عرفان در سوره یوسف

مشخصات کتاب

سرشناسه:انصاریان، حسین، 1323 -

عنوان و نام پدیدآور:عرفان در سوره یوسف/ مجموعه سخنرانیهای حسین انصاریان؛ ویرایش و تحقیق محسن فیض پور.

مشخصات نشر:قم : دارالعرفان، 1389.

مشخصات ظاهری:503 ص.

فروست:سیری در معارف اسلامی؛ 29. مجموعه آثار؛ 88.

شابک:55000 ریال (شومیز) ؛ 65000 ریال: گالینگور: 978-964-2939-51-0

وضعیت فهرست نویسی:فاپا

یادداشت:کتابنامه: ص. [499] - 503 ؛ همچنین به صورت زیرنویس.

یادداشت:نمایه.

موضوع:انصاریان، حسین، 1323 - -- وعظ

موضوع:تفاسیر (سوره یوسف)

موضوع:عرفان

شناسه افزوده:فیض پور قمی، محسن، 1353 -، ویراستار

رده بندی کنگره:BP102/35/الف8ع4 1389

رده بندی دیویی:297/18

شماره کتابشناسی ملی:2013886

ص:1

اشاره

ص :2

ص :3

ص :4

ص :5

ص :6

ص :7

ص :8

ص :9

ص :10

ص :11

ص :12

ص :13

ص :14

ص :15

ص :16

ص :17

ص :18

ص :19

ص :20

ص :21

ص :22

ص :23

ص :24

سخن ناشر

در جهان پرتلاطم امروز، آیات پرشور الهی و کلام روح بخش معصومین و زمزم لایزال معارف شیعه مرهم جان های خسته و سیراب کننده تشنگان هدایت و رهایی جویندگان از ظلمت های نفس است. عالمان دینی و عارفان حقیقی غواصان این اقیانوس بیکران معرفت اند که گوهرهای ناب علوم قرآن و اهل بیت علیهم السلام را به دست آورده و به مشتاقان حقیقت عرضه می نمایند.

در این میان، کرسی منبر و خطابه رسانه دیرپا و سازنده ای است که از دیرباز زمینه ارتباط و انتقال معارف دینی و مکارم اخلاقی را میان عالمان و متعلمان فراهم کرده است و عالمان آگاه و هادیان دلسوز، که عمر خویش را صرف تتبع و تحقیق در آثار علمی شیعه نموده اند، عباد اللّه را به مصداق کریمانه « اُدْعُ إِلیٰ سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ وَ اَلْمَوْعِظَهِ اَلْحَسَنَهِ » ، با کلام نغز و لطیف خود به راه سعادت دعوت کرده اند.

مجموعه حاضر، که با عنوان «سیری در معارف اسلامی» در مجلدات مختلف و موضوعات متنوع در اختیار خوانندگان محترم قرار می گیرد، مجموعه مباحث عالمانه و ارزشمند محقق ارجمند حضرت استاد حسین انصاریان، مدظله العالی، است که یکی از عالمان برجسته و میراث داران گوهر سخن در زمان خویش است که استواری کلام و لطافت بیان نافذشان بر اهل نظر پوشیده نیست.

این گنجینه ارزشمند حاصل نیم قرن مجاهدت علمی و تبلیغی حضرت استاد جهت

ص :25

نشر و ترویج فرهنگ غنی شیعه بر کرسی بحث ونظر می باشد که به منظور پربارتر ساختن محتوای تبلیغ دینی در جامعه و استفاده بیشتر طلاب محترم علوم دینی به زیور طبع آراسته می شود.

در این مجموعه گرانقدر، تلاش شده است با تکیه بر ویرایشی روشمند و دقیق - که شرح آن در یادداشت ویراستار آمده است - ساختار هنرمندانه مباحث و سبک استاد در ارائه سخن از بین نرود، تا ضمن نشرفرهنگ انسان ساز آل اللّه علیهم السلام شیوه منحصر به فرد استاد در تبیین معارف دینی نیز حفظ شده و به مشتاقان ارائه گردد.

مجلّدی که اکنون تقدیم خوانندگان گرامی می شود بیست و نهمین اثر از این مجموعه سترگ و دربردارنده 23 گفتار در باب عرفان در سوره یوسف می باشد که مربوط به سخنرانی های استاد در ماه رمضان 1373 در حسینیه همدانی ها تهران است.

این مکتوب، علاوه بر در برداشتن متن سخنرانی که لاجرم سبک و سیاق متن را نیز گفتاری می سازد، از فواید زیر خالی نیست:

- عنوان بندی مناسب و تفکیک مطالب و موضوعات.

- استخراج مصادر آیات و روایات و ارائه مطالب متنوع دیگر در پی نوشت.

- ذکر نام مستقل برای هر بحث (در انتخاب نام هر مجلد و نیز هر گفتار غلبه موضوع مدنظر بوده است، نه انطباق کامل موضوع و محتوا)

- مجموعه متنوع فهرست ها و. . .

در پایان، با امید به این که این اثر مورد رضایت حضرت حق و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام و مقبول نظر مبلغان دینی قرار گیرد، لازم است از استاد انصاریان، دامت برکاته، که این فرصت مغتنم را در اختیار قرار دادند سپاسگزاری نماییم.

مرکز علمی تحقیقاتی دارالعرفان

ص:26

پیش گفتار مؤلف

«اَلْحَمدُ لِلّهِ وَ الصَّلاه علیٰ رَسُولِ اللّه وَ عَلیٰ آلِهِ آل اللّه»

پایه گذار منبر و جلسات سخنرانی برای رشد و هدایت جامعه وجود مبارک پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بود. ارزش تبلیغ دین از طریق منبر و جلسات تا جایی بود که خود رسول اکرم صلی الله علیه و آله تا روز پایان عمرشان با کمال اخلاص به بیان معارف دین پرداختند و در این راه زحمات سنگینی را متحمل شدند. پس از پیامبر، وجود مقدس امیرمؤمنان علیه السلام ادای این تکلیف الهی به عهده گرفتند که بخشی از سخنرانی های آن حضرت در کتاب بی نظیر نهج البلاغه موجود است.

امامان معصوم، به ویژه حضرت باقر و حضرت صادق علیهما السلام نیز تا جایی که فرصت در اختیارشان قرار گرفت و مزاحمتی از جانب حکمرانان بنی امیه و بنی عباس برایشان پیش نیامد این مهم را به صورت بیان معارف الهی و رشته های مختلف علوم به صورتی که حجت تا قیامت بر همگان تمام باشد به عهده گرفتند و دیگران را که مورد اعتمادشان در علم و عمل بودند به این مسأله تشویق کردند.

عالمان مخلص و باعمل شیعه برای حفظ دین خدا و تبلیغ معارف الهیه بر اساس قرآن و فرهنگ اهل بیت قرن به قرن تا به امروز که سال 1387 هجری شمسی است این جایگاه عظیم را حفظ کردند؛ شخصیت هایی چون شیخ مفید، شیخ صدوق، شیخ

ص :27

طوسی، علامه محمدباقر مجلسی، شیخ جعفر شوشتری و در قرن معاصر بزرگانی چون آیت اللّه العظمی بروجردی، آیت اللّه سیدعلی نجف آبادی، آیت اللّه حاج میرزا علی شیرازی، آیت اللّه حاج میرزا علی هسته ای، آیت اللّه حاج میرزا علی فلسفی تنکابنی و. . .

با داشتن مقام مرجعیت و مقام علمی بسیار بالا در ماه رمضان و محرم و صفر به منبر می رفتند و از این طریق دِین خود را به قرآن و اهل بیت ادا می کردند.

این جانب حسین انصاریان که سالیانی از عمرم را در شهر مقدس قم، این آشیانه اهل بیت، نزد بزرگانی از مراجع و اساتید مشغول تحصیل بوده ام، بر اساس وظیفه ای که احساس می کردم رو به جانب تبلیغ و تألیف آوردم و در این راه، فقط توفیق حق رفیق راهم بود. در زمینه تبلیغ بیش از شش هزار سخنرانی در نزدیک به پانصد موضوع مختلف بر پایه قرآن و روایات اهل بیت و تاریخ صحیح و نکاتی از حیات پاکان و اولیای الهی پرداخته ام و امیدوارم تا لحظات پایان عمر هم چنان توفیق ادای این وظیفه را از جانب حق داشته باشم.

مؤسسه دارالعرفان، که در شهر قم در جهت نشر معارف قرآنی و فرهنگ اهل بیت علیهم السلام کارهای مهمی را در سطح جهانی انجام می دهد، بنا گذاشت متن این سخنرانی ها به صورت مکتوب درآید تا در اختیار طلاب حوزه ها و دانشجویان و مردم علاقمند قرار گیرد و این مجموعه که احتمالاً حدود دویست جلد خواهد شد در آینده منبعی برای مبلغان شیعه قرار گیرد. من پس از سپاس از حضرت حق لازم می دانم به خاطر تحقق این مهم از دو فرزندم و جناب آقای پیمان تشکر کنم و از خوانندگان، به خصوص مبلغان گرامی، درخواست دعا نمایم. حال، این شما و این اثر اسلامی که فقط لطف و رحمت حق سبب ظهورش شد.

فقیر: حسین انصاریان

ص :28

ص :29

ص :30

1 خواب حضرت یوسف علیه السلام

اشاره

داستان خواب دیدن حضرت یوسف علیه السلام

الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.

داستان با عظمت، عبرت آموز، ملکوتی و عرشی وجود مبارک حضرت یوسف علیه السلام در قرآن کریم، با بیان جریان خواب ایشان شروع شده است. قبل از این که نکات بسیار با ارزش این آیه گفته شود، لازم است مقدمه مهمی را از طریق سه آیه دیگر و قطعه بسیار با ارزش عارفانه عنایت کنید.

بشارت در خواب

اما آن سه آیه در سوره مبارکه یونس است. جلد دوم کتاب «برهان» (1)که در تفسیر قرآن کریم است و تمام آن براساس فرمایش های پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه طاهرین علیهم السلام است و اضافه ای ندارد از شیخ صدوق نقل می کند که ایشان

ص:31


1- 1) - تفسیر البرهان (چاپ اول، موسسه البعثه) : 5/46؛ بحار الأنوار: 58/191، باب 44، حدیث 62؛ «وَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ أَتَی رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْبَادِیَهِ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَخْبِرْنِی عَنْ قَوْلِ اللَّهِ الَّذِینَ آمَنُوا وَ کٰانُوا یَتَّقُونَ لَهُمُ الْبُشْریٰ فِی الْحَیٰاهِ الدُّنْیٰا وَ فِی الآْخِرَهِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَمَّا قَوْلُهُ لَهُمُ الْبُشْریٰ فِی الْحَیٰاهِ الدُّنْیٰا فَهِیَ الرُّؤْیَا الْحَسَنَهُ تُرَی لِلْمُؤْمِنِ فَیُبَشَّرُ بِهَا فِی دُنْیَاهُ وَ أَمَّا قَوْلُهُ وَ فِی الآْخِرَهِ فَإِنَّهَا بِشَارَهُ الْمُؤْمِنِ عِنْدَ الْمَوْتِ أَنَّ اللَّهَ قَدْ غَفَرَ لَکَ وَ لِمَنْ یَحْمِلُکَ إِلَی قَبْرِکَ.»

می فرماید:

عرب صحرانشین، بادیه نشین که هم دارای حشم بود، هم دارای جمال، به مدینه می آید و خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله می رسد. عرب صحرانشین، آن هم در صدر اسلام، چقدر زیبا به آیات قرآن وارد بوده است. به پیغمبر صلی الله علیه و آله عرض می کند:

« أَلاٰ إِنَّ أَوْلِیٰاءَ اَللّٰهِ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ * اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ کٰانُوا یَتَّقُونَ * لَهُمُ اَلْبُشْریٰ فِی اَلْحَیٰاهِ اَلدُّنْیٰا وَ فِی اَلْآخِرَهِ لاٰ تَبْدِیلَ لِکَلِمٰاتِ اَللّٰهِ ذٰلِکَ هُوَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِیمُ» (1)

در این آیه، این «لَهُمُ اَلْبُشْریٰ فِی اَلْحَیٰاهِ اَلدُّنْیٰا» یعنی چه؟ چون صریح قرآن است که می فرماید: برای مؤمنان با تقوا بشارت باد. این بشارت چیست؟ پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: این بشارت، رؤیای حسنه یا خواب نیک و صحیح است.

مؤمن باتقوا، برای انعکاس حقایق الهیه، حالت آینه را دارد که طبق روایات ما بسیاری از پیغمبران خدا علیهم السلام حقایق و وحی را از طریق خواب می گرفتند و این « لَهُمُ اَلْبُشْریٰ» نشان می دهد که این گرفتن حقایق، به پیغمبران اختصاص ندارد، بلکه هر انسان تصفیه شده و پاکی، در عالم رؤیا می تواند با حقایق ارتباط بگیرد، چه در ارتباط با خودش و چه در ارتباط با دیگران.

بشارت بهشت بر متقین

عرب بادیه نشین پرسید: «وَ فِی اَلْآخِرَهِ» چیست؟ حضرت صلی الله علیه و آله فرمودند: وقت

ص:32


1- 1) - یونس (10) : 62 - 64؛ «آگاه باشید! یقیناً دوستان خدا نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین می شوند. * آنان که ایمان آورده اند و همواره پرهیزکاری دارند. * آنان را در زندگی دنیا وآخرت مژده و بشارت است [ در دنیا به وسیله وحی و در آخرت به خطاب خدا و گفتار فرشتگان ] در کلمات خدا [ که وعده ها و بشارت های اوست ] هیچ دگرگونی نیست؛ این است کامیابی بزرگ.»

ورود به قیامت، بهشت را به او بشارت می دهند؛ یعنی از ابتدای ورود به عالم بعد، خیالش را راحت می کنند که برای تو از اکنون تا ابد، امنیت صد در صد هست.

اگر وجود مبارک حضرت یوسف علیه السلام خواب می بیند و خدا خوابش را در قرآن بیان می کند، از همین قبیل خواب است؛ یعنی جوانی در اوج ایمان و تقوا، آن هم در سنّ کمتر از ده سالگی، به قدری وجود او پاک بود که صریحاً استفاده می شود که خدا در عمق چاه به او رحم کرد و وحی خداوند به او آرامش عجیبی داد.

آنجا ارتباطی با پروردگار برقرار کرد که شنیدنی است. با وجود مقدس حضرت حق گفتاری دارد که قلب را صفا می دهد و روح را نورانی می کند. بنا به فرموده قرآن:

پاکی، صافی و مانند آینه شدن ضمیر انسان، عامل این معناست.

« أَلاٰ إِنَّ أَوْلِیٰاءَ اَللّٰهِ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ» (1)

گاهی همین بشارت در بیداری و به صورت الهام است.

هدایت توسط الهام خدایی

من در سبزوار نزد یکی از اولیای خدا بودم. توانستم ده شب در خدمت ایشان بمانم. ایشان خیلی مشکل به حرف می آمد؛ چون اولیای خدا به این معنا واقف هستند که کم حرفی عامل نجات و سلامت باطن است. کم حرفی انسان را به آینه شدن می کشاند.

پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله می فرمایند: سلامت ده جزء است، نُه جزء آن در سکوت است. (2)

ص:33


1- 1) - یونس (10) : 62؛ «آگاه باشید! یقیناً دوستان خدا نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین می شوند.»
2- 2) - مجموعه ورام: 2/112، الجزء الثانی؛ وسائل الشیعه: 12/185، حدیث: 16035 - 16036؛ «عَنْ عَلِیِّ بْنِ مَهْزِیَارَ رَفَعَهُ قَالَ یَأْتِی عَلَی النَّاسِ زَمَانٌ تَکُونُ الْعَافِیَهُ عَشَرَهَ أَجْزَاءٍ تِسْعَهٌ مِنْهَا فِی اعْتِزَالِ النَّاسِ وَ وَاحِدَهٌ فِی الصَّمْتِ.» «وَ فِی الْخِصَالِ وَ فِی عُیُونِ الْأَخْبَارِ َ قَالَ أَبُو الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام مِنْ عَلَامَاتِ الْفِقْهِ الْعِلْمُ وَ الْحِلْمُ وَ الصَّمْتُ إِنَّ الصَّمْتَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْحِکْمَهِ إِنَّ الصَّمْتَ یَکْسِبُ الْمَحَبَّهَ إِنَّهُ دَلِیلٌ عَلَی کُلِّ خَیْرٍ.»

با این که به زحمت به حرف می آمد، این مطلب را از او شنیدم. شب های عجیبی داشت. من به او خیلی حسرت می خوردم.

ایشان فرمودند: آیت الله حاج شیخ مرتضی حائری، فرزند مرحوم آیت الله العظمی شیخ عبدالکریم حائری (1)، براساس سابقه ای که با او داشتم، در سفری از

ص:34


1- 1) - آیه اللّه حاج شیخ عبدالکریم حائری (مؤسس حوزه علمیه قم) ایشان در سال 1267 ه. ق در روستای مهرجرد یزد دیده به جهان گشود، در کودکی سالها در مدرسه بزرگ محمد تقی خان یزد به تحصیل علوم دینی پرداخت و در سن 18 سالگی به سرزمین عراق مهاجرت نمود، عبدالکریم ابتدا چند سالی در حوزه علمیه اردکان بود و با نامه ایشان به محضر میرزای بزرگ شیرازی شتافت. ایشان دوازده سال در سامرا در محضر میرزای شیرازی آیه اللّه فشارکی، آیه اللّه محمد تقی شیرازی و آیه اللّه شیخ فضل اللّه نوری به تحصیل علم پرداخت. بعد از رحلت میرزای شیرازی راهی نجف گردید و در آنجا سکونت گزید اما به زودی دریافت که حوزه علمیه کربلا رونق خود را از دست داده بود و هیچ جنب و جوشی در مدرسه های علمیه به چشم نمی خورد، لذا این شهر را انتخاب کرد و اینجا بود که او لقب حائری را برای خود برگزید. (زمین کربلا را حائر می خوانند) ایشان مدتی در حوزه علمیه اراک مشغول بود، ولی به همراه فرزند بزرگش حاج شیخ مرتضی حائری و آیه اللّه خوانساری به شهر قم سفر نمود و با تشکیل جلساتی از علما و بازاریان قم تصمیم گرفت حوزه علمیه قم را مجدداً احیا کند. مرحوم شیخ توانست شاگردان بارزی را به جهان اسلام تقدیم کند. که از میان آنان امام خمینی رحمه الله آیه اللّه گلپایگانی، آیه اللّه اراکی و آیه اللّه مرعشی می باشند. بالاخره ایشان، این شخصیت علمی و الهی در 81 سالگی در سال 1315 شمسی به دیار ابدی شتافت و در جوار حضرت معصومه علیها السلام به آغوش خاک سپرده شد.

سفرهای مشهد، به سبزوار و منزل ما آمدند. او مصرّ بود که حتماً ساعت چهار بعد از ظهر از سبزوار بروند.

گفتم: من نمی گذارم شما بروید، باید بمانید. گفت: من در قم درس دارم، نمی توانم جلسه درسم را ترک کنم. هر کاری کردم، قبول نکرد که بماند. چاره ای ندیدم، می گفت: من بی خبر از ایشان به گاراژ مسافرتی اطلاع دادم که بلیط مربوط به ایشان را به کسی دیگر بفروشند. بعد به ایشان گفتم: تشریف نبرید، بلیط شما را فروخته اند.

گفت: نمی شود. گفتم: پس تشریف ببرید، اگر شما را سوار نکردند، برگردید.

رفت و مدتی بعد برگشت. او نیز اهل حرف زدن زیاد نبود که گلایه کند که عجب گاراژ داران و بلیط فروشان عهد شکنی. فقط گفت: مثل این که نشد بروم. اتوبوس رفت.

اتوبوس در راه تصادف کرد و صندلیی که ایشان قرار بود روی آن بنشینند با کناری و پشت سر و جلویی ایشان، در تصادف از بین رفتند. گاهی بشارت به این صورت به انسان می رسد.

« اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ کٰانُوا یَتَّقُونَ * لَهُمُ اَلْبُشْریٰ فِی اَلْحَیٰاهِ اَلدُّنْیٰا وَ فِی اَلْآخِرَهِ لاٰ تَبْدِیلَ لِکَلِمٰاتِ اَللّٰهِ ذٰلِکَ هُوَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِیمُ» (1)

اینان در اختیار حضرت حق هستند، همه کاره و اختیاردار آنان اوست. در خواب و بیداری، از طریق قلب، مغز و تصمیم ها آنها را یاری می کند.

ص:35


1- 1) - یونس (10) : 63 - 64؛ «آنان که ایمان آورده اند و همواره پرهیزکاری دارند. * آنان را در زندگی دنیا وآخرت مژده و بشارت است [ در دنیا به وسیله وحی و در آخرت به خطاب خدا و گفتار فرشتگان ] در کلمات خدا [ که وعده ها و بشارت های اوست ] هیچ دگرگونی نیست؛ این است کامیابی بزرگ.»

پیدا کردن دل گمشده

اما آن قطعه عارفانه، چقدر زیباست. به اهل دلی از این قبیل گفتند: «رجل فقد قلبه» آیا کسی که دل خود را گم کرده است: «متی یجده» چه وقت می تواند این گم شده را پیدا کند؟

در این عالم هیچ گمشده ای عزیزتر و با ارزش تر از دل نیست، که از دست انسان برود و نفهمد کجا رفت. اگر می فهمید، پس می گرفت. آنهایی که دل را می برند، به این زودی آن را پس نمی دهند. آن کسانی که غارتگر، دزد و وسوسه گر نسبت به قلب هستند، به این راحتی از این گوهر پربهای خزانه حضرت حق دست نمی کشند؛ چون تنها راه نابود کردن انسان، این است که قلب را از او بگیرند. بی دلی در همه احوال خدا با او بود او نمی دیدش و از دور خدایا می کرد (1)

چون باید با چشم دل دید. اگر دل نباشد، با چه ببیند؟

گمراهی دل[1]

گمراهی دل (2)

ص:36


1- 1) - حافظ شیرازی.
2- 2) - تصنیف غرر الحکم و درر الکلم: 68، الفصل الرابع عشر، حدیث 915 - 919 القلب المذموم: - انْتِبَاهُ الْعُیُونِ لَایَنْفَعُ مَعَ غَفْلَهِ الْقُلُوبِ. - خُلُوُّ الْقَلْبِ مِنَ التَّقْوَی یَمْلَؤُهُ مِنْ فِتَنِ الدُّنْیَا. - سَمْعُ الْأُذُنِ لَایَنْفَعُ مَعَ غَفْلَهِ الْقَلْبِ. - شَرُّ الْقُلُوبِ الشَّاکُّ فِی إِیمَانِهِ. - عِظَمُ الْجَسَدِ وَ طُولُهُ لَایَنْفَعُ إِذَا کَانَ الْقَلْبُ خَاوِیاً. - مَنْ مَاتَ قَلْبُهُ دَخَلَ النَّارَ.

آن کسی که دلش گم شده است، از همه عالم، جز آب و علف چیز دیگری نمی تواند ببیند. اگر به رشته های مختلف علمی، ابزاری و صنعتی نیز وصل باشد، فقط برای فراهم کردن آب و علف است.

وقتی دلش را گم کند، به جای یا صمد، یا صنم و به جای آخرت، دنیا می گوید؛ یعنی باطل را به جای حق و نادرستی را به جای درستی می گوید. به جای صراط مستقیم، راه شیطان را می پوید و بر این مطلب نیز اصرار می کند.

تبلیغ سیزده ساله پیغمبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله کم نبود، ولی مردم مکه، اهل قریش و اقوام پیغمبر صلی الله علیه و آله، عموها، بر باطل خود اصرار داشتند.

« اَلَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی اَلْحَیٰاهِ اَلدُّنْیٰا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً» (1)

می گفتند: کار ما درست و خوب است، اما کار این جادوگر دروغگوی ساحر، خراب است. چرا مصرّ بودند؛ چون دل آنان گم شده بود و وقتی دل گم شود، انسان «کَالْأَنْعٰامِ» می شود. وقتی،

«لَهُمْ قُلُوبٌ لاٰ یَفْقَهُونَ بِهٰا»

شود، پشت سر آن:

« لَهُمْ أَعْیُنٌ لاٰ یُبْصِرُونَ بِهٰا وَ لَهُمْ آذٰانٌ لاٰ یَسْمَعُونَ بِهٰا» (2)

ص:37


1- 1) - کهف (18) : 104؛ «[ آنان ] کسانی هستند که کوششان در زندگی دنیا به هدر رفته [ و گم شده است ] در حالی که خود می پندارند، خوب عمل می کنند.»
2- 2) - اعراف (7) : 179. آنان را دل هایی است که به وسیله آن [ معارف الهی را ] در نمی یابند، و چشمانی است که توسط آن [حقایق و نشانه های حق را ] نمی بینند، و گوش هایی است که به وسیله آن [ سخن خدا و پیامبران را ] نمی شنوند.»

می شود و «کَالْأَنْعٰامِ» فقط باطل را می بیند.

پیدا شدن دل گم شده و نزول حق در دل

گفت: کسی که دل خود را گم کرده است، کجا باید آن را پیدا کند؟ این عارف الهی خیلی کوتاه سخن گفته است، ولی سخنش خیلی توضیح دارد. گفت: «اذا نزل الحق فیه»

هنگامی که خدا در آن دل بیاید، دل پیدا می شود؛ چون روزی که سر انسان به سنگ بخورد، وجدانش فریاد بکشد، بیداری برایش بیاید، دل گمشده نیز پیدا می شود. همان دل قائد انسان و کشاننده به طرف حق و خدا می شود.

وقتی خدا در قلب حرّ بن یزید نازل شد، بعد از این نزول همه چیز او عوض شد و حالت صعود پیدا کرد؛ چون هنگامی که خدا در این دل نازل شود، نزول حق در قلب، با صعود او همراه می شود.

بعد پرسید: «متی ینزل الحق فیه» ؟ چه کار باید کرد که خدا در این دل نازل شود؟ چه وقت خدا وارد این دل می شود؟ چقدر زیبا جواب داد، گفت: «اذا ارتحل ما دون الله عنه» زمانی که غیرخدا از دل بار سفر ببندد و بیرون برود؛ یعنی بیگانه برود تا جا برای آشنا باز شود.

اشغال دل توسط بیگانگان

مرحوم ملااحمد نراقی (1)شعر زیبا و سوزنده ای دارد. من وقتی بچه بودم، می دیدم که قدیمی ها در شب های طولانی می نشستند و این شعر را می خواندند و بلند بلند گریه می کردند. مرحوم نراقی در این شعر می گوید: خدایا! خانه ای در

ص:38


1- 1) - شرح حال ملا احمد نراقی در کتاب مرگ و فرصت ها جلسه 15 آمده است.

وجود من، به نام دل داشتی، این حرف حقی است، امام صادق علیه السلام می فرمایند:

«قلب المؤمن عرش الرحمن» (1)« قلب المؤمن حرم الله» (2)تعبیر مرحوم نراقی خیلی لطیف است. می گوید: من غلط کردم در اول بی شمار اهرمن را راه دادم در حصار (3)

در جوانی دلم را بردند و بیگانه آمد. بعد با حضرت حق درد دل می کند، می گوید: یک نظر در کار این ویرانه کن دشمن خود را برون زین خانه کن (4)

من که هر چه داد می کشم، ناله، شکوه و گریه می کنم، نمی توانم. این کار، کار توست که صاحبخانه هستی، بیا خانه ات را از دشمن بگیر. ای صاحب خانه! آخرین دیوارهای خانه تو دارد خراب می شود، دیگر چیزی از آن نمی ماند، بیا او را بیرون کن و خودت دوباره این خانه را بنّایی کن.

ارزش دل در پیشگاه خدا

چه روایت عجیبی است که رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرمایند:

ص:39


1- 1) - بحار الأنوار: 55/39، باب 4؛ «کَمَا رُوِیَ أَنَّ قَلْبَ الْمُؤْمِنِ عَرْشُ الرَّحْمَنِ وَ رُوِیَ أَیْضاً فِی الْحَدِیثِ الْقُدْسِیِّ لَمْ یَسَعْنِی سَمَائِی وَ لَاأَرْضِی وَ وَسِعَنِی قَلْبُ عَبْدِی الْمُؤْمِن.»
2- 2) - بحار الأنوار: 67/25، باب 43، ذیل حدیث 27؛ وَ قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام الْقَلْبُ حَرَمُ اللَّهِ فَلَا تُسْکِنْ حَرَمَ اللَّهِ غَیْرَ اللَّهِ.»
3- 3) - ملا احمد نراقی.
4- 4) - ملا احمد نراقی.

«إنَّ اللهَ لا یَنْظرُ إلی صُورکم و اعمالکم»

خدا به صورت، اموال و حتی اعمال شما نگاه نمی کند، بلکه

« إنّما ینظر الی قلوبکم» (1)خدا متوجه دل شما است که در چه حالی است. این دل است که سحر شما را بیدار می کند که گوشه خلوتی بگیرید و با صاحب دل مناجات کنید. این دل است که چون رقّت دارد، اشک شما را جاری می کند و با این دل است که شما خدا، عبادت، نماز، روزه، پیغمبر صلی الله علیه و آله و آخرت را می خواهید. اگر دل گم شود، دیگر چیزی از این ها را نمی خواهد.

حضرت یعقوب علیه السلام چهل سال به دنبال محبوبش گشت و پیدا کرد. ولی پیدا کردن دل، چهل سال نه، چهار سال نیز لازم ندارد، بلکه شما چهل روز به دنبال دل خود بگرد، آن را پیدا می کنی.

غارتگر دل نیز خیلی زیاد است، اما «اذا نزل الحق فیه» خدا وارد این دل شود، پیدا می شود، چگونه؟ گفت: «اذ ارتحل ما دون الله عنه» غیر خدا باید بار سفر ببندد و برود تا انسان به حقیقت خدا برگردد.

ص:40


1- 1) - بحار الأنوار: 67/248، باب 54، ذیل حدیث21؛ «وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِنَّ اللَّهَ لَایَنْظُرُ إِلَی صُوَرِکُمْ وَ أَعْمَالِکُمْ وَ إِنَّمَا یَنْظُرُ إِلَی قُلُوبِکُمْ.» و نیز در غرر الحکم و درر الکلم: 67، حدیث 906 و 907 - قُلُوبُ الْعِبَادِ الطَّاهِرَهُ مَوَاضِعُ نَظَرِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ فَمَنْ طَهَّرَ قَلْبَهُ نَظَرَ إِلَیْهِ. - لِیَخْشَعْ لِلَّهِ سُبْحَانَهُ قَلْبُکَ فَمَنْ خَشَعَ قَلْبُهُ خَشَعَتْ جَمِیعُ جَوَارِحِهِ. و نیز حدیث 894 و 895 - لَایَصْدُرُ عَنِ الْقَلْبِ السَّلِیمِ إِلَّا الْمَعْنَی الْمُسْتَقِیمُ. - إِذَا أَحَبَّ اللَّهُ سُبْحَانَهُ عَبْداً رَزَقَهُ قَلْباً سَلِیماً وَ خُلُقاً قَوِیما.

شناخت دشمن دل، مقدمه مبارزه

بعد گفت: «متی ارتحل مادون الله عنه» ؟ چه وقت مادون خدا این خانه را رها می کند و می رود؟ گفت: «اذا عرف انّ مادون الله عدوّه و حجابه عنه» باید بفهمد که مادون خدا، دشمن و حجاب بین او و پروردگار است. به قدری این فهمیدن ارزش دارد که پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود:

«تفکر ساعه خیر من عباده ستین سنه» (1)اما حضرت یوسف علیه السلام چه شد که این خواب را دید؟ چون دل او نزد خودش بود. در آن دل نیز خدا بود:

« اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ کٰانُوا یَتَّقُونَ» (2)

با آن جمال زیبا نه مغرور شد، نه به کسی فخر فروخت، نه منیّتی داشت و نه به گناهی آلوده شد. باید به او بشارت دهند.

استفاده پیامبر صلی الله علیه و آله از داستان حضرت یوسف علیه السلام

اصل داستان از بیدار شدن یوسف شروع می شود. آیه خیلی عجیبی است.

« إِذْ قٰالَ یُوسُفُ لِأَبِیهِ یٰا أَبَتِ إِنِّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ کَوْکَباً وَ اَلشَّمْسَ وَ اَلْقَمَرَ

ص:41


1- 1) - بحار الأنوار: 66/292، باب 37 و نیز در الکافی: 2/55، باب تفکر، حدیث 3 - 4؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ أَفْضَلُ الْعِبَادَهِ إِدْمَانُ التَّفَکُّرِ فِی اللَّهِ وَ فِی قُدْرَتِهِ.» «مُعَمَّرِ بْنِ خَلَّادٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام یَقُولُ لَیْسَ الْعِبَادَهُ کَثْرَهَ الصَّلَاهِ وَ الصَّوْمِ إِنَّمَا الْعِبَادَهُ التَّفَکُّرُ فِی أَمْرِ اللَّهِ عز و جل.»
2- 2) - یونس (10) : 63؛ «آنان که ایمان آورده اند و همواره پرهیزکاری دارند.»

رَأَیْتُهُمْ لِی سٰاجِدِینَ» (1)

ترکیب آیه خیلی عجیب است. خود ترکیب ما را به نکات ارزنده آیه هدایت می کند.

اما نکته اول: «اذ» یعنی چه؟ یعنی حبیب من! پیغمبر من! با همه علم، عظمت، معنویت و توان ارزشیی که داری، با توجه به این که از همه انبیا، ملائکه، جنّ و انس افضل هستی، یاد و توجه کن این داستانی که اتفاق افتاده و خودم نیز در این جریان حاضر بودم؛ یعنی این حادثه در تاریخ گم شده است:

« وَ إِنْ کُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ اَلْغٰافِلِینَ» (2)

تو نیز از این حادثه هیچ اطلاعی نداری. این داستان گم شده را که خودم در همه جریانش حضور داشتم، برای تو بگویم و تو نیز به این داستان دقیق توجه کن؛ چون برای شخص تو نیز منفعت دارد. این یک نکته است.

یعنی به قدری این داستان ملکوتی و معنوی بار ارزشی دارد که برای پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله نیز مفید است. این گونه نیست که اگر من برای تو بیان کنم، به تو سود و میوه ای از این شجره طیّبه نرسد، بلکه به وجود مقدس تو نیز نصیب خواهد رسید.

رفاقت و اعتماد پدر و فرزند به یکدیگر [1]

رفاقت و اعتماد پدر و فرزند به یکدیگر(3)

ص:42


1- 1) - یوسف (12) : 4؛ «[ یاد کن ] آن گاه که یوسف به پدرش گفت: پدرم! من در خواب دیدم یازده ستاره و خورشید و ماه برایم سجده کردند!»
2- 2) - یوسف (12) : 3؛ «و تو یقیناً پیش از آن از بی خبران [ نسبت به این بهترین داستان ] بودی.»
3- 3) - وسائل الشیعه: 21/389، باب 22، حدیث 27377؛ وصیته صلی الله علیه و آله لعلی علیه السلام: «یا علیّ: حقّ الولد علی والده أن یحسّن اسمه و أدّبه و یضعه موضعا صالحا. و حقّ الوالد علی ولده أن لا یسمّیه بإسمه، و لا یمشی بین یدیه، و لا یجلس أمامه، و لا یدخل معه الحمّام. یا علیّ: لعن اللّه والدین حملا ولدهما ما یلزم الولد لهما من عقوقهما.» عوالی اللآلی: 1/254، حدیث 11؛ «عن النّبیّ صلی الله علیه و آله: اکرموا اولادکم و احسنوا آدابهم.» بحار الأنوار: 71/80، باب 2، ذیل حدیث 83؛ «وَ قَالَ صلی الله علیه و آله إِذَا نَظَرَ الْوَالِدُ إِلَی وَلَدِهِ فَسَرَّهُ کَانَ لِلْوَالِدِ عِتْقُ نَسَمَهٍ قِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ إِنْ نَظَرَ ثَلَاثَمِائَهٍ وَ سِتِّینَ نَظْرَهً قَالَ اللَّهُ تَعَالَی أَکْبَرُ.» وسائل الشیعه: 21/485، باب 89، حدیث 27656؛ «وَ قَالَ صلی الله علیه و آله أَکْثِرُوا مِنْ قُبْلَهِ أَوْلَادِکُمْ فَإِنَّ لَکُمْ بِکُلِّ قُبْلَهٍ دَرَجَهً فِی الْجَنَّهِ مَسِیرَهَ خَمْسِمِائَهِ عَام.»

نکته دوم:

« إِذْ قٰالَ یُوسُفُ لِأَبِیهِ» (1)

حضرت یوسف علیه السلام پدر را در نقطه ای از مهربانی، لطف، محبت، عنایت و رفاقت و اتصال به فرزند دید که فضا را برای خودش آزاد مشاهده کرد و درد دل، واقعه ها و پیشامدهای زندگی خود را راحت برای او بگوید.

وای بر آن پدرانی که با فرزندان خود غریبه هستند و وای بر آن فرزندانی که نتوانند با پدر خود حرف بزنند. حضرت یوسف علیه السلام فضا را کاملاً آماده دید که حرفهایش را راحت بزند و از تجربیات پنجاه ساله پدر عالم، آگاه و بصیرش در زندگی استفاده کند.

آیه می خواهد بگوید: ای خانواده ها! پدران! مادران! با فرزاندان خود رفیق، یکی و وصل باشید. رابطه صمیمی داشته باشید. او اگر نتواند با شما ارتباط برقرار کند، به خاطر نیازش بالاجبار می رود و با بیگانه ارتباط می گیرد و در این ارتباط با بیگانه، خدا می داند که چه بلاهایی بر سرش می آید.

حضرت یوسف علیه السلام پدر را نسبت به خودش خیلی نرم، لیّن، خوش اخلاق،

ص:43


1- 1) - یوسف (12) : 4؛ «[ یاد کن ] آن گاه که یوسف به پدرش گفت.»

آرام، گوش به حرف، دلسوز و گوش به زنگ دید. درک او این بود که با این پدر خیلی خوب می شود حرف زد.

اعتقاد به خواب پاک و صادق

نکته سوم: خواب ایشان است که در ابتدای سخن بیان شد. چرا بچه ای با این سنّ کم، این حقایق عظیم را در خواب دید؟ ایمان و تقوا او را کمک کرد. عرض کرد:

« یٰا أَبَتِ إِنِّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ کَوْکَباً وَ اَلشَّمْسَ وَ اَلْقَمَرَ رَأَیْتُهُمْ لِی سٰاجِدِینَ» (1)

پدر! من یازده ستاره را دیدم. چرا دوبار گفت: «رأیت» ؟

نکته دیگر این آیه این است که حضرت یوسف علیه السلام به خاطر ایمان و تقوا، صد در صد اعتماد داشت که این خواب، خوابی الهی است.

خوش به حال مردمی که به حقیقت شک ندارند؛ به خدا، قیامت، انبیا و اولیا.

این که دوبار می گوید: «رأیت» یعنی پدر! به این خوابم اعتقاد ایمانی و تقوایی دارم.

خوبان به خواب اعتقاد صد در صد دارند که این خواب، پیوندی الهی است.

اعتماد به افراد بصیر

چیزی هست که من نمی دانم، باید برای شما بگویم، چرا؟ چون شما بینا و بصیر هستید. آیه می گوید: جوان ها! در تمام برنامه های خود، به شخص بینا و بصیر مراجعه کنید. او برای شما کار می کند. این نیز نکته ای است که زندگی شما از شخص آگاه و بینا خالی نباشد.

حضرت عبدالعظیم به خدمت امام هادی علیه السلام آمد. امام یعنی بصیرترین

ص:44


1- 1) - یوسف (12) : 4؛ «پدرم! من در خواب دیدم یازده ستاره و خورشید و ماه برایم سجده کردند!»

و آگاه ترین. عرض کرد: یابن رسول الله! من دینم را برای شما عرض می کنم، شما ببینید که آیا درست است یا نه؟ چون درست و نادرست را شما تشخیص می دهید.

چرا؟ چون یک وقت ما به دینی دیندار نباشیم که در قیامت به خاطر همین دین به جهنم برویم. حضرت فرمودند: بگو؟ حضرت عبدالعظیم نیز گفت. یعنی رهبرش را به گونه ای دید که خیلی راحت می تواند با او حرف بزند. می دانست که این رهبر الهی تمام حرف ها را گوش می دهد، درست ها را امضا و اشتباهات را علاج می کند.

این کار رهبران الهی است.

امام علیه السلام سکوت کرد. حضرت عبدالعظیم بیان کردند. وقتی تمام شد، عرض کرد: یابن رسول الله! نظر شما چیست؟ فرمودند: دینی که تو داری، دین من و همه پدران من است. (1)

ص:45


1- 1) - کمال الدین و تمام النعمه: 2/380؛ «عَنْ عَبْدِ الْعَظِیمِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِیِّ قَالَ دَخَلْتُ عَلَی سَیِّدِی عَلِیِّ بْنَ مُحَمَّدٍ علیه السلام فَلَمَّا بَصُرَ بِی قَالَ لِی مَرْحَباً بِکَ یَا أَبَا الْقَاسِمِ أَنْتَ وَلِیُّنَا حَقّاً قَالَ فَقُلْتُ لَهُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أَعْرِضَ عَلَیْکَ دِینِی فَإِنْ کَانَ مَرْضِیّاً ثَبَتُّ عَلَیْهِ حَتَّی أَلْقَی اللَّهَ عز و جل فَقَالَ هَاتِ یَا أَبَا الْقَاسِمِ فَقُلْتُ إِنِّی أَقُولُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی وَاحِدٌ لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ خَارِجٌ عَنِ الْحَدَّیْنِ حَدِّ الْإِبْطَالِ وَ حَدِّ التَّشْبِیهِ وَ إِنَّهُ لَیْسَ بِجِسْمٍ وَ لَاصُورَهٍ وَ لَاعَرَضٍ وَ لَاجَوْهَرٍ بَلْ هُوَ مُجَسِّمُ الْأَجْسَامِ وَ مُصَوِّرُ الصُّوَرِ وَ خَالِقُ الْأَعْرَاضِ وَ الْجَوَاهِرِ وَ رَبُّ کُلِّ شَیْءٍ وَ مَالِکُهُ وَ جَاعِلُهُ وَ مُحْدِثُهُ وَ إِنَّ مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ خَاتَمُ النَّبِیِّینَ فَلَا نَبِیَّ بَعْدَهُ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَهِ وَ إِنَّ شَرِیعَتَهُ خَاتِمَهُ الشَّرَائِعِ فَلَا شَرِیعَهَ بَعْدَهَا إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَهِ وَ أَقُولُ إِنَّ الْإِمَامَ وَ الْخَلِیفَهَ وَ وَلِیَّ الْأَمْرِ بَعْدَهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ثُمَّ الْحَسَنُ ثُمَّ الْحُسَیْنُ ثُمَّ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ ثُمَّ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ثُمَّ مُوسَی بْنُ جَعْفَرٍ ثُمَّ عَلِیُّ بْنُ مُوسَی ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ ثُمَّ أَنْتَ یَا مَوْلَایَ فَقَالَ علیه السلام وَ مِنْ بَعْدِی الْحَسَنُ ابْنِی فَکَیْفَ لِلنَّاسِ بِالْخَلَفِ مِنْ بَعْدِهِ قَالَ فَقُلْتُ وَ کَیْفَ ذَاکَ یَا مَوْلَایَ قَالَ لِأَنَّهُ لَایُرَی شَخْصُهُ وَ لَایَحِلُّ ذِکْرُهُ بِاسْمِهِ حَتَّی یَخْرُجَ فَیَمْلَأَ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً قَالَ فَقُلْتُ أَقْرَرْتُ وَ أَقُولُ إِنَّ وَلِیَّهُمْ وَلِیُّ اللَّهِ وَ عَدُوَّهُمْ عَدُوُّ اللَّهِ وَ طَاعَتَهُمْ طَاعَهُ اللَّهِ وَ مَعْصِیَتَهُمْ مَعْصِیَهُ اللَّهِ وَ أَقُولُ إِنَّ الْمِعْرَاجَ حَقٌّ وَ الْمُسَاءَلَهَ فِی الْقَبْرِ حَقٌّ وَ إِنَّ الْجَنَّهَ حَقٌّ وَ النَّارَ حَقٌّ وَ الصِّرَاطَ حَقٌّ وَ الْمِیزَانَ حَقٌّ وَ إِنَّ السَّاعَهَ آتِیَهٌ لا رَیْبَ فِیها وَ إِنَّ اللَّهَ یَبْعَثُ مَنْ فِی الْقُبُورِ وَ أَقُولُ إِنَّ الْفَرَائِضَ الْوَاجِبَهَ بَعْدَ الْوَلَایَهِ الصَّلَاهُ وَ الزَّکَاهُ وَ الصَّوْمُ وَ الْحَجُّ وَ الْجِهَادُ وَ الْأَمْرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیُ عَنِ الْمُنْکَرِ فَقَالَ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ علیه السلام یَا أَبَا الْقَاسِمِ هَذَا وَ اللَّهِ دِینُ اللَّهِ الَّذِی ارْتَضَاهُ لِعِبَادِهِ فَاثْبُتْ عَلَیْهِ ثَبَّتَکَ اللَّهُ بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ فِی الآْخِرَه.»

سجده با شعور بر حضرت یوسف علیه السلام

نکته دیگر این که «هم» ؛ ضمیر جمع مذکر در « رَأَیْتُهُمْ » ، و « سٰاجِدِینَ » نیز جمع مذکر است، نشان می دهد که سجده (1)این یازده ستاره، خورشید و ماه نیز سجده با شعور بوده است؛ چون ضمایر جمع مذکر مخصوص «ذوی العقول» است؛ یعنی این سجده با کمال آگاهی، به جا، به حق و درست بوده است.

ارزش دهی توبه به توبه کننده[1]

ارزش دهی توبه به توبه کننده (2)

ص:46


1- 1) - الکافی: 1/442، حدیث 11؛ «أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ کَانَ فِی رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله ثَلَاثَهٌ لَمْ تَکُنْ فِی أَحَدٍ غَیْرِهِ لَمْ یَکُنْ لَهُ فَیْءٌ وَ کَانَ لَایَمُرُّ فِی طَرِیقٍ فَیُمَرُّ فِیهِ بَعْدَ یَوْمَیْنِ أَوْ ثَلَاثَهٍ إِلَّا عُرِفَ أَنَّهُ قَدْ مَرَّ فِیهِ لِطِیبِ عَرْفِهِ وَ کَانَ لَایَمُرُّ بِحَجَرٍ وَ لَابِشَجَرٍ إِلَّا سَجَدَ لَهُ.» بحار الأنوار: 11/931؛ «[ تحف العقول ] عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الثَّالِثِ علیه السلام قَالَ إِنَّ السُّجُودَ مِنَ الْمَلَائِکَهِ لآِدَمَ لَمْ یَکُنْ لآِدَمَ وَ إِنَّمَا کَانَ ذَلِکَ طَاعَهً لِلَّهِ وَ مَحَبَّهً مِنْهُمْ لآِدَمَ.»
2- 2) - وسائل الشیعه: 16/ 73 - 75، باب 86، حدیث 21014؛ «أَبِی عُبَیْدَهَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام یَقُولُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی أَشَدُّ فَرَحاً بِتَوْبَهِ عَبْدِهِ مِنْ رَجُلٍ أَضَلَّ رَاحِلَتَهُ وَ زَادَهُ فِی لَیْلَهٍ ظَلْمَاءَ فَوَجَدَهَا فَاللَّهُ أَشَدُّ فَرَحاً بِتَوْبَهِ عَبْدِهِ مِنْ ذَلِکَ الرَّجُلِ بِرَاحِلَتِهِ حِینَ وَجَدَهَا.» و حدیث 21021؛ «وَ فِی عُیُونِ الْأَخْبَار عن الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَثَلُ الْمُؤْمِنِ عِنْدَ اللَّهِ تَعَالَی کَمَثَلِ مَلَکٍ مُقَرَّبٍ وَإِنَّ الْمُؤْمِنَ عِنْدَ اللَّهِ لَأَعْظَمُ مِنْ ذَلِکَ وَ لَیْسَ شَیْءٌ أَحَبَّ إِلَی اللَّهِ تَعَالَی مِنْ مُؤْمِنٍ تَائِبٍ وَ مُؤْمِنَهٍ تَائِبَهٍ.» و حدیث 21022؛ «عَنْ دَارِمِ بْنِ قَبِیصَهَ عَنِ الرِّضَا علیه السلام عَنْ آبَائِهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله التَّائِبُ مِنَ الذَّنْبِ کَمَنْ لَاذَنْبَ لَهُ.»

نکته دیگر این که: حضرت یوسف علیه السلام در بیداری ذات برادران را تاریک، ستمگر و ظالم می دید، که حتی تصمیم به قتل حضرت یوسف علیه السلام گرفته بودند. اما در خواب دید که به صورت ستارگان درخشنده اند، خدا می خواهد بگوید: وقتی درِ خانه من توبه کنید، مانند ستارگان درخشنده می شوید. در بیداری، بدن های تاریک شده با عمل فاسد را می دید، اما در خواب - نسبت به آینده - یازده ستاره نورانی.

این مقام توبه است.

بخشی از تعبیر خواب حضرت یوسف علیه السلام

امام باقر علیه السلام می فرمایند: اما خورشید، مادر حضرت یوسف علیه السلام یعنی راحیل (1)بود؛ یعنی ای مردم! مادر در زندگی، خورشید شماست. شما زمین هستید، بدون

ص:47


1- 1) - النور المبین فی قصص الأنبیاء و المرسلین: 182 الباب التاسع؛ «ورد من أن أمه أی أم یوسف قد کانت ماتت فی نفاسها ببنیامین فتزوج یعقوب أختها. و قیل یرید أباه و أمه و کانا حیین عن ابن إسحاق و الجبائی. و قیل إن راحیل أمه نشرت من قبرها حتی سجدت له تحقیقا للرؤیا عن الحسن.» داستان پیامبران یا قصه های قرآن از آدم تا خاتم: 304 بخش دهم؛ «(ثعلبی) در عراش گوید: مادر بنیامین در روزی که آنها به دربار یوسف رسیدند از دنیا رفته بود. بنا بر این آن دسته از روایاتی که اشعار دارد پدر و مادر یوسف از کنعان به مصر درآمدند را باید به پدر و خاله او تأویل و تفسیر نمود چرا که در عرف رایج میان عربها خاله را (ام) و مادر می خوانند و مرحوم «طبرسی» عقیده دارد که یعقوب بعد از وفات راحیل خواهر او را به ازدواج خویش درآورد. بعضی نیز مانند اسحاق و جبائی عقیده دارند که پدر و مادر یوسف در زمان حکمفرمایی او بر مصر در قید حیات بودند. گروهی نیز معتقدند که راحیل بخاطر تحقق رؤیای صادقانه یوسف از قبر سر برآورد تا در مقابل فرزندش به نشانه تحیّت و به پاس شکرگزاری از خداوند به سجده درافتد.»

شیر، حالات، گریه ها و ایمان مادر، شما هیچ چیزی نمی شوید.

مادر این بچه مانند خورشید بود که بچه، حضرت یوسف علیه السلام شد. مادری با شیر، نیت، اراده و عبادت پاک و با خلوص، همسر پیغمبر و مادری که تا زمان آمدن به مصر نیز زنده بود، برخلاف حرف تورات که می گوید: آن موقع ایشان مرده بود.

قمر نیز حضرت یعقوب علیه السلام بود. اهل دل حرف جالبی نیز اینجا دارند که تمام جریان حضرت یوسف علیه السلام در مجموع، در وجود خود ما نیز هست. حال چه کسی حضرت یوسف علیه السلام این وجود است، چه کسی راحیل، چه کسی حضرت یعقوب علیه السلام و چه کسانی یازده برادر؟ آن را انشاء الله در مبحث بعد می گویم. (1)والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

ص:48


1- 1) - بحار الأنوار: 12/217، باب 9، قصص یعقوب و یوسف.

ص:49

2 صاحب دل

اشاره

درس گرفتن از داستان حضرت یوسف علیه السلام

2

تهران، حسینیه همدانی ها

رمضان 1373

ص:50

الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین

و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.

استوارترین نکات تربیتی و عظیم ترین مسائل پندآموز، در سوره مبارکه یوسف مطرح است. خداوند متعال با این که داستان های حقیقی فراوانی را در قرآن مجید بیان فرموده است، ولی از این داستان به « أَحْسَنَ اَلْقَصَصِ » تعبیر کرده است.

در پایان داستان می فرماید:

« لَقَدْ کٰانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَهٌ لِأُولِی اَلْأَلْبٰابِ» (1)

این داستان و چهره هایی که در این سوره مطرح هستند، پند مهمی برای خردمندان است؛ یعنی به قدری این داستان عظمت دارد که روی حرف من در این داستان با صاحبان مغز، عقل و خرد است و می خواهم عقل شما را رشد داده، آن را به بلوغ برسانم و به نورافکن عظیمی برای شما تبدیل کنم که تا قیامت مسیر زندگی شما را روشن کند.

داستان را از خواب حضرت یوسف علیه السلام شروع می کند. خوابی که خیلی خلاصه در یک آیه مطرح است، ولی همراه با نکات بسیار آموزنده. آیه شریفه حاوی پنج

ص:51


1- 1) - یوسف (12) : 111؛ «به راستی در سرگذشت آنان عبرتی برای خردمندان است.»

نکته اعتقادی، تربیتی و عرفانی است.

نکته اول: هدایت از طریق خواب

این گونه خواب ها برای پاکان عالم است که به تعبیر سوره مبارکه یونس (1): بشارتی از جانب پروردگار برای آنان است. خدا آینده پاکان را در عالم خواب، مانند عالم بیداری، به آنان نشان می دهد و با این گونه خواب ها، قلب آنها را در حالتی قرار می دهد که با صبر، استقامت، مقاومت و پایداری راه خدایی را طیّ کنند و از طریق ایمان نیز به آنها یقین می دهد که به آنچه که به شما نشان داده شده، خواهید رسید.

در کار و اراده خدا، هیچ خللی وجود ندارد. وقتی برای بندگان پاکش تصمیم می گیرد، تصمیم عالمانه، حکیمانه، عادلانه و عاشقانه است و آن تصمیم را تحقّق می دهد، ولی آن کسی که مورد نظر حضرت حقّ است، می داند که برای رسیدن به آن مقصد اعلا، باید سلسله ابتلائاتی را تحمّل کند و از کوره در نرود، خسته نشود و لب به شکایت باز نکند.

نکته دوّم: آمادگی برای تحمل درد و رنج روزگار

چنانچه در بعضی از کتاب ها آمده است: وقتی خوابش را برای پدر گفت، با این که خواب، خواب مثبت، عالی و نشان دهنده درجات آینده حضرت یوسف علیه السلام بود، ولی حضرت یعقوب علیه السلام آه کشید و به فرزندش گفت: برای رسیدن به آن چه که به تو ارائه داده اند، ناچاری که بار سنگینی از ابتلائات و آزمایش های حضرت حق را

ص:52


1- 1) - « لَهُمُ اَلْبُشْریٰ فِی اَلْحَیٰاهِ اَلدُّنْیٰا وَ فِی اَلْآخِرَهِ لاٰ تَبْدِیلَ لِکَلِمٰاتِ اَللّٰهِ ذٰلِکَ هُوَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِیمُ » «یونس: 64» « أَ کٰانَ لِلنّٰاسِ عَجَباً أَنْ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ رَجُلٍ مِنْهُمْ أَنْ أَنْذِرِ اَلنّٰاسَ وَ بَشِّرِ اَلَّذِینَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ قٰالَ اَلْکٰافِرُونَ إِنَّ هٰذٰا لَسٰاحِرٌ مُبِینٌ » «یونس: 2»

تحمل کنی. (1)خود این حرف نیز به پدرها یاد می دهد که فرزندانشان را برای آزمایش های الهی، آمادگی روحی بدهند و به آنها یاد دهند که خوشی، رفاه و آرامش، همیشگی و دائمی نیست و همواره جاده زندگی سختی، ابتلا، آزمایش و مصیبت دارد.

همچنین در مسیر زندگی، انسان حسود، کینه دار، دشمن و افراد هرزه زیاد است، ولی فرزندان! بیدار باشید که این امور مانع از حرکات شما برای مقاماتی که در علم خدا برای شما قرار داده شده است، نباشد.

نکته سوم: بهترین رابطه پدر و فرزندی

بعد از این که حضرت یعقوب علیه السلام خواب را شنید، به فرزندش هشدار داد. البته این فرزند نیز فرزندی بود که به بصیرت، نبوت، علم و آگاهی پدر، اطمینان کامل داشت و واقعاً این پدر را برای خود، مربی حقیقی می دانست. علاوه بر این که احساس رابطه فرزندی و پدری داشت، قوی تر از آن، احساس رابطه شاگردی و معلمی داشت که اگر پدران بتوانند چنین موقعیتی در خانه برای خودشان به وجود بیاورند که این دو احساس در فرزندشان کار کند؛ هم احساس فرزندی و پدری و هم احساس استادی و شاگردی که برای آنان زنده بماند و قطع نشود. (2)

ص:53


1- 1) - الکافی: 2/92، حدیث 17 - 18؛ «أَبِی حَمْزَهَ الثُّمَالِیِّ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام مَنِ ابْتُلِیَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ بِبَلَاءٍ فَصَبَرَ عَلَیْهِ کَانَ لَهُ مِثْلُ أَجْرِ أَلْفِ شَهِیدٍ سَمَاعَهَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ إِنَّ اللَّهَ عز و جل أَنْعَمَ عَلَی قَوْمٍ فَلَمْ یَشْکُرُوا فَصَارَتْ عَلَیْهِمْ وَبَالًا وَ ابْتَلَی قَوْماً بِالْمَصَائِبِ فَصَبَرُوا فَصَارَتْ عَلَیْهِمْ نِعْمَهً.» و نیز در بحار الأنوار: 53/68، حدیث 28؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قِیلَ لَهُ مَنْ أَکْرَمُ الْخَلْقِ عَلَی اللَّهِ قَالَ مَنْ إِذَا أُعْطِیَ شَکَرَ وَ إِذَا ابْتُلِیَ صَبَرَ.»
2- 2) - جامع الأخبار: 106، الفصل الثانی و ستون فی الاولاد؛ «روی عن النّبیّ صلی الله علیه و آله: انّه نظر الی بعض الاطفال فقال: ویل لاولاد آخر الزّمان من آبائهم! فقیل یا رسول اللَّه من آبائهم المشرکین؟ فقال لا، من آبائهم المؤمنین لا یعلّمونهم شیئا من الفرائض و اذا تعلّموا اولادهم منعوهم و رضوا عنهم بعرض یسیر من الدّنیا فأنا منهم بریء و هم منّی براء.» مکارم الاخلاق: 220؛ «عن النّبیّ صلی الله علیه و آله نظر الی رجل له ابنان فقبّل احدهما و ترک الآخر. فقال النّبیّ صلی الله علیه و آله فهلّا ساویت بینهما؟ - و قال علیه السلام: اعدلوا بین اولادکم فی السر کما تحبّون ان یعدلوا بینکم فی البرّ.»

بچه ها به این نقطه نرسند که پدر ما، پدر نیست، مگر برای ما چه کار کرده است؟ یا بگویند: از پدر خوشمان نمی آید و نمی خواهیم که او را ببینیم و نسبت به پدر بی تفاوت باشند و او را دشمن خود بدانند، ولی حضرت یعقوب علیه السلام در این خانه کاری کرده بود که نه تنها در حضرت یوسف علیه السلام، بلکه در بقیه فرزندان نیز، هم رابطه پدر و فرزندی زنده بود و هم رابطه شاگردی و معلّمی، البته این رابطه در حضرت یوسف علیه السلام خیلی زنده تر بود. علتش این بود که حضرت یوسف علیه السلام از اول در راه زندگی با بینایی قدم گذاشت و اجازه نداد که بین او و این حقیقت حجابی پدید بیاید.

نکته چهارم: امکان پاکی در سنین کم

اشاره

خواب را به این گونه پاکان ارائه می دهند. حضرت یوسف علیه السلام خیلی پاک بود، تا جایی که پروردگار در قرآن از او به «صدّیق» تعبیر کرده است. البته اگر شما این سوره را دقت کنید، نزدیک به بیست مقام معنوی را برای حضرت یوسف علیه السلام در سن ده سالگی بیان می کند. البته امیرالمؤمنین علیه السلام نیز روز بعثت پیامبر سیزده ساله بودند. (1)

ص:54


1- 1) - الفصول المختاره: 278 - 273؛ «ابْنُ عَائِشَهَ مِنْ طَرِیقِ أَحْمَدَ بْنِ زَکَرِیَّا قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ بُعِثَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ عَلِیٌّ علیه السلام ابْنُ عَشْرِ سِنِینَ وَ قُتِلَ عَلِیٌّ وَ لَهُ ثَلَاثٌ وَ سِتُّونَ سَنَه.» «وَ رَوَی قَتَادَهُ عَنِ الْحَسَنِ وَ غَیْرِهِ قَالَ کَانَ أَوَّلُ مَنْ آمَنَ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ وَ هُوَ ابْنُ خَمْسَ عَشْرَهَ سَنَهً أَوْ سِتَّ عَشْرَه.»

همه روایات نوشته اند (1): اولین کس از زنان که به پیغمبر صلی الله علیه و آله ایمان آورد، (2)حضرت خدیجه علیها السلام بود و از مردان امیرالمؤمنین علیه السلام - با این که بچه سیزده ساله را مرد نمی گویند و نوجوان می گویند - ولی امیرالمؤمنین علیه السلام در آن سن، رجل کامل بود.

رجل کامل چه کسی است؟ کسی که عقلش به بلوغ رسیده باشد، نه شهوتش.

خیلی ها شصت سال دارند، ولی هنوز بالغ فکری نیستند و فقط در شهوت بالغ شده اند و راه همان شهوت و شکم را طی کردند و می خواهند خوش بگذرانند.

شصت یا هفتاد سال دارند، ولی اسلام آنها را بالغ نمی داند؛ چون استطاعتی که در اسلام مطرح است، استطاعت عقلی است. اولین مردی که به پیغمبر صلی الله علیه و آله ایمان آورد، حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام بود. بچه نبود.

ص:55


1- 1) - تفسیر القمی: 1/378، میلاد النبی الأعظم صلی الله علیه و آله.
2- 2) - بحار الأنوار: 16/1، باب 5، حدیث 2؛ «ابْنَ عَبَّاسٍ یَقُولُ أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِرَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مِنَ الرِّجَالِ عَلِیٌّ علیه السلام وَ مِنَ النِّسَاءِ خَدِیجَهُ علیه السلام.» الفصول المختاره: 266؛ «مِنْ طَرِیقِ سَعِیدِ بْنِ أَبِی عَرُوبَهَ قَالَ سَمِعْتُ قَتَادَهَ یَقُولُ أَوَّلُ مَنْ صَلَّی مِنَ الرِّجَالِ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ.» الفصول المختاره: 278؛ «وَ قَوْلِهِ صلی الله علیه و آله لَقَدْ صَلَّتِ الْمَلَائِکَهُ عَلَیَّ وَ عَلَی عَلِیٍّ سَبْعَ سِنِینَ وَ ذَلِکَ أَنَّهُ لَمْ یَکُنْ أَحَدٌ مِنَ الرِّجَالِ یُصَلِّی غَیْرِی وَ غَیْره.» بحار الأنوار: 38/243، باب 65؛ «وَ مِنَ الْمُسْنَدِ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ أَوَّلُ مَنْ صَلَّی مَعَ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله بَعْدَ خَدِیجَهَ عَلِیٌّ علیه السلام وَ قَالَ مَرَّهً أَسْلَم.»

دلایل قبول ایمان از صبیّ

بحث است که ایمان طفل سیزده ساله قبول است یا نه؟ دلایل زیادی را اقامه می کنند که قبول است؛ یکی این که حضرت یحیی پنج ساله بود که به مقام نبوت نایل شد:

« وَ آتَیْنٰاهُ اَلْحُکْمَ صَبِیًّا» (1)

«صبیّ» یعنی بچه. بچه پنج ساله به قدری لیاقت عقلی داشت که ما مقام نبوت را به او مرحمت کردیم. (2)یا به قدری رشد عقلی حضرت عیسی علیه السلام بالا بود که تا به دنیا آمد، به یهودیان فلسطین فرمود:

« إِنِّی عَبْدُ اَللّٰهِ آتٰانِیَ اَلْکِتٰابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیًّا» (3)

ص:56


1- 1) - مریم (19) : 12؛ «و به او در حالی که کودک بود، حکمت دادیم.»
2- 2) - الکافی: 1/383، حدیث 7 - 8 حدیث 7؛ «عَلِیِّ بْنِ أَسْبَاطٍ قَالَ رَأَیْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام وَ قَدْ خَرَجَ عَلَیَّ فَأَخَذْتُ النَّظَرَ إِلَیْهِ وَ جَعَلْتُ أَنْظُرُ إِلَی رَأْسِهِ وَ رِجْلَیْهِ لِأَصِفَ قَامَتَهُ لِأَصْحَابِنَا بِمِصْرَ فَبَیْنَا أَنَا کَذَلِکَ حَتَّی قَعَدَ فَقَالَ یَا عَلِیُّ إِنَّ اللَّهَ احْتَجَّ فِی الْإِمَامَهِ بِمِثْلِ مَا احْتَجَّ بِهِ فِی النُّبُوَّهِ فَقَالَ وَ ( آتَیْنٰاهُ اَلْحُکْمَ صَبِیًّا إِذٰا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَهً ) فَقَدْ یَجُوزُ أَنْ یُؤْتَی الْحِکْمَهَ وَ هُوَ صَبِیٌّ وَ یَجُوزُ أَنْ یُؤْتَاهَا وَ هُوَ ابْنُ أَرْبَعِینَ سَنَهً.» حدیث 8؛ «قَالَ عَلِیُّ بْنُ حَسَّانَ لِأَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام یَا سَیِّدِی إِنَّ النَّاسَ یُنْکِرُونَ عَلَیْکَ حَدَاثَهَ سِنِّکَ فَقَالَ وَ مَا یُنْکِرُونَ مِنْ ذَلِکَ قَوْلَ اللَّهِ عز و جل لَقَدْ قَالَ اللَّهُ عز و جل لِنَبِیِّهِ ص ( قُلْ هٰذِهِ سَبِیلِی أَدْعُوا إِلَی اَللّٰهِ عَلیٰ بَصِیرَهٍ أَنَا وَ مَنِ اِتَّبَعَنِی ) فَوَ اللَّهِ مَا تَبِعَهُ إِلَّا عَلِیٌّ علیه السلام وَ لَهُ تِسْعُ سِنِینَ وَ أَنَا ابْنُ تِسْعِ سِنِینَ.»
3- 3) - مریم (19) : 30؛ «نوزاد [ از میان گهواره ] گفت: بی تردید من بنده خدایم، به من کتاب عطا کرده و مرا پیامبر قرار داده است.»

« جَعَلَنِی * » را با فعل ماضی ذکر کرد؛ من پیغمبر شدم و در دنیا آمدم و مرا پیغمبر قرار دادند، نه این که قرار خواهند داد. آن کسی که حضرت عیسی علیه السلام را بدون داشتن پدر، در رحم حضرت مریم علیها السلام به وجود می آورد، همانجا با او با وحی تماس می گیرد و او را به مقام نبوت انتخاب می کند.

پیغمبر صلی الله علیه و آله می فرمایند:

«کنت نبیّاً و آدم بین الماء و الطین» (1)خدا هنوز بنا نداشت که انسان را خلق کند، من نبی شدم. این مقامات انسان است.

نکته پنجم: بلوغ عقلی، مقدم بر بلوغ جسمی [1]

نکته پنجم: بلوغ عقلی، مقدم بر بلوغ جسمی(2)

حضرت یوسف علیه السلام در بلوغ عقلی بود و کسی که در بلوغ عقلی باشد، در بلوغ قلبی نیز هست؛ چون عقل و قلب دو رشته اتصال بین انسان و حضرت حق هستند.

