذشته به سال 333 ه_ ، نام کتاب او «الولایه» است او حدیث غدیر را با یکصد و پنج طریق روایت کرده است.(1)

3. ابوبکر محمدبن عمربن محمدبن سالم تمیمی بغدادی، معروف به جعابی، متوفّای 355 ه_، او در کتاب «من روی حدیث غدیر خم»، حدیث غدیر را با یکصد و بیست طریق و با یاد هفتاد و هشت صحابی آورده است.(2)

4. حافظ علی بن عمر دارقطبی بغدادی، متوفّای 385 ه_.(3)

5. حسین بن عبیدالله بن ابراهیم غضائری، متوفّای 411 ه_. نام کتاب او «کتاب یوم الغدیر» است.(4)

6. ابوالفتح محمدبن علی بن عثمان کراجکی، متوفّای 449 ه_. نام کتاب او «عُدّه البصیر فی حجّ یوم الغدیر» است. نوری می گوید: این، کتاب سودمندی درباره اثبات امامت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در روز غدیر است.(5)

7. شمس الدین محمدبن احمد ذهبی، متوفّای 748 ه_. در کتاب «طریق حدیث الولایه».(6)

ص:40


1- تهذیب التهذیب 7/337.
2- فهرست نجاشی /281.
3- کفایه الطالب، کنجی /15.
4- فهرست نجاشی .15.
5- مستدرک الوسائل 3/398.
6- تذکره الحفاظ 3/231.

8. شمس الدین محمدبن محمد جزری، متوفّای 833 ه_، در کتابی به نام «اسنی المطالب فی مناقب علی بن ابی طالب». او حدیث غدیر را با هشتاد طریق آورده و منکر آن را به جهل و تعصّب منسوب داشته است. رساله او در اثبات تواتر حدیث غدیر است.

9. سید میر حامد حسین بن سید محمد قلی موسوی هندی

لکنهوی، متوفّای 1306 ه_، دو مجلد قطور زیر عنوان «عبقات الانوار» که خاصّ حدیث غدیر است.

)انها تذکره فمن شاء ذکره فی صحف مکرمه((1)

همانا آن، یک یادآوری است هر که خواست آن را در گرامی نامه ها یاد کرد.

ص:41


1- عبس /31.

ص:42

فصل 5: گفتمان هایی با حجّت آوردن از حدیث غدیر

اشاره

حدیث غدیر از قرون نخست تاکنون از اصول مسلم و پذیرفته شده اسلامی است، نزدیکان به آن ایمان داشته و مردمان غائب و دور هم با اذعان، آن را گزارش کرده اند، بی آن که کسی آن را انکار کرده باشد. هر مجادله گری وقتی کار به حدیث غدیر کشیده، سخنش را پایان داده است. آن چه در رجوع به کتاب بزرگ الغدیر اهمیت فراوان دارد، یاد کرد مستندات و منابع معتبر نزد اهل سنت و اهل تشیع است که البته به دلیل جلوگیری از اطاله کلام از آن صرف نظر می کنیم و خواننده گرامی را به جلد اول کتاب شریف الغدیر ارجاع می دهیم.

استدلال با این حدیث بر حقانیت امیرمؤمنان علی (علیه السلام) در مسجد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از رحلت آن حضرت، آغاز شده

ص:43

و این را سلیم بن قیس هلالی در کتاب خود آورده است و ما آن را جزو گفتمان ها یاد خواهیم کرد.

1. گفتمان امیرمؤمنان (علیه السلام) در روز شورا، سال 23 یا آغاز سال 24 ه_ .

خوارزمی حنفی در مناقب از عامر بن وائله می گوید: در روز شورا بر در خانه با علی (علیه السلام) بودم و شنیدم او به مردم می فرمود: «بر شما آن چنان حجّت و دلیل آورم که عرب و غیرعرب شما نتواند آن را دگرگون کند و پاسخ دهد. و آن گاه فرمود: ای جماعت همه تان بشنوید، شما را به خدا قسم آیا در میان شما کسی هست که پیش از من به وحدانیت خدا برسد؟

گفتند: نه. فرمود: شما را به خدا قسم، آیا احدی از شما برادری مانند جعفر دارد که در بهشت با فرشتگان پروازکننده است؟ گفتند: به خدا سوگند، نه. فرمود: شما را به خدا آیا در میان شما کسی عمویی مانند عموی من حمزه شیرخدا و شیر رسول خدا و سیدالشهداء دارد گفتند: به خدا قسم، نه. فرمود: شما را به خدا در میان شما کسی جز من همسری مانند فاطمه دختر رسول خدا و بانوی بهشتیان دارد؟ گفتند: نه. فرمود: شما را به خدا در بین شما، برای کسی جز من دو فرزندی مانند حسن و حسین، دو آقای جوانان بهشتی، هست؟ گفتند: نه، فرمود: شما را به خدا از شما کسی جز من هست که با

ص:44

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) با پرداخت پیشاپیش صدقه، بارها نجوی کرد و در گوشی صحبت نمود؟ گفتند: نه. فرمود: شما را به خدا، رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) برای احدی جز من فرموده: «هرکه من مولای اویم، علی مولای اوست؟ خدایا دوست او را دوست بدار و با دشمن او، دشمن باش و هر که او را یاری کرد، یارش اش فرما، حاضران به غایبان برسانند؟! گفتند: نه». پایان حدیث.

این گفتمان «حدیثی کلامی» را علّامه امینی (رضی الله عنه) در الغدیر بزرگ، با یادکرد منابع معتبر فراوان آورده است.

2. گفتمان امیرمؤمنان (علیه السلام) به روزگار عثمان بن عفّان

در فراید السمطین از سلیم بن قیس هلالی است که گفت: در زمان خلافت عثمان در مسجد رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) ، علی (علیه السلام) را با جماعتی دیدم که با هم پیرامون علم و عفّت، صحبت و گفت وگو می نمودند. در این بین از فضیلت، پیشینه و هجرت قریش سخن به میان آمد و از حدیث های رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که در شأن قریش فرموده اند: «پیشوایان از قریش هستند» و «مردم به دنبال قریشند»؛ «قریش، پیشوایان عرب هستند»، مطرح کردند و هر گروه درباره مفاخر مردان طائفه خود، چیزی گفت: در آن حلقه، بیش از دویست مرد بودند و علی (علیه السلام) در میان ایشان بود (سلیم، تعدادی از یاران را نام برده است) آنان از صبح تا ظهر صحبت کردند و عثمان در خانه اش بود و علی (علیه السلام) در آن جمع، ساکت نشسته بود، او و احدی از اهل بیت سخن نمی گفتند.

ص:45

مردم گفتند: یا ابالحسن چرا شما حرف نمی زنید؟ علی (علیه السلام) فرمود: هر دو گروه، فضیلت هایی مطرح کردند و حق گفتند من از شما قریش و انصار می پرسم، شما آن فضیلت ها را چگونه به دست آوردید؟ خودتان به وسیله خویشاوندان و عشیره هایتان و یا به واسطه دیگری؟

در جواب گفتند: آن فضیلت ها را خدا در پرتو وجود محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و خویشاوندان او به ما عطا کرد، نه خودمان و ایل و تبارمان. علی (علیه السلام) فرمود: راست گفتید، ای قریش و انصار، پس می دانید به آن خیر دنیا و آخرت که رسیدید فقط از ناحیه ما اهل بیت و نه دیگران بوده است.

و پسر عمویم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: من و اهل بیتم نوری بودیم در پیشاپیش عرش خدای متعال در سعی بودیم چهارده هزار سال، پیش از آن که خدای عزّوجل آدم (علیه السلام) را بیافریند. وقتی خدای تعالی آدم را آفرید آن نور را صلب او قرار داد و او را به زمین فرود آورد. آن گاه آن نور را در کشتی در صلب نوح قرار داد و سپس در صلب ابراهیم در میان آتش به ودیعت گذاشت و خدا هماره ما را از صلب های بزرگوارانی به رحم های پاکیزه منتقل می ساخت و هرگز سفاح و ارتباط نامشروع مطرح نبوده است.

در این جا، مسلمانان با سابقه، اهل بدر و احد گفتند، آری ما این ها را از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیده ایم. علی (علیه السلام) فرمود: مگر

ص:46

خدا در کتاب خود (قرآن) در بیش از یک آیه، پیشی گیرنده را به پیشی گرفته شده فضیلت نبخشیده است؟ آیا احدی از این امت در سبقت به خدا و رسول او بر من سبقت و پیشی گرفته؟ در جواب گفتند: خیر، همین طور است که شما فرمودید.

فرمود: شما را به خدا آیا می دانید آیه «السابقون الاولون من المهاجرین و الانصار ...»(1) و آیه «السابقون السابقون اولئک المقربون»(2) کجا نزول یافته است؟ از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) راجع به آن آیه ها سوال شد، آن حضرت فرمود: خدای تعالی آن ها را درباره انبیاء و اوصیاء نازل کرده است و من با فضیلت ترین انبیا و رسولان خدا هستم و علی بن ابی طالب وصّی من با فضیلت ترین اوصیا است؟ گفتند: آری، چنین است.

فرمود: شما را به خدا آیا می دانید آیه «اطیعوالله و اطیعو الرسول و اولی الامر منکم»(3) کجا نازل شده است؟ و شأن نزول آن چیست و آیه «... و لم یتخذوا من دون الله و لا رسوله و لا المؤمنین ولیجه»(4) کجا نزول یافته و چگونه است؟

مردم پرسیدند: یا رسول لله (صلی الله علیه و آله و سلم) آیا آن مخصوص برخی

ص:47


1- توبه، 100 .
2- واقعه، 10 و 11.
3- نسا، 59.
4- توبه، 16.

مؤمنان است و یا برای همه است؟ خدا به پیامبر خود فرمود: تا والیان امر را به آن ها بشناساند همان گونه که نماز و زکات و حج را به ایشان شناسانده و تفسیر کرده است و مرا پس از غدیرخم برای خود جانشین منصوب فرمود و سپس خطبه خواند و گفت: خدا مرا به انجام رسالت و کاری برانگیخت که سینهام تنگ شد و گمان داشتم آن جماعت مرا تکذیب کننده خواهند بود و خدا، تأکید کرده و مرا تهدید فرمود که اگر آن مأموریت را انجام ندهم مرا عذاب خواهد کرد و لذا پیامبر اکرم فرمان داد نماز جماعت تشکیل یابد و در خطابه ای فرمود: ای مردم؟ آیا می دانید که خدای عزّوجّل مولای من و من هم مولای مؤمنان هستم؟ من به ایشان از خودشان شایسته تر هستم؟ گفتند: آری که هستی، ای رسول خدا. سپس به من فرمود: یا علی بایست و من ایستادم، فرمود: من کنت مولاه ... سلمان پرسید: یا رسول الله ولایت بر چه؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: ولایتی همانند ولایت من بر کسی که از خودش بر وی سزاوارترم و خدای تعالی فرمود: «الیوم اکملت لکم دینکم...»(1) پیامبر تکبیر گفت و فرمود: تمامیّت نبوت من و کمال دین خدا، با ولایت علی (علیه السلام) پس از من است.

ابوبکر و عمر ایستادند و گفتند: ای رسول خدا، این آیه ها تنها درباره علی است؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: آری، تنها در حق او

ص:48


1- مائده، 3.

و درباره اوصیای من است تا روز قیامت. آن دو نفر گفتند: آن را برای ما توضیح بده.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: علی، برادر، وزیر، وارث، وصّی و جانشین من، در میان امت من است و اوست ولیّ و سرپرست هر مؤمن بعد از من. سپس پسرم حسن و بعد پسرم حسین و نه تن فرزندان او یکی پس از دیگری. قرآن همراه آنان و ایشان همراه قرآنند از هم جدا نشوند تا بر سر حوض بر من وارد شوند.

3. گفتمان امیرالمؤمنین درباره حدیث غدیر در رحبه کوفه

3. گفتمان امیرالمؤمنین درباره حدیث غدیر در رحبه کوفه(1)

علی (علیه السلام) به سال 35 ه_ در درحبه کوفه با حدیث غدیر بر حقانیت خود استدلال کرده است، این گفتمان به اندازه ای مهم بود که انبوهی از تابعین با سندهای فراوان آن را آورده اند و شمار آنان به چهار صحابی و چهارده تابعی می رسد.

علی (علیه السلام) مردم را سوگند داد که هر کس گفتار رسول خدا را در روز غدیر خم به گوش خود شنیده، برخیزد و گواهی دهد. جمعی برخاستند و به شنیدن مستقیم حدیث «من کنت مولاه ...» شهادت دادند.

علامه امینی (رضی الله عنه) در این باب هیجده حدیث گزارش کرده است و گواهان سرشناس این صحنه را به استناد سخن امام احمد،

ص:49


1- رحبه زمین فراخ و سرسبز را گویند.

سی نفر دانسته و بیست و چهار تن از آن ها را نام برده است با در نظر گرفتن این که، این گفتمان در سال سی و پنج هجرت رخ داده و گزارش آن، بیست و پنج سال پس از وقوع ماجرا نقل شده است و در این میان بسیاری از صحابه حاضر در آن صحنه از دنیا رفته، یا در جنگ ها کشته اند و بسیاری در سرزمین های وسیع اسلامی پخش شده بودند و کوفه از مدینه دور بوده است و بعضی ها از روی کینه و عداوت، از گواهی دادن خودداری کرده اند، قاعدتاً باید گواهان بیش از این ها بوده باشد.

4. گفتمان علی (علیه السلام) در روز جمل، سال 36 .ه_

در این سال، علی (علیه السلام) در جمل با طلحه گفتمانی براساس غدیر دارد که محدثان و مورخان آن را آورده اند.

علّامه امینی (رضی الله عنه) این روایت را به طرق مختلف نقل کرده است. مسعودی می نویسد: علی (علیه السلام) بر طلحه بانگ زد و فرمود: چه چیزی تو را در مقابل من برانگیخت؟ او گفت خونخواهی خلیفه؛ فرمود: بین ما هر کسی که بر قتل عثمان حریص تر بود، خدا بکشد. آیا نشنیدی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «اللهم وال من والاه ...».

5. گفتمان با سواران در کوفه در سال های 36 و 37 ه_

احمد بن حنبل، پیشوای حنبلی ها: قومی در رحبه به حضور علی (علیه السلام) رسیدند و گفتند: سلام ای مولای ما، علی فرمود: من

ص:50

چگونه مولای شما عربم؟ آنان به حدیث غدیر استناد جستند، آن ها جمعی بودند از انصار و ابو ایّوب انصاری در میان ایشان بود.

در این حدیث که به حدیث رکبان (سواران) معروف است، نه تن از سرشناسان، گواهی داده اند و کسانی که در غدیر بودند و از شهادت و گواهی، خودداری کردند مورد نفرین علی (علیه السلام) قرار گرفتند.

علّامه امینی (رضی الله عنه) از ایشان شش نفر را نام می برد که به نفرین علی (علیه السلام) گرفتار گشتند.

6. گفتمان علی (علیه السلام) در روز صفین سال 37 ه_

سلیم بن قیس آن تابعی بزرگ در کتاب خود که از اصول معتبر حدیثی است، می نویسد: علی (علیه السلام) در صفّین در میان اردوی خویش، برخی مهاجران، انصار و نواحی را گرد آورد و بر منبر رفت و پس از حمد و ثنای الهی فرمود: آیا می دانید، خدا در کتاب خود (قرآن) سابقان، پیشی گیرندگان را بر عقب مانده­ها، فضیلت و برتری بخشیده است؟ در ایمان به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) احدی از من جلوتر نبوده است؟ جواب دادند: چنین است یا علی.

فرمود: شما را به خدا (!) آیا از رسول خدا راجع به آیه «السابقون» (واقعه /10و11) سوال نشد که در پاسخ فرمود: آنان انبیاء و اوصیاء و جانشینان ایشانند و من با فضیلت ترین رسولان خدا هستم و وصّی و جانشین من علی بن ابی طالب، با فضیلت ترین اوصیاء است؟

ص:51

در این جا هفتاد تن از بدریون که بیشتر از انصار بودند و از مهاجران نیز تنها عمّار یاسر در آن جمع حضور داشت، ایستادند و گفتند: گواهی می دهیم که چنین کلامی را از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدیم.

علی (علیه السلام) در ادامه سخن، فرمود: شما را به خدا سوگند می دهم، درباره کلام خدا «یا ایها الذین آمنوا اطیعوالله و اطیعوا الرسول ...»(1) و همچنین در مورد کلام دیگر او «انما ولیکم الله و رسوله ...»(2) و سپس فرمود: «و لم یتخذوا من دون الله و لا رسوله و لا المؤمنین ولیجه».(3) آیا مردم نپرسیدند یا رسول الله! این آیه ها عام و همه را شامل است و یا مخصوص بعضی مؤمنان می باشد. در این جا خدا به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمان داد ولایت را برای مردم همانند نماز، روزه، زکات و حج توضیح دهد و تفسیر کند، پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مرا در غدیرخم نشاند و خطاب به مردم فرمود: خدا به من فرمانی فرستاده که به شما برسانم، بیم تکذیب دارم ولی تأکید کرد که اگر نکنی تو را عذاب کنم و به من فرمود: یا علی بایست و اعلام کرد که نماز جماعت برگزار کند و نماز ظهر گزارد و سپس فرمود: ... حدیث غدیر را یاد آوری فرمود.

ص:52


1- نساء، 59.
2- مائده، 55.
3- توبه، 16.

در این هنگام، دوازده تن از بدری ها به پا خاستند و گفتند: شنیدیم از رسول خدا و گواهی می دهیم...

7. احتجاج حضرت صدیقه، فاطمه زهرا دختر رسول الله

این حدیث از بزرگانی چون ابوالخیر دمشقی از طریق بانوانی از اهل بیت ازدخت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) گزارش کرده­اند. فاطمه (علیها السلام) فرمود: آیا فراموش کردید سخن پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را در روز غدیر که فرمود: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» و همچنین حدیثی را که پیامبر به علی (علیه السلام) فرمود: تو نسبت به من چون هارون نسب به موسی هستی... .

8. احتجاج حضرت مجتبی، امام حسن سبط بزرگ (علیه السلام) در سال 41 ه_.

ابن عقده: وقتی امام حسن (علیه السلام) تصمیم بر صلح با معاویه گرفت، سخنرانی طولانی کرد و پس از حمد و ثنای خدا و در پایان ضمن یاد حدیث منزلت فرمود: پیامبر در غدیر خم دست پدرم را گرفت و فرمود: «من کنت مولاه ...» دستور داد که حاضران غایبان را آگاه کنند.

9. گفتمان امام حسین (علیه السلام) سبط پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر محور حدیث غدیر

یک سال پیش از هلاکت معاویه، امام حسین (علیه السلام) حج به جا آورد و مردمی در حدود هفتصد تن در چادری در منا گرد

ص:53

آمدند که حدود دویست نفر از اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در میان آن ها بودند. امام حسین در خطابه ای فرمود: این طاغوت با ما و شیعیان، کرد آنچه شما می دانید و دیدید و شنیدید. من از شما یک سوالی دارم، سخن مرا بشنوید و درباره راست یا ناراست بودن آن نظر دهید و آن گاه که به شهر خود و نزد کسان خود بازگشتید، آن را بنویسید و حق ما را مطرح کنید، ما بیم آن داریم که حقیقت برای مردم پوشیده بماند و در پایان کلام حدیث غدیر را عنوان فرمود.

10. گفتمان عبدالله پسر جعفر طیار

من با حسن و حسین (علیهم السلام) نزد معاویه بودیم، عبدالله و فضل پسران عباس هم پیش او بودند. معاویه رو به من کرد و گفت: ای عبدالله! تو خیلی به حسن و حسین (علیهم السلام) احترام می کنی، در حالی که آن دو بهتر از تو نیستند و پدرشان هم بهتر از پدر تو نبوده است و اگر مادرشان دختر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نبود، می گفتم مادر تو، اسماء دختر عمیس، دست کم از فاطمه نداشت!

عبدالله در پاسخ گفت: ای معاویه! آگاهی تو نسبت به آن ها و پدرومادرشان خیلی اندک است. از آنچه من در حق ایشان از رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیده­ام غافل هستی.

گفت: آن چیست، بگو. گفتم: خیلی بزرگتر از آن چیزی است که در ذهن تو است، گفت: بگو اگر چه بزرگتر از کوه احد و حرا باشد، حال که قدرت در دست ماست، عبدالله به شأن

ص:54

نزول آیه «والشجره الملعونه فی القرآن ...» پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آن باره را یاد کرد و در پایان گفتمان، به حدیث غدیر پرداخت.

11. احتجاج بَرد همدانی بر عمروعاص با حدیث غدیر

او شنیده بود که عمروعاص در پشت سر علی (علیه السلام) بد می گوید. آن مرد گفت: بزرگان ما، سخن رسول خدا را درباره علی (علیه السلام) که فرمود: هر که را من مولای اویم، علی مولای اوست، نقل می کنند. این کلام حق است یا باطل؟ عمروعاص گفت: حق است و من بر آن می افزایم، سخن آن مرد همدانی با عمروعاص به درازا کشید او نزد قوم خود برگشت و گفت: من از نزد کسانی می آیم که سخن آنان بر علیه خودشان است، علی (علیه السلام) بر حق است از او پیروی کنید.

12. استدلال عمروعاص بر معاویه با حدیث غدیر

خوارزمی به نامه ای اشاره می کند میان معاویه و عمروعاص رد و بدل شده بود، در آن نامه آمده: ای معاویه تو گفته ای علی (علیه السلام) به عثمان ستم کرده و بر وی حسد برده است و صحابه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را فاسق و نابکار خوانده ای ! و آن دروغ محض است. ای بیچاره! نمی دانی که علی، جان خود را فدای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می کرد، آن جا که در رختخواب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خوابید و او در اسلام و هجرت بر همه پیشی گرفت و حدیث منزلت در شأن او است و در پایان نیز به حدیث غدیر اشاره کرد.

ص:55

13. گفتمان عمار یاسر و عمروعاص در روز صفین با حدیث غدیر در سال 37 ه_

این ماجرا را نصربن مزاحم در کتاب صفین آورده است.

14. گفتمان اصبغ بن نباته بر محور حدیث غدیر در مجلس معاویه به سال 37 ه_

در زمان جنگ صفین، علی (علیه السلام) نامه ای به معاویه نوشت و آن را توسط اصبغ بن نباته فرستاد، اصبغ بر معاویه وارد شده و در نزد او عمروعاص، ولید بن عقبه فاسق (به نص قرآن) و ابوهریره حضور داشتند. معاویه نامه را خواند و گفت: علی (علیه السلام) کشندگان عثمان را به ما تحویل نمی دهد.

اصبغ بن نباته گفت: تو خون عثمان را بهانه نکن، اگر می خواستی او را در حیاتش یاری بکنی، می توانستی و نکردی. تو خواهان حکومت و قدرت بودی و رسیدی. معاویه به خشم آمد و اصبغ گفت: خواستم خشم او را افزون کنم رو به ابوهریره کرده و گفتم: ای صحابی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تو را به خدای یکتای دانای آشکار و نهان و به حق حبیب او محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) ، سوگند؛ تو در روز غدیرخم نشنیدی که او درباره علی (علیه السلام) چه گفت؟ ابوهریره گفت: بلی حاضر و شاهد بودم و شنیدم و حدیث غدیر را گفت.

اصبغ گفت: من گفتم پس تو (ابوهریره) به مضمون همان حدیث، دشمن دوست او و دوست دشمن وی هستی، ابوهریره در پاسخ درماند.

ص:56

15. گفتمان یک جوان با ابوهریره در مسجد کوفه

ابویعلی موصلی گفت: ابوهریره وارد مسجد کوفه شد، گروهی دور او را گرفتند. جوانی ایستاد و گفت: ای ابوهریره! تو را به خدا سوگند شنیدی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در حق علی (علیه السلام) فرمود: هر که را من مولا هستم علی مولای اوست ...؟

ابوهریره گفت: آری من شاهد و حاضر بودم و گواهی می دهم.

16. گفتمان مردی با زید بن ارقم

ابوعبدالله شیبانی گفت: من در کنار زیدبن ارقم نشسته بودم، مردی آمد و پرسید: کدامتان زید بن ارقم هستید؟ گفتیم: این زید است. او گفت: تو را به خدایی که جز او خدایی نیست قسم می دهم آیا شنیده ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هر که من مولای او هستم، علی مولای اوست ... ؟ زید گفت: آری.

17. گفتمان مرد عراقی با جابر انصاری

در کفایه الطالب آمده: در خانه جابربن عبدالله انصاری بودیم، علی بن الحسین و محمد بن حنفیه و ابوجعفر هم حضور داشتند، مردی عراقی وارد شد و به جابر انصاری گفت: تو را به خدا، حدیثی را که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیده ای برای من باز گو. در جحفه غدیرخم بودیم و جمعی حضور داشتند، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دست علی (علیه السلام) را گرفت و فرمود: من کنت مولاه فعلی مولاه ...

ص:57

علّامه امینی (رضی الله عنه) می نویسد: ابن کثیر از این حدیث بخشی را انداخته است و او در بدزبانی و خیانت کاری معروف است و به حدیث «دعوت علنی» هم دست برده، لیکن خوشبختانه روایت صحیح در منابع حدیثی و تاریخی آمده است.

18. گفتمان قیس بن سعد با معاویه درباره حدیث غدیر

معاویه پس از شهادت امام حسن (علیه السلام) به عزم حج وارد مدینه شد. اهل مدینه به پیشواز رفتند و و میان او و قیس بن سعد بن عباده انصاری سخنانی مطرح شد.

قیس گفت: به خدا سوگند برای احدی از انصار، قریش و عرب و غیرعرب، حقی نیست جز برای علی و فرزندان او. معاویه از این کلام به خشم آمد و گفت: ای سعد این را از کی شنیده و آموخته ای؟ از پدرت یاد گرفته ای؟ قیس گفت: آن را از کسی شنیده و آموختهام که از پدرم بهتر بود و حقش بر گردن من از حق پدرم، بیشتر است. معاویه پرسید: او کیست؟

قیس گفت: علی ابن ابی طالب، دانای امّت و صدّیق آن، کسی که خدا در حق او آیه نازل فرموده است:

)قل کفی بالله شهیداً بینی و بینکم و من عنده علم الکتاب((1)

قیس همه آیه هایی که در شأن علی (علیه السلام) نازل شده بود، یاد کرد.

ص:58


1- رعد، 43.

معاویه گفت: صدّیق این امّت ابوبکر است و فاروق آن عمر و کسی که علم الکتاب در نزد اوست، عبدالله بن سلام است. قیس گفت: شایسته ترین فرد برای این نام ها کسی است که خدا در حق او نازل فرمود:

)افمن کان علیه بیّنۀ من ربه و یتلوه شاهد منه((1)

و کسی که رسول خدا در غدیرخم او را نشانده و گفت: هر که من مولای او هستم، علی مولای اوست... .

19. گفتمان دارمیّه حجونی با معاویه بر محور حدیث غدیر در سال های 50 -56

زمخشری در ربیع الابرار می نویسد: معاویه به عزم حج آمد. زنی را به نام دارمیّه حجونی احضار کرد، او زنی سیاهپوست و درشت اندام بود.

معاویه: می دانی تو را برای چه خواستم؟

دارمیه: سبحان الله من غیب نمی دانسته ام!

معاویه: برای این می خواستم که از تو بپرسم چرا علی را دوست می داری و مرا دشمن.

دارمیّه: مرا از پاسخ. معاف بدار.

معاویه: باید بگویی.

دارمیه: اگر مجبورم کنی، می گویم. من علی (علیه السلام) را برای عدالتش

ص:59


1- هود، 17.

و تقسیم برابرش دوست دارم و تو را بدین سبب دشمن می دارم که تو با کسی که با فضیلت تر از توست و به این مقام سزاوارتر است، جنگیدی. دارمیه از جمله به حدیث غدیر استناد جست.

20. سخن مستدل عمروأزدی با دشمنان امیرمؤمنان (علیه السلام)

شریک بن عبدالله، مفتی و قاضی کوفه روایت می کند: نزد عمرو ازدی از علی (علیه السلام) یادشد، او گفت: کسانی که از علی (علیه السلام) بد می گویند هیمنه آتشند، آن گاه فضائلی برای علی (علیه السلام) برشمرد و در پایان گفت: او صاحب غدیرخم است، آن زمان که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از او نام برد و ولایتش را بر امت واجب و لازم دانست و فرمود: چه کسی برای شما از خود شما شایسته تر است؟ گفتند: خدا و رسول او داناترند. فرمود: هر که را من مولای او هستم، علی (علیه السلام) مولای اوست.

21. استدلال عمربن عبدالعزیز اموی متوفّای 101 ه_

نقل است از عمربن مورق که عمربن عبدالعزیز در شام مردم را بذل و بخشش می کرد. نزد او رفتم. قبیله مرا جویا شد. گفتم از قریش. از طایفه­ام پرسید، گفتم بنی هاشم. پرسید از کدام قبیله، گفتم از پیروان علی؛ دست بر سینه نهاد و گفت: به خدا قسم من نیز از دوستان علی بن ابی طالب هستم. پس حدیث «من کنت مولاه ...» را خواند.(1)

ص:60


1- حلیه الاولیاء، 5/364.

22. استدلال مأمون عبّاسی با فقیهان به حدیث غدیر

در این گفتمان مفصّل، مأمون با فقهای دربار به بحث و مناظره پرداخته و بالاخره چنین گفته است: احدی از مهاجرین مانند علی بن ابی طالب (علیه السلام) در کنار رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) ایستادگی ننموده است. او بود که همواره پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را یاری کرد و در (شب مبیت) در رختخواب او خوابیده و خویشتن را فدای او نموده است و او بوده که همیشه مرزهای خطر را بسته، با پهلوانان درافتاده و هیچ وقت عقب ننشسته و پشت به دشمن نکرده است؟

و او را بر دیگران امیر و فرمانده قرار داده و احدی را بر او فرمانده و مافوق نکرده است، او به حلال ها و حرام ها داناترین بوده و صاحب ولایت در غدیرخم است.

)ان هذه تذکره فمن شاء اتخذ الی ربّه سبیلا((1)

همانا این، یک یادآوری است پس هر کس خواست راهی به سوی پروردگارش، پیش گرفت.

ص:61


1- مزمل، 19.

ص:62

فصل 6: غدیر در قرآن

اشاره

اراده خداوند متعال بر این بود تا حدیث غدیر همچنان نو و تازه بماند و با گذشت روزگار، کهنه نگردد، پس آن را در آیه­هایی که امت مسلمان هر صبح و شام تلاوت می کنند، گنجانید تا در دل هر خواننده اثر کند و در گوش او طنین انداز شود.

1. آیه تبلیغ

اشاره

)یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس((1)

ای رسول! آنچه را که به تو از سوی پروردگارت نزول یافت، برسان و اگر چنین نکرده باشی رسالت او را نرسانده ای و خدا تو را از (گزند) آن مردم، صیانت فرماید.

ص:63


1- مائده، 67.

این آیه در روز هجدهم ماه ذی الحجه سال دهم هجرت، موسوم به حجهالوداع نازل گردید. وقتی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به غدیرخم رسید، جبرئیل فرود آمد، پنج ساعت از روز گذشته بود، خطاب به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: ای محمد! خدا تو را سلام خوانَد و گوید: یا ایها الرسول...: برسان آنچه را بر تو از ناحیه پروردگارت در حق علی (علیه السلام) نزول یافت. از کاروانیان که بالغ بر یکصد هزار تن می بودند و عده ای به جحفه رسیده بودند فرمان ایست یافتند و دنباله کاروان هم ایستادند تا او علی (علیه السلام) را به مردم نشان دهد و آنچه در شأن او آمده، برساند و خبر دهد و چنان هم کرد.

این حدیث در نزد ما امامیه مسلم و قطعی است، لیکن ما در این جا تنها از طریق اهل سنت به آن می پردازیم.

علّامه امینی نام سی تن از مفسّران معروف را نام می برد که در شأن نزول آیه شریفه به ماجرای غدیر پرداخته اند که اولین آن ها محمدبن جریر طبری، و آخرین آن ها شیخ محمد عبده مصری است.

یک: محمدبن جریر طبری درگذشته به سال 310 ه_، از زید بن ارقم(1) می نویسد: پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در بازگشت از حجهالوداع به غدیرخم رسید، ظهر بود و هوا بسیار گرم. فرمود: زیر

ص:64


1- کتاب الولایه فی طرق حدیث الغدیر.

درختان را جارو زدند و اعلام نماز جماعت کردند و ما همگی گرد آمدیم. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) خطابه ای رسا ایراد فرمود و گفت: خدای تعالی این آیه بر من نازل و جبرئیل از سوی او مرا مأمور کرده که در همین جا بایستم و همه را آگاه کنم که علی بن ابی طالب برادر، وصّی، جانشین و پیشوای پس از من است و من از جبرئیل خواستم تا پروردگارم مرا از این کار معاف بدارد، چون می دانم پارسایان اندکند و آزاردهندگان نکوهشگر فراوان، که من با علی بسیار بودم و به او رو می کردم و توجه زیاد داشتم تا جایی که مرا «أُذُن» به معنای خوش باور گفتند و خدا فرمود: )و منهم الذین یوذون النبی و یقولون هو اذن قل اذن خیرلکم یومن بالله و یومن للمومنین((1)؛ و از آن ها کسانی هستند که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را آزار می رسانند و گویند او «گوش» است. بگو گوش خیری است برای شما که به خدا ایمان و به شما اطمینان دارد. اگر می خواستم نام می بردم و تعقیبشان می کردم، لیکن از روی بزرگواری پوشاندم فقط خدا بدان خشنود است که آن رسالت را ابلاغ کنم.

ای مردم! بدانید که خدا او را (علی بن ابی طالب) برای شما سرپرست و پیشوا، منصوب فرمود. طاعت و پیروی اش را فرض گردانید فرمانش نافذ و سخنش گذرا است. هر که با او

ص:65


1- توبه، 61.

مخالفت کرد مورد لعن و نفرین است و آن کس که او را تصدیق نمود مورد لطف و رحمت است، پس بشنوید و فرمان برید که خدا مولای شما و علی (علیه السلام) امام و پیشوای شماست و پس از او امامت در فرزندان صلبی او تا روز قیامت است. حلالی نیست جز آنچه خدا و رسول او حلال کرده و حرامی نیست جز آنچه خدا و رسول او و آنان، حرام کرده اند. علم و دانشی نیست مگر آن که آن را در وجود من قرار داده و من آن را به او، علی (علیه السلام) منتقل کردهام پس، از راه او عدول نکنید و از پذیرش او سرباز نزنید، اوست که شما را به سوی حق ره می نماید و بدان عمل می کند. خدا منکر او را نخواهد آمرزید و توبه اش را نخواهد پذیرفت و بر خدا لازم آمده که انکار کننده او را به شدت و برای همیشه عذاب فرماید. پس، علی (علیه السلام) پس از من با فضیلت ترین مردمان است مادامی که از آسمان روزی نازل می شود و آفریده ای باقی مانده است. نفرین بر مخالف او. این سخن من، سخن جبرئیل است از سوی خدا پس هر انسانی بنگرد که برای فردا چه پیش می فرستد.

ای مردم، محکم قرآن را بفهمید و به دنبال متشابه آن مباشید و متشابه را برای شما تفسیر نخواهد کرد مگر کسی که من دست او را گرفته و بازوی او را بالا بردهام و نشان دهنده او هستم برای شما. «انّ من کنت مولاه فهذا ...»: هر که را من مولای او بودهام اینک این علی مولای اوست. موالات او را خدا بر حق نازل

ص:66

کرده است و دو بار فرمود: آگاه باشید من رساندم و ادای وظیفه کردم و به گوش شما خواندم و توضیح دادم امامت و پیشوایی مؤمنین پس از من برای احدی جز او حلال نباشد و علی را آنقدر بالا برد که پاهای آن حضرت در برابر زانوان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) قرار گرفت و ادامه داد و فرمود: ای مردم! این برادر من، وصّی من، فراگیرنده علم و دانش من و جانشین من برای کسی است که به من ایمان آورده است... .

علّامه امینی پس از آن از افراد زیر نام می برد:

1. حافظ بن ابی حاتم، ابوسعد حنظلی رازی، م: 327؛

2. حافظ ابوعبدالله عاملی، م: 330؛

3. حافظ ابوبکر فارسی شیرازی، (م: 407 یا 411)؛

4. حافظ ابن مردویه (م: 323 – 416)؛

5. ابو اسحاق ثعلبی نیشابوری (م: 427 یا 437)؛

6. حافظ ابو نعیم اصفهانی (م: 430)؛

7. ابوالحسن واحدی نیشابوری (م: 468)؛

8. حافظ ابوسعید سجستانی (م: 477)؛

9. حافظ ابوالقاسم، حاکم حسکانی؛

10. حافظ ابوالقاسم ابن عساکر شافعی (م: 571)؛

11. ابوالفتح نطنزی؛

12. ابوعبدالله فخرالدین رازی شافعی (م:606)؛

13. ابوسالم نصیبی شافعی (م: 652)؛

ص:67

14. حافظ عزالدین رسعنی (م:661)؛

15. شیخ الاسلام ابو اسحق حموینی (م: 722)؛

16. سید علی همدانی (م:786)؛

17. بدرالدین ابن عینی حنفی (م: 855)؛

18. نورالدین ابن صباغ مالکی ملکی (م: 855)؛

19. نظام الدین قمی نیشابوری؛

20. کمال الدین میبدی (م: پس از 980)؛

21. جلال الدین سیوطی شافعی (م: 911)؛

22. سید عبدالوهاب بخاری (م: 932)؛

23. سید جمال الدین شیرازی (م:1000)؛

24. محمد محبوب العالم؛

25. میرزا محمد بدخشانی؛

26. قاضی شوکانی (م: 1250)؛

27. سید شهاب الدین آلوسی شافعی بغدادی (م: 1270)؛

28. شیخ سلیمان قندوزی حنفی (م: 1293)

و نفر آخر، شیخ محمد عبده مصری است. متوفای 1323 ه_،(1) او در تفسیر آیه می نویسد: ابن ابی حاتم و ابن مردویه و ابن عساکر از ابی سعید خدری روایت کرده اند که آیه در روز غدیرخم در شأن علی بن ابی طالب نازل شده است.

علّامه امینی (رضی الله عنه) پس از یاد سی تن از مفسران اهل سنت می نویسد:

ص:68


1- تفسیر المنار 6/463.
حرف آخر

این ها احادیث و سخنانی بود که ما در تفسیر آیه شریفه و در شأن نزول آن در واقعه غدیرخم با طول و تفصیل آوردیم، که اولین طبری و آخرین محمد عبده مصری است و فخر رازی به سخنانی بالغ بر ده وجه اشاره دارد(1) و همین طور دیگران حرف ها و روایت هایی را مطرح کرده اند که برخی با حدیث شأن نزول مذکور منافات ندارد و برخی در تنافی اند و نشان ضعف و جهل در آن ها است.

)و انه لتذکرۀ للمتقین و انا لنعلم ان منکم مکذّبین((2)

و همان آن نوعی یادآوری است برای پارسایان و ما می دانیم برخی از شما تکذیب کننده اید.

2. اکمال دین

)الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا((3)

امروز برای شما دینتان را کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و خشنودم که اسلام دین و آیین شما باشد.

یکی از آیه هایی که در روز غدیر نزول یافته و در شأن امیرالمؤمنین (علیه السلام) است، آیه فوق است.

ص:69


1- تفسیر، فخر رازی 3/635.
2- حاقه، 94.
3- مائده، 3.

امامیّه از روزگار نخست بر آن معنا اتفاق نظر دارند و پیشوایان حدیث و حافظان آثار از اهل سنت هم با آنان هم آوایند.(1)

علّامه امینی (رضی الله عنه) به نام و نشان مفسرانی می پردازد که بالغ بر شانزده تن هستند و گفته اند آیه اکمال، در ولایت علی (علیه السلام) نازل شده است. طبری به سند زید بن ارقم روایت کرده: آیه کریمه در روز غدیرخم در حق امیرالمؤمنین نازل شده(2) و سیوطی می نویسد: وقتی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) علی را در روز غدیر منصوب داشت و ولایت او را اعلام کرد، جبرئیل این آیه را آورد: «الیوم اکملت ...» و آن روز هیجدهم ذی حجه(3) بود و ابونعیم اصفهانی در کتاب خود به نام «آنچه از قرآن در شأن علی (علیه السلام) نازل شده است» و خطیب بغدادی در کتاب تاریخ خود، و ابن مغازلی شافعی، حاکم حسکانی و ابن عساکر دمشقی و خطیب خوارزمی و سبط ابن جوزی و جلال الدین سیوطی و دیگران آورده اند. و سیوطی آن را از آیاتی برشمرده که در سفر نزول یافته اند.

)کلا انه تذکرۀ فمن شاء و ما یذکرون الا ان یشاء الله((4)

ص:70


1- تفسیر، طبری 6/198، قصه اعرابی.
2- الولایه.
3- تفسیر الدر المنثور، 28/ 259؛ انفال 1/31
4- مدثر، 54 و 56.

هرگز، همانا آن فقط یک یادآوری است. پس هر کس خواست آن را یاد کرد و یاد نمی کنند مگر آن که خدا خواهد.

3. عذابی که رخ داد

اشاره

)سأل سائل بعذاب واقع للکافرین لیس له دافع من الله ذی المعارج((1)

این آیه از آیاتی است که پس از نصّ غدیر خم نازل گردیده و شیعه بر آن اذعان دارد و انبوهی از دانشمندان اهل سنت هم در کتاب های تفسیر و حدیث خود آن را آورده اند.

علّامه امینی (رضی الله عنه) آن گاه به بیست و نه مورد اشارت دارد که اولین، ابوعبیده هروی در کتاب تفسیر «غریب القرآن» است: وقتی آیه تبلیغ نزول یافت و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آنچه را که باید برساند، ابلاغ فرمود و مطالب پخش شد، شخصی به نام ابن نضر عبدری آمد و خطاب به پیامبر گفت: ای محمد! ما را از سوی خدا فرمان دادی به وحدانیت خدا شهادت دهیم و رسالت تو را گواهی کنیم و به نماز و روزه و حج و زکات، ایمان داشته باشیم و پذیرفتیم به این اندازه راضی نشدی تا پسر عمویت را بالا بردی و او را بر ما فضیلت بخشیدی و گفتی: هر که من مولای اویم، علی مولای اوست. آیا این هم

ص:71


1- معارج، 1 و2.

از خداست؟ رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: قسم به خدایی که جز او معبودی نیست این امر از سوی خداست. آن مرد به سوی مرکب خود راه افتاد و می گفت: خدایا اگر آنچه را که محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) می گوید حق باشد از آسمان بر ما سنگ بباران و یا عذابی دردناک برای ما بیاور. او به مرکب خود نرسیده بود که خود او را با سنگ ریزه ای که بر سرش افتاد و از پایین اش بیرون آمد، در جا کشت و خدا آیه «سأل سائل ...» را فرو فرستاد.

علّامه امینی (رضی الله عنه) از بیست و هشت تن دیگر نام می برد که عبارتند از:

1. ابوبکر نقاش موصلی بغدادی (م:351)، در تفسیر شفاء الصدور؛

2. ابواسحاق ثعلبی نیشابوری (م: 327 یا 437)؛ در تفسیر الکشف و البیان؛

3. حاکم ابوالقاسم حسکانی در کتاب «دعاۀ الهداۀ الی أداء حق الموالاه»؛

4. ابوبکر یحیی قرطبی (م: 567)؛

5. شمس الدین ابوالمظفر، سبط ابن جوزی حنفی (م:654)،

6. شیخ ابراهیم بن عبدالله یمنی وصابی شافعی در کتاب «الاکتفاء فی فضل الاربعه الخلفاء»؛

7. شیخ الاسلام حموینی (م: 722)؛

ص:72

8. شیخ محمد زرندی حنفی در کتاب «معارج الوصول» و همچنین در درر السمطین؛

9. شهاب الدین احمد دولت آبادی (م: 849)؛

10. نورالدین ابن صباغ مالکی مکی (م: 855)؛

11. سید نورالدین حسنی سمهودی شافعی (م: 911) در کتاب «جواهر العقدین»؛

12. ابوالسعود عمادی (م: 982)؛

13. شمس الدین شربینی قاهری شافعی (م: 977)؛

14. سید جمال الدین شیرازی (م: 1000) در کتاب «الاربعین فی مناقب امیرالمؤمنین»؛

15. شیخ زین الدین مناوی شافعی (م: 1031)؛

16. سید ابن عیدروس حسینی یمنی (م: 1041) در کتاب «العقد و السرّ المصطفوی»؛

17. شیخ احمد باکثیر مکی شافعی (م: 1047) در کتاب «وسیله المآل فی عدّ مناقب الآل»؛

18. شیخ عبدالرحمن صفوی؛

19. شیخ برهان الدین علی حلبی شافعی (م: 1044)؛

20. سید محمود بن محمد قادری در کتاب «الصراط السوی فی مناقب النبی»؛

21. شمس الدین حنفی شافعی (م: 1181)؛

22. شیخ محمد صدرالعالم در کتاب «معارج العلی فی مناقب المرتضی»؛

ص:73

23. شیخ محمد محبوب العالم در کتاب «تفسیر شاهی»؛

24. ابوعبدالله زرقانی مالکی (م: 1122)؛

25. شیخ احمد بن عبدالقادر حفظی شافعی در کتاب «ذخیره المآل فی شرح عقد جواهر اللآل»؛

26. سید محمد بن اسمعیل یمانی (م: 1182) در کتاب «الروضه الندیه فی شرح التحفه العلویه»؛

27. سید مؤمن شبلنجی شافعی؛

28. شیخ محمد عبده مصری (م: 1323).

و او سپس، ایراد ابن تیمیّه را به آن حدیث اشاره کرده و ما بدان پاسخ خواهیم داد.

)و ان تکذبوا فقد کذّب امم من قبلکم و ما علی الرسول الا البلاغ المبین((1)

و اگر تکذیب می کنید، مردمانی پیش از شما نیز تکذیب کرده اند و بر رسول و فرستاده، جز ابلاغ روشن، وظیفه ای نیست.

نظری در حدیث مزبور

علّامه امینی (رضی الله عنه) فصلی گشوده و شبهات ابن تیمیّه را درباره «عذاب واقع» مطرح و جواب داده است و ما تنها خلاصه ای از آن بحث را می آوریم.

ص:74


1- عنکبوت، 18

دیدید که تفسیر و خبر در بیان سبب نزول آیه «عذاب واقع» یکی اند و حتی ادبا و شاعران در آن باره شعر سروده اند.(1)

و این تنها ابن تیمیّه است که برابر خصلت نکوهیده اش مبنی بر لجبازی و عناد، آن را منکر و القای شبهه کرده است.(2)

علّامه هفت شبهه از او نقل و به پاسخ آن می پردازد:

1. در حدیث غدیر سخن از ابطح به میان آمده و آن در مکه واقع است نه در مدینه.

ج. او متوجه نشده که ابطح و بطحاء گاهی اسم خاص است و گاهی اسم عام و به طور کلی هر مسیل شنزار را گویند که جز بطحاء مکه، در مدینه و جاهای دیگر هم از آن یاد شده است.(3)

2. سوره معارج مکّی است، پس آیه به ده سال قبل از غدیرخم مربوط می شود.

ج. بعضی سوره ها مکی و بعضی دیگر مدنی اند و برخی سوره ها هم، چند آیه اش مکی و چند آیه دیگر مدنی اند. آن گاه علّامه امینی رضی الله عنه به نام چند سوره اشاره می کند که با وصف مکی بودن، چند آیه آن مدنی هستند که سوره معارج از آن جمله است.(4)

ص:75


1- ابو محمد غسانی از شاعران قرن چهارم.
2- منهاج السنه 4/13.
3- صحیح بخاری، 1/18 و 175؛ صحیح مسلم، 1/282 ، معجمالبلدان 2/213 و...
4- ر.ک: الغدیر، 1/257 – 255.

3. کلام خدای تعالی «و اذا قالوا اللهم ان کان هذا هو الحق من عندک فامطر علینا حجارۀ من السماء»(1)؛ به اتفاق همه اندکی پس از جنگ بدر و سال ها پیش از غدیرخمّ نازل شده است(2).

ج. گویا ابن تیمیّه می پندارد آن کس که این همه احادیث هماهنگ را روایت می کند، آنچه را که حارث بن نعمان کافر به زبان آورده و همان آیه نازل شده سابق را در قالب دعا در آن روز تکلم کرده است و خواننده این اخبار به دروغ بودن این پندار به جدّ آگاه است. آیا در این روایت ها جز این است که (حارث و یا جابر) این کلمات را به زبان آورده است، حالا چه در بدر نازل شده باشد یا در احد؛ پس از آن کفر و الحاد خود را آشکار کرده است. ولی ابن تیمیّه درصدد آن است که علت ها را برای ابطال حق ثابت، فراوان نشان دهد.

4. این آیه در مکه نازل شده و در آن جا عذابی نازل نشده؛ زیرا پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در میان آنان بوده است.

ج. ملازمه ای نیست میان نازل نشدن عذاب بر مشرکان در مکه و بین نزول آن بر این مرد به خصوص. زیرا افعال

ص:76


1- انفال، 32.
2- صحیح مسلم، 2/468؛ صحیح بخاری 2/125؛ تفسیر فخر رازی 7/467.

خداوند دارای حکمت است در جایی آن حکمت، اقتضایی دارد و گاهی ندارد. در صحیح نیز آمده وقتی قریش نافرمانی کردند و به اسلام نگرویدند. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نفرین فرمود و آنان به قحطی و گرسنگی مبتلا شدند چنان که از شدّت گرسنگی آسمان را دودی می پنداشتند.(1)

5. در صورت ثبوت چنان جریانی، همانند ماجرای فیل، فراوان نقل می شد. ولی آن جز از طریق ضعیف و ناشناخته نقل شده است.

ج. ابن تیمیّه، قیاس مع الفارق کرده است. این حادثه فردی در جامعه خلأ بزرگ ایجاد نمی کرد و انگیزه هایی هم وجود داشت که موجب پنهان کاری می شد، چنان که در اصل غدیر نیز چنان کردند. ولی خدا خواست نور خویش را تمام و کمال بخشد. ادعای او که طبقات مفسران به آن تعرض نکرده اند گزافه گویی آشکار است. ما سخنان حاملان حدیث را در آن مورد نقل کردیم و صحابی های بزرگی مانند حذیقه بن یمان و سفیان بن عیینه مشهور در دانش و حدیث و تفسیر؛ اما چه باید کرد که این ابن تیمیّه سند حدیث را ناشناخته و متن آن را مناقشه می کند چون با خط و ربط او نمی سازد.

ص:77


1- النهایه، ابن اثیر .38/124.

6. از آن روایت بر می آید که آن مرد، مسلمان بوده و به معارف پنجگانه اعتراف داشته و در عصر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر هیچ مسلمانی عذاب نازل نشده است.

ج. از آن حدیث هم چنان که مسلمانی او معلوم می شود، کفر و ارتداد او هم آشکار است. پس از آن که کلام رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) را منکر گشته است و عذاب بر او در حین مسلمانی اش نزول نیافته بلکه در زمان کفر و ارتدادش نازل گردیده است. چنان که بر جمره دختر حارث نیز نزول یافت.(1)

7. حارث بن نعمان در میان صحابی معروف نیست و ابن عبدالبّر و دیگران از او نام نبرده اند.

ج. کتاب های تراجم اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نام همه را نیاورده اند و حتی در مستدرک ها هم که همه برای تکمیل آن ها نگاشته شده، باز نیامده است. ابن حجر نیز در آغاز کتاب الاصابه می نویسد: هر کس به علوم دینی و دانش حدیث نبوی، اشراف داشته باشد، می داند که گروهی از حافظان به گردآوری نام صحابه اهتمام ورزیده اند، تا آن جا که می نویسد: حتی به ده یک نام های اصحاب وقوف نیافته اند. ابن عبدالبّر در

ص:78


1- خصائص کبری 2/79؛ الاصابه 1/276.

استیعاب به نام و کنیه سه هزار و پانصد تن اشاره دارد و در اسدالغابه به یاد نام هفت هزار و پانصد و پنجاه و چهارتن پرداخته است و ما پیشتر گفتیم که تعداد حاضران در حجهالوداع متجاوز از یکصد هزار نفر بوده است، علاوه بر آن که ممکن است برخی از مصنّفان نام او را به سبب ارتدادش، ذکر نکرده اند.

)و من الناس من یجادل فی الله بغیر علم و لاهدی و لا کتاب منیر((1)

و بعضی مردم درباره خدا بدون علم و آگاهی با وجود چراغ هدایت و کتاب روشنگر، جدال و بگو و مگو می کنند.

ص:79


1- لقمان، 20.

ص:80

فصل 7: عید غدیر در اسلام

اشاره

از اموری که سبب جاودانگی و نشر حدیث غدیر شده است. آن که روز غدیرخم، عید اتخاذ گردیده و شبِ آن، برای عبادت و خضوع به درگاه ربوبی و انواع نیکوکاری قرار داده شده است. در این جا دو نکته قابل ذکر است:

یک: این عید به شیعه اختصاص نداشته و ندارد، هر چند که آنان علاقه و وابستگی فراوانی به آن دارند و مسلمانان دیگر هم این روز را عید می گرفته اند.(1)

دو: آغاز عید گرفتن روز غدیرخم به زمان خود صاحب رسالت بر می گردد.(2)

ص:81


1- الاثارالباقیه، بیرونی، 334؛ مطالب السؤول، محمدبن طلحه، 53؛ وفیات الاعیان 1/60؛ 2/223؛ التنبیه و الاشراف، 221؛ دمیه القصر، 38.
2- رک: الغدیر، 1/269 و 270.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به همه حاضران از جمله شیخین، بزرگان قریش و سرشناسان انصار و مادران مؤمنان همه حضور داشتند، امر فرمود: به امیر مؤمنان (علیه السلام) وارد شوند و انتصاب آن حضرت را به مقام ولایت تهنیت گویند.

حدیث تهنیت

اشاره

برابر گزارش علّامه امینی (رضی الله عنه) با استناد به کتب و راویان معتبر، حدیث تهنیت را شخصیت های معروفی نقل کرده اند، که تعدادشان به بیش از شصت می رسد و ما تنها مواردی را ذکر می کنیم.

چنانکه گفتیم تهنیت گویی به امیر مؤمنان از همان روز انتصاب به مقام ولایت آغاز شده که بسیاری از محدثان ضمن گزارش حدیث غدیر به نقل آن پرداخته اند و ما عرض تبریک و تهنیت را در دو بخش یاد می کنیم. در بخش نخست، تهنیت گویی به طور کلی که از سوی همه مطرح است و در بخش دوم، تهنیت گویی به ویژه شیخین.

بخش نخست

محمدبن جریر طبری از زیدبن ارقم: ... رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از بیانانی تأکید فرمودند که بر علی به عنوان امیرالمؤمنین سلام گویند و سپس باز بیاناتی فرمودند و مردم عکس العمل نشان داده و گفتند: آری، شنیدیم و امر خدا و رسول خدا را با جان و دل مطیع هستیم و اوّلین کسانی که دست بر دستان

ص:82

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و علی (علیه السلام) گذاشتند و بیعت کردند عبارت بودند از: ابوبکر، عمر، عثمان، طلحه، زبیر و بقیه مهاجران و انصار و دیگران تا آن که نمازهای ظهر و عصر در یک وقت خوانده شد و برنامه ادامه داشت و نمازهای مغرب و عشاء نیز با هم خوانده شد و امر عرض تبریک سه روز دوام پیدا کرد.(1)

بخش دوم

علامه امینی (رضی الله عنه) به شصت مورد از تهنیت گویی شیخین از کتاب ها و راویان پرداخته است:(2)

اخطب خوارزمی، از براءبن عازب: در حجهالوداع با رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) پیش می رفتیم در میان مکه و مدینه بودیم، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرود آمد و اعلان نماز جماعت کرد و دست علی را گرفت و گفت: آیا من به مؤمنان از خودشان شایسته تر نیستم، گفتند: آری که هستی.

فرمود: این (علی)، ولی و سرپرست کسی است که من ولی و سرپرست اویم و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) صدایش را بالا برد. در اینجا عمربن خطّاب با علی (علیه السلام) دیدار کرد و گفت: گوارا باشد برای تو ای پسر ابی طالب، مولای من و هر مرد و زن مؤمن شدی.(3)

ص:83


1- الولایه طبری، احمدبن محمد طبری مشهور به خلیلی در کتاب مناقب علی بن ابی طالب و... .
2- ر.ک: الغدیر، امینی 1/272.
3- المناقب، 94.

عبدالله بن محمدبن ابی شیبه، از براء بن عازب.(1)

پیشوای حنبلی ها از براءبن عازب.(2)

حافظ ابوجعفر محمد بن جریر طبری(3) و موارد دیگر با اندک تفاوتی در برخی مفردات حدیث ها.

بازگشت به اول

به دنبال عمل رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در عید قرار دادن روز غدیرخم، خود علی (علیه السلام) در سالی که روز غدیرخم مصادف با روز جمعه شده بود سخنرانی غرایی فرمود بدین مضمون که امروز، خدا بر شما مسلمانان دو عید(4) را جمع کرد و پیشوایان معصوم از عترت طاهره هم آن را شناخته و آن را عید نامیده و به بیان فضیلت روز غدیر پرداخته اند.(5)

در روایتی از امام صادق (علیه السلام) سوال شده آیا برای مسلمانان عیدی با فضیلت تر از فطر و اضحی و جمعه و روز عرفه، قرار داده شده است؟ امام فرمود: آری، با فضیلت ترین و بزرگ ترین و شریف ترین آن ها در نزد خدا روزی است که خدا دین خود را در آن روز تکمیل کرده و آیه )الیوم اکملت

ص:84


1- المصنّف، 12/78، حدیث 12167.
2- المسند، 4/281.
3- تفسیر طبری، 3/428.
4- (جمعه و غدیر) این خطبه را شیخ طوسی با سند خود در مصباح المتهجد، 524، آورده است.
5- الکافی، محمد بن یعقوب کلینی 1/303 و 204؛ خصال صدوق 1/264.

لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا( را نازل فرموده است. راوی می پرسد: آن، چه روزی است؟ امام در جواب فرمود: پیامبران بنی اسرائیل هنگامی که می خواستند برای خود جانشین تعیین کنند، آن روز را عید قرار می دادند و آن روزی است که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) علی را به امامت منصوب فرمود و آیه اکمال دین و اتمام نعمت نازل گردید و خدا بدان وسیله دین را کمال بخشید و نعمت را تمام فرمود ...

با این وجود، تعجب از نویری و مقریزی است(1) که چگونه عید غدیر را از ساخته های آل بویه قلمداد کرده و بر روی حقیقت پرده کشیده­اند، در حالی که زمانی امام صادق (علیه السلام) راجع به عید غدیرخم، صحبت کرده که هنوز نطفه آل بویه منعقد نشده بوده است.

)فوقع الحق و بطل ما کانوا یعملون فغلبوا هنالک و انقلبوا صاغرین((2)

پس حق، رخ نمود و آنچه آن ها می کرده اند، باطل شد و آن جا مغلوب و خوار و زبون گشتند.

تاج گذاری روز غدیر

پس از آن که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) علی بن ابی طالب (علیه السلام) را به مقام

ص:85


1- خطط مقریزی 2/222؛ النهایه الارب فی فنون الادب 1/177.
2- اعراف، 117 و 118.

وصایت و جانشینی منصوب داشت، شایسته بود که برای آن نشان و علامتی تعیین فرماید.

در خاندان سلطنتی، تاج های جواهرنشان متداول بوده و در میان عرب، عمامه شناخته شده است که بزرگان و اشراف آن را بر سر می نهادند، و گفته اند: «العمامه تیجان العرب»(1) عمامه تاج عرب هاست.

بر این اساس، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) علی (علیه السلام) را معمّم کرد و با دست شریفش عمامه ای بر سر علی بست. و آن عمامه «سحاب» نام داشت. روز غدیرخم آن عمامه را بر سر علی نهاد و تحت الحنک را در پشت سر، آویخت و به روایتی از دوش چپ و راست، تحت الحنک را باز کرد.

غزالی گفته است: علی (علیه السلام) عمامه ای داشت به نام «سحاب» و آن را پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر سر علی (علیه السلام) نهاد و چه بسا علی (علیه السلام) در حالی که آن را بر سر داشت، نزد وی می آمد و پیامبر می فرمود: «اتاکم علیّ فی السحاب»: علی در سحاب آمد. این است معنای این که علی در سحاب آمد نه آنچه برخی جاهلان و معاندان می پندارند و به شیعه نسبت می دهند که علی (علیه السلام) در ابر آمد!

پس روز غدیر روز تاج گذاری امام نخستین و بزرگ ترین عید برای دوستداران امیرمؤمنان است.

ص:86


1- تاج العروس، 2/12؛ النهایه، ابن اثیر.

)وجوه یومئذ مسفره * ضاحکه مستبشره * و وجوه یومئذ علیها غبره * ترهقهاقتره((1)

صورت هایی در آن روز، باز، خندان و شادابند و روی هایی در چنان روز گردآلودند و بر آن ها غبار اندوه نشسته است.

سخنان بزرگان حدیث، پیرامون سند حدیث غدیر

سخنان بزرگان حدیث، پیرامون سند حدیث غدیر(2)

این فصل را بدان جهت نگشودیم که نیازی به اثبات صحت و تواتر آن داشته­ایم، که صحت و متواتر بودن آن مانند آفتاب در میان آسمان است. چه کسی می تواند صحت حدیث غدیر را انکار کند که بیشتر رجال سند آن، رجال صحیحین هستنند، و چه عنادی ممکن است وجوه داشته باشد که احدی تواتر آن را مورد تردید قرار دهد!؟ که بزرگانی از دور و نزدیک به تواتر لفظی و معنوی آن شهادت داده اند و بیشتر مؤلفان در زمینه حدیث و تاریخ و تفسیر و کلام، درباره آن حدیث، کتاب ویژه نوشته اند و ضمن نقل، به صحت اسناد و اعتبار رجال گزارشگر آن اعتراف نموده اند.

علّامه امینی (رضی الله عنه)  به نام و نشان چهل و سه تن از ایشان گاه به تفصیل و گاه به اجمال پرداخته است.

حافظ ابوعیسی ترمذی: این حدیث (حدیث غدیر) حدیثی حسن و صحیح است.(3)

ص:87


1- عبس 37 – 40.
2- رک: الغدیر 1/294 -313.
3- صحیح ترمذی، 2/298.

طحاوی: اسناد آن، صحیح است و احدی در درستی راویان آن حرفی ندارد.(1)

محاملی بغدادی هم آن را حدیثی صحیح دانسته است.(2)

حاکم در مستدرک خود، و محمد عاصمی گوید: این حدیث را همه امت مسلمان، تلقی به قبول کرده­اند و آن، موافق اصول است.(3)

عبدالبّر قرطبی، حدیث غدیر را پس از یاد حدیث مؤاخاه و برادری و حدیث رایت و پرچم، آورده و گفته است همه این ها آثار هستند.(4)

ابن مغازلی نیز می نویسد: این حدیث، صحیح است و بیش از یکصد تن آن را روایت کرده اند و از آن جمله اند: «عشره مبشره»: ده تن مژده داده شده و آن فضیلت منحصر به شخص علی (علیه السلام) است و احدی در آن، شریک وی نیست.(5) و ابوالفرج ابن الجوزی حنبلی در مناقبش و سبط ابن جوزی حنفی در تذکره می نویسد: اگر کسی بگوید کلام عمر به علی «اصبحت مولای و مولا کل مؤمن و مؤمنه» ضعیف است می گویم نه، اصل حدیث، صحیح است.

ص:88


1- مشکل الآثار، 2/308.
2- الامالی.
3- زین الفتی.
4- الاستیعاب 2/373.
5- المناقب، 27.

همچنین ابن ابی الحدید معتزلی(1) و گنجی شافعی(2) و ابوالمکارم سمنانی(3) و شمس الدین ذهبی(4) و ابن کثیر شافعی دمشقی(5) و نورالدین هیثمی(6) و شمس الدین جزری(7) و ابن حجر عسقلانی(8) و ابوالخیر شیرازی(9) و شهاب الدین قسطلانی(10) حدیث غدیر را صحیح دانسته اند.

ابن حجر هیثمی می نویسد: شیعه به حدیث غدیر استدلال کرده و آن حدیث صحیحی است و شکی درباره آن نیست و شانزده تن از صحابه آن را روایت کرده­اند.

در روایت احمد نیز آمده که سی تن آن را از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیده­اند و بسیاری از اسناد آن، صحیح و حسن است و در صحت آن به سخن کسی که می گوید علی (علیه السلام) در آن زمان در یمن بوده، اعتنایی نیست او در آن موقع برگشته بود...(11)

جمال الدین حسینی شیرازی و دیگران نیز حدیث غدیر را به صحت و درستی توصیف کرده اند.

ص:89


1- شرح نهج البلاغه، 2/449.
2- کفایه الطالب /15.
3- العروه الوثقی.
4- طریق حدیث الولایه، تألیف ویژه درباره غدیرخم.
5- در کتاب تاریخ خود 5/209.
6- مجمع الزوائد، 2/104 -109.
7- اسنی المطالب.
8- تهذیب التهذیب 67/337 -339.
9- ابطال الباطل.
10- المواهب اللدنیه، 7/13.
11- الصواعق المحرقه، 25.

«و سخن راست و عادلانه پروردگار تو به تمام و کمال رسید دگرگون کننده ای برای سخنان او نیست. اوست شنوای دانا و اگر از بیشترین مردم روی زمین پیروی کنی تو را از راه خدا گمراه می کنند که آن ها جز از ظن و گمان تبعیت نمی نمایند و تنها حدس می زنند و بس».(1)

داوری پیرامون سند حدیث غدیر

)و ان احکم بینهم بما انزل الله و لا تتبع اهوائهم((2)

و این که میان آنان با آنچه خدا نازل فرمود داوری کن و به دنبال هواها و خواهش های آنان مباش.

