از قاجار به پهلوی

مشخصات کتاب

سرشناسه : مجد، محمدقلی، 1325 -

Majd, Mohammd Gholi, 1946

عنوان و نام پدیدآور : از قاجار به پهلوی 1309-1298 بر اساس اسناد وزارت خارجه آمریکا/ محمدقلی مجد ؛ مترجمین سیدرضا مرزانی ،مصطفی امیری.

مشخصات نشر : تهران: موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، 1389.

مشخصات ظاهری : 700ص.

شابک : 978-600-5786-01-9

وضعیت فهرست نویسی : فیپا

موضوع : رضا پهلوی، شاه ایران، 1257 - 1323.

موضوع : ایران -- تاریخ -- پهلوی، 1304 - 1320

موضوع : ایران -- تاریخ -- قاجاریان، 1193 - 1344ق.

شناسه افزوده : مرزانی، سیدرضا، مترجم

شناسه افزوده : امیری، مصطفی، 1337 -، مترجم

شناسه افزوده : موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی

رده بندی کنگره : DSR1476/م3الف4 1389

رده بندی دیویی : 955/0822

شماره کتابشناسی ملی : 1993815

ص: 1

فهرست مطالب

ص: 2

ص:3

پیشگفتار11

فصل اول15

مقدمه15

خاورمیانه پس از جنگ جهانی اول20

تأسیس پادشاهی پهلوی...23

تثبیت سلطنت پهلوی، 1926 193028

فصل دوم33

توافقنامه انگلستان - ایران33

اقدامات علیه جنگلی ها39

سرکوب راهزنان42

اعلان همگانی قرارداد انگلیس ایران47

انتشار تلگراف لنسینگ در تهران53

مخالفت مردم ایران با قرارداد60

انتخابات مجلس68

ص:4

ورود مستشاران انگلیسی73

اوضاع سیاسی در آغاز سال 192076

فصل سوم85

کناره گیری و فرار وثوق الدوله85

آشفتگی در آذربایجان و گیلان90

«تهاجم بلشویک ها» به گیلان95

«کمیته انقلاب سرخ ایران» و «جمهوری گیلان»99

بازگشت شاه و استعفای وثوق الدوله103

کلام آخر: گزارش موری درباره قرارداد انگلیس ایران107

فصل چهارم115

اوضاع ایران پیش از کودتا...115

اوضاع و احوال آذربایجان و کشته شدن خیابانی120

افزایش مخالفت با انگلستان123

ادامه آشفتگی ها در گیلان و مازندران126

کابینه سپهدار، طرفداری از انگلستان و عزل افسر روسی129

نیرو های قزاق تحت فرمان انگلستان133

سخنرانی کرزن در مورد ایران در مجلس اعیان (لردها)137

اعلام خروج نیرو های انگلیسی145

اوضاع ایران در آستانه کودتا150

فصل پنجم155

کودتا و آغاز دیکتاتوری نظامی155

تکذیب و انکار بریتانیا159

نامه ژنرال دیکسون به انگرت161

ص:5

اعلامیه های رضاخان: «حکم می کنم»165

دستگیری متنفذین شهر167

اعلامیه های سید ضیاء و «فسخ» توافقنامه انگلیس ایران173

سقوط سید ضیاءالدین180

گسترش و توسعه نیروهای نظامی183

گزارش موری در مورد اوضاع ارتش190

فصل ششم195

دولتهای پی درپی و تحکیم پایه های دیکتاتوری...195

افزایش تنفر از انگلیسی ها در ایران200

سرکوب قیام جنگل204

ادامه یافتن آشفتگی ها در کردستان209

سرکوب اشرار در آذربایجان215

سرکوب روزنامه ها219

بازگشت قوام السلطنه224

شورش های «ضد یهودی» در سپتامبر 1922228

هماورد جویی مدرس و «استعفای» رضاخان232

کابینه های مستوفی الممالک و مشیرالدوله240

اخراج علمای شیعه از عراق249

فصل هفتم255

«جنبش جمهوری» و قتل ایمبری255

مجلس پنجم و «جنبش جمهوری»263

رسوائی بزرگ271

رضا استعفای خود را پس می گیرد277

مجلس لردها «جنبش جمهوری خواهی» را به بحث می گزارد283

افزایش مخالفت با رضا...288

قتل عشقی، رویداد های «ضد بهایی» و کشته شدن ایمبری294

ص:6

تلاش مدرس برای استیضاح دولت؛ آگوست 1924300

فصل هشتم305

«آزادسازی» خوزستان305

«شورش» شیخ محمره310

اوضاع سیاسی در سپتامبر 1924315

حرکت رضاخان به سوی «جبهه جنگ»321

«آزادسازی خوزستان» و عفو شیخ327

دستگیری شیخ محمره331

ناآرامی و آشوب در جنوب335

فصل نهم343

ماجرای نیابت سلطنت343

شور و اشتیاق رضا [خان] برای رسیدن به «نیابت سلطنت»345

فعالیت مطبوعات350

اتمام حجّت رضا [خان] با مجلس351

ریاست عالیه قشون برّی و بحری355

برآمدن دوباره رضا خان361

فصل دهم365

سرنگونی سلسله قاجار و...365

تغییرات کابینه و اعلام بازگشت شاه368

ناآرامی های 23-24 سپتامبر 1925373

سیاست انگلیس378

«جنبش ملی»382

مقاومت مجلس385

سرنگونی سلطنت قاجار389

ص:7

در مورد سیاست بریتانیا و روسیه396

انتخابات مجلس مؤسسان400

انتخاب رضاخان به پادشاهی و نقش بریتانیا404

قضیه بونزون409

تاجگذاری رضا شاه پهلوی410

فصل یازدهم413

سلطنتی متزلزل: فساد، یاغی گری،...413

فساد در قشون و ملاقات میلسپو با رضا شاه416

گزارش میلسپو درباره فساد قشون422

نمونه هایی از سوء استفاده دیگر428

شورش در خراسان433

گزارش پزشک مستشاران مالی آمریکا438

شورش در کردستان443

نقشه ترور رضا شاه450

اعدام پولادین و حییم455

فصل دوازدهم461

دیکتاتوری سرکوبگر، 1928-1926461

افزایش نارضایتی ها از رضاشاه461

کابینه مستوفی الممالک و بازگشت وثوق الدوله463

آغاز کار مجلس ششم469

بحران کابینه در سپتامبر 1926471

نطق مصدق474

ترور نافرجام مدرس478

یک «بحران» دیگر در کابینه480

تغییرات کابینه و «مثلث قدرت»484

ص:8

استعفای مستوفی الممالک و انتصاب مهدی قلی هدایت486

«احزاب سیاسی» به سبک پهلوی491

سفر رضا شاه به آذربایجان495

اعطای امتیاز شیلات به روسیه500

درخواست بریتانیا در ارتباط با شیخ محمره504

دولتی بسیار غیرمحبوب508

انتخابات و آغاز کار مجلس هفتم511

آرامش قبل از طوفان516

فصل سیزدهم523

آغاز جنگ علیه روحانیون شیعه523

تبلیغ بهائیت در آمریکای شمالی: درخواست از رضاشاه527

افزایش تنش میان دولت و روحانیت533

حادثه قم537

نشر مقالات موهن در روزنامه ها539

دستگیری و تبعید مدرس و ناآرامی در تبریز542

پیش زمینه «اصلاح لباس»545

«قانون وحدت لباس»550

محدود کردن نفوذ روحانیت555

ناآرامی در افغانستان559

طرح پیشنهادی تغییر الفبا564

آزار و اذیت دائم روحانیت شیعه566

«نشانه های واکنش»570

فصل چهاردهم575

آغاز جنگ علیه عشایر575

شورش کردها579

ص:9

وزیر فوائد عامه در لرستان کشته شد585

ناآرامی های مجدد و دسیسه و خیانت ارتش در لرستان589

«جابجایی» عشایر لُر593

شورش در فارس597

پیروزی دولت بر قشقایی ها603

شورش بختیاری ها609

ادامه ناآرامی ها در جنوب ایران617

فصل پانزدهم621

حکومت وحشت در سراسر کشور621

جزئیات بیشتر درباره دستگیری ها624

افول موقت تیمورتاش632

بازگشت تیمورتاش به صحنه639

محاکمه و آزاد شدن فیروز و صارم الدوله642

ادامه یافتن مصیبت مدرس645

سخن آخر: آغاز به کار مجلس هشتم650

فهرست اعلام653

ص:10

پیشگفتار

ص:11

این کتاب ترجمه ای است از پژوهش دیگری از آقای دکتر محمدقلی مجد، محقق ایرانی مقیم آمریکا که با عنوان «From Qajar to Pahlavi: Iran, 1919-1930» در آن کشور چاپ و منتشر شده است. در این تحقیق حدود چهار هزار روز از تاریخ ایران (1309-1298) به تصویر کشیده شده است. مجد، برای این بررسی روزشمارگونه، از 633 سند منتشر نشده بهره برده که در قالب گزارش، تلگرام، ابلاغیه، دستورالعمل، نامه و یادداشت در آرشیو وزارت امور خارجه آمریکا نگهداری می شود.

نکته حائز اهمیت آن است که دکتر مجد اولین کسی است که به شکل گسترده از اسناد علنی شده آمریکا برای بررسی تاریخ ایران در طول سال های 1941-1921 استفاده کرده است. اسناد این دوره وزارت خارجه آمریکا، از حدود سی سال پیش در اختیار محققین قرار گرفت. روشن است که تعدادی از پژوهشگران از وجود این اسناد مطلع بودند. برای نمونه ارجاعاتی بسیار محدود به این اسناد در کتاب خانم استفانی کرونین درباره ارتش ایران در سال های 1926-1910 یا در کتاب آقای سیروس غنی درباره صعود رضا پهلوی دیده می شود. ولی تعجب آور است که این محققان از این اسناد استفاده نکرده و کار خود را محدود به اسناد وزارت خارجه بریتانیا نمودند. به راستی چرا آنها بر اسناد آمریکایی چشم پوشیدند؟

طرفه آنکه اسناد وزارت جنگ انگلیس درباره ایران در طی سالهای 1931-1914

ص:12

هنوز در حالت طبقه بندی قرار دارد و اعلام شده که تا سال 2053، علنی نخواهند شد. پرسش بعدی این است که انگلیس چه چیزی را می خواهد پنهان کند؟

در حالیکه تمامی آثاری که تاکنون درباره تاریخ ایران در دهه های اول قرن بیستم نوشته شده، مبتنی بر اسناد بریتانیا تألیف و تدوین شده است.

دکتر مجد درباره اهمیت اسناد وزارت امور خارجه آمریکا می گوید که این سندها تصوری را که سالیان مدید در میان ایرانیان وجود داشت تصدیق می کند؛ این که رضاشاه را انگلیسی ها به قدرت رسانیدند؛ انگلیسی ها حکومت او را حفظ کردند؛ و زمانی که تداوم قدرت او را غیر مفید تشخیص دادند، در سال 1941 وی را صحیح و سالم از ایران خارج کردند و پسرش را جایگزین او نمودند. درباره رضاشاه دروغ بزرگی رواج یافته که گویا او هوادار آلمان بود. چنین نیست.

دکتر مجد می افزاید که دروغ بزرگ دیگر این است که گویا رضاشاه برخلاف پسرش اهل انتقال پول به خارج از کشور نبود و ثروت مهمی در خارج نیاندوخت. اسناد آمریکایی نشان می دهد که وی حدود 200 میلیون دلار در بانک های خارج و معادل 50 میلیون دلار در ایران ذخیره پولی داشت. باید توجه کرد که این رقم متعلق به سال 1941 میلادی است و به پول امروز ثروت فوق را باید با ارقام نجومی محاسبه کرد. به علاوه، ما می دانیم که رضاشاه در شهریور 1320 به هیأت نمایندگی انگلیس در تهران پناهنده شد؛ به وسیله یک کشتی انگلیسی از ایران خارج شد؛ و تا پایان عمر در مناطق تحت سلطه انگلیس زندگی کرد. به علاوه، انگلیسی ها قصد داشتند رضاشاه را در اواخر عمرش از ژوهانسبورگ به کانادا انتقال دهند که به دلیل بیماری اش میسر نشد.

گزارش های قید شده در این اسناد، سرزمینی را توصیف می کند که بیست سال به غارت رفته؛ با وحشی گری سرکوب شده؛ و به شدت آسیب دیده است. فقر، ستم، قتل در زندان، سانسور، و جالب تر از همه کمبود مواد غذایی در این کشور بیداد می کرد.

در سال 1941، یعنی زمانی که سلطنت رضاشاه به پایان رسید، ایران یکی از عقب مانده ترین و فقیرترین کشورهای جهان بود. به گزارش سال 1952 بانک جهانی درباره ایران «طی چهل سال گذشته، جمعیت 13 الی 18 میلیون نفری ایران به طور عمده به کار کشاورزی اشتغال داشتند و تعداد اندکی از آنها در کار تجارت و کارگاه بودند. به

ص:13

13رغم فراوانی مواد خام، نیروی کار و دستیابی به دریا، هیچ نوع از صنعت سنگین و تولید مواد خام، نیروی کار و دستیابی به دریا، هیچ نوعی از صنعت سنگین و تولید مواد خام، به جز استخراج نفت، وجود نداشت. احتمالاً هیچ کشوری را در جهان نمی توان یافت که مانند ایران منابع مواد خامش مانع توسعه اقتصادی و سبب عقب ماندگی آن شده باشد.»

«ایران نو»، که «رضاشاه کبیر» معمار آن بود، یک دیکتاتوری بی رحمانه و خشن نظامی بود که در آن قانون اساسی و مجلس به شوخی شباهت داشت. «ایران نو» یکی از فقیرترین و عقب مانده ترین کشورهای جهان زمان خود بود که نود درصد جمعیت آن بی سواد بودند؛ از جمله خود رضاشاه.

سفیر آمریکا در تهران، رضاشاه را در زمان سلطنتش چنین توصیف کرده است: «پسر بی سواد یک روستایی بی سواد»، مردی که «تنها مقدار ناچیزی با توحش فاصله دارد». ولی در یک چیز با آنها متفاوت بود: او یکی از ثروتمندترین مردان جهان زمان خود به شمار می رفت.

بخشی از این کتب به استقرار دیکتاتوری نظامی در ایران به وسیله بریتانیا طی سالهای 1923-1919 اختصاص دارد؛ یعنی از دوره وثوق الدوله تا رضا پهلوی. بخشی دیگر مربوط به تحکیم دیکتاتوری نظامی به وسیله بریتانیا است؛ یعنی از ریاست الوزرایی رضاخان تا سلطنت او. این کتاب با ماجرای سرکوب خونین عشایر ایران در سال های 1930-1929 پایان می یابد. از این زمان تمامی مخالفت های آشکار با سلطه بریتانیا و دیکتاتوری پهلوی (که یکی بودند) سرکوب شده، زمینه برای الغای امتیاز نفت دارسی و جایگزین کردن آن با قرارداد 1933 فراهم شده است.(1)

مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی


1- برای آگاهی از نظرات دکتر محمدقلی مجد، می توانید به فصلنامه تاریخ معاصر، شماره 25 رجوع کنید.

ص:14

فصل اول

مقدمه

ص:15

در 25 آگوست 1941، نیروهای انگلستان و روسیه، از غرب و شمال، به ایران حمله کردند. ارتش ایران به سرعت از هم پاشید و رضاشاه پهلوی در سفارت انگلیس به دنبال گریزگاهی بود؛ اما ره به جایی نبرد. در 16 سپتامبر رضاشاه از سلطنت کناره گیری کرد و روز بعد تهران را ترک گفت و پسرش محمدرضا، جانشین او شد. در 28 سپتامبر 1941 شاه پیشین و همراهانش سوار بر یک کشتی انگلیسی به سوی بمبئی حرکت کردند. مقصد جزیره موریس بود.(1) نخست رضا شاه درخواست کرد به کانادا برود. وزیرمختار آمریکا در تهران، لوئیس دریفوس،(2) طی تلگرافی به وزارت خارجه آمریکا در 5 فوریه 1942 چنین می نویسد: «وزیرمختار انگلستان به من خبر داد که دولت [متبوع] وی به شاه پیشین اجازه داده است که وی از طریق جنوب افریقا رهسپار کانادا شود.» در راه کانادا، رضاشاه در ژوهانسبورگ مریض شد و از ادامه سفر باز ماند. وی در 26 جولای 1944 از دنیا رفت. کناره گیری رضاشاه با شادی و پای کوبی مردم در خیابان ها همراه شد. در سال 1979، زمانی که محمدرضا شاه، پسر و جانشین رضاشاه، به اجبار ایران را ترک گفت، صحنه هایی مشابه تکرار گردید. دریفوس [در تلگرافی] در


1- Majd, Great Britain، انتشارات دانشگاه فلوریدا، 2001، صص 382-376.
2- Louis Dreyfus

ص:16

تاریخ 18 سپتامبر 1941 می نویسد: «واکنش مردم ایران به کناره گیری شاه در مجموع، حاکی از آسودگی و مسرت آنها از رفتن یک حاکم مستبد است... بزرگترین سرخوردگی آنها این است که همچنان یکی از اعضای خاندان منفور پهلوی بر تخت شاهنشاهی تکیه زده [که البته] گام های مؤثر شاه جدید در تصحیح شرارت ها و جبران اشتباهات، این سرخوردگی را تا حدودی تعدیل کرده است.» (1)انگلستان نیز از این تغییر اوضاع بسیار خوشحال بود. در اول اکتبر 1941، سفیر آمریکا در لندن طی تلگرافی به وزیر امور خارجه [کشور خود] چنین گزارش داد: «در سی ام سپتامبر ضمن بررسی وضعیت جنگ در مجلس عوام، نخست وزیر [چرچیل] در صورت جلسه رسمی مجلس موارد زیر را در مورد ایران گزارش داد: «اما در مورد ایران؛ شکایاتی در مورد عملکرد ضعیف و مردد ما در ایران به گوش من رسید. این امر مرا بسیار شگفت زده کرد. به یاد ندارم هیچ گاه پیش از این، عملکردی شایسته تر از این صورت گرفته باشد. ما عناصر خطرناک را در تهران با کمترین تلفات، حیرت آورترین سرعت و در همکاری نزدیک با متحد روسی خود، ریشه کن کردیم؛ حاکمی مستبد را وادار به تبعید کرده و یک پادشاه قانونی بر سر کار آوردیم؛ پادشاهی که به تمام اصلاحات و بازسازی هایی که سال ها به تأخیر افتاده و به شدت خلأ آنها احساس می شود، پای بند است؛ و امیدواریم به زودی متحدی جدید و وفادار را به مجلس معرفی کنیم. متحدی که با تلاش انگلستان و روسیه، از دولت و ملت باستانی ایران پدید آمده است. این متحد، گام های تقریباً جسورانه ما را که مجبور به برداشتن آنها هستیم، تأیید می کند. همچنین مردم ایران نه تنها برای آزادی، بلکه حتی برای تحرکات جنگی آینده نیز متحد ما خواهند بود. به نظر می رسد پیشرفت مسئله ایران تاکنون یکی از موفقیت آمیزترین اموری بوده که وزارت امور خارجه با آن درگیر بوده است. » (2)چنین واکنشی از طرف دشمنان حرفه ای ما منصفانه نیست. انگلستان در «توجیه» اشغال ایران و برکنار کردن رضا شاه مدعی بود وی حامی آلمان و یک دیکتاتور است. این ادعا که رضاشاه حامی آلمان است، بی اساس بود. انگلیس او را به قدرت رساند، و با حمایت و مساعدت انگلیسی ها بود که وی به


1- تلگرام دریفوس،1777/00.891، مورخ 18 سپتامبر 1941.
2- تلگرام وینانت، شماره 4653،1791/00. 891، مورخ 1 اکتبر 1941.

ص:17

فرمانروایی خود ادامه داد و حداقل 150 میلیون دلار از پول های خود را در بانک لندن پس انداز کرد. به یقین می توان گفت رضاشاه حامی آلمان نبود. (1)علاوه بر این رضاشاه پس از کناره گیری، تحت حمایت انگلستان به سرعت از ایران خارج شد و از خشم و غضب مردم کشورش در امان ماند. پسر ارشد او، محمدرضا، بر تخت پادشاهی تکیه زد. رضاشاه تا فرا رسیدن مرگش در جولای 1944 به همراه خانواده خود در جنوب آفریقا، یک زندگی اشرافی و بی دغدغه ای را سپری کرد. وی همچنین به حساب بانکی خود در لندن و نیویورک دسترسی کامل داشت. چنین رفتاری، شایسته شاهی نیست که «حامی آلمان» بوده است. همچنین، همان طور که این پژوهش روشن خواهد ساخت، این ادعا که رضا شاه به دلیل دیکتاتور بودن از قدرت برکنار شد نیز پوچ است. انگلیسی ها [که خود] به رضا کمک کردند ارتشی سرکوبگر تأسیس کند، اکنون از مستبد بودن او شکایت داشتند! چرا ایران مورد تهاجم قرار گرفت؟ همان طور که حوادث سال 1925 نشان داده است، انگلستان می توانست با توسل به شیوه های دیگری تغییراتی را در نظام شاهنشاهی به وجود آورد. همان گونه که در پژوهشی دیگر که بر اساس اسناد وزارت امور خارجه ایالات متحده انجام داده ام آمده است، با فرا رسیدن سال های پایانی دهه 1930 زوال استبداد رضا شاه آشکار شد و بروز انقلاب و سرنگونی رژیم پهلوی امری محتمل بود. در حمله نیروهای انگلیسی و روسی به ایران پوسیدگی این رژیم به وضوح دیده می شود. با آغاز حمله، بنیاد ارتش و پلیس ایران فرو ریخت و ارکان حکومتی از هم پاشید. (2)هدف از این حمله که به رهبری انگلستان


1- رضاشاه هنگام کناره گیری از سلطنت، یکی از ثروتمندترین مردم جهان بود. بر اساس بایگانی وزارت خارجه ایالات متحده، وی نزدیک به 50 میلیون دلار در بانک تهران، 18 میلیون دلار در بانک های نیویورک و حداقل 100 میلیون دلار در بانک های لندن، ذخیره کرده بود. وی همچنین مقادیر نامشخصی در بانک های سوئیس سرمایه گذاری کرده بود. وی به بهانه خرید تسلیحات، عواید حاصل از فروش نفت ایران را به حساب های شخصی خود در این بانک ها واریز می کرد. این وجوه بخش اعظم مبالغی را که ذکر کردیم شامل می شوند. برای دریافت اطلاعات و اسناد بیشتر در این باره رجوع کنید به:Majd, Great Britain and Reza Shah, 267-330.، وی همچنین 7000 دهکده را تصاحب کرد و مناطق وسیعی از اراضی ایران را به املاک شخصی خود اضافه نمود. مراجعه کنید به:Mohamad Gholi Majd, Resistance to the Shah: Landowners and VI­ama in Iran انتشارات دانشگاه فلوریدا، 2000، صص 71- 33.
2- Majd, Great Britain and Reza Shah صص 376-365، برای مشاهده مستقیم اسناد مربوط به حوادث رشت به دنبال اشغال شمال ایران توسط روس ها رجوع کنید به مجد، مقاومت در برابر شاه، صص 24-19.

ص:18

صورت گرفت، نجات رژیم پهلوی و ابقای تسلط بر ایران بود. انگلستان در این کار به موفقیتی شگفت دست یافت.

سرگذشت رضا شاه به خوبی روشن کننده حوادث 62 سال بعد است؛ زمانی که دیکتاتور عراقی، صدام حسین، در حمله ای که به رهبری آمریکا صورت گرفت، از حکومت ساقط شد.

در هر دو نمونه، ارتشی که مردم کشور را مرعوب خود ساخته بود، در برابر مهاجمین هیچ مقاومتی نکرد. همان طور که در سال 1941 اثری از ارتش رضا شاه دیده نشد، [با آغاز حمله آمریکا] گارد ریاست جمهوری صدام نیز مضمحل شد. در هر یک از این موارد، سقوط دیکتاتور با هلهله و شادمانی همراه بود. شباهت های این دو دیکتاتور، چیزی بیش از سرنگونی آنها است. هر دوی آنها با کمک و حمایت خارجی به قدرت رسیده و به حکمرانی خود ادامه دادند؛ هر دو دیکتاتور با مردم خود وحشیانه رفتار می کردند؛ هر دوی آنها با چپاول منابع نفتی کشور خود زندگی مرفهی فراهم آورده و اموال فراوانی در بانک های خارجی انباشته بودند؛ و زمانی که ادامه حکومت آنها نامطلوب ارزیابی شد، از جایگاه حکمرانی به زیر کشیده شدند. اندکی پیش از آغاز حمله به ایران، سخنان بسیاری در مورد چپاول اموال [مملکت] به گوش می رسید، اما بلافاصله پس از سرنگونی دیکتاتور، این موضوع به دست فراموشی سپرده شد و کسی در مورد آن حرفی به میان نیاورد. در هر دو مورد، کذب بودن دلایلی که برای تهاجم و «تغییر رژیم» اقامه می شود، آشکار است. اظهار نگرانی در مورد سلاح های کشتار جمعی عراق واقعیت نداشت، چرا که این نسل از سلاح ها با موافقت دولت ریگان در اختیار عراق قرار گرفت. در خلال جنگ ایران و عراق، طی سال های 88-1980، زمانی که همین سلاح علیه نیروهای ایرانی و کردهای عراقی به کار گرفته شد، هیچ اعتراضی شنیده نشد و کسی عراق را محکوم نکرد. علاوه بر این، بسیار بعید بود که صدام از این سلاح ها علیه نیرو های آمریکایی و متحدانش استفاده کند، زیرا در جنگ خلیج فارس در سال 1991 نیز این سلاح ها را علیه نیرو های تحت رهبری آمریکا به کار نبرد. دلایلی که بعدها در حمله به عراق اعلام شد، پایه محکمتری نداشت. ابراز نگرانی در مورد استبداد و بی رحمی صدام نسبت به مردم عراق نیز، بی اساس بود. در دهه 1970 صدام را به قدرت رساندند و به مدت سه دهه، به ویژه در دهه 1980، از او حمایت کرده و

ص:19

به یاریش شتافتند. بنابراین اظهار «دلسوزی»های بعدی برای مردم عراق به خاطر بدبختی هایشان باورکردنی نبود. در ماه مارس سال 1991، ایالات متحده پس از آنکه شیعیان و کردهای عراق را به قیام علیه صدام تشویق کرد، با خیال راحت چشم های خود را بر قتل عام شیعیان و کرد ها به دست صدام بست. یک فرد بدبین ممکن است ادعا کند که همه این کار ها برای آن بود که صدام بتواند دشمنانش را درهم بشکند و برای دوازده سال دیگر بر مسند قدرت تکیه کند. از آنجا که در سال 2003 صدام جز برای مردم کشور خود، برای هیچ کشور دیگری تهدید قلمداد نمی شد و از آنجا که وی هیچ گونه دخالتی در حادثه تروریستی 11 سپتامبر 2001 نداشت، چرا ایالات متحده تصمیم گرفت به عراق یورش ببرد و او را از مسند قدرت به زیر کشد؟ سرنگونی رضا شاه در سال 1941 بینش خوبی در این باره به ما می دهد. در سال 2000 کاملاً آشکار بود که صدام حسین و سنی ها بیش از این توانایی اداره قدرت را ندارند؛ و انقلابی اسلامی، نظیر انقلاب ایران در راه است. رژیم صدام نیز همچون رژیم شاه پوسیده بود. این پوسیدگی به حدی بود که بلافاصله پس از حمله نیرو های تحت رهبری آمریکا رژیم صدام از هم پاشید. حمله آمریکا به عراق در سال 2003، همچون حمله انگلستان به ایران در سال 1941، با هدف جلوگیری از وقوع یک انقلاب؛ و حفظ کنترل آن کشور از طریق به قدرت رساندن شیعیان و کرد ها در عراق انجام گرفت. آمریکا به تقلید از تجربه موفق انگلستان در اشغال ایران در سال 1320؛ و با اطمینان به پیروزی ماجراجویی نابخردانه ای را در عراق آغاز کرد. اما ماجرای عراق بسیار سخت تر بود؛ زیرا در آنجا کل نظام باید تغییر می کرد. در ایران سال 1320، فقط آنکه در رأس قدرت بود کنار زده شد؛ و در روز های 25 تا 30 اوت با اینکه عملاً هیچ دولتی بر سر کار نبود، هیچ غارت و هرج و مرجی در تهران رخ نداد. اما بغداد، برخلاف تهران، به هنگام اشغال به دست نیرو های آمریکایی، همچون زمان ورود نیرو های انگلستان در 11 مارس 1917، دستخوش غارت و هرج و مرج گسترده ای شد. (1)


1- برای مشاهده گزارش مفصل اُسکار اس هینزر، کنسول آمریکا در مورد غارتگری های 11-10 مارس 1917 در بغداد و همچنین پاسخ بریتانیا به آن رجوع کنید به:Mohamad Gholi Majd, Iraq in World War I: From Ottoman Rule to British Conquest. انتشارات دانشگاه آمریکا، 2006، صص 307-305. برای مشاهده اسناد مربوط به غارت بصره در 22-17 نوامبر 1914، در زمان اشغال این شهر توسط انگلیسی ها، به همان منبع صص 88-85 رجوع کنید.

ص:20

خاورمیانه پس از جنگ جهانی اول

آخرین فصل تاریخ خاورمیانه با جنگ جهانی اول آغاز می شود که این منطقه را دست خوش تغییرات شگرفی کرد. علاوه بر اضمحلال امپراطوری عثمانی، تمام سرزمین هایی که میان هند و مصر قرار داشت، تحت تصرف و نفوذ انگلستان درآمد. کشورهای ایران (که پیش از نوامبر 1934 با نام فارس شناخته می شد)، عراق، سوریه، عربستان و فلسطین در این منطقه قرار داشتند. در توافقنامه مخفی ماه مارس 1915، انگلستان، روسیه و فرانسه بر سر تقسیم امپراطوری عثمانی و ایران به تفاهم رسیده و خاور نزدیک را میان متحدین تقسیم کردند. در قراردادی جداگانه میان انگلستان و روسیه، آن تقسیم بندی که روسیه و انگلستان در سال 1907 با یکدیگر بر سر آن به تفاهم رسیده بودند تغییر کرد و مناطق نفتی که به تازگی کشف شده بود(1)، ضمیمه قلمرو انگلستان شد. در مقابل، انگلستان، حاکمیت روسیه را بر استانبول و تنگه داردانل پذیرفت. بلافاصله پس از این قرارداد و به دنبال پیروزی نیرو های انگلستان در جنوب عراق در آوریل 1915، انگلستان سهم خود از ایران را به تصرف درآورد. هم زمان، روسیه نیز نیمه شمالی ایران را که در قرارداد 1915 به او اختصاص یافته بود، اشغال کرد. در مارس1916، تقسیم دو فاکتوی ایران میان روسیه و انگلستان کامل شده بود. توافق سایکس پیکو در ماه مه 1916 تقسیم فلسطین و سوریه بزرگ را میان انگلستان و فرانسه به انجام رساند. پس از انقلاب بلشویکی و خروج روسیه از ایران، انگلستان به دنبال فتح عراق، نیمه شمالی ایران را نیز تصرف کرد. در اکتبر 1918، زمانی که ترکیه شکست خورده و مغلوب درخواست صلح کرد، انگلستان منطقه وسیعی را که میان هند و مصر قرار داشت، تحت کنترل خود درآورد. بدون تردید، این دستاورد، بزرگترین دستاورد استعماری در تاریخ معاصر است. با اینکه جنگ تمام این منطقه را ویران کرده بود، بیشترین خسارات بر ایران تحمیل شد. در ایران 9 تا11 میلیون انسان یا به تعبیر


1- در مورد همکاری ابن سعود با بریتانیا رجوع کنید به: Majd, Iraq in World War I، ص 276.

ص:21

دیگر، نیمی از جمعیت کشور در اثر قحطی جان باختند.(1)شکی نیست که این قحطی، کار انگلستان را در تسلط بر ایران و حفظ کنترل آن در دهه های بعد تسهیل کرد. این قحطی، جامعه ایران را ویران کرد. به دنبال جنگ جهانی اول، انگلستان و فرانسه برای خلق «ملت-کشور های مدرن» در خاورمیانه دست به کار شدند. در همان زمان که فرانسه در سوریه و لبنان جمهوری ایجاد کرد؛ انگلستان در عراق، اردن و عربستان سعودی، یک نوع شاهنشاهی موروثی خلق کرد. در کشورهای عربی، پادشاهان از میان شیخ های عرب سنی انتخاب شدند. این افراد کسانی بودند که در جنگ جهانی اول به کمک انگلستان شتافته بودند. ابن سعود پادشاه عربستان شد، کشوری که به تازگی تأسیس شده بود. یکی دیگر از شیوخ عربستان، پادشاه هاشمی اردن شد در حالی که پسر عموی وی در سال 1921 پادشاه هاشمی عراق گردید. جدا از تحمیل پادشاهی سنی بر عراق شیعه، مرزهای شمالی عراق جدید نیز کاملاً آشفته و نامشخص بود. گزارش کنسولگری آمریکا در بغداد در تاریخ 28 فوریه 1921 حاوی اظهارات ذیل می باشد: به سختی می توان گفت خطی که به واسطه معاهده سورس (Sevres) به عنوان مرز تعیین شده، منطقی یا ثابت است. مرز شمالی بین النهرین کاملاً آشفته است و نیم میلیون کرد را ضمیمه قلمرو اعراب کرده است. بنابراین موقعیتی خلق شده که نگهداری آن نیازمند نیروی دائمی است.»(2) پادشاهی هاشمی در سال 1958 پایانی سخت را تجربه کرد. بیست سال بعد، پادشاهی پهلوی نیز به سرنوشت همتای عراقی خود دچار شد. در کنفرانس صلح ورسای، ایران موفق نشد پرونده خود را مطرح کند. تلاش های آمریکا برای تضمین بررسی دادخواست ایران در کنفرانس، مخالفت شدید انگلستان را برانگیخت. این امر موجب درگیری لفظی میان وزیر امور خارجه آمریکا، ربرت لنسینگ،* و همتای انگلیسی او، لرد بالفور،** شد. به دنبال امضای توافقنامه 9


1- محمدقلی مجد، قحطی بزرگ، ترجمه محمد کریمی، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، 1387.
2- گزارش اُونس، شماره 49، 245/6363. 800، مورخ28 فوریه 1921.* Robert Lansing. ** Lord Balfour. .Mohamad Gholi Majd, Oil and the Kiling of the American Consul in Tehran، انتشارات دانشگاه آمریکا، 2006، ص 5.

ص:22

آگوست 1919 میان انگلستان و ایران، اختلافات آشکار آمریکا و انگلستان سر باز کرد. به موجب این قرار داد، انگلستان رسماً امور مالی و نظامی ایران را به دست گرفت. با انعقاد قرارداد نفتی سن رمو در آوریل 1920 این تنش شدت بیشتری یافت. در این قرارداد، منابع نفتی خاورمیانه رسماً میان انگلستان و فرانسه تقسیم شد و ایالات متحده هیچ سهمی از این قرارداد نبرد. جای تأمل است که بررسی نقش تنش انگلیس آمریکا و دیپلماسی این دو کشور در شکل دادن به سرنوشت خاورمیانه پس از جنگ جهانی اول، عموماً مورد غفلت واقع شده است. سرچشمه این تنش، بدگمانی آمریکا نسبت به عملکرد انگلستان بود. آمریکا تصور می کرد انگلستان به دنبال انحصار منابع نفتی منطقه بوده و درصدد محروم کردن این کشور از منابع نفتی عراق و ایران است. پس از این، در ماه های مه 1920 تا فوریه 1921، فعالیت های دیپلماتیک و تبادل نامه میان دولت آمریکا و انگلستان و همچنین تعامل شرکت های نفتی این دو کشور افزایش یافت. با فرا رسیدن فوریه 1921، طرح کلی یک «تفاهم نامه نفتی» آمریکایی- انگلیسی پی ریزی شد و تنش ها به شدت کاهش یافت. این تفاهم نامه نفتی در مه 1921 نهایی شد. به دنبال این تفاهم، انگلستان «درهای» عراق را به روی شرکت های نفتی آمریکایی گشود و «فرصتی برابر» برای آنها فراهم آورد. در مقابل، ایالات متحده سلطه بی قید و شرط انگلستان را بر ایران و منابع نفتی این کشور، به رسمیت شناخت.(1)اگرچه قرارداد آگوست 1907 انگلستان روسیه بسیار مورد توجه مورخان قرار گرفته، اما اهمیت قرارداد نفتی 1921 انگلستان آمریکا در تعیین سرنوشت ایران (و عراق)، همچنان ناشناخته باقی مانده است. بلافاصله پس از کشف نفت در «منطقه بی طرف» ایران در سال 1908، قرارداد 1907 انگلیس روسیه به حالت تعلیق درآمد و در سال 1914 عملاً بی اثر بود و به همین دلیل در مارس 1915 «اصلاح» گردید.(2)در مقابل، تفاهم نامه انگلیس آمریکا نقش تعیین کننده ای در شکل دادن به سرنوشت ایران بازی کرد. آمریکا در مقابل کودتای سوم اسفند 1299 هیچ واکنشی نشان نداد. بی تفاوتی آمریکا در این مورد، تضاد شدیدی با واکنش این کشور در مقابل معاهده 1919 انگلیس ایران داشت


1- Mohamad Gholi Majd, Oil and the Kiling of the American Consul in Tehran ، صص 98-59
2- Majd, Persia in World War I، صص 30-11

ص:23

که البته با توجه به تفاهم نفتی مذکور قابل درک است. همان گونه که اشاره شد، انگلستان علاوه بر تأسیس پادشاهی های جدید در کشورهای عرب، پادشاهی جدیدی نیز در ایران بنا کرد. انگلیسی ها با سرنگون کردن قاجارها که در دهه 1780 به قدرت رسیدند، خاندان پهلوی (1925- 1979) را به پادشاهی رساندند. همان طور که در این کتاب تشریح شده است، مهندسی سلطنتی انگلستان در ایران، تابع تاکتیک رضایت دولت آمریکا بود. وضع موجود تا زمان درگیری نظامی آمریکا در خاورمیانه در جنگ جهانی دوم و پس از آن، ثابت بود. این وضعیت در «تشخیص» 10 مارس 1942 رییس جمهور [آمریکا] چنین تشریح شده است: «آقای استتینیوس* عزیز! به منظور عملی ساختن اختیاری که ذیل فرمان اجرایی شماره 8926 در تاریخ 28 اکتبر 1941، به شما به عنوان متولی وام و اجاره، تنفیذ شده است و به منظور قادر ساختن شما برای سازمان دادن کمک های وام و اجاره به دولت ایران، بدین وسیله اعلام می دارم که دفاع از دولت ایران برای صیانت از ایالات متحده، حیاتی محسوب می شود، ارادتمند شما، فرانکلین دی روزولت.»(1) خانواده پهلوی که از سوی آمریکا حمایت می شد، عمیقاً نامحبوب بود. ادامه حکومت این خاندان، دائماً به حمایت و دخالت خارجی نیاز داشت. مثال بارز این حمایت، در کودتای 1332 دیده می شود. کودتای 1332 به پشتیبانی آمریکا و انگلیس صورت گرفت و دومین شاه پهلوی را مجدداً بر مسند قدرت نشاند. زوال اتحاد شوروی، رژیم پهلوی را محکوم به فنا کرد. با آشکار شدن علائم زوال روسیه در دهه 1970، فاصله گرفتن دولت کارتر از خاندان پهلوی آغاز شد. رژیم پهلوی با محروم شدن از حمایت های آمریکا، به سرعت سرنگون گردید. این بار هم مانند شهریور 1320، ارکان ارتش، پلیس و ژاندارمری ایران از هم گسست.

تأسیس پادشاهی پهلوی:

1919- 1925

هدف این کتاب نگارش تاریخ ایران در فاصله سال های 1919 تا 1930، با تکیه بر اسناد


1- نامه فرانکلین دی روزولت به استتینیوس، 133/20/891 ، مورخ 10 مارس 1942.

ص:24

بایگانی وزارت خارجه آمریکا است؛ دهه آغازین روابط ایران و آمریکا و دوره ای پر حادثه که در آن، خاندان قاجار سرنگون شد و پهلوی ها به قدرت رسیدند. این پژوهش به دو بخش تقسیم شده است. در فصل های دوم تا دهم به پیش زمینه و چگونگی تأسیس سلطنت پهلوی می پردازند؛ و در فصل های یازدهم تا پانزدهم، به نحوه تثبیت این خاندان جدید پرداخته شده است. تا کنون پژوهش تاریخی مفصلی درباره حوادث سال های 1919 تا 1930 ایران، بر اساس اسناد قابل اطمینان و به زبان انگلیسی انجام نشده است. امید است که این کتاب جبرانی برای این غفلت باشد. علاوه بر این، علاقه و چشم داشت آمریکا به نفت ایران؛ و درگیر بودن با سیاست ایران از طریق مستشاران آمریکایی؛ و آثار باستانی ایران، راه آهن ایران، در کنار رابطه دیرپای فرهنگی و میسیونرهای آمریکایی در ایران، موجب شده است که بایگانی های دیپلماتیک آمریکا درباره این برهه از تاریخ ایران، غنی و سرشار از اسناد باشد. در پژوهش های پیشین خود بخشی از این اسناد را به کار گرفته ام، اما بخش قابل توجهی از این اسناد دست نخورده باقی مانده است.

انگلستان در جولای 1918 کابینه وثوق الدوله را به قدرت رساند. در ماه های آگوست تا دسامبر 1918 تلاش بسیاری برای به زیر کشیدن این کابینه صورت گرفت، اما انگلیسی ها این تلاش ها را ناکام گذاشتند.(1)با فرا رسیدن ژوئیه 1919، وضعیت کابینه وثوق «تزلزل ناپذیر» به نظر می رسید.

در فصل دوم این کتاب، تداوم ثبات کابینه وثوق الدوله را تشریح کرده و سپس به اعلان قرارداد 9 آگوست 1919 ایران- انگلیس و واکنش های متعاقب آن پرداخته ام. مردم ایران که مخالفت آمریکا را با این توافقنامه دیدند، قوت قلب یافته و کابینه را به چالش کشیدند. نارضایتی روز افزون آمریکایی ها از قرارداد نفتی سن رمو که در آوریل 1920 میان انگلیس و فرانسه منعقد شد، تنش های موجود در کنگره و گزارش نفتی رئیس جمهور ویلسون به کنگره در مه 1920، به مردم ایران جرأت و جسارت بسیار بخشید.(2) با افزایش مقاومت های مردمی و از کنترل خارج شدن استان های گیلان و


1- Majd, Persia in World WarI، صص 275-263
2- Majd, Oil and the Killing of the American Consul in Tehran ، صص 37-33

ص:25

آذربایجان، وثوق الدوله در ژوئن 1920 استعفا داد و از کشور فرار کرد.

فصل سوم، فروپاشی کابینه او را توضیح می دهد. همان طور که اتفاقات بعدی نشان می دهد، آشکار است که در آن شرایط، معاهده ایران انگلیس که در نظر مردم ننگین محسوب می شد، قراردادی مطلوب بود. چرا که دولت وثوق الدوله، همه آن چیزی بود که میان ایران و استبداد نظامی حایل شده بود. همچنین کاملاً روشن است با اینکه دولت آمریکا در لغو این معاهده مؤثر بود، اما به زودی ایران را تسلیم انگلستان کرد. کودتای 21 فوریه 1921، استبداد نظامی مهارگسیخته ای را به مدت 60 سال بر ایران حاکم کرد و بدین گونه مسیر انقلاب سال 1979 را هموار ساخت.

در فصل چهارم به کابینه های موقت مشیرالدوله و سپهدار (ژوئن 1920 تا فوریه 1921) پرداخته ام. این دوره با نفوذ گسترده بازیگران آمریکایی- انگلیسی و پی ریزی تفاهم نامه نفتی هم زمان شده است.(1) تفاهم با ایالات متحده، معاهده ایران انگلیس را دوباره مطرح کرد: انگلستان توانست با برقرار کردن استبداد نظامی که پس از کودتای 21 فوریه 1921 به وجود آمد، هر چه بیشتر ایران را تحت کنترل خود درآورد. عده ای معتقدند افزایش مخالفت ها علیه کابینه سپهدار در پاییز 1920، منجر به کودتا شد. این ادعا بسیار فریبنده است؛ بلکه باید توجه داشت که این حوادث هم زمان با خداحافظی ویلسون و روی کار آمدن هاردینگ بود. علی رغم تفاهم نفتی، انگلستان به هیچ وجه نمی توانست خطر کند. «ماجرای ژدس(2)» که چندی پیش از کودتا صورت گرفت، بخشی از یک طرح زیرکانه برای پیش دستی در برابر هرگونه واکنش معاندانه احتمالی آمریکا بود که با موفقیت اجرا شد.(3)

فصل پنجم به بررسی کودتایی می پردازد که سرآغاز دوره جدیدی در تاریخ ایران است. در این کودتا سرهنگ رضاخان، یک افسر قزاق گمنام به قدرت رسید؛ و بلافاصله پس از کودتا «فرماندهی کل قوا» و وزارت جنگ را به عهده گرفت. فصل پنج همچنین به توصیف شرایط پس از کودتا و دستگیری افراد برجسته می پردازد. در فاصله 30 ماه پس از کودتا و انتصاب رضاخان به عنوان نخست وزیر (فوریه 1921 تا اکتبر


1- همان، صص 96-77
2- Geddes Affair
3- همان، صص 55-45

ص:26

1923)، شش کابینه جای خود را به دیگری دادند و در هر شش دوره رضا وزیر جنگ بود. در روزهای توالی این کابینه های «رنگارنگ»، بنیان یک استبداد نظامی ریخته شد. با حمایت های انگلیس، ارتش دائمی بزرگی به وجود آمد که کنترل دولت بر مناطق دوردست کشور را ممکن می ساخت. این ارتش به سلاحی خطرناک علیه مخالفین وزیر جنگ تبدیل شد. همان طور که در فصل شش تبیین شده است، در پاییز 1922، میان نخست وزیر وقت، قوام السلطنه و رضا منازعه سختی درگرفت. رضا به پشتیبانی ارتش، از این میدان پیروز بیرون آمد. به مدد همین پشتیبان، صعود دائمی وزیر جنگ ممکن شد. در اکتبر 1923 احمدشاه که مرعوب این قدرت روز افزون شده بود، او را به نخست وزیری منصوب کرد و خود کشور را ترک گفت. در مارس 1924، اندکی پس از انتصاب رضا به نخست وزیری، در حالی که او وزارت جنگ و فرماندهی کل قوا را نیز در اختیار داشت، سعی کرد ایران را به یک جمهوری تبدیل کرده و خود را رئیس جمهور بخواند.

در فصل هفتم چرایی ناکامی وی در این راه آمده است. این ناکامی، مردم ایران را تشویق کرد تلاش کنند خود را از استبدادی که به تازگی پا گرفته بود، برهانند. همانند اکتبر 1922، باز هم با دخالت ارتش، رضا بر مسند خود باقی ماند. اما در ژوئن 1924، مخالفت با ادامه حکمرانی او افزایش یافت و حملات روزنامه ها روز به روز جسورانه تر شد. در جولای 1924 آشکار بود که رضا وضعیت خوبی ندارد. من گزارشی مستند از قتل معاون کنسول آمریکا در تهران در تاریخ 18 جولای 1924، تهیه کرده ام. (1)این جنایت دستاویز خوبی برای رضا بود تا با اعلان حکومت نظامی مخالفین خود را دستگیر و قدرت خود را حفظ کند.

ماجرای شیخ محمره و «آزادسازی» عربستان (خوزستان) در فصل هشتم مورد بررسی قرار گرفته است. بلافاصله پس از ماجرای «جمهوری» و قضیه ایمبری*(2)معلوم شد که تمام این قضایا صرفاً نمایشی به کارگردانی انگلیسی ها بوده تا موقعیت متزلزل رضا تثبیت شود. در نوامبر 1924، رضا ارتش خود را به سمت خوزستان گسیل داشت.


1- همان، 320-239
2- Imbrie

ص:27

جایی که شیخ محمره (شیخ خزعل) سر به شورش برداشته و دولت ایران را به مبارزه طلبیده بود. شیخ خزعل سال ها تحت الحمایه انگلیسی ها بود. پس از رد و بدل شدن «تلگراف های بسیار»، شیخ «تسلیم شد» و «درخواست عفو» کرد و «بخشیده» شد. در آوریل 1925 شیخ خزعل بی دفاع که متقاعد شده بود از بصره بازگردد، دستگیر و به تهران منتقل شد. تنها گذاشتن شیخ محمره، بخشی از سیاست جدید انگلستان بود. در این سیاست، «رهبران جزء» به نفع حکومت مرکزی رضا، باید قربانی می شدند. فصل هشتم به سوء تدبیر نظامی در جنوب ایران و قتل کاکس*(1) می پردازد. قتل کاکس که بلافاصله پس از کشته شدن ایمبری رخ داد و واکنش انگلستان به این حوادث، «اطلاعات جالبی» را در مورد دیپلماسی انگلستان در اختیار می گذارد. رضا بلافاصله پس از بازگشت از جنوب، بار دیگر سعی کرد که شاه غایب را خلع و خود را جانشین او کند. «شکست نهضت نایب السلطنه» در فوریه 1925، که در فصل نهم توضیح داده شده، رضاخان را به حدی تضعیف کرد که موری** (2)فکر می کرد که کار رضاخان «به پایان» رسیده است. البته مشخص بود پیش بینی سقوط قریب الوقوع رضاخان، اغراق آمیز است. اما پس از ترمیم مختصری که در ماه های آوریل تا ژوئن 1925 صورت گرفت، در آگوست 1925، بار دیگر رضا در موقعیت وخیمی قرار گرفت و مجبور شد در تلگرافی از شاه خواهش کند به کشور بازگردد. اعلان بازگشت شاه، پاسخ مرسوم انگلیسی ها را در پی داشت؛ یعنی خلق یک «بحران» با به راه انداختن شورش های شهری. اما «بلوای نان» در سپتامبر 1925 بیش از پیش موقعیت ضعیف رضا؛ و ضرورت انجام اقدامی مؤثر برای ابقای وی بر مسند قدرت را آشکار ساخت. خیزش او به سمت تخت پادشاهی، حرکتی تدافعی برای ابقای وی بر مسند قدرت بود. همان طور که در فصل دهم به تفصیل آمده است، علی رغم تأمین امنیت موقعیت رضا، روشن بود که ابقای او بر مسند قدرت، روز به روز دشوارتر می شود. پس از این بود که «جنبش ملی»، سلسله قاجار را خلع کرد و رضا پهلوی را به عنوان شاه «برگزید». این سومین باری بود که تلاش می شد رضا به ریاست مملکت برسد، به همین دلیل تجارب به دست آمده از


1- Cox.
2- Murray

ص:28

«جنبش جمهوری» و قضیه نایب السلطنه به خوبی مورد استفاده قرار گرفت. در این فصل، شاهد نمونه ای از گزارش های دیپلماتیک آمریکا خواهیم بود که نقش انگلیس را در به سلطنت رساندن رضا پهلوی مدنظر قرار داده اند.

پس از اینکه انگلستان توانست شخص موردنظر خود را بر تخت پادشاهی بنشاند، فرانسه نیز نارضایتی خود را آشکار ساخت. فصل دهم با توصیف جشن تاج گذاری شاه جدید به پایان می رسد.

تثبیت سلطنت پهلوی، 1926 1930

ارتش، پایگاه قدرت داخلی پهلوی را تشکیل می داد و روشن بود که قدرت رضا شاه بر بنیانی ضعیف بنا نهاده شده است. در ژوئیه 1926، اندکی پس از رسیدن رضا شاه به تخت شاهنشاهی، مستشار آمریکایی امور مالی ایران، آرتور میلیسپو، گزارشی مفصل از فساد در ارتش ایران تهیه و به گروهی منتخب از وزرا ارائه کرد. این گزارش که در فصل یازدهم آورده شده است، تصویری نابسامان از وضعیت ارتش ارائه داده و فرا رسیدن اوضاع وخیمی را هشدار می دهد. همان طور که میلیسپو پیش بینی کرد، در تابستان 1926، نافرمانی های گسترده ای در خراسان و آذربایجان رخ داد. علاوه بر این، شورشی هم در کردستان در جریان بود؛ و به دنبال آن نیز توطئه خطرناک در ارتش کشف شد و تلاش سرهنگ پولادین برای کشتن رضا شاه در آخرین لحظات عقیم ماند. اگر چه توطئه گران به شدت مجازات شدند؛ اما همه اینها تأکیدی بود بر سست بودن پایه های سلطنت پهلوی. تغییر مدام وزرا و «بحران ها» و ترمیم پیاپی کابینه ها، در سال های 1926 و 1927 از وضعیت ناپایدار سیاسی در آن زمان حکایت می کند. حتی در مجلس ششم، که مطابق با خواسته های پهلوی «انتخاب شد» و در جولای 1926 کار خود را آغاز کرد، نشانه هایی از استقلال رأی و تمرد از منویات ملوکانه دیده می شود. سیاست های مرموز و پر از خدعه خیانت و جنایات، نظیر سوءقصد به مدرس، در فصل دوازدهم تشریح شده است. برای فائق آمدن بر شرایط نابسامان و بی ثبات سیاسی، در فوریه 1927 دولتی روی کار آورده شد که ریاست اسمی آن با مستوفی الممالک بود؛ اما تمام قدرت اجرایی در دست وزرای «سه گانه ای» بود که تنها در مقابل شاه پاسخگو بودند. کنترل ارتش و دستگاه امنیتی نیز در دست شاه بود. تعیین این شورای «سه نفره»،

ص:29

نشان از آغاز تثبیت سلطنت پهلوی دارد. حتی با تغییر نخست وزیر، این شورای سه نفره که عبارت بودند از تیمورتاش، فیروز و داور، همچنان به کار خود ادامه می داد. در ژوئن 1929 فیروز از پست خود عزل و سپس دستگیر شد. اما دو نفر دیگر همچنان به کار خود ادامه دادند. اخراج میلسپو در ژوئن 1927، به بدنامی گسترده رژیم پهلوی دامن زد. در مه 1927 تغییراتی در نظام قضایی کشور رخ داد. با انجام این تغییرات، روحانیت از دخالت در امور قضایی منع شده و از وزارت دادگستری اخراج شدند. اندکی پس از اخراج میلسپو، مخالفت روحانیون بیشتر شد. قرارداد ایران روسیه در اکتبر 1927 و واگذاری امتیاز انحصاری شیلات به روسیه، مردم و روحانیون را هر چه بیشتر علیه حکومت تحریک کرد. با تصویب قانون اسناد زمین در فوریه 1928 این مخالفت ها ادامه یافت. این قانون، قدرت و معیشت روحانیون شیعه را تضعیف می کرد. علاوه بر سرکوبی روز افزون مردم، رژیم در سال 1928 اقدام به تأسیس «احزاب سیاسی» ساختگی کرد. این احزاب، نمونه های اولیه احزاب سیاسی دهه 1960 و 1970 بودند. خلاصه اینکه در ژوئیه 1928، یک نظام استبدادی ظالم استقرار یافته بود و رژیم پهلوی آماده نابود کردن مخالفین خود بود که روحانیون شیعه، مهمترین آنها بودند.

بدگمانی و دشمنی متقابل روحانیون شیعه و رژیم پهلوی که در فصل سیزدهم بدان پرداخته ام، عمیق تر شد. بیشتر مردم معتقد بودند رضا شاه بهایی است. بدرفتاری با علما و قرار گرفتن بهائیان در پست های مهم دولتی، بیش از پیش بدگمانی روحانیت را تشدید کرد. در 24 مارس 1928، یا چند روز پیش یا پس از آن، در رویدادی که احتمالاً در تاریخ ایران بی سابقه است، رضاشاه شخصاً یک روحانی شیعه را در حرم مقدس قم مورد ضرب و شتم قرار داد. در پی هفتمین دوره انتخابات مجلس در تابستان 1928، رژیم به سمت سرکوب بیشتر مخالفین روحانی خود پیش رفت. در این میان، می توان به سرکوب مدرس اشاره کرد که پس از شکست در انتخابات، دستگیر و تبعید شد. شرح این حوادث در فصل سیزدهم آمده است. در دسامبر 1928، مجلس متمم قانون ثبت اسناد و املاک را تصویب کرد. همچنین در این مجلس تحت عنوان «قانون اصلاح لباس»، حمله اصلی به روحانیت تصویب گردید. این قانون، مردها را ملزم می ساخت به جای کلاه مخروطی شکل یا دستار، «کلاه پهلوی» به سر کرده و به جای پوشش سنتی ایرانی، لباس های مدل اروپایی به تن کنند. زنان نیز حق استفاده از

ص:30

نقاب را در انظار عمومی از دست دادند. این اقدامات مخالفت شدید روحانیون شیعه و افراد متدین را در پی داشت. دولت در پاسخ به این مخالفت ها، در تابستان 1929 روحانیون بسیاری را دستگیر و موفق شد مخالفان روحانی را عجالتاً سرکوب کند. با مطالعه این اسناد می توان دریافت که چرا روحانیون ایران در جریان انقلاب اسلامی 1979، تا بدان حد از رژیم پهلوی نفرت داشتند؛ و چرا آیت الله خمینی که در زمان رضاشاه طلبه ای جوان بود، از شخص رضا شاه چنان کینه عمیقی به دل داشت. همچنین حوادث سال 1928 افغانستان نشان داد که ایران نیز بر لبه تیغ قرار دارد. حکومت افغانستان با انجام اقداماتی مشابه مخالفت مردم را برانگیخت و در نتیجه پادشاه این کشور مجبور به فرار شد.

مقاومت در برابر اصلاحات، که شامل شورش های گسترده عشایر در سال 1929 می شود، در فصل چهاردهم تشریح شده است. یکی از مهمترین شورش ها، شورش قشقایی بود که به کمک نیروی نظامی و با سختی فراوان سرکوب شد. «آرام ساختن» مناطق عشایرنشینی، اقداماتی تند و خشن می طلبید. مانند جابجایی اقوام لر به منظور دور ساختن آنها از منطقه خود در سال های 1929 و 1930. این مبحث نیز در فصل چهاردهم بیان شده است. با فرا رسیدن سال 1930، مخالفت آشکار عشایر در هم شکسته شد و تعداد زیادی از سران عشایر کشته یا اعدام شدند. علاوه بر دستگیری بسیاری از روحانیون و سران عشایر، رژیم پهلوی افرادی را نیز که بیم دشمنی آنها با رژیم می رفت، زندانی کرد. از جمله این افراد می توان به فیروز و صارم الدوله اشاره کرد. حتی ژنرال حبیب الله شیبانی، افسری که در سرکوب شورش های کردستان و فارس نقش عمده ای ایفا کرد؛ همچنین رئیس پلیس تهران نیز از زندان و توهین و رسوایی جان سالم به در نبردند. دیری نگذشت که حکومت ترور تلفات زیادی بر جای گذاشت و قربانیان بسیاری گرفت.(1)در این سلطنت به ظاهر قانونی، رضا شاه بر مجلس قانونگذار و تمام قوای حکومتی، تسلط کامل داشت. در وزارت دربار، نوکری لایق و مطیع به نام تیمورتاش تحت فرمان او بود. این کتاب با شرح وقایع 1930 به پایان می رسد. بعد از پنج سال سلطنت، رضاشاه ظاهراً تمام مخالفت های آشکار را سرکوب


1- Majd, Great Britain and Reza Shah ، صص 207-171

ص:31

کرده بود. همان طور که وزیرمختار آمریکا اشاره کرده، در سال 1931 پادشاهی رضا شاه پهلوی بیش از هر زمان دیگری در امنیت بود. پس از این بود که وخامت اوضاع، رژیم پهلوی را در سراشیبی سقوط انداخت، اما حمله نظامی آگوست 1941 به رهبری انگلستان، این رژیم را از خطر سقوط نجات بخشید.

ص:32

فصل دوم

توافقنامه انگلستان - ایران

ص:33

علی رغم حمایت های بی دریغ انگلستان از دولت وثوق الدوله، تلاش برای سرنگون کردن کابینه وثوق ادامه داشت. فرانسیس وایت، کاردار سفارت آمریکا در 14 ژانویه 1919 در تلگرام خود چنین می نویسد: «در هفته گذشته تلاش هایی برای سرنگون کردن کابینه صورت گرفت... حمایت انگلستان از وثوق الدوله این تلاش ها را ناکام گذاشت و اکنون کابینه وی از هر زمان دیگری مستحکم تر است.» (1)

در تلگرام 16 ژانویه آمده است: «شاه اطمینان خود را نسبت به کابینه وثوق الدوله ابراز کرد. در حال حاضر کابینه وی بیش از هر زمان دیگری مستحکم به نظر می رسد. کابینه تصمیم گرفته است اجازه دهد دمکرات های تبعیدی، از قزوین بازگردند.»(2) وایت در 25 ژانویه گزارش می دهد: «اوضاع در ایران بدون تغییر و آرام است. روابط شاه با کابینه کاملاً دوستانه و جایگاه کابینه بسیار مستحکم به نظر می رسد.»(3)تفصیل ماجرا در گزارشی در همان تاریخ چنین آمده است: «به نظر می رسد شاه و وثوق الدوله به اختلافات خود پایان داده و کابینه قدرتمند تر از هر زمان دیگری است... چند روز پیش


1- تلگرام وایت، شماره 86، 1096/00. 891، مورخ14 ژانویه 1919
2- تلگرام وایت، شماره 94، 1093/00. 891، مورخ25 ژانویه 1919
3- گزارش وایت، شماره 479، 1087/00. 891، مورخ25 ژانویه 1919

ص:34

شاه عموی خود، نصرت السلطنه را نزد وزیرمختار انگلستان فرستاد تا به او بگوید که شاه دستورهای اکید داده است تمام توطئه ها علیه کابینه فوراً پایان یابد. نصرت السلطنه همچنین اضافه کرد، از آنجا که به حمایت انگلستان از کابینه وثوق واقف بوده، شخصاً هیچ گاه [خود] در اندیشه توطئه علیه این کابینه نبوده است. اکنون تمام این قضایا خاتمه یافته تلقی می گردد.»((1) اما روابط انگلیس و احمد شاه همچنان سرد باقی ماند. وایت در 28 مارس 1919 می نویسد: بر اساس اخبار محرمانه ای که به من رسیده است، شاه با جدیت در پی آن است که برای استراحت به اروپا سفر کند. دولت انگلستان زمان فعلی را برای سفر شاه مناسب نمی داند و در فراهم آوردن تسهیلات سفر شاه تعلل می ورزد... اخیراً توطئه ها علیه رئیس الوزرا بسیار کمتر شده است و اگر شاه به اروپا برود. او نیز با اطمینان خاطر به سفر خواهد رفت.(2)

در تلگراف 12 آوریل 1919 وایت چنین می نویسد: «دولت انگلستان قول داد تسهیلات سفر شاه را فراهم کند به شرطی که شاه نیز تضمین کند در اروپا هیچ کاری برخلاف منافع انگلستان نکند. اما شاه سفر خود را به علت گرمی هوا تا فرا رسیدن پاییز به تعویق انداخته است. در نتیجه وثوق الدوله نیز به مسافرت نخواهد رفت.»(3)

جزئیات ماجرا در تلگرافی به تاریخ 14 آوریل 1919 چنین شرح داده شده است: «با پایان یافتن اختلافات شاه و وثوق الدوله در اواخر ژانویه، شدت توطئه ها علیه کابینه بسیار کاهش یافت. سفارت انگلستان مصمم است از کابینه وثوق الدوله حمایت کند و او را حتی الامکان بر سر قدرت نگاه دارد. به دلیل همین حمایت ها موقعیت کابینه عملاً تزلزل ناپذیر شده است... وضع دولت به قدری مستحکم و اطمینان بخش است که وثوق الدوله که اخیراً وضع مزاجی مساعدی نداشته است، تصمیم گرفته است برای استراحت به اروپا سفر کند. بر اساس اخبار محرمانه ای که به من رسیده، شاه نیز بنا به دلایل مشابهی در صدد سفر به اروپا است. اما دولت انگلستان که همه چیز را از اینجا کنترل می کند، مطمئن نیست که اکنون زمان مناسبی برای سفر باشد در نتیجه در فراهم آوردن تسهیلات سفر شاه تعلل می ورزد. در صورت مسافرت شاه به اروپا، به نظر


1- گزارش وایت، شماره 479، 1087/00. 891، مورخ25 ژانویه 1919
2- تلگرام وایت، شماره 121، 38/001. 891، مورخ28 مارس 1919
3- تلگرام وایت، شماره 127،39/001. 891، مورخ12 آوریل 1919

ص:35

می رسد که وثوق الدوله نیز حتماً به اروپا خواهد رفت؛ زیرا در غیاب وی، امکان هیچ تغییری در دولت وجود ندارد... شاهزاده صارم الدوله وزیر مالیه، نصرت الدوله وزیر عدلیه و سپهدار وزیر جنگ، سه عنصر اصلی و مؤثر کابینه هستند.» وایت در مورد روابط ایران و آمریکا چنین می نویسد: «نگرش بسیار دوستانه مردم ایران نسبت به ایالات متحده تغییر نکرده است و اقشار مختلف جامعه با دیده احترام و صمیمیت به آمریکا می نگرند. افراد بسیاری خواهان روابط نزدیک دو کشور؛ و برای تحقق این امر مشتاقانه منتظر برقراری صلح هستند.» وایت روابط انگلستان و ایران را چنین توصیف می کند:

روابط ایران و انگلستان مهمترین بخش روابط خارجی ایران است. در ظاهر کابینه فعلی زمام امور را به دست دارد، اما در پس پرده کاملاً پیرو تمنیات این قدرت خارجی است. انگلستان ماهانه سیصد و پنجاه هزار تومان به ایران کمک مالی می کند که این رقم تنها هزینه های جاری این کشور را برآورده می سازد؛ در مقابل انگلستان انتظار دارد کابینه بر اساس خواسته های او رفتار کند. همانطور که در آخرین گزارش فصلی ذکر شد، اکنون تردیدی نیست که سفارت انگلیس مانع سفر هیأت ایرانی به ایالات متحده شد؛ زیرا انگلیسی ها نمی خواستند تبلیغات این هیأت، احساسات دوستانه آمریکایی ها را نسبت به ایران برانگیخته یا موجب جلب توجه آنها به اهمیت ایران شود. واضح است که انگلستان در پی آن است که ایرانیان تنها به کمک و حمایت او چشم بدوزند و این بارها به اثبات رسیده است. به عنوان مثال وزیرمختار انگلستان در ایران، به یک تاجر معتبر زرتشتی گوشزد کرد که انگلستان تنها کشوری است که به ایران کمک می کند و او نباید در معاملات خارجی خود منافع انگلستان را در نظر نگیرد. چندی بعد سفارت انگلستان به بهانه اینکه این تاجر زرتشتی با اهداف سیاسی به آمریکا سفر می کند و درصدد است برای استخدام مستشار اقتصادی رایزنی کند، از اعطای تسهیلات به وی دریغ کرد و مانع سفر او شد... مدتی پیش از امضای توافقنامه آتش بس در اواخر نوامبر، کلنل والاس، نماینده شرکت نفت ایران و انگلیس، برای کسب امتیازات بیشتر به تهران آمد. مهم ترین مسئله ای که در جریان مذاکرات کلنل والاس با مقامات ایران مطرح شد، امتیاز تأسیس خط آهن از محمره، یا هر بندر دیگر در خلیج فارس، به

ص:36

سمت لرستان (خرم آباد و بروجرد)، و ادامه آن از طریق سلطان آباد یا همدان به سمت تهران، بود. والاس همچنین در این مدت مذاکرات خود را با خوشتاریا *(1)، تاجر گرجستانی، پیگیری کرد. خوشتاریا امتیاز بهره برداری از تمام معادن استان های گیلان، مازندران و استرآباد را در اختیار دارد.(2)

البته این تنها اشاره ای به امتیازات خوشتاریا بود و در پژوهش دیگری داستان این تاجر گرجی شرح داده شده است.(3)

در هفتم جولای 1919 وایت می نویسد:

... انگلستان منافع بسیاری را در ایران دنبال می کند و همان طور که ذکر شد به نظر می رسد سرمایه گذاران انگلیسی آماده اند هر چه سریع تر ساخت راه آهن را آغاز کرده و از منابع این کشور بهره برداری کنند. طی چند ماه اخیر رویکرد کابینه در دادن امتیاز به انگلستان دستخوش تغییراتی شده است. شش ماه پیش کابینه دست خود را در انتخاب کشور خارجی برای گرفتن کمک مالی و دادن امتیاز باز می دید و بنابراین برای به کار گرفتن مستشارانی از آمریکا، فرانسه و دیگر کشور های بی طرف، وارد مذاکره شد. این در حالی بود که اقتصاد ایران بدترین دوران خود را پشت سر می گذاشت و خزانه کشور حتی برای تأمین ضروری ترین هزینه های جاری دولت، بودجه کافی در اختیار نداشت. دولت انگلستان انگیزه و آمادگی کافی برای کمک به ایران داشت. از زمان روی کار آمدن کابینه وثوق الدوله در آگوست 1918، انگلستان ماهانه سیصد و پنجاه هزار تومان به ایران کمک مالی کرد. در مقابل انگلستان از دولت ایران خواست چنانچه درصدد استخدام مستشار یا به دنبال سرمایه گذارخارجی است، باید اولویت را به انگلستان بدهد و نباید برخلاف منافع این کشور گام بردارد. شاهزاده صارم الدوله، یکی از مستعد ترین و بانفوذترین اعضای کابینه، صراحتاً اعلام کرد که با توجه به کمک های مالی انگلستان، ایران باید این کشور را بر هر کشور دیگری مقدم دارد و تمام خواسته های این کشور را تأمین کند. اما وثوق الدوله هوشیارانه تر عمل می کند و در


1- Khostaria
2- گزارش فصل وایت، شماره 3، 1096/00. 891، مورخ14 آوریل 1919
3- Majd, Oil and the Killing of the American Consul in Tehran ، صص 201-197

ص:37

همان حال که صراحتاً از انجام کاری که موجب نارضایتی انگلیسی ها شود پرهیز می کند، تلاش می کند مطلوب ترین شرایط ممکن را برای ایران فراهم آورد و از منافع کشورش محافظت کند. وثوق الدوله به کار گرفتن مستشار خارجی یا جلب کمک های مالی کشوری غیر از انگلستان را، بدون کسب اجازه از این کشور، غیرمعقول می داند. بسیاری بر این باورند که اگر ایران درصدد کسب چنین اجازه ای برآید، بدون تردید با او موافقت خواهد شد، اما در عمل، انگلیسی ها با هر وسیله ممکن مانع انجام آن می شوند. بنابراین روشن است که انگلستان با نفوذ در امور مربوط به اقتصاد و توسعه و حتی امور حکومتی ایران در پی انحصار هر چه بیشتر این کشور می باشد. تا زمانی که این کابینه قدرت را در دست دارد، کار برای انگلیسی ها آسان است و سفارت انگلستان برای تحکیم موقعیت خود توانایی انجام هر کاری را دارد. با این اوضاع و احوال این نتیجه گیری نیز اجتناب ناپذیر است که چنانچه کشوری خواهان سرمایه گذاری موفق در ایران باشد، باید با انگلستان به توافق برسد و حمایت همه جانبه این کشور را جلب کند.

