او خواهد آمد

مشخصات کتاب

سرشناسه : مهدی پور، علی اکبر، 1324 -

عنوان و نام پدیدآور : او خواهد آمد/ علی اکبر مهدی پور.

وضعیت ویراست : [ویراست 3].

مشخصات نشر : قم: رسالت، 1384.

مشخصات ظاهری : 207ص.

شابک : 12000ریال: 964-6838-17-0 ؛ 15000 ریال: چاپ سیزدهم: 978-964-683-817-8

یادداشت : پشت جلد به انگلیسی : . He will come

یادداشت : چاپ دوازدهم.

یادداشت : چاپ سیزدهم : 1386

یادداشت : کتابنامه : ص. 189 - 203 ؛ همچنین به صورت زیر نویس.

موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، 255ق -

موضوع : مهدویت

موضوع : مهدویت-- مطالعات تطبیقی

رده بندی کنگره : BP224/م88الف8 1384

رده بندی دیویی : 297/462

شماره کتابشناسی ملی : 1286102

ص :1

اشاره

ص :2

ص :3

ص :4

ص :5

ص :6

ص:7

ص:8

ص:9

ص:10

مقدمه

اشاره

به نام او که:

بی نام او جهان صفا ندارد.

بی یاد او جانها بها ندارد.

بی عشق او دلها نوا ندارد.

بی لطف او عالم بقا ندارد.

بی جلوه ی او ارض و سماء جلا ندارد.

بی نور او خورشید و ماه ضیا ندارد.

بی جود او درد ما شفا ندارد.

بی مهر او مشکلها دوا ندارد.

بی مهر او اعمال ما امضا ندارد.

بی ظهور او غم هجران انتها ندارد.

*** ای همه غمها را تو پایان

ای همه دردها را تو درمان

ای همه آشفتگیها را تو سامان

ای نور یزدان،ای مهر تابان

ای فروغ بی پایان،ای خورشید همیشه فروزان.

ص:11

بیا تا ز پرتو رویت،شب تاریک سحر گردد،ورنه ای مهر تابان،بی تو هرلحظه تیره تر گردد.

من در این غار خسته و دلتنگ،انتظار تو را ستاره کنم،در این شب تار وحشت زا،لحظه های تو را شماره کنم.

گر بیائی ستاره های سحر،در نگاه تو رنگ می بازند.گر بیائی کبوتران امید،لانه ها را دوباره می سازند.

*** دنیائی که در آن زندگی می کنیم دردآلود و دردزاست،سراسر درد و اندوه است و آینده ای که در برابر دیدگانمان ترسیم می شود:تاریک، ابهام آمیز و یأس آور است.

انسانها می آیند و می روند و التهاب سوزان این:«فردای بهتر»را با خود به گور می برند،لکن روزی دیگر،انسانی دیگر،این امید بی پایان را از نو آغاز می کند.

امید به بهروزی و انتظار:«فردائی نکوتر»حدیث نفس انسانها و خواست مشترک توده هاست.

این انتظار و امید به نوار خاصّی از مکان و مقطع خاصّی از زمان محدود نمی شود،بلکه همه ی انسانها،در همه ی اعصار و امصار،در تب وتاب این انتظار می سوزند و می گدازند،تا روزی دست نیرومند الهی از آستین غیبت بیرون آید و آرزوی دیرینه ی جامعه ی بشری را برآورده سازد و رؤیاهای طلائی افلاطون را تحقّق بخشد و جامعه ای برتر از«مدینه ی فاضله» براساس عدالت و آزادی بنیاد نهد.

ص:12

اگر نقّاشهای چیره دست روزگار دور هم نشینند و تابلوئی به پهنای جهان هستی ترسیم نمایند،هرگز نتوانند که فرازهای برجسته ی جهان پر فروغ عصر ظهور را منعکس سازند،که فروغ بی پایان آن جمال الهی هرگز در آیینه ی بشری منعکس نشود.

بدیهی است که ما نیز در این سطور در پی آن نیستیم که دورنمای جهان بعد از ظهور را در این نوشتار منعکس نماییم،بلکه می خواهیم با اقتباس از سخنان نغز و پرمغز معصومین علیهم السّلام گامی هرچند ناچیز در ارایه ی سیمای تابناک جهان بعد از ظهور برداریم و با منتظران ظهورش زمزمه کنیم:

اگر او بیاید:

1.جهان با فروغ جمال عالم آرایش منوّر گردد. (1)

2.راهها امن شود. (2)

3.ثروت به طور مساوی تقسیم گردد. (3)

4.همه ی گنجها را استخراج نماید. (4)

5.جهان در آسایش و آرامش بی نظیر قرار گیرد. (5)

6.همگان از حکومت حضرتش خشنود باشند. (6)

ص:13


1- 1) .بحار الأنوار،ج 52،ص 337.
2- 2) .ارشاد مفید،ص 364.
3- 3) .عقد الدّرر،ص 40.
4- 4) .الحاوی للفتاوی،ج 2،ص 146.
5- 5) .سنن ابن ماجه،ج 2،ص 1366.
6- 6) .مسند احمد،ج 3،ص 37.

7.زمین برکاتش را خارج سازد. (1)

8.پرچم اسلام بر فراز گیتی به اهتزاز درآید. (2)

9.امّت اسلامی مجد و عظمت فوق العاده ای پیدا کند. (3)

10.حکومتهای جابرانه ریشه کن شوند. (4)

11.شرق و غرب جهان به تسخیر آن حضرت درآید. (5)

12.ندای اسلام در تمام اقطار و اکناف جهان طنین انداز شود. (6)

13.فرهنگ بشری به والاترین حد خود برسد. (7)

14.جهان در ثروت و آبادانی غوطه ور شود. (8)

15.انسانها از رشد عقلانی برخوردار شوند. (9)

16.همه ی بدعتهای جاهلی ریشه کن شود. (10)

17.حسد و حیله از بین برود. (11)

ص:14


1- 1) .بحار الأنوار،ج 52،ص 338.
2- 2) .کمال الدّین صدوق،ج 2،ص 327.
3- 3) .مستدرک حاکم،ج 4،ص 558.
4- 4) .منتخب الأثر،ص 471.
5- 5) .کمال الدّین،ج 2،ص 332.
6- 6) .منتخب الأثر،ص 293.
7- 7) .بحار الأنوار،ج 52،ص 352.
8- 8) .کمال الدّین،ج 1،ص 190.
9- 9) .بحار الأنوار،ج 53،ص 336.
10- 10) .بحار الأنوار،ج 52،ص 352.
11- 11) .صحیح مسلم،ج 1،ص 94.

18.کینه توزی و دغلبازی رخت بربندد. (1)

19.تبهکاران نادم شوند و خود را ملامت کنند. (2)

20.معیارهای اخلاقی در جهان حکمفرما شود. (3)

21.امتیازهای طبقاتی از بین برود. (4)

22.روابط انسانها براساس صفا و وفا استوار گردد. (5)

23.همه بی نیاز شوند و از پذیرش پول امتناع کنند. (6)

24.نیاز همگان برطرف شود و کسی حاضر به پذیرش زکات نباشد. (7)

25.همگان در دل خود احساس بی نیازی کنند. (8)

26.نشانی از شرک و کفر در روی زمین باقی نماند. (9)

27.همه ی گردنکشان در برابر آن حضرت تسلیم شوند. (10)

28.همه ی شیعیان جهان از اقطار و اکناف جهان در اطراف شمع وجودش گرد آیند. (11)

ص:15


1- 1) .بحار الأنوار،ج 52،ص 316.
2- 2) .سنن ترمذی،ج 3،ص 334.
3- 3) .بحار الأنوار،ج 53،ص 336.
4- 4) .بحار الأنوار،ج 52،ص 309.
5- 5) .بحار الأنوار،ج 51،ص 78.
6- 6) .صحیح مسلم،ج 1،ص 94.
7- 7) .ارشاد مفید،ص 343.
8- 8) .مسند احمد،ج 3،ص 37.
9- 9) .کمال الدّین،ج 2،ص 670.
10- 10) .تفسیر قمی،ص 118.
11- 11) .تفسیر عیّاشی،ج 1،ص 66.

29.در هرنقطه ای بانگ وحدانیّت پروردگار و شهادت به رسالت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم طنین انداز شود. (1)

30.مردم را به ولایت امیر مؤمنان علیه السّلام و برائت از دشمنان آن حضرت فراخواند. (2)

31.روی زمین از لوث دشمنان اهلبیت علیهم السّلام پاک شود. (3)

32.قلب مؤمن از فولاد استوارتر شود. (4)

33.مردم آرزو کنند که ای کاش نیاکانشان زنده بودند و آن روز فرخنده را می دیدند. (5)

34.هر حقّی به صاحب حقّ برمی گردد. (6)

35.شمش های طلا را با خود حمل کنند تا در راه خدا خرج کنند ولی هیچکس نمی پذیرد. (7)

36.عمرها به قدری طولانی شود که هرکس 1000 فرزند ذکور از نسل خود را درک کند. (8)

ص:16


1- 1) .ینابیع المودّه،ص 508.
2- 2) .بحار الأنوار،ج 52،ص 308.
3- 3) .عقد الدّرر،ص 159.
4- 4) .غیبت نعمانی،ص 167.
5- 5) .مستدرک حاکم،ج 4،ص 465.
6- 6) .ارشاد مفید،ص 343.
7- 7) .صحیح بخاری،ج 2،ص 136.
8- 8) .بحار الأنوار،ج 52،ص 337.

37.همه ی حقوق حق تعالی،و همه ی حقوق خاندان عصمت و طهارت استیفاء شود. (1)

38.عدالت در همه جا گسترده شود،احدی مورد ستم قرار نگیرد. (2)

39.شیعیان در عصر ظهور از شیر دلیرتر و از شمشیر برنده تر شوند. (3)

40.در روی زمین ویرانه ای نمی ماند،جز این که آباد گردد. (4)

***

ص:17


1- 1) .مدینه البلاغه،ج 1،ص 232.
2- 2) .بحار الأنوار،ج 52،ص 322.
3- 3) .حلیه الاولیاء،ج 3،ص 184.
4- 4) .اعلام الوری،ص 433.

ص:18

سرگذشت کتاب

به سال 1390 ه.در ایّام ارتحال مرجع فقید شیعه:مرحوم آیه اللّه حاج سیّد محسن حکیم قدّس سرّه،در یکی از مجالس یادبود ایشان،به هنگام بحث از موقعیّت مراجع تقلید و نیابت عامّه ی آنان از قطب عالم امکان،حضرت صاحب الزّمان علیه السّلام،به مناسبت گفتگو از نقش امام زمان در بقای جهان هستی،تعبیر:«هسته ی مرکزی جهان آفرینش»بر زبان جاری شد و یک مرتبه به نظر قاصر رسید که شاید به همین جهت است که در احادیث معصومین علیهم السّلام وجود اقدس حضرت بقیه اللّه ارواحنا فداه در عصر غیبت به خورشید نهان در پشت ابر تشبیه شده است،این مطلب پی گیری شد و به صورت نوشتاری درآمد و تحت عنوان:«نقش امام زمان در جهان هستی»در تیراژ وسیعی انتشار یافت.

یکسال بعد،از طرف مجلّه ی«نسل جوان»مسابقه ی مقاله نویسی پیشنهاد شد و نوشتاری تحت عنوان:«او خواهد آمد»تقدیم گردید،پس از بررسی مقالات، مقاله ی یاد شده ممتاز شناخته شد و در«سالنامه ی جوانان»چاپ گردید. (1)

ص:19


1- 1) .سالنامه ی جوانان،سال 1351 ش،ص 144-161.

دوست دانشمندم نویسنده و محقّق گرانقدر مرحوم«داود الهامی» پیشنهاد نمودند که این دو مقاله،به پیوست دو مقاله ی دیگر از ایشان به صورت کتابی منتشر شود،پیشنهاد ایشان عملی گردید و با مقدّمه ای از مرحوم علاّمه ی طباطبائی قدّس سرّه در 128 صفحه ی جیبی در آستانه ی نیمه ی شعبان 1392 ه.منتشر شد.

این کتاب در مدّت 10 سال بیش از هفت بار تجدید چاپ شده در تیراژی بالغ بر یکصد هزار نسخه انتشار یافت.

به سال 1403 ه.ویرایش مختصری به عمل آمده چاپ هشتم آن با تجدیدنظر و اضافات در 176 صفحه ی رقعی در 20000 نسخه چاپ و منتشر شد.

دست اندرکاران طبع و نشر کتاب می دانند که انتشار یک کتاب مذهبی در تیراژی بالغ بر 120000 نسخه در جهان مطبوعات به ندرت اتّفاق می افتد.

این استقبال پرشور شیفتگان حضرت بقیه اللّه ارواحنا فداه ایجاب می کرد که ویرایش جدیدی از این کتاب به عمل آمده،به صورت جامعتر و جالبتری به راهیان نور و منتظران ظهور تقدیم گردد.

در این میان مرحوم الهامی مقالات خود را گسترش دادند و عناوین تازه ای به آنها افزوده،کتاب ارزشمندی را تحت عنوان:«آخرین امید» انتشار دارند.

این کمترین نیز دو مقاله ی یاد شده را یکبار دیگر ویراستاری نموده، عناوینی را به آنها افزوده،در آستانه ی یکهزار و یکصد و شصت و سوّمین سالروز میلاد مسعود بنیانگذار حکومت واحد جهانی براساس عدالت و

ص:20

آزادی، (1)به صورتی که ملاحظه می فرمایید به شیفتگان کوی و منتظران ظهورش تقدیم نمود.

و اینک اشاره ای کوتاه به عناوین کتاب:

1.مطلع نور،پیش درآمدی بر میلاد نور

2.پیوند نور،اسامی شریفه ی وعاء نور

3.گزارش نور،گزارش دقیق و مستند حوادث شگفت انگیز در امپراطوری روم،نسب والای ملکه ی اسلام حضرت نرجس خاتون علیها السّلام، بررسی جنگهای واقع شده در میان مسلمانان و قیصر روم،آمار و ارقام اسرای جنگی،تاریخ دقیق مبادله ی اسیران و کیفیّت انتقال یافتن حضرت نرجس خاتون از دربار قیصر روم به دودمان امامت و نبوّت.

4.میلاد نور،گزارش دقیق تولّد نور،شاهدان نور،باریافتگان به حضور نور و تصریح 20 تن از دانشمندان شیعه و 20 تن از علمای عامّه به ولادت نور در نیمه ی شعبان 255 هجری.

5.ضرورت شناخت امام زمان علیه السّلام،بررسی دقیق و مستند حدیث شریف:«من مات و لم یعرف امام زمانه،مات میته جاهلیّه»:و نقل 30 متن از دهها منبع مورد اعتماد و استناد شیعه و سنّی.

6.او خواهد آمد،بررسی نویدهای موعود کعبه،در کتب یهود، نصاری،مجوس و دیگر کتب مقدّسه،گزارش بیش از 6000 حدیث صادره از معصومین علیهم السّلام و کتابنامه ی 140 جلد کتاب مستقلّ پیرامون آن حضرت از علمای عامّه.

ص:21


1- 1) .به سال 1418 ه.

7.نقش امام زمان در جهان هستی،بررسی رمز بقای نظام هستی از ریزترین موجودات(اتم)تا بزرگترین آنها(کهکشان)،جهت تشبیه امام غائب از نظر به خورشید پنهان در پشت ابر،و بررسی حدیث شریف:

«لو لا الحجّه لساخت الارض باهلها»:

«اگر یک لحظه حجّت خدا در روی زمین نباشد،زمین ساکنانش را در کام خود فرو برد».

به امید روزی که خورشید فروزان جهان هستی از پشت ابرهای غیبت طالع گشته،جهان هستی را با فروغ رویش منوّر ساخته،کاخ ستمگران را بر سرشان فروریخته،شالوده ی حکومت واحد جهانی را براساس عدالت و آزادی بنیاد نهد.

حوزه ی علمیّه ی قم علی اکبر مهدی پور

ص:22

گزارش لحظه به لحظه از میلاد نور

مطلع نور

ماه پانزده شبه دامن خود را جمع کرده،میدان آسمان را ترک می گفت، و هاله ی آن با نمای اندوهباری همچون اشک از چشم آسمان می غلطید.

تاریکی اندام سنگین خود را به ماوراء افق ها می کشید و لحظه ای بعد در و دیوار شهر تاریخی«سامرا»نقاب سیاه ظلمت را کنار زده،سپیده دم پیشانی خود را به ریگزارهای تفتیده ی صحرا و گردنه ی تپّه ها می سایید.

نسیم صبحگاهی بوسه بر لب دجله و صورت نخلهای پیر و جوان می زد، گویی دنیا می خواست جلال و شکوه خاصی به خود بگیرد.

اوّلین اشعه ی طلایی روز،چون تیری خون آلود سینه ی سیاه افق را شکافت،صدای مؤذّن اوج گرفت و در همه جا طنین انداخت:

اللّه اکبر،اللّه اکبر

دروازه ی سحر باز شد،صحبی خجسته،روزی مبارک،روزی که با تمام روزها متفاوت بود.

ص:23

هنوز ندای عظمت خداگوش جان را نوازش می داد که در یکی از خانه های «سامرا»طفلی به دنیا آمد،که او هم بلافاصله سرود عظمت خدا را به لب راند،انگشت سبّابه ی خود را به سوی آسمان بلند کرد و گفت:

الحمد للّه ربّ العالمین،و صلّی اللّه علی محمّد و آله (1)

شادی و سرور بر همه جا دامن کشید و برق شعف از دیدگان مادر بیرون زد،پدر در حالی که موج نشاط از جام چشمانش فرومی ریخت چنین گفت:

«الحمد للّه الّذی لم یخرجنی من الدّنیا حتّی ارانی الخلف من بعدی،اشبه النّاس برسول اللّه خلقا و خلقا،یحفظه اللّه تبارک و تعالی فی غیبته،و یظهره،فیملأ الأرض قسطا و عدلا،کما ملئت جورا و ظلما»:

«سپاس و ستایش خداوندی را که مرا زنده نگه داشت،تا جانشینم را که از منست و در سیرت و صورت شبیه ترین مردم به رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است،با چشم خود ببینم.خدایش او را در پشت پرده نگه می دارد،سپس او را ظاهر می کند و زمین را پر از عدل و داد می کند آن چنانکه پر از ظلم و ستم شده است». (2)

سخنان پدر بدینسان پایان یافت.آب در گلوی«حکیمه»(عمّه ی امام حسن عسکری علیه السّلام)خشکیده بود،و حیرت و تعجّب بر چهره ها نقش شگفت زده بود،نفس ها از سینه ها بیرون نمی آمد،و اشکی از شوق و

ص:24


1- 1) .غیبت شیخ طوسی،ص 245؛کمال الدّین،ج 2،ص 430؛اعلام الوری،ج 2،ص 217.
2- 2) .کفایه الأثر،ص 291؛کمال الدّین،ج 2،ص 409.

تعجّب در چشمها گردش می کرد.

فضیلت و شرف همچون سایه ای سنگین بر سر مولود بال گسترده بود،و در سیمایش موجی از لبخند در دریای اشک شنا می کرد.

او هنوز در آغوش گهواره آرمیده بود،به«ابو نصر خادم»فرمود:

«مرا می شناسی؟من خاتم اوصیاء هستم،خداوند به وسیله ی من،بلاها را از اهل و شیعه ام دفع می کند». (1)

غریو عظیم و روح بخشی که از دهانه ی گلویش بلند می شد،عظیم تر و شکوهمندتر از هرصدایی در جهان،امواج فریادش را پراکنده ساخت تا دنیا را زیر موج خویش نهان سازد.

کسی جرأت نمی کرد به نوزاد نزدیک شود،او دنیایی از عظمت را با خود آورده بود.

او پیش از آفتاب چشم به این جهان گشود،تا همیشه آفتاب را پشت سر قرار دهد.

بدین ترتیب تولّد شگفت انگیزترین انسان تحقّق یافت.و این لحظه ی پرشکوه در 15 شعبان 255 هجری اتّفاق افتاد. (2)

او چند لحظه ی بعد غیبت 74 ساله ی خود را که«غیبت صغری»نامیده می شود. (3)آغاز کرد و دستی نیرومند در آستین غیبت فرو رفت.

ص:25


1- 1) .کشف الغمّه،ج 3،ص 289.
2- 2) .غیبت شیخ طوسی،ص 234،238.
3- 3) .شیخ مفید تصریح می کند که«غیبت صغری»از روز تولّد حضرت ولیّ عصر-عجل اللّه-

در دوران غیبت صغری شیعیان می توانستند به توسّط نوّاب خاصّ آن حضرت:عثمان بن سعید،محمّد بن عثمان،حسین بن روح نوبختی و علی بن محمّد سمری پرسشها و مشکلات خود را به ناحیه ی مقدّسه برسانند و پاسخهای لازم را دریافت نمایند.ولی با درگذشت چهارمین نائب خاصّ در نیابت خاص بسته شد و شیعیان به دستور آن حضرت موظّف شدند که در مسائل شرعی به«نوّاب عام»یعنی مراجع تقلید مراجعه کرده،در رویدادها و مسائل اجتماعی به فتوای آنها عمل کنند. (1)

و بدین ترتیب حجّت خدا در پشت پرده ی غیبت پنهان گردید،تا روزی پس از سپری شدن غیبت کبری ظهور کند و به جنایت و خیانت انسانها خاتمه دهد و پرچم توحید را بر فراز کره ی خاکی به اهتزاز درآورد.

*

ص:26


1- 1) .در مورد لزوم تقلید از مراجع عالیقدر مرحوم شیخ حرّ عاملی 48 روایت با ذکر سند در کتاب شریف«وسائل الشّیعه»ج 27،ص 136-153 آورده است.

پیوند نور

اشاره

در میان میلیونها بانوی پرده نشین که در نیمه ی قرن سوّم هجری در شرق و غرب جهان در سراپرده ی عفّت و پاکی جای داشتند،آفریدگار جهان تنها در یکی از آنان این لیاقت و شایستگی را به ودیعت نهاده بود که وعاء نور یزدان قرار بگیرد،به سراپرده ی خاندان عصمت و طهارت راه یابد،و خورشید فروزان امامت از برج او طالع گردد.

جالبتر این که این بانوی بی همتا،ملکه ی دو سرا،مادر یوسف زهرا،و وعاء نور خدا،دخت یشوعا،از تبار حواریّون حضرت عیسی-علی نبیّنا و آله و علیه السّلام-انتخاب شده است.

خداوند حکیم از روی حکمت بالغه اش مادر فرمانروای جهان هستی حضرت حجّه ابن الحسن المهدی-عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف-را از کاخ امپراطوری قیصر روم و پایتخت بیزانس برگزیده بود.

آنجا که کسری و قیصر درهم می آمیزد:

فرعون دهها هزار کودک را سربرید تا از تولّد حضرت موسی علیه السّلام

ص:27

جلوگیری کند،ولی خدا خواست که حضرت موسی در خانه ی فرعون زندگی کند و پرورش یابد و سرانجام طومار عمر فرعون به دست او درهم پیچد.

کسری و قیصر نیز قرنها با مسلمانان جنگیدند تا از گسترش اسلام در بلاد پارس و بیزانس جلوگیری کنند،ولی خدا خواست که درهم کوبنده ی اکاسره و قیاصره از تبار کسری و قیصر باشد،و اینک به دو حدیث زیر توجه فرمائید:

1.یزدگرد به هنگام فرار از مداین-پس از جنگ قادسیّه-در برابر ایوان مداین ایستاد و گفت:«ای ایوان خداحافظ،من رفتم ولی به سوی تو باز می گردم،خودم و یا یکی از فرزندانم،که هنوز هنگام ظهورش نرسیده است».

سلیمان دیلمی می گوید:«به خدمت امام صادق علیه السّلام عرض کردم:

تعبیر«یا یکی از فرزندانم»در گفتار یزدگرد چیست؟فرمود:

«ذلک صاحبکم القائم بأمر اللّه-عزّ و جلّ-السّادس من ولدی،قد ولّده یزدجرد فهو ولده»:

«مقصود از او صاحب شما حضرت قائم علیه السّلام است که به فرمان خدا قیام خواهد کرد،او ششمین فرزند من و از تبار یزدگرد است». (1)

با توجّه به این که«شهربانو»دختر یزدگرد مادر امام سجّاد علیه السّلام است (2)حضرت بقیّه اللّه-ارواحنا فداه-از تبار«یزدگرد»آخرین پادشاه ساسانی، (متوفّای 31 هجری)می باشد.

ص:28


1- 1) .بحار الأنوار،ج 51،ص 164.
2- 2) .ینابیع المودّه،ج 3،ص 151.

2.هنگامی که از امام رضا علیه السّلام پرسیدند:«قائم آل محمّد چه کسی است؟»فرمود:

«الرّابع من ولدی،ابن سیّده الاءماء»:

«او چهارمین فرزند از تبار منست،او فرزند بانوی کنیزان است». (1)

و هنگامی که از امام صادق علیه السّلام پرسیدند:«قائم آل محمّد کیست؟» فرمود:

«یا با بصیر،هو الخامس من ولد ابنی موسی،ذلک ابن سیّده الاءماء»:

«ای ابا بصیر،او پنجمین فرزند از تبار پسرم موسی(بن جعفر) است،او پسر بانوی کنیزان است». (2)

هنگامی که امام صادق و امام رضا علیهما السّلام از مادر حضرت بقیّه اللّه-ارواحنا فداه-سخن می گفتند،حضرت نرجس خاتون هنوز به دنیا نیامده بود،و شاید پدرش«یشوعا»نیز دیده به جهان نگشوده بود.

*

نام نامی و القاب گرامی نرجس خاتون

مورّخان برای آن ملکه ی دوسرا،و همسر بی همتای امام عسکری علیه السّلام نه اسم نوشته اند:

ص:29


1- 1) .اعلام الوری،ج 2،ص 241.
2- 2) .بحار الأنوار،ج 51،ص 146.

ملیکه،حکیمه،سبیکه،نرجس،سوسن،مریم،ریحانه، خمط و صقیل (1)

تعدّد اسامی معمولا به جهت شخصیّت فوق العاده ی صاحب نام است، چنانکه امام صادق علیه السّلام به هنگام شمارش مناقب حضرت زهرا علیها السّلام می فرماید:

برای حضرت فاطمه در نزد خداوند متعال نه اسم است:فاطمه، صدّیقه،مبارکه،طاهره،زکیّه،رضیّه،مرضیّه،محدّثه و زهرا. (2)

به هنگام ولادت،پدر و مادرش او را«ملیکه»نام نهادند (3)ولی آنها غافل بودند که چه اسمی با مسمّی برای فرزند خود برگزیده اند،و او روزی ملکه ی دوسرا خواهد بود،او به حقّ شایسته ی این نام است.

هنگامی که او به اسارت مسلمانان درآمد خود را«نرجس»معرّفی نمود (4)تا احدی از اسرار او آگاه نشود،و شاهزاده بودنش آفتابی نگردد.

چون به خاندان عصمت و طهارت راه یافت او را با نامهای مختلفی صدا زدند تا جاسوسان خلیفه ی عبّاسی بر شرافت نسب او واقف نشوند و متوجّه نشوند که او همان صدف سیمین آفرینش است که یکتا گوهر جهان خلقت از او خواهد بود.

ص:30


1- 1) .روزگار رهائی،ج 1،ص 177.
2- 2) .امالی شیخ صدوق،ص 474.
3- 3) .دلائل الامامه،ص 492؛غیبت طوسی،ص 210.
4- 4) .کمال الدّین،ج 2،ص 423؛روضه الواعظین،ج 1،ص 255.

و اینک نگاهی گذرا بر اسامی گرامی آن حضرت:

1.«نرجس»:نام گلی از رده ی تک لپه ییها،و سردسته ی گیاهان تیره ی نرگسی می باشد،که گلهایش منفرد و در انتهای ساقه قرار دارد و به جهت زیبایی فوق العاده اش چشم معشوق را به آن تشبیه می کنند. (1)

گل حضرت نرجس خاتون نیز در جهان خلقت منفرد است و در انتهای این جهان قرار دارد و همه ی عاشقان در آرزوی گوشه ی چشمی از آن محبوب گمگشته به سر می برند،به یادش زنده اند و در فراقش جان می سپارند.

2.«سوسن»:نیز گلی فصلی و دارای گلهای زیبا و درشت به رنگهای مختلف است.اصل این گل از اروپا و ژاپن و آمریکای شمالی و هیمالیاست. (2)

اما گل جناب سوسن،گل همیشه بهار است که گذشت زمان و موسم خزان هرگز از طراوت او نکاهد،و اصل او از جهان علوی است و نور مقدّسش از اشعّه ی انوار قدسی است،چنانکه پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم تعبیر می فرماید:

«بأبی و امّی سمیّی،و شبیهی و شبیه موسی بن عمران، علیه جیوب النّور یتوقّد من شعاع القدس»:

«پدر و مادرم به فدای او باد که همنام منست و شبیه من و شبیه حضرت موسی بن عمران است،هاله ای از نور گرداگرد او را فراگرفته،اشّعه ی انوار قدسی از او ساطع است». (3)

ص:31


1- 1) .فرهنگ معین،ج 4،ص 4702.
2- 2) .همان،ج 2،ص 1954.
3- 3) .کفایه الاثر،ص 159.

نسب او از طرف پدر به شرق و از طرف مادر به غرب منتهی می گردد.

3.«سبیکه»:طلای ناب و نقره ی خالص را گویند که پس از گداخته شدن،ناخالصی های آن جدا گردد و طلای ناب و نقره ی خالص به صورت شمش در قالبها ریخته شود. (1)

او در پایتخت بیزانس در عشق امام عسکری علیه السّلام گداخته شد و همه ی ناخالصی های امپراطوری روم به دست کیمیا اثر حضرت زهرا علیها السّلام از او جدا شد و طلای ناب جهان خلقت از او پدید آمد.

4.«حکیمه»:بانوی دانشمند،فیلسوف و فرزانه را گویند.و او بانوی فرزانه ای است که علم و حکمت را نخست در پایتخت بیزانس از معلّم خصوصی و عرب زبان فراگرفته، (2)سپس فرائض دینی و سنن اسلامی را از پیشگاه«حکیمه»دخت گرامی امام جواد علیه السّلام آموخته است. (3)

5.«ملیکه»:به معنای ملکه و شهبانوست،و او مادر فرمانروای جهان هستی است،که همه ی سلاطین روی زمین پیشانی ادب بر آستانش می سایند.

6.«مریم»:نام مادر گرامی حضرت عیسی علیه السّلام است،و او مادر منجی جهان بشریّت است،که حضرت عیسی علیه السّلام،به اتّفاق علمای شیعه و سنّی به او اقتدا کرده در پشت سرش به نماز خواهد ایستاد. (4)

7.«ریحانه»:هر گیاه خشبو و معطّر،دسته ی ریحان،دسته ی

ص:32


1- 1) .لسان العرب،ج 6،ص 162.
2- 2) .غیبت شیخ طوسی،ص 213؛کمال الدّین،ج 2،ص 423.
3- 3) .دلائل الامامه،ص 496؛بحار الأنوار،ج 51،ص 10.
4- 4) .مصنّف ابن ابی شیبه،ج 15،ص 198(حدیث 19495).

شاهسپرغم،صعتر هندی،روزی،رحمت،و نوری را گویند که در اثر ریاضت در انسان حاصل شود. (1)

وه چه نامی مناسب با مادر ریحانه ی وجود،که همه ی جهان معطّر از عطر او،هر غمی زدوده با یک نگاه او،هر دردی شفا یافته از صعتر کوی او،جمله خلایق بر سر سفره ی عام او،جهان هستی به طفیل عنایت او،و مهر و ماه منوّر از فروغ روی او.

8.«خمط»:نام درختی است که میوه ی خوردنی دارد،و به هرچیز تازه و خشبو،و به دریای خروشان گفته می شود. (2)و همه ی این تعبیرات با آن بانوی بی همتا تناسب دارد.

9.«صقیل»:هر شیء نورانی،صیقلی و جلا داده شده را می گویند.شیخ طوسی و شیخ صدوق می فرمایند:«پس از آنکه حضرت نرجس خاتون به ولیّ عصر-ارواحنا فداه-حامله شد او را صقیل نام نهادند». (3)

علاّمه ی مجلسی پس از نقل فراز بالا از شیخ صدوق،می فرماید:

«نرجس خاتون پس از آنکه به آن وجود نورانی حامله شد، هاله ای از نور و ضیاء او را فراگرفت،آنگاه به جهت این نورانیّت فوق العاده او را صقیل نام نهادند». (4)

اگر بنا باشد نور فاطمه ی زهرا علیها السّلام در پیشانی حضرت خدیجه علیها السّلام

ص:33


1- 1) .فرهنگ معین،ج 2،ص 1702.
2- 2) .لسان العرب،ج 4،ص 220.
3- 3) .غیبت طوسی،ص 393؛کمال الدّین،ج 2،ص 432.
4- 4) .بحار الأنوار،ج 51،ص 15.

هویدا باشد،نور یوسف زهرا چرا در پیشانی حضرت نرجس خاتون ساطع نباشد؟درحالی که او نور یزدان و مهر فروزان است و به هنگام تولّد نوری از او ساطع شده که همه ی اطراف و اکناف جهان را تا آفاق آسمان روشن نموده است!! (1)

و اینک در پی آنیم که ببینیم ریحانه ی قیصر چگونه ریحانه ی پیمبر شد؟!و این همه راه دور و دراز را از هفت تپه ی قسطنطنیّه تا کرانه های سامرا چگونه پیمود؟و سرانجام تعلّقات خود را از خاندان قیصر چگونه گسست و به دودمان پیامبر پیوست؟!

*

گزارش نور

گزارش دقیق و مستند از حوادث شگفت در امپراطوری روم،و مسافرت پرماجرای ملکه ی دو سرا،از کرانه های دریای مرمره تا ساحل سامرا را در ضمن حدیثی مورد اعتماد و استناد،از زبان آن خاتون دو جهان می شنویم:

شیخ صدوق در کمال الدّین،شیخ طوسی در غیبت،طبری در دلائل الامامه،ابن شهر آشوب در مناقب،نیلی در منتخب،ابن فتّال نیشابوری در روضه،شیخ حرّ عاملی در اثبات الهداه،سیّد هاشم بحرانی در حلیه الأبرار و علاّمه ی مجلسی در بحار،مشروح این گزارش را از بشر بن سلیمان،از اصحاب امام هادی علیه السّلام روایت کرده اند،که ما متن کامل گزارش را از دو

ص:34


1- 1) .کمال الدّین،ج 2،ص 431.

سند نخستین،کمال الدّین و غیبت،ترجمه و نقل می کنیم:

بشر بن سلیمان نخّاس،از نسل«ابو ایّوب انصاری»که از اصحاب و ارادتمندان امام هادی و امام عسکری علیهما السّلام بود و به خرید و فروش غلام و کنیز اشتغال داشت،می گوید:

سرور من ابو الحسن،حضرت هادی علیه السّلام،احکام مربوط به خرید و فروش بردگان را به من آموخته بود،من نیز معمولا بدون اجازه ی ایشان خرید و فروش نمی کردم،و از موارد شبهه اجتناب می کردم.کم کم در این زمینه شناخت من کامل شد و موارد حلال را از موارد شبهه ناک شناختم.

شبی در سامرا در خانه ام،که در نزدیکی منزل امام هادی علیه السّلام قرار داشت،نشسته بودم،پاسی از شب گذشته بود که در خانه ام کوبیده شد.

شتابان به سوی در خانه رفتم و در را گشودم،«کافور»خادم و فرستاده ی امام هادی علیه السّلام بود که مرا به حضور ایشان فراخواند.

لباس پوشیده به خدمت آن حضرت شتافتم،چون وارد خانه شدم دیدم که با فرزند بزرگوارش امام حسن عسکری علیه السّلام مشغول گفتگو است،و خواهرش حکیمه پشت پرده قرار داشت.

همین که نشستم فرمود:«ای بشر تو از اعقاب انصار هستی،محبّت و دوستی ما همواره در دلهای شما پایدار بود،و هرنسلی از شما محبّت و مودّت ما را از نسل پیشین به ارث برده است.و اینک من می خواهم رازی را با تو در میان بگذارم و ترا دنبال کاری بفرستم،و از این طریق با فضیلت ویژه ای ترا گرامی بدارم،که در این فضیلت گوی سبقت را از همه ی شیعیان ببری».

آنگاه نامه ی ظریفی را به زبان رومی و به خطّ رومی نوشت و مهر خویش را بر آن زد.سپس چنته ی زردی را بیرون آورد که در آن 220 دینار

ص:35

بود.نامه و چنته را به من داد و فرمود:

اینها را بگیر و به سوی بغداد عزیمت کن و پیش از ظهر فلان روز در گذرگاه«فرات»حضور پیدا کن. (1)

هنگامی که قایقهای حامل بردگان رسید و کنیزان پیاده شدند،گروه بسیاری از خریداران را مشاهده می کنی که از طرف فرماندهان عبّاسی دور آنها را گرفته اند،در آن میان تعداد اندکی نیز از جوانان عرب را می بینی که به قصد خرید حضور یافته اند.

تو در آن روز از دور مواظب برده فروشی به نام:«عمرو بن یزید» (2)باش،تا هنگامی که کنیزی را با این خصوصیّات،درحالی که دو جامه ی حریر تازه،خوشرنگ و درشت بافت بر تن دارد،برای فروش عرضه کند.

خواهی دید آن کنیز اجازه نمی دهد که هیچ خریداری نقاب از چهره اش بازگیرد،یا جامه از تنش کنار زند،و یا اندامش را لمس کند.

در آن هنگام برده فروش درصدد آزار او برمی آید و او سخنی به زبان رومی می گوید و فریاد برمی آورد.معنای سخنان او اینست که از حال خود شکوه می کند و از کشف حجابش برحذر می دارد.

در این هنگام یکی از خریداران خواهد گفت:«من این کنیز را به سیصد دینار می خرم،زیرا عفّت و پاکدامنی او موجب رغبت شدید من شده است».

و آن کنیز به زبان عربی به او خواهد گفت:«اگر در جامه ی حضرت

ص:36


1- 1) .آقای قزوینی به جای«فرات»:«صراه»تعبیر نموده(الامام المهدی،ص 120)و آن نام دو رودخانه در بغداد بود[معجم البلدان،ج 3،ص 399].
2- 2) .در کمال الدّین و نسخ چاپی غیبت طوسی«عمر»ثبت شده،ولی در دلائل الامامه و نسخ خطی غیبت طوسی«عمرو»آمده است.

سلیمان و بر فراز تخت شاهی ظاهر شوی،من رغبتی به تو نخواهم داشت، و لذا مالت را بیهوده خرج نکن».

برده فروش به آن کنیز خواهد گفت:«چاره چیست؟ناگزیر ترا باید فروخت».کنیز در پاسخ می گوید:«اینهمه شتاب برای چیست؟باید خریداری باشد که دل من به سوی او کشش پیدا کند و به صداقت و امانت او اعتماد کنم».

در این هنگام تو برخیز و پیش عمرو بن یزید برده فروش برو،و به او بگو:«من نامه ی دلگرم کننده ای را از یکی از اشراف همراه دارم،که آن را به زبان رومی و به خط رومی نوشته،و در آن کرم و وفا و خرد و سخای خود را منعکس نموده است،این نامه را به او بده تا آن را مطالعه کند و اخلاق و رفتار نویسنده اش را در لابلای سطور آن جستجو نماید،اگر به نویسنده ی آن تمایل پیدا کرد و تو نیز مایل بودی،من از طرف نویسنده ی نامه وکالت دارم که او را از تو خریداری کنم».

بشر بن سلیمان می گوید،من همه ی دستورات سرور خودم امام هادی علیه السّلام را به طور کامل انجام دادم،همین که آن کنیز در نامه نگریست به شدّت گریست و به«عمرو بن یزید»گفت:

«باید مرا به نویسنده ی این نامه بفروشی».و سوگند یاد کرد که اگر از فروختن او به صاحب نامه خودداری کنی در معرض تلف قرار خواهد گرفت.

آنگاه من در مورد قیمت کنیز با برده فروش وارد مذاکره شدم و سرانجام به همان مبلغی که مولایم در چنته همراه من فرستاده بود به توافق رسیدیم.

آنگاه آن بانو را درحالی که شاداب و خندان بود از او تحویل گرفتم و به خانه ای که در بغداد آمدوشد داشتم بردم.