نتیجه بحث و بررسی نهایی آن شد که جماعت زیادی از دانشمندان امت مسلمان و حافظان حدیث و رؤسای مذهب (سنت و جماعت) حدیث غدیر را روایت و به صحت و درستی آن اطمینان آشکار کرده اند. لیکن در این میان تعدادی اندک پیدا شده اند که بر اثر عصبیت و به دنبال کینه و عداوت درباره امیر المؤمنین (علیه السلام) یاوه بافته و گزاف گفته اند(3) و درباره آنان، شعر آن شاعر صادق است که گفته:

فان کان لایدری فتلک مصیبه

و ان کان یدری فالمصیبه اعظم!

اگر او نمی دانسته است (با وجود این همه نقل) آن

ص:90


1- انعام، 115 -116.
2- مائده، 49.
3- ر.ک: مشکل الاثار، طحاوی 2/308.

مصیبتی است و اگر می دانسته است (و انکار کرده) پس مصیبت بزرگتر است.

و ما با چنان کسانی آن گونه برخورد می کنیم که خدای سبحانه به ما فرمان داده است:

)و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاماً((1)

وقتی مردمان نادان با ایشان هم سخن شوند در پاسخ آن ها سلام گویند و بس.

بعضی هم ناشیانه گفته اند: حدیث غدیر در غیر کتب صحاح آمده است(2): غافل از آن که آن را ترمذی در صحیح خود و ابن ماجه در سنن و دارقطنی به چند طریق روایت کرده اند. از همین جا ارزش سخن کسی که در صحت حدیث غدیر، بدان جهت خدشه وارد کرده که آن، درصحیحین شیخین (مسلم و بخاری) نیامده است، معلوم می شود. زیرا دیگران آن حدیث را صحیح و اجماع جمهور اهل سنت را بر آن، نقل کرده­اند و گفته­اند چه بسیار حدیث صحیحی که شیخین نیاورده اند.(3) وآنگهی به اعتراف بزرگان حدیث، مسلم و بخاری همه احادیث صحیح را در کتاب هایشان (صحیحین) گرد نیاورده اند، در حالی که برخی سرشناسان اهل سنت آن

ص:91


1- فرقان، 63.
2- المقاصد، تفتازانی، 290؛ منهاج السنه. ابن تیمیّه 4/85؛ سهام الثاقبه، هروی؛...
3- الصراط السوی فی منقب آل النبی؛ ر.ک: الغدیر 1/304.

حدیث را یاد کرده و افزون بر صحت، به تواتر آن نیز حکم کرده اند.

آن گاه علّامه امینی (رضی الله عنه) از سی تن از سرشناسان اهل حدیث نام برده که حدیث غدیر را با سندهای صحیح و حسن آورده اند و بعضی از آنان از اساتید شیخین در کتاب های صحیحشان هستند.(1)

نمی­دانم بعضی از این افراد چقدر به ساحت قدس خداوند رحمن جرأت و جسارت دارند که به علمای بزرگ خود افترا بسته­اند و در عین حال که در تواتر یک حدیث نقل هشت صحابی را کافی دانسته­اند وقتی به حدیث غدیر می رسند نقل یکصد و ده تن را کافی نمی دانند و شبهه زایی می­کنند!(2)

و از همه شگفت تر، کار احمد امین مصری است، او می نویسد: حدیث غدیر را شیعه از براء بن عازب روایت نموده اند؛ در حالی که شما خواننده محترم می دانید که بهره براء بن عازب در روایت های اهل سنت، بیشترین است، لیکن چه باید کرد که احمد امین، خوش دارد آن را فقط به شیعه مستند کند تا به زعم خود از اعتبار آن بکاهد و این کار از

ص:92


1- نک: الغدیر 1/82 -93.
2- راجع به تواتر حدیث «الائمه من قریش» ر.ک: الفصل، ابن حزم 4/89؛ تاریخ، ابن کثیر 7/289؛ تهذیب التهذیب 7/409؛ الاصابه 2/512.

شخصی چون او تازگی ندارد. او در کتاب های صبح الاسلام، ضحی الاسلام و ظهرالاسلام خود چه بسیار دسته گل ها به آب داده است.

)... کبرت کلمۀ تخرج من افواههم ان یقولون الا کذباً * فلعلک باخع نفسک علی آثارهم ان لم یؤمنوا بهذا الحدیث اسفاً((1)

چه سخن بزرگی از دهانشان بیرون می آید که جز دروغ به زبان نمی آورند و شاید تو بر آثار ایشان افسوس بخوری که به این حدیث ایمان نیاورده­اند!

معنا و مفهوم حدیث غدیر

از آنچه گذشت، شکی باقی نمی ماند که حدیث غدیر از ناحیه مقدس نبوی، صادر شده و از دو لب مبارک او شنیده شده است، پس در صحت سند حدیث، حرفی نیست.

اما دلالت آن بر امامت مولای ما امیرالمؤمنین (علیه السلام)، می گوئیم: ما در هر چیز بتوانیم شک کنیم در این امر شک و تردید نداریم که کلمه «مولا» چه نص باشد در آن معنا که ما می گوییم و چه لفظ مشترک باشد در چند معنا و اعم از آن که مقام عاری از قرینه باشد یا توأم با آن، آن جماعت حاضر در صحنه غدیرخم و شخصیت های بعد همین معنای «اولی» و سزاوارتر را فهمیده اند که از آن جمله بوده اند:

ص:93


1- کهف، 5 و 6.

خود امیرالمؤمنین و حسان بن ثابت، قیس بن سعد، محمد بن عبدالله حمیری، عمروعاص و کمیت اسدی، سید اسماعیل حمیری، عبدی کوفی، ابوتمام و دیگران.(1)

و کسانی که آن را در قالب شعر به زبان نیاورده اند در نثر به آن تصریح کرده­اند. همانند حارث بن نعمان فهری (جابر) در قصه «عذاب واقع» علاوه بر آنچه در گفتمان هایی که به بیان آن ها پرداخته ایم معنای «مولا» به طور قطع «اولی» و سزاوارتر تلقی شده و حتی این معنا بر بانوان پرده نشین هم پوشیده نبوده همانند دارمیه حجونیه.(2)

علّامه امینی (رضی الله عنه) آن گاه از چهل و دو تن از مفسران نام می برد که «مولا» در معنای سزاوارتر تفسیر کرده اند.

معنای کلمه «مولا»

واژه «مولا» که در حدیث غدیر آمده است یا به معنای «أولی» است و یا آن، یکی از معانی کلمه است و سخن مفسران و محدثان بر این است که مراد از کلمه مولا در آیه سوره حدید «أولی» است و از آنان است: ابن عباس، کلینی، فرا، معمربن مثنی و بیست و هفت تن دیگر و گروهی هم آن را یکی از معانی مولا دانسته اند که علّامه از تعدادی نام می برد.(3)

ص:94


1- به همه این موارد در بخش شاعران غدیر اشاره خواهد شد.
2- ربیع الابرار، زمخشری، باب چهل و یک؛ ماجرای حج معاویه، ر.ک: العقد الفرید 14/162.
3- از جمله: در صحیح بخاری، 7/240؛ تفسیر ابی السعود در حاشیه تفسیر رازی 8/72.

روایت های تفسیر «مولا»

علّامه امینی (رضی الله عنه) در فصلی به بیان این معنی پرداخته که روایت هایی که کلمه مولا دارند، حدیث غدیر را برای ما معنا کرده اند؛ از جمله از علی بن ابی طالب (علیه السلام) سوال کردند که معنی کلام نبوی که فرموده: «من کنت مولاه فعلی مولاه» چیست؟ علی (علیه السلام) در پاسخ فرمود: رسول خدا مرا فرمود ایستادم و مرا منصوب داشت پس هر کس با من مخالفت کرد گمراه شد.(1)

)هذا صراط ربک مستقیماً قد فصلنا الایات لقوم یذکّرون((2)

این است راه مستقیم پروردگار تو و ما آیه ها و نشانه ها را توضیح دادیم برای کسانی که غافل نیستند.

روزه روز غدیر خم

از آن جا که با نصب امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر خلافت و جانشینی، روز غدیرخم روز اکمال دین و اتمام نعمت است، چنین روزی روز تقرب به خدا و فرصت عبادت و بندگی است. نماز، دعا، روزه، احسان و اطعام در آن، مستحب است. جشن و ابراز شادمانی، در آن روز امری پسندیده است.

خطیب بغدادی از ابوهریره روایت کرده است:

ص:95


1- زین الفتی، عاصمی، ر.ک: الغدیر 1/387-390.
2- انعام/136.

)من صام یوم ثمان عشر من ذی الحجه، له صیام ستین شهراً و...(

هر کس هیجدهم ماه ذی الحجه را روزه بدارد، روزه شصت ماه برای او نوشته می شود.

حدیث شناسان، سند این حدیث را تأیید نموده اند.

ص:96

جلد 2

اشاره

ص:1

ص:2

فهرست

پیشاهنگ سخن7

شعر و شاعران9

شعر و شاعران در کتاب و سنّت9

هاتفان غیبی10

کاروان شاعران10

شعر و شاعران در نزد امامان11

شعر و شاعران در نزد سرشناسان امت11

قرن اول13

اول: امیرمؤمنان علی بن ابی طالب (علیه السلام) 13

دوم: حسان بن ثابت15

سوم: قیس بن سعدبن عباده18

خاندان قیس19

شرف و سیادت او19

امارت و ریاست او19

سیاست دانی او20

شجاعت و سلحشوری او20

سخاوت و بخشندگی20

سخنوری او20

زهد قیس21

فضیلت قیس21

دینداری و التزام به مذهب21

قیس راوی حدیث و...22

قیس با معاویه22

چهارم: عمروعاص23

پنجم: محمد حمیری 25

ششم: کمیت بن زید اسدی27

قرن دوم29

هفتم: سید حمیری29

غدیریّه های سیّد:30

1. قافیه أ:30

ص:3

2. بائیّه:31

3. حائیّه:31

4. دالیّه:32

5. دالیّه ای دیگر:32

6. رائیه:32

7. رائیه ای دیگر:33

8. رائیه سوم:33

9. رائیه پنجم:33

10. عینیّه:34

11. قصیده لامیّه:35

12. لامیه ای دیگر:35

13. لامیّه سوم:35

14. لامیّه چهارم:36

15. قصیده میمیّه:36

داستانی شنیدنی:37

16. قصیده ای دیگر:38

17. قصیده سوم:38

18. قصیده چهارم:38

نکته ای درباره میمیّات سید حمیری (رضی الله عنه):39

19. نونیّه:39

20. نونیه ای دیگر:39

21. قصیده یائیه:39

22. یائیه ای دیگر:40

23. یائیه سوم:40

هشتم: عبدی کوفی41

قرن سوم43

نهم: ابوتمام طائی43

دهم: دعبل خزاعی شهید44

ابعاد شخصیت دعبل:45

یازدهم: ابواسماعیل علوی46

دوازدهم: وامق نصرانی46

سیزدهم: ابن الرومی48

چهاردهم: حِمّانی افوَه49

امّا غدیریّه او:49

نقد و اصلاح:50

قرن چهارم53

پانزدهم: ابن طبا اصفهانی53

شانزدهم: ابن علویّه اصفهانی54

هفدهم: المفجّع، محمدبن احمد55

ص:4

هجدهم: ابوالقاسم صنوبری احمدبن محمد56

نوزدهم: قاضی تنوخی57

بیستم: ابوالقاسم زاهی58

بیست و یکم: ابوفراس حمدانی60

غدیریّه حمدانی:61

بیست و دوم: ابوالفتح کشاجم62

غدیریّه کشاجم:63

بیست و سوم: ناشی صغیر64

غدیریّه ها:65

بیست و چهارم: بشنوی کردی66

غدیریّه های بشنوی:67

بیست و پنجم: صاحب بن عباد (326-385)68

غدیریّه های صاحب:69

بیست و ششم: گوهری گرگانی70

غدیریّه های گوهری:71

بیست و هفتم: ابن حجّاج بغدادی72

غدیریّه ها:73

بیست و هشتم: ابوالعباس ضبّی (م: 398)74

غدیریّه او:74

بیست و نهم: احمدبن محمد انطاکی75

سی: ابوالعلاء سروی75

غدیریّه:76

سی و یکم: ابومحمد عونی77

غدیریّه او:77

سی و دوم: ابن حمّاد عبدی78

1. قصیده لامیّه:79

2. قصیده رائیّه:80

3. قصیده نونیّه:80

4. قصیده رائیّه دیگر:80

5. رائیّه ای دیگر:81

6. نونیّه ای دیگر:81

7. قصیده ای میمیّه:82

8. قصیده عینیه:82

9. با قافیه قاف:83

10. با قافیه عین:84

11. قصیده هائیّه:84

12. قصیده دالیه:85

سی و سوم: ابوالفرج رازی، محمدبن هندو86

غدیریّه او:86

ص:5

سی و چهارم: جعفر بن حسین86

سی و پنجم: ابونجیب طاهر جزری87

ص:6

پیشاهنگ سخن

در جلد نخست، با روشن ترین حقایق که معنا و مفهوم حدیث غدیر بودند، آشنا شدیم. حدیثی که بر امامت امیرالمؤمنین (علیه السلام) ، دلالت صریح دارد؛ طوری که برای هیچ گوینده جدال گری، مجال سخن باقی نگذاشته است. در جلد دوم، به حدیث غدیر در شعر شاعران که آن را ماندگارتر نمودند، می پردازیم.

ص:7

ص:8

شعر و شاعران

اشاره

به طورکلی در تأثیر شعر بر اذهان عمومی جای تردید نیست؛ مقصود ما از شعر، تنها کلام منظوم نیست؛ بلکه مراد آن نظم و نثری است که مضامین کتاب، سنت، معارف و مطالب معقول را در برداشته باشد.

شعر و شاعران در کتاب و سنّت

رسول خدا شعر و شاعران متعهد را استقبال می کرد، از شنیدن برخی اشعار و یاد آن ها احساس خوبی داشت و گاهی آن ها را مانند شعر ابی طالب، بر زبان جاری می ساخت.

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از شنیدن شعر عمروبن سالم شاد شد و ابیاتی از آن را قرائت فرمود و گاهی با بعضی از آن ها رجز می خواند.

لا همّ لو لا انت ما اهتدینا

و لا تصدقنا و لا صلینا...(1)

ص:9


1- الغدیر، 1/6.

غمی نیست، اگر تو نبودی ما هدایت نشده بودیم، صدقه و زکات نداده و نمازگزار نبودیم.

(خدایا) آرامش بر ما نازل فرما و به هنگام دیدار دشمن، گام هایمان را استوار گردان. همانا اینان بر ما ستم و تجاوز کردند و اگر به دنبال فتنه و آشوب باشند جلوی آن ها را خواهیم گرفت.

هاتفان غیبی

در تبلیغات دینی، شعرهایی که از هاتفی شنیده می شد و گوینده آن دیده نمی شد، فراوان است. ورقه گوید در شب ولادت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در کنار بتی خوابیده بودم از جوف آن شنیدم: پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) زاده شد، شاهان خوار و زبون شدند. گمراهی دور شد و شرک پشت کرد و رفت.

کاروان شاعران

به یمن کتاب و سنت، تعدادی از صحابه شاعر پیرامون پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) گرد آمده بودند که همانند شیران قوی پنجه و شاهین های تیزچنگال، شرک و ضلالت را هدف می گرفتند. علّامه امینی بیست تن از آنان را نام می برد(1). و حتی بانوانی از قریش و جز آنان، درباره پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شعرها سروده اند. از جمله شیما خواهر رضاعی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) .

ص:10


1- الغدیر، 1/17.

یا ربن_ا أبق لنا محمداً

حت__ی اراه یا فعا و ام_ردا

ثم اراه سیداً مس_دداً

واکبت اعادیه معاً والحسدا

وأعطه عزاً یدوم ابداً(1)

پروردگارا محمد را برای ما نگهدار تا من او را نوجوان و شاداب ببینم و آن گاه و سرور ببینمش، دشمنان و حسودانش را خوار گردان و همواره او را عزت پایدار ببخش.

شعر و شاعران در نزد امامان

تبلیغ دین و یاری حق با زبان شعر توسط شاعران متعهد در زمان امامان معصوم نیز، همانند عصر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ، مطرح بوده است. شاعران اهل بیت با قصائد خود به حضور می رسیدند و اشعار خود را می خواندند و مورد تشویق واقع می شدند و صله و جایزه دریافت می کردند. هر چند که آنان به نیت دریافت صله، شعر نمی سروده اند.

امام باقر (علیه السلام) به فرزندش امام صادق (علیه السلام) وصیت کرد که از اموال من موقوفه ای در نظر بگیر که تا ده سال در مِنی موقع اجتماع انبوه مردم برای من نوحه سرایی کنند.

شعر و شاعران در نزد سرشناسان امت

علما و سرشناسان امت به پیروی از امامان اهل بیت (علیه السلام) به شعر و شاعران ارج می نهادند. برای مثال، شیخ کلینی کتابی

ص:11


1- الغدیر، /18.

دارد به عنوان «شعرهایی که درباره اهل بیت سروده شده است» و همچنین شیخ صدوق و حتی مرحوم حاج میرزا حسن شیرازی در سامرّا مجال می داد که شاعران شعرهایشان را مطرح کنند، شیخ حیدر حلّی را تجلیل کرد و صله ای درخور داد.(1)

حمد و سپاس برای پروردگار جهانیان

آخرین دعای ما است.

ص:12


1- الغدیر، 1/23.

قرن اول

اول: امیرمؤمنان علی بن ابی طالب (علیه السلام)

ما برای تیمّن و تبرک با نام و یاد علی (علیه السلام) آغاز می کنیم که او جانشین بلافصل پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ، درود خدا بر ایشان، فصیح ترین عرب، آشناترین قوم به شیوه های سخن بعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در کلمه های قدسی اش او را با پانزده وصف و عنوان یاد کرده است.(1)

امیرمؤمنان سرور و آقای مسلمانان، پیشوای سپیدپیشانیان، خاتم اوصیا، اولین ایمان آورندگان، باوفاترین مردمان در عهد و پیمان، دارنده بزرگترین مزیّت، استوارترین و پایدارترین در فرمان خدا، داناترین و داورترین یاران، پرچم هدایت، مشعل ایمان، باب حکمت، درک کننده خدا با تمام وجود و خلیفه پیامبر که درود بر آنان و خاندانشان.

علی بن ابی طالب، هاشمی پاک، زاده کعبه مشرّفه،

ص:13


1- ر.ک: مسند احمد، 1/331؛ 5/182-189.

پاک کننده آن از لوث همه بتان، شهید در خانه خدا به سال 40 ه_. (مسجد کوفه) و در محراب آن، هنگام نماز و... .

بدین ترتیب، او زندگانی را در بزرگ ترین خانه خدا آغاز کرد و در خانه خدا هم شهید شد. میانه آن زاد و این شهادت، همواره رشته حیاتش به مبدأ اعلی سبحانه پیوسته بوده است.

معاویه در نامه ای به علی (علیه السلام) با طرح چند فضیلت، فخرفروشی کرده بود. علی (علیه السلام) تا آن نامه را خواند فرمود: پسر هند جگرخوار، فضیلت هایش را به رخ می کشد. ای کاتب در جواب او بنویس:

محمد، پیامبر، برادر و پسرعموی من است و حمزه سیدالشهداء، عموی من، و جعفر که هر صبح و شام همراه فرشتگان به پرواز درآید، پسر مادر من، برادرم است. دختر محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) همسر من بوده که خون و گوشت او با خون و گوشت من درهم آمیخته است و دو سبط احمد پسران من، از اویند. پس کدامیک از شما بهره ای همانند بهره من دارید؟ در اسلام آوردن بر همه شما پیشی جسته ام، آن هم از روی فهم و دانش.(1)

فاوجب لی ولایته علیکم

رسول الله یوم غدیر خمّ

پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز غدیر خم ولایت خود را، که

ص:14


1- ر.ک: تاریخ ابن عساکر، شرح ابن ابی الحدید و معجم الادباء با اندک تفاوتی در مفردات برخی ابیات.

بر شما داشت، برای من لازم دانست؛ پس- وای و باز وای- بر کسی که فردای قیامت، با ستم کردن بر من خدا را دیدار می کند.

وقتی معاویه آن نامه را خواند، گفت: آن را پنهان نمایید و به کسی نشان ندهید؛ مباد اهل شام از مضمون آن آگاه شوند و به علی (علیه السلام) تمایل پیدا کنند.

علامه امینی می نویسد این موضوع از مسلّمات تاریخ و حدیث است و بزرگان امامیه، بالغ بر یازده تن، و سرشناسان عامه، قریب بیست و شش تن، آن را آورده اند.(1)

دوم: حسان بن ثابت

ابوالولید حسان بن ثابت از خانواده های شعر و ادبیات، به شمار آید. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در مسجد برای او منبری نهاد که در آن می ایستاد و در فخر و منقبت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شعر می خواند و پیامبر می فرمود: خدا حسّان را مادامی که در حق ما شعر می گوید، تأیید کند.

حسّان در زمان حیات پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در مسجد شعر می خواند. اما پس از رحلت رسول خدا، عمر او را منع کرد.

اولین شعری که او درباره غدیرخمّ و در همان روز سرود و مایه شادی پیامبر و یاران او گردید، با این بیت معروف آغاز می شود:

ص:15


1- فصول مختاره، شیخ مفید 2/78؛ کنزالفوائد /122؛ روضه الواعظین /76 و جز این ها از سرشناسان اهل سنت نیز: بیهقی، محمدبن طلحه شافعی، سبط ابن جوزی و دیگران.

ینادیهم یوم الغدیر نبیّهم بخمّ

و اسمع بالنبی منادیا...

یعنی روز غدیر، پیامبر مسلمین در «خمّ» آنان را ندا در داد و چه شایسته است شنیدن ندای پیامبر؛ که فرمود: چه کسی، پیامبر و مولای شماست؟ گفتند در حالی که هیچ پنهان کاری نداشتند: خدای تو مولای ماست و شما پیامبر ما هستید و در امر ولایت و سرپرستی خود ما را نافرمان نخواهی یافت. پیامبر فرمود: بایست ای علی! که من خشنودم، تو پس از من پیشوا و هادی باشی؛ پس هرکه من مولای اویم، اینک علی ولی و سرپرست اوست، پیروان راستین و اهل ولا برای او باشید. در آنجا دعا کرده و گفت: خدایا دوستدار او را دوست بدار و کسی را که با او دشمنی ورزید، دشمن باش.

این شعر حسّان، اولین شعر داستانی حدیث غدیر است که در حضور انبوه جماعت بیش از یکصدهزار نفری القا شده و در آن جمع، شعرشناس و سخنور و امثال آن کم نبوده است.

علّامه امینی (رضی الله عنه) می نویسد: حافظان حدیث که بالغ بر دوازده تن اند، آن اشعار را گزارش کرده اند و از سرشناسان امامیه هم بیست و شش تن، آن بیت ها را آورده اند.

حسان بن ثابت در دیوانش و جز آن، اشعار زیادی در شأن و منقبت علی (علیه السلام) گفته است. علامه امینی تعدادی از آن ها را آورده است:

اشعاری که در آن ها به ماجرای درد چشم علی و

ص:16

1. مداوای رسول خدا، حدیث پرچم، مهر و محبت علی (علیه السلام) به خدا و رسول خدا و مهر و محبت خدا و رسول خدا به علی (علیه السلام) ، نوید فتح و پیروزی خیبر به دست امام و امثال آن اشاره کرده است.(1)

2. اشعاری که برخی مناقب علی (علیه السلام) را یاد کرده، مانند مصداقیّت علی برای آیه شرح صدر و آزموده شدن با ایمان، و اعلمیّت او و امثال آن.(2)

3. در نزول قرآن در شأن علی به عنوان مؤمن و یاد ولید به عنوان فاسق و نابکار.(3)

(افمن کان مؤمناً کمن کان فاسقاً لا یستوون)(4)

آیا کسی که مؤمن است همانند کسی است که فاسق بوده است؟ هرگز برابر نباشند.

4. خاتم بخشی و نزول آیه هایی در شأن علی (علیه السلام) و نیز ماجرای شب مبیت و امثال آن.

من ذا بخاتمه تصدق راکعاً

و اسرها فی نفسه اسراراً

کیست که در حال رکوع، انگشترش را صدقه داد و آن را پنهان داشت؟(5)

ص:17


1- ر.ک: المسترشد، طبری به نقل از ابن ابی شیبه و جز آن.
2- کنزالعمال، 6/153،  156، 398 و... .
3- حلیهالاولیاء، 1/65.
4- سجده، 18.
5- کفایهالطالب، کنجی، 123.

5. حدیث:

(لافتی الا علی و لاسیف الا ذوالفقار)

جوانمردی جز علی و شمشیری غیر ذوالفقار نیست.(1)

6. شعر حسان در منقبت فاطمه زهرا (علیها السلام) و دو سبط پیامبر حسن و حسین (علیهما السلام) .(2)

هر گاه مریم، عفت پیشه ساخت و پسری مانند ماه در خشنده در تاریکی به دنیا آورد. هر آینه فاطمه نیز عفت و پاکدامنی کرد و دو سبط پیامبر هدایت را به وجود آورد.

سوم: قیس بن سعدبن عباده

اشاره

قلت ل_مّا بغی العدو علی_نا

حسبنا ربّنا و نعم الوکیل

یوم قال النبی من کنت مولاه

فهذا مولاه خطب جلی_ل

انّ م_ا قاله النبی عل_ی الامه

حت_م مافیه قال و قی__ل...

روزی که دشمن به ما تجاوز کرد، گفتم پروردگار ما را بس است و چه وکیل و نماینده خوبی است.

پروردگاری که دیروز بصره را برای ما گشود و سخن طولانی است. علی، پیشوای ما و همه امت است.

قرآن بر این معنا نازل شده است. روزی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هرکه را من مولایم، این علی مولای اوست، چه امر با جلالتی. آن چه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود بر همه امت حتم و لازم بود و جای سخن و گفت وگو نیست.

ص:18


1- تاریخ طبری، 3/17؛ الروض الانف، 2/143 و... .
2- المناقب، ابن شهر آشوب، 4/24.

این اشعار را آن صحابی بزرگ، سرور خزرج در صفّین و در حضور امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) خوانده است.

قیس فرزند سعدبن عباده صحابی بزرگی است که از اشراف، امیران، سیاست دانان، سلحشوران، بخشندگان، سخنوران، زاهدان و فاضلان عرب شمرده می شود و در دینداری و التزام مذهب، مکانتی داشته است.(1)

خاندان قیس
اشاره

آل قیس در طول تاریخ از خاندان اصیل و شریف و سرآمد انصار بوده اند. قیس در این میان دارای مزایای وجودی فراوان بوده است. علّامه امینی به استناد کتب معتبر تاریخ و حدیث درباره هر یک از عناوین یاد شده، مطالبی آورده است که ما گزیده ای را می آوریم.

شرف و سیادت او

او پیش از اسلام و پس از آن، از سروران و رؤسای خزرج بوده است.(2)

امارت و ریاست او

قیس در زمان رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و پس از او به عنوان امیر و فرمانده تعیین شده و مأموریت های بزرگی به او واگذار شده است.(3)

ص:19


1- فصول مختاره، مفید، 2/87.
2- الکامل المبرد، 1/309.
3- صحیح ترمذی، 2/317؛ تاریخ یعقوبی، 2/178.
سیاست دانی او

میزان سیاست دانی و ذکاوت او، از تصمیم گیری های درست و به هنگام او فهمیده می شود. او در میان خزرجیان، از صاحبان رأی و نظر بوده و در سطح بالایی قرار داشته است.(1)

شجاعت و سلحشوری او

کتابی نیست که به شرح حال او بپردازد و درباره سلحشوری و شجاعت و سوارکاری او، سخن نگفته باشد. علّامه، در این مورد، شواهد فراوانی را یاد کرده است.(2)

سخاوت و بخشندگی

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در این خصوص فرموده: سخاوتمندی و بخشایندگی از عادات پسندیده این خاندان بوده است.(3)

سخنوری او

قیس با آداب سخن، آشنا بوده و در انتخاب جمله ها و کلمه ها مهارت داشته است. او دلی نیرومند و زبانی گشاده و بیانی صریح داشت، سخن بلیغ و رسا می گفت و در بحث و مناظره به سبک های فراوان همراه با منطق و برهان، چیرگی و برتری نشان می داد که او از دانش کتاب و سنت و معارف بهره مند بوده است.(4)

ص:20


1- الاستیعاب، 2/538 و... .
2- ارشادالقلوب، دیلمی، 2/201.
3- الاصابه، 3/249 (7177)؛ الاستیعاب، 3/224.
4- الامامه و السیاسه، دینوری، 93؛ سیره حلبی، 3/93؛ امالی شیخ طوسی، 58.
زهد قیس

در زهد و بی علاقگی قیس به مظاهر دنیا، سخن مسعودی کافی است که گفته است: زهد و دینداری و تمایل قیس به علی بن ابی طالب (علیه السلام) جایگاه عظیمی داشته است.(1)

فضیلت قیس

سخنرانی های قیس که در کتب تاریخ و معجم های سیره آمده شاهد فضل اوست که او در معارف الهی و کتاب و سنت(2) آگاهی ها داشته و ده سال خدمتکار رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده و پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ملازم باب مدینه علم النبی علی بن ابی طالب (علیه السلام) بوده است و دانش ها از او آموخته است.(3)

هرگاه شرایطی را که ماوردی در واگذاری مسئولیت ها و امارت ها از سوی خلیفه مطرح کرده است در نظر بگیریم، او همه آن شرایط را یکسان داشته است.(4)

دینداری و التزام به مذهب

در میزان دیانت و التزام او به دین و مذهب همین بس که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روزی دست به آسمان بالا برد و خاندان قیس را دعا کرد و فرمود: خدایا درود و رحمت خود را بر

ص:21


1- مروج الذهب، 3/63؛ رجال الکشی، 63.
2- اسد الغابه، 4/215.
3- اسد الغابه، 4/215؛ طبری 5/131؛ ابن ابی الحدید 3/25.
4- رک: الغدیر، 3/148، چاپ مصحح، موسسه دایرهالمعارف فقه اسلامی.

خانواده سعد فرو ریز یا فرمود: چه مرد خوبی است سعدبن عباده خدایا او و خانواده اش را مورد لطف و مرحمت قرار بده.(1)

قیس راوی حدیث و...

نام قیس در سلسله راویان حدیث نبوی آمده است و نیز از علی بن ابی طالب (علیه السلام) هم روایت دارد. چنان که از پدرش سعد هم حدیث گزارش کرده است.(2)

عده ای از اصحاب، از او نقل حدیث کرده اند. علّامه امینی (رضی الله عنه) به نام سیزده تن، اشاره دارد.(3)

قیس با معاویه

مقام والای قیس درباره علی (علیه السلام) در برخوردهای وی با معاویه و بعکس هویدا است. وقتی معاویه از فریب نومید شد به شایعه پراکنی و سندسازی پرداخت. اما قیس قابل نفوذ نبود و بعد از شهادت سبط اکبر، امام حسن (علیه السلام) با معاویه صلح کرد و به مدینه رفت. مورخان گفتمان او و معاویه را در مدینه یاد کرده اند که او هم چنان پر صلابت باقی ماند.

علامه امینی (رضی الله عنه) در این باب، مطالب سودمندی آورده است

ص:22


1- و آن دعا فقط به سبب وجود قیس در آن خاندان بوده است. رک: الامتاع مقریزی /263-515؛ تاریخ ابن عساکر، 6/82 و 88؛ سیره حلبی، 3/8.
2- کفایه الطالب، 37؛ نورالابصار، 87.
3- تهذیب التهذیب، 8/396.

که باید مراجعه کرد و بالاخره قیس در مدینه به سال 59 یا 60 وفات یافته است.(1)

چهارم: عمروعاص

عمروبن عاص، یکی از پنج زیرک عرب است که فتنه ها از ایشان آغاز و به آن ها بر می گردد. پدرش به نص قرآن کریم «ابتر» است. [ان شانئک هو الابتر](2) و مادرش نیز بی نیاز از تعریف است.

از نظر ابن ابی الحدید، به نقل از ابوالقاسم بلخی، عمروعاص و معاویه همواره ملحد و زندیق بوده و به آخرت اعتقاد نداشته اند.(3)

زیدبن ارقم، روزی معاویه و عمروعاص را با هم دید، آمد میان آن دو نشست و گفت: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: وقتی این دو را باهم دیدید میانشان جدایی اندازید که آن ها هرگز برای خیر جمع نمی شوند.(4) عمروعاص درباره علی (علیه السلام) گفته بود: علی (علیه السلام) شوخ و مزاح است. این سخن به گوش علی رسید فرمود: شگفتا پسر نابغه می پندارد و به مردم شام وانمود می کند که در من

ص:23


1- رک: الکامل ابن اثیر، 3/117؛ رجال الکشی، 72؛ شرح ابن ابی الحدید، 4/17؛ عقدالفرید، 2/121 و جز آن ها.
2- طبقات ابن سعد، 1/115؛ تفسیر کبیر؛ فخر رازی، 8/503.
3- شرح نهج البلاغه، 1/137.
4- صفین، نصربن مزاحم، 112.

شوخی و بیهوده گویی هست. بازیگری می کنم و می خندانم. آگاه باشید بدترین سخن، سخن دروغ است؛ خود اوست که می گوید و به دروغ لب می گشاید. وعده می دهد و خلاف می کند، می طلبد و اصرار می ورزد و اگر چیزی از او بخواهند بخل می کند و به عهد و پیمان خیانت کرده و عهد می شکند. هنگامی که جنگ آغاز شود شرمگاهش را وسیله نجات خویش قرار می دهد.(1)

عمروعاص با بسیاری از صحابه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) موضع گیری های منفی و ناستودنی داشته است. علّامه امینی (رضی الله عنه) در الغدیر بزرگ به بیان آن ها پرداخته است.(2)

اما قصیده غدیریه او که به نام جلجلیه نامیده می شود. شصت و شش بیت است و سبب سرودن، آن بوده که معاویه از او خراج مصر می طلبید و او اعتنا نمی کرد. آخرین بار به او نوشت: نامه ها به سوی تو می فرستم و خراج مصر می طلبم و تو خودداری می کنی و نمی فرستی در یک کلام آن را بفرست. والسلام

عمروعاص در جواب معاویه قصیده مزبور را نوشت که برخی از ابیات آن چنین است: چقدر از محمد مصطفی سفارش های ویژه در حق علی (علیه السلام) شنیده بودیم و در روز غدیرخمّ به منبری بالا رفت و کاروان ایستاده و حرکت نکرده، پیام را رسانید.

ص:24


1- نهج البلاغه، خطبه 84.
2- الغدیر، 1/128-155.

آن گاه که تو را بالا بردیم خودمان به پایین ترین درجه افتادیم. آن گاه که دست در دست او داشت و امر خدای عزیز و برتر را اعلان فرمود:

الست بکم منکم فی النفوس

باولی فقالوا بلی فافعل

آیا من در نفوس و جان های شما از خود شما سزاوارتر نیستم؟ گفتند هستید؛ بفرمایید.

عمروعاص با طرح واقعیت غدیرخمّ و امامت بر حق علی (علیه السلام) معاویه را وادار به سکوت کرد و از مطالبه خراج مصر منصرفش ساخت.

این قصیده به صورت خطی در دو نسخه و مجموعه ای در مکتبه خدیویه مصر یافت می شود.(1)

پنجم: محمد حمیری

او دوست عمروعاص و رئیس دیوان لاک مهر نامه ها از سوی معاویه بوده است.(2)

علامه امینی (علیه السلام) یک قصیده هفده بیتی، در فضیلت علی (علیه السلام) از او نقل کرده که در ضمن به حدیث غدیر نیز اشارت دارد و ترجمه چند بیت آن چنین است.

شما را به حق محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) قسم، حق بگویید که دروغ

ص:25


1- فهرست مکتبه خدیویه، چاپ سال 1307 4/314؛ شرح جدید، 2/522.
2- الوزراء و الکتاب جهشباری /15.

خصلت مردمان پست و رذل است. آیا پس از محمد رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) ، صاحب شرف و بزرگی- پدر و مادر فدای او- علی (علیه السلام) در میان مردم با فضیلت ترین و شریف ترین، خلق خدا نبوده است؟! ولایت او حقیقت ایمان است، سخنان باطل را رها کن...

تناسوا نصبه فی یوم خمّ

من الباری و من خیر الأنام

منصوب شدن او را از سوی خدای باری و از ناحیه بهترین خلق خدا، به بوته فراموشی سپردند. من از کسانی که او را، [که مقدم بود] عقب زدند، برائت می جویم.

می نویسند چند تن نزد معاویه جمع بودند معاویه یک کیسه پر از زر بیرون آورد و گفت ای شاعران عرب درباره علی بن ابی طالب بگویید و جز حق نگویید و من از اولاد صخر نباشم اگر آن کیسه زر را به کسی ندهم که در حق علی به جز حقیقت نگوید. هرکس چیزی گفت: عمروعاص به محمد حمیری گفت سخن بگو و جز حقیقت نگو. محمد خطاب به معاویه گفت: تو قسم خوردی که کیسه زر را به کسی دهی که درباره علی (علیه السلام) حقیقت را بگوید؟ معاویه گفت: آری من چنان گفتم و فرزند صخر نباشم اگر چنان نکنم.

آن گاه محمد حمیری شروع کرد و آن قصیده را خواند.

معاویه گفت: تو راستگوترین بودی؛ این کیسه زر را بگیر.(1)

ص:26


1- فرائدالسمطین، شیخ السلام حمویی؛ بشاره المصطفی، ابوجعفر محمدبن محمد طبری آملی؛ شیعه المرتضی و ریاض العلماء.

ششم: کمیت بن زید اسدی

کمیت بن زید، شاعری دانا به لغت عرب و آگاه از تاریخ آن و از شاعران نام آور است. او در عصر اموی (علیه السلام) زیسته و عباسی ها را درک نکرده است. کمیت، بنی هاشم را دوست می داشته و به مذهب تشیّع معروف است.

اصفهانی، کمیت را شاعر اولین و آخرین شناخته است. برخی او را دارای چندین خصلت برجسته دانسته اند: فقیه شیعه، حافظ قرآن، بحث کننده در مناظره، شجاع، سخاوتمند و دیندار.(1)

کمیت در راه مکتب، بسیار فداکار بود به طوری که امام سجاد (علیه السلام) فرمود: ما از دادن پاداش درخور به تو عاجز هستیم، لکن خدا از چنان امری، ناتوان نیست و امامان شیعه در حق او دعاها کرده اند. او قصیده های بائیّه، عینیّه، لامیّه و میمیّه دارد. قصائد هاشیمات کمیت بالغ بر پانصد و هشتاد و هفت بیت بوده(2) که دست روزگار بسیاری از آن را از بین برده است.

یکی از هاشیمات او قصیده عینیّه اوست که به ماجرای غدیرخمّ اشارتی لطیف دارد.

و یوم الدوح دوح غدیر خم

ابان له الولایۀ لو اطیعا...

ص:27


1- خزانه الادب، 2/69.
2- ابوالفتوح رازی، 2/193؛ مروج الذهب، علی بن الحسین مسعودی، 2/194.

و روز گرد آمدن بر پیرامون آن درختان انبوه، در غدیرخم ولایت را برای او (علی) آشکارا بیان کرد، ای کاش اطاعت می شد. لیکن آن مردمان بیعت کردند و من بیعتی به آن عظمت ندیده ام... فرمان رهبرشان را ضایع کردند و از راه راست، منحرف گشتند و حق او را به بوته فراموشی سپردند و به وی ستم کردند با این که سرورشان بود و نقطه ضعفی نداشت...(1)

ص:28


1- الحدائق الوردیه.

قرن دوم

هفتم: سید حمیری

اشاره

سیّد اسماعیل ملقب به سیّد؛ امام صادق (علیه السلام) او را سیّد الشعراء خوانده است.(1) سید در سال 105 ه_ در عمان به دنیا آمد و در بصره پرورش یافته و در بغداد عصر هارون عباسی وفات یافته است.

از شگفتی های روزگار آن که پدر و مادر سید، اباضی و خارجی مسلک بوده اند و می خواستند او را بکشند و او خانه را ترک کرده و در جای دیگر زیسته است. از سید پرسیدند در خانه ای که به علی بن ابی طالب (علیه السلام) ناسزا می گفته اند تو چطور شیعه و دوستدار علی (علیه السلام) و اهل بیت بار آمدی؟ گفت: رحمت الهی مرا فرا گرفت. به گفته ابن عبدرّبه، سید حمیری رأس شیعه بوده و آنان در احترام و بزرگداشت او می کوشیدند.(2)

ص:29


1- رجال الکشی، 186.
2- العقدالفرید، 2/289.

علّامه امینی در «الغدیر بزرگ» می نویسد: نُه تن درباره عظمت و شخصیت سید اسماعیل حمیری کتاب نوشته اند و از آن جمله است خاورشناس فرانسوی (بربیه زی مینا).(1)

هم چنان که گزارشگران شعر او بالغ بر چهارده تن هستند.(2) نیز برخی بزرگان شیعه او را بسیار ستوده اند که از آن جمله شیخ مفید(رضی الله عنه) است.(3)

در تاریخ زندگانی او، قصه های شیرین و ماجراهای شنیدنی و خواندنی آمده است.(4)

غدیریّه های سیّد:
اشاره

سید اسماعیل حمیری اشعار فراوانی در مدح امیرمؤمنان علی (علیه السلام) و ماجرای غدیر دارد که در الغدیر بزرگ به آن ها اشاره شده است و ما از هر قافیه نمونه هایی را یاد می کنیم.

1. قافیه أ:

ای کس که فروشنده دین به دنیا هستی. این، فرمان خدا نیست. چگونه به وصیّ کینه روا می داری در حالی که احمد (صلی الله علیه و آله و سلم) از او خشنود بوده است.

من الذی احمد فی بینهم

یوم غدیرالخم ناداه

ص:30


1- الغدیر، 1/237.
2- تاریخ بغداد، 2/25؛ تاریخ ابن خلکان، 1/359.
3- الفصول المختاره، 93؛ کشف الغمه، 124.
4- ر.ک: الاغانی، 2/250.

آن کسی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز غدیرخم او را با صدای بلند خواند و در میان اصحاب و یارانش برپا داشت و فرمود: این علی بن ابی طالب مولای کسی است که من برای او مولا بوده ام. ای خدای برتری ها، با دوستدار او دوست و با دشمنان او دشمن باش.(1)

2. بائیّه:

و بخمّ اذقال الا لا بعزمه

قم یا محمد فی البریّه فاخطب...

در روز غدیرخمّ، آن گاه که خداوند با قاطعیت فرمود: ای محمد در میان مردم بایست و سخنرانی کن ابوالحسن را برای مردم خود رهبر منصوب بدار که اگر چنین نکنی رسالت خود را به پایان نرسانده ای...

این قصیده در یکصد و دوازده بیت سروده شده و به قصیده طلایی معروف است. عالمانی مانند شریف مرتضی نیز آن را شرح کرده اند.(2)

3. حائیّه:

...اوصی النبی له بخیر وصیّۀ

یوم الغدیر بأبین الافصاح...

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به روز غدیرخم، با روشن ترین بیان، برای او (علی) سفارش و وصیت کرد.(3)

ص:31


1- علّامه امینی شش بیت از این قصیده را یاد کرده و در دیوان سید چهارده بیت آمده است. ر.ک: ص 453.
2- این شرح در مصر چاپ شده است و در دیوان یکصد و سیزده بیت آمده است.
3- ر.ک: دیوان، 150.
4. دالیّه:

اذا انا لم احفظ وصاه محمّدٍ

و لا عهده یوم الغدیر موکّدا...

اگر من سفارش محمد و پیمان مؤکّد او را که در غدیرخمّ انجام داد، حفظ نکنم مانند کسی خواهم بود که به بهای هدایت، ضلالت و گمراهی خریده باشم. این قصیده بیست و پنج بیت است.(1)

5. دالیّه ای دیگر:

یوم قام النبی فی ظلّ دوح

و الوری فی ودیقه صیخود...

روزی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در سایه درخت (غدیرخمّ) ایستاد، در حالی که مردم از شدّت گرما ایستاده بودند، دست علی (علیه السلام) را با دستانش بلند کرد و با صدای رسا فرمود: ای مسلمانان! این (علی) خلیل، وزیر وارث، بازو و یاور من و پسر عمویم است. آگاه باشید هرکه را من مولای او بوده ام، این مولای اوست؛ پیمان مرا پاس بدارید...

6. رائیه:

لقد سمعوا مقالته بخمّ

غداه یضمّهم و هوالغدیر...

کلام او را در روز غدیر خمّ جماعتی انبوه و به هم پیوسته که در محل غدیر بودند شنیدید که فرمود: کیست که سزاوارتر از شما برای شماست؟ انبوه جمعیت یک صدا گفتند: شما مولا و سزاوار برای ما هستی و تو هشدار دهنده برای ما

ص:32


1- الاغانی، ابوالفرج اصفهانی، 7/262.

هستی، پس آن گاه فرمود: علی پس از من، ولی، مولا، رهبر و وزیر است.

خدایا! دوستدار او را دوست بدار و به هنگام مرگ، او را با شادی و سرور روبه رو کن و دشمن و بدخواه او را دشمن بدار و در لحظه مرگش با عذاب روبه رو کن.

7. رائیه ای دیگر:

فقام بخمّ بحیث «الغدیر»

و حطّ الرحال و عاف المسیرا

و قمّ له الدوح ثم ارتق_ی

علی منبر کان رحلاً و کورا...

در خمّ _ همان جایگاه غدیر _ به پا ایستاد و بار شتران پایین آورده و از ادامه حرکت باز ایستاد و در حالی که دست حیدر را در دست داشت با صدای بلند و آشکار فرمود هر که را من مولای او هستم اینک علی مولای اوست...

8. رائیه سوم:

و له بیوم الدوح اعظم خطبه

ادّی بها وحی الْإله جهارا...

به کسی که با وصی و جانشین محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) دشمنی می ورزد بگو:

پیامبر با صدای بلند و رسا فرمود این وصی و جانشین من در میان شماست، خود را به نادانی مزنید و به کفر برنگردید. برای او در روز «دوح» و غدیرخمّ، یادی است که آشکارا وحی الهی را رسانید.

9. رائیه پنجم:

ص:33

و قال فی خم له معلناً

ما لم یلقوه بانکار...

در غدیرخم، آشکارا چیزی فرمود که احدی آن را انکار نکرد. گفت: هرکه را من مولای او بودم این علی (علیه السلام) مولای اوست، کافر و ناسپاس مباشید... و روز غدیر این را فرمود: این برادر من، وصیّ و جانشین در امور من است. پروردگارا هر انسانی را که او را دشمن بدارد دشمن بدار و به درون دوزخ شعله ور وارد کن.

10. عینیّه:

لام عمرو باللوی مربع

طامسه اعلامها بلقع...

برای امّ عمرو در لِوی جایگاهی است با نشانه های فرسوده و بدون آب و گیاه...

آن گاه از طرف خدا فرمان رسید و گزیری از اجرای آن نبود، آن پیام را برسان که اگر چنین نکنی، رسالت او را نرسانده ای و خدا نگهدارنده است. در آن هنگام پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به پاخاست و همانند موارد دیگر مأموریت را به جا آورد و در حالی که فرشتگان در پیرامون حضور داشتند، فرمود: هرکه را من مولای اویم این علی مولای اوست...

این قصیده پنجاه و چهار بیت است و دانشمندانی آن را شرح کرده اند. علّامه امینی (رضی الله عنه) به نام پانزده تن از آن ها اشارت دارد. عده ای هم آن را تخمیس نموده اند.(1)

ص:34


1- ر.ک: الغدیر، 1/224.
11. قصیده لامیّه:

حتی اذا صار بخمّ جاءه

جبریل، بالتبلیغ فیهم فَنَزل...

آن گاه که جبرئیل در غدیرخمّ با آیه تبلیغ فرود آمد، سایه آن درخت رفت و روب شد. پیامبر روی بلندی رفت و علی را صدا کرد و او آمد. فرمود: علی در میان شما جانشین من است و در امور به او اعتماد هست. من و او همانند انگشتان یک دست هستیم. علی مانند ندارد. به جای او دیگری را برنگزینید و...

12. لامیه ای دیگر:

بعد ما قام خطیباً معلناً

یوم خم باجتماع المحفل...

پس از آن که در روز غدیرخمّ در آن محفل و اجتماع ایستاد، سخنرانی کرد و فرمود: خدا مرا به وحی خویش آگاه کرد و دین خود را با علی کمال بخشید، او مولای شماست و سرپرستی امت بعد از من با اوست. او شمشیر برّان من و دست و زبان من و همواره یاور من است. او وصی و پسرعموی من و نور او نور من، و نور من نور اوست و... هرگز از هم جدا نیستیم.

13. لامیّه سوم:

قدقام یوم «الدوح» خیرالوری

بوجهه للناس یستقبل

و روز «دوح» یعنی غدیرخمّ روبه روی مردم ایستاد و فرمود:

ص:35

من برای هرکس مولا بوده ام این علی برای او پناهگاه است.

14. لامیّه چهارم:

قام النبی یوم خمّ خاطباً

بجانب الدوحات او حیالها

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز خمّ در کنار آن درختان و در سایه آن ها سخنرانی کرد و فرمود: من هرکس را مولا بوده ام، این علی مولا و سرور اوست. خدایا گواه باش و این سخن را بارها گفت تا همه گفتند: شنیدیم و اطاعت کردیم... .

سید در برخی ابیات این قصیده به گفتمان علی (علیه السلام) در رحبه که به حدیث غدیر استناد جسته اشاره کرده و نیز به کار انس بن مالک که از شهادت و گواهی دادن دریغ ورزید و مشمول نفرین گردید، پرداخته است.(1)

15. قصیده میمیّه:
اشاره

و اوجب یوماً بالغدیر ولائه

علی کل برّ من فصیح و اعجم...

و روز غدیر، ولایت علی را واجب کرد و بر هر فرد عرب و غیرعرب لازم دانست و در کنار درخت خمّ، دست او را گرفت و آشکارا از علی (علیه السلام) نام برد و وصیت نمود و میراث علم دین را به او گذاشت. از این قصیده چهل و دو بیت یافت می شود و علامه امینی بیست و چهار بیت را آورده و در دیوان نیز سی و نه بیت است.

ص:36


1- ر.ک: دیوان سید با شرح و توضیح حکیم، 329.
داستانی شنیدنی:

سیّد حمیری وقتی شنید رئیس اباضیه و خوارج از علی (علیه السلام) بد می گوید و از او در نزد منصور دوانیقی سعایت می کند و چیزهایی مطرح می نماید که او را بکشد این قصیده را به ابن اباض فرستاد او بیشتر به خشم آمد. در نظر فقها و قاریان نیز از وی بد گفت و همگی در نزد منصور گرد آمدند. سید را هم حاضر کردند. منصور پرسید ادعای شما چیست؟ پسر اباض گفت: او (سید حمیری) سلف را ناسزا می گوید و به رجعت، عقیده دارد و خلافت شما و خاندان شما را قبول ندارد.

منصور گفت: مرا رها کن. شخصاً با او چه مسئله ای دارید؟ آن گاه رو به سید کرد و پرسید درباره آن چه گفتند چه می گویی؟ سید گفت: من به کسی ناسزا نمی گویم و به همه اصحاب رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) رحمت می فرستم. این پسر اباض است. شما از او بخواهید به علی، عثمان، طلحه و زبیر رحمت بفرستد. منصور گفت بر این یاد شده ها رحمت بفرست. زبان ابن اباض بند آمد منصور با چوبدستی اش به او زد و فرمان داد به حبس ببرند و همراهان او را تنبیه کردند و به سید پانصدهزار درهم عطا نمودند.(1)

ص:37


1- اخبار السید، مرزبانی.
16. قصیده ای دیگر:

... جحدوا ما قاله فی صنوه

یوم خمّ بین دوح منتظم ...

آن چه را که پیامبر مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره پسرعمویش در روز غدیرخمّ، در میان انبوه درختان قد برافراشته، بیان فرموده بود انکار کردند. او فرموده بود: ای مردم هرکه را من برای او مولا بوده ام و بر او حقی دیرینه دارم این علی مولای اوست و آن قضای حتمی الهی است.

17. قصیده سوم:

و قال محمد بغدیرخمّ

عن الرحمن ینطق باعتزام...

و محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدیرخمّ، با عزمی قاطع که از سوی خدای مهربان سخن می گفت، اشاره به او (علی) کرد و فرمود: آگاه باشید هرکه را من مولای او بوده ام، برادرم [علی] مولای اوست. سخن مرا بشنوید.

18. قصیده چهارم:
اشاره

علی آل الرسول و أَقربیه

سلام کلّما سجع الحمام...

رسول الله یوم غدیرخ_مّ

اناف به و قد حضر الأنام

بر رسول خدا و خویشاوندان نزدیک تر او تا آن زمان که کبوتران بانگ برآرند، سلام باد. آیا آنان ستارگان آسمان نبوده اند و نشانه های عزت پایدار نیستند؟ ای کسی که در وادی ضلالت سرگردانی، بدان! پیشوا، همان امیرالمؤمنین علی است که رسول خدا در روز غدیرخم در حضور انبوه مردم به بلندی رفت و دست او را بالا برد.

ص:38

نکته ای درباره میمیّات سید حمیری (رضی الله عنه):

حکایت شده که باربری را دیدند که چیز سنگینی می برد که بر دوش او گران بود پرسیدند آن چیست گفت: قصائد میمیّه سید است!

19. نونیّه:

نفسی فداء رسول الله یوم

اتی جبرئیل بأمر التبلیغ اعلانا...

جانم فدای رسول الله باد آن روزی که جبرئیل امر تبلبغ را آشکارا بر آورد، که اگر نرسانی رسالت را تبلیغ نکرده ای. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) قامت برافراشت و امتثال امر نمود و به مردم گفت:

قبل از غدیرخم، مولای شما که بود؟ پاسخ دادند: شما بودید و هستید. ما گواه آنیم که تو خیرخواه ما بودی و امر خیر را برای ما بیان داشتی. فرمود: این (علی) پس از من ولی شماست من مأمور هستم این را برسانم. یاران خوبی برای او باشید...

20. نونیه ای دیگر:

... علی شجرات فی الغدیر تقادمت

فقام علی رحل ینادی و یعلن ...

در کنار درختان کهن در غدیرخمّ پیش آمد و بر بلندی رفت و آشکارا فرمود هرکه را من مولای او بودم پس از من این علی مولای اوست؛ باور کنید... .

21. قصیده یائیه:

... اقام بخمّ بحیث الغدیر

فقال فاسمع صوتا ندیّا ...

مهر خالص من از آنِ وصیّ است و محبّت ناب من جز

ص:39

برای علی نیست. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مرا به چنین مهر و محبت فراخوانده و من اجابت کرده ام. دوستی و دشمنی من بر محور اوست و دوستدار او را دوست می باشم. در غدیرخم به پاخاست و با صوت رسا فرمود هرگاه من از میان شما رخت بربستم، این (علی) مولای شماست و این امر بر عرب و غیرعرب تفهیم شد.

22. یائیه ای دیگر:

بِهِ وَصّیَ النبیُ غداه خمّ

جمیع الناس لو حفظوا النبیا ...

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در فردای خم همه مردمان را سفارش کرد اگر پیامبر و سفارش او را رعایت کرده باشند. آن ها را ندا در داد و فرمود: ای بندگان خدا! آیا من برای شما مولا نیستم؟ گوش دهید. در پاسخ گفتند: تو مولای ما و بر ما از خود ما سزاوارتر هستی. پس علی (علیه السلام) را به خود پیوست و به آن ها با صدای آشکار و به همه زنده دلان شنوانده و فرمود: هرکه را من مولای او بوده ام، ابوالحسن علی را برای او ولی و پیشوا قرار دادم.خدا دشمن او را در میان شما دشمن و دوستدار او را دوست باشد.

23. یائیه سوم:

و قام محمد بغدیرخمّ

فنادی معلناً صوتا ندیا...

محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدیرخم ایستاد و با صدای رسا، ندا در داد و همه عرب و غیرعرب را که گرداگرد درختان، حلقه زده

ص:40

بودند فراخواند و گفت: آگاه باشید هرکه من مولای او بودم، این علی مولای اوست...

هشتم: عبدی کوفی

او از شاعران اهل بیت پاک و از کسانی است که به ولای آنان تقرب می جست و بیشترین اشعارش را در ستایش آل علی و مناقب امیرمؤمنان سروده است.

امام صادق (علیه السلام) فرمود: به فرزندانتان شعر عبدی را بیاموزید که او بر دین و آیین خداست و امام به شعر او، استناد می جسته است.

علّامه امینی (رضی الله عنه)، اشعار و مطالب فراوانی از عبدی کوفی نقل کرده که همگی آموزنده و مفیدند. از جمله به قصیده ای بائیه، که دارای هشتاد و اندی بیت است، اشاره دارد. ما به ترجمه برخی از ابیات آن می پردازیم.

بلّغ سلامی قبراً بالغریّ حوی

اوفی البریه من عجم و من عرب...

سلام مرا در غریّ و نجف به قبری برسان که با وفاترین انسان ها را از عرب و غیرعرب در برگرفته است، شعار خود را برای خدا و خضوع و خشوع بر آستان او و برای بهترین وصی و بهترین پیامبران قرار بده.

ای اباالحسن! بشنو، آن هایی که حکم تو را به بوته فراموشی سپردند و از راه حق عدول کردند. آن ها بد راهی پیش گرفتند.

ص:41

و کان عنها لهم فی «خمّ» مزدجر

لمّا رقی احمد الهادی علی قتب...

و هنگامی که احمد هادی (صلی الله علیه و آله و سلم) بر فراز جهاز شتران ایستاد و در غدیرخمّ بر ایشان هشدار داد، آن جا که فرمود: ای علی! بایست من مأموریت دارم به مردمان برسانم، تبلیغ و رساندن سزاوار من است. من علی را راهبر و پرچم و نشان هدایت برای پس از خودم نصب کردم و علی بهترین منصوب است. ابن شهرآشوب نیز سه بیت از عبدی نقل کرده است. برای علی در تمام روزگار جز برادرش محمد، مانندی نیست.

هنگامی که قریش و مشرکین مکه، در لیله المبیت قصد جان او کردند، علی بود که جان نثاری نمود.

و وافاه فی خم و ارتضاه

و خلیفهً بعده وزیر...

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هم در خمّ، وفا کرد و از او خشنود شد که بعد از او وزیر و جانشین شود.(1)

ص:42


1- المنافب، 1/181، چاپ ایران.

قرن سوم

نهم: ابوتمام طائی

ابوتمام طائی، حبیب بن اوس یکی از رؤسای امامیه و بزرگان شیعه در قرن های گذشته و از پیشوایان ادب و لغت است که در شناخت شعر و اسلوب های نظم، مرجع بوده است.

ابوتمام در اصل شامی است. اما در مصر نشو و نما یافته و به عراق و ایران هم سفر کرده است. پانزده تن دیوان شعر او را گردآورده و مرتب کرده اند و سیزده نفر درباره شرح احوال او کتاب نوشته اند. سال های ولادت و فوت او مورد اختلاف است.

قصیده غدیریّه او یکصد و چهل و سه بیت است که علّامه امینی چهل و پنج بیت آن را آورده است. برخی از بیت های این قصیده را که درباره غدیر سروده است، می آوریم.

فعلتم بابناء النبی و رهطه

افاعیل ادناها الخیانه و المکر...

با فرزندان پیامبر و خاندان او کارهایی کردید که کمترینش خیانت و نیرنگ بوده است، و پیشتر با وصیّ او مخالفت کردید، همان برادر او [پیامبر] اگر سخن از افتخارات به میان

ص:43

آید و پسر عمو و دامادش، نه برادری مثل او و نه داماد و پسر عمویی همانند او یافت شود. بازوی محمد به واسطه او محکم شد، همانند بازوی موسی با هارون، او شمشیر خدا و شمشیر رسول خدا بود، در تمام مشاهد: بدر، احد، خیبر، نضیر، حنین و خندق پیروزی می آفرید و غم و غصه می زدود.

و یوم الغدیر استوضح الحق اهله

بضحیاء لافیها حجاب و لاستر...

 در روز غدیر و در میان روز، حقیقت را برای اهل آن بدون پرده و پوشش، آشکار کرد. رسول خدا برپا ایستاد و آنان را به ولایت علی فراخواند، بازوان او را گرفت و نشان داد که ولی و سرپرست و جانشین او، علی است.

دهم: دعبل خزاعی شهید

اشاره

دعبل بن علی کوفی است اما بیشتر در بغداد اقامت داشته و از دست معتصم عباسی فرار کرده بود و در اطراف و اکناف می گشت. او به حجاز و مصر و ایران سفر کرده است. گاهی از شهر بیرون می رفت و از نظر مردم پنهان می شد و پس از چندین ماه برمی گشت.(1)

دعبل مدتی با شیعیان در شهر قم گذراند. آنان هر ساله پانصد هزار درهم به او صله می دادند.(2)

ابعاد شخصیت دعبل:

ص:44


1- ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، 18/36.
2- ابن معتز، طبقات، 125.

او فانی در ولای اهل بیت عصمت و طهارت و در شعر و ادب و تاریخ نابغه بوده است. او از روایان حدیث و از اصحاب امامان معصوم محسوب می شود.

دعبل در سال 148 ه_، متولد شد و به سال 246 ه_، به شهادت رسیده است.(1)

تائیه دعبل، قصیده ای طولانی است که بزرگانی به آن اهتمام داشته اند. این شعر، از نیکوترین اشعار و نفیس ترین آثار به حساب می آید. دعبل بخش هایی از آن را در حضور برخی امامان خوانده و مورد تشویق آنان قرار گرفته است. علّامه امینی  0، بیست و پنج بیت آن را آورده و البته آن را یکصد و بیست و یک بیت دانسته است. استاد عبدالکریم الأشتر، یکصد و هیجده بیت آن را آورده است.(2)

ما به ترجمه برخی ابیات آن می پردازیم:

... ولو قلّدوا الموصی الیه امورها

لزّمت بمأمون عن العثرات...

اگر زمام امور را به دست خلیفه سفارش شده می سپردند، امت از لغزش ها در امان می ماند. همان برادر خاتم رسولان، که از هر آلودگی، پاک و مبرّاست و پشت پهلوانان را در میدان های نبرد بر زمین آورده است؛ و اگر منکر شدند روز غدیر، بدر، احد و روزهای سخت و طولانی را شاهدند که

ص:45


1- الغدیر، 1/384؛ معجم البلدان، 4/418؛ الاغانی، 18/60.
2- شعر دعبل، /314.

آیه هایی از قرآن در فضیلت او، تلاوت می شود از جملات ایثار و از خودگذشتگی اش در مورد طعام خود در موقع قحطی و نداری.

یازدهم: ابواسماعیل علوی

او از فرزندان عباس بن علی بن ابی طالب (علیه السلام) و شاخه درخت تناور امامت و از مفاخر عترت طاهره است.(1)

علامه امینی (رضی الله عنه) در اشاره به غدیرخمّ، قطعه ای از او نقل کرده که چند بیت آن چنین است:

... و صاحب یوم الدوح اذ قام احمد

فنادی برفع الصوت لا بتهمهمٍ ...

او صاحب روز «غدیرخمّ» و روز آن درخت «دوح» است که احمد (صلی الله علیه و آله و سلم) در سایه آن ایستاد و با صدای بلند و بدون تردید فرمود:

ای علی! من تو را در مورد خودم به منزله هارون نسبت به موسای کلیم قرار دادم. درود خدا به او مادامی که ستاره ای می درخشد و کاروان های احرام بسته، پیرامون بیت طواف می کنند.(2)

دوازدهم: وامق نصرانی

بقراط پسر اشوط ارمنی مسیحی، از ستایش گران اهل بیت عصمت (علیه السلام) بوده است.(3)

ألیس بخمّ قد اقام محمد

علیاً باحضار الملا فی المواسم...

ص:46


1- خطیب، تاریخ بغداد، 12/136.
2- مرزبانی، معجم الشعراء، 435.
3- ابن شهر آشوب، المناقب، 1/286 و 532.

آیا در غدیرخمّ، محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) دست او را در حضور همه در موسم بلند نکرد و فرمود: هر که من مولای او هستم، پس از من مولا برای او علی پسر فاطمه (بنت اسد) است؟

و سپس دعا کرد و گفت: خدایا! دوستدار دوست او باش و دشمنان او را دماغ بر خاک بمال و دشمن باش.

چه بسا خواننده در شگفت آید که چگونه یک نفر مسیحی، علی بن ابی طالب را ستایش می کند. اما این کار عجیب و شگفت آور نیست. اگر مؤلف، نویسنده ای آگاه از تاریخ و دارای روح انصاف باشد، فضائل و بزرگواری هایی را ثبت می کند، چنان که در میان مسیحیان و کلیمیان نیز بوده و هستند افرادی که در شأن حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) کتاب ها نوشته اند. چنان که علّامه امینی (رضی الله عنه)، نام و نشان و عنوان کتاب های سی تن از آنان را یاد کرده است.(1)

این شاعر مسیحی در یک قطعه شش بیتی دیگر به حدیث نبوی «من و علی از یک درخت هستیم و بقیه مردم از درختان دیگر»، به زیبایی اشاره دارد.

از دیگر مسیحیان در این اواخر، که علی (علیه السلام) را ستوده، عبدالمسیح انطاکی مصری با قصیده طولانی علویه مبارکه که دارای پانصد و نود و پنج بیت در مدح مولاست. پولس سلامه، قاضی مسیحیان بیروت نیز پس از قرائت کتاب

ص:47


1- الغدیر، 3/5 و 6.

«الغدیر» قصیده سه هزار و هشتاد و پنج بیتی، همراه با تحلیل و دقت نظر سروده و فرستاده است.(1)

سیزدهم: ابن الرومی

ابوالحسن علی بن عباس، مشهور به ابن الرومی از مفاخر شیعه و از نابغه های امت مسلمان است. اشعار طلایی او بر رونق بلاغت افزوده است برخی نیز به گردآوری آثار و اخبار او اهتمام ورزیده اند.(2)

... قال النبی له مقالاً لم یکن

یوم «الغدیر» لسامعیه ممجمجا

من کنت مولاه فذا مولی له

مثلی و اصبح بالفخار متوّجاً ...