وایت در خصوص روابط کابینه با آمریکا می نویسد:

نگرش مثبت مردم نسبت به ایالات متحده در فصل گذشته تغییر نکرده است. مسائل مربوط به پیشرفت ایران کابینه را بیش از پیش به انگلستان وابسته کرده است؛ لذا رویکرد کابینه نسبت به ایالات متحده دستخوش تغییراتی شده است. این تغییرات تجار آمریکایی و دیگر کشور های خارجی را در برابر تجار و سرمایه گذاران انگلیسی در وضعیت بدی قرار داده است. با این حال، حسن نیت تمام اقشار جامعه و همچنین کابینه نسبت به ایالات متحده، بدون تغییر باقی مانده است؛ تنها چیزی که تغییر کرده، و افزایش تمایل انگلیس برای انحصار منابع ایران است.(1)

وایت در 10 جولای 1919 می نویسد: «قرار است ظرف دو ماه آینده مقدمات سفر شاه به اروپا آماده شود. در این سفر احمد شاه ابتدا چند ماه در سوییس توقف می کند و پس از آن رهسپار فرانسه و انگلستان خواهد شد. احتمالاً ولیعهد به تهران بیاید و در


1- گزارش فصل وایت، شماره 4، 1122/00. 891، مورخ7 جولای 1919

ص:38

غیاب شاه به رتق و فتق امور بپردازد.»(1) 17 جولای: «ولیعهد تبریز را ترک گفته و انتظار می رود ده روز دیگر به تهران برسد. وی در غیاب شاه بر مسند وی تکیه خواهد زد. شاه در اواخر آگوست سفر خود را آغاز کرده و شاهزاده نصرت الدوله، وزیر عدلیه او را همراهی خواهد کرد.»(2)29 جولای: «احتمالاً پیش از سفر تغییری در کابینه صورت گیرد و نصرت الدوله به وزارت خارجه گماشته شود... ولیعهد به تهران رسید.» (3)8 آگوست: «وزیر امور خارجه جدید، نصرت الدوله هفته آینده در رکاب شاه به سفر اروپا می رود.»(4)

این انتصاب بی دلیل نبود؛ زیرا چند روز بعد توافقنامه انگلستان ایران به امضای نصرت الدوله رسید. در یادداشت سفارت ایران به وزارت امور خارجه ایالات متحده در مورد نصرت الدوله فیروز چنین می خوانیم: «نصرت الدوله فرزند فرمانفرما است. فرمانفرما عموزاده شاه است و در برهه های مختلف ریاست وزرا را بر عهده داشته و اکنون نیز والی فارس است. نصرت الدوله در سال 1916 وزیر عدلیه بوده و در سال های جنگ رابطه نزدیکی با نیرو های متفق داشته و از تمام نفوذ خود استفاده کرده تا مانع روابط دیپلماتیک ایران و آلمان شود.» (5)احمد شاه در 12 آگوست کشور را ترک کرد. کالدول*(6)گزارش می دهد: «شاه به قصد سفری طولانی عازم اروپا شد. بسیاری احتمال می دهند که شاه از این سفر بازنگردد. البته این مسئله بسیار محرمانه است. مردم ایران علاقه ای به او ندارند. به نظر من، نباید انتظار بازگشت او را داشته باشیم. من اوراق قرضه ای را که شاه از مؤسسه لیبرتی**(7)خریداری کرده است به وی تحویل دادم و دو ساعت تمام هم درباره سررسید سود ماه یازدهم با من چانه زد. وی این اوراق بهادار را به همراه جواهرات، پول و اوراق قرضه، با خود به خارج می برد. علاوه بر این، به نظر می رسد شاه به شدت نگران مطامع بلشویک ها نسبت به ایران است. احمدشاه در استانبول به دیدار پدرش، محمدعلی شاه مخلوع می رود. محمدعلی میرزا چندی پیش


1- تلگرام وایت، شماره 150، 1106/00. 891، مورخ10 جولای 1919
2- تلگرام وایت، شماره 151، 1197/00. 891، مورخ17 جولای 1919
3- تلگرام وایت، شماره 153، 1109/00. 891، مورخ29 جولای 1919
4- تلگرام وایت، شماره 157، 1110/00. 891، مورخ8 آگوست 1919
5- یادداشت سفارت ایران در واشنگتن، 1114/00. 891، مورخ18 آگوست 1919
6- Caldwell
7- Liberty Loan Bonds

ص:39

تلاش می کرد به تهران بازگردد.»(1) در ارتباط با امور مالی احمد شاه، اسنادی در بایگانی وزارت خارجه آمریکا وجود دارد. در گزارش کاری که کالدول در 21 می 1919 از نیویورک می نویسد، آمده است: «در این رابطه، به وزارت خارجه اعلان شده که اینجانب همین امروز با شرکت گارانتی تراست*(2) تماس گرفته و اوراق قرضه ویکتوری**(3)به مبلغ یکصد هزار دلار برای اعلی حضرت شاه ایران خریداری کرده ام.» (4)کالدول در 8 جولای 1919 از تهران به وزارت خارجه کشور خود چنین می نویسد: «احمدشاه بیست روز پیش 160000 دلار از حساب خود در بانک شاهنشاهی ایران به حساب شرکت گارانتی تراست در نیویورک، منتقل کرد. اعلی حضرت از من خواست که به صورت محرمانه از طریق وزارت خارجه از تحویل این وجه اطمینان حاصل کنم. لطفاً با تلگرام پاسخ دهید.» (5)در بیست و یکم جولای وزارت خارجه چنین پاسخ می دهد: «شرکت گارانتی تراست اطلاع داد در تاریخ بیست و چهارم ژوئن، شعبه این شرکت در لندن مبلغ صد و شصت هزار دلار دریافت کرده و خبر دریافت آن در هشتم جولای از طریق تلگرام تأیید شد. این مبلغ با نام سلطان احمد شاه، به حساب بانکی واریز شده است.» (6)

اقدامات علیه جنگلی ها

انگلستان با حمله به جنگلی ها در پی تقویت بیش از پیش کابینه وثوق الدوله بود.(7)وایت در تلگرام20 مارس 1919 می نویسد: «این روزها خواسته های جدایی ط لبانه جنگلی ها افزایش یافته و استان گیلان عملاً مستقل است. توافقنامه ای که تابستان سال گذشته میان آنها و انگلستان منعقد شد، اعتبار جنگلی ها را افزایش داد... انگلیسی ها به این نتیجه رسیده اند شرایطی که منجر به عقد این قرارداد شد، به کلی تغییر کرده و اکنون زمان آن


1- تلگرام کالدول، شماره 161، 40/001. 891، مورخ13 آگوست 1919
2- Victory Loan
3- Guaranty Trust Company
4- گزارش کالدول، 92/122C 123، مورخ21 می 1919
5- تلگرام کالدول، 42/001. 891، مورخ8 جولای 1919
6- تلگرام کولبی، 42/001. 891، 21 جولای 1919
7- برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد مقاومت جنگلی ها در برابر اشغال ایران توسط نیروهای انگلستان و روسیه در جنگ جهانی اول و آشنایی با میرزا کوچک خان رجوع کنید به: Majd, Oil and the Killing of the American Consul in Tehran ، صص 235-219

ص:40

فرا رسیده که به جنگلی ها اعلام کنند که دولت انگلستان از دولت مرکزی و یکپارچگی ایران حمایت می کند و از هیچ جنبش جدایی طلبانه ای پشتیبانی نخواهد کرد.»(1) تفصیل ماجرا در گزارش از این قرار است: «جنگلی ها یک صدا از پذیرش حاکمیت دولت مرکزی سرباز زده و تمام عواید استان ثروتمند گیلان، مانند درآمد تلگراف، مالیات و غیره را به مصرف خود می رسانند؛ در نتیجه خسارت سنگینی بر دولت ایران تحمیل کرده اند. سفارت انگلستان کابینه فعلی را همسو با اهداف خود می بیند و در همکاری با این کابینه با هیچ گونه دشواری رو به رو نیست؛ لذا از هیچ کاری برای تقویت و کمک کردن به این کابینه دریغ نمی کند. اکنون سفارت انگلستان بر این عقیده است شرایطی که باعث شد مقامات نظامی این کشور توافقنامه مذکور را با جنگلی ها به امضا برسانند، به کلی دگرگون شده است... انگلیسی ها فکر می کنند زمان آن رسیده که به جنگلی ها اعلام کنند از حکومت مرکزی ایران، حمایت خواهند کرد... ژنرال شامپین*(2)، فرمانده نیرو های انگلستان در شمال ایران، چند روزی است که به تهران آمده تا با وزیرمختار انگلستان، مقامات ایرانی و کلنل استاروسلسکی**(3)، فرمانده هنگ قزاق، به گفتگو بنشیند. موضوع بحث از این قرار است که ارتش انگلستان چگونه می تواند در بازپس گیری گیلان به دولت مرکزی کمک کند. هنگ قزاق می تواند دو هزار نفر را تجهیز کند و اگر انگلستان تجهیزات کمکی آنها را فراهم سازد، این تعداد نیرو برای فتح گیلان کافی خواهند بود. طبق نقشه، انگلستان سلاح لازم را از همدان به محل استقرار نیرو ها در قزوین می رساند. انگلستان، رشت را در مقابل جنگلی ها تجهیز خواهد کرد و در جاده رشت قزوین ماشین های جنگی مستقر می سازد. همچنین انگلستان تعدادی هواپیما به دولت قرض داده است تا در صورتی که جنگلی ها به اعماق جنگل عقب نشینی کردند، آنها را بمباران کند... هنوز اجازه این عملیات از لندن صادر نشده است؛ اما به محض اینکه دستور برسد، الغای توافقنامه به جنگلی ها اعلام و بلافاصله حمله علیه آنها آغاز خواهد شد. انگلیسی ها بر این باورند چنانچه جنگلی ها از نیات آنها آگاه شوند، به احتمال بسیار زیاد بدون مخالفت چندانی تسلیم خواهند شد. اما حقیقت امر این است


1- تلگرام وایت، شماره 116، 1083/00. 891، مورخ20 مارس 1919
2- Champain
3- Starosselsky

ص:41

که جنگلی ها از تمرکز نیرو ها در قزوین و هدف آنها با خبرند و تعدادی از رهبران جنگل نیز [مخفیانه] پیغام داده اند که در زمان مقتضی خود را تسلیم خواهند کرد.» (1)

در 28 مارس 1919: «امروز انگلستان به جنگلی ها در مورد فعالیت های معاندانه آنها علیه دولت مرکزی هشدار داد و آنها را از الغای توافقنامه آگاه ساخت.»(2) در 10 آوریل: «عملیات نظامی علیه جنگلی ها به تعویق افتاد. از آنجا که بیشتر همراهان کوچک خان او را رها کرده اند، احتمال دارد تمام این قضایا در اندک زمانی و بدون استفاده از زور پایان یابد.» (3)در دوازده آوریل: «در این تاریخ، تنها 30 یا 40 نفر از اطرافیان کوچک خان باقی مانده و به همراه او به اعماق جنگل پناه برده اند. قزاق ها تا آنجا که ممکن باشد او را تعقیب خواهند کرد؛ به هر حال قیام جنگل به پایان عمر خود رسیده است.» (4)وایت در تلگرام بعدی می افزاید: «جنگلی ها در بهار و تابستان گذشته مشکلات فراوانی به وجود آورده و دولت ایران را به ستوه آوردند... لذا دولت یک بار دیگر دست به دامان سفارت انگلستان شد. جدای از تلاش انگلیسی ها برای تقویت کابینه فعلی، آنها به این نتیجه رسیدند شرایطی که منجر به عقد توافقنامه شد، اساساً تغییر کرده است... بنابراین به جنگلی ها هشدار دادند از اقدامات خود علیه دولت مرکزی دست بردارند چرا که دولت ایران اکنون تحت الحمایه آنها می باشد. از آنجا که این تهدید ها اثر نبخشید، به رهبر جنگلی ها التیماتیوم یک هفته ای داده شد که با دولت ایران صلح کند و در غیر این صورت عواقب نافرمانی خود را پذیرا باشد. مهلت کوچک خان هنوز تمام نشده است اما از قرار معلوم وی خواهان جنگ است و تسلیم نخواهد شد. قزاق ها در قزوین مستقر شده اند و سلاح مورد نیاز آنها از همدان به محل استقرار آنها منتقل شده است. همه چیز منتظر سر آمدن فرصت کوچک خان است.»(5) وایت در 7 جولای 1919 چنین می نویسد: «انگلیس با انجام اقداماتی، امنیت را در رشت و جاده رشت - قزوین برقرار ساخته است. همچنین تعدادی هواپیما در اختیار دولت ایران را شناسایی کرده و آنها را


1- گزارش وایت، شماره 489، 1097/00. 891، مورخ21 مارس 1919
2- تلگرام وایت، شماره 121، 38/001. 891، مورخ28 مارس 1919
3- تلگرام وایت، شماره 126، 1089/00. 891، مورخ10 آوریل 1919
4- تلگرام وایت، شماره 127، 39/001. 891، مورخ12 آوریل 1919
5- گزارش فصل وایت، شماره 3، 1096/00. 891، مورخ14 آوریل 1919

ص:42

بمباران کند. هزار قزاق ایرانی در قزوین آماده شده اند تا برای جستجوی شورشیان در جنگل اعزام شوند. موفقیت عملیات بیش از حد انتظار دولت ایران بود و قیام جنگلی ها به طور کامل سرکوب شد. بسیاری از آنها دستگیر شده و به کلات نادری تبعید شدند. تجهیزات، مهمات و ادوات آنها مصادره شد. تنها کوچک خان و یک یا دو تن از یارانش گریختند. در حال حاضر کسی از محل اختفای او خبر ندارد و عده ای از رفتن او به کرمانشاه و یا تبریز خبر می دهند. به هر حال، می توان گفت قیام جنگلی ها به پایان خود رسیده است.» (1)حوادث بعدی نشان داد که وایت در مورد مرگ نهضت جنگل عجولانه قضاوت کرده است.

سرکوب راهزنان

کابینه وثوق الدوله به کمک پلیس جنوب ایران، به خوبی از پس یاغیان مناطق مرکزی ایران برآمد. وایت در 14 آوریل 1919 می نویسد: «ششصد نفر راهزن به سرکردگی شخصی به نام رجبعلی در نواحی اطراف کاشان و اصفهان موجب بی نظمی های فراوانی شده اند. سردار جنگ، حاکم بختیاری اصفهان، مدتی با این افراد درگیر بوده و به تازگی گزارش داده است که آنها را محاصره کرده و امید دارد با فراخواندن مردان بیشتری از ایل بختیاری، این غائله را خاتمه بخشد. چند روز پیش نیز خبر کشته شدن برادر رجبعلی رسید و پس از آن درگیری ها به صورت شبانه روزی ادامه یافت. از لرستان نیز خبر رسیده است قزاق های ایرانی با لر ها در حوالی بروجرد و همچنین عشایر کردستان درگیر شده اند.» (2)یک هفته بعد وایت چنین گزارش می دهد: «در چند ماه گذشته تاخت و تاز راهزنان در شهر های مرکزی ایران، خسارات زیادی را بر این منطقه وارد کرده است. فعالیت این راهزنان در اصفهان، کاشان و یزد ملموس تر است. رهبران این دسته های راهزن، رجبعلی، رضاخان و ماشاءالله خان هستند. این افراد به کمک نفرات بسیار خود خسارات زیادی بر محصولات و اموال شخصی مردم این ناحیه وارد کرده اند. دولت ایران که در دفع شر این راهزنان ناتوان بود تصمیم گرفت از بختیاری ها


1- گزارش فصلی وایت، شماره 4، 1122/00. 891، مورخ7 جولای 1919
2- گزارش فصلی وایت، شماره 3، 1096/00. 891، مورخ14 آوریل 1919.

ص:43

کمک بطلبد... لذا در اواخر ژانویه سردار جنگ به والی گری اصفهان منصوب شد به این شرط که ظرف مدت چهار ماه آرامش را به این منطقه بازگرداند... وی هشتصد مرد جنگی در اختیار دارد. از آنجا که سردار جنگ مجبور است سربازان خود را در چند منطقه مستقر سازد، در مقابل ششصد راهزنی که تحت رهبری رجبعلی قرار دارند، کار چندانی از پیش نمی برد. همچنین چندی ست که رجبعلی فشار بسیاری بر سردار جنگ وارد می آورد... در نتیجه نبود کمک دولتی و همراهی نکردن مردان ایل بختیاری، باعث شده است سردار جنگ در سرکوب راهزنان هیچ کاری از پیش نبرده و اوضاع روز به روز بدتر شود... شورش لرها در نزدیکی بروجرد نیز دردسر فراوانی را برای دولت ایران به وجود آورده است. یک هنگ قزاق برای سرکوبی این اشرار به منطقه اعزام شده است. دولت تلاش دارد مالیات بیشتری از این منطقه جمع آوری کند... در پی فروپاشی ژاندارمری سوئدی، ایران امکانات و منابع خود را برای حفظ نظم در سراسر کشور بسیار محدود و ناچیز می بیند. در عمل هیچ ژاندارمی در تهران باقی نمانده است تنها پانصد ژاندارم باقی مانده به کمک پلیس محلی نظم پایتخت را حفظ می کنند... در آینده نزدیک شاهد آن خواهیم بود که دولت فعلی ایران با وجود محدودیت امکانات خود هر کاری می کند تا نظم را در سراسر کشور برقرار سازد.» (1)وایت در 20 می، می نویسد: «عطف به گزارش شماره 499 خود در تاریخ 22 آوریل 1919 درباره بی نظمی ها و مشکلات راهزنان در استانهای مرکزی ایران، افتخار آن را دارم که گزارش دهم سردار اسعد و سردار محتشم، رهبران ایل بختیاری در هجدهم ماه جاری تهران را به مقصد اصفهان ترک کردند؛ تا سردار جنگ، والی اصفهان را در سرکوبی راهزنان یاری دهند. دو قبضه توپ به همراه دویست و پنجاه سرباز از شیراز به اصفهان فرستاده شده و انتظار می رود این قوای کمکی هر چه زودتر آرامش را به منطقه بازگرداند.» (2)در 16 ژوئن: «عطف به گزارش بیستم می (شماره 508) و مراسلات پیشین در مورد اغتشاش راهزنان در شهر های مرکزی ایران، افتخار آن را دارم که به عرض برسانم نیرویی متشکل از دویست و پنجاه تفنگدار جنوب ایران به فرماندهی افسران انگلیسی اخیراً به


1- گزارش وایت، شماره 499، 1101/00. 891، مورخ22آوریل 1919
2- گزارش وایت، شماره 508، 1105/00. 891، مورخ20 می 1919

ص:44

کمک نیرو های بختیاری سردار جنگ، والی اصفهان، شتافته اند. آنها موفق شدند بر نیرو های رضاخان و جعفرقلی خان چیره شده و تمام مهمات، آذوقه و قاطر های آنها را به غنیمت بگیرند. دو سرکرده یاغی گریختند؛ اما با در دست داشتن نشانه هایی از محل احتمالی اختفای آنها، امید است که به زودی دستگیر شوند. شمار راهزنانی که دستگیر شده اند، پانصد نفر برآورد می شود. رجبعلی و ماشااله خان، دو تن از سرکردگان یاغی ها، همچنان متواری هستند. رجبعلی یک راهزن محلی است که به نظر می رسد در مناطق ما بین کاشان و اصفهان به سر می برد.» (1)

وایت در 7 جولای 1919 چنین گزارش می دهد:

فصل گذشته شاهد تحقق یکی از مهمترین اهداف کابینه وثوق الدوله بوده است؛ بازگرداندن نظم و امنیت به ایران. زمانی که وثوق الدوله در آگوست 1918 پست ریاست وزرا را بر عهده گرفت، یاغی گری بر سراسر ایران حکم فرما بود. راهزنان در شهر های مرکزی ایران به خصوص در همسایگی اصفهان علم طغیان برافراشته بودند؛ در گیلان جنگلی ها امنیت جاده قزوین - رشت را مختل کردند؛ در ده سال گذشته دولت مرکزی موفق نشده است نماینده خود را به لرستان بفرستد و مالیات این استان را جمع آوری کند؛ در استان ثروتمند مازندران نیز وضعیت به همین منوال بود. انگلستان با استفاده از نیرو های خود در بین النهرین، به کمک ایران شتافت و تعداد سربازان ژاندارمری را به سرعت افزایش داد. در آن زمان تعداد سربازان آماده به خدمت ژاندارمری کمتر از هزار نفر بود و قسمت عمده آنها نیز در تهران متمرکز بودند. اکنون این تعداد به پنج هزار سرباز کاملاً مسلح افزایش یافته است و همچنان در حال افزایش است.» در مورد سرکوب راهزنان مرکز ایران، وایت چنین گزارش می دهد: «رضاخان، جعفرقلی خان، ماشاالله خان و رجبعلی، سردسته راهزنان، هر یک با فراهم آوردن شمار زیادی یاغی، در چند سال گذشته استان های مرکزی ایران در حوالی اصفهان را مشوش ساختند. دولت ایران قدرت سرکوب این راهزنان را نداشت و نهایتاً در ماه ژانویه، به پیشنهاد سفارت انگلیس، سردار جنگ را به والی گری اصفهان منصوب کرد. امید می رفت این


1- گزارش وایت، شماره 512، 1108/00. 891، مورخ16 ژوئن 1919

ص:45

سردسته بختیاری به کمک مردان ایل خود، بار دیگر نظم را به منطقه بازگرداند. او متعهد شد ظرف چهار ماه این غائله را خاتمه بخشد. اما در آغاز کار، حمایتی که انتظار آن را داشت برآورده نشد، در نتیجه کار چندانی از پیش نبرد. تا اینکه شماری از تفنگداران پلیس جنوب ایران تحت فرماندهی افسران انگلیسی برای کمک به سردار جنگ از شیراز راهی اصفهان شدند. با رسیدن این نیروی کمکی، عملیات ها بار دیگر از سر گرفته شد و در ماه ژوئن، رضاخان و جعفرقلی خان و پانصد نفر از یاران آنها دستگیر شدند. جعفرقلی خان چند روز پس از دستگیری در اثر جراحت های وارده مرد و جنازه اش در میدان اصفهان به دار آویخته شد. چند روز بعد نیز رضاخان و یاران نزدیکش به دار آویخته شدند. از آنجا که ماشاءالله خان متعهد شده است با دولت مرکزی صلح کند، گزارش رسیده که برای تسلیم شدن عازم تهران است. رجبعلی همچنان متواری است؛ اما خطر او کمتر از دیگران بوده و قابل ملاحظه نیست. لرستان مدت زیادی در نافرمانی به سر برده است و دولت ایران در چند سال گذشته موفق نشده است مالیات این منطقه را جمع آوری کند و یا فرمانداران خود را به بروجرد و خرم آباد بفرستد. در زمستان قزاق ها به فرماندهی کلنل فیلیپف*(1)به این منطقه اعزام شده و شهر بروجرد را از دست لر ها خارج ساختند و قوام الدوله برای فرمانداری به این شهر اعزام شد. عملیات های بعدی نیز با موفقیت دنبال شد و انتظار می رود به زودی نظم به منطقه بازگردد. با دستگیری و سرکوب امیر مکرم و دیگر راهزنان در مازندران، بار دیگر آرامش به این منطقه بازگشت. تفنگداران پلیس جنوب ایران موفق شدند آرامش را در میان قشقایی ها و دیگر عشایر جنوب برقرار سازند؛ و دولت انگلستان با رضایت کامل دولت ایران، کنترل این منطقه را به والی فارس محول کرد. بنابراین به استثنای بی نظمی در چند منطقه کوچک، آرامش و امنیت بر سراسر ایران حکمفرما شده است. اما آذربایجان همچنان در ناآرامی و بی نظمی گسترده ای به سر می برد.(2)


1- Colonel Philipoff
2- گزارش فصلی وایت شماره4، 1122/00. 891، مورخ7 جولای 1919

ص:46

وضعیت آذربایجان در فصل سوم تشریح شده است.

کالدول در اول اکتبر 1919 چنین می نویسد: «کابینه فعلی ایران با دستگیری و به دار آویختن رهبران مشهورترین گروه راهزنی، توان، جسارت و شجاعت خود را به نمایش گذاشت. نایب حسین*(1)و پسران و یاران او، مشهورترین راهزنانی هستند که در طول یک قرن گذشته اسم و رسمی به هم زدند. این راهزنان در کوه های اطراف کاشان مستقر بودند و در طول این مدت میلیون ها دلار کالای تجاری را غارت کردند. صدها انسان بی گناه نیز قربانی حرص و طمع این افراد شدند. خوشحالی مردم از دستگیری و به دار آویخته شدن سردسته های این راهزنان خارج از حد و غیرقابل توصیف بود. نایب حسین، رهبر گروه، هفته گذشته در تهران به دار آویخته شد. طبق گزارش ها وی بیش از نود سال سن داشت. نیرو های ژاندارمری پس از درگیری های بسیار در کوه های اطراف کاشان، او را دستگیر کردند. در این درگیری ها شماری از طرفین کشته شدند. چهار نفر از پسران او به دار آویخته شدند. زیرک ترین پسر او، ماشاءالله خان معروف، به دستور دولت مرکزی چندین سال برقراری امنیت در مسیر کاروان رو کاشان را بر عهده داشت. همه از این مطلب آگاه بودند که کابینه به ماشاءالله خان قول داده است در صورت تسلیم شدن، او را دستگیر و زندانی نکند و به هیچ وجه متعرض او نشود. ماشاالله خان اغوا شده و به همراه صد و پنجاه نفر از سواران خود به تهران آمد. پس از دو هفته رییس الوزرا او را نزد خود فرا خواند و از او درخواست مال و اموال کرد؛ اما ماشاءالله خان درخواست رییس الوزرا را رد کرد. در پایان ملاقات رییس الوزرا پیشنهاد کرد اتومبیل شخصی او ماشاءالله خان را به خانه برساند و ماشاءالله خان نیز پذیرفت. اما ماشاءالله خان به سمت خانه نرفت بلکه به ژاندارمری منتقل شده و در یک دادگاه فرمایشی محکوم و به دار آویخته شد. با اینکه ماشاءالله خان مستحق چنین سرنوشتی بود، اما این شیوه کار نیز قابل سرزنش است. در بسیاری از دیگر نقاط کشور، راهزنان کم اهمیت و خرده پا نیز حسابی منکوب شده اند؛ و در مجموع مسیر کاروان ها امن تر از گذشته شده است. به کمک نیرو های انگلیسی، شورشیان جنگلی در شمال ایران نیز (نزدیک رشت) مخفی شده اند. به نظر می رسد کوچک خان، رهبر جنگلی ها، به قفقاز


1- Nayeb Hussein

ص:47

گریخته باشد. بنابر گزارش های رسیده وی فردی متشخص و محترم است... در پی دستگیری و اعدام بسیاری از یاغیان در سراسر ایران، احساس امنیت به مسیر های تجاری بازگشته و تجارت با امنیت بیشتری نسبت به گذشته جریان پیدا کرده است.(1)

کالدول در 10 آوریل 1920 چنین می نویسد: «اعدام شماری از راهزنان، امنیت را به مسیر کاروان ها در سراسر ایران بازگرداند... سعی بر این است که عشایر سراسر کشور به خصوص عشایر جنوب، هر چه سریع تر خلع سلاح شوند؛ اما انجام این مأموریت کندی، دشواری و حساسیت های خود را به همراه دارد؛ و بدون تردید بخش عمده ای از این کار به زمانی محول می شود که ارتش قدرتمندتری در ایران شکل بگیرد.» (2)

اعلان همگانی قرارداد انگلیس ایران

توافقنامه 9 آگوست 1919 انگلیس ایران، سفارت و دولت آمریکا را کاملاً غافلگیر کرد. در 11 آگوست 1919 کالدول در تلگرام خود چنین می نویسد: «در نهم ماه جاری موافقت نامه ای میان ایران و انگلستان به امضا رسیده است» و اضافه می کند به محض دریافت متن توافقنامه، آن را برای وزارت امور خارجه تلگراف خواهد کرد.(3)متن توافقنامه، شامل پنج بخش، در قالب کتاب سفید دولت انگلستان ارائه شده است:

ایران شماره 1 (1919). توافقنامه میان دولتین علیتین بریتانیا و ایران. امضا شده در 9 آگوست 1919 در تهران. بخش اول: «این توافقنامه میان دولتین بریتانیای کبیر و ایران منعقد می شود. دیباچه: نظر به روابط دوستانه دولتین در گذشته و با اعتقاد به اینکه محکمتر شدن روابط دو کشور ضرورت داشته و در آینده به نفع دو طرف خواهد بود؛ و به منظور پیشرفت و شکوفایی هر چه بیشتر کشور ایران، به موجب این سند میان دولت ایران از یک سو و وزیرمختار بریتانیای کبیر، که نماینده دولت خود می باشد، از سوی دیگر، به شرح زیر توافق صورت می گیرد:

دولت انگلستان با قاطعیت هر چه تمامتر تعهداتی را که پیش از این مکرراً برای احترام مطلق و تمامیت ارضی ایران نموده است، تکرار می نماید.


1- گزارش فصلی کالدول، شماره 5، 1147/00. 891، مورخ1 اکتبر 1919
2- گزارش فصلی کالدول، شماره 7، 1157/00. 891، مورخ10 آوریل 1920
3- تلگرام کالدول، شماره 160، 21/91. 741، مورخ11 آگوست 1919

ص:48

دولت انگلستان پس از توافق با دولت ایران بر سر لزوم استخدام مستشار متخصص در ادارات این کشور، خدمات هر عده از این مستشارها را به خرج دولت ایران تضمین خواهد کرد. این مستشارها به صورت پیمانکاری استخدام و به آنها اختیارات مقتضی داده خواهد شد. کیفیت این اختیارات بسته به توافق بین دولت ایران و مستشارها خواهد بود. دولت انگلیس به خرج دولت ایران، افسران، مهمات و ادوات سیستم جدید را برای تشکیل نیروی متحدالشکل که دولت ایران ایجاد آن را برای برقرار ساختن و حفظ نظم در داخل و سرحدات خود ضروری می داند، تهیه خواهد کرد. کمیسیونی که از متخصصین نظامی انگلیسی و ایرانی تشکیل خواهد شد، تعداد افسران و میزان مهمات و ادوات مورد نیاز را تعیین خواهد کرد.

به منظور تأمین مالی اصلاحاتی که در بند های 2 و 3 این توافقنامه ذکر شد، دولت انگلستان حاضر است وامی در حد کفاف برای ایران تهیه کرده و یا ترتیب انجام آن را بدهد. تضمین متناسب این وام به اتفاق نظر دولتین از عایدات گمرکی یا منابع دیگر که در اختیار دولت ایران باشد، تعیین می شود.

دولت انگلستان با تصدیق کامل احتیاجات فوری دولت ایران به ترقی وسایل حمل و نقل که موجب توسعه تجارت و جلوگیری از قحطی در مملکت می باشد، حاضر است در همکاری با دولت ایران اقدامات مشترک ایران و انگلیس را در مورد تأسیس خطوط آهن و یا اقسام دیگر وسایل نقلیه تشویق نماید؛ در این باب باید قبلاً متخصصین بررسی های لازم را به عمل آورده و دولتین بر سر طرح هایی که ضروری تر، عملی تر و سودمندتر هستند، به توافق برسند.

دولتین توافق می نمایند که با تشکیل کمیته مشترک متخصصین تعرفه گمرکی موجود را مورد بررسی قرار داده و در آن تجدیدنظر کنند. بازسازی این تعرفه می باید با منافع قانونی مملکت هماهنگی داشته باشد و کارایی آن را بالا ببرد. امضا شده در تهران، 9 آگوست 1919.

بخش 2: توافقنامه وام به مبلغ 000/000/2 لیره استرلینگ با بهره 7 درصد و دوره پرداخت بیست ساله. دیباچه: مرجع تعهدات دولتین انگلیس و ایران توافقنامه منعقده میان آنها در امروز است. توافق دولتین بدین شرح است: بند اول. دولت انگلستان وامی به مبلغ 000/000/2 لیره استرلینگ به دولت ایران اعطا خواهد کرد.

ص:49

همانطور که در توافقنامه پیش بینی شده است، این مبلغ در اقساط و تاریخ های معین که دولت ایران مشخص می سازد پرداخت خواهد شد؛ البته پس از آنکه مستشار اقتصادی بریتانیا کار خود را در تهران آغاز کرد. بند دوم. دولت ایران متعهد می شود تا بیستم مارس 1921، هر ماه مقدار بهره را از قرار سالیانه 7 درصد بر اساس مجموع مبالغی که در بند یک ذکر شد، محاسبه کرده و به دولت انگلستان پرداخت کند؛ و پس از این تاریخ مبلغی که هر ماه پرداخت خواهد شد باید به قدری باشد که با احتساب 7 درصد بهره سالیانه، اصل مبلغ وام پس از بیست سال تسویه شود. بند سوم. به موجب پیمان نامه هشتم می 1911 وامی به مبلغ 000/250/1 لیره استرلینگ در اختیار ایران قرار گرفت و توافق شد تمام عواید و درآمد های گمرکی به عنوان وثیقه بازپرداخت این وام در نظر گرفته شود. همان وثیقه با تمام شرایطی که در پیمان نامه مذکور برای آن در نظر گرفته شد، وثیقه بازپرداخت وام کنونی نیز می باشد. به غیر از وام 1911 و پیش پرداخت های متعاقب آن، بازپرداخت این وام بر بازپرداخت دیگر قروض ایران به انگلستان، تقدم دارد. از آنجا که عواید مذکور کفاف این بازپرداخت را نخواهد کرد، دولت ایران تعهد می کند مابقی مبلغ موردنیاز را از دیگر منابع تأمین کند؛ و بدین منظور دولت ایران به موجب این سند مستحق دریافت وام کنونی و دیگر پیش پرداخت هایی که در بالا ذکر شد تشخیص داده می شود؛ با اولویت و استمرار شرایطی که در پیمان نامه هشتم می 1911 آورده شده است، عواید گمرکی تمام مناطق، اعم از مناطق دور و نزدیک، وثیقه این وام خواهند بود. بند چهارم. دولت ایران در هر تاریخی که بخواهد حق تصفیه وام حاضر را، خارج از عواید ناشی از هر وام دیگری که بر اساس قرارداد از بریتانیا تحصیل کند، خواهد داشت. امضا شده در تهران، 9 آگوست 1919.

بخش 3: این بخش شامل بیان مجدد شرایطی است که برای وام هشتم می 1911 مقررشده است.

بخش 4: شامل متن نامه کاکس*(1)به وثوق الدوله است که در تاریخ 9 آگوست


1- P.Z. Cox

ص:50

1919 نوشته شده است: «حضرت والا، من مطمئن هستم جنابعالی، ضمن هدایت موفقیت آمیز امور دولت ایران، متوجه شده اید که دولت علّیه بریتانیا، حداکثر تلاش خود را مبذول داشته تا از سویی با کمک به کابینه جنابعالی نظم و امنیت را در داخل مملکت برقرار ساخته و از سویی دیگر رابطه ای نزدیک میان دولتین ایران و بریتانیا برقرار سازد. برای اثبات بیش از پیش این حسن نیت، که دولت لندن از آن الهام می گیرد، اکنون اینجانب اجازه دارم به اطلاع شما برسانم که در صورت منعقد شدن توافقنامه ای که دولت شما انعقاد آن را برای انجام اصلاحات در ایران لازم می داند، دولت علیه بریتانیا آمادگی خود را برای همکاری با دولت ایران در این زمینه اعلام کرده و به تحقق امور ضروری ذیل نظر دارد: 1- تجدید نظر در معاهداتی که در حال حاضر میان دو قدرت از اعتبار قانونی برخوردار است. 2- رسیدگی به ادعای ایران برای جبران خسارت های مادی که دولت های متخاصم به بار آوردند. 3- تصحیح نقاط مرزی ایران در نقاطی که طرفین در مورد آنها اتفاق نظر دارند. در اولین فرصت ممکن، برای تعیین راه حل مناسب، زمان و اسباب مورد نیاز، دو دولت به بحث خواهند نشست. (امضا) پی.زی. کاکس.(1)

نامه دیگری که کاکس در همین تاریخ یعنی نهم آگوست برای وثوق الدوله نوشته است، بخش پنجم این توافقنامه را تشکیل می دهد:

حضرت والا، با استناد به دومین خواسته ی مذکور در نامه ای که همین امروز برای شما ارسال کردم، هر دو کشور متقابلاً تفاهم کرده و متعهد شده اند که، دولت علیه بریتانیا از درخواست پرداخت هزینه نیروهایی که به درخواست دولت شاهنشاهی ایران برای حفظ بی طرفی ایران اعزام شدند چشم پوشی کند و در مقابل دولت ایران نیز در برابر خسارات احتمالی که نیروی مذکور در زمان حضور خود در خاک ایران به بار آورده اند، هیچ ادعایی نخواهد کرد. البته دولت انگلستان متوجه این مسئله است که توافق میان دو کشور، مشمول دعاوی اشخاص و سازمان های خصوصی نمی شود و این دعاوی به صورت مستقل بررسی می شوند. در نامه جنابعالی به اطلاع اینجانب رسید که برای ثبت توافق بر سر این موضوع حضور


1- گزارش دیویس ضمیمه، شماره 1245، 3/91. 741، مورخ2 سپتامبر 1919

ص:51

شما از جانب دولت ایران کفایت خواهد کرد. (امضا) پی. زی. کاکس

10 آگوست 1919، انگلستان اعلامیه ای را با عنوان «ایران و اروپا، تعهدات انگلستان» منتشر ساخت. کالدول گزارش می دهد:

با توجه به اهمیت موضوع برای وزارت امور خارجه، سفارت [آمریکا در ایران] افتخار دارد به پیوست این نامه، ابلاغیه بدون امضایی را که تعهدات انگلستان را در قبال کمک به ایران شرح می دهد، ارسال کند. این ابلاغیه در لندن به چاپ رسیده و در تهران توزیع شده است.» متن ابلاغیه از این قرار است: «اکنون... انتظار می رود کشور های متفق، خصوصاً دولت انگلستان ایران را مورد عنایت و توجه ویژه خود قرار دهند. رژیم تزاری از ابتدای قرن نوزدهم تا چند ماه پیش با تجاوز و دست اندازی های پیاپی بخش های گسترده ای از سرزمین ها و مناطق زیر نفوذ این کشور را اشغال کرد! مبنای درخواست ایران برای توجه و رسیدگی ویژه بر سه اصل قرار گرفته است: در آغاز جنگ، علی رغم بی احترامی هایی که عوامل تزار از سال 1907 نسبت به این کشور روا داشتند و همواره کوشیدند ایران را از پیشرفت و توسعه باز دارند و علی رغم تمام اسبابی که این کشور را به جنگ علیه روسیه ترغیب می کرد، ایران تنها به دلیل دوستی دیرینه خود با انگلستان و اعتماد کامل به این کشور مبنی بر احقاق تمام حقوق ایران در زمان صلح، هرگز علیه روسیه وارد جنگ نشد. در آغاز قرن نوزدهم انگلستان با کمک های قابل توجه ایران، توانست امپراتوری خود را در هند تثبیت کرده و موقعیتش را در خاورمیانه مستحکم سازد. در سال 1800، زمانی که هند همواره از جانب زمان شاه (حاکم افغانستان) تهدید می شد، حکومت هند، به واسطه کاپیتان ملکم، طی قراردادی با ایران متحد شد... هنگامی که ایران در مبارزه علیه نفوذ روسیه در آسیای مرکزی، سرزمین ها و اموال بسیاری را از دست داد، با انگلستان متحد بود. در سال های 1804 تا 1808 ایران برای مقابله با تجاوزات روسیه، از جانب انگلستان پاسخی دریافت نکرد. بنابراین ناگزیر، از پیشنهاد ناپلئون استقبال کرد و در جنگ با روسیه به پیروزی بزرگی دست یافت. اما در سال 1808، با ورود سر هاردفورد جونز، فرستاده ویژه انگلستان، دولت ایران از خواسته های فرستاده انگلیس پیروی کرده، پیمان خود با ناپلئون را فسخ کرد و با انگلستان علیه روسیه هم پیمان شد. با انعقاد این قرارداد

ص:52

انگلستان متعهد شد تا زمانی که ایران با روسیه در جنگ است، از ایران حمایت کرده و وضعیت جنگی خود را با روسیه حفظ کند. ایران به کمک انگلستان، چهار سال با موفقیت در مقابل روسیه ایستادگی کرد... با پایان یافتن حمایت های انگلستان و در پی حوادث ناخوشایند دیگر، توان نظامی ایران کاهش یافت و این کشور مجبور شد در سال 1813 معاهده گلستان را امضا کند. در مذاکرات این معاهده فرستاده انگلستان نیز شرکت داشت. در این معاهده ایران، گرجستان و ارمنستان شرقی را که از زمان امپراتوری ماد بخشی از خاک ایران به حساب می آمد به روسیه واگذار کرد. علاوه بر این، مناطقی چون دربند، باکو در حاشیه دریای خزر، شکی، شیروان، گنجه، قراباغ، مغان و بخش هایی از تالش نیز از خاک ایران جدا شد. همچنین در این توافقنامه ایران از حق کشتیرانی در دریای خزر صرف نظر کرد... بنابراین می توان گفت ایران قربانی سیاست های نظامی و امنیتی قدرت های اروپایی شد.» ابلاغیه سپس به حوادث پس از سال 1906 می پردازد: «در سال 1906، ایرانی ها برای بنا نهادن رژیم مشروطه متوجه دوست قدیمی خود و حامی آزادی یعنی کشور انگلستان شدند. پاسخ مثبت انگلستان، حکومت تزار را به قدری وحشت زده کرد که دولت انگلستان، پس از بررسی اوضاع و احوال اروپا (همانطور که لرد گری مکرراً اظهار می داشت)، مجبور شد در مورد مسئله ایران با حکومت تزار به تفاهم برسد؛ در نتیجه این جنبش قانونی به دست عوامل ستمکار تزاری در نطفه خفه شد. بنابراین ایران برای دومین بار قربانی سیاست های نظامی و امنیتی قدرت های بزرگ اروپا شد. این دلایل کافی است که ایران در جایگاه ویژه ای قرار بگیرد و نه تنها کشور های متفق باید به طور کلی عدالت را در مورد این کشور اجرا کنند، بلکه دولت انگلستان خود را ملزم می داند که عدالت کامل در مورد ایران اجرا شود؛ و این مهم با بازگردانی تمام شهر هایی که بدست ارتش متجاوز تزار در زمان اتحاد ایران با انگلستان از این کشور جدا شد، محقق می شود. به علاوه منافع کنونی و آینده انگلستان ایجاب می کند که ایرانی بزرگتر، تواناتر و ساختارمند تر در خاورمیانه وجود داشته باشد، تا همانند سال های آغازین قرن نوزدهم، از سیاست های انگلستان در این منطقه دفاع کند. ایران بهترین گزینه برای تأمین این هدف است، چرا که موقعیت جغرافیایی یا ملی یا سیاسی هیچ کشوری

ص:53

در خاور نزدیک مطلوبیت موقعیت ایران را ندارد؛ خصوصاً با در نظر گرفتن تهدید بلشویسم که به گسترش نفوذ خود در شرق و غرب همت گماشته است.» ابلاغیه با بیان این مطالب به پایان می رسد: «اکنون قدرت در دستان ملت ایران است و درباریان فاسد و متلون هیچ جایگاهی در این کشور ندارند؛ بریتانیای کبیر و نمایندگانش در ایران، با مدنظر قرار دادن این تغییر شگرف، می توانند به راحتی اعتماد کامل مردم را جلب کرده و سیاست های خود را در ایران و خاور نزدیک بر بنیانی مستحکم و همیشگی بنا نهند... اکنون تنها عدالت طلبی نمایندگان کشور های متفق در کنفرانس صلح، حقوق تضییع شده ایران را احقاق خواهد کرد، سرزمین های از دست رفته را به این کشور باز خواهد گرداند و حفظ حقوق و تمامیت ارضی ایران را به عنوان یک کشور مستقل در آینده تضمین خواهد کرد. (1)

ویلسون، رئیس جمهور و لنسینگ وزیر امور خارجه آمریکا، بلافاصله پس از انتشار این ابلاغیه از انعقاد این توافقنامه اظهار نارضایتی کردند. در کتاب دیگری تبادلات دیپلماتیک انگلیس و آمریکا بر سر این موضوع، شرح مفصلی ارائه شده است. (2)

انتشار تلگراف لنسینگ در تهران

در شماره دهم آگوست 1919 روزنامه ایران، مقاله ای با این عنوان منتشر شد: «ابلاغیه نخست وزیر». خلاصه متن ابلاغیه:

هیچ کشوری از اینکه اسباب سعادت و شادکامی کشور ما را فراهم کند منتفع نمی گردد و از کمک کردن به ما برای رفع سختی ها و فلاکت ها و یا جایگزینی آنها با پیشرفت سریع، سود نمی برد... در نتیجه، پس از بررسی تمام وقایعی که در گذشته رخ داده بود و با در نظر گرفتن اوضاع و احوال کنونی داخل و خارج کشور، ایران احساس کرد تنها می تواند دست به دامان انگلستان شود؛ علاوه بر کمک های این کشور در گذشته، تضمین های بی قید و شرط انگلستان در جریان مذاکرات، ایران را به آینده ای رضایتبخش مطمئن ساخت... نظر به این دلایل،


1- گزارش کالدول و ضمیمه، شماره 520، 15/91. 741، مورخ15 آگوست 1919
2- Majd, Oil and the Killing of the American Consul in Tehran ، صص 15-1

ص:54

دولت ایران به منظور برقراری نظم و تضمین آسایش مردم خود، رفتار و اصولی را در پیش گرفت که ملت در امنیت به سر ببرد و سپس برای تضمین آینده ای سعادتمند، با انگلستان وارد مذاکره شد... بلافاصله پس از آتش بس، مذاکرات با انگلستان، براساس این اصول، با اسلوب و روش متداول خود آغاز شد. در این مذاکرات منافع ایران همواره مدنظر قرار گرفت و این توافقنامه پس از چندین ماه تبادل نظر و دیدگاه، منعقد گردید... ضرورت حفظ کشور پیش از هر گونه مانع و انتقادی، برای او (وثوق الدوله) مطرح بود؛ و از اینکه خداوند توان و ذکاوت کافی را برای انجام هر چه بهتر این وظیفه به او ارزانی داشته، باید سپاسگزار بود. روحانیون نیز او را در انجام این وظیفه تشویق کردند و شاه نیز او را مورد لطف خود قرار داد؛ اما او هرگز نمی تواند از پس جبران تلاش های نماینده انگلستان برآید؛ چرا که حمایت صادقانه و همکاری او در انجام این وظیفه، عاملی تعیین کننده بود. تا آنجا که اوضاع عمومی اجازه می داد، دولت انگلستان برای بازگرداندن نظم و امنیت عمومی، به کابینه وثوق الدوله کمک کرد. انگلستان با پرداخت کمک های مالی ضروری برای تأمین مایحتاج مردم و افزایش اعتبار دولت، بیش از پیش حمایت های خود را آشکار کرد... بر کسی پوشیده نیست که مخالفان، جاهلان و دسیسه گران از هیچ تلاشی برای اینکه مرا وادار به عقب نشینی کنند، فروگذار نکردند. علاوه بر این تلاش های احمقانه، آنها سعی کردند اعلی حضرت را نسبت به من مظنون کنند؛ اما ایشان هرگز به این افراد توجهی نکردند، و همواره در جهت سعادت کشور، بزرگ ترین حامی من بوده اند... من از مردان روشن ضمیر و وطن پرستان حقیقی که از هر گونه خدعه و نیرنگ بدورند خواهش می کنم در مورد موفقیت بزرگی که بدان نائل آمده ام قضاوت کنند؛ و پس از گذشت دوازده ماه از آغاز خدمات من اوضاع و احوال کنونی مملکت را با یک سال پیش مقایسه کنند. امیدوارم مردم حق شناس کشورم قدردان نتایج سودمند این توافقنامه باشند. تحقق سعادت حقیقی در کشور که امیدوارم به زودی حاصل شود، بهترین پاسخ برای زحمات و فداکاری های من خواهد بود. (1)


1- نامه کمیسیون آمریکایی در ایران به لنسینگ به همراه ضمائم، 19/91. 741، مورخ18 نوامبر 1919

ص:55

توضیحات کالدول: «در این باره لازم می دانم اضافه کنم بدگویی های مکرر روزنامه رسمی رعد در مورد ملت، دولت و رئیس جمهور آمریکا چنین القا کرده است که اگر چه ممکن است تمام این مطالب به قلم رئیس الوزرا نوشته نشده باشد اما حداقل پیش از انتشار، مورد ارزیابی و تأیید وی قرار گرفته است و این در حالی است که رئیس الوزرا در اظهارات شخصی خود، برای آمریکا، و دولتمردان و سیاست عمومی و آداب و رسوم این کشور، ارزش فراوانی قائل است. با این حال، نباید فراموش کرد زمانی که آقای شوستر از ادامه خدمت در دولت ایران منع شد، این مرد [وثوق] وزیر امور خارجه بود و در تنظیم پیش نویس اولتیماتیوم اخراج آقای شوستر، نقش اصلی را بازی کرد؛ با وجود این زمانی که دکتر جادسون*(1)، رئیس دانشگاه شیکاگو، هنگام ترک ایران برای خداحافظی نزد رئیس الوزرا رفت، از او درخواست کرد که به صورت موجز و صریح مشخص سازد که ایالات متحده چگونه می تواند دوستی خود را نشان داده و به حمایت های خود از ایران ادامه دهد. وی پاسخ جالبی داد: «شوستر را به ایران بازگردانید.» به هر حال این موارد حاکی از این است که قدرت و توانایی این مرد اندک نیست. روزنامه رسمی رعد در سر مقاله 19 آگوست 1919 خود، به آمریکا، مردم آمریکا و مقامات این کشور و همچنین نمایندگان ایران در کمیسیون صلح حمله و آنها را تحقیر کرده و چنین نوشته است: «مطالبات کمیسیون صلح ایران غیرمعقول و نوعی افزون طلبی بود.» اکنون همه می دانند این مطالبات در جلسات عده ای از مقامات برجسته ایرانی، شامل تمام رئیس الوزراهای پیشین که در قید حیات به سر می برند و دیگر مقامات کابینه، تدوین شده است؛ همچنین بر کسی پوشیده نیست که دستورالعمل هیأت اعزامی به پاریس، مطرح کردن این مطالبات در کنفرانس صلح و اظهار دادخواست ایران بود. این مقاله در ادامه مدعی شده است که انگلستان، فرانسه و آمریکا جهان را به سه قسمت تقسیم کرده اند و آمریکا به اتفاق دیگر کشور ها به ایران گفته است: «شما در این کنفرانس هیچ جایگاهی ندارید و می بایست تحت الحمایه [کشور دیگری] باشید. جهان به سه قسمت تقسیم شده است و خاک ایران سهم انگلستان است.» این اظهارات به قدری مضحک و بی معنی بود که باعث شد سفارت آمریکا با


1- Judson

ص:56

انتشار مفاد تلگراف چهارم سپتامبر وزارت خارجه، رویکرد دولت آمریکا و پیشنهادهای این کشور را برای کمک به ایران تصریح کند.» (1)

در 4 سپتامبر 1919 لنسینگ، وزیر امور خارجه، با ارسال تلگرافی به کالدول چنین دستور می دهد: «شما موظفید در ملاقات با مقامات ایرانی و افراد دیگری که به این موضوع علاقه مندند، مضایقه آمریکا از کمک به ایران را انکار کنید. همچنین می بایست مقامات ایرانی را متقاعد کنید که ایالات متحده همواره خواهان سعادت و رفاه جامعه ایران است و هیأت اعزامی آمریکا به پاریس چندین بار به طور جدی تلاش کرد دادخواست هیأت اعزامی ایران در کنفرانس صلح مطرح شود. حمایت چندانی از این تلاش ها به عمل نیامد و این امر موجب شگفتی هیأت آمریکایی شد؛ اما اعلان توافقنامه انگلیس ایران توضیح خوبی برای این بود که چرا هیأت آمریکایی نتوانست مطرح شدن دادخواست ایران را تضمین کند. علاوه بر این دولت ایران نیز از هیأت اعزامی خود به پاریس حمایت چندانی نکرد. پس از انعقاد توافقنامه انگلیس - ایران، بر دولت ایالات متحده مسلم شد که ایران در آینده به حمایت و همکاری آمریکا نیازی ندارد؛ و این در حالی بود که نمایندگان ایران در پاریس، به شدت مساعدت ما را طلب می کردند.» (2)کالدول تأثیر این تلگراف را چنین گزارش می کند: «انتشار تلگراف چهارم سپتامبر وزارت خارجه آمریکا، خشم کابینه ایران و روزنامه رسمی مذکور را برانگیخت. روزنامه ای که چندی پیش شدیداً به مردم آمریکا، رئیس جمهور ویلسون، معاهده صلح، کمیسیون صلح آمریکا و همچنین کمیسیون صلح ایران حمله کرد. اعضای کابینه ایران مدعی شدند سفیرکبیر آمریکا در لندن مصاحبه ای با این مضمون داشته است که آمریکا هیچ علاقه ای به سرنوشت ایران نداشته و نسبت به رفتار انگلستان در قبال این کشور رضایت کامل دارد... شاه در سوئیس اعلام کرد که در ادامه سفر خود به آمریکا خواهد رفت. اعلان نیت شاه، کابینه و سفارت انگلستان را به شدت نگران کرده است، چرا که شاه قول داده بود حتی وارد پاریس هم نشود.» کالدول اضافه می کند: «تلگراف چهارم سپتامبر در کل تأثیر عمیقی بر مردم داشته است. بیش از نود و


1- گزارش فصلی کالدول، شماره 5، 1147/00. 891، مورخ1 اکتبر 1919
2- دستورالعمل لنسینگ به کالدول، 83/91. 741، مورخ4 سپتامبر 1919

ص:57

پنج درصد مردم مخالف توافقنامه و کابینه وثوق الدوله هستند... اعضای کابینه خود را در معرض ترور شدن می بینند. سر کنسول پادوک(1) چنین گزارش می دهد: «مخالفت با توافقنامه همانند آتش زیر خاکستر، هر لحظه امکان دارد شعله ور شود؛ اما احتمالاً به دستور رئیس الوزرا از هر گونه تجمع مردمی جلوگیری به عمل می آید. روزنامه تحت حمایت و کنترل رئیس الوزرا، می کوشد مردم را آرام کرده و نظر آنها را جلب کند. ده روز پیش با دستوری که از تهران صادر شد، قزاق های ایرانی ظاهراً برای سرکوب راهزنان از تبریز خارج شدند، اما در واقع دولت در صدد بود آنها را برای مدتی از شهر دور کند.» البته سفارت از هرگونه مذاکره در مورد توافقنامه خودداری کرد و به هیچ وجه به خشم مردم دامن نزد. مردم، خود را مرهون اعتبار آمریکا می دانند و بسیاری از آنها که چشم امید به دولت و ملت ما دوخته اند، خواهان مساعدت سفارت آمریکا هستند.»(2)وزارت امور خارجه آمریکا در تلگرامی فوری به دیویس، سفیر کبیر آمریکا در لندن، چنین دستور می دهد: «تلگراف 12 سپتامبر وزیرمختار آمریکا در تهران حاوی چنین مطالبی است: «اعضای کابینه ایران می گویند که سفیرکبیر آمریکا در لندن طی مصاحبه ای اظهار داشته که آمریکا هیچ منافعی در ایران ندارد و کاملاً راضی به این است که به انگلستان اجازه دهد هر طور می خواهد با ایران رفتار نماید.» پیشنهاد می شود با ارسال تلگرامی به وزیرمختار آمریکا در تهران این اختیار را به او بدهید که گزارش مذکور را تکذیب کند.» (3)روز بعد دیویس چنین پاسخ می دهد: «در تلگرامی به سفارت آمریکا در تهران اطلاع داده شد که گزارش مذکور کاملاً بی اساس است.» (4)کالدول در 15 سپتامبر می نویسد: «تلگرام بنگاه خبری رویترز که دولت انگلستان امروز آن را در ایران منتشر کرد، از این قرار است: «گزارش های حاکی از مخالفت فرانسه و آمریکا با توافقنامه ایران انگلستان، کاملاً بی اساس است.» بدون شک این تلاشی است برای آرام ساختن مردم امیدوار ایران؛ به رغم سکوت ناشی از ترس ایرانیان، خشم


1- Paddock
2- تلگرام کالدول، شماره 176، 1125/00. 891، مورخ12 سپتامبر 1919
3- دستورالعمل فیلیپس به دیویس، شماره 5965، 1125/00. 891، مورخ18 سپتامبر 1919
4- تلگرام دیویس، شماره 3074، 1126/00. 891، مورخ19 سپتامبر 1919

ص:58

و نفرت این مردم هرگز فروننشسته است.» (1)متن تلگرام نیز به اطلاع رئیس جمهور ویلسون و دیویس، سفیرکبیر آمریکا در لندن، رسانده شد. ادامه دستورالعمل مزبور آمده است: «شما می توانید شفاهاً وزارت خارجه انگلستان را از انتشار گزارش رویتر آگاه کنید و پرس و جو کنید که آیا این گزارش مورد تأیید آن وزارت خارجه هست یا خیر؛ و خاطرنشان کنید که اگر چه از نظر صوری انتشار این گزارش بلااشکال است، اما در عمل موجب تفسیرهای گمراه کننده ای شده است... وزیرمختار آمریکا در تهران به وزارت خارجه [آمریکا] اطلاع داده است که صدها تن از نخبگان و برجستگان ایران به عنوان اعتراض به قرارداد ایران و انگلیس دست به دامان سفارت آمریکا در تهران شده اند؛ و هیأت دولت نیز در حمایت از قرارداد روشهای مستبدانه ای به کار می بندد.» (2)

در تاریخ اول اکتبر 1919، کالدول چنین می نویسد:

همچنین به اطلاع این جانب رسیده است که مستشاران انگلیسی عازم ایران هستند و انتظار می رود به محض ورود کار خود را آغاز کنند. اگرچه هنوز چند ماه به تشکیل مجلس ایران مانده است. گزارش ها حاکی از آن است که بسیاری از کارمندان انگلیسی در هند به دنبال فرصت شغلی بهتری در ایران هستند. در حالی که با انتشار «بیانیه ها» و «تحلیل ها و تفسیرهای» فراوان، مکرراً حفظ استقلال و تمامیت ارضی ایران به اطلاع عموم مردم رسیده، شمار زیادی از شخصیت های برجسته، روزنامه ها و مقامات رسمی حامی انگلستان در ایران آشکارا می گویند: «ایران اکنون یکی از اقمار انگلستان است؛ ما اکنون تحت الحمایه آن کشور هستیم و خواهی نخواهی باید این واقعیت را قبول کنیم؛ تنها کار ممکن این بود که به قیمومیت انگلستان تن در دهیم و ...» با این وجود، در متن توافقنامه چیزی ذکر نشده که ضرورتاً سیادت ملی ایران را محدود کند؛ اما اهل نظر در ایران تمایل دارند که نتیجه عملی هر چیزی را مدنظر قرار دهند. این گروه از مردم ایران معتقدند بخش اصلی قرارداد، متن آن نیست، بلکه مطالبی است که وزیرمختار انگلیس در «نامه توضیحی» عنوان کرده است. اگر چنین توافقنامه ای میان ایران و


1- تلگرام کالدول، شماره 177، 5/91. 741، مورخ15 سپتامبر 1919
2- دستورالعمل فیلیپس به دیویس، شماره 5970، 5/91. 741، مورخ19 سپتامبر 1919

ص:59

آمریکا منعقد می شد، هیچ گونه مخالفتی در ایران برنمی انگیخت؛ ایران مایل بود اختیاراتی که به موجب آن قرارداد مسلم می شد، در اختیار قدرت غیر همسایه ای قرار می گرفت که هیچ گونه منافع سیاسی در ایران ندارد و به گفته بسیاری از ایرانیان، در برقراری رابطه با ملت های کوچک و ضعیف خوش نام است. مردم ایران، همواره منتظر «حاصل شدن فرجی» در زندگی خود هستند؛ اما عقلای این کشور یقین دارند که این توافقنامه مؤثر واقع نخواهد شد. با این احوال، دستگیری و تبعید شماری از رهبران مخالف، اعمال شدید حکومت نظامی، به علاوه ترس و جبن طبیعی شرقی ها، هر اقدام مؤثری را که مانع عملی شدن این توافقنامه شود، غیرممکن می سازد. با توجه به حضور چندین هزار سرباز انگلیسی در ایران، سفر شاه به اروپا و گرایش شدید دولت فعلی برای خدمت صادقانه به قدرتی که آن را به وجود آورده و بقای آن را تضمین می کند، درک این مسئله راحت تر است... در این قضایا اصل انعقاد قرارداد چندان مهم نیست، بلکه آن زیرکی و نیرنگی است که در گمراه کردن این مردم به کار گرفته شده است؛ مردمی که مجبورند این توافقنامه را بپذیرند و از ترس زندان و تبعید، حتی در خفا هم اجازه ندارند با آن مخالفت ورزند. این در حالی است که در طول ماه های شکل گیری شالوده توافقنامه، تلاشی نظام مند و ماهرانه برای آماده سازی افکار عمومی صورت گرفت. افرادی که حضور آنها در روند انعقاد توافقنامه مزاحمت ایجاد می کرد، در قالب کمیسیون صلح ایران به پاریس اعزام شدند؛ چرا که این افراد در پاریس برای جلوگیری از انعقاد قرارداد کاری از پیش نمی بردند. افراد دیگری که نگران یکپارچگی و تمامیت ارضی کشور بوده و گرایش های وطن پرستانه داشتند، به بهانه زیارت یا منصوب شدن در پست های کنسولی، به خارج از کشور فرستاده شدند... پس از اعزام این افراد در قالب کمیسیون صلح به پاریس، رئیس سابق مجلس، مؤتمن الملک، نیز قرار شد با انتخاب همراهان خود رهسپار آمریکا شود. مؤتمن الدوله در این سفر باید دولت و مردم آمریکا را از خواسته بجای ایران آگاه کرده و مصائبی را که سالیان دراز بر این کشور تحمیل شده، برای آنها تشریح کند و مردم آمریکا را به سرمایه گذاری در ایران علاقه مند سازد. با این حال، نظر به اطلاعات دقیق سفارت آمریکا، طرح اعزام نماینده به آمریکا قطعاً به موافقت