ص:37

آن بانو از شدّت خوشحالی آرام نداشت،نامه ی امام هادی علیه السّلام را بیرون می آورد،آن را می بوسید و بر صورت خود می نهاد و دست بر آن می کشید.

با شگفتی به او گفتم:«نامه ای را می بوسی که صاحبش را نمی شناسی؟!!».

آن بانو پاسخ داد:ای عاجز و ناتوان از شناخت مقام اولاد پیامبران، خوب گوش کن و به گفتارم دل بسپار تا به حقیقت راه یابی:

سرگذشت حیرت انگیز نرجس خاتون

من«ملیکه»دختر«یشوعا»پسر قیصر رومم،مادرم از تبار حواریّون است و نسب من از طرف مادر به«شمعون»وصیّ حضرت مسیح-علیه السّلام-می رسد.

من اکنون ترا از یک حادثه ی وحشت انگیز و شگفت آور آگاه می سازم:

هنگامی که سیزده بهار از عمر من گذشت،پدربزرگم قیصر تصمیم گرفت که مرا به عقد برادرزاده ی خود درآورد.

سیصد تن از اعقاب حواریّون که همگی کشیش و راهب بودند را گرد آورد،و هفتصد تن از دیگر کشیشان که از موقعیّت ویژه ای برخوردار بودند فراخواند،آنگاه چهار هزار نفر از فرماندهان سپاه و امیران لشکرها و سرپرستان عشایر دعوت کرد و از مال ویژه ی خود تختی مرصّع و مزیّن به انواع جواهرات بیاراست و آن را در حیات کاخ و بر فراز چهل پایه قرار داد.

اجتماعی نافرجام

چون برادرزاده اش بر فراز آن تخت قرار گرفت و صلیبها را در گرداگرد

ص:38

او بگردانیدند،و اسقفها به حال تعظیم برخاستند و اوراق اناجیل را بگشودند،و مهیّا شدند که مراسم ازدواج را به جای آورند،ناگهان همه ی صلیبها سرنگون شدند،پایه های تخت به لرزه درآمد و فروریخت،آن جوان که بر فراز تخت قرار داشت مدهوش بر زمین افتاد.

رنگ کشیشان پرید و لرزه بر اندامشان افتاد،و اسقف اعظمشان به پدر بزرگم گفت:

«پادشاها:ما را در مورد این حوادث نافرجام و نحوست بار که پیش در آمد نابودی آیین مسیحیّت و شیوه ی امپراطوری است معذور بدار».

پدربزرگم که شدیدا از این پیشامد ناگوار افسرده بود و آن را به فال بد زده بود،به کشیشان گفت:

«این پایه را استوار سازید و این صلیبها را یکبار دیگر برپا دارید،آنگاه دیگر برادر این داماد نگون بخت را فراخوانید،تا این دختر را به ازدواج او درآورم،تا این نحوست با فرخندگی او برطرف شود».

بار دیگر که مجلس بیاراستند و فرمان او را به کار بستند نظیر همان حوادث وحشتناک به وقوع پیوست،همه وحشت زده پراکنده شدند، و پدربزرگم افسرده و دل مرده برخاست و به حرمسرا رفت و پرده ها را بیاویخت.

رؤیائی سرنوشت ساز

در آن شب خوابی شگفت دیدم که سرنوشت مرا تغییر داد:

در خواب دیدم که حضرت مسیح و شمعون و گروهی از حواریّون در

ص:39

کاخ پدربزرگم گرد آمده اند و منبری از نور در آن نصب شده است که در شکوه و عظمت سر بر آسمان می ساید.

این منبر را درست در نقطه ای گذاشته بودند که پدربزرگم تختش را در آنجا قرار داده بود.

در آن هنگام حضرت محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم با وصیّ و داماد خود-امیر مؤمنان- و گروهی از فرزندانش وارد شدند.

حضرت مسیح پیش رفت و حضرت محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را در آغوش کشید.

آنگاه رسول اکرم به حضرت مسیح فرمود:«ای روح اللّه!من آمده ام که از وصیّ تو«شمعون»دخترش«ملیکه»را خواستگاری کنم.و با دست خود به سوی:«ابو محمّد»پسر نویسنده ی این نامه اشاره فرمود.

حضرت عیسی علیه السّلام به سوی شمعون نگریست و فرمود:

«ای شمعون،شرف و فضیلت به سوی تو روی آورده است، خاندان خود را با خاندان آل محمّد پیوند بزن».شمعون گفت:

«اطاعت می کنم».

در آن هنگام رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بر فراز منبر تشریف بردند،خطبه ای ایراد فرمودند و مرا به همسری فرزند خویش درآوردند.

حضرت عیسی،حواریّون و فرزندان رسولخدا گواهان عقد بودند.

هنگامی که از این رؤیای طلایی بیدار شدم،ترسیدم که اگر خواب را با پدر و پدربزرگم در میان بگذارم مرا بکشند،و لذا آن را پوشیده داشتم و برای آنان بازگو نکردم.ولی سینه ام چنان از محبّت«ابو محمّد»آکنده شد که دیگر میل به خوراک را از دست دادم،و به همین سبب سخت بیمار و رنجور شدم.

ص:40

در شهرهای روم هیچ پزشکی باقی نماند جز اینکه پدربزرگم برای معالجه ی من فراخواند ولی نتیجه نداشت.

چون پدربزرگم از معالجه ی من مأیوس شد،از روی شفقّت به من گفت:

«ای نور دیده ام،آیا خواهش و آرزویی در دل داری؟که در این دنیا برای تو فراهم کنم؟».

گفتم:«پدر جان!درهای گشایش را به روی خود بسته می بینم،ولی اگر فرمان دهی که از دست و پای اسیران مسلمان که در زندان تو هستند بند و زنجیر بردارند و از شکنجه ی آنان دست نگهدارند و بر آنان منّت نهاده فرمان آزادی آنها را صادر کنی،امیدوارم که حضرت مسیح و مادرش حضرت مریم سلامتی را به من ارزانی دارند».

چون پدربزرگم خواسته ام را برآورد تلاش کردم که خود را سالم تر نشان دهم،و اندکی خوراک تناول کردم،پدربزرگم خوشحال شد و محبّت بیشتری در مورد اسیران مبذول داشت.

دوّمین رؤیا

پس از گذشت چهارده شب از خواب نخستین،در عالم رؤیا دیدم که سرور زنان دو جهان حضرت فاطمه علیها السّلام درحالی که حضرت مریم و هزار تن از خدمتکاران بهشتی ایشان را همراهی می کردند،به دیدار من تشریف فرما شدند.

حضرت مریم به من فرمود:

«این بانوی دو جهان،و مادر شوهرت ابو محمّد است».

ص:41

من به دامن حضرت فاطمه علیها السّلام آویختم و گریستم،و از این که ابو محمّد به دیدار من نمی آید شکوه کردم.

حضرت فاطمه علیها السّلام فرمود:

«تا هنگامی که تو مشرک هستی پسرم ابو محمّد به دیدار تو نخواهد آمد،این خواهرم مریم دخت عمران است که از آیین تو به پیشگاه حضرت احدیّت بیزاری می جوید.اکنون اگر خواهان خشنودی خدا و مسیح و مریم هستی،و اشتیاق دیدار ابو محمّد را داری،بگو:«اشهد ان لا اله الاّ اللّه،و اشهد انّ محمّدا رسول اللّه».

چون این دو گواهی را به زبان راندم،حضرت فاطمه علیها السّلام مرا به سینه ی خود چسبانید و مرا دلشاد ساخت و فرمود:«از حالا انتظار دیدار ابو محمّد را داشته باش،من او را به نزد تو خواهم فرستاد».

بیدار شدم و در انتظار دیدار ابو محمّد ثانیه شماری می کردم و با خود می گفتم:«وه چقدر به دیدار ابو محمّد اشتیاق دارم». (1)

شب بعد او را در خواب دیدم و به محضرشان عرض کردم:«ای حبیب من،پس از آنکه در دلم جای گرفتی و دلم آکنده از مهر تو شد و در این راه جانم در معرض تلف قرار گرفت،بر من جفا کردی و این مدّت به دیدار من نیامدی».

ص:42


1- 1) .این جمله ترجمه ی:«وا شوقاه الی لقاء ابی محمّد»است که از نسخه های کمال الدّین و غیبت طوسی افتاده،و ما آن را از«دلائل الامامه»ص 496 و«منتخب الأنوار المضیئه» ص 58 آوردیم.

فرمود:

«تأخیر من در دیدار تو به سبب شرک تو بود و اکنون که به راستی اسلام آوردی،همه شب به دیدار تو خواهم آمد،تا روزی که خداوند در بیداری ما را به یکدیگر برساند»

از آن شب تاکنون هیچ شبی مرا از دیدار خود محروم نساخته است.

شاهزاده و اسارت!

بشر می گوید:به او گفتم:پس چگونه اسیر شدی؟!گفت:

در یکی از شبها«ابو محمّد»در خواب به من فرمود:«در همین ایّام -فلان روز-پدربزرگت لشکری به جنگ مسلمانان گسیل می دارد،خود نیز از پی لشکریان روان می شود،تو هم به طور ناشناس و در لباس خدمتکاران همراه دیگر زنها از فلان راه به آنها بپیوند».

من فرمان او را اطاعت کردم،ناگاه پیشتازان مسلمانان بر ما تاختند، من هم اسیر شدم،بدون اینکه کسی تاکنون متوجّه شده باشد که من نوه ی قیصر امپراطور روم هستم.جز تو،که اکنون خودم برایت بازگو کردم.

کسی که من در سهم او قرار گرفتم،چون از نام من پرسید،نام خود را از او مکتوم داشتم و گفتم:«نرگس»،گفت:آری از نامهای کنیزان است.

بشر می گوید:به او گفتم:عجیب است که شما رومی هستید و این چنین به لهجه ی عربی سخن می گوئید!

گفت:«آری پدربزرگم از شدّت علاقه ای که به تعلیم و تربیت من داشت، و مایل بود که آداب ملل و اقوام را یاد بگیرم،به یکی از بانوانی که مترجم او

ص:43

بود دستور داد که هرروز بامدادان و شامگاهان به پیش من بیاید و به من عربی بیاموزد.و بدین گونه زبان عربی را فراگرفتم و زبانم به آن گویا شد».

دختر قیصر در دودمان پیمبر

بشر می گوید:چون او را به سامرا و حضور مولایم ابو الحسن امام هادی علیه السّلام بردم،آن حضرت به او فرمود:«عزّت اسلام،ذلّت مسیحیت، و شرف خاندان عصمت و طهارت را چگونه یافتی؟»عرض کرد:«ای پسر رسولخدا،چیزی را که شما از من به آن آگاهتر هستید چگونه برای شما وصف کنم؟».

امام هادی علیه السّلام فرمود:«می خواهم به تو پاداشی بدهم،آیا ده هزار دینار طلا برای تو خوشتر است یا مژده ای که در آن شرف جاودانه است؟».

عرضه داشت:«مژده ی فرزند برای من».

فرمود:

«ابشری بولد یملک الدّنیا شرقا و غربا،و یملأ الأرض قسطا و عدلا،کما ملئت ظلما و جورا»:

«مژده باد تو را به فرزندی که خاور و باختر گیتی را به ملک خویش درآورد و جهان را از عدل و داد آکنده سازد،پس از آنکه از ظلم و ستم آکنده باشد». (1)

ص:44


1- 1) .غیبت طوسی،ص 214؛کمال الدّین،ج 2،ص 423؛دلائل الامامه؛ص 495؛مناقب ابن شهر آشوب،ج 4،ص 474.

نرجس خاتون پرسید:«پدر این مولود فرخنده کیست؟».

فرمود:«همان که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در فلان شب از فلان ماه از فلان سال-رومی-ترا برای او خواستگاری کرد».

پرسید:از حضرت مسیح و وصیّ او؟

فرمود:آری،حضرت مسیح و وصیّ او ترا به عقد چه کسی در آوردند؟

عرضه داشت:«فرزند گرامی شما ابو محمّد علیه السّلام».

فرمود:او را می شناسی؟

گفت:«چگونه نشناسم در حالی که از شبی که به دست بانوی بانوان جهان(حضرت زهرا علیها السّلام)به شرف اسلام مشرف شده ام،شبی نگذشته که به دیدار من نیامده باشد».

ملیکه در مکتب حکیمه

در آن هنگام حضرت هادی علیه السّلام به خدمتکار خود«کافور»فرمودند:

«خواهرم حکیمه را فراخوان».

هنگامی که حکیمه به محضر امام هادی علیه السّلام شرفیاب شد به او فرمود:

«هاهیه»:یعنی«این همان بانوی معهود است».

حکیمه خاتون مدتی بس طولانی او را در آغوش کشید و ابراز شادمانی فرمود.

آنگاه امام هادی علیه السّلام فرمود:«ای دختر رسولخدا،او را به خانه ی خود ببر،فرائض دینی و سنن اسلامی را به او بیاموز،که او همسر

ص:45

ابو محمّد،و مادر حضرت قائم-عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف-می باشد». (1)

*

چند نکته

اشاره

در پایان بخش گزارش نور یادآوری چند نکته را در این زمینه لازم می دانم:

1.گزارشگر گزارش نور

گزارشگر این گزارش شگفت انگیز«بشر بن سلیمان نخاس»از شیعیان خالص امام هادی و امام عسکری علیهما السّلام و مورد وثوق و اعتماد آن دو امام همام می باشد،که امام هادی علیه السّلام او را برای چنین مأموریّت حسّاسی برگزیده است.

علاّمه ممقانی در رجال خود او را ستوده،و بر وثاقتش تأکید نموده است. (2)

شیخ طوسی و شیخ صدوق بر این روایت اعتماد نموده،در کتابهای خود آن را نقل کرده اند. (3)

محدّثان و مورّخان بعدی نیز به استناد روایت شیخ طوسی و شیخ صدوق،این روایت را در کتابهای خود آورده اند. (4)

ص:46


1- 1) .غیبت طوسی،ص 208-214؛کمال الدّین صدوق،ج 2،ص 417-423؛دلائل الامامه،ص 490-496؛مناقب ابن شهر آشوب،ج 4،ص 472-474؛روضه الواعظین، ج 1،ص 252-255؛اثبات الهداه،ج 3،ص 363-365 و 408-409؛بحار الأنوار، ج 51،ص 6-10؛حلیه الابرار،ج 5،ص 141-149؛منتخب الانوار المضیئه،ص 51-60.
2- 2) .تنقیح المقال،ج 1،ص 173.
3- 3) .غیبت شیخ طوسی،ص 208؛کمال الدّین صدوق،ج 2،ص 417.
4- 4) .مناقب ابن شهر آشوب،ج 4،ص 472؛اثبات الهداه،ج 3،ص 363؛بحار الأنوار،ج 51 ص 6.
2.دخت یشوعا

در مورد نسب نرجس خاتون و اینکه او دختر یشوعا پسر امپراطور روم است،علاوه بر حدیث فوق حدیث دیگری از امام عسکری علیه السّلام داریم،که آن را فضل بن شاذان قبل از تولّد حضرت بقیّه اللّه-ارواحنا فداه-با یک واسطه از امام حسن عسکری علیه السّلام روایت کرده اند،و اینک متن حدیث:

فضل بن شاذان از محمّد بن عبد الجبّار روایت می کند که گفت:به محضر سرورم امام حسن عسکری علیه السّلام عرض کردم:ای پسر رسول خدا، جانم به فدایت باد،من دوست دارم بدانم بعد از شما امام و حجّت خدا بر بندگان کیست؟فرمود:

«انّ الامام و حجّه اللّه من بعدی ابنی،سمیّ رسول اللّه و کنیّه الّذی هو خاتم حجج اللّه و آخر خلفائه»:

«امام و حجّت خدا بعد از من فرزند منست،که همنام رسول خدا و هم کنیه ی آن حضرت است،او پایان بخش حجج الهی و آخرین خلیفه از خلفای پروردگار است».

پرسیدم:مادرش چه کسی خواهد بود،ای پسر رسول خدا؟فرمود:

«من ابنه ابن قیصر ملک الرّوم،ألا انّه سیولد،و یغیب عن النّاس غیبه طویله ثمّ یظهر»:

«از دختر پسر قیصر،نوه ی امپراطور روم،آگاه باش که او در آینده ای نزدیک متولّد می شود،مدّتی بس طولانی در پشت

ص:47

پرده ی غیبت از مردم عزلت می گزیند،سپس ظاهر می شود». (1)

این حدیث قبل از تولّد حضرت بقیّه اللّه-ارواحنا فداه-از امام حسن عسکری علیه السّلام صادر شده و شخصیّت مورد اعتماد و استنادی چون فضل بن شاذان آن را در کتاب گرانقدر«اثبات الرّجعه»درج کرده،و میان فضل بن شاذان و امام حسن عسکری،فقط یک واسطه است،و او محمّد بن عبد الجبّار است،که شیخ طوسی بر وثاقتش تأکید نموده است. (2)

این حدیث در حدّ اعلای صحّت است و می تواند بر استحکام حدیث «بشر بن سلیمان»بیفزاید و آن را بیش از پیش مورد اعتماد و استناد قرار دهد.

روی این بیان هیچ تردیدی نیست که حضرت نرجس خاتون دخت یشوعا،فرزند قیصر،و نوه ی امپراطور روم هستند.

3.یشوعا،یا یسوعا؟

نام پدر نرجس خاتون در اکثر منابع حدیثی:«یشوعا»ذکر شده، (3)ولی طبری آن را«یسوعا»ثبت کرده است. (4)

«یسوع»در عبری به معنای نجات دهنده است و در انجیل پنجاه مرتبه

ص:48


1- 1) .اثبات الهداه،ج 3،ص 569(حدیث 679)؛مختصر اثبات الرّجعه-مخطوط-حدیث نهم؛کفایه المهتدی-مخطوط-حدیث 28؛گزیده ی کفایه المهتدی،ص 133؛کشف الحق، ص 15 و 149؛مستدرک وسائل،ج 12،ص 280.
2- 2) .رجال شیخ طوسی،ص 423 و 435.
3- 3) .کمال الدّین،ج 2،ص 420؛غیبت طوسی،ص 210؛مناقب ابن شهر آشوب،ج 4، ص 473؛حلیه الأبرار،ج 2،ص 145.
4- 4) .دلائل الإمامه،ص 492.

یسوع به کار رفته و منظور از آن حضرت عیسی علیه السّلام است،و در زبان عبرانی بین«یسوع»و«یشوع»و«یوشع»فرقی نیست و هرسه به یک معنا می باشند. (1)

بنابراین«یشوعا»یک نام مسیحی،برگرفته از«یشوع»به معنای نجات دهنده و معادل«یوشع»می باشد.

اما«یسوعان»فرقه ای از مسیحان هستند که به سه اصل:تقوی،فقر و اطاعت از پاپ معتقدند. (2)

4.پدر یشوعا کیست؟

اکنون نوبت آن رسیده ببینیم قیصری که پدر یشوعا می باشد،کیست؟و نام او چیست؟

اگر سن شریف حضرت نرجس خاتون را به هنگام تولد حضرت ولی عصر-ارواحنا فداه-،پانزده فرض کنیم،تاریخ ولادت ایشان با 240 ه.منطبق می شود.و اگر سنّ پدرش«یشوعا»را به هنگام تولد نرجس خاتون بیست سال فرض کنیم،تاریخ تولد او با سال 220 ه.منطبق می شود.سال 220 هجری با سال 835 میلادی تطبیق می شود. (3)

با نگاهی گذار به تاریخچه ی امپراطوری روم جای هیچ تردیدی باقی نمی ماند که امپراطور روم در آن روزگار«تئوفیل»پسر میخائیل دوم (جل.820-829 م)بود.

ص:49


1- 1) .قاموس کتاب مقدس،ص 951-952.
2- 2) .فرهنگ معین،ج 5،ص 2335.
3- 3) .تقویم تطبیقی،ص 44.

تئوفیل،سی و پنجمین امپراطوری روم بود،که بعد از مرگ پدرش «میخائیل دوم»به سال 829 م.(-214 ه.)تاج و تخت بیزانس را تصاحب کرد،به مدت 14 سال سلطنت کرد،سرانجام در سال 842 م.

(-227 ه.)یعنی در همان سالی که الواثق باللّه عباسی به خلافت رسید، او درگذشت و تاج سلطنت را به پسرش میخائیل سوم و همسرش تئودره به ارث گذاشت. (1)

همه ی کسانی که سیره ی حکومتی تئوفیل را نوشته اند،از او به خوبی یاد کرده اند.

ویل دورانت در ضمن شرح رخدادهای امپراطوری روم می نویسد:

«تئوفیلوس(829-842 م.)مصلح قوانین،امپراطورآباد کننده،و مدیر باوجدانی که رسم تمثال شکنی(بت شکنی)را زنده کرد و بر اثر ابتلا به اسهال خونی درگذشت.بیوه اش «تئودوره»به عنوان نایب السلطنه ای قابل(842-856 م.) به آزار و اذیت مردم پایان داد». (2)

استاد معین نیز در این رابطه می نویسد:

«وی برای استقرار عدالت بیرحمانه کوشید،سرداری عالیقدر بود و موجب توسعه ی امپراطوری گردید». (3)

تئوفیل در مدت 14 سال امپراطوری خود با مأمون و معتصم معاصر بود،

ص:50


1- 1) .المختصر فی تاریخ البشر،ج 2،ص 35.
2- 2) .تاریخ تمدن،ج 4،ص 550.
3- 3) .فرهنگ معین،ج 5،ص 377.

در سال 217 ه.با مأمون درگیر شد (1)و به سال 223 ه.با معتصم. (2)

مورخان تصریح کرده اند که به هنگام درگذشت«تئوفیل»پسرش «میخائیل»خردسال بود،و لذا همسرش«تئودره»صاحب تخت و تاج شد. (3)

پس از تحقیق عمیق و بررسی دقیق نکاتی که در لابه لای تاریخ ثبت شده،و تطبیق دقیق رخدادهای تاریخی،به این نتیجه می رسیم که«یشوعا»فرزند «تئوفیل»است و از نظر تاریخی نمی تواند فرزند«میخائیل بن تئوفیل»باشد.

و اینک نگاهی گذار به تاریخ زندگانی«میخائیل بن تئوفیل»مشهور به:«میخائیل سوّم»:

میخائیل سوّم،سی و ششمین امپراطور روم است که از سال 842 تا 867 میلادی برابر 227 تا 253 هجری بر سرزمین پهناور روم حکومت می کرد.

قلمرو بیزانس در زمان میخائیل سوّم شبه جزیره ی بالکان،ایتالیا، آسیای صغیر و قسمتهایی از سوریّه و مصر و لیبی بود.بعد که با عربها درگیر شدند سوریّه و مصر و لیبی را از دست دادند،آسیای صغیر و شبه جزیره ی بالکان برای آنها باقی ماند. (4)

میخائیل سوّم 25 سال بر سرزمین روم و جهان پهناور بیزانس سلطنت کرد،و در دوران امپراطوری 25 ساله اش با شماری از خلفای عبّاسی،چون واثق،متوکّل،منتصر،مستعین،معتزّ و مهتدی معاصر بود.

ص:51


1- 1) .الکامل،ج 6،ص 521.
2- 2) .تاریخ الاسلام،ج 16،ص 14.
3- 3) .الکامل،ج 6،ص 528.
4- 4) .موسوعه المورد،ج 2،ص 143.

میخائیل به اداره ی کشور تمایل نداشت،او همواره سعی می کرد که اداره ی مملکت را به دیگری واگذار کند و خود فقط سلطنت نماید.

ازاین رو نخست اداره ی کشور را به مادرش«تئودوره»سپرد،هنگامی که مادرش به سال 856 م.از دنیا رفت،حکومت را به دائی اش:«بارداس» واگذار نمود.

در عهد بارداس،برزگرزاده ای از اهل مقدونیه به نام«باسیلیوس» مهتری اسب میخائیل را به عهده داشت.او اگرچه بیسواد محض بود ولی در اثر کاردانی از مهتری به ریاست تشریفات دربار ارتقا یافت.کم کم درصدد اشغال امپراطوری برآمد.

او نخست میخائیل را متقاعد نمود که«بارداس»برای خلع کردن میخائیل توطئه می کند،سپس او را در سال 866 م.خفه کرد.

میخائیل که سالیان درازی عادت کرده بود سلطنت کند نه حکومت، اینک باسیلیوس را در امپراطوری خود شریک نمود،و تمامی امور مملکت را به دست او سپرد.

باسیل،کم کم نقشه ی قتل میخائیل را نیز طرح کرد،و با کشتن میخائیل وارث تاج و تخت وی شد. (1)

مورّخان اسلامی اتفاق نظر دارند که میخائیل به سال 257 هجری در عهد امام حسن عسکری علیه السّلام به دست باسیلیوس به قتل رسید. (2)

ص:52


1- 1) .تاریخ تمدن،ج 4،ص 550.
2- 2) .تاریخ طبری،ج 7،ص 608؛تاریخ الاسلام ذهبی،ج 19،ص 25؛البدایه و النهایه، ج 11،ص 29.
5.مبادله ی اسرا

در عهد امپراطوری میخائیل در میان سپاهیان اسلام و روم جنگهای شدیدی روی داد و اسیران بیشماری از طرفین به دست یکدیگر افتاد.

در عاشورای 231 ه.(برابر با سپتامبر 845 میلادی)اسیران جنگی میان مسلمانان و رومیان مبادله شد.

تعداد اسیران مسلمان را که در آن روز بازخرید کردند 4460 نفر نوشته اند. (1)

و در این زمان بود که نواحی«آدانا»به دست مسلمانان فتح شد. (2)

مسعودی به هنگام بررسی مبادله و بازخرید اسرای جنگی در میان مسلمانان و رومیان می نویسد:سوّمین بازخرید اسیران در خلافت الواثق باللّه در محرّم 231 ه.بود،که امپراطور در آن زمان«میخائیل بن تئوفیل»بود،و سرپرست این بازخرید از طرف خلیفه،خاقان-غلام ترک خلیفه-بود.در این تاریخ 4362 نفر اسیر مسلمان در ظرف ده روز بازخرید شدند. (3)

سپس می نویسد:چهارمین بازخرید اسیران در زمان متوکل،در شوّال 241 ه.بود،و امپراطور روم«میخائیل بن تئوفیل»بود،و سرپرست این

ص:53


1- 1) .تاریخ مختصر الدّول،ص 141.
2- 2) .قاموس الأعلام،ج 2،ص 1437.
3- 3) .التّنبیه و الاشراف،ص 161.

بازخرید از طرف خلیفه«شنیف»بود.در این تاریخ 2200 نفر اسیر بازخرید شدند. (1)

یعقوبی-مقدّم مورّخان اسلامی-نیز گزارش کوتاهی از مبادله و بازخرید اسیران در عهد متوکّل در تاریخ ارزشمند خود آورده است. (2)

طبری در حوادث 241 ه.می نویسد:تئودوره،مادر میخائیل و امپراطور روم،شخصی را به نام«جرجیس بن فرنافس»برای بازخرید اسیران رومی به نزد متوکّل فرستاد.تعداد اسیران رومی در دست مسلمانان در حدود 20000 نفر بودند.

پس از شرح مبسوطی ادامه می دهد:این مبادله و بازخرید اسیران در روز 12 شوال 241 ه.انجام پذیرفت.و تعداد اسیران مسلمان 758 نفر بود، که 125 نفر آنان را زنان تشکیل می دادند. (3)

به هنگام فتح«عموریه»رومیان 30000 نفر کشته دادند و 30000 نفرشان به اسارت رفت. (4)

یاقوت می نویسد:در واقعه ی«یرموک»قیصر روم تا انطاکیه آمده بود که جنگ را از نزدیک رهبری کند.هنگامی که مطّلع شد که رومیان شکست خورده اند،انطاکیه را به قصد قسطنطنیّه ترک کرد.

ص:54


1- 1) .همان مدرک،ص 164.
2- 2) .تاریخ یعقوبی،ج 3،ص 223.
3- 3) .تاریخ طبری،ج 7،ص 376.
4- 4) .تاریخ الخلفا،ص 336.

قیصر به هنگام ترک انطاکیه خطاب به تپه های سوریّه گفت:«ای سوریه!خداحافظ،دیگر امید ندارم که به سوی تو بازگردم». (1)

شکیب ارسلان در گزارش ارزشمند خود می نویسد.به سال 244 ه.سپاه اسلام به فرماندهی عباس بن فضل از راه دریا با رومیان جنگیدند،چهل کشتی جنگی رومیان برای مقابله با سپاه اسلام وارد معرکه شد.پیکار سختی درگرفت.رومیان شکست خوردند و مسلمانان ده کشتی را با سرنشینان آنها از آنان به غنیمت بردند.

سپس عبّاس به جنگ«قصریانه»رفت،در آنجا مردی را اسیر کرد.او نقطه ای از حصار شهر را به عباس نشان داد.عباس از همان نقطه به شهر رخنه کرد و وارد نبرد شد.مردم شهر درهای شهر را گشودند و تسلیم سپاه اسلامی شدند و غنائم فراوانی نصیب مسلمانان گردید.

متعاقب آن پادشاه قسطنطنیّه سیصد کشتی جنگی پر از سرباز به جنگ مسلمانان فرستاد،همین که به«سرقسوسه»رسیدند،عباس با سپاهیانش به جنگ آنها رفت و رومیان را شکست داد،و یکصد کشتی را از آنها به غنیمت گرفت. (2)

هنگامی که هرقل پیشرفت سریع مسلمانان را مشاهده کرد خطاب به رومیان گفت:ای سپاه روم مطمئن باشید که مسلمانان به شهرهایی که فتح کرده اند بسنده نمی کنند،تا آخرین شهر شما را فتح کنند،زنان و کودکان

ص:55


1- 1) .معجم البلدان،ج 3،ص 280.
2- 2) .تاریخ فتوحات اسلامی،ص 189.

شما را اسیر بگیرند و شاهزادگان شما را برده ی خود سازند.بیائید از حریم خود و امپراطور خویش دفاع کنید. (1)

6.آزادی زندانیان

مسعودی در ضمن شرح حال«میخائیل بن تئوفیل»می نویسد:

«شخصی به نام«ابن بقراط»از شاهزادگان پیشین از اهل«عموریّه»در امپراطوری میخائیل با وی به منازعه پرداخت،میخائیل در برابر او صف آرائی کرد و همه ی زندانیهای مسلمان را برای نبرد با او از زندان آزاد کرد با سازوبرگ نظامی آنها را مجهّز کرده به نبرد ابن بقراط فرستاد.بدین وسیله بر او پیروز شد. (2)

در اینجا اگرچه موضوع آزادی زندانیان به عنوان نبرد با دشمن امپراطوری مطرح شده،ولی جمله ی:«و قد أخرج من فی سجونه من المسلمین»حائز اهمیّت است،زیرا در متن گزارش آمده بود که قیصر همه ی زندانیان مسلمان را به خواهش نرجس خاتون آزاد کرد و با آنها خوشرفتاری نمود.

7.تردید چرا؟

مرجع فقید شیعه،مرحوم آیت اللّه میلانی(متوفّای 1395 ه.)پس از نقل گزارش نرجس خاتون به نکات ارزشمندی از متن گزارش اشاره

ص:56


1- 1) .معجم البلدان،ج 3،ص 280.
2- 2) .التنبیه و الاشراف،ص 145.

نموده،می فرماید:

«برخی از دشمنان اهلبیت در این مسائل ابراز تردید می کنند و می گویند:در ایّام ولادت حضرت بقیه اللّه-ارواحنا فداه- در میان مسلمانان و مشرکان جنگی روی نداده است».

سپس سبب تشکیک و تردید آنان را دو چیز بیان می فرماید:

1-بی خبری آنان از تاریخ

2-دشمنی آنان با حق و حقیقت. (1)

آنگاه فرازی از تاریخ کامل ابن اثیر را یادآور می شود که براساس آن در سال 251 هجری جنگ سختی بین سپاه اسلام و اردوی شرک در بلاد بیزانس درگرفته و مشرکان کشته های فراوانی برجای گذاشته اند،و تعداد زیادی از آنها به اسارت رفته اند.

سپس نتیجه می گیرد که:برطبق گزارش بشر بن سلیمان حضرت نرجس خاتون دختر یشوعا در عهد امام هادی علیه السّلام اسیر شده،و می دانیم که حضرت هادی علیه السّلام به سال 254 ه.به شهادت رسیده اند،پس میان گزارش بشر بن سلیمان و حادثه ای که از ابن اثیر نقل شد دقیقا هماهنگی زمانی موجود است.

ابن اثیر این گزارش را در ضمن حوادث 251 هجری آورده است. (2)

ص:57


1- 1) .قادتنا،ج 7،ص 211.
2- 2) .الکامل فی التّاریخ،ج 7،ص 162.
8.پیرامون رؤیا

برخی از خوانندگان گرامی ممکن است به مسئله ی خواب حسّاسیّت داشته باشند و از جهت شامل بودن این گزارش به چند رؤیا،سؤالاتی برایشان مطرح باشد،که در اینجا نمی توانیم وارد این بحث بشویم، علاقمندان را به مطالعه ی کتاب ارزشمند:«دار السّلام»توصیه می کنیم که مرحوم محدّث نوری آن را در این رابطه تألیف کرده،و در ضمن چهار مجلّد تمام ابعاد مسئله را بررسی نموده است.

در اینجا فقط یادآور می شویم که رؤیاهای نرجس خاتون یقینا رؤیای صادقه،بلکه در حدّ مکاشفه بود.و در قرآن کریم رؤیای حضرت ابراهیم خلیل الرّحمان (1)،رؤیای حضرت یوسف،رؤیای عزیز مصر،و رؤیای دو زندانی دیگر که با حضرت یوسف در زندان بودند،آمده است. (2)

9.شمعون،جد اعلای نرجس خاتون

جدّ مادری نرجس خاتون،جناب«شمعون»وصیّ حضرت عیسی علیه السّلام است،چنانکه در احادیث فراوانی آمده است هنگامی که خداوند متعال خواست حضرت عیسی علیه السّلام را به آسمانها ببرد،به او فرمان داد که نور و حکمت و علم کتاب را به«شمعون بن حمّون صفا»تعلیم کند،و او را

ص:58


1- 1) .سوره ی صافّات،آیه ی 102-105.
2- 2) .سوره ی یوسف،آیه های 4-5،36-41 و 43-49.

جانشین خود در میان اهل ایمان قرار دهد. (1)

شمعون صفا سوّمین سفیر حضرت عیسی علیه السّلام به انطاکیه است که در سوره ی«یس»آیه ی 14 بیان شده است. (2)

شمعون در میان مسیحیان به«پطرس»معروف است،چنانکه در متن انجیل آمده است:«و نامهای دوازده رسول اینست:اوّل شمعون،معروف به:«پطرس»...این دوازده را عیسی فرستاده،به ایشان وصیّت کرده گفت:

«...بیماران را شفا دهید،ابرصان را طاهر سازید،مردگان را زنده کنید». (3)

مفسّران انجیل نیز اتّفاق نظر دارند که اسم پطرس«شمعون»می باشد. (4)

«شمعون»در زبان عبری به معنای:شنونده است و در انجیل ده نفر به عنوان«شمعون»آمده است که یکی از آنها«پطرس»وصیّ حضرت عیسی علیه السّلام می باشد. (5)

طبق روایات،شمعون پسر عمّه ی حضرت مریم علیها السّلام می باشد. (6)

10.نتایج به دست آمده:

از نکات یاد شده در ذیل«گزارش نور»به این نتیجه رسیدیم که:

ص:59


1- 1) .کمال الدّین،ج 1،ص 225.
2- 2) .تفسیر صافی،ج 4،ص 247،؛البرهان،ج 4،ص 8.
3- 3) .انجیل متی،باب دهم،بندهای 2-8.
4- 4) .قاموس کتاب مقدس،ص 220.
5- 5) .همان مدرک،ص 533.
6- 6) .بحار الأنوار،ج 25،ص 186.

1-حضرت نرجس خاتون اهل قسطنطنیّه،پایتخت بیزانس،استانبول کنونی است.

2-نام شریفش:«ملیکه»است و به هنگام اسارت خود را«نرجس» معرّفی کرده،و به نامهای مختلف در خانه ی امام حسن عسکری علیه السّلام خوانده شده است.

3-پدرش:«یشوعا»پسر قیصر روم است.

4-قیصری که در آن روزگار بر اریکه ی امپراطوری تکیه کرده بود میخائیل سوّم بود.

5-میخائیل سوّم از سال 277 تا 253 هجری در این مسند بود.

6-به ظنّ قوی«یشوعا»پسر«تئوفیل بن میخائیل»است،و احتمال این که وی پسر«میخائیل»باشد از نظر تاریخی سازگار نمی باشد.

7-در عهد میخائیل برخوردهای نظامی بین قوای مسلمین و رومی ها مکرّر به وقوع پیوسته،و در این درگیریها هزاران نفر از طرفین به اسارت رفته اند.

8-یکبار میخائیل همه ی زندانیان مسلمان را آزاد کرده است.

9-روایت بشر بن سلیمان مورد اعتماد و استناد بزرگان علما در طول یازده قرن می باشد.

10-علاوه بر روایت بشر،به طریق صحیح از امام حسن عسکری علیه السّلام روایت شده که مادر حضرت بقیه اللّه-ارواحنا فداه-دختر پسر قیصر روم می باشد.

و در نتیجه از پذیرش گزارش بشر بن سلیمان هیچ مانعی وجود ندارد.

***

ص:60

میلاد نور

اشاره

گزارش دقیق میلاد نور یزدان،مهر تابان،فروغ جاودان،خورشید فروزان،حضرت مهدی صاحب الزّمان-علیه سلام اللّه الملک المنّان-در منابع حدیثی شیعیان،از شاهدان عینی براساس مشاهدات عینی،نه از روی از حدس و گمان،آمده است که در رأس همه ی آنها گزارش لحظه به لحظه ی حکیمه خاتون می باشد.

حکیمه دختر امام جواد،خواهر امام هادی،و عمّه ی امام حسن عسکری علیه السّلام می باشد که به دو فضیلت بس والا اختصاص یافته است:

1.شرف تعلیم و تربیت حضرت نرجس خاتون به امر امام هادی علیه السّلام، که شرح آن در گزارش نور بیان شد.

2.افتخار حضور در مجلس تولّد نور یزدان به امر امام حسن عسکری علیه السّلام،که اکنون درصدد بیان آن هستیم.

از دیگر فضائل این بانوی مجلّله این است که دعای معروف به«حرز امام جواد علیه السّلام»از طریق ایشان روایت شده است. (1)

ص:61


1- 1) .مهج الدّعوات،ص 36؛بحار الأنوار،ج 94،ص 354؛الامام الجواد،ص 375.

و اینک متن گزارش تولّد نور:

شیخ صدوق با سلسله ی اسناد خود از حکیمه خاتون روایت می کند که فرمود:

امام حسن عسکری علیه السّلام کسی را نزد من فرستاد و پیغام داد:

«یا عمّه اجعلی افطارک هذه اللّیله عندنا،فانّها لیله النّصف من شعبان،فانّ اللّه تبارک و تعالی سیظهر فی هذه اللّیله الحجّه،و هو حجّته فی ارضه»:

«عمّه جان امشب برای افطار به نزد ما بیا،زیرا امشب شب نیمه شعبان است،و آن شبی است که خدای تبارک و تعالی حجّتش را که حجّت خدا در روی زمین است،در آن پدید خواهد آورد».

حکیمه می گوید:پرسیدم:مادرش کیست؟

فرمود:«نرجس».

عرضه داشتم:جانم به فدایت،هیچ اثر حمل در او نمی بینم.

فرمود:آری،ولی حقیقت همان است که به تو گفتم.

حکیمه می گوید:چون بر نرجس خاتون وارد شدم سلام کردم نشستم.

نرجس خاتون دربرابرم نشست که کفشهایم را درآورد،به عنوان:«ای سرور من»به من عصر به خیر گفت.

گفتم:«بلکه شما سرور من و سرور خاندان من هستید».

نرجس خاتون سخنم را قطع کرد و گفت:«این چه حرفی است عمّه جان؟!».

ص:62

گفتم:«دخترم خداوند امشب به تو فرزندی عطا خواهد کرد که آقای دو جهان و سرور دو سرای می باشد».

آثار خجلت در سیمای نرجس خاتون پدیدار شد.