این دو رشته، هر مقدار قوی تر باشد، گیرندگی فیوضاتش از پروردگار قوی تر خواهد بود. ای خاک ره تو خطّه خاک پاکی ز تو دیده عالم پاک

ص:57


1- 1) - بحار الأنوار: 16/402، باب 12، حدیث 1؛ «. . . وَ إِنْ خُلِقَ آدَمُ علیه السلام مِنْ طِینٍ فَإِنَّهُ خُلِقَ مِنَ النُّورِ قَوْلُهُ کُنْتُ نَبِیّاً وَ آدَمُ بَیْنَ الْمَاءِ وَ الطِّینِ وَ إِنْ کَانَ آدَم أَوَّلَ الْخَلْقِ فَقَدْ صَارَ مُحَمَّدٌ قَبْلَهُ قَوْلُهُ إِنَّ اللَّهَ خَلَقَنِی مِنْ نُورٍ وَ خَلَقَ ذَلِکَ النُّورَ قَبْلَ آدَمَ بِأَلْفَیْ أَلْفِ سَنَهٍ وَ إِنْ کَانَ آدَمَ علیه السلام أَبُو الْبَشَرِ [ آدَمُ علیه السلام أَبَاالْبَشَرِ] فَمُحَمَّدٌ صلی الله علیه و آله سَیِّدُ النُّذُر. . .» بحار الأنوار: 278/18، باب 2، ذیل حدیث 38؛ «کُنْتُ نَبِیّاً وَ آدَمُ بَیْنَ الْمَاءِ وَ الطِّینِ أَوْ بَیْنَ الرُّوحِ وَ الْجَسَدِ.»
2- 2) - تفسیر العیاشی: 1/155، حدیث 521؛ «عن ابن سنان قال قلت لأبی عبد اللَّه علیه السلام متی یدفع الی الغلام ماله، قال اذا بلغ و اونس منه رشد. و لم یکن سَفِیهاً أَوْ ضَعِیفاً.»

ای بر سرت افسر لأمرک زیب برِ تو قبای لولاک (1)

تلاش مردان خدا در رساندن انسان به مقام واقعی خود

به خدا قسم در این عالم چیزی شگفت انگیزتر از مقام انسان نیست. خدا می داند که در این خلقت چه کار کرده و چه ساخته است و چه ظرفیتی به این موجود داده است. انبیا هر وقت نگاه می کردند که مردم مقامات خود را با سنگ گناه از دست داده اند، خدا می داند که چه خون دلی می خوردند.

حرص می خوردند تا انسان را به آن مقام واقعی خود برگردانند، تا جایی که خدا به پیغمبر صلی الله علیه و آله می گوید: تو وظیفه نداری که تا سر حدّ جان دادن به دنبال هدایت بشر بدوی. تو از جانت داری مایه می گذاری؟ (2)چون ایشان مردم گناهکار را نگاه می کرد، نفس گیر می شد که خدا این ها را چه موجود باارزشی ساخته و این ها با دست خودشان چه بلایی به سر خود درمی آورند.

می دیدند مردم دچار «نکس» شده اند، لغتی است که در قرآن آمده است و غیر از «نکث» است که به معنای «عهد شکنی» است. «نکس» یعنی به جای این که به جانب حضرت حقّ بروند، حرکت را برعکس کرده، با سر، به سرعت، طرف اعماق جهنّم حرکت می کنند. مردم نمی فهمیدند که کجا دارند می روند، اما پیغمبر صلی الله علیه و آله می فهمیدند.

تسلیت خدا بر پیامبر صلی الله علیه و آله

چنان از غصّه گلوگیر می شدند که می خواستند جان بدهند. خدا کراراً او را تسلی

ص:58


1- 1) - غروی اصفهانی.
2- 2) - « فَلَعَلَّکَ بٰاخِعٌ نَفْسَکَ عَلیٰ آثٰارِهِمْ إِنْ لَمْ یُؤْمِنُوا بِهٰذَا اَلْحَدِیثِ أَسَفاً » «کهف: 6»

می داد تا آخر آیه ای نازل شد که:

« إِنَّکَ لاٰ تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لٰکِنَّ اَللّٰهَ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ» (1)

تو می خواهی همه را هدایت کنی، اما حبیب من! من هدایت را اجباری و در دست تو قرار نداده ام، بلکه:

« وَ مٰا عَلَی اَلرَّسُولِ إِلاَّ اَلْبَلاٰغُ اَلْمُبِینُ» (2)

تو فقط به مردم بگو، اگر قبول کردند:

« طُوبیٰ لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ» (3)

و اگر قبول نکردند:

« حَسْبُهُمْ جَهَنَّمُ یَصْلَوْنَهٰا فَبِئْسَ اَلْمَصِیرُ» (4)

وضع سه گانه قلب و نتایج آن

1 - قلب دنیازده

این روایت چقدر زیباست:

« اذا وضعت القلب عند الدنیا خاب» (5)

ص:59


1- 1) - قصص (28) : 56؛ «قطعاً تو نمی توانی هر که را خود دوست داری هدایت کنی، بلکه خدا هر که را بخواهد هدایت می کند؛ و او به هدایت پذیران داناتر است.»
2- 2) - عنکبوت (29) : 18؛ «و بر عهده پیامبر جز رساندن آشکار [ پیام وحی ] نیست.»
3- 3) - رعد (13) : 29؛ «برای آنان زندگی خوش و با سعادت و بازگشتی نیک است.»
4- 4) - مجادله (58) : 8؛ «دوزخ برای آنان کافی است، در آن وارد می شوند، و بد بازگشت گاهی است.»
5- 5) - این جمله کلام عرفاست ولکن احادیثی در این زمینه وارد شده است: مستدرک الوسائل: 12/40، حدیث 13460 - 13461؛ «عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام فِی قَوْلِهِ تَعَالَی إِلَّا مَنْ أَتَی اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ قَالَ هُوَ الْقَلْبُ الَّذِی سَلِمَ مِنْ حُبِّ الدُّنْیَا.» «دَعَائِمُ الْإِسْلَامِ، عَنْهُمْ علیه السلام عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَنَّهُ قَالَ مَنْ أَحَبَّ الدُّنْیَا ذَهَبَ خَوْفُ الآْخِرَهِ مِنْ قَلْبِهِ وَ مَا آتَی اللَّهُ عَبْداً عِلْماً فَازْدَادَ لِلدُّنْیَا حُبّاً إِلَّا ازْدَادَ اللَّهُ عَلَیْهِ غَضَباً.»

زمانی که دل را فقط به دنیا سپردی و نگاه تو از طریق قلب، فقط به دنیا معطوف شد، ضرر می کنی. همین نگاه قرآن است:

« إِنْ هِیَ إِلاّٰ حَیٰاتُنَا اَلدُّنْیٰا» (1)

به چنین انحراف شدید فکریی دچار شدی که به تعبیر قرآن: روی زندگی خود مهر زدی که زندگیی جز این زندگی دنیا نیست:

« وَ مٰا یُهْلِکُنٰا إِلاَّ اَلدَّهْرُ» (2)

وقتی که می میریم، در همین دنیا می میریم و نابود می شویم و تمام می شود. اگر این گونه به دنیا دل دادید که بگویید: زندگی فقط همین دنیا، ابزار، خورد و خوراک، خواب و شهوت است، ضرر می کنی.

خودت چه کسی هستی؟ تو که فقط بدن نیستی، همه واقعیت، دل توست:

«اذا وضعت قلبک عند الدنیا خاب»

وقتی دل را در چارچوب دنیا کشیدی و نگذاشتی از این دایره و فضا بیرون برود، آن دل ضرر می کند. چه ضرری؟ اگر اینجا بیدار شدی و فهمیدی که ضرر کردی، باز مقداری قابل جبران است. اما اگر مرگ گریبانت را گرفت و به آن طرف کشید، آنجا دیگر هیچ ضرری قابل جبران نیست.

ص:60


1- 1) - انعام (6) : 29؛ «و [ زمانی که در دنیا بودند ] گفتند: جز این زندگی دنیای ما زندگی دیگری نیست.»
2- 2) - جاثیه (45) : 24؛ «و ما را فقط روزگار هلاک می کند.»

2 - قلب آخرتی

«و اذا وضعت قلبک عند الآخره ذاب» (1)اما اگر با مطالعه، گوش دادن به حرف انبیا و یافتن آیات قرآن، فهمیدی که زندگی این دنیا موقتی است و چند روزی بیش نیست، این چند روزه را باید مطابق با طرح مولا از حلال به دست بیاوریم و مصرف کنیم؛ همه همّ و غمت را برای آخرت بگذاری؛ چون قرآن، آخرت را به تو نشان می دهد که پاکان در آخرت این نعمت ها را در بهشت دارند:

« أَنَّ لَهُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ» (2)

آن گاه نیروی تو برای آخرت صرف می شود.

3 - قلب طیب و پاک

«و اذا وضعت قلبک عند المولی طاب» (3)اگر دلت را از دنیا و آخرت بیرون بردی و به دست صاحبدل دادی، گفتی:

محبوب من! خانه ای که تو ساختی و صاحب اول و آخرش نیز تویی، ما هیچ کاره هستیم و تو همه کاره ای، دل ما را تحویل بگیر؛ چون دل باید از ماسوی الله پاکیزه شود.

ص:61


1- 1) - از کلام عرفا می باشد.
2- 2) - بقره (2) : 25؛ «که بهشت هایی ویژه آنان است که از زیرِ [ درختانِ ] آن نهرها جاری است.»
3- 3) - از کلام عرفا می باشد.

تحویل دل به صاحب دل

امام حسین علیه السلام در دعای عرفه می فرمایند: (1)مرا به جایی برسان که تو برای من اختیار کنی، من دیگر خودم صاحب اختیار نباشم. نگویم این یا آن را می خواهم، تو به جای من انتخاب کنی.

وقتی سحرگاه بیدار می شویم، قبل از این که اهل خانه بیدار شوند، در خلوت سحر که خدا برای آن خیلی ارزش قائل است، این را از خدا بخواهیم. در قرآن از سحرِ سحرخیزان چندین بار حرف زده و فرموده: برای اینان پاداشی گذاشته ام که از همه مخفی است و هیچ کس نمی داند:

«فَلاٰ تَعْلَمُ نَفْسٌ مٰا أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّهِ أَعْیُنٍ جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ» (2)

کسی خبر ندارد که من برای سحرخیزان چه پاداشی مقرر کرده ام.

در آن خلوت سحر، مانند انبیا و اولیا، دل را به صاحبش بسپار، بگو: خدایا! من هیچ کاره ام، تو دل مرا در اختیار بگیر. خدا گوش می دهد. تمام اولیای خدا از همین گدایی ها به ولایت رسیدند.

به حضرت موسی علیه السلام می فرماید: (3)

ص:62


1- 1) - بحار الأنوار: 95/226، باب 2، دعای عرفه؛ «إِلَهِی حَقِّقْنِی بِحَقَائِقِ أَهْلِ الْقُرْبِ وَ اسْلُکْ بِی مَسْلَکَ أَهْلِ الْجَذْبِ إِلَهِی أَغْنِنِی بِتَدْبِیرِکَ لِی عَنْ تَدْبِیرِی وَ بِاخْتِیَارِکَ عَنِ اخْتِیَارِی وَ أَوْقِفْنِی عَلَی مَرَاکِزِ اضْطِرَارِی.»
2- 2) - سجده (32) : 17؛ «پس هیچ کس نمی داند چه چیزهایی که مایه شادمانی و خوشحالی آنان است به پاداش اعمالی که همواره انجام می داده اند، برای آنان پنهان داشته اند.»
3- 3) - النور المبین فی قصص الأنبیاء و المرسلین: 304 الفصل التاسع؛ «عن أبی جعفر علیه السلام قال مکتوب فی التوراه التی لم تغیر أن موسی علیه السلام سأل ربه فقال یا رب أقریب أنت منی فأناجیک أم بعید فأنادیک فأوحی الله عز و جل إلیه یا موسی أنا جلیس من ذکرنی فقال موسی فمن فی سترک یوم لا ستر إلا سترک قال الذین یذکروننی فأذکرهم و یتحابون فی فأحبهم فأولئک الذین إذا أردت أن أصیب أهل الأرض بسوء ذکرتهم فدفعت عنهم بهم.»

می دانی در دل چنین شخصی چه چیزی می ریزم؟ بالاترین مایه در این عالم را در این ظرف می ریزم و آن عشق به خودم است که لذت مناجات با خودم را بر او روز افزون می کنم؛ چون او دارد می گوید: تو دل مرا ببر.

تسلیم دلهای طیب به امر خدا

به حضرت عیسی بن مریم علیهما السلام گفتند: (1)همیشه پیاده به این طرف و آن طرف می روی و گاهی سوار مرکب می شوی. تو با این عظمت، از پروردگار بخواه مرکبی به تو بدهد. فرمود: من خجالت می کشم از خدا چیزی را بخواهم که در خدمت او قرار بگیرم. هر چه او می خواهد، من فقط تسلیم هستم، چیزی نمی خواهم.

حضرت یوسف علیه السلام با آن بلوغ عقلی، قلب را به دست خدا داده بود و خدا در این قلب، اول این بشارت و خواب را ریخت. به او ارائه کرد که ای یوسف! چنین آینده ای در انتظار تو است که خورشید، ماه و یازده ستاره در برابر تو خاکسار هستند. گرت سلطنت فقر ببخشد ای دل کمترین مُلک تو از ماه بود تا ماهی (2)

ص:63


1- 1) - إرشاد القلوب إلی الصواب: 1/157، الباب الثامن و الأربعون؛ «فإنه کان یقول خَادِمِی یَدَایَ وَ دَابَّتِی رِجْلَایَ وَ فِرَاشِیَ الْأَرْضُ وَ وِسَادِیَ الْحَجَرُ وَ دِفْئِی فِی الشِّتَاءِ مَشَارِقُ الْأَرْضِ وَ سِرَاجِیَ الْقَمَرُ وَ إِدَامِیَ الْجُوعُ وَ شِعَارِیَ الْخَوْفُ وَ لِبَاسِیَ الصُّوفُ وَ فَاکِهَتِی وَ رَیْحَانَتِی مَا أَنْبَتَتِ الْأَرْضُ لِلْوُحُوشِ وَ الْأَنْعَامِ أَبِیتُ وَ لَیْسَ مَعِی شَیْءٌ وَ أُصْبِحُ وَ لَیْسَ لِی شَیْءٌ وَ لَیْسَ عَلَی وَجْهِ الْأَرْضِ أَحَدٌ أَغْنَی مِنِّی.»
2- 2) - حافظ شیرازی.

سلطنت فقر؛ یعنی سلطنت گدایی؛ یعنی هیچ چیزی ندارم، همه چیزم تویی و انتخاب و اختیار من نیز با توست.

قرار دادن مُلک خدا در اختیار او

روزی هارون الرشید به حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام عرض کرد: (1)حدود فدک را به من بگویید که به فرماندار مدینه دستور دهم تا به شما پس دهند، فرمود: حدود فدک از جایی که آفتاب طلوع می کند تا جایی است که غروب می کند. تو مُلک ما را خبر نداری که چه ملکی است.

خیلی از جوانان مؤمن و چهره های برجسته مدینه، به پیغمبر صلی الله علیه و آله پیغام دادند:

اگر می خواهید دختر بزرگوارتان را شوهر بدهید، اجازه بفرمایید تا ما به خواستگاری بیاییم. حضرت فرمود: اجازه خواستگاری دخترم با خداست. او باید برای من داماد انتخاب کند، نه من.

جبرییل آمد، عرض کرد: خدا می فرماید: یا رسول الله! من در مجلسی با حضور جبرئیل، میکائیل و اسرافیل، این ها را شاهد عقد گرفتم که خودم حضرت زهرا علیها السلام

ص:64


1- 1) - بحار الأنوار: 48/145- 144، باب 6، حدیث20؛ الانتصار، عاملی: 7/303 «أَنَّ هَارُونَ الرَّشِیدَ کَانَ یَقُولُ لِمُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ خُذْ فَدَکاً حَتَّی أَرُدَّهَا إِلَیْکَ فَیَأْبَی حَتَّی أَلَحَّ عَلَیْهِ فَقَالَ علیه السلام لَاآخُذُهَا إِلَّا بِحُدُودِهَا قَالَ وَ مَا حُدُودُهَا قَالَ إِنْ حَدَّدْتُهَا لَمْ تَرُدَّهَا قَالَ بِحَقِّ جَدِّکَ إِلَّا فَعَلْتُ قَالَ أَمَّا الْحَدُّ الْأَوَّلُ فَعَدَنُ فَتَغَیَّرَ وَجْهُ الرَّشِیدِ وَ قَالَ إِیهاً قَالَ وَ الْحَدُّ الثَّانِی سَمَرْقَنْدُ فَارْبَدَّ وَجْهُهُ قَالَ وَ الْحَدُّ الثَّالِثُ إِفْرِیقِیَهُ فَاسْوَدَّ وَجْهُهُ وَ قَالَ هِیهِ قَالَ وَ الرَّابِعُ سِیفُ الْبَحْرِ مِمَّا یَلِی الْجُزُرَ وَ إِرْمِینِیَهُ قَالَ الرَّشِیدُ فَلَمْ یَبْقَ لَنَا شَیْءٌ فَتَحَوَّلَ إِلَی مَجْلِسِی قَالَ مُوسَی قَدْ أَعْلَمْتُکَ أَنَّنِی إِنْ حَدَّدْتُهَا لَمْ تَرُدَّهَا فَعِنْدَ ذَلِکَ عَزَمَ عَلَی قَتْلِهِ.» «وَ فِی رِوَایَهِ ابْنِ أَسْبَاطٍ أَنَّهُ قَالَ أَمَّا الْحَدُّ الْأَوَّلُ فَعَرِیشُ مِصْرَ وَ الثَّانِی دُومَهُ الْجَنْدَلِ وَ الثَّالِثُ أُحُدٌ وَ الرَّابِعُ سَیْفُ الْبَحْرِ فَقَالَ هَذَا کُلُّهُ هَذِهِ الدُّنْیَا فَقَالَ ع هَذَا کَانَ فِی أَیْدِی الْیَهُودِ بَعْدَ مَوْتِ أَبِی هَالَهَ فَأَفَاءَهُ اللَّهُ عَلَی رَسُولِهِ بِلَا خَیْلٍ وَ لا رِکابٍ فَأَمَرَهُ اللَّهُ أَنْ یَدْفَعَهُ إِلَی فَاطِمَهَ.»

را برای حضرت علی علیه السلام عقد کرده ام. (1)

پیوند خوردن با صاحبان اختیار

1 - همسر خواهی

به شخصی لاابالی گفتم: آیا ازدواج کردی؟ گفت: آری. گفتم: آیا همسرت نیز مانند تو است؟ گفت: نه، او مرا از آن حال درآورد. اهل نماز، روزه و خمس کرد، آرام و وقار پیدا کردم.

گفتم: چه کسی این زن را به تو داد؟ گفت: مادر، پدر و خواهرانم که نمی توانستند چنین همسری برایم پیدا کنند، خودم به حرم حضرت رضا علیه السلام رفتم، گفتم: آقا! کسی نیست که برای من همسر خوب بگیرد، من از شما می خواهم. این همسر را به

ص:65


1- 1) - إرشاد القلوب إلی الصواب: 2/232؛ «وَ قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ خَطَبَ جَمَاعَهٌ مِنَ الْأَکَابِرِ وَ الْأَشْرَافِ فَاطِمَهَ علیه السلام فَکَانَ لَایَذْکُرُهَا أَحَدٌ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِلَّا أَعْرَضَ عَنْهُ فَقَالَ أَتَوَقَّعُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ فَإِنَّ أَمْرَهَا إِلَی اللَّهِ تَعَالَی. قَالَ سَعْدُ بْنُ مُعَاذٍ الْأَنْصَارِیُّ لِعَلِیٍّ علیه السلام خَاطِبِ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله فِی أَمْرِ فَاطِمَهَ علیه السلام فَوَ اللَّهِ إِنِّی مَا أَرَی أَنَّ النَّبِیَّ یُرِیدُ لَهَا غَیْرَکَ فَجَاءَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ إِلَی رَسُولِ اللَّهِ فَتَعَرَّضَ لِذَلِکَ فَقَالَ لَهُ النَّبِیُّ کَأَنَّ لَکَ حَاجَهً یَا عَلِیُّ فَقَالَ أَجَلْ یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ هَاتِ قَالَ جِئْتُ خَاطِباً إِلَی اللَّهِ وَ إِلَی رَسُولِ اللَّهِ فَاطِمَهَ بِنْتَ مُحَمَّدٍ فَقَالَ النَّبِیُّ مَرْحَباً وَ حُبّاً وَ زَوَّجَهُ بِهَا فَلَمَّا دَخَلَ الْبَیْتَ دَعَا فَاطِمَهَ علیه السلام وَ قَالَ لَهَا قَدْ زَوَّجْتُکِ یَا فَاطِمَهُ سَیِّداً فِی الدُّنْیَا وَ أَنَّهُ فِی الآْخِرَهِ مِنَ الصَّالِحِینَ ابْنَ عَمِّکِ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ فَبَکَتْ فَاطِمَهُ حَیَاءً وَ لِفِرَاقِ رَسُولِ اللَّهِ فَقَالَ لَهَا النَّبِیُّ مَا زَوَّجْتُکِ مِنْ نَفْسِی بَلِ اللَّهُ تَعَالَی تَوَلَّی تَزْوِیجَکِ فِی السَّمَاءِ و کان جبرائیل علیه السلام الخاطب و الله تعالی الولی و أمر شجره طوبی فنثرت الدر و الیاقوت و الحلی و الحلل و أمر الحور العین فاجتمعن فلقطن فهن یتهادینه إلی یوم القیامه و یقلن هذا نثار فاطمه فلما کان لیله زفافها إلی علی کان النبی قدامها و جبرائیل عن یمینها و میکائیل عن شمالها و سبعون ألف ملک خلفها یسبحون الله تعالی و یقدسونه إلی طلوع الفجر.»

واسطه حضرت به من دادند.

2 - دل سپاری به اهل بیت و ازدواج

تاجری به پسر درس خوانده در خارج خود گفت: می خواهم برای تو عروسی بگیرم. به پدر گفت: فقط دختر خارجی می خواهم. گفت: در ایران، در میان اقوام و خانواده های تاجران دخترهای خیلی خوبی هست. پسر گفت: یا دختر خارجی، یا ازدواج نمی کنم. چند ماه، پدر و مادر نگران بودند.

این تاجر به یکی از رفقایش این مشکل را گفت که من خانواده متدینی هستم، همگی اهل نماز هستیم و این اولین پسر من است، نمی دانم چرا این انحراف را پیدا کرده است، می گوید: فقط زن خارجی می خواهم. او گفت: پسرت را به دکتر ببر، او روانی شده است. دکترش را نیز من سراغ دارم و آن حضرت رضا علیه السلام است. بگذار امام رضا علیه السلام به او جهت دهد.

می گفت: بلیط گرفتیم و رفتیم. یکی از کشیک های حرم با این تاجر رفیق بود، گفت: فردا غبارروبی حرم است و حرم خلوت است. ما حق داریم چند نفر را با خود ببریم، برای تو و پسرت کارت می گیرم، بیایید. بعد از غبار روبی، نبات، گرد تبرّک از روی قبر مطهّر و پارچه سبز از روی حرم را تقسیم می کنند، آن را نیز برای تو می گیرم.

می گفت: رفتیم. غبار روبی تمام شد، پارچه سبز، نبات و مقداری گرد حرم را آوردند، میان این گرد، کاغذ کوچکی مچاله شده بود. پسرم باز کرد، دید دختری هجده ساله نوشته است: یابن رسول الله! من دیپلمه و خوش چهره هستم، اما تنها مانع من در این دوره و زمانه در ازدواج، شغل پدرم است. پدرم را دوست دارم، پدر مظلوم و با ادبی است، ولی چون رفته گر شهرداری است، کسی نمی آید که با من ازدواج کند. پدرم جهیزیه نمی تواند تهیه کند. من باید بمانم؟ شما برای ازدواج من

ص:66

فکری کنید.

پسر به پدر گفت: این دختری که آدرسش در این کاغذ است را می خواهم ببینم.

پدر گفت: باشد، برویم. خانه دختر در محله خواجه ربیع، از این خانه های خشتی و گلی کوچک بود. در زدیم، در را باز کردند، درون خانه رفتیم. گفتیم: شما دختری به این نام دارید. ما از تهران آمده ایم. پسر مرا ببین، برود با دختر شما صحبت کند، اگر همدیگر را قبول کردند، دختر شما را برای پسرم بگیرم. امام رئوف این داماد را برای شما فرستاده است. مگر دختر درد خود را به طبیب نگفته است؟

باز کنندگان واقعی گره ها

حضرت یوسف علیه السلام حرفش را به چه کسی زد؟ به ما یاد می دهد که حرف را کجا ببرید؟ نزد هر کسی درد دل نکنید که سفره دل خود را باز کنید. سفره دل را همه جا نمی شود باز کرد. با هر کسی هر حرفی را نزنید. (1)خدا چه نعمت هایی را در کنار ما گذاشته است و فرموده که درد خود را به این ها بگویید. این ها از جانب من مأمورند که دردها را دوا کنند و بار رنج را از روی دوش شما بردارند و گره زندگی شما را باز کنند. گر می پذیری خسته، ما سخت خسته ایم ور می پذیری دلشکسته، ما دلشکسته ایم

* * * لطف الهی به منِ خوار و زار

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

ص:67


1- 1) - بحار الأنوار: 71/178 - 177، باب 11؛ «قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام لِبَعْضِ أَصْحَابِهِ لَاتُطْلِعْ صَدِیقَکَ مِنْ سِرِّکَ إِلَّا عَلَی مَا لَوِ اطَّلَعَ عَلَیْهِ عَدُوُّکَ لَمْ یَضُرَّکَ فَإِنَّ الصَّدِیقَ قَدْ یَکُونُ عَدُوَّکَ یَوْماً مَا.» «قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام جُمِعَ خَیْرُ الدُّنْیَا وَ الآْخِرَهِ فِی کِتْمَانِ السِّرِّ وَ مُصَادَقَهِ الْأَخْیَارِ وَ جُمِعَ الشَّرُّ فِی الْإِذَاعَهِ وَ مُوَاخَاهِ الْأَشْرَار.» بحار الأنوار: 72/68، باب 45؛ «عَنِ الرِّضَا علیه السلام قَالَ لَایَکُونُ الْمُؤْمِنُ مُؤْمِناً حَتَّی یَکُونَ فِیهِ ثَلَاثُ خِصَالٍ سُنَّهٌ مِنْ رَبِّهِ وَ سُنَّهٌ مِنْ نَبِیِّهِ وَ سُنَّهٌ مِنْ وَلِیِّهِ فَالسُّنَّهُ مِنْ رَبِّهِ کِتْمَانُ سِرِّهِ قَالَ اللَّهُ عز و جل « عٰالِمُ اَلْغَیْبِ فَلاٰ یُظْهِرُ عَلیٰ غَیْبِهِ أَحَداً إِلاّٰ مَنِ اِرْتَضیٰ مِنْ رَسُولٍ» . . . »

ص:68

ص:69

3 رؤیای صادقانه

اشاره

ارتباط خواب با عالم بیداری3

تهران، حسینیه همدانی ها

رمضان 1373

ص:70

الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین

و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.

ظهور شخصیت، عظمت و کرامت وجود مبارک حضرت یوسف علیه السلام با خواب صادقانه و رؤیایی حقیقی شروع شد. این گونه خواب ها که مانند بیداری است، ویژه پاکان عالم است.

خواب حضرت ابراهیم [1]

خواب حضرت ابراهیم (1)

کتاب خدا نه تنها این خواب را از ایشان نقل می کند، بلکه خوابی را نیز از جدّ او،

ص:71


1- 1) - بحار الأنوار: 12/123، باب 6، قصه الذبح و تعیین الذبیح، حدیث 1؛ «عَلِیِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِیهِ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام عَنْ مَعْنَی قَوْلِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله أَنَا ابْنُ الذَّبِیحَیْنِ قَالَ یَعْنِی إِسْمَاعِیلَ بْنَ إِبْرَاهِیمَ الْخَلِیلِ وَ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ أَمَّا إِسْمَاعِیلُ فَهُوَ الْغُلَامُ الْحَلِیمُ الَّذِی بَشَّرَ اللَّهُ بِهِ إِبْرَاهِیم فَلَمّٰا بَلَغَ مَعَهُ اَلسَّعْیَ قٰالَ یٰا بُنَیَّ إِنِّی أَریٰ فِی اَلْمَنٰامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ فَانْظُرْ مٰا ذٰا تَریٰ قٰالَ یٰا أَبَتِ اِفْعَلْ مٰا تُؤْمَرُ وَ لَمْ یَقُلْ لَهُ یَا أَبَتِ افْعَلْ مَا رَأَیْتَ سَتَجِدُنِی إِنْ شٰاءَ اَللّٰهُ مِنَ اَلصّٰابِرِینَ ) َ فَلَمَّا عَزَمَ عَلَی ذَبْحِهِ فَدَاهُ اللَّهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ بِکَبْشٍ أَمْلَحَ یَأْکُلُ فِی سَوَادٍ وَ یَشْرَبُ فِی سَوَادٍ وَ یَنْظُرُ فِی سَوَادٍ وَ یَمْشِی فِی سَوَادٍ وَ یَبُولُ وَ یَبْعَرُ فِی سَوَادٍ وَ کَانَ یَرْتَعُ قَبْلَ ذَلِکَ فِی رِیَاضِ الْجَنَّهِ أَرْبَعِینَ عَاماً وَ مَا خَرَجَ مِنْ رَحِمِ أُنْثَی وَ إِنَّمَا قَالَ اللَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ لَهُ کُنْ فَکَانَ لِیَفْتَدِیَ بِهِ إِسْمَاعِیلَ فَکُلُّ مَا یُذْبَحُ بِمِنًی فَهُوَ فِدْیَهٌ لِإِسْمَاعِیلَ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَهِ فَهَذَا أَحَدُ الذَّبِیحَیْنِ.»

حضرت ابراهیم علیه السلام نقل می کند که این انسان والای ملکوتی در آن خواب، می بیند در کنار کعبه معظمه، فرزند با کرامت و دلبندش را برای خدا قربانی می کند.

وقتی بیدار می شود، یقین دارد که این حادثه ای را که در خواب دیده، امر خدا و فرمان محبوب است، با حضرت اسماعیل علیه السلام در میان می گذارد:

« قٰالَ یٰا بُنَیَّ إِنِّی أَریٰ فِی اَلْمَنٰامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ فَانْظُرْ مٰا ذٰا تَریٰ» (1)

پسرم! نظر تو چیست؟ این جوان الهی چهارده ساله به پدر عرض می کند:

« قٰالَ یٰا أَبَتِ اِفْعَلْ مٰا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِی إِنْ شٰاءَ اَللّٰهُ مِنَ اَلصّٰابِرِینَ» (2)

حضرت اسماعیل علیه السلام آگاهانه خواب را به امر خدا ترجمه می کند. بعد عرض می کند: پدر! خیال شما از من راحت باشد. خواهی دید که من در مقابل فرمان مولا از صبر کنندگانم و کاملاً تسلیم حکم محبوبم هستم.

خواب پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله [1]

خواب پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله(3)

ص:72


1- 1) - صافات (37) : 102؛ «هنگامی که با او به [ مقام ] سعی رسید، گفت: پسرکم! همانا من در خواب می بینم که تو را ذبح می کنم، پس با تأمل بنگر رأی تو چیست؟»
2- 2) - صافات (37) : 102؛ «گفت: پدرم آنچه به آن مأمور شده ای انجام ده اگر خدا بخواهد مرا از شکیبایان خواهی یافت.»
3- 3) - الکافی: 6/486، حدیث 5؛ «أَبِی بَصِیرٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام الْفَرْقُ مِنَ السُّنَّهِ قَالَ لَاقُلْتُ فَهَلْ فَرَقَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قَالَ نَعَمْ قُلْتُ کَیْفَ فَرَقَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ لَیْسَ مِنَ السُّنَّهِ قَالَ مَنْ أَصَابَهُ مَا أَصَابَ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یَفْرُقُ کَمَا فَرَقَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَقَدْ أَصَابَ سُنَّهَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ إِلَّا فَلَا قُلْتُ لَهُ کَیْفَ ذَلِکَ قَالَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله حِینَ صُدَّ عَنِ الْبَیْتِ وَ قَدْ کَانَ سَاقَ الْهَدْیَ وَ أَحْرَمَ أَرَاهُ اللَّهُ الرُّؤْیَا الَّتِی أَخْبَرَهُ اللَّهُ بِهَا فِی کِتَابِهِ إِذْ یَقُول (ُ لَقَدْ صَدَقَ اَللّٰهُ رَسُولَهُ اَلرُّؤْیٰا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ اَلْمَسْجِدَ اَلْحَرٰامَ إِنْ شٰاءَ اَللّٰهُ آمِنِینَ مُحَلِّقِینَ رُؤُسَکُمْ وَ مُقَصِّرِینَ لاٰ تَخٰافُونَ ) فَعَلِمَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَنَّ اللَّهَ سَیَفِی لَهُ بِمَا أَرَاهُ فَمِنْ ثَمَّ وَفَّرَ ذَلِکَ الشَّعْرَ الَّذِی کَانَ عَلَی رَأْسِهِ حِینَ أَحْرَمَ انْتِظَاراً لِحَلْقِهِ فِی الْحَرَمِ حَیْثُ وَعَدَهُ اللَّهُ عز و جل فَلَمَّا حَلَقَهُ لَمْ یُعِدْ فِی تَوْفِیرِ الشَّعْرِ وَ لَاکَانَ ذَلِکَ مِنْ قَبْلِهِ صلی الله علیه و آله.» بحار الأنوار: 53/113، باب 29، الرجعه؛ «أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام فِی قَوْلِ اللَّهِ عز و جل « إِنَّ اَلَّذِی فَرَضَ عَلَیْکَ اَلْقُرْآنَ لَرٰادُّکَ إِلیٰ مَعٰادٍ » فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام مَا أَحْسَبُ نَبِیَّکُمْ صلی الله علیه و آله إِلَّا سَیَطَّلِعُ عَلَیْکُمْ اطِّلَاعَهً.» و نیز در بحار الأنوار: 17/253؛ «. . . وَ إِنِ ابْتُلِیَ یُوسُفُ بِالْغُرْبَهِ وَ امْتُحِنَ بِالْفُرْقَهِ فَمُحَمَّدٌ فَارَقَ وَطَنَهُ مِنْ أَذَی الْمُشْرِکِینَ وَ وَقَفَ عَلَی الثَّنِیَّهِ وَ حَوَّلَ وَجْهَهُ إِلَی مَکَّهَ فَقَالَ إِنِّی لَأَعْلَمُ أَنَّکِ أَحَبُّ الْبِقَاعِ إِلَی اللَّهِ وَ لَوْ لَاأَهْلُکِ أَخْرَجُونِی مَا خَرَجْتُ فَلَمَّا بَلَغَ الْجُحْفَهَ أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَیْهِ إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لَرادُّکَ إِلی مَعادٍ ثُمَّ آلُ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله شُرِّدُوا فِی الآْفَاقِ وَ امْتُحِنُوا بِمَا لَمْ یُمْتَحَنْ بِهِ أَحَدٌ غَیْرُهُمْ وَ قَدْ أُعْلِمَ مُحَمَّدٌ صلی الله علیه و آله جَمِیعَ ذَلِکَ وَ کَانَ یُخْبِرُ بِهِ وَ إِنْ بَشَّرَ اللَّهُ یُوسُفَ بِرُؤْیَا رَآهَا فَقَدْ بَشَّرَ مُحَمَّداً بِرُؤْیَا فِی قَوْلِهِ لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْیا بِالْحَقِّ.»

در قرآن از وجود مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله خوابی را نقل می کند که حضرت بعد از آن خواب، اشک شوق می ریختند. خداوند متعال با این آیه شریفه رسولش را تسلیت و آرامش داد:

« إِنَّ اَلَّذِی فَرَضَ عَلَیْکَ اَلْقُرْآنَ لَرٰادُّکَ إِلیٰ مَعٰادٍ» (1)

یقیناً این خواب تو، در بیداری تعبیر خواهد شد. اثر و نتیجه پاکی و طهارت باطن، نیت، فکر، اخلاق و عمل فقط در رؤیای صادقه نیست، بلکه این یکی از میوه های پاک است. این خواب ها، یقین، اعتماد و ایمان قلبی انسان را بیشتر و تقویت می کند. انسان را به عالم دیگری می برد و حال دیگری به انسان می دهد.

ص:73


1- 1) - قصص (28) : 85؛ «یقیناً کسی که [ ابلاغ و عمل کردن به ] قرآن را بر تو واجب کرده است، حتماً تو را به بازگشت گاه [ رفیع و بلند مرتبه ات، شهر مکه ] بازمی گرداند.»

خواب حضرت سید الشهداء علیه السلام [1]

خواب حضرت سید الشهداء علیه السلام (1)

وجود مبارک حضرت سیدالشهداء علیه السلام خوابی دارند که خیلی شنیدنی است.

این خواب در روز بود. عصر تاسوعا خسته شده بودند، کنار خیمه نشستند، سر مبارک را روی زانو قرار دادند و خوابشان برد. دشمن اعلام حمله کرد. حضرت زینب کبری علیها السلام با دنیایی از وقار و ادب به خدمت حضرت سیدالشهداء علیه السلام آمد.

دید ایشان خواب است.

به نظر مبارک ایشان آمد که بیدار کردن برادر لازم است. حضرت علیه السلام را آرام صدا زدند: «یا اباعبدالله» ! امام چشم مبارکشان را باز کردند. قبل از این که خواهر اعلام کند که دشمن در مقام حمله به ماست، فرمودند: خواهر! من اکنون در خواب دو مطلب را دیدم.

پرده اول از خواب حضرت سیدالشهداء علیه السلام

نخست: دیدم که تمام درهای ملکوت به روی من باز است، جدّم پیغمبر صلی الله علیه و آله، پدرم امیرالمؤمنین علیه السلام، مادرم فاطمه زهرا علیها السلام، برادرم حضرت مجتبی علیه السلام و پشت سر اینان فرشتگان رحمت خدا، همگی به جانب من دست دراز کرده اند، پیغمبر صلی الله علیه و آله به من می فرماید: حسین جان! زودتر به نزد ما بیا. در این پرده خواب این حقیقت را می خواهد بفرماید:

ص:74


1- 1) - اللهوف: 90؛ «قَالَ الرَّاوِی: وَ جَلَسَ الْحُسَیْنُ علیه السلام فَرَقَدَ ثُمَّ اسْتَیْقَظَ فَقَالَ: یَا أُخْتَاهْ إِنِّی رَأَیْتُ السَّاعَهَ جَدِّی مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله وَ أَبِی عَلِیّاً وَ أُمِّی فَاطِمَهَ وَ أَخِیَ الْحَسَنَ وَ هُمْ یَقُولُونَ یَا حُسَیْنُ علیه السلام إِنَّکَ رَائِحٌ إِلَیْنَا عَنْ قَرِیبٍ وَ فِی بَعْضِ الرِّوَایَاتِ غَداً. قَالَ الرَّاوِی: فَلَطَمَتْ زَیْنَبُ وَجْهَهَا وَ صَاحَتْ وَ بَکَتْ فَقَالَ لَهَا الْحُسَیْنُ مَهْلًا لَاتُشْمِتِی الْقَوْمَ بِنَا.»

«فرشیّون بأبدانهم عرشیّون بأرواحهم» (1)بدن پاکان در زمین زندگی می کند، ولی خودشان اهل زمین نیستند، بلکه ملکوتی هستند. ملکوتیان نیز یکپارچه پاکی، نور و عقل هستند. این، گفتار امیرالمؤمنین علیه السلام است.

در روایت داریم:

«خلق الملائکه و رکّب فیهم العقل» (2)بدن پاکان فرشی است، اما شخصیت، اندیشه، افکار، اخلاق، منش و اطوارشان عرشی است.

امیرالمؤمنین علیه السلام در «نهج البلاغه» دارند: پاکان با بدن در زمین هستند و با روح در ملأ أعلا، در کنار خدا زندگی می کنند و از آنجا به بدن فرمان می دهند. تمام فرمان ها ملکوتی است. آنها «مع الله» هستند و در معیّت حضرت حق، به اعضا و جوارح

ص:75


1- 1) - العقائد الإسلامیه - مرکز المصطفی صلی الله علیه و آله: 2/312؛ «قال صلی الله علیه و آله: إن العیش عیش الآخره. ونعم ما قال العارف عبد الرحمن الجامی قدس سره السامی: تا بود باقی بقایای وجود کی شود صاف از کدر جام شهود تا بود پیوند جان وتن بجای کی شود مقصود کل برقع گشای تا بود قالب غبار چشم جان کی توان دیدن رخ جانان عیان ثم إن الشهود الحاصل لأهل الله فی الدنیا لیس لهم بما هم بأبدانهم فرشیون دنیویون، بل بما هم بقلوبهم عرشیون أخرویون، فیصدق أن الرؤیه والشهود مطلقا مخصوصه بالآخره.»
2- 2) - اشاره است به این روایت: مشکاهالأنوار: 251؛ «روی عن الصادق علیه السلام أنه قال إن الله تعالی رکب العقل فی الملائکه بدون الشهوه و رکب الشهوه فی البهائم بدون العقل و رکبهما جمیعا فی بنی آدم فمن غلب عقله علی شهوته کان خیرا من الملائکه و من غلبت شهوته علی عقله کان شرا من البهائم.»

فرمان می دهند؛ یعنی شهوت، شکم و بدن، محکوم آن فرمان هستند، هیچ کدام از اجزای بدن حکومت ندارند، بلکه همه محکوم فرمان وجود مقدس پروردگار هستند. این معنای

«فرشیّون بأبدانهم عرشیّون بأرواحهم»

است.

دست یابی انسان به مقام «مع اللهی»

اما آیا این مقام برای ما حاصل می شود؟ قطعاً قابل تحصیل است: غسل در اشک زنم کاهل طریقت گویند پاک شو اول و پس دیده بر آن پاک انداز (1)

قطعاً حاصل می شود. شستشویی کن و انگه به خرابات خرام تا نگردد زتو این دیر خراب آلوده (2)

تصرف نفوس قویه در عالم وجود

آنهایی که در پاکی خیلی قوی هستند، در بیداری نیز به اندازه پاکی خود، ماورای پرده را می بینند. به آنها اجازه داده اند که در حدّ پاکی خود، در نفوس اثر بگذارند و تصرّف کنند.

دوستی داشتم که پنجاه سال از من بزرگتر بود. پیرانی بودند - البته الان هم هستند، ولی انگشت شمار - که در حدّ خود، پیر راه و طریقت هستند. طریقت منظورم صراط مستقیم حضرت حق است.

ص:76


1- 1) - حافظ شیرازی.
2- 2) - حافظ شیرازی.

او در مسجدی کار می کرد و در آن سنّ پیری بالای هفتاد سال، مانند یک جوان کار می کرد. می گفت: من هشت ساله بود، تب گرفتم، طبیعتاً طبق مسائل الهی، کسی که بیمار می شود، دستور دارد که به طبیب مراجعه کند.

می گفت: پدرم به من خیلی علاقه مند بود، مرا چند جا نزد دکتر برد، اما تبم قطع نشد. نگران مرگم شد؛ چون واقعاً داشتم از دست می رفتم. به او آدرس شخص اهل حال و اهل نفسی را دادند، پدرم مرا نزد او برد، گفت: اگر باید بمیرد، من تسلیم حق هستم، اما اگر نباید بمیرد، برای تب او کاری کن.

می گفت: آرام به من نگاه کرد و گفت: ای تب! رابطه ات را با این بدن تا آخر قطع کن. من شصت و شش سال است که تب نکردم. این اجازه را به پاکان داده اند؛ یعنی اگر شما نیز این راه را سیر کنید، این اجازه به صورت ملکوتی برای شما نیز صادر می شود.

مرده زنده کردن نفوس قویه

آیات مربوط به حضرت مسیح علیه السلام را بخوانید: (1)« وَ أُحْیِ اَلْمَوْتیٰ بِإِذْنِ اَللّٰهِ» (2)

اجازه داده بودند که به مرده واقعی دم بزند و او زنده شود. یعنی رفته به عالم بعد

ص:77


1- 1) - بحار الأنوار: 16/416، باب 12؛ «قَوْلُهُ « وَ أُحْیِ اَلْمَوْتیٰ بِإِذْنِ اَللّٰهِ » قَالَ الْکَلْبِیُّ کَانَ عِیسَی علیه السلام یُحْیِی الْأَمْوَاتَ بِیَا حَیُّ یَا قَیُّومُ وَ قِیلَ إِنَّهُ أَحْیَا أَرْبَعَهَ أَنْفُسٍ وَ هُمْ عَاذِرٌ وَ ابْنُ الْعَجُوزِ وَ ابْنَهُ الْعَاشِرِ وَ سَامُ بْنُ نُوحٍ قَالَ الرِّضَا علیه السلام لَقَدِ اجْتَمَعَتْ قُرَیْشٌ إِلَی رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَسَأَلُوهُ أَنْ یُحْیِیَ لَهُمْ مَوْتَاهُمْ فَوَجَّهَ مَعَهُمْ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام فَقَالَ اذْهَبْ إِلَی الْجَبَّانَهِ فَنَادِ بِاسْمِ هَؤُلَاءِ الرَّهْطِ الَّذِینَ یَسْأَلُونَ عَنْهُمْ بِأَعْلَی صَوْتِکَ یَا فُلَانُ وَ یَا فُلَانُ وَ یَا فُلَانُ یَقُولُ لَکُمْ رَسُولُ اللَّهِ قُومُوا بِإِذْنِ اللَّهِ فَقَامُوا یَنْفُضُونَ التُّرَابَ عَنْ رُءُوسِهِمْ.»
2- 2) - آل عمران (3) : 49؛ «و مردگان را به اِذن خدا زنده می کنم.»

را برگرداند. مسافری که هیچ طبیبی قدرت برگرداندنش را نداشت، ولی این اجازه را به حضرت مسیح علیه السلام داده بودند. این اجازه را به حضرت موسی بن عمران علیه السلام داده بودند که در جریان آن بقره که احتمال به هم ریختگی امت را دارد، به مردم بگوید:

« إِنَّ اَللّٰهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَهً» (1)

گاوی را سر ببرند و عضوی از این گاو را به مقتول بزنند تا زنده شود و بگوید:

قاتل او کیست. این اجازه را به اهل نفس داده اند که با دُم حیوان، مرده را زنده کنند، نه با دَم خود، دَم آنان که همه مرده ها را زنده می کند.

همین که حضرت موسی علیه السلام با چشم خود به آن گاوی که می کشند فقط نگاه کند و با زبان بگوید، کافی است، وگرنه عضو گاو که مرده را زنده نکرد، بلکه نسیم دهان و نگاه حضرت موسی علیه السلام مرده را زنده کرد. (2)

ص:78


1- 1) - بقره (2) : 67؛ «خدا به شما فرمان می دهد گاوی را ذبح کنید.»
2- 2) - بحار الأنوار: 13/260 - 261؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ إِنَّ رَجُلًا مِنْ خِیَارِ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَ عُلَمَائِهِمْ خَطَبَ امْرَأَهً مِنْهُمْ فَأَنْعَمَتْ لَهُ وَ خَطَبَهَا ابْنُ عَمٍّ لِذَلِکَ الرَّجُلِ وَ کَانَ فَاسِقاً رَدِیئاً فَلَمْ یُنْعِمُوا لَهُ فَحَسَدَ ابْنُ عَمِّهِ الَّذِی أَنْعَمُوا لَهُ فَقَعَدَ لَهُ فَقَتَلَهُ غِیلَهً ثُمَّ حَمَلَهُ إِلَی مُوسَی عَلَیْهِ السَّلَامُ فَقَالَ یَا نَبِیَّ اللَّهِ هَذَا ابْنُ عَمِّی فَقَدْ قُتِلَ فَقَالَ مُوسَی عَلَیْهِ السَّلَامُ مَنْ قَتَلَهُ قَالَ لَاأَدْرِی وَ کَانَ الْقَتْلُ فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ عَظِیماً جِدّاً فَعَظُمَ ذَلِکَ عَلَی مُوسَی فَاجْتَمَعَ إِلَیْهِ بَنُو إِسْرَائِیلَ فَقَالُوا مَا تَرَی یَا نَبِیَّ اللَّهِ وَ کَانَ فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ رَجُلٌ لَهُ بَقَرَهٌ وَ کَانَ لَهُ ابْنٌ بَارٌّ وَ کَانَ عِنْدَ ابْنِهِ سِلْعَهٌ فَجَاءَ قَوْمٌ یَطْلُبُونَ سِلْعَتَهُ وَ کَانَ مِفْتَاحُ بَیْتِهِ تَحْتَ رَأْسِ أَبِیهِ وَ کَانَ نَائِماً وَ کَرِهَ ابْنُهُ أَنْ یُنَبِّهَهُ وَ یُنَغِّصَ عَلَیْهِ نَوْمَهُ فَانْصَرَفَ الْقَوْمُ فَلَمْ یَشْتَرُوا سِلْعَتَهُ فَلَمَّا انْتَبَهَ أَبُوهُ قَالَ لَهُ یَا بُنَیَّ مَا ذَا صَنَعْتَ فِی سِلْعَتِکَ قَالَ هِیَ قَائِمَهٌ لَمْ أَبِعْهَا لِأَنَّ الْمِفْتَاحَ کَانَ تَحْتَ رَأْسِکَ فَکَرِهْتُ أَنْ أُنَبِّهَکَ وَ أُنَغِّصَ عَلَیْکَ نَوْمَکَ قَالَ لَهُ أَبُوهُ قَدْ جَعَلْتُ هَذِهِ الْبَقَرَهَ لَکَ عِوَضاً عَمَّا فَاتَکَ مِنْ رِبْحِ سِلْعَتِکَ وَ شَکَرَ اللَّهُ لِابْنِهِ مَا فَعَلَ بِأَبِیهِ وَ أَمَرَ مُوسَی بَنِی إِسْرَائِیلَ أَنْ یَذْبَحُوا تِلْکَ الْبَقَرَهَ بِعَیْنِهَا فَلَمَّا اجْتَمَعُوا إِلَی مُوسَی وَ بَکَوْا وَ ضَجُّوا قَالَ لَهُمْ مُوسَی إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَهً فَتَعَجَّبُوا وَ قَالُوا أَ تَتَّخِذُنا هُزُواً نَأْتِیکَ بِقَتِیلٍ فَتَقُولُ اذْبَحُوا بَقَرَهً فَقَالَ لَهُمْ مُوسَی أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْجاهِلِینَ فَعَلِمُوا أَنَّهُمْ قَدْ أَخْطَئُوا فَقَالُوا ادْعُ لَنا رَبَّکَ یُبَیِّنْ لَنا ما هِیَ قالَ إِنَّهُ یَقُولُ إِنَّها بَقَرَهٌ لا فارِضٌ وَ لا بِکْرٌ وَ الْفَارِضُ الَّتِی قَدْ ضَرَبَهَا الْفَحْلُ وَ لَمْ تَحْمِلْ وَ الْبِکْرُ الَّتِی لَمْ یَضْرِبْهَا الْفَحْلُ فَقَالُوا ادْعُ لَنا رَبَّکَ یُبَیِّنْ لَنا ما لَوْنُها قالَ إِنَّهُ یَقُولُ إِنَّها بَقَرَهٌ صَفْراءُ فاقِعٌ لَوْنُها أَیْ شَدِیدَهُ الصُّفْرَهِ تَسُرُّ النَّاظِرِینَ إِلَیْهَا قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّکَ یُبَیِّنْ لَنا ما هِیَ إِنَّ الْبَقَرَ تَشابَهَ عَلَیْنا وَ إِنَّا إِنْ شاءَ اللَّهُ لَمُهْتَدُونَ قالَ إِنَّهُ یَقُولُ إِنَّها بَقَرَهٌ لا ذَلُولٌ تُثِیرُ الْأَرْضَ أَیْ لَمْ تَذَلَّلْ وَ لا تَسْقِی الْحَرْثَ أَیْ لَاتَسْقِی الزَّرْعَ مُسَلَّمَهٌ لا شِیَهَ فِیها أَیْ لَانُقْطَهَ فِیهَا إِلَّا الصُّفْرَهُ قالُوا الآْنَ جِئْتَ بِالْحَقِّ هِیَ بَقَرَهُ فُلَانٍ فَذَهَبُوا لِیَشْتَرُوهَا فَقَالَ لَاأَبِیعُهَا إِلَّا بِمِلْءِ جِلْدِهَا ذَهَباً فَرَجَعُوا إِلَی مُوسَی عَلَیْهِ السَّلَامُ فَأَخْبَرُوهُ فَقَالَ لَهُمْ مُوسَی لَابُدَّ لَکُمْ مِنْ ذَبْحِهَا بِعَیْنِهَا فَاشْتَرَوْهَا بِمِلْءِ جِلْدِهَا ذَهَباً فَذَبَحُوهَا ثُمَّ قَالُوا یَا نَبِیَّ اللَّهِ مَا تَأْمُرُنَا فَأَوْحَی اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی إِلَیْهِ قُلْ لَهُمُ اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهَا وَ قُولُوا مَنْ قَتَلَکَ فَأَخَذُوا الذَّنَبَ فَضَرَبُوهُ بِهِ وَ قَالُوا مَنْ قَتَلَکَ یَا فُلَانُ فَقَالَ فُلَانُ بْنُ فُلَانٍ ابْنُ عَمِّیَ الَّذِی جَاءَ بِهِ وَ هُوَ قَوْلُهُ فَقُلْنٰا اِضْرِبُوهُ بِبَعْضِهٰا کَذٰلِکَ یُحْیِ اَللّٰهُ اَلْمَوْتیٰ وَ یُرِیکُمْ آیٰاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ .»

اگر اولیای خدا نتوانند « بِإِذْنِ اَللّٰهِ » کاری را انجام دهند، پس چه فرقی بین زحماتی که آنها در راه پاکی کشیده اند و ناپاکان هست؟ تمام فرق های بین پاکان و ناپاکان در کارهای شگفت انگیز واقعی است که هیچ ارتباطی با سحر و جادو ندارد؛ چون سحر و جادو برای ناپاکان است، ولی امور حقیقیه از آن پاکان عالم است.

این امور حقیقیه برای مردم به حق وابسته است که بدنی در زمین و روحی در ملکوت و نزد محبوب دارند. از مقام قرب، به بدن خود فرمان می دهند و هیچ گاه فرمان بر بدن نیستند، بلکه فرمانده بدن هستند. در فرمانبری از بدن است که شخص به ناپاکی کشیده می شود. این یک پرده خواب بود.

پرده دوم از خواب حضرت سیدالشهداء علیه السلام

اما پرده دوم؛ فرمودند: خواهر! دیدم که در بیابان تنها بودم، سگی قوی هیکل

ص:79

که گرفتار بیماری پوستی بود و دو دندان پیشین او از رده دندان های دیگرش جلوتر بود، برای این که مرا قطعه قطعه کند، به من حمله کرد، من از شدّت هراس در مرز بیدار شدن بودم که تو مرا صدا زدی.

در این پرده دوم فهمیدم که فردا قاتل من در میان این سی هزار نفر است؛ یعنی ناپاکانی که هیچ زمینه پاکی برای خود باقی نگذاشته اند، در عالمِ معنا به شکل سگِ بیمار هستند. این خواب پاکان است.

رؤیای صادقانه پیامبر صلی الله علیه و آله

خوابی را نیز رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل می کنند که خیلی عجیب است. ظاهراً بعد از نماز صبح بود. به مردم فرمودند: من دیشب خوابی دیده ام که می خواهم برای شما نقل کنم و هیچ چیزی را ناگفته نگذارم.

اولاً: بدانید که من وقتی می خوابم:

«تنام عینای و لاینام قلبی» (1)چشمم حالت خواب را قبول می کند، اما دلم نمی خوابد. آنچه را که در خواب می بینم، دلم می بیند و آن عین حقیقت است.

پیغمبر صلی الله علیه و آله شب ها خیلی کم می خوابیدند. شب ها و روزهای عربستان در طول سال مساوی هستند؛ چون در منطقه نزدیک به استوا، آفتاب مستقیم می تابد. در نهایت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله بیش از پنج ساعت نمی خوابیدند و بقیه آن را بیدار و مشغول مناجات با خدا بودند.

ص:80


1- 1) - بحار الأنوار: 16/399، باب 11؛ «قوله صلی الله علیه و آله تَنَامُ عَیْنَایَ وَ لَایَنَامُ قَلْبِی.» بحار الأنوار: 58/212؛ «وَ قَدْ رُوِیَ عَنْهُ علیه السلام أَنَّهُ غَفَا ثُمَّ قَامَ یُصَلِّی مِنْ غَیْرِ تَجْدِیدِ وُضُوءٍ فَسُئِلَ عَنْ ذَلِکَ فَقَالَ إِنِّی لَسْتُ کَأَحَدِکُمْ تَنَامُ عَیْنَایَ وَ لَایَنَامُ قَلْبِی.»

عشقی که این ها در دنیا کردند، هیچ شاه و ثروتمندی نکرد. چه لذتی از عبادت، مناجات، هدایت و کمک به مردم می بردند؟ خدا می داند.

حضرت صلی الله علیه و آله فرمودند: وقتی خوابم برد، دیدم دو نفر آمدند و خیلی جدی به من گفتند: به دنبال ما حرکت کن. من نیز در عالم رؤیا برخاستم و به دنبال آنها حرکت کردم. مرا از مدینه تا سرزمین مقدّس با خود بردند.

این روایت، سرزمین مقدس را معلوم نکرده است که مکّه بوده یا بیت المقدس یا وادی سینا؟ فقط همین مقدار پیغمبر صلی الله علیه و آله می فرمایند: مرا تا وادی مقدس بردند و از آنجا نیز حرکت دادند تا آن که به مکانی رسیدیم. دیدم مردی افتاده است و مرد دیگری بالای سر او است. سنگ سخت و سنگینی در دست این مرد است. با تمام قدرت سنگ را روی سر شخص خوابیده می کوبد و این سر و جمجمه را متلاشی می کند.

سنگ با آن شدتی که به این سر می خورد، می غلطد. دوباره به دنبال سنگ می رود، تا زمانی که می رود سنگ را بردارد و برگردد، سر خرد شده این مرد دوباره سر جای خود می آید و دوباره آن مرد سنگ را به سر این مرد می کوبد.

من گفتم: این انسان خوابیده کیست؟ این شخصی که سنگ را به سر او می زند و جمجمه را خرد می کند کیست؟ همراهان من گفتند: شما فقط به دنبال ما بیایید.

من راه افتادم تا به شخصی رسیدیم که خوابیده بود، در حالی که پشت او به زمین و روی بدن به سمت بالا بود. شخصی نیز بالای سرش بود که چنگکی در دستش بود و چنان به چشم، لب و بینی او فرو می کرد که چشم، لب و بینی به آن طرف سر برمی گشت. دوباره برمی گرداند و همین چنگک را از پشت فرو می کرد، دوباره چشم، بینی و دهان به آن طرف صورت برمی گشت.

به این دو نفر گفتم: این ها چه کسانی هستند؟ گفتند: باز به دنبال ما بیایید. راه افتادیم تا به تنوری رسیدیم. دیدم صدای ناله وحشتناکی از این تنور بیرون می آید

ص:81

که می خواهد بند قلب مرا پاره کند. داخل تنور را نگاه کردم، دیدم جمعیتی از مرد و زن عریان میان این تنور هستند و از زیر بدن آنها، آتش شعله می کشد.

از شدت ناراحتی گفتم: سبحان الله! به این دو نفر گفتم: این ها چه کسانی هستند؟ گفتند: فقط دنبال ما بیایید.

به جوی سرخ رنگی رسیدیم، آبی که در آن روانه بود، مانند خون بود. کسی در این آب شنا می کرد و یک نفر نیز در کنار نهر ایستاده، سنگ های زیادی در کنارش ریخته بود. وقتی شناگر به او می رسید، گویا باید دهانش را باز کند، تا شخصی که ایستاده بود، سنگ را بردارد و در دهان شناگر پرت کند.

دوباره شناگر به جای اولش برمی گشت، شنا را ادامه می داد و باز دهانش باز می شد و باز در دهانش سنگ می زد. چه حالی در خواب می کشم، خدا می داند. به این دو نفر گفتم: این دو نفر چه کسانی هستند؟ گفتند: به دنبال ما بیایید.

به دنبال آنان رفتم. به باغی رسیدیم، چه باغی! از این باغ زیباتر را ندیده بودم.

هر چه در باغ بود، مربوط به فصل بهار بود. درخت ها پرشکوفه، گل ها شکفته، منظره عجیبی بود. مردی را دیدم با قامت آراسته، کودکان فراوانی در کنار این مرد بودند و این مرد به قدری به این بچه ها محبت می کند که خدا می داند. چقدر دیدن این باغ، این مرد، کودکان و کار این مرد لذت بخش بود.

به این دو نفر گفتم: این ها چه کسانی هستند؟ گفتند: فقط دنبال ما بیایید. رفتیم.

به بستانی رسیدیم، گفتند: به داخل بیایید. آن بستان انتها نداشت. در آنجا شهری را دیدم که تمام ساختمان های آن از خشت طلا و نقره بود.

دروازه را باز کردند و گفتند: وارد شوید. جمعیتی را در آن شهر دیدم که نصف صورت آنها از زیبایی، انسان را خیره، اما نصف دیگر صورت از زشتی، انسان را متنفر می کند، ولی نهری در آنجا بود و به این ها می گفتند: بروید در نهر غسل کنید، درون نهر می رفتند و شنا می کردند. خود را می شستند و بیرون می آمدند. طرف

ص:82

زشت صورت آنان مانند طرف زیبای آن می شد.

گفتم: اینجا چه خبر است؟ باز گفتند: شما دنبال ما بیایید. به مردی رسیدیم که کارش این بود فقط آتش اضافه می کرد و دور آتش می چرخید. گفتم: این کیست؟ شبی به من گذشت که شگفتی ها و عجایبی را دیدم. گفتند: برای شما توضیح می دهیم و بعد از خواب بیدار شدم.

تعبیر رؤیای صادقه حضرت رسول صلی الله علیه و آله

اما یا رسول الله! اولین کسی را که دیدی خوابیده بود و کسی با سنگ سخت مرتب جمجمه اش را می کوبید، کسی بود که حلال و حرام قرآن را یاد گرفته و فهمیده بود، اما عمل نمی کرد و برای نماز واجب خواب می رفت و برنمی خاست که نماز بخواند و تا روز قیامت در عالم برزخ، سر او را با این سنگ می کوبند.

اما نفر دوم که با چنگک چشم، بینی و دهانش را می کوبیدند که صورتش به پشت سر می رفت، کسی بود که صبح از خانه بیرون می رفت، دروغی می گفت که مردم باور کنند و آن دروغ نیز در دنیا پخش می شد. یا رسول الله! این دروغگو بعد از مرگ، تا روز قیامت این بلا را بر سرش در می آورند، تا به عذاب جهنّم برسد.

اما آن مردان و زنانی که در تنور عریان بودند، از بدن آنان آتش بالا می آمد، زنان و مردان زناکار هستند.

و اما آن کسی که در جوی خون شنا می کرد و سنگ به دهان او می کوبیدند، رباخوار بود و آن کسی که آتش روشن کرده بود و دور آن می گشت، مالک دوزخ است که تا روز قیامت به این آتش می دمد تا اهل آن، وارد جهنم شوند.

اما آن باغی که دیدی مانند بهار است و مردی در آن بود، جدّ تو، حضرت ابراهیم علیه السلام و آن بچه هایی هستند که قبل از بلوغ از دنیا رفتند. خداوند متعال همه این ها را در اختیار حضرت ابراهیم علیه السلام گذاشته و به او گفته است که در این عالم

ص:83

این ها را تربیت کند تا فردای قیامت لایق بهشت شوند.

شفاعت فرزندان از والدین در قیامت

این ها فرزندان مردم مؤمن و مسلمان هستند. همان بچه هایی که در روز قیامت وقتی خدا به آنها می گوید وارد بهشت شوید، جلوی درب بهشت می ایستند، می گویند: خدایا! پدر و مادر ما کجا هستند؟ ما که آنها را در دنیا زیاد ندیدیم. خدا می فرماید: پدر و مادر این بچه ها کیانند! فرزندان شما ناراحت هستند، بیایید و با آنها به بهشت بروید. اگر پدر و مادر مؤمن این بچه ها گناهکار باشند، خدا به خاطر آن داغی که دیده اند، گناه آنان را می بخشد؛ چون که ارحم الراحمین است.

اما یا رسول الله! باغ دومی که دیدی و آن شهری که ساختمانی از خشت طلا و نقره داشت، آن جا فضای بهشت عدن است، آنهایی که نصف چهره زشت و نصف زیبا بودند، کسانی بودند که هم کار خوب داشتند و هم کار بد، اما کار خوب آنان بیشتر از کار بد بوده است. این ها قابل اصلاح بودند، در نتیجه خدا آنان را نجات داده است و در روز قیامت برای این که آبروی آنها نرود، می گوید: در این نهر بروید که این زشتی شما شسته شود، تا در بهشت انگشت نما نشوید و آبروی شما نرود.

مناجات با پروردگار

«فکیف حیلتی یا ستار العیوب» (1)

ص:84


1- 1) - بحار الأنوار: 84/339، باب 13؛ «. . . إِلَهِی قَلْبِی مَحْجُوبٌ وَ نَفْسِی مَعْیُوبٌ وَ عَقْلِی مَغْلُوبٌ وَ هَوَائِی غَالِبٌ وَ طَاعَتِی قَلِیلَهٌ وَ مَعْصِیَتِی کَثِیرَهٌ وَ لِسَانِی مُقِرٌّ بِالذُّنُوبِ فَکَیْفَ حِیلَتِی یَا سَتَّارَ الْعُیُوبِ وَ یَا عَلَّامَ الْغُیُوبِ وَ یَا کَاشِفَ الْکُرُوبِ اغْفِرْ ذُنُوبِی کُلَّهَا بِحُرْمَهِ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ یَا غَفَّارُ یَا غَفَّارُ یَا غَفَّارُ بِرَحْمَتِکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِین.»

شعبه ای از آن نهر، ماه رمضان، این گونه جلسات و نماز در نیمه شب است.

خدایا! پیغمبر صلی الله علیه و آله در جمعه آخر ماه شعبان به ما فرموده اند:

«دعیتم الی ضیافه الله» (1)مردم! خدا شما را به میهمانی خود دعوت کرده است. خدایا! پیغمبر صلی الله علیه و آله به ما فرموده است که اگر میهمان نزد شما آمد، و لو کافر باشد،

«اکرم الضیف و لو کان کافراً» (2)ما کافر نیستیم و نزد تو آمده ایم، خدایا! ما عاشق پیغمبر صلی الله علیه و آله و امیرالمؤمنین علیه السلام هستیم. ما غلام حلقه به گوش ائمه علیهم السلام و محبّ حضرت فاطمه زهرا علیها السلام هستیم.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

ص:85


1- 1) - وسائل الشیعه: 10/313، باب 18، حدیث 13494.
2- 2) - جامع الأخبار: 84، الفصل الأربعون فی فضیله بر الوالدین؛ «و قال صلی الله علیه و آله من ضرب أبویه فهو ولد الزناء و من آذی جاره فهو ملعون و من أبغض عترتی فهو ملعون و منافق خاسر یا علی أکرم الجار و لو کان کافرا و أکرم الضیف و لو کان کافرا و أطع الوالدین و لو کانا کافرین و لا ترد السائل و إن کان کافرا.» إرشادالقلوب: 1/138، الباب الثالث و الأربعون؛ «و قال رسول الله صلی الله علیه و آله من أکرم الضیف فقد أکرم سبعین نبیا و من أنفق علی الضیف درهما فکأنما أنفق ألف ألف دینار فی سبیل الله تعالی.» الکافی: 7/228، حدیث 5 - 4 «عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ الضَّیْفُ إِذَا سَرَقَ لَمْ یُقْطَعْ وَ إِنْ أَضَافَ الضَّیْفُ ضَیْفاً فَسَرَقَ قُطِعَ ضَیْفُ الضَّیْفِ.» «عَنْ سَمَاعَهَ قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ اسْتَأْجَرَ أَجِیراً فَأَخَذَ الْأَجِیرُ مَتَاعَهُ فَسَرَقَهُ فَقَالَ هُوَ مُؤْتَمَنٌ ثُمَّ قَالَ الْأَجِیرُ وَ الضَّیْفُ أُمَنَاءُ لَیْسَ یَقَعُ عَلَیْهِمْ حَدُّ السَّرِقَه.»

