شرح دعای کمیل

مشخصات کتاب

عنوان قراردادی:دعای کمیل. فارسی. شرح

عنوان و نام پدیدآور:شرح دعای کمیل/ حسین انصاریان.

مشخصات نشر:قم : دارالعرفان، 1389-

مشخصات ظاهری:ج.

شابک:دوره 978-964-2939-53-4 : ؛ 10000 ریال (شومیز): ج.1 ، چاپ دوم:978-964-2939-54-1 ؛ 70000 ریال: ج.2 ،شومیز: 978-964-2939-55-8 ؛ 14000 ریال (ج.1، گالینگور) ؛ 80000 ریال ( ج.2 ، گالینگور )

وضعیت فهرست نویسی:فیپا

یادداشت:ج.2 (چاپ اول : 1389).

یادداشت:ج.1 ( چاپ دوم : 1390)

یادداشت:کتابنامه.

موضوع:دعای کمیل -- نقد و تفسیر

شناسه افزوده:انصاریان، حسین، 1323 -

رده بندی کنگره:BP269/50422 /الف8 1389

رده بندی دیویی:297/774

شماره کتابشناسی ملی:2029734

ص :1

اشاره

ص :2

ص :3

ص :4

ص :5

ص :6

ص :7

ص :8

ص :9

ص :10

ص :11

ص :12

ص :13

ص :14

ص :15

ص :16

ص :17

ص :18

ص :19

ص :20

ص :21

ص :22

ص :23

ص :24

ص :25

ص :26

ص :27

ص :28

ص :29

ص :30

ص :31

ص :32

ص :33

ص :34

سخن ناشر

دعا ، سخن گفتن انسان با پروردگار و وسیلۀ ارتباط مخلوق با خالق به شمار می رود . بزرگان از عرفاء ، از دعا به عنوان التزام عملی به توحید نام برده اند ؛ لذا انبیای عظام و اهل بیت کرام ، به این امر اهمیّت فراوانی می دادند .

در بین ادعیۀ وارده ، اهل دل از دعای کمیل به جهت دارا بودن مضامین عالی و عرفانی ، به عنوان « انسان الأدعیه » نام برده اند .

دعای کمیل ، بر اساس روایات وارده ، از افق دانش نبوت پیامبری چون حضرت خضر علیه السلام و امامت معصومی چون امیرالمؤمنین علیه السلام طلوع کرده و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام نیز به این دعا عنایت ویژه ای داشتند . از دعای کمیل می توان به عنوان دعایی جامع و چشمه ای جوشان و جاودانه از مسائل عالی الهی ، اعتقادی ، اخلاقی و عرفانی نام برد .

بنابراین برای پی بردن به حقایق مطرح شده در این دعا ، با وجود شرح های مختلف - که غالباً مختصر و یا این که دعا را از دریچه ای خاص مورد شرح قرار داده و یا به خاطر قدمت تألیف به زبان روز نمی باشد - وجود شرحی جامع و به زبان روز بسیار ضروری به نظر می آمد ؛ زیرا بی مدد شرح و توضیح ، به گوهرهای نهفته در صدف های الهی این دعا پی نخواهیم برد .

علاّمۀ محقّق حضرت استاد حسین انصاریان - مدّ ظلّه العالی - با عنایت به منابع اصیل اسلامی و با توجّه به این که خود از ایّام کودکی پیوندی عمیق با این دعا داشته اند و همیشه اهتمام و توجّه خاص به قرائت و برپایی و زنده نگاه داشتن آن

ص:35

در بین مردم نموده اند ، بر اساس مبانی قرآنی ، روایی و عرفانی ، شرحی جامع ، مستند و علمی بر این دعا نوشتند .

این شرح با توجّه به پیوند روحی و عاطفی مؤلف با این دعای شریف و با نظر به این که برگرفته شده از قلم دانشورانه ایشان می باشد ، شرحی پرنکته و معنوی به شمار می رود .

در خور توجه است که این شرح در ابتدا در یک جلد منتشر گردید ، سپس بعد از تحقیق و اضافه نمودن مطالب عمیق برای بسط بخش هایی که پیش از این مختصر شرح شده بود ، با اشراف معظم له ، در سه جلد منتشر می شود .

أهم تغییرات در مجموعۀ جدید بدین گونه است :

شرح بخش های مختلفی از دعا .

ویرایش و تحقیق جدید متن .

استخراج منابع و بررسی مجدد آیات و روایات .

اضافه نمودن فهرست موضوعی مطالب به فهارس فنی سابق .

تقسیم دعا به 30 بخش جهت دسترسی بهتر و سریع تر مخاطبان محترم به بخش های مختلف دعا .

در پایان ، از کلیۀ کسانی که در عرضۀ این اثر در هیأت جدید ما را یاری نمودند ، خصوصاً محقق محترم و فاضل ارجمند حجه الاسلام محمد جواد صابریان ، و همکاران محترم ایشان محققین محترم حجج اسلام سید علی غضنفری و علی اصغر ظهیری و نیز فرهیختۀ گرانمایه جناب حجه الاسلام والمسلمین مردانی پور که زحمت بازبینی نهایی این اثر را تقبل نمود ، تقدیر و تشکر می شود .

امید است این اثر برای دانشوران ، دری برای ورود به این گنجینۀ الهی ، و برای اهل حال ، سفره ای پربار از حقایق معنوی ، و برای همۀ ما ذخیره ای برای یوم النشور باشد .

واحد تحقیقات دار العرفان

ص:36

پیش گفتار

این فقیر در سن یازده سالگی همراه پدرم در شب های ماه مبارک رمضان در یکی از جلسات معروف مذهبی تهران شرکت می کردم ، در آن جلسه مرحوم « آیت اللّٰه حاج سیّد محمّد مهدی لاله زاری » که عالمی عامل و وارسته بود ، با بیانی سحرانگیز معارف الهی را جهت هدایت مردم بیان می کرد و شب های جمعه دعای شریف کمیل را با لحن ملکوتی و قلبی سوزان و چشمی اشک ریزان در تاریکی مطلق قرائت می کرد ، بصورتی که کسی در آن دعا شرکت نداشت مگر این که تحت تأثیر آن دعای معنوی و لحن پرشور و پر سوز آن مرد خدا قرار می گرفت .

من هم مانند دیگر مردم از طریق عاشقانه خواندن او مجذوب این دعای با عظمت شدم . دعایی که از افق قلب مولای عارفان و امام عاشقان برای تصفیۀ جان مردم و زمینه سازی برای توبۀ گنهکاران طلوع کرده است .

اولین مرتبه که این دعا را در آن مجلس شنیدم ، بتوفیق حق پس از سه روز دعا را حفظ نمودم و شب های جمعه در میان خانواده یا جمع دوستان هم کلاسی خود می خواندم .

پس از آن که به حوزۀ علیمۀ قم مشرّف شدم و مدتی از تحصیلاتم گذشت و به عنایت خدای سبحان به عرصۀ تبلیغ وارد شدم ، بر خود لازم دانستم که شب های جمعه جلساتم را به خواندن این دعا برگزار کنم. پس از گذشت مدتی اندک ،

ص:37

جلسات دعایم در همۀ ایران و خارج از کشور خواستاران زیادی پیدا کرد و شرکت مردم بیش از حد تصور شد و مردم از آن مجالس به نتایج چشم گیر دست یافتند ، که سخن گفتن از آن نتایج ، کتاب جدایی می طلبد .

در شب ولادت مولای متقیان ، جناب « حجه الاسلام و المسلمین رحیمیان » از من درخواست نمود که جهت استفادۀ مردم شرحی بر این دعا بنویسم تا مردم با خواندن آن ، با معرفتی بیشتر به بُن دعا توجّه کنند و با بصیرت در جلسات مربوطه به این دعا شرکت نمایند .

اینجانب به لطف حضرت حق به شرح این دعا در حد بضاعت خود موفّق شدم ، و اینک این شرح دعای کمیل در انتظار همّت شما در استفاده از آن .

در پایان از زحمات دوستان واحد تحقیقات مؤسسۀ دار العرفان که زحمات تحقیق و ویراستاری و آماده سازی این شرح را برای چاپ متقبل شده اند تشکر می کنم .

فقیر : حسین انصاریان

25 شوال مصادف با روز شهادت

امام به حق ناطق حضرت صادق علیه السلام

برابر با 1381/10/10 شمسی

ص:38

نگاهی به دعا

اشاره

دعا ، اظهار احتیاج و نیاز ، به پیشگاه حضرت بی نیاز است .

دعا ، بیان تهیدستی و فقر و مسکنت و نداری به محضر غنیّ مطلق و مالک جهان هستی است .

دعا ، درخواست گدایی بی نوا از کریمی باوفا و مددخواهی ناتوانی از توانایی شکست ناپذیر است .

دعا ، کمک خواستن بنده ای ضعیف ، مسکینی ذلیل ، مستکینی بیچاره ، از پروردگاری رحیم ، خدایی مهربان ، حکیمی لطیف و سمیعی بیناست .

دعا ، نشان دادن فروتنی و تواضع ، خاکساری و خشوع ، انکسار و خضوع ، به درگاه سلطانی قدّوس ، عزیزی مقتدر ، غفوری ودود ، معبودی یکتا و دانایی قویّ است .

دعا ، محبوب خدا و معشوق سالکان و نور چشم عارفان و راز و نیاز مشتاقان و چراغ شبِ دردمندان و تکیه گاه مستمندان و نور قلب نیازمندان است .

دعا در قرآن

منبع فیض بی نهایت ، دریای بی ساحل کرامت ، فراهم آورندۀ فضای هدایت ،

ص:39

نازل کنندۀ سفرۀ دانش و حکمت ، حضرت ربّ العزّه در قرآن مجید می فرماید :

« قُلْ مٰا یَعْبَؤُا بِکُمْ رَبِّی لَوْ لاٰ دُعٰاؤُکُمْ » (1).

« ای پیامبر رحمت ، به مردم » بگو : اگر دعای شما نباشد ، پروردگارم هیچ اعتنا و نظری به شما نکند .

دعا ، وسیلۀ جلب اعتنای خدا و زمینۀ جذب رحمت الهی به سوی دعا کننده است . اعتنا و نظری که سفرۀ شقاوت را از خیمۀ حیات انسان برمی چیند و مائدۀ سعادت و خوشبختی را برای دعا کننده می گستراند .

محبوب محبّان ، معشوق عاشقان ، انیس ذاکران ، جلیس شاکران ، یاور بندگان ، تکیه گاه صاحب دلان ، در قرآن مجید می فرماید :

« وَ إِذٰا سَأَلَکَ عِبٰادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَهَ الدّٰاعِ إِذٰا دَعٰانِ » (2).

هنگامی که بندگانم در بارۀ من از تو سؤال کنند ، [ پاسخش این است ] که من یقیناً نزدیکم ، دعای دعا کننده را چون مرا بخواند مستجاب می کنم .

آری ، جز خدا هیچ کس به بندگان نزدیک نیست . او نزدیکی است که انسان را به وجود آورده و او را در رحم مادر پرورش داده و از رحم مادر به دنیا انتقال داده و در دنیا ، سفرۀ مادی و معنویش را برای این مهمان باکرامت گسترده و انبیا را برای هدایت او به سعادت دنیا و آخرت برانگیخته و نعمت بی نظیری چون قرآن و امامان معصوم علیهم السلام را برای او قرار داده و درد تشنگی اش را با آب زلال و صاف درمان می کند و رنج گرسنگی اش را با غذای مناسب و گوارا برطرف می سازد .

بیماری هایش را به درمان می رساند . تنهاییش را با زن و فرزند و دوستان و یاران

ص:40


1- (1)) . فرقان ( 25 ) : 77 .
2- (2)) . بقره ( 2 ) : 186 .

جبران می کند . برهنگی اش را با انواع لباس ها می پوشاند . محبّتش را در دل ها می نهد . مشکلاتش را هر چند شدید و سخت باشد می گشاید . سلامتش را تداوم می بخشد . به ارزش و اعتبار و آبرویش می افزاید و این همه را جز خدا چه کسی می تواند برای او فراهم آورد و چه کسی چون خدا به تمام احوالات و نیازمندی ها و حاجات او آگاهی دارد ؟

آری ، او از همه به انسان نزدیک تر است . تا جایی که در قرآن مجید فرموده :

« وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسٰانَ وَ نَعْلَمُ مٰا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ » (1).

هر آینه انسان را به وجود آوردیم و آنچه را نَفْس او به آن وسوسه می کند می دانیم و ما از رگ گردن به او نزدیک تریم .

انبیا ، که از نظر عقل و درایت و بصیرت و کرامت از تمام انسان ها برترند و جان و قلب آنان از همه جان ها و قلب ها نورانی تر است و آگاهی آنان به حقایق غیب وشهود کامل ترین آگاهی است و واقعیات را آن چنان که هست می دانند ، جان و دلی وابسته به دعا داشتند و با همۀ وجود به این رشتۀ استوار و محکم ، متّصل بودند و شب و روزی نبود که بخشی از عمر خود را صرف دعا نکنند و از راه دعا به محضر محبوب حاضر نشوند .

آنان دعا را مایۀ رشد جان ، تصفیۀ دل ، زدودن غبار مادّیت از باطن ، شستشوی خیمۀ حیات از کدورت هجران و عامل حلّ مشکلات می دانستند و یقین داشتند که هیچ درخواست کننده از درگاه ربوبی بدون رسیدن به مقصد و روا شدن حاجت بر نمی گردد . به همین خاطر به استجابت دعا ، مؤمن بودند و در این زمینه هیچ شک

ص:41


1- (1)) . ق ( 50 ) : 16 .

و تردیدی به خود راه نمی دادند و در تمام دعاها ، قبولی دعا را خاضعانه از حضرت حق درخواست می کردند و اطمینان داشتند که دعای نیازمند در پیشگاه حضرت بی نیاز به اجابت می رسد .

قرآن مجید این حقیقت را از زبان پاک و دل تابناک حضرت ابراهیم علیه السلام حکایت می کند :

« الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی وَهَبَ لِی عَلَی الْکِبَرِ إِسْمٰاعِیلَ وَ إِسْحٰاقَ إِنَّ رَبِّی لَسَمِیعُ الدُّعٰاءِ » (1).

همۀ سپاس و ستایش ویژۀ خداست که مرا در سنّ پیری و سالخوردگی دو فرزند برومند چون اسماعیل و اسحاق بخشید ، یقیناً پروردگارم اجابت کننده دعاست .

به واسطۀ نیرو و قدرت دعای حضرت زکریّا علیه السلام در سنّ سال خوردگی از پروردگار مهربان درخواست فرزند کرد و خدای عزیز درخواستش را اجابت فرمود و به او و همسرش - که در سنّ نازایی قرار داشت - یحیی علیه السلام را عطا کرد (2) .

مسیح علیه السلام به دنبال تقاضای یارانش ، به وسیلۀ دعا از حضرت حق درخواست

ص:42


1- (1)) . ابراهیم ( 14 ) : 39 .
2- (2)) . «وَ إِنِّی خِفْتُ الْمَوٰالِیَ مِنْ وَرٰائِی وَ کٰانَتِ امْرَأَتِی عٰاقِراً فَهَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا * یَرِثُنِی وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیًّا * یٰا زَکَرِیّٰا إِنّٰا نُبَشِّرُکَ بِغُلاٰمٍ اسْمُهُ یَحْییٰ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِیًّا * قٰالَ رَبِّ أَنّٰی یَکُونُ لِی غُلاٰمٌ وَ کٰانَتِ امْرَأَتِی عٰاقِراً وَ قَدْ بَلَغْتُ مِنَ الْکِبَرِ عِتِیًّا * قٰالَ کَذٰلِکَ قٰالَ رَبُّکَ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ وَ قَدْ خَلَقْتُکَ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ تَکُ شَیْئاً » . مریم (19 ) : 5 - 9 . و همانا من پس از خود از خویشاوندانم بیمناکم ، و همسرم [ از شروع زندگی ] نازا بوده است ، پس مرا از سوی خود فرزندی عطا کن . که از من و خاندان یعقوب ارث ببرد ، و او را پروردگارا ، [ از هر جهت ] مورد رضایت [ خود ] قرار ده . ای زکریا ، ما تو را به پسری که نامش یحیی است ، مژده می دهیم ، [ و ] پیش از این همنامی برای او قرار نداده ایم . گفت : پروردگارا ، چگونه برایم پسری خواهد بود در حالی که همسرم نازا بوده است و خود نیز از پیری به فرتوتی رسیده ام ؟ ، [ فرشته وحی به او ] گفت : چنین است [ که گفتی ، ولی ] پروردگارت فرمود : این [ کار ] بر من آسان است ، و همانا تو را پیش از این در حالی که چیزی نبودی آفریدم .

نزول مائدۀ آسمانی کرد و خدای عزیز دعایش را مستجاب فرمود و برای او و یارانش سفره ای از غذاهای مطبوع از آسمان نازل فرمود (1) .

وجود مبارک حضرت حق ، بندگان را در تمام حالات ، به دعا کردن فرمان داده و از آنان خواسته در خوشی ها و ناخوشی ها به پیشگاه عزّتش پیشانی ذلت سایند و به درگاه رحمتش دست به دعا بردارند و با دلی فروتن و اشکی مایه گرفته از قلب شکسته ، نیازهایشان را از او بخواهند و به وعدۀ قطعی و حتمی و یقینی او در مورد استجابت دعا امیدوار باشند و قاطعانه اعلام کرده است که آن را که از دعا تکبّر ورزد ، خوار و ذلیل و سرافکنده و علیل و پست و فرومایه به دوزخ درآورد و این همه را در ظاهر و باطن یک آیه بیان فرموده :

« وَ قٰالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبٰادَتِی

ص:43


1- (1)) . «وَ کَذٰلِکَ جَعَلْنٰا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیٰاطِینَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ یُوحِی بَعْضُهُمْ إِلیٰ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً وَ لَوْ شٰاءَ رَبُّکَ مٰا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ مٰا یَفْتَرُونَ * وَ لِتَصْغیٰ إِلَیْهِ أَفْئِدَهُ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَهِ وَ لِیَرْضَوْهُ وَ لِیَقْتَرِفُوا مٰا هُمْ مُقْتَرِفُونَ * أَ فَغَیْرَ اللّٰهِ أَبْتَغِی حَکَماً وَ هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ إِلَیْکُمُ الْکِتٰابَ مُفَصَّلاً وَ الَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ الْکِتٰابَ یَعْلَمُونَ أَنَّهُ مُنَزَّلٌ مِنْ رَبِّکَ بِالْحَقِّ فَلاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ * وَ تَمَّتْ کَلِمَهُ رَبِّکَ صِدْقاً وَ عَدْلاً لاٰ مُبَدِّلَ لِکَلِمٰاتِهِ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ » . انعام ( 6 ) : 112 - 115 . و این گونه برای هر پیامبری دشمنانی از شیاطین انس و جن قرار دادیم ، که برای فریب مردم همواره گفتاری باطل ولی به ظاهر آراسته و دلپسند به یکدیگر القاء می کنند ، و اگر پروردگارت می خواست چنین نمی کردند ، پس آنان و آنچه را به دروغ به هم می بافند واگذار . و [ ما به عنوان آزمایش بندگان از القای گفتار باطل توسط شیاطین انس و جن به یکدیگر مانع نشدیم ] تا دل های کسانی که به آخرت ایمان ندارند به آن القائات متمایل شود ، و آن را بپسندد و [ برای رسیدن به منتهای شقاوت که کیفر لجاجت و عناد آنان است ] هر عمل زشتی را که بخواهند انجام دهند ، نهایتاً انجام دهند . آیا جز خدا حاکم و داوری بطلبم ؟ ، در حالی که اوست که این کتاب آسمانی را که [ همۀ معارف و احکام در آن ] به تفصیل بیان شده به سوی شما نازل کرد ؛ و اهل کتاب [ به ویژه دانشمندان آنان ] می دانند که این کتاب [ قرآن ] از سوی پروردگارت به درستی و راستی نازل شده ؛ پس [ در این که معجزه خواهی منکران و مخالفت های اهل کتاب از روی حقیقت جویی نیست ] از تردیدکنندگان مباش . و سخن پروردگارت از روی راستی و عدل کامل شد ، سخنان او را تغییر دهنده ای نیست ؛ و او شنوا و داناست .

سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دٰاخِرِینَ » (1).

و پروردگارتان فرمود : مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم . در حقیقت کسانی که از پرستش من کبر می ورزند به زودی خوار و در دوزخ درآیند .

دعا در روایات

احسان و فضل حق نسبت به همۀ موجودات به ویژه انسان ، فراگیر است و سفرۀ رحمت بی نهایتش گسترده ، و لطف و مهربانی و کرمش برای همگان آماده است .

درگاهش درگاه نومیدی نیست ، و پیشگاهش پیشگاه بخل و طرد کردن نمی باشد .

فضل و جود و کرم و بخشش دائمی است و دست عطایش برای عطا کردن به همگان باز و چشم انتظاریش برای روی آوردن بندگان به درگاهش همیشگی است .

به حضرت داود علیه السلام خطاب فرمود :

« زمینیان را بگو : چرا با من دوستی نمی کنید که سزاوار دوستی منم ؟ من خدایی هستم که با من بخل نیست ، با داناییم جهل نیست ، با صبرم ناتوانی نیست ، در صفتم تغییر نیست ، در گفته ام تبدیل نیست ، رحمتم فراگیر است ، از فضل و کرم برنگردم ، در ازل بر خود رحمت نوشتم ، عود محبّت سوختم ، دل بندگانم به نور معرفت افروختم ، من دوست آنم که مرا دوست است ، رفیق آنم که مرا رفیق است ، همنشین آنم که در خلوتِ ذکر با من است ، مونس آنم که به یاد من انس دارد .

داود ، هر که مرا جوید ، مرا یابد ، و او که مرا یابد سزاوار است که مرا نبازد .

داود ، نعمت از ماست ، شکر دیگری می کنند ؛ دفع بلا از ماست ، از دیگری

ص:44


1- (1)) . غافر ( 40 ) : 60 .

می بینند ؛ پناهگاهشان حضرت ماست ، به دیگران پناه می برند ؛ می گریزند ولی عاقبت باز می گردند !! » (1) .

چنین متن زیبا و پرمعنایی در کتاب های باارزش اسلامی ، فراوان به چشم می خورد . این گونه متن ها ، به انضمام آیات قرآن ، مژدۀ عظیمی از جانب خداست که بندگان به فضل و احسانش امید بندند و برای روا شدن حاجاتشان ، دست گدایی به سوی او بردارند و بدانند که راه رسیدن به مقاصد و مطالبشان ، دعاست و کمتر اتفاق می افتد که مهمّی از مهماتشان و حاجتی از حاجاتشان بدون دعا برآورده شود . به همین خاطر ، روایات اسلامی به ویژه روایات صادرۀ از جانب اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام ، برای دعا جایگاهی خاص و ارزشی ویژه باز کرده اند .

از رسول بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله روایت شده :

« إِنَّ الدُّعاءَ هُوَ العِبادَه » (2) .

یقیناً دعا عبادت است .

و از آن حضرت نقل شده :

« الدُّعاءُ مُخُّ العِبادَهِ » (3) .

دعا مغز عبادت است .

از امام باقر علیه السلام روایت شده :

« أَفضَلُ العِبادَهِ الدُّعاءُ » (4) .

برترین عبادت دعاست .

و از آن حضرت روایت شده :

ص:45


1- (1)) . محجّه البیضاء : 58/8 .
2- (2)) . محجّه البیضاء : 282/2 ، باب 2 ؛ الدعوات : 19 ، فصل 1 ، حدیث 10 .
3- (3)) . محجّه البیضاء : 282/2 ، باب 2 ؛ بحار الأنوار : 300/90 ، باب 16 .
4- (4)) . محجّه البیضاء : 283/2 ، باب 2 ؛ وسائل الشیعه : 30/7 ، باب 3 ، حدیث 8625 .

« . . . مَا مِن شَیءٍ أفضَلُ عِندَ اللّٰهِ عزَّ وجلَّ مِن أن یُسئَلَ وَیُطْلَبَ مِمّا عِندَه ، وَما أَحَدٌ أَبغَض إِلَی اللّٰهِ مِمّن یَستَکبِرَ عَن عِبادَتِهِ وَلا یَسئَلُ ما عِندَهُ » (1) .

چیزی نزد خدا برتر از خواستن و درخواست فیوضاتی که نزد اوست نیست ، و کسی در پیشگاه او مبغوض تر از آن که از دعا به درگاهش تکبّر ورزد و از فیوضات حضرتش درخواست نکند ، نیست .

از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت شده :

« أَحَبُّ الأَعمالِ إلَی اللّٰهِ تَعَالی فِی الأَرضِ الدُّعاءُ » (2) .

محبوب ترین کارها نزد خدا بر روی زمین ، دعاست .

و نیز آن حضرت فرمود :

« الدُّعاءُ مَفاتِیحُ النَّجاحِ وَمَقالیدُ الفَلاحِ . وَخَیْرُ الدُّعاءِ مَا صَدَرَ عَن صَدْرِ نَقِیٍّ وَقَلْبِ تَقِیٍّ . وَفِی المُناجاهِ سَبَبُ النَّجاهِ . وَبِالإِخلاصِ یَکونُ الخَلاصُ . فَإِذا اشتَدَّ الفَزَعُ فَإِلَی اللّٰهِ المَفزَعُ » (3) .

دعا کلیدهای پیروزی و مخازن کامیابی است . بهترین دعا ، دعایی است که از سینۀ صاف و دل پاک درآید . و در مناجات ، وسیلۀ نجات و رهایی به اخلاص است .

و چون بی تابی سخت شود ، پناه جویی به درگاه خداست .

از امام صادق علیه السلام روایت شده :

« . . . فَإِذا نَزَلَ البَلاءُ فَعَلَیکُم بِالدُّعاءِ وَالتَّضَرُعِ إِلَی اللّٰهِ » (4) .

هنگامی که بلا نازل شود ، حتماً به دعا و زاری به درگاه خدا روی آورید .

ص:46


1- (1)) . الکافی : 466/2 ، باب فضل الدعاء ، حدیث 2 ؛ وسائل الشیعه : 30/7 ، باب 3 ، حدیث8626 .
2- (2)) . الکافی : 467/2 ، باب فضل الدعاء ، حدیث 8 ؛ وسائل الشیعه : 30/7 ، باب 3 ، حدیث 8628 .
3- (3)) . الکافی : 468/2 ، باب أن الدعاء سلاح المؤمن ، حدیث 2 ؛ محجّه البیضاء : 284/2 ، باب 2 .
4- (4)) . الکافی : 471/2 ، باب الهام الدعاء ، حدیث 2 ؛ محجّه البیضاء : 284/2 ، باب 2 .

و آن حضرت فرمود :

« عَلَیکَ بِالدُّعاءِ ؛ فَإِنَّ فیهِ شِفاءً مِن کُلِّ داءٍ (1) » .

بر تو باد به دعا ؛ زیرا دعا درمان از هر دردی است .

ارزش دعا به صورت گروهی

اهل دعا هنگامی که گرد هم به دعا می نشینند و به شکل دسته جمعی به تضرع و انابه اقدام می کنند و به پیشگاه حضرت حق ناله و زاری می برند و همگان دست گدایی به درگاهش دراز می کنند ، یقیناً دعایشان به اجابت نزدیک تر است ؛ زیرا در جمعیتِ دعا کننده ، بدون شک دردمندی دل سوخته ، مستمندی از راه مانده ، بیچاره ای درمانده ، عاشقی وارسته ، عارفی دلداده و مخلصی ارزنده قرار دارد که دعا و حال و زاری و اخلاصش ، و اضطرار و ناله اش ، عامل جلب رحمت و جذب رأفت و مایۀ اجابت و سبب جوشش عفو و مغفرت است . و چه بسا بنا بر آنچه که در معارف الهیه آمده ، خدای مهربان به خاطر او دعای دیگران را هم مستجاب کند و به زاری و نالۀ آنان رحمت آرد و خواسته ها و حاجاتشان را برآورد و آنان را مشمول عفو و مغفرت قرار دهد و کشکول خالی آنان را از فیوضات خاصّه اش پُر کند .

در این زمینه روایات بسیار مهمی از منابع وحی و منازل علم و خزانه های معرفت و ابواب رحمت رسیده که به پاره ای از آن ها اشاره می شود :

امام صادق علیه السلام فرمود :

ص:47


1- (1)) . الکافی : 470/2 ، باب أن الدعاء شفاء من کل داء ، حدیث 1 ؛ محجّه البیضاء : 285/2 ، باب 2 .

« مَا اجتَمَعَ أَربَعَهٌ قَطُّ عَلی أمرٍ واحِدٍ فَدَعوا إلّاتَفَرَّقوا عَن إجَابَهٍ » (1) .

هرگز چهار نفر بر کار واحدی جهت دعا به خاطر گشایش آن کار اجتماع نمی کنند ، مگر این که با مستجاب شدن آن دعا ، از یکدیگر جدا می شوند .

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود :

« لا یَجتَمِعُ أربَعونَ رَجلاً فِی أمرٍ واحِدٍ إلّااسْتَجابَ اللّٰهُ تَعالی لَهُم حَتّی لَو دَعَوْا عَلی جَبَلٍ لَأزالُوهُ » (2) .

چهل مرد جهت دعا برای گشایش کاری واحد اجتماع نمی کنند ، مگر این که خدای تعالی دعایشان را مستجاب می کند ، تا جایی که اگر بر ضد کوهی دعا کنند آن را از میان برمی دارند .

عالم ربانی ، شیخ حرّ عاملی رحمه الله در کتاب وسائل الشیعه روایت می کند :

« إِنَّ اللّٰهَ أوحَی إلی عیسَی علیه السلام : یا عِیسَی ، تَقَرَّبْ إلَی المُؤمِنینَ ، وَمُرْهُم أَن یَدعُونِی مَعَکَ » (3) .

خدا به عیسی وحی فرمود : ای عیسی ، به جمع مؤمنین بپیوند ، و آنان را فرمان ده همراه تو به درگاه من دعا کنند .

امام صادق علیه السلام می فرمود :

« کانَ أبی علیه السلام إذا حَزَنَهُ أمر جَمَعَ النِساءَ وَالصِّبیانَ ثُم دَعا وَأمَّنُوا » (4) .

پدرم همواره چنین بود ، هنگامی که کاری او را محزون و غصّه دار می کرد ، زنان و کودکان را به حال اجتماع گرد می آورد ، آن گاه دعا می کرد و آنان آمین می گفتند .

ص:48


1- (1)) . الکافی : 487/2 ، باب الاجتماع فی الدعاء ، حدیث 2 ؛ جامع أحادیث الشیعه : 354/19 .
2- (2)) . مستدرک الوسائل : 239/5 ، باب 36 ، حدیث 5772 ؛ جامع أحادیث الشیعه : 354/19 .
3- (3)) . وسائل الشیعه : 104/7 ، باب 38 ، حدیث 8856 ؛ أعلام الدین : 229 .
4- (4)) . وسائل الشیعه 105/7 ، باب 39 ، حدیث 8860 ؛ عدّه الداعی : 158 .

ناامیدی و یأس ، از اوصاف کافران

دعا کننده باید به این حقیقت آگاه باشد که خدای مهربان او را به دعا دعوت فرموده و مستجاب شدن دعا را ضامن شده و اجابت دعا بر حضرت او کاری بسیار سهل و آسان است ؛ زیرا تمام موجودات هستی در سایۀ فرمانروایی مطلق اویند ، و او با یک فرمان و با بکارگیری یک دستور تمام زمینه های اجابت را برای بندۀ دعا کننده اش فراهم می کند .

بنا بر این ، ابداً سزاوار نیست کسی در پیشگاه خدای مهربانی که قدرت و بصیرت و کرم و لطف و مغفرت و فیض و رحمتش بی نهایت است و به بنده اش - به ویژه به هنگام دعا و مناجات و راز و نیاز - محبّت خاص دارد ، ناامید و مأیوس باشد . ناامیدی و یأس به فرمودۀ قرآن مجید صفت کافران به خداست :

« لاٰ تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللّٰهِ إِنَّهُ لاٰ یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللّٰهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْکٰافِرُونَ » (1).

از رحمت خدا ناامید مباشید ؛ زیرا جز گروه کافران کسی از رحمت خدا ناامید نمی شود .

قرآن مجید اکیداً سفارش می کند که از رحمت خدا مأیوس و ناامید مباشید :

« لاٰ تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَهِ اللّٰهِ » (2).

رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرماید :

« الفَاجِرُ الرَّاجِی لِرَحْمَهِ اللّٰهِ تَعالَی أقْرَبُ مِنْها مِنَ العَابِدِ الْمُقَنَّطِ » (3) .

بدکارِ امیدوار به رحمت خدای بزرگ ، از عابدِ ناامید به رحمت خدا نزدیکتر است .

ص:49


1- (1)) . یوسف ( 12 ) : 87 .
2- (2)) . از رحمت خدا نومید نشوید . زمر (39) : 53 .
3- (3)) . کنز العمال : 140/3 ، حدیث 5869 ؛ میزان الحکمه : 5046/10 ، باب القنوط ، حدیث 17109 .

امام صادق علیه السلام فرمود :

« الیَأسُ مِن رَوحِ اللّٰهِ أشدُّ بَرداً مِنَ الزَّمهَریرِ » (1) .

سردی ناامیدی از رحمت خدا ، از سرمای شدید سردتر است .

در روایات و معارف اسلامی ، ناامیدی و یأس از رحمت خدا از گناهان کبیره به حساب آمده ، و به ناامید از رحمت خدا وعدۀ قطعی عذاب داده شده است .

دعا کننده از این که دعایش به سرعت به هدف اجابت نرسد ، نباید دچار یأس و ناامیدی شود . بنا به آیات و روایات ، شاید اجابت دعایش مصلحت نبوده و یا احتمالاً زمان و ظرف اجابت نرسیده است و ممکن است برای این که دعا و مناجات را ادامه دهد ، از اجابتش مانع شده اند ، یا خواسته اند برای این که نصیبی ابدی و بهره ای همیشگی عاید او شود ، زمان اجابت دعایش را قیامت قرار دهند .

در هر صورت ناامیدی از رحمت حق ، به هیچ صورت ، عقلی و شرعی و اخلاقی و انسانی نیست ، و مؤمنِ به حضرت حق ، هرگز به ناامیدی نمی گراید و یأس و دلسردی به خود راه نمی دهد .

در زمینۀ مطالب و مسائل مربوط به دعا و اجابت آن ، روایاتی بسیار مهم ، در کتاب های باارزش اسلامی ثبت شده از آن جمله :

امام صادق علیه السلام فرمود :

« إِنَّ العَبدَ لَیَدعُو فَیَقولُ اللّٰهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِلْمَلَکَیْنِ : قَدِ اسْتَجَبتُ لَهُ ، وَلکِنِ احْبَسُوهُ بِحاجَتِهِ ؛ فَإنِّی أُحِبُّ أَنْ أَسمَعَ صَوْتَهُ . وَإِنَّ العَبْدَ لَیَدْعُو فَیَقولُ اللّٰهُ تَبارَکَ وَتَعالَی :

عَجِّلوا لَهُ حاجَتَهُ ؛ فَإِنّی ابغِضُ صَوْتَهُ !! (2) » .

ص:50


1- (1)) . الخصال : 348/2 ، حدیث 21 ؛ مستدرک الوسائل : 59/12 ، باب 64 ، حدیث 13507 .
2- (2)) . الکافی : 489/2 ، باب من أبطأت علیه الإجابه ، حدیث 3 ؛ وسائل الشیعه : 61/7 - 62 ، باب 21 ، حدیث 8728 .

به راستی بنده دعا می کند ، پس خدای عز و جل به دو فرشته می فرماید : من دعایش را مستجاب کردم ، ولی حاجتش را نگاهدارید تا دعا را ادامه دهد ؛ زیرا من دوست دارم صدایش را بشنوم . و بنده ای دعا می کند ، پس خدای تبارک و تعالی می فرماید :

در برآورده شدن حاجتش شتاب کنید ؛ زیرا من از صدایش نفرت دارم .

عَن مَنصور الصَّیقَل قالَ : قُلتُ لِأبِی عَبدِاللّٰهِ علیه السلام : رُبَّما دَعَا الرَّجُلُ بِالدُّعاءِ فَاستُجیبَ لَه ثُمّ أُخِّرَ ذَلکَ إِلی حینٍ . قالَ : فقالَ : نَعَمْ . قُلتُ : وَلِمَ ذَاکَ لِیَزدَادَ مِنَ الدُّعاءِ ؟ قالَ : نَعَمْ (1) .

منصور صیقل می گوید : به حضرت امام صادق علیه السلام عرضه داشتم : چه بسا مردی دعا می کند و مستجاب می شود ، سپس تا مدتی ظهور اجابت به تأخیر می افتد ، فرمود :

آری . گفتم : برای چیست ، برای این است که بیشتر دعا کند ؟ فرمود : آری .

شرایط دعا

دعا کننده ، اگر بخواهد دعایش مستجاب شود ، لازم است پیش از ورود به عرصۀ دعا ، شرایطی را رعایت کند . این شرایط در روایات نقل شدۀ از اهل بیت علیهم السلام در معتبرترین کتاب ها همچون الکافی، محجّه البیضاء ، وسائل الشیعه، جامع احادیث الشیعه و . . . ثبت است .

شرایط دعا بدون تفسیر و توضیح عبارت است از :

طهارت شرعیه - از قبیل وضو ، غسل ، تیمم - پاکی از حق الناس ، اخلاص ، صحیح خواندن متن دعا ، حلال بودن کسب ، صلۀ رحم ، صدقه قبل از دعا ، مطیع خدا بودن ، اجتناب از معصیت ، اصلاح عمل ، دعا در سحر ، دعا در نماز وتر ، دعا

ص:51


1- (1)) . الکافی : 489/2 ، باب من أبطأت علیه الإجابه ، حدیث 2 ؛ وسائل الشیعه : 61/7 ، باب 21 ، حدیث 8727 .

وقت فجر صادق ، دعا در طلوع آفتاب ، دعا در چهارشنبه بین ظهر و عصر ، صلوات پیش از دعا (1) .

شب جمعه

روایات اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام شب جمعه را برای دعا از بهترین و مناسب ترین شب ها می دانند ، و شب جمعه را در ارزش و عظمت هم پایۀ شب قدر به حساب می آورند .

بزرگان دین و اهل بصیرت و راه یافتگان به حریم قدس می گویند : اگر بتوانید شب جمعه را به نماز و دعا و ذکر و استغفار به صبح برسانید ، از انجامش غفلت نورزید ؛ زیرا خدای مهربان ، برای افزودن کرامت اهل ایمان ، فرشتگان را در شب جمعه به آسمان اول می فرستد ، تا حسناتشان را بیفزایند ، و گناهانشان را محو کنند .

در حدیث معتبر ، از حضرت صادق علیه السلام روایت شده :

چه بسا مؤمن برای حاجتی دعا می کند و خدای تعالی قضای حاجتش را به تأخیر می اندازد ، تا در روز جمعه حاجتش را روا کند (2) .

و نیز در تفسیر گفتار یعقوب نبی علیه السلام که در پاسخ درخواست فرزندانش - مبنی بر طلب آمرزش از خداوند - گفت :

«سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی » (3).

ص:52


1- (1)) . الکافی : 466/2 در ابواب مختلف ؛ محجّه البیضاء : 268/2 - 349 .
2- (2)) . « إِنَّ الْعَبْدَ لَیَدْعُو فَیُؤَخِّرُ اللّٰهُ حَاجَتَهُ إِلَی یَوْمِ الْجُمُعَهِ » . الدعوات : 35 ، حدیث 83 ؛ بحار الأنوار : 273/86 ، باب 2 ، حدیث 17 .
3- (3)) . برای شما از پروردگارم درخواست آمرزش خواهم کرد . یوسف (12) : 98 .

امام صادق علیه السلام فرمود :

« [ یعقوب علیه السلام ] استغفار را تا سحر شب جمعه به تأخیر انداخت » (1) .

حضرت امام باقر علیه السلام فرمود :

خدای تعالی هر شب جمعه به فرشته ای دستور می دهد که از اوّل شب تا آخر شب از جانب ربّ اعلی ندا دهد : آیا بندۀ مؤمنی هست که پیش از طلوع فجر مرا برای دنیا و آخرتش بخواند تا من دعای او را مستجاب کنم ؟ آیا بندۀ مؤمنی هست که پیش از طلوع فجر از گناهش توبه کند تا توبه اش را بپذیرم ؟ آیا بندۀ مؤمنی هست که من روزی او را تنگ کرده باشم و از من بخواهد پیش از طلوع فجر روزی او را زیاد کنم ، پس روزی او را وسعت دهم ؟ آیا بندۀ مؤمن بیماری هست که از من درخواست کند پیش از طلوع فجر او را شفا دهم ، تا او را عافیت بخشم ؟ آیا بندۀ مؤمن غمگینِ محبوسی هست که پیش از طلوع فجر از من بخواهد او را از زندان رهایی بخشم و اندوهش را برطرف کنم ، تا دعایش را به اجابت برسانم ؟ آیا بندۀ مؤمن مظلومی هست که پیش از طلوع فجر از من بخواهد برای دفع ستم ستمکار به خاطر او از ستمکار انتقام گیرم و حقش را به او برگردانم ؟ فرشتۀ حق پیوسته تا طلوع فجر این ندا را سر می دهد (2) .

ص:53


1- (1)) . « أَخَّرَهَا إِلَی السَّحَرِ لَیْلَهَ الْجُمُعَه » . من لا یحضره الفقیه : 422/1 ، حدیث 1242 ؛ بحار الأنوار : 271/86 ، باب 2 ، حدیث 13 .
2- (2)) . « إِنَّ اللّٰهَ تَعَالَی لَیَأْمُرُ مَلَکاً فَیُنَادِی کُلَّ لَیْلَهِ جُمُعَهٍ مِنْ فَوْقِ عَرْشِهِ مِنْ أَوَّلِ اللَّیْلِ إِلَی آخِرِهِ أَلا عَبْدٌ مُؤْمِنٌ یَدْعُونِی لآِخِرَتِهِ وَدُنْیَاهُ قَبْلَ طُلُوعِ الْفَجْرِ فَأُجِیبَهُ أَلا عَبْدٌ مُؤْمِنٌ یَتُوبُ إِلَیَّ مِنْ ذُنُوبِهِ قَبْلَ طُلُوعِ الْفَجْرِ فَأَتُوبَ إِلَیْهِ أَلا عَبْدٌ مُؤْمِنٌ قَدْ قَتَّرْتُ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَسْأَلُنِی الزِّیَادَهَ فِی رِزْقِهِ قَبْلَ طُلُوعِ الْفَجْرِ فَأَزِیدَهُ وَأَوَسِّعَ عَلَیْهِ أَلا عَبْدٌ مُؤْمِنٌ سَقِیمٌ فَیَسْأَلُنِی أَنْ أَشْفِیَهُ قَبْلَ طُلُوعِ الْفَجْرِ فَأُعَافِیَهُ أَلا عَبْدٌ مُؤْمِنٌ مَغْمُومٌ مَحْبُوسٌ یَسْأَلُنِی أَنْ أُطْلِقَهُ مِنْ حَبْسِهِ وَأُفَرِّجَ عَنْهُ قَبْلَ طُلُوعِ الْفَجْرِ فَأُطْلِقَهُ وَأُخَلِّیَ سَبِیلَهُ أَلا عَبْدٌ مُؤْمِنٌ مَظْلُومٌ یَسْأَلُنِی أَنْ آخُذَ لَهُ بِظُلامَتِهِ قَبْلَ طُلُوعِ الْفَجْرِ فَأَنْتَصِرَ لَهُ وَآخُذَ بِظُلامَتِهِ قَالَ فَلا یَزَالُ یُنَادِی حَتَّی یَطْلُعَ الْفَجْرُ » . بحار الأنوار : 282/86 ، باب 2 ، حدیث 27 ؛ مستدرک الوسائل : 73/6 ، باب 36 ، حدیث 6469 .

حضرت امام صادق علیه السلام فرمود :

از ارتکاب گناه در شب جمعه بپرهیزید که کیفر گناهان در آن شب دو چندان است ، چنانچه ثواب حسنات چند برابر است ؛ و کسی که در شب جمعه معصیت خدا را ترک کند ، خدا گناهان گذشتۀ او را بیامرزد و به او گفته می شود : کردارت را از سر بگیر ! و هرکه در شب جمعه با انجام معصیت الهی ، با خداوند به مبارزه برخیزد ، حق تعالی او را به گناهان همۀ عمرش عذاب کند و عذاب گناه شب جمعه او را ( به کیفر شکستن حرمت شب جمعه ) بر او دو چندان کند (1) .

برای شب جمعه نمازها و دعاها و اوراد و اذکار زیادی نقل شده ، که از میان آن ها دعای کمیل جایگاه خاصّی دارد .

ص:54


1- (1)) . « اجْتَنِبُوا الْمَعَاصِیَ لَیْلَهَ الْجُمُعَهِ فَإِنَّ السَّیِّئَهَ مُضَاعَفَهٌ وَالْحَسَنَهَ مُضَاعَفَهٌ وَمَنْ تَرَکَ مَعْصِیَهَ اللّٰهِ لَیْلَهَ الْجُمُعَهِ غَفَرَ اللّٰهُ لَهُ کُلَّ مَا سَلَفَ فِیهِ وَقِیلَ لَهُ اسْتَأْنِفِ الْعَمَلَ وَمَنْ بَارَزَ اللّٰهَ لَیْلَهَ الْجُمُعَهِ بِمَعْصِیَتِهِ أَخَذَهُ اللّٰهُ عَزَّ وَجَلَّ بِکُلِّ مَا عَمِلَ فِی عُمُرِهِ وَضَاعَفَ عَلَیْهِ الْعَذَابَ بِهَذِهِ الْمَعْصِیَهِ » . بحار الأنوار : 283/86 ، باب 2 ، ذیل حدیث 28 ؛ مستدرک الوسائل : 73/6 ، باب 36 ، حدیث 6470 .

شرح حال کمیل بن زیاد نخعی

اشاره

« ابن حزم اندلسی » نسب « کمیل » را چنین بیان می کند :

« کمیل بن زیاد بن نهیک بن هیثم بن سعد بن مالک بن حارث بن صهبان بن سعد بن مالک بن النَّخَع » (1) .

قبیلۀ کمیل

« نخع » قبیلۀ بزرگی از « مَذحِج » از قبائل یمنی است که افراد آن در طلوع فجر اسلام مشرف به دین اسلام شدند. قبیله ای که رسول خدا صلی الله علیه و آله برای آن دعای خیر فرمود:

« اللَّهُمَّ بٰارِکْ فِی النَّخَعِ » .

پروردگارا ، نخع را مبارک گردان .

مردانی از این قبیلۀ مبارک ، در صدر اسلام ، به اوج فضیلت و کمال دست یافتند و در رکاب پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در جنگ ها به شهادت رسیدند و زبانزد خاص و عام شدند.

« مالک بن اشتر نخعی » سردار شجاع و با ایمانِ محکم ، یکی از این مردان است.

او جانانه در رکاب امیرالمؤمنین علیه السلام جنگید و در آخر با شربت عسلِ مسمومِ معاویه ، به شهادت رسید. مقام او در حدی است که امیرالمؤمنین علیه السلام هنگام شنیدن خبر شهادت او اشک ریخت و مصیبت او را بسیار سنگین و از مصائب دهر دانست و فرمود :

ص:55


1- (1)) . جمهره أنساب العرب : 415 .

آفرین خدا بر مالک که هر چه داشت از او بود، او اگر از کوه بود البتّه بزرگ ترین ستون و صخرۀ آن بود، و اگر از سنگ بود همانا سنگ سختی بود، مالکا! راستی که بخدا سوگند مرگ تو جهانی را ویران ساخت، و مویه کنان بر چون تویی باید مویه سر دهند.

سپس فرمود:

« إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَیْهِ رٰاجِعُونَ ، و الحمد للّٰه ربّ العالمین » .

ما همه از خدائیم و به سوی او باز خواهیم گشت، و سپاس ویژۀ پروردگار جهانیان است .

خداوندا ، من این مصیبت بزرگ را به حساب تو می گذارم که مرگ او از مصائب روزگار است، خداوند مالک را رحمت کند که او به عهد خود وفا کرد و پیمان خود را به انجام رساند و به دیدار خدایش شتافت، با این که ما با خود عزم کرده ایم که بر هر مصیبتی پس از مصیبت رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله صبر پیشه سازیم که راستی آن بزرگ ترین مصیبت است (1) .

و یکی از یاران با وفا و صاحب سر امیرالمؤمنین علیه السلام از این قبیله ، « کمیل بن زیاد نخعی » است (2).

ولادت کمیل

در کتب رجال و تراجم از تاریخ ولادت کمیل ذکری به میان نیامده بلکه به

ص:56


1- (1)) . « للّٰهِ ِ دَرُّ مَالِکٍ لَوْ کَانَ مِنْ جَبَلٍ لَکَانَ أَعْظَمَ أَرْکَانِهِ وَلَوْ کَانَ مِنْ حَجَرٍ لَکَانَ صَلْداً أَمَا وَاللّٰهِ لَیَهُدَّنَّ مَوْتُکَ عَالَماً فَعَلَی مِثْلِکَ فَلْتَبْکِ الْبَوَاکِی ثُمَّ قَالَ إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَیْهِ رٰاجِعُونَ وَالْحَمْدُ للّٰهِ ِ رَبِّ الْعٰالَمِینَ إِنِّی أَحْتَسِبُهُ عِنْدَکَ فَإِنَّ مَوْتَهُ مِنْ مَصَائِبِ الدَّهْرِ فَرَحِمَ اللّٰهُ مَالِکاً فَقَدْ وَفَی بِعَهْدِهِ وَقَضیٰ نَحْبَهُ وَلَقِیَ رَبَّهُ مَعَ أَنَّا قَدْ وَطَّنَّا أَنْفُسَنَا أَنْ نَصْبِرَ عَلَی کُلِّ مُصِیبَهٍ بَعْدَ مُصَابِنَا بِرَسُولِ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله فَإِنَّهَا أَعْظَمُ الْمُصِیبَهِ » . الأمالی « مفید » : 84 مجلس نهم .
2- (2)) . معجم قبائل العرب : 1176/3 .

حسب مشهور ، او در سال 82 ه . ق به شهادت رسیده و به حسب نقل کتب تراجم 70 سال عمر نموده است . لذا می توان نتیجه گرفت که او در سنۀ 12 ه . ق متولد شده است . گرچه « ابن حَجَر عسقلانی » در الاصابه گفته است که « أن لکمیل ادراکا» (1) به این معنی که او قبل از سنه 10 ه . ق متولد شده است و نقل دیگری است 100 سال (2) و یا کمتر عمر نموده است (3) .

شخصیت کمیل

« کمیل » ، هجده سال ، روزگار نورانی و عصر بابرکت پیامبر بزرگ اسلام صلی الله علیه و آله و سلم را درک نمود و از انوار ملکوتی مقام نبوّت بهره مند شد (4) .

او از خواصّ و بزرگان اصحاب امیرالمؤمنین و حضرت مجتبی علیهما السلام است (5) .

امیرالمؤمنین علیه السلام « کمیل » را یکی از ده نفر یاران مورد اطمینانش به حساب آورده است و با آن حضرت در جنگ صفین حضور داشت (6) .

« کمیل » از بهترین شیعیان و عاشقان و محبّان و علاقه مندان به امیرالمؤمنین علیه السلام بوده است (7) .

مسائل و سفارشات و وصایایی که امیرالمؤمنین علیه السلام به کمیل داشته از ایمان

ص:57


1- (1)) . الإصابه : 486/5 .
2- (2)) . البدایه والنهایه : 47/9 .
3- (3)) . کمیل بن زیاد النخعی « علی بن الحسین الهاشمی » : 10.
4- (4)) . قد أدرک من الحیاه النبویّه ثمانی عشره سنه. الإصابه : 486/5 .
5- (5)) . مستدرکات علم الرجال : 314/6 .
6- (6)) . الإصابه : 486/5 ؛ البدایه والنهایه : 47/9 ؛ تاریخ طبری : 664/11 ؛ الطبقات الکبری « ابن سعد » : 217/6 .
7- (7)) . ارشاد القلوب : 226/2 ؛ بحار الأنوار : 399/33 ، باب 23 ، حدیث 620 .

عظیم و معرفت فوق العادۀ « کمیل » حکایت دارد .

دانشمندان و علمای بزرگ - چه شیعه مسلک و چه سنی مذهب - « کمیل » را به قوّت ایمان و قدرت روح و اندیشۀ پاک و خلوص نیّت و تخلّق به اخلاق حمیده و آراستگی به اعمال شایسته ، ستوده اند .

بزرگان هر دو مسلک ، بر عدالت و جلالت و عظمت و کرامت او اتفاق نظر دارند .

صاحب قاموس الرجال در توثیق کمیل می گوید:

« سید بن طاووس » که از علمای بزرگ است در کتاب کشف المحجه (1) که آن را برای فرزندش نوشته و وصایای خود را در آن به او می نماید می گوید: بعد از جنگ نهروان مردم از امیرالمؤمنین علیه السلام راجع به خلفاء سؤال نمودند، حضرت به « عبداللّٰه بن عباس » فرمود که ده نفر از اشخاص مورد اطمینان را برای گواهی احضار کن ، یکی از آن ها «کمیل» بود که حضرت او را مورد اطمینان قرار داد (2).

مرحوم « حاج میرزا هاشم خراسانی » در کتاب منتخب التواریخ ، معاصرین امیرالمؤمنین علیه السلام را به سه دسته : حواریین ، یاران و خواص اصحاب آن حضرت تقسیم می نماید.

حواریین امیرالمؤمنین علیه السلام را چهار نفر: « عمرو بن حمق خزاعی » ، « میثم تمار »، « محمد بن ابی بکر » و « اویس قرنی » ذکر کرده و خواص اصحاب حضرت بسیارند که از جمله آن ها « کمیل بن زیاد » را ذکر نموده است . سپس می گوید:

« کمیل » از بزرگان تابعین بود که « حجاج بن یوسف » در سال هشتاد و سه هجری در

ص:58


1- (1)) . کشف المحجه : 173 .
2- (2)) . قاموس الرجال : 600/8 .

سن نود سالگی او را به قتل رسانید.

اهل سنت - علی رغم اختلافی که از دیر باز با پیروان اهل بیت علیهم السلام دارند - کمیل را در همۀ امور مورد اطمینان معرفی کرده اند (1) .

« ابن ابی الحدید » که از علمای بزرگ معتزلی است ، درباره «کمیل» می گوید:

«کان من شیعه علی و خاصته ».

کمیل از شیعیان خاص علی بود.

«ذهبی» دربارۀ او چنین می گوید:

«شریف مطاع من کبار شیعه علیّ» (2) .

کمیل مردی شریف و در میان قومش فرمانروا ، و از بزرگان شیعیان علی بود.

« ابن کثیر دمشقی » گفته است:

« کان شجاعاً فاتکاً و زاهداً عابداً » (3) .

کمیل مردی شجاع و دلیر و زاهد و عابد بود .

« ابن اثیر » می گوید :

کان رجلاً رکیناً . . . (4) و کان خصیصاً بأمیرالمؤمنین (5) ،

کمیل مردی باوقار و از اصحاب خاص امیرالمؤمنین علیه السلام بود .

ص:59


1- (1)) . مستدرکات علم الرجال : 314/6 .
2- (2)) . تاریخ الإسلام : 516/5 .
3- (3)) . البدایه والنهایه : 47/9 .
4- (4)) . الکامل فی التاریخ : 472/4 .
5- (5)) . الکامل فی التاریخ : 482/4 .

« ابن سعد » صاحب الطبقات و « محمد بن جریر طبری » در تاریخ می گویند :

« کان شریفاً مطاعاً فی قومه » (1) .

کمیل مردی شریف و در میان قومش فرمانروا بود .

« ابن حجر عسقلانی شافعی » در الاصابه می گوید :

« کان شریفا مطاعا، ثقه، قلیل الحدیث » (2).

کمیل مردی شریف فرمانروا و مورد اعتماد بود و احادیث اندک روایت کرده است .

مؤلف الغارات از بعض روات نقل می کند که کمیل از ثقات و رؤسای شیعه و عابدان کوفه بود (3) .

عرفا و صاحب دلان و اهل سیر و سلوک و مشتاقان لقای محبوب ، کمیل را صاحب سرّ امیرالمؤمنین علیه السلام و خزانۀ معارف معنوی مولی الموحدین می شناسند (4) .

از جمله امتیازات « کمیل بن زیاد » سخنان گرانقدر و مشهور حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام به اوست از آن جمله :

ص:60


1- (1)) . الطبقات الکبری « ابن سعد » : 217/6 ؛ تاریخ طبری : 664/11 .
2- (2)) . الإصابه : 486/5 .
3- (3)) . الغارات «ترجمه» : 539 .
4- (4)) . پیرامون شخصیت و شرح حال کمیل در این مصادر اشاراتی شده است : الطبقات الکبری « ابن سعد » : 9/ 123 ؛ العلل و معرفه الرجال : 1/ شماره 717 ؛ التاریخ الکبیر :229/7 شمارۀ 986 ؛ تاریخ الثقات للعجلی : 398 شماره 1420 و 1421 ؛ المراسیل لأبی داود : 42 ؛ الجرح و التعدیل : 167/7 شماره 946 ؛ الثقات لابن حبّان : 337/3 ؛ تهذیب الکمال 1149/3 ؛ الکاشف : 9/3 شماره 4740 ؛ تهذیب التهذیب : 445/8، 446 شماره 809 ؛ تقریب التهذیب : 136/2 شماره 65 ؛ خلاصه تذهیب التهذیب : 322.

وصیت امیرالمؤمنین علیه السلام به کمیل

روایت « حسن بن شعبه حرّانی » صاحب تحف العقول که با سلسله اسناد خود از « سعد بن زیدبن ارطاه » نقل می کند که می گوید:

کمیل بن زیاد را دیدم و از فضائل امیرالمؤمنین از او سؤال کردم ، در جواب گفت : می خواهی تو را خبر دهم به وصیتی که امیرالمؤمنین به من نموده و آن وصیت برای تو بهتر است از دنیا و هر چه در آن است ؟ در جواب گفتم : آری ، بعد گفت : امیرالمؤمنین به من چنین وصیت نمود :

ای کمیل ، هر روز«بسم اللّٰه الرحمن الرحیم» بگو، و سپس ذکر « لاحول ولا قوه الا باللّٰه » را بخوان و توکل بر خدا کن ، سپس اسامی ، (ائمه معصومین ) را بگو و بر آن ها درود و صلوات بفرست و به خدا پناه ببر و بعد به ما پناهنده شو ، و همچنین خود و اولاد و آنچه داری ، همه را به خدا و ما بسپار، که از شر آن روز مصون خواهی ماند.

ای کمیل ، به تحقیق ، پیغمبر را خدا ادب آموخت و پیغمبر مرا ادب آموخت و من مؤمنین را ادب می آموزم . آداب را من برای بزرگان به ارث گذاشتم .

ای کمیل ، هیچ علمی نیست مگر آن که من آن را گشودم و هیچ چیزی نیست ، مگر آن که امام قائم علیه السلام آن را ختم کند.

ای کمیل ، پیامبران و ائمه معصومین از یک نسل و شجره طیبه هستند که ) بعضی از ایشان از بعضی دیگرند، و خداوند شنوا و آگاه است .

ای کمیل ، علمت را جز از ما مگیر، تا از ما محسوب شوی .

ای کمیل ، هر حرکت و کاری از تو نیاز به شناخت دارد (باید در کارها با شناخت و معرفت وارد شوی ).

ای کمیل ، هنگام غذا خوردن ، «بسم اللّٰه » بگو که با آن ، هیچ چیز ضرر

ص:61

نمی رساند و در اسم خدا شفای هر دردی است .

ای کمیل ، هنگام غذا خوردن ، کسانی را با خود شریک کن و بخل مکن ؛ زیرا تو مردم را رزق نمی دهی و خدا در این کار تو را ثواب بسیار عطا می فرماید. اخلاق خود را با وی (کسی که با تو غذا می خورد) نیکو کن و با گشاده رویی با او برخورد کن و به خدمت گذار خود تهمت مزن و با او درشتی مکن .

ای کمیل ، هنگامی که مشغول غذا خوردن می شوی ، غذا خوردن خود را طول بده تا کسانی که با تو غذا می خورند سهم خود را از سفره برگیرند. (و دیگران نیز از غذا و روزی خود استفاده کنند).

ای کمیل ، وقتی که از غذا خوردن فارغ شدی ، سپاس خدا را در مقابل روزی که به تو داده بجا بیاور و هنگام سپاس گزاری صدای خود را بلند کن تا دیگران نیز سپاس گزاری کنند و بدین وسیله اجر تو زیاد شود.

ای کمیل ، معده خود را پر از غذا نکن و جایی برای آب و تنفس باقی نگهدار و دست از غذا خوردن برمدار مگر زمانی که هنوز به آن مایل باشی و اگر چنین کنی ، از غذا نیرو می گیری (یعنی غذا خوب جذب می شود) و بدان که سلامت بدن از کم خوردن و کم نوشیدن است .

ای کمیل ، برکت در مال کسی است که زکات می دهد و به مؤمنان یاری می کند وصله رحم می نماید.

ای کمیل ، به قوم و خویش مؤمن خود، بیشتر از قوم و خویش غیر مؤمنت عطا و بخشش کن و به آن ها مهربانتر باش و نسبت به آنان بیشتر عطوفت کن و به فقرا و مساکین صدقه بده .

ای کمیل ، نیازمندی را محروم نگردان گرچه به نصف دانه انگور یا خرما باشد، بدرستی که صدقه نزد خدا رشد می کند.

ص:62

ای کمیل ، بهترین زینت و آرایش مؤمن ، فروتنی است و جمال او ، عفت و شرف او ، یاد گرفتن (احکام دین) و آبروی او، ترک بگو و مگو می باشد.

ای کمیل ، در هر صنفی ، قومی است که بعضی (از نظر فکری ) بالاتر از بعضی دیگرند ؛ پس بپرهیز از بحث و کشمکش با انسانهای پست . و اگر به گفتۀ تو گوش فرا داد از او تحمل کن و از آن ها باش که خدایتعالی ایشان را توصیف کرده که می فرماید: هر گاه طرف خطاب نادانان قرار گیرند، با آرامش با آن ها برخورد می کنند. (یعنی ناسزای آن ها را تحمل می کنند).

ای کمیل ، در هر حال حق را بگو و پشتیبان پرهیزکاران باش ، از فاسقین دوری کن و از منافقین اجتناب کن و با خائنین همنشین مباش .

ای کمیل ، درِ ظالمان را مکوب ، برای آن که با آن ها رفت آمد داشته باشی و با آن ها کسب مال یا اعتبار کنی و بپرهیز از تعظیم کردن و اطاعت ایشان یا حضور در مجالس ایشان به کاری که سبب غضب خدا برتوگردد ، و اگر به حضور در مجلسشان ناچار شدی دائما به ذکر خدا باش و بر او توکل کن و از شر آن ها به خدا پناه ببر و به تجملات آن ها توجه نکن و در دل ، کارهای آن ها را منکر باش و پیش آن ها به خدا تعظیم کن و عظمت خدا را به آن ها گوشزد نما ؛ زیرا تو بدین وسیله تأیید می شوی و از شرّ آن ها ایمن می مانی .

ای کمیل ، بهترین کاری که بندگان خدا پس از اقرار به خدا و اولیای خدا، می توانند انجام دهند، عفت و بردباری وصبر است .

ای کمیل ، فقر و ناچاری خود را به مردم آشکار مکن و بر آن ها صبر کن و برای خشنودی خدا و با عزّت ، آن ها را بپوشان .

ای کمیل ، باکی نیست که برادرت را از سرّ خود آگاه سازی ، اما کدام برادر؟ که هنگام سختی تراپست نگرداند و هنگام زیان های مالی ، پشتیبان تو باشد و عقب

ص:63

نشینی نکند و اگر چیزی از او بپرسی بر تو خیانت نکند و تو را تنها نگذارد تا بداند که تو گرفتاری نداری و اگر گرفتاری داشته باشی آن را اصلاح کند.

ای کمیل ، مؤمن آئینۀ مؤمن است ، یعنی عیب های او را به او می گوید و تفقد حال او می کند و در فقر و بیماری او را یاری می کند.

ای کمیل ، مؤمنین با یکدیگر برادرند و هیچ چیز نزد برادر اولی و بهتر از برادر نیست .

ای کمیل ، اگر برادرت را دوست نداری ، برادرش نیستی ، مؤمن کسی است که پیرو ما ائمۀ معصومین باشد و گفتار ما را بگوید ؛ پس کسی که از گفتار ما تخلف کند از ما بریده و کسی که از ما جدا شود به ما ملحق نمی گردد و با ما نمی باشد پس (در آن صورت ) در درک اسفل از آتش است .

ای کمیل ، هر افسرده دلی اظهار درد دل می کند، پس کسی که اظهار درد دل با تو نمود ، آن را مستور کن ، مبادا آن را برای غیر ، اظهار و افشا کنی ؛ زیرا افشای آن ، توبه ندارد و گناهی که توبه نداشته باشد عاقبت آن آتش دوزخ است .

ای کمیل ، فاش کردن سرّ آل محمد صلی الله علیه و آله قابل جبران و گذشت نیست و از کسی تحمل نمی شود و سر آل محمد صلی الله علیه و آله را جز به مؤمن موفق و با هوش نگویید.

ای کمیل ، در هنگام هر شدت و سختی بگو «لاحول ولا قوه لا باللّٰه» که خدای تعالی به وسیلۀ آن تو را نجات می دهد. و نزد نعمت بگو«الحمدللّٰه» که خداوند آن را فزونی می بخشد. پس هنگامی که رزق تو دیرتر رسید استغفار کن ، خداوند در کار تو گشایش می دهد.

ای کمیل ، ایمان بر دو قسم است : مستقر و مستودع ، (یعنی ایمان ثابت و ایمان عاریتی ) بپرهیز از ایمان عاریتی ، و اگر می خواهی حتماً مستحق آن باشی که ایمان مستقر داشته باشی ، هنگامی به آن موفق می شوی که ملازم راه و روشی باشی که ترا

ص:64

به راه انحرافی نکشاند و از راه دست بر نگرداند .

ای کمیل ، برای کسی اجازه نیست واجبی را ترک کند و در انجام مستحبات به زحمت و مشقت بیفتد .

ای کمیل ، به وسیلۀ ولایت و دوستی ، خود را نجات ده که شیطان در مال و اولاد تو شرکت نکند.

ای کمیل ، به تحقیق که گناهان تو بیشتر از کارهای نیک تو است و غفلت تو از یاد خدا بیشتر از ذکر و یاد خداست و نعمت های خدا بیش از عمل و کارهای تو است .

ای کمیل ، بیرون از نعمتهای خدا نیستی ، در حالی که عافیت را به تو عنایت کرده (یعنی سرآمد تمام نعمت ها عافیت است ) بنا بر این هیچگاه از حمد و تمجید و تسبیح و تقدیس و شکرگزاری و یاد او فارغ مباش .

ای کمیل ، سعی کن از آن هایی نباشی که خدای تعالی دربارۀ آن ها فرموده :

«آن ها خدا را فراموش کردند، پس خدا خودشان را از یاد خودشان برد» (1) و نسبت فسق به آن ها داد پس آن ها فاسقند.

ای کمیل ، کار آن نیست که نماز بخوانی و روزه بگیری و صدقه دهی ؛ بلکه کار آن است که نماز تو با قلب پاکیزه و کار خداپسند و خشوع کامل باشد .

و ببین در چه لباسی و بر چه زمین و فرشی نماز می گزاری ؟ اگر از راه مشروع و حلال نیست نماز تو قبول نخواهد شد.

ای کمیل ! زبان آنچه می گیرد و می گوید، از دل است و دل انسان قوامش به غذا

ص:65


1- (1)) . «نَسُوا اللّٰهَ فَأَنْسٰاهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولٰئِکَ هُمُ الْفٰاسِقُونَ» . حشر (59) : 19 . و مانند کسانی مباشید که خدا را فراموش کردند ، پس خدا هم آنان را دچار خودفراموشی کرد ؛ اینان همان فاسقانند .

است . ببین دل خود را به چه وسیله تغذیه می کنی ؟ اگر از راه حلال نیست ، خدای تعالی تسبیح وذکر ترا نمی پذیرد.

ای کمیل ، بفهم و بدان ما کسی از مردم را در ترک امانت ها رخصت نمی دهیم ، پس کسی که از من چنین رخصتی را نقل کند بتحقیق بیهوده و گناه است و به واسطه دروغی که گفته جزایش آتش است . سوگند یاد می کنم هر آینه شنیدم از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله ، یک ساعت قبل از وفاتش که سه مرتبه فرمود: یا اباالحسن ! امانت را به صاحبش رد کن ، خواه نیکوکار باشد یا بدکار، خواه امانت کوچک باشد یا بزرگ ولو یک رشته نخ باشد.

ای کمیل ، جنگ وجهادی نیست مگر با امام عادل (یعنی با اذن و اجازه او) و استحبابی در نماز جماعت نیست مگر با امامی که دارای فضیلت است (یعنی امام جماعت حتما باید یک مزیت به مأموم داشته باشد).

ای کمیل ، اگر پیامبری روی زمین ظاهر نمی شد و در روی زمین یک مؤمن پرهیزکار می بود، هر آینه در دعای خود به سوی خدا ، یا خطاکار بود و یا به هدف رسیده و مصیب بود. (بعد فرمود :) بلی قسم به خدا خطاکار بود تا این که خدای تعالی یک پیامبر می فرستاد و به مقام پیامبری او را منصوب می کرد و اهلیّت و شایستگی او را گواهی می نمود.

ای کمیل ! دین ، دین خداست و خداوند قیام بر دین را از هیچ کس نمی پذیرد مگر از رسول یا نبی یا وصی باشد.

ای کمیل ! ( رهبری جامعه مسلمین به واسطه ) نبوت و رسالت و امامت است و غیر از این ها، یا ولایت از طرف امام دارند یا متحیر و بدعت گزار. بدرستی که خداوند کارهای نیک را از پرهیزکاران می پذیرد.

ای کمیل ! خدای تعالی کریم و حلیم و عظیم و رحیم است ، خداوند ما را به

ص:66

اخلاق و صفات خویش راهنمایی نموده است . امر کرده ما را که اخلاق او را در خود پیاده کنیم و مردم را نیز وادار به آن اخلاق نماییم . پس ما، این وظیفه را ادا نمودیم و بدون تخلف و دورویی ، آن را به مردم رسانیدیم و بدون تکذیب ، احکام دستورات الهی را تصدیق نمودیم و بدون شک و تردید آن را قبول کردیم .

ای کمیل ، به خدا قسم ، من آن نیستم که چاپلوسی کنم تا مرا اطاعت کنند. و این تمنا را ندارم که با من مخالفت نکنند و رشوه به اعراب نمی دهم که مرا امیرالمؤمنین بگویند .

ای کمیل ، کسانی که از دنیا بهره و رشدند، بهره دنیا زوال پذیر وگول زننده است و بهره ما از آخرت ، باقی و ثابت است .

ای کمیل ، تمام مردم به سوی آخرت می روند، ولی چیزی که ما از آخرت می خواهیم رضای خدا و درجات عالیه بهشت است که خدای تعالی آن را به پرهیزکاران ارث می دهد.

ای کمیل ! کسی که ساکن بهشت نشد پس او را به عذاب دردناک و پستی دائمی خبر ده .

ای کمیل ! من خدای را در هر حال سپاس می گذارم بر توفیقی که به من عنایت فرموده است .

اگر خواستی بروی برخیز . یعنی وقت تمام شده که این خود دستوری است درباره نظم در وقت و کارها (1) .

ص:67


1- (1)) . تحف العقول : 171.

ذکر حقایقی عمیق برای کمیل

1 - « نیشابوری » در رجال خود می گوید:

«کمیل» از خواص اصحاب امیرالمؤمنین علیه السلام است که حضرت او را ردیف خود بر شتر سوار کرد سپس «کمیل» از امیرالمؤمنین سؤال کرد:

حقیقت چیست ؟ - ظاهرا مقصود «کمیل» سؤال از حقیقت ذات مقدس است - امیرالمؤمنین به او فرمود : تو کجا، حقیقت ذات کجا؟

«کمیل» گفت : آیا من صاحب سر تو نیستم ؟ حضرت فرمود: بلی تو صاحب سر من هستی ولی رشحه هایی که از اسرار درونی من سرریز می کند به تو می رسد.

پس «کمیل» گفت : آیا شخصی مثل شما سائل را مأیوس می کند؟ حضرت فرمود : حقیقت، کشف سبحات جلال است بدون اشاره (1).

عرض کرد : بیش از این بیان فرمایید. فرمود: انسان باید بداند که خدا در وهم او نیاید (2) و علم با آگاهی است (3).

عرض کرد : بیشتر بیان فرمایید. حضرت فرمود : پاره نمودن حجاب به واسطۀ غلبه سر.

ص:68


1- (1)) . یعنی حقیقت ذات را جز از طریق کشف نمی شود درک کرد. یا این که حقیقت ذات را جز از طریق تنزیه نمی شود شناخت ، یعنی ذات مقدس را منزه دانستن از تمام چیزهایی که ما آن را تصور می کنیم.
2- (2)) . همان طوری که در جایی دیگر امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود : «کلما میزتموهم باوهامکم فی ادق نظر فهو مخلوق مثلکم مردود الیکم » یعنی آنچه در وهم شما باید خدا نیست و مخلوق شما است .
3- (3)) . یعنی : هنگامی که انسان از عالم موهومات رها شد و علم خالصی پیدا کرد که در او هیچ گونه وهمی نباشد ، آنجاست که علم ، کشف حقیقت می کند. چون «صحو» در لغت به معنی بر طرف شدن ابر و صاف شدن هوا است ، که تقریباً موهومات به منزلۀ ابر است که جلوی معلومات را می گیرد، وقتی آن ابر موهومات برطرف شد ، آفتاب حقیقت ظاهر می شود که «صحو المعلوم» است.

عرض کرد : بیشتر بیان فرمایید. حضرت فرمود: نوری است که از صبح ازل تابیدن می گیرد و آثار آن بر هیکل های توحید پرتو می افکند.

عرض کرد : بیشتر بیان فرمایید. فرمود : چراغ را خاموش کن که صبح طالع گردید (1).

2 - و از سخنان آن حضرت به «کمیل بن زیاد نخعی» سخنی است که خود «کمیل» نقل می کند

امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام دستم را گرفت و به صحرا برد . چون به آنجا رسید آهی کشید چون آه اندوهناک، سپس فرمود:

ای کمیل، این دل ها ظرف هاست، و بهترین آن ها نگاه دارنده ترین آن هاست، پس آنچه را برایت می گویم حفظ کن.