چون از نماز عشا پرداختم افطار کردم و خوابیدم،در نیمه های شب برخاستم و نماز شب را به جای آوردم،او هنوز خواب بود و هیچگونه ناراحتی نداشت.هنگامی که از تعقیبات فارغ شدم باز هم خوابیدم،یکبار دیگر بیدار شدم،دیدم او هنوز خواب است.

بعدا او نیز برخاست،نماز شب را ادا کرد و مشغول استراحت شد.

من به صحن خانه رفتم تا از فرا رسیدن اذان صبح آگاه شوم،دیدم سپیده ی نخستین همچون دم گرگ پدیدار گشته،ولی نرجس خاتون همچنان در حال استراحت است.

اینجا بود که دچار شک و تردید شدم،که ناگاه امام حسن عسکری علیه السّلام،از همانجا که نشسته بود به من بانگ زد:

«لا تعجلی یا عمّه فهاک الأمر قد قرب»:

«عمّه شتاب نکن،آگاه باش که وعده ی الهی نزدیک است».

من نشستم و مشغول تلاوت سوره های الم سجده و یس شدم پس ناگهان نرجس خاتون مضطرب و هراسان برخاست.

پس به سویش دویدم و گفتم:«در امان خدا و در پناه نام خدا باشی».

سپس پرسیدم:«آیا چیزی حسّ می کنی؟»گفت:«آری،عمّه جان».

گفتم:«بر اعصاب خود مسلّط باش و آرامش خود را حفظ کن،که این همان وعده ی الهی است که به تو نوید داده بودم».

ص:63

حکیمه می گوید:یک لحظه من و نرجس را حالت رخوت و بی خبری فرا گرفت،ناگهان متوجّه شدم که نور یزدان قدم در عرصه ی گیتی نهاده است.

جامه را کنار زدم دیدم که حجّت خدا اعضای سجده را بر زمین نهاده، پیشانی بندگی بر آستان معبود گذاشته است.

او را در آغوش کشیدم و دیدم بسیار پاک و پاکیزه است.

در همان لحظه صدای امام عسکری را شنیدم که خطاب به من می فرمود:

«هلمّی الیّ ابنی یا عمّه»:

«عمّه جان پسرم را پیش من بیاور».

حجّت خدا را پیش پدر بردم،یک دست خود را بر پشت و یک دست دیگر را زیر تهیگاه کودک قرار داد و پاهای نورسیده را بر روی سینه اش چسبانید.زبان مبارکش را در دهان نوزاد قرار داد،دست مبارکش را بر چشمها،گوشها و مفاصل او کشید.سپس فرمود:«پسرم سخن بگو».

حجّت خدا بر یکتائی خداوند و رسالت پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم گواهی داد، آنگاه بر یکایک امامان،از امیر مؤمنان تا پدر بزرگوارش درود فرستاد،و ساکت شد.

امام حسن عسکری علیه السّلام فرمود:«عمّه جان او را ببر که به مادرش سلام کند،بعدا به نزد من بیاور».

او را به نزد نرجس خاتون بردم،بر او سلام کرد،آنگاه به خدمت امام علیه السّلام برگردانیدم و در کنارش نهادم.

فرمود:

«عمّه جان روز هفتم به نزد ما بیا».

ص:64

حکیمه می گوید:فردای آن روز که برای تقدیم سلام به حضور امام حسن عسکری علیه السّلام رفته بودم،جامه را از روی گهواره کنار زدم که مولایم را زیارت کنم،او را ندیدم.عرض کردم:«فدایت شوم،سرورم کجاست؟»فرمود:

«یا عمّه استودعناه الّذی استودعته امّ موسی موسی»:

«عمّه جان او را به کسی سپردیم که مادر موسی فرزندش را به او سپرد».

روز هفتم به خدمت امام علیه السّلام رفتم و سلام کردم،فرمود:«پسرم را به پیش من بیاور».

رفتم و سرورم را در پارچه ای که پیچیده شده بود به خدمتش آوردم.

امام حسن عسکری علیه السّلام همانند دفعه ی پیشین زبان در دهان او نهاد.

گویی شیر یا عسل به او می داد.سپس فرمود:«پسرم سخن بگو».

لبان نازکتر از گلش باز شد و بر یکتائی خداوند و رسالت پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم گواهی داد،و بر پیامبر و ائمّه علیهم السّلام درود فرستاد،تا به پدر بزرگوارش رسید،آنگاه این آیه را تلاوت نمود:

بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ ، وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّهً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوٰارِثِینَ.

وَ نُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ،وَ نُرِیَ فِرْعَوْنَ وَ هٰامٰانَ وَ جُنُودَهُمٰا مِنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَحْذَرُونَ:

«به نام خدای بخشایشگر مهربان،ما اراده کرده ایم به کسانی که در روی زمین به ضعف و زبونی کشیده شده اند منّت

ص:65

بگذاریم،آنان را پیشوایان خلق و وارثان زمین قرار دهیم.در روی زمین به آنها قدرت و تمکین دهیم،به فرعون و هامان و لشکریانش،آنچه را که از آن بیمناک بودند بنماییم». (1)

موسی-راوی حدیث-می گوید:از«عقبه ی خادم»نیز پرسیدم،گفت:

«آنچه حکیمه گفته،همه راست و درست است». (2)

این حدیث را با اندک تفاوتی شیخ طوسی،طبری،خواندمیر و قندوزی با اسناد جداگانه روایت کرده اند. (3)

*

دیگر شاهدان عینی:

اشاره

علاوه بر حکیمه شهادت گروه دیگری از خدمتگزاران دودمان امامت بر ولادت آن نور یزدان در کتب حدیثی به تناسبهای مختلف بیان شده است،که به برخی از آنها در اینجا اشاره می کنیم:

1.عقبه ی خادم

،که در قسمت پایانی گزارش فوق به آن اشاره کردیم و مدارکش را برشمردیم.

ص:66


1- 1) .سوره ی قصص،آیه های 5 و 6.
2- 2) .کمال الدّین،ج 2،ص 424؛اعلام الوری،ج 2،ص 214؛البرهان،ج 7،ص 317؛ روضه الواعظین/ج 2،ص 256؛تبصره الولی،ص 5؛حلیه الابرار،ج 5،ص 151؛ مدینه المعاجز،ج 8،ص 10؛منتخب الانوار المضیئه،ص 60.
3- 3) .غیبت شیخ طوسی،ص 243؛دلائل الامامه،ص 497؛حبیب السّیر،ج 2،ص 105؛ ینابیع الموده،ج 3،ص 304.
2.عقید خادم

،که برای ابو الأدیان و دیگران،ولادت آن حضرت را شرح داده است. (1)

3.ماریه

،که در آن خانه خدمت می کرد،و در روز ولادت،آن حضرت را دیده بود که با انگشت سبّابه به سوی آسمان اشاره کرده می فرماید:

«الحمد للّه ربّ العالمین،و صلّی اللّه علی محمّد و آله». (2)

4.نسیم خادم

،که او نیز روز ولادت آن مهر تابان،حضرتش را در حال سجده مشاهده کرده،که انگشت سبّابه اش را به سوی آسمان بالا برده می فرماید:

«الحمد للّه ربّ العالمین،و صلّی اللّه علی محمّد و آله». (3)

در روز دهم ولادتش نیز به محضر آن مهر فروزان رسیده،عطسه کرده،حضرت فرموده:«یرحمک اللّه»سپس فرموده:«آیا در مورد عطسه تو را نوید دهم؟آن تا سه روز امان از مرگ است». (4)

5.ابو علی خیزرانی

،کنیزی را به امام حسن عسکری علیه السّلام اهدا کرده بود، که بعد از شهادت امام حسن عسکری به هنگام هجوم مأموران به خانه ی امام،او به خانه ی ابو علی پناه برده،شرح جالبی از ولادت آن کعبه ی خوبان را به ابو علی بیان کرده است. (5)

ص:67


1- 1) .کمال الدّین،ج 2،ص 474.
2- 2) .غیبت شیخ طوسی،ص 245؛کشف الغمه،ج 3 ص 288؛حلیه الأبرار،ج 5 ص 185.
3- 3) .الثّاقب فی المناقب،ص 584؛اعلام الوری،ص 395؛اثبات الهداه،ج 3،ص 668.
4- 4) .حبیب السّیر،ج 2،ص 106.
5- 5) .اثبات الهداه،ج 3،ص 699.
6.حمزه بن ابو الفتح

،که به حسن بن منذر گفت:«بشارت،بشارت، دیشب در دودمان امامت مولودی به دنیا آمد،که به فرمان امام این راز باید مکتوم بماند». (1)

7.حسن بن حسین

،از نواده های امام حسن مجتبی علیه السّلام،که به محضر امام حسن عسکری علیه السّلام می شتابد و میلاد مسعود آن خورشید فروزان را تبریک می گوید. (2)

8.ابو نصر خادم

،که در کنار گهواره اش حضور می یابد،می فرماید:

«مرا می شناسی؟».می گوید:«بلی شما سرور من و فرزند سرور من هستید»می فرماید این را نپرسیدم،آنگاه می فرماید:

«انا خاتم الأوصیاء،و بی یدفع اللّه عزّ و جلّ،البلاء عن اهلی و شیعتی»:

«من خاتم اوصیا هستم،خداوند به وسیله ی من بلا را از خاندان و شیعیانم دفع می کند». (3)

9.قابله ای از اهل سنّت

،که امام حسن عسکری علیه السّلام برای مصالحی او را در شب ولادت آن مهر تابان دعوت کرده،و او با نقل این واقعه موجب هدایت برخی از دشمنان این خاندان شده است. (4)

10.گروهی از شیعیان

،که امام حسن عسکری علیه السّلام،در سوّمین روز ولادت

ص:68


1- 1) .کمال الدّین،ج 2،ص 434.
2- 2) .غیبت طوسی،ص 251.
3- 3) .کمال الدّین،ج 2،ص 441.
4- 4) .غیبت طوسی،ص 240-242.

آن قبله موعود و کعبه ی مقصود،عدّه ای از شیعیان مورد اعتماد را گرد آورد و آن مهر فروزان را بر آنها نشان داد و فرمود:

«هذا صاحبکم من بعدی،و خلیفتی علیکم،و هو القائم الّذی تمتدّ الیه الأعناق بالإنتظار،فاذا امتلأت الأرض جورا و ظلما،خرج فملأها قسطا و عدلا»:

«این جانشین من در میان شما،و صاحب شما بعد از من است.او همان قائم-علیه السّلام-است که در انتظارش گردنها کشیده می شود،هنگامی که زمین پر از ظلم و ستم شد او ظاهر می شود و آن را پر از عدل و داد نماید». (1)

به علاوه صدها خوشبخت دیگری که در طول پنج سال-بعد از ولادت،تا شهادت پدر بزرگوارش-به محضر آن نور سرمدی تشرّف یافته اند،که فهرست چهل نمونه از آنها را در مقدّمه ی جزیره ی خضرا آورده ایم. (2)

یکی از کنیزانی که به هنگام ولادت آن مهر فروزان حضور داشت می گوید:

هنگامی که مولای ما دیده به جهان گشود،نوری از او ساطع گردید که همه ی اقطار جهان را روشن ساخت.

در آن هنگام پرندگان نقره فامی دسته دسته از آسمان فرود آمدند و بالهای خود را بر سر و صورت و پیکر نوزاد سائیدند،و سپس به سوی آسمان پر گشودند.

ص:69


1- 1) .کمال الدّین،ج 2،ص 431.
2- 2) .جزیره ی خضرا،ص 14-25.

چون مشاهدات خود را به امام حسن عسکری علیه السّلام عرض کردم،تبسّمی کردند و فرمودند:

«تلک ملائکه السّماء،نزلت لتتبرّک بهذا المولود،و هی انصاره اذا خرج بأمر اللّه عزّ و جلّ»:

«اینها فرشتگان آسمانند،که برای تبرّک جستن از این مولود فرخنده فرود آمده اند،و چون به امر پروردگار ظهور کند، اینها یاورانش خواهند بود». (1)

او پاک و پاکیزه به دنیا آموده بود،ولی برای اینکه فرشتگان از آن جسم طاهر متبرّک شوند،«رضوان»خازن بهشت با گروهی از فرشتگان مقرّب فرود آمدند و با آب سلسبیل و کوثر،آن جسم اطهر را شستشو دادند. (2)

بدین ترتیب تولّد شگفت انگیزترین انسان تحقّق یافت.

و این لحظه ی پرشکوه در 15 شعبان 255 هجری اتّفاق افتاد.

تاریخ دقیق میلاد مسعود کعبه ی مقصود

با توجه به اهمیت فوق العاده ی تاریخ دقیق ولادت باسعادت مصلح جهانی،صدها تن از علمای برجسته،محدثان وارسته،مورخان شایسته و فقیهان از قید تعلّقات رسته ی جهان تشیّع،تاریخ دقیق آن لحظه ی باشکوه را در منابع حدیثی،رجالی،تفسیری،و تاریخی خود ثبت کرده اند،که

ص:70


1- 1) .الثّاقب فی المناقب،ص 584؛روضه الواعظین،ص 260.
2- 2) .اثبات الهداه،ج 3،ص 570؛تواریخ النّبی و الآل،ص 43.

به شمار اندکی از آنها اشاره می کنیم:

1-قدیمی ترین منبعی که در آن تاریخ تولد امام زمان علیه السّلام درج شده کتاب گرانسنگ«اثبات الرّجعه»از فضل بن شاذان نیشابوری است.

فضل بن شاذان چهار امام معصوم:امام رضا،امام جواد،امام هادی و امام حسن عسکری علیهم السّلام را درک کرده و از آنها حدیث نقل کرده و در ربیع المولود 260 هجری-اندکی قبل از شهادت امام حسن عسکری علیه السّلام دیده از جهان فروبسته است.

امام حسن عسکری علیه السّلام به هنگام مشاهده ی یکی از آثار فضل بن شاذان فرمود:

«من به حال اهل خراسان غبطه می خورم که مرد شایسته ای چون فضل بن شاذان در میان آنها است». (1)

از فضل بن شاذان 180 جلد کتاب به یادگار مانده که 6 جلد از آنها به مسائل مهدویت اختصاص دارد. (2)

او در کتاب«اثبات الرّجعه»تاریخ دقیق میلاد مسعود قبله ی موعود را با یک واسطه از امام حسن عسکری علیه السّلام روایت کرده،و اینک متن حدیث:

فضل بن شاذان،از محمد بن علی بن حمزه،از امام حسن عسکری علیه السّلام روایت می کند که فرمود:

قد ولد ولیّ اللّه و حجّته علی عباده،و خلیفتی من بعدی، مختونا لیله النّصف من شعبان،سنه خمس و خمسین و

ص:71


1- 1) .رجال کشی،ص 542.
2- 2) .رجال نجاشی،ص 307؛معالم العلماء،ص 90؛هدیه العارفین،ج 1،ص 817.

مأتین،عند طلوع الفجر،و کان اوّل من غسله رضوان خازن الجنان،مع جمع من الملائکه المقرّبین بماء الکوثر و السّلسبیل،ثمّ غسلته عمّتی حکیمه،بنت محمّد بن علیّ الرّضا علیهم السّلام؛

ولیّ خدا و حجّت خدا بر بندگان و جانشین من بعد از من،در شب نیمه ی شعبان،سال 255،به هنگام طلوع فجر،به صورت ختنه شده،دیده به جهان گشود.

نخستین کسی که او را غسل داد:«رضوان»خازن بهشت بود،که با گروهی از فرشتگان مقرّب با آب کوثر و سلسبیل او را شست وشو داد،سپس عمه ام«حکیمه»دختر امام جواد علیه السّلام او را شست وشو داد». (1)

این حدیث در نهایت صحّت و اتقان است،زیرا آن را«فضل بن شاذان»تنها با یک واسطه از امام علیه السّلام روایت کرده است.

همه ی علمای رجال فضل بن شاذان را به عنوان:ثقه،فقیه،جلیل القدر و عظیم الشّأن ستوده اند (2)نجاشی پیشتاز رجالیون در حق او فرموده:

جلالت قدر او مشهورتر از آن است که ما او را وصف کنیم. (3)

ص:72


1- 1) .اثبات الهداه،ج 3،ص 570؛مختصر اثبات الرّجعه-مخطوط-ح 11،کفایه المهتدی -مخطوط-برگ 67؛کشف الحق،ص 33؛نجم ثاقب،ص 25؛تواریخ النّبی و الآل، ص 43؛چهل حدیث از غیبت فضل بن شاذان،ص 54.
2- 2) .فهرست شیخ طوسی،ص 197؛رجال ابن داود،ص 151؛وسائل الشّیعه،ج 30، ص 447؛جامع الرّواه،ج 2،ص 5؛تحفه الأحباب،ص 267.
3- 3) .رجال نجاشی،ص 307.

و علامه ی حلّی در مورد او فرموده:

او رئیس طائفه ی امامیه است. (1)

فضل بن شاذان نیز آن را از:«محمد بن علی بن حمزه بن حسن بن عبید اللّه بن عباس بن علی علیه السّلام»روایت کرده است.

محمد بن علی بن حمزه از اصحاب برجسته ی امام حسن عسکری علیه السّلام بود که نسبش با چهار واسطه به قمر منیر بنی هاشم،حضرت ابو الفضل علیه السّلام می رسید.

مقدّم رجالیون مرحوم نجاشی در حق او فرموده:

«محمد بن علی بن حمزه مورد وثوق است،در حدیث بسیار برجسته،از نظر عقیدتی صحیح الاعتقاد می باشد،از امام هادی و امام عسکری علیهما السّلام روایت کرده و با آنها ارتباط مکاتبه ای داشت،پس از شهادت امام حسن عسکری علیه السّلام مادر صاحب الأمر(عج)در خانه ی او اقامت نمود». (2)

این تعبیر نجاشی ما را از مراجعه به هرکتاب رجالی دیگر بی نیاز می کند،عبد الرحمن بن ابی حاتم رازی از او روایت کرده و او را با وثاقت و صداقت ستوده، (3)خطیب بغدادی از او به عنوان ادیب،شاعر و آگاه از علم حدیث تعبیر کرده،به عنوان«صدوق»ستوده، (4)ابن حجر تاریخ وفاتش را

ص:73


1- 1) .رجال علامه،ص 133.
2- 2) .رجال نجاشی،ص 347.
3- 3) .الجرح و التعدیل،ج 8،ص 28.
4- 4) .تاریخ بغداد،ج 3،ص 63.

به سال 286 ه.ثبت کرده است. (1)

در اینجا چند نکته بسیار حائز اهمیت است:

1)راوی خود از خاندان عصمت و طهارت و نواده ی حضرت ابو الفضل علیه السّلام است،که نسبش با چهار واسطه به آن حضرت می رسد.

2)راوی علاوه بر محدّث بودن،به شرف مکاتبه با دو امام نایل بوده،و این مکاتبه ادامه داشته است.

3)اهل قلم و تحقیق بوده و کتابی پیرامون نهضت علویّون به نام«مقاتل الطالبیّین»از خود به یادگار نهاده است. (2)

4)ارتباطش با خاندان وحی به قدری محکم و تنگاتنگ بوده،که به هنگام ناامن شدن اوضاع و بحرانی شدن وضع سیاسی،همسر امام حسن عسکری علیه السّلام مادر حضرت بقیه اللّه-ارواحنا فداه-به خانه ی او اجلال نزول فرموده است. (3)

5)از نظر صداقت،وثاقت،جلالت قدر،استواری عقیده،آگاهی گسترده از علم حدیث و تفوّق در شعر و ادب در حدی بوده که پیشتاز رجالیون شیعه«نجاشی»و مقدّم رجالیون عامّه«ابن ابی حاتم رازی»بر آن تصریح و تأکید نموده اند.

این محدّث گرانمایه با این ویژگیهای برجسته،بدون واسطه تاریخ

ص:74


1- 1) .تهذیب التهذیب،ج 5،ص 227.
2- 2) .رجال نجاشی،ص 348،رقم 938.
3- 3) .حجّت تاریخ،مرحوم سید عبد الرزاق مقرّم پس از نقل فراز بالا می نویسد:«خانه ای که مادر گرامی امام علیه السّلام در آن زندگی می کند،طبعا محلّ رفت وآمد ناموس دهر،امام عصر،حضرت بقیه اللّه خواهد بود».[العباس،ص 203؛سردار کربلا،ص 349].

دقیق طلوع خورشید فروزان امامت را از امام حسن عسکری علیه السّلام روایت کرده،آنگاه شخصیت بی نظیری چون«فضل بن شاذان»آن را در اثر ماندگار خود«اثبات الرجعه»از او نقل فرموده است.

جالب تر اینکه فضل بن شاذان در سال 260 هجری،چند روزی قبل از شهادت امام عسکری علیه السّلام دیده از جهان فروبسته است،یعنی به هنگام وفات او،حد اکثر 5 سال از عمر شریف حضرت ولی عصر-ارواحنا فداه-می گذشت.

با توجه به این ویژگی ها بود که ما این روایت را با شرح و بسط نقل کردیم،اما دیگر موارد را بسیار کوتاه و گذرا نقل می کنیم،علاقمندان به شرح و تفصیل را به منابع یاده شده در پاورقی هرفرازی فرا می خوانیم.

2-ابو جعفر،محمد بن یعقوب کلینی،متوفای 329 ه. (1)

3-ابو الحسن،علی بن الحسین بن علی المسعودی،متوفّای 346 ه. (2)

4-ابو جعفر،محمد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه،متوفای، 381 ه. (3)

5-ابو عبد اللّه،محمد بن محمد بن النعمان،شیخ مفید،متوفای 413 ه. (4)

6-ابو الفتح،محمد بن علی بن عثمان کراجکی،متوفای 449 ه. (5)

ص:75


1- 1) .اصول کافی،ج 1،ص 514.
2- 2) .اثبات الوصیّه،ص 219.
3- 3) .کمال الدین،ج 2،ص 430.
4- 4) .ارشاد مفید،ج 2،ص 339.
5- 5) .کنز الفوائد،ج 2،ص 114.

7-ابو جعفر،محمد بن الحسن الطوسی،متوفای 460 ه. (1)

8-امین الاسلام،فضل بن حسن طبرسی،متوفای 548 ه. (2)

9-ابو الحسن،علی بن عیسی بن ابی الفتح اربلی،متوفای 693 ه. (3)

10-عماد الدّین،حسن بن علی طبری،متوفای بعد از 701 ه. (4)

11-حسن بن یوسف بن المطهر،علامه ی حلّی،متوفای 726 ه. (5)

12-شمس الدّین محمد بن مکی،شهید اول،مستشهد 786 ه. (6)

13-شیخ بهاء الدّین محمد بن الحسین العاملی،شیخ بهائی،متوفای 1030 ه. (7)

14-سید تاج الدّین بن علی بن احمد الحسینی العاملی-قرن یازدهم- (8)

15-سید محمد میر لوحی اصفهانی،متوفای بعد از 1085 ه. (9)

16-محمد بن الحسن الحرّ العاملی،متوفای 1104 ه. (10)

17-سید هاشم بحرانی،صاحب غایه المرام،متوفای 1109 ه. (11)

ص:76


1- 1) .غیبت شیخ طوسی،ص 234.
2- 2) .اعلام الوری،ج 2،ص 214؛تاج الموالید،ص 61(مجموعه ی نفیسه،ص 137).
3- 3) .کشف الغمه،ج 3،ص 236.
4- 4) .تحفه الأبرار فی مناقب الأئمه الأطهار،ص 179.
5- 5) .المستجاد من الارشاد،ص 231(مجموعه نفیسه،ص 475).
6- 6) .الدروس الشرعیه،ج 2،ص 16.
7- 7) .توضیح المقاصد،ص 20(مجموعه نفیسه،ص 532).
8- 8) .التتمّه فی تواریخ الأئمّه،ص 145.
9- 9) .کفایه المهتدی،ص 149.
10- 10) .اثبات الهداه،ج 3،ص 507.
11- 11) .تبصره الولی،ص 24؛حلیه الأبرار،ج 5،ص 175؛مدینه المعاجز،ج 8،ص 5.

18-مولی محمد باقر مجلسی،متوفای 1110 ه. (1)

19-محمد رضا خاتون آبادی،متوفای بعد از 1127 ه. (2)

20-شیخ محمد بن عبد اللّه،ابو عزیز الخطی،متوفای 1200 ه. (3)

21-میر محمد صادق خاتون آبادی،متوفای 1272 ه. (4)

22-شیخ محمود عراقی میثمی،متوفای،1306 ه. (5)

23-میرزا حسین نوری طبرسی،متوفای 1320 ه. (6)

24-شیخ علی یزدی حائری،متوفای 1333 ه. (7)

25-شیخ عباس قمی،متوفای 1359 ه. (8)

26-شیخ علی اکبر نهاوندی،متوفای 1366 ه. (9)

27-شیخ محمد طاهر السماوی،متوفای 1370 ه. (10)

28-سید محسن امین عاملی،متوفای 1371 ه. (11)

ص:77


1- 1) .بحار الأنوار،ج 51،ص 1،24،28.
2- 2) .جنّات الخلود،ص 40.
3- 3) .الذّخیره فی المحشر،ص 60.
4- 4) .کشف الحق(اربعین خاتون آبادی)،ص 32.
5- 5) .دار السلام،ص 103.
6- 6) .نجم ثاقب،ص 25؛کشف الأستار،ص 58.
7- 7) .الزام الناصب،ج 1،ص 317.
8- 8) .الأنوار البهیّه،ص 275.
9- 9) .العبقری الحسان،ج 1؛بساط 2،ص 8.
10- 10) .موجز تواریخ اهل البیت،ص 95.
11- 11) .أعیان الشیعه،ج 2،ص 44؛البرهان علی وجود صاحب الزمان،ص 64؛المجالس السّنیّه،ج 5،ص 479.

29-سید صدر الدّین صدر،متوفای 1373 ه. (1)

30-شیخ نجم الدّین جعفر بن محمد عسکری،متوفای 1395 ه. (2)

تعداد 30 تن از محدثان،مورخان و شخصیتهای برجسته ی جهان تشیّع،که به عنوان نمونه در جدول بالا یاد شدند،کسانی هستند که میلاد مسعود کعبه ی مقصود،قبله ی موعود،حضرت بقیّه اللّه-ارواحنا فداه-را در تاریخ شب نیمه ی شعبان 255 هجری یاد کرده اند.

در این میان ده ها تن از محدثان و مورخان،آن را در شب نیمه ی شعبان 256 نوشته اند،که به جهت اختصار به آنها اشاره نکرده ایم.

اعتراف دانشمندان عامّه

مشهور در میان مورّخان و محدّثان این است که ولادت با سعادت آن کعبه ی مقصود و قبله ی موعود در پگاه روز جمعه 15 شعبان 255 هجری واقع شده که اینک یک هزار و یک صد و هفتاد سال تمام از آن روز پر شکوه می گذرد. (3)

اصل ولادت حضرت مهدی-عجّل اللّه تعالی فرجه الشریف-از ضروریّات مذهب و از مسلّمات تاریخ است و گذشته از امامان معصوم،عالمان، مورّخان و محدّثان شیعه،بسیاری از مورّخان و محدّثان اهل سنّت نیز به آن اعتراف کرده،در کتابهای پرارج خود به آن تصریح کرده اند که گفتار

ص:78


1- 1) .المهدی،ص 128.
2- 2) .المهدی الموعود المنتظر،ج 1،ص 197-205.
3- 3) .سال قمری 1170-255-1425 ه.

تعدادی از آنها را به عنوان نمونه در اینجا می آوریم:

این گروه از علمای اهل سنّت،کسانی هستند که انصاف به خرج داده، تاریخ تولّد حضرت ولیّ عصر روحی فداه را دقیقا همانند علمای شیعه در 15 شعبان 255 هجری نوشته اند که در این فرصت کوتاه به تعدادی از آنها دست یافتیم و اینک اسامی بیست تن از آنها به ترتیب تسلسل زمانی:

1-ابو بکر احمد بن حسین بن علی بیهقی شافعی،متوفّای 458 ه.در کتاب«شعب الایمان». (1)

2-شمس الدّین احمد بن محمّد،ابن خلّکان،متوّفای 681 ه. (2)

3-حمد اللّه بن ابی بکر بن احمد بن نصر مستوفی،متوفّای حدود 750 ه. (3)

4-ابو الولید محمّد ابن شحنه ی حنفی،متوفّای 815 ه. (4)

5-حافظ محمّد بن محمّد بن محمود نجّار،معروف به خواجه پارسا، متوفّای 822 ه.در کتاب«فصل الخطاب». (5)

6-علی بن محمّد بن احمد،معروف به ابن صبّاغ،متوفّای 855 ه. (6)

7-غیاث الدّین بن همام الدّین،معروف به خواندمیر،متوفّای 942 ه. (7)

ص:79


1- 1) .المهدی الموعود المنتظر،ج 1 ص 182.
2- 2) .وفیات الاعیان،ج 4 ص 176.
3- 3) .تاریخ گزیده،ص 207.
4- 4) .روض المناظر،ج 1،ص 294.
5- 5) .ینابیع المودّه،ج 3،ص 304.
6- 6) .الفصول المهمّه،ص 227.
7- 7) .حبیب السّیر،ج 2،ص 100.

8-شمس الدّین،محمّد ابن طولون دمشقی حنفی،متوفّای 953 ه. (1)

9-عبد الوهّاب شعرانی شافعی،متوفّای 973 ه. (2)

10-احمد ابن حجر هیثمی مکّی،متوفّای 974 ه. (3)

11-سیدّ جمال الدّین عطاء اللّه بن سیّد غیاث الدّین محدّث،صاحب کتاب«روضه الأحباب»متوفّای 1000 ه. (4)

12-احمد بن یوسف دمشقی قرمانی،متوفّای 1019 ه. (5)

13-عبد اللّه بن محمّد بن عامر شبراوی شافعی،متوفّای بعد از 1154 ه. (6)

14-محمّد بن احمد سفارینی نابلسی حنبلی،متوفّای 1188 ه. (7)

15-مؤمن بن حسن بن مؤمن شبلنجی،متوفّای بعد از 1290 ه. (8)

16-سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی،متوفّای 1294 ه. (9)

17-حسن عدوی حمزاوی مالکی مصری،متوفّای 1303 ه. (10)

ص:80


1- 1) .ائمّه اثناعشر،ص 117.
2- 2) .الیواقیت و الجواهر،ج 2،ص 422.
3- 3) .الصّواعق المحرقه،ص 167.
4- 4) .کشف الاستار،ص 64.
5- 5) .اخبار الدّول،ص 117.
6- 6) .الاتّحاف بحبّ الأشراف،ص 178.
7- 7) .لوائح الأنوار،ج 2،ص 68.
8- 8) .نور الأبصار،ص 260.
9- 9) .ینابیع المودّه،ج 3،ص 304.
10- 10) .مشارق الأنوار،ص 113.

18-شهاب الدّین احمد بن احمد حلوانی،متوفّای 1308 ه. (1)

19-قاضی بهلول بهجت افندی،متوفّای 1350 ه. (2)

20-خیر الدّین زرکلی،متوفّای 1396 ه. (3)

نامبردگان که همگی از مشاهیر علمای اهل سنّت هستند،در آثار گرانقدر خود ولادت حضرت ولیّ عصر-عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف-را در شب جمعه 15 شعبان 255 هجری ثبت کرده اند.

جمعی از چهره های برجسته ی معاصر نیز در آثار ارزشمند خود به ولادت آن حضرت در نیمه ی شعبان 255 ه.تصریح کرده اند که از آن جمله است«دکتر محمّد بیومی مهران»،استاد دانشگاه اسکندریه (4)که در شرح حال امام مهدی منتظر علیه السّلام می نویسد:

او امام دوازدهم از امامان آل رسول صلّی اللّه علیه و آله می باشد که در نیمه ی

ص:81


1- 1) .العطر الوردی،ص 49.
2- 2) .تشریح و محاکمه در تاریخ آل محمّد،ص 164.
3- 3) .الأعلام زرکلی،ج 6،ص 80.
4- 4) .دکتر بیومی در سال 1928 م.در«بصیلیّه»مرکز استان«آسوان»در مصر علیا،در کرانه ی رود نیل دیده به جهان گشود،پس از حفظ قرآن تحصیلاتش را در اسکندریه به پایان رسانید و در رشته ی تاریخ باستان دکترا گرفت،و اینک بیش از 30 سال است که در دانشگاه اسکندریه تدریس می کند،و عضو دائم چندین هیئت علمی است،بیش از 60 اثر چاپ شده دارد و 45 رساله ی دکترا زیر نظر ایشان به رشته ی تحریر درآمده است.او مدتی در دانشگاه ابن سعود ریاض(1973-1977 م.)و مدتی در دانشگاه امّ القری در مکه (1983-1987 م.)تدریس می کرد و اینک در دانشگاه اسکندریه(در کرانه ی غربی رود نیل)مشغول تدریس است.

شعبان 255 ه.در شهر سامرا در ایام خلافت مهدی عباسی (255-256 ه.)دیده به جهان گشود.

در روز تولّد او،پدرش 10/000 رطل نان و 10/000 رطل گوشت صدقه داد و 300 رأس گوسفند از سوی او عقیقه نمود.

مادر او،امّ ولد بود و«نرجس»نام داشت.

آن حضرت به هنگام درگذشت پدرش پنج سال داشت.خداوند در آن سنّ حکمت و فصل الخطاب به او داده بود و او را آیتی برای جهانیان قرار داده بود،چنانکه پیش از او حضرت یحیی علیه السّلام را در کودکی پیامبر و پیشوا قرار داده بود و حضرت علیه السّلام را در گهواره به پیامبر برانگیخته بود. (1)

آنگاه به تفصیل دلایل امامت آن حضرت را می شمارد،سپس پیرامون غیبت صغری و کبری گفتگو نموده،نواب اربعه را برمی شمارد و در پایان می افزاید:

غیبت کبری از نیمه ی شعبان 328 ه.آغاز شد،از آن تاریخ درب سفارت بسته شد،راه ارتباط امام و پیروان قطع شد، تنها خداوند متعال به راز آن واقف است که رازی از رازهای خداوند است و شک در اسرار خداوند کفر است و عدم آگاهی از آن مجوّز انکار نمی باشد،زیرا ما هرگز به تفصیلات رخدادها واقف نیستیم. (2)

ص:82


1- 1) .الامامه و اهل البیت،ج 3،216.
2- 2) .همان،ص 219.

برخی دیگر از علمای اهل سنّت روز و ماه آن را تعیین نکرده اند،ولی تصریح کرده اند که حضرت مهدی علیه السّلام در سال 255 هجری جهان را با نور خود منوّر فرموده است،که از آن جمله است:

1-عماد الدّین اسماعیل ابو الفداء،متوفّای 732 ه. (1)

2-زین الدّین عمر بن منفطر،ابن وردی،متوفّای 749 ه. (2)

برخی از آنان همه ی مشخّصات را دقیقا همانند شیعیان نوشته اند،جز اینکه به جای نیمه ی شعبان،نیمه ی رمضان 255 ه.ثبت کرده اند،که از آن جمله است:عبد الرّحمن صوفی از مشایخ شاه ولیّ اللّه دهلوی،در کتاب «الانتباه فی سلاسل اولیاء اللّه». (3)

و برخی از آنها میلاد مسعود آن مهر تابان را در سالهای 258 و 259 نوشته اند که از آن جمله است:

1-عبد اللّه بن محمد بن عبد الوارث،ابن ازرق فارقی،متوفّای 590 ه.که در کتاب«تاریخ میافارقین»ولادت آن حضرت را در 19 ربیع الاوّل 258 ه.

نوشته است. (4)

2-کمال الدّین محمّد ابن طلحه شافعی،متوفّای 652 ه.که ولادت آن حضرت را در 23 رمضان 258 ه.نوشته است. (5)

ص:83


1- 1) .المختصر فی تاریخ البشر،ج 2،ص 45.
2- 2) .تاریخ ابن وردی،ج 1،ص 318.
3- 3) .کشف الاستار،ص 81.
4- 4) .وفیات الاعیان،ج 3،ص 316.
5- 5) .مطالب السّؤول،ص 88.

3-حسین بن محمّد بن حسن مالکی دیار بکری،متوفّای 966 ه.که او نیز 23 رمضان 258 ه.را قید کرده است. (1)

4-شمس الدّین سامی افندی،متوفّای 1322 ه.که ولادت آن کعبه ی مقصود را در سال 259 ه.نوشته است. (2)

گروهی از علمای اهل سنّت در کتابهای خود به تناسبهای مختلف از حضرت بقیّه اللّه(روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفدا)گفتگو کرده اند و تصریح نموده اند که او فرزند بلافصل امام حسن عسکری علیه السّلام می باشد.اینها اگرچه از تاریخ دقیق تولّد حضرت ولی عصر-عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف- بحث نکرده اند،ولی نظر به این که در مورد وفات امام حسن عسکری علیه السّلام هیچ اختلاف نیست و همه ی مورّخان شیعه و سنّی وفات آن حضرت را به سال 260 هجری نوشته اند،لذا محدّثان و مورّخانی که تصریح می کنند که حضرت مهدی فرزند بلافصل امام حسن عسکری است،در واقع اعتراف می کنند که حضرت مهدی علیه السّلام پیش از آن تاریخ دیده به جهان گشوده است.

این اعترافها مشت محکمی است بر دهان یاوه گویانی که نغمه ی«مهدی نوعی»ساز می کنند!.

به دلیل اهمیّت این معنی،فهرست اعترافات تعدادی از بزرگان علمای اهل سنّت را که تصریح کرده اند حضرت مهدی فرزند بلافصل امام حسن عسکری است به ترتیب تسلسل زمانی در اینجا می آوریم:

1-حافظ ابو محمّد بلاذری،متوفّای 339 ه.که قسمت اعظم عمر خود

ص:84


1- 1) .تاریخ الخمیس،ج 2،ص 321.
2- 2) .قاموس الاعلام ترکی،ج 6،ص 4495.

را در غیبت صغری سپری کرده و ده سال هم از غیبت کبری را درک نموده است،به پیشگاه آن مهر تابان تشرّف یافته،به استماع حدیثی از آن بزرگوار مفتخر شده است.

متن این حدیث را عبد العزیز دهلوی،متوفّای 1239 ه.که از دشمنان سرسخت عالم تشیّع است،در کتاب«نزهه»از پدرش شاه ولیّ اللّه دهلوی نقل می کند،که او نیز در کتاب«مسلسلات»با سلسله ی سندش از ابن عقله،از بلاذری نقل کرده است. (1)

2-علی بن حسین مسعودی،متوفّای 346 ه.که قسمتی از غیبت صغری را درک نموده،به هنگام بحث از امام حسن عسکری علیه السّلام می نویسد:«او پدر مهدی منتظر،امام دوازدهم شیعیان است». (2)

3-ابو عبد اللّه محمّد بن احمد بن یوسف خوارزمی،متوفّای 383 ه.از حضرت مهدی علیه السّلام به عنوان فرزند بلافصل امام حسن عسکری علیه السّلام نام برده و سلسله ی نسب آن حضرت را تا امیر مؤمنان علیه السّلام برشمرده است. (3)

4-یحیی بن سلامه خصکفی شافعی،متوفّای 553 ه.در قصیده ی دالیّه ی خود،اسامی مقدّس 12 امام معصوم را به نظم درآورده و بعد از امام حسن عسکری علیه السّلام از حضرت ولی عصر علیه السّلام و غیبت آن حضرت بحث کرده است. (4)

متن قصیده ی او را قندوزی نقل کرده است. (5)

ص:85


1- 1) .استقصاء الافحام،ص 119.
2- 2) .مروج الذّهب،ج 2،ص 441؛التّنبیه و الاشراف،ص 198.
3- 3) .مفاتیح العلوم،ص 33.
4- 4) .تذکره ی ابن جوزی،ص 327.
5- 5) .ینابیع المودّه،ج 3،ص 352.