ص:60

سفارت انگلستان بستگی دارد و کابینه ای که کاملاً از انگلیسی ها تبعیت می کند هرگز کاری برخلاف خواسته های انگلستان انجام نمی دهد. مسئله ای که بیش از سرکوب کردن انتقاد ها قابل توجه است، رشوه دادن آشکار به بعضی از شخصیتهای مؤثر پول پرست است از قرار معلوم بسیاری از این افراد با قبول یا دریافت کردن هدایا، پول، مستمری و دیگر انواع رشوه لب فروبسته اند. لازم به ذکر است که بسیاری از روحانیون و همچنین عموم مردم را نمی توان از این طریق آرام کرد و تنها توسل به تهدید، ترس از زندان و از این قبیل آنها را ساکت کرده است. از سوی دیگر بازار تملق و خوشامدگویی گرم شده است؛ به طوری که حتی عده ای از ما آمریکاییها نیز در معرض این فریب تملق واقع شدیم. این همه احترام و محبت و تملق به اشخاصی که تا پیش از این کسی به آنها اهمیتی نمی داد، آن قدر بی سابقه و غیرعادی بود که از دید هیچ ناظری پنهان نمانده است. اگر جنگی در پی بود، شاید می شد به اتهام [مثلاً] طرفداری از آلمان، مخالفت ها را سرکوب کرد؛ اما در این شرایط [که جنگی در کار نیست]، این راه نیز به کار نمی آید..(1)

مخالفت مردم ایران با قرارداد

واکنش اولیه مردم ایران در تلگرام 13 اوت 1919 کالدول چنین گزارش شده است: «قرارداد اخیر میان ایران و انگلستان احساسات مردم را علیه کابینه برانگیخته است. بسیاری از مردم معتقدند این قرارداد، عملاً ایران را تحت قیمومیت انگلستان در می آورد و در نتیجه جامعه ملل را دچار سردرگمی می کند. قرارداد مخفیانه منعقد شده است، اما خبر انعقاد آن به صورت ناگهانی انتشار یافت. مردم و سفارت خانه های خارجی از این رویداد به شدت شگفت زده شده و آن را نشانه سوء نیت کابینه دانسته و نسبت به انگلستان بی اطمینان شده اند.»(2) در 16 آگوست: «وطن پرستان ایرانی مدعی هستند که این توافقنامه، قیمومیت کامل انگلستان بر ایران را تحقق می بخشد؛ اما حکومت نظامی، مطبوعات تحت کنترل و ارتش انگلستان که اکنون اراضی ایران را


1- گزارش فصلی کالدول، شماره 5، 1145/00. 891، مورخ1 اکتبر 1919
2- تلگرام کالدول، شماره 162، 81/91. 741، مورخ13 آگوست 1919

ص:61

تصرف کرده است، مانع انتشار عمومی عقاید مخالف شده و از ابراز احساسات جلوگیری می کنند. مقدمات کار اجرای هر چه سریع تر قرارداد، آماده شده و این در حالی است که بر اساس قانون اساسی ایران پیش از تأیید و تصدیق مجلس، هیچ توافقنامه ای امکان عملی شدن ندارد. علاوه بر این، کابینه فعلی بر انتخابات جاری در سراسر کشور نظارت دارد؛ افرادی که برای این مجلس انتخاب شده اند، نماینده شهر هایی هستند که هرگز آن را ندیده اند.» (1)دستورالعمل لنسینگ در 19 آگوست از این قرار است: «عطف به تلگرام های 160، 161 و 162 که به ترتیب در تاریخ یازدهم و سیزدهم آگوست ارسال شد، وزارت خارجه را به صورت کامل و فوری از جریان حوادثی که در این تلگرام ها شرح داده شده بود، بویژه عکس العمل مردم نسبت به قرارداد، آگاه سازید.» (2)کالدول در 23 آگوست چنین می نویسد: مخالفت عمومی با قرارداد فروننشسته است، اما مردم از ابراز احساسات خود وحشت دارند. ترس از مجازات، زندان و تبعید، اجرای حکومت نظامی که بیش از یک سال به طول انجامیده است، مطبوعات تحت کنترل و حضور نظامیان انگلیسی در ایران، مانع آشکار شدن مخالفت مردم هستند. بسیاری برای ابراز مخالفت خود خواستار بست نشینی در سفارت آمریکا و فرانسه شده اند که البته درخواست آنها رد شده است. تمام روزنامه ها تا آنجا که شرایط به آنها اجازه می دهد از قرارداد انتقاد می کنند؛ به غیر از روزنامه رعد، ارگان رسمی دولت، که می نویسد: «آمریکا، تنها کشوری که می توانست ما را یاری کند، ایران را تنها گذاشت؛ چهار قدرت بزرگ در پاریس تصمیم گرفتند ایران تحت قیمومیت انگلستان قرار گیرد؛ که ایران فریب سخنان اغوا گرانه رئیس جمهور ویلسون را خورد و اکنون در جایگاهی همانند جایگاه مصر قرار گرفته است.» این روزنامه همچنین به شدت هیأت ایران در کمیسیون صلح و دعاوی آنها را مورد انتقاد قرار داده است... دیگر روزنامه ها نیز از قرارداد انتقاد می کنند و در عین حال پیشنهاد می کنند که در صورت امکان، قرارداد مشابهی با آمریکا منعقد شود. بسیاری خواهان این هستند که بدانند چنانچه عقاید و احساسات عمومی مانع اجرای این قرارداد شود، آیا دولت


1- تلگرام کالدول، شماره 163، 42/91. 741، مورخ16 آگوست 1919
2- دستورالعمل لنسینگ به کالدول، شماره 141، 21/91. 741، مورخ19 آگوست 1919

ص:62

آمریکا به انعقاد قراردادی مشابه با ایران تمایل خواهد داشت؟»(1) در تلگرام 28 آگوست 1919 کالدول چنین می خوانیم: «مخالفت های مردم با قرارداد همچنان ادامه دارد. بعد از ظهر روز گذشته شماری از اعضای کابینه پیشین و تعدادی از شهروندان در ملاقات با رئیس الوزرا، مخالفت خود را ابراز کردند. تجمعات اعتراض آمیز بسیاری در سراسر کشور رخ داده است و در تعدادی از مراکز ولایات، کسبه به نشانه اعتراض بازار را تعطیل کرده اند... بسیاری از مردم ایران بر این باورند که قرارداد ایران و انگلیس پایان استقلال ایران خواهد بود؛ عده ای نیز به سیاست های انگلستان در ایران مشکوک هستند... رئیس الوزرا برای توجیه سیاست های خود اعلامیه مفصلی منتشر کرده است. وزیر خارجه فعلی و دیگر اعضای کابینه به مخالفین گفته اند که آمریکا پیش از این، از کمک به ایران سرباز زده است. وزیرمختار انگلستان این رویداد را پیروزی بزرگی در منطقه می داند، اما دیگر مقامات انگلیسی نگرانند که نتایج این قرارداد تأثیر بدی بگذارد و به اعتبار انگلیس در خارج از ایران خدشه وارد کند.» (2)در گزارش گوردون پادوک کنسول انگلستان در تبریز می خوانیم: «خلاصه ای از متن توافقنامه ایران و انگلیس در تبریز منتشر شده و به استثنای گروه های مشخصی که به قرارداد علاقه مندند و طبقاتی چون بازرگانان که امید به انتفاع مالی از قرارداد دارند، تمام طبقات مردم به مخالفت برخاسته اند. البته تاکنون هیچ گونه مخالفت علنی مشاهده نشده، چرا که عموم مردم امیدوارند که مجلس اجرای این توافقنامه را تصویب نخواهد کرد.کنسول انگلستان برای جلب رضایت مردم از هیچ تلاشی فروگذار نمی کند.»(3) کالدول در 8 سپتامبر می نویسد: «به دستور دولت، شماری از مخالفین توافقنامه اخیر ایران و انگلیس بازداشت و به کاشان تبعید شدند. این افراد به صورت مخفی در منازل خود تشکیل جلسه می دادند... همچنین تعدادی از شاگردان مدارس نیز به جرم انتشار اعلامیه هایی بر ضد انگلیس و قرارداد مذکور، دستگیر شده اند. بسیار از ناآرامی ها سرکوب شده است.» (4)در تلگرامی که از سوی حاج معین التجار در تهران به ارباب کیخسرو شاهرخ در آمریکا ارسال شده


1- تلگرام کالدول، شماره 165، 82/91. 741، مورخ23 آگوست 1919
2- تلگرام کالدول، شماره 169، 83/91. 741، مورخ28 آگوست 1919
3- تلگرام کالدول، شماره 170، 24/91. 741، مورخ31 آگوست 1919
4- تلگرام کالدول، شماره 172، 86/91. 741، مورخ8 سپتامبر 1919

ص:63

است چنین می خوانیم: «شما باید اجازه بست نشینی در سفارت آمریکا را کسب کنید؛ چنانچه این اجازه فوراً صادر نشود تمام وطن پرستان ایران کشته خواهند شد.» کالدول اضافه می کند: «فرد مذکور شب گذشته پس از ارسال مطالب بالا بازداشت شد، اما صدها تن از مخالفین به نشانه اعتراض به قرارداد و سیاستهای مستبدانه دولت، خواهان بست نشستن در سفارت آمریکا هستند. البته تا زمانی که وزارت خارجه [آمریکا] دستور دیگری صادر نکند، تمام این درخواست ها رد خواهد شد.» (1)

انتشار تلگراف لنسینگ باعث تشجیع مخالفان قرارداد شده بود. کالدول در 16 سپتامبر 1919 می نویسد: «مفتخرم که به پیوست این تلگرام، ترجمه نامه ای را که از میرزا [آقا] فلسفی اصفهانی، سردبیر روزنامه حیات جاوید، دریافت کرده ام، برای شما ارسال کنم. این تنها نمونه ای از قدردانی های بسیاری است که از حسن نیت آمریکا نسبت به ایران به عمل آمده است. اما چنین اظهاراتی اجازه انتشار نداشته و ارسال آنها به سفارت آمریکا به دلیل حکومت نظامی شدید و وجود سانسور، از طریق پست مقدور نیست، و تنها با واسطه مستقیم می توان چنین مراسلاتی را جابجا کرد. این نامه با اشاره به روزنامه های تهران که متن تلگرام وزارت خارجه آمریکا در آنها به چاپ رسیده، خاطرنشان ساخته است که این تلگرام، اعتبار آمریکا را در ایران بسیار بالا برده است. سفارت طبق دستورالعمل وزارت خارجه شماری از اعتراضات علیه قرارداد انگلیس و ایران را از طریق پست ارسال می کند.» پیوست نامه 13 سپتامبر 1919 شامل مطالب ذیل است: «عالی جناب! از اینکه بیانیه سفارت شما را در روزنامه خود منتشر ساخته ایم، بسیار مسروریم. بدین وسیله استدعا می کنم تشکر صمیمانه این جانب و اکثر مردم ایران را به خاطر حسن نیت دولت آمریکا نسبت به کشورم، پذیرا باشید. «حیات جاوید» همواره طرفدار تحرکات آزادی خواهانه دولت ایالات متحده بوده است. همچنین شیوه شایسته دولت آمریکا در برخورد با ایران و کمک به این کشور، مورد توجه ما بوده. از اینکه اعلام می کنیم تاکنون فرصت ابراز ارادت نیافته ایم، متأسف هستیم؛ اما در این زمان، پس از اینکه بیانیه شما در روزنامه ها منتشر شد و پس از اینکه ایرانیان ناامید به آینده ای شکوفا امیدوار شدند، فرصت خوبی برای ابراز احساسات به


1- تلگرام کالدول، شماره 173، 1123/00. 891، مورخ8 سپتامبر 1919

ص:64

دست آوردیم. به همین دلیل، «حیات جاوید» با در نظر گرفتن عواطف دوستانه سفارت آمریکا نسبت به ایران، که درخور تقدیر است، صفحات خود را در اختیار مطالب سفارت شما قرار می دهد. ما مطمئن هستیم که بیانیه های شما در جهت بهبود وضع مردم ستمدیده ایران خواهد بود... عالی جناب! لطفاً عواطف دوستانه ما را پذیرا باشید. (امضا) فلسفی اصفهانی.»(1) کالدول در اول اکتبر می نویسد: «سفارت آمریکا در تهران افتخار دارد کپی نسخ اصلی و ترجمه چند شکایت را که علیه توافقنامه اخیر ایران و انگلیس تنظیم شده و به سفارت خانه تحویل داده شده است، به پیوست این نامه برای شما ارسال کند.» نامه ای که ده نفر آن را امضا کرده بودند، در تاریخ 12 سپتامبر 1919 به سفارت خانه تحویل داده شد: «از آنجا که در تهران حکومت نظامی حکم فرماست و روزنامه ها علیه ملت قلم می زنند، هیچ کس حق هیچ گونه اظهارنظری ندارد. وطن پرستان و آزادی خواهان تبعید شده و یا به زندان افکنده شده اند. به عبارت دیگر ایران به ابزار بی اراده ای برای پیشبرد خواسته های رئیس الوزرای مملکت، یعنی وثوق الدوله تبدیل شده است. او مصمم است به زور سر نیزه و به کمک نیرو های بیگانه، مملکت ما را زیر سلطه بیگانگان ببرد. عالی جنابان! از شما استدعا داریم دادخواهی ما را به گوش مردم جهان و خصوصاً دولت عدالت خواه آمریکا رسانیده و آنها را از مظلومیت مردم ایران آگاه سازید. از شما استدعا داریم عطوفت به خرج داده و اجازه دهید دولت مردان و تمام کسانی که به سعادت ایران علاقه مندند بدانند که مردم ایران از قرارداد اخیر انگلستان و ایران به شدت منزجرند... بیانیه ای که چند روز پیش منتشر شد، به ما اثبات کرد که دولت ایالات متحده خواهان پیروزی ملت ایران است. بنابراین مصرانه از دولت شما تقاضا داریم که در این زمان بحرانی به ما کمک کند. تنها بارقه امیدی که در اذهان ما سوسو می زند، ترحم و دلسوزی دولت و ملت آمریکاست. امیدواریم به کمک دولت دوست و مهربان آمریکا، مردم بدبخت و نجیب ایران، خود را از اقدامات سرکوب گرانه انگلستان برهانند.» نامه ای با دوازده امضا در 19 سپتامبر 1919 به سفارت خانه آمریکا تحویل داده شد: «شما به خوبی از رفتار خشن دولت کنونی ایران با خبرید. دولتی که سعی می کند خواسته های غیر قانونی خود را بر مردم این کشور تحمیل کند. بدین


1- گزارش کالدول و ضمیمه، شماره 527، 1141/00. 891، مورخ16 سپتامبر 1919

ص:65

منظور، دولت با اعلام حکومت نظامی، به تعقیب آزادی خواهان همت گماشته و آنها را دستگیر می کند؛ با متوسل شدن به زور مردم را سرکوب کرده و از ابراز خواسته های آنها جلوگیری به عمل می آورد. روزنامه ها تحت کنترل و نظارت دولت هستند و نمی توانند بدبختی مردم ایران را آشکار سازند. حتی انتشار ابلاغیه سفارت خانه شما که حاکی از علاقه مندی دولت آمریکا به سعادت ایران است، دو روز به تعویق افتاد. در این دو روز، هیچ روزنامه ای جرأت انتشار آن را نداشت. این روز ها، اداره پلیس با اعلام مجدد و اعمال شدید حکومت نظامی مردم را وادار کرده تجمعات خود را متوقف کرده و از مخالفت با اقدامات دولت دست بردارند. شماری از دانش آموزان بی گناه به جرم وطن پرستی بازداشت و تهدید شده اند. بنابراین، نظر به شرایطی که در بالا توصیف شد، ما، یعنی تمام کسانی که این نامه را به امضا رسانیده اند، علیه قراردادی که در غیاب مجلس و بدون تأیید ملت و در مخالفت با قانون اساسی ایران، میان دولتین انگلستان و ایران منعقد شده است، شکایت می کنیم و بدین وسیله، انزجار خود را از این قرارداد اعلان می داریم و حس بشردوستی دولت آمریکا را از صمیم قلب ارج می نهیم؛ و همواره به یاد خواهیم داشت دولت شما متعهد شده است که با کمک به ملت های ضعیف، آنها را در صیانت از استقلال و تمامیت ارضی خود یاری کند. ما مشتاقانه منتظریم که دولت شما، هر آنچه در توان دارد، برای یاری این ملت بی پناه انجام دهد؛ ملتی که تا به امروز، طعم هر گونه ظلم و ستم را چشیده است. با انجام این کار، خواهید دید که قدردانی و حق شناسی مردم ایران افزون خواهد گشت.» (1)بارزترین نمونه این نامه ها، نامه ای بود که به امضای سی و نه نفر رسیده بود و در تاریخ 17 سپتامبر 1919 به دست وزیرمختار آمریکا رسید: «مطالب درج شده در تلگرام وزیر امور خارجه ایالات متحده بیانگر آن است که وی از سکوت مردم تهران متعجب شده است. تعجب ایشان زمانی بیشتر خواهد شد که بدانند از روزی که وثوق الدوله به انتخاب انگلیسی ها بر سر کار آمده، در تهران حکومت نظامی اعلام شده است؛ مردم حق برگزاری هیچ گونه تجمعی ندارند؛ بازپرسان و نیرو های پلیس برای یافتن وطن پرستان و متفکران همه جا را جستجو می کنند؛ بسیاری از چهره های برجسته کشور کشته و یا


1- گزارش کالدول و ضمائم، شماره 528، 38/91. 741، مورخ1 اکتبر 1919

ص:66

تبعید شده اند؛ تمام نامه ها و تلگراف ها سانسور می شود. در چنین وضعیتی، مردم چگونه می توانند خواسته های خود را ابراز کنند؟ اگر دولت ایالات متحده واقعاً خواهان شنیدن خواسته های مردم است، درهای سفارت خود را به روی مردم باز کرده و به آنها اجازه دهد در آنجا بست بنشینند؛ آن گاه متوجه خواهید شد که انگلستان در صدد انجام چه کاری است. به طور خلاصه باید بگوییم وثوق الدوله به هیچ عنوان اجازه انعقاد چنین قراردادی را نداشته است؛ خواه این قرارداد به سود این مملکت باشد و یا به زیان آن تمام شود... در نامه ای وزیرمختار انگلستان خطاب به رئیس الوزراء در تاریخ چهاردهم ذی الحجه (مصادف با 10 سپتامبر 1919)، مکرراً از استقلال و تمامیت ارضی ایران سخن به میان آمده، و تأکید شده حاکمیت و استقلال این کشور مورد احترام دولت انگلستان است... چرا در ده سال اخیر، دولت انگلستان گاه به تنهایی و گاهی به کمک روس ها تلاش می کرده است که در امور داخلی ایران دخالت کند؟ کدام یک از مقامات ایران بدون رضایت سفارت انگلستان به قدرت می رسند؟ یا کدام یک از وزرا پیش از اینکه اجازه انتخاب او از انگلستان صادر شود، برای تصدی وزارت خانه انتخاب شده اند؟ و در پایان، آیا به خاطر دارید کوچک ترین تغییری بدون رضایت سفارت انگلستان در این مملکت رخ داده باشد؟ آیا شما این وضعیت را استقلال می نامید؟» (1)

روحانیون، هر چند با تأخیر، اما بالاخره به مخالفین پیوستند. نهم اکتبر 1919: «بررسی های دقیق نشان می دهد که بیش از نود و پنج درصد از مردم ایران مخالف قرارداد هستند. در واقع، پس از شنیدن گفته های صدها نفر از مردم ایران در مورد این رویداد، حتی یک نفر آدم بی غرض که این قرارداد را تأیید کند، پیدا نشد. گزارش ها حاکی از آن است که عده مشخصی از روحانیون، روزنامه نگاران و دیگر مخالفان به مدد پول، مستمری، پست و مقام و ... لب فروبسته و ساکت شده اند. این در حالی است که اینجانب با استناد به منبع موثقی خبر دارم که شخص شاه نیز برای تأیید توافقنامه، دویست هزار تومان دریافت کرده است. معروف است که رئیس الوزرا و وزیر امور خارجه سالهاست که از حقوق بگیران انگلستان بوده اند؛ این مطلب را وزیرمختار پیشین


1- گزارش کالدول و ضمائم، (بدون شماره)، 90/91. 741، مورخ1 اکتبر 1919

ص:67

انگلستان در ایران بارها محرمانه به من گفته بود.» (1)کالدول در 1 دسامبر 1919 می نویسد: «سفارت آمریکا مفتخر است جهت اطلاع وزارت خارجه و در پی درخواست حضرت اشرف سعد الدوله، رئیس الوزرای پیشین ایران، دو نسخه عکسی از اظهارات و نظرات علمای برجسته ایران را در مورد صحت و اعتبار توافقنامه ایران و انگلیس به ضمیمه این نامه ارسال کند. علت اینکه [به جای نسخه اصلی] نسخه کپی عکسبرداری شده به سفارت تسلیم شده است، این است که اولاً نسخه اصلی در پرونده مخصوصی در تهران مضبوط است؛ و ثانیاً نسخه اصلی امضا دارد و به خاطر سانسور شدید و مقررات حکومت نظامی و خطر تبعید و زندان، چنانچه افکار و عقاید صاحبان امضا درباره قرارداد بر دولت فعلی مکشوف گردد، این عده ممکن است در خطر بیشتری قرار بگیرند. سفارت لازم می داند این نکته را اضافه کند که این عده از روحانیون، نماینده قشر وسیعی از روحانیون وطن پرست و روشنفکر و باسواد اسلامی ایرانی هستند. همان طور که در ترجمه ای که ضمیمه است آمده است، شماری از مقامات برجسته در مورد تطابق مواد توافقنامه با قوانین شرع مقدس اسلام و سعادتمندی مردم مسلمان، از مراجع عظام روحانی استفتاء کرده اند. مراجع عظام به عنوان فقیهان اسلامی، این توافقنامه را مخالف شرع مقدس اسلام و قرآن می دانند که استقلال ایران را نیز زیر سؤال می برد. سفارت بر این عقیده است که به استثنای عدهی قلیلی که از این توافقنامه منتفع می شوند، جامعه روحانیت به همراه بیش از نود و پنج درصد مردم ایران مخالف این توافقنامه هستند. با وجود این، کابینه فعلی با در پیش گرفتن تدابیر بی سابقه ای، اعضای پارلمان را در بسیاری از ولایات به انتخاب خود وارد مجلس می کند؛ اما با توجه به مخالفت های عمومی، انتظار می رود تصویب توافقنامه بلافاصله پس از شروع به کار مجلس [چهارم] با دشواری های فراوان مواجه شود. در باب تدابیری که در گزینش اعضای مجلس در پیش گرفته شده لازم به ذکر است به رغم سخت گیری های حاکم محلی که پیرو دستورات کابینه می بایست افراد «شایسته» را برای نمایندگی انتخاب کند، در موارد بسیاری، جلوگیری از خواسته مردم غیرممکن است. در نتیجه، کابینه انتخابات را در این استان ها غیرقانونی اعلام کرده و خواهان


1- تلگرام کالدول، شماره 181، 11/91. 741، مورخ9 اکتبر 1919

ص:68

برگزاری مجدد انتخابات شده است.» در میان علمای مخالف قرارداد می توان به سیدحسن مدرس، شیخ باقر نجم آبادی و سیدمحمد بهبهانی اشاره کرد.

انتخابات مجلس

نشریه اخبار رویترز «که در تهران پس از بررسی و سانسور سفارت انگلیس منتشر می شود» در 19 سپتامبر 1919 متن کامل نطق ضیافت لرد کرزن و پاسخ نصرت الدوله فیروز به وی را چاپ کرد. کالدول اضافه می کند: «سفارت انگلستان در تهران امیدوار است انتشار این نطق، از حس تنفر و دشمنی شدید مردم با قرارداد بکاهد.» کالدول سپس بلافاصله می گوید: «در این رابطه سفارت [آمریکا در تهران] مایل است به انبوهی از تلگرامها و مراسلات خود [به وزارت خارجه آمریکا] اشاره نماید. این تلگرام ها و مراسلات نشان می دهد که قرارداد چگونه مورد پذیرش افکار عمومی ایران قرار گرفته است؛ سیاستها و اقدامات دولت ایران برای سرکوب مخالفان و تحمیل قرارداد به مردم معترض چه بوده است؛ و نیز دولت برای انتخاب نمایندگان مجلس چه سیاستهایی را بکار گرفته است»(1). کالدول در اول اکتبر 1919 می نویسد: «کاملاً مشخص است که نه کابینه فعلی، که به مدد سفارت انگلستان بر سر کار آمده و هم با حمایت سفارت انگلستان شمار زیادی از نیروهای انگلیسی در داخل و یا در نزدیکی ایران به حیات خود ادامه می دهد؛ و نه دولت و سفارت انگلستان منتظر آغاز به کار مجلس [چهارم] و تصویب این توافقنامه نمی مانند؛ در حالی که بر اساس قانون اساسی، تأیید و تصویب مجلس پیش از عملی شدن هر توافقنامه ای ضروری است. این در حالی است که انتصاب حکام ایالت های سراسر کشور به دستور هیأت دولت صورت می گیرد و این والیان هستند که عملاً نمایندگان حوزه های انتخابیه ایالت خود را انتخاب خواهند کرد و یا تاکنون انتخاب کرده اند. انتخابات استان فارس به مرکزیت شهر شیراز مثال خوبی در این زمینه است. والی معروف این ایالت حضرت والا شاهزاده فرمانفرما یکی از افراد تحت الحمایه انگلستان و از طرفداران سر سخت این کشور است... او به شدت در میان


1- گزارش کالدول و ضمائم، شماره 529، 39/91. 741، مورخ1 اکتبر 1919

ص:69

مردم ایران منفور است. اخیراً انتخابات ایالات فارس برگزار شده است در نتیجه کاملاً طبیعی است که رئیس الوزرای فعلی، وثوق الدوله، که هرگز در فارس نبوده است و کسی هم او را در فارس نمی شناسد، با اکثریت آراء به نمایندگی مجلس انتخاب شود؛ دیگرانی هم که انتخاب شده اند، همه از طرفداران دولت و از قماش کسانی هستند که می توان همیشه روی «رأی مثبت» آنها حساب کرد. انتخابات کرمانشاه شاهد مثال دیگری در این زمینه است. در این استان، فرزند شاهزاده فرمانفرما، حضرت والا نصرت الدوله، که در حال حاضر به عنوان وزیر امور خارجه موقتاً در پاریس به سر می برد، نزدیک به نوزده هزار رأی آورده است. کاملاً روشن است که امکان ندارد این میزان رأی در چنین محلی به صندوق ریخته شده باشد... نتایج انتخابات در مشهد نیز به تازگی اعلام شده است. جمعیت این شهر نزدیک به هفتاد و پنج هزار نفر است و برادر رئیس الوزرای فعلی، یعنی قوام السلطنه والی خراسان است. شمار آرایی که برای هر یک از نمایندگان این استان اعلام شده چیزی نزدیک به بیست و پنج هزار رأی است که رقمی مضحک و دور از ذهن به نظر می رسد. شخصاً هیچ گونه اطلاعاتی در مورد چهار نماینده ای که در مشهد انتخاب شده اند، در دست ندارم، اما واضح است که این افراد، آلت دست دولت فعلی هستند. این افراد برای مردم داخل و خارج مشهد نیز ناشناخته اند... در ولایاتی که «مردان شایسته» رأی نیاورده اند، کابینه، انتخابات را غیر قانونی اعلام کرده و دستور برگزاری مجدد انتخابات را صادر کرده است. با وجود این، بسیاری از مردم ایران یقین دارند به خاطر نفرت عمومی از قرارداد، مجلسی تشکیل نخواهد شد که این توافقنامه را به تصویب برساند؛ اگرچه کابینه فعلی هم بدون شک، اجازه تشکیل مجلس را نخواهد داد. به عنوان نمونه ای از حزم و احتیاط و دوراندیشی زیاد دولت در جلوگیری از بروز هرگونه شورش همگانی یا مخالفت خطرناک با قرارداد، می توان به برکناری سپهسالار، رئیس الوزرای پیشین، از ایالت آذربایجان استناد کرد. سپهسالار ثروتمندترین شخص ایران است و مشتاق است که یک بار دیگر رئیس الوزرا شود. گفته می شود که وی از مخالفان سرسخت دولت فعلی است و امیدوار است که حمایت دمکرات ها را علیه کسانی که دشمنی کمتری نسبت به زمان رئیس الوزراییش با آنها دارد جلب کند. بنابراین به محض ورود به تبریز، جایی که حزب دموکرات و حامی ایران در قیاس با دیگر مناطق ایران از قدرت بیشتری

ص:70

برخوردار است، مخفیانه رایزنی و مشاوره خود را با دموکرات ها آغاز کرد. در ابتدا گمان می رفت که وی قابل اطمینان است و مراقبت خواهد کرد که در آذربایجان «افراد مناسب» برای مجلس انتخاب شوند، اما زمانی که انتخابات برگزار شد و نیت و اقدامات واقعی او فهمیده شد، این نگرانی در میان اعضای کابینه به وجود آمد که احتمالاً منتخبین آذربایجان از میهن پرستان هستند. اگر چه هیچ اتهامی متوجه او نبود و آذربایجان هم به مردی با استحکام شخصیت و قدرت او سخت نیاز داشت، با این حال کنسول انگلیس در تبریز و سفارت این کشور در تهران خواستار عزل او شدند. با برکناری سپهسالار، جانشین یا کفیل ایالت، سردار معتضد، تصدی امور را در دست گرفت. این مرد بدنام و ساده لوح، کاملاً مطیع و مورد اعتماد اربابان خود است. سردارمعتضد، صاحب ملک سفارت ما در تهران است. وی در جوانی از خدمتگزاران شاهزاده فرمانفرما بود. فرمانفرما خود از افراد تحت الحمایه انگلستان است و اکنون والی استان فارس است. سردار معتضد به مدد همین شاهزاده، به این جایگاه رسید.» (1)در 19 اکتبر: «اعمال شدید حکومت نظامی در سراسر کشور و به کار گرفتن شمار زیادی از نیرو های قزاق برای سرکوبی هرگونه مخالفتی با توافقنامه، به تمام تجمعات عمومی خاتمه بخشیده است.» (2)یک نسخه از این تلگرام برای رئیس جمهور ویلسون ارسال شده است.

کالدول در 8 دسامبر 1919 می نویسد: «سفارت مفتخر است به پیوست این نامه، مقاله ای از مجله خاور نزدیک چاپ لندن را که در تاریخ 8 اکتبر 1919 منتشر شده است برای وزارت خارجه ارسال کند. احتمالاً مطالب این مقاله مورد توجه وزارت خانه قرار گیرد. مطلب قابل توجه اعلامیه ای است با عنوان: «تبعید چند تن از آشوب طلبان» این اشخاص تبعیدی، همان طور که پیش از این گزارش شد، از صاحب منصبان و وزرای پیشین بوده اند. یکی از این افراد پیش از این وزیرمختار ایران در واشنگتن و دیگری نیز، رئیس مجلس سابق بود. خبر مهم دیگر اینکه مستشاران نظامی انگلیس به زودی وارد تهران می شوند (تا این تاریخ که در حال نوشتن این نامه هستم وارد تهران


1- گزارش فصلی کالدول، شماره 5، 1147/00. 891، مورخ1 اکتبر 1919
2- تلگرام کالدول، 88/91. 741، 30 اکتبر 1919

ص:71

نشده اند). بسیاری از ملّیون ایرانی مخالف قرارداد علی رغم اینکه شرط تصویب مجلس برای اجرای هر قراردادی لازم است، با این حال ملیون ایران نگرانند که دولت قرارداد را بدون تصویب مجلس به مورد اجرا بگذارد. از آنجا که کابینه فعلی، انتخابات مجلس را در استان های مختلف کشور برگزار کرده یا دستور برگزاری را صادر کرده است، به نظر نمی رسد که متصدیان اجرای توافقنامه از پارلمانی که بدین شکل تشکیل خواهد شد، ترسی داشته باشند. با این حال، همواره هم نمی توان از این نمایندگان انتظار داشت که خواسته های اربابان خود را عملی سازند. فشار افکار عمومی؛ هم از جانب قشر مذهبی و هم از جانب ملیون، بزرگترین مانع آنها خواهد بود.» در بخش هایی از این مقاله می خوانیم: «ایران در منظم ساختن اوضاع آشفته خود پس از جنگ، شروع خوبی داشت. هفته گذشته، نایب حسین اعدام شد. او یکی از مشهور ترین سرکردگان راهزنان در ایران بود... خبر دیگری که در این اعلامیه آمده و به همان اندازه جای تبریک و تشویق دارد «تبعید موقت آشوبگران مخالف دولت» است. جملات و کلمات این اعلامیه غیرمعمول و بی سابقه است؛ و کسی که درباره نحوه اجرای قانون سخت گیرد و وسواسی باشد، از مفاد این اعلامیه و اقدام دولت، سخت به حیرت خواهد افتاد. اما اهل فن هیچ شکی درعاقلانه بودن این اقدام ندارند. این مقاله در ادامه می افزاید: «به گزارش یکی از خبرنگاران مجله تایمز در تهران، به زودی هیأت مستشاران نظامی انگلستان وارد تهران خواهند شد. این گروه به دعوت دولت ایران و به منظور بررسی ساختار نظامی و برآورد نیروی لازم برای برقراری نظم در سراسر ایران، به این کشور سفر می کنند. بنابراین با این کار گام بزرگ دیگری در بازسازی استقلال ایران برداشته شده است؛ و ایران هم از شرّ هرج و مرج دائمی که در راه های اصلی ارتباطی آن وجود داشت خلاصی می یابد؛ و هم از خفت و ننگی که مجبور بود برای حفظ خودش از [تجاوز] همسایگان، عملاً و به طور کامل به کمک خارجی اتکا داشته باشد، خارج می گردد. همین خبرنگار گزارش می کند [شرکت] مهندسان سلطنتی(1) جاده ای عالی و ماشین رو احداث کرده اند که از قصرشیرین آغاز شده و با عبور از گردنه پاتاق به کرمانشاه و همدان می رسد. ساخت این جاده به معنی برقراری ارتباط سریع میان تهران


1- Royal Engineers

ص:72

و بین النهرین و اصلاح یکی از مسیر های عمده تجاری ایران است. توجه به این واقعیت که کرمانشاه و همدان، پیش از این هر دو بخشی از «منطقه نفوذ روسیه» به حساب می آمدند، حائز اهمیت است.» (1)

کالدول در مورد انتخابات سبزوار، یکی از شهرهای استان خراسان چنین می نویسد: «مفتخراً به پیوست ترجمه (و متن فارسی) شکایتی را که عده ای از اهالی سبزوار درباره روند انتخابات اخیر داشته اند، ارسال می گردد. به همراه این شکایت، نامه ای از طرف شخصی به نام سید محمد کمره ای نیز به دست سفارت رسیده که ترجمه آن نیز ضمیمه شده است.» نامه کمره ای در تاریخ 16 ژانویه 1920 نگاشته شده است: «این نامه برای من آمده تا از این طریق به سفارت آمریکا ارسال شود. این جانب هیچ یک از افرادی را که این نامه را امضا کرده اند، نمی شناسم. اما از اوضاع اسف بار و غم انگیز آنها کاملاً مطلعم... لذا به این جانب اعتماد کردند... ایشان پیشاپیش قدردان احساسات خالص و پاک آمریکایی ها هستند. (امضا) سید محمد کمره ای» تاریخ نگارش نامه مذکور، 4 دسامبر 1919 است و84 نفر آن را امضا کرده اند: «انتخابات سبزوار به شیوه ای غیر مرسوم برگزار شد... سالار حشمت، حاکم سبزوار، ابتدا برگزاری انتخابات را متوقف کرده و اعضای هیأت نظار را تغییر داد؛ سپس ایادی خود را از شهر ها و آبادی های اطراف فراخواند و به آنها دستور اکید داد که می بایست افراد مشخصی رأی بیاورند. هیچ شکی در خائن بودن این افراد وجود ندارد... ما هیچ امیدی به این انتخابات نداشته و یقین داریم چنانچه شکایت خود را نزد مقامات بالای مملکت هم ببریم، به نتیجه نمی رسیم... تنها خواهش ما از عالی جناب این است که این یادداشت را نزد خود نگاه دارید، شاید زمانی حمایت آمریکایی ها که شامل حال ستم دیدگان بوده است، شامل حال مردم سبزوار و آبادی های اطراف آن نیز بشود. اوضاع بسیار وخیم است و مردم حتی قدرت دم زدن از خواسته های خود را ندارند.» (2)20 مارس 1920، کالدول در تلگرام ارسالی خود چنین می نویسد: «روز به روز بر شمار مخالفان قرارداد 9 آگوست 1919 ایران انگلیس افزوده می گردد؛ که طبق معمول، در قالب نام های مستعار ظاهر


1- گزارش کالدول و ضمیمه، شماره 543، 1152/00. 891، مورخ8 دسامبر 1919
2- گزارش کالدول و ضمائم، شماره 546، 1151/00. 891، مورخ17 ژانویه 1920

ص:73

می شوند. یکی از این مخالفین، یک انجمن مخفی است که خود را «کمیته نجات ایران» نامیده است.» نامه این کمیته در تاریخ هفتم مارس 1920 به سفارت آمریکا: «به وزیرمختار محترم آمریکا در تهران: کمیته نجات ایران افتخار دارد از طریق حضرت عالی که نماینده مردم شریف آمریکا هستید، مراتب اعتراض خود را به استحضار جامعه ملل برساند. توافقنامه شومی که اخیراً میان وثوق الدوله (رئیس الوزرای فعلی ایران) و دولت انگلستان منعقد شده، استقلال کشور ایران را زیر سؤال می برد و بر خلاف اصول آزادی ملت ها و قانون اساسی ایران است... کمیته همچنین به استحضار می رساند انتخابات پارلمانی جاری در ایران، کاملاً غیرقانونی است. با وجود حکومت نظامی نمی توان انتخاباتی ملی داشت. مردم ایران هیچ شناختی از افراد انتخاب شده ندارند و قلباً از حضور آنها در پارلمان ناراضی هستند؛ چرا که با دزدیدن رأی مردم، رأیی به صندوق ریخته می شود که کاندیدای مورد نظر وثوق الدوله انتخاب شود. کشف حقیقتِ این قضایا بسیار آسان است. (مهر و امضا) کمیته نجات ایران.» (1)

ورود مستشاران انگلیسی

کالدول در 15 دسامبر 1919 می نویسد: «هیأت نظامی انگلستان به فرماندهی سرتیپ دیکسون به همراه هشت تن دیگر بر اساس قرارداد اخیر ایران انگلستان برای انجام مذاکرات و اقدامات اولیه وارد تهران شد.» (2)در 9 ژانویه 1920 کالدول می افزاید: «چند تن از بازپرسان نظامی انگلستان وارد تهران شده اند. فرماندهی این گروه بر عهده ژنرال دیکسون است و بیشتر این افراد با ارتش هند مربوط هستند. بر اساس قرارداد انگلیس ایران نیروی نظامی فعلی ایران به یک ارتش متحد الشکل تبدیل خواهد شد.» (3)26 فوریه 1920: «هیأت نظامی انگلستان به فرماندهی ژنرال دیکسون در همکاری با دولت ایران، از یک ماه پیش کار خود را در تهران آغاز کرده است. انتظار می رود این کمیسیون حداقل دو یا سه سال در ایران حضور داشته باشد. یک کمیسیون انگلیسی متشکل از بازرسان مالی و گمرکی به سرپرستی سر هوبرت لولین کار خود را در


1- گزارش کالدول و ضمائم، (بدون شماره)، 41/91. 741، مورخ20 مارس 1920
2- تلگرام کالدول، شماره 189، 27/91. 741، مورخ15 دسامبر 1919
3- گزارش فصلی کالدول شماره 6، 1148/00. 891، 9 ژانویه 1920

ص:74

همکاری با وزارت مالیه ایران آغاز کرد. پیش بینی می شود این گروه اقدامات اولیه خود را در مدت زمانی کمتر از یک ماه به پایان رسانده و سپس ایران را ترک کند. وزیرمختار انگلستان از من خواسته است اگر پیشنهادی در این باره به ذهنم می رسد، از ایشان دریغ نکنم؛ اما این فقط یک حرکت دیپلماتیک است و انگلیسی ها سعی دارند از آشکار شدن اهداف و تصمیمات هیأت اعزامی خود جلوگیری کنند.» (1)روزنامه رعد در 8 مارس 1920 می نویسد: «آقای اسمیت که نماینده خزانه داری انگلستان در شورای عالی کنفرانس صلح پاریس در پاریس و یکی از کارشناسان برجسته اقتصادی می باشد به عنوان مستشار وزارت مالیه ایران انتخاب شده است. وی هفته پیش به همراه چند کارشناس دیگر به ایران آمده است.» توضیحات کالدول در این باره: «قرارداد اخیر انگلستان ایران که درمیان عموم مردم انتشار یافته، اما به تصویب مجلس نرسیده، عملاً به اجرا درآمده است. متخصصان حاضر در هیأت مستشاری انگلیس، تعرفه های گمرکی را تغییر داده اند و تجدید نظر در حکم قانون است. کمیسیون تجدید نظر در تعرفه های گمرکی، از میان رفته و جای خود را به متخصصین مالی داده است. آقای ای. آرمیتاژ- اسمیت به عنوان مستشار مالی در مدت زمانی که در ایران حضور دارد، اختیاراتی بیش از اختیارات آقای شوستر خواهد داشت. وی شماری از همکاران خود را از انگلستان به ایران آورده است. کمیسیون او به علاوه کمیسیون نظامی و کمیسیون های مربوط به دیگر وزارت خانه های ایران با الحاق دائمی نیرو های تازه وارد از انگلستان، تقویت می شود. کلنل تی.دبلیو هیگ، از افسران ارتش هند، به عنوان مستشار محرمانه وزارت داخله ایران منصوب شد. وی در ده سال گذشته سرکنسول انگلستان در ایران بوده و در سال های اخیر نیز به عنوان رایزن سفارت انگلستان در ایران خدمت کرده است. کلنل هیگ به خوبی از اوضاع ایران آگاهی دارد و در حال حاضر مشغول نوشتن کتابی در مورد تاریخ ایران است. وی فردی مستبد و قاطع است و از هیچ فرصتی برای تحقیر نظام های جمهوری خواه، به ویژه آمریکا، چشم نمی پوشد. ژنرال دیکسون و دیگر افسران انگلیسی عضو کمیسیون نظامی، طرح های خود را برای تشکیل یک ارتش متحد الشکل در ایران، آماده کرده اند. اما از آنجا که اخیراً دو وزیر


1- تلگرام کالدول، شماره 7، 1144/00. 891، مورخ 26 فوریه 1920

ص:75

جنگ از کار خود کناره گیری کرده اند، به نظر می رسد کمیسیون نظامی در پیش برد طرح های خود با دولت ایران مشکل پیدا کند. تمام این قضایا تاکنون به شدت مخفی نگاه داشته شده است، اما مطمئناً مردم ایران به منظور جلوگیری از عملی شدن طرح های پیشنهادی مستشاران انگلیسی از هیچ کاری فروگذار نمی کنند. به نقل از یکی از اعضای برجسته هیأت مستشاران، کمیسیون نظامی انگلستان تمایل دارد خدمت نظام وظیفه را در ایران عمومی کند، اما اینکه این طرح در میان پیشنهادهای رسمی قرار دارد یا نه، معلوم نیست. همچنین مشخص شده است که بودجه سالیانه ارتش ایران دوازده میلیون تومان خواهد بود. با این که این رقم، رقم بالایی نیست، اما بودجه نسبتاً کلانی برای ایران به حساب می آید.» (1)عجیب اینکه تمام این «اصلاحات» در زمان رضا شاه پهلوی به اجرا درآمد. در آوریل 1920، کالدول در تلگرام خود چنین گزارش می دهد: «کمیسیون نظامی انگلستان از افسران روسی دیویزیون قزاق ایران درخواست کرد دیویزیون را به انگلیسی ها تحویل دهند. اما درخواست آنها رد شده و جوش و خروش فراوان شد.» (2)انگلیسی ها درصدد بودند درخواست خود را در اکتبر 1920 تکرار کنند که این موضوع با سقوط کابینه مشیر الدوله مصادف شد.

کالدول در مورد تجدید نظر در تعرفه های گمرکی چنین گزارش می کند: «اگرچه بر وزارت[خارجه آمریکا] پوشیده نیست و در این تلگرام نیز یادآوری می شود، کمیسیونی متشکل از بازرسان انگلیسی و ایرانی، این تعرفه جدید را آماده کرده اند. درواقع قانون وضع شده، حاصل کار مستشاران انگلیسی است که تمام نیروی کار این کمیسیون را تشکیل می دهند. لازم به ذکر است در کشور های مشروطه مانند ایران معمولاً چنین قوانینی توسط قوه مقننه کشور تصویب و در کتاب مجموعه قوانین و مقررات درج می شوند... علاوه بر این، تجدید نظر های صورت گرفته با حداکثر پنهان کاری عملی می شوند و به رغم درخواست های مکرر سفارت خانه های فرانسه، ایتالیا و آمریکا برای دریافت اطلاعات و پی بردن به تغییرات صورت گرفته، هیچ گونه اطلاعاتی بروز داده نشده است. تا زمانی که تجدیدنظر ها کاملاً عملی نشوند، وضعیت به همین منوال


1- تلگرام کالدول، شماره 7، 1144/00. 891، مورخ 26 فوریه 1920
2- تلگرام کالدول، شماره 13، 1146/00. 891، مورخ10 آوریل 1920

ص:76

خواهد بود. سرپرست کمیسیون تعرفه، سِر هوبرت لولین به همراه همتای این جانب، سِر پرسی کاکس، وزیرمختار انگلستان، با قبول زحمت فراوان، به طور شفاهی جویای پیشنهادهای تمام سفارت خانه ها شدند. این جانب نیز از آنجا که هیچ اطلاعی از تغییرات حاصله نداشته و متخصص این امور نبودم پاسخ دادم بدون اطلاع از تصمیمات اتخاذ شده، قادر نخواهم بود هیچ گونه پیشنهادی به شما بدهم؛ اما متذکر شدم که از نظر بنده، منصفانه این است که پیش از عملی شدن هرگونه تجدید نظری، این فرصت برای من فراهم باشد که با در میان گذاشتن مسئله با دولت متبوع خود و اعمال نظر آنها، پیشنهادهای خود را ارائه کنم. با توجه به پیشنهادی که لرد گری به آقای دیویس، سفیر ما در لندن ارائه کرد، این جانب نیز چنین نگرشی اتخاذ کردم. پیشنهاد از این قرار است که وزارت امور خارجه انگلستان باید «با انتشار بیانیه ای، تغییراتی را که صورت گرفته است روشن سازد؛ به ویژه تغییراتی که در امور گمرکی صورت گرفته و بر روابط تجاری با دیگر کشورها تأثیر می گذارد. به منظور بررسی نظرات این کشورها انتشار چنین بیانیه ای ضرورت دارد.» در خبر هایی که تاکنون به دست ما رسیده، پیشنهاد لُرد گری عملی نشده و بالعکس تغییرات با مخفی کاری بیشتری دنبال می شود. چنانچه این تغییرات به ضرر روابط تجاری ما باشد، بدون شک کارشناسان ما با بررسی آن، دامنه تأثیر آن را مشخص خواهند کرد.» (1)

اوضاع سیاسی در آغاز سال 1920

در گزارش 9 ژانویه 1920، کالدول چنین می نویسد:

سفارت آمریکا در ایران مفتخر است به استحضار برساند در فصل گذشته که در 31 دسامبر 1919 به پایان رسید، اوضاع سیاسی ایران بسیار جالب و پرحادثه بود. انتخابات مجلس، با افت و خیز در استان های دوردست دنبال می شود. چنانچه مردم اتفاقاً خودی نشان دهند و نمایندگانی وطن پرست و صادق انتخاب کنند، دولت با صدور فرمانی از تهران، انتخابات را به بهانه تقلب و غیر قانونی بودن، ملغی می کند. در چند منطقه چنین پیشامدی رخ داده است، از جمله در تبریز

، کاشان و


1- گزارش کالدول، شماره 569، 5/003. 691، مورخ19 آوریل 1920

ص:77

قزوین.در مناطق دیگری که مطمئناً ملّیون رأی می آورند، انتخابات برگزار نشده و برگزار نخواهد شد. البته هدف اصلی در انتخاب «مردان شایسته» برای نمایندگی این است که توافقنامه انگلستان - ایران در مجلس تصویب شود و پیدا کردن نمایندگانی که از عهده این کار برآیند بسیار دشوار است، چرا که مردم ایران همگی مخالف این توافقنامه هستند. با این حال ناظرین هوشمند معتقدند مجلس هیچ گاه تشکیل نخواهد شد، چرا که دولت انگلستان و طرفداران ایرانی او آن قدر احمق نیستند که فرصت رد شدن این توافقنامه را در مجلس فراهم آورند... در این روز ها دست آهنین رئیس الوزرا، وثوق الدوله، بر ایران حکمرانی می کند. دیگر اعضای کابینه یا دولت بدون در میان گذاشتن امور با رئیس الوزرا، قادر به هیچ کاری نیستند. ولیعهد در غیاب برادر خود، شاه، نایب السلطنه است، اما در واقع هیچ قدرتی ندارد. نفوذ خارجی در دربار، حتی شاه را وادار ساخته که در برابر خواسته های رئیس الوزرا سر فرود آورد. او پله های ترقی را یکی پس از دیگری پشت سر گذاشته است و اکنون نه تنها قدرتمند، بلکه بسیار کامیاب به نظر می رسد، و کشور زیبایی در اختیار دارد که در دست ساخت و آبادانی است. در ده یا پانزده سال اخیر، از او به عنوان یکی از قدرتمند ترین شخصیت های ایران یاد می شده است؛ و اکنون که تمام قدرت دولت در اختیار اوست (البته تحت کنترل انگلیسی ها) اجازه نخواهد داد چیزی سدّ راه او شود... همچنین بر اساس اطلاعات محرمانه، یکی از مقامات بلند پایه ایرانی به وثوق الدوله توصیه کرده است که هر چه زودتر خود را از شرّ حضور شاهزاده ها در مجموعه دولت خلاص کند؛ چرا که این افراد توطئه چینی کرده و به راحتی تطمیع می شوند. اما گفته می شود که رئیس الوزرا چنین پاسخ داده است: «همه می دانند که انتخاب و برکنار کردن این افراد هر چند که با نام من صورت می گیرد، اما من از خود اختیاری ندارم.»... در حال حاضر، حکومت نظامی باعث از بین رفتن هویت احزاب سیاسی ایران شده، چرا که برگزاری تجمعات عمومی ممنوع است و هر مطلب و یا سخنرانی که به صورت عمومی انتشار می یابد می بایست به نفع دولت فعلی باشد... گهگاه نشریه هایی با امضاهای ناشناس، به صورت چاپ ژلاتینی برای اشخاص فرستاده می شود، اما از آنجا که پلیس تمام تلاش خود را برای دستگیری احزاب متخلف به

ص:78

کار می گیرد، چنین کار هایی در خفا انجام می پذیرد و خطراتی در پی دارد. چندین سازمان مخفی در ایران وجود دارد که می توان در مواقع بحرانی فعالیت آنها را احساس کرد. اما حکومت نظامی و نزدیکی نیروهای انگلیسی به پایتخت، تأثیر مطلوب خود را بر این سازمان ها می گذارند. چهار عضو سابق کابینه که در ماه سپتامبر به کاشان تبعید شدند، همچنان در زندان به سر می برند و اجازه ندارند به تهران بازگردند. تبعید این افراد تا حد زیادی مخالفت علنی با قرارداد را متوقف کرد و از نظر دولت نیز اکنون زمان آن رسیده که اقدامات سخت تری علیه تمام مخالفین به کار گرفته شود... از زمان ارسال گزارش تاکنون، روشن شده که برخی از کسانی که برای نمایندگی مجلس انتخاب شده اند و در خارج از کشور به سر می بردند، مثل وزرای مختار ایران در کشورهای دیگر و نیز اعضای هیأت ایران در کمیسیون صلح، اجازه ورود به تهران نیافته اند و این مطالب به هر یک به نحو مقتضی خبر داده شده است... به نظر می رسد هزینه گزافی صرف تبلیغات و دیگر اهداف در ایران شده باشد و زمانی که لرد کرزن به وزارت خارجه کشورمان گزارش داد که دولت انگلستان در خلال جنگ، پول بسیاری در ایران هزینه کرده است، واقعیت را به درستی بیان داشته است. تاکنون هیچ درگیری سیاسی در ایران رخ نداده است که بتوان گستردگی آن را با درگیری اخیر مقایسه کرد. همچنین در ارتباط با اجرای توافقنامه، باید بیانیه سال 1916 وزیرمختار انگلستان [مارلینگ] را به خاطر داشته باشیم. او گفت: «پس از جنگ حساب ایران را یکسره می کنیم»... در همان زمان که روزنامه رعد بیانیه سفارت آمریکا را درباره موضع دولت آمریکا راجع به قرارداد منتشر کرد، مقاله ای هم درست در همان صفحه که بیانیه سفارت چاپ شده بود، گنجانده شده بود. این مقاله در حقیقت بیانیه ای تند و تیز علیه همه مظاهر آمریکایی در ایران، اعم از مدارس، میسیونری ها و حتی امدادهای آمریکا، بود. خیلی ها از سفارت خواستند که جواب این مقاله را بدهد؛ که البته ما این کار را نکردیم؛ همچنین بسیاری از ایرانی ها نیز درصدد دادن پاسخ به این مقاله برآمدند ولی سفارت آنان را از این کار منع کرد؛ جز این نبود که اگر کسی جوابی هم می داد، خود را در معرض مجازات قرار داده بود. مقاله نویس بخش خارجی روزنامه رعد شخصی ارمنی است به نام کاسپار ایپکیان که درباره آنچه می نویسد

ص:79

اساساً علم و اطلاعی ندارد، اما قلمی سلیس و روان دارد. عجیب این که این فرد مقالاتش را به انگلیسی می نویسد و نوشته او برای برج در روزنامه باید به فارسی ترجمه شود. سردبیر روزنامه ایران، یکی دیگر از روزنامه های مهم تهران، چند هفته پس از اعلان قرارداد انگلیس - ایران، به سفارت آمریکا آمد و اظهار کرد که آماده است روزنامه خود را در حمایت از آمریکا منتشر سازد و در میان صحبت های خود به طور ضمنی خواهان کمک مالی سفارت آمریکا شد. در پاسخ به او توضیح داده شد که با طرفداری او از آمریکا هیچ مخالفتی نداریم، اما سفارت سرمایه گذاری در روزنامه او را مقدور نمی بیند. چند هفته بعد، وی موفق شد از انگلستان یا دولت ایران (که در عمل هیچ فرقی ندارد) یارانه مورد نیاز خود را دریافت کند. اکنون با اینکه گاهی اوقات شاهد مطالب ضد آمریکایی در این روزنامه هستیم، اما روزنامه ایران علیه آمریکا جهت گیری علنی نکرده است. اما روزنامه اخبار رویتر، گاهی اوقات به احساسات ضد آمریکایی در تهران دامن می زند. این روزنامه یک برگه تلگرافی است که دولت انگلستان آن را به زبان انگلیسی منتشر می سازد. این روزنامه به صورت مستقیم جو سازی نمی کند، بلکه با نقل بخش هایی از یک سخنرانی یا مقالات روزنامه های دیگر، [سعی می کند] آمریکا را یک ناشی ضعیف و ندانم کار نشان دهد.

کالدول در گزارش مشابهی در مورد انگلستان می نویسد:

شیوه اجرای توافقنامه انگلستان - ایران، بر خلاف تمایل مردم این کشور و تحمیل آن بر ملت توسط منفورترین کابینه (همان طور که پیش از این توضیح داده شد، انگلیس این کابینه را بر سر کار آورد و با کمک نیروی نظامی انگلیس است که کابینه بر مسند قدرت باقی مانده است. نیرو های انگلیس تقریباً در تمام شهر های مهم ایران پراکنده شده اند؛ این شهرها عبارتند از: رشت، انزلی، تبریز، قزوین، همدان، کرمانشاه، شیراز، بوشهر، بندرعباس، کرمان، مشهد و نصرت آباد) برای همیشه در خاطره مردم این مملکت باقی می ماند و این در حالی است که به هیچ وجه نمی توان مانع عملی شدن این توافقنامه شد. تنها شیوه خطرناکی که برای مبارزه باقی مانده، پخش مخفیانه اعلامیه [بر ضد قرارداد] است. سکوت بر مردم تحمیل شده است، اما از آثار و شواهد پیداست که هیچ ایرانی نیست که صادقانه

ص:80

و بدون چشم داشت پاداش از توافقنامه دفاع کند... عموم مردم ایران بر این عقیده اند که اجرای قرارداد به منزله پایان استقلال ایران به عنوان یک ملت است. به نظر می رسد بسیاری از متفکرین بر این عقیده باشند که اجرای این قرارداد، ایران را در مرتبه ای پایین تر از مصر قرار خواهد داد... شاهنشاه [ایران]، زمستان را به همراه ملتزمین خود در اروپا سپری خواهد کرد. انگلستان، فرانسه و بلژیک رسماً از او دعوت به عمل آورده اند، اما او بیشتر اوقات خود را در جنوب فرانسه سپری می کند. شاهزاده نصرت الدوله، وزیر امور خارجه ایران، که به او لقب «مخلوق انگلیس» داده اند، در رکاب شاهنشاه به اروپا سفر کرده است. وی در طول این سفر، قرار است چند مأموریت مهم سیاسی را به سرانجام برساند؛ بویژه در رابطه با قرارداد 9 اوت 1919 ایران و انگلیس شاهزاده هم اکنون در پاریس به سر می برد؛ و گفته می شود که وی موضوع قرارداد را در شورای جامعه ملل مطرح خواهد کرد. روس ها به شدت مخالف اقدامات انگلستان در ایران هستند. البته مخالفت آنها از روی نوع دوستی نیست. روسیه زمانی متحد حقیقی انگلستان بود، اما با کنار رفتن آنها، انگلستان فرصت را غنیمت شمرد [و در عرصه ایران یکه تاز شد]. اکنون روس ها احساس می کنند زمان تصفیه حساب با انگلستان فرا رسیده است. فرانسه نیز مخالفت خود را با قرارداد ایران و انگلیس ابراز داشته است. اما کاملاً روشن است که مخالفت آنها به دلیل منافعی است که از این طریق در چانه زنی های خود با انگلستان بر سر سوریه کسب می کنند... به گزارش منابع موثق، وزیرمختار فعلی انگلستان در ایران، سِر پرسی کاکس، که به دلیل موفقیت در اجرای توافقنامه، اخیراً مفتخر به دریافت (1)K.C.M.G گردیده است، به زودی به آرزوی دیرینه اش می رسد و بر مسند فرمانداری بین النهرین تکیه زده و جایگزین آقای نورمن می شود. رئیس الوزرای ایران نیز از سوی دولت انگلستان به دریافت نشان بث(2) مفتخر شده است؛ که این البته به منزله نشان دادن پرچم سرخ(3) به ملّیون ایران است. تا آنجا که می دانیم هنوز در زمینه تغییر و اصلاح مرزهای ایران هیچ اقدامی


1- لقب یا نشان سِر که از طرف پادشاه انگلستان یا ملکه اعطا می گردد
2- Bath
3- منظور جریحه دار کردن احساسات مخالفان

ص:81

صورت نگرفته است. تغییر مرزهای ایران یکی از مسائلی است که ایران امیدوار است بتواند در کنفرانس صلح مطرح کند؛ و همچنین یکی از نکاتی است که انگلستان به هنگام امضای قرارداد ایران و انگلیس قول همکاری در آن زمینه را به ایران داده است. اخیراً با رئیس الوزراء درباره همین قضایا صحبت کردیم؛ وی اظهار داشت که در روزنامه های باکو خوانده است که آمریکا و انگلستان بر سر مسئله ایران مذاکرات فشرده ای با هم داشته اند؛ و آمریکا با این شرط که در امور ایران با انگلستان سهیم شود، موافقت کامل خود را با قرارداد ایران و انگلیس اعلام کرده است؛ و نیز قرار شده است که انگلستان امور نظامی و قشون ایران را تکفل کند و آمریکا هم به بخشهای دیگر چون مالیه، فلاحت، فوائد عامه و امور خیریه بپردازد؛ و دو کشور نیز وام مشترکی در اختیار ایران قرار می دهند.