مردم سه گروهند: دانشمند ربّانی، دانشجوی بر راه نجات و مگسانی ناتوان که به دنبال هر صدایی می روند و با هر بادی حرکت می کنند، به نور دانش روشنی نیافته و به رکنی محکم پناه نبرده اند.

ای کمیل، دانش بهتر از ثروت است، دانش تو را می پاید و تو ثروت را می پایی.

ثروت را خرج کردن کم می کند و دانش با خرج شدن افزایش می یابد. نیکی کردن با ثروت با از بین رفتن ثروت از بین می رود.

ای کمیل، شناخت دانش دینی است که انسان به آن جزا داده می شود، انسان با

ص:69


1- (1)) . « یَا أمیرَالمؤمِنین ، مَا الحَقیقَهَ ؟ فقالَ : ما لَکَ وَالحَقیقَه فقال او لست صاحب سرک قال : بلی ، ولکن یرشح علیک ما یطفح منی . فقال : او مثلک تخیب سائلاً ؟ فقال : الحقیقه کشف سبحات الجلال من غیر اشاره . فقال : زدنی بیاناً ، قال علیه السلام : محو الموهوم وصحو المعلوم ، فقال : زدنی بیاناً . قال : هتک السر لغلبه السر ، فقال زدنی بیاناً ، قال : نور یشرق من صبح الازل فیلوح علی هیاکل التوحید آثاره ، فقال : زدنی بیانا . فقال : اطف السراج فقد طلع الصبح » . نور البراهین « جزائری » : 221/1 ؛ روضات الجنات : 62/6 ؛ شرح الأسماء الحسنی « ملا هادی سبزواری » : 131/1 .

کمک معرفت ، کسب طاعت می کند و بعد از مرگش ، نام نیک به دست می آورد.

دانش حاکم، و ثروت محکوم است.

ای کمیل بن زیاد، ثروت اندوزان در حالی که زنده اند مرده اند، و دانشمندان تا جایی که روزگار باقی است باقی اند، شخصشان با از دنیا رفتن گم شده، و شخصیّتشان در دل ها موجود است.

بدان که در این جا - اشاره به سینه اش فرموده - دانش فراوانی است اگر برای آن افراد شایسته ای می یافتم انتقال می دادم . آری ، شخص تیز فهمی را برای این علوم می یابم ولی از او بر آن ایمن نیستم، ابزار دین را برای دنیا به کار می گیرد و با نعمت های خداوند بر بندگانش و به حجت های حق بر اولیائش بزرگی می فروشد .

یا کسی را می یابم که پیرو حاملان حق است و او را در اطراف و جوانب آن بصیرتی نیست، به اولین شبهه ای که عارضش می گردد ، آتش شک در دلش افروخته می شود. بدان که نه این را اهلیّت است نه آن را.

یا کسی را می یابم که حریص به لذت شده و به آسانی مطیع شهوت گشته ، یا کسی که شیفتۀ جمع کردن مال و انباشتن آن است، این دو نفر به هیچ وجه رعایت کنندۀ دین نیستند، نزدیک ترین موجود از نظر شباهت به این دو طایفه چهارپایان رها شده در علف زارند. علم با مرگ حاملانش به این صورت می میرد.

خداوندا، آری زمین از کسی که به حجّت خدا برای خدا قیام نماید تهی نمی ماند، قایمی آشکار و مشهور، یا ترسان و پنهان، تا دلایل الهی و بیّناتش باطل نگردد.

اینان چند نفرند، و کجایند به خدا قسم عددشان اندک و نزد خداوند از نظر منزلت بسیار بزرگند . خداوند دلایل و بیّناتش را به وجود آنان محافظت می کند ، تا به افرادی شبیه خود بسپارند و بذر آن را در دلهایشان کشت کنند.

ص:70

دانش با حقیقت بصیرت به آنان روی نموده، و با روح یقین در آمیخته اند و آنچه را ناز پروردگان سخت گرفته اند آسان یافته اند و به آنچه نادانان از آن وحشت کرده اند مأنوس شده اند و با بدنهایی که ارواحشان به محلّ برتر آویخته همنشین دنیا شده اند.

اینان جانشین حق در زمین، و دعوت کنندگان به دین خدا هستند. آه آه که چه مشتاق دیدار آنانم . ای کمیل، اگر می خواهی باز گرد (1).

3 - همچنین در کلام دیگری به کمیل بن زیاد نخعی فرمود:

ای کمیل، مردم خود را فرمان بده که روز را به دنبال به دست آوردن مکارم بروند

ص:71


1- (1)) . « وَ مِنْ کَلامٍ لَهُ علیه السلام لِکُمَیْلِ بْنِ زِیَادٍ النَّخَعِیِّ ، قَالَ کُمَیْلُ بْنُ زِیَادٍ : أَخَذَ بِیَدِی أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام فَأَخْرَجَنِی إِلَی الْجَبَّانِ فَلَمَّا أَصْحَرَ تَنَفَّسَ الصُّعَدَاءَ ثُمَّ قَالَ : یَا کُمَیْلَ بْنَ زِیَادٍ إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِیَهٌ فَخَیْرُهَا أَوْعَاهَا فَاحْفَظْ عَنِّی مَا أَقُولُ لَکَ ، النَّاسُ ثَلاثَهٌ : فَعَالِمٌ رَبَّانِیٌّ وَمُتَعَلِّمٌ عَلَی سَبِیلِ نَجَاهٍ وَهَمَجٌ رَعَاعٌ أَتْبَاعُ کُلِّ نَاعِقٍ یَمِیلُونَ مَعَ کُلِّ رِیحٍ لَمْ یَسْتَضِیئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ وَلَمْ یَلْجَئُوا إِلَی رُکْنٍ وَثِیقٍ ، یَا کُمَیْلُ ، الْعِلْمُ خَیْرٌ مِنَ الْمَالِ الْعِلْمُ یَحْرُسُکَ وَأَنْتَ تَحْرُسُ الْمَالَ وَالْمَالُ تَنْقُصُهُ النَّفَقَهُ وَالْعِلْمُ یَزْکُوا عَلَی الإِنْفَاقِ وَصَنِیعُ الْمَالِ یَزُولُ بِزَوَالِهِ ، یَا کُمَیْلَ بْنَ زِیَادٍ مَعْرِفَهُ الْعِلْمِ دِینٌ یُدَانُ بِهِ بِهِ یَکْسِبُ الْإِنْسَانُ الطَّاعَهَ فِی حَیَاتِهِ وَ جَمِیلَ الأُحْدُوثَهِ بَعْدَ وَفَاتِهِ وَ الْعِلْمُ حَاکِمٌ وَالْمَالُ مَحْکُومٌ عَلَیْهِ ، یَا کُمَیْلُ هَلَکَ خُزَّانُ الأَمْوَالِ وَهُمْ أَحْیَاءٌ وَالْعُلَمَاءُ بَاقُونَ مَا بَقِیَ الدَّهْرُ أَعْیَانُهُمْ مَفْقُودَهٌ وَأَمْثَالُهُمْ فِی الْقُلُوبِ مَوْجُودَهٌ ، هَا إِنَّ هَاهُنَا لَعِلْماً جَمّاً - وَأَشَارَ بِیَدِهِ إِلَی صَدْرِهِ - لَوْ أَصَبْتُ لَهُ حَمَلَهً بَلَی أَصَبْتُ لَقِناً غَیْرَ مَأْمُونٍ عَلَیْهِ مُسْتَعْمِلاً آلَهَ الدِّینِ لِلدُّنْیَا وَمُسْتَظْهِراً بِنِعَمِ اللّٰهِ عَلَی عِبَادِهِ وَبِحُجَجِهِ عَلَی أَوْلِیَائِهِ ، أَوْ مُنْقَاداً لِحَمَلَهِ الْحَقِّ لَابَصِیرَهَ لَهُ فِی أَحْنَائِهِ یَنْقَدِحُ الشَّکُّ فِی قَلْبِهِ لِأَوَّلِ عَارِضٍ مِنْ شُبْهَهٍ أَلا لا ذَا وَ لا ذَاکَ ، أَوْ مَنْهُوماً بِاللَّذَّهِ سَلِسَ الْقِیَادِ لِلشَّهْوَهِ أَوْ مُغْرَماً بِالْجَمْعِ وَالإدِّخَارِ ، لَیْسَا مِنْ رُعَاهِ الدِّینِ فِی شَیْ ءٍ أَقْرَبُ شَیْ ءٍ شَبَهاً بِهِمَا الأَنْعَامُ السَّائِمَهُ کَذَلِکَ یَمُوتُ الْعِلْمُ بِمَوْتِ حَامِلِیهِ ، اللَّهُمَّ بَلَی لا تَخْلُو الأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ للّٰهِ ِ بِحُجَّهٍ إِمَّا ظَاهِراً مَشْهُوراً وَإِمَّا خَائِفاً مَغْمُوراً لِئَلّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللّٰهِ وَبَیِّنَاتُهُ وَکَمْ ذَا وَأَیْنَ ، أُولَئِکَ وَاللّٰهِ الأَقَلُّونَ عَدَداً وَالأَعْظَمُونَ عِنْدَ اللّٰهِ قَدْراً یَحْفَظُ اللّٰهُ بِهِمْ حُجَجَهُ وَبَیِّنَاتِهِ حَتَّی یُودِعُوهَا نُظَرَاءَهُمْ وَیَزْرَعُوهَا فِی قُلُوبِ أَشْبَاهِهِمْ ، هَجَمَ بِهِمُ الْعِلْمُ عَلَی حَقِیقَهِ الْبَصِیرَهِ وَبَاشَرُوا رُوحَ الْیَقِینِ وَاسْتَلَانُوا مَا اسْتَوْعَرَهُ الْمُتْرَفُونَ وَأَنِسُوا بِمَا اسْتَوْحَشَ مِنْهُ الْجَاهِلُونَ وَصَحِبُوا الدُّنْیَا بِأَبْدَانٍ أَرْوَاحُهَا مُعَلَّقَهٌ بِالْمَحَلِّ الأَعْلَی ، أُولَئِکَ خُلَفَاءُ اللّٰهِ فِی أَرْضِهِ وَالدُّعَاهُ إِلَی دِینِهِ آهِ آهِ شَوْقاً إِلَی رُؤْیَتِهِمْ انْصَرِفْ یَا کُمَیْلُ إِذَا شِئْتَ » . نهج البلاغه : خطبۀ 147 .

و شب را از پی قضای حاجت خفته ها باشند.

قسم به کسی که شنواییش آوازها را فرا گرفته، احدی دلی را شاد نکند مگر این که خداوند برای وی از آن شادی لطفی بیافریند، و چون بلایی به او رسد آن لطف همانند آب به سوی آن روان گردد تا آن بلا را از او دور کند همان گونه که شتر غریب را از آبگاه دور نمایند (1) . (2)

ص:72


1- (1)) . « وَقَالَ علیه السلام لِکُمَیْلِ بْنِ زِیَادٍ النَّخَعِیِّ : یَا کُمَیْلُ مُرْ أَهْلَکَ أَنْ یَرُوحُوا فِی کَسْبِ الْمَکَارِمِ وَیُدْلِجُوا فِی حَاجَهِ مَنْ هُوَ نَائِمٌ فَوَالَّذِی وَسِعَ سَمْعُهُ الأَصْوَاتَ مَا مِنْ أَحَدٍ أَوْدَعَ قَلْباً سُرُوراً إِلّا وَخَلَقَ اللّٰهُ لَهُ مِنْ ذَلِکَ السُّرُورِ لُطْفاً فَإِذَا نَزَلَتْ بِهِ نَائِبَهٌ جَرَی إِلَیْهَا کَالْمَاءِ فِی انْحِدَارِهِ حَتَّی یَطْرُدَهَا عَنْهُ کَمَا تُطْرَدُ غَرِیبَهُ الإِبِلِ » . نهج البلاغه : خطبه 143 . این روایت یکی از روایات مشهور است تاجایی که ابن کثیر دمشقی در البدایه والنهایه : 47/9 می گوید : وقد روی عن کمیل جماعه کثیره من التابعین و له الأثر المشهور عن علی بن أبی طالب الّذی أوله «القلوب أوعیه فخیرها أوعاها» و هو طویل قد رواه جماعه من الحفاظ الثقات و فیه مواعظ و کلام حسن رضی اللّٰه عن قائله.
2- (2)) . از مصادر مختلفی که روایاتی از کمیل نقل کرده اند می توان به : الطبقات الکبری « ابن سعد » : 179/6 ؛ طبقات خلیفه : 148 ؛ تاریخ خلیفه : 288 ؛ التاریخ الکبیر : 243/7 شماره 1036 ؛ تاریخ الثقات : 398 شماره 1423 ؛ المعرفه والتاریخ : 481/2 ؛ أنساب الأشراف : 4 ق 517/1 و 529 و 534 و 543 و 30/5 و 41 و 45 و 54 ؛ فتوح البلدان 458 ؛ الفتوح «ابن أعثم» : 7/ 141 ؛ تاریخ الیعقوبی : 205/2، 206 ؛ تاریخ طبری : 4/ 318 و 323 و 326 و 403 و 404 و 446 و 6/ 350 و 365 ؛ الجرح و التعدیل : 7/ 174، 175 شماره 905 ؛ الثقات «ابن حبّان » : 341/5 ؛ جمهره أنساب العرب : 415 ؛ مروج الذهب 1749 ؛ التنبیه و الإشراف : 275 ؛ الإرشاد فی معرفه علماء البلاد : 221/1 ؛ عین الأدب : 265 ؛ سراج الملوک : 110 ؛ الخصال : 1/ 186 ؛ الأمالی « طوسی » : 1/ 19 ؛ رجال «طوسی» : 56 شماره 6 ؛ دیوان المعانی : 1/ 146، 147 ؛ الجلیس الصالح : 331/3 ؛ شرح نهج البلاغه : 495 - 497 ؛ حلیه الأولیاء : 1/ 79، 80 ؛ صفه الصفوه : 1/ 127 ؛ الکامل فی التاریخ : 3/ 138 و 144 و 183 و 205 و 376 و 379 و 4/ 472 و 481 ؛ العقد الفرید : 2/ 212 و 213 ؛ عیون الأخبار : 2/ 120 و 355 ؛ تهذیب الکمال : 1150/3 ؛ عهد الخلفاء الراشدین (تاریخ الإسلام) : 383 و 430 ؛ المغنی فی الضعفاء : 2/ 533 رقم 5109 ؛ میزان الاعتدال : 3/ 415 شماره 6978 ؛ المجروحین لابن حبّان : 221/2 ؛ تهذیب التهذیب : 8/ 447، 448 رقم 811 ؛ تقریب التهذیب : 2/ 136 رقم 70 ؛ خلاصه تذهیب التهذیب : 323 ؛ البدایه و النهایه : 9/ 46، 47 ؛ التذکره الحمدونیه : 1/ 67 ؛ الإصابه : 3/ 318 شماره 7501 اشاره نمود.

فرمانروایی کمیل

«کمیل» فرماندار امیرالمؤمنین علیه السلام در شهری به اسم «هیت» بود که گویا در کنار فرات قرار داشت، ولی او در اداره کردن حوزه مأموریتش تسلط کافی نداشته ، بطوری که لشکر «معاویه» در سال 39 ه . ق بعضی از آبادی ها و روستاهای او را مورد حمله قرار داد و «کمیل» نتوانست از آن ها دفاع کند و این برای او نقطه ضعفی بود و برای جبران کردن آن به قرقیسا که تحت تصرف «معاویه» بود حمله نمود.

امیرالمؤمنین علیه السلام به او اعتراض کرد و این مطالب ارزنده را فرمود:

« أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ تَضْیِیعَ الْمَرْءِ مَا وُلِّیَ وَ تَکَلُّفَهُ مَا کُفِیَ لَعَجْزٌ حَاضِرٌ وَ رَأْیٌ مُتَبَّرٌ وَ إِنَّ تَعَاطِیَکَ الْغَارَهَ عَلَی أَهْلِ قِرْقِیسِیَا وَتَعْطِیلَکَ مَسَالِحَکَ الَّتِی وَلَّیْنَاکَ لَیْسَ لَهَا بِهَا مَنْ یَمْنَعُهَا وَ لَا یَرُدُّ الْجَیْشَ عَنْهَا لَرَأْیٌ شَعَاعٌ فَقَدْ صِرْتَ جِسْراً لِمَنْ أَرَادَ الْغَارَهَ مِنْ أَعْدَائِکَ عَلَی أَوْلِیَائِکَ غَیْرَ شَدِیدِ الْمَنْکِبِ وَ لا مَهِیبِ الْجَانِبِ وَلا سَادٍّ ثُغْرَهً وَلا کَاسِرٍ لِعَدُوٍّ شَوْکَهً وَلا مُغْنٍ عَنْ أَهْلِ مِصْرِهِ وَلا مُجْزٍ عَنْ أَمِیرِه » (1) .

اما بعد، واگذاردن آدمی آنچه را بر عهده دارد و عهده دار شدن وی کاری را که دیگری باید گزارد، ناتوانیی است آشکار و اندیشه ای تباه و نابکار. دلیری تو در غارت مردم قرقیسیا و رها کردن مرزهایی که تو را بر آن گمارده ایم، و کسی در آنجا نیست که آن را بپاید، و سپاه دشمن را از آن دور نماید، رأیی خطا و اندیشه ای نارساست. تو پلی شده ای تا از دشمنانت هر که خواهد از آن بگذرد و بر دوستانت غارت برد. نه

ص:73


1- (1)) . نهج البلاغه : نامۀ 61.

قدرتی داری که با تو بستیزند، نه از تو ترسند و از پیشت گریزند. نه مرزی را توانی بست، نه شوکت دشمن را توانی شکست. نه نیاز مردم شهر را بر آوردن توانی، و نه توانی امیر خود را راضی گردانی.

شهادت کمیل

« کمیل » ، انسانی بزرگوار و شخصیتی شریف و پاک است که به خاطر لیاقتش به دست « حجاج بن یوسف ثقفی » به شرف شهادت نایل آمد ؛ شهادتی که محبوبش علی علیه السلام او را از آن خبر داده بود .

« حجاج بن یوسف » خونخوار ، زمانی که از جانب حاکم ستمگر اموی ، والی عراق شد ، به جستجوی « کمیل » برخاست تا او را به جرم محبت اهل بیت علیهم السلام و به گناه شیعه بودن - که در فرهنگ بنی امیه بالاترین گناه بود - به قتل برساند .

« کمیل » خود را از «حجاج» پنهان داشت ، « حجاج » حقوق منسوبان و اقوام «کمیل» را از بیت المال قطع کرد . زمانی که «کمیل» از قطع حقوق اقوامش آگاه شد گفت :

« از عمر من چیزی نمانده ، شایسته نیست وجود من سبب قطع رزق و روزی گروهی شود » .

از محلّ و مرکزی که پنهان بود درآمد و به نزد «حجاج» رفت . «حجاج» گفت :

« برای به کیفر رساندنت در جستجوی تو بودم » .

«کمیل» گفت :

« آنچه از دستت برآید انجام ده ، از عمر من جز زمانی اندک نمانده ، بازگشت من و تو به زودی به سوی خداست ، مولای من به من خبر داده که قاتل من تویی » .

ص:74

آن گاه حجاج فرمان داد تا سر کمیل را از بدن جدا کردند (1) .

مرقد مطهر او در منطقۀ « ثویّه » بین نجف و کوفه معروف خاص و عام و زیارتگاه اهل دل است .

دعای کمیل

اشاره

عارفان عاشق و عاشقان عارف ، بیدار دلان منصف و شایستگان به حقایق متّصف ، جایگاه دعای کمیل را در میان همۀ دعاها ، چون جایگاه انسان در میان همۀ موجودات می دانند ؛ چنان که انسان را اشرف خلایق به حساب می آورند ، دعای کمیل را اشرف همۀ دعاها می شمارند و از آن تعبیر به « انسان الأدعیه » می نمایند .

مدرک دعای کمیل

در بسیاری از کتب ادعیه سندی برای دعا نوشته نشده است چراکه شهرت آن به قدری بوده است که احساس نیاز به ذکر سند نشده و جامعیت آن از جهت فصاحت و بلاغت و سنخیت دعا با دعاهای امیرالمؤمنین علیه السلام کاشف است که از منشآت امیرالمؤمنین علیه السلام است .

ص:75


1- (1)) . الإصابه :486/5 ؛ البدایه والنهایه : 47/9 . « رَوَی جَرِیرٌ عَنِ الْمُغِیرَهِ قَال: لَمَّا وَلِیَ الْحَجَّاجُ طَلَبَ کُمَیْلَ بْنَ زِیَادٍ فَهَرَبَ مِنْهُ فَحَرَمَ قَوْمَهُ عَطَاهُمْ فَلَمَّا رَأَی کُمَیْلٌ ذَلِک قَالَ : أَنَا شَیْخٌ کَبِیرٌ وَقَدْ نَفِدَ عُمُرِی لا یَنْبَغِی أَنْ أَحْرِمَ قَوْمِی عَطَاهُمْ . فَخَرَجَ فَدَفَعَ بِیَدِهِ إِلَی الْحَجَّاجِ فَلَمَّا رَآهُ قَالَ لَهُ: لَقَدْ کُنْتُ أُحِبُّ أَنْ أَجِدَ عَلَیْکَ سَبِیلاً. فَقَالَ لَهُ کُمَیْلٌ: لا تَصْرِفْ عَلَیَّ أَنْیَابَکَ وَلا تَهْدِمْ عَلَیَّ فَوَ اللّٰهِ مَا بَقِیَ مِنْ عُمُرِی إِلّا مِثْلُ کَوَاهِلِ الْغُبَارِ فَاقْضِ مَا أَنْتَ قَاضٍ فَإِنَّ الْمَوْعِدَ للّٰهِ ِ وَبَعْدَ الْقَتْلِ الْحِسَابُ وَلَقَدْ خَبَّرَنِی أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ علیه السلام أَنَّکَ قَاتِلِی فَقَالَ لَهُ حَجَّاجٌ: الْحُجَّهُ عَلَیْکَ إِذاً. فَقَالَ لَهُ کُمَیْلٌ: ذَاکَ إِذَا کَانَ الْقَضَاءُ إِلَیْکَ. قَالَ: بَلَی قَدْ کُنْتَ فِیمَنْ قَتَلَ عُثْمَانَ بْنَ عَفَّانَ اضْرِبُوا عُنُقَهُ فَضُرِبَتْ عُنُقُهُ » .

« محقق شوشتری » در قاموس الرجال می گوید :

دعای کمیل از دعاهای معتبری است که عامه و خاصه آن را روایت کرده اند (1) .

برخی از مدارک دعای کمیل عبارتند از:

1 - « شیخ طوسی » در کتاب مصباح المتهجد دربارۀ دعای کمیل چنین گوید:

«روی أن کمیل بن زیاد النخعی رأی أمیرالمؤمنین علیه السلام ساجدا یدعو بهذا الدعاء فی لیله النصف من شعبان : اللهم إنی أسألک برحمتک التی وسعت کل شیء» (2) .

روایت شده که کمیل بن زیاد امیرالمؤمنین را دید که در شب نیمه ماه شعبان در حال سجده این دعا را می خواند .

2 - « سید بن طاووس » در کتاب اقبال الأعمال روایت کرده که کمیل بن زیاد گفت : روزی با مولایم حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام در مسجد بصره نشسته بودم ، شب نیمه شعبان را یادآور شدیم ، حضرت فرمود : هر بنده ای آن شب را به عبادت و احیاء بگذارند و دعای حضرت خضر علیه السلام را در آن شب بخواند ، البته دعای او مستجاب گردد. چون حضرت به منزل آمد شب به خدمت او رفتم ، چون مرا دید پرسید : ای کمیل ، برای چه کار آمده ای ؟ عرض کردم : برای دعای خضر آمده ام .

فرمود : بنشین .

ای کمیل ، چون این دعا را حفظ نمایی و هر شب جمعه یک مرتبه و یا در هر ماهی یک مرتبه و یا در هر سالی یک مرتبه ، یا در طول عمر یک مرتبه بخوانی شر دشمنان دفع و خدا تو را یاری می کند و رزق و روزی تو زیاد می گردد و گناهان تو آمرزیده خواهد شد .

ص:76


1- (1)) . قاموس الرجال : 603/8 .
2- (2)) . مصباح المتهجد: 844 .

ای کمیل ، چون مدت زیادی در مصاحبت من بسر بردی تو را شایسته آن دیدم که با این دعای مبارک ممتاز و سرافراز گردانم . پس فرمود : بنویس . و خود حضرت املاء فرمودند و من نوشتم . سپس « سید بن طاووس » شروع می کند به نقل دعای معروف (1) .

3 - « شیخ کفعمی » در مصباح در اعمال نیمه شعبان در ضمن دعاهای آن شب می گوید:

«ثم ادع بما روی ان امیرالمؤمنین یدعوا به لیله النصف من شعبان و هو ساجد» (2) .

سپس در نیمه شعبان این دعا را که از امیرالمؤمنین روایت شده بخوان که حضرت در حال سجود آن را می خواند.

4 - نظر و رأی دقیق علامۀ کم نظیر ، محقق خبیر ، حدیث شناس آگاه ، حضرت « مجلسی » بر این است که دعای کمیل بهترین دعاست .

« مجلسی » بزرگوار نیز در کتاب زاد المعاد ، به نقل از کتاب اقبال «سید بن طاوس» جریان تعلیم دعا را به « کمیل » بیان می فرماید (3) .

و اما آنچه در پیش خواهد آمد شرحی است بر دعای کمیل که با تکیه بر آیات

ص:77


1- (1)) . الإقبال بالأعمال الحسنه : 331/3 .
2- (2)) . المصباح « کفعمی » : 555.
3- (3)) . « کنت جالسا مع مولای أمیرالمؤمنین علیه السلام فی مسجد البصره و معه جماعه من أصحابه فقال بعضهم: ما معنی قول اللّٰه عز وجل «فِیهٰا یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ» قال علیه السلام : لیله النصف من شعبان. وَالَّذی نَفْسُ عَلِیٍّ بِیَدِهِ إِنَّهُ ما مِنْ عَبْدٍ إلّاوَجَمیعُ ما یَجْری عَلَیْهِ مِن خَیْرٍ وَشَرٍّ من خیر و شر مقسوم له فی لَیْلَه النّصفِ مِن شَعبان إلی آخِرِ السَّنَهِ فی مِثْلَ تِلْکَ اللَّیلَه المُقْبِلَه . وَما مِنْ عَبْدٍ یُحییها وَیَدعُو بِدُعاء الخِضْر علیه السلام إلّاأُجیب لَهُ فَلَمّا انْصَرَف طَرَقتهُ لَیلاً فقال علیه السلام : ما جاءَ بِکَ یا کُمیل! قلت: یا أمیرالمؤمنین، دُعاء الخضر. فقال: اجلس! یا کمیل، إذا حَفِظْت هذا الدُّعاء فادْعُ بِهِ کُلّ لَیلَه جُمعه أو فی الشَّهر مرَّه أوْ فی السَّنه مَرَّه أو فی عُمرک مَرَّه تکف وتنصر وترزق ولن تَعدِم المَغْفِرَه. یا کمیل أوجِب لَکَ طُول الصُّحبَهِ لَنا أنْ نَجُود لَکَ بِما سألت، ثم قال: اکتب ...

و روایات اهل بیت - از منابع اصیل شیعی - به نگارش در آمده است.

ص:78

ا 31

به نام خدا که رحمتش بی اندازه است و مهربانی اش همیشگی

خدایا ، من از تو درخواست می کنم به رحمتت که همه چیز را فراگرفته و به تواناییت که به آن بر همه چیز چیره شدی و در برابر آن هر چیزی فروتنی نموده و همه چیز خوار شده است و به قدرت و عظمتت که به آن بر همه چیز غلبه کردی و به عزّتت که چیزی در برابر آن نایستد و تاب و توان نیاورد و به عظمت و بزرگیت که همه چیز را پر کرده و به سلطنت و فرمانروایی مطلق و همه جانبه ات که بر فراز همه چیز است و به ذاتت که پس از فنای همه چیز باقی است و به اسمائت که پایه های همه چیز را پر کرده و به دانش و داناییت که به همه چیز احاطه کرده و به نور ذاتت که به سبب آن همۀ موجودات غیبی و شهودی به تابش آمد و روشن شد . ای نور ، ای پاک از هر عیب ، ای آغاز هر آغاز و ای پایان هر پایان .

ص:79

بخش 1

بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحیٖمِ

اشاره

به نام خدا که رحمتش بی اندازه است و مهربانی اش همیشگی

علت ابتداء به «بسم اللّٰه »

شروع دعای شریف کمیل با منبعِ نوری بی نهایتی چون«بسم اللّٰه » احتمال دارد به سبب چند دلیل باشد .

1 - امیرالمؤمنین علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله و رسول خدا صلی الله علیه و آله از پروردگارِ جهانیان روایت کرده است که فرمود :

کُلّ أَمرٍ ذِی بالٍ لا یُذکَر بِسمِ اللّٰهِ فِیهِ فَهُوَ أَبتَرُ (1) .

هر کار بزرگی که در آن نام خدا یاد نشود ، تباه و ضایع است و به محصول و نتیجه نمی رسد .

2 - مرحوم « طبرسی » در کتاب پرقیمت مکارم الأخلاق از حضرت موسی بن جعفر علیه السلام روایت می کند :

مَا مِن أَحدٍ دَهَّمَهُ أَمرٌ یَغُمُّهُ أَو کَرَّبَتهُ کُربَهٌ فَرَفَعَ رَأْسَهُ إِلَی السَّمَاءِ ثُمَّ قالَ ثَلاثَ مَرّاتٍ : « بِسمِ اللّٰهِ الرَّحمَنِ الرَّحِیمِ » إِلّا فَرَّجَ اللّٰهُ کُربَتَهُ وَأَذْهَبَ غَمَّهُ إِن شآءَ اللّٰهُ تَعالی (2) .

هیچ کس نیست که او را غم و غصه ای فرا گیرد و سر خود را به آسمان بردارد و سه

ص:80


1- (1)) . تفسیر امام عسکری علیه السلام : 25 ، حدیث 7 ؛ وسائل الشیعه : 170/7 ، باب 17 ، حدیث 9032 .
2- (2)) . مکارم الأخلاق : 346 ؛ بحار الأنوار : 159/92 ، باب 15 .

ص:81

بار «بسم اللّٰه الرحمن الرحیم » بگوید ، مگر این که خدا ناراحتیش را برطرف کند و غصه اش را از میان بردارد ، اگر خدای متعال بخواهد .

3 - در حدیث بسیار مهمّی آمده :

لا یُرَدُّ دُعاءٌ أوَّلُهُ « بِسمِ اللّٰهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ » (1) .

دعایی که ابتدایش «بسم اللّٰه الرحمن الرحیم » باشد مردود درگاه حق نمی شود .

4 - رسول خدا صلی الله علیه و آله زبانیه های آتش دوزخ را نوزده عدد شمرده اند و فرموده اند :

کسی که بخواهد خدای تعالی او را از این نوزده زبانیه رهایی بخشد اشتغال به خواندن «بسم اللّٰه الرحمن الرحیم » که نوزده حرف است پیدا کند ، تا خدای مهربان هر حرفی از آن را سپر و حائلی از آن نوزده زبانیه قرار دهد (2) .

5 - از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده است که :

هرگاه آموزگاری «بسم اللّٰه الرحمن الرحیم » را به کودکی بیاموزد ، خدای تعالی برای آن کودک و پدر و مادر و آموزگارش برات آزادی از دوزخ را ثبت کند (3) .

6 - از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله روایت شده است که :

در روز قیامت، امت من در حال گفتن «بسم اللّٰه الرحمن الرحیم » وارد می شوند، کفه حسنات آن ها در میزان، سنگین می شود. ( از سوی پیروان دیگر آئین ها) سوال می شود: چرا کفه حسنات امت محمد، برتری یافت ( با این که سیئات آن ها بیشتر

ص:82


1- (1)) . الدعوات : 52 ، حدیث 131 ؛ مستدرک الوسائل : 304/5 ، باب 16 ، حدیث 5929 .
2- (2)) . « مَنْ أَرَادَ أَنْ یُنَجِّیَهُ اللّٰهُ مِنَ الزَّبَانِیَهِ التِّسْعَهَ عَشَرَ فَلْیَقْرَأْ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ فَإِنَّهَا تِسْعَهَ عَشَرَ حَرْفاً لِیَجْعَلَ اللّٰهُ کُلَّ حَرْفٍ مِنْهَا جُنَّهً مِنْ وَاحِدٍ مِنْهُمْ » . جامع الأخبار : 42 ، فصل 22 ؛ مستدرک الوسائل : 387/4 ، باب 45 ، حدیث 4989 ؛ بحار الأنوار : 257/89 ، باب 29 ، ذیل حدیث 53 .
3- (3)) . « إِذَا قَالَ الْمُعَلِّمُ لِلصَّبِیِّ : قُلْ : بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ فَقَالَ الصَّبِیُّ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ کَتَبَ اللّٰهُ بَرَاءَهً لِلصَّبِیِّ وَبَرَاءَهً لأَبَوَیْهِ وَبَرَاءَهً لِلْمُعَلِّمِ » . جامع الأخبار : 42 ، فصل 22 ؛ مستدرک الوسائل : 386/4 ، باب 45 ، حدیث 4988 ؛ بحار الأنوار : 257/89 ، باب 29 ، حدیث 53 .

است) ؟، پیامبران ( آن ها) می گویند:

برای این که ابتدای گفتارشان سه نام از نام های حق بوده : ( « اللّٰه » ، « رحمن » ، « رحیم » ) ، که اگر آن نام ها را در کفّه ای نهند و سیّئات تمام خلق را در کفّه ای ، کفّۀ حسنات آن ها ( به برکت این سه نام ) سنگین تر آید (1) .

7 - از امام رضا علیه السلام روایت شده :

«بسم اللّٰه الرحمن الرحیم » به اسم اعظم حق از سیاهی چشم به سپیدی آن نزدیک تر است (2) .

بدون شک اگر دعا - بخصوص دعای کمیل - با اسم اعظم حق شروع شود ، یقیناً به اجابت می رسد و خواننده اش همراه با خواسته هایش مورد پذیرش حق قرار می گیرد .

«بسم اللّٰه » شراب طهوری است که وقتی کام جان و گلوی قلب از دست ساقی عشق سرکشد ، وجد و حال و نشاط و شوری بیرون از توصیف پیدا می کند و مجذوب جاذبۀ معشوق می شود و تا رسیدن به وصال محبوب سر از پا نشناخته بدون خستگی و مستی راه را طی می کند .

از می عشق مست خواهم شد وز نگاهی ز دست خواهم شد

پیش بالای سرو بالایی خواهم افتاد و پست خواهم شد

ص:83


1- (1)) . « أمتی یأتون یوم القیامه و هم یقولون : «بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ» فتثقل حسناتهم فی المیزان، فیقال : ألا ما أراجح موازین أمه محمد صلی الله علیه و آله ؟ فتقول الأنبیاء علیهم السلام : إن ابتداء کلامهم ثلاثه أسماء من أسماء اللّٰه لو وضعت فی کفه المیزان و وضعت سیئات الخلق فی کفه أخری لرجحت حسناتهم » . مجموعه ورّام (تنبیه الخواطر) : 32/1 .
2- (2)) . « بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ أَقْرَبُ إِلَی اسْمِ اللّٰهِ الأَعْظَمِ مِنْ نَاظِرِ الْعَیْنِ إِلَی بَیَاضِهَا » . التهذیب : 289/2 ، باب 15 ، حدیث 15 ؛ جامع الأخبار : 42 ؛ عیون أخبار الرضا علیه السلام : 5/2 ، باب 30 ، حدیث 11 ؛ الأمالی « صدوق » : 641 ؛ بحار الأنوار : 232/90، باب 11 ، حدیث 4 .

غمزۀ یار اگر بود ساقی باده ناخورده مست خواهم شد

گر از این دست باده ای خواهد می کش و می پرست خواهم شد

در ره او ز پای خواهم ماند رفته رفته ز دست خواهم شد

گرچه در عشق نیست گشتم فیض باز از عشق مست خواهم شد (1)

دورنمایی از اشارات و لطایف بسم اللّٰه

اسْم

کلمۀ « اسم » بنا به اعتقاد بزرگان علم لغت برگرفتۀ از « سمّو » به معنای رفعت و بزرگی و بلندی و برتری است .

خدای مهربان لفظ « اسم » را با اتصال به حرف « با » در این کلام نورانی و اثربخش آورد تا انسان به هنگام جاری کردنش بر زبان توجّه داشته باشد که می خواهد با ذکر اسم دوست به حضرت دوست متوسل شود ، و بداند که توسل به دوست با جاری کردن اسم او فقط به زبان میسر نمی شود ، بلکه تا صفحۀ دل را از آلودگی های اخلاقی و آیینۀ جان را از ناپاکی های معنوی پاک نکند و زبان را به آب استغفار ، از سخنان یاوه و بیهوده و ذکر اغیار نشوید ، روح توسّل و زمینۀ جلوۀ محبوب بر باطن وجود فراهم نگردد . و نیز به این حقیقت اهمّ عنایت داشته باشد که بدون طهارت دل و پاکی جان و اخلاص در نیت و توجّه به فقر ذاتی خود و بی نیازی حضرت دوست ، جاری کردن نام مبارکش بر زبان ، کمال بی ادبی و گستاخی است ؛

هزار بار بشویم دهان به مشک و گلاب هنوز نام تو بردن کمال بی ادبی است

حضرت حق در برترین مراتب پاکی و تقدّس است و انسان خاکی در پست ترین مقام تعلّق و تدنّس ، و این پست ترین مقام بدون واسطه و سبب از مرحلۀ رذالت به اوج عزّت و جلالت ترقی نمی کند ، به همین خاطر خدای مهربان «بسم اللّٰه» را بین خود و انسان وسیله و واسطه قرار داد تا انسان با اتصال به معنا و مفهوم این کلام عرشی و تجلی دادن حقایق آن در جان فرشی ، قدم همت بر نردبان رفعت نهد و زمینۀ جلوۀ قابلیّت مشاهدۀ جمال و جلال از روزنۀ غیب بر او فراهم آید .

عارفی عاشق و صاحبدلی آگاه گفته : حرف« با»اشاره به بدایت و شروع حرکت و سلوک است و از« با » تا حرف « سین » که رمزی از سرّ معرفت است بیابانی بیکران و بادیه ای بی پایان است . محو شدن« الف » اسم در بیابان بیکران و بادیۀ بی پایان بین« با » و « سین » اشاره به این دارد که سالک این راه تا انانیّت و منیّت و خودی و خودیّت را در پرتو انوار توحید محو نکند و در آتش عشق و محبّت دوست نسوزاند و جز حال تسلیم و بندگی از او باقی نماند ، به سرّ معرفت نرسد و در عرصۀ نورانی « میم » مراد راه نیابد .

گروهی از اهل حال برآنند که« با » اشاره به برّ و نیکی او به همگان است و اغلب به عوام از مردم تعلق دارد که اهل نفوسند ، و « سین » عبارت از سرّ او به خواص است که ارباب قلوبند ، و « میم » نشانۀ محبّت اوست که نصیب اخصّ الخواص است که اصحاب اسرارند .

از امام صادق علیه السلام روایت شده که :

هر حرفی از این حروف سه گانه ، اشاره به اسمی از اسمای حسنی است ؛ « با » بهای الهی ، « سین » سنای الهی است ( که به معنای بلندی و رفعت نور اوست ) و « میم »

ص:84


1- (1)) . دیوان اشعار « فیض کاشانی » : 836/2 ، غزل 424 .

ص:85

مجد و بزرگواری حضرت حق است (1) .

جمعی از مجذوبان عاشق گفته اند :« با » اشاره به « بصیر » ، و « سین » کنایه از « سمیع » ، و « میم » گویای کلمۀ « مُحصی » یعنی شمارکننده است .

گویا به قرائت کنندۀ «بسم اللّٰه »به این معانی آگاهی داده می شود که : بصیرم ، پس ظاهر و باطن همۀ اعمال و کارهایت را می بینم ، و سمیعم ، در نتیجه همۀ گفته ها و دعاهای تو را می شنوم ، مُحصی ام ، نهایتاً نفَس هایت را شماره می کنم ؛ بنا بر این در سایۀ بصیرتم از ریا و خودنمایی در عمل اجتناب کن تا تو را لباس پاداش ابدی بپوشانم ، و در سایۀ سمیعی ام از گفتار بیهوده و باطل بپرهیز ، تا تو را خلعت فیض و صفا و غفران و اصلاح دهم ، و در سایۀ محصی بودنم یک نفَس غافل مشو ، تا عوض آن حضور لقایت بخشم .

عارفان عاشق و سالکان مجذوب و سوختگان آتش محبّت محبوب ، می گویند :

از معانی و مفاهیم ملکوتی و عرفانی و عرشی «بسم اللّٰه » کسی بهره مند شود که بر بلای دوست صبر کند ، و سرّ و باطن خود را به سلوک در صراط مستقیم مشغول سازد ، تا به فضای نورانی « میم » مشاهده برسد .

تا به دامان تو ما دست تولّا زده ایم به تولّای تو بر هر دو جهان پا زده ایم

تا نهادیم به کوی تو صنم روی نیاز پشت پا بر حرم و دیر و کلیسا زده ایم

درخور مستی ما رطل و خم و ساغر نیست ما از آن باده کشانیم که دریا زده ایم

همه شب از طرب گریۀ مینا من و جام خنده بر گردش این گنبد مینا زده ایم

تا نهادیم سر اندر قدم پیر مغان

ص:86


1- (1)) . « الْبَاءُ بَهَاءُ اللّٰهِ وَالسِّینُ سَنَاءُ اللّٰهِ وَالْمِیمُ مَجْدُ اللّٰه » . الکافی : 114/1 ، باب معانی الاسماء ، حدیث1 ؛ التوحید : 230 ، باب 31 ، حدیث 2 ؛ معانی الأخبار : 3 ، باب معنی بسم اللّٰه الرحمن الرحیم ، حدیث 1 و 2 .

جای دیوانه چه در شهر ندادند هما من و دل چند گهی خیمه به صحرا زده ایم

اللّٰه

کلمۀ مبارک « اللّٰه » اسم جامع و نام کاملی است برای ذات مقدسی که مستجمع همۀ صفات کمال ، جمال و جلال است .

گفته اند : سه معنا در « اللّٰه » مندرج است :

1 - دائم ازلی و قائم ابدی و ذات سرمدی است .

2 - عقول و اوهام در معرفت او متحیر و سرگردانند و ارواح و افهام در طلب او سرگشته و ناتوان .

3 - مرجع رجوع و بازگشت همۀ خلایق و موجودات است .

اصحاب لطایف و اشارات گفته اند :

« اللّٰه » اسم اعظم است و اساس توحید بر آن است و کافر به سبب گفتن این کلمه - در صورتی که نیت صادقانۀ دلش گفتار زبانش را بدرقه کند - از پستی کفر به اوج ایمان انتقال می یابد .

کافر ، با گفتن این کلمه از دنیای غفلت و ناپاکی و از عرصۀ تنهایی و وحشت ، به دایرۀ هوشیاری و پاکی و انس و امنیت درآید . اگر به جای « لا إله إلّااللّٰه » ، « لا إله إلّا الرحمن » یا نام دیگر گوید ، از کفر بیرون نیاید و وارد دایرۀ اسلام نشود . رستگاری و فلاح بندگان در گرو ذکر این نام نورانی و کلمۀ طیّبه و اسم عرشی است .

منقبت کمال ذاکران به شرف این اسم ، کامل و تمام است . شروع و ابتدای هر کار به آن درست آید و پایان و اختتام ، به آن انتظام یابد . استحکام قواعد رسالت به اوست که« محمد رسول اللّٰه » و استواری و تأیید پایه های ولایت به آن است که « علی ولیّ اللّٰه ».

از خواص این اسم آن است که چون « الف » آن را حذف کنند « للّٰه» باقی می ماند

ص:87

که : «لِلّٰهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ » (1)و اگر « لام » اول را بیندازند « له » باقی خواهد ماند که : «لَهُ الْمُلْکُ وَ لَهُ الْحَمْدُ » (2)و اگر « لام » دوم را بیندازند « هو » باقی ماند که دلالت بر ذات دارد : «قُلْ هُوَ اللّٰهُ أَحَدٌ » (3).

خوشا آن سر که سودای تو دارد خوشا آن دل که غوغای تو دارد

ملَک غیرت برد افلاک حسرت جنونی را که شیدای تو دارد

دلم در سر تمنای وصالت سرم در دل تماشای تو دارد

فرود آید به جز وصل تو هیهات سر شوریده سودای تو دارد

دلم کی بازماند چون به پرواز هوای قاف عنقای تو دارد

چو ماهی می طپم بر ساحل هجر که جانم عشق در پای تو دارد

دل و جان را کنم مأوای آن کو دل و جان بهر مأوای تو دارد

نهم در پای آن شوریده سر کو سر شوریده در پای تو دارد

فدایت چون کنم بپذیر جانا چرا کاین سر تمنای تو دارد

چگونه تن زند از گفت و گویت چو در سر فیض هیهای تو دارد (4)

الرَّحْمٰن

کلمۀ « رحمن » ریشه و پایه اش لغت « رحمت » است ؛ و بنا به عقیدۀ بزرگان علم نحو و صرف و لغت شناسی ، صیغۀ مبالغه است و دلالت بر کثرت دارد . و نزد

ص:88


1- (1)) . و فرمان خداست ، و آن روز [ که رومیان پیروز شوند ] . روم ( 30 ) : 4 .
2- (2)) . فرمانروایی ویژۀ اوست ، همۀ ستایش ها مخصوص اوست . تغابن ( 64 ) : 1 .
3- (3)) . بگو : او خدای یکتاست . اخلاص ( 112 ) : 1 .
4- (4)) . دیوان اشعار « فیض کاشانی » : 754/2 ، غزل 305 .

دانشمندان دین و متخصصان معارف الهیه ، به معنای : « بخشندۀ رحمت عام بر همۀ موجودات و مخلوقات ، بی سابقۀ خدمت و عبادت » است . و در زبان اهل کشف و یقین به معنای : « افاضۀ وجود و کمالات ، به کلّ ذرّات به حسب مقتضای حکمت و قابلیت موجود » است ، که اگر این افاضه نبود ، نه از وجود خبری بود نه از کمال اثری !

و اهل بصیرت گفته اند :

معنای« رحمن » ارادۀ حق به رساندن خیر و دفع شر از همۀ موجودات است .

همۀ نعمت های ظاهری و باطنی از جهتی جلوۀ رحمانیت حق است و گوشه ای از این جلوۀ رحمانی در آیات سورۀ مبارکۀ الرحمن بیان شده است .

اوّل دفتر به نام ایزد دانا صانعُ پروردگار حیُّ توانا

اکبر و اعظم خدای عالم و آدم صورت خوب آفرید و سیرت زیبا

از در بخشندگی و بنده نوازی مرغ ، هوا را نصیب ماهی دریا

قسمت خود می خورند منعم و درویش روزی خود می برند پشه و عنقا

حاجت موری به علم غیب بداند در بُن چاهی به زیر صخره صمّا

جانور از نطفه می کند شکر از نی برگ تر از چوب خشک و چشمه زخارا

شربت نوش آفرید از مگس نحل نخل تناور کند زدانۀ خرما

از همگان بی نیاز و بر همه مشفق از همه عالم نهان و بر همه پیدا

پرتو نور سرادقات جلالش از عظمت ماورای فکرت دانا

خود نه زبان در دهان عارف مدهوش حمد و ثنا می کند که موی بر اعضا

هرکه نداند سپاس نعمت امروز حیف خورد بر نصیب رحمت فردا

بار خدایا مهیمنی و مدبّر وز همه عیبی مقدّسی و مبرّا

ما نتوانیم حق حمد تو گفتن با همه کرّوبیان عالم بالا

ص:89

سعدی از آنجا که فهم اوست سخن گفت ورنه کمال ، تو وهم کی رسد آنجا (1)

الرَّحیٖم

کلمۀ « رحیم » به عقیدۀ اربابان علوم عربیت صفت مشبهه است ، از این جهت دلالت بر ثبات و دوام دارد . یعنی : « خدایی که رحمت و مهربانی اش همیشگی و ثابت است » .

اهل دین گفته اند :

رحمت رحیمیه ویژۀ مردم مؤمن و صاحبان یقین است که به سبب پذیرش هدایت و رعایت حلال و حرام حق و آراسته بودن به حسنات اخلاقی و سپاس گزاری در برابر نعمت ها سزاوار و شایستۀ آن شده اند .

در آثار اسلامی آمده :

رحمت رحمانیه به معنای روزی بخشیدن به عموم موجودات و همۀ انسان ها چه مؤمن و کافر و چه نیک و بد است و رحمت رحیمیه به معنای : افاضۀ کمالات معنوی به نوع انسان و نیز به معنای : آمرزش اهل ایمان در دنیا و آخرت است .

در « رحمانّیت » و « رحیمیّت » معنای عافیت مندرج است ؛ یکی عافیت دنیوی و دیگر عافیت أخروی . و رحمت رحیمیه شامل مطیعان است به قبول حسنات و عبادات ، و شامل عاصیان از اهل ایمان است به آمرزش و محو سیّئات .

نیکان و نیکوکاران به سبب بندگی ، به انتظار نزول رحمتند و بدان وبدکاران به علّت نیازمندی ومفلسی وبیچارگی وشرمندگی، امیدوار این موهبت اند.

« ابن مبارک » گفته :

ص:90


1- (1)) . دیوان اشعار « سعدی شیرازی » : شمارۀ 1 .

« رحمن » آن است که چون از او درخواست کنی دست گیرد ، و « رحیم » آن که اگر چیزی از او نطلبی خشم گیرد !

عارفی فرموده :

خدای متعال رحمان است به روزی دادن به جانداران و رحیم است به آمرزش سیئآت اهل ایمان . در رزق و روزی به رحمانیتش اعتماد کن نه به کسب و تجارت خویش ، ولی کسب و تجارت را از دست مگذار که خلاف شرع و عقل است ؛ و در آمرزش گناهان به رحیمیتش تکیه کن نه بر عمل خود ، ولی عمل را ترک مکن که خلاف خواستۀ حق و همراهی با شیطان است .

گروهی از اهل سِرّ گفته اند :

بنده را سه حالت است :

اوّل : حالت معدومی که نیاز به هستی داشت .

دوم : حالت هستی و موجودیّت که محتاج به اسباب بقاست ؛

سوم : حالت حضور در قیامت و احتیاج به آمرزش و مغفرت .

و این سه حال در این سه اسم مندرج است :

« اللّٰه » یعنی : مستجمع همۀ صفات کمال اوست ، اندیشه کن که چگونه تو را از دیار نیستی و عدم ، به عرصۀ هستی و وجود آورد .

« رحمن » اوست ، بنگر که چگونه اسباب و ابزار بقا و زندگیت را فراهم آورد .

« رحیم » اوست ، باش تا فردای قیامت ببینی که تو را در پناه رحیمیّت آورد و پردۀ آمرزش بر گناهانت فرو پوشد .

اربابان بصیرت و صاحبان درایت و عاشقان حقیقت گفته اند :

انسان را قلب و نفس و روح است ، نفس را هوای رزق و احسان است ، و قلب را تمنای معرفت و ایمان ، و روح را درخواست رحمت و رضوان ، و هر یک از آن ها به

ص:91

اسمی از این اسما نصیب خود گیرند . قلب از نام « اللّٰه » ذوق معرفت و ایمان یابد و نفس از اسم « رحمن » به رزق و احسان رسد و روح از اثر « رحیم » پوشیده به رحمت و رضوان شود .

کسی که قلب و جانش با مفاهیم این سه نام مبارک درآمیزد ، از بندگی و عبادت هر معبودی جز خدا خلاصی یابد و نسبت به بندگان خدا منبع بخشایش و بخشندگی شود و همه را از لطف و مهربانی خود بهره مند کند .

آثار بسم اللّٰه

ذکر این کلام نورانی و گنجینۀ فیض ربانی ، در تمام اوقات بیداری و ابتدای هر کاری مطلوب و محبوب است ؛ و گوینده چون با توجّه به معانی آن و با خلوص نیت و به قصد توسّل به حضرت حق و به خاطر تصفیۀ باطن از کدورات مادیات و تعلقات بیجا و رفع تألّمات و مشکلات گوید ، از آثار عظیمه و فایده های ارزندۀ آن بهره مند شود .

از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده است :

هرکس «بسم اللّٰه الرحمن الرحیم » را بخواند ، حق تعالی به عدد هر حرفی از آن چهار هزار حسنه برای او نویسد و چهار هزار سیّئه از او محو کند و چهار هزار درجه او را بالا برد (1) .

در روایتی به این مضمون آمده :

هرکس هنگام غذا خوردن «بسم اللّٰه » بگوید ، شیطان هم غذای او نشود و اگر

ص:92


1- (1)) . « مَنْ قَرَأَ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ کَتَبَ اللّٰهُ لَهُ بِکُلِّ حَرْفٍ أَرْبَعَهَ آلافِ حَسَنَهٍ وَمَحَا عَنْهُ أَرْبَعَهَ آلافِ سَیِّئَهٍ وَرَفَعَ لَهُ أَرْبَعَهَ آلافِ دَرَجَهٍ » . جامع الأخبار : 42 ، فصل 22 ؛ مستدرک الوسائل : 388/4 ، باب 45 ، حدیث 4995 ؛ بحار الأنوار : 258/89 ، باب 29 ، ذیل حدیث 53 .

مشغول غذا خوردن شود و از خواندن آن غفلت ورزد شیطان رفیق او گردد (1) . (2)

ای کرمت هم نفس بی کسان جز تو کسی نیست کس بی کسان

بی کسم و هم نفس من تویی رو به که آرم که کس من تویی

ای ز جمال تو جهان غرق نور نور به طوق تو حجاب ظهور

جز تو کسی نیست به بالا و پست ما همه هیچیم تویی هرچه هست

ای دو جهان محو تماشای تو جز تو کسی نیست شناسای تو

* * *

ص:93


1- (1)) . « سُئِلَ النَّبِی صلی الله علیه و آله : هَلْ یَأْکُلُ الشَّیْطَانُ مَعَ الإِنْسَانِ ؟ فَقَالَ: نَعَم ، کُلُّ مَائِدَهٍ لَمْ یُذْکَرْ بِسْمِ اللّٰهِ عَلَیْهَا یَأْکُلُ الشَّیْطَانُ مَعَهُمْ وَیَرْفَعُ اللّٰهُ الْبَرَکَهَ عَنْهَا » . جامع الأخبار : 42 ، فصل 22 ؛ بحار الأنوار : 258/89 ، باب 29 ، ذیل حدیث 53 .
2- (2)) . شرح و تفصیل حقایق و اشارات و لطایف مربوط به بسم اللّٰه الرحمن الرحیم را می توانید در کتاب های الکافی ، معانی الأخبار ، التوحید ، وسائل الشیعه ، بحر الحقایق ، مفاتیح الغیب و تفسیر فاتحه الکتاب که تألیف یکی از دانشمندان پس از عصر « فیض کاشانی رحمه الله » است ملاحظه کنید .

اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِرَحْمَتِکَ الَّتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْ ءٍ

اشاره

خدایا ، من از تو درخواست می کنم ، به رحمتت که همه چیز را فراگرفته

هریک از کلمات این جملۀ عرشی و کلام ملکوتی و گنجینۀ آسمانی ، دارای رموز و اشارات و لطایف و اسرار است که تا جایی که این اثر اقتضا دارد به شرح آن پرداخته می شود .

« اللّهم » : پایه و اصلش « یا اللّٰه » است ، « یا » حذف شده و به جای آن « میم » تشدیددار قرار گرفته تا مرتبۀ عالی و برتری شأن و عظمت و بزرگی حق را بنمایانند ، که هم چنان که وجود مقدّسش در مرتبۀ وجود بر همۀ موجودات تقدّم ازلی دارد و چیزی بر او پیشی نگرفته ، سزاوار است در کلمۀ« اللّٰه » این حقیقت مراعات شود و آن را بر هر کلمه و حرفی مقدّم کرد ، تا میان وجود حقیقی و وجود لفظی ، توافق به عمل آید و فرقی در رعایت شأن ، بین شأن حقیقی و لفظی باقی نماند .

دعا خوانی که حضرت اللّٰه را مورد توجّه قرار می دهد و وجود مقدّس او را ندا می دهد و با زبان قال و حال « اللّهم » می گوید ، باید بداند که اگر کشش و جاذبه و اذن و اجازۀ حضرت معشوق نبود ، عاشق شیدا ، قدرت یک کلمه سخن گفتن با معشوق را نداشت و نیروی قدم نهادن در عرصۀ دعا برای او نبود ، و زبان قالش لال ، و پدید آمدن حالش محال بود .

زبان ندا دهندۀ حق ، با اتصال به قدرت حق « اللّهم » می گوید ، و لسان حال دعا خوان ، با لطف و کرم او گشوده می شود .

دعا خوان باید به این حقیقت آگاه باشد که تا خواست محبوب نباشد ، بیان

ص:94

درخواست خواهنده امکان ندارد و تا ارادۀ حضرتش در وجود عبد تجلّی نکند ، عبد برای دعا و طلب حاجت به پیشگاه او نمی رود .

آری ، دعا تعلیم اوست . حیات وجود دعا خوان رشحه ای از امر اوست . زبان قال و لسان حال دعا خوان در دست ارادۀ اوست ؛ پس همه چیز از او و در سیطرۀ مالکیت و قدرت اوست .

از خودی ای خدا نجاتم ده زین محیط بلا نجاتم ده

یکدم از من مرا رهایی بخش از غم ماسوا نجاتم ده

دلم از وحشت جهان بگرفت زین دیار فنا نجاتم ده

نفس امّاره قصد من دارد از بلای هوا نجاتم ده (1)

« إنّی أسألک » : « إنّی » به معنای « من » است ، ولی در این جا به معنای منیّت که بویی از فرعونیت دارد نیست . « من » در این فراز ملکوتی و بقیّۀ جملات دعا اشاره به منِ طبیعی و منِ عقلانی و منِ عالی و منِ وجودی و منِ استقلالی ندارد . « من » در این عرصۀ معنوی به معنای فقر ذاتی ، تهی دستی ، نیازمندی و خاکساری است .

دعا خوان در این مقام از منِ ذاتیِ خود ، جز فقر و انکسار ، ذلت و بیچارگی ، تضرّع و زاری ، خشوع و خضوع و مسکنت و خواری ، نمی بیند و از حضرت محبوب ، جز رحمت و کرامت ، لطف و محبّت ، احسان و عدالت و عفو و مغفرت مشاهده نمی کند ، به این خاطر دست سؤال - که درخواست نیازمند از بی نیاز ، و گدایی و خواهش خاک نشینی ناچیز ، از مقامی بلندمرتبه و غنی بالذات است - دراز می کند ، و درخواست و سئوالش را با کمک گرفتن از رحمت واسعۀ او اظهار می دارد .

ص:95


1- (1)) . دیوان اشعار « فیض کاشانی » : غزل 32 .

« برحمتک الّتی وسعت کلّ شیء »: رحمت محبوب همه چیز را فرا گرفته و به ظاهر و باطن همه چیز احاطه دارد .

گوشه هایی از رحمت واسعه

اشاره

این رحمت واسعه ، فیض عامّ حضرت اوست که همه چیز را از برکت آن ، از تاریک خانۀ نیستی به عرصه گاه نورانی هستی سفر داد و هر یک را در جایگاه خاص خودش مستقر کرد و وسائل و ابزار نموّ و رشد و تعالی و تربیت مادی و معنوی هر کدام را به فراخور قابلیت و لیاقت و ظرفیت و استعدادشان فراهم ، و بدون ذرّه ای بخل در اختیارشان گذاشت .

در کتاب شریف انیس اللیل (1) آمده :

داستان و مَثَل فیض عام الهی چون آفتاب است ؛ از افق طلوع می کند ، بدون این که رساندن نورش را از چیزی دریغ ورزد و از بهره دادن به موجوداتی که در شعاعش به سر می برند بخل کند . هنگام طلوعش آنچه در عرصۀ تصرّف نورش قرار دارد ، از وی به اندازۀ قابلیت و استعدادش کسب نور می کند .

به همین صورت همۀ موجودات غیبی و شهودی هم از بزرگ ترین آن ها تا کوچک ترینش در احاطۀ این فیض عام و رحمت واسعه است ؛ و چیزی - گرچه از نظر کوچکی با قوی ترین میکروسکوپ ها دیده نشود - از دایرۀ احاطۀ رحمتش بیرون نیست و هریک به اندازۀ استعداد و قابلیت ، از حضرتش نصیب می برند و در سایۀ آن رشد و نمو می کنند و به کمال مادی و معنویِ خود می رسند .

از کران تا کران هستی ، از غیب و شهود هستی ، از ظاهر و باطن هستی ، از بالا

ص:96


1- (1)) . انیس اللیل : 41 .

و پستیِ هستی ، از عیان و نهان هستی ، همه و همه با تمام هویت وجود خود ، در دایرۀ رحمت واسعه و فیض بی نهایت خالق هستی و رازق هستی و پروردگار هستی به سر می برند و آنی از آنات و لحظه ای از لحظات از این فیض جدا نیستند و قدرت جدا شدن ندارند . و به فرض این که بتوانند لحظه ای جدا شوند ، آثاری از آنان در کشور هستی بر جای نمی ماند .

ایجاد موجودات ، رزق مخلوقات ، رشد و نمو نباتات ، جنبش جمادات ، نزول آیات ، ظهور بیّنات ، بعثت پیامبران ، هدایت گمراهان ، راهنمایی گم گشتگان ، حیات جانداران ، پدید آمدن فرشتگان ، زنده شدن مردگان ، ثواب نیکوکاران ، مکافات بدکاران ، شایستگی مؤمنان ، ذلت کافران ، برپا شدن قیامت ، ظهور بهشت و دوزخ ، آمرزیده شدن عاصیان از اهل ایمان و آنچه که در همۀ هستی برای همه چیز از خیر و خوبی وجود دارد ، شعاعی از فیض عام و رحمت واسعۀ حضرت حق است .

ما گدایان خیل سلطانیم شهر بند هوای جانانیم

بنده را نام خویشتن نبود هرچه ما را لقب نهند آنیم

گر برانند و گر ببخشایند ره بجایی دگر نمی دانیم

چون دل آرام می زند شمشیر سر ببازیم و رخ نگردانیم

دوستان در هوای صحبت یار زر فشانند و ما سر افشانیم

مر خداوند عقل و دانش را عیب ما گو مکن که نادانیم

هر گلی نو که در جهان آید ما به عشقش هزار دستانیم

تنگ چشمان ، نظر به میوه کنند ما تماشاکنان بستانیم

تو به سیمای شخص می نگری ما در آثار صنع حیرانیم

هرچه گفتند جز حکایت دوست در همه عمر از آن پشیمانیم

ص:97

سعدیا بی وجود صحبت یار همه عالم به هیچ نستانیم

ترک جان عزیز بتوان گفت ترک یار عزیز نتوانیم (1)

فیض عام و عنایت بی نهایت و رحمت واسعۀ حضرت حق از دسترس فهم ما و چشم انداز تأمّل ما بیرون است . مرغ اندیشه از پرواز در آن عرصه ، ممنوع ، و شاهباز عقل از رسیدن به حقیقت آن ، محروم است .

شمارش « کل شیء » ، یا همۀ موجودات و مخلوقاتی که در سایۀ رحمت واسعه قرار دارند و این حقیقت به نهان و آشکار آن ها محیط است ، گرچه همۀ درختان قلم شود و تمام آب ها مرکب گردد و فرشتگان و جن و انس نویسنده شوند ، امکان ندارد ؛ بلکه شمارش اندکی از آن ها هم برای این همه نویسنده مقدور نمیباشد !!

ما برای فهم نصیبی بسیار اندک از رحمت واسعۀ حق که همۀ موجودات را فرا گرفته ، لازم است به تماشای اموری چند از هویّت و حیثیّت بعضی از مخلوقات مادی و برخی از واقعیات معنوی برخیزیم ، شاید روح تشنه ما به جرعه ای از این دریای بی نهایت دست یابد و اندکی از آتش عطش خود را فرو نشاند و جلوه ای از این خورشید معنوی را - که لحظه به لحظه از افق وجود موجودات طلوع می کند - نظاره کنیم .

جهان هستی

ارزیابی جهان هستی که رحمت واسعۀ حق ، ظاهر و باطن آن را فراگرفته ، از نظر طول و عرض و حجم و تعداد موجوداتی که در آن به سر می برند برای هیچ کس قابل اندازه گیری و شمارش نیست .

ص:98


1- (1)) . دیوان اشعار « سعدی شیرازی » : غزل 439 .

ولی گوشه ای از این ساختمان را که انسان روی سیّاره ای از آن برای مدتی اندک مهمان است و از مواهب و نعمت های قرار داده شده در این سیّاره و آنچه از آسمان بر او نازل می شود استفاده می کند ، می توان با عینک دانش و بینش تماشا کرد ، تا به اندازۀ ذرّه ای ناچیز معلوم شود که فراگیری رحمت واسعۀ حق چه معنا دارد ، و چه حقیقت عظیم و واقعیت حیران کننده و بهت آوری است ؟!

همه چیز در جهان ، از باکتری های ذرّه بینی و ویروس هایی که از میکرون « یک هزارم میلیمتر » کوچکترند ، تا ستارگان و کهکشان هایی که میلیون ها کیلومتر از ما دورند ، از اتم ساخته شده است .

اتم ها به اندازه ای ریزند که با نیرومندترین میکروسکوپ ها هم دیده نمی شوند .

در سر یک سنجاق 55 میلیون میلیون میلیون اتم وجود دارد ، اگر بتوانیم سر سنجاق را به اندازۀ یکی از عظیم ترین بناها بزرگ کنیم ، هر اتم مانند مگسی است که روی یکی از ستون ها بخزد .

اتم ها « به رحمت حق » از ترکیب سه ذرّۀ اصلی به نام های الکترون ، پروتون و نوترون آفریده شده اند . الکترون واحد الکتریسیتۀ منفی ، پروتون واحد الکتریسیتۀ مثبت و نوترون از جهت الکتریکی خنثی است .

پروتون ها و نوترون ها با هم ، هستۀ اتم را تشکیل می دهند . الکترون ها روی مداری به دور هسته می چرخند ، به همان صورت که ماه دور زمین می گردد (1) .

اتم های بیرون از دایره شمار ، مصالح ساختمان جهان هستند . این که ماده و مصالح ساختمان جهان چگونه پدید آمد و آفرینش آن ها به چه کیفیت صورت گرفت ، جز آفریدگار یکتا کسی بر آن آگاه نیست :

ص:99


1- (1)) . افق دانش : 11 .

« مٰا أَشْهَدْتُهُمْ خَلْقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ لاٰ خَلْقَ أَنْفُسِهِمْ » (1).

ما انسان را شاهد آفرینش آسمان ها و زمین و آفرینش خودش قرار ندادیم .

آنچه از نظر قرآن محقق است و عموم دانشمندان بزرگ هم در کتاب های خود پس از تحقیقات علمی فراوان ثبت کرده اند این است که مصالح جهان عبارت بودند از : ذرّات دود و گاز که در فضا سرگردان بودند ، ولی چنان در پراکندگی به سر می بردند که به ندرت با یکدیگر تصادم می کردند .

« ثُمَّ اسْتَویٰ إِلَی السَّمٰاءِ وَ هِیَ دُخٰانٌ » (2).

سپس به آفرینش آسمان ها توجّه فرمود ، در حالی که توده ای از دود بود .

آن گاه با آفرینش ستارگان به تزئین آسمان پایین ، که نزدیک ترین آسمان به ماست پرداخت . به این ترتیب که میلیون ها ذرّه و گاز به شکل ابرهای عظیم به دور هم گرد آمدند . توده های ابر ، ذرّات را به سوی مرکز جذب می کرد و بالاخره تودۀ انبوه ابر جمع می شد و ذرّات آن به یکدیگر نزدیک می گشت . این ذرّات با یکدیگر اصطکاک پیدا می کرد و گرما تولید می شد ، و گاهی در مرکز ابر گرما چنان شدّت می یافت که توده را به تابش می انداخت و فضای تاریک را روشنی می داد . سرانجام میلیون ها تودۀ ابر به صورت ستاره ها درآمدند و از آن پس در جهان تاریک نور پیدا شد و آسمان دنیا به ستارگان زینت گرفت .

در بیابان پهناور فضا ابری بی شکل در همه جا به طور یکنواخت پخش شده بود ، ذرّات ماده به هم می خوردند و با یکدیگر ترکیب می شدند ، ابر به دریایی متلاطم و خروشانی از گاز تبدیل می شد و شروع به چرخیدن می کرد ، این دریای

ص:100


1- (1)) . کهف ( 18 ) : 51 .
2- (2)) . فصلت (41) : 11 .

دود و گاز همچنان می چرخید و می غرید و می خروشید ، و تلاطم نامرئی خیزاب ها و شکستن امواج نامرئی که هر یک به بزرگی اقلیمی بود در دل این دریا طغیان برمی انگیخت ، موج ها به هم می خوردند و بر هم می لغزیدند و در دل هم فرو می رفتند و به هم می آمیختند .

در میان این دریای جوشان ، طرحی مارپیچی از اثر چرخش مادّۀ دوّاری پیدا شد .

این صفحۀ مدوّر و گسترده ، با میانی برآمده و بازوانی که آهسته آهسته شکل می گرفت ، در سپیده دم گیتی به پیدایش گرایید . این شکل مارپیچ که آن را کهکشان راه شیری می نامند ، منظومۀ شمسی در یکی از بازوان آن قرار دارد .

در سایۀ رحمت حق و به قدرت او ، پیدایش خورشید و منظومۀ آن به این صورت بود که در یکی از بازوانِ کهکشان ، طوفانی پرآشوب پدید آمد و جریان تند گازها ، آن ها را به گردش واداشت ، و همچنان که می گردید به شکل فرفره ای گسترده و عظیم درآمد و پاره های نورانی بر گرد آن روان شدند .

این فرفرۀ عظیم در این کهکشان حیرت آور همچنان می چرخید ، تا این که کم کم گازها به مرکز آن کشیده شدند و در آنجا به صورتِ گویِ عظیم و فروزانی تراکم یافت و سرانجام به صورت خورشید تجلی کرد :

«وَ جَعَلَ الْقَمَرَ فِیهِنَّ نُوراً وَ جَعَلَ الشَّمْسَ سِرٰاجاً » (1).

و ماه را در میان آن ها روشنی بخش گردانید و خورشید را چراغ فروزان قرار داد .

سپس پاره های گاز و غباری که گرداگرد خورشید را چون هاله ای فرا گرفته بود از هم پاشید و هر پاره ای از آن به صورت گردابی درآمد . هر گرداب ، مسیری جداگانه

ص:101


1- (1)) . نوح (71) : 16 .

داشت و در آن مسیر به دور خورشید می گردید . برخی نزدیک به خورشید و بعضی از خورشید دور بودند .

در گرداب های نزدیک خورشید ، گرما و در گرداب های دوردست ، سرما حاکم بود .

در هر گرداب ، ذرّات گاز و غبار ، پیوسته در گردش بود . از برخی ذرّاتِ گاز ، بخار آب پدید می آمد و مانند شبنم به روی ذرّات غبار می نشست ، و چون ذرّات غبار به هم می رسیدند ، رطوبت شبنم آن ها را به یکدیگر می چسباند و گاهی نیز به شکل پاره های یخ زدۀ آب و گِل درمی آمدند .

در هر گرداب ، میلیون ها از این پاره ها در گردش بودند . نیروی جاذبه ، آن ها را به سوی یکدیگر می کشید . این پاره ها به هم می پیوستند و توده های بزرگ تر می ساختند و گوی عظیم و چرخانی پدید می آوردند . این گوی عظیم با نیروی جاذبه ای که داشت ، پاره های پیرامون خود را به سوی خویش می کشید و روز به روز بزرگ تر می شد و سرانجام - به قدرت و رحمت خدا - این گوی به صورت زمین پدیدار شد .

بعد سایر سیّارات نیز از گرداب ها رخ نمودند . هر سیّاره در مسیر خود گِرد خورشید می گردید . عطارد از همه به خورشید نزدیک تر بود و پس از آن زهره ، زمین و مریخ بودند . در آن سوی مریخ ، سیّاره های عظیمِ مشتری ، زحل ، اورانوس و نپتون به دور خورشید گردش داشتند ، و بسی دورتر از نپتون ، سیارۀ پلوتو بود (1) .

جهان ، همان اندازه بزرگ است که اتم کوچک است ، و بشر هرگز نخواهد توانست حدّ آن را ببیند . نور ، با سرعت باورنکردنی در هر ثانیه سیصد هزار کیلومتر

ص:102


1- (1)) . گذشته و آیندۀ جهان : 20 - 27 .

حرکت می کند ؛ با وجود این سرعت ، نورِ نزدیک ترین ستاره چهار سال در راه است تا به ما برسد !!

تلسکوپ کوه « پالومار » کالیفرنیا که قطر آینۀ آن پنج متر است می تواند ستارگانی را در فضا ببیند که نورشان پس از هزار میلیون سال به ما می رسد !!

تعداد ستارگانی که اینک با تلسکوپ های نوین می توانیم ببینیم به قدری زیاد است که اگر صد سال تمام شب و روز به شمارش آن ها بپردازیم و در هر ثانیه یک ستاره بشماریم پس از پایان این مدت هنوز همۀ آن ها را نشمرده ایم (1) .

کهکشان ، قرص عظیمی است که قسمت مرکزی آن ضخیم تر است و لااقل شامل هزار میلیون ستاره است ؛ طول آن صد هزار سال نوری و ضخامت آن در مرکز ، بیست هزار سال نوری است !!

تا جایی که ما می توانیم با بزرگ ترین دوربین های نجومی امروزی آسمان و کهکشان ها را ببینیم ، احتمالاً در جهان صد و پنجاه میلیون کهکشان وجود دارد و فاصلۀ متوسط بین دو کهکشان همسایه ، دو میلیون سال نوری است (2) .

این مجموعۀ عظیم ، گوشه ای از جهان ناشناخته است و فقط به وسیلۀ تلسکوپ های محدود رصد شده ، و قسمت اعظم آن از دسترس دید تلسکوپ ها بیرون است و هرگز طول و عرض و حجم و حدود آن به دست دانش نمی افتد و جز آفریننده اش از چگونگی و هویتش آگاه نیست .

بنا به گفتۀ بصیر بی نظیر ، آیت کبیر ، صالح خبیر ، حضرت امیر علیه السلام : آفرینش در احاطۀ رحمت حق است . رحمتی که مایۀ ایجاد و رشد و نمو و رساندن خیر و دفع شر و زمینۀ شکل گیری و نظام آن شد .