5-ابو محمّد عبد اللّه احمد بن احمد ابن خشّاب،متوفّای 567 ه.در کتاب«تاریخ موالید»تصریح می کند که خلف صالح از فرزندان امام حسن عسکری است و نام مادرش نرجس و یا سوسن است. (1)

6-موفّق بن احمد مکّی،متوفّای 568 ه.و مشهور به:«اخطب خوارزم»با سلسله اسناد خود از رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت می کند که در شب معراج انوار تابناک امامان معصوم را در سمت راست عرش مشاهده کرده،اسامی فردفرد آنها را بیان نموده،سپس می فرماید:مهدی در میان آنها چون ستاره ای فروزان می درخشید،خداوند فرمود:«ای محمّد!اینها حجّتهای من هستند و او منتقم عترت تست،که به عزّت و جلال خود سوگند:

او حجّت واجبه بر دوستان من است،و انتقام گیرنده از دشمنان من است». (2)

7-کمال الدّین محمّد ابن طلحه ی شافعی،متوفّای 650 ه.تصریح کرده که خلف صالح مهدی منتظر علیه السّلام فرزند بلافصل امام حسن عسکری علیه السّلام است.آنگاه نسب او را تا حضرت علی علیه السّلام برشمرده است. (3)

8-شمس الدّین یوسف بن قزاغلی حنفی،معروف به سبط ابن جوزی،و متوفّای 654 ه.تصریح کرده که آن کعبه ی مقصود فرزند بلافصل امام حسن عسکری علیه السّلام است،و سلسله ی نسب آن حضرت را تا حضرت علی علیه السّلام بر شمرده است. (4)

ص:86


1- 1) .نجم ثاقب،ص 224.
2- 2) .مقتل خوارزمی،ج 1،ص 96.
3- 3) .مطالب السّؤول،ص 88.
4- 4) .تذکره الخواصّ،ص 35.

9-محمّد بن یوسف گنجی شافعی،متوفّای 658 ه.هنگامی که از زندگانی امام حسن عسکری علیه السّلام بحث می کند می نویسد:از او فقط یک پسر باقی ماند و او امام منتظر صلوات اللّه علیه است. (1)

نامبرده در کتاب پرارج«البیان فی اخبار صاحب الزّمان»بابی را به پاسخ شبهات اختصاص داده،با دلایل قطعی اثبات کرده که حضرت مهدی علیه السّلام از روزی که غائب شده تا به امروز زنده است،و چنین عمر طولانی از نظر عقل و شرع هیچ مانعی ندارد. (2)

10-عز الدّین علی ابن اثیر متوفّای 630 ه.در تاریخ پرارج«کامل»به هنگام بحث از امام حسن عسکری علیه السّلام تصریح می کند که او پدر مهدی منتظر است. (3)

11-محی الدّین ابن عربی،متوفّای 637 ه.در فتوحات مکیّه باب 366 می گوید:

«مهدی از عترت رسول خداست.او از فرزندان حضرت فاطمه است.جدّش حسین بن علی است.پدر او امام حسن عسکری،پسر امام علی النّقی،پسر امام محمّد تقی،پسر امام رضا،پسر امام کاظم،پسر امام صادق،پسر امام باقر،پسر امام زین العابدین،پسر امام حسین،پسر امام علی رضی اللّه عنه است».

این فراز از گفتار ابن عربی در نسخه های چاپی فتوحات تحریف شده

ص:87


1- 1) .کفایه الطّالب،ص 312.
2- 2) .البیان،ص 148-159.
3- 3) .کامل ابن اثیر،ج 12،ص 129.

است.ولی نسخه های تحریف نشده ی آن در اختیار بزرگان اهل سنّت بوده، و در کتابهایشان منعکس است،که به دو نمونه ی آن دست یافته ایم:

1)امام عبد الوهّاب شعرانی،متوفّای 973 ه.متن کامل باب 366 فتوحات مکیّه را آورده. (1)

2)شیخ حسن عدوی حمزاوی،متوفّای 1303 ه.نیز قسمت عمده ی این باب را بدون کم و کاست آورده است. (2)

دسترسی این دو دانشمند به متن تحریف نشده ی فتوحات در قرنهای دهم و سیزدهم نشانه ی آن است که در طول قرنها نسخه های آن سالم بوده، بعد از پیدایش چاپ به تحریف آن دست یازیده اند.

تحریف آثار گذشتگان جنایت بسیار بزرگی است که قدر و اعتبار میراث گرانبهای جهان اسلام را زیر سؤال می برد که با کمال تأسّف در چند کشور از جمله مصر رائج می باشد!. (3)

12-ابراهیم بن محمّد جوینی،متوفّای 703 ه.حدیثی را روایت می کند که تصریح دارد بر اینکه امام بعد از امام حسن عسکری علیه السّلام،فرزند برومندش قائم منتظر-عجّل اللّه تعالی فرجه الشریف-است،که به هنگام ظهور بر سراسر جهان هستی فرمانروائی خواهد داشت. (4)

وی همچنین از رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت می کند که در شب معراج انوار

ص:88


1- 1) .الیواقیت و الجواهر،ج 2،ص 442-428.
2- 2) .مشارق الانوار،ص 112.
3- 3) .در کتاب جزیره ی خضراء،ص 221 در این رابطه سخن گفته ایم.
4- 4) .فرائد السّمطین،ج 2،ص 338.

طیّبه ی علی و فاطمه و دیگر امامان معصوم را در طرف راست عرش مشاهده نموده،که همگی صف کشیده به عبادت حق تعالی پرداخته اند و مهدی در میان آنها چون ستاره ی درخشانی تجلّی می کند. (1)

13-صلاح الدّین الصّفدی،متوفّای 746 ه.در کتاب«شرح دائره» تصریح می کند که مهدی موعود دوازدهمین امام معصوم است که اوّل آنها علی بن ابی طالب و آخر آنها حضرت مهدی است. (2)

14-ابو عبد اللّه عفیف الدّین اسعد بن علی بن سلیمان یافعی شافعی، متوفّای 768 ه.در پیرامون امام حسن عسکری علیه السّلام بحث می کند و در پایان می نویسد:او پدر امام منتظر و صاحب سرداب است. (3)

15-عبد اللّه بن محمّد مطری شافعی متوفّای 765 ه.، (4)در کتاب «الریّاض الزّاهره»تصریح می کند که او پسر امام حسن عسکری علیه السّلام، صاحب شمشیر و قائم منتظر است و برای او دو غیبت است. (5)

16-شمس الدّین ابو عبد اللّه محمّد بن احمد ذهبی شافعی،متوفّای 804 ه.تصریح کرده که حضرت بقیّه اللّه روحی فداه فرزند امام حسن عسکری علیه السّلام است و هنوز زنده است،تا خداوند فرمان ظهور دهد و زمین را پر از عدل فرماید. (6)

ص:89


1- 1) .همان مدرک،ص 320.
2- 2) .ینابیع المودّه،ج 3،ص 347.
3- 3) .مرآت الجنان،ج 2،ص 107 و 172.
4- 4) .معجم المؤلفین،ج 6،ص 108؛الدرر الکامنه،ج 2،ص 284.
5- 5) .المهدی الموعود المنتظر،ج 1،ص 206.
6- 6) .دول الاسلام،ج 1،ص 122.

17-ابو المعالی محمّد بن عبد اللّه بن مبارک رفاعی مخزومی،متوفّای 885 ه.در کتاب«صلاح الاخبار فی نسب السّاده الفاطمیّه الاطهار» تصریح می کند که ولیّ اللّه اعظم امام زمان علیه السّلام فرزند بلافصل امام حسن عسکری علیه السّلام است. (1)

18-عبد الرّحمن بن احمد بن قوام الدّین شافعی،معروف به جامی، متوفّای 898 ه.در کتاب پرارج«شواهد النّبوّه»داستان ولادت آن حضرت را مشروحا نوشته،و از عدّه ای از اصحاب امام حسن عسکری علیه السّلام نام برده که در عهد امام حسن عسکری علیه السّلام به دیدار آن جمال الهی نائل گشته اند. (2)آنگاه سخنان خود را با اشعار نغزی حسن ختام داده که مطلعش این است:

بیا ای امام هدایت شعار که بگذشت از حد غم انتظار

ز روی همایون بر افکن نقاب عیان ساز رخسار چون آفتاب (3)

19-احمد بن حجر هیثمی مکّی،متوفّای 974 ه.در کتاب:«الصّواعق المحرقه»که آن را به عنوان ردّ بر شیعیان نوشته،شرح حال کوتاهی از امامان معصوم علیهم السّلام آورده،در پایان شرح حال امام حسن عسکری علیه السّلام می نویسد:

«به سن 28 سالگی در سامرا درگذشت و در کنار پدرش به

ص:90


1- 1) .المهدی الموعود المنتظر،ج 1،ص 206.
2- 2) .کشف الاستار،ص 55.
3- 3) .متن کامل این اشعار در حبیب السّیر،ج 2،ص 113 آمده است.

خاک سپرده شد،گفته می شود او نیز به وسیله ی سمّ از دنیا رفته است».

سپس می افزاید:

«جز فرزندش ابو القاسم محمّد حجّت جانشینی بر جای نگذاشت،که به هنگام وفات پدرش پنجساله بود،و لکن در آن سنّ و سال خداوند حکمت به او عطا فرموده بود». (1)

20-محمّد بن علی صبّان مصری شافعی،متوفّای 1206 ه.نیز تصریح کرده که آن مهر تابان فرزند بلافصل امام حسن عسکری علیه السّلام است و سلسله ی نسب او را تا امیر مؤمنان علیه السّلام نوشته،قسمتی از مناقب آن حضرت را برشمرده است. (2)

* اینها گروهی از بزرگان اهل سنّت هستند که در کتابهای خود در مورد حضرت مهدی علیه السّلام به کلّی گوئی اکتفا نکرده اند،بلکه به صراحت گفته اند که مهدی موعود فرزند بلافصل امام حسن عسکری علیه السّلام است.امّا در مورد اصل مهدویّت حتّی یک نفر هم یافت نمی شود که منکر ظهور مصلح جهانی در آخر الزّمان باشد.در این زمینه روایتی نیز از رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در کتب اهل سنّت نقل شده که هرکس حضرت مهدی را انکار کند کافر است،و

ص:91


1- 1) .الصّواعق المحرقه،ص 208.
2- 2) .اسعاف الرّاغبین،ص 142.

گروهی از علمای اهل سنّت برطبق آن فتوی داده اند.متن حدیث این است:

ابو بکر اسکاف متوفّای 852 ه. (1)در«فوائد الاخبار»و ابو القاسم سهیلی در«شرح السّیره»و جلال الدّین سیوطی، در«العرف الوردی»روایت کرده اند از جابر بن عبد اللّه انصاری که رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود:

«من کذّب بالمهدیّ فقد کفر»:

«هرکس حضرت مهدی را انکار کند کافر است». (2)

*

ص:92


1- 1) .فرائد فوائد الفکر،ص 220،پ:از انساب،ج 1،ص 234.
2- 2) .عقد الدّرر،ص 157؛الروّض الانف،ج 2،ص 431؛الحاوی للفتاوی،ج 2،ص 78.

ضرورت شناخت امام زمان علیه السّلام

اشاره

از دلایل عقلی و نقلی فراوانی استفاده می شود که باید همه ی انسانها در همه ی اعصار و امصار،امام زمان خود را بشناسند،وگرنه رشته ی اتّصال آنان از آئین مقدّس اسلام گسسته،به عهد بربریّت و جاهلیّت خواهند پیوست.

در این گفتار ما درصدد برشمردن دلایل عقلی و نقلی این حقیقت نیستیم، بلکه تنها از اسناد و مدارک حدیث معروف:«من مات و لم یعرف امام زمانه،مات میته جاهلیّه»:سخن خواهیم گفت و تعبیرهای مختلف این حدیث شریف را به مقداری که در یک مقال بگنجد برخواهیم شمرد.

با توجّه به این که این حدیث با تعبیرهای مختلفی در منابع اهل تشیّع و تسنّن آمده،متون وارده را با دقّت کامل بررسی کرده،در سه بخش به خوانندگان تقدیم گرامی می نماییم:

1.متونی که عینا-بدون هیچ کم و زیاد-در منابع شیعه و سنّی آمده است.

2.متونی که فقط در منابع اهل سنت آمده است.

3.متونی که فقط در منابع شیعه وارد شده است.

***

ص:93

بخش اوّل: در منابع فریقین

متونی که در منابع شیعه و سنّی بدون هیچ کم و کاست آمده:

1-«من مات و لم یعرف امام زمانه،مات میته جاهلیّه»:

«هرکس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلی مرده است».

این متن مشهورترین متن این حدیث شریف است که جمع کثیری از علمای شیعه و سنّی آن را با سلسله اسناد خود،در کتابهای حدیثی،تفسیری و کلامی از رسول گرامی اسلام صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده اند.

و اینک راویان این حدیث با این تعبیر از علمای شیعه:

1.ابو القاسم علی بن محمّد بن علی خزاز،قرن چهارم. (1)

2.ابو جعفر محمّد بن علی بن بابویه،مشهور به«شیخ صدوق»متوفّای 381 ه. (2)

3.سیّد مرتضی علم الهدی،متوفّای 436 ه. (3)

4.امین الاسلام،ابو علی،فضل بن حسن طبرسی،متوفّای 548 ه. (4)

5.سید ابو القاسم،علی بن موسی بن جعفر مشهور به«سید ابن طاووس» متوفّای 664 ه. (5)

ص:94


1- 1) .کفایه الاثر،ص 292.
2- 2) .کمال الدّین،ج 2،ص 409.
3- 3) .الذّخیره فی الکلام،ص 495.
4- 4) .اعلام الوری،ص 415.
5- 5) .اقبال الاعمال،ص 460.

6.علی بن عیسی اربلی،متوفّای 693 ه. (1)

7.حسن بن یوسف بن مطهر،مشهور به«علامه حلّی»،متوفّای 726 ه. (2)

8.علی بن حسین بن عبد العالی،مشهور به«محقّق کرکی»متوفّای 940 ه. (3)

9.شیخ بهاء الدّین محمّد عاملی،مشهور به«شیخ بهائی»متوفّای 1030 ه. (4)

10.ملاّ محسن فیض کاشانی،متوفّای 1091 ه. (5)

11.محمّد بن حسن،مشهور به«شیخ حرّ عاملی»متوفّای 1104 ه. (6)

12.مولی محمّد باقر مجلسی،متوفّای 1110 ه. (7)

و امّا راویان این حدیث شریف به همین تعبیر از اهل سنّت:

1.مسلم بن حجّاج نیشابوری،متوفّای 261 ه. (8)

2.قاضی عبد الجبّار معتزلی،متوفّای 415 ه. (9)

3.محمّد بن فتوح حمیدی،متوفّای 488 ه. (10)

ص:95


1- 1) .کشف الغمّه،ج 3،ص 318.
2- 2) .منهاج الکرامه،ص 27.
3- 3) .نفحات اللاّهوت،ص 13 و ترجمه ی آن،ص 23.
4- 4) .اربعین شیخ بهائی:ص 206.
5- 5) .گلزار قدس،به نقل سفینه البحار،ج 6،ص 75.
6- 6) .وسائل الشیعه،ج 16،ص 246.
7- 7) .بحار الأنوار،ج 8،ص 368،ج 32،ص 321 و 331،ج 51،ص 160،ج 68،ص 339.
8- 8) .صحیح مسلم،به نقل ملاّ علی قاری در خاتمه ی«الجواهر المضیئه»ج 2،ص 475 (الغدیر:360/10).
9- 9) .المغنی،ج 1،ص 116(شناخت امام،ص 34).
10- 10) .الجمع بین الصّحیحین حمیدی،ج 2،ص 306.

4.مسعود بن عمر بن عبد اللّه،مشهور به«سعد الدّین تفتازانی»متوفّای 791 ه. (1)

5.علی بن سلطان محمّد،مشهور به«ملاّ علی قاری»متوفّای 1014 ه. (2)

6.مولی حیدر علی فیض آبادی هندی،متوفّای 1205 ه. (3)

7.حافظ سلیمان بن ابراهیم قندوزی،متوفّای 1294 ه. (4)

2-«من مات و لم یعرف امام زمانه فقد مات میته جاهلیّه»:

در این متن فقط کلمه ی«فقد»بر متن نخستین افزوده شده و مفهوم حدیث را با تأکید بیشتری بیان می کند.

این متن را از علمای بزرگ شیعه:ابو جعفر محمّد بن علی بن شهرآشوب،متوفّای 588 ه.روایت کرده (5)و از علمای اهل سنّت گروهی آن را نقل کرده اند که از آن جمله است:

1.شیخ ابو سعید خادمی حنفی،متوفّای 1168 ه. (6)

2.قاضی بهلول بهجت افندی،مشهور به«قاضی زنگنه زوری»متوفّای 1350 ه. (7)

ص:96


1- 1) .شرح المقاصد،ج 5،ص 239.
2- 2) .الجواهر المضیئه،ج 2،ص 509(شناخت امام،ص 41).
3- 3) .ازاله الغین(شناخت امام،ص 42).
4- 4) .ینابیع المودّه،ج 3،ص 372.
5- 5) .مناقب آل ابی طالب،ج 1،ص 304.
6- 6) .بریقه المحمودیّه،ج 1،ص 116(احقاق:651/19).
7- 7) .تشریح و محاکمه در تاریخ آل محمّد،ص 166.

3-«من مات بغیر امام مات میته جاهلیّه»:

«هرکس بدون امام از دنیا برود به مرگ جاهلی از دنیا رفته است».

راویان حدیث شریف از علمای شیعه:

1.محمّد بن محمّد بن نعمان،مشهور به«شیخ مفید»متوفّای 413 ه. (1)

2.محمّد بن مسعود بن عیّاش سلمی،از بزرگان قرن سوم هجری. (2)

3.شیخ محمّد مشهدی،از علمای قرن دوازدهم هجری. (3)

و اما راویان آن از علمای بزرگ اهل سنّت:

1.ابو داوود سلیمان بن داوود طیالسی،متوفّای 204 ه. (4)

2.احمد حنبل پیشوای حنابله،متوفّای 241 ه. (5)

3.ابو القاسم سلیمان بن احمد طبرانی،متوفّای 360 ه. (6)

4.عبد الحمید،ابن ابی الحدید معتزلی،متوفّای 656 ه. (7)

5.نور الدّین علی بن ابی بکر هیثمی،متوفّای 807 ه. (8)

6.جلال الدّین سیوطی،متوفّای 911 ه. (9)

ص:97


1- 1) .اختصاص شیخ مفید،ص 268.
2- 2) .تفسیر عیّاشی،ج 2،ص 303.
3- 3) .تفسیر کنز الدّقائق،ج 7،ص 460.
4- 4) .مسند طیالسی،ص 259 ح 1913.
5- 5) .مسند احمد،ج 4،ص 96.
6- 6) .معجم کبیر،ج 19،ص 388.
7- 7) .شرح نهج البلاغه،ج 9،ص 155.
8- 8) .مجمع الزّوائد،ج 5،ص 218.
9- 9) .جامع الاحادیث،ج 7،ص 384،ح 6-23114.

7.علی بن حسام الدّین،مشهور به«متّقی هندی»متوفّای 975 ه. (1)

8.محمّد بن سلیمان مغربی،متوفّای 1094 ه. (2)

4-«من مات لا یعرف امامه مأت میته جاهلیّه»:

«هرکس بمیرد و امامش را نشناسد با مرگ جاهلی مرده است».

این متن را حافظ سلیمان بن ابراهیم قندوزی،متوفّای 1294 ه.از بزرگان اهل سنّت در کتاب ارزشمند«ینابیع المودّه»روایت کرده (3)و جمع کثیری از علمای بزرگ شیعه آن را در منابع حدیثی خود آورده اند که از آن جمله است:

1.ابو جعفر احمد بن محمّد بن خالد برقی،متوفّای 274 ه. (4)

2.علی بن حسین بن موسی بن بابویه-پدر شیخ صدوق-متوفّای 329 ه. (5)

3.محمّد بن یعقوب کلینی،متوفّای 329 ه. (6)

4.محمّد بن ابراهیم نعمانی،از بزرگان شیعه در قرن چهارم هجری. (7)

5.محمّد بن علی بن بابویه،مشهور به«شیخ صدوق»متوفّای 381 ه. (8)

ص:98


1- 1) .کنز العمّال،ج 1،ص 103 ح 464،ج 6،ص 65 ح 1486.
2- 2) .مجمع الفوائد،ج 2،ص 259(شناخت امام:42).
3- 3) .ینابیع المودّه،ج 1،ص 351.
4- 4) .محاسن برقی،ج 1،ص 252 ح 475.
5- 5) .الامامه و التّبصره،ص 219.
6- 6) .اصول کافی،ج 1،ص 377.
7- 7) .غیبت نعمانی،ص 130.
8- 8) .ثواب الاعمال،ص 205.

6.ابو جعفر محمّد بن حسن طوسی،متوفّای 460 ه. (1)

7.سیّد هاشم بحرانی،متوفّای 1109 ه. (2)

8.مولی محمّد باقر مجلسی،متوفّای 1110 ه. (3)

5-«من مات و لیس علیه امام فمیتته جاهلیّه»:

«هرکس بمیرد و امامی بر او نباشد،مرگش بر عهد جاهلیّت است».

این متن را از بزرگان اهل سنّت«طبرانی»متوفّای 360 ه.در معجم کبیر (4)از بزرگان شیعه و فضل بن شاذان نیشابوری،متوفّای 260 ه.از اصحاب امام رضا علیه السّلام در کتاب گرانسنگ«الایضاح»روایت کرده اند. (5)

6-«من مات لیس علیه امام فمیتته میته جاهلیّه»:

«هرکس بمیرد و امامی بر او نباشد،مرگش همانند مرگ دوران جاهلیّت است».

این متن را پیشوای محدّثان شیعه،محمّد بن یعقوب کلینی،متوفّای 329 ه.در کافی شریف روایت نموده، (6)و گروهی از علمای اهل تسنّن در کتابهای حدیثی خود آورده اند که از آن جمله است:

ص:99


1- 1) .اختیار رجال کشّی،ص 425 ح 799.
2- 2) .تفسیر البرهان،ج 1،ص 386.
3- 3) .بحار الأنوار،ج 8،ص 362 و ج 23،ص 78 و 85.
4- 4) .معجم کبیر طبرانی،ج 10،ص 289 ح 10678؛مختصر البصائر،ص 156،ح 172.
5- 5) .الایضاح،ص 75.
6- 6) .اصول کافی،ج 1،ص 376.

1.احمد بن عمر بزّار،متوفّای 320 ه.در زوائد. (1)

2.نور الدّین علی بن ابی بکر هیثمی،متوفّای 807 ه.در مجمع و کشف الاستار. (2)

7-«من مات و لیس له امام مات میته جاهلیّه»:

«هرکس در حالی بمیرد که امامی بر او نباشد به مرگ جاهلی از دنیا رفته است».

این متن را از بزرگان اهل سنّت،علاء الدّین علی بن بلبان فارسی حنفی، متوفّای 739 ه.روایت کرده (3)و از محدّثان بزرگ شیعه جمع کثیری روایت نموده اند که از آن جمله است:

1.ابو جعفر محمّد بن یعقوب کلینی،متوفّای 329 ه. (4)

2.علی بن حسین بن بابویه-پدر شیخ صدوق-متوفّای 329 ه. (5)

3.محمّد بن علی ابن بابویه،مشهور به شیخ صدوق متوفّای 381 ه. (6)

4.علاّمه ی بزرگوار مولی محمّد باقر مجلسی،متوفّای 1110 ه. (7)

***

ص:100


1- 1) .زوائد بزّار،ج 1،ص 144،ج 2،ص 143.(شناخت امام،ص 33).
2- 2) .مجمع الزّائد،ج 5،ص 244 و 255؛کشف الاستار عن زوائد البزّار،ج 2،ص 252 ح 1635.
3- 3) .الاحسان بترتیب صحیح ابن حبّان،ج 7،ص 49(شناخت امام:38).
4- 4) .اصول کافی،ج 1،ص 378 ح 2.
5- 5) .الامامه و التّبصره،ص 220.
6- 6) .کمال الدّین،ج 2،ص 412،413 و 668.
7- 7) .بحار الأنوار،ج 23،ص 78 و 88.

بخش دوّم: در منابع اهل سنت

متونی که فقط در منابع اهل سنّت آمده و عین آن تعبیر در منابع شیعه نیامده،و یا ما در این فرصت کوتاه،به آن دست نیافته ایم:

1-«من لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیّه»:

«هرکس امام زمانش را نشناسد با مرگ جاهلی از دنیا رفته است».

این متن را مطابق نقل مؤلفین«احقاق الحق»،مسلم بن حجّاج نیشابوری،متوفّای 261 ه.در صحیح خود آورده است. (1)

2-«من مات بغیر امام فقد مات میته جاهلیّه»:

«هرکس بدون امام از دنیا برود،به راستی به مرگ جاهلی از دنیا رفته است».

این متن را حافظ احمد بن عبد اللّه اصفهانی،مشهور به«ابو نعیم» متوفّای 430 ه.در حلیه روایت کرده است. (2)

3-«من مات و لا امام له مات میته جاهلیّه»:

«هرکس در حالی بمیرد که امامی بر او نیست،به مرگ جاهلی از دنیا رفته است».

1.ابو جعفر محمّد بن عبد اللّه اسکافی معتزلی،متوفّای 240 ه.در

ص:101


1- 1) .صحیح مسلم،ج 8،ص 107.احقاق الحق:85/13).
2- 2) .حلیه الاولیاء:ج 3،ص 224.

کتاب ارزشمند«المعیار و الموازنه» (1)و«نقض کتاب العثمانیّه». (2)

2.عبد الحمید،ابن ابی الحدید معتزلی،متوفّای 656 ه. (3)

4-«من مات و لا بیعه علیه مات میته جاهلیّه»:

«هرکس بمیرد و بیعتی بر عهده ی او نباشد به مرگ جاهلی مرده است».

این متن را گروهی از بزرگان اهل سنّت روایت کرده اند که از آن جمله است:

1.محمّد بن سعد،کاتب واقدی،متوفّای 230 ه.در کتاب طبقات. (4)

2.جلال الدّین سیوطی،متوفّای 911 ه. (5)

3.علاء الدین علی بن حسام الدّین،مشهور به«متّقی هندی»متوفّای 975 ه. (6)

5-«من مات و لیس فی عنقه بیعه مات میته جاهلیّه»:

«هرکس بمیرد و در گردنش بیعتی نباشد به مرگ جاهلی از دنیا رفته است».

ص:102


1- 1) .المعیار و الموازنه،ص 24.
2- 2) .نقض کتاب العثمانیه،ص 29(الغدیر:360/10).
3- 3) .شرح نهج البلاغه،ج 13،ص 242.
4- 4) .طبقات ابن سعد،ج 5،ص 144.
5- 5) .جامع الاحادیث،ج 7،ص 384،ح 23113.
6- 6) .کنز العمّال،ج 1،ص 103 ح 463.

این متن را مسلم بن حجّاج نیشابوری،متوفّای 261 ه.در صحیح و ابو بکر احمد بن حسین بن علی بیهقی،متوفّای 458 ه.در سنن خود آورده است. (1)

6-«من مات و لیس علیه طاعه مات میته جاهلیّه»:

«هرکس بمیرد و اطاعتی(اطاعت امامی)بر او نباشد به مرگ جاهلی از دنیا رفته است».

این متن را هیثمی در مجمع الزّوائد نقل کرده است. (2)

7-«من مات و لا طاعه علیه مات میته جاهلیّه»:

این متن را با این تعبیر جمعی از علمای اهل سنّت روایت کرده اند که از آن جمله است:

1.عبد اللّه بن محمّد بن ابی شیبه،متوفّای 235 ه.در کتاب«المصنّف». (3)

2.شهاب الدّین احمد بن علی،ابن حجر عسقلانی،متوفّای 852 ه. (4)

8-«من مات و لیست علیه طاعه مات میته جاهلیّه»:

«هرکس بمیرد و اطاعتی(اطاعت امامی)به گردنش نباشد به مرگ جاهلی مرده است».

این متن را گروهی از علمای اهل سنّت در منابع حدیثی خود آورده اند که از آن جمله است:

ص:103


1- 1) .صحیح مسلم،ج 3،ص 1478 ح 1851؛السنن الکبری،ج 8،ص 156.
2- 2) .مجمع الزّوائد،ج 5،ص 223.
3- 3) .المصنّف ابن ابی شیبه،ج 8،ص 605 ح 92.
4- 4) .المطالب العالیه،ج 2،ص 228 ح 2088(شناخت امام،ص 40).

1.احمد حنبل پیشوای حنابله،متوفّای 241 ه.در مسند خود. (1)

2.محمّد بن اسماعیل بخاری،متوفّای 256 ه.در تاریخ خود. (2)

3.ابو الحسن علی بن جعد جوهری،متوفّای 230 ه.در مسند خود. (3)

4.حمید بن رنجویه،متوفّای 251 ه.در کتاب«الاموال» (4)

5.جلال الدّین سیوطی،متوفّای 911 ه. (5)

6.متّقی هندی،متوفّای 975 ه.در کتاب«کنز» (6)

9-«من مات و لیس فی عنقه لامام المسلمین بیعه،فمیتته میته جاهلیّه»:

«هرکس بمیرد و در گردنش برای امام مسلمانان بیعتی نباشد،مرده اش مرده ی جاهلی است».

این متن را محمود بن عمر زمخشری،متوفّای 538 ه.در«ربیع الابرار»روایت کرده است. (7)

10-«من مات و لم یعرف امام زمانه،فلیمت ان شاء یهودیّا و ان شاء نصرانیّا»:

ص:104


1- 1) .مسند احمد،ج 3،ص 446.
2- 2) .التّاریخ الکبیر،ج 6،ص 445 ح 2943.
3- 3) .مسند ابی الحسن جوهری،ج 2،ص 850 ح 2375.
4- 4) .الاموال،ج 1،ص 82(شناخت امام،ص 32).
5- 5) .جامع الاحادیث،ج 7،ص 381،ح 23094.
6- 6) .کنز العمّال،ج 6،ص 65 ح 14861.
7- 7) .ربیع الابرار،ج 4،ص 221(شناخت امام:36).

«هرکس بمیرد و امام زمانش را نشناسد،اگر بخواهد یهودی از دنیا می رود و اگر بخواهد نصرانی از دنیا می رود».

این متن را مطابق نقل آیت اللّه حاج شیخ لطف اللّه صافی (1)محمّد بن عمر تیمی،مشهور به«فخر رازی»متوفّای 606 ه.در رساله ی«المسائل الخمسون»روایت کرده است. (2)

***

بخش سوّم: در منابع شیعه

متونی که فقط در روایات علمای شیعه آمده،و یا در این فرصت کوتاه در منابع حدیثی اهل تسنّن به آنها راه نیافته ایم:

1-«من مات لا یعرف امام زمانه مات میته جاهلیّه»:

«هرکس بمیرد و امام زمانش را نشناسد،با مرگ جاهلی از دنیا رفته است».

این متن را مرحوم علاّمه ی مجلسی در بحار آورده است. (3)

2-«من مات و هو لا یعرف امام زمانه مات میته جاهلیّه»:

«هرکس در حالی بمیرد که امام زمانش را نمی شناسد به مرگ جاهلی مرده است».

ص:105


1- 1) .پیرامون معرفت امام،ص 8.
2- 2) .المسائل الخمسون،ص 384،مسأله ی 47.
3- 3) .بحار الأنوار،ج 23،ص 94 و ج 37،ص 27.

این متن را جمعی از بزرگان عالم تشیّع روایت کرده اند که از آن جمله است:

1.محمّد بن محمّد بن نعمان،«شیخ مفید»متوفّای 413 ه. (1)

2.ابو الفتح محمّد بن علی کراجکی،متوفّای 449 ه. (2)

3.غوّاص بحار معارف آل محمّد،علاّمه مجلسی متوفّای 1110 ه. (3)

4.خاتمه المحدّثین،حاج شیخ عبّاس قمی،متوفّای 1359 ه. (4)

3-«من مات لیس له امام مات میته جاهلیّه»:

«هرکس بمیرد و امامی بر او نباشد به مرگ جاهلی مرده است».

این متن را جمعی از بزرگان محدثان شیعه روایت کرده اند،از جمله:

1.ابو جعفر احمد بن محمّد برقی،متوفّای 274 ه.روایت کرده است. (5)

2.ابو جعفر محمّد بن حسن بن فروخ،مشهور به«صفّار»متوفّای 290 ه. (6)

3.سعد بن عبد اللّه بن خلف اشعری،متوفّای 301 ه. (7)

4-«من مات و لیس له امام فمیتته میته جاهلیّه»:

«هرکس در حالی بمیرد که امامی بر او نباشد مرده اش مرده ی جاهلی است».

ص:106


1- 1) .الافصحاح،ص 28.
2- 2) .کنز الفوائد،ج 1،ص 329.
3- 3) .بحار الأنوار،ج 23،ص 94 و ج 37،ص 27.
4- 4) .سفینه البحار،ج 6،ص 219.
5- 5) .محاسن برقی:ج 1،ص 252 ح 472.
6- 6) .بصائر الدرجات،ص 509،ح 11.
7- 7) .مختصر بصائر الدرجات،ص 156،ح 172.

این متن را پیشوای محدّثان شیعه مرحوم کلینی در کافی شریف روایت نموده است. (1)

5-«من بات لیله لا تعرف فیها امامه مات میته جاهلیّه»:

«هرکس شبی را سحر کند که در آن امامش را نشناسد به مرگ جاهلی مرده است».

این متن را ابو عبد اللّه محمّد بن ابراهیم نعمانی،متوفّای بعد از 342 ه.

روایت کرده است. (2)

6-«من مات و لا یعرف امامه مات میته جاهلیّه»:

«هرکس بمیرد و امامش را نشناسد به مرگ جاهی از دنیا رفته است».

این متن را گروهی از بزرگان شیعه روایت کرده اند که از آن جمله است:

1.محمّد بن یعقوب کلینی،متوفّای 329 ه.در کافی شریف. (3)

2.محمّد بن مسعود بن عیّاش سلمی-قرن چهارم-در تفسیرش. (4)

3.ابو جعفر محمّد بن حسن طوسی،متوفّای 460 ه.در اختیار رجال کشی. (5)

ص:107


1- 1) .اصول کافی،ج 1،ص 371 ح 5 و ص 376 ح 2.
2- 2) .غیبت نعمانی،ص 127.
3- 3) .اصول کافی،ج 2،ص 20 و 21.
4- 4) .تفسیر عیّاشی،ج 1،ص 252.
5- 5) .رجال کشّی،ص 473 ح 899.

4.علامه ی بزرگوار مولی محمّد باقر مجلسی،متوفّای 1110 ه.در بحار. (1)

7-«من مات و هو لا یعرف امامه مات میته جاهلیّه»:

«هرکس در حالی بمیرد که امامش را نشناسد به مرگ جاهلی مرده است».

این متن را ابو جعفر احمد بن محمّد برقی،متوفّای 274 ه.در محاسن آورده است. (2)

8-«من مات و لیس علیه امام مات میته جاهلیّه»:

«هرکس در حالی بمیرد که امامی بر او نباشد به مرگ جاهلی مرده است».

این متن را مرحوم کلینی در کافی شریف روایت کرده است. (3)

9-«من مات و لیس علیه امام فمات میته جاهلیّه»:

«هرکس بمیرد و امامی بر او نباشد،پس به مرگ جاهلی مرده است».

این متن را محمّد بن جریر طبری،از بزرگان جهان تشیّع در قرن چهارم، معاصر و همنام طبری معروف،در کتاب بسیار ارزشمند«المسترشد» روایت کرده است. (4)

ص:108


1- 1) .بحار الأنوار،ج 68،ص 337 و 387.
2- 2) .محاسن برقی،ج 1،ص 251،ح 474؛بحار الأنوار،ج 23،ص 76.
3- 3) .اصول کافی،ج 1،ص 397.
4- 4) .المسترشد فی امامه امیر المؤمنین،ص 177.

10-«من مات و لیس له امام یسمع له و یطیع،مات میته جاهلیّه»:

«هرکس در حالی بمیرد که امامی بر او نباشد که به فرمانش گوش دهد و از اوامرش اطاعت کند،به مرگ جاهلی مرده است».

این متن را شیخ مفید قدس سره در کتاب«الاختصاص»آورده است. (1)

11-«من مات و لیس علیه امام حیّ ظاهر،مات میته جاهلیّه»:

«هرکس بمیرد و امام زنده و روشنی نداشته باشد،به مرگ جاهلی مرده است».

این متن را نیز شیخ مفید قدس سره روایت کرده است. (2)

12-«من مات و لیس له امام من ولدی مات میته جاهلیّه»:

«هرکس بمیرد و امامی از فرزندانم برایش نباشد با مرگ جاهلی از دنیا رفته است».

این متن را ابو جعفر محمّد بن علی بن بابویه،مشهور به«شیخ صدوق» در کتاب«عیون»از امام هشتم،از پدران بزرگوارش،از رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده است (3)

ص:109


1- 1) .اختصاص شیخ مفید،ص 269.
2- 2) .همان مدرک.
3- 3) .عیون الأخبار،ج 2،ص 58 ح 214؛کنز الفوائد،ج 1،ص 327.

13-«من مات و لیس فی عنقه بیعه امام مات میته جاهلیّه»:

«هرکس بمیرد و بیعت امامی در گردنش نباشد به مرگ جاهلی از دنیا رفته است».

این متن را سید مرتضی علم الهدی،متوفّای 436 ه.در کتاب«الفصول المختاره»روایت کرده است. (1)

14-«من مات و لیس له امام یأتمّ به،فمیتته جاهلیّه»:

«هرکس بمیرد و امامی نداشته باشد که از او پیروی کند، مرگش مرگ جاهلی است».

این متن را عیاشی در تفسیر خود آورده است. (2)

اینها جمعا 31 متن بود که از نظر خوانندگان گرامی گذشت که 10 متن از آنها اختصاص به اهل سنّت داشت و 14 متن از آنها به احادیث شیعه اختصاص داشت و 7 متن از آنها عینا در منابع مورد اعتماد و استناد شیعه و سنّی آمده است.

هدف ما از ارائه این متون اثبات تواتر معنوی حدیث شریف:«من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیّه»بود،که با اندک تأمّلی در متون یاد شده هرشخص با انصافی به این نتیجه می رسد.

برخی از بزرگان شیعه و برخی از علمای اهل تسنّن بر تواتر آن تصریح

ص:110


1- 1) .الفصول المختاره،ص 245.
2- 2) .تفسیر عیاشی،ج 2،ص 185،ج 1699.

کرده اند که عین تعبیرشان را در اینجا می آوریم،سپس نکاتی را یادآور می شویم:

1.شیخ مفید،متوفّای 413 ه.در کتاب پرارزش«الافصاح»می فرماید:

این حدیث به صورت«متواتر»از پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت شده که فرمود:«من مات و هو لا یعرف امام زمانه مات میته جاهلیّه». (1)

وی همچنین رساله ی مستقلّی در این رابطه تألیف کرده و در آغاز آن می فرماید:

حدیث:«من مات و هو لا یعرف امام زمانه مات میته جاهلیّه»

روایت صحیحه است،و اجماع اهل آثار بر آن گواهی می دهد. (2)

و صریح آیه ی قرآن: یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُنٰاسٍ بِإِمٰامِهِمْ (3)معنای آن را تقویت می کند.

2.سید ابن طاووس،متوفّای 664 ه.در این رابطه می نویسد:

به طور«متظافر»از صاحب شریعت نبویّه رسیده است که فرمود:

«من مات و هو لا یعرف امام زمانه مات میته جاهلیّه». (4)

3.شیخ بهائی،متوفّای 1030 ه.در این رابطه می فرماید:

در میان شیعه و سنّی مورد اتّفاق است که رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود:«من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیّه» (5)

ص:111


1- 1) .الافصاح،ص 28.
2- 2) .مصنفّات الشّیخ المفید،ج 7 رساله ی هفتم«الرّساله الاولی فی الغیبه»،ص 12.
3- 3) .سوره ی اسراء،آیه ی 71.
4- 4) .اقبال الاعمال،ص 460.
5- 5) .اربعین شیخ بهائی،ص 206.