با اینکه وثوق الدوله اعلام کرد که قلباً از همکاری آمریکا و انگلیس خوشحال می شود و از همکاری آمریکایی ها استقبال خواهد کرد، کاملاً آشکار بود که از بیان چنین سخنانی ناراحت است. شاید رئیس الوزرا به یاد آورد که عقیده عموم بر این است که او علیه آقای شوستر توطئه چینی کرد و مقدمات برکناری او را فراهم آورد. من به رئیس الوزرا گفتم که هیچ اطلاعی از این زد و بندها ندارم، اما مطمئن هستم که آمریکا بدون کسب رضایت کامل دولت و ملت ایران، شریک ماجرایی چنین حیاتی و اساسی برای ایران نخواهد شد. اعتبار آمریکا در ایران همچنان بالا است، هر چند عواملی سبب کاهش این اعتبار شده است. ناکامی در به سرانجام رساندن اهداف صلح پرزیدنت و ملّیون (از نظر مردم ایران) و اختلافات داخلی آمریکا بر سر معاهده صلح و جامعه ملل تأثیر بسزایی در این کاهش اعتبار داشته است؛ اما از اینها مهم تر این ادعاست که آمریکا نتوانسته است موضع قاطع و روشنی در باب حقوق ملل کوچک و ضعیف اتخاذ نماید؛ و اینکه آمریکا قیمومیت انگلستان بر مصر را تصدیق کرده است؛ و مطالبی از این قبیل. دفاع از حقوق ملت های ضعیف ثابت قدم نبوده و این باعث کاهش اعتبار آمریکا شده است. اعتراف آمریکا به قیمومیت انگلستان بر مصر و ... دلیلی بر این مدعاست. مردم ایران که اصلاً حساب و کتاب سرشان نمی شود انتظار داشتند ایالات متحده در مخالفت با توافقنامه انگلیس - ایران دست به اقدامات مستقیم بزند؛ و متوجه نیستند

ص:82

که گرچه آمریکا ممکن نیست توافقنامه مذکور را بپذیرد، اما در جهت لغو این توافقنامه برای این کشور، نشدنی، ناشایست و بسیار دشوار است. راه و روش کلی آمریکا، خدمات نوع دوستانه و سفر هیأت (1)جادسون(2) به ایران، اعتبار آمریکا را در ایران به اوج خود رسانده است گرچه همتای انگلیسی من انگیزه استقبال گرم مردم ایران از این کمیسیون آمریکا را ایجاد وزنه تعادلی در برابر نفوذ آلمان خواند. اما در حقیقت، این استقبال وزنه تعادلی در برابر نفوذ انگلستان است، چرا که آلمانی ها مدت هاست که هیچ نفوذی در ایران ندارند. در واقع اغلب مردم ایران هرگز طرفدار آلمان نبوده اند، در حالی که به حمایت از این کشور متهم شده اند. احساسات ضدروسی و ضدانگلیسی این مردم به قدری شدید بود که متفقین آن را حمایت از آلمان تلقی کردند نفرت از روس و انگلیس با آلمان دوستی یکی نیست؛ گرچه ممکن است در عمل نتیجه واحدی داشته باشد. روی آوردن بسیاری از مردم ایران به آلمان، به خاطر چشم و ابروی آلمان نبود، بلکه از آنجا که این مردم به خود می اندیشیدند، درصدد بودند با توسل جستن به این وسیله، از شّر همسایگان شمالی و شرقی خود رهایی یابند... لازم به ذکر است اندکی پس از اینکه آمریکا به نفع متفقین وارد جنگ شد، وزارت خارجه آمریکا از کشور های بی طرف دعوت کرد به نفع جبهه متفقین وارد جنگ شوند و همه ایرانیان نیز به این کار مایل بودند. ممکن است عجیب به نظر برسد، اما انگلستان به ایران اجازه نداد به نفع متفقین وارد جنگ شود. دلیل اصلی این کار، یک دلیل خود خواهانه بود؛ چرا که اگر ایران به جنگ می پیوست، در کنفرانس صلح حق رأی پیدا می کرد و انگلستان می بایست به هر قیمتی مانع این کار می شد. (همانطور که بعداًً روشن شد؛ یعنی زمانی که هیأت اعزامی ایران به کنفرانس صلح کوشید دعاوی ایران را در کنفرانس مطرح کند [و با توطئه انگلستان نتوانست]). (3)

در 4 فوریه 1920 کالدول در تلگراف خود به لنسینگ می نویسد: «جناب آقای وزیر:


1- یک هیأت آمریکایی در نوامبر 1918 برای امدادرسانی در امر قحطی وارد ایران شده بود. ر. ک: قحطی بزرگ، از همین نویسنده، ص 207.
2- Dr. H. P. Judson
3- گزارش فصلی کالدول، شماره 6، 1148/00. 891، مورخ9 ژانویه 1920

ص:83

به منظور دریافت تحلیل مفصل اوضاع سیاسی ایران و چگونگی شکل گرفتن توافقنامه اخیر انگلیس- ایران و راه مشقت بار به انجام رسیدن آن، توجه شما را به گزارش های سیاسی فصلی خود در ماه های سپتامبر و دسامبر جلب می کنم... کیخسرو شاهرخ با هزار زحمت [از خارج] بازگشته و هم اکنون در تهران است. اما اینکه او اجازه بازگشت یافته بسیار شگفت انگیز است؛ بیش از شش نفر از کسانی که برای نمایندگی مجلس انتخاب شده اند، اجازه ندارند وارد ایران شوند. شواهد حاکی از آن است که سفارت انگلستان با همکاری رئیس الوزرا در پی جلوگیری از بازگشت او به ایران بودند و تلاش کردند او را در استامبول یا باطوم متوقف سازند. اما به دلیل دوستی دیرینه وثوق الدوله و شاهرخ و ترس از بروز دشمنی و خصومت و همچنین با دخالت آمریکا توأم با مساعی جمیله تصمیم بر این شد که به او اجازه داده شود بدون مزاحمت به ایران بازگردد. با این حال، انگلستان شرط احتیاط را به جا آورد و هنگامی که شاهرخ در خاک وطن خود در انزلی از کشتی پیاده شد، مأمورین انگلیسی کیف های او را تفتیش و همچنین نامه هایش را بازبینی کردند... چند تن از ایرانیان اهل فکر و نظر و درستکار، اخیراً محرمانه این فکر را با من در میان گذاشته اند که اگر بشود آمریکا را متقاعد کرد که اعلام کند حاضر است همان خدمات مشروحه در مفاد قرارداد ایران و انگلیس را به ایران ارائه دهد؛ یا به عبارت دیگر اگر می شد روی آمریکا به عنوان جایگزین انگلیس، در صورت رد قرارداد در مجلس، حساب کرد، آنگاه رد قرارداد در مجلس کاری آسان و حتمی بود. اما بدون داشتن چنین امیدی [به آمریکا]، وضعیت بسیار وخیم ایران از نظر مالی و قطع تمام راه های درآمد کشور و حاضر نبودن هیچ کشوری به دادن کمکهای مالی و اقتصادی به ایران تا روی پای خودش بایستد، باعث شده است که عده زیادی در مخالفتشان با قرارداد به شک و تردید و تأمل بیفتند. من به این جماعت خاطرنشان کردم که دولتها به ندرت وارد این گونه معاملات نامعلوم و پا در هوا می شوند؛ و من نیز اختیار و اطلاعی در این زمینه ندارم. مایلم این نکته را به شما [وزارت خارجه آمریکا] گوشزد کنم که اگر این رهبران کوچکترین روزنه امیدی [به آمریکا] پیدا کنند، به شکست کشاندن قرارداد، در صورت تشکیل مجلس، کاری آسان و موفقیت آمیز خواهد بود. روزنامه های تحت کنترل دولت مکرراً بر این مسئله تأکید دارند که آمریکا از کمک به ایران سر باز زد و ایران را تنها گذاشت؛ و تنها

ص:84

کشوری که دست یاری به سوی ایران دراز کرد انگلستان بود و نیاز مبرم ایران، این کشور را مجبور کرد کمک پیشنهادی را بپذیرد. در اوضاع سیاسی ایران تغییر تازه ای حادث نشده است؛ ظاهراً همه منتظر تشکیل مجلس هستند تا قرارداد را تصویب کند. اما معلوم نیست مجلس تشکیل شود؛ زیرا به خاطر وجود احساسات شدید مردمی و مذهبی [علیه قرارداد و دولت فعلی]، به سختی می توان تصور کرد که دولت فعلی دست به قمار بزند و به مجلسی، حتی ساخته دست خود، اجازه کار دهد.» (1)

فصل سوم

کناره گیری و فرار وثوق الدوله


1- نامه کالدول به لنسینگ، 1175/00. 891،، مورخ4 فوریه 1920

ص:85

همزمان با افزایش تنش میان آمریکا و انگلیس به دنبال توافق نفتی سن رمو میان انگلستان و فرانسه در آوریل 1920، گسست در ارکان کابینه وثوق الدوله آغاز شد. سوم آوریل 1920، کالدول ترمیم های کابینه وثوق را اینچنین گزارش می کند: «تغییراتی که اخیراً صورت گرفته است شامل وزارت خانه های جنگ، مالیه و خارجه می شود. اما باید اضافه کنم رئیس الوزرا، وثوق الدوله، همه چیز را تحت کنترل دارد و شخصاً تمام وزارت خانه های دولت فعلی ایران را اداره می کند لذا تغییرات اخیر در کابینه، تأثیر چندانی جز در مورد اشخاصی که درگیر کارها بوده اند، در پی نداشت.» (1)کالدول جزئیات تغییرات را اینچنین شرح می دهد:

چندی پیش شایع شده بود که روابط وزیر مالیه و رئیس الوزرا خدشه دار شده است و وثوق الدوله علیه این وزیر توطئه چینی می کند. اما شواهد حاکی از آن است که چون وزیر مالیه یکی از طرفداران انگلیس است، وزیرمختار انگلستان تا چندی پیش بر باقی ماندن او در کابینه پافشاری می کرد. با این حال چند روز پیش از این، رئیس الوزرا تهدید کرد چنانچه صارم الدوله، وزیر مالیه، از سمت خود


1- گزارش کالدول، شماره 563، 75/002. 891، مورخ3 آوریل 1920

ص:86

کناره گیری نکند، استعفا خواهد داد. در نهایت صارم الدوله از سمت خود استعفا داد... با کناره گیری وزیر مالیه، وزیر جنگ، سپهداراعظم، نیز کابینه را ترک کرد. این فرد، همانند وزیر مالیه سابق، مدتها در پی تصاحب منصب ریاست وزرا بلندپروازی می کرد. با این حال به نظر می رسد مخالفت افکار عمومی مردم با فعالیت کمیسیون نظامی (انگلستان) و دشواری همکاری با این گروه مستشار خارجی، دلیل اصلی استعفای وزیر جنگ بود. کناره گیری وزیر پس از به اتمام رسیدن اقدامات اولیه کمیسیون نظامی رخ داد و درست در همین زمان مهمترین عضو ایرانی این کمیسیون پس از شخص وزیر، یعنی کلنل فضل الله خان ، خودکشی کرد.(1)کلنل با به جا گذاشتن یادداشتی به تمام وطن پرستان ایرانی پیشنهاد کرد از شیوه او پیروی کنند. وزیر جدیدی به وزارت جنگ منصوب شد، اما در تمام مدت وزارت خود در هیچ یک از جلسات کابینه شرکت نکرد و پس از چند هفته او نیز از سمت خود استعفا داد. سپس، شاهزاده سالارلشکر (برادر شاهزاده نصرت الدوله، وزیر امور خارجه فعلی) با دشواری بسیار راضی شد تصدی وزارت جنگ را بر عهده گیرد. کناره گیری وزیر جنگ و مالیه از دو وزارت خانه ای که تحت کنترل انگلیسی ها است، امری صرفاً تصادفی نیست. اخیراً شایع شده است که وثوق الدوله درصدد کناره گیری است و شاهزاده فرمانفرما، والی فعلی استان فارس، استانی مهم در حاشیه خلیج فارس، برای تصدی ریاست وزرا به تهران باز خواهد گشت... افرادی که برای نمایندگی مجلس انتخاب و وارد تهران شده اند، در جلسات غیررسمی که به صورت هفتگی برگزار می شود شرکت می کنند. در این جلسات نمایندگان برای کار هایی که پس از بازگشایی رسمی مجلس می باید انجام دهند، آماده می شوند، به خصوص سعی می شود وکلای جدید با روند و طرز کار نهادِ مجلس آشنا گردند. در واقع از آنجا که در حال حاضر هیچ مجلسی در کار نیست، در نتیجه قوانین جدیدی هم به تصویب نخواهد رسید. اما کابینه خود را ملزم می داند قوانینی را که ضروری به نظر می رسد، اعلام کند...


1- کلنل فضل الله خان آق اولی متولد 1365 که عضو کمیسیون مختلط کمیسیون نظامی قرارداد 1919 بود و بنابر نقل مشهور چون با قرارداد ایران و انگلیس مخالف بود و از اینکه افسران ایرانی زیر دست سرکردگان نظامی انگلیس بودند اقدام به خودکشی کرد.

ص:87

شروع به کار رسمی مجلس مدت مدیدی است که به تعویق افتاده و این تأخیر همچنان ادامه دارد؛ و تردید نیست قوای زیرکی که امور سیاسی ایران را کنترل می کنند اجازه شروع به کار رسمی مجلس را نخواهند داد و بار ها این خواسته خود را در محافل عمومی فریاد زده اند. به نظر می رسد یکی از دلایل اصلی که مانع تشکیل آغاز به کار مجلس می شود این است که اگر مجلس تشکیل شود حکومت نظامی بلافاصله ملغی می شود. برداشته شدن حکومت نظامی مطمئناً تظاهرات گسترده مردمی را به همراه دارد که در این صورت حتی اگر رأی گیری در مجلس به صورت مخفی هم انجام شود، به جز عده قلیلی از وکلا، کسی جرأت نمی کند به توافقنامه ایران و انگلیس رأی مثبت بدهد. نمایندگان دموکرات و وطن پرستان تبعیدی هنوز اجازه بازگشت نیافته اند. اکثریتی که حدنصاب تشکیل مجلس را می دهند، انتخاب شده اند؛ شمار کامل اعضا، چیزی نزدیک به 138 نفر؛ و حد نصاب رسمیت یافتن مجلس 69 نفراست. نزدیک به 45 نفر از اعضای مجلس اکنون در تهران حضور دارند، اما آشنایان به امور معتقدند کابینه واقعاً درصدد این نیست که به مجلس اجازه کار بدهد. خشم عمومی اخیراً بالا گرفته و از همین رو به آن عده از منتخبین مرتجعی که با هزار دوز و کلک برای «ایفای نقش» انتخاب شده اند، هشدار داده می شود که موقتاً به خارج از تهران نقل مکان کنند. بسیاری از وکلای منتخب مجلس، چندان پولدار نیستند و رئیس الوزرا پیشنهاد کرده است مقرری ماهیانه تمام وکلای منتخبی را که اکنون در تهران حضور دارند پرداخت کند؛ مثل اینکه ایشان پست خود را تحویل گرفته و مشغول کار شده اند. اما نمایندگان پیشنهاد رئیس الوزرا را رد کردند... روزنامه هایی که در تهران منتشر می شوند، همچنان توسط دولت سانسور می شوند. اما «شب نامه ها»یی که در سراسر تهران پخش می شوند، بعضاً مطالب کوبنده و شدیداللحنی دارند. اخیراً رئیس الوزرا با انتشار بیانیه ای اعلام کرده است که نویسندگان این مقالات موهن شناخته شده اند و به تناسب جرم خویش مجازات خواهند شد. اما انتشار این مقالات همچنان ادامه دارد و نویسندگان واقعی هنوز آزاد هستند. نشریه انگلیسی، رویترز نیوز، که مطالب آن هر روز بوسیله تلگراف به تهران می رسد، مشحون از مقالات و اظهارات قاطع و بی تردید دولتمردان انگلیس و ایرانیان مقیم اروپا در باب دوستی و تفاهم

ص:88

سیاسی و روابط خلل ناپذیر میان دو کشور است.

کالدول سپس برخورد خود را با یک خبرنگار چنین گزارش می کند:

موضوع مهم این روز ها ورود خانم مود رادفورد وارن(1) از بغداد به تهران است. وی از شیکاگو و از طرف روزنامه ساتردی ایونینگ پست آمده و از مصر و عراق و ایران دیدن کرده است. هدف او از این سفر تهیه چند مقاله در مورد این کشور ها می باشد. با ورود این خانم به بغداد، کنسول آمریکا در بغداد این تلگراف را به سفارت آمریکا در ایران مخابره کرد: «خانم وارن، خبرنگار روزنامه تمایل دارد رهسپار ایران شود. اما افسر سیاسی انگلستان سفر این خانم را منوط به رضایت شما دانست.» در این باره بنده پاسخ دادم: «اگر خانم وارن با حسن نیت خواهان مطالعه و تهیه گزارش در مورد اوضاع ایران هستند، این جانب هیچ ایرادی در سفر ایشان به تهران نمی بینم.» خانم وارن یک هفته بعد با یک اتومبیل انگلیسی وارد تهران شد و یک هفته در این شهر اقامت گزید. سپس از طریق دریای خزر و قفقاز ایران را به مقصد استامبول ترک کرد. مطلع شدم که خانم وارن مسافت 635 مایلی بغداد تهران و فاصله 234 مایلی تهران انزلی را با اتومبیل و تسهیلات مفت و مجانی انگلیسی ها طی کرد. خانم وارن پس از ورود به تهران به سفارت آمد و درخواست کرد اسناد محرمانه ای را ببیند؛ از جمله گزارش دکتر جادسون را به وزارت امور خارجه آمریکا در مورد ایران. اما به اطلاع ایشان رساندم که انجام این کار از عهده بنده خارج است. سپس از او پرسیدم که آیا می خواهد از حاقّ مطلب و حقیقت اوضاع ایران باخبر شود؟ و آیا می خواهد حقایقی درباره اوضاع ایران در ساتردی ایونینگ پست منتشر کند؟ اما خانم وارن صاف و پوست کنده گفت که به این چیزها اهمیت نمی دهد و به دنبال نوشتن حقایق هم نیست. سیاست او و مجله ای که برای آن فعالیت می کند، ایجاد تفاهم هر چه بیشتر میان مردم و دولتین آمریکا و انگلستان و نزدیک کردن دو کشور است. به او پیشنهاد شد که با تعدادی از ایرانیان آگاه و سرشناس و همچنین شماری از دیپلمات های خارجی ملاقات کند، اما خانم وارن پاسخ داد که این کار را ضروری نمی بیند. با این حال در تمام


1- Maude Radford Warren

ص:89

هفته ای که در تهران به سر می برد هر روز با سفارت انگلستان در تماس بود. سفارت انگلستان هم تمام سعی خود را می کرد که ارتباط نزدیک خود را با وی حفظ کند و همچنین گزارش های بسیار مفصلی در مورد اوضاع ایران در اختیار او قرار داد که خانم وارن بخش کوچکی از آن را به استحضار این جانب رسانید. وی افزود وزیرمختار انگلستان به او گفته است تغییرات محرمانه اخیر در تعرفه های گمرکی ایران، با اینکه توسط مستشاران انگلیسی صورت گرفته، اما به نفع تجارت آمریکا و به ضرر انگلستان است. خانم وارن پیش از این تبعه انگلستان بوده است و در حمایت از انگلستان و ابراز علاقه خود به مردم و آداب رسوم و سنن این کشور از هیچ فرصتی چشم پوشی نمی کند. او با ارباب کیخسرو شاهرخ که اخیراً از آمریکا بازگشته است، مصاحبه کرده است. کیخسرو نماینده زرتشتیان در مجلس و نیز یکی از سیاستمداران خوشنام و صدیق ایران است. اما آشکار بود که مصاحبه و نگرش های این مرد بر خانم وارن ناخوشایند آمده است. خانم وارن همچنین ملاقات با سفرای فرانسه یا بلژیک یا کاردار سفارت روسیه را لازم ندید و به دیدن ایشان نرفت... در میان طبقات بالای جامعه ایران، آمریکا اعتبار زیادی دارد و آرمان ها و سنن و رسوم این کشور بسیار مورد احترام است. با این حال کابینه فعلی با توسل به هر وسیله ممکن، تلاش می کند این احساسات را تضعیف کند و مکرراً مقالات اهانت آمیزی نسبت به مواضع و دیدگاههای سیاسی ما در روزنامه های محلی به چاپ می رساند. همانطور که از مطالب بالا برمی آید، در حال حاضر تبلیغات عمومی در تهران به نفع انگلستان است و این وضعیت همچنان ادامه دارد.» (1)تلگراف کالدول در 10 آوریل 1920 از این قرار است: «به زودی تهران شاهد بحرانی سیاسی خواهد بود. ملیّون خواهان تشکیل مجلس هستند اما کابینه مرتجع که از جانب سفارت انگلستان حمایت می شود، تشکیل مجلس را به تأخیر می اندازد... دو نفر از اعضای کابینه از سمت خود استعفا داده اند اما رئیس الوزرا آنها را میان برگزیدن تبعید یا پذیرفتن فرمانداری یک استان مخیر کرده


1- گزارش فصلی کالدول شماره 7، 1157/00. 891، مورخ10 آوریل 1920

ص:90

است که آنها نیز با گزینه دوم موافقت کرده اند. (1)

در 15 آوریل 1920، وزارت امور خارجه آمریکا به وزیرمختار خود دستور داد: «با توجه به تلگراف شماره 13 به تاریخ 10 آوریل، وزارت خانه به تشخیص شما در مورد بحران قریب الوقوع، اعتماد می کند. از اتخاذ هر گونه موضعی که در نظر کابینه فعلی نامطلوب تفسیر شود، دوری کنید. (2)

آشفتگی در آذربایجان و گیلان

در ماه آوریل 1920 مشکلات متعددی در تبریز پدید آمد. ابتدا سابقه کوتاهی از حوادث آذربایجان ارائه می شود. از زمان اشغال آذربایجان و تصرف تبریز به دست روس ها در ژانویه 1915، این استان در وضعیت بحرانی به سر می برده است. طرفداری مسلمانان، از جمله کردها از عثمانی؛ و مسیحیان از روس ها، در طول جنگ اوضاع را پیچیده تر کرد. در پی انقلاب روسیه، مسیحیان حامی خود را از دست دادند و اوضاع ایشان رو به وخامت رفت. در اواسط سال 1918، اوضاع آذربایجان بسیار بحرانی بود. علاوه بر قحطی، به دنبال هجوم ترک ها به آذربایجان و غارت شهر های تبریز و ارومیه در می 1918، مسیحیان از خانه و کاشانه خود آواره شدند؛ و بی نظمی و خونریزی گسترده ای پدید آمد. (3)در ژانویه 1919، دولت ایران محمدولی [خان]، سپهسالار تنکابنی را به والیگری آذربایجان منصوب کرد. اما او تمایل چندانی برای رفتن به تبریز نداشت. تلگراف وایت در 14 ژانویه 1919 از این قرار است: «سپهسالار سفر خود را به تبریز تا زمان حل مسئله کابینه به تأخیر انداخت... او یکبار دیگر تصمیم خود را برای عزیمت به تبریز در آینده نزدیک اعلام کرد اما از آنجا که احتمالاً ولیعهد با آمدن او مخالف است، ممکن است بار دیگر سفر او به تأخیر بیفتد.» (4)وایت در 25 ژانویه 1919 می نویسد: «در حالی که آینده کابینه نامعلوم به نظر می رسد، سپهسالار، والی جدید آذربایجان، از رفتن به تبریز طفره می رود... اکنون که اوضاع مطابق میل وثوق الدول


1- تلگرام کالدول، شماره 13، 1146/00. 891، مورخ10 آوریل 1920
2- دستور کولبی به کالدول، شماره 11، 1146/00. 891، مورخ15 آوریل 1920
3- Majd, Persia in World War I، صص 262-237
4- تلگرام وایت، شماره 86، 1069/00. 891، مورخ14 ژانویه 1919

ص:91

پیش می رود، سپهسالار بار دیگر اعلام کرده است که به زودی عازم تبریز خواهد شد. آذربایجان مدت هاست گرفتار بی نظمی است و یک والی مقتدر نیاز دارد... با این حال گزارش ها حاکی از آن است که ولیعهد نظر مساعدی نسبت به او ندارد و به نظر نمی رسد که این دو بتوانند در کنار یکدیگر در تبریز باقی بمانند. ولیعهد تمایلی به حضور سپهسالار در تبریز ندارد و گفته می شود سپهسالار تلاش می کند نظر شاه را برای آوردن ولیعهد [از تبریز] به تهران جلب کند.» (1)در 31 ژانویه 1919: «سفر سپهسالار برای مدت نامعلومی به تعویق افتاده است.» نهم فوریه 1919: «نیرو هایی که به تبریز اعزام شده اند، هنوز نرسیده اند... گزارش های پادوک حاکی از ناآرامی در تبریز است و از ادامه شکایات والی علیه دخالت های ولیعهد حکایت دارد.» (2)در تلگراف دیگری در نهم فوریه چنین می خوانیم: «در عمل می توان مطمئن بود که سپهسالار به تبریز نخواهد رفت.» (3)اما در 22 فوریه 1919 وایت چنین می نویسد: «سپهسالار امروز صبح به رئیس الوزرا قول داد که ظرف پنج روز آینده تهران را برای تصدی پست خود در تبریز ترک کند. وی حداقل در شش هفته آینده به تبریز نخواهد رسید... مطلع شدم که پس از گزارش پادوک هشتصد قزاق وارد تبریز شده اند، اما رئیس الوزرا معتقد است که حداقل تا سه ماه آینده نظم به منطقه باز نمی گردد که برای برقراری ثبات بسیار دیر است» (4)در 27 فوریه 1919، وایت می نویسد: «سپهسالار، والی آذربایجان، برای تصدی سمت خود در تبریز، دیروز تهران را ترک گفت. اما از آنجا که وی قصد دارد برای انجام امور شخصی مدتی را در قزوین بماند، احتمالاً تا شش هفته یا دو ماه آینده به تبریز نخواهد رسید. یک هفته پیش هشتصد قزاق وارد تبریز شدند اما دشوار به نظر می رسد که این نیرو ها قادر باشند اوضاع را کنترل کنند... مطلع شدم که احتمالاً اندکی پس از ورود سپهسالار به تبریز، اعلی حضرت [شاه]، ولیعهد را از تهران فراخوانند.» (5)در تلگراف 14 آوریل وایت می خوانیم: «در فصل گذشته ولایت آذربایجان شاهد


1- گزارش وایت، شماره 479، 1087/00. 891، مورخ25 ژانویه 1919
2- تلگرام وایت، شماره 99، 1075/00. 891، مورخ9 فوریه 1919
3- تلگرام وایت، شماره 101، 1077/00. 891، مورخ9 فوریه 1919
4- تلگرام وایت، شماره 105، 1079/00. 891، مورخ22 فوریه 1919
5- گزارش وایت، شماره 487، 1090/00. 891، مورخ27 فوریه 1919

ص:92

ناآرامی های سیاسی قابل توجهی بوده است. آشوبگران، که اساساً عوامل آلمان و ترکیه بودند، گسترش ناآرامی در سراسر آذربایجان، تلاش می کردند... گزارش موثقی حاکی از آن است که ولیعهد در سال گذشته با ترک ها به توافق رسیده است و به نظر می رسد حتی پس از شکست مفتضحانه ترک ها در جنگ، ولیعهد همچنان بر اساس خواسته های آنها عمل می کرد... گزارش ها حاکی از آن است که سپهسالار، که به والی گری آذربایجان منصوب شده است، رابطه دوستانه ای با ولیعهد ندارد و این بدین معنی است که حضور هر دوی آنها در تبریز ناممکن خواهد بود. بر همین اساس، گفته می شود به محض ورود سپهسالار به تبریز، شاه ولیعهد را به تهران فرا می خواند... جدای از نیرویی که به آذربایجان اعزام شده اند و برای بازگرداندن نظم کافی هستند، دیگر این که چه کسی والی باشد اهمیتی ندارد؛ چرا که بدون نیروی کافی، والی نمی تواند کاری از پیش ببرد.» (1)

همانطور که در فصل ششم توضیح داده شده است، در 23 می 1919، تلاش برای ترور اسماعیل[آقا] سیمکو یکی از رهبران کرد، ناکام ماند. در پی هرج و مرج و خشونت، بسیاری از مسیحیان کشته شدند. همانطور که در فصل دو ذکر شد، سپهسالار به علت همکاری با دموکرات های آذربایجان و انتخاب نمایندگان نامطلوب، در سپتامبر 1919 از مسند خود کنار گذاشته شد.

با فرا رسیدن ماه آوریل سال 1920، تبریز از کنترل حکومت خارج شد. کالدول در 10 آوریل 1920 می نویسد: «کنسول پادوک نا آرامی های بسیار تهدید آمیزی را از شمال غرب ایران گزارش می کند. کفیل ایالت در تبریز که از جانب دمکرات ها و مشروطه خواهان حمایت می شود به افسر پلیس سوئدی تلاش می کرد تجمعات مخالفان قرارداد را سرکوب کند، دستور داده که فوراً شهر را ترک کند. کفیل ایالت عملاً کنترل حکومت را در این منطقه به دست گرفته و با حمایت شهروندان با فرهنگ، مشغول اقدامات اساسی است. هنوز هیچگونه هرج و مرجی دیده نمی شود، اما انتظار می رود در آینده ای نزدیک شاهد یک فاجعه باشیم.» (2)وی جزئیات این وقایع را چنین شرح


1- گزارش فصلی وایت، شماره 3، 1096/00. 891، مورخ14 آوریل 1919
2- تلگرام کالدول، شماره 13، 1146/00. 891، مورخ10 آوریل 1920

ص:93

می دهد: «کنسول ما در تبریز اظهار داشت که غالب مردم در این شهر مخالف کابینه فعلی و قرارداد ایران و انگلیس هستند. تبریز شهری است که دولت فعلی در آنجا قدرتی ندارد و هیچ نیروی انگلیسی نیز وجود ندارد که افکار عمومی را در این شهر کنترل کند. در نتیجه مردم اداره امور آذربایجان را خود در دست گرفته و با انتشار بیانیه ای به دولت مرکزی اخطار کرده اند تا زمانی که حکومت مشروطه برقرار نگردد، از دولت اطاعت نخواهند کرد. احتمال از دست دادن یکی از مهمترین ولایات کشور و مشکلاتی که ملی گرایان آنجا ممکن است در این منطقه به وجود آورند، زنگ خطری برای کابینه شده است. کابینه که نگران بقای خود است، اما با حمایت قدرت و نفوذ همیشگی [انگلیسی ها]، همچنان بر سرکار است... سیمکو، سرکرده کرد، به شدت به احساسات ضد انگلیسی دامن می زند، و در همان حال اشتیاق فراوان خود را نسبت به آمریکا آشکار کرده است... افسران روسی که از تحویل دادن دیویزیون قزاق به انگلیسی ها سر باز زده و همچنان در پست خود باقی هستند... کنسول ما در تبریز حضور شماری از عوامل آنها را در این شهر گزارش کرده و مشهور است که انگلستان مجبور است از هر وسیله ممکن علیه آنها در خراسان استفاده کند.» (1)کنترل ضعیف دولت بر تبریز ادامه یافت: «با اینکه به نظر می رسد آرامش و نظم در تبریز برقرار است، اما ایلات آذربایجان دست به آشوب زده اند شاهزاده عین الدوله، که از سوی دولت مرکزی به عنوان والی آذربایجان به تبریز اعزام شده بود، اما در نهایت، در پی دستور اکید دولت وارد شهر شد؛ در حالی که دموکرات ها و مشروطه خواهان این شهر به او اجازه دادند تنها به همراه صد نفر سرباز وارد شهر شود. عین الدوله پس از چند ماه اقامت در تبریز، فرار کرد؛ اما به دلیل ناامنی جاده ها از بازگشت به تهران وحشت داشت و اکنون احتمال دارد بار دیگر به تبریز بازگردد و حکومت را در این شهر به دست گیرد. احزاب سیاسی که عملاً حکومت را در تبریز به دست دارند، تمام افراد ذی ربط را مطمئن ساخته اند که حتی با وجود ادامه مخالفت های خود با کابینه وثوق الدوله، نظم را در تمام مناطقی که متصدی آن هستند برقرار خواهند کرد و تا کنون نیز به قول خود وفا نموده اند. یگان انگلیسی، متشکل از صد سرباز هندی که به تبریز اعزام شده بود، به


1- گزارش فصلی کالدول، شماره 7، 1157/00. 891، مورخ10 آوریل 1920

ص:94

قزوین عقب نشسته است. خارجیان مقیم تبریز، خصوصاً انگلیسی ها شهر را ترک کنند؛ به نظر می رسد از این تصمیم منصرف شده اند و آشکارا از ماندن در تبریز راضی به نظر می رسند. افسر پلیس سوئدی که تلاش می کرد از طریق اعلام حکومت نظامی، سلطه دولت مرکزی را بر تبریز حاکم کند، از این شهر اخراج شد و به تهران بازگشت. به نظر می رسد جنبش انقلابی آذربایجان از جانب طبقه برتر ایرانیان حمایت می شود و افراد معدودی هم که در واقع مخالف جنبش بوده و یا اساساً برای منافع خود فعالیت می کردند، از آذربایجان تبعید شده اند.» (1)

نا آرامی های مشابهی در گیلان در شرف وقوع بود. تلگرام کالدول در 10 آوریل 1920 از این قرار است: «عوامل بلشویک در شمال غربی ایران و در استان های حاشیه دریای خزر بسیار فعالند. نیرو های عشایر جنگلی بار دیگر گرد هم آمده و دولت مرکزی ایران و نیرو های اندک انگلستان در رشت را تهدید می کنند. عامل اصلی این نارضایتی، قرارداد اخیر انگلستان ایران است.» (2)وی گزارش خود را چنین شرح می دهد: «عده ای بر این اعتقادند که رشد بلشویسم در ایران شبیه طرفداری پیشین ایرانیان از آلمان است. مردم ایران به بلشویک ها یا اصول اعتقادیشان علاقه ای ندارند، بلکه دلیل گرایش آنها، مخالفت شدید بلشویک ها با انگلستان است؛ و عده زیادی از میهن دوستان ایران معتقدند که انگلستان بزرگ ترین دشمن آنان است؛ این وطن پرستان به استقلال کشور خود اهمیت می دهند؛ کشوری که قرن های متمادی مستقل بوده، و اینک احساس می کنند که به کمک بلشویک ها انگلیسی ها را از ایران بیرون خواهند کرد... در استان گیلان، جنگلی ها که تصور می شد به کلی سرکوب شده اند، به نظر می رسد که در نقطه آغاز خیزشی دوباره قرار دارند.

بدون شک تنها عاملی که آنها را زمین گیر کرده است، حضور نیرو های انگلیسی در رشت و انزلی است. ترس از حمله بلشویک ها باعث شده که ارتش انگلستان چیزی نزدیک به پانصد نفر از سربازان خود را به انزلی در حاشیه دریای خزر اعزام کند. نیرو های انگلیسی در این منطقه استقرار یافته و به تقویت مواضع خود پرداخته اند.» (3)


1- گزارش فصلی کالدول، شماره 8، 1168/00. 891، مورخ8 جولای 1920
2- تلگرام کالدول، شماره 13، 1146/00. 891، مورخ10 آوریل 1920
3- گزارش فصلی کالدول، شماره 7، 1157/00. 891، مورخ10 آوریل 1920

ص:95

در تمام این مدت، در انگلستان هیچ نگرانی وجود نداشت. اسکینر در 5 می 1920 می نویسد: «مفتخرم به استحضار شما برسانم که در سوم می، آقای چارلز ادواردز در جلسه پارلمان [انگلستان]، در مورد مذاکرات صلح میان دولتین ایران و روسیه شوروی، جویای نظر نخست وزیر شد. پاسخی که رسماً گزارش شد از قرار ذیل است: «آقای هارمزورث: من نمی توانم در این مورد از طرف دولت دیگری اظهارنظر کنم. اما دولت از اینکه میان دولتین ایران و شوروی وضعیت جنگی برقرار بوده است، اطلاعی نداشته است.» از این مطالب برمی آید که روابط میان دولتین ایران و شوروی به هیچ وجه ماهیت نزاع و جنگ ندارد.» (1)

«تهاجم بلشویک ها» به گیلان

کالدول در 13 می 1920 می نویسد: «فوری. مطبوعات آمریکایی از مدتها پیش با انتشار گزارش هایی خطر بلشویک ها را برای ایران پیش بینی می کردند. اما اخیراً بلشویک ها به ایران اخطار داده اند از آنجا که شوروی در باکو تشکیل حکومت داده است، چنانچه انگلیسی ها فوراً خاک ایران را ترک نکنند، به این کشور حمله خواهد کرد. البته ایران به تنهایی یارای ایستادگی در مقابل بلشویک ها را نخواهد داشت اما ارتش انگلستان هر گونه آمادگی لازم را در برابر این حمله فراهم کرده است و به هیچ وجه قصد خروج از ایران را ندارد، مگر اینکه مجبور به این کار شود. در چند ماه اخیر کفه احساسات مردم ایران به نفع بلشویک ها بوده و علت اصلی این رویکرد مخالفت با انگلستان است... شاه در حال بازگشت به ایران است و هم اینک به سواحل خلیج فارس قدم نهاده است؛ اما زودتر از یک ماه دیگر به تهران نخواهد رسید. بازگشت اعلی حضرت به کشور، رویکرد بلشویک ها، مخالفت با انگلستان، ورود وزیرمختار افغانستان به ایران و تحرکات انقلابی در بیشتر مناطق ایران به ویژه در آذربایجان که سعی می کند استقلال خود را اعلان کند، همه و همه حوادث مهم و قابل توجهی هستند؛ اما هنوز خیلی زود است که نتیجه این تغییر و تحولات را پیش بینی کرد.» (2)


1- گزارش اسکینر، شماره 9535، 62/91. 761، 5 می 1920
2- تلگرام کالدول، شماره 15، B00. 891، مورخ13 می 1920

ص:96

کالدول در 19 می 1920 می نویسد: «ارتش انگلستان اعلام کرد که دیروز صبح بلشویک ها وارد خاک ایران شده اند و در حد فاصل رشت انزلی مستقر گردیده اند و از آنجا که شمار آنها زیاد بود، نیرو های انگلیسی مجبور شدند تا رشت عقب نشینی کنند. سیزده کشتی بلشویک ها بندر های این منطقه را تحت کنترل خود درآورده اند و تمام کشتی های روسی توقیف شده و باز پس گرفتند. ژنرال انگلیسی خبر داده است که به نظر نمی رسد بلشویک ها در حال حاضر اقدام به پیشروی بیشتری کنند.» (1)در 24 می کالدول چنین گزارش می دهد: «نیرو های بلشویکی که همچنان در انزلی مستقر هستند، از نیرو های انگلیسی تقاضا کردند سرنشینان ناوگان داوطلبان روسی را به آنها تحویل دهند. همچنین آنها هر گونه تصمیمی برای نفوذ بیشتر در خاک ایران را انکار کردند. نگرانی شدیدی بر دولت مستولی شده و اعضای دولت مهیا شده اند که در صورت ضرورت به همدان عزیمت کنند. ارتش انگلستان سه هنگ نظامی خود را از بغداد فرا خوانده است.» (2)تلگراف 26 می 1920 از این قرار است: «وزیر خارجه ایران در ارتباط با حمله بلشویک ها به جامعه ملل شکایت کرد.» (3)در 22 می 1920، تایمز در سر مقاله خود چنین می نویسد: «فرمانده نیرو های بلشویکی که بندر انزلی را اشغال کرده اند، مکرراً اعلام می کند که بلشویک ها قصد ندارند در ایران بمانند. اما هیچگونه حرکتی که حاکی از خروج نیرو های سرخ باشد، دیده نمی شود. بلکه بر عکس به فاصله چند مایل در شرق بندر انزلی، این فرمانده، نیرو های تازه نفس را وارد ساحل خزر کرده است در حالی که شمار دیگری از نیرو های ارتش سرخ در حاشیه خط ساحلی از آستارا [به سمت جنوب] پیشروی می کنند. شمار دیگری نیز در عمق خاک ایران به سمت اردبیل حرکت کرده اند. ... ؟ اگر گزارش های ارسالی درباره تمرکز قوای بیشتر در باکو، پشت سر هم نمی رسید، آنگاه می شد اطمینان بیشتری به صداقت و حسن نیت فرمانده روسی داشت. نیرو های انگلیسی که کنترل بندر انزلی را در دست داشتند، در رشت متوقف شده اند. رشت در شانزده مایلی انزلی و اولین شهر در جاده اصلی به سمت تهران است. نبودن مانع بر سر راه بلشویک ها، مزیتی است که آنها را در جهت پیشبرد اهدافشان


1- تلگرام کالدول، شماره 16، 63/91. 761، مورخ19 می 1920
2- تلگرام کالدول شماره 17، 63/91. 761، مورخ24 می 1920
3- تلگرام دیویس، شماره 852، 66/91. 761، مورخ26 می 1920

ص:97

یاری می کند و باعث شده است هرگز برای رسیدن قوای کمکی منتظر نمانند. اوضاع محل، آن هم در موقعی که ما آمده ایم تا با مشکلات بیشتری دست و پنجه نرم کنیم، چندان کمکی به ما نمی کند. در واقع تقریباً شمال ایران به صورت کامل در اختیار بلشویک ها قرار دارد... تبلیغات سرخ تأثیر قابل ملاحظه ای روی افراد خودسر و بی قانونی که گیلان، مازندران و بخش های بسیاری از کشور را دچار آشوب و نا آرامی کرده اند گذاشته است. ... خطر جدی که نیرو های از هم گسیخته انگلیسی و هندی را در استان های شمالی تهدید می کند، دسته های غارتگر عشایری هستند و شمار اندکی از بلشویک ها که چندی پیش وارد این منطقه شده اند، خطر چندانی ندارند.» گزارش 25 می 1920 دیلی کرونیکل از این قرار است: «هنوز ضرورت ایجاب نمی کند که دست به کار عجولانه ای بزنیم. بلشویک ها در شهرهای ساحلی خزر اقدام به پیشروی نکرده اند و به هیچ وجه تصمیم انجام این کار را ندارند.» دیویس می افزاید: «گفته می شود که پیشروی کنونی بلشویک ها در شمال ایران اقدامی است از سوی دولت های انقلابی حاشیه خزر ؛ (1)و در این رابطه هیچ سیاستی که از مسکو هدایت شود وجود ندارد.»(2) ارزیابی وزارت امور خارجه [آمریکا] از اوضاع بر اساس مطالب درج شده در شش روزنامه لندن، چنین است: «در دهم می، گروهی از نیرو های بلشویک وارد ساحل آستارا شدند (بندر کوچک مرزی در حاشیه خزر، که در حد فاصل دو آذربایجان واقع شده است)؛ و در هجدهم می سیزده کشتی ارتش سرخ بندر انزلی را اشغال کردند (یکی از بنادر قابل استفاده در شمال ایران). یگان کوچک انگلیسی عقب نشینی کرد و وارد رشت (مرکز استان ساحلی گیلان) شد. چندی بعد در همین شهر 23 افسر انگلیسی به دست نیرو های سرخ به اسارت گرفته شدند. رشت یکی از مراکز استقرار جنگلی ها است؛ این گروه، تشکیلاتی کمونیستی هستند که به تازگی شکل گرفته اند و فردی به نام کوچک خان از عناصر مهم این گروه است. این فرد در سال 1917 علیه ترک ها وارد جنگ شد؛ اما چندی بعد به مخالفت با انگلستان پرداخت. پس از آن که دولت ایران او را از تهران تبعید کرد، کوچک خان با بلشویک ها متحد شد... مهم ترین


1- منظور احتمالاً آذربایجان و جمهوری های خودمختار سوسیالیستی حاشیه خزر است. (ویراستار)
2- گزارش دیویس و ضمائم، شماره 2929، 67/91. 761، مورخ28 می 1920

ص:98

موضوعات و مسائل پس از حمله بلشویک ها از این قرار است: (1) تعهدات انگلستان به ایران، (2) روابط انگلستان و مسکو، (3) امنیت چاه های نفتی ایران و عراق. در ارتباط به مورد (1) با توجه به تصویب قانون بونار (Mr. Bonar Law) در پارلمان، قرارداد ایران و انگلیس، به هیچ وجه انگلستان را ملزم به صیانت از ایران نمی کند... در ارتباط با مورد (3) انگلستان مجبور است به نیروی اندکی که در عراق دارد، تکیه کند. این نیرو شامل 70000 سرباز است که دو سوم آنها هندی هستند. تفنگداران جنوب ایران نیز شامل 5500 سرباز ایرانی است که تحت فرماندهی افسران انگلیسی هدایت می شود؛ باید به این ارقام 8400 ژاندارم را که پیش از این تحت فرماندهی سوئدی ها بودند اضافه کنیم. ژاندارمری ایران اکنون در اختیار مستشاران نظامی انگلستان قرار دارد. علاوه بر این چیزی نزدیک به 8000 قزاق ایرانی نیز وجود دارند که فرماندهی آنها بر عهده افسران تزاری روس است که به شدت ضد انگلیسی هستند.» (1)

با فرا رسیدن سی و یکمین روز ماه می هراس و اضطراب در تهران فروکش کرده بود:

مفتخرم که به اطلاع وزارت خارجه برسانم که به نظر می رسد خطر یک حمله واقعی از سوی نیرو های بلشویک به ایران، تا مدت نامعلومی فروکش کرده است. به نظر می رسد حمله اخیر به انزلی صرفاً برای تضمین امنیت کشتی های روسی و سرنشینان آنها که به تازگی وارد این منطقه شده اند، صورت گرفته است. در ضمن آنها در پی تصرف مناطقی هستند که نداشتن آنها دشواری چندانی نداشته باشد. در ابتدای ورود بلشویک ها به انزلی، با توجه به نامشخص بودن هدف آنها، دلهره و نگرانی شدیدی بر تهران حکمفرما شد. بلافاصله وزیرمختار فرانسه از مقامات انگلیسی درخواست تعدادی اتومبیل کرد که انگلیسی ها نیز با قبول درخواست وی، تعداد کافی اتومبیل در اختیار او قرار دادند تا او بتواند خود و فرانسویان مقیم ایران را به عراق برساند. با توجه به اینکه فرار این فرانسویان در این زمان به ترس و دلهره مردم دامن می زد؛ و نیز با توجه به اینکه در آن شرایط وسایل حمل و نقل برای عملیات نظامی سخت موردنیاز بود؛ و نیز با توجه به اینکه اصولاً خطر حمله


1- ابلاغیه، 47/91. 741، مورخ10 ژوئن 1920

ص:99

بلشویک ها در آن شرایط حادّ و فوری نبود، وزیرمختار انگلستان و سایر مقامات از این درخواست وزیرمختار فرانسه سخت ناراحت شدند. [البته] عده ای از فرانسوی ها عزیمت از تهران را رد کردند؛ و حالا که اوضاع آرام گرفته است، [بقیه] فرانسوی ها هم موقتاً تصمیم به ماندن گرفته اند؛ [در نتیجه] به اعتبار و حیثیت سفارت فرانسه در تهران لطمه وارد شده است. [اما] از سوی دیگر سفارت انگلستان به سبب ثبات و ایستادگی اش توانست به اعتبار خود بیفزاید. در طول این اوضاع، دولت ایران شروع به آماده شدن کرده بود که در صورت ضرورت مقرّ دولت را به همدان منتقل کند. با این حال، این تمهید و تدارک ها به صورت مخفی انجام می شد و مردم به هیچ وجه نمی دانستند که دولت به فکر فرار از تهران است. وزارت خارجه مستحضر است که همدان در مسیر تهران- بغداد قرار گرفته است- که این بدین معنی است که در صورت نیاز، دولت ایران از جنوب همدان به سمت عراق حرکت خواهد کرد. شمار نیرو های انگلستان در قزوین به شدت در حال افزایش است و گزارش ها حاکی از آن است که قزوین آخرین نقطه خط گسترش نیروهای انگلیسی از بغداد خواهد بود؛ این خط در حال حاضر تا انزلی و رشت امتداد یافته است. (1)

با فرا رسیدن ماه ژوئن وزیرمختار فرانسه خونسردی خود را به دست آورد: «به هر حال، از آنجا که به نظر می رسد حمله بلشویک ها به تهران تا زمان نامعلومی به تأخیر افتاده است، وزیرمختار فرانسه آرام شده و به اقامتگاه تابستانی خود در دامنه کوه های [شمال تهران] نقل مکان کرده است.» (2)

«کمیته انقلاب سرخ ایران» و «جمهوری گیلان»

در 14 ژوئن، کالدول ظهور گروه جدیدی را گزارش می کند: «در ارتباط با مشکلاتی که بلشویک ها در ایران به وجود آورده اند مفتخرم به ضمیمه این نامه ترجمه یادداشت ادواری وزارت خارجه ایران در مورد اشغال خاک ایران توسط بلشویک ها، و نیز


1- گزارش کالدول و ضمائم، شماره 587، 1/ B 00. 891، مورخ31 می 1920
2- گزارش فصلی کالدول، شماره 8، 1168/00. 891، مورخ8 جولای 1920

ص:100

مذاکرات دولتین ایران و روسیه شوروی در این باره را ارسال نمایم. اوضاع به قدری نامعلوم است که هیچ کس نمی تواند رفتار بلشویک ها را پیش بینی کند و آنها نیز سخت مورد سوءظن هستند. همچنین ترجمه دو تلگرامی که از سوی «کمیته انقلاب سرخ ایران» در رشت، به سفارت ما رسیده، برای شما ارسال می شود. محتوای این تلگرام ها آشکار بوده و نیازی به توضیح ندارد. با این حال هنوز نمی توان به این «اعلام استقلال» در گیلان اهمیت چندانی داد و بعید به نظر می رسد که این جنبش آنچنان پیشرفتی داشته باشد که بتواند اثر جدی برجای بگذارد.» اولین تلگرام کمیته انقلاب سرخ ایران در تاریخ 12 ژوئن 1920 به سفارت آمریکا رسید: «سفارت خانه های آمریکا، فرانسه و دیگر نمایندگان و سفرای خارجی در تهران! به نام ملت ایران، کمیته انقلاب سرخ ایران، که در هجدهم رمضان 1338 (6 ژوئن 1920) به پاخاسته است، با اعلام دولت موقت جمهوری در ایران، نظام شاهنشاهی را منسوخ اعلام می کند. با کمال احترام از سفارت محترم شما تقاضا می شود این مسئله را به اطلاع دولت خود و دیگر سفرای خارجی در پایتخت برسانید. (امضا) کمیته انقلاب سرخ ایران.» دومین تلگرام از این قرار است: «اعلامیه ای برای سفارت های محترم آمریکا، فرانسه و دیگر مقامات و سفرای خارجی حاضر در تهران؛ پس از آغاز جنگ جهانی، دولت انگلستان به منظور عملی کردن اهداف نامشروع خود از طرق ظالمانه، بی طرفی ایران را زیر پا گذاشته و نیرو های نظامی انگلیسی را به خاک ایران وارد کرد. بنابراین سلطنت و ملت ایران را به سمت فساد و انحطاط سوق داد. در پاسخ به شکایات بی شمار مردم ایران، دولت انگلستان صریحاً متعهد شد که پس از جنگ بین الملل، ایران و مردم آن از شر سربازان انگلیسی خلاص خواهند شد. جنگ پایان یافت و صلح رسماً برقرار شد، اما در غیاب مجلس، فشار و محدودیت های تحمیل شده بر مردم ایران بیشتر شد؛ در پایتخت و دیگر مناطق و استان ها حکومت نظامی اعلام کردند. آنها توافقنامه شرم آوری با کشور ما منعقد کردند که اساساً مخالف خواسته های ملی ما است. علاوه بر این آنها مانع شدند که در جمع بشر دوستان، اعتراض خود را آشکار کرده و فریاد مردم ستم دیده ایران را به گوش همه برسانیم. به نام تمامی مردم ایران، شورای جمهوری ایران، قبل از آمدن به تهران، در گیلان دولت جمهوری اعلام کرده است و تمام توافقنامه ها و قرارداد هایی را که پیش از تشکیل پارلمان جمهوری در پایتخت میان دولتین ایران و انگلستان منعقد

ص:101

شده و یا منعقد خواهد شد، رد کرده و آنها را غیرقانونی و کأن لم یکن اعلام می کند. (امضا) کمیته انقلاب سرخ ایران.» (1)

کالدول در 16 ژوئن 1920 می نویسد: «اوضاع سیاسی ایران همچنان نامشخص و مبهم است. نیرو های بلشویکی که در انزلی مانده بودند، رشت را تصرف کرده اند. ارتش انگلستان تا قزوین عقب نشینی کرده است و در مورد مقاومت در برابر پیشروی احتمالی بلشویک ها مردد است. دولت ایران هم طبق معمول مردد و ناتوان است. ساکنین استان ساحلی گیلان به پیروی از مردم تبریز اعلام استقلال کرده اند؛ اما تبریز تحت کنترل تشکیلاتی است که مخالف بلشویک ها هستند... رئیس الوزرا از شاه خواسته به منظور فایق آمدن بر مشکلات و برقرار ساختن آرامش، اختیارات کامل و بدون قید و شرط به او بدهد.» (2)

در تلگرام 8 جولای 1920، کالدول توضیحات بیشتری درباره خطر جنگلی ها گزارش می کند:

در سه ماه گذشته بلشویسم پیشرفت قابل توجهی در شمال ایران داشته است، به خصوص از هجدهم می، که بلشویک های روسی با حمله به بندرانزلی، نیرو های انگلیسی را تا رشت عقب نشاندند. پس از حمله بلشویک ها، از آنجا که انتظار می رفت مهاجمان به سرعت به داخل خاک ایران نفوذ کنند، بیشترین ترس و اضطراب بر تهران حکمفرما شد. با این حال، بلشویک ها چند روز در انزلی توقف؛ و هر چیزی را که قابل حمل بود مصادره کرده و سپس به باکو بازگشتند... عقب نشینی عجولانه انگلیسی ها از رشت به شدت از اعتبار انگلستان کاست و چند روز بعد نیز رشت را تخلیه کرده و به قزوین آمدند. قوای کمکی به سرعت از بغداد عازم قزوین شدند و چنانچه بلشویک ها پیشروی کرده باشند انتظار می رود در قزوین با مقاومت انگلیسی ها روبه رو شوند. با این حال، آنها تاکنون تنها رشت و بنادر دریای خزر را اشغال کرده اند... شماری از روس ها همچنان در گیلان و مناطق اطراف مستقر هستند. بلشویک ها شمار زیادی از ایرانیان مقیم قفقاز را به


1- گزارش کالدول و ضمائم، شماره 593، 2/ B00. 891، مورخ14 ژوئن 1920
2- تلگرام کالدول، شماره 19، 1153/00. 891، 16 ژوئن 1920

ص:102

همراه خود به ایران آورده اند. همچنین عده ای که به همراه جنگلی های گیلان خود را «کمیته انقلاب سرخ ایران» نامیده اند، در تاریخ 6 ژوئن 1920 در شمال ایران «دولت موقت جمهوری» اعلام کرده و سلطنت را ملغی اعلام کرده اند. این کمیته (کمیته انقلاب سرخ) با ارسال تلگرامی به تهران دعاوی خود را علیه انگلستان اعلام کرده است... مقامات دولت مرکزی در گیلان مجبور شده اند این استان را ترک کرده و به تهران بازگردند.

به نظر می رسد اوضاع در گیلان آرام و نظم برقرار است. اما گزارش ها حاکی از آن است که دولت مذکور مالیات های بسیار سنگینی بر ثروتمندان گیلان تحمیل کرده است... آنها تاکنون چندین بار سعی کرده اند با استان انقلابی دیگر ایران، یعنی آذربایجان رابطه نزدیک برقرار کنند؛ اما از آنجا که انقلابیون آذربایجان ضد بلشویکی هستند، تا این ساعت اتحاد نیرو های دو طرف را رد کرده اند شاید بتوان گفت که حرکت انقلابی در این دو ولایت از سوی آن عده از ایرانیانی آغاز شد که [قبلاً] مشروطیت را محقق کرده بودند... کوچک خان (که ظاهراً رهبر دولت جمهوری گیلان است) به همراه یاران جنگلی خود و بلشویک های گیلان از قزاق ها خواستند خود را تسلیم کنند. بخشی از این قزاق ها تسلیم شدند، اما عده کثیری از آنها تصمیم به جنگ گرفتند. با درگرفتن جنگ، با اینکه در مقابل دویست کشته بلشویک ها تنها سی قزاق کشته شدند، در نهایت قزاق ها تسلیم شده و اکنون در دست نیرو های بلشویک اسیرند... همزمان با حوادث گیلان، بلشویک ها شمار نیرو ها و میزان تبلیغات خود را در مناطق مازندران، استرآباد و خراسان افزایش می دهند و حتی شایع شده است که بلشویک ها از سمت شمال شرق به تهران حمله خواهند کرد.

کالدول گزارش خود را اینگونه به پایان می برد:

استان های انقلابی بیانگر رضایت کامل مردم از سقوط و کناره گیری وثوق الدوله هستند... مردم ناراضی، دشمنی شدیدی علیه انگلستان از خود نشان می دهند و چنانچه انگلستان به برتری طلبی خود ادامه دهد، تا مدتها نمی توان انتظار داشت که صلح و آرامش به این منطقه بازگردد. اما از سوی دیگر، انگلستان اعلام کرده است هر تعداد نیرو و هر میزان تجهیزات که لازم باشد به کار خواهد گرفت تا اوضاع را

ص:103

تحت کنترل خود درآورد و صریحاً اعلان کرده که به اشغال نظامی ایران ادامه خواهد داد. (1)

بازگشت شاه و استعفای وثوق الدوله

10 آوریل 1920 کالدول بازگشت احتمالی شاه را چنین گزارش می کند: «اعلی حضرت شاهنشاه، همچنان در حال سیاحت اروپا است و اخیراً از طرف شاه ایتالیا رسماً دعوت شده است. انتظار می رود که وی در ماه می یا ژوئن به ایران بازگردد.» (2)کنسول هایزر در مورد حضور شاه در بغداد چنین گزارش می دهد: «مفتخرم به استحضار وزارت خارجه برسانم که اعلی حضرت احمدمیرزا، شاه ایران، روز جمعه 21 می ساعت 6 بعد از ظهر با قطار از بصره وارد بغداد شد. وی در ایستگاه قطار با فرمانده کل قوای انگلیس در منطقه، سپهبد سر آیملر هالدین؛ کمیسر غیرنظامی، نایب سرهنگ سرآرنولد. ت. ویلسون؛ فرمانده نظامی، نایب سرهنگ بالفور؛ و وجوه اعیان بغداد دیدار کرد. در روز های بعد اعلی حضرت نمایندگان کنسول های خارجی را به حضور پذیرفت. کنسول آمریکا و نایب کنسول فرانسه نیز با شاه ملاقات کردند. سرکنسول فرانسه بیمار بود؛ و نایب کنسول از طرف او آمده بود. من به زبان ترکی با شاه در مورد اروپا گفتگو کردیم و ایشان سفر خود را سفری جالب و مفرح توصیف کردند... منبع موثقی به من خبر داد که شاه در زیارت حرم کاظمین، در چهار مایلی بغداد، برخورد ناخوشایندی را تجربه کرده است. شاه پس از ملاقات با سفرا، در همان روز برای زیارت به این شهر رفت. یکی از رهبران روحانی شاه را نالایق خوانده، چرا که وی مملکت را به انگلیسی ها فروخته است. شاه نیز پاسخ داده است که صیانت از منافع ایران از وظایف اوست و روحانیان به امور معنوی مردم بپردازند؛ به علاوه زمانی که وی به صورت ناشناس در حال زیارت حرم کاظمین است، درست نیست که در مورد چنین اموری به بحث بنشینند. سپس شاه سلام محترمانه ای عرض کرده و به بغداد بازگشت. صلابتی که در عکس های شاه در اروپا دیده می شد، به هیچ وجه در شخص شاه به چشم نمی خورد.


1- گزارش فصلی کالدول، شماره 8، 1168/00. 891، مورخ8 جولای 1920
2- گزارش فصلی کالدول، شماره 7، 1157/00. 891، مورخ10 آوریل 1920

ص:104

کاملاً واضح است که وی با عمل جراحی چند چروک پوست خود را تا اندازه زیادی ترمیم کرده است. شاه درصدد است با زیارت اماکن مقدس کربلا، نجف و سامرا، روز یکشنبه، سی ام می از طریق خانقین وارد ایران شود.»(1) کالدول بازگشت شاه را چنین توصیف می کند: «اعلی حضرت شاهنشاه، پس از سفری ده ماهه به اروپا، دوم ژوئن وارد تهران شد. وی در صدد بود چندین هفته زودتر از موعد مقرر به ایران بازگردد، اما استقبال گرم دولت های اروپایی باعث شد که شاه سفر خود را طولانی تر کند. اما در نهایت به دلیل گرمای عراق و بیماری اعلی حضرت و بی نظمی و ناآرامی در عراق و استان های مختلف ایران، وی از زیارت اماکن مقدس اسلامی صرف نظر کرد و به سمت پایتخت حرکت کرد. درباریان، اعیان و اشراف و مقامات رسمی کشور در یکی از باغ های سلطنتی در خارج شهر، استقبال گرمی از اعلی حضرت به عمل آوردند. پس از پذیرایی که دو ساعت به طول انجامید، شاهنشاه وارد شهر شد. خیابان های شهر با فرش های شرقی تزئین شده بود و جمعیت زیادی تا کاخ سلطنتی گلستان از شاه استقبال کردند. عده ای معتقدند استقبال گرم و پرشور مردمی، حداقل در تهران، اعتبار اندک و رو به زوال شاه را کمی افزایش داده است. به هر حال، اعتبار شاه به موضعی که اعلی حضرت اتخاذ کرده و کابینه ای که به تازگی تشکیل شده است، بسیار بستگی دارد... در این سفر اوضاع روحی و جسمی اعلی حضرت بهبود چشمگیری داشت. در این مدت هفتاد پوند از وزن وی کاسته شد (حداکثر وزنی که می توانست از دست بدهد) و نه تنها اطلاعات ایشان از حوادث و اوضاع و احوال سیاسی جهان افزایش یافت بلکه ایده ها، ایدآل ها و رویکرد کلی اعلی حضرت به زندگی و جهان به سمت بهتر شدن تغییر کرد.» کالدول همچنین در مورد ورود وزیرمختار جدید انگلستان چنین گزارش می کند: «آقای نورمن در چهارم ژوئن وارد تهران شد و از آن زمان تا کنون بسیار فعال بوده است. وی مردی چهل و پنج ساله است و این برای اولین بار است که در جایگاه وزیرمختار قرار می گیرد. در خلال جنگ، وی رایزن سفارت انگلستان در توکیو و پس از آتش بس مشاور ویژه کمیسیون صلح انگلستان در پاریس بود.» (2)


1- گزارش هیزر، شماره 281، 43/001. 891، مورخ24 می 1920
2- گزارش فصلی کالدول، شماره 8، 1168/00. 891، مورخ8 جولای 1920

ص:105

نورمن نتوانست کابینه وثوق الدوله را بر سر کار نگه دارد. کالدول در 25 ژوئن می نویسد: «آشوب و بی نظمی در استان های مختلف و حمله بلشویک ها، منجر به کناره گیری کابینه ایران شد. در حال حاضر اوضاع آرام است.» (1)وی جزئیات قضایا را چنین گزارش می کند:

به محض بازگشت اعلی حضرت زد و بند های سیاسی از هر طرف آغاز شد و شمار زیادی از ناراضیان، که رژیم وثوق الدوله نقش به سزایی در به وجود آمدن آنها داشت، به سرعت نزد شاه شتافتند تا او را از ندانم کاریها و گرفتاریها و مصیبت هایی که گریبانگیر خود و کشور شده بود، آگاه سازند. وثوق الدوله هم فوراً به شاه اطلاع داده است که بیش از توان خود کار کرده است و اکنون مایل است که از زحمت و مسئولیت دولت معاف شود. ... همان طور که قبلاً هم گزارش شده است شاه و وثوق الدوله چند بار بر سر قدرت و اختیاراتی که وثوق الدوله غصب کرده است با هم جنگ و جدال داشته اند. چند روز پس از بازگشت اعلی حضرت، رئیس الوزرا درخواست کرد اگر قرار است بر مسند خود باقی ماند، برای آرام کردن شورش در شمال و غرب کشور، به او اختیار تام داده شود. اما شاه احساس کرد که راضی کردن مردم بهتر از استفاده از زور است بنابراین با این درخواست وثوق موافقت نکرد. رئیس الوزرا نیز بلافاصله استعفای قطعی خود را تقدیم کرد. پس از چند روز تعلل و سردرگمی، استعفای وی پذیرفته شد. سپس به سرعت تهران را ترک کرد؛ می گویند که عازم هند و انگلستان است. گزارش های موثق حاکی از آن است که کمک ماهانه سیصد و پنجاه هزار تومانی انگلستان به ایران عملاً به وثوق الدوله پرداخت می شد و وثوق الدوله پرداخت های سه ماه اخیر را برای خود برداشته و هیچ مبلغی از این وجوه به دست دولت ایران نرسیده است. زمانی که کناره گیری وثوق الدوله قطعی شد، تجمعات متعددی در تهران برپا گردید. البته این افراد با آگاهی از حکومت نظامی موجود و ممنوع بودن تجمعات سیاسی دست به چنین اقداماتی می زنند و پلیس نیز با آگاهی از برپایی چنین تجمعاتی و آگاهی از تهدیدات ممکن، برای متفرق ساختن جمعیت هیچ تلاشی


1- تلگرام کالدول، شماره 20، 76/002. 891، مورخ25 ژوئن 1920

ص:106

نمی کند، چرا که احساس می کند سیاست های جدید دولت بسیار لیبرال تر از سابق است. در این تجمعات، معترضین از شاه خواستار اجرای این موارد شده اند: برداشته شدن حکومت نظامی؛ لغو قرارداد انگلستان ایران در آگوست 1919؛ برگزاری مجدد انتخابات مجلس در تمام ولایات به منظور تغییر نمایندگانی که با تقلب انتخاب شده اند؛ آغاز به کار فوری مجلس ملی؛ جدایی قوای مذهبی و دولتی. مورد آخر، درخواست بسیار قابل توجهی از سوی مردم یک کشور مسلمان است. بلافاصله پس از کناره گیری وثوق الدوله، شاه شخصاً با ارسال تلگرامی، افرادی را که به کاشان تبعید شده بودند به تهران فرا خواند... رئیس الوزرای جدید (مشیرالدوله) با انتشار اعلامیه ای چنین اظهار داشت: «در ارتباط با قرارداد انگلستان- ایران در 9 آگوست 1919، واضح است، که این توافقنامه پیش از اجرا می بایست به تصویب مجلس برسد؛ لذا در حال حاضر اجرای آن متوقف خواهد شد.» با این حال، لازم به ذکر است که هم اکنون دولت ایران در قبال شمار زیادی از مستشاران و کارمندان انگلیسی که حداقل به مدت سه سال با این دولت قرارداد دارند، متعهد است. با اینکه ادامه کار این افراد تا تعیین تکلیف قرارداد مبهم است، این مستشاران در این مدت در ایران نگاه داشته خواهند شد. این در حالی است که یکی از این مستشاران که از خدمت در دولت انگلستان بازنشسته شده است و اکنون پست مهمی در دولت ایران بر عهده گرفته است به من گفت: «خوشحالم از این که می توانم چنین کاری را به انجام برسانم؛ چرا که احساس می کنم که این فرصتی است برای خدمت به پادشاهم [پادشاه انگلستان].» کمیسیون های دریایی و راه آهن، متشکل از عده ای از کارمندان دولتی انگلستان به لیست کمیسیون های حاضر در تهران اضافه شده اند. اما به دلیل تأخیر زیاد در ورود و اعضای این کمیسیون ها، بعید به نظر می رسد که فرصت پیدا کنند مأموریت خود را به انجام برسانند. (1)

با اینکه انگلستان از کناره گیری وثوق الدوله ناراحت شد، اما جانشین او مورد قبول انگلیسی ها بود: «از آنجا که ممکن است برای وزارت خارجه مهم باشد، مفتخرم که به


1- گزارش فصلی کالدول، شماره 8، 1168/00. 891، مورخ8 جولای 1920

ص:107

ضمیمه این نامه مقاله مهمی را که در 22 جولای 1920 در نشریه خاورمیانه (لندن) به چاپ رسید، برای شما ارسال کنم. در این مقاله اوضاع این بخش از جهان و خصوصاً سیاست انگلستان در ایران بررسی شده است.» در بخش هایی از این مقاله آمده است: «با سرنگونی وثوق الدوله، یکی از بهترین دوستان ما از کار برکنار شد. او در تمام سال های جنگ در کنار ما ایستاد و بیش از هر شخص دیگری بر بی طرفی ایران پافشاری کرد و این همه آن چیزی بود که ما می خواستیم. او کسی بود که بلافاصله پس از جنگ برای انعقاد قرارداد انگلیس ایران، با ما بر سر میز مذاکره نشست. اگر او قربانی تمایل شاه به ایجاد تحول شده است، مشیرالدوله می تواند جانشین خوبی به عنوان رئیس الوزرا برای او باشد. مشیرالدوله تحصیل کرده غرب است و احتمالاً اهداف بلندی در سر می پروراند. اما افرادی در کابینه او حضور دارند که سابقه آنها در طول جنگ مورد تردید است. به هر حال، آغاز به کار مجلس که نمی توان و نباید آن را بیش از این به تأخیر انداخت، اقتدار دولت جدید و شاه جوان را در معرض آزمونی اساسی قرار می دهد؛ چرا که افرادی حضور دارند که، حتی اگر مستقیماً هم از مسکو الهام نگیرند، در برابر تبلیغات فریبنده و وسوسه انگیز بلشویک ها چندان مقاوم و مصون نیستند. (1)

کلام آخر: گزارش موری درباره قرارداد انگلیس ایران

از همان آغاز کار بسیاری بر این باور بودند که طرف ایرانی قرارداد انگلیس ایران، یعنی وثوق الدوله، نصرت الدوله فیروز و صارم الدوله، همگی رشوه گرفته اند. در گزارش 13 دسامبر 1924، والاس اسمیت موری، کاردار سفارت آمریکا، گزارش کرد که در تاریخ 28 اکتبر 1924 یکی از نمایندگان مجلس به نام شریعت زاده حمله سختی به فیروز کرد:

وی شاهزاده را به «اعطای امتیازات مضر و امضای قرارداد با بیگانگان» متهم کرد. وی با اشاره به واگذاری امتیاز خط آهن ایران به انگلستان در سال 1920، آن را امری زیان آور خواند که صرفاً به دست شاهزاده فیروز صورت گرفت. به نظر این


1- گزارش شماره 631 کالدول و پیوست 1186/891000، مورخ 24 نوامبر 1920

ص:108

نماینده، شاهزاده فیروز اسلحه ای سودمند در دست انگلیسی ها بود که به کمک آن از رقابت خارجی [با انگلستان] برای کسب امتیاز خط آهن در این کشور جلوگیری می شد. تنها «سودی» که از این طریق نصیب ایران شده است صورتحساب گزاف 000/180 پوندی است که دولت ایران در ازای تحقیقات مهندسان انگلیسی می بایست پرداخت کند. این مهندسان در تابستان 1920 مطالعاتی در باب کشیدن خط آهن در ایران کرده اند. از قرار اطلاعی که دکتر میلسپو به من داده است، اکنون سفارت انگلستان این مبلغ را مصرانه مطالبه می کند. همچنین میلسپو با اشاره به توافقنامه انگلیس ایران اظهار داشت فیروز کسی است که به عنوان وزیر خارجه ایران پای این توافقنامه شوم را امضا کرده است. اگرچه فیروز به دلیل زیرکی و زرنگی بیشتر به سرنوشت شرکای خود دچار نشد. وثوق الدوله، رئیس الوزرا، مجبور شد از کشور فرار کند. صارم الدوله، وزیر مالیه وقت، در املاک خود در اصفهان، کنج عزلت گزیده است. با این همه فیروز به سبب نقش بسیار ناشایستی که در ماجرای قرارداد بازی کرد، هنوز نتوانسته است خود را از رسوایی و ننگی که با نام وی توأم شده پاک نماید. انگار فیروز با امضای قراردادی که به مثابه حکم اعدام کشورش بود، آن طور که باید و شاید راضی نمی شد که علاوه بر آن، همراه با دو عضو دیگر مثلث رسوای کذایی (وثوق و صارم)، رشوه ای 000/131 پوندی هم از سفارت انگلستان گرفت، تا قرارداد را تمام و کمال به انجام رساند. بهترین تفسیری که در مورد این قضیه دیده ام، در صفحه 128 [کتاب] وقایع اخیر در ایران (نسخه اصلی و بدون سانسور) به قلم عالیجناب جی. ام بالفور معاون سابق مستشار اقتصادی انگلیس در ایران (آقای ای. آرمیتاژ اسمیت، یکی از مقامات وزارت دارایی انگلستان) آمده است. آقای بالفور در این نگارش می گوید: «با این حال، در آخرین لحظات، گروه سه نفره ایرانی، پرداخت مبلغی برابر با 131000 پوند استرلینگ را به عنوان یکی از پیش شرط های امضای توافقنامه، تعیین کردند. که معادل این مبلغ به نرخ روز لیره [در برابر پول ایران] باید به آنان پرداخت می شد. با این شرط موافقت شد و این مبلغ، کمی پس از امضای قرارداد پرداخت شد. اگر خوب در این بده بستان دقت کنیم، به هیچ وجه نمی توان توضیح قانع کننده ای در مورد آن پیدا کرد. اولاً، این کار به کلی با روح قرارداد مخالف

ص:109

بود؛ زیرا هرگونه پرداخت مذکور در متن توافقنامه، باید به سفارش و زیرنظر مستشار اقتصادی هزینه شود؛ ثانیاً روش پرداخت نیز به قدری استثنایی و غیرمعمول بود؛ و مقصد نهایی پول نیز به قدری سرّی و پوشیده بود، که بدترین و شیطانی ترین برداشت ها و استنباط ها از ماجرای این بده بستان بجاست. پول مستقیماً به سه وزیر پرداخت شد و به نظر بنده با این شرط مشخص که در مورد هزینه شدن آن هیچگونه پرس و جویی صورت نگیرد. این کار آن قدر مخفیانه انجام شد که وقتی که سپهدار اعظم، که خود یکی از اعضای شورای مشورتی بررسی قرارداد بود، رئیس الوزرا شد (حدود 15 ماه بعد)، مطلقاً از این ماجرا خبر نداشت. این نکته را هم من [بالفور] حتماً باید اضافه کنم که در این میان یک چیز کاملاً قطعی و روشن است؛ اینکه این پول هرگز به خزانه دولت ایران وارد نشده است.» بالفور در صفحه 122 شخص فیروز را محرک انعقاد توافقنامه انگلستان- ایران می داند: «پیش نویس تفاهم نامه ای، که هشت ماه بعد منجر به امضای توافقنامه شد، از جانب سه نفر از اعضای کابینه ایران ارائه شد. این افراد عبارتند از صدراعظم وثوق الدوله، یکی از مردان قدرتمند ایران؛ اکبرمیرزا صارم الدوله، پسر ظل السلطان و برادرزاده مظفرالدین شاه، مردی قدرتمند و توانا که چند سال پیش به دلیل کشتن مادرش به شدت بد نام شد؛ و فیروز میرزا نصرت الدوله، که پدرش برادرزاده محمدشاه و از جانب مادری خواهر زاده مظفرالدین شاه است. از این میان نفر آخر که به خوبی در انگلیس شناخته شده است، در حال حاضر فعال ترین و زیرک ترین دشمن ما در ایران است... در مورد هر سه نفر باید اعتراف کنم که حتی خود ایرانی ها هم اعتماد و اعتقادی به پاکدامنی آنها ندارند.