گوهر او را مانند طلای ناب می بینم. مکانتش در فضل و کمال چون خورشید و ماه شب چهارده بلند و والاست. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز «غدیر» برای شنوندگانش، با فصاحت تمام فرمود: هرکه را من برای او مولا بوده ام، این علی همانند من، برای او مولاست.

بدین وسیله تاج افتخار بر سر وی نهاد، همان گونه که پیشتر نیز به افتخار همسری فاطمه نائل شد. آن گاه که او خواستگاری عدّه ای را رد کرد و علی را برگزید.(3)

چهاردهم: حِمّانی افوَه

اشاره

ص:48


1- این قصیده در کتابی سیصد و هفده صفحه ای چاپ شده است.
2- از جمله عباس محمود عقّاد در کتابی سیصد و نود و سه صفحه ای که علّامه امینی، بیشتر از او بهره برده است.
3- ابن شهر آشوب، المناقب، 1/531، چاپ ایران.

ابوالحسین علی بن محمد کوفی، در میان علویان به شعر و ادب و ذوق مشهور بوده است، چنان که خود می گوید: بین پدرم و نیایم تا ابوطالب همه شاعر بوده ایم.(1)

حمانی، دارای دلی قوی و روحی ظلم ستیز بوده و از فرزندان زید شهید است. در تاریخ ولادت او اختلاف است و به احتمال قوی در سال 301 ه_، وفات یافته است.(2)

امّا غدیریّه او:

فرزند کسی که آفتاب پس از غروب برای او برگردانده شد و او تقسیم کننده آتش به روز قیامت و حساب است.

مولا هم یوم الغدیر

بر غم مرتابٍ و آبی ...

مولا و سرپرست ایشان در روز غدیر، به رغم بر خاک مالی دماغ شک کننده و منکر علی بوده است.

شما خطبه خم را فراموش کردید؟ آیا می توان بنده را به مولا تشبیه کرد؟!

علی مولا و سرور کسی است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) برای او مولا بوده است.

علّامه امینی (رضی الله عنه) به تناسب آن که حمّانی از نسل زید شهید بوده و قوت قلب و ابای نفس را از او به ارث برده است،

ص:49


1- حموی، نسعه الحسر و معجم الادباء، 5/285؛ عمدهالطالب، 269.
2- مروج الذهب 2/413؛ ابن اثیر، الکامل، 7/90.

فصلی درباره زید و شیعه امامیه اثنی عشریه گشوده و با ذکر حقایق تاریخی به روشنگری در مورد آنان پرداخته است.

نقد و اصلاح:

علّامه امینی (رضی الله عنه)، هم چنان که در بحث از دعبل برای اصلاح تاریخ، درباره مختاربن ابی عبیده ثقفی، بابی گشوده با نفی نسبت های غیرواقعی، ابهام از چهره او زدوده است.

وانگهی به همین جهت که عده ای به نام مؤلف و نویسنده صفحات تاریخ را سیاه و کاروان بشری را دچار سردرگمی کرده حقایقی را انکار و واقعیاتی را مسخ نموده و بالاخره در ناآگاه ماندن نسل کوشیده اند. او به افشاگری پرداخته و صفحاتی از الغدیر بزرگ را در معرفی این چهره های نامیمون اختصاص داده است.

علّامه امینی (رضی الله عنه) تحت عنوان فوق، کتاب ها و نویسندگان یاد شده ذیل را مطرح و سخنانشان را به نقد کشیده است:

1. عقدالفرید، ابن عبد ربه اندلسی.

2. الانتصار، عبدالرحیم خیاط معتزلی.

3. الفرق بین الفرق، عبدالقاهر بغدادی.

4. الفِصَل فی الملل و الأهواء والنِحَل، ابن حزم ظاهری اندلسی.

5. الملل و النحل، محمدبن عبدالکریم شهرستانی.

ص:50

6. منهاج السنه، ابن تیمیّه حرّانی، حنبلی.

7. البدایه و النهایه، ابن کثیر دمشقی.

8. محاضرات، تاریخ الامم الاسلامیه، شیخ محمد خضری.

9. السنّه و الشیعه، رشید رضا، صاحب المنار.

10. الصراع بین الوثنیه والاسلام، عبدالله علی قصیمی.

11. فجرالاسلام، احمد امین مصری.

12. ضحی الاسلام، احمد امین مصری.

13. ظهرالاسلام، احمد امین مصری.

14. الجوله فی ربوع الشرق الادنی، محمد ثابت مصری.

15. عقیدهالشیعه، خاورشناس رونالدسن.

16. الوشیعه فی نقد عقائد الشیعه، موسی جارالله.

ص:51

ص:52

قرن چهارم

پانزدهم: ابن طبا اصفهانی

ابوالحسن محمدبن احمد از دانشمندان و ادیبان عصر خود بوده و دارای آثاری ماندگار است.(1)

نسبش با پنج واسطه به سبط اکبر امام حسن مجتبی (علیه السلام) می رسد.

علّامه، غدیریّه ای چهاربیتی خطاب به ابوعلی رستمی، از او آورده است.(2)

یا من یُسرّلی العداوۀ فابدها

و اعمد لمکروهی بجهدک او ذر...

ای کسی که برای من دشمنی، پنهان می کنی، آن را آشکار کن. در بدخواهی من بکوش یا رها کن که برای خدا در نزد من عادت سپاس است، در حق کسی که با من عداوت می وزرد. پس سرگردان مباش.

انا واثق بدعاء جدی المصطفی

لأبی غداه «غدیرخمّ» فاحذر

ص:53


1- مرزبانی، معجم الشعراء، 463؛ ابن ندیم، فهرست، 221؛ حموی، معجم الأدبا، 3/58.
2- ثعالبی، ثمار القلوب، 511.

من به دعای نیایم محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) که برای پدرم در روز غدیرخمّ فرمود، اطمینان دارم. به هوش باش! و خدا در اثر آن دعا ما را در مورد دوست و دشمن خوشبخت کرده است، تو صبرکن.

اصفهانی در سال 322 ه_، وفات یافته است و او را در اصفهان نسلی پایدار است.(1)

شانزدهم: ابن علویّه اصفهانی

ابوجعفر احمد ابن علویّه، از پیشوایان حدیث و استادان علمای امامیّه و مورد اعتماد بوده است. او در ادبیات و شعر نیز دستی بلند و بالا و رتبه ای در اوج داشته است.(2)

او در سال 212 ه_، متولد شده و در 320 ه_، در گذشته است.(3) علّامه امینی (رضی الله عنه) ، غدیریّه او را در چهارده بیت آورده که از آن جمله است:

صلی الاله علی ابن عمّ محمد

منه صلوه تُغمَد بحنان

و له اذا اذکر الغدیر فضیله

لم ینسها مادامت الملوان ...

خدا به پسر عموی محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) از سوی خود درود بفرستد، پوشیده به رأفت و رحمت و برای او به هنگام یاد از غدیرخم فضیلتی است که تا شب و روز هست فراموش

ص:54


1- نسابه عمری، المجدی.
2- نجاشی، فهرست؛ ابن شهر آشوب، معالم العلماء و... .
3- الغدیر، 3/351.

نمی شود. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به توضیح ولایت قیام کرد همان ولایتی که از سوی خداوند پاداش دهنده، نازل شد و فرمود: برسان آن چه را مأمور شدی و به خدای نگاهدارنده مهربان اطمینان داشته باش. پیامبر به نماز جماعت فراخواند و او [علی] را با سخنی نیکو و روشن معرفی کرد و فرمود آیا من ولی شما نیستم؟ گفتند: چرا، هستی. فرمود این ولیّ دوّم شماست... .(1)

هفدهم: المفجّع، محمدبن احمد

او از مردان علم و حدیث و نحو بوده و در میان پیشوایان لغت و ادب، به مثابه مروارید درشت می درخشیده است. او از اصحاب امامیه است و شعر فراوان سروده است.(2)

محمد، آثار ارزشمندی داشته که علّامه امینی به نُه عنوان از آن ها اشارت دارد.(3)

قصیده غدیریه او یکصد و شصت بیت است که به قصیده اشباه یا ذات معروف است و به حدیث نبوی در شباهت های امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) به پیامبران اشارت دارد. ابیاتی از آن به قرار زیر است:

ای آن که مرا برای خاطر محبت علی نکوهش می کنی، با خفت و خواری گام به سوی دوزخ بردار. آیا به بهترین انسان

ص:55


1- معجم الادباء، 3/72-77.
2- مرزبانی، معجم الشعراء، 464؛ معجم الادباء، 17/190 -250.
3- الغدیر، 3/363.

تعرض می کنی؟ همواره از هدایت، دور و ممنوع باشی. او در کهولت و جوانی و شیرخوارگی و در غذا خوردن شبیه پیامبران بوده و در علم و دانش آدم که اسماء به او آموخته شده و مانند نوح صاحب کشتی نجات بوده ... .

لم یکن امره بدوحات خمّ

مشکلا عن سبیله ملویاً ...

کار او در کنار درختان خمّ (غدیرخمّ) مشکلی نبود. مرتضی را برای مردم نصب کرد و فرمود: این مولای کسی است که من برای او مولا بوده ام هر که او را دشمن بدارد، مهم نیست یهودی یا نصرانی بمیرد.

مفجّع در بصره متولد شده و در سال 327 ه_، وفات یافته است.

هجدهم: ابوالقاسم صنوبری احمدبن محمد

او شاعری شیعی و خوش سخن بوده و اشعار فراوان او درباره علی (علیه السلام) نشانه تشیّع اوست. ابن شهرآشوب او را از ستایشگران اهل بیت برشمرده است.

غدیریه او قصیده ای چهل ودو بیتی است که با تغزل آغاز می کند و از آن جمله است:

حبی النبی محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و وصیه

مع حب فاطمه و حب ینیها

اهل الکساء الخمسۀ الغرر التی

یبنی العلا بعلاهم بانیها

من به محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و جانشین مورد وصیت او، همراه فاطمه و فرزندانش مهر می ورزم. پنج تن اهل کساء که بانیان،

ص:56

هر بلندی را به بلندای آنان می سازند.

آخاه فی خمّ و نوّه باسمه

لم یأل فی خیر به تنویهاً...

در خمّ او را برادر خود خواند و نام او را برد و هیچ نکویی نماند که برای او یاد نکند.

فرمود با فضیلت ترین شما علی است. حکم او پیش می رود و او برای من مانند هارون است برای موسی ...

نوزدهم: قاضی تنوخی

ابوالقاسم علی بن محمد، نسبش به نوح پیامبر می رسد. او در کلام، دانشمندی ذوفنون و در فقه و فرائض پیشرو و ماهر و حافظ حدیث، پیشوا در شعر و ادب و دارای آگاهی در نجوم و هیئت بوده است. در انواع دانش ها دارای اثر است؛ از آن جمله «الفرج بعد الشده» و غیر آن.

تشیع او از پاسخی که به شاعر عباسی داده است هویداست. غدیریه او که علامه امینی نیز آورده هشتاد و سه بیت است.

و من قال فی یوم الغدیر محمد

و قد خاف من غدر العداه النواصب...

به بهترین انسانی که بر زمین گام نهاده و به گرامی ترین کسی که در میان مردم راه رفته است و بر دو سبط مصطفی، عیب و ایراد می گیرند. (به آن شاعر) بگو در عین پستی می خواهی دست به سوی ستارگان بیاویزی، کار قرمطیان را به دروغ به اهل بیت بزرگوار و پاک نسبت می دهی... . وزیر

ص:57

پیامبر مصطفی و وصیّ و جانشین او که در خلق و طبیعت، شبیه هم بوده اند، کسی که محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز غدیرخم، با وجود بیم از دغل کاران ناصبی فرمود: بدانید هرکه را من از خود او سزاوارتر به وی هستم، این برادرم پس از من، صاحب امر و مولای اوست. همگی از او فرمان ببرید. او نسبت به من مانند هارون نسبت به موسی بن عمران است.(1)

بیستم: ابوالقاسم زاهی

علی بن اسحاق مشهور به زاهی از نوابغ و شاعرانی بوده که در اشعارش به نفع اهل بیت موضع گرفته و بر آیین آنان می زیسته است.

زاهی در سال 318 ه_ به دنیا آمده و در سال 353 ه_ از جهان رخت بربسته است.(2) در کتب معاجم بدان سبب که او به اهل بیت گرایش نشان داده و اشعارش مشحون از مهر و ولای آنان است، کمتر به وی پرداخته اند. علامه امینی (رضی الله عنه) نیز بدان جهت از نمونه اشعار او، فراوان نقل کرده است.(3)

زاهی در قصیده هایی با قافیه هایی (صاد)، (را) و (ها) به مدح امام علی و یاد غدیر پرداخته است، که از آن جمله است:

من ارتقی متن النبی صاعداً

و کسّر الاصنام فی اولی الفرص...

ص:58


1- ر.ک: ابن العماد حنبلی، شذرات الذهب 2/362.
2- ابن خلکان، وفیات الاعیان 3/371.
3- الغدیر 3/391-397.

کسی که از دوش پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بالا رفت و در اولین فرصت، بت ها را شکست و کعبه را از آلودگی ها پاک کرد و پایین آمد و کسی که به روز تنهایی محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) جان خویش را فدای او کرد و در رختخواب او آرمید و کسی که در بدر و احد گردن گردنکشان را در برابر حق شکست و جبرئیل ندای «لافتی الّا علیّ» در داد و کسی که در روز خیبر پرچم به دست گرفت و دشمن را شکست داد و در خیبر را از جای در آورد.

و خدا «هل اتی» برایش نازل کرد و همان که انس از گواهی دادن دریغ ورزیدن و به مرض برص گرفتار گشت، آن گاه که علی گواهی خواست که چه کس در غدیر شاهد بود.

اذ قال من یشهد بالغدیر لی

فبادر السامع و هو قد نکص

فقال انسیت فقال کاذب

سوف تری مالا تواریه قمص

آن گاه که علی فرمود چه کسی جریان غدیر را به نفع من گواهی می دهد، شنونده ای شنید و گام عقب نهاد و گفت فراموش کرده ام. فرمود دروغ گفتی سپس خواهی دید اثر نفرین را که با پیراهن و آستین نتوانی پوشیده بداری.

تا آنجا که در رائیّه ای گوید:

من قال احمد فی یوم الغدیر له

بالنقل فی خبر بالصدق مأثور

قم یا علی فکن بعدی لهم علماً

واسعد بمنقلب فی البعث، محبور...

آن که پیامبر، در روز غدیرخمّ به او، برابر خبر راست و درست فرمود ای علی بایست بعد از من پیشوا و رهبر باش.

ص:59

مولای آنان و سرپرست شان تو هستی که خدای عرض فرمان داد برسان تا بهترین مأمور باشی و اگر نکنی فرمان مرا اجرا نکرده ای.

و در هائیّه ای دیگر گوید:

مَن فرض المصطفی ولاه علی

الخلق بیوم «الغدیر» اذ رفعه

علی آن کسی است که محمد مصطفی در روز غدیرخم او را بالا برد و ولایتش را فرض گردانید.

و در رائیّه دیگر:

اقیم بخمّ لِلخِلافه حیدر

و من قبل قال الطهر مالیس ینکر...

حیدر در غدیرخمّ به پا داشته شد و پیشتر نیز پیامبر پاک، چیزی گفته بود که جای انکار نبود.(1)

بیست و یکم: ابوفراس حمدانی

اشاره

حارث بن ابی العلاء حمدانی از شخصیت های چندبعدی است. او در مسابقه آرایش سخن، مورد ستایش است، هم چنان که در میدان جنگ و بسیج سپاه و لشکر، شجاع و سرآمد بوده است. معلوم نیست آیا او در سخنوری مهارت بیشتر دارد یا در امور نظامی و لشکری دلاورتر است. کوتاه سخن آن که در هر دو باب سرشناس و سرآمد بوده است.

او در سال های 320 و یا 321 ه_، به دنیا آمد و در سال

ص:60


1- تاریخ بغداد، 11/350؛ یتیمه الدهر، 1/198؛ مرآه الجنان، 2/349؛ مجالس المؤمنین، 456؛ الکنی و الالقاب، 2/257؛ زرکلی؛ الاعلام، 2/659 و جز آن ها.

357 ه_، کشته شد.(1) ابواسحاق صابی مرثیه ای برای او سروده است: او به اهل بیت ارادت می ورزیده و طی سروده هایی روح توسل به ساحت آنان را ابراز داشته و نکات نغز و حکمت آموزی را به نظم کشیده است:

از صبر نیکو هزینه کن. هرکس از صبر و شکیب خرج کند، بینوا نگردد. مرد تا حرکت نکند به مقامی نرسد، چنان که عقاب در آشیانه به شکار نمی پردازد، بلکه در فضا به پرواز درمی آید.

غدیریّه حمدانی:

غدیریّه او میمیّه ای است پنجاه و هشت بیتی که در دیوان مخطوطش محفوظ است. متأسفانه ناشر دیوان، ابیاتی را انداخته و تنها پنجاه و سه بیت آورده است. حمدانی در قصیده ای به نام «شافیه» در جواب شاعر متعصب عباسی که می خواسته از شأن آل علی بکاهد، فضائلی را برشمرده است:

الحق مهتضم و الدین مخترم

و فییء آل رسول الله مقتسم ...

حق پایمال شده و دین خلل برداشته و سهم آل رسول خدا به یغما رفته است.

فرزندان علی در شهرهایشان، به صورت رعیت می زیند در حالی که حکومت و زمام امور در دست سفلگان قرار دارد.

ص:61


1- شذرات الذهب 3/24.

شما آنچنان به ایشان فخر می فروشید که گویا پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) جدّ و نیای شما بوده است، نه آن ها. روز غدیر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با حضور فرشتگان و امت مسلمان به پاخاست و به نفع آن ها سخن گفت. اما پس از رحلت آن حضرت کار را شورایی کردند طوری که گویا صاحب حق را نمی شناسند. چرا! به خدا سوگند شناختند؛ لیکن نقاب بر روی حقیقت کشیدند.

برخی شاعران این قصیده را تخمیس کرده اند.(1)او در مقام توسل به آل البیت گوید:

شفیع من احمد پیامبر و مولای من علی و دختر و دو سبط او و فرزندانش: علی، باقرالعلم و صادق امین بیان، موسی و علی و محمدبن علی و علی و عسکری و امام مهدی است.(2)

بیست و دوم: ابوالفتح کشاجم

اشاره

محمود بن محمد معروف به کشاجم از نابغه های امت و از یکه تازان میدان ادب و بلاغت که لقب او مشعر و گویای مزایای وجودی اوست: کشاجم مخفّف کاتب، شاعر، ادیب، منشی و نگارنده و جواد، متکلم و منطقی و چون به دانش طب هم علاقه مند بود، گاهی او را «طکشاجم»می خوانده اند.

ابوالفتح معلم اخلاق بود و در این زمینه گفته است: ما با

ص:62


1- الغدیر؛ 3/402؛ منن الرحمن، 1/143.
2- اعیان الشیعه، 18/298-229.

اهل محبت، وفا و عهد و پیمان داریم. می کوشیم مراتب برادری را نگهداریم اگر کسی گرفتار شد به او یاری می رسانیم. این خلق و خوی ماست که در حفظ مکارم اخلاق اهتمام داریم.

ابوالفتح اهل سیر و سیاحت بود و به کشورهایی سفر کرده و آثاری ادبی برجای گذاشته است.

شگفت آن که نیای او، سندی بن شاهک در دشمنی اهل بیت مشهور است. در حقیقت ابوالفتح مصداق آیه شریفه «یخرج الحی من المیت»(1) بوده است. او در سال 360 ه_ وفات یافته است.(2)

غدیریّه کشاجم:

فجّده_م خاتم الانبی__اء

ویعرف ذاک جمیع الملل...

و قد علموا انّ یوم الغدیر

بغدرهم جدّ یوم الجم_ل...

نیای ایشان خاتم پیامبران است و همه مردم این را می دانند و پدرشان سرور اوصیاست که عطاکننده به بینوایان و هلاک کننده گردنکشان است. ابر آسمان، بارش از او آموخت و کوه، حلم و پایداری از وی یاد گرفت. چه بسا خدا به واسطه او آتش ضلالت و فساد را خاموش کرد و مشعل هدایت و رستگاری را برپا داشت. آنان دانستند که با نیرنگی

ص:63


1- انعام، 95.
2- ثعالبی، ثمار القلوب، 136؛ شذرات الذهب، 3/37.

که در غدیرخمّ به کار بستند، آتش جنگ جمل را برافروختند. ای گروه ستمگران که تلخی مصیبت را بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چشاندید.

این قصیده در نسخه خطی، چهل و هفت بیت است که در چاپ، بیت هایی را انداخته اند.(1)

او در لابه لای نظم، برخی حدیث ها را تفسیر کرده است از جمله حدیث منسوب به علی (علیه السلام) که فرموده:

(من أحَبّنا فلیستعد للفقر جلباباً...)

برخی پنداشته اند هرکه علی را دوست بدارد باید جامه فقر بر تن کند. دروغ گفته اند هرکه علی را دوست بدارد جامه های غنا بر تن می کند.

سخن وصی را تحریف کردند و به راهی دیگر رفتند. آن حضرت فرمود: اگر دوست ما هستید و به ما مهر می ورزید، دنیا را رها کنید و وابسته و شیفته آن مباشید.

بیست و سوم: ناشی صغیر

اشاره

ابوالحسن علی بن عبدالله از بزرگان علم کلام، سرآمد در فقه، نابغه در حدیث و پیشرو در ادب بوده و فضیلت هایی را در وجود خویش جمع کرده است. او کتابی درباره امامت(2) دارد و درباره مدایح اهل بیت اشعار زیادی سروده است، که بعضی از

ص:64


1- الغدیر، 4/4.
2- طوسی، فهرست، 98؛ ندیم، 303؛ ابن خلکان، تاریخ، 1/193.

آن ها بالغ بر سیصد بیت است.

ناشی صغیر در 271 ه_ ولادت و در 360 ه_ وفات یافته است.

غدیریّه ها:

علّامه امینی (علیه السلام) در کتاب بزرگ الغدیر، غدیریه هایی از او با قافیه های (ج، ک و ب) آورده که به برخی شاه بیت ها اشاره می کنیم:

یا آل یاسین من یحبّکم

بغیر شک لنفسه نصحا

انتم رشاد من الضلال کما

کل فساد بحبکم صلحا

ای آل یاسین، هرکس شما را دوست بدارد بدون تردید، خیرخواه خویش بوده است. شما مایه رستگاری هستید و هر فساد و تباهی در پرتو وجود شما به صلاح تبدیل می شود.

پدر شما احمد و مصاحب او هست که دانش ها به او عطا شده است؛ یعنی علی بن ابی طالب که در روز غدیرخم به تنهایی به امتیازی نایل آمد.

ذاک علی الذی تفرّده

فی یوم خمّ بفضله اتّضحا

آن گاه که میان مردم ایستاد. بازوی او را گرفت و گفت هر که را من مولای او بوده ام، وصی، به وحی الهی مولای اوست.و در قافیه ک می گوید:

و یوم الغدیر ما یومه

لیترک عذراً الی غادریکا

و روز غدیر: چه روزی که هرگونه عذر را برای

ص:65

نیرنگ بازان گرفت. قصیده معروف بائیّه:

بآل محمد عرف الصواب

و فی ابیاتهم نزل الکتاب

که سی و دو بیت است و از اوست. در قصیده ای دیگر:

و صارمه کبیعته بخمّ

مقاصدها من الخلق الرقاب

و شمشیر او مانند بیعت او در غدیرخم برگردن مردم است. او در مدح اهل بیت نکته ای نادر سروده است:

کان رسول الله اوصی بقتلکم

و اجسامکم فی کل ارض توزّع

گویا رسول خدا سفارش کرده است که شما را بکشند که در هر سرزمینی اجساد شما، پخش شود!(1)

بیست و چهارم: بشنوی کردی

اشاره

حسین بن داود بشنوی کردی از شاعران صریح گوی در ستایش اهل بیت و از طلایه داران پرچم بلاغت و از سرایندگان مبارز امامیه است که مذهب خود را در منظومه های خویش ابراز می دارد:

به پروردگار سوگند به دامن ولایت چنگ زننده ام و به دوازده پیشوا از نسل پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) معتقد هستم.

بشنویّه، محلّی است در شرق دجله که قبایل شیعه زیادی در آن مناطق ساکنند. علّامه امینی در الغدیر طوائف بزرگی از آنان را نام برده است.

بشنوی در اشاره به مراتب ولای خود به اهل بیت

ص:66


1- معجم الادبا، 5/235.

می گوید:

بهترین اوصیا از بهترین خاندان و نیک ترین طوایف، آن انسانی است که از لغزش مصون است؛ وقتی به صورت آن وصی بنگری در سخن و عمل خدا را پرستیده ای.(1)

غدیریّه های بشنوی:

او در قصیده های نونیه، طائیه و دالیه اش به غدیرخمّ اشارت ها دارد:

لقد شهدوا عید الغدیر و اسمعوا

مقال رسول الله من غیر کتمان ...

همانا در عید غدیر حضور داشتند، دیدند و شنیدند که رسول خدا بدون پنهان کاری چه فرمود: آیا من برای شما از همه مردم، سزاوارتر نیستم؟ جواب دادند: آری هستی، ای بهترین انس و جن! آن گاه او بر روی منبری ایستاد و با صدای بلند و رسا، ولایت حیدر را اعلام کرد. بازوی او را گرفت و به همه از دور و نزدیک که می شنیدند، فرمود: علی برادر من است، همانند هارون نسبت به موسی پسر عمران، فرقی میان من و او نیست. پروردگارا، دوست علی (علیه السلام) را دوست بدار و دشمن او را دشمن و بر بدخواهش خشم گیر.

او در غدیریّه بائیه اش سروده است:

أاترک مشهور الحدیث و صدقه

غداه بخمّ قام احمد خاطباً ...

ص:67


1- کفایه الطالب، /65-64.

آیا من حدیث صحیح و راست و مشهور روز غدیرخمّ را رها کنم؟ احمد (صلی الله علیه و آله و سلم) سخنرانی کرد و فرمود آیا من برای شما مولا نیستم؟ علی نیز همانند من است. ولی شما باید ولایت او را پذیرا باشید، امر واجبی را برای شما گفتم.

در غدیریّه دالیّه اش می سراید:

یوم الغدیر لذی الولایه عید

و لذی النواصب فضله مجحود...

روز غدیر برای اهل ولایت و محبت عید است، اما فضیلت آن روز برای ناصبیان مورد انکار است. آن روز در آسمان ها، روز عهد و معهود نامیده شده است...(1)

بشنوی در سال 380 ه_، وفات یافته است.(2)

بیست و پنجم: صاحب بن عباد (326-385)

اشاره

کافی الکفات اسماعیل وزیر، صاحب، پسر عباد، شاعر و ادیب قرن چهارم هجری قمری است. گاهی سخن گفتن درباره برخی شخصیت ها، به دلیل عظمت و گستردگی ابعاد وجودیشان دشوار می نماید. صاحب بن عباد از آن اشخاص است که فضیلت ها و برتری های فراوان داشته که چون هاله ای سیمای او را پوشانده اند. علم و دانش او ستودنی است و ادب و بلاغتش قابل ستایش، کمتر کسی مثل صاحب از سوی ادبا

ص:68


1- ابن شهر آشوب، معالم العلماء ... .
2- ابن اثیر، اللباب 1/137.

و شعرای عصر خویش و پس از آن مورد تعریف و تمجید قرار گرفته و بعد از فوت او بسیاری از اهل شعر و ادب برای او مرثیه سرایی کرده اند.

بسیاری در شرح احوال او به طور مستقل کتاب نوشته اند.(1)

علّامه امینی (رضی الله عنه)، به آثار علمی و ادبی و تاریخی او اشارت ها دارد. کتابخانه بزرگ او که توسط محمود سبکتکین سوزانده شد، برای جهان شیعه ضایعه ای سنگین بوده است.

در عصر صاحب، دانشمندان نامدار و شاعران زباندار فراوانی می زیسته اند. علّامه امینی (رضی الله عنه) ، حدود چهل و دو تن ادیب و شاعر نام برده که صاحب را مدح و فضائل و کراماتش را مطرح کرده اند. اشعار صاحب در مدح اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فزون از حد است.(2)

غدیریّه های صاحب:

صاحب، قصیده ها و غدیریه هایی با قافیه «ل، ب» سروده است که برخی به قرار ذیل است:

قالت: فمن ساد فی «یوم الغدیر» أبن

فقلت من کان للاسلام خیر ولی ...

گفت در روز غدیر چه کسی آقا و سرور مردم شد، روشن بیان کن. گفتم آن کسی که برای اسلام بهترین ولی و امام و

ص:69


1- ر.ک: احمد بهمنیار، صاحب بن عبّاد، چاپ دانشگاه تهران.
2- دمیهالقصر 1/301.

پیشوا بود. گفت چه کسی در حال رکوع انگشترش را زکات داد؟ ...

صاحب بعد از یاد فضائل فراوانی برای علی (علیه السلام) در میدان های جنگ و جهاد و در مزایایی در محراب عبادت و کارزار با نفس، چنین گفت:

قالت: فمن هو هذا الفرد سمه لنا فقلت ذاک امیرالمؤمنین علی پرسید: کیست آن که این همه فضیلت و منقبت دارد، نام ببر گفتم: او امیرالمؤمنین علی است.

در قافیه با: ای علی، همگن دختر محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) ، اگر تو نبودی کفوی برای او نبود. ای اصل و ریشه عترت احمد، اگر تو نبودی نسل احمد دوام نمی یافت. تو را ابوتراب لقب دادند، پس از آن که مردم دنیاپرست دین و شریعتشان را با مشتی خاک معامله نمودند؛ ندانستند که وصی همان است که در محراب، زکات پرداخت.

لم یعلموا انّ الوصیّ هوالذی

حکم الغدیر له علی الاصحاب

ندانستند وصیّ همان است که در روز غدیر به نفع او بر همه اصحاب و یاران محمد، حاکم و امام قرار داده شد.

أفی یوم خمّ اذ اشاد بذکره

و قد سمع الایصاء جاء و ذاهب...

در روز غدیرخمّ آن گاه که نام او را با صدای بلند خواند، موضوع وصیت را همگان دریافتند.

بیست و ششم: گوهری گرگانی

اشاره

او از افاضل ادبای گرگان، در قرن چهارم هجرت و تربیت

ص:70

شده صاحب بن عبّاده بوده است. عبّاده از وی تعریف و تمجید کرده و به عنوان سفیر در نزد امیران و کارگزارانش می فرستاده است. گرگانی در حدود سال 380 ه_، پیش از وفات صاحب، وفات یافته است.

غدیریّه های گوهری:

از گوهری گرگانی غدیریّه هایی با قافیه «ن، و، راء» یاد شده است.

أما اخذت علیکم اذ نزلت بکم

«غدیرخمّ» عقوداً بعد ایمان...

آیا من هنگامی که در غدیرخمّ فرود آمدم از شما عهد و پیمان نگرفتم؟ و دست بهترین انسانی که در سرزمین بطحا گام می برداشت، از قوم مَضر و عدنان بلندمرتبه را بالا نبردم؟ که این علی مولای هرکس است که من برای او مبعوث شده ام و ظاهر و باطن من در آن خصوص یکی بود و خدا نمی خواست که کوتاهی کنم و از شرح و بیان دریغ بورزم. این پسر عمو، صاحب منبر و برادر و وراث من است، نه دیگر برادران دینی و یاران من. او در مقایسه با من مانند هارون در مقایسه با موسی بن عمران است.

و در غدیریّه ای دیگر سروده است:

و غدیرخمّ لیس منکر فضله

إلّا زنیم، فاجر کفّار...

فضیلت غدیرخم را جز اشخاص بی اصل و نسب، بدکار و کافر و ناسپاس، انکار نمی کنند. آفتاب در بابِل پس از غروب

ص:71

بر چه کسی برگردانده شد؟بیان کن. او دارای فضائل و مناقب فراوانی است، کجا اشعار می تواند به ستایش او احاطه یابد؟(1)

بیست و هفتم: ابن حجّاج بغدادی

اشاره

حسین بن احمد نیلی بغدادی (م: 390)، یکی از ارکان و اعیان طائفه و از نابغه های علم و دانش است که شهرت او در فن شعر، هنرهای دیگر او را تحت الشعاع قرار داده است.(2) او بارها در بغداد پست حسبه (امر به معروف و نهی از منکر) را که مقامی بزرگ بوده و در صدر اسلام پیشوایانی متصدی آن بوده اند را بر عهده داشته است.

ثعالبی می نویسد: دیوان او به کمتر از شصت دینار، یافت نمی شد؛ زیرا اهل ادب به آن و نگهداری اش علاقه مند بوده اند. سید شریف رضی در زمان حیات او آن چه را به نظرش نیکوتر آمده، برگزیده و به ترتیب حروف الفبا سامان داده است.

حسین نیلی در ستایش امامان شیعه و یاد مناقب آنان، شعر فراوان گفته او قصیده فاییه را موقعی سرود که سلطان مسعودبن بابویه، برج و باروی مشهد علوی را ساخت و وارد آنجا شد.

ص:72


1- ابن شهر آشوب، المناقب، 1/532.
2- ر.ک: یتیمه الدهر، 3/25؛ ابن خلکان، تاریخ، 1/170؛ مخطوط، نسمهالسحر و جز این ها.

سال ولادت این شاعر اهل بیت معلوم نیست، اما وفاتش در سال 391 ه_، رخ داده است و به حسب ظاهر عمری طولانی کرده است.

غدیریّه ها:

یا صاحب القبّه البیضاء فی النجف

من زار قبرک و استشفی لدیک شفی...

ای صاحب گنبد و بارگاه منور در نجف، هرکس قبر تو را زیارت کرد و نزد تو شفا خواست، شفا یافت. سلام بر تو از سوی خدا و سلام بر اهل دانش و شرف؛ ای مولا، من از شهری دور آمده ام، دامن ولای شما را چنگ زده ام و امید شفاعت تو را دارم؛ زیرا تو عروهالوثقایی، هرکه به آن چنگ زد بیمی ندارد... . پاک نبودند آنانی که در برابر فضل و شرف تو به ظاهر آفرین گفتند.

و با یعوک «بخمّ» ثم اکّدها

محمد بمقال منه غیر خفی...

در غدیرخمّ با تو بیعت کردند. پس از آن که محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) آشکارا و بدون پنهان کاری سخن گفت آن مردم نافرمانی کردند و سخن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را که فرمود: «این برادر و جانشین من است، هرکه به دامن او چنگ زد هیچ بیم و هراسی نخواهد داشت.» به بوته فراموشی سپردند.(1)

علّامه امینی از این قصیده، بیست و پنج بیت آورده و می نویسد

ص:73


1- ر.ک: یتیمهالدهر، 3/25؛ ابن خلکان، تاریخ، 1/170؛ مخطوط، نسعهالسحر و جز این ها.

که اصل آن «بالغ بر شصت و چهار» بیت است. در قافیه «ن» در جواب ابن سکره ناصبی که نسبت های ناروایی به اهل بیت می دهد، سروده است، از جمله:

و قلت افضل من یوم الغدیر اذا

صحت روایته یوم الشعانین

و گفتی با فضیلت تر از روز غدیر، تازه اگر گزارش آن درست باشد، روز «شعانین» است.

و نیز در جواب می سراید: با خدایت به دشمنی برخاسته و از نعمتش بی پروا شدی، اما از قدرت الهی نتوانی جست.

بیست و هشتم: ابوالعباس ضبّی (م: 398)

اشاره

از ملازمان صاحب بن عباد و جزوکسانی است که پس از او زمام سیاست و رشته ادبیات را در دست گرفته است و ادبا از اطراف و اکناف به دربارش بار سفر بسته و به آرمان هایشان می رسیدند.

شاعران نامداری، مانند مهیار دیلمی او را ستوده اند.(1) علّامه امینی اشعار فراوانی با مضامین بالا و ذوقی از او آورده است:

به فراق و جدایی راضی مباش که آن بسیار تلخ است. خورشید را نمی بینی که به هنگام غروب از ترس جدایی، رخش زرد می شود؟ ضبّی در سال 398 ه_، وفات یافته است.

غدیریّه او:

لعلی الطهر الشهیر

مجد اناف علی ثبیر

ص:74


1- مهیار دیلمی، دیوان، 3/344.

صنو النبی محمد

و وصیه یوم الغدیر

و حلیل فاطمه و وا

لد شبّر و ابو شبیر

برای علی (علیه السلام) آن مرد پاک و مشهور، مجد و شرفی است بلندتر از کوه «ثبیر». او داماد و پسرعموی محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بود و روز غدیرخمّ به وصایت و جانشینی او منصوب گشت. او شوهر فاطمه و پدر حسن و حسین است.(1)

بیست و نهم: احمدبن محمد انطاکی

ابوحامد احمدبن محمد انطاکی معروف به ابو رقعمق، ساکن مصر بوده ولی در شام بالیده و در ادبیات به شهرت رسیده است. انطاکی در سال 399 ه_ ،درگذشته است. غدیریّه او نوزده بیت است، از آن جمله:(2)

لا والذی نطق النبی

بفضله یوم الغدیر

ما للإمام ابی علی

فی البریّه من نظیر

به خدا سوگند که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به فضل و فضیلت او لب گشود، برای امام علی بن ابی طالب (علیه السلام) در میان خلق، مانندی نیست.(3)

سی: ابوالعلاء سروی

اشاره

محمدبن ابراهیم سروی، شاعر یکتای طبرستان و تنها پرچم و

ص:75


1- ابن شهر آشوب، المناقب، 1/550.
2- ابن خلکان، تاریخ، 1/42.
3- یتیمهالدهر، 1/396.

نشان درخشان فضیلت در آن سامان و از سرایندگان قرن چهارم است. با ابن العمید نامه نگاری ها داشته و شعرهای نمکین و دارای نکته، سروده است. او در مدح اهل بیت قصائدی ساخته که علّامه در الغدیر بزرگ به استناد منابع معتبر آورده است.

لو لم یکن لبنی الزهراء فاطمه

من شاهد غیر هذا لکفی...

اگر فرزندان فاطمه زهرا در دنیا جز این شاهدی نداشتند، بس بود. پرچم اولاد زهرا سفید و روشن و آثار حق در آن برای حق شناسان هویداست؛ ولی پرچم بنی عباس تیره و آثار گمراهی در آن پیداست.

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و دو سبط او و همسرش دارای مکانتی هستند که قلم ها و کاغذها از شمارش آن ها درمی ماند و علی آن کسی است که چه بسیار غم و اندوه از چهره رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) زدود و سپس فرزندان نورانی او پیشوایانند که تاج افتخار و هدایت و امامت بر سر دارند.

غدیریّه:

علی امامی بعد الرسول

سیشفع فی عرصه الحق لی ...

علی پیشوای من پس از رسول الله است او در عرصه حق برای من شفاعت خواهد کرد و من برای علی (علیه السلام) فضیلت هایی را ادعا دارم که بر عقل مشکل نیست. نمی گویم او پیامبر مرسل است لیکن می گویم او به نصّ و بیان صریح، امام و پیشواست و سخن رسول برای او که فرمود:

ص:76

الا من کنت مولاً له

فمولاه من غیر شک علی

بدانید هر که را من برای او مولا بوده ام پس، مولای او بدون تردید علی بن ابی طالب است.(1)

سی و یکم: ابومحمد عونی

اشاره

ابومحمد طلحه غسّانی عونی از شاعران قرن چهارم هجری است. شهرت اشعار او بی نیاز از تعریف است و کاروان های ادبی آن ها نقل محافل بود. تشیع و دوستی اهل بیت در آثار او ماندگار است و درباره آنان، قصیده ها و قطعه های بلند و بالا، گاهی بالغ بر پنجاه بیت دارد.

آغاز آن چنین است.

وسائل عن العلی الشأن

هل نصّ فیه الله بالقرآن؟(2)

و پرسشگری درباره علی بن ابی طالب آن انسان بلند مرتبت می پرسد که آیا خدا در قرآن در خصوص او بیان صریح دارد؟

غدیریّه او:

امامی له یوم الغدیر اقامه

نبیّ الهدی ما بین من انکر الامرا ...(3)

پیشوای من کسی است که پیامبر هدایت در روز غدیرخمّ میان منکران و مخالفان، او را نشان داد... و ایستاد و سخن

ص:77


1- ابن شهر آشوب، المناقب، 1/531؛ 2/73.
2- همان و روضهالواعظین و دیوان او، گردآوری سماوی، این قصیده به قصید ه طلایی مشهور است.
3- ابن شهر آشوب، المناقب، 1/532.

راند و بعد از حمد و ثنای الهی، با صدای بلند و آشکار فرمود: بدانید این مرتضی، همسر فاطمه، علی مورد رضایت، داماد من – و چه داماد گرامی و بزرگواری – و وارث علم من و جانشین من در میان شماست. من از همه دشمنان و بدخواهانش به خدا برائت می جویم. آیا شنیدید، مطیع هستید و سخن مرا دریافتید؟ همگی گفتند، حکومت را از او بر نمی گردانیم...

و در لامیّه ای گوید:

ألیس رسول الله یخطبهم

یوم الغدیر و جمع الناس محتفل...

آیا رسول خدا در روز غدیرخم در جمع انبوه مردم سخنرانی نکرد؟ فرمود هر که را من مولای او بوده ام، این علی پس از من مولای اوست، او را برادر خود خواند و اگر امور را به دست آن پیشوای هدایتگر ابی الحسن می سپردند، برای مردم بس بود و راه ها ایمن می شد... .

سی و دوم: ابن حمّاد عبدی

اشاره

ابوحسین علی بن حمّاد عبدی بصری، پدرش نیز در شمار شعرای اهل بیت است و می نویسد: همانا این عبد، بنده علی بن ابی طالب است چنان که حمّاد بنده ادیب شماست. پیش از من، پدرم برای شما مرثیه سروده و مرا سفارش کرده است که از قافله عقب نمانم و گام در جای پای او بگذارم.

ابن حمّاد از سرشناسان شیعه و از عالمان یگانه و از

ص:78

حافظان حدیث و از معاصران شیخ صدوق بوده است. او در شعر و ادبیات از پرچم دارانی است که نامش نیز در کتاب ها آمده است.

درباره امام علی (علیه السلام) و پیشوایان معصوم شیعه، اشعار زیادی سروده است. علّامه امینی دوازده قصیده طولانی از او آورده که ستایش علی (علیه السلام) و مضامین اخبار و احادیث و فضایل اهل بیت را در بردارد.

1. قصیده لامیّه:

... و قام به الاسلام بعد اعوجاجه

و جاء به الدین الحنیف یکملّ ...

در پرتو وجود علی (علیه السلام) کژی که به اسلام راه یافته بود، راست گردید و دین و آیین حنیف به کمال رسید.

برادر مصطفی در روز «غدیر» و داماد و پسر عموی او که هنگام رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به غسل و کفن پیامبر پرداخت و آن که خورشید برای او برگشت و آن که احمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بر روی منبر اشاره به او کرد و فرمود: ای اصحاب من، این علی برادر من است، نه دیگری. این جبرئیل به من گفت علی (علیه السلام) پس از من جانشین و پیشواست هر طور خواست عمل می کند و هر که نافرمانی کند، گو این که محمد را نافرمانی کرده و نافرمانِ او، معصیت خدا کرده است. او جان من است و قرآن به این معنا ناطق است و من شهر علم هستم و علی باب آن. او سرور و سرپرست و صاحب اختیار شماست...

ص:79

2. قصیده رائیّه:

لعمرک یافتی یوم «الغدیر»

لانت المرء اولی بالامور...

به جانم سوگند در روز غدیر، تو ای جوانمرد! سزاوارترین فرد برای تصدی امور تعیین شدی و تو برادر بهترینِ انسان ها، محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) هستی و در مباهله جان او محسوب شدی. تو داماد و پسر عموی پاک او و پدر حسن و حسین هستی. به امر پروردگار عقد ازدواج فاطمه زهرا برای تو در آسمان بسته شد.

3. قصیده نونیّه:

... من بلّغ الدنیا ینصب وصیّه

یوم الغدیر لیکمل الایمانا

من ذا له یوم الغدیر فضیله

اذلا تطیق لفضله جحدانا...

علی (علیه السلام) آن که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز غدیر با جانشینی او و رساندن آن پیام به جهانیان، ایمان را کامل ساخت. همان که برای او در روز غدیر فضیلتی است که نااهلان و منکران نمی توانند آن را تحمل کنند. در گفتار صریح احمد (صلی الله علیه و آله و سلم) مزایای وجودی او یاد شد که خدای متعال آن را به انسانی دیگر نداده است.

این قصیده بیست و هفت بیت دارد.

4. قصیده رائیّه دیگر:

یا عید یوم الغدیر

عدبالهنا و السرور

فضلک اضحی علی

امیر کل امیر...

ص:80

روز غدیر چه عید بزرگی است. در این روز شادی و خرّمی بازآید و علی (علیه السلام) امیر و سالار همه امیران و سالاران گردید. جبرئیل از سوی خدا پیام آورد و گفت ای احمد در کنار این «غدیر» فرود آی و برسان وگرنه اقدام به انجام مسئولیت نکرده ای ... این قصیده هم بیست و یک بیت است.

5. رائیّه ای دیگر:

ما لعلی سوی اخیه

محمد فی الوری نظیر...

در جهان خلقت برای علی (علیه السلام) جز برادرش محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) مانندی نیست. آن گاه که قریش قصد جان محمد را کردند، علی در بستر پیامبر خوابید و جان نثاری کرد ...

و قال فی خمّ ان علیاً

خلیفۀ بعده امیر...

و در غدیرخمّ فرمود که پس از وی علی جانشین و امیر است.

6. نونیّه ای دیگر:

و قال لأحمد بلغ قریشاً

اَکُن لک عاصماً ان تستکینا

فانزل بالحجیج «غدیرخمّ»

و جاء به و نادی المسلمینا

خدا به احمد (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود به قریش برسان، اگر بیم داری، من نگاهدارت هستم و اگر خبرها و پیام های مرا نرسانی، مبلّغ امین نخواهی بود. پس در غدیرخمّ حاجیان را پیاده کرد و مسلمانان را مورد خطاب قرار داد و دست علی را بالا گرفت و به حاضران نشان داد. چه دست بزرگی و چه دست

ص:81

بزرگواری او را بلند نمود و به مردم که همه می شنیدند فرمود: بدانید این برادر، وصیّ بر حق و جانشین، وفاکننده و پرداخت کننده دیون من است. شاهد باشید هر که را من مولای او بوده ام، علی مولای اوست. خدا دوست دار او را دوست، و بدخواه او را دشمن بدارد.

7. قصیده ای میمیّه:

یوم الغدیر لاَشرف الایام

و اجلها قدراً علی الاسلام

قال النبی بدوح خمّ رافعاً

کفّ الوصی یقول للأقوام...

روز غدیر، شریف ترین روزها و با جلال ترین و ارزشمندترین روز در اسلام است. روزی است که خدا امام و پیشوای ما، یعنی جانشین پیامبر، علی (علیه السلام) را تعیین کرد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در زیر سایه درختان خمّ، دست وصیّ را گرفت و برای ما بالا برد و نشان داد و فرمود: هر که من مولای او بوده ام، به وحی و فرمان خدا، این علی مولای اوست. در زندگانی، او وزیر من است و پس از رحلت من جانشین من خواهد بود. پروردگارا، دوستدار کسی باش که به ولایت او اعتراف کند و برای دشمنش بدترین مرگ را پیش آور. پس از آن دست ها برای بیعت پیش آمد و با آن کار، دین خدا به کمال و سنت الهی به اتمام رسید.

8. قصیده عینیه:

الم تسمع قوله صادقاً

غداۀ الغدیر بماذا صدع

ص:82

الا ان هذا ولیٌ لکم

اطیعو فویل لمن لم یطع

و قال له انت منی اخی

کهارون من صنوه فاقتنع...

آیا سخن راست پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را در روز غدیر نشنیدی که چه فرمان و امری صادر کرد؟ فرمود: این، ولی و مولای شماست از وی اطاعت کنید وای بر کسی که پیروی از او نکند و فرمود: تو نسبت به من ای برادرم، مانند هارون هستی نسبت به برادرش، قانع شد و فرمود تو باب و در شهر علم و دانش من هستی برای کسی که بخواهد وارد شود و بهره مند گردد و نیز فرمود او [علی] داورترین است و پیام برائت را او قرائت کرد. فریب مخور و در روز مباهله او را نفس و جان رسول خواند و در روز مؤاخات او را برادر خود خواند و مقامش بالا رفت...

شاعر یکایک فضائل علی (علیه السلام) را که در روایت ها آمده به نظم کشیده و ماندگار کرده است.

9. با قافیه قاف:

یا سائلی عن «حیدر» اعییتنی

انا لست فی هذا الجواب خلیقا

اخذ الا له علی البریّه کلّها

عهداً له یوم الغدیر وثیقا ...

ای آن که از من راجع به حیدر سوال می کنی و مرا خستی، من سزاوار جواب به چنین سوالی نیستم. خدا با نام خود «العلی» او را علی نامید و بدان وسیله مقام او بالای بالا رفت و از میان ماسوی او را برگزید و پیشوا و نشان هدایت قرار داد و خدا در روز غدیرخم

ص:83

پیمان محکمی از مردم گرفت و آن روز که محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) میان اصحابش طرح برادری ریخت او را برادر خود قرارداد و فرشتگان آسمان به امر الهی او را حیدر فاروق نامیدند و چون اولین اجابت کننده دعوت توحیدی محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بود، او را صدّیق خواند. اگر این القاب را دیگری مدعی باشد، باید شاهد و دلیل بیاورد.

10. با قافیه عین:

ترکوا سبیل الرشد بعد نبیهم

سفهاً و تاهوا فی العمی و تسکعوا

غدروا به یوم الغدیر و لم یفوا

و لعهده المسئول منهم ضیعوا...

آن مردم، به پیمان خود در روز غدیر خیانت کردند و شکستند و عهد او را پاس نداشتند و راه رشد را رها کرده و از روی سفاهت و بی خردی خود را در ضلالت به زحمت انداختند. ای تقسیم کننده آتش، صادقانه و همانند یک شیعه مؤمن سوگند می خورم که تو صراط مستقیم بر روی دوزخ هستی و پناه به تو باید جست. ای علی! در روز قیامت، حوض با آب سرد به دست توست، هر که را خواستی سیراب می کنی و هر که را خواستی بر می گردانی، کلیدها به دست توست. این را در آتش افکنی و آن دیگری را در بهشت اسکان می دهی. من در اعماق وجودم عشق و مهر تو را کاشته ام، هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت.

11. قصیده هائیّه:

و ولّاه یوم الغدیر علی الوری

فاصبح مولاها و کان امامها

ص:84

علی آن عروه الوثقی و ریسمان محکمی است که هر کس بدان آویخت، رَست. محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) فقط با او عقد اخوت بست، نه با دیگران و به چه شرف بزرگی دست یافت و روز غدیرخم ولایت و سرپرستی او را بر ماسوی اعلام فرمود. پس پیشوا و امام همگان شد و در راستای همان امامت با پیمان شکنان جنگید و با قاسطان و ستمگران کارزار کرد و با شمشیر عدل، خون مارقان و بی دینان را ریخت.

12. قصیده دالیه:

و لاء المرتضی عددی

لیومی فی الوری و غدی

امیرالنحل مولی الخلق

فی خم علی الابد

ولای علی مرتضی در جهان توشه امروز و فردای من است. آن امیرمؤمنان که در غدیرخم برای همیشه منصوب شد که فردایش دست ها برای بیعت دراز گردید. او در فضیلت، مانند مصطفی بود، نه کم و نه زیاد؛ در کتاب جنب الله و عین الله خوانده شد هرگز گیتی، کسی مثل او نزاد. او بود که در جنگ های بدر، احد اندوه از چهره پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) زدود.

علّامه امینی می گوید، از این شاعر غدیر، غدیریّه های دیگری نیز وجود دارد که نیاوردم.

ابن حماد از شاعران قرن چهارم هجری است و ولادت و و فاتش روشن نیست؛ اما آثارش او را جاویدان کرده و اشعارش در همه جا پخش است.

ص:85

سی و سوم: ابوالفرج رازی، محمدبن هندو

اشاره

آل هندو از خانواده های امامیه اند که پرچم نشر دانش و ادب را به دوش داشتند و صاحبان فضیلت بوده، در نویسندگی و شعر نیز پیشرو بوده اند. ابن شهر آشوب، محمد بن هندو بزرگ این خاندان را از شاعران پارسای اهل بیت (علیهم السلام)  برشمرده است و نیز از کسان دیگرشان که در حکمت و فلسفه و طب سررشته داشته اند، یاد شده است.(1)

غدیریّه او:

تجلّی الهدی یوم «الغدیر» علی الشبه

و برّز ابریزالبیان عن الشبه ...(2)

در روز غدیرخمّ، هدایت بر همانندی تجلّی کرد و طلای ناب بیان، از ناخالصی و شبهه ها عاری گشت. پروردگار عرش، دین مردمان را کامل نمود، آن طور که قرآن نزول یافته آشکار ساخت. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در آن جمع، دست علی (علیه السلام) را که از هر جهت از دیگران برتر است، بالا برد و فرمود: آگاه باشید هر که را من برای او مولی بوده ام، این [علی] برای مولاست، چه منقبت بزرگی.

سی و چهارم: جعفر بن حسین

جعفربن حسین از شعرای پاسدار مکتب اهل بیت در قرن

ص:86


1- طبقات الأطباء، 1/323؛ فوات الوفیات، 2/45.
2- ابن شهر آشوب، المناقب، 1/53، چاپ ایران.

چهارم است. او در جواب یکی از شعرای متملّق بنی عباس که در توصیف و ستایش آنان شعر می سرود و شیعه را مورد بی احترامی قرار می داد، چنین سروده است.

به آن شاعر بدکار که از روی نادانی دینش را فروخت و به طمع مال دنیا گمراهان را ثنا گفت، بگو: نفرین بر تو، تو از رازهای امامت چه می دانی؟ امامت با نصّ است.

کمقاله فی یوم «خمّ»

لحیدر لمّا اقامه ...

مانند کلام او (پیامبر) برای حیدر در روز غدیرخم که او را برپا داشت و فرمود: «هر که من مولای او بوده ام، این (علی) مولای اوست و سخن خود را به گوش همگان رسانید. تو از اهل اطلاع بپرس از گفتارت پشیمان خواهی شد.»

سی و پنجم: ابونجیب طاهر جزری

او از شاعران اهل بیت در عصر عضدالدوله بوده(1) و غدیریّه ذیل به او منسوب است.

عیّد فی یوم «الغدیر» المسلم

و انکر العید علیه المجرم...

مسلمان روز غدیر را عید گرفت و شخص مجرم و تبهکار منکر آن شد.

ای منکران جایگاه روز (غدیر) و کلامی که رسول خدا به

ص:87


1- معجم الادباء، 4/261.

آن لب گشود، مرگ بر شما باد. خداوند تعالی در آیه «الیوم اکملت لکم دینکم» نازل فرمود و آیه «الیوم اتممت علیکم نعمتی» فرو فرستاد «نصب» و «تعیین» امام، بزرگ ترین نعمت بوده است.

علّامه امینی می نویسد: ما برخی غدیریّه ها را از شاعران قرن چهارم آوردیم. درباره آنان تحقیق بیش از این میسر نبود و زیاد دنبال نکردیم.

ص:88

جلد 3

اشاره

ص:1

ص:2

فهرست

پیش سخن7

قرن پنجم9

سی وششم: شریف رضی9

غدیریه:10

سی وهفتم: ابومحمد صوری10

غدیریه او :11

سی وهشتم: مهیار دیلمی12

سی ونهم: شریف مرتضی14

چهل: ابو علی بصیر نیشابوری16

چهل ویکم: ابوالعلا معرّی17

غدیریّه او:17

چهل ودوم: مؤید فی الدین17

چهل وسوم: ابن جبری مصری (420-487)20

قرن ششم21

چهل وچهارم: ابوالحسن فنجکردی21

چهل وپنجم: ابن منیر طرابلسی22

غدیریه او :23

چهل وششم: قاضی ابن قادوس24

غدیریه او:25

چهل وهفتم: ملک صالح25

غدیریه او:26

چهل وهشتم: ابن عودی نیلی28

چهل ونهم: قاضی جلیس29

پنجاه: ابن مکّی نیلی31

غدیریه او:31

پنجاه ویکم: خطیب خوارزمی32

غدیریه او:32

پنجاه ودوم: فقیه عماره یمنی32

غدیریه او:33

پنجاه وسوم: سید محمد اقساسی33

غدیریه او:34

پنجاه وچهارم: قطب الدین راوندی34

ص:3

غدیریه او:35

پنجاه وپنج: سبط ابن تعاویذی36

غدیریه او:36

قرن هفتم37

پنجاه وششم: منصور بالله37

غدیریّه او:37

پنجاه وهفتم: مجدالدین ابن جمیل38

غدیریه او:39

پنجاه وهشتم: شوّا کوفی حلّی39

غدیریه او:40

پنجاه ونهم: کمال الدین شافعی40

غدیریه:41

شصت: ابومحمد منصور بالله41

شصت و یکم: ابوحسین جزّار42

شصت و دوم: قاضی نظام الدین44

غدیریّه:44

شصت و سوم: شمس الدین محفوظ44

غدیریه:45

شصت و چهارم: بهاء الدین اربلی46

غدیریه:46

قرن هشتم47

شصت و پنجم: ابومحمد ابن داود حلی47

غدیریه ابن داوود:47

شصت و ششم: جمال الدین خلطی یا خلیعی48

غدیریه:48

شصت و هفتم: سریجی اوالی49

غدیریه اوالی:49

شصت و هشت: صفی الدین حلّی50

غدیریه:50

شصت و نهم: امام شیبانی شافعی51

هفتاد: شمس الدین مالکی و غدیریه او52

غدیریه او:53

هفتادویکم: علاء الدین حلّی53

غدیریه ها:53

قرن نهم55

هفتادودوم: ابن عرندس حلّی55

هفتادوسوم: ابن داغر حلّی56

ص:4

هفتادوچهارم: حافظ برسی حلّی57

غدیریه:57

هفتادوپنج: ضیاءالدین هادی58

غدیریه:59

هفتادوششم: حسن آل ابی عبدالکریم59

قرن دهم61

هفتادوهفتم: شیخ کفعمی61

هفتادوهشتم: عزّالدین عاملی62

قرن یازدهم65

هفتادونهم: ابن ابی شانین بحرانی65

غدیریه او:65

هشتاد: زین الدین حمیدی66

هشتادویکم: بهاءالمله والدین67

هشتادودوم: حرفوشی عاملی69

غدیریه:69

هشتادوسوم: ابن ابی الحسن عاملی70

غدیریه:71

هشتادوچهارم: شیخ حسین کرکی71

هشتادوپنجم: قاصی شرف الدّین72

هشتادوششم: ابوعلی أَنِسی73

غدیریه او:73

هشتادوهفتم: سید شهاب الدین موسوی حویزی74

غدیریه:75

هشتادوهشتم: سیّدعلی خان مشعشعی75

غدیریه:76

هشتادونهم: سید ضیاء الدین یمنی77

غدیریه:77

نود: ملامحمدطاهر قمی78

غدیریه فارسی:78

غدیریه عربی:78

معنی غدیریه عربی:79

نودویکم: قاضی جمال الدین مکّی79

غدیریه:80

نودودوم: ابومحمدابن شیخ صنعان80

قرن دوازدهم82

نودوسوم: شیخ حر عاملی82

ص:5

نودوچهارم: شیخ احمد بلادی83

غدیریه:83

نودوپنجم: شمس الأدب یمنی84

غدیریه:84

نودوششم: سیدعلی خان مدنی85

غدیریه:86

نودوهفتم: شیخ عبدالرضا مقری کاظمی87

غدیریه:87

نودوهشت: علم الهدی محمد89

نودونهم: شیخ علی عاملی90

یکصد: ملا مسیحای فسوی91

یکصدویکم: ابن بشاره غروی91

غدیریه:91

یکصدودوم: شیخ ابراهیم بلادی92

یکصدوسوم: شیخ ابومحمد شویکی93

یکصدوچهارم: سیّدحسین رضوی94

غدیریه ها و مدایح او:95

یکصدوپنجم: سید بدرالدین محمدبن حسین95

غدیریه:96

ص:6

پیش سخن

خدایا! حمد و ثنا تو را می سزد ای دارنده نعمت های بزرگ و دامنه دار.

و ستایش تو را است در برابر ولایت و سرپرستی که تو بر ما داری و بر ولایت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و بر ولایت عترت طاهره، والیان امر و متصدیان امر تو.

خدایا از تو مسئلت دارم بر محمد و آل او درود فرستی و رازهای درون سینه مان را سامان بخشی و اصلاحمان فرمایی. و ما را با ایمان نیکو، به کار بگیری و در خدمت به جامعه و فراخوانی به حق و حقیقت و حرکت به دنبال مصالح عمومی و بالابردن کلمه توحید و پخش و نشر آثار بزرگان و سروران امت، دست ما را بگیری و توفیق من جز از تو نیست و به تو توکل کردم و برگشتم به سوی توست.

الامینی

ص:7

ص:8

قرن پنجم

سی وششم: شریف رضی

اشاره

ابوالحسن محمدبن ابی احمد سید شریف رضی از اولاد امام موسی کاظم (علیه السلام) ، مادرش فاطمه دختر حسن اطروش از فرزندان و نسل امام علی (علیه السلام) و پدرش ابواحمد از بزرگان صاحب مقام و منزلت در زمان عباسیان و آل بویه که نقابت طالبیان در پنج نوبت به او واگذار شده است.

شریف رضی افتخاری است از افتخارات عترت طاهره و پیشوایی است از پیشوایان دانش و حدیث و ادبیات؛ کمتر کتابی که در ترجمه و بیان احوال علما یافت می شود که در آن ذکری از شریف رضی به میان نیامده باشد. بعضی دانشمندان نیز به طور مستقل درباره کتاب او نوشته اند(1)

علّامه امینی از چهارده استاد و نه شاگرد برجسته او نام برده است.

ص:9


1- مناقب ابن شهرآشوب،1/528

نهج البلاغه از آثار ماندگار اوست که در کنار قرآن مجید در خانه شیعیان وجود دارد. بیش از یکصد شرح تاکنون بر آن نوشته شده است.

سید شرف رضی در سال 359 ﻫ به دنیا آمده و در سال 406 ﻫ از دنیا رفته و در عمر کوتاه خود، آثار پرباری از خود باقی گذاشته است. از آن جمله است دیوانی دو جلدی که محشون از مدایح و مراثی اهل بیت است.

غدیریه:

نطق اللسان عن الضمیر

و البشر عنوان البشیر

و انجابت الظلماء عن

وضح الصباح المستنیر...

زبان از ژرفای دل، سخن گفت و چهره باز عنوان مژده دهنده است و با درخشش و نور روز روشن، تاریکی برطرف شد...

آن سرور و شادمانی ما که در روز غدیر رخ نمود، از میان ما رفت؛ همان روزی که علی (علیه السلام) وصیّ و جانشین تعیین شد و لقب امیر یافت...(1)

سی وهفتم: ابومحمد صوری

اشاره

و از نیکان قرن چهارم که تا اوایل قرن پنجم می زیسته است و اشعارش جامع زیبایی از الفاظ بزرگی و برتری معانی است.

ص:10


1- دیوان الشریف الرضی،1/427.

صوری از شاعران و سرایندگانی است که به دامن اهل بیت عصمت، چنگ زده و در مدح و ثنا و رثای آنان فراوان شعر گفته است.(1)

غدیریه او :

ولائک خیر ما تحت الضمیر

و انفس ما تمکن فی الصدور

اباحسن تبین غدر قوم

لعهدالله من عهد الغدیر...

یا علی! مهر و ولای تو بهترین امری است که در اعماق و ژرفای دل نهفته و نفیس ترین راز پنهان در سینه است. من همواره از آن مکنون دل و سرّ پوشیده، احساس گرمی می کنم که حرارت آن همانند شعله سوزان است.

ای اباالحسن! برای من فریبکاری آن مردم نسبت به عهد و پیمان روز غدیر آشکار گردید. در آن هنگام که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به سخنرانی ایستاد و مردم را به سوی امیر مؤمنان هدایت کرد. اما همان روز غدیر، در سینه های آن ها کینه هایی پدید آمد که همان جا آشکار کردند.

و در قصیده ای نونیه می سراید:

جحدتم موالاه مولیکم

و یوم الغدیر لها مؤمنوناً...

موالات مولای خود را انکار کردید در حالی که در روز غدیر نسبت به آن اظهار ایمان کردید و شما نسبت به آنچه

ص:11


1- تاریخ ابن کثیر، 2/25.

محمد مصطفی ابراز کرد و فضیلت علی را آشکارا بیان فرمود، معرفت نشان دادید و گفتید راضی شدیم، ولی دل هایتان رضا نداشت. کدامتان از او به آن مقام ولایت و جانشینی شایسته تر بودید و کدامتان به هنگامی که قصد جان پیامبر را داشتند، جان نثار پیامبر کرد و در رختخواب او آرمید؟

در قصیده ای دیگر:

ما لم یکن من معشر

غَدَروا و قد شهدوا الغدیرا...

چه نیرنگی از آن جماعت سر نزد در حالی که در غدیر حضور داشتند اما توطئه کردند که برخلاف نصّ غدیر، با سینه ای پر از عقده و کینه، برای خود امیر برگزیدند.

صوری در سال 419 ﻫ درگذشته است.

سی وهشتم: مهیار دیلمی

ابوالحسن مهیار دیلمی از نشان های رفیع ادبیات عرب و از سرایندگانی است که اساس ادب را پی ریخته و کاخ آن را برافراشتند؛ او توسط شریف رضی اسلام را برگزید و در کنار او زیسته است.(1)

او به سال 368 ﻫ متولد و به سال 428 ﻫ وفات یافته است.(2)

ص:12


1- ر.ک: دیوان مهیار دیلمن، مقدمه ناشر.
2- تاریخ بغداد، 3/276

از مزایای مهیار آن است که برخلاف رسم شاعران معاصر، خلفای عباسی را هرگز نستوده با آنکه پس از سید رضی زمان زیادی در قید حیات بوده و نشان فرهنگی داشته است.