4.علامه مجلسی،متوفّای 1110 ه.در این زمینه می فرماید:

شیعه و سنّی به صورت«متواتر»روایت کرده اند که«من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیّه» (1)

5.سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی،متوفّای 1294 ه.می فرماید:

این حدیث در میان شیعه و سنّی متّفق علیه است که:«من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیّه» (2)

6.قاضی بهلول بهجت افندی زنگنه زوری،متوفّای 1350 ه.می نویسد:

حدیث«من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیّه» متّفق علیه علمای عامّه و خاصّه می باشد. (3)

7.ابن ابی الحدید معتزلی در شرح این فراز از کلام امیر مؤمنان علیه السّلام که می فرماید:

«لا یدخل الجنّه الاّ من عرفهم و عرفوه»:

«وارد بهشت نمی شود جز کسی که امامان را بشناسد و امامان نیز او را بشناسند». (4)

پس از استناد به آیه ی شریفه ی: یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُنٰاسٍ بِإِمٰامِهِمْ (5)و حدیث:

ص:112


1- 1) .بحار الأنوار،ج 8،ص 368.
2- 2) .ینابیع المودّه،ج 3،ص 456.
3- 3) .تشریح و محاکمه در تاریخ آل محمّد،ص 166.
4- 4) .نهج البلاغه:خطبه ی 152.[صبحی صالحی،ص 212].
5- 5) .سوره ی اسراء:آیه ی 71.

«من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیّه»می گوید:

«اصحاب ما همگی بر درستی این مطلب معتقد هستند که هر کس امامان را نشناسد وارد بهشت نمی شود». (1)

8.سیوطی و آلوسی در ذیل آیه ی شریفه ی: یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُنٰاسٍ بِإِمٰامِهِمْ (2)از رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده اند که فرمود:

«یدعی کلّ قوم بامام زمانهم»:

«روز قیامت هرگروهی با امام زمانشان فراخوانده می شوند». (3)

9.عین همین تعبیر در منابع شیعه نیز از رسول صلّی اللّه علیه و آله و سلّم آمده است. (4)

10.مرحوم طبرسی آن را به تعبیر:«یدعی کلّ اناس بامام زمانهم» روایت کرده است. (5)

11.در منابع حدیثی آمده است که حضرت امام حسین علیه السّلام در پیرامون «شناخت خدا»سخن می گفت،یکی از اصحاب پرسید:«پدر و مادرم به فدایت،معنای شناخت خدا چیست؟»

سالار شهیدان در پاسخ فرمود:

«معرفه اهل کلّ زمان امامهم الّذی یجب علیهم طاعته»:

ص:113


1- 1) .شرح نهج البلاغه،ج 9،ص 155.
2- 2) .سورۀ اسراء،آیه ی 71.
3- 3) .الدّر المنثور،ج 4،ص 194 و روح المعانی،ج 15،ص 112.
4- 4) .عیون الأخبار،ج 2،ص 32 ح 61؛تفسیر کنز الدّقائق،ج 7،ص 455.
5- 5) .تفسیر مجمع البیان،ج 6،ص 663.

«شناخت خدا عبارت است از شناخت اهل هرزمانی امامی را که اطاعتش بر آنها واجب است». (1)

12.امام سجاد علیه السّلام در تفسیر آیه ی شریفه ی فِطْرَتَ اللّٰهِ الَّتِی فَطَرَ النّٰاسَ عَلَیْهٰا (2)فرمود:

«فطرت عبارت است:از لا اله الاّ اللّه،محمّد رسول اللّه و علیّ ولیّ اللّه».

سپس فرمود:

«الی هیهنا التّوحید»:

«توحید تا اینجاست». (3)

از این دو حدیث به روشنی معلوم می شود که شناخت امام از شناخت خداوند متعال جدا نیست،بلکه یکی از ابعاد آن است،چنانکه دعای معرفت که از ناحیه ی مقدّسه صادر شده،اشاره ی لطیفی به آن دارد،آنجا که می فرماید:

«اللّهمّ عرّفنی نفسک،فانّک ان لم تعرّفنی نفسک لم اعرف نبیّک،اللّهمّ عرّفنی نبیّک،فانّک ان لم تعرّفنی نبیّک لم اعرف حجّتک:اللّهمّ عرّفنی حجّتک،فانّک ان لم تعرّفنی حجّتک ضللت عن دینی».

ص:114


1- 1) .علل الشرائع،ص 9،کنز الفوائد،ص 151؛بحار الأنوار،ج 5،ص 312،ج 23،ص 83 و 93.
2- 2) .سوره ی روم،آیه ی 30.
3- 3) .تفسیر قمّی،ج 2،ص 155؛بحار الأنوار،ج 3،ص 277.

این دعا توسّط نخستین نائب خاصّ حضرت بقیّه اللّه ارواحنا فداه،از ناحیه ی مقدّسه صادر شده،و امر شده که در دوران غیبت آن کعبه ی مقصود شیعیان منتظر و چشم به راه بر خواندن آن مداومت کنند. (1)

*** در پایان یادآور می شویم که یکی از نویسندگان متعهّد معاصر،محقّق گرانقدر آقای حاج شیخ مهدی فقیه ایمانی کتاب ارزشمندی را پیرامون حدیث:

«من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیّه»تألیف کرده،و آن را «شناخت امام یا راه رهائی از مرگ جاهلی»نامیده است،ما ضمن سپاس و تقدیر از مؤلف ارزشمند،مطالعه ی آن را به همه ی منتظران ظهور توصیه می کنیم.

از دیگر کتابهایی که در این رابطه تألیف شده،عناوین زیر به اهل تحقیق توصیه می گردد:

1.تکمله الایمان بمعرفه صاحب الزّمان،از شیخ محمّد باقر فقیه ایمانی قدّس سرّه.

2.معرفت امام عصر،از سیّد محمّد بنی هاشمی.

3 و 4.معرفت حجّت خدا و پیرامون معرفت امام،از آیه اللّه حاج شیخ لطف اللّه صافی.

5.معرفه الحجّه،از محمود کنگاش،معروف به مجلسی.

مشخصات چاپ و نگارش عناوین فوق در«کتابنامه ی حضرت مهدی علیه السّلام» آمده است. (2)

ص:115


1- 1) .مصباح المتهجّد،ص 269؛کمال الدّین،ص 512؛جمال الاسبوع،ص 522؛البلد الامین،ص 306؛بحار الأنوار،ج 53،ص 187 و ج 95،ص 327.
2- 2) .کتابنامه ی حضرت مهدی علیه السّلام،ج 1،ص 248،ج 2،ص 475 و 663.

ص:116

او خواهد آمد

اشاره

در تمام ادیان و مذاهب مختلف جهان اعم از وثنیّت،کلیمیّت، مسیحیّت،مجوسیّت،اسلام و...از مصلحی که در آخر زمان ظهور خواهد کرد و به جنایتها و خیانتهای انسانها خاتمه خواهد داد و شالوده حکومت واحد جهانی را،براساس عدالت و آزادی استوار خواهد کرد، گفتگو شده است.و نوید آن مصلح بزرگ جهان،علاوه بر قرآن مجید،در تمام کتابهای آسمانی چون انجیل،تورات و زبور آمده است.

اگرچه غیر از قرآن مجید،همه ی کتابهای آسمانی دستخوش تحریف شده اند،لکن باز جملاتی از دستبرد دیگران مصون مانده است که در آنها از آمدن مهدی موعود و مصلح جهان و بنیانگذار حکومت واحد جهانی گفتگو شده است،و چون این مطلب به صورت پیشگویی و مربوط به آینده است، و مضامین آنها در قرآن مجید و اخبار متواتر و قطعی اسلامی وارد شده است،از این رهگذر مسلّم می شود که این عبارت ها از منطق وحی سرچشمه گرفته و از دستبرد انسانها در طول تاریخ مصون و محفوظ مانده است.

اینک ما متن قسمتی از نویدهای مهدی موعود را از کتب مقدّسه ی

ص:117

یهودیان،مسیحیان،زرتشتیان و سایر کتابهایی که در میان پیروان خود به عنوان کتاب آسمانی شناخته شده،نقل می کنیم تا اصالت مهدویّت و جهانی بودن اعتقاد به ظهور مهدی علیه السّلام روشن گردد.

***

مهدی موعود در زبور داود

در زبور داود علیه السّلام که تحت عنوان«مزامیر»در لابلای«عهد عتیق» آمده،نویدهایی درباره ی ظهور حضرت مهدی علیه السّلام داده شده است.و می توان گفت:در هربخشی از زبور اشاره ای به ظهور آن حضرت و نویدی از پیروزی صالحان بر شریران و تشکیل حکومت واحد جهانی و تبدیل ادیان و مذاهب مختلف به یک دین محکم و آیین مستقیم،موجود است.

جالب این که مطالبی که قرآن کریم پیرامون ظهور حضرت مهدی از زبور نقل کرده،در زبور فعلی عینا موجود است و از تحریف مصون مانده است.

قرآن کریم چنین می فرماید:

وَ لَقَدْ کَتَبْنٰا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهٰا عِبٰادِیَ الصّٰالِحُونَ:

«علاوه بر ذکر(تورات)در«زبور»نیز نوشتیم،بندگان صالح من وارث زمین خواهند شد». (1)

طبق روایت متواتر اسلامی،از طریق شیعه و سنّی،این آیه مربوط به

ص:118


1- 1) .سوره ی انبیاء:آیه ی 105.

ظهور حضرت مهدی علیه السّلام می باشد.قرآن کریم این مطلب را از زبور نقل می کند و عین همین عبارت در زبور موجود است،اینک متن زبور:

1.«زیرا که شریران منقطع خواهند شد،و امّا منتظران خداوند،وارث زمین خواهند شد،هان بعد از اندک زمانی شریر نخواهد بود،در مکانش تأمّل خواهی کرد و نخواهد بود.و امّا حلیمان وارث زمین خواهند شد...زیرا که بازوان شریر شکسته خواهد شد.و امّا صالحان را خداوند تأیید می کند.خداوند روزهای کاملان را می داند.و میراث آنها خواهد بود تا ابد الاباد». (1)

2-و در فصل دیگری می فرماید:

«...قومها را به انصاف داوری خواهد کرد.آسمان شادی کند و زمین مسرور گردد.دریا و پری آن غرش نمایند.صحرا و هر چه در آن است به وجد آید.آنگاه تمام درختان جنگل ترنّم خواهند نمود به حضور خداوند.زیرا که می آید،زیرا که برای داوری جهان می آید.ربع مسکون را به انصاف داوری خواهد کرد.قومها را به امانت خود». (2)

نویدهای حضرت مهدی علیه السّلام در زبور بسیار فراوان است و در بیش از 35 بخش از مزامیر 150 گانه،نوید ظهور آن حضرت موجود است، طالبین می توانند به متن«مزامیر»در«عهد عتیق»مراجعه کنند.

ص:119


1- 1) .کتاب مزامیر:مزمور 37 بندهای 9-12 و 17-18.
2- 2) .کتاب مزامیر:مزمور 96 بندهای 10-13.

مهدی موعود در عهد عتیق(تورات و ملحقات آن)

در«سفر پیدایش»چنین می خوانیم:

1.«خداوند بر ابراهیم ظاهر گشته گفت:به ذریّت تو این زمین را می بخشم،تمام این زمین را که می بینی به تو و ذریه ی تو تا به ابد خواهم بخشید...به سوی آسمان بنگر و ستارگان را بشمار،هرگاه توانی آنها را شمرد...ذریّت تو نیز چنین خواهد بود...من هستم یهوه که تو را از کلدانیان بیرون آوردم تا این زمین را به ارثیّت تو بخشم». (1)

2.«و نام تو بعد از این«ابرام»خوانده نشود بلکه نام تو «ابراهیم»خواهد بود زیرا که تو را پدر امت های بسیار گردانیدم تو را بسیار بارور نمایم،و امّت ها از تو پدید آورم و پادشاهان از تو به وجود آیند.و عهد خویش را در میان خود و تو،و ذریّت بعد از تو استوار گردانم.که نسلا بعد نسل عهد جاودانی باشد...

امّا در خصوص اسماعیل تو را اجابت فرمودم،اینک او را برکت داده بارور گردانم،و او را بسیار کثیر گردانم،دوازده رئیس از وی پدید آیند و امتی عظیم از وی به وجود آورم...از ابراهیم امتی بزرگ و زورآور پدید خواهد آمد و جمیع امتهای جهان از او برکت خواهند یافت». (2)

ص:120


1- 1) .سفر پیدایش:فصل 12 بند 7،فصل 13 بند 15 و فصل 15 بندهای 5-8.
2- 2) .سفر پیدایش:فصل 17 بندهای 5-8-20 و فصل 18 بند 19.

و در کتاب:«اشعیاء نبی»می خوانیم:

3.«و نهالی از تنه ی یسی (1)بیرون آمده،شاخه ای از ریشه هایش خواهد شکفت و روح خدا بر او قرار خواهد گرفت...

مسکینان را به عدالت،داوری خواهد کرد،و به جهت مظلومان زمین به راستی حکم خواهد کرد.

...گرگ با بره سکونت خواهد کرد،،و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید و گوساله و شیر و پرواری باهم،و طفل کوچک آنها را خواهد راند...و در تمامی کوه مقدّس من، ضرر و فسادی نخواهند کرد،زیرا که جهان از معرفت خداوند پرخواهد شد». (2)

4.«بلکه نسلی از یعقوب و وارثی برای کوههای خویش از یهود به ظهور خواهم رسانید.و برگزیدگانم ورثه ی آن و بندگانم ساکن آن خواهند شد.و امّا شما(خطاب به یهود)که خداوند را ترک کرده و کوه مقدّس را فراموش نموده اید،و مائده به جهت بخت مهیّا ساخته و شراب ممزوج به جهت اتّفاق ریخته اید،پس شما را به جهت شمشیر مقدّر ساختم.و جمیع شما برای قتل خم خواهید شد...و اورشلیم را محلّ وجد خواهم نمود و از قوم خود شادی خواهم کرد و آواز گریه و آواز ناله بار دیگر در او شنیده نخواهد شد». (3)

ص:121


1- 1) .یسی به معنی قوی،نام پدر داود است.(قاموس کتاب مقدّس،ص 951)
2- 2) .کتاب اشعیاء نبی:فصل 11 بندهای 1-10.
3- 3) .کتاب اشعیاء نبی:فصل 65 بندهای 9-13 و 18-20.

و در کتاب:«دانیال نبی»می خوانیم:

5.«و در آن زمان میکائیل امیر عظیمی که برای پسران قوم تو (خطاب به حضرت دانیال)ایستاده است خواهد برخاست.

...و بسیاری از آنانی که در خاک زمین خوابیده اند،بیدار خواهند شد...و آنان که بسیاری را به راه عدالت رهبری می نمایند مانند ستارگان خواهند بود تا ابد الاباد.امّا تو ای دانیال کلام را مخفی دار و کتاب را تا آن زمان مهر کن بسیاری به سرعت تردّد خواهند نمود...خوشا به حال آنان که انتظار کشند». (1)

و در کتاب:«حبقوق نبی»می خوانیم:

6.«اگرچه تأخیر نماید،برایش منتظر باش،زیرا که البتّه خواهد آمد و درنگ نخواهد کرد...بلکه جمیع امّت ها را نزد خود جمع می کند و تمامی قومها را برای خویشتن فراهم می آورد». (2)

نظر به این که متن نویدها گویا بود توضیحی ندادیم و برای اختصار به نمونه های یاد شده اکتفا کردیم،برای توضیح بیشتر می توانید در«عهد عتیق»به کتاب های اشعیاء نبی(فصل 1 و 65)زکریا نبی(فصل 14) صفنیاء نبی(فصل 3)سلیمان نبی(فصل 2)حجی نبی(فصل 2)اوّل سموئیل(فصل 2)دوّم سموئیل(فصل 12 و 23)و حزقیال نبی(فصل 21) مراجعه فرمائید.

ص:122


1- 1) .کتاب دانیال نبی:فصل 12 بندهای 1-5 و 10-13.
2- 2) .کتاب حبقوق نبی:فصل 2 بندهای 3-5.

در میان اسناد تاریخی و متون باستانی فراوانی که از اقوام مختلف یهود در حفاریها به دست آمده،پیشگویی ها و نویدهای فراوانی پیرامون منجی و رهایی بخش آمده،ابراز اشتیاق و فرمان انتظار او در جای جای این متون و اسناد نفیس تاریخی به چشم می خورد. (1)

علاوه بر متون کتب مقدسه ی یهودیان،نیایشهایی که اقوام یهودی در مراسم مختلف مذهبی می خوانند،برای فرا رسیدن وعده ی الهی،ظهور منجی،نزدیک شده رهایی بخش دعا می شود.به عنوان یک نمونه:

در دعای«فیض»که پس از غذا در مراسم ختنه سوران خوانده می شود چنین آمده است:

خدای مهربان که به شایستگی افراد مقرب از طریق خون ختنه توجه می کند،مسیحای خود را برای ما بفرستد تا در وحدت او گام بردارد و به قومی که در میان اقوام پراکنده و متفرق است مژده و تسلی دهد.

خدای مهربان کاهن عادل را به سوی ما بفرست.

همان که رانده شده در پس پرده غیبت خواهد ماند،تا تختی به روشنی خورشید و درخشندگی الماس برای او آماده شود. (2)

***

ص:123


1- 1) .این متون که قدمت تاریخی فراوان دارد و عموما به قبل از میلاد مسیح برمی گردد،در «بحر المیت»به دست آمده،به«مخطوطات قمران»شهرت یافته،در سه مجلد،در 1737 صفحه ی وزیری به نام«کتابات ما بین العهدین»منتشر شده است.
2- 2) .انتظار مسیحا در آیین یهود،ص 179.

مهدی موعود در عهد جدید(اناجیل و ملحقات آن)

در انجیل برنابا نویدهای حضرت مهدی علیه السّلام به صراحت آمده است، ولی نظر به این که مسیحیان آن را معتبر نمی دانند در اینجا فقط نویدهای موجود در اناجیل معتبر را می آوریم:

1.«هم چنان که برق از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهر می شود ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد شد...آنگاه علامت پسر انسان در آسمان پدید گردد.و در آن وقت جمیع طوایف زمین سینه زنی کنند و پسر انسان را ببینند که بر ابرهای آسمان با قوّت و جلال می آید...آسمان و زمین زایل خواهد شد،امّا سخن من هرگز زایل نخواهد شد،امّا از آن روز و ساعت هیچ کس اطّلاع ندارد،حتّی ملائکه آسمان، جز پدر من و بس...لهذا شما نیز حاضر باشید،زیرا در ساعتی که گمان نبرید پسر انسان می آید». (1)

2.«امّا چون پسر انسان در جلال خود با جمیع ملائکه مقدّس خود آید،آنگاه بر کرسی جلال خود خواهد نشست.و جمیع امّت ها در حضور او جمع شوند و آنها را از همدیگر جدا می کنند،به قسمتی که شبان میش ها را از بزها جدا می کند». (2)

3.«آنگاه پسر انسان را ببینید که با قوّت و جلال عظیم بر ابرها می آید،در آن وقت فرشتگان خود را از جهات اربعه از انتهای

ص:124


1- 1) .انجیل متّی:فصل 24 بندهای 27،30،35،37 و 45.
2- 2) .انجیل متّی:فصل 25 بندهای 31-32.

زمین تا به اقصای فلک فراهم خواهد آورد.

...ولی از آن روز و ساعت،غیر از پدر هیچ کس اطّلاع ندارد، نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم،پس برحذر و بیدار شده، دعا کنید،زیرا نمی دانید که آن وقت کی می شود». (1)

4.«کمرهای خود را بسته،چراغهای خود را افروخته بدارید.و شما مانند کسانی باشید که انتظار آقای خود را می کشند،که چه وقت از عروسی مراجعت کند،تا هروقت آید و در را بکوبد بی درنگ برای او باز کنند.خوشا به حال آن غلامان که آقای ایشان چون آید ایشان را بیدار یابد...پس شما نیز مستعد باشید،زیرا در ساعتی که گمان نمی برید پسر انسان می آید». (2)

5.«انجیل یوحنّا(فصل های 12-17)نویدهای جالب و جامعی درباره ی رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و حضرت مهدی علیه السّلام دارد.

هم چنین به مکاشفه ی یوحنا(فصل 19)و رساله ی دوّم پطرس(فصل سوّم)مراجعه شود.

توضیح این که کلمه ی«پسر انسان»مطابق نوشته ی«مستر هاکس آمریکایی»در کتاب خود«قاموس کتاب مقدّس»80 بار در انجیل و ملحقات آن(عهد جدید)تکرار شده که فقط 30 مورد آن با حضرت عیسی علیه السّلام قابل تطبیق می باشد. (3)و 50 مورد دیگر از نجات دهنده ای سخن

ص:125


1- 1) .انجیل مرقس:فصل 13 بندهای 26،27،31 و 32.
2- 2) .انجیل لوقا:فصل 12 بندهای 35-36 و به همین مضمون انجیل لوقا:فصل 21 بندهای 27،33-36.
3- 3) .قاموس کتاب مقدّس:مادّه ی«پسر خواهر»،ص 219.

می گوید که در آخر زمان ظهور خواهد کرد،حضرت عیسی نیز با او خواهد آمد و او را جلال خواهد داد و از ساعت و روز ظهور او جز خدا کسی اطلاّع ندارد.و او کسی جز حضرت مهدی علیه السّلام نمی باشد.

***

مهدی موعود در کتب مقدّسه ی هندیان

در کتابهای مقدّسه ای که در میان هندیان به عنوان کتابهای آسمانی شناخته شده و آورندگان آنها به عنوان پیامبر شناخته می شوند،تصریحات زیادی به مهدی موعود شده است که قسمتی از آنها در زیر از نظر خوانندگان گرامی می گذرد.پیش از ورود به اصل موضوع،یادآوری این نکته را لازم می دانیم که:

ما این کتابها را به عنوان«کتاب آسمانی»نمی دانیم،و آورندگان آنها را به عنوان«پیامبر»نمی شناسیم،بلکه معتقدیم که آنها یا پیامبر بوده اند و یا این مطالب را از کتابهای پیامبران گذشته،اقتباس کرده اند زیرا این مطالب راجع به آینده است،و پیشگویی آنها منحصرا از منابع وحی می تواند سرچشمه بگیرد.از این رهگذر به نقل برخی از پیشگوئیهای آنان می پردازیم تا جهانی بودن این ایده و عقیده روشن تر گردد:

1.در کتاب«باسک»از کتب مقدّسه ی هندیان چنین آمده:

«دور دنیا تمام شود به پادشاه عادلی در آخر الزّمان که پیشوای ملائکه و پریان و آدمیان باشد.و حقّ و راستی با او باشد،و آنچه در دریاها و زمین ها و کوه ها،پنهان باشد همه را

ص:126

به دست آورد و از آسمانها و زمین آنچه باشد خبر می دهد،و از او بزرگتر کسی به دنیا نیاید».

2.در کتاب«شاکمونی»از کتب مقدّسه ی هندیان می گوید:

«پادشاهی و دولت دنیا به فرزند سیّد خلایق در دو جهان:

«کشن» (1)تمام شود و کسی باشد که بر کوه های مشرق و مغرب دنیا حکم براند و فرمان کند و بر ابرها سوار شود و فرشتگان کارکنان او باشند،و جنّ و انس در خدمت او شوند،و از «سودان»که زیر خط استوا است تا سرزمین«تسعین»که زیر قطب شمال است،و ماوراء بحار را صاحب شود و دین خدا زنده گردد و نام او«ایستاده»باشد و خداشناس باشد».

3.در کتاب«ریک ودا»از کتب مقدّسه ی هند چنین آمده:

«ویشنو»در میان مردم ظاهر می گردد...او از همه کس قوی تر و نیرومندتر است...در یک دست«ویشنو»(نجات دهنده)شمشیری به مانند ستاره ی دنباله دار و دست دیگر انگشتری درخشنده دارد،هنگام ظهور وی خورشید و ماه تاریک می شوند و زمین خواهد لرزید». (2)

4.در کتاب«دید»از کتب مقدّسه ی هندیان چنین آمده:

«پس از خرابی دنیا،پادشاهی در آخر الزّمان پیدا شود که پیشوای خلایق باشد و نام او«منصور»باشد.تمام عالم را

ص:127


1- 1) .«کشن»در لغت هندی اسم پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم می باشد.
2- 2) .ریک ودا،ماندالای:4،16 و 24.

بگیرد،و به دین خود درآورد و همه کس را از مؤمن و کافر بشناسد و هرچه از خدا بخواهد بیاورد». (1)

5.در کتاب«وشن جوک»چنین می خوانیم:

«سرانجام دنیا به کسی برگردد که خدا را دوست دارد و از بندگان خاصّ او باشد و نام او«فرخنده»و«خجسته»باشد». (2)

6.در کتاب«دادتک»از کتب مقدّسه ی برهمائیان هند چنین آمده است:

«بعد از آن که مسلمانی بهم رسد،در آخر الزّمان،و اسلام در میان مسلمانان از ظلم ظالمان و فسق عالمان و تعدّی حاکمان و ریای زاهدان و بی دیانتی امینان و حسد حاسدان برطرف شود و به جز نام از آن چیزی نماند...دست حق برآید و جانشین آخر«ممتاطا» (3)ظهور کند و مشرق و مغرب عالم را بگیرد و بگردد همه جا...و خلایق را هدایت کند».

7.در کتاب«پاتیکل»از کتب مقدّسه ی هندیان چنین آمده است:

«چون مدّت روز تمام شود،دنیای کهنه نو شود و زنده گردد و صاحب ملک تازه پیدا شود،از فرزندان دو پیشوای جهان، یکی ناموس آخر الزّمان و دیگر وصیّ بزرگتر وی که«پشن» (4)

ص:128


1- 1) .«منصور»از القاب حضرت مهدی است.
2- 2) .«فرخنده و خجسته»در عربی به«محمّد و محمود»ترجمه می شود.
3- 3) .«ممتاطا»در زبان هندی به معنای«محمّد»است.
4- 4) .«پشن»نام هندی علی بن ابی طالب علیه السّلام است.

نام دارد،و نام آن ملک تازه«راهنما» (1)است،به حقّ پادشاه شود و خلیفه«رام» (2)باشد و حکم براند،و او را معجزه بسیار باشد».

آنچه در بالا از نظر خوانندگان گرامی گذشت قسمتی از نویدهای کتب مقدّسه هندیان درباره ی موعود جهانی بود،همه ی آنها با اختلاف عباراتی که داشتند،صریح تر از نویدهای دیگر کتب مقدّسه بودند.

8.به سال 1359 ش.توفیقی دست داد به صفحات هند سفر کردیم،در «کشمیر»در مورد زبان سانسکریت جویا شدم،معلوم شد که در دانشگاه «سری نگر»دو تن استاد هستند،که بر زبان سانسکریت تسلّط دارند.ترتیبی داده شد که چند ساعتی به خدمتشان رسیدم،از آنها در مورد آینده ی جهان پرسیدم،گفتند:آنچه در کتابهای مذهبی ما موجود است این است که:

«یک مرد آسمانی در آخر الزّمان ظهور می کند،ظلم و ستم را از پهنه ی جهان ریشه کن می سازد،حکومتی را براساس عدالت و آزادی در سطح جهان تأسیس می کند،دیگر در جهان از جهل و شرّ و تبهکاری اثری نمی ماند و همه ی انسانها در برابر او خضوع می کنند و همه ی جهان زیر یک پرچم و تحت فرمان یک فرمانروا اداره می شود...».

همه ی اظهارات آنها دقیقا با اعتقاد ما پیرامون مصلح جهانی منطبق بود،از آنها خواستم که کتاب بالخصوصی را که حاوی این مطالب باشد

ص:129


1- 1) .«راهنما»به عربی«هادی و مهدی»می باشد که هردو از القاب حضرت امام زمان علیه السّلام است.
2- 2) .«رام»به لغت سانسکریتی نام خدا است.

برای من معرّفی کنند،کتاب«گرگوار نهم»را معرّفی کردند و متن سانسکریت آن را به من ارائه دادند و فرازهایی را از روی کتاب برایم خواندند و ترجمه کردند.

9.در کتاب«اوپانیشاد»در تشریح واژه ی:«کللی»دهمین مظهر «ویشنو» (1)آمده است:

«این مظهر ویشنو در انقضای کلّی یا عصر آهن،سوار بر اسب سفیدی،در حالی که شمشیر برهنه ی درخشانی به صورت ستاره ی دنباله دار،در دست دارد ظاهر می شود و شریران را تماما هلاک می سازد و خلقت را از نو،تجدید و پاکی را رجعت خواهد داد». (2)

10.در کتاب«شاپورگان»کتاب مقدّس مانویه،ترجمه ی«مولر» نام«خرد شهر ایزد»آمده که باید در آخر الزّمان ظهور کند و عدالت را در جهان بگسترد. (3)همچنین در تعالیم مانی از مرد عظیمی بحث شده که 12 جانشین دارد و به وسیله ی آنها ارواحی که شایستگی دارند به بهشت می روند.

***

ص:130


1- 1) .«ویشنو»دوّمین خدا از خدایان سه گانه ی هندو می باشد که او را حافظ و حامی جهان، مقتدر و شکست ناپذیر،صاحب 1000 نام و 10 مظهر می دانند،نشاط و سرور و بقای جهان هستی را به او نسبت می دهند.
2- 2) .اوپانیشاد،ص 737.
3- 3) .درباره ی ظهور و علایم ظهور،ص 31.

مهدی موعود در منابع زرتشتیان

1.در کتاب«زند»که از کتب مقدّسه زرتشتیان است،پس از آن که مقداری پیرامون شیوع فساد در آخر الزّمان گفتگو کرده و گوشزد می کند که غالبا قوّت و شکوت بااهریمنان خواهد بود می گوید:

«آنگاه از طرف اهورا مزدا به ایزدان یاری می رسد،پیروزی بزرگ از آن یزدان می شود و اهریمنان را منقرض می سازند...بعد از پیروزی ایزدان و برانداختن تبار اهریمنان،عالم کیهان به سعادت اصلی خود رسیده،بنی آدم بر تخت نیکبختی خواهند نشست...».

2.«جاماسب»در کتاب معروف خود«جاماسب نامه»از«زرتشت» نقل می کند که:

«از فرزندان دختر پیغمبر که«خورشید جهان»و شاه زمان نام دارد،کسی پادشاه شود در دنیا به حکم یزدان که جانشین آخر آن پیغمبر باشد».

3.باز در جاماسب نامه می خوانیم:

«مردی بیرون آید از زمین تازیان،از فرزندان هاشم مردی بزرگ سر و بزرگ تن و بزرگ ساق،و بر دین جدّ خویش باشد،با سپاه بسیار،روی به ایران نهد و آبادانی کند و زمین را پر داد کند».

4.جاماسب در تعالیم خود می گوید:

«پیامبر عرب آخرین فرستاده است که از میان کوه های مکّه ظاهر شود...از فرزندان پیامبر شخصی در مکّه پدیدار خواهد

ص:131

شد که جانشین آن پیامبر است و پیرو دین جدّ خود می باشد...

از عدل او گرگ با میش آب می خورد و همه ی جهان به آئین «مهرآزمای»(محمّد)خواهند گروید».

5.قسمتی از پیشگوئیهای دیگر زرتشت،درباره ی ظهور و علائم ظهور در«بهمن یشت»به تفصیل آمده است. (1)

6.در بخش«کاتها»که یکی از بخشهای پنج گانه ی«اوستا»است (2)در صفحات 24 و 98 نویدهایی در مورد موعود جهانی،مصلح پایه گزار حکومت واحد جهانی دیده می شود.

7.و در آخرین فراز از کتاب«زند بهمن یسن»که شرح و تفسیر«اوستا» می باشد،از ظهور مصلح جهانی و منتهی شدن حکومت آن حضرت به رستاخیز سخن گفته:

«پس«سوشیانس»آفرینش را دوباره پاک بسازد و رستاخیز و تن پسین باشد». (3)

8.واژه ی«سوئشیانت»در زبان اوستائی و«سوشیانس»در زبان پهلوی

ص:132


1- 1) .«بهمن یشت»که«زندوهومن یسن»نیز نامیده می شود،شامل یک رشته رویدادهایی است که راجع به آینده ملت و آیین ایران است،که اهورا مزدا وقوع آنها را به زرتشت پیشگویی می کند.این کتاب توسّط صادق هدایت از متن پهلوی به فارسی کنونی ترجمه شده است.
2- 2) .اوستا شامل پنج کتاب است به نامهای:یسنا،ویسپرد،وندیداد،یشت ها و خرده اویستا [مزدیسنا و ادب پارسی،ج 1،ص 195].
3- 3) .زند بهمن یسن،ص 19.

به معنای سودرسان،نجات بخش و سردار دینی آمده است (1)ولی هنگامی که به شکل مفرد یا با عنوان«استوت ارت» (2)همراه باشد،به معنای آخرین رهائی بخش جهان است که همه ی انسانها را از ظلم و ستم رهائی خواهد بخشید. (3)

9.در بخش واژه نامه ی«زند بهمن یسن»در شرح و تفسیر واژه ی:

«سوشیانس»آمده است:

«سوشیانس:آخرین نجات بخش دین زرتشتی» (4)

10-در«زند وهومن یسن»از ظهور«سوشیانس»(نجات دهنده ی بزرگ جهان)خبر داده می گوید:

«نشانه های شگفت انگیزی در آسمان پدید آید که به ظهور منجی جهان دلالت می کند و فرشتگانی از شرق و غرب به فرمان او فرستاده می شوند و به همه ی دنیا پیام می فرستند».

آنگاه به مقاومت شریران در برابر او اشاره کرده نوید می دهد که سرانجام همگی در برابر او سر تعظیم فرود می آورند.

11.قسمت دیگری از پیشگوئیهای زرتشت در مورد سوشیانس را در «یسنا»فصل های 3،12 و 16 می خوانیم.

ص:133


1- 1) .آیینه ی آئین مزدیسنا،ص 105.
2- 2) .اوستا،نامه ی مینوی آیین زرتشت،ص 309،یشتها،زامیاد یشت،کرده ی 15،بند 92.
3- 3) .سوشیانت موعود مزدیسنا،ص 24.
4- 4) .همان مدرک،ص 150.

12.هنگامی که«گشتاسب»در مورد کیفیّت ظهور سوشیانس و چگونگی اداره ی جهان می پرسد،جاماسب حکیم،شاگرد زرتشت توضیح می دهد:

«سوشیانس(نجات دهنده ی بزرگ جهان)دین را به جهان رواج دهد،فقر و تنگدستی را ریشه کن سازد،ایزدان را از دست اهریمن نجات داده،مردم جهان را همفکر و هم گفتار و هم کردار گرداند». (1)

13.در بخش دیگری از«یشتها»به رجعت و بازگشت مردگان در عصر ظهور اشاره کرده می فرماید:

بدان هنگام که مردگان دگر باره برخیزند و زندگانی جاودانه آغاز گردد و سوشینت به درآید و جهان را به آرزوی خویش دگرگون سازد. (2)

14.اعتقاد به ظهور«سوشیانس»در میان ملت ایران باستان به قدری رائج بود که در شکستهای جنگی و فرازونشیبهای زندگی با یادآوری ظهور او خود را از یاس و ناامیدی نجات می دادند.

15.در جنگ قادسیّه پس از درگذشت«رستم فرّخزاد»سردار نامی ایران،هنگامی که یزدگرد با کسان خود آماده ی فرار می شد،به هنگام خارج شدن از کاخ پرشکوه مداین،ایوان مجلّل خود را خطاب کرده گفت:

ص:134


1- 1) .جاماسب نامه،ص 121 و 122.
2- 2) .اوستا،نامه ی مینوی آیین زرتشت،ص 290،یشتها،زامیاد یشت،کرده ی اول،بند 11 و کرده ی دوم،بند 19.

«هان ای ایوان!درود من بر تو باد من هم اکنون از تو روی می تابم تا آنگاه که با یکی از فرزندان خود که هنوز زمان ظهور او فرا نرسیده است به سوی تو برگردم».

16-سلیمان دیلمی می گوید:

«هنگامی که به محضر امام صادق علیه السّلام شرفیاب شدم مقصود یزدگرد را از جمله ی(یکی از فرزندان خود)پرسیدم،فرمود:

«او مهدی موعود قائم آل محمّد است که به فرمان خداوند در آخر الزّمان ظهور می کند.او ششمین فرزند من،و فرزند دختری یزدگرد است و یزدگرد نیز پدر او می باشد». (1)

17.این روایت را«احمد بن عیّاش»هزار و اندی سال پیش در کتاب نفیس خود«مقتضب الأثر»آورده است. (2)

18.اوستایی که امروزه در دست داریم،یک چهارم اوستایی است که در روزگار ساسانی در دست داشتند.در قسمتهای از دست رفته بیش از اینها از موعود بحث شده و سخن به میان آمده بود. (3)

در اوستای کهن بیش از هربخشی در بخش«بامدات نسک»از منجی

ص:135


1- 1) .با توجّه به این که«شهربانو»مادر امام سجاد علیه السّلام بنابر مشهور دختر یزدگرد آخرین پادشاه ساسانی است،روشن می شود که او واقعا پدر حضرت ولی عصر علیه السّلام می باشد.
2- 2) .مقتضب الأثر،ص 40،احمد بن عیّاش با شیخ صدوق معاصر بود و در سال 401 هجری درگذشت.[این حدیث در الملاحم و الفتن صفحه ی 200 نیز به نقل از جلد 8 مناقب آمده است].
3- 3) .سوشیانت،ص 83.

آخر الزمان گفتگو شده که اینک در دسترس نیست. (1)

19.در بخش یشتها،از آخرین منجی«استوت ارت»تعبیر شده،و در شیوه ی ظهور وی آمده است:

بدان هنگام که«استوت ارت»به درآید،گرزی پیروزمند به دست دارد،گرزی که فریدون دلیر به هنگام کشتن اژدهاک در دست داشت.

...استوت ارت به این گرز،دروغ را از گیتی-خانه ی راستی- بیرون خواهد راند. (2)

20.در بندهای فراوان از بخشهای اوستا از یاران سوشیانس گفتگو شده و از آنها ستایش شده،از جمله:

1.فرّی که به سوشیانت پیروزمند و دیگر یارانش پیوسته است، بدان هنگام که آنان گیتی را دگرگون کنند و از نو بسازنند. (3)

2.یاران«استوت ارت»پیرومندانی به درآیند،نیک اندیش، نیک گفتار،نیک کردار و نیک دین،آنان هرگز سخن دروغ بر زبان نیاورند. (4)

در اوستا اسامی برخی از یاران سوشیانت به شرح زیر آمده است:

ص:136


1- 1) .سوشیانت موعود مزدیسنا،ص 3.
2- 2) .اوستا،ص 309،یشتها،زامیاد یشت،کرده ی 15،بندهای 92-93.
3- 3) .اوستا،ص 308،زامیاد یشت،کرده ی 14،بند 89.
4- 4) .همان،ص 310،کرده ی 15،بند 95.

1)توس،فرزند نوذر (1)

2)اشوذ دنگهه (2)

3)گرشاسب (3)

*** آنچه از نظر خوانندگان گرامی گذشت،نمونه ای از نویدهای جاوید کتب مقدّسه ی ادیان و مذاهب مختلف جهان بود که همه ی آنها با مضمونهای مختلف خود،آمدن مصلحی را به نام«مهدی»در آخر الزّمان نوید می دهند و می رسانند که او صاحب قدرت عظیم و نیروی شگرف و معجزآسا بوده،و حکومت واحد جهانی را در ربع مسکون کره ی زمین بر اساس عدالت و آزادی استوار خواهد کرد.

و از نقل همین مختصر اصالت مسئله ی مهدی و جهانی بودن آن آفتابی می شود و روشن می گردد که این عقیده اختصاص به مسلمانان ندارد بلکه پیروان همه ی ادیان در انتظار چنین مصلح جهانی به سر می برند.و اگر از اسم«مهدی»و«قائم»صرف نظر کنیم،اعتقاد به ظهور مصلح مقتدری را در عقاید«یونانیان»و مردم ایران باستان و کتب قدیمی«چینیان»و در بین اهالی«اسکاندیناوی»و حتّی در میان مصریان قدیم و بومیان وحشی «مکزیک»نیز می توان یافت که در زیر به برخی از آنها اشاره می شود.

ص:137


1- 1) .همان،ص 149،آبان یشت،کرده ی 14،بند 53.
2- 2) .همان،ص 154،کرده ی 18،بند 72.
3- 3) .همان،ص 253،فروردین یشت،کرده ی 19،بند 61.

ملل جهان در انتظار مصلح موعود جهانی

1.ایرانیان باستان معتقد بودند که«گرزاسپه»قهرمان تاریخی آنان زنده است و در کابل زندگی می کند و صدهزار فرشته او را پاسبانی می کنند تا روزی قیام کند و جهان را اصلاح نماید.