موری چنین ادامه می دهد:

اظهارات شریعت زاده که 120 هزار پوند حق الامتیاز دولت ایران را نصرت الدوله گرفته و صرف گردش در اروپا کرده است، البته اشاره ای است به مذاکراتی که نصرت الدوله در بهار 1920 در لندن با مقامات شرکت نفت انگلیس و ایران درباره مطالبات معوقه دولت ایران از بابت حق الامتیاز نفت جنوب داشت. این مذاکرات سرانجام به توافقی در ژوئن همان سال انجامید؛ که فیروز در این جریان به راه حلی تن داد که تقریباً نیم میلیون پوند استرلینگ به عنوان مطالبات معوقه ایران از بابت

ص:110

نفت به دولت ایران پرداخته شود. در جولای همان سال (1920) کابینه انگلوفیل وثوق که فیروز در آن وزیر امور خارجه بود، سرنگون شد. مشیرالدوله، رئیس الوزرای بعدی، با توافق فیروز مخالفت کرد و فوراً آقای آرمیتاژ اسمیت را به لندن فرستاد تا مجدداً در مورد مطالبات معوقه ایران با طرف انگلیسی به مذاکره بنشیند. این مذاکرات در نهایت با انعقاد توافقنامه ای در دسامبر همان سال خاتمه یافت. بر اساس این توافقنامه شرکت نفت انگلیس و ایران با پرداخت یک میلیون پوند استرلینگ به دولت ایران توافق کرد. این رقم تقریباً دو برابر مبلغی است که شاهزاده فیروز با آن توافق کرده بود. در سال 1922، منشی اختصاصی (مصطفی فاتح)آقای دبلیو. سی. فیرلی، نماینده مقیم و عامل سیاسی شرکت نفتی انگلیسی- ایرانی در تهران، به من گفت که فیروز رشوه 000/120 پوندی را، که شریف زاده به آن اشاره کرده بود، واقعاً گرفته بود تا توافقی را که خود به نفع شرکت نفت انگلیس و ایران طراحی کرده بود، پیش ببرد؛. پس از انفصال او از کار و چانه زنی های سخت آقای آرمیتاژ اسمیت، شرکت سعی کرد این مبلغ را [از فیروز] پس بگیرد. با توجه به اینکه فیروز پس از دریافت رشوه از این شرکت نتوانست «به قول خود عمل کند» و همچنین در قبال دریافت رشوه از سفارت انگلستان برای امضای توافقنامه انگلستان - ایران کاری از پیش نبرد، نمی توان گفته سر پرسی لورن را نادیده گرفت که گفت: «فیروز یک کلاه بردار کثیف است.» (1)

روز بعد موری بحث خود را در مورد نسخه سانسور نشده کتاب بالفور درباره حوادث اخیر در ایران ادامه می دهد و می نویسد: «همانطور که وزارت خارجه مطلع است، انتشار این کتاب در سال 1922، اندکی پس از مراجعت آقای بالفور به انگلستان، توفان اعتراضی به دنبال داشت که توسط دولت انگلستان بر آن سرپوش گذاشته شد. توجه به روشی که در این معامله به کار گرفته شد، خالی از فایده نیست. همانطور که وزارت خارجه با توجه به ضمائم [گزارش فعلی] متوجه خواهد شد، پس از انعقاد قرارداد ایران و انگلیس، سه نفر شدیداً مورد حمله قرار گرفتند: وثوق الدوله، رئیس الوزرای انگلوفیل ایران؛ شاهزاده فیروز، وزیر خارجه کابینه وثوق؛ و صارم الدوله


1- گزارش موری، شماره 787، 181/9111. 701، مورخ13 دسامبر 1924

ص:111

وزیر مالیه کابینه او. این افراد قرارداد مذکور را طراحی کرده و آن را به امضا رساندند. وثوق متهم است که پس از امضای قرارداد 000/131 پوند رشوه دریافت کرده است. آقای بالفور در این مورد می گوید: «رشوه ای به مبلغ 000/131 پوند مستقیماً به این سه وزیر پرداخت شد مشروط به این که در مورد مصرف آن هیچ استعلامی صورت نگیرد.» مقاله ای که در نوامبر 1922 در نشریه اخبار رویتر منتشر شد، اظهارات آقای بالفور را در مورد وثوق الدوله بی اساس خواند و او را از دریافت رشوه مبرا دانست و اعلام کرد که رئیس الوزرا به دلیل تهمت نابجا علیه او شکایت کرده است. با پیگیری این شکایت، اظهارات رئیس الوزرای سابق ایران مورد تأیید قرار گرفت و کتاب مذکور توقیف شد. با در نظر گرفتن این واقعیت که وثوق الدوله یک ایرانی همچون بقیه ایرانیهاست؛ و رشوه خواری در ایران هیچ اعتراضی به دنبال ندارد، بعید به نظر می رسد که وثوق الدوله داوطلبانه علیه آقای بالفور، به خاطر اظهاراتش که با توجه به همه احتمالات، واقعیت محض بود، دست به چنین اقدامی بزند؛ مگر این که او را به چنین کاری تحریک کرده باشند. بنده شخصاً با این نظر موافقم و آقای ویلیام کوپر نیز آن را تأیید کرده است. وی مدیر پیشین شرکت تلگراف هند و اروپا در تهران است و هنگام بازگشت به ایران در تابستان 1923 بر این امر صحه گذاشت. آقای کوپر اظهار داشته است که پاییز گذشته وثوق الدوله را در انگلستان ملاقات و او را در مورد قضیه آقای بالفور سرزنش کرده است. همچنین به او گوشزد کرده است که شکایت او علیه آقای بالفور به این دلیل که بالفور او را متهم به رشوه خواری کرده، نشانه تغییر جدیدی در سیاست های ایران است. آقای کوپر افزود رئیس الوزرای پیر با زیرکی خاصی در پاسخ اظهار داشته بود تا آنجا که به او مربوط می شود، هیچ اهمیتی برای سخنان آقای بالفور قائل نمی شود، اما «مقامات عالیرتبه در انگلستان دیدگاه مشابهی نسبت به این قضیه نداشتند.» ظاهراً راه حل ختم این پرونده، توقیف کتاب بود؛ البته نه توقیف تمام کتاب، بلکه توقیف [حذف] بخش هایی از فصل پنجم که مورد اعتراض بود. بخش های مذکور به این گزارش ضمیمه شده است... فصول مناسب دیگر این کتاب که دست نخورده باقی ماند، پس از انتشار کتاب، بلافاصله در چاپخانه تهران تجدید چاپ شد.» صفحه 129 کتاب بالفور شامل این مطالب است: «با بررسی دقیق متن قرارداد نمی توان این تلقی را داشت که این پرداخت بر اساس متن توافقنامه صورت گرفته و ایران نیز

ص:112

بازپرداخت آن را تضمین کرده است. نمی توان باور کرد که وزارت خارجه انگلستان متوجه مطابقت نداشتن این پرداخت با متن قرارداد نبوده و نه طبیعت این بده بستان چنان بود که بشود با هزار خودفریبی باور کرد که چنین پولی برای اهدافی مشروع و قانونی رد و بدل شده است. موری می افزاید: «[توجه به این نکته] خالی از فایده نیست که اگرچه دولت انگلستان آن بخش از کتاب بالفور را که در آن حملاتی به وثوق الدوله و شاهزاده فیروز شده بود، توقیف کرد و دستور داد از متن کتاب برداشته شود، اما هیچ اعتنایی به مطالب ضدآمریکایی غیرقابل توجیه بالفور در همان کتاب نکرد. اینجانب مایلم به ویژه این جملات از کتاب را عیناً نقل کنم:

شکی نیست که آمریکایی ها در بدست آوردن امتیازات انحصاری در ایران و عراق سیاستی ضد انگلیسی دنبال می کرده اند؛ و اکنون که به خواسته های خود دست یافته اند و شرکت استاندارد اویل اختاپوس وار حتی به کشورهای دیگر هم چنگ انداخته است، امید است که این خط مشی متوقف شود. چنانچه توقفی هم در کار نباشد، این خط مشی سودمند خواهد بود، چرا که منافع آمریکا در شمال ایران در حکم مانع و حائلی میان حوزه نفوذ انگلستان در جنوب [ایران] و فشار و تحریکات روس ها در شمال [ایران] خواهد بود؛ و در صورت هرگونه حمله و حرکت روس ها به سمت جنوب، منافع آمریکا اولین چیزی است که مورد حمله آنها قرار خواهد گرفت. با توجه به سیاست خودخواهانه ای که آمریکایی ها در خلال جنگ [جهانی] اخیر پیش گرفته بودند، و تمایل آشکار آنها به حل و فصل جنگ و برقراری صلح به هزینه کشورهایی که جنگیده بودند، اینک جای خوشوقتی است که این امکان فراهم آمده که آنان هم در مشکلات و گرفتاریهای آینده خود را درگیر کنند. (1)

در سال 1925، فیروز عنصر نامطلوب واشنگتن شد. در تاریخ 10 آگوست 1925، آلن دبلیو. دالاس با آرتور سی. میلسپو، مستشار کل مالیه ایران، که برای تعطیلات به آمریکا رفته بود، به گفتگو نشست:

به دکتر میلسپو گفتم بر اساس اخبار و اطلاعاتی که داریم احتمالاً دولت ایران در


1- گزارش موری، شماره 788، 77/91. 741، گزارش 14 دسامبر 1924

ص:113

نظر دارد شاهزاده فیروز را به عنوان وزیرمختار به آمریکا بفرستد. اضافه کردم چنانچه دولت ایران چنین درخواستی را اعلام کرد، آیا او را بپذیریم یا خیر؛ و از او خواستم که صراحتاً نظر خود را در این باره بگوید. دکتر میلسپو در پاسخ اظهار داشت که با اینکه فیروز مرتکب عملی نشده است که وزارت خارجه آمریکا بتواند از لحاظ دیپلماتیک او را رد کند، ما نباید او را بپذیریم. به نظر دکتر میلسپو، مردی که بدست انگلیسی ها خریداری شده، اگرچه خودفروخته آنها باقی نمانده، نمی تواند نماینده خوبی برای ایران باشد. با این حال، او به ذکاوت و تأثیرگذاری فیروز اقرار کرد. دکتر میلسپو گفت که او امیدوار است مقامات ایرانی فرد شایسته ای را به این کشور بفرستند و شخصاً علاقمند است که آقای علاء (حسین علا) یکبار دیگر به آمریکا بازگردد. وی احساس می کرد که بودن آقای علاء در منصب وزیرمختار ایران در واشنگتن بسیار بیشتر از حضور او در تهران، به حال هیأت مستشاری مالی آمریکا مفید خواهد بود. میلسپو جداً مایل بود که هیأت مستشاری در تمام امور، از نظرها و توصیه های علاء استفاده کند؛ چرا که هیأت مستشاری در حکم فرزند علاء بود و فرزند باید پاس پدر را داشته باشد. میلسپو شخصاً معتقد بود که اطلاع و درکش از بعضی از مسائل ایران بیشتر و بهتر از اطلاع و درک علاست. (1)


1- ابلاغیه دالس، 296/A. 51. 891، مورخ14 آگوست 1925

ص:114

فصل چهارم

اوضاع ایران پیش از کودتا:

ص:115

کابینه های مشیرالدوله و سپهدار

کالدول در 4 جولای 1920 می نویسد: «کابینه جدید به رهبری یکی از چهره های برجسته ملی، مشیر الدوله کار خود را آغاز کرد... کابینه مورد رضایت کامل مردم بوده و جهت گیری ضد انگلیسی دارد... کابینه افرادی را که به جرم مخالفت با توافقنامه انگلیس- ایران تبعید شده بودند را [به تهران] فراخواند؛ و قرار بر این است تا زمانی که مجلس توافقنامه را به تصویب نرسانده است، به رسمیت شناخته نشود. رئیس الوزرای پیشین که تهدید به ترور شد، مخفیانه تهران را به مقصد اروپا ترک کرد.» (1)در 5 جولای: «لازم به ذکر است که کابینه فعلی به طور کلی با کابینه پیشین فرق می کند. به هر حال هنوز خیلی زود است در مورد حوادث آینده قضاوت کنیم، اما می توان گفت کابینه جدید با استقبال عمومی مواجه شده است.» 19(2) آگوست: «شماری از مستشاران انگلیسی که بر اساس توافقنامه اخیر انگلستان و ایران، مدتی مشغول انجام وظیفه بودند، ایران را ترک گفتند، چرا که ظاهراً توافقنامه مذکور به هیچ وجه مورد قبول ایرانیان واقع


1- تلگرام کالدول، شماره 21، 77/002. 891، مورخ4 جولای 1920
2- گزارش کالدول، شماره 600، 79/002. 891، مورخ5 جولای 1920

ص:116

نخواهد شد.» (1)جزئیات بیشتر این قضیه از این قرار است: «پیدا کردن رئیس الوزرایی مناسب، بسیار دشوار است؛ زیرا در این اوضاع وخیم و آشفته، کسانی که مورد قبول مردم هستند به دشواری قبول مسئولیت می کنند. در میان تمام افراد حاضر مشیرالدوله بهترین گزینه است. اما بسیار بعید به نظر می رسد که این مسئولیت را بپذیرد. در این باره، مستوفی الممالک نیز گزینه قابل توجهی بود، اما با توجه به اوضاع و احوال فعلی، وی برای پر کردن چنین جایگاهی بسیار منفی و نامناسب است... سعد الدوله نیز مورد توجه بود و با اینکه پیش از این به شدت از روس ها طرفداری می کرد، اما اکنون کاملاً ضد انگلیسی است (برادر او یکی از افرادی است که به کاشان تبعید شد). گمان می رفت استقرار او بر این منصب، تأثیر خوبی بر مردم به همراه داشته باشد و احتمالاً از جانب انگلیسی ها نیز مورد پذیرش قرار گیرد. همه این افراد پیش از این بر کرسی ریاست وزرا تکیه زده اند. البته صارم الدوله را نیز باید به آنها اضافه کنیم که تا چند ماه پیش وزیر مالیه وثوق بود. اما به دلیل توطئه چینی علیه وثوق به کرمانشاه تبعید شد. چندی پیش شاه او را به تهران فرا خواند و در لیست کاندیدا ها قرار داد. کاملاً روشن است که انگلستان تمایل دارد که صارم الدوله به این منصب گماشته شود چرا که وثوق الدوله برای در دست گرفتن این پست بازنگشته است. اما چنین انتصابی مردم را آرام نخواهد کرد، در حالی که هدف از این تغییر و تحولات، آرام کردن مردم ناراضی است. انگلستان صرفاً تماشاگر این بازی نبوده و بی کار ننشسته است. چرا که می دانند آنها عامل اصلی نارضایتی مردم هستند و افکار عمومی به شدت علیه انگلستان تحریک شده است. نباید فراموش شود که روح و جسم وثوق در خدمت آنها بود. همانطور که پیش از این گزارش شد، هیأت های مختلف انگلیسی در تهران گرد هم آمده و گزارشها و توصیه های خود را به گوش دولت ایران رسانیده اند. اما با توجه به مخالفت های عمومی، حتی برای وثوق الدوله هم امکان پذیر نیست که این پیشنهاد ها را در جهت اهداف مورد نظر [انگلیسی ها] پیش ببرد. تمام زمینه های کاری ممکن این گروه ها به تأخیر افتاده و با مانع برخورد کرده است که این مسئله آرام آرام انگلستان را بی تاب و منزجر می کند. البته انگلستان به پشتوانه توافقنامه 9 آگوست 1919، با تمام قوا پیشروی


1- تلگرام کالدول، شماره 25، 1158/00. 891، مورخ19 آگوست 1920

ص:117

کرده است و ظاهراً آن را کاملاً لازم الاجرا تلقی می کند و از سوی دیگر، در اظهارات عمومی خود توافقنامه را تا زمانی که به تصویب مجلس نرسد، قابل اجرا نمی دانند. البته مردم ایران هم این توافقنامه را فاقد اعتبار می دانند چرا که حتی از تصویب مجلسی ساختگی که گفته می شد با حضور طرفداران قرارداد تشکیل خواهد شد، نگذشته بود. لذا انگلستان به شدت علاقه مند بود که وثوق را بر سر قدرت نگاه دارد، اما از آنجا که به این خواسته خود نرسید طبیعتاً سعی کرد کسی را بر سر کار بیاورد که هم مورد قبول خودشان و هم مورد رضایت مردم باشد. اما بیشتر مردم خواهان رئیس الوزرایی هستند که در وطن پرستی و صداقت او هیچ شکی نیست. [اما به محض اینکه] در روزنامه های محلی اعلام شد که وزیرمختار بریتانیا با مشیرالدوله دیدار کرده و چهار ساعت با او به گفتگو نشسته، شماری از طرفداران مشیرالدوله، به مخالفت با او برخاستند. مشیر الدوله با فرمان رسمی اعلی حضرت [شاه ایران]، اعضای کابینه خود را انتخاب کرد.» (1)

کابینه مشیر الدوله در مدت زمان کوتاهی که بر سر کار بود (4 جولای تا 26 اکتبر)، به همان خوبی که انتظار می رفت عمل کرد. کالدول در 5 اکتبر 1920 می نویسد:

سفارت مفتخر است که گزارش کند با اینکه طی فصل گذشته، که 30 سپتامبر 1920 پایان یافت، ناآرامی های متعدد و جدی را در ایران شاهد بودیم، اوضاع تهران آرام بوده و مشکل سیاسی به چشم نمی خورد... رئیس الوزرا بدون سر و صدا در حال انجام خدمت است و بیش از حد انتظار کار می کند. اما کار های او بسیار مخفیانه به نظر می رسد و اجازه نمی دهد اطلاعات چندانی به دست عموم برسد... تا کنون چندین نفر از اعضای کابینه تغییر کرده اند. مخبرالسلطنه که در ابتدا وزیر مالیه کابینه جدید بود با قبول کردن والیگری استان آذربایجان از سمت خود کناره گیری کرد و با عزیمت به تبریز کار جدید خود را آغاز کرد... رئیس الوزرای جدید به بازگشایی هر چه زودتر مجلس اظهار علاقه مندی کرد و بدین منظور به والیان تمام ولایاتی که هنوز در آنها انتخابات برگزار نشده است دستور داد که فوراً ترتیب برگزاری انتخابات را بدهند. در مناطقی که احساس می شود رئیس الوزرای پیشین با دخالت های ناروا افراد مشخصی را به مجلس فرستاده


1- گزارش فصلی کالدول، شماره 8، 1168/00. 891، مورخ8 جولای 1920

ص:118

است، ناآرامی های فراوانی نسبت به انتخابات جدید دیده می شود. با این حال رئیس الوزرای فعلی تمایلی به برگزاری مجدد انتخابات در این مناطق نداشته و بر این باور است کسانی که پیش از این انتخاب شده اند زمانی که مجلس تشکیل جلسه بدهد، نماینده مجلس به حساب می آیند. این در حالی است که رئیس الوزرا شخصاً با انتخاب بسیاری از این افراد موافق نیست... شاهزاده فرمانفرمای معروف، پدر نصرت الدوله وزیر خارجه پیشین، والی فارس، از سمت خود استعفا داد و کابینه جدید نیز استعفای او را قبول کرد و انتظار می رود به زودی شیراز را ترک کرده و به تهران بازگردد... منابع موثق خبر داده اند که پس از اعلام ابطال انتخابات در چند ولایت و تلاش برای برگزاری انتخاباتی صحیح به جای نمایش مسخره ای که چندی پیش صورت گرفت، بسیاری از والیان مستبد از سمت خود کناره گیری خواهند کرد... رئیس الوزرای جدید متوجه مسئولیت سنگین آرام نگاه داشتن کشور می باشد و با اینکه تلاش های وی در بعضی از مناطق مثمر ثمر واقع شده است، اما شماری از مناطق دور دست همچنان گرفتار ناآرامی و آشفتگی هستند. گروه نسبتاً بزرگی از راهزنان که در استان خراسان دست به چپاول اموال عمومی می زدند، اکنون در برابر اقدامات شدید دولت تسلیم شده اند... به محض اینکه وثوق جای خود را به رئیس الوزرای جدید داد، عشایر کردستان سر به شورش برداشتند، اما به نظر می رسد به تدریج اوضاع آرام شود... لر های اطراف بروجرد و مناطق شرقی کرمانشاه نیز اعلان نارضایتی کرده و ناآرامی های فراوانی را به بار آورده اند تا آنجا که والیان و حکّام این مناطق مجبور به کناره گیری شدند... البته دولت فعلی برای سرکوب این بی قانونی ها بسیار تلاش می کند اما به انجام رساندن چنین کاری زمان زیادی را می طلبد. جاده بغداد تهران یکبار دیگر برای عبور و مرور مهیا شد... با این حال لازم به ذکر است که بسته شدن جاده بغداد به دلیل ناآرامی های اعراب در عراق بود... همچنین متذکر می شوم از زمان بازگشایی جاده، هیچ نامه خارجی به تهران نرسیده است، اما انتظار می رود در روزهای آتی خبر رسیدن نامه را بشنویم.

کالدول در مورد مخالفت های جاری با انگلستان چنین می نویسد:

در سفری که اخیراً از شمال تا جنوب ایران به منظور پرس و جوی انفرادی انجام شد،

ص:119

به ندرت افرادی یافت شدند که با توافقنامه اخیر انگلیس - ایران موافق باشند. به نظر می رسد کابینه اجرای توافقنامه و تمام امور مربوط به آن را تا زمانی که مجلس آن را مورد بررسی قرار دهد، به تعویق انداخته است. از زمانی که سر پرسی کاکس تهران را ترک کرده است، انگلستان از تغییر اوضاع چندان راضی نیست... [در این مدت] انگلیس به طور یکنواخت عقب نشسته است، این در حالی است که به منظور پیشبرد اوضاع طبق مراد خود تلاش بسیاری به خرج داده است. این عقب نشینی علی رغم تلاش های خستگی ناپذیر وزیرمختار فعلی، یعنی آقای اچ. نورمن، رخ داده است. زمانی که رئیس الوزرای محبوب بر مسند خود تکیه زد، دولتین ایران و انگلستان توافق کردند که پرداخت کمک هزینه سیصد و پنجاه هزار تومانی [انگلستان به ایران] تا پایان ماه اکتبر ادامه پیدا کند. بنابراین دولت ایران هنوز مقداری پول برای خرج کردن دارد اما مطمئناً بسیار اندک است و باید منتظر بود و دید که پس از پایان ماه اکتبر چه حوادثی رخ خواهد داد. وزیر خارجه اخیراً به من خبر داد که امیدوار است در روز های آغازین ماه نوامبر مجلس کار خود را شروع کند... همزمان کل جریان توافقنامه به حالت تعلیق درآمده است و مستشاران انگلیسی که بر اساس مفاد توافقنامه اخیر استخدام شده بودند از کار منفصل یا به مرخصی سه ماهه فرستاده شده اند. البته لازم به ذکر است شماری از این مستشاران هنوز در تهران حضور دارند و علی رغم دریافت ماهیانه خود، اجازه ندارند در امور دولت دخالت کنند. حدود یک ماه پیش شایع شده بود که انگلستان سیاست خود را تغییر داده و درصدد خارج ساختن نیرو های خود از ایران است؛ اما به نظر می رسد که این شایعه پایه و اساس درستی ندارد و بدون شک خواسته ای است که ساخته ذهنیت افراد است. به هر حال، ژنرال شامپین، که بیش از یک سال فرماندهی نیرو های انگلیسی در ایران را بر عهده داشت، کناره گیری کرده و ژنرال آیرونساید برای در دست گرفتن فرماندهی عازم ایران شده است. (1)

انگلستان به هیچ وجه تمایل ندارد نیرو های خود را از ایران خارج کند. تلگراف 21 اکتبر 1920 سفارت آمریکا در انگلستان از این قرار است: «مفتخرم جهت اطلاع وزارت


1- گزارش فصلی کالدول، شماره 9، 1169/00. 891، مورخ5 اکتبر 1920

ص:120

خارجه، گزارش رسمی سؤال و جواب های نوزدهمین جلسه مجلس عوام را که در روز سه شنبه برگزار شد، به ضمیمه این نامه برای شما ارسال کنم. در این جلسه اوضاع سیاسی ایران بررسی شد: «ناو سروان کنورثی در سؤال از معاون وزیر امور خارجه جویای اوضاع سیاسی ایران می شود. معاون وزیر امور خارجه آقای سسیل هارمزورث: دولت ایران با تشکیل مجلس شورا، به زودی توافقنامه 9 آگوست 1919 را به این شورا ارجاع می دهد. دولت بریتانیا در چند ماه گذشته بارها به دولت ایران فشار آورده است که توافقنامه را به مجلس ارائه کند. اوضاع سیاسی ایران به شدت به رویکرد مجلس بستگی دارد. ضمناً اجرای مفاد قرارداد نیز به حالت تعلیق درآمده است. اوضاع نظامی شمال غرب ایران، کمتر بحرانی است. نیرو های انگلیسی در پی خواهش های بسیار دولت ایران به صورت موقت در این منطقه باقی مانده اند. همچنین تهدید بلشویک ها در فصل گذشته، کاهش محسوسی داشته است. بسیار خوب. این درست! اما عالیجناب چه موقعی می توانند به عقب نشینی فوری نیروهای انگلیسی از شمال غرب ایران امیدوار باشند؟ آقای هارمزورث: در حال حاضر نمی توانم به مواردی که پیش از این ذکر شد، چیزی اضافه کنم.»(1) البته دو موردی که آقای هارمزورث بدان اشاره کرد، یعنی به تعلیق درآمدن توافقنامه و انعقاد مجلس، دروغ بود.

اوضاع و احوال آذربایجان و کشته شدن خیابانی

آشفتگی اوضاع آذربایجان که در فصل سوم مطرح شد، تا تابستان سال 1920 ادامه یافت: «شهر های ارومیه، سلماس و خوی در استان آذربایجان کاملاً تحت کنترل قانون شکنی به نام اسماعیل آقا [سیمیتقو] در آمده است. مشروطه خواهان آذربایجان، که اداره حکومت را در تبریز به دست گرفته اند، با ورود مخبرالسلطنه به عنوان والی آذربایجان موافقت کرده اند، به شرطی که از طرف کابینه فعلی اعزام شود. بنابراین وی به والیگری منصوب شد و برخلاف رسم رایج در میان والیان این کشور، وی با سرعت هر چه تمام تر خود را به تبریز رسانید. مخبرالسلطنه پس از ورود به تبریز متوجه شد که فردی به نام خیابانی اوضاع شهر را در دست دارد. شیخ محمد خیابانی از طرف مردم


1- گزارش رایت و ضمیمه، شماره 3626، 1166/00. 891، مورخ21 اکتبر 1920

ص:121

تبریز برای نمایندگی مجلس انتخاب شد و رهبری مشروطه خواهان تبریز را نیز برعهده دارد. وی مقرّ والی را اشغال کرده و از پس دادن آن سر باز می زند. والی جدید بدون اتلاف وقت با اعزام نیرو های قزاق به شهر، مقرّ حکومت را فتح کرد. قزاق ها با مقاومت چندانی مواجه نشدند و خیابانی هم به انبار کاخ پناه برد. به هر حال، نیرو های قزاق خیابانی را یافته و بیرحمانه او را به قتل رساندند.

مخبرالسلطنه کنترل اوضاع را در دست گرفت و از آن زمان تاکنون همچنان بر مسند قدرت است. به نظر می رسد قتل خیابانی خشم بسیاری از ایرانیان را برانگیخته است؛ اما از آنجا که مخبرالسلطنه فردی وجیه الملّه است، به نظر نمی رسد حوادث تبریز اثر منفی بر وجاهت ملی او بگذارد. باید به یاد داشته باشیم که در آغاز جنگ وی والی فارس؛ و به دلیل مخالفت با انگلستان در جنوب، بسیار مورد تنفر انگلیسی ها بود و آنها به شدت خواهان کناره گیری او بودند. امید می رود تحت حکومت قدرتمند و خوب، اوضاع آذربایجان آرام شده و نظم در این ولایت برقرار شود. اما هنوز چیزی فراتر از شخصیت والی حضور ندارد که به این روزنه امید، قوت ببخشد... چندین بار شایع شد که ارتش سرخ راهی تبریز شده است. حدوداً در اواسط ماه آگوست سفارت انگلستان به اتباع خود در تبریز دستور داد این شهر را ترک کنند و آنها نیز فوراً شهر را ترک گفتند. این در حالی است که هیچ خطر فوری و جدی ایشان را تهدید نمی کرد و تا کنون نیز رویداد خطرناکی رخ نداده است. آمریکایی ها در تبریز باقی ماندند و تا کنون با هیچ مشکلی برخورد نکرده اند.» (1)

یک مقام عالی رتبه آمریکا در استانبول در گزارشی تحت عنوان «نسخه خلاصه شده نامه یک پزشک مسیونر آمریکایی در تبریز به تاریخ 4 آگوست 1920» چنین می نویسد:

مطالب ذیل جهت اطلاع وزارت خارجه ضمیمه می شود. نویسنده نامه که خلاصه آن در ادامه ذکر خواهد شد، جوانی بسیار متین و قابل اطمینان است... مطمئن هستم که این اطلاعات تصویر بسیار مناسبی از اوضاع و احوال جاری در اختیار شما می گذارد. در بخش هایی از این نامه می خوانیم: «انگلیسی های مقیم تبریز تصمیم گرفته اند این شهر را ترک کنند. دو روز پیش از تهران دستور رسید که همه


1- گزارش فصلی کالدول، شماره 9، 1169/00. 891، مورخ5 اکتبر 1920

ص:122

انگلیسی های ساکن تبریز، شهر را ترک کنند. و همین مسئله ترس و واهمه زیادی را در میان مسیحیان دامن زد. روز بعد، یعنی دیروز، مثل همیشه باز هم اوضاع رو به آرامش رفت... در حال حاضر اوضاع کاملاً آرام است و به نظر می رسد بر همین منوال باقی بماند. اما از این پس خارج شدن از شهر، آسان نخواهد بود و رد و بدل کردن نامه نیز کمتر خواهد شد. گمان نکنید که من ضد انگلیسی هستم؛ من به هیچ وجه ضدانگلیسی نیستم... همانطور که دریاسالار بریستول به من گفت، افراد و جامعه آنها [(انگلیس های)] کاملاً خرسند و راضی هستند، اما از لحاظ سیاسی پوسیده و فاسد شده اند؛ ایشان با توسل به پول، ارعاب و حربه هایی از این قبیل، معاهدات مخفی و تشکل های سیاسی محرمانه را خراب کرده اند. سروان گیرد، که اخیراً در جاده [تبریز- تهران] هدف گلوله قرار گرفت، تنها یکی از بخش های این بازی است. او با پرداخت پول سران و رؤسا[ی قبایل] اطراف شهر را مطیع خود کرده و کرد های تبعیدی را دستگیر می کرد. این کرد ها که احتمالاً از اتباع ایران بودند، دردسر های فراوانی را برای انگلیسی ها به وجود آورده و تشکلات زیرزمینی به راه انداخته بودند. وی به آقای مولر در ارومیه گفت که البته در کار او اخلاق نمی تواند جایگاهی داشته باشد! البته مردم در مورد آنها اغراق کرده و بیش از حد ایشان را متهم می سازند- به عنوان مثال احتمال آن می رود که ایشان مقصر اصلی قتل عام نخجوان باشند و ممکن است کس دیگری مسئول این کار باشد. واقعیت این است که عملکرد آنها، هم مسلمانان و هم مسیحیان را دچار شک و تردید کرده است.

مردم معتقدند که ایشان با خروج خود درصددند، مشقت و سختی بیشتری را بر کشور تحمیل کنند. آنها با حذف کردن بانک ها و مسدود کردن بندرها می خواهند اوضاع اقتصادی را مغشوش سازند. آنها تلاش می کنند بی نظمی، تنگدستی و نارضایتی عمومی بر کشور حاکم شود تا بدین سبب مردم کشور و همچنین اتباع بیگانه مصرانه خواهان بازگشت آنها، انعقاد قرارداد و آرام کردن اوضاع مملکت شوند. مردم بر این گمانند که برای ایشان اهمیتی ندارد که در این روند چه کسی و یا چه چیزی قربانی می شود. این کثیف ترین اتهامی است که می توان به آنها [انگلیسی ها] وارد کرد. اما یک یا چند سال پیش، معاون قنسول انگلستان ابلاغیه ای

ص:123

در این مورد برای مردم مسئولیت پذیر تهران صادر کرد...»(1) کالدول پس از اتمام سخنان نویسنده، چنین ادامه می دهد: «حوادث اخیر تبریز روش متداول بانکداری در ایران را مشخص ساخت. بانک شاهنشاهی ایران، مؤسسه ای انگلیسی است که عملاً در تمام شهر های ایران و همچنین در عراق و لندن شعبه دارد. این مؤسسه ضرب سکه نقره و چاپ اسکناس در ایران را تا سال 1989 به انحصار خود درآورده است. این امتیاز به علاوه چند امتیاز دیگر، باعث شده است تمام امور بانکی سراسر کشور در انحصار این بانک قرار گیرد و هیچ بانک دیگری، حتی بانک دولتی روسیه که پیش از این بانکی قدرتمند بود، قادر نباشد جایگاه خود را در ایران تثبیت کند. طبیعتاً کمیته اعانه آمریکا در خاورنزدیک، سرمایه خود را در تبریز و در این بانک ذخیره می کند و تاکنون مبلغ قابل توجهی به طور پیوسته به خزانه این بانک واریز شده است. در طول سال گذشته، نزدیک به چهارصد هزار دلار در این بانک سرمایه گذاری شد، اما هیچ سودی به این مبلغ اضافه نشد. سپس با شروع آشوب های انقلابی و احتمال به غارت رفتن اموال بانک در تبریز، بانک به کمیته اعانه خبر داد که بیش از این نمی تواند مسئولیت پول هایی را که در اختیار دارد، بپذیرد این در حالی است بانک در طول سال گذشته که اوضاع آرام بود بدون اینکه هیچ سودی به این پول پرداخت کند از آن استفاده کرد؛ همچنین این بانک، که از جانب دولت خود حمایت می شود، دولت ایران را موظف ساخته است در برابر چنین خساراتی، غرامت پرداخت کند. (2)

افزایش مخالفت با انگلستان

انگرت، دو روز پیش از استعفای مشیرالدوله، در 24 اکتبر 1920 چنین می نویسد: «مفتخرم به ضمیمه این گزارش ترجمه اعلامیه «مجمع اسلامی ملی» ایران را که به صورت مخفی منتشر شده است، برای شما ارسال کنم. تاریخ انتشار این سند نامشخص است اما بیستم اکتبر در اختیار سفارت خانه قرار گرفت. لازم به ذکر است که از میان


1- گزارش بریستول و ضمیمه، 1172/00. 891، مورخ18 دسامبر 1920
2- گزارش فصلی کالدول، شماره 9، 1169/00. 891، مورخ5 اکتبر 1920

ص:124

موارد خواسته شده، این سازمان بر موارد ذیل تأکید بیشتری دارد: رد توافقنامه آگوست 1919 انگلستان ایران، برگزاری انتخابات سالم، خروج تمام نیرو های انگلیسی از سراسر ایران، اخراج تمام مستشاران خارجی و منحل کردن پلیس جنوب.» در بخش هایی از این اعلامیه چنین می خوانیم: «مجمع اسلامی ملی توافقنامه آگوست 1919 انگلستان ایران را ناقض استقلال و تمامیت ارضی ایران و بر خلاف قانون اساسی و دستورات اسلامی می داند. به همین دلیل مجمع مستقیماً از دولت می خواهد که فوراً توافقنامه مذکور را فسخ کند. در انتخاباتی که اخیراً برگزار شد با ایجاد محدودیت های فراوان و با تهدید کردن مردم به مرگ و شکنجه، افرادی به مجلس راه یافتند که مورد تأیید سفارت انگلستان بودند؛ در این میان عاملین خیانتکار وثوق الدوله، رئیس الوزرای پیشین، و کابینه او از هیچ گونه خیانتی فروگذار نکردند. بر همین اساس، انتخابات می بایست مجدداً برگزار شود؛ و به نام حقوق و امتیازات ملی خود از دولت می خواهیم که انتخاباتی سالم برگزار کند. مجمع ملیون اعلام می کند تمام توافقنامه ها و وام های خارجی که در زمان غیبت پارلمان و اعضایی که آزادانه به دست مردم انتخاب شده اند، منعقد و اخذ شده، بی اعتبار و باطل است. مجمع به شدت نگران تلاش های انگلستان در گیلان است. این فعالیت ها نتیجه دخالت های غیرقانونی اشخاص انگلیسی در امور دولتی این کشور است... به نظر ما خروج نیرو های انگلیسی از ایران، تنها راه آرام کردن این شرایط نامساعد است. استخدام مستشاران خارجی و اعطای اختیارات اجرایی در هیأت دولت، به ضرر منافع ملت می باشد... پلیس جنوب ایران می بایست فوراً منحل شده و به ژاندارمری بپیوندد. بی طرفی مصلحت آمیزترین سیاستی است که در حال حاضر می توان در پیش گرفت؛ میان ایران و تمام دولت های خارجی می بایست روابط دوستانه برقرار شود. باید فشار و محدودیت از روی مطبوعات عمومی برداشته شود و این به معنی انتشار افکار و احساسات مردمی است. کاملاً آشکار است که چنین محدودیت هایی زندگی سیاسی این کشور را تهدید می کند.» (1)

در 12 نوامبر 1920، از طرف گروهی با عنوان «تمام بازرگانان، کارگران، دانش آموزان و دیگر افراد ملت»، «اعلامیه»ای به دست سفارت آمریکا رسید. در


1- گزارش انگرت و ضمیمه، شماره 618، 1173/00. 891، مورخ24 اکتبر 1920

ص:125

بخش هایی از این اعلامیه چنین می خوانیم:

خطاب به تمام روحانیون، شاهزادگان، اعیان، سفرا و وزرای دول دوست اعلام می کنیم: در 9 آگوست 1919، وزیرمختار انگلستان و وثوق الدوله، رئیس الوزرای ایران، توافقنامه ای را منعقد ساختند که کاملاً به ضرر ملت و غیر قانونی بود. بلافاصله پس از انتشار متن این توافقنامه در روزنامه ها، مردم یکصدا علیه این توافقنامه ننگ آور به پاخاستند. اما دولت با توسل به حکومت نظامی، جنبش مردم ناراضی را درهم شکست؛ پلیس و ژاندارمری تمام تجمعات اعتراض آمیز را متفرق ساخت. ملیون دستگیر، زندانی و در نهایت تبعید شدند... متأسفانه بدون جلب رضایت مردم توافقنامه به اجرا درآمد و مستشاران انگلیسی کنترل ارتش ایران را در دست گرفتند. ایشان همچنان از ارائه توافقنامه به مجلس خبر می دهند مجلسی که با به کار گرفتن زور ملت خشمگین ایران را پای صندوق آورده و گروهی از حامیان انگلستان را راهی پارلمان کرده است... این مجلس چیزی جز گروهی خائن و طرفدار انگلستان نیست. از دید منافع ملت آرا و تصمیم گیری های ایشان بی اعتبار و باطل است. با تحقق یافتن شرایط ذیل از تصمیمات مجلس پیروی خواهیم کرد: خروج نیرو های انگلیسی از کشور، انتصاب وزرای کشور با توجه به رضایت اکثریت ملت، برداشتن حکومت نظامی، تضمین آزادی مطبوعات، انتخاب نمایندگان مجلس بدون دخالت سفارت انگلستان... اجازه دهید دنیا به یاد داشته باشد که ملت ایران کاملاً با توافقنامه انگلستان ایران مخالف و از آن منزجر بوده و از حامیان و طرفداران این توافقنامه بیزار است و آنها را خیانتکاران به مملکت خویش می پندارد؛ اهمیت ندارد که این خیانتکاران به کدام فرقه وابسته و یا از کدام طبقه اجتماعی برخاسته اند. (امضا) از طرف بازرگانان، کارگران، دانش آموزان و دیگر افراد ملت.(1)

در 28 نوامبر 1920، سفارت آمریکا، مراسله ای را دریافت کرد که حاوی 110 امضا بود: «خطاب به سفارت ایالات متحده آمریکا. مفتخریم که به اطلاع شما برسانیم که، به دنبال آخرین نامه سفارت انگلستان، در تاریخ یکشنبه شانزدهم ربیع الاول (27 نوامبر


1- گزارش کالدول و ضمیمه، شماره 629، 58/91. 741، مورخ14 نوامبر 1920

ص:126

1920)، دربار، شمار معدودی از مردم تهران را دعوت به گفتگو کرد. مشخصاً موضوع مورد بحث، گفتگو در مورد تصویب تمام یا بخشی از توافقنامه انگلیس - ایران بود. در دولت دموکراتیک ایران، مجمع ما هرگز به چنین گروهی که متشکل از افراد خاصی است، نظر مثبت ندارد. تنها پارلمانی که اعضای آن با رأی آزاد مردم انتخاب شده اند، صلاحیت حل این مسئله را دارد. بنابراین ما، یعنی تمام کسانی که این نامه را امضا کرده اند، به نام انسانیت و احترام به استقلال تمام ملت ها، از شما می خواهیم که به اطلاع دولت خود برسانید این جلسه غیر قانونی است. همچنین مخالفت شدید ما را علیه توافقنامه ای که میان وثوق الدوله و دولت انگلستان منعقد شد، به گوش دولتمردان خود برسانید. عالیجناب لطفاً پذیرای بالاترین احترامات ما باشید.» کالدول همچنین اعلامیه 27 نوامبر 1920 «اتحادیه ملی اسلامی ایران» را ضمیمه گزارش خود می کند. در این اعلامیه می خوانیم:

هموطنان عزیز، شما مطمئناً از اوضاع سیاسی خطرناک کشور آگاه هستید... تصویب توافقنامه ننگ آور انگلیس- ایران، بدبختی بزرگی را برای این مملکت به بار خواهد آورد؛ و افرادی که امروز به دربار دعوت شدند به هیچ وجه حق ندارد در چنین مورد سیاسی پادرمیانی و یا قضاوت کنند... از آنجا که این اعلامیه می بایست فوراً منتشر و توزیع می شد، لذا به چاپخانه داده نشد. (امضا) اتحادیه ملی اسلامی ایران.(1)

ادامه آشفتگی ها در گیلان و مازندران

کمی پس از روی کار آمدن مشیر الدوله، اضطراب و هراس اندکی پدید آمد. کالدول در 4 آگوست 1920 می نویسد: «با نزدیک شدن 2000 سرباز بلشویک به قزوین، که 5000 نیروی هندی و انگلیسی در آن مستقر هستند، نگرانی ها بسیار افزایش یافته است. شواهد حاکی از آن است که نیرو های مستقر در قزوین برای متوقف کردن پیشروی بیشتر بلشویک ها کفایت می کنند؛ اما شاه و دولت درصدد نقل مکان به سمت جنوب هستند مگر این که از پیشروی بلشویک ها جلوگیری شود. ارتش انگلستان از کنترل


1- گزارش کالدول و ضمائم، شماره 632، 63/91. 741، مورخ4 دسامبر 1920

ص:127

اوضاع مطمئن است ولی مردم مضطرب؛ و دیگر سفارت خانه ها به همراه دولت ایران درصدد خارج شدن از شهر هستند.» (1)در 19 آگوست: «با ارسال نیروی دولتی برای سرکوبی راهزنان و بلشویک ها، ظاهراً اوضاع ایران بسیار بهتر شده و نگرانی مردم نیز فروخفته است.»(2) کالدول وقایع را چنین شرح می دهد: «همانطور که در گزارش فصل گذشته در پایان ماه می امسال ذکر شد، دولت ایران به منظور دور شدن از خطر بلشویک ها قصد دارد به جنوب نقل مکان کند. با این حال، خطر برطرف گردید و دولت همچنان در تهران باقی ماند و حداقل در حال حاضر قصد ترک پایتخت را ندارد. شاه اندکی پس از بازگشت به کاخ تابستانی رفت و تمام فصل را در آنجا ماند؛ این در حالی بود که در ماه های جولای و آگوست با نزدیک شدن بلشویک ها احتمال این می رفت که شاه شهر را ترک کند. به دنبال دومین موج حرکت بلشویک ها در ماه آگوست، فرانسوی ها به شدت احساس خطر کرده و آماده فرار شدند... جدی ترین دشواری هایی که دولت فعلی می بایست با آن دست و پنجه نرم کند تاخت و تاز بلشویک ها است. این مشکلات، مشکلاتی نسبتاً غریب است [که دولت تا کنون با آنها مواجه نبوده است]... در ماه می نیرو های انگلیسی انزلی و رشت را ترک کرده و به منجیل و قزوین عقب نشینی کردند، و نیرو های بلشویک، اعم از خارجی و بومی برای حرکت به سمت قزوین و تهران، چندان دچار زحمت نبودند. با این حال، در ماه های ژوئن و جولای در ساحل جنوبی خزر پراکنده شدند و بیم آن می رفت که آنها با استفاده از مسیر بسیار دشوار شمال شرقی، درصدد فتح تهران باشند. کلنل استاروسلسکی، فرمانده روسی نیرو های قزاق ایران، تصدی تمام امور را در اختیار داشته و به شدت از انگلیسی ها متنفر است. ژنرال دیکسون، فرمانده انگلیسی، تمایل دارد و همچنان امیدوار است که به فرماندهی نیرو های یکپارچه ایران منصوب شود. اما رئیس الوزرای فعلی به بهانه اینکه نمی توان تا انعقاد مجلس تصمیمی گرفت، از انتصاب او طفره می رود. استاروسلسکی یکی از فرماندهان رژیم سابق روسیه و مردی با درایت و بسیار نرم خو است که توانایی های قابل توجهی دارد. وی از سه سال پیش تا کنون


1- تلگرام کالدول، شماره 23، 71/91. 761، مورخ4 آگوست 1920
2- تلگرام کالدول، شماره 25، 1158/00. 891، مورخ19 آگوست 1920

ص:128

فرماندهی نیرو های قزاق را بر عهده دارد و بارها متهم شده که با همکاری شاه، علیه انگلیسی ها دست به توطئه چینی زده است. حتماً به یاد خواهید آورد که در طول بهار سال جاری، انگلستان تلاش کرد فرماندهی نیرو های قزاق را به دست آورد، اما استاروسلسکی از واگذاری سمت خود سرباز زد و تا کنون در برابر تمام تلاش هایی که علیه او صورت گرفته به خوبی مقاومت کرده است. در پی این حوادث نیرو های قزاق به مازندران اعزام شدند و از آنجا که تعداد اندکی از نیرو های بلشویک در این شهر حضور داشتند، قزاق ها به پیروزی آسان و کامل دست یافتند؛ و اشغالگران مجبور شدند از طریق دریا به انزلی بازگردند. استاروسلسکی شخصاً برای چند روز به مازندران رفت و پس از پیروزی در بازگشت به تهران، یک شمشیر مرصع از شاه هدیه گرفت و همچنین عنوان افتخاری سپهبد [فیلد مارشال] به او اعطا شد. اما از آنجا که به نظر می رسید یکبار دیگر رشت مورد تهدید قرار گرفته است، اقامت او در تهران چندان به درازا نکشید.» حوادث بعدی در سپتامبر 1920، قزاق ها را به تله انداخت. کالدول قضایا را چنین تشریح می کند: «بنابراین قزاق ها فوراً به آن جانب اعزام شدند... پس از انجام چند حمله، بولشویک ها به انزلی عقب نشینی کردند و نیرو های قزاق عملاً بدون هیچ مقاومتی رشت را به تصرف خود درآوردند. سپس با هدف تصرف انزلی به سمت این بندر حرکت کردند. نیرو های قزاق تا پنج یا شش مایلی انزلی با هیچ مقاومتی رو به رو نشدند. در این نقطه متوجه شدند که شمار زیادی از بلشویک ها در عقبه سپاه آنها کمین زده اند و درست همزمان با کمین، توپخانه کشتی های [روسی] در لنگرگاه شروع به کار کرده و بدین ترتیب نیرو های قزاق کاملاً تار و مار شدند. نظم نیرو های قزاق کاملاً به هم ریخت، شمار زیادی از آنها کشته شدند و جالب این است که نقشه بلشویک ها به قدری بد طراحی شده بود که آتش آنها از لنگرگاه، شمار زیادی از نیرو های خودشان را نیز کشت. با اینکه نیرو های ایرانی باقی مانده مورد تعقیب قرار نگرفتند، اما چندین روز با پای پیاده فرار کردند. البته از آنجا که تقریباً از پا در آمده بودند، به سختی و با دشواری فراوان موفق به فرار شدند. آنها، یکبار دیگر رشت را به تصرف خود درآوردند ولی این بار بسیار هوشیارند و با احتیاط بیشتری عمل می کنند. همچنین از آنجا که بلشویک ها در خشکی توپخانه ای به قدرت توپخانه کشتی های خود ندارند، تا هر زمان که لازم باشد، انزلی را در کنترل خود نگاه خواهند داشت، مگر این که سلاح های

ص:129

سنگین انگلستان از بغداد برسد و در اختیار قزاق قرار گیرد. به نظر می رسد کمیته انقلاب سرخ ایران و دولتِ این جنبش ناپدید شده است. این افراد کسانی هستند که در استان گیلان «دولت موقت جمهوری» تشکیل دادند. کوچک خان، رهبر جنگلی ها در این استان، ابتدا به نیرو های اشغالگر خارجی پیوست؛ اما بعدها تصمیم گرفت از این اتحاد خارج شود. با انجام این کار او خود را به همراه دویست نفر از افرادش تنها یافت و به همراه همین افراد به اعماق جنگل عقب نشینی کرد.» (1)در 6 اکتبر: «تغییری در اوضاع سیاسی دیده نمی شود. خطر بلشویک ها بر طرف شده است.» (2)

کابینه سپهدار ، طرفداری از انگلستان و عزل افسر روسی

(3)

انگرت در 27 اکتبر 1920 می نویسد: «روز گذشته کابینه استعفا داد و سپهداراعظم قبول کرد که دولت جدید را تشکیل دهد ... اکنون انگلستان بر عزل کلنل استاروسلسکی پافشاری می کند و خواستار در دست گرفتن کنترل نیرو هایی است که به سختی می توان آن را ارتش ایران نامید... همسر این کلنل یک بارونس آلمانی است. استاروسلسکی یکی از دوستان نزدیک شاه بوده و تاکنون کسی نتوانسته که او را از سمت خود برکنار کند... از آنجا که او بیش از اندازه به قماربازی می پرداخت، برای منضبط ساختن افسران خود وقت چندانی نداشت؛ و همچنین گفته می شود قسمت اعظم پولی که برای سربازان مقرر می شد، هرگز به دست آنها نمی رسید... رئیس الوزرای جدید مردی شصت ساله است که در سال 1903 مفتخر به کسب نشان شوالیه از دولت انگلستان شده است. در سال 1915 وزارت عدلیه و در سال 1916 وزارت داخله را برعهده داشت. او در کل از حامیان و دوستان انگلستان است؛ اما پیش از سال 1917، همواره در فکر برقراری ارتباط با روس ها بود چرا که بخش اعظم ثروت کلان او، املاکی است که در گیلان قرار دارد. بدون شک حوادث بعدی بیش از پیش او را به سمت انگلیسی ها سوق داد تا از آنها بخواهد که آرامش را به منطقه بازگردانند؛ همچنین گزارش ها حاکی از آن است که آیرونساید عازم رشت شده است. دیگر اعضای کابینه نیز به زودی اعلام خواهند


1- گزارش فصلی کالدول، شماره 9، 1169/00. 891، مورخ5 اکتبر 1920
2- تلگرام کالدول، شماره 31، 1161/00. 891، مورخ6 اکتبر 1920
3- محمدولی خان تکنابنی معروف به سپهدار اعظم (1364-1345 ه ق)

ص:130

شد. اوضاع تهران آرام است، اما شاه که از فعالیت های عوامل بلشویک نگران است، از سفارت انگلستان خواسته که امنیت او را تضمین کنند.» (1)

انگرت در 27 اکتبر 1920 می نویسد: «سرهنگ انگلیسی اندکی پیش به تهران آمد و به من گفت که هنگ قزاق های ایرانی پس از درگیری مختصری در رشت، بیست و چهارم اکتبر از این شهر عقب نشینی کرد... نیرو های انگلیسی مواضع نزدیک منجیل را تصرف کردند و ژنرال آیرونساید با اعتماد کامل به توانایی خود اظهار داشت چنانچه شمار نیرو های بلشویک از حد معمول تجاوز نکند، انگلیسی ها مطمئناً مانع پیشروی آنها به سمت قزوین و تهران خواهند شد.» (2)در 30 اکتبر: «شب گذشته و امروز صبح ناآرامی های اندکی را شاهد بودیم. افرادی که با به قدرت رسیدن کابینه حامی انگلستان مخالف هستند، تشکیل جلسه دادند که جمع آنها با حمله نیرو های پلیس و ژاندارم بر هم خورد. بازار و بیشتر مغازه ها تعطیل شده اند. یک گروه 40 نفره از دانش آموزان و افسران رده پایین دولتی، امروز صبح با تجمع روبه روی سفارت خانه، خواستار بست نشستن در سفارت شدند. شماری از این افراد در درگیری با پلیس زخمی شده بودند. البته از پذیرش آنها خودداری شد و تنها دو نفر از ایشان به عنوان سخنگو به داخل سفارت خانه راه یافتند. این افراد سعی داشتند رفتار کسانی را که ایشان باند طرفدار انگلستان می نامیدند، به اطلاع دولت آمریکا برسانند. پس از گفتگوی کوتاهی با چند نفر از ایشان و راضی کردن آنها، به آرامی محل را ترک کردند... رئیس الوزرای جدید با انتشار اعلامیه ای اظهار کرد که «قوای گیلان به دلیل خیانت، حرص و بی وفایی افسران روسی نظم و استحکام خود را از دست داد و در نتیجه شکست خورده و مضمحل شده است؛ اوضاع سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فیزیکی کشور در سراشیبی غیرقابل بازگشتی قرار گرفته است.» همچنین در ادامه اظهارات خود اضافه کرد که رویکرد دولت جدید نسبت به توافقنامه انگلیس- ایران تغییر نکرده است و تصمیم گیری در مورد آن منوط به انعقاد مجلس است. استاروسلسکی از سمت خود عزل شد و به اروپا رفت... نزدیک به 140 افسر روسی دیگر تدریجاً از سمت خود عزل خواهند شد.


1- تلگرام انگرت، شماره 38، 1162/00. 891، مورخ27 اکتبر 1920
2- تلگرام انگرت، شماره 37، 1163/00. 891، مورخ27 اکتبر 1920

ص:131

بلشویک ها بار دیگر شهر رشت را ترک کردند.» (1)کالدول در 27 نوامبر 1920 می نویسد: «اوضاع شمال و شمال غرب ایران و نبود پشتوانه مالی، کابینه را با خطر بحران قریب الوقوعی مواجه ساخته است.» (2)

کالدول جزئیات ماجرا را اینگونه گزارش می کند:

در روز های پایانی ماه اکتبر، به دنبال فشار های انگلستان برای برکناری فوری ژنرال استاروسلسکی و افسران قزاق روسی، و در پی کناره گیری رئیس الوزرای محبوب، مشیرالدوله، بحران جدیدی کابینه را تهدید می کند. محبوبیت مشیرالدوله به این دلیل نبود که برای کمک به مردم از هیچ کاری فروگذار نمی کرد، بلکه مردم به توانایی و صداقت او اطمینان کامل داشتند و احساس می کردند که او از قدرت دولت در جهت برآورده ساختن منافع ایران و نه منافع خود یا قدرت های خارجی، استفاده می کند. در واقع بسیار عجیب بود که او توانست به سمت ریاست وزرا دست یابد؛ اما کاملاً انتظار می رفت که ظرف چند ماه ریاست وزرا را از دست بدهد. انعطاف پذیری او به اندازه جانشینانش نبود که انگلیسی ها بتوانند به کمک او سرنوشت ایران را به دست گیرند. افسران روسی هنگ قزاق های ایرانی، برای مدت مدیدی بزرگترین دل مشغولی انگلیسی ها بودند و همانطور که مکرراً در گزارش های قبلی ذکر شد انگلیسی ها برای برکنار کردن این افسران از هیچ تلاشی فروگذار نکردند؛ اما به کمک تدابیر زیرکانه ژنرال استاروسلسکی، روس ها بیش از حد انتظار به کار خود ادامه دادند. زمانی که سرلشکر آیرونساید در اوایل ماه اکتبر کنترل نیروهای انگلیسی موسوم به نورپرفورس را در دست گرفت، می دانست که در اولین فرصت ممکن از شر استاروسلسکی و روس ها خلاص خواهد شد و به کمک هموطنان خود در مواضع مهم، به ویژه سرلشکر دبلیو. ای. آر. دیکسون در تهران، قادر خواهد بود تا پیش از پایان این ماه مسئولیت خود را با موفقیت به اتمام برساند.