اشعار او بیشتر درباره اهل بیت پیامبر و مراثی آنان است و در شعرهای مذهبی او روانی منطق و برهان و استدلال، حاکم است.

نمونه هایی از شعر و غدیریه های او:

و أسالهم یوم «خمّ» بعد ما عقدوا

له الولایه لم خانوا و لم خلعوا...

از آنان بپرس روز غدیر پس از آنکه پیمان بستند و ولایت علی را پذیرفتند، چرا خیانت کردند و او را کنار گذاشتند؟ بیعت روز غدیر که برای آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) گرفته شده بود، تباه ساختند. گوینده ای به من گفت آیا علی (علیه السلام) که به نصّ، وارث پیامبر بود، صاحب این مقام گردید؛ یا از او دریغ ورزیدند؟ گفتم مسائلی است که از آن ها یاد نمی کنم. خدا آن جماعت را در برابر کردارشان جزا دهد. انکار مقام ولایت علی پس از اعتراف، جامه ننگینی بود که بر تن کردند و پس از انحراف از وصایت، به جان تو سوگند، آیین و دین دوّمی، آوردند.

در قصیده ای دیگر می سراید:

و تحال الأخمار(1) و الله یدری

کیف کانت یوم «غدیر» الحال...

سرانجام نقاب ها کنار می روند و خدا داند که حال، در غدیر خمّ چگونه بود؟

ص:13


1- الأخمار: جمع خمر، نقاب.

و در قصیده دیگری نیز می سراید:

وهب «الغدیر» ابوا علیه قوله

بغیاً فقل عدوّا سواه مساعیاً

فرض کنیم آن جماعت، سخن رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) را از روی ستم و تجاوز نادیده گرفتند؛ اما کوشش های پیامبر اکرم در نبرد بدر و احد و حنین و دیگر صحنه ها را چه می گویند؟ در نبرد خیبر و مرحب و عمروبن عبدودّ فکر کنید و بیندیشید.

و در قصیده ای دیگر:

و سمّاه مولی باقرار من

لواتّبع الحق لم یجحد

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) او را مولا خواند و او بدان اعتراف کرد و اگر از حق پیروی می کرد، منکر نمی شد.

و در ستایش علی (علیه السلام) می سراید:

ان یحسدوک فلفرط عجزهم

فی المشکلات و لمافیک کمل...

از روی ناتوانی خود و کمالی که تو برخوردار بودی، به تو حسد ورزیدند. تو داماد و پسرعموی او بودی و آن ها وصی و جانشین برحق نبودند. علم رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) را تو به ارث بردی.

آفتاب برای تو برگشت. ای صاحب حوض. فردا کسی که مهر تو را در دل ندارد، از آن آب گوارا محروم و ممنوع باد...

سی ونهم: شریف مرتضی

اشاره

ابوالقاسم سید مرتضی علم الهدی، برادر شریف رضی است. تألیفات علمی او بالغ بر هشتادوپنج اثر می شود. قلم را نباید سرزنش کرد اگر نتواند درباره عظمت وجودی سیّد مرتضی حق

ص:14

مطلب را ادا کند و بر هیچ انسان صاحب کلام و سخن مبلّغ نکوهشی نباشد، اگر نتواند درباره شخصیت او توسن زبان را به حرکت آورد، که دامنه فضائل و کمالات او بسی گسترده و پر اطراف است. بسیاری از صاحبان رجال کتاب ها در ستایش او نوشته اند که علّامه امینی 49 تن از آنان را یاد می کند.

علّامه امینی (رضی الله عنه) در کتاب بزرگ الغدیر از چندین استاد برجسته او نام برده، چنانکه از ده ها شاگرد نام آور او نیز یاد کرده است

ابوالعلا معرّی دانشمند معاصر او که در عراق درک فیض مجلس او نمود، به هنگام خروج از عراق در پاسخ به این پرسش که سید را چگونه دیدی؟ دو بیت به این مضمون می سراید: چون نزد او بیایی، همه مردم جهان را در یک مرد، و روزگار را در یک ساعت، و زمین گسترده را در یک اطاقی یکجا می بینی. سید مرتضی ریاست دین و دنیا را یکجا برعهده داشت. او به دانش فراوان دست یافته بود و خاندانی شریف و نسبتی عالی با اهل بیت داشت. خلفای وقت نقابت طالبیان و امارت حاجیان و تصدی مظالم را به او واگذار کرده بودند.

سید مرتضی را صاحب (هشتاد) می گفته اند؛ به این معنا که کتابخانه نفیس او دارای هشتاد هزار نسخه خطّی بوده و محصول هشتاد روستای آباد برای او ارسال می شد. سید مرتضی هشتادواندی سال عمر کرد و کتابی به همین عنوان

ص:15

«ثمانین» یعنی هشتاد نوشته است. او در سال 355 ﻫ به دنیا آمد و در سال 436 ﻫ دیده از جهان فرو بست.

غدیریه او:

امّا الرسول فقد ابان ولائه

لوکان ینفع حایراً ان ینذرا

لقد شفی یوم الغدیر معاشراً

ثلجت نفوسهم و أدوی معشرا

اما رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آشکارا سخن از ولایت علی (علیه السلام) بیان داشت. کاش ستمکاران کینه توز را هشداری می شد و سودی می بخشید. ای سوار اگر از سرزمین نجف گذشتی، در آنجا کوهی می بینی که زمین از او قرار گیرد، به او سلامی کن. من اگر می توانستم آن آرامگاه درخشان را تا زنده ام اقامتگاه خود قرار می دادم.(1)

چهل: ابو علی بصیر نیشابوری

او از شعرای شیعه و اهل بیت پیامبر بوده است. غدیریه او شش بیت است که علّامه از سماوی نقل کرده است:

اختار یوم الغدیر حیدره

اخاه له فی الوری و آخاه...(2)

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز غدیر، حیدر (علی) را در جمع اصحاب برگزید و برادر خویش قرار داد و با آوردن او و همسرش و به دنبال ایشان دو نوه اش، با مشرکان مباهله کرد و فرمود: اینان پنج تن هستند که خدا به خاطر آنان بر خلق رحم می کند و دعاهایشان را مستجاب می گرداند و به آمرزش گناهان امید است.

ص:16


1- دیوان سید مرتضی علم الهدی 1/471.
2- الطلیعه فی شعراء شیعه.

چهل ویکم: ابوالعلا معرّی

اشاره

ابوالعلا معرّی در سال 363 ﻫ ولادت یافته و در 449 ﻫ وفات یافته است.(1)

تراجم نگاران و شرح حال نویسان درباره او فراوان نوشته اند. شهرت او در حدّی بی نیاز از بیان است. مقام ادبی او از دیوانش پیدا و بی نیاز از اقامه برهان است.

غدیریّه او:

لعمرک ما اسرّ بیوم فطر

و لا اضحی و لا بغدیر خمّ

و کم ابدی تشیّعه غویّ

لأجل تنسّبٍ ببلاد قمّ

به جانت سوگند من نه در روز فطر، نه در روز اضحی، نه در روز غدیرخم ، شاد نیستم. چه بسا آدم گمراهی، تظاهر به تشیع می کند تا خود را به قم منسوب بدارد. چه روشنایی که چشم کور مادرزاد از آن بی بهره است و چه سخنی که گوش ناشنوا آن را در نمی یابد و تباه می شود...(2)

چهل ودوم: مؤید فی الدین

هبهالله بن موسی شیرازی، مؤید فی الدین، از مبلّغان بزرگ فاطمیان و در علم و دانش و هنر یگانه دوران و تک دانه ای از امت مسلمانان در زمان خویش و نابغه ای در ادبیات منظوم بوده است که بهره فراوانی از شعر داشته است. علّامه

ص:17


1- کتاب الانصاف والتحریّ
2- لزوم ما لا یلزم 2/318.

امینی (رضی الله عنه) در الغدیر بزرگ برخی آثار او را نام برده است و مناظره ها و گفت وگوهای عالمانه او دلیل مهارت او در معارف اسلامی است.

مؤید در سال 390 ﻫ در شیراز زاده و در سال 470 ﻫ در مصر وفات یافته است.

او غدیریه های متعدد با قافیه های مختلف دارد.

1. قصیده شصت و هفت بیتی: با قافیه لام....

لو ارادوا حقیقه الدین کانوا

تبعاً للذی اقام الرسول

و اتت فیه آیه النص «بلّغ»

یوم «خمّ» لَمّا اتی جبرئیل...

اگر حقیقت دین را می خواستند از آن امامی پیروی می کردند که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نشان داد و او را به پا داشت و آیه صریح» بلغ ما انزل الیک...» که در روز غدیر خم توسط جبرئیل فرو آمد. او همان علی مرتضی است که قرآن به علوّ و والایی اش ناطق است. او در میان مردم برهان خوبی پروردگار و در روی زمین شمشیر آخته اوست. اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ایمن از کوری و ضلالت و برای ما صراط مستقیم و سایه گسترده اند.

2. قصیده ای دیگر:

... وصیّ النبی المصطفی و ابن عمّه

و من قام «مولی» فی الغدیر و والیا...

من به سبب آل طه تبعید و نفی شده ام و من هماره از دشمنان آنان دوری گزیده ام. من نخستین تبعید شده در راه

ص:18

آنان نیستم. این افتخاری است برای من که دومین ابوذر غفاری باشم. اگر در این تبعید، گزندی به من رسد، باشد، در این دردسرها به بعضی آرمان هایم رسیده ام.گنبد و بارگاه سفید امیرالمؤمنین حیدر را زیارت کردم. او وصی رسول خدا، هادی مردم و جانشین محمد مصطفی و پسرعموی او بود. همان که در روز غدیرخمّ ولیّ و مولی تعیین گردید.

3. قصیده ای دیگر:

...و ما نقموا منهُم غیر انّ

وصیّ النبی علیهم امیر

کما العذر فی غدرهم بعضهم

لمن فرض الحب فیه الغدیر...

شیعیان! خاندان رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) از روی ظلم و عدوان کشته می شوند و مورد بی احترامی قرار می گیرند. گناه آنان چیست؟ جز اینکه وصی پیامبر برای ایشان امام و پیشوا است، هم چنان که پیشینیان نیز به انگیزه بغض آل لله به آنان خیانت کرده و مهر علی را که در غدیرخم فرض گردانیده بود، منکر شدند.

ای امت فاسد! شما حسین بن علی (علیه السلام) را برای دستیابی به سلطنت عراق کشتید. چرا امام موسی بن جعفر (علیه السلام) که سال ها در خاک آرمیده، مورد تعرض قرار دادید.

مویّد این قصیده را در آشوب سهمگین بغداد در سال 433ﻫ سروده است و ضمن آن، احساس درون خود را از فجایع و جنایاتی که بر اهل بیت رفته است بیان می کند. مؤید

ص:19

دارای آثار علمی نیز می باشد. علّامه امینی (رضی الله عنه) 13 اثر از وی نام برده است!(1)

چهل وسوم: ابن جبری مصری (420-487)

او از شاعران قرن پنجم هجری است، که در عهد خلفای فاطمی در مصر می زیسته است. او قصیده ای یکصد بیتی دارد. علّامه امینی آن را آورده است. در این قصیده مراتب ولایت موج می زند. برخی ابیات آن به قرار زیر است:

و غدرت بالعهد المؤکّد عقده

یوم «الغدیر» له فما عذراک

أعن الوصیّ عدلت عادله به

من لا یساوی منه شسع شواک

عذر تو در شکستن آن پیمان همواره مؤکد روز «غدیر» چیست؟ و چه نیرنگی به کار بردی و از وصی چشم پوشیدی و به کسی روی کردی که با بند کفش او هم برابری نتواند کرد. خواهی دید که تو به دوران جاهلیت بازگشتی و درباره ولایت حیدر «علی بن ابی طالب»، سؤال خواهی شد. اقیانوس موّاج علم و دانش را به شخص عاری از هر علم و دانش قیاس کردی!

علّامه امینی (رضی الله عنه) از غدیریه سرایانی نام می برد که معاصر قرن پنجم بوده اند. اما به دلیل نا معلوم بودن از بیان شرح حال آن ها صرف نظر کرده است.

ص:20


1- الکامل، ابن اثیر 9/215.

قرن ششم

چهل وچهارم: ابوالحسن فنجکردی

علی بن احمد فنجکردی نیشابوری، در سال 433 ﻫ زاده شد و در سال 513 ﻫ در گذشت. او از استادان پیشرو در ادب و لغت است. تراجم نگاران او را به داشتن علم و هنر ستوده اند. علّامه امینی نیز غدیریه هایی از او آورده است.

لا تنکرنّ غدیر خمّ انّه

کالشمس فی اشراقها بل اظهر...

غدیرخمّ را انکار مکن که مانند آفتاب درخشان، بلکه آشکارتر از خورشید است. واقعه ای که با سندی قوی از بهترین انسان ها نقل شده است، قابل انکار نیست. در آن حدیث (غدیر) امامت و جانشینی علی حیدر و جلالت او تا روز قیامت استوار گردید. سزاوارترین کسی که باید دوست داشت و بر ولایت او اقرار نمود، و احکام را باید از او آموخت.

وی در قصیده دیگری می سراید:

یوم الغدیر سوی العیدین لی عید

یوم یسرّ به السادات و الصید

ص:21

نال الامامه فیه المرتضی وله

فیه من الله تشریف و تمجید...

روز غدیر برای من افزون بر آن دو عید (فطر و اضحی)، عیدی بزرگ است. روزی است که در آن همه سادات و سروران سربلند و شادمانند. در آن روز علی مرتضی به امامت رسید و خداوند برای او شرافت و مجد لحاظ کرد.

«احمد»، بهترین رسولان، در روز غدیر در حضور همگان فرمود: سپاس خدا را، سپاسی بی پایان که تمام احسان از او و لطف نیکی ها برای اوست.

چهل وپنجم: ابن منیر طرابلسی

اشاره

ابوالحسن احمدبن منیر ملقب به عین الزمان و مشهور به وفا، حافظ قرآن و یکی از پیشوایان ادبیات و در صنعت شعر در رتبه ای والا قرار دارد. او از کسانی است که درباره اهل بیت شعر بسیار و نیکو و قصیده هایی طلایی سروده است. او همچنین در لغت شناسی و سایر علوم هم تبحّر داشته است.

همین امر نام و یاد او را جاویدان و حسد و کینه بدخواهان را علیه او برانگیخته است.(1)

او در سال 473 ﻫ در طرابلس متولد شده و در 548 ﻫ در حلب وفات یافته است.(2)

ص:22


1- تاریخ ابن عساکر2/97.
2- ابن خلکان.
غدیریه او :

پیشتر باید به داستان نظم این غدیریه پرداخت: ابن منیر یک هدیه همراه برده ای سیاه نزد سید مرتضی علم الهدی فرستاد. سید مرتضی به وی نوشت: اگر عددی کمتر از یک و رنگی برتر از سیاه سراغ داشتی آن را برای من می فرستادی!

ابن منیر سوگند یاد کرد که این بار بهترین هدایا را با عزیزترین کسانش بفرستد، پس هدایایی ارزشمند فراهم کرد و همراه با غلام خود به نام تَتَر که بسیار دوستش می داشت و در مواقع غم و غصه، او را شاد می گرداند، فرستاد. سید مرتضی پنداشت که آن غلام نیز جزو هدایاست و او را نگاه داشت. حال ابن منیر سخت شد و از جدایی تَتَر دلش گرفت و قصیده ای ساخت که بدان وسیله چاره جویی کند و غلامش تَتَر را از سید بازپس بگیرد. ابن منیر در آن قصیده تهدید کرد که اگر غلام را پس ندهد از همه معتقدات و مسلمات تشیع دست خواهد کشید و عقیده ضدّ برخواهد گزید. وقتی سید این قصیده را خواند لبخندی زد و گفت غلامش را زیاد نگاه داشته ایم او معذور است آنگاه با هدایایی او را پس فرستاد پس جمله ها و فعل های منفی همه اش از باب ناز و دلال و راه جستن به دل سید بوده و چه لطیف سروده است.

... لَئِنِ الشریف الموسوی

ابن الشریف ابی مضر

ابدی الجحود و لم یردّ

الیّ مملوکی تتر...

ص:23

اگر شریف سید مرتضی موسوی فرزند شریف ابی مضر به کارش ادامه دهد و بنده من تتر را پس نفرستد. من بنی امیه را دوست خواهم داشت و بیعت علی بن ابی طالب حیدر را منکر خواهم شد و به عمر عدول خواهم کرد و ظهور منتظر را هم قبول نخواهم داشت.

و اذا رَوَوا خبر «الغدیر»

اقول ما صحّ الخبر...

و اگر حدیث خم را روایت کنند، خواهم گفت خبری صحیح نیست! و روز غدیر را عید نخواهم گرفت جامه های کهنه و فرسوده پوشیده و خواهم گفت در میان اصحاب شیخ، قبیله تیم، و پس از او صاحب او عمر مقدمند و اصلاً علی (علیه السلام) در راه اسلام شمشیر نکشیده و هرگز کسی فاطمه (علیها السلام) را از میراثش محروم نکرده و گویم یزید شراب نخورده و گناه مرتکب نشده و فرمان قتل اولاد فاطمه نداده است. در اصل شمر، حسین را نکشته و ابن سعد نیرنگ به کار نبرده است!...

این قصیده دارای سی ونه بیت است.

چهل وششم: قاضی ابن قادوس

اشاره

قاضی جلال الدین ابوالفتح محمود فرزند قاضی اسماعیل دمیاطی مصری یکی از صرّافان ادب و بیان و از پیشتازان میدان شعر، برندگان در مسابقه شعر و کلام منظوم و از نویسندگان بلندپایگان مسند قضا و از علویان بوده است. وی به سال 551 درگذشته است.

ص:24

غدیریه او:

والحائز المقصیات فی

یوم «الغدیر» الازهر...

ای سرور همه خلیفگان بیابانی (روستایی) و شهری. اگر ساقی حاجیان را بزرگ می دارند، تو ساقی کوثری، تو امام علی مرتضی؛ تو در روز قیامت شفیع ما هستی تو مولی و برگزیده خدا «احمد» و پدر حسن و حسین هستی تو در روز درخشان غدیر، گویی پیش بردی و گوی سبقت را از دیگران ربودی. و تو بودی که آتش آشوب های بدر و بنی نضیر و خیبر را خاموش ساختی.

چهل وهفتم: ملک صالح

اشاره

ملک صالح از شیعیان امامیه عراق است. خدا، دین و دنیا را برای او جمع کرده بود. او ضمن بهره مندی از علم و دانش، فقیهی برجسته و صاحب شعر و ادیبی زیبا سخن بود و در عین حال از سلطنتی عادلانه نیز برخوردار بوده است.کتاب های تراجم در بیان سرایندگی او به این حقیقت اذعان دارند. ابن اثیر می نویسد: او در سال 556 ﻫ در ماه رمضان به قتل رسیده است.(1) ولادت ملک صالح در سال 495 ﻫ بوده است. شرح حال ملک صالح در بسیاری از کتب رجالی آمده است که علّامه امینی (رضی الله عنه) از 16 اثر او نام می برد.

ص:25


1- الکامل،ابن اثیر 1/103؛تاریخ ابن خلکان 1/259 و غیره.

علّامه امینی (رضی الله عنه) اشعاری با مضمون مدح و رثای اهل بیت از وی نقل کرده است.

ولایتی لأمیر المؤمنین علی

بها بلغت الذی ارجوه من املی

ان کان قد انکر الحساد رتبته

فی جوده فتمسک یااخی به «هل»

با ولایت امیر المؤمنین علی (علیه السلام) به آرمان هایم رسیده ام. اگر حسودان مقام و منزلت او را در وجود و بخشش انکار می کنند، ای برادر! تو به سوره هل اتی، دست آویز.

غدیریه او:

و یوم «خمّ» و قد قال النبی له

بین الحضور و شالت عضدّه یدُه

من کنت مولا هذا له

مولی اتانی به امر یؤکده

من کان یخذله فالله یخذله

او کان یعضده فالله یعضده...

و روز غدیرخمّ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در حضور همه با دست خود بازوی او را گرفت و بالا برد و گفت هرکه را من مولا بوده ام، این (علی) مولای اوست. این فرمان با تأکید ازسوی خدا آمده است. هرکس او را خوار کند خدا وی را خوار می کند و هر کس او را یاری نماید خدا وی را یاری فرماید.

سپس فضایلی از علی (علیه السلام) را یاد کرده است.

در قصیده دوم :

و فی «الغدیر» له الفضل الشهیر بما

نص النبی له فی مجمع حفل

در روز غدیر خمّ برای او (علی بن ابی طالب) به سخن صریح پیامبر در میان انبوه جمعیّت، فضیلتی مشهور است.

ص:26

قصیده سوم:

دارای چهل وچهار بیت است، نیز سروده است:

اوصی النبی الیه لا الی احد

سواه فی خمّ و الاصحاب فی علن

فقال هذا وصییّ و الخلیفه من

بعدی وذوالعلم بالمفروض والسنن...

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز غدیر خم از میان همه اصحاب به او، نه به دیگری، وصیت کرد و فرمود: این (علی)، وصیّ و جانشین بعد از من است و علم و فرائض و سنن در نزد او است. همگان گفتند شنیدیم. امّا وقتی که پیامبر رحلت کرد، فریب کاری کردند. در حالی که هنوز احمد پاک را به خاک نسپرده بودند.

در قصیده چهارم:

... و لعمری اذحلّ فی یوم خمّ

لم یکن موصیاً لغیر الوصیّ

من شیعه امام علی ام با دشمنان او در جنگ و با دوستانش در صلح هستم.

من شیعه آن امامی هستم که در طول عمرش بر منکری نیل نکرد. من بنده صاحب حوض هستم که دوستانش را با کاسه آب گوارا سیراب می کند.

من بنده آن انسانی هستم که هر مشکلی را آسان و آشکار کرد، هرچند به نظر سخت و لاینحل می نمود. آن روزی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بدون تردید او را به برادری برگزید. به خدا سوگند در «لیله المبیت» رختخواب، کسی جز علی برای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) جان نثاری نکرد.

و به جانم سوگند وقتی وارد غدیرخمّ شد در آن روز به احدی جز او وصیت نفرمود.

ص:27

چهل وهشتم: ابن عودی نیلی

ابوالمعانی سالم بن علی از شاعرانی است که اشعارشان مشهور، اما اخبارشان ناگفته مانده است. او ستاره ای از ستارگان آسمان ادب و همانند حمیری و دیگر شاعران اهل بیت، اشعار مذهبی اش فراوان است. نیلی در سال 478 ﻫ تولد و در سال 588 ﻫ وفات یافت. او غدیریه مفصّلی بالغ بر یکصدوپنجاه بیت دارد که علّامه امینی (رضی الله عنه) آن را در الغدیر بزرگ آورده است و آن قصیده درواقع مشحون از تاریخ و سیره و کلام است. به چند بیت از آن اشاره می شود:

... و قد نصّها یوم «الغدیر» محمد

و قال الا ایها الناس فاعلموا

فقد جائنی فی النصّ: بلغ رسالتی

و ها انا فی تبلیغها المتکلم

علیٌ وصیّی فاتبعوه فانّه

إمامکم بعدی اذا غبت عنکم

محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) ولایت علی (علیه السلام) را در روز غدیر خمّ تصریح کرد و فرمود: ای مردم بدانید در این خصوص، نص و آیه ای صریح آمد که من رسالت خود را انجام دهم و اکنون در تبلیغ آن سخن می گویم. علی وصیّ و جانشین من است، پیرو او باشید که پس از من، او پیشوا و امام شماست. آن روز گفتند خشنودیم اما فردای آن روز گمراه گشتند و بیراهه رفتند. گفتم شما ای جماعت! خطا رفتید چگونه وصیّ محمد مصطفی مورد ستم قرار می گیرد. اما پیمان شکسته شد و خون ها جاری گردید.

ص:28

قصیده ای دیگر:

نص الولایه و الخلافه بعده

یوم الغدیر له برغم اللّوم...

نص صریح ولایت و خلافت و جانشینی در روز غدیرخمّ، علی رغم حرکت نکوهش گران، برای علی (علیه السلام) بود. پیامبر هادی در ان روز دست به دعا برداشت و آمین گفت که پروردگارا! گواه باش. من پیام تو را رساندم. امّا رسول الله دست از جهان شست، آن جماعت، مانند مگسان گرد شیرینی، اطراف دیگری را گرفتند. آنانی که به زبان، مسلمان شده بودند؛ اما در دل ایمان نداشتند، پیمان شکستند و حکومت را میان خود تقسیم کردند.

چهل ونهم: قاضی جلیس

عبدالعزیز بن حسین معروف به قاضی جلیس از شاعران و کاتبان پیشرو در مصر و از ندیمان و هم صحبتان ملک صالح بوده است.

علّامه امینی (رضی الله عنه) در الغدیر قصایدی نسبتاً طولانی در مدح امیر المؤمنان و رثای پنجمین آل عبا آورده است. ما نیز چند بیتی را زینت بخش صفحات کتاب می کنیم:

پدرشان وصیّ و جانشین محمد مصطفی است که وارث علم و دانش پیامبر شد. ستون دین و شرع را پس از آنکه به کژی افتاد، راست کرد و پایه دین را که فرو می ریخت، استوار

ص:29

ساخت. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) او را مولای مسلمانان خواند؛ لیکن برخی حسودان برنتافتند.

و لوی غدره «الغدیر» بحقّه

و اعقبه البعیر و اتبعا...

در روز غدیرخمّ فریب و نیرنگ بازی را در دل خود نگاه داشتند و در روز جمل آن را دنبال کردند.

در قصیده دوم:

جحدوه عقد ولایه قد غرّ جاحده الغرور

غدروا به حسداً و بنصّه شهد «الغدیر»...

پیمان ولایت او را برخی مغروران، انکار کردند و از روی حسد، و با وجود نص و حضور شاهدان بسیار، نیرنگ بازی نمودند و آن افتخاری را که خدا و رسول مختص او گردانده بودند، از وی دریغ کردند.

ای امّت! اگر یهود با گوساله گمراه شدند شما هم با شتر گمراه گشتید...

در قصیده سوم:

... نصّ النبی علیه فی «الغدیر»

فما زواه إلاظنین دینه واهِ

مهر من به آل رسول، مرا از هر گناهی باز می دارد، که آنان ذخیره و آبروی من هستند. ای شیعیان حق، وفادار باشید و بدان وسیله برای هرکه بخواهید فخر و مباهات کنید. اگر من به ریسمان ابی الحسن چنگ زنم، به ریسمان الهی چنگ زده ام. او همسر بتول است که اگر نبود، پیشوایان هادی نیز نبودند.

ص:30

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز غدیر بانص و صراحت او را خلیفه معرفی کرد، آن را نادیده نگرفت مگر آن بی ایمانی که دینش، سست و بی اساس بود... او به سال 561 درگذشت.

پنجاه: ابن مکّی نیلی

اشاره

سعید بن احمد مکّی نیلی مؤدّب از سرشناسان شیعه و شاعران زیباکلام و فانی در مهر و محبت اهل بیت عصمت و طهارت است. ابن مکی در مذهب خود ثابت قدم بود و در مدح و ستایش خاندان رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) شعر فراوان سروده و حقایقی را به زبان نظم کشیده است. به همین سبب او را غالی دانسته اند، در حالی که او انسانی بسیار معتدل بوده است.

غدیریه او:

ألم تعلموا انّ النبی محمداً

حیدره اوصی و لم یسکن الرمسا

و قال لهم و القوم فی «خمّ» حضّر

ویتلو الذی فیه و قد همسوا همسا...

آیا ندانستید که محمد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هنوز از دنیا نرفته بود در غدیر خمّ، به علی حیدر وصیت کرد و او را در حضور آن جماعت، جانشین خود معرفی فرمود؛ در حالی که برخی با یکدیگر، آرام صحبت می کردند. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: علی نسبت به من همانند دگمه پیراهن من است، و همانند هارون نسبت به موسی مرا یاری کننده می باشد...

ابن مکی در سال 565 ﻫ وفات کرده است.

ص:31

پنجاه ویکم: خطیب خوارزمی

اشاره

حافظ ابو مؤید مشهور به اخطب خوارزم، فقیهی دانشمند، حافظ نامی، محدث صاحب اسناد مختلف، سخنور پر آوازه، متکلم و آگاه از سیره و تاریخ، شاعری ادیب بوده است. علّامه امینی (رضی الله عنه) سی وپنچ تن از مشایخ روائی او را نام برده است، چنان که از شاگردان برجسته اش نیز یاد کرده به آثار تألیفی او ازجمله المناقب هم اشارت دارد.

غدیریه او:

... حدیث براءه و غدیرخمّ

ورایه خیبر فصل الخطاب...

آیا بر روی زمین خاکی پیشوای پاک و جوانمردی مانند ابوتراب وجود دارد؟ حدیث اعلام برائت از مشرکین و ولایت در غدیر خمّ و حدیث پرچم در خیبر ، آخرین سخن اند. پیامبر و علی (علیهما السلام) مانند موسی و هارون اند. همه مردم پوستند و علی مغر است و ولایت او مانند گردن بندی بر گردن همه آویخته است.

خطیب خوارزمی در سال 484 ﻫ متولد و در 568 ﻫ درگذشته است.

پنجاه ودوم: فقیه عماره یمنی

اشاره

فقیه نجم الدین ابو محمد عماره از فقهای شیعه امامیه و از مدرسان و مؤلّفان که در راه تشیّع شهید شده است. او آراسته

ص:32

به علم، فضل، هنر، ادب و شعر می باشد. آنگاه که او شعر می سراید، تو نمی دانی آیا او مروارید در نخ می چیند و یا زر ناب در قالب موزون می ریزد!

فقیه عماره دارای تألیفات علمی و ادبی است که علّامه امینی به چهارده مورد آن اشاره دارد. کتاب «النکت العصریه فی اخبار الوزراء المصریه» حاوی تاریخ و ادب است. عماره در سال 513 ﻫ متولد و در 569 ﻫ به قتل رسیده است.

غدیریه او:

ولائک مفروض علی کل مسلم

و حبک مفروط و افضل مغنم

ولای تو بر هر مسلمانی، فرض و واجب است و محبت تو بهترین غنیمت می باشد.

و الارض تهتزّ فی یوم الغدیر

کما تهتّز ما بین قصریک من الاسل

و زیمن در روز غدیر تکان می خورد آن گونه که میانه دو قصر شما در برخورد نیزه ها و شمشیر ها می لرزد.

پنجاه وسوم: سید محمد اقساسی

اشاره

او از فرزندان و نسل زید شهید فرزند امام زین العابدین (علیه السلام) است. خاندان اقساسی در اصل، از خاندان بزرگ علویان اند، که در روستا یا منطقه ای از کوفه سکنی داشته اند و دارای شاخه های فراوان از نسل رسول خدا هستند. در میان آن ها

ص:33

افراد فقیه، شاعر، لغوی، امیر، محدث و دانشمند نیز پدید آمده اند.

سیّد محمد اقساسی در سال 575 ﻫ درگذشته و آثاری از او باقی است.

غدیریه او:

ومن قام فی یوم «الغدیر» بعضده

نبی الهدی حقّا فاسئل به عمر

و صهر رسوا الله فی بنته التی

علی فضلها انزل الآی و السور...

سوگند به حق، علی (علیه السلام) پس از پیامبر بهترین انسانی است که پس از پیامبر بر زمین گام نهاد و افتخارآمیزترین بندگان است. او خلیفه و جانشین برحق پیامبر و وارث دانش است که به وسیله آن ها مضر و عدنان شرف پیدا کرده اند.

آن کسی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز غدیر، بازوی او را گرفت و بلند کرد. اگر می خواهی از عمر بپرس. علی (علیه السلام) همان شخصی است که همه بت ها را شکست و از سرانجام آن نهراسید و در حالی که دیگران زمانی طولانی بت می پرستیدند. او همان داماد رسول الله است و همسر دخترش آن بانوی بافضیلتی که آیه ها و سوره در شأن او نزول یافته است...

پنجاه وچهارم: قطب الدین راوندی

قطب الدین ابوالحسن سعد بن هبه الله راوندی، از پیشوایان و بزرگان مذهب شیعه و چشم و چراغ طائفه محقّه و یگانه ای

ص:34

از استادان فقه و حدیث و نابغه ای از مردان میدان دانش و ادب بوده که کمتر کسی به گردپای او رسیده است.

علّامه امینی بیست و چهار تن از مشایخ او را نام برده و تنی چند هم از شاگردانش را یاد کرده و تعدادی از تألیفات وی را برشمرده است.

قطب راوندی در سال 573 ﻫ درگذشته و در جوار حضرت معصومه در قم دفن شده است.

غدیریه او:

... تناسوا ما مضی بغدیر خمّ

فادرکهم بشقوتهم هبوط...

فرزندان زهرا (علیها السلام) پدران یتیمانند و وقتی نابخردان با ایشان برخورد کنند. سلام گویند. آنان حجت های خدا بر خلقند و هر که با آن ها دشمنی ورزد گناهکار است.

روزهایشان، روزه و شب هایشان با عبادت و تهجّد سپری شده است.

اُلم یجعل رسول الله یوم

الغدیر علیاً الْأَعلی اماما...

آیا رسول خدا او را در روز غدیرخمّ، امام و پیشوا معرفی نکرد؟ آیا حیدر (علیه السلام) آقا و سرور نبود. و آیا حیدر بهترین جایگاه را ندارد؟

دیگران، آنچه را که در غدیرخمّ گذشته، فراموش کردند و به سبب همین شقاوت، سقوط کردند.

ص:35

پنجاه وپنج: سبط ابن تعاویذی

اشاره

محمدبن عبدالله بغدادی معروف به ابن تعاویذی به سال 519 ﻫ متولد و 416 ﻫ درگذشته است.

نامبرده از شاعران برجسته شیعه و از یگانه نویسندگان و منشیانی است که خطه عراق با ادبیات شعری آنان خرّم و با آثار ادبی شان شاداب است.

غدیریه او:

... و طویت الاحزان فیه و لم

أبْدَ سروراً فی یوم عید الغدیر

طومار غم و اندوه را در او پیچیدم و هرگز در روز غدیر سرور و شادی آشکار نکردم... او در این قصیده هایش همانند قصیده ابن منیر (تتریّه) به شیوه ضلال و دلال با ممدوح خود به سخن پرداخته و معانی مقلوب مطرح ساخته است.

ص:36

قرن هفتم

پنجاه وششم: منصور بالله

اشاره

ابوالحسن منصور بالله از سادات حسنی و یکی از پیشوایان زندیه در سرزمین یمن بوده است که شرافت خانوادگی را با برتری های اکتسابی، همراه ساخته و به علم و دانش آراسته بود. او فضیلت قلم و سلحشوری را یک جا گرد آورده و پیشوای مذهبی در یمن گشته است. او در زمره شاعران، بلکه شاعرترین مبلغان آن مذهب در آن خطّه به شمار است. نامبرده در سال 561 ﻫ به دنیا آمده و در سال 614 ﻫ از دنیا رفته است.

علّامه امینی بیست و پنج اثر از وی، در موضوعات فقه، اصول، کلام، حدیث، مذهب، و ادب را ذکر می کند.

غدیریّه او:

بنی عمنا ان یوم الغدیر

یشهد للفارس المعلم

ابونا علّی وصی الرسول

و من خصّه باللّوا الاعظم...

ص:37

ای پسر عموها! روز غدیر گواه سواری نشاندار است. پدر ما علی ابن ابی طالب (علیه السلام) وصیّ و جانشین رسول خدا است، که به لوا و پرچم بزرگ، مخصوص گشته است. شما اگر با انتساب به او، توسط ابن عباس فخر می فروشید، ما از گوشت و خون او هستیم.

فعدن عن منازل و التصابی

و هات لنا حدیث «غدیرخمّ»

از منزلت ها و سخنان کودکانه درگذر و برای ما از حدیث غدیرخمّ سخن بگو.

شاعر، در این قصیده با بنی عباس و شاعران آنان، طرف است.

پنجاه وهفتم: مجدالدین ابن جمیل

اشاره

ابوعبدالله محمدبن منصور جمیل جبائی(م: 616)، نویسنده، شاعر و ادیب ماهری بود. برای او در لغت، ادب و هنر و شعر، مقامی بلند است. او در زمان «الناصر» به پست خرانه داری، که مانند وزارت دارایی امروزه بود، رسید. ولی مبغوض شد و به مدت بیست سال زندانی گردید و شفاعت اکابر دولت مفید واقع نشد. سرانجام به یاد آورد که امیر المؤمنین علی بن ابی طالب (علیه السلام) را مدیحه سراید و چنان کرد و خوابید. علی (علیه السلام) در رؤیا به او فرمود: هم اکنون از حبس آزاد می شوی. او بیدار شد و باروبنه اش را بست و به حاضران گفت من الان آزاد می شوم. زندانیان در شگفت بودند

ص:38

که بیچاره عقلش را از دست داده است. لیکن هم زمان، ناصر هم، چنان رؤیایی دیده و امیرالمومنین سه بار تأکید کرده بود که مجدالدین را آزاد کن. علّامه امینی (رضی الله عنه) قصه را به تفصیل از چند نسخه خطی حکایت کرده است. این مدیحه همین غدیریّه اوست.

غدیریه او:

... و من اعطاه یوم «غدیرخمّ»

صریح المجد و الشرف القدامی...

و علی آن کسی است که پیامبر در روز غدیرخمّ مجد خالص و شرف کهن به او داد و او همان بزرگواری است که خورشید برای او برگردانده شد، پس از آنکه تاریکی فضا را پوشانده بود. او بود که از خودگذشتگی کرد و سه بار پیاپی طعام خود را که قرص نان جوینی بود، بخشید و خود با نمک خالی،گذراند. ای اباحسن! تو جوانمردی هستی که هر پناه جویی تو را بخواند پناهش دهی.

پنجاه وهشتم: شوّا کوفی حلّی

اشاره

ابوالحسن یوسف بن اسماعیل کوفی حلبی از نابغه های شعر و ادب بوده و فضیلت ها از هر سو به او رو آورده بود. دوست او ابن خلکان به شرح احوال او پرداخته و دیگران هم از بیان خوبی ها و هنرهایش باز نمانده اند، شوّاء در صنعت عروض و قافیه مهارت تمام داشته و مجموعه سروده های او در چهار

ص:39

مجلّد می گنجد. تاریخ ولادت او را به 562 ﻫ و وفاتش را سال 635 ﻫ نوشته اند.

غدیریه او:

... اخو النصّ الجلّی بیوم «خمّ»

و ذوالفضل المرتّل فی الکتاب

من، آن کسی را که وصیّ و جانشین محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را دوست بدارد، از عذاب دوزخ ضمانت می کنم؛ که در آن روز پروردگار را بخشنده و آمرزنده و علی را شفاعت کننده خواهد دید.

[علی] جوانمردی که کرم و أبّهت اش از کرانه ها گذشته پناهگاهی محکم و محضری سبز و پرناز و نعمت دارد. هر گاه در راه خدا شمشیر برکشد، آن تیغ در برابر ابرها برق زند. او وصی و جانشین محمد مصطفی و پدر فرزندان اوست، و در میان اصحاب، تنها او افتخار همسری فاطمه پاک را دارد و بس؛ و او برادر [پیامبر] به نصّ صریح غدیر است که فضائلش در قرآن تلاوت می شود.

پنجاه ونهم: کمال الدین شافعی

اشاره

ابوسالم کمال الدین محمد بن طلحه درگذشته به سال 652 ﻫ پیشوا در فقه شافعی، آشنا به حدیث و اصول و مسائل خلافی است. او در نیشابور حدیث می شنیده و سپس در مدرسه

ص:40

امینیّه دمشق، اقامت گزید و ملک ناصر، حاکم دمشق، برای او حکم وزارت نوشت، لیکن او نپذیرفت.

کمال الدین اشعار فراوانی درباره اهل بیت دارد که زینت بخش کتب است. کتاب مطالب السؤول، که مدایح و فضایل اهل بیت را دربردارد، از اوست. اربلی، معاصر او، در کشف الغمه، وی را ستوده است. اشعار او در ادبیات دینی می درخشد.

علّامه امینی (رضی الله عنه) پنج اثر وی را نام برده است.

غدیریه:

... و شرفه یوم «الغدیر» فخصّه

بانّک مولی کل من کنت مولاه

و لو لم یکن الّا قضیه خیبر

کفت شرفاً فی مأثرات سجایاه

و روز غدیر او را شرف بخشید و به طور خاص به او فرمود: تو مولای کسانی هستی که من مولای آن ها هستم. اگر برای او جز ماجرای خیبر نبود، در اخلاق و خصلت های پسندیده اش،کافی بود.

شصت: ابومحمد منصور بالله

حسن بن محمد یمنی، از پیشوایان بزرگ شیعیان زیدیه در سرزمین یمن است. یگانه ای از سرشناسان بزرگ آن ها که در میدان دانش حدیث و فنون مناظر آن، برای او دایره هایی با شعاع بزرگ و گام هایی وسیع و گسترده وجود دارد.

ص:41

ابومحمد در سال 596 ﻫ متولد و در سال 670 ﻫ درگذشته است.(1) از جمله آثار او ارجوزه ای است طولانی در هفتصد و هشت بیت از آن را برگزیده ایم:

و قال فیه المصطفی انت الولیّ

و مثله انت الوزیر و الوصیّ

و کم قال له: انت اخی

فایّهم قال له مثل علی؟

و هل سمعت بحدیث مولی

یوم «الغدیر» و الصحیح اولی

الم یقل فیه الرسول مولا

لم یبق للمخالفین حولا...

محمد مصطفی درباره او جمله های «انت الولی»، «انت الوزیر» و «انت الوصی» و «انت اخی» بیان فرمود و به چه کس همانند علی این گونه فرموده است؟

آیا حدیث مولی را در روز غدیر شنیده ای؟ آیا رسول خدا در آن حدیث سخنی نگفت که راه و چاه را بر مخالفان بست؟ مراد از «مولی» اولی و سزاوار است.

او در این ارجوزه تمام مناقب و فضائل علی (علیه السلام) را که در قرآن و احادیث معتبر آمده، برشمرده است. خدا به او پاداش دهد.

شصت و یکم: ابوحسین جزّار

یحیی بن عبدالعظیم ابوالحسین جزار مصری از شاعران فراموش شده شیعه است.گرچه در کتب سلف و معجم ها شرح حال او ذکر نشده یا کمتر آورده اند، لیکن در عوض،

ص:42


1- وفات او در شهر رغافه از شهرهای صعده اتفاق افتاده است.

خود او شرح احوال مفصّل را به قلم آورده و ابعاد هنر و فضل خویش را در آن نمودار ساخته است.

نامبرده در سال 601 ﻫ متولد و در 672 ﻫ در مصر وفات یافته است. علّامه امینی (رضی الله عنه) غدیریه او را از یک نسخه کهن خطی با طول و تفصیل آورده و ما چند بیت از آن را زینت بخش کتاب می کنیم.

یهنّیک یاصهر النبی محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)

  (صلی الله علیه و آله و سلم)

یوم به للطیّبین هزیز

انت المقدم فی الخلافه مالها

عن نحو مابک فی الوری تبریز

صبّ الغدیر علی الألی جحدوا لظی

یوعی لها قبل القیام ازیز

ان یهمزوا فی قول احمد انت مولی

للوری فالهامز المهموز

ای داماد محمد پیامبر خدا ای علی مبارک باد تو را روزی که برای پاکان روز نشاط انگیز است.

در امر خلافت و جانشینی، تو مقدّم هستی و شرایط آن جز در تو بروز و ظهور نداشت.

غدیر بر سر منکران آتش ریخت تا به امت قیام نکرده، همچون آب دیگ جوشان برایشان می جوشد.

اگر در کلام احمد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که به تو فرمود: «ای علی تو مولا و امام مردم هستی» عیب گرفتند عیب جو، خود عیب ناک است.

ص:43

شصت و دوم: قاضی نظام الدین

اشاره

نظام الدین محمدبن قاضی القضات اسحاق بن مظهر اصفهانی، یکی از ادبای اعیان طائفه امامیه و یگانه در انواع فنون و هنرها و قاضی القضات عراق است،که در سال 678 ﻫ وفات یافته است.

غدیریّه:

غدیریه او چهل ودو بیت است که علّامه امینی (رضی الله عنه) پانزده بیت آن را در الغدیر بزرگ آورده و از آن جمله است:

یوم الغدیر جری الوادی فطمّ علی

قویّ قوم هُم کانوا المعادینا...

در روز غدیر در بیایان، سیلی توانمند راه افتاد که قومی از دشمنان ما را فراگرفت و در زمین پاکیزه ولایت دو شاخه گل و ریحان شکوفه زدند و رشد کردند.

مراد از باران جاری حدیث غدیر است که دشمن آن را برنتافت.

شصت و سوم: شمس الدین محفوظ

اشاره

او مرکز دایره فقاهت و بر قلّه های بلند علم و ادب، قرارگرفته است. او از کسانی است که بر اریکه زعامت و ریاست دینی، تکیه زده و دارای مرجعیّت فتوایی و گره گشایی مشکلات مردم در دعاوی، و دادگر و دادگستر و پناهگاه درماندگان بوده است.

ص:44

محفوظ هم دوره با محقّق حلی بود. میان آن دو نامه های ادیبانه و منظوم ردوبدل شده است.

آل محفوظ در سوریه و عراق نسلی صالح و ماندگار دارند. استاد حسین علی محفوظ در تراجم سرشناسان و اعلام خاندانش، رساله ای ویژه نگاشته است. شیخ شمس الدین محمود حدود سال 690 هجری در گذشته است.

غدیریه:

ذاک الأمیر لدی الغدیر اخو

البشیر المستنیر و من له الأنباءُ...

اوست امیر منصوب در غدیرخمّ، برادر پیامبر بشیر و روشنگر و کسی است که خبرها برای او است.

او نیاکانی پاک و فرزندانی پاکیزه دارد؛ آیا توصیف گران می توانند به ابعاد مدح و ثنای او دست یابند در حالی که قرآن مدح او را گفته است. او همسری مثل فاطمه داشت که انوارش فراگیر بود بدین جهت زهرا نامیده شد و پیشوایان و امامان از نسل او که مایه سیادت پسینیان و عزت و شرف پیشینیانند و...

آنگاه او یکایک امامان معصوم تا حضرت قائم (علیه السلام) را نام می برد.

ص:45

شصت و چهارم: بهاء الدین اربلی

اشاره

بهاء الدین ابوالحسن علی ابی الفتح اربلی ساکن و مدفون در بغداد، از ستارگان درخشان آسمان علم و فضیلت در قرن هفتم بوده و صاحب اثر جاویدان «کشف الغمه فی معرفه الائمه» می باشد. این کتاب در تاریخ زندگانی و بیان فضائل و مناقب عترت است. کشف الغمه محتوی احادیث گران بهایی است. او خود از محدثان بزرگوار بوده است.

اربلی در هنر شعر نیز ید طولائی داشته و در ستایش و مدح امامان سروده ها دارد.

علّامه امینی (رضی الله عنه) 6 نفر از اساتید و مشایخ را ذکر کرده است.

همچنین 15 تن از کسانی که از وی روایت کرده اند، را نام می برد.

غدیریه:

حسدوه علی مآثر شتّی

و کفاهم حقداً علیه الغدیر...

حسد بردند به او به سبب فضائل و برتری هایش، در کینه ورزی دشمنان به او، حدیث و ماجرای «غدیرخمّ» کافی است.

ص:46

قرن هشتم

شصت و پنجم: ابومحمد ابن داود حلی

اشاره

ابومحمد تقی الدین علی بن داود حلی، نابغه فقه، حدیث، رجال، علوم و فنون متفرقه است، بی تردید او از یگانه های فرقه ناجیه و از علمای سرشناس امامیه است.کتاب رجال او، در شناخت راویان، از کتاب های مرجع می باشد. او به سال 647 در حله به دنیا آمد.

او نزد سیّد احمدبن طاووس حلّی دانش آموخته، و از طریق استاد سرشناسی دیگر نقل روایت کرده است. نامبرده در سال 741 ﻫ و در سن 94 سالگی رخت از جهان بربست.

علّامه حلّی دارای آثار گران قدری است که 29 اثر می باشد.

غدیریه ابن داوود:

و اذا نظرت الی خطاب محمد

یوم «الغدیر» اذا استقرّ المنزل

من کنت مولاه فهذا «حیدر»

مولاه لا یرتاب فیه محصّل

لعرفت نص المصطفی بخلافه

من بعده غرّاء لا یتأوّل

ص:47

و اگر سخنرانی درخشان محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) که پس از استقرار در غدیرخمّ ایراد فرمود: ”هرکه را من مولای او بوده ام این حیدر مولای اوست و هیچ حق جویی در آن تردید نمی کند.“ نظر و دقّت کنی می شناسی که حضرت مصطفی به خلافت و جانشینی بعد از خود تصریح کرده و در آن، جای هیچ گونه شک و تردیدی نیست. او در ارجوزه مفصّل بالغ بر 68 بیت حقایق بسیاری را آشکار کرده است:

لأننی اعلم مثل الشمس

نصّ الغدیر واضحاً عن لبس

که من می دانم و برایم مانند آفتاب روشن است که در نصّ غدیر، هیچ ابهامی وجود ندارد

شصت و ششم: جمال الدین خلطی یا خلیعی

اشاره

ابو الحسن جمال الدین موصلی حلّی شاعری شکافنده معانی باریک و از ستایشگران اهل بیت است. شگفت آنکه او نیز همانند حمیری، از پدر و مادر ناصبی متولد شده و علّامه امینی (رضی الله عنه) قصّه نذر مادر او را به تفصیل آورده است.(1)

غدیریه:

یورد ما جا فی «الغدیر» و ما

حدث فیه عن خاتم النذر...

آنچه را از پیامبر، خاتم انذارکنندگان، در غدیر آمده، روایت می کند.

ص:48


1- الغدیر، 6/9.

آیا من، از خود شما به شما سزاوارتر نیستم؟ هرکه را من مولای او بوده ام، اینک حیدر مولای اوست و به دنبال من است. قومی عید غدیر را انکار کردند.

حبَّذا یوم الغدیر

یوم عید و سرور...

روز غدیرخمّ روز عید و شادی است و چه روزی! که مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) بهترین را امیر شناسانده و فرمود: این وصی من در حضور و غیاب من می باشد...

شصت و هفتم: سریجی اوالی

اشاره

سید عزیزبن محمد حسینی، مردی ادیب، فاضل، جامع و شاعری برجسته بوده است. او در بصره به سال 75 ﻫ وفات یافته است.

غدیریه اوالی:

و فی «الغدیر» و قد ابدی النبی له

مناقباً ارغمت ذالبغضه الشانی

اذ قال من کنت مولاه فانت له

مولی به الله یهدی کل حیران...

در روز غدیرخمّ پیامبر برای علی مناقبی آشکارا بیان فرمود که بینی دشمن بدخواه به خاک مالیده شده آنگاه که گفت: هرکه را که من مولای او بوده ام تو مولا و امام او هستی. خدا بدین وسیله هر انسان گمراه را هدایت فرماید.

ص:49

کیست جز او (علی) که دانش غیبی داشته و بگوید: بپرسید از من قبل از آنکه مرا از دست بدهید و بازنیابید؛ و کیست جز او که در حرم خدای رحمان ولادت یافت...

شاعر در این قصیده، بخشی از فضائل مولای ما علی امیر المؤمنین را، ضمن آنکه به امر ولادت علی در جوف کعبه اشارت کرده، برشمرده است. علّامه به ذکر منابع فراوان حدیثی و تاریخی آن از طریق شیعه و سنّت، بالغ بر ده کتاب پرداخته، ازجمله به کتاب ارزشمند محقق نجف اشرف محمدعلی اردوباری به نام «ولید کعبه» نیز اشارت نموده است.

شصت و هشت: صفی الدین حلّی

اشاره

صفی الدین بن عبدالعزیز سنبسی از شاعران طراز اوّل عرب است، که الفاظ سنگین و متین و معانی دقیق و مضامین شریف را در اشعارش جمع کرده و در یک سخن، اشعار او محسنات لفظی و مزایای معنوی را درهم آمیخته است. بسیاری از علما صفی الدین را به عظمت یاد کرده و جایگاه او را در هنر شعر و ادب بالا دانسته اند. علّامه امینی (رضی الله عنه) هم به آثار گونه گون او اشارت دارد.

غدیریه:

و علی ابن عمّک وارث العم الذی

ذلّت لِسطوه بأسه الشجعان

و اخیک فی یوم «الغدیر» و قد بدی

نورالهدی و تآخت الأقران

ص:50

شاعر در این قصیده پنجاه وهفت بیتی، پیامبر اعظم را مخاطب ساخته و ستایش کرده و آنگاه به بیان فضائل علی و فضیلت غدیر پرداخته است:

و سلام بر پسر عموی تو، وارث دانش تو، همان که دلیران از صلابت و شکوهش بر خاک ذلّت افتادند و رام گشتند، و برادر تو، در روز غدیرخمّ نور هدایت ولایت در سیمایش هویدا شد و خدای رحمان به وسیله او مردم را راهنمایی فرمود.

در جای دیگر گوید:

علی و فرزندان او را دوست داشته باش که در روز قیامت و صحنه های هولناک آن رهایی خواهی یافت. همان علی که در روز غدیرخمّ، به نص پیامبر و سخن صریح او، امامتش تثبیت شد.

امام له عقد یوم الغدیر

بنصّ النبّی و اقوا له

پیشوایی که در روز غدیرخمّ با سخن صریح و دیگر کلمات او، برایش پیمان ولایت بسته شد. صفی الدین در سال 677 ﻫ ولادت و در سال 752 ﻫ وفات یافته است.

شصت و نهم: امام شیبانی شافعی

محمدبن احمد اسوانی اسکندرانی، محدث، فقیه و مفتی شافعی بود. در سال 703 قمری به دنیا آمد. گرچه به شاعریّت توصیف نشده، لیکن قصیده بزرگی دارد که در کشف الظنون

ص:51

از آن یاد شده و جمعی از سرشناسان شافعی نیز آن را شرح کرده اند:

و لاتنس صهر المصطفی و ابن عمّه

فقد کان بحراً للعلوم مسدّداً

و من کان مولاه النبی فقد غدی

علیّ له بالحق مولاً و منجداً

داماد و پسرعمّ مصطفی را فراموش مکن که در دریای موّاج دانش ها بود. همان که در شبانگاهِ توطئه قتل وی [پیامبر]، جان نثاری کرد، و او برای همه کسانی که پیامبر ولی آنان بود، ولی، امام و یاور گردید.

هفتاد: شمس الدین مالکی و غدیریه او

اشاره

نامبرده در سال 780ﻫ وفات یافته است. علّامه امینی (رضی الله عنه) اشعاری از وی نقل کرده که حاوی مناقب مولای متقیان علی امیرالمؤمنان است و ازجمله به حدیث «انا مدینه العلم..» اشارت دارد. علّامه امینی (رضی الله عنه) بدین مناسبت کتاب الشریف الغدیر را درج 6 ص 61 تا ص 350 به مباحثی روایی و کلامی اختصاص داده است. در پایان نیز دوباره به شرح حال او برگشته و آثارش را برشمرده و اشعاری از وی آورده است.

ابوعبدالله شمس الدین محمد مالکی، اندلسی نحوی معروف به ابن جابر اعمی یکی از مردان شعر و ادب و دارای مهارت در نحو و تاریخ و سیره و حدیث بوده که در سال 698 ﻫ زاده شده و چنان که گفته شده در 780 ﻫ درگذشته است.

ص:52

غدیریه او:

... و قال رسول الله انی مدینه

من العلم و هو الباب فالبابَ فاقصد

من کنت مولاه علی ولیه

و مولاک فاقصد حب مولاک ترشد...

علی (علیه السلام) شمشیر رسول خدا و صحابی بزرگوار او و داماد و پسرعمّ پیامبر مصطفی و پدر حسنین و دارنده سیادت و آقایی بود و پروردگار آسمان ها، زهرا را به عقد او درآورده و با بهترین زنان همسر کرد و رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: من شهر دانش هستم و علی درگاه آن، پس اگر طالبی درگاه را قصد کن و فرمود هرکه را من مولا بوده ام علی مولای اوست مهر و ولای مولی موجب رشد و رستگاری می شود.

هفتادویکم: علاء الدین حلّی

اشاره

ابوالحسن شیخ علی حلّی، عالمی بافضیلت و ادیبی با کمال و میان دانش فراوان و ادب درخشان را با اندیشه نابغانه و نظر صائبانه جمع کرده و در طلیعه شعرای اهل بیت به شمار آمده است و قصیده های زیبای او مشحون از لحاظ رمزهای باریک و نکویی های با الفاظ سنگین و خردمندانه بودن معنی و متانت سبک و اسلوب، قابل تقدیر است.

قصیده های هفت گانه طولانی که همگی زیبا و نکته دارند.

غدیریه ها:

... الّا الذی جحدوا الوصی و ما حکی

فی فضله «یوم الغدیر» محمد...

ص:53

گمان ندارم کسی در دوزخ جاودان بماند جز کسی که وصی را منکر باشد و آنچه محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدیرخمّ در فضیلت او گفت، انکار کند. آنگاه که او به پا خاست و خطبه ای غرّا خواند و در حالی که دست در دست علی داشت و فرشتگان نیز ناظر بودند، فرمود: هرکه من مولای او بوده ام، این حیدر مولای اوست نه کس دیگر. پروردگارا، دوستدار او را دوست بدار و معاندان و دشمنان حیدر را خوار گردان. به خدا سوگند جز مؤمن، عاشق علی نیست و جز ملحد کافر، او را دشمن نمی دارد. ای مردم یار و یاور او باشید و از نصرت او دریغ نورزید تا رستگار شوید. گفتند شنیدیم و تأکید جبرئیل را فهمیدیم امّا تا محمد از دنیا رفت، به پیمان خیانت کردند...

این قصیده دارای 185 بیت است و تاریخچه غدیر و موضوع ولایت و امامت و فضائل علی (علیه السلام) را دربردارد.

ص:54

قرن نهم

هفتادودوم: ابن عرندس حلّی

شیخ صالح ابن عرندس یکی از سر شناسان و مؤلّفان شیعه و سرآمد در فقه و اصول و دارای هنر شعر و گوینده و سراینده مدایح و مراثی فراوانی در حق اهل بیت است. علّامه امینی (رضی الله عنه) نمونه هایی از اشعار او را در الغدیر بزرگ آورده است. غدیریه او دارای یکصدوبیست بیت می باشد.

و بخمّ و اخاه النبی محمد

حقّا و ذلک فی الکتاب تنزّلا

و مدحته رغماً علی آنافهم

مدحاً به ربّی صدا قلبی جلا

و تراب نعل ابی تراب کلمّا

مس القذی عینی یکون لها جلا

و محمّد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدیرخمّ و در برابر کتاب نازله خدا، با او برادر گردید و من هم بینی بدخواهان را به خاک مالیدم و او را ستایش کردم چنان ستایشی که پروردگار من بدان وسیله زنگار از دل من زدود. خاک پای ابوتراب علی، توتیای چشم من است و با آن جلا پیدا می کند.

ص:55

او در این قصیده به برخی فضائل علی (علیه السلام) از جمله جریان شکستن بت های روی بام کعبه اشاره نموده است. علّامه امینی (رضی الله عنه) در همین مضمون، حدیث مزبور را از منابع مختلف و کتاب های معتبر اهل سنّت، که متجاوز از چهل کتاب باشد، نقل نموده است.

هفتادوسوم: ابن داغر حلّی

شیخ مخامس بن داغر از محبان اهل بیت طهارت است که بزرگان در مهر و محبّت وی نسبت به آل الله (علیهما السلام) سخن فراوان گفته اند. علّامه امینی نمونه هایی از شعر او را آورده است و غدیریه های او هرکدام بیشتر از چهل بیت است.

و حباه فی یوم الغدیر ولایه

عام الوداع و کلّهم اشهادها

فهدا به (یوم الغدیر) مفصّلا

برکاته ما تنتهی اعدادها..

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز غدیرخمّ، به سال حجهالوداع، مقام ولایت را به او داد و همه گواه بودند و بدان وسیله در روز غدیر، برکات او که تمام شدنی نیست، به تفصیل بیان شد.

قومی که وصیت احمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را شنیدند، اما در سینه هایشان کینه انباشتند تا آن گاه که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رخت از جهان بربست؛ کینه ها را آشکار ساختند. ولیِّ خدا را از مقام خلافت بلافصل منع کردند. کار به آنجا رسید که به او به طور علنی بر روی منبرها، ناسزا و دشنام دادند. آیا او را آشکارا بر روی منبرها

ص:56

ناسزا می گویید در حالی که با شمشیر او آن منبرها برای شما سامان یافت؟

هفتادوچهارم: حافظ برسی حلّی

اشاره

حافظ شیخ رجب برسی از اهالی حلّه، عارف، عالم و فقیه شیعی که آگاه به چندین رسته از علوم بوده و در فن حدیث و ادبیات و شعر نیز آشنا بوده است.

علّامه امینی (رضی الله عنه) سیزده اثر از او برشمرده، از آن جمله است: مشارق انوار الیقین... و نیز نمونه ای از اشعار وی را آورده است. تاریخ ولادت و مرگ او معلوم نیست.

غدیریه:

له النص فی «یوم الغدیر» و مدحه

من الله فی الذکر المبین صریح...

نص روز غدیر برای اوست و ستایش وی از ناحیه خدا در قرآن مبین، آشکار است. او پیشوایی است که اگر کسی مهر او را به دل داشته باشد، میزان اعمال او در روز قیامت سنگین خواهد بود.

از آنجا که برخی شاعران غدیر، از جمله شیخ رجب در تیررس انتقاد و اعتراض قرار گرفته و به غلّو متهم شده اند، بعضی مؤلفان(1)، آن ها را آماج تیر های تهمت و ناسزا و انواع نسبت های ناروا، قرار داده اند. علّامه امینی (رضی الله عنه) به این مناسبت

ص:57


1- مانند ابن تیمیّه، ابن اثیر،قصیمی، جارالله موسی و امثال آن ها.

فصل هایی گشوده و به بحث های جانبی زیادی پرداخته که از عنوان «غلّوگرایی در فضائل» شروع و صفحات ج 7 الغدیر (از ص 63-412) و نیز تمام جلدهای 9 و 10 را به خود اختصاص داده و بحث های کلامی، تاریخی، عقیدتی و علمی زیادی را مطرح کرده و روشنگری هایی نموده است.(1) سپس بقیه شعرای غدیر را از قرن نهم به بعد آورده است.

هفتادوپنج: ضیاءالدین هادی

اشاره

سید جمال ضیاءالدین هادی یمنی صنعانی زیدی، یکی از رجال دینی و اولاد حسن بن ابی طالب بوده است. پدرش وی را در خردسالی همراه با عموزاده اش به صعده برد. او در آنجا به آموزش پرداخته و بالنده شده است.

علّامه امینی (رضی الله عنه) یازده اثر از وی نام می برد که بر چهار اثر او تأکید داشته و آن ها را از بهترین مؤلفات وی نام می برد که عبارت است از:

- کاشف الغمه عن حسن سیره امام الامه

- کریمه الناصر فی الذّب عن سیره الام الناصر

- السیوف المرهفات علی من ألحد فی الصفات

- نهایه التنویه فی ازهاق التمویه فی الرد عَلی نشوان

ص:58


1- ما این بحث ها را به تناسب پی خواهیم گرفت.

سیدجمال، با برخی از عالمان یمن، مکاتبات و نامه نگاری ها و مشاعره هایی داشته است. نامبرده در سال 758 ﻫ به دنیا آمد و در 822 ﻫ درگذشته است.

غدیریه:

این است مذهب ما که امام و پیشوا و رهبر پس از محمد مصطفی، حیدر قهرمان و دشمن شکن است یعنی: امیر المؤمنین علی که ازسوی خدای رحمن به آن مقام رسید و در حق او آیه های مبارک نازل فرمود:

و قال فیه رسول الله سیدنا

یوم «الغدیر» بخمّ یوم حجهم

من کنت مولاه (ای أولی) به فعلی

او لی به و هو مولاهم بکلّهم...

سرور و پیامبر ما در روز غدیرخمّ، در حضور افراد بسیار گفت: هرکس را من مولا بوده ام، یعنی سزاوارتر از او، این علی مولای همه آنان است. در ادامه قصیده فضائل و مناقب علی (علیه السلام) را برشمرده و به حوادث تلخ تاریخ بعد از رسول پرداخته است.

هفتادوششم: حسن آل ابی عبدالکریم

شیخ حسن آل ابی عبدالکریم مخزومی یکی از شاعران قرن هشتم است. چون تاریخ وفات او معلوم نیست، برخی قصائد او را به بعضی شاعران قرن نهم نیز نسبت داده اند.

ص:59

علّامه امینی (رضی الله عنه) قصیده یکصدوهفتادوهفت بیتی از او آورده که در بعضی بیت ها از غدیرخمّ یادی کرده است:

و بیعه «خمّ» والنبّی خطیبها

لَها فی قلوب المشرکین نصول...

و بیعت غدیر خمّ که سخنران آن، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود.آن بیعت و خطبه در دل های مشرکان همچون نیزه ها فرو رفت و احمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بر بالای بلندی، در حالی که دست مرتضی را در دست داشت، فرمود: ای جماعت حاضر، بشنوید و به آنان که غایبند برسانید. همه، اعم از ذلیل و عزیز گوش دادند، که فرمود: هرکه را من مولا بوده ام آنک حیدر و علی، مولای اوست. این را از طرف پروردگار آسمان می گویم و علی امیرمؤمنان است و هر کس جز او را امیرالمؤمنین بخواند، نادرست کار و نادان است. همگی آفرین گفتند؛ لیکن برخی خاطری مکدّر داشتند.

ص:60

قرن دهم

هفتادوهفتم: شیخ کفعمی

تقی الدین ابراهیم کفعمی، یکی از اعیان و سرشناسان قرن نهم که جامع علم و ادب و از طلایه داران حدیث و کاشفان گنج های پرسود و نادر است. مردم از تألیفات او ازجمله مصباح و بلدامین بهره ها بردند.