ص:103


1- (1)) . افق دانش : 89 - 94 .
2- (2)) . افق دانش : 118 .
انسان ، شریف ترین مهمان جهان

به دنبال آراسته شدن خانۀ هستی و نظام گرفتن جهان و آماده شدن موادّ لازم و گسترده شدن سفرۀ کامل نعمت ها ، ارادۀ حضرت محبوب بر این تعلق گرفت که از باب رحمت و مهربانیش ، مهمانی شریف ، و موجودی محترم ، و مخلوقی مرکّب از جسم و جان و مغز و قلب و فطرت و کرامت ، به عنوان خلیفۀ معنوی خود برای مدتی اندک در مهمانخانۀ جهان بر تخت تکلیف قرار دهد ، تا با استفاده از همۀ نعمت ها - که بر اثر فعالیت های مستمر عناصر هستی به وجود می آید - قدرت و انرژی کسب کند و آن را هماهنگ با کتاب های آسمانی و هدایت انبیا و امامان علیهم السلام ، در راه بندگی و عبادت خالق و خدمت به مخلوق و هم نوع خود بکار گیرد ؛ سپس از دالان مرگ وارد جهان دیگر شود و در آنجا برای ابد به مزد کوشش ها و تلاش های مثبتش از نعمت های بی پایان مادی و معنوی حق در بهشت عنبر سرشت بهره مند شده ، جاودانه در سایۀ رحمت حق به سلامت و خوشی و سرور و شادمانی بماند .

اکنون به تماشای گوشه ای از آثار رحمت واسعۀ حق که از هر طرف ظاهر و باطن انسان را فرا گرفته می نشینیم .

مراحل شکل گیری حیات انسان
اشاره

قرآن مجید ، حیاتِ جنینی انسان را به اطوار و مراحل مختلفی تقسیم کرده ، می فرماید :

« وَ قَدْ خَلَقَکُمْ أَطْوٰاراً » (1).

خدا شما را در مراحل مختلفی آفرید .

ص:104


1- (1)) . نوح (71) : 14 .
مرحلۀ اول : خاک

« وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسٰانَ مِنْ سُلاٰلَهٍ مِنْ طِینٍ » (1).

ما انسان را از عصاره و فرآورده های خاک آفریدیم .

نطفۀ انسان ، مولود غذاهای گوناگونی است که از نباتات و گوشت و لبنیات سرچشمه می گیرد . حیوانات هم از نباتات تغذیه می کنند و نباتات هم از خاک مایه می گیرند .

بنا بر این نطفۀ انسان - که بعداً به صورت انسانی درمی آید - مولود خاک است .

اکتشافات جدید هم نشان می دهد عناصری که زمین در بردارد از قبیل : آهن ، مس ، کلسیم ، ید و . . . عصارۀ آن ها در انسان وجود دارد و انسان ، به وسیلۀ نباتات و حیوانات از عصاره های مواد خاکی تغذیه می کند و به تولید مثل برمی خیزد .

مرحلۀ دوم : آب

« هُوَ الَّذِی خَلَقَ مِنَ الْمٰاءِ بَشَراً » (2).

اوست که بشر را از آب آفرید .

از نظر زیست شناسان ، انسان مانند اسفنجی است که آب او را فرا گرفته است .

جسمِ یک فردِ هفتاد کیلویی ، از پنجاه لیتر آب تشکیل شده است ، و این نسبت ثابت است .

اگر شخصی بیست درصد آب بدنش را از دست بدهد ، دیگر سلامتی خود را باز نخواهد یافت .

ص:105


1- (1)) . مؤمنون (23) : 12 .
2- (2)) . فرقان (25) : 54 .

آبِ یاخته های بدن انسان ، دارای مقدار زیادی پتاسیم می باشد و عملاً فاقد نمک است . ولی آبِ خارج از یاخته ها ، عملاً پتاسیم ندارد ، بلکه دارای مقدار زیادی نمک است و این ترکیبِ آب خارج از یاخته ها ، جزء به جزء به آبِ دریایی شباهت دارد که میلیون ها سال قبل ، اولین اشکال حیات در آن شکل می گرفت و بعداً زمانی که موجودات آبی به خشکی روی آوردند ، دریای درون را نیز با خود آوردند ؛ چون بدون آن زندگی برای آن ها در خشکی ممکن نبود .

آری ، این است معجزۀ شگفت انگیز قرآن که در صحرایی خشک و سوزان و بدون ابزار علمی و در جامعه ای بی سواد اعلام کرد :

« اوست که بشر را از آب آفرید » .

مرحلۀ سوم : علق

« خَلَقَ الْإِنْسٰانَ مِنْ عَلَقٍ » (1).

پروردگار انسان را از علق [ کرمکی شبیه زالو ] آفرید .

« علق » در لغت ، کرمکی است که به دیوارۀ رحم زن می چسبد ؛ و به معنای زالو و حیوان شناور خون خوار نیز آمده است . امروزه وقتی اسپرماتوزئید را زیر میکروسکوپ می گذارند ، انبوه کثیری از کرمک های زندۀ شناوری را مشاهده می کنند که این کرمک ها وقتی وارد رحم می شوند ، مانند زالو به دیوارۀ رحم می چسبند .

« اسپرماتوزئید » در حدود چهار سانتیمتر مکعب است ، که در هر یک سانتیمتر آن صد تا دویست میلیون حیوان زندۀ شناور یافت می شود . این حیوانات

ص:106


1- (1)) . علق ( 96 ) : 2 .

حیرت انگیز ، دسته جمعی به قصد رسیدن به « اوول » (1) ، حرکت می کنند .

تخمدان یک زن جوان ، تقریباً شامل سیصد هزار هزار تخمک نارس است ، ولی از همۀ این ها در حدود چهار صد عددشان رسیده و بالغ می شوند .

هنگام قاعدگی ، تخمک ، پس از تَرَک خوردن کیسه ای که محتوی آن است ، به روی دنباله های لولۀ کوتاهی که از تخمدان تا زهدان کشیده شده می افتد و با حرکت مژه های لرزان این لوله ، خود را به زهدان می رساند و به این ترتیب تخمدان ، خود را برای پذیرش اسپرم نر آماده می کند !

مرحلۀ چهارم : ایجاد از آب بی ارزش

« ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلاٰلَهٍ مِنْ مٰاءٍ مَهِینٍ » (2).

آن گاه خدا نسل بشر را از چکیده و خلاصۀ آب بی مقدار پدید آورد .

اسپرم ها یعنی همان کرمک ها و به تعبیر قرآن مجید علق ها و یاخته های جنسی نر با مادۀ لزجی ، همراه نطفۀ مرد ، خود را به دهانۀ رحم می رسانند و پس از رسیدن به داخل رحم ، ناگهان نبرد شگفتی میان آنان به وقوع می پیوندد .

در این نبرد عجیب ، دویست میلیون اسپر شرکت دارند که با سرعت 15 کیلومتر در ساعت برای تصرف تخمک زن به سوی آن حرکت می کنند و طولی نمی کشد که اولین صفوف اسپرم ها به جدار تخمک می رسند .

ناگهان هزاران کرمک ، تخمک را در بر می گیرند . کرمک ها - که دُم هایشان به سرعت می جنبد - در زیر ذرّه بین مانند چمن زاری هستند که با وزش نسیم ، موج

ص:107


1- (1)) . سلّول ماده .
2- (2)) . سجده ( 32 ) : 8 .

می زنند و تا زمانی که یکی از کرمک ها نتواند خود را در آغوش تخمک فرو برد ، این عمل ادامه دارد .

هر اسپرم کوشش می کند اولین نفری باشد که به درون تخمک وارد می گردد ، تا این که اولین اسپرم پوسته را می شکافد و وارد تخمک می شود ، و به محض ورود ، دُم کرمک قطع شده ، محل ورود متورم می شود . در این هنگام ، پروتوپلاسمای تخمک نیز منقبض گشته ، مایعی از خود خارج می کند تا کرمک های دیگر نتوانند وارد آن شوند .

بنا بر این از دویست میلیون اسپرم ، تنها یک اسپرم با تخمک می آمیزد و انسان تولید می شود ، و چنانچه ارادۀ حق و رحمت واسعه اش تعلق بگیرد ، دو یا سه اسپرم وارد می شود در این صورت در رحم زن ، جنین دوقلو یا سه قلو پرورش می یابد .

مرحلۀ پنجم : امشاج « سلّول تخم »

« إِنّٰا خَلَقْنَا الْإِنْسٰانَ مِنْ نُطْفَهٍ أَمْشٰاجٍ » (1).

ما انسان را از نطفۀ مخلوط پدید آوردیم .

برای این که انسانی به وجود آید ، ابتدا باید تخمک - یعنی یاختۀ جنسی ماده که یکی از کرمک ها را در بر گرفته - وارد رحم شود . تخمک ، دانۀ سپیدی است که 250 هزار بار از یاختۀ جنسی نر یعنی اسپرم بزرگ تر است ؛ به این خاطر وقتی تخمک ، با سیل اسپرم برخورد می کند ، یکی از آن ها را در خود فرو می برد و با کرموزوم های سلّول نر که تعدادشان به نصف تقلیل یافته با کروموزوم های سلّول تخمک می آمیزد

ص:108


1- (1)) . انسان ( 76 ) : 2 .

و در نتیجه ، موجود تازه ای بنام سلّول تخم پدید می آید که در اصطلاح قرآن « امشاج » نامیده شده .

اگر بهترین وضع زندگی برای سلّول نر و سلّول ماده فراهم باشد ، قادر به ادامۀ زندگی نیستند و به زودی می میرند ، مگر آن که با یکدیگر ترکیب شوند و سلّول تخم - یا به تعبیر قرآن « امشاج » - را به وجود آورند .

پس از عمل لقاح ، سلّول تخم شروع به تقسیم می نماید . ابتدا به دو ، سپس به چهار و بعد به هشت و . . . تقسیم می شود و به همین صورت بر اثر تقسیمات متوالی ، توده ای سلولی به وجود می آید .

مرحلۀ ششم : صورت بندی جنین

« هُوَ اللّٰهُ الْخٰالِقُ الْبٰارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنیٰ » (1).

اوست خدا ، آفریننده ، نوساز ، صورت گر ، همۀ نام های نیکو ویژۀ اوست .

پس از تکمیل شدن سلّول ها - یعنی مصالح ساختمان جنین - انبوه کثیری از سلّول ها برای بنای پیکرۀ انسان ، تحویل رحم داده می شود و در رحم ، ساختمان جنین آغاز می گردد .

ابتدا این سلّول های بی شمار ، به قدرت پروردگار و در سایۀ رحمت واسعه و مهربانیش از یکدیگر مجزّا شده ، هر کدام به جایگاه مخصوص خود روانه می شوند ؛ سلّول های مغز ، سلّول های چشم ، سلّول های گوش و . . . همین طور هر یک ، ذرّات هم عضو خود را پیدا کرده ، تشکیل عضوی می دهند و به این ترتیب پیکر جنین به وسیلۀ سلّول ها ساخته و پرداخته و صورت بندی می شود .

گلولۀ کوچکی که در طرف چپ جنین قرار دارد ، منبع تغذیۀ جنین است . این

ص:109


1- (1)) . حشر ( 59 ) : 24 .

گلوله که در خون شناور است ، عصارۀ غذا و آب و تنفّس را که توسط دستگاه های گوارش و اکسیژن تهیه و وارد خون شده است ، گرفته و از راه ناف به بدن طفل منتقل می کند !

این است رحمت واسعۀ الهی که همه چیز را فرا گرفته و آثارش در ذرّه ذرّۀ بنای خلقت از خورشید روشن تر است .

مرحلۀ هفتم : پیچیده شدن جنین در سه پرده

« یَخْلُقُکُمْ فِی بُطُونِ أُمَّهٰاتِکُمْ خَلْقاً مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ فِی ظُلُمٰاتٍ ثَلاٰثٍ » (1).

خدا شما را در شکم های مادرانتان می آفریند ، آفرینشی بعد از آفرینش دیگر در سه تاریکی .

به تدریج ، سه پرده جنین را در بر می گیرد . این پرده ها عبارتند از : 1 - پردۀ آمینوس 2 - پردۀ کوریون 3 - پردۀ آلانتوئید .

آمینوس ، پرده ای است که از نموِّ سطح خارجی جنین حاصل می شودو از اطراف توسعه پیدا می کند ، تا فضایی به نام حفرۀ آمینوس در پشت جنین به وجود می آورد و آن گاه در حفرۀ آمینوس ، مایع زلالی پدید می آید .

پردۀ کوریون ، خارج از پردۀ آمینوس قرار دارد و به کمک آن ، جنین محفوظ می ماند .

پردۀ آلانتوئید ، در ناحیۀ شکمی جنین است و مربوط به لولۀ هاضمۀ آن بوده ، به جذب غذا کمک می کند . این پرده ها نمی گذارند از ناحیۀ هوا ، نور ، آب ، باد و ضربات وارده زیانی به جنین وارد آید ، و در فاصلۀ میان پرده آم ینوس و جنین ،

ص:110


1- (1)) . زمر ( 39 ) : 6 .

مایعی وجود دارد که هر گاه ضربه ای به شکم وارد شود ، این ضربه به مایع منتقل می گردد و در آن خنثی و مستهلک می شود .

این است رحمت واسعۀ حق که همه چیز را فرا گرفته و گوشه ای از آثارش در اوضاع و احوال جنین لمس می شود .

مرحلۀ هشتم : دمیده شدن روح

« ثُمَّ أَنْشَأْنٰاهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبٰارَکَ اللّٰهُ أَحْسَنُ الْخٰالِقِینَ » (1).

آن گاه [ جنین را در ] آفرینشی دیگر پدید آوردیم . آفرین باد بر خدا که بهترین آفرینندگان است .

پس از پایان صورت بندیِ جنین - که خود دنیای شگفت انگیزی از قدرت خداست و هنوز بسیاری از حقایق آن به صورت اسرارآمیز مانده و تاکنون ابزارهای علمی و افکار قویم به کشف آن دسترسی پیدا نکرده اند - مرحلۀ دمیدن روح فرا می رسد که خود از عجایب بسیار پیچیده است .

حضرت حق ، به رحمت و اراده اش ، تحوّل شگفت انگیزتری در جنین پدید می آورد ، یعنی جان در او می دمد و جنین مرده را زنده می کند !!

«وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی » (2).

و از روح خود در او بدمم .

از این پس ، جنین تعلیم می گیرد که انگشت خود را در دهان بگذارد ، و به همین خاطر است که نوزاد بلافاصله پس از تولّد می تواند پستان مادر را بمکد !

ص:111


1- (1)) . مؤمنون (23) : 14 .
2- (2)) . حجر (15) : 29 .
مرحلۀ نهم : تولّد

« وَ اللّٰهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهٰاتِکُمْ » (1).

خدا شما را از شکم های مادرانتان بیرون آورد .

داستان تولّد نوزاد ، یکی از شگفت انگیزترین حوادثی است که در دستگاه آفرینش اتفاق می افتد . جنین که نُه ماه تمام در سکوت و تاریکی و گرمای مطبوع رحم زندگی کرده ، اینک به ارادۀ خدا و در سایۀ رحمت حق ، وارد محیطی جدید که قابل مقایسه با محیط قبل نیست می شود و برای این که بتواند خود را با محیط جدید وفق دهد و هماهنگ کند ، رحمت الهی همه نوع استعداد و نیروی لازم را به او بخشیده است .

او از رحم مادر - که دارای حرارتی به میزان 37 درجه است - وارد محیطی که حرارتش کمتر یا بیشتر است می شود ، ولی خود را با محیط جدید هماهنگ می کند . چگونگی این هماهنگی از معماهای علم طب است . از تاریکی قدم به روشنایی می گذارد و نور خیره کنندۀ دنیای جدید را با چشمان کوچک و لطیفش تحمل می کند . از محیطی مرطوب و لزج به محیطی خشک می آید و خود را با خشکی محیط بلافاصله وفق می دهد . تا پیش از ولادت از راه ناف تغذیه می کرد ، اینک با دهان غذا می خورد و بدون واسطه از هوا تنفّس می کند ! (2)این ها جلوه های رحمت واسعۀ حق است که همه چیز را فرا گرفته و در این مقام است که انسان باید با تمام وجود به شکر نعمت های بی شمار حضرت دوست برخیزد و با تضرّع و زاری و ذلت و مسکنت و زبان حال و قال برای تکمیل سفرۀ مادی و معنویش بگوید :

اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِرَحْمَتِکَ الَّتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْ ءٍ .

ص:112


1- (1)) . نحل ( 16 ) : 78 .
2- (2)) . گذشته و آیندۀ جهان : 51 - 70 ، « با تلخیص و تصرف » .
جلوه هایی دیگر از عجایب انسان
اشاره

لازم است به گوشه ای دیگر و پرده ای عجیب تر از رحمت واسعۀ الهی نسبت به انسان نظر اندازیم ، شاید این شگفتی ها ، حجاب غفلت را از آیینۀ دل ما بردارد و جان ما را به نورانیتش نورانی کند و سبب شوق بیشتر در باطن ما به سوی عبادتی خالص گردد و نفرت ما را از گناه و معصیت ، تا جایی که به ما مصونیت بخشد ، افزون کند .

ماشین مغز انسان از نظر علم ، حیرت انگیزترین ماشین هاست و وظایفی را انجام می دهد که پرقدرت ترین ماشین های ساختۀ بشری از انجام آن ها ناتوان است .

یکی از وظایف مغز ، ثبت و ضبط وقایع گوناگون است که نیروی حافظه را تشکیل می دهد . حافظۀ انسانی فقط به قسمت کوچکی از مغز ارتباط دارد . برای نشان دادن قدرت حافظه مثالی آورده اند :

فرض کنیم مردی پنجاه سال از عمرش گذشته باشد و بخواهد خاطرات خود را بدون کم و زیاد بنویسد ، برای درج این خاطرات معادل 160 میلیون نسخۀ روزنامه به قطع بزرگ که در بیست صفحه و سراسر با حروف ریز چاپ شده باشد نیاز خواهد بود . مکانیسم به یاد آوردن خاطرات گذشته ، از بسیاری از جهات ، مانند نوارهای ضبط صوت است ، فرقی که دارد این است که نیروی برقِ نوارهای مغز ، از اعصاب بدن تأمین می شود و هیچ گونه احتیاجی به چرخیدن ندارد .

مطابق حساب دقیق ، اگر بخواهند ماشینی بسازند که کم و بیش کار یک مغز انسانی را انجام دهد ، باید دستگاهی دو برابر بزرگ ترین ساختمان های جهان تهیه کنند ، و برای تهیۀ نیروی برق آن تمام برق حاصله از بزرگ ترین آبشار جهان را به آن اختصاص دهند ، و چون ناگزیر لامپ های الکترونی و سیم های این ماشین گرم می شود ، باید تمام آب آن آبشار برای خنک کردن آن ، گرداگرد ماشین بگردد و با

ص:113

این همه کار ، ماشین اختراعی نخواهد توانست تمام وظایف مغز یک انسان معمولی را از نظر تفکّر و اندیشه انجام دهد .

فرمان مکیدن شیر از پستان مادر ، از مغز کودک به دو لب صادر می شود و کودک با خاطری آرام و بدون اشتباه از شیر مادر تغذیه می کند .

در پیکر مادر یک کارخانۀ شیمیایی اتوماتیک وجود دارد که خون را به صورت یک غذای بسیار لطیف و سودمند و گوارا تبدیل می کند ، که برای تغذیۀ نوزاد و دستگاه های گوارش وی مناسب است .

پس از آن که جنین در رحم مادر قدم می گذارد ، کارخانۀ شیرسازی سر از خواب برمی دارد و کم کم شروع به کار می کند . هر چه جنین رشد کند فعالیت این کارخانه رو به افزایش می رود تا در وقت ولادت شیری که با مزاج نوزاد سازگار باشد آماده شود .

پس از ولادت ، هر چه کودک بزرگ تر شود و دستگاه گوارش وی نیرومندتر گردد این کارخانه در محصول خود تغییراتی می دهد !

این حقایق شگفت انگیز و واقعیات حیرت آور و فعل و انفعالات و تغییر و تحولات که همه و همه در راه بهره وری انسان انجام می گیرد ، جز جلوۀ رحمت خدا و مهر بی پایان او و رأفت و لطف فراگیرش چیز دیگری است ؟!!

این انسان است که با دقّت و تأمل و تفکّر و اندیشۀ در این امور بهت آور ، باید در راه سپاس گذاری از حضرت محبوب قدم بگذارد و هر لحظه برای جلب فیوضات بیشتر ، و بخصوص فیوضات معنوی ، دست گدایی به پیشگاه او بردارد و با همۀ وجود بگوید : اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِرَحْمَتِکَ الَّتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْ ءٍ .

ص:114

دستگاه تنفّس

ریه ها در یک دورۀ زندگی معتدل در حدود 500 میلیون بار عملیات قبض و بسط انجام می دهند .

در دستگاه تنفّس ، صدها هزار غدّه وجود دارد که از آن مایع چسبنده ای ترشح می شود . کار این غده ها جذب ذرّات زیان آوری است که در گرد و غبار وجود دارند که در حین تنفّس داخل بدن انسان می شوند .

اگر این مایع نبود ، ذرّات مزبور در ظرف چند لحظه لوله های تنفّس را می بستند و منجر به مرگ می شدند .

در لوله های تنفّس ، موهای بسیار ریزی وجود دارد که آنجا را پیوسته تمیز و پاکیزه می کنند .

این موها در مدت یک ثانیه ، 12 بار تمام لوله ها را جاروب می کنند و ذرّات زیان بخش را به جهاز هاضمه می رسانند و در آنجا تأثیر خود را از دست می دهند .

لوله های تنفّس ، 750 میلیون کیسه های ریوی را به هوای تصفیه شده می رسانند که در کربن و اکسید خون ، به اکسیژن حیات بخش تبدیل می شود .

دستگاه تنفّس ، با این حجم کوچک و کار عظیم و فعل و انفعال حیرت آور ، یکی از اجزاء « کل شیء » است که رحمت الهی آن را فرا گرفته و به آن احاطۀ کامل دارد .

پوست

پوست بدن دارای منافع بسیار زیادی است که به بعضی از آن ها اشاره می شود :

1 - در پوست ، سوراخ های بسیار ریز و ذرّه بینی وجود دارد که مقداری از تنفّس انسان به وسیلۀ آن ها انجام می شود . اگر این سوراخ ها بسته شود انسان زنده نمی ماند .

ص:115

2 - دارای غدّه هایی است که ایجاد عرق می کنند و آن را از بدن بیرون می دهند تا حرارت بدن همیشه منظّم باشد و بالا نرود .

3 - دارای غدّه های روغنی است که پیوسته موها و خود را تازه و نرم نگاه دارند .

4 - در برابر حملۀ میکروب های خارجی ، خط دفاعی کشور بدن است .

5 - سم هایی را که در بدن پیدا می شود به وسیلۀ عرق دفع می کند و در این کار به کلیه ها کمک می دهد .

6 - از بیرون آمدن مایع های سودمند بدن جلوگیری می کند .

7 - مرکز حسّ لامسه است . همان حسّی که سردی ، گرمی ، زبری ، صافی ، نرمی ، سفتی ، ضخیمی و نازکی اجسام را به ما گزارش می دهد .

پوست ، جسمی است که رحمت خدا او را فرا گرفته و اگر اتصال به رحمت خدا نداشت ، این همه فعل و انفعال سودمند در جهت حیات انسان در آن انجام نمی گرفت .

ای که درد مرا تویی درمان ای که راه مرا تویی پایان

کمر خدمتت به دل بستم هر چه گویی به جان برم فرمان

داده ام تن به خدمت تو به دل داده ام دل به طاعت تو به جان

هر چه خواهی بیار بر سر من یک دمم از درت ولیک مران

به خیال تو زنده است این سر به هوای تو زنده است این جان

گر نه در سر خیال توست مقیم ور نه در جان هوای توست روان

نیستم من ، به جز تن بی سر نیستم ، غیر قالب بی جان

یکدم ار وصل تو دهد دستم می دهم در بهاش جان و جهان

ص:116

نه جهان خواهم و نه جان ، جانا هم جهان فیض را تویی هم جان (1)

سیستم دفاعی بدن

خدای تعالی ، هنگامی که پیکر انسان را آفرید ، از باب محبّت و لطف و رأفت و رحمتش در برابر دشمنان مهاجم ، یعنی میکروب ها و بیماری ها ، پنج خط دفاعی برای وی قرار داد :

1 - پوست ، که سراسر بدن را مانند قلعه ای فرا گرفته است .

2 - بافت های لنفاوی ، که عبارتند از : بافت های پنبه مانندی که زیر پوست بدن قرار دارند و کِرِم رنگ هستند و گاهی تغییر رنگ می دهند .

این بافت ها در بعضی نقاط بدن ضخیم و در بعضی نقاط دیگر نازک هستند . اگر دشمن ، از پوست گذشت ، با مقاومت نسج های لنفاوی روبرو می شود .

3 - پرده های مخاط ، پردۀ مخاط عبارت است از پرده ای که پاره ای از اعضای بدن را احاطه کرده و رنگ آن متناسب با خود عضو بوده و وظیفۀ آن دفاع از عضو است .

بعضی از اعضا ، مانند قلب ، دارای دو پردۀ مخاط هستند : یکی پرده ای که بیرون قلب را احاطه کرده است و آن را « مخاط خارجی » می نامند و دیگر آن که در درون قلب است و آن را « مخاط داخلی » گویند .

4 - ترشی معده ، اگر دشمن از خطوط مقدم دفاعی بدن گذشت و به درون معده راه یافت ، ترشی معده او را نابود می کند .

5 - گویچه های سپید ، موجودات کروی شکلی هستند که با میکروب های خبیثی

ص:117


1- (1)) . دیوان اشعار « فیض کاشانی » : 1139/2 ، غزل 801 .

که از خطوط دفاعی بدن گذشته اند و داخل خون شده اند ، به جنگ برمی خیزند ، تا همگی را به دیار نیستی رهسپار کنند . نکتۀ قابل توجّه این که این گویچه های سپید ، با میکروب های پاک و طیّبی که وارد کشور بدن می شوند همه نوع همکاری را دارند (1) .

مگر نه این است که رحمت الهی و رأفت رحمانی ، همۀ این ها را فرا گرفته که اینگونه بشر را از حوادث و آفات حفظ می کنند و او را در مسیر حیات با فعل و انفعالات خود یاری می دهند . به راستی انسان چه اندازه مورد رحمت خداست ؟ رحمتی که ظاهر و باطن و ذرّه ذرّه وجود او را فرا گرفته و یک لحظه او را تنها نمی گذارد ؟!!

گیاهان و منافع شگفت انگیز آن ها

شمارۀ گیاهان و عدد نباتات و فعل و انفعالات آن ها و انواع ویتامین هایی که در وجودشان است و نقشی که در بقای حیات و در زندگی انسان ها به عهده دارند را کسی جز خدا - که به وجود آورندۀ آن هاست - نمی داند .

از آنجا که نباتات و گیاهان جزئی از « کل شیء » هستند و رحمت الهی ، ظاهر و باطن همۀ آن ها را فرا گرفته است ، به گوشه ای از وجود آن ها و نقشی که در خیمۀ حیات ، برای بقای موجودات به عهده دارند اشاره می شود .

در هوا مقدار محدودی گاز و اکسیژن موجود است . اکسیژن ، ماده ای حیاتی است که حرارت غریزی بدن انسان ها و حیوان ها و همۀ جانداران به آن بستگی دارد و زندگی انسان و حیوان بدون آن ممکن نخواهد بود .

ص:118


1- (1)) . نشانه هایی از او : 88 - 133 .

هنگام نفس کشیدن ، مقداری اکسیژن وارد ریه ها می شود و با خون ترکیب می گردد و دستگاه پخش خون آن را به قسمت های مختلف بدن می رساند .

اکسیژن ، غذا را در سلّول های گوناگون بدن با حرارتی ضعیف ، آهسته و آرام می سوزاند و حرارت غریزی را به وجود می آورد . در اثر احتراق غذا ، گازهای زهرآگینی به نام « کربونیک » ایجاد می شود . این گاز در بازگشت مجدد خون به ریه ها با خون داخل آن ها شده و از راه تنفّس بیرون رفته جزء هوا می شود .

کار همۀ جانداران همین است که اکسیژن هوا را می گیرند و گاز کربونیک تحویل می دهند .

در این جا پرسشی پیش می آید که ؛ چرا اکسیژنِ هوا تمام نمی شود ؟ چرا که مقدارش محدود و معین بوده و در اثر تنفّس میلیاردها انسان و جاندار دیگر در هزاران سال باید تمام شده باشد .

هر فردی از انسان ، در 24 ساعت ، در ضمن تنفّس ، به طور معمول 250 گرم کربن خالص از ریه بیرون می دهد . اگر مجموع افراد بشر را فرضاً سه میلیارد بدانیم ، در ظرف یک سال دویست و هفتاد و سه میلیون و هفتصد و پنجاه هزار تن کربونیک - که گازی سمّی است - تولید می شود و تقریباً برابر همین مقدار را جانوران در ضمن تنفّس ایجاد می کنند .

این گاز سمّی که دم بدم به طور تصاعدی افزوده می شود به کجا می رود ؟ اگر در هوا موجود است باید تعادلش با اکسیژن بهم بخورد ، زیرا اکسیژن پیوسته در حال کم شدن و کربن در حال افزایش است . پس چرا انسان ها و جانداران همگی زنده مانده اند و به کام مرگ نیفتاده اند ؟!

پاسخ این سؤال این است :

رحمت الهی این مشکل را به آسانی حل کرده و با آسان ترین راه ، انسان ها

ص:119

و جانداران را از خطر مرگ بار این گاز نجات داده است .

او سلسله ای بر موجودات زندۀ این جهان افزوده که شماره اشان برای کسی معلوم نیست . و تنفّس کننده های زندۀ دیگری را ایجاد کرده که تنفّس آن ها درست بر خلاف نفس کشیدن جانداران است .

آن ها وقتی نفس می کشند ، کربن را از هوا می گیرند و اکسیژن تحویل می دهند ، در نتیجه تعادل را میان این دو گاز هوا برقرار می کنند . این موجودات زنده و خدمت گذاران دیرینه ، سلسلۀ گیاهان هستند .

گیاه ، عمل کربن گیری را از هوا به وسیلۀ برگ های خود انجام می دهد و کربن را در تنۀ خود نگاه می دارد و اکسیژن را در هوا ارسال می کند ، به همین خاطر بخش مهم وجود گیاهان از کربن است .

بر اساس آیات قرآن و کلام ملکوتی امام عاشقان و امیرالمؤمنین علیه السلام در دعای کمیل ، رحمت الهی هر برگی را فرا گرفته که این گونه بساط حیات را از خطر نابودی حفظ می کند . آثار رحمت فراگیر حضرت حق در تنه ، شاخه ، برگ ، شکوفه ها و گل های گیاهان با چشم سر قابل مشاهده است . آن که نمی بیند بیمار است و آن که تدبر نمی کند دچار سرطان جهل و غفلت است .

انسان ، با عقل و شعور خدا داده ، از انواع سبزیجات و حبوبات و میوه ها برای سلامت بدن و رفع گرسنگی و لذّت بردن و ادامۀ حیات استفاده می کند . این مجموعه ، در کارگاه عظیم بدن او ، به آنچه که مورد نیاز بدن است از قبیل : رنگ ، استخوان ، پوست ، عصب ، پی ، رگ ، خون ، مو ، ناخن ، انرژی ، حرارت و . . .

به سبب رحمت الهی تبدیل می شود .

چشم دل باز کن که جان بینی آنچه نادیدنی است آن بینی

گر به اقلیم عشق روی آری همه آفاق گلسِتان بینی

ص:120

بر همه اهل آن زمین به مراد گردش دور آسمان بینی

آنچه بینی دلت همان خواهد آنچه خواهد دلت همان بینی

بی سر و پا گدای آنجا را سر به ملک جهان گران بینی

هم در آن پابرهنه قومی را پای بر فرق فرقدان بینی

هم در آن سر برهنه جمعی را بر سر از عرش سایبان بینی

گاه وجد و سماع هر یک را بر دو کون آستین فشان بینی

دل هر ذرّه را که بشکافی آفتابیش در میان بینی

هرچه داری اگر به عشق دهی کافرم گر جُوی زیان بینی

جان گدازی اگر به آتش عشق عشق را کیمیای جان بینی

از مضیق جهات در گذری وسعت ملک لا مکان بینی

آنچه نشنیده گوش آن شنوی و آنچه نادیده چشم آن بینی

تا بجایی رساندت که یکی از جهان و جهانیان بینی

با یکی عشق ورز از دل و جان تا به عین الیقین عیان بینی

که یکی هست و هیچ نیست جز او « وحده لا إله إلّاهو » (1)

نقش حشرات و حیوانات در حیات و هستی

از شمارۀ حشرات و حیوانات و جانوران خشکی و دریا و پرندگان و خزندگان و منافع عظیم وجود آن ها در عالم هستی ، کسی جز خالق آن ها - که رحمتش ظاهر و باطن هر یک از آن ها را فرا گرفته - آگاهی ندارد .

ص:121


1- (1)) . دیوان اشعار « هاتف اصفهانی » .

رحمت فراگیر او نسبت به همۀ آن ها سبب شده است که آثار بسیار عظیمی از وجودشان آشکار شود و در این عرصه ، سودگیری انسان از آن ها جایگاه خاصی دارد .

1 . حشرات بارور کننده :

درخت میوه هم نر است و هم ماده ، هم گرده دارد که مانند نطفۀ مرد است و هم تخمک که نشانۀ مادگی اوست . اگر گردۀ درخت نر ، به تخمک درخت مادۀ هم نوع خود و یا بالعکس نرسد ، میوه و ثمری وجود نخواهد داشت .

برای باروری بعضی از گیاهان ، حضرت رحمان ، حشرات بسیار ریزی را به وجود آورده است . که این وظیفه را با بهترین شکل انجام می دهند . گردۀ این را به تخمک آن و گردۀ آن را به تخمک این می رسانند .

شگفتی این جاست که این مأموران زبردست اشتباه نمی کنند ؛ گردۀ سیب را به تخمک هلو ، و گردۀ زردآلو را به تخمک خربزه نمی رسانند ، بلکه سیب را به سیب ، و هلو را به هلو تلقیح می کنند .

2 . گاو و گوسفند :

« دانشوران علوم طبیعی که می گویند : هر چیزی در طبیعت به اندازۀ احتیاج موجودات است ، سخنی است درست .

آری ، در حیوانات پستاندار ، شیر در سینۀ مادران به اندازۀ نیاز نوزادان نهاده شده است ، ولی خدای متعال ، که رحمتش همه چیز را فرا گرفته ، گاو و گوسفند را از این قانون کلّی - که در همۀ پستانداران جاری است - مستثنی کرده ؛ چرا که شیر این حیوانات نه تنها غذای نوزادان آن هاست ، بلکه غذای کاملی برای بشر نیز به شمار می آید .

شیر گاو و گوسفند برای نوزادان و کودکان و حتی انسان های در حال رشد و یا

ص:122

تکامل یافته ارزش غذایی بسیار مهمی دارد و فراورده های شیری ، یکی از بزرگ ترین احتیاجات غذایی بشر را تأمین می کند » (1) .

آیا رحمت و لطف خدای متعال در حق انسان به روشنی دیده نمی شود ؟ خدای متعال در سایۀ رحمت بی نهایت خود این حیوانات را در خدمت انسان قرار داده است . حیواناتی که سود آن ها بسیار سرشار و زیان های احتمالی آن ها بسیار کم می باشد .

بشر از تمام اعضا و جوارح گوسفند بهره می برد و سر تا پای وجود این حیوان ، خدمت گزاری به انسان است .

نکتۀ قابل توجّه و شگفت آور این که با وجود تنوع و گروه بندی گوسفند به :

پشمی ، گوشتی و شیری ، خوراک هر سه گروه این حیوان یکی است و این قدرت پروردگار عالم است که در وجود یک حیوان ، یک نوع غذا را به سه فرآوردۀ پرارزش برای حیات انسان تبدیل می کند و خوراک و پوشاک انسان را - که گروهی هم در میانشان قدر ناشناس وجود دارد - تأمین می نماید .

گوسفند ، یک جزء ناچیز از « کل شیء » است که رحمت الهی ، او را فرا گرفته است . جلوۀ آثار رحمت حق در این موجود به اندازه ای است که توضیح و تفسیرش کتاب ها نیاز دارد .

3 . زنبور عسل :

گیاه شناسان می گویند :

« بیشتر گل ها در سرتاسر روز شیره ندارند ، بلکه در وقت معیّنی از روز شیره می دهند و زمان شیره دهی آن ها از سه ساعت تجاوز نمی کند . گل ها ، شیرۀ خود را

ص:123


1- (1)) . نشانه هایی از او : 174/1 .

همگی در یک وقت عرضه نمی کنند . پاره ای در صبح گاه ، برخی هنگام ظهر و دسته ای بعد از ظهر شیرۀ خود را در معرض قرار می دهند . زنبور عسل گیاه شناس و وقت شناس است ، گل ها را می شناسند و ساعت شیر دهی هر گلی را می داند ، و در همان وقت به سراغ آن گل می رود تا شیره اش را بمکد » (1) .

سپس شیرۀ گل را در کارگاه وجود خود تبدیل به ماده ای شیرین ، مصفّا ، خوشمزه ، انرژی بخش و خوشرنگ می کند که در تمام مواد غذایی جهان بی نظیر و از فاسد شدن مصون است . و علاوه بر همۀ این ها به فرمودۀ قرآن برای انسان ها جنبۀ درمان از بیماری ها دارد : «فِیهِ شِفٰاءٌ لِلنّٰاسِ » (2).

در بارۀ زنبور و زندگی این موجود شگفت انگیز ، صدها کتاب نوشته شده که هر ورقش نشانگر رحمت فراگیر حضرت حق نسبت به همۀ شئون این موجود به ظاهر کوچک ، ولی بسیار بزرگ است .

نعمت بی نظیر هدایت

رحمت الهی و لطف فراگیر آن حضرت اقتضا کرده که انسان را در گوشه ای از ساختمان جهان برای مدتی معیّن جای دهد و او را از انواع مواهب و نعمت ها که از طریق فعل و انفعالات عناصری چون ابر و باد و مه و خورشید و فلک و . . . به دست می آید بهره مند کند و انواع سبزیجات و حبوبات و میوه ها را که از طریق نباتات تأمین می شود در اختیار او گذارد و وی را از گوشت های حلال دریایی و هوایی و زمینی روزی دهد و ابزار و وسائل لازم را برای به پا کردن خیمۀ زندگی برای او

ص:124


1- (1)) . نشانه هایی از او : 92/2 .
2- (2)) . نحل ( 16 ) : 69 .

تأمین کند ، تا با تکیه بر عقل و خرد و به کارگیری اراده و اختیار و آزادی و حریت ، هدایت تشریعی را که به عبارت دیگر صراط مستقیمی است که کتب آسمانی و نبوت انبیا و ولایت امامان علیهم السلام و به خصوص قرآن مجید آن را ترسیم کرده اند و از بی نظیرترین نعمت ها است ، انتخاب کند و از این راه ، تکالیف و وظایف و مسئولیت های خود را نسبت به خالق دریابد و صادقانه و عاشقانه همراه با همّتی بلند و عالی به اجرای آن ها اقدام کند و از این طریق به رشد و کمال مطلوب برسد و در این چند روز محدودی که در دنیاست ، به آباد کردن آخرت ابدی و سرای جاودانی بپردازد و خود را برای بهره گیری از رضوان اللّٰه و بهشت ، مهیا کند .

انسان اگر به تمام نعمت های مادی و معنوی حضرت ربّ العزّه بیاندیشد و با دقّت و تأمّل بنگرد ، می یابد که رحمت رحیمیّۀ پروردگار و فیض عام و خاص خدای مهربان ، ظاهر و باطن و غیب و شهود و ملک و ملکوت و همۀ شئون او را فرا گرفته ، و سعۀ رحمت حضرت دوست او را در خود فرو پوشانده و وی را آن چنان مورد مهر و محبّت خود قرار داده که موجودی از موجودات حتی فرشتۀ مقرب را این گونه مورد عنایت و لطف و رأفت و کرم و رحمت قرار نداده است !!

در این زمان است که با چراغ معرفت ، قدم عشق در جادۀ تکلیف می گذارد و با کمک ایمان برای رسیدن به لقاء دوست حرکت می کند و لحظه ای از بندگی حق و خدمت به خلق دریغ نمی ورزد و با تمام سلّول های وجودش و رگ و پی و اعضا و جوارحش و دل شیدا و عاشقش و جان واله و حیرانش و زبان گویایش و سینۀ سوزانش و پوست و گوشت و استخوانش و همۀ هستی اش ، خاضعانه و خاشعانه ، روزانه و شبانه در پیشگاه محبوب ازلی و ابدی به عنوان توسّل و تمسّک به رحمت سرمدی عرضه می دارد :

ص:125

ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی نروم جز به همان ره که توام راه نمایی

همه درگاه تو جویم همه از فضل تو پویم همه توحید تو گویم که به توحید سزایی

تو حکیمی تو عظیمی تو کریمی تو رحیمی تو نمایندۀ فضلی تو سزاوار ثنایی

بریّ از رنج و گدازی بریّ از درد و نیازی بریّ از بیم و امیدی بریّ از چون و چرایی

نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی نتوان شبه تو جستن که تو در وهم نیایی

همه عزّی و جلالی همه علمی و یقینی همه نوری و سروری همه جودی و جزایی

همه غیبی تو بدانی همه عیبی تو بپوشی همه بیشی تو بکاهی همه کمّی تو فزایی

« أحَدٌ لیسَ کَمِثْلِه » « صَمَدٌ لَیْسَ لَهُ ضِد » « لِمَنِ الْمُلْک » تو گویی که مر آن را تو سزایی

لب و دندان سنایی همه توحید تو گوید مگر از آتش دوزخ بودش روی رهایی (1)

انسان با انتخاب صراط مستقیم و هدایت قویم الهی و عمل به تکالیف و وظایف و رعایت حلال و حرام و خدمت به خلق خدا ، بنا به فرمودۀ قرآن مجید از اجر

ص:126


1- (1)) . دیوان اشعار « سنایی غزنوی » : در هجای معجزه ( بعض ابیات ) .

عظیم ، اجر غیر ممنون ، اجر کریم ، اجر کبیر ، رضای حق ، خلود در بهشت که همه و همه رحمت خدا نسبت به اوست بهره مند می شود .

رحمت خدا

انسان اگر در طول مسیر زندگی به سبب جهل یا غفلت یا نسیان یا عاملی دیگر دچار خطا و عصیان شود ، با بازگشت به حق و توسل به توبه و انابه و جبران خطا و گناه به صورتی که دستور داده شده ، یقیناً مورد عفو و آمرزش و مغفرت و رحمت حق قرار می گیرد . به خصوص اگر توبه و انابۀ او همراه با دعای کمیل در شب جمعه شود ؛ شبی که شب رحمت است و شبی که با خواندن دعای کمیل ، نازل شدن باران غفران و عفو و رحمت پروردگار مهربان و خدای ستودۀ صفات ، حتمی و قطعی است .

« قُلْ یٰا عِبٰادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ لاٰ تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَهِ اللّٰهِ إِنَّ اللّٰهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ » (1).

ای بندگانم ، ای کسانی که بر خود اسراف روا داشتید ، از رحمت خدا مأیوس و ناامید مشوید ، یقیناً خدا همۀ گناهان را می آمرزد ، مسلماً او بسیار آمرزنده و مهربان است .

آیاتی که در قرآن کریم به جملات ملکوتی و عبارات عرشی مانند : «إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ » (2)؛ «وَ اللّٰهُ رَؤُفٌ بِالْعِبٰادِ » (3)؛ «وَ اللّٰهُ یَدْعُوا إِلَی الْجَنَّهِ وَ الْمَغْفِرَهِ » (4)؛ «أَنَّ اللّٰهَ

ص:127


1- (1)) . زمر ( 39 ) : 53 .
2- (2)) . یقیناً خدا بسیار آمرزنده و مهربان است . بقره ( 2 ) : 173 ، 182 ، 192 ، 199 ؛ مائده ( 5 ) : 39 .
3- (3)) . و خدا به بندگان مهربان است . بقره ( 2 ) : 207 ؛ آل عمران (3 ) : 30 .
4- (4)) . و خدا به توفیق خود به سوی بهشت و آمرزش دعوت می کند . بقره ( 2 ) : 221 .

غَفُورٌ حَلِیمٌ » (1)؛ «وَ اللّٰهُ یَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ یَشٰاءُ » (2)؛ «وَ اللّٰهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ » (3)؛ «إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ عَفُوًّا غَفُوراً » (4)؛ «إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ تَوّٰاباً رَحِیماً » (5)؛ «وَ هُوَ أَرْحَمُ الرّٰاحِمِینَ » (6)؛ «إِنَّ رَبَّکَ وٰاسِعُ الْمَغْفِرَهِ » (7)؛ ختم می شود فراوان است . با توجّه به عمق این آیات ، روی آوردن به سوی حضرت حق و توبه از گناه و جبران عصیان و خطا ، واجب و ناامیدی از رحمت حضرت او حرام و گناه کبیره است .

وسعت رحمت الهی در قیامت

« ابوسعید خدری » از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله روایت کرده :

چون مؤمنان گنهکار را به دوزخ برند ، آتش بر آنان سرد شود تا بیرونشان آورند ، آن گاه از طرف حضرت اللّٰه به فرشتگان خطاب آید : اینان را به فضل و رحمت من به بهشت درآورید که دریای مرحمت من و امتنان و لطفم بی کران و فضل و احسانم بی پایان است .

از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله روایت شده است که فرمود:

روز قیامت از تحت عرش منادی ندا می دهد: ای امت محمد، هر حقی که من دارم بر شما بخشیدم و تنها حقوق شما بر همدیگر باقی مانده است پس یکدیگر را

ص:128


1- (1)) . و بدانید که خدا بسیار آمرزنده و بردبار است . بقره ( 2 ) : 235 .
2- (2)) . و خدا هرکه را بخواهد به رحمت خود اختصاص می دهد . بقره ( 2 ) : 105 .
3- (3)) . و خدا دارای فضل بزرگی است . بقره ( 2 ) : 105 .
4- (4)) . یقیناً خدا همواره گذشت کننده و بسیار آمرزنده است . نساء ( 4 ) : 43 .
5- (5)) . خدا همواره بسیار توبه پذیر و مهربان است . نساء ( 4 ) : 16 .
6- (6)) . و او مهربان ترین مهربانان است . یوسف ( 12 ) : 64 .
7- (7)) . یقیناً آمرزش پروردگارت گسترده و وسیع است . نجم ( 53 ) : 32 .

ببخشایید و به رحمت من داخل بهشت شوید (1) .

در روایت آمده :

« وقتی روز قیامت شود ، بنده ای از اهل ایمان را حاضر کنند ، خطاب رسد : بندۀ من نعمتم را سربار معصیت ساختی و چندان که نعمت را بر تو افزودم تو بر عصیان افزودی . بنده از خجلت معصیت سر در پیش افکند . از پیشگاه رحمت خطاب رسد : ای بندۀ من ، سر بردار که همان ساعت که معصیت می کردی تو را آمرزیدم و قلم عفو بر آن کشیدم » (2) .

و نیز روایت شده :

« بنده ای را نزدیک آرند ، آن بیچاره به خاطر گناه بسیار سر به زیر اندازد و از شرمساری به گریه درآید ، از درگاه عزّت و رحمت خطاب رسد : آن روز که گناه می کردی و می خندیدی تو را شرمسار نساختم ، امروز که سر شرمساری و خجلت به پیش انداخته ای و گناه نمی کنی و زاری و گریه می آوری چگونه تو را عذاب کنم ، گناهت را بخشیدم و اجازۀ درآمدن به جنت را به تو مرحمت کردم » (3) .

از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده :

خدا را صد رحمت است ، از آن صد رحمت ، یکی را بر جنّ و انس و چهارپایان نازل کرد و نود و نه دیگر را ( در خزانۀ احسان خود ) نگاه داشت تا در آخرت بر

ص:129


1- (1)) . « یُنَادِی مُنَادٍ یَوْمَ الْقِیَامَهِ تَحْتَ الْعَرْشِ یَا أُمَّهَ مُحَمَّدٍ مَا کَانَ لِی قِبَلَکُمْ فَقَدْ وَهَبْتُهُ لَکُمْ وَقَدْ بَقِیَتِ التَّبِعَاتُ بَیْنَکُمْ فَتَوَاهَبُوا وَادْخُلُوا الْجَنَّهَ بِرَحْمَتِی » . عدّه الداعی : 148 ؛ بحار الأنوار : 7/6 ، باب 19 ، حدیث 17 ؛ محجّه البیضاء : 386/8 .
2- (2)) تفسیر منهج الصادقین : 31/1 .
3- (3)) تفسیر منهج الصادقین : 31/1 .

بندگان نثار فرماید (1) .

از رئیس محدثین ، حدیث شناس کم نظیر ، « شیخ صدوق » رحمه الله ، از امام صادق علیه السلام روایت شده :

چون قیامت برپا شود ، رحمت واسعۀ الهی چنان جلوه کند و از گناهکاران فوج فوج بیامرزد ، که شیطانِ رانده شده ، در عفو خدا به طمع افتد (2) !!

در روایتی بسیار مهم آمده :

چون بندۀ مؤمن را در قبر گذارند و سر قبر را بپوشانند و دوستان و رفیقان برگردند و او را در کنج لحد تنها گذارند ، حضرت عزّت از روی لطف و رحمت به او خطاب کند : بندۀ من در این تاریکی تنها ماندی و آنان که به خاطر خشنودی شان معصیت مرا کردی و رضای آنان را به رضای من برگزیدی از تو جدا شدند و تو را تنها گذاشتند و رفتند ، امروز تو را به رحمت واسعۀ خود بنوازم چنان که خلایق تعجّب کنند . پس به فرشتگان خطاب شود : ای فرشتگان من ، بنده ام غریب و بی کس و بی یاور و دور از وطن است اکنون در این لحد مهمان من است ، بروید او را یاری کنید و دری از بهشت به رویش بگشایید و انواع ریاحین و طعام نزدش حاضر کنید و پس از آن او را به من واگذارید که مونس او تا قیامت خواهم بود (3) .

ص:130


1- (1)) . « إِنَّ للّٰهِ ِ مِائَهَ رَحْمَهٍ أَنْزَلَ مِنْهَا رَحْمَهً وَاحِدَهً بَیْنَ الْجِنِّ وَالإِنْسِ وَالْبَهَائِمِ وَأَخَّرَ تِسْعَهً وَتِسْعِینَ رَحْمَهً یَرْحَمُ بِهَا عِبَادَهُ » . نهج الحق : 374 ؛محجّه البیضاء : 384/8 ، باب فی سعه رحمه اللّٰه بحار الأنوار : 219/6 ، باب 8 ، ذیل حدیث 13 .
2- (2)) . « إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَهِ نَشَرَ اللّٰهُ تَبَارَکَ وَتَعَالَی رَحْمَتَهُ حَتَّی یَطْمَعَ إِبْلِیسُ فِی رَحْمَتِهِ » . الأمالی « صدوق » : 205 ؛ روضه الواعظین : 502/3 ؛ بحار الأنوار : 287/7 ، باب 14 ، حدیث 1 .
3- (3)) . تفسیر منهج الصادقین : 31/1 . روایات باب رحمت خدای متعال به طور مفصل در بحار الأنوار : 286/7 ، باب 14 ما یظهر من رحمته تعالی فی القیامه ، و محجّه البیضاء : 383/8 ، باب فی سعه رحمه اللّٰه ، و کتاب تفسیر فاتحه الکتاب و دیگر تفاسیر قرآن نقل شده است .

داستان هایی از رحمت

اشاره

در روایتی آمده :

چون روز قیامت شود ، عبد را به جایگاه حساب درآورند ، و نامۀ عمل او را که پر از گناه است به دست چپ وی دهند . عبد ، وقتِ گرفتن نامه به خاطر عادتی که در دنیا داشته «بسم اللّٰه » به زبان جاری کند و با خواندن خدا به رحمت ، نامه را بستاند ، چون بگشاید آن را سپید یابد و هیچ نوشته ای در آن نامه به نظرش نیاید ، گوید : این جا نوشته ای نیست تا بخوانم . فرشتگان گویند : در این نامه سیئات و خطاهایت نوشته بود ، ولی به برکت این آیه زایل شد و حضرت عزّت از تو گذشت (1) .

حضرت عیسی علیه السلام و گناهکار

در روایات آمده :

روزی حضرت عیسی علیه السلام ، با جمعی از حواریون از راهی می گذشت . ناگاه گنهکاری تباه روزگار که در آن زمان به فسق و فجور معروف و مشهور بود آنان را بدید . آتش حسرت در سینه اش افروخته شد . آب ندامت از دیده اش روان گشت .

تیرگی روزگار و تاریکی حال خود را معاینه دید . آه جگر سوز از دل پرخون برکشید و با زبان حال گفت :

یا رب که منم دست تهی چشم پرآب جان خسته و دل سوخته و سینه کباب

نامه سیه و عمر تبه ، کار خراب از روی کرم به فضل خویشم دریاب

پس با خود اندیشید که هر چند در همۀ عمر قدمی به خیر برنداشته ام و با این

ص:131


1- (1)) . تفسیر فاتحه الکتاب : 74 .

آلودگی و ناپاکی قابلیت همراهی با پاکان را ندارم ، اما چون این گروه دوستان خدایند ، اگر به مرافقت و موافقت ایشان دو سه گامی بروم ضایع نخواهد بود ؛ پس خود را سگ اصحاب ساخت و به دنبال آن جوانمردان فریادکنان می رفت .

یکی از حواریون باز نگریست و آن شخص را - که به نابکاری و بدکاری شهرۀ شهر و مشهور دهر بود - دید که به دنبال ایشان می آید ، گفت : یا روح اللّٰه ، ای جان پاک ، این مردۀ دل بی باک را کجا لیاقت همراهی با ماست و بودن این پلید ناپاک از پی ما در کدام مذهب رواست ؟ او را از ما بران تا ما را دنبال نکند و از همراهی ما جدا شود که مبادا شومی گناهانش دامن زندگی ما را بگیرد !!

حضرت عیسی علیه السلام در اندیشه شد تا به آن شخص چه گوید و چگونه عذر او را بخواهد ، که ناگاه وحی الهی در رسید : یا روح اللّٰه ، دوست خودپسند و دچار پندار خود را بگوی تا کار از سر گیرد ، که هر عمل خیری تا امروز از او صادر شده به خاطر نظر حقارتی که به آن مفلس انداخت از دیوان و دفتر عمل او محو کردیم و آن فاسق گناهکار را بشارت ده که به آن حسرت و ندامت که به پیشگاه ما پیش آورد ، مسیر توفیق به روی او گشودیم و دلیل عنایت را در راه هدایت به حمایت او فرستادیم (1) .

جوان گناهکار

« ملا فتح اللّٰه کاشانی » در تفسیر منهج الصادقین ، و « آیت اللّٰه کلباسی » در کتاب انیس اللیل نقل کرده اند :

در زمان « مالک دینار » جوانی از زمرۀ اهل معصیت و طغیان از دنیا رفت . مردم به خاطر آلودگی او جنازه اش را تجهیز نکردند ، بلکه در مکان پستی و محلّ پر از زباله ای انداختند و رفتند .

ص:132


1- (1)) . تفسیر فاتحه الکتاب : 63 .

شبانه در عالم رؤیا از جانب حق تعالی به مالک دینار گفتند : بدن بندۀ ما را بردار و پس از غسل و کفن در گورستان صالحان و پاکان دفن کن . عرضه داشت : او از گروه فاسقان و بدکاران است ، چگونه و با چه وسیله مقرّب درگاه احدیّت شد ؟ جواب آمد : در وقت جان دادن با چشم گریان گفت :

یا مَنْ لَهُ الدُّنیا وَ الآخِرَهُ إرْحَمْ مَن لَیْسَ لَهُ الدُّنیا وَ الآخرَهُ .

ای که دنیا و آخرت از اوست ، رحم کن به کسی که نه دنیا دارد نه آخرت .

مالک ، کدام دردمند به درگاه ما آمد که دردش را درمان نکردیم ؟ و کدام حاجتمند به پیشگاه ما نالید که حاجتش را برنیاوردیم ؟ » (1) .

دعای مستجاب

در زمان « منصور بن عمار » که از زمرۀ عارفان و اهل حال بود ثروتمندی مجلس معصیتی آراست ، چهار درهم برای خرید وسائل پذیرایی به غلامش داد و او را روانه بازار کرد .

غلام در راهی که به سوی بازار می رفت به مجلس منصور بن عمار گذشت ، گفت : بایستم و گوش فرا دهم که منصور بن عمار چه می گوید ؟ شنید منصور برای فردی تهی دست از مجلسیان خود چیزی طلب می کند و می گوید : کیست که چهار درهم انفاق کند تا چهار دعا در حق او کنم ؟ غلام پیش خود گفت : چیزی بهتر از این نیست که چهار درهم را به جای خرید طعام و شراب برای اهل معصیت به او دهم تا در حق من چهار دعا کند .

چهار درهم را به منصور پرداخت و گفت : چهار دعا در حق من کن . منصور

ص:133


1- (1)) . تفسیر منهج الصادقین : 110/8 ؛ انیس اللیل : 45 .

گفت : به چه اموری نسبت به تو دعا کنم ؟ دعایت را بیان کن . گفت : اول : دعا کن که خدا مرا از اسارت بندگی و بردگی نسبت به اربابم آزاد کند . دوم آن که : خواجه مرا توفیق توبه عطا فرماید . سوم آن که : عوض این چهار درهم انفاق شده را به من عطا کند . چهارم آن که : مرا و خواجه ام و اهل مجلس خواجه ام را مورد آمرزش قرار دهد .

منصور ، چهار دعا کرد و غلام با دست تهی به سوی خواجه بازگشت .

خواجه گفت : کجا بودی ؟ غلام گفت : ای خواجه ، چهار درهم دادم و چهار دعا خریدم . خواجه گفت : چهار دعا کدام است ؟ غلام گفت : دعای اول این که : از قید بردگی آزاد شوم . خواجه گفت : تو در راه خدا آزادی . دوم آن که : تو ای خواجه توفیق توبه از گناه یابی . خواجه گفت : توبه کردم . سوم آن که : خدا عوض چهار درهم را به من عطا فرماید . خواجه چهار درهم به او داد . چهارم آن که : خدای مهربان من و تو و اهل مجلس را بیامرزد . خواجه گفت : آنچه بر عهدۀ من بود بجا آوردم ، آمرزش من و تو و اهل مجلس از عهدۀ من بیرون است . خواجه شبانه در عالم رؤیا صدای هاتفی را از جانب حق شنید که : ای بنده ، تو با این فقر و مسکنت به وظیفۀ خود رفتار کردی ، حاشا به کرم ما که با وجود کرم بی پایان به وظیفۀ خود عمل نکنیم ، ما تو را و غلامت و تمام اهل مجلس را آمرزیدیم .

ورود بر خدای کریم

مردی حکیم از گذرگاهی عبور می کرد . دید گروهی می خواهند جوانی را به خاطر گناه و فساد از منطقه بیرون کنند و زنی از پی او سخت گریه می کند .

پرسیدم : این زن کیست ؟ گفتند : مادر اوست . دلم رحم آمد ، از او نزد جمع شفاعت کردم و گفتم : این بار او را ببخشید ، اگر به گناه و فساد بازگشت بر شماست

ص:134

که او را از شهر بیرون کنید .

حکیم می گوید : پس از مدتی به آن ناحیه بازگشتم ، در آنجا از پشت در صدای ناله شنیدم ، گفتم شاید آن جوان را به خاطر ادامۀ گناه بیرون کردند و مادر از فراق او ناله می زند . در زدم ، مادر در را باز کرد ، از حال جوان جویا شدم . گفت : از دنیا رفت ولی چگونه از دنیا رفتنی ؟ وقتی اجلش نزدیک شد گفت : مادر همسایگان را از مردن من آگاه مکن ، من آنان را آزرده ام و آنان مرا به گناه شماتت و سرزنش کرده اند ، دوست ندارم کنار جنازۀ من حاضر شوند ، خودت عهده دار تجهیز من شو و این انگشتر را که مدتی است خریده ام و بر آن «بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ » نقش است با من دفن کن و کنار قبرم نزد خدا شفاعت کن که مرا بیامرزد و از گناهانم درگذرد . به وصیتش عمل کردم ، وقتی از دفنش برمی گشتم گویی شنیدم : مادر برو آسوده باش ، من بر خدای کریم وارد شدم (1) .

توبه به دنبال توبه

« عطار » در منطق الطیر می گوید :

« مردی پس از گناه روی گناه و کثرت معصیت توفیق توبه یافت . پس از توبه بر اثر غلبۀ هوای نفس دچار معصیت شد ، بار دیگر توبه کرد ولی توبۀ خود را شکست و گرفتار گناه شد تا جایی که به عقوبت و جریمه و مکافات و کیفر بعضی از گناهانش مبتلا شد و به این حقیقت آگاهی پیدا کرد که عمرش را به بی حاصلی تباه کرده و نزدیک به رحلت شده به خیال توبه افتاد ، ولی از خجالت و شرمساری روی توبه نداشت و چون دانۀ گندم روی تابۀ سرخ شده از آتش در سوز و گداز بود ، تا وقت

ص:135


1- (1)) . تفسیر روح البیان : 337/1 .

سحر از منادی غیبی شنید : ای گنهکار ، خدای مهربان می فرماید : چون اول توبه کردی تو را بخشیدم ، وقتی توبه شکستی در حالی که می توانستم از تو انتقام بگیرم مهلتت دادم تا توبه کردی و توبه ات را پذیرفتم تا بار سوم که توبه شکستی و خود را در معصیت غرق کردی ؛ اکنون اگر به خیال توبه هستی توبه کن که توبه ات را می پذیرم » (1) .

دعای راه گم کرده را پاسخ می دهند

« عطار » در منطق الطیر روایت می کند :

« شبی حضرت روح الامین در سدره المنتهی قرار داشت ، شنید از جانب خدای مهربان ندای لبیک می آید ، ولی ندانست این لبیک در جواب کیست . خواست شایستۀ شنیدن لبیک را بشناسد ، در تمام آسمان و زمین کسی را نیافت . ملاحظه کرد از پیشگاه حضرت حق پیاپی جواب لبیک می رسد .

دوباره نظر کرد اثری از چنان بنده ای که سزاوار مقام جواب باشد نیافت ، عرضه داشت : الهی ، مرا به سوی بنده ای که پاسخ ناله اش را می دهی راهنمایی کن .

خطاب رسید : به خاک روم نظر انداز . نظر کرد دید بت پرستی در بتخانۀ روم در حالی که چون ابر بهار می گرید بتش را صدا می زند .

جبرئیل از مشاهدۀ این واقعه در جوش و خروش آمد ، عرضه داشت : حجاب از برابرم برگیر ، که چگونه است که بت پرستی بت خود را ستایش می کند و او را به زاری می خواند و تو از روی لطف و رحمت جوابش را می گویی ، خطاب رسید :

بنده ام دلش سیاه شده به این خاطر راه را گم کرده ، ولی چون مرا از کیفیت راز

ص:136


1- (1)) . انیس اللیل : 45 .

و نیازش خوش آمد جواب می گویم و به پاسخش لبیک می سرایم تا به این وسیله راه را پیدا کند . در آن هنگام زبان او به خواندن خدای مهربان گشوده شد !! » (1) .

از شقاوت به سعادت

صاحب تفسیر فاتحه الکتاب که یکی از مهم ترین کتاب های عرفانی و علمی است و به قلم یکی از دانشمندان پس از عصر « فیض کاشانی » رحمه الله نوشته شده روایت می کند :

« در بنی اسرائیل عابدی بود دامن انقطاع از صحبت خلق درچیده و سر عزلت در گریبان خلوت کشیده بود . چندان رقم طاعت و بندگی در اوراق اوقاتش ثبت کرده بود که فرشتگان آسمان ها او را دوست گرفتند و جبرئیل که محرم اسرار پردۀ وحی بود در آرزومندی زیارت و دیدار او از حضرت حق درخواست نزول از دایرۀ افلاک به مرکز خاک نمود . فرمان رسید : در لوح محفوظ نگر تا نامش را کجا بینی .

جبرئیل نظر کرد نام عابد را مرقوم در دفتر تیره بختان دید . از نقشبندی قضا شگفت زده شد . عنان عزیمت از دیدار وی باز کشید و گفت : الهی ، کسی را در برابر حکم تو طاقت نیست و مشاهدۀ این شگفتی ها را قوت و نیرو نمی باشد .

خطاب رسید : چون آرزوی دیدن وی را داشتی و مدتی بود که دانۀ این هوس در مزرعۀ دل می کاشتی اکنون به دیدار او برو و از آنچه دیدی وی را آگاه کن .

جبرئیل در صومعۀ عابد فرود آمد ، او را با تنی ضعیف و بدنی نحیف دید ، دل از شعلۀ شوق سوخته و سینه از آتش محبّت افروخته ، گاهی قندیل وار پیش محراب طاعت سوزناک ایستاده و زمانی سجّادوار از روی فروتنی به خاک تضرّع

ص:137


1- (1)) . انیس اللیل : 46 .

و زاری افتاده .

جبرئیل بر وی سلام کرد و گفت : ای عابد ، خود را به زحمت مینداز ، که نام تو در لوح محفوظ داخل صحیفۀ تیره بختان است .

عابد پس از شنیدن این خبر چون گلبرگ تازه که از وزش نسیم سحری شکفته شود ، لب خندان کرد و چون بلبل خوش نوا که در مشاهدۀ گل رعنا نغمۀ شادی سراید زبان به گفتن « الحمد للّٰه» به حرکت آورد .

جبرئیل گفت : ای پیر فقیر ، با چنین خبر دلسوز و پیام غم اندوز تو را نالۀ « إِنّٰا لِلّٰهِ» باید کرد نعرۀ « الحمد للّٰه» میزنی ؟، تعزیت و تسلیت روزگار خود می باید داشت ، نشانۀ تهنیت و مسرّت اظهار می کنی !!

پیر گفت : از این سخن درگذر که من بنده ام و او مولا ، بنده را با خواهش مولا خواهشی نباشد و در پیش ارادت او ارادتی نماند ، هرچه خواهد کند ، زمام اختیار در قبضۀ قدرت اوست ، هرجا خواهد ببرد ، عنان اقتدار در کف مشیّت اوست هرچه خواهد کند ، « الحمد للّٰه» اگر او را برای رفتن به بهشت نمی شایم ، باری برای هیمۀ دوزخ به کار آیم !

جبرئیل را از حالت عابد رقت و گریستن آمد ، به همان حال به مقام خود بازگشت . فرمان حق رسید در لوح نگر تا ببینی که نقاش «یَمْحُوا اللّٰهُ مٰا یَشٰاءُ وَ یُثْبِتُ » (1)چه نقش انگیخته و صورتگر «وَ یَفْعَلُ اللّٰهُ مٰا یَشٰاءُ » (2)چه رنگ ریخته ؟

جبرئیل نظر کرد نام عابد را در دیوان نیک بختان دید . وی را حیرت دست داد ، عرضه داشت : الهی ، در این قضیه چه سرّی است و در تبدیل و تغییر مُجرمی به

ص:138


1- (1)) . رعد ( 13 ) : 39 .
2- (2)) . ابراهیم ( 14 ) : 27 .

مَحرمی چه حکمت است ؟

جواب آمد : ای امین اسرار وحی و ای مهبط انوار امر و نهی ، چون عابد را از آن حال خبر کردی ننالید و پیشانی جزع بر زمین نمالید ، بلکه قدم در کوی صبر گذاشت و به حکم قضای من رضا داد ، کلمۀ « الحمد لله» بر زبان راند و مرا به جمیع محامد خواند ، کرم و رحمتم اقتضا کرد که به برکت گفتار « الحمد لله» نامش را از گروه تیره بختان زدودم و در زمرۀ نیک بختان ثبت کردم » (1) .

الهی رحمتت دریای عام است وز آنجا قطره ای ما را تمام است (2)

اگر آلایش خلق گنهکار در آن دریا فرو شویی به یکبار

نگردد تیره آن دریا زمانی ولی روشن شود کار جهانی

خداوندا همه سر گشتگانیم مصیبت دیده و آغشتگانیم

زسر تا پا همه پیچیم بر پیچ چه سر چه پا همه هیچیم بر هیچ

همه بیچاره مانده پای بر جای بر این بیچارگیّ ما ببخشای (3)

* * *

ص:139


1- (1)) . تفسیر فاتحه الکتاب : 107 .
2- (2)) . الهی نامه « عطار نیشابوری » : حکایت بشر حافی .
3- (3)) . اسرار نامه « عطار نیشابوری » : آغاز .

وَبِقُوَّتِکَ الَّتِی قَهَرْتَ بِهَا کُلَّ شَیْ ءٍ

و از تو درخواست می کنم به تواناییت که به آن بر همه چیز چیره شدی

قدرت و توانایی حق که عین ذات مبارک اوست ، بی نهایت و بی انتهاست . همۀ قدرت ها و توانایی ها در جنب قدرت او هیچ و پوچند . با قدرت او نباید به طور مستقل از قدرتی و قدرتمندی سخن گفت . همۀ قدرت ها شعاعی کم نور از قدرت حضرت اوست :« لا حول ولا قوّه الّا باللّٰه ».

در سطور گذشته کلمۀ « کل شیء » مختصراً بررسی شد و سخن به این نتیجه رسید که :

« کل شیء » یعنی : تمام مخلوقات و آفریده هایی که به ارادۀ حضرت او به وجود آمده اند و شمارۀ آن ها و چگونگی کمیت و کیفیت بسیاری از آن ها را کسی نمی داند و تا قیامت نخواهد دانست .

از میلیاردها میلیارد موجودات کیهانی و اجرام آسمانی و کهکشان ها و سحابی ها و نباتات و گیاهان و حیوانات و پرندگان و چرندگان و خزندگان خشکی و دریا و انبوه بیرون از شمارۀ آمیب ها ، ویروس ها ، میکروب ها و موجودات غیبی و فرشتگانی که آسمان ها و زمین را پر کرده اند ، چه کسی می تواند آگاه شود ؟ و کدام حسابگر می تواند شمارۀ آن ها را به دست آورد ؟

مهربان خدای هستی ، با این قدرت بی نهایتش بر « کل شیء » و به همه چیز غلبه دارد و چیزی در پهنۀ آفرینش از دسترس قدرت او بیرون نیست و نمی تواند بیرون باشد .

ص:140

آسمان ها و اجرامش را ، کهکشان ها و ستارگانش را ، منظومه ها و موجودات میانش را - که گاهی یکی از آن ها میلیاردها میلیارد تن وزن دارد - به طور معلّق در مداری معیّن ، و حرکتی منظّم به قدرتش حفظ نموده و از افتادن و متلاشی شدن آن در پناه توانایی اش نگاه می دارد .

قدرت خداوند هیچ محدودیتی ندارد (1) و آفرینش آسمان ها و زمین و انواع موجودات و شگفتی هایی که در هر یک از آن ها نهفته شده است ، نمونه ای کوچک از آن است .

انسان بعد از هزاران سال کاوش و با دستیابی به پیشرفته ترین امکانات و وسایل به گوشه ای ناچیز از این شگفتی ها دست یافته است و آنچه در گوشه و کنار عالم دیده می شود ، ذرّه ای از اقیانوس بی کران قدرت و عظمت حضرت حق است .

قرآن کریم در آیات مختلف ، قدرت نامحدود حضرت حق را بیان نموده است :

«تَبٰارَکَ الَّذِی بِیَدِهِ الْمُلْکُ وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ » (2).

همیشه سودمند و با برکت است آن که فرمانروایی [ همه هستی ] به دست اوست و او بر هر کاری تواناست .

« قدیر » از مادۀ « قدرت » به معنای کسی است که هر چه اراده کند به مقتضای حکمت انجام می دهد ، نه کمتر و نه بیشتر . و به همین جهت این وصف جز دربارۀ خداوند به کار نمی رود (3) .

ص:141


1- (1)) . تنها چیزی که خارج از حریم کلمۀ « قدرت » است امور محال می باشد ؛ و این به آن خاطر است که امور محال ، ذاتاً هستی نمی پذیرند و اصولاً به کار بردن واژۀ « قدرت » در مورد آن ها نادرست است . پیام قرآن : 165/4 .
2- (2)) . ملک ( 67 ) : 1 .
3- (3)) . المفردات : مادۀ «قدر » .

و یا در آیه ای دیگر می فرماید :

«اَللّٰهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ یَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَیْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ وَ أَنَّ اللّٰهَ قَدْ أَحٰاطَ بِکُلِّ شَیْ ءٍ عِلْماً » (1).

خداست که هفت آسمان و نیز مثل آن ها هفت زمین را آفرید . همواره فرمان او در میان آن ها نازل می شود تا بدانید که خدا بر هر کاری تواناست و این که یقیناً علم خدا به همه چیز احاطه دارد .

از دیگر نشانه های قدرت حضرت حق ، مسألۀ آفرینش و مرگ ، و تجدید حیات مردگان در جهان دیگر است .

« لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ یُحْیِی وَ یُمِیتُ وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ » (2).

ص:142


1- (1)) . طلاق ( 65 ) : 12 .
2- (2)) . حدید ( 57 ) : 2 . آیات مختلفی در قرآن کریم بر عظمت و قدرت حضرت حق در جهات گوناگون دلالت می نماید که از جملۀ آنان می توان به این آیات اشاره نمود : «یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ وَ هُوَ الْعَلِیمُ الْقَدِیرُ » . روم ( 30 ) : 54 . هرچه بخواهد می آفریند و او دانا و تواناست . «لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا فِیهِنَّ وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ » . مائده ( 5 ) : 120 . مالکیّت و فرمانروایی آسمان ها و زمین و آنچه در آن هاست ، فقط در سیطرۀ خداست ، و او بر هر کاری تواناست . «أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّ اللّٰهَ الَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ قٰادِرٌ عَلیٰ أَنْ یَخْلُقَ مِثْلَهُمْ » . اسراء ( 17 ) : 99 . آیا ندانستند خدایی که آسمان ها و زمین را آفرید ، می تواند مانند آنان را [ پس از پوسیده شدن ] بیافریند ؟ «أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّ اللّٰهَ الَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ لَمْ یَعْیَ بِخَلْقِهِنَّ بِقٰادِرٍ عَلیٰ أَنْ یُحْیِیَ الْمَوْتیٰ بَلیٰ إِنَّهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ» . احقاف ( 46 ) : 33 . آیا ندانسته اند خدایی که آسمان ها و زمین را آفرید و از آفرینش آن ها درمانده و خسته نشد ، قدرت دارد که مردگان را زنده کند ؟ آری ، او بر هر کاری تواناست . «فَلاٰ أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشٰارِقِ وَ الْمَغٰارِبِ إِنّٰا لَقٰادِرُونَ » . معارج ( 70 ) : 40 . به پروردگار مشرق ها و مغرب ها سوگند که ما تواناییم . «وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُعْجِزَهُ مِنْ شَیْ ءٍ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ لاٰ فِی الْأَرْضِ إِنَّهُ کٰانَ عَلِیماً قَدِیراً » . فاطر ( 35 ) : 44 . و هیچ چیز در آسمان ها و زمین نیست که بتواند خدا را عاجز کند [ تا از دسترس قدرت او بیرون رود ] ؛ زیرا او همواره دانا و تواناست . «قُلْ إِنَّ الْفَضْلَ بِیَدِ اللّٰهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ » . آل عمران ( 3 ) : 73 . بگو : فضل و رحمت [ که از جلوه هایش نبوّت ، کتاب ، معجزه و قبله است ، ] به دست خداست ، به هر کس بخواهد می دهد ؛ و خدا بسیار عطا کننده و داناست .