انگلیسی ها از مشیرالدوله خواستند که افسران روسی را به دلیل خیانت، عزل کند و


1- تلگرام انگرت، شماره 39، 1165/00. 891، مورخ30 اکتبر 1920
2- تلگرام کالدول، شماره 45، 1167/00. 891، مورخ27 نوامبر 1920

ص:132

او نیز از این خواسته سر باز زد و به زبان دیپلماتیک «سر خود را از دست داد». شاه به استاروسلسکی قول داده بود در مدت زمانی که او فرماندهی نیرو های ایرانی را در دست دارد و در استان گیلان علیه بلشویک ها و «شورشیان» می جنگد، امنیت جایگاه او را تضمین کند. اما در برابر خواسته انگلیسی ها تسلیم شد و رئیس الوزرایی را سر کار آورد که طبق میل انگلیسی ها عمل می کرد. در چنین زمانی سپهدار اعظم، گزینه ای منطقی برای در دست گرفتن ریاست وزرا بود. وی پیش از این هیچ گاه به این منصب دست نیافته، اما بسیار جاه طلب است و همواره در آرزوی رسیدن به این جایگاه به سر می برده است. سپهدار در کابینه های مختلف سمت های مختلفی را تجربه کرد. در کابینه وثوق الدوله وزارت جنگ را بر عهده داشت. وی مرد خوش مشربی است، اما شخصیت ضعیفی دارد و به عبارت دیگر همواره تلاش می کند خود را مورد توجه افراد قدرتمند قرار دهد. ثروت هنگفت او شامل املاک و اراضی وسیعی در گیلان می شود و هیچ کس به اندازه او از حمله بلشویک ها و جنگلی ها به این استان، متحمل خسارت نشده است. بنابراین طبیعی است که او تنها کسی است که می تواند برای آرام کردن اوضاع و برطرف کردن خطر بیشترین تلاش را صورت دهد و همچنین انگلیسی ها نیز می توانند به همکاری او اطمینان داشته باشند. بنابراین سپهدار با اشتیاق هر چه تمامتر این سمت را پذیرفت و فوراً تمام افسران روسی را به بهانه اختلاس در وجوه پرداختی دولت، از کار بر کنار کرد. استاروسلسکی و دیگر افسران روسی می بایست با فضاحت تهران را ترک می کردند و از آنجا که بیم آن می رفت که ژنرال به کمک مردان خود دست به اقدامی بزند، به او التیماتوم داده شد که ظرف دوساعت شهر را ترک کند. دیگر افسران روسی به تدریج تهران را به مقصد نقاط مختلفی از دنیا ترک کردند... به سختی می توان باور کرد که مردی چون مشیرالدوله تن به چنین عامله کثیفی بدهد و خود را مذبوحانه تسلیم قدرت کند؛ حتی اگر قبول داشت که اتهام اختلاس به افسران روسی پایه و اساسی دارد. هیچ مدرک قابل قبولی درباره این اتهام به افکار عمومی ارائه نشد. بنابراین سپهدار اعظم، به عنوان رئیس الوزرای جدید منصوب شد و فرماندهی نیرو های قزاق به ظاهر در دست افسران ایرانی قرار گرفت؛ اما از زمانی که استاروسلسکی کشور را ترک کرده است، قزاق ها هیچ

ص:133

کاری نکرده اند. بقیه افسران و سربازان که حقوقشان پرداخت نشده فرار کرده اند و از آن نیروی عظیم فقط اندکی مانده است. نیرو های انگلیسی که مرکز فرماندهی آنها در قزوین مستقر است، از پیشروی بلشویک ها و شورشی ها در گیلان ممانعت به عمل آورده اند و هر از چند گاهی گزارش هایی از درگیری های جزئی نیز به گوش می رسد. احساسات ضدانگلیسی به سرعت افزایش یافته است و در ماه نوامبر انگلستان متوجه شد که قافیه را باخته و عملاً هیچ امیدی نیست که توافقنامه 9 آگوست 1919 انگلستان - ایران به تصویب مجلس ایران برسد. انگلستان اخیراً بسیار بر انعقاد مجلس تأکید دارد تا بدین طریق توافقنامه تصویب شده و اعتبار قانونی کسب کند. این در حالی است که در زمان وثوق الدوله رئیس الوزرایی، انگلستان می کوشید از انعقاد مجلس جلوگیری کند و بدون تصویب و تأیید مجلس که در قانون اساسی نیز پیش بینی شده بود، توافقنامه را عملی سازد. مردم ایران مشتاقند مجلس هر چه زودتر کار خود را آغاز کند و احساس می کنند ممکن نیست توافقنامه به تصویب برسد. بنابراین هشتم فوریه آینده برای بازگشایی مجلس مستقر شد. تقریباً تمام نمایندگان خارج از تهران به انتخاب دست نشانده انگلیسی ها، یعنی وثوق الدوله به مجلس راه یافته اند، با این حال شکی نیست که توافقنامه منفور انگلیس- ایران هرگز به تصویب نخواهد رسید؛ اما با حضور شماری از اعضای مجلس در تهران حد نصاب لازم برای تشکیل جلسه محقق شده است و ممکن است ظرف چند روز آینده تشکیل جلسه دهند. (1)

نیرو های قزاق تحت فرمان انگلستان

کالدول در مورد نیروی نظامی ایران چنین می نویسد:

جدای از نیروی پلیس، نیرو های قزاق، ژاندارم، سرباز ها و تفنگداران جنوب ایران، نیروی نظامی ایران را تشکیل می دهند. نیروی 6000 نفری قزاق، تحت فرماندهی افسران روسی قرار دارد که برای برقراری امنیت در مناطق غیرشهری مقرر شده اند... ژاندارمری در اصل به دست مستشار آمریکایی خزانه ایران یعنی آقای


1- گزارش فصلی کالدول، شماره 10، 1195/00. 891، 15 ژانویه 1921

ص:134

شوستر، به عنوان نیروی جمع آوری مالیات، شکل گرفت. آنها در ابتدا تحت فرمان افسران آمریکایی بودند اما پس از کناره گیری اجباری آقای شوستر، با موافقت دولتین انگلستان و روسیه، فرماندهی آنان در اختیار افسران سوئدی قرار گرفت. شمار این نیرو ها اکنون به دوازده هزار نفر می رسد. «سرباز ها» (معنای تحت الفظی این واژه این است که آنها از فدا کردن سر خود برای پایداری دولت خود هیچ ابایی ندارند) نیروی بومی ایران هستند و تحت فرماندهی افسران ایرانی قرار دارند و نیروی نظامی حقیقی ایران را تشکیل می دهند؛ یعنی نه تنها از این نیرو برای دفع خطر های داخلی بهره برداری می شود بلکه در جنگ های خارجی و .... نیز آنها را به کار می گیرند. نیروی پلیس، ژاندارم و قزاق از طریق سربازگیری داوطلبانه تأمین می شود. اما سرباز ها بخشی از مالیات روستایی و مناطق مختلف کشور هستند؛ به عنوان مثال مالیات که برای یک روستا مقرر شده است ممکن است از این قرار باشد: هشت تن گندم، چهار هزار تومان پول نقد و شش سرباز... تا آنجا که ما اطلاع داریم تعداد این بخش از نیروی نظامی ایران چندان زیاد نیست و در کل از سه هزار نفر در سراسر ایران تجاوز نمی کند. تفنگداران جنوب ایران (پلیس جنوب) که شمار آنها به پنج هزار نفر می رسد، یک سازمان انگلیسی است... سربازان و افسران رده پایین، ایرانی و افسران اصلی این نیرو، انگلیسی هستند. از آغاز شکل گیری خود، پلیس جنوب ایران بسیار منفور بوده است و بسیاری از سربازان آن هرگز به سازمان وفادار نبودند. بسیاری از ایرانیان باسواد به عنوان افسران رده پایین، حسابدار و ... وارد این سازمان شده اند اما معمولاً پس از مدتی به دشمنی با کسانی که تحت فرمان آنها خدمت می کردند بر می خیزند. این سازمان که در سال 1916 شکل گرفت، در مواجهه با عشایر با مشکلات فراوانی دست و پنجه نرم می کرد و یک بار نیز در یک نافرمانی چندین افسر انگلیسی به دست افراد زیر دست خود کشته شدند. جدای از نیرو های سازمان یافته ای که در بالا ذکر شد، شمار زیادی از مردم عشایر، به دلیل محافظت از جاده ها و ... خود را افراد نظامی می دانستند. البته این افراد کاملاً نامنظم هستند و به هیچ وجه نمی توان آنها را نیرو ی سازمان یافته نظامی تلقی کرد. دولت فعلی تلاش می کند که عشایر، بویژه عشایر قدرتمندی چون قشقایی و بختیاری را خلع سلاح کند. اما همانطور که انتظار

ص:135

می رود انجام این کار چندان آسان نیست، چرا که این مردم صحرا نشین به سلاح های خود را بیشتر از جان خود دوست دارند. شکی نیست که متحد ساختن و گسترش دادن نیروی نظامی ایران بسیار ارزشمند خواهد بود و این مسئله ای است که پیش از این همسایه های ایران از آن ممانعت می کردند. اما اکنون به نظر می رسد که انگلستان داشتن چنین ارتشی را برای ایران ضروری می داند و امید است که به این کشور اجازه دهد با در اختیار داشتن نیروی نظامی کافی، نظم عمومی را در داخل کشور برقرار کرده و همچنین از مرز های خود به خوبی دفاع کند. بدین منظور ایران نیازمند منابع مالی مناسبی است که به وسیله آن چنین نیرویی را تغذیه کند. اگر به ایران اجازه داده شود مالیات مناسبی را وضع کرده و منابع مالی خود را به خوبی مدیریت کند، به نظر می رسد نه تنها از پس هزینه های فعلی خود بر می آید بلکه می تواند تمام قرض های خود را که در واقع مبلغ چندان زیادی هم نیست، تسویه کند. این امور نه تنها خواسته این کشور است، بلکه بارها برای تحقق آنها تلاش کرده است. (1)

همانطور که در ادامه خواهید خواند، لرد کرزن درتاریخ 16 نوامبر 1920 در مجلس اعیان انگلیس سخنرانی بلند بالایی در مورد ایران ایراد کرد. در مورد قزاق ها و برکناری افسران روسی وی چنین گفت: «لازم به ذکر است نیرو های ما در حد فاصل میان همدان تا قزوین در جبهه ای پهناور مشغول دفاع از مواضع خود هستند. ما هرگز آنها را برای جنگیدن با بلشویک ها به ایران و یا جای دیگری نفرستاده ایم. نه سیاست و نه اهداف ما چنین کاری را ایجاب نمی کند. دفاع از استان های شمالی ایران در برابر بلشویک ها بر عهده هنگ قزاق گذاشته شده است و همانطور که بارها ذکر شد، این هنگ چندین سال پیش با استفاده از چند هزار سرباز شکل گرفت- که با نام قزاق شناخته می شوند چرا که یونیفرمی به شکل یونیفورم قزاق ها به تن می کنند- و فرماندهی آنها به دست افسران روسی سپرده شد.

این نیرو که مدتی در برابر تحرکات بلشویک ها در سواحل جنوبی خزر مقاومت کرد، تحت فرماندهی سرهنگ استاروسلسکی رهبری می شد. ناگهان به ما خبر رسید که


1- گزارش فصلی کالدول، شماره 8، 1168/00. 891، مورخ8 جولای 1920

ص:136

این افسر به همراه دیگر همقطاران خود طی یک عملیات جنگی از برابر نیرو های بلشویک همگی عقب نشینی کرده اند؛ این در حالی بود که هیچ مقاومتی در برابر حمله نیرو های اشغالگر از خود نشان ندادند؛ همین افسر ارشد در ایران بارها علیه انگلستان دست به فعالیت زده و تبلیغات دروغین به راه انداخته است. همچنین گواهان بسیاری او را به اختلاس در اموال دولتی متهم می کنند.

همانطور که عالیجنابان مستحضر هستید این فرمانده روسی و دیگر همکارانش از افسران رژیم تزاری هستند و از این پس نمی توان آنها را چیزی جز تهدید برای ایران و انگلستان دانست. با توجه به همین ملاحظات چند هفته پیش شاه تصمیم گرفت به ادامه کار این متحد خطرناک خاتمه بخشد. تصمیم اعلی حضرت از جانب ژنرال آیرونساید حمایت شد. ژنرال که به صلاحیت و هوشیاری مشهور است چندی پیش وارد ایران شد. در حال حاضر ژنرال آیرونساید فرماندهی نیرو های انگلیسی در قزوین را بر عهده دارد (3600 نفر)، و با استفاده از فرصت پیش آمده می بایست خود را از شر افسران نالایق و خیانتکار روسی خلاص کرده و هنگ قزاق را تحت فرماندهی افسران انگلیسی مجدداً سازماندهی کند.

این افسران انگلیسی مدتی است که در تهران مستقر شده اند... با این حال، رئیس الوزرا که با تصمیم شاه مخالف بود استعفا داد و فرد دیگری جای او را گرفت. وزیر جانشین نیز مدت زیادی دوام نیاورد و خیلی زود از سمت خود کناره گیری کرد... اوضاع سیاسی از این قرار است. با تسلیم شدن و کناره گیری سرهنگ روسی و همکاران او، ما موقتاً مسئولیت فرماندهی و سازماندهی هنگ قزاق را به شیوه ای که ذکر کردم، بر عهده گرفتیم، با این شرط که دولت ایران در موعد مقرر حق الزحمه ما را پرداخت کند. این نیرو، تنها نیروی ایرانی است که می توانیم از آن انتظار داشته باشیم از استان های شمالی و مرز های شمال غرب کشور حفاظت کند.

با توجه به شرایط فعلی، این نیرو می تواند هسته ارتشی را تشکیل دهد که در پی ایجاد آن هستیم... همانطور که اشاره شد، نیرو های ما در قزوین مستقر شده اند. ما صریحاً به دولت ایران اعلام کرده ایم که نمی تواند به ادامه حضور نا محدود نیرو های ما در این بخش از کشور، تکیه کند.

بنابراین چنانچه بتوانیم پس از سپری شدن فصل بهار حضور نظامی خود را در این

ص:137

منطقه ادامه دهیم، جای بسی شگفتی است.» (1)

آقای اسکینر، کنسول آمریکا در لندن، در 22 نوامبر 1920 چنین می نویسد: «افتخار دارم که گزارش کنم در هجدهمین جلسه مجلس عوام از نخست وزیر خواسته شد به سؤ الات ذیل پاسخ دهد: آیا از منابع مالی انگلیسی برای کمک به هنگ قزاق های ایرانی، وجهی پرداخت شده است؟ در برابر چه میزانی از آرا با پرداخت این کمک مالی توافق شده است؟ آیا این وجه در برآورد های هیچ یک از وزارت خانه ها قرار گرفته است؟ مبلغ وجه پرداختی در این زمینه چقدر است؟ پاسخ رسمی آقای لوید جرج از این قرار است: پس از پایان جنگ تاکنون، انگلستان مبلغ 392600 پوند به ایران کمک مالی کرده است. دولت هند نیز مبلغ مشابهی را به ایران پرداخت کرده است. برآورد هزینه های انگلستان در این ماجرا در دفتر برآورد خدمات متفرقه جنگی انجام شده است.» (2)کودتای 21 فوریه 1921 بسیار ارزان تمام شد.

سخنرانی کرزن در مورد ایران در مجلس اعیان (لردها)

سخنرانی کرزن که در بالا به آن اشاره شد «در جریان مذاکرات پارلمانی در مجلس لردها» ایراد شد. بخش های دیگر این سخنرانی از این قرار است:

نزدیک به سی سال است که با مسائل سیاسی ایران مستقیماً در ارتباط هستم و هر زمان که استقلال و تمامیت ارضی این کشور زیر سؤال رفته است، طول آن مدت همواره مورد اعتماد تمام وزرا و دولتمردان ایرانی بود. (لردها: صحیح است، صحیح است.)... لازم نیست که یادآوری کنم تنها ظرف شش ماه گذشته کابینه ساعت ها از وقت خود را - که هنوز جای کار دارد و باید مدت زمان بیشتری برای آن در نظر گرفته شود - صرف بررسی این مسئله کرده است که انگلستان می بایست از چه خط مشی سیاسی و نظامی در ایران پیروی کند... من از شما عالیجنابان درخواست می کنم که به خاطر داشته باشید که اوضاع ایران نتیجه مستقیم و اجتناب ناپذیر جنگ است.


1- گزارش دیویس و ضمائم، شماره 3788، 56/91.741، مورخ24 نوامبر 1920
2- گزارش اسکینر، شماره 10478، 37/20. 891، مورخ 22 نوامبر 1920

ص:138

کرزن پس از ترسیم حوادث از دیدگاه انگلستان و توجیه اشغال ایران بی طرف، حوادث پس از جنگ را چنین تشریح می کند:

در آن زمان فردی به نام وثوق الدوله بر مسند ریاست وزرا تکیه زد؛ مردی با تجربه و بانفوذ در میان هم میهنان خود. در همین زمان، یکی از شایسته ترین مأموران خود را از بغداد عازم تهران کردیم. وی همچنین از کسانی است که شرق را به خوبی می شناسد. بله منظورم سر پرسی کاکس است... هنگام ورود او به تهران، رئیس الوزرا، وثوق الدوله از ما خواست که با دولت ایران توافقنامه دوستانه ای امضا کنیم... لازم می دانم که دو دقیقه از وقت شما را صرف دفاع از این قضیه بکنم که ایران یکی از منافع مهم انگلستان است؛ و مطمئن هستم هیچ کس با آن مخالفت نخواهد کرد. این سیاستی است که کابینه های مختلف انگلستان بیش از صد سال از آن پیروی کرده اند... داشتن ایرانی آرام، با ثبات، دوست و مستقل، سنگ بنای سیاست انگلستان است. اینها اساس قرارداد انگلیس- ایران است؛ و این روزها مذاکرات خود را با ایران در مورد این قرارداد آغاز کرده ایم... در این قرارداد هیچ تلاشی برای زیر پا گذاشتن استقلال ایران صورت نگرفته است. بر عکس مطلقاً و صراحتاً آن را تأیید و تضمین کرده ایم. هدف ما از این قرارداد فراهم آوردن وسایل و ابزاری بود که ایران با توسل به آنها از استقلال خود صیانت کند. ما برای ایجاد نیروی نظامی مستقل و ملی در ایران، همکاری خود را اعلام کرده و متخصصین نظامی خود را برای سازماندهی چنین ارتشی در اختیار این دولت قرار دادیم. هدف ما این بود که مدیریت داخلی ایران را تصفیه کرده و برنامه مالی سالمی در اختیار این کشور قرار دهیم. ما در پی توسعه روابط دو کشور و گسترش منابع ایران بودیم. همزمان با انعقاد قرارداد، به عنوان یکی از مواد قرارداد وامی به مبلغ 000/000/2 پوند در اختیار ایران قرار گرفت. گمرکات و دیگر عواید کشور به عنوان تضمین بازپرداخت این وام در نظر گرفته شد. همچنین در تعرفه این کشور تغییراتی داده ایم که مطمئناً در این تغییرات منافع ایران مدنظر قرار گرفته است. در یک یا دو جمله اساس و پایه قرارداد انگلیس - ایران شکل گرفته و در این جلسه اعلام می کنم که این قرارداد با استقبال و رضایت کامل مردم مواجه خواهد شد. هیچگاه تلاش نشده که ایران به کشوری تحت الحمایه انگلستان تبدیل شود.ما

ص:139

هرگز به منظور به دست آوردن حکم قیمومیت ایران به سراغ جامعه ملل نرفتیم... هیچ مسئله ای وجود ندارد که مایه شرمساری من باشد و یا درصدد مخفی کردن آن باشم و از ابتدا به دولت ایران و به ویژه وزیر خارجه فشار آوردم که اولین گامی که باید برداشته شود، ارائه قرارداد به پارلمان ایران است... اگر پارلمان ایران قرارداد را رد کند، هیچ نیازی نیست که به سراغ جامعه ملل برویم... اندکی پس از انعقاد قرارداد شاه به انگلستان آمد و شما عالیجنابان به خاطر دارید که ایشان بیش از یک بار رضایت قلبی خود را از این قرارداد ابراز کرد. سپس طبق درخواست دولت ایران برای عملی کردن آن آماده شدیم... در چنین موقعیت بحرانی و دقیقاً هنگام بازگشت شاه به کشور، ایران دستخوش تغییرات سیاسی شد. کشور های نسبتاً با ثبات نیز گاهی با چنین تحولاتی مواجه می شوند منظورم از این تغییر و تحولات کناره گیری وثوق الدوله و روی کار آمدن مشیر الدوله است. مشیرالدوله از جناحی ملی تر برخاسته است و به نظر من می توان وی را مخالف [قرارداد] نامید. وی در مقایسه با پیشینیان خود خط مشی سیاسی متفاوتی در پیش گرفته است. ایشان ترجیح دادند اجرای توافقنامه تا زمان کسب رضایت از مجلس، در حال تعلیق قرار گیرد. به نظر من چنین تصمیمی، اتخاذ سیاستی سخت گیرانه و ابلهانه از جانب دولت ایران بود، و با این کار منافع فراوان این توافقنامه، از کف ایران رفت. اما این به خود آنها مربوط بود و ما در مورد این تصمیم حق دخالت نداشتیم؛ ما به قدری به کسب موافقت مجلس اهمیت می دادیم که برای عملی شدن قرارداد شرط گذاشتیم که باید در اولین فرصت مجلس تشکیل شود و متن قرارداد به مجلس ارائه شود... اگر [مجلس تشکیل می شد و نمایندگان مجلس] ترجیح می دادند که تنها بمانند، ما حرفی نداشتیم؛ اما اگر قرارداد را می پذیرفتند و تصویب می کردند، آن وقت ما نیز آماده همکاری صادقانه با آنها بودیم. بر همین اساس به آنها اعلام کردیم که کمکهای مالی فقط برای چهار ماه دیگر ادامه خواهد یافت. این همان مدت زمانی است که به ما گفته بودند برای تشکیل مجلس لازم است. در این مدت بار ها تأکید کردیم که مجلس باید تشکیل شود و قرارداد را بررسی کند. علاوه بر این به ما خبر رسید که پارلمان ایران خواستار ایجاد تغییراتی در مفاد توافقنامه است - به عنوان مثال وضع محدودیت زمانی- و ما نیز آمادگی خود را برای

ص:140

بررسی تغییرات پیشنهادی اعلام کردیم. پس از این ماجراها بود که بحران استقلال طلبی آغاز شد که تا چند لحظه دیگر به آن خواهم پرداخت... همانطور که چند لحظه پیش اشاره کردم همزمان با این تغییر و تحولات، اوضاع جدید و متفاوتی در شمال غرب ایران به وجود آمد... حمله ارتش بلشویک های روسی به ایران. آنها با حمله ناگهانی به آذربایجان حکومت جمهوری شوروی را در این استان مستقر ساختند... همچنین کشتی های جنگی آنها کنترل دریای خزر را به دست گرفتند. در همین زمان در تبلیغات گسترده خود اعلام کردند که در شمال ایران جمهوری شوروی را مستقر خواهند ساخت. نیروهای بلشویک در انزلی لنگر انداخته و رشت را به اشغال خود درآوردند. آنها همچنین شورشی علیه دولت ایران در تهران سازماندهی کردند. این حملات تهدیدی جدید و پیش بینی نشده بود. درست در زمانی که منتظر رد یا تصویب توافقنامه انگلیس - ایران در مجلس بودیم، تخت سلطنت و دولت ایران از جانب دشمن جدیدی مورد تهدید قرار گرفت و نیروی اندک ما در قزوین (3600 نفر)، مانع بسیار ضعیفی در مقابل تهدید بلشویک ها بود... این گزارشی بود از اوضاع و احوال داخلی ایران و شرایط ما تا به امروز و از اینکه صبورانه به آن گوش فرا دادید بسیار ممنونم... ابتدا به جنبه سیاسی می پردازم. با توجه به اینکه تصمیم گیری در مورد قرارداد مدت مدیدی به تأخیر افتاده است، به دولت ایران اعلام کردیم، هر چه زودتر مقدمات تشکیل جلسه مجلس را فراهم آورد. همچنین از آنجا که بیشتر نمایندگان مجلس انتخاب شده اند و در تهران حضور دارند، انتظار می رود مجلس در ماه آینده تشکیل شود و پیش از آغاز سال جدید تکلیف قرارداد را روشن کند. اگر قرارداد به تصویب برسد، در اجرای اصلاحاتی که پیش از این ذکر کردم از هیچ کمکی فروگذار نخواهیم کرد. من به نوبه خود اطمینان می دهم که این قرارداد ثبات ایران را تضمین خواهد کرد و به سختی می توانم تصور کنم که دولت، پارلمان و یا اقشار مختلف مردم ایران تن به وضعیت دیگری بدهند و خواهان اوضاع دیگری باشند... از سوی دیگر، چنانچه پارلمان ایران این قرارداد را نپذیرد، دولت این کشور می بایست به تنهایی به راه خود ادامه دهد. [البته] ما برای کمک به آنها از هیچ کاری فروگذار نمی کنیم [اما] اگر خودشان خواهان همراهی ما نیستند، عواقب آن

ص:141

متوجه خودشان است... از نظر سیاسی ما موضع خود را کاملاً روشن کرده ایم. دولت فعلی ایران در تلاش های مجدّانه خود حمایت و پشتیبانی ما را پشت سر دارد؛ اما بر عهده آنهاست که تعیین کنند که می خواهند از این به بعد در چه مداری حرکت کنند. اگر آنها خواهان اجرای صادقانه توافقنامه انگلیس - ایران هستند باید با اعتماد به ما اجازه دهند نقش خود را ایفا کنیم؛ اما اگر ایشان راه خود را در پیش گیرند و به منابع خود تکیه کنند، ما نمی توانیم مانع آنها شویم. عواقب این تصمیم متوجه خود آنها خواهد بود. امیدوارم توضیحاتی که تاکنون ارائه کردم شما را متقاعد کرده باشد که هیچ یک از سیاست های انگلستان در ایران، آنطور که گاهی اوقات به ما نسبت داده می شود، ماجراجویی های بی حساب و کتاب و نسنجیده نیست. بر عکس، تصمیمات سیاسی ما بر طرح های دقیق و کاملاً حساب شده مبتنی است و به منظور حل مشکل ایران و نه صرفاً تأمین منافع انگلستان - که طبیعتاً آنها را به دست فراموشی نمی سپاریم - دائماً طرح های خود را تغییر داده و از شیوه های متفاوتی بهره می گیریم و در این روند همواره استقلال ایران را مدنظر قرار می دهیم... ما همواره آماده کمک و همکاری هستیم؛ اما این ایران است که سرنوشت خود را تعیین می کند. (1)

اخبار رویترز در 28 نوامبر 1920 سخنرانی کرزن را در تهران منتشر کرد. وزیرمختار آمریکا در پی انتشار این سخنرانی چنین اظهارنظر کرد:

مستحضر هستید که اخبار رویترز یک نشریه انگلیسی است و زیر کنترل و سانسور دقیق سفارت انگلیس در تهران چاپ و منتشر می شود. شاید لازم باشد به بعضی از استدلال های مغالطه آمیز لرد کرزن در مجلس اعیان اشاره کرده و زبان بازی بیش از اندازه او را آشکار سازیم. وزیر امور خارجه انگلستان از اعتماد سی ساله «تمام وزرا و دولتمردان ایران» به او سخن به میان آورده است. مقاماتی که او را «دوست حقیقی و ثابت قدم ایران» می دانند. در پاسخ باید گفت مردم ایران، مؤدب ترین و نرم خو ترین مردم دنیا هستند و بسیاری از ایشان هرگز نظر واقعی و صریح خود را در مورد سیاست های جناب لرد اعلان نکرده اند. به همین دلیل ایرانیان آگاه و


1- گزارش دیویس و ضمائم، شماره 3788، 56/91. 741، مورخ24 نوامبر 1920

ص:142

بابصیرت در برخورد با وی و سیاست های او در ایران همواره با شک و تردید رفتار می کرده اند. جناب لرد اظهار داشته اند: در قرارداد اخیر انگلستان- ایران «به صورت قطعی و صریح استقلال ایران را به رسمیت شناخته و آن را تضمین می کنیم». ناظران ایرانی می دانند که این تضمین، تکرار بیهوده قول و قرارهایی است که پیش از این نیز بارها زیر پا گذاشته شده (به خصوص در قرارداد 1907 انگلیس- روسیه که ایران به مناطق نفوذ تقسیم شد) و هیچ یک از این وعده ها هرگز عملی نشده و حتی مورد توجه قرار نگرفته است. علاوه بر این اهل نظر در ایران به این نکته اشاره می کنند که وقتی رابطه و تعامل دو ملت بر اساس اصل تساوی آن دو باشد، نه ضروری است و نه معمول است که یک طرف، استقلال طرف دیگر را تضمین کند. به ویژه زمانی که طرف تضمین کننده، استقلال طرف مقابل را [در گذشته] نقض کرده باشد. همچنین به وام دو میلیون پوندی اشاره شده که بر اساس توافقنامه به ایران پرداخت شده است. «ضمانت بازپرداخت این وام عواید گمرکی و دیگر درآمده های کشور می باشد و به اصلاحاتی که در تعرفه ها صورت گرفته نیز اشاره شده است.» تجدیدنظر در تعرفه ها، کاملاً مخفیانه صورت گرفت و در واقع این خود انگلیسی ها بودند که این کار را به انجام رساندند. اعضای ایرانی کمیسیون تنها آلت دست بودند و به دستور انگلستان، توسط وثوق الدوله انتخاب شدند. لرد کرزن خاطرنشان کرده که قرارداد «با استقبال و رضایت عمومی مردم ایران مواجه شده است.» لرد کرزن فراموش کرده که یادآوری کند که این توافقنامه با بیزاری و نفرت سراسری در ایران مواجه شد. دولت انگلستان با عنصری فاسد بر سر این توافقنامه وارد مذاکره شد. وی به دست انگلیسی ها به وزارت منصوب شد و با ورود نیرو های انگلیسی به سه بخش از ایران و با زور سرنیزه بر سر کار باقی ماند؛ همچنین با اعلام حکومت نظامی تمام تجمعات و مخالفت های عمومی، بحث در مورد قرارداد، انتشار مقالات مخالفت آمیز در مطبوعات و ... ممنوع و قدغن شد. شمار زیادی از بهترین دولتمردان و کارمندان قدیمی تبعید و روانه زندان شدند، چرا که به خود جرأت دادند علیه این قرارداد اظهارنظر کنند... وزیر امور خارجه انگلستان با اشاره به سقوط وثوق الدوله، جانشین او یعنی مشیرالدوله را «مخالف» قلمداد کرد. شاید

ص:143

بهتر بود که از فرار مخفیانه وثوق الدوله نیز صحبت کند. وثوق به دلیل ترس از خشم عمومی مجبور شد فوراً ایران را ترک کند. وی در دوران تصدی خود نیز به ندرت در انظار و اماکن عمومی دیده می شد و با اینکه گروه کاملاً مسلحی از او حفاظت می کردند، همواره از جان خود بیم داشت و خود را در معرض ترور می دید. این در حالی بود که جانشین او یعنی مشیرالدوله بدون همراهی محافظین مسلح در خیابان ها رفت و آمد می کرد و مورد احترام همه مردم قرار داشت. مشیرالدوله «توافقنامه را تا زمان کسب رضایت مجلس در حال تعلیق نگاه داشت» و با این کار تنها از مقرراتی که در مورد انعقاد و اجرای توافقنامه ها در قانون اساسی ذکر شده بود، پیروی کرد. اما وثوق الدوله بسیار مشتاق بود پیش از تشکیل مجلس این قرارداد را اجرایی کند؛ با این که افراد منتخب پارلمان با تقلب و به انتخاب رئیس الوزرا به مجلس راه یافته بودند. به هر حال، تاکنون بسیاری از شروط معاهده اجرایی شده است؛ بخشی از وام پرداخت شده، بسیاری از مستشاران مالی و نظامی انگلیسی وارد ایران شده و کار خود را آغاز کرده اند. تعرفه های گمرکی مورد بازبینی و تجدیدنظر قرار گرفته اند و گام های دیگری نیز برای اجرای توافقنامه برداشته شده است؛ در واقع می توان گفت توافقنامه کاملاً اجرایی شده است... برای اثبات این واقعیت که [تشکیل] مجلس چندان هم مورد تمایل [انگلیسی ها] نبود؛ و برای اثبات ترس آنها از مخالفت [احتمالی مجلس با قرارداد] جناب لرد مشت خود را این طور باز می کند: «ما به قدری به نظر مجلس درباره قرارداد اهمیت می دادیم که قرارداد را تا کسب نظر مجلس، به حال تعلیق درآوریم.» البته به نظر من، مخالفت مجلس نشان دهنده حماقت و ترس دولت ایران است.» شاید بتوان پیروی از قانون اساسی و افکار عمومی را «حماقت و ترس» نامید. شاید در عالم واقع قانون اساسی این است که «هیچ چیز میان دوستان نیست (1)»... اشاره وی [کرزن] به برکناری سرهنگ استاروسلسکی و دیگر افسران روسی و عملکرد نیرو های قزاق ایران علیه بلشویک ها، برای کسی که از حقایق خبر داشته باشد، مضحک و خنده آور است. البته ممکن است که این افسر روسی


1- بین الاحباب تسقط الآداب

ص:144

در به راه انداختن «تبلیغات ضد انگلیسی» دخیل بوده و مظنون به اختلاس از اموال دولتی هم باشد؛ اما گناه اصلی او همان اولی [تبلیغات ضدانگلیسی] است. بر کسی پوشیده نیست که انگلستان یک سال تمام سعی می کرد از شرّ استاروسلسکی خلاص شود؛ اما کلنل سیاستمداری زیرک و ماهر بود و خود را به شاه و دیگر مقامات ارشد کشوری حتی وثوق الدوله بسیار نزدیک کرده بود. همچنین «این شاه نبود که تصمیم گرفت به خدمت او پایان دهد»، بلکه انگلیسی ها از فرصت سوء استفاده کردند. فرصتی که مدت زیادی به انتظار آن بودند تا بتوانند کنترل نیرو های قزاق را در دست بگیرند. «اعلی حضرت در این باره هیچ تصمیمی» نگرفت. در واقع کلنل به همراه نیرو ها قزاق خود مستقیماً به نیرو های بلشویک در شمال ایران حمله کرد و موفقیت بزرگ و در عین حال آسانی کسب کرد و توانست بلشویک های مستقر در این منطقه از ایران را کاملاً قلع و قمع کند. هنگام بازگشت به تهران همچون قهرمانی فاتح مورد استقبال قرار گرفت و اعلی حضرت یک قبضه شمشیر الماس نشان و درجه ژنرالی به او اعطا کرد. سپس از او خواست که از مسیر قزوین به رشت برود و این منطقه را از لوث وجود بلشویک ها پاک کند. من به خوبی مطلعم که وی پیش از ترک تهران محرمانه با شاه دیدار کرد و به شاه گفت که اگر تهران را ترک کند، دسیسه های همیشگی علیه او و جایگاهش دوباره آغاز خواهد شد و به همین خاطر او می ترسد که حتی برای مدتی کوتاه تهران را ترک کند. از اعلی حضرت خواست که او را مطمئن سازد که در غیاب او با قدرت تمام در مقابل این توطئه چینی ها بایستد. اعلی حضرت به او امر فرمودند که به راه خود ادامه دهد و او را از حمایت شاهانه و دوستی خود مطمئن ساختند و خاطر نشان کردند که کلنل بر جایگاه خود باقی خواهد ماند. زمانی که کلنل به تهران بازگشت، نخست وزیر فعلی (سپهدار اعظم) از او خواست که فوراً پست خود را ترک کند و به او گوش زد کرد که انگلستان خواهان استعفای او است. کلنل عرض حال خود را نزد شاه برد و او نیز شانه هایش را بالا انداخت و گفت: «از دست من چه کاری بر می آید؟ من در دستان انگلیسی ها فردی بدون اختیار و توانایی هستم. صادقانه به تو قول دادم، اما من چیزی جز یک عروسک خیمه شب بازی نیستم.» عجیب است که هیچگونه تفحصی در مورد اتهامات استاروسلسکی

ص:145

نشده و گزارشی در این مورد منتشر نشده است و به نظر نمی رسد که چنین کاری هم صورت پذیرد. علاوه بر این در زمان مشیر الدوله هم برای برکناری او تلاش هایی شد که رئیس الوزرای وقت با آن مخالفت کرد. بنابراین بدیهی بود که «ما» «نسبت به کناره گیری کلنل روسی و افسران او هیچ مخالفتی نداشته و کاملاً راضی بودیم.» در همین شرایط ناگوار، انگلستان ناگهان لازم می بیند که اعلام کند نیروهایش را از ایران خارج می کند؛ آن هم در شرایطی که تقریباً پس از پنج سال اشغال خاک ایران توسط ارتش انگلستان، همین یک بار است که ایران به حضور چنین ارتشی برای امنیت و تمامیت ارضی اش نیاز دارد. خیلی ها معتقدند که این تهدید به خروج ارتش انگلستان، که ایران را در معرض تعرض بلشویک ها قرار می داد، بویژه اگر انگلستان کمک مالی خود را هم به نیروی قزاق ایران قطع می کرد، فقط برای فشار بر ایران بود تا به اصطلاح «قرارداد» را بپذیرد. جناب لرد در پایان سخنان خود از دوجانبه بودن قرارداد سخن به میان آورده و متذکر شده که منافع انگلستان نیز مورد توجه قرار گرفته است. وی سخنان خود را با اظهاراتی فضل فروشانه و متکبرانه به پایان برده و اظهار داشته ایران «همواره» به «کمک و همیاری» ما نیازمند است. اما بهتر بود کلام خود را اینگونه به پایان ببرد که ایران نیازمند همیاری و کمک کشور هایی است که هیچگونه منافع و اهداف پنهانی ندارند و اضافه می کرد که ایران آزاد است از هر کشوری که می خواهد کمک بطلبد. (1)

اعلام خروج نیرو های انگلیسی

تلگرام کالدول در پنجم ژانویه 1921 از این قرار است: «وزیرمختار انگلستان به من خبر داد که وزیر امور خارجه این کشور با در نظر گرفتن اوضاع فعلی ایران و خطر احتمالی دستور داده است تمام زنان و فرزندان هیأت های دیپلماتیک و نیز خارجیان مقیم، از ایران خارج شوند. وزیرمختار انگلستان نگران است با خروج نیرو های این کشور، ایران در خطر ناآرامی و حتی انقلاب قرار گیرد. با این حال، نیرو های انگلیس قبل از ماه


1- گزارش کالدول و ضمیمه، شماره 634، 66/ 91. 741، مورخ29 نوامبر 1920

ص:146

آوریل خاک ایران را ترک نمی کنند. به نظر بنده اوضاع کنونی کشور چندان وخیم نیست... شاه در صدد حرکت به سمت جنوب است و [حتی] اگر دولت و دیگر سفارت خانه ها نیز تهران را ترک کنند، من ترجیح می دهم اینجا بمانم. احساسات ضدانگلیسی فروکش نکرده است.» (1)

در 6 ژانویه: «محرمانه. بدون تردید اوضاع خاورمیانه به نقطه عطف خطرناک خود نزدیک می شود. با خروج نیرو های انگلیسی از شمال ایران، اجرای قرارداد ایران و انگلیس غیرممکن شده است... وزیرمختار انگلیس می گوید حتی اگر مجلس فوراً تشکیل شود و قرارداد را تصویب کند، بسیار دیر شده است، زیرا دولت وی دیگر در مقابل حمله محتمل بلشویک ها، هیچ مسئولیتی در قبال دفاع از ایران قبول نمی کند. با توجه به این که به نظر می رسد مردم آمریکا توجه خاص به امکانات و منابع طبیعی ایران داشته باشند، به نظر من اکنون فرصتی بی نظیر پیش آمده که به این توجه و علاقه جامه عمل بپوشانیم. در حال حاضر ضروری ترین نیاز دولت ایران، تعدادی افسر نظامی است که جای افسران اخراجی روسی را بگیرند. افسران روس دیگر مایل به ادامه کار نیستند. هم روس ها و هم انگلیسی ها ادعا می کنند که حتی اگر از آنها خواسته شود هم نخواهند پذیرفت که کار کنند. اگر دولت ایران به صورت محرمانه با منعقد ساختن قراردادی، با به خدمت گرفتن حداقل سی نفر از فرماندهان کهنه کار نظامی آمریکا، نیرو های نظامی ایران را مجدداً سازماندهی و فرماندهی نماید، می تواند از آشوب های محلی جلوگیری کند و مهمتر از آن ایران را از خطر حمله ارتش روسیه شوروی نجات دهد. آنها [روس ها] پیش از ماه آوریل و به عبارت دیگر به محض خروج کامل انگلیسی ها، به تهران می رسند. تأثیر اخلاقی اعلام چنین تصمیمی، که البته ضرورتاً دولت آمریکا را درگیر نمی سازد، بسیار عظیم خواهد بود؛ چرا که تمام اقشار مردم ایران همچنان به آمریکا اعتماد دارند و با کمال رضایت با افسران آمریکایی همکاری خواهند کرد و جان تازه ای به بدنه سیاسی کشور می دمند و در برابر تمام نقشه های بلشویک ها، به خوبی ایستادگی می کنند. از طرفی با توجه به خطر فعلی بلشویک ها، دنیا نمی تواند اجازه دهد که چنین ارزش های اخلاقی ای بلااستفاده باقی بماند. علاوه بر این، از آنجا


1- تلگرام کالدول، شماره 2، 1170/00. 891، مورخ5 ژانویه 1921

ص:147

که دولت ایران در شرف رسیدن به توافقی با روسیه شوروی است، حضور آمریکایی ها می تواند خلوص نیت روس ها را بسنجد؛ چرا که روس ها قول داده اند که با خروج نیرو های انگلیسی، در امور داخلی ایران مداخله نکنند. همچنین دولت ایران احتمالاً خواستار به کار گیری مستشاران اقتصادی و دیگر متخصصان فنی آمریکایی خواهد شد. اما فوری ترین خواسته آنها استخدام افسران نظامی خواهد بود تا به کمک آنها در روز های بحرانی دوره گذار، نظم و آرامش را در کشور برقرار سازد. بدون اجرای چنین اقداماتی، مشکل بتوان دید که دولت چگونه از فروپاشی جان سالم بدر می برد. تصمیماتی که در چند هفته آینده اتخاذ خواهد شد، سرنوشت این بخش از دنیا را برای یک نسل معین خواهد کرد، و اگر آمریکا قصد دارد در توسعه اقتصادی این منطقه مشارکت کند، برای گذاشتن سنگ بنای مشارکت هیچ فرصتی بهتر از فرصت کنونی پیش نخواهد آمد. چون احتمالاً دولت ایران بدین منظور با سفارت وارد مذاکره خواهد شد، نظرات و دیدگاه های وزارت خارجه باید بسیار مساعد و تفاهم آمیز باشد. با کمال احترام لازم می دانم که گوشزد کنم، در صورتی که ایران از آمریکا درخواست مستشار کند، دولت انگلستان با توجه به نگرش خود موضع گیری خواهد کرد. وزیرمختار انگلستان به سفارت اطلاع داده که انگلستان هیچ مخالفتی با تصمیمات آمریکا ندارد چرا که تصمیم گرفته است ایران را به حال خود رها کند.» (1)

از آنجا که درست در همین زمان مراسلات و نامه های فراوانی در مورد ایران و عراق میان وزارت امور خارجه آمریکا و انگلستان رد و بدل می شد، موضع کالدول، وزیرمختار انگلیس را به شدت نگران کرد. در 14 ژانویه 1921 نورمن به کالدول می نویسد: «همکار عزیز، بر اساس گزارشی که به دست من رسیده است شما از طرف دولت خود به دولت ایران پیشنهاد کمک مالی داده و استخدام مستشاران و همچنین افسران آمریکایی را برای سازماندهی مجدد نیرو های نظامی ایران، تضمین کرده اید. ممکن است صراحتاً از شما بخواهم که صادقانه به من بگویید که آیا این خبر صحت دارد؟ لطفاً به صداقت من اطمینان کنید، همکار عزیز، ارادتمند شما، اچ. نورمن.» نورمن در 15 ژانویه در نامه ای دیگر چنین می نویسد: «همکار عزیز، بر من منت خواهید


1- تلگرام کالدول، شماره 3، 1171/00. 891، مورخ6 ژانویه 1921

ص:148

گذاشت اگر پاسخ نامه مرا بدهید. البته متوجه شدم که در نظر داشتید که چنین پیشنهادی را به دولت ایران ارائه کنید. از قراری که آقای انگرت چند هفته پیش به من خبر داد، وی پیشنهاد به کار گرفتن افسران آمریکایی در ارتش ایران را با یکی از اشخاص غیر رسمی به بحث گذاشته و پیشنهادش با استقبال مواجه شده است. به نظر من شما می توانید در این فرصت پیش آمده با کسب اختیار از طرف دولت خود با طرح پیشنهادی رسمی کار را پیش ببرید. البته من نباید به چیزهایی که آقای انگرت گفتند آنقدر اهمیت می دادم که آنها را به شما خاطرنشان کنم. ارادتمند صدیق شما اچ. نورمن» (1)

کالدول خروج برنامه ریزی شده انگلیسی ها را اینگونه تشریح می کند:

در روز های پایانی ماه نوامبر، در حالی که انگلیسی ها تحرکات روس ها را به چشم خود می دیدند و در حالی که ایران جز انگلیس، پشتیبان دیگری نداشت (افسران گمرک بلژیکی و چندین نفر از افسران سوئدی ژاندارمری کاملاً تحت فرمان انگلیسی ها قرار داشتند) انگلیس تصمیم گرفت دست به حرکتی عجیب و جسورانه بزند. انگلستان اعلام کرد کمک های خود را به ایران قطع و این کشور را به حال خود رها خواهد کرد. روشن بود که ایران هیچ تمایلی به عملی شدن قرارداد ایران و انگلیس ندارد و بنابراین مستشاران انگلیسی می بایست ایران را ترک می کردند؛ مشهد از نیرو های انگلیسی تخلیه می شد و نیرو های مستقر در شرق به سیستان عقب نشینی می کردند. همزمان، تمام نیرو های انگلیسی در شمال ایران (که مرکز فرماندهی آنها در قزوین قرار داشت) از خاک این کشور خارج می شدند - بنابراین مناطق شمالی ایران و تهران در برابر حمله بلشویک ها کاملاً بی دفاع می ماند. (هیچ اشاره ای به خروج نیرو های انگلیسی از مناطق مرزی هند و خلیج فارس نشد). شایعات حساب شده ای درباره حوادث ناگوار آینده بر سر زبانها افتاده است. وزارت خارجه انگلستان به سفارت خود اعلام کرد که خروج زنان و کودکان می بایست زودتر از مردان انجام شود، چرا که مردان می توانستند در آینده به راحتی از ایران خارج شوند؛ همچنین انگلستان به اطلاع اتباع خارجی رساند


1- نامه های نرمن به کالدول، فایل شماره 863 پست دیپلماتیک، مورخ14 و 15 ژانویه 1921

ص:149

چنانچه به موقع خاک ایران را ترک کنند، تسهیلات لازم را در اختیار آنها می گذارد. گزارش ها حاکی از آن بود که نه تنها تمام کارکنان انگلیسی اداراتی چون تلگراف، بانکداری و حمل و نقل ایران را ترک خواهند کرد، بلکه سفارت انگلستان نیز پیش از رسیدن نیرو های بلشویک به تهران، خاک ایران را ترک می کند. بانک شاهنشاهی ایران که هیچ ارزشی برای مشتریان خود قائل نیست و تنها از یک سیاست پیروی می کند: «مردم بروند به جهنم»، از سرمایه گذاران درخواست کرده است پول خود را از بانک خارج کنند اما فقط به نقره پول آنها را پرداخت خواهد کرد (که این بدترین شیوه ممکن برای نگهداری مبالغ هنگفت پولی می باشد). در همین اثنا از خرید یا فروش ارز های خارجی نیز سر باز زد... ایرانیان که به صورت طبیعی مردمی بسیار حساس و تحریک پذیرند، احساس می کنند که انگلستان بسیار تلاش می کند تا آنها را بترساند؛ آرام و منتظر نشسته اند تا «چه پیش آید». افکار عمومی در ایران نیز تقریباً نسبت به خروج انگلستان و حصول توافق با روس ها راضی می باشد. به نظر می رسد ایران همواره میان برزخ و جهنم گرفتار بوده، با این وجود به حیات خود ادامه داده است... اما مردم ایران به نقطه ای رسیده اند که از هر چیزی که ایشان را از شر انگلیسی ها خلاص کند، استقبال می کنند؛ و وخیم شدن اوضاع در آینده برای آنها اهمیت ندارد. همچنین بیشتر آنها احساس می کنند چیزی برای از دست دادن ندارند و ممکن است در نهایت چیزی هم عاید آنها شود... به محض اینکه معلوم شد روس ها به ایران پیشنهاد توافقنامه ای داده اند، کابینه دچار بحران شد و رئیس الوزرا استعفای خود را اعلام کرد. با این حال، تصمیم بر این شد که با استعفای او موافقت نشود و او همچنان بر مسند خود باقی است. رئیس الوزرا زمانی که دوباره زمام امور را در دست گرفت، به منظور پیشگیری از آشوب، اعلام حکومت نظامی کرد... کاملاً روشن است که انگلیسی ها از هر ابزاری که در اختیار دارند برای فشار آوردن به ایران استفاده می کنند تا به ایرانیان ثابت کنند که سعادت آنها در گروی حمایت انگلستان است... دولت ایران در حال حاضر در بدترین وضعیت ممکن قرار دارد؛ این وضعیت از تغییر و تحولات سیاسی فصل گذشته و نگرانی در مورد آینده ناشی شده است. شاه که با مشاهده کوچکترین آثار خطر، نگران جان خود

ص:150

می شود، در بدو ورود به سال جدید، آماده فرار شده و اعلام کرده است که برای معالجه باید به اروپا سفر کند... اطرافیان، اعلی حضرت را متقاعد کرده اند که حداقل فعلاً ایران را ترک نکنند، اما چنانچه تهدیدات جدی شود، بدون شک متزلزل شده و فرار می کند؛ اگر چه از نظر سیاسی شاه کاملاً بی اثر و بی خاصیت است، اما به هرحال، با توجه به حیثیت و اعتبار جایگاهش [به عنوان پادشاه ایران]، فرار وی برای وخیم تر کردن اوضاع کافی است. چندی پیش به طور خصوصی با اعلی حضرت به گفتگو نشستیم. در پایان این گفتگوی طولانی مدت وی اذعان داشت که اینجانب کاملاً او را متقاعد کرده ام و قاطعانه تصمیم گرفته است در تهران بماند. البته این سخنان تنها چاپلوسی و رعایت تشریفات بود؛ چرا که در گفتگو با هر کسی که در آن به ملاقات او رفته بود، همین جملات را تکرار کرده بود؛ اما وی از طریق روزنامه ها اعلان کرد که سلامتی خود را بازیافته و تصمیم گرفته است دوره درمانی خود را در تهران ادامه دهد. (1)

اوضاع ایران در آستانه کودتا

کالدول در 21 ژانویه 1921 چنین می نویسد: «اوضاع سیاسی آرام آرام رو به وخامت می رود. شاه که به شدت ترسیده، در پی رها کردن مملکت و فرار کردن است، اما به او اجازه چنین کاری داده نمی شود. دولت استعفا کرده است؛ اما هستند کسانی که درصدد بر عهده گرفتن مسئولیت [تشکیل دولت] باشند. همانطور که در گزارش شماره 3 به تاریخ 6 ژانویه 10 صبح، گزارش شد، وزیرمختار انگلیس به من خبر داد که هیچ امید و علاقه ای به تصویب قرارداد ایران و انگلیس ندارد؛ و به زودی تمام نیرو های انگلیس از ایران خارج می شوند که در این صورت ناآرامی و شورش بر این کشور حکمفرما خواهد شد. مقدمات خروج فوری زنان، کودکان و تمام کسانی که حضورشان ضروری نیست، آماده شده است.» (2)9 فوریه 1921: «کابینه بار دیگر منحل شد... چون ملیون می خواهند تشکیل مجلس [چهارم] به تعویق بیفتد و مدعی هستند بسیاری از نمایندگان


1- گزارش فصلی کالدول، شماره 10، 1195/00. 891، 15 ژانویه 1921
2- تلگرام کالدول، شماره 5، 1176/00. 891، مورخ21 ژانویه 1921

ص:151

مجلس آلت دست قدرت های خارجی بوده و با تقلب به مجلس راه یافته اند. شاه خواستار بازگشایی فوری مجلس است اما تشکیل مجلس موقتاً به تعویق افتاده است. اوضاع عمومی آرام است و آمریکایی ها در امان هستند و بسیاری از میسیونر ها به غیر از میسیونر های تبریز و مشهد، عجالتاً باقی مانده اند.» (1)پیش زمینه ذهنی کالدول از کودتا چنین است: «همانطور که در گزارش فصلی شماره 10، درباره اوضاع و احوالی که منجر به شرایط فعلی شد، بیان کردیم، دولت ایران در فصلی که گذشت در وضع بسیار وخیمی به سر می برد و اکنون نیز همان وضع ادامه دارد؛ البته تحولاتی هم در کار بوده است. وقتی انگلیسی ها ابتدا نیت خود را مبنی بر خروج از ایران و رها کردن ایران به حال خودش اعلان کردند، با این کارشان به ویژه برای ایرانیان، آینده ای به وضوح مخوف و هولناک و سرشار از هرج و مرج و ناامنی های سیاسی و اقتصادی که گریبانگیر ایران می شود، به نمایش گذاشتند؛ یعنی زمانی که بلشویک ها آمده اند و ایران را اشغال کرده اند و همه چیز را به دست گرفته اند. اما پس از این اعلان، وقتی هیچ اتفاق خاصی نیفتاد، ایرانی ها احتمال داده اند که اعلام خروج نیروهای انگلیس یک مانور و بازی بزرگ سیاسی بوده است؛ [بنابراین] حالا خیلی آرام نشسته و منتظر تحولات بعدی، به ویژه اقدامات انگلستان و نیات واقعی اش هستند.» وزارت امور خارجه انگلستان از طریق اخبار رویترز اعلام کرد تلاش های فراوانی برای به منظور کمک به ایران صورت گرفته است، اما ایران حق نشناس هیچ ارزشی برای این زحمات قائل نشد لذا انگلستان تصمیم گرفت حمایت های خود را از ایران قطع کرده و «او را به حال خود رها کند». پس از فرو نشستن ناآرامی های معمول، مردم ایران از این که دخالت انگلستان پایان یافته است اظهار شادمانی و رضایت می کردند؛ اما هرگز از این احساس خلاصی نداشتند که انگلیسی ها واقعاً آنچه را که می گویند، نمی خواهند... شواهد حاکی از آن است که توافقنامه آگوست 1919 انگلیس - ایران کاملاً فسخ شده و هیچ امیدی به احیای آن نیست و عموماً نیز این مسئله را تصدیق می کنند. همچنین شماری از مقامات برجسته ایرانی و شاه، پیشنهاد داده اند که می توان از افسران نظامی و اقتصادی آمریکا استفاده کرد و بدین وسیله تصدی «نیروی نظامی» ایران را به ایالات


1- تلگرام کالدول، شماره 7، 83/002. 891، مورخ9 فوریه 1920

ص:152

متحده واگذار کرد؛ و از این طریق می توان پس از خروج نیرو های انگلیسی از ایران، حمله احتمالی بلشویک های روسی را دفع کرد. این موضوع با وزارت خارجه در میان گذاشته شد (رجوع کنید به تلگراف شماره 3 به تاریخ 6 ژانویه گذشته) و ذکر شد در این باره با وزارت خارجه انگلیس نیز گفتگو شده است، اما با توجه به رفتار و رویکرد مقامات محلی انگلستان، دولت این کشور با چنین پیشنهادی موافق نیست. کاملاً روشن است که مقامات انگلیسی در ایران چه نگرشی دارند؛ چنانچه ایشان ایران را ترک کنند آرزو می کنند بدترین بلای ممکن بر این مملکت نازل شود و این «درس خوبی برای این کشور خواهد بود»؛ اگرچه وزیرمختار انگلستان، با لحنی خارج از نزاکت، اعلام کرده «به هیچوجه با کمک آمریکا به ایران مخالفت نخواهد شد». شاه در تمام مدت زندگی سیاسی خود، همواره تحت کنترل انگلیسی ها بوده است. اوایل این فصل، اعلی حضرت بر تشکیل فوری مجلس [چهارم] اصرار داشت. شمار زیادی از ملیّون به شدت با تشکیل مجلس مخالفت می کردند، زیرا معتقد بودند بسیاری از اعضا با تقلب به مجلس راه یافته اند و بر خلاف تمایل شدید شاه، بازگشایی پارلمان به تعویق افتاد. همزمان با این تحولات، مردم مشغول کار خود بودند و با اینکه از حمله احتمالی بلشویک ها خبر داشتند، منتظر خروج نیرو های انگلیسی از مملکت بودند. اما اگر چه این خواست عمومی ایرانیان بوده است، محققاً برای انگلستان موجب خشم و سرافکندگی بوده است. پس از اخراج افسران روسی از بریگاد قزاق ایران، قزاق ها که اسماً مدافعان این کشور در برابر حملات خارجی هستند، به حاشیه رانده شدند و تدریجاً بی نظمی در میان آنها شایع شد. شایع ترین زمزمه در میان قزاق ها این بود که حالا که یک مسلمان فرمانده آنهاست، جیره و مواجب آنها قطع شده است. (اشاره به این که بودجه تخصیص یافته به آنها، توسط فرماندهانشان «خورده» می شود) و با اینکه اکنون سردترین روز های سال است آنها لباس و سوخت کافی برای گرم کردن خود ندارند و همه اینها در حالی است که به طور کامل کنترل گیلان را در دست گرفته اند. در همین زمان نیرو های نظامی انگلیسی سعی می کردند قزاق های مستقر در قزوین را آموزش دهند. انگلستان به قدری خشمگین است که به استثنای کمک مالی هیچ گونه کمک دیگری به ایران نمی کند، و از آنجا که به کشور دیگری هم اجازه دخالت نمی دهد، خطر بلشویسم بسیار جدی شده است... در ماه ژانویه تنها سه نفر از اعضای

ص:153

هیأت مستشاری نظامی انگلستان در تهران حضور داشتند و از آنجا که دولت انگلستان مأموریت این هیأت را ناموفق قلمداد می کرد، به ایشان خبر داد که به محض دریافت دستور، تهران را ترک کنند. سرلشکر دیکسون فرمانده هیأت اعزامی انگلیس در ایران بود و با اینکه تلاش های آغازین او مورد پسند مقامات ارشدش واقع شد، ظاهراً در سفارت این احساس پدید آمد که دیگر ادامه کار او در انطباق کامل با سیاست های سفارت نیست. ژنرال در سفارت انگلستان در تهران به دنیا آمده بود؛ و به شدت با ملیّون و دیگر ایرانیان متشخص همدلی و همراهی داشت. چند روز پس از کودتای شب بیستم فوریه در تهران، ژنرال به سفارت احضار و به او دستور داده شد فوراً تهران را ترک کند، چرا که ادامه حضور او در اینجا به ضرر اهداف و اغراض انگلستان تمام می شود. وی همچنین متهم شد که اوضاع فعلی و وقایع اخیر را به سفارت آمریکا گزارش کرده است. البته وی این اتهام دروغ را رد کرد اما همانطور که به او دستور داده شد، فوراً تهران را ترک گفت. طی سال گذشته مستشاران و اتباع انگلیسی که احساس می شد بیش از اندازه به سفارت آمریکا نزدیک شده اند، از ایران اخراج شدند. دو عضو دیگر هیأت نظامی انگلستان همچنان در تهران به سر می برند و با اینکه به آنها دستور داده شده به واحدهای نظامی مربوطه در هند برگردند، همچنان امید دارند به استخدام دولت ایران درآیند.» (1)همانطور که در پژوهشی دیگر تشریح شده است، ماجرای مشهور به «ماجرای ژدس» در فوریه 1921 در لندن، بخشی از نقشه انگلستان برای کودتا در ایران بود و از این طریق می کوشید عکس العمل آمریکا را تعدیل کند.(2)علاوه بر این، کودتا زمانی رخ داد که ویلسون در حال واگذاری قدرت به هاردینگ بود. بر خلاف موضع گیری خصمانه آمریکا در برابر توافقنامه انگلیس- ایران، این کشور در مقابل کودتای 21 فوریه 1921 هیچ واکنشی نشان نداد.


1- گزارش فصلی کالدول، شماره 11، 1196/00. 891، مورخ5 آوریل 1921
2- Majd, Oil and the Killing of the American Consul in Tehran ، صص 55-45

ص:154

فصل پنجم

کودتا و آغاز دیکتاتوری نظامی

ص:155

کالدول اولین گزارش خود را از کودتا در 22 فوریه 1921، ساعت 10 صبح مخابره می کند: «نزدیک به 1000 قزاق ایرانی روز گذشته از قزوین به سمت تهران حرکت کردند و بدون رو به رو شدن با هیچ مقاومتی، پایتخت را به تصرف خود درآوردند. آنها به غیر از رئیس الوزرا مابقی اعضای کابینه را فوراً دستگیر کردند. همچنین مقامات بلندپایه پیشین، ثروتمندان ایرانی، مشروطه خواهان و ناسیونالیست ها نیز در امان نماندند. به تعویق افتادن حقوق قزاق ها علت این اقدام قلمداد شده است. رئیس الوزرا دست به دامان انگلیسی ها شده و به سفارت بریتانیا پناه برد. بریتانیا منکر هرگونه دخالت در این قضایا شده، اما کاملاً روشن است که اوضاع فعلی بر وفق مراد آنهاست و شواهد حاکی از آن است که نیروی نظامی آنها این حرکت را تقویت می کند. سیدضیاء الدین، سردبیر روزنامه رعد و از تحت الحمایگان بریتانیا، رهبری این جریان را بر عهده دارد. وی در زمان وثوق الدوله، در مقام مشاور محرمانه رئیس الوزرا خدمت می کرد. مردم ایران تقریباً مطمئن شده اند که تمام این قضایا یک نقشه و توطئه انگلیسی است. [با این حال] نظم و آرامش بر شهر حکمفرماست.» (1)احمد شاه در 23 فوریه


1- تلگرام کالدول، شماره 8، 1181/00. 891، مورخ22 فوریه 1921

ص:156

1921سید ضیاء را به سمت ریاست وزرا منصوب می کند: «نظر به اعتمادی که به حسن کفایت و خدمتگزاری جناب میرزا سیدضیاء الدین داریم، معزی الیه را به مقام ریاست وزرا برقرار و منصوب فرموده و اختیارات تامه برای انجام وظایف ریاست وزرائی به معزی الیه مرحمت فرمودیم.» کالدول تصمیم شاه را اینگونه تشریح می کند: «شاه سیدضیاء را با اختیارات تام به ریاست وزرا منصوب کرد و او در حال تشکیل کابینه است. حکومت نظامی شدیدی بر شهر حکم فرما گردیده و هیچ کدام از روزنامه ها اجازه انتشار ندارند. ارتباط تلگرافی در سراسر ایران ممنوع است و از هر گونه اجتماع عمومی حتی در خانه ها، جلوگیری به عمل می آید. درخواست بسیاری از مردم که خواهان بست نشستن در سفارت آمریکا بودند، رد شد؛ روی هم رفته100 نفر دستگیر شده اند. در میان آنان چهار تن از رئیس الوزرا های پیشین، شماری دیگر از مقامات دولتی و ثروتمندان شهر نیز به چشم می خورند. توده مردم از این اوضاع به خشم آمده و مدعی هستند تمام این قضایا، یک کودتای انگلیسی است. سفارت بریتانیا تمام این اتهامات را رد می کند اما شکی نیست که نیروی نظامی انگلیس در قزوین از این حرکت حمایت کرده است. رهبران و پیروان این جریان، همگی تحت الحمایه بریتانیا هستند و اگر نبود حمایت همه جانبه ارتش این کشور، این حرکت به شکست می انجامید... زندگی شاه در معرض خطر قرار دارد و به نظر بنده وی مترصد است در اولین فرصت ممکن، کناره گیری کند. رئیس الوزرا اعلام کر0د در نظر دارد شماری از بازداشت شدگان را اعدام کند.» (1)کالدول در مورد کودتا چنین می نویسد: «بعد از ظهر یکشنبه بیستم فوریه، خبر رسید که 1500 نیروی قزاق از قزوین به سمت تهران حرکت کرده و به چند مایلی شهر رسیده اند. این خبر موجب نگرانی مردم شد. شواهد حاکی از آن بود که آنها در صدد تصرف پایتخت هستند اما کسی از غرض اصلی ایشان خبر نداشت. بعد از ظهر همان روز، وزیرمختار بریتانیا به خارج از شهر رفت و ساعت 5 بعد از ظهر بازگشت. چند ساعت پیش از خروج وزیرمختار، سر کنسول سفارت بریتانیا، سرهنگ دوم هیگ، به همراه سید ضیاء الدین، رئیس الوزرای فعلی، برای گفتگو با قزاق ها از شهر خارج شدند. بر اساس شواهد موجود، این دو نفر به منظور مطمئن شدن از مقصود


1- تلگرام کالدول، شماره 9، 1183/00. 891، مورخ26 فوریه 1921

ص:157

قزاق ها شهر را ترک کردند، اما خود نیرو های قزاق اعتراف کردند که دقیقاً پیش از ورود آنها به پایتخت، نفری پنج تومان (تقریباً 5 دلار) از [مقامات] بریتانیا دریافت کرده اند. لازم به ذکر است که این قزاق ها تحت فرمان کلنل اسمیت هستند. این فرمانده انگلیسی مدتی است که در استخدام دولت ایران است و چند ماه پیش تصدی اداره اطلاعات در قزوین را بر عهده گرفت و البته پیش از آن نیز فرمانده نیرو های قزاق در آن منطقه بود. وی مکرراً به تهران سفر می کرد و بر کسی پوشیده نیست که در این سفرها بخش عمده وقت خود را در حضور سید ضیاءالدین به سر می برد. همچنین مشخص شده است که اندکی پیش از حرکت قزاق ها به سمت تهران، پولی که قرار بود میان این نیرو ها پخش شود به دست کلنل اسمیت رسید. اما به نظر می رسد کلنل ترجیح داد تا رسیدن به تهران صبر کند و بلافاصله پس از رسیدن به پایتخت، مبلغ مذکور در میان آنها پخش شد. این وجه به امضای کلنل اسمیت از بانک برداشت شده بود. اما نکته جالب توجه این است که به نظر می رسد نه دولت ایران و نه سفارت بریتانیا تا زمانی که قزاق ها به چند مایلی شهر نرسیده بودند، هیچ کدام خبر نداشتند که قزاق ها به منظور تصرف پایتخت حرکت کرده اند و این در حالی است که نیروهای مستقر در قزوین (قرارگاه نیروهای بریتانیا در شمال ایران) تحت فرماندهی افسران بریتانیایی هستند و شهر را به همراه تجهیزات نظامی این کشور ترک کردند و پس از گذشت چهار روز و پشت سر گذاشتن صد مایل به دروازه های تهران رسیدند این دو شهر با خطوط تلفن و تلگراف با هم در ارتباط هستند و همچنین در هر دو شهر، ایستگاه های رادیویی بی سیم در اختیار انگلیسی ها است). همه این اتفاقات کاملاً حساب شده و از پیش تعیین شده پیش رفت و کاملاً مشخص است که بدون تبانی و سازش، هرگز چنین امری محقق نمی گردید... اندکی پس از نیمه شب بیستم فوریه، قزاق ها وارد تهران شدند. نیرو های ژاندارمری که موظف به حفاظت از پایتخت و مناطق داخلی کشور هستند نیز به قزاق ها پیوستند. شاه یکی از افسران سوئدی را به منظور متوقف ساختن قزاق ها در خارج از پایتخت، متصدی هنگ مرکزی سرباز ها کرد. اما این افسر متوجه شد که سرباز ها نیز به قزاق ها پیوسته اند. سه گلوله توپ و چند گلوله هوایی نیز شلیک شد. تنها نیرو های پلیس در مقابل این عده مقاومت کردند. در اداره مرکزی پلیس پیش از دستگیری تمام نیرو های پلیس، دو نفر کشته شدند. به هر حال، به نظر می رسد

ص:158

کودتا بدون خونریزی به پایان رسیده است. به زودی روشن شد که تمام چهره های برجسته این جنبش، ارتباط تنگاتنگی با [سفارت] بریتانیا دارند. سرگرد مسعود خان(1) ، که پیش از این بر مسند وزارت جنگ نیز تکیه زده، از چند ماه پیش تا کنون به عنوان معاون شخصی کلنل اسمیت در قزوین، مشغول به خدمت است. سرهنگ رضاخان، که به فرماندهی نیرو های قزاق منصوب شده است، در هنگ نظامی انگلیس- ایران خدمت و در عمل برای فرمانده این هنگ جاسوسی می کرد. وی در چند ماه گذشته همکاری بسیار نزدیکی با انگلیسی ها در قزوین داشته است. سید ضیاء الدین، رئیس الوزرا، مالک روزنامه نیمه رسمی رعد است؛ بریتانیا حامی مالی این روزنامه است. همانطور که پیش از این به اطلاع وزارت خانه رسید، روزنامه رعد همان روزنامه ای است که در پاییز 1919 شدیداً به آمریکا، ملت و آداب و رسوم این کشور حمله کرد. سید ضیاء الدین مردی است که سی و پنج سال از عمر وی می گذرد. «سید» واژه ای است که به فرزندان پیامبر محمد اطلاق می شود و تا پیش از کودتا سید ضیاء الدین دستار سیاه بر سر می کرد که نشانه سید بودن او بود؛ اما پس از آن «کلاه» سیاه که سرپوش معمول مردم ایران است، بر سر می کند. وی یکی از ایرانیان پر توان و استثنایی است. ضیاءالدین معاون مورد اعتماد وثوق الدوله بود؛ اکنون نیز همه مردم می دانند انگلیسی ها روزنامه او را تأمین مالی کرده و شخصاً نیز از بریتانیا وجوهی را دریافت می کند؛ اما با این حال، بعضی از مردم کم و بیش نسبت به تلاش های سیدضیاءالدین خوش بین هستند و گمان می کنند که وی در صدد تشکیل دولتی شایسته تر در این کشور است.» کالدول اضافه می کند: «یک یا دو روز پس از کودتا شاه رسماً سید ضیاءالدین را با اختیارات تام به ریاست وزرا منصوب کرد. حکومت نظامی مجدداً با شدت و حدّت هر چه تمام تر اجرا شد. همچنان قزاق ها به نیروی پلیس اعتماد نداشته و در هر یک از ایستگاه های پلیس نیرو های قزاق نیز مستقر شده اند. تا چند روز پس از کودتا ارتباطات داخلی توسط پست یا تلگراف ممنوع بود و هیچ روزنامه ای اجازه انتشار نداشت. با این حال، پس از یک هفته این محدودیت ها برداشته و روزنامه ایران به عنوان روزنامه رسمی اجازه انتشار یافت. تجمع مردم حتی در منازل شخصی همچنان ممنوع بوده و


1- مسعود کیهان، معروف به ماژور مسعودخان از فعالان کودتای 1299 و وزیر جنگ (1272-1345)

ص:159

انتشار هر گونه انتقاد از دولت نیز قدغن می باشد.» (1)

تکذیب و انکار بریتانیا

بریتانیا هرگونه دخالت و اطلاع از این کودتا را صریحاً رد کرد. به عنوان مثال در گزارش پرسش و پاسخ مجلس عوام به تاریخ دوشنبه 28 فوریه 1921 می خوانیم:

دریابان کنورثی(2) از نخست وزیر چنین سؤال کرد: آیا دولت اعلی حضرت در کودتای قزاق ها برای سرنگونی دولت ایران، هیچگونه دخالتی داشته است؛ آیا تجهیزات و دست مزد این قزاق ها توسط دولت اعلی حضرت فراهم شده؛ و رویکرد دولت اعلی حضرت نسبت به این اقدام چیست؟ آقای سِسیل هارمزورث: از آنجا که این سؤال پاسخی نسبتاً طولانی دارد، با کسب اجازه از نمایندگان محترم حاضر در جلسه، آن را در گزارش رسمی منتشر خواهم ساخت.» گزارش رسمی: «یگان های مختلف قزاق، که تمام نیرو های آن ایرانی هستند تحت فرماندهی افسران ایرانی از قزوین به سمت تهران حرکت کرده و در بیست و یکم فوریه اندکی پس از نیمه شب وارد پایتخت شدند. افسر ایرانی این نیرو ها اذعان داشت که قزاق های ایرانی، که تجربه رویارویی با بلشویک ها را داشتند، از این که دولتی بی کفایت جایگزین دولت بی کفایت تری می شود، خسته شدند. دولت هایی که نتوانستند از پیشروی بلشویک ها جلوگیری به عمل آورند و به دلیل اهمال کاری ایشان، نیرو های بریتانیا نیز از ایران خارج شدند. قزاق ها وفاداری خود را به شاه اعلام کرده، اما تصریح کردند مشاورین شیطان صفتی را که اعلی حضرت را احاطه کرده اند، کنار خواهند زد. افسران ارشد قزاق ها، حسن نیت خود را درباره اتباع خارجی ابراز داشته و تأکید کردند جای هیچ نگرانی و ترس برای اتباع خارجی نیست. از آنجا که هیچ نیروی نظامی مانع ورود آنها به شهر نشد، قزاق ها به راحتی شهر را تصرف کردند، ادارات دولتی را تحت کنترل خود درآورده و خیابان ها را قرق کردند. ژاندارمری و پلیس محلی به ایشان پیوسته و نظم و آرامش در شهر


1- گزارش فصلی کالدول، شماره 11، 1196/00. 891، مورخ5 آوریل 1921
2- Commander Kenworthy

ص:160

برقرار شد. طبیعی است که به دنبال این اقدامات، دولت سپهدار سقوط کرد و رئیس الوزرا به سفارت اعلی حضرت شاهنشاهی بریتانیا پناه آورد. اما متعاقباً وادار به ترک سفارت شده و به وی اطمینان داده شد که مورد تعرض قرار نخواهد گرفت. انقلابیون تا این تاریخ دست به تشکیل دولت نزده اند، اما بسیاری از مقامات برجسته کشوری را دستگیر کرده اند. بازار تعطیل شده و در بیست و دوم فوریه شهر در آرامش کامل فرو رفته است. دولت اعلی حضرت شاهنشاهی بریتانیا هیچ دخالتی در این امور نداشته و هیچ مسئولیتی را در قبال اعمال قزاق های ایرانی بر عهده نمی گیرد. کمک هزینه هایی که بریتانیا برای حفظ و نگهداری از این نیرو ها پرداخت می کرد، در می سال 1920 متوقف شده است. دولت اعلی حضرت نسبت به قزاق ها موضع بی طرفانه اتخاذ کرده است. (1)

والاس اسمیت موری، کاردار سفارت آمریکا، در یکی از گزارش های سال 1925 نظر خود را در مورد انکار دولت انگلیس در هر گونه دخالت در کودتا را چنین تفسیر می کند: «نیروی نظامی فعلی ایران مبدأ و سرچشمه خاص خود را دارد؛ همانطور که وزارت خارجه مطلع است، این نیرو در زمان کودتای 21 فوریه 1921 سید ضیاءالدین به وجود آمد؛ زمانی که رهبران کودتا 800 قزاق را به فرماندهی سرهنگ رضاخان راهی تهران کرده و حکومت متزلزل سپهداراعظم را سرنگون کردند. (جناب آقای بالفور در کتاب خود تحت عنوان وقایع اخیر در ایران شمار این قزاق ها را 2500 نفر ذکر می کند). در واقع هنگ قدیمی قزاق ها که پس از اخراج افسران روسی، به فرماندهی افسران انگلیسی در قزوین مستقر شد، به سختی می شود باور کرد که کودتا بدون اطلاع و رضایت سفارت بریتانیا اجرا شده است. علاوه بر این، کلنل گلروپ فرمانده ژاندارمری تهران و جنرال وستداهل فرمانده نیرو های پلیس، در شب پر حادثه 21-20 فوریه به نیرو های خود دستور دادند از قرارگاه های خود خارج نشوند. در پی این خوش خدمتی، دولت بریتانیا به دلیل «وفاداری به منافع بریتانیا در ایران» ایشان را مفتخر به دریافت نشان G.C.M.G کرد. این وقایع بیش از پیش ایرانیان را به دخالت بریتانیا مظنون کرد و آنها را مطمئن ساخت که این کودتا خود به خود صورت نگرفته است.