علّامه امینی (رضی الله عنه) شجره نامه او را در الغدیر بزرگ آورده است. معجم نگاران در کتاب های خود او را مورد مدح و ستایش قرارداده اند. علّامه امینی نام یازده نمونه تراجم را یاد می کند که صفحاتشان به نام او مزین است.

تالیفات متعددی از او در دست است که تعداد آن ها به روایت صاحب اعیان الشیعه، 49 عدد است. علّامه امینی 29 اثر از وی نام برده است. او در سال 905 هجری دیده از جهان فروبست. برخی ابیات غدیریه او به قرار ذیل است.

هنیئا هنیناً لیوم الغدیر

و یوم الحبور و یوم السرور

و یوم الکمال لدین الاله

و اتمام نعمه ربّ غفور

ص:61

مبارک روزی است روز غدیر، روز کمال دین خدا و روز اتمام نعمت پروردگار آمرزنده بر بندگان است.

روز رستگاری و روح پیروزی است و روز سازمان یافتن همه امور است.

روز امامت و امیری مرتضی، پدر حسن و حسین است. روزی است که به تقدیر پروردگار دانای توانا خطاب از جبرئیل آمد. روز سلام بر محمد مصطفی و عترت طاهر ماه های چهارده شبه است. روز مطرح شدن ولایت و وصایت علی امیرالمومنین در غدیر...

در فرازی دیگر می سراید:

و بعده یوم غدیر خمّ

ثامن عشر منه فاتبع نظمی...

پس از آن روز غدیرخمّ است هجده آن ماه به دنبال نظم من باش. در آن روز از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بیانی صریح درمورد امام علی مرتضی آمد و اسلام در آن روز به کمال رسید...

هفتادوهشتم: عزّالدین عاملی

عزالدین شیخ حسین بن عبدالصمد عاملی جبلی، پدر شیخ بهایی و از خاندانی شریف و دارای مجد و عظمت موروث و مکتسب است. نیای او حارث اعور همدانی، همان که امیرالمؤمنین (علیه السلام) به هنگام وفات، به او بشارت داد.

علامه امینی (رضی الله عنه) از بیست نفر از مشایخ هم عصر او نام برده که بر انتساب او به نیاکان پاک تصریح کرده اند. همچنین

ص:62

ضمن یاد از اساتید و شاگردان وی نام بیست و هفت اثر از تألیفات او در کتاب الغدیر ذکر گردیده است.

او در سال 918 ﻫ متولد و در 984 ﻫ درگذشته است. امینی (رضی الله عنه) در الغدیر، غدیریّه ای چهل وپنج بیتی از وی آورده است.

اخا المصطفی و ابا السیدین

و زوج البتول و نجل الظهیر

و محبوب ربّ حمید مجید

و خیر نبی بشیر نذیر

و نور الظلام و کافی العظام

و مولی الأنام بنصّ «الغدیر»...

من برادر محمد مصطفی و پدر آن دو آقا (حسن و حسین) و همسر بتول و فرزند آن پشتیبان را صدا می کنم که محبوب پروردگار ستوده و با عظمت و برگزیده پیامبر، بشارت دهنده و انذار کننده است. او را به گفتار صریح روز غدیر که روشنایی تاریکی ها و کفایت کننده کارهای بزرگ و صاحب ولایت انسان ها است.

ص:63

ص:64

قرن یازدهم

هفتادونهم: ابن ابی شانین بحرانی

اشاره

شیخ داودبن محمد حفصی بحرانی از نیکان قرن دهم هجرت و از برگزیدگان عصر خویش بود که به وجود مفاخر آراسته بود. اشعار او نیز مجموعه های ادبی را عطرآگین ساخته است.

غدیریه او:

... ولمّا اتی نحو (الغدیر) برحله

تلقّاه جبرییل الامین یبشّر

بنصب علی والیاً و خلیفه

فذالک وحی الله لا یتأخّر...

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از مراسم حج از مکه حرکت کرد، اما در دل رازی پنهان داشت. وقتی به (غدیر) رسید، جبرئیل امین با پیامی بشارت آمیز آمد و فرمود: ای رسول خدا! فرمان خدا در نصب علی به عنوان والی و خلیفه نباید تأخیر داشته باشد.

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) کاروان را در آن گرما، نگاه داشت و بر بلندایی ایستاد و بعد از حمد و ثنای الهی گفت: ازسوی خدا امری رسیده که باید اجرا شود و من به نام خدا آن را می رسانم و

ص:65

خدا یاری رسان حق است. اگر کوتاهی کنم رسالت خدا را بر جای نیاورده ام. علی، برادر و جانشین من در میان امت است. او یاری کننده دین من است. پیروی از او بر همه واجب، و نافرمانی اش گناهی نابخشودنی است. ای مردم سخن مرا بشنوید و فرمانبردار او باشید تا پاداش یابید. آیا من برای همه شما از خودتان سزاوارتر نیستم؟ گفتند بلی. فرمود: آگاه باشید هرکه را من مولا بوده ام پس از من حیدر خلیفه و جانشین است.

بحرانی در سال 1001 ﻫ درگذشته است.

هشتاد: زین الدین حمیدی

عبدالرحمن بن احمد حمیدی دارای دیوان شعری پر از بدایع ادبی است. او قصیده هایی طولانی در مدح پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دارد. وی در برخی قصائدش به غدیر، پرداخته است.

و بباب العلوم صنوک مردی

فی الردی کل مبطل بالرداء

اسدالله فی الحروب مجلّی

اَزمان الکروب و الغمّاء

و کفاه حدیث «من کنت مولاه»

فخاراً ناهیک ذا من ثناء

و داماد و پسرعموی تو(پیامبر) همان دروازه دانش ها، دلیر مردی بود که با شمشیر، هر باطل گرا را در میدان جنگ از میان برداشت. شیر خدا در میدان های کارزار، غم و اندوه را می زدود و حدیث «من کنت مولاه...» در منقبت او کافی است

ص:66

و چه فخر و ثنای بزرگی است. او در سال 1005 ﻫ وفات نمود.

هشتادویکم: بهاءالمله والدین

محمدبن حسین شیخ الاسلام، معروف به شیخ بهایی، مشهورتر از آن است که بخواهیم در وصفش بنگاریم. آثار و آوازه اش حتی در جهان خارج از اسلام نیز پیچیده است. کتابی در بزرگان شیعه نیست که به بیان حالات و آثار او نپرداخته باشد. شیخ بهایی سی سال جهانگردی کرد و سپس در اصفهان مقیم گشت و در جوار امام رضا (علیه السلام) ، هشتمین پیشوای معصوم، آرمیده است.

نسب او همان طور که در شرح حال پدر بزرگوارش، شیخ حسین آمد، به حارث همدانی می رسد. شرح حال او را بسیاری از دانشمندان و تراجم نویسان در کتاب هاشان آورده اند. علّامه امینی (رضی الله عنه) نام42 نفر از آنان را یاد می کند. همچنین از مشایخ و شاگردان او که تعدادشان به 100 نفر می رسد، نام می برد در ادامه 77 عنوان از آثار شیخ بهایی را معرفی می نماید:

علّامه امینی (رضی الله عنه) همچنین به تعدادی زیادی از شروح و تعلیقات گروهی از دانشمندان معاصر او و پس از او اشاره کرده است.

ص:67

تولد وی 953 ﻫ و در سال 1031 ﻫ درگذشته است.

شیخ بهایی در میدان هنر شعر و ادب هم یکّه تاز بوده و اشعار او در دیوان و دیگر کتب پخش است. قصیده رائیّه او به نام «وسیله الفوز و الأمان» بسیار لطیف و پرمضمون است. وی درباره غدیر قصایدی دارد که برخی آنان را تخمیس کرده اند.

علّامه امینی (رضی الله عنه) در کتاب الغدیر آن را، که حدود چهل بیت است، آورده و ما چند بیت را یاد می کنیم:

امام البریّه اصل الاصول

شفیع الأنام بیوم مهول

فتی حَبّه الله ثم الرسول

وصیّ النبی و زوج البتول

امام به الشرک عنی خفی

و للظلم و الفسق عنا نفی

علی امیری و نعم النصیر

مجیری غداًمن لهیب السعیر

و کان لِأحمد نعم النصیر

و واخاه امرا غداه «الغدیر»

(من الله نصّاً به و اختیارا)

پیشوای انسانیت و ریشه دارترین نسل ها که در روز هولناک محشر، شفیع مردم است؛ جوانمردی که خدا و سپس رسول، او را دوست دارند. او وصی و جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و همسر زهرای بتول است. پیشوایی که در پرتو وجود او آثار شرک از بین رفت و ظلم و نابکاری منتفی گردید و محمد مصطفی، آن را خلاصه اهل تقوا و وفا، او را برگزید و برادر خویش خواند.

ص:68

علی (علیه السلام) امیر و امام و رهبر من است و چه پیشوا و رهبر نیکی. او فردای قیامت مرا از شراره آتش دوزخ پناه دهنده است. او برای احمد یار و یاوری نیک است. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به فرمان خدا در روز «غدیر» او را برادر خویش اعلام کرد و به نص و انتخاب پیامبر، پیشوا و خلیفه شد.

هشتادودوم: حرفوشی عاملی

اشاره

شیخ محمدبن احمد حریری حرفوشی، شامی عاملی؛ از نابغه های دانش و ادب و از استوانه های فضیلت است که فضایل و ارزش ها را یکی پس از دیگری کسب کرده است. فضایل و ارزش ها برای او مانند دانه های شانه و یا خطوط دایره که به مرکز آن می پیوندند، لحاظ گردیده است. علّامه امینی (رضی الله عنه) 11 مورد از تألیفات او را نام برده است. بزرگانی مانند سیدعلی خان او را ستوده و شیخ حرّ عاملی در وفاتش او را رثا گفته است. وفات او به سال 1056 بوده است.

غدیریه:

...و اسئل «بخمّ» کم له

المختار من فضل أبانه

گویا برای صاحب دیانت، سخن از مرتضی (علی بن ابی طالب) به میان آوردم. آن گاه که گرد رنج بر سیمای زمانه نشست تو چون باران رحمت الهی انسان ها را پناه دادی.

ص:69

آن گاه که شعله های نبرد بالا گرفت؛ شمشیرت صفوف دشمنان را درنوردید...

از سرزمین غدیرخم بازپرس که احمد فضایل و برتری های او را بر مردم بازگفت.

هشتادوسوم: ابن ابی الحسن عاملی

اشاره

سید نورالدین علی (دوّم) موسوی عاملی جبعی از سرشناسان امامیّه است و در طلیعه نوابع آنان که جامع دانش و ادب بوده و از جگرگوشه های علم و فضیلت به حساب می آید.

نامبرده از شاگردان شهید ثانی است. اشعار و آثار منظومش در میدان ادبیات اسلامی و امامیه می درخشد. پراکنده آثار او را سیّد امین در اعیان الشیعه گردآورده است.

علّامه امینی (رضی الله عنه) از هشت نفر که از وی روایت کرده اند، یاد می کند. شرح حال او را صاحبان در رجال و تراجم کتاب های خود آورده اند. علّامه امینی از هفت نفر یاد کرده است. او به نقل از حر عاملی می نویسد: او شاعری ادیب و دانشمند بوده که آثارش عبارت است از:

1- شرح ناتمام مختصرالنافع

2- الفوائد المکیه

3- شرح الاثنی عشریه الصلاتیه

4- رساله فی تفسیر آیه موده ذی القربی

ص:70

5- رساله غنیه المسافر عن المنادم و المسامر.

غدیریه:

و نصّ علیه فی «الغدیر» بانّه

امام الوری بالمنطق الصادق الفصل...

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدیر با منطق راست و برخاسته از وحی و حق، تصریح کرد، علی رهبر و پیشوای مردم است. اما شما (منحرفان از علی) به شیوه ظالمانه، امامت و ولایت را به نااهلان واگذار کردید و آن را از کسی که شایسته ترین بود دور کردید چه دورکردنی، و به آن کفایت نکردید و رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) را با منع دخترش از میراث او مورد ستم و اذیت و آزار قرار دادید و درباره آن حدیث هایی جاهلانه ساختید و باز به آن بسنده نکردید بر داماد و پسرعموی رسول الله عیب ها تراشیدید و تهمت ها زدید.

ابوالحسن موسوی در سال 1068 ﻫ درگذشته است.

هشتادوچهارم: شیخ حسین کرکی

شیخ حسین بن شهاب الدین شامی، عالمی از نیکان خطّه جبل عامل و از دانشمندانی است که در بسیاری از علوم با دیگران شریک بود. بهره او در ادبیات نیز بسیار است. آن گاه که شعر می سرود تو نمی دانی دُرّ و شاهوار می سفد یا زرناب به قالب می ریزد. علّامه امینی (رضی الله عنه) در 13 مورد از آثار او نام می برد که شرح نهج البلاغه نیز از آن جمله است.

ص:71

فخاص امیرالمؤمنین بسیفه

لظاها و املاک السماء له جند...

وصیّ رسول الله وارث علمه

و من کان فی «خمّ» له الحلّ و العقد

لقد ضلّ من قاس الوصی بضدّه

و ذو العرش یأبی ان یکون له نّد

امیرالمؤمنین علی شمشیر برکشید و به میان شراره های آتش جنگ رفت، در حالی که فرشتگان سپاه او بودند. وصیّ و جانشین رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و وارث علم و دانش او، آن کسی است که به حکم غدیر خمّ حلّ و عقد امور بر عهده اش بود. به یقین گمراه شدند آنان که وصیّ رسول خدا را با دیگری مقایسه کردند؛ در حالی که خدای صاحب عرش ابا دارد از اینکه برای او مثل و مانندی وجود داشته باشد.

کرکی در سال 1076 ﻫ درگذشت.

هشتادوپنجم: قاصی شرف الدّین

حسن بن قاضی جمال الدین یمنی صنعانی، یکی از سرشناسان یمن و چشم و چراغ ادیبان و دانشمند، نویسنده و شاعر در آن سامان بودن است. دیوان وی «ثلاثه الجواهر» نامیده می شود. علّامه امینی (رضی الله عنه) نمونه ای از اشعار، ازجمله غدیریه او را آورده است.

... و امدحه لا متحرجاً فی مدحه

اذ لا مبالغه و لا اغراق

ولّاه احمد فی «الغدیر» ولایه

اضحت مطوقه بها الاعناق...

پسر عمو و داماد پیامبر، چه نیکو پسر عمویانی بودند، با رگ و پی ای اصیل، پدر امامان معصومی که به مقامی بلند و

ص:72

والا رسیدند. مدح و ثنای آنان زینت بخش اوراق گشت. او را ستایش کن و نگران مباش که دچار مبالغه و اغراق نخواهی شد. احمد مصطفی، در روز غدیرخمّ، او را به امامت و جانشینی خود برگزید، و از این پس ولایت او طوق آذین گردن ها گردید.

همگان در روز غدیر به ولایت حیدر شهادت دادند؛ آنگاه که نور آن ولایت همه جا را دربرگرفت.

هشتادوششم: ابوعلی أَنِسی

اشاره

سید ابوعلی انسی، یکی از اعیان یمن و مؤلفان فاضل آن سامان است. شعری در عقاید دارد. متوکل از او حساب می برد. او در سال 1079 ﻫ وفات یافته است.

غدیریه او:

...زعم النص فی الوصیّ خفیّاً

من رمی النصب اصغریه و غالا

و حدیث الغدیر یکفیه ممّا

قال فیه محمد و استقالا

غیران الضغائن القرشیات

بها کانت اللیالی حبالا

خدا فرمان داده نزاع و کشمکش مکنید و کار را به خدا - سبحانه تعالی- و به بهترین خلق او، سرور پیامبران و پاک ترین آنان در کردار و گفتار بازگردانید. پس چرا در آن امر بزرگ (خلافت) از روی مخالفت و گمراهی، نزاع و کشمکش کردید؟ درمورد بهترین خلایق، شورا و حکمیّت کردید.

ص:73

کسانی، کسان دیگر را حاکم ساختند حال آنکه کسی که با خدا مخالفت کرد و حرام را برگردانید و حلال نمود نزد من چه می شود؟

کسی که عقل و زبانش تیر ناصبی گری خورده، پنداشت که نص غدیر روشن نیست در حالی که حدیث غدیر و آن چه رسول الله محمد فرمود او را کفایت کند. جز اینکه شب آبستن کینه های کهن قریش بود!

هشتادوهفتم: سید شهاب الدین موسوی حویزی

اشاره

سید شهاب الدین، از فرزندان امام موسی کاظم و از نوابغ شاعران اهل بیت است که اشعارش دارای فخامت لفظ و جزالت معنی است. ابن شدقم او را چنین ستوده است: سیدی است با جلالت، خوش اخلاق، نیک خوی، بزرگوار، با اصالت، فصیح، ادیب و شاعر و آن گاه شمه ای از اشعار او را برمی شمارد. بستانی نیز نامبرده را از اعیان قرن یازده برشمرده است.

علّامه امینی (رضی الله عنه) در ردّ پندار برخی که او را غالی پنداشته اند، گوید: این شاعر علوی اولین شاعر از موالی اهل بیت (علیهم السلام) نیست که در حد اعتدال خارج نشده و در ولای آل الله و مدح خاندان نبوت به دنبال شرع و عقل هستند و هرگز گرد غلّو به پیشانی شان ننشسته است.

ص:74

وی به سال 1025 ﻫ دیده به جهان گشود، و در سال 1087 نقاب بر خاک کشید.

غدیریه:

نور مبین قد انار دجی الهدی

ظلم الضلاله فی ضیاء سراجه

و [غدیرخمّ] بعد ما لعبت به

ریح الشکوک و آض من لجلاجه(1)

امطرته بسحابه سمیّتها

[خیرالمقال] و ضاق فی امواجه...

در پرتو چراغ او نوری درخشید که روشنگری آن، تاریکی برآمده از ستم گمراهی، را در هم شکست. غدیرخمّ پس از آنکه دست تطاول بادهای شک و تردید با آن بازی کرده بود بعد از به هم آویختگی و تردید، دوباره به اصل خود بازگشت... و تو با ابری پرباران به مقالی که آن را بهترین سخن نامیدی و موج های به هم فشرده شک و تردیدها را شکستی...

هشتادوهشتم: سیّدعلی خان مشعشعی

اشاره

او فرزند سید عبدالمطلب مشعشعی حویزی یکی از حاکمان حویزه، که نسبش به امام موسی کاظم (علیه السلام) می رسد. او آراسته به زیور علم ، دانش و ازجمله کسانی است که در شعر و ادب گوی سبقت را از دیگران ربوده و با گوهر های درخشان ادب و آویزه های زیبا آراسته و البته از همه برتر، انتساب او به خاندان رسالت است. علّامه سیّد محسن امین (رضی الله عنه) برای او 55

ص:75


1- آض از ایض، بازگشت، رجوع ولجلاجه، جویدن کلام در دهان، درهم آمیختگی

اثر برشمرده است. او در سال 1074 ﻫ درگذشته و شهاب حویزی برای او مرثیه سروده است. علّامه سیّد محسن امین (رضی الله عنه) درباره او، ضمن بیان شرح حال او، اشارتی به علم و دانش پدرش داشته و 20 اثر از آثار وی را برمی شمارد.(1)

غدیریه:

... و یذاد عنها حیدر مع ان خیر

الخلق صرّح «فی الغدیر» و نادا

من کنت مولاه فذا مولاه من

بعدی و اسمع بالندا الأشهادا

اگر روزگار را خیری می بود، پس از محمد مصطفی آن مرد تیمی بر منبر او بالا نمی رفت و حیدر از آن کنار زده نمی شد، در حالی که بهترین خلق (محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) ) در روز غدیر به صراحت گفت: هر که من مولایش بوده ام، پس از من این (علی) مولای اوست و شما شاهدان این سخن را به گوش همه غائبان صحنه برسانید...

و در منظومه ای دیگر می سراید:

و فی یوم «خمّ» اَبان النبی

موالاته برفیع الندا

فاوّلهم کان سلماً له

وفادیه بالنفس لیل الفدا

و ناصره یوم فر الصحاب

عنه فراراً کسرب القطا...

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز غدیرخمّ ولایت او را با صدای بلند، آشکارا بیان کرد، ولایت همان علی (علیه السلام) را که نخستین اسلام آورنده بود و اولین کسی که در آن شب به جان نثاری، حاضر

ص:76


1- اعیان الشیعه، 3/-20.

شد جانش را نثار کند و آن روزی که اصحاب در مقابل دشمن، مثل فوج پرندگان قطا، فرار را بر قرار ترجیح دادند، او ایستاد و رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) را یاری کرد.

هشتادونهم: سید ضیاء الدین یمنی

اشاره

سیّد ضیاءالدین جعفر حسنی یمنی، از رؤسای یمن، ادیب، کاتب و شاعر بوده، و حکمرانی بلاد «عدین» را بر عهده داشت. وی به سال 1098 درگذشته است. از آثار نثر او تقریظی است که بر کتاب «سمط اللئالی» نوشته است.

غدیریه:

و یوماً اقام الله للآل حقهم

به و رسول الله فی القوم خاطب

به قلّد الله الخلافه اهلها

و زحزح عنها الابعدون الاجانب

فکان امیرالمؤمنین علیٌ الوصیّ

بنصّ الله فالأمر واجب...

و روزی که خدای حق آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را به پا داشت و رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) برای آن حق، سخنرانی کرد و بدان وسیله خلافت بر گردن اهل آن، همچون گردنبندی آویخته شد و مردمان دور و بیگانه از آن کنار زده شدند. پس علی امیر المومنین به نص و فرمان صریح خدا، وصیّ و جانشین گردید. پس امامت بر او واجب شد.

ص:77

نود: ملامحمدطاهر قمی

اشاره

ملامحمدطاهر قمی فرزند محمدحسین شیرازی نجفی قمی، یکی از یگانه های عصر خویش بود، که در تمام دانش ها، سهمی داشته و از مشایخ اجازات به شمار می آید که سلسله پیوسته ای است. افزون بر فقاهت جوشان، در فلسفه صحیح نیز مقامی بلند داشت و فضلی بسیار و دارای موعظه های رسا و نصیحت های عالی و سخنان حکمت آموز والا و شعر فراوان بوده است.

علّامه امینی (رضی الله عنه) بیش از بیست اثر علمی برای او برشمرده و او در قم امام جمعه و جماعت بوده و در سال 1098 ﻫ درگذشته و در مقبره شیخان پشت قبر حضرت زکریای آدم، مدفون است.

غدیریه فارسی:

نبی چو وارد «خمّ» گشت بر سر منبر

خلیفه کرد علی را به گفته جبّار

نهاد بر سر او تاج «وال من والاه»

ز همتش بگرفت از برای وی اقرار

ولیک آنکه به بخ بخ نمود تهنیتش

بکرد از پی اقرار خویشتن انکار

غدیریه عربی:

ولایه المرتضی فی خم قد ثبتت

بنص افضل خلق الله و الرسول...

ان الإمامه عهد لم تنل احدا

سوی المصون من الزلات و الخطل

ص:78

معنی غدیریه عربی:

ولایت و امامت مرتضی علی (علیه السلام) به نص صریح سخنان پیامبر اکرم افضلِ خلق خدا، ثابت گردید. رسول الله نیز بر روی منبر به آن در حضور همه اهل دین و دولت تصریح فرمود. پیش تر در ماجرای «حدیث الدار» خلافت علی را به طور جد، بیان کرده بود: امامت، پیمانی است که به احدی جز کسی که معصوم از خطا و لغزش باشد، نمی رسد.

نودویکم: قاضی جمال الدین مکّی

اشاره

قاضی جمال الدین محمد بن حسن، از ادیبان خوش کلام و زبان داران بافضیلت و زمین های حاصل خیز سخن و صرّافان شعر و قاضیان نیرومند به حساب می آمده است. او جمال علوم و معارف، و دارای سایه ای گسترده که ماه و خورشید فضل و کمالش، اطراف را روشن کرده و دانش سرشار و دریای موّاج او به اکناف سرازیر شده است و آوازه اش در همه جا پیچیده و همه اقبالش به پرواز درآمده است. آثار او بسیار قوی و برگرفته از عنصر آگاهی است. توسن بلاغت را از برج و باروهای خود پایین آورده و بر مرکب کلام غلبه و چیرگی یافته و افسارش را در دست گرفته است. او در ورود به سرزمین یمن کامروا گشته و بر منصب قضا تکیه زد...

علّامه امینی (رضی الله عنه) بخشی از سروده های او را در الغدیر بزرگ آورده است.

ص:79

غدیریه:

و لک الارث فی الولاء بحق

فی رقاب الوری لیوم التناد

لمقال النبی فی [ماء خم]

انت مولی للمؤمن المنقاد

فتهادی بالطوع قوم ففازوا

و تمادی الغبّی فی الانتقاد(1)

ثم قال النبی والِ علیاً

یا الهی و من یعادیه عادِ...

میراث برحق ولایت از آن تو است که بر گردن مردم تا روز قیامت حق ولایت داری؛ زیراکه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدیرخمّ فرمود: ولیّ و سرپرست هر مؤمن قرار گرفتی قومی با اطاعت تو هدایت یافتند و رستگار شدند؛ امّا کودن و عنود، چون و چرا کرد و خرده گرفت. پس پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: خدایا علی را دوست بدار و با هرکه با وی دشمنی ورزد دشمن باش.

نودودوم: ابومحمدابن شیخ صنعان

ابومحمد ابن شیخ صنعان که نهج البلاغه ای به خط سید شریف (رضی الله عنه) در کتابخانه مدرسه عالی سپهسالار تهران (شهید مطهری) با شماره 3085 کتابت سال 1072 ﻫ تقریظ وی از ایشان موجود است. به مطلبی که بیانگر تاریخ حیات او باشد وقوف نیافتیم؛ جز همین شعر که به عنوان تقریظ در آن کتاب آمده است و نشانه توانمندی او در شعر نکویی سخن و برنده بودن او در مسابقه ادبی است؛ هم چنان که آیتی است در ولای خالص برای امیر المؤمنین (علیه السلام) .

ص:80


1- سلافه العصر، و ذر سلوهالغریب چنین آمده: و تمادی بکرهه المتمادی.

چند بیت از آن منظومه را می آوریم:

نهج البلاغه روضه ممطوره

بالنور من سبحات وجه الباری

او حکمه قدسیّه جلیت بها

مرآه ذات الله للنظار

صنوالرسول و کان اول مؤمن

عند الا له کصنوره المختار

و به اقام الله دین نبیّه

و اتمّ نعمته علی الاخیار

نهج البلاغه بوستانی است با گل های تروتازه و شاداب با بارش نور از سبحات وجه باری تعالی یا حکمت های قدسی است که آینه ذات خدا را برای بینندگان جلوه داده است.

داماد و پسرعموی رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) که همانند پسرعم برگزیده اش پیامبر خدا، نخستین ایمان آوررنده و اولین پرستنده خدا بوده است. خدای باری تعالی به وسیله او دین پیامبرش را برپا داشت و نعمت خود را بر نیکان، تمام گردانید.

ص:81

قرن دوازدهم

نودوسوم: شیخ حر عاملی

محمدبن حسن حرّ عاملی از نسل شهید روز طفّ و عاشورای حسینی حر ّّبن یزید ریاحی است. در این خاندان مجد و شرف و حریّت؛ بزرگان دینی و استوانه های مذهبی و صرافان سخن و اندیشه وران و نابغه های کتابت و بیان و فقیهان و محدثّان، فراوانند. مشهورترین آن ها در این مجموعه فضیلت ها، شیخ ما حرّ عاملی صاحب وسائل الشیعه است که مدار فقاهت و مبنای شریعت و محور احادیث اهل بیت است. شیخ در 1032 ﻫ دیده به جهان گشود و به سال 1104 ﻫ درگذشته است. علّامه امینی (رضی الله عنه) بیست و پنج اثر علمی برای او یاد می کند و نمونه ای از اشعار وی را می آورد. تنها قصیده غدیریه او که علّامه امینی، شمّه ای از آن آورده است، دارای 453 بیت است.

و أتت منه فی علی نصوص

لم یحم حول ربعها الاحصاء

قال فیه فیه هذا ولییّ، وصییّ

وارثی هکذا روی العلماء

ص:82

ثم یوم [الغدیر] هل کان الّا

لک دون الأنام ذاک الولاء...

از او درباره علی (علیه السلام) نصوصی آمده که از شمار بیرونند. در حق او فرمود: این ولیّ، وصیّ و جانشین و وارث من است عالمان چنین روایت کرده اند. شما پنداشته اید که هیچ پیامبری برای خویشاوندان نزدیکش ارث باقی نمی گذارد؟! علی مولای هرکس است که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مولای او بوده، مراء و هوس را رها کنید و به نصّ، چنان تعیینی صورت گرفته است و سپس دعایی مستجاب نمود، که خبرهای آن متواتر است. وانگهی ولای روز غدیر آیا جز برای او (علی)_ و نه برای دیگران _ بوده است؟

نودوچهارم: شیخ احمد بلادی

اشاره

احمدبن حاجی بلادی، عالمی فاضل و ادیبی از شاعران و مادحان و ستایشگران اهل بیت است. مرثیه های فراوان درباره آنان دارد. او تنها در رثای سبط شهید امام حسین (علیه السلام) هزار بیت قصیده دارد که در دو مجلد فراهم آمده است. او در اوائل قرن دوازده ﻫ درگذشته است.

غدیریه:

... و نَسَت عهوداً بالحمی سلفت و لن

تعبأ بنصّ نبیّها و نذیرها

یا للرجال لامّه ملعونه

لم یکفها ما کان یوم غدیرها

بئس العصابه منَ بَغَت و تنکّبت

عن دینها و تسارعت لفجورها

ص:83

(بنی امیه) پیمان های حمایتی را که در گذشته بسته شده بود، فراموش کردند و هرگز به نص و سخن صریح پیامبر و نذیر امت، اعتنا نکردند. چه نامردمانی از امت نفرین شده که ماجرای غدیر بر ایشان کفایت نکرد، و چه بد گروهی بودند که تجاوزگری و ستمکاری کردند و از دین اسلام برگشته و به فسق و فجور پیشین خود برگشتند.

نودوپنجم: شمس الأدب یمنی

اشاره

احمدبن احمد حسنی أنسی یکی از اعیان یمن و ادیبان فاضل آن سرزمین، که از طرف حاکم، مبغوض شده و به سرزمین حبشه تبعید گردید. او به سال 1119 ﻫ در حبشه درگذشته است.

غدیریه:

علی ذاک الغدیر غدیر دمعی

جری من اجلهم بحراً اذیّا

غدیر طاب لی ذکراه شوقا

الی من ذکره یروی الصدیّا

غدیر قد قضی المختار فیه

ولایته و البسها علیاً...

بر آن غدیر، غدیری که اشک من برای آن جاری است، و چون دریای پرموج و تلاطم می خروشد؛ یاد غدیر برای من شوق انگیز است، و مرا به یاد کسی می اندازد که تشنه را سیراب می کند. غدیری که پیامبر برگزیده خدا در آن، جامه

ص:84

ولایت را بر اندام علی (علیه السلام) پوشاند و در میان مردم سخنرانی کرد و از وصیّ و جانشینش نام برد و او را امام امت نامید.

نودوششم: سیدعلی خان مدنی

اشاره

صدرالدین سیّدعلی خان مدنی شیرازی، از نسل زید شهید فرزند امام زین العابدین و از خاندانی بزرگوار است که خیمه های آن با ستون های علم، شرف و سیادت برافراشته و همچون درختی است که ریشه اش در اعماق زمین ثابت و شاخه های پرثمر آن به ژرفای آسمان ها قد برکشیده است، و هر زمان میوه ای دلخواه دهد. خاندان زید در حجاز و ایران تا به امروز خاندانی مفید و ثمربخش بوده اند.

شاعر ما از ذخایر روزگار و نیکان عالم و از نوابغ و مردان نیرومند جهان به حساب می آید. ملّت مسلمان، به خصوص شیعه، می تواند به او و امثال او افتخار کند. شرح حال او را بسیاری از تراجم نگاران آورده اند. علّامه امینی (رضی الله عنه) به پانزده مورد اشاره دارد. علّامه امینی (رضی الله عنه) نوزده اثر از آثار علمی او نام برده و می نویسد: سید به سال 1052 ﻫ در مدینه دیده به جهان گشود و در سال 1120 ﻫ رخت از جهان فروبست. و مدت چهل وهشت سال در هند اقامت داشت. علامه امینی در الغدیر بزرگ پاره ای از اشعار او را آورده است.

ص:85

غدیریه:

و غدیر خم و هو اعظمها

من قال فیه ولایه الأمر

و اذکر مباهله النبی به

و بزوجه و ابنیه للنفر

و أقرأ و انفسنا و انفسکم

فکفی بها فخراً مدی الدهر...

و غدیرخمّ بزرگ ترین مفاخر او است که در ولایت امر به او رسید. یاد کن مباهله پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و به همراه او، همسر و دو فرزندش را با چند مسیحی.

و آیه «انفسنا و انفسکم» را بخوان، که در طول روزگار همین فخر بس است.

و در قصیده ای بائیّه:

و هل لسواک بعد (غدیرخمّ)

نصیب فی الخلافه او نصاب

الم بجعلک مولاهم فذلّت

علی رغم هناک لک الرقاب...

و آیا پس از ماجرای غدیرخمّ بهره ای برای کسی جز تو در خلافت هست؟! آیا تو را مولا و رهبر آنان قرار نداد؟ گرچه برخلاف میل باطنی شان،گردن هاشان به زیر بار رفت. هیچ هاشمی، هرچند دارای حسب و نسب، در آن طمع نورزید. پس تیم یا عدّی، که بود و نبودشان برابر است، کیستند؟ پس اگر آن ها حق تو را از روی شقاوت انکار کردند، بر اشقیا عذابی فراهم است و چقدر افکار سفیهانه که در برابر تو اظهار کردند لیکن تو مانند ماه شب چهارده بودی که سگان بر او عوعو کنند.

ص:86

نودوهفتم: شیخ عبدالرضا مقری کاظمی

اشاره

عبدالرضابن احمد از یگانه های دوران و علما و افاضل قرن دوازده هجری است، که دو فضیلت علم و ادب را درهم آمیخته است. دیوان او که به حروف تهجی ترتیب یافته، در ستایش ائمه (علیه السلام) است. ما بر تعداد بالغ بر سه هزار و پانصد بیت وقوف یافته ایم. او در حدود سال 1120 ﻫ فوت کرده است. علامه امینی (رضی الله عنه) شش غدیریه از او آورده است.

غدیریه:

1- قاضاعوا وصیّه «یوم خمّ»

بعلیّ وصیّ و هم شهداء...:

وصیّت روز غدیر را ضایع کردند و حق علی را که همگان شاهد بودند، از بین بردند. آن ولایت از زبان روح الامین و از سوی خداوند تعالی، که همه نعمت ها از اوست، خطاب شد که ولایت علی را برسان وگرنه رسالت را به پایان نرسانده ای و خدا جلوی دشمنانت را می گیرد.

بعد از آنکه آفرین گفتند و اعتراف کردند، نص «الیوم اکملت لکم» آمد و تهنیت سزاواری بود. با این وجود گفتند احمد (صلی الله علیه و آله و سلم) وصیتی نکرده چه دروغ و افترای بزرگی.

ازسویی خود روایت کنند که هرکس بمیرد و وصیّت نکند مرگ او مرگ جاهلی خواهد بود. بیچاره ها به پیامبر نسبت جهل دادند و چیزی ادعا کردند که او نگفته بود و بهتان زدند.

ص:87

امّا یهود اگر با ما احتجاج ( تاریخی) کنند چه پاسخی داریم. آیا حیا نمی کنید؟

2- آخاه طه یوم «خمّ» و قد

اُنزل فیه، فیه آیٌ جهار...:

محمد مصطفی طه، در روز غدیرخمّ که در آن روز در حق او، آیاتی آشکار نازل گشت، او (علی) را برادر خود خواند.

3- و بخمّ بویعت اذ لیس الّا

انت دون الوری لها من محقّ...

در غدیرخمّ با تو (علی) بیعت شد، نه با دیگری؛ که کسی جز تو صاحب حق نبود و نص آیه اکمال دین نازل شد.

4- و بیوم «خمّ» خبَّر الغیّاب عن

تأمیره فی البیعه الأشهاد...

و در روز غدیرخمّ خدای عالم الغیب از امارت و امامت او خبر داد و هنگام بیعت، گواهان حاضر بودند که فرمود: هرکه را من مولای او بوده ام، حیدر برای او مولا است و هرکس در حق وصی نیرنگ به کار برد خود را فریفته است.

5- و کفی علیّا (فی الغدیر) فضیله

یاتی الیها غیره یتوصل...

فضیلت روز غدیرخمّ علی (علیه السلام) را بس است؛ هر چند که دیگری خواست به آن برسد.

وحی آمد ای رسول برسان آنچه را که در حق حیدر آمده. آن گاه در میان اصحاب ایستاد. در حالی که دست چپ علی حیدر، در دست راست پیامبر بود و با صدای بلند و رسا اعلام

ص:88

کرد هرکه را من مولا بوده ام حیدر برای او مولا و امام است. مبادا عوض کنید و دگرگونی ایجاد نمایید.

6- حیدر الکرار ازکی ناعل

من بنی آدم او حاف مشی

لم یدن للّات یوماً قط بل

عَبدالله و بالتقوی نشا...:

حیدر کرار پاک ترین بنی آدم است که در روی زمین گام نهاده اند. هرگز به بت لات نزدیک هم نشد؛ بلکه خدا را پرستید و باتقوا، نشو و نما یافت.

نودوهشت: علم الهدی محمد

محمدبن مولا محمد محسن کاشانی از خاندان با علم و فضیلت است که فضایل موروث و مکتسب را در خود جمع کرده و پا در جای پای پدر که خود فقیه و دانش مردی سترگ بود، گذاشت و خلف صاح او شد.

علّامه امینی (رضی الله عنه) در الغدیر بزرگ ده اثر از او یاد کرده است. تاریخ ولادت و وفات او مشخص نیست.

قصیده او بیش از 151 بیت است؛ از آن جمله ابیات ذیل است:

الهی بحقّ الرّسول الامین

جسیم الایادی علی العالمین

بحق الوصی اخیه السری

بمجد سنیّ و عز علیّ

وصیّ الرسول بامر حکیم

اتی من لدنک بلطف عمیم

ولیّ الانام بنصّ الغدیر

امیر الکرام و نعم الامیر:

ص:89

الهی به حق محمد امین رسول گرامی که توش و توان بزرگ او بر عالمیان، ثابت است. الهی به حق وصیّ و برادر جوانمردش، باشکوهِ درخشان و عزت بلند و والا.

همان که وصیت او به لطف همگانی با فرمان قاطع از ناحیه تو آمد.

و به نص غدیر، امام و پیشوا گردید و چه امیر بزرگواری.

نودونهم: شیخ علی عاملی

او از رجال جبل عامل و ساکن در عراق بوده وبه علم و ادب و فضل موصوف است. او در مدح امیرالمؤمنین (علیه السلام) قصیده های طولانی دارد، ازجمله قصیده ای که برخی ابیات آن به قرار زیر است:

و قال فی یوم «خمّ» حین قال له

جبریل بلّغ مقالاً غیره مردود

من کنت مولاه حقا فالوصی له

مولی علی شاهد منهم و مشهود...

و روز غدیرخمّ هنگامی که جبرئیل به محمد گفت برسان...

سخنی، که جای هیچ ردشدنی نیست. هرکه را من مولا بوده ام درحقیقت، او وصیّ و مولا است. این را حاضرین به غایبین برسانند.

ص:90

یکصد: ملا مسیحای فسوی

ملامحمد مسیح مشهور به مسیحا اهل فسای فارس است که در آثار فارسی تخلص به معنی و در عربی تخلص به مسیح می کرد. او دانشمندی بود که بر علوم مختلف، فلسفه، حکمت، ادب، شعر، خطابه و نویسندگی احاطه داشته که او را ستوده اند.

نامبرده در سال 1037 ﻫ متولد شده و 1127 ﻫ وفات یافته است. برخی ابیات قصیده شیوای او به قرار ذیل است.

من کان نصّ رسول الله عیّنه

لامره الشرع تبلیغاً بالاعلان

آنکه نص رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) او را به عنوان امیر و پیشوای شریعت تعیین کرد و آشکارا بیان فرمود: برسان وگرنه بدان که حق رسالت را ادا نکرده ای...

 این قصیده بالغ بر 59 بیت است، و از قصاید زیبای غدیریه ها به شمار است.

یکصدویکم: ابن بشاره غروی

اشاره

ابوالرضا شیخ محمدعلی یگانه ای بوده در فنون شعر و ادب و نابغه ای در میدان فضایل. ابیاتی از غدیریه او به شرح ذیل است.

غدیریه:

... بغدیرخمّ للولایه حازها

حقا و لیس بممکن انکارها

ص:91

نهج البلاغه من جواهر لفظه

فیه العلوم تبنیّت اسرارها...

من ثناگوی حیدر هستم، آن پارسائی که فخر ماسوی، و درهم کوبنده دژهای کفر است.

داماد پیامبر، پدر امامان و بهترینشان که خلافت با او ارزش یافت. در غدیرخمّ ولایت را صاحب شد و برای او حقی بود، انکارناشدنی.

نهج البلاغه گوهره های لفظ اوست که در آن اسرار دانش ها بیان شده است. ابن بشاره در سال 1138 ﻫ وفات یافته است.

یکصدودوم: شیخ ابراهیم بلادی

ابوالریاض ابراهیم فرزند علی بحرانی. یکی از سرشناسان و علمای بحرین است به شعر موصوف است. در قصیده ای بیست و اند بیتی سروده است:

و اشهد انّه ولّی علیاً

ولیّ الله للدین اهتماما

و صیّره الخلیفه یوم «خمّ»

بامرالله عهداًو التزاما...:

و گواهی می دهم که پیامبر خدا علی (علیه السلام) را با اهتمام تمام، ولی و پیشوا قرار داد و روز غدیرخمّ به امر و فرمان الهی تعهّد و التزام گرفت و او را به روز غدیرخمّ، جانشین خود اعلام کرد.

و به وحی الهی او را با لقب امیرالمومنین ملقب ساخت...

ص:92

یکصدوسوم: شیخ ابومحمد شویکی

ابومحمد عبدالله خطی از شاگردان شیخ ابراهیم بلادی است که در هنر، ادبیات، شعر، سرایش فراوان و تفنّن در آن، بهره ای فراوان داشت، هرچند که شعر او در حدّ متوسط است. نامبرده کتابی در احوال امام معصوم دارد و دیوان اشعارش به نام «جواهر نظام» و دیوانی دیگر، در رثای سادات که از همان دیوان استخراج شده است. او نیز چندین قصیده غدیریه دارد.

1- حیدر الکرام مقدام الوری

شامخ القدر علیّ ذی المعالی

ثابت النصّ مِن الله و مِن

احمد المختار محمود الفعال

مَن له المختار و اخی فی الوردی

مرغماً اعدائه اهل الضلال

حجه الله بنصّ ثابت

یوم «خمّ» فهو من والاه وال

حیدر کرار، پیشرو همه، دارای قدر و منزلتی والا، علی مرتضی صاحب رتبه بالا، همان کسی که از ناحیه خدا و رسول مختار او که ستوده کردار است. نصّ در حق او ثابت است. حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) در میان آن همه اصحاب، تنها او را برادر خویش خواند و بینی بدخواهان را بر خاک مالید و او در (غدیرخمّ) به نصّ گفتار رسول الله و به وحی الهی، حجت خدا گردید. پس دوستدار او را دوست باش.

2- «یوم الغدیر» به کمال الدین

و متم نعمه خالقی و معینی...

ص:93

روز غدیر روز کمال دین و تمامیّت نعمت خالق و مددکار من است. خدا را چه روز بزرگی! عید بودن آن در دین محمد امین، نیک ثابت است. روزی که خدا اسلام را بعنوان آیین برای مردم پسندید و آن را تأیید و تثبیت فرمود.

3- فواخاه من امر الاله و خصّه

بفاطمه ام الهداه الفراقد

وصیّره من امر خالقه له

اماماً «بخمّ» مرغما انف حاسد...

پس به فرمان خدا او را برادر خویش خواند و فاطمه مادر هادیان راهنما را به وی مخصوص ساخت و در (غدیرخمّ) به امر خدا به رغم حضور حاسدان و بدخواهان، او را امام و جانشین خود گردانید و با سخن صریح امامت و خلافت او و فرزندانش را بیان کرد. چه نیک فرزندانی برای پدرشان بودند.

4- وارتضاه الامام فی یوم «خم»

فهو للخصم قاطع اوصاله

و در روز غدیر اعلام خشنودی فرمود که او (علی) امام و جانشین است و او ریشه دشمن را می کند.

این شاعر غدیریه هایی دیگر دارد که به نمونه های مزبور، اکتفا شد.

یکصدوچهارم: سیّدحسین رضوی

اشاره

امیر رشیدالدین سید حسین رضوی هندی نجفی، یگانه دوران که دانش خود را با ادب بالا، همراه کرده و نابغه ای است که اصالت نسب را با فضایل مکتسب آراست. پدرش او را به

ص:94

نجف آورد و او در آن محیط مقدس و دانش، بالید. او به سال 1156 ﻫ در کربلا وفات یافت.

غدیریه ها و مدایح او:

سید رضوی در یک قصیده 143 بیتی گوید:

صنو النبی امیرالمومنین ابوالسبطین

باب العلوم المرتضی الشیم

و فیه جاء من المختار منقبه

«من کنت مولاه» فهو الحق فاعتصم

امیرالمؤمنان داماد و پسرعموی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پدر دو سبط (حسن و حسین) دروازه دانش ها همان علی مرتضای گزیده خصال، که منقب بزرگ «من کنت مولاه» ازسوی رسول مختار درباره ی او است. پس به دامن وی چنگ بزن که او بر حق است.

علّامه امینی (رضی الله عنه) نمونه اشعار او را در مدح علی (علیه السلام) آورده است و در تاریخ حیات او به اعیان الشیعه ارجاع داده است.(1)

یکصدوپنجم: سید بدرالدین محمدبن حسین

اشاره

از نیکان کشور یمن و عالمان برجسته آن سرزمین است که در دانش های کلام، پزشکی، ادبیات و شعر دستی بلند دارد و دارای تألیفاتی است.

او در سال 1062 ﻫ به دنیا آمده است. علّامه امینی (رضی الله عنه) تاریخ وفات او را درج نکرده است.

ص:95


1- سید محسن امین، اعیان الشیعه 46/26-57.
غدیریه:

فیه الامام الوصی حیدره

مولی البرایا و من له الشرف

فیه اخوه و من فداه علی

فراشه ان روّوا و ان حرفوا

فیه الذی فی «الغدیر» عیّنه

و بخبخ القوم فیه و اعترفوا:

در آن جا (نجف) امام و جانشین رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) ، حیدر و مولای مردم و کسی که دارای شرف و عزّت است آرمیده. در آنجا برادر اوست، آن کسی که با خوابیدن در رختخواب وی جان نثاری کرد.هر چند بدخواهان آن روایت را تحریف کرده اند. در آنجا کسی است که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز غدیر او را به عنوان خلیفه و جانشین تعیین فرمود و آن قوم آفرین گفتند و بدان اقرار کردند.

ص:96

جلد 4

اشاره

ص:1

ص:2

فهرست

مقدمه5

پیشاهنگ سخن7

نقد و تحلیل و ردّ نظرات ضالّه جاهلیت9

عربده های جاهلیّت نخست9

ای مادر! برایش گریه کن و به عزایش بنشین11

دفاع از زید شهید14

اوّل: کتاب عقدالفرید16

علّامه امینی:17

یک دروغ خنده آور19

دوّم کتاب «الانتصار»21

سوّم: «کتاب الفَرق بین الفِرق»21

چهارم: «کتاب الفِصَل فی الملل و النحل»23

1. رافضیها مسلمان نیستند، آغاز پیدایش آنها بیست و پنج سال پس از رحلت پیامبر است!23

2. پیرامون علم علی (علیه السلام) و دیگر صحابه25

3. تحریف کتاب26

4. شیعیان ازدواج با نه زن را جایز و خوردن کلم پیچ «کرنب» را به زعم این که با خون حسین (علیه السلام) روئیده و پیشتر وجود نداشته است، حرام میدانند.27

5. تأخیر در بیعت ابی بکر28

6. امامت و پیش نمازی زن با جنین در شکم28

7. محبّت پیامبر دلیلی بر فضیلت29

8. در تأویل آیه «ویطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیماً و اسیراً.»30

9. اخوّت و برادری پیامبر صلی الله علیه وآله با علی (علیه السلام) 31

10. علم خدا34

11. حدیث ردّ شمس34

متن حدیث:35

پنجم: ملل و نحل36

بخش اوّل:36

بخش دوّم:38

8. ویژگی شیعه در نزد شهرستانی40

ششم- منهاج السنه42

ص:3

متن حدیث51

تشکیک در ایمان و عدالت53

تهمت به بزرگان شیعه54

تولّای مرتدان54

نزول سوره هل اتی54

اجر رسالت55

حدیث «مؤاخات»56

حدیث «تحریم ذریّه فاطمه بر آتش»57

پیرامون حدیث «علی مع الحق ...»57

حدیث «خشم و رضای فاطمه»60

حدیث «علی فاروق امّت است»61

درباره جمل و صفین63

حدیث جامع نبوی67

امّا ده فضیلت علی (علیه السلام) 68

اینک نظری و گذری68

حدیث سدّالابواب70

هفتم- البدایه و النهایه72

2. درباره حدیث طیر(پرنده)73

3. علی (علیه السلام) ساقی کوثر73

4. ابن کثیر و اولین اسلام آور بودن علی (علیه السلام) 74

5. آیه پنجاه و پنجم مائده75

6. ابنکثیر و حدیث اعلام برائت از مشرکان توسط علی (علیه السلام) 76

7. حدیثی درباره علی (علیه السلام) 77

8. خرافه شتر دو کوهان (خراسانی)78

هشتم- محاضرات تاریخ الامم الاسلامیه79

نهم- السنّه و الشیعه90

کتب اربعه شیعه95

مسئله توقیع95

دهم- الصراع بین الاسلام و الوثنیه97

کتاب های فجرالاسلام، ضحی الاسلام و ظهرالاسلام110

شماره های 13،12،11110

چهاردهم- الجوله فی ربوع الشرق الادنی112

پانزدهم- عقیده شیعه114

شانزدهم- الوشیعه در نقد عقاید شیعه115

پندی نیکو117

ص:4

مقدمه

بسم الله الرحمن الرحیم

همه حمد و سپاس برای خداوند است در برابر معرفت و شناختی که ما را از آن بهره مند ساخته و سپاس گویی خود را به ما الهام بخشیده و درهائی از علم و آگاهی را از ربوبیت خویش برای ما گشوده است.

سپاس او را سزد که ما را به اخلاص در توحید ره نموده و ما را از بدبینی، نفاق واختلاف و شک وتردید در امر خود، دورمان داشته است و به وجود سرور رسولان (صلی الله علیه و آله و سلم) بر ما احسان فرموده و با ثقلین، آن دو جانشین پیامبرش: کتاب عزیز و عترت پاک – سلام بر آنان- ما را گرامی داشته است و ما را در گام های پیوسته در به صلاح و سامان آوردن جامعه، بهره ای سعادتبخش عنایت کرده است. در خدمت به انسان ها پیشاپیش آنان، راهبران دانش و فضیلت، توفیق عطا فرموده است و در حرکت در جاده های حق و حقیقت، و پیشرفت در

ص:5

آن ها، گام های ما را استوار و در تلاش برای حفظ نامه ها و میراث و حفظ آثار عزم ما را پیوسته و دنباله دار قرار داده است. ما از درگاه او ثبات و پایداری می طلبیم و خواهان آن هستیم که سخنی جز از استواری به زبان نیاوریم و خدا ولیّ و عطاکننده توفیق است و مولی و سرپرستی خوب و بهترین یاری رسان است.

                                                     الأمینی

ص:6

پیشاهنگ سخن

علّامه امینی (رضی الله عنه) پس از پرداختن به حدیث غدیر در ابعاد متن و سند و راوی و نقل سخنان مخالفین و برخی نقدهای فنّی و پاسخ به آن ها، یاد غدیریّه سرایان را از قرن نخست تا قرون حاضر گاهی به اجمال و گاهی به تفصیل به شرح و بسط، پرداخته است.

از آن جا که بعضی شاعران غدیر، در ضمن اشعارشان به احادیث فضائل امیرالمؤمنین و اهل بیت پیامبر (علیهم السلام) اشاره کرده و به آن بهانه، مطالبی مطرح و سخنانی گفته اند، مؤلّف محترم آستین همت بالا زده، آن کتاب ها و مندرجات آن ها را به نقد کشیده است. ایشان به مناسبت وجود شاعران و نویسندگانی با انصاف از مسیحیان و غیر مسلمان منظومه هایی آورده و آن ها را ستوده و در ضمن برخی خاورشناسان غربی و بعضی از غرب زدگان مسلمان روشن فکرنما را که به دنبال آن ها حرکت کرده و آثارشان را به زبان عربی ترجمه و افکار سلیم

ص:7

نسل مسلمان تحصیل کرده را مشوب ساخته و بذر شک و تردید در جامعه اسلامی افشانده اند، افشا نموده است.

علّامه امینی (رضی الله عنه) این بحث را پس از ذکر غدیریه وامق نصرانی(1)، تحت عناوینی پی گرفته است.

در جلد دوّم و سوم غدیر، طلوع ولایت، غدیریه سرایانی را از جلد دوّم عربی تا جلد یازدهم یکسره آوردیم. اینک در جلد چهارم از غدیر، طلوع ولایت، به پیگیری مباحث کلامی، تاریخی و تحلیل های علمی می پردازیم.

ص:8


1- ر.ک: الغدیر، 3/4 و بعد.

نقد و تحلیل و ردّ نظرات ضالّه جاهلیت

عربده های جاهلیّت نخست

«کسانی که پس از روشن شدن راه هدایت و رستگاری به گذشته خویش بازگشته اند، شیطان گمراهشان کرده و با آن ها همکاری نموده است.» (1)

انسان در مکتوبات برخی خاورشناسان در تاریخ اسلام، نشانه هایی از نزاکت و پاکی قلم و امانت در گفتار باز می یابد. اما کسانی هستند، بی خرد که سخن سبک و بی مغز گفته، و برابر آیه کریمه که فرمود: «آنان که گوش ها، دیده ها و دل هایشان هیچ سودی به آن ها نبخشیده که آیه های الهی را انکار کردند، آنچه به استهزاء گرفته بودند. آن ها را فرا گرفت.»(2)

گویا گرچه ابوجهل مرده، امّا جهل و نادانی هنوز نمرده

ص:9


1- محمد، 52.
2- احقاف، 26.

است؛ و با آن که ابولهب در ژرفای دوزخ سوخته و تباه شده، لیکن لهیب و شراره های ضلالت و گمراهی، هم چنان زبانه می کشد و طعمه می طلبد؛ گویا دنیا به عقب برگشته و از خورشید اسلام تنها آفتابی کم سو بازمانده است.

استاد دورمنگام کسی است که مردم خود را به جاهلیّت نخست فراخوانده و به بازسازی تثلیث خرافی مسیحیت پرداخته و با تحریف اسلام و سوء تفسیر و برداشت غلط از قرآن کریم، می خواهد بگوید که اسلام همان مسیحیت است. او با دروغ بافی ها، حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را از مبشّران مسیحیت نو- به تعبیر او- قلمداد می کند و در کتاب خود به مقدّسات اسلام می تازد و از حق و حقیقت فاصله می گیرد. او وقتی می بیند ندای اسلام در جهان، پیچیده و شرق و غرب دنیا را فرا گرفته و نور آن به همه نقاط رسیده و اروپاییان کتاب آسمانی اسلام را ارج می نهند و قانون اجتماعی و شریعت استوار آن را پاس می دارند و قوانین اسلامی آن را ثمربخش می بینند، بر آنان سخت آمده که آن سلطه گذشته را که در سایه قدرت قیصرها و کنیسه ها از آن بهره مند بوده اند، از دست بدهد. برایش دشوار است که ببیند خورشید اسلام شرق، در مغرب زمین می درخشد و اخلاقیات قرآن مجید، افکار غربیان با فرهنگ را تحت تأثیر قرار داده است.

برای او مشکل شده که در قلب اروپا، آوای قرآن بشنود، نه کتاب مقدس را.

ص:10

بر او تحمّل ناپذیر است که از زبان فلاسفه اروپایی بشنود که محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) با عزمی راسخ با بت پرستی مبارزه کرد و در طول عمر لحظه ای نیاسود،(1)

یا دیگری بگوید که قرآن، قانون همگانی زندگانی است و باطل از پس و پیش به آن راه ندارد و برای همیشه زمان ها و مکان ها، شایسته پیروی است.(2)

از سوّمی نیز بشنود که قوانین اسلام بر پایه محکم و آیه های روشن قرار دارد و پایان آن، آیه اکمال دین است.(3)

و همین ها تعصّب دورمنگام را برانگیخته و کتاب حیات محمد را نگاشته است و مدعی شده که محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) تحت تاثیر مسیحیت قرار داشته و قرآن همان اصول مسیحیت است. او به مصحفی که حجاج بن یوسف ساخته، اعتماد کرده و شکاف میان مسلمانان و مسیحیان را فقط یک سوء تفاهم می داند و از این قماش یاوه ها و سخنان بی منطق.

ای مادر! برایش گریه کن و به عزایش بنشین

حالا بیایید از استاد محمد زعیتر بپرسیم: انگیزه او در ترجمه کتاب حیات محمّد به زبان عربی چیست؟ چه هدفی او را در کنار امیل دورمنگام قرار داده و هر دو در یک پوشش

ص:11


1- کلام کانت هانری دی کاستری.
2- سخن مسیو سنایس.
3- حرف دکتر نجیب ارعد نازی.

آمده اند؟ به نظر ما انگیزه های جاهلی و هواو هوس های اموی وجه مشترک این هاست.

برای زعیتر جالب آمده که امیل، اهل بیت پیامبر (علیهم السلام) را مورد بی حرمتی قرار داده و به فاطمه (علیها السلام) دختر رسول خدا اهانت و درباره علی مرتضی یاوه هایی بافته است. برخلاف واقع که در خانواده علی و زهرا صفا و عشق حاکم بوده، سخن از ناسازگاری ها به میان آورده و ژاژخایی کرده است و مطالبی که به وسیله آن ها، صفحات تاریخ را سیاه کرده است. ما امیل را مورد سرزنش قرار نمی دهیم، آن قدر که زعیتر را نکوهش می کنیم. چون او به آیین خود، هر چند باطل، خواسته خدمت کند، امّا زعیتر که مدعی مسلمانی است، چرا؟ همه آنچه در کتاب «حیات محمد» آمده با تاریخ صحیح و آنچه امامیه به ان اتفاق نظر دارند، مباینت و مخالفت دارد.

آیا سخنان خارج از ادب او درباره فاطمه زهرا (علیها السلام) که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود فاطمه حوریه ای است به صورت انسان هرگاه من شوق بهشت داشته باشم او را می بوسم.(1) و ده ها حدیث دیگر(2) سازگار تواند بود؟

و آیا ژاژخایی های او درباره علی (علیه السلام) و صمیمیت او با

ص:12


1- تاریخ بغداد، 5/86.
2- صواعق، 96؛ نزههالمجالس 2/222؛ مستدرک حاکم، 3/161؛ مطالب السوؤل، 7؛ اسعاف ا لراغبین، 171 و غیر آن ها.

همسرش فاطمه چگونه با واقعیت تاریخی می سازد که ابوالاسود دوئلی در ابیاتی گفته:

اگر با سیمای ابوتراب روبه رو شوی، ماه چهارده شبه را بینی که بینندگان را به حیرت انداخته است.(1)

آیا وجدان پاک شما رفتاری را که نویسنده مزبور [خدا دهانش را بشکند] مدّعی شده که علی (علیه السلام) سیلی به صورت فاطمه زده است، می پذیرد؟ مگر علی پا در جای رسول خدا نمی گذاشت و سخنان رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) در گوشش طنین انداز نبود که فرمود: ای فاطمه خدا برای خشم تو به خشم آید و برای خشنودی تو، خشنود می شود و چندین حدیث دیگر.(2) آیا در فراوانی مهر و محبّت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به علی (علیه السلام) سخن عایشه کافی نیست که گفت: پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمود: ای عایشه!

علی محبوب ترین مردان نزد من و گرامی ترین است بر من. حق او را بشناس و منزلت او را گرامی بدار.(3) و ده ها حدیث دیگر و یا سخن «بریده» که گفت: از زنان محبوب ترین، نزد رسول خدا، فاطمه (علیها السلام) و از مردان علی (علیه السلام) بود.(4)

ص:13


1- تذکرهالسبط، 104.
2- فصول مهمه، 150؛ نورالابصار، 45 و جز آن ها.
3- حافظ خجندی در ریاض 2/161؛ ذخائرالعقبی، 62.
4- احبّ الناس الی من الرجال علی.

ما اندکی از بسیاری یاوه های امیل را در مقایسه با تاریخ صحیح آوردیم، تعجب از عادل زعیتر است که خود را در ترجمه آن کتاب و تکرار یاوه های او معذور دانسته و می گوید که مجال حاشیه زنی نداشته است!

علّامه امینی (رضی الله عنه) در یاد از حمانی افوه، غدیریّه سرای اواخر قرن سوّم به تناسب این که او از پیروان و محبّان زید شهید بوده و بعضی از نویسندگان ضدّ شیعه به او زبان درازی کرده و شخصیت او را مورد هجوم قرار داده اند، تحت عنوان:

«زید شهید و شیعه امامیه اثنی عشریّه» فصلی گشوده و از او دفاع جانانه ای به عمل آورده و پاسخ برخی ژاژخایان و یاوه سراها را داده است.

دفاع از زید شهید

زید، یکی از ظلم ستیزان و از پیشروان دانشمند اهل البیت است که به فضائل و کرامات آراسته است. شیعه درباره او از روزگاران نخست جز به قدسیّت و وارستگی، عقیده دیگر نداشته است.

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: از نسل حسین بن علی سیدالشهداء، فرزندی خروج می کند و در کوفه به قتل می رسد و بدنش در کناسه به دار آویخته شود، قبرش شکافته گردد و درهای آسمان به استقبال او گشوده شوند.(1)

ص:14


1- عیون اخبارالرضا، باب بیست وپنجم.

و امام صادق (علیه السلام) فرمود: زید، مردی مؤمن، عارف، دانشمند و راستگو بود و هرگاه در قیام خود موفق می شد وفا می کرد و می دانست مسئولیت امامت را به چه کسی بسپارد.(1)

علمای بزرگ شیعه مانند شیخ مفید و شهید اول و دیگران اتفاق نظر دارند که دامن زید از هر عیب و ننگ و افترا، مبرّا و پاک بوده و دعوتش الهی و جهادش در راه خدا بوده است.

شاعران نامدار شیعه او را ثنا و رثا گفته اند مانند کمیت و سید حمیری و دیگران. خلاصه سخن آن که زید در نزد قاطبه شیعه، امامان اهل بیت، دانشمندان و شاعران و ادیبان، دارای مقامی قدسی بوده است.

پس سخن ابن تیمیّه(2) که می گوید: زید، رانده شده شیعه و مردی کافر و فاسق بود، مغرضانه و به دور از حقیقت است.

علّامه امینی (رضی الله عنه) پس از دفاع از زید شهید و ردّ یاوه گویی های برخی نویسندگان درباره او، تحت عنوان «انتقاد و اصلاح» برخی کتاب ها و بعضی نویسندگان را مورد انتقاد قرار داده است: همانان که با دروغ و یاوه، بذر اختلاف افشانده و امّت یک پارچه مسلمان را پراکنده ساخته اند.

و تو هرگاه پس از حصول علم و آگاهی به دنبال سخنان هوس آلود آن ها باشی در آن صورت خود از ستمگران هستی.(3)

ص:15


1- رجال الکشی، 184.
2- منهاج السنه،126. 
3- بقره، 541.

اوّل: کتاب عقدالفرید

خواننده در ابتدا می پندارد، کتاب عقدالفرید، کتابی ادبی است، نه مذهبی و دینی؛ و در آن نوعی نزاکت قلم می بیند. اما هنگام مطالعه ملاحظه می کند که نویسنده آن، شهاب الدین ابن عبدربه مالکی، مردی هوس آلود و مهمل گو، همان دروغ پرداز گناهکار است.

علّامه امینی (رضی الله عنه) ده کلام یاوه از او نقل و به نقد آن ها پرداخته است.

1. رافضیان (شیعه) یهود این امّتند، دوستی با رافضیان دوستی یهود است، رافضیان نماز مغرب را به تأخیر می اندازند، رافضیان به طلاق سوّم همانند یهود، عقیده ندارند، رافضیان برای زنان مثل یهود، عده قائل نیستند، یهودیان خون هر مسلمان را حلال می دانند؛ رافضی ها همانند یهود تورات را تحریف کرده اند، رافضیان نیز قرآن را تحریف کرده اند. یهود جبرئیل را دشمن می دارند و همچنانند رافضی ها، یهود گوشت شتر نمی خورند و هم چنین رافضی ها نیز گوشت شتر نمی خوردند، و چندین حرف خنده آور دیگر.

در ردّ یاوه نخست، سخن پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) کافی است که فرمود: یا علی تو و شیعیان تو در بهشتند.(1) در روز قیامت تو و شیعیان وارد عرصه قیامت شوید درحالی که، خدا از شما

ص:16


1- تاریح بغداد، 12/289.

راضی و شما مورد رضایت خدا هستید.(1) و چندین حدیث دیگر که در بیان فضیلت علی (علیه السلام) و شیعیانش بیان شده است.

یاوه دوّم او: محبّت رافضیان مانند محبت یهود است. یهود ملک و سلطنت را فقط در آل داود دانند و رافضی ها سلطنت و مکنت را تنها در آل علی بن ابی طالب می دانند.

علّامه امینی:

اگر سخن شیعه مبنی بر حدیث متواتر ثقلین باشد، که بیست و اندی صحابه (به گفته ابن حجر)(2) آن را حدیث مورد اتفاق و ثابت می دانند.