مالکیّت و فرمان روایی آسمان ها و زمین ، فقط در سیطرۀ اوست ، زنده می کند و می میراند ، و او بر هر کاری تواناست .

انسان وقتی خود را در برابر این همه عظمت و قدرت تصوّر می کند و از طریق دلایل علمی - که از مطالعۀ مجموع مسائل شگفت آفرینش به دست می آید - و یا براهین فلسفی - از برهان وجوب و امکان (1) گرفته تا برهان سعۀ وجودی (2) - به قدرت لایزال الهی یقین پیدا می نماید ، دست عجز و نیاز به درگاه قادر مطلق دراز می نماید ، و برای بیان درخواست و حاجت خود ، خدا را به قدرت نامحدودش قسم می دهد : « وبقوتک التی قهرت بها کل شیء » .

ص:143


1- (1)) . وجود از دو حال خارج نیست : یا مستقل و ذاتی است که « واجب الوجود » نامیده می شود ، و یا وابسته است که « ممکن الوجود » نام دارد . « واجب الوجود » در عالم بیش از یکی نیست ، که آن خداوند متعال است ، و هر چه غیر از اوست « ممکن الوجود » است و تمام ممکنات نه تنها در آغاز ، که در بقای خود نیز متّکی به پروردگار ، و مخلوق او هستند . و این معنی قدرت مطلقۀ خداوند بر همه چیز است .
2- (2)) . محدودیّت انسان موجب عجز او از انجام بعضی کارهاست ؛ اما وجودی که از هر نظر نامحدود است ، چیزی خارج از حوزۀ قدرت او وجود ندارد و با توجّه به حضور مطلق و اختیار تامّ او ، هیچ مانعی در برابر خواستۀ او وجود نخواهد داشت .

وَخَضَعَ لَهَا کُلُّ شَیْ ءٍ وَذَلَّ لَهَا کُلُّ شَیْ ءٍ

و در برابر آن هر چیزی فروتنی نموده و همه چیز خوار شده است

همه چیز از موجودات غیبی تا شهودی ، از بزرگ ترین موجود معنوی و مادّی تا کوچک ترین آن ، از عظیم ترین کهکشان و سیّاره و ثابت ، تا کوچک ترین اتمی که هرگز با نیرومندترین دستگاه های علمی به چشم نیاید ، نسبت به قدرت و تواناییت فروتن و خاکسار و ذلیل و خوارند ؛ همه مسخّر و فرمانبردارند و در برابر فرمان های حکیمانه ات سر تواضع بر خاک ذلّت دارند ، و همیشه و همه جا برای فرمانبرداریت آماده و حاضرند و روح سرپیچی و حالت عصیان در احدی از آن ها نسبت به دستوراتت وجود ندارد .

موجوداتی که بی استثنا مقهور و مغلوب قدرت بی نهایت تواند ، همۀ وجودشان عین خضوع و محض ذلت است .

در فرازی از یک دعای عارفانه و عاشقانه که از قلب ملکوتی معصومی آگاه و موحّدی بینا بر زبانش جاری شده می خوانیم :

یقیناً تو ، آری تو ، خدایی هستی که به قدرت و توانایی ات همه چیز را ذلیل خود کردی و گردن همه چیز پیش قدرتت افتاده و خاضع است . آنچه بخواهی نسبت به همه چیز انجام می دهی و به آنچه اراده فرمایی در مملکت وجود تصرف می کنی .

تویی ذات مقدسی که همه چیز را آفریدی و کار همه چیز به دست قدرت توست .

تو مولای همه چیزی و همه چیز مغلوب قهّاریّت و مسخّر قدرت تسخیر توست .

ص:144

معبودی جز تو نیست . تو عزیز و کریمی (1) .

جمله ذرّات زمین و آسمان لشکر حقّند گاه امتحان

باد را دیدی که با عادان چه کرد آب را دیدی که در طوفان چه کرد

آنچه بر فرعون زد آن بحر کین وآنچه با قارون نمودست این زمین

وآنچه آن بابیل با آن پیل کرد وآنچه پشّه کلّۀ نمرود خورد

وآن که سنگ انداخت داودی به دشت گشت سیصد پاره و لشکر شکست

سنگ می بارید بر اعدای لوط تا که در آب سیه خوردند غوط

گر بگویم از جمادات جهان عاقلانه یاری پیغمبران

مثنوی چندان شود که چهل شتر چون کشد عاجز شود از بار پر (2)

آری ، خداوندی که رحمتش همه چیز را فرا گرفته و قدرت بی نهایتش که بر همه چیز غالب و چیره است و وجود مبارکی که همه چیز در برابر قدرتش خاضع و ذلیل است ، برای او بسیار آسان است که دعای بنده اش را که با گریه و زاری و فروتنی و با خلوص و خاکساری و در حالت تضرع و اشک باری - آن هم در شبی چون شب جمعه انجام می گیرد - مستجاب کند و برای او فوق العاده سهل است که لشکر آسمان و زمین خود را برای رساندن عبد دعا خوان به مقاصد دنیوی و اخرویش به کار گیرد .

کسی که در حال انکسار ، خدا را به رحمت و قدرتش می خواند و رحمتی و قدرتی جز رحمت و قدرت او نمی داند و نمی بیند ، آیا ممکن است دعایش به هدف اجابت نرسد ؟ هرگز .

ص:145


1- (1)) . مصباح المتهجد : 802 .
2- (2)) . مثنوی معنوی : 590 ، دفتر چهارم .

موجودِ ضعیف و ناتوان است که نمی تواند حاجت حاجتمند را روا کند و دعای دعا خوان را به اجابت برساند و خواستۀ خواهنده را پاسخ گوید . ذات غنی و رحمت واسعه و قدرت بی نهایت که همه چیز در قبضۀ قدرت اوست ، بر وفق مصلحت عبد و حکمت خود ، دعا را مستجاب می کند و خواستۀ خواهان را عطا می فرماید .

در دعای سیزدهم الصحیفه السجّادیه آمده :

آفریده ها را به نیازمندی نسبت داده ای و آنان هم بی چون و چرا نیازمند به تو هستند ؛ پس کسی که ترمیم خلأ و شکاف زندگیش را از تو بخواهد و تغییر تهی دستی و فقرش را از تو درخواست کند ، یقیناً حاجتش را از جایگاه اصلی اش خواسته و به دنبال مطلبش از راه صحیح و درستش آمده است . و کسی که برای حاجتش به یکی از آفریده های تو رو کند ، یا او را به جای تو وسیلۀ رسیدن به نیازش قرار دهد ، قطعاً خود را در معرض محرومیّت قرار داده و سزاوار از دست رفتن احسان تو شده است .

با اشتیاق و شوق آهنگ تو کردم و از باب اطمینان به تو ، امیدم را به جانب حضرتت آوردم و دانستم آنچه را از تو می خواهم ، هرچند زیاد باشد ، در کنار داراییت اندک است و چیزهای باارزشی که بخشش را از تو درخواست می کنم ، در جنب تواناییت کوچک و بی مقدار است . دایرۀ کرم و بزرگواریت با تقاضای هیچ کس تنگ نمی شود و دست بخشندگیت از هر دستی برتر است (1) .

ص:146


1- (1)) . « وَنَسَبْتَهُمْ إِلَی الْفَقْرِ وَهُمْ أَهْلُ الْفَقْرِ إِلَیْکَ. فَمَنْ حَاوَلَ سَدَّ خَلَّتِهِ مِنْ عِنْدِکَ، وَرَامَ صَرْفَ الْفَقْرِ عَنْ نَفْسِهِ بِکَ فَقَدْ طَلَبَ حَاجَتَهُ فِی مَظَانِّهَا، وَأَتَی طَلِبَتَهُ مِنْ وَجْهِهَا. وَمَنْ تَوَجَّهَ بِحَاجَتِهِ إِلَی أَحَدٍ مِنْ خَلْقِکَ أَوْ جَعَلَهُ سَبَبَ نُجْحِهَا دُونَکَ فَقَدْ تَعَرَّضَ لِلْحِرْمَانِ، وَاسْتَحَقَّ مِنْ عِنْدِکَ فَوْتَ الإِحْسَانِ... فَقَصَدْتُکَ، یَا إِلَهِی، بِالرَّغْبَهِ، وَأَوْفَدْتُ عَلَیْکَ رَجَائِی بِالثِّقَهِ بِکَ. وَعَلِمْتُ أَنَّ کَثِیرَ مَا أَسْأَلُکَ یَسِیرٌ فِی وُجْدِکَ، وَأَنَّ خَطِیرَ مَا أَسْتَوْهِبُکَ حَقِیرٌ فِی وُسْعِکَ، وَأَنَّ کَرَمَکَ لا یَضِیقُ عَنْ سُؤَالِ أَحَدٍ، وَأَنَّ یَدَکَ بِالْعَطَایَا أَعْلَی مِنْ کُلِّ یَدٍ » .

ممکنات که روزگاری عدم محض بودند و وجودی نداشتند تا قابل ذکر باشند ، با اراده و رحمت و قدرت حق وجود یافتند و تداوم وجودشان بر اثر عنایت و نظر حق و رحمت و قدرت اوست ؛ و هیچ استقلالی در هیچ زمینه ای از خود ندارند و مُهر فقر ذاتی و خضوع و ذلّت ماهیتی و حیثیتی بر پیشانی حیات آنان خورده و همیشه خاکسار و ذلیل و خاضع و خوار در جنب قدرت ازلی و ابدی او هستند .

سزاوار و شایسته انسان نیست که در برابر قدرت بی نهایت او از خود قدرتی نشان دهد و کوس منیت بزند و بر طبل تکبّر بکوبد و با خضوع ذاتی و ذلّت هویتی و با این کوچکی جثّه که جز مقداری خاک چیزی نیست و با این محدودیت روحی که جز یک نفخه و دم واقعیّتی نیست و با این محدودیت عقل که از پی بردن به حقیقت یک ذرّۀ ناچیز ، عاجز و ناتوان است ، در برابر قدرت مولا و خالق و مدبّر و پروردگارش ، که همه چیز خود را از شعاع رحمت او دارد ، عرض و اندام کند ، که عرض و اندامش عامل سقوط و ورشکستگی و افتضاح و آبروریزی و سبب محرومیّت از رحمت و گرفتار شدن به چنگال عقوبت و دچار آمدن به عذاب ابد است .

بندۀ واقعی ، در برابر قدرت و عظمت پروردگار خویش ذلیل و خاشع و خاضع است ، و سر تعظیم به درگاه ربوبی فرومی آورد ؛ اما به خود اجازه نمی دهد در برابر غیر او ، خود را خوار سازد .

امام صادق علیه السلام فرمودند :

« إنَّ اللّٰهَ تَبارَکَ وَتعالیٰ فوَّضَ إلَی المُؤْمِنِ کلَّ شیءٍ إلّاإذلالَ نَفْسِهِ » (1) .

ص:147


1- (1)) . الکافی : 63/5 ، باب کراهه التعرض لما لا یطیق ، حدیث 3 ؛ وسائل الشیعه : 157/16 ، باب 12 ، حدیث 21234 . در روایات اهل بیت علیهم السلام عواملی که موجب خواری انسان می شود بیان شده است که می توان به این موارد اشاره نمود : 1 . بخل . 2 . ترک جهاد . 3 . طمع . 4 . پرده برداری از گرفتاری های خود . 5 . حبّ حیات . 6 . ترک حقوق . 7 . عزّت جویی از غیر درگاه الهی . 8 . عزّتی که دین پشتوانۀ آن نباشد . 9 . ظلم . و . . .

خدای تبارک و تعالی اختیار هرکاری را به مؤمن داده است مگر اختیار خوار نمودن خویش را ( در برابر غیر خدا ) .

حتی وجود مبارک رسول اکرم صلی الله علیه و آله کسی را که ذلّت بپذیرد ، از دائرۀ اهل بیت علیهم السلام خارج می داند و می فرماید :

« مَنْ أقَرَّ بالذُّلِّ طائِعاً فَلَیْسَ مِنّا أهْلَ البَیْتِ » (1) .

هر که آزادنه خواری و زبونی را بپذیرد از ما خاندان نیست .

لذا وجود مبارک سیّد الشهداء علیه السلام در نبرد با اشقیا ، ندای « هَیهات مِنّا الذِّلّهَ » سر داد و فرمود :

« مَوْتٌ فی عِزٍّ خَیْرٌ مِنْ حَیاتٍ فی ذُلٍّ » (2) .

مرگ با عزّت بهتر از زندگی با ذلّت است.

مؤمن واقعی عزیز است و این عزّت را خدا به او عنایت نموده و آن را در ردیف عزّت خود و پیامبرش قرار داده است :

«وَ لِلّٰهِ الْعِزَّهُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ » (3).

عزّت و اقتدار ، تنها برای خدا و پیامبر او و مؤمنان است .

اما این عزّت ، با ذلّت در برابر عظمت حضرت حق امکان پذیر است ؛ چرا که

ص:148


1- (1)) . تحف العقول : 58 ؛ بحار الأنوار : 164/74 ، باب 7 ، حدیث 181 .
2- (2)) . المناقب : 68/4، فصل فی مکارم اخلاقه علیه السلام ؛ بحار الأنوار: 191/44، باب 26، حدیث 4 .
3- (3)) . منافقون ( 63 ) : 8 .

ذلیل در درگاه ربوبی ، عزیز واقعی است .

در این فراز نورانی ، امیرالمؤمنین علی علیه السلام به این حقیقت اشاره دارد که همه چیز و همه کس ، در برابر عظمت خدای تبارک و تعالی ، فروتن و خوار و ذلیل است .

ذلّت در برابر خداوند امری اختیاری نیست که بتوان آن را نادیده انگاشت و یا انکار نمود ؛ چرا که « کل شیء » خاضع و ذلیل در درگاه خدای متعال اند . حتی انسان مغرور و متکبّری که از عبودیّت حضرتش سرتافته اگر چه تصوّر نماید که خوار و ذلیل در برابر قدرت باری تعالی نیست ، اما از حقایق هستی و نشانه های شکوه و عظمت پروردگار نمی تواند بگریزد و در نهایت ، ذلت و خواری خویش در برابر عظمت او را درک خواهد نمود .

این بندۀ مؤمن است که با اظهار ذلّت و خواری و زبونیِ خود به پیشگاه قادر مطلق ، خود را از مدار « کل شی » خارج نمی نماید و حقیقت عجز و ناتوانیِ خود را ابراز می نماید تا بتواند به سبب آن ، جلب رحمت و نعمت نماید .

ص:149

وَبِجَبَرُوتِکَ الَّتِی غَلَبْتَ بِهَا کُلَّ شَیْ ءٍ

اشاره

و از تو درخواست می کنم به قدرت و عظمتت که به آن بر همه چیز غلبه کردی

« جبروت » از جهت لغت به معنای قدرت و عظمت و سلطنت است . امیر عارفان و مولای عابدان در این فقره از دعا ، خداوند را به صفت جبروت و عظمتی که بر همه چیز غلبه پیدا کرده است می خواند . گوشه ای دیگر از قدرت و عظمت حضرت حق جبران کمبودها و نقایص همۀ موجودات و ممکنات عرصۀ هستی است که با رساندن انواع خیرات و نعمت ها و ابزار و وسائل به آن ها در حد عالی و فراوان و کثیر جبران می شود .

همۀ موجودات و ممکنات در ابتدای آفرینش ، اشیائی غیرقابل ذکرند . صورت اولیۀ آن ها یا یک اتم است ، یا یک حبّه و دانه ، یا نطفه ای ناچیز و بی مقدار . هر موجودی آنچه را کم دارد یا آنچه را دارد ، ناقص است . خداوند ، با عظمت و جبروت خود کمبودها و نواقصش را جبران می کند تا به صورتی کامل و شکلی جامع و هویتی باارزش و حیثیتی کریمانه در عرصۀ هستی جلوه کند و در جایگاه اصلی خودش قرار بگیرد .

جبران کمبودها توسط خدای مهربان

مسئلۀ جبران کمبودها و نواقص از جانب حضرت حق مسئله ای درخور توجّه و دقّت است . چند مورد در این زمینه از کتاب های علمی نقل می شود ، باشد که ایمان ما را به حضرت فیاض و منبع جبران کنندۀ کمبودها و نواقص بیفزاید :

ص:150

جبران انرژی مصرف شدۀ خورشید

خورشیدی که قسمت عمده ای از انرژی را تأمین می کند واحدی کوچک از « کل شیء » است .

حرارت خورشید چنان زیاد است که سوزان ترین آتش ها در برابر آن سرد است .

حرارت سطح خورشید معادل 6093 درجه سانتی گراد و گرمای درون آن خیلی بیش از این مقدار است .

خورشید در هر ثانیه بیش از 12 میلیون و چهار صد هزار تن انرژی در فضا پخش می کند ، به طوری که اگر خواسته باشیم آن اندازه حرارت را که خورشید در یک دقیقه مصرف می کند توسط ذغال سنگ به دست آوریم ، باید مقدار 679 میلیون میلیارد تن از آن را بسوزانیم .

وزن مقدار انرژی که در هر یک ثانیه به وسیلۀ خورشید مصرف می شود ، بالغ بر 4 میلیون تن است و این رقم برای یکسال معادل 126,144,000,000,000 تن است . مسلماً اگر آتشی بی مایه بماند ، خاموش می شود ؛ بنا بر این اگر خورشید از خارج چیزی نمی گیرد و در هر سال این مقدار انرژی مصرف می کند ، چرا به خاموشی و سردی نمی گراید ؟ در حالی که اگر خورشید از ذغال خالص درست شده بود ، بیش از شصت قرن سوخت نداشت .

پاسخ این پرسش را فقط صفت « جبروت » می دهد ؛ او خورشید را توده ای عظیم از گاز قرار داده است . گاز ، ضمن عمل تراکم و انقباض ، انرژی از دست داده را باز می گیرد .

این نکته نتیجۀ مطالعات و پی گیری دانشمندان بسیاری در شرق و غرب و نوشتن هزاران صفحه کتاب است که امروز در این زمینه به صورت ساده ترین جمله به دست ما رسیده است .

ص:151

آری ، اوست که انرژی های مصرف شدۀ اشیا را به صورت های گوناگون جبران می کند . و جبران انرژی مصرف شدۀ خورشید یکی از نشانه ها و آیات جبروتی اوست .

جبران جزر و مد دریای خزر

سطح دریای خزر از دریای آزاد در حدود 27/6 متر پایین تر است و پایین تر نیز می رود . دریای خزر ، با دریاهای آزاد پیوستگی ندارد ، لذا تابع جزر و مدّ عمومی اقیانوس ها نیست . دریای خزر ، بر اثر کوچکی به طور کافی نمی تواند از جاذبۀ ماه استفاده کند ، پس بایستی جزر و مدی نداشته باشد و بگندد و ماهی هایش نابود شوند و کرانه ها و ساحل های چهارسویش را به آلودگی بکشاند و جاندار و گیاهی در آنجا نروید . چرا چنین نشد و نمی شود ؟

وجود مبارکی که دریای خزر و سواحل آن را به وجود آورد ، می دانست که این نقیصه را چگونه جبران کند . بادهایی را به نام « سرنوک » و « خزری » و « میانوا » فرستاد که آب این دریا را با فشاری هرچه تمامتر به حرکت آورند به طوری که سطح رودهایی را که در آن می ریزد بالا ببرند و پایین بیاورند .

این بادها به اندازه ای پر قدرت آب دریای خزر را بالا می برند که اغلب قایق رانان نمی توانند در برابر فشار آب مقاومت کنند .

وظیفۀ دیگر این بادها ، حرکت ابرها از شمال دریای خزر به جنوب و ایجاد بارندگی در سواحل شمالی ایران است تا در مرغزارهای آنجا همیشه گل بروید و بوستان هایش لاله و سنبل بزاید .

این بادها آب دریا را به داخل « مرداب انزلی » می رانند تا عمل تخلیه و پاکیزه کردن مرداب را انجام دهند . رودهای گیلان در اثر بارندگی های پی در پی

ص:152

و کوهبارهای سیل آسا بیشتر اوقات گِل آلود و پر از ریشه ها و تخم های گیاهان جنگلی هستند . گِل و لای رودهایی که وارد مرداب می شوند در آنجا رسوب می کنند ، کف آن را بالا می آورند و مرداب را پر می کنند . تخم ها و ریشه ها نیز رشد و نمو می نمایند و همین دو عامل بس است که بزودی مرداب را خشک کرده تبدیل به باتلاق کنند ، ولی هزاران سال است که مرداب به حال خود باقی است ، چرا ؟

خدای جبران کننده برای جلوگیری از آن ، آب دریا را به ملاقات سیلاب ها می فرستد و همان موقع که بادهای « سرنوک » و « خزری » و « میانوا » ابرها را برای باریدن به سوی جنوب حرکت می دهند ، آب پاک و تمیز دریا به جلوی آب های گل آلود رودخانه ها می روند و با آن ها مخلوط می شود ، غلظت آن ها رقیق می گردد و ریشه ها و تخم ها در اثر آب شور دریا از بین می رود .

هنگامی که این بادها آرام گرفت ، بادهای « کراموا » ، « کناروا » و « آفتاب بوشو » وارد عمل می شوند و این آب ها را سرازیر کرده ، از مرداب داخل دریای خزر می کنند و عمل تخلیۀ مرداب از آب های گل آلود انجام می شود .

بادهای « گیلوا » و « درشتوا » نیز مأمور فشار دادن آب مرداب از مشرق به سوی مغرب هستند و برای اختلاط آب ها کمک مؤثر می کنند !! (1)

جبران کمبود دانۀ میوه ها

دانه های میوه ها تا کاشته نشوند و جبروتی حضرت جبّار به شکل های گوناگون و به وسیلۀ سایر عناصر ، نواقص و کمبودهای آن ها را جبران نکند ، قابل استفاده نیستند .

ص:153


1- (1)) . نشانه هایی از او : 151 .

سیب خوشمزۀ درختی را دقّت کنید که روزی به صورت دانه ای ریز و به حالت ذرّه ای کوچک و دربسته ، در ظرف عطاری بود .

وقتی به دست کشاورز در دل خاک تیره قرار گرفت ، عناصری از قبیل هوا ، نور ، آب ، املاح و . . . به سراغ وی آمد تا به ارادۀ حضرت حق کمبودها و نواقصش جبران شود و به صورت سیبی خوشرنگ ، خوشمزه و خوش خوراک درآید و زینت مجالس و خوراک انسان ها شود .

برای این که بیشتر با صفت جبّاریت حضرت محبوب آشنا شوید ، سطور زیر را با دقّت بخوانید .

ترکیبات سیب به طور خلاصه عبارتند از

ترکیبات ازته : ( پروتئین ها و اسیدهای آمینه : لیزین ، ارژنین ، هیستیدین ، تیروزین ) .

مواد معدنی : ( ید ، پتاسیم ، بر ، فسفر ، کلسیم ، آهن ، مس ، سدیم ، گوگرد ، منگنز ، روی ، پنیزیم ) .

مواد قندی نشاسته ای : ( دکستروز ، سلولز ، پنتوزان ، نشاسته ) .

قندها : ( گلوکز ، فروکتوز ، سوکروز ) .

مواد پکتینی : ( اسید پکتیک ، پکتین ، اسید پکثینیک ، پروتو پکتین ) .

چربی ها و اسیدها : ( اسید مالیک ، اسید سیتریک ، اسید آگزالیک ، اسید اسکوربیک ، اسید لاکتیک ) .

ترکیبات رنگی : ( انتوسیانین ها ، فلاوون ها و کلروفیل ) .

ویتامین ها : ( A - B - C - G ) .

آنزیم ها : ( کاتالاز ، اکسیداز ) .

آب : 84 درصد .

ص:154

دقّت کنید که خدای جبّار چگونه کمبودها و نواقص یک میوه را جبران می کند ؛ و اگر به جبران بقیۀ عناصر مادی و اضافه بر آن به جبران نواقص معنوی اشاره شود ، باید مطالبی بسیار مهم در صفحاتی به شمارۀ صفحات وجود کلّ موجودات نوشته شود !!

به سنگی بخشد آن سان اعتباری که بر تاجش نشاند تاج داری

به خاک تیره ای بخشد عطایش چنان قدری که گردد دیده جایش

زگِل تا سنگ وز گُل گیر تا خار از او هر چیز با خاصیتی یار

به آن خاری که در صحرا فتاده دوای درد بیماری نهاده

نروید از زمین شاخ گیایی که ننوشته ست بر برگش دوایی

در نابستۀ احسان گشاده ست به هرکس آنچه می بایست دادست

ضروریات هرکس از کم و بیش مهیا کرده و بنهاده اش پیش

چراغ افروز ناز جان گدازان نیاز آموز طور عشق بازان

اگر لطفش قرین حال گردد همه ادبارها اقبال گردد

خرد را گر نبخشد روشنایی بماند تا ابد در تیره رایی (1)

* * *

ص:155


1- (1)) . فرهاد و شیرین « وحشی بافقی » : در ستایش پروردگار ( بعض ابیات ) .

وَبِعِزَّتِکَ الَّتِی لَایَقُومُ لَهَا شَیْ ءٌ

و از تو درخوست می کنم به عزّتت که چیزی در برابر آن نایستد و تاب و توان نیاورد

طبیعت انسان ، طالب عزّت و خواهان شرافت است . خداوند متعال در آن، 17قرآن (1) .

کسی که عزّت می خواهد ، پس [ باید آن را از خدا بخواهد ، زیرا ] همۀ عزّت ویژۀ خداست .

« راغب اصفهانی » در کتاب المفردات می گوید :

« عزّت به حالتی اطلاق می شود که مانع شکست خوردن و مغلوب واقع شدن می گردد » (2) .

عزّت به این معنی ، مختص به خدای عزوجل است ؛ چون غیر از او هر کسی در

ص:156


1- (1)) . فاطر ( 35 ) : 10 . در آیاتی دیگر نیز به این حقیقت اشاره شده است که تمام عزّت از آن خداست مانند : «وَ لاٰ یَحْزُنْکَ قَوْلُهُمْ إِنَّ الْعِزَّهَ لِلّٰهِ جَمِیعاً هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ » . یونس ( 65 ) : 10 . و گفتار [ بی اساس و تبلیغاتِ ناروایِ ] مخالفان ، تو را غمگین نکند ؛ زیرا همۀ عزّت و توانمندی برای خداست ؛ او شنوا و داناست . «اَلَّذِینَ یَتَّخِذُونَ الْکٰافِرِینَ أَوْلِیٰاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ أَ یَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّهَ فَإِنَّ الْعِزَّهَ لِلّٰهِ جَمِیعاً» . نساء ( 4 ) : آیۀ 139 . همان کسانی که کافران را به جای مؤمنانْ سرپرست و دوست خود می گیرند ؛ آیا عزّت و قدرت را نزد آنان می طلبند ؟ یقیناً همۀ عزّت و قدرت فقط برای خداست .
2- (2)) . المفردات : ماده « عزز » .

ذاتش فقیر و در نفسش ذلیل است و مالک چیزی نخواهد بود ، مگر آن که خداوند در سایۀ عزّت خود ، به او عزّت بدهد ؛ هم چنان که دربارۀ مؤمنان چنین کرده و می فرماید :

«وَ لِلّٰهِ الْعِزَّهُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ » (1).

عزّت و اقتدار ، تنها برای خدا و پیامبر او و مؤمنان است .

آیۀ نخست ، اختصاص عزّت به خدا و عدم امکان دسترسی به عزّت را بیان نمی نماید ، بلکه مالک حقیقی عزّت را خداوند معرّفی می نماید که او عزیز بالذات است و هر که در سایۀ او عزّت یابد ، عزیز بالعرض خواهد بود .

به همین دلیل به پیامبر خود فرمود :

«قُلِ اللّٰهُمَّ مٰالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشٰاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشٰاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشٰاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشٰاءُ بِیَدِکَ الْخَیْرُ إِنَّکَ عَلیٰ کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ » (2).

بگو : خدایا ، ای مالک همه موجودات ، به هر که خواهی حکومت می دهی و از هر که خواهی حکومت را می ستانی ، و هر که را خواهی عزّت می بخشی و هر که را خواهی خوار و بی مقدار می کنی ، هر خیری به دست توست ، یقیناً تو بر هر کاری توانایی .

با توجّه به همین ملکیّت تامّ و عزّت مطلق است که چیزی در برابر عظمت او تاب و توان نمی آورد « وَ بِعِزَّتِکَ الَّتِی لا یَقُومُ لَهَا شَیْ ءٌ » .

حال که عزّت حقیقی از آنِ خداست ، تنها راه رسیدن به عزّت ، اطاعت حضرت خواهد بود .

ص:157


1- (1)) . منافقون ( 63 ) : 8 .
2- (2)) . آل عمران ( 3 ) : 26 .

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید :

« إنَّ رَبَّکُمْ یَقُولُ کُلَّ یَوْمٍ : أَنَا العَزیزُ فَمَنْ أرادَ عِزّ الدارَیْن فَلیُطِعِ العَزیزَ » (1) .

پروردگارتان هر روز می گوید : تنها من عزیزم ، پس هر کس عزّت در دنیا را می خواهد ، باید از عزیز اطاعت کند .

و امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرماید :

« إذا طَلَبْتَ العِزّ فاطلُبْهُ بالطاعَه » (2) .

هرگاه عزّت را خواستی ، با اطاعت ، آن را به دست آور .

انسان های کوتاه فکر و جاهل ، عزّت را به مال و ثروت و ایل و تبار و پناه بردن به قدرت های دنیایی می دانند ، در حالی که هیچ یک از این عناوین ، عزّت و پایداری را برای انسان به ارمغان نمی آورد .

امام صادق علیه السلام می فرماید :

« مَنْ أَرادَ عِزّاً بِلا عَشیرَهٍ وغِنًی بِلا مالٍ وهَیْبَهً بِلا سُلطانٍ فَلیُنْقَلْ مِنْ ذُلِّ مَعصِیَهِ اللّٰهِ إلیٰ عِزِّ طاعَهِ اللّٰهِ » (3) .

ص:158


1- (1)) . مجمع البیان : 628/8 ؛ بحار الأنوار : 120/68 ، باب 63 . روایتی دیگر به همین مضمون در مستدرک الوسائل : 260/11 ، باب 18 ، حدیث 12930 ، ذکر شده است .
2- (2)) . غرر الحکم : حدیث 4056 . در روایات مختلف موجبات عزّت بیان شده است که مهم ترین آنان فرمانبرداری و اطاعت خدای سبحان است . البته امور دیگر مانند : طمع نداشتن از مردم ، انصاف ، پایبندی به حق ، عفو و گذشت ، تواضع ، مناعت طبع ، توکّل ، شجاعت ، حفظ زبان ، فرو خوردن خشم ، صبر ، قناعت و . . . ذکر شده است که تمامی آن ها ، مواردی خاص از عمومِ اطاعت است و هر کدام در جایگاه خود ، دربردارندۀ مفهومی از اطاعت و بندگی است .
3- (3)) . الخصال : 169/1 ، حدیث 222 ؛ بحار الأنوار : 178/68 ، باب 64 ، حدیث 26 . مضمون این حدیث با تفاوتی اندک در برخی منابع 1از امیرالمؤمنین علی علیه السلام نقل شده است ؛ مانند : الأمالی « طوسی » : 524 ، مجلس 18 ، حدیث 1161 ؛ مستدرک الوسائل : 258/11 ، باب 18 ، حدیث 12924 ؛ بحار الأنوار : 179/68 ، باب 64 ، حدیث 29 .

هر کس می خواهد بی آن که ایل و تباری داشته باشد عزّت مند باشد ، و بدون آن که ثروتی داشته باشد بی نیاز باشد ، و بدون آن که قدرتی داشته باشد به هیبت و شکوه برسد ، باید از خواری معصیت خدا به عزّ طاعت او در آید .

عزّت در همۀ موجودات ، شعاعی سوسو زن از عزّت و توانایی اوست . شعاع جرقۀ ناچیز و بی مقدار کجا ، و نور بی نهایت و ازلی و ابدی کجا !

آری ، بر اساس آیات قرآن عزیز ، همۀ عزّت از اوست ؛ به هرکس بخواهد به اندازۀ لیاقتش عزّت می دهد و هرکس را اراده نداشته باشد عزّت نمی بخشد و عزّت داده شده را از هرکس بخواهد باز می ستاند . پس عزیز مستقلی برابر او وجود ندارد و کسی را یارای ایستادگی در برابر عزّت او نیست . او توانای شکست ناپذیر و غالب غیرمغلوب است .

وجود یک شیء با همۀ ترکیبات وجودی اش ، از آسمان ها و زمین گرفته تا آنچه بین آسمان ها و زمین است ، از موجودات غیبی گرفته تا آنچه در مملکت شهود است ، پرتوی بسیار اندک از عزّت و توانمندی اوست ، و نسبت به حضرت او جز سایه و نمایشی ضعیف از وجود نیست ؛ پس چگونه تاب ایستادگی در برابر عزّت ازلی و ابدی و توانایی بی نهایت بیاورد !؟

ص:159

وَبِعَظَمَتِکَ الَّتِی مَلَأَتْ کُلَّ شَیْ ءٍ

اشاره

و از تو درخواست می کنم به عظمت و بزرگیت که همه چیز را پر کرده

شناخت فاعل به وسیلۀ فعل او

می دانیم که عظمت و بزرگی هر فاعلی را تا حدّی می توان از فعل او به دست آورد .

عظمت فکری و قدرت علمی مؤلفی گران قدر را از کتاب هایش و مختری شایسته را از اختراعاتش و مهندسی آگاه را از ساختمان های با عظمتش می توان درک کرد .

عظمت و بزرگی خدا به خاطر ازلی و ابدی و بی نهایت بودنش ، برای ما که وجودی بسیار محدود هستیم قابل فهم نیست ؛ ولی شعاعی از آن عظمت را می توان با دقّت در جهان هستی و تأمل در موجودات و توجّه به عظمت آفرینش با عمق باطن خود لمس کنیم ؛ زیرا جلوۀ عظمتش همه چیز را پر کرده است .

جلوه ای از عظمت حضرت حق

آفرینش جهان های متعدد

کتاب کم نظیر اسلام و هیئت اثر علامۀ بزرگ ، « سیّد هبه الدین شهرستانی » از کتاب الخصال « صدوق » و بحار الأنوار « علامۀ مجلسی » و انوار نعمانیه و شرح صحیفه و تفسیر نور الثقلین با سلسله سندی قوی و قویم از حضرت صادق علیه السلام روایت می کند :

ص:160

إِنَّ للّٰهِ ِ عَزَّ وَجَلَّ إِثْنَیْ عَشَرَ أَلْفَ عَالَمٍ کُل عَالَمٍ مِنْهُم أَکبَرُ مِنْ سَبعِ سَماواتٍ وَ سَبعِ أَرَضِینَ مَا یُریٰ عَالَمٌ مِنْهُمْ أنَّ للّٰهِ ِ عَزَّ وَجَلَّ عَالَماً غَیْرَهُم (1) .

خدای عز و جل را دوازده هزار جهان است که هر یک از همۀ هفت آسمان و زمین بزرگ تر است و هیچ کدام از آن ها از وجود جهانی غیر از خود خبر ندارد !!

دانشمندان کیهان شناس معاصر می گویند :

جهان هستی مرکب از هزاران جهان است و هر جهانی دارای آسمان ها و زمین هایی بزرگ تر از آسمان و زمین ما است (2) .

عدد ، به طور اغلب ، در آیات قرآن مجید و روایات ، برای بیان حدود و شماره نیست ، بلکه برای بیان کثرت و فراوانی است ؛ بنا بر این تصوّر نشود که هستی محدود به دوازده هزار جهان است . جهان ها بیش از چیزی است که در قرآن و روایات و کتاب های علم نجوم و جهان شناسی بیان شده است .

قندیل های معلق در عرش و منظومۀ شمسی

از رسول خدا و ائمۀ طاهرین علیهم السلام روایت شده :

خدا صد هزار قندیل آفریده و همه را به عرش معلّق ساخته و تمام آسمان ها و زمین و آنچه در آن هاست حتی بهشت و دوزخ در یک قندیل است و جز خدا کسی نمی داند که در سایر قندیل ها چیست !! (3)« علامۀ شهرستانی » در شرح این روایت معجزه آسا و این حقیقت پر عظمت می گوید : وجوه مشابهتی در قندیل به منظومۀ شمسی است :

ص:161


1- (1)) . الخصال : 639/2 ، حدیث 14 ؛ بحار الأنوار : 320/54 ، باب 2 ، حدیث 2 .
2- (2)) . اسلام و هیئت : 444 .
3- (3)) . روح المعانی : 79/1 .

وجه اوّل : شکل قندیل بیضی است و شکل مجموعۀ نظام شمسی ما هم - به عقیدۀ متأخّرین از دانشمندان - بیضی است .

وجه دوّم : قندیل مشتمل بر جسم لطیفی است که در وسط آن است و از خود نور و نار به اطراف پراکنده می کند و نظام شمسی هم بنا بر عقیدۀ متأخرین ، مشتمل است بر کرۀ لطیف خورشید که در وسط مستقر است و از خود به سیّارات نور و نار می بخشد .

وجه سوّم : قندیل در هوا معلق و آویزان است و بر دیوار و چیز دیگری نصب نیست و منظومۀ شمسی هم معلق در فضاست .

وجه چهارم : جرم روشنی بخش که در قندیل است در وسط حقیقی آن نیست و به یک حدّ آن نزدیک تر است و خورشید هم در وسط حقیقی منظومۀ شمسی نیست .

با توجّه به وجوه مشابهت ، انطباق این روایت معجزه اثر بر مبانی هیئت جدید و مخالفتش با فلسفۀ قدیم آشکار است و صریحاً بر وجود هزاران جهان و منظومۀ شمسی که هرکدام جداگانه مشتمل بر اراضی سیّاره و اقمار و بلاد و امصار و دیار و بهشت و دوزخ و غیره و این که هر یک از جهان های این قنادیل یک نظام شمسی و به پهنای آسمان و زمین است دلالت دارد!! (1)

خورشیدهای ستارگان غیر قابل شمارش

در آغاز قرن بیستم وقتی مردم شنیدند که در کهکشان ما - که شب ها در آسمان به وضوح دیده می شود - سی میلیون خورشید وجود دارد ، از شدت حیرت انگشت

ص:162


1- (1)) . اسلام و هیئت : 460 .

به دهان بردند و گزیدند . ولی امروز معلوم شده که فقط در کهکشان ما ده هزار میلیون ستاره یعنی خورشید وجود دارد .

ما وقتی هنگام شب بدون دوربین ، کهکشان را از نظر می گذرانیم حقیر و کوچک جلوه می کند و حتی جلوۀ ابرهای انبوه یک روز زمستان یا بهار را ندارد . ولی اگر به وسیلۀ یک دوربین بزرگ فلکی مثل دوربین رصدخانۀ کوه « ویلسون » ، یا دوربین بزرگ فلکی مثل دوربین رصدخانۀ کوه « پالومر » که وسعت دهانۀ آن پنج متر است ، کهکشان را از نظر بگذرانیم می فهمیم چه قدر عظمت دارد .

خورشیدها در کهکشان ما طوری یکی پس از دیگری قرار گرفته اند که شمارش دقیق آن ها امکان ندارد و هنوز هیچ منجم نتوانسته با دقّت تعیین کند که در کهکشان ما چند خورشید وجود دارد ، فقط از روی تخمین گفته اند : ده هزار میلیون خورشید در کهکشان وجود دارد ، به این ترتیب که یک قسمت از کهکشان را محدود کرده ، خورشیدهای آن را شمرده اند و از روی آن می گویند : کهکشان ما ده هزار میلیون خورشید دارد .

ممکن است شمارۀ خورشیدها خیلی بیش از این باشد ، چون ستارگان کهکشان آنقدر انبوه است که قسمتی از آن ها حاجب دیگر می شود و نمی گذارد که منجّم ، قسمت هایی را که در عقب آن ها قرار گرفته ببیند . ولی عمق شگرف کهکشان نشان می دهد که در پس خورشیدهای ظاهری ، خورشیدهای دیگر وجود دارد . در میان خورشیدهای کهکشان ، خورشیدهایی هستند که ده میلیون مرتبه از خورشید ما بزرگ ترند !!

در جهان ما میلیون ها کهکشان وجود دارد که گاهی فاصلۀ میان یک کهکشان ،

ص:163

مانند کهکشان ما ، با کهکشان دیگر به اندازۀ دو میلیون سال نوری (1) است .

قوی ترین دوربین فلکی امروز جهان دوربین رصدخانۀ کوه « پالومر » در آمریکاست . آن دوربین می تواند طیف کهکشان هایی که در فاصلۀ هزار میلیون سال نوری است ببیند . ولی گاهی از ماورای هزار میلیون سال نوری روشنایی هایی به چشم می رسد که به منجمان می فهماند در آنجا هم کهکشان هایی وجود دارد !!

وزن خورشید دو بلیون بلیون تن است و کهکشان ما که ولایت کوچکی از مملکت جهان عظیم است در حدود 165 هزار میلیون برابر خورشید وزن دارد !!

با وجود این همه مادّه و عنصر که با همۀ بزرگی و عظمتشان در سراسر جهان پراکنده است ، بیشتر جهان خالی یا تقریباً خالی است !

فاصلۀ میان ما و نزدیک ترین ستارۀ ثابت قریب 40 میلیون میلیون کیلومتر است !! (2)این گوشه ای از جهان عظیم است ، که دوربین های بسیار محدود نجومی توانسته اند به ما نشان دهند . شما با مطالعۀ همین ارقام و اعداد که نمایشگر گوشه ای محدود از جهان ، و طول و عرض و حجم و وزن آن است آیا می توانید بزرگی و عظمت حضرت حق را - آن هم عظمتی که بی نهایت است و همه چیز را پر کرده - درک کنید ؟!

جهان عظیم ، فعل و صنعت و کارخانه و کارگاه و کتاب خداست . کتاب تکوینی از فعل عظیم حق ، و از کتاب باعظمت او تا حدی بسیار بسیار محدود می توان به

ص:164


1- (1)) . سال نوری عبارت است از مسافتی که نور با سرعت ثانیه ای سیصد هزار کیلومتر در مدت یک سال طی می کند .
2- (2)) . اسلام و هیئت : 449 .

عظمت حضرت عظیم پی برد و از عمق جان و با همۀ وجود فریادی خالصانه برآورد که :

اللّٰهُ أَکْبَرُ مِنْ أَنْ یُوصَفَ (1) .

خدا بزرگ تر از آن است که وصف شود .

زیرا نیرومندترین واصفان از وصفش عاجزند و بلیغ ترین زبان ها از تعریفش لالند و پای قوی ترین اندیشه ها از رسیدن به گوشه ای از عظمتش لنگ است !

آری ، در حد استعداد و فهم خود همان را در پیشگاهش باید بگوییم که از پیامبر بزرگ اسلام صلی الله علیه و آله تعلیم گرفته ایم :

مَا عَرَفْنَاکَ حَقَّ مَعْرِفَتِکَ (2) .

گر کسی وصف او ز من پرسد بی دل از بی نشان چه گوید باز

عاشقان کشتگان معشوق اند بر نیاید ز کشتگان آواز (3)

* * *

ص:165


1- (1)) . الکافی : 118/1 ، باب معانی الاسماء ، حدیث 9 ؛ وسائل الشیعه : 191/7 ، باب 33 ، حدیث 9084 .
2- (2)) . عوالی اللآلی : 132/4 ، حدیث 227 ؛ بحار الأنوار : 23/68 ، باب 61 ، حدیث 1 .
3- (3)) . گلستان « سعدی شیرازی » : دیباچه .

وَبِسُلْطَانِکَ الَّذِی عَلَا کُلَّ شَیْ ءٍ

و از تو درخواست می کنم به سلطنت و فرمانروایی

مطلق و همه جانبه ات که بر فراز همه چیز است

در سطور گذشته گوشه ای کوچک و ناچیز از عظمت مملکت هستی را خواندید . فرمانروایی بی چون و چرای او فوق ظاهر و باطن جهان و جهانیان است .

تسلّط و چیره گی و قدرت او بر فراز همه چیز قرار دارد و همه چیز در همۀ شئون ، محکوم سلطنت و فرمانروایی آن سلطان مقتدر است .

هرکس در این جهان به حق و به خاطر شایستگی ، دارای فرمانروایی است فرمانرواییش عطا و بخشش خدا به اوست ، هرگاه اراده کند از او می گیرد و در اختیار دیگری قرار می دهد .

فرمانروایان باید فرمانروایی خود را شعاعی از سلطنت و حاکمیت و فرمانروایی حضرت محبوب بدانند و جز به عدل و احسان فرمان نرانند که اگر بیرون از دایرۀ عدالت و احسان حکمرانی کنند ، در زمرۀ ستمکاران قرار می گیرند . و چنان که در آیات قرآن آمده و تاریخ نیز اثبات نموده ، دست انتقام خدا که بر فراز همۀ دست هاست ، آن ها را دستگیر می کند و بدون این که بتوانند از خود مقاومتی نشان دهند به خاک ذلت و پستی دچار می شوند و به کام عذاب دردناک ابدی فرو می روند .

فرمانروایی او به آب نازل شده از آسمان و به آب جوشیده از زمین ، دستور داد به صورت طوفان درآید و کفار و مشرکین زمان نوح را نابود کند .

ص:166

فرمانروایی او ، با وزیدن بادی ، قوم نیرومند عاد را هم چون علف خشکی که از زمین کنده شود از ریشه به در آورد و در لحظه ای به زندگی نکبت بارشان خاتمه داد .

فرمانروایی او ، به رود نیل دستور داد تا با موجی خروشان فرعون ستمگر ، طاغی و متکبّر را با قومش به دیار نیستی فرستد (1) .

ص:167


1- (1)) . در فقرات بعد پیرامون عذاب این اقوام و آیات مربوط به آنان مطالبی بیان خواهد شد .

وَبِوَجْهِکَ الْبَاقِی بَعْدَ فَنَاءِ کُلِّ شَیْ ءٍ

اشاره

و از تو درخواست می کنم به ذاتت که پس از فناء همه چیز باقی است

ذات مقدس او عین هستی است . هستی او ازلی ، ابدی و سرمدی است . او همیشه و همواره بوده و هست و چیزی در جنب او نبوده و نیست . به ارادۀ حکیمانه اش همه چیز را به وجود آورد ، در حالی که از همه چیز بی نیاز است .

مدت عمر همه چیز پایان می گیرد و او همیشه و همواره خواهد بود .

چیزی در جهان هستی از خودش حیات مستقل ندارد ، حیات او رشحه ای از نفخۀ الهی است ؛ پس قابلیت فنا در همه چیز حتمی است . فنا ، از صفات نقص ، و بقا ، از صفات کمال است ؛ در نتیجه ، کمال مطلق ، بقای مطلق دارد ، و فنا مُهری است که بر پیشانی تمام موجودات و بر دفتر حیات همه چیز خورده است .

قرآن کریم ، بقای حضرت حق و پایان پذیری هر آنچه جز اوست را چنین بیان می کند :

«وَ لاٰ تَدْعُ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ کُلُّ شَیْ ءٍ هٰالِکٌ إِلاّٰ وَجْهَهُ لَهُ الْحُکْمُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ » (1).

و با خدا معبودی دیگر مخوان ، جز او معبودی نیست ، هر چیزی مگر ذات او هلاک شدنی است ، فرمان روایی [ بر همۀ جهان هستی ] ویژۀ اوست ، و فقط به سوی او بازگردانده می شوید .

ص:168


1- (1)) . قصص ( 28 ) : 88 .

مفهوم فنا

« فنا » با توجّه به معنای لغوی و با عنایت به این که معاد یکی از اصول دین و غیر قابل انکار است ، به معنای عدم محض و نابودی نیست .

آیات قرآن کریم تصریح به وجود برزخ تا روز رستاخیز می نماید (1) و بارها بر خروج مردگان از قبرها اشاره شده است (2) و پوشاندن لباس حیات بر استخوان های پوسیده از مسائل یقینی و قطعی است (3) در نتیجه « فنا » به معنای نابودی مطلق نیست ، بلکه به معنی به هم ریختن نظام جسم و جان و قطع پیوندها و بر هم خوردن نظم عالم خلقت است (4) .

در تفاسیر آمده است که وقتی آیه «کُلُّ مَنْ عَلَیْهٰا فٰانٍ» (5)نازل شد ، ملائکه گفتند : زمینیان هلاک شدند ، بعد خداوند این آیه را نازل فرمود که : «کُلُّ شَیْ ءٍ هٰالِکٌ إِلاّٰ وَجْهَهُ » (6).

فنای هر چیز متناسب با همان چیز است ؛ مثلاً در قرآن کریم ، فنای زمین این گونه بیان شده است :

«یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ » (7).

ص:169


1- (1)) . «وَ مِنْ وَرٰائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ » . مؤمنون ( 23 ) : 100 . و پیش رویشان برزخی است تا روزی که برانگیخته می شوند .
2- (2)) . «وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَإِذٰا هُمْ مِنَ الْأَجْدٰاثِ إِلیٰ رَبِّهِمْ یَنْسِلُونَ » . یس ( 36 ) : 51 . و در صور دمیده شود ، ناگاه همۀ آنان از قبرها به سوی پروردگارشان می شتابند .
3- (3)) . «قُلْ یُحْیِیهَا الَّذِی أَنْشَأَهٰا أَوَّلَ مَرَّهٍ وَ هُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَلِیمٌ » . یس ( 36 ) : 79 . بگو : همان کسی که نخستین بار آن را پدید آورد . زنده اش می کند ، و او به هر چیزی داناست .
4- (4)) . بر گرفته از تفسیر نمونه : 14/23 .
5- (5)) . الرحمن ( 55 ) : 26 .
6- (6)) . قصص ( 28 ) : 88 . کشف الأسرار : 413/9 .
7- (7)) . ابراهیم ( 14 ) : 48 .

روزی که زمین به غیر این زمین ، تبدیل شود .

و فنای آسمان ها به این تعبیر آمده است :

«یَوْمَ نَطْوِی السَّمٰاءَ کَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ » (1).

روزی که آسمان را در هم می پیچیم ، مانند درهم پیچیدن طومار .

پس همه چیز و همه کس و به تعبیر حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام « کل شیء » فانی است و فقط وجه اللّٰه باقی است .

معنای وجه اللّٰه

« وجه » به معنای صورت است و در این جا معنی کنایی دارد . همان گونه که از قدرت خدا تعبیر به « ید اللّٰه » می شود ، چنان که در قرآن کریم می فرماید : «بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْ ءٍ » (2)و امیرالمؤمنین علی علیه السلام نیز فرمود : « یَدُ اللّٰهِ مَعَ الجَماعَه » (3) .

در تفسیر آیۀ شریفۀ «وَ یَبْقیٰ وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلاٰلِ وَ الْإِکْرٰامِ » (4)معانی مختلفی برای « وجه » بیان شده است از آن جمله : «وَجْهُ رَبِّکَ» به « دین ربک » معنا شده است (5) .

و در روایتی وجود مبارک حضرت امام سجاد علیه السلام می فرماید :

« نَحْنُ الوجَه الذی یؤتیٰ مِنْهُ » (6) .

ص:170


1- (1)) . انبیاء ( 21 ) : 104 .
2- (2)) . مؤمنون (23) : 88 ؛ یس (36) : 83 . یهود و نصاری و مجوس و سایر فرق کفّار و مشرکین ، خدا را جسم می دانند ، اما اسلام حقیقی خدا را از جسم و جسمانیّت و حتی مرکّب از وجود و ماهیّت بودن نیز منزّه می داند .
3- (3)) . نهج البلاغه : خطبۀ 127 .
4- (4)) . الرحمن ( 55 ) : 28 .
5- (5)) . البرهان : 236/5 .
6- (6)) . البرهان : 236/5 ، حدیث 10321 .

ما آن جهت و سویی هستیم که از آن درآیند.

امام رضا علیه السلام در ضمن روایتی به « ابا صلت » می فرماید :

ای ابا صلت ، اگر کسی صورت ظاهری مانند بقیه صورت ها برای خداوند توصیف کند ، کافر است بلکه مراد از « وجه اللّٰه » انبیا و فرستادگان و حجج الهی هستند که به واسطۀ آنان به خدای عزّوجلّ و دین و معرفتش توجّه می شود (1) .

با توجّه به این روایات می توان گفت :

ذات و صفات خداوند و هرچه موجب توجّه به خدا باشد اعم از دین ، آن، 17قرآن ، انبیا ، ائمۀ هدیٰ ، احکام الهی ، اطاعت ، عبادت ، اعمال صالحه ، تقوی و . . . وجه اللّٰه است و چون حسن آن ها ذاتی است و تغییرناپذیر است باقی خواهند ماند .

و « وجه » استعاره برای این معانی شده است ؛ چرا که صورت ، اشرف اعضا و مجمع مشاعر و موضع سجود و محل ظهور آثار خشوع است (2) .

ص:171


1- (1)) . عن عبدالسلام بن صالح الهروی : قَالَ قُلْتُ لِعَلِیِّ بْنِ مُوسَی الرِّضَا علیه السلام ... یَا ابْنَ رَسُولِ اللّٰهِ فَمَا مَعْنَی الْخَبَرِ الَّذِی رَوَوْهُ أَنَّ ثَوَابَ لا إِلَهَ إِلّا اللّٰهُ النَّظَرُ إِلَی وَجْهِ اللّٰهِ فَقَالَ علیه السلام : یَا أَبَا الصَّلْتِ ، مَنْ وَصَفَ اللّٰهَ بِوَجْهٍ کَالْوُجُوهِ فَقَدْ کَفَرَ وَلَکِنَّ وَجْهَ اللّٰهِ أَنْبِیَاؤُهُ وَرُسُلُهُ وَحُجَجُهُ صَلَوَاتُ اللّٰهِ عَلَیْهِمْ هُمُ الَّذِینَ بِهِمْ یُتَوَجَّهُ إِلَی اللّٰهِ عَزَّ وَجَلَّ وَإِلَی دِینِهِ وَمَعْرِفَتِهِ وَقَالَ اللّٰهُ عَزَّ وَجَلَّ کُلُّ مَنْ عَلَیْهٰا فٰانٍ وَیَبْقیٰ وَجْهُ رَبِّکَ وَقَالَ عَزَّ وَجَلَّ کُلُّ شَیْ ءٍ هٰالِک إِلّا وَجْهَهُ . البرهان : 236/5 ، حدیث 1032 .
2- (2)) . روح البیان : 298/9 .

وَبِأَسْمَائِکَ الَّتِی مَلَأَتْ أَرْکَانَ کُلِّ شَیْ ءٍ

اشاره

و از تو درخواست می کنم به اسمائت که پایه های همه چیز را پر کرده

منظور از « اسماء » در این کلام ملکوتی و فراز عرشی ، اسمای لفظی که ترکیبی از حروفند نیست ، بلکه منظور ، حقایق و واقعیات و مصادیقی هستند که الفاظ بر آنان دلالت دارد .

رحمت واقعی ، لطف حقیقی ، علم ذاتی ، عدل عینی و قدرت فعلی پایه های همه چیز را پر کرده و به عبارت دیگر : هر چیزی جلوه گاه خالقیّت ، بارئیّت ، مصوّریت ، علم ، بصیرت ، عدل ، حکمت ، رحمت و رأفت حقیقی حضرت حق است .

موجودات به آن حقایق به وجود آمده اند و به آن ها بر پا هستند و از برکت آن ها حیاتشان دوام می یابد و به سبب آن ها روزی می خورند .

با دقّت در این حقیقت روشن می شود که اسمای لفظیه که ترکیبی از حروفند ، اسمای حقیقی نیستند . آنچه در همۀ شئون موجودات و هویّت و حیثیّت « کل شیء » مؤثر است ، اسمای حقیقیّه است نه لفظیّه .

در هر صورت ، اسمای حقیقیه واسطۀ تحقق حقایق در این بساط هستی هستند . در یکی از دعاهای وارده از معصوم بنام دعای سمات می خوانیم :

خدایا ، از تو درخواست می کنم به نام بزرگت ، نام بزرگ تر ، عزیزتر ، برجسته تر ، باارزش تر ، که چون برای باز شدن درهای بستۀ آسمان به آن خوانده شوی به رحمت باز شود و هنگامی که برای گشایش تنگناهای درهای زمین خوانده شوی

ص:172

گشوده گردد و زمانی که برای آسانی سختی ها خوانده شوی آسان شود و وقتی برای زنده شدن مردگان به آن خوانده شوی زنده شوند ، و چون برای برطرف شدن تنگدستی و پریشان حالی خوانده شود ، برطرف گردد . . . (1) .

آنچه که امور بیان شده در این دعا را تحقق می دهد ، لفظ « قدرت » که مرکّب از « قاف » و «دال » و « را»و « تا » است ، نیست ، بلکه حقیقت قدرت و عین قدرت است .

اسمایی که پایه های « کل شیء » را پر کرده اند ، در حقیقت حقایق موجوده هستند که در قرآن و روایات از آن ها تعبیر به « اسماء » شده است .

حقیقت اسماء الحسنی

اسماء الحسنی اشاره به صفات جمال و جلال ویژۀ حق است ، که هرکدام از کمال مخصوص یا نفی نقصی حکایت می کند . این اسماء و صفات در آیات مختلف قرآن آمده است .

از تعبیراتی که در آیات قرآن آمده برمی آید که همۀ نام های خدای متعال از اسماء الحسنی اوست :

«وَ لِلّٰهِ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنیٰ فَادْعُوهُ بِهٰا » (2).

ص:173


1- (1)) . « اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الْعَظِیمِ الأَعْظَمِ الأَعْظَمِ الأَعْظَمِ الأَعَزِّ الأَجَلِّ الأَکْرَمِ الَّذِی إِذَا دُعِیتَ بِهِ عَلَی مَغَالِقِ أَبْوَابِ السَّمَاءِ لِلْفَتْحِ بِالرَّحْمَهِ انْفَتَحَتْ وَإِذَا دُعِیتَ بِهِ عَلَی مَضَایِقِ أَبْوَابِ الأَرْضِ لِلْفَرَجِ انْفَرَجَتْ وَإِذَا دُعِیتَ بِهِ عَلَی الْعُسْرِ لِلْیُسْرِ تَیَسَّرَتْ وَإِذَا دُعِیتَ بِهِ عَلَی الأَمْوَاتِ لِلنُّشُورِ انْتَشَرَتْ وَإِذَا دُعِیتَ بِهِ عَلَی کَشْفِ الْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ انْکَشَفَت » . مصباح المتهجد : 416 ؛ المصباح « کفعمی » : 423 ؛ البلد الأمین : 89 ؛ بحار الأنوار : 96/87 .
2- (2)) . اعراف ( 7 ) : 180 . در قرآن کریم در سه آیه دیگر بحث از « اسماء الحسنی » شده است : 1 - «قُلِ ادْعُوا اللّٰهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمٰنَ أَیًّا مٰا تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنیٰ » . اسراء ( 17 ) : 110 . بگو : خدا را بخوانید یا رحمان را بخوانید ، هر کدام را بخوانید [ ذات یکتای او را خوانده اید ] نیکوترین نام ها [که این دو نام هم از آن هاست] فقط ویژۀ اوست . 2 - «اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ لَهُ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنیٰ » . طه ( 20 ) : 8 . خدای یکتاست که جز او هیچ معبودی نیست ، نیکوترین نام ها فقط ویژۀ اوست . 3 - «هُوَ اللّٰهُ الْخٰالِقُ الْبٰارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنیٰ » . حشر ( 59 ) : 24 . اوست خدا ، آفریننده ، نوساز ، صورت گر ، همۀ نام های نیکو ویژۀ اوست .

و نیکوترین نام ها [ به لحاظ معانی ] ویژۀ خداست ، پس او را با آن نام ها بخوانید .

این آیۀ شریفه - که با تقدیم « للّٰه» افادۀ حصر می دهد و کلمۀ « الاسماء » مفید عموم است - این معنی را می رساند که هر اسم احسن که در عالم باشد ، از آنِ خداست و احدی در آن با خدا شریک نیست ، مگر این که خداوند به اراده و مشیّت خود ، پرتوی از آن را در افق وجود افرادی تجلی دهد .

ظاهر آیات ، بلکه صریح بعضی از آن ها ، این معنی را تایید می کند مانند :

«أَنَّ الْقُوَّهَ لِلّٰهِ جَمِیعاً » (1).

همۀ قدرت ویژۀ خداست [ و معبودهای باطل ، هیچ و پوچ اند ] .

« فَإِنَّ الْعِزَّهَ لِلّٰهِ جَمِیعاً » (2).

یقیناً همۀ عزّت و قدرت فقط برای خداست .

« وَ لاٰ یُحِیطُونَ بِشَیْ ءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلاّٰ بِمٰا شٰاءَ » (3).

و آنان به چیزی از دانش او احاطه ندارند مگر به آنچه او بخواهد .

ص:174


1- (1)) . بقره ( 2 ) : 165 .
2- (2)) . نساء ( 4 ) : 139 .
3- (3)) . بقره ( 2 ) : 255 .

« هُوَ الْحَیُّ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ » (1).

اوست زندۀ [ بی زوال ] ، هیچ معبودی جز او نیست .

و همچنین ظاهر کلام خدای تعالی در هر جایی که ذکری از اسماء خود نموده این معنا را تأیید می کند که حقیقت هر اسم حسنی تنها برای خداست (2) .

از مظاهر حقایق اسماء ، ائمۀ طاهرین علیهم السلام هستند که میان همۀ موجودات از ویژگی های خاصی برخوردارند و بین خدا و مردم تا روز قیامت واسطۀ فیض هستند . رحمت ، هدایت ، لطف ، رأفت ، کرم و غفران حق به واسطۀ آن بزرگواران به مردم می رسد و اعمال خوبشان در سایۀ معرفت و ولایت آنان به قبولی می رسد .

حکیم بزرگوار « فیض کاشانی » در تفسیر باارزش الصافی از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده :

نَحْنُ وَاللّٰهِ الأَسْماءُ الحُسْنَی الَّذِی لا یَقبَلُ اللّٰهُ مِنَ العِبادِ عَمَلاً إلّابِمَعْرِفَتِنَا (3) .

به خدا قسم اسمای حسنای خدا ما هستیم که خدا عملی از بندگان را جز به معرفت و شناخت آنان نسبت به ما و ولایت و جایگاه ما قبول نمی کند .

بنا بر این توجّه به لفظ ، انسان را بجایی نمی رساند و حقیقتی را در او ظهور

ص:175


1- (1)) . غافر « مؤمن » ( 40 ) : 65 .
2- (2)) . «اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ لَهُ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنیٰ » . طه ( 20 ) : 65 . خدای یکتاست که جز او هیچ معبودی نیست ، نیکوترین نام ها فقط ویژۀ اوست . «قُلِ ادْعُوا اللّٰهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمٰنَ أَیًّا مٰا تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنیٰ » . اسراء ( 17 ) : 110 . بگو : خدا را بخوانید یا رحمان را بخوانید ، هر کدام را بخوانید [ ذات یکتای او را خوانده اید ] نیکوترین نام ها [که این دو نام هم از آن هاست] فقط ویژۀ اوست . «هُوَ اللّٰهُ الْخٰالِقُ الْبٰارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنیٰ » . حشر ( 59 ) : 24 . اوست خدا ، آفریننده ، نوساز ، صورتگر ، همۀ نام های نیکو ویژۀ اوست .
3- (3)) . الکافی: 143/1؛ تفسیر العیاشی: 42/2؛ بحار الأنوار: 5/25، باب 1، حدیث 7.

نمی دهد . باید از دنیای لفظ گذشت و به حریم حقیقت پیوست ، که آنچه آثار بر صفحۀ هستی دیده می شود از اسمای حقیقی یا عین واقعیات است .

وَبِلإسْمِ الَّذِی خَلَقْتَ بِهِ الْعَرشَ ، وبِلإسمِ الَّذِی خَلَقْتَ بِهِ الْکُرْسِیَّ ... وَبِلإسمِ الَّذِی خَلَقْتَ بِهِ الجِنَّ والإنس (1) .

تو را به حق اسمی که بوسیلۀ آن عرش را آفریدی و به حق اسمی که به سبب آن کرسی را به وجود آوردی . . . و به حق اسمی که از برکت آن جنّ و انس را پدید کردی .

اختلاف دربارۀ اسماء و صفات حضرت حق

اگر چه بسیاری در اصل ذات پروردگار اتفاق نظر دارند ، اما دربارۀ اسماء و صفات الهی به دو دسته تقسیم می شوند :

1 - کسانی که خدا را به اسمای حسنی می خوانند و او را خدایی « ذُو الْجَلاٰلِ وَ الْإِکْرٰامِ » می دانند . در منظر ایشان ، تنها آن معانی لایق انتساب به ساحت مقدس پروردگار است که مبیّن کمال و یا نفی نواقص و زشتی ها باشد . این گروه ، هدایت یافتگان حقیقی و اهل سعادت اند .

2 - گروهی که در اسمای الهی الحاد ورزیده و غیر او را به اسم او ، یا او را به اسم غیرش می خوانند که خود به دو گروه تقسیم می شوند :

الف - گروهی که صفات خاصۀ حضرت حق را به غیر او نسبت می دهند ، مانند مادیّین و دهریّین که آفریدن و زنده کردن و روزی دادن و امثال آن را کار ماده و یا دهر می دانند ، و یا مانند وثنی ها که خیر و نفع را به خدایان نسبت می دهند . و یا مانند بعضی از اهل کتاب که پیغمبر و بعضی از اولیای دین خود را به صفاتی توصیف

ص:176


1- (1)) . المصباح « کفعمی» : 303 ، فصل 30 ؛ بحار الأنوار : 405/92 ، باب 125 ، حدیث 35 .

می کنند که جز خدای تعالی کسی سزاوار و برازندۀ آن نیست و در این انحراف برخی از مردم ضعیف الایمان نیز شریک اند ؛ چرا که اسباب هستی را مستقل در تأثیر دانسته و دربارۀ آن ها نظریه ای دارند که با توحید سازگار نیست .

ب - گروهی دیگر که به خدای متعال ایمان دارند ، لکن در اسمای او انحراف می ورزند ؛ یعنی صفات نقص و اعمال زشت را به او نسبت می دهند . مثلاً او را جسم و محتاج به مکان دانسته و در برخی از شرائط او را قابل درک می دانند ، و علم ، اراده ، قدرت ، وجود و بقایی از قبیل علم ، اراده ، قدرت ، وجود و بقای مادی و انسانی را برایش اثبات می کنند ، و در برخی امور ، به او نسبت ظلم و جهل می دهند .

این گروه که در اسمای الهی الحاد می ورزند و غیر او را به اسم او ، یا او را به اسم غیرش می خوانند ، اهل ضلالت اند که جایگاهشان در دوزخ ، به حسب مرتبه ای است که از ضلالت دارند (1) .

عدد اسماء الحسنی

در روایات متعددی که از طرق اهل بیت علیهم السلام و حتی از طریق عامه رسیده است تعداد اسماء الحسنی 99 اسم دانسته شده است . از جمله روایت معروفی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله که فرمود :

« إنَّ للّٰهِ ِ تسعَهٌ وَتسعینَ اسماً - مِأه إلّاواحداً - مَنْ أحصاها دَخَلَ الجنَّهَ ، انّه وَتْرٌ یحبُّ الوَتْر » (2) .

ص:177


1- (1)) . المیزان : 446/8 .
2- (2)) . التوحید : 194 ، باب 29 ، حدیث 8 ؛ أعلام الدین : 349 ، باب عدد أسماء اللّٰه تعالی ؛ المصباح « کفعمی » : 312 ، باب 32 و . . . و همچنین از مصادر عامه در الدُر المنثور : 147/3 از صحیح بخاری و صحیح مسلم و مسند احمد و سنن ترمذی و کتب معروف دیگر نقل شده است .

خداوند نود و نه اسم - یکصد الا یک اسم - دارد ، هر کس آن ها را شمارش کند وارد بهشت می شود ، خداوند فرد است و فرد را دوست دارد .

و سپس آن حضرت ، آن 99 اسم را بیان و تفسیر می کند .

روایات دیگری نیز به صورت مختصر یا مفصّل ، 99 اسم برای خداوند ذکر نموده اند ؛ از جمله روایتی که « شیخ صدوق رحمه الله » از امام علی بن موسی الرضا علیهما السلام از پدرانش از امیرالمؤمنین علی علیه السلام نقل نموده که می فرماید :

« قالَ رَسُول اللّٰه صلی الله علیه و آله : للّٰهِ ِ عزّوجلّ تِسْعَهٌ وَتِسْعونَ اسماً مَنْ دَعَا اللّٰهُ بِهِما استَجابَ لَهُ وَمَنْ أحصاهَا دَخَلَ الجنَّهَ » (1) .

خداوند نود و نه اسم دارد که هر کس خدا را به آن بخواند ، دعای او را مستجاب می کند ، و هر کس آن ها را شمارش کند داخل بهشت می شود .

مرحوم « شیخ صدوق رحمه الله » بعد از ذکر این روایت می گوید :

منظور از « احصاء » نه تنها شمارش ، بلکه احاطۀ به آن ها و آگاهی از معانی این اسماء است .

و سپس شرح مفصّلی در تفسیر این نام های نود و نه گانه ذکر می کند (2) .

بخشی از این اوصاف ، از قبیل اوصاف کمالیّۀ ذاتیّۀ خداوند است که صفات جمال نامیده می شود و بخشی دیگر ، اوصافی است که هر گونه نقص را از ذات مقدسش دور می کند که به اوصاف جلال معروف است و قسمت زیادی از آن ،

ص:178


1- (1)) . التوحید : 195 ، حدیث 9 .
2- (2)) . التوحید : 195 - 205 ، ذیل حدیث 9 .

صفاتی است که از ناحیۀ افعال خدای متعال مشتق شده است که به آن ها صفات فعل می گویند .

البته در بعضی از روایات ، عدد اسمای الهی بیش از این ذکر شده ، و حتی در بعضی از دعاها مانند جوشن کبیر هزار نام برای وجود مقدس حضرت شمرده شده است که بین دو دسته روایات ، منافاتی نیست ؛ چرا که نود و نه اسم و صفت ، اسماء و صفاتی است که ویژگی و اهمیت بیشتری دارد و بسیاری از اسماء و صفاتی که فراتر از این نود و نه صفت هستند ، از این نود و نه صفت گرفته شده است (1) .

به این ترتیب همۀ این صفات ، تعبیرات مختلفی است که از کمالات بی انتهای آن ذات واحد حکایت دارد و به گفتۀ شاعر :

عِباراتُنا شتّیٰ وحُسْنُک واحِدٌ وکُلٌّ إلیٰ ذاک الجمالِ یُشیرُ

تعبیرات ما مختلف است ولی حسن تو بیش از یکی نیست و همه به آن جمال واحد بی مثال اشاره می کنند .

ص:179


1- (1)) . پیام قرآن : 48/4 .

وَبِعِلْمِکَ الَّذِی أَحَاطَ بِکُلِّ شَیْ ءٍ

و از تو درخواست می کنم به دانش و داناییت که به همه چیز احاطه کرده

در زمینۀ علم حق که علم فعلی و علم حضوری است و ظاهر و باطن همۀ موجودات را احاطه کرده و چیزی گرچه از یک اتم - که میلیاردها از آن ، نوک سوزنی جای می گیرند - از علم او پنهان نیست و شماره و عدد همۀ مخلوقات حتی اتم ها ، دانه ها ، حبّه ها ، برف و باران نزد علم او حاضر است ؛ آیات مختلفی در قرآن کریم بیان شده است .

در قرآن کریم ، بیش از ده بار در سوره های مختلف ، به احاطۀ علمی حضرت حق بر همه چیز ، تصریح شده است :

«وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ بِکُلِّ شَیْ ءٍ عَلِیمٌ » (1).

و بدانید که خدا به همه چیز داناست .

وجود مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام نیز در این فراز از دعا ، به این اصل کلی اشاره فرموده اند که « وَ بِعِلْمِکَ الَّذِی أَحَاطَ بِکُلِّ شَیْ ءٍ » .

« کل شیء » شامل تمام موجودات می شود ، از موجودات در دل صحراها و اقیانوس ها تا برگ هایی که از درختان فرو می ریزد و دانه هایی که در هر گوشه و کناری از جنگل ها و درّه ها و بیابان ها در زیر زمین پنهان شده و در انتظار قطرات باران است .

آیه ای دیگر در قرآن کریم به این حقیقت اشاره می نماید :

ص:180


1- (1)) . بقره ( 2 ) : 231 .

«وَ عِنْدَهُ مَفٰاتِحُ الْغَیْبِ لاٰ یَعْلَمُهٰا إِلاّٰ هُوَ وَ یَعْلَمُ مٰا فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ مٰا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَهٍ إِلاّٰ یَعْلَمُهٰا وَ لاٰ حَبَّهٍ فِی ظُلُمٰاتِ الْأَرْضِ وَ لاٰ رَطْبٍ وَ لاٰ یٰابِسٍ إِلاّٰ فِی کِتٰابٍ مُبِینٍ » (1).

و کلیدهای غیب فقط نزد اوست ، و کسی آن ها را جز او نمی داند . و به آنچه در خشکی و دریاست ، آگاه است ، و هیچ برگی نمی افتد مگر آن که آن را می داند ، و هیچ دانه ای در تاریکی های زمین ، و هیچ تر و خشکی نیست مگر آن که در کتابی روشن [ ثبت ] است .

این آیه یکی از جامع ترین آیاتی است که از علم الهی خبر می دهد .

گوشه ای از «مٰا فِی الْبَرِّ » که بخشی ناچیز از « کل شیء » است - و شاید به چشم ما نیز نیاید - این است که تا کنون حشره شناسان نزدیک به هفتصد هزار حشره شمارش کرده اند که شمارۀ این حشرات به اندازه ای است که ارقام برای بیان آن قاصر است .

در یک روز تابستانی که هوا صاف باشد ، شمارۀ حشرات ریزی که در بریدگی تپه ها در تکاپو هستند از عدۀ نفوس یک قاره بیشتر است . اگر ناگهان نژاد بشری بکلّی از روی زمین معدوم شود ، مخلوقات دیگر روی زمین به زحمت متوجّه غیبت او خواهند شد (2) .