4 اغتنام فرصت

اشاره

برجستگی های ماه مبارک رمضان

4 تهران، حسینیه همدانی ها

رمضان 1373

ص:86

ص:87

ص:88

الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین

و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.

ارزش و عظمتی که ماه مبارک رمضان دارد، هم به خاطر فضائل خود این ماه است و هم به خاطر ارزش روزه که این ارزش را سایر ماه ها ندارند. از اسامیی که وجود مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله برای ماه رمضان انتخاب کردند، «شهر انابه» است.

این یکی از فضایل و ارزش های این ماه مبارک است.

برای فهم حقیقت انابه که در قرآن مجید نیز با مشتقات آن، بیش از ده مورد آمده است، لازم می دانم درباره اصل روزه مقدمه ای را ذکر کنم:

کلمه «صوم» در لغت به معنای «امساک» ؛ یعنی خودداری کردن است که اگر این خودداری در حقیقت خودداری کاملِ ظاهری و باطنی باشد، آن صوم مورد نظر پروردگار تحقق پیدا می کند و آثار خود را در دنیا و آخرت به روزه دار منتقل می کند.

لغت عرب بسیار گسترده است. گاهی بعضی از لغات و کلمات بیش از هفتاد معنا دارند.

رفعت مقام روزه نسبت به سایر عبادات

معنای دیگر صوم که در لغت عرب استعمال شده است، خصوصاً در زبان

ص:89

فصحا، بلغا و شعرای بسیار معروف و قوی سخن عرب مانند «امرء القیس» (1)به معنای رفعت، ارتفاع و بلندی است. در اصطلاح عرب آمده است که «اذا صام النهار» یعنی هنگامی که روز به ساعت رفعت و بلندی رسید.

این که قرآن کریم و روایات برای روزه ماه رمضان این همه ارزش قائل شده، به خاطر این است که صوم در مرتبه، منزلت و رفعت، از همه عبادات بالاتر است و به همین خاطر قرآن مجید به صوم نامگذاری کرده است؛ یعنی عملی بلندمرتبه، با رفعت و با منزلت که هیچ عملی از اعمال اسلامی این رفعت، منزلت و مرتبه را ندارد.

به همین خاطر پروردگار عالم در بین همه اعمال، روزه را به وجود مقدس خود نسبت داده است:

«الصوم لی و أنا اجزی به» (2)

ص:90


1- 1) - معارف و معاریف: 2/511 اِمرؤا القیس: بن حجر بن حارث کندی، از قبیله بنی اکل المرار، مشهورترین شاعر عرب، نژاداً یمانی و در نجدیا در مخلاف السکاسک یمن متولد شده، وی بدین لقب شهرت یافته و مورخین در نام او بین: حُنُدج و مُلیکه و عدیّ اختلاف نموده اند. از حضرت رسول صلی الله علیه و آله روایت شده که امرؤالقیس در قیامت پرچم دار شعر است به سوی دوزخ و او مردی است که در دنیا به نام و شهرت رسید ولی در آخرت به دست فراموشی سپرده می شود. از امیرالمؤمنین علیه السلام پرسیدند: برترین شاعر عرب کیست؟ فرمود: شاعران همه بر یک روش نبوده و در یک مسیر به مسابقه نپرداخته اند تا پیشگام آنها مشخص شود، ولی اگر به ناچار باید به این سؤال پاسخ داد باید گفت: آن سلطان گمراه یعنی امروالقیس بر همه مقدم است. (حکمت: 455) . مرگ وی را از 540 تا 566 میلادی نوشته اند و به نقل زرکلی 130 تا 80 قبل از هجرت.
2- 2) - من لایحضره الفقیه: 2/75، باب فضل الصیام، حدیث 1773؛ «وَ قَالَ صلی الله علیه و آله قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی الصَّوْمُ لِی وَ أَنَا أَجْزِی بِهِ وَ لِلصَّائِمِ فَرْحَتَانِ حِینَ یُفْطِرُ وَ حِینَ یَلْقَی رَبَّهُ عز و جل وَ الَّذِی نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِیَدِهِ لَخُلُوفُ فَمِ الصَّائِمِ عِنْدَ اللَّهِ أَطْیَبُ مِنْ رِیحِ الْمِسْکِ.» الکافی: 4/63، حدیث 6؛ «عَنْ أَبِی الصَّبَّاحِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی یَقُولُ الصَّوْمُ لِی وَ أَنَا أَجْزِی عَلَیْهِ.»

یعنی مرحله رفعت و منزلت این عبادت در برابر حضرت حق، از همه عبادات بیشتر و بالاتر است.

هم صفتی روزه با خدا

عجیب این است که در زبان پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله روزه با خدا هم صفت بیان شده است. قرآن مجید درباره خدا می فرماید:

« لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ وَ هُوَ اَلسَّمِیعُ اَلْبَصِیرُ» (1)

چیزی در این عالم مانند خدا نیست، درباره روزه نیز «ابوامامه» یکی از یاران پیامبر صلی الله علیه و آله می گوید:

روزی به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدم و عرض کردم: مرا به کاری دعوت کن که دعوت تو را با همه وجودم بپذیرم و عمل کنم و دست به دامن آن کار شوم. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:

«علیک بالصوم فانّه لامثل له» (2)

ص:91


1- 1) - شوری (42) : 11؛ «هیچ چیزی مانند او نیست و او شنوا و بیناست.»
2- 2) - کنز العمال، المتقی الهندی: 15/866، حدیث 43446؛ مسند احمد: 5/248؛ «علیک بالهجره! فإنه لا مثل لها، علیک بالجهاد! فإنه لا مثل له، علیک بالصوم! فإنه لا مثل له، علیک بالسجود! فإنک لا تسجد لله سجده إلا رفعک الله بها درجه وحط عنک بها خطیئه.» بحار الأنوار: 93/248، باب 30، حدیث 10؛ «فِیمَا أَوْصَی بِهِ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام عِنْدَ وَفَاتِهِ عَلَیْکَ بِالصَّوْمِ فَإِنَّهُ زَکَاهُ الْبَدَنِ وَ جُنَّهٌ لِأَهْلِهِ.»

من تو را به روزه دعوت می کنم؛ چون در میان عبادات چیزی مانند روزه نیست.

روزه نسبت به همه عبادات مثل ندارد، همان طور که خدا:

« لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ» (1)

امتیاز دیگری برای روزه

باز پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله مطلبی را درباره روزه بیان می کنند که خیلی شگفت آور است. می فرمایند:

«للصائم فرحتان یفرحهما»

روزه دار دو خوشحالی دارد که به این دو چیز خوشحال و شاد می شود.

«اذا افطر فرح»

نخست: هنگامی است که اذان مغرب و عشاء را شروع می کنند و روزه دار مشغول افطار می شود. به افطار خود شاد می شود؛ چون از غم و درد گرسنگی و تشنگی رها می شود. از خوردن غذا بنا به دستور خدا، خوشحال می شود.

«و اذا لقی ربّه فرح بصومه» (2)

ص:92


1- 1) - شوری (42) : 11؛ «هیچ چیزی مانند او نیست و او شنوا و بیناست.»
2- 2) - صحیح البخاری: 2/228؛ صحیح مسلم: 3/158، المغنی: 3/113؛ «عن أبی صالح الزیات أنه سمع أبا هریره رضی الله عنه یقول قال رسول الله صلی الله علیه و آله قال الله کل عمل ابن آدم له إلا الصیام فإنه لی وأنا أجزی به والصیام جنه وإذا کان یوم صوم أحدکم فلا یرفث ولا یصخب فإن سابه أحد أو قاتله فلیقل إنی امرؤ صائم والذی نفس محمد بیده لخلوف فم الصائم أطیب عند الله من ریح المسک للصائم فرحتان یفرحهما إذا أفطر فرح وإذا لقی ربه فرح بصومه باب الصوم لمن خاف علی نفسه العزوبه حدثنا.»

دوم: هنگامی که در روز قیامت به محضر مبارک پروردگار راه پیدا می کند، به خاطر روزه ای که در دنیا گرفته، خوشحال می شود.

پیغمبر صلی الله علیه و آله نفرمود: به خاطر راه یافتن در محضر خدا خوشحال می شود. معنی آن این است که روزه در قیامت قائم مقام لقای حضرت حق است. چه این که با چشم دل پروردگار خود را مشاهده کند، یا روزه خود را مشاهده کند، «یفرح بصومه» نه «یفرح بلقاء ربّه» . بیش از این دیگر نمی شود ارزش روزه را برای ما بیان کنند.

سپر شدن روزه و خدا برای انسان

رسول خدا صلی الله علیه و آله در این زمینه مطلب دیگری بیان می فرمایند:

«الصوم جُنّه» (1)روزه سپر بین شما و آفات دنیا و آتش دوزخ است. بسیاری از آفات، به بدن مربوط است. چه بسا شخصی در مرز دچار شدن به آفات دنیایی قرار گیرد که مرگ او نیز در آن آفت است، اما با گرفتن روزه ماه مبارک رمضان، بین او و آن آفت سپر ایجاد شود؛ یعنی بدن او از خطر آفات، رهایی پیدا کند.

چه بسا شخصی در مرز این بوده که گره ای در زندگیش بیافتد، که اگر این گره می افتاد، کسی نمی توانست آن را باز کند، ولی با ورود به روزه ماه مبارک رمضان، در معرض رحمت خدا قرار گیرد و بین او و آن گره، سپر ایجاد شود؛ یعنی وقتی

ص:93


1- 1) - الکافی: 4/62، حدیث 1؛ من لایحضره الفقیه: 2/74، باب فضل الصیام، حدیث 1871 «عَنْ زُرَارَهَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ بُنِیَ الْإِسْلَامُ عَلَی خَمْسَهِ أَشْیَاءَ عَلَی الصَّلَاهِ وَ الزَّکَاهِ وَ الْحَجِّ وَ الصَّوْمِ وَ الْوَلَایَهِ وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله الصَّوْمُ جُنَّهٌ مِنَ النَّارِ.» «وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله الصَّوْمُ جُنَّهٌ مِنَ النَّارِ.»

پروردگار عبادت بسیار عالی و طاقت فرسای بنده را دید با عنایات خود نگذارد که به زندگی او گره بخورد.

مقایسه ای بین روزه و نماز

درباره نماز در قرآن مجید می خوانید؛

« إِنَّ اَلْحَسَنٰاتِ یُذْهِبْنَ اَلسَّیِّئٰاتِ ذٰلِکَ ذِکْریٰ لِلذّٰاکِرِینَ» (1)

پیغمبر صلی الله علیه و آله می فرمایند: کسی که دچار اشتباه و خطا شده، ناراحت می شود که چرا من آلوده شدم و به این مشکل شیطانی برخوردم؟ هنگامی که مؤذّن، اذان نماز واجب را می گوید و این انسان خطاکرده وارد نماز واجب می شود، بعد از سلام نماز واجب، نسبت به آن خطا و گناهی که قبل از نماز کرده بود، مانند کسی خواهد شد که بدنش چرک شده و در چشمه آب گرم رفته و این چرک ها را شسته است. (2)

ص:94


1- 1) - هود (11) : 114؛ «که یقیناً نیکی ها، بدی ها را از میان می برند، این برای یادکنندگان تذکّر و یاد آوری است.»
2- 2) - بحار الأنوار: 71/308، باب 20؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَنْ صَلَّی الْخَمْسَ کَفَّرَ اللَّهُ عَنْهُ مِنَ الذُّنُوبِ مَا بَیْنَ کُلِّ صَلَاتَیْنِ وَ کَانَ کَمَنْ عَلَی بَابِهِ نَهَرٌ جَارٍ یَغْتَسِلُ فِیهِ خَمْسَ مَرَّاتٍ لَایُبْقِی عَلَیْهِ مِنَ الذُّنُوبِ شَیْئاً إِلَّا الْمُوبِقَاتِ الَّتِی هِیَ جَحْدُ النُّبُوَّهِ أَوِ الْإِمَامَهِ أَوْ ظُلْمُ إِخْوَانِهِ الْمُؤْمِنِینَ.» بحار الأنوار: 11/80، باب 6، حدیث 12؛ «عَنِ الصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله لَایَزَالُ الشَّیْطَانُ هَائِباً لِابْنِ آدَمَ ذَعِراً مِنْهُ مَا صَلَّی الصَّلَوَاتِ الْخَمْسَ لِوَقْتِهِنَّ فَإِذَا ضَیَّعَهُنَّ اجْتَرَأَ عَلَیْهِ فَأَدْخَلَهُ فِی الْعَظَائِمِ.» بحار الأنوار: 79/235، باب 1، حدیث61؛ «الْمَجَازَاتُ النَّبَوِیَّهُ، عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله قَالَ إِنَّ الْمُسْلِمَ إِذَا تَوَضَّأَ وَ صَلَّی الْخَمْسَ تَحَاتَّتْ خَطَایَاهُ کَمَا تَتَحَاتُّ الْوَرَقُ.» التفسیر المنسوب إلی الإمام الحسن العسکری علیه السلام: 231؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَنْ صَلَّی الْخَمْسَ کَفَّرَ اللَّهُ عَنْهُ مِنَ الذُّنُوبِ مَا بَیْنَ کُلِّ صَلَاتَیْنِ، وَ کَانَ کَمَنْ عَلَی بَابِهِ نَهَرٌ جَارٍ یَغْتَسِلُ فِیهِ کُلَّ یَوْمٍ خَمْسَ مَرَّاتٍ [ وَ ] لَایُبْقِی عَلَیْه.»

نماز آن ظلمت و تاریکی خطای مرتکب شده را می شوید. حال قدرت روزه را ببینید که از نماز بیشتر است؛ چون که می تواند نگذارد اصلاً گره ای به زندگی روزه دار بخورد.

چه بسا شخصی نزدیک به ماه رمضان در مرز بی دینی قرار گرفته بوده، ولی کشش ماه رمضان او را وارد فضای روزه کرده، پروردگار عالم خطر بی دینی را از او برگرداند.

هم ردیفی روزه و تقوا

در قرآن مجید می بینیم که خدا در آیات فراوانی می فرماید: «اِتَّقُوا اَللّٰهَ» عباد من! خدا را سپر خود قرار دهید، «اِتَّقُوا» از ریشه «وقی و وقایه» (1)به معنی چتر

ص:95


1- 1) - ترجمه مفردات: 4/480 وقی: وِقَایَه نگهداشتن چیزی است که زیان و ضرر می رساند، وَقَیْتُ الشیءَ أَقِیهِ وِقَایَهً - در آیه فرمود: « فَوَقٰاهُمُ اَللّٰهُ » «الانسان: 11» ، و « وَ وَقٰاهُمْ عَذٰابَ اَلْجَحِیمِ » «دخان: 56» و « وَ مٰا لَهُمْ مِنَ اَللّٰهِ مِنْ وٰاقٍ » «رعد: 34» و « مٰا لَکَ مِنَ اَللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ وٰاقٍ » «رعد: 37» و « قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ نٰاراً » «تحریم: 6» تَقْوَی: انسان نفس و جان خود را از آنچه که بیمناک از آن است نگهدارد، این حقیقت معنی تقوا است سپس گاهی خود خوف و ترس تَقْوَی نامیده شده. تقوی: همچنین یعنی خوف و ترس به حسب نامیدن چیزی که اقتضای آنرا دارد که آن هم اقتضائی و حکمی دارد که تقوی نامیده شده اما در شریعت و دین تقوی یعنی خود نگهداری از آنچه که به گناه می انجامد و این تقوی به ترک مانع تعبیر می شود که با ترک نمودن حتی بعضی از مباهات که گناه هم ندارند کامل و تمام می شود چنانکه روایت شده است «الحلال بین، و الحرام بین و من رتع حول الحمی و حقیق أن یقع فیه» یعنی حلال و حرام روشن است اما کسیکه بر پرتگاه و قرق گاه چرانید شایسته است که در آن بیفتد. خدای تعالی فرمود: « فَمَنِ اِتَّقیٰ وَ أَصْلَحَ فَلاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ » «الاعراف: 35» و إِنَّ اَللّٰهَ مَعَ اَلَّذِینَ اِتَّقَوْا .

و سپر است.

در کتاب های قدیم هست که در جنگ ها از پوست پرقدرت و قوی کرگدن و دیگر حیوانات سپر درست می کردند و جنگجویان این سپر را به کار می گرفتند که شمشیر، نیزه، گرز و زوبین، به این سپرها کارگر نمی افتاد.

عرب به این سپر «وقایه» می گوید.

پروردگار می فرماید: بندگان من! اگر مرا سپر خود بگیرید، اسلحه کدام شهوت، شیطان جنّ و انس، هوی و هوس می تواند به شما زخم بزند؟ معلوم می شود روزه قائم مقام خود پروردگار است.

در بخش قبل دیدیم که روزه قائم مقام لقای حضرت حق بود، ولی در این قسمت از فرمایش رسول خدا صلی الله علیه و آله می بینیم که روزه در سپر بودن، قائم مقام پروردگار است. کسی که در طول زندگی، خدا سپر او است، از آفات دنیا برزخ و قیامت هیچ زیان و ضربه ای نخواهد دید. این ارزش روزه ماه رمضان است.

ماه انابه به سوی پروردگار

پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله این مجموعه را می فرمایند:

«و هو شهر الانابه» (1)انابه در لغت معانی متعددی دارد، ولی در این زمینه یعنی پیوسته و پی در پی، با قدم عبادت و طاعت به جانب خدا حرکت کردن.

ص:96


1- 1) - بحار الأنوار: 93/340، باب 46، ذیل حدیث 5.

پیغمبر صلی الله علیه و آله می فرمایند: این ماه، ماه انابه است، یعنی ماهی است که با قدم های قویی مانند روزه، قرائت و فهم قرآن، تعلّم علم و عمل به قرآن و تمرین ترک گناه، که این قدمها، شما را از این دنیای پرتلاطم، پرشیطان، پر فساد و پرجاذبه گناه، به پروردگار عالم می رساند.

با رساندن شما به خدا، غروب روز آخر ماه رمضان، از جانب خدا اعلام شده است که امشب عید است. چرا عید است؟ چون بندگان من در طول سی روز از شیطانی بودن جدا شده و با حرکت به سوی من، الهی شده اند. این عید را خدا برای شما گذاشته است، نه پیغمبر صلی الله علیه و آله:

«الذی جعلته للمسلمین عیداً» (1)خدایا! تو آن روز را که روز وصل به روز آخر ماه مبارک رمضان است، عید قرار دادی. عید یعنی زمانی که مردم همه چیز را نو قرار می دهند. روز آخر ماه رمضان، (2)انسان نیز انسان نویی شده است. غیر از آنچه که قبل از ماه مبارک رمضان بوده. این معنای انابه است.

ص:97


1- 1) - من لا یحضره الفقیه: 1/512، باب صلاه عیدین.
2- 2) - وسائل الشیعه: 7/481، حدیث 9911؛ «عَنِ الرِّضَا علیه السلام قَالَ إِنَّمَا جُعِلَ یَوْمُ الْفِطْرِ الْعِیدَ لِیَکُونَ لِلْمُسْلِمِینَ مُجْتَمَعاً یَجْتَمِعُونَ فِیهِ وَ یَبْرُزُونَ لِلَّهِ عز و جل فَیُمَجِّدُونَهُ عَلَی مَا مَنَّ عَلَیْهِمْ فَیَکُونُ یَوْمَ عِیدٍ وَ یَوْمَ اجْتِمَاعٍ وَ یَوْمَ فِطْرٍ وَ یَوْمَ زَکَاهٍ وَ یَوْمَ رَغْبَهٍ وَ یَوْمَ تَضَرُّعٍ وَ لِأَنَّهُ أَوَّلُ یَوْمٍ مِنَ السَّنَهِ یَحِلُّ فِیهِ الْأَکْلُ وَ الشُّرْبُ لِأَنَّ أَوَّلَ شُهُورِ السَّنَهِ عِنْدَ أَهْلِ الْحَقِّ شَهْرُ رَمَضَانَ فَأَحَبَّ اللَّهُ عز و جل أَنْ یَکُونَ لَهُمْ فِی ذَلِکَ مَجْمَعٌ یَحْمَدُونَهُ فِیهِ وَ یُقَدِّسُونَهُ.» الکافی: 6/401، حدیث 6؛ «الْفُضَیْلِ بْنِ یَسَارٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ إِنَّ لِلَّهِ عز و جل عِنْدَ فِطْرِ کُلِّ لَیْلَهٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ عُتَقَاءَ یُعْتِقُهُمْ مِنَ النَّارِ إِلَّا مَنْ أَفْطَرَ عَلَی مُسْکِرٍ وَ مَنْ شَرِبَ مُسْکِراً لَمْ تُحْتَسَبْ لَهُ صَلَاتُهُ أَرْبَعِینَ یَوْماً فَإِنْ مَاتَ فِیهَا مَاتَ مِیتَهً جَاهِلِیَّهً.»

انابه با قدم طاعت و عبادت

همین روزه داشتن نیز انابه است؛ چون قدم پیوسته سی روزه روزه دار به جانب پروردگار است. قدم طاعت و عبادت. این قدم نیز قدم مرکبی است که روزه یک جزء آن است. بقیه امور، به خصوص اجتناب از گناه و خودسازی، مهمترین قدم در این ماه است.

بردباران و منیبین در قرآن

1 - حضرت ابراهیم علیه السلام

اشاره

پروردگار عالم در قرآن مجید انابه کنندگانی را که معرفی می کند، اینها چه کسانی هستند و دارای چه ویژگی هایی؟

« إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ لَحَلِیمٌ أَوّٰاهٌ مُنِیبٌ» (1)

یکی از زیباترین قدم های طاعت و عبادت حضرت ابراهیم علیه السلام که پیوسته با این قدم به جانب پروردگار در حرکت بود، قدم اخلاقی بود. ایشان با گذشت، صبور، بردبار و بسیار آرام بود. در نهایت بردباری که خدا می گوید: «حلیم» .

آنجایی که به او دستور می دهد تا هاجر و فرزند تازه به دنیا آمده اش را که بعد از سنّ هشتاد سالگی به او داده بود را تنها گذاشت. حضرت ابراهیم علیه السلام با دید نبوتی خود می دانست که این فرزند، در این عالم منشأ خیر بسیاری خواهد شد.

ایشان می دانست که وقتی این بچه بزرگ شود، از نسل این پسر، چند پیامبر و چهارده معصوم علیهم السلام به دنیا قدم می گذارند. علاقه حضرت ابراهیم به فرزندش

ص:98


1- 1) - هود (11) : 75؛ «به راستی که ابراهیم بسیار بردبار و دلسوز و روی آورنده [ به سوی خدا ] بود.»

فقط علاقه پدری نیست، آن علاقه معنوی ایشان به خاطر ارزش های وجود حضرت اسماعیل علیه السلام با علاقه پدری ایشان قابل مقایسه نبود.

خدا به او گفت: از شهر شام که شهر باغ ها، گل ها، بلبل ها، با هوای بهاری، چشمه ها، آب ها و منطقه کشاورزی است، با زن و فرزندت برو، تا جایی که گفتیم بایست.

ایشان حرکت کرد، تا حدود اردن آمد. از اردن وارد حجاز شد. به او گفتند که تا کجا برود. میان درّه ای سوزان، خشک، بی آب و گیاهی آمد که حرارت و گرمای روز تا شصت درجه بالا می رود. خدا به او گفت: ای ابراهیم! این زن و بچه را در این درّه بگذار و برو. حضرت ابراهیم علیه السلام برای خدا چه گذشتی کرد و چه بردباریی نشان داد. چه حوصله ای داشت که حتی یک کلمه به پروردگار به عنوان اعتراض نگفت که چرا؟ مگر شام، باغستان ها، گلستان ها و چشمه سارها بد بودند؟ اگر این زن و این بچه در آن منطقه بودند، درخت ها و چشمه ها کم می شدند؟ از کسی حقی ضایع می شد؟ برای چه به من گفتی این زن جوانِ با کرامت و اسماعیل که بعد از هشتاد سالگی به من دادی و شیرخوار و دوماهه است را اینجا بگذارم و بروم؟ (1)

ص:99


1- 1) - بحار الأنوار: 12/98، باب 5، أحوال أولاده و أزواجه صلوات، حدیث 6؛ «عَنْ هِشَامٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ إِنَّ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام کَانَ نَازِلًا فِی بَادِیَهِ الشَّامِ فَلَمَّا وُلِدَ لَهُ مِنْ هَاجَرَ إِسْمَاعِیلُ ع اغْتَمَّتْ سَارَهُ مِنْ ذَلِکَ غَمّاً شَدِیداً لِأَنَّهُ لَمْ یَکُنْ لَهُ مِنْهَا وَلَدٌ وَ کَانَتْ تُؤْذِی إِبْرَاهِیمَ فِی هَاجَرَ فَتَغُمُّهُ فَشَکَا إِبْرَاهِیمُ ذَلِکَ إِلَی اللَّهِ عز و جل فَأَوْحَی اللَّهُ إِلَیْهِ إِنَّمَا مَثَلُ الْمَرْأَهِ مَثَلُ الضِّلْعِ الْعَوْجَاءِ إِنْ تَرَکْتَهَا اسْتَمْتَعْتَ بِهَا وَ إِنْ أَقَمْتَهَا کَسَرْتَهَا ثُمَّ أَمَرَهُ أَنْ یُخْرِجَ إِسْمَاعِیلَ علیه السلام وَ أُمَّهُ عَنْهَا فَقَالَ یَا رَبِّ إِلَی أَیِّ مَکَانٍ قَالَ إِلَی حَرَمِی وَ أَمْنِی وَ أَوَّلِ بُقْعَهٍ خَلَقْتُهَا مِنَ الْأَرْضِ وَ هِیَ مَکَّهُ فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَیْهِ جَبْرَئِیلَ بِالْبُرَاقِ فَحَمَلَ هَاجَرَ وَ إِسْمَاعِیلَ وَ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام وَ کَانَ إِبْرَاهِیمُ لَایَمُرُّ بِمَوْضِعٍ حَسَنٍ فِیهِ شَجَرٌ وَ نَخْلٌ وَ زَرْعٌ إِلَّا وَ قَالَ یَا جَبْرَئِیلُ إِلَی هَاهُنَا إِلَی هَاهُنَا فَیَقُولُ جَبْرَئِیلُ لَاامْضِ امْضِ حَتَّی وَافَی بِهِ مَکَّهَ فَوَضَعَهُ فِی مَوْضِعِ الْبَیْتِ وَ قَدْ کَانَ إِبْرَاهِیمُ عَاهَدَ سَارَهَ أَنْ لَإ؛ یَنْزِلَ حَتَّی یَرْجِعَ إِلَیْهَا فَلَمَّا نَزَلُوا فِی ذَلِکَ الْمَکَانِ کَانَ فِیهِ شَجَرٌ فَأَلْقَتْ هَاجَرُ عَلَی ذَلِکَ الشَّجَرِ کِسَاءً کَانَ مَعَهَا فَاسْتَظَلُّوا تَحْتَهُ فَلَمَّا سَرَحَهُمْ. إِبْرَاهِیمُ وَ وَضَعَهُمْ وَ أَرَادَ الِانْصِرَافَ عَنْهُمْ إِلَی سَارَهَ قَالَتْ لَهُ هَاجَرُ یَا إِبْرَاهِیمُ لِمَ تَدَعُنَا فِی مَوْضِعٍ لَیْسَ فِیهِ أَنِیسٌ وَ لَامَاءٌ وَ لَازَرْعٌ فَقَالَ إِبْرَاهِیمُ الَّذِی أَمَرَنِی أَنْ أَضَعَکُمْ فِی هَذَا الْمَکَانِ هُوَ یَکْفِیکُمْ ثُمَّ انْصَرَفَ عَنْهُمْ فَلَمَّا بَلَغَ کُدًی وَ هُوَ جَبَلٌ بِذِی طُوًی الْتَفَتَ إِلَیْهِمْ إِبْرَاهِیمُ رَبَّنٰا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی بِوٰادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِکَ اَلْمُحَرَّمِ رَبَّنٰا لِیُقِیمُوا اَلصَّلاٰهَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَهً مِنَ اَلنّٰاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ وَ اُرْزُقْهُمْ مِنَ اَلثَّمَرٰاتِ لَعَلَّهُمْ یَشْکُرُونَ ثُمَّ مَضَی وَ بَقِیَتْ هَاجَرُ فَلَمَّا ارْتَفَعَ النَّهَارُ عَطِشَ إِسْمَاعِیلُ وَ طَلَبَ الْمَاءَ فَقَامَتْ هَاجَرُ فِی الْوَادِی فِی مَوْضِعِ الْمَسْعَی فَنَادَتْ هَلْ فِی الْوَادِی مِنْ أَنِیسٍ فَغَابَ إِسْمَاعِیلُ عَنْهَا فَصَعِدَتْ عَلَی الصَّفَا وَ لَمَعَ لَهَا السَّرَابُ فِی الْوَادِی وَ ظَنَّتْ أَنَّهُ مَاءٌ فَنَزَلَتْ فِی بَطْنِ الْوَادِی وَ سَعَتْ فَلَمَّا بَلَغَتِ الْمَسْعَی غَابَ عَنْهَا إِسْمَاعِیلُ ثُمَّ لَمَعَ لَهَا السَّرَابُ فِی نَاحِیَهِ الصَّفَا فَهَبَطَتْ إِلَی الْوَادِی تَطْلُبُ الْمَاءَ فَلَمَّا غَابَ عَنْهَا إِسْمَاعِیلُ عَادَتْ حَتَّی بَلَغَتِ الصَّفَا فَنَظَرَتْ حَتَّی فَعَلَتْ ذَلِکَ سَبْعَ مَرَّاتٍ فَلَمَّا کَانَ فِی الشَّوْطِ السَّابِعِ وَ هِیَ عَلَی الْمَرْوَهِ نَظَرَتْ إِلَی إِسْمَاعِیلَ وَ قَدْ ظَهَرَ الْمَاءُ مِنْ تَحْتِ رِجْلَیْهِ فَعَدَتْ حَتَّی جَمَعَتْ حَوْلَهُ رَمْلًا فَإِنَّهُ کَانَ سَائِلًا فَزَمَّتْهُ بِمَا جَعَلَتْهُ حَوْلَهُ فَلِذَلِکَ سُمِّیَتْ زَمْزَمَ وَ کَانَ جُرْهُمُ نَازِلَهً بِذِی الْمَجَازِ وَ عَرَفَاتٍ فَلَمَّا ظَهَرَ الْمَاءُ بِمَکَّهَ عَکَفَتِ الطَّیْرُ وَ الْوَحْشُ عَلَی الْمَاءِ فَنَظَرَتْ جُرْهُمُ إِلَی تَعَکُّفِ الطَّیْرِ عَلَی ذَلِکَ الْمَکَانِ وَ اتَّبَعُوهَا حَتَّی نَظَرُوا إِلَی امْرَأَهٍ وَ صَبِیٍّ نَازِلَیْنِ فِی ذَلِکَ الْمَوْضِعِ. . .»
درخواست حضرت ابراهیم علیه السلام از خدا

به قدری حوصله، حلم و گذشت ایشان بالا بود که فقط این جمله را به پروردگار عرض کرد:

« رَبَّنٰا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی بِوٰادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِکَ اَلْمُحَرَّمِ رَبَّنٰا لِیُقِیمُوا اَلصَّلاٰهَ» (1)

ص:100


1- 1) - ابراهیم (14) : 37؛ «پروردگارا! من برخی از فرزندانم را در درّه ای بی کشت و زرع نزد خانه محترمت سکونت دادم؛ پروردگارا! برای اینکه نماز را بر پا دارند.»

همه دلخوشی من این است که خانواده ام را در محلی که بعداً می خواهد خانه کعبه شود، قرار داده ام و هر دو را به تو سپرده ام. همه نیت من این است که این ها اگر روزی در این منطقه بی آب و علفِ سوزان، به انسان هایی برخوردند، نماز را در میان آنها بپا دارند.

نماز چه عبادتی است که حضرت ابراهیم علیه السلام با این گذشتِ عظیم به خاطر آن، همسر جوان و بچه شیرخواره را می گذارد و می رود؟ فقط برای نماز. لام در « لِیُقِیمُوا اَلصَّلاٰهَ» (1)لام علت است؛ یعنی همه دلخوشی من این است که این ها در اینجا پرچم نماز را برافرازند.

پرچم روزه را چطور؟ در منابع ما دارد که روزه در گذشتگان فقط ویژه پیغمبران بوده است. (2)وقتی پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله به رسالت مبعوث شد، خدا روی علاقه ای

ص:101


1- 1) - ابراهیم (14) : 37.
2- 2) - الخصال: 1/265، حدیث 145؛ «الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام کَمْ لِلْمُسْلِمِینَ مِنْ عِیدٍ فَقَالَ أَرْبَعَهُ أَعْیَادٍ قَالَ قُلْتُ قَدْ عَرَفْتُ الْعِیدَیْنِ وَ الْجُمُعَهَ فَقَالَ لِی أَعْظَمُهَا وَ أَشْرَفُهَا یَوْمُ الثَّامِنَ عَشَرَ مِنْ ذِی الْحِجَّهِ وَ هُوَ الْیَوْمُ الَّذِی أَقَامَ فِیهِ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام وَ نَصَبَهُ لِلنَّاسِ عَلَماً قَالَ قُلْتُ مَا یَجِبُ عَلَیْنَا فِی ذَلِکَ الْیَوْمِ قَالَ یَجِبُ عَلَیْکُمْ صِیَامُهُ شُکْراً لِلَّهِ وَ حَمْداً لَهُ مَعَ أَنَّهُ أَهْلٌ أَنْ یُشْکَرَ کُلَّ سَاعَهٍ وَ کَذَلِکَ أَمَرَتِ الْأَنْبِیَاءُ أَوْصِیَاءَهَا أَنْ یَصُومُوا الْیَوْمَ الَّذِی یُقَامُ فِیهِ الْوَصِیُّ یَتَّخِذُونَهُ عِیداً وَ مَنْ صَامَهُ کَانَ أَفْضَلَ مِنْ عَمَلِ سِتِّینَ سَنَهً.» بحار الأنوار: 65/328، باب 26 الشرائع؛ «قَوْلُهُ شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ مُخَاطَبَهً لِرَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله ما وَصَّی بِهِ نُوحاً وَ الَّذِی أَوْحَیْنا إِلَیْکَ یَا مُحَمَّدُ وَ ما وَصَّیْنا بِهِ إِبْراهِیمَ وَ مُوسی وَ عِیسی أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ أَیْ تُعَلِّمُوا الدِّینَ یَعْنِی التَّوْحِیدَ وَ إِقَامَ الصَّلَاهِ وَ إِیتَاءَ الزَّکَاهِ وَ صَوْمَ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ حِجَّ الْبَیْتِ وَ السُّنَنَ وَ الْأَحْکَامَ الَّتِی فِی الْکُتُبِ وَ الْإِقْرَارَ بِوَلَایَهِ.» النور المبین فی قصص الأنبیاء و المرسلین: 322 - 324؛ «و قال الشیخ الطبرسی و أما ذو الکفل فاختلف فیه. فقیل إنه کان رجلا صالحا و لم یکن نبیا و لکنه تکفل لنبی صوم النهار و قیام اللیل و أن لا یغضب و یعمل بالحق فوفی بذلک فشکر الله ذلک له و کان نبیا و سمی ذا الکفل بمعنی أنه ذو الضعف فله ثواب غیره ممن هو فی زمانه لشرف عمله.»

که به امت پیامبر صلی الله علیه و آله داشت، روزه را به این امت واجب کرد. روزه گوهری نبوده است که خدا به هر امتی بدهد.

حلم و انابه ابوذر در ربذه

این یک قدم؛ یعنی قدم گذشت، حوصله در برابر پیشامدها و بردباری برای خداست. ابوذر به دخترش گفت: آیا آب و غذایی هست که به من بدهی؟ گفت: نه.

بیابان است و تابش مستقیم خورشید در این منطقه حارّه شدید است. گفت: من هر دو پایم ضعف می رود و نمی توانم راه بروم، برو در این بیابان بگرد، ببین چیزی که بشود خورد پیدا می شود یا نه؟ رفت، گشت و آمد، گفت: چیزی پیدا نکردم.

گفت: دخترم! پس مولای من خواسته من با شکم گرسنه از دنیا بروم. رو به قبله دراز کشید، گفت: دخترم! من دارم می میرم. دختر گریه کرد و گفت: پس تکلیف من چیست؟ ابوذر گفت: من که مُردم، تو به کنار جادّه برو، قافله ای می آید که از مکه به مدینه برود، فقط بگو که ابوذر مرده است. آنها می آیند، کارهای مرا انجام می دهند. (1)

ص:102


1- 1) - بحار الأنوار: 2/399، باب 12، حدیث 6؛ «عَنْ حُلَّامٍ بن [ ابْنِ ] دَلٍّ [ جُلَّامِ بْنِ جَنْدَلٍ ] الْغِفَارِیِّ وَ کَانَتْ لَهُ صُحْبَهٌ قَالَ مَکَثَ أَبُو ذَرٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ بِالرَّبَذَهِ حَتَّی مَاتَ فَلَمَّا حَضَرَتْهُ الْوَفَاهُ قَالَ لِامْرَأَتِهِ اذْبَحِی شَاهً مِنْ غَنَمِکِ وَ اصْنَعِیهَا فَإِذَا نَضِجَتْ فَاقْعُدِی عَلَی قَارِعَهِ الطَّرِیقِ فَأَوَّلُ رَکْبٍ تَرَیْنَهُمْ قُولِی یَا عِبَادَ اللَّهِ الْمُسْلِمِینَ هَذَا أَبُو ذَرٍّ صَاحِبُ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قَدْ قَضَی نَحْبَهُ وَ لَقِیَ رَبَّهُ فَأَعِینُونِی عَلَیْهِ وَ أَجِیبُوهُ فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَخْبَرَنِی أَنِّی أَمُوتُ فِی أَرْضِ غُرْبَهٍ وَ أَنَّهُ یَلِی غُسْلِی وَ دَفْنِی وَ الصَّلَاهَ عَلَیَّ رِجَالٌ مِنْ أُمَّتِی صَالِحُونَ.» و نیز در بحار الأنوار: 2/430، باب 12، ذیل حدیث 37؛ «. . . فَأَصَابَ أَبَا ذَرٍّ وَ ابْنَتَهُ الْجُوعُ وَ مَاتَتْ أَهْلُهُ فَقَالَتِ ابْنَتُهُ أَصَابَنَا الْجُوعُ وَ بَقِینَا ثَلَاثَهَ أَیَّامٍ لَمْ نَأْکُلْ شَیْئاً فَقَالَ لِی أَبِی یَا بُنَیَّهُ قُومِی بِنَا إِلَی الرَّمْلِ نَطْلُبُ الْقَتَّ وَ هُوَ نَبْتٌ لَهُ حَبٌّ فَصِرْنَا إِلَی الرَّمْلِ فَلَمْ نَجِدْ شَیْئاً فَجَمَعَ أَبِی رَمْلًا وَ وَضَعَ رَأْسَهُ عَلَیْهِ وَ رَأَیْتُ عَیْنَیْهِ قَدْ انْقَلَبَتْ فَبَکَیْتُ فَقُلْتُ لَهُ یَا أَبَهْ کَیْفَ أَصْنَعُ بِکَ وَ أَنَا وَحِیدَهٌ فَقَالَ یَا بِنْتِی لَاتَخَافِی فَإِنِّی إِذَا مِتُّ جَاءَکِ مِنْ أَهْلِ الْعِرَاقِ مَنْ یَکْفِیکِ أَمْرِی فَإِنِّی أَخْبَرَنِی حَبِیبِی رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فِی غَزْوَهِ تَبُوکَ فَقَالَ لِی یَا ابَاذَرٍّ تَعِیشُ وَحْدَکَ وَ تَمُوتُ وَحْدَکَ وَ تُبْعَثُ وَحْدَکَ وَ تَدْخُلُ الْجَنَّهَ وَحْدَکَ یَسْعَدُ بِکَ أَقْوَامٌ مِنْ أَهْلِ الْعِرَاقِ یَتَوَلَّوْنَ غُسْلَکَ وَ تَجْهِیزَکَ وَ دَفْنَکَ فَإِذَا أَنَا مِتُّ فَمُدِّی الْکِسَاءَ عَلَی وَجْهِی ثُمَّ اقْعُدِی عَلَی طَرِیقِ الْعِرَاقِ فَإِذَا أَقْبَلَ رَکْبٌ فَقُومِی إِلَیْهِمْ وَ قُولِی هَذَا أَبُو ذَرٍّ صَاحِبُ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قَدْ تُوُفِّیَ قَالَتْ فَدَخَلَ إِلَیْهِ قَوْمٌ مِنْ أَهْلِ الرَّبَذَهِ. . .»

چقدر گذشت؟ آن قدر بردباری که به خدا نمی گوید: در میان یاران پیغمبر صلی الله علیه و آله بعد از امیرالمؤمنین نفر دوم یا سوم هستم؛ چون چهار نفر بودند، امیرالمؤمنین علیه السلام، سلمان، ابوذر و مقداد. بحث است که بعد از سلمان، آیا ابوذر است، یا مقداد؟

به خدا نمی گوید: من بعد از امیرالمؤمنین علیه السلام، در میان یاران پیغمبر صلی الله علیه و آله نفر دوم هستم، آیا این درست است که با من این گونه معامله شود که یک لیوان آب نباشد تا بخورم؟

بلکه فقط گفت: دخترم! محبوب من اراده اش بر این تعلّق گرفته است که من تشنه و گرسنه از دنیا بروم. پس من راضی به رضای محبوبم هستم.

دل رحمی حضرت ابراهیم علیه السلام

لغت «أَوّٰاهٌ» * در:

« إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ لَحَلِیمٌ أَوّٰاهٌ مُنِیبٌ» (1)

به این معناست که حضرت ابراهیم علیه السلام نسبت به مردم بسیار دلسوز و دل رحم

ص:103


1- 1) - هود (11) : 75؛ «به راستی که ابراهیم بسیار بردبار و دلسوز و روی آورنده [ به سوی خدا ] بود.»

بود. تا آنجا که وقتی فرشتگان مأمور تخریب منطقه قوم لوط را شناخت، به آنها گفت: شما چه مأموریتی دارید؟ گفتند: پروردگار به ما مأموریت داده است تا منطقه ای را که قوم لوط زندگی می کنند، به خاطر گناه کبیره ای که انجام داده اند و بنا ندارند که توبه کنند، زیر و رو کنیم.

این مردِ دلسوزِ رحیم گفت: نمی شود این مأموریت را انجام ندهید؟ این بدبخت ها دچار گناه کبیره ای شده اند و حرف حضرت لوط علیه السلام را گوش نداده اند، نمی شود به این عذاب مبتلا نشوند؟ گفتند: یا ابراهیم! فرمان خدا بر این مسأله قطعی شده است و دیگر برگرداندنی در کار فرمان قطعی نیست. عذاب بر آنها قطعیت یافته و دلسوزی تو دیگر به حال آنها سودی ندارد. (1)

ترفیع درجه آخرتی با انابه

حضرت انسانی بود که با قدم عبادت کامل، پیوسته به جانب پروردگار در حرکت بود. به کجا رسید؟

« إِنَّهُ مِنْ عِبٰادِنَا اَلْمُخْلَصِینَ» (2)

« وَ إِنَّهُ فِی اَلْآخِرَهِ لَمِنَ اَلصّٰالِحِینَ» (3)

ص:104


1- 1) - الکافی: 5/547، حدیث 6؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ إِنَّ اللَّهَ عز و جل بَعَثَ أَرْبَعَهَ أَمْلَاکٍ فِی إِهْلَاکِ قَوْمِ لُوطٍ جَبْرَئِیلَ وَ مِیکَائِیلَ وَ إِسْرَافِیلَ وَ کَرُوبِیلَ فَمَرُّوا بِإِبْرَاهِیمَ علیه السلام وَ هُمْ مُعْتَمُّونَ فَسَلَّمُوا عَلَیْه. . . فَقَالَ لَهُمْ إِبْرَاهِیمُ لِمَا ذَا جِئْتُمْ قَالُوا فِی إِهْلَاکِ قَوْمِ لُوطٍ فَقَالَ لَهُمْ إِنْ کَانَ فِیهِمْ مِائَهٌ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَ تُهْلِکُونَهُمْ فَقَالَ جَبْرَئِیلُ لَاقَالَ فَإِنْ کَانَ فِیهَا خَمْسُونَ قَالَ لَاقَالَ فَإِنْ کَانَ فِیهَا ثَلَاثُونَ قَالَ لَاقَالَ فَإِنْ کَانَ فِیهَا عِشْرُونَ. . . خَمْسَهٌ قَالَ لَاقَالَ فَإِنْ کَانَ فِیهَا وَاحِدٌ قَالَ لَاقَالَ فَإِنَّ فِیها لُوطاً قالُوا نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَنْ فِیها لَنُنَجِّیَنَّهُ وَ أَهْلَهُ إِلَّا امْرَأَتَهُ کانَتْ مِنَ الْغابِرِین. . .»
2- 2) - یوسف (12) : 24؛ «زیرا او از بندگان خالص شده ما [ از هر گونه آلودگی ظاهری و باطنی ] بود.»
3- 3) - بقره (2) : 130؛ «و قطعاً در آخرت از شایستگان است.»

به اینجا رسید. آن قدر این قدم های عبادتی برای او نورانیت ایجاد کرد که به واسطه حضرت اسماعیل و حضرت اسحاق علیهما السلام پدر تمام انبیای بعد از خود شد:

حضرت یعقوب، یوسف، یونس، زکریا، یحیی، موسی و عیسی علیهم السلام از طریق حضرت مریم علیها السلام از نسل حضرت ابراهیم علیه السلام هستند و وجود مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله به واسطه حضرت اسماعیل علیه السلام از نسل اوست. پدر دیگری را در عالم سراغ دارید که چنین نسلی داشته باشد؟ تمام این ها از آثار عبادت خالصانه ایشان بوده است. ایشان یکی از مصادیق منیب است. چرا من منیب را معرفی می کنم؟ چون در پایان معرفی، نظری دارم.

2 - حضرت شعیب علیه السلام و اصلاح امت

منیب دیگر، حضرت شعیب علیه السلام بود که در میان مردم مدین آمد. خود ایشان نیز از نسل حضرت ابراهیم علیه السلام است.

مردمی که قرآن مجید می فرماید: به فساد، تبهکاری، دزدی در روز روشن، کم فروشی، فتنه و آشوب آلوده بودند. به این که بر سر قیمت جنس مردم بزنند تا جنس را از مردم با قیمت اندک بخرند؛ یعنی دسیسه هایی می چیدند که فروشندگان مجبور شوند تا جنس خود را به قیمتی که این ها می گویند، بفروشند.

حضرت شعیب علیه السلام به این مردم فرمود:

« إِنْ أُرِیدُ إِلاَّ اَلْإِصْلاٰحَ مَا اِسْتَطَعْتُ» (1)

من در میان شما تا جایی که قدرتم اجازه دهد، هیچ نیّتی جز اصلاح وضع شما

ص:105


1- 1) - هود (11) : 88؛ «تا جایی که قدرت دارم جز اصلاح [ شما را ] نمی خواهم.»

ندارم. آیه می خواهد بگوید: ای مردم! تا زمانی که در بین خانواده و مردم هستید، نیّت شما فقط اصلاح باشد.

« وَ مٰا تَوْفِیقِی إِلاّٰ بِاللّٰهِ» (1)

همه نیرو، توان و قدرتم در میان شما به پروردگارم معطوف است، من به اندازه شما نفر، پول و سلاح ندارم و تمام نیروی من فقط خداست.

« عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ أُنِیبُ» (2)

من تمام تکیه گاهم فقط پروردگار است. هرگز قدم بر جای قدم شما نمی گذارم، نه در فساد وارد می شوم و نه در دزدیِ روز روشن، نه در فتنه و نه آشوب و نه این که قیمت جنس مردم را کم نشان دهم. من فقط با قدم طاعت و عبادت به سوی پروردگارم در حرکت هستم. شما هر چه و هر که می خواهید، باشید، هر کاری که می خواهید، بکنید. من آدمی نیستم که تحت تأثیر شما قرار بگیرم. من شخصی نیستم که بگویم: خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو

من با شما همرنگ نمی شوم، رسوا نیز نمی شوم، بلکه عزّت پیدا می کنم.

امر خدا به تبعیت از منیبین

منظورم از بیان «منیبین» امثال حضرت ابراهیم و حضرت شعیب علیهما السلام در این آیه است که خدا به همه ما می فرماید:

« وَ اِتَّبِعْ سَبِیلَ مَنْ أَنٰابَ إِلَیَّ» (3)

امر در اینجا واجب است، کسانی که مقداری در ادبیات عرب و اصول فقه

ص:106


1- 1) - هود (11) : 88؛ «و توفیقم فقط به [ یاری ] خداست.»
2- 2) - هود (11) : 88؛ «بر او توکل کردم و به سوی او باز می گردم.»
3- 3) - لقمان (31) : 15؛ «و راه کسی را پیروی کن که [ با توبه و ایمان و اخلاص ] به من بازگشته است.»

تخصص دارند، می دانند که این امر « اِتَّبِعْ » واجب است، مانند امر به نماز و روزه.

می فرماید: ای مرد و زن! در این دنیا فقط راه کسانی که با قدم اطاعت و عبادت به جانب من آمدند - مانند حضرت ابراهیم و حضرت شعیب علیهما السلام و دیگر انبیا علیهم السلام - متابعت کنید.

« ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» (1)

بازگشت همه شما به سوی من است، من ریز و درشت پرونده شما را در روز قیامت به شما اطلاع می دهم.

تقرب به پیامبر صلی الله علیه و آله با قدم طاعت

این روایت را راوندی در کتاب با عظمت «دعوات» نقل می کند: «ربیعه بن کعب» از یاران پیغمبر صلی الله علیه و آله می گوید:

روزی به خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدم، حضرت صلی الله علیه و آله شروع به سخن کردند، فرمودند: ربیعه! هفت سال است که به من خدمت می کنی، به خاطر این هفت سال زحمت و خدمتی که به من کردی، از من حاجتی نمی خواهی؟ گفتم: یا رسول الله! به من مهلت می دهید؟ فرمودند: بله. عرض کردم: بعداً حاجتم را به شما می گویم.

چه روش زیبایی است که انسان زود تصمیم نگیرد. چند روز فکر و مشورت کند، بعد تصمیم بگیرد.

ربیعه می گوید: فردا تنها نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدم. گفتم: آقا! حاجتم را بگویم؟ فرمودند: بگو. عرض کردم: از پروردگار بخواهید تا مرا با شما شانه به شانه وارد بهشت کند. چه همّت بلندی.

ص:107


1- 1) - لقمان (31) : 15؛ «سپس بازگشت شما فقط به سوی من است. پس شما را از آنچه انجام می دادید، آگاه می کنم.»

حضرت به من فرمودند: این مطلب را از چه کسی یاد گرفته ای؟ گفتم: دیروز که از نزد شما رفتم، فکر کردم که اگر از شما ثروت فراوان بخواهم، ثروت در معرض نابودی است و وقتی می میرم، فایده ای ندارد.

اکنون کسانی که چند میلیارد ثروت دارند، اما استفاده نمی کنند، اسکناس آنها با کاغذهای باطله چه فرقی می کند؟ هیچ. این پول ها برای آنها فایده ای ندارد. گویی این چند میلیارد را دور می اندازند، حال جای دورانداختن آنها یا بانک های خارجی است، یا داخلی.

گفتم: به شما بگویم برای من طول عمر بخواهید، دیدم تا چند سال در دنیا زنده بمانم؟ آخر باید بمیرم، پس چه فایده ای دارد؟ پس به شما بگویم که از خدا بخواهید تا در قیامت شانه به شانه شما وارد بهشت شوم.

در روایت دارد که رسول خدا صلی الله علیه و آله سر مبارک خود را پایین انداختند، بعد از مکث کوتاهی سر را بلند کرده، فرمودند: من حاجت تو را از خدا می خواهم، اما تو نیز قول بده که با قدم طاعت و عبادت مرا کمک کنی. (1)باید این قدم را داشته باشی که بتوانی کنار من بیایی و من تو را به بهشت ببرم، اگر

ص:108


1- 1) - بحار الأنوار: 22/86، باب 37، حدیث 39؛ الدعوات: 39، الفصل الثانی؛ «عَنْ رَبِیعَهَ بْنِ کَعْبٍ قَالَ قَالَ لِی ذَاتَ یَوْمٍ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یَا رَبِیعَهَ خَدَمْتَنِی سَبْعَ سِنِینَ أَ فَلَا تَسْأَلُنِی حَاجَهً فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَمْهِلْنِی حَتَّی أُفَکِّرَ فَلَمَّا أَصْبَحْتُ وَ دَخَلْتُ عَلَیْهِ قَالَ لِی یَا رَبِیعَهُ هَاتِ حَاجَتَکَ فَقُلْتُ تَسْأَلُ اللَّهَ أَنْ یُدْخِلَنِی مَعَکَ الْجَنَّهَ فَقَالَ لِی مَنْ عَلَّمَکَ هَذَا فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا عَلَّمَنِی أَحَدٌ لَکِنِّی فَکَّرْتُ فِی نَفْسِی وَ قُلْتُ إِنْ سَأَلْتُهُ مَالًا کَانَ إِلَی نَفَادٍ وَ إِنْ سَأَلْتُهُ عُمُراً طَوِیلًا وَ أَوْلَاداً کَانَ عَاقِبَتُهُمْ الْمَوْتَ قَالَ رَبِیعَهُ فَنَکَسَ رَأْسَهُ سَاعَهً ثُمَّ قَالَ أَفْعَلُ ذَلِکَ فَأَعِنِّی بِکَثْرَهِ السُّجُودِ.» معارف و معاریف: 5/626؛ «ربیعه بن کعب بن مالک بن یعمر اسلمی حجازی از یاران و خدمتکاران پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و در برید مسلمان شد از اصحاب صفه بود وی تا ایام حره زنده بود و به سال 63 ایام حره درگذشت.»

قدم طاعت و عبادت را نداشته باشی، بین من و تو در قیامت میلیون ها فرسخ فاصله خواهد بود. تو با این قدم بیا، تا ما بگوییم که راه را باز کنند و تو کنار ما بیایی. گر قدمت هست چو مردان برو ور قدمت نیست چو سعدی بنال (1)

* * * عمر خود را در چه پایان برده ای

سرمایه های خداداده را کجا بردی و به پای چه کسی خرج کردی؟ در چه مسیری هزینه کردی و چه چیز به دست آوردی؟ حال که به تو مهلت داده اند که ماه مبارک رمضان را درک کنی و در این فضای مبارک وارد شوی، بیا با قدم طاعت و عبادت حرکت کن.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

ص:109


1- 1) - سعدی شیرازی.

5 سلامت روح

اشاره

تربیت یافتن حضرت یوسف علیه السلام توسط پدر

5

تهران، حسینیه همدانی ها

رمضان 1373

ص:110

ص:111

ص:112

الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین

و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.

مجموعه ویژگی هایی که قرآن مجید برای حضرت یوسف علیه السلام بیان می کند، محصول، میوه و ثمره سلامت همه جانبه او است. سلامتی که همه عمر با اختیار و اراده خود و تحت تربیت پیغمبرِ با کرامت و بصیری، چون حضرت یعقوب علیه السلام به دست آورده بود.

از آیات سوره یوسف علیه السلام صریحاً استفاده می شود که حضرت یعقوب علیه السلام هم پدر و هم مربی بود. پدری که مربی نیست، پدر بدن است. پدرِ بدن هیچ ارزش خاصی ندارد. حضرت یعقوب علیه السلام برای حضرت یوسف علیه السلام پدر فکر، قلب، روح و نفس بود.

تأمین لباس و غذا برای حضرت یعقوب علیه السلام نسبت به فرزند، امر معمولی و طبیعی بود. او مربیِ دلسوزی بود که می خواست همه وجود معنوی خود را از افق باطن حضرت یوسف علیه السلام طلوع دهد.

حضرت یعقوب علیه السلام پدری همچون ماه

در اول آیه ای که داستان این خانواده را شروع می کند، پروردگار از حضرت یعقوب علیه السلام به ماه تعبیر کرده است. آثار ماه در عالم طبیعت را در کتاب های علمی

ص:113

ببینید، جزر و مدی که ایجاد می کند، نوری که از خورشید می گیرد و آن را پاک و صاف بر زمین منعکس می کند، گردشی که به دور خود و زمین دارد و در مجموع موجودی متحرّک و مفید است. به همین خاطر امام باقر علیه السلام می فرمایند:

این که در خواب، حضرت یعقوب علیه السلام به ماه تعبیر شده است؛ (1)یعنی موجود متحرّکِ مفید.

چقدر زیبا بود اگر همه پدران ماه بودند؛ یعنی برای فرزندان خود موجود مفیدِ متحرک بودند و ایجاد جزر و مد می کردند. به فرزند نور می تاباندند و او را در گردونه گردش وضعی و انتقالی معنوی قرار می دادند.

فرزندان نیز در دامن چنین پدرانی، به تناسب ظرفیت وجودشان، مانند حضرت یوسف علیه السلام می شدند. این سلامت فکر، اندیشه، قلب و نفس در حضرت یوسف علیه السلام باعث مدّ؛ یعنی کشاندن فیوضات ویژه حضرت حق به جانب خود شد که ظرف این فیوضات در وجود فرشتگان، جنّیان و موجودات دیگر موجود نیست.

این ظرف فقط در وجود انسان است.

رشد حضرت یوسف علیه السلام به تدبیر پروردگار

قلب ایشان تا کجا حرکت کرده بود که از زمان دیدن خواب تا زمانی که در عمق چاه بود و تا وقتی که به صورت برده و غلامِ بی ارزش درآمد، که در قرآن می فرماید:

به «ثمن بخس» فروخته شد، آن هم در بازار مصر که قرآن می فرماید:

ص:114


1- 1) - بحار الأنوار: 12/217، باب 9؛ «عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ تَأْوِیلُ هَذِهِ الرُّؤْیَا أَنَّهُ سَیَمْلِکُ مِصْرَ وَ یَدْخُلُ عَلَیْهِ أَبَوَاهُ وَ إِخْوَتُهُ أَمَّا الشَّمْسُ فَأُمُّ یُوسُفَ رَاحِیلُ وَ الْقَمَرُ یَعْقُوبُ وَ أَمَّا أَحَدَ عَشَرَ کَوْکَباً فَإِخْوَتُهُ فَلَمَّا دَخَلُوا عَلَیْهِ سَجَدُوا شُکْراً لِلَّهِ وَحْدَهُ حِینَ نَظَرُوا إِلَیْهِ وَ کَانَ ذَلِکَ السُّجُودُ لِلَّهِ.»

« وَ کٰانُوا فِیهِ مِنَ اَلزّٰاهِدِینَ» (1)

کاروان فروشنده به این فرد خیلی بی رغبت و بی میل بودند؛ یعنی دنبال این بودند که با پول کمی شرّ او را بکنند و بروند. در آن گردونه تحقیر سخت و هفت سال به آن زن مصری گرفتار شدن، به زندان فرعون مصر افتادن و بعد از نجات، روی تخت نخست وزیری قرار گرفتن، در حال مدّ بود. قرآن مجید در بخش به بخش زندگی حضرت یوسف علیه السلام نشان می دهد که فقط خدا محور قلب او بود.

خیلی عجیب است که هیچ کدام از حوادث تلخ و شیرین، کمترین انحرافی در او ایجاد نکرد. از زمانی که در دامن پدر خواب دید، مستقیم بود تا وقتی که جنازه مبارک او را در مصر دفن کردند.

« تَوَفَّنِی مُسْلِماً وَ أَلْحِقْنِی بِالصّٰالِحِینَ» (2)

خیلی از افراد در پستی و بلندی روزگار، عوض شدند و ورق زندگی شان در حوادث تلخ و شیرین برگشت. خیلی ها از دایره تواضع به دایره تکبر کشیده شدند، اما این انسان، با این همه پستی و بلندی روزگار که یکی از این مشکلات کافی بود تا انسان را برای همیشه کمر شکن کند، با سلامتِ کامل جاده حوادث را با محوریت توحید رفت، تا برای همیشه در آغوش رحمت خاصّ حضرت حقّ قرار گرفت.

به تعبیر ساده تر، هیچ نوع بیماری فکری، قلبی و روحی در این انسان راه پیدا نکرد؛ چون نتوانست به سراغ او برود و محرومیتی از فیوضات حضرت حق ایجاد

ص:115


1- 1) - یوسف (12) : 20؛ «و نسبت به او بی رغبت بودند.»
2- 2) - یوسف (12) : 101؛ «در حالی که تسلیم [ فرمان های تو ] باشم جانم را بگیر و به شایستگان مُلحقم کن.»

کند.

بیماری های روح، عامل محرومیت ها

طبق آیات و روایات، همه محرومیت ها به این بیماری های روح مربوط است. (1)از خود قرآن مثال می زنم. به حضرت آدم و حوا علیهما السلام گفتند:

« وَ لاٰ تَقْرَبٰا هٰذِهِ اَلشَّجَرَهَ فَتَکُونٰا مِنَ اَلظّٰالِمِینَ» (2)

ظالم از رحمت حق محروم است، حرص به هر عنوان، شکل، طریق و حالتی در انسان به جنب و جوش بیافتد، انسان را از دایره پاک و سلامتِ قناعت بیرون می زند. فرض کنید در آن بهشت، پنج هزار درخت بود، البته بهشت آخرتی نبود.

امام باقر علیه السلام می فرمایند: کسی که در بهشت آخرتی وارد شود، دیگر بیرون نمی آید.

« إِنَّ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ کٰانَتْ لَهُمْ جَنّٰاتُ اَلْفِرْدَوْسِ نُزُلاً

ص:116


1- 1) - بحار الأنوار: 69/124- 126، باب 100، حدیث 1 و 4 و 6 و 7 - وَ أَرْوِی أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام قَالَ فِی کَلَامٍ لَهُ إِنَّ مِنَ الْبَلَاءِ الْفَاقَهَ وَ أَشَدُّ مِنَ الْفَاقَهِ مَرَضُ الْبَدَنِ وَ أَشَدُّ مِنْ مَرَضِ الْبَدَنِ مَرَضُ الْقَلْب. - عَنْ زُرَارَهَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام وَ أَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَتْهُمْ رِجْساً إِلَی رِجْسِهِم یَقُولُ شَکّاً إِلَی شَکِّهِمْ. - عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام إِنَّ الشَّکَّ وَ الْمَعْصِیَهَ فِی النَّارِ لَیْسَا مِنَّا وَ لَاإِلَیْنَا وَ إِنَّ قُلُوبَ الْمُؤْمِنِینَ لَمَطْوِیَّهٌ بِالْإِیمَانِ طَیّاً فَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ إِنَارَهَ مَا فِیهَا فَتَحَهَا بِالْوَحْیِ فَزَرَعَ فِیهَا الْحِکْمَهَ زَارِعَهَا وَ حَاصِدَهَا. - أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یَتَعَوَّذُ فِی کُلِّ یَوْمٍ مِنْ سِتٍّ مِنَ الشَّکِّ وَ الشِّرْکِ وَ الْحَمِیَّهِ وَ الْغَضَبِ وَ الْبَغْیِ وَ الْحَسَدِ.
2- 2) - بقره (2) : 35؛ «و به این درخت نزدیک نشوید که [ اگر نزدیک شوید ] از ستمکاران خواهید شد.»

خٰالِدِینَ فِیهٰا لاٰ یَبْغُونَ عَنْهٰا حِوَلاً» (1). (2)

هنوز بهشتی وجود نداشت؛ چون بشری عمل صالح و خدمت به خلق را شروع نکرده بود و این عمل صالح و خدمت به خلق مصالح اصلی بهشت بعد از این دنیاست.

بیماری حرص، عامل هبوط انسان

در آن باغ آبادی که آنها را قرار دادند، حال یا زمین، ملکوت یا کره دیگر بود. در این مورد به اختلاف حرف می زنند. (3)حرص بیماری است. چهار هزار و نهصد

ص:117


1- 1) - کهف (18) : 107 - 108؛ «مسلماً کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند، بهشت های فردوس جای پذیرایی آنان است. * در آن جاودانه اند و از آن درخواست انتقال به جای دیگر نمی کنند.»
2- 2) - بحار الأنوار: 8/123، باب 23؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی قَوْلِهِ تَعَالَی خالِدِینَ فِیها لا یَبْغُونَ عَنْها حِوَلًا قَالَ خَالِدِینَ لَایَخْرُجُونَ مِنْهَا وَ لا یَبْغُونَ عَنْها حِوَلًا قَالَ لَایُرِیدُونَ بِهَا بَدَلًا قُلْتُ قَوْلُهُ إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ کانَتْ لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلًا قَالَ هَذِهِ نَزَلَتْ فِی أَبِی ذَرٍّ وَ الْمِقْدَادِ وَ سَلْمَانَ الْفَارِسِیِّ وَ عَمَّارِ بْنِ یَاسِرٍ جَعَلَ اللَّهُ لَهُمْ جَنَّاتِ الْفِرْدَوْسِ نُزُلًا مَأْوًی وَ مَنْزِلًا.»
3- 3) - الکافی: 3/247، باب جنه الدنیا، حدیث 2؛ «الْحُسَیْنِ بْنِ مُیَسِّرٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ جَنَّهِ آدَمَ علیه السلام فَقَالَ جَنَّهٌ مِنْ جِنَانِ الدُّنْیَا تَطْلُعُ فِیهَا الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ لَوْ کَانَتْ مِنْ جِنَانِ الآْخِرَهِ مَا خَرَجَ مِنْهَا أَبَداً.» بحار الأنوار: 11/161، باب 3؛ «أَبِی رَفَعَهُ قَالَ سُئِلَ الصَّادِقُ علیه السلام عَنْ جَنَّهِ آدَمَ أَ مِنْ جِنَانِ الدُّنْیَا کَانَتْ أَمْ مِنْ جِنَانِ الآْخِرَهِ فَقَالَ کَانَتْ مِنْ جِنَانِ الدُّنْیَا تَطْلُعُ فِیهَا الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ لَوْ کَانَتْ مِنْ جِنَانِ الآْخِرَهِ مَا خَرَجَ مِنْهَا أَبَداً.»

و نود و نه نوع از انواع میوه را گفتند: حلال است و می توانید بخورید؛

« وَ کُلاٰ مِنْهٰا رَغَداً» (1)

«حیث رغداً» یعنی از هر جای این بهشت می خواهید، بخورید. از هر جا، اما به یک درخت کاری نداشته باشید. حرص آنها را تحریک کرد، یا آنها آن را تحریک کردند، به محض این که از میوه آن درخت خوردند، از چهار هزار و نهصد و نود و نه نوع درخت دیگر نیز محروم شدند. به حضرت آدم علیه السلام گفتند: با همسرت بیرون برو.

دلیل هبوط حضرت آدم علیه السلام از زبان خدا

حضرت موسی علیه السلام راجع به حضرت آدم علیه السلام با خدا گفتگوی عجیبی دارند که شنیدنی و پرمغز است:

«یا ربّ انّ آدم خلقتَه بیدک» (2)خدایا! خودت، روی عشق، محبت، علم و کرامت حضرت آدم را آفریدی. همه این ها در توضیح «ید» است. این ید؛ یعنی رحمت، اراده، کرامت، حکمت، لطف و محبت، چون خلقت با رحمت او شروع شده است، لذا می فرماید:

ص:118


1- 1) - بقره (2) : 35؛ «و از هر جای آن که خواستید فراوان و گوارا بخورید.»
2- 2) - تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر: 7/419؛ «قال سألت ابن مسعود عن أیام البیض فقال سألت رسول الله ( صلی الله علیه وسلم) فقال ( إن ادم لما عصی وأکل من الشجره أوحی الله إلیه یا ادم اهبط من جواری وعزتی لا یجاورنی من عصانی قال فهبط إلی الأرض مسودا قال فبکت الملائکه وضجت وقالوا یا رب خلق خلقته بیدک وأسکنته جنتک وأسجدت له ملائکتک فی ذنب واحد حولت بیاضه فأوحی الله إلیه یا ادم صم لی الیوم یوم ثلاثه عشر فصامه فأصبح ثلثه أبیض ثم أوحی الله تعالی إلیه یا ادم صم لی هذا الیوم یوم أربعه عشر فصامه فأصبح ثلثاه أبیض ثم أوحی الله تبارک وتعالی إلیه یا ادم صم لی هذا الیوم یوم خمسه عشر فصامه فأصبح کله أبیض فسمیت الأیام البیض.»