2.گروهی دیگر از ایرانیان می پنداشتند که«کیخسرو»پس از تنظیم کشور و استوار ساختن شالوده ی فرمانروایی،دیهیم پادشاهی را به فرزند خود داد و به کوهستان رفت،و در آنجا آرمیده تا روزی ظاهر شود و اهریمنان را از گیتی براند.

3.ابو عبد اللّه عدی،که برای آیین مجوس تعصب می ورزید و روزگاری منتظر«قائم»علیه السلام بود،کتابی به نام«الأدوار و القرانات»تألیف کرده،در آن کتاب می نویسد:

در قران هجدهم از تولد حضرت محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم که مطابق هزاره ی دهم است،انسانی خروج کند،که دولت مجوس را بازگرداند،بر همه ی کره ی زمین تسلط پیدا کند،همه ی دولتها را از عرب و غیر عرب ساقط نماید. (1)

4.نژاد«اسلاو»بر این عقیده بودند که از مشرق زمین یک نفر برخیزد و تمام قبایل اسلاو را متّحد سازد و آنها را بر دنیا مسلّط گرداند.

5.نژاد«ژرمن»معتقد بودند که یک نفر فاتح از طرف آنان قیام نماید

ص:138


1- 1) .الآثار الباقیه،ص 260.

و«ژرمن»را بر دنیا حاکم گرداند.

6.اهالی«صربستان»انتظار ظهور«مارکوکرالیویچ»را داشتند.

7.«برهمائیان»از دیر زمانی بر این عقیده بودند که در آخر الزّمان «ویشنو»ظهور نماید و بر اسب سفیدی سوار شود و شمشیر آتشین بر دست گرفته،مخالفین را خواهد کشت و تمام دنیا برهمن گردد و به این سعادت برسد.

8.ساکنان جزایر انگلستان از چندین قرن پیش آرزومند و منتظرند که «ارتور»روزی از جزیره ی«آوالون»ظهور نماید و نژاد ساکسون را در دنیا غالب گرداند و سعادت جهان نصیب آنها گردد.

9.یهودیان معتقدند که در آخر الزّمان«ماشیح»(مهدی بزرگ)ظهور می کند و تا ابدالاباد در جهان حکومت می کند.ولی او را از اولاد اسحاق می پندارند،در صورتی که تورات او را صریحا از اولاد اسماعیل دانسته است،چنان که در دوّمین بشارت عهد عتیق گذشت.

10.اعتقاد به منجی از ارکان عقیدتی یهود است،در منابع یهودی به تفصیل از ناجی و رهایی بخش قوم یهود به عنوان«ماشیح صیدقنو»یعنی:

نجات بخش واقعی ما یاد شده است.

11.در برخی منابع یهود از او«ماشیح بن داوید»نیز یاد شده است، یعنی:«رهایی بخش فرزندان داود». (1)

ص:139


1- 1) .کلیمیان ناجی را از تبار حضرت داود علیه السّلام می دانند و لذا او را«ماشیح بن داوید»می نامند، جالب توجه است که حضرت بقیه اللّه ارواحنا فداه نیز از سوی مادر از تبار حضرت داود علیه السّلام می باشد.زیرا حضرت نرجس از تبار شمعون بن صفا می باشد،او نیز پسر عمه ی حضرت مریم می باشد[بحار الأنوار،ج 25،ص 186]و نسب حضرت عیسی از طرف مادر به حضرت داود می رسد.[قاموس کتاب مقدس،ص 371.]

12.کلیمیان معتقدند که ناجی ظهور کرده همه ی نیازهای جسمی و روحی انسان را به وفور تأمین کرده،جنگ،خونریزی،کینه توزی،فقر و جهالت را از زمین برخواهد چید. (1)

13.نصاری نیز به وجود موعودی قائل هستند و می گویند که در آخر الزّمان ظهور کرده،عالم را خواهد گرفت.ولی در اوصافش اختلاف دارند.

14.ملل و اقوام مختلف هند،مطابق کتابهای مقدّسه شان،در انتظار مصلحی هستند که ظهور کرده حکومت واحد جهانی را تشکیل خواهد داد.

15.اسن ها معتقدند که پیشوایی در آخر الزّمان ظهور کرده، دروازه های ملکوت آسمان را برای آدمیان خواهد گشود. (2)

16.سلت ها می گویند پس از بروز آشوبهائی در جهان«بوریان بورویهم»قیام کرده،دنیا را متصرف خواهد شد.

17.برخی از اقوام اسکاندیناوی معتقدند که برای مردم بلاهائی می رسد جنگهای جهانی اقوام را نابود می سازد،آنگاه«اودین»با نیروی الهی ظهور کرده،بر همه چیره می شود.

18.برخی دیگر همین عقیده را در مورد«یمیر»دارند. (3)

19.یونانیان می گویند«کالویبرگ»نجات دهنده ی بزرگ،ظهور کرده،جهان را نجات خواهد داد.

20.اقوام اروپای مرکزی در انتظار ظهور«بوخص»می باشند.

ص:140


1- 1) .واژه های فرهنگ یهود،ص 216.
2- 2) .واژه های فرهنگ یهود،ص 102.
3- 3) .الآثار الباقیه،ص 554.

21.چینی ها معتقدند که«کرشنا»ظهور کرده،جهان را نجات می دهد.

22.اقوام آمریکای مرکزی معتقدند که«کوتزلکوتل»نجات بخش جهان،پس از بروز حوادثی در جهان،پیروز خواهد شد.

23.گروهی از مصریان که در حدود 3000 سال پیش از میلاد در شهر «ممفیس»زندگی می کردند معتقد بودند که سلطانی در آخر الزّمان با نیروی غیب بر جهان مسلّط می شود،اختلافات طبقاتی را از بین می برد و مردم را به آرامش و آسایش می رساند.

24.گروهی دیگر از مصریهای باستان معتقد بودند که فرستاده ی خدا در آخر زمان،در کنار خانه ی خدا پدیدار گشته،جهان را تسخیر می کند.

25.قبایل«ای پوور»معتقد بودند که روزی خواهد رسید که در دنیا دیگر نبردی بروز نکند،و آن به سبب پادشاهی دادگر در پایان جهان است.

26.گروهی از مردم پرتغال معتقدند که یکی از پادشاهان سابق پرتغال به نام:«سبستیانوس»با تمام لشکر خود در جزیره ی غیب از دیده ها غائب است تا در آخر الزّمان خروج کرده،تمام دنیا را مسخّر نموده،یک دین و یک فرمانروا بر همه ی روی زمین حاکم شود.

27.یک کشیش پرتغالی به نام:«آنتونیو دوژزو»که در اوایل قرن دوازدهم به عنوان رئیس دیر آگوستینهای پرتغالی مقیم اصفهان (1)به شهر اصفهان عزیمت نموده،پس از سالها اقامت به حقانیّت آئین مقدّس اسلام پی برده به شرف اسلام مشرّف گردید.

ص:141


1- 1) .این دیر نخستین دیری بود که در اوائل قرن هفدهم میلادی توسّط لاتینی ها در اصفهان ساخته شد،روحانیّون این دیر نمایندگان رسمی پادشاه پرتغال در ایران بودند.

از آثار ارزشمندی که این اندیشمند تازه مسلمان پس از پذیرش اسلام نوشته،کتاب:«سیف المؤمنین فی قتال المشرکین»می باشد. (1)

28.وی در این اثر گرانسنگ خود از«جزیره ی غیب»به تفصیل سخن گفته می افزاید:

«اینسولا کوپرتا atrepaC alusnI که به معنای«جزیره ی غیب»،موافق است با آن:«جزیره ی خضرا»که شیعیان علیّ بن ابی طالب-صلوات اللّه علیه-اعتقاد دارند که حضرت مهدی علیه السّلام در آنجا سکنا دارد و هم چنانکه آفتاب،وقتی در زیر ابر پنهان است،باز روشنی به اهل دنیا می دهد...آن حضرت نیز اگرچه در جزیره ی خضرا سکنا دارد،امّا از پرتو وجود او دنیا معمور و نفع او به هر نزدیک و دور می رسد». (2)

29.این دانشمند پرتغالی پس از تشریح موقعیّت«جزیره ی غیب» می نویسد:

«بعضی جماعت پرتغال این اعتقاد را دارند که یکی از پادشاهان سابق پرتغال که او را«سبستیانوس»نام بود که در جنگ پادشاه مراقوس که یکی از پادشاهان عرب مغرب بود، با همه ی قشون خود کشته شده است،می گویند که در آن جزیره غیب است،از برای آنکه در آخر الزّمان خروج کند و

ص:142


1- 1) .این کتاب اخیرا تحت عنوان:«ترجمه،شرح و نقد سفر پیدایش تورات»در 776 صفحه ی وزیری در قم چاپ و منتشر شد.
2- 2) .ترجمه،شرح و نقد سفر پیدایش تورات،ص 286.

تمام دنیا را مسخّر کرده،یک دین و یک پادشاه در همه ی روی زمین قرار بگیرد». (1)

30.تا اوایل قرن چهارم اسلامی،قرامطه خود را به تشیع آل پیامبر منسوب می دانستند و ظهور منتظر را در قرن هفتم در«مثلثه ی ناریه»نوید می دادند. (2)

*** آنچه در بالا از نظر خوانندگان گرامی گذشت،با مهدی موعود اسلام کاملا تطبیق نمی کند،حتّی برخی از آنها اصلا وفق نمی دهد،لکن از یک حقیقت مسلّم حکایت می کند،و آن این که نوید مصلح جهانی به گوش آنها رسیده و عقیده به ظهور یک رهبر مقتدر در آخر زمان در اعماق دلشان جا گرفته است،ولی چون از فروغ حقّ بیش از این برخوردار نبوده اند در تطبیق آن دچار اشتباه شده اند.

علیرغم کوته نظرانی که خیال می کنند همه ی انبیاء از مشرق زمین برخواسته اند،ما معتقدیم که در میان تمام ملل و اقوام در همه ی اقطار و اکناف جهان،پیامبرانی برخاسته و مردم را به سوی دین قویم و صراط مستقیم فراخوانده اند،چنان که منطق وحی به آن تصریح می کند:

إِنَّمٰا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هٰادٍ (3)

«تو(ای محمّد)بیم دهنده هستی،و برای هرملّتی رهبر و راهنمایی هست».

ص:143


1- 1) .همان مدرک،ص 283.
2- 2) .الآثار الباقیه،ص 261.
3- 3) .سوره ی رعد:آیه ی 7.

از این رهگذر روشن می شود که همه ی آن عقاید،از منبع شریف وحی سرچشمه گرفته است،لکن در برخی از مناطق دوردست که شعاع حقیقت کمتر تابیده،در طول تاریخ از فروغ آن کاسته شده و فقط کلّیاتی از نویدهای مهدی موعود به جای مانده است،و در تطبیق آن دچار اشتباه شده اند.

صرف نظر از ایمان که پایه ی این ایده و عقیده را تشکیل می دهد،هر فردی که به سرنوشت بشریّت بیندیشد و خواهان تکامل و ترقّی جهان انسانیّت باشد و ببیند که چگونه باوجود این همه ترقیّات فکری و علمی و پیشرفت روزافزون تکنیک و صنعت نه تنها اخلاق و معنویّت پیشرفت نمی کند،بلکه با سرعت تکان دهنده و اندوهباری عقب گرد نموده،به سوی سقوط و نابودی می گراید و ترقّیات ماشینی بر فساد و انحطاط معنوی آنها می افزاید و...

با اندک تأمّلی،طبق فطرت ذاتی خود متوجّه درگاه حضرت احدیّت خواهد شد و از برای رفع این جنایتها و خیانتها یاری خواهد طلبید و با الحاح و نیایش خواستار مصلحی خواهد شد که به این وضع رقّت بار خاتمه دهد.

از این رهگذر آرزوی یک مصلح جهانی همواره در دل های خداپرستان وجود داشته است،و تمام پیامبران الهی و سفیران آسمانی نویدهایی درباره ی وی ابراز نموده اند.

***

ص:144

مهدی موعود از دیدگاه وسیعتر

در عصر اخیر دوشادوش پیشرفت همه جانبه ای که در تمام مسائل علمی نصیب بشریّت شده،این ایده و عقیده نیز از مرز ادیان و مذاهب قدم فراتر نهاده و به عنوان یکی از مهمترین مسائل حیاتی مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.

اندیشمندان بزرگ برای از بین بردن جنگها و خصومتها و برطرف ساختن بحرانهای منطقه ای و بالاخره جلوگیری از جنگها و کشمکشهایی که احتمالا به جنگ جهانی سوم خواهد انجامید،تنها راهی که پیدا کرده اند این است که باید فکر پوسیده ی«نژاد برتر»را از مغزها بیرون ریخت،«جهان وطنی»را جایگزین تبلیغات ناسیونالیستی قرار داده، مرزهای جغرافیایی را درهم ریخته،شالوده ی حکومت واحد جهانی را استوار ساخت.اینک عین گفته دو تن از اندیشمندان مشهور جهان را در ذیل می آوریم:

1.انیشتین:

یا باید حکومت جهانی با کنترل بین المللی انرژی تشکیل شود،و یا حکومتهای ملّی جداگانه ی فعلی همچنان باقی بماند و منجر به انهدام بشری گردد». (1)

2-برتراندراسل:

چون هم اکنون خرابی جنگ بیش از قرون گذشته است،یا

ص:145


1- 1) .مفهوم نسبیّت انیشتین،ص 35.

باید حکومت جهانی را بپذیریم و یا به عهد بربریّت برگردیم و به نابودی نژاد انسانی راضی شویم». (1)

یک دانشمند فرانسوی به نام:«نوستر آداموس»(متولّد 1503 م.و متوفّای 1566 م.)پیشگوییهای فراوانی در مورد حوادث آینده ی جهان به صورت رمز و اشاره گفته و بیشتر آنها به صورت دقیقی مطابق پیشگویی او تحقّق یافته است.

پیشگوییهای نوستر آداموس برای نخستین بار به سال 1555 م.منتشر شد.

این پیشگوییها در طول چهار قرن از طرف دهها دانشمند تجزیه و تحلیل شده است.

یکی از پیشگوییهای تحقّق نیافته ی او مربوط به یک مصلح جهانی است که به تصوّر او پیش از سال 2000 میلادی از آسمان نازل خواهد شد (2)و اینک متن پیشگویی:

«در سال هزار و نهصد و نود و نه و هفت ماه از آسمان،یک پادشاه وحشتناکی نزول می کند.پادشاه انگولم را دو مرتبه زنده می کند،کمی بعد یا قبل از ظهور مشتری،سعادت را همراه می آورد».

«هیچ زمانی مثل آن روز نخواهد آمد،از مرکز آسیا قانون

ص:146


1- 1) .تأثیر علم بر اجتماع،ص 56.
2- 2) .تذکّر این نکته ضروری است که در احادیث اهلبیت عصمت و طهارت علیهم السّلام،از تعیین وقت به شدّت نهی شده،و در حدیثی از امام باقر علیه السّلام آمده است که:«خداوند وقت آن را در نزد ما قرار نداده است».[اصول کافی،ج 1،ص 368].

جدیدی از ریشه ی عیسی و هرمس مصری به داخل اروپا نفوذ خواهد کرد و سپس در تمام شرق سایه خواهد انداخت». (1)

این دو فراز که قطعات 72 و 75 سانتوری دهم پیشگوییهای اوست به صراحت از آمدن یک مصلح جهانی خبر می دهد.

جالب توجّه است که تعبیر:«از آسمان...نزول می کند»را دربردارد و در قطعات بعدی از:قدرت فوق العاده ی او،حکومت قانون بر سرتاسر جهان، سرور و شادی همگان،پیوند ناگسستنی پیروان،تغییر یافتن چهره ی جهان، نفوذ عمیق او در میان دوستان و پراکنده شدن مخالفان سخن گفته است.این فرازها از یک دانشمند فرانسوی بسیار جالب و اعجاب انگیز است.

م.ب.ادوارد،یکی از مفسّران پیشگوییهای نوستر آداموس در شرح دو فراز بالا می نویسد:

«از این دو قطعه به طور وضوح مستفاد می شود که پادشاه یا فرمانروایی بسیار مقتدر برای پایان دادن این همه بدبختی ها که به دست بشر فراهم شده،از آسمان نزول خواهد کرد و مخصوصا تأکید می کند که این فرمانروا حامل پیام آسمانی است که مردم انتظار آن را دارند و سایه ی سعادت او مخصوصا بر سر پادشاهان مشرق افکنده خواهد شد». (2)

دیگر مفسّر این پیشگوییها:بانو«اریکا چاتهام»در تفسیر قطعه ی 75 می نویسد:

ص:147


1- 1) .نوستر آداموس از آینده ی جهان خبر می دهد،ص 95.
2- 2) .همان مدرک،ص 61.

«در دوره ی هرمس SEMREH، هرمس در برابر مرکوری- تیر«27»و ژوپیتر«228»-پدر آسمانی-زئوس قرار می گیرد که در برابر با خیزش اسلام در جهان است». (1)

این مفسّر انگلیسی پس از آن که تصریح می کند که این فرمانروا از آسیا برخواهد خاست،می نویسد:

«البتّه آینده نشان خواهد داد که او چه کسی است؟». (2)

اکنون باید دید کدام مصلحی خواهد توانست مرزهای جغرافیایی را درهم کوبیده شالوده ی حکومت واحد جهانی را براساس عدالت و آزادی پی ریزی کند؟و آن مهدی موعود و مصلح جهانی که ضرورت ظهور آن را علم و دین خبر می دهد و میلیونها انسان در انتظار وی دقیقه شماری می کنند،کیست؟

پاسخ این سئوال را،تنها از کسانی که با منبع وحی و جهان ماوراء طبیعت ارتباط نزدیک دارند،باید شنید.

***

مهدی موعود از دیدگاه اسلام

مهدی موعود یکی از مسائل بسیار حیاتی اسلام به شمار می رود و با سایر عقاید و احکام اسلامی پیوند ناگسستنی دارد.

ص:148


1- 1) .پیشگوییهای نوستر آداموس،ص 868.
2- 2) .پیشگوییهای نوستر آداموس،ص 868.

آیات متعدّدی در قرآن مجید وارد شده است که پیشوایان دینی به مهدی موعود تفسیر کرده اند و در ضمن صدها حدیث،مشخّصات آن حضرت را بیان نموده اند که از حوصله ی این کتاب بیرون است. (1)

در لابلای روایات متواتری که از حضرت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و سایر پیشوایان دین صادر شده است،کلّیه ی اوصاف و تمام جزئیّات زندگی مصلح جهانی و پایه گذار حکومت واحد جهانی بیان شده است.

احادیث وارده درباره ی«امام زمان علیه السّلام»از طریق شیعه و سنّی بیرون از شمار است،از این رهگذر ما فقط فهرست قسمتی از آنها را در زیر از نظر خوانندگان گرامی می گذرانیم:

1.در 293 حدیث تصریح شده که او فرزند«امام عسکری علیه السّلام»است.

2.در 90 حدیث تصریح شده که او نوه ی«امام هادی علیه السّلام»و نبیره ی «امام جواد علیه السّلام»است.

3.در 95 حدیث وارد شده که وی چهارمین فرزند«امام رضا علیه السّلام»است.

4.در 199 روایت آمده که او پنجمین فرزند«امام کاظم علیه السّلام»است.

5.در 202 حدیث وارد شده که او ششمین فرزند«حضرت صادق علیه السّلام»است.

6.در 103 حدیث وارد شده که او هفتمین فرزند«امام باقر علیه السّلام»است.

7.در 185 خبر آمده که او هشتمین فرزند«حضرت سجاد علیه السّلام»است.

8.در 308 حدیث تصریح شده که وی نهمین فرزند«امام حسین علیه السّلام»است.

ص:149


1- 1) .طالبین می توانند به کتاب پرارج«شواهد التّنزیل»حسکانی حنفی و«المهدی فی القران» سیّد صادق شیرازی و«بحار الأنوار»علاّمه ی مجلسی مراجعه نمایند.

9.در 214 حدیث وارد شده که او دهمین فرزند«امام علی علیه السّلام»است.

10.در 192 روایت آمده که وی از اولاد«حضرت فاطمه علیها السّلام»است.

11.در 48 حدیث تصریح شده که وی همنام حضرت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است.

12.در 136 حدیث تصریح شده که او دوازدهمین و آخرین پیشوا است.

13.در 91 حدیث به غیبت طولانی آن حضرت تصریح شده است.

14.در 7 حدیث کیفیت انتفاع مردم از آن حضرت در زمان غیبت بیان شده است.

15.در 51 حدیث سیرت و صورت او توصیف شده است.

16.در 47 روایت تصریح شده که در عصر او اسلام دین جهانی خواهد شد.و آیه ی شریفه ی لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ (1)تحقّق خواهد یافت.

17.در 123 روایت وارد شده که او شخصا عدالت اجتماعی را در روی زمین برقرار می کند.

18.در 293 حدیث از تولّد آن حضرت گفتگو شده است.

19.در 657 حدیث درباره ی ظهور و علائم ظهور بحث شده است.

20.در 318 روایت عمر طولانی آن حضرت مطرح شده و در برخی از آنها تصریح شده که عمر شریفش به قدری طولانی می شود که جز مؤمنان راستین،کسی در اعتقاد خود استوار نمی ماند.

متن 3692 فرازی که فهرست آنها در بالا گفته شد،به اضافه ی 2515 فراز دیگر که پیرامون آن حضرت در منابع شیعه،از پیشوایان معصوم علیهم السّلام

ص:150


1- 1) .سوره ی توبه:آیه ی 33،سوره ی فتح:آیه ی 28 و سوره ی صفّ:آیه ی 9.

به دست ما رسیده است،در کتاب نفیس«منتخب الأثر»آمده است.

مؤلف این کتاب که از شخصیّتهای برجسته ی جهان تشیّع و از مراجع حوزه ی علمیّه ی قم می باشد،روایات مربوط به امام زمان علیه السّلام را تا جایی که توانایی داشته،از کتابهای معتبر و مدارک دست اوّل استخراج،و در این کتاب گردآورده است.

در این کتاب جمعا 1200 روایت با ذکر مأخذ از 390 کتاب معتبر نقل شده است. (1)

***

مهدی موعود در منابع اهل تسنّن

روایاتی که پیرامون بنیانگذار حکومت واحد جهانی براساس عدالت و آزادی مهدی موعود،قائم آل محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در منابع معتبر اهل تسنّن آمده است،دست کم از روایات شیعیان نمی باشد و حتّی در«صحاح ستّه»که معتبرترین کتاب روایتی اهل تسنّن است روایات مهدی علیه السّلام به شرح زیر آمده است:

1.صحیح بخاری،جلد چهارم«کتاب الاحکام»و باب«نزول عیسی ابن مریم».

2.صحیح مسلم،جلد اوّل،باب«الفتن و اشراط السّاعه»و باب «نزول عیسی».

ص:151


1- 1) .منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر،آیه اللّه حاج شیخ لطف اللّه صافی گلپایگانی،چاپ 1422 ه.قم،در سه مجلد.

3.سنن ابن ماجه،جلد دوّم،باب«خروج المهدی».

4.سنن ابی داود،جلد دوّم کتاب«المهدی».

5.سنن ترمذی،باب«ما جاء فی المهدی».

همچنین مسند احمد،پیشوای حنبلی ها و دیگر سنن و جوامع اهل تسنّن روایات حضرت مهدی علیه السّلام را احتواء کرده است.

استاد«علی محمّد دخیّل»اسامی 205 کتاب از بزرگان علمای سنّی را در کتاب خود«الامام المهدی»آورده است که تعداد 30 نفر آنها مستقلاّ درباره ی حضرت ولیّ عصر-عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف-کتاب نوشته اند،و 31 نفرشان فصلی را در کتابهای خود به روایات حضرت مهدی اختصاص داده اند و 144 نفرشان به تناسبهای مختلف روایات مهدی را در کتابهای خود آورده اند.

اگر بخواهیم اسامی همه ی این کتابها را نقل کنیم،سخن به درازا می کشد،از این رهگذر فقط کتابهایی که مستقلا درباره ی حضرت ولیّ عصر علیه السّلام از بزرگان اهل سنّت به رشته ی تحریر آمده است،به ترتیب حروف تهجّی نام می بریم:

1.ابراز الوهم من کلام ابن حزم،تألیف احمد بن صدیق بخاری.

2.ابراز الوهم المکنون من کلام ابن خلدون،تألیف احمد بن محمّد بن صدیق حضرمی،متوفّای 1380 ه.

3.اتّحاف الجماعه بما جاء فی الفتن و الملاحم و اشراط السّاعه-2 جلدی-تألیف شیخ حمّود بن عبّد اللّه تویجری-معاصر-

4.احادیث اشراط السّاعه الصّغری،تألیف صالح بن محمّد دخیل اللّه -معاصر-

ص:152

5.الاحادیث القاضیه بخروج المهدی،تألیف محمّد بن اسماعیل امیر یمانی،متوفّای 751 ه.

6.الاحادیث الوارده فی المهدی،تألیف ابو بکر بن خثیمه،متوفّای 279 ه.

7.الأحادیث الوارده بشأن الدّجّال،تألیف احمد بن عیسی بن الهادی -معاصر-

8.الأحادیث الوارده فی شأن المهدی،تألیف شیخ عبد العلیم بن عبد العظیم بستوی-معاصر-

9.احادیث و کلمات حول الامام المنتظر،تألیف سیّد عبد اللّه غریفی -معاصر-

10.الاحتجاج بالأثر علی من انکر المهدی المنتظر،تألیف شیخ حمود بن عبد اللّه تویجری-معاصر-

11.احوال صاحب الزّمان،تألیف سعد الدّین حموئی،متوفّای 650 ه.

12.احوال مهدی آخر الزّمان،تألیف متّقی هندی،متوفّای 975 ه.

13.اخبار الدّوله فی ظهور المهدی،تألیف احمد بن ابراهیم،ابن جزار قیروانی،متوفّای 400 ه.

14.اخبار المهدی،تألیف ابو العلاء همدانی،متوفّای 569 ه.

15.اخبار المهدی،تألیف بدر الدّین حسن بن محمّد بن صالح نابلسی، متوفّای 772 ه.

16.اخبار المهدی،تألیف عبد العزیز بن یحیی جلّودی،متوفّای 302 ه.

یا 332 ه.

17.اخبار المهدی،تألیف ابو نعیم اصفهانی،متوفّای 430 ه.

ص:153

18.اخبار المهدی،تألیف حمّاد بن یعقوب رواجنی.

19.اخبار المهدیّه،تألیف ابو بکر صنهاجی.

20.اربعین حدیث فی المهدی،تألیف ابو نعیم اصفهانی،متوفّای 430 ه. (1)

21.اربعین حدیث فی المهدی،تألیف ابو العلاء همدانی،متوفّای 569 ه.

22.ارشاد المستهدی فی نقل بعض الاحادیث و الآثار الوارده فی شأن الامام المهدی،تألیف محمّد علی حسین بکری مدنی.

23.الاشاعه لاشراط السّاعه،تألیف محمّد بن رسول برزنجی شافعی، متوفّای 1103 ه.

24.اشراط السّاعه،تألیف ابو محمّد عبد الغنی مقدّسی جماعیلی حنفی،متوفّای 600 ه.

25.اشراط السّاعه،تألیف احمد بن فقیه شافعی.

26.اشراط السّاعه،تألیف یوسف بن عبد اللّه بن یوسف وابل.

27.اشراط السّاعه الصّغری و الکبری،تألیف شیخ امین حاج محمّد احمد-معاصر-

28.اشراط السّاعه و خروج المهدی،تألیف علی بن محمّد میلی جمالی مغربی مالکی،متوفّای 1248 ه.

29.اصحّ ما ورد فی المهدی و عیسی،تألیف شیخ محمّد حبیب اللّه شنقیطی جکنی،متوفّای 1363 ه.

ص:154


1- 1) .متن آن در جلد دوّم«نامه ی دانشوران»و ترجمه اش توسط«عبد الحجّه بلاغی»در سال 1383 قمری،در تهران به چاپ رسیده است.

30.اعتقاد اهل القرآن فی نزول المسیح ابن مریم آخر الزّمان،تألیف شیخ محمّد عربی مغربی.

31.اقامه البرهان علی نزول عیسی فی آخر الزّمان،تألیف ابو الفضل عبد اللّه بن محمّد بن صدّیق ادریسی غماری-معاصر-

32.اقامه البرهان فی الرّد علی من انکر خروج المهدی و الدّجال و نزول المسیح فی آخر الزّمان،تألیف حمّود بن عبد اللّه تویجری-معاصر-

33.امارات السّاعه،تألیف شاه رفیع الدّین دهلوی.

34.البرهان فی علامات مهدی آخر الزّمان،تألیف ملاّ علی متّقی هندی،متوفّای 975 ه. (1)

35.البرهان،فی علامات مهدی آخر الزّمان،تألیف جلال الدّین سیوطی،متوفّای 911 ه.

36.البیان فی اخبار صاحب الزّمان،تألیف محمّد بن یوسف گنجی شافعی متوفّای 658 ه. (2)

37.بین یدی السّاعه،تألیف دکتر عبد الباقی احمد سلامه-معاصر-

ص:155


1- 1) .نگارنده یک نسخه ی خطی آن را در کتابخانه ی سلیمانه ی استانبول و یک نسخه اش را در کتابخانه ی سلطنتی برلین دیده است،و اخیرا از روی نسخه خطی کتابخانه ی مسجد الحرام (مکّه ی مکرّمه)در سال 1398 به کوشش آقای علی اکبر غفاری در تهران چاپ شده است و نسخه ای هم در کتابخانه الامام امیر المؤمنین در نجف اشرف موجود است.
2- 2) .این کتاب در سال 1324 قمری به ضمیمه ی کتاب«الغیبه»شیخ طوسی در ایران چاپ شد،چاپ دوّم آن در استانبول(1331)و سومش در نجف(1382)و یکبار هم در آخر «کفایه الطالب»و اخیرا به صورت جالبی با مقدّمه ی سیّد مهدی خرسان در بیروت چاپ شده است.

38.تحدیق النظر فی اخبار المهدی المنتظر،تألیف محمّد بن عبد العزیز بن مانع،متوفّای 1385 ه. (1)

39.تلخیص البیان فی علامات مهدی آخر الزّمان،تألیف ابن کمال پاشا حنفی،متوفّای 940 ه. (2)

40.تلخیص البیان فی اخبار مهدی آخر الزمان،تألیف ملاّ علی متّقی، متوفّای 975 ه. (3)

41.تنبیه الوسنان الی اخبار مهدی آخر الزّمان،تألیف احمد نوبی، متوفّای 1037 ه.

42.التوضیح فی تواتر ما جاء فی المنتظر و الدجّال و المسیح،تألیف شوکانی.

43.ثلاثه ینتظرهم العالم:عیسی،الدّجال و المهدی المنتظر،تألیف شیخ عبد اللّطیف عاشور-معاصر-

44.جامع الاخبار و الاقواب فی المسیح الدّجال،تألیف عبد الرّزاق عید الرّعود.

45.جزء فی المهدی،تألیف ابو حسین ابن المنادی،متوفّای 336 ه.

46.جزء فی المهدی،تألیف عماد الدّین ابن کثیر،متوفّای 774 ه.

47.الجواب المقنع المحرّر،فی الرّد علی من طغی و تبحّر،بدعوی انّه

ص:156


1- 1) .نسخه ای از آن در کتابخانه ی سلیمانیه ی استانبول و نسخه ای در دار الکتب مصر موجود است.
2- 2) .نسخه ای از آن در کتابخانه ی برلین و چندین نسخه در کتابخانه سلیمانیه استانبول موجود است.
3- 3) .یک نسخه از آن در کتابخانه ی برلین و نسخه ای دیگر در کتابخانه ی سلیمانیه و نسخ سومی در کتابخانه ی آیت اللّه نجفی در قم موجود است.

عیسی او المهدی المنتظر،تألیف محمّد حبیب اللّه بن مایانی جکنی شنقیطی،متوفّای 1363 ه.

48.دجّال از دیدگاه اسلام و سایر ادیان،-ترکی استانبولی-تألیف دکتر زکی ساری توپراق-معاصر-

49.دراسات المرویّات بشأن الدّجال فی الکتب السّتّه،تألیف احمد بن عیسی احمد هادی عمر-معاصر-

50.ذکر المهدی و نعوته،تألیف ابو نعیم اصفهانی،متوفّای 430 ه.

51.الرّد علی من حکم و قضی،ان المهدی جاء و مضی،تألیف ملاّ علی قاری،متوفّای 1014 ه. (1)

52.الرّد علی من حکم و قضی بان المهدی جاء و مضی،تألیف متّقی هندی،متوفّای 1014 ه.

53.الرّد علی من کذّب بالأحادیث الصحیحه الوارده فی المهدی، تألیف شیخ عبد المحسن عبّاد-معاصر-

54.رساله فی ردّ من انکر انّ عیسی علیه السّلام اذا نزل یصلّی خلف المهدی، تألیف جلال الدّین سیوطی،متوفّای 911 ه.

55.رساله فی علامات المهدی،تألیف جلال الدّین سیوطی،متوفّای 911 ه.

56.رساله فی الفتن و الملاحم و اشراط السّاعه،تألیف ابو عبیده ماهر بن صالح آل مبارک.

ص:157


1- 1) .نسخه ای از آن در کتابخانه ی الامام امیر المؤمنین،نجف و نسخه ای دیگر در کتابخانه ی ناصریه(لکهنو-هند)موجود است.

57.رساله فی المهدی،تألیف جعفر بن حسن بن عبد الکریم برزنجی، متوفّای 1179 ه.

58.رساله فی المهدی،تألیف متّقی هندی،متوفّای 975 ه.

59.رساله فی المهدی،تألیف ابن کثیر دمشقی،متوفّای 774 ه.

60.رساله فی المهدی،تألیف ادریس بن محمّد بن حمدون عراقی فارسی،متوفّای 1183 ه.

61.رساله فی المهدی،تألیف احمد بربیر،متوفّای 1226 ه.

62.روض وردی فی اخبار المهدی،تألیف جعفر بن حسن برزنجی شافعی،متوفّای 1179 ه.

63.السّرّ فی عور الدّجال،تألیف عبد الرّحمن بن عبد اللّه اندلسی سهیلی،متوفّای 581 ه.

64.سیّد البشر یتحدّث عن المهدی المنتظر،تألیف شیخ حامد محمود محمّد لیمود-معاصر-

65.صاحب الزّمان،تألیف ابو العنبس محمّد بن اسحاق،متوفّای 275 ه.

66.الصّحیح المسند من احادیث الفتن و الملاحم و اشراط السّاعه، تألیف مصطفی عدوی-معاصر-

67.طرق احادیث المهدی،تألیف حافظ ولیّ الدّین ابوزرعه ی عراقی، متوفّای 826 ه.

68.العرف الوردی فی اخبار المهدی،تألیف جلال الدّین سیوطی متوفّای 911 ه. (1)

ص:158


1- 1) .نسخه ای از آن در کتابخانه سلیمانیه موجود است.و در ضمن کتاب«الحاوی للفتاوی»-

69.العرف الوردی فی اخبار المهدی،تألیف یوسف بن یحیی دمشقی شافعی،متوفّای 685 ه. (1)

70.العرف الوردی فی دلایل المهدی،تألیف عبد الرّحمن بن مصطفی، عیدروس یمنی،متوفّای 1192 ه. (2)

71.العطر الوردی،فی شرح القطر الشهدی،فی اوصاف المهدی، تألیف محمّد بن محمّد بن احمد بلبیسی،متوفّای 1308 ه.

72.عقد الدرر فی اخبار المهدیّ المنتظر،تألیف یوسف بن یحیی دمشقی شافعی،متوفّای 685 ه. (3)

73.عقد الدّرر فی تحقیق القول بالمهدی المنتظر،تألیف احمد بن زینی دحلان.

74.عقیده الاسلام فی رفع سیّدنا عیسی و نزوله فی آخر الزّمان،تألیف محمّد ضیاء الدّین کردی.

75.عقیده اهل الاسلام فی نزول عیسی،تألیف ابو الفضل عبد اللّه بن صدّیق غماری-معاصر-

76.عقیده اهل السّنّه و الاثر فی المهدی المنتظر،تألیف شیخ

ص:159


1- 1) .یک نسخه از آن در کتابخانه سلطنتی برلین موجود است.
2- 2) .یک نسخه از آن در کتابخانه سلطنتی برلین موجود است.
3- 3) .نسخه هایی از آن در کتابخانه ی آیت اللّه حکیم در نجف،مدرسه ی هندیها در کربلا،علی پاشا در استانبول،معهد مخطوطات عربی در مصر موجود است،و اخیرا با همّت والای آیه اللّه حاج شیخ محمّد حسین کلباسی قدّس سرّه[متوفّای نهم رجب 1418 ه.]از روی نسخه ی برلین در مصر به چاپ رسیده،سپس در قم و تهران تجدید طبع شده است.

عبد المحسن عبّاد-معاصر-

77.علائم الظهور،تألیف علی بن حسان الدّین متّقی هندی،متوفّای 975 ه.

78.علامات السّاعه الصّغری و الکبری،تألیف لیلی مبروک-معاصر- 79.علامات السّاعه فی القرآن و السّنّه،تألیف شیخ جزاع شمری-معاصر-

80.علامات قیام السّاعه الصّغری و الکبری،تألیف یوسف بن اسماعیل نبهانی،متوفّای 1355 ه.

81.علامات القیامه الکبری،من بعثه النّبی حتی نزول عیسی،تألیف شیخ عبد اللّه حجّاج-معاصر-

82.علامات المهدی،تألیف صدر الدّین قونوی،متوفّای 672 ه.

83.علامات یوم القیامه،تألیف ابو عبد اللّه محمّد بن احمد انصاری قرطبی،متوفّای 671 ه.

84.العواصم عن الفتن القواصم،تألیف ابن بریده.

85.فتح المنّان شرح الفوز و الامان فی مدح صاحب الزّمان،تألیف احمد بن علی بن عمر بن صالح عدوی منینی،متوفّای 1173 ه.

86.الفتن،تألیف ابو عبد اللّه نعیم بن حماد مروزی،متوفّای 288 ه.

87.الفتن،تألیف ابو صالح احمد بن عیسی سلیلی-قرن چهارم-

88.الفتن،تألیف ابو عمرو،عثمان بن سعید دانی،متوفّای 444 ه.

89.الفتن و الملاحم الواقعه فی آخر الزّمان،تألیف ابن کثیر،متوفّای 774 ه.

90.الفتوی فی مسأله المهدی المنتظر،شیخ منتصر کتانی. (1)

ص:160


1- 1) .این جزوه در پاسخ یک مسلمان کنیائی،از طرف رابطه العالم الاسلامی(مکّه)منتشر-

91.فرائد الفوائد،تألیف مرعی بن یوسف کرمی مقدسی،متوفّای 1031 ه. (1)

92.فصل المقال فی رفع عیسی علیه السّلام حیّا،و فی نزوله و قتله الدّجال، تألیف دکتر محمّد خلیل هراس.

93.القطر الشهدی فی اوصاف المهدی،تألیف احمد بن احمد حلوانی شافعی،متوفّای 1308 ه. (2)

94.القول المختصر فی علامات المهدی المنتظر،تألیف شهاب الدّین احمد بن محمّد ابن حجر مکّی،متوفّای 973 ه. (3)

95.کتاب المهدی،برهان الدّین،ابراهیم بن محمّد حنبلی،مشهور به ابن قیّم جوزیه،متوفّای 767 ه.

96.کتاب المهدی ابو موسی عیسی بن مهران مسعطف.

97.مختصر الاخبار المشاعه فی الفتن و اشراط السّاعه و اخبار المهدی،تألیف شیخ عبد اللّه بن سلیمان مشعل-معاصر-

98.مختصر القول المختصر فی علامات المهدی المنتظر،تألیف ابن حجر هیثمی،متوفّای 973 ه.

ص:161


1- 1) .نسخه ای از آن در کتابخانه ی سلیمانیه استانبول موجود است.
2- 2) .همان مدرک،و در سال 1345 هجری در مصر به ضمیمه ی کتاب«فتح رب الارباب» چاپ شده است.
3- 3) .نسخه هایی از آن در کتابخانه های برلین و استانبول و دار الکتب مصر موجود است.

99.مرآه الفکر فی المهدی المنتظر،تألیف مرعی بن یوسف مقدسی، متوفّای 1031 ه.