1- گزارش اسکینر و ضمیمه، شماره 4316، 1184/00. 891، مورخ10 مارس 1921

ص:161

جدای از وقایع مذکور، سیدضیاءالدین پس از اینکه زمام قدرت را به دست گرفت، علی رغم اینکه وی به دلایل سیاسی می بایست توافقنامه انگلیس- ایران را «باطل اعلام می کرد»، در پی عملی کردن آن بود و با عزت و احترام فراوان با هیأت های نظامی و اقتصادی انگلیسی برخورد کرد؛ این رفتار مؤید این بود که او نیز یکی از عوامل بریتانیا است.» (1)

نامه ژنرال دیکسون به انگرت

نقش بریتانیا در کودتا، در نامه ای که ژنرال دیکسون به انگرت، کاردار سفارت آمریکا می نویسد نیز مورد بحث و گفتگو قرار گرفته است. دیکسون در سال های 1919-1918 بازرس کل نیرو های نظامی در شرق ایران (پلیس شرق ایران) بود و از سال 1919 تا فوریه 1921 که به صورت ناگهانی ایران را ترک کرد، فرماندهی کمیسیون نظامی توافقنامه انگلیس ایران را بر عهده داشت:

مفتخرم به ضمیمه این گزارش، اطلاعات محرمانه ای را برای وزارت خارجه ارسال کنم: رونوشتی از نامه محرمانه ای که ژنرال دیکسون، به تاریخ 6 ژوئن 1921 خطاب به این جانب نگاشته است؛ نامه ژنرال دیکسون به لرد کرزن به تاریخ 14 می 1921 و نامه جان ال. کالدول، آخرین وزیرمختار آمریکا در تهران، به ژنرال دیکسون که در تاریخ 1 مارس 1921 نگاشته شده است. از مقامات وزارت خارجه خواهش دارم به اظهارات کلنل اسمیت (که در صفحه دوم نامه ژنرال دیکسون به اینجانب آمده است) توجه ویژه مبذول دارند. به گفته ژنرال دیکسون وی یکی از افسران انگلیسی است که نیرو های قزاق در قزوین را سازماندهی کرد و به سمت تهران به حرکت درآورد و موجبات سرنگونی دولت را فراهم آورد. منظور از «اسمارت» در این نامه، آقای دبلیو. ای. اسمارت است؛ وی دبیر امور شرقی در سفارت بریتانیا در تهران است. عبارت «هیگ و همکاران» به سرهنگ دوم تی. دبلیو. هیگ و افراد زیر اشاره دارد: سرهنگ دوم ویکهام، رایزن وقت سفارت بریتانیا؛ آقای هاوارد، وابسته نظامی وقت و قنسول فعلی بریتانیا در تهران؛ و شمار


1- گزارش موری، شماره 952، 1346/00. 891، مورخ6 مارس 1925

ص:162

دیگری از مردان انگلیسی که خواهان تأثیرگذاری و فعالیت هستند. آقای نرمن، وزیرمختار بریتانیا، که شایع شده است درصدد کناره گیری است، یک روز بعد از کودتا به اینجانب اطمینان داد که به هیچ وجه از این کودتا اطلاع نداشته است... نامه ای که به لرد کرزن نوشته شده به خوبی اوضاع ایران و به ویژه فعالیت های بریتانیا را تشریح می کند و صراحت ستودنی آن با جو محرمانه ای که بسیاری از مقامات بریتانیا در اینجا به وجود آورده اند، کاملاً در تضاد است. از آنجا که ژنرال دیکسون در گفتگو های خود کاملاً صریح است، مقامات بریتانیا در ایران به این نتیجه رسیدند که او اطلاعات محرمانه دولت انگلیس را در اختیار سفارت آمریکا می گذارد و این امر در نهایت باعث انفصال او از کار شد (این مطالب در صفحه پنجم نامه دیکسون به لرد کرزن ذکر شده است).

نامه دیکسون به انگرت:

لندن، 6 ژوئن 1921؛ مدتی است که درصدد نوشتن نامه ای به شما هستم... امیدوارم نامه ای که برای شما می نویسم از بمبئی دریافت کنید و دستگاه سانسور سید ضیاءالدین و همکارانش به این نامه دسترسی پیدا نکنند!... زمانی که در کرمانشاه بودم، در دیدار با صارم الدوله، والی استان های غربی مدت زیادی به گفتگو با یکدیگر نشستیم. صارم الدوله می دانست که سیدضیاء در پی «دستگیری» او است و به همین دلیل دست به اقداماتی پیشگیرانه زد. اما تردید داشتم که این اقدامات مؤثر واقع شود؛ حدسم درست بود و زمانی که به لندن رسیدم خبر رسید که عوامل سیدضیاء، صارم الدوله و قوام السلطنه را دستگیر کرده اند.» دیکسون می افزاید: «زمانی که به قزوین رفتم در دیدار با کلنل اسمیت، وی اقرار کرد که او نیرو های قزاق را سازماندهی و به سمت تهران اعزام کرده است. وی همچنین اعتراف کرد که سفارت بریتانیا در تهران کاملاً از این جریان با خبر بوده است. وی از دخالت آقای نرمن چیزی نگفت، اما اعتراف کرد که اسمارت در این قضیه بی تأثیر نبوده است... اسمیت مردی است که اختیار زبان خود را ندارد و من از این نقطه ضعف بسیار منتفع شده ام. به عنوان مثال وی به هراس سید ضیاء از رضاخان اشاره کرد و گفت که وی به منظور در دست گرفتن اوضاع و کنترل این مرد، به تهران اعزام شده است. اسمیت مطمئن بود که از پس این کار برآمده، اما من

ص:163

خندیدم و گفتم حتماً همینطور است و رضاخان نیز او را به «یک فنجان قهوه» دعوت کرده است! در یکی از روزنامه های فرانسوی مطلبی خواندم که در آن ادعا شده بود سید ضیاء مجبور است در پناه نیرو های قزاق از ایران خارج شود چرا که قدرت در دستان رضاخان است!... وقتی به انگلستان رسیدم به وزارت خارجه رفته و در آنجا میان من و اُلیفانت، رئیس بخش امور شرقی وزارت خانه، گفتگوی پر سر و صدایی درگرفت. تا آنجا که به یاد دارم تا آن زمان چنین برخورد گستاخانه ای با من نشده بود... با این حال خود را کنترل کرده و چیزی نگفتم... سپس مستقیماً به لرد کرزن گزارش داده و این نامه را ضمیمه گزارش خود کردم. پس از ده روز که پاسخی دریافت نکردم فرصتی پیش آمد که به وزارت خانه بروم. در آنجا بر خلاف گذشته، با برخوردی کاملاً متفاوت مواجه شدم و عزت و احترام آنان مرا بسیار شگفت زده کرد. در پایان وزیر خارجه طی نامه ای از خدمات من در ایران تشکر کرد.

در بخشی از نامه ای که به کرزن نوشته شد، چنین می خوانیم:

در ارتباط با کودتای اخیر... تا مدتی مردم ایران به دست داشتن من در این کودتا مظنون بودند و انکار های من در ابتدا به هیچ وجه مورد قبول واقع نمی شد. سیدضیاءالدین به دلیل اضطرابی که در سرکوب کردن مخالفت ها به او دست داده است، نه تنها ثروتمندانی را که می توانست از آنها باج بگیرد دستگیر کرده، بلکه رهبران مردمی و ناسیونالیست ها را نیز روانه زندان کرده است چرا که از مخالفت آنها با عملکرد غیر قانونی خود واهمه دارد... تلاش های من برای رد هر گونه دخالت در کودتا، با بن بست مواجه شد و عموم مردم ایران معتقدند که این یک کودتای انگلیسی است؛ این نتیجه گیری از دو اصل نشأت می گیرد. اول اینکه شمار زیادی از نیرو های قزاق به صورت مخفی از قزوین به تهران حمله کردند. قزوین شهری است که افسران انگلیسی در آن مستقر هستند. مردم ایران از این مسئله متعجبند که این تعداد نیروی قزاق چگونه توانستند بدون اینکه توجه انگلیسی ها را به خود جلب کنند از قزوین خارج شوند. این در حالی است که سه ماه پیش، زمانی که افسران روسی از ایران اخراج شدند، تعدادی از این افسران تلاش کردند به همراه شمار بسیار اندکی از قزاق ها به سمت تهران حرکت کنند، اما بریتانیا به

ص:164

سرعت متوجه شد و حرکت آنها را عقیم گذاشت. دومین مسئله ای که شک مردم ایران را برانگیخته این است که پوتین قزاق هایی که تهران را فتح کردند از انبار مهمات انگلیس در قزوین تأمین شده است. دلایل دیگری هم ذکر شده است، اما اصل و اساس صحیحی ندارند. بنده نیز از همکاری کلنل اسمیت در کودتا خبر نداشتم و زمانی که تهران را ترک کردم از زبان خود او این مسئله برای من روشن شد.» اظهارات دیکسون در مورد فرمانده نظامی کودتا از این قرار است: «رضاخان، فرمانده نظامی سید ضیاء، مردی است که به خوبی او را می شناسم. وی در نابسامانی های سال 1918 به یکی از فرماندهان خود به نام کلنل کلرژه، خیانت کرد(1) ؛ بهار گذشته، زمانی که مسئله سازماندهی مجدد نیرو های قزاق در قالب یک ارتش متحد الشکل، به مسئله ای جدی تبدیل شد، وی پیشنهاد خیانت به افسران روسی خود را پیش کشید. چندی پیش که به قزوین سفر کردم، کلنل اسمیت به من خبر داد که سید ضیاء از قدرت رو به افزایش رضاخان به شدت هراس داشته و از او درخواست کرده است برای کنترل رضاخان تدابیری بیاندیشد.» در پاراگراف یکی مانده به آخر این نامه چنین می خوانیم: «احساس می کنم نمی توانم این نامه را بدون پرداختن به مسئله ای دیگر به پایان برسانم. در مدتی که در تهران مشغول به خدمت بودم، متهم شدم که روابط سیاسی نامناسبی با سفارت آمریکا برقرار ساخته ام. این اتهامات هم بنده و هم وزیرمختار آمریکا را بسیار می آزارد. این حقیقت دارد که در آن زمان به آقای کالدول، خانواده وی و دیگر اعضای سفارت آمریکا بسیار نزدیک بودم. در پی همین دوستی به تدریج متقاعد شدم مادامی که ما بدون هیچ غرضی به نفع مملکت ایران تلاش می کنیم، می توانیم روی کمک و همکاری با ارزش آمریکا یی ها حساب کنیم. ایشان از یک طرف در میان ملیّون ایران نفوذ داشته و از سوی دیگر به کمک میسیونر های آمریکایی تشکیلات آموزشی بسیار خوبی را فراهم ساختند که در نتیجه امید می رفت به کمک یکدیگر ارتش متحد الشکل ایران را سامان دهیم. به ضمیمه همین گزارش، رونوشتی از نامه


1- رضاخان که در آن زمان معاون آتریاد قزاق مستقر در همدان بود به همکاری رئیس خود و با کمک انگلیسها علیه کلنل کلرژه که فرمانده کل قزاقها بود کودتا کردند و او را برکنار نمودند

ص:165

آقای کالدول که هنگام خروج از ایران به دست بنده رسید برای شما ارسال می کنم. ایشان اجازه فرمودند مقامات کشور خود را از مفاد آن آگاه سازم. (1)

اعلامیه های رضاخان: «حکم می کنم»

کودتای 21 فوریه 1921 افسر گمنامی به نام رضا را وارد عرصه سیاست کرد. وی در 22 فوریه 1921 دو «اعلامیه» منتشر ساخت. بیوگرافی کوتاهی که در آوریل سال 1923 آماده شد، پیش زمینه خوبی از رضا شاه پهلوی آینده ارائه می کند: «در سال 1876 در سوادکوه مازندران در خانواده ای فقیر متولد شد. پدرش ایرانی و مادرش از مهاجرین قفقازی بود که زادگاه او پس از توافقنامه ترکمنچای به دست روس ها افتاد (1828). در 16 سالگی وارد ارتش شد و مدارج نظامی را یکی پس از دیگری پشت سر گذاشت تا اینکه در نهایت در هنگ قزاق ها به درجه کلنلی ارتقا یافت. وی قادر است به روسی و ترکی صحبت کند ولی در مجموع بی سواد است. در کودتای 21 فوریه 1921 به عنوان فرمانده نیرو های نظامی که به سمت تهران حرکت کردند انتخاب شد. سیدضیاء و دیگر رهبران جنبش امیدوار بودند به محض اینکه رضا اهداف ایشان را عملی ساخت، می توانند از شر او خلاص شوند. اما وی نه تنها در برابر تلاش های ایشان ایستادگی کرد و از جایگاه فرماندهی خود کنار نرفت، بلکه با برکنار کردن وزیر جنگ (26 آوریل 1921) شخصاً وزارت جنگ را بر عهده گرفت و با این کار امید رهبران کودتا را به یأس تبدیل کرد. سپس سیدضیاء را سرنگون کرد (می 1921) و از آن زمان تاکنون در مسند وزارت جنگ بانفوذترین عضو کابینه می باشد.» (2)بعد از اینکه رضاخان، شاه ایران شد، روزنامه های خارجی با اشاره به طبقه اجتماعی پایین او، ماجرا های دیپلماتیک فراوانی را به وجود آوردند. علاوه بر این بریتانیا با درج مقالات خبری و اشاره به اصالت رضا شاه، به راحتی میان ایران و دیگر کشور ها- خصوصاً ایالات متحده- تنش های دیپلماتیک به وجود می آورد. همچنین از آنجا که رضا «تقریباً بی سواد» بود، کاملاً مشخص است که «اعلامیه رضاخان میرپنج به تاریخ 22 فوریه 1921» توسط


1- گزارش انگرت و ضمائم، 1202/00. 891، مورخ25 آگوست 1921
2- گزارش کرنفلد، شماره 157، 114/002. 891، مورخ2 آوریل 1923

ص:166

اربابان او تهیه شده است. در این اعلامیه می خوانیم:

حکم می کنم: ماده اول- تمام اهالی شهر تهران باید ساکت و مطیع احکام نظامی باشند. ماده دوم- حکومت نظامی در شهر برقرار و از ساعت هشت بعد از ظهر غیر از افراد نظامی و پلیس مأمور انتظامات شهر کسی نباید در معابر عبور نماید. ماده سوم- کسانی که از طرف قوای نظامی و پلیس مظنون به مخل آسایش و انتظامات واقع شوند، فوراً جلب و مجازات سخت خواهند شد. ماده چهارم- تمام روزنامه جات، اوراق مطبوعه تا موقع تشکیل دولت به کلی موقوف و بر حسب حکم و اجازه که بعد داده خواهد شد، باید منتشر شوند. ماده پنجم - اجتماعات در منازل و نقاط مختلفه بکلی موقوف، در معابر هم اگر بیش از سه نفر گرد هم باشند با قوه قهریه متفرق خواهند شد. ماده ششم- و در تمام مغازه های شراب فروشی و عرق فروشی، تأتر و سینما فوتوگرافها و کلوپ های قمار باید بسته شود و هر مست دیده شود به محکمه نظامی جلب خواهد شد. ماده هفتم - تا زمان تشکیل دولت تمام ادارات و دوائر دولتی غیر از اداره ارزاق تعطیل خواهند بود. پستخانه و تلگرافخانه و تلفونخانه هم مطیع این حکم خواهند بود. ماده هشتم- کسانی که در اطاعت از مواد فوق خودداری نمایند به محکمه نظامی جلب و به سخت ترین مجازات ها خواهند رسید. ماده نهم- کاظم خان(1) به سمت کماندانی شهر انتخاب و معین می شود و مأمور اجرای مواد فوق خواهد بود. (امضا)، رئیس دیویزیون قزاق اعلی حضرت اقدس شهریاری و فرمانده کل قوا. (رضا)

اعلامیه دیگری که در 22 فوریه منتشر شد از این قرار است:

ما پایتخت را تسخیر نکرده ایم، زیرا نمی توانستیم اسلحه خود را در جایی بلند کنیم که شهریار اقدس و تاجدار ما حضور دارد. فقط به تهران آمدیم که معنی حقیقی سرپرستی مملکت و مرکزیت حکومت بدان اطلاق گردد. حکومتی که در فکر ایران باشد، حکومتی که فقط تماشاچی بدبختی ها و فلاکت ملت خود واقع نگردد. حکومتی که تجلیل و تعظیم قشون را از اولین سعادت مملکت بشمار آورد، نیرو و راحتی قشون را یگانه راه نجات مملکت بداند. حکومتی که بیت المال مسلمین را


1- کلنل کاظم خان سیاح از افسران ژاندارمری و متحد رضاخان در روز کودتا (1274-1349)

ص:167

مرکز شقاوت ها، کانون مظالم و قساوت نسازد. حکومتی که در اقطار سرزمین آن هزارها اولاد مملکت از گرسنگی و بدبختی حیات را بدرود نگویند. حکومتی که ناموس و عصمت گیلانی [تبریزی، کرمانی] را با خواهر خود فرق نگذارد. حکومتی که برای زینت و تجمل معدودی، بدبختی مملکتی را تجویز ننماید. حکومتی که بازیچه دست سیاسیون خارجی نباشد. حکومتی که برای چند صد هزار تومان قرض هر روز آبروی ایران را نریزد و مملکت خود را زیر بار فروتنی نبرد. ما سرباز هستیم و فداکار حاضر شده ایم برای انجام این آمال خود را نثار نمائیم و غیر از قوت و عظمت قشون برای حفظ شهریار و وطن مقدس آرزوئی نداریم؛ هر لحظه چنان حکومتی تشکیل شود و موجبات شرافت وطن، آزادی، آسایش و ترقی را عملاً نمودار سازد و با ملت نه مثل گوسفند زبان بسته رفتار نماید بلکه به معنی واقعی ملت بنگرد، آن لحظه است که ما خواهیم توانست به آتیه امیدوار بوده و چنانچه نشان دادیم وظیفه مدافعه وطن را ایفا نمائیم، با تمام برادران نظامی خود، ژاندارم، افواج پلیس که آنها هم با دلهای دردناک شریک فداکاری اردوی قزاق بودند، کمال صمیمیت را داشته و اجازه نخواهیم داد که دشمنان سعادت قشون، بین ماها تفرقه و نفاق بیافکنند؛ همه شاه پرست و فداکار وطن، همه اولاد ایران، همه خدمتگذار مملکت هستیم. زنده باد شاهنشاه ایران؛ زنده باد ملت ایران، پاینده باد ملت ایران قوی و باعظمت باد قشون قزاق دلاور ایران. (امضا) رضا، رئیس دویزیون قزاق اعلی حضرت شهریاری و فرمانده کل قوا. (رضا) (1)

دستگیری متنفذین شهر

رهبران کودتا بلافاصله دستور دستگیری شمار زیادی از متنفذین شهر را صادر کردند. کالدول اوضاع را چنین تشریح می کند: «از آنجا که اوضاع و احوال آینده غیرقابل پیش بینی بود، در چند روز اول پس از «فتح» تهران، شور و هیجان مفرطی بر شهر حاکم شد. بلافاصله معلوم شد که اوضاع تحت کنترل سیدضیاءالدین است و او


1- گزارش کالدول و ضمائم، 911117. 891، مورخ 5 مارس 1921

ص:168

حوادث شهر را جهت دهی می کند. اولین کاری که بدان پرداخته شد، دستگیری افراد سیاسی بود؛ خصوصاً آن عده ای که به مدد جایگاه سیاسی خود مال فراوانی اندوخته بودند. همچنین افراد ضعیف تری که آزادی آنها برای دولت فعلی ایجاد دردسر می کرد، دستگیر شدند؛ از میان این افراد، عده ای صرفاً دشمنان شخصی رئیس الوزرا بودند. ظاهراً دلیل عمده این دستگیری ها، تأمین بودجه مصارف و مخارج عمومی بود. با این حال دشوار به نظر می رسد که چنین منبعی بتواند نیاز های دولتی را برآورده سازد. حتی ثروتمند ترین مردم ایران قادر به پرداخت پول نقد نمی باشند؛ مردم ایران عملاً هیچ شناختی از اوراق بهادار نداشته و قسمت اعظم دارایی افرادی که دستگیر شده اند، مستغلات و اموال غیرمنقول می باشد. تقریباً تمام این اموال و دارائی ها که در همین مملکت قرار دارند، در عمل یکجا به دولت واگذار می شوند؛ چه دولت آنها را مصادره کند و چه با قرار دادن وثیقه مورد قبول، پرداخت آنها به آینده موکول گردد. وجهی که در عمل از این طریق کسب می شود، حتی مصارف و مخارج ضروری یک سال دولت را کفاف نمی کند و چنانچه دولت علاقمند به ادامه حیات خود باشد، این درآمد در مقابل درآمدی که از طرق دیگر می تواند کسب کند، بسیار ناچیز به نظر می رسد. با این حال تا زمانی که تمام دارائی های ممکن استخراج گردد، فشار دولت به ثروتمندان ادامه خواهد یافت. با اینکه تعداد ثروتمندان ایران بسیار اندک است، اما بسیاری از این افراد زمانی که در سمت های دولتی مشغول به خدمت بودند، اموال فراوانی را انباشتند، لذا رژیم فعلی به منظور صیانت از خود درصدد است مازاد اموال این افراد را ضبط کند... شاهزاده فرمانفرما، والی استان فارس (در جنوب ایران) یکی از اولین افرادی بود که دستگیر و چیزی نزدیک به چهار میلیون دلار از او مطالبه شد. شایعه های زیادی در رابطه با دستگیری او وجود دارد. از آنجا که او در میان مردم به حمایت از بریتانیا شهره بود و در جنوب ایران همکاری همه جانبه ای با این کشور داشت، دستگیری او تعجب همگان را برانگیخت. بنابراین انتظار می رفت که سفارت بریتانیا مانع چنین رویدادی شود، اما ظاهراً این سفارت در حمایت از بسیاری از هواداران خود هیچ اقدامی نکرده است. سپهدار اعظم که در زمان کودتا رئیس الوزرا بود، از جانب وزیرمختار بریتانیا حمایت شد؛ این در حالی است که تمام اعضای کابینه دستگیر و روانه زندان شدند. از میان افرادی که دستگیر و مبالغ هنگفتی از ایشان مطالبه شده است می توان به این افراد

ص:169

اشاره کرد: شاهزاده نصرت الدوله (فیروز) پسر فرمانفرما، وزیر خارجه وثوق الدوله که به تازگی از سفر دو ساله خود به اروپا بازگشت (در این سفر یکی از همراهان شاه بود)؛ وی در این سفر بسیار مورد احترام و توجه خانواده سلطنتی بریتانیا و دیگر کشور ها قرار گرفت، دو میلیون دلار؛ پسر دیگر فرمانفرما، شاهزاده سالارلشگر، وزیر جنگ در کابینه پیشین، یک میلیون دلار؛ عین الدوله، رئیس الوزرای پیشین، دو میلیون دلار؛ سعد الدوله، رئیس الوزرای پیشین، پانصد هزار دلار؛ سپه سالار، رئیس الوزرای پیشین، سه میلیون دلار. شمار دیگری از مقامات کابینه پیشین و همچنین چهره های برجسته شهر به اتهام توطئه چینی علیه شاه دستگیر شدند. اما در واقع این افراد به منظور امنیت جایگاه و صیانت از زندگی سیاسی رئیس الوزرای فعلی روانه زندان شدند. از این میان می توان به چهره های زیر اشاره کرد: ممتازالملک، وزیرمختار سابق در واشنگتن؛ مستشار الدوله و ممتاز الدوله، از مقامات کابینه پیشین؛ میرزایانس، نماینده ارامنه در مجلس؛ سیدحسن مدرس، یکی از نمایندگان بانفوذ و برجسته ملیّون در مجلس. معین التجار رئیس اتاق بازرگانی و تجار تهران (که در سال 1919 به قزوین تبعید شده بود)، با پرداخت یک میلیون دلار آزاد شد. وی بخشی از این مبلغ را از دارایی خود و بخش دیگر آن را با دادن رسید به دولت، پرداخت کرد. لازم به ذکر است افرادی چون مشیر الدوله، مستوفی الممالک (هر دوی آنها به عنوان رئیس الوزرا های صادق شناخته می شوند)، مؤتمن الملک، حکیم الملک و افراد دیگری که در این جرگه جای می گیرند، دستگیر نشدند. همچنین هیچ یک از بختیاری ها دستگیر نشدند؛ این در حالی است که بارها خیانت و عدم صداقت این افراد به اثبات رسیده است.» (1)

در گزارشی به تاریخ 13 دسامبر 1924، موری در مورد دستگیری و آزادی فیروز و فرمانفرما چنین می نویسد: «پس از سقوط کابینه وثوق الدوله، فیروز همچنان در اروپا به سر می برد... وی در 7 فوریه 1921 مخفیانه به تهران بازگشت، بنابراین گمان می رفت به کمک سفارت بریتانیا وی را جانشین رئیس الوزرای وقت سپهدار اعظم، کنند. سپهدار اعظم خود نیز جانشین فرد بزدلی به نام مشیر الدوله شده بود که هیچ نوع موفقیت در به اجرا گذاشتن توافق نامه ایران– انگلیس نداشته. شاهزاده فیروز به تلخ ترین اهانت


1- گزارش فصلی کالدول، شماره 11، 1196/00. 891، مورخ5 آوریل 1921

ص:170

ممکن در زندگی خود مجازات شد. در 21 فوریه همان سال، یک هنگ از قزاق های ناراضی، که تحت فرمان کلنل اسمیت در قزوین مستقر بودند، به فرماندهی رضاخان و با تأیید سید ضیاءالدین و احتمالاً سفارت بریتانیا، تهران را به اشغال خود درآورده، سپهدار را از کار برکنار کردند و سیدضیاء را به ریاست وزرا برگزیدند. در میان کسانی که دستگیر شدند، شاهزاده فیروز نیز به چشم می خورد که تا ماه می همان سال در زندان به سر برد. بسیاری بر این باورند که بریتانیا خود اجازه دستگیری فرمانفرما و شاهزاده فیروز را صادر کرده است. این دو از قدرتمندترین هواداران بریتانیا هستند. به نظر می رسد بریتانیا با این کار در پی این بود که ثابت کند هیچ گونه دخالتی در کودتای سید ضیاء نداشته است. شکی نیست که بریتانیا در این قضیه دست داشته است؛ فرماندهی کلنل اسمیت در قزوین و همچنین پیوستن ستوان هیگ به عنوان «مستشار» به سفارت بریتانیا و دیدار او با قزاق ها در نزدیکی کرج، حاکی از دخالت های این کشور است؛ با این حال، نمی توان باور کرد که شاهزاده فیروز در چنین موقعیتی دست به اقدامی علیه خواسته های ایشان بزند. توجیهی که از نظر بنده منطقی و مستدل به نظر می رسد، از جانب کسانی ارائه شده است که با اوضاع و احوال آن زمان به خوبی آشنا هستند؛ بریتانیا به دستگیری و تحقیر شاهزاده فیروز رضایت داد به این دلیل که وی پس از دریافت رشوه ای کلان در انجام مأموریت خود یعنی اجرای نقشه ها و سیاست های بریتانیا در ایران، شکست خورد. با این حال بریتانیا تنها به تحقیر آنها بسنده کرد و اجازه نداد که سید ضیاء خواسته خود را عملی کند؛ سیدضیاء بدون تردید درصدد بود تمام زندانیان خود را اعدام کند. بریتانیا با دست آویز قرار دادن نشان های سلطنتی شاهنشاهی بریتانیا، مانع اعدام شاهزاده فرمانفرما و پسر او شد. شاهزاده فیروز و همچنین پدر وی، مفتخر به دریافت نشان G.C.M.G شده اند. به هر حال انتقام جویی بریتانیا تأثیر خود را داشت. از روزی که وی از زندان آزاد شده است، حیثیت و اعتبار او کاملاً در هم شکسته است. عوام الناس ایران بر این باورند چنانچه یک شخصیت بزرگ ایرانی دستگیر و زندانی شود، آبرو و حیثیت او از بین می رود. در نظر این مردم، زندان جایگاه مردم فقیر و ضعیف است.» (1)


1- گزارش موری، شماره 787، 181/9111. 701، مورخ13 دسامبر 1924

ص:171

گزارش مطبوعات در مورد دستگیرشد گان حاوی اطلاعات مفیدی است. [روزنامه] ایران در 30 مارس 1921 می نویسد: «مصدق السلطنه، والی فارس، که خود را یک لیبرال می داند، پس از با خبر شدن از کودتا در تهران، منصوب شدن سید ضیاء به ریاست وزرا، انتشار بیانیه وی و دستگیری فرمانفرما و پسرش به شدت عصبانی شد؛ به ویژه خبر دستگیری عمو و پسر عموی وی بسیار او را ناراحت کرد. وی اذهان ملاکین این منطقه را مسموم ساخته و به ایشان گفته رئیس الوزرا در پی استقرار رژیمی بلشویکی در مملکت است. وی دامنه اغتشاشات خود را افزایش داده و بیش از پیش به نارضایتی عمومی دامن می زند. وی می کوشد حکومت مرکزی را وحشت زده کند تا از این طریق اقوام خود را آزاد سازد.» روزنامه ایران در 24 آوریل مدعی می شود فیروز، صارم الدوله والی کرمانشاه و مفخم الملک والی همدان علیه رهبران کودتا توطئه چینی کرده اند: «به منظور تحقق چنین هدف شرم آوری، نصرت الدوله، وزیر خارجه پیشین، در یکی از منازل کرمانشاه، حجم انبوهی از سلاح و مهمات گردآوری کرد. خوشبختانه نقشه شوم آنها برملا شد و به دستور رئیس الوزرا، سرگرد محمودخان نصرت السلطنه، مفخم الملک و تمام همکاران آنها را دستگیر کرد؛ و به خیانت و خدعه آنها پایان بخشید.» روزنامه ایران در پنجم آوریل دستگیری قوام السلطنه را این چنین گزارش می کند: «گزارش های مکرری که از خراسان می رسید حاکی از آن بود که قوام السلطنه، والی این استان، به حرکت های معاندانه و توطئه چینی علیه دولت مرکزی و کودتای اخیر همچنان ادامه می داد؛ در حالی که این کودتا با اهداف عالی اجتماعی و به منظور بازسازی اداری ایران، صورت گرفت. وی می کوشید به مدد این تبلیغات [مسموم] ثمره زحمات رعایا را به ثروت خود بیفزاید. قبل از اینکه فعالیت های او مثمر ثمر واقع شود یا امنیت این استان را به خطر بیندازد، وی با تمام همراهانش، غروب روز دوم ماه آوریل دستگیر شد. به دستور رئیس الوزرا، کلنل محمدتقی خان، یکی از افسران شجاع و خوش آوازه ژاندارمری، مأمور شده است آرامش را به استان خراسان بازگرداند.» روزنامه ایران در 19 آوریل دستگیری صارم الدوله را گزارش می کند: «شاهزاده صارم الدوله (1)والی همدان و کرمانشاه، به دست نیرو های ژاندارمری کرمانشاه دستگیر شد. خیانت و دسیسه چینی


1- اکبر میرزا صارم الدوله (1264-1354 ه ش)

ص:172

او بر کسی پوشیده نیست و اخیراً با سرکوب کردن رعایا، خود را بیش از پیش مفتضح کرد. وی همچنین اقداماتی معاندانه علیه دولت ترتیب داده و مبالغ گزافی را به بهانه های واهی از خزانه دولت خارج کرد. دوستان و همکاران او نیز دستگیر شده اند و به فرمان رئیس الوزرا او را از جاده اراک به تهران منتقل خواهند کرد.» در 24 آوریل: «پس از شکل گیری حکومت فعلی در پایتخت، صارم الدوله والی کرمانشاه و دوستان و اعضای خانواده فرمانفرما در این استان شروع به مشوش ساختن افکار عمومی کردند. به عنوان مثال به مردم گفته بودند که حرکت های اخیر در تهران به زودی فروکش خواهد کرد. توده مردم هیچ توجهی به گفته های ایشان نکردند. این مردم سال های سال چشم انتظار چنین کودتایی در کشور خود بودند... پس از استقرار دولت جدید، رئیس الوزرا اعلامیه خود را برای والی این شهر مخابره کرد تا وی آن را به اطلاع مردم برساند. صارم الدوله از این کار سر باز زد تا اینکه خبر آن در سراسر شهر پیچید... پسر خواجه فرج، یک تاجر یهودی، مرتکب قتل شد؛ صارم الدوله سربازان خود را برای دستگیری قاتل فرستاد؛ اما ایشان در قبال دریافت مبلغی گزاف اجازه دادند قاتل بگریزد!» اندکی بعد افراد کم اهمیت تر نیز دستگیر شدند. روزنامه ایران در 4 می چنین گزارش می کند: «میرزا جهان شاه خان امیرافشار، سردسته یاغیان خمسه و زنجان، به دستور رئیس الوزرا توسط نیروهای ژاندارمری و قزاق دستگیر و به همراه یارانش به قزوین منتقل شد.» در ششم می این روزنامه گزارش می کند که به دستور رئیس الوزرا، امیر افشار به تهران منتقل می گردد. گزارش مطبوعات در مورد ضبط اموال نیز قابل توجه است. روزنامه ایران در 6 مارس 1921 در مورد ضبط سلاح هایی که در اختیار فرمانفرما بود چنین می نویسد: «فرمانفرما این اسلحه ها را در باغ خود در اصفهان مخفی کرده بود. ژاندارم های محلی به دستور دولت مرکزی سلاح و مهمات مخفی فرمانفرما را مصادره کردند.» روزنامه ایران در 12 مارس نیز گزارش می دهد: «دولت به قزاق ها دستور داده است که اسب، قاطر و اتومبیل های متعلق به افراد زیر را مصادره کنند: شاهزاده فرمانفرما، سپهسالار اعظم، شاهزاده نصرت الدوله، شاهزاده سالار لشگر، شاهزاده عین الدوله و دیگران. در روزهای سخت قحطی، به قیمت جان هزاران انسان بی گناه، به این حیوانات غذا و علوفه کافی می رسید بدون اینکه ذره قلب این آریستوکرات های رفاه طلب به درد آید. آنها نجات این حیوانات را به از دست دادن نیروی کاری خود

ص:173

ترجیح دادند و دوام تفریح و سرگرمی خود را با جان انسان ها مبادله کردند.» ایران در 11 مارس گزارش می کند که حاج معین التجار «در جمع هیأت وزرا حاضر شد و از تمام حقوق خود در ممسنی اعراض کرد. ممسنی یکی از ولایات مهم و پر ثمر استان فارس است که سالانه درآمد هنگفتی را عاید دولت می کند. وی همچنین از دعاوی خود در مورد جزیره رامهرمز و ساختمان گمرک در بوشهر دست کشیده و آنها را به دولت واگذار کرد. وی همچنین از مطالبه 150000 تومانی خود از دولت و سود آن چشم پوشید. سپس به او اجازه داده شد به خانه خود بازگردد.» ایران در 17 مارس مصادره منزل و پارک هشت بهشت در اصفهان را چنین توصیف می کند: «این منزل و پارک نیز همانند قریه ممسنی (که دولت آن را از چنگال معین التجار بیرون آورد) که آریستوکرات ها آن را به زور به دست آورده بودند، توسط دولت ضبط شد. امیدواریم که قریه ها و مناطق مشابهی که به ناحق به دست عده ای ثروتمند افتاده است، به زودی در دست مالک اصلی آن یعنی دولت قرار گیرد.» ایران در 20 مارس چنین می نویسد: «در پی مصادره بانک تومانیانس، دولت اموال وی را نیز ضبط کرد.» ایران در 30 مارس می نویسد: «شایعه تفتیش تمام خانه ها توسط پلیس کاملاً بی اساس است.» غارت خانه ها به بهانه ضبط اسلحه همچنان ادامه داشت. در همان شماره از روزنامه ایران اعلام شد که «بیش از 500 تفنگ و نیزه قدیمی از خانه امیر الدوله ضبط شد.» کمک به فقرا و ایتام بهانه دیگری برای مصادره اموال مردم بود. بر اساس گزارش 10 می روزنامه ایران، کابینه به شهرداری تهران دستور داد که «تمام فقرا و ایتام رها شده در خیابان ها را جمع آوری کند.» این روزنامه می افزاید: «چهار مکان برای نگهداری از ایتام بی سرپناه در نظر گرفته شده است که عبارتند از: منازل و پارک های معدل الممالک، صدیق السلطنه، اعتماد حضور و ارشک خان. دولت تلاش می کند این منازل و مستغلات را تعمیر و قابل استفاده کند و به زودی بیش از دو هزار نفر در این منازل استقرار خواهند یافت.» روزنامه ایران در 15 می اعلام کرد که «گدایی چه در ملأعام و چه به صورت مخفی» ممنوع است و تمام گدایان دستگیر خواهند شد.

اعلامیه های سید ضیاء و «فسخ» توافقنامه انگلیس ایران

اندکی پس از رضا، سیدضیاء نیز اعلامیه ای را منتشر ساخت. کالدول در این باره

ص:174

می نویسد: «مفتخرم به ضمیمه این گزارش ترجمه اعلامیه ای را که رئیس الوزرای جدید، سیدضیاءالدین به تاریخ 26 فوریه 1921 منتشر کرده است، برای شما ارسال کنم. چند روز پیش وی متصدی امور مردم ایران گردید و برای اداره امور دولتی از جانب شاه اختیار تام و کامل دریافت کرد؛ همچنین سفارت بریتانیا ساعت به ساعت وی را از راهنمایی های خود بهره مند می گرداند. همانطور که در تلگرام شماره 9 به تاریخ 26 فوریه ذکر شد، رئیس الوزرا یکی از حامیان بریتانیا می باشد و اهداف، شخصیت و پیشینه او کاملاً روشن و مشخص است؛ در مدتی که وی سردبیر روزنامه رسمی رعد بود، مواجب خود را از بریتانیا دریافت می کرد و همو بود که در سال 1919 در روزنامه خود بدترین توهین ها را به آمریکا، مردم و آداب و رسوم این کشور کرد. وی مردی است که در امور سیاسی هیچ تجربه ای ندارد، اما جانشین قابل اعتمادی برای وثوق الدوله بود و کسی است که در حال حاضر از توانایی لازم برخوردار است. بسیاری از نقل قول هایی که در این اعلامیه آمده است، تنها برای مردم ایران معنا و مفهوم دارد. در این میان می توان به عباراتی چون «ما آزادیم و آزاد باقی خواهیم ماند» و گزافه گویی هایی که در مورد ارتش ایران صورت گرفته است، اشاره کرد. ارتشی که از اختلاط عده ای کارناآزموده تشکیل شده و فقط شبیه به یک هنگ نظامی است. در مورد اعلام «فسخ» توافقنامه آگوست 1919 انگلیس- ایران نیز وضعیت به همین منوال است. رئیس الوزرای فعلی از آغاز مذاکرات این توافقنامه و تا زمانی که بر مسند قدرت قرار گرفت، از آن حمایت می کرد. بر کسی پوشیده نیست که وی ابزاری برای اجرای سیاست های بریتانیا است و اعلام فسخ توافقنامه ای که هنوز به تصویب مجلس ایران نرسیده است، صرفاً یک شعار است؛ این در حالی است که بارها تلاش شد بدون کسب اجازه مجلس آن را عملی سازند. علاوه بر این، تا پیش از اینکه کودتای فعلی شکل بگیرد و جریان امور به دست سیدضیاء بیفتد، سخنی از توافقنامه انگلیس- ایران در میان نبود و طی چند ماه گذشته همه مردم آن را ملغی تلقی کرده و تقریباً تمام مستشاران انگلیسی، خاک ایران را ترک کرده بودند؛ وزارت خارجه بریتانیا در لندن نیز اعلام کرده بود که هیچ امیدی به عملی شدن این توافقنامه ندارد. با این حال، به مجرد اینکه سیدضیاء بر مسند قدرت قرار گرفت، مستشاران باقی مانده بریتانیا کار خود را از سر گرفتند و با دلگرم شدن از حوادث پیش آمده به طور خصوصی اظهار امیدواری

ص:175

کردند که اکنون می توانند دائمی در ایران باقی بمانند.» کالدول می افزاید: «کاملاً روشن است که این کودتا با حمایت انگلستان صورت گرفت و مقدمه ای برای کنترل اجباری کشور، مردم و منابع آن است. طبقات بالای مردم ایران با ترس و خشم عمیق به این حرکت می نگرند و یقین دارند این تلاش دیگری است که می کوشد به مدد تهدید و رشوه، و خودفروختگان داخلی سیاست های مستشارانی ناخواسته را بر این مردم تحمیل کند.»

اعلامیه سیدضیاء حاوی مضامین و گفتاری است که در 58 سال حکومت رژیم پهلوی بارها تکرار می شود: «چند صد نفر اشراف و اعیان که زمام مهام مملکت را به ارث در دست گرفته بودند، مانند زالو خون ملت را مکیده ... موقع فرا رسید که عمر حکومت این طبقه سپری گردد... در این روز تاریخی و هولناک است که اراده نیرومند اعلی حضرت اقدس شاهنشاه زمام امور را در دست من جای می دهد و مرا روی کار می آورد. اکنون قضا و قدر مرا تعیین کرده است که مقدرات و سرنوشت ملت خود را در این موقع بحرانی و خطرناک در دست گرفته وی را از آن پرتگاهی که حکومت های بی اراده و نالایق پرتاب کرده بودند، نجات بخشم... من امر خسرو متبوع معظم خویش را قبول می کنم، نه از آن جهت که به لیاقت شخصی خود اعتماد می کنم، بلکه اعتمادم اول به خدای متعال بخشنده نیرو و دلیریست که خدمتگزاران و پاک نیتان را هدایت و راهنمایی می نماید. دوم به شاهنشاه ایران که پرتو علاقه وی بر سعادت وطن مانند خورشیدی درخشان و قلبش از فرسودگی و ضعف ملت و مملکتش خونین است. سوم بر قشون شجاع و وفاداری که دشت و هامون را با خون های خویش در راه وطن گلگون کرده اند.» وی در اعلامیه خود از «اصلاحات» مشخصی سخن به میان می آورد که از آن میان می توان به انحلال وزارت مالیه و عدلیه اشاره کرد. اما مسئله مهم این است که وی تأکید بسیاری بر توانمند ساختن ارتش دارد: «اما برای اینکه تمام این اقدامات میسر گردد، باید قبل از همه چیز و ما فوق هر گونه اقدامی، مملکت دارای قشونی گردد که دشمنان داخل و خارج را به حساب دعوت نماید. لازم است امنیت در محوطه شاهنشاهی ایران حکمفرما گردد و این فقط در پرتو قشون و قوای تأمینیه میسر می شود. فقط سپاهیان دلیر ما قادرند که حیات هستی مملکت را تأمین نموده، ترقی و سعادت و اقتدار را فراهم سازند. قبل از هر چیز و بالاتر از همه چیز قشون، هر چیز

ص:176

اول برای قشون و باز هم قشون، این است اراده و مرام زمامداری که قشون به درجات عالیه خود نائل گردد.» در 57 سال بعدی، قسمت اعظم درآمد های دولتی (تقریباً 75 درصد) صرف هزینه های نظامی شد. این امر منابع ارزشمند این مملکت را تلف کرد. بنابراین تعجبی ندارد که در سال 1979پس از سرنگونی رژیم پهلوی، حداقل دو سوم مردم بی سواد هستند و ایران در میان کشور های جهان سوم قرار می گیرد. وی در مورد توافقنامه انگلیس ایران می گوید: «من الغاء قرارداد ایران و انگلستان را اعلام می دارم تا تأثیرات سوئی بر سیره ما نداشته باشد. زیرا در ظرف مدت صد سال اخیر در سخت ترین و تیره ترین دقایق تاریخ ما انگلستان دست دوستانه خود را برای مساعدت نسبت به ایران دراز کرده و از طرف دیگر ایران نیز به دفعات نسبت به انگلستان صداقت و وفاداری خود را ثابت نموده؛ بنابراین نباید گذارد یک چنین دوستی تاریخی به واسطه عقد قراردادی کدر گردد. الغاء قرارداد هرگونه سوء تفاهمی را که مابین ملت ایران و انگلستان وجود داشته معدوم و شالوده جدیدی را برای طرح مناسبات صمیمانه با تمام ممالک طرح ریزی خواهد نمود... ما آزاد هستیم و آزاد باقی خواهیم ماند. هموطنان: به نام شاهنشاه جوانبخت ما که از اعلی حضرت وی جمیع احکام ساطع است؛ به نام قشون دلیر و فداکار وی، من شما را به انتظام و سعی و کوشش در نجات وطن دعوت می نمایم.» (1)

در 1 مارس 1921 رئیس الوزرای جدید، سید ضیاءالدین، کابینه خود را به شاه معرفی می کند. توضیحات کالدول در این باره چنین است: «ادامه حیات رژیم فعلی به حمایت های نظامی و مالی بریتانیا وابسته است و انقلاب واقعی خواهان نابودی این رژیم است. افکار عمومی به شدت علیه شاه است و روز به روز قوت می گیرد و شکی نیست که شاه به زودی و در خفا ایران را ترک خواهد کرد؛ همانطور که پیش از این نیز به این کار مبادرت ورزید.

گزارش های روزنامه حاکی از آن است که شمار زیادی از عشایر کرد، قشقایی و بختیاری مناطق جنوبی به سمت تهران حرکت کرده اند؛ چنین حرکتی بدین معنی است


1- گزارش کالدول و ضمیمه، شماره 646، 1197/00. 891، مورخ11 مارس 1921

ص:177

که حتی یک نفر از متنفذین ایرانی به چنین رژیمی رضایت ندارد.»(1) کالدول در 5 مارس 1921 می نویسد: «کابینه به ریاست سیدضیاءالدین تشکیل گردید و مدیرالملک به وزارت خارجه این کابینه منصوب شد. با اینکه رئیس الوزرا فسخ توافقنامه انگلیس- ایران را اعلام کرده است اما شایع شده است که مفاد آن بدون تصویب مجلس اجرا خواهد شد... بریتانیای کبیر مستشاران نظامی و مالی خود را راهی ایران خواهد کرد؛ این در حالی است که ایران از فرانسه درخواست کرده است مدرسین خود را رهسپار ایران کند و از آمریکا خواسته است متخصصین امور کشاورزی را به این کشور گسیل دارد.» (2)روزنامه ایران تنها روزنامه ای بود که اجازه انتشار داشت و همواره از محبوبیت رژیم در میان مردم خبر می داد. این روزنامه در شماره هفتم مارس گزارش می دهد که شماری از تجار تهران «مراتب احترام و قدرشناسی خود را نسبت به اهداف و مقاصد بلند مرتبه رئیس الوزرا اعلام کرده و از حضرت اشرف درخواست کردند با شتاب بخشیدن به اعمال خود اصولی را که در اعلامیه 26 فوریه 1921 ذکر کردند، عملی سازند.» روز بعد این روزنامه به انتشار نامه ایرانیان ساکن پاریس مبادرت ورزید و نوشت: «ایرانیان مقیم پاریس به رئیس الوزرای ایران تبریک گفته و از او تقاضا کردند مراتب رضایت و حسن نیت ایشان را نسبت به رژیم فعلی، به استحضار دولت ایران برساند.» مشاهدات کالدول از این قرار است: «در 26 فوریه رئیس الوزرا اعلامیه بلند بالایی را منتشر ساخت و در آن اعلام کرد اکنون که وی زمام امور را در دست گرفته است، روزهای روشن تری در انتظار ایران است؛ وی تلاش خواهد کرد مفاسد سیاسی را از میان برده و حکومتی عادل و صالح بر سر کار آورد؛ تلاش خواهد شد از عوایدی که حاصل زحمات مردم است حفاظت به عمل آید و پولی که تا کنون از ایشان دزدیده شده به جیب ایشان بازگردد؛ یک عدالتخانه حقیقی بنا خواهد شد؛ کاپیتولاسیون از میان برداشته خواهد شد؛ لازم است شرایط کارگران و دهقانان سنجیده گردد و بعضی از اراضی دولتی مابین دهقانان تقسیم شود؛ لازم است وزارت مالیه جدید و کارآمدی تأسیس گردد و تشکیلات جمع آوری مالیات نیز اصلاح گردد؛ از گسترش تعلیم و


1- گزارش فصلی کالدول، شماره 11، 1196/00. 891، مورخ5 آوریل 1921
2- تلگرام کالدول، شماره 10، 84/002. 891، مورخ6 مارس 1921

ص:178

آموزش در میان اقشار مختلف مردم حمایت به عمل خواهد آمد؛ گرانی زندگانی مردم و احتکار متوقف خواهد شد؛ وسایل حمل و نقل، ارتباطات و بهداشت ترقی خواهند یافت؛ تشکیلات سیاسی کارآمد در تهران و تمام شهرهای ایران استقرار می یابد؛ و قبل از همه این موارد لازم است تا آنجا که ممکن است قشون را تقویت نمود؛ در سیاست خارجی هر چند دوستی تاریخی با بریتانیای کبیر می بایست تقویت گردد، اما توافقنامه 1919 انگلیس- ایران ملغی می باشد. حتماً متوجه خواهید شد که در این اعلامیه هیچ اشاره ای به مجلس نشده است و این بدین معنی است که جناب دیکتاتور به این بایسته قانونی هیچ گونه احساس نیازی نمی کند. در واقع قانون اساسی هیچ اهمیتی برای او نداشت، زیرا با اینکه توافقنامه انگلیس- ایران ملغی اعلام شد، اما عملاً بدون اینکه هیچ منفعتی عاید ایران شود، مفاد آن به اجرا درآمد؛ اگر توافقنامه بر اساس اصول ذکر شده در آن به اجرا در می آمد، ایران در مقایسه با وضعیت فعلی، متحمل ضرر کمتری می شد. کاملاً روشن است که به منظور شروع کار مجدد مستشاران انگلیسی، دولتین ایران و بریتانیا مخفیانه توافق کرده اند.» (1)

در 28 مارس 1921 سیدضیاءالدین اعلامیه دیگری را منتشر ساخت و اعلام کرد بریتانیا در فسخ توافقنامه کاملاً با ایران «موافق» است. توضیحات کالدول در این زمینه: «سفارت خانه مفتخر است به ضمیمه این گزارش ترجمه اعلامیه دیگری را که از جانب رئیس الوزرا، سیدضیاءالدین صادر شده است، برای شما ارسال کند. با خواندن این اعلامیه متوجه خواهید شد این اظهارات مبالغه آمیز و متکبرانه، حاکی از رضایتمندی بسیار رئیس الوزراست و اعلام «فسخ» توافقنامه 1919 انگلیس ایران، به رئیس الوزرا، سفارت بریتانیا و دولت ایران اعتبار زیادی می بخشد. در کشوری که قانون اساسی دولت را ملزم ساخته است به منظور کسب اعتبار یا عملی ساختن یک توافقنامه، رضایت مجلس را کسب کرده و توافقنامه را در مجلس به تصویب برساند، صحبت کردن از «فسخ» توافقنامه ای که هرگز در مجلس مطرح نشده است، صحبتی گزاف و نامقبول است. این در حالی است که علی رغم مخالفت های همگانی و عدم تأیید مجلس، مفاد این توافقنامه به اجرا درآمده است.» در این اعلامیه می خوانیم:


1- گزارش فصلی کالدول، شماره 11، 1196/00. 891، مورخ5 آوریل 1921

ص:179

اکنون مسرورم که در ایام شعف و شادمانی نوروز می توانم فرح و انبساط عامه را از اعلام این قضیه افزون نمایم که پس از آنکه قرارداد را در بیانیه خود الغا نمودم و این تصمیم را در هیأت وزرا مذاکره و متفق الرأی تعقیب مقصود را همگی تصویب و متعاقب آن وزارت امور خارجه در طی گزارش رسمی تصمیم دولت را به سفارت انگلیس ابلاغ نموده، موافقت دولت اعلی حضرت پادشاه انگلستان را در الغا قرارداد خواستار شده بود. اینک در نتیجه مذاکرات مبسوط و طولانی که در عرض چند هفته برای انجام این مقصود جریان داشت، دولت اعلی حضرت پادشاه انگلستان سفارت خود مقیم تهران را مأمور نمودند که موافقت آنها را در الغاء قرارداد رسماً به وزارت امور خارجه دولت علیه ایران ابلاغ نماید. روح موافقتی که از طرف دولت انگلستان در موضوع الغاء قرارداد ابراز گشته بار دیگر نیات حسنه و مودت دیرینه بریتانیای کبیر را ثابت می نماید. من و هیئت من مخصوصاً از دولت اعلی حضرت پادشاه انگلستان امتنان داریم که در همان حال که الغاء قرارداد را قبول نموده اند، هیچگاه در احساسات مودت آمیز دولت علیه تردیدی ننموده و با وجود الغاء قرارداد حاضر بودن خود را برای مساعدت به ایران تأیید و تکرار کرده اند. ملت و دولت ایران این علامت و برهان مودت صمیمانه دولت انگلستان و حس احترامی که از طرف دولت معزی الیها نسبت به مصالح و آمال ایران و سیاستی را که دولت کنونی برای تجدید تشکیلات و اصلاحات مملکتی خود اتخاذ نموده اند، ابراز داشته از صمیم قلب تقدیر می نماید. بنا بر این اقدام مهم سیاسی نه تنها رشته های دوستی را که مابین دو ملت موجود است، ضعیف نمی نماید، بلکه برعکس نظر به احتراماتی که ملتین نسبت به احساسات یکدیگر می نمایند رشته های مودت مستحکم تر می گردد. ضمناً وظیفه خود می دانم که در این موقع به استحضار عامه برسانم که در حصول این نتیجه درخشان وزیر مختار محترم انگلستان و اعضای سفارت معزی الیه بوسیله بیان و تشریح حقیقت وضعیت ایران به دولت متبوعه خودشان مساعدت خویش را به عمل آورده و وظیفه مأموریت حقیقی خود را که عبارت از تحکیم مناسبات بین دولتین و ملت ایران و انگلستان است، به طرز کمال ایفا نموده اند. من ملت ایران را برای این موفقیت دوگانه یعنی الغاء قرارداد با موافقت طرفین و در عین حال

ص:180

تحکیم روابط دوستانه با همسایه عظیم الشأن تاریخی خود که نیات حسنه وی همواره برای ما گرانبها بوده است، تبریک می گویم. امروز ملت ایران می تواند مطمئن باشد که نه تنها حق حاکمیت و استقلال وی به طوری که انتظار داشت حفظ گشته، بلکه دوستی های دیرینه باقی و ارکان اصلاحات بر مبانی مشیده استوار می باشد. امیدواریم پروردگار متعال ما را در سایه سعی و فداکاری در پرتو مجاهدت و وطن پرستی به آمال بزرگ خویش که عبارت از استقلال، سعادت، آزادی و عظمت ملت و مملکت تاریخی شاهنشاه ایران است، نائل فرماید و به اجرا و انجام سایر مواعید موفق نماید. (1)

روزنامه ایران در 10 آوریل می نویسد: «تلگرام هایی که از کرمان و کردستان به دست ما رسیده حاکی از آن است که مردم پس از اینکه متوجه شدند رئیس الوزرا در الغاء توافقنامه با دولت انگلستان موفق بوده، بسیار خوشحال شدند. شریف الدوله، والی کردستان گزارش داد که کلنل سالارنظام اعلامیه رئیس الوزرا را که در مورد الغاء توافقنامه صادر شده بود، قرائت کرد و مردم نیز با فریاد آفرین این سخنان را تحسین کردند. متنفذین بوشهر نیز از طریق تلگرام گرمترین شاد باش های خود را نثار رئیس الوزرا کرده و به خاطر نائل شدن به اهداف انسان دوستانه خود، به او تبریک گفتند.» ایران در 13 آوریل می نویسد: «ملاها و تمام مجتهدین اصفهان به وسیله تلگرام از تلاش ها و دستاورد های درخشان رئیس الوزرا قدردانی کردند.» در شماره 15 آوریل ایران آمده است: «ملاها و متنفذین زنجان و گلپایگان در پاسخ به تلگرام مربوط به الغاء توافقنامه انگلیس- ایران، قدردانی خود را نسبت به تلاش های ماهرانه و تحسین برانگیز رئیس الوزرا ابراز و به خاطر صیانت از استقلال و خودمختاری کشور از او تشکر کردند. ایشان همچنین به منظور برقراری روابط دوستانه میان دولت اعلی حضرت پادشاه انگلستان و ایران، برای رئیس الوزرا آرزوی موفقیت کردند.»

سقوط سید ضیاءالدین

سیدضیاء به همان سرعت که بر سر قدرت آمد، سقوط کرد. تلگرام انگرت در 25 می


1- گزارش کالدول و ضمیمه، شماره 648، 65/91. 741، مورخ2 آوریل 1921

ص:181

1921: «سرانجام اختلافات وزیر جنگ و رئیس الوزرا منجر به استعفای رئیس الوزرا شد. وی امروز صبح زود تهران را ترک کرد.» (1)با فرا رسیدن روز های پایانی ماه می، سیدضیاءالدین به یکی از بزرگترین مشکلات بریتانیا تبدیل شد. بر خلاف ادعای روزنامه ها، انگرت معتقد است سیدضیاءالدین بسیار منفور بود. مالیات های سنگینی «نه تنها بر ساکنین شهرها، که حتی از پرداخت سهم عادی خود عاجز بودند تحمیل شد، بلکه آن عده ای که با خدمات حمل و نقل مرتبط بودند (مانند قاطرچی ها، الاغ و شتران ران ها) را نیز دچار ساخت و فریاد اعتراض ایشان را بلند کرد.» زندانی کردن متنفذین، میان او و آریستوکرات ها فاصله انداخت و مانع تراشی او در تشکیل مجلس، دموکرات ها را از او دور کرد. احمد شاه نیز به شدت از سید ضیاء نفرت داشت: «اما استنکاف رضاخان، یا همان سردار سپه، از ابقای افسران انگلیسی و یا جایگزین کردن آنها با نیروهای کمکی به دلیل کمبود اسلحه و مهمات، مهمترین دلیلی بود که منجر به سقوط کابینه سیدضیاء شد. حتماً به یاد خواهید آورد که در ماه فوریه قزاق ها به فرماندهی وی، تهران را فتح کردند، لذا رضاخان خود را مؤسس این دولت و مخالف دولت پیشین می داند. به همین دلیل در ماه آوریل سردار سپه، وزیر جنگ را از کار برکنار کرد و با حفظ سمت فرماندهی کل قوا، وزارت جنگ را نیز تحت امر خود درآورد. از آن زمان به بعد روز به روز بر تنش میان وی و رئیس الوزرا افزوده گشت... و رئیس الوزرا از ترس جان خود مجبور به فرار شد.» (2)البته سرباز زدن رضاخان از ابقای افسران انگلیسی، تنها یک ژست تو خالی بود. «لغو» قرارداد انگلیس- ایران و «رضایت دادن» بریتانیا به این عمل، با هیاهویی بیش از پیش تکرار شد، اما انگرت می افزاید: «بدون شک هدف ایشان از این کار این بود که مواد قرارداد را حتی بدون توافقنامه ای رسمی عملی سازند. آقای آرمیتاژ-اسمیت، مستشار اقتصادی دولت ایران، در پنجم می از انگلستان بازگشت و کار خود را در وزارت مالیه آغاز کرد. پس از خروج نیروهای انگلیسی شماری از افسران این کشور، به فرماندهی کلنل اسمیت، همچنان در قزوین مستقر هستند. همچنین مشخص شده است حداقل یازده افسر انگلیسی موقتاً آموزش و


1- تلگرام انگرت، شماره 25، 1190/00. 891، مورخ25 می 1921
2- تلگرام انگرت، شماره 26، 1189/00. 891، مورخ25 می 1921

ص:182

سازماندهی نیروهای قزاق را بر عهده گرفته اند.» [رضاخان] هر کسی را که احساس می کرد دوام خواهد آورد و مفید واقع خواهد شد، به سرعت بر کنار کرد. اولین نفر مسعودخان وزیر جنگ بود که رضا در 26 آوریل او را وادار به کناره گیری کرد و «خود سمت او را بر عهده گرفت.» پس از این بود که انگرت اظهار داشت رضا «تبدیل به مقام اول کابینه گردیده است.» انگرت می افزاید: «زمانی که سردار سپه حمایت خود را از شاه اعلام کرد، همه چیز تمام شد. به محض این که شاه از جانب وزیر جنگ خود از همراهی قزاق ها مطمئن شد، بدون هیچ تعللی در بیست و چهارم می سید ضیاء را از قدرت برکنار کرد.» یک روز بعد سیدضیاء کشور را ترک کرد. انگرت می نویسد: «عزیمت وی تحت حفاظت نیروهای سردار سپه صورت گرفت. به نظر می رسد در تمام این مدت سردار سپه با در پیش گرفتن نقشه ای حساب شده، علیه شرکای خود عمل کرد.