« مٰا تَریٰ فِی خَلْقِ اَلرَّحْمٰنِ مِنْ تَفٰاوُتٍ» (1)

نمی گوید: «ماتری فی خلق الله» ؛ یعنی در مجموعه آفریده های خداوند، بلکه آیه می خواهد بگوید: ابتدا خلقت را با رحمت شروع کردم، با رحمت نیز ادامه دادم و با رحمت نیز آخرین دولت عدل در جهان را پایان می دهم.

روز قیامت، اول با رحمت خودم با مردم معامله می کنم، البته اگر کسی لیاقت گرفتن رحمت را در خود ایجاد کرده باشد، و گر نه موردی برای رحمتم ندارد. ولی من قیامت خود را با رحمتم شروع می کنم.

حضرت فرمودند:

«یا ربّ انّ آدم خلقتَه بیدک»

حضرت آدم علیه السلام را با رحمت، عشق، لطف و کرامت خود آفریدی،

«و أسکنتَه جنتک»

خودت او را به بهشت بردی. تو این عنایت و محبت را به او داشتی که او را به بهشت فرستادی. این قسمت مسأله خیلی جالب است؛

«و فعلتَ معه ما فعلت بالاحسان»

از نیکی درباره حضرت آدم علیه السلام ذره ای کم نگذاشتی. برای او چه کار کردی؟ تمام بهشت با محصولاتش را ارزانی او قرار دادی،

«واخرجته بالزلّه واحده منه»

اما مولای من! این همه در آفرینش او محبت به کار بردی، به او در وارد کردن به

ص:119


1- 1) - ملک (67) : 3؛ «در آفرینش [ خدای ] رحمان، خلل و نابسامانی و ناهمگونی نمی بینی.»

بهشت لطف کردی، اما با لغزشی، کوچک او را از تمام بهشت محروم ساختی. چه کرده بود غیر از این که میوه ای را چید و خورد که گفته بودی نخور؟

جفا نسبت به حبیب

ما در مقابل خدا خیلی کوچک هستیم. ظرفیت ما نیز محدود است، حتی پیغمبری مانند حضرت موسی علیه السلام از جنس ما انسان ها، وقتی وارد حرف با خدا می شود، بر مبنای دلسوزی خود وارد می شود که حالا این لغزش اندک چه بود و به کجا بر می خورد؟ نه به خدایی تو لطمه می خورد و نه به آن بهشت و شاید نه لطمه ای به خود. چه شد که بیرونش کردند؟

«قال یا موسی أَمَا عَلِمْتَ أنّ الجفاء للحبیب شدید»

بعضی حرف ها از شدت محبت، کشنده است: ای موسی! تو حس نمی کنی که جفا کردن به محبوب چقدر سخت است؟ من از پدرت حضرت آدم علیه السلام چه چیزی کم گذاشته بودم؟ از او خواستم فقط یک میوه را نخورد؟ این درست بود که از من رو برگرداند؟ این درست بود که بند قناعت را پاره کند و با من این گونه معامله کند؟

من به او گفتم: نخور و شیطان به او گفت: بخور. باید حرف مرا زمین می زد و حرف شیطان را گوش می داد؟ ای موسی! مسأله آن میوه در کار نیست، آن چیزی که خیلی سخت است، ضربه ای است که او به بند محبّت بین من و خودش زد، و الاّ دانه ای سیب و یا ذرّه ای گندم یا هر چه بوده، من به خاطر آن او را بیرون نکردم.

ای موسی! او به من که رفیق، خالق، آفریننده و رازقش بودم جفا کرد. من در ذات جفا، محرومیت گذاشته ام. حرص، محرومیت می آورد. حضرت آدم علیه السلام خودش محروم شد، من او را محروم نکردم.

ص:120

توقع خدا از دوستان خود

بعد فرمود:

«لاتحامل من الاحبّاء ماتحامل من الاعداء» (1)ای موسی! چیزی که از دشمن توقع دارم، از دوستم توقع ندارم. من توقع داشتم با این همه محبتی که به او کردم، حرف مرا گوش دهد. توقع نداشتم که رفیقم حرف دشمنم را گوش دهد. نشنیدی که گفته اند؛

« ما أحسن الوفاء و أقبح الجفاء» (2)ریشه وفاداری، ترک جفاکاری است. آن هم جفای به منِ خدا. حضرت موسی علیه السلام قانع شد که تنها حرص، حضرت آدم علیه السلام را از بهشت محروم کرد. حسد و بخل نیز انسان را از فیض ربّ محروم می کند. از خدا جوییم توفیق ادب بی ادب محروم ماند از لطف ربّ (3)

ص:121


1- 1) - قریب به مضمون این حدیث در روایات ما چنین آمده است: الکافی: 2/47، باب خصال المؤمن، حدیث 1؛ «عَنْ عَبْدِ الْمَلِکِ بْنِ غَالِبٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ یَنْبَغِی لِلْمُؤْمِنِ أَنْ یَکُونَ فِیهِ ثَمَانِی خِصَالٍ وَقُوراً عِنْدَ الْهَزَاهِزِ صَبُوراً عِنْدَ الْبَلَاءِ شَکُوراً عِنْدَ الرَّخَاءِ قَانِعاً بِمَا رَزَقَهُ اللَّهُ لَایَظْلِمُ الْأَعْدَاءَ وَ لَایَتَحَامَلُ لِلْأَصْدِقَاءِ بَدَنُهُ مِنْهُ فِی تَعَبٍ وَ النَّاسُ مِنْهُ فِی رَاحَهٍ إِنَّ الْعِلْمَ خَلِیلُ الْمُؤْمِنِ وَ الْحِلْمَ وَزِیرُهُ وَ الْعَقْلَ أَمِیرُ جُنُودِهِ وَ الرِّفْقَ أَخُوهُ وَ الْبِرَّ وَالِدُهُ.»
2- 2) - غررالحکم: 252، حدیث 5263 و نیز حدیث 5264؛ «ما أخلق من غدر أن لا یوفی له.» حدیث 5265؛ «نعم الخلیقه الوفاء [الوقاء].»
3- 3) - مولوی.

محرومیت از مغفرت

جنازه ای را به کنار مسجد آوردند، صاحب جنازه شخص بزرگواری بود. رسول خدا صلی الله علیه و آله او را قبول داشتند. در جنگ ها خوب شرکت کرده بود. گفتند: یا رسول الله! فلانی مرد. بیایید نماز او را بخوانید تا او را ببریم دفن کنیم. حضرت فرمودند:

چرا مرد؟ گفتند: آقا! خود شما ایشان را با چند نفر به سرپرستی امیرالمؤمنین علیه السلام فرستادید، تا ظهر معطّل شد، کسی یک ظرف غذا برای آنان آورد، امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: این غذا مسموم است، نخورید، ضرر دارد. این شخص گفت: یا علی! جایی شد که تو دخالت نکنی؟ غذا به این پاکیزگی، چرا مسموم باشد؟ ما گرسنه ایم، نمی توانیم تا وقتی که به مدینه برگردیم، صبر کنیم.

مقداری از غذا را خورد و بعد از مدتی مرد.

حضرت صلی الله علیه و آله فرمودند: من بر او نماز نمی خوانم. پرسیدند: چرا؟ فرمود: کسی که علی علیه السلام را دلگیر کند، تمام درهای رحمت خدا به روی او بسته است. من چگونه بر او نماز بخوانم؟ بگویم:

«اللهم اغفر لهذا المیّت»

بر او درهای مغفرت بسته شده است. گفتند: حال باید چه کار کنیم؟ فرمودند:

علی علیه السلام را پیدا کنید تا بیاید. پیغمبر صلی الله علیه و آله از خود نظر نداد. نگفت: من نماز را می خوانم و بعداً علی علیه السلام را راضی می کنم. پیغمبر صلی الله علیه و آله ادبِ محض است.

امیرالمؤمنین علیه السلام را پیدا کردند و ایشان آمدند. فرمود: علی جان! از این میّت دلگیر شده ای؟ عرض کرد: با من برخورد بدی کرد. فرمودند: علی جان! اکنون که مرده است، خدا به خاطر دلگیری تو، تمام درهای رحمت را به روی او بسته است.

مهر، محبت و سلامت نفس را ببینید. حضرت علی علیه السلام عرض کردند: آقا! من

ص:122

راضی نیستم در رحمت به روی او بسته باشد. من گذشت کردم. شخصی به خاطر من می خواهد به جهنّم برود؟ نه، نرود. حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمودند: مردم! بیایید نماز بخوانیم، همین که علی علیه السلام راضی شد، خدا تمام درها را به روی او باز کرد.

لزوم آسیب شناسی محرومیت های معنوی

خدا کند همه فکر کنند که ریشه محرومیت آنها از کجاست؟ چرا از علم، معرفت، روزی فراوان و لطف محروم هستند؟ چرا به خدا نظری نمی کنند؟ چرا هر چه یا رب، یارب، می گوییم، جواب ما را نمی دهد. این محرومیت برای چیست؟ باید ما دلیل این ها را پیدا کنیم. بی ادب تنها نه خود را داشت بد بلکه آتش در همه آفاق زد

در میان قوم موسی چند کس بی ادب گفتند کو سیر و عدس (1)

بی ادبی قوم بنی اسراییل

این داستان قرآنی در سوره بقره است. خداوند متعال چهل سال، از آسمان برای قوم حضرت موسی علیه السلام بی زحمت روزی می رساند. چه چیزی را با چه چیزی عوض کردند؟ خدا هر روز برای آنها سفره می انداخت، اما آمدند گریبان موسی علیه السلام را گرفتند که ما سیر، پیاز و عدس می خواهیم. خطاب رسید: ای موسی! از امروز به بعد مائده من قطع می شود.

« اِهْبِطُوا مِصْراً» (2)

ص:123


1- 1) - مولوی.
2- 2) - بقره (2) : 61؛ «[ اکنون که چنین درخواست ناروایی دارید ] به شهری فرود آیید که آنچه خواستید، برای شما آماده است.»

بگو به شهر بروید، هر چه می خواهید بکارید و با زحمت به دست بیاورید و بخورید. من دیگر کاری به شما بی ادبان ندارم. این داستان در آخر سوره مائده نیز آمده است: منقطع شد خوان و ناز از آسمان

«زلّه» ؛ یعنی لقمه معمولی را از سفره دیگران به پستی برداشتن. سفره را خدا پهن کرده است، کجا می روید؟ لابه کرد عیسی ایشان را که این دائم است و کم نگردد از زمین (1)

بی تربیت ها! نمک خدا را زمین گذاشته، به سراغ نمک دشمن می روید؟ بد گمانی کردن و حرص آوری کفر باشد پیش خوان مهتری (2)

ناسپاسی و طغیان، عامل محرومیت

اگر کسی بر سر این سفره ناسپاسی کند و دچار بیماری طغیانِ شهوت شود، محروم می شود. اگر بر سر این سفره دست از دست پیغمبر صلی الله علیه و آله بردارد، دستش در دست ابوجهل می افتد. اگر از علی علیه السلام دست بردارد، گرفتار معاویه می شود. مائده از آسمان در می رسید

ص:124


1- 2) - مثنوی مولوی.
2- 3) - مثنوی مولوی.

هر که بی باکی کند در راه دوست

بی ادبی شیطان در برابر خدا

وقتی به ابلیس گفتند: به آدم سجده کن، سجده نکرد. به او می گویند:

« قٰالَ مٰا مَنَعَکَ أَلاّٰ تَسْجُدَ» (1)

چه چیزی باعث شد که سجده نکردی؟ سرکشی کرد و گفت:

« خَلَقْتَنِی مِنْ نٰارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ» (2)

به او گفتند: بیرون برو.

« قٰالَ فَاخْرُجْ مِنْهٰا فَإِنَّکَ رَجِیمٌ * وَ إِنَّ عَلَیْکَ لَعْنَتِی إِلیٰ یَوْمِ اَلدِّینِ» (3)

برای من طغیان و سرکشی می کنی؟ برای خالق خود و وجود مقدسی که از مادر به تو مهربان تر است؟ هر که بی باکی کند اندر طریق او شود در وادی حیرت غریق (4)

بیماری ها، عامل محرومیت ها هستند.

ص:125


1- 2) - اعراف (7) : 12؛ «خدا فرمود: هنگامی که تو را امر کردم، چه چیز تو را مانع شد که سجده نکردی؟»
2- 3) - اعراف (7) : 12؛ «گفت: من از او بهترم، مرا از آتش پدید آورده ای و او را از گِل آفریدی.»
3- 4) - اعراف (7) : 13 - 14؛ «خدا فرمود: از این جایگاه و منزلتت [ که عرصه فروتنی و فرمانبرداری است ] فرود آی؛ زیرا تو را نرسد که در این جایگاه بلند، بزرگ منشی کنی پس بیرون شو که قطعاً از خوارشدگانی.»
4- 5) - مولوی.

سلامت روحی حضرت یوسف علیه السلام

حضرت یوسف علیه السلام در سلامت کامل بود. فیوضات الهی را دریاوار جذب می کرد. سی سال آینده او را یکباره به او نشان می دهند، می گویند: این نتیجه سلامت تو است که می دانیم این سلامت نیز می ماند.

« یٰا أَبَتِ إِنِّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ کَوْکَباً وَ اَلشَّمْسَ وَ اَلْقَمَرَ رَأَیْتُهُمْ لِی سٰاجِدِینَ» (1)

لطف پروردگار نسبت به بندگان

خدایا! ما نسبت به تو زیاد بی تربیتی داشتیم، اما همه آرامش ما به این است که این ها جنبه گردن کشی نداشته است، خودت نیز می دانی که به خاطر ضعف، جهل، غفلت، غلبه شهوت و کوچکی ما بوده است که ما مرتکب گناه شدیم.

کدام گناهی را مرتکب شدیم که بعد از انجام آن پشیمان نشدیم؟ ما بی تربیت هستیم، اما نه مانند شیطان. بی ادبی ما اگر آن گونه بود، به ما نیز «اخرج» می گفتی و ما دیگر به نماز، روزه و ماه رمضان راه پیدا نمی کردیم.

این ها همه نشانه این است که به ما نهیب «اخرج» نزدی. به ما نگفتی:

« قٰالَ فَاخْرُجْ مِنْهٰا فَإِنَّکَ رَجِیمٌ * وَ إِنَّ عَلَیْکَ لَعْنَتِی إِلیٰ یَوْمِ اَلدِّینِ» (2)

ص:126


1- 1) - یوسف (12) : 4؛ «[ یاد کن ] آن گاه که یوسف به پدرش گفت: پدرم! من در خواب دیدم یازده ستاره و خورشید و ماه برایم سجده کردند!»
2- 2) - اعراف (7) : 13 - 14؛ «خدا فرمود: از این جایگاه و منزلتت [ که عرصه فروتنی و فرمانبرداری است ] فرود آی؛ زیرا تو را نرسد که در این جایگاه بلند، بزرگ منشی کنی پس بیرون شو که قطعاً از خوارشدگانی.»

بلکه از طریق پیغمبر صلی الله علیه و آله به ما پیغام دادی؛

« وَ إِذٰا سَأَلَکَ عِبٰادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَهَ اَلدّٰاعِ إِذٰا دَعٰانِ» (1)

اگر آمدند و از خدا پرسیدند، به آنها بگو: من نزدیک شما هستم، هنوز شما را از خودم جدا نکرده ام. برای این که بدانید شما را از خودم جدا نکرده ام، مرا بخوانید، ببینید جواب شما را می دهم.

سحر برخیزید، گریه کنید، ناله بزنید، دعا کنید، همین که نمازها و ایمان خود را ادامه دهید، این جوابی است که به شما داده ام. همین که در نیمه شب، همه خوشی شما در این است که با من مناجات کنید، دلیل بر این است که جواب شما را داده ام.

چه دلیلی از این بالاتر؟

جذب قلوب بندگان و هدایت آنان

اگر خدا به ما مهر «اخرج» زده بود، کسی اسم خدا را نزد ما می آورد، بدمان می آمد. در قرآن می فرماید:

« اِشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَهِ» (2)

اگر اسم مرا نزد شما می آوردند، متنفر می شدید. اما اکنون شخصی اسم مرا نزد شما می برد، آرام می گویید: «یا ارحم الراحمین، یا ربّ، یا الله، یا أکرم الاکرمین» دلیل بر این است که شما را از خودم جدا نکرده ام. اگر شما را از خود جدا می کردم،

ص:127


1- 1) - بقره (2) : 186؛ «هنگامی که بندگانم از تو درباره من بپرسند، [ بگو: ] یقیناً من نزدیکم، دعای دعا کننده را زمانی که مرا بخواند اجابت می کنم.»
2- 2) - زمر (39) : 45؛ «و هنگامی که خدا به یگانگی یاد می شود [ و نامی از معبودانشان به میان نمی آید ] دل های کسانی که به آخرت ایمان ندارند، نفرت پیدا می کند!»

قطره ای اشک از چشم شما بیرون نمی آمد. این اشک را من خودم از چشم شما سرازیر می کنم تا شما را بشویم و پاک کنم.

وقتی اسم مرا می شنوید چه حالی پیدا می کنید؟

« إِنَّمَا اَلْمُؤْمِنُونَ اَلَّذِینَ إِذٰا ذُکِرَ اَللّٰهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ» (1)

در روایت آمده است که حضرت ابراهیم علیه السلام گوینده را ندید، فقط لحن بسیار با محبتی را شنید که می گوید:

«سبّوح قدّوس ربّ الملائکه و الروح»

گفت: همه اموال من برای تو، یک بار دیگر بگو. یک بار دیگر گفت. گفت:

فرزندانم نثار تو، یکبار دیگر بگو. باز گفت. حضرت علیه السلام گفت: جانم به قربانت، باز هم بگو. (2)والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

ص:128


1- 1) - انفال (8) : 2؛ «مؤمنان، فقط کسانی هستند که چون یاد خدا شود، دل هایشان ترسان می شود، وهنگامی که آیات او بر آنان خوانده شود بر ایمانشان می افزاید.»
2- 2) - شرح فصوص (جندی) : 217 - 216؛ «إنّ ملائکه الله تعالی قالوا: لا بدّ مع هذا الخیر و البرکه و النعمه و المال و الوجاهه و النبوّه و الملک و الکتاب الذی أعطی الله إبراهیم أن یحبّه، و لیس ذلک بجنب هذه العطایا کثیرا، فقال الحق لهؤلاء الملائکه: جرّبوه، فتجسّدوا له فی صور البشر، و ذکروا الله له بالتنزیه، فقالوا: سبّوح قدّوس ربّ الملائکه و الروح، فلمّا سمع إبراهیم علیه السلام هذه الکلمات، أخذه الوجد و الهیمان فی الله تعالی، و استدعی منهم أن یعیدوا علیه الکلمات، فطلبوا من ماله أجراء علی إعاده الکلمات، فأعطی ثلث ماله، فذکروا الذکر، فاستعاده منهم کرّه أخری، و أعطاهم الثلث الثانی، فسبّحوا له الله بالمذکور من الذکر، فطاب وقت إبراهیم و ازداد هیمانه فاستعاد الکلمات منهم، و أعطاهم الثلث الباقی، فأعادوا له، فلمّا تمّ امتحانهم له، ذکروا أنّهم ملائکه الله، فلهذا نسبت هذه الحکمه إلی إبراهیم علیه السلام.»

ص:129

6 مقام اجتبا و تأویل احادیث

اشاره

سلامت روح، مقدمه مقامات معنوی

6

تهران، حسینیه همدانی ها

رمضان 1373

ص:130

الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین

و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.

سلامت تمام وجود مبارک حضرت یوسف علیه السلام سبب شد تا فیوضات خاصّ حضرت حقّ به او برسد. به طوری که قرآن کریم نقل می کند؛ مقامات با عظمتی را مانند مقام «اجتبا» ؛ یعنی انتخاب او از میان همه بندگان به عنوان انتخاب اصلح و مقامِ با عظمتی چون مقام علمِ تأویل احادیث؛ یعنی درک اسرار خواب های واقعی و مقام اتمام نعمت؛ یعنی کامل شدن همه نعمت ها بر او و مقام صدّیقی، انسانی که همه باطن و ظاهر او صدقِ محض است و مقام دانش گسترده که فوق دانش همه مردم است، البته به تعبیر قرآن: علیم و در نهایت به مقام مخلَصین - نه مخلِصین - برسد.

یقیناً اگر در وجود مبارک او عیب، نقص و بیماری باطنی وجود داشت، به مقدار همان نقص، عیب و بیماری، از فیوضات حضرت حقّ محروم می شد. حقّش بود که چنان سلامتیی را دارا شود؛ چون معلّمِ آگاه و پاکی مانند حضرت یعقوب علیه السلام را داشت که در کنار این معلّم، متعلّم بسیار فوق العاده ای بود؛ یعنی آنچه از ارزش ها که در این معلّم بود، به او منتقل شد.

ص:131

قابلیت گسترش ظرفیت حضرت یوسف علیه السلام

خیلی عجیب است که خدا در قرآن می فرماید: پدر به او گفت: آنچه را که خدا در حقّ تو انجام می دهد، همانی است که در حقّ پدران تو؛ حضرت ابراهیم و اسحاق علیهما السلام انجام می داد:

« کَمٰا أَتَمَّهٰا عَلیٰ أَبَوَیْکَ مِنْ قَبْلُ إِبْرٰاهِیمَ وَ إِسْحٰاقَ إِنَّ رَبَّکَ عَلِیمٌ حَکِیمٌ» (1)

یعنی پسرم! چنین ظرفیتی برای تو به وجود خواهد آمد. آن ظرفیت عظیم و گسترده معنوی پدرانت - ابراهیم و اسحاق علیهما السلام - در تو نیز به وجود خواهد آمد.

حضرت یوسف علیه السلام کنار این معلّم، به تحصیل معرفت کامل معنوی نائل شد و از همان زمان تحصیل، علم را به عمل تبدیل کرد و به تعبیر قرآن مجید، غرق در ذکر الله شد. به معنای آسان تر، از همان ابتدای جوانی، خدا محور همه شؤون زندگی ایشان شد و هر قدمی که برداشت، به عشق خدا برداشت.

مفهوم ذکر در قرآن

در قرآن مجید پروردگار به همه خطاب می کند؛

« وَ اُذْکُرُوا اَللّٰهَ کَثِیراً» (2)

بندگان من! غرق در یاد کثیر من شوید. (3)آنهایی که راه را رفتند، جاده را طی

ص:132


1- 1) - یوسف (12) : 6؛ «چنانکه پیش از این بر پدرانت ابراهیم و اسحاق تمام کرد؛ یقیناً پروردگارت دانا و حکیم است.»
2- 2) - جمعه (62) : 10؛ «و خدا را بسیار یاد کنید.»
3- 3) - الکافی: 2/496، حدیث 1؛ «عَنِ الْفُضَیْلِ بْنِ یَسَارٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام مَا مِنْ مَجْلِسٍ یَجْتَمِعُ فِیهِ أَبْرَارٌ وَ فُجَّارٌ فَیَقُومُونَ عَلَی غَیْرِ ذِکْرِ اللَّهِ عز و جل إِلَّا کَانَ حَسْرَهً عَلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیَامَهِ.» الکافی: 2/498، حدیث 11 و 12 و 13 «وَ بِإِسْنَادِهِ قَالَ فِیمَا نَاجَی اللَّهُ بِهِ مُوسَی علیه السلام قَالَ یَا مُوسَی لَاتَنْسَنِی عَلَی کُلِّ حَالٍ فَإِنَّ نِسْیَانِی یُمِیتُ الْقَلْبَ.» «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ اللَّهُ عز و جل یَا ابْنَ آدَمَ اذْکُرْنِی فِی مَلَإٍ أَذْکُرْکَ فِی مَلَإٍ خَیْرٍ مِنْ مَلَئِکَ.» «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ اللَّهُ عز و جل مَنْ ذَکَرَنِی فِی مَلَإٍ مِنَ النَّاسِ ذَکَرْتُهُ فِی مَلَإٍ مِنَ الْمَلَائِکَهِ.»

کردند و به آنجایی که باید برسند، رسیدند، می فرمایند:

«لیس الذکر الکثیر بالعدد»

نمی خواهد خدا در این آیه بگوید که روزی هزار «سبحان الله» بگویید:

«بل الذکر الکثیر بالحضور»

«ذکر کثیر» ؛ یعنی احاطه ای که با همه وجود خود را در محضر حضرت حق حاضر بدانی. خداوند متعال از کثیر، عدد را منظور نظر نگرفته است.

تقسیم بندی مراحل ذکر

صدرالمتألهین شیرازی قدس سره وقتی این آیه را تحلیل می کند و این حضور را توضیح می دهد، انسان را بهت زده می کند.

ایشان می گوید: این حضور با شش مرحله تحقّق پیدا می کند.

اول؛ ذکر زبان، دوم؛ ذکر اعضای بدن، سوم؛ ذکر نفس، چهارم؛ ذکر قلب، پنجم؛ ذکر نفس و ششم؛ ذکر سرّ است؛ یعنی آن حقیقت نهایی باطن انسان. خدا فرموده است:

«الانسان سرّی و انا سرّه» (1)

ص:133


1- 1) - منهاج النجاح فی ترجمه مفتاح الفلاح: مقدمه 2/91، فصل 10؛ تفسیر المحیط الأعظم: 3/67.

انسان رمز من است و من نیز رمز انسان هستم. وجود ما مغز است و بدن ما پوست مانند پوست گردو. قلب ما مغز و سرّ ما روغنِ مغز است که اگر آن روغن نباشد، یا باشد، اما کاربردی نداشته باشد، مغز پژمرده می شود و می پوسد.

آن وقت به این شخص، انسان خشک، بی حال، بی مهر، بی محبت، بی سود و بی منفعت می گویند. سرّ، همان روغنِ وجود است. در این زمینه بحث های زیبایی شده است که خواندنی، یافتنی و درک کردنی است.

فرزند از آن مرد الهی سؤال کرد: پدر! چه شده است که به اینجا رسیدی؟ گفت:

نمی توانم برای تو بگویم. مگر قابل بیان است؟ ولی وقتی خودت راه را برسی و لذت آن را درک کنی، می فهمی. من که نمی توانم لذّت را با لفظ برای تو معنی کنم.

اگر من لفظ لذت را بر زبان جاری کنم، تو چه می فهمی که حقیقت آن چیست؟ آن کسی که عسل نخورده است، با شنیدن لفظ عسل چه مزه ای را درک می کند.

ذکر زبانی در حضرت یوسف علیه السلام

همه این شش مرتبه ذکر در حضرت یوسف علیه السلام بوده است. اما ذکر زبان، اقرار به وحدانیت حضرت حق است. در این زمینه نباید کسی ساکت باشد. این اقرار به وحدانیت گاهی به طور آزاد است که من می گویم: «لا اله الا الله» و راست می گویم.

همین نیز فقط مهم است؛ چون در آیه اول سوره مبارکه منافقون می بینید؛

« إِذٰا جٰاءَکَ اَلْمُنٰافِقُونَ قٰالُوا نَشْهَدُ إِنَّکَ لَرَسُولُ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ یَعْلَمُ إِنَّکَ لَرَسُولُهُ» (1)

ص:134


1- 1) - منافقون (63) : 1؛ «چون منافقان نزد تو آیند، می گویند: گواهی می دهیم که تو بی تردید فرستاده خدایی و خدا می داند که تو بی تردید فرستاده اویی.»

منافقان همه اهل نفاق هستند، یا رسول الله! وقتی نزد تو می آیند، می گویند:

یقیناً ما شهادت می دهیم که تو فرستاده خدا هستی،

« وَ اَللّٰهُ یَشْهَدُ إِنَّ اَلْمُنٰافِقِینَ لَکٰاذِبُونَ» (1)

ولی من شهادت می دهم که این ها در این شهادت به رسالت تو دروغ می گویند. (2)این ذکر نیست، دروغگویی است. این که من بگویم: «لا اله الا الله» و راست نگویم؛ یعنی به لوازم توحید نیز ملتزم نباشم، نه به او علاقه داشته و نه کاری دارم و نه به دنبال شؤونش هستم و نه می خواهم حرف او را گوش کنم، این شهادت دروغ است.

البته اگر خودم را در محضر او بدانم، در برابر او چنین بی ادبیِ سنگینی را نخواهم کرد که در مقابل او دروغ بگویم.

صداقت در ذکر زبانی

کسی که نزد اهل دلی می رفت، با شوق و ذوق می گفت: شب چهارشنبه در جمکران بودم. آن اهل دل گفت: برای چه به جمکران رفتی؟ گفت: آقا امام زمان علیه السلام

ص:135


1- 1) - منافقون (63) : 1؛ «و خدا گواهی می دهد که یقیناً منافقان دروغگویند.»
2- 2) - الکافی: 2/396 - 397، حدیث 2 - 3؛ «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَیْلِ قَالَ کَتَبْتُ إِلَی أَبِی الْحَسَنِ علیه السلام أَسْأَلُهُ عَنْ مَسْأَلَهٍ فَکَتَبَ إِلَیَّ « إِنَّ اَلْمُنٰافِقِینَ یُخٰادِعُونَ اَللّٰهَ وَ هُوَ خٰادِعُهُمْ وَ إِذٰا قٰامُوا إِلَی اَلصَّلاٰهِ قٰامُوا کُسٰالیٰ یُرٰاؤُنَ اَلنّٰاسَ وَ لاٰ یَذْکُرُونَ اَللّٰهَ إِلاّٰ قَلِیلاً مُذَبْذَبِینَ بَیْنَ ذٰلِکَ لاٰ إِلیٰ هٰؤُلاٰءِ وَ لاٰ إِلیٰ هٰؤُلاٰءِ وَ مَنْ یُضْلِلِ اَللّٰهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِیلاً » «نساء: 42 1- 143» لَیْسُوا مِنَ الْکَافِرِینَ وَ لَیْسُوا مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ لَیْسُوا مِنَ الْمُسْلِمِینَ یُظْهِرُونَ الْإِیمَانَ وَ یَصِیرُونَ إِلَی الْکُفْرِ وَ التَّکْذِیبِ لَعَنَهُمُ اللَّهُ.» «عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ صلی الله علیه و آله قَالَ قَالَ إِنَّ الْمُنَافِقَ یَنْهَی وَ لَایَنْتَهِی وَ یَأْمُرُ بِمَا لَایَأْتِی وَ إِذَا قَامَ إِلَی الصَّلَاهِ اعْتَرَضَ قُلْتُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ وَ مَا الِاعْتِرَاضُ قَالَ الِالْتِفَاتُ وَ إِذَا رَکَعَ رَبَضَ یُمْسِی وَ هَمُّهُ الْعَشَاءُ وَ هُوَ مُفْطِرٌ وَ یُصْبِحُ وَ هَمُّهُ النَّوْمُ وَ لَمْ یَسْهَرْ إِنْ حَدَّثَکَ کَذَبَکَ وَ إِنِ ائْتَمَنْتَهُ خَانَکَ وَ إِنْ غِبْتَ اغْتَابَکَ وَ إِنْ وَعَدَکَ أَخْلَفَکَ.»

شب های چهارشنبه در جمکران است. گفت: می دانم، تو برای چه رفتی؟ رفتی امشب دویست بار؛ یعنی صد بار در رکعت اول و صد بار در رکعت دوم به دروغ « إِیّٰاکَ نَعْبُدُ وَ إِیّٰاکَ نَسْتَعِینُ» (1)گفتی و آمدی؟ واقعاً تو راست می گویی؟ یعنی تو بنده هوی، هوس، پول، مقام و خودت نیستی؟ رفتی رو به روی خدا، دویست بار به خدا دروغ گفتی و آمدی؟ چرا رفتی؟ اقلاً اگر امشب نمی رفتی، دویست دروغ در نامه عملت نبود.

اگر «لا اله الا الله» بگوید و راست بگوید، این ذکر زبان است. به پیغمبر صلی الله علیه و آله راست بگوید: « اشهد أنّک رسول الله» ، به حضرت ابی عبدالله علیه السلام راست بگوید:

«اشهد انّک الامام البرّ التقیّ الرضیّ الزکیّ الهادی المهدیّ» (2)و دروغ نگوید. آن کسی که دروغ می گوید، به امام نیز دروغ می گوید که تو امام هستی؛ چون امام او طاغوت است.

رفتار و گفتار صادقانه حضرت یوسف علیه السلام

حضرت یوسف علیه السلام مناجات هایی در زندان، چاه و روی تخت حکومت دارد که وقتی کسی تنها در خانه اش این مناجات ها را می خواند، می خواهد با همه وجود چشم شود و گریه کند؛ چون ایشان راست می گوید. می دانید چه زمانی مردم «لا اله الا الله» را راست می گویند؟ آن وقت که خدا را مانند آفتاب وسط روز باور داشته

ص:136


1- 1) - فاتحه (1) : 5؛ «تنها تو را می پرستیم و از تو یاری می خواهیم.»
2- 2) - إقبال الأعمال: 590؛ «قال لی مولای الصادق علیه السلام فی زیاره الأربعین تزور عند ارتفاع النهار وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ مِنْ دَعَائِمِ الدِّینِ وَ أَرْکَانِ الْمُسْلِمِینَ وَ مَعْقِلِ الْمُؤْمِنِینَ وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ الْإِمَامُ الْبَرُّ التَّقِیُّ الرَّضِیُّ الزَّکِیُّ الْهَادِی الْمَهْدِیُّ وَ أَشْهَدُ أَنَّ الْأَئِمَّهَ مِنْ وُلْدِکَ کَلِمَهُ التَّقْوَی وَ أَعْلَامُ الْهُدَی وَ الْعُرْوَهُ الْوُثْقَی وَ الْحُجَّهُ عَلَی أَهْلِ الدُّنْیَا.»

باشند. این ذکر است.

وقتی در زندان افتاد، خرابی زندان و مأمورهای خشن را دید، خدا در قرآن می فرماید:

« قٰالَ رَبِّ اَلسِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمّٰا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ» (1)

گفت: مولای من، این زندان نزد من عزیزتر از کاخ عزیز مصر و دعوت آن زن است. این راست گفتن خیلی کار می خواهد که به خدا راست بگوید که: این اتاق تنگ و تاریک، با این مأمورهای خشن که اگر کسی دیر بجنبد، او را شلاق می زنند، نان خشک برای او می آورند و تحقیرش می کنند، برای من از کاخ محبوبتر است، اگر راست نمی گفت که خدا نقل نمی کرد؛ چون خدا دروغ را نقل نمی کند.

معنای اقرار و ذکر لسانی

این اقرار زبان است. اقرار از باب افعال است، یعنی اثبات و مستقر کردن. در تمام روایات دارد:

«الایمان اقرار باللسان» (2)

ص:137


1- 1) - یوسف (12) : 32؛ «یوسف علیه السلام گفت: پروردگارا! زندان نزد من محبوب تر است از عملی که مرا به آن می خوانند.»
2- 2) - بحار الأنوار: 10/366، باب 20؛ «قَالَ حَدَّثَنِی عَلِیُّ بْنُ مُوسَی الرِّضَا علیه السلام عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ علیه السلام بِأَسْمَائِهِمْ فِی کُلِّ سَنَدٍ إِلَی رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله الْإِیمَانُ إِقْرَارٌ بِاللِّسَانِ وَ مَعْرِفَهٌ بِالْقَلْبِ وَ عَمَلٌ بِالْأَرْکَانِ.» الکافی: 2/27، باب آخر منه، حدیث 1؛ «عَنْ عَبْدِ الرَّحِیمِ الْقَصِیرِ قَالَ کَتَبْتُ مَعَ عَبْدِ الْمَلِکِ بْنِ أَعْیَنَ إِلَی أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَسْأَلُهُ عَنِ الْإِیمَانِ مَا هُوَ فَکَتَبَ إِلَیَّ مَعَ عَبْدِ الْمَلِکِ بْنِ أَعْیَنَ سَأَلْتَ رَحِمَکَ اللَّهُ عَنِ الْإِیمَانِ وَ الْإِیمَانُ هُوَ الْإِقْرَارُ بِاللِّسَانِ وَ عَقْدٌ فِی الْقَلْبِ وَ عَمَلٌ بِالْأَرْکَانِ وَ الْإِیمَانُ بَعْضُهُ مِنْ بَعْضٍ وَ هُوَ دَارٌ وَ کَذَلِکَ الْإِسْلَامُ دَارٌ وَ الْکُفْرُ دَارٌ فَقَدْ یَکُونُ الْعَبْدُ مُسْلِماً قَبْلَ أَنْ یَکُونَ مُؤْمِناً وَ لَایَکُونُ مُؤْمِناً حَتَّی یَکُونَ مُسْلِماً فَالْإِسْلَامُ قَبْلَ الْإِیمَانِ وَ هُوَ یُشَارِکُ الْإِیمَان. . .»

نمی گوید: «الکلام باللسان» ، «الاقرار، أقرّ یقرّ اقراراً» ؛ یعنی «أثبت یثبت اثباتاً» .

وقتی «لا اله الا الله» می گویم؛ چون می بینم که هست و می گویم. به لفظ کاری ندارد.

«لا اله الا الله» را می شود به طوطی نیز یاد داد و رفقا را دعوت کرد و طوطی ده مرتبه «لا اله الا الله» بگوید، اما چه قیمت و ارزشی دارد؟

راستگوترین راستگویان عالم

تک و تنها، کسی بالای سرش نبود، تشنه، گرسنه، بدن خون آلود، صورتش را روی خاک گذاشته و یک خط با خدا حرف راست زد. این راستگویی کار خیلی مشکلی است. کسی که در مقابل چشمش هفتاد و یک بدن قطعه قطعه شده باشد، آن هم چه بدن هایی! مگر تا به حال ارزش اصحاب ایشان روشن شده است؟ عصر تاسوعا ایشان به قمر بنی هاشم فرموده بود: «بنفسی انت» (1)جانم فدای تو.

امام صادق علیه السلام درباره علی اکبر فرمود: در این عالم جز بندگی خدا شغلی در همه شؤون نداشت و به تجارتی جز تجارتی که طرف مقابلش خدا بود، دست نزد.

کسی که چشمش به این ها افتاده باشد و از آن طرف نیز صدای ناله جانسوز هشتاد و چهار زن و بچه را بشنود و بعد راست بگوید، اینجا راست گفتن فقط کار امام حسین علیه السلام است.

ص:138


1- 1) - الإرشاد: 2/89؛ «فقال إنی رأیت رسول الله صلی الله علیه و آله الساعه فی المنام فقال لی إنک تروح إلینا فلطمت أخته وجهها و نادت بالویل فقال لها لیس لک الویل یا أخیه اسکتی رحمک الله و قال له العباس بن علی رحمه الله علیه یا أخی أتاک القوم فنهض ثم قال یا عباس ارکب بنفسی أنت یا أخی حتی تلقاهم و تقول لهم ما لکم و ما بدا لکم و تسألهم عما جاء بهم.»

راستگویی ازلی و ابدی حضرت ابی عبدالله علیه السلام

آن وقتی که خدا در عالم ملکوت، قبل از خلقت انسان ها، تابلوی کربلا را به تمام فرشتگان نشان داد؛ چون ما روایات زیادی داریم که خدا کربلا را به آنها خبر داده است. آن زمانی که تابلوی عاشورا را به تمام فرشتگان، ارواح ملکوتیان و در علمش به ارواح انسان ها نشان داد که کدام یک از شما این روز را انتخاب می کنید، قبل از اینکه کسی وارد میدان شود، حضرت ابی عبدالله علیه السلام گفته است: من.

اصلاً نگذاشته هیچ فرشته، پیغمبر، امام و اولیایی بگویند: من، همین که گفت، خدا نیز فرمود: قسمت تو باشد. ولی ظهورش در روز عاشورا بود. در زیارت عاشورا می خوانیم: مصیبت شما بر آسمان ها و زمین سنگین بود. (1)کسی که در آن حادثه بتواند راست بگوید؛ صورت روی خاک بگذارد و بگوید:

«الهی رضاً بقضائک صبراً علی بلائک لامعبود سواک» (2)من در دو عالم غیر از تو محبوبی ندارم. راست گفت که بر صفحه هستی این سه جمله ثابت ماند.

ص:139


1- 1) - کامل الزیارات: 176، الباب الحادی و السبعون ثواب من زار الحسین علیه السلام یوم عاشوراء؛ «یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّهُ وَ جَلَّتِ الْمُصِیبَهُ بِکَ عَلَیْنَا وَ عَلَی جَمِیعِ أَهْلِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ.»
2- 2) - الفضائل والرذائل، المظاهری: 104؛ «یقول هلال بن نافع: ذهبت إلی المقتل فرأیت کأنه عریس فی حجله عرسه کم هو مشع! ! رأیت بعد أن نزف الدم من بدنه المبارک انه لم یبق لصوته جوهر، لم یترک العطش لصوته جوهرا. یقول: رأیت شفتیه المبارکتین تتحرکان، فتعجبت ماذا عساه أن یقول، هل یلعن هؤلاء القوم فی آخر المطاف؟ تقدمت نحوه خطوات فسمعته یقول وقد رکل جمیع الأشیاء بقدمه: «رضیا» بقضائک، صبرا علی بلائک، لا معبود سواک، رضا الله رضانا أهل البیت «افتخاری أن کل شی أعطیته فی سبیلک. إلهی راض برضاک» إلهی جئت إلی هنا من أجل دینک.»

هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جریده عالم دوام ما (1)

امر خدا به معیت با راستگویان

این آیه همیشه به یادتان بماند. امر واجب حضرت حقّ است:

« وَ کُونُوا مَعَ اَلصّٰادِقِینَ» (2)

خود را با گروه راستگویان پیوند بزنید. فقط آن گروه را قبول دارم. این ذکر

«اقرار باللسان»

است، ولی راست بگوید.

مرحوم قاضی، (3)استاد علامه طباطبایی بود. علامه می فرمودند: من هر چه

ص:140


1- 1) - حافظ شیرازی.
2- 2) - توبه (9) : 119؛ «و با صادقان ( که کامل ترینشان پیامبران و اهل بیت رسول بزرگوار اسلام: هستند) باشید.»
3- 3) - السید میرزا علی آغا القاضی: هو السید میرزا علی آغا بن المیرزا احمد بن المیرزا رحیم الطباطبائی التبریزی القاضی عالم مجتهد تقی و ورع أخلاقی فاضل. ولد فی تبریز فی (13) ذی الحجه سنه 1385 ه ونشأ فی بیت العلم والشرف فأخد الأولیات عن بعض الأفاضل و تلمذ علی والده، و علی المیرزا موسی التبریزی صاحب (حاشیه الرسائل) و السید محمد علی القراجه داغی صاحب (حاشیه شرح اللمعه) و هاجر الی النجف فی سنه 1313 ه فحضر علی المولی محمد الفاضل الشرابیانی، و الشیخ محمد حسن المامقانی، و شیخ الشریعه الاصفهانی، و الشیخ محمد کاظم الخراسانی، و المیرزا حسین الخلیلی، و کان یعد من أفاضل تلامذه الأخیر، فقد برع فی الفقه و الأصول و الحدیث و التفسیر و غیرها، و کان من رجال الأخلاق أیضاً فقد تهذب علی الخلیلی و غیره و عرف بذلک فی أوساط أهل العلم، و درّس فی ذلک و کان له حلقه و تلامذه و ملازمون و مریدون، و کانت معرفتی به قدیمه اذ اتفقت هجرتنا الی النجف فی عام واحد، و بدأت صلتی به یومذاک، و قد دامت الموده و الصحبه بیننا عشرات السنین فرأیته مستقیماً فی سیرته کریماً فی خلقه شریفاً فی ذاته، و کان أهل العلم و الاستقامه یجلونه و یکرمونه حتی انتقل الی رحمه الله لیله الأربعاء سادس ربیع الأول سنه 1366 ه و دفن فی وادی السلام قرب مقام المهدی (عج) و أرخ وفاته العلامه المرحوم الشیخ محمد السماوی فی أبیات فقدتها إلا أن ماده التاریخ منها قوله (قضی علی العلم بالأعمال) . له (تفسیر القرآن) من أوله الی قوله تعالی: قُلِ اَللّٰهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِی خَوْضِهِمْ یَلْعَبُونَ. . . الح فی سوره الأنعام، و علمت أن له آثار و کتابات غیره ولکننی لم أقف علیها. و لوالده المتوفی سنه 1314 ه تفسیر أیضاً، و المیرزا مهدی القاضی عم جدّ المترجم له من الأعاظم المشاهیر.

دارم، از ایشان دارم. ایشان به علامه می فرمودند: هر چه می خواهی از دو راه به دست بیاور: یکی نماز شب (1)و دیگر توسل به حضرت سیدالشهداء علیه السلام. (2)اگر

ص:141


1- 1) - وسائل الشیعه: 4/91، حدیث: 4592؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله لِعَلِیٍّ علیه السلام أُوصِیکَ فِی نَفْسِکَ بِخِصَالٍ فَاحْفَظْهَا ثُمَّ قَالَ اللَّهُمَّ أَعِنْهُ إِلَی أَنْ قَالَ وَ عَلَیْکَ بِصَلَاهِ اللَّیْلِ وَ عَلَیْکَ بِصَلَاهِ اللَّیْلِ وَ عَلَیْکَ بِصَلَاهِ اللَّیْلِ.» وسائل الشیعه: 8/151، حدیث 10272؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ صَلَاهُ اللَّیْلِ تُبَیِّضُ الْوَجْهَ وَ صَلَاهُ اللَّیْلِ تُطَیِّبُ الرِّیحَ وَ صَلَاهُ اللَّیْلِ تَجْلِبُ الرِّزْقَ.» وسائل الشیعه: 8/147، حدیث 10268؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ شَرَفُ الْمُؤْمِنِ صَلَاهُ اللَّیْلِ وَ عِزُّ الْمُؤْمِنِ کَفُّهُ الْأَذَی عَنِ النَّاسِ.» وسائل الشیعه: 8/149، حدیث 10278؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ صَلَاهُ اللَّیْلِ تُحَسِّنُ الْوَجْهَ وَ تَذْهَبُ بِالْهَمِّ وَ تَجْلُو الْبَصَرَ.»
2- 2) - وسائل الشیعه: 14/507، حدیث 19703؛ «عَنْ أَبِی هَارُونَ الْمَکْفُوفِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی حَدِیثٍ وَ مَنْ ذُکِرَ الْحُسَیْنُ عِنْدَهُ فَخَرَجَ مِنْ عَیْنِهِ مِنَ الدُّمُوعِ مِقْدَارُ جَنَاحِ ذُبَابٍ کَانَ ثَوَابُهُ عَلَی اللَّهِ وَ لَمْ یَرْضَ لَهُ بِدُونِ الْجَنَّهِ.» وسائل الشیعه: 14/509، حدیث 19707؛ «عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ أَیُّمَا مُؤْمِنٍ دَمَعَتْ عَیْنَاهُ لِقَتْلِ الْحُسَیْنِ علیه السلام دَمْعَهً حَتَّی تَسِیلَ عَلَی خَدِّهِ بَوَّأَهُ اللَّهُ بِهَا فِی الْجَنَّهِ غُرَفاً یَسْکُنُهَا أَحْقَاباً.» وسائل الشیعه: 14/509، حدیث 19708؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ مَنْ ذُکِرْنَا عِنْدَهُ فَفَاضَتْ عَیْنَاهُ حَرَّمَ اللَّهُ وَجْهَهُ عَلَی النَّارِ.»

بدون این دو کار، تمام کتاب های جهان را بخوانی، به جایی نمی رسی؛ چون کتاب ها بدون این دو، نور را منتقل نمی کنند.

مرحوم قاضی می فرماید: شب دیر آمد، در قفل بود. گفتند: استاد! چه کنیم؟ این ها کسانی بودند که مزاحم احدی نمی شدند. اگر می آمدند و می دانستند که اهل خانه خواب هستند، پشت درب، در کوچه می خوابیدند. می گفتند: به ما گفته اند که تا اجازه نداشته باشی، خواب را بیدار نکن.

گفت: من درب را با حرف راستی که می زنم، باز می کنم. مرحوم قاضی می فرماید: استادم نگاهی به آن قفل قدیمی کرد و با حال خاصی گفت: «یا فاطمه الزهراء»

شما با حرف راست، رزق خدا را می توانید جلب کنید و زیاد رفیق خوب پیدا کنید. با حرف راست می توانید زلف خود را به زلف ملائکه پیوند بزنید.

اشک و گریه صادقانه

استادی داشتم که چند ماه به رحلتش مانده برای من با گریه تعریف کرد. به خدا قسم! در روایت دارد که اگر در دوره عمر خود یکبار گریه راست کنید، آن اشک (1)

ص:142


1- 1) - الکافی: 2/482، باب البکاء، حدیث 6؛ «قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَوْحَی اللَّهُ عز و جل إِلَی مُوسَی علیه السلام أَنَّ عِبَادِی لَمْ یَتَقَرَّبُوا إِلَیَّ بِشَیْءٍ أَحَبَّ إِلَیَّ مِنْ ثَلَاثِ خِصَالٍ قَالَ مُوسَی یَا رَبِّ وَ مَا هُنَّ قَالَ یَا مُوسَی الزُّهْدُ فِی الدُّنْیَا وَ الْوَرَعُ عَنِ الْمَعَاصِی وَ الْبُکَاءُ مِنْ خَشْیَتِی قَالَ مُوسَی یَا رَبِّ فَمَا لِمَنْ صَنَعَ ذَا فَأَوْحَی اللَّهُ عز و جل إِلَیْهِ یَا مُوسَی أَمَّا الزَّاهِدُونَ فِی الدُّنْیَا فَفِی الْجَنَّهِ وَ أَمَّا الْبَکَّاءُونَ مِنْ خَشْیَتِی فَفِی الرَّفِیعِ الْأَعْلَی لَإ؛ یُشَارِکُهُمْ أَحَدٌ وَ أَمَّا الْوَرِعُونَ عَنْ مَعَاصِیَّ فَإِنِّی أُفَتِّشُ النَّاسَ وَ لَاأُفَتِّشُهُمْ.» الکافی: 2/483، باب البکاء، حدیث 7؛ «إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَکُونُ أَدْعُو فَأَشْتَهِی الْبُکَاءَ وَ لَایَجِیئُنِی وَ رُبَّمَا ذَکَرْتُ بَعْضَ مَنْ مَاتَ مِنْ أَهْلِی فَأَرِقُّ وَ أَبْکِی فَهَلْ یَجُوزُ ذَلِکَ فَقَالَ نَعَمْ فَتَذَکَّرْهُمْ فَإِذَا رَقَقْتَ فَابْکِ وَ ادْعُ رَبَّکَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی.» الکافی: 2/483، باب البکاء، حدیث 8؛ «عَنْبَسَهَ الْعَابِدِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام إِنْ لَمْ تَکُنْ بِکَ بُکَاءٌ فَتَبَاک.»

را خود خدا می گیرد و نزد هیچ فرشته ای نمی گذارد. اگر در قیامت به دوزخ محکوم شوید و می خواهند شما را به جهنم ببرند، خدا می فرماید: او چیزی نزد من دارد که باعث نجات است و آن این است که یک بار، قطره اشکی از روی صدق و راستی گریه کرد.

ایشان به من گفت: شب چهارشنبه ای با چند نفر از شاگردان خصوصی استاد، مرحوم قاضی با ایشان همراه شدیم و به مسجد کوفه رفتیم. هنوز برق به نجف نیاورده بودند.

عبادات و ذکرهایی که استاد به ما یاد داده بود را انجام دادیم. بعضی ها کارشان تمام بود و بعضی ها هنوز اواخر کارشان بود. چراغ معمولی قدیمی که چراغ موشی می گفتند در انتهای مسجد روشن بود و نور کمی در صحن بود. مار جعفری زهرداری، نمی دانیم از کجا وارد مسجد شد.

ما با دیدن مار، وحشت زده به کناری آمدیم. آنهایی که اعمالشان تمام نشده بود، نزدیک بود با دیدن مار، از ترس کار را قطع کنند. اما استاد آرام به مار گفت: «مت» بمیر! مار نیز خشک شد و مرد. بعد ایشان گوشه ای نشست و بقیه اعمال را تمام کرد و فرمود: برویم.

گفت: پشت سرش راه افتادیم. یکی از ما شکّ کرد. با خود گفت: بروم ببینم واقعاً مار مرده است یا نه. رفت و برگشت. استاد گفت: من راست گفتم بمیر. دروغ نگفتم.

ص:143

رفتی مرا امتحان کنی؟ من که اهل دروغ نیستم؛ یعنی نیت او از رفتن را خواند.

ذکر توسلی به پیشگاه پروردگار

بیایید راست بگوییم. راستگویی، ذکر زبان است. این ذکرها برای ما چه کار می کند؟ معلوم می شود راه گرفتن فیوضات از منبع آن، چیست. دومین فرد عالم خلقت؛ یعنی امیرالمؤمنین علیه السلام شب ها صورت روی خاک می گذارد و می گوید:

«آه من قلّه الزاد و طول الطریق و بعد السفر» (1)آن وقت اگر ما به کریم بگوییم نداریم، کریم به ندار چه می خواهد بگوید؟ می خواهد بگوید: چه آوردی؟ نه. اخلاق کریم این نیست که به گدا بگوید چه آوردی؟ بلکه اخلاق کریم این است که به گدا بگوید: چه می خواهی؟ یا ربّ به سرّ و سرّ ذات بی مثالت

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

ص:144


1- 1) - نهج البلاغه: حکمت 77؛ «یَا دُنْیَا یَا دُنْیَا إِلَیْکِ عَنِّی أَ بِی تَعَرَّضْتِ أَمْ إِلَیَّ تَشَوَّقْتِ لَاحَانَ حِینُکِ هَیْهَاتَ غُرِّی غَیْرِی لَاحَاجَهَ لِی فِیکِ قَدْ طَلَّقْتُکِ ثَلَاثاً لَارَجْعَهَ فِیهَا فَعَیْشُکِ قَصِیرٌ وَ خَطَرُکِ یَسِیرٌ وَ أَمَلُکِ حَقِیرٌ آهِ مِنْ قِلَّهِ الزَّادِ وَ طُولِ الطَّرِیقِ وَ بُعْدِ السَّفَرِ وَ عَظِیمِ الْمَوْرِد.»

7 مقام خلیفه اللهی

اشاره

حقیقت ذاکر، مذکور و ذکر

7 تهران، حسینیه همدانی ها

رمضان 1373

ص:145

ص:146

الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین

و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.

همه شخصیت الهی حضرت یوسف علیه السلام در استغراق او برابر با ظرفیت وجودی خود در ذکر خدا بود. او دارای ذکر زبان، اعضا و جوارح، نفس، قلب، روح و سرّ بود. تمام این مراتب ذکر نیز در کتاب خدا و معارف الهی آمده و توضیح داده شده و آثارش را نیز بیان کرده اند.

در این مسأله سه حقیقت مطرح است: ذاکر، ذکر، مذکور. چنانچه در معرفت به ذکر نیز سه مسأله مطرح است: عارف، عرفان و معروف و چون پایه ذکر براساس محبت، یاد محبوب، نه فقط با زبان، بلکه به کیفیت های گوناگون؛ یعنی با دل، اعضا، نفس، روح و سرّ است. اینجا نیز سه حقیقت مطرح است: محبّ، محبت، محبوب.

برخی از اصطلاحات مربوط به ذکر

در این موارد سه گانه، اولی را به بدایت تعبیر می کنند که منظور از بدایت، خود ذاکر، عارف و محبّ است؛ چون از او باید شروع شود. بدایت یعنی اول، ابتدا. ذکر باید از او طلوع کند و از افق وجود او خود را نشان دهد.

ذکر، عرفان و محبت را وسط می گویند، اوساط که راه و جاده است و خداوند

ص:147

محور این سه حقیقت است.

بخشی از این تعابیر را در دعای بعد از زیارت وجود مبارک حضرت رضا علیه السلام می خوانید. دعایی که در زیارت هیچ پیغمبر و امامی وارد نشده است. تقریباً شخص متخصص، اهل دل و حال، بخواهد به این دعا نگاه باطنی بیاندازد، باید بگوید: این دعا همدوش دعای کمیل و عرفه حضرت سیدالشهداء علیه السلام است.

کلمه معبود، معروف و محبوب، در این دعا ذکر شده است:

«یا معبود العابدین، یا معروف العارفین، یا محبوب من أحبّه یا جلیس الذاکرین، یا مشکور الشاکرین» (1)من فکر پاک شما را به آیات و دعاها ارجاع می دهم تا به ذهن مبارکتان نرسد که این گونه مباحث در ارتباط با خانقاه و صوفیان است.

هدف گیری صحیح در ذکر

این اذکار واقعیّت هایی است که در قرآن، دعاها و روایات مطرح شده، ولی در این گونه مجالس کمتر مورد بحث قرار گرفته است. در این سه واقعیت، هدف گیری صحیح و پاک لازم است.

اگر هدف گیری صحیح و پاک نباشد، یقیناً ما از آثار ذکر به این معنا محروم خواهیم شد. فقط یک قدم از این زحمت را بر می داریم و ذکری را در این نواحی شش گانه با زبان، اعضا، نفس، قلب، روح و سرّ بیان می کنیم؛ چون اگر توجه نکنیم، محرّک همه اذکار ما، شهوات ما خواهد بود؛ یعنی اگر این ذکر را در دید خود موشکافی کنیم، می بینیم این ذکر، انسان را دچار عجب می کند و ارضای خیالی برای شخص می آورد که: ما را به وادی ذکر وصل کرده اند و مثل این که پسندیده

ص:148


1- 1) - بحار الأنوار: 99/55، باب 5، کیفیه زیارته علیه السلام.

شده ایم و ما را راه داده اند.

این حالات به انسان توقف می دهد و او را از حرکت باز می دارد.

ذکر حقیقی، با جهت گیری مثبت

پس نباید به خودِ ذکر نگاه کنیم. باید ذاکر در ذکرش فقط مذکور، محبّ در محبتش فقط محبوب و عارف در معرفتش فقط معروف را محور خود قرار دهد. او که محور قرار بگیرد، همه فیوضاتش را به جانب انسان جهت گیری می کند. اگر ذاکر خود را محور قرار دهد، درجه کمی از بهشت نصیبش می شود و اگر ذکر را محور قرار دهد نیز همین طور.

این بیداری در امیرالمؤمنین علیه السلام خیلی فوق العاده بوده است که با پروردگار مهربان عالم در کلّ عبادات این گونه مناجات می کرد؛

«ما عبدتک خوفاً من نارک» (1)عبادت من برای ترس از بدنم نیست که محور عبادت را بدن قرار دهم و بگویم:

تو را عبادت کنم تا بدنم از عذاب در مصونیت برود. اگر این گونه عبادت کنم، پس بدن را کنار تو گذاشته ام و در عبادت شریک آورده ام. می گویم: دست به دست خدا می دهم تا بدنم در مصونیت برود، پس تو هدف نیستی، بلکه واسطه هستی. من کاری را که برای تو انجام می دهم، به خاطر حفظ بدن نیست، بلکه تو را عبادت

ص:149


1- 1) - بحار الأنوار: 67/186، باب 53؛ «قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ وَ سَیِّدُ الْمُوَحِّدِینَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ مَا عَبَدْتُکَ خَوْفاً مِنْ نَارِکَ وَ لَاطَمَعاً فِی جَنَّتِکَ لَکِنْ وَجَدْتُکَ أَهْلًا لِلْعِبَادَهِ فَعَبَدْتُک وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفْ مِنَ اللَّهِ سِوَی کَوْنِهِ إِلَهاً صَانِعاً لِلْعَالَمِ قَادِراً قَاهِراً عَالِماً وَ أَنَّ لَهُ جَنَّهً یُنْعِمُ بِهَا الْمُطِیعِینَ وَ نَاراً یُعَذِّبُ بِهَا الْعَاصِینَ فَعَبَدَهُ لِیَفُوزَ بِجَنَّتِهِ أَوْ یَکُونَ لَهُ النَّجَاهُ مِنْ نَارِهِ أَدْخَلَهُ اللَّهُ تَعَالَی بِعِبَادَتِهِ وَ طَاعَتِهِ الْجَنَّهَ وَ أَنْجَاهُ مِنَ النَّارِ لَامَحَالَهَ.»

می کنم و به جهنّم نیز هیچ نظری ندارم که مرا ببری یا نبری.

«و لا طمعاً فی جنّتک»

همچنین تو را به امید بهشت نیز عبادت نمی کنم؛ چون در اینجا باز محور خودم می شوم و تو واسطه می شوی. تو را عبادت نمی کنم که مرا از نعمت های بهشت بهره مند کنی. این دیگر عبادت خالص تو نشد، این عبادت برای نجات و لذت بدن شد. من به بهشت تو نیز کاری ندارم.

پس چگونه تو را عبادت کنم؟

«لکن وجدتک اهلاً للعباده فَعَبَدْتُک»

تو را یافتم که تنها موجودی هستی که ارزش پرستش داری.

این گونه عبادتی فقط برای خداست؛ چون دیگر غیری در کار نیست و خدا را فقط به خاطر خدا بودن می پرستم و او را فقط به خاطر خودش عبادت می کنم.

یاد خدا در همه حال، صفت مردان خدا

این قطعه کلام حضرت مولا را برای شما می خوانم و بعد شش ذکر و آثار آن را به تدریج توضیح می دهم. این آیه سوره نور را خوانده اید:

« رِجٰالٌ لاٰ تُلْهِیهِمْ تِجٰارَهٌ وَ لاٰ بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اَللّٰهِ» (1)

انسان هایی هستند که محور وجودشان فقط « ذِکْرِ اَللّٰهِ » است و هیچ گونه رابطه مادی و شهوانیی آنها را از ذکر خدا جدا نمی کند و حجاب های مادی نیز آنها را از یاد خدا غافل نمی کند.

ص:150


1- 1) - نور (24) : 37؛ «مردانی که تجارت و داد و ستد آنان را از یاد خدا و برپا داشتن نماز و پرداخت زکات باز نمی دارد.»

چون خدا همه حرفها را در همین تجارت و بیع زده است. آن وقت ذکر خدا را توضیح می دهد. البته توضیح دورنمایی است و عمقش را ما نمی دانیم.

جلا یافتن قلوب توسط ذکر

امیراالمؤمنین علیه السلام می فرمایند:

«إنّ الله سبحانه وتعالیٰ جعل الذکر جلاءً للقلوب» (1)خداوند خودش ذکر را انتخاب کرد و به این ذکر اثری داد که هر جا برود، این اثر را بگذارد. مانند روغن جلا که آینه را صیقل می دهد. تا قبل از صیقل، انعکاس اشیا در آینه خیلی بد صورت می گرفت، خدا برای این که دل بشر را آینه انعکاس حقایق کند که در دل خود جمال ازل و ابد او را ببینند، ذکر را صیقل دهنده دل قرار داد. (2)

دیدن خدا در عالم امکان

روایت عجیبی است که شیعه و سنی نقل کرده اند. این روایت در قلب پیغمبر صلی الله علیه و آله مصداق پیدا کرد و الّا نمی فرمود:

ص:151


1- 1) - نهج البلاغه: حکمت 213؛ «مِنْ کَلَامٍ لَهُ علیه السلام عِنْدَ تِلَاوَتِهِ رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجارَهٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ جَعَلَ الذِّکْرَ جِلاءً لِلْقُلُوبِ تَسْمَعُ بِهِ بَعْدَ الْوَقْرَهِ وَ تُبْصِرُ بِهِ بَعْدَ الْعَشْوَهِ وَ تَنْقَادُ بِهِ بَعْدَ الْمُعَانَدَهِ.»
2- 2) - غررالحکم: 189، الذکر نور و هدایه، حدیث 3637 ثمره الذکر استناره القلوب، حدیث 3638 ذکر الله نور الإیمان، حدیث 3639 ذکر الله جلاء الصدور و طمأنینه القلوب، حدیث 3640 ذکر الله ینیر البصائر و یونس الضمائر، حدیث 3641 ذکر الله تستنجح به الأمور و تستنیر به السرائر، حدیث 3642 علیک بذکر الله فإنه نور القلب، حدیث 3643 فی الذکر حیاه القلوب، حدیث 3644 من ذکر الله استبصر، حدیث 3645 من ذکر الله سبحانه أحیا الله قلبه و نور عقله و لبه.

«من رآنی فقد رأی الحقّ» (1)هر کس مرا ببیند، خدا را دیده است. نمی خواهد بگوید: من مانند خدا هستم، این که کفر است.

خدا را با چشم سر نمی توانیم ببینیم، ولی دیدن خدا با چشم دل ممکن است.

همچنین طبق این روایت، دیدن پیامبر صلی الله علیه و آله مانند دیدن خداست.

اتصال دست پیامبر صلی الله علیه و آله به دست خدا

در بیابان، گرما، سختی، گرسنگی و تشنگی به خیمه ای رسیدند، پیرزنی در آن خیمه بود، فرمودند: مادر! می توانیم درون خیمه بیاییم تا چند دقیقه استراحت کنیم؟ عرض کرد: تشریف بیاورید.

پیرزن نپرسید که شما چه کسی هستید. نشستند. حضرت صلی الله علیه و آله فرمودند: چه چیزی داری مادر؟ عرض کرد: چیزی نداریم. خشکسالی امسال بیداد کرده، حتی بیابان ها از علف مختصری که شترها و گوسفندها استفاده کنند، محروم مانده است.

سخت زندگی می کنیم. یک گوسفند ماده یا بز بود، بیرون خیمه بسته بود، حضرت فرمود: این چیست؟ عرض کرد: از کلّ سرمایه زندگی من و شوهرم همین مانده است. چیز دیگری نداریم. پرسیدند: آیا شیر دارد؟ عرض کرد: نه. فرمود: گوسفند

ص:152


1- 1) - بحار الأنوار: 58/234، باب 45؛ «أبی سعید و أبی قتاده عن النبی صلی الله علیه و آله بروایه أبی داود و البخاری و مسلم و الترمذی بألفاظ مختلفه منها من رآنی فی المنام فکأنما رآنی فی الیقظه و لا یتمثل الشیطان بی و منها من رآنی فی المنام فقد رآنی فإن الشیطان لا یتمثل بی و منها من رآنی فی النوم فقد رآنی فإنه لا ینبغی للشیطان أن یتمثل فی صورتی و فی روایه أن یتشبه بی و منها من رآنی فقد رأی الحق فإن الشیطان لا یتراءی بی. و قال فی النهایه الحق ضد الباطل و منه الحدیث من رآنی فقد رأی الحق أی رؤیا صادقه لیست من أضغاث الأحلام و قیل فقد رآنی حقیقه غیر مشتبه انتهی.»

و ظرفی برای من بیاور.

گوسفند و ظرف را آوردند، حضرت آمدند و فرمودند: « بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ » شروع به دوشیدن کردند. چند ظرف را از شیر پر کردند و بعد به پیرزن فرمودند: این شیرها برای شما باشد، از این به بعد نیز هر چه می خواهید بدوشید، می توانید.