نویسندۀ کتاب جهان گل ها ، گیاهان نهان دانه را بالغ بر یکصد و پنجاه هزار نوع می داند ، و در بعضی از کتب گیاه شناسی بیش از هجده هزار نوع گیاه توصیف و تشریح شده است (3) .

یکصد هزار نوع از انواع قارچ ها شمارش شده ، و بیش از چهل هزار نوع از

ص:181


1- (1)) . انعام ( 6 ) : 59 .
2- (2)) . دانستنی های جهان علم : 190 .
3- (3)) . پیام قرآن : 325/2 ، به نقل از تاریخ علوم : 352 .

جلبک ها ، هفت هزار نوع سیب و سی و پنج هزار نژاد گندم مورد بررسی قرار گرفته است (1) .

و گوشه ای از«مَا فِی الْبَحْرِ »که باز جزئی از « کل شیء » است اسرار و عجایب شگفت انگیز جانواران اعماق دریاست .

بعضی تعداد انواع جانوران شناخته شده دریایی را یکصد و چهل هزار نوع ذکر کرده اند . البته تعداد این انواع در سطح اقیانوس ها بسیار زیاد است .

درگذشته چنین تصوّر می شد که در اعماق دریاها ، مطلقاً موجود زنده ای وجود ندارد ؛ زیرا تقریباً شعاع آفتاب ، تنها تا عمق ششصد متری در آب فرو می رود و آخرین اشعۀ آن در چنین عمقی ناپدید می گردد . به علاوه آب دریا در این منطقه بسیار سرد و فشار آب بسیار بالاست . اما مطالعات بعدی دانشمندان ثابت کرد که در اعماق خیلی زیاد دریا ، موجودات زندۀ فراوان و عجیبی هستند ، و فشار بسیار زیاد آب را با فشاری که در درون وجود آن هاست خنثی می کنند (2) .

آفرینش همه تنبیه خداوند دل است دل ندارد که ندارد به خداوند اقرار

کوه و دریا و درختان همه در تسبیحند نه همه مستمعی فهم کند این اسرار (3)

در آیات دیگر قرآن کریم ، علم خداوند به نیّات انسان و اسرار تمام موجودات هستی ، و علم به آنچه در آسمان و زمین است ، و علم به اعمال و گفتار و حالات انسان ، و علم به قیامت و باران و آنچه در رحم مادران قرار گرفته و . . . بیان شده است (4) .

ص:182


1- (1)) . پیام قرآن : 325/2 ، به نقل از شناخت خدا : 291 .
2- (2)) . پیام قرآن : 325/2 ، به نقل از دریا دیار عجایب : 98 .
3- (3)) . کلیات اشعار « سعدی شیرازی » : قصیدۀ 443 .
4- (4)) . «قُلْ إِنْ تُخْفُوا مٰا فِی صُدُورِکُمْ أَوْ تُبْدُوهُ یَعْلَمْهُ اللّٰهُ وَ یَعْلَمُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ » . آل عمران ( 2 ) : 29 . بگو : اگر آنچه [ از نیّت های فاسد و افکار باطل ] در سینه های شماست ، پنهان دارید یا آشکار کنید ، خدا آن را می داند . و نیز آنچه را در آسمان ها و آنچه را در زمین است ، می داند و خدا بر هر چیز تواناست . «وَ هُوَ اللّٰهُ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ فِی الْأَرْضِ یَعْلَمُ سِرَّکُمْ وَ جَهْرَکُمْ وَ یَعْلَمُ مٰا تَکْسِبُونَ » . انعام ( 6 ) : 3 . و او در آسمان ها و در زمین ، خداست که نهان و آشکار شما را می داند ، و نیز به آنچه [ از خیر و شر ] به دست می آورید ، آگاه است . «أَ لَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ سِرَّهُمْ وَ نَجْوٰاهُمْ وَ أَنَّ اللّٰهَ عَلاّٰمُ الْغُیُوبِ » . توبه ( 9 ) : 78 . آیا ندانستند که خدا اسرار و پنهان سخن گفتن آنان را می داند و قطعاً خدا دانای به همه نهان هاست ؟ ! «إِنَّ اللّٰهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السّٰاعَهِ وَ یُنَزِّلُ الْغَیْثَ وَ یَعْلَمُ مٰا فِی الْأَرْحٰامِ وَ مٰا تَدْرِی نَفْسٌ مٰا ذٰا تَکْسِبُ غَداً وَ مٰا تَدْرِی نَفْسٌ بِأَیِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ » . لقمان ( 31 ) : 34 . یقیناً خداست که دانش قیامت فقط نزد اوست ، و [ تنها او ] باران را نازل می کند ، و [ اوضاع و احوال ] آنچه را در رحم هاست می داند ؛ و هیچ کس نمی داند فردا چه چیزی [ از خیر و شر ] به دست می آورد ، و هیچ کس نمی داند در چه سرزمینی می میرد ؛ بی تردید خدا دانا و آگاه است .

مسألۀ علم ، در بحث شناخت خدا بسیار مهم است ؛ زیرا هم چنان که انسان را به خدا آشنا و نزدیک می نماید ، موجب می شود او را نیز در همه جا حاضر و ناظر اعمال خود می بیند .

توجّه به علم بی پایان حضرت حق ، آثاری بسیار ارزشمند به همراه دارد از جمله :

1 - اعتقاد به مراقبت دائمی یک عالم بزرگ نسبت به اعمال انسان مشوّق در مسیر زندگی و مانع بروز خطا و عصیان است .

وقتی انسان بداند که خدایش از رگ گردن به او نزدیک تر است (1) ، و حتی وسوسه های درون دل انسان را می داند (2) موجب می شود که در تمام لحظات زندگی

ص:183


1- (1)) . «وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ » . ق ( 50 ) : 16 . و ما به او از رگ گردن نزدیک تریم .
2- (2)) . «وَ نَعْلَمُ مٰا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ » . ق ( 50 ) : 16 . و همواره آنچه را که باطنش [ نسبت به معاد و دیگر حقایق ] به او وسوسه می کند ، می دانیم .

خود ، خدا را ناظر بر اعمال خود بداند ، و شرم حضور در برابر حضرتش او را از ارتکاب گناه بازدارد .

2 - این علم و مراقبتِ دائمی ، موجب امیدواری انسان می شود که در برابر حوادث ، تنها نیست و خداوندی که بر تمام سرّ و نهان او عالم است و قدرت و سطلنت و رحمت او بر تمام کائنات فائق است ، حامی و حافظ اوست .

3 - توجّه به وسعت علم خداوند اشاره ای به وسعت جهان هستی و گستردگی رازها و اسرار عالم آفرینش است و این خود عامل مهمی برای حکمت های علمی است .

امیرالمؤمنین علی علیه السلام پیرامون علم خداوند می فرماید :

« یَعْلَمُ عَجیجَ الوُحُوشِ فِی الفَلَواتِ وَمَعاصِی العِبادِ فِی الخَلَواتِ وَاختِلافِ الحیتانِ فِی البحار الغامِراتِ وَتَلاطُمَ الماءِ بالرّیاح العاصِفاتِ » (1) .

خداوند ، صدای نعرۀ وحوش در دل کوه ها و بیابان ها ، و گناه بندگان در خلوت گاه ها ، و رفت و آمد ماهیان در دریاهای عمیق ، و پیدایش امواج آب به سبب تند بادها را می داند .

ص:184


1- (1)) . نهج البلاغه : خطبۀ 198 .

وَبِنُورِ وَجْهِکَ الَّذِی أَضَاءَ لَهُ کُلُّ شَیْ ءٍ

اشاره

و از تو درخواست می کنم به نور ذاتت که به سبب آن

همۀ موجودات غیبی و شهودی به تابش آمد و روشن شد

معنی نور در آیات و روایات

در قرآن مجید و روایات، از کمالات و ارزش ها تعبیر به «نور» شده است با این که:

مراد از « نور » ، هدایت است (1) .

« نور » به معنای توفیق برای حرکت به سوی ایمان است (2) .

« نور » یعنی : اسلام .

« نور » یعنی : معرفت .

« نور » یعنی : علم .

« نور » یعنی : روشنایی دل (3) .

« نور » به معنای قرآن :

« قَدْ جٰاءَکُمْ مِنَ اللّٰهِ نُورٌ وَ کِتٰابٌ مُبِینٌ » (4).

قطعاً برای شما از جانب خدا روشنایی و کتابی روشنگر آمده است .

« نور » به معنای احکام الهی و مسائل اخلاقی و حقایق اعتقادی :

« إِنّٰا أَنْزَلْنَا التَّوْرٰاهَ فِیهٰا هُدیً وَ نُورٌ » (5).

ص:185


1- (1)) . المیزان : 487/1 .
2- (2)) . روض الجنان و روح الجنان : 331/1 .
3- (3)) . کشف الاسرار : 703/1 .
4- (4)) . مائده ( 5 ) : 15 .
5- (5)) . مائده ( 5 ) : 44 .

ما تورات را که در آن رهنمود روشنایی بود نازل کردیم .

با توجّه به این معانی باید گفت : منظور از « نور » ، نفس کمالات و صفات و اسمای حسنای حضرت حق است که هر یک از موجودات به تناسب وجود خود و به اندازۀ امکان و استعداد و در حدّ ظرفیت و قابلیت از آن استفاده می کنند و در این بهره گیری ، از ظلمتی که دچار آن هستند رهایی می یابند .

انسان مستعد ، در این موقعیت بسیار مهم و فوق العاده ، از ظلمت عدم به نور هستی ، از ظلمت نقص به نور کمال ، از ظلمت جهل به نور معرفت ، از ظلمت ظلم به نور عدالت ، از ظلمت کفر به نور ایمان ، از ظلمت ضلالت به نور هدایت ، از ظلمت مادیت به نور معنویت آراسته می شود و در حقیقت مطلع الفجر طلوع اسماء و صفات حق - که نور محض و روشنایی خالص است - می شود .

با توجّه به آیات قرآن و معارف اهل بیت علیهم السلام شاید بتوان گفت : منظور از « نور وجه » همان حقایق و کمالاتی است که در هزار مورد در دعای جوشن کبیر آمده است .

و امّا مفرد بودن کلمۀ « نور » به خاطر این است که همۀ صفات علیا و اسماء حسنی ، عین ذات است و در آن حریم مقدس ، دویی که عبارت از صفت و موصوف باشد وجود ندارد . علم و حکمت و عدل و رحمت و لطف و رحمانیت و . . . همه و همه همان ذات یکتای یگانه و فرد و احد است .

و از آنجا که استعمال « نور » بر هدایت در معارف الهی زیاد به چشم می خورد ، شاید معنای این کلام ملکوتی و جملۀ عرشی این باشد :

« خدایا ، از تو درخواست می کنم به هدایت و راهنماییت که به سبب آن همۀ موجودات هدایت یافتند » .

در هر صورت کلمۀ « نور » تحمل همۀ معانی آسمانی و مفاهیم ملکوتی را دارد ، تا ذوق سلیم و قلب نورانی در موارد لازم کدام معنا و مفهومش را استعمال کند .

ص:186

یَا نُورُ یَا قُدُّوسُ یَا أَوَّلَ الْأَوَّلِینَ وَیَا آخِرَ الْآخِرِینَ

ای نور ، ای پاک از هر عیب ، ای آغاز هر آغاز و ای پایان هر پایان

ای همۀ کمالات ، ای پیدای پیدا ، ای ظهور محض ، ای آشکار ، ای ظاهر ، ای هویدایی که روز عرفه در صحرای عرفات ، عاشق بی قرارت و عارف دلداده ات و بندۀ خالصت و مطلع الفجر نورت ، حضرت امام حسین علیه السلام به پیشگاهت عرضه داشت :

أَیَکُونُ لِغَیرِکَ مِنَ الظُّهورِ ما لَیسَ لَکَ حَتَّی یَکونَ هُوَ المُظهِرَ لَکَ ؟ مَتَی غِبْتَ حَتَّی تَحْتاجَ إِلَی دَلیلٍ یَدُلُّ عَلَیکَ ، وَمَتی بَعُدْتَ حَتَّی تَکونَ الآثارُ هِیَ الَّتِی تُوصِلُ إِلَیکَ ؟ (1)آیا برای غیر تو ظهوری هست که برای تو نیست ، تا آن غیر وسیله ظهور تو باشد ؟ ،کِی پنهان بوده ای ، تا نیازمند به دلیلی باشی که بر تو دلالت کند ، و کِی دور بوده ای تا آثار واصل کننده به تو باشند ؟

پروردگارا ، در آن هنگام که حالت زودگذر روانیم را کنار می گذارم و به خود آمده و با دقّت می نگرم می بینم که روشنایی جمال و جلالت در جهان هستی آشکارتر از هر چیز است و برای آن وجود مقدس خفا و پوشیدگی نیست ، تا چراغی سر راهم گیرم و بارگاه ربوبی تو را جستجو کنم ؛ زیرا هر آن گاه که حقیقتی را دلیل راه و طریقم فرض می کنم ، با کمی تأمل درک می کنم که سازندۀ همین دلیل و فروزندۀ همین

ص:187


1- (1)) . اقبال الأعمال : 349 ؛ بحار الأنوار : 226/95 ، باب 2 ، اعمال خصوص یوم العرفه .

چراغِ راه ، تویی .

کی و کجا غایب بوده ای تا نیاز به دلیلی باشد که بر وجودت دلالت کند و کی و کجا دور بوده ای تا آثاری که خود پدید آورده ای ما را به تو برساند ؟

ای منزّه از همۀ عیوب ، ای پاک از همۀ نواقص ، ای برتر از آنچه به آن توصیف می شوی ، ای کلّ الکمال ، ای حقیقت محض ، یا نور و یا قدّوس ، ای ابتدای همۀ ابتداها بدون این که برای ذات مقدّست ابتدایی باشد ، و ای آخر همۀ آخرها بدون این که برای وجود مبارکت آخری باشد ، تو ابتدا کنندۀ هر چیزی در حالی که خود ابتدا نداری و ازلی هستی و پس از فنای همۀ موجودات آخری در حالی که آخری نداری و ابدی می باشی .

ابتدا و آخر اصطلاحی ، صفت « کل شیء » است . همه چیز اول و آخر و ابتدا و انتها دارد ، و این ابتدا و انتها دو حقیقتی است که تو برای کل موجودات قرار داده ای . ابتدا داشتن دلیل بر این است که موجودات ، روزی نبودند و تو آن ها را به وجود آوری ، و آخر داشتن دلیل بر این است که موجودات ، روزی در کام فنا فرو می روند و تو آن ها را فرو می بری . پس پیش از « کل شیء » بودی و چیزی پیش از تو نبوده ، و بعد از « کل شیء » هستی و پس از تو چیزی نخواهد بود .

ص:188

ا 32

خدایا ، برای من گناهانی را که پرده های بازدارنده از نزول سختی ها و عذاب ها و زیان ها و خسران ها را پاره می کند بیامرز . خدایا ، برای من گناهانی که انتقام ها و عقوبت ها را نازل می کند بیامرز . خدایا ، برای من گناهانی که نعمت ها را تغییر می دهد بیامرز . خدایا ، برای من گناهانی که دعا را از مستجاب شدن باز می دارد بیامرز . خدایا ، برای من گناهانی که بلا را نازل می کند بیامرز .

خدایا ، برای من هر گناهی که انجام دادم و هر خطایی که مرتکب شدم بیامرز .

ص:189

بخش 2

اشاره

ص:190

اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تَهْتِکُ الْعِصَمَ

اشاره

خدایا ، برای من گناهانی را که پرده های بازدارنده از نزول

سختی ها و عذاب ها و زیان ها و خسران ها را پاره می کند بیامرز

گناه

اشاره

حرکات و اعمال و حالات و رفتار و اخلاق و کرداری که ضد دستورات خدا و انبیاء و امامان علیهم السلام باشد گناه شمرده شده است .

سنگینی و شدت بعضی از گناهان به اندازه ای است که به فرمودۀ قرآن انجام دهندۀ آن اعلان جنگ با خدا وپیامبر می دهد (1) .

گناهی که در دنیا از انسان سرمی زند ، فردای قیامت آتشی است که برای همیشه گریبان گیر گنهکار است :

« إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوٰالَ الْیَتٰامیٰ ظُلْماً إِنَّمٰا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نٰاراً » (2).

مسلماً کسانی که اموال یتیمان را از روی ستم می خورند ، جز این نیست که در شکم های خود آتش می خورند .

گناه ، نمک خوردن از سفرۀ کریم و روزی رحیم و مصرف کردن نعمت خدای

ص:191


1- (1)) . «فَإِن لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللّٰهِ وَرَسُولِهِ وَإِن تُبْتُمْ فَلَکُمْ رُؤوسُ أَمْوَالِکُمْ لاَ تَظْلِمُونَ وَلاَ تُظْلَمُونَ ». بقره ( 2 ) : 279 . واگر چنین نکردید [ و به رباخواری اصرار ورزیدید ] به جنگی بزرگ از سوی خدا و رسولش [ بر ضد خود ] یقین کنید .
2- (2)) . نساء ( 4 ) : 10 .

عظیم و نمکدان شکستن است .

سالیانی دراز و عمری طولانی نمک خوردن و نمکدان شکستن ، کمال بی انصافی است !

حکایت نمک خوردن و حرمت صاحب نمک

« یعقوب لیث » - چهرۀ پرآوازۀ سیستان و پایه گذار انقلابی رهایی بخش بر ضدّ حکومت خون خوار و ظالم و ستم کار عباسی - در ابتدای جوانی روی گرزاده ای بیش نبود .

مدتی به کار روی گری مشغول بود و پاداش کارش را سخاوتمندانه با جوانان هم سن و سالش تقسیم می کرد .

سخاوت و شجاعت و آزادمنشی او ، عامل گرد آمدن جوانانی متهور و سخت کوش به گرد او شد .

با دست برداشتن از روی گری ، همراه جوانان مجذوبش به شغلی دیگر روی آورد . از آن شغل هم روی گردان شد و بنا گذاشت همراه یارانش دستبردی به خزانۀ اموال امیر سیستان بزند . از آنجا که خزانه در حفاظت نیرویی کارآمد قرار داشت و دستبرد به آن به آسانی ممکن نبود ، بنا گذاشتند از بیرون شهر با کندن کانالی تا زیر کف خزانه به اموال امیر دست یابند و با شتاب و سرعت همه را تصرف کنند .

کندن کانال شش ماه به طول انجامید . عاقبت نیمه شبی با سوراخ کردن کف خزانه وارد خزانه شدند و همۀ طلا و نقره و جواهرات قیمتی و درهم و دینار را به صورتی که مأموران بیرون خزانه نفهمند در کیسه های متعددی جمع کردند و آمادۀ بردن اموال از راه کانال به بیرون شهر بودند که یعقوب در تاریکی نیمه شب چشمش به چیزی گوهر مانند افتاد که درخشندگی خاصّی داشت . از آنجا که

ص:192

تاریکی شدید مانع شناخت آن بود ، با زبانش عنصر بدست آمده را امتحان کرد و یافت که قطعه ای نمک بلورین است ، به تمام همراهانش دستور داد اموال را بگذارید و از راه کانال به طرف بیرون شهر حرکت کنید .

جوانان مطیع او با دست خالی به بیرون شهر آمدند و علّت این کار را از یعقوب جویا شدند . یعقوب گفت : با این که پس از شش ماه زحمت مداوم ، خود را به خزانه رساندیم و اقتضا داشت همۀ اموال گرد آمده در خزانه را تصرف کنیم ، ولی من با چشیدن نمک امیر سیستان ، از مردانگی و انصاف دور دیدم که اموال او را به غارت بریم !!

مأموران حفاظت ، پس از باز کردن درِ خزانه ، از دیدن وضع خزانه و کانالی که با مهارت هر چه تمام تر زده شده بود ، و به ویژه از بجا ماندن اموال و طلا و نقره و درهم و دینار ، شگفت زده شدند و جریان امر را به امیر سیستان گزارش دادند .

امیر دستور داد جارچیان در شهر آواز بردارند که دزد خزانه هر که هست ، خود را به امیر بشناساند تا از لطف و احسان امیر بهره مند شود .

یعقوب بدون دغدغۀ خاطر خود را به امیر سیستان معرّفی کرد و از این که نمک خورده و نمکدان شکستن را دور از مردانگی و انصاف دیده ، داد سخن داد .

امیر سیستان از بودن چنین جوان شجاع ، پرکار ، باانصاف و دارای صفت مردانگی بسیار خوشحال شد و او را به منصب باارزش امارت لشکر سیستان برگزید و یعقوب از همان جا راه ترقی و کمال را تا درگیر شدن با حکومت عباسیانِ آلوده ، برای نجات مظلومان پیمود .

گناه ، نجاست معنوی است که روح و روان و اندیشه و فکر و باطن و قلب را آلوده می کند و باعث محروم شدن انسان از الطاف حق و رحمت خدا و فیوضات الهی می شود .

ص:193

گناه ، پردۀ حفاظت انسان را از عذاب و خواری و رسوایی و افتضاح ، پاره می کند و عامل فاش شدن اسرار انسان در دنیا و آخرت می شود ، و زمینۀ خارج شدن انسان را از مقام بندگی و دور شدن از پرده پوشی حق و غفران و آمرزش خدای مهربان فراهم می آورد !

بزرگان دین بر اساس آیات قرآن و روایات اهل بیت علیهم السلام گناهان را به دو دسته تقسیم کرده اند : گناهان کبیره و گناهان صغیره .

گناهان کبیره ، به فرمودۀ امام صادق علیه السلام گناهانی است که خدای عز و جل دوزخ را بر آن ها واجب ساخته است (1) .

انسان اگر از گناهان کبیره خودداری کند و قدم در این لجن زار مهلک نگذارد و دامن انسانیت به این آلودگی نیالاید ، خداوند مهربان از دیگر گناهانش می گذرد و او را مشمول رحمت و بخشایش خود می فرماید :

« إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبٰائِرَ مٰا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئٰاتِکُمْ وَ نُدْخِلْکُمْ مُدْخَلاً کَرِیماً » (2).

اگر از گناهان بزرگی که از آن [ ها ] نهی شده اید دوری گزینید ، بدی های شما را از شما می زدائیم و شما را در جایگاهی ارجمند در می آوریم .

در کتاب پرقیمت عیون اخبار الرضا از امام هشتم علیه السلام روایت شده که گناهان کبیره عبارت است از :

1 - به قتل رساندن انسانی که خدا ریختن خونش را حرام کرده . 2 - زنا . 3 -

ص:194


1- (1)) . « عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّٰه علیه السلام فِی قَوْلِ اللّٰهِ عَزَّ وَجَلَّ «إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبٰائِرَ مٰا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئٰاتِکُمْ وَ نُدْخِلْکُمْ مُدْخَلاً کَرِیماً» قَالَ: الْکَبَائِرُ الَّتِی أَوْجَبَ اللّٰهُ عَزَّ وَجَلَّ عَلَیْهَا النَّارَ » . الکافی : 276/2 ، باب الکبائر ، حدیث 1 ؛ وسائل الشیعه : 315/15 ، باب 45 ، حدیث 20619 .
2- (2)) . نساء ( 4 ) : 31 .

سرقت . 4 - نوشیدن مست کننده . 5 - عاق شدن از جانب پدر و مادر . 6 - فرار از جنگ . 7 - خوردن مال یتیم به ستم . 8 - خوردن گوشت مردار و خون ، و گوشت خوک و آنچه به نام غیر خدا کشته شده . 9 - ربا . 10 - خوردن مال حرام . 11 - قمار . 12 - کم گذاشتن از پیمانه و ترازو . 13 - تهمت به پاکدامن . 14 - لواط . 15 - ناامیدی از رحمت خدا . 16 - ایمن دانستن خود از عذاب خدا . 17 - کمک دادن به ستمکاران . 18 - میل قلبی به ستمگران . 19 - سوگند دروغ . 20 - حبس کردن حقوق مردم بدون تنگدستی . 21 - دروغ . 22 - کبر . 23 - اسراف . 24 - تبذیر .

25 - خیانت . 26 - سبک شمردن حج . 27 - جنگ با دوستان خدا . 28 - اشتغال به سرگرمی های زیانبار . 29 - پافشاری بر گناه (1) .

آثار شوم گناهان

از آیات قرآن و روایات ، عناوین زیر به عنوان آثار شوم گناهان استفاده می شود :

گناه ، اعمال نیک را تباه و نابود می کند .

گناه ، باعث دچار شدن انسان به فتنه ها و بلاهای دنیایی و عذاب سخت آخرتی است .

ص:195


1- (1)) . « عَنِ الرِّضَا علیه السلام فِی کِتَابِهِ إِلَی الْمَأْمُونِ قَالَ: الإِیمَانُ هُوَ أَدَاءُ الأَمَانَهِ وَاجْتِنَابُ جَمِیعِ الْکَبَائِرِ وَهُوَ مَعْرِفَهٌ بِالْقَلْبِ وَإِقْرَارٌ بِاللِّسَانِ وَعَمَلٌ بِالأَرْکَانِ -إِلَی أَنْ قَالَ- و اجْتِنَابُ الْکَبَائِرِ وَهِیَ قَتْلُ النَّفْسِ الَّتِی حَرَّمَ اللّٰهُ تَعَالَی وَالزِّنَا وَالسَّرِقَهُ وَشُرْبُ الْخَمْرِ وَعُقُوقُ الْوَالِدَیْنِ وَالْفِرَارُ مِنَ الزَّحْفِ وَأَکْلُ مَالِ الْیَتِیمِ ظُلْماً وَأَکْلُ الْمَیْتَهِ وَالدَّمِ وَلَحْمِ الْخِنْزِیرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَیْرِ اللّٰهِ بِهِ مِنْ غَیْرِ ضَرُورَهٍ وَأَکْلُ الرِّبَا بَعْدَ الْبَیِّنَهِ وَالسُّحْتُ وَالْمَیْسِرُ وَهُوَ الْقِمَارُ وَالْبَخْسُ فِی الْمِکْیَالِ وَالْمِیزَانِ وَقَذْفُ الْمُحْصَنَاتِ وَالزِّنَا وَاللِّوَاطُ وَالْیَأْسُ مِنْ رَوْحِ اللّٰهِ وَالأَمْنُ مِنْ مَکْرِ اللّٰهِ وَالْقُنُوطُ مِنْ رَحْمَهِ اللّٰهِ وَمَعُونَهُ الظَّالِمِینَ وَالرُّکُونُ إِلَیْهِمْ وَالْیَمِینُ الْغَمُوسُ وَحَبْسُ الْحُقُوقِ مِنْ غَیْرِ عُسْرٍ وَالْکَذِبُ وَالْکِبْرُ وَالإِسْرَافُ وَالتَّبْذِیرُ وَالْخِیَانَهُ وَالاسْتِخْفَافُ بِالْحَجِّ وَالْمُحَارَبَهُ لأَوْلِیَاءِ اللّٰهِ وَالاشْتِغَالُ بِالْمَلاهِی وَالإِصْرَارُ عَلَی الذُّنُوبِ » . عیون أخبار الرضا علیه السلام : 127/2 ، باب 35 ، حدیث 1 ؛ وسائل الشیعه : 329/15 - 330 ، باب 46 ، حدیث 20660 .

گناه ، مانع مستجاب شدن دعاست .

گناه ، انسان را از شفاعت شفیعان محروم می کند .

گناه ، دل را سخت و سیاه می سازد .

گناه ، ایمان را از بین می برد .

گناه ، مانع نتیجه بخشیدن موعظه می شود .

گناه ، انسان را خوار و رسوا می کند .

گناه ، باعث محرومیّت آدمی از رزق حق می شود .

گناه ، انسان را از منطقۀ عبادت و بندگی دور می کند .

گناه ، زمینۀ چیرگی شیطان بر انسان را فراهم می آورد .

گناه ، رشتۀ نظم زندگی و نظام خانواده و جامعه را از هم می گسلد .

گناه ، اعتماد و اطمینان مردم را از یکدیگر از بین می برد .

گناه ، قلب را می میراند .

گناه ، باعث سختی جان کندن و فشار برزخ است (1) .

از حضرت امام صادق علیه السلام روایت شده :

أَمَا إِنَّهُ لَیسَ مِن عِرقٍ یَضْرِبُ وَلا نَکْبَهٍ وَلا صُداعٍ وَلا مَرَضٍ إلّابِذَنبٍ وَذَلِکَ قَولُ اللّٰهِ عَزَّ وَجَلَّ فِی کِتابِهِ : «وَ مٰا أَصٰابَکُمْ مِنْ مُصِیبَهٍ فَبِمٰا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ (2)» (3).

هیچ رگی زده نشود و پایی به سنگ نخورد و دردسر پیش نیاید و بیماری و مرضی به

ص:196


1- (1)) . الکافی : 2 ، باب الذنوب ؛ بحار الأنوار : 73 ، باب 137 ، 138 ، 142 و ج 79 ابواب المعاصی والکبائر .
2- (2)) . شوری ( 42 ) : 30 .
3- (3)) . الکافی : 269/2 ، باب الذنوب ، حدیث 3 ؛ بحار الأنوار : 315/70 ، باب 137 ، حدیث 3 .

انسان نرسد ، جز به ارتکاب گناهی . و همین است که خدای عز و جل در کتابش فرمود : هر مصیبتی به شما رسید ، به خاطر گناهی است که مرتکب شدید و خدا از بسیاری از گناهان در می گذرد .

و نیز از آن حضرت روایت شده :

إنّ الرَّجُلَ یُذنِبُ الذَّنبَ فَیُحْرَمُ صَلَاهَ اللَّیلِ وَإِنَّ العَمَلَ السَّیِّئَ أَسْرَعُ فِی صاحِبِهِ مِن السِّکِّینِ فِی اللَّحْم (1) .

قطعاً شخص مرتکب گناهی می شود و به خاطر آن از خواندن نماز شب محروم می ماند و تأثیر گناه در گناهکار از تأثیر کارد در گوشت ، سریع تر است .

از حضرت امام رضا علیه السلام روایت شده :

أَوحَی اللّٰهُ عَزَّ وَجَلَّ إلَی نَبیٍّ مِنَ الاَنبِیاءِ : إِذا أُطِعْتُ رَضِیتُ ، وَإِذا رَضِیتُ بَارَکْتُ ، وَلَیْسَ لِبَرَکَتِی نِهایَهٌ ، وَإِذا عُصِیتُ غَضِبْتُ ، وَإِذا غَضِبتُ لَعَنتُ ، وَلَعْنَتی تَبْلُغُ السَّابِعَ مِن الوَرَی (2) .

خدای عز و جل به پیامبری از پیامبران وحی فرمود : هرگاه اطاعت شوم خوشنود گردم و چون خوشنود گردم برکت بخشم و برکت من بی پایان است . و هنگامی که از من نافرمانی شود خشم گیرم و چون خشم گیرم لعنت کنم و لعنت من تا هفت پشت را شامل شود .

به تجربه ثابت شده که گاهی فرزندان ستم پیشگان به بلای تهی دستی ، بیماری و ناتوانی و تنگی رزق دچار شده اند . این خود عنایت و رحمتی از جانب خدا به

ص:197


1- (1)) . الکافی : 272/2 ، باب الذنوب ، حدیث 16 ؛ وسائل الشیعه : 302/15 ، باب 40 ، حدیث 20578 .
2- (2)) . الکافی : 275/2 ، باب الذنوب ، حدیث 26 ؛ وسائل الشیعه : 307/15 ، باب 41 ، حدیث 20591 .

آن هاست تا مانند پدران خویش به گناه و طغیان مبتلا نشوند .

دربارۀ اصرار بر گناه و ادامۀ معصیت از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت شده :

هیچ بنده ای نیست مگر این که بر او چهل پردۀ حرمت قرار دارد تا مرتکب چهل گناه کبیره شود ؛ چون مرتکب چهل گناه کبیره ( و مستحق رسوایی ) شود ، خدا به فرشته ها وحی می کند : بنده ام را با بال های خود بپوشانید . فرشتگان او را با بال های خود می پوشانند . سپس آن بنده هیچ کار زشتی را نگذارد جز آن که مرتکب شود ، تا جایی که میان مردم به خاطر ارتکاب گناه ببالد . فرشتگان گویند : پروردگارا ، بنده ات هر گناهی را مرتکب می شود و ما از کردار او شرمساریم . خدای عز و جل به آنان وحی می کند : بال هایتان را از او بردارید . چون کارش به این جا رسد ، آغاز به دشمنی با اهل بیت علیهم السلام کند ، آن زمان است که پردۀ حرمتش در آسمان و زمین پاره شود . فرشتگان گویند : پروردگارا ، بنده ات پرده دریده مانده . خدای عز و جل وحی کند : اگر خدا به او توجّه داشت ، به شما فرمان نمی داد که بال هایتان را از او بردارید !! (1)انسان پاک دامن و باتقوا ، که به یاد خدا و با توجّه به قیامت و با معرفت به آثار شوم گناه ، در پیدا و پنهان از گناه فراری و متنفّر است انسانی زنده ، و گناهکار

ص:198


1- (1)) . « قَالَ أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ علیه السلام : مَا مِنْ عَبْدٍ إِلّا وَعَلَیْهِ أَرْبَعُونَ جُنَّهً حَتَّی یَعْمَلَ أَرْبَعِینَ کَبِیرَهً فَإِذَا عَمِلَ أَرْبَعِینَ کَبِیرَهً انْکَشَفَتْ عَنْهُ الْجُنَنُ فَیُوحِی اللّٰهُ إِلَیْهِمْ أَنِ اسْتُرُوا عَبْدِی بِأَجْنِحَتِکُمْ فَتَسْتُرُهُ الْمَلائِکَهُ بِأَجْنِحَتِهَا قَالَ فَمَا یَدَعُ شَیْئاً مِنَ الْقَبِیحِ إِلّا قَارَفَهُ حَتَّی یَمْتَدِحَ إِلَی النَّاسِ بِفِعْلِهِ الْقَبِیحِ فَیَقُولُ الْمَلائِکَهُ : یَا رَبِّ هَذَا عَبْدُکَ مَا یَدَعُ شَیْئاً إِلّا رَکِبَهُ وَإِنَّا لَنَسْتَحْیِی مِمَّا یَصْنَعُ فَیُوحِی اللّٰهُ عَزَّ وَجَلَّ إِلَیْهِمْ أَنِ ارْفَعُوا أَجْنِحَتَکُمْ عَنْهُ فَإِذَا فُعِلَ ذَلِکَ أَخَذَ فِی بُغْضِنَا أَهْلَ الْبَیْتِ فَعِنْدَ ذَلِکَ یَنْهَتِکُ سِتْرُهُ فِی السَّمَاءِ وَسِتْرُهُ فِی الأَرْضِ فَیَقُولُ الْمَلائِکَهُ : یَا رَبِّ هَذَا عَبْدُکَ قَدْ بَقِیَ مَهْتُوکَ السِّتْرِ ، فَیُوحِی اللّٰهُ عَزَّ وَجَلَّ إِلَیْهِمْ: لَوْ کَانَتْ للّٰهِ ِ فِیهِ حَاجَهٌ مَا أَمَرَکُمْ أَنْ تَرْفَعُوا أَجْنِحَتَکُمْ عَنْهُ » . الکافی : 279/2 ، باب الکبائر ، حدیث 9 ؛ بحار الأنوار 354/70 ، باب 137 ، حدیث 61 .

آلوده دامن که از خدا و قیامت غافل است و از عواقب گناه نمی هراسد ، میّت است (1) .

گناهانی که باعث پرده دری است

اشاره

حدیث شناس باعظمت ، « شیخ صدوق رحمه الله » در کتاب معانی الأخبار حدیث بسیار مهمی در بارۀ گناهانی که آثار شومی دارد از حضرت زین العابدین علیه السلام نقل کرده که بخشی از آن روایت ، این قطعه از دعای کمیل را که هر جمله اش با« اللهم اغفر لی الذنوب » شروع شده توضیح می دهد :

گناهانی که باعث پرده دری است عبارتست از :

1 - خوردن مایع مست کننده . 2 - قمار بازی . 3 - بکار گرفتن کار بیهوده و شوخی بیجا برای خنداندن مردم . 4 - بیان عیوب مردم . 5 - همنشینی با متهمین به گناه و بدکاری (2) .

1 - شراب خواری

حضرت موسی بن جعفر و امام هشتم و حضرت جواد علیهم السلام شراب خواری را از گناهان کبیره شمرده اند .

دانشمندان بزرگ شرق و غرب اثبات کرده اند که مایعات مست کننده ، چه کم

ص:199


1- (1)) . مضمون بعض روایات ائمۀ اطهار علیهم السلام بر این مطالب اشاره دارد که مؤمن زنده و کافر مرده است .
2- (2)) . « وَالذُّنُوبُ الَّتِی تَهْتِکُ الْعِصَمَ شُرْبُ الْخَمْرِ وَاللَّعِبُ بِالْقِمَارِ وَتَعَاطِی مَا یُضْحِکُ النَّاسَ مِنَ اللَّغْوِ وَالْمِزَاحِ وَذِکْرُ عُیُوبِ النَّاسِ وَمُجَالَسَهُ أَهْلِ الرَّیْب » . معانی الأخبار : 270 - 271 ، حدیث 2 ؛ وسائل الشیعه : 282/16 ، باب 41 ، حدیث 21556 .

و چه زیاد ، آثار زیان باری در مغز و معده و کبد و قلب و کلیه و مجاری تنفّس و گردش خون و عقل و نسل به جا می گذارد که گاهی علاج آن آثار ، غیر ممکن و هلاکت مشروب خوار قطعی و حتمی است .

شیطانِ بطری ، شیطانی بسیار خطرناک و دشمنی زیان آفرین و موجودی پلید و نجس است .

قرآن مجید ، مایع مست کننده را ناپاک و رجس و از کارهای شیطان برشمرده (1) و سودش را در برابر زیانش ناچیز و اندک دانسته (2) و به خاطر خطرات فراوان و زیان های غیر قابل جبرانش ، آن را بر تمام مردم حرام کرده و مرتکب آن را - چنان چه موفّق به توبه نشود - به عذاب سنگین دنیایی و آتش سوزان آخرتی دچار خواهد کرد .

رسول خدا صلی الله علیه و آله در بارۀ مایع مست کننده ، ده نفر را لعنت کرده :

کسی که درختش را به این خاطر کاشته ، و آن که از درختش نگهبانی کرده ، و کسی که انگور یا مادّه دیگرش را افشرده ، و شخصی که آن را نوشیده ، و کسی که ساقی آن بوده ، و آن که آن را با دوش یا با مرکب جابجا کرده ، و کسی که از باربر تحویل گرفته ، و شخصی که آن را فروخته ، و آن که آن را خریده ، و کسی که پولش

ص:200


1- (1)) . «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ الْأَنْصٰابُ وَ الْأَزْلاٰمُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطٰانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» . مائده ( 5 ) : 90 . ای اهل ایمان ! جز این نیست که همۀ مایعات مست کننده و قمار و بت هایی که [ برای پرستش ] نصب شده وپاره چوب هایی که به آن تفأل زده می شود ، پلید و از کارهای شیطان است ؛ پس از آنها دوری کنید تا رستگار شوید .
2- (2)) . «یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِمٰا إِثْمٌ کَبِیرٌ وَ مَنٰافِعُ لِلنّٰاسِ وَ إِثْمُهُمٰا أَکْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمٰا » . بقره ( 2 ) : 219 . دربارۀ شراب و قمار از تو می پرسند ، بگو : در آن دو ، گناهی بزرگ و سودهایی برای مردم است ، و گناه هر دو از سودشان بیشتر است .

را خورده (1) .

امام باقر علیه السلام می فرماید :

فردای قیامت شراب خوار وارد عرصۀ محشر می شود ، در حالی که رویش سیاه و دهانش کج و زبانش بیرون افتاده و فریاد تشنگی اش بلند است ، به او از چاهی که چرک زناکاران در آن ریخته شده به او می دهند (2) .

امام صادق علیه السلام فرمود :

شراب خوار ، همانند بت پرست است (3) .

شراب خوار در قیامت کافر محشور می شود (4) .

شراب ، پایۀ هر گناهی است ! (5)به امیرالمؤمنین علیه السلام گفته شد : آیا شما فرموده اید : شراب از دزدی و زنا بدتر است ؟ فرمود :

ص:201


1- (1)) . « عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: لَعَنَ رَسُولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله فِی الْخَمْرِ عَشَرَهً؛ غَارِسَهَا وَحَارِسَهَا وَبَائِعَهَا وَمُشْتَرِیَهَا وَشَارِبَهَا وَالآْکِلَ ثَمَنَهَا وَعَاصِرَهَا وَحَامِلَهَا وَالْمَحْمُولَهَ إِلَیْهِ وَسَاقِیَهَا » . الکافی : 429/6 ، باب النوادر ، حدیث 4 ؛ ثواب الأعمال : 244 ؛ وسائل الشیعه : 375/25 ، باب 34 ، حدیث 32163 .
2- (2)) . « عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: یُؤْتَی شَارِبُ الْخَمْرِ یَوْمَ الْقِیَامَهِ مُسْوَدّاً وَجْهُهُ مُدْلَعاً لِسَانُهُ یَسِیلُ لُعَابُهُ عَلَی صَدْرِهِ وَحَقٌّ عَلَی اللّٰهِ عَزَّ وَجَلَّ أَنْ یَسْقِیَهُ مِنْ طِینَهِ خَبَالٍ أَوْ قَالَ مِنْ بِئْرِ خَبَالٍ قَالَ قُلْتُ وَمَا بِئْرُ خَبَالٍ قَالَ بِئْرٌ یَسِیلُ فِیهَا صَدِیدُ الزُّنَاهِ » . الکافی : 396/6 ، باب شارب الخمر ، حدیث 3 ؛ وسائل الشیعه : 296/25 - 297 ، باب 9 ، حدیث 31947 .
3- (3)) . « عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّٰهِ علیه السلام قَال: مُدْمِنُ الْخَمْرِ کَعَابِدِ وَثَن » . الکافی : 404/6 ، باب مدمن الخمر ، حدیث 7 ؛ وسائل الشیعه : 318/25 ، باب 13 ، حدیث 32003 .
4- (4)) . « عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّٰهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله : مُدْمِنُ الْخَمْرِ یَلْقَی اللّٰهَ عَزَّ وَجَلَّ یَوْمَ یَلْقَاهُ کَافِراً » . الکافی : 404/6 ، باب مدمن الخمر ، حدیث 5 ؛ وسائل الشیعه : 320/25 ،باب 13 ، حدیث 32009 .
5- (5)) . « عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّٰهِ علیه السلام قَال: إِنَّ الْخَمْرَ رَأْسُ کُلِّ إِثْمٍ » . الکافی : 402/6 ؛ باب أن الخمر رأس کلّ إثم وشرّ ، حدیث 2 ؛ وسائل الشیعه : 315/25 ، باب 12 ، حدیث 31992 .

آری ، زناکننده شاید گناه دیگری انجام ندهد ، ولی شراب خوار چون شراب خورد ، زنا می کند ، آدم می کشد ، نماز را ترک می کند ! (1)رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود :

کسی که شراب را پس از آن که حرمتش را خدا به زبان من ابلاغ کرد بنوشد ، سزاوار نیست هنگامی که به خواستگاری بیاید پاسخ مثبت به او داده شود . شفاعت شراب خوار چون شفاعت کند پذیرفته نیست . گفتارش نباید مورد تصدیق قرار گیرد . نباید او را بر امانتی امین دانست ، پس کسی که چیزی به او بسپارد ، برای او از جانب خدا ضمانی نیست (2) .

2 - قمار

از گناهان بزرگ و معاصی کبیره قمار است .

امام رضا علیه السلام در نامۀ مهمّ خود به مأمون ، به کبیره بودن این گناه اشاره فرموده است (3) .

ص:202


1- (1)) . « قِیلَ لأَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ علیه السلام : إِنَّکَ تَزْعُمُ أَنَّ شُرْبَ الْخَمْرِ أَشَدُّ مِنَ الزِّنَا وَالسَّرِقَهِ ؟، فَقَالَ علیه السلام : نَعم؛ إِنَّ صَاحِبَ الزِّنَا لَعَلَّهُ لا یَعْدُوهُ إِلَی غَیْرِهِ وَإِنَّ شَارِبَ الْخَمْرِ إِذَا شَرِبَ الْخَمْرَ زَنَی وَسَرَقَ وَقَتَلَ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللّٰهُ عَزَّوَجَلَّ وَتَرَکَ الصَّلاهَ » . الکافی : 403/6 ، باب أنّ الخمر رأس کلّ إثم و شرّ ، حدیث 8 ؛ وسائل الشیعه : 316/25 ، باب 12 حدیث 21996 .
2- (2)) . « عَنْ أَبِی عَبْدِاللّٰهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله : مَنْ شَرِبَ الْخَمْرَ بَعْدَ مَا حَرَّمَهَا اللّٰهُ عَلَی لِسَانِی فَلَیْسَ بِأَهْلٍ أَنْ یُزَوَّجَ إِذَا خَطَبَ وَلا یُشَفَّعَ إِذَا شَفَعَ وَلا یُصَدَّقَ إِذَا حَدَّثَ وَلا یُؤْمَنَ عَلَی أَمَانَهٍ فَمَنِ ائْتَمَنَهُ بَعْدَ عِلْمِهِ فِیهِ فَلَیْسَ لِلَّذِی ائْتَمَنَهُ عَلَی اللّٰهِ ضَمَان » . التهذیب : 103/9 ، باب 2 ، حدیث 182 ؛ وسائل الشیعه : 309/25 - 310 ، باب 11 ، حدیث 31980 .
3- (3)) . « وَالذُّنُوبُ الَّتِی تَهْتِکُ الْعِصَمَ شُرْبُ الْخَمْرِ وَاللَّعِبُ بِالْقِمَارِ وَتَعَاطِی مَا یُضْحِکُ النَّاسَ مِنَ اللَّغْوِ وَالْمِزَاحِ وَذِکْرُ عُیُوبِ النَّاسِ وَمُجَالَسَهُ أَهْلِ الرَّیْب » . معانی الأخبار : 270 - 271 ، حدیث 2 ؛ وسائل الشیعه : 282/16 ، باب 41 ، حدیث 21556 .

در قرآن مجید فقط در بارۀ قمار و شراب تعبیر به گناه بزرگ شده :

« یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِمٰا إِثْمٌ کَبِیرٌ » (1).

از تو از مایع مست کننده و قمار می پرسند ، بگو : در مایع مست کننده و قمار گناه بزرگ است .

ساختن همۀ آلات و ادوات قمار و اجرت گرفتن بر ساخت آن ها و خرید و فروششان حرام است .

به فتوای بسیاری از فقهای بزرگ شیعه ، بازی با آن ها حتّی بدون برد و باخت ، شرعی نیست .

نگاهداشتن این وسائل ، حرام ، و از بین بردنش لازم است .

نشستن در مجلس قمار و تماشای آن ، حرام و ترک مجلس قمار ، واجب شرعی است .

3 - به کار گرفتن کار بیهوده برای خنداندن مردم

منظور از بکار گرفتن کار بیهوده ، انجام کارها و اعمالی است که برای انجام دهنده و بیننده سود دنیایی و آخرتی ندارد و از موارد ضایع کردن عمر است .

عمری که یک لحظه اش با دست به دست دادن میلیاردها عامل در اختیار انسان گذاشته می شود .

بدون تردید ضایع کردن عمر از موارد کفران نعمت است . نعمت عمر از بزرگ ترین و مفیدترین نعمت هایی است که حضرت حق به انسان عنایت فرموده و شکر این نعمت به این است که انسان تمام لحظاتش را در راه عبادت و بندگی

ص:203


1- (1)) . بقره ( 2 ) : 219 .

و علم و دانش و خدمت به بندگان خدا بکار گیرد .

« محدث قمی رحمه الله » در کتاب منازل الآخره حکایت می کند :

« شخصی به نام « توبه بن صمّه » بیشتر اوقات شب و روز وجود خود را محاسبه می کرد . روزی ایّام گذشتۀ عمرش را حساب کرد ، به نظر آورد شصت سال از عمرش گذشته ، روزهای آن را به شماره آورد ، بیست و یک هزار و نهصد روز شد ، فریاد زد : وای بر من ، اگر روزی یک گناه بیشتر مرتکب نشده باشم ، پس خدا را با بیست و یک هزار و نهصد گناه ملاقات می کنم . این را گفت و بی هوش بر زمین افتاد و در همان حالت بی هوشی از دنیا رفت » (1) .

4 - بیان عیوب مردم

حفظ آبروی مسلمانان و مؤمنان ، واقعیتی بسیار مهمّ و به شدّت مورد توجّه آیین اسلام است . تا جایی که در معارف دینی ، آبروی مؤمن با خونش برابردانسته شده :عِرضُ المُؤمِنِ کَدَمِهِ (2) .

با به باد رفتن آبروی مردم ، بنای اعتماد و اطمینان ویران می شود و نظام زندگی خانواده و جامعه در هم فرو می ریزد و امور مسلمانان مختل می شود .

انسان های کامل و بی عیب ، فقط انبیا و امامان و اولیای خاصّ حضرت حقند .

جز اینان هرکس دارای عیب و عیوبی است که از دید و نظر مردم پنهان می کند .

البته در میان مردم ، عده ای بی شرم و حیا وجود دارند که از پخش شدن عیب خود ننگ ندارند و آزاری از این ناحیه حسّ نمی کنند ، ولی اکثر مردم برای آبروی

ص:204


1- (1)) . منازل الآخره : 108 ، فصل هفتم ، حسابرسی .
2- (2)) . آبروی مؤمن مانند خون اوست .

خود حرمت و ارزش قائل هستند و رضایت به بازگو شدن عیب یا عیوبشان ندارند .

پس کسانی که عیب مردم را - چه عیب بدنی یا عملی یا اخلاقی یا گفتاری یا مالی یا دینی یا دنیوی - بازگو می کنند و از این جهت به آبروی مردم لطمه می زنند و باعث خفت و خواری و سبکی آنان می شوند ، خود را به گناه بسیار سنگینی دچار می کنند و خویش را مستحقّ عذاب قیامت و رسوایی در دنیا می کنند .

از حضرت امام باقر و حضرت امام صادق علیهما السلام روایت شده :

أَقْرَبُ ما یَکونُ العَبدُ إِلَی الکُفْرِ أَن یُواخِیَ الرَّجُلَ عَلَی الدِّینِ فَیُحْصِی عَلَیْهِ عَثَراتِهِ وَزَلَّاتِهِ لِیُعَنِّفَهُ بِهَا یَوماً مَا (1) .

نزدیک ترین چیزی که انسان به کفر دارد اینست که با مردی بر اساس دین عقد برادری بسته باشد تا لغزش ها و خطاهایش را شماره کند ، برای این که روزی او را به آن ها سرزنش و ملامت کند .

حضرت امام صادق علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت می کند که آن حضرت فرمود :

یَا مَعْشَرَ مَن أَسْلَمَ بِلِسَانِهِ وَلَمْ یُخْلِصِ الإیمَانَ إِلَی قَلْبِهِ ، لَاتَذُمُّوا الْمُسلِمِینَ وَلَا تَتَّبِعُوا عَوْرَاتِهِم ، فَإِنَّهُ مَنْ تَتَبَّعَ عَورَاتِهِم تَتَبَّعَ اللّٰهُ عَوْرَتَهُ ، وَمَنْ تَتَبَّعَ اللّٰهُ تَعَالَی عَوْرَتَهُ یَفْضَحهُ وَلَوْ فِی بَیْتِهِ (2) .

ای گروهی که به زبان اسلام آورده اید و ایمان به قلبش نرسیده ، مسلمانان را نکوهش نکنید و به جستجوی عیوبشان نباشید ؛ زیرا هرکس عیوب آنان را جستجو کند ، خداوند عیوبش را دنبال می کند ، و هرکه خدا عیبش را دنبال کند ، گرچه در خانه اش باشد رسوایش می کند .

ص:205


1- (1)) . الکافی : 354/2 ، باب من طلب عثرات المؤمنین ، حدیث 1 ؛ المحاسن : 104/1 ، باب 43 ، حدیث 83 .
2- (2)) . الکافی : 354/2 ، باب من طلب عثرات المؤمنین ، حدیث 2 ؛ وسائل الشیعه : 275/12 ، باب 150 ، حدیث 16293 .
5 - همنشینی با متّهمین به گناه

اثرپذیری انسان از همنشین ، بیش از اثرپذیری از دیگر امور است . قدرت اثرگذاری همنشین در وجود انسان از هر چیزی بالاتر است ؛ به همین خاطر ، آیات قرآن مجید و روایات اهل بیت علیهم السلام برای انتخاب دوست و همنشین ، رهنمودهای مهمّی به انسان ، بخصوص اهل ایمان دارند .

تفسیر و تحلیل این واقعیت و بیان آیات و روایات ، کتاب جداگانه ای می طلبد که خوشبختانه دانشمندان علوم اسلامی در این زمینه آثار مهمی در دسترس مردم قرار داده اند (1) .

قرآن و روایات ، مردم را از نشست و برخاست و همنشینی با اهل کفر و شرک و فسق و فجور و دوستی با یهود و نصاری و حتی متّهمین به گناه و معصیت نهی می کند ، تا فرهنگ و اخلاق و منش و عقاید شیطانی آنان در انسان اثر نگذارد و او را از رحمت حق محروم نکند .

امام صادق علیه السلام فرمود :

لَا یَنْبَغِی لِلْمُؤْمِنِ أَنْ یَجْلِسَ مَجْلِساً یُعْصَی اللّٰهُ فِیهِ وَلَا یَقْدِرُ عَلَی تَغْیِیرِهِ (2) .

برای مؤمن شایسته نیست در مجلسی بنشیند که خدا در آن مجلس نافرمانی می شود و او قدرت تغییر آن را نداشته باشد . .

« ابوهاشم جعفری » می گوید : حضرت رضا علیه السلام به من فرمود : چرا تو را نزد « عبدالرحمن بن یعقوب » می بینم ؟

« ابوهاشم » گفت : او دایی من است .

ص:206


1- (1)) . کتاب معاشرت از آثاری است که مؤلف ، پیرامون این موضوع به رشتۀ تحریر در آورده اند .
2- (2)) . الکافی : 374/2 ، باب مجالسه أهل المعاصی ، حدیث 1 ؛ وسائل الشیعه : 260/16 ، باب 38 ، حدیث 21512 .

حضرت فرمود : او دربارۀ خدا سخن ناجور و غیر قابل قبولی می گوید ، ( سخنی که با آیات قرآن و معارف اهل بیت علیهم السلام نمی سازند ) . خدا را به صورت اشیاء و اوصاف آن وصف می کند . بنا بر این یا با او همنشین باش و ما را واگذار ، یا با ما بنشین و او را رها کن .

عرضه داشتم : او هرچه می خواهد بگوید ، چه زیانی به من دارد . وقتی من آنچه را او می گوید نگویم ، چیزی بر عهدۀ من نیست .

حضرت فرمود : آیا بیم نداری از این که عذابی بر او فرود آید و هر دوی شما را بگیرد ؟ آیا داستان کسی که خود از یاران موسی علیه السلام بود و پدرش از یاران فرعون را نشنیده ای ؟ هنگامی که لشکر فرعون کنار دریا به موسی علیه السلام و یارانش رسید ، آن پسر از موسی علیه السلام جدا شد که پدرش را نصیحت کند و به موسی علیه السلام و یارانش ملحق نماید ، پدرش به راه باطل خود دنبال فرعونیان می رفت و این جوان با او دربارۀ آیینش ستیزه می کرد ، تا هر دو به کناری از دریا رسیدند و با هم غرق شدند ، خبر به موسی علیه السلام رسید ، فرمود : او در رحمت خداست ولی چون عذاب نازل شود از کسی که نزدیک گنهکار است دفاعی نشود ! (1)امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود :

ص:207


1- (1)) . « عَنِ الْجَعْفَرِیِّ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ علیه السلام یَقُولُ: مَا لِی رَأَیْتُکَ عِنْدَ عَبْدِالرَّحْمَنِ بْنِ یَعْقُوبَ ؟، فَقَالَ: إِنَّهُ خَالِی فَقَالَ : إِنَّهُ یَقُولُ فِی اللّٰهِ قَوْلاً عَظِیماً یَصِفُ اللّٰهَ وَلا یُوصَفُ فَإِمَّا جَلَسْتَ مَعَهُ وَتَرَکْتَنَا وَإِمَّا جَلَسْتَ مَعَنَا وَتَرَکْتَهُ. فَقُلْتُ: هُوَ یَقُولُ مَا شَاءَ، أَیُّ شَیْ ءٍ عَلَیَّ مِنْهُ إِذَا لَمْ أَقُلْ مَا یَقُولُ ؟ فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ علیه السلام : أَمَا تَخَافُ أَنْ تَنْزِلَ بِهِ نَقِمَهٌ فَتُصِیبَکُمْ جَمِیعاً ؟ أَمَا عَلِمْتَ بِالَّذِی کَانَ مِنْ أَصْحَابِ مُوسَی علیه السلام وَکَانَ أَبُوهُ مِنْ أَصْحَابِ فِرْعَوْنَ فَلَمَّا لَحِقَتْ خَیْلُ فِرْعَوْنَ مُوسَی تَخَلَّفَ عَنْهُ لِیَعِظَ أَبَاهُ فَیُلْحِقَهُ بِمُوسَی، فَمَضَی أَبُوهُ وَهُوَ یُرَاغِمُهُ حَتَّی بَلَغَا طَرَفاً مِنَ الْبَحْرِ فَغَرِقَا جَمِیعاً فَأَتَی مُوسَی علیه السلام الْخَبَرُ فَقَالَ: هُوَ فِی رَحْمَهِ اللّٰهِ وَلَکِنَّ النَّقِمَهَ إِذَا نَزَلَتْ لَمْ یَکُنْ لَهَا عَمَّنْ قَارَبَ الْمُذْنِبَ دِفَاعٌ » . الکافی : 374/2 ، باب مجالسه أهل المعاصی ، حدیث 2 ؛ الأمالی « مفید » : 112 ، مجلس 13 ؛ وسائل الشیعه : 260/16 ، باب 38 ، حدیث 21513 .

مَن کَانَ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَالْیَومِ الآخِرِ فَلَا یَقُومُ مَکَانَ رِیبَهٍ (1) .

هرکه ایمان به خدا و روز جزا دارد در جایی که مایۀ تهمت و تردید است درنگ نکند .

امام صادق علیه السلام فرمود :

مَن قَعَدَ عِنْدَ سَبَّابٍ لِأَوْلِیَاءِ اللّٰهِ فَقَدْ عَصَی اللّٰهَ تَعَالَی (2) .

هرکه نزد دشنام گوی به دوستان خدا بنشیند ، خدای تعالی را نافرمانی کرده .

مسیح علیه السلام فرمود :

دوستی خود را با کینه ورزی به اهل معصیت آشکار کنید و با دور شدن از آنان به خدا نزدیک شوید و خشنودی خدا را به عوض خشم آنان بخواهید .

گفتند : ای روح خدا ، با که بنشینیم ؟ فرمود : با کسی که دیدنش شما را به یاد خدا اندازد و گفتارش به دانش شما بیفزاید و کردارش شما را به جانب آخرت رغبت دهد (3) .

آری ، پرده هایی که چون تقوا و پاکدامنی ، ورع و پارسایی ، صداقت و درستی و عبادت و خدمت مانع بین انسان و بلا و عذاب و خشم و نفرت خداست ، وقتی برجا می ماند که انسان از گناه آشامیدن مایع مست کننده و قمار و به کار گرفتن

ص:208


1- (1)) . الکافی : 377/2 ، باب مجالسه أهل المعاصی ، حدیث 10 ؛ وسائل الشیعه : 262/16 ، باب 38 ، حدیث 21517 .
2- (2)) . الکافی : 379/2 ، باب مجالسه أهل المعاصی ، حدیث 14 ؛ وسائل الشیعه : 260/16 ، باب 38 ، حدیث 21510 .
3- (3)) . « قال عیسی علیه السلام : تَحَبَّبُوا إلَی اللّٰهِ بِبُغْضِ أَهْلِ الْمَعاصِی، وَتَقَرَّبُوا إلَی اللّٰهِ بالتباعد عنهم، و التمسوا رضا اللّٰه بسخطهم، قالوا: یا روح اللّٰه من نجالس؟ قال: جَالِسُوا مَن تَذَکَّرَکُمُ اللّٰهُ رُؤْیَتَهُ، وَمَنْ یَزیدُ فی عِلمِکُم کلامه، و من یرغّبکم فی الآخره عمله » . محجّه البیضاء : 288/3 ، کتاب آداب الصحبه و المعاشره ؛ بحار الأنوار : 149/74 ، باب 7 ، حدیث 60 .

کارهای بیهوده و بیان عیوب مردم و همنشینی با متهمین به گناه بپرهیزد ؛ و اگر دچار اغواگری های نفس و وسوسه های شیاطین باطنی و ظاهری شود و دامن به این گناهان بیالاید ، با دست خود آن پرده ها و حجاب ها و موانع را می درد و راه را برای فرود آمدن بلا و مصیبت و خواری و عذاب بر خود هموار و باز می کند .

هرکه در این درد گرفتار نیست یک نفسش در دو جهان کار نیست

هرکه دلش دیدۀ بینا نیافت دیدۀ او محرم دیدار نیست

هرکه از این واقعه بویی نبرد جز به صفت ، صورت دیوار نیست

ای دل اگر دم زنی از سرّ عشق جای تو جز آتش و جز دار نیست

آن که سزاوار در گلخن است در حرم شاه سزاوار نیست

پردۀ پندار بسوز و بدانک در دو جهانت به از این کار نیست

(1)

ص:209


1- (1)) . دیوان اشعار « عطار نیشابوری » : شمارۀ 107 ، ( بعض ابیات ) .

اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تُنْزِلُ النِّقَمَ

اشاره

خدایا ، برای من گناهانی که انتقام ها و عقوبت ها را نازل می کند بیامرز

گناهانی که سبب نزول عقوبت هاست

اشاره

در روایت بسیار مهم حضرت امام سجاد علیه السلام ، در به نُه گناه که سبب نزول عقوبت هاست اشاره فرموده :

1 - بغی . 2 - تعدی و تجاوز به حقوق مردم . 3 - مسخره کردن بندگان خدا . 4 - شکستن عهد و پیمان . 5 - معصیت و بدکاری آشکار . 6 - شیوع دروغ . 7 - داوری و قضاوت بر خلاف احکام خدا . 8 - خودداری از پرداخت زکات . 9 - کم گذاشتن پیمانه و کیل (1) .

1 - بغی

کلمۀ « بغی » در لغت به معنای سرپیچی از حق و سرکشی ، تجاوز از حدود الهی ، تعدّی به مردم ، فساد ، معصیت ، آلودگی و زنا آمده و در آیات قرآن و روایات در تمام این معانی به کار گرفته شده است :

« إِنَّ قٰارُونَ کٰانَ مِنْ قَوْمِ مُوسیٰ فَبَغیٰ عَلَیْهِمْ » (2).

به راستی قارون از قوم موسی بود ، که بر آنان ظلم و ستم روا داشت .

ص:210


1- (1)) . برگرفته از معانی الأخبار : 269 ؛ بحار الأنوار : 366/70 ، باب علل المصایب والمحن والامراض . . . ، حدیث 2 و 3 و 11 و 12 .
2- (2)) . قصص ( 28 ) : 76 .

« وَ لَوْ بَسَطَ اللّٰهُ الرِّزْقَ لِعِبٰادِهِ لَبَغَوْا فِی الْأَرْضِ » (1).

و اگر خدا رزق و روزی را بر بندگانش وسیع و فراوان کند ، در زمین به فساد و بیدادگری برمی خیزند .

« یٰا أُخْتَ هٰارُونَ مٰا کٰانَ أَبُوکِ امْرَأَ سَوْءٍ وَ مٰا کٰانَتْ أُمُّکِ بَغِیًّا » (2).

ای خواهر هارون ، پدرت انسان ناصالح و بدی نبود و مادرت دامنی پاک از زنا و بدکاری داشت .

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود :

إِنَّ أَسْرَعَ الْخَیرِ ثَوَاباً البِرُّ وَإِنَّ أَسْرَعَ الشَرِّ عِقَاباً البَغیُ (3) .

به راستی سریع ترین خوبی از جهت پاداش ، نیکی و بخشش و خوبی به مردم است و سریع ترین بدی از نظر مکافات ، تعدّی و ظلم و ستم به دیگران است .

امام صادق علیه السلام فرمود :

سِتَّهٌ لَاتَکونُ فِی المُؤْمِنِ : العُسْرُ وَالنَّکَدُ وَاللَّجَاجَهُ وَالکِذْبُ وَ الحَسَدُ وَالبَغْیُ (4) .

در مؤمن شش خصلت وجود ندارد : عجز و درماندگی ، خسیسی و کم خیری ، لجاجت و سرسختی ، دروغ ، حسد ، تعدّی و تجاوز به مردم .

2 - تعدی و تجاوز به حقوق مردم

خداوند مهربان برای مردم نسبت به یکدیگر حقوقی قرار داده که ادای آن

ص:211


1- (1)) . شوری ( 42 ) : 27 .
2- (2)) . مریم ( 19 ) : 28 .
3- (3)) . ثواب الأعمال : 166 ؛ الخصال : 110/1 ؛ بحار الأنوار : 273/72 ، باب 70 ، حدیث 1 .
4- (4)) . أعلام الدین : 129 ؛ الخصال : 325/1 ؛ وسائل الشیعه : 349/15 ، باب 49 ، حدیث 20706 .

حقوق لازم است و تجاوز و تعدی به حقوق مردم ، گناه و معصیت و گاهی سبب کیفر و عقوبت است .

حق پدر و مادر بر فرزند ، حق فرزند بر پدر و مادر ، حق اقوام و خویشان به یکدیگر ، حق همسایه به همسایه ، حق مردم بر حکومت ، حق حکومت بر مردم ، حق شوهر بر زن ، حق زن بر شوهر ، حق زیردستان بر صاحبان نعمت و ثروت ، حق فقیر بر غنی و دیگر حقوقی که در قرآن مجید و روایات بیان شده است .

زیباترین و کامل ترین رساله ای که بیانگر حقوق است رسالۀ حقوق حضرت امام سجاد زین العابدین علیه السلام است . انسان با مراجعه به آن رساله به شناخت کامل و جامعی نسبت به حقوق می رسد و خود را پس از شناخت ، مسئول اجرای آن حقوق احساس می کند .

تعدی و تجاوز به هر یک از آن حقوق ، گناهی مسلم و معصیتی یقینی است .

و در صورت جبران نکردن ، مکافات و عقوبت آن حتمی و قطعی است .

3 - مسخره کردن بندگان خدا

مسخره کردن مردم چه نسبت به قیافه و شکل ، یا به خاطر فقر و تهی دستی ، و یا به علّت دین داری و ایمان ، و یا به سبب شغل و کار ، و یا به خاطر هر وضع و موقعیتی ، گناهی بزرگ و معصیت و خطایی است که عقوبت و مکافات دنیایی و آخرتی به دنبال دارد :

مسخره کردن مردم در حقیقت توهین به شخصیت ایشان و تحقیر و خوار شمردن آن هاست .

قرآن مجید از مسخره کنندگان به عنوان منافق ، ستمکار و مفسد یاد می کند و آنان را مستحق عذاب دردناک می داند :

ص:212

« وَ إِذٰا لَقُوا الَّذِینَ آمَنُوا قٰالُوا آمَنّٰا وَ إِذٰا خَلَوْا إِلیٰ شَیٰاطِینِهِمْ قٰالُوا إِنّٰا مَعَکُمْ إِنَّمٰا نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ » (1).

اینان هنگامی که با اهل ایمان دیدار کنند می گویند ایمان آوردیم و چون با شیاطینشان [ که سردمداران کفر و شرکند ] خلوت کنند می گویند با شماییم و هدف ما از برخورد با مؤمنان مسخره کردن آنان است .

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود : خدای تبارک و تعالی فرموده :

مَن أَهَانَ لِی وَلِیّاً فَقَد أَرْصَدَ لِمُحَارَبَتِی (2) .

هرکه به دوستی از من اهانت کند ، یقیناً به جنگ با من کمین کرده !!

امام صادق علیه السلام فرمود :

هنگامی که قیامت شود ، یک منادی ندا کند : روگردانان از دوستان من کجایند ؟ پس گروهی که صورتشان گوشت ندارد برخیزند . در آن وقت گفته شود : اینان کسانی هستند که اهل ایمان را آزردند و با آنان به دشمنی برخاستند و نسبت به آن ها عناد ورزیدند و آنان را با درشتی و سرسختی در دینشان سرزنش کردند . سپس فرمان رسد که آن ها را به دوزخ برند (3) .

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود : خدای عز و جل فرموده :

ص:213


1- (1)) . بقره ( 2 ) : 14 .
2- (2)) . الکافی : 351/2 ، باب من آذی المسلمین ، حدیث 3 ؛ وسائل الشیعه : 266/12 ، باب 146 ، حدیث 16268 .
3- (3)) . « قَالَ أَبُو عَبْدِاللّٰهِ علیه السلام : إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَهِ نَادَی مُنَادٍ أَیْنَ الصُّدُودُ لأَوْلِیَائِی فَیَقُومُ قَوْمٌ لَیْسَ عَلَی وُجُوهِهِمْ لَحْمٌ فَیُقَالُ هَؤُلاءِ الَّذِینَ آذَوُا الْمُؤْمِنِینَ وَنَصَبُوا لَهُمْ وَعَانَدُوهُمْ وَعَنَّفُوهُمْ فِی دِینِهِمْ ثُمَّ یُؤْمَرُ بِهِمْ إِلَی جَهَنَّمَ » . الکافی: 351/2، باب من آذی المسلمین، حدیث 2؛ وسائل الشیعه: 264/12، باب 145، حدیث 16264 .

قَد نَابَذَنِی مَن أَذَلَّ عَبدِی المُؤْمِنَ (1) .

کسی که بندۀ مؤمن مرا خوار کند ، آشکارا به جنگ با من برخاسته !! »

آری ، به ریش خند گرفتن مردم و مسخره کردن آنان ، در حقیقت توهین کردن به آنان و آزار دادن روحی و کوچک شمردن آن هاست .

قرآن مجید به شدت مردان و زنان را از این که به مسخره کردن یکدیگر اقدام کنند نهی می کند و مسخره کنندگانی که از این کار زشت خود توبه نمی کنند ستمکار می داند (2) .

4 - شکستن عهد و پیمان

عهد و پیمان و وفای به آن ، دو حقیقت اخلاقی و انسانی است که در قرآن مجید و روایات اهل بیت علیهم السلام مورد توجّه قرار گرفته و شکستن آن ، گناه و معصیت شمرده شده است .

در زمینۀ عهد و پیمان و وفای به آن ، تفاوتی نمی کند که عهد و پیمان با خدا یا با پیامبر صلی الله علیه و آله یا با امام علیه السلام یا با مردم بسته شود . وفای به هر عهد و پیمان مثبتی که در طریق عبادت ، یا خدمت به مردم ، یا کسب و تجارت ، یا امور صحیح دیگر بسته می شود ، واجب شرعی و اخلاقی است و شکستنش گاهی حرام و موجب کیفر الهی است .

ص:214


1- (1)) . الکافی : 352/2 ، باب من آذی المسلمین ، حدیث 6 ؛ وسائل الشیعه : 271/12 ، باب 147 ، حدیث 16283 .
2- (2)) . «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسیٰ أَنْ یَکُونُوا خَیْراً مِنْهُمْ وَ لاٰ نِسٰاءٌ مِنْ نِسٰاءٍ عَسیٰ أَنْ یَکُنَّ خَیْراً مِنْهُنَّ » . حجرات ( 15 ) : 11 . ای اهل ایمان ، نباید گروهی گروه دیگر را مسخره کنند ، شاید مسخره شده ها از مسخره کنندگان بهتر باشند ، ونباید زنانی زنان دیگر را [ مسخره کنند ] شاید مسخره شده ها از مسخره کنندگان بهتر باشند .

«وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللّٰهِ إِذٰا عٰاهَدْتُمْ » (1).

به عهد خدا هنگامی که عهد بستید وفا کنید .

«اَلَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللّٰهِ مِنْ بَعْدِ مِیثٰاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ مٰا أَمَرَ اللّٰهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُولٰئِکَ هُمُ الْخٰاسِرُونَ » (2).

آنان که عهد خدا را پس از محکم کردنش می شکنند و آنچه را خدا دستور به پیوندش داده قطع می کنند و در زمین به فساد برمی خیزند ، فقط آنان زیان کارند .

«وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کٰانَ مَسْؤُلاً» (3).

به عهدی [ که با خدا و با یکدیگر می بندید ] وفا کنید ، به راستی عهد مورد بازخواست و بازپرسی است .

«یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ » (4).

ای کسانی که ایمان آوردید ، به قراردادها و عهد و پیمان ها وفا کنید .

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود :

ثَلاثٌ مَن کُنَّ فِیهِ کَانَ مُنَافِقاً وَإِن صَامَ وَصَلَّی وَزَعَمَ أَنَّهُ مُسْلِمٌ : مَنْ إِذَا ائْتُمِنَ خَانَ ، وَإِذَا حَدَّثَ کَذِبَ ، وَإِذَا وَعَدَ أَخْلَفَ (5) .

سه خصلت است در هرکه باشد منافق است ، گرچه نماز بخواند و روزه بگیرد و خود را مسلمان بداند : چون او را امین دانند خیانت ورزد ، و هنگامی که به سخن برخیزد دروغ گوید ، و هرگاه وعده دهد وعده اش را وفا نکند .

ص:215


1- (1)) . نحل ( 16 ) : 91 .
2- (2)) . بقره ( 2 ) : 27 .
3- (3)) . اسراء ( 17 ) : 34 .
4- (4)) . مائده ( 5 ) : 1 .
5- (5)) . الکافی : 290/2 ، باب فی أصول الکفر ، حدیث 8 ؛ تحف العقول : 316 ؛ وسائل الشیعه : 339/15 ، باب 49 ، حدیث 20687 .

امام صادق علیه السلام فرمود :

مَن عَامَلَ النَّاسَ فَلَمْ یَظْلِمْهُم وَحَدَّثَهُم فَلَمْ یَکْذِبْهُمْ ، وَوَعَدَهُمْ فَلَمْ یَخْلِفْهُمْ ، کَانَ مِمَّن حُرِّمَتْ غِیبَتُهُ وَکَمُلَتْ مُرُوءَتُهُ وَظَهَرَ عَدْلُهُ وَوَجَبَتْ أُخُوَّتُهُ (1) .

کسی که در رفتارش با مردم ستم نورزد و در سخن گفتن با آنان دروغ نگوید و در وعده به آنان تخلف نکند ، از کسانی است که غیبتش حرام و مروّتش کامل و عدالتش آشکار است و باید او را برادر دینی دانست .

5 - معصیت و بدکاری آشکار
اشاره

قرآن مجید مردم را از نزدیک شدن به کارهای زشت و معصیت های آشکار و پنهان به شدت نهی کرده (2) .