100.مسأله فی الغیبه،تألیف قاضی عبد الجبّار معتزلی،متوفّای 415 ه.

101-المسیح عیسی،نزوله فی آخر الزّمان و قتاله الدّجال،تألیف مصطفی عبد القادر عطا-معاصر-

102.مشاهده الآیات فی اشراط السّاعه و ظهور العلامات،تألیف محمّد بن مؤیّد حموینی،متوفّای 650 ه.

103.المشرب الوردی فی مذهب المهدی،تألیف ملاّ علی قاری متوفّای 1014 ه. (1)

104.مشرق الأکوان،تألیف سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی، متوفّای 1294 ه.

105.الملاحم،تألیف ابو الحسن،احمد بن جعفر بن محمّد،ابن المنادی،متوفّای 336 ه.

106.مناقب المهدی،تألیف ابو نعیم اصفهانی،متوفّای 430 ه.

107.من روی من طرق اصحاب الحدیث،انّ المهدی من ولد الحسین علیه السّلام، تألیف ابو علی احمد بن محمّد بن احمد جرجانی،(مقیم مصر)

108.من علامات القیامه الکبری:المسیح الدّجال و اسرار السّاعه، تألیف محمّد احمد سفارینی،متوفّای 1188 ه.

109.مهدویّت(ترکی استانبولی)،تألیف ایلهان عونی-معاصر-

ص:162


1- 1) .یک نسخه از آن در کتابخانه ی برلین و شش نسخه از آن در کتابخانه ی سلیمانیه استانبول موجود است.

110.مهدویّت و اشغال کعبه(ترکی)،تألیف احمد فاروق(معاصر) 111.المهدی،تألیف عماد الدّین ابو الفداء اسماعیل بن عمر،ابن کثیر، متوفّای 774 ه.

112.المهدی،تألیف ابن قیّم جوزیه،متوفّای 751 ه.

113.المهدی،تألیف ابو داود(صاحب سنن)متوفّای 275 ه.

114.المهدی،تألیف ادریس العراقی المغربی.

115.مهدی آل الرّسول،تألیف علی بن سلطان محمّد هروی حنفی.

116.المهدی الی ما ورد فی المهدی،تألیف محمّد بن طولون، متوفّای 935 ه.

117.المهدی حقیقه لا خرافه،تألیف محمّد بن احمد بن اسماعیل -معاصر-

118.المهدی قیاده و فکره،تألیف عبد الرّحمن عیسی.

119.المهدی المنتظر،تألیف ابراهیم مشوخی-معاصر-

120.المهدی المنتظر،تألیف جهیمان بن محمّد بن سیف عتیبی، متوفّای 1400 ه.

121.المهدی المنتظر،تألیف ابو الفضل عبد اللّه بن محمّد بن صدّیق غماری-معاصر-

122.المهدی المنتظر،تألیف عبد اللّه حجّاج-معاصر-

123.المهدی المنتظر بین الحقیقه و الخرافه،تألیف عبد القادر احمد عطا.

124.المهدی المنتظر بین العقیده الدینیّه و المضمون السّیاسی،تألیف محمّد فرید حجاب-معاصر-

ص:163

125.المهدی المنتظر فی المیزان،تألیف عبد المعطی عبد المقصود.

126.المهدی المنتظر و من ینتظرونه،تألیف عبد الکریم خطیب.

127.المهدی و اشراط السّاعه،تألیف محمّد علی صابونی-معاصر-

128.المهدیّه فی الاسلام منذ اقدم العصور حتّی الیوم،تألیف سعد محمّد حسن-معاصر-

129.المهدیّه فی الاسلام،تألیف یوسف کرم.

130.نبأ الدّجّال،تألیف شمس الدّین محمّد بن احمد بن عثمان ذهبی، متوفّای 748 ه.

131.النّجم الثّاقب،تألیف زبیدی و عقیلی.

132.النّجم الثّاقب فی بیان ان المهدی من اولاد ابی طالب،تألیف شمس الدّین محمّد بن محمّد بن عبد الرّحمن بن علی بهسینی عقیلی خلوتی شافعی،متوفّای 1001 ه. (1)

133.نصیحه النبوّه فی النّجاه من الفتن،تألیف محمّد عبد الرّحمن عوض-معاصر-

134.نظره عابره فی مزاعم من ینکر نزول عیسی قبل الآخره،تألیف محمّد زاهد کوثری.

135.نظره فی احادیث المهدی،تألیف محمّد خضر حسین مهدی، متوفّای 1377 ه.

136.نظریّه ی مهدی(اردو)،تألیف محمّد حسن لطفی-معاصر-

137.النّظم الواضح المبین،تألیف عبد القادر بن محمّد سالم.

ص:164


1- 1) .یک نسخه از آن در کتابخانه ی سلیمانیه استانبول موجود است.

138.نعت المهدی،تألیف ابو نعیم اصفهانی،متوفّای 430 ه.

139.الهدایه المهدویّه،تألیف ابو الرّجا محمّد هندی،متوفّای 1290 ه.

140.الهدیّه النّدیه،للامّه المحمّدیّه فیما جاء فی فضل الذات المهدیّه، تألیف قطب الدّین مصطفی بن کمال الدّین حنفی،متوفّای 1162 ه. (1)

در پایان گفتار،تذکّر این نکته لازم است که در کتابهای اهل تسنّن که روایات حضرت مهدی علیه السّلام آورده اند،به نقل روایات کلّی اکتفا نشده، بلکه از اوصاف و خصوصیّات آن حضرت نیز بحث شده است.مثلا در دهها کتاب از دانشمندان سنّی،تصریح شده که«مهدی موعود»فرزند بلافصل حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام می باشد. (2)

سیری در مسئله ی غیبت

جالب توجّه این است که تمام مسائل مربوط به حضرت مهدی علیه السّلام، در میان توده ی مردم در هرعصری مشهور و زبانزد خاصّ و عامّ بود و حتّی در هرجنبه ی آن کتابهای مستقلّی نوشته شده است.اگر روزی بتوانیم کتابهایی را که در هرعصری پیرامون حضرت مهدی نوشته شده احصاء کنیم خود یکی از مستدل ترین راههای اثبات«اصالت مهدویّت»خواهد بود،نگارنده تصمیم داشت این روش بحث را در مورد یکی از مسائل مربوط به حضرت مهدی علیه السّلام در این گفتار دنبال کند و قرعه ی فال به نام

ص:165


1- 1) .مشخصات چاپ و آدرس نسخ خطّی این کتابها را در کتابنامه ی حضرت مهدی علیه السّلام-به قلم نگارنده-ملاحظه فرمائید.
2- 2) .اسامی آنها را در کتاب«موعودی که جهان در انتظار اوست»،ص 51-68 بخوانید.

«مسئله ی غیبت»زده شد،هنگامی که به بحث و تحقیق در این زمینه شروع کرد،فقط به بحث از کتابهایی پرداخت که پیش از ولادت حضرت مهدی علیه السّلام کتاب مستقلی پیرامون«غیبت آن حضرت نوشته اند:

1.ابو اسحاق،ابراهیم بن صالح انماطی کوفی اسدی،از اصحاب حضرت موسی بن جعفر علیهم السّلام بوده و کتابی در«غیبت»نوشته و ابن قولویه با یک واسطه این کتاب را از او روایت کرده است. (1)

2.ابو الحسن،علی بن حسن بن محمّد طائی جرمی شاطری،معاصر حضرت موسی بن جعفر علیهم السّلام و کتابی به نام«الغیبه»نوشته است. (2)

3.ابو الحسن علی بن عمر اعرج کوفی،از یاران حضرت موسی بن جعفر علیهم السّلام و مؤلّف کتابی به نام«الغیبه». (3)

4.حسن بن علی بن ابی حمزه ی بطاینی،که در عصر امام رضا علیه السّلام می زیسته و کتابی پیرامون«غیبت»نوشته است. (4)

5.ابو الفضل عبّاس بن هشام ناشری،از اصحاب امام رضا علیه السّلام و متوفّای 220 ه.و صاحب کتاب«الغیبه». (5)

6.ابو محمّد فضل بن شاذان ازدی،از اصحاب امام رضا علیه السّلام و متوفّای 260 ه.و صاحب 180 جلد کتاب در حمایت از حریم مقدّس ولایت،که

ص:166


1- 1) .رجال نجاشی،ص 28؛فهرست شیخ طوسی،ص 75.
2- 2) .رجال نجاشی،ص 193،رجال شیخ طوسی،ص 357 و فهرست شیخ طوسی:118.
3- 3) .رجال نجاشی،ص 194.
4- 4) .قاموس الرجال،ج 3،ص 193،رجال نجاشی،ص 28؛فهرست شیخ طوسی،ص 75.
5- 5) .رجال نجاشی،ص 215؛رجال شیخ طوسی،ص 384؛فهرست شیخ طوسی:147.

یکی از آنها کتاب«الغیبه»است. (1)

7.همچنین کتابهای فراوانی از معاصرین امام حسن عسکری علیه السّلام مانند «ابراهیم بن اسحاق» (2)و معاصرین نوّاب اربعه،مانند«محمّد بن قاسم بغدادی»متوفّای 332 (3)به نام«الغیبه»به یادگار مانده است.

فهرست بالا مربوط به کسانی است که پیش از ولادت حضرت مهدی علیه السّلام کتاب مستقلّی در موضوع«غیبت»نوشته اند،وگرنه در صدها کتاب پیش از ولادت آن حضرت موضوع غیبت مطرح شده است،مثلا حسن بن محبوب یکی از محدّثین مورد اعتماد،صد سال پیش از ولادت حضرت مهدی،احادیث مربوط به غیبت را در«مشیخه ی»خود آورده است. (4)

مدّعیان مهدویّت

یکی دیگر از دلایل روشن اصالت مهدویّت،مدّعیان مهدویّت است، از پیش از ولادت حضرت مهدی علیه السّلام تا به امروز در هرعصری فرد یا افرادی پیدا شده که به دروغ ادّعای مهدویّت کرده اند،خود این مسئله از دلایل اصالت موضوع مهدویّت است،زیرا اگر چیزی اصالت نداشته باشد هرگز تقلّبی آن یافت نمی شود،چون همواره اشیاء تقلّبی را می سازند تا به جای اصلی آن را قالب کنند،شما حتما در زندگی با 5 ریالی تقلّبی و 10 ریالی

ص:167


1- 1) .رجال نجاشی،ص 235؛رجال شیخ طوسی،ص 420؛فهرست شیخ طوسی:150.
2- 2) .رجال نجاشی،ص 155؛فهرست شیخ طوسی،ص 29.
3- 3) .الذریعه الی تصانیف الشیعه،ج 16،ص 80.
4- 4) .اعلام الوی،ص 416.

تقلّبی روبرو شده اید ولی هرگز با 7 ریالی تقلّبی مواجه نشده اید،چرا؟

پرواضح است که هیچ دیوانه ای به فکر ساختن 7 ریالی تقلّبی نخواهد افتاد،زیرا 7 ریالی اصالت ندارد و هرچیزی که اصالت و واقعیّت ندارد، تقلّبی آن مفهوم ندارد.

در تاریخ،«فرعون ها»ادّعای خدایی کرده اند،چون«خدا»اصالت دارد و اصالتش برای همگان روشن و ثابت است،از این رهگذر عدّه ای خواسته اند که خود را به جای آن حقیقت و واقعیّت جا بزنند.

«مسلیمه ها»ادّعای نبوّت کرده اند،چون نبوت اصالت دارد و عدّه ای خواسته اند که خود را به جای آن قالب کنند،«مهدویّت»نیز اصالت دارد و لذا عدّه ای چون«علیمحمّد باب»خواسته اند خود را به جای مهدی واقعی جا بزنند،از این رهگذر وجود«متمهدی»ها(مدّعیان دروغگوی مهدویّت)خود یکی از دلایل اصالت و واقعیّت مهدویّت است.

*

ص:168

نقش امام زمان در جهان هستی

از امام غایب چگونه استفاده می شود؟

در این گفتار به یکی از شایع ترین پرسش ها در مورد حضرت ولیّ عصر -عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف-پاسخ خواهیم گفت،و آن این که:

در زمان غیبت که دست مردم از دامن آن حضرت کوتاه است و آن جمال الهی از دیدگان ما ناپدید است نحوه ی استفاده ی ما از آن حضرت، چگونه است؟

خوشبختانه این پرسش در روایات متعدّدی مطرح شده و پاسخ آن از پیشوایان دین رسیده است که ما در زیر به چند نمونه از آن اشاره می کنیم:

1.جابر بن عبد اللّه انصاری،از پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم پرسید:آیا شیعه در زمان غیبت از فیوضات قائم آل محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم برخوردار می شوند؟فرمود:«ای و الّذی بعثنی بالنّبوّه،انّهم لیستضیئون بنوره و ینتفعون بولایته فی غیبته،کانتفاع النّاس بالشّمس و ان تجلّلها سحاب»:

«آری،قسم به پروردگاری که مرا به پیامبری برانگیخت،

ص:169

از وی نفع می برند و از نور ولایتش کسب نور می کنند،همچنان که از خورشید استفاده می کنند هنگامی که در پشت ابرها قرار بگیرد». (1)

آنگاه خطاب به جابر فرمود:

«یا جابر!هذا من مکنون سرّ اللّه و مخزون علمه،فاکتمه الاّ عن اهله»:

«ای جابر!این از گنجینه های اسرار الهی و از رازهای دانش پروردگار است،آن را مکتوم بدار،مگر از اهلش». (2)

2.از پیشوای چهارم شیعه،حضرت امام سجّاد علیه السّلام پرسیدند:

شیعیان در زمان غیبت از وجود حضرت ولیّ عصر-عجّل اللّه تعالی فرجه الشریف-چگونه استفاده می کنند؟فرمود:«آن چنان که از خورشید استفاده می کنند هنگامی که در پشت ابرها پنهان گردد». (3)

3.ششمین پیشوای شیعه فرمود:از روزی که خداوند متعال حضرت آدم را آفرید تا روز رستاخیز زمین خالی از حجّت نبوده و نخواهد بود.یا حجّت ظاهر و روشن و یا غایب و پنهان.

راوی پرسید از امام غایب چگونه استفاده می شود؟فرمود:

«کما ینتفعون بالشّمس اذا سترها السّحاب»:

ص:170


1- 1) .کمال الدّین،ج 1،ص 253؛بحار الانوار،ج 36،ص 250.
2- 2) .اعلام الوری،ص 375؛کفایه الأثر،ص 553؛ینابیع المودّه،ج 3،ص 238 و 399.
3- 3) .نظریه الامامه،ص 413.

«آن چنان که از خورشید استفاده می شود هنگامی که در پشت ابر قرار گیرد». (1)

4.در توقیع مبارکی که از ناحیه ی مقدّسه،به توسّط دوّمین نائب خاصّ:«محمّد بن عثمان»به اسحاق بن یعقوب صادر شده است،چنین می نگارد:

«و امّا وجه الانتفاع[بی]فی غیبتی،فکا الانتفاع الشّمس اذا غیّبتها عن الابصار السّحاب»:

«امّا چگونگی استفاده ی مردم از من،بسان استفاده ی آنهاست از خورشید هنگامی که در پشت ابر پنهان شود». (2)

خورشید فروزان در پشت ابرهای تار

در پاسخ چهار تن از پیشوایان دین،خواندیم که همگی تصریح می کنند بر این که:

در زمان غیبت از فیوضات ناپیدا کرانه ی ناموس دهر امام عصر-عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف-همگان برخوردار هستند،بسان استفاده ی آنان از خورشید،هنگامی که در پشت ابر قرار گیرد.

ص:171


1- 1) .امالی صدوق،ص 157،کمال الدّین،ج 1،ص 207،بحار الأنوار،ج 52،ص 92،فرائد السّمطین،ج 1،ص 46؛ینابیع المودّه،ج 1،ص 76 و ج 3،ص 361.
2- 2) .غیبت شیخ طوسی،ص 177،بحار الانوار،ج 53،ص 181،کمال الدّین،ج 2،ص 485، احتجاج طبرسی،ص 471،اعلام الوری،ص 424،کشف الغمّه،ج 3،ص 322،النّوادر فیض کاشانی،ص 164،کلمه الامام المهدی،ص 225؛المختار من کلمات الامام المهدی، ج 1،ص 294.

و لکن هزار نکته ی باریکتر از مو اینجاست که چرا امام زمان علیه السّلام در زمان غیبت به خورشید پنهان در پشت ابر تشبیه شده است؟

برای روشن شدن نکات لطیف ناچاریم موقعیّت امام را در جهان هستی و نقش خورشید را در منظومه ی شمسی مورد بحث و بررسی قرار دهیم،و آن نیازمند مقدّمه ی زیر است!

هسته ی مرکزی جهان هستی

مشیّت الهی بر این جاری شده که در میان هرمجموعه ای از جهان هستی مرکز و محوری قرار دهد که آن مجموعه به گرد آن محور بچرخد و هستی آن مجموعه در پرتو همان هسته ی مرکزی ثابت و استوار باشد.این قانون تمام موجودات جهان آفرینش را فرامی گیرد،«اتم»که ریزترین موجودات جهان است و«کهکشان»که بزرگترین موجود جهان شناخته می شود،از این قانون مستثنی نیستند.

برای مطالعه در مورد اتمها،کافیست که مشتی خاک یا جرعه ای آب را در نظر بگیرید و با نیروی علم در درون آن به مطالعه بپردازید.

فی المثل یک قطره آب را در نظر می گیریم و اجزاء آن را تجزیه و تحلیل می کنیم،یک قطره آب از 1/000/000 مولکول(ریزترین جزء یک جسم مرکّب)تشکیل یافته است،و می دانیم که هرمولکول آب از یک اتم اکسیژن و دو اتم ئیدروژن ترکیب شده است )O2H( از این رهگذر معلوم می شود که در هرقطره ی آب 3/000/000 اتم(ریزترین جزء یک عنصر ساده)وجود دارد.

ص:172

هریک از اتمهای گوناگون از دو قسمت متمایز تشکیل شده اند:

1.الکترونها،یا گرده هایی که به دور هسته ی مرکزی در حرکتند و دارای بار الکتریکی منفی هستند.

2.هسته ی مرکزی،شامل پروتونها با بار الکتریکی مثبت و نوترونها که از نظر بار الکتریکی خنثی هستند و پوزتیرونها و هیپرونها و مزونها،و ذرات دیگری که تاکنون بیش از 30 نوع آن کشف شده است.

*** می دانیم که دو بار الکتریکی که یکی مثبت و دیگری منفی باشد همدیگر را به سوی خود جذب می کنند.روی این حساب باید در هراتمی پروتونها،الکترونها را جذب کنند و در آغوش یکدیگر قرار گیرند.نظر به اینکه پروتونها بزرگترین قسمت تشکیل دهنده ی«اتم»هستند و بیش از 1000/999 وزن اتم را تشکیل می دهند.و در حدود 1836 بار بزرگتر از الکترونها می باشند،و جاذبه ی یک جسم،تناسب مستقیم با وزن آن دارد.

بدیهی است که پروتونها،الکترونها را به سوی خود جذب خواهند کرد و بدین طریق الکترونها به روی پروتونها خواهد ریخت،و انفجار اتمی پیش خواهد آمد و چون این موضوع با یک فعل و انفعال زنجیره ای در تمام اتمهای جهان روی خواهد داد،در نتیجه با انفجار میلیاردها اتم،دنیا به خاک و خون کشیده خواهد شد و جهان هستی دیار نیستی را در پیش خواهد گرفت.

آنچه از بروز چنین حادثه ی مرگباری جلوگیری می کند تدبیر خداوند حکیم است که در برابر این جاذبه ی شدیدی که در اجزاء تشکیل دهنده ی اتم هست،یک نیروی گریز از مرکز بسیار نیرومندی هم به الکترونها داده،تا در

ص:173

اثر حرکت دورانی بسیار سریعی که به دور هسته ی مرکزی خود(پروتونها) دارند با سرعت سرسام آوری از مرکز خود دور نشوند و در پرتو تعادل این دو نیرو(جاذبه و دافعه)الکترونها با نظم شگفت انگیزی گردش خود را در مدارات تعیین شده دنبال کنند و اتمهای جهان به هستی خود ادامه دهند.

بدیهی است که اگر میزان جاذبه ی پروتونها کمی بیش از نیروی دافعه ی (گریز از مرکز)الکترونها بود،الکترونها به سوی هسته ی مرکزی خود کشیده می شدند و در دوران خود انفجار اتمی به بار آورده،هستی خود را به باد می دادند،و اگر نیروی گریز از مرکز الکترونها کمی بیش از میزان جاذبه ی پروتونها بود،الکترونها در اثر سرعت سرسام آور خود،جاذبه ی پروتونها را می شکستند و از حومه ی مغناطیسی آنها فرار کرده،به درون اتمهای مجاور وارد می شدند،و با ایجاد انفجار اتمی بسیار نیرومندی، جهانی را به خاک و خون می کشیدند.

روی این بیان نقش هسته ی مرکزی اتم در جلوگیری از انفجار اتمی به خوبی روشن می شود،زیرا انفجار اتمهای موجود در یک لیوان آب برای نابودی جهان کافیست.و تنها چیزی که از آن جلوگیری می کند،تعادل جاذبه و دافعه ی ذرّات اتمی مولکولهای آن است.

هسته ی مرکزی منظومه ی شمسی

اینک قدمی فراتر نهاده،سیر کوتاهی در منظومه ی شمسی خود به عمل آوریم:

در منظومه ی شمسی ما،طبق هیئت جدید،خورشید در مرکز آن قرار

ص:174

گرفته و کرات دیگر(به ترتیب عطارد،زهره،زمین،مرّیخ،مشتری، زحل،اورانوس،نپتون و پلوتون)در فواصل معیّن و در مدارهای منظّمی به دور آن می گردند.

در منظومه نیز به طوری که توضیح خواهیم داد،عامل بقای آن تعادل جاذبه و دافعه می باشد و بس.

دیگر منظومه های کهکشان ما که بالغ بر 30/000 می باشند،از این قانون مستثنی نیستند،و اگر گامی فراتر نهاده نظری به سایر کهکشانها بیاندازیم مشاهده خواهیم کرد که شالوده ی تمام کهکشانها که بیش از 200 میلیارد آن تاکنون کشف شده،براساس همان قانون استوار است.ولی نظر به این که اطّلاعات ما در مورد کهکشان خود بیش از کهکشانهای دیگر،و در زمینه ی منظومه ی خود بیش از دیگر منظومه ها می باشد،به نقش خورشید در منظومه ی خود می پردازیم:

مطابق هیئت جدید تمام کرات این منظومه با نیروی مرموزی به نام «گریز از مرکز»با سرعت سرسام آوری از مرکز خود(خورشید)دور می شوند و خورشید که در وسط منظومه قرار دارد با نیروی عظیم و با سرعت شگرفی معادل سرعت گریز آنها،آنها را به سوی خود جذب می کند و تعادل همین دو نیرو(جاذبه و دافعه)توده ی کرات منظومه را در مدار خود با فاصله ی ثابتی در اطراف خورشید به گردش می آورد.

فی المثل کره ی خاکی ما با 5955 میلیارد تن وزن در حدود 4000 میلیون سال است که با سرعت سرسام آوری(106200 کیلومتر در ساعت) به دور هسته ی مرکزی خود(خورشید)می گردد.

ص:175

در اثر این حرکت سریع،نیروی گریز از مرکز بسیار نیرومندی هر لحظه کره ی خاکی ما را از مرکز خود دور می کند،و در مقابل،خورشید با جاذبه ی نیرومند خود،آن را به سوی خود جذب می کند،تعادل این دو نیرو،زمین را در مدار منظّم خود به گردش می آورد.

البتّه زمین نیز خورشید را به سوی خود جذب می کند.ولی چون جاذبه ی یک جسم با وزن آن تناسب مستقیم دارد.جاذبه ی زمین نمی تواند در خورشید اثر بگذارد،روی این حساب چون در فاصله ی متساوی، مقدار جاذبه متناسب با جرم جسم جذب کننده است.پس خورشید که 3 میلیون و 330 هزار مرتبه از زمین سنگین تر است،جاذبه ی آن نیز به همان اندازه بیشتر است.آن مقدار نیروئی که در اثر جاذبه ی خورشید به کره ی ما وارد می شود،دقیقا معادل است با نیروی دافعه ای که زمین در اثر حرکت دورانی خود کسب می کند.تعادل این دو نیرو،زمین را در مدار معیّن خود به گردش می آورد و بقای هستی آن را تضمین می کند،زیرا اگر میزان جاذبه ی خورشید کمی بیشتر از نیروی گریز از مرکز زمین بود،زمین در یک لحظه،به سوی خورشید کشیده می شد و به مجرّد برخورد با سطح خورشید متلاشی شده با همه ی ساکنانش رهسپار دیار نیستی می گردید.و اگر نیروی گریز از مرکز زمین کمی بیش از میزان جاذبه ی خورشید بود، زمین با شکستن جاذبه ی خورشید و فرار از حوزه ی مغناطیسی آن در فضای بیکران پخش و متلاشی می شد و هستی خود را از دست می داد.

پس اگر یک لحظه جاذبه ی خورشید قطع شود،زمین و دیگر کرات منظومه،هستی خود را از دست داده،و محو و نابود خواهند شد.زیرا

ص:176

براساس هیئت جدید تنها عامل بقای کرات همان جاذبه ی خورشید و تعادل آن با نیروی گریز از مرکز آنهاست.

ازاین رو موقعیّت خورشید در منظومه ی ما روشن می شود و معلوم می گردد که اگر یک لحظه جاذبه ی آن به کرات منظومه نرسد،همه ی آنها محکوم به فنا و نابودی شده و راه دیار نیستی را در پیش خواهند گرفت.

جان جهان

در مقدّمه ی بالا موقعیّت خورشید به طور فشرده،تجزیه و تحلیل گردید و ضمنا معلوم شد که قانون خلقت و ناموس طبیعت براساس هسته ی مرکزی استوار است،و در میان هرهسته از موجودات جهان محور و هسته ای وجود دارد که عامل بقای آن مجموعه از موجودات می باشد،و به «هسته ی مرکزی»موسوم است.اینک ببینیم جهان انسانها که شریفترین و گرامی ترین موجود جهان هستی است،به دور کدام محور می چرخد و در پرتو کدام هسته ی مرکزی به زندگی خود ادامه می دهند؟

بدیهی است که قلب عالم امکان و هسته ی مرکزی جهان هستی وجود مقدّس امام زمان-عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف-می باشد.از اینجا نکته ی تشبیه امام زمان علیه السّلام به خورشید فروزان در زبان اخبار روشن می شود.زیرا که امام زمان علیه السّلام بسان آفتاب جهان تاب رمز بقای جهان انسانیّت است و جهان انسانها به دور آن محور می چرخد.

و اگر یک لحظه پیوند انسانها از آن«هسته ی مرکزی»قطع شود، همگی محکوم به فنا و سقوط در درّه ی هلاکت می باشند.و تعبیر پیشوایان

ص:177

دین به همین معنی ناظر است،آنجا که می فرماید:«لو لا الحجّه لساخت الارض باهلها»:«اگر لحظه ای حجّت خدا در روی زمین نباشد زمین ساکنان خود را در کام خود فرومی برد».

این حقیقت در احادیث فراوانی از رسول گرامی اسلام و پیشوایان معصوم علیهم السّلام در مقام تبین نقش حجج الهی در نگهداری نظام هستی به ما رسیده است که به چند نمونه ی آن اشاره می کنیم:

1.رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم خطاب به امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود:

«انّی و احد عشر من ولدی و انت یا علیّ زرّ الارض -أعنی اوتادها و جبالها-بنا اوتد اللّه الارض ان تسیخ باهلها،فاذا ذهب الاثنا عشر من ولدی ساخت الارض باهلها و لم ینظروا»:

«من و یازده تن از فرزندانم و تو ای علی!لنگرهای زمین هستیم،خداوند به وسیله ی ما زمین را استوار کرده که ساکنانش را در دل خود فرونبرد،هنگامی که دوازده فرزندم از روی زمین بروند،زمین ساکنانش را در دل خود فرومی برد و به آنها مهلت داده نمی شود». (1)

این حدیث با اندک تغییری در صدر آن،در منابع فراوانی از رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت شده است. (2)

ص:178


1- 1) .غیبت شیخ طوسی،ص 139؛بحار الأنوار،ج 36،ص 259.
2- 2) .اصول کافی،ج 1،ص 139؛تقریب المعارف،ص 1755؛اثبات الهداه،ج 1،ص 460.

2.و در حدیث دیگری فرمود:

«لن یزال هذا الّدین قائما الی اثنا عشر من قریش،فاذا مضوا ساخت الأرض باهلها»:

«تا پایان[امامت]دوازده تن از قریش،این دین پابرجاست.

هنگامی که آنها رخت بربندند،زمین ساکنانش را در کام خود فروبرد». (1)

3.و در خطبه ای که در آخری روزهای عمر خود ایراد کرد فرمود:

«ماشر النّاس کأنّی ادعی فاجیب،و انّی تارک فیکم الثّقلین:کتاب اللّه و عترتی اهل بیتی،ما ان تمسّکتم بهما لن تضلّئا،فتعلّموا منهم و لا تعلّموهم،فانّهم اعلم منکم، لا تخلو الأرض منهم،و لو خلت اذا لساخت باهلها»:

«ای توده های مردم!گویی نزدیک است که فراخوانده شوم و دعوت حق را لبّیک گویم.من در میان شما دو امانت گرانبها نهادم:کتاب خدا و عترت خود اهلبیتم را.اگر به آن دو چنگ بزنید هرگز گمراه نخواهید شد.از آنها فراگیرید و درصدد تعلیم آنها نباشید که آنها از شما داناترند.روی زمین از آنها خالی نمی ماند،و اگر خالی بماند اهل خود را در کام خود فروبرد». (2)

4.پس از نزول آیه ی شریفه ی: إِنَّمٰا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هٰادٍ: «تو

ص:179


1- 1) .اعلام الوری،ص 364؛بحار الأنوار،ج 36،ص 267.
2- 2) .کفایه الأثر،ص 163؛بحار الأنوار،ج 36،ص 238؛مدینه البلاغه،ج 1،ص 170؛ ینابیع المودّه،ج 1،ص 74.

بیم دهنده ای و برای هرقومی هدایتگری هست». (1)رسول گرامی اسلام صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود:

«آن بیم دهنده من هستم،آیا می دانید که هدایتگر کیست؟».

عرضه داشتند:«نه یا رسول اللّه».

به امیر مؤمنان علیه السّلام اشاره فرمودند و بخشی از فضائل امیر مؤمنان و اهلبیت عصمت و طهارت را بازگو کردند و در پایان فرمودند:

«هو الامام،ابو الأئمّه الزّهر»:

«او امام است و پدر امامان نوفشان».

پرسیدند:یا رسول اللّه امامان بعد از شما چند نفر هستند؟فرمود:

«اثنا عشر عدد نقباء بنی اسرائیل،و منّا مهدیّ هذه الامّه، یملأ اللّه به الأرض قسطا و عدلا کما ملئت جورا و ظلما، لا یخلو الأرض منهم الاّ ساخت بأهلها»:

«دوازده تن به تعداد نقباء بنی اسرائیل می باشند.مهدی امّت نیز از ماست.خداوند به وسیله ی او زمین را پر از عدل و داد می کند،به طوری که پر از جور و ستم شده است.زمین از آنها خالی نخواهد شد،مگر این که اهل خود را در کام خود فروبرد». (2)

5.امام زین العابدین علیه السّلام در یک روایت طولانی از نقش امامان در

ص:180


1- 1) .سوره ی رعد:آیه ی 7.
2- 2) .کفایه الأثر،ص 89؛بحار الأنوار،ج 3،ص 316.

رخدادهای جهان به تفصیل سخن گفته،در فرازی از آن می فرماید:

«و بنا یمسک الارض ان یمید باهلها،و بنا ینزّل الغیث، و بنا ینشر الرّحمه و یخرج برکات الارض،و لو لا ما فی الأرض منّا لساخت بأهلها»:

«خداوند به وسیله ی ما نمی گذارد که زمین اهل خود را پریشان سازد،و به وسیله ی ما باران را می فرستد،و به وسیله ی ما رحمتش را می گستراند،و به وسیله ی ما برکات زمین را خارج می سازد،و اگر نبود امامی از ما در روی زمین، زمین اهل خود را در کام خود فرومی برد». (1)

6.امام باقر علیه السّلام در همین رابطه فرمود:

«لو انّ الامام رفع من الأرض ساعه لماجت باهلها،کما یموج البحر باهله»:

«اگر یک ساعت امام از روی زمین برداشته شود،زمین ساکنانش را درنوردد،آن چنانکه دریا-به هنگام طوفان- ساکنانش را درمی نوردد». (2)

این حدیث با اندک اختلافی در تعبیر به سند دیگری نیز از امام باقر علیه السّلام روایت شده است. (3)

ص:181


1- 1) .فرائد السّمطین،ج 1،ص 46،ینابیع المودّه،ج 1،ص 75،ج 3،ص 360،امالی شیخ صدوق،ص 157؛کمال الدّین،ج 1 ص 207.
2- 2) .کمال الدّین،ج 1،ص 202؛بحار الأنوار،ج 23،ص 34.
3- 3) .غیبت نعمانی،ص 139؛بصائر الدّرجات،ص 508.

7.پیشوای پنجم شیعیان در حدیث دیگری فرمود:

«لو بقیت الأرض یوما بلا امام منّا لساخت باهلها»:

«اگر یک روز امامی از ما در روی زمین نباشد،زمین اهل خود را در کام خود فروبرد». (1)

8.امام صادق علیه السّلام در همین رابطه می فرماید:

«و لو لا من علی الأرض من حجج اللّه،لنفضت الأرض ما فیها و القت ما علیها،انّ الأرض لا تخلو ساعه من الحجّه»:

«اگر آن حجّتهای پروردگار در روی زمین نبودند،زمین هر چه در درون دارد بیرون می ریخت،و آنچه بر فراز خود دارد دور می انداخت،زمین حتّی یک ساعت از حجّت خدا خالی نمی شود». (2)

9.ابو حمزه ی ثمالی به خدمت امام صادق علیه السّلام عرض کرد:

«آیا ممکن است که روی زمین خالی از حجّت باشد؟».

امام صادق علیه السّلام فرمود:

«لو بقیت الأرض بغیر امام لساخت»:

«اگر زمین خالی از امام بماند فروریزد». (3)

ص:182


1- 1) .اصول کافی،ج 1،ص 179؛کمال الدّین،ج 1،ص 204؛بحار الأنوار،ج 23،ص 37.
2- 2) .کمال الدّین،ج 1،ص 202؛بحار الأنوار،ج 23،ص 34.
3- 3) .اصول کافی،ج 1،ص 179؛غیبت نعمانی،ص 138؛علل الشّرایع،ص 198؛بصائر الدّرجات،ص 508.

10.و در نقلی دیگر فرمود:

«لو بقیت الأرض بغیر امام ساعه لساخت»:

«اگر یک ساعت روی زمین خالی از امام بماند فروریزد» (1)

11.امام صادق علیه السّلام در فرازی از یک حدیث طولانی در همین رابطه فرمود:

«و لو خلت الأرض ساعه واحده من حجّه للّه لساخت باهلها»:

«اگر زمین یک ساعت از حجّت خدا خالی باشد اهل خود را در کام خود فرومی برد». (2)

12.به خدمت امام رضا علیه السّلام عرض شد:

«آیا ممکن است روی زمین خالی از حجّت بماند؟»فرمود:«نه».

راوی گفت:از امام صادق علیه السّلام برای ما روایت شده که فرمود:

«زمین خالی از حجّت نمی ماند،مگر این که خداوند بر اهل زمین غضب فرماید».

امام هشتم فرمود:

«لا تبقی،اذا لساخت»:

«خالی نمی ماند وگرنه فرومی ریزد». (3)

ص:183


1- 1) .غیبت شیخ طوسی،ص 132؛کمال الدّین،ج 1،ص 201.
2- 2) .غیبت نعمانی،ص 141؛بحار الأنوار،ج 551،ص 113.
3- 3) .اصول کافی،ج 1،ص 179؛علل الشّرایع،ص 198؛عیون الأخبار،ص 212.

13.در حدیث دیگری از امام رضا علیه السّلام پرسیدند:

«آیا ممکن است که زمین باشد و امامی بر فراز آن نباشد؟».

امام علیه السّلام فرمود:

«لا،اذا لساخت باهلها»:

«نه،زیرا در آن صورت اهل خود را در کام خود فروبرد». (1)

14.امام رضا علیه السّلام در فرازی از یک حدیث طولانی در همین رابطه فرمود:

«لو خلت یوما بغیر حجّه لماجت بأهلها،کما یموج البحر باهله»:

«اگر یک روز زمین خالی از حجّت باشد،اهل خود را در نوردد،آن چنانکه دریا-به هنگام طوفان-اهل خود را درمی نوردد». (2)

15.و در حدیث دیگری در پاسخ پرسشی فرمود:

«معاذ اللّه،لا تبقی ساعه،اذا لساخت»:

«به خدا پناه می برم،حتّی یک ساعت هم باقی نمی ماند،بلکه اهل خود را در کام خود فرومی برد». (3)

16.و در همین رابطه فرمود:

«لو خلت الأرض طرفه عین من حجّه لساخت باهلها»:

ص:184


1- 1) .عیون الاخبار،ص 212؛علل الشّرایع،ص 198.
2- 2) .کمال الدّین،ج 1،ص 202؛بحار الانوار،ج 23،ص 35.
3- 3) .همان مدرک.

«اگر زمین به مقدار یک چشم برهم نهادن خالی از حجّت باشد،اهل خود را در کام خود فرومی برد». (1)

17.علاّمه ی مجلسی قدّس سرّه در جلد«السّماء و العالم»احادیثی را از کتاب «تاریخ قم»در مورد شرافت و جلالت قم نقل می کند،در این میان دو حدیث از امام صادق علیه السّلام نقل کرده که در آنها نقش قم در زمان غیبت و نشر احادیث و علوم آل محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم از قم به همه ی اکناف جهان به تفصیل بیان شده،در این دو حدیث تأکید شده که در زمان غیبت حضرت بقیّه اللّه -ارواحنا فداه-شهر قم و ساکنان آن جایگزین حجّت خدا می شوند،سپس آمده است:

«و لو لا ذلک لساخت الأرض باهلها»:

«اگر چنین نبود،زمین ساکنانش را در کام خود فرومی برد». (2)

18.و در فرازی از زیارتنامه ی امام حسین علیه السّلام خطاب به آن حضرت می خوانیم:

«و بکم یمسک الارض ان تسیخ باهلها»:

«خداوند به وسیله ی شما زمین را نمی گذارد که ساکنانش را در کام خود فروبرد». (3)

پس اگر آفتاب عالمتاب،مدّتی در پشت ابرهای تیره و تار پنهان شود

ص:185


1- 1) .علل الشّرایع،ص 199؛عیون الأخبار،ص 212.
2- 2) .بحار الأنوار ج 60،ص 213.
3- 3) .بحار الأنوار ج 101،ص 212.

نور و حرارت آن کاملا به انسانها و جانوران و گیاهان نرسد،باز هم یک اثر مهمّش همواره عاید جهانیان هست و آن این که در پرتو جاذبه ی آن،تمام کرات منظومه به زندگی خود ادامه می دهند و رهسپار دیار نیستی نمی شوند.

و اگر خورشید فروزان جهان انسانیّت قائم آل محمّد علیه السّلام مدّتی در پشت پرده ی غیبت نهان شود،و آن دست نیرومند الهی در آستین غیبت فرورود و دست انسانها از دامن پرفیضش کوتاه گردد.یک فیض بسیار عظیمش همواره شامل حال جهانیان می باشد،و آن این که در پرتو آن وجود مقدّس جهان هستی به بقای خود ادامه می دهد و زمین ساکنانش را در کام خود فرو نمی برد.و آسمان بر سر انسانها فرونمی ریزد.و خداوند متعال به برکت وجود او رشته ی فیوضاتش را از انسانها قطع نمی کند.

روی این بیان در زمان غیبت نیز جهان از وجود مقدّس امام زمان علیه السّلام برخوردار است و در پرتو وجودش دیار نیستی را نمی پیمایند و به زندگی خود ادامه می دهند.و از اینجا نکته ی تشبیه امام زمان علیه السّلام در زمان غیبت به خورشید نهان در پشت ابر روشن می گردد.