این جلوه فیض است. پیرزن متحیر شد. عرض کرد: شما چه کسی هستید؟ فرمودند: بنده خدا. گفت: همه ما بنده خدا هستیم، اما همه این دست را ندارند، این دست به کجا وصل است؟ فرمودند: این دست، دست خداست. در این آیه اگر پروردگار دست دارد، دست پیغمبر صلی الله علیه و آله به دست او وصل است. (1)

ص:153


1- 1) - إعلام الوری بأعلام الهدی: 24، فصل فی المعجزات الداله علی نبوته، حدیث شاه أم معبد؛ «وَ ذَلِکَ أَنَّ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله لَمَّا هَاجَرَ مِنْ مَکَّهَ وَ مَعَهُ أَبُو بَکْرٍ وَ عَامِرُ بْنُ فَهِیرَهَ وَ دَلِیلُهُمْ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أُرَیْقِطٍ اللَّیْثِیُّ فَمَرُّوا عَلَی أُمِّ مَعْبَدٍ الْخُزَاعِیَّهِ وَ کَانَتِ امْرَأَهً بَرْزَهً تَحْتَبِی وَ تَجْلِسُ بِفِنَاءِ الْخَیْمَهِ فَسَأَلُوا تَمْراً وَ لَحْماً لِیَشْتَرُوهُ فَلَمْ یُصِیبُوا عِنْدَهَا شَیْئاً مِنْ ذَلِکَ وَ إِذَا الْقَوْمُ مُرْمِلُونَ فَقَالَتْ لَوْ کَانَ عِنْدَنَا شَیْءٌ مَا أُعْوِزُکُمُ الْقِرَی فَنَظَرَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فِی کَسْرِ خَیْمَتِهَا فَقَالَ مَا هَذِهِ الشَّاهُ یَا أُمَّ مَعْبَدٍ قَالَتْ شَاهٌ خَلَّفَهَا الْجَهْدُ عَنِ الْغَنَمِ فَقَالَ هَلْ بِهَا مِنْ لَبَنٍ قَالَتْ هِیَ أَجْهَدُ مِنْ ذَلِکَ قَالَ أَ تَأْذَنِینَ لِی أَنْ أَحْلُبَهَا قَالَتْ نَعَمْ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی إِنْ رَأَیْتَ بِهَا حَلْباً فَاحْلُبْهَا فَدَعَا رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله بِالشَّاهِ فَمَسَحَ ضَرْعَهَا وَ ذَکَرَ اسْمَ اللَّهِ وَ قَالَ اللَّهُمَّ بَارِکْ فِی شَاتِهَا فَتَفَاجَتْ وَ دَرَّتْ فَدَعَا رَسُولُ اللَّهِ بِإِنَاءٍ لَهَا یُرِیضُ الرَّهْطَ فَحَلَبَ فِیهِ ثَجّاً حَتَّی عَلَتْهُ الثُّمَالُ فَسَقَاهَا فَشَرِبَتْ حَتَّی رَوِیَتْ ثُمَّ سَقَی أَصْحَابَهُ فَشَرِبُوا حَتَّی رَوُوا فَشَرِبَ علیه السلام آخِرَهُمْ وَ قَالَ سَاقِی الْقَوْمِ آخِرُهُمْ شُرْباً فَشَرِبُوا جَمِیعاً عَلَلًا بَعْدَ نَهَلٍ حَتَّی أَرَاضُوا ثُمَّ حَلَبَ فِیهِ ثَانِیاً عَوْداً عَلَی بَدْءٍ فَغَدَوْا عِنْدَهَا ثُمَّ ارْتَحَلُوا مِنْهَا فَقَلَّمَا لَبِثَ أَنْ جَاءَ زَوْجُهَا أَبُو مَعْبَدٍ یَسُوقُ عَنْزاً عِجَافاً هُزَّلًا وَ مَخَاجُهُنَّ قَلِیلٌ فَلَمَّا رَأَی اللَّبَنَ قَالَ مِنْ أَیْنَ لَکُمْ هَذَا وَ الشَّاهُ عَازِبٌ وَ لَاحَلُوبَهَ فِی الْبَیْتِ قَالَتْ لَاوَ اللَّهِ إِلَّا أَنَّهُ مَرَّ بِنَا رَجُلٌ مُبَارَکٌ کَانَ مِنْ حَدِیثِهِ کَیْتَ وَ کَیْتَ الْخَبَرَ بِطُولِهِ.»

تجلی خدا در وجود پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام

او خودش فرموده است که ذکر، جلوه محبوب است.

«انّ الله سبحانه وتعالیٰ جعل الذکر جلاءً للقلوب»

اصلاً وجود حضرت صلی الله علیه و آله ذکر الله بود؛ چون ذکر جلای قلوب است، آینه وجود ایشان جلوه گاه صفات و افعال شده بود. به این خاطر فرمود: هر کس مرا ببیند، خدا را دیده است.

اهل تسنن از ابن عباس نقل می کنند. همه آنها ابن عباس را قبول دارند؛ یعنی هر چه ابن عباس گفته، در کتاب های خود نوشته اند. گفته های او نیز مثبت است، ابن عباس گفته است: من گوینده را ندیدم، فقط صدا را شنیدم که داشت فریاد می زد:

«ایّها الناس» هر کس می خواهد با خدا بیعت کند و دست در دست خدا بگذارد، با حضرت ابی عبدالله الحسین علیه السلام بیعت کند. (1)این «ید الله» است. اهل تسنن نوشته اند: امیرالمؤمنین علیه السلام در طواف کعبه، جوانی را دید که دارد چشم چرانی می کند، فرمود: چرا به ناموس مردم چشم داری؟ برای این که همیشه یادش باشد که چشم چرانی چقدر زشت است، محکم به گوش او سیلی زد. فرمود: تو بین کعبه و مقام آمدی، چطور در خانه خدا، در مسجد الحرام، چشم چرانی کردی؟

اگر کعبه و مسجد الحرام نبود که حضرت نمی زدند. زدند که او بفهمد اینجا

ص:154


1- 1) - بحار الأنوار: 44/185، باب 25؛ «عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ رَأَیْتُ الْحُسَیْنَ علیه السلام قَبْلَ أَنْ یَتَوَجَّهَ إِلَی الْعِرَاقِ عَلَی بَابِ الْکَعْبَهِ وَ کَفُّ جَبْرَئِیلَ فِی کَفِّهِ وَ جَبْرَئِیلُ یُنَادِی هَلُمُّوا إِلَی بَیْعَهِ اللَّهِ عز و جل وَ عُنِّفَ ابْنُ عَبَّاسٍ عَلَی تَرْکِهِ الْحُسَیْنَ علیه السلام فَقَالَ إِنَّ أَصْحَابَ الْحُسَیْنِ لَمْ یَنْقُصُوا رَجُلًا وَ لَمْ یَزِیدُوا رَجُلًا نَعْرِفُهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ مِنْ قَبْلِ شُهُودِهِمْ وَ قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَنَفِیَّهِ وَ إِنَّ أَصْحَابَهُ عِنْدَنَا لَمَکْتُوبُونَ بِأَسْمَائِهِمْ وَ أَسْمَاءِ آبَائِهِم.»

حرمت دارد و او حرمت را دارد می شکند. حکومت آن زمان در دست عمر بود. او به شکایت نزد عمر آمد و جریان را گفت. به عمر گفت: تو شاه این مملکت باشی و کنار بیت الله الحرام در گوش من بزنند؟ گفت: نه، نباید بزنند. چه کسی زده است؟ من او را به اشدّ مجازات، مجازات می کنم. گفت: علی بن ابی طالب.

عمر گفت: سکوت کن جوان! آن دستی که به تو سیلی زده «ید الله» بوده است، من کاری نمی توانم بکنم. این حرف عمر بن خطّاب و به نقل اهل سنت است.

دست، دست خداست، ولی از آستین حضرت علی علیه السلام بیرون می آید. (1)

عظمت قلب مؤمن

روایتی در ذیل تفسیر این آیه دیدم:

« لَوْ أَنْزَلْنٰا هٰذَا اَلْقُرْآنَ عَلیٰ جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خٰاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْیَهِ اَللّٰهِ» (2)

کلام الله را می گوید که کوه ها طاقت و تحمل نزول آن را ندارند. این کلام خداست:

«لا یسعنی أرضی و لا سمائی» (3)

ص:155


1- 1) - بحار الأنوار: 39/340، باب 90، النهایه فی غریب الحدیث؛ ابن الأثیر: 3/332؛ «فِی حَدِیثِ عُمَرَ إِنَّ رَجُلًا کَانَ یَنْظُرُ فِی الطَّوَافِ إِلَی حَرَمِ الْمُسْلِمِینَ فَلَطَمَهُ عَلِیٌّ علیه السلام فَاسْتَعْدَی عَلَیْهِ فَقَالَ ضَرَبَکَ بِحَقٍّ أَصَابَتْهُ عَیْنٌ مِنْ عُیُونِ اللَّهِ.»
2- 2) - حشر (59) : 21؛ «اگر این قرآن را بر کوهی نازل می کردیم، قطعاً آن را از ترس خدا فروتن و از هم پاشیده می دیدی.»
3- 3) - عوالی اللآلی: 4/7؛ «و فی الحدیث القدسی یقول الله عز و جل لا یسعنی أرضی و لا سمائی و لکن یسعنی قلب عبدی المؤمن.»

زمین و آسمانم گنجایش تجلی جمال مرا ندارند.

در سوره اعراف می فرماید: به حضرت موسی بن عمران علیه السلام گفتم: من جلوه ای به این کوه می کنم، ببین آیا سر جای خود می ماند؟ هنوز آن جلوه کامل نشده بود و حضرت موسی علیه السلام نوری دید، غشّ کرد:

« وَ خَرَّ مُوسیٰ صَعِقاً» (1)

وقتی به هوش آمد، دید هیچ اثری از کوه باقی نمانده است. نه آسمان، نه زمین، گنجایش تجلی نور مرا ندارند،

«و لکن یسعنی قلب عبدی المؤمن»

اما دل بنده مؤمنم گنجایش مرا دارد.

رفعت و عظمت قلب خدایی[1]

رفعت و عظمت قلب خدایی(2)

ص:156


1- 1) - اعراف (7) : 143؛ «و موسی بی هوش شد.»
2- 2) - الکافی: 2/422؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ قُلُوبَ الْمُؤْمِنِینَ مُبْهَمَهً عَلَی الْإِیمَانِ فَإِذَا أَرَادَ اسْتِنَارَهَ مَا فِیهَا فَتَحَهَا بِالْحِکْمَهِ وَ زَرَعَهَا بِالْعِلْمِ وَ زَارِعُهَا وَ الْقَیِّمُ عَلَیْهَا رَبُّ الْعَالَمِینَ.» مستدرک الوسائل: 11/225، حدیث 12808؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی حَدِیثٍ طَوِیلٍ أَنَّهُ قَالَ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ نَاتَانَ یَا بُنَیَّ خَفِ اللَّهَ خَوْفاً لَوْ أَتَیْتَ یَوْمَ الْقِیَامَهِ بِبِرِّ الثَّقَلَیْنِ خِفْتَ أَنْ یُعَذِّبَکَ وَ ارْجُ اللَّهَ رَجَاءً لَوْ وَافَیْتَ یَوْمَ الْقِیَامَهِ بِإِثْمِ الثَّقَلَیْنِ رَجَوْتَ أَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَکَ فَقَالَ لَهُ ابْنُهُ یَا أَبَهْ وَ کَیْفَ أُطِیقُ هَذَا وَ إِنَّمَا لِی قَلْبٌ وَاحِدٌ فَقَالَ لَهُ لُقْمَانُ یَا بُنَیَّ لَوِ اسْتُخْرِجَ قَلْبُ الْمُؤْمِنِ فَشُقَّ لَوُجِدَ فِیهِ نُورَانِ نُورٌ لِلْخَوْفِ وَ نُورٌ لِلرَّجَاءِ لَوْ وُزِنَا مَا رُجِّحَ أَحَدُهُمَا عَلَی الآْخَرِ بِمِثْقَالِ ذَرَّهٍ، الْخَبَرَ.» بحار الأنوار: 70/328، باب 137؛ «عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله قَلْبُ الْمُؤْمِنِ أَجْرَدُ فِیهِ سِرَاجٌ یَزْهَرُ وَ قَلْبُ الْکَافِرِ أَسْوَدُ مَنْکُوسٌ.» بحار الأنوار: 75/186، باب 22؛ «مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ علیه السلام یَقُولُ الْغِنَی وَ الْعِزُّ یَجُولَانِ فِی قَلْبِ الْمُؤْمِنِ فَإِذَا وَصَلَا إِلَی مَکَانٍ فِیهِ التَّوَکُّلُ أَقْطَنَاهُ.»

مگر سینه و اعضای این قفسه چیست؟ گوشت، پوست و سینه بدنی که چیزی نیست. جایی که او جلوه می کند، غیر از این گوشت و پوست است.

وقتی شمر روی سینه امام علیه السلام نشست، امام فرمودند: جای بسیار بلندی نشستی و نمی فهمی که کجا نشسته ای. در آن سینه دلی بود که در آن دل خدا گنجایش داشت.

خدا بر کل فرشتگان مباهات کرد که این است همان خلیفه ای که شما برای خلقتش به من اعتراض کردید، اما من به خاطر خلقت او به خودم آفرین گفتم.

ثابت کرده اند که هر مؤمنی تا روز قیامت برای شخص حضرت زینب کبری علیها السلام گریه کند، (1)خوب، راحت، بی درد سر و عاقبت به خیر می میرد. در زدم و گفت کیست؟ گفتمش ای دوست دوست

ص:157


1- 1) - مستدرک الوسائل: 10/311، باب 49، حدیث 12072؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ کُنَّا عِنْدَهُ فَذَکَرْنَا الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ عَلَیْهِ السَّلَامُ وَ عَلَی قَاتِلِهِ لَعْنَهُ اللَّهِ فَبَکَی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام وَ بَکَیْنَا قَالَ ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ فَقَالَ قَالَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ علیه السلام أَنَا قَتِیلُ الْعَبْرَهِ لَایَذْکُرُنِی مُؤْمِنٌ إِلَّا بَکَی وَ ذَکَرَ الْحَدِیثَ.» مستدرک الوسائل: 10/312، باب 49، حدیث 12704؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ مَنْ ذُکِرْنَا عِنْدَهُ فَفَاضَتْ عَیْنَاهُ وَ لَوْ مِثْلَ جَنَاحِ الذُّبَابِ غُفِرَ لَهُ ذُنُوبُهُ وَ لَوْ کَانَتْ مِثْلَ زَبَدِ الْبَحْرِ.» بحار الأنوار: 44/291، باب 34، حدیث 33؛ «قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی حَدِیثٍ طَوِیلٍ وَ مَنْ ذُکِرَ الْحُسَیْنُ عِنْدَهُ فَخَرَجَ مِنْ عَیْنَیْهِ مِنَ الدُّمُوعِ مِقْدَارُ جَنَاحِ ذُبَابٍ کَانَ ثَوَابُهُ عَلَی اللَّهِ عز و جل وَ لَمْ یَرْضَ لَهُ بِدُونِ الْجَنَّه.»

گفتمش این هم دمی است، گفت عجب عالمی است ساقی بزم تو کیست؟ گفتمش ای دوست دوست

در چو به رویم گشود، جمله بود و نبود دیدم و دیدم هنوز، گفتمش ای دوست دوست (1)

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

ص:158


1- 1) - فیض کاشانی.

ص:159

8 منزلگاه خدا روی زمین

اشاره

ذکر مردان خدا

تهران، حسینیه همدانی ها

رمضان 1373

ص:160

الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین

و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.

وجود مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام در یکی از خطبه های فوق العاده مهم «نهج البلاغه» در توضیح آیه شریفه؛

« رِجٰالٌ لاٰ تُلْهِیهِمْ تِجٰارَهٌ وَ لاٰ بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اَللّٰهِ» (1)

تمام هویت و حقیقت ذکر، به خصوص به آثار با عظمت آن اشاره می فرمایند.

این ذکری که در قرآن کریم و روایات مطرح است، بنا به روایتی است که در «اصول کافی» از امام صادق علیه السلام آمده که حضرت می فرمایند: منظور از ذکر، تکرار این الفاظِ پاکی مانند «سبحان الله، الله اکبر، الحمد لله» نیست، بلکه منظور، حضور با آگاهی و معرفت در محضر حضرت حق است، (2)که این علم، آگاهی و معرفت را نیز خدا

ص:161


1- 1) - نور (24) : 37؛ «مردانی که تجارت و داد و ستد آنان را از یاد خدا و برپا داشتن نماز و پرداخت زکات باز نمی دارد.»
2- 2) - مستدرک الوسائل: 5/291، حدیث 5887؛ «عن الصادق علیه السلام قَالَ مِنْ أَشَدِّ مَا فَرَضَ اللَّهُ عَلَی خَلْقِهِ ذِکْرُ اللَّهِ کَثِیراً ثُمَّ قَالَ أَمَا لَاأَعْنِی سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لَاإِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَکْبَرُ وَ إِنْ کَانَ مِنْهُ وَ لَکِنْ ذِکْرَ اللَّهِ عِنْدَ مَا أَحَلَّ وَ حَرَّمَ فَإِنْ کَانَ طَاعَهً عَمِلَ بِهَا وَ إِنْ کَانَ مَعْصِیَهً تَرَکَهَا.» مستدرک الوسائل: 5/292، حدیث 5892؛ «قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام مَا ابْتُلِیَ الْمُؤْمِنُ بِشَیْءٍ أَشَدَّ مِنَ الْمُوَاسَاهِ فِی ذَاتِ اللَّهِ عز و جل وَ الْإِنْصَافِ مِنَ النَّاسِ وَ ذِکْرِ اللَّهِ کَثِیراً ثُمَّ قَالَ أَمَا إِنِّی لَاأَقُولُ سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لَکِنْ ذِکْرُهُ عِنْدَ مَا حَرَّم.»

در قرآن می فرماید؛ چون خود قرآن نیز ذکر است:

« إِنّٰا نَحْنُ نَزَّلْنَا اَلذِّکْرَ وَ إِنّٰا لَهُ لَحٰافِظُونَ» (1)

این علم، آگاهی، دانش و معرفت، « ذِکْرِ اَللّٰهِ » است. کسی که تا حدّی این علم را فرا گرفته و به تعبیر امیرالمؤمنین علیه السلام اهل قرآن شده است و به فرموده امام صادق علیه السلام در روایت مهمی که در باب ایمان «اصول کافی» ذکر شده است، این علم فراگرفته را در عمل به همه اعضا، جوارح و درونش پخش کرده است.

خواص و فواید ذکر

امام صادق علیه السلام برای ابوعمر زبیری، پخش این معرفت به صورت علم، در عمل را توضیح داده اند که از روایات مفصّل و پرقیمت شیعه است. (2)آن ذکر و معرفت

ص:162


1- 1) - حجر (15) : 9؛ «همانا ما قرآن را نازل کردیم، و یقیناً ما نگهبان آن [ از تحریف و زوال ] هستیم.»
2- 2) - وسائل الشیعه: 15/164، حدیث 20218؛ «مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوب00عَنْ أَبِی عَمْرٍو الزُّبَیْرِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی حَدِیثٍ طَوِیلٍ قَالَ إِنَّ اللَّهَ فَرَضَ الْإِیمَانَ عَلَی جَوَارِحِ ابْنِ آدَمَ وَ قَسَمَهُ عَلَیْهَا وَ فَرَّقَهُ فِیهَا فَلَیْسَ مِنْ جَوَارِحِهِ جَارِحَهٌ إِلَّا وَ قَدْ وُکِّلَتْ مِنَ الْإِیمَانِ بِغَیْرِ مَا وُکِّلَتْ بِهِ أُخْتُهَا إِلَی أَنْ قَالَ فَأَمَّا مَا فُرِضَ عَلَی الْقَلْبِ مِنَ الْإِیمَانِ فَالْإِقْرَارُ وَ الْمَعْرِفَهُ وَ الْعَقْدُ وَ الرِّضَا وَ التَّسْلِیمُ بِأَنْ لَاإِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَاشَرِیکَ لَهُ إِلَهاً وَاحِداً لَمْ یَتَّخِذْ صَاحِبَهً وَ لَاوَلَداً وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ صلی الله علیه و آله وَ الْإِقْرَارُ بِمَا جَاءَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مِنْ نَبِیٍّ أَوْ کِتَابٍ فَذَلِکَ مَا فَرَضَ اللَّهُ عَلَی الْقَلْبِ مِنَ الْإِقْرَارِ وَ الْمَعْرِفَهِ وَ هُوَ عَمَلُهُ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عز و جل إِلاّٰ مَنْ أُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمٰانِ وَ قَالَ أَلاٰ بِذِکْرِ اَللّٰهِ تَطْمَئِنُّ اَلْقُلُوبُ وَ قَالَ اَلَّذِینَ قٰالُوا آمَنّٰا بِأَفْوٰاهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ وَ قَالَ وَ إِنْ تُبْدُوا مٰا فِی أَنْفُسِکُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یُحٰاسِبْکُمْ بِهِ اَللّٰهُ فَیَغْفِرُ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشٰاءُ فَذَلِکَ مَا فَرَضَ اللَّهُ عَلَی الْقَلْبِ مِنَ الْإِقْرَارِ وَ الْمَعْرِفَهِ وَ هُوَ عَمَلُهُ وَ هُوَ رَأْسُ الْإِیمَانِ وَ فَرَضَ اللَّهُ عَلَی اللِّسَانِ الْقَوْلَ وَ التَّعْبِیرَ عَنِ الْقَلْبِ بِمَا عَقَدَ عَلَیْهِ وَ أَقَرَّ بِهِ قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی اسْمُهُ وَ قُولُوا لِلنّٰاسِ حُسْناً وَ قَالَ قُولُوا آمَنّٰا بِالَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْنٰا وَ أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ وَ إِلٰهُنٰا وَ إِلٰهُکُمْ وٰاحِدٌ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ فَهَذَا مَا فَرَضَ اللَّهُ عَلَی اللِّسَانِ وَ هُوَ عَمَلُهُ وَ فَرَضَ عَلَی السَّمْعِ أَنْ یَتَنَزَّهَ عَنِ الِاسْتِمَاعِ إِلَی مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَ أَنْ یُعْرِضَ عَمَّا لَایَحِلُّ لَهُ مِمَّا نَهَی اللَّهُ عز و جل عَنْهُ وَ الْإِصْغَاءِ إِلَی مَا أَسْخَطَ اللَّهَ عز و جل فَقَالَ عز و جل فِی ذَلِکَ وَ قَدْ نَزَّلَ عَلَیْکُمْ فِی اَلْکِتٰابِ أَنْ إِذٰا سَمِعْتُمْ آیٰاتِ اَللّٰهِ یُکْفَرُ بِهٰا وَ یُسْتَهْزَأُ بِهٰا فَلاٰ تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتّٰی یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ ثُمَّ اسْتَثْنَی مَوْضِعَ النِّسْیَانِ فَقَالَ وَ إِمّٰا یُنْسِیَنَّکَ اَلشَّیْطٰانُ فَلاٰ تَقْعُدْ بَعْدَ اَلذِّکْریٰ مَعَ اَلْقَوْمِ اَلظّٰالِمِینَ وَ قَالَ فَبَشِّرْ عِبٰادِ اَلَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ اَلْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ هَدٰاهُمُ اَللّٰهُ وَ أُولٰئِکَ هُمْ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ وَ قَالَ تَعَالَی قَدْ أَفْلَحَ اَلْمُؤْمِنُونَ اَلَّذِینَ هُمْ فِی صَلاٰتِهِمْ خٰاشِعُونَ وَ اَلَّذِینَ هُمْ عَنِ اَللَّغْوِ مُعْرِضُونَ وَ اَلَّذِینَ هُمْ لِلزَّکٰاهِ فٰاعِلُونَ وَ قَالَ وَ إِذٰا سَمِعُوا اَللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ وَ قَالَ وَ إِذٰا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِرٰاماً فَهَذَا مَا فَرَضَ اللَّهُ عَلَی السَّمْعِ مِنَ الْإِیمَانِ أَنْ لَایُصْغِیَ إِلَی مَا لَایَحِلُّ لَهُ وَ هُوَ عَمَلُهُ وَ هُوَ مِنَ الْإِیمَانِ وَ فَرَضَ عَلَی الْبَصَرِ أَنْ لَایَنْظُرَ إِلَی مَا حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَ أَنْ یُعْرِضَ عَمَّا نَهَی اللَّهُ عَنْهُ مِمَّا لَایَحِلُّ لَهُ وَ هُوَ عَمَلُهُ وَ هُوَ مِنَ الْإِیمَانِ فَقَالَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصٰارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ أَنْ یَنْظُرُوا إِلَی عَوْرَاتِهِمْ وَ أَنْ یَنْظُرَ الْمَرْءُ.»

که به صورت عمل در ظاهر و باطن پخش شده است، انسان را در حضور قرار می دهد. این حضور نیز حضوری است که در آن انسان نمی خواهد که جز کار مثبت کاری را انجام دهد. غفلت و توقّف در آن حضور، بسیار اندک است.

شیخ بهایی می فرماید: کسی که در حضور است، اگر آنی غفلت کند، مرتکب اعظم کبائر شده است.

امام علی علیه السلام در ابتدای گفتار خود در این خطبه می فرمایند:

«انّ الله سبحانه وتعالیٰ جعل الذکر جلاءً للقلوب»

ذکر به این معنا؛ یعنی قرآن، یاد خدا، تحقّق معرفت قرآنی به صورت عمل، در حالی که در همه ظاهر و باطن انسان پخش شده باشد. این ذکر، صیقل و جلای دلها

ص:163

است.

وقتی که دل با ذکر جلا بگیرد، آینه انعکاس فیوضات می شود؛ یعنی حتماً این دل، فیوضات ویژه الهیه را منعکس می کند، چه در خواب، چه بیداری و هنگام مرگ و برزخ، البته اوج جلوه این فیوضات در قیامت است که همه وجود به حضرت حق وابسته و در خواست کننده از او می شوند.

قلوب، ظرف های خدا بر روی زمین

رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرمایند:

«انّ لله تعالیٰ فی الارض اوانی» (1)نکته جالب روایت این است که «لله» بر همه الفاظ روایت مقدم است، «لام» بر سر «لله» از نظر ادبی، لام ملکیت است؛ یعنی معنای ملکیت دارد. خداوند متعال در زمین ظرف هایی دارد که ملک خاص و ویژه اوست؛ یعنی غیر از ملک های دیگر است که خودش به انسان اجازه خرید و فروش را داده است.

« لاٰ تَأْکُلُوا أَمْوٰالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبٰاطِلِ إِلاّٰ أَنْ تَکُونَ تِجٰارَهً عَنْ تَرٰاضٍ» (2)

ص:164


1- 1) - کنز العمال، المتقی الهندی: 1/243 - 244، حدیث 1225؛ «إن لله تعالی فی الأرض أوانی ألا وهی القلوب فأحبها إلی الله أرقها وأصفاها وأصلبها أرقها للاخوان وأصفاها من الذنوب وأصلبها» صفحه 244 ( فی ذات الله ( الحکیم عن سهل بن سعد) .» بحار الأنوار: 67/60، باب 44؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِنَّ لِلَّهِ آنِیَهً فِی الْأَرْضِ فَأَحَبُّهَا إِلَی اللَّهِ مَا صَفَا مِنْهَا وَ رَقَّ وَ صَلُبَ وَ هِیَ الْقُلُوبُ فَأَمَّا مَا رَقَّ مِنْهَا فَالرِّقَّهُ عَلَی الْإِخْوَانِ وَ أَمَّا مَا صَلُبَ مِنْهَا فَقَوْلُ الرَّجُلِ فِی الْحَقِّ لَایَخَافُ فِی اللَّهِ لَوْمَهَ لَائِمٍ وَ أَمَّا مَا صَفَا مَا صَفَتْ مِنَ الذُّنُوبِ الْقَصْدُ إِلَی اللَّهِ تَعَالَی بِالْقُلُوبِ أَبْلَغُ مِنْ إِتْعَابِ الْجَوَارِحِ بِالْأَعْمَالِ.»
2- 2) - نساء (4) : 29؛ «اموال یکدیگر را در میان خود به باطل [ و از راه حرام و نامشروع ] مخورید، مگر آنکه تجارتی از روی خشنودی و رضایت میان خودتان انجام گرفته باشد.»

انسان اجازه دارد خانه، ملک، محصولات کشاورزی، تولیدات خود و اجناس مغازه را بفروشد. خداوند به مالک، اجازه نقل و انتقال همه این ملک ها را داده است، ولی این ملک قابل خرید و فروش نیست. به فروش نمی رود، ولی می توان به غصب داد و یا به غارت برد. اما این که ملکش را به دیگری انتقال دهد، نمی تواند؛ چون این ظرف هایی است که ملک ویژه خداست.

آن ظرف ها چیست؟ پیغمبر صلی الله علیه و آله می فرمایند:

«ألٰا و هی القلوب»

دلها هستند. از ابتدا دل را به عنوان ملک ویژه خود می آفریند؛ چون هیچ کجایِ وجود انسان غیر از دل جای جلوه او نیست.

محبوب ترین دلها نزد خدا

اشاره

سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرمایند:

«فأحبّها الی اللّٰه أرقّها و أصفاها واصلبها»

محبوب ترین دل ها در پیشگاه خدا، محکم ترین، نازک ترین و جلادارترین دل ها است. دلی که هم خیلی محکم است و خیلی نرم و پاک است. از هر آینه ای آینه تر است. «صفی» ؛ یعنی آینه، «أصفی» ؛ یعنی آینه تر.

1 - دل وابسته به ایمان

اشاره

بعد حضرت صلی الله علیه و آله توضیح می دهند:

«أصلبها فی ذات اللّٰه»

ص:165

دلی که زلفش چنان به زلف ایمانِ به خدا و قیامت گره خورده است که در دنیا و آخرت کسی پیدا نمی شود که بتواند این گره را باز کند.

شعری از سعدی هست که اگر در مدّت صد و ده ساله عمرش غیر از این یک خطّ شعر را نداشت، بس بود. نقش کردم رخ زیبای تو بر خانه دل خانه ویران شد و آن نقش به دیوار بماند

پیغمبر صلی الله علیه و آله می فرمایند: محبوب ترین دل ها نزد خدا دلی است که نقش ایمان در آن ثابت شده باشد.

یکی شدن دل با ایمان

امیرالمؤمنین علیه السلام تعبیر عجیبی دارند که می فرمایند: انسان باید به جایی برسد که نگوییم دلِ او دارای ایمان است، بلکه بگوییم: او خودِ ایمان است. دیگر دلی در کار نباشد و از دویی حرف نزنیم. دیگر حرف دل نیست.

«و الایمان مخالط لحمک و دمک» (1)این حرف را برادران اهل سنت نیز نقل کرده اند که پیغمبر صلی الله علیه و آله به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: خون و گوشت تو با ایمان مخلوط شده است. (2)این

ص:166


1- 1) - الاقبال: 296، دعای ندبه.
2- 2) - ینابیع الموده لذوی القربی، القندوزی: 1/199 - 201؛ «عن زید بن علی بن الحسین عن أبیه عن جده عن علی (رضی الله عنهم) قال: قال: لی رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم یوم فتحت خیبر: لولا أن تقول فیک طوائف من أمتی ما قالت النصاری فی عیسی بن مریم لقلت فیک الیوم مقالا بحیث لا تمر علی ملا عن المسلمین إلا أخذوا من تراب رجلیک وفضل طهورک یستشفون به. . . ، وإن الحق معک والحق علی لسانک وفی قلبک وبین عینیک، والایمان مخالط لحمک ودمک کما خالط لحمی ودمی، وإن الله عز و جل أمرنی أن أبشرک: أنک أنت وعترتک فی الجنه، و [ أن ] عدوک فی النار.»

دل، محبوب ترین دل است.

وقتی بلال حبشی را می زدند، یا او را عریان می کردند و روی ریگ های بیابانهای اطراف مسجد الحرام که در آتش سرخ شده بود می انداختند، به دشمن می گفت:

شما می توانید بدن مرا از من بگیرید، ولی خدا و پیغمبر صلی الله علیه و آله را نمی توانید بگیرید.

دست شما فقط به بدن من می رسد، ولی به خدا و پیغمبر صلی الله علیه و آله درون وجودِ من نمی رسد. خیلی شکنجه شد، ولی خدا را از دست نداد. چون دل او با خدا، پیغمبر صلی الله علیه و آله و قیامت یکی شده و وحدت پیدا کرده بود. (1)

ص:167


1- 1) - من لا یحضره الفقیه، ترجمه غفاری: 6/444؛ «بلال - بکسر باء - فرزند رباح از یاران اوّلیّه رسول خدا صلی الله علیه و آله است که در غزوات آن حضرت از بدر و دیگر غزوات در همه شرکت داشته، و از آن افرادی است که در راه توحید و ایمان بخدا و رسولش رنجها و شکنجه ها دید و صبر و پایداری نمود، در تاریخ اسلام جمعی را «معذّبین فی اللَّه» گویند و بلال یک تن از آنان است، در دمشق در سال هجدهم هجری بمرض طاعون درگذشت و قبر وی در آنجاست، و در طریق مؤلّف به او چند تن مجهول است و عبد اللَّه بن علیّ در کتب رجال ذکر نشده است.» نهج الفصاحه مجموعه کلمات قصار حضرت رسول صلی الله علیه و آله: 630، حدیث 2246؛ «لقد أوذیت فی اللَّه و ما یوذی أحد و أخفت فی اللَّه و ما یخاف أحد، و لقد أتت علیّ ثلاثون من بین یوم و لیله و ما لی و لبلال طعام إلّاشیء یواریه إبط بلال.» من لا یحضره الفقیه، ترجمه غفاری: 6/515؛ «شیخ مفید در اختصاص و کشّی در رجال از امام صادق علیه السلام روایت کرده اند که فرمود: «رحم اللَّه بلالا کان یحبّنا اهل البیت و لعن اللَّه صهیبا فإنّه کان یعادینا» و «کان بلال عبدا صالحا و صهیب عبد سوء یبکی علی فلان» .» الکافی: 4/98، باب الفجر؛ «عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِیِّ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنِ الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ مِنَ الْخَیْطِ الْأَسْوَدِ فَقَالَ بَیَاضُ النَّهَارِ مِنْ سَوَادِ اللَّیْلِ قَالَ وَ کَانَ بِلَالٌ یُؤَذِّنُ لِلنَّبِیِّ ص وَ ابْنُ أُمِّ مَکْتُومٍ وَ کَانَ أَعْمَی یُؤَذِّنُ بِلَیْلٍ وَ یُؤَذِّنُ بِلَالٌ حِینَ یَطْلُعُ الْفَجْرُ فَقَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله إِذَا سَمِعْتُمْ صَوْتَ بِلَالٍ فَدَعُوا الطَّعَامَ وَ الشَّرَابَ فَقَدْ أَصْبَحْتُم.» فضائل الخمسه من الصحاح السته: 3/3؛ «(الاستیعاب لابن عبد البر: 2/423) قال: و روی من حدیث أنس عن النبی صلی الله علیه و آله إنه قال: اشتاقت الجنه إلی علیّ و عمار و سلمان و بلال.»

وقتی امیرالمؤمنین علیه السلام به دربِ مغازه میثم خرمافروش آمد و فرمود: چند لحظه بیرون بیا و با من قدم بزن. بی درنگ بیرون آمد و با محبوبش قدم می زد که به درخت خرما رسیدند، فرمود: این درخت را نگاه کن، بیست سال دیگر، تو را به جرم عشق و علاقه به من به این درخت می آویزند. آن روز چه می کنی؟ عرض کرد: هیچ، راحت بر سر دار می روم.

فرمود: آیا از من دست برنمی داری؟ گفت: نمی توانم؛ چون همه وجودم با شما یکی شده است. فرمود: دست و پای تو را قطع می کنند. گفت: اما نمی توانند شما را از من قطع کنند. این دل است که نسبت به ایمان، سخت ترین است. (1)

2 - رقیق ترین دل ها

اشاره

دومین دل محبوب خدا را فرمودند:

ص:168


1- 1) - الخرائج و الجرائح: 1/229، الباب الثانی؛ «مَا رُوِیَ عَنْ یُوسُفَ بْنِ عِمْرَانَ عَنْ مِیثَمٍ التَّمَّارِ دَعَانِی أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام یَوْماً فَقَالَ کَیْفَ بِکَ إِذَا دَعَاکَ دَعِیُّ بَنِی أُمَیَّهَ إِلَی الْبَرَاءَهِ مِنِّی قُلْتُ لَاأَبْرَأُ مِنْکَ قَالَ إِذاً وَ اللَّهِ یَقْتُلَکَ وَ یَصْلِبَکَ. قُلْتُ أَصْبِرُ وَ ذَلِکَ عِنْدِی فِی اللَّهِ قَلِیلٌ قَالَ إِذاً تَکُونَ مَعِی فِی الْجَنَّهِ.» الإرشاد فی معرفه حجج الله علی العباد: 1/324؛ «فَقَالَ لَهُ عَلِیٌّ علیه السلام ذَاتَ یَوْمٍ إِنَّکَ تُؤْخَذُ بَعْدِی فَتُصْلَبُ وَ تُطْعَنُ بِحَرْبَهٍ فَإِذَا کَانَ الْیَوْمُ الثَّالِثُ ابْتَدَرَ مَنْخِرَاکَ وَ فَمُکَ دَماً فَیُخْضَبُ لِحْیَتُکَ فَانْتَظِرْ ذَلِکَ الْخِضَابَ وَ تُصْلَبُ عَلَی بَابِ دَارِ عَمْرِو بْنِ حُرَیْثٍ عَاشِرَ عَشَرَهٍ أَنْتَ أَقْصَرُهُمْ خَشَبَهً وَ أَقْرَبُهُمْ مِنَ الْمَطْهَرَهِ وَ امْضِ حَتَّی أُرِیَکَ النَّخْلَهَ الَّتِی تُصْلَبُ عَلَی جِذْعِهَا فَأَرَاهُ إِیَّاهَا فَکَانَ مِیثَمٌ یَأْتِیهَا فَیُصَلِّی عِنْدَهَا وَ یَقُولُ بُورِکْتِ مِنْ نَخْلَهٍ لَکِ خُلِقْتُ وَ لِی غُذِّیتِ وَ لَمْ یَزَلْ یَتَعَاهَدُهَا حَتَّی قُطِعَتْ وَ حَتَّی عَرَفَ الْمَوْضِعَ الَّذِی یُصْلَبُ عَلَیْهَا بِالْکُوفَهِ قَالَ وَ کَانَ یَلْقَی عَمْرَو بْنَ حُرَیْثٍ فَیَقُولُ لَهُ إِنِّی مُجَاوِرُکَ فَأَحْسِنْ جِوَارِی فَیَقُولُ لَهُ عَمْرٌو أَ تُرِیدُ أَنْ تَشْتَرِیَ دَارَ ابْنِ مَسْعُودٍ أَوْ دَارَ ابْنِ حَکِیمٍ وَ هُوَ لَایَعْلَمُ مَا یُرِیدُ.»

«و أرقّها للأخوان»

محبوب ترین دل ها، نازک ترین و رقیق ترین آنها نسبت به برادران ایمانی است.

پرهیز از رذایل دل

برادرانم! اگر اقوام، دوستان و همکاران، مزاحم شما شدند و شما را محروم کردند، سعی داشته باشید که نسبت به آنها کینه پیدا نکنید؛ چون پیغمبر صلی الله علیه و آله می فرمایند:

کینه دار، بی ایمان از دنیا می رود. (1)آنها را نصیحت کنید، اگر خوب نشدند، آنها را رها کنید، اما دشمن و کینه ای نشوید. حساب آنها با پروردگار است. بالاخره آنها «بسم الله» می گویند، حال درست یا نادرست، به نفاق یا به سلامت، ما که خبر نداریم، بر دلی حلال نیست که به برادران مسلمانش کینه داشته باشد. به ما سفارش کرده اند که دشمنان خود را بین مردم دعا کنید که خدا از دشمنی کردن نجاتشان دهد، اما به ما لعنت و نفرین کردن را اجازه نداده اند.

جای خدا در دل بی کینه

شما اگر می خواهید به خدا برسید، چاره ای نیست، باید این مسائل را تحمل کنید. اگر دیگران غیبت شما را کردند، شما غیبت نکنید. اگر آبروی شما را بردند، شما آبرو نبرید. اگر شما را راه ندادند، شما آنان را راه دهید. این کار همه انبیا و ائمه

ص:169


1- 1) - بحار الأنوار: 72/211، باب حقد، حدیث 6 - 9؛ «عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله ثَلَاثَهٌ لا یَنْظُرُ اللَّهُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیامَهِ وَ لا یُزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ الْمُرْخِی ذَیْلَهُ مِنَ الْعَظَمَهِ وَ الْمُزَکِّی سِلْعَتَهُ بِالْکَذِبِ وَ رَجُلٌ اسْتَقْبَلَکَ بِوُدِّ صَدْرِهِ فَیُوَارِی وَ قَلْبُهُ مُمْتَلِیٌ غِشّاً.» «قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام إِیَّاکَ وَ عَدَاوَهَ الرِّجَالِ فَإِنَّهَا تُورِثُ الْمَعَرَّهَ وَ تُبْدِی الْعَوْرَهَ.»

طاهرین علیهم السلام است. خود این حالت، باز کننده درهای فیض به روی انسان است.

فرق تبری از دشمنان و کینه زدایی

کینه زدایی غیر از «تبرّی» است. تبرّی مربوط به دشمنان خداست. شما باید علماً، عملاً و قلباً نسبت به دشمنان خدا موضع گیری کنید.

شما باید دشمنان اهل بیت علیهم السلام را لعنت کنید و با آنها کینه داشته باشید و بجنگید، اما کسانی که در بین شما هستند، اقوام، بعضی از اهل مسجد و جلسات که کم ظرفیت، بی معرفت، جاهل و نادان هستند و ایمان آنها نسبت به قیامت ضعیف است، علیه شما موضع گیری می کنند، دل شما می سوزد، ولی به شما اجازه نداده اند که دل بسوزانید. شما مگر آتش افروز هستید؟ شما باید خاموش کننده آتش باشید. به جان زنده دلان سعدیا که ملک وجود نیرزد آنکه دلی را ز خود بیازاری (1)

بگذارید دل شما را بیازارند، اما شما دل کسی را نیازارید. شما با عمل خود نشان دهید که خوب هستید، هر چند شما را بد نمایش دهند.

امیرالمؤمنین علیه السلام جلوه کامل صفات خدا

مگر صد سال دریاوار برای زشت جلوه دادن، حضرت علی علیه السلام تبلیغ و زمینه سازی نشد؟ ولی امیرالمؤمنین علیه السلام از زمان خود تا به حال یکی از زیباترین چهره های انسانی در عالم است. هیچ گاه حضرت علی علیه السلام در رفتار مانند معاویه کار نکرد. تمام نامه هایی که به معاویه نوشت، نامه دلسوزانه، رحمت و هدایت است، او نخواست گوش دهد. تمام موضع گیری های امیرالمؤمنین علیه السلام پاک است.

ص:170


1- 1) - سعدی شیرازی.

یکی از افراد دشمن پای منبر حضرت آمده بود، به قدری دشمن تحت تأثیر قرار گرفت که از جا بلند شد و با فریاد گفت: یا علی! خدا تو را بکشد، (1)چقدر خوش بیانی. مردم حرکت کردند که آن شخص را تنبیه کنند، اما حضرت از روی منبر با دنیایی از محبت فرمودند: به چه کسی گفت مرگ بر تو؟ گفتند: به شما. فرمود:

می خواهید او را چه کار کنید؟ گفتند: می خواهیم او را تنبیه کنیم. فرمود: او که با شما نبود. به یک نفر در این مسجد گفت: مرگ بر تو، آن هم من بودم، پس حساب او با من است. به او مهلت دهید تا منبر من تمام شود، شاید در او اثر کند.

اگر او گناه می کند، تهمت می زند، غیبت می کند، شما مانند او عمل نکنید، بلکه شما به خدا تکیه کنید و او را وکیل خود بگیرید.

« نِعْمَ اَلْمَوْلیٰ وَ نِعْمَ اَلنَّصِیرُ» (2)

او خود می داند که چه کار کند.

فتح دل با تحمل و صبر

البته تحمل چنین مسائلی فتح دل می آورد. سه نوع فتح در قرآن هست که دو نوع آن فتح مقیّد است.

« نَصْرٌ مِنَ اَللّٰهِ وَ فَتْحٌ قَرِیبٌ وَ بَشِّرِ اَلْمُؤْمِنِینَ» (3)

ص:171


1- 1) - نهج البلاغه: حکمت 420؛ «[یُرْوَی رُوِیَ أَنَّهُ علیه السلام کَانَ جَالِساً فِی أَصْحَابِهِ [ إِذْ مَرَّتْ فَمَرَّتْ بِهِمُ امْرَأَهٌ جَمِیلَهٌ فَرَمَقَهَا الْقَوْمُ بِأَبْصَارِهِمْ فَقَالَ علیه السلام - إِنَّ أَبْصَارَ هَذِهِ الْفُحُولِ طَوَامِحُ وَ إِنَّ ذَلِکَ سَبَبُ هِبَابِهَا فَإِذَا نَظَرَ أَحَدُکُمْ إِلَی امْرَأَهٍ تُعْجِبُهُ فَلْیُلَامِسْ أَهْلَهُ فَإِنَّمَا هِیَ امْرَأَهٌ کَامْرَأَتِهِ فَقَالَ رَجُلٌ مِنَ الْخَوَارِجِ قَاتَلَهُ اللَّهُ کَافِراً مَا أَفْقَهَهُ - ] قَالَ فَوَثَبَ الْقَوْمُ لِیَقْتُلُوهُ فَقَالَ علیه السلام رُوَیْداً إِنَّمَا هُوَ سَبٌّ بِسَبٍّ أَوْ عَفْوٌ عَنْ ذَنْب.»
2- 2) - انفال (8) : 40؛ «نیکو سرپرست و نیکو یاوری است.»
3- 3) - صف (61) : 13؛ «یاری و پیروزی نزدیک از سوی خداست؛ «و مؤمنان را مژده ده.»

کلمه «فتح» در اینجا مقیّد به «قریب» است؛ یعنی وقتی یاری خدا به شما برسد، روزگار مادّی شما را به همین زودی گشایش می دهد. این فتح قریب است. فتح دیگری را می خوانیم که باز مقید است.

« إِنّٰا فَتَحْنٰا لَکَ فَتْحاً مُبِیناً» (1)

در اینجا گشایش آشکار؛ یعنی پیروزی بر دشمن. طرف مقابل تو اگر درست نشود و توبه نکند، ذلیل می شود و تو عزیزتر می شوی.

نوع آخری از فتح در قرآن هست که مقیّد به قیدی نیست و مطلق است:

« إِذٰا جٰاءَ نَصْرُ اَللّٰهِ وَ اَلْفَتْحُ» (2)

این گشایشِ مطلق باطنی و قلبی است، ولی با تحمّل رنج ها، صبر در مقابل مشکلات، برخورد شرعی با کینه داران. این کار برای شما گشایش قلبی می آورد. هر چه در این زمینه بیشتر پایداری کنید، درِ دل شما بیشتر به روی خدا باز می شود.

3 - دل صاف از لکه گناه

اشاره

اما سوم؛ «أصْفٰاهٰا» ، محبوب ترین دل نزد خدا، صاف ترین، جلادارترین، روشن ترین و پاک ترین آنها است؛

«أصْفٰاهٰا من الذنوب»

دل وقتی در پرده حسد، ریا، کبر، طمع، نفاق، حرص و کینه نباشد، مانند آینه است که خدا را در خود منعکس می کند.

ص:172


1- 1) - فتح (48) : 1؛ «به راستی ما برای تو پیروزی آشکاری فراهم آوردیم.»
2- 2) - نصر (110) : 1؛ «هنگامی که یاری خدا و [ آن ] پیروزی فرا رسد.»
بصیرت دل های صاف

حضرت مسیح علیه السلام به پروردگار گفت: در بین مردم یکی از نزدیک ترین دوستانت را به من نشان بده.

خداوند فرمود: دوست ترین دوست و نزدیک ترین رفیق من، آن کسی است که در روزگار تو از همه به من نزدیک تر است، آدرس او این است. به آدرس رسید، پیرزنی بود، پا، دست و چشم نداشت، گرفتار جذام شده بود.

سلام کرد. جواب داد: «السلام علیک یا روح الله»

حضرت فرمود: مادر! تو که چشم نداری، از کجا متوجه شدی که من روح الله هستم. گفت: از طریق کسی که تو را به طرف من هدایت کرد، همان کس به من گفته است که روح الله به نزد تو می آید.

گفت: مادر! در چه حالی هستی؟ گفت: ای مسیح!

«الحمدلله علی آلائه»

دائم بر همه نعمت های باطنی او شکر می کنم،

«و الشکر علی نعمائه»

و در همه نعمت های مادی او در سپاسگزاری هستم.

قال رسول اللّٰه:

« اربع من اعطیهن فقد اعطی خیر الدنیا والآخره بدنا صابرا ولساناً ذاکراً وقلباً شاکرا وزوجه صالحه» (1)

ص:173


1- 1) - مستدرک الوسائل: 2/414، حدیث 2338؛ «عَنْ جَدِّهِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَرْبَعٌ مَنْ أُعْطِیَهُنَّ فَقَدْ أُعْطِیَ خَیْرَ الدُّنْیَا وَ الآْخِرَهِ بَدَناً صَابِراً وَ لِسَاناً ذَاکِراً وَ قَلْباً شَاکِراً وَ زَوْجَهً صَالِحَهً.»

حضرت مسیح گفت: مگر چه چی ز داری؟ گفت:

«یکون لی قلباً شاکراً و لساناً ذاکراً و بدنی صابراً»

دلم شاکر، زبانم ذاکر و بدنم صابر است. چشم مرا گرفت، چه می دانی؟ اگر نمی گرفت، ممکن بود تا آخر عمر فقط یک بار به نامحرم دوخته شود. عجب نعمتی به من داد. دست مرا گرفت، تا به کسی ظلم نکنم و یا لقمه حرام برندارم. پای مرا گرفت تا به دنبال لذّات جسمی و هوسی نروم.

حضرت عیسی علیه السلام فرمود: روزی تو را چه کسی می دهد؟ (1)گفت: روزی مرا آن کسی می دهد که هفت آسمان را در فضا معلّق قرار داده است؛ یعنی نگاه نکن که من چشم ندارم، من همه عالم را با چشم خدا می بینم.

همه این ها کار دل است، نه دست ما این کاره است، نه گوش و نه بدن ما.

امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند:

«ان الله سبحانه وتعالیٰ جعل الذکر جلاءً للقلوب» (2)

ص:174


1- 1) - بحار الأنوار: 79/153، باب 19؛ مسکن الفؤاد عند فقد الأحبه و الأولاد: 96؛ «وَ رُوِی أَنَّ عِیسَی علیه السلام مَرَّ بِرَجُلٍ أَعْمَی أَبْرَصَ مُقْعَدٍ مَضْرُوبِ الْجَنْبَیْنِ بِالْفَالِجِ وَ قَدْ تَنَاثَرَ لَحْمُهُ مِنَ الْجُذَامِ وَ هُوَ یَقُولُ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی عَافَانِی مِمَّا ابْتَلَی بِهِ کَثِیراً مِنْ خَلْقِهِ فَقَالَ لَهُ عِیسَی علیه السلام یَا هَذَا وَ أَیُّ شَیْءٍ مِنَ الْبَلَاءِ أَرَاهُ مَصْرُوفاً عَنْکَ فَقَالَ یَا رُوحَ اللَّهِ أَنَا خَیْرٌ مِمَّنْ لَمْ یَجْعَلِ اللَّهُ فِی قَلْبِهِ مَا جَعَلَ فِی قَلْبِی مِنْ مَعْرِفَتِهِ فَقَالَ لَهُ صَدَقْتَ هَاتِ یَدَکَ فَنَاوَلَهُ یَدَهُ فَإِذَا هُوَ أَحْسَنُ النَّاسِ وَجْهاً وَ أَفْضَلُهُمْ هَیْئَهً قَدْ أَذْهَبَ اللَّهُ عَنْهُ مَا کَانَ بِهِ فَصَحِبَ عِیسَی علیه السلام وَ تَعَبَّدَ مَعَه.»
2- 2) - نهج البلاغه: خطبه 213؛ «یُسَبِّحُ لَهُ فِیهٰا بِالْغُدُوِّ وَ اَلْآصٰالِ رِجٰالٌ لاٰ تُلْهِیهِمْ تِجٰارَهٌ وَ لاٰ بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اَللّٰهِ إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَی جَعَلَ الذِّکْرَ جِلاءً لِلْقُلُوب.»

واقعیتی است. حضرت مسیح علیه السلام مبهوت شد که خدا در گوشه و کنار عالم چه رفقایی دارد. دل، چه دریافت ها و رموزی دارد. خوشا آنان که الله یارشان بی

این شرح حال عاشقان او است و اما شرح حال ما؛ از آن روزی که ما را آفریدی

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

ص:175

9 دارو و درمان دل

اشاره

بیماری های بدنی و روحی

تهران، حسینیه همدانی ها

رمضان 1373

ص:176

ص:177

ص:178

الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین

و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.

اهل حکمت از بیماری ها تعبیر جالبی دارند. به زبان عربی فرمودند که بیماری «عدم السلامه» است. نبود و خلأ سلامت، بیماری است. این بیماری اگر بدنی باشد، طبیب و دارو دارد و وظیفه واجب بیمار بدنی است که به طبیب مراجعه و به نسخه او عمل کند تا این خلأ برطرف شود و نیروهای از دست رفته، به بدن برگردد.

لذا می گویند: بیماری ذاتی بدن نیست، بلکه عرضی است؛ یعنی جزء آفرینش انسان نیست، بلکه به عللی بدن گرفتار بیماری می شود. بیماری دشمن است، می شود با آن جنگید، نابودش کرد و آن را فراری داد. اسلحه آن دارو و متخصص این اسلحه طبیب است.

دستور دین به معالجه بیماری بدنی [1]

دستور دین به معالجه بیماری بدنی (1)

ص:179


1- 1) - الکافی: 8/88، حدیث 52، حدیث الطبیب؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ مُوسَی علیه السلام یَا رَبِّ مِنْ أَیْنَ الدَّاءُ قَالَ مِنِّی قَالَ فَالشِّفَاءُ قَالَ مِنِّی قَالَ فَمَا یَصْنَعُ عِبَادُکَ بِالْمُعَالِجِ قَالَ یُطَیِّبُ بِأَنْفُسِهِمْ فَیَوْمَئِذٍ سُمِّیَ الْمُعَالِجُ الطَّبِیبَ.» بحار الأنوار: 59/65؛ «قال ابن إدریس ره: فی السرائر قد ورد الأمر عن رسول الله صلی الله علیه و آله و وردت الأخبار عن الأئمه من ذریته علیه السلام بالتداوی فَقَالُوا: تَدَاوَوْا فَمَا أَنْزَلَ اللَّهُ دَاءً إِلَّا أَنْزَلَ مَعَهُ دَوَاءً إِلَّا السَّامَ فَإِنَّهُ لَادَوَاءَ لَهُ.» بحار الأنوار: 59/71؛ «یَقُولُ صلی الله علیه و آله تَعَالَجُوا وَ لَاتَتَکَلَّمُوا.»

رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرمایند:

«فصلاح المرضیٰ فیما یعمله الطبیب و یدبّره لا فیما یشتهیه المریض و یَقْتَرِحُهُ» (1)مصلحت مریض در آن چیزی است که طبیب تدبیر می کند و هرگز درست نیست که مریض خودش را در اشتهای خود رها کند و هر کاری که می خواهد، بکند.

این بیمار بدنی اگر به طبیب مراجعه نکند و دارو نخورد، گناهکار است و اگر بمیرد گویا خودکشی کرده است.

رجوع به طبیب مهم است، در روایات آمده است که حضرت موسی بن عمران کلیم الله علیه السلام، سومین پیغمبر اولوا العزم، بیمار بدنی شد. به پروردگار عرض کرد: مرا شفا بده، خدا خطاب کرد: شفا را در دارو گذاشته ام و دارو را نیز طبیب می داند؛ (2)یعنی از کانال و راه خودش وارد شو:

«أبی الله أن یجری الأشیاء الّا باسباب» (3)

ص:180


1- 1) - إرشادالقلوب: 1/153، الباب السابع و الأربعون؛ بحار الأنوار: 4/106، باب 3؛ «و قال النبی صلی الله علیه و آله یا عباد الله أنتم کالمرضی و رب العالمین کالطبیب فصلاح المرضی فیما یعمله الطبیب و یدبره لا فیما یشتهیه و یقترحه ألا فسلموا الله أمورکم تکونوا من الفائزین.»
2- 2) - بحار الأنوار: 59/66، حدیث 15؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ إِنَّ نَبِیّاً مِنَ الْأَنْبِیَاءِ مَرِضَ فَقَالَ لَاأَتَدَاوَی حَتَّی یَکُونَ الَّذِی أَمْرَضَنِی هُوَ الَّذِی یَشْفِینِی فَأَوْحَی اللَّهُ تَعَالَی إِلَیْهِ لَاأَشْفِیکَ حَتَّی تَتَدَاوَی فَإِنَّ الشِّفَاءَ مِنِّی.»
3- 3) - الکافی: 1/183، باب معرفه الإمام، حدیث 7؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: أَبَی اللَّهُ أَنْ یُجْرِیَ الْأَشْیَاءَ إِلَّا بِأَسْبَابٍ فَجَعَلَ لِکُلِّ شَیْءٍ سَبَباً وَ جَعَلَ لِکُلِّ سَبَبٍ شَرْحاً وَ جَعَلَ لِکُلِّ شَرْحٍ عِلْماً وَ جَعَلَ لِکُلِّ عِلْمٍ بَاباً نَاطِقاً عَرَفَهُ مَنْ عَرَفَهُ وَ جَهِلَهُ مَنْ جَهِلَهُ ذَاکَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ نَحْنُ.»

من که خدا هستم و قدرتم مطلق و بی نهایت است، امور مربوط به موجودات و انسان را از طریق علل و اسباب حل می کنم. اگر گرسنه به من بگوید: مرا سیرم کن، به او می گویم: برو کار کن، پول به دست بیاور و غذا بخر و بخور تا سیر شوی.

بیماری روحی و درمان آن

از نظر بدن این وظیفه بزرگی است که بر عهده بیمار است. حکما می فرمایند:

بیماری دیگر، بیماری روحی، فکری و قلبی - نه ظاهر قلب، بلکه ملکوت قلب - است.

برای این بیماری نیز طبیب و دارو قرار داده شده است. این بیماری ها نیز ذاتی نیست؛ یعنی خدا بیماری باطنی را با گِل بشر نیامیخته و او را مریض نیافریده است.

« فِطْرَتَ اَللّٰهِ اَلَّتِی فَطَرَ اَلنّٰاسَ عَلَیْهٰا» (1)

عروض بیماری روحی بر انسان

این بیماری های روحی و باطنی مانند بیماری های بدنی، عارضی است؛ یعنی انسان به عللی بیمار می شود. حال یا سبب این بیماری روحی، قلم است، یا فیلم، ماهواره، دوست نادان، پدر و مادر بی توجه، معلم بد و یا اوضاع اجتماعی است.

همچنین این بیمار یا خودش احساس می کند که بیمار است و یا شخص سالم یا طبیب روحی می بیند که او بیمار است و واجب است که به او خبر دهد.

« کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّهٍ أُخْرِجَتْ لِلنّٰاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ اَلْمُنْکَرِ

ص:181


1- 1) - روم (30) : 30؛ «[سرشت خدا که مردم را بر آن سرشته است].»

وَ تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ» (1)

به او بگویند که از خوبی ها چه چیزهایی را کم دارد و بیماری های او را علاج کنند و او را از این خلأهای ظلمانی نجات دهند.

عرضه بیماری بر طبیبان روحی

حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام می فرمایند: شما مردم، بخشی از عمر خود را با مردان خدا، رجال الهی و انسان های پاک بگذرانید. متن فرمایش ایشان این است:

«وَساعه لمعاشره الاخوان والثقات الذین یعرفونکم عیوبکم ویخلصون لکم فی الباطن. . .» (2)به دنبال بی عیب ها، کم عیب ها و پاکان بگردید. جمله اول حضرت این است که تمام پاکان در باطن خود به شما اخلاص می ورزند و نسبت به گنهکار کینه ندارند.

اینان عیب داران و گنهکاران را بیمار می دانند و عاشق علاج بیمار هستند. لذّت می برند که بیماری را معالجه کنند.

ص:182


1- 1) - آل عمران (3) : 110؛ «شما بهترین امتی هستید که [ برای اصلاح جوامع انسانی ] پدیدار شده اید، به کار شایسته و پسندیده فرمان می دهید و از کار ناپسند و زشت بازمی دارید، و [ از روی تحقیق، معرفت، صدق و اخلاص ] به خدا ایمان می آورید.»
2- 2) - بحار الأنوار: 75/321 باب 25، مواعظ موسی بن جعفر و حکمه علیه السلام؛ «وَ قَالَ علیه السلام اجْتَهِدُوا فِی أَنْ یَکُونَ زَمَانُکُمْ أَرْبَعَ سَاعَاتٍ سَاعَهً لِمُنَاجَاهِ اللَّهِ وَ سَاعَهً لِأَمْرِ الْمَعَاشِ وَ سَاعَهً لِمُعَاشَرَهِ الْإِخْوَانِ وَ الثِّقَاتِ الَّذِینَ یُعَرِّفُونَکُمْ عُیُوبَکُمْ وَ یُخْلِصُونَ لَکُمْ فِی الْبَاطِنِ وَ سَاعَهً تَخْلُونَ فِیهَا لِلَذَّاتِکُمْ فِی غَیْرِ مُحَرَّمٍ وَ بِهَذِهِ السَّاعَهِ تَقْدِرُونَ عَلَی الثَّلَاثَهِ سَاعَاتٍ لَاتُحَدِّثُوا أَنْفُسَکُمْ بِفَقْرٍ وَ لَابِطُولِ عُمُرٍ فَإِنَّهُ مَنْ حَدَّثَ نَفْسَهُ بِالْفَقْرِ بَخِلَ وَ مَنْ حَدَّثَهَا بِطُولِ الْعُمُرِ یَحْرِص. . .»

اجرت طبیبان روح

پیغمبر صلی الله علیه و آله می فرمایند: حق ویزیت این اطبّا را فقط خدا می تواند بپردازد و در توان کس دیگری نیست.

پیغمبر صلی الله علیه و آله به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:

«لَأَنْ یهدی الله عَلیٰ یَدَیْکَ رجلاً خیرٌ لک مما طلعت علیه الشمس أو غربت» (1)علی جان! هر بیمار روحی، فکری و قلبیی که به وسیله تو علاج و سالم شود، از عیب و خلأ در بیاید، برای تو بهتر است از آنچه که آفتاب بر او می تابد و بر آن غروب می کند. حال امیرالمؤمنین علیه السلام از زمان زنده بودن و بعد از شهادتش بسیاری را علاج کرد. معنویت حضرت علیه السلام تا کنون هزاران هزار نفر را علاج کرده و می کند.

گاهی کسی (2)به خانه امام صادق علیه السلام می آمد، حضرت می فرمود: بگو! بخوان! وقتی تمام می شد، حضرت به خانواده خود می فرمودند: هر چه گلوبند، گوشواره، النگو و انگشتر طلا دارید بیاورید! به خادم خانه می فرمودند: فلان مقدار پول

ص:183


1- 1) - الکافی: 5/28، باب وصیه رسول الله صلی الله علیه و آله و أمیر المؤمنین علیه السلام، حدیث 4؛ «عَنِ السَّکُونِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ بَعَثَنِی رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِلَی الْیَمَنِ وَ قَالَ لِی یَا عَلِیُّ لَاتُقَاتِلَنَّ أَحَداً حَتَّی تَدْعُوَهُ وَ ایْمُ اللَّهِ لَأَنْ یَهْدِیَ اللَّهُ عَلَی یَدَیْکَ رَجُلًا خَیْرٌ لَکَ مِمَّا طَلَعَتْ عَلَیْهِ الشَّمْسُ وَ غَرَبَتْ وَ لَکَ وَلَاؤُهُ یَا عَلِیُ.»
2- 2) - بحار الأنوار: 1/183، باب 1، حدیث 93؛ «وَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام الْکَلِمَهُ مِنَ الْحِکْمَهِ یَسْمَعُهَا الرَّجُلُ فَیَقُولُ أَوْ یَعْمَلُ بِهَا خَیْرٌ مِنْ عِبَادَهِ سَنَهٍ.» بحار الأنوار: 1/184، باب 1، حدیث 98 - 99؛ «وَ قَالَ صلی الله علیه و آله لَأَنْ یَهْدِیَ اللَّهُ بِکَ رَجُلًا وَاحِداً خَیْرٌ مِنْ أَنْ یَکُونَ لَکَ حُمْرَ النَّعَمِ.» «وَ فِی رِوَایَهٍ أُخْرَی خَیْرٌ لَکَ مِنَ الدُّنْیَا وَ مَا فِیهَا.»

بیاورید. همه را به آن گوینده می دادند (1)و می فرمودند: این مزد تو نیست، فقط برای این است که از خانه من دست خالی بیرون نروی. خدا در قیامت باید حق شما را بدهد.

افتادن در دامان طبیبان

همسر «زهیر بن قین بجلّی» (2)وقتی در راه کربلا بر سر سفره می نشیند، پرده

ص:184


1- 1) - مستدرک الوسائل: 4/247، حدیث 4613؛ «مُرْسَلًا أَنَّ عَبْدَ الرَّحْمَنِ السُّلَمِیَّ عَلَّمَ وَلَدَ الْحُسَیْنِ علیه السلام الْحَمْدَ فَلَمَّا قَرَأَهَا عَلَی أَبِیهِ أَعْطَاهُ أَلْفَ دِینَارٍ وَ أَلْفَ حُلَّهٍ وَ حَشَا فَاهُ دُرّاً فَقِیلَ لَهُ فِی ذَلِکَ فَقَالَ ع وَ أَیْنَ یَقَعُ هَذَا مِنْ عَطَائِهِ یَعْنِی تَعْلِیمَهُ.» وسائل الشیعه: 14/594، حدیث 19886؛ «عَنِ الْکُمَیْتِ بْنِ زَیْدٍ قَالَ دَخَلْتُ عَلَی أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام فَقَالَ وَ اللَّهِ یَا کُمَیْتُ لَوْ کَانَ عِنْدَنَا مَالٌ لَأَعْطَیْنَاکَ مِنْهُ وَ لَکِنْ لَکَ مَا قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله لِحَسَّانَ لَایَزَالُ مَعَکَ رُوحُ الْقُدُسِ مَا ذَبَبْتَ عَنَّا.»
2- 2) - زهیر بن القین بن قیس البجلی النماری، از شهدای روز عاشورای حسینی (61 ق) از زعمای برجسته کوفه و از جنگجویان بلند آوازه عرب. او مرد شریف قبیله خود بود و در شجاعت شهرت بسیاری داشت. وی نخست از طرفداران عثمان خلیفه سوم بود و با امیرالمؤمنین علی علیه السلام و فرزندانش کینه و دشمنی داشت سپس خداوند او را هدایت فرمود و علوی گشت. طبری و سایر تاریخ نگاران می نویسند: زهیر با خاندان خود در سال 60 ق برای ادای فریضه حج راهی مکه مکرمه شده بود و هنگام بازگشت از سفر حج به کوفه بین راه با موکب ابی عبدالله الحسین علیه السلام برخورد کرد (بقیه ماجرا تا پیوستن زهیر به اصحاب حضرت سیدالشهداء علیه السلام در جلد 7 صفحه 569 این دایره المعارف آمده است.) و امام علیه السلام از همان وقت زهیر را جزء سران سپاه و از مشاورین خود قرار داد. هنگام که به آبادی شراه رسیدند از دور نخستین علائم سپاه کوفه ظاهر گردید. امام علیه السلام از زهیر سؤال کرد در این نزدیکی محلی را سراغ نداری که به آن پناه برده و سپاه کوفه را مقابل خود قرار دهیم. زهیر حضرت علیه السلام و اصحاب را به کوه ذوحسم هدایت کرد. خود به سمت سپاه کوفه رفت و پس از مذاکره با حرّ و آگاهی از مأموریت آنها به خدمت امام علیه السلام رسید و اظهار کرد چون عده آنها کم است و ما بر آنان غلبه خواهیم کرد پس به آنان حمله کرده و جنگ را یک سره کنیم. امام علیه السلام فرمود نمی خواهم آغاز کننده جنگ باشم. تاریخ نگاران و ارباب مقاتل همگی از زهیر با احترام نام برده اند. و او را جزء سران سپاه حضرت علیه السلام خوانده و سخنرانی های او را در عصر تاسوعا و شب و روز عاشورا در کتب خود ضبط کرده اند. دائره المعارف تشیع: 8/588.

خیمه کنار می رود، فرستاده حضرت ابی عبدالله علیه السلام می گوید: ای زهیر! امام حسین بن علی علیهما السلام با تو کار دارد.

او می گوید: من با حسین بن علی علیهما السلام کاری ندارم؛ یعنی بیماری او به قدری سنگین است که نمی داند بیمار است و می گوید: من با طبیب کاری ندارم و بیمار نیستم.

اما همسر با کرامتی دارد که می داند شوهرش مریض است، لذا با ناله، از پشت پرده خیمه گفت: جگرگوشه حضرت فاطمه زهرا علیها السلام کسی را به دنبال تو فرستاده است، می گویی: نمی روم؟ برو.