در این صورت شیعیان چه گناهی دارند که پیرو سخن پیامبرند؟

یاوه سوّم: در تأخیر نماز مغرب تا پیدایی ستارگان و چشمک زدن آن ها، در این جا لازم است این سؤال مطرح شود که آیا مسائل منسوب به یهود در کتاب «عقدالفرید» چقدر واقعیت دارد؟آیا او رجوعی به فقه امامیّه داشته است؟ و حدیث امام صادق (علیه السلام) را شنیده که فرمود: هر کس نماز مغرب را به تأخیر اندازد تا ستارگان در آسمان پیدا شوند و سوسو زنند، من از او بیزارم.(3)

ص:17


1- نهایه، ابن اثیر، 3/276.
2- الصواعق المحرقه، 136.
3- ر.ک: من لایحضره الفقیه، تهذیب الشیخ و... .

یاوه چهارم: می گوید که رافضیان، مانند یهودیان سه طلاق را بی اعتبار می دانند، باید گفت: در مورد سه طلاق، شیعه تابع قرآن کریم است(1) و سه طلاقه کردن در یک مجلس، امری است که در مورد آن باید به کتب فقهی مراجعه کرد.

یاوه پنجم: شیعیان را همچون یهودیان قائل بر عدّه نمی داند؛ که باید گفت: در خصوص نگه داشتن عده برای بانوان، شیعه برابر قرآن به آن عقیده دارد.(2)

یاوه ششم: در دروغ بودن تهمت حلال دانستن خون مسلمانان کافی است بدانید که شیعه شب و روز قرآن می خواند و به آن باور دارد و آن کتاب خدا قتل مؤمن را موجب کفر و ارتداد و قصاص می داند.

یاوه هفتم: شیعیان را مانند یهودیان، تحریف کننده قرآن بر می شمرد، که گفت: نسبت دادن تحریف قرآن به شیعه، دروغی است آشکار و شیعه قرآن را مصون از دستبرد تحریف گران می داند و اگر بخواهی معنای تحریف کتاب را بدانی به نمونه های نقل شده از کتاب منهاج السنه ابن تیمیه رجوع کنید آن گاه می فهمید چه کسانی قرآن و آیات آن را تحریف و جابه جا کرده اند؟

ص:18


1- بقره 229.
2- ن. ک: بقره، 234.

یاوه هشتم: درباره بغض شیعیان نسبت به جبرئیل و این که او اشتباه کرد وحی را به جای علی (علیه السلام) بر محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) فرود آورد! باید گفت آن مصداق دروغ شاخدار است و دامن شیعه از این تهمت و نسبت دروغ مبرّاست شگفتا! به جز برخی نویسندگان مصری که امروز هم آن یاوه را تکرار می کنند و میان مسلمانان ایجاد کینه و عداوت می کنند؛ چه کسی دیگر چنان ادعایی دارد؟!

یاوه نهم: شیعیان مانند یهودیان، گوشت شتر نمی خورند؛ باید گفت: هر مسلمانی که در شهرهای عراق و ایران و هر مرکز شیعه نشین برود قصابی ها را پر از گوشت شتر می بیند. پس این یاوه چیست؟

یک دروغ خنده آور

یاوه دهم: به نقل از جاحظ، شیخی تندخو و بداخلاق در کشتی نشسته بود. هرگاه سخن از شیعه به میان می آمد قیافه اَش ترش می کرد و عصبانی می شد. پرسیدند تو از چه چیز شیعه بدت می آید در جواب گفت: از این حرف «شین»که در آن است مرا به یاد شرّ، شوم، شیطان و شغب (شر زیاد) شقا (رنج) شفار (نقصان و کاستی) شرر، شوک (خار) شکوی (گلایه) شهره (رسوایی) شتم (ناسزا و دشنام) شحّ (حرص و آز و بخل) می اندازد.

ص:19

البته شیعه خردمندتر از آن است که در اثبات و یا ردّ یک فکر و عقیده به چنان یاوه گویی هایی دلخوش کند و در پاسخ آن شیخ بد اخلاق بگوید: «و ان شیعته لابراهیم»(1)؛ و حرف اوّل واژه هایی چون: شریعت، شمس (خورشید) شروق (تابش) شعاع (هاله) شهد (عسل) شفاعت، شرف، شباب (جوانی) شکر، شهامت، شجاعت و شفق، حرف شین می باشد که کلمه هایی مبارکند یا همانند آن شیخ تندخو بگوید من از سنّی به سبب حرف سین که مرا به یاد سام (مرگ) سئم ( خستگی) سعر (آتش) سقر (دوزخ) سبی (اسارت) سقم (بیماری) سمّ (زهر) سموم (باد مهلک) سئود (بدی) سیئه (گناه) سهم (تیر) سهو، سرطان، سرقت، سفاهت، سفلگی، سخب (داد و فریاد) سخط (خشم) سخافت؛ سقط و سقوط، سلّ (بیماری) سماجت، می اندازد بدم می آید!

و هرگاه پس از حصول علم و آگاهی به دنبال خواهش های نفسانی آن ها باشی برای تو ولیّ، دوست و یاری کننده ای نخواهد بود.(2)

ص:20


1- صافات، 83.
2- بقره، 120.

دوّم کتاب «الانتصار»

دوّم کتاب «الانتصار»(1)

اگر این کتاب را که در 173 صفحه و سرچشمه دروغ هاست دروغ نامه بنامی، خلاف نگفته ای. در جست وجوی صفحات، آن را مشحون از حرف های شگفت و دروغ زشت و زورگویی های خنک خواهی یافت. ما شما را به خواندن آن کتاب، حوالت می دهیم که در مصر چاپ و منتشر شده. با مطالعه آن در خواهی یافت که حقد و کین در دل نویسنده موج می زده و چه طاماتی بافته است که روح شیعه امامیه از آن ها مبرّاست؛ او گفته است: شیعیان خدا را دارای هیکل و شکل و شمایل می دانند که حرکت می کند و می ایستد و زوال می یابد و جابه جا می شود و می گوید به نظر شیعه یک زن در یک روز با یکصد مرد بدون استبراء و گذارندن عدّه می تواند طرف باشد.

جواب این دروغ ها و تهمت ها در لابلای مباحث، واضح خواهد شد.

سوّم: «کتاب الفَرق بین الفِرق»

سوّم: «کتاب الفَرق بین الفِرق»(2)

این نویسنده در کمانِ تیرهای دروغین خود، از هیچ افترا و دروغی نسبت به شیعه فروگذار نکرده است. بر حسب ظاهر،

ص:21


1- تألیف ابوالحسین عبدالرحیم خیّاط معتزلی.
2- تألیف ابومنصور عبدالقاهر بغدادی، متوفای 429ﻫ  در 355 صفحه.

آنچه او را به این گرداب هلاکت انداخته، پنداری است که در صفحه 309 کتابش بیان شده است: «رافضی ها، پیشوایی در فقه و روایت و حدیث و لغت و نحو و استادی در سیره و تاریخ و پژوهشگری در تفسیر و تأویل ندارند و پیشوایان این علوم و معارف همگی از اهل سنّت و جماعت هستند.» وی بر کشف این امر، خدا را سپاس گفته است! حتی او در این زمینه آینده نگری هم کرده است!

این در حالی است که، سرزمین او عراق و محیط زندگانی او بغداد، مملو از دانشمندان بزرگ شیعی در انواع علوم و دانش ها بوده است. دانشمندانی چون شیخ مفید، سید مرتضی علم الهدی و شریف رضی، نجاشی و کراجکی و ابویعلی و سالار دیلمی و امثال آنان.

ما در خلال مباحث یاوه های او را پاسخ گفته و پنبه دروغ های او را زده ایم.

و هرگاه تو پس از آن که علم و آگاهی به تو رسید از خواهش های نفسانی آن ها پیروی کنی برایت از سوی خدا ولی و نگهدارنده وجود نخواهد داشت.(1)

ص:22


1- رعد،  73.

چهارم: «کتاب الفِصَل فی الملل و النحل»

اشاره

چهارم: «کتاب الفِصَل فی الملل و النحل»(1)

کسی که درباره ملل و نحل و ادیان و مذاهب کتاب می نویسد، بیش از مورخان و نویسندگان دیگر باید پای بند راستی و امانت باشد، تا مبادا به کسی نسبتی ناروا و به دور از حقیقت داده یا آبروی فرد یا ملتی را با یک یا چند دروغ بر باد دهد.

امّا ابن حزم گویی چنین التزامی نداشته، بلکه برعکس، برخلاف این رویّه عمل کرده است. هدف او فراوان نشان دادن مذاهب و گرایش های کلامی و عقیدتی است. او تنها به کثرت مذاهب و نحله ها می اندیشد و بس، هر که باشد و هر چه باشد.

او در این کتاب چندین تهمت ناروا به شیعه زده و علّامه امینی (رضی الله عنه) آن ها را نقل کرده و پاسخ داده است و اینک گزاره ای مختصر:

1. رافضی ها مسلمان نیستند، آغاز پیدایش آن ها بیست و پنج سال پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است!

جواب: به حقیقت سوگند! از این سخنان رکیک و گزنده و آزاردهنده، عرق شرم بر جبین انسانیت می نشیند و اگر اندلسی ظاهری، وجدان انسانی داشت، حیا می کرد که این سخن را بر زبان آورد لیکن ...

در شگفتم که او چگونه مردمانی را که رو به قبله فرائض

ص:23


1- تألیف ابن حزم ظاهری اندلسی، متوفای 456 ﻫ.

به جا می آوردند و شهادتین بر زبان جاری می سازند و قرآن می خوانند و بدان عاملند و از پیامبر اقدس (صلی الله علیه و آله و سلم) پیروی می کنند و کتاب هایشان در زمینه عقاید و احکام دنیا را پر کرده است، نامسلمان می خواند؟!

او چطور چنان حکم قطعی صادر می کند در حالی که، هزاران شیعه از مشایخ سرشناسان سنّت هستند و روایان حدیث در صحاح ششگانه و دیگر مسانید و سنن می باشند. آنگاه علّامه امینی (رضی الله عنه) از نود و سه تن نام می برد،(1) و می نویسد، اگر آنان نامسلمان باشند برای مجموعه های حدیثی اهل سنت: صحاح و مسانید و سنن چه اعتباری باقی می ماند؟

آری، او هم نیک می داند که آیین همه آنان، دین و توحید است و تنها گناه نابخشودنی شان این است که علی بن ابی طالب و فرزندان او را دوست و تولّی دارند و امّا کلام او که تشیع از بدعت های عبدالله بن سباء است در پاسخ آن، سخن محمد کرد علی دمشقی کافی است که گفته: این که تشیع، ابداع عبدالله بن سبا معروف به ابن سوداء باشد توهّمی است نادرست و ناشی از ناآگاهی از مذهب تشیع می باشد. هر کس از منزلت این شخص (ابن سوداء) در نزد شیعه آگاه باشد و سخنان علمای آنان را درباره او که از وی و سخنانش تبرّی می جویند، بداند، باطل بودن آن نسبت را خواهد دانست.

ص:24


1- ر.ک: المراجعات، شرف الدین عاملی 104- 105.

2. پیرامون علم علی (علیه السلام) و دیگر صحابه

ابن حزم می گوید: آن کس که علی (علیه السلام) را داناترین صحابه دانست، دروغ گفته است. آن گاه درباره علم ابی بکر و علم عمر داد سخن داده، و ادّعا کرده دانش آن ها چند برابر دانش علی (علیه السلام) بوده است.

جواب: علّامه امینی (رضی الله عنه) فرمود: من نمی دانم به حال این مرد که جاهلانه سخن گفته بخندم یا بگریم که چنان سخن احمقانه ای گفته یا او را به سخره بگیرم که مانند دلشده و کم خرد و گمراه، سخن گفته است؟ زیرا هیچ کس تردید ندارد که علم امیرالمؤمنین بر علم همه صحابه فزونی داشته و همه در مسائل و مشکلات قضایی و غیره به او رجوع می کردند. لیکن او در حل مشکل علمی و قضایی از احدی نمی پرسید و به احدی مراجعه نمی فرمود.

نخستین کسی که به اعلمیّت علی (علیه السلام) اعتراف کرده پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده است که به فاطمه زهرا (علیها السلام) فرمود: آیا راضی نیستی که تو را به همسری کسی در آورم که اولین اسلام آورنده و داناترین و دانشمندترین است؟(1)

آن گاه علّامه (رضی الله عنه) دوازده حدیث نبوی در اعلمیّت علی (علیه السلام) از کتب معتبر حدیثی اهل سنّت نقل کرده است. از

ص:25


1- المستدرک، حاکم، 3؛ کنزالعمال، 6/13.

جمله: داناترین فرد بعد از من علی بن ابی طالب است، یا فرمود: علی گنجور دانش من است و یا فرمود: داورترین و داناترین به امر قضاوت در میان امت من، علی است.(1)

و پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عایشه به اعلمیت علی (علیه السلام) نسبت به سنّت اقرار کرده، عمر نیز گفته است در میان ما علی داناترین فرد نسبت به قضاوت است و چند سخن دیگر که مشعر بر تقدم و اعلمیّت علی (علیه السلام) بر دیگر صحابه است.(2)

3. تحریف کتاب

ابن حزم مدّعی شده که امامیه از قدیم و جدید به تحریف و دگرگونی قرآن معتقدند و می گویند چیزی به آن افزوده و چیزی از آن کاسته شده است.(3)

علّامه امینی (رضی الله عنه) در پاسخ می گوید: کاش این نویسنده جسور به سند معتبری در تأیید گفتارش اشاره می کرد و تعیین می نمود چه کسی و در چه کتابی چنین مطالبی را آورده است؟

ص:26


1- مسند احمد، 5/26؛ مناقب، خوارزمی 46؛ کفایهالطالب، کنجی، 70 و 93؛ کشف الخفاء 1/204؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید 2/448؛ مصباح الظلام  2/56؛ بغیه الوعاه، 427؛ مطالب السؤول، 23؛ حلیهالاولیاء 1/66؛ اسنی المطالب، حافظ جزری، 14 و جز آن ها.            
2- الریاض النضره 2/93؛ تاریخ الخلفاء، 115؛ طبقات ابن سعد، 459 و460 و 461؛ تاریخ ابن کثیر، 7/359؛ تفسیر نیشابوری در سوره الاحقاف؛ مطالب السؤول، 30؛ تذ کره سبط، 87؛ مقتل خوارزمی 1/25؛ ارشادالساری 3/195؛ فیض الغدیر، 4/195؛ الفتوحات الاسلامیه، 2/306؛ ده ها منبع دیگر؛ ر.ک: الغدیر بزرگ 3/95 – 100.
3- الفصل، 4/182.

خواننده متتبّع درمی یابد که در سر سلسله کهن علمای امامیه، شیخ صدوق در کتاب اعتقادات و شیخ مفید و شریف مرتضی علم الهدی که ابن حزم خود به عظمت شخصیّت او اذعان دارد و شیخ طوسی در تبیان و امین الاسلام طبرسی در مجمع البیان همگی با قاطعیّت، تحریف را نفی کرده اند و احیاناً اگر سخن از تحریف به میان آمده مراد تأویل است نه زیادت و نقصان که خود ابن حزم و هم مسلکانش بدان معتقد هستند و متأسفانه شیعه را متّهم می سازند.

4. شیعیان ازدواج با نه زن را جایز و خوردن کلم پیچ «کرنب» را به زعم این که با خون حسین (علیه السلام) روئیده و پیشتر وجود نداشته است، حرام می دانند.

4. شیعیان ازدواج با نه زن را جایز و خوردن کلم پیچ «کرنب» را به زعم این که با خون حسین (علیه السلام) روئیده و پیشتر وجود نداشته است، حرام می دانند.(1)

پاسخ: دوست داشتم این نویسنده قبل از این نسبت دروغ به شیعه، به فقه امامیه مراجعه می کرد تا بیابد که احدی از علمای آنان، بدون استثناء، چنین ازدواجی را مباح نشمرده و بیش از چهار زن را جایز نمی دانند. ازدواج با نه زن از خصائص پیامبر بوده و در آن اختلافی میان امامیه و فقهای عامه وجود ندارد.

چرا او حتی از یک نفر نام نبرده و به کتابی اشاره نکرده که ازدواج با نه زن را جایز شمرده باشد؟

ص:27


1- کرنب، چغندر، قنبیط و کلم قمری و به قرینه رنگ خون، مراد چغندر و لبو است

ای کاش او درباره کلم پیچ «کرنب»  چیزی نمی نوشت تا رسوا نمی شد؛ زیرا اگر او راهش به بلاد شیعه می افتاد، می دید که آنان، آن را کشت می کنند و آن را می پزند و همراه با برنج و گندم و بلغور می خورند و هیچ مطلبی از محدث، مورّخ، لغت شناس، نقّال و سبزی فروشی نقل نشده که گیاه کلم پیچ از خون حسین روییده است. امّا چه باید کرد که ابن حزم از دروغ بافتن دست بردار نیست و هدف او فقط بدنام کردن شیعه است و بس.

5. تأخیر در بیعت ابی بکر

5. تأخیر در بیعت ابی بکر(1)

من پیرامون این موضوع نمی گردم و با این دروغ های آشکار روبه رو نمی شوم و با دجّال بازی های ابن حزم خود را سرگرم نمی کنم و او را با استاد عبدالفتاح عبدالمقصود و کتاب «علی بن ابی طالب» وا می گذارم که در آن موضوع تحقیق جانانه کرده و حقیقت را ارائه داده است.(2)

6. امامت و پیش نمازی زن با جنین در شکم

ابن حزم ادعا کرده که رافضیان امامت زن با جنین در شکم او را جایز می دانند.(3)

پاسخ: آیا به نظر شما این مرد هنگام نگارش این مطلب و

ص:28


1- الفصل، 96 – 97.
2- رک: امام علی بن ابی طالب، 225. این کتاب به فارسی ترجمه شده و در دسترس همگان قرار دارد.
3- الفصل، 4/110.

سایر فتواهای بدون مدرک و مأخذ، به کتابی از کتاب های شیعه در زمینه کلام و عقاید به خصوص مبحث امامت، رجوع کرده و اینگونه دروغ و یاوه بافته است؟ نه هرگز، حتی دیگر فرقه های شیعه غیر امامیه اثنی عشری هم چنین سخنی نگفته اند. ای کاش او منبع ارائه می داد و دلیل ذکر می کرد جز این که باید گفت:

«شیاطین به اولیاء و دوستان خود وحی می کنند.»(1)

7. محبّت پیامبر دلیلی بر فضیلت

ابن حزم می گوید: مهر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت به کسی فضیلتی برای او نیست؛ زیرا پیامبر عموی خود را که کافر بود، دوست می داشت.(2)

پاسخ: پیامبر گرچه بر صله رحم و مهر و محبت تأکید دارد، امّا کفر را مانع صله رحم می داند، هر چند خویشی نزدیک باشد.

به همین جهت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عموی خود، ابولهب را دشمن می داشت و با نزول سوره ای مستقل، از او برائت جست و نظایر این ها.

بنابراین اگر پیامبر خدا کسی را دوست می داشت، نشانه رسوخ ایمان در دل او بوده است. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ابوطالب را

ص:29


1- انعام، 121.
2- انعام، 123 و 124.

دوست می داشت و تاریخ صحیح از آنچه ابن حزم ادعا کرده خالی است.

هنگام وفات ابوطالب به سوگ نشست و به علی (علیه السلام) فرمود برود و ابوطالب را غسل و کفن ودفن کند و امیرالمؤمنین برایش مرثیه سرود.(1)

8. در تأویل آیه «ویطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیماً و اسیراً.»

8. در تأویل آیه «ویطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیماً و اسیراً.»(2)

ابن حزم می گوید: رافضیان مدعی هستند که این آیه در شأن علی بن ابی طالب است و آن درست نیست و آیه بر عمومیت خود باقی است.(3)

پاسخ: ابن حزم پنداشته که تنها شیعه می گوید این آیه در شأن علی (علیه السلام) و اهل بیت نازل شده، غافل از این که جمع کثیری از پیشوایان تفسیر و حدیث چنان روایت کنند و اگر او نمی داند، مصیبتی است و اگر می داند و انکار می نماید مصیبت بزرگ تر است.

آنگاه علّامه امینی (رضی الله عنه) نزول سوره «هل اتی» را در شأن اهل بیت از سی و چهار منبع و مؤلف نقل می کند، و در ادامه به متن جریان از قول ابن عباس اشاره می نماید: حسن و

ص:30


1- رک: اسنی المطالب، زینی دحلان و ما در این باره بحثی مستقل خواهیم داشت.
2- سوره دهر، 8.
3-  الفصل، 4/146.

حسین بیمار بودند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همراه عده ای از یارانش به عیادت آمدند و برای شفای آن نور دیده ها پیشنهاد کردند که نذری به عمل آید. پس علی و فاطمه و فضّه نذر کردند اگر آن دو شفا یافتند سه روز روزه گیرند و آنان بهتر شدند. لیکن در خانه چیزی نبود. علی (علیه السلام) از شمعون خیبری سه پیمانه جو قرض گرفت. فاطمه زهرا آن را آرد کرد و به تعداد اعضای خانواده پنج تکه نان پخت و آنان روزه گرفتند. روز اوّل هنگام افطار، بینوایی پشت درِ خانه ایستاد و گفت من مسلمان تهیدستی هستم، به من کمک کنید آن ها ایثار کردند. روز دوّم یتیمی و روز سوّم اسیری تقاضای کمک کرد و آنان طعام خود را دادند و سه روز چیزی نخوردند.

علی (علیه السلام) نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و رسول خدا ضعف او را دید و به خانه آمد و فاطمه زهرا را هم ناتوان دید. در این هنگام جبرئیل فرود آمد و هل اتی را بر پیامبر نازل کرد.(1)

9. اخوّت و برادری پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با علی (علیه السلام)

ابن حزم گفته، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: من اگر کسی را به دوستی می گرفتم، ابوبکر را بر می گزیدم، چه او برادر و

ص:31


1- رک: عقدالفرید 3/42 و 47؛ مستدرک حاکم و اسباب النزول واحدی و کشاف زمخشری و المناقب خوارزمی و تفسیر فخر رازی. مطالب السؤول و سبط ابن جوزی و ابن ابی الحدید معتزلی و گنجی شافعی در کفایه و بیضاوی و تفسیر خازن و فوائد السمطین و الاصابه ابن حجر و تفسیر روح البیان و نور الابصار شبلنجی و جز این ها... .

مصاحب من است. مطلبی جز این صحیح نیست، و امّا اخوّت و برادری علی، جز با سهل بن حنیف صحیح نیست.

پاسخ: من درباره حدیثی که ابن حزم آن را صحیح پنداشته، سخن نمی گویم و در صحّت آن خدشه وارد نمی کنم، آن گونه که عمربن خطّاب بر حدیث «کتف و دوات»، خدشه وارد کرده که هر دو حدیث در هنگام بیماری پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است، چنان که در صحیحین آمده، و نیز کلام ابن ابی الحدید که او این حدیث را از ساخته های خانواده ابوبکر در مقابله با حدیث مؤاخات، می داند و آن ها جعل کرده اند.

حتی در توضیح مفاد آن، کلام ابن قتیبه را یاد نمی کنم که گفته مراد از اخوّت با ابوبکر، اخوت اسلامی و همگانی است که از آیه «انما المؤمنون اخوه»(1) آمده است؛ مانند روایتی که به عمر و زید و اسامه نیز «ای برادر» فرموده است. هم چنان که دوستی در آن حدیث دوستی ویژه نه دوستی عمومی است که در آیه «الأَخِلَّاءُ یومئذ بعضهم لبعض عدوّ الّا المتقین»(2) نیز آمده است.

برادری ویژه که به وحی و فرمان الهی صورت گرفت و براساس تجانس و تشابه اخلاقی و روحی انجام یافت، چنان برادری میان ابی بکر و عمر و میان عثمان و عبدالرحمن بن عوف

ص:32


1- حجرات، 10.
2- زخرف، 67.

و بین طلحه و زبیر و....(1) و بین فاطمه دختر رسول الله و ام سلمه و میان عایشه و زن ابی ایّوب(2)، مطرح شد، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز علی را به آخر انداخت و فرمود: من تو را برای خود نگه داشتم تو برادر و وارث من، برادر و رفیق من در دنیا و آخرت هستی.

تعجب می کنم که ابن حزم چگونه جز حدیث خود را صحیح نمی داند و لاف می زند و دشمنی می ورزد. این گونه فریفتگی بی جا انسان را کور و کر می کند و این انسان تیره فکر و نادان، سدّ راه حقیقت می شود.(3)

برادری میان رسول خدا و علی بن ابی طالب، چیزی است مخصوص آنان و هر کس جز آن گوید لاف زنی کرده و دروغ بافته است.

آن گاه علّامه امینی (رضی الله عنه) پنجاه حدیث با ذکر منابع گوناگونی در این زمینه آورده و گوشزد می کند که سخنوران و شاعران فراوانی در اشعار و قصائدشان حدیث مؤاخات را زینت بخش آثار ادبی و کلامی خود ساخته اند. ما از آن همه حدیث یک حدیث را از باب تبرّک می آوریم.

عبادبن عبدالله اسدی: علی (علیه السلام) فرمود: انا عبدالله و اخو رسول الله و انا الصدیق الاکبر لا یقولها بعدی الّا کاذب ... : من

ص:33


1- و ده ها تن از صحابه که نام برده شده.
2- خصائص، نسائی، 19.
3- رک: الغدیر 3/ 111 – 125.

بنده خدا و برادر رسول خدایم صدّیق اکبر منم، آن وصف را بعد از من جز دروغگو، برای خود ادعا نمی کند. من در هفت سالگی ایمان آوردم و هفت سال پیش از مردم نماز گزاردم.(1)

10. علم خدا

ابن حزم گوید متکلمان شیعه مانند هشام بن حکم می گویند علم خدا حادث است و خدا در آغاز چیزی نمی دانسته، و سپس دانایی را کسب کرده است، و این کفر است و... .

پاسخ: شما این سخن یاوه و دروغ فاحش را در هیچ کتاب و اثری از متکلمان شیعی، اعم از نسخ خطّی و چاپی نمی یابید.

نخستین کسی که این نسبت دروغ را به هشام داد جاحظ بود که از قول نظام نقل کرده است. رای ابن قتیبه در مختلف الحدیث صفحه 59 و خطّاط در الانتصار نیز همین است. آن ها از دشمنان سر سختند و کلامشان درباره هشام مسموع نیست. اینک بنگرید به کتاب «شافی /12» از سیّد مرتضی در دفاع از هشام که در سخن عادلانه و محققانه ای در جواب دیگر نسبت های ناروای ابن حزم درباره هشام بن حکم شیعی گفته است.

11. حدیث ردّ شمس

اشاره

شیعیان می گویند: خورشید دو بار برای علی بن ابی طالب (علیه السلام) برگشته است.(2)

ص:34


1- الغدیر 3/11 – 125، سیره ابن سیدالناس، 1/ 200 -203؛ تاریخ ابن عساکر 6/201 و ده ها کتاب دیگر.
2- الفصل، 2/78 و5/3.

پاسخ: چه بسا خواننده این سخنان رکیک و گزنده و نیش دار ابن حزم، پندارد که حدیث ردّالشمس از احادیث مخصوص شیعه است البته نزاکت کلام و ادب اخلاقی ما را از ناسزا گویی و فحاشی باز می دارد و با ابن حزم مقابله به مثل نمی کنیم. امّا بدانید حدیث رَدّ شمس را جمع بسیاری از حافظان گزارش کرده اند و علّامه امینی (رضی الله عنه) از چهل و سه کتاب نام می برد. شبلنجی آن را از معجزات رسول خدا می شمارد و بوصیری در قصیده اش گوید:

خورشید با درخشش برای علی برگردانده شد تا نمازش را ادا کند و سپس برگشت و غروب کرد با آهنگی ناشی از درد جدایی که وصال، درمان آن است.

متن حدیث:

اسماء بنت عمیس: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نماز ظهر را در صهباء از سرزمین خیبر به جا آورد و علی را برای انجام کاری فرستاد. هنگامی که علی (علیه السلام) از انجام مأموریت بازگشت، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بعد از ادای نماز عصر، سر به دامن علی نهاد و آرمید و علی (علیه السلام) تکان نخورد. خورشید غروب کرد و علی نماز عصر نخوانده بود.

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بیدار شد و به درگاه الهی عرضه داشت: خدایا علی (علیه السلام) برای پیامبرش خویشتن داری کرد تا او استراحت کند. تو نیز خورشید را برای او برگردان تا نمازش را ادا نماید. خورشید برگشت و نور آن بر بالای کوه ها آشکار شد

ص:35

و علی (علیه السلام) برخاست و وضو ساخت و نماز عصر خواند و آنگاه آفتاب غروب کرد.

«فردای قیامت خدا می داند که دروغگوی متکبر و مغرور، کیست؟»(1)

پنجم: ملل و نحل

پنجم: ملل و نحل(2)

این کتاب، هر چند که در بدزبانی و بیهوده گویی و یاوه سرایی همانند کتاب ابن حزم نیست؛ اما در فرازهایی از آن، نظرهای ساختگی و دروغ های فراوان آمده که هیچ خواننده ای نمی تواند آن ها را نادیده انگارد و انتقاد نکند.

علّامه امینی (رضی الله عنه) سخنان شهرستانی را در دو بخش به بوته نقد کشیده است. در بخش اوّل به نقد و پاسخ به دروغ هایی که به بزرگان متکلمان شیعه، درباره خدا تعالی، نسبت داده، پرداخته است و در بخش دوم یاوه سرایی های او را درباره شیعه و تاریخچه امامان، پاسخ داده است.

بخش اوّل:

1. هشام بن حکم گوید: خدا جسمی است دارای ابعاد در هفت وجب خود، و در جای مخصوص و جهت خاصی قرار گرفته است!

ص:36


1- قمر، 26.
2- تألیف فیلسوف اشعری مذهب محمد بن عبدالکریم شهرستانی متوفای 548.

2. او [هشام] علی را خدای واجب الاطاعه می داند!

3. هشان بن سالم خدای تعالی را به صورت انسانی می پندارد که در بالا خالی و در پایین پر است. او نوری است درخشان که پرتوافکنی می کند و دارای حواس پنجگانه و دست و پا و دیگر اعضا است. امّا گوشت و خون نیست و نوری سیاه است!

هشام با این که امامان را معصوم می دانسته، اما صدور گناه را از پیامبران مجاز می دانست!

4. زراره بن اعین می گوید، خدا پیش از پیدایش صفاتش؛ دانا، توانا، زنده، بصیر، مرید و گوینده نبوده است!

5. محمد بن نعمان می گوید،خدا نوری است به شکل انسان، لیکن جسم نیست.

6. یونس بن عبدالرحمن فرشتگان را حامل و عرش را حامل خداوند می پنداشته و او از شیعیان بوده و در این باره کتاب هایی نوشته است!

پاسخ: شهرستانی این عقیده های پوچ و باطل را به بزرگان شیعه نسبت می دهد. همانانی که قدم در جای پای امامانشان می گذاردند و همانند سایه به دنبالشان در حرکت بودند. این مردان، عقیده ای را باور نمی کردند و دانشی را پخش و حکمتی را منتشر نمی ساختند و اظهار نظری نمی نمودند، مگر آن که از سرورانشان بر آن، دلیل و برهان و یا بیانی شافی و صریح و غیر قابل تردید، اقامه شده باشد.

ص:37

وانگهی، تعریف و ستایش امامان از آن بزرگان در حّد فراوان نقل شده و اگر آنان چنان می بودند که شهرستانی مدّعی شده است، به افشاگری پرداخته و آنان را از خود دور می کردند؛ چنان که درباره غالیان و گمراهان نیز چنین کردند و آن ها را از اطراف خویش رانده و رسوایشان ساختند. غیر از امامان، این عالمان بزرگ شیعه اند که آن مردان فضیلت را ستوده و مقامشان را بزرگ دانسته اند.

از زمان های قدیم تاکنون فرقه هایی به نام های هشامیه، زراریه، یونسیّه جز آن مورد پذیرش شیعه نبوده است. علمای شیعه مثل ابن عتائقی حلّی و شریف مرتضی علم الهدی و سید مرتضی رازی، این عقاید را نفی کرده اند و انتساب آن ها را به بزرگان شیعه، تهمت و افترا می دانند.

آیا کسی می تواند چنین عقاید واهی را نسبت به شیعه اثبات کند؟ نه هرگز؛ آیا چشم کسی و یا گوش کسی شنیده که یونس بن عبدالرحمان کتاب هایی در آن زمینه هایی که شهرستانی ادعا کرده دیده یا شنیده باشد؟ نه هرگز؛ حتی خود شهرستانی هم آن ها را ندیده و نشنیده، فقط یاوه بافته است.

شگفت تر، دروغ پردازی او در تاریخ است بخوانید:

بخش دوّم:

7. شیعه، پس از وفات علی بن محمد، اختلاف کردند.

عده ای به امامت جعفربن علی معتقد شدند و جمعی امامت

ص:38

حسن بن علی را پذیرفتند. گروه اول رئیسی داشتند به نام علی بن فلان طاحن که اهل کلام بود. او جعفر بن علی را تأیید کرد و مردم را به سوی او متمایل نمود و فارس بن حاتم بن ماهویه هم او را یاری کرد.

شهرستانی مدعی است که پیروان حسن را حماریه لقب دادند و یاوه هایی از این قبیل.

پاسخ علّامه امینی: افراد گاهی به تئاتر و کاباره می روند تا چیزی ببینند یا بشنوند و بخندند.کتاب شهرستانی برای این مقصد مناسب تر است، جز این که شخص به جهالت شهرستانی می خندد و از سوی دیگر به گریه می افتد که می بیند در میان مسلمانان چه جرثومه هایی پیدا شده و بذر اختلاف و دشمنی افشانده اند.

اگر شهرستانی این مسائل را که به عنوان تاریخ به هم بافته و نمی داند، مصیبتی است و اگر می داند مصیبت بزرگ تری است.

کاش می دانستیم که شیعه در امامت بین حسن بن علی و جعفربن علی چه وقت، اختلاف کرده اند؟ البته او پیش از وفات برادرش حسن بن علی دعوی امامت کرده است و کاش می دانستیم این علی بن فلان طحّان کیست که جعفر را تأیید کرده؟ کی متولد شده و کی از دنیا رفته است؟ به اصطلاح عرب این«هیّ بن بیّ» آدمی خیالی و ذهنی، که بوده ما که نمی دانیم، شهرستانی هم نمی داند و ستاره شناس نیز، خبر ندارد!

ص:39

آنان که پیروان حسن بن علی را حماریه خواندند کیستند؟

آری، اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همواره مورد حسد بودند و خود و شیعیانشان مورد بی احترامی و ناسزاگویی قرار گرفته اند، لیکن تاریخ از چنین لقب گذاری چیزی سراغ ندارد.

حسن بن فضال در زمان امام حسن عسکری نبوده تا مردم را به جعفر ارجاع دهد و هم چنین امام حسن دختری به نام فاطمه نداشته فقط این دروغ ها در کشکول شهرستانی یافت شده و بس.

8. ویژگی شیعه در نزد شهرستانی

او مدّعی است که شیعیان به تناسخ و حلول و تشبیه معتقدند.(1)

پاسخ علّامه امینی: «آیا به شما خبر بدهم که شیاطین بر چه کسی فرود می آیند؟ آن ها بر هر لاف زِن یاوه گوی گناهکار فرود می آیند و بیشتر آن ها دروغ گویند.»(2)

مجموعه عقاید شیعه در کتاب ها گردآوری شده و از نظر هیچ کس پوشیده نمی باشد. شما دست به هر کتابی بگذارید و از هر عالم شیعی بپرسید و حتی از عوام شیعه پرس وجو کنید، از این سخنان بیهوده شهرستانی خبری نخواهید یافت. فقط خود شهرستانی و در قرون اخیر طه حسین است که این دروغ را بافته اند.

ص:40


1- ملل و نحل مطبوع در حاشیه الفِصَل 2/5.
2- شعراء، 221.

بهترین بیان در هویت شهرستانی سخن محمد خوارزمی، هم عصر اوست، که یاقوت در معجم البلدان نقل کرده است. او می گوید.

اگر شهرستانی در مسائل عقیدتی خبط دماغ نداشت و ملحد نبود، پیشوایی می شد و ما از کثرت فضل و دانش او و فراوانی خردش در شگفت بودیم که با این وجود چگونه به چیزهایی گرایش داشت که دلیل معقول و منقول بر آن نیست. پناه می بریم به خدا از خواری و محرومیت از نور ایمان و سبب آن بوده که او از نور شریعت روی گردانده و به تاریکی های فلسفه مشغول شده است و میان ما و او گفت وگوها و بحث هایی بود.

شهرستانی در حمایت از مسلک های فلسفی و در دفاع از آن ها پافشاری زیادی می کرد و من در برخی جلسات وعظ او می رفتم هرگز نشنیدم او گفته باشد: خدا گفت، رسول الله گفت و حتی در مجالس او از مسائل شرعی، خبری نبود. خدا به حال او آگاه تر و داناتر است.(1)

«آیا دیدی آن کس را که هواوهوس خود را معبود خویش گرفت و او را آگاهانه گمراه ساخت و بر گوش و دل او مهر زد و بر روی دیده اش، پرده آویخت.

پس جز خدا چه کسی تواند او را هدایت کند. آیا بیاد نمی آورید؟»(2)

ص:41


1- معجم البلدان 5/315 و 3/377؛ دار صادر بیروت.
2- جاثیه، 32.

ششم- منهاج السنه

اگر شما خواستید کتابی را بنگرید که برخلاف حقیقت نامش نام گذاری شده باشد، به کتاب «منهاج السنه» تألیف ابن تیمیه (م.728) مراجعه کنید! شایسته است این کتاب «منهاج البدعه» نام گذاری شود. این کتاب پر از دروغ، بدگویی، گمراهی، انکار مسلّمات، تکفیر مسلمانان، تأیید اهل بدعت و عداوتِ اهل بیت وحی (علیهم السلام) است و به جز دجّال بازی، وارونه نشان دادن حقایق، تحریف، برخوردهای وقیحانه همراه با ناسزاگویی، دشنام، تهمت و افترا چیزی دیگر نمی بینید.

علّامه امینی (رضی الله عنه) بیست و سه نمونه از آن تهمت ها و دروغ را نقل و از کنار بسیاری بزرگوارانه گذشته است و آنچه جنبه تاریخی و کلامی داشته، به استناد منابع معتبر از دیدگاه اهل سنّت، به بحث گذشته است.

در ابتدا بیست و چند یاوه او را اختصار مرور می کنیم و سپس پاسخ های علّامه را به اختصار، یاد می کنیم.

یک – رافضی ها، عدد عشر(ده) را دوست ندارند و حتی ساختمان ها را با ده ستون نمی سازند و در آن ها ده تیرچه به کار نمی برند؛ زیرا عشره مبشّره (ده تن بشارت داده شده) را جز علی بن ابی طالب، دشمن دارند و یاوه هایی از این قبیل.(1)

دو- رافضیان برای امام منتظر، جاهای خاص قرار داده و با مرکبی آماده، انتظار می کشند.

ص:42


1- منهاج السنه، 1/9 و 2/143؛ تألیف ابن تیمیه، متوفا در زندان مراکش به سال 728 ﻫ.

سه- رافضیان میش سرخ موی را عایشه نامند که او حمیرا بوده و آن را آزار می دهند و موی تنش را می کَنند و می پندارند که بدین وسیله عایشه را شکنجه می نمایند.

چهار- رافضیان پوستی را از روغن پر می کنند و آن را می شکافند و روغنش بیرون آورده می خورند و آن را رمز قرار داده اند که عمر را زده و خونش را می خورند.

پنج- رافضیان دو دراز گوش آسیا را ابوبکر و عمر می نامند و آن ها را آزار می دهند تا عذاب و شکنجه ای باشد برای آن دو.

شش- رافضیان گاهی نام های آن دو تن (خلیفه اول و دوم) را در زیر پاهای خود می نویسند. حتی یک وقت بعضی از حاکمان بر پای آن کس که چنان کرده بود چوب می زد و می گفت من ابوبکر و عمر را می زنم و هماره آن ها را خواهیم زد تا نابودشان کنم.

هفت- بعضی از رافضیان، سگانشان را ابوبکر و عمر خوانده و آن ها را مورد لعن و نفرین قرار می دهند.

هشت- دروغ در میان رافضیان از همه طوائف اهل قبله، شایع تر است و بخاری از احدی از فقهای شیعه، با این که از نیکان بوده اند، حدیث روایت نکرده است.

نه- اصول دین در نزد امامیه مبنی بر چهار اصل: توحید، عدل، نبوت و امامت است.

ده- مساجد رافضیان (شیعه) بیشتر تعطیل است و در آن

ص:43

نماز جمعه و جماعت برگزار نمی شود، در عوض مشاهد و مقابرشان دایر و آباد است و در بزرگداشت آن ها می کوشند، در آن جا نماز می خوانند و مانند بت خانه ها پاس می دارند.

یازده- برخی از رافضیان مدعی اند که آیه پنجاه و پنج سوره مائده، در حق علی علیه السلام نزول یافته است امّا به اتفاق دانایان حدیث، چنین چیزی دروغ است.

دوازده- رافضیان نمی توانند ایمان و عدالت علی (علیه السلام) و اهل بهشت بودن او را اثبات کنند؛ تا چه رسد به اثبات امامت و پیشوایی او، هرگاه چنان مقام را برای ابوبکر و عمر اثبات نکنند.(1)

سیزده- ابن تیمیه، نصیرالدین طوسی و پیروان او و همه رافضیان را به ارتکاب انواع معاصی متهم و مورد اهانت قرار داده و ترک نماز و گناهان دیگر حتی در ماه رمضان را به آنان نسبت داده است.

چهارده- مرتدان و از دین برگشته هایی مثل مسیلمه کذاب مشهورترین دشمنان ابوبکر صدیق بوده اند، امّا رافضیان آن ها را دوست دارند و گویند آن مرتدان، بر حق بوده اند و ابوبکر که با آنان جنگیده بر طریق باطل است.

پانزده- علّامه حلّی مطالبی گفته که دلیل بر ناآگاهی اوست، مثل نزول «هل اتی» در شأن اهل بیت. در حالی که، آن مکی است و ازدواج علی و فاطمه در مدینه بوده و پس از هجرت(2) اتفاق افتاده است.

ص:44


1- منهاج السنه 1/11، 15، 131، 156، 2/1 و 145.
2- منهاج السنه، 2/99، 102، 17، 19، 126، 167، 168 و 170.

شانزده- علّامه حلّی، بر اساس آیه بیست و سوّم شورا، مودت اهل بیت را واجب دانسته و آن درست نیست.

هفده- ابن تیمیه حدیث مؤاخاه و برادری رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) را با علی (علیه السلام) جعلی و باطل دانسته و شگفتا!

هیجده- او با قاطعیت، حدیث «انّ فاطمه احصنت فرجها و فَحَرَّمَ الله ذریتها علی النار» را مردود می داند، و منتظر جواب باشید.

نوزده- ابن تیمیه مدّعی است حدیث «علی مع الحق، و الحق مع علی، یدور معه حیث دار» بزرگ ترین دروغ هاست و احدی آن را از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل نکرده است.

شما جواب علّامه امینی (رضی الله عنه) را در صفحات بعد بخوانید و بر جهالت و دروغگویی و بی شرمی ابن تیمیه خواستید بخندید و خواستید گریه کنید.

بیست- او حدیث «خشم و غضب خدا برای غضب فاطمه و رضای او رضای فاطمه است» دروغ قلمداد کرده و گفته است چنان حدیثی از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل نشده است.(1)

بیست و یک – او حدیث فاروق بودن علی (علیه السلام) را انکار و ملاک بودن حب و بغض او را نفی می کند. همچنین در این گفتار عبدالله بن عمر که گفته: «در عهد پیامبر منافقان را جز از راه دشمنی با علی نمی شناختیم» نیز تردید ایجاد کرده و آن را فاقد سند معتبر می داند.

ص:45


1- منهاج السنه ، 2/179 و 231 و ... .

بیست ودو- ابن تیمیه مدعی است جنگ های علی (علیه السلام) در جمل و صفین به امر رسول خدا نبوده، بلکه نظر شخص او بوده است.

بیست و سه- او حدیث های پرچم، پیام برائت، مباهله و دیگر احادیثی را که علّامه حلّی نقل کرده مورد تردید قرار می دهد.(1) علّامه امینی (رضی الله عنه) به همه آن یاوه ها پاسخ داده و ده منقبت و برتری برای علی (علیه السلام) اثبات می کند.

پاسخ های علّامه امینی: شگفتا! آیا عجیب نیست کسی خود را شیخ الاسلام می نامد و چنین دروغ هایی رسوا و سخنانی بی پایه بگوید؟ او طوری حرف زده که گویا تحقیقی نو و فلسفه ای تازه کشف کرده و افسانه عشره ساخته و عجیب تر آن که او (ابن تیمیه) خود را به علم و فضیلت منسوب داشته امّا ژاژخایی ها کرده و یاوه هایی بافته که گویا یک گوسفندچران بی بهره از دانش و حدیث، سخن می گوید؛ سخنانی همه دروغ و بی پایه و اساس. ابن تیمیه درباره شیعه چنان سخن می گوید که گویا از قومی منقرض شده که هیچ اثری از آنان باقی نمانده است، حرف می زند.

در حالی که، در روی زمین میلیون ها انسان شیعی در کشورها و شهرها با کتاب ها و آثارشان زندگی می کنند و شما اگر بکوشید؛ آیا افسانه «عشره» او را در کتابی از کتب

ص:46


1- منهاج السنه ، 2/179 و 231 و ... .

شیعی می یابید؟! آری، شیعه، شب و روز قرآن تلاوت می کند و در آن آمده است: «من جاء بالحسنه فَلَهُ عشر امثالها»(1)

«والفجر ولیال عشر...»(2)

و چندین آیه دیگر. شیعه در هر جمعه دعای عشرات را می خواند و برای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ده نام می شناسد و برای امام ده خصلت قائل، و معتقد است علی (علیه السلام) از پیامبر ده خصلت به ارث برده و شیعه علی به ده مورد بشارت داده شده است و بالاخره ده خصلت از مکارم اخلاق می باشد و ده ها نمونه دیگر که در کتاب های شیعه، سخن بر محور عدد ده به میان آمده است.

بااین وجود، رقم ده و امثال آن به تنهایی خصوصیتی ندارد و دارای ارزش نمی باشد.

ما ترجیح می دهیم صفحات کتابمان را با ارائه این قبیل خرافه ها، سیاه نکنیم و به مصداق کریمه قرآن عمل نماییم که «و اذا مرّوا باللّغو مرّوا کراماً»(3)و از کنار آن یاوه ها بزرگوارانه بگذریم، امّا همه آن ها را نمی توان مسکوت گذاشت.

ص:47


1- انعام، 160.
2- فجر، 2.
3- فرقان، 72.

ابن تیمیه، شیعه را به دروغ گویی متّهم می کند(1)و مدّعی می شود که اصحاب صحّاح به همین سبب، از قدمای شیعه، حدیث نقل نکرده اند درحالی که، شما در صحاح ششگانه روایت های فراوانی از شیعه، اعم از صحابه و تابعین می بینید.(2)

ابن تیمیه به صراحت می نویسد: اصول دین در نزد امامیه چهارتاست: توحید، عدل، نبوّت و امامت. و شیعه صفات را از خدا نفی می کنند و قرآن را مخلوق می دانند و در پوشش عدل، نبوّت و امامت شیعه صفات را از خدا نفی می کنند و قرآن را مخلوق می دانند و در پوشش عدل، قدرت خدا را منکرند و به رؤیت خدا در قیامت قائل نیستند.(3)

ناآگاهی او به این درجه است که اوّلاً: فرقی میان اصول دین و اصول مذهب نگذاشته ثانیاً: دو نفر شیعه هم یافت نشود که معاد را از اصول دین ندانند.

بلی اگر شیعه امامت را از اصول دین بشمرد به مفاد آیه پنجاه و پنج مائده و با تکیه بر جمله «والذین آمنو» که مراد، علی (علیه السلام) است، سخنی دور از حقیقت نگفته است، و در آیه

ص:48


1- منهاج السنه، 15؛ متأسفانه ابن تیمیه ناسزا می گوید، تکفیر می کند و به شیعه بددهنی می کند و ابداً جانب ادب، امانت در نقل را پاس نمی دارد و عفّت کلام را رعایت نمی کند. همین یاوه های او را در عصر نور ودانش برخی قلم به مزدان مصری چاپ و منتشر می کنند و به جای دعوت به کلمه توحید و وحدت، امّت مسلمان را پراکنده می سازند.
2- رک: الغدیر 3/92 -94.
3- منهاج السنه 1/23.

اکمال دین، سوم از سوره مائده، خدای سبحان ولایت علی را کمال دین دانسته و این بدان معناست که امامت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) از اصول دین است و از سوی دیگر به نص آیه شصت و هفت مائده قصور در تبلیغ ولایت و امامت مولا علی (علیه السلام) کوتاهی در انجام رسالت تلقی شده است و چیزی که خارج از اصول دین باشد دارای چنین ویژگی نیز نباید باشد.(1)

قریب به همین مضمون است آنچه در تفسیر آیه تبلیغ گذشت.(2)

نکته دیگر این که اعمال انسان به صحت امامت و ولایت بستگی دارد و آن، شرط است. پس امامت فرع نیست، بلکه یکی از اصول دین است. خلیفه دوم شاید به همین جهت در مورد قضاوتی که علی (علیه السلام) بر یک اعرابی انجام داده و او راضی نبود گفت: ای بیچاره او مولای تو است و مولای هر مرد و زن مؤمن.(3)

و خلیفه در برابر اعتراضی که به وی شد گفت: او (علی (علیه السلام) ) مولای من است.(4) امّا درباره صفات و مخلوق

ص:49


1- رک: الغدیر 2/52.
2- رک: الغدیر 1/214 – 323 و 2/301 و 302.
3- فتوحات اسلامیه، 2/307.
4- زرقانی، شرح مواهب، 13؛ الغدیر، 1/382.

بودن قرآن و دیگر مسائل کلامی، حق با شیعه است؛ زیرا نفی صفات زائد، محض توحید است و حادث بودن قرآن و نفی قدمت از آن لازمه توحید و مسئله رؤیت نیز چنین است.

آنچه ابن تیمیه درخصوص تعطیلی مساجد شیعه آورده است، کافی است چشم باز کرده و مسجدهای آباد و مفروش و دایر را ببیند و از نظر فقهی نیز حفظ طهارت و پاکیزگی آن ها لازم است. سخن ابن تیمیه افترائی محض است.

ابن تیمیه مشاهد ائمه را به بتکده تشبیه کرده که نشان از کینه بی درمان او نسبت به اهل بیت پیامبر (علیهم السلام) است. شیعیان در آن اماکن شریف خدا را می پرستند و با زیارت اولیای معصوم به خدا تقرب می جویند نه آنکه آنان را بپرستند و فرق میان این دو مقوله، بسیار است. کتاب «منسک الزیاره» از شیخ مفید در معنا و آداب زیارت است که عبادت خدا تلقی می شود و توهم او و خلط مناسک حج، ناشی از غرض ورزی او است. هیچ شیعه ای زیارت امامان را کافی نمی داند، هر چند برای آن زیارت، ثواب فراوان قائل باشد.

ابن تیمیه با کمال وقاحت می نویسد برخی کذّابان آیه 55 از سوره مائده را در شأن علی (علیه السلام) دانسته اند و آن به اجماع دانایان علم حدیث، دروغ است.(1) او  در آیه تطهیر و آیه اجر رسالت و

ص:50


1- منهاج السنه، 1/156.

مودت نزدیکان پیامبر و پیش تر در حدیث رد شمس تردید کرده است. علّامه امینی (رضی الله عنه) فقط درباره خاتم بخشی علی (علیه السلام) در حال رکوع نماز، شصت و شش منبع از حافظان آورده که همگی اتّفاق دارند آیه، در شأن علی (علیه السلام) نازل شده است. علّامه ادامه می دهد من نمی دانستم وقاحت این شخص به اندازه ای باشد که حقایق ثابت را مورد انکار قرار دهد و حدیثی را که امیرالمؤمنین، ابن عباس، ابوذر، عمّار یاسر، جابربن عبدالله انصاری، ابورافع، انس بن مالک راویان آن هستند، بر حسب اجماع راویان جعلی پندارد. که اگر چنین باشد، اجماع های ادعایی او هیچکدام بهره ای از صدق و راستی ندارد.

متن حدیث

آن گاه علّامه یک حدیث از آن همه را یاد می کند:

انس بن مالک می نویسد: سائلی وارد مسجد شد و گفت: کیست به دارای وفادار قرض دهد و علی (علیه السلام) در حال رکوع بود و به سائل فهماند که انگشتری از دست من درآور. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود، ای عمر واجب شد. عمر گفت: پدر و مادرم به فدایت باد، چه چیز واجب شد. فرمود: بهشت برای او واجب شد. به خدا سوگند، علی (علیه السلام) انگشتری از دست نیاورد مگر آن که خدا او را از هر گناه و خطا پاک فرمود. انس گفت: هیچ کس از مسجد بیرون نرفته بود که جبرئیل نازل شد و این آیه را ابلاغ نمود:

ص:51

(انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنو الذین یقیمون الصلوه و یؤتون الزکاه و هم راکعون.)

حسّان بن ثابت اشعاری بدین مضمون سرود:

ای ابالحسن! روح و روانم فدای تو و هر که در راه هدایت به سرعت و یا به آرامی گام می سپارد. آیا ستایش من و دیگر دوستان ستایشگر، تباه شدنی است درحالی که ستایش در کنار ذات خدا ضایع و تباه نیست. تو بودی ای بهترین رکوع کنندگان که در حال رکوع انگشتری مبارک خود را بخشیدی. جان ها به قربانت سرور و دادوستد کننده. خدا نیز درباره تو آیه ولایت نازل کرد و آن را در کتاب محکم به ثبت رسانید و بیان فرمود.

علّامه امینی (رضی الله عنه) در پاسخ ابن تیمیه و ابن کثیر و دیگر هم مسلکان آن ها که جمع بودن «والذین آمنوا» را مایه اشکال خود قرار داده اند، بیست مورد از آیات قرآنی را که به صورت جمعند، لیکن مفسّران مصداق آن ها را فرد دانسته اند، بر شمرده و به منابع سخن اشاره کرده است.(1)

ص:52


1- تفسیر قرطبی 2/294؛ تاریخ ابن کثیر 1/434؛ تفسیر خازن 1/322 (310)؛ الاصابه 3/549؛ اسدالغابه 3/11؛ تفسیر ابن کثیر 1/161؛ الریاض النضره 1/34؛ تفسیر نسفی در حاشیه تفسیر خازن 1/ 447؛ نوادرالاصول، حکیم ترمذی، 157؛ الروض الانف 2/196 و صحیح بخاری و صحح مسلم و مسند احمد و جز آن ها.

تشکیک در ایمان و عدالت

علّامه امینی (رضی الله عنه) گوید: تا زنده هستی روزگار چیزهای شگفت آوری به تو نشان می دهد. مگر در اثبات عدالت علی علیه السلام نیازی به دلیل و برهان است؟ آفتاب آمد دلیل آفتاب.

او چه زمان کافر بوده که ایمان آورد؟ و آیا کسی جز او برادر و وزیر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده است؟ و آیا اسلام جز با شمشیر او قامت برافراشته است؟ آیا سپاه شرک را جز حمله های شجاعانه او هزیمت داده است؟ و آیا بیانی جز بیان او الحادها و شبهه ها را بر طرف ساخته است؟ میان ایمان و عدالت علی (علیه السلام) و ایمان و عدالت دیگران چه ارتباطی است که اثبات آن موقوف به اثبات این باشد؟

امّا چه باید کرد؟ میزان معلومات حدیثی و تاریخی ابن تیمیه کوردل و سطح دین و دانش و تقوای بازدارنده و ادب و معرفت او، بسیار پایین است.

احادیث شیعه در این مقوله در حدّ تواتر است جز این که آنان هنگام بحث و نظر به احادیث اهل سنت استناد می کنند و آن، الزام آور است و شیوه ای شناخته شده در بحث و کنکاش. چیزی که ابن تیمیه را خوشحال می کند تشبیه شیعه به نصرانی ها و در یک سطح قرار دادن ایمان علی (علیه السلام) و ایمان معاویه و یزید و فسق و فجور دیگر سلاطین جور اموی و عباسی است.

ص:53

تهمت به بزرگان شیعه

ما ابن تیمیه را در نسبت ارتکاب گناه به بزرگان شیعه، به دادگاه عدل الهی که ترازوهای قسط بنا نهاده واگذار می کنیم و از یاد ژاژخایی های او چشم می پوشیم.

تولّای مرتدان

ادّعای ابن تیمیه درباره تولای مرتدان توسط شیعه، مانند مسیلمه کذاب، گزافه گویی ای بیش نیست. از او می پرسیم در کدام کتاب شیعه چنین چیزی آمده است؟ مگر بزرگان شیعه نبوده اند که مسیلمه را کذّاب نامیده و نبوّت را در وجود پیامبر اعظم مختومه می دانند؟ خدایا از این سخنان، شکایت به درگاه تو می آوریم.

نزول سوره هل اتی

جهل و ناآگاهی ابن تیمیه، به رشته ای اختصاص ندارد. او در زمینه مسائل کلامی و عقیدتی، فرقه شناسی، تفسیر، سیره، احکام، حدیث و علوم قرآنی نادان است. او نمی داند که مکّی بودن سوره ای منافی آن نیست که بعضی آیه های آن، مدنی باشد.(1)

ثانیاً: در شأن نزول، روایت های معتبر، ملاک قضاوت است و بس.

ص:54


1- اتقان سیوطی 1/23.

ثالثاً: ادّعاهای اجماع علما بر مکی بودن هل اتی، توسط ابن تیمیه، محلّ بحث است. برخی، برخلاف آن، نظر داده اند و حافظ بیهقی آن را مدنی شمرده است.(1)

رابعاً: آن کس که سوره را مکی دانسته، تصریح کرده که آیه مربوط به اطعام، مدنی است.

خامساً: مکّی بودن سوره ای دلیل بر آن نیست که آن قبل از هجرت نازل شده باشد، ممکن است در حجه الوداع نیز نزول یافته باشد.

اجر رسالت

ابن تیمیه در رسالت آیه «قل لا اسئلکم علیه اجراً الًا الموده فی القربی»(2)هم دچار اشکال است. او مدعی است که لزوم مودّت اهل بیت از این آیه، بر نمی آید. او علّامه حلّی را در استدلال کلامی و روایی اش، به کذب متهم می کند و می گوید آیه مکّی است و ازدواج علی (علیه السلام) و فاطمه زهرا (علیها السلام) در مدینه رخ داده است و حسنین (علیهما السلام) در مدینه به دنیا آمده اند و در نتیجه روایت منقول را دروغ می پندارد.

امّا علّامه امینی (رضی الله عنه) در جواب با ذکر چهل و پنج شاهد از محدثان صاحب اثر به نزول آیه در شأن اهل بیت و فرزندان

ص:55


1- تفسیر خازن 4/354؛ الاتقان 1/17 و 16.
2- شوری، 23.

فاطمه زهرا (علیها السلام) استدلال می کند و شعر شافعی را چاشنی مطالب می کند:

یا اهل بیت رسول الله حبکم

فرض من الله فی القرآن انزله

کفاکم من عظیم القدر انکّم

من لم یصلّ علیکم لا صلوه له

این دو بیت را ابن حجر در صواعق /87 ... و دیگران نقل کرده اند.

حدیث «مؤاخات»

ابن تیمیه موضوع برادری را که از روزگار نخست از احادیث ثابت و مسلّم است با قاطعیت دروغ و باطل قلمداد می کند و مدعی می شود که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با احدی عقد اخوت نبسته و هیچ مهاجری را با مهاجر دیگر برادر نکرده است؛ چنان که انصار را با یکدیگر برادر نکرده. چنین انکاری از او، نشانه جهل و ناآگاهی وی از تاریخ، سیره و حدیث است و یا از کینه او نسبت به امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) حکایت دارد. گویا او قسم خورده که هر فضیلتی را از علی (علیه السلام) نادیده گرفته و انکار نماید. درحالی که، مؤاخات بین پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و علی (علیه السلام) و مهاجرین و انصار دوبار رخ داده و در هر دو بار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برادری خود را با علی (علیه السلام) اعلام فرموده است.(1) ابن حجر پس از نقل روایات مؤاخات، می نویسد انکار حدیث مؤاخات

ص:56


1- دربار ه برادری، مطالبی هم در پاسخ به ابن حزم در این فصل گذشت.

توسط ابن تیمیه و سخنان او، ردّ نص با قیاس و اجتهاد است. او از حکمت مؤاخات و هدف رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) از آن غافل بوده است

حدیث «تحریم ذریّه فاطمه بر آتش»

ابن تیمیه این حدیث را هم به اجماع و اتفاق حدیث شناسان دروغ قلمداد می کند و در اثبات دعوی خود، فلسفه بافی، نظرپردازی و قیاس می کند.

شگفتا! او می پندارد که امر اجماع و اتفاق به اراده او بستگی دارد که هر چه را نپسندید و آن را نفی کرد، به اجماع علما مستند کند!

کاش می دانستیم او چنان حدیثی را که علّامه امینی (رضی الله عنه) با ذکر شانزده مأخذ آورده، چگونه دروغ می پندارد؟(1)

پس، بعد از اثبات صحّت حدیث، تکاپوی ابن تیمیه با قیاس و استحسان، رنج بی حاصل است. افزون بر آن علّامه امینی (رضی الله عنه) ، جز آن حدیث، احادیث دیگری را با همان مضامین مختلف حدیثی یاد کرده است.

پیرامون حدیث «علی مع الحق ...»

این حدیث را گروهی از صحابه و حافظان سرشناس حدیث مانند

ص:57


1- الغدیر، 3/175.

خطیب، آورده اند(1)و از ام سلمه صحابی و همسر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز نقل شده است. امّا ابن تیمیه، ام المؤمنین را جزو صحابی محسوب نمی کند؛ زیرا مهر علی و خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در دل اوست و هیثمی و کسان دیگر نیز آن را گزارش کرده اند.(2)

حدیث ام سلمه را سعدبن ابی وقاص در خانه او شنیده که رسول خدا فرمود: علی با حق، یا حق با علی است، هر کجا که باشد. مردی کس فرستاد تا از ام سلمه جویا شود که آیا حدیث سعد از او درست است؟ ام سلمه گفت: آری، رسول خدا آن حدیث را در خانه من فرمود است. آن مرد به سعد گفت: تو اکنون نکوهیده ترین کس نزد من می باشی. سعد پرسید چرا؟

آن مرد گفت: اگر من از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چنان سخنی می شنیدم همواره تا دم مرگ خدمتکار علی (علیه السلام) می بودم.

در این جا حق داریم از ابن تیمیه بپرسیم: به چه جرئت ادعا کرده که احدی آن حدیث را از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل نکرده است و پس از ثبوت صحّت آن حدیث در پذیرش آن چه مشکلی پیش می آید: اجتماع دو نقیض؛ دو ضد، دو مثل، رخ می دهد که ناممکن است؟!

ص:58


1- تاریخ بغداد، 14/321.
2- مجمع الزوائد، 7/236 و دیلمی در فردوس الاخبار و ابن قتیبه در الامامه و السیاسه و زمخشری در ربیع الابرار و خوارزمی در مناقب و همه با یک مضمون و تعبیر.

(... کبرت کلمه تخرج من افواهم... )(1)

 چه سخن بزرگی است که از دهانشان بیرون آید!

ما در جلد اوّل(2) از طریق طبرانی با اسناد صحیح سخن رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را آوردیم که در روز غدیر خمّ فرمود: خدایا دوستدار علی را دوست و دشمن او را دشمن بدار تا آنجا که فرمود: و حق را با او آنجا که بگردد بگردان.(3) وقتی به سند صحیح حدیث: خدا علی را رحمت نماید خدایا حق را با او بگردان هر جا که او بگردد.(4) فخررازی می نویسد: علی بن ابی طالب (علیه السلام) بسم الله الرحمن الرحیم را بلند می خواند و آن، به تواتر ثابت است و هرکس به علی بن ابیطالب اقتدا کند هدایت یافته است و دلیل آن، کلام رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است که فرمود: حق را با او آنجا که بگردد، بگردان.(5)

حدیث دیگر ام سلمه نیز با حدیث مذکور هماهنگ است که از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کرده که فرمود: «علی مع الحق و القرآن، و الحق و القرآن مع علیّ و لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض». علی با حق و قرآن است، و حق و قرآن با علی است و جدا نشوند تا سر حوض بر من وارد شوند.

ص:59


1- کهف، 5.
2- الغدیر 1/305 و 308.
3- وبه همین تعبیر شهرستانی در نهایه الاقدام، 493.
4- مستدرک حاکم 3/125؛   جامع ترمذی 2/213؛ کنزالعمال 6/157؛ نزل الابرار، 34؛الجمع بین الصحاح ابن اثیر و چندین حدیث با منابع مختلف.
5- تفسیر رازی 1/111.

دینوری، از محمد بن ابی بکر نقل می کند که او بر خواهرش عایشه ( (رضی الله عنه) ) وارد شد و گفت آیا شنیده ای رسول خدا فرمود «علی با حق و حق با علی است»، سپس بیرون آمده ای با او بجنگی؟!(1)

خود علی (علیه السلام) نیز در روز نبرد که گفتمانی همراه با سوگند داشت؛ فرمود: شما را به خدا می دانید رسول خدا فرمود: حق با علی و علی با حق همراهند... جواب دادند آری.(2)

آیا شرم آور نیست که با این همه حدیث، ابن تیمیه مدعی می شود که احدی آن را از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت نکرده است. زهی بی شرمی!

حدیث «خشم و رضای فاطمه»

«ای فاطمه خدا با خشم تو به خشم آید و با رضای تو راضی شود.» کاش می دانستم چه انگیزه ای ابن تیمیه را به این ورطه انداخته و چه چیزی او را به این حد از وقاحت و لج بازی کشانده که روایت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را دروغ می پندارد و مدعی می شود این روایت در کتاب های معروف حدیثی نیامده و سند آن معروف، صحیح و حسن نمی باشد.(3)

ابن تیمیه چیزی را که نیافته، با قاطعیّت و بی باکانه دروغ

ص:60


1- الامامه و السیاسه 1/68.
2- ر.ک: الغدیر 1/159.
3- منهاج السنه، 2/170.