معصیت آشکار و بدکاری ظاهر ، نشان دهندۀ کمال بی شرمی و بی حیایی گنه کار و جسارت و بی ادبی او و بی احترامیش به قانون و فضای جامعۀ اسلامی است .

اسلام ، آلوده شدن فضای جامعه را به هیچ صورت نمی پسندد و برای آنان که عرصۀ حیات امّت اسلامی را آلوده می کنند ، مجازات و تعزیر شرعی تعیین کرده است .

بر مردم مؤمن و دلسوزان آگاه و به خصوص کارگزاران حکومت اسلامی واجب است از بدکاری بدکار و عصیان گنه کار و خطای انسان بی شرم و حیا به هر شکل ممکن جلوگیری کنند ، تا میکروب خطرناک معصیت ، دامن مردم و بخصوص نسل

ص:216


1- (1)) . الکافی : 239/2 ، باب المؤمن و علاماته ، حدیث 28 ؛ وسائل الشیعه : 279/12 ، باب 152 ، حدیث 16301 .
2- (2)) . «وَ لاٰ تَقْرَبُوا الْفَوٰاحِشَ مٰا ظَهَرَ مِنْهٰا وَ مٰا بَطَنَ » . انعام ( 6 ) : 151 . و به کارهای زشت چه آشکار و چه پنهانش نزدیک نشوید .

جوان و دختران و پسران را آلوده نکند .

وجوب امر بمعروف و نهی از منکر ، به خاطر قطع ریشۀ فساد و دفع آلودگی و رفع ناپاکی و حفظ جامعه از خطر سقوط در منجلاب معصیت است .

اگر مراکز تربیتی چون خانه و مدرسه صفت الهی حیا را در نسل جوان پرورش دهند و به صفتی پابرجا و ثابت تبدیل کنند ، خلوت و جلوت انسان از آلودگی به فحشا و منکرات پاک می ماند .

حیا ، و توجّه به خدا ، و اندیشه در عاقبت گناه ، عالی ترین بازدارندۀ انسان از مفاسد و معاصی است .

از امام صادق علیه السلام روایت شده :

الحَیَاءُ مِنَ الإِیمَانِ وَالإِیمَانُ فِی الجَنَّهِ (1) .

حیا از ایمان و ایمان در بهشت است .

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود :

از خدا حیا کنید و حق حیا را رعایت نمایید .

گفتند : یا رسول اللّٰه ، چگونه ؟ فرمود :

از شما کسی شب را صبح نکند مگر این که اجل و موتش در برابر دو چشمش باشد و سر و آنچه را دربردارد چون چشم و گوش و زبان ، از حرام حفظ کند و شکم و آنچه را از طعام جمع می کند از حرام نگاه دارد و قبر و پوسیدن بدن را در آن یاد آورد . و کسی که آخرت را می خواهد زینت و زیور فریبندۀ زندگی دنیا را واگذارد (2) .

ص:217


1- (1)) . الکافی : 106/2 ، باب الحیاء ، حدیث 1 ؛ بحار الأنوار : 329/68 ، باب 81 ، حدیث 1 .
2- (2)) . « قَالَ رَسُولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله : اسْتَحْیُوا مِنَ اللّٰهِ حَقَّ الْحَیَاءِ ، قَالُوا : وَمَا نَفْعَلُ یَا رَسُولَ اللّٰهِ ؟ قَالَ : فَإِنْ کُنْتُمْ فَاعِلِینَ فَلا یَبِیتَنَّ أَحَدُکُمْ إِلّا وَأَجَلُهُ بَیْنَ عَیْنَیْهِ وَلْیَحْفَظِ الرَّأْسَ وَمَا حَوَی وَالْبَطْنَ وَمَا وَعَی وَلْیَذْکُرِ الْقَبْرَ وَالْبِلَی وَمَنْ أَرَادَ الآْخِرَهَ فَلْیَدَعْ زِینَهَ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا » . الخصال: 293/1؛ قرب الإسناد: 13؛ بحار الأنوار : 333/68 ، باب 81 ، حدیث 9 .

مردی به رسول خدا صلی الله علیه و آله گفت : مرا سفارش و وصیت کن . حضرت فرمود :

إِسْتَحْیِ مِنَ اللّٰهِ کَمَا تَسْتَحْیِی مِنَ الرَّجُلِ الصَّالِحِ مِن قَوْمِکَ (1) .

از خدا حیا کن ، چنان که از مرد شایسته ای از قومت حیا می کنی . .

شدت ترس و حیای زنی با ایمان

حضرت سجاد علیه السلام فرمود :

« مردی با خانواده اش از طریق دریا مسافرت کرد . کشتی آنان در میان دریا شکست و از همۀ مسافرانی که در کشتی بودند جز همسر آن مرد کسی نجات نیافت . او بر تخته پاره ای از تخته های کشتی نشست تا به یکی از جزیره های آن دریا پناه برد .

در آن جزیره مردی راهزن بود که همۀ پرده های حرمت خدا را دریده بود . ناگاه دید آن زن بالای سرش ایستاده ، سر به سوی او برداشت و گفت : تو انسانی یا جن ؟

گفت : انسانم .

بی آن که با او سخنی گوید با او چنان نشست که مرد با همسرش می نشیند .

چون آمادۀ نزدیکی با او شد زن لرزان و پریشان گشت . راهزن به او گفت : چرا پریشان شدی ؟

زن گفت : از او می ترسم ، و با دست اشاره به عالم بالا کرد .

مرد گفت : مگر چنین کاری کرده ای ؟

زن گفت : نه به عزّت خدا سوگند .

ص:218


1- (1)) . روضه الواعظین : 460/2 ؛ بحار الأنوار : 336/68 ، باب 81 ، حدیث 20 .

مرد گفت : تو از خدا چنین می ترسی در صورتی که چنین کاری نکرده ای و من تو را مجبور به این کار می کنم ، به خدا سوگند من به پریشانی و ترس از خدا از تو سزاوارترم .

سپس کاری نکرده برخاست و به سوی خانواده اش رفت و همواره در اندیشۀ توبه و بازگشت بود .

روزی در مسیر راه به راهبی برخورد در حالی که آفتاب داغ بر سر آن ها می تابید .

راهب به جوان گفت :

دعا کن تا خدا ابری بر سر ما آرد که آفتاب ما را می سوزاند .

جوان گفت : من برای خود نزد خدا کار نیکی نمی بینم تا جرأت کنم چیزی از او بخواهم .

راهب گفت : پس من دعا می کنم و تو آمین بگو .

گفت : آری خوبست .

راهب دعا می کرد و جوان آمین می گفت . به زودی ابری بر سر آن ها سایه انداخت . هر دو پاره ای از روز را زیر ابر راه رفتند تا سر دو راهی رسیدند . جوان از یک راه و راهب از راه دیگر رفت و ابر همراه جوان شد !

راهب گفت : تو بهتر از منی ، دعا به خاطر تو مستجاب شد نه به خاطر من ، گزارش وضع خود را به من بگو . جوان داستان آن زن را بیان کرد .

راهب گفت : چون ترس از خدا تو را گرفت گذشته ات آمرزیده شد ، اکنون مواظب باش که در آینده چگونه باشی » (1) .

ص:219


1- (1)) . الکافی : 69/2 - 70 ، باب الخوف والرجاء ، حدیث 8 ؛ بحار الأنوار : 507/14 - 508 ، باب 32 ، حدیث 32 .
6 - شیوع دروغ

رسول خدا صلی الله علیه و آله و امام صادق و امام رضا علیهم السلام دروغ را از گناهان کبیره بلکه از بزرگ ترین گناهان کبیره شمرده اند (1) .

از زشت ترین مراتب دروغ ، دروغ بستن به خدا و انبیا و امامان علیهم السلام و کتب آسمانی است که سبب گمراهی بسیاری از مردم است .

سردمداران کفر و شرک در طول تاریخ با دروغ پردازی های خود و با ارایۀ دروغ های شاخدار به عنوان علم و فلسفه ، توده های عظیمی از انسان ها را از گرایش به آیین حق و ایمان به انبیا و یقین به روز جزا بازداشتند .

این شیاطین حیله گر و خنّاسان دین ساز و وسوسه گران شیاد ، با به هم بافتن اموری نامربوط و مسائلی عاری از حقیقت ، مانع ورود بسیاری از انسان ها به راه هدایت و صراط مستقیم شدند .

اینان با دروغ پردازی و پشت هم اندازی ، هر باطلی را در برابر چشم مردم ، حق جلوه دادند و هر حقی را از چشم مردم انداختند .

اینان در طول تاریخ به انکار کتاب های آسمانی برخاستند و نزول آن ها را از پیشگاه مقدس حق برای هدایت بشر منکر شدند و در برابر آیاتش به هر شکل ممکن ایستادند و به گوش مردم خواندند که هیچ چیز از جانب خدا نازل نشده !! (2)اینان برای محروم کردن انسان از فیض هدایت حق و دور شدنشان از سعادت

ص:220


1- (1)) . روایات مربوط به دروغ ، در کتاب های الکافی : 338/2 ؛ وسائل الشیعه : 243/12 ، باب 138 ؛ مستدرک الوسائل : 83/9 ، باب 120 و . . . ؛ بحار الأنوار : 232/69 ، باب 114 به طور مفصل آمده است .
2- (2)) . «قٰالُوا مٰا أَنْتُمْ إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُنٰا وَ مٰا أَنْزَلَ الرَّحْمٰنُ مِنْ شَیْ ءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلاّٰ تَکْذِبُونَ » . یس ( 36 ) : 15 . اهل شهر ] گفتند : شما جز بشرهایی مانند ما نیستید و [ خدای ] رحمان هیچ چیزی نازل نکرده است ، شما فقط دروغ می گویید .

دنیا و آخرت ، به تمام انبیای الهی تهمت زدند و آن راستگویان حقیقی را دروغگو انگاشتند و آن صاحبان عقل و درایت را ساحر و جادوگر به حساب آوردند و آن چهره های باکرامتی که از نظر سلامت روان در میان تمام انسان ها بی نظیر بودند متهم به دیوانگی و جنون کردند !

اینان به هر دروغ خطرناک و خطرسازی متوسل شدند و دست آلوده و جنایتکار خود را به تحریف معانی و مفاهیم حقایق دراز کردند و حتی به الفاظ و ترکیب تورات و انجیل و زبور دستبرد خائنانه زدند و آن کتاب های هدایت را تبدیل به منابع شرک و کفر و گمراه کننده کردند و اگر قدرتشان اجازه می داد و حفاظت فرمانروای مطلق هستی حضرت حق نبود ، ظاهر قرآن را هم مانند سایر کتاب های آسمانی دچار تحریف می کردند .

اینان از تحریف و تغییر معانی آیات برای گمراه کردن مردم حیا نکردند و از عواقب شوم این کار خطرناک نترسیدند و از عذاب دردناک الهی در قیامت نهراسیدند .

اینان برای محکم کردن پایه های ظالمانۀ حکومت سقیفه و سوار کردن بنی امیه و بنی عباس بر گردۀ مردم و دور ساختن حق از مسیر و محورش و خانه نشین کردن اهل بیت پیامبر علیهم السلام و محروم نمودن انسان از علوم و معارف امامان بزرگوار علیهم السلام که جانشینان بر حق پیامبر صلی الله علیه و آله بودند ، کارخانه های عظیم حدیث سازی به راه انداختند و نزدیک به یک میلیون حدیث و روایت ساختگی - که همه را به رسول بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله نسبت دادند - به وسیلۀ زور و زر بنی امیه و بنی عباس به عنوان فرهنگ اسلام در دسترس امت قرار دادند . اگر قیام علمی امامان علیهم السلام بخصوص حضرت امام باقر و امام صادق علیهما السلام و تربیت شدگان مکتب اهل بیت علیهم السلام و به ویژه زحمات علما و فقها و اصولیّین و حکیمان شیعه تا به امروز نبود ، شیعه هم به ناچار

ص:221

تن به پذیرفتن برخی از آن احادیث ساختگی حیله گران مدرسۀ بنی امیه و بنی عباس می داد .

ولی ابزار شناخت حق از باطل که به وسیلۀ امامان معصوم علیهم السلام در اختیار اصحاب آن بزرگواران و علما و فقها قرار گرفت ، از پذیرش دروغ هایی که به رسول خدا صلی الله علیه و آله نسبت داده بودند ، مصونیت داد و در نتیجه ، اسلام ناب محمّدی به وسیلۀ امامان علیهم السلام و زحمات باارزش دانشمندان شیعه از دستبرد خائنان و حدیث سازان محفوظ ماند ، تا حجت خدا بر تمام انسان ها ، تا برپا شدن قیامت ، تمام باشد و احدی در عرصه گاه محشر نتواند خود را در دور بودن از آیین ناب محمّدی معذور بدارد .

این دروغ پردازان خائن - که در هر لباسی هستند - در این دویست سال اخیر ، در آسیا و اروپا و آمریکا در رشته های مختلف علمی و در بازار سیاست و صحنه های مادی و معنوی ، دروغ های بی شماری ساختند و با رنگ و لعابی عقل پسند بر تمام جوامع تحمیل کردند و از این طریق میلیاردها انسان را در مدرسه های علمی و در امور سیاسی و در شئون معنوی و در بازار مصرف و جدا نمودن از حق و حقیقت فریب دادند ، و با ساختن جملاتی دروغ ، همراه با رنگ و لعاب جوان پسند هم چون : « دین ، افیون ملت هاست » ، « حکومت ، شایستۀ انسان متمدن و پیروز و غالب است » ، « دانش ، کلید حل همۀ مشکل هاست » ، « دموکراسی و آزادی » ، « حکومت مردم بر مردم » به جای حکومت خدا از طریق صالحان بر مردم ، « جامعۀ مدنی لیبرالی » و ... میلیاردها نفر را کمونیست و لائیک و بی دین ، و بقیۀ مردم را حیران و سرگردان ، و اکثر انسان ها را از حق و حقیقت میان تهی کردند ، و مؤمنان واقعی را در همۀ کشورها در میان انواع حیوان صفتان درنده و وحشی گرفتار نمودند و آنان را در همۀ زمینه های ایمانی و اخلاقی به ریشخند گرفتند ،

ص:222

و کرۀ زمین را در همۀ شئون دچار فساد و تباهی و تزویر و زور کردند .

شما ای خوانندگان عزیز ، به قرآن مجید که کتاب حق و حقیقت ، نور و روشنایی ، هدایت و شفا و کتابی محکم و استوار است ، حق دهید که از اعماق خود فریاد بزند :

« فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللّٰهِ عَلَی الْکٰاذِبِینَ » (1).

ولعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم .

و فریاد بزند :

« إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی مَنْ هُوَ کٰاذِبٌ کَفّٰارٌ » (2).

در حقیقت خدا آن کسی را که دروغ پرداز ناسپاس است هدایت نمی کند .

شما به پیامبر بزرگ اسلام صلی الله علیه و آله و اهل بیت پاک او حق دهید که دربارۀ دروغ ، - کوچک و یا بزرگ در امور مادی و یا معنوی - روایات بسیار مهمی بیان فرمایند . از آن جمله :

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود :

أَلَا أُنَبِّئُکُمْ بِأَکْبَرِ الکَبَائِرِ ؟ قُلْنَا : بَلَی یَا رَسُولَ اللّٰهِ . قَال : الإشْرَاکُ بِاللّٰهِ ، وَعُقُوقُ الوَالِدَیْنِ وَکَانَ مُتَّکِئاً فَجَلَسَ ثُمَّ قَالَ : أَلَا وَقَوْلُ الزّور . . . (3) .

آیا شما را به بزرگ ترین گناهان کبیره خبر ندهم ؟ ما گفتیم : بله ای رسول خدا .

فرمود : شرک ورزیدن به خدا ، نامهربانی و بدرفتاری با پدر و مادر ( و این در حالی بود که ) تکیه داده بود ، پس نشست ، سپس فرمود : آگاه باشید گفتار دروغ . . . .

و نیز آن حضرت فرمود :

ص:223


1- (1)) . آل عمران ( 3 ) : 61 .
2- (2)) . زمر ( 39 ) : 3 .
3- (3)) . مجموعه ورّام : 18/1 ؛ مستدرک الوسائل : 416/17 ، باب 6 ، حدیث 21714 .

شَرُّ الرِّوَایَهِ روایَهُ الکِذبِ (1) .

بدترین گفتار ، گفتار دروغ است . .

و از همان حضرت روایت شده است که :

أَقَلُّ النَّاسِ مُرُوَّهً مَن کَانَ کَاذِباً (2) .

انسان دروغگو مردانگی اش از تمام مردم کمتر است .

به رسول خدا صلی الله علیه و آله گفته شد : مؤمن ترسو می شود ؟

فرمود : آری .

عرض شد : بخیل می شود ؟

فرمود : آری .

گفته شد : دروغگو می شود ؟

فرمود : نه ! (3)حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود :

لَا یَجِدُ عَبدٌ طَعْمَ الإیمَانِ حَتَّی یَتْرُکَ الکِذْبَ هَزلَهُ وَجِدَّهُ (4) .

انسان مزۀ ایمان را نمی چشد جز این که دروغ ، چه شوخی و چه جدّی ، آن را ترک کند .

و آن حضرت فرمود :

ص:224


1- (1)) . الأمالی « صدوق » : 487 ، مجلس 74 ؛ بحار الأنوار : 259/69 ، باب 114 ، حدیث 25 .
2- (2)) . الأمالی « صدوق » : 20 ، مجلس 6 ؛ بحار الأنوار : 259/69 ، باب 114 ، حدیث 21 .
3- (3)) . « عَنِ الرِّضَا علیه السلام قَالَ: سُئِلَ رَسُولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله : یَکُونُ الْمُؤْمِنُ جَبَانا ؟ قَالَ: نَعَمْ. قِیلَ: وَیَکُونُ بَخِیلاً ؟ قَالَ: نَعَمْ. قِیلَ: وَیَکُونُ کَذَّابا ؟ قَالَ: لا » . المحاسن: 118/1، باب 59، حدیث 126؛ بحار الأنوار : 262/69 ، باب 114 ، حدیث 40 .
4- (4)) . الکافی : 340/2 ، باب الکذب ، حدیث 11 ؛ بحار الأنوار : 249/69 ، باب 114 ، حدیث 14 .

لَا سُوءَ أَسْوَءُ مِنَ الکِذْبِ (1) .

هیچ زشتی زشت تر از دروغ نیست .

و نیز فرمود :

الصِّدقُ أَمَانَهٌ وَالکِذْبُ خِیَانَهٌ (2) .

راستی امانت و دروغ خیانت است .

امام صادق علیه السلام فرمود :

خدای عز و جل برای بدی ها قفل هایی قرار داده ، کلیدهای این قفل ها شراب است و بدتر از شراب دروغ است !! (3)حضرت موسی علیه السلام به پروردگار عرضه داشت :

کدام یک از بندگانت از جهت عمل و کردار بهتر است ؟

خدا فرمود : کسی که زبانش دروغ نگوید و دلش از حق منحرف نشود و زنا نکند (4) .

در معارف دینی آمده است :

دروغگو فاسق است .

دروغگو مورد لعنت فرشتگان است .

دروغگو دهانش گنده بوست .

دروغگو بی ایمان است .

ص:225


1- (1)) . التوحید : 74 ، باب 2 ، حدیث 27 ؛ بحار الأنوار : 259/69 ، باب 114 ، حدیث 23 .
2- (2)) . الخصال : 505/2 ؛ بحار الأنوار : 261/69 ، باب 114 ، حدیث 37 .
3- (3)) . « عَنْ أَبِی عَبْدِاللّٰهِ علیه السلام قَالَ : إِنَّ اللّٰهَ عَزَّ وَجَلَّ جَعَلَ لِلشَّرِّ أَقْفَالاً وَجَعَلَ مَفَاتِیحَ تِلْکَ الأَقْفَالِ الشَّرَابَ وَأَشَرُّ مِنَ الشَّرَابِ الْکَذِبُ » . ثواب الأعمال: 244؛ بحار الأنوار : 262/69 ، باب 114 ، حدیث 38 .
4- (4)) . جامع الأخبار : 148 ؛ بحار الأنوار : 263/69 ، باب 114 ، ذیل حدیث 48 .

دروغگو مورد خشم و غضب و لعنت خداست .

دروغگو روسیاه است .

دروغگو فاجر است .

دروغگو منافق است .

دروغگو از بزرگ ترین گناهکاران است .

دروغگو لایق دوستی و همنشینی نیست .

دروغگو از هدایت حق محروم است .

دروغگو در صورت ، انسان ، و در سیرت ، مانند حیوان حرام گوشت است !!

7 - داوری و قضاوت بر خلاف احکام خدا

از گناهانی که سبب نزول عقوبت است ، داوری و حکم کردن قاضی در پروندۀ مورد دعوی ، بر خلاف احکام خداست .

قاضی ، اگر آگاه به حکم خدا باشد و در داوری خود حکم خدا را مردود بداند و از نزد خود ، یا بر اساس قوانین ساخته و پرداختۀ حکومت های غیر شرعی حکم کند ، به فرمودۀ قرآن مجید کافر (1) و ستمکار (2) و فاسق (3) است ؛ کافر است چون حکم

ص:226


1- (1)) . «وَ کَتَبْنٰا عَلَیْهِمْ فِیهٰا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ الْعَیْنَ بِالْعَیْنِ وَ الْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَ الْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَ السِّنَّ بِالسِّنِّ وَ الْجُرُوحَ قِصٰاصٌ فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ کَفّٰارَهٌ لَهُ وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ الظّٰالِمُونَ» . مائده ( 5 ) : 45 . و ما در تورات بر بنی اسرائیل لازم و مقرّر داشتیم که [در قانون قصاص ] جان در برابر جان ، و چشم در مقابل چشم ، و بینی به عوض بینی ، و گوش به جای گوش ، و دندان در برابر دندان ، و زخم ها را قصاصی است . و هر که از آن قصاص گذشت کند ، پس آن گذشت کفّاره ای برای [ خطاها و معاصیِ ] اوست . و آنان که بر طبق آنچه خدا نازل کرده داوری نکنند ، هم اینانند که ستمکارند .
2- (2)) . «وَ لْیَحْکُمْ أَهْلُ الْإِنْجِیلِ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فِیهِ وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْفٰاسِقُونَ » . مائده ( 5 ) : 47 . و باید اهل انجیل بر طبق آنچه خدا در آن نازل کرده داوری کنند ، و آنان که بر طبق آنچه خدا نازل کرده داوری نکنند ، هم اینانند که فاسق اند .
3- (3)) .« مَنْ حَکَمَ فِی دِرْهَمَیْنِ بِغَیْرِ مَا أَنْزَلَ اللّٰهُ عَزَّ وَجَلَّ فَهُوَ کَافِرٌ بِاللّٰهِ الْعَظِیمِ ». الکافی : 408/7 ، حدیث 2 ؛ التهذیب : 221/6 ، باب 87 ، حدیث 15 ؛ وسائل الشیعه : 31/27 ، باب 5 ، حدیث 33137 .

خدا را رد کرده . ستمکار است چون با حکم خود ، صاحب حق را از حقش محروم ساخته و فاسق است چون با حکم غیر عادلانه اش از دایرۀ ایمان و انسانیت بیرون رفته است .

امام صادق علیه السلام فرمود :

هرکس در بارۀ دو درهم ، بر خلاف فرمودۀ خدا داوری کند ، به خدای بزرگ کافر شده است (1) .

8 - خودداری از پرداخت زکات

پرداخت زکات در غلّات و چهارپایان و طلا و نقره بر اساس آیات قرآن و روایات ، واجب و ترک آن از گناهان سنگین و سبب غضب حق است .

در اکثر آیات مربوط به نماز ، بلافاصله به زکات اشاره شده است . بیان زکات

ص:227


1- (1)) . «وَ کَتَبْنٰا عَلَیْهِمْ فِیهٰا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ الْعَیْنَ بِالْعَیْنِ وَ الْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَ الْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَ السِّنَّ بِالسِّنِّ وَ الْجُرُوحَ قِصٰاصٌ فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ کَفّٰارَهٌ لَهُ وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ الظّٰالِمُونَ » . مائده ( 5 ) : 45 . و ما در تورات بر بنی اسرائیل لازم و مقرّر داشتیم که [در قانون قصاص ] جان در برابر جان ، و چشم در مقابل چشم ، و بینی به عوض بینی ، و گوش به جای گوش ، و دندان در برابر دندان ، و زخم ها را قصاصی است . و هر که از آن قصاص گذشت کند ، پس آن گذشت کفّاره ای برای [ خطاها و معاصیِ ] اوست . و آنان که بر طبق آنچه خدا نازل کرده داوری نکنند ، هم اینانند که ستمکارند .

پس از حکم نماز ، دلیل بر اهمیت و ارزش این حقیقت است .

ترک کنندۀ زکات از باب انکار و ردّ حکم حق ، بنابر روایات اهل بیت علیهم السلام هم چون تارک نماز و حج ، کافر است .

امام صادق علیه السلام در حدیثی بسیار مهم و قابل توجّه به گوشه ای از فلسفۀ زکات اشاره کرده ، می فرماید :

زکات ، به خاطر آزمایش ثروتمندان و رفع نیاز نیازمندان واجب شد . اگر مردم زکات مال خود را می پرداختند ، مسلمانِ محتاج و نیازمند یافت نمی شد ، و به سبب حقّی که خدا برایش قرار داده بی نیاز می شد .

مردم ، تهی دست و نیازمند و گرسنه و برهنه نمی شوند ، جز به سبب گناهکاری ثروتمندان و نرساندن حقوق واجب بر آنان . و سزاوار است خدا رحمتش را به کسی که حق خدا را از ثروتش نمی دهد نرساند . به خدا سوگند هیچ مالی در صحرا و دریا تلف نمی شود ، مگر به سبب نپرداختن زکات (1) .

فاطمۀ زهرا علیها السلام در گفتار حکیمانه و بی نظیرش در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله ، آن هنگامی که حکومت زمانش را با آیات قرآن و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله محاکمه می کرد ، به مردم فرمود :

فَجَعَلَ اللّٰهُ الایمانَ تَطهیراً لَکُمْ مِنَ الشِّرْکِ ، وَالصَّلاهَ تَنزیهاً لَکُمْ عَنِ الکِبرِ ، والزّکاهَ تَزکیَهً للنَّفْسِ (2) .

ص:228


1- (1)) . « قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام : إِنَّمَا وُضِعَتِ الزَّکَاهُ اخْتِبَاراً لِلأَغْنِیَاءِ وَمَعُونَهً لِلْفُقَرَاءِ وَلَوْ أَنَّ النَّاسَ أَدَّوْا زَکَاهَ أَمْوَالِهِمْ مَا بَقِیَ مُسْلِمٌ فَقِیراً مُحْتَاجاً وَلاسْتَغْنَی بِمَا فَرَضَ اللّٰهُ لَهُ وَإِنَّ النَّاسَ مَا افْتَقَرُوا وَلا احْتَاجُوا وَلا جَاعُوا وَلا عَرُوا إِلّا بِذُنُوبِ الأَغْنِیَاءِ وَحَقِیقٌ عَلَی اللّٰهِ تَبَارَکَ وَتَعَالَی أَنْ یَمْنَعَ رَحْمَتَهُ مَنْ مَنَعَ حَقَّ اللّٰهِ فِی مَالِهِ وَأُقْسِمُ بِالَّذِی خَلَقَ الْخَلْقَ وَبَسَطَ الرِّزْقَ أَنَّهُ مَا ضَاعَ مَالٌ فِی بَرٍّ وَلا بَحْرٍ إِلّا بِتَرْکِ الزَّکَاه » . من لا یحضره الفقیه : 7/2 ، حدیث 1579 ؛ وسائل الشیعه : 12/9 ، باب 1 ، حدیث 11392 .
2- (2)) . الاحتجاج : 97/1 . بحار الأنوار : 223/29 .

خدا ایمان را بر شما واجب کرد ، تا از آلودگی شرک پاک شوید ، و نماز را واجب فرمود تا از بیماری کبر رهایی یابید ، و زکات را واجب کرد تا نفس از آلودگی پاک شود .

امام رضا علیه السلام به خدمتکارش فرمود :

امروز در راه خدا چیزی داده ای ؟ گفت : نه به خدا .

فرمود : بنا بر این از کجا خدا به ما عوض عنایت کند ؟ انفاق کن ، هر چند یک درهم باشد (1) .

9 - کم گذاشتن پیمانه و کیل

کم فروشی و کم گذاشتن جنس مشتری و کم دادن پیمانه و کیل و کاستن جنس به هنگام وزن کردن ، بر اساس آیات قرآن و روایات اهل بیت علیهم السلام حرام و از گناهان کبیره است ، یک سوره از قرآن کریم به این موضوع اختصاص داده شده که اولین آیات آن سوره به این گناه بزرگ و خیانت سنگین و عذاب آن اشاره دارد :

« وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ * اَلَّذِینَ إِذَا اکْتٰالُوا عَلَی النّٰاسِ یَسْتَوْفُونَ * وَ إِذٰا کٰالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ یُخْسِرُونَ * أَ لاٰ یَظُنُّ أُولٰئِکَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ * لِیَوْمٍ عَظِیمٍ * یَوْمَ یَقُومُ النّٰاسُ لِرَبِّ الْعٰالَمِینَ * کَلاّٰ إِنَّ کِتٰابَ الفُجّٰارِ لَفِی سِجِّینٍ » (2).

وای بر کم فروشان ، آنان که چون به پیمانه چیزی از مردم بستانند کامل و تمام بستانند و چون با پیمانه و وزن چیزی بدهند کم و ناقص دهند . آیا آنان یقین ندارند

ص:229


1- (1)) . « عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام قَالَ: دَخَلَ عَلَیْهِ مَوْلیً لَهُ فَقَالَ لَهُ: هَلْ أَنْفَقْتَ الْیَوْمَ شَیْئاً ؟ قَالَ: لا وَاللّٰه.ِ فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ علیه السلام : فَمِنْ أَیْنَ یُخْلِفُ اللّٰهُ عَلَیْنَا ؟ أَنْفِقْ وَلَوْ دِرْهَماً وَاحِداً » . الکافی : 44/4 ، باب الانفاق ، حدیث 9 ؛ وسائل الشیعه : 464/9 ، باب 44 ، حدیث 12505 .
2- (2)) . مطففین ( 83 ) : 1 - 7 .

که برای روزی بزرگ برانگیخته می شوند ، روزی که مردم در حضور پروردگار جهانیان می ایستند . چنین نیست که این نابکاران گمان می کنند ، آن روز نامۀ بدکاران ( همراه خود آمان ) در سجیّن ( کتاب جامع اعمال بدکاران ) است .

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود :

« هرکس در پیمانه و وزن خیانت کند ، فردای قیامت او را به قعر دوزخ درآورند و در میان دو کوه آتش جای دهند و به او گویند : این کوه ها را وزن کن و او همیشه به این عمل مشغول است » (1) .

تفسیر باارزش منهج الصادقین در توضیح آیات سورۀ مطففین ، روایت بسیار با ارزش زیر را از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل می کند :

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود : « پنج چیز در برابر پنج چیز است . گفتند : یا رسول اللّٰه ، آن ها چیست ؟ فرمود : قومی پیمان شکنی نکردند ، مگر این که خدا دشمنانشان را بر آنان چیره کرد . و گناه زشت زنا از آنان آشکار نشد ، مگر این که مرگ در میان آنان شایع شد . و دروغ و داوری خلاف حکم خدا در آنان پخش نشد ، مگر این که تهی دستی و فقر در آنان پیدا شد . و زکات را نپرداختند ، مگر این که باران از آنان منع شد . و پیمانه را کم ندادند ، مگر این که گیاهان از آنان دریغ داشته شد و به بلای خشک سالی گرفتار شدند » (2) .

ص:230


1- (1)) . تفسیر منهج الصادقین : 177/10 .
2- (2)) . تفسیر منهج الصادقین : 176/10 .

اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تُغَیِّرُ النِّعَمَ

اشاره

خدایا برای من گناهانی که نعمت ها را تغییر می دهد بیامرز

گناهانی که باعث تغییر نعمت هاست

اشاره

به فرموده امام سجاد علیه السلام گناهانی که سبب تغییر نعمت ها می شود و به جای آن ها بلاها و مصائب و مشکلات و سختی ها و عذاب ها و عقوبت ها قرار می گیرد پنج گناه است :

1 - ستم به مردم . 2 - از دست دادن روحیۀ عادت در خیر . 3 - کناره گرفتن از نیکوکاری . 4 - کفران نعمت . 5 - ترک سپاس گزاری و شکر (1) .

1 - ستم به مردم

گناهِ ستم به مردم ، گناهی بس زشت و معصیتی سنگین و کاری شیطانی است .

ستم ، گرچه به اندازۀ دانۀ ارزن باشد قبیح است و بدون تردید این اندازه ستم هم در قیامت به حساب انسان گذاشته خواهد شد .

« وَ إِنْ کٰانَ مِثْقٰالَ حَبَّهٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَیْنٰا بِهٰا وَ کَفیٰ بِنٰا حٰاسِبِینَ » (2).

و اگر عمل شما هم وزن دانه ای از خردل باشد آن را به عرصه گاه قیامت برای

ص:231


1- (1)) . « الذُّنُوبُ الَّتِی تُغَیِّرُ النِّعَمَ الْبَغْیُ عَلَی النَّاسِ وَالزَّوَالُ عَنِ الْعَادَهِ فِی الْخَیْرِ وَاصْطِنَاعِ الْمَعْرُوفِ وَ کُفْرَانُ النِّعَمِ وَتَرْکُ الشُّکْرِ » . معانی الأخبار : 270 ؛ وسائل الشیعه : 281/16 ، باب 41 ، حدیث 21556 .
2- (2)) . انبیاء ( 21 ) : 47 .

سنجیدن می آوریم و بس است که ما حسابگر باشیم .

2 - از دست دادن روحیۀ عادت در خیر

روحیات و عاداتی که در تمام برنامه های خیر و مثبت به توفیق حضرت حق در انسان پیدا می شود و به سبب آن ، درهای رحمت الهی به روی انسان باز می گردد ، از نعمت های بسیار باارزشی است که انسان باید با تمام وجود از آن ها نگاهداری کند و مواظب و مراقب باشد که خنّاسان و شیاطین و غارتگرانِ ارزش ها از دست انسان نگیرند .

عادت داشتن به تحصیل معرفت ، روحیۀ فروتنی و تواضع ، حالت بردباری و حوصله ، عادت به خدمت به بندگان حق ، و هر نوع عادت و روحیه ای از این قبیل، خطراتی در برابر دارد که انسان باید همواره برای حفظ آن ها از خطرات، بیدار و بینا باشد . انسان اگر در برابر عادت های مثبت ، سستی ورزد و در برابر ضعیف شدن این عادت ها بی تفاوتی به خرج دهد تا جایی که به زوال و نابودی آن ها منتهی شود ، گناه و معصیت کرده و باید به انتظار تغییر نعمت های الهی در زندگیش باشد .

3 - کناره گرفتن از نیکوکاری

نیکی و نیکوکاری و خوبی و احسان به مردم ، از نشانه های ایمان و انسانیت است . نیکوکاران - بنا بر آیات قرآن مجید - مورد محبّت حضرت حق اند :

«وَ اللّٰهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ » (1).

و خدا نیکوکاران را دوست دارد.

نیکوکاران نباید در هر شرایطی ، از نیکی و احسان به مردم دست بردارند .

ص:232


1- (1)) . آل عمران ( 3 ) : 134 .

احسان و نیکی به مردم ، در حقیقت عبادت خداست و بهره و پاداشش عظیم و سبب خوشنودی خدای مهربان است .

بدون تردید کناره گرفتن از نیکوکاری ، گناهی بزرگ و در نهایت موجب دور ماندن از فیوضات خاصّۀ پروردگار و عاری شدن از اخلاق حسنه و زمینۀ محرومیّت از رحمت خدا و پاداش های بی حساب است .

4 - کفران نعمت

کفران و ناسپاسی نعمت ، گناهی است که به فرمودۀ قرآن مجید ، عذاب شدیدی به دنبال دارد :

« وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذٰابِی لَشَدِیدٌ » (1).

زشت ترین صورت کفران نعمت ، هزینه کردن نعمت در گناه و معصیت و شهوات حرام و خواسته های نابجای دیگران است .

5 - ترک سپاس گزاری و شکر

شکر و سپاس گزاری نسبت به حضرت حق - که انواع نعمت های مادی و معنوی را برای رشد جسمی و روحی در اختیار انسان قرار داده - واجب و لازم ، و ترک آن خلاف انصاف و مروّت و دور از شأن آدمیّت و انسانیت است .

حقیقت شکر ، شناخت نعمت دهنده و نعمت ، به ویژه مصرف نمودن نعمت در اموری است که صاحب نعمت دستور داده است .

شکر نعمت قلب ، آراسته کردن آن به ایمان به خدا و یقین به قیامت و اعتقاد به

ص:233


1- (1)) . ابراهیم ( 14 ) : 7 .

انبیا و امامان علیهم السلام و قرآن کریم و فرشتگان است .

شکر نعمت چشم ، تماشای جهان طبیعت برای پی بردن به عظمت و قدرت حق و بکارگیری آن در مسیر تحصیل علم و قرائت قرآن و حفظ آن از محرمّات الهی است .

شکر نعمت گوش ، استماع حق ، شنیدن حقایق ، و نگهداری آن از شنیدن باطل و غنا و غیبت و تهمت و برنامه های شیطانی است .

شکر نعمت زبان ، گفتار نیک ، خیرخواهی نسبت به مردم ، پاسخ به سئوالات مثبت ، راهنمایی گمراه ، قرائت قرآن ، ادای نماز و نگاهداریش از غیبت و دروغ و تهمت و شایعۀ بی اساس و باطل گویی و مسخره کردن مردم و تحقیر بندگان خداست .

شکر نعمت شکم ، به اندازه خوردن ، حلال خوردن و دوری از انباشته شدن حرام در آن است .

شکر نعمت شهوت ، مصرفش در طریق ازدواج شرعی و دور نگاهداشتن آن از امور حرام است .

شکر نعمت قدم ، پای گذاشتن در مساجد ، شرکت در مجلس علم ، رفتن به دیدن اقوام و برادران دینی و قدم برداشتن برای حلّ مشکل مردم است .

شکر نعمت مال ، هزینه کردن برای زن و فرزند ، پرداخت به اقوام مستمند ، خرج کردن در امور خیر ، ادای زکات ، پرداخت خمس و انفاق و صدقه است .

ترک هر یک از این امور - که شعاعی از شکر و سپاس گزاری است - گناه و معصیت و سبب تغییر نعمت به بلا و عذاب و مشکلات و مصائب است .

ص:234

اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تَحْبِسُ الدُّعَاءَ

اشاره

خدایا ، برای من گناهانی که دعا را از مستجاب شدن باز می دارد بیامرز

موانع استجابت دعا

اشاره

حضرت سجاد علیه السلام هفت گناه را از موانع استجابت دعا می داند :

1 - نیت بد . 2 - صفات پنهانی زشت . 3 - دو رویی و نفاق با برادران دینی .

4 - باور نداشتن دعا و از دست رفتن اوقات آن ها . 5 - به تأخیر انداختن نمازهای واجب تا گذشتن و از دست رفتن اوقات آن ها . 6 - ترک نیکی و صدقه که وسیلۀ تقرب به خداست . 7 - به کار بردن کلمات زشت و رکیک در گفتار با مردم و آلوده بودن زبان به فحش و ناسزا (1) .

1 - نیت بد

نیت ، به معنای قصد و آهنگ و اراده است . اسلام از انسان می خواهد نسبت به همۀ انسان ها و حتی حیوانات و موجودات زنده نیت و آهنگ خیر داشته باشد.

برای همه خیر و خوشی و سعادت و سلامت بخواهد و نیتش این باشد که تا جایی که قدرت دارد به مردم خوبی کند و در مقام رفع مشکلات مردم باشد .

ص:235


1- (1)) . « وَالذُّنُوبُ الَّتِی تَرُدُّ الدُّعَاءَ سُوءُ النِّیَّهِ وَخُبْثُ السَّرِیرَهِ وَالنِّفَاقُ مَعَ الإِخْوَانِ وَتَرْکُ التَّصْدِیقِ بِالإِجَابَهِ وَتَأْخِیرُ الصَّلَوَاتِ الْمَفْرُوضَاتِ حَتَّی تَذْهَبَ أَوْقَاتُهَا وَتَرْکُ التَّقَرُّبِ إِلَی اللّٰهِ عَزَّ وَجَلَّ بِالْبِرِّ وَالصَّدَقَهِ وَاسْتِعْمَالُ الْبَذَاءِ وَالْفُحْشِ فِی الْقَوْلِ » . معانی الأخبار : 270 ؛ وسائل الشیعه : 281/16 ، باب 41 ، حدیث 21556 .

نیت خیر و آهنگ پاک و قصد صحیح ، از چنان ارزشی برخوردار است که به خاطر آن ثواب و پاداش داده می شود !!

از امام صادق علیه السلام روایت شده :

بندۀ مؤمن تهی دست می گوید : پروردگارا ، به من رزق و روزی عطا کن تا از خوبی و نیکی و برنامه های خیر چنین و چنان کنم . چون خدا نیت او را در این زمینه ، نیت صادقانه بداند پاداشش را به مانند این که همۀ موارد نیتش را عمل کرده برای او در پرونده اش ثبت می کند ؛ زیرا خدا گشایش دهنده و کریم است (1) .

و نیز روایت شده :

مردی در حال گرسنگی به تپۀ شنی عبور کرد . در باطن خود گفت : اگر این شن ها طعام بود آن را میان مردم تقسیم می کردم . خدا به پیامبرشان وحی کرد که به او بگو : مسلماً صدقه ات را پذیرفت و خوبی نیتت را قبول کرد و پاداشت را ، چنانچه این شن ها طعام بود و صدقه می دادی ، عطا کرد (2) .

واجب است انسان از قصد بد و نیت شر و آهنگ شیطانی نسبت به همۀ موجودات بپرهیزد ؛ زیرا نیت فاسد و آهنگ آلوده و قصد بد ، درون را تاریک می کند و باطن را آلوده می سازد و زمینۀ گناه و معصیت و ستم و تعدی به بندگان خدا را فراهم می آورد .

ص:236


1- (1)) . « عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّٰهِ علیه السلام قَالَ: إِنَّ الْعَبْدَ الْمُؤْمِنَ الْفَقِیرَ لَیَقُولُ یَا رَبِّ ارْزُقْنِی حَتَّی أَفْعَلَ کَذَا وَکَذَا مِنَ الْبِرِّ وَوُجُوهِ الْخَیْرِ فَإِذَا عَلِمَ اللّٰهُ عَزَّ وَجَلَّ ذَلِکَ مِنْهُ بِصِدْقِ نِیَّهٍ کَتَبَ اللّٰهُ لَهُ مِنَ الأَجْرِ مِثْلَ مَا یَکْتُبُ لَهُ لَوْ عَمِلَهُ إِنَّ اللّٰهَ وَاسِعٌ کَرِیم ». الکافی: 85/2، باب النیّه، حدیث 3؛ وسائل الشیعه: 1/ 49، باب 6، حدیث 93 ؛ محجّه البیضاء : 106/8 ، کتاب النیّه و الصدق و الاخلاص .
2- (2)) . « إن رجلا مر بکثبان من رمل فی مجاعه، فقال فی نفسه: لو کان هذا الرمل طعاما لقسمته بین الناس. فأوحی اللّٰه تعالی إلی نبیهم قل له: إن اللّٰه قبل صدقتک وشکر حسن نیتک وأعطاک ثواب ما لو کان طعاما فتصدقت به » . محجّه البیضاء : 104/8 - 105 ، کتاب النیه و الصدق و الاخلاص ؛ مفاتیح الغیب « فخر رازی » : 4/4 - 5 .
2 - صفات پنهانی زشت
اشاره

صفاتی هم چون نفاق ، سوء ظن ، کینه ، عجب ، ریا ، کبر ، غرور ، بخل ، حرص ، طمع ، حسد و محبّت به دشمنان خدا ، گناهان بسیار خطرناکی هستند که علاوه بر آثار شوم دنیایی و عذاب آخرتی ، مانع از مستجاب شدن دعا هستند .

نفاق

امام باقر علیه السلام دربارۀ منافق می فرمایند :

بِئْسَ الْعَبْدُ عَبْدٌ هُمَزَهٌ لُمَزَهٌ یُقْبِلُ بِوَجهٍ وَیُدبِرُ بِآخَرَ (1) .

بد بنده ای است بندۀ عیب جو و بدگو و آبرو بر ، با یک چهره به دوستی می آید و با چهرۀ دیگر ، از سر دشمنی پشت می کند .

سوء ظن

سوء ظن و بدگمانی به خدا و اولیای الهی و مردم مسلمان ، از گناهان بسیار زشت است که در عین پنهان بودنش ، در پروندۀ انسان ثبت می شود و در قیامت به حساب او می آید و سبب عذاب می شود ؛ مگر این که بدگمان ، در دنیا به توبۀ واقعی موفّق شود .

« یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ » (2).

ای اهل ایمان از بسیاری از گمان ها و پندارها در حق دیگران اجتناب کنید که برخی گمان ها و پندارها گناه است . .

ص:237


1- (1)) . ثواب الأعمال : 269 ، عقاب من کان ذا وجهین ؛ وسائل الشیعه : 258/12 ، باب 143 ، حدیث 16243 .
2- (2)) . حجرات ( 49 ) : 12 .

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود :

سوگند به آن که شایستۀ پرستش جز او نیست ، خدا هیچ مؤمنی را پس از توبه و آمرزش خواهی اش عذاب نکند ، جز به خاطر بدگمانی اش به خدا و کوتاهی اش در امیدواری به رحمت حق و بداخلاقی و غیبت کردنش از مردم مؤمن (1) .

انسان مؤمن - که درونش آراسته به ایمان و باطنش دارای حسنات اخلاقی و ظاهرش همراه با عمل شایسته است - باید به رحمت و پاداش خدا امیدوار و خوش گمان باشد و از پندار غلط و گمان بد نسبت به حق بپرهیزد .

گنهکارانی که راه توبه به روی آنان باز است و زمینۀ جبران گناهان برای آنان فراهم است و با توجّه به وعدۀ خداوند بر آمرزش گناه کاران ، نباید نسبت به پروردگار در پذیرش توبه بدگمان باشند ، بلکه بر آن ها هم واجب است باطن خود را به حسن ظن بیارایند و از این رهگذر خود را در معرض رحمت الهی قرار دهند .

حدیث شناس کم نظیر ، « علامۀ مجلسی رحمه الله » در شرح حدیث حسن ظن و سوء ظن به خدا ، می گوید :

« هنگام طلب آمرزش ، خوش بین باشد که خدا او را می آمرزد و چون توبه و بازگشت به حق کند ، بداند که خدا او را می پذیرد و هنگامی که از روی حقیقت دعا کند ، یقین به اجابت داشته باشد و چون از خدا نسبت به کاری کمک خواهد ، بداند که خدا کار او را کفایت کند و چون عملی برای خدا انجام دهد ، بداند که خدا آن را قبول می کند . این همه حسن ظن به خدا ، و ضدّش بدگمانی به حضرت

ص:238


1- (1)) . « وَالَّذِی لا إِلَهَ إِلّا هُوَ لا یُعَذِّبُ اللّٰهُ مُؤْمِناً بَعْدَ التَّوْبَهِ وَالاسْتِغْفَارِ إِلّا بِسُوءِ ظَنِّهِ بِاللّٰهِ وَتَقْصِیرِهِ مِنْ رَجَائِهِ وَسُوءِ خُلُقِهِ وَاغْتِیَابِهِ لِلْمُؤْمِنِین » . الکافی : 72/2 ، باب حسن الظن باللّٰه ، حدیث 2 ؛ بحار الأنوار : 365/67 ، باب 59 ، حدیث 14 .

اوست که از گناهان کبیره به حساب آمده و به آن وعدۀ عذاب داده شده » (1) .

وظیفۀ انسان است که تا حد ممکن عمل مؤمن و کار مسلمان را حمل بر صحت و درستی کند . به عنوان مثال : اگر کسی مؤمنی را در مجلس گناه ببیند - مجلسی که همه گونه آلات لهو و لعب و ابزار قمار و وسائل شراب خواری فراهم است - نباید تعجّب کند و از دل آه سرد برآرد و دست بر دست بزند و گمان کند آن مؤمن دست از ایمان شسته و در زمرۀ اهل فسق و فجور قرار گرفته است .

این سوء ظن و گمان بد از نظر قرآن و روایات اهل بیت علیهم السلام حرام و موجب عذاب و کیفر الهی است ، بلکه برابر با دستور پیامبر و اهل بیت علیهم السلام باید در باطن خود با آرامش و اطمینان بگوید : خوشا به حال برادر مؤمنم که خدای مهربان به او توفیق عطا کرده تا در این مجلس برای امر به معروف و نهی از منکر حاضر شود و به چاه افتادگان و گمراهان را نجات بخشد ؛ ای کاش چنین توفیقی نصیب من نیز می شد ، تا بتوانم بیمار گناه را مداوا کنم و اسیر شیطان را از اسارت نجات دهم و از این رهگذر ، به پاداشی بزرگ و ثوابی عظیم برسم .

کینه

بر هر مسلمانی لازم است نسبت به همۀ انسان ها محبّت و علاقه داشته باشد ، مگر نسبت به کسانی که خدای قهار اجازه نمی دهد .

کینۀ به مردم ، سبب محرومیّت انسان از صلۀ رحم ، نیکی و نیکوکاری و انواع امور خیر می شود .

کینۀ به مردم ، دل را آلوده و روح را تاریک و اندیشه را ظلمانی و آدمی را از

ص:239


1- (1)) . بحار الأنوار : 365/67 ، باب 59 ، ذیل حدیث 14 .

رحمت خدا دور می کند .

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود :

مَا کَادَ جَبرئیلُ یَأْتِینِی إِلَّا قَالَ : یَا مُحَمَّدُ إِتَّقِ شَحْنَاءَ الرّجالِ وَعَداوَتَهُم (1) .

نشد که جبرئیل نزد من آید مگر این که بگوید : ای محمد از بغض و دشمنی کردن با مردم بپرهیز .

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود :

رَأسُ الجَهلِ مُعَاداهُ النَّاسِ (2) .

سر نادانی دشمنی با مردم است .

امام صادق علیه السلام فرمود :

إیّاکَ وَعِدوَاهُ الرِّجالِ ؛ فَإنَّها تُورِثُ المَعَرَّهَ وَتُبدِی العَورَهَ (3) .

از دشمنی با مردم بپرهیز که سبب هلاکت و موجب آشکار شدن عیب هاست .

عُجب

به خود بالیدن و از عمل خود راضی بودن و خود پسندیدن و با این امور بر دیگران فخر فروختن ، گناه بسیار زشتی است .

انسان ، مملوک خداست و حیات و مرگش به دست اوست و رزق و روزی اش از جانب حضرت حق است ، توفیق بندگی و عبادتش عنایت خداست و هر کار خیر و عمل صالحی انجام دهد به خواست او است . با توجّه به این حقایق ، جا ندارد انسان حالت شیطانی عجب و خودپسندی را به خود راه دهد .

ص:240


1- (1)) . الکافی : 301/2 ، باب المراء و الخصومه ، حدیث 5 ؛ وسائل الشیعه : 238/12 ، باب 136 ، حدیث 16189 .
2- (2)) . غرر الحکم : 461 ، حدیث 10570 ؛ میزان الحکمه : 874/2 ، باب الجهل ، حدیث 2859 .
3- (3)) . الاختصاص : 230 ؛ میزان الحکمه : 3508/7 ، باب العداوه ، حدیث 12037 .

امام صادق علیه السلام فرمود :

مَن دَخَلَهُ العُجبُ هَلَکَ (1) .

هرکه دچار خودپسندی شود به هلاکت می رسد .

و آن حضرت فرمود :

مرد دانایی نزد عابدی آمد و به او گفت : چگونه نماز می خوانی ؟ پاسخ داد : از چون منی می پرسند که چگونه نماز می خوانی ؟ من از ابتدا چنین و چنان خدا را عبادت می کنم . گفت : گریه ات چگونه است ؟ گفت : به اندازه ای گریه می کنم که اشکم روان شود . آن دانا گفت : به راستی اگر بخندی و از خدا ترسان باشی بهتر است که گریه کنی و به خود ببالی . راستی هرکه بر خود ببالد هیچ کرداری از او بالا نرود (2) .

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود :

خدای عز و جل به داود علیه السلام فرمود : ای داود ، گنهکاران را مژده ده و صدّیقان را بترسان . عرض کرد : چگونه گنهکاران را مژده دهم و صدیقان را بترسانم ؟ فرمود :

ای داود ، به گنهکاران مژده ده که من توبه پذیرم و از گناه عفو می کنم و صدیقان را بترسان که مبادا به اعمال خود عجب ورزند و خودپسند شوند ؛ زیرا من هیچ بنده ای را پای حساب قرار ندهم جز آن که هلاک باشد (3) .

ص:241


1- (1)) . الکافی : 313/2 ، باب العجب ، حدیث 2 ؛ وسائل الشیعه : 101/1 ، باب 23 ، حدیث 241 .
2- (2)) . « عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّٰهِ علیه السلام قَالَ: أَتَی عَالِمٌ عَابِداً فَقَال لَه: کَیْفَ صَلاتُکَ ؟ فَقَالَ: مِثْلِی یُسْأَلُ عَنْ صَلاتِهِ وَأَنَا أَعْبُدُ اللّٰهَ مُنْذُ کَذَا وَکَذَا ؟، قَالَ: فَکَیْفَ بُکَاؤُکَ ؟ فَقَالَ: أَبْکِی حَتَّی تَجْرِیَ دُمُوعِی. فَقَالَ لَهُ الْعَالِمُ: فَإِنَّ ضَحِکَکَ وَأَنْتَ خَائِفٌ أَفْضَلُ مِنْ بُکَائِکَ وَأَنْتَ مُدِلٌّ؛ إِنَّ الْمُدِلَّ لا یَصْعَدُ مِنْ عَمَلِهِ شَیْ ءٌ » . الکافی : 313/2 ، باب العجب ، حدیث 5 ؛ وسائل الشیعه : 101/1 ، باب 23 ، حدیث 242 .
3- (3)) . « قَالَ اللّٰهُ عَزَّ وَجَلَّ لِدَاوُدَ علیه السلام : یَا دَاوُدُ، بَشِّرِ الْمُذْنِبِینَ وَأَنْذِرِ الصِّدِّیقِینَ. قَالَ: کَیْفَ أُبَشِّرُ الْمُذْنِبِینَ وَأُنْذِرُ الصِّدِّیقِینَ ؟ قَالَ: یا دَاوُدُ، بَشِّرِ الْمُذْنِبِینَ أَنِّی أَقْبَلُ التَّوْبَهَ وَأَعْفُو عَنِ الذَّنْبِ وَأَنْذِرِ الصِّدِّیقِینَ أَلّا یُعْجَبُوا بِأَعْمَالِهِمْ؛ فَإِنَّهُ لَیْسَ عَبْدٌ أَنْصِبُهُ لِلْحِسَابِ إِلّا هَلَکَ » . الکافی : 314/2 ، باب العجب ، حدیث 8 ؛ وسائل الشیعه : 99/1 ، باب 23 ، حدیث 236 .
ریا

خودنمایی در عمل و انجام عبادت و کار خیر به خاطر جلب نظر مردم ، حرام و مورد خشم خداست .

قرآن مجید ، گروهی از نمازگزاران را به سبب ریا مورد نفرت قرار داده می فرماید :

« فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ * اَلَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلاٰتِهِمْ سٰاهُونَ * اَلَّذِینَ هُمْ یُرٰاؤُنَ » (1).

وای بر نمازگزاران ، آنان که از نمازشان غافلند ، آنان که پیوسته ریا می ورزند .

شخصی از رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسید : نجات در چیست ؟ فرمود :

انسان به خاطر جلب نظر مردم به عبادت برنخیزد (2) .

همچنین از آن حضرت روایت شده :

شخصی در جهاد کشته می شود و شخصی ثروتش را در راه خدا انفاق می کند و شخصی قرآن را قرائت می کند ؛ خداوند در قیامت به هر یک از آنان می گوید : تو در برنامۀ جهاد دروغ گفتی ، خواسته ات این بود که گفته شود : فلانی شجاع است ، و تو در مسئلۀ انفاق دروغ گفتی ، خواسته ات این بود که گفته شود : فلانی اهل جود و سخاست ، و تو در قرائت قرآن دروغ گفتی ، خواسته ات این بود که بگویند : فلانی قاری قرآن است ؛ سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود : به اینان پاداش نمی رسد

ص:242


1- (1)) . ماعون ( 107 ) : 4 - 6 .
2- (2)) . « قَالَ صلی الله علیه و آله وَقَدْ سُئِل: فِیمَ النَّجَاه ؟ قَالَ: أَنْ لا یَعْمَلَ الْعَبْدُ بِطَاعَهِ اللّٰهِ یُرِیدُ بِهَا النَّاسَ » . عدّه الداعی : 228 ؛ محجّه البیضاء : 139/6 ؛ بحار الأنوار : 304/69 ، باب 116 ذیل حدیث 51 .

و خودنمایی و ریای آن ها اعمالشان را بر باد داد !! (1)در حدیثی از رسول خدا صلی الله علیه و آله آمده :

فرشته، عمل بنده ای را با خوش حالی بالا می برد، ولی چون آن عمل را که به صورت حسنات است بالا برد، خدای عز و جل می فرماید: آن اعمال را در سجین (دیوان اعمال گنهکاران) گذارید؛ زیرا آن بنده این اعمال را برای من به جا نیاورده (2) .

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود :

ترسناک ترین چیزی که نسبت به آن بر شما می ترسم شرک اصغر است . گفتند : یا رسول اللّٰه ، شرک اصغر چیست ؟ فرمود : ریا (3) .

و نیز آن حضرت فرمود :

ص:243


1- (1)) . « عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله : إِنَّ أَوَّلَ مَنْ یُدْعَی یَوْمَ الْقِیَامَهِ رَجُلٌ جَمَعَ الْقُرْآنَ وَرَجُلٌ قُتِلَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَرَجُلٌ کَثِیرُ الْمَال.ِ فَیَقُولُ اللّٰهُ عَزَّ وَجَلَّ لِلْقَارِئِ: أَلَمْ أُعَلِّمْکَ مَا أَنْزَلْتُ عَلَی رَسُولِی ؟ فَیَقُولُ: بَلَی یَا رَبِّ. فَیَقُولُ: مَا عَمِلْتَ فِیمَا عَلِمْتَ ؟ فَیَقُولُ: یَا رَبِّ قُمْتُ بِهِ فِی آنَاءِ اللَّیْلِ وَأَطْرَافِ النَّهَارِ. فَیَقُولُ اللّٰهُ تَعَالَی: کَذَبْتَ، وَتَقُولُ الْمَلائِکَهُ: کَذَبْتَ. وَیَقُولُ اللّٰهُ تَعَالَی: إِنَّمَا أَرَدْتَ أَنْ یُقَالَ: فُلانٌ قَارِئٌ، فَقَدْ قِیلَ ذَلِکَ. وَیُؤْتَی بِصَاحِبِ الْمَالِ فَیَقُولُ اللّٰهُ تَعَالَی: أَلَمْ أُوَسِّعْ عَلَیْکَ حَتَّی لَمْ أَدَعْکَ تَحْتَاجُ إِلَی أَحَدٍ ؟ فَیَقُولُ: بَلَی یَا رَبِّ. فَیَقُولُ: فَمَا عَمِلْتَ فِیمَا آتَیْتُکَ ؟ قَالَ: کُنْتُ أَصِلُ الرَّحِمَ وَأَتَصَدَّقُ. فَیَقُولُ اللّٰهُ تَعَالی: کَذَبْتَ، وَتَقُولُ الْمَلائِکَهُ: کَذَبْتَ. وَیَقُولُ اللّٰهُ تَعَالَی: بَلْ أَرَدْتَ أَنْ یُقَالَ: فُلانٌ جَوَادٌ، وَقَدْ قِیلَ ذَلِکَ. وَیُؤْتَی بِالَّذِی قُتِلَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ فَیَقُولُ اللّٰهُ تَعَالَی: مَا فَعَلْتَ ؟ فَیَقُولُ: أُمِرْتُ بِالْجِهَادِ فِی سَبِیلِکَ فَقَاتَلْتُ حَتَّی قُتِلْتُ. فَیَقُولُ اللّٰهُ تَعَالَی: کَذَبْتَ ، وَتَقُولُ الْمَلائِکَهُ: کَذَبْتَ . وَیَقُولُ اللّٰهُ تَعَالَی: بَلْ أَرَدْتَ أَنْ یُقَالَ: فُلانٌ شُجَاعٌ جَرِیءٌ فَقَدْ قِیلَ ذَلِکَ . ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اللّٰهِ«ص»: أُولَئِکَ تَسَعَّرُ لَهُمْ نَارُ جَهَنَّمَ » . عدّه الداعی : 228 ؛ مستدرک الوسائل : 111/1 ، باب 12 ، حدیث 120 .
2- (2)) . « قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله : إِنَّ الْمَلَکَ لَیَصْعَدُ بِعَمَلِ الْعَبْدِ مُبْتَهِجاً بِهِ فَإِذَا صَعِدَ بِحَسَنَاتِهِ یَقُولُ اللّٰهُ عَزَّ وَجَلَّ: اجْعَلُوهَا فِی سِجِّینٍ؛ إِنَّهُ لَیْسَ إِیَّایَ أَرَادَ بِهَا » . الکافی : 294/2 ، باب الریاء ، حدیث 7 ؛ وسائل الشیعه : 71/1 ، باب 12 ، حدیث 156 .
3- (3)) . « قَالَ رَسُولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله : إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَیْکُمُ الشِّرْکُ الأَصْغَرُ. قَالُوا: وَمَا الشِّرْکُ الأَصْغَرُ یَا رَسُولَ اللّٰهِ ؟ قَالَ: هُوَ الرِّیَاء » . عدّه الداعی : 228 ؛ منیه المرید : 317 ، فصل 2 ؛ بحار الأنوار : 303/69 ، باب 116 ، حدیث 50 .

خدا عملی که در آن به اندازۀ ذرّه ای از ریا باشد نمی پذیرد (1) .

« شدّاد بن اوس » می گوید :

رسول خدا صلی الله علیه و آله را دیدم گریه می کند . گفتم : سبب گریۀ شما چیست ؟ فرمود : بر امّتم از شرک می ترسم ، اینان بت و خورشید و ماه و سنگ را نخواهند پرستید ، ولی با اعمالشان به ریا و خودنمایی دست خواهند زد (2) .

کبر

سرکشی و گردنکشی چه در برابر حق ، چه در برابر مردم ، چه در برابر دستورات خدا و انبیا و امامان علیهم السلام و چه در برابر خیرخواهان دلسوز ، حالتی ابلیسی و اخلاقی شیطانی است .

ابلیس ، به خاطر تکبرش از دستور حق برای همیشه از رحمت حق محروم و برای ابد از پیشگاه پروردگار رانده و مورد لعنت قرار گرفت و عذاب همیشگی بر او قطعی و حتمی شد .

تیره بختی و بدبختی و شقاوت متکبّر ، به اندازه ای است که از دایرۀ محبّت خدا خارج است .

« إِنَّهُ لاٰ یُحِبُّ الْمُسْتَکْبِرِینَ » (3).

قطعاً او مستکبران را دوست ندارد .

برای متکبّر و سنگینی گناهش همین بس که قرآن مجید او را اهل دوزخ به

ص:244


1- (1)) . « عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله قَالَ: إِنَّ اللّٰهَ تَعَالَی لا یَقْبَلُ عَمَلاً فِیهِ مِثْقَالُ ذَرَّهٍ مِنْ رِیَاء » . مجموعه ورّام : 187/1 ؛ محجّه البیضاء: 141/6 ؛ بحار الأنوار : 304/69 ، باب 116 ، ذیل حدیث 51 .
2- (2)) . « قال شداد بن أوس: رأیت النبی صلی الله علیه و آله یبکی، فقلت: یا رسول اللّٰه، ما یبکیک ؟ فقال: إِنّی تَخَوَّفْتُ عَلی أُمَّتی الشِّرکَ ؛ أَمَا إنَّهُمْ لا یَعْبُدُونَ صَنَماً و لا شمسا و لا قمرا و لکنهم یراءون بأعمالهم » . محجّه البیضاء : 141/6 ، کتاب ذمّ الجاه والریاء ؛ جامع السعادات : 290/2 .
3- (3)) . نحل ( 16 ) : 23 .

حساب آورده و فرموده :

« فَلَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرِینَ » (1).

دوزخ جایگاه بدی برای متکبّرین است .

آری ، خود را از دیگران بزرگ تر دیدن و خود را در همۀ امور محور و میزان حساب کردن و امتناع از پذیرفتن دستورات حق و روی گردانی از عبادت و بندگی و در برابر هر حقّ و حقیقتی چهره در هم کشیدن بر پایۀ این هدف که من بهتر می فهمم ، از گناهان کبیره و معصیت هایی است که پروردگار به آن وعدۀ عذاب دردناک داده است .

کبر و فخرفروشی به مردم به سبب علم و دانش و عمل و عبادت و حسب و نسب و زینت و جمال و ثروت و مال و قوّت و قدرت و کثرت یار و یاور و رفیق و دوست ، امری بسیار قبیح و عملی فوق العاده زشت است .

امام صادق علیه السلام فرمود :

العِزُّ رِدَاءُ اللّٰهِ وَالْکِبْرُ إِزَارُهُ فَمَن تَنَاوَلَ شَیْئاً مِنهُ أَکَبَّهُ اللّٰهُ فِی جَهَنَّمَ (2) .

عزّت و عظمت و شرف و برتری و بزرگ منشی ویژۀ خداست ، کسی که چیزی از آن را به خود بگیرد ، خدا او را به رو در دوزخ می اندازد .

امام باقر و امام صادق علیهما السلام فرمودند :

لا یَدْخُلُ الجَنَّهَ مَنْ فِی قَلْبِهِ مِثْقالُ ذَرَّهٍ مِنْ کِبْرٍ (3) .

کسی که در دلش هم وزن ذرّه ای از کبر باشد وارد بهشت نمی شود .

ص:245


1- (1)) . نحل ( 16 ) : 29 .
2- (2)) . ثواب الأعمال : 221 ؛ بحار الأنوار : 213/70 ، باب 130 ، حدیث 3 .
3- (3)) . الکافی : 310/2 ، باب الکبر ، حدیث 6 ؛ وسائل الشیعه : 375/15 ، باب 58 ، حدیث 20784 .

امام صادق علیه السلام فرمود :

إِنَّ فِی جَهَنَّمَ لَوَادِیاً لِلْمُتَکَبِّرِینَ یُقَالُ لَهُ سَقَرُ شَکَی إِلَی اللّٰهِ عَزَّ وَجلَّ شِدَّهَ حَرِّهِ وَسَأَلَهُ أَنْ یَأذَنَ لَهُ أَنْ یَتَنَفَّسَ فَتَنَفَّسَ فَأَحْرَقَ جَهَنَّمَ (1) .

به راستی در جهنم سرزمینی است ویژۀ متکبّرین که به آن [ سقر ] گفته می شود، از شدت حرارتش به خدا شکایت می کند و می خواهد که به او اجازۀ نفس کشیدن بدهد ، پس نفس می کشد و در نتیجه جهنم را می سوزاند .

« عبدالاعلی » می گوید :

به امام صادق گفتم : کبر چیست ؟ فرمود : بزرگ ترین درجۀ کبر این است که حق را سبک شماری و مردم را خوار پنداری . گفتم : سبک شمردن حق چیست ؟ فرمود :

آن را نشناسی و بر اهل آن طعنه و سرزنش زنی (2) .

غرور

فریفته شدن به امور مادی و معنوی - که ریشه در غفلت انسان نسبت به حقایق دارد - امری بسیار زشت و حالتی فوق العاده خطرناک است .

آنان که به بیماری انکار حقایق گرفتارند ، فریفتۀ دنیا و زر و زیور آن می شوند و از این حقیقت غفلت دارند که دنیا ، سرایی زودگذر و از دست رفتنی است و روزی باید در خاک گور قدم نهند و خوراک ماران و موران شوند و روحشان در عرصۀ برزخ

ص:246


1- (1)) . الکافی : 310/2 ، باب الکبر ، حدیث 10 ، وسائل الشیعه : 375/15 ، باب 58 ، حدیث 20786 .
2- (2)) . « عَنْ عَبْدِ الأَعْلَی عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّٰهِ علیه السلام قَالَ: قُلْتُ لَهُ: مَا الْکِبْرُ ؟ فَقَالَ: أَعْظَمُ الْکِبْرِ أَنْ تَسْفَهَ الْحَقَّ وَتَغْمِصَ النَّاسَ. قُلْتُ: وَمَا سَفَهُ الْحَقِّ ؟ قَالَ: یَجْهَلُ الْحَقَّ وَیَطْعُنُ عَلَی أَهْلِهِ » . الکافی : 311/2 ، باب الکبر ، حدیث 12 ؛ وسائل الشیعه : 6/16 ، باب 60 ، حدیث 20817 .

در گرو اعمال ناپسندشان رود و در قیامت اسیر عذاب دردناک جهنم شوند .

اینان به خیال باطل خود ، دنیا را نقد و آخرت را نسیه می پندارند و با همۀ وجود به دنیا می آویزند و آخرت را از یاد می برند و لذات دنیای از دست رفتنی را یقین می دانند و به لذات آخرت شک می ورزند و حاضر نیستند وعدۀ خدا و صد و بیست و چهار هزار پیامبر و امامان علیهم السلام را نسبت به آخرت بپذیرند و بر اساس ایمان و اعتقاد قدم بردارند و از معاصی بپرهیزند و به حسنات اخلاقی آراسته شوند .

اینان ، توجّه به این معنا ندارند که بر اساس آیات قرآن ، آخرت میوه و محصول همۀ حرکات باطنی و ظاهری انسان در دنیاست و به فرمودۀ رسول خدا صلی الله علیه و آله دنیا مزرعۀ آخرت (1) و بلکه خود آخرت است و دنیا و آخرت دو ماهیت جدای از یکدیگر نیستند ، آخرت به صورتی دیگر همان دنیاست و اینان به خاطر جهل به این حقیقت ، پنداشته اند دنیا نقد و آخرت نسیه و لذات دنیا یقینی و لذات آخرت آمیخته با شک و تردید است !!

جاهلان از اهل ایمان و بی خبران از آیات قرآن ، بر اساس اعتقادشان به کرم حق و رحمت واسعۀ خدا ، فریفته می شوند و می گویند : چون نعمت های خدا به انسان گسترده و رحمتش فراگیر و لطفش شامل همۀ موجودات است ، نیازی نیست که در بندگی و عبادت بکوشیم و در کسب ورع و تقوا خود را به زحمت اندازیم و تلخی دوری از گناهان را بچشیم . گناهان ما نسبت به رحمت خدا ، چون ذرّه در برابر اقیانوس بی کران است و ما به سبب ایمان به او و محبّت به انبیا و امامان علیهم السلام امید نجات داریم و گناهانمان را موجب دوری از حق و دچار شدن به عذاب نمی دانیم .

ص:247


1- (1)) . عوالی اللآلی : 267/1 ، فصل 10 ، حدیث 66 ؛ مجموعه ورّام : 183/1 .

اینان توجّه به این حقیقت ندارند که شیطان و هوای نفس ، انسان را با سخنان و عناوینی که ظاهرش پسندیده و باطنش مردود است فریب می دهد .

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود :

الکَیِّسُ مَنْ دَانَ نَفْسَهُ وَعَمِلَ لِما بَعْدَ الْمَوْتِ ، وَالأحْمَقُ مَنْ أَتْبَعَ نَفْسَهُ هَواهَا وَتَمَنَّی عَلَی اللّٰهِ (1) .

هشیار و زیرک کسی است که نفسش را تربیت کند و برای پس از مرگ عمل کند ، و نادان کسی است که نفسش از هواها پیروی کند و بر خدا آرزوی باطل و بیجا ورزد .

اینان به این معنا دقّت نمی کنند که همان خدای کریم ، که دارای رحمت واسعه و عفو فراگیر و آمرزش و غفران است ، در بسیاری از آیات قرآن به گناهکاران حرفه ای و تهی دستان از عمل خیر و خطاکاران مغرور ، وعدۀ عذاب قطعی داده و رحمتش را برای اهل تقوا و عاملان به دستورات قرآن و صالحان قرار داده و فقط آنان را مجاز دانسته که به رحمت خدا امیدوار باشند .

« إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هٰاجَرُوا وَ جٰاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أُولٰئِکَ یَرْجُونَ رَحْمَتَ اللّٰهِ » (2).

قطعاً اهل ایمان و آنان که به خاطر خدا از دیار خود هجرت کردند و در راه خدا به جهاد برخاستند ، اینان به رحمت خدا امید می ورزند . .

امید به رحمت خدا ، با پیوسته بودن معصیت و ترک واجبات الهی، در حقیقت فریفته شدن به رحمت خداست و امیدی باطل و نابجاست .

ص:248


1- (1)) . عدّه الداعی : 34 ، باب 1 ؛ مجموعه ورّام : 243/1 ، باب محاسبه النفس .
2- (2)) . بقره ( 2 ) : 218 .

به امام صادق علیه السلام عرض شد : قومی به انواع گناهان آلوده اند و می گویند امیدواریم ، و پیوسته در گناهند تا آنان را مرگ فرا رسد . فرمود :

اینان گروهی هستند که در امیدها و آرزوها دچار نوسان و اضطراب اند ، نسبت به امیدشان دروغ می گویند ، اینان امیدوار نیستند ، کسی که امید به چیزی دارد ، آن را دنبال می کند و هرکس ترسان از چیزی است از آن می گریزد (1) .

امام علی علیه السلام فرمود :

سُکرُ الغَفْلَهِ وَالغُرورِ أَبْعَدُ إِفَاقَهً مِن سُکْرِ الخُمُورِ (2) .

به هوش آمدن از مستی غفلت و غرور ، سخت تر از به هوش آمدن از مستی شراب است .

و فرمود :

إِنَّ مِنَ الغِرَّهِ بِاللّٰهِ أَن یُصِرَّ العَبْدُ عَلَی المَعْصِیَهِ وَیَتَمَنَّی عَلَی اللّٰهِ الْمَغْفِرَهَ (3) .

از فریفته شدن به خدا این است که انسان بر ارتکاب گناه پافشاری ورزد و آمرزش را بر خدا آرزو کند ! »

رسول خدا صلی الله علیه و آله به « ابن مسعود » فرمود :

لا تَغْتَرَّنَّ بِاللّٰهِ وَلا تَغْتَرَّنَّ بِصَلاحِکَ وَعِلْمِکَ وَعَمَلِکَ وَبِرِّکَ وَعِبَادَتِکَ (4) .