رفت. طبیب با او چه حرفی زد و گفتاردرمانی این طبیب چگونه بود؟ خبرش به ما نرسیده است، ولی وقتی برگشت، هنوز گرسنه بود، اما گفت: سفره را جمع کنید، غذا نمی خواهم. خیمه مرا به کنار خیمه حضرت ابی عبدالله علیه السلام بیاورید. من حسینی شدم؛ یعنی بیماری من خوب شد.

درمان همدیگر با روش دین

جوانی که ازدواج کرده است، بعد می فهمد که آن دختر خلأهای باطنی دارد، با کرامت، زبان نرم، اخلاق شیرین و برخورد ملکوتی و الهی، به تدریج در طول چند سال می تواند این همسر خود را با خدا آشتی دهد. اجرت این شوهر نیز با

ص:185

خداست.

یا هدایت همکاری که از خدا و دین دور است و نسبت به پروردگار تکبر دارد.

شما اگر او را آشتی دهید، اجر شما با خداست؛ چون این بیماری ها ذاتی نیست و ممکن است علاج او مقداری طول بکشد، اما قابل علاج است. گاهی نیز بیماری بر بعضی ها مسلط نشده است و زود خوب می شوند.

امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند: از علاج این گونه بیماران ناامید نباشید.

درمان، به شرط خواستن

این بیماران اگر خودشان بخواهند، قابل معالجه هستند، اما اگر بیماری مسلّط شود و این خلأ و عیب طولانی شود، در دل لانه می کند و محکم می شود، دیگر طبیب میکرب های این بیمار روانی را نمی تواند از این لانه بیرون کند؛ چون حاضر نمی شود که داروی طبیب را مصرف کند.

در «نهج البلاغه» امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند (1): جمعی از اقوام اهل قریش نزد

ص:186


1- 1) - نهج البلاغه: خطبه 234، خطبه قاصعه؛ «وَ لَقَدْ کُنْتُ مَعَهُ صلی الله علیه و آله لَمَّا أَتَاهُ الْمَلَأُ مِنْ قُرَیْشٍ فَقَالُوا لَهُ یَا مُحَمَّدُ إِنَّکَ قَدِ ادَّعَیْتَ عَظِیماً لَمْ یَدَّعِهِ آبَاؤُکَ وَ لَاأَحَدٌ مِنْ بَیْتِکَ وَ نَحْنُ نَسْأَلُکَ أَمْراً إِنْ أَنْتَ أَجَبْتَنَا إِلَیْهِ وَ أَرَیْتَنَاهُ عَلِمْنَا أَنَّکَ نَبِیٌّ وَ رَسُولٌ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ عَلِمْنَا أَنَّکَ سَاحِرٌ کَذَّابٌ فَقَالَ صلی الله علیه و آله وَ مَا تَسْأَلُونَ قَالُوا تَدْعُو لَنَا هَذِهِ الشَّجَرَهَ حَتَّی تَنْقَلِعَ بِعُرُوقِهَا وَ تَقِفَ بَیْنَ یَدَیْکَ فَقَالَ صلی الله علیه و آله إِنَّ اللَّهَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ فَإِنْ فَعَلَ اللَّهُ لَکُمْ ذَلِکَ أَ تُؤْمِنُونَ وَ تَشْهَدُونَ بِالْحَقِّ قَالُوا نَعَمْ قَالَ فَإِنِّی سَأُرِیکُمْ مَا تَطْلُبُون000فَانْقَلِعِی بِعُرُوقِکِ حَتَّی تَقِفِی بَیْنَ یَدَیَّ بِإِذْنِ اللَّهِ فَوَالَّذِی بَعَثَهُ بِالْحَقِّ لَانْقَلَعَت بِعُرُوقِهَا وَ جَاءَتْ وَ لَهَا دَوِیٌّ شَدِیدٌ وَ قَصْفٌ کَقَصْفِ أَجْنِحَهِ الطَّیْرِ حَتَّی وَقَفَتْ بَیْنَ یَدَیْ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مُرَفْرِفَهً وَ أَلْقَتْ بِغُصْنِهَا الْأَعْلَی عَلَی رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ بِبَعْضِ أَغْصَانِهَا عَلَی مَنْکِبِی وَ کُنْتُ عَنْ یَمِینِهِ ص فَلَمَّا نَظَرَ الْقَوْمُ إِلَی ذَلِکَ قَالُوا عُلُوّاً وَ اسْتِکْبَاراً فَمُرْهَا فَلْیَأْتِکَ نِصْفُهَا وَ یَبْقَی نِصْفُهَا فَأَمَرَهَا بِذَلِکَ فَأَقْبَلَ إِلَیْهِ نِصْفُهَا کَأَعْجَبِ إِقْبَالٍ وَ أَشَدِّهِ دَوِیّاً فَکَادَتْ تَلْتَفُّ بِرَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَقَالُوا کُفْراً وَ عُتُوّاً فَمُرْ هَذَا النِّصْفَ فَلْیَرْجِعْ إِلَی نِصْفِهِ کَمَا کَانَ فَأَمَرَهُ صلی الله علیه و آله فَرَجَعَ فَقُلْتُ أَنَا لَاإِلَهَ إِلَّا اللَّهُ إِنِّی أَوَّلُ مُؤْمِنٍ بِکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ أَوَّلُ مَنْ أَقَرَّ بِأَنَّ الشَّجَرَهَ فَعَلَتْ مَا فَعَلَتْ بِأَمْرِ اللَّهِ تَعَالَی تَصْدِیقاً بِنُبُوَّتِکَ وَ إِجْلَالًا لِکَلِمَتِکَ فَقَالَ الْقَوْمُ کُلُّهُمْ بَلْ ساحِرٌ کَذَّابٌ عَجِیبُ السِّحْرِ خَفِیفٌ فِیه. . .»

پیامبر صلی الله علیه و آله آمدند و عرض کردند: اگر به این درخت خرما بگویی که زمین را بشکافد و جلو بیاید، ما به تو ایمان می آوریم.

پیغمبر صلی الله علیه و آله منتظر جواب حضرت حق شد که طبیب طبیبان چه می گوید.

خداوند فرمود: حبیب من! تو به درخت بگو بیا، من آن را می آورم. همان کسی که هسته خرما را به این نخل تبدیل کرد، زمین را نیز می شکافد و نخل را جلو می آورد.

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: اگر من این کار را بکنم، شما به وعده خود وفا می کنید؟ عرض کردند: آری. حضرت فرمودند: ای درخت! جلو بیا. درخت زمین را شکافت و آمد.

امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند: شاخه هایش روی شانه من بود. بعد گفتند: بگو از وسط نصف شود. درخت نصف شد. گفتند: بگو به هم بسته شود. درخت بسته شد.

بگو سر جایش برگردد، برگشت.

امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند: همه از جا بلند شدند و گفتند: ما جادوگری مانند تو در عالم ندیدیم. بعد بدون این که ایمان بیاورند، رفتند. این اوج تسلّط بیماری است.

بیماران سه گانه روحی

1 - بیمار نفس

امام صادق علیه السلام در این زمینه بیماران را به سه دسته تقسیم می کنند:

«المرضی ثلاثه: عن النفس، عن القلب، عن الروح» (1)

ص:187


1- 1) - تحریرالمواعظ العددیه: 297، ثلاث بثلاث؛ المواعظ العددیه: 180 - 181، الباب الثالث؛ «و قال الصّادق علیه السلام: المرضی ثلاثه: عن النفس، و عن القلب، و عن الروح؛ فمرض المنافق عن النفس، و مرض المؤمن عن القلب، و مرض العارف عن الروح؛ فدواء المنافق دار جهنّم، و دواء المؤمن معرفته و حبّه، و دواء العارف لقاؤه و قربه، و قربه المنافق فی درکه الشقاوه و المطبوع علیها اللعنه، و المؤمن فی درجه السلامه و المختوم علیها السعاده، و العارف فی درجه الولایه المختوم بالرؤیه و الکرامه.»

گروهی از بیماران، بیمارانی هستند که منشأ بیماری آنان نفس است؛ یعنی کشش های متراکم مادّی آنها را به پول، مقام، شهوات، غرایز بی مهار و امیال بی حد زنجیر کرده است و بنا ندارند که هیچ دارویی را برای علاج بیماری خود مصرف کنند.

2 - بیمار دل

اشاره

بیماری گروه دوم از ناحیه قلب و دل است. دل چهره ملکوتی دارد، نه چهره مادی.

حکما می گویند: هر کس گناه کرد و به او گفتند: چرا گناه می کنی؟ می گوید: دلم می خواهد، او دروغ می گوید؛ چون دل اهل این حرف ها نیست. گناه از دل نیست.

پرده ها را کنار بزن، به حرف دل گوش بده، فقط از دل صدای خدا می آید. (1)

نجوای الهی دل

دل مانند نی پروردگار است که با الهام و وحی در آن می دمد:

ص:188


1- 1) - بحار الأنوار: 58/23؛ «وَ أَمَّا الْحَدِیثُ فَمَا رَوَی النُّعْمَانُ بْنُ بَشِیرٍ قَالَ سَمِعْتُهُ صلی الله علیه و آله یَقُولُ أَلَا وَ إِنَّ فِی الْجَسَدِ مُضْغَهً إِذَا صَلَحَتْ صَلَحَ الْجَسَدُ کُلُّهُ وَ إِذَا فَسَدَتْ فَسَدَ الْجَسَدُ کُلُّهُ أَلَا وَ هِیَ الْقَلْبُ.» الکافی: 2/275، حدیث 28؛ «قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام لَاوَجَعَ أَوْجَعُ لِلْقُلُوبِ مِنَ الذُّنُوبِ وَ لَاخَوْفَ أَشَدُّ مِنَ الْمَوْتِ وَ کَفَی بِمَا سَلَفَ تَفَکُّراً وَ کَفَی بِالْمَوْتِ وَاعِظا.»

« نَزَلَ بِهِ اَلرُّوحُ اَلْأَمِینُ * عَلیٰ قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ اَلْمُنْذِرِینَ» (1)

ما قرآن را به قلب تو نازل کردیم، نه به نفس. دلم می خواهد یعنی چه؟ دلم می خواهد، دروغ است. گناه کرده است، باید بگوید: شهوت، غریزه جنسی، شکم و بدنم می خواست، نه دلم. دل همسایه خداست:

«القلب جار الله»

در تعبیر دیگر:

«قلب المؤمن عرش الله» (2)در تعبیری دیگر:

«القلب بیت الرّب» (3)آیا کعبه گناه می خواهد؟ کعبه هزاران ناله داشت تا پیغمبر صلی الله علیه و آله آمد و ناله اش را ساکت کرد. آن وقتی که به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: تبر بردار و روی شانه من برو، تمام این سیصد و شصت بت را بشکن و بسوزان.

وقتی کعبه از بت ها پاک شد، آرام شد. دل از دست نفس امّاره مردم ناله دارد، گریان است، شاد نیست. این رباعی باباطاهر همدانی را نیز باید در همین مسیر معنی کرد: خدایا داد از این دل داد از این دل که من یک دم نگشتم شاد از این دل

ص:189


1- 1) - شعراء (26) 193 - 194؛ «که روح الامین آن را نازل کرده است، بر قلب تو، تا از بیم دهندگان باشی.»
2- 2) - الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه: 9/306.
3- 3) - کشف الخفاء: 2/99، حدیث 1884.

چو فردا دادخواهان داد خواهند بگویم صد هزاران داد از این دل (1)

چرا؟ چون دل دائم از آلودگی ها به فریاد و ناراحتی است، دل غصّه دارد که انسان ها، شادی واقعی ندارند.

ارزشمندترین عضو انسان

دل در وجود انسان، با ارزش ترین عضو است. دل مظهر نبوت انبیا و امامت امامان علیهم السلام است.

امام صادق علیه السلام دل را امام باطن می داند. (2)دل خواسته های منفی ندارد؛ چون با نفس اماره سنخیتی ندارد. دل از سنخ ملکوت، روحانیون عالم غیب، ملائکه و بهشت است. لذا در آیه ای می فرماید: در قیامت یک چیز شما را نجات می دهد:

« یَوْمَ لاٰ یَنْفَعُ مٰالٌ وَ لاٰ بَنُونَ * إِلاّٰ مَنْ أَتَی اَللّٰهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ» (3)

این موقعیت دل است. بیماری بعضی ها از ناحیه دل است؛ یعنی خلأ قلبی

ص:190


1- 1) - باباطاهر عریان.
2- 2) - بحار الأنوار: 58/304، باب 47؛ «الْعِلَلُ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ لِرَجُلٍ اعْلَمْ یَا فُلَانُ إِنَّ مَنْزِلَهَ الْقَلْبِ مِنَ الْجَسَدِ بِمَنْزِلَهِ الْإِمَامِ مِنَ النَّاسِ الْوَاجِبِ الطَّاعَهِ عَلَیْهِمْ أَ لَاتَرَی أَنَّ جَمِیعَ جَوَارِحِ الْجَسَدِ شُرَطٌ لِلْقَلْبِ وَ تَرَاجِمَهٌ لَهُ مُؤَدِّیَهٌ عَنْهُ الْأُذُنَانِ وَ الْعَیْنَانِ وَ الْأَنْفُ وَ الْفَمُ وَ الْیَدَانِ وَ الرِّجْلَانِ وَ الْفَرْجُ فَإِنَّ الْقَلْبَ إِذَا هَمَّ بِالنَّظَرِ فَتَحَ الرَّجُلُ عَیْنَیْهِ وَ إِذَا هَمَّ بِالِاسْتِمَاعِ حَرَّکَ أُذُنَیْهِ وَ فَتَحَ مَسَامِعَهُ فَسَمِعَ وَ إِذَا هَمَّ الْقَلْبُ بِالشَّمِّ اسْتَنْشَقَ بِأَنْفِهِ فَأَدَّی تِلْکَ الرَّائِحَهَ إِلَی الْقَلْبِ وَ إِذَا هَمَّ بِالنُّطْقِ تَکَلَّمَ بِاللِّسَانِ وَ إِذَا هَمَّ بِالْحَرَکَهِ سَعَتِ الرِّجْلَانِ وَ إِذَا هَمَّ بِالشَّهْوَهِ تَحَرَّکَ الذَّکَرُ فَهَذِهِ کُلُّهَا مُؤَدِّیَهٌ عَنِ الْقَلْبِ بِالتَّحْرِیکِ وَ کَذَلِکَ یَنْبَغِی الْإِمَامَ [ لِلْإِمَامِ ] أَنْ یُطَاعَ لِلْأَمْرِ مِنْهُ.»
3- 3) - شعراء (26) : 88 - 89؛ «روزی که هیچ مال و اولادی سود نمی دهد، مگر کسی که دلی سالم [ از رذایل وخبایث] به پیشگاه خدا بیاورد.»

دارند.

3 - بیمار روحی

اشاره

بیماری بعضی ها نیز از ناحیه روح است، یعنی خلأ روحی دارند،

« وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی» (1)

آن روح دچار خلأ شده است.

مریضی و درمان افراد در بیماری روحی

بعد حضرت علیه السلام می فرمایند:

«فمرض المنافق عن النفس»

بیماری منافقان از ناحیه نفس است،

«و مرض المؤمن عن القلب»

بیماری مؤمن از ناحیه دل است،

«و مرض العارف عن الروح»

بیماری عاشقِ آگاه از ناحیه روح است، اما دارو دارد:

«فدواء المنافق دار جهنم»

اما درمان منافق، آتش جهنم است. منافق هر چه معجزه از پیغمبر صلی الله علیه و آله می بیند، می گوید: همه این ها جادو، جنون، شعر و کذب است. منافق زمان به زمان شکل عوض می کند. به نرخ روز نان می خورد. شخصیت ثابتی نیست. در کمین است ببیند امروز با چه شکلی جلو بیاید و پشت چه سپری پنهان شود. نماز، روزه،

ص:191


1- 1) - حجر (15) : 29؛ «و از روح خود در او بدمم.»

جلسه، گریه، برای ضربه زدن به دین و دیندار مترصد فرصت است. نمی خواهد علاج شود.

اگر بنا به علاج شدن بود، پیغمبر صلی الله علیه و آله، ائمه علیهم السلام، قرآن و عالم ربانی هستند، او نمی خواهد علاج شود. پس دوای او دوزخ است. این پرده نفاق را فقط آتش می سوزاند.

« و دواء المؤمن معرفته و حبّه»

اما دوای خلأ دل مؤمن، با عرفان، محبت، معرفت و عشق به پروردگار پر می شود. هر چه معرفت دینی و عمل مؤمن بالا می رود، هر چه عشق و محبت مؤمن به پروردگار اضافه می شود، به علاج، درمان و سلامتی نزدیک تر می شود. تا دلی پیدا می کند که به تعبیر امام صادق علیه السلام امام و ولیّ وجود او است، آن دل کارگردان همه ظاهر و باطنش می شود.

دلالت دل با ایمان به عمل صالح [1]

دلالت دل با ایمان به عمل صالح(1)

امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند:

«بالصالحات یستدلّ علی الایمان» (2).

به ایمان بر اعمال شایسته استدلال می شود.

ص:192


1- 1) - بحار الأنوار: 64/71، حدیث 37؛ «وَ مِنْهُ، قَالَ قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله مَا مِنْ شَیْءٍ أَحَبَّ إِلَی اللَّهِ مِنَ الْإِیمَانِ وَ الْعَمَلِ الصَّالِحِ وَ تَرْکِ مَا أَمَرَ أَنْ یَتْرُک.» وسائل الشیعه: 1/124، حدیث 315؛ «عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام فِی قَوْلِهِ تَعَالَی ( وَ إِنِّی لَغَفّٰارٌ لِمَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صٰالِحاً ثُمَّ اِهْتَدیٰ ) قَالَ أَ لَاتَرَی کَیْفَ اشْتَرَطَ وَ لَمْ تَنْفَعْهُ التَّوْبَهُ وَ الْإِیمَانُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ حَتَّی اهْتَدَی وَ اللَّهِ لَوْ جَهَدَ أَنْ یَعْمَلَ مَا قُبِلَ مِنْهُ حَتَّی یَهْتَدِیَ قَالَ قُلْتُ إِلَی مَنْ جَعَلَنِیَ اللَّهُ فِدَاکَ قَالَ إِلَیْنَا.»
2- 2) - نهج البلاغه: خطبه 155 خاطب به اهل البصره.

همه زیبایی ها، خوبی ها و اعمال مؤمن در آن دل ریشه دارد.

«و دواء العارف لقاؤه» (1)او از کلاس معرفت و محبت گذشته است، خلأ او فقط با لقای محبوبش پر می شود. باید جمال معشوق را در همین دنیا با چشم دل ببیند و تا نبیند، نمی میرد.

مشاهده جمال الهی

«نوف بکّالی» (2)به امیرالمؤمنین علیه السلام عرض کرد: یا علی! آیا شما خدا را دیده ای؟ حضرت جوابی دادند:

«مٰا کُنْتُ أعبد ربّاً لم أره» (3)خدایی را که نبینم، عبادت نمی کنم. هر چه عبادت کرده ام، در حضور بوده است. بعد فرمود: می دانی با چه چشمی خدا را دیده ام؟ با چشم دل.

لقا و دیدار محبوب چه لحظه ای است! آن لحظه ای که به انسان توفیق دهند تا جمال ازل و ابد محبوب را حس کند و ببیند. حسن یوسف را به عالم کس ندید حسن آن دارد که یوسف آفرید

زنان مصر، زلیخا را خیلی سرزنش کردند: بدبخت بیچاره! شنیدیم گرفتار عشق

ص:193


1- 1) - المواعظ العددیه: 180 - 181.
2- 2) - نوف بن فضاله بن دعمی بن غوث بن سعد بکالی حمیری، تابعی. از یاران خاص امیرالمؤمنین علیه السلام مکنی به ابویزید یا ابورشید. پیشوای اهل دمشق در عصر خود بود، از رجال حدیث و مطلعین به اخبار و قصص. وفات یا شهادت او را بین 90 تا 100 هجری ثبت کرده اند. (اعلام زرکلی و اعیان الشیعه) وی با محمد بن مروان در صافیه به قتل رسید. (معارف و معاریف: 10/247)
3- 3) - الکافی: 1/98، باب فی ابطال الرؤیه، حدیث 6.

غلام کنعانی شده ای، کسی که معلوم نیست از کجا در این مملکت آورده اند،

« بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَرٰاهِمَ مَعْدُودَهٍ» (1)

فروختند. خدا در قرآن می فرماید: مرتب زلیخا را سرزنش کرده، به شخصیتش هجوم کردند. تمام زنان درباری و پولدار اطراف را به سالنی دعوت کرد، میوه گذاشت و کارد تیزی نیز به دست آنان داد. دو دربِ سالن را باز کرد. به حضرت یوسف علیه السلام گفت: از این در بیا و از آن در برو.

حضرت یوسف علیه السلام فقط آمد رد شد و رفت، اما خدا در قرآن می فرماید: زنان به جای بریدن میوه داشتند دست خود را می بریدند و نمی فهمیدند؛ (2)یعنی چنان مسحور این جمال شده بودند که از حواس خود درآمده بودند و نمی فهمیدند که کارد دارد دست آنها را می برد. این جمال انسان، این گونه آنان را متحیر، واله و مدهوش کرد. حضرت یوسف علیه السلام نقاشی بود، برو نقاش را ببین که چه خبر است.

تلاش و نتیجه آن

اما زحمات منافقین:

«و قربه المنافق فی درکه الشقاوه و المطبوع علیها اللعنه»

«قربه» یعنی طاعت، عبادت، نماز و روزه، به لباس خوبان درآمدن و خود را پنهان کردن. این ها خیلی هزینه ندارد. تمام زحمات منافقین در پست ترین و بی ارزش ترین مرحله است. خدا مهر لعنت خود را به آنها زده است.

ص:194


1- 1) - یوسف (12) : 20؛ «او را به بهایی ناچیز، درهمی چند فروختند.»
2- 2) - « فَلَمّٰا سَمِعَتْ بِمَکْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَیْهِنَّ وَ أَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّکَأً وَ آتَتْ کُلَّ وٰاحِدَهٍ مِنْهُنَّ سِکِّیناً وَ قٰالَتِ اُخْرُجْ عَلَیْهِنَّ فَلَمّٰا رَأَیْنَهُ أَکْبَرْنَهُ وَ قَطَّعْنَ أَیْدِیَهُنَّ وَ قُلْنَ حٰاشَ لِلّٰهِ مٰا هٰذٰا بَشَراً إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ مَلَکٌ کَرِیمٌ » «یوسف: 31» .

«و المؤمن فی درجه السلامه»

اما مؤمنی که دل خود را با معرفت و محبت علاج کرده، تمام اعمالش سالم است.

«و المختوم علیها السعاده»

هنگام مردن، خدا به پرونده اش مهری می زند که تو دائم خوشبخت هستی.

«و العارف فی درجه الولایه المختوم بالرؤیه و الکرامه»

به عارف این درجه را می دهند و می گویند: در حدّ عرفانت، اجازه تصرّف، تغییر و تحول می دهیم.

وابستگی و تعلق خطرناک به دنیا

علامه امینی - صاحب کتاب «الغدیر» - نقل می کند: کسی خیلی با انگشتر خود بازی می کرد، جابر جُعفی - عارف عاشق و شاگرد امام ششم علیه السلام - به او گفت: چرا این قدر با این انگشتر بازی می کنی؟ گفت: چون خیلی قیمتی است، آن را دوست دارم و به آن وابسته هستم. (1)جابر (2)گفت: انگشتر را بده تا ببینم. انگشترش را درآورد و به جابر داد. او

ص:195


1- 1) - بحار الأنوار: 66/271، باب 7؛ «. . . جَاءَ العَلَاءُ بْنُ شَرِیکٍ بِرَجُلٍ مِنْ جُعْفِیٍّ قَالَ خَرَجْتُ مَعَ جَابِرٍ لَمَّا طَلَبَهُ هِشَامٌ حَتَّی انْتَهَی إِلَی السَّوَادِ. . . ثُمَّ أَقْبَلْتُ فَلَمَّا صِرْتُ عَلَی جِسْرِ الْکُوفَهِ نَظَرَ إِلَی رَجُلٍ مَعَهُ خَاتَمُ یَاقُوتٍ فَقَالَ لَهُ یَا فُلَانُ خَاتَمُکَ هَذَا الْبَرَّاقُ أَرِنِیهِ قَالَ فَخَلَعَهُ فَأَعْطَاهُ فَلَمَّا صَارَ فِی یَدِهِ رَمَی بِهِ فِی الْفُرَاتِ قَالَ الآْخَرُ مَا صَنَعْتَ قَالَ تُحِبُّ أَنْ تَأْخُذَهُ قَالَ نَعَمْ قَالَ فَقَالَ بِیَدِهِ إِلَی الْمَاءِ فَأَقْبَلَ الْمَاءُ یَعْلُو بَعْضُهُ عَلَی بَعْضٍ حَتَّی إِذَا قَرُبَ تَنَاوَلَهُ وَ أَخَذَهُ.»
2- 2) - جابر بن یزید، جعفی کوفی از فضلا و بزرگان و شاگردان امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام است. وی در میان اصحاب آن دو بزرگوار مقامی بس شامخ و ارجمند داشته که وی رازدار علوم سرّیه حضرات معصومین بوده چنانکه خود گوید: نود هزار حدیث از امام باقر علیه السلام شنیدم که هیچیک آنها را اجازه نداشتم به کسی بازگو کنم، وقتی به امام عرض کردم: یابن رسول الله باری گران بدوش دارم و بسا شود که از سنگینی آن نزدیک است حالت جنون به من دست دهد. حضرت فرمود: چون تو را این حالت دست داد به صحرا برو و چاهی بجوی و سر در چاه کن و بگو: محمد بن علی به من چنین و چنان گفت. جابر در سال 127 یا 128 از جهان دیده بربست. (معارف و معاریف: 4/38)

نگاهی کرد، بعد به وسط دجله پرت کرد. ناله صاحب انگشتر درآمد و داد کشید.

جابر گفت: چه شد؟ گفت: قلبم را به باد دادی، برای چه انگشتر قیمتی را دور انداختی؟

گفت: این همه داد و بی داد و رنج ندارد. کنار پل دجله بیا. به دجله نگاهی کرد و گفت: انگشتر این بدبخت را به او بده. آب تا روی پل بالا آمد و انگشتر از آب بیرون آمد. جابر گفت: بردار و این همه ناله نکن، دنیا و آخرت را به ما داده اند، در ما اثر نگذاشته است و ما را به خود وابسته نکرده، آن گاه تو به یک انگشتر این همه وابسته هستی؟ خانه، پول، مقام، صندلی، چرا حال تو را به هم زده است؟

دل پر از خدا

همه دل عارف به این خوش است که با وجود در کنار خانواده، دوستان و مردم بودن، همیشه در حضور است. همه چیز دنیا در چشم او کوچک و معمولی است.

وقتی امیرالمؤمنین علیه السلام کفش خود را وصله می زد، به ابن عباس فرمود: این کفش چند می ارزد؟ گفت: هیچ. فرمود: ای پسر عباس! والله! این حکومت نزد من از این

ص:196

کفش کم قیمت تر است؛ (1)چون دل حضرت از خدا پر است.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

ص:197


1- 1) - الحیاه با ترجمه احمد آرام: 2/365؛ «الامام علی علیه السلام - عند خروجه لقتال أهل البصره؛ قال عبد اللَّه بن عباس: دخلت علی أمیر المؤمنین علیه السلام بذی قار و هو یخصف نعله فقال لی: «ما قیمه هذا النّعل؟» فقلت: لا قیمه لها. فقال علیه السلام: «و اللَّه لهی أحبّ إلیّ من إمرتکم، إلّاأن أقیم حقّا أو أدفع باطلا» ، ثم خرج فخطب الناس.»

10 یکی شدن با خیر

اشاره

لزوم فراگیری ذکر علمی و عملی

تهران، حسینیه همدانی ها

رمضان 1373

ص:198

ص:199

ص:200

الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین

و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.

بخشی از مبحث ذکر، بخش علمی است، که این بخش در فرهنگ حق، بخش کامل و جامعی است و آن عبارت است از کتاب خدا، قرآن کریم و معارف پاک الهی و ملکوتی اهل بیت علیهم السلام که پیغمبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله آنها را همسنگ و هم وزن قرآن کریم دانسته است.

آگاهی به این بخش علمی لازم و واجب است و لزوم و وجوب آن هم عینی است. از این آگاهی و دانایی نسبت به ذکر علمی، به معرفت دینی تعبیر شده است.

در قرآن مجید می فرماید: گروهی این معرفت و فقه دینی را باید بیاموزند و بعد به جامعه برگردند و به مردم بیاموزند. (1)بعد از این آگاهی، آموزش و معرفت، واجب است که این ذکر علمی به ذکر عملی تبدیل شود. در زبان، قلب، نفس، روح، سرّ و آشکار، تا با تبدیل شدن این ذکر علمی به عملی، انسان اهل ذکر شود و یا در نهایت خود ذکر شود؛ یعنی آنقدر در عمل و علم با این ذکر اتحاد پیدا کند که ذکر اللّه شود و این برای همه شدنی

ص:201


1- 1) - « وَ مٰا کٰانَ اَلْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّهً فَلَوْ لاٰ نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَهٍ مِنْهُمْ طٰائِفَهٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی اَلدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذٰا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ » «توبه: 122» .

است و راه آن برای همه باز است. چرا که از جانب پروردگار نسبت به بندگانش بخلی وجود ندارد، غیر از مقام نبوت و امامت خاصّه، برای همه عباد خدا میسّر است که به این مقام عظمی برسند.

کیمیاگری فرهنگ الهی

همه شما دانشی را به نام دانش کیمیا شنیده اید. روزگاری کیمیا در بین گروهی از مردم ارزش والایی داشت. البته دانش محدودی بود که امروزه به نام شیمی، خیلی گسترده شده است، اما در قدیم علم کیمیا می گفتند.

هدف کیمیاگران این بود که مس را طلا کنند. می گفتند: ما وقتی به گوهری به نام کیمیا دست پیدا کنیم و مس را با کیمیا تماس دهیم، به طلا تبدیل می شود.

اهل دل و حقیقت می فرمایند: علم به قرآن و معارف اهل بیت علیهم السلام کیمیا است و تماس عملی با این علم، کشیدن مس وجود به گوهر کیمیاست که نتیجه این کار نیز طلا شدن، قیمت و ارزش پیدا کردن مس وجود است.

تبدیل مس وجود به طلا با عمل

ما از آیات قرآن و روایات استفاده می کنیم که بدون علم و عمل، طلا شدن مس وجود امکان ندارد و انسان در مرتبه حیوانی باقی می ماند، گرچه عمری طولانی پیدا کند. طول عمر برای حیوان کاری نمی کند و حیوان همیشه حیوان است، چه یک ساله باشد یا صدساله. تحول و تغییر در انسان در جهت طلای ناب شدن، با آگاهی از ذکر علمی و سلوک براساس آن میسر است.

آیات قرآنی جاری در زندگی اهل خدا

اشاره

بخش اندکی از این ذکر علمی از ناحیه قرآن و اهل بیت علیهم السلام را برای شما تبیین

ص:202

می کنم. اولیای خدا و آگاهان به قرآن حالاً و عملاً با چهار آیه زندگی می کنند. با زندگی کردن با این چهار آیه، اصلاً مهم نیست که شب چگونه به صبح و صبح چگونه به شب می رسد؛ چون این چهار آیه راه، حال، اخلاق، حیات و ممات ماست.

1 - باز کننده درهای خیر

اشاره

آیه اول:

« مٰا یَفْتَحِ اَللّٰهُ لِلنّٰاسِ مِنْ رَحْمَهٍ فَلاٰ مُمْسِکَ لَهٰا وَ مٰا یُمْسِکْ فَلاٰ مُرْسِلَ لَهُ و مِنْ بَعْدِهِ وَ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ» (1)

ترکیب آیه خیلی عجیب است. به خصوص عزیز و حکیمش که کاملاً در ارتباط با مطالب آیه است. «یفتح» در اینجا یعنی خدا درب هر چه خیر را به روی مردم باز کند.

حرف این است که درب خیر را چه وقت باز می کند؟ دو کلید برای باز کردن دربِ خیر در قرآن مجید نشان داده شده است. اگر این دو کلید در دست ما نباشد، درهای خیر خدایی به روی ما باز نمی شود. نه خیر مادی و زمینی و نه خیر معنوی.

فکر خود را از خیر زمینی بیرون ببرید؛ زیرا خیر زمینی را خدا می فرماید: خیر عام است:

« مَتٰاعاً لَکُمْ وَ لِأَنْعٰامِکُمْ» (2)

ص:203


1- 1) - فاطر (35) : 2؛ «چون خدا رحمتی را برای مردم بگشاید، بازدارنده ای برای آن نیست، و چون بازدارد، بعد از او فرستنده ای برایش وجود ندارد، و او توانای شکست ناپذیر و حکیم است.»
2- 2) - نازعات (79) : 33؛ «تا مایه بهره وری شما و دام هایتان باشد.»

ویژه انسان نیست، شما در خیر مادی با هر چه چهارپا روی زمین هست، شریک هستید. این مهم نیست. نتیجه اش هم پر شدن کیسه شهوت و بعد هم فشار این کیسه بر انسان که مرا از این فشار نجات دهد، حال یا با ازدواج مشروع خود را نشان می دهند و یا آنهایی که از خدا بریده محض هستند، با گناهان کبیره و روابط نامشروع.

کلیدهای باز کننده درهای خیر
الف: تقوا

این خیر مادی، خیر عام است. صحبت پروردگار درباره خیری است که دنیا و آخرت مردم را آباد کند و برای آنها گشایش های باطنی بیاورد. این خیر، دو کلید دارد که در قرآن به طور خیلی صریح بیان شده است:

کلید اول تقواست؛ (1)به این معنا که هر گناهی آمد که زلفش را به زلف زندگی شما گره بزند، قبول نکن؛ چرا که پروردگار گناه را در ردیف آتش می داند و طبع گناه، دوزخی است. اگر زلف گناه به زلف شما گره بخورد و با توبه باز نشود، در قیامت همان طبع گناه شما را به دوزخ می کشاند.

ص:204


1- 1) - مستدرک الوسائل: 11/265، حدیث 12953؛ «وَ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ مَنِ اتَّقَی اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ أَعْطَاهُ اللَّهُ أُنْساً بِلَا أَنِیسٍ وَ غَنَاءً بِلَا مَالٍ وَ عِزّاً بِلَا سُلْطَانٍ.» نهج البلاغه: خطبه 189، الوصیه بالتقوی؛ «أَمَّا بَعْدُ فَإِنِّی أُوصِیکُمْ بِتَقْوَی اللَّهِ الَّذِی ابْتَدَأَ خَلْقَکُمْ وَ إِلَیْهِ یَکُونُ مَعَادُکُمْ وَ بِهِ نَجَاحُ طَلِبَتِکُمْ وَ إِلَیْهِ مُنْتَهَی رَغْبَتِکُمْ وَ نَحْوَهُ قَصْدُ سَبِیلِکُمْ وَ إِلَیْهِ مَرَامِی مَفْزَعِکُم000 فَمَنْ أَخَذَ بِالتَّقْوَی عَزَبَتْ عَنْهُ الشَّدَائِدُ بَعْدَ دُنُوِّهَا وَ احْلَوْلَتْ لَهُ الْأُمُورُ بَعْدَ مَرَارَتِهَا وَ انْفَرَجَتْ عَنْهُ الْأَمْوَاجُ بَعْدَ تَرَاکُمِهَا وَ أَسْهَلَتْ لَهُ الصِّعَابُ بَعْدَ إِنْصَابِهَا وَ هَطَلَتْ عَلَیْهِ الْکَرَامَهُ بَعْدَ قُحُوطِهَا.»
ب: ایمان

کلید دوم نیز ایمان است. سند این مطلب در این آیه آمده است:

« وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ اَلْقُریٰ آمَنُوا وَ اِتَّقَوْا لَفَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ بَرَکٰاتٍ مِنَ اَلسَّمٰاءِ وَ اَلْأَرْضِ» (1)

تمام خیرهای آسمان و زمین. اما خیر زمین؛ لقمه ای به شما می دهند که پاک و حلال باشد، که وقتی این لقمه را می خورید، به جای این که به شما فشار بیاورد و با گناه، فشار را بکاهید، آن لقمه به عبادت و نور تبدیل می شود و به خدا برمی گردد.

من به «رضوان الله» تبدیلش می کنم و به خودتان برمی گردانم. این خیر زمینی است. اما خیر آسمانی؛ فیوضات و جاذبه های دریاوار من است که شما را از زمینی بودن، به ملکوتی بودن می کشاند؛ یعنی میل به عالم ملکوت در شما پدیدار می شود. همیشه می خواهید که به جانب پروردگار حرکت کنید. جستجوگر مقام قرب، لقا و مشاهده هستید. این خیر چه خیری است؟ آیا ویژه انبیا و ائمه علیهم السلام است؟ نه.

ایمان و تقوا، مقدمه مقام حضور و شهادت

شخص قصّابی به نام منهال قصّاب، (2)خدمت وجود مبارک امام صادق علیه السلام آمد

ص:205


1- 1) - اعراف (7) : 96؛ «و اگر اهل شهرها و آبادی ها ایمان می آوردند و پرهیزکاری پیشه می کردند، یقیناً [ درهایِ ] برکاتی از آسمان و زمین را بر آنان می گشودیم.»
2- 2) - مستدرکات علم رجال الحدیث، الشیخ علی النمازی الشاهرودی: 7/516 - 515، شماره 15264؛ «منهال القصاب: من أصحاب الصادق علیه السلام. عد مجهولا، لکن یستفاد حسنه وکماله مما رواه العیاشی عنه، کما فی المحاسن 2/418. ذکره الصدوق فی مشیخه الفقیه فی المعتمدین. روی کتابه الحسن بن محبوب، عنه.»

و عرض کرد: یابن رسول الله!

«ادع الله أن یرزقنا الشهاده» (1)دعای شما مستجاب است، دعا کنید که خدا شهادت را نصیب من کند. فرمود:

هیچ نیازی به دعا کردن نیست. دعا کنم شهید شوید؟ عرض کرد: نمی خواهید دعا کنید که من شهید شوم؟ فرمود: نه. عرض کرد: چرا؟ حضرت فرمودند:

«المؤمن شهید»

شهید یعنی کسی که با کشته شدن به حضور حضرت حق می رود و مقام حضور پیدا می کند. شهادت؛ یعنی مقام حضور. مؤمن شهید است؛ یعنی در مقام حضور است.

بعد فرمودند: مگر این آیه سوره حدید را نخوانده ای؟

« وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ أُولٰئِکَ هُمُ اَلصِّدِّیقُونَ وَ اَلشُّهَدٰاءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَ نُورُهُمْ» (2)

اهل ایمان در پیشگاه پروردگار صدّیق و شهید هستند، گرچه در دنیا زندگی می کنند. چه شهادتی از این بالاتر که با تقوا و ایمان حرکت کنید و به محضر وجود

ص:206


1- 1) - بحار الأنوار: 65/141، باب 18، حدیث 85؛ «عَنْ مِنْهَالٍ الْقَصَّابِ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام ادْعُ اللَّهَ أَنْ یَرْزُقَنِیَ الشَّهَادَهَ فَقَالَ الْمُؤْمِنُ شَهِیدٌ ثُمَّ تَلَا وَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ أُولئِکَ هُمُ الصِّدِّیقُونَ وَ الشُّهَداءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَ نُورُهُم.»
2- 2) - حدید (57) : 19؛ «و کسانی که به خدا و پیامبرش ایمان آوردند، آنانند که صدّیقان و گواهان [ اعمال ] نزد پروردگارشان هستند، [ و ] برای آنان است پاداش [ اعمال ] شان و نور [ ایمان ] شان.»

مقدس حضرت حق برسید؟

عجز قدرت ها در برابر خدا

وقتی که تمام درهای خیر را باز کنند:

« مٰا یَفْتَحِ اَللّٰهُ لِلنّٰاسِ مِنْ رَحْمَهٍ فَلاٰ مُمْسِکَ لَهٰا» (1)

به خاطر لیاقت و شایستگی مردم، هیچ قدرتی در عالم نیست که درهای خیر مرا - چه خیر مادی و چه خیر آسمانی - به روی مردم ببندد.

« فَلاٰ مُرْسِلَ لَهُ مِنْ بَعْدِهِ وَ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ» (2)

من توانای شکست ناپذیر هستم، کسی در مقابل کار من نسبت به بنده ام نمی تواند بایستد و من خدای حکیم هستم.

وقتی کلید تقوا و ایمان را در دست بنده ام ببینم، تمام درهای خیر را به روی او باز می کنم. این آیه ای است که عرفا می گویند: ما با این آیه زندگی می کنیم. تمام درهای خیر دست اوست و کلیدش که ایمان و تقواست را به دست آوردیم، اکنون غرق در خیر هستیم.

باز شدن درهای خیر با تحقق عملی ذکر

ببینید هم ذکر علمی است و هم عملی، وقتی با ایمان و تقوا تحقق عملی پیدا می کند، انسان بعد از باز شدن تمام درهای خیر چه می خواهد؟

ص:207


1- 1) - فاطر (35) : 2؛ «چون خدا رحمتی را برای مردم بگشاید، بازدارنده ای برای آن نیست.»
2- 2) - فاطر (35) : 2؛ «و چون بازدارد، بعد از او فرستنده ای برایش وجود ندارد، و او توانای شکست ناپذیر و حکیم است.»

« لَفَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ بَرَکٰاتٍ مِنَ اَلسَّمٰاءِ وَ اَلْأَرْضِ» (1)

شکر گزاری در همه حال

وجود مبارک حضرت ابی عبدالله علیه السلام چه احساسی می کرد که شب عاشورا به پروردگار اصرار داشت که:

« فاجعلنا من الشاکرین» (2)ما را جزء بندگان شاکرت قرار ده؛ چون هیچ کس در کره زمین اندازه ما دارایی ندارد. امام علیه السلام طبق این آیه می بیند که تمام درهای خیر دنیایی و آخرتی به روی ایشان باز است.

قبل از این دعا عرض کرد:

«جعلت لنا اسماعاً وابصاراً و افئده» (3)خدایا! به ما گوش، چشم و قلب داده ای، همه این ها را به دست کلید تقوا و ایمان دادی. تمام درهای خیر دنیا و آخرت را با این دو کلید باز کردی، پس ما را جزء شاکران قرار ده که ما خیلی داراییم.

اما دشمنان به آنها می گفتند: « لا خیر لکم» هیچ خیری در شما نیست. ابن زیاد چند وعده غذای آنان را تأمین کرده است که گاو و گوسفند و شتر نیز می خورند، شما چه امتیازی دارید؟ اکنون دنیا، دنیای خوبی است؟ جز برای اهل ایمان و تقوا،

ص:208


1- 1) - اعراف (7) : 96؛ «یقیناً [ درهایِ ] برکاتی از آسمان و زمین را بر آنان می گشودیم.»
2- 2) - بحار الأنوار: 44/392، باب 37.
3- 3) - بحار الأنوار: 44/392، باب 37.

چه خیری در این دنیا هست؟ بقیه مردم در شرّ محض هستند و نمی دانند.

« وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً» (1)

خیال می کنند در زندگی خوبی هستند و کار و عملکردشان خوب است، درحالی که این گونه نیست.

2 - اراده خدا بر بندگان

آیه دوم که اهل دل می گویند: ما با این آیه داریم زندگی می کنیم:

« وَ إِنْ یَمْسَسْکَ اَللّٰهُ بِضُرٍّ فَلاٰ کٰاشِفَ لَهُ إِلاّٰ هُوَ وَ إِنْ یُرِدْکَ بِخَیْرٍ فَلاٰ رَادَّ لِفَضْلِهِ یُصِیبُ بِهِ مَنْ یَشٰاءُ مِنْ عِبٰادِهِ وَ هُوَ اَلْغَفُورُ اَلرَّحِیمُ» (2)

خطاب به پیامبر صلی الله علیه و آله است. حبیب من! وقتی که برای تو خیر عظیمی بخواهم، کسی نمی تواند جلوی رساندن خیر من به تو را بگیرد. این خیرم را برای عبادم قرار دادم و من تمام بندگان واقعیم را می آمرزم و عاقبت آنان را غرق در رحمت می کنم. (3)

ص:209


1- 1) - کهف (18) : 104. در حالی که خود می پندارند، خوب عمل می کنند.
2- 2) - یونس (10) : 107؛ «و اگر خدا گزند و آسیبی به تو رساند، آن را جز او برطرف کننده ای نیست، و اگر برای تو خیری خواهد فضل و احسانش را دفع کننده ای نیست؛ خیرش را به هر کس از بندگانش بخواهد می رساند و او بسیار آمرزنده و مهربان است.»
3- 3) - البرهان فی تفسیر القرآن: 4/584؛ «عن صفوان بن یحیی قال: قلت لأبی الحسن علیه السلام: أخبرنی عن الاراده من الله و من الخلق؟ قال: فقال: الاراده من الخلق الضمیر و ما یبدو لهم بعد ذلک من الفعل و اما من الله فإرادته احداثه لا غیر ذلک لأنه لا یروی و لا یهم و لا یتفکر و هذه الصفات منفیه عنه و هی صفات الخلق، فاراده الله الفعل لا غیر ذلک « یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ » بلا لفظ و لا نطق بلسان، و لا همه و لا تفکر، و لا کیف لذلک کما أنه لا کیف له.» - قال أبو عبد الله الصادق علیه السلام: «لما صعد موسی علیه السلام إلی الطور فناجی ربه عز و جل، قال: رب، أرنی خزائنک، فقال: یا موسی، إنما خزائنی إذا أردت شیئا أن أقول له: کن، فیکون» .

3 - کفالت روزی بندگان

اما آیه سومی که فرموده اند:

« وَ مٰا مِنْ دَابَّهٍ فِی اَلْأَرْضِ إِلاّٰ عَلَی اَللّٰهِ رِزْقُهٰا» (1)

هیچ جنبده ای در زمین نیست، مگر این که روزی معنوی و مادی او بر عهده من است. خدا بر خود واجب کرده است، (2)پس برای چه به حرام متوسل شوم و غم کم و زیادش را بخورم؟ مهمان دار ما خیلی کریم است. من طلبی از او ندارم، تازه او از من طلبکار است. مشکل برای افراد بی خداست.

4 - مشکل گشای واقعی

اما آیه چهارم:

« سَیَجْعَلُ اَللّٰهُ بَعْدَ عُسْرٍ یُسْراً» (3)

ص:210


1- 1) - هود (11) : 6؛ «و هیچ جنبده ای در زمین نیست مگر اینکه روزیِ او برخداست.»
2- 2) - بحار الأنوار: 5/145 - 147؛ «[قرب الإسناد ] عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِنَّ الرِّزْقَ لَیَنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ إِلَی الْأَرْضِ عَلَی عَدَدِ قَطْرِ الْمَطَرِ إِلَی کُلِّ نَفْسٍ بِمَا قُدِّرَ لَهَا وَ لَکِنْ لِلَّهِ فُضُولٌ فَاسْأَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِه.» «عَنِ ابْنِ الْهُذَیْلِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ إِنَّ اللَّهَ قَسَّمَ الْأَرْزَاقَ بَیْنَ عِبَادِهِ وَ أَفْضَلَ فَضْلًا کَبِیراً لَمْ یُقَسِّمْهُ بَیْنَ أَحَدٍ قَالَ اللَّهُ وَ سْئَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ.» أعلام الدین: 161؛ «و قال أمیر المؤمنین صلی الله علیه و آله الرزق رزقان رزق تطلبه و رزق یطلبک فإن لم تأته أتاک.»
3- 3) - طلاق ( 65) : 7؛ «خدا به زودی پس از سختی و تنگنا، فراخی و گشایش قرار می دهد.»

سین در « سَیَجْعَلُ » یعنی به شتاب، به سرعت، زود: من خیلی زود مشکل شما را به آسانی تبدیل می کنم. من خدایی هستم که برای بندگانم سختی را خیلی زود به آسانی تبدیل می کنم. (1)قرآن شش هزار و ششصد و شصت و چند آیه دارد، اگر با همه آنها زندگی کند، در قیامت و بهشت، تختش را کنار پیغمبر صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام می گذارند.

اولیای خدا فکر، اندیشه، عمل و امید به حل مشکل و خوردن حلال خود را، از این چهار آیه می گیرند.

چهار نکته در زندگی

1 - عبادت به قدر حاجت

اشاره

امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند: به شما چهار نکته، علم و آگاهی یاد می دهم که با آن زندگی کنید. اول:

«أن تعبد الله بقدر حاجتک الیه» (2)

ص:211


1- 1) - مستدرک الوسائل: 2/422، حدیث 2349؛ «عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ مَا مِنْ مُؤْمِنٍ إِلَّا وَ هُوَ مُبْتَلًی بِبَلَاءٍ مُنْتَظِرٌ بِهِ مَا هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ فَإِنْ صَبَرَ عَلَی الْبَلِیَّهِ الَّتِی هُوَ فِیهَا عَافَاهُ اللَّهُ مِنَ الْبَلَاءِ الَّذِی یَنْتَظِرُ بِهِ وَ إِنْ لَمْ یَصْبِرْ وَ جَزِعَ نَزَلَ بِهِ مِنَ الْبَلَاءِ الْمُنْتَظِرُ أَبَداً حَتَّی یُحْسِنَ صَبْرَهُ وَ عَزَاءَهُ.» بحار الأنوار: 92/195، باب 106، ذیل حدیث 24؛ «وَ عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قَالَ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام إِذَا وَقَعْتَ فِی وَرْطَهٍ فَقُلْ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَ لَاحَوْلَ وَ لَاقُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ یَصْرِفُ بِهَا مَا یَشَاءُ مِنْ أَنْوَاعِ الْبَلَاءِ.»
2- 2) - مجموعهورام: 2/37، الجزء الثانی؛ «سئل أمیر المؤمنین علیه السلام عن العلم فقال علیه السلام أربع کلمات أن تعبد الله بقدر حاجتک إلیه و أن تعصیه بقدر صبرک علی النار و أن تعمل لدنیاک بقدر عمرک فیها و أن تعمل لآخرتک بقدر بقائک فیها.»

به اندازه ای که به خدا نیاز داری، خدا را عبادت کن. چقدر و تا چه وقت به خدا نیاز داری؟ نیاز ما به خدا هر لحظه و هر نفس است، پس دائم در عبادت باش. بخش مهمی از عبادت، غیر از نماز و روزه است؛ خدمت به خلق خدا، یاد خدا، نفس کشیدن، نگاه کردن و خندیدن برای خدا.

چقدر حرف سعدی زیباست:

«هر نفسی که فرو می رود، ممدّ حیات است و چون بر می آید، مفرّح ذات، پس در هر نفسی دو نعمت موجود است - یکی نعمت ادامه حیات و دیگری نعمت راحت شدن از فشار - و در هر نعمتی، شکری واجب» پس چقدر خدا را عبادت کنم؟ جواب: دائم در عبادت باش؛ یعنی دیگر جایی برای گناه نمی ماند.

پیغمبر صلی الله علیه و آله عابدترین مردم

چه عبادتی بالاتر از عبادت پیغمبر صلی الله علیه و آله؟ وقتی امیرالمؤمنین علیه السلام عبادت پیغمبر صلی الله علیه و آله را تعریف می کند، می فرماید: «أعبد الناس» عابدترین انسان ها در عبادت بوده است. پیغمبر صلی الله علیه و آله دائم که در نماز نبود، در جبهه، نزد خانواده، مسجد و در سفر نیز بود، ولی «أعبد» بود؛ یعنی تمام نفس های حضرت نیز عبادت بود.

آن وقت بلند بلند گریه می کردند و می فرمودند:

«ما عبدناک حقّ عبادتک» (1)چه کسی می تواند سزاوار تو، تو را عبادت کند؟ چون پیغمبر صلی الله علیه و آله می دید، بدنی که با آن عبادت می کند، ملک خدا و حال و زبانی که با آن عبادت می کند، از توفیق

ص:212


1- 1) - بحار الأنوار: 68/23؛ «وَ قَالَ صلی الله علیه و آله مَا عَبَدْنَاکَ حَقَّ عِبَادَتِکَ وَ مَا عَرَفْنَاکَ حَقَّ مَعْرِفَتِکَ.» بحار الأنوار: 68/26؛ «عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ وَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَا کَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِذَا صَلَّی قَامَ عَلَی أَصَابِعِ رِجْلَیْهِ حَتَّی تَوَرَّمَ فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی طه بِلُغَهِ طَیِّیٍ یَا مُحَمَّدُ ما أَنْزَلْنا الآْیَهَ.»

خداست و از خودش هیچ چیزی مایه نگذاشته، بلکه همه مایه گذاری ها از خداست. با این حال گفته است: به خاطر عبادت به شما بهشت و نعمت ابدی می دهم، بی این که کمترین مایه ای بگذاری.

اوایل دعای عرفه (1)می فرماید: اگر عمر همه روزگار را به منِ حسین بن علی علیهما السلام بدهی که یک نعمت تو را شکر کنم، نمی توانم؛ چون برای آن نعمت، وقتی الهی شکرگزاری کند، خود توفیق این شکرگزاری نیز نعمتی است که برای آن نیز باید شکر کند، برای شکر دوم نیز باید شکر سومی بگوید و همین طور تا آخر.

پس چه وقت شکر خدا را بجا بیاورد؟

ما در احاطه لطف و نعمت های خدا هستیم و هیچ چیزی از خود نداریم. هر چه را که خرج گناه هم می کنیم، از کیسه او خرج می کنیم، نه از کیسه خودمان. اگر بدن را در گناه می بریم، آن بدن نیز برای خداست.

2 - معصیت به قدر طاقت عذاب

نکته دومی که امیرالمؤمنین علیه السلام به ما می آموزند که با آن زندگی کنیم این است که فرمودند:

«و أن تعصیه بقدر صبرک علی النار»

ص:213


1- 1) - إقبال الأعمال: 341، ادعیه یوم عرفه؛ بحار الأنوار: 94/317؛ «لَوْ حَاوَلْتُ وَ اجْتَهَدْتُ مَدَی الْأَعْمَارِ وَ الْأَحْقَافِ لَوْ عُمِّرْتُهَا أَنْ أُؤَدِّیَ بَعْضَ شُکْرِ وَاحِدَهٍ مِنْ أَنْعُمِکَ فَمَا اسْتَطَعْتُ ذَلِکَ إِلَّا بِمَنِّکَ الْمُوجِبِ بِهِ عَلَیَّ شُکْراً آنِفاً جَدِیداً أَوْ ثَنَاءً طَارِقاً عَتِیداً أَجَلْ وَ لَوْ حَرَصْتُ أَنَا وَ الْعَادُّونَ مِنْ أَنَامِکَ أَنْ نُحْصِیَ شَیْئاً مِنْ إِنْعَامِکَ سَالِفَهً وَ آنِفَهً مَا حَصَرْنَاهُ عَدَداً وَ لَاأَحْصَیْنَاهُ أَبَداً هَیْهَاتَ أَنَّی ذَلِکَ وَ أَنْتَ الْمُخْبِرُ فِی کِتَابِکَ الصَّادِقِ وَ النَّبَإِ الصَّادِقِ وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَهَ اللَّهِ لا تُحْصُوها صَدَقَ کِتَابُک.»

به اندازه ای که طاقت عذاب جهنم را داری، گناه کن. (1)چقدر طاقت داری؟ دوزخی که در دعای کمیل می فرماید:

«هذا ما لا تقوم له السموات و الارض» (2)آسمان ها و زمین طاقت مقاومت در برابر آن را ندارند. ما انگشت را نزدیک شعله کبریت می گیریم، در خود شعله هم نبریم، باز طاقت این مقدار حرارت را نداریم.

امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند: چقدر طاقت عذاب جهنم را دارید؟ به همان مقدار گناه کنید. طاقت طبقه اول را داری؟ طاقت مار و عقرب، شعله ها و عصبانیت مأموران جهنم را داری؟

« عَلَیْهٰا مَلاٰئِکَهٌ غِلاٰظٌ شِدٰادٌ لاٰ یَعْصُونَ اَللّٰهَ مٰا أَمَرَهُمْ» (3)

ص:214


1- 1) - بحار الأنوار: 75/200، باب 23، حدیث 27؛ «قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام أَفْضَلُ الْوَصَایَا وَ أَلْزَمُهَا أَنْ لَاتَنْسَی رَبَّکَ وَ أَنْ تَذْکُرَهُ دَائِماً وَ لَاتَعْصِیَهُ وَ تَعْبُدَهُ قَاعِداً وَ قَائِماً وَ لَاتَغْتَرَّ بِنِعْمَتِهِ وَ اشْکُرْهُ أَبَداً وَ لَاتَخْرُجْ مِنْ تَحْتِ أَسْتَارِ عَظَمَتِهِ وَ جَلَالِهِ فَتَضِلَّ وَ تَقَعَ فِی مَیْدَانِ الْهَلَاکِ وَ إِنْ مَسَّکَ الْبَلَاءُ وَ الضُّرُّ وَ أَحْرَقَتْکَ نِیرَانُ الْمِحَنِ وَ اعْلَمْ أَنَّ بَلَایَاهُ مَحْشُوَّهٌ بِکَرَامَاتِهِ الْأَبَدِیَّهِ وَ مِحَنُهُ مُورِثَهٌ رِضَاهُ وَ قُرْبَهُ وَ لَوْ بَعْدَ حِینٍ فَیَا لَهَا مِنْ مَغْنَمٍ لِمَنْ عَلِمَ وَ وُفِّقَ لِذَلِکَ.» نهج البلاغه: حکمت 25؛ «وَ قَالَ علیه السلام یَا ابْنَ آدَمَ إِذَا رَأَیْتَ رَبَّکَ سُبْحَانَهُ یُتَابِعُ عَلَیْکَ نِعَمَهُ وَ أَنْتَ تَعْصِیهِ فَاحْذَرْهُ.»
2- 2) - البلدالأمین: 189؛ «و هو بلاء تطول مدته و یدوم مقامه و لا یخفف عن أهله لأنه لا یکون إلا عن غضبک و انتقامک و سخطک وهذا ما لا تقوم له السماوات و الأرض یا سیدی فکیف بی و أنا عبدک الضعیف الذلیل الحقیر المسکین المستکین.»
3- 3) - تحریم (66) : 6؛ «بر آن فرشتگانی خشن و سخت گیر گمارده شده اند که از آنچه خدا به آنان دستور داده، سرپیچی نمی کنند.»

به اندازه طاقت خود گناه کن. این ذکر علمی است که باید به ذکر حالی تبدیل شود.

3 - تلاش دنیایی به قدر ماندن در دنیا

نکته سوم:

«و أن تعمل لدنیاک بقدر عمرک فیها»

به قدر و اندازه ای برای دنیا جان بکن که می خواهی بمانی. اگر هزار سال می خواهی بمانی، بر مبنای هزار سال، حساب زندگی را بگیر.

حضرت عیسی بن مریم علیهما السلام به عابدی گفت: خانه تو کجاست؟ عرض کرد: من خانه ای ندارم. گفت: سنّ شما چند سال است؟ عرض کرد: از صد بالاتر است.

گفت: پس چرا خانه ای نساختی؟ عرض کرد: با این عمر کوتاه، برای چه خانه بسازم؟ دو روز دیگر جنازه ما را بیرون می برند. فرزندی نیز به ما عنایت نکرده است که برای او بگذاریم.

گفت: آیا چیزی می خواهی؟ عرض کرد: دلم می خواهد خدا عمری خیلی طولانی و حال بندگی به من بدهد تا همه عمر را به یک سجده تمام کنم؛ چون این عمری که خدا به ما داده، خیلی کوتاه است. برای دنیای خود به اندازه ای کار کن و زحمت بکش که می خواهی بمانی.

4 - تلاش آخرتی برای زندگی ابدی

(1)

نکته چهارم این که:

ص:215


1- 1) - تحریر المواعظ العددیه: 187، الفصل الرابع؛ «قول أمیر المؤمنین علیه السلام: کلّ ما استغفرت اللّه منه فهو منک، و کلّ ما حمدت اللّه تعالی علیه فهو منه. واعجبا ممّن یعمل للدّنیا و هو یرزق فیها بغیر عمل، و لا یعمل للآخره و هو لا یرزق فیها إلّابالعمل!»

«و أن تعمل لآخرتک بقدر بقائک فیها»

زمینه زندگی آخرت خود را به اندازه ای که می خواهی آنجا بمانی فراهم کن. آنجا می خواهی برای ابد بمانی. هم فهم ذکر علمی واجب است و هم عمل به ذکر؛ یعنی در به عمل درآوردن واجب، انسان اهل ذکر می شود. وقتی مقداری جلوتر برود، به فرموده امیرالمؤمنین علیه السلام خود ذکر می شود.

حضرت این مطلب را به حجر بن عدی (1)فرمودند که ای حجر، تو خود خیر شدی، نه اهل خیر؛ یعنی تمام وجود، اخلاق، عمل، منش و کردار تو خود خیر

ص:216


1- 1) - حُجر بن عدی بن معاویه بن جبله بن عدی بن ربیعه بن معاویه الاکرمین الکندی، معروف بحجر بن الادبر و حجر الخیر. ابن سعد و مصعب زبیری به روایت حاکم چنین آورده اند که حجر و برادرش هانی بن عدی به وفادت به نزد پیغمبر صلی الله علیه و آله آمدند و حجر بن عدی قادسیه را دریافت و سپس جمل و صفین را نیز در میان شیعه علی علیه السلام بود، و به امر معاویه در مرج عذراء کشته شد، حجر خود آنجا را فتح کرده بود و به غدر او را کشتند. حجر از نخبه عبّاد و زهّاد عصر خود بود، و کسی که چون خبر شهادتش (به دستور معاویه) شایع گشت شخصیتهای سرشناس آن زمان هر یک به نوبه خود عکس العملی نشان دادند و این عمل را فاجعه ای بزرگ در عالم اسلام دانستند. وی که در آغاز جوانی خود در سلک یاران پیغمبر اسلام درآمده در عین حال او را در شمار بزرگان و فضلای اصحاب آن حضرت ذکر کرده اند. حجر در جنگ صفین بر قبیله کنده فرماندهی می کرد و در نهروان بر میسره لشکر امیرالمؤمنین علیه السلام گماشته شده بود و در جنگ جمل نیز در رکاب آن حضرت بوده. او مردی ارجمند و شجاع و از فدائیان به نام دین اسلام است و عمر خود را در این راه صرف نموده تا عاقبت در راه طرفداریش از امیرالمؤمنین علی علیه السلام و مبارزه و مخالفت با حکومت فاسد بنی امیه به امر معاویه توسط نماینده اش در عراق زیاد بن ابیه دستگیر و او و یارانش را به شام اعزام و در آنجا به شهادت رساندند. (معارف و معاریف: 4/402)

شده است.

«یا حجر الخیر» (1)ای همه خیر، خوبی، درستی، راستی و کرامت.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

ص:217


1- 1) - بحار الأنوار: 42/290، باب 127.

11 روزی ظاهری و باطنی

اشاره

تکمیل نعمات ظاهری و باطنی

تهران، حسینیه همدانی ها

رمضان 1373

ص:218

ص:219

ص:220

الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین

و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.

پایه و اساس بحث ما، آیه ای از سوره مبارکه لقمان است که وجود مبارک حضرت حق در این آیه به همه خطاب می کنند؛ یعنی این لطف و محبت را در حق همه دارند که همه را مورد خطاب قرار داده اند:

« وَ أَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظٰاهِرَهً وَ بٰاطِنَهً» (1)

«علیکم» ؛ یعنی به همه و تک تک شما خطاب می کند. «أسبغ» به معنای «أکمل» است؛ نعمت های خود را بر شما در دو سفره ظاهری و باطنی کامل و تمام کردم.

سفره مادی و معنوی. کلام ما در نعمت باطنی است.

نواحی چهارگانه روزی مادی و معنوی

این نعمت های باطنی که می فرماید: روزی وجود مقدس او به انسان، برای چهار ناحیه است: روزی معنوی اعضا، جوارح، نفس، قلب و روح. هر چهار ناحیه نیز در آیات کتاب خدا مطرح است:

ص:221


1- 1) - لقمان (31) : 20؛ «و نعمت های آشکار و نهانش را بر شما فراوان و کامل ارزانی داشته.»

« یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ» (1).

« سَنُرِیهِمْ آیٰاتِنٰا فِی اَلْآفٰاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ حَتّٰی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ اَلْحَقُّ» (2).

« کُلُّ نَفْسٍ ذٰائِقَهُ اَلْمَوْتِ» (3).

« بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنْفُسُکُمْ أَمْراً» (4)

روح هم در آیات مطرح است:

« وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی» (5)

قلب نیز در آیات مطرح است:

« فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزٰادَهُمُ اَللّٰهُ مَرَضاً» (6).

« یَوْمَ لاٰ یَنْفَعُ مٰالٌ وَ لاٰ بَنُونَ * إِلاّٰ مَنْ أَتَی اَللّٰهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ» (7).

« بِقَلْبٍ مُنِیبٍ» (8)

ص:222


1- 1) - مائده ( 5) : 105؛ «ای اهل ایمان! مراقبِ [ ایمان و ارزش های معنویِ ] خود باشید.»
2- 2) - فصلت (41) : 53؛ «به زودی نشانه های خود را در کرانه ها و اطراف جهان و در نفوس خودشان به آنان نشان خواهیم داد تا برای آنان روشن شود که بی تردید او حق است.]»
3- 3) - آل عمران ( 3) : 185؛ «هر کسی مرگ را می چشد.»
4- 4) - یوسف (12) : 18؛ «چنین نیست که می گویید، بلکه نفس شما کاری [ زشت را ] در نظرتان آراست [ تا انجامش بر شما آسان شود ].»
5- 5) - حجر (15) : 29؛ «و از روح خود در او بدمم.»
6- 6) - بقره (2) : 10؛ «در دلِ آنان بیماریِ [ سختی از نفاق ] است، پس خدا به کیفرِ نفاقشان بر بیماریشان افزود.»
7- 7) - شعراء (26) : 88 - 89؛ «روزی که هیچ مال و اولادی سود نمی دهد، مگر کسی که دلی سالم [ از رذایل وخبایث] به پیشگاه خدا بیاورد.»
8- 8) - ق (50) : 33؛ «و دلی رجوع کننده [ به سوی خدا ] آورده است.»

بدن، اعضا و جوارح نیز در آیات مطرح است:

« وَ مٰا جَعَلْنٰاهُمْ جَسَداً لاٰ یَأْکُلُونَ اَلطَّعٰامَ» (1).

« أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَیْنَیْنِ * وَ لِسٰاناً وَ شَفَتَیْنِ» (2).

« وَ جَعَلَ لَکُمُ اَلسَّمْعَ وَ اَلْأَبْصٰارَ وَ اَلْأَفْئِدَهَ» (3).

« إِنَّمٰا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نٰاراً» (4).

« وَ أَمّٰا مَنْ خٰافَ مَقٰامَ رَبِّهِ وَ نَهَی اَلنَّفْسَ عَنِ اَلْهَویٰ» (5).

« أَضٰاعُوا اَلصَّلاٰهَ وَ اِتَّبَعُوا اَلشَّهَوٰاتِ» (6).

« فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ» (7).

« وَ لاٰ تَمْشِ فِی اَلْأَرْضِ مَرَحاً» (8)

ببینید همه اعضای بدن مطرح است.

روزی اعضای بدن

1 - چشم

اشاره

با توجه به مطرح بودن این چهار ناحیه و فضای معنوی آن که در صریح قرآن

ص:223


1- 1) - انبیاء (21) : 8. و آنان را جسدهایی که غذا نخورند قرار ندادیم.
2- 2) - بلد (90) : 8 - 9؛ «آیا برای او دو چشم قرار ندادیم؟ و یک زبان و دو لب؟»
3- 3) - نحل (16) : 78؛ «و خدا برای شما گوش و چشم و قلب قرار داد تا سپاس گزاری کنید.»
4- 4) - نساء (4) : 10؛ «فقط در شکم های خود آتش می خورند.»
5- 5) - نازعات (79) : 40؛ «و اما کسی که از مقام و منزلت پروردگارش ترسیده و نفس را از هوا و هوس بازداشته است.»
6- 6) - مریم (19) : 59؛ «که نماز را ضایع کردند و از شهوات پیروی نمودند.»
7- 7) - مائده (5) : 6؛ «صورت و دست هایتان را تا آرنج بشویید.»
8- 8) - اسراء (17) : 37؛ «و در زمین، با تکبّر و سرمستی راه مرو.»