می نامد. انگیزه او در این کار، حقد و کینه او نسبت به اهل بیت پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) است و بس، وگرنه حدیث، در نزد حافظان و سرشناسان حدیث، معروف و سند آن صحیح و در نزد برخی حسن می باشد. علّامه امینی (رضی الله عنه) شانزده کتاب و شخصیت را نام می برد که این حدیث را گزارش کرده اند.(1)

حدیث «علی فاروق امّت است»

پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره علی (علیه السلام) فرمود: علی فاروق امّت من است که اهل حق را از اهل باطل جدا می سازد و عبدالله بن عمربن خطّاب نیز می گوید ما در زمان رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) منافقان را با دشمنی شان نسبت به علی (علیه السلام) می شناختیم.

ابن تیمیه پس از نقل این دو حدیث می گوید: حدیث شناسان تردید ندارند که هر دو حدیث، جعلی و دروغ اند و در کتب حدیث نیامده و دارای سند، نیستند.(2)

در این جا دو سخن است:

1. فاروق بودن علی (علیه السلام) از قول پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

2. وجود علی (علیه السلام) ملاک شناخت منافقان در عصر رسول خدا از قول ابن عمر.

ص:61


1- ذخائر محب الدین طبری، 39؛ مستدرک، 3/154؛ تذکره، 175؛ الاصابه 4/378؛ صواعق المحرقه، 105؛ زرقانی، شرح مواهب 3/2020؛ اسعاف الراغبین، 171؛ نزل الابرار،47؛ چندین کتاب و شخص دیگر.
2- منهاج السنه 2/179.

جامع ترین کلام درباره این نویسنده غافل (ابن تیمیه) سخنی است که درباره جزا در زمان پیش از ابن تیمیه گفته شده: «قدرت سخن گفتن دارد، لیکن توان خردورزی ندارد» شما در بحث های او بنگرید، سخن می گوید، امّا درک و تعقل در کلامش راهی ندارد. سخنی را رد می کند که کسی درباره آن ادعایی ندارد.

آیت الله علّامه حلّی از ابن عمر روایت می کند که او گفته ما در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) منافقان را با بغض علی (علیه السلام) می شناختیم.

ابن تیمیه در ردّ او می گوید این حدیث به دروغ به پیامبر نسبت داده شده، مگر علّامه حلّی گفته است که آن سخن رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) است؟

و مناسب بود که ابن تیمیه بگوید ابن عمر چنان کلامی نگفته است.

امّا واقعیّت آن است که ابن عمر چنان کلامی را گفته است و تنها هم نبوده جمعی از صحابه نیز با او همصدایند. مثل: ابوذر غفاری، ابوسعید خدری، جابربن عبدالله انصاری، ابوسعید محمد بن هیثم، ابودرداء(1)

ص:62


1- الریاض النضره، محبالدین طبری 2/215؛ اسنی المطالب، جرزی، 8، جامع ترمذی، 2/299؛ حلیه الاولیاء 6/295؛ فصول مهمّه، 126؛ مطالب السؤول،17؛ صواعق، 73؛ نظم الدرر زرندی، احمد در مناقب، استیعاب، ابن عبدالبرّ 3/46؛ در حاشیه الاصابه، مجمع الزوائد، 9/132.

وانگهی این سخن، ادعای محض نیست؛ بلکه مورد تأیید با کلام نبوی است که در حق امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود:

(والذی فلق الحبه و برء النسمه انّه لعهد النبی الامی الیّ انه لایحبّنی الا مؤمن و لا یبغضنی الا منافق):

سوگند به خدایی که دانه شکافت و انسان را آفرید .این عهدی است از پیامبر امّی به من؛ که مرا دوست  نمی دارد جز مؤمن و مرا دشمن نمی دارد جز منافق.

علّامه امینی (رضی الله عنه) این حدیث را از شش طریق با ذکر منابع مختلف آورده و در پایان می نویسد، شخصی در حضور عمربن خّطاب علی (علیه السلام) را دشنام داد. عمر گفت: گمان دارم تو منافق باشی.(1) بنابراین، جای دارد که دیگ حقد و کین ابن تیمیه بجوشد و منفجر شود که در برابر آن سخن عبدالله بن عمر، چنان موضع گیری منفی داشته باشد.

درباره جمل و صفین

من از نادانی این شخص که البته جوهره ذاتی اوست، در شگفت نیستم. او شئون امامت و شرایط پیشوایی را نمی داند و با مسئولیت رهبر دینی که او چگونه باید در مسائل ورود و خروج داشته باشد، آشنا نیست. و نیز از نادانی او نسبت به موضع گیری های امام امیرالمؤمنین، در شگفت نیستم که

ص:63


1- تاریخ بغدادی، خطیب 7/452.

ناصبی گری و عداوت علی (علیه السلام) چشمان او را کور کرده و وی را از جاده حق به پرتگاه باطل انداخته است. فقط از این متعجبم که چگونه او از گزارش های پیشوایان تاریخ و حدیث، غفلت کرده است. جواب این امر واضح است او از کسانی است که چشم دارند، اما نمی بینند.

(ولهم اعین لا یبصرون بها)(1)

ما می دانیم دغدغه خاطر این مرد چیست؟ و چگونه برای فریب امّت مسلمان و وارونه نشان دادن حقیقت، حکم قطعی صادر می کند؟ هدف او، آن است که جنگ های خونین (جمل و صفین) را نتیجه رأی و اجتهاد طرفین قلمداد کند تا بتواند امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) را با دشمنانش، یکسان جلوه دهد. آنان هر دو مجتهد بوده اند و نظر هر کدام حجّت بوده، اگر صواب کار باشند دو پاداش و اگر خطا کار باشند یک پاداش دارند!

او غافل است از این که دجّال بازی هایش برای افراد محقق و کارشناس پوشیده نمی ماند و دست پژوهشگر ماهر، هر انسان خفته در جهل را از خواب بیدار می کند و قلم حق جوی، مردم را به حال خود نمی گذارد که به راحتی شکار هر شیادی قرار گیرند که چنان اجتهادی، اجتهاد در برابر نصّ و بی اعتبار است.

ص:64


1- اعراف، 179.

کاش می دانستم سخن رسول خدا در میان انبوه مردم خطاب به همسرانش که فرمود: کدامتان صاحب آن شتر پر مویید که خروج می کند و سگان حوأب بر روی پارس کنند و در کنار او جمع کثیری کشته می شوند و خود تا مرز کشته شدن پیش می رود، اما نجات می یابد؟(1)

این حدیث به چندین صورت روایت شده و از جمله، رسول خدا خطاب به عایشه فرمود: ای حمیرا! گویا تو را می بینم که سگان حوأب بر تو پارس می کنند تو با علی (علیه السلام) می جنگی و بر او ستم می کنی.

یاقوت می نویسد: وقتی عایشه خواست در وقعه جمل به بصره رود از این جا (یعنی حوأب) گذر کرد بانگ سگان را شنید پرسید این جا چه جایی است گفتند این جا حوأب است. عایشه گفت: انّا لله ... می بینم من همان صاحب روایت هستم، پرسیدند کدام روایت؟ گفت شنیدم رسول خدا در میان همسرانش می فرمود کدامتان هستید که در حرکت به سوی شرق با لشکری، سگان حوأب بر او پارس کنند، و خواست برگردد؛ لیکن مغالطه کردند و برای او قسم (دروغ) خوردند که اینجا حوأَب نیست(2)

ص:65


1- این حدیث را بزار، ابو نعیم، ابن ابی شیبه، ماوردی، زمخشری، ابن اثیر، فیروزآبادی، گنجی، قسطانی، زرقانی، هیثمی، سیوطی، متقی هندی، حلبی، زینی دحلان و صبان آورده اند
2- معجم البلدان، 3/356.

خدا هرگز مردمانی را گمراه نمی کند مگر پس از آن که  آنان را هدایت کرده و بیان کند که از چه چیز پروا کنند. (1)

تا آن کس که هلاک می شود با دلیل روشن هلاک  شود و هر کس زنده بماند با دلیل روشن زنده بماند که خدا

 شنوای داناست.(2)

و انسان بیشترین جدال کننده است.(3)

بلکه انسان بر خویشتن خویش بیناست هر چند که عذرها آورد و بهانه ها جوید.(4)

سخنان صحابه در لابلای کتاب ها درباره جنگ جمل و صفین دلیل بر آن است که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ، یاران علی (علیه السلام) را در آن جنگ ها، ترغیب و احیاناً فرمان داده و فرموده است همراه علی (علیه السلام) با ناکثین و قاسطین و مارقین بجنگند. علّامه امینی (رضی الله عنه) نام چند تن از آنان را با ذکر کتاب و اثر، یاد کرده است که از آن جمله اند:

ابو ایوب انصاری، ابوسعید خدری، عمّار یاسر، خلید عصری، عبدالله بن مسعود، علی بن ربیعه والبی، ابوسعید مولی رباب، سعدبن عباده و ابن عباس... و به روایتی به خود علی (علیه السلام) فرمان جنگ با آن گروه را داده است.

ص:66


1- توبه، 115.
2- انفال، 42.
3- کهف، 52.
4- قیامت، 15.

حدیث جامع نبوی

پیامبر گرامی فرمود: پس از من فتنه ای رخ می دهد، در آن هنگام با علی بن ابی طالب باشید که در روز قیامت، او نخستین کسی است که با من دست دهد. او صدّیق بزرگ و فاروق این امّت است، او حق را از باطل جدا می سازد. او امیر و رئیس مؤمنان، و مال و ثروت، رئیس و امیر منافقان است.(1)

پس از بیان این روایات از حافظان و سرشناسان حدیث و منابع مختلف، ارزش سخن ابن تیمیه که این حدیث را فاقد سند می داند، مشخص می شود.

(یا قوم اتّبعون اهدکم سبیل الرشاد)(2)

ای مردم از من پیروی کنید شما را به راه رشاد و رستگاری هدایت کنم.

ابونعیم از شخصی به نام حارث روایت کرده است که گفت در صفین همراه با علی (علیه السلام) بودم، دیدم شتری شامی همراه با سوار و محموله ای از اثاث بر پشت می آید، محموله را انداخت و از میان صفوف لشکریان عبور کرد تا نزدیک علی رسید. لب هایش را میان سر و شانه علی (علیه السلام) قرار داد و با گردنش شانه های علی را تکان می داد.

علی (علیه السلام) فرمود: به خدا سوگند این همان علامتی است که میان من و رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) مشهود بود.(3)

ص:67


1- ر.ک: الغدیر 2/313 -312.
2- غافر، 38.
3- خصائص، 2/138.

در روایتی دیگر از ابو رافع نقل است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به علی (علیه السلام) فرمود: میان تو و عایشه واقعه ای رخ خواهد داد.

علی (علیه السلام) سه بار گفت: من ای رسول خدا؟ پس من چقدر شوربختم. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: چنین نیست؛ ولی اگر چنین شد، او را به خانه و اقامتگاهش برگردان.(1)

امّا ده فضیلت علی (علیه السلام)

اگر این کتاب ابن تیمیه را فقط مردان عامی و ناآگاه از حدیث و تاریخ می خواندند و اهل دانش و آگاهان آن را نمی دیدند و نمی خواندند شاید برای او بهتر می شد. لیکن دانشمندان، این کتاب را دیده و بی دانشی و بی صداقتی و رعایت نکردن امانت توسط او را می بینند و معلوم می شود او چقدر دجّال بازی کرده و حقیقت را تا توانسته انکار کرده است.

ما احتمال می دهیم لقب شیخ الاسلامی او را به غروری خطرناک مبتلا کرده و پنداشته است که احدی سخنان او را نخواهد سنجید.

اینک نظری و گذری

اوّل مرسل بودن و مسند نبودن حدیث عمروبن میمون در ده فضیلت.

گویا ابن تیمیه چشم بسته نوشته یا پرده ای روی دیدگان او

ص:68


1- مسند احمد، 6/393.

آویخته بوده است، وگرنه این حدیث در مسانید آمده است.(1)

در غزوه تبوک، معلوم بوده که درگیری رخ نخواهد داد و الّا علی (علیه السلام) در همه معرکه های قتال حضور داشته و در مدینه نمانده است. افزون بر این در مدینه احتمال بروز حوادثی می رفته که ماندن علی (علیه السلام) را به عنوان جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می طلبیده است.

در اهمیت این جانشینی، همین بس است که حدیث منزلت در آن آمده است. سعد بن ابی وقاص می گوید: علی (علیه السلام) دارای سه خصلت است که من اگر یکی از آن ها را می داشتم؛ برایم بهتر از هر چیزی بود که آفتاب بر آن می تابد. نظیر آن در گفتمان سعد و معاویه بن ابی سفیان  نیز آمده است.(2)

همچنین مهم بودن آن حدیث از آن جا معلوم می شود که سعید بن مسیّب آن را از دو فرزند سعد بن ابی وقاص شنیده و به آن قانع نشده و می خواهد از خود سعد بن ابی وقاص بشنود و آمده و شنیده است.

هارون در میان قوم موسی، پس از او با فضیلت ترین بود، علی (علیه السلام) هم پس از رسول خدا با فضیلت ترین مردم بوده است.

ص:69


1- مسند احمد، 1/331؛ نسائی خصائص، 38؛ مستدرک، حاکم 3/132؛ الاصابه 3/132؛ الاصابه، 3/509 و غیره.
2- تاریخ ابن کثیر، 8/77.

حدیث سدّالابواب

روایتی است که پیامبر همه درهای مسجد جز درِ خانه علی را بست.

انگیزه ابن تیمیه در جعلی قلمداد کردن این حدیث از باب مقابله به مثل در برابر خانه ابی بکر بوده و از حقد و کینه او نشئت می گیرد؛ وگرنه حدیث بستن درهای خانه های اصحاب به مسجد و باز گذاشتن درِ خانه علی (علیه السلام) از احادیث متواتر است.

ابن عباس می گوید، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) درِ تمام خانه هایی را که به مسجد باز می شد بست، مگر درِ خانه علی (علیه السلام) (1).

عبدالله بن عمربن خطّاب می گوید علی بن ابی طالب دارای سه ویژگی است که اگر یکی از آن ها از آنِ من بود برایم از شتران سرخ موی نیز بهتر بود. پرسیدند آن سه خصلت چیست؟

گفت: ازدواج با فاطمه دختر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و اسکان وی در مسجد (بازگذاشتن در) و جریان اعطای پرچم در روز خیبر.(2)

ابن عباس می گوید، وقتی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همه مردم را از مسجد بیرون کرد و تنها درِ خانه علی (علیه السلام) را به مسجد باز گذاشت، مردم در آن باره سخن گفتند، به گوش پیامبر

ص:70


1- جامع ترمذی، 2/214؛ خصائص، نسائی و غیره.
2- مستدرک، حاکم 3/125؛ اسنی المطالب، 12؛ صواعق، 76 و غیره

(صلی الله علیه و آله و سلم) رسید، فرمود: من این کار را به رأی خود انجام ندادم، من نبودم که علی (علیه السلام) را باقی گذاشتم، بلکه خدا بود که شما را بیرون و علی (علیه السلام) را باقی گذاشت. من بنده ای هستم مأمور و به دستور وحی عمل می کنم.(1) علّامه امینی (رضی الله عنه) درباره مسجد و بستن درهای آن جز در خانه علی (علیه السلام) ، حدود بیست و سه حدیث به طریق مختلف روایت کرده است.

(انت ولیّ کل مؤمن بعدی:)

تو بعد از من ولیّ هر مؤمنی هستی!

ابن تیمیه مدعی است که این حدیث بنا به اتفاق حدیث شناسان حدیثی مجهول است. اما بر عکس ادّعای ابن تیمیه، این حدیث به اتفاق حدیث شناسان حدیثی صحیح و مسند می باشد. از جمله راویان حدیث، احمد بن حنبل (امام محبوب ابن تیمیه) است که بنابر اسناد صحیح این حدیث را روایت کرده است.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: انت ولیُّ کل مؤمن بعدی.(2) و باز فرموده: از علی چه می خواهند، همانا علی از من است و من از علی هستم و او پس از من ولیّ و سرپرست هر انسان مؤمن است.(3)

ص:71


1- سیره حلبی 3/374؛ مجمع الزواید، 9/115.
2- خصائص نسائی،23.
3- تاریخ ابن کثیر 7/345؛ مستدرک حاکم 3/111.

وای بر هر بسیار دروغ گوی گناهکار که آیه های الهی را که بر او  تلاوت می شود، می شنود؛ سپس با خود بزرگ بینی، اصرار می ورزد گویا که شنیده است. مژده باد او را عذاب دردناک.(1)

هفتم- البدایه و النهایه

اشاره

هفتم- البدایه و النهایه(2)

نویسنده کتاب علاقه بسیار و ولع زیادی به دروغ بستن و تهمت و ناسزاگویی و تعرّض بی دلیل دارد. این اصرار مفرط کتاب را از شکل تاریخی خارج و به صورت عربده های جاهلی در آورده است. در نتیجه، فضای صاف را تیره و اسلام انعطاف پذیر را ناآرام و ناسازگار قلمداد کرده و اختلاف کلمه پدید آورده است. افزون بر این، با اهل بیت (علیهم السلام) دشمنی ورزیده، هر جا به فضیلتی از ایشان برخورده و یا مدح وثنایی از ایشان به عمل آمده، بر خروشیده و به تکذیب و انکار زبان گشوده و ایراد گرفته است.

گذشته از این ها، انگیزه و روش او گرایش اُموی گری بوده است.

اینک نمونه هایی از سخنان او و پاسخ ما.

1. او پس از یاد حدیث مؤاخات و برادری رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) با علی (علیه السلام) می نویسد: در این زمینه احادیث فراوانی است ولی هیچ کدام صحیح نیستند.(3)

ص:72


1- جاثیه، 7و8.
2- تألیف عمادالدین ابوالفداء ابن کثیر دمشقی، متوفای 774.
3- البدایه و النهایه 7/223 و 235.

پاسخ: خواننده هرگاه به طریق روایت این حدیث رجوع کند، در می یابد که آن ها مستند و صحیحند و پیشوایان حدیث، رجال آن ها را توثیق کرده اند. او خواهد دانست که انگیزه مؤلف در ایراد انکار و تردید تنها کینه او نسبت به اهل بیت است که البته از گرایش او به بنی امیه نشئت می گیرد.(1)

2. درباره حدیث طیر(پرنده)

او پس از نقل متواتر حدیث که پیشوایان حدیث در مورد آن اتفاق نظر دارند، می نویسد: دل در صحت این حدیث، شک دارد. و خدا داناتر است.(2)

پاسخ: آن دل را خدا مهر زده وگرنه بعد از حصول تمام شرایط صحّت، دلیلی بر تردید وجود ندارد، و چه جای نقد و اعتراض است؟ علی (علیه السلام) با آن سابقه درخشان و فضائل بسیار که از نزدیکان و محبوب نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است و سبب انکار و تردید تنها، حقد و کین اموی است، نه چیزی دیگر.

3. علی (علیه السلام) ساقی کوثر

او می نویسد: عوام می پندارند علی ساقی کوثر است ولی ابن کثیر ضمن ایراد خدشه بر مأخذ حدیث و اشاره بر غیر

ص:73


1- ر.ک: الغدیر 3/112 – 125؛ 175. در پاسخ یاوه های ابن حزم اندلسی و ابن کثیر دمشقی.
2- البدایه و النهایه 7/353.

اعتماد بودن آن به طریق روایت حدیث می نویسد: تنها ساقی بودن رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ثابت است.(1)

پاسخ: خواننده عزیز نپندارد که حدیث ساقی بودن علی (علیه السلام) سخنی عامیانه است. شما فریب اظهارنظر قطعی او را مخورید زیرا سند آن بسیار معتبر است و حدیث شناسان و حافظان درستی آن را باور دارند.

4. ابن کثیر و اولین اسلام آور بودن علی (علیه السلام)

او ضمن نقل دو حدیث صحیح به استناد امام احمد و ترمذی درباره اوّلین اسلام آور بودن و همچنین اوّلین نماز گزار بودن علی (علیه السلام) می نویسد: این از هر طریقی صحیح نیست، هر چند احادیث زیادی در این خصوص روایت شده اند.(2)

پاسخ: شخصی از این نویسنده نمی پرسد که چرا هیچ یک از آن احادیث صحیح نیست؛ درحالی که، رجال آن ها مورد وثوق و سندها معتبر و صحیحند و حافظان حدیث بر درستی آن ها حکم کرده اند. ما اگر به همین اندازه قناعت کنیم خواننده می پندارد که کلام ما هم مانند سخن ابن کثیر، ادعای بی دلیل است، نه، هرگز!

آن گاه علّامه امینی (رضی الله عنه) به ده نصّ نبوی، بیست و سه

ص:74


1- ر.ک: الغدیر، 2/321.
2- البدایه و النهایه، 7/334

سخن از خود مولا، کلامی از امام حسن مجتبی سبط پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ، شصت و شش نفر از صحابه و تابعین و همگی با یاد منبع و مأخذ، آورده و به تحقیق دامنه داری پرداخته است.(1)

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:

اوّلکم وارداً علی الحوض، اوّلکم اسلاماً علی بن ابی طالب.(2)

علّامه امینی (رضی الله عنه) پس از آن می نویسد: این است نصوصی از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و کلماتی منقول از علی (علیه السلام) و صحابه و تابعین که بالغ بر صد سخن می شود. پس از این همه مطلب آیا مجالی برای ابن کثیر می ماند که در صحت آن احادیث تردید کند؟!(3)

5. آیه پنجاه و پنجم مائده

(انّما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنو الذین یقیمون الصلوه و یوتون الزکاه و هم راکعون.)

ابن کثیر پس از یاد حدیثی از ابوسعید اشجّ در زمینه تصدق انگشتری در حال رکوع به دنبال آن گفته این به هیچ وجه صحیح نیست و اصولاً در شأن علی (علیه السلام) آیه ای نازل نشده است!(4) 

ص:75


1- ر.ک: الغدیر، 3/220 – 235.
2- مستدرک حاکم، 3/136؛ تاریخ بغداد، 2/81؛ استیعاب، 2/457؛ شرح ابن ابی الحدید 3/258؛ سیره حلبی 1/285؛ سیره زینی دحلان 1/188؛ در حاشیه حلبی و ده کتاب و طریق دیگر. در سابقیت علی (علیه السلام) ر.ک: الغدیر 2/276 و 306؛ حتی شاعران در آن مقوله شعرها سروده اند؛ ر.ک: الغدیر 3/231: الیس اوّل من صلی لقبلتکم واعلم الناس بالقرآن و السنن؟
3- الغدیر، 3/238.
4- البدایه و النهایه، 7/357.

پاسخ: چه سخن بزرگی از دهان ابن کثیر بیرون آمده و جز دروغ نگفته است. او چگونه در صحّت حدیث شأن نزول آیه مزبور درباره علی (علیه السلام) تردید روا می دارد و سند آن را ضعیف می شمارد درحالی که خود او در تفسیرش آن را آورده و گفته است سند، خدشه ناپذیری است.(1) و اگر این آیه و آیات مشابه دیگر کلّی باشد و علی را هم شامل گردد و یا مصادیق بارز به حساب آید که ابن کثیر بی خبر و به خود رها شده و چشم پوشنده از حقیقت، گفته (و صحیح نیست) پس آن همه کتاب ها و حدیث ها در بیان شأن نزول ها چه می شود و آیا اعتباری برای آن ها باقی می ماند؟

آری، خود ابن کثیر به آن کتاب ها و روایات استناد می کند مگر در باب فضائل امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) که دیگهای حقدش می جوشد و با بدزبانی و هرزه گویی، روبه رو می شود(2) 

6. ابن کثیر و حدیث اعلام برائت از مشرکان توسط علی (علیه السلام)

او ضمن طرح این حدیث، می نویسد: این حدیث ناشناخته است؛ زیرا در آن سخن از بازگشت ابوبکر به میان آمده، در حالی که او بازنگشت و امیر حج بود.

پاسخ: شما این سخنان ابن کثیر را بخوانید و به اجتهاد

ص:76


1- تفسیر ابن کثیر 2/71؛ ر.ک: الغدیر 3/157.
2- الغدیر 3/244.

خنک او در مقابل نصّ صحیح و مورد اتفاق، بخندید و ما در آینده به احادیث فراوان در آن زمینه خواهیم پرداخت.

7. حدیثی درباره علی (علیه السلام)

اجلح کندی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کرده که فرمود:

(لا تقع فی علی فانّه منی و انا منه و مولاکم بعدی)

با علی در نیفت که او از من است و من از اویم و او پس از من سرپرست شماست.

ابن کثیر پس از نقل این حدیث، مقصود از این تعبیر را نامعلوم عنوان کرده و با اشاره به شیعه بودن اجلح، شیعه در سخن او، به تنهایی، در مورد علی (علیه السلام) خدشه وارد می کند. و در دنباله حدیث آمده که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:

(من کنت مولاه فعلی ولیّه)(1)

هر که را من مولا و سرپرست هستم، علی، ولی و سرپرست او است.

پاسخ: آیا عرب زبانی که از بنی امیه نباشد، یافت می شود که در عبارت این حدیث، دشواری و ناشناختگی ببیند؟ آیا آن، عبارتی فصیح، روشن و سهل و ممتنع نیست؟ و آیا عربی که انگیزه های عصبیّت او را به شبهه نیانداخته باشد، دشواری

ص:77


1- البدایه و النهایه، 7/343.

و ناشناختگی در این حدیث می بیند؟ بدون تردید آن، حدیثی ثابت و صادر از ثقه وحی است که احادیث دیگر هم آن را تأیید می کند.

آیا به گوش کسی خورده که حدیثی، تنها بدین سبب که ناقل آن شیعه است، مانند اجلح که ابن معین او را موثّق دانسته است، مردود شمرده شود؟

وانگهی حدیث مزبور: «لا تقع فی علیّ» از قبیل قضیه ای در یک واقعه است و به شخص علی (علیه السلام) مربوط است.(1)

8. خرافه شتر دو کوهان (خراسانی)

ابن کثیر این عقیده را به شیعه نسبت می دهد، و البته دروغ می گوید، که عده ای از شیعیان معتقدند شتر دو کوهان بخاتی از آن روز به وجود آمد که اسرای اهل بیت را در کربلا بر آنان سوار کردند، تا بدین وسیله قسمت های ایشان از جلو وعقب آنان پوشش داده شود!

پاسخ: من گمان ندارم در میان شیعه آدمی هر چند دل شده و کم خرد به چنین یاوه هایی لب گشاید و چنان خرافه ای را باور کند. بدون شک، امام حسین و اهل بیت او در راه خدا و دفاع از شریعت پیامبر، سختی ها دیدند و تلخی ها تحمل

ص:78


1- حدیث را بخوانید در مسند احمد 5/355؛ ترمزی نسائی، 24؛ کنزالعمال 6/154؛ محب الدین طبری، ریاض نضره، 2/171؛ مجمع الزوائد، 9/128.

کردند؛ لیکن مقام و منزلتی والاتر از آن دارند که چنین افسانه هایی به آنان منسوب شود.

و هر کس پس از آن که هدایت برای او آشکار گشت با رسول خدا  دشمنی ورزد و ستیزه جوید و جز راه مؤمنان را پیش گیرد او را به راهی  که برگزیده واگذاریم و در دوزخ کنیم و چه بدفرجامی است.(1)

هشتم- محاضرات تاریخ الامم الاسلامیه

مؤلف، این کتاب را به ظاهر کتابی تاریخی تدوین کرده، لیکن به سادگی از کنار حوادث نگذشته و گرایش های اموی خود را در صفحات آن به ودیعه گذاشته است. شما در لابه لای صفحات آن، فرازونشیب ها می بینید و در هر شکاف و ناهمواری، لگداندازی.

آن، نه کتاب تاریخی است که به نقل آن، بتوان دل بست و نه کتاب عقیدتی است که در انتقاداتش نگریست. آن، بانگ و خروشی است که تنها فضا را تیره و تار می کند و آرامش را به اضطراب و تشویش، بدل می سازد و جز این نیست.

شایسته آن بود که از این کتاب و مطالب نادرستش بگذریم، لیکن گزیری نداشتیم که خوانندگان گرامی را از برخی خطاهای او آگاه سازیم.

ص:79


1- نساء، 115.

1. جنگ صفّین

خضری می نویسد: سوگ مندانه، در جنگ (صفین) نه مقصد دینی بود، نه مبارزه با ستمی که امت مسلمان گرفتار آن شده باشند؛ بلکه هدف تنها پیروزی شخصی بر شخص دیگر بوده است. شیعیان علی (علیه السلام) ، او را بدین جهت یاری می کردند که او پسر عموی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و شایسته ترین فرد برای تصدّی خلافت بود؛ و پیروان معاویه، پیروزی او را می خواستند که او طالب خون عثمان و خواهان انتقام از قاتلان وی بود و کسی که آن ها را پناه داده بود، شایسته مقام خلافت نمی دیدند.(1)

پاسخ: کاش این نویسنده برای ما روشن می کرد که مبادی و بنیادهای دینی در نظر او چیست؟ تا ببینیم در جنگ صفین مصداق داشته اند یا نه؟

گرچه او چیزی نگفته، امّا می گوییم: چه مبنای دینی، مهم تر از پیشبرد سخن رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) است، که به علی (علیه السلام) فرمود: تو با قاسطین (یاران معاویه) می جنگی و به اصحاب خود فرمان داد در آن روز علی (علیه السلام) را یاری رسانند و جهاد با آنان را واجب دانست؟

در حدیثی دیگر فرمود: پس از من کسانی با علی (علیه السلام) می جنگند با آن ها در راه خدا جهاد باید کرد و جنگید و هر کس نتوانست، با زبانش و حدّاقل با قلب و بعد از آن دیگر چاره ای نیست.(2)

ص:80


1- محاضرات 2/67.
2- مجمع الزوائد 9/134؛ کنزالعمّال، 6/100؛ 7/305؛ به نقل از طبرانی.

چه بنیاد دینی، نیرومندتر از آن تواند بود که انسان، شایسته ترین فرد را برای خلافت، یاری کند که خود خضری بر این شایستگی اعتراف کرده و رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) در حق خاندانش فرمود: ای علی! گروه یاغی و متجاوز با تو می جنگند و تو بر حق هستی و هر کس در آن روز تو را یاری نکند از من نیست؟(1) کدام اساس دینی قوی تر از این تواند بود که با گروه یاغی پیکار شود که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خطاب به عمّار فرمود؟(2) و آیا عملی دینی تر از آن یافت می شود که انسان در زیر پرچم خلیفه بر حق و مردمی و قانونی که تمام شرایط در آن جمع بوده، پیکار کند؟

کاش می دانستیم چه ظلمی بر امت مسلمانان از غلبه معاویه و تسلّط او بر مقام خلافت بیشتر می توانست باشد که در حکومت او انتخاب، نصّ و شورایی در کار نبوده است. وانگهی از کجا او صاحب خون عثمان شد و حتی او در ساعت های آخر عمر عثمان که سپاه شام تا دروازه های مدینه آمده بودند از یاری او دریغ ورزید تا او کشته شود، آنگاه مدعی خون گردید و اگر ستمی بر عالم اسلام نشده بود، مگر تعیین یزید، که شهره به فساد و شرب خمر بود، به عنوان جانشین خود، در مبارزه، کافی بود.

ص:81


1- شرح المواهب، 3/317.
2- تاریخ طبری، 11/357.

آقای خضری نگویید که جنگ صفّین مبنای دینی نداشته و ظلمی بر امّت مسلمان نرفته بود!

2. علی و معاویه

خضری می نویسد: بدون شک، معاویه خود را از بزرگان قریش می پنداشت. او فرزند ابی سفیان بن حرب، شیخ قریش و بزرگ ترین فرزند امیه بن عبدشمس بود. همچنان که علی (علیه السلام) بزرگ ترین فرزندان هاشم بن عبد مناف بود. پس هر دو در بلندی نسب با هم برابر بوده اند.(1)

پاسخ: من به این شخص بی خبر و به خود رها شده چه بگویم که او عنصر نبوت و قرابت قدس و نزاکت را که در رحم های پاک جابه جا شده و از صلب پیامبران، ولیّ، حکیم، عظیم و شریفی به صلب و نسل خاتمیّت انتقال یافته؛ با مردی شکمباره همزاد دانسته و بلندی نسب شرفشان را برابر پنداشته است؟

چه قدر فرق است میان دو درخت؟ درختی با ریشه ثابت و شاخه ای در آسمان و درخت پلیدی که در سطح زمین روییده و قراری ندارد.(2)

و چه قدر تفاوت دارد درخت با برکت زیتون، و درخت

ص:82


1- محاضرات 2/67.
2- ابراهیم، 24 و 26.

نفرین شده در قرآن(1) یعنی معاویه و ایل و تبار او که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آیه را چنان تأویل فرمود و همه در این معنا اتفاق نظر دارند.(2)

او علی (علیه السلام) و معاویه را چگونه برابر می داند در حالی که، پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:(3) همانا خدا از بنی آدم، عرب را انتخاب فرمود از میان عرب مُضر را برگزید و از مُضر، قریش را ممتاز کرد و از قریش، بنی هاشم و از بنی هاشم، مرا گزینش فرمود. او آن دو را چگونه برابر می بیند درحالی که، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از حاصل این درخت نفرین شده تا زنده بود اندوهگین بود و هرگز خندان دیده نشد؟ آنگاه که در عالم رؤیا دید بوزینگان و خوکان بر منبر او جست وخیز می کنند(4) و خدا آیه فرستاد:

(و ما جعلنا الرؤیا الّتی اریناک الّا فتنه للناس)(5)

رؤیایی که به تو نشان دادیم، جز امتحان و آزمونی برای مردم نیست...

خضری چگونه علی (علیه السلام) را با معاویه برابر می داند

ص:83


1- اسری، 60.
2- ر.ک: تاریخ طبری 11/356؛ تاریخ خطیب 3/343؛ تفسیر قرطبی 10/286؛ تفسیر نیشابوری 15/55، در حاشیه طبری.
3- ر.ک: کنزالعمّال، 6/204.
4- تفسیر طبری 15/77؛ تاریخ طبری 11/356؛ تاریخ خطیب 9/44؛ 8/280؛ تفسیر نیشابوری، حاشیه طبری 15/55؛ قرطبی 10/283؛ النزاع و التخاصم، 52؛ اسرالغابه، 3/14؛ خصائص کبری 2/118؛ تفسیر خازن 3/127.
5- اسراء، 60.

درحالی که، بنی امیه و تبار معاویه کسانی اند که بندگان خدا را بردگان و مال خدا را عطا و بخشش خدا برای خود و کتاب خدا را مایه نیرنگ خود ساختند؛ آن طورکه پیامبر صادق امین این مطلب را خبر داده است.(1)

او چگونه ابوسفیان، شیخ مشرک قریش را، که ننگ و عار قبیله اش بود، و پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) به صراحت او را نفرین فرمود که خدایا این پیشرو و پیروانش را لعن فرما. خدایا این «اُقیس»(2)متکبّر را، گرفتار کن. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) این کلام را آنگاه فرمود که مشاهده کرد ابوسفیان و معاویه و برادرش با هم می آیند:

(الهم العن القائد و السائق و الراکب)(3)

و ابوسفیان سوار بود و معاویه برادرش از پس و پیش مرکب را می راندند. نه هرگز شیخ قریش با فرزند شیخ ابطح نمی توانند برابر باشند.(4)

کاش خضری سخن مقریزی را می خواند که نوشته بود ابوسفیان، حزب ها را برای جنگ با رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) برانگیخت و در احد هفتادتن از مهاجرین و انصار، به ویژه حمزه بن عبدالمطلب، را به خاک وخون کشید، و در جنگ خندق به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نامه تهدیدآمیز نوشت وبه بت های لات وعزّی و...

ص:84


1- النزاع و التخاصم، 52 و 54.
2- مراد معاویه بوده است.
3- صفین، نصربن مزاحم، 244، 148؛ تاریخ طبری، 1/357.
4- همان، 219.

سوگند خورد که فاجعه احد را تکرار خواهدکرد. اما رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در جواب نامه او الطاف الهی را یاد کرد و نوشت: ای بی خرد سفیه، خیلی مغرور هستی. خدا مانع خواهد شد وبه این زودی همه آن بت های تو را خواهم شکست.

ابوسفیان هماره، سودای براندازی اسلام را در سر داشت. لیکن ناکام ماند و در فتح مکّه به وساطت عبّاس، عموی پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و بالاخره از بیم جانش، اسلام آورد. امّا نفاق پوشیده داشت وگاه و بی گاه آن را آشکار می ساخت.

او پس از وفات پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می خواست آشوب به پا کند و مسلمانان را جان هم اندازد. او با اظهار تنفّر از قبیله های تیم وعدی و توجه دادن مردم به علی (علیه السلام) و عباس عموی رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) در کوچه های مدینه می گشت و قصد فتنه گری داشت، که علی (علیه السلام) دست رد بر سینه او زد، (1) و فرمود ما را به خیرخواهی تو نیازی نیست و تو همیشه بدی اسلام را می خواسته ای.(2)

البته در مقایسه علی (علیه السلام) با معاویه، معاویه خود بر خضری پیشی گرفته و علی (علیه السلام) پاسخ او را داده است.

معاویه در نامه ای خطاب به علی (علیه السلام) نوشته است، ما همگی فرزندان عبدمناف هستیم، برخی بر بعض دیگر برتری نداریم؛ گرچه ما فرزندان یک پدریم؛ امّا امیه هرگز مانند

ص:85


1- الکامل، 2/135.
2- عقدالفرید، 2/249.

هاشم نبوده است و حرب هرگز مثل عبدالمطلّب و ابوسفیان، مانند ابوطالب نیست و هرگز مهاجر و آزاد شده برابر نباشند و آن که نسبی روشن و پدری شناخته شده دارد، با کسی که این گونه نیست و به این و آن منسوب است، یکسان نیست؛ مؤمن و دغل کار در یک مرتبه قرار ندارند.

چه بد نسلی است آن که به دنبال سلف خود به گودال دوزخ افتاده اند. در نهایت، فضیلت نبوت از آن ما است.(1)

3. ولیعهدی یزید

در دیدگاه نویسنده کتاب محاضرات،کار معاویه در تعیین جانشینی یزید، کار نیکویی بوده است؛ زیرا تا در جامعه، قانونی برای انتخاب خلفا وضع نشده و مرجعیّت عامه شکل نگرفته است، بهترین روش، تعیین جانشین قبل از مرگ خلیفه است.

او می نویسد: بزرگ ترین منتقدان معاویه در انتخاب جانشینی فرزندش، شیعیانند که خلافت را منحصر به خاندان علی (علیه السلام) می دانند و بنی عباس هم به همین سبک عمل کردند و هر پدری حکومت را به فرزند خود واگذاشت.

پاسخ: اشکال به کار معاویه از دو جهت است:

ص:86


1- کتاب صفین، نصربن مزاحم، 538 و 539؛ الامامه و السیاسه 1/100؛ ربیع الابرار زمخشری، باب 66. مروج الذهب 6/61؛ شرح نهج البلاغه 3/424؛ نهج البلاغه 2/12.

یک: فقدان صلاحیت ذاتی معاویه، چنان که امیرالمؤمنین (علیه السلام) در کلامی به وی فرمود: تو نه سابقه درخشانی در دین و نه صداقت ایمانی داشته ای؛ بلکه تو آزاد شده و فرزند آزاد شده ای و همیشه در جمع یکی از حزب هایی بوده ای که همیشه برای خدا و رسول او و مسلمانان دشمنی می ورزیدند. سرانجام معاویه و پدرش ابوسفیان، با اکراه و ناخوشایندی اسلام آوردند.(1)

چرا اهل حلّ و عقد همانان که ابوبکر را برگزیدند و به وصیت او عمر را خلیفه شناختند و توسط شورای شش نفره عثمان را به خلافت برگزیدند، پس از قتل او مردم آزادانه و از روی طاعت و رغبت علی را برای خلافت برگزیدند و پیروی از او را بر همه و معاویه واجب کردند و هرگونه مخالفت و کارشکنی، مخالفت با پیشوای مردمی و منتخب آنان بود. این اهل حلّ و عقد، در امر بیعت معاویه نیز بودند و بر او ایراد گرفتند.

دو- گذشته از معاویه، فساد و بی کفایتی یزید بود که وی را ولیعهد و جانشین خود معرفی کرد. همان یزید لاابالی، بی شرم و بی حیا و متظاهر به فسق فجور که اگر نگوییم که او کافر و ملحد بوده است، معاویه از کجا می دانست پس از مرگ او مردم اختلاف خواهند کرد و آسیب اختلاف، بیشتر از

ص:87


1- تاریخ طبری، 6/4.

وجود خلیفه ستمگر و بدکردار است! مگرهمان اهل حلّ و عقد به عقیده او، خلافت را در مراحل خود، اداره نکردند. اکنون چنان می کردند و شاید با تجربه های اندوخته بهتر عمل می نمودند.

علّامه امینی (رضی الله عنه) در این جا به استناد تاریخ های معتبر سخنان خضری را، که فقط بر مایه های اموی گری دور می زند، نقد کرده و بطان آن ها را آشکار ساخته است. در این جا فقط به یک روایت نبوی اشاره می کنیم که در بیان فساد یزید کافی است.

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: اولین کسی که سنّت مرا عوض می کند مردی از بنی امیه است. و باز فرمود: این امر بر اعتدال، استوار است تا مردی به نام یزید آن را بر هم می زند.(1)

4. درباره نهضت حسینی (علیه السلام)

نویسنده کتاب «محاضرات» قیام امام حسین (علیه السلام) را در برابر یزید تخطئه کرده و آن را موجب بروز اختلاف در میان امّت دانسته است و هر کس که در این زمینه مطلبی نوشته متهم به آتش افروزی اختلاف و دوگانگی دل ها، کرده است، و بالاخره می گوید امام حسین، بدون فراهم بودن مقدّمات و مساعدت اوضاع، قیام کرد و کشته شد. خضری با این سخنان واهی،

ص:88


1- خصائص کبری، 2/139؛ تطهیر الجنان در حاشیه صواعق، 145.

خواسته است دامن یزید را از آن همه ظلم و جنایت مبرّا سازد.(1)

پاسخ: کاش این نویسنده، از شئون خلافت اسلامی و شرایط آن آگاه بود و سپس می نوشت. امّا پستی و رذالت یزید و همسویی نویسنده با او گرایش های اموی او را به چنان موضع گیری وا داشته است. او هرگز مجد و عظمت حسینی را نشناخته و عزت، شرف و غیرت دینی را درک نکرده است.

او تنها برای توجیه حکومت معاویه و جانشینی یزید، قلم زده است. او هرگز مجد و عظمت حسینی را نشناخته و عزت، شرف و غیرت دینی را درک نکرده است.

او تنها برای توجیه حکومت معاویه و جانشینی یزید، قلم زده است. علما درباره نهضت امام حسین (علیه السلام) کتاب ها و مقاله ها نوشته و روشنگری ها کرده اند و خضری، همه این ها را برنتافته و از آن عصبانی است و با معیار بنی امیّه پسند قلم زده است. یزید منکر رسالت و نبّوت بوده و ماجرای کربلا را انتقامی از شکست قریش مشرک در جنگ احد تلقی کرده است.(2)

علّامه امینی (رضی الله عنه) ، وجه انتقاد مردم از جانشینی یزید و خلافت او بر مردم مسلمان را درشش نکته خلاصه کرده و

ص:89


1- محاضرات، 2/129 – 130؛ و صفحات دیگر.
2- تاریخ طبری 1/358؛ الامامه و السیاسه 1/152 و 155.

همه آن مطالب را به کتب و آثار معتبر، مستند نموده است.(1) نکاتی که در نگرش تیزبین علامه نقش بسته است؛ عبارت اند از:

آنان خود را از مردم پنهان می دارند و چون خدا همراه آنان است نمی توانند خود را از او پنهان بدارند  و آن شب را با سخنانی که مورد رضایت نیست  به سر کردند و خدا به آنچه می کنند آگاه است.(2)

نهم- السنّه و الشیعه

نهم- السنّه و الشیعه(3)

مقصود نویسنده این رساله نه انتقادی پاکیزه و نه استدلال درست است. هر چند که آن را در قالب ردّ افکار عمومی شیعی علّامه حجّت؛ سید محسن امین عاملی درآورده است. امّا دژهای استوار منطق و بیان او را هرگز نتوانسته مورد حمله قرار دهد و جز با فحش و ناسزا و اهانت زشت و لقب پرانی قبیح و بی احترامی به آن مرد دانش و فضیلت کار دیگری انجام نداده است. قصد عمده نویسنده آن بوده که سه دوست عرب: عراق، حجاز و یمن را بر ضدّ او [سیّد محسن امینی] بشوراند آن هم با مشتی دروغ و وارونه نشان دادن حقایق و لذا سخنان او شایسته نقد و تحلیل نبود. امّا گریزی نیست که بعضی زاییده های فکری او و نسبت

ص:90


1- الغدیر 3/261 و بعد.
2- نساء، 108.
3- تألیف محمد رشید رضا، صاحب المنار.

هایی را که به برخی علما داده و یا سخنانی که به شیعه نسبت داده و خواسته است تا رفع اشتباه کند، مطرح سازیم، وگرنه خدا می داند که روی گرداندن از این نوع بحث ها سزاوارتر است و دخالت در سیاست های خارجی کشورها، در شأن محیط های علمی نمی باشد.

رشید رضا رساله خود را با تاریخ شیعه و مذاهب شیعه آغاز کرده و عبدالله سبای یهودی را پدید آورنده مکتب تشیع می داند و جانبداران تفکرات او را در غلوگرایی و الحاد ایرانی مایه تفرقه و جدایی مسلمانان دانسته است.

او اعتقاد به عصمت امامان را، غلو شمرده و تحریف قرآن و مطالبی درباره امام منتظر و برخی چیزها، به شیعه نسبت داده است.

او امامیه را به فرقه های معتدل نزدیک به زیدی ها و غالیان نزدیک به باطنی ها، تقسیم کرده و مدعّی می شود که یک  جهانگرد سنّی به او نوشته است که در شهرهای ایران دیده که خطیبی در روز جمعه، سوره ای خاص اهل بیت را می خوانده و یک خاورشناس مسیحی هم آن را نقل کرده است. او فرقه های بابیه و بهاییه را به امامیه منسوب می دارد!

پاسخ: پاسخ صحیح رشید رضا از مندرجات کتاب ما در فصل های گذشته معلوم است و آن جهانگرد سنّی، هنوز خلق نشده و آن خطیب نیز هنوز پای در عالم امکان نگذاشته است.

ص:91

در اصل شیعه برای چنان سوره، وزنه ای قائل نیست و درباره تحریف و دیگر یاوه ها کافی بود او به کتاب آلاء الرحمن مرحوم بلاغی که زبان گویای شیعه است، مراجعه می کرد. ما نیز به این استدلال او، که به سخن یک مستشرق نصرانی، توسل جسته به وی تبریک می گوییم! و از نشانه های جهالت و بی اطلاعی او، نسبت دادن بابی ها و بهایی ها به شیعه است. درحالی که، شیعه آن ها را بی دین و گمراه و نجس می دانند و کتاب های علما درباره آن فرقه های مرتدّ، به طور گسترده چاپ و منتشر شده است. او مدعی است که اوضاع آشفته و نا به سامان عراق از همین رافضی هاست گویا زمین عراق با زهر گمراهی آنان آلوده شده است! آنان روز پیروزی روس ها را بر مسلمانان، جشن گرفته و شادی کردند و ایرانیان در چنان مناسبت ها، برای اظهار سرور و شادمانی شهرها را آذین بستند.(1) شگفتا از این لاف زن بیهوده گوی؛ او می پندارد که پای مردم به سرزمین عراق و ایران گشوده نشده و یا اخبار این دو کشور به گوش مردم دیگر کشورها نمی رسد و یا اکثریت مردم عراق که شیعه هستند چشم و گوش خود را از دست داده اند و این سخنان منحصر به فرد او را نمی شنوند و یا تصور می کند که آنان، ملتی منقرض شده و از بین رفته اند و کسی از ایشان نمانده که از شرفشان دفاع کند و از این یاوه گو حساب بخواهد.

ص:92


1- السنه و الشیعه، 51؛ او  این مطلب و بعد آن را از آلوسی و از کتاب منسوب به جمال الدین قاسمی دمشقی، نقل کرده است.

شیعه عراق از رشید رضا می پرسند آن مردمی که در هر رخداد ناگوار برای مسلمانان شادی می کنند در کدام عراق اند همین کشور مجرای رافدین (دجله و فرات) یا قاره ای است که هنوز کشف نشده، هر چند به همین نام خوانده می شود؟! همچنین، همین سؤال درباره ایران تکرار می شود.

ساکنان این دو کشور و جهانگردان و خاورشناسان و سفیران و کارمندان، هیچ کس، چنان جشن و سروری در عراق ندیده اند و همه شیعیان، مال و جان و آبروی مسلمانان، اعم از شیعه و یا سنّی را محترم می دانند. از این نویسنده باید پرسید آن روز چه روزی است تعیین کنید؟ و او جوابی ندارد جز این که به آن سیاحتگر سنّی ناشناخته یا مبشّر نصرانی حواله کند، کاری دیگر نمی کند.

نویسنده این کتاب (الشیعه و السنه) در اتهامی دیگر مدّعی است که رافضی ها (شیعه) برخی اهل بیت را دشمن می دارند آنگاه وارد تاریخ علویان و بنی الحسن شده و با دروغ و شانتاژ بر ضد شیعه جو ساخته است.

درباره زیدبن علی بن الحسین(1) و پسر او یحیی و ابراهیم و جعفر فرزندان امام موسی الکاظم (علیه السلام) و حسن بن حسن مثنّی و پسرش عبدالله محض و فرزند او ملقب به نفس زکیه و نیز درباره ابراهیم بن عبدالله و زکریا بن محمد باقر (علیه السلام) و محمدبن

ص:93


1- درباره زیدبن علی؛ ر.ک: همین کتاب.

عبدالله بن الحسین بن الحسن و محمد بن قاسم بن حسن و برخی دیگر از سادات حسنی و حسینی قلم فرسایی کرده و همراه با آن، در ضمن، دروغ ها و یاوه ها بافته و به شیعه امامیه در حق آنان تهمت ارتداد و بغض و دشمنی داده است! علامه امینی (رضی الله عنه) با حوصله تمام، سخنان او را به بوته نقد کشانده و سستی مطالب بی اساس او را آشکار کرده است. علامه امینی فرزندان امام باقر را یکایک نام برده که در میان آنان شخصی به نام زکریّا بن محمد باقر، وجود ندارد و اصولاً شیعه و امامان معصوم همه آن سادات علوی، حسنی و حسینی را دوست می داشتند و بر مظلومیّتشان اشک ریخته و گریسته اند.

ما از نویسنده دایه مهربان تر از مادر نسبت به علویان، می پرسیم: چه کسانی آنان را کشته و نسلشان را برانداخته و در سیاه چال ها، زندانی شان کرده اند. آیا شیعه، چنین کاری کرده یا سلاطین و امرای اموی و عباسی که از محبین رشید رضا هستند؟ شما به همراه من بیایید و تاریخ بخوانید که تاریخ پاسخ گوی خوبی است.(1)

اگر این سادات علوی نزد امامان شیعه دوست داشتنی نبودند، دعبل خزاعی آن شاعر اهل بیت آن اشعار را نمی خواند و امام معصوم تأییدش نمی فرمود:

ص:94


1- ر.ک:تنقیح المقال، 1/34؛ معجمالبلدان، 2/221؛ همچنین طبری، مروج الدهب، مقاتل الطالبیین، عمده الطالب، ارشاد مفید، اصول کافی، اقبال سیدبن طاووس، انساب مجدی، تاریخ ابن عساکر و... .

«قبرهایی در کوفه و گورهایی دیگر در طیبه (مدینه) و قبرهایی در فخ- درود بر همه– و قبری دیگر در جوزجان و گوری در باخمری که غریبانه افتاده است...»

کتب اربعه شیعه

این نویسنده ادعا کرده که شیعه  عمل به کتاب های، کافی من لایحضر، تهذیب و استبصار را واجب می دانند.(1)

او بین معتبر بودن کتاب و وجوب عمل به آن، فرق نگذاشته است. ای کاش برخی از شروح که بر کتب اربعه نگاشته شده مانند مرآه العقول علامه مجلسی را می دید. در مرآه العقول احادیث کافی را چهار بخش کرده: صحیح، حسن، موثّق و ضعیف و یا مستدرک حاجی نوری را ملاحظه می کرد آنگاه از روی عقل و انصاف داوری می کرد و این همه به علمای بزرگ، اهانت نمی کرد و خارج از ادب و نزاکت حرف نمی زد.

مسئله توقیع

صاحب توقیعی که رشید رضا دروغینش پنداشته علی بن الحسین بن موسی بن بابویه قمی است. رشید رضا حتی نام او را درست یاد نکرده و به طور مکرّر آن را به غلط (عبارت متبویه) ذکر نموده است.

او به دور از ادب علمی و دینی و اخلاق شرعی از شیخ مفید

ص:95


1- السنه الشیعه، 55.

نام می برد. کاش او منبع سخن خود را در این مورد که شیخ مفید دروغ گفتن را در یاری مذهب جایز دانسته، ذکر می کرد.

چگونه بر او پنهان مانده که امامیه به توقیعات صادر از ناحیه مقدسه حضرت مهدیf تعبّد نمی کنند. سخن او و هم فکران او در این زمینه کاملاً بی اساس است؛ زیرا در زمینه احکام به آن استناد نکرده اند.

کاش او به توقیعات گردآوری شده توسط علّامه مجلسی از جمله جلد سیزدهم بحارالانوار مراجعه می کرد تا دریابد که تعداد احکام در آن توقیعات به ده حکم نمی رسد و چرا او توقیع علی بن الحسین بن بابویه را نیاورده است تا مردم بدانند که آن یک توقیع بیش نیست و در آن یادی از احکام نشده است.

دیگر این که شیخ کلینی با این که در بغداد و در عصر غیبت صغری می زیسته در کتاب اصول کافی، آن توقیع را نیاورده است و مطالب دیگر.(1)

دهم- الصراع بین الاسلام و الوثنیه

دهم- الصراع بین الاسلام و الوثنیه(2)

شاید همین نام، دلالتی روشن بر روحیات و باطن مؤلف و رسوایی های کتاب او، داشته باشد. اولین جنایت او در حق

ص:96


1- ر.ک: الغدیر، 3/277 – 284.
2- تألیف عبدالله علی قصیمی ساکن قاهره، ترجمه فارسی عنوان کتاب « درگیری میان اسلام و بت پرستی (دوگانه پرستی)».

مسلمانان، این است که امت های مسلمان را که تعدادشان به میلیون ها نفر می رسد، و در میان آنان، پیشوایان، رهبران، دانشمندان، حکیمان، مفسّران، حافظان حدیث، راهنمایان دین ناب الهی و پیشاپیش، صحابه و تابعان ایشان به نیکوکاری وجود دارند، همه را بت پرست نامیده است!

آیا به نظر شما چنین نامگذاری، در میان مسلمانان مودّت و الفتی باقی می گذارد؟ و آیا در صورت تکرار مسلمانان می توانند در زیر سایه یک کلمه جامع، گرد آیند؟ آری، این سخن او میان دین داران بذر اختلاف می افشاند و روح تنفّر و انزجار را دامن می زند، و در کش وقوس آن، تضارب افکار و برخورد اندیشه ها به وجود می آید. چه بسا خصومت ها به کارزار و جنگ بیانجامد.

خدا مسلمانان را از شر آن نگاه دارد.

ای مسلمانان همگی به صلح و آرامش و به وحدت و برادری رو کنید و هرگز به جار و جنجال های امثال این نویسنده (قصیمی) که صفا را به تیرگی و صلح و آرامش را به تشویش و ستیزه مبدّل می سازد، اعتنا نکنید. شیطان می خواهد میان شما عداوت و دشمنی ایجاد نماید:

و هر کس گام در جای پای شیطان نهد او به فحشا و بدی فرا می خواند.(1)

ص:97


1- مائده، 91؛ نور، 21.

امّا ناسزاگویی ها و بدزبانی های قصیمی و دشنام ها و نسبت های ساختگی او شاید به تعداد صفحات کتابش که1600صفحه است، ارزش تعقیب ندارد. تنها به نمونه هایی از آن اشاره می کنیم.

1. شیخی از شیعه به نام «بیان» می پنداشته که مراد از آیه «هذا بیان للناس؛ آل عمران/138» اوست و دیگری با لقب «کِسف» خیال می کرده مقصود از آیه«و ان یروا کِسفاً من السماء...؛ طور /44» اوست!(1) راستی چه افسانه ها و چه لاف زنی هایی که در تاریخ گذشته امثال ابن قتیبه و جاحظ و خیّاط ساخته و پرداخته و به شیعه نسبت داده اند و صفحات کتاب ها را سیاه کرده اند و پس از گذشت ده قرن، آن یاوه ها تکرار می شود. اول این که، وجود خارجی دو شخص به نام بیان و کسف، معلوم نیست؛ دوم، اگر وجود داشته است، از کجا معلوم که شیعه بوده اند؛ سوم این که، بر فرض شیعه بودن آن ها، آیا عدالت و انصاف است که امّت بزرگی را با سخنان دو عقل باخته، مورد انتقاد قرار داد؟

2. گوید قصیمی از امیر شکیب ارسلان درکتاب«حاضر العالم الاسلامی» نقل کرده که او با یکی از رجال فرهیخته شیعی دیدار کرد. آن مرد شیعی به شدّت، عرب را دشمن بود!

امّا درباره علی بن ابی طالب و فرزندان او غلو می کرده که اسلام و عقل آن را بر نمی تابید. شکیب از این امر متعجب که

ص:98


1- الصراع... ، ع مقدمه، 538.

چگونه چنین دشمنی با عرب با محبّت علی و فرزندان او جمع می شود، و می پرسد، آیا جز این است که علی و اولاد او از خاندان های بلند و بالای عربند. آن شیعه در اثر این گفتار برگشته ناصبی شده و با علی و فرزندان او دشمن گردید و درباره اسلام و عرب سخنان ناخوشایندی ابراز نمود!(1)

علّامه امینی (رضی الله عنه) در پاسخ می نویسد: نقل این خرافه، امیر را به درّه جهالت و پستی می اندازد؛ زیرا او اشارت به شخصی دانشمند دارد که بر مردمانی ارادت داشته و درباره آنان غلو می کرده، درحالی که هیچ گونه شناختی از قومیت آن ها نداشته و آن ها را ترک یا دیلم می پنداشته است.

آیا شما در میان مسلمانان احدی را می شناسید که نداند محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و خاندان او عرب بوده اند پس چطور آن شیعه نفهمیده که خود پیامبر اعظم، عرب بوده است که پس از اطلاع، مرتد و مجوسی شده و مسئله را تمام می نماید!

اوّل این که، قصیمی در نقل قول از امیر شکیب ارسلانی رعایت امانت را نکرده است. سخن امیر، آن گونه که او آورده است، نمی باشد؛ دوم این که، شما در میان شیعه احدی را نمی شناسید که عرب را دشمن بداند؛ زیرا قرآن به زبان عربی است و شیعه با آن و روایات و ذکرهای عربی انس دارد.

امیر جمله «هو العلی الغالب» را در اول کتاب آن شیعه

ص:99


1- الصراع، 14.

فرهیخته که مانند جمله «هو الله الاحد» نام خداست، بر نتافته و طور دیگر فهمیده و غلو پنداشته است. زهی تاسّف، آری شیعه، هر ناکسان و فرومایگانی را دشمن می دارد که حق الهی را کاسته و ارکان نبوّت را متزلزل کرده و به پیشوایان دینی ستم نموده اند و عترت طاهره را آزرده اند، خواه عرب باشند یاغیر عرب. لیکن قصیمی می خواهد تشیع را پدیده ایرانی قلمداد کند و میان امت یکپارچه مسلمان تفرقه به وجودآورد.

(و ما اریکم الا ما اری و ما اهدیکم الا سبیل الرشاد.)(1)

من آنچه را می بینم به شما می نمایم و شما را به جز راه رستگاری رهنمون نمی شوم.

3. طاق نصرت زدن ایرانیان و اظهار سرور و شادمانی آنان در پیروزی روس ها بر عثمانی ها را او از آلوسی برگرفته منتها با آب و تاب بیشتری به آن پرداخته که ما پیش تر پاسخ آن را داده ایم.(2)

4. قصیمی مدّعی است که شیعه درباره علی و فرزندان او (علیهم السلام) همان چیزها را گویند که مسیحیان درباره عیسی بن مریم گویند، مانند حلول، تقدیس و بروز معجزات از جانب او و غیره، هرکس مقام علی وحسین در نجف وکربلا یا دیگر مقامات اهل بیت را مشاهده نماید، متوجه می شود که شیعه در آن مکان

ص:100


1- غافر، 29.
2- ر.ک: الغدیر 3/267.

ها، چگونه استغاثه می کنند.آن ها را از روی رغبت و رهبت می خوانند. آنان بدترین دشمنان توحید و اهل توحید هستند .(1)

 علامه امینی (رضی الله عنه) در پاسخ قصیمی می نویسد: شیعه هرگز به غلو و خداپنداری بشر و حلول، معتقد نیست و این کتب اعتقادی شیعه وکتاب های فقهی آنان می باشد که به تکفیر این گونه عقاید پرداخته است؛ امّا درباره قداست آنان و صدور کرامات و معجزات، امر دیگری است. پاکی ولادت و بروز معجزات در مورد امامان، همانند خود پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مسلّم و شیعه در مشاهد آنان، خدا را عبادت نموده و به اولیاء متوسل می گردد.

گویا او در این مسائل هم عقیده ابن تیمیه است و آن کار کجا با توحید ضدیت دارد؟(2) بگذار افترا ببندند:

(انما یفتری الکذب الذین لا یومنون بایات الله و اولئک هم الکاذبون)(3)

مؤلف گوید شیعه در انکار رؤیت خدا در روز قیامت تابع معتزله نیستند؛ بلکه تابع دلیل و برهان عقلی و سمعی اند امّا هرگز به حلول و تشبیه عقیده ندارند و هیچ بشری را خدا نمی دانند و خدا را با صفات زاید بر ذات، توصیف نمی کنند که عقیده به زیادت صفات سر از شرک در می آورد. چنان که

ص:101


1- صراع، 19.
2- ما در این باره در جلد پنجم الغدیر  سخن گفته ایم.
3- نحل، 105.

4. شاعر گفته برادران نزدیک تر به ما ارفاق کنید شما پله های دشواری را بالا رفتید اگر قومی (مسیحیان) به سه اقنوم (اب و ابن و روح القدس) گرویدند شما به هشت خدا و قدیم عقیده پیدا کرده اید!

5. درباره تحریم ذریّه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر آتش و عصمت آنان...؟

شیعه جامه عصمت را جز بر اندام دوازده جانشین پیامبر از ذریه او و صدیقه طاهره نپوشانده اند و خدا چنان جامه پاکی را که به حکم آیه تطهیر در حق پنج تن که یکی هم جان پاک پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است برازنده دانسته، امّا بقیّه ذریّه مانند دیگرانند و اگر از روایاتی، عموم فهمیده شود باید به آنان تخصیصی داده شود.

امّا دیگر مردان اهل بیت هر چند اولیای صدّیق و پاکان باشند، ممکن است مرتکب گناه نشوند؛ لیکن شیعه برای آنان عصمت را واجب نمی دانند.

ابن مسعود روایت کرده: چرا فاطمه، فاطمه نامیده شد؛ زیرا خدا در روز قیامت او و ذریه اش را از آتش مصون داشته است. غسّانی آورده چون خدا آتش را از او و دوستدارانش بریده است، این روایت های تفضیل ذریّه، دست کمی از روایات منقول درباره صحابه(1) ندارند که می دانیم دشمنی ها،

ص:102


1- صحیح بخاری، 5/113؛ 9/242 – 247.

برخوردها و جنگ ها در میانشان به وجود آمده است.

امّا کلام سید محسن امین (رضی الله عنه) در این باره بسیار متین است و قصیمی در نقل آن رعایت امانت را نکرده است. علّامه امین براساس حدیث ثقلین استدلالی منطقی و معقول به عمل آورده است. بخوانید و داوری کنید.(1)

7. حدیث قسیم النار

شیعیان معتقدند علی در روز محشر مردم را از آب دور ساخته و دوستدارانش را سیراب می نماید. او مقسّم آتش است و آتش به فرمان او، هر که را خواهد در بر می گیرد.

در جلدهای پیشین، سند این حدیث را از امامان و حافظان یاد کردیم. به مضمون آن حدیث، علی (علیه السلام) در روز قیامت قسمت کننده آتش و بهشت است. از امام احمدبن حنبل درباره این حدیث سؤال کردند. جواب داد اشکال چیست؟ مگر ما روایت نمی کنیم که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به علی (علیه السلام) فرمود: تو را جز انسان مؤمن و جز منافق دشمن نمی دارد؟ گفتند: آری، احمد گفت: مؤمن کجاست؟ گفتند در بهشت، سپس گفت منافق کجاست؟ گفتند در دوزخ. احمد گفت: پس علی تقسیم کننده آتش است- کاش قصیمی کلام پیشوای خود یعنی ابن حنبل را می خواند- به مضمون برخی دیگر از احادیث، علی (علیه السلام) فرمود من تقسیم کننده آتش هستم، به او گویم این برای من و آن برای تو است.

ص:103


1- اعیان الشیعه 3/65.

این حدیث به طور مطلق از احادیث مسلّم و قطعی است و جای تردید در آن نیست.

8. قصیمی ادعا می کند که امام منتظر همه مساجد را ویران خواهد کرد. بنابراین شیعیان مسجد را دوست ندارند.(1)

گویا قصیمی در چنته کینه اش هر چه دارد بیرون می ریزد و از هر نوع دروغ و افتراء بر شیعه باکی ندارد. حجّت منتظر شیعه سرور مؤمنان به خدا و روز رستاخیز است، همان که مساجد را آباد می کند؛ تا چه رسد که تخریب کند. آیا این نویسنده، سرزمین شیعه را گشته و کتاب نوشته و یا مانند صاحب المنار، سند کلامش یک جهانگرد سنّی ناشناس و یا مبشّر مسیحی است؟!