به خدا مغرور مشو و به آراستگی و دانش و عمل و نیکی و بندگیت فریفته مباش .

ص:249


1- (1)) . « قیل لأَبِی عَبْدِ اللّٰهِ علیه السلام : قَوْمٌ یَعْمَلُونَ بِالْمَعَاصِی وَیَقُولُونَ نَرْجُو، فَلا یَزَالُونَ کَذَلِکَ حَتَّی یَأْتِیَهُمُ الْمَوْتُ ؟ فَقَالَ: هَؤُلاءِ قَوْمٌ یَتَرَجَّحُونَ فِی الأَمَانِیِّ کَذَبُوا لَیْسُوا بِرَاجِینَ إِنَّ مَنْ رَجَا شَیْئاً طَلَبَهُ وَمَنْ خَافَ مِنْ شَیْ ءٍ هَرَبَ مِنْهُ » . الکافی: 68/2، باب الخوف والرجاء، حدیث 5؛ وسائل الشیعه : 216/15 ، باب 13، حدیث 20312؛ سفینه البحار : 319/3 ، فی الخوف والرجاء .
2- (2)) . غرر الحکم : 266 ، باب ذم الغفله ، حدیث 5750 ؛ میزان الحکمه : 4268/9 ، باب الغرور ، حدیث 14831 .
3- (3)) . مجموعه ورّام : 72/2 ؛ وسائل الشیعه : 137/7 ، باب 59 ، حدیث 8939 .
4- (4)) . مکارم الأخلاق : 451 ، فصل 4 ؛ بحار الأنوار : 103/74 ، باب 5 ، حدیث 1 .
بخل

چه قبیح و زشت است که انسان از مواهب و نعمت های مادی و معنوی حضرت حق برخوردار باشد ، ولی از انفاق در راه خدا و صدقه و زکات ، بخل ورزد .

ثروت و مالی که از طریق درآمد مشروع در اختیار انسان است ، امانتی الهی است که انسان اجازه دارد برابر با شأن و شخصیتش از آن استفاده کند و مازاد آن را به دستور حضرت حق در اختیار محتاجان و نیازمندان ، فقیران و مسکینان ، دردمندان و از پا افتادگان قرار دهد .

انسان و آنچه در اختیار اوست مملوک خداست و تصرف مملوک در دارایی مالک باید هماهنگ با خواستۀ مالک باشد . مملوک اگر بر اساس هوا و هوس و شهوات و خواسته های خود در دارایی مالک تصرف کند ، باید به انتظار عتاب و عذاب مالک باشد .

انباشتن ثروت - که خلاف خواستۀ خداست و جز از راه بخل ورزی و پیمودن راه شیطان میسّر نمی شود - گناهی بزرگ و سبب شقاوت و تیره روزی و عامل تاریکی باطن و باعث عذاب قیامت و دور ماندن از رحمت خداست .

بخل ، حالتی شیطانی و صفتی حیوانی و رذیلتی از رذایل اخلاقی است که در قرآن مجید و روایات مورد مذمّت قرار گرفته و دارندۀ آن ، انسانی ناسپاس و سزاوار عذاب معرّفی شده است :

« الَّذِینَ یَبْخَلُونَ وَ یَأْمُرُونَ النّٰاسَ بِالْبُخْلِ وَ یَکْتُمُونَ مٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ عَذٰاباً مُهِیناً » (1).

کسانی که بخل می ورزند و مردم را وادار به بخل می کنند و آنچه را خدا از احسانش

ص:250


1- (1)) . نساء ( 4 ) : 37 .

به آن ها عطا کرده پنهان می دارند [ کیفرش را خواهند دید ] و خدا برای کافران عذابی خوار کننده مهیا کرده است .

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود :

حُرِّمَتِ الجَنَّهَ عَلَی المَنَّانِ وَالبَخِیلِ وَالقَتَّاتِ (1) .

بهشت بر منّت گذار و بخیل و سخن چین حرام شده است .

امام علی علیه السلام شنید مردی می گوید : بخیل معذورتر از ستم گر است . فرمود :

دروغ گفتی ؛ ستم گر توبه می کند و از خدا مغفرت می طلبد و حقوق مالی مردم را برمی گرداند ، و بخیل هنگامی که بخل می ورزد ، از زکات و صدقه و صلۀ رحم و پذیرایی میهمان و هزینه کردن در راه خدا و امور خیر خودداری می کند و بر بهشت حرام است که بخیل در آن وارد شود (2) .

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود :

خَصْلَتَانِ لَاتَجْتَمِعَانِ فِی مُسلِمٍ : البُخلُ وَسُوءُ الخُلْقِ (3) .

دو خصلت در مسلمان قرار نمی گیرد : بخل و اخلاق بد .

امام صادق علیه السلام فرمود :

إِنْ کَانَ الخَلَفُ مِنَ اللّٰهِ عَزَّ وَجَلَّ حَقّاً فَالْبُخْلُ لِمَاذَا ؟ (4)اگر جایگزینی مالی که در راه خدا مصرف شده از جانب خدای عز و جل حق است ،

ص:251


1- (1)) . مکارم الأخلاق : 432 ، فصل 2 ؛ وسائل الشیعه : 452/9 ، باب 37 ، حدیث 12481 .
2- (2)) . « سَمِعَ أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ علیه السلام رَجُلاً یَقُولُ: الشَّحِیحُ أَعْذَرُ مِنَ الظَّالِمِ. فَقَالَ لَهُ: کَذَبْتَ، إِنَّ الظَّالِمَ قَدْ یَتُوبُ وَیَسْتَغْفِرُ وَیَرُدُّ الظُّلامَهَ عَلَی أَهْلِهَا وَالشَّحِیحُ إِذَا شَحَّ مَنَعَ الزَّکَاهَ وَالصَّدَقَهَ وَصِلَهَ الرَّحِمِ وَإِقْرَاءَ الضَّیْفِ وَالنَّفَقَهَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ عَزَّ وَجَلَّ وَأَبْوَابَ الْبِرِّ وَحَرَامٌ عَلَی الْجَنَّهِ أَنْ یَدْخُلَهَا شَحِیحٌ » . قرب الإسناد: 35؛ مکارم الأخلاق: 134، فصل 1؛ بحار الأنوار : 302/70 ، باب 136 ، حدیث 13 .
3- (3)) . الخصال : 75/1 ؛ بحار الأنوار : 301/70 ، باب 136 ، حدیث 9 .
4- (4)) . التوحید : 376 ، باب 60 ، حدیث 21 ؛ بحار الأنوار : 300/70 ، باب 136 ، حدیث 1 .

پس بخل ورزیدن برای چیست ؟ .

امام موسی بن جعفر علیه السلام فرمود :

البَخِیلُ مَنْ بَخِلَ بِمَا افْتَرَضَ اللّٰهُ عَلَیْهِ (1) .

بخیل کسی است که از انجام آنچه خدا بر او واجب کرده ، بخل ورزد .

امام رضا علیه السلام فرمود :

سخی ، نزدیک به خدا ، نزدیک به بهشت و نزدیک به مردم و دور از آتش است و بخیل (دور از خدا ) دور از بهشت ، دور از مردم و نزدیک به آتش است (2) .

حرص

رغبت شدید و میل فراوان به ثروت و مال و به آنچه بیش از نیاز و احتیاج است ، انسان را دچار اختلال فکری و روانی می کند و سبب می شود که از حدود و احکام الهی چشم بپوشد و از مرزبندی های اخلاقی دست بردارد و از نظام انسانیت خارج گردد و چون آتش سرکش ، به اموال و حقوق مردم افتد و به گناه حرام خواری و غارت مال مردم و شهوات افسار گسیخته دچار شود !!

یاد خدا و فکر قیامت و ترس از عذاب الهی و رعایت مسائل اخلاقی و مهرورزی به مردم و توجّه به حق و حقوق دیگران ، انسان را از آلوده شدن به حرص و رغبت بیش از اندازه به امور مادی حفظ می کند ، درحالی که خدای مهربان سفره ای کامل

ص:252


1- (1)) . الکافی : 45/4 ، باب البخل والشُّحّ ، حدیث 4 ؛ وسائل الشیعه : 16/9 ، باب 2 ، حدیث 11404 .
2- (2)) . « عن أَبی الْحَسَنِ علیه السلام یَقُولُ: السَّخِیُّ قَرِیبٌ مِنَ اللّٰهِ قَرِیبٌ مِنَ الْجَنَّهِ قَرِیبٌ مِنَ النَّاسِ بَعیدٌ مِنَ النّارِ وَالبَخیلُ ( بعیدٌ مِنَ اللّٰهِ ) بَعیدٌ مِنَ الجنّهِ بعیدٌ مِنَ النّاسِ قریبٌ مِنَ النّار » . عیون أخبار الرضا علیه السلام : 12/2 ، باب 20 ، حدیث 27 ؛ بحار الأنوار : 356/68 ، باب 87 ، ذیل حدیث 18 .

از انواع نعمت ها برای انسان مهیّا کرده و برای بدست آوردن آنچه که مورد نیاز اوست کانال هایی از کار و فعالیت برایش مقرّر فرموده و از این راه ، رزق و روزیش را ضامن شده و تا آخرین لقمۀ روزیش را نخورد از دنیا نمی رود ، حرص ورزی چرا ؟!

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود :

أَغنَی النَّاسِ مَن لَم یَکُن لِلْحِرصِ أَسِیراً (1) .

بی نیازترین مردم کسی است که اسیر حرص نباشد .

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در وصیتش به امام علی علیه السلام فرمود :

یَا عَلِیُّ ، انهَاکَ عَن ثَلاثِ خِصَالٍ عِظَامٍ : الحَسَدِ وَالحِرْصِ وَالکِذْبِ (2) .

ای علی ، تو را از سه خصلت که در زشتی بزرگ است نهی می کنم : حسد ، حرص و دروغ .

امام صادق علیه السلام فرمود :

هنگامی که نوح علیه السلام از کشتی پیاده شد ، ابلیس نزد او آمده ، گفت : در روی زمین انسانی بر من منّتی بزرگ تر از تو ندارد ؛ از خدا بر ضدّ این بدکاران عذاب خواستی ، در نتیجه سبب راحت من شدی ، آیا تو را به دو خصلت آگاه نکنم ؟ از حسد بپرهیز که بر سر من آورد آنچه را آورد ، و از حرص دوری کن که بر سر آدم آورد آنچه آورد ! (3)

ص:253


1- (1)) . الأمالی « صدوق » : 21 ، حدیث 4 ؛ مستدرک الوسائل : 59/12 ، باب 64 ، حدیث 13506 .
2- (2)) . الخصال : 124/1 ؛ بحار الأنوار : 162/70 ، باب 128 ، حدیث 10 البته مراد پیامبر صلی الله علیه و آله تذکّر به مردم است ؛ چرا که وجود مبارک علی علیه السلام دارای مقام عصمت و به دور از این خصال است .
3- (3)) . « عَنْ أَبِی عَبْدِاللّٰهِ علیه السلام قَالَ: لَمَّا هَبَطَ نُوحٌ مِنَ السَّفِینَهِ أَتَاهُ إِبْلِیسُ فَقَالَ لَهُ: مَا فِی الأَرْضِ رَجُلٌ أَعْظَمَ مِنَّهً عَلَیَّ مِنْکَ؛ دَعَوْتَ اللّٰهَ عَلَی هَؤُلاءِ الْفُسَّاقِ فَأَرَحْتَنِی مِنْهُم. أَلا أُعَلِّمُکَ خَصْلَتَیْنِ ؟ إِیَّاکَ وَالْحَسَدَ؛ فَهُوَ الَّذِی عَمِلَ بِی مَا عَمِلَ وَإِیَّاکَ وَالْحِرْصَ؛ فَهُوَ الَّذِی عَمِلَ بِادَمَ مَا عَمِلَ » . بحار الأنوار : 163/70 ، باب 128 ، حدیث 17 .

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود :

حریص میان هفت بلای دشوار است : فکری که بدنش را زیان می زند و وی را سودی نمی دهد ، غصه و اندوهی که پایان ندارد ، رنجی که جز با مرگ از آن راحت نمی شود ، هنگام راحت دچار رنجی سخت است ، ترسی که عاقبت در آن افتد ، حزنی که خوشی را بر او تلخ می کند ، حسابی که از عذاب خدا به خاطر آن رهایی نیابد مگر این که خدا او را عفو کند ، عذابی که از آن گریزگاه و چاره بدست نیاورد (1) .

طمع

علاقه و محبّت به آنچه در دست مردم است و آرزوی آن که به آن برسد و اظهار آن علاقه به کیفیتی که دیگران را وادار به پرداخت کند و درخواست و سؤال از مردم به نظر اهل تحقیق ، طمع ورزی است .

امام سجاد علیه السلام فرمود :

رَأَیْتُ الخَیْرَ کُلَّهُ قَدِ اجْتَمَعَ فِی قَطْعِ الطَّمعِ عَمّا فِی أَیدِی النَّاسِ (2) .

همۀ خیر را دیدم در بریدن طمع از ثروت و مال و مقامی است که در دست مردم است .

ص:254


1- (1)) . « الْحَرِیصُ بَیْنَ سَبْعِ آفَاتٍ صَعْبَهٍ؛ فِکْرٍ یَضُرُّ بَدَنَهُ وَلا یَنْفَعُهُ وَهَمٍّ لا یَتِمُّ لَهُ أَقْصَاهُ وَتَعَبٍ لا یَسْتَرِیحُ مِنْهُ إِلّا عِنْدَ الْمَوْتِ وَیَکُونُ عِنْدَ الرَّاحَهِ أَشَدَّ تَعَباً وَخَوْفٍ لا یُورِثُهُ إِلّا الْوُقُوعَ فِیهِ وَحُزْنٍ قَدْ کَدِرَ عَلَیْهِ عَیْشُهُ بِلا فَائِدَهٍ وَحِسَابٍ لا یُخَلِّصُهُ مِنْ عَذَابِ اللّٰهِ إِلّا أَنْ یَعْفُوَ اللّٰهُ عَنْهُ وَعِقَابٍ لا مَفَرَّ لَهُ مِنْهُ وَلا حِیلَه » . مصباح الشریعه : 117 ، باب 55 ؛ بحار الأنوار : 165/70 ، باب 128 ، ذیل حدیث 26 .
2- (2)) . الکافی : 320/2 ، باب الطمع ، حدیث 3 ؛ بحار الأنوار : 171/70 ، باب 129 ، حدیث 10 .

« سعدان » به امام صادق علیه السلام عرض کرد :

ما الَّذِی یُثْبِتُ الإیمَانَ فِی العَبْدِ ؟ قَالَ : الوَرَعُ . وَالَّذِی یُخْرِجُهُ مِنه ؟ قَالَ : الطَّمَعُ (1) .

چیزی که ایمان را در عبد پابرجا می کند چیست ؟ فرمود : دوری گزیدن از شبهات ؛ و چیزی که ایمان را از او بیرون می آورد کدام است؟ فرمود: طمع و آز .

امام هادی علیه السلام فرمود :

الطَّمَعُ سَجِیَّهُ سَیِّئَهٌ (2) .

طمع صفت زشتی است .

امام صادق علیه السلام فرمود :

إِن أَرَدتَ أَنْ تَقَرَّ عَیْنُکَ وَتَنالَ خَیرَ الدُّنْیا وَالآخِرَهِ ، فَاقْطَعِ الطَّمَعَ عَمَّا فِی أَیْدِی النَّاسِ (3) .

اگر می خواهی شاد و خوشحال باشی و به خیر دنیا و آخرت برسی ، از آنچه در دست مردم است قطع طمع کن .

حضرت علی علیه السلام فرمود :

مَنْ أَرَادَ أن یَعِیشَ حُرّاً أَیّامَ حَیَاتِهِ فَلا یُسْکِنَ الطَّمَعَ قَلْبَهُ (4) .

کسی که می خواهد همۀ دوران زندگیش آزاد زیست کند ، طمع را در قلبش جای نگیرد .

ص:255


1- (1)) . الکافی : 320/2 ، باب الطمع ، حدیث 4 ؛ بحار الأنوار : 171/70 ، باب 129 ، حدیث 12 .
2- (2)) . بحار الأنوار : 199/69 ، باب 105 ، ذیل حدیث 27 ؛ میزان الحکمه : 3310/7 ، باب الطمع ، حدیث 11188 .
3- (3)) . الخصال : 121/1 ، حدیث 113 ؛ میزان الحکمه : 3310/7 ، باب الطمع ، حدیث 11197 .
4- (4)) . مجموعه ورّام : 49/1 ، باب الطمع ؛ میزان الحکمه : 3312/7 ، باب الطمع ، حدیث 11213 .
حسد

اهل تحقیق می گویند : حسد این است که نعمتی را در دست کسی مشاهده کنی و آرزوی از بین رفتنش را داشته باشی .

حسد ، در حقیقت ناخشنودی از قضای حکیمانۀ حق نسبت به نعمتی است که به دیگران عنایت کرده !

کبر و خودخواهی و عشق به ریاست و برتری جویی و ناپاکی درون و بخل ، از عوامل پدید آمدن حسد در قلب انسان است .

امام صادق علیه السلام فرمود :

إِنَّ الحَسَدَ یَأْکُلُ الإیمَانَ کَمَا تَأْکُلُ النَّارُ الحَطَبَ (1) .

مسلماً حسد ایمان را می خورد ، چنان که آتش هیزم را می خورد .

و نیز آن حضرت فرمود :

آفَهُ الدِّینِ الحَسَدُ وَالعُجْبُ وَالفَخْرُ (2) .

آفت دین ، حسد ، خودشیگفتی و فخر فروشی است .

امام صادق علیه السلام فرمود :

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله هر روز از شش چیز به خدا پناه می برد : شک ، شرک ، نخوت ، خشم ، تجاوز و ستمگری و حسد (3) .

امام صادق علیه السلام فرمود :

ص:256


1- (1)) . الکافی : 306/2 ، باب الحسد ، حدیث 2 ؛ وسائل الشیعه : 365/15 ، باب 55 ، حدیث 20755 .
2- (2)) . الکافی : 307/2 ، باب الحسد ، حدیث 5 ؛ وسائل الشیعه : 366/15 ، باب 55 ، حدیث 20758 .
3- (3)) . « عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّٰهِ علیه السلام قَالَ: کَانَ رَسُولُ اللّٰهِ صلی الله علیه و آله یَتَعَوَّذُ فِی کُلِّ یَوْمٍ مِنْ سِتٍّ؛ مِنَ الشَّکِّ وَالشِّرْکِ وَالْحَمِیَّهِ وَالْغَضَبِ وَالْبَغْیِ وَالْحَسَدِ » . الخصال : 329/1 ؛ بحار الأنوار : 252/70 ، باب 131 ، حدیث 14 .

در حالی که موسی با پروردگارش مناجات می کرد و سخن می گفت ، ناگهان مردی را در سایۀ عرش خدا دید ، گفت : پروردگارا ، این مردی که عرش بر سرش سایه انداخته کیست ؟ فرمود : این از کسانی است که بر مردمی که خدا از احسانش به آن ها عطا کرده حسد نورزید (1) .

محبّت به دشمنان خدا

دوست داشتن دشمنان خدا ، ناشی از بیماری قلب است . انسان باید خوبی ها و خوبان را دوست داشته باشد و به بدی ها و بدکاران دشمنی ورزد . اگر حالت قلب جز این نشانه گیرد ، دلیل بر بیماری اوست و این بیماری باید با آیات قرآن و روایات درمان شود ، و گرنه عواقب خطرناکی در دنیا و آخرت به دنبال خواهد داشت .

قرآن ، پیامبر صلی الله علیه و آله و پیروانش را سخت گیر به کافران و در حوزۀ ایمان نسبت به یکدیگر رحیم و مهربان می داند :

« مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّٰهِ وَ الَّذِینَ مَعَهُ أَشِدّٰاءُ عَلَی الْکُفّٰارِ رُحَمٰاءُ بَیْنَهُمْ » (2).

محمد پیامبر خداست ؛ و کسانی که با اویند ، با کافران سخت گیر [ و ] با هم دیگر مهربانند »

قرآن به مؤمنان می گوید :

«لاٰ تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ أَوْلِیٰاءَ تُلْقُونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّهِ وَ قَدْ کَفَرُوا بِمٰا

ص:257


1- (1)) . « قَالَ أَبُو عَبْدِ اللّٰهِ علیه السلام : بَیْنَمَا مُوسَی بْنُ عِمْرَانَ یُنَاجِی رَبَّهُ وَیُکَلِّمُهُ إِذْ رَأَی رَجُلاً تَحْتَ ظِلِّ عَرْشِ اللّٰهِ، فَقَالَ: یَا رَبِّ، مَنْ هَذَا الَّذِی قَدْ أَظَلَّهُ عَرْشُکَ ؟ فَقَالَ: یَا مُوسَی، هَذَا مِمَّنْ لَمْ یَحْسُدِ النّٰاسَ عَلیٰ مٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ » . الأمالی « صدوق » : 180 ، مجلس 34 ؛ بحار الأنوار : 255/70 ، باب 131 ، حدیث 25 .
2- (2)) . فتح ( 48 ) : 29 .

جٰاءَکُمْ مِنَ الْحَقِّ » (1).

دشمنان من و دشمنان خود را به ولایت و سرپرستی مگیرید که با آنان طرح محبّت دراندازید ، آنان به قرآنی که به سوی شما آمده کفر می ورزند .

و یا می فرماید :

« لاٰ تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ یُوٰادُّونَ مَنْ حَادَّ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ کٰانُوا آبٰاءَهُمْ أَوْ أَبْنٰاءَهُمْ أَوْ إِخْوٰانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ » (2).

گروهی که به خدا و روز قیامت ایمان داشته باشند نمی یابی که با مخالفان خدا و رسولش دوستی کنند ، گرچه مخالفان ، پدران یا پسران یا برادران یا خویشاوندانشان باشند .

3 - دورویی و نفاق با برادران دینی

زشتی نفاق و ناپاکی و خباثت منافق و پستی و دنائت انسانی که نسبت به برادران دینی ، دورو و دوچهره است - با یک رو در برابر اهل ایمان اظهار ایمان می کند و با روی دیگر بر ضد آنان دشمنی می ورزد - به اندازه ای است که خدای قهّار در قرآن مجید بدترین و شدیدترین عذاب و پست ترین جای دوزخ را سزاوار آنان دانسته است .

منافق ، کسی است که پیوسته با ارتباط با دشمنان ، برای مؤمنان مشکل و سختی به وجود می آورد و اسرار اهل ایمان را به شیطان صفتان خائن ، و فرعون مسلکان ظالم ، منتقل می کند .

ص:258


1- (1)) . ممتحنه ( 60 ) : 1 .
2- (2)) . مجادله ( 58 ) : 22 .

منافق ، بیماری است که درمانش بسیار سخت و علاجش گاهی غیر ممکن است .

منافق ، ایمانش بر زبان و کفرش پا بر جای در قلب و روحش آلوده و اخلاقش فاسد و کردارش ناپسند و اندیشه اش شیطانی و حالاتش ابلیسی و کارش حیله گری و انسانی پست و آلوده و موجودی خطرناک و فاسد است .

گذشته از آیات قرآن که در سوره های متعدد نشانه های این خائنان به دین و ملت را بیان می کند ، روایات مهمی در کتاب های حدیث آمده که به چند روایت که بیانگر وضع این نابکاران است اشاره می شود :

امام رضا علیه السلام در جواب نامۀ « محمد بن فضیل » که مسأله ای از حضرت سؤال کرده بود ، دربارۀ منافقان نوشتند :

لَیسُوا مِن عِتْرَهِ رَسُولِ اللّٰهِ ، وَلَیْسُوا مِنَ المُؤمِنِینَ وَلَیْسُوا مِنَ المُسْلِمِینَ یُظْهِرُونَ الإیمَانَ وَیُسِرّونَ الکُفرَ وَالتَّکذِیبَ ، لَعَنَهُمُ اللّٰهُ (1) .

دو چهره ها که نسبت به خدا و آیین اسلام و پیامبر و در بارۀ مسلمانان نیرنگ می زنند ، از عترت رسول خدا و از گروه اهل ایمان و از زمرۀ مسلمانان نیستند ، ایمان آشکار می کنند و به ظاهر خود را مؤمن جلوه می دهند و کفر و تکذیب خود را پنهان می دارند ، خدا همۀ آنان را لعنت کند .

امام صادق علیه السلام فرمود :

مِنْ عَلامَاتِ النِّفَاقِ : قَسَاوَهُ القَلْبِ وَجُمُودُ العَیْنِ وَالإصْرَارُ عَلَی الذَّنبِ وَالحِرصُ عَلَی الدُّنیَا (2) .

ص:259


1- (1)) . تفسیر العیاشی : 282/1 - 283 ، حدیث 294 ؛ بحار الأنوار : 175/69 ، باب 103 ، حدیث 1 .
2- (2)) . الاختصاص : 228 ؛ بحار الأنوار : 176/69 ، باب 103 ، حدیث 4 .

از نشانه های نفاق : سنگدلی ، و خشکی چشم از اشک ، و پافشاری بر گناه ، و رغبت بیش از اندازه به دنیاست .

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود :

کسی که باطنش با ظاهرش یکی نباشد ، منافق است ؛ هرکه باشد و هرگونه باشد و در هر سرزمینی باشد و در هر رتبه و مقامی باشد (1) .

4 - باور نداشتن اجابت دعا

در صفحات گذشته در باب سوء ظن و بدگمانی توضیح داده شد که باور نداشتن اجابت دعا از موارد سوء ظن و بدگمانی به ساحت حضرت حق است .

5 - به تأخیر انداختن نمازها

نماز ، عبادتی کامل و از زیباترین مراسم بندگی و اظهار تواضع و خشوع نسبت به پروردگار جهانیان است .

آیات قرآن و روایات در بارۀ نماز ، حقایق بسیار مهمی را مطرح کرده اند که فهرست وار به گوشه ای از آن حقایق اشاره می کنم .

نماز ، انسان را از فحشا و منکرات باز می دارد . اقامۀ نماز ، از نشانه های مردم مؤمن است . همۀ انبیا بر پا دارندۀ نماز بودند . انبیا خانوادۀ خود را به اقامۀ نماز دعوت می کردند .

محافظت بر همۀ نمازها از وظایف واجب است .

ص:260


1- (1)) . « قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله : مَنْ خَالَفَتْ سَرِیرَتُهُ عَلانِیَتَهُ فَهُوَ مُنَافِقٌ کَائِناً مَنْ کَانَ وَحَیْثُ کَانَ وَفِی أَیِّ أَرْضٍ کَانَ وَعَلَی أَیِّ رُتْبَهٍ کَانَ » . مصباح الشریعه : 25 ؛ بحار الأنوار : 207/69 ، باب 106 ، ذیل حدیث 8 .

بی نماز ، از رحمت خدا محروم و شفاعت شفیعان شامل او نمی شود .

نماز ، از قوانین دین و جلوه گاه خوشنودی رب و راه روشن انبیاست .

نماز ، پس از اقرار به دین ، در رأس اسلام است .

برای هر چیزی شرف و قدری است و شرف و قدر دین نماز است .

نماز ، حصاری استوار در برابر حملات شیطان است .

نماز ، سبب نزول رحمت است . محبوب ترین عمل نزد خدا ، نماز است .

نماز ، آخرین وصیت و سفارش پیامبران است .

نماز ، نور چشم رسول خداست صلی الله علیه و آله .

نماز ، نزدیک کنندۀ هر انسان باتقوا به خداست .

نماز ، پس از معرفت بالاترین عمل است .

نماز ، ستون دین است .

خواندن نماز با رعایت شرایط آن ، سبب آمرزش است .

اول چیزی که در قیامت از مردم پرسیده می شود ، نماز است .

اول عملی که خدا در قیامت از اعمال بنده اش به آن می نگرد ، نماز است .

نماز ، سبب پاک شدن انسان از کبر است .

قبولی نماز ، در گرو تقوا و پاکدامنی و پارسایی و دوری گزیدن از محرمات است .

برتری نماز اول وقت ، چون برتری آخرت نسبت به دنیاست .

برتری نماز اول وقت در برابر آخر وقت برای مؤمن ، از مال و فرزندش بهتر است .

بی نماز ، کافر است . بی نماز ، پس از مرگ در صف یهود یا نصاری یا مجوس است .

ص:261

سبک شمارندۀ نماز ، مردود خدا و رسول صلی الله علیه و آله است .

ترک نماز و ضایع کردن نماز و سبک شمردن نماز و به تأخیر انداختن نماز از اول وقت به پایان وقت ، باعث بازداشتن دعا از اجابت است .

6 - ترک نیکی و صدقه
اشاره

احسان به مردم و صدقه دادن به نیازمند ، سبب جلب خوشنودی و رضایت خدا ، و عامل نزول رحمت و اجابت دعاست .

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود :

الصَّدَقَهُ تَمْنَعُ سَبعِینَ نَوعاً مِن أَنْواعِ البَلاءِ أَهْوَنُهَا الجُذامُ وَالبَرَصُ (1) .

صدقه هفتاد نوع از انواع بلا را از انسان باز می دارد ، سبک ترینش جذام و پیسی است .

و نیز آن حضرت فرمود :

صدقه بپردازید و بیمارانتان را با صدقه مداواکنید ، مسلماً صدقه ناراحتی های زایل شدنی و بیماری ها را دفع می کند ، صدقه عمر شما و خوبی هایتان را می افزاید (2) .

داستانی شگفت از صدقه

مردی به نام « عابد »، از نیکان قوم حضرت موسی علیه السلام ، سی سال از حضرت

ص:262


1- (1)) . کنز العمال : 346/6 ، حدیث 15982 ؛ میزان الحکمه : 3036/7 ، باب الصدقه ، حدیث 10354 .
2- (2)) . تَصَدَّقُوا وداوُوا مَرضاکُمْ بِالصَّدَقَهِ ، فإنَّ الصدَقَهَ تَدْفَعُ عَنِ الأَعراضِ وَالأَمراضِ وَهِیَ زیادهٌ فی أعمارِکُمْ وحَسَنٰاتِکُم . کنز العمال : 371/6 ، حدیث 16113 ؛ میزان الحکمه : 3038/7 ، باب الصدقه ، حدیث 10360 .

حق درخواست فرزند داشت ولی دعایش به اجابت نرسید . به صومعۀ یکی از انبیای بنی اسرائیل رفت و گفت : ای پیامبر خدا ، برای من دعا کن تا خدا فرزندی به من عطا کند ، من سی سال است از خدا درخواست فرزند دارم ، ولی دعایم به اجابت نمی رسد .

آن پیامبر دعا کرده ، گفت : ای عابد ، دعایم برای تو به اجابت رسید ، به زودی فرزندی به تو عطا می شود ، ولی قضای الهی بر این قرار گرفته که شب عروسی آن فرزند ، شب مرگ اوست !!

عابد به خانه آمد و داستان را برای همسرش گفت . همسرش در جواب عابد گفت : ما به سبب دعای پیامبر از خدا فرزند خواستیم تا در کنار او در دنیا راحت باشیم ، چون به حد بلوغ رسد به جای آن راحت ، ما را محنت رسد ، در هر صورت باید به قضای حق راضی بود . شوهر گفت : ما هر دو پیر و ناتوان شده ایم چه بسا که وقت بلوغ او عمر ما به پایان رسد و ما از محنت فراق او راحت باشیم .

پس از نُه ماه پسری نیکو منظر و زیبا طلعت به آنان عطا شد . برای رشد و تربیت او رنج فراوان بردند تا به حد رشد و کمال رسید . از پدر و مادر درخواست همسری لایق و شایسته کرد ؛ پدر و مادر نسبت به ازدواج او سستی روا می داشتند ، تا از دیدار او بهرۀ بیشتری برند . به ناچار کار به جایی رسید که لازم آمد برای او شب زفاف برپا کنند . شب عروسی به انتظار بودند که چه وقت سپاه قضا درآید و فرزندشان را از کنار آنان برباید . عروس و داماد شب را به سلامت به صبح رساندند و هم چنان به سلامت بودند تا یک هفته بر آنان گذشت . پدر و مادر شادی کنان به نزد پیامبر زمان آمدند و گفتند : با دعایت از خدا برای ما فرزندی خواستی و گفتی که شب زفاف او با شب مرگ او یکی است ، اکنون یک هفته گذشته و فرزند ما در کمال سلامت است !

ص:263

پیامبر گفت : شگفتا ، آنچه من گفتم از نزد خود نگفتم ، بلکه به الهام حق بود ، باید دید فرزند شما چه کاری انجام داد که خدای بزرگ ، قضایش را از او دفع کرد .

در آن لحظه جبرئیل امین آمد و گفت : خدایت سلام می رساند و می گوید : به پدر و مادر آن جوان بگو : قضا همان بود که بر زبان تو راندم ، ولی از آن جوان خیری صادر شد که من حکم مرگ را از پرونده اش محو کردم و حکم دیگر به ثبت رساندم ، و آن خیر این بود که آن جوان در شب عروسی مشغول غذا خوردن شد ، پیری محتاج و نیازمند در خانه آمد و غذا خواست ، آن جوان غذای مخصوص خود را نزد او نهاد ، آن پیر محتاج غذا را که در ذائقه اش خوش آمده بود ، خورد و دست به جانب من برداشت و گفت : پروردگارا ، بر عمرش بیفزا . من که آفرینندۀ جهانم به برکت دعای آن نیازمند ، هشتاد سال بر عمر آن جوان افزودم تا جهانیان بدانند که هیچ کس در معامله با من از درگاه من زیانکار برنگردد و اجر کسی به دربار من ضایع و تباه نشود (1) .

7 - فحش و کلمات رکیک

زبان ، در عین این که می تواند با گفتن سخن حق و کلام مثبت و هدایت کردن مردم به سوی حق و گره گشایی از کار مردم به بهره ای عظیم و ثوابی سنگین از سوی خدا نایل شود ، زمینه دارد که با سخنانی دور از منطق و کلماتی بی اصل و اساس و مطالبی دور از حقیقت ، و گناهانی چون غیبت و تهمت و شایعه و باطل گویی و فحش و کلمات رکیک ، باری خطرناک از گناه و معصیت و عذابی جاوید و ابدی به دوش خود بردارد .

ص:264


1- (1)) . الستین الجامع : 44 .

بزرگان گفته اند : زبان جِرمش صغیر و جُرمش عظیم است .

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود :

إِنَّ أَکْثَرَ خَطَایَا ابْنُ آدَم فِی لِسَانِهِ (1) .

یقیناً بیشتر خطاهای انسان در زبان اوست .

امام صادق علیه السلام فرمود :

از نشانه های شرکت شیطان در کار انسان این است که انسان فحّاش باشد ، باک نکند که چه می گوید و دربارۀ او چه می گویند (2) .

امام صادق علیه السلام فرمود :

البَذَاءُ مِنَ الجَفَاءِ وَالجَفَاءُ فِی النَّارِ (3) .

فحش ، از باطل است و باطل در آتش است .

در پاره ای از روایات آمده :

کسی که به برادر مسلمانش فحش دهد ، خدا برکت را از رزقش برمی کند و او را به خود وامی گذارد و ابزار و وسائل زندگیش را نابود می کند (4) .

ص:265


1- (1)) . ارشاد القلوب : 183/1 ، مجموعه ورّام : 4/1 .
2- (2)) . « عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّٰهِ علیه السلام قَالَ: إِنَّ مِنْ عَلامَاتِ شِرْکِ الشَّیْطَانِ الَّذِی لا یُشَکُّ فِیهِ أَنْ یَکُونَ فَحَّاشاً لا یُبَالِی مَا قَالَ وَلا مَا قِیلَ فِیهِ » . الکافی : 323/2 ، باب البذاء ، حدیث 1 ، وسائل الشیعه : 32/16 ، باب 71 ، حدیث 20892 .
3- (3)) . الکافی : 325/2 ، باب البذاء ، حدیث 9 ؛ وسائل الشیعه : 35/16 ، باب 72 ، حدیث 20905 .
4- (4)) . « مَنْ فَحُشَ عَلَی أَخِیهِ الْمُسْلِمِ نَزَعَ اللّٰهُ مِنْهُ بَرَکَهَ رِزْقِهِ وَوَکَلَهُ إِلَی نَفْسِهِ وَأَفْسَدَ عَلَیْهِ مَعِیشَتَهُ » . الکافی : 325/2 ، باب البذاء ، حدیث 13 ؛ وسائل الشیعه : 32/16 ، باب 71 ، حدیث 20897 .

اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تُنْزِلُ الْبَلَاءَ

اشاره

خدایا ، برای من گناهانی که بلا را نازل می کند بیامرز

گناهانی که سبب نزول بلاست

اشاره

گناهانی که سبب نزول بلاست سه گناه است :

1 - بی توجهی به فریادخواهی محزون دل سوخته . 2 - ترک کمک به ستمدیده .

3 - ضایع کردن امر بمعروف و نهی از منکر (1) .

1 - بی توجهی به فریادخواهی محزون دل سوخته

اخلاق و عاطفه اقتضا می کند که انسانی که دچار زیان مالی می شود ، یا یکی از عزیزان خود را از دست می دهد ، یا به مصیبت و رنجی دیگر مبتلا می گردد و از برادران دینی خود برای رفع حزن و اندوه و غصه و رنج خود فریادخواهی می کند ، به کمک او بشتابند و در کاهش آلام و رنج هایش به او یاری دهند .

آنان که فریاد محزونان و دل سوختگان را بشنوند و به کمک آنان برنخیزند ، نه این که مسلمان ، بلکه از دایرۀ آدمیّت و انسانیت بیرونند .

تو کز محنت دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند آدمی (2)

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود :

ص:266


1- (1)) . « وَالذُّنُوبُ الَّتِی تُنْزِلُ الْبَلاءَ تَرْکُ إِغَاثَهِ الْمَلْهُوفِ وَتَرْکُ مُعَاوَنَهِ الْمَظْلُومِ وَتَضْیِیعُ الأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَر » . معانی الأخبار : 270 ؛ وسائل الشیعه : 282/16 ، باب 41 ، حدیث 21556 .
2- (2)) . گلستان « سعدی » : حکایت 10 .

مَنْ أَصْبَحَ لَایَهْتَمُّ بِأُمُورِ المُسْلِمِینَ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ (1) .

کسی که صبح کند و به امور مسلمانان اهتمام نورزد مسلمان نیست .

برنامۀ کمک رسانی به یکدیگر و توجّه به امور مسلمانان و به ویژه رسیدگی به فریاد فریاد خواهان ، دستور حضرت حق و سفارش پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و امامان بزرگوار علیهم السلام است .

امام صادق علیه السلام فرمود :

کسی که رنج و غصه ای را از مؤمنی برطرف کند ، خدا رنج و غصۀ آخرت او را برطرف می کند و با دل خنک از قبرش درآید . و کسی که گرسنگی مؤمنی را بزداید ، خدا او را از میوۀ بهشت بخوراند . و کسی که با شربت آبی مؤمن تشنه را سیراب کند ، خدا او را از رحیق مختوم سیراب فرماید (2) .

همچنین آن حضرت فرمود :

هرکس به فریاد برادر مؤمن غصه دار و تشنه اش به هنگام سختی و رنجش برسد ، غصه اش را برطرف کند و او را برای رسیدن به حاجتش یاری دهد ، خدا از جانب خود هفتاد و دو رحمت برایش بنویسد که یکی از آن هفتاد و دو رحمت را در دنیا برای اصلاح امور زندگیش پیش اندازد و هفتاد و یک رحمت را برای ترس و هول قیامتش ذخیره کند (3) .

ص:267


1- (1)) . الکافی : 163/2 ، باب الاهتمام بأمور المسلمین ، حدیث 1 ؛ وسائل الشیعه : 336/16 ، باب 18 ، حدیث 21705 .
2- (2)) . « عَنْ مِسْمَعٍ أَبِی سَیَّارٍ قَال: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللّٰهِ علیه السلام یَقُولُ: مَنْ نَفَّسَ عَنْ مُؤْمِنٍ کُرْبَهً نَفَّسَ اللّٰهُ عَنْهُ کُرَبَ الآْخِرَهِ وَخَرَجَ مِنْ قَبْرِهِ وَهُوَ ثَلِجُ الْفُؤَادِ وَمَنْ أَطْعَمَهُ مِنْ جُوعٍ أَطْعَمَهُ اللّٰهُ مِنْ ثِمَارِ الْجَنَّهِ وَمَنْ سَقَاهُ شَرْبَهً سَقَاهُ اللّٰهُ مِنَ الرَّحِیقِ الْمَخْتُومِ » . الکافی : 199/2 ، باب تفریج کرب المؤمن ، حدیث 3 ؛ وسائل الشیعه : 371/16 ، باب 29 ، حدیث 21792 .
3- (3)) . « عَنْ زَیْدٍ الشَّحَّامِ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللّٰهِ علیه السلام یَقُولُ: مَنْ أَغَاثَ أَخَاهُ الْمُؤْمِنَ اللَّهْفَانَ اللَّهْثَانَ عِنْدَ جَهْدِهِ فَنَفَّسَ کُرْبَتَهُ وَأَعَانَهُ عَلَی نَجَاحِ حَاجَتِهِ کَتَبَ اللّٰهُ عَزَّ وَجَلَّ لَهُ بِذَلِکَ ثِنْتَیْنِ وَسَبْعِینَ رَحْمَهً مِنَ اللّٰهِ یُعَجِّلُ لَهُ مِنْهَا وَاحِدَهً یُصْلِحُ بِهَا أَمْرَ مَعِیشَتِهِ وَیَدَّخِرُ لَهُ إِحْدَی وَسَبْعِینَ رَحْمَهً لأَفْزَاعِ یَوْمِ الْقِیَامَهِ وَأَهْوَالِهِ » . الکافی : 199/2 ، باب تفریج کرب المؤمن ، حدیث 1 ؛ وسائل الشیعه : 370/16 ، باب 29 ، حدیث 21789 .
2 - ترک کمک به ستمدیده

برنامۀ کمک به مظلوم و یاری دادن به کسی که مورد ستم واقع شده ، به اندازه ای در اسلام حائز ارزش و اهمیت است که امیرالمؤمنین علیه السلام در دقایق آخر عمرش در شب بیست و یکم ماه رمضان ، در ضمن سفارش و وصیّتش به فرزندان فرمودند :

کُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً وَلِلْمَظْلُومِ عَوْناً (1) .

دشمن ستمکار و یار ستمدیده باشید .

آری ، این زیباترین شعار اسلام و شعار عملی مؤمن در برابر ظلم و ظالم ، و نسبت به مظلوم و ستمدیده است .

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود :

مَنْ أَخَذَ لِلْمَظْلُومِ مِنَ الظَالِمِ کانَ مَعی فِی الجَنَّهِ مُصاحِباً (2) .

هرکس حق مظلوم را از ظالم باز ستاند ، همنشین من در بهشت است .

حضرت علی علیه السلام فرمود :

هنگامی که ستمدیده ای را دیدی او را بر ضد ستمکار یاری ده (3) .

و نیز آن حضرت فرمود :

ص:268


1- (1)) . نهج البلاغه : 421 ، حکمت 47 .
2- (2)) . أعلام الدین : 184 ؛ بحار الأنوار : 359/72 ، باب 81 ، حدیث 74 .
3- (3)) . « إذا رأیتَ مظلوماً فأعِنه علی الظالم » . غرر الحکم : 450 ، حدیث 10364 ؛ میزان الحکمه : 3384/7 ، باب الظلم ، حدیث 11482 .

أَحْسَنُ العَدْلِ نُصْرَهُ المَظْلُومِ (1) .

نیکوترین عدل ، یاری رساندن به ستمدیده است .

امام صادق علیه السلام فرمود :

هیچ مؤمنی نیست که مؤمن ستمدیده ای را یاری دهد ، مگر این که یاری دادنش از روزۀ یک ماه ، و اعتکافش در مسجد الحرام برتر است . و هیچ مؤمنی نیست که برادر مؤمنش را یاری دهد ، در حالی که قدرت یاری دادن داشته باشد ، مگر این که خدا در دنیا و آخرت یاریش دهد . و هیچ مؤمنی نیست که برادر مؤمنش را در حالی که توانایی یاری دادن به او را دارد واگذارد ، مگر این که خدا او را در دنیا و آخرت واگذارد (2) .

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود :

خدای عز و جل می فرماید : سوگند به عزّت و جلالم ، قطعاً در دنیا و آخرت از ستمکار انتقام می گیرم و یقیناً از کسی که ستمدیده ای را ببیند و قدرت بر یاری او داشته باشد و او را یاری ندهد انتقام خواهم گرفت (3) .

ص:269


1- (1)) . غرر الحکم: 446 ، حدیث 10210 ؛ میزان الحکمه : 3384/7 ، باب الظلم ، حدیث 11480 .
2- (2)) . « عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّٰهِ علیه السلام قَالَ: مَا مِنْ مُؤْمِنٍ یُعِینُ مُؤْمِناً مَظْلُوماً إِلّا کَانَ أَفْضَلَ مِنْ صِیَامِ شَهْرٍ وَاعْتِکَافِهِ فِی الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَمَا مِنْ مُؤْمِنٍ یَنْصُرُ أَخَاهُ وَهُوَ یَقْدِرُ عَلَی نُصْرَتِهِ إِلّا نَصَرَهُ اللّٰهُ فِی الدُّنْیَا وَالآْخِرَهِ وَمَا مِنْ مُؤْمِنٍ یَخْذُلُ أَخَاهُ وَهُوَ یَقْدِرُ عَلَی نُصْرَتِهِ إِلّا خَذَلَهُ اللّٰهُ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَهِ » . ثواب الأعمال : 147 ، ثواب معاونه الأخ ؛ میزان الحکمه : 3384/7 ، باب الظلم ، حدیث 11484 ؛ وسائل الشیعه : 292/12 ، باب 156 ، حدیث 16335 .
3- (3)) . « قال رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله : قال اللّٰه تبارک وتعالی: وَعِزَّتی وَجَلالی لأَنْتَقِمَنَّ مِنَ الظّالِمِ فی عاجِلِه وَآجِلِهِ ولأنتقمنّ ممن رأی مظلوماً فَقَدِرَ أنْ ینصُرَهُ فَلَم یفعل » . الدر المنثور : 353/1 ؛ میزان الحکمه : 3370/7 ، باب الظلم ، حدیث 11422 .
3 - ضایع کردن امر به معروف و نهی از منکر

امر به معروف و نهی از منکر ، دو فریضۀ مهم از فرائض الهی ، و دو برنامۀ واجب از واجبات دینی است که اجرایش بر کسی که واجد شرایط است - یعنی معروف و منکر را می شناسد و خود آراسته به معروف و دور از منکر است - لازم و حتمی است و ترک و ضایع کردن این دو فریضه ، گناهی بزرگ و سبب نزول بلاست .

امر به معروف و نهی از منکر ، بزرگ ترین محور دین و حقیقت بسیار مهمی است که همۀ انبیا به خاطر برپا داشتنش ، مبعوث به رسالت شده اند .

اگر بساط این دو فریضه برچیده شود ، و علم و عمل به آن از بین برود ، حرکت نبوت تعطیل می شود و دین به نابودی می رسد و گمراهی همه را می گیرد و نادانی و جهالت شیوع پیدا می کند و فساد به همۀ امور مردم سرایت می یابد و شهرها رو به خرابی می رود و انسان ها به چاه هلاکت می افتند .

قرآن می فرماید :

« وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّهٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ » (1).

از شما ملّت اسلام باید گروهی باشند که همه را به خیر دعوت کنند و امر به معروف و نهی از منکر نمایند ، اینان که به امر به معروف و نهی از منکر اقدام می کنند ، همان رستگارانند .

« وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنٰاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ » (2).

ص:270


1- (1)) . آل عمران ( 3 ) : 104 .
2- (2)) . توبه ( 9 ) : 71 .

مؤمنان و مؤمنات دوستان یکدیگرند امر به معروف و نهی از منکر می کنند .

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود :

لَتَأمُرُنَّ بِالمَعروفِ وَلَتَنهَوُنَّ عَنِ المُنْکَرِ أَو لَیُسَلِّطَنَّ اللّٰهُ عَلیکُم شِرارَکُم ثُمَّ یَدعُو خِیارُکم فلا یُستَجابَ لَهُم (1) .

شما مردم باید امر به معروف و نهی از منکر کنید یا خدا اشرارتان را بر شما چیره می سازد ، پس خوبانتان دعا می کنند ولی دعایشان مستجاب نمی شود .

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود :

از نشستن در جادّه ها که محل رفت و آمد مردم است بپرهیزید . گفتند : ما را از آن چاره ای نیست چون مجالس گفتگوی ماست . فرمود : اگر چاره ای ندارید پس حق جاده را رعایت کنید . گفتند : حق جادّه چیست ؟ فرمود : فروپوشی چشم از نامحرم ، خودداری از آزار مردم ، پاسخ سلام و امر به معروف و نهی از منکر (2) .

و نیز آن حضرت فرمود :

همۀ سخنان انسان به زیان اوست نه به سودش ، مگر امر به معروف و نهی از منکر و ذکر خدا (3) .

امام باقر علیه السلام فرمود :

ص:271


1- (1)) . عوالی اللآلی : 107/2 ؛ محجّه البیضاء : 99/4 ، کتاب الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر .
2- (2)) . « قال رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله : إیّاکم والجلوس علی الطّرقات قالوا: ما لنا بدّ إنّما هی مجالسنا نتحدّث فیها. قال: فإذا أبیتم إلّاذلک فأعطوا الطّریق حقّها، قالوا: وما حقّ الطّریق؟ قال: غضّ البصر و کفّ الأذی و ردّ السّلام والأمر بالمعروف والنّهی عن المنکر » . محجّه البیضاء : 99/4 ، کتاب الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر ؛ جامع السعادات : 183/2 .
3- (3)) . « عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله أَنَّهُ قَالَ: کَلامُ ابْنِ آدَمَ کُلُّهُ عَلَیْهِ لا لَهُ إِلّا أَمْراً بِمَعْرُوفٍ أَوْ نَهْیاً عَنْ مُنْکَرٍ أَوْ ذِکْراً للّٰهِ ِ تَعَالَی » . محجّه البیضاء : 100/4 ، کتاب الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر ؛ بحار الأنوار : 165/90 ، باب 1 ، ذیل حدیث 43 .

خدا به شعیب وحی کرد : از قوم تو صد هزار نفر را عذاب می کنم ، چهل هزار نفر از اشرار و شصت هزار نفر از خوبان . گفت : پروردگارا ، عذاب اشرار در جای خود صحیح است ، خوبان چرا ؟ خدا وحی فرمود : خوبان ، نسبت به اشرار خیرخواهی نکردند و از بدی ها بازشان نداشتند و به آنان اعتراض نکردند و به خاطر خشم من بر آنان خشم نگرفتند (1) .

امام صادق علیه السلام می فرماید :

مردی از قبیلۀ خثعم خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله رسید و گفت : ای رسول خدا ، مرا خبر ده بهترین برنامۀ اسلام چیست ؟ فرمود : ایمان به خدا . گفت : پس از آن ؟ فرمود : صلۀ رحم . پرسید : بعد از آن ؟ فرمود : امر به معروف و نهی از منکر .

پرسید : کدام عمل نزد خدا مبغوض تر است ؟ فرمود : شریک انگاشتن برای خدا .

گفت : پس از آن ؟ فرمود : قطع رحم . پرسید : بعد از آن ؟ فرمود : امر به منکر و نهی از معروف (2) .

ص:272


1- (1)) . « أَوْحَی اللّٰهُ عَزَّ وَجَلَّ إِلَی شُعَیْبٍ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله : أَنِّی مُعَذِّبٌ مِنْ قَوْمِکَ مِائَهَ أَلْفٍ أَرْبَعِینَ أَلْفاً مِنْ شِرَارِهِمْ وَسِتِّینَ أَلْفاً مِنْ خِیَارِهِمْ. فَقَالَ علیه السلام : یَا رَبِّ، هَؤُلاءِ الأَشْرَارُ فَمَا بَالُ الأَخْیَارِ ؟ فَأَوْحَی اللّٰهُ عَزَّ وَجَلَّ إِلَیْهِ: دَاهَنُوا أَهْلَ الْمَعَاصِی وَلَمْ یَغْضَبُوا لِغَضَبِی » . الکافی : 56/5 ، باب الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر ، حدیث 1 ؛ وسائل الشیعه : 146/16 ، باب 8 ، حدیث 21201 .
2- (2)) . « عَنْ أَبِی عَبْدِ اللّٰهِ علیه السلام : أَنَّ رَجُلاً مِنْ خَثْعَمٍ جَاءَ إِلَی رَسُولِ اللّٰهِ 9 فَقَالَ: یَا رَسُولَ اللّٰهِ، أَخْبِرْنِی مَا أَفْضَلُ الإِسْلامِ ؟ قَالَ: الإِیمَانُ بِاللّٰهِ. قَالَ: ثُمَّ مَا ذَا ؟ قَالَ: ثُمَّ صِلَهُ الرَّحِمِ. قَالَ: ثُمَّ مَا ذَا ؟ قَالَ: الأَمْرُ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْیُ عَنِ الْمُنْکَرِ. قَالَ: فَقَالَ الرَّجُلُ: فَأَیُّ الأَعْمَالِ أَبْغَضُ إِلَی اللّٰهِ ؟ قَالَ: الشِّرْکُ بِاللّٰهِ. قَالَ: ثُمَّ مَا ذَا ؟ قَالَ: قَطِیعَهُ الرَّحِمِ. قَالَ: ثُمَّ مَا ذَا ؟ قَالَ: الأَمْرُ بِالْمُنْکَرِ وَالنَّهْیُ عَنِ الْمَعْرُوفِ » . الکافی : 58/5 ، باب الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر ، حدیث 9 ؛ وسائل الشیعه : 121/16 ، باب 1 ، حدیث 21137 .

اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِی کُلَّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتُهُ وَکُلَّ خَطِیئَهٍ أَخْطَأْتُهَا

خدایا ، برای من هر گناهی که انجام دادم و هر خطایی که مرتکب شدم بیامرز

جاذبۀ گناه و کشش معصیت ، هنگامی که در قلب انسان نقش ثابت و استواری نبسته ، بلکه گاهی آدمی را دچار عمل خلاف می کند ، در اصطلاح اهل تحقیق « ذنب » است ، و زمانی که در قلب جای پایش ثابت و استوار می شود و به تعبیر اهل فن برای قلب ملکه می شود ، تا جایی که انسان در هر زمان و در هر کجا و در هر موقعیت و شرایطی دست به گناه و معصیت می زند ، در اصطلاح اهل لغت به « خطیئه » تعبیر می شود .

گدای درگاه حضرت رب و سائل پیشگاه خدای مهربان ، پس از آمرزش خواهی از گناهانی که پردۀ حرمت بین عبد و خدا را پاره می کند و سبب نزول نقمت و عذاب می شود و نعمت ها را تغییر می دهد و مانع اجابت دعا می شود و بلاهای سنگین بر انسان فرود می آورد ، به پروردگارش می گوید : همۀ گناهان و خطاهایی که در مدت عمرم از من سر زده بیامرز ، چه گناه صغیره چه کبیره ، چه آنچه به عمد از من سر زده یا به سهو ، چه در زمان کودکی چه هنگام نوجوانی ، چه اول بلوغ و چه در اوج بلوغ ، چه در پنهان و چه در آشکار ؛ زیرا کسی جز تو نیست که همۀ گناهان و خطاها را بیامرزد . تویی که در قرآن مجید در کمال لطف و مهربانی و آقایی و بزرگواری ، اعلام کرده ای :

« لاٰ تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَهِ اللّٰهِ إِنَّ اللّٰهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ

ص:273

اَلرَّحِیمُ » (1).

از رحمت خدا ناامید مشوید ، یقیناً خدا همۀ گناهان را می آمرزد ، مسلماً او بسیار آمرزنده و مهربانیش همیشگی است .

بار خدایا من بدنام را رند غزل خوان می آشام را

کز ظُلَم دم به دم روزگار تار شده هم چو شبم روزگار

نام شده شهره به بدنامی ام کام به دل گشته به ناکامیم

غنچۀ دل چون گل افسردگی روی نهادست به پژمردگی

از شَرَر افروزی نار بلا وز قَدَر اندوزی شست قضا

خشک شده گلبن اندیشه ام پنجه فرو برده به خون ریشه ام

کار من ارچه همه جرم و خطاست لیک امیدم زتو عفو و عطاست

رحمتی آور به گنه کاری ام درگذر از جرم و تبه کاری ام

در حرم وصل خودت راه ده طبع سلیم و دل آگاه ده

معتکف میکدۀ خاص کن جرعه کش بادۀ اخلاص کن

بادۀ توفیق به جامم بریز ساغر تحقیق به کامم بریز

* * *

ص:274


1- (1)) . زمر ( 39 ) : 53 .

ا 33

خدایا ، من به سبب ذکر تو به سوی تو تقرّب می جویم . و تو را ( برای نجات خویش از بند گناهان و عقوبت ها ) به سوی ذات مقدّست و نزد حضرتت شفیع قرار می دهم . و به وسیلۀ بخشش و سخاوتت ، و بزرگواری و کرمت ( که همۀ ظاهر و باطن هستی را فرا گرفته ) از تو درخواست می کنم که مرا به مقام قرب خود نزدیک گردانی و شیفتۀ سپاس گزاری همۀ نعمت هایت کنی و یاد وجود مقدست را به من الهام نمایی .

ص:275

بخش 3

اشاره

ص:276

اللَّهُمَّ إِنِّی أَتَقَرَّبُ إِلَیْکَ بِذِکْرِکَ

اشاره

خدایا ، من به سبب ذکر تو به سوی تو تقرّب می جویم

خرابۀ هجران

تعلّق بیش از اندازۀ قلب به امور مادی ، تا جایی که آن امور چون حجابی سنگین بین عبد و رب شوند ، میل بی اندازه به شهوات ، فرو رفتن در کام لذّات ، صرف همۀ دقایق و آنات و روزها و شب ها و هفته ها و ماه ها برای بدست آوردن متاع حیات دنیا ، نشست و برخاست با بی خبران و غافلان ، جدا ماندن از اعمال شایسته و خیرات ، اسراف در پوشاک و خوراک ، تبذیر در هزینه کردن اموال ، بی خبر بودن از مردم و اقوام ، سستی داشتن از انجام واجبات ، آلوده بودن به محرّمات ، تهی بودن از معارف و واقعیات ، از نشانه های زیستن در خرابۀ هجران است .

خرابه ای که ، جز مار و مور ، دغل کاری و حیله گری ، حیوان صفتی و پستی ، شیطنت و بدمستی ، غارت و راهزنی ، دروغ و پشت هم اندازی ، ریا و خودنمایی ، غیبت و تهمت ، ربا و غصب ، شهوت و خیانت ، آلودگی و دنائت ، زنا و سرقت ، قتل و شرارت ، کبر و نخوت ، حرص و طمع ، بخل و حسد ، کینه و دشمنی ، خشم و غضب و گناه و معصیت چیزی در آن یافت نمی شود !!

خرابه ای که ، گنج انسانیت در کُنج آن به دست شیاطین می افتد و عمر گرانمایه در آن ضایع می شود و سرمایه های معنوی انسان بر باد می رود و حالت پوچی و پوکی بر آدمی حاکم می گردد و خسارت و زیان ابدی دامن گیر بنی آدم می شود و پردۀ ناسپاسی و شرک و کفر و نفاق بر چهرۀ قلب می افتد .

ص:277

خرابه ای که بازار داد و ستدش در اختیار شیاطین جنّی و انسی است و اکثر مردمش به صورت انسان و به سیرت حیوان اند ، ظاهرش چون گور کافر پر از زینت و زیور ، و باطنش آکنده از عذاب دردناک دوزخ است .

خرابه ای که آدمیانش به آثار ظاهر ، انسان و به کردار ، حیوانند . همه سرگرم قیل و قال و بی خبر از وجد و حال اند . تصدیقشان از تصور مبرّا و تحقیقشان از حقیقت جدا است . همه کر و کور و با گمان و خیال هم آغوش و از ایمان و یقین دور .

خرابه ای که ساکنانش از جرعۀ گناه مدهوش و با شاهد فسق و فجور هم آغوش ، پردۀ عصمت از میان برداشته و رایت شهوت از هر کرانه افراشته ، همه در بستر هوا و هوس خفته و مردان نابکار زنان بدکار را در بر گرفته ، دخترانش مکّار و پسرانش غدّار و جوانانش بی هویت و بیکار و پیرانش فاسق و بدکردار ، به اطوار موشند و به کردار خرگوش ، یکی به صورت ، مار و آن دیگر به سیرت ، کژدم ، آن به دندان می گزد و این به دُم ؛ نام این خرابه ، طبیعت و پادشاهش ، جهل و سپاهش ، رذایل و موادّش ، حرام و کارش به تحلیل بردن و نابود کردن انسان است !!

کشور وصال

بر گرفتار خرابۀ هجران ، به فتوای عقل و شرع واجب است بار سنگین تعلقات بی ثمر را از دوش قلب بر زمین نهد ، و بال پرواز برای سفر و هجرت به سوی کشور وصال بگشاید ، و با عشق و همت به حرکت درآید ، و با کمک گرفتن از قدرت « ذکر » به آن کشور ، که کشور معرفت و فضیلت ، صدق و درستی ، امانت و راستی ، حق و حقیقت ، وفا و صفا ، شور و حال ، بندگی و عبادت ، شرافت و کرامت ، محبّت و صمیمیت ، زهد و قناعت ، صبر و توکّل ، بصیرت و استقامت ، ورع و پاکدامنی ، پارسایی و تقوا ، واقعیت و عزّت و احسان و عدالت است درآید و مزۀ

ص:278

شیرین مقام قرب به حق را بچشد و گُل وصال محبوب را ببوید و به اخلاق معشوق آراسته شود و به همنشینی رفیقانی چون انبیا و صدیقین و شهدا و صالحین نایل آید .

قرآن، دربارۀ این سفر و این هجرت آگاهانه و حرکت عاشقانه - که حرکت و هجرت از همۀ زشتی ها و بدی ها به سوی همۀ خوبی ها و نیکی هاست - می فرماید :

«وَ مَنْ یُهٰاجِرْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ یَجِدْ فِی الْأَرْضِ مُرٰاغَماً کَثِیراً وَ سَعَهً وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهٰاجِراً إِلَی اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِکْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَی اللّٰهِ وَ کٰانَ اللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً » (1).

و هرکس در راه خدا هجرت کند ، پناهگاه های بسیار ، و فراخی و گشایش در زمین می یابد و هرکس از خانه اش برای هجرت به سوی خدا و رسولش بیرون آید ، آن گاه مرگ او را در رسد مسلماً پاداشش بر عهدۀ خداست و خدا بسیار آمرزنده و مهربانیش همیشگی است .

در بیابان طلب بسیار می باید گذشت وز دو عالم در سراغ یار می باید گذشت

سال ها در خواب غفلت بگذراندی عمر را مدتی هم با دل بیمار می باید گذشت

اندر این دریا که موج اوست تیغ آبدار از تلاش گوهر شهوار می باید گذشت

چون متاع عمر را بسیار ارزان می خرند از زیان و سود این بازار می باید گذشت

آفتاب عشق عالم را منور می کند تا به کِی در سایۀ دیوار می باید گذشت

* * *

ص:279


1- (1)) . نساء ( 4 ) : 100 .

حقیقت ذکر

اهل تحقیق می گویند ، در کلمۀ نورانی« بذکرک » « باء » به معنای سببیت است .

بنا بر این معنای جمله می شود : خدایا ، من به سبب ذکر تو ، به تو تقرب می جویم .

معانی ذکر

اشاره

برای کلمۀ « ذکر » سه معنا بیان شده است : 1 - توجّه و یاد قلبی و باطنی نسبت به حضرت حق . 2 - قرآن . 3 - پیامبر و اهل بیت علیهم السلام .

1 - توجّه و یاد قلبی و باطنی

یاد و توجّه و ذکر و تذکر ، ضد غفلت است . غافل از خدا ، از این که عمرش تباه شود و دچار محرمات و معاصی گردد و حقوق مردم را پایمال کند و از عبادت و بندگی محروم ماند و به حرام خواری دچار آید و دست شقاوت و محرومیّت و بدبختی گریبانش را بگیرد ، باکی ندارد .

ولی کسی که یاد خداست و دلش خانۀ ذکر محبوب است و قلبش برای او می تپد و به این حقیقت آگاهی دارد که حضرت حق برای هدایت بندگان ، انبیا علیهم السلام را فرستاد و کتاب های آسمانی را نازل کرد و برای حسنات پاداشی چون بهشت قرار داد و برای سیّئات کیفری چون دوزخ مقرّر کرد ، شبانه روزش را در عبادت و بندگی و خدمت به انسان ها و دوری از محرّمات و حفظ حقوق مردم و رعایت تقوا و پاکدامنی و تحصیل علم و معرفت و به دست آوردن معاش حلال از راه کسب مشروع و حلّ مشکلات دردمندان و رفع حاجت نیازمندان و دستگیری از مستمندان می گذراند ، و در همۀ این امور جز خوشنودی حق و پاداش الهی را نمی طلبد .

ص:280

این ذکر و توجّه - که امری باطنی و قلبی است - آن چنان قدرتی برای آراسته شدن به حسنات به انسان می دهد که انسان ، پس از مدتی اندک به عرصه گاه قرب دوست می رسد و شاهد وصال را به آغوش جان می گیرد و لذّت مناجات و عبادت و خدمت به بندگان را می چشد .

قوم یونس علیه السلام - که دچار غفلت سنگین بودند - با راهنمایی مردی عالم و عاشقی عارف ، متذکر حق شدند و به یاد خدا افتادند و با کمک گیری از یاد دوست پردۀ غفلت را از برابر دیدۀ قلب کنار زدند و سر به بیابان گذاشتند و صورت بر خاک ذلت نهادند و با آب دیدگان ، غبار از چهرۀ جان شستند و وجودشان را به توبۀ واقعی آراستند و با این واقعیات ، ابر صاعقه زا و مرگبار را از دیار خود راندند و به عرصه گاه قرب دوست نشستند و باقیماندۀ عمر را در درستی و راستی و عبادت و بندگی سپری کردند و سپس در آغوش خوشنودی و کرامت و رحمت حق جان دادند و قدم به سرای آخرت گذاشتند ، تا در آنجا در بهشت برزخی جای گیرند و سپس در بهشت رضوان سکنی گزینند .

گناهکاران و فاسقان و فاجرانی که عاقبت به خیر شدند و دست از گناه شستند و از وادی ضلالت ، به بوستان هدایت ، هجرت کردند و از شیطنت و حیلت دست شسته ، به عرصۀ سلامت و امنیت آمدند و با عبادت و بندگی همۀ گذشتۀ تاریک خود را جبران کردند ، از برکت یاد و توجّه قلبی به این مقامات رسیدند و با توبه و بازگشت خود به خدا ، برای آیندگان اسوه و سرمشق شدند و حجت حق را بر همگان تمام کردند .

چهره های باعظمتی چون « آسیه » ، « اصحاب کهف » ، « بهلول نبّاش » ، « حرّ بن یزید » ، « فضیل عیاض » و . . . که صفحات تاریخ حیات را با نور قلب خود روشنی بخشیدند ، از گروه متذکران و از طایفۀ یادکنندگان حقند ، که با توجّه به خدا و یاد

ص:281

محبوب ، روزگار تیرۀ خود را منوّر ساختند و دامن حیات از دست شیطان کشیدند و به دامان رحمت دوست دست انداختند و خود را سریع تر از حرکت نور از حضیض پستی به اوج قلّۀ کرامت و درستی و قرب رحمت و وصال رساندند .

آری آری آن که مرد حق بود از غم دنیای دون مطلق بود

خود نپوید راه جز راه خدا رو نیارد جز به درگاه خدا

شسته از دنیا و عقبی جمله دست در مقام قرب حق دارد نشست

و انکه از دنیای دون مسرور شد از مقام قرب ایزد دور شد

نه ز دنیا کام وی حاصل شود نه به وصل دوست او واصل شود

بگذر از این کهنه زال و شادیش پا منه در حجلۀ دامادیش

رو بجو در کنج عزلت گوشه ای خوش بدست آر از قناعت توشه ای

باش قانع تا نیفتی در طمع کز طمع با ذلت آمد مرد ، مع (1)

2 -قرآن

خدای مهربان در آیات متعددی ، از قرآن مجید به عنوان « ذکر » یاد کرده از جمله :

« إِنّٰا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنّٰا لَهُ لَحٰافِظُونَ » (2).

ما ذکر را نازل کردیم و خود حافظ و نگاهبان آن هستیم .

قرآن مجید ، در بردارندۀ معارف و احکام و فرامان هایی است که بکارگیری آن ها سعادت دنیا و آخرت انسان را تضمین می کند .

ص:282


1- (1)) . دیوان اشعار « نور علی شاه اصفهانی » : بخش جامع الاسرار .
2- (2)) . حجر (15) : 9 .

قرآن ، کتاب زندگی است و انسان چیزی را از نظر راهنمایی در تمام زوایای حیات نیاز ندارد ، مگر این که در آن بیان شده است .

قرآن ، انسان را به پابرجاترین و استوارترین راه ، هدایت می کند و عمل کنندۀ به آیاتش را به اجر کریم بشارت می دهد .

توجّه باطنی به قرآن و اندیشه در آیات این کتاب ، بیماری خطرناک جهل را معالجه و قلب را به کانون معرفت تبدیل می کند .

عمل به آیاتِ بیان کنندۀ خوبی ها و اجتناب از زشتی هایی که قرآن انسان را نسبت به آن ها هشدار می دهد ، مایۀ نجات و زمینه ساز کرامت و سبب قرب به خداست .

عمل به قرآن ، انسان را به همۀ حسنات آراسته می کند و از همۀ سیّئات دور نگاه می دارد و در برابر خطرات دنیایی و آخرتی به انسان مصونیت می دهد .

دانش گذشته و آگاهی نسبت به آینده و دوای دردها و نظم امور زندگی در قرآن است .

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به وسیلۀ قرآن ، از بدترین مردم ، بهترین مردم را ساخت و عرب جاهلی و عجم دور از حقیقت را از لبۀ پرتگاه جهنم نجات داد و به مرزهای خوشبختی و سعادت و بهشت آخرت رساند .

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود :

فَإِذَا الْتَبَسَتْ عَلَیْکُمُ الفِتَنُ کَقِطَعِ اللَّیْلِ المُظْلِمِ فَعَلَیْکُمْ بِالْقُرآنِ فَإنَّهُ شافِعٌ مُشَفَّعٌ وَمَاحِلٌ مُصَدَّقٌ وَمَنْ جَعَلَهُ أَمَامَهُ قَادَهُ إِلَی الجَنَّهِ وَمَنْ جَعَلَهُ خَلْفَهُ سَاقَهُ إِلَی النَّارِ (1) .

ص:283


1- (1)) . الکافی : 598/2 ، کتاب فضل القرآن ، حدیث 2 .

هنگامی که فتنه ها چون پاره های شب تاریک ، امور را بر شما مشتبه ساخت ، بر شما باد به قرآن ، زیرا قرآن شفاعت کننده ای است که شفاعتش پذیرفته می شود ، و شکایت کننده ای است که شکایتش پذیرفته است ؛ و کسی که قرآن را پیشرو خود قرار دهد ، او را به بهشت می برد ؛ و هرکس آن را پشت سر اندازد ، او را به دوزخ سوق می دهد .

امام سجاد علیه السلام فرمود :

لَو مَاتَ مَنْ بَیْنَ المَشْرِقِ وَالمَغْرِبِ لَمَا اسْتَوْحَشْتُ بَعْدَ أَن یَکُونَ القُرآن مَعِی (1).

اگر همۀ کسانی که بین مشرق و مغربند بمیرند بعد از این که قرآن با من است ، دچار وحشت نمی شوم .

آری ، برای حضرت سجاد علیه السلام که آیات توحید در وجودش تحقق داشت و به این خاطر خدا را با چشم دل مشاهده می کرد و با محبوب ازلی و ابدی انس داشت و آیات اخلاق از مشرق باطنش طلوع داشت و غرق نور بود و آیات احکام را مو به مو اجرا می کرد و در زمینۀ اجرا ، کمال اخلاص را رعایت می کرد و آن چنان با آیات مربوط به قیامت انس داشت که گویی خود را در قلّۀ رفیع نجات می دید ، جایی برای وحشت در عین تنهایی نبود .

حضرت زین العابدین علیه السلام فرمود :

آیاتُ القُرآنِ خَزَائِنُ فَکُلَّمَا فُتِحَتْ خَزانَهٌ یَنْبَغِی لَکَ أَنْ تَنْظُرَ مَا فِیهَا (2) .

آیات قرآن جایگاه گنج هاست ؛ پس هرگاه جایگاهی گشوده شد ، سزاوار و شایسته است آنچه را در آن است با تأمل بنگری .

ص:284


1- (1)) . الکافی : 602/2 ، کتاب فضل القرآن ، حدیث 13 .
2- (2)) . الکافی : 609/2 ، باب فی قراءه القرآن ، حدیث 2 .

کسی که در آیات قرآن اندیشه کند و مفاهیم ملکوتی آیات را بیابد ، سپس آن ها را عمل کند و همۀ حرکات ظاهر و باطن خود را با قرآن هماهنگ نماید ، قدرت و نیروی حرکت به سوی مقام قرب را پیدا کند ، و به سبب قرآن - که ذکر خداست - در عرصه گاه قرب محبوب قرار می گیرد و چشم دل از تماشای جمالش تا ابد برنمی دارد و به زبان حال می گوید :

تا مرا نور در بصر باشد به جمال ویم نظر باشد

نظری را که او کند نظری آن نظر کیمیا اثر باشد

کافرم گر به جنب رخسارش نظرم جانب دیگر باشد

شکّر از قهر او بود حنظل حنظل از لطف او شکر باشد

دوست دارم ز سینۀ سوزان ناله ای را که با اثر باشد

اثر نالۀ سحر خیزان در شبانگاه بیشتر باشد

سر نپیچد ز تیغ بیدادش مگر آنکس که خیره سر باشد

غمزه اش را که تیر دل دوز است نور خونین جگر باشد (1)

3 - پیامبر و اهل بیت علیهم السلام

حضرت باقر العلوم علیه السلام در پایان روایتی بسیار بااهمیت که دارای مطالب مهم و باارزشی است و شیخ « کلینی » رحمه الله آن را در کتاب پرقیمت کافی به عنوان اولین روایت باب فضل قرآن نقل کرده در توضیح آیۀ شریفۀ : «إِنَّ الصَّلاٰهَ تَنْهیٰ عَنِ الْفَحْشٰاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ لَذِکْرُ اللّٰهِ أَکْبَرُ » (2)فرموده اند :

ص:285


1- (1)) . دیوان اشعار « نور علی شاه اصفهان » : غزل 304 .
2- (2)) . یقیناً نماز از کارهای زشت ، و کارهای ناپسند باز می دارد . عنکبوت ( 29 ) : 45 .