کریم آمده است، روزی های معنوی از جانب پروردگار، برای اعضای بدن، نفس، قلب و روح قرار داده شده است. حال روزی های یک به یک را بررسی کنیم که چیست؟

به ترتیب عنایت کنید. اما روزی اعضای بدن: مانند چشم، چه مقدار در قرآن مسأله نظر و رؤیت مطرح است؟ پروردگار برای چشم و نظر روزی قرار داده است.

نظر در قرآن

نظر یعنی چه؟ یعنی نگاه به کمک عقل.

« أَ وَ لَمْ یَنْظُرُوا فِی مَلَکُوتِ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ» (1)

شما بندگان من! چرا به ملکوت آسمان ها و زمین نظر نمی کنید؟ یعنی چرا به دنبال فرمانروای واقعیِ هستی نمی گردید؟ آیا تمام این چرخ ها و رفت و آمدها خود به خود است؟ صاحب، مالک، کارگردان و گرداننده ای ندارند؟ نظر؛ یعنی نگاه همراه با اندیشه، تعقل تا به این نتیجه برسد که: چون نمی داند دل داننده ای هست با گردنده گرداننده ای (2)

* * * که یکی هست و نیست جز او وحده لا اله الا هو (3)

ص:224


1- 1) - اعراف (7) : 185؛ «آیا در [ فرمانروایی و ] مالکیّت [ و ربوبیّت ] بر آسمان ها و زمین و هر چیزی که خدا آفریده و اینکه شاید پایان عمرشان نزدیک شده باشد با تأمل ننگریسته اند؟»
2- 2) - مولوی.
3- 3) - هاتف اصفهانی.
بصیرت و نظر حضرت ابراهیم علیه السلام

حضرت ابراهیم علیه السلام با این نظر، خدا را در سن نوجوانی پیدا کرد. نظر کرد و در نهایت به اینجا رسید:

« إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ حَنِیفاً وَ مٰا أَنَا مِنَ اَلْمُشْرِکِینَ» (1)

من با نظر به این نتیجه رسیدم که دست به دامن غیر خدا نزنم؛ چون غیر خدا در این عالم هیچ کاره است. این معنای:

« حَنِیفاً وَ مٰا أَنَا مِنَ اَلْمُشْرِکِینَ»

است.

علم، روزی معنوی دیگر چشم

روزی دیگر چشم، علم است. (2)علم، امری معنوی است. حال این علم را از

ص:225


1- 1) - انعام (6) : 79؛ «من به دور از انحراف و با قلبی حق گرا همه وجودم را به سوی کسی که آسمان ها و زمین را آفرید، متوجه کردم و از مشرکان نیستم.»
2- 2) - الکافی: 1/31، بَابُ فرض الْعِلْمِ، حدیث 7؛ «مُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ عَلَیْکُمْ بِالتَّفَقُّهِ فِی دِینِ اللَّهِ وَ لَاتَکُونُوا أَعْرَاباً فَإِنَّهُ مَنْ لَمْ یَتَفَقَّهْ فِی دِینِ اللَّهِ لَمْ یَنْظُرِ اللَّهُ إِلَیْهِ یَوْمَ الْقِیَامَهِ وَ لَمْ یُزَکِّ لَهُ عَمَلًا.» الکافی: 1/32، بَابُ صفه الْعِلْمِ، حدیث 3؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ إِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِعَبْدٍ خَیْراً فَقَّهَهُ فِی الدِّینِ.» الکافی: 1/35، بَابُ ثواب العالم و المتعلّم، حدیث 4؛ «عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ مَنْ عَلَّمَ بَابَ هُدًی فَلَهُ مِثْلُ أَجْرِ مَنْ عَمِلَ بِهِ وَ لَایُنْقَصُ أُولَئِکَ مِنْ أُجُورِهِمْ شَیْئاً وَ مَنْ عَلَّمَ بَابَ ضَلَالٍ کَانَ عَلَیْهِ مِثْلُ أَوْزَارِ مَنْ عَمِلَ بِهِ وَ لَایُنْقَصُ أُولَئِکَ مِنْ أَوْزَارِهِمْ شَیْئاً.» الکافی: 1/35، بَابُ ثواب العالم و المتعلّم، حدیث 6؛ «عَنْ حَفْصِ بْنِ غِیَاثٍ قَالَ قَالَ لِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام مَنْ تَعَلَّمَ الْعِلْمَ وَ عَمِلَ بِهِ وَ عَلَّمَ لِلَّهِ دُعِیَ فِی مَلَکُوتِ السَّمَاوَاتِ عَظِیماً فَقِیلَ تَعَلَّمَ لِلَّهِ وَ عَمِلَ لِلَّهِ وَ عَلَّمَ لِلَّهِ.»

طریق مطالعه دفتر آفرینش به دست بیاورم، یا از طریق مطالعه کتاب های علمی.

« اِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ اَلَّذِی خَلَقَ * خَلَقَ اَلْإِنْسٰانَ مِنْ عَلَقٍ * اِقْرَأْ وَ رَبُّکَ اَلْأَکْرَمُ * اَلَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ * عَلَّمَ اَلْإِنْسٰانَ مٰا لَمْ یَعْلَمْ» (1)

اگر همین را گوش دهید، سرمایه معنوی زیادی نصیب شما می شود. اولین حرف قرآن این بود؛ یعنی اولین باری که در روز بیست و هفتم رجب رسول خدا صلی الله علیه و آله جبرئیل را به شکل اصلی دیدند، قرآن را می خواست نازل کند، این ابتدای قرآن بوده است. عرض کرد:

« اَلَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ * عَلَّمَ اَلْإِنْسٰانَ مٰا لَمْ یَعْلَمْ»

بخوان! بنویس! هر دو با چشم میسر است. باید ببیند تا بنویسد.

اشک، روزی معنوی چشم مؤمن

روزی دیگر چشم که در قرآن مطرح شده است:

« تَریٰ أَعْیُنَهُمْ تَفِیضُ مِنَ اَلدَّمْعِ مِمّٰا عَرَفُوا مِنَ اَلْحَقِّ» (2)

هنگامی که عباد من به من معرفت پیدا می کنند، حق را در همه شؤونش

ص:226


1- 1) - علق (96) : 1 - 5؛ «به نام پروردگارت که [ همه آفریده ها را ] آفریده؛ [ همان که ] انسان را از علق به وجود آورد. * بخوان در حالی که پروردگارت کریم ترین [ کریمان ] است. * همان که به وسیله قلم آموخت، [ و ] به انسان آنچه را نمی دانست تعلیم داد.»
2- 2) - مائده (5) : 83؛ «دیدگانشان را می بینی به سبب آنچه از حق شناخته اند، لبریز از اشک می شود.»

می شناسند، به قدری تحت تأثیر قرار می گیرند که چشم های آنها چشمه وار گریه می کند. (1)گریه، روزی چشم است و خیلی قیمت دارد.

امام چهارم علیه السلام می فرمایند: دو قطره در قیامت در پیشگاه خدا از ارزش والایی برخوردار است: یکی قطره خون شهید است و دیگری قطره اشک عباد صالح است. این هم روزی چشم است. (2)

روزی نظر به جمال امیرالمؤمنین علیه السلام

روزی دیگر چشم که ما فعلاً از آن تا قیامت محروم هستیم و روزی خیلی عظیمی است، نگاه به جمال امیرالمؤمنین علیه السلام است. (3)این روزی چشم را

ص:227


1- 1) - الکافی: 2/482، باب البکاء، حدیث 3 - 4؛ «عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ مَا مِنْ قَطْرَهٍ أَحَبَّ إِلَی اللَّهِ عز و جل مِنْ قَطْرَهِ دُمُوعٍ فِی سَوَادِ اللَّیْلِ مَخَافَهً مِنَ اللَّهِ لَایُرَادُ بِهَا غَیْرُهُ.» «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ کُلُّ عَیْنٍ بَاکِیَهٌ یَوْمَ الْقِیَامَهِ إِلَّا ثَلَاثَهً عَیْنٌ غُضَّتْ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ وَ عَیْنٌ سَهِرَتْ فِی طَاعَهِ اللَّهِ وَ عَیْنٌ بَکَتْ فِی جَوْفِ اللَّیْلِ مِنْ خَشْیَهِ اللَّهِ.»
2- 2) - بحار الأنوار: 75/152، باب21؛ تحف العقول: 219؛ «عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَا مِنْ خُطْوَهٍ أَحَبَّ إِلَی اللَّهِ مِنْ خُطْوَتَیْنِ خُطْوَهٍ یَسُدُّ بِهَا صَفّاً فِی سَبِیلِ اللَّهِ تَعَالَی وَ خُطْوَهٍ إِلَی ذِی رَحِمٍ قَاطِعٍ یَصِلُهَا وَ مَا مِنْ جُرْعَهٍ أَحَبَّ إِلَی اللَّهِ مِنْ جُرْعَتَیْنِ جُرْعَهِ غَیْظٍ یَرُدُّهَا مُؤْمِنٌ بِحِلْمٍ وَ جُرْعَهِ جَزَعٍ یَرُدُّهَا مُؤْمِنٌ بِصَبْرٍ وَ مَا مِنْ قَطْرَهٍ أَحَبَّ إِلَی اللَّهِ مِنْ قَطْرَتَیْنِ قَطْرَهِ دَمٍ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ قَطْرَهِ دَمْعٍ فِی سَوَادِ اللَّیْلِ مِنْ خَشْیَهِ اللَّه.»
3- 3) - بحار الأنوار: 1/204، باب 4؛ «دَاوُدَ بْنِ سُلَیْمَانَ عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مُجَالَسَهُ الْعُلَمَاءِ عِبَادَهٌ وَ النَّظَرُ إِلَی عَلِیٍّ علیه السلام عِبَادَهٌ وَ النَّظَرُ إِلَی الْبَیْتِ عِبَادَهٌ وَ النَّظَرُ إِلَی الْمُصْحَفِ عِبَادَهٌ وَ النَّظَرُ إِلَی الْوَالِدَیْنِ عِبَادَه.» أمالی الصدوق: 138، المجلس الثامن و العشرون؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله النَّظَرُ إِلَی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام عِبَادَهٌ وَ ذِکْرُهُ عِبَادَهٌ وَ لَایُقْبَلُ إِیمَانُ عَبْدٍ إِلَّا بِوَلَایَتِه وَ الْبَرَاءَهِ مِنْ أَعْدَائِه.»

پیغمبر صلی الله علیه و آله بیان کردند و دانشمندان و بزرگان اهل سنت نیز نوشته اند. این هم روزی چشم است.

نظر به نعمت های بهشتی

نعمت های بهشت نیز روزی دیگر چشم است:

« وَ تَلَذُّ اَلْأَعْیُنُ» (1)

چشم که خوراکی نمی خورد و کار آن نگاه است. منظره هایی که جلوی چشم است را نگاه می کند و در اوج لذت قرار می گیرد.

به امام صادق علیه السلام عرض کرد: در مناظر هشت طبقه بهشت، زیباترین منظره برای چشم که انسان را در نهایت لذّت معنوی قرار می دهد، چیست؟ فرمود: نگاه به صورت جدم حسین علیه السلام.

چشم روزی های دیگری نیز دارد که بعضی ها از آن روزی محروم هستند، اما جوان ها محروم نیستند و آن دیدن رخ پدر و مادر از روی محبت است. حرف با محبت بزند که خیلی مهم است، ولی همین نگاه کردن به پدر و مادر، قرآن، کعبه و عالم ربانی، اینها روزی های الهی است.

2 - زبان

قول حسن در قرآن

اما روزی زبان:

ص:228


1- 1) - زخرف (43) : 71؛ «و چشم ها از آن لذّت می برد.»

« وَ قُولُوا لِلنّٰاسِ حُسْناً» (1)

حرف خوب، زیبا، منطقی، مستقیم، هدایت کننده، از پیغمبر صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام حرف زدن، امر به معروف، نهی از منکر، اقرار به توحید، همگی روزی زبان است. (2)آثار این روزی ها نیز باید بررسی شود که آثار دنیایی و قیامتی این روزی ها چیست؟ روزی زبان، حرف حقّ است. کلمه حقّ گفتن: آتش به جهانی زند ار سوخته جانی بر در گه معبود برد دست دعا

دعا، روزی دیگر زبان

دعا، روزی زبان است. (3)در جلد دهم کتاب شریف و پرقیمت «کافی» ، متن

ص:229


1- 1) - بقره (2) : 83؛ « و با مردم با خوش زبانی سخن گویید.»
2- 2) - الکافی: 2/165، بَابُ الِاهْتِمَامِ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِینَ، حدیث 9 - 10 «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی قَوْلِ اللَّهِ عز و جل وَ قُولُوا لِلنّٰاسِ حُسْناً قَالَ قُولُوا لِلنّٰاسِ حُسْناً وَ لَاتَقُولُوا إِلَّا خَیْراً حَتَّی تَعْلَمُوا مَا هُوَ.» «عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ فِی قَوْلِ اللَّهِ عز و جل وَ قُولُوا لِلنّٰاسِ حُسْناً قَالَ قُولُوا لِلنَّاسِ أَحْسَنَ مَا تُحِبُّونَ أَنْ یُقَالَ فِیکُمْ.» مستدرک الوسائل: 8/315، حدیث 9533؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ فِی کَلَامٍ لَهُ وَ خَالِطُوا النَّاسَ وَ أْتُوهُمْ وَ أَعِینُوهُمْ وَ لَاتُجَانِبُوهُمْ وَ قُولُوا لَهُمْ کَمَا قَالَ اللَّهُ وَ قُولُوا لِلنّٰاسِ حُسْناً .» بحار الأنوار: 65/152؛ «سُلَیْمَانَ بْنِ مِهْرَانَ قَالَ دَخَلْتُ عَلَی الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیه السلام وَ عِنْدَهُ نَفَرٌ مِنَ الشِّیعَهِ وَ هُوَ یَقُولُ مَعَاشِرَ الشِّیعَهِ کُونُوا لَنَا زَیْناً وَ لَاتَکُونُوا عَلَیْنَا شَیْناً قُولُوا لِلنّٰاسِ حُسْناً وَ احْفَظُوا أَلْسِنَتَکُمْ وَ کُفُّوهَا عَنِ الْفُضُولِ وَ قُبْحِ الْقَوْل.»
3- 3) - الکافی: 2/468، بَابُ أَنَّ الدُّعَاءَ سِلَاحُ الْمُؤْمِنِ، حدیث 2؛ «وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام الدُّعَاءُ مَفَاتِیحُ النَّجَاحِ وَ مَقَالِیدُ الْفَلَاحِ وَ خَیْرُ الدُّعَاءِ مَا صَدَرَ عَنْ صَدْرٍ نَقِیٍّ وَ قَلْبٍ تَقِیٍّ وَ فِی الْمُنَاجَاهِ سَبَبُ النَّجَاهِ وَ بِالْإِخْلَاصِ یَکُونُ الْخَلَاصُ فَإِذَا اشْتَدَّ الْفَزَعُ فَإِلَی اللَّهِ الْمَفْزَعُ.» الکافی: 2/468، حدیث 4؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام الدُّعَاءُ تُرْسُ الْمُؤْمِنِ وَ مَتَی تُکْثِرْ قَرْعَ الْبَابِ یُفْتَحْ لَکَ.» الکافی: 2/468، حدیث 5؛ «عَنِ الرِّضَا علیه السلام أَنَّهُ کَانَ یَقُولُ لِأَصْحَابِهِ عَلَیْکُمْ بِسِلَاحِ الْأَنْبِیَاءِ فَقِیلَ وَ مَا سِلَاحُ الْأَنْبِیَاءِ قَالَ الدُّعَاءُ.»

زیبایی را از امام صادق علیه السلام نقل کرده است. کتاب کافی در عصر غیبت صغری نوشته شده است؛ یعنی هنوز مردم به واسطه چهار نایب خاصه امام دوازدهم علیه السلام با ایشان در ارتباط بودند.

مشهور است که وقتی یکی از نواب اربعه تألیف این کتاب را به امام زمان علیه السلام خبر داد، امام علیه السلام با خوشحالی فرمودند:

«الکافی کاف لشیعتنا» (1)شیعیان ما اگر بخواهند آبادی دنیا و آخرت را به دست بیاورند، این کتاب برای آنان کافی است.

امام ششم علیه السلام می فرمایند: شیطانی از عبادت عابدی سخت به ناراحتی افتاد. با خود گفت: من باید ساختمان عبادتش را تخریب و هلاکش کنم.

ما حسود و بخیل خیلی داریم. امروزه دنیا نسبت به شیعه شدن شما بخیل است. این شیطان به کنار این عابد آمد و خیلی بهتر، بالاتر، شاداب تر و بیشتر شروع به عبادت کرد. عابد هرچه می خواست از او بپرسد که ملاک عبادت تو چه بوده است، باز به عبادت وصل می شد.

عابد را حسابی تشنه سؤال کرد. بعد مهلت چند لحظه ای به او داد که حرف بزند. عابد گفت: چه شد که به اینجا رسیدی؟ گفت: با یک گناه. این را قرآن

ص:230


1- 1) - مستدرک سفینه البحار: 9/182.

«تسویل» ؛ فریب کاری می نامد. مگر کسی با گناه به خدا می رسد و شوق به عبادتش بیشتر می شود؟ چه ضمانتی هست که در هنگام گناه، جان ما را نگیرند و عمر تمام نشود؟

گفت: چه گناهی؟ رابطه نامشروع. چند بار؟ یک بار. من چه کار کنم؟ گفت: من به تو آدرس خانه زن بدکاره ای را می دهم. برو یک بار زنا کن، بعد می بینی که عبادت بعد از آن گناه و پشیمانی چگونه می شود.

با آن چهره به درب خانه این زن آمد و در زد. زن بدکاره آمد، دید چنین مشتریی تا کنون نداشته است.

زن گفت: با چه کسی کار داری؟ گفت: با شما. گفت: چه کار داری؟ به او گفت.

گفت: آقا! فریب نخوردی؟ اشتباه نیامدی؟ تو اگر با من زنا کنی و در حین زنا عمرت تمام شود، چه کار می کنی؟ شما می شود برگردی و ببینی آن عابد هست یا نه؟ اگر بود، بیا، اما اگر نبود، بدان که شیطان بوده، آمده تا سر تو را کلاه بگذارد. عابد برگشت.

امام صادق علیه السلام می فرمایند: شب آن زن از دنیا رفت و عمرش تمام شد. خدا به پیغمبر زمان او وحی کرد: امت و مؤمنین را بردار و ببر فلان خانم را غسل دهند، کفنش کنند و در قبرستان مؤمنان دفن کنند. این زن دیشب با زبان خود بنده مرا نجات داد، من هم همه گناهانش را بخشیدم. (1)

ص:231


1- 1) - الکافی: 8/386، حَدِیثُ الْعَابِدِ، حدیث 584؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ کَانَ عَابِدٌ فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ لَمْ یُقَارِفْ مِنْ أَمْرِ الدُّنْیَا شَیْئاً فَنَخَرَ إِبْلِیسُ نَخْرَهً فَاجْتَمَعَ إِلَیْهِ جُنُودُهُ فَقَالَ مَنْ لِی بِفُلَانٍ فَقَالَ بَعْضُهُمْ أَنَا لَهُ فَقَالَ مِنْ أَیْنَ تَأْتِیهِ فَقَالَ مِنْ نَاحِیَهِ النِّسَاءِ قَالَ لَسْتَ لَهُ لَمْ یُجَرِّبِ النِّسَاءَ فَقَالَ لَهُ آخَرُ فَأَنَا لَهُ فَقَالَ لَهُ مِنْ أَیْنَ تَأْتِیهِ قَالَ مِنْ نَاحِیَهِ الشَّرَابِ وَ اللَّذَّاتِ قَالَ لَسْتَ لَهُ لَیْسَ هَذَا بِهَذَا قَالَ آخَرُ فَأَنَا لَهُ قَالَ مِنْ أَیْنَ تَأْتِیهِ قَالَ مِنْ نَاحِیَهِ الْبِرِّ قَالَ انْطَلِقْ فَأَنْتَ صَاحِبُهُ فَانْطَلَقَ إِلَی مَوْضِعِ الرَّجُلِ فَأَقَامَ حِذَاهُ یُصَلِّی قَالَ وَ کَانَ الرَّجُلُ یَنَامُ وَ الشَّیْطَانُ لَایَنَامُ وَ یَسْتَرِیحُ وَ الشَّیْطَانُ لَایَسْتَرِیحُ فَتَحَوَّلَ إِلَیْهِ الرَّجُلُ وَ قَدْ تَقَاصَرَتْ إِلَیْهِ نَفْسُهُ وَ اسْتَصْغَرَ عَمَلَهُ فَقَالَ یَا عَبْدَ اللَّهِ بِأَیِّ شَیْءٍ قَوِیتَ عَلَی. هَذِهِ الصَّلَاهِ فَلَمْ یُجِبْهُ ثُمَّ أَعَادَ عَلَیْهِ فَلَمْ یُجِبْهُ ثُمَّ أَعَادَ عَلَیْهِ فَقَالَ یَا عَبْدَ اللَّهِ إِنِّی أَذْنَبْتُ ذَنْباً وَ أَنَا تَائِبٌ مِنْهُ فَإِذَا ذَکَرْتُ الذَّنْبَ قَوِیتُ عَلَی الصَّلَاهِ قَالَ فَأَخْبِرْنِی بِذَنْبِکَ حَتَّی أَعْمَلَهُ وَ أَتُوبَ فَإِذَا فَعَلْتُهُ قَوِیتُ عَلَی الصَّلَاهِ قَالَ ادْخُلِ الْمَدِینَهَ فَسَلْ عَنْ فُلَانَهَ الْبَغِیَّهِ فَأَعْطِهَا دِرْهَمَیْنِ وَ نَلْ مِنْهَا قَالَ وَ مِنْ أَیْنَ لِی دِرْهَمَیْنِ مَا أَدْرِی مَا الدِّرْهَمَیْنِ فَتَنَاوَلَ الشَّیْطَانُ مِنْ تَحْتِ قَدَمِهِ دِرْهَمَیْنِ فَنَاوَلَهُ إِیَّاهُمَا فَقَامَ فَدَخَلَ الْمَدِینَهَ بِجَلَابِیبِهِ یَسْأَلُ عَنْ مَنْزِلِ فُلَانَهَ الْبَغِیَّهِ فَأَرْشَدَهُ النَّاسُ وَ ظَنُّوا أَنَّهُ جَاءَ یَعِظُهَا فَأَرْشَدُوهُ فَجَاءَ إِلَیْهَا فَرَمَی إِلَیْهَا بِالدِّرْهَمَیْنِ وَ قَالَ قُومِی فَقَامَتْ فَدَخَلَتْ مَنْزِلَهَا وَ قَالَتِ ادْخُلْ وَ قَالَتْ إِنَّکَ جِئْتَنِی فِی هَیْئَهٍ لَیْسَ یُؤْتَی مِثْلِی فِی مِثْلِهَا فَأَخْبِرْنِی بِخَبَرِکَ فَأَخْبَرَهَا فَقَالَتْ لَهُ یَا عَبْدَ اللَّهِ إِنَّ تَرْکَ الذَّنْبِ أَهْوَنُ مِنْ طَلَبِ التَّوْبَهِ وَ لَیْسَ کُلُّ مَنْ طَلَبَ التَّوْبَهَ وَجَدَهَا وَ إِنَّمَا یَنْبَغِی أَنْ یَکُونَ هَذَا شَیْطَاناً مُثِّلَ لَکَ فَانْصَرِفْ فَإِنَّکَ لَاتَرَی شَیْئاً فَانْصَرَفَ وَ مَاتَتْ مِنْ لَیْلَتِهَا فَأَصْبَحَتْ فَإِذَا عَلَی بَابِهَا مَکْتُوبٌ احْضُرُوا فُلَانَهَ فَإِنَّهَا مِنْ أَهْلِ الْجَنَّهِ فَارْتَابَ النَّاسُ فَمَکَثُوا ثَلَاثاً لَمْ یَدْفِنُوهَا ارْتِیَاباً فِی أَمْرِهَا فَأَوْحَی اللَّهُ عز و جل إِلَی نَبِیٍّ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ لَاأَعْلَمُهُ إِلَّا مُوسَی بْنَ عِمْرَانَ علیه السلام أَنِ ائْتِ فُلَانَهَ فَصَلِّ عَلَیْهَا وَ مُرِ النَّاسَ أَنْ یُصَلُّوا عَلَیْهَا فَإِنِّی قَدْ غَفَرْتُ لَهَا وَ أَوْجَبْتُ لَهَا الْجَنَّهَ بِتَثْبِیطِهَا عَبْدِی فُلَاناً عَنْ مَعْصِیَتِی.
روزی زبان در قرآن

« وَ قُولُوا لِلنّٰاسِ حُسْناً» (1).

« کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّهٍ أُخْرِجَتْ لِلنّٰاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ اَلْمُنْکَرِ» (2).

« وَ قُلْ لَهُمٰا قَوْلاً کَرِیماً» (3).

ص:232


1- 1) - بقره (2) : 83؛ «و با مردم با خوش زبانی سخن گویید.»
2- 2) - آل عمران (3) : 110؛ «شما بهترین امتی هستید که [ برای اصلاح جوامع انسانی ] پدیدارشده اید، به کار شایسته و پسندیده فرمان می دهید و از کار ناپسند و زشت بازمی دارید.»
3- 3) - اسراء (17) : 23؛ «و به آنان سخنی نرم و شایسته [ و بزرگوارانه ] بگو.»

« فَقُولاٰ لَهُ قَوْلاً لَیِّناً» (1)

این ها دیگر لقمه نیست، روزی زبان است.

3 - روزی دست

اشاره

اما روزی دست: یکی از روزی های دست وضو است:

«الوضوء نور» (2)در محور عظمت، اهمیت، معنویت و امر خدا به وضو، (3)سخن بسیار است، این که هر کس شب فقط وضو بگیرد و بخوابد تا برای نماز صبح بیدار شود، امام صادق علیه السلام می فرمایند: خدا به فرشتگان نویسنده نامه اش می گوید: این بنده من که امشب با وضو خوابید، ثواب احیای آن شب را در پرونده اش بنویسید. (4)به قدری مهم است که امام حسین علیه السلام شب عاشورا به یارانش فرمود: می توانید

ص:233


1- 1) - طه (20) : 44؛ «پس با گفتاری نرم به او بگویید.»
2- 2) - من لا یحضره الفقیه: 1/41، حدیث 82.
3- 3) - الکافی: 3/70 - 72، باب النوادر؛ «عَنْ سَمَاعَهَ بْنِ مِهْرَانَ قَالَ قَالَ أَبُو الْحَسَنِ مُوسَی علیه السلام مَنْ تَوَضَّأَ لِلْمَغْرِبِ کَانَ وُضُوؤُهُ ذَلِکَ کَفَّارَهً لِمَا مَضَی مِنْ ذُنُوبِهِ فِی نَهَارِهِ مَا خَلَا الْکَبَائِرَ وَ مَنْ تَوَضَّأَ لِصَلَاهِ الصُّبْحِ کَانَ وُضُوؤُهُ ذَلِکَ کَفَّارَهً لِمَا مَضَی مِنْ ذُنُوبِهِ فِی لَیْلَتِهِ إِلَّا الْکَبَائِر.» «عَنِ السَّکُونِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ الْوُضُوءُ شَطْرُ الْإِیمَانِ.»
4- 4) - وسائل الشیعه: 1/378، حدیث 1001؛ «مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام قَالَ مَنْ تَطَهَّرَ ثُمَّ أَوَی إِلَی فِرَاشِهِ بَاتَ وَ فِرَاشُهُ کَمَسْجِدِهِ فَإِنْ ذَکَرَ أَنَّهُ لَیْسَ عَلَی وُضُوءٍ فَتَیَمَّمَ مِنْ دِثَارِهِ کَائِناً مَا کَانَ لَمْ یَزَلْ فِی صَلَاهٍ مَا ذَکَرَ اللَّهَ.» وسائل الشیعه: 1/379، حدیث 1002؛ «عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ آبَائِهِ علیه السلام فِی حَدِیثٍ أَنَّ سَلْمَانَ رَوَی عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قَالَ مَنْ بَاتَ عَلَی طُهْرٍ فَکَأَنَّمَا أَحْیَا اللَّیْلَ.»

مقداری آب برای وضو بیاورید؟ تا امشب را با تیمم تا صبح نباشیم، بلکه با وضو باشیم؟ (1)

اکرام یتیم با نوازش

روزی دیگر دست این است که دست با محبت به سر یتیم کشیده شود.

پیغمبر صلی الله علیه و آله می فرمایند: وقتی دست شما روی سر یتیم کشیده می شود، به تعداد مویی که از زیر دست رد می شود، خدا حسنه در پرونده شما می نویسد. اکرام یتیم اهمیت دارد، (2)« کَلاّٰ بَلْ لاٰ تُکْرِمُونَ اَلْیَتِیمَ» (3)

خدا می فرماید: چرا به ایتام اکرام نمی کنید؟

پیغمبر صلی الله علیه و آله در کوچه می رفتند. بچه ها بازی می کردند. عرب یتیم را تحقیر می کرد. فرهنگش هنوز بالا نیامده بود. بچه کوچکی ایستاده بود و با حسرت بازی بچه ها را تماشا می کرد. پیغمبر صلی الله علیه و آله جلو آمدند، پرسیدند: چرا تو بازی نمی کنی؟ گفت: چون من یتیم هستم، مرا راه نمی دهند. فرمود: پدرت کیست؟ گفت: رفاعه که

ص:234


1- 1) - بحار الأنوار: 44/316، باب 37؛ «وَ أَرْسَلَ عَلِیّاً ابْنَهُ علیه السلام فِی ثَلَاثِینَ فَارِساً وَ عِشْرِینَ رَاجِلًا لِیَسْتَقُوا الْمَاءَ وَ هُمْ عَلَی وَجَلٍ شَدِید000ثُمَّ قَالَ لِأَصْحَابِهِ قُومُوا فَاشْرَبُوا مِنَ الْمَاءِ یَکُنْ آخِرَ زَادِکُمْ وَ تَوَضَّئُوا وَ اغْتَسِلُوا وَ اغْسِلُوا ثِیَابَکُمْ لِتَکُونَ أَکْفَانَکُمْ ثُمَّ صَلَّی بِهِمُ الْفَجْر.»
2- 2) - ثواب الأعمال و عقاب الأعمال: 199؛ «عَنِ الصَّادِقِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ علیه السلام قَالَ قَالَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام وَ مَا مِنْ مُؤْمِنٍ وَ لَامُؤْمِنَهٍ یَضَعُ یَدَهُ عَلَی رَأْسِ یَتِیمٍ تَرَحُّماً لَهُ إِلَّا کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِکُلِّ شَعْرَهٍ مَرَّتْ یَدُهُ عَلَیْهَا حَسَنَهً.» «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ مَا مِنْ عَبْدٍ مَسَحَ یَدَهُ عَلَی رَأْسِ یَتِیمٍ رَحْمَهً لَهُ إِلَّا أَعْطَاهُ اللَّهُ بِکُلِّ شَعْرَهٍ نُوراً یَوْمَ الْقِیَامَهِ.»
3- 3) - فجر (89) : 17؛ «این چنین نیست که می پندارید، بلکه [ زبونی، خواری و دور شدن شما از رحمت خدا برای این است که ] یتیم را گرامی نمی دارید.»

شهید شد.

پیامبر صلی الله علیه و آله آن بچه را در آغوش گرفت و نزد حضرت فاطمه علیها السلام آورد، فرمود:

فاطمه جان! این بچه مانند برادر توست. حضرت فاطمه علیها السلام او را تمیز کرد، پیراهنش را عوض کرد، لباس نوی امام حسن علیه السلام را به او پوشاند. فرمود: تو برادر من هستی.

در امت اسلام، یتیم برادر حضرت فاطمه علیها السلام و فرزند پیغمبر صلی الله علیه و آله است. بعد پیغمبر صلی الله علیه و آله او را بغل کرد و کنار بچه ها آورد، به بچه ها گفت: چه کسی گفته است که این بچه یتیم است؟ من پدر او هستم و حضرت فاطمه علیها السلام خواهر اوست. (1)این

ص:235


1- 1) - کشف الأسرار و عده الأبرار: 1/595؛ «انس مالک گفت: روزی مصطفی صلی الله علیه و آله در شاهراه مدینه میرفت، یتیمی را دید که کودکان بر وی جمع آمده بودند و او را خوار و خجل کرده، و هر یکی بروی تطاولی جسته، آن یکی میگفت - پدر من به از پدر تو. دیگری میگفت: مادر من به از مادر تو، سدیگری میگفت: کسان و پیوستگان ما به از کسان و پیوستگان تو، و آن یتیم می گریست، و در خاک می غلتید. رسول خدا چون آن کودک را چنان دید، بر وی ببخشود، و بر وی بیستاد، گفت: ای غلام کیستی تو؟ و چه رسید ترا که چنین درمانده؟ گفت: من پسر رفاعه انصاری ام، پدرم روز احد کشته شد، و خواهری داشتم فرمان یافت، و مادرم شوهر باز کرد، و مرا براند، اکنون منم درمانده، بی کس! و بی نوا! و ازین صعب تر مرا سرزنش این کودکان است! مصطفی از آن سخن وی در گرفت، و آن درد در دل وی بدو کار کرد، و بگریست! پس گفت ای غلام اندوه مدار، و ساکن باش، که اگر پدرت را بکشتند من که محمدم پدر توام، و فاطمه خواهر تو، و عایشه مادر تو. کودک شاد شد و برخاست، و آواز برآورد که - ای کودکان، اکنون مرا سرزنش مکنید و جواب خود شنوید - «ان ابی خیر من آبائکم! و امّی خیر من امهاتکم! و اختی خیر من اخواتکم؟» آن گه مصطفی دست وی گرفت، و بخانه فاطمه برد، گفت یا فاطمه! این فرزند ما است و برادر تو، فاطمه برخاست، و او را بنواخت و خرما پیش وی بنهاد، و روغن در سر وی مالید، و جامه در وی پوشید، و همچنین وی را بحجره های مادران مؤمنان بگردانید. فکان یعیش بین ازواجه حتی قبض النبی صلی الله علیه و آله و سلم، فوضع التراب علی رأسه، و نادی «وا ابتاه! الیوم بقیت یتیما» فابکی عیون المهاجرین و الانصار، فاخذه ابو بکر. و هو یقول یا بنیّ مصیبه دخلت علی المسلمین اذا اختلس محمد من بین اظهرهم، انا ابوک یا بنی! فکان مع ابی بکر حتی قبضه اللَّه عز و جل.»

روزی دست است.

انفاق، روزی دیگر دست

(1)

پیغمبر صلی الله علیه و آله می فرمایند: یکی از بالاترین روزی های دست این است که پول به درب خانه مستمندان و فقیران ببری، طوری که تو را نشناسند و نفهمند. روزی دیگر دست که بالاترین روزی و از خون شهدا بالاتر است، نوشتن و پخش کردن فرهنگ خدا بین مردم است. (2)

ص:236


1- 1) - الکافی: 4/43، بَابُ الْإِنْفَاق، حدیث 4؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ فِی کَلَامٍ لَهُ وَ مَنْ یَبْسُطْ یَدَهُ بِالْمَعْرُوفِ إِذَا وَجَدَهُ یُخْلِفِ اللَّهُ لَهُ مَا أَنْفَقَ فِی دُنْیَاهُ وَ یُضَاعِفْ لَهُ فِی آخِرَتِهِ.» الکافی: 4/43، حدیث 6؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله الْأَیْدِی ثَلَاثَهٌ سَائِلَهٌ وَ مُنْفِقَهٌ وَ مُمْسِکَهٌ وَ خَیْرُ الْأَیْدِی الْمُنْفِقَهُ.» الکافی: 4/43، حدیث 7؛ «عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ قَالَ یَا حُسَیْنُ أَنْفِقْ وَ أَیْقِنْ بِالْخَلَفِ مِنَ اللَّهِ فَإِنَّهُ لَمْ یَبْخَلْ عَبْدٌ وَ لَاأَمَهٌ بِنَفَقَهٍ فِیمَا یُرْضِی اللَّهَ عز و جل إِلَّا أَنْفَقَ أَضْعَافَهَا فِیمَا یُسْخِطُ اللَّهَ عز و جل.»
2- 2) - من لایحضره الفقیه: 4/399، حدیث 5853؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیه السلام قَالَ إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَهِ جَمَعَ اللَّهُ عز و جل النَّاسَ فِی صَعِیدٍ وَاحِدٍ وَ وُضِعَتِ الْمَوَازِینُ فَتُوزَنُ دِمَاءُ الشُّهَدَاءِ مَعَ مِدَادِ الْعُلَمَاءِ فَیُرَجَّحُ مِدَادُ الْعُلَمَاءِ عَلَی دِمَاءِ الشُّهَدَاءِ.» غررالحکم: 49: حدیث 88؛ «عقول الفضلاء فی أطراف أقلامها.» حدیث 291؛ «الکتب بساتین العلماء [ الکتاب ].» حدیث 292؛ «الکتاب أحد المحدثین.» حدیث 294؛ «نعم المحدث الکتاب.»

4 - روزی شکم

اشاره

اما روزی شکم،

« یٰا أَیُّهَا اَلرُّسُلُ کُلُوا مِنَ اَلطَّیِّبٰاتِ» (1)

لقمه الهی، پاک و ملکوتی، روزی شکم است. این روزی مادی شد؟ نه، این ظاهرش مادی است، اما وقتی لقمه حلال در بدن هضم شود، به نور، عشق، حال و عمل پاک تبدیل می شود.

مگر امیرالمؤمنین علیه السلام همین لقمه حلال را نخورد و از آن مقداری مغز متفکر شد، که گوشه ای از آن «نهج البلاغه» شد و مقداری نطفه پاک امام حسن، امام حسین و قمر بنی هاشم علیهم السلام و بقیه نیز عبادت شد. عبادت هایی که از انرژی لقمه پاک بود.

میل به عبادت، با لقمه پاک

امام باقر علیه السلام می فرمایند: روزی دربِ اتاق پدرم - حضرت زین العابدین علیه السلام - را آهسته باز کردم و دیدم در حال عبادت هستند. من جوان بیست ساله ای بودم، گوشه ای نشستم و ایشان عبادت می کرد. من به گریه افتادم. وقتی عبادت پدرم تمام شد، آرام به من فرمود: عزیز دلم! چرا گریه می کنی؟ عرض کردم: دلم برای شما می سوزد. آخر چقدر عبادت می کنید؟

فرمودند: عزیز دلم! بر این طاقچه کتابی هست، آن را بیاور. کتاب را به خدمت پدر آوردم. فرمودند: آن را باز کن، در این کتاب، عبادات جدم علی علیه السلام را نوشته اند، بخوان. ببین او عبادت می کرده یا من؟ چه کسی طاقت عبادت علی علیه السلام را دارد؟ (2)

ص:237


1- 1) - مؤمنون (23) : 51؛ «ای پیامبران! از خوردنی های پاکیزه بخورید.»
2- 2) - کشف الیقین فی فضائل أمیر المؤمنین علیه السلام: 118؛ «وَ کَانَ مَوْلَانَا زَیْنُ الْعَابِدِینَ صلی الله علیه و آله یُصَلِّی فِی الْیَوْمِ وَ اللَّیْلَهِ أَلْفَ رَکْعَهٍ وَ یَدْعُو بِصَحِیفَهِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام ثُمَّ یَرْمِی بِهَا کَالْمُتَضَجِّرِ وَ یَقُولُ أَنَّی لِی بِعِبَادَهِ عَلِی.»

این همان لقمه حلال و روزیِ شکم است.

5 - روزی شهوت

اما روزیِ شهوت، ازدواج است. خدا می داند که نتیجه ازدواج صحیح در دنیا چیست؟ آیت الله العظمی بروجردی قدس سره نتیجه همین شهوت حلال پدر و مادر است، شهوتِ پاک. امام، اولیای خدا، بزرگان، اهل دل. روزی پاک همین است که برای استفاده از مجلس خدا برود، به خاطر خدا، برای شنیدن برنامه های او و معارف اهل بیت علیهم السلام، این کشش معنوی به خاطر نطفه پاک بوده که روزیِ قدم شما شده است. عجب روزیی! که پیغمبر صلی الله علیه و آله می فرمایند: وقتی از خانه در می آیید، اگر به آن مجلس علمی که در نظر دارید، نرسید و وسط راه از دنیا بروید، طالب علم (1)محسوب می شوید که «مات شهیداً» شهید مرده است.

ص:238


1- 1) - الکافی: 1/30، بَابُ فَرْضِ الْعِلْمِ وَ وُجُوبِ طَلَبِهِ وَ الْحَثِّ عَلَیْهِ، حدیث 4؛ «حَدَّثَهُ قَالَ سَمِعْتُ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ یَقُولُ أَیُّهَا النَّاسُ اعْلَمُوا أَنَّ کَمَالَ الدِّینِ طَلَبُ الْعِلْمِ وَ الْعَمَلُ بِهِ أَلَا وَ إِنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ أَوْجَبُ عَلَیْکُمْ مِنْ طَلَبِ الْمَالِ إِنَّ الْمَالَ مَقْسُومٌ مَضْمُونٌ لَکُمْ قَدْ قَسَمَهُ عَادِلٌ بَیْنَکُمْ وَ ضَمِنَهُ وَ سَیَفِی لَکُمْ وَ الْعِلْمُ مَخْزُونٌ عِنْدَ أَهْلِهِ وَ قَدْ أُمِرْتُمْ بِطَلَبِهِ مِنْ أَهْلِهِ فَاطْلُبُوهُ.» غررالحکم صلی الله علیه و آله: 47، الفصل الثالث فی العالم مجلس العلم و العلماء، حدیث 223 - 226 - جالس العلماء تسعد. - جالس العلماء تزدد علما. - مجلس الحکمه غرس الفضلاء. - مجالس العلم غنیمه [ مجالسه العلماء غنیمه ].

6 - روزی نفس، قلب و روح

اما روزی نفس، که فوق بدن است: اخلاق حمیده، مهر، محبت، دل بی کینه، صاف، با گذشت و مهربان بودن است. اما روزی قلب که بالاتر از نفس است: ورع، تقوا، صدق، ایمان، یقین، زهد، توکل، تسلیم و رضا است. روزی روح که بالاتر از قلب است؛ یعنی مرتبه نهایی، روح است: مکاشفه، مشاهده، ولایت به معنی اجازه تصرف در تکوین و بقای بالله است.

نمونه ای از ولایت داران

من نمونه ای از ولایت و مکاشفه را ذکر کنم. اما ولایت؛ چند جلسه به خدمت نبیره وجود مبارک حاج ملاهادی سبزواری قدس سره حکیم و عارف الهی رسیدم. ایشان برای من گفت: هنگامی که حاجی از سفر حج برمی گشت، به کرمان آمد. به دلایلی سه سال در کرمان ماند. این سه سال با این عظمت علمی، استادی و حکمت؛ چون آن وقت کسی ایشان را نمی شناخت و کتاب نیز زیاد پخش نمی شد و سفرها کم بود، لذا سه سال در مدرسه طلبه ها به طور ناشناس به خادم مدرسه کمک می کرد، در این سه سال نیز حتی یک بار نیز به کسی نگفت من چه کسی هستم.

روزی یکی از چهره های معروف کرمان به آن مدرسه آمد تا طلبه ها را برای شام دعوت کند. خادم به حاجی گفت: دربِ حجره ها را بزن و آدرس بده، بگو: برای صرف شام بروند.

آنهایی که اهل سرّ هستند، اگر آنها را قطعه قطعه کنند، ساکت هستند؛ چون سرّ برای آنان مانند گوهر است، در همان سکوت و صبر است که دنباله فیض را می گیرند.

طلبه ای بود که به سن بالا رسیده بود و ازدواج نکرده بود، وضع مادی خوبی

ص:239

نداشت، در حجره مانده بود و گاهی درس اخلاق می گفت. حاجی آمد دربِ حجره او را زد، گفت: امشب جایی دعوت داریم، همه می روند، شما نیز تشریف می آورید؟ گفت: نه. اما اگر بیرون رفتی، نانی برای من بگیر و بیاور.

طلبه ها به میهمانی رفتند و شام خوردند و برگشتند. حاجی نیز بیرون رفت و برگشت، دیر وقت بود. پیرمرد به حاجی گفت: نان خریدی؟ گفت: مرا ببخش.

یادم رفت. گفت: شام خوردی؟ گفت: بله.

ولایت روزی روح است. گفت: آیا سیری؟ گفت: بله. گفت: پس سیر از گرسنه خبر ندارد. من پیرمردم، با یک نان تمام زندگی دنیای من اداره می شود. بعضی ها با کل دنیا اداره نمی شوند. گفت: چگونه انسان فقیر گرسنه را از یاد بردی؟ تو می دانی درد گرسنگی چیست؟ به حاجی گفت: الان گرسنه شو، ببین درد گرسنگی یعنی چه؟

حاجی ناگهان به شدّت گرسنه شد، به قدری به او فشار آمد که هر خوراکیی در حجره بود، خورد، دید درد گرسنگی برطرف نمی شود، آخر به طرف خوردن حصیر زیرپا آمد، دل پیرمرد سوخت. گفت: حال از گرسنگی دربیا. حاجی درآمد.

این ولایت است؛ یعنی حق تصرف در اشیاء.

قرآن و اهل بیت علیهم السلام روزی دهنده مادی و معنوی

به آیه قرآن برگردیم:

« وَ أَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظٰاهِرَهً وَ بٰاطِنَهً» (1)

تمام نعمت های ظاهری و باطنی را کامل کردم. تمام اعضای شما روزی معنوی دارند، نفس، قلب و روح شما نیز روزی دارند. این رزق ما کجاست؟ در دو سفره:

ص:240


1- 1) - لقمان (31) : 20؛ «و نعمت های آشکار و نهانش را بر شما فراوان و کامل ارزانی داشته.»

قرآن و اهل بیت علیهم السلام. (1)تمام روزی های معنوی اعضا، نفس، قلب و روح ما در قرآن و اهل بیت علیهم السلام است. اگر کسی روزی خور خالص این دو سفره شود و واقعاً این دو را رها نکند، بعد از چهل روز از اولیای خدا می شود.

نمونه ای از مکاشفه و مشاهده روح

اما مکاشفه و مشاهده روح: این جریان در تفسیر «المیزان» آمده است. نقل کننده اش نیز علامه طباطبایی است و مکاشفه اش نیز از آن خودش است.

علامه می فرماید: هر سال از ایران مسافر می آمد و پدرم خرجی مرا با مسافران به نجف می فرستاد.

یکی از سالها، اوضاع عراق درهم بود، ظاهراً ایران نیز مشکل داشت و مسافر کم می آمد. آنهایی که از تبریز آمدند، برای من چیزی نیاوردند. در مضیقه مالی افتادم.

در حال مطالعه از فشار اقتصادی و خوردن نان خالی چنان ناراحت شدم که کتاب ها را بستم و به فکر فرو رفتم. سرم را روی دستم گذاشتم و با خود می گفتم: چگونه

ص:241


1- 1) - الکافی: 1/295، باب الإشاره و النص علی أمیرالمؤمنین علیه السلام؛ وسائل الشیعه: 27/66، حدیث 33215؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی حَدِیثٍ طَوِیلٍ قَالَ قَالَ اللَّهُ عز و جل فَسْئَلُوا أَهْلَ اَلذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ قَالَ الْکِتَابُ الذِّکْرُ وَ أَهْلُهُ آلُ مُحَمَّدٍ أَمَرَ اللَّهُ بِسُؤَالِهِمْ وَ لَمْ یُؤْمَرُوا بِسُؤَالِ الْجُهَّالِ وَ سَمَّی اللَّهُ الْقُرْآنَ ذِکْراً فَقَالَ تَبَارَکَ وَ إِنَّهُ لَذِکْرٌ لَکَ وَ لِقَوْمِکَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ وَ قَالَ وَ أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ اَلذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّٰاسِ مٰا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَ قَالَ أَطِیعُوا اَللّٰهَ وَ أَطِیعُوا اَلرَّسُولَ وَ أُولِی اَلْأَمْرِ مِنْکُمْ وَ قَالَ عز و جل وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَی اَلرَّسُولِ وَ إِلیٰ أُولِی اَلْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ اَلَّذِینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ فَرَدَّ الْأَمْرَ أَمْرَ النَّاسِ إِلَی أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمُ الَّذِینَ أَمَرَ اللَّهُ بِطَاعَتِهِمْ وَ الرَّدِّ إِلَیْهِمْ.» الکافی: 1/213، بَابُ أَنَّ الرَّاسِخِینَ فِی الْعِلْمِ هُمُ الْأَئِمَّهُ علیهم السلام، حدیث 3؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ اَلرّٰاسِخُونَ فِی اَلْعِلْمِ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّهُ مِنْ بَعْدِهِ.»

خدا وعده داده است که روزی اهل علم را می رسانم؟ من نشسته بودم، در زدند. به نظرم آمد که رفته ام در را باز کرده ام، در حالی که نرفته و نشسته بودم.

در همان حال دیدم چهره ای نورانی و الهی گفت: اسم من شاه حسین ولیّ است.

خدا به تو پیغام داده است که من کدام وقت تو را یادم رفته که دست از درس کشیدی و به فکر شکم خود هستی. منِ خدا در این هجده سال طلبگی حتی یک وعده غذای تو را لنگ گذاشتم؟

این ها را گفت و رفت. سرم را از روی دستم بلند کردم. با خود گفتم: من که درب را باز نکردم. شاه حسین ولیّ کیست؟ چرا هجده سال؟ من که بیست سال است که از طلبگیم می گذرد. خوب فکر کردم، دیدم از روزی که معمّم شدم و در لباس روحانیت رفتم، هجده سال کامل گذشته است.

گذشت، تا نامه ای از پدرم آمد که امسال به تبریز بیا. تابستان درس تعطیل بود، رفتم. روزی به قبرستان کهنه تبریز به قبری رسیدم که سنگ کهنه ای داشت. نشستم، روی سنگ را تمیز کردم، دیدم نوشته است: قبر شاه حسین ولی که سیصد سال قبل وفات یافته است.

این مکاشفه است؛ یعنی روح این روزی را دارد که اگر به دست بیاورد، گوشه پرده را کنار می زنند و کسی که سال ها قبل مرده است را مأمور می کنند که برو به علامه بگو: ما خدای تو هستیم و تو را از یاد نبرده ایم، برای چه غصه می خوری؟ خوشا آن دل که مأوای تو باشد

ص:242

نمی خواهد دلم گلگشت صحرا

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

ص:243

12 نماز، برترین عبادت

اشاره

وجوب نماز در صدر اسلام

تهران، حسینیه همدانی ها

رمضان 1373

ص:244

ص:245

ص:246

الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین

و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.

وجوب نماز در آیین پاک اسلام، همزمان با بعثت پیامبر مکرم الهی صلی الله علیه و آله اعلام شد. روزهای اول بعثت، سه سوره به پیغمبر صلی الله علیه و آله نازل شد: علق، مدّثر و مزمّل.

وقتی در سوره مزمّل و مدّثر دقت کنید، می بینید سخن از نماز و بی نماز به میان آمده است.

بعد از اعلان وجوب نماز، رسول اسلام صلی الله علیه و آله نماز جماعت تشکیل دادند و خودشان امام جماعت بودند. یک نفر مرد به حضرت اقتدا می کرد که امیرالمؤمنین علیه السلام بودند و یک خانم که حضرت خدیجه کبری علیها السلام بود. این نماز جماعت چند سال با همین سه نفر تشکیل می شد.

تشریع رکعات نمازهای واجب

سیزده سال در مکه و بیش از یک سال نیز بعد از هجرت، تمام نمازهای واجب شبانه روز دو رکعت بود. هنگامی که شب پانزدهم ماه مبارک رمضان، وجود مبارک حضرت حق، امام مجتبی علیه السلام را به خاندان نبوت عنایت کرد، به شکرانه ولادت ایشان، همان وقت پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله از جانب خود و به تدبیر و طرح خودشان، دو رکعت به نماز ظهر و عصر اضافه کردند که تا روز قیامت این نمازهای چهار رکعتی به

ص:247

شکرانه این باشد که خدا به جامعه انسانی، رهبر الهی، امام معصوم و هادی راه عنایت کرد. (1)

تخفیف خدا در نماز مسافر

البته پروردگار نیز این چهار رکعتی که پیامبر صلی الله علیه و آله اضافه کردند، امضا کرد. فقط کنار این چهار رکعت، خدا دستوری داد که اگر مردم در سفر کمتر از ده روز بودند و یا از حدّ ترخّص شرعی خارج شدند، این دو رکعت حذف شود و فقط «فریضه الله» بماند، اما آن چیزی که پیامبر صلی الله علیه و آله واجب فرمود، در غیر سفر بر مردم واجب باشد.

پس این نمازی که خدا در ابتدای بعثت واجب کرد، نمازی بود که به شکرانه وجود مبارک امام مجتبی علیه السلام در مدینه واجب شد و جایگاه این نماز در قرآن کریم و روایات اصیل را باید از برکت وجود مبارک حضرت مجتبی علیه السلام با هم تماشا کنیم.

تعاریفی از نماز در روایات

1 - معراج مؤمن

اشاره

رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرمایند:

ص:248


1- 1) - من لا یحضره الفقیه: 1/454، حدیث 1317؛ تهذیب الأحکام: 2/113، باب 8؛ «سُئِلَ الصَّادِقُ علیه السلام لِمَ صَارَتِ الْمَغْرِبُ ثَلَاثَ رَکَعَاتٍ وَ أَرْبَعاً بَعْدَهَا لَیْسَ فِیهَا تَقْصِیرٌ فِی حَضَرٍ وَ لَاسَفَرٍ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی أَنْزَلَ عَلَی نَبِیِّهِ کُلَّ صَلَاهٍ رَکْعَتَیْنِ فَأَضَافَ إِلَیْهَا رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله لِکُلِّ صَلَاهٍ رَکْعَتَیْنِ فِی الْحَضَرِ وَ قَصَّرَ فِیهَا فِی السَّفَرِ إِلَّا الْمَغْرِبَ وَ الْغَدَاهَ فَلَمَّا صَلَّی علیه السلام الْمَغْرِبَ بَلَغَهُ مَوْلِدُ فَاطِمَهَ علیه السلام فَأَضَافَ إِلَیْهَا رَکْعَهً شُکْراً لِلَّهِ عز و جل فَلَمَّا أَنْ وُلِدَ الْحَسَنُ علیه السلام أَضَافَ إِلَیْهَا رَکْعَتَیْنِ شُکْراً لِلَّهِ عز و جل فَلَمَّا أَنْ وُلِدَ الْحُسَیْنُ علیه السلام أَضَافَ إِلَیْهَا رَکْعَتَیْنِ شُکْراً لِلَّهِ عز و جل فَقَالَ لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ اَلْأُنْثَیَیْنِ فَتَرَکَهَا عَلَی حَالِهَا فِی الْحَضَرِ وَ السَّفَر.»

«الصلاه معراج المؤمن» (1)کلمه نماز، معراج و مؤمن؛ یعنی مؤمن است که نماز واقعی می خواند و برای او معراج است. پس این نماز برای منافق معراج نیست، بلکه برای حیله گران و آلودگان، بازی و تقلّب است.

پیغمبر صلی الله علیه و آله برای چه به معراج برده شد؟ خود حضرت حق علتش را می داند:

« سُبْحٰانَ اَلَّذِی أَسْریٰ بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرٰامِ إِلَی اَلْمَسْجِدِ اَلْأَقْصَی اَلَّذِی بٰارَکْنٰا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیٰاتِنٰا» (2)

ما او را بردیم تا شگفتی های «ماسوی الله» را ببیند.

«الصلاه معراج المؤمن»

یعنی اگر می خواهی به جایی برسی که بتوانی شگفتی های عالم معنا را ببینی، با نماز حرکت و پرواز کن.

معراجیت نماز برای مؤمنین

ولی «معراج المؤمن» است، نه «معراج الناس» . مؤمن کیست؟ خدا در قرآن می فرماید: مؤمن کسی است که قلبش به پنج حقیقت گره بخورد: خدا، قیامت، فرشتگان، انبیا و قرآن.

ص:249


1- 1) - مستدرک سفینه البحار: 6/343.
2- 2) - اسراء (17) : 1؛ «منزّه و پاک است آن [ خدایی ] که شبی بنده اش [ محمّد صلی الله علیه و آله ] را از مسجدالحرام به مسجد الاقصی که پیرامونش را برکت دادیم، سیر [ و حرکت ] داد، تا [ بخشی ] از نشانه هایِ [ عظمت و قدرت ] خود را به او نشان دهیم.»

« وَ لٰکِنَّ اَلْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ اَلْیَوْمِ اَلْآخِرِ وَ اَلْمَلاٰئِکَهِ وَ اَلْکِتٰابِ وَ اَلنَّبِیِّینَ» (1)

این پنج حقیقت را قلباً باور دارد.

حقیقت مؤمن در کلام پیامبر و ائمه علیهم السلام

او چگونه در جامعه زندگی می کند؟ امام محمدباقر علیه السلام می فرمایند:

«من ائتمنه المؤمنون علی أنفسهم و أموالهم» (2)اگر هر چه ثروت در دنیاست را نزد مؤمن بگذارند و مؤمن در احتیاج کامل باشد، محال است به این مجموعه ثروت گوشه چشمی بیاندازد. خیلی شگفت آور است که ایشان می فرمایند: مؤمن کسی است که کسی از دست او به ناحق رنج نبیند و اگر کسی امین مال و جان مردم نباشد، دین ندارد.

وقتی امیرالمؤمنین یا امام مجتبی علیهما السلام مؤمن را تعریف می کنند، می فرمایند:

مؤمن به کسی می گویند که نسبت به دینش در کمال بخل باشد. اگر میلیون ها کانال ماهواره ای به او هجوم کنند، بگوید: من دینم را نمی فروشم و نسبت به دینم بخیل هستم.

امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: حرف مؤمن این است که جانم را می خواهید،

ص:250


1- 1) - بقره (2) : 177؛ «بلکه نیکی [ واقعی و کامل، که شایسته است در همه امور شما ملاک و میزان قرار گیرد، منش و رفتار و حرکات ] کسانی است که به خدا و روز قیامت و فرشتگان و کتاب آسمانی و پیامبران ایمان آورده اند.»
2- 2) - الکافی: 2/235، باب المؤمن و علاماته و صفاته، حدیث 19؛ «عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَ لَاأُنَبِّئُکُمْ بِالْمُؤْمِنِ مَنِ ائْتَمَنَهُ الْمُؤْمِنُونَ عَلَی أَنْفُسِهِمْ وَ أَمْوَالِهِمْ أَلَا أُنَبِّئُکُمْ بِالْمُسْلِمِ مَنْ سَلِمَ الْمُسْلِمُونَ مِنْ لِسَانِهِ وَ یَدِهِ وَ الْمُهَاجِرُ مَنْ هَجَرَ السَّیِّئَاتِ وَ تَرَکَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَ الْمُؤْمِنُ حَرَامٌ عَلَی الْمُؤْمِنِ أَنْ یَظْلِمَهُ أَوْ یَخْذُلَهُ أَوْ یَغْتَابَهُ أَوْ یَدْفَعَهُ دَفْعَهً.»

بگیرید، اما دینم را حاضر نیستم بدهم.

«اذا نزلت نازله فاجعلوا انفسکم دون دینکم» (1)این مؤمن است. آن وقت این مؤمن با این دل و حالی که در جامعه دارد، به نماز نیز وصل شود! ؟ اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد من و ساقی به هم سازیم و بنیادش براندازیم (2)

مؤمن وقتی با نماز حرکت کند، در نماز می بیند، آنچه را که باید ببیند. من کسانی که از طریق نماز چیزهایی را دیده اند، دیده ام.

کسی که خیلی اهل نماز بود، با گریه به من گفت: در حرم امیرالمؤمنین علیه السلام نماز واجبم را خواندم. در رکوع خودم نفهمیدم، عیبی بود که همان روز در رکوعم پیدا شد. خودم نیز توجه و فکر نکردم که عیب است.

گفت: شب در عالم خواب دیدم که در محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله و امیرالمؤمنین علیه السلام هستم. پیغمبر صلی الله علیه و آله با لبخند به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: علی جان، ایشان امروز در رکوعش عیب بود. اگر نماز برای ما چشم و گوش حقیقی نیاورد، چه ارزشی است؟

ص:251


1- 1) - الکافی: 2/216، باب سلامه الدین، حدیث 2؛ «عَنْ أَبِی جَمِیلَهَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام کَانَ فِی وَصِیَّهِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام لِأَصْحَابِهِ اعْلَمُوا أَنَّ الْقُرْآنَ هُدَی اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ وَ نُورُ اللَّیْلِ الْمُظْلِمِ عَلَی مَا کَانَ مِنْ جَهْدٍ وَ فَاقَهٍ فَإِذَا حَضَرَتْ بَلِیَّهٌ فَاجْعَلُوا أَمْوَالَکُمْ دُونَ أَنْفُسِکُمْ وَ إِذَا نَزَلَتْ نَازِلَهٌ فَاجْعَلُوا أَنْفُسَکُمْ دُونَ دِینِکُمْ وَ اعْلَمُوا أَنَّ الْهَالِکَ مَنْ هَلَکَ دِینُهُ وَ الْحَرِیبَ مَنْ حُرِبَ دِینُهُ أَلَا وَ إِنَّهُ لَافَقْرَ بَعْدَ الْجَنَّهِ أَلَا وَ إِنَّهُ لَاغِنَی بَعْدَ النَّارِ لَایُفَکُّ أَسِیرُهَا وَ لَایَبْرَأُ ضَرِیرُهَا.»
2- 2) - حافظ شیرازی.

2 - نماز، مایه تقرّب متقین

اشاره

امام هشتم علیه السلام در روایتی دارند:

«الصلاه قربان کل تقی» (1)نماز قدرت دارد که هر اجتناب کننده از گناهی را به خدا برساند و تمام فاصله عبد و معبود را بردارد. خدا در قرآن می فرماید:

« فَمَنْ کٰانَ یَرْجُوا لِقٰاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صٰالِحاً وَ لاٰ یُشْرِکْ بِعِبٰادَهِ رَبِّهِ أَحَداً» (2)

و بالاترین عمل، «حی علی خیر العمل» همین نماز است. خیلی ها آرزو داشتند که در نماز بمیرند. می دانستند مرگ در نماز یعنی مرگ در معراج و مقام قرب.

حال بزرگان در نماز

دو استاد داشتم که در قم، حرم حضرت معصومه علیها السلام دفن هستند. یکی از آنان را که شب جمعه به خدمتش می رفتم، وقتی حرف می زد، به پهنای صورتش اشک می ریخت. آن دیگری که صبح جمعه به خدمتش می رفتم، درون خود را مراقبت می کرد که حسد، کبر، غرور و رذیله ای در ایشان نماند.

صبح جمعه ها و شب جمعه های پاک کننده و حال سازی بود. هر دوی آنها سازنده بودند و چه سازندگانی. آنها شب جمعه ها با ملائکه زندگی می کردند. چه

ص:252


1- 1) - الکافی: 3/265، باب فضل الصلاه، حدیث 6.
2- 2) - کهف (18) : 110؛ «پس کسی که دیدار [ پاداش و مقام قرب ] پروردگارش را امید دارد، پس باید کاری شایسته انجام دهد و هیچ کس را در پرستش پروردگارش شریک نکند.»

نمازی می خواندند. تمام وجود آنان در نماز، فریاد بود. احرام گرفته ام به کویت لبیک زنان به جستجویت (1)

همه فریاد بود. در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد حالتی رفت که محراب به فریاد آمد (2)

وقتی رو به قبله می ایستادند، می شنیدند که همه سلول های بدن آنان می گویند: کعبه یک سنگ نشانی است که ره گم نشود حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست (3)

چند سال است که رو به دیوار ایستاده ایم و در نماز دیوار را نگاه کرده ایم؟

نماز آخر مرحوم آیت الله ملکی تبریزی [1]

نماز آخر مرحوم آیت الله ملکی تبریزی(4)

یکی از علما می فرمود: از جمکران پیاده برگشتم، ظهر از کنار خانه استادم حاج میرزا جوادآقا ملکی تبریزی رد شدم، با خود گفتم: من که تا اینجا آمدم، نماز ظهر را بروم به او اقتدا کنم؛ چون نمازهای ما نسبت به نماز او، مانند سر کبریت نسبت به خورشید است.

در زدم. گفتم: آقا کجاست؟ گفتند: تازه برای نماز به اتاق خود رفته اند. من وضو داشتم، گفتم: می خواهم بیایم تا نمازم را به ایشان اقتدا کنم. گفتند: بفرمایید. آمدم و پشت سر ایشان ایستادم، ایشان نیز نگاه نکرد؛ چون در حال بود و اینجا نبود.

دستهایش در کنار گوشش بود. داشت این آیه را می خواند که قبل از نماز

ص:253


1- 1) - نظامی گنجوی.
2- 2) - حافظ شیرازی.
3- 3) - ناصرالدین شاه.
4- 4) - شرح حال میرزا جواد ملکی تبریزی در کتاب ارزش عمر و راه هزینه آن، جلسه 17 آمده است.

مستحب است:

« إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ حَنِیفاً وَ مٰا أَنَا مِنَ اَلْمُشْرِکِینَ» (1)

« وَجْهِیَ » یعنی همه ذات و وجودم. من از پشت سر می دیدم که تمام وجود ایشان به نور پیچیده شده است. «الله اکبر» را گفت، گویا صدای این «الله اکبر» در تمام عالم پیچید؛ یعنی همه چیز را پشت سر ریختم که فقط تو بمانی و من. بعد روی جانماز افتاد و از دنیا رفت.

3 - نماز، نور مؤمن

اشاره

پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در روایتی دیگر می فرماید:

«الصلاه نور المؤمن» (2)نماز برای مؤمن منبع نور و روشنایی است. این نور قابل انتقال است، ولی به مؤمن. هر بار که مؤمن در نماز می رود، نور به او افاضه می شود. خود مؤمن نور دارد، وقتی که نماز می خواند « نُورٌ عَلیٰ نُورٍ » می شود.

خدا در سوره حدید می فرماید:

« یَوْمَ تَرَی اَلْمُؤْمِنِینَ وَ اَلْمُؤْمِنٰاتِ یَسْعیٰ نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ بِأَیْمٰانِهِمْ» (3)

ص:254


1- 1) - انعام (6) : 79؛ «من به دور از انحراف و با قلبی حق گرا همه وجودم را به سوی کسی که آسمان ها و زمین را آفرید، متوجه کردم و از مشرکان نیستم.»
2- 2) - مستدرک الوسائل: 3/92، باب 29، ذیل حدیث 3098.
3- 3) - حدید (57) : 12؛ «[ این پاداش نیکو و باارزش در ] روزی [ است ] که مردان و زنان باایمان را می بینی که نورشان پیش رو و از جانب راستشان شتابان حرکت می کند.»

در قیامت وقتی وارد محشر می شود، نماز شما را به بهشت می رساند. این نور است.

خصوصیت خاص و ویژه نماز

نظر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله این است که نماز هم قبولی بالذات دارد، هم قبولی بالغیر، ولی عبادات دیگر این صفت را ندارند. روزه، حج و شهادت در جبهه فقط خودشان هستند، کاری به پرونده ندارند. اما نماز فقط خودش نیست، بلکه زلفش به بقیه عبادات گره دارد:

«الصلاه عمود الدین» (1)« فإن قبلت قبل ما سواها»

نماز ستون دین است، اگر مقبولیت خودش و غیرش نباشد، خیمه دین خوابیده است، اگر در قیامت نماز را قبول کنند، خدا می گوید: به هیچ عمل دیگری از بنده ام نگاه نکنید، اگر روزه، حج و هر چیز دیگرش عیب دارد، چون نمازش قبول شده، تمام اعمالش را قبول کنید،

«و ان ردّت ردّ ما سواها» (2)

ص:255


1- 1) - بحار الأنوار: 79/218، باب 1، فضل الصلاه و عقاب تارکها، حدیث 36؛ «عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ الصَّلَاهُ عَمُودُ الدِّینِ مَثَلُهَا کَمَثَلِ عَمُودِ الْفُسْطَاطِ إِذَا ثَبَتَ الْعَمُودُ ثَبَتَتِ الْأَوْتَادُ وَ الْأَطْنَابُ وَ إِذَا مَالَ الْعَمُودُ وَ انْکَسَرَ لَمْ یَثْبُتْ وَتِدٌ وَ لَاطُنُبٌ.»
2- 2) - فلاح السائل: 127، ذکر المعنی الثالث فی الاستخاره؛ «و روی عن النبی صلی الله علیه و آله قال أول ما یحاسب العبد الصلاه فإن قبلت قبل ما سواها و إن ردت رد ما سواها.» من لایحضره الفقیه: 1/208، باب فضل الصلاه، حدیث 626؛ «وَ قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام أَوَّلُ مَا یُحَاسَبُ بِهِ الْعَبْدُ عَلَی الصَّلَاهِ فَإِذَا قُبِلَتْ قُبِلَ مِنْهُ سَائِرُ عَمَلِهِ وَ إِذَا رُدَّتْ عَلَیْهِ رُدَّ عَلَیْهِ سَائِرُ عَمَلِهِ.»