9. نویسنده این کتاب می گوید: یکی از شیعیان، مسئله ای را از یکی از امامان پرسید. جوابی از امام صادر می شود. سال دیگر باز همان مسئله را پرسیده و جوابی دیگر می شنود؛ درحالی که، در هر دو نوبت بین آن سائل و امام شخص سوّمی نبوده تا موضوع تقیه مطرح باشد. آن شیعه در مورد امام خود شک کرده و مذهب تشیّع را رها کرده است(2)

علّامه امینی (رضی الله عنه) در جواب می نویسد: او استنادی به سائل و سؤال مورد اشاره ندارد و نام امامی از ائمه شیعه نیز

ص:104


1- الصراع، 2/23.
2- الصراع، 2/38.

مشخص نیست. اگر قصیمی امام را می شناخت یا سؤال کننده و مسئله را می دانست، تعیین می کرد. امّا او هیچ یک را نمی داند ما هم نمی دانیم. امّا برای هیچ خواننده ای، عیب جویی و طعنه زنی او پوشیده نیست.

10. قصیمی می نویسد شیعیان در کتاب هایشان توجهی به قرآن ندارند، و کم تر به آیه ای استشهاد می کنند و از این دست یاوه گویی ها!

من نمی دانم او این مطالب را در حال مستی نوشته یا هشیاری؟

او در حال نوشتن عقل داشته یا حماقت بر او غالب بوده است؟

آیا او برخی از بزرگان شیعه را نمی شناسد که تفسیرهای ارزشمندی بر قرآن نوشته اند. اگر او به کتاب های امامیه می نگریست آن ها را پر از استشهاد به آیات قرآنی می یافت و مصحف های چاپ شده در ایران، عراق و هند به تعداد نفوس شیعیانی است که کتابت بلد هستند. گمان دارم آن کسی که از شهرهای شیعه و سنّی برای قصیمی خبر آورده، جز در خیال قصیمی وجود نداشته است، وگرنه در خانه های شیعیان در شهرها و دورترین روستا ها نسخه هایی از قرآن موجود است. در کتاب «کشف الاشتباه فی رد موسی جارالله» از وجود یکصد و چهل و سه حافظ قرآن نام برده شده است.(1)

ص:105


1- تألیف شیخ ما محقق عبدالحسین رشتی نجفی.

11. قصیمی می نویسد: در کجای قرآن تناسخ ارواح و حلول خدا در پیکر امامان آمده است و رجعت و سنت در کجای قرآن است؟ در کدام آیه از قرآن علی (علیه السلام) بر ابی بکر و عمر و عثمان مقدّم است یا وجود علی (علیه السلام) در ابرهاست و رعد و برق آسمان تبسّم و صدای اوست؟

علّامه امینی (رضی الله عنه) می نویسد: شگفتا! این نویسنده و امثال او در حق شیعیان چه بهتان ها و دروغ هایی که نگفته اند، آن هم در عصر ماشین که مسافرت و جابه جا شدن در کشورها و شهرها بسیار سهل و آسان است.

کاش او این آیه را می خواند:

و او سخنی به زبان نمی آورد مگر آن که در نزد او مراقبی آماده هست.(1)

یا اگر تهدید الهی را تصدیق و جدی می گرفت که فرمود:

(ویل لکل افّاک اثیم.)(2)

وای بر هر دروغ پرداز گناهکار.

قلمش را از این همه بهتان و افتراء نگاه می داشت.

شیعه چه وقت به تناسخ و حلول خدا در کالبد امامان معتقد بوده یا علی را در ابر پنداشته و...(3) آیا بر یک انسان فرهیخته

ص:106


1- ق، 18.
2- جاثیه، 7؛ قلم، 11.
3- ر.ک: الغدیر 1/292، چاپ دوّم.

رواست که چنین ژاژخایی کند؟ آری، ما حق داریم سؤال قصیمی را به خودش برگردانده و از او بپرسیم، آیا او حتی یک حرفی از قرآن می تواند بیاورد که بر تقدم ابوبکر و عمر و عثمان بر علی ولّی پاک خدا، امیرالمؤمنان، دلالت نماید؟!

آیا ننگ و عار نیست که او امتی بزرگ را به انواع تهمت ها هدف قرار داده که دامن آنان از همه آن ها پاک و مبرّاست. او در این دروغ ها و افتراها به نویسندگانی مثل طه حسین، احمد امین و موسی جارالله که همه شان دروغگویان بدزبان هستند، استناد می کند.

امّا عصمت امامان شیعه مفاد آیه تطهیر است که احمد حنبل پیشوای او در تفسیر آیه آورده است.(1)

جای تعجب است که او با وجود آیه ولایت، چگونه علی (علیه السلام) را بر دیگران مقدّم ندانسته است!؟(2)

12. قصیمی در شبهه دوازدهم خود، توقیعات را مطرح کرده و به الهام شیطانی خود توقیعات بقیه امامان را نیز دروغ پنداشته و حتی عصمت امامان را پندار شیعه دانسته است. او چه کند که در طومار اوهام و خیالاتش چیزی جز همان یاوه ها ندارد. او نمی خواهد در موارد اختلاف به خدا و رسول مراجعه کند.(3)

ص:107


1- مسند، 1/331، 3/285، 4/107، 6/626، 298، 304، 323، آیا کافی نیست.
2- الغدیر 3/156 – 163.
3- ما موضوع توقیعات در پاسخ به شبهات صاحب المنار آوردیم. ر.ک.

13. این نویسنده، رافضیان را به انجام متعه های کوچک و بزرگ متهم کرده و سرانجام به متعه دوره ای که ساخته مغز علیل او و هم مسلکان اوست پرداخته و متعه را بدترین حرام ها معرّفی کرده است.(1)

متعه در نزد شیعیان همان است که پیامبر آورده و حدود آن را معین  فرموده و در عصر آن حضرت، معمول بوده و سپس عمربن خطاب آن را تحریم کرده است. حدود متعه که حتی دو نفر در آن اختلاف ندارند عبارت است از:

1. مهر

2. مدت

3. عقد مشتمل بر ایجاب و قبول.

4. جدایی در پایان مدت یا بذل آن.

5. نگاه داشتن عدّه، حرّ باشد یا کنیز، باردار باشد و یا نه.

6. نبردن ارث.

این، متعه ای است که شیعه و سنی بر آن تصریح دارند و به خصوص در آثار اهل سنّت آمده است.(2) و در فقه شیعه همان است که یاد کردیم و آن، یک نوع بیش نیست و گوش اهل دنیا جز آن را نشنیده است. فقط در فقه قرن بیستم عصر

ص:108


1- الصراع، 1/119
2- ر.ک: صحیح مسلم، سنن دارمی، سنن بیهقی، تفسیر طبرسی، احکام القرآن جصّاص، تفسیر سیوطی، نجومی، ابن کثیر، فخررازی و تفسیر خازن و کنزالعمّال.

قصیمی چنین تازه هایی یافت شده است. شما این دروغ ها را جایی جز در چنته این دین به دنیا فروشان نمی یابید:

(لکن الشیاطین یوحون الی اولیائهم زخرف القول غروراً.)(1)

14. افسانه گوسفند و دو قوچ و قصّه سرداب و تهمت تحریف قرآن!

علّامه امینی (رضی الله عنه) می نویسد: قلم از طرح و نقل این دروغ ها و یاوه ها، به لرزه در می آید. شیعه از روزگاری که پیامبر برخی اصحاب خود را شیعه خواند، تاکنون، از چنین نسبت هایی به دورند.

هرگز حیوانی را به هر عنوان نمی آزارند و کاش او از شخص و یا شهری نام می برد و سرداب نیز زیرزمینی است که در خانه عسکریین در سامرّا محل زندگانی آنان بوده و امام دوازدهم در آن جا پنهان نشده است از آن جا ظهور نخواهد کرد، که در مکه ظهور خواهد فرمود و کلام آن جماعت در مورد سرداب آشفته است. ابن بطوطه آن را در حلّه می داند و در اخبار الدول در بغداد و دیگری در سامرّا(2)و قصیمی هم مطلق گذاشته تا کم تر رسوا شود.

این ها پاره ای از مطلب سبک و دور از نزاکت و ادب

ص:109


1- اقتباس از آیه 112 انعام. علّامه امینی رضی الله عنه به قریب هیجده کتاب فقهی شیعه، مختصر و مفصل اشاره کرده  که هماهنگ هستند.
2- رحله ابن بطوطه، 2/198.

قصیمی است که به طور گذرا مورد اشاره قرار گرفته و صدها نظیر آن ها در کتاب او وجود دارد. هر کس مراجعه کند متوجه می شود.

کسانی که در آیات خدا بدون دلیلی که برایشان حاصل شود جدال و کشمکش می کنند. نزد خدا و نزد مردمان با ایمان، دشمنی بزرگی می ورزند و خدا، این چنین بر تمام  دل شخص متکبّر جبّار، مهر می زند.(1)

کتاب های فجرالاسلام، ضحی الاسلام و ظهرالاسلام

شماره های 13،12،11

شماره های 13،12،11(2)

استاد احمد امین مصری به چه هدف این سه کتاب را نوشته، خودش بهتر می داند ما نیز نسبت به اهداف او ناآشنا نیستیم.

این نام های بزرگ و باعظمت خواننده جست وجوگر و بیدار را نمی فریبد آن گاه که در لابلای آن ها سخنانی واهی و دروغ هایی رسوا می بیند. نام آن کتاب ها همانند نام خود نویسنده، نام هایی بی مسمّی هستند. به خدا سوگند او اگر امین و درستکار بود آبروی علم، دین، کتاب و سنّت را حفظ می کرد و قلم را از سیاه کردن این صفحات، باز می داشت و آوازه مقدس اسلام و پیش تر شهرت مصر عزیر را با زبان گزنده و هرزه اش، زشت  نشان نمی داد و به دنبال هوای نفس از راه حق منحرف نمی شد و به بیراهه نمی رفت و بر روی حقایق پرده نمی کشید و آن ها را برای مردم جز به صورت

ص:110


1- مؤمن (غافر)، 35.
2- هر سه تألیف احمد امین مصری.

واقعی آشکار نمی کرد و سخنان را از جایگاه هایشان، بیرون نمی آورد و ملّتی بزرگ را با نسبت های ساختگی متهم نمی ساخت و دامن مقدّس آنان را آلوده نمی کرد.

اگر تألیفات او اسلامی بودند (آن گونه که نام هایشان به ذهن می آوردند) این قدر پر از گمراهی، دروغ و زورگویی نبودند و از ادب اسلام، ادب علم، ادب زبان و قلم و ادب برادری که قرآن به آن فراخوانده، دور نبودند. اسلامی که امین قرن بیستم (نه قرن چهاردهم) آورده است، با اسلام قرآن رسا و امین وحی الهی در قرن اوّل  هجری، در تضاد است.

اگر اسلام آن باشد که این سه کتاب او، مطرح کرده و امین اسلام هم این نویسنده باشد، فاتحه اسلام را باید خواند و از آن درگذشت.

اگر نماد دانشمند و دانش دانشگاه الازهر مصر، او باشد، خاک بر سر باد البته شماری از محقّقان امامیّه(1) در تألیفات ارزشمند خود، به سخنان باطل او پاسخ داده اند و کسی که خواهان حقیقت باشد کتاب (تحت رایه الحق)(2) کافی و بی نیازکننده است و شکایت به درگاه خدا داریم:

_«بلکه وقتی حقیقت نزدشان آمده تکذیب کرده و در وضعی آشفته قرار گیرند.»_(3)

ص:111


1- مانند حجت های نابغه: سید شرف الدین، سید محسن امین و شیخ ما محمد حسین کاشف الغطاء
2- این کتاب را شیخ عبدالله سبیتی، تألیف کرده است.
3- ق، 5.

چهاردهم- الجوله فی ربوع الشرق الادنی

چهاردهم- الجوله فی ربوع الشرق الادنی(1)

قانون عمومی جهانگردی این است که هر سیّاح و جهانگرد، سرزمین ها و کرانه های عالم را از دیدگاه خود و هماهنگ با روحیات و طبیعت شخصی اش مشاهده می کند. به همین دلیل آنان را در انگیزه های متفاوتی برای سیاحت می بیند. جهانگردی را می بینید که جز دیدار دانشمندان و ادیبان، چیز دیگری را یاد نمی کند. دلیل دوم، انگیزه ملاقات با مردان سیاست و درج آرای سیاسی آنان دارد؛ دلیل سوم، تنها بقعه ها، آثار و طرز معیشت و اقتصاد را مدّنظر دارد و به بیان آب و هوای آزاد و چشمه های گذرا و میوه های دلخواه می پردازد؛ چهارم، عارفی است که شگفتی های آفرینش خدای تعالی و حکمت و اتقان صنع خدای را توصیف می کند.

سرانجام در این بین، سیّاح و جهانگردی درشت خوی، بی باک هم وجود دارد که تنها شهوات در نظرش جلوه می کند و رسوایی ها را می بیند به می خانه ها سر می زند و از زنان فاسد سخن می گوید. او دروغ گویی گناهکار است که با کلمات زشت و خارج از نزاکت آبروی اشخاصی را که در شهر و دیارشان از وی به خوبی پذیرایی نکرده اند، بر باد می دهد.

نویسنده این سیاحت نامه از دو قسم اخیر است. سزاوار بود که ما درباره او سخن نگوییم؛ لیکن برای آن که خواننده را به بعضی از آن چه در حق او ادعا کردیم، مجاب نماییم،

ص:112


1- محمد ثابت مصری معلم ممتاز علوم اجتماعی دبیرستان قبه. ( نام  کتاب به فارسی: گردشی در منطقه خاور نزدیک)

نمونه هایی را یاد می نماییم:

1. او به برخی از علمای مدفون در نجف، دروغی بسته(1) که در طلبه هیچ عطار و در کشکول هیچ درویشی یافت نمی شود.

او بدون آن که از عالم نجفی نام برده باشد، در کمال بی حیایی چنان ادعایی کرده و آن نسبت را داده است.

روی اموی چگونه حیا کند و خجالت کشد که لذت های فجور و گناه، شرم و حیایی برای او نگذاشته است.

2. او به شیعیان نسبت می دهد که علی (علیه السلام) به رسالت سزاوارتر از پیامبر اکرم است.(2) او سخنانی در تاریخ امام علی (علیه السلام) و سبط اکبر امام حسن مجتبی و امام حسین سیدالشهداء نقل کرده که با واقعیت تطبیق نمی کند. او استاد علوم اجتماعی در دبیرستان قبه قاهره بوده است، امّا سخن او با سخن جهانگرد فرانسوی، که در مجله الاحرار بیروت چاپ شده، همسوست.

می خواهد به مکتب تشیع، رنگ ایرانی بدهد. شما سخنان آنان را بخوانید و بخندید.

3. قصه مسافرخانه های نجف و طرح متعه کذایی و بچه های متولد از آن متعه ها با گوشواره ها، دروغ هایی که جبهه انسانیت از یاد آن ها عرق می کند.

4. او می گوید، به اعتقاد شیعه همه صحابه، پس از وفات پیامبر و انکار امامت علی (علیه السلام) کافر شدند و حتی خود علی (علیه السلام) بعد از بیعت با ابوبکر کافر شد ولی بعد برگشت و...

ص:113


1- الجوله، 106.
2- الجوله، 104.

5. افسانه ای درباره بغض ایرانیان نسبت به عرب و یاوه هایی از این قبیل.

6. تهمت اتخاذ مشهدالرضا (علیه السلام) به جای مکه...! و اظهار کینه نسبت به شاه عباس صفوی. در حالی که، شاه عباس که با پای پیاده به زیارت امام رضا رفته به قصد تقرب به خدای تعالی چنان زیارتی را به جا آورده است.

7. عقده گشایی نویسنده به احترام گذاشتن به امامزاده ها، مانند امامزاده محروق درنیشابور که چنان احترامی را برنتافته است.

8. ازدواج امام حسن (علیه السلام) با شهربانو و کسب فضیلت ساسانی ها!

شما غلط هایی را در کتاب این نویسنده می بینید که از یک بچه دبستانی انتظار نمی رود تا او که مدعی استادی در علوم اجتماعی است و علّامه امینی (رضی الله عنه) بیش از سی غلط مشخص بیان فرموده است.

پانزدهم- عقیده شیعه

پانزدهم- عقیده شیعه(1)

خواننده صاحب نظر در این کتاب، در ابتدا نشانی از نزاکت یافته و می پندارد که از فحش و ناسزاهای گزنده خالی است ولی هر چه پیش می رود. از نادانی مطلق و بی اطلاعی او از آرا و عقاید شیعه، بیشتر آگاه می شود. او رجال شیعه و تراجم آنان را نمی شناسد و از تألیفات آنان بی خبر است. او را از آن

ص:114


1- تألیف د. رونالدسن خاور شناس

دروغ گویان گناهکار عیبجو، تهمت زن خواهید یافت. او مانند شب کوری است که در شب تار هیزم جمع می کند و نمی داند در طناب بار خود چه گرد می آورد. او از امّتی بزرگ سخن می گوید و درباره عقاید آنان بحث می کند؛ امّا تنها به کتاب های قوم خود، که پر از لاطائلات و نظرهای ساقط و مردود است، یاد و استناد می کند، یا به کتاب های اهل سنّت که به دست دجّال های نو پدید آمده که با قلم های مسموم خود در راه استعمار نوشته اند، تکیه کرده است. نمونه های ذیل را بخوانید.

1. افسانه ای منسوب به شیعه در روز غدیر

2. آلوده کردن مکان نزدیک به قبر ابوبکر و عمر

3. بروز اختلاف پس از جعفر صادق (علیه السلام)

4. افزودن چیزی در زیارت امیرالمؤمنین (علیه السلام)

شانزدهم- الوشیعه در نقد عقاید شیعه

شانزدهم- الوشیعه در نقد عقاید شیعه(1)

دوست داشتم از این کتاب یادی نکنم و احدی حتی صدای آهسته ای هم از آن نشنود که آن در شمار کتاب هایی است که بیشترین رسوایی ها را دارد. لیکن چه باید کرد آن کتاب چاپ و منتشر شده و به دست مردم افتاده است. ناگزیر باید مسلمان را از ارزش این نویسنده آگاه کرد و به نمونه هایی از سیاه کاری هایش که هر صفحه اش ننگی است برای امت مسلمان و البته بیشتر برای قوم خود او، اشاره می کنم.

ص:115


1- تألیف موسی جارالله.

من نمی دانم درباره کسی که کتاب خدا و سنّت پیامبر را پشت سر نهاده، چه بنویسم. او به تنهایی نزد قاضی رفته و راضی برگشته است و حکم می کند و ایراد می گیرد و زور می گوید و دیگران را به بی خردی منسوب می دارد، بی شرمی کرده و ناکسی نشان می دهد و لقب های زشت می پراکند.

او کتاب خدا را با عقل ضعیف خویش تفسیر به رأی می کند، طوری که گویا قرآن در زمان او نازل شده و پیشتر به تفسیر آن نپرداخته اند و کسی جز او به شناخت آن، نرسیده است. او شریعتی تازه و نظری نو و آیینی ابتکاری و مذهبی ساخته است که احدی از مبادی اسلام و چیزی از کتاب و سنت، آن را تأیید نمی کند.

ارزش این نویسنده- به خود رها شده- و کتاب او چه می تواند باشد او امت مسلمان را شریک پیامبرشان می داند و آیات یکصد و بیست و هشت توبه و بیست و نه سوره فتح را تفسیر به رأی می نماید.

او امت را همانند پیامبر معصوم می داند و امت را از امامان داناتر و رشیدتر و امت را در طول تاریخ بی نیاز از امام می پندارد.

علّامه امینی (رضی الله عنه) در جواب این یاوه سرایی ها می نویسد: این مرد گویا در عالم خیال و در حال چُرت حرف می زند. اگر امت چنان است که او می گوید آیا امامان داخل آن نیستند؟ و از هدایت و رشدی که امت بهره مندند بهره ای ندارند؟

به زعم او در میان امت یک جاهل هم یافت نمی شود

ص:116

درحالی که، ما بین مشرق و مغرب را افراد نادان به دین، گرفته که یکی از آن ها خود اوست. آیا در میان امت از زمان پیامبر تا به امروز، اختلافی بروز نکرده است؟ بر هیچ عاقلی این معنا پوشیده نیست و شگفت آن که می گوید وقتی حادثه ای رخ دهد خدا به یکی از افراد امت حکم را نشان می دهد که وارث پیامبر است. به برکت رسالت او رشد یافته است. پس نیازی به امامان معصوم نیست!

بدون شک، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از وجود و بروز اختلاف در میان امت خود آگاه بود که حدیث ثقلین را مرجع معرفی فرموده است.(1)

از سخنان باطل او، یاوه هایش درباره متعه است که آن را به ازدواج های جاهلی مانند کرده است.

علّامه امینی (رضی الله عنه) در پاسخ او: ابتدا سخن اهل سنت را در آن زمینه، شاهد آورده است. چنان که حد و حدود آن را از دیدگاه اسلام با سیزده مأخذ معتبر گوشزد فرموده و نیز اوّلین بازدارنده از آن را پس از رسول خدا نام برده است و نظر صحابه و تابعین را با یاد بیست مورد، راجع به متعه بیان کرده است.

پندی نیکو

اکنون حقیقت آشکار شد

هدف ما از انتقاد چند عنوان کتاب، آن است که وجدان جهان اسلام را به این امر معطوف بداریم که، امروز به وحدت

ص:117


1- علّامه امینی (رضی الله عنه) در این زمینه سخنان ارزشمندی مطرح کرده است. ر.ک: الغدیر، 3/326 -329.

اجتماعی و نگاهبانی از مرزبانی اسلامی که سیل های بنیان کن آن را تهدید می کند، به شدت نیازمندیم.

ای مسلمانان! اگر موقعیّت من و این که سخن از یاد آیات خدا به میان می آورم برای شما سخت است من به خدا توکل کرده و دل بسته ام.

شما را به خدا قسم هیچ تبلیغی به اندازه این کتاب های یاد شده در پراکندن صفوف مسلمین و فساد نظام اجتماعی و زوال شکوه وحدت عربی و گسستن رشته های اخوت اسلامی و ایجاد کینه و برافروختن آتش دشمنی بین گروه های مسلمان، مؤثر تواند بود؟ ای مسلمانان هم کیش من به دنبال من باشید تا شما را به راه رشد و رستگاری هدایت کنم.

این کتاب های شانزده گانه بر ضدّ قرآن هستند و این بانگ های نحس، فساد و منکر را در محیط های دینی دامن می زند و این کلام های پوچ بنیاد مکارم اخلاقی را که پیامبر برای تکمیل آن ها مبعوث شده است، از بن بر می اندازد و این قلم های زهرآگین، امّت مسلمان را از سعادت و پیشرفت باز می دارد و در راه تعالی، ایجاد مانع می کند و تمام نقشه های اصلاح را از بین می برد.

ای مردم!

(قد جاءتکم موعظه من ربکم و شفاء لما فی الصدور)

پندی از پروردگارتان آمد و شفایی برای دردهای سینه ها.

عقائد اسلامی دینی، مربوط به اجتماع مسلمانان است و هر کس مسلمان باشد در آن ها شریک است. پس هر کس

ص:118

عاطفه دینی دارد، از دین اسلام و کیان امّت مسلمان دفاع کند و تفرقه افکنان را افشا نماید و اگر کسی و یا گروهی لغزشی و یا خطایی داشت، نباید به آن بهانه شکاف در صفوف ایجاد شود. زمین از آن خداست و همه اش محیط زندگانی مسلمان صادق است و اسلام، آیین حکومت اوست همه باید در زیر پرچم حق و کلمه توحید زندگی کنند و هر کجا باشند صادقانه با هم برادر باشند. این وظیفه آحاد مسلمانان است و امّا دولت ها و حکومت های عزیز اسلامی که همگی ملت هایی وابسته به حکومت بزرگ اسلامی اند و اعضای این اندام سالم؛ آن ها باید توحید را پاس بدارند، عزت و شرف را حفظ کنند و به دنبال ترقی و پیشرفت باشند. آیا این ننگ و عار نیست مصری که در قرون گذشته مایه افتخار بود، حکومت آن اجازه می دهد که چنین کتاب هایی که آوازه نیکوی او را زشت می کند، چاپ و منتشر نمایند. آیا عیب نیست آن مصر سرافراز با دانشمندان نیک نامش امروز با دجّالان و قلم به مزدانی خائن شناخته شود؟و گفته شود فقیه آن، موسی جارالله، دانشمندش قصیمی و مصلحش احمد امین و عضو کنگره اش رشید رضا و دکترش طه حسین و تاریخ نگارش خضری و استاد جامعه شناسش محمد ثابت و شاعرش عبدالظاهر است؟!

آیا وقت آن نرسیده که دل ها برای یاد خدا به خشیت افتد؟

آیا یک انسان مصری می پندارد که نشر چنین کتاب هایی

ص:119

مایه حیات ملت مصر است؟ و آن ها شعور نسل بافرهنگ را بیدار نگاه می دارد؟ و آنان را در حرکت های علمی، ادبی، اخلاقی، دینی و اجتماعی، پیش می برد؟!

آنگاه علّامه امینی (رضی الله عنه) آن روز عراق را مورد ملامت قرار می دهد که چگونه اجازه می دهند آن نوع کتاب ها که قداست نجف و مردم شریف عراق را زیر سؤال برده اند، چاپ و منتشر شود؟

(ذلک یوعظ به من کان یؤمن بالله و الیوم الآخر ذالکم ازکی لکم و اطهر)(1)

این پندی است برای کسانی که به خدا و روز آخرت ایمان دارند و این برای شما پاکیزه و پاکتر است.

ص:120


1- بقره، 232.

جلد 5

اشاره

ص:1

ص:2

فهرست

پیش سخن 5

پیشاهنگ سخن 9

طی الارض امیرالمؤمنین (علیه السلام) 11

1. طیّ الارض 11

2. حدیث رد شمس 13

3. هزار رکعت نماز. 13

اوراد و ختوم. 15

4. محدَّث در اسلام. 17

5. علم امامان شیعه به غیب. 19

6. حمل جنازه ها به مشاهد 30

7. زیارت مشاهد عترت پاک. 32

انگیزه زیارت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) 36

سخنان سرشناسان مذاهب چهارگانه. 41

سه فرع فقهی 42

آداب زیارت 43

توسل و شفاعت طلبی 44

تبرک به قبر شریف 45

زیارت امامان بقیع و دیگر مزارها 49

زیارت شهدای احد 50

زیارت مسجد قبا 50

زیارت اهل قبور. 51

آدابی که زایران باید رعایت کنند. 52

سخنانی پیرامون زیارت قبور. 53

نذر برای اهل قبور. 53

قبرهایی که قصد زیارت آن ها را می توان کرد. 55

8. کندوکاوی در حدیث. 58

سلسله دروغ سازان و جاعلان 59

زنجیره زاهدان دروغگو. 69

مناقب ابوحنیفه. 70

در تخریب ابوحنیفه. 72

لیست حدیث های ساختگی یا وارونه شده. 74

ص:3

مشکل ثقه ها 75

زنجیره روایت های جعلی از زبان پیامبر امین (صلی الله علیه و آله و سلم) 76

زنجیره حدیث های ساختگی تنها در امر خلافت. 78

سخن تباه و تزویر رسوا 84

این غرض ورزی و جاروجنجال برای چیست؟. 86

حکم گزارشگران حدیث های دروغین 88

ص:4

پیش سخن

بسم الله الرحمن الرحیم

حمد و ثنا خدایا تو را سزاست ای آن که با شکوه و عظمت، بر دل ها تجلّی کردی و در پرتو عزّتت از دیدگان، محجوب شدی و با قدرت بی انتهایت بر اشیاء، توانا گشتی. نه دیدگان برای دیدن تو استوارند و نه اندیشه ها به کنه ذاتت رسند و نه عقل ها نهایت توانایی تو را در می یابند.

حمد و ثنا برای توست ای خدای سبحان در برابر نعمت های بزرگ و فراوانی که بر ما احسان فرمودی و انبوه نعمات که از ره تفضّل و نه استحقاق به ما ارزانی داشتی و خلاءها را پر کردی و هر چه از تو خواسته شد، اجابت فرمودی چنان که خود بیان کردی: «و آتاکم من کل ما سالتموه و إن تعدّوا نعمه الله لاتحصوها» سوره ابراهیم/ 34: و از هر آنچه شما از او درخواست کردید، به شما داد و هرگاه (بخواهید) نعمت او برشمرید نتوانید.

ای خداوند متعال تو را حمد و ثنا گوییم که ما را از

ص:5

پلیدی های کفر و از آلودگی های شرک پاک و مبرّا ساختی و با برانگیختن با فضیلت ترین رسولان و بزرگ ترین سفیران و خاتم پیامبرانت با کتابی گران سنگ راه روشن هدایت پیشاپیش ما گشودی. «لقد منّ الله عَلَی المؤمنین اذ بعث فیهم رسولاً من انفسهم یتلوا علیهم آیاته و یزکّیهم و یعلّمُهم الکتاب و الحکمه و إن کانوا من قبل لفی ضلال مبین» سوره آل عمران/164.

البته خداوند به مومنان منّت نهاد آن گاه که در میان ایشان رسولی از خودشان برانگیخت که آیات الهی برای ایشان تلاوت می کند و تزکیه شان فرموده و آن ها را کتاب و حکمت می آموزد هر چند که پیشتر در گمراهی آشکار به سر می برده اند.

سپاس تو راست ای صاحب جلالت و شکوه بر اتمام نعمت هایت و اکمال دین پیامبرت با ولایت امیرمؤمنان برادر رسول تو و پدر نسل و ذریّه اش و سیّد و آقای عترت و جانشین بلافصل او که قرآن در آن باره فرو فرستادی. «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دیناً» سوره مائده/ 3: امروز دین شما را بر شما کامل ساختم و نعمت خود را بر شما به اتمام رسانده و برای شما اسلام را به عنوان دین و آیین پسندیدم.

حمد و ثنا برای توست ای عزیز که توفیق پیروی از پیامبر برگزیده ات محمد مصطفی و جانشین او در میان امتش، را به ما عطا فرمودی. کتاب با کرامت و عترت و اهل بیت همانان که

ص:6

طاعتشان را به ما فرض و به مودت و دوستی شان فرمان دادی و آن مهر و وفا را پاداش رسالت خاتم قرار داده و آن را حسنه نامیدی و فرمودی: «و من یقترف حسنۀ نزد له فیها حسناً إنّ الله غفور شکور» سوره شوری/ 23: هر کس حسنه و کار نیکی کند برای او نکویی می افزاییم و همانا خداوند آمرزنده سپاسگزار است.

 پروردگارا! قسمت کن مرا که نعمت تو را که بر من و پدر و مادرم ارزانی داشتی، شکر بگزارم و بتوانم عمل صالح و شایسته ای انجام دهم که تو آن را بپسندی و وضع مرا و ذریه ام را سامان بده، من به سوی تو برگشته ام و من از مسلمانانم.

الأمینی

ص:7

ص:8

پیشاهنگ سخن

در جلدهای اول و دوم «الغدیر همراه» از سرگذشت حدیث غدیر و غدیریه سرایان قرون اسلامی از آغاز تا قرن دوازدهم هجری سخن گفتیم و در جلد سوم برخی کتاب ها را که عربده های قرون وسطی و عصر جاهلیت سر داده اند با نقد چندین کتاب، به پایان بردیم.

اکنون در جلد پنجم «الغدیر همراه» به جلدهای پیشین الغدیر بزرگ بر می گردیم.

مطالبی را که برخی شاعران غدیریه سرا از فضائل و منقبت های والای امیرالمؤمنین (علیه السلام) مطرح کرده اند و برخی از نامردمان روزگار در آن ها تردید نشان داده و القای شبهه نموده اند، به نقد کشیده و با ارائه اسناد خلل ناپذیر آن ها را برهانی می سازیم.

       روح بزرگ علّامه امینی شاد

ص:9

ص:10

طی الارض امیرالمؤمنین (علیه السلام)

1. طیّ الارض

از فضائل و کرامات امیرمؤمنان علی بن ابی طالب (علیه السلام) طی الارض است. عزالدین اقساسی از غدیریه سرایان، این فضیلت را مطابق با روایت ذیل به نظم کشیده است.

روایت شده که روزی مستنصر، خلیفه عباسی به همراه عزالدین بن اقساسی به زیارت قبر سلمان می رفت. خلیفه در بین راه به او گفت: از دروغ هایی که غلات شیعیان و دوستداران علی بن ابی طالب، می گویند آن است که او در شب وفات سلمان از مدینه به مدائن آمده و او را غسل داده و شبانه به مدینه برگشته است. ابن اقساسی بالبداهه چند بیت سرود:

تو منکر آن هستی که وصی، برای غسل سلمان پاک شبانه از مدینه به مدائن آمد و همان شب به مدینه بازگشت و آن را غلو خواندی. مگر آصف در یک چشم برهم زدن تخت بلقیس را از سرزمین سبا به بیت المقدس نیاورد؟

ص:11

تو ماجرای آصف را غلو نمی دانی اما کار حیدر را غلو می شماری؛ اگر احمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بهترین رسولان باشد، که هست؛ علی (علیه السلام) نیز از بهترین اوصیا است.

منکران کرامت طی الارض برای علی (علیه السلام) نمی اندیشند که چنان کاری محال عادی است، نه ناممکن عقلی و ذاتی؛ وگرنه بسیاری از حقایق قرآنی مانند واقعه معراج و ماجرای آصف، زیر سوال می رود.

علّامه امینی (رضی الله عنه) با یاد اختراعات صنعتی و پدیده هواپیما که سرعت های شگفتی دارند توضیح داده که چنان کاری محال ذاتی نیست، هر چند از روی عادت ناممکن بوده و هست.

جالب تر آن که دشمنان علی (علیه السلام) طی الارض را در حق او غلو دانسته اند، لیکن چنان امر را برای اشخاص عادی خودشان اثبات کرده اند. سپس علامه به ده داستان با ذکر مأخذ و منبع، اشاره می کند و ما به یک مورد اشاره می کنیم:

سخاوی در طبقات خود آورده است که شیخ معالی از شیخ سلطان بعلبکی متوفای 641 ﻫ. پرسید: ای سرور من شما چند بار یک شبه به مکه رفته اید؟ او گفت: سیزده مرتبه. شیخ عبدالله یونینی گفت: اگر او اراده می کرد که هر فریضه را در مکه بخواند می توانست.(1)

ص:12


1- شذرات الذهب، ابن عماد 5/211.

2. حدیث رد شمس

انسان تا زنده است هر روز یک سخن شگفت می شنود. دشمنان امیرمؤمنان و امامان معصوم، هر نوع فضیلتی را در حق آنان انکار می نمایند؛ در حالی که آن فضیلت ها در مورد مردمان عادی نیز، گزارش شده است. از جمله این فضیلت ها، برگرداندن خورشید است.

پیش تر آوردیم که خورشید به دعای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) برای امیرمؤمنان برگشته است و چهل سخن از سخنان علما را ذکر کردیم. با این وجود اهل کین نسبت به امیرمؤمنان، سروصدا راه انداخته و منکر شده اند؛ لیکن اشخاصی مانند سبکی، یافعی و ابن حجر، چنین کرامت را برای اسماعیل حضرمی آن هم با دعای خادم او اثبات کرده اند.(1)

3. هزار رکعت نماز

اشاره

براساس بسیاری از روایات، مولای ما امیرمؤمنان (علیه السلام) و امام حسین سبط شهید و فرزند پاک و علی زین العابدین (علیه السلام) در یک شبانه روز هزار رکعت نماز می خوانده اند.(2) این معنا مورد قبول همگان بود تا ابن تیمیه، آن هم به سبب جهل و نادانی او، که این عمل نیک را مکروه پنداشته و از فضیلت به دور دانسته است.

ص:13


1- طبقات الشافعیه، سبکی 5/51؛ مرآه الجنان، یافعی 4/178.
2- عقدالفرید، ابن عبدربه 2/309 و 3/39؛ تاریخ، ابن خلکان 1/250؛ صفه الصفوه، ابن جوزی 2/56 و... .

دلیل او بر این مدعا این است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در شب سیزده رکعت و در روز تعداد رکعات معینی نماز می گزارد و تمام شب را نماز نمی خواند و هر روز، روزه نمی گرفت. بنابراین هر شب بیدار ماندن، مستحب نیست و سنت ثابت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیست!

ابن تیمیه گاه مدعی شده که چنان کاری ناممکن است و علی (علیه السلام) به سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) داناتر بوده و... وانگهی به طور طبیعی هزار رکعت نماز باید با شتاب خوانده شود و آن، خالی از خضوع و خشوع خواهد بود. در پایان می گوید شب زنده داری همراه با تهجد و تلاوت قرآن در یک رکعت، از عثمان ثابت است.(1)

علامه امینی در جواب این سخنان بی پایه ابن تیمیه می گوید: ادعای این که هزار رکعت نماز خواندن سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیست، نشانه جهل و ناآگاهی او نسبت به سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است.

ابن تیمیه از روی عناد و لجاجت، حقیقت را وارونه نشان می دهد زیرا نمازهای روز و شب و نافله ها، ارتباطی با استحباب مطلق نماز ندارد. روایات فراوانی داریم مبنی بر این که نماز - کم یا زیاد – بهترین موضوع است. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) گاه آن قدر نماز می خواند که پاهای مبارکش کوفته می شد و می شکافت.(2)

ص:14


1- منهاج السنه، ابن تیمیه 2/119.
2- حلیه الاولیاء، ابونعیم 1/166 به شش طریق؛ الترغیب و الترهیب، منذری 1/109؛ کشف الخفاء، عجلونی 2/30؛ مستدرک، حاکم 2/597؛ مجمع الزوائد، هیثمی 1/160، تاریخ، ابن عساکر 3/142؛ سنن، ابن ماجه 1/400؛ تاریخ، خطیب بغدادی 1/346 و 7/390؛ شذرات الذهب، ابن عماد 1/298.

علّامه امینی (رضی الله عنه) از بیست و چهار نفر نام برده که در هر روز یکصد رکعت، دویست رکعت و به ترتیب: سیصد، چهارصد، پانصد و تا ... نماز می خواندند و نیز از تعدادی اهل سنت، از جمله رابعه، سخن گفته که در یک شبانه روز و یا در یک روز هزار رکعت نماز می خوانده اند،(1) وانگهی اگر شب زنده داری، آن گونه که ابن تیمیه مدعی است، مستحب نبوده و مکروه باشد، تهجد و شب زنده داری در کتاب های گوناگون، فضیلت شمرده نمی شد.

علامه از سیزده نفر از بزرگان اهل سنت نام برده که چهل سال تمام با وضوی نماز عشاء، نماز صبح خوانده اند.(2) و چون به نظر برادران اهل تسنن، سنت تنها با عمل پیامبر اثبات نمی شود؛ بلکه با عمل فردی از مسلمانان نیز اثبات می شود؛ بنابراین علی (علیه السلام) اول کسی باشد که خواندن یک هزار رکعت نماز را سنت کرده است. چنان که عمربن خطاب در سال 14ﻫ. نماز تراویح را سنت کرد و گفت بدعت خوبی است.

اوراد و ختوم

از موضوع نماز که بگذریم، در میان کتاب ها با موضوع وردها، ذکرها و ختم هایی مواجهه می شویم که بیش از یک هزار

ص:15


1- روض الاخبار گزیده ربیع الابرار، ابن قاسم 1/5.
2- مستدرک، حاکم 1/93؛ تاریخ، ابن عساکر 2/365.

رکعت نماز به طول می انجامد. ابن تیمیه و هم مسلکان او در این موارد ایرادی وارد نکرده اند؛ زیرا انگیزه های انکار بر اهل بیت وجود ندارد.

علّامه امینی (رضی الله عنه) یازده نفر از اهل سنت را نام می برد که بر ذکر اوراد و ختم هایی مداومت داشته اند و ابوحنیفه پیشوای حنفی ها، در نماز جمعه حضور می یافت و پیش از نماز جمعه بیست رکعت نماز می خواند و در آن ها قرآن را ختم می کرد(1) و در مشکل ختم قرآن از نه تن، از جمله عثمان، نام می برد که شبانه در یک رکعت قرآن ختم کرده است.(2) عده ای در هر شب یک قرآن ختم می نموده و کسانی دیگر دو بار ختم قرآن می کرده اند و طایفه سوم در هر شبانه روز دو بار ختم قرآن می کردند و بعضی در یک شب دو بار و بعضی در روز و شب سه بار و بعضی چهار بار و برخی هشت ختم و ...!

این ها افسانه هایی است که کتاب ها را پر کرده بدون این که در صحت و سقم آن ها، بحث کنند و اگر ابن تیمیه می دانست کسانی با دید انتقادی و موشکافانه به مسئله خواهند نگریست، درباره هزار رکعت نماز امیرمؤمنان و امام حسین (علیه السلام) و امام زین العابدین (علیه السلام) دم فرو می بست تا قوم او بیش از این رسوا نشوند.

ص:16


1- مناقب، خوارزمی، ابی حنیفه 1/240، علامه بزازی کردری 1/244.
2- حلیه الاولیاء، ابونعیم 2/57 و از سوی دیگر ابن تیمیه ختم قرآن در یک رکعت را سنت نمی داند.

(و لو انهم قالوا سمعنا واطعنا و اسمع و انظرنا لکان خیراً لهم و اقوم...)(1)

و هرگاه آنان می گفتند شنیدیم و اطاعت کردیم،  بشنو و بنگر، برایشان بهتر و استوارتر بود لیکن نفرین برایشان به سبب کفرشان که جز اندکی ایمان ندارند.

4. محدَّث در اسلام

امت مسلمان اتفاق نظر دارند که در میان آن ها همانند امت های پیشین، کسانی وجود دارند که به آن ها محدَّث (با فتحه دال)، می گویند. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز در کتاب های صحاح و مسانید از دو طریق شیعه و سنی از این امر خبر داده است.

محدّث، کسی است که فرشتگان با او سخن می گویند و یا به او الهام می شود و یا دلش به نوعی آگاه می گردد و امر از سوی مبدأ اعلی برایش مکشوف می شود و یا حقایقی که برای دیگران پنهان است بر دل او افکنده می شود، بی آن که او پیامبر باشد و یا فرشتگان را ببیند. پس در وجود محدّث، تردیدی نیست، سخن در تشخیص اوست که کیست. شیعیان، امیرالمؤمنین و فرزندان او را که امامانند – درود بر ایشان – از محدّثین می داند و اهل سنت، عمربن خطاب را محدّث می شناسد.

برادران اهل تسنن در باب محدّث روایاتی دارند که خواننده متتبع را به جلد پنجم مجموعه الغدیر ارجاع می دهیم و تنها به نصوص شیعه درباره محدّث اشاره می کنیم:

ص:17


1- نساء، 46

کلینی در باب فرق بین رسول، نبی و محدّث در ذیل آیه 57 سوره حج «و ما ارسلنا من قبلک من رسول و لانبی و لامحدَث» چهار حدیث آورده است:(1) برید از قول امام باقر (علیه السلام) و امام صادق (علیه السلام) نقل می کند. عرض کردم فدای شما شوم قرائت محدث نزد ما چنان نیست (قرائت ابن عباس چنین است) رسول، پیامبر (نبی) و محدث چه کسانی هستند؟

امام فرمود: رسول کسی است که فرشته بر او ظاهر شود و با وی سخن گوید، و پیامبر کسی است که رؤیا می بیند و گاهی عنوان رسالت و نبوت در یک نفر جمع می آید، و محدث کسی است که صدا را می شنود ولی صورت (فرشته) را نمی بیند و در حدیث دیگر به جای محدث، امام آمده است. و در حدیث دیگر آمده: علی، محدث بوده و فرشته ای با او سخن می گفت. راوی گفت: گفتم می فرمایید او پیامبر بوده است؟ امام دستانش را تکان داد و فرمود: نه مانند سلیمان، یا موسی یا ذوالقرنین.

شیخ طوسی نیز از قول امام صادق (علیه السلام) نقل کرده است: علی (علیه السلام) محدث بوده و سلمان نیز محدث بوده است. پرسیدم نشان محدث بودن چیست؟ فرمود فرشته نزد او آید و در قلب او چنین و چنان می افکند و احادیث دیگر.

از بررسی احادیث فریقین چنین بر می آید که در تعریف

ص:18


1- اصول کافی، کلینی/84 و 135.

محدث هماهنگی وجود دارد، و اختلاف در مصداق آن می باشد. آیا این جای تعجب نیست که آنچه برای عمربن خطاب فضیلت محسوب می شود، همان درباره علی (علیه السلام) گمراهی و کاستی باشد؟ نه، به خدا سوگند چنین نیست.

اکنون با من بیایید، از دروغ پرداز حجاز آن جرثومه نفاق و تخم فساد در جامعه اسلامی بپرسیم، که چرا در حق شیعه دروغ پراکنی کرده، و مدعی شده که امامان در نزد شیعه پیامبرانی هستند که به ایشان وحی می شود و فرشتگان بر ایشان وحی می آورند و یاوه هایی از این قیبل. او حدیث ها تحریف کرده و حقیقت را وارونه نشان داده است.(1)

(انما یفتری الکذب الذین لایؤمنون بآیات الله و اولئک هم الکاذبون)(2)

جز این نیست کسانی دروغ گفته و افترا می بندند که به آیه های الهی ایمان ندارند و درغگویان واقعی این ها هستند.

5. علم امامان شیعه به غیب

پیرامون علم غیب امامان آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) افراد کینه توز خائنانه سخن گفته و بی باکانه مطالب باطل، شایع کرده اند؛ گویا تنها شیعه است که به علم غیب امامان خود معتقد است، و دیگران چنین اعتقادی در مورد پیشوایان خود ندارند.

ص:19


1- او عبدالله قصیمی است در کتاب سراسر ناسزای خود «الصراع بین الاسلام والوثنیه»
2- نحل، 105.

قصیمی می گوید: امامان شیعه شریک خدایند در علم غیب، آنان همه چیز را می دانند و چیزی بر آنان پوشیده نیست، درحالی که جز خدا غیب نمی داند. قصیمی با خصومت قلم زده و تحریف کرده و حقیقت را وارونه نشان داده است.

علم غیب: آگاهی از ماورای شهود و عیان گذشته یا آینده است و برای همه انسان ها، مثل علم شهودی، ممکن است. یا انسانی از گذشته به او خبر داده باشد یا از آینده ای او را مطلع سازد و آن خبر دهنده از مبدأ غیب و شهادت یا از راه معقول دیگر، آن علم را فراگرفته باشد. در این جا هیچ منعی از چنین علم و آگاهی وجود ندارد.

بیشتر باورها و آگاهی های مؤمنان، شامل ایمان به خدا، فرشتگان، کتاب ها، رسولان، روز آخرت، بهشت و آتش و لقاء و حیات پس از مرگ، بعث و نشور، نفخ صور، حساب و کتاب، حور و قصور و ولدان و آنچه در روز محشر واقع می شود؛ ناشی از غیب است. در قرآن نیز بر آن ها غیب اطلاق کرده و مؤمنان هم با این ویژگی توصیف شده اند: «الذین یؤمنون بالغیب»(1): کسانی که غیب را باور دارند. 

«الذین یخشون ربهم بالغیب(2)» کسانی که پروردگارشان را از غیب خشیت دارند.

ص:20


1- بقره،2.
2- انبیاء،49.

«انما تنذر الذین یخشون ربهم بالغیب»(1): تو انذارکننده کسانی هستی که پروردگارشان را از غیب خشیت دارند.

و «انما تنذر من اتبع الذکر و خشی الرحمن بالغیب فبشره بمغفرۀ»(2). تو کسانی را انذار می کنی که پیرو قرآنند و از خدای رحمان، به غیب، خشیت دارند.

و «جنات عدن التی وعدالله الرحمن عباده بالغیب»(3): و بهشت های عدن که خدا بندگان را به غیب وعده است.

این ها مجموعه معلومات غیبی هر انسان مؤمن است.

مقام نبوت و رسالت ایجاب می کند که افزون بر معلومات یاد شده برای همه مؤمنان، آنان از جنبه های مختلف دیگری هم غیب بدانند. برخی آیات قرآن گویای چنین علمی است: «و کلاً نقص علیک من انباء الرسل ما نثبت به فؤادک و جاءک فی هذه الحق و موعظۀ و ذکری للمؤمنین»(4) و همه خبرهای رسولان را به تو حکایت کنیم آن اندازه که دل تو را بدان وسیله آرام نماییم و در همه آن موارد، حقیقت و پندی است برای تو و یادآوری برای مؤمنان.

از همین نوع است داستان هایی که خدا برای پیامبرش

ص:21


1- فاطر،18.
2- ملک،12.
3- مریم، 61.
4- هود،120.

حکایت فرماید و پس از حکایت قصه مریم فرمود: «ذلک من انباء الغیب نوحیها الیک»(1): این از خبرهای غیبی است که به تو وحی می کنیم و بعد از یاد تضرع فرماید... «تلک من انباء الغیب نوحیها الیک»(2): این ها از خبرهای غیبی است که آن را به تو وحی کنیم. و بعد از ذکر داستان برادران یوسف فرماید: «این از اخبار غیبی است که به تو وحی می کنیم.»(3)

این همان علم غیب خاص پیامبران است و به دیگران داده نشده است، قرآن کریم، فرمود: «عالم الغیب. فلا یظهر علی غیبه احداً الا من ارتضی من رسول»(4). خدا دانای غیب است و احدی را از آن غیب، آگاه نمی سازد جز رسولی را که از او خشنود است. آری، البته هیچ کس بر علم خداوند احاطه ندارد چنان که فرمود:

«دیگران به چیزی از دانش او احاطه پیدا نمی کنند مگر آن اندازه که خود او خواسته باشد.»(5)

«و شما جز اندکی از دانش، داده نشده اید.»(6)

پس پیامبر، اولیاء و مؤمنان به صراحت آیات قرآنی، واجد علم غیبند و برای هر کدام از آنان بهره ای است اما علم و دانش

ص:22


1- آل عمران،44.
2- هود، 49.
3- یوسف، 102.
4- جن، 27.
5- بقره، 255.
6- اسری، 85.

همه آنان به هر مرتبه و درجه هم باشد ناگزیر در کم و کیف محدود بوده، و دانشی عارضی و اعطایی از سوی حق تعالی است که از قبل چنان علمی برایشان نبوده و ازلی نیست؛ اول و آخر دارد، بی پایان هم نیست. همه از خدای سبحان گرفته شده است «و عنده مفاتح الغیب لایعلمها الا هو»(1): کلیدهای غیب در نزد اوست و آن ها را جز خدای کسی نمی داند.

پیامبر و وارث علم او(2) در میان دانش امتش در عمل و حرکت مطابق آن دانش غیبی شان در زمینه بلایا، منایا و قضایا و این که مردم را به چیزی از آن، آگاه بکنند یا نه، به اجازه و رخصت خداوند سبحان موکول است.

پس دانستن غیب و عمل برابر آن و آگاه ساختن مردم از آن، سه مرحله جداگانه هستند که هر مرحله ای به مرحله دیگر دخالتی ندارد که علم به چیزی، مستلزم آن نیست که عمل بر طبق آن، واجب باشد و لازم نیست که آن را به مردم اعلام کند و هر مرحله جهت مقتضی خود را دارد و صورت هایی که مانع می شود و ناگزیر همه را باید رعایت کرد و چنان نیست که هر چه دانسته می شود، مورد عمل قرار می گیرد و نه آن که هر چه معلوم گردید، گفته می شود.

ص:23


1- انعام،59.
2- امت مسلمان به این معنی اتفاق دارند که وارث علم پیامبر، علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین است. رک: الغدیر 3/95-101.

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در امر قضاوت به ظاهر شکایت عمل می کرد، و هرگز به علم غیبی و آگاهی های حاصل از فراست یا مکاشفه، عمل نمی کرد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در این خصوص بیانی صریح دارد، و اگر غیر از این بود نظام اجتماعی به هم می خورد.

علّامه امینی (رضی الله عنه) در ادامه می نویسد: پس باید روشن شود که کجا می توان به علم غیب عمل کرد؟

اول- اقدام به امری مباح که عمل به مقتضای آگاهی غیبی، کشف و یا خواب و امثال آن، مشکلی ایجاد نکند و در عین حال باید با احتیاط عمل شود.

دوم- عمل به مفاد آگاهی غیبی، فایده ای داشته باشد. گاهی که پیامبر خدا از غیب خبر می داد که البته برحسب نیاز و اقتضای حاجات بوده است.

سوم- در اخبار غیبی، هشدار یا بشارتی باشد تا مردم را آماده کند و از این قبیل است گزارش های خبرهای غیبی فرزند نوح، پسران آدم و فرزندان قوم هود و عاد و ثمود و خبر قوم ابراهیم و لوط و ذوالقرنین و امثال آن ها. همچنین تمام قصه های انبیاء گذشته و امت های در گذشته به تفصیل یا به اجمال که در اخبار از چنین غیب ها، محظوری نیست و به هر حال باید دانست که علم غیب خدای متعال، علمی ذاتی، اصیل و مطلق است. اما دانش غیبی دیگران، عرضی و اکتسابی و محدود است و هرگز این دو

ص:24

علم و آگاهی قابل مقایسه نبوده و صفت مخلوق با صفت باری تعالی هم سنگ نیست و سلسله آیاتی که علم غیب را به خدا اختصاص می دهد، همان نوع ذاتی، استقلالی، اصیل و مطلق است.

«قل لا یعلم من فی السموات و الارض الغیب الا الله»(1): بگو هر که در آسمان ها و در زمین است غیب نمی داند جز خدا.

«ان الله عالم غیب السموات و الارض انه علیم بذات الصدور»(2): همانا خدا دانای غیب آسمان ها و زمین است و او داننده عمق سینه ها است.

«ان الله یعلم غیب السموات و الارض و الله بصیر بما تعملون»(3): همانا خدا غیب آسمان ها و زمین را می داند و خدا به آنچه می کنید بیناست.

«ثم تردون الی عالم الغیب و الشهاده فینبئکم بما کنتم تعملون»(4). سپس به سوی دانای غیب و آشکار برگردانده می شوید و شما را از آن چه می کرده اید آگاه می سازد.

«عالم الغیب و الشهاده هو الرحمن الرحیم»(5): دانای غیب و آشکار است، او بخشاینده مهربان است.

ص:25


1- نمل/65.
2- فاطر/38.
3- حجرات/18.
4- جمعه،8.
5- حشر،22.

«ذلک عالم الغیب و الشهاده العزیز الرحیم»(1): آن است دانای غیب و آشکار، با عزت مهربان است.

«عالم الغیب و الشهاده العزیز الحکیم»(2): دانای غیب و آشکار با عزت و حکیم است. و در حکایت از نوح:

«لا اقول لکم عندی خزائن الله و لا اعلم الغیب و لا اقول لکم انی ملک»(3): برای شما نمی گویم که گنجینه های الهی نزد من است و من غیب نمی دانم و نمی گویم من فرشته هستم.

همچنین سخن خدا در قالب بیان که فرمود: «لو کنت اعلم الغیب لاستکثرت من الخیر»(4) اعراف/188: هرگاه غیب می دانستم بیشتر کار خیر انجام می دادم.

با توجه به آنچه درباره علم غیب در آیات قرآن و احادیث بیان گردید، معلوم می شود که در نفی و اثبات آن، تعارضی نیست؛ زیرا آنچه نفی می شود غیر از آن چیزی است که اثبات می گردد. علم غیب ذاتی، اصیل، مستقل و بدون قید و حد و حدود از ماسوی الله نفی می شود، اما علم غیب عرضی، اعطایی و محدود و مقید، برای غیر خدا و نیز اثبات می شود.

بیان امام موسی کاظم (علیه السلام) نیز به همین منظور است:

ص:26


1- سجده،6.
2- تغابن،18.
3- انعام،50؛ هود،31.
4- اعراف،188.

یحیی بن عبدالله بن حسن به امام عرض کرد، فدای شما شوم، برخی می گویند شما از غیب آگاهی دارید؟ امام در جواب فرمود: سبحان الله از این سخن تمام موهای سر و بدن من، راست شد. نه، به خدا سوگند آن علم و دانشی که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به ارث رسیده است.(1)

پس از این، نوع سوم، غیب گویی است. آنچه پیامبر برخی از همسرانش را از رازی آگاه ساخت و او آن را فاش کرد (تحریم/3)، و آنچه صاحب موسی او را از تأویل اموری که توان صبر بر آن ها را نداشت خبر داد، یا عیسی از ذخیره بنی اسرائیل در خانه هایشان سخن گفت. (آل عمران/49) و چندین داستان غیبی دیگر که در قرآن آمده است و همین طور علم فرشتگان و مأموران الهی؛ فرشته ای که از لوح محفوظ مطلع است و فرشته ای در رحم صورتگری می کند و فرشته ای که روزی، اجل و عمر جنین را رقم می زند و ملک الموت جان ها را می گیرد و فرشته ای همواره بیدار است و خواب چشمان او را نمی گیرد و... همه این ها به تقدیر خدای عزیز و داناست و هیچ کدام شریک خدا به حساب نمی آیند و معتقدین به آن علوم و دانش ها و توانایی ها، مشرک نمی شوند. حتی اگر خدا کسی را توانا سازد که همه مرده ها را زنده کند باز احیاء کننده حقیقی و اصلی تنها خداست.

ص:27


1- امالی، شیخ مفید، مجلس سوم، حدیث پنجم.

پس بیایید از قصیمی بپرسیم: سخن شیعه که می گویند اگر امامان خواستند چیزی را بدانند خدا آگاهاشان می سازد، چگونه با شرک ربط پیدا می کند؟ پس از آن که دانستیم علم آنان از خدا و آگاه سازی اوست نه مستقل و ذاتی و اصیل.

آن نادان ندانسته که با آن سخن خود علم غیب خدا را محدود کرده است؛ زیرا امامان هر قدر هم از غیب آگاه باشند، لیکن آن محدود و مقید است؛ اما علم غیب الهی، نامحدود و بی انتهاست. «و من حدّه فقد عدّه»(1)

این مردِ «به خود واگذاشته شده» معنای آیه ای را که فرمود: «جز خدا غیب نمی داند» نفهمیده یا تحریف در محتوای آن کرده و به جدال زشت پرداخته است. ما از این مرد می پرسیم مگر هم کیشان او (اهل سنت) نقل نکرده اند که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به حذیفه علم ما کان و ما یکون الی یوم القیمه را آموخت؟(2) و چگونه او بر این حدیث ایراد نگرفته که حذیفه شریک خدا گشته است؟!

حتی آگاهی مؤمن عادی از مرگ خود و گزینش آن امری ممکن است که این نادان آن را درباره امامان شیعه برنتافته و شرک پنداشته است. ولی در مورد پیشوایان خود باور کرده و شرک ندانسته است.(3)

ص:28


1- نهج البلاغه، خ 1.
2- مسند، احمد 5/388.
3- مسند، احمد 1/48 و 51؛ ریاض النضره، طبری 2/74 و 75.

عبدالله بن سلام می گوید: روزی که عثمان محاصره شده بود نزد او آمدم تا سلام کنم. گفت: برادر من خوش آمدی. آیا خوابی را که دیشب دیدم برای تو بازگو کنم؟ گفتم: بفرمایید. گفت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را دیدم از این روزنه (اشاره کرد به روزنه ای بالای اطلاق) بر من آشکار شد و فرمود: تو را محاصره کردند؟ گفتم: آری. فرمود: تشنه ات گذاشتند؟ گفتم آری. آن گاه سطلی آب پایین فرستاد از آن نوشیدم و سیراب گشتم و اکنون خنکی آن را میانه سینه و شانه هایم احساس می کنم. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: اگر خواستی نزد ما افطار می کنی و اگر خواستی بر آن ها، یاری ات می کنم. من افطار کردن در نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را برگزیدم.(1)

در حدیث دیگر: رسول خدا را شب در خواب دیدم، با ابوبکر و عمر به من گفتند صبر کن که تو روزی که در پیش است نزد ما افطار می کنی. نظایر این ها را در کتاب های حافظان و معجم های سرشناسان قوم درباره مردمان عادی آورده و آن را کرامت و فضیلت برایشان دانسته و علم غیبی آن ها را ستوده اند و تعجب است از کلام قصیمی و هم فکرانش، که درباره علم غیب امامان شیعه جار و جنجال راه انداخته و یاوه بافته اند در حالی که بر همان مبنا خللی وارد نشده است.

ص:29


1- ریاض النضره، طبری 2/127؛ الاتحاف، شبراوی 92؛ مستدرک، حاکم نیشابوری 3/99 و 203.

آن گاه علامه امینی (رضی الله عنه) ده داستان از آن قبیل را با ذکر منابع آورده است:

«الذین کذبوا بایاتنا سنستدرجهم من حیث لایعلمون»(1): کسانی که آیه های ما را تکذیب می کنند از آن جا غافل گیرشان می کنیم که نمی دانند.

6. حمل جنازه ها به مشاهد

برخی مردم ناآگاه به احکام، درباره این مسئله سروصدای بسیاری بلند کرده و پنداشته اند که این موضوع، از ویژگی های شیعه است، لذا کمان برداشته و شیعیان را آماج تیرهای خود قرار داده اند؛ برخی نیز درصدد دفاع برآمده و ناآگاهانه با آن گروه اول شریک گشته اند. بر این بینوایان پوشیده مانده که در هر چهار مذهب نقل جنازه مرده از محل مرگ به جای دیگر، قبل از دفن و یا بعد از آن، وصیتی در کار باشد یا نباشد، تنها برای مقاصد صحیح مجاز است.

مالکی ها: به سه شرط می توان جنازه ای را قبل از دفن به محل دیگر برد. اول: در حال نقل، فاسد نشود و پخش نگردد. دوم: بی حرمتی نشود و به گونه ای حمل نشود که موجب تحقیر مرده شود؛ سوم: مصلحتی در نقل باشد؛ که در صورت فقدان این سه شرط آن عمل، حرام است.

ص:30


1- اعراف/182.

حنبلی ها: انتقال را جایز می دانند، به شرط وجود غرض صحیح مثل نقل به یک بقعه شریف یا جوار مرد صالح به شرط اطمینان از تغییر نکردن بوی جسد و در این معنی فرقی بین قبل از دفن و بعد از آن نیست.

شافعی ها: نقل مرده از شهری به شهری برای دفن حرام است و گفته شده که مکروه است. مگر آن که مرده در نزدیکی مکه یا مدینه، بیت المقدس و یا نزدیک قبر صالحی باشد و اگر وصیت کند که جنازه به یکی از مکان های یاد شده حمل شود، لازم است بدان عمل شود.

حنفی ها: مستحب است مرده در همان جایی که مرده، دفن شود و در برخی موارد نقل جایز است مثل آن که محل دفن غصبی باشد.

حتی نقل جنازه در شرایع پیشین هم جایز بوده است. مانند نقل جسد یعقوب و جسد امیرالمؤمنین از کوفه به نجف حمل شده است.

علّامه امینی (رضی الله عنه) هشتاد مورد یاد کرده که جنازه شخص پیش از دفن به محل دیگری انتقال یافته است، همچنین از هفتاد مورد نیز یاد کرده که جنازه ای را از محل دفنی به محل دفن دیگر برده اند.

ص:31

«منهم من قصصنا علیک و منهم من لم نقصص علیک»(1): برخی را برای تو حکایت کردیم و برخی دیگر را، نه.

7. زیارت مشاهد عترت پاک

اشاره

از صدر اسلام و از زمان صحابه نخستین و تابعین نیکوکار تاکنون سیره مسلمانان بر این جاری بود که قبر هر پیامبر مرسل، امام پاک، ولی صالح و بزرگی از بزرگان دین، زیارت شود. در پیشاپیش آنان قبر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است. نمازگزاردن، دعا کردن در کنار آن، توسل و تبرک به آن، تقرب جستن به خدا و زیارت، در نزد همه فرقه های مسلمان با تفاوت در مذهب و گرایش ها، بدون انکار احدی، از مسلمات بوده است؛ تا آن که روزگار، ابن تیمیه حرانی را به خود دید. او کینه توزانه و بی مبالات پیش آمد، بیهوده و یاوه گفت، سنت های نیکو را که تغییر ناپذیرند عوض کرد و با آن سنت جاری، به مخالفت برخاست و از آداب پسندیده کنار افتاد و با زبانی تند، بیانی زشت و در چهارچوبی خارج از عقل سلیم و دور از ادب و دانش، کتابت و عفت، سخن گفت و حتی به حرمت سفر به قصد زیارت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فتوا داد و آن را سفر معصیت دانست که نماز در آن، شکسته خوانده نشود! البته سرشناسان زمان و مردان قوم او سخنانش را رد کرده و در

ص:32


1- غافر/78.

این باب کتاب ها نوشتند.(1) برخی آرا و عقاید او را به نقد کشیدند(2) و ماهیت او را برملا کردند و بدعت و گمراهی او را به مردمان شناساندند و علمای شام طی فتوایی، کفر و بی دینی او را اعلام کردند. این فتوا به قاضی القضاه شافعی در مصر عرضه شد و او آن را تأیید و بر استحباب زیارت قبر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تأکید نمود. محمد بن جویری انصاری حنفی گفت: به طور یقین او باید زندانی شود و مالکی محمد بن ابی بکر گفت: شکنجه شود تا از سخن خود برگردد و احمدبن عمرمقدسی حنبلی هم همین طور و ذهبی از معاصران او طی نامه ای به نصیحتش پرداخت.

بالاخره چهار قاضی القضاه مذاهب چهارگانه مصر در روزگار فتنه ابن تیمیه در برابر او موضع مخالف گرفتند.(3) و در هر عصری دانشمندانی از هر مذهب، به یاوه سرایی های ابن تیمیه پاسخ دادند و پرده از بدعت ها و گمراهی های او کنار زدند تا این که در قرن بیستم شتر چموش ضلالت و جهالت و تربیت شده دامن هوا و هوس و شیرخورده پستان پستی و

ص:33


1- شفاء السقام و الدره المضیئه، سبکی؛ مقاله المرضیه، اخنائی؛ نجم المهتدی، قریشی؛ دفع الشبهه، تقی الدین حصنی؛ تحفه مختاره