علاوه بر این:«امام چنان که وظیفه ی راهنمائی ظاهری را به عهده دارد،ولایت و رهبری باطنی اعمال را نیز به عهده دارد و حیات معنوی مردم را تنظیم می کند و حقایق اعمال را به سوی خدا سوق می دهد. (1)

در پرتو همین رابطه ی درونی و پیوند معنوی انسانها با امام است که از جهان چهارپایان پا فراتر نهاده،در زمره ی انسانها قرار گرفته اند.و اگر

ص:186


1- 1) .المیزان،ج 14،ص 304؛شیعه در اسلام،از علاّمه طباطبائی،ص 152.

یک لحظه این پیوند درونی قطع شود به عهد جاهلیّت برگشته،در زمره ی حیوانات قرار می گیرند.

و حدیث معروف به همین مطلب اشاره می کند،آنجاکه می فرماید:

«من مات و لم یعرف امام زمانه،مات میته جاهلیّه»:

«هرکس بمیرد و امام زمانش را نشناسد بر عهد جاهلیّت مرده است». (1)

*

ص:187


1- 1) .منابع این حدیث را در بخش:«ضرورت شناخت امام زمان علیه السّلام»به تفصیل آوردیم.

ص:188

منابع

1-الآثار الباقیه عن القرون الخالیه،ابو ریحان محمّد بن احمد بیرونی،متوفّای 440 ه.چاپ میراث مکتوب،1380 ش.تهران.

2-آیینه ی آئین مزدیسنا،کیخسرو،پور شاهرخ کرمانی.

3-الأئمّه الاثنا عشر،شمس الدّین محمّد بن طولون،متوفّای 953 ه.چاپ 1958 م.قاهره.

4-الاتّحاف بحبّ الاشراف،شیخ عبد اللّه بن محمّد بن عامر شبروای،متوفّای 1171 ه.چاپ قاهره.

5-اثبات الهداه،شیخ حرّ عاملی،متوفّای 1104 ه.چاپ 1399 ه.قم.

6-اثبات الوصیّه،علی بن حسین مسعودی،متوفّای 349 ه.چاپ نجف.

7-احتجاج طبرسی،ابو منصور احمد بن علی طبرسی-قرن ششم-چاپ 1401 ه.بیروت.

8-الاحسان بترتیب صحیح ابن حبّان،(متوفّای 354 ه.)علاء الدّین علی بن بلبان فارسی حنفی،متوفّای 739 ه.چاپ 1407 ه.بیروت.

9-احقاق الحق،قاضی نور اللّه شوشتری،مستشهد 1109 ه.چاپ قم.

ص:189

10-اخبار الدّول،احمد بن یوسف دمشقی قرمانی،متوفّای 1019 ه.چاپ قاهره.

11-اختصاص شیخ مفید،متوفّای 413 ه.چاپ قم.

12-اختیار معرفه الرّجال،شیخ طوسی،متوفّای 460 ه.چاپ دانشگاه مشهد.

13-اربعین،شیخ بهائی،متوفّای 1031 ه.چاپ 1357 ش.تبریز.

14-ارشاد،شیخ مفید،محمّد بن محمّد بن نعمان،متوفّای 413 ه.چاپ 1413 ه.قم.

15-ازاله الغین،حیدر علی فیض آبادی،متوفّای 1205 ه.چاپ دهلی.

16-استقصاء الأفحام،میر حامد حسین،متوفّای 1306 ه.چاپ 1315 ه.

17-اسعاف الرّاغبین،محمّد،ابن صبان مصری شافعی،متوفّای 1206 ه.در حاشیه ی نور الأبصار شبلنجی،چاپ بیروت.

18-اصول کافی،محمّد بن یعقوب کلینی،متوفّای 329 ه.چاپ بیروت.

19-الأعلام،خیر الدّین زرکلی،متوفّای 1396 ه.چاپ 1980 م.بیروت.

20-اعلام الوری،امین الاسلام ابو علی فضل بن حسن طبرسی-قرن ششم- چاپ 1399 ه.بیروت.

21-اعیان الشّیعه،سیّد محسن جبل عاملی،متوفّای 1371 ه.چاپ 1403 ه.

بیروت.

22-الافصاح،شیخ مفید،متوفّای 413 ه.چاپ تهران.

23-اقبال الاعمال،سیّد ابن طاووس،متوفّای 664 ه.چاپ بیروت.

24-الزام النّاصب،شیخ علی یزدی،متوفّای 1343 ه.چاپ بیروت.

25-الامالی،شیخ صدوق،متوفّای 381 ه.چاپ 1400 ه.بیروت.

26-الامام الجواد من المهد الی الّلحد،سیّد محمّد کاظم قزوینی،متوفّای 1415 ه.

چاپ 1414 ه.قم.

ص:190

27-الامام المهدی من المهد الی الظهور،سیّد محمّد کاظم قزوینی،متوفّای 1415 ه.چاپ 1405 ه.قم.

28-الإمامه و التّبصره،علی بن حسین بن بابویه قمی،متوفّای 329 ه.چاپ 1407 ه.بیروت.

29-الامامه و اهل البیت،دکتر محمّد بیوّمی مهران،معاصر،چاپ 1993 م.بیروت.

30-الاموال،حمید بن رنجویه،متوفّای 251 ه.چاپ ریاض.

31-انتظار مسیحا،در آیین یهود،جولیوس کرینستون،ترجمه ی حسین توفیقی،چاپ 1377 ش.قم.

*انجیل لوقا،متی و مرقس-عهدین

32-اهل البیت فی المکتبه العربیّه،سیّد عبد العزیز طباطبائی،متوفّای 1416 ه.

چاپ 1417 ه.قم.

33-اوپانیشاد،ترجمه ی شاهزاده محمّد داراشکوه،فرزند شاهجهان،چاپ دوّم 1356 ش.تهران.

34-اوستا،نامه ی مینوی آیین زرتشت،جلیل دوستخواه،انتشارات مروارید، چاپ پنجم،1364 ش.تهران.

35-الایضاح،فضل بن شاذان،متوفّای 260 ه.چاپ 1363 ش.تهران.

36-بحار الأنوار،علاّمه ی مجلسی،متوفّای 1110 ه.چاپ تهران.

37-البدء و التّاریخ،احمد بن سهل بلخی،متوفّای 322 ه.چاپ 1899 م.پاریس.

38-البرهان،سیّد هاشم بحرانی،متوفّای 1109 ه.چاپ تهران.

39-البرهان علی وجود صاحب الزّمان،سید محسن امین،متوفّای 1371 ه.

چاپ 1399 ه.تهران.

40-بریقه المحمودیّه،شیخ ابو سعید خادمی حنفی،متوفّای 1168 ه.چاپ قاهره.

ص:191

41-بصائر الدّرجات،محمّد بن حسن صفّار،متوفّای 290 ه.چاپ 1404 ه.تهران.

42-البلد الامین،شیخ ابراهیم کفعمی،متوفّای 900 ه.چاپ تهران.

43-البیان فی أخبار صاحب الزّمان،محمّد بن یوسف گنجی شافعی،متوفّای 658 ه.چاپ 1399 ه.بیروت.

44-پیرامون معرفت امام،حاج شیخ لطف اللّه صافی-معاصر-چاپ 1402 ه.

تهران.

45-پیشگوییهای نوستر آداموس،بانو اریکا چاتهام-معاصر-ترجمه ی پوران فرّخزاد،چاپ 1369 ش.تهران.

46-تاج الموالید،شیخ طوسی،متوفّای 460 ه.چاپ 1396 ه.قم-در ضمن مجموعه ی نفیسه-.

47-تاریخ ابن وردی،عمر بن مظفّر حلبی شافعی،متوفّای 749 ه.

48-تاریخ الاسلام،شمس الدّین محمد بن احمد ذهبی،متوفّای 748 ه.چاپ 1410 ه.بیروت.

49-تاریخ تمدن،ویل دورانت،چاپ دوّم 1367 ش.تهران.

50-تاریخ الخلفاء،جلال الدّین سیوطی،متوفّای 911 ه.چاپ قاهره.

51-تاریخ الخمیس،حسین بن محمّد دیار بکری،متوفّای 966 ه.چاپ 1302 ه.

مصر.

52-تاریخ طبری،محمّد بن جریر،متوفّای 310 ه.چاپ 1403 ه.بیروت.

53-تاریخ فتوحات اسلامی،شکیب ارسلان،متوفّای 1366 ه.ترجمه ی علی دوانی،چاپ 1348 ش.تهران.

54-تاریخ گزیده،حمد اللّه مستوفی،متوفّای 750 ه.چاپ 1362 ش.

ص:192

55-تاریخ مختصر الدّول،ابن عبری،غریغور یوسن ملطی،متوفّای 685 ه.چاپ قاهره.

56-تاریخ یعقوبی،احمد بن ابی یعقوب،ابن واضح اخباری،متوفّای بعد از 292 ه.چاپ 1384 ه.نجف.

57-تبصره الولی،سیّد هاشم بحرانی،متوفّای 1109 ه.چاپ 1411 ه.قم.

58-التتمّه فی تواریخ الائمّه،سید تاج الدّین عاملی-قرن 11-چاپ قم.

59-تحفه الابرار،عماد الدّین طبری،متوفّای بعد از 701 ه.چاپ قم.

60-تحفه الاحباب،شیخ عباس قمی،متوفّای 1359 ه.چاپ 1376 ه.تهران.

61-تذکره الخواصّ،سبط ابن جوزی،متوفّای 654 ه.چاپ 1383 ه.نجف.

62-ترجمه،شرح و نقد سفر پیدایش تورات،انتونیو دوژزو پرتغالی-قرن 12- چاپ 1375 ش.قم.

63-تشریح و محاکمه در تاریخ آل محمّد،قاضی بهلول بهجت افندی،مشهور به قاضی زنگنه زوری،متوفّای 1350 ه.چاپ 1403 ه.تهران.

*-تفسیر برهان-البرهان

64-تفسیر صافی،فیض کاشانی،متوفّای 1091 ه.چاپ 1402 ه.بیروت.

65-تفسیر عیّاشی،محمّد بن مسعود بن عیّاش سلمی-قرن سوّم-چاپ 1380 ه.تهران.

66-تفسیر قمی،علی بن ابراهیم قمی-قرن سوّم و چهارم هجری-چاپ 1404 ه.قم.

*-تفسیر روح المعانی-روح المعانی

*-تفسیر کنز الدّقائق-کنز الدّقائق

*-تفسیر مجمع البیان-مجمع البیان

ص:193

67-تقریب المعارف،ابو الصّلاح تقی حلبی،متوفّای 447 ه.چاپ 1417 ه.قم.

68-التّنبیه و الاشراف،مسعودی،متوفّای 345 ه.چاپ قاهره.

69-تنقیح المقال،شیخ عبد اللّه ممقانی،متوفّای 1351 ه.چاپ نجف.

70-تهذیب التهذیب،ابن حجر عسقلانی،متوفّای 852 ه.چاپ 1412 ه.

بیروت.

71-تواریخ النّبیّ و الآل،شیخ محمّد تقی شوشتری،صاحب قاموس الرّجال، متوفّای 1415 ه.چاپ 1416 ه.قم.

*-تورات-عهدین-کتابات ما بین العهدین.

72-الثّاقب فی المناقب،ابن حمزه-قرن ششم-چاپ 1412 ه.قم.

73-ثواب الاعمال،شیخ صدوق،متوفّای 381 ه.چاپ 1364 ش.قم.

74-جاماسب نامه،جاماسب بن لهراسب،چاپ 1313 ه.بمبئی.

75-جامع الرواه،محمد بن علی اردبیلی،قرن 12،چاپ 1403 ه.قم.

76-الجرح و التعدیل،عبد الرحمان بن ابی حاتم رازی،متوفّای 327 ه.چاپ حیدرآباد دکن،1271 ه.

77-جزیره ی خضراء،ناجی النّجار،ترجمه ی علی اکبر مهدی پور-نگارنده- چاپ دوازدهم،قم.

78-جمال الاسبوع،سیّد ابن طاووس،متوفّای 664 ه.چاپ تهران.

79-الجمع بین الصّحیحین،محمّد بن فتوح حمیدی،متوفّای 488 ه.

80-جنات الخلود،محمد رضا خاتون آبادی،متوفّای بعد از 1127 ه.

-چاپ سنگی-

81-الجواهر المضیئه،ملاّ علی قاری،متوفّای 1014 ه.

ص:194

82-جوهره الکلام،محمود بن وهیب قراغلی بغدادی حنفی.

83-چهل حدیث از غیبت فضل بن شاذان،علی اکبر مهدی پور،چاپ 1415 ه.قم.

84-الحاوی للفتاوی،جلال الدّین سیوطی،متوفّای 911 ه.چاپ بیروت.

85-حبیب السّیر،غیاث الدّین بن همام الدّین-خواندمیر-متوفّای 942 ه.چاپ سوّم 1362 ش.تهران.

86-حلیه الابرار،سیّد هاشم بحرانی،متوفّای 1109 ه.چاپ سنگی.

87-حلیه الاولیاء،ابو نعیم اصفهانی،متوفّای 430 ه.چاپ 1357 ه.

88-دار السلام،میرزا حسین نوری،متوفّای 1320 ه.چاپ سوم قم.

89-دار السلام فی من فاز بسلام الامام،شیخ محمود عراقی میثمی،تهران، چاپ سنگی.

90-الدّر المنثور،سیوطی،متوفّای 911 ه.چاپ 1314 ه.قاهره.

91-دلایل الامامه،ابو جعفر،محمّد بن جریر طبری-قرن چهارم-چاپ 1413 ه.قم.

92-دیباچه ای بر رهبری،ناصر الدّین صاحب الزّمان-معاصر-چاپ 1345 ش.تهران.

93-الذّخیره فی الکلام،سیّد مرتضی علم الهدی،متوفّای 436 ه.چاپ 1411 ه.قم.

94-الذخیره فی المحشر،ابو عزیز خطی،متوفّای 1200 ه.چاپ 1374 ه.نجف.

95-الذّریعه الی تصانیف الشّیعه،شیخ آغا بزرگ تهرانی،متوفّای 1389 ه.

چاپ بیروت.

96-ربیع الابرار،محمود بن عمر زمخشری،متوفّای 538 ه.

97-رجال شیخ طوسی،متوفّای 460 ه.چاپ نجف.

ص:195

*-رجال کشّی-اختیار معرفه الرّجال

98-رجال نجاشی،متوفّای 450 ه.چاپ 1407 ه.قم.

99-الرساله الاولی فی الغیبه،شیخ مفید،متوفّای 413 ه.چاپ کنگره ی جهانی شیخ مفید.

100-روح المعانی،سیّد محمود آلوسی،متوفّای 1270 ه.چاپ بیروت.

101-روزگار رهائی،کامل سلیمان-معاصر-ترجمه ی علی اکبر مهدی پور، -نگارنده-چاپ سوّم،تهران.

102-الروض الانف،عبد الرّحمن بن عبد اللّه سهیلی،متوفّای 581 ه.

103-روض المناظر،ابو الوالید محمّد ابن شحنه ی حنفی،متوفّای 815 ه.

104-روضه الواعظین،ابن فتّال نیشابوری،چاپ سنگی 1303 ه.تهران.

*-زبور-تورات-عهدین

105-زند بهمن یسن،تحقیق محمّد تقی راشد محصّل-معاصر-چاپ 1370 ش.تهران.

106-زوائد بزّار،احمد بن عمر بزّار،متوفّای 320 ه.

107-سالنامه ی نسل جوان،گروه نویسندگان،چاپ 1351 ش.قم.

108-سردار کربلا،عبد الرزاق مقرّم،متوفّای 1391 ه.ترجمه ی ناصر پاک پرور،چاپ 1421 ه.قم.

*-سفر پیدایش-تورات

109-سفینه البحار،شیخ عبّاس قمی،متوفّای 1359 ه.چاپ 1415 ه.قم.

110-سنن ابن ماجه،حافظ ابو عبد اللّه محمّد بن یزید قزوینی،متوفّای 275 ه.

چاپ 1395 ه.بیروت.

ص:196

111-سنن ترمذی،ابو عیسی محمّد بن عیسی بن سوره،متوفّای 279 ه.

چاپ بیروت.

112-سوشیانت یا سیر اندیشه ی ایرانیان درباره ی موعود آخر الزّمان،علی اصغر مصطفوی-معاصر-چاپ 1361 ش.تهران.

113-سوشیانت موعود مزدیسنا،ابراهیم پور داود،چاپ 1927 م.تهران.

114-شرح المقاصد،مسعود بن عمر تفتازانی،متوفّای 791 ه.چاپ قاهره.

115-شرح نهج البلاغه،ابن ابی الحدید،متوفّای 656 ه.چاپ قاهره.

116-شناخت امام یا راه رهائی از مرگ جاهلی،حاج شیخ مهدی فقیه ایمانی، -معاصر-چاپ 1412 ه.قم.

117-شواهد التّنزیل،عبید اللّه بن عبد اللّه حسکانی،قرن پنجم هجری،چاپ 1411 ه.تهران.

118-شیعه در اسلام،علاّمه ی طباطبائی،متوفّای 1402 ه.چاپ تهران.

119-صحیح بخاری،ابو عبد اللّه محمّد بن اسماعیل بن ابراهیم،متوفّای 256 ه.

چاپ مصر،با حواشی سندی.

120-صحیح مسلم،مسلم بن حجّاج نیشابوری،متوفّای 261 ه.چاپ بیروت.

121-الصّواعق المحرقه،احمد بن حجر هیثمی مکّی،متوفّای 974 ه.چاپ 1385 ه.قاهره.

122-الطبقات الکبری،محمّد بن سعد کاتب واقدی،متوفّای 230 ه.چاپ 1405 ه.بیروت.

123-العباس،عبد الرزاق مقرّم،متوفّای 1391 ه.چاپ نجف اشرف.

124-العبقری الحسان،شیخ علی اکبر نهاوندی،متوفّای 1366 ه.چاپ سنگی تهران.

ص:197

125-العطر الوردی،احمد بن احمد حلوانی شافعی،متوفّای 1308 ه.شرح محمّد بن محمّد مصری بلبیسی،چاپ 1308 ه.بولاق.

126-عقدر الدّرر،یوسف بن یحیی مقدسی شافعی،قرن هفتم،چاپ 1399 ه.

قاهره.

127-علل الشّرایع،شیخ صدوق،متوفّای 381 ه.چاپ 1385 ه.نجف.

128-عهدین،چاپ انجمن پخش کتب مقدّسه،1969 م.لندن.

129-عیون الاخبار،شیخ صدوق،متوفّای 381 ه.چاپ 1390 ه.نجف.

130-الغدیر،علاّمه امینی،متوفّای 1390 ه.چاپ 1421 ه.قم.

131-غیبت شیخ طوسی،متوفّای 460 ه.چاپ 1411 ه.قم.

132-غیبت نعمانی،متوفّای بعد از 442 ه.چاپ 1397 ه.تهران.

133-فرائد السّمطین،ابراهیم بن محمّد بن مؤیّد جوینی،متوفّای 730 ه.چاپ 1398 ه.بیروت.

134-فرهنگ معین،محمّد معین،متوفّای 1350 ش.چاپ تهران.

135-الفصول المختاره،شیخ مفید،متوفّای 413 ه.چاپ کنگره ی جهانی شیخ مفید.

136-الفصول المهمّه،ابن صبّاغ مالکی،متوفّای 855 ه.چاپ نجف اشرف.

137-فهرست ابن ندیم-قرن چهارم-چاپ قاهره.

138-فهرست شیخ طوسی،متوفّای 460 ه.چاپ 1403 ه.بیروت.

139-قادتنا،آیه اللّه حاج سیّد محمّد هادی میلانی،متوفّای 1395 ه.چاپ 1406 ه.بیروت.

140-قاموس الرّجال،شیخ محمّد تقی شوشتری،متوفّای 1415 ه.چاپ قم.

141-قاموس کتاب مقدّس،مستر هاکس آمریکائی،چاپ 1349 ش.تهران.

142-الکامل فی التّاریخ،ابن ابی اثیر شیبانی،متوفّای 630 ه.چاپ بیروت.

ص:198

143-کتابات ما بین العهدین،تحقیق:اندریه دوبون،سومر،مارک فیلوننکو، چاپ 1998 م.دمشق.

*-کتاب اشعیاء نبی-تورات-عهدین

*-کتاب حبقوق نبی-تورات-عهدین

*-کتاب دانیال نبی-تورات-عهدین

144-کتابنامه ی حضرت مهدی علیه السّلام،علی اکبر مهدی پور،-نگارنده-چاپ 1417 ه.قم.

145-کشف الاستار عن زوائد البزّاز،ابن حجر هیثمی،متوفّای 807 ه.چاپ 1404 ه.بیروت.

146-کشف الاستار،میرزا حسین نوری،متوفّای 1320 ه.چاپ 1400 ه.قم.

147-کشف الحق،میر محمّد صادق خاتون آبادی،متوفّای 1372 ه.چاپ 1361 ش.تهران.

148-کشف الغمّه،علی بن عیسی اربلی،متوفّای 693 ه.چاپ بیروت.

149-کفایه الأثر،علی بن محمّد بن علی خرّازی،از علمای قرن چهارم،چاپ 1401 ه.قم.

150-کفایه الطالب،حافظ محمّد بن یوسف گنجی شافعی،متوفّای 658 ه.

چاپ سوّم 1404 ه.تهران.

151-کفایه المهتدی،سیّد محمّد میر لوحی،قرن دوازدهم-نسخه ی کتابخانه ی الزّهراء اصفهان-مخطوط-

152-کلمه الامام المهدی،سیّد حسن شیرازی،مستشهد 1400 ه.چاپ 1404 ه.

بیروت.

153-کمال الدّین،شیخ صدوق،متوفّای 381 ه.چاپ 1395 ه.تهران.

ص:199

154-کنز الدقائق،محمّد رضا مشهدی-قرن 12-چاپ 1410 ه.تهران.

155-کنز العمّال،متّقی هندی،متوفّای 975 ه.چاپ 1399 ه.بیروت.

156-کنز الفوائد،ابو الفتح محمّد بن علی کراجکی،متوفّای 449 ه.چاپ 1405 ه.بیروت.

157-گزیده ی کفایه المهتدی،سیّد محمّد میر لوحی اصفهانی،متوفّای بعد از 1085 ه.چاپ 1373 ش.تهران.

158-لسان العرب،ابن منظور،متوفّای 711 ه.چاپ 1408 ه.بیروت.

159-لوائح الأنوار البهیّه،شمس الدّین محمّد بن احمد بن سالم سفارینی، متوفّای 1188 ه.چاپ 1324 ه.قاهره.

160-المجالس السّنیّه،سیّد محسن جبل عاملی،متوفّای 1371 ه.

161-مجمع الزّوائد،ابن حجر هیثمی،متوفّای 807 ه.چاپ 1353 ه.قاهره.

162-محاسن برقی،محمّد بن خالد برقی-قرن سوّم-چاپ 1413 ه.

163-مختصر اثبات الرّجعه،بهاء الدّین نیلی،متوفّای 790 ه.چاپ 1401 ه.قم.

164-مختصر بصائر الدرجات،حسن بن سلیمان حلّی،متوفّای بعد از 802 ه.

چاپ 1423 ه.بیروت.

165-المختصر فی اخبار البشر،عماد الدّین اسماعیل،ابو الفداء،متوفّای 732 ه.چاپ بیروت.

166-المختصر فی تاریخ البشر،سیّد جمال الدّین عطاء اللّه بن سیّد غیاث الدّین، متوفّای 1000 ه.

167-مدینه البلاغه،حاج شیخ موسی زنجانی،متوفّای 1398 ه.چاپ 1405 ه.

تهران.

168-مدینه المعاجز،سیّد هاشم بحرانی،متوفّای 1109 ه.چاپ سنگی.

ص:200

169-مرآت الجنان،عبد اللّه بن اسعد یافعی،متوفّای 768 ه.چاپ حیدرآباد دکن.

170-مروج الذّهب،علی بن حسین مسعودی،متوفّای 346 ه.چاپ قاهره.

171-مزدیسنا و ادب پارسی،دکتر محمّد معین،متوفّای 1350 ش.

172-المسائل الخمسون،محمّد بن عمر تیمی،فخر رازی،متوفّای 606 ه.

چاپ 1328 ه.مصر.

173-المستجاد من الارشاد،علامه حلی،متوفّای 726 ه.در ضمن مجموعه نفیسه،چاپ 1396 ه.قم.

174-مستدرک صحیحین،حاکم نیشابوری،متوفّای 405 ه.چاپ بیروت.

175-مستدرک وسائل،میرزا حسین نوری،متوفّای 1320 ه.چاپ قم.

176-المسترشد،محمّد بن جریر طبری،امامی-قرن چهارم-چاپ قم.

177-مسند ابی الحسن جوهری،حافظ ابو الحسن علی بن جعد جوهری، متوفّای 230 ه.چاپ کویت.

178-مسند احمد حنبل،متوفّای 241 ه.چاپ 1313 ه.قاهره.

179-مسند الشّامیّین،ابو القاسم طبرانی،متوفّای 360 ه.

180-مسند طیالسی،ابو داود سلیمان بن داود طیالسی،متوفّای 204 ه.چاپ حیدرآباد دکن.

181-مشارق الأنوار،حسن عدوی حمزاوی،متوفّای 1303 ه.چاپ مصر.

182-مصباح المتهجّد،شیخ طوسی،متوفّای 460 ه.چاپ 1411 ه.بیروت.

183-المصنّف،ابن ابی شبیه،متوفّای 235 ه.چاپ 1409 ه.بیروت.

184-مطالب السّئول،کمال الدّین محمّد بن طلحه قرشی شافعی،متوفّای 625 ه.

چاپ نجف اشرف.

185-المطالب العالیه،ابن حجر عسقلانی،متوفّای 852 ه.چاپ بیروت.

ص:201

186-معالم العلماء،ابن شهر آشوب،متوفّای 588 ه.چاپ 1380 ه.نجف.

187-معجم البلدان،یاقوت حموی،متوفّای 626 ه.چاپ بیروت.

188-معجم کبیر،ابو القاسم،سلیمان بن احمد طبرانی،متوفّای 360 ه.چاپ 1404 ه.بیروت.

189-المعیار و الموازنه،ابو جعفر عبد اللّه اسکافی معتزلی،متوفّای 240 ه.چاپ 1402 ه.بیروت.

190-المغنی،قاضی عبد الجبّار معتزلی،متوفّای 415 ه.

191-مفاتیح العلوم،محمّد بن احمد خوارزمی،متوفّای 387 ه.

192-مفهوم نسبیّت انیشتن،برتراندراسل،چاپ 1333 ه.

193-مقتضب الأثر،ابن عیّاش جوهری،متوفّای 401 ه.چاپ 1346 ه.

194-مقتل الحسین،موفق بن احمد خوارزمی،متوفّای 568 ه.چاپ قم.

195-مناقب آل ابیطالب،ابن شهر آشوب،متوفّای 588 ه.چاپ بیروت.

196-منتخب الأثر،حاج شیخ لطف اللّه صافی،چاپ 1422 ه.قم.

197-منتخب الأنوار المضیئه،سیّد علی نیلی نجفی،متوفّای 790 ه.چاپ 1401 ه.قم.

198-منهاج الکرامه،علامه حلی،متوفّای 726 ه.چاپ 1425 ه.مشهد.

199-مهج الدّعوات،سیّد ابن طاووس،متوفّای 664 ه.چاپ تهران.

200-موجز تواریخ اهل البیت،شیخ محمّد بن طاهر سماوی،متوفّای 1370 ه.

چاپ 1385 ه.نجف اشرف.

201-موسوعه المورد،منیر بعلبکی-معاصر-چاپ 1980 م.بیروت.

202-موعودی که جهان در انتظار اوست،علی دوانی-معاصر-چاپ 1349 ش.قم.

203-المهدی،سید صدر الدّین صدر،متوفّای 1373 ه.چاپ 1398 ه.بیروت.

ص:202

204-مهدی انقلابی بزرگ،ناصر مکارم شیرازی-معاصر-چاپ 1398 ه.قم.

205-المهدی فی القرآن،سیّد صادق شیرازی-معاصر-چاپ 1398 ه.بیروت.

206-المهدی الموعود المنتظر،نجم الدّین عسکری،متوفّای 1359 ه.چاپ 1397 ه.بیروت.

207-نجم ثاقب،میرزا حسین نوری،متوفّای 1320 ه.چاپ تهران.

208-نظریّه الامامه،دکتر احمد محمود صبحی-معاصر-چاپ بیروت.

209-نفحات اللاّهوت،علی بن حسین بن عبد العالی،مشهور به محقّق کرکی، متوفّای 940 ه.چاپ نجف اشرف.

210-نور الأبصار،سیّد مؤمن شبلنجی،متوفّای بعد از 1308 ه.چاپ بیروت.

211-نور مهدی،گروه نویسندگان،چاپ 1400 ه.تهران.

212-نوستر آداموس از آینده ی جهان خبر می دهد،پل ادوارد-معاصر-ترجمه ی عنایت اللّه شکیباپور،چاپ تهران.

213-نهج البلاغه،سیّد رضی،متوفّای 406 ه.تحقیق صبحی صالح،متوفّای 1407 ه.چاپ بیروت.

214-هدیه العارفین،اسماعیل پاشا بغدادی،متوفّای 1339 ه.چاپ 1915 م.

استانبول.

215-واژه های فرهنگ یهود،شلمو اشمیدت.

216-وسائل الشّیعه،شیخ حرّ عاملی،متوفّای 1104 ه.چاپ 30 جلدی قم.

217-وفیات الأعیان،ابن خلّکان،متوفّای 681 ه.چاپ بیروت.

218-ینابیع المودّه،سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی،متوفّای 1294 ه.چاپ هشتم 1385 ه.قم.

219-الیواقیت و الجواهر،عبد الوهّاب شعرانی،متوفّای 973 ه.چاپ قاهره.

220-یوم الخلاص،کامل سلیمان-معاصر-چاپ ششم 1405 ه.بیروت.

ص:203

ص:204

آثار چاپ شده ی مؤلّف

1-ابو ریحان بیرونی/چاپ دوّم/دار التبلیغ اسلامی/قم.

2-اجساد جاویدان/چاپ دوم/نشر حاذق/قم.

3-ارزیابی تمدن غرب/چاپ سوّم/انتشارات رسالت/قم.

4-ارمغان مجلسی/چاپ یازدهم/انتشارات رسالت/قم.

5-اسرار نماز/چاپ چهارم/انتشارات رسالت/قم.

6-اعتقادات علاّمه ی مجلسی/چاپ دوّم/انتشارات رسالت/قم.

7-اماکن زیارتی منتسب به امام زمان/سلسله مقالات/انتظار/قم.

8-او خواهد آمد/چاپ دوازدهم/انتشارات رسالت/قم.

9-با دعای ندبه در پگاه جمعه/چاپ اول/نشر موعود/تهران.

10-بانوی اسلام/چاپ اوّل/دار التّبلیغ اسلامی/قم.

11-تاریخ شیعه ی زیدیّه/چاپ اوّل/دانشگاه شیراز.

12-تاریخ وهابیان/چاپ اول/نشر طوفان/تهران.

13-تاریخچه ی عاشورا/ترکی استانبولی/انتشارات زمان/استانبول.

14-ترجمه ی مصوّر سوره ی رعد/به سه زبان/دفتر نشر/تهران.

ص:205

15-ترجمه ی مصوّر سوره ی الرّحمن/به چهار زبان/انتشارات اوس/استانبول.

16-تشرفات در میان نفی و اثبات/سلسله مقالات/موعود/تهران.

17-تشیّع یا اسلام راستین/چاپ ششم/بنیاد بعثت/تهران.

18-جزیره ی خضراء/چاپ دوازدهم/انتشارات رسالت/قم.

19-جغرافیای کشورهای اسلامی/سلسله مقالات/نسل نو/قم

20-چهل حدیث از غیبت فضل بن شاذان/چاپ اوّل/نشر حاذق/قم.

21-چهل حدیث پیرامون نور یزدان/چاپ اوّل/نشر حاذق/قم.

22-چهل حدیث پیرامون یوسف زهرا/چاپ اوّل/نشر حاذق/قم.

23-چهل حدیث در مناقب اوّلین پیشوا/چاپ اوّل/انتشارات رسالت/قم.

24-چهل حدیث در مناقب امّ ابیها/چاپ اوّل/انتشارات رسالت/قم.

25-حضرت مهدی و رابطه العالم الاسلامی/ترکی/انتشارات زمان/استانبول.

26-دانشگاه امام صادق علیه السّلام/چاپ اوّل/دار التّبلیغ اسلامی/قم.

27-دراسه عن حیاه فاطمه علیها السّلام/عربی/چاپ اوّل/بحرین.

28-در حریم حضرت معصومه علیها السّلام/چاپ دوم/انتشارات رسالت/قم.

29-راهنمای قبله/ترکی استانبولی/انتشارات زمان/استانبول.

30-روزگار رهائی/چاپ سوّم/نشر آفاق/تهران.

31-روزه در اسلام/ترکی استانبولی/انتشارات زمان/استانبول.

32-رهبری در اسلام/ترکی استانبولی/انتشارات زمان/استانبول.

33-زندگانی کریمه ی اهلبیت/نشر حاذق/قم.

34-زمینه سازان حکومت امام زمان/نشر توحید/تهران.

35-زیارت عاشورا و آثار معجزآسای آن/چاپ پنجم/انتشارات رسالت/قم.

36-زیارتنامه ی حضرت معصومه/چاپ دوم/نشر حاذق/قم.

ص:206

37-سند حدیث کساء/چاپ دوّم/انتشارات رسالت/قم.

38-سیری در ترجمه های قرآن/سلسله مقالات/نسل نو/قم.

39-سیمای مدینه/سلسله مقالات/میقات/تهران.

40-طول عمر امام زمان علیه السّلام/چاپ سوّم/انتشارات طاووس بهشتیان/قم.

41-عاشورا چه روزیست؟/ترکی استانبولی/انتشارات زمان/استانبول.

42-علاّمه ی اقبال در مدینه/چاپ اوّل/دار التّبلیغ اسلامی/قم.

43-علی اول/چاپ دوم/نشر موعود/تهران.

44-علی و فلسفه ی الهی/چاپ اوّل/بنیاد علاّمه ی طباطبائی/قم.

45-قرآن معجزه ی جاویدان/ترکی استانبولی/انتشارات زمان/استانبول.

46-قربانیان الکلیسم/سلسله مقالات/نسل جوان/قم.

47-کتابنامه ی آثار ماندگار تنها یادگار پیامبر/چاپ اول/انتشارات دلیل ما/قم.

48-کتابنامه ی حضرت مهدی علیه السّلام/چاپ اول/انتشارات الهادی/قم.

49-کرامات معصومیه/چاپ دوم/انتشارات حاذق/قم.

50-کریمه ی اهلبیت/چاپ اوّل/انتشارات حاذق/قم.

51-گزارش لحظه به لحظه از میلاد نور/چاپ اول/انتشارات رسالت/قم.

52-معارف اسلامی/ترکی استانبولی/انتشارات زمان/استانبول.

53-میثم تمّار/چاپ اوّل/انتشارات توحید/تهران.

54-میلاد نور/چاپ اوّل/مسجد صدریّه/تهران.

55-نبراس الزائر/چاپ اول/انتشارات دلیل ما/قم.

56-نقش امام زمان در جهان هستی/چاپ سوّم/دار التّبلیغ اسلامی/قم.

57-نقش روزه در درمان بیماریها/به هشت زبان/کعبه/تهران.

*

ص:207

درباره مركز

بسمه تعالی
هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ
آیا کسانى که مى‏دانند و کسانى که نمى‏دانند یکسانند ؟
سوره زمر/ 9

مقدمه:
موسسه تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان، از سال 1385 هـ .ش تحت اشراف حضرت آیت الله حاج سید حسن فقیه امامی (قدس سره الشریف)، با فعالیت خالصانه و شبانه روزی گروهی از نخبگان و فرهیختگان حوزه و دانشگاه، فعالیت خود را در زمینه های مذهبی، فرهنگی و علمی آغاز نموده است.

مرامنامه:
موسسه تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان در راستای تسهیل و تسریع دسترسی محققین به آثار و ابزار تحقیقاتی در حوزه علوم اسلامی، و با توجه به تعدد و پراکندگی مراکز فعال در این عرصه و منابع متعدد و صعب الوصول، و با نگاهی صرفا علمی و به دور از تعصبات و جریانات اجتماعی، سیاسی، قومی و فردی، بر مبنای اجرای طرحی در قالب « مدیریت آثار تولید شده و انتشار یافته از سوی تمامی مراکز شیعه» تلاش می نماید تا مجموعه ای غنی و سرشار از کتب و مقالات پژوهشی برای متخصصین، و مطالب و مباحثی راهگشا برای فرهیختگان و عموم طبقات مردمی به زبان های مختلف و با فرمت های گوناگون تولید و در فضای مجازی به صورت رایگان در اختیار علاقمندان قرار دهد.

اهداف:
1.بسط فرهنگ و معارف ناب ثقلین (کتاب الله و اهل البیت علیهم السلام)
2.تقویت انگیزه عامه مردم بخصوص جوانان نسبت به بررسی دقیق تر مسائل دینی
3.جایگزین کردن محتوای سودمند به جای مطالب بی محتوا در تلفن های همراه ، تبلت ها، رایانه ها و ...
4.سرویس دهی به محققین طلاب و دانشجو
5.گسترش فرهنگ عمومی مطالعه
6.زمینه سازی جهت تشویق انتشارات و مؤلفین برای دیجیتالی نمودن آثار خود.

سیاست ها:
1.عمل بر مبنای مجوز های قانونی
2.ارتباط با مراکز هم سو
3.پرهیز از موازی کاری
4.صرفا ارائه محتوای علمی
5.ذکر منابع نشر
بدیهی است مسئولیت تمامی آثار به عهده ی نویسنده ی آن می باشد .

فعالیت های موسسه :
1.چاپ و نشر کتاب، جزوه و ماهنامه
2.برگزاری مسابقات کتابخوانی
3.تولید نمایشگاه های مجازی: سه بعدی، پانوراما در اماکن مذهبی، گردشگری و...
4.تولید انیمیشن، بازی های رایانه ای و ...
5.ایجاد سایت اینترنتی قائمیه به آدرس: www.ghaemiyeh.com
6.تولید محصولات نمایشی، سخنرانی و...
7.راه اندازی و پشتیبانی علمی سامانه پاسخ گویی به سوالات شرعی، اخلاقی و اعتقادی
8.طراحی سیستم های حسابداری، رسانه ساز، موبایل ساز، سامانه خودکار و دستی بلوتوث، وب کیوسک، SMS و...
9.برگزاری دوره های آموزشی ویژه عموم (مجازی)
10.برگزاری دوره های تربیت مربی (مجازی)
11. تولید هزاران نرم افزار تحقیقاتی قابل اجرا در انواع رایانه، تبلت، تلفن همراه و... در 8 فرمت جهانی:
1.JAVA
2.ANDROID
3.EPUB
4.CHM
5.PDF
6.HTML
7.CHM
8.GHB
و 4 عدد مارکت با نام بازار کتاب قائمیه نسخه :
1.ANDROID
2.IOS
3.WINDOWS PHONE
4.WINDOWS
به سه زبان فارسی ، عربی و انگلیسی و قرار دادن بر روی وب سایت موسسه به صورت رایگان .
درپایان :
از مراکز و نهادهایی همچون دفاتر مراجع معظم تقلید و همچنین سازمان ها، نهادها، انتشارات، موسسات، مؤلفین و همه بزرگوارانی که ما را در دستیابی به این هدف یاری نموده و یا دیتا های خود را در اختیار ما قرار دادند تقدیر و تشکر می نماییم.

آدرس دفتر مرکزی:

اصفهان -خیابان عبدالرزاق - بازارچه حاج محمد جعفر آباده ای - کوچه شهید محمد حسن توکلی -پلاک 129/34- طبقه اول
وب سایت: www.ghbook.ir
ایمیل: Info@ghbook.ir
تلفن دفتر مرکزی: 03134490125
دفتر تهران: 88318722 ـ 021
بازرگانی و فروش: 09132000109
امور کاربران: 09132000109