وَنَحْنُ ذِکْرُ اللّٰهِ وَنَحْنُ أَکْبَرُ (1) .

ما ذکر خداییم و ما بزرگ تریم .

بی شک منظور از « ذکر » پیامبر و دوازده معصوم علیهم السلام هستند .

دوازده امامی که وارث ایمان و اخلاق و دانش و آگاهی و بصیرت پیامبرند .

دوازده امامی که مفسّر قرآن و بیان کنندۀ احکام و حافظان دین و امنای حق در میان جامعۀ انسانی اند .

دوازده امامی که مصداق عینی قرآن و چراغ های هدایت و راهنمایان انسان ها به سوی سعادت و تأمین کنندۀ خیر دنیا و آخرت مردمند .

آنان ، یادآور همۀ حقایق و روشن کنندۀ واقعیات و گنجینه های علم و عرفان و مظاهر صفات و اسمای الهی اند .

از آنجا که امامان معصوم علیهم السلام قرآن ناطق اند ، حضرت باقر علیه السلام فرمود : ما ذکر خداییم و ما ذکر بزرگ تر هستیم .

بدون پذیرش سرپرستی آنان و بدون قبول معارف آن بزرگواران و بدون اطاعت از دستورات و فرمان های آن جانشینان به حق پیامبر و بدون قرار داشتن در دایرۀ ولایتشان ، ایمان انسان ناقص و اخلاقش فاسد و اعمالش ناشایسته و دنیایش بی نظم و آخرتش پیچیده به خشم و عذاب خداست .

رسول اسلام صلی الله علیه و آله در لحظات پایان عمرش به امت اعلام کرد :

من دو چیز گران بها در میان شما می گذارم ، قرآن و عترتم که اهل بیت من هستند ، این دو از هم جدا نمی شوند تا در کنار حوض بر من وارد شوند ، چنانچه به این دو

ص:286


1- (1)) . الکافی : 598/2 ، کتاب فضل القرآن ، حدیث 1 .

چیز گران بها تمسک جویید پس از من برای ابد روی گمراهی نخواهید دید (1) .

امامت شمع فانوس یقین است امامت نور قلب متقین است

امامت گوهر دریای جود است امامت جوهر کان وجود است

امامت جانب حق ره نمودن امامت زنگ از دل ها زدودن

امامت رهبری کردن به خالق نمودن راه حق را بر خلایق

امامت لجّۀ دین راست گوهر امامت کان ایمان راست جوهر

امامت مقصد جنّ و بشر دان امامت ختم بر اثنا عشر دان

بیا برگو ، شه جن و بشر کیست ؟ امام اوّل از اثنی عشر کیست ؟

علی شیر خدا شاه ولایت علی مصباح مشکات هدایت

علی دانای سرّ بود و نابود علی دریای لطف و معدن و جود

علی تابنده مِهر برج ایمان علی رخشنده درّ درج ایقان

علی در دهر حلّال مشاکل علی آرام جان و راحت دل

وصیّ و جانشین مصطفی اوست ولیّ و محرم راز خدا اوست

بود اندر جهان ختم امامت بر او و عترت او تا قیامت

توجّه به این حقیقت لازم است که پاک کردن قلب از رذایل و شستشوی آن از قبایح و حاضر کردن مفاهیم و معانی اسمای حسنی و صفات علیای حضرت حق در آن و حفظ این حقایق عظیمه و مراتب کریمه از دستبرد شیاطین انسی و جنی و حضور دائمی در محضر مبارک او هنگام قدم نهادن در هر کاری و حرکت به سوی

ص:287


1- (1)) . « عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله أَنَّهُ قَالَ: إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا کِتَابَ اللّٰهِ وَعِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی وَإِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّی یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ » . الاحتجاج : 149/1 و 262 و 380 ؛ مسند أحمد : 14/3 و 17 . مورد اتفاق شیعه و سنی .

هر برنامه ای و غافل نبودن از او و بی خبر نماندن از حضرتش در آنی از آنات و وقتی از اوقات و انجام هر عبادتی که انسان نسبت به آن مکلّف است و پرداختن به هر عمل خیری و هرگونه خدمت مثبتی به مردم به قصد تحصیل خوشنودی او ، « ذکر » است .

گروهی از اهل دل و جمعی از آزاد شدگان از آب و گل و فرقه ای از عارفان واصل و آیاتی که مردم را دعوت به ذکر می کنند و روایاتی که تشویق به ذکر می نمایند ، کلمۀ « ذکر » را در آن آیات و روایات به معنای همین حقایق باطنی و عملی می دانند و نیز جلوه دادن آیات قرآن و به طلوع آوردن آثار نبوت و رسالت و ظهور دادن روایات اهل بیت علیهم السلام را از افق زندگی ، مصداق کامل « ذکر » برشمرده اند .

آری ، دسترسی به قرب حق ، فقط با ذکر حق - که عبارت از این واقعیات بیان شدۀ به وسیلۀ اهل دل است - میسّر است و راهی به سوی قرب ، جز با کمک « ذکر » وجود ندارد .

یاد خدا را بر کشور دل حاکم کنیم و به آیات قرآن مجید عمل نماییم و با همۀ وجود از نبوت پیامبر صلی الله علیه و آله و امامت امامان معصوم علیهم السلام پیروی کنیم ، تا به مقام قرب برسیم و در زمرۀ مقربان قرار گیریم و شیرینی انس با خدا و اجرای دستورات او و همراه بودن با پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام او را بچشیم ، و از این طریق ، همای سعادت و خوشبختی را در آغوش بگیریم .

هنگامی که خانۀ دل ، مظهر مفاهیم و معانی اسما و صفات حضرت محبوب شود ، و آثار این مفاهیم و معانی در روح و نفس و اعضا و جوارح ظاهر گردد ، محبّتی عطرآگین و عشقی آتشین ، که میوۀ شیرین معرفت به مفاهیم اسما و صفات است ، سراسر خانۀ دل را به تصرف خود در می آورد و جلوۀ «أَشَدُّ حُبًّا لِلّٰهِ » (1)همۀ

ص:288


1- (1)) . محبّت و عشقشان به خدا بیشتر و قوی تر است . بقره ( 2 ) : 165 .

وجود انسان را محاصره می کند و آدمی را در گروه «رِجٰالٌ لاٰ تُلْهِیهِمْ تِجٰارَهٌ وَ لاٰ بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّٰهِ » (1)که مقامی جامع و کامل است قرار می دهد و بر کرسی خلافت و جانشینی از خدا می نشاند و لذّت و شیرینی مقام قرب را به انسان می چشاند .

در این جایگاه رفیع است که انسان از دسترس هر شیطان اغواگری مصون است و هیچ چیز قدرت منصرف کردن انسان از خدا را ندارد و آدمی در این عرصه گاه نورانی جز خدا نمی شناسد و جز خدا نمی بیند و جز خدا نمی خواهد و جز خدا نمی داند و جز خدا نمی یابد .

سر حلقۀ عارفان ، امام پرهیزکاران ، رهبر پاکان ، شمع دل واصلان ، مقتدای کاملان ، اسوۀ عاشقان ، امیرالمؤمنین علی علیه السلام با همۀ وجود مترنّم به این ترانۀ عاشقانه بود :

ما رَأیْتُ شَیئاً إلّاوَرَأیتُ اللّٰهَ قَبْلَهُ وَمَعَهُ وَبَعْدَهُ (2) .

چیزی را ندیدم مگر آن که پیش از آن و همراه آن و بعد از آن خدا را دیدم .

و تربیت شدۀ دامن معرفت و بصیرتش حضرت سید الشهداء علیه السلام در اوج تشنگی و گرسنگی و در حالی که همۀ مصائب او را محاصره کرده بود ، در میان گودال ، در کنار هفتاد و یک بدن قطعه قطعه و با شنیدن نالۀ جانسوز زنان و دختران اهل بیت علیهم السلام صورت خون آلود بر پیشگاه محبوب بر خاک می گذارد و می گوید :

إلهی ، رضاً بِقَضائِکَ صَبراً عَلی بَلائِکَ تَسلیماً لِأمْرِکَ لا مَعبُودَ لِی سِواکَ . . . .

خدایا ، به قضای تو خوشنود و راضیم ، بر آزمایش و بلایت صابرم ، در برابر فرامان هایت تسلیمم ، برای من معبودی جز تو وجود ندارد .

ص:289


1- (1)) . مردانی که تجارت و داد و ستد آنان را از یاد خدا و برپا داشتن نماز باز نمی دارد . نور ( 24 ) : 37 .
2- (2)) . مفتاح السعاده : 67/1 و 345 .

دانی چه آرزو ز تو دارم نگار من خواهم که یار کس نشوی جز که یار من

گیرد قرارْ کارِ من آن دم که گوییم یار توام قرار توام بی قرار من

من جز تو دلبری نشناسم تویی تویی دلدار من نگار من ای غمگسار من

خالت نهاد گرچه بسی داغ بر دلم یاد تو شد انیس دل داغدار من

دوش از زبان بلبل دل می شنید گل کی گل عذار من چمنت مَرغزار من

گفت آری آری این چمن حسن از آن تست نومید نیست هرکه شد امیدوار من

سیمرغ قاف قدرت عشقم که هر زمان شهباز رفعتی شود از نو شکار من (1)

* * *

ص:290


1- (1)) . دیوان اشعار « رفعتی سمنانی » .

وَأَسْتَشْفِعُ بِکَ إِلَیٰ نَفْسِکَ

اشاره

خدایا ، تو را ( برای نجات خویش از بند گناهان و عقوبت ها )

به سوی ذات مقدّست و نزد حضرتت شفیع قرار می دهم

این بخش از دعا ، نشان دهندۀ این حقیقت است که :

اولاً : دعا کننده به اوج انقطاع از ماسوای محبوب رسیده و از همۀ علل و اسباب دل بریده و روی قلب را به سوی حضرت دوست نموده و چشم امید از غیر او بسته و فقط دلگرم به عنایات و الطاف او شده و با توجّه به این که شفیع باید کسی باشد که شفاعتش مقبول افتد و در شفاعت خدا هیچ ترسی از عدم پذیرش وجود ندارد ، پس حضرت حق را نزد ذات خودش ، شفیع گدا و سائلی چون خود قرار داده است .

ثانیاً : خود را در غرق بودن در گناه و سنگینی بار معصیت و فراوانی عصیان و کثرت نافرمانی و تهی دست بودن از عبادت و بندگی به گونه ای فرض کرده که شفاعت دیگر شفاعت کنندگان اثری به حال او ندارد ، و از قابلیت شفاعت دیگران محروم شده و تنها خداست که اگر از او نزد ذات مقدسش شفاعت کند ، از بند گناه نجات یابد و از چاه عصیان بیرون آید و از سنگینی آثار گناه رها شود و مورد عفو و آمرزش قرار گیرد . به این خاطر با دلی سوزان و اشکی ریزان و حالی پریشان دست به دعا برمی دارد و در کمال فروتنی و انکسار می گوید : وَأَسْتَشْفِعُ بِکَ إِلَیٰ نَفْسِکَ .

ص:291

معنی شفاعت

لفظ « شفاعت » از مادۀ « شفع » به معنی جفت در مقابل « وتر » به معنی تک گرفته شده ، سپس به ضمیمه شدن فرد برتر و قوی تر برای کمک به ضعیف تر اطلاق شده است .

علت این که به وساطت شخص برای نجات گناه کار « شفاعت » گفته می شود این است که مقام و موقعیت شفاعت کننده و نیروی تأثیر او و یا عوامل نجاتی که در وجود شفاعت شونده هست ضمیمه و جفت می شوند و هر دو به کمک هم موجب خلاص شدن شخص گناه کار می شود .

تمام دانشمندان مسلمان شفاعت را از اصول مسلم اسلام می دانند و هیچ یک از فرق اسلام آن را انکار نکرده اند ، بلکه اختلاف در مفاد و معنی شفاعت است (1) .

« شیخ مفید » عالم نامدار شیعی پیرامون شفاعت می گوید :

« امامیه اتفاق نظر دارند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امیرالمؤمنین و پیشوایان معصوم پس از او در حق شیعیان گناه کار خود شفاعت می کنند که بر اثر آن ، گروه زیادی از شیعیان خطاکار نجات پیدا می کنند » .

و در عبارت دیگر شفعای دیگر را نیز نام برده اند (2) .

ص:292


1- (1)) . بیشتر دانشمندان شفاعت را چنین تفسیر کرده اند : در پرتو شفاعت پیامبر صلی الله علیه و آله و به احترام مقام شفیعان واقعی در پیشگاه حضرت حق ، گروهی از گناه کاران از عذاب نجات پیدا می کنند . اما معتزله و خوارج اصل شفاعت را پذیرفته اند ولی در معنای شفاعت چنین می گویند که شفاعت موجب افزایش ارج و پاداش نیکوکاران است ، نه نجات گناه کاران . این دو گروه معتقدند که مرتکبین گناهان کبیره هیچ گاه بخشوده نخواهند شد و به خاطر این نظریه ، آیات و روایات باب شفاعت را به شیوۀ غیر صحیح معنی کرده اند .
2- (2)) . اوائل المقالات : 14 . همچنین شیخ طوسی در التبیان : 213/1 و مرحوم طبری در مجمع البیان : 203/1 نیز به این مطالب اشاره فرموده اند .

« فخر رازی » نیز چنین می گوید :

« امت اسلامی اتفاق نظر دارند که پیامبر اسلام روز قیامت حق شفاعت دارد . . .

گناه کاران را از عذاب دوزخ می رهاند . تا وارد آتش نشوند و آنانی که در آتش می سوزند در پرتو شفاعت پیامبر ، از آتش دوزخ خارج خواهند شد و وارد بهشت می شوند . همچنان که مسلمانان اتفاق نظر دارند که شفاعت از آن مؤمن است و کافران برای شفاعت شایستگی ندارند » (1) .

حتی « محمد بن عبدالوهاب » مؤسس فرقۀ وهابیت که برخی تصور می کنند او از منکران شفاعت است با وجود تمام انحرافات عقیدتی خود می گوید :

« طبق روایات اسلامی ، پیامبر اسلام و همچنین پیامبران دیگر و فرشتگان و اولیاء و کودکان در روز رستاخیز شفاعت می کنند و وظیفۀ ما این است که شفاعت را از مالک واقعی و اذن دهندۀ شفاعت که خداوند است بخواهیم و چنین بگوییم :

پروردگارا ! شفاعت پیامبر را دربارۀ ما در روز قیامت بپذیر . . . » (2) .

البته باید توجه داشت که اسلام نه مانند یهود و گروه بت پرست به طور مطلق بر شفاعت صحه نهاده و آن را بدون هیچ قید و شرطی قبول کرده است ، و نه مانند منکران شفاعت به طور کلی آن را طرد کرده است و برای اولیای خدا حق و مقامی قائل نشده است ، شفاعت در اسلام بین نفی و اثبات است که نوعی از آن را پذیرفته و اقسام دیگر را مردود دانسته است .

آیات متعددی در قرآن کریم به موضوع شفاعت اشاره کرده اند که نتیجه گیری صحیح از آن نیازمند بررسی یک یک آیات است که در کتب مختلف مورد بحث و بررسی قرار گرفته است .

ص:293


1- (1)) . مفاتیح الغیب : 3 - 63 .
2- (2)) . الهدیه السنیه : الرساله الثانیه : 42 .

شروط شفاعت

مطابق روایات : کافر ، ستمگر (1) ، دشمنان خاندان رسالت (2) ، آزار دهندۀ فرزندان رسول خدا (3) ، بی اعتقاد به شفاعت (4) ، خائن (5) ، کسی که نماز را سبک بشمارد (6) و . . . شفاعت نخواهد شد .

ص:294


1- (1)) . پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود : « وَأمّا شَفَاعَتی فَفی أصحابِ الکَبائِر مٰا خَلا أَهلِ الشرکِ وَالظُلم » . الخصال « صدوق » : 355 . شفاعت من برای کسانی است که مرتکب گناهان کبیره شده باشند ، غیر از مشرک به خدا و ستمکار .
2- (2)) . امام صادق علیه السلام فرمود : « لَو أنَّ الملائکهَ المقربین وَالأَنبیاءِ وَالمُرسَلینَ شُفّعوا فی ناصِبٍ مَا شفعوا » . محاسن « برقی » : 184 . اگر همۀ فرشتگان مقرب الهی و تمام پیامبران مرسل برای کسی که دشمن خاندان رسالت است شفاعت کنند شفاعت آنان پذیرفته نخواهد شد . امام صادق علیه السلام در تفسیر آیۀ «لاٰ یَمْلِکُونَ الشَّفٰاعَهَ إِلاّٰ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمٰنِ عَهْداً » فرمود : « لا یَشْفَعُ وَلا یُشَفَّعُ لَهُمْ إلّامَن أذِنَ لَهُ بِوِلایَهِ أمیرِالمُؤمنینَ والأئمه من بعده فهو العهد عنداللّٰه » . تفسیر القمی : 417 . کسی شفاعت نمی کند و برای کسی شفاعت نمی شود و از کسی شفاعت پذیرفته نمی شود مگر این که ولایت امیرالمؤمنین و فرزندان معصوم او را دارا باشد و آن است عهد نزد پروردگار .
3- (3)) . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید : « إذا قُمتُ المقامَ المحمود تَشَفَّعتُ فی أصحابِ الکَبائِرِ مِن أمّتی فیشفعی اللّٰهُ فیهم واللّٰه لا تشفعتُ فیمنَ آذیٰ ذرّیّتی » . الأمالی « صدوق » : 177 . هنگامی که در مقام شفاعت قرار گیرم برای گناه کاران امتم شفاعت می کنم و خداوند شفاعت مرا می پذیرد و به خدا سوگند برای کسانی که ذریه و فرزندان مرا آزار کرده باشند شفاعت نمی کنم .
4- (4)) . حضرت امام رضا علیه السلام می فرماید : « من کُذبُ بشفاعه رسول اللّٰه لم تَنِلهُ » . عیون أخبار الرضا : 66/2 . کسی که شفاعت رسول خدا را دروغ بشمارد ؛ شفاعت نمی شود .
5- (5)) . رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله می فرماید : « من غَشَّ العَرَبَ لم یدخل فی شفاعتی » . مسند احمد : 72/1 . هرکس به عرب ها ( مسلمانان عرب ) خیانت کند از شفاعت من بی بهره خواهد بود .
6- (6)) . امام صادق علیه السلام فرمود : « لا ینال شَفَاعتنا من استخَفَّ بالصلاه » . الکافی : 270/3 . شفاعت ما به کسی که نماز را سبک بشمارد نمی رسد .

اسباب شفاعت

اطاعت خدا

حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرماید :

فَاجعَلُوا طٰاعَهَ اللّٰه . . . شَفیعاً لِدَرکِ طَلَبَتِکُم (1) .

برای رسیدن به خواسته های خود . . . اطاعت خدا را شفیع خود قرار دهید .

توبه

و نیز آن حضرت می فرماید :

لا شَفیعَ أَنجَحُ مِنَ التَوبَهِ (2) .

هیچ شفاعت کننده ای بهتر از توبه نیست .

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

قرآن مجید خطاب به پیامبر صلی الله علیه و آله می فرماید :

«وَ لَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضیٰ » (3).

و به زودی پروردگارت بخششی به تو خواهد کرد تا خشنود شوی .

همچنین از روایات بسیاری شفیع بودن پیامبر در قیامت اثبات می شود از آن جمله پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود :

ادّخَرتُ شَفاعَتی لِأهلِ الکَبٰائِرِ مِن أمتی (4) .

شفاعتم را برای مرتکبین گناهان کبیرۀ امتم ذخیره کرده ام .

ص:295


1- (1)) . نهج البلاغه : خطبه 193 .
2- (2)) . نهج البلاغه : حکمت 371 .
3- (3)) . ضحی (93) : 5 .
4- (4)) . مجمع البیان 1 : 104 .
اهل بیت علیهم السلام

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود :

وَیَشْفَعُ أَهْلُ بَیتی فَیُشَفَّعُونَ (1) .

اهل بیت من شفاعت می کنند و شفاعتشان پذیرفته می شود .

قرآن

وَاعْلَمُوا أَنَّهُ شَافِعٌ مُشَفَّعٌ وَقَائِلٌ مُصَدَّقٌ وَأَنَّهُ مَنْ شَفَعَ لَهُ الْقُرْآنُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ شُفِّعَ فِیهِ وَمَنْ مَحَلَ بِهِ الْقُرْآنُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ صُدِّقَ عَلَیْهِ (2) .

بدانید که قرآن شافعی است که شفاعتش پذیرفته گشته، و گوینده ای است که گفتارش تصدیق شده است، آن که قرآن در قیامت به شفاعتش برخیزد شفاعتش در مورد او قبول است، و از هر که شکایت نماید شکایتش پذیرفته است .

همچنین مطابق آیات و روایات . پیامبران الهی (3) ، فرشتگان (4) ، شهدا ،

ص:296


1- (1)) . مناقب ابن شهر آشوب : 15/2 .
2- (2)) . نهج البلاغه : خطبه 175 .
3- (3)) . «وَ لاٰ یَمْلِکُ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الشَّفٰاعَهَ إِلاّٰ مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ » . زخرف (43) : 86 . و کسانی را که به جای خدا می پرستند ، اختیار شفاعت ندارند ، اختیار شفاعت فقط با کسانی است که [ از روی بصیرت ] شهادت به حق داده اند و آنان [ حقیقت حال کسانی را که می خواهند برای آنان شفاعت کنند ] می دانند . امام علی علیه السلام می فرماید : « ثلاثه یشفعون الی اللّٰه عزوجل فیشفعون : الانبیاء ...» . الخصال 156 . سه دسته هستند که در پیشگاه خداوند شفاعت می کنند : 1 - پیامبران . .
4- (4)) . «وَ قٰالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمٰنُ وَلَداً سُبْحٰانَهُ بَلْ عِبٰادٌ مُکْرَمُونَ * لاٰ یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ * یَعْلَمُ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ وَ لاٰ یَشْفَعُونَ إِلاّٰ لِمَنِ ارْتَضیٰ وَ هُمْ مِنْ خَشْیَتِهِ مُشْفِقُونَ ». انبیاء (21) : 26 - 28 . و [ مشرکان ] گفتند : [ خدایِ ] رحمان فرشتگان را فرزند خود گرفته است . منزّه است او ، [ فرشتگان ، فرزند خدا نیستند ] بلکه بندگانی گرامی و ارجمندند . * در گفتار بر او پیشی نمی گیرند ، و آنان فقط به فرمان او عمل می کنند . * خدا همۀ گذشتۀ آنان و آینده شان را می داند ، و جز برای کسی که خدا بپسندد شفاعت نمی کنند ، و آنان از ترس [ عظمت و جلال ] او هراسان و بیمناکند .

علماء (1) ؛ حافظان ، متعلّمان قرآن (2) ، خویشاوندان (3) ، همسایگان (4) ، مؤمنان و شیعیان (5) و . . . نیز از شافعان در قیامت خواهند بود .

ص:297


1- (1)) . پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود : « یشفع یوم القیامه الأنبیاء ثم العلماء ، ثم الشهداء » . سنن ابن ماجه : 2 : 1443 . روز قیامت پیامبران و دانشمندان دین و شهیدان شفاعت خواهند کرد . بنده ای در قیامت بدی هایش بر خوبی هایش می چربد ، او را به سوی دوزخ می برند ، از جانب حق به فرشتۀ وحی جبرئیل خطاب می رسد : بنده ام را دریاب ، از او بپرس : آیا در دنیا با علما نشسته تا به شفاعت ایشان او را بیامرزم ؟ گنه کار می گوید : نه . خطاب می رسد : آیا سر یک سفره با عالمی نشسته ؟ می گوید : نه .آیا در جایی که عالمی نشسته بود نشسته ؟ می گوید : نه .آیا با عالمی هم نام است ؟ می گوید : نه . خطاب می رسد : آیا دوست کسی بوده که عالم دوست بوده ؟ می گوید : آری . خطاب می رسد : ای جبرئیل ، او را به لطف عمیم بخشیدیم ، مورد نوازشش قرار ده و به بهشت درآر . علم الیقین : 980/2 .
2- (2)) . پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود : « مَن تَعَلم القرآن فَاسْتظْهَره فَأحلَّ حَلالَه وَحَرَّم حَرامَه أَدخَلَهُ اللّٰهُ بِهِ الجَنَه وَشَفَّعه فی عَشرهٍ مِن أهلِ بَیتِه کُلُّهُم قَد وَجَبت لَهُ النّار » . سنن ترمذی : 245/4 . کسی که قرآن را فرا گیرد و حفظ کند و حلال آن را حلال و حرام آن را حرام بداند خداوند او را به خاطر اهل قرآن بودن وارد بهشت می کند و شفاعت او را دربارۀ 10 نفر از خویشاوندانش که همه مستحق آتش باشند می پذیرد .
3- (3)) . امام صادق علیه السلام فرمود : « یَشفَعُ الحَمیمَ لِحمَیمه » . محاسن «برقی» : 184 . خویشاوند ، خویشاوند خود را شفاعت می کند .
4- (4)) . امام صادق علیه السلام فرمود : « إنَّ الجارَ یَشْفَعُ لِجارِهِ » محاسن «برقی» : 184 . همسایه ، همسایه خود را شفاعت می کند .
5- (5)) . در روایات زیادی به شفیع بودن مؤمنان و شیعیان تصریح شده است از آن جمله : از امام صادق علیه السلام سؤال شد : « عَنِ المُؤمِنِ هَل یَشْفَعُ فی أهلِه ؟ قالَ : نَعْم المُؤمِنُ یَشفَعُ فیُشَفَّع » مسند احمد : 448/6 . آیا مؤمن می تواند برای خویشاوندان خود شفاعت کند ؟ فرمود : آری ، مؤمن شفاعت می کند و شفاعت او پذیرفته می شود .

وَأَسْأَلُکَ بِجُودِکَ أَنْ تُدْنِیَنِی مِنْ قُرْبِکَ

اشاره

خدایا ، به وسیلۀ بخشش و سخاوتت ، و بزرگواری و کرمت ( که همۀ ظاهر و باطن هستی را فراگرفته) از تو درخواست می کنم که مرا به مقام قرب خود نزدیک گردان

امیرالمؤمنین علیه السلام در این جملات عرشی و ملکوتی و در این فرازهای نورانی سه مقام از مقامات بسیار باارزش سالکان را از پروردگار مهربان درخواست می کند :

1 - دست یابی به مقام قرب ؛

2 - وصول به مقام شکر ؛

3 - رسیدن به مقام ذکر .

بدون تردید تحصیل این سه مقام ، جز به سبب جود و کرم حضرت دوست و جز به کمک بخشش و سخاوت و آقایی و بزرگواری حضرت معشوق میسّر نیست .

اگر او شوق و رغبت و اشتیاق و حال و مایه های عملی به سالک نبخشد ، و اسباب رسیدن به این مقامات ملکوتی را به انسان عطا نکند ، و آقایی و بزرگواری اش از راهرو راه ، دستگیری ننماید ، و به عبد نیازمندش برای عبور از حجاب های ظلمانی و نورانی کمک نکند ، و او را منزل به منزل و مقام به مقام پیش نبرد ، به این مقامات معنوی و مراتب عرشی نخواهد رسید ؛ به این خاطر است که دعا کننده جود و کرمش را به عنوان وسیله و سرمایۀ اصلی درخواست می کند تا در پرتو تجلّی آثار این دو صفت در تمام شئون زندگی اش بتواند به هر سه مقام واصل شود .

ص:298

برای تماشای اندکی از جود و کرم حضرت حق ، و توجّه به آثار این دو صفت ، و جلوه اش در زندگی انسان ، لازم است به جملاتی از دعای بی نظیر « عرفه » حضرت سید الشهداء علیه السلام با تأمل و اندیشه دقّت کنیم تا به این حقیقت آگاه شویم که با اتصال به جود و کرم او و انفصال از ماسوای حضرتش ، می توان به مقامات معنوی نایل شد .

« همۀ ستایش و سپاس ویژۀ توست ، ای که لغزشم را نادیده گرفت و اندوهم را زدود و دعایم را مستجاب کرد و عیبم را پوشانید و گناهم را آمرزید و مرا به خواسته ام رسانید و بر دشمنم پیروز گردانید ! اگر نعمت ها و عطاها و بخشش های باارزشت را برشمارم ، هرگز نمی توانم به شماره آورم . ای سرور و آقای من ، تویی که عطا کردی ، تویی که نعمت دادی ، تویی که احسان نمودی ، تویی که زیبایی بخشیدی ، تویی که فزونی دادی ، تویی که کامل نمودی ، تویی که روزی عنایت کردی ، تویی که توفیق دادی ، تویی که عطا فرمودی ، تویی که بی نیاز نمودی ، تویی که ثروت بخشیدی ، تویی که پناه دادی ، تویی که کفایت کردی ، تویی که راهنمایی نمودی ، تویی که محافظت فرمودی ، تویی که پرده پوشیدی ، تویی که آمرزیدی ، تویی که نادیده گرفتی ، تویی که قدرت دادی ، تویی که عزّت بخشیدی ، تویی که یاری دادی ، تویی که مساعدت فرمودی ، تویی که تأیید نمودی ، تویی که پیروزی عطا کردی ، تویی که درمان نمودی ، تویی که سلامت همه جانبه عنایت فرمودی ، تویی که گرامی داشتی » (1) .

و نیز برای آگاهی به گوشه ای از جود و کرم حضرتش ، واجب است با چشم دل به مفاهیم عرشی جملاتی از دعای « « ابوحمزۀ ثمالی » » که مناجات شب های ماه

ص:299


1- (1)) . البلد الأمین : 255 ، أعمال ذی الحجه ؛ مفاتیح الجنان : دعای عرفه .

مبارک حضرت زین العابدین علیه السلام است بنگریم :

« آقای من ، منم کودکی و کوچکی که او را پروریدی ، منم نادانی که دانایش نمودی ، منم گمراهی که هدایتش فرمودی ، منم افتاده ای که بلندی و رفعتش دادی ، منم ترسانی که امانش بخشیدی و گرسنه ای که سیرش نمودی و تشنه ای که سیرابش کردی و برهنه ای که لباسش پوشاندی و تهی دستی که توانگرش کردی و ناتوانی که نیرومندش ساختی و خواری که عزیزش نمودی و بیماری که شفایش دادی و درخواست کننده ای که عطایش بخشیدی و گناهکاری که گناهش را پوشاندی و خطاکاری که نادیده اش گرفتی و اندکی که بسیارش فرمودی و مستضعفی که نصرتش دادی و رانده شده ای که مأوایش بخشیدی » (1) .

آری ، سالک با درخواست این دو وسیله ، و با اتصال به این دو سبب - که جود و کرم بی نهایت حضرت محبوب است - می تواند به مقام قرب و شکر و ذکر برسد و در زمرۀ مقربین و شاکرین و ذاکرین قرار گیرد .

مقام قرب

این مقام برترین و آخرین مقام و مرتبۀ سالکان است ، که با جود و کرمش در شئون زندگی سالک و با تخلّق راهرو به اخلاق حسنه و اجتناب از محرمّات و دوری از نفوس شریره و ازدیاد ایمان و مداومت بر عمل صالح و خلاصه با اطاعت همه جانبه از خدا و پیروی کامل از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و اهل بیت بزرگوارش علیهم السلام و هم نشینی با اولیای الهی و رعایت مراقبه و محاسبه و مشارطه و قدم نهادن در وادی تخلیه و تحلیه و تجلیه به دست می آید .

ص:300


1- (1)) . اقبال الأعمال : 71 ؛ مفاتیح الجنان : دعای ابو حمزه ثمالی .

یقیناً با قدم اطاعت و عبادت ، رسیدن به مقام قرب برای هر عاشق شیفته ای میسّر است و سالک چون به این مقام برسد حقیقت توحید در سراسر وجودش جلوه می کند و ما سوی اللّٰه در اعتقاد و ایمان توحیدی اش فانی می گردد و بر کرسی خلافت و جانشینی از خدا به اذن خدا تکیه می زند و به توفیق حق در محدودۀ وجود خود کار خدایی می کند ، چنان که در حدیث قدسی آمده است :

عَبدِی ، أَطِعنِی حَتّی أَجْعَلْکَ مِثْلی ، أَقولُ لِشَیءٍ : کُنْ ، فَیَکُونُ . تَقُولُ لِشَیءٍ : کُنْ ، فَیَکُونُ (1) .

بندۀ من از من اطاعت کن تا تو را ( از نظر اراده و قدرت ) نمونه ای از خود قرار دهم ، به چیزی می گویم باش بی درنگ موجود شود ، تو نیز به چیزی بگویی باش بی درنگ موجود شود .

و در حدیث دیگر آمده :

أَنَا مَلِکٌ حَیٌّ لَاأَمُوتُ أَبَداً ، عَبدِی أَطِعْنِی أَجْعَلکَ مَلِکاً حَیّاً لَایَمُوتُ أَبَداً (2) .

من پادشاه زنده ای هستم که هرگز نمی میرم ، بندۀ من از من اطاعت کن تا تو را پادشاه زنده ای قرار دهم که هرگز نمیری .

اهل معرفت عقیده دارند : هدف از همۀ طاعات و عبادات - چه طاعات و عبادات بدنیه و قلبیه و چه طاعات و عبادات ظاهریه و باطنیه - رسیدن به مقام قرب است . چون کسی آن ها را به قصد قربت و با رعایت همۀ شرایط انجام دهد ، به آن مقام والا و مرتبۀ بالا خواهد رسید و اراده اش در ارادۀ حق ، فانی خواهد شد و در باطنش جز ارادۀ خدا نخواهد ماند ؛ پس هرگاه بخواهد می تواند کار خدایی انجام دهد .

ص:301


1- (1)) . انیس اللیل : 152 ؛ الجواهر السنیه : 361 .
2- (2)) . روح البیان : 195/2 ؛ تفسیر غرائب القرآن : 366/5 .

سالک ، هنگامی که با قدم طاعت و عبادت به سوی حضرت حق حرکت کند ، به هر قدمی که برمی دارد رحمت خدا و اسمای حسنی و اوصاف علیای حضرت او با سرعتی غیرقابل مقایسه با حرکت سالک به سالک نزدیک می شود ، چنان که در حدیث قدسی آمده :

مَن تَقَرَّبَ إِلَیَّ شِبْراً تَقَرَّبْتُ إِلَیْهِ ذِرَاعاً ، وَمَنْ تَقَرَّبَ إِلَیَّ ذِرَاعاً تَقَرَّبْتُ إِلَیْهِ بَاعاً ، مَنْ أَتَانِی مَشْیاً أَتَیْتُهُ هَرْوَلَهً (1) .

کسی که یک وجب به من نزدیک شود من به اندازۀ یک ذراع (2) به او نزدیک می شوم ، و کسی که به اندازۀ یک ذراع به من نزدیک شود ، من به اندازۀ یک باع (3) به او نزدیک شوم ، و هرکس قدم زنان به سوی من آید ، من هروله کنان به سوی او آیم !

آری ، نتیجۀ طاعت و عبادت ، نزدیک شدن عبد به مولا و نزدیک شدن مولا به عبد است که در آیات و روایات از این حقیقت تعبیر به « مقام قرب » شده و رسیدگان به این مقام را « مقرّبین » نامیده اند .

اهل دل ، همۀ افعال و صفات مقربین را فانی در افعال و صفات خدا می دانند ، و ارادۀ مقربین را ارادۀ خدا می شمارند ، و گفتار مقربین را پرتوی از گفتار خدا به حساب می آورند .

نظر اهل دل نسبت به مقربین برگرفته از روایات قدسی و احادیث بسیار مهمی است که از رسول خدا صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام در کتاب های باارزش حدیث نقل شده است :

ص:302


1- (1)) . مستدرک الوسائل : 298/5 ، باب استحباب ذکر اللّٰه ، حدیث 5910 ؛ نفحات اللیل : 66 .
2- (2)) . ذراع : طول آرنج تا سر انگشت دست .
3- (3)) . باع : طول بین سر انگشتتان دو دست راست و چپ که به طور افقی باز باشد .

إِنَّ اللّٰهَ یَقولُ : لا یَزَالُ عَبدٌ یَتَقَرَّبُ إِلَیَّ بِالنَّوافِل حَتَّی أُحِبَّهُ ، فَأکونُ أَنا سَمْعَهُ الَّذِی یَسْمَعُ بِه ، وَبَصَرَهُ الَّذِی یُبْصِرُ بِهِ ، وَلِسانَهُ الَّذِی یَنْطِقُ بِه ، وَقَلْبَهُ الَّذِی یَعْقِلُ بِه ، فَإذَا دَعَانِی أَجَبْتُه ، وَإذَا سَأَلَنِی أَعْطَیْتُهُ (1) .

خدا می فرماید : همواره سالک به سبب نافله ها به من تقرب می جوید تا آنجا که من به او عشق می ورزم ، در این حال است که من گوش او می شوم که با آن گوش می شنود ، و چشم او می شوم که با آن چشم می بیند ، و زبان او می شوم که با آن زبان سخن می گوید ، و قلب او می شوم که با آن قلب تعقّل می کند ، پس هنگامی که مرا بخواند او را پاسخ می گویم ، و زمانی که از من بخواهد به اوعطا می کنم .

قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله : کَلامُ المُتَّقِینَ بِمَنْزلَهِ الوَحْیِ مِنَ السَّمآءِ ، إِذَا وُجِدَتْ کَلِمَهٌ عَلَی لِسانِ بَعضِهِم فَقِیلَ لَهُ : مَن حَدَّثَکَ بِهَذِهِ ؟ فَیُقولُ : حَدَّثَنِی قَلْبِی عَنْ فِکْرِی عَنْ سِرِّی عَنْ رَبِّی (2) .

پیامبر فرمود : کلام تقوا پیشگان در رتبۀ وحی آسمانی است ، هنگامی که سخنی بر زبان برخی از آنان ظاهر شود ، پس به آن ها گویند : چه کسی به این صورت با تو سخن گفت ( که تو گویا از جانب او می گویی ) ، می گوید : دلم از فکرم و فکرم از عمق باطنم و عمق باطنم از سوی پروردگارم با من سخن گفت ! »

برترین مرحلۀ این مقام برای پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بود، به این خاطر می فرمود :

مَن رَآنِی فَقَدْ رَأَی الحَقَّ (3) .

کسی که مرا ببیند ، به یقین حق را دیده است .

و نیز فرمود :

ص:303


1- (1)) . کنز العمال : 1155 ؛ میزان الحکمه : 2540/3 .
2- (2)) . بحر المعارف : 40/1 .
3- (3)) . بحار الأنوار : 234/58 ، باب 45 ، فی رؤیه النبی ، حدیث 1 ؛ نفحات اللیل : 66 .

لِی مَعَ اللّٰهِ وَقْتٌ لَایَسَعُنِی فِیهِ مَلَکٌ مُقَرَّبٌ وَلَا نَبِیٌّ مُرْسَلٌ (1) .

برای من با خدا زمانی است که هیچ فرشتۀ مقرب و پیامبر مرسلی در آن زمان با من نمی گنجد .

و پس از پیامبر صلی الله علیه و آله برترین مرحلۀ این مقام برای مولای عارفان امیرالمؤمنین علیه السلام بود که فرمود :

مَعْرِفَتِی بِالنُّورانِیَّهِ مَعْرِفَهُ اللّٰه (2) .

شناخت من به سبب نورانیت باطن شناخت خداست .

« جلال الدین رومی » مقام فنای فی اللّٰه حضرت نوح علیه السلام را که از بندگان مقرّب پروردگار بود از قول حضرت نوح علیه السلام چنین نقل می کند :

گفت نوح ای سرکشان من من نیم من ز جان مُردم به جانان می زِیم

چون بمُردم از حواس بوالبشر حق مرا شد سمع و ادراک وبصر

چون که من من نیستم این دم ز هوست پیش این دم هرکه دم زد کافر اوست (3)

کرامات مقرّبین

1 - کرامتی از حاج سیّد علی قاضی رحمه الله

استاد بزرگوارم ، مرحوم « آیت اللّٰه حاج شیخ ابوالفضل نجفی خوانساری رحمه الله » که سالیانی فقه و اصول استدلالی را از محضر پرفیضش استفاده کردم ، در عیادتی - که چند ماه پیش از رحلتشان از ایشان داشتم - از حضرتش درخواست کردم اگر کرامتی از استادش عارف باللّٰه مرحوم « حاج سیّد علی قاضی رحمه الله » به یاد دارند ، برایم بازگو

ص:304


1- (1)) . بحار الأنوار : 360/18 ، باب 3 ؛ نفحات اللیل : 67 .
2- (2)) . بحار الأنوار : 1/26 ، باب 14 ، حدیث 1 ؛ نفحات اللیل : 67 .
3- (3)) . مثنوی معنوی : 140 ، دفتر اول ، تهدید کردن نوح علیه السلام .

کنند ، فرمودند :

شبی همراه با چند تن از تربیت شدگان استاد ، در معیت استاد ، به مسجد کوفه برای عبادت و مناجات و راز و نیاز رفتیم . در کنار استاد به عبادت مشغول شدیم و با حضرت بی نیاز به راز و نیاز پرداختیم . پس از پایان کار چون آمادۀ بیرون رفتن از مسجد شدیم ، ناگهان ماری بسیار خطرناک و وحشت زا نزدیک جمع ما حاضر شد .

جمع دوستان به جز استاد - که در آرامشی عجیب قرار داشت - به وحشت افتادند و در ترسی سخت فرو رفتند . استاد ، با همان آرامش و طمأنینۀ مخصوص به خود ، رو به مار کردند و گفتند : ای مار ، بمیر . مار ، چون چوبی خشک ، بی جان و بی حرکت برجای ماند و ما هم با آرامشی که به دست آوردیم به طرف بیرون مسجد حرکت کردیم .

چون چند قدم دور شدیم یکی از دوستان برای اطمینان یافتن از این واقعه که آیا مار در حقیقت با خطاب استاد مرده یا نه ، به عقب برگشت و با پای خود به مار زد و مار را در حقیقت مرده یافت . سپس به جمع ما پیوست و همه راه خود را به سوی نجف ادامه دادیم . ناگهان استاد رو به آن شخص کرد و فرمود : مار با خطاب من بی جان شد ، لازم نبود شما به عقب برگردید و از این واقعه تفحّص و تحقیق کنید و مرا امتحان نمایید که آیا خطابم مؤثّر افتاد یا نه !!

2 - حکایتی از صاحب دلی دیگر

حکایت کنند از بزرگان دین حقیقت شناسان عین الیقین

که صاحبدلی بر پلنگی نشست همی راند رهوار و ماری به دست

یکی گفتش : ای مرد راه خدای به دین ره که رفتی مرا ره نمای

چه کردی که درّنده رام تو شد نگین سعادت به نام تو شد

ص:305

بگفت ارپلنگم زبون است و مار و گر پیل و کرکس شگفتی مدار

تو هم گردن از حکم داور مپیچ که گردن نه پیچد ز حکم تو هیچ

چو حاکم به فرمان داور بود خدایش نگهبان و یاور بود

محال است چون دوست دارد تو را که در دست دشمن گذارد تو را

ره این است ، روی از طریقت متاب بنه گام و کامی که داری بیاب

نصیحت کسی سودمند آیدش که گفتار سعدی پسند آیدش (1) .

3 - حکایتی به نقل از میرزا طاهر تنکابنی

« میرزا طاهر تنکابنی رحمه الله » که از حکما و فلاسفۀ بزرگ زمان اخیر بود می فرمود :

از مدرسۀ سپهسار واقع در تهران ، میدان بهارستان برای انجام کاری درآمدم . آن سوی خیابان سیدی را دیدم . در چهره اش دقّت کردم یافتم که از هم درسی های گذشتۀ من است . نزد او شتافتم و پس از سلام پرسیدم : چه می کنی ؟ گفت :

ولگردم . گفتم : امشب بیا در مدرسه مهمان من باش . آمد و به خاطر سرمای سخت زیر کرسی نشست . برایش چایی ریختم . پس از خوردن به من گفت : میل داری همراه من به شهر قم بیایی ؟ گفتم : هوا بسیار سرد است ، علاوه در این وقت شب وسیله برای رفتن به قم میسّر نیست ، ولی برای رفتن به قم اصرار کرد . گفتم :

می آیم . ناگهان گفت : این قم !، خود را در صحن مطهّر حضرت معصومه علیها السلام دیدم .

برای این که به این واقعیت یقین کنم ، مُهر نمازی از جامهری برداشتم و در جیب خود نهادم ، پس از زیارت به ناگاه گفت : تهران ! ! دیدم زیر کرسی حجرۀ مدرسه هستم و آن مهر نزد من است .

ص:306


1- (1)) . بوستان « سعدی شیرازی » : حکایت .
4 - دو کرامت از جابر جعفی

گروهی نزد « جابر جعفی » - که امام صادق علیه السلام او را از مقرّبان و همنشینان پدر بزرگوارش امام باقر علیه السلام در دنیا و آخرت می دانستند - آمدند و از او برای بنای مسجدی درخواست کمک کردند . جابر گفت : من به بنایی که مردی مؤمن در آن به زمین افتد و بمیرد کمک نمی کنم ، از نزد او رفتند در حالی که دو تهمت به او زدند ؛ گفتند : هم بخیل است و هم دروغگو ، روز بعد پولی روی هم گذاشتند و بنا را شروع کردند ، هنگام عصر به خاطر بی دقتی در چوب بست ، بنّا از داربست به زمین افتاد و از دنیا رفت و آنان دانستند که آن مرد الهی نه بخیل بود و نه دروغگو (1) .

« علاء بن یزید » می گوید :

« « هشام بن عبدالملک » ، « جابر جعفی » را نزد خود طلبید و من در آن سفر با او همراه شدم . در طول مسیر در میان بیابانی نزدیک چوپانی نشستیم . میشی به صدا درآمد . جابر خندید . به او گفتم : سبب خنده ات چیست ؟ گفت : این میش به بچه اش می گوید این ناحیه را ترک کن ؛ زیرا گرگی سال گذشته که سال اوّل وضع حملم بود ، حملم را از این جا ربود ، من گفتم : شگفت آور است ، راست و دروغ این مطلب را الآن معلوم می کنم . نزد چوپان رفتم ، گفتم : این برّه را به من بفروش .

گفت : نمی فروشم . گفتم : برای چه ؟ گفت : این میش در میان این گله از همه پر زاد و ولدتر و پر شیرتر است ، سال اول وضع حملش گرگ بره اش را ربود و شیر او به طور کامل خشک شد تا امسال که زاییده و سینه اش پر شیر شده . گفتم : درست است .

با هم حرکت کردیم تا به پل کوفه رسیدیم. در دست مردی انگشتری از یاقوت

ص:307


1- (1)) . رجال کشی : 443/2 ، رقم 345 ؛ بحار الأنوار: 270/66 ، حدیث 1 .

بود ، جابر به او گفت : این یاقوت برّاق را ببینم . او هم از دستش درآورد و به او داد .

جابر انگشتر را وسط آب خروشان فرات انداخت . آن مرد در حالی که بسیار ناراحت شده بود گفت : چه کردی ؟ جابر گفت : ناراحت نباش دوست داری به انگشترت برسی ؟ گفت : آری . دستش را به سوی آب گرفت ، آب روی هم سوار شد تا نزدیک دستش رسید یاقوت را گرفت و به صاحبش داد ! » (1) .

ص:308


1- (1)) . رجال کشی : 444/2 ، رقم 346 ؛ بحار الأنوار: 271/66 ، حدیث 2 .

وَأَنْ تُوزِعَنِی شُکْرَکَ

اشاره

و مرا شیفتۀ سپاس گزاری همۀ نعمت هایت کن

مقام شکر

این مقام ، از مقامات بسیار پرارزشی است که سالکان راه حق برای رسیدن به آن اصرار داشتند .

بلندی این مقام و برتری این مرتبه در حدّی است که تعداد صاحبان آن در میان نوع انسان ، اندک است :

«وَ قَلِیلٌ مِنْ عِبٰادِیَ الشَّکُورُ » (1).

و از بندگانم اندکی سپاس گزارند .

حدیث شناس کم نظیر ، علامّۀ خبیر ، مرحوم « ملا محمد باقر مجلسی رحمه الله » دربارۀ معنی شکر می گوید :

الشُکْرُ الاعْتِرافُ بِالنِّعْمَهِ ظَاهِراً وَبَاطِناً وَمَعْرِفَهُ المُنْعِم وَصَرْفُها فِیمَا أَمَرَ بِه (2) .

شکر ، اقرار به نعمت ظاهری و باطنی و شناخت نعمت دهنده و هزینه کردن نعمت در اموری است که دارندۀ نعمت به آن مأموریت یافته است .

از امام صادق علیه السلام روایت شده است :

شُکْرُ النِّعْمَهِ إِجْتِنابُ الْمَحارِمِ (3) .

ص:309


1- (1)) . سبأ ( 34 ) : 13 .
2- (2)) . بحار الأنوار : 268/64 ، باب 14 ، ذیل حدیث 1 .
3- (3)) . الکافی : 95/2 ، باب الشکر ، حدیث 10 .

شکر نعمت دوری کردن از همۀ محرمّات است .

وجود مبارک حضرت سید الشهداء علیه السلام در پایان خطبۀ شب عاشورا ، از پیشگاه پروردگار درخواست کردند :

فَاجْعَلْنَا مِنَ الشَّاکِرین (1) .

پروردگارا ، ما را از شکرگزاران قرار ده .

« راغب اصفهانی » می گوید :

« شکر دارای سه مرتبه است :قلبی ، زبانی ، عملی .

قلبی ، شناخت نعمت دهنده و نعمت است . زبانی ، اعتراف و اقرار به نعمت است . عملی ، خرج کردن نعمت و مصرف کردن آن در اموری است که خدا به آن دستور داده است » (2) .

از امام صادق علیه السلام روایت شده است که به موسی علیه السلام وحی شد :

یا مُوسیٰ ، اشْکُرنِی حَقَّ شُکْرِی . فَقَالَ : یَا رَبِّ ، وَکَیْفَ أَشْکُرُکَ حَقَّ شُکْرِکَ وَلَیْسَ مِن شُکْرِکَ إِلَّا وَأَنْتَ أَنْعَمْتَ بِهِ عَلَیَّ ؟ قَالَ : یَا مُوسیٰ ، الآنَ شَکَرْتَنِی حَیث عَلِمْتَ أَنَّ ذلِکَ مِنّی (3) .

ای موسی: مرا چنان که سزاوار است شکرگزار، عرض کرد: پروردگارا، تو را چگونه چنان که سزاوار است شکر گزارم، در صورتی که هر شکری که تو را نمایم، آن هم نعمتی است که تو به من عطا فرموده ای؟ فرمود: ای موسی، اکنون که دانستی آن شکرگزاری ات هم از من است، مرا شکر کردی (چنان که سزاوار من است) .

ص:310


1- (1)) . الارشاد : 91/2 ؛ بحار الأنوار : 392/44 ، باب 37 .
2- (2)) . المفردات : مادۀ « شکر » .
3- (3)) . الکافی : 98/2 ، باب الشکر ، حدیث 27 ؛ بحار الأنوار : 351/13 ، باب 11 ، حدیث 41 .

امام حسین علیه السلام در دعای عرفه عرضه می دارد :

وَلَوْ حَرَصْتُ أنا وَالعادُّونَ مِن أنامِکَ أن اؤَدِّیَ شُکرَ واحِدَهٍ مِنْ أنعُمِکَ مَا اسْتَطَعْتُ إلّا بِتَوفِیقِکَ (1) .

اگر من و همۀ کسانی که نعمت هایت را شماره می کنند تلاش کنیم که شکر یکی از نعمت هایت را بجا آوریم ، نمی توانیم مگر به توفیق تو .

در روایت آمده است :

خداوند به داود پیغمبر علیه السلام وحی فرستاد که سپاس گزاری کن مرا به طوری که حق نعمت مرا ادا کنی. داود عرض کرد: خدایا، چگونه تو را سپاس گزاری کنم که حق سپاس گزاری تو ادا شود در صورتی که خود آن سپاس گزاری نعمتی از نعمت های تو است که باز احتیاج به سپاس گزاری دارد؟ خطاب رسید: به همین کلامت حق سپاس گزاری مرا ادا کردی؛ زیرا فهمیدی که این هم از ناحیۀ من است (2).

این نمونه روایات ، بیانگر شکر زبانی است و برترین مرتبۀ شکر - که شکر عملی است - عبارت است از :

1 - تحصیل ایمان یقینی ؛

2 - انجام دادن همۀ کارهای شایسته ؛

3 - بکارگیری حسنات اخلاقی ؛

4 - دوری گزیدن از همۀ محرمات الهی .

ص:311


1- (1)) . مفاتیح الجنان : دعای عرفه .
2- (2)) . « أَوْحَی اللّٰهُ تَعَالَی إِلَی دَاوُدَ : اشْکُرْنِی حَقَّ شُکْرِی فَقَالَ إِلَهِی کَیْفَ أَشْکُرُکَ حَقَّ شُکْرِکَ وَشُکْرِی إِیَّاکَ نِعْمَهٌ مِنْکَ فَقَالَ الآْنَ شَکَرْتَنِی حَقَّ شُکْرِی » ارشاد القلوب: 122/1 ، باب 36؛ بحار الأنوار: 40/14 ، باب 3، حدیث 25.

داستانی شگفت از انسانی شاکر

« سمع بن عبدالملک » می گوید :

« در سرزمین منیٰ در محضر امام صادق علیه السلام به خوردن انگور مشغول بودیم .

ناگاه فقیری وارد شد و از حضرت درخواست کمک کرد . حضرت فرمود : مقداری انگور به او بدهید . هنگامی که انگور به او دادند ، از گرفتن خودداری کرد و آن را برگرداند و گفت : اگر پول بدهید می گیرم ، امام صادق علیه السلام فرمود : خدایت عطا کند.

فقیر رفت و برگشت و گفت : انگور را بدهید . آن حضرت فرمود : خدایت عطا کند !

آن گاه نیازمندی دیگر آمد و درخواست کمک کرد . حضرت سه دانه از یک خوشه برداشتند و به او دادند ، فقیر سه دانه انگور را گرفت و گفت :

الحَمدُ للّٰهِ ِ رَبِّ العالَمِین الَّذِی رَزَقَنِی .

همۀ سپاس و ستایش ویژۀ خداست که پروردگار جهانیان است ، آن پروردگاری که این سه دانه انگور را روزی من قرار داد » .

حضرت به او فرمودند : صبر کن . پس هر دو دست خود را پر از انگور کردند و به او دادند . دوباره گفت :الحمد لله رب العالمین. باز حضرت به او فرمودند : صبر کن .

سپس به خادم خود فرمود : چه اندازه درهم و دینار نزد توست ؟ خادم بیست درهم آورد و گفت : به همین اندازه درهم نزد ما مانده است . حضرت بیست درهم را به فقیر داد ، چون بیست درهم را گرفت گفت :

الحَمْدُ للّٰهِ ِ هَذا مِنْکَ وَحْدَکَ لَاشَرِیکَ لَکَ .

همۀ سپاس و ستایش ویژۀ خداست ، خدا این عطا و بخشش از حضرت توست ، تویی یگانه ای که شریک و همتا نداری .

امام صادق علیه السلام به او فرمود : صبر کن . پس پیراهن مبارک را از بدن درآورده به او عطا کردند و فرمودند : این پیراهن را بپوش . چون پیراهن را پوشید ، گفت :

ص:312

الحَمْدُ للّٰهِ ِ الَّذِی کَسَانِی وَسَتَرَنِی ، یَا أَبا عَبداللّٰهِ ، او قَالَ : جَزَاکَ اللّٰهُ خَیْراً .

همۀ سپاس و ستایش ویژۀ خداست که مرا لباس پوشانید ، و عرضه داشت یا ابا عبداللّٰه ، یا آن که گفت : خدا تو را جزای خیر دهد .

با همین دو کلمۀ کوتاه از آن حضرت سپاس گزاری کرد و بیرون رفت » (1) .

عارف بزرگوار ، فیلسوف عالی مقدار ، عالم پرهیزکار ، « ملا محسن فیض کاشانی رحمه الله » در کتاب بسیار مهم وافی در باب تعقیبات نماز از معصوم علیه السلام روایت می کند :

« اگر شخص نمازگزار پس از ادای نماز واجب ، سر به سجدۀ شکر گذارد و نعمت هایی که خدای مهربان به او عطا کرده ، یک به یک به یاد آورد و شکر کند از سوی حضرت حق به فرشتگان خطاب شود : ای فرشتگان ، بنده ام نماز واجبش را ادا کرد و به شکرگذاری من مشغول شد ، با او چه معامله ای کنم ؟

فرشتگان می گویند : حوائجش را روا کن . خطاب رسد : روا کردم ، دیگر چه کنم ؟ گویند : به او نجات در آخرت را عطا کن . خطاب رسد : عطا کردم ، دیگر چه کنم؟ گویند: وسعت رزق به او عنایت فرما . خطاب رسد : عنایت کردم ، دیگر چه کنم ؟ گویند : فرزندان شایسته نصیب او کن . خطاب رسد : نصیب کردم .

وقتی نمازگزار در سجده ، شکرگذاری می کند خدا خطاب می فرماید و فرشتگان دعا می کنند تا جایی که فرشتگان می گویند : پروردگارا ، ما آنچه از امور خیر بود از پیشگاهت برای او خواستیم و تو عنایت فرمودی ، دیگر چیزی نمی دانیم. خطاب رسد : شما نمی دانید من می دانم ، او شکرم را به جا آورد ، من هم از او سپاس گزاری می کنم و سپاس من این است که درب نعمت را به رویش باز می کنم (2) .

ص:313


1- (1)) . الکافی: 4 / 49، باب النوادر، حدیث 12 ؛ بحار الأنوار: 47 / 42 ، باب 4، حدیث 56 .
2- (2)) . مضمون این حدیث در من لا یحضره الفقیه : 331/1 ؛ التهذیب : 110/2 نقل شده است .

وَأَنْ تُلْهِمَنِی ذِکْرَکَ

اشاره

و یاد وجود مقدست را به من الهام نمایی

مقام ذکر

ذکری که حضرت حق پس از تصفیۀ قلبِ عبد ، به عبد الهام می کند ، با ذکری که در کتاب های دعا آمده فرق می کند .

ذکر الهامی ، مایۀ نیک بختی و سعادت دنیا و آخرت و سبب رسیدن به حقایقی است که دست غافلان و بی خبران از آن کوتاه است .

ذکر الهامی ، ذکر حال است ، نه ذکر قال ، که ذکر قال بازی زبان با الفاظ است و ذکر حال ، مایۀ پرواز قلب سبک بار در عرصه گاه معنویت برای وصول به لقاء اللّٰه است .

با الهام ذکر حال ، چشم بصیرت انسان باز می شود و به دیدار زیبای بی نهایت نایل می آید و آدمی همۀ موجودیت و موجودی خود را برای ایثار به پیشگاه محبوب در طبق اخلاص می گذارد و حسین وار از عمق جان مترنّم به این حقیقت می شود که :« تَرَکْتُ الخَلْقَ طُرّاً فِی هَوَاکا»همۀ مخلوقات را در هوای تو واگذاشتم و دل از تعلّق به آن ها آزاد کردم ووجودم را برای تو خالص نمودم و کدورت محبّت غیر را از صفحۀ دل شستم و به بندگی بر درگاه عظمتت نشستم و هر پیوندی جز پیوند با تو را گسستم .

یاری است مرا که یاری دل زو آید و دوست داری دل

ص:314

یاری که از او رسد به طغرا منشور امیدواری دل

زلفت که به رخ قرار دارد دارد سر بی قراری دل

پران پران خدنگ غمزه است کاید پی غم گساری دل

جز لعل لب تو از که آید جرّاحی زخم کاری دل

هرگز نگزیدمی اگر بود هجران تو اختیاری دل

وقت است که ملک عشق صحبت گیریم به دست یاری دل

ذکر الهامی ، همان است که سیّد ساجدان ، چراغ دل عاشقان در مناجات خمس عشر به پیشگاه محبوب عرضه می دارد :

وَآنِسْنا بِالذِّکْرِ الخَفِیِّ وَاسْتَعْمِلْنَا بِالْعَمَلِ الزَّکِیِّ وَالسَّعْیِ المَرْضِیِّ (1) .

و ما را به ذکر پنهان ( آن ذکری که محصول الهام تو در عمق قلب است ) مأنوس بدار و به عمل پاکیزه و کوشش پسندیده بکار گیر .

و حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله شاید در کلام عرشی منزلت خود ، اشاره به این حقیقت داشته باشد که :

لَا یَزَالُ المُؤمِنُ الَّذِی یَذکُرُ اللّٰهَ فِی کُلِّ حَالٍ فِی أَنْوَارٍ خَمْسَهٍ : مَدْخَلُهُ نُورٌ ، وَمَخْرَجُهُ نُورٌ ، وَکَلامُهُ نُورٌ ، وَغَذائُهُ نُورٌ ، وَمَنْظَرُهُ یَوْمَ القِیامَهِ إِلَی النُّورِ (2) .

همواره مؤمنی که در همۀ حالات به یاد خداست در پنج نور است : محلّ ورودش نور است ، و جای بیرون رفتنش نور است ، و کلامش نور است ، و غذایش نور است ،

ص:315


1- (1)) . بحار الأنوار : 151/91 ، باب 32 ؛ مفاتیح الجنان : مناجات الذاکرین ( مناجات 13) .
2- (2)) . نفحات اللیل : 70 . در مصادر روایی مانند : الخصال : 277/1 ، حدیث 20 ؛ روضه الواعظین : 291/2 ، مجلس فی ذکر مناقب اصحاب الأئمه ؛ بحار الأنوار : 17/65 ، باب 15 ، حدیث 24 . این روایت از امیرالمؤمنین علیه السلام به این صورت نقل شده است : « المُؤْمِنُ یَتَقَلَّبُ فی خَمسَه مِنَ النّورِ ، مَدخَلُهُ نُورٌ ، ومخرجُهُ نورٌ ، وعِلمُه نورٌ ، وکلامه نورٌ ومنظره یوم القیامهِ إلَی النورِ » .

و دیدگاهش روز قیامت به سوی نور است .

برای اهل معرفت و سالکان مسلک محبّت و راهروان طریق هدایت ، چیزی در این عرصه گاه هستی شیرین تر از یاد خدا نیست . و یاد خدا در عمق قلب کسی ظهور نکند و به خانۀ دل کسی الهام نشود ، مگر این که از علایق دنیوی و حجاب های حیوانی پاک باشد . و این پاکی جز با عبادات ظاهری و باطنی و اجتناب از معاصی و دوری گزیدن از رذایل اخلاقی حاصل نشود .

ص:316

ا 34

خدایا ، از تو درخواست می کنم ، درخواست بنده ای خاضع و خاکسار و فروتن ، که نسبت به من نرمش و مدارا به خرج دهی و بر من رحم کنی و مرا به رزق و سهمی که برای من معین کرده ای خوشنود و قانع بداری و مرا در همۀ حالات زندگی فروتن و متواضع قرار دهی .

ص:317

ص:318

بخش 4

اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ سُؤَالَ خَاضِعٍ مُتَذَلِّلٍ خَاشِعٍ

اشاره

خدایا ! از تو درخواست می کنم درخواست بنده ای خاضع و خاکسار وفروتن

درخواست بندۀ خاکسار و فروتن

بی تردید ، اگر دعا با قلبی خاشع و ظاهری خاضع و چشمی اشک بار و مکانی خلوت ، در دل شب تار انجام گیرد به اجابت نزدیک تر است .

خدای مهربان ، به موسی بن عمران خطاب کرد :

یَابْنَ عِمْرَانَ ، هَبْ لِی مِنْ قَلْبِکَ الخُشُوعَ ، وَمِنْ بَدَنِکَ الخُضُوعَ ، وَمِنْ عَیْنِکَ الدُّمُوعَ فِی ظُلَمِ اللَّیْلِ ، وَادْعُنِی فَإِنَّکَ تَجِدُنِی قَرِیباً مُجِیباً (1) .

ای پسر عمران ، به پیشگاه من از قلب خود خشوع ، و از بدنت فروتنی ، و از دیده ات در دل تاریک شب اشک بیاور ، و مرا بخوان که یقیناً مرا نزدیک و اجابت کننده خواهی یافت .

در این بخش از دعا ، شخص دعا کننده با خضوع و خاکساری و فروتنی ، چهار مطلب را از حضرت حق درخواست می کند و باید امیدوار باشد که خضوع و خاکساری و فروتنی اش وسیله و سبب اجابت دعای اوست . و آن چهار مطلب عبارت است از :

ص:319


1- (1)) . الأمالی « صدوق » : 356 ، مجلس 57 ؛ بحار الأنوار : 14/67 ، باب 43 ، حدیث 2 .

1 - مدارا و نرمش حق نسبت به او ، « أنْ تُسامِحَنی » .

2 - مورد رحمت قرار گرفتن ، « وَتَرحَمَنی » .

3 - خوشنودی و قناعت نسبت به رزق و روزی عطاشدۀ از سوی پروردگار .

« وَتَجْعَلَنی بِقِسْمِکَ راضیاً قانعاً » .

4 - تواضع و فروتنی در همۀ حالات زندگی ، « وفی جَمیعِ الأحوالِ مُتَواضِعاً » .

ص:320

أَنْ تُسَامِحَنِی

اشاره

که نسبت به من نرمش و مدارا به خرج دهی

مدارا و نرمی

دعا کننده باید به این حقیقت توجّه داشته باشد که بر پایۀ قاعدۀ غیرقابل تردید « إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ» ، * صلی الله علیه و آله (1)، جذب مهربانی و رحمت خدا ، جز با مهربانی با همۀ مؤمنان و مسلمانان و هرکسی که شایستۀ مهربانی است میسّر نیست . انسانی که اهل مدارا و نرم خویی و مهربانی و رحمت نیست ، مورد مدارا و مهربانی خدا قرار نخواهد گرفت .

آیین مقدس اسلام تمام مردم مسلمان را از خصومت ورزی و خشم گرفتن بر یکدیگر و به کار گرفتن حسد و قطع پیوند و رابطه ، بر حذر داشته و همۀ اهل اسلام را به رفق و مدارا و مسامحه و آسان گیری و مهرورزی بر یکدیگر دعوت کرده است .

فرهنگ حق ، مؤمنان را از نظر معنوی برادر یکدیگر دانسته و در این زمینه حقوق بسیار پرارزشی را به عنوان حقوق برادری طرح کرده و اهل ایمان را به ادای آن حقوق ترغیب و تشویق نموده و مراعات آن حقوق را لازم و واجب اخلاقی و گاهی واجب شرعی اعلام کرده است ، و روی گردان از ادای آن حقوق را از ولایت خدا خارج می داند .

برقراری پیوند برادری و رابطۀ معنوی ، و تداوم آن ، محصول پاک بودن درون از

ص:321


1- (1)) . اگر نیکی کنید به خود نیکی کرده اید . اسراء ( 17 ) : 7 .

رذایل اخلاقی است . رذایل اخلاقی چون غرور و کبر و منیّت و حرص و بخل و حسد مانع از این است که حالت برادری و فضای معنوی و مهرورزی و مدارا و نرمی بر دو فرد یا بر یک خانواده یا بر افراد جامعه حاکم باشد .

رسول خدا صلی الله علیه و آله در روایتی بسیار مهم ، مردم را از رذایل اخلاقی و مفاسد عملی برحذر داشته و آنان را به رعایت حقوق برادری دعوت کرده است :

لَا تَدَابَرُوا وَلَا تَبَاغَضُوا وَلَا تَحَاسَدُوا وَلَا تَقَاطَعُوا وَکُونُوا عِبَادَ اللّٰهِ إِخْوَاناً .

المُسلمُ أخُ المُسْلِمِ لَایَظْلِمُهُ وَلَا یَحْرِمُهُ وَلَا یَخْذُلُهُ (1) .

با یکدیگر خصومت نورزید ، و بر یکدیگر خشم نگیرید ، و بر یکدیگر حسادت نداشته باشید ، و پیوند و رابطۀ دوستی و برادری را قطع مکنید ، و بندگان خدا با یکدیگر برادر باشید . مسلمان برادر مسلمان است ، به برادرش ستم نمی کند ، و او را از محبّت ها و پرداخت مال محروم نمی نماید ، و وی را وا نمی گذارد .

قَالَ رَسُولُ اللّٰه صلی الله علیه و آله : مُدَارَاهُ النَّاسِ نِصْفُ الإیمَانِ وَالرِّفْقُ بِهِم نِصْفُ الْعَیْشِ (2) .

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود : آسان گیری و مدارای با مردم نصف ایمان ، و نرمی با آنان نصف معیشت است .

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود :

رَحِمَ اللّٰهُ امْرءً سَهْلَ البَیْعِ ، سَهْلَ الشِرَاءِ ، سَهْلَ الإقْتِضَاءِ (3) .

خدا رحمت کند مردی را که در فروش جنس و در خرید متاع و در گرفتن دَین از مدیون آسان و سهل انگار است .

و نیز آن حضرت فرمود :

ص:322


1- (1)) . محجّه البیضاء : 329/3 ، کتاب آداب الصحبه و المعاشره ؛ میزان الحکمه : 3437/4 .
2- (2)) . الکافی : 117/2 ، باب المداراه ، حدیث 5 ؛ محجّه البیضاء : 401/3 ، کتاب آداب الصحبه .
3- (3)) . محجّه البیضاء : 186/3 ، کتاب آداب الکسب ؛ کنز العمال : 621/13 ، حدیث 37582 .

مَنْ أَنْظَرَ مُعْسِراً أَو تَرَکَ ( لَهُ ) حَاسَبَهُ اللّٰهُ حِسَاباً یَسِیراً (1).

کسی که مدیون تنگدستی را مهلت دهد ، یا او را رها کند خدا او را به حسابرسی آسانی محاسبه کند .

و از آن حضرت روایت شده است :

در قیامت مردی را که بر اثر گناه ، اسراف بر وجود خود داشته حسابرسی می کنند و برای او حسنه ای که سبب نجاتش شود نمی یابند ، به او می گویند : هرگز کار خیری انجام داده ای ؟ می گوید : نه ، ولی مردی بودم که از ثروتم به مردم قرض می دادم و به جوانانی که پیرامونم بودند می گفتم : با ثروتمندانی که از آنان طلبکارم ، نرمی و مدارا داشته باشید و تنگدستان را مهلت دهید ( یا از آن ها بگذرید ) . خدا می فرماید : من به آسان گرفتن بر او و نرمی و مدارای به او شایسته ترم . پس خدا از او بگذرد و وی را بیامرزد (2) .

« حمّاد بن عثمان » می گوید :

« مردی به محضر مبارک امام صادق علیه السلام وارد شد و از مردی از اصحاب حضرت شکایت کرد . چیزی نگذشت که آن صحابی نزد امام آمد . حضرت به او فرمود :

سبب شکایت این شاکی از تو چیست ؟ عرضه داشت : از من شکایت می کند برای این که قرضی را که به او داده بودم تا دینار آخرش را به طور کامل از او مطالبه کردم .

حمّاد می گوید : امام صادق علیه السلام خشمگین نشست ، سپس فرمود : انگار می کنی

ص:323


1- (1)) . محجّه البیضاء : 186/3 ، کتاب آداب الکسب والمعاش ؛ التحفه السنیه : 229 ، باب الآداب .
2- (2)) . « قال صلی الله علیه و آله : رجلا کان مسرفا علی نفسه حوسب فلم توجد له حسنه، فقیل له: هل عملت خیرا قطّ؟ فقال: لا إلّاأنّی کنت رجلا أداین الناس فأقول لفتیانی: سامحوا الموسرین و أنظروا المعسرین، فقال اللّٰه تعالی: فنحن أحقّ بذلک منک فتجاوز اللّٰه عنه و غفر له » . محجّه البیضاء : 186/3 - 187 ، کتاب آداب الکسب والمعاش .

زمانی که حق خود را به طور کامل مطالبه می کنی کار زشتی نمی کنی ؟، آیا آنچه را خدا از حالات مؤمنان در قرآن حکایت کرده ندیدی که فرموده : «وَ یَخٰافُونَ سُوءَ الْحِسٰابِ » (1).

فکر می کنی می ترسند که خدا بر آنان در حسابرسی ستم روا دارد ؟ نه ، به خدا سوگند نمی ترسند ، بلکه از حسابرسی دقیق و کامل می ترسند ، که خداوند اینگونه حسابرسی - که مو را از ماست می کشند - را حسابرسی بد «سوء الحساب »نامیده است ، پس کسی که در مطالبۀ حق خود به این صورت با طرف خود برخورد کند کار زشتی انجام داده است !! » (2)رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود :

أَلا وَإِنَّ للّٰهِ ِ أَوانِیَ فِی أَرْضِهِ وَهِیَ القُلُوبُ ، وَأَحَبُّ الأوانِی إِلَی اللّٰهِ أَصفَاهَا وَأصلَبُها وَأرَقُّها : أَصفاهَا مِنَ الذُّنوب ، وَأَصلَبُها فِی الدّین ، وَأَرَقُها عَلی الإخوَانِ (3) .

آگاه باشید برای خدا در زمینش ظرف هایی است و آن قلب هاست و محبوب ترین آن ظرف ها خالص ترین و محکم ترین و نرم ترین آن هاست ، خالص ترینش از گناهان ، و محکم ترینش در دین ، و نرم ترینش بر برادران دینی است .

رسول خدا صلی الله علیه و آله در روایاتی قریب به این مضامین فرموده اند :

پروردگارم مرا به مدارا با مردم امر فرموده (4) .

ص:324


1- (1)) . و آنان همواره از حسابرسی بد می ترسند . رعد ( 13 ) : 21 .
2- (2)) . التهذیب : 194/6 ، باب 81 ، حدیث 50 ؛ محجّه البیضاء : 187/3 - 188 ، کتاب آداب الکسب والمعاش ، باب 4 .
3- (3)) . محجّه البیضاء : 322/3 ، کتاب آداب الصحبه و المعاشره ، باب 2 .
4- (4)) . أَمَرَنِی رَبِّی بِمُدارَاهِ النَّاسِ ، کَمَا أَمَرَنِی بِأَداءِ الفَرائِضِ . تفسیر معین : 365 . پروردگارم مرا به نرمی و مدارای با مردم امر فرموده ، چنان که به ادای واجبات امر نموده است .

سه چیز است که موجب کامل شدن عمل است . . . واخلاقی که به سبب آن با مردم به نرمی رفتار کنند (1) .

نرمی و ملایمت موجب زینت عمل و عدم آن موجب زشتی عمل است (2) .

اگر نرمی و ملایمت مخلوق قابل دیدن بود ، چیزی از مخلوقات خدا زیباتر از او به چشم نمی آمد (3) .

در روایاتی از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده است :

ثَمَرَهُ العَقْلِ مُداراهُ النَّاسِ