سیدضیاء الدین و شریک اصلی وی (شخصی ارمنی به نام ایپکیان (1)) خیلی خوش شانس بودند که بلافاصله پس از خلع قدرت کشور را ترک کردند؛ چرا که [اگر می ماندند] خشم و نفرت آن 200 ایرانی متنفذی که ایشان روانه زندان کرده بودند، دامنگیر آنها می شد. (2)

سیدضیاء انگلیسی ها را بسیار ناامید کرد. همانطور که در پژوهش دیگری تشریح کرده ام، سیدضیاء با نمک نشناسی هر چه تمام تر تلاش کرد پای شرکت های نفتی آمریکایی را به ایران باز کند. بریتانیا در مقابل این عمل در 21 می 1921، در روزنامه تایمز لندن(3) مراتب اعتراض خود را اعلان کرد. پس از این روند حوادث به سرعت پیش رفت. روزنامه ایران در 23 می اعلام کرد که رئیس الوزرا به دلیل «خستگی و ضعف جسمانی» در خانه به استراحت خواهند پرداخت.

روزنامه ایران در 24 می چنین می نویسد: «با خبر شدیم که به دلیل طولانی شدن بیماری رئیس الوزرا، ایشان همچنان می بایست در خانه به استراحت بپردازند و دکتر دستور اکید داده اند که رئیس الوزرا به هیچ وجه نباید به امور اداری و مملکتی بپردازند.»


1- کاسپار ایپکیان (1952-1883) مشاور سیدضیاء و شهردار تهران از جمله فعالین حزب داشناک
2- گزارش فصلی انگرت، شماره 12، 1211/00. 891، 10 جولای 1921
3- Majd, Oil and the Killing of the American Consul in Tehran ، صص 116-115

ص:183

سیدضیاء در 24 می استعفا داد و یک روز بعد ایران را به مقصد اروپا ترک کرد. روزنامه ایران در 26 می گزارش می دهد: «دیروز ساعت 8 صبح، رئیس الوزرا با کسب اجازه از محضر اعلی حضرت از طریق بغداد راهی اروپا شد. به ما خبر رسیده است که به دستور اعلی ضرت، سردار سپه، وزیر جنگ و فرمانده کل هنگ قزاق، تا زمان انتصاب رئیس الوزرا و تشکیل کابینه جدید، مأمور برقرار ساختن نظم در پایتخت می باشد. تمام امور بلدیه نیز تحت فرمان سردار سپه انجام خواهد گرفت.»

گسترش و توسعه نیروهای نظامی

بلافاصله پس از کودتا، احمد شاه عنوان «سردار سپه» را به رضاخان میر پنج اعطا کرد. از آن موقع تا زمانی که در دسامبر 1925 بر تخت سلطنتی تکیه زد، او را با نام رضاخان سردار سپه می شناختند. با توجه به علاقه وافر و آشکار بریتانیا برای استقرار ارتشی نو، رژیم جدید نیز در پی تأسیس ارتشی تازه نفس و گسترده در ایران بود. روزنامه ایران در 2 مارس اعلام می کند که کابینه جدید در پی اولین «اصلاحات» خود تلاش می کند که «بریگاد مرکزی را به دیویزیون قزاق ملحق سازد.» مستقر ساختن اشخاص مورد اعتماد در وزارت مالیه به منظور جذب بودجه لازم برای ارتش و مستحکم ساختن رژیم، بسیار ضروری بود.

روزنامه ایران از 20 تا 22 آوریل از انتصاب عده ای در وزارت مالیه خبر می دهد که همه آنها در دوران پهلوی مناصب مهمی را اشغال کردند: محمدعلی فرزین، مدیرکل وزارت مالیه؛ حسین شکوه الملک، رئیس دبیرخانه؛ محمود بدر؛ عمید الملک، مدیر اداره کارگزینی؛ و غلام حسین [ابتهاج؟] مدیر مالیات های مستقیم. در 26 آوریل 1921، رضاخان وزیر جنگ را برکنار کرد و با حفظ سمت ریاست کل قوا، وزارت جنگ را نیز در دست گرفت. روزنامه ایران در 27 آوریل می نویسد: «سردار سپه، فرمانده کل دیویزیون قزاق، به وزارت جنگ منصوب شد.

وی روز گذشته در کسوت وزیر جنگ، به دیدار اعلی حضرت شتافت.» توضیحات کالدول در این مورد به تاریخ 28 آوریل 1921 از این قرار است: «بریتانیا کاملاً بر رژیم جدید تسلط داشته و آن را کنترل می کند... رژیم فعلی در ایران دست نشانده بریتانیا بوده و کاملاً پیرو تمنیات این کشور است؛ این مسئله نفرت و انزجار عمومی را برانگیخته

ص:184

است.» (1)روزنامه ایران در 1 می، می نویسد: «سردار سپه، وزیر جنگ و فرمانده کل دیویزیون قزاق، برای گسترش و توسعه ساختار وزارت خانه تحت تصدی خود، تکمیل تجهیزات نظامی و آموزش نیرویِ دائمی کارآمد مشتاقانه تلاش می کند. در واقع وی انجام بخش اعظم این مهم را شخصاً بر عهده گرفته است.» در اقدام بعدی ژاندارمری نیز تحت کنترل رضا در آمد: «از آنجا که رضاخان در برابر ترکیب ناهمگن ارتش احساس خطر می کرد، در 6 می تهدید کرد چنانچه ژاندارمری از وزارت داخله جدا نشده و به وزارت جنگ نپیوندد، استعفا خواهد داد. بنابراین سازمانی که بدون شک، افرادی با روحیه و پرسنلی برتر از نیرو های قزاق تحت امر خود داشت، و آن را مدیون سوئدی ها بود، در اختیار قزاق هایی قرار گرفت که همچنان به اولین فرماندهان روسی خشن خود وفادار بودند. به دنبال این قضیه شماری از ژاندارم ها در کردستان و خراسان سر به شورش برداشتند. به دنبال ناآرامی ها در خراسان، تبریز نیز به اشغال ژاندارم ها درآمد و پس از چندی توسط نیروهای قزاق آزاد شد. فرمانده نیروهای ژاندارم در استان خراسان، کلنل تقی خان، به عنوان رهبر شورش اقدامات جدی ترتیب داد، اما در نهایت با یورش نیروهای قزاق و کشته شدن وی غائله خاتمه پیدا کرد. سومین بخش نیروی نظامی ایران، تفنگداران جنوب ایران (پلیس جنوب) بود. بریتانیا با تأسیس و تأمین مالی این نیرو در پی برقراری نظم در جنوب ایران بود؛ همچنین جبهه ای را تشکیل داد تا از نفوذ نیروهای ترک و آلمان به هند جلوگیری به عمل آورد.» (2)گزارش موری از ناآرامی ها در خراسان و تبریز، در فصل ششم ذکر خواهد شد.

11 می 1921، روزنامه ایران چنین گزارش می دهد: «دو روز پیش مقر اداری دیویزیون قزاق به قصر قاجار، یعنی اقامتگاه تابستانه نیروهای قزاق، منتقل شد. سردار سپه، وزیر جنگ و فرمانده کل نیروهای قزاق، همچنان شخصاً برای گسترش و توسعه وزارت خانه تحت تکفل خود تلاش می کند... برنامه های وی تا کنون پیشرفت بسیاری را در وزارت خانه به دنبال داشته است.» همانطور که پیش از این ذکر شد، رضاخان در 26 آوریل 1921، وزیر جنگ شد. در ترمیم دیگری که به تاریخ 13 می 1921 در کابینه


1- تلگرام کالدول، شماره 19، 6/A01. 891، مورخ28 آوریل 1921
2- گزارش موری، شماره 952، 1346/00. 891، مورخ6 مارس 1925

ص:185

رخ داد، وزیر خارجه، مدیر الملک (محمود جم (1)) به وزارت مالیه منصوب شد. در ادامه همانطور که خواهیم دید، موری او را «انگلوفیلی جبار» و «برده فرومایه سیاست های بریتانیا در ایران» توصیف می کند. مدیر الملک به مورد اعتمادترین همراه رضاخان تبدیل می شود و رضا نیز دختر خود، شمس پهلوی را به عقد پسر وی در می آورد. این جابجایی به همراه دیگر انتصاباتی که در بالا ذکر شد، وزارت مالیه را کاملاً تحت کنترل رضا در آورد. این اوضاع تا زمان ورود میلسپو در نوامبر 1922 ادامه داشت. انگرت در گزارش خود در مورد این تغییر و تحولات می نویسد: «سفارت در حال آماده سازی گزارشی در این زمینه است و در اولین فرصت ممکن آن را برای وزارت خانه ارسال خواهد کرد. اما لازم به ذکر است که پس از کودتای 21 فوریه، قدرت به دست مردان نسبتاً ناشناخته ای افتاده است و هر روز شاهد تغییراتی در ساختار رژیم هستیم.»(2) روزنامه ایران در 18 می گزارش می کند که وزیر جنگ، نظم الدوله، والی پیشین زنجان را به عنوان معاونت خود برگزید. یک روز بعد همین روزنامه طی گزارشی اعلام کرد که «سردار سپه، وزیر جنگ، کلنل کاظم[خان] فرماندار نظامی تهران را به فرماندهی ستاد کل ارتش گماشت. وی در هفدهم می پست خود را تحویل گرفت.» روزنامه ایران در 22 می، می نویسد: «کلنل محمدخان یکی از فرماندهان دیویزیون قزاق به عنوان حاکم نظامی تهران منصوب شد و جانشینی کلنل کاظم خان، فرمانده فعلی ستاد کل ارتش را بر عهده گرفت. دیروز بعد از ظهر، سردار سپه، وزیر جنگ به دفتر حکومت نظامی رفت و دستورات لازم را در مورد کلنل مذکور اعلام کرد.» کلنل محمدخان، همان کسی است که در فصل های آتی با نام ژنرال محمد درگاهی (3)بیشتر به او خواهیم پرداخت. انگرت در 25 می 1921 می نویسد: «با همکاری شماری از افسران بریتانیایی و کمک های مالی این کشور، تمهیدات بسیاری اندیشیده شده تا شش هزار نیروی قزاق تعلیم دیده و سازماندهی شوند.»(4) انگرت چنین ادامه می دهد: «رضاخان


1- محمود جم (مدیرالملک) (1258-1348 ه ش)
2- سرتیپ محمد درگاهی وزیر نظمیه و رئیس پلیس مخوف رضاخان (1333-1269) وی عنوان اولین زندانی زندان قصر را که خود ساخته بود به خود اختصاص داد
3- تلگرام انگرت، شماره 26، 1186/00. 891، مورخ 25 می، 1921
4- تلگرام انگرت، شماره 26، 1189/00. 891، مورخ 25 می، 1921

ص:186

بلافاصله پس از ورود خود به تهران در ماه فوریه، با حرارت بسیاری تلاش کرد شمار نیروهای قزاق خود را افزایش داده و بیش از پیش آنها را تجهیز کند. بزرگترین مشکل او در این مسیر، نبود بودجه و امکانات کافی بود... بدون شک این قزاق ها اکنون و در آینده ای نزدیک نقش تعیین کننده در اوضاع داخلی و خارجی ایران بازی خواهند کرد.»(1) انگرت در مراسلات بعدی خود گزارش می دهد که کمبود مالی مذکور با پرداخت 120000 پوندی شرکت نفتی انگلیس- ایران در آوریل 1921 تا حدود زیادی جبران می شود؛ همچنین پرداخت دیگری به مبلغ 808000 پوند در اوایل سال 1922 این کمبود را بر طرف می کند. با اشاره به گزارش موری در مورد فیروز و قرارداد انگلیس ایران (فصل سه)، گفته می شود که این پرداخت ها مربوط به عواید نفتی است که از سال 1915 تا آن زمان نزد شرکت نفتی نگاه داشته شده بود. (2)

با گسترش نیروهای نظامی تحت فرمان رضاخان، بریتانیا بیش از این نیازی به تفنگداران جنوب ایران (پلیس جنوب) نداشت، لذا این تشکیلات به سرعت منحل گردید. دولت بریتانیا در دسامبر 1920 به دولت ایران اطلاع داد که در 31 مارس 1921، بودجه تشکیلات تفنگداران جنوب ایران را قطع خواهد کرد. با به قدرت رسیدن سیدضیاء، دولت وی تمایل خود را برای تحویل گرفتن این نیروها اعلام و بریتانیا نیز تأمین مالی خود را تا اول جولای تمدید کرد. با این حال پیش از این که این نقل و انتقال صورت بگیرد، دولت سیدضیاء سقوط کرد. سپس بریتانیا نظر جانشین سیدضیاء یعنی قوام السلطنه را در مورد ادامه توافقنامه مذکور خواستار شد. قوام نیز برای بررسی این مسئله درخواست زمان کرد. بریتانیا از دادن زمان بیشتر به دولت ایران سرباز زد و در جولای 1921، 2000 تفنگدار، یعنی یک سوم نیروهای این تشکیلات را مرخص کرد. در همین زمان دولت ایران از بریتانیا خواست که با جایگزین کردن افسران انگلیسی به جای افسران سوئدی، کنترل مابقی تفنگداران جنوب، به ایران واگذار شود. مدت زمان پیش بینی شده برای این نقل و انتقال ها شش ماه بود؛ اما زمانی که دولت بریتانیا برای انجام خدمت افسران خود، خواهان امضای قراردادی رسمی شد،


1- گزارش فصلی انگرت، شماره 12، 1211/00. 891، مورخ 10 جولای 1921
2- گزارش انگرت، شماره 797، 256/51. 891، مورخ 4 ژانویه 1922

ص:187

قوام السلطنه نپذیرفت و در نتیجه توافقنامه به کلی منحل گردید. تشکیلات تفنگداران جنوب ایران (پلیس جنوب) در سپتامبر 1921 رسماً منحل گردید. (1)گفته های موری در این زمینه: «با فرا رسیدن روزهای میانی ماه ژوئن سال 1921، دولت بریتانیا از دولت ایران خواست که وضعیت تفنگداران جنوب ایران را مشخص کند چرا که تا آن زمان تمام بودجه مورد نیاز این تشکیلات توسط دولت هند پرداخت می شد. مذاکرات تا زمان روی کار آمدن دولت قوام السلطنه بدون اینکه به نتیجه ای برسد ادامه یافت. هر دو دولت به ارزش این نیروها واقف بودند اما هیچ یک حاضر نبودند مخارج ابقا و نگهداری از آن را بپذیرند. دولت بریتانیا تمایل داشت که هزینه نگهداری و ابقای تفنگداران جنوب ایران و افسران فرمانده انگلیسی ایشان را بر دولت ایران تحمیل کند. به هر حال این پیشنهاد بی درنگ رد شد. در نتیجه این تصمیم گیری ها، تشکیلات تفنگداران جنوب ایران منحل گردید؛ و برخلاف نگرانی های بریتانیا، این انحلال هیچ گونه بی نظمی در جنوب ایران به همراه نداشت.» (2)مورد اعتمادترین مردان و افسران (پلیس جنوب) به هنگ قزاق های تحت فرمان رضاخان پیوستند. بهترین نمونه ای که در این مورد می توان ذکر کرد، سرگرد روح الله خان است که در جایگاه آجودان شخصی رضاخان خدمت کرد. (3)بریتانیا [از این طریق توانست] هزینه های خود را کاهش داده و همزمان رضا را تقویت کند.

بدون توجه به اینکه چه کسی ریاست وزرا را بر عهده دارد، بسط و گسترش ارتش تحت فرمان رضا ادامه یافت. انگرت در 12 اکتبر 1921 می نویسد: «سردار سپه (رضاخان) ، وزیر جنگ و فرمانده کل قوا، به تلاش های خود برای تجدید ساختار و توسعه نیروهای نظامی ایران ادامه می دهد. جای تأسف است که بیشتر نیروی این قوا صرف آموزش و یادگیری روش های قدیمی و از دور خارج شده جنگی می شود؛ تنها شیوه هایی که افسران ایرانی با آنها آشنا هستند.» (4)در گزارش 28 نوامبر 1921، انگرت از رضایت بریتانیا خبر می دهد و نامه کلنل ساندرز وابسته نظامی این کشور را برای


1- گزارش فصلی انگرت، شماره 14، 1220/00. 891، مورخ12 ژانویه 1922
2- گزارش موری، شماره 952، 1346/00. 891، مورخ16 مارس 1925
3- Majd, Oil and the Killing of the American Consul in Tehran ، صص 279-278
4- گزارش فصلی انگرت، شماره 13، 1216/00. 891، مورخ12 اکتبر 1921

ص:188

وزارت خارجه ارسال می کند؛ کلنل ساندرز «یکی از افسران لایق و کارآزموده بریتانیایی است که خاور نزدیک را به خوبی می شناسد. وی جنگ تنگه داردانل را درک کرده و سال ها در عراق، ایران و قفقاز به خدمت مشغول بوده است.» ساندرز در نامه خود به تاریخ 24 نوامبر 1921 می نویسد: «امروز صبح در گفتگوی طولانی با وزیر جنگ این موضوع را مورد بررسی قرار دادیم و برنامه های آینده و تلاش های او برای تجدید ساختار ارتش را به بحث گذاشتیم.» (1)در 5 ژانویه 1922 رضاخان فرمانی نظامی صادر کرد که در روزنامه ایران نیز منتشر شد؛ در این فرمان وی استفاده از واژگان اروپایی چون «ژاندارمری» و «قزاق» را در میان نظامیان ایران ممنوع اعلام کرد. وی همچنین کشور را به پنج «حوزه نظامی» تقسیم کرد؛ در هر یک از این پنج حوزه 15000 سرباز مستقر شدند. انگرت در مورد ارتش 000/75 نفری چنین می نویسد: «در حالی وزیر جنگ و فرمانده کل قوا تمام تلاش خود را به کار گرفته است تا ساختار نظامی ایران را تجدید کند، بسیاری بر این باورند که منابع کشور توانایی تأمین تمام این هزینه ها را ندارد. در گذشته با دشواری فراوان دولت ایران می توانست صرفاً 000/10 سرباز را به خدمت بگیرد؛ لذا بعید به نظر می رسد دولت و مردم ایران در وضعیت فلاکت بار کنونی قادر باشند بار 000/75 سرباز دائمی را بدوش کشند.» (2)همچنین در 5 ژانویه 1922 می نویسد: «امروز بعد از ظهر مجلس با اکثریت چهل و شش نفر با اخذ وام یک میلیون دلاری از «یک شرکت آمریکایی» برای سال 1922 موافقت کرد. بهره این وام هفت درصد تعیین گردیده است و وجه الضمان آن از حق الامتیاز های انگلیس ایران در نظر گرفته شده است. از آنجا که نهصد هزار تومان از این وجه فوراً صرف هزینه های نظامی گردید، چنانچه کنترلی بر خرج و مصرف این وجوه صورت نگیرد، هیچ گونه بهبودی در اوضاع مالی ایران رخ نخواهد داد.» (3)در 9 ژانویه 1922، وزارت خارجه آمریکا طی تلگرامی به انگرت اطلاع داد که بر اساس اطلاعاتی که به دست وزارت خارجه رسیده است، پرداختهای معوقه نظامی ایران دو میلیون تومان می باشد که از 000/900 تومان مذکور برای پرداخت این معوقه ها استفاده شده است. پاسخ انگرت


1- گزارش انگرت، شماره 767، 49/SO-6363. 891، مورخ28 نوامبر 1921
2- گزارش انگرت و ضمائم، شماره 799، 43/20. 891، مورخ5 ژانویه 1922
3- تلگرام انگرت، شماره 4، 240/51. 891، مورخ11 ژانویه 1922

ص:189

حاکی از این است که اوضاع بسیار بدتر از این بود: «معوقه هایی که در گزارش نهم ژانویه ذکر گردید بیش از دو میلیون تومان است و 000/900 تومان مذکور نیز صرف نوآوری های بی فایده و توجیه ناپذیر وزیر جنگ شد. نوآوری هایی که هر روز افزایش می یابد.» (1)وی در 12 ژانویه 1922 می افزاید: «برنامه های وزیر جنگ برای تجدید ساختار ارتش ایران اکنون شکل مشخصی به خود گرفته است. کمیسیونی که از اوایل ماه نوامبر کار خود را آغاز کرده است، به ریاست سردار سپه در ستاد جنگ تشکیل جلسه می دهد. در این جلسات طرح متحد و متمرکز ساختن چهار شاخه اصلی نیروی نظامی فعلی ایران مورد بررسی قرار می گیرد. این چهار شاخه عبارتند از: قزاق ها، ژاندارم ها، نظمیه و راهدار ها. قرار بر این است که ارتشی متشکل از 000/ 75سرباز تشکیل شده و به پنج دیویزیون (2)000/ 15نفره قسمت گردد. شهرهای ذیل به عنوان مرکز فرماندهی هر یک از این دیویزیون ها تعیین گردیده اند: تهران، تبریز، مشهد، همدان و اصفهان. نبود بودجه کافی و درگیری های مداوم در استان های مختلف، اجرای این برنامه ها را مختل کرد. معوقه ها و همچنین بدهی های مربوط به تجهیزات و .... چیزی نزدیک به 000/ 3000تومان تخمین زده می شود؛ با توجه به بی ملاحظه گی های فراوانی که در به مصرف رساندن بودجه دولتی صورت می گیرد، بدهکاری سازمان های نظامی به شدت رو به افزایش است؛ ماهیانه یک میلیون تومان به بدهکاری این سازمان ها افزوده می شود.» (3)همانطور که در ادامه خواهد آمد، کل بودجه دولت ایران در این تاریخ 19 میلیون تومان بود که 9 میلیون تومان آن به ارتش اختصاص می یافت. با وجود این 3 میلیون تومان بدهکاری ارتش همچنان پا برجا و رو به افزایش بود. انگرت در 26 مارس 1922 می نویسد: «دولت ایران رسید یک میلیون و یکصد هزار تومانی وام یک میلیون دلاری را تحویل بانک شاهنشاهی داد؛ تنها وزیر جنگ مبلغ نهصد هزار تومان از این وام را دریافت کرد.» (4)در 17 آوریل 1922 کرنفلد می نویسد: «وزیر جنگ برای تجدید ساختار ارتش ایران مجدانه می کوشد، اما کمبود بودجه موانع بسیاری برای


1- تلگرام انگرت، شماره 10، 244/51. 891، مورخ11 ژانویه 1922
2- دیویزیون معادل لشکر است
3- گزارش فصلی انگرت، شماره 14، 1220/00. 891، مورخ12 ژانویه 1922
4- تلگرام انگرت، شماره 39، 255/ 51. 891، مورخ26 مارس 1922

ص:190

او به وجود آورده است.» (1)همانطور که در فصل شش تشریح خواهد شد، کرنفلد به طور مقتضی تأکید می کند که: «بر اساس گفته افراد ذی صلاح، با اینکه ارتش ایران به هیچ وجه کارایی یک نیروی جنگجو را ندارد، اما برای ترساندن رئیس الوزرایی ترسو و یک شاه ترسوتر، بسیار مناسب است.» در دوران وزارت سیدضیاء، احمدشاه از ترس جان خود، در پی این بود که به اروپا سفر کند. به دنبال انتصاب قوام السلطنه به ریاست وزرا، ترس وی تا اندازه ای فروکش کرد (فصل 6). کابینه قوام السلطنه در دسامبر 1921، رو به ضعف نهاد و این امر موجب شد بار دیگر احمد شاه تمایل خود را برای سفر به اروپا اعلان کند. در جلسه پایانی مجلس به تاریخ 12 دسامبر 1921، قوام السلطنه و وکلای مجلس از شاه درخواست کردند که در این موقعیت بحرانی کشور را ترک نکند. با این حال احمد شاه بسیار یک دنده و لجوج بود. در 15 ژانویه 1922، انگرت در گزارش خود گزارش می دهد که احمد شاه به بهانه بازیابی سلامتی خود اعلان کرده است که به اروپا عزیمت خواهد کرد: «بر اساس اخبار موثقی که به سفارت رسیده است، دلیل اصلی سفر شاه این است که وی درخواست های مکرر وزیر جنگ را برای دریافت پول رد کرده است.» انگرت همچنین در گزارش خود عنوان کرده است که رضاخان وزیر جنگ، نه میلیون تومان از بودجه نوزده میلیون تومانی کشور را برای امور نظامی مطالبه کرده است.»(2) اوضاع و احوال اقتصادی به طور مفصل در فصل یازدهم مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

گزارش موری در مورد اوضاع ارتش

در دسامبر 1924 در زمانی که رضا هم رئیس الوزراء و هم وزیر جنگ بود؛ موری چنین گزارش می دهد: «به دستور رئیس الوزرا، از یک سال و نیم پیش تا کنون کمیسیونی نظامی مأمور شده است «لغت نامه ای» کاملاً فارسی برای استفاده ارتش آماده سازند که تمام واژگان اروپایی و عربی از آن حذف شده باشند. جالب اینجاست که در گردآوری این اثر، «شاهنامه» فردوسی به عنوان منبع و مرجع اصلی مورد استفاده قرار گرفته است.


1- تلگرام کرنفلد، شماره 44، 32/ A01. 891، 17 آوریل 1922
2- تلگرام های انگرت، 245/51. 891 . 44/001. 891، هر دو مورخ15 ژانویه 1922

ص:191

شاهنامه رزمنامه ای ایرانی است که جزئی ترین نکات مربوط به عملیات های نظامی مربوط به دوران باستان در آن ذکر شده است. فرماندار نظامی تهران، ژنرال مرتضی خان به من خبر داد که، تمام عبارات نظامی که پیش از این کاملاً متروک شده بود، با مطالعه این اثر دوباره رونق و رواج یافته است... او (رضا) توانسته است تمام عبارات فرانسوی را که برای مراتب مختلف نظامی در ارتش ایران به کار گرفته می شد، حذف کند.» (1)کم عمقی چنین «اصلاحاتی» به خوبی در گزارش 6 مارس 1925 موری توصیف شده است: «با توجه به اینکه وفاداری ارتش ایران به سردار سپه، یعنی رئیس الوزرا، وزیر جنگ و فرمانده کل قوا مورد تردید است، مفتخرم که دیدگاه شخصی خود را در مورد این زینت و تجمل بسیار گران قیمت ایرانی، ذکر کنم... با نیم نگاهی کوتاه به اوضاع کنونی در ایران، این سؤال پیش می آید که چرا وجود یک ارتش ضروری تشخیص داده می شود؟ پیش از همه اینها چرا نیمی از عواید سالیانه مملکت صرف چنین ارتشی می شود؟ کاملاً مشخص است که اوضاع مالی و اقتصادی ایران اجازه نمی دهد که او از پس چنین تجملی برآید. با اینکه بسیاری از دارایی های مملکت جذب این تشکیلات شده و نیروی کار ضروری برای کشاورزی به استخدام آن درآمده است، ارتشی فراهم نیامده است که ایران را در برابر تهاجم همسایگان خود یاری کند؛ حتی این ساختار توانایی آن را ندارد که شورش قبایل لر و کرد داخل ایران را سرکوب کند. خیرخواهان این ممکلت حسرت این را می خورند که چرا کشورشان نمی تواند این «ارتش» را منحل کرده و یک ژاندارمری توانا را جایگزین آن گرداند؛ سازمانی که با در اختیار گرفتن ده یا پانزده هزار سرباز مجهز و آموزش دیده برای جنگ های قبیله ای، با استفاده از وسایل مدرن موتوری امکان جابجایی سریع را برای خود فراهم آورده و بتواند آرامش را در کشور برقرار سازد. تا زمانی که سردار سپه زنده است، چنین آرزویی بیهوده و نارواست؛ وی ارتش فعلی را در نهایت ناکارآمدی بنا کرده است و به هیچ وجه حاضر نیست که از حجم آن بکاهد.» موری می افزاید: «با این حال اگر طور دیگری به این قضیه نگاه کنیم و آن را به حساب خوش اقبالی ایران بگذاریم، بزرگترین نقصان ارتش فعلی ایران، مجزا بودن آن است. بدون شک این نقص بیش از هر نقص دیگری مانع


1- گزارش موری، شماره 792، 52/20. 891، مورخ14 دسامبر 1924

ص:192

دست یافتن سردار سپه به قدرت کامل شده و از سرنگون کردن رژیم فعلی به دست او جلوگیری به عمل می آورد. با اینکه رژیم شاه عملکرد شایسته ای نداشته است، اما شمار معدودی از ایرانیان بر این باورند که در درازمدت سردارسپه می تواند موجب ترقی مملکت گردد.» در مورد افسران ارتش، موری چنین می نویسد: «سردار سپه در متحد ساختن چنین ساختار چهل تکه و پراکنده ای، با دشواری فراوانی روبه رو شد اما اگر در برخورد با همقطاران قزاق خود کمتر جانبداری می کرد و از ظن و شبهه خود نسبت به ژاندارم های تحقیر شده می کاست، می توانست این وظیفه خطیر را با موفقیت به انجام برساند... مخالفت های وی با افسران ایرانی آموزش دیده در اروپا، همچنان مشهود و جای بسی تأسف است.» در سال 1925 هفت سپهبد (1)(امیرلشکر) در ایران وجود داشت: «رضاخان این عناوین نظامی را به شماری از افسران سطح پائین قزاق اعطا کرد. این افراد پیش از به قدرت رسیدن رضاخان، از دوستان نزدیک وی بودند. به غیر از مورد آخری که نام برده شد هیچ یک از آنها در اروپا آموزش ندیده اند. پس از این امیرلشکرها، ژنرال مرتضی خان، حاکم تهران، بزرگترین حامی سردار سپه می باشد. وی اخیراً به فرماندهی لشکر مرکز منصوب شده است. این سمت پیش از این همواره در ید قدرت شخص رضاخان بود... مهمترین مزیت مرتضی خان(2) کینه و نفرت او از روحانیون است... وی نفوذ بسیاری در سردار سپه دارد... سخت گیری و بدرفتاری او با زیردستان و مأموران خود از تأثیر و نفوذ آموزش روس ها بر شخصیت وی حکایت می کند؛ به هر حال در همه ارکان ارتش ایران شاهد این تأثیرات هستیم. پس از ژنرال مرتضی خان، سرهنگ محمدخان، رئیس نظمیه، قدرتمندترین حامی سردار سپه است... درباره این شخص لازم به ذکر است که از وی به عنوان یکی از تحت الحمایگان بریتانیا یاد می شود. این دو تن به همراه سرهنگ کریم آقا (3)، تیم سه نفره ای را تشکیل دادند که فضا را برای بازگشت پیروزمندانه سردار سپه از عربستان (خوزستان) به تهران را مهیا کردند.

سردار سپه در ازای این خوش خدمتی کریم آقا، وی را به ریاست بلدیه منصوب


1- در اصل Field Marshal آمده که به معنای سپهبد است
2- سپهبد مرتضی یزدان پناه (1273-1352)
3- کریم آقا بوذرجمهری معروف به کریم خشت مال رئیس بلدیه تهران

ص:193

کرد... از دیگر افسران قزاقی که دوستی نزدیک خود را با سردار سپه حفظ کرده و از این طریق متنعم شدند، می توان به این افراد اشاره کرد: ژنرال سردار مدحت (1)، رئیس کل دادگاه عالی نظامی؛ ژنرال محمدحسین خان(2) ، فرمانده نیروهای نظامی در شمال ایران؛ و کلنل رضاقلی خان [قوانلو]، خزانه دار ارتش. این افراد، همانند موارد پیشین هیچگونه ذخیره آموزشی از هنگ قزاق ایرانی برای خود نیندوختند... بر اساس اخباری که به دست من رسیده است، در حال حاضر قریب به چهل افسر ایرانی در این مملکت حضور دارند که تحصیلات خود را در سن سیر(3)اتمام رسانده اند؛ اما هیچ یک از ایشان در هیچ یک از پست های نظامی دیده نمی شوند. ژنرال حبیب الله خان شیبانی مثال خوبی در این زمینه است؛ وی از سن سیر فارغ التحصیل شده است و یکی از شایسته ترین افسران ارتش ایران است. وظیفه خطیر و دشوار سرکوب سیمکو به وی واگذار شده بود. سیمکو، فرمانده شورشیان کرد بود که در سال 1922 در آذربایجان دست به شورشی گسترده زدند. نقشه رویارویی با شورشیان به دست حبیب طراحی و اجرا شد؛ اما اندکی پیش از اتمام کار، وی را از سمت خود برکنار و امان الله میرزا [جهانبانی]، رئیس ستاد را جایگزین او کردند و در نتیجه، موفقیت در این مبارزه به اسم امان الله میرزا تمام شد... پس از سن سیر ، مدارس نظامی روسیه و ترکیه از اعتبار بسیاری برخوردار بوده اند. یکی از فارغ التحصیلان برجسته این مدارس، ژنرال محمد حسین میرزا، رئیس ستاد لشکر جنوب است. وی فرزند شاهزاده فرمانفرما و برادر شاهزاده فیروز نصرت الدوله است. به رغم پیوند او با خانواده سلطنتی، وی کاملاً به سردار سپه وفادار بود، لذا موفق شد اعتماد کامل او را جلب کند. با این حال او و ژنرال امان الله میرزا صرفاً دو استثنا بر این قاعده کلی هستند.»(4) گزارش بعدی کاپلی آموری نشان داد که رضاخان نمی توانست وجود افسران توانمند و مشهور را تحمل کند. در ژوئن 1925، رضاخان به تبریز سفر کرد و امیرلشکر آذربایجان، ژنرال عبدالله طهماسبی


1- سردار مدحت که بعدها به سرلشکر جلایر معروف شد
2- سرلشکر محمدحسین خان آیرم. او کسی است که بعدها از ترس رضاخان خود را به لالی زد و به بهانه معالجه از ایران به آلمان گریخت. تولد وی را حدود 1261 و فوت او را بعد از پایان جنگ دوم و در آلمان ذکر کرده اند
3- St, Cyr
4- گزارش موری، شماره 952، 1346/00. 891، مورخ 16 مارس 1925

ص:194

را به همراه خود به تهران آورد. «چندی است که شهرت رو به افزایش او باعث نگرانی و دلهره رئیس الوزرا شده است.» آموری می افزاید: «تلاش های مکرر رئیس الوزرا برای برکنار کردن این افسر توانمند و فعال و روی کار آوردن یکی از زیر دستان ناتوان وی، باعث شده است شمار زیادی از مردم تبریز که خواهان ابقای او هستند، مراتب اعتراض خود را توسط تلگرام اعلان کنند.»(1) بزدلی و بی کفایتی این «سپهبد»ها در آگوست 1941 به خوبی آشکار می گردد؛ زمانی که ارتش تحت امر این فرماندهان در دفاع از میهن خود حتی یک گلوله شلیک نکرد و خود رضاشاه نیز برای حفظ جان خود دست به دامان انگلیسی ها شد. (2)

فصل ششم

دولتهای پی در پی و تحکیم پایه های دیکتاتوری


1- گزارش اموری، شماره 1189، 1360/00. 891، مورخ28 جولای 1925
2- Majd, Great Britain and Reza Shah ، صص 378-376.

ص:195

1923-1921

قوام السلطنه در 29 می 1921 به ریاست وزرا برگزیده شد و یکسره از زندان به دفتر ریاست وزرا رفت: «شاه پس از اینکه با استنکاف لیبرال ها رو به رو شد، روز گذشته قوام السلطنه را به ریاست وزرا منصوب کرد. وی برادر کوچک تر وثوق الدوله است و از سال 1910 تا 1918 در کابینه های مختلف حضور داشته است. پس از آن حکومت خراسان بر عهده وی نهاده شد؛ تا اینکه رئیس الوزرای اخیر [سید ضیاء] در ماه مارس او را دستگیر و روانه زندان کرد. پویایی، روشنفکری و اصلاح طلبی او شهره عام و خاص است، اما رشوه خواری او نیز بر کسی پوشیده نیست... تا امروز تمام متنفذین دیگری که به دست دولت اخیر روانه زندان شدند، آزاد گردیدند.»(1) کابینه قوام السلطنه در 4 ژوئن تشکیل شد: «سردار سپه که دولت پیشین را ساقط کرد، بر مسند وزارت جنگ ابقا شد.» (2)شرح قضایا از زبان انگرت: «البته تنها نامزد منطقی برای این سمت شخص سردار سپه بود. کابینه قبلی به دست او بر سر کار آمد و با خشم همو سرنگون


1- تلگرام انگرت، شماره 38، 87/00. 891، مورخ31 می 1921
2- تلگرام انگرت، شماره 42، 88/002/ 891، مورخ5 ژوئن 1921

ص:196

شد؛ همچنین تنها ارتش سازمان یافته موجود در ایران نیز تحت امر او می باشد؛ لذا بدون شک وی می توانست متقاضی ریاست وزرا باشد. با این حال، خواه با در نظر گرفتن محدودیت های خود و یا انتظار کشیدن برای فرصتی بهتر، خود را برای تصدی چنین مقامی مطرح نساخت. سرانجام شاه قوام السلطنه، والی پیشین خراسان را برگزید؛ وی در بیست و نهم می به این سمت منصوب شد و ریاست مجموعه وزرا را بر عهده گرفت. توجیه قابل قبولی برای این انتخاب وجود ندارد؛ و شاید تنها بتوان گفت که انتخاب قوام کمترین اعتراض را از جانب «گروه های» مختلف برمی انگیخت. در مقابل قوام نیز جسارت به خرج داده است؛ اطرافیانش چندان به صداقت او اعتماد ندارند و این جدای از نسبتش با وثوق الدوله است. قوام برادر رئیس الوزرایی است که توافقنامه 1919 انگلیس- ایران را به امضا رسانید؛ رئیس الوزرایی که به عنوان یکی از فاسدترین سیاستمداران ایران شهره شد. با این حال کسی در ذکاوت، اصلاح طلبی و سخت کوشی وی تردید ندارد... قوام السلطنه آنقدر باهوش بود که در همان ابتدای کار مطمئن ترین راه جلب رضایت مردم را کشف کند. وی از اشتباهات پیشینیان خود بهره برد و فهمید که می بایست بی درنگ دستور تشکیل مجلس را صادر کند. قوام طی اعلامیه ای در ششم ژوئن صراحتاً قول چنین کاری را داد؛ در پانزدهم ژوئن فرمان ملوکانه را دریافت کرد که در آن تشکیل مجلس به تاریخ بیست و دوم ژوئن مقرر شده بود و در میان شگفتی همه، در تاریخ مقرر مجلس کار خود را آغاز کرد.» (1)در این دوره چندین تن از وکلای مجلس به نصرت الدوله فیروز حمله کرده و اعتبار او را زیر سؤال بردند: «سلیمان میرزا و طباطبایی به عنوان رهبران جناح مخالف، اظهارات فیروز را مبنی بر قطع رابطه اش با بریتانیا و دشمنی کنونی وی با این کشور نپذیرفته و وی را محکوم به وطن فروشی کردند. اما فیروز توانست با موفقیت از خود دفاع کند و پاسخ دندان شکنی به مخالفین بدهد. وی در دفاع از خود اظهار داشت که کار وی بدتر از عملکرد «دموکرات های» حامی آلمان نبود که غائله «مهاجرت» را به راه انداختند؛ در پاییز سال 1915 این عده از وکلا به همراه سفیرکبیر ترکیه و وزیرمختار آلمان مجلس را به مقصد قم ترک کردند و با این عمل خود تقریباً ایران را در جبهه دول محور و در مقابل


1- گزارش فصلی انگرت، شماره 12، 1211/00. 891، 10 جولای 1921

ص:197

متفقین قرار دادند. [حال مسئله این است که] اگر این افراد مورد تعقیب و پیگرد قرار نگرفتند، چرا یک حامی انگلیسی می بایست سزاوار مجازات باشد؟ از آنجا که پاسخ به چنین سؤالی دشوار بود، در ششم آگوست با 47 رأی موافق در مقابل 7 رأی مخالف اعتبارنامه او به عنوان نماینده کرمانشاه تأیید گردید.» تنها وکلایی که «با کینه جویی هر چه تمام تر تحت پیگرد قانونی قرار گرفته و از کرسی خود در مجلس محروم گردیدند، کسانی بودند که در زمان «کابینه سیاه» سیدضیاء الدین، عضو و یا حامی فعال کابینه وی بودند.» حتی صحبت از دستگیری آنان در میان بود. البته تنها عضو مهم کابینه سیاه که نمایندگان جرأت نزدیک شدن به او را نداشتند، رضا [خان]، دیکتاتور نظامی ایران بود. مجلس در نامه ای سرگشاده به هیأت وزرا از ایشان خواست که با انتشار اعلامیه ای رسمی در داخل و خارج از ایران، دولت پیشین را محکوم کند. اما از آنجا که دولت به این درخواست ترتیب اثر نداد، چهل و یک نفر از اعضای مجلس با امضای بیانیه ای در 5 جولای 1921، کودتای ماه فوریه را دسیسه ای انگلیسی خواندند که بریتانیا می کوشید از طریق آن ایران را تحت انقیاد خود درآورد.(1) همانطور که در پژوهشی دیگر به خوبی تشریح شده است، فشار و هدف اصلی کابینه اول (ژوئن 1921، ژانویه 1922) و دوم (ژوئن 1922، ژانویه 1923) قوام السلطنه پیش بردن طرح اعطای امتیاز انحصاری نفت به یک شرکت نفتی آمریکایی و استخدام مستشاران این کشور در ایران بود.(2) بررسی استخدام میلسپو و مستشاران آمریکایی خارج از حوصله این پژوهش است. تنها به گفتن این مسئله اکتفا می کنیم که قوام السلطنه بلافاصله پس از تحویل گرفتن منصب خود، آن دسته از مستشاران اقتصادی بریتانیایی را که از اوایل ماه می 1921 مشغول به کار شده بودند را از کار برکنار و اخراج کرد. در 8 سپتامبر 1921 انگرت در تلگرام خود چنین می نویسد: «آرمیتاژ- اسمیت، مستشار اقتصادی بریتانیا در دولت ایران، به همراه همکاران خود از کار برکنار و در حال ترک ایران هستند.»(3) قوام السلطنه با در دست گرفتن ابتکار عمل می کوشید به رقابت میان آمریکا و بریتانیا دامن زده و از این رهگذر مانع استیلای بریتانیا بر ایران شود. سیاست افزایش رقابت میان انگلیس و


1- گزارش فصلی انگرت، شماره 13، 1216/00. 891، مورخ12 اکتبر 1921
2- Majd, Oil and the Killing of the American Consul in Tehran ، صص120-115
3- تلگرام انگرت، شماره 54، 22/ A01. 891، مورخ8 سپتامبر 1922

ص:198

آمریکا محکوم به شکست بود؛ چرا که در می 1921، لندن و واشنگتن به تفاهم رسیدند و آمریکا نفوذ بریتانیا را در ایران پذیرفت و در مقابل بریتانیا نیز دسترسی آمریکا را به چاه های نفت عراق بلامانع دید. علاوه بر این شرکت استاندارد اویل نیوجرسی نیز با شرکت نفت انگلیس- ایران به توافق رسید و مشارکت این شرکت را در نفت شمال ایران تضمین کرد؛ و این دقیقاً همان چیزی بود که مقامات ایرانی برای جلوگیری از آن تلاش فراوانی کردند. اندکی پس از شروع کار، قوام السلطنه خود را در مقابل شورشی گسترده در خراسان یافت. همانطور که در فصل پنجم ذکر شد، کلنل محمد تقی [خان پسیان] به فرمان سیدضیاء، قوام السلطنه را دستگیر و خود به عنوان فرماندار نظامی خراسان بر مسند نشست. کلنل محمدتقی در سال های پیش از 1921، سابقه نظامی بسیار متفاوتی دارد. در نوامبر 1915، وی با فرماندهی یک یگان ژاندارم موفق شد نیروهای قزاق روسی را در نزدیکی همدان شکست داده و آنان را به همراه کنسول های بریتانیایی وادار به ترک شهر کند. مدتی بعد تغییر جهت داد و در جولای 1918 به پلیس جنوب ایران پیوست و سر پرسی کاکس از او به عنوان «افسری شجاع و مصمم» یاد کرد. با روی کار آمدن کابینه قوام السلطنه، کلنل از سمت خود عزل شد. در نتیجه وی علیه دولت دست به شورش زد و در خراسان اعلام «استقلال» کرد. «دولت در ماه های آگوست و سپتامبر بسیار تلاش کرد تا اهمیت این جنبش را کم جلوه دهد و با محمدتقی به توافق برسد. پس از مذاکرات طولانی مدت میان کلنل و رئیس الوزرا از طریق تلگرام، وی در نهایت پیشنهاد کرد که چنانچه تمام پیروان او عفو شده و همچنین به مدت دو سال ماهیانه 500 تومان به او پرداخت شود، کشور را ترک کند. تهران پیشنهادهای او را نپذیرفت و دشمنی ها از سر گرفته شد... در نوزدهم سپتامبر و یا حول و حوش همین تاریخ، حامیان کلنل تقی خان، شکست سختی را بر نیروهای تحت امر شجاع الملک وارد آوردند. این عده برای سرکوب جنبش محمدتقی خان به خراسان اعزام شده بودند.» در ماه اکتبر نیروهای قزاق به منطقه اعزام و محمدتقی را در قوچان شکست دادند. چند روز بعد محمدتقی دست به ضد حمله زد و کشته شد. با فرا رسیدن دهمین روز از ماه اکتبر، آخرین شورشیان نیز تسلیم شدند.(1) اوضاع در تهران


1- گزارش فصلی انگرت، شماره 14،00/1220 . 891، مورخ12 ژانویه 1922

ص:199

همچنان پر تنش و پایه های قدرت قوام السلطنه بسیار لرزان بود. در 13 اکتبر 1921، خبر از کشف «توطئه» ترور رئیس الوزرا و وزیر جنگ، در شهر منتشر شد. در آن زمان وزیر جنگ در تهران حضور نداشت و برای سرکوب جنگلی ها به گیلان سفر کرده بود. در این ماجرا 9 نفر دستگیر شدند و در ساختار کابینه نیز تغییراتی صورت گرفت: «وزیر جنگ همچنان بر مسند خود باقی مانده و در جایگاه فرمانده کل قوا، بر اوضاع مسلط است.» (1)«دسیسه» مذکور شایعه ای بیش نبود و به هیچ وجه واقعیت نداشت: «توطئه ای که در آخرین روزهای فصل گذشته از آن پرده برداشته شد، آنگونه که در ابتدا گمان می رفت، دامنه دار و گسترده نبود. طراح اصلی این توطئه، مشار الملک (2) ، به خارج از کشور رفته است؛ و مدرک مشخصی هم علیه همدستانش پیدا نشده؛ لذا این عده چند روزی در حبس به سر بردند و در نهایت همگی آزاد شدند.»(3) اوضاع به نفع رضاخان پیش می رفت و با استحکام روز افزون دیکتاتوری او، مخالفین وی در کابینه یکی یکی حذف می شدند. دو ماه پایانی سال 1921 صرف مذاکره و اعطای امتیاز به شرکت استاندارد اویل گردید.

با توجه به اوضاع اقتصادی ناامید کننده ایران و سرباز زدن بریتانیا از اعطای کمک، دولت برای نجات خود نیاز مبرمی به حمایت اقتصادی آمریکا داشت. از آنجا که بریتانیا مصمم بود از هر گونه کمک به ایران ممانعت کند، یکی از وام های آمریکا به ایران را بلوکه کرد و به بانک شاهنشاهی ایران دستور داد اعتبار دولت قوام السلطنه را تمدید نکند. همانطور که در فصل پنجم ذکر شد، اسراف کاری های بی فایده و گسترده رضاخان وزیر جنگ، دولت را به شدت با کسری بودجه مواجه ساخت و از سویی فقدان بودجه کافی نیز بر مشکلات مالی دولت افزود که در نهایت قوام السلطنه مجبور به استعفا شد و کابینه او در 20 ژانویه 1922 سقوط کرد. بررسی این حوادث را به پژوهشی دیگر واگذار می کنیم. (4)

افزایش تنفر از انگلیسی ها در ایران


1- تلگرام انگرت، شماره 61، 93/002. 891، مورخ13 اکتبر 1921
2- حسن مشار (مشارالملک) (1242-1327)
3- . گزارش فصلی انگرت، شماره 14، 1220/00. 891، مورخ12 ژانویه 1922
4- Majd, Oil and the Killing of the American Consul in Tehran ، صص 151-146

ص:200

روزنامه تایمز در 20 آگوست 1921، مطلبی را از یک «گزارشگر ویژه در خاورمیانه» تحت عنوان «تنفر از انگلیس سراسر ایران را فرا گرفته است. مطبوعات ناراضی، به سر حد انفجار رسیده اند»، به چاپ رساند. بوتلر رایت بریده مربوط به این قسمت از روزنامه تایمز را ضمیمه نامه خود کرده و از «عدم محبوبیت بریتانیا در تهران خبر می دهد» و می افزاید: «نارضایتی مردم ایران از بریتانیا بسیار افزایش یافته است و نفرت ایشان از این کشور بسیار شدیدتر از احساس نفرتی است که در گذشته نسبت به روسیه تزاری داشتند؛ و جو عمومی با اینکه روزی به نفع بریتانیا بود اما اکنون به طور محسوسی فرق کرده است. در پارلمان و مطبوعات منازعه سختی علیه پلیس جنوب ایران به راه افتاده و اصل و اساس این نیرو، مورد حمله قرار گرفته است.» مقاله روزنامه تایمز این چنین آغاز می شود: «انعکاس سخنان لرد کرزن در مجلس اعیان بریتانیا (در26 جولای)، بیش از یک هفته است که صفحات روزنامه های تهران را به خود اختصاص داده است؛ و روزنامه های ایران و ستاره ایران در انتقاد از این سخنرانی مطالبی را به چاپ رسانیدند. شاید خشم و غضب شدید بهترین صفاتی باشند که در توصیف رویکرد این دو روزنامه به کار برد. مطبوعات تهران با درج مجموعه ای از مقالات، کلمه به کلمه سخنان لرد کرزن را گزارش کرده و بدین وسیله تلویحاً خشم مردم را دامن زدند و از دو رویی و ریاکاری بریتانیا پرده برداشتند.» توصیفات تایمز از روزنامه ستاره ایران: «خشم غیرقابل کنترل نویسنده [روزنامه ستاره ایران] در نوشته های او به چشم می خورد که لرد کرزن منظور خاصی نداشته و تنها وانمود کرده که در طول جنگ بریتانیا منجی ایران بوده و پس از آن او را از شر شوروی خلاص کرده است؛ و اکنون نیز مدعی است که ایران آلت دست یکی از متحدین مسکو می باشد. این نویسنده می گوید، ایران بی طرفی خود را در همان ابتدای جنگ اعلان کرد و این مسئله خطری برای هیچ کشوری نداشت مگر روسیه تزاری و بریتانیا که در یک جبهه می جنگیدند. چنانچه روسیه نیروهای خود را از تبریز خارج می کرد، ترک ها هرگز این شهر را مورد حمله قرار نمی دادند و همچنین انجام عملیات های نظامی متعدد ضروری نمی گردید. بر کسی پوشیده نیست که حضور نیروهای بریتانیا در ایران، تنها دلیل پهلو گرفتن کشتی های نظامی روسی در انزلی ایران بود؛ چرا که شوروی احساس خطر می کرد. قیام

ص:201

جنگلی ها نیز در پی فعالیت نیروهای بریتانیا در ایران شکل گرفت. لذا پس از خروج انگلیسی ها، نیروهای شوروی نیز عقب نشینی کردند.» نویسنده از سخنان کرزن در مورد مورگان شوستر و مقاسیه او با آرمیتاژ اسمیت بسیار خشمگین شده است. مورگان شوستر «در امور اقتصادی مجلس به وکلا کمک می کرد و مورد احترام و اعتماد تمام ایرانیان بود. وی طی اولتیماتیومی بی رحمانه که حاصل تلاش مشترک بریتانیا و روسیه تزاری بود، در سال 1911 از کار برکنار شد.» تایمز به نقل از روزنامه ستاره ایران می نویسد: «بریتانیا با توافقنامه 1907، اولتیماتیوم 1911 و توافقنامه 1919، به وجود آوردن پلیس جنوب ایران، اعزام آقای آرمیتاژ اسمیت به ایران، وارد ساختن نیروهای هندی به ایران، ممانعت از انجام اصلاحات و مسدود کردن وام های خارجی و به طور کلی با عملکرد مقامات خود در ایران به ملت ایران فهماند که هیچ علاقه ای به ترقی و افزایش قدرت ایران نداشته و در پی این است که این کشور را به هند دوم تبدیل کند تا بتواند سیاست های استعماری خود را توسعه دهد. بریتانیا با وجود ارتش در ایران مخالفتی ندارد؛ اما ارتشی که تحت فرمان افسران انگلیسی باشد و از فرامین دولت هند پیروی کند. درست همانند پلیس جنوب ایران. بریتانیا از اینکه ایران صاحب تشکیلات اقتصادی شود ترسی ندارد اما تشکیلاتی که همانند مصر تحت نظارت بریتانیا و کنترل مستشاران این کشور باشد. بریتانیا خواهان تأسیس خط آهندر ایران است، اما به هیچ شرکت خارجی یا بین المللی غیر از شرکت های خود اجازه نمی دهد امتیاز این خط آهن را بدست بیاورد. بریتانیا در پی صنعت معدن ایران است، اما همانند نفت اهواز، تنها شرکت های انگلیسی می بایست به این اقدام مبادرت ورزند تا از این طریق بتواند مخارج دولت ایران را تحت کنترل داشته باشد. بریتانیا از تغییر و تحول در تعرفه های گمرکی استقبال کرد، چرا که به نفع تجارت شاهنشاهی بریتانیا بود. این است رویکرد دولت انگلیسی؛ دولتی که وزیر خارجه آن مدعی است هیچ قدرت غربی همانند ایشان، بدون غرض و بدون طمع ورزیدن برای نجات زندگی و کمک به حفظ عظمت کشور های شرقی، فعالیت نمی کند. اما با کمال احترام، ملت ایران این بی غرضی و همچنین تلاش های خالصانه برای احیا و زندگی بخشیدن به ایرانیان را نمی پذیرند. ایران دوستی خود را با دربار لندن اعلام می کند و لازم به ذکر می داند که هیچگاه ابزاری در دست دشمنان بریتانیا نخواهد بود؛ اما تعهدی هم ندارد که تمام منابع

ص:202

اقتصادی خود را در اختیار بریتانیا قرار دهد. بریتانیا در پی آن است که خزانه های خود را از ثروت تمام ملل پر کند و خواهان این است که از تجارت تمام کشورها به نفع پیشرفت اقتصادی خود بهره ببرد.» (1)روزنامه ستاره ایران در 5 اکتبر 1921 می نویسد: «آقای چیک، کنسول بریتانیا در شیراز، در شش سال گذشته تمام توان خود را به کار گرفته است تا عشایر قشقایی و کشکولی را را به جان هم بیاندازد و از این طریق تا کنون هزاران ایرانی بی گناه کشته شده اند... بریتانیا بانی و مسبب تمام فجایع قضیه آندرلینکو (اسرائیلینکو) در تهران می باشد که تاکنون نتایج بسیار نامیمونی به همراه داشته است... بریتانیا با دخالت در امور اموال عمومی، زمینه قحطی جدیدی را مهیا می سازد.»(2) ستاره و دیگر روزنامه های ایرانی، به زودی بهای سنگینی را در برابر جسارت خود پرداخت کردند.

در پاییز سال 1921، جان آر. داس پسوس یکی از نویسندگان مشهور آمریکایی، به ایران سفر کرد و به دوست خود، فردریک برد، نایب کنسول آمریکا در بیروت نامه ای نوشت. در نوشته های داس پسوس آمده است که با اینکه ظاهراً قوام السلطنه و «سرپرستان قدیمی» قدرت را در دست دارند، «شاه از ترس سکوت کرده است» و تمام مجموعه دولت «تحت امر و اختیار رضاخان می باشد. وی همچنان بر مسند وزارت جنگ تکیه زده است و فرماندهی 000/18 سرباز را بر عهده دارد؛ بزرگترین نیروی نظامی که ایران تا به امروز به خود دیده است. وی فردی قابل توجه به نظر می رسد؛ بی سواد است و زندگی [کاری] خود را از زمانی که یک سرباز صفر بود آغاز کرد، اما انرژی بسیاری داشت. داستان ها حاکی از آن است که وی قادر به خواندن و نوشتن نیست. به هر حال اگر این داستان ها صحت هم داشته باشند، شکی نیست که وی بر اوضاع فعلی چیره است؛ و ارتش او تمام عواید مملکت را می بلعد و حتی یک شاهی هم برای دیگر وزارت خانه های دولت باقی نمی گذارد.» پس از فرار سیدضیاء، رضاخان «دولت موقتی را به رهبری قوام السلطنه تشکیل داد و طبق معمول برای اینکه سر و صداها را آرام کند، دستور تشکیل مجلس را داد... مستشاران بریتانیا برای دومین بار


1- گزارش راست و ضمائم، شماره 410، 29/SO-6363. 891، مورخ26 آگوست 1921
2- گزارش کرنفلد و ضمائم، شماره 67، -/20291. 841، مورخ7 سپتامبر 1922

ص:203

ایران را ترک کردند و انگلیسی ها فضایی را به وجود آورده اند که گویی همگی قصد دارند از خاک ایران خارج شوند؛ نیروی پلیسی خود، (پلیس) جنوب ایران را منحل کرده و آقای نرمن، وزیر مختار خود را از ایران فراخوانده اند.» داس پسوس متذکر می شود علی رغم «خروج» بریتانیا از ایران، «استیلای بریتانیا خردکننده تر به نظر می رسد. به نظر من، تنها فکری که به ذهن اقشار مختلف جامعه ایران خطور می کند این است که از شر این کابوس خلاص شوند. این احساسات موجی از نفرت و بی اطمینانی نسبت به تمام اروپاییان به وجود آورده است و تعصبات دینی قدیمی را علیه «سگان کافر» تجدید کرده است. به نظر می رسد بریتانیا می کوشد با به کار گرفتن هر سیاست ممکنی از جانب اداره امور هند، از خودکفایی ایران جلوگیری کند و تلاش های این کشور را برای نزدیک شدن به دیگر کشورهای مدرن دنیا عقیم بگذارد. این یعنی در پیش گرفتن سیاستی که همواره ایران را وابسته نگاه داشته و از چیزی که خود نیازی به آن ندارد دریغ ورزند.» داس پسوس اضافه می کند که مطمئن ترین راه برای عقب نگاه داشتن ایران، حمله به نظام آموزشی آن است: «در مورد نظام آموزشی، شواهد حاکی از آن است که عوامل بریتانیا با پرداخت پول و رشوه به مجتهدین با نفوذ (روحانیون ایرانی که قدرتمند، فاسد و به خوبی سازمان یافته می باشند)، آنان را واداشتند که اوباش بازار را علیه این مدارس تحریک کنند؛ و از این طریق مدارس غیر دینی را به تعطیلی کشاندند. همه اینها باعث شد که روز به روز نفرت مردم از بریتانیا و دیگر اروپایی ها بیشتر شود.» داس پسوس در ادامه گزارش می کند که بریتانیا در مقابل این موج نفرت، دست به تشکیل دیکتاتوری نظامی می زند: «با این حال، برای رسیدن به این مهم، تمام عواید مملکتی، که بیشتر آن از حق الامتیاز پرداختی شرکت نفت انگلیس ایران تأمین می شود، تا آخرین سکه جذب خزانه وزارت جنگ می شود. دیگر وزارت خانه های دولت به ندرت وجهی را دریافت می کنند، لذا مقامات این وزارت خانه ها خواه ناخواه مجبورند به کمک پیشکش و هدایا زندگی خود را اداره کنند. هر انتقاد و اعتراضی هم به شدت سرکوب می شود؛ همانطور که اخیراً شاهد توقیف یکی از روزنامه های پر مخاطب تهران یعنی ستاره ایران بودیم؛ این روزنامه سخنان توهین آمیزی در مورد قزاق ها منتشر ساخته بود. سردبیر روزنامه به چوب و فلک بسته شد و سپس روانه زندان گردید... شاه و اعیان فئودال هیچ قدرتی ندارند. دیکتاتوری نظامی نیز اساس

ص:204

چندان محکمی نمی یابد که بنای خود را بر آن استوار سازد... سؤال اینجاست که بریتانیا در گام بعدی دست به چه اقدامی خواهد زد؟»(1)تخریب نظام آموزشی همچنان ادامه داشت. کرنفلد در 10 ژانویه 1923 می نویسد: «هیچ گونه پیشرفت و تحولی در نظام آموزشی مشاهده نمی شود. بلکه بالعکس در ماه اکتبر پنج دبیرستان دولتی به بهانه کسری بودجه «هشداردهنده» تعطیل شد. گفته می شود مخارج ماهیانه این مدارس کمتر از دویست و چهل تومان بوده است. درست در همین زمان وزیر معارف درخواست بودجه هزار تومانی برای تأمین کمک هزینه دانشجویان ایرانی در اروپا را تقدیم مجلس کرد؛ این اتفاق، واهی بودن بهانه مذکور را به خوبی روشن می سازد. متأسفانه وزیر معارف، کاملاً بی کفایت است و برای آموزش همگانی ارزشی قائل نیست. یکی از بزرگترین نیازهای ایران امروز، یک مستشار آموزشی است، اما به کار گرفته شدن چنین کارگزاری در آینده نزدیک بسیار بعید به نظر می رسد.» (2)

سرکوب قیام جنگل

در ماه های جولای- آگوست 1921 مذاکرات گسترده ای میان دولت قوام السلطنه و میرزاکوچک خان صورت گرفت. انگرت گزارش می کند که دو طرف توافق کردند آن افرادی که در تابستان سال 1920 از گیلان گریختند اجازه بازگشت یابند و ارتباط تلگرافی مجدداً برقرار شود. گفتگوها ادامه یافت و دولت هیأت ویژه ای را به رشت اعزام کرد: «آنچه که واقعاً در گیلان و مازندران می گذرد بر کسی آشکار نیست. به نظر می رسد که شورشی ها تحت فرماندهی سه رهبر به سر می برند که هیچ گاه با یکدیگر متحد نمی شوند. مهمترین این افراد کوچک خان و همراهان او هستند که از پل کسما تا نزدیکی رودبار در سراسر جنگل استقرار یافته اند. دومین رهبر خالوقربان است که به نظر می رسد کنترل شهر رشت و مناطق میان امام زاده هاشم و پل کسما را دست دارد. نفر سوم، احسان الله خان است که کنترل شهرهای لاهیجان، لنگرود و رودسر را در استان مازندران بر عهده دارد.» علاوه بر این ساعد الدوله، پسر سپهسالار تنکابنی، « شورشیان


1- گزارش کنابنشو و ضمیمه، شماره 583، 1210/00. 891، مورخ8 فوریه 1922
2- گزارش فصلی کرنفلد، مربوز به ماه های اکتبر دسامبر 1922،1240/00. 891، مورخ10 ژانویه 1923

ص:205

محلی بولشویک در تنکابن را رهبری می کند.» شماری از نیروهای قزاق تحت امر رضاخان به تاریخ 9 اکتبر 1921 روانه گیلان شدند. در ابتدا، ساعد الدوله شکست خورد: «نفوذ پدر جان او را نجات داد، اما خبرها حاکی از آن است که شجاع السلطان کشته شد و در همین حین احسان الله خان نیز به روسیه گریخت.» ساعد الدوله در سال 1925 کشته شد و اندکی بعد پدر او سپهسالار نیز خودکشی کرد. (1)کوچک خان در غرب گیلان در منطقه ای به نام رودخان شکست خورد و رشت در پانزدهم اکتبر فتح شد. در روزهای نوزدهم و بیستم همین ماه جنگلی ها تلاش کردند رشت را مجدداً اشغال کنند، اما حملات آنها دفع شد و تلاششان عقیم ماند. در بیست و سوم اکتبر استحکامات جنگلی کوچک خان سقوط کرد و خود او نیز به تالش گریخت. (2)

انگرت در گزارش خود به تاریخ 25 اکتبر 1921 می نویسد: «مفتخرم به ضمیمه این گزارش ترجمه تلگرامی که از طرف وزیر جنگ ایران و فرمانده کل قوا، سردارسپه، که به تاریخ 22 اکتبر 1921 به رئیس الوزرا مخابره شده است را برای شما ارسال کنم. در این تلگرام جزئیات عملیات های نظامی که منجر به بازپس گیری رشت شد، تشریح شده است. با اینکه قسمت اعظم استان گیلان از لوث اشرار پاک سازی شده است، اما به گفته شخص وزیر جنگ، قسمت های غربی استان همچنان تحت اختیار کوچک خان و دار و دسته او می باشد. تا زمانی که این شورشیان کاملاً متفرق نشده باشند، بیم آن می رود که نیروهای دولتی ایران را با مشکلات جدی مواجه کنند.» تلگرام رضا به قوام السلطنه که بلافاصله آن را در اختیار انگرت نیز قرار داد، از این قرار است:

پیش از این شما را از ورود خود به رشت و محاصره خالوقربان در امام زاده هاشم، با خبر کردم. من در پانزدهم اکتبر به این منطقه رسیدم. شورشیان جنگلی در آن روز از تمام جهات به شهر حمله می کردند. پیشروی آنها به قدری بود که می توانستند تمام شهر را به غارت ببرند. من دقیقاً به موقع وارد شهر شدم و مردم ستمدیده شهر ناله و شیون کنان برای دیدن من از خانه های خود خارج شدند. آنها به شدت از شورشیان به خشم آمده بودند. علی رغم اینکه نیروهای تازه از راه


1- Mohamad Gholi Majd, Resistance to the Shah: Landowners and Ulama in Iran، انتشارات دانشگاه فلوریدا، 2000 ، صص 47-46
2- گزارش فصلی انگرت، شماره 14، 1220/00. 891، مورخ12 ژانویه 1922

ص:206

رسیده قزاقها بسیار خسته بودند، به ایشان دستور دادم به مناطق حومه شهر که شورشیان بدانها متعرض شده بودند، یورش برند. پس از اینکه قزاق ها تلفات سنگینی بر شورشیان وارد ساختند، آنان مجبور به عقب نشینی شدند و در نتیجه شهر نجات یافت. زمانی که آتش توپخانه ما، توپخانه جنگلی ها را ساکت کرد، به نیروهای خود دستور دادم در اطراف شهر اتراق کرده و به استراحت بپردازند. از آنجا که متوجه شدم جنگلی ها اذهان مردم را آلوده ساخته اند و می دانستم که دولت مرکزی همواره می کوشد برای تحقق سعادت