اما اگر نماز را رد کنند، هر چه بگوید: خدایا! روزه و حج و سایر اعمالم درست است، می گویند: آنها نیز قبول نمی شوند.

امام معصوم به ما فرموده است: اگر در تمام عمر، در قیامت، دو رکعت نماز شما را قبول کنند، خدا می گوید: به احترام این دو رکعت، تمام پرونده عمرش را قبول کنید. (1)مگر نماز چقدر مهم است؟ نمی دانیم.

چقدر سعدی زیبا می گوید: دست حاجت چو بری نزد خداوندی بر

اهمیت نماز نمازگزاران واقعی

نماز چقدر مهم است که به حضرت موسی بن عمران علیه السلام که اهل نماز بود و در شریعت و دینش نماز داشت - البته انبیای قبل و بعد نیز نماز داشتند - خطاب رسید:

ای موسی! من رفیق بسیار صمیمیی دارم که هفتاد سال است مرا عبادت می کند. به

ص:256


1- 1) - أطیب البیان فی تفسیر القرآن: 1/158، «موضع دوم در بیان فضیلت و اهمیت صلوه» قال علیه السلام هذه الصلوات الخمس المفروضات من اقامهنّ و حافظ علیهنّ علی مواقیتهنّ لقی اللَّه یوم القیمه و له عنده عهد یدخل به الجنّه و من لم یصلهنّ لمواقیتهن و لم یحافظ علیهنّ فذلک للَّه ان شاء غفر له و ان شاء عذّبه و صلوه فریضه خیر من عشرین حجّه. . . .

او بگو: در این هفتاد سال فقط عبادت کردی و چیزی از من نخواستی. من دوست دارم از من بخواهند.

کلیم الله آمد و او را دید. پیغام را داد. او خیلی گریه کرد و گفت: یا موسی! من لیاقت این که چیزی از او بخواهم را ندارم. این ظرف آب و این مقدار نان و پنیری که به من می دهد، از روی کرم او است، اما وقتی من می خورم، خیلی خجالت می کشم.

اما چون خودش پیغام داده که چیزی بخواهم، فقط به احترام او می خواهم.

با همان اشک چشم گفت: الهی! روزی که می خواهی مرا از دنیا ببری، در سجده نماز بمیران. این صورتم روی خاک باشد و در کمال تواضع نسبت به تو باشم. بعد گفت: ای موسی! اگر دیگر حرفی نداری، می خواهم نماز بخوانم، دلم برای نماز تنگ است. گفت: برو. در سجده آخر بود که از دنیا رفت.

این دو رکعت نماز را سعی کنید دو رکعت قابل قبول بخوانید. با آن بسازید و بخوانید؛ یعنی زکات و خمس و دِین بدهکار نباشید. زبان شما از غیبت و تهمت بسته باشد. دل شما از حسد، بخل، کینه و ریا خالی باشد. لقمه ای که می خورید، پاک باشد. از همه این هواها عبور کنید و بعد دو رکعت نماز بخوانید. ببینید در دنیا همان دو رکعت برای شما چه کار می کند.

استعانت از نماز، توصیه قرآن

خداوند در قرآن کریم می فرماید:

« وَ اِسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ اَلصَّلاٰهِ» (1)

در این آیه نمی گوید از من کمک بگیرید، می گوید: از نماز کمک بگیرید، من همه

ص:257


1- 1) - بقره (2) : 45؛ «از صبر و نماز [ برای حل مشکلات خود و پاک ماندن از آلودگی ها و رسیدن به رحمت حق ] کمک بخواهید.»

یاری هایم را در نماز ریخته ام. راه یاری بین من و تو، نماز است. من یاریم را بی واسطه به تو نمی رسانم، بلکه یاری من از راه نماز است. (1)

ارزش نماز در پیشگاه امام حسین علیه السلام

وقتی جارچی لشکر کوفه عصر تاسوعا گفت: همین حالا حمله کنید و مردان را بکشید، خیمه ها را آتش بزنید و اثاث ها را جمع کنید. حضرت زینب کبری علیها السلام نزد حضرت ابی عبدالله علیه السلام رفت، عرض کرد: این ها چه می گویند؟ فرمود: خواهر! به قمر بنی هاشم بگو بیاید. فرمود: عباس من:

«ارجع الیهم فان استطعت أن تؤخّرهم الی غدٍ وتدفَعَهُمْ عَنّٰا العشیه لعلّنا نصلّی لربّنا» (2)نزد عمر سعد و یارانش برو و بگو: اگر برای شما امکان دارد، این جنگ را به فردا بیندازید. برای این که می خواهم امشب در دنیا بمانم و نماز بخوانم. می خواهم به رکوع و سجود بروم و امشب صورتم را روی خاک بگذارم. چقدر عاشق نماز بود که

ص:258


1- 1) - بحار الأنوار: 88/341، باب 2؛ «وَ رُوِیَ عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ مَا یَمْنَعُ أَحَدَکُمْ إِذَا دَخَلَ عَلَیْهِ غَمٌّ مِنْ غُمُومِ الدُّنْیَا أَنْ یَتَوَضَّأَ فَیَدْخُلَ الْمَسْجِدَ فَیَرْکَعَ رَکْعَتَیْنِ یَدْعُو اللَّهَ فِیهِمَا أَ مَا سَمِعْتَ اللَّهَ یَقُولُ وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاهِ.» بحار الأنوار: 88/348، باب 2، حدیث 10؛ «قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَا مِسْمَعُ مَا یَمْنَعُ أَحَدَکُمْ إِذَا دَخَلَ عَلَیْهِ غَمٌّ مِنْ غُمُومِ الدُّنْیَا أَنْ یَتَوَضَّأَ ثُمَّ یَدْخُلَ مَسْجِدَهُ فَیَرْکَعَ رَکْعَتَیْنِ فَیَدْعُوَ اللَّهَ فِیهَا أَ مَا سَمِعْتَ اللَّهَ یَقُولُ وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاهِ.» بحار الأنوار: 88/383، باب 4، ذیل حدیث 10؛ «وَ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ أَنَّهُ نُعِیَ إِلَیْهِ أَخُوهُ قُثَمُ وَ هُوَ فِی سَفَرٍ فَاسْتَرْجَعَ ثُمَّ تَنَحَّی عَنِ الطَّرِیقِ فَأَنَاخَ فَصَلَّی رَکْعَتَیْنِ أَطَالَ فِیهِمَا الْجُلُوسَ ثُمَّ قَامَ یَمْشِی إِلَی رَاحِلَتِهِ وَ هُوَ یَقُولُ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاهِ وَ إِنَّها لَکَبِیرَهٌ إِلَّا عَلَی الْخاشِعِینَ.»
2- 2) - بحار الأنوار: 44/391، باب 37، ما جری علیه بعد بیعه الناس.

حساب کرد یک شب هم یک شب است، بگذار بمانیم و برای پروردگار نماز بخوانیم.

تشریع نماز به برکت قدوم اهل بیت علیهم السلام

آیه ای نیز از قرآن بشنوید تا بحث نماز را کامل کند:

« أَقِمِ اَلصَّلاٰهَ لِدُلُوکِ اَلشَّمْسِ إِلیٰ غَسَقِ اَللَّیْلِ» (1)

نماز بخوانید، هنگامی که آفتاب می خواهد از نصف النهار رد شود - نماز ظهر و عصر - و شب که در تاریکی فرو رفت، باز نماز بخوانید - مغرب و عشاء - ظهر و عصر هر کدام چهار رکعت است، دو رکعت برای خداست، دو رکعت نیز برای پیغمبر و امام حسن علیهما السلام.

نماز مغرب سه رکعت است، دو رکعت برای خداست، یک رکعت برای حضرت ابی عبدالله علیه السلام. این را در سفر نیز حق ندارید حذف کنید. یک رکعت حسینم باید همه جا سر جای خود بماند.

نماز عشا چهار رکعت است، دو رکعت برای خداست و دو رکعت برای حضرت ابی عبدالله علیه السلام؛ چون سالی که امام حسین علیه السلام به دنیا آمد، خدا این سه رکعت را اضافه کرد و فرمود دو رکعت عشا در سفر حذف شود، اما آن یک رکعت به خاطر حسینم، برای همیشه بماند؛ یعنی اگر در نماز به حسین من نرسید، نماز نیست.

خدا می گوید: در نماز شما من و پیغمبر و اهل بیتش علیهم السلام باید باشد:

« یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اَللّٰهَ وَ أَطِیعُوا اَلرَّسُولَ وَ أُولِی اَلْأَمْرِ

ص:259


1- 1) - اسراء (17) : 78؛ «نماز را از ابتدای تمایل خورشید به جانب مغرب [ که شروعِ ظهرِ شرعی است ] تا نهایت تاریکی شب بر پا دار.»

مِنْکُمْ» (1)

عجایب نماز صبح

این از عجایب قرآن است که اسم دو رکعت نماز صبح را « قُرْآنَ اَلْفَجْرِ » گذاشته است؛ یعنی دو رکعت نماز صبح را با قرآن همدوش کرده است:

« وَ قُرْآنَ اَلْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ اَلْفَجْرِ کٰانَ مَشْهُوداً» (2)

فقط نماز صبح است که مشهود است؟ یعنی ملائکه شب شاهد نماز شما هستند و در پرونده شما می نویسند و اول طلوع فجر باید بروند و جای خود را به ملائکه روز بدهند، آنها نیز نماز شما را می نویسند، پس نماز صبح شما دوبار ثبت می شود.

ناله زمین از خواب دم صبح

رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرمایند:

«ما عَجَّتِ الارض الی ربها عَزَّوَجَلَّ کَعَجیجِهٰا من ثلاث»

کره زمین در خانه خدا ناله ای نکرد، مگر از دست سه نفر: یکی از آن سه نفر:

ص:260


1- 1) - نساء (4) : 59؛ «ای اهل ایمان! از خدا اطاعت کنید و [ نیز ] از پیامبر و صاحبان امر خودتان [ که امامان از اهل بیت اند و چون پیامبر دارای مقام عصمت می باشند ] اطاعت کنید.»
2- 2) - اسراء (17) : 78؛ «و [ نیز ] نماز صبح را [ اقامه کن ] که نماز صبح مورد مشاهده [ فرشتگان شب و فرشتگان روز ] است.»

«النوم علیها قبل طلوع الشمس» (1)کسی که وقت نماز صبح (2)بخوابد و بر نخیزد تا آفتاب بزند. زمین در پیشگاه خدا ناله می کند که این کیست که روی من است؟ چرا دهان مرا باز نمی کنید که او را پایین ببرم؟ این شخصی که در نعمت تو غرق است، مگر دو رکعت نماز صبح که چند دقیقه بیشتر طول نمی کشد، چقدر سخت است که مانند مرده ها در رختخواب خواب است و بلند نمی شود؟

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

ص:261


1- 1) - من لایحضره الفقیه: 4/20، باب ما جاء فی الزنا، حدیث 4979؛ «وَ قَالَ علیه السلام مَا عَجَّتِ الْأَرْضُ إِلَی رَبِّهَا عز و جل کَعَجِیجِهَا مِنْ ثَلَاثٍ مِنْ دَمٍ حَرَامٍ یُسْفَکُ عَلَیْهَا أَوِ اغْتِسَالٍ مِنْ زِنًی أَوِ النَّوْمِ عَلَیْهَا قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ.»
2- 2) - الکافی: 2/477، باب الأوقات و الحالات التی ترجی فیها الْإجابه، حدیث 6؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله خَیْرُ وَقْتٍ دَعَوْتُمُ اللَّهَ عز و جل فِیهِ الْأَسْحَارُ وَ تَلَا هَذِهِ الْآیَهَ فِی قَوْلِ یَعْقُوبَ علیه السلام سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی وَ قَالَ أَخَّرَهُمْ إِلَی السَّحَرِ.» وسائل الشیعه: 7/69، حدیث 8747؛ «عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ إِنَّ اللَّهَ عز و جل یُحِبُّ مِنْ عِبَادِهِ الْمُؤْمِنِینَ کُلَّ دَعَّاءٍ فَعَلَیْکُمْ بِالدُّعَاءِ فِی السَّحَرِ إِلَی طُلُوعِ الشَّمْسِ فَإِنَّهَا سَاعَهٌ یُفَتَّحُ فِیهَا أَبْوَابُ السَّمَاءِ وَ تُقَسَّمُ فِیهَا الْأَرْزَاقُ وَ تُقْضَی فِیهَا الْحَوَائِجُ الْعِظَامُ.» مستدرک الوسائل: 12/146، باب 93، حدیث 13743؛ «وَ رُوِیَ أَنَّ دَاوُدَ علیه السلام سَأَلَ جَبْرَئِیلَ عَنْ أَفْضَلِ الْأَوْقَاتِ قَالَ لَاأَعْلَمُ إِلَّا أَنَّ الْعَرْشَ یَهْتَزُّ فِی الْأَسْحَار.»

13 ارزش و درجه نماز

اشاره

افضل اعمال بعد از ایمان به خدا

تهران، حسینیه همدانی ها

رمضان 1373

ص:262

ص:263

الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین

و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.

حقایق بسیار مهمی که قرآن کریم، انبیا و ائمه طاهرین علیهم السلام و اولیای الهی درباره نماز دارند، در ارتباط با هیچ عبادتی ندارند. در روایت می فرماید:

«انّ افضل الاعمال بعد الایمان الصلاه» (1)ما اگر بخواهیم وزن معنوی ایمان را بسنجیم، باید به متعلّق ایمان نظر بیاندازیم.

شما وقتی در قرآن مجید دقت می کنید، می بینید در اکثر آیات متعلّق ایمان، خداست.

« آمَنَ بِاللّٰهِ» «یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ» «یُؤْمِنَّ بِاللّٰهِ» .

وزن ایمان را با توجه به متعلّقش باید محاسبه کرد. آن وقت در این گفتار می بینید که نماز برترین حرکت و فعل انسان، بعد از ایمان است.

وزن سنگین نماز در قیامت

به نظر می رسد رسول خدا صلی الله علیه و آله وزن نماز را می خواستند نشان دهند. نماز وزن

ص:264


1- 1) - المبسوط، سرخسی: 30/258.

ص:265

و جرمی ندارد. وزن نماز معنوی است. وقتی ایمان را در ترازوی ارزیابی معنوی بگذارند، بعد از ایمان چیزی وزین تر و سنگین تر از نماز نخواهد بود. به تناسب وزن نماز، نمازگزار نیز در قیامت وزن دارد؛ یعنی بیشترین وزن در قیامت، از آن نمازگزاران است. آن سنگینی و وزانت معنوی، به نمازگزاران مربوط است.

ارزش نماز اول وقت

در روایتی آمده:

«الصلاه فی أوّل الوقت رضوان اللّه و فی آخره عفو اللّٰه» (1)کسی که نمازش را در اول وقت بخواند، به رضوان حضرت حقّ وصل شده است. اگر به تأخیر بیاندازد و در آخر وقت بخواند، به قدری نماز مهم است که نماز آخر وقت نیز سبب اتصال انسان به آمرزش گناهان است.

سنجیدن اعمال با نماز

باز در روایتی آمده است که:

«الصلاه میزان» (2)نماز ترازوی خدا در قیامت است. خدا در قرآن می فرماید: اعمال شما را وزن می کنم. با چه ترازوی وزن می کنند؟ حضرت می فرمایند: با نماز. همه اعمال را نگه می دارند که ببینند آیا نماز بنده مقبول است؟ بقیه اعمال را نیز نمره قبولی می دهند، اما اگر مردود است، بقیه را نیز رد می کنند.

ص:266


1- 1) - عوالی اللآلی: 1/195، الفصل التاسع، حدیث 1.
2- 2) - من لا یحضره الفقیه: 1/207، باب فضل الصلاه، حدیث 622.

نماز، نشانه اسلام

باز در روایتی، پیغمبر صلی الله علیه و آله می فرمایند:

«علم الاسلام الصلاه» (1)نشانه دین خدا، نماز است. این روایت خیلی عجیب است؛ یعنی هر کس بی نماز است، در واقع بی دین است. در روایت دیگری می فرمایند:

«لکلّ شیء آفه و آفه الدین ترک الصلاه» (2)هر چیزی مایه فسادی دارد و آن چیزی که دین را فاسد و نابود می کند، (3)بی نمازی است. اگر بی نماز دین داشته باشد، به خاطر بی نمازی، دینش رو به نابودی و هلاکت می رود و خانه دینش با نداشتن نماز تخریب می شود.

حضرت ابراهیم علیه السلام و امتحانی سخت

خداوند متعال به حضرت ابراهیم علیه السلام که در سنّ نود و نه سالگی بچه دار شد، سنّی که از بچه دار شدن گذشته بود، اما خدا خواست که این لطف را به او داشته باشد، لذا حضرت اسماعیل علیه السلام را به او عنایت کرد. پدری که در اوج شادی قلبی، نشاط و گرم شدن خانه خود بود، حال خدا به او دستور داد که این خانواده را از این جای بسیار خوش آب و هوا بردارد و هر جا گفت، پیاده شود.

ص:267


1- 1) - الاستیعاب: 3/971.
2- 2) - اسرار الصلاه، میرزا حسین تهرانی: 27.
3- 3) - بحار الأنوار 79/202، باب 1 حدیث 1؛ جامع الأخبار: 73؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله الصَّلَاهُ عِمَادُ الدِّینِ فَمَنْ تَرَکَ صَلَاتَهُ مُتَعَمِّداً فَقَدْ هَدَمَ دِینَهُ وَ مَنْ تَرَکَ أَوْقَاتَهَا یَدْخُلُ الْوَیْلَ وَ الْوَیْلُ وَادٍ فِی جَهَنَّمَ کَمَا قَالَ اللَّهُ تَعَالَی فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ الَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ.»

از آنجا به بدترین نقطه آب و هوایی آمد، کجا؟ این درّه ای که مسجد الحرام و کعبه در آن است. در اطراف، کوه های سخت و بلند و هوای بسیار گرم زمین قطره ای آب و سر سبزی ندارد. به آنجا رسیدند، خداوند فرمود: این مادر و بچه را بگذار و خودت برو. گفت: چشم.

هر کس که این طوری چشم بگوید، مانند حضرت ابراهیم علیه السلام است. ابراهیم نشدن به خاطر چشم نگفتن است، اما ابراهیم شدن به این است که من با سازنده خود اختلاف نداشته باشم. اما من در چیزهای آسان حاضر نیستم چشم بگویم، ولی حضرت ابراهیم علیه السلام سنگین ترین حکم را پذیرفت و هیچ نگرانیی نداشت؛ چون محبوبش را حکیم، رازق و حافظ می داند و یقین دارد.

گفت: چشم. نقطه کمال در همین چشم گفتن در مقابل پروردگار است:

« إِذْ قٰالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قٰالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ اَلْعٰالَمِینَ» (1)

خدا به حضرت ابراهیم علیه السلام فرمود: تسلیم من باش، شد.

هموار شدن سختی ها بر حضرت ابراهیم علیه السلام

ابراهیم علیه السلام رو به پروردگار کرد. چگونه و با چه چیز این برنامه بسیار سنگین را به خود هموار کرد؟ خدا به او وعده ای داد؟ نه. آینده این مادر و بچه را برایش گفت؟ نه. فقط گفت: این ها را بگذار و برو. هیچ چیز دیگری نگفت.

اما حضرت ابراهیم علیه السلام فراق این کودک و مادر را با چه چیزی در وجود خود هموار کرد؟ به پروردگار رو کرد:

« رب» چقدر زیبا حرف را شروع کرد: ای مالک من! من که در مقابل تو

ص:268


1- 1) - بقره (2) : 131؛ «[ و یاد کنید ] هنگامی که پروردگارش به او فرمود: تسلیم باش؛ «گفت: به پروردگار جهانیان تسلیم شدم.»

اختیاری ندارم. همه ما از تو و مملوک تو هستیم.

« رَبَّنٰا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی بِوٰادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِکَ اَلْمُحَرَّمِ رَبَّنٰا لِیُقِیمُوا اَلصَّلاٰهَ» (1)

تو گفتی: همسر و فرزندت را در این بیابان بی آب و علف بگذار و برو، گفتم:

چشم.

نماز، هموار کننده سختی امتحان بر حضرت ابراهیم علیه السلام

بعد عرض کرد: خدایا! همه دلخوشی من و این که بار این فراق را که برای انسانِ با عاطفه از کوه ها سنگین تر است، تحمل می کنم؛ چون:

« رَبَّنٰا لِیُقِیمُوا اَلصَّلاٰهَ» (2)

همه دلخوشی من به نماز است که این خانواده در آینده، نماز تو را در اینجا زنده کنند.

از روزی که این خانواده در آن منطقه وارد شدند، تا کنون، نماز در آنجا قطع نشده است. میلیاردها رکعت نمازی که در آن منطقه خوانده شده، از انبیا و ائمه علیهم السلام تا اولیای خدا که فقط امام حسن و امام حسین علیهما السلام بیست و پنج بار از مدینه با پای برهنه، پیاده تا مسجد الحرام آمدند و نماز خواندند، این خانواده در ثواب تمام آن نمازها شریک هستند. چه تجارتی شده است.

شما هنرمندانه نماز را به فرزندان خود منتقل کنید با هنر، شیرینی، اخلاق،

ص:269


1- 1) - ابراهیم (14) : 37؛ «پروردگارا! من برخی از فرزندانم را در درّه ای بی کشت و زرع نزد خانه محترمت سکونت دادم؛ پروردگارا! برای اینکه نماز را بر پا دارند.»
2- 2) - ابراهیم (14) : 37؛ «پروردگارا! برای اینکه نماز را بر پا دارند.»

جایزه و سفر بردن. و هر چه می توانید برای انتقال نماز به دیگران هزینه کنید.

درخواست اقامه نماز تا روز قیامت

اواخر عمر حضرت ابراهیم علیه السلام است، کعبه را به کمک حضرت اسماعیل علیه السلام ساخته است، می خواهد در کنار «حرم الله» دعا کند، هزار نوع دعا و درخواست را می توانست مطرح کند. دعای ابوحمزه، کمیل، مشلول، سمات، ندبه و عرفه حضرت ابی عبدالله علیه السلام همه دعا هستند، چقدر درخواست دارند؟ حضرت ابراهیم علیه السلام در دریای علم خود گشت و مهم ترین دعا را پیدا کرد و به زبان آورد که در قرآن آمده است. اکنون او صد و ده سال دارد:

« رَبِّ اِجْعَلْنِی مُقِیمَ اَلصَّلاٰهِ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی» (1)

خدایا! من و نسلم را تا روز قیامت از نمازگزاران کن. این ها از نماز چه دیده اند؟ پشت پرده نماز چیست؟ صورت قیامتی نماز را چگونه دیده اند؟ نمی دانم. پیغمبر اولوالعزم، پدر انبیای بعد از خود، با محاسن سفید، آخر عمر، به در خانه خدا بیاید، اشک بریزد که خدایا! من و نسلم را نمازگزار قرار بده. (2)

ص:270


1- 1) - ابراهیم (14) : 40؛ «پروردگارا! مرا بر پادارنده نماز قرار ده، و نیز از فرزندانم [ برپادارندگان نماز قرار ده ].»
2- 2) - وسائل الشیعه: 4/20، حدیث 4401؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ أَبِیهِ قَالَ إِنَّا نَأْمُرُ صِبْیَانَنَا بِالصَّلَاهِ إِذَا کَانُوا بَنِی خَمْسِ سِنِینَ فَمُرُوا صِبْیَانَکُمْ بِالصَّلَاهِ إِذَا کَانُوا بَنِی سَبْعِ سِنِینَ.» وسائل الشیعه: 4/20، حدیث 4403؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ أَوْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام فِی حَدِیثٍ قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ یُتْرَکُ الْغُلَامُ حَتَّی یَتِمَّ لَهُ سَبْعُ سِنِینَ فَإِذَا تَمَّ لَهُ سَبْعُ سِنِینَ قِیلَ لَهُ اغْسِلْ وَجْهَکَ وَ کَفَّیْکَ فَإِذَا غَسَلَهُمَا قِیلَ لَهُ صَلِّ ثُمَّ یُتْرَکُ حَتَّی یَتِمَّ لَهُ تِسْعُ سِنِینَ فَإِذَا تَمَّتْ لَهُ عُلِّمَ الْوُضُوءَ وَ ضُرِبَ عَلَیْهِ وَ أُمِرَ بِالصَّلَاهِ وَ ضُرِبَ عَلَیْهَا فَإِذَا تَعَلَّمَ الْوُضُوءَ وَ الصَّلَاهَ غَفَرَ اللَّهُ لِوَالِدَیْهِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ.»

امر کردن خانواده به نماز

« وَ اُذْکُرْ فِی اَلْکِتٰابِ إِسْمٰاعِیلَ إِنَّهُ کٰانَ صٰادِقَ اَلْوَعْدِ وَ کٰانَ رَسُولاً نَبِیًّا * وَ کٰانَ یَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلاٰهِ وَ اَلزَّکٰاهِ وَ کٰانَ عِنْدَ رَبِّهِ مَرْضِیًّا» (1)

حبیب من! یکی از کارها حضرت اسماعیل علیه السلام در خانواده اش این بود که خانواده اش را به نماز وادار می کرد. «یَأْمُرُ» ؛ یعنی وادار کردن.

حضرت عیسی علیه السلام تازه به دنیا آمده بود. در گهواره فریاد زد؛

« وَ أَوْصٰانِی بِالصَّلاٰهِ وَ اَلزَّکٰاهِ» (2)

خدا به من در مورد نماز سفارش کرد. در قرآن می فرماید:

« وَ أَقِمِ اَلصَّلاٰهَ طَرَفَیِ اَلنَّهٰارِ وَ زُلَفاً مِنَ اَللَّیْلِ إِنَّ اَلْحَسَنٰاتِ یُذْهِبْنَ اَلسَّیِّئٰاتِ ذٰلِکَ ذِکْریٰ لِلذّٰاکِرِینَ» (3)

دو طرف روز، صبح و ظهر و بخشی از شب را نیز نماز بخوان؛ نماز مغرب و عشا. چرا؟ چون حبیب من!

« إِنَّ اَلْحَسَنٰاتِ یُذْهِبْنَ اَلسَّیِّئٰاتِ» .

ص:271


1- 1) - مریم (19) : 54 - 55؛ «و در این کتاب، [ سرگذشتِ ] اسماعیل را یاد کن، که او وفا کننده به عهد و فرستاده ای پیامبر بود * و همواره خانواده اش را به نماز و زکات فرمان می داد، و نزد پروردگارش پسندیده بود.»
2- 2) - مریم (19) : 31؛ «و مرا به نماز و زکات سفارش کرده است.»
3- 3) - هود (11) : 114؛ «و نماز را در دو طرف روز و ساعات نخستین شب برپا دار، که یقیناً نیکی ها، بدی ها را از میان می برند، این برای یادکنندگان تذکّر و یاد آوری است.»

اگر نماز، نماز واقعی باشد، چنان وجود انسان را پاکسازی می کند (1)که بعد از مدتی این نمازخوان دیگر بخل، حرص، کبر، ریا، کینه، بدخلقی و رذیله ای ندارد:

« إِنَّ اَلصَّلاٰهَ تَنْهیٰ عَنِ اَلْفَحْشٰاءِ وَ اَلْمُنْکَرِ»

این وعده خدا درباره نماز است.

قرین بودن نماز با قرآن

آیه دیگر که از عجایب آیات قرآن است:

« اُتْلُ مٰا أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنَ اَلْکِتٰابِ وَ أَقِمِ اَلصَّلاٰهَ إِنَّ اَلصَّلاٰهَ تَنْهیٰ عَنِ اَلْفَحْشٰاءِ وَ اَلْمُنْکَرِ وَ لَذِکْرُ اَللّٰهِ أَکْبَرُ وَ اَللّٰهُ یَعْلَمُ مٰا تَصْنَعُونَ» (2)

حبیب من! قرآن بخوان. مخصوصاً در ماه مبارک رمضان که وقتی قرآن مجید را

ص:272


1- 1) - مستدرک الوسائل: 4/114، باب 5، نوادر ما یتعلق بأبواب أفعال الصلاه، حدیث 4267؛ «فِی تَفْسِیرِ قَوْلِهِ تَعَالَی اُتْلُ مٰا أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنَ اَلْکِتٰابِ وَ أَقِمِ اَلصَّلاٰهَ إِنَّ اَلصَّلاٰهَ تَنْهیٰ عَنِ اَلْفَحْشٰاءِ وَ اَلْمُنْکَرِ قَالَ مَنْ لَمْ تَنْهَهُ الصَّلَاهُ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ الْمُنْکَرِ لَمْ یَزْدَدْ مِنَ اللَّهِ إِلَّا بُعْداً.» بحار الأنوار: 79/198، باب 1، فضل الصلاه و عقاب تارکها؛ «وَ عَنْهُ صلی الله علیه و آله قَالَ لَاصَلَاهَ لِمَنْ لَمْ یُطِعِ الصَّلَاهَ وَ طَاعَهُ الصَّلَاهِ أَنْ تَنْهَی عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ الْمُنْکَرِ.» - وَ عَنْ جَابِرٍ قَالَ قِیلَ لِرَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِنَّ فُلَاناً یُصَلِّی بِالنَّهَارِ وَ یَسْرِقُ بِاللَّیْلِ فَقَالَ إِنَّ صَلَاتَهُ لَتَرْدَعُهُ. - وَ رَوَی أَصْحَابُنَا عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ مَنْ أَحَبَّ أَنْ یَعْلَمَ أَ قُبِلَتْ صَلَاتُهُ أَمْ لَمْ تُقْبَلْ فَلْیَنْظُرْ هَلْ مَنَعَتْهُ صَلَاتُهُ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ الْمُنْکَرِ فَبِقَدْرِ مَا مَنَعَتْهُ قُبِلَتْ مِنْهُ.
2- 2) - عنکبوت (29) : 45؛ «آنچه را از این کتاب به تو وحی شده است، بخوان و نماز را برپا دار، یقیناً نماز از کارهای زشت، و کارهای ناپسند باز می دارد؛ و همانا ذکر خدا بزرگ تر است، و خدا آنچه را انجام می دهید، می داند.9

باز می کنیم، اولین سوره، سوره حمد است و شروع می کنیم:

« بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ» .

نوزده حرف بر زبان شما جاری شد. پیغمبر صلی الله علیه و آله می فرمایند: هر مقدار در ماه مبارک قرآن بخوانید، (1)هر حرفی که از زبان شما عبور کند، ثواب کامل ختم قرآن را در نامه اعمال شما می نویسند.

حبیب من! این کتابی که به تو وحی شده است را بخوان، قرائت کن. وزن نماز چه اندازه است که نماز را با قرآن در عرض هم قرار داده است:

« اُتْلُ مٰا أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنَ اَلْکِتٰابِ وَ أَقِمِ اَلصَّلاٰهَ إِنَّ اَلصَّلاٰهَ تَنْهیٰ عَنِ اَلْفَحْشٰاءِ وَ اَلْمُنْکَرِ»

حبیبم! قرآن و نماز را در برنامه خود قرار ده؛ یعنی نماز از نظر ارزش، طبق رده بندی این آیه، بعد از قرآن است؛ یعنی اگر قرآن را در ترازو بگذارند، بعد از قرآن، وزن نماز سنگین ترین است؛ چون بخشی از نماز، قرآن است.

طبیعت نماز، بازداشتن نمازگزار از گناهان کبیره پنهان و آشکار است و این نماز وقتی ادامه پیدا می کند، وجود انسان از یاد خدا پر می شود.

این هم رده بندی دیگر قرآن است.

سیر نماز تا قیامت

خدا در قرآن می فرماید:

ص:273


1- 1) - إقبال الأعمال: 2، فصل فی تعظیم شهر رمضان؛ المصباح للکفعمی: 633، الفصل الثانی فی ثواب تفطیر الصیام؛ «وَ مَنْ تَلَا فِیهِ آیَهً مِنَ الْقُرْآنِ کَانَ لَهُ مِثْلُ أَجْرِ مَنْ خَتَمَ الْقُرْآنَ فِی غَیْرِهِ مِنَ الشُّهُور.» الکافی: 2/630، باب النوادر، حدیث 10؛ «عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ لِکُلِّ شَیْءٍ رَبِیعٌ وَ رَبِیعُ الْقُرْآنِ شَهْرُ رَمَضَانَ.»

« وَ أَقِمِ اَلصَّلاٰهَ لِذِکْرِی» (1).

« وَ لَذِکْرُ اَللّٰهِ أَکْبَرُ» (2)

نماز بخوانید تا یاد من وجود شما را پر کند، که این یاد، بزرگ ترین است.

« أَلاٰ بِذِکْرِ اَللّٰهِ تَطْمَئِنُّ اَلْقُلُوبُ» (3)

ذکر خدا آرامش می دهد، وقتی به شما آرامش داد، لحظه ای که می خواهید بمیرید، می گوید:

« یٰا أَیَّتُهَا اَلنَّفْسُ اَلْمُطْمَئِنَّهُ * اِرْجِعِی إِلیٰ رَبِّکِ رٰاضِیَهً مَرْضِیَّهً * فَادْخُلِی فِی عِبٰادِی * وَ اُدْخُلِی جَنَّتِی» (4)

این سیر نماز است.

عظمت و ارزش نماز و اجزای آن

رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرمایند: وقتی رو به قبله ایستادید و با اخلاص نیت کردید، به محض این که می گویید: «الله اکبر» .

«اذا قام العبدُ للصلاه فکان هواه وقلبه الی اللّٰه تعالی انصرف کیوم ولدته اُمُّه» (5)

ص:274


1- 1) - طه (20) : 14؛ «و نماز را برای یاد من برپا دار.»
2- 2) - عنکبوت (29) : 45؛ «و همانا ذکر خدا بزرگ تر است.»
3- 3) - رعد (13) : 28؛ «همانا با یاد خدا دلها آرام می شود.»
4- 4) - فجر (89) : 27 - 30؛ «ای جان آرام گرفته و اطمینان یافته! * به سوی پروردگارت در حالی که از او خشنودی و او هم از تو خشنود است، باز گرد. * پس در میان بندگانم درآی * و در بهشتم وارد شو.»
5- 5) - مستدرک الوسائل: 3/59، باب 16، حدیث 3017.

گناهانت مانند روزی که از مادر به دنیا آمدی، پاک می شود. این اثر نماز است. (1)چون خدا در قرآن می فرماید: در هنگام قرآن خواندن «اعوذ بالله من الشیطان الرجیم» بگویید، بعد از «الله اکبر» ، قبل از ورود به سوره حمد نماز، خوب است که انسان «اعوذ بالله من الشیطان الرجیم» بگوید.

حضرت رسول صلی الله علیه و آله می فرمایند: وقتی «اعوذ بالله من الشیطان الرجیم» گفتی و خدا تو را در پناه خود راه داد، به تعداد موهایی که در بدن داری، ثواب یک سال عبادت در پرونده اعمال تو ثبت می شود. (2)حافظ می فرماید:

ص:275


1- 1) - مستدرک الوسائل: 3/59، باب 16، حدیث 3017.
2- 2) - الکافی: 3/265، باب فضل الصلاه حدیث 4 و 5؛ «قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ إِذَا قَامَ الْمُصَلِّی إِلَی الصَّلَاهِ نَزَلَتْ عَلَیْهِ الرَّحْمَهُ مِنْ أَعْنَانِ السَّمَاءِ إِلَی أَعْنَانِ الْأَرْضِ وَ حَفَّتْ بِهِ الْمَلَائِکَهُ وَ نَادَاهُ مَلَکٌ لَوْ یَعْلَمُ هَذَا الْمُصَلِّی مَا فِی الصَّلَاهِ مَا انْفَتَلَ.» - «عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِذَا قَامَ الْعَبْدُ الْمُؤْمِنُ فِی صَلَاتِهِ نَظَرَ اللَّهُ إِلَیْهِ أَوْ قَالَ أَقْبَلَ اللَّهُ عَلَیْهِ حَتَّی یَنْصَرِفَ وَ أَظَلَّتْهُ الرَّحْمَهُ مِنْ فَوْقِ رَأْسِهِ إِلَی أُفُقِ السَّمَاءِ وَ الْمَلَائِکَهُ تَحُفُّهُ مِنْ حَوْلِهِ إِلَی أُفُقِ السَّمَاءِ وَ وَکَّلَ اللَّهُ بِهِ مَلَکاً قَائِماً عَلَی رَأْسِهِ یَقُولُ لَهُ أَیُّهَا الْمُصَلِّی لَوْ تَعْلَمُ مَنْ یَنْظُرُ إِلَیْکَ وَ مَنْ تُنَاجِی مَا الْتَفَتَّ وَ لَازِلْتَ مِنْ مَوْضِعِکَ أَبَداً. مستدرک الوسائل: 3/388، باب30، حدیث 3856؛ «قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله لَاتَدْخُلِ الْمَسَاجِدَ إِلَّا بِالطَّهَارَهِ وَ قَالَ صلی الله علیه و آله إِذَا دَخَلَ الْعَبْدُ الْمَسْجِدَ فَقَالَ أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ قَالَ أَوَّهْ کَسَرَ ظَهْرِی وَ کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِهَا عِبَادَهَ سَنَهٍ وَ إِذَا خَرَجَ مِنَ الْمَسْجِدِ یَقُولُ مِثْلَ ذَلِکَ کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِکُلِّ شَعْرَهٍ عَلَی بَدَنِهِ مِائَهَ حَسَنَهٍ وَ رَفَعَ لَهُ مِائَهَ دَرَستَهٍ.» من لایحضره الفقیه: 2/272، باب ما یستحب للمسافر من الدعاء، حدیث 2417؛ «وَ رَوَی أَبُو بَصِیرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ مَنْ قَالَ حِینَ یَخْرُجُ مِنْ بَابِ دَارِهِ أَعُوذُ بِاللَّهِ مِمَّا عَاذَتْ مِنْهُ مَلَائِکَهُ اللَّهِ مِنْ شَرِّ هَذَا الْیَوْمِ وَ مِنْ شَرِّ الشَّیَاطِینِ وَ مِنْ شَرِّ مَنْ نَصَبَ لِأَوْلِیَاءِ اللَّهِ عز و جل وَ مِنْ شَرِّ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ مِنْ شَرِّ السِّبَاعِ وَ الْهَوَامِّ وَ مِنْ شَرِّ رُکُوبِ الْمَحَارِمِ کُلِّهَا أُجِیرُ نَفْسِی بِاللَّهِ مِنْ کُلِّ شَرٍّ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ وَ تَابَ عَلَیْهِ وَ کَفَاهُ الْمُهِمَّ وَ حَجَزَهُ عَنِ السُّوءِ وَ عَصَمَهُ مِنَ الشَّرِّ.»

هر سر موی مرا با تو هزاران کار است ما کجاییم و ملامت گر بی کار کجاست (1)

بعد از تمام شدن حمد و سوره، پروردگار ثواب یک حج و عمره قبول شده در نامه اعمال تو می نویسد. وقتی وارد رکوع می شوی، ثواب انفاق طلای سرخ به اندازه وزن بدنت در راه خدا را به تو می دهند و به اندازه ای که همه صد و چهارده کتاب خدا را قرائت کنی، به تو ثواب می دهند.

ثواب اذکار نماز

وقتی از رکوع بلند می شوی و می گویی: «سمع الله لمن حمده» اینجا خدا به تو نظر رحمت می کند. وقتی به سجده می روی و «سبحان ربی الاعلی وبحمده» می گویی، خدا می فرماید: ای ملائکه! ثوابی مانند ثواب انبیا علیهم السلام را برای او بنویسید.

وقتی تشهد را می خوانی، ثواب صابران در راه خدا را در نامه عملت می نویسند و وقتی «السلام علیکم و رحمه الله و برکاته» می گویید، خدا می فرماید: تمام درهای بهشت را به روی او باز کنید، روز قیامت از هر دری که می خواهد، برود.

این ثواب و پاداش دو رکعت نماز است. شما که تمام عمر نماز خواندید، می دانید چه پاداشی در خزانه خدا برای شما ذخیره شده است؟ (2)

ص:276


1- 1) - حافظ شیرازی.
2- 2) - جامع الأخبار: 77، الفصل السادس و الثلاثون فی صلاه الجماعه؛ «عَنْ أَبِی سَلَمَهَ عَنْ أَبِی سَعِیدٍ الْخُدْرِیِّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله قَالَ أَتَانِی جَبْرَائِیلُ علیه السلام مَعَ سَبْعِینَ أَلْفَ مَلَکٍ بَعْدَ صَلَاهِ الظُّهْرِ وَ قَالَ یَا مُحَمَّدُ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی یُقْرِئُکَ السَّلَامَ وَ أَهْدَی إِلَیْکَ هَدِیَّتَیْنِ لَمْ یُهْدِهِمَا إِلَی نَبِیٍّ قَبْلَکَ قَالَ یَا جَبْرَائِیلُ وَ مَا الْهَدِیَّتَانِ قَالَ الصَّلَوَاتُ الْخَمْسُ فِی الْجَمَاعَهِ قُلْتُ یَا جَبْرَائِیلُ وَ مَا لِأُمَّتِی فِی الْجَمَاعَهِ قَالَ یَا مُحَمَّدُ إِذَا کَانَا اثْنَیْنِ کَتَبَ اللَّهُ تَعَالَی لِکُلِّ وَاحِدٍ بِکُلِّ رَکْعَهٍ مِائَهً وَ خَمْسِینَ صَلَاهً وَ إِذَا کَانُوا ثَلَاثَهً کَتَبَ اللَّهُ تَعَالَی لِکُلِّ وَاحِدٍ بِکُلِّ رَکْعَهٍ مِائَتَیْ وَ خَمْسِینَ صَلَاهً وَ إِذَا کَانُوا أَرْبَعَهً کَتَبَ اللَّهُ تَعَالَی لِکُلِّ وَاحِدٍ بِکُلِّ رَکْعَهٍ ألف [ أَلْفاً وَ مِائَتَیْ صَلَاهٍ وَ إِذَا کَانُوا خَمْسَهً کَتَبَ اللَّهُ تَعَالَی بِکُلِّ وَاحِدٍ أَلْفاً وَ ثَلَاثَمِائَهِ صَلَاهٍ وَ إِذَا کَانُوا سِتَّهً کَتَبَ اللَّهُ تَعَالَی بِکُلِّ رَکْعَهٍ أَلْفَیْنِ وَ أَرْبَعَمِائَهِ صَلَاهٍ وَ إِذَا کَانُوا سَبْعَهً کَتَبَ اللَّهُ تَعَالَی بِکُلِّ رَکْعَهٍ أَرْبَعَهَ آلَافٍ وَ ثَمَانَمِائَهِ صَلَاهٍ وَ إِذَا کَانُوا ثَمَانِیَهً کَتَبَ اللَّهُ لِکُلِّ وَاحِدٍ بِکُلِّ رَکْعَهٍ تسعمائه ألف [ تِسْعَهَ آلَافٍ وَ سِتَّمِائَهِ صَلَاهٍ وَ إِذَا کَانُوا تِسْعَهً کَتَبَ اللَّهُ لِکُلِّ وَاحِدٍ بِکُلِّ رَکْعَهٍ تِسْعَهَ عَشَرَ أَلْفَ صَلَاهٍ وَ إِذَا کَانُوا عَشَرَهً کَتَبَ اللَّهُ لِکُلِّ وَاحِدٍ بِکُلِّ رَکْعَه سَبْعِینَ أَلْفاً وَ أَلْفَیْنِ وَ ثَمَانَمِائَهِ صَلَاهٍ وَ إِذَا زَادَ عَلَی الْعَشَرَهِ فَلَوْ صَارَ بِحَارُ الْأَرْضِ وَ السَّمَاوَاتِ کُلُّهَا مِدَاداًوَ الْأَشْجَارُ أَقْلَاماً وَ الثَّقَلَانِ وَ الْمَلَائِکَهُ کُتَّاباً لَمْ یَقْدِرُوا أَنْ یَکْتُبُوا ثَوَابَ رَکْعَهٍ وَاحِدَهٍ یَا مُحَمَّدُ تَکْبِیرَهٌ یُدْرِکُهُ الْمُؤْمِنُ مَعَ الْإِمَامِ خَیْرٌ مِنْ سَبْعِینَ حِجَّهً وَ أَلْفِ عُمْرَهٍ سِوَی الْفَرِیضَهِ یَا مُحَمَّدُ رَکْعَهٌ یُصَلِّیهَا الْمُؤْمِنُ مَعَ الْإِمَامِ خَیْرٌ لَهُ مِنْ أَنْ یَتَصَدَّقَ مِائَهَ أَلْفِ دِینَارٍ عَلَی الْمَسَاکِینِ وَ سَجْدَهٌ یَسْجُدُهَا مَعَ الْإِمَامِ خَیْرٌ لَهُ مِنْ عِبَادَهِ سَنَهٍ وَ رَکْعَهٌ یَرْکَعُهَا الْمُؤْمِنُ مَعَ الْإِمَامِ خَیْرٌ لَهُ مِنْ مِائَتَیْ رَقَبَهٍ یُعْتِقُهَا فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ لَیْسَ عَلَی مَنْ مَاتَ عَلَی السُّنَّهِ وَ الْجَمَاعَهِ عَذَابُ الْقَبْرِ وَ لَاشِدَّهُ یَوْمِ الْقِیَامَهِ یَا مُحَمَّدُ مَنْ أَحَبَّ الْجَمَاعَهَ أَحَبَّهُ اللَّهُ وَ الْمَلَائِکَهُ أجمعین [ أَجْمَعُون.»

اهتمام عاشقان نماز

حضرت سیدالشهدا علیه السلام جمله ای دارند:

«إنّی احبّ الصلاه» (1)من عاشق نمازم.

امام مجتبی علیه السلام می فرمایند: من و حسین علیهما السلام کوچک بودیم، شب مادر به ما شام می داد و ما را می خواباند، تا صبح هر بار بیدار می شدیم، می دیدیم مادر ما در محراب عبادت است، چه نمازی می خواند و چه می کرد. به قدری شب ها مادر ما روی پا ایستاده بود که هر دو پایش ورم کرده بود. تا این حد حضرت زهرا علیها السلام عاشق

ص:277


1- 1) - اللهوف: 89، المسلک الثانی فی وصف القتال. . . .

نماز بود. (1)حضرت سکینه علیها السلام می فرماید: عمه ام همه ما را جمع می کرد، اما خودش نمی دانستیم کجا رفته است؟ من این طرف و آن طرف گشتم، بالاخره او را در تاریکی پیدا کردم، دیدم نماز شب می خواند. چقدر عاشق نماز بودند. عمه هر شب نماز را ایستاده می خواند، اما آنجا نشسته در حال نماز بود. (2)

ص:278


1- 1) - وسائل الشیعه: 7/112، باب 42، حدیث 8884؛ بحار الأنوار: 43/81، باب 4؛ «عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَخِیهِ الْحَسَنِ قَالَ رَأَیْتُ أُمِّی فَاطِمَهَ علیه السلام قَامَتْ فِی مِحْرَابِهَا لَیْلَهَ جُمُعَتِهَا فَلَمْ تَزَلْ رَاکِعَهً سَاجِدَهً حَتَّی اتَّضَحَ عَمُودُ الصُّبْحِ وَ سَمِعْتُهَا تَدْعُو لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَ تُسَمِّیهِمْ وَ تُکْثِرُ الدُّعَاءَ لَهُمْ وَ لَاتَدْعُو لِنَفْسِهَا بِشَیْءٍ فَقُلْتُ لَهَا یَا أُمَّاهْ لِمَ لَاتَدْعُوِنَّ لِنَفْسِکِ کَمَا تَدْعُوِنَّ لِغَیْرِکِ فَقَالَتْ یَا بُنَیَّ الْجَارُ ثُمَّ الدَّارُ.» بحار الأنوار: 43/84، باب 4؛ «الْحَسَنُ الْبَصْرِیُّ مَا کَانَ فِی هَذِهِ الْأُمَّهِ أَعْبَدَ مِنْ فَاطِمَهَ کَانَتْ تَقُومُ حَتَّی تَوَرَّمَ قَدَمَاهَا.»
2- 2) - وفیات الأئمه - من علماء البحرین والقطیف: 440 - 441؛ «و أما عبادتها: فهی تالیه أمها الزهراء علیها السلام و کانت تقضی عامه لیالیها بالتهجد وتلاوه القرآن، ففی (مثیر الأحزان) للعلامه الشیخ شریف الجواهری (قدس سره) : قالت فاطمه بنت الحسین علیها السلام وأما عمتی زینب فإنها لم تزل قائمه فی تلک اللیله أی العاشره من المحرم فی محرابها، تستغیث إلی ربها، فما هدأت لنا عین ولا سکنت لنا رنه. وعن الفاضل النائینی البرجردی: أن الحسین لما ودع أخته زینب وداعه الأخیر قال لها: یا أختاه لا تنسینی فی نافله اللیل، وهذا الخبر رواه هذا الفاضل عن بعض المقاتل المعتبره. وقال بعض ذوی الفضل: أنها (صلوات الله علیها) ما ترکت تهجدها لله تعالی طول دهرها حتی لیله الحادی عشر من المحرم. وروی عن زین العابدین علیه السلام أنه قال: رأیتها تلک اللیله تصلی من جلوس، وروی بعض المتبقین عن الإمام زین العابدین علیه السلام أنه قال: إن عمتی زینب کانت تؤدی صلواتها من الفرائض والنوافل عند سیر القوم بنا من الکوفه إلی الشام من قیام، وفی بعض المنازل کانت تصلی من جلوس فسألتها عن سبب ذلک فقالت: أصلی من جلوس لشده الجوع والضعف منذ ثلاث لیال، لأنها کانت تقسم ما یصیبها من الطعام علی الأطفال لان القوم کانوا یدفعون لکل واحد منا رغیفا واحدا من الخبز فی الیوم واللیل.»

آب حیات من است، خاک سر کوی دوست

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

ص:279

ص:280

ص:281

14 تاج کرامت خدایی بر سر انسان

اشاره

تهران، حسینیه همدانی ها

رمضان 1373

ص:282

الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی جمیع الانبیاء والمرسلین

و صلّ علی محمد و آله الطاهرین.

درجاتی که خداوند در عالم معنا - در دنیا و آخرت - برای ما قرار داده است، یقیناً در طول درجات انبیا و ائمه طاهرین علیهم السلام است. این اکرامی که به ما کرده است را در قرآن نیز اشاره فرموده است:

« وَ لَقَدْ کَرَّمْنٰا بَنِی آدَمَ وَ حَمَلْنٰاهُمْ فِی اَلْبَرِّ وَ اَلْبَحْرِ وَ رَزَقْنٰاهُمْ مِنَ اَلطَّیِّبٰاتِ وَ فَضَّلْنٰاهُمْ عَلیٰ کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنٰا تَفْضِیلاً» (1)

این اوج اکرام انسان است. به ما نیز ختم شده است؛ یعنی ما خاتم مکرمین هستیم. بعد از ما دیگر موجود زنده ای در عرض ما نیست. این درجات و اکرام، به ما ختم می شود و به ما پایان می پذیرد. چیزی که هست، رده اول این اکرام و درجات، ویژه انبیا و ائمه علیهم السلام است. شما مقام نبوت و امامت - به معنی الخاص - را جدا کنید؛ چون که خداوند بنا ندارد این دو مقام را بعد از آنها به کسی عنایت کند. البته نیازی نیست که به کسی عنایت کند؛ چون ظرف آن در مرحله نبوت و امامت پر

ص:283


1- 1) - اسراء (17) : 70؛ «به یقین فرزندان آدم را کرامت دادیم، و آنان را در خشکی و دریا [ بر مرکب هایی که در اختیارشان گذاشتیم ] سوار کردیم، و به آنان از نعمت های پاکیزه روزی بخشیدیم، وآنان را بر بسیاری از آفریده های خود برتری کامل دادیم.»

شده است.

منهای مقام نبوت و امامت، هر چه مقام و درجه در قرآن کریم می بینیم، انسان ها شایستگی به دست آوردن آنها را دارند. برای رسیدن به این درجات و مقامات، منازلی را باید طی کرد که پس از طیّ آن منازل، ضرورتاً صورت دنیایی و آخرتی آن درجات و مقامات در همین دنیا ظهور می کند، الاّ این که خیلی از آنها را ما نمی بینیم، ولی ظهورش قطعی است.

گلایه های خدا از بندگان

1 - در طی منازل

این معانی در آیات و روایات زیاد ذکر شده اند. خداوند در قرآن مجید از بسیاری از مردم سخت گلایه می کند که به نظر اهل دل: این گلایه ها، گلایه محبتی است، نه گلایه خشم و غضب. برای نمونه در قرآن مجید می خوانید:

« فَلاَ اِقْتَحَمَ اَلْعَقَبَهَ * وَ مٰا أَدْرٰاکَ مَا اَلْعَقَبَهُ * فَکُّ رَقَبَهٍ * أَوْ إِطْعٰامٌ فِی یَوْمٍ ذِی مَسْغَبَهٍ * یَتِیماً ذٰا مَقْرَبَهٍ * أَوْ مِسْکِیناً ذٰا مَتْرَبَهٍ» (1)

چرا انسان ها از این گردنه بسیار مفید، که گردنه تکلیف و وظیفه است، بالا نمی آیند. اهل دل درست می گویند، لحن این گلایه، لحن محبتی است.

می خواهد عظمت این گردنه را بفرماید. سپس بیان می کند که منظورم از این گردنه و بالا رفتن از آن، این است که این تکالیف جنبه رفعت دارند که به عقبه تعبیر شده است.

ص:284


1- 1) - بلد (90) : 11 - 16؛ «پس شتابان و با شدت به آن گردنه سخت وارد نشد؛ * و تو چه می دانی آن گردنه سخت چیست؟ * آزاد کردن برده، * یا طعام دادن در روز گرسنگی و قحطی، * به یتیمی خویشاوند، * یا مستمندی خاک نشین.»

آزاد کردن انسان، یکی از نتایج این تکلیف است. نهایت این آزادی نیز آزادی خود انسان است. پس چرا به این تکلیف عمل نمی کنید؟ چرا از خودیت خود، از اسارت هوای نفس، شیطان، شهوات، مال و مقام خود را آزاد نمی کنید؟ نمی خواهد بفرماید: چرا مال، مقام و شهوت دارید؟ بلکه می خواهد بفرماید: چرا آنها خادم تو نیستند و تو خادم آنها هستی؟

2 - در کمک به گرفتاران

چرا خود را آزاد نمی کنید؟ این اسارت برای چیست؟ چرا جا مانده اید؟

« أَوْ إِطْعٰامٌ فِی یَوْمٍ ذِی مَسْغَبَهٍ» .

چرا برای روز سختی، مشکل، رنج و نداری قیامت، به مشکل داران در زندگی کمک نمی کنید. تو اسیر مال نیستی؟ (1)

3 - در یتیم نوازی

بعد می فرماید:

« یَتِیماً ذٰا مَقْرَبَهٍ * أَوْ مِسْکِیناً ذٰا مَتْرَبَهٍ» (2)

ص:285


1- 1) - الکافی: 2/201، باب إطعام المؤمن، حدیث 5 و 6؛ «عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ علیه السلام قَالَ مَنْ أَطْعَمَ مُؤْمِناً مِنْ جُوعٍ أَطْعَمَهُ اللَّهُ مِنْ ثِمَارِ الْجَنَّهِ وَ مَنْ سَقَی مُؤْمِناً مِنْ ظَمَإٍ سَقَاهُ اللَّهُ مِنَ الرَّحِیقِ الْمَخْتُومِ.» «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ مَنْ أَطْعَمَ مُؤْمِناً حَتَّی یُشْبِعَهُ لَمْ یَدْرِ أَحَدٌ مِنْ خَلْقِ اللَّهِ مَا لَهُ مِنَ الْأَجْرِ فِی الآْخِرَهِ لَامَلَکٌ مُقَرَّبٌ وَ لَانَبِیٌّ مُرْسَلٌ إِلَّا اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ ثُمَّ قَالَ مِنْ مُوجِبَاتِ الْمَغْفِرَهِ إِطْعَامُ الْمُسْلِمِ السَّغْبَانِ ثُمَّ تَلَا قَوْلَ اللَّهِ عز و جل: « أَوْ إِطْعٰامٌ فِی یَوْمٍ ذِی مَسْغَبَهٍ یَتِیماً ذٰا مَقْرَبَهٍ أَوْ مِسْکِیناً ذٰا مَتْرَبَهٍ » .»
2- 2) - بلد (90) : 11 - 16؛ «طعام دادن در روز گرسنگی و قحطی، * به یتیمی خویشاوند، * یا مستمندی خاک نشین.»

چرا به یتیم خاک نشین (1)- که کنایه از این است که از ابزار زندگی محروم است - کمک نمی کنید؟ این معنی گردنه و تکلیف است.

گلایه می کند: من که تمام زمینه های رسیدن به درجات و منازل الهی را برای شما فراهم کرده ام، شما چرا برای به دست آوردن آن درجات، قدم برنمی دارید؟ این مقدمه بحث است.

کسانی که در این دنیا، در همین مدت کوتاه عمر، به این درجات عالی معنوی رسیدند که ثمره آن را در آخرت خواهند دید، با طیّ منازلی که خود پروردگار قرار داده بود، به این درجات دنیایی و آخرتی رسیدند.

سالکان منازل دهگانه

حضرت یوسف علیه السلام یکی از آنهاست. بحث ما در آیات انتخابی این سوره است.

حضرت یوسف علیه السلام چرا یوسف شد؟ در آیات قرآن نزدیک به بیست مقام ملکوتی برای این پیامبر خدا شمرده شده که اگر هر مقامش را به تمام اهل دنیا پخش کنند، تمام باطن آنها را فرا می گیرد.

این منازل کدام است؟ این که می گویند: این شخص سالک و اهل سلوک است، در مکتب اهل بیت علیهم السلام سالک به چنین انسانی می گویند. سلوک به چنین حقیقتی می گویند که پروردگار در ده منزل شمرده است. در آیه سی و پنج سوره مبارکه

ص:286


1- 1) - وسائل الشیعه: 16/338، باب 19، حدیث 21705؛ «عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَرَّ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ علیه السلام بِقَبْرٍ یُعَذَّبُ صَاحِبُهُ ثُمَّ مَرَّ بِهِ مِنْ قَابِلٍ فَإِذَا هُوَ لَیْسَ یُعَذَّبُ فَقَالَ یَا رَبِّ مَرَرْتُ بِهَذَا الْقَبْرِ عَامَ أَوَّلَ وَ هُوَ یُعَذَّبُ وَ مَرَرْتُ بِهِ الْعَامَ وَ هُوَ لَیْسَ یُعَذَّبُ فَأَوْحَی اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ إِلَیْهِ یَا رُوحَ اللَّهِ قَدْ أَدْرَکَ لَهُ وَلَدٌ صَالِحٌ فَأَصْلَحَ طَرِیقاً وَ آوَی یَتِیماً فَغَفَرْتُ لَهُ بِمَا عَمِلَ ابْنُهُ.» بحار الأنوار: 3/72، باب 31، حدیث 4؛ «عَنِ الصَّادِقِ عَنْ أَبِیهِ علیه السلام قَالَ قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله مَنْ کَفَلَ یَتِیماً وَ کَفَلَ نَفَقَتَهُ کُنْتُ أَنَا وَ هُوَ فِی الْجَنَّهِ کَهَاتَیْنِ وَ قَرَنَ بَیْنَ إِصْبَعَیْهِ الْمُسَبِّحَهِ وَ الْوُسْطَی.»

احزاب آمده است که:

این ده منزل نیز دارای دو مقام، کمال و درجه می باشد، البته درجات به این دو حقیقت منحصر نیست، بلکه خداوند نمونه ارائه داده است.

منازل دهگانه در قرآن

ابتدای آیه می فرماید:

« إِنَّ اَلْمُسْلِمِینَ وَ اَلْمُسْلِمٰاتِ وَ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ اَلْمُؤْمِنٰاتِ وَ اَلْقٰانِتِینَ وَ اَلْقٰانِتٰاتِ وَ اَلصّٰادِقِینَ وَ اَلصّٰادِقٰاتِ وَ اَلصّٰابِرِینَ وَ اَلصّٰابِرٰاتِ وَ اَلْخٰاشِعِینَ وَ اَلْخٰاشِعٰاتِ وَ اَلْمُتَصَدِّقِینَ وَ اَلْمُتَصَدِّقٰاتِ وَ اَلصّٰائِمِینَ وَ اَلصّٰائِمٰاتِ وَ اَلْحٰافِظِینَ فُرُوجَهُمْ وَ اَلْحٰافِظٰاتِ وَ اَلذّٰاکِرِینَ اَللّٰهَ کَثِیراً وَ اَلذّٰاکِرٰاتِ أَعَدَّ اَللّٰهُ لَهُمْ مَغْفِرَهً وَ أَجْراً عَظِیماً» (1)

این ده منزل است که ما باید طی کنیم. به تعبیر خود پروردگار در قرآن:

« تِلْکَ عَشَرَهٌ کٰامِلَهٌ» (2)

ناتمامان جهان را کند این ده تمام

« وَ وٰاعَدْنٰا مُوسیٰ ثَلاٰثِینَ لَیْلَهً وَ أَتْمَمْنٰاهٰا بِعَشْرٍ» (3)

ص:287


1- 1) - احزاب (33) : 35؛ «مسلماً خدا برای مردان و زنان مسلمان و مردان و زنان با ایمان، و مردان و زنان عبادت پیشه، و مردان و زنان راستگو و مردان و زنان شکیبا، و مردان و زنان فروتن، و مردان و زنان صدقه دهنده، و مردان و زنان روزه دار، و مردان و زنان حفظ کننده خود از پلیدی های جنسی، و مردان و زنانی که بسیار یاد خدا می کنند، آمرزش و پاداشی بزرگ آماده کرده است.»
2- 2) - بقره (2) : 196؛ «این ده روز کامل است [و قابل کم و زیاد شدن نیست ].»
3- 3) - اعراف (7) : 142؛ «و با موسی [ برای عبادتی ویژه و دریافت تورات ] سی شب وعده گذاشتیم و آن را با [ افزودن ] ده شب کامل کردیم.»

« وَ اَلْفَجْرِ * وَ لَیٰالٍ عَشْرٍ» (1)

عدد ده در قرآن مجید ویژگی دارد، خصوصیت دارد. (2)

پاداش طی کنندگان منازل دهگانه

دو درجه را هم در پایان آیه بیان می کند.

« أَعَدَّ اَللّٰهُ لَهُمْ مَغْفِرَهً وَ أَجْراً عَظِیماً»

می فرماید: من برای شما که این ده منزل را طی می کنید، دو درجه آماده کردم. به آنچه که آماده کردم وصل شوید و برسید.

وقتی خدا بفرماید: عظیم، دیگر باید بدانید یعنی چه؟ گویا کسی از رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسید: یا رسول الله! خدا، این عالم با عظمت را خلق کرد، با میلیون ها ستاره، خورشید، ماه، کهکشان، فلک، بروج و سحابی، اما خودش به این صنعت نگاه می کند، چه چیز به نظرش می آید؟ پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: این مجموعه در دید پروردگار مانند بال مگس است. آن وقت برای کسی که این ده منزل را طی کند، بفرماید: «وَ أَجْراً عَظِیماً» خودش این اجر را چگونه دیده است که می فرماید: عظیم است؟ اینجا فهم همه ما قاصر است. (3)

ص:288


1- 1) - فجر (89) : 1 - 2؛ «سوگند به سپیده دم * و به شب های ده گانه.»
2- 2) - المناقب: 1/281؛ «جابر الجعفی عنه علیه السلام فی تفسیر قوله وَ الْفَجْرِ وَ لَیالٍ عَشْرٍ یا جابر وَ الْفَجْرِ جدی وَ لَیالٍ عَشْرٍ عشره أئمه وَ الشَّفْعِ أمیر المؤمنین وَ الْوَتْرِ اسم القائم.»
3- 3) - بحار الأنوار: 55/17، حدیث 10؛ «عَنْ أَبِی ذَرٍّ قَالَ سُئِلَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله عَنِ الْکُرْسِیِّ فَقَالَ یَا أَبَا ذَرٍّ مَا السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَ الْأَرَضُونَ السَّبْعُ عِنْدَ الْکُرْسِیِّ إِلَّا کَحَلْقَهٍ مُلْقَاهٍ بِأَرْضِ فَلَاهٍ وَ إِنَّ فَضْلَ الْعَرْشِ عَلَی الْکُرْسِیِّ کَفَضْلِ الْفَلَاهِ عَلَی تِلْکَ الْحَلْقَهِ.» بحار الأنوار: 55/18، حدیث 16؛ «عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ مَا یَقْدِرُ قَدْرَ الْعَرْشِ إِلَّا الَّذِی خَلَقَهُ وَ إِنَّ السَّمَاوَاتِ فِی خَلْقِ الرَّحْمَنِ مِثْلُ قُبَّهٍ فِی صَحْرَاءَ.» بحار الأنوار: 55/18، حدیث 17؛ «عَنْ مُجَاهِدٍ قَالَ مَا أَخَذَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ مِنَ الْعَرْشِ إِلَّا کَمَا تَأْخُذُ الْحَلْقَهُ مِنْ أَرْضِ الْفَلَاهِ.»

این پاداشی است که برای هیچ کس تعریف نکرده و به چشم هیچ کس درنیاورده است. در قرآن می فرماید:

« فَلاٰ تَعْلَمُ نَفْسٌ مٰا أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّهِ أَعْیُنٍ جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ» (1)

چیزی را برای این ها قرار داده ام که مقدار آن را در این عالم به هیچ کس، حتی به پیغمبر و امامی نیز خبر نداده ام.

باز این غیر از آن چیزی است که امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند. وقتی می پرسند:

این ها کجا هستند؟ (2)می فرماید:

ص:289


1- 1) - سجده (32) : 17؛ «پس هیچ کس نمی داند چه چیزهایی که مایه شادمانی و خوشحالی آنان است به پاداش اعمالی که همواره انجام می داده اند، برای آنان پنهان داشته اند.»
2- 2) - الجواهر السنیه، کلیات حدیث قدسی: 385، الباب الحادی عشر؛ «یاأحمد، هل تعرف ما للزاهدین عندی؟ قال: لا یا ربّ، قال: یبعث الخلق و یناقشون للحساب و هم من ذلک آمنون. إنّ أدنی ما اعطی الزاهدین فی الآخره أن اعطیهم مفاتیح الجنان کلّها حتّی یفتحوا أیّ باب شاؤوا، و لا أحجب عنهم وجهی و لأنعمنّهم بألوان التلذّذ من کلامی و لأجلسنّهم (فی مقعد صدق) و اذکرهم ما صنعوا و تعبوا فی دار الدنیا، و افتح لهم أربعه أبواب: باب تدخل علیهم الهدایا بکره و عشیا من عندی، و باب ینظرون منه إلیّ کیف شاؤوا بلا صعوبه، و باب یطّلعون منه إلی النار فینظرون للظالمین کیف یعذّبون، و باب یدخل علیهم منه الوصائف و الحور العین.» البرهان فی تفسیر القرآن: 5/522، سوره القمر (54) الآیات 48 الی 55، حدیث: 10285؛ «جابر بن عبد الله (رضی الله عنه) ، قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله لعلی علیه السلام: [یا علی] من أحبک و تولاک أسکنه الله معنا فی الجنه» . ثم تلا رسول الله صلی الله علیه و آله «إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَ نَهَرٍ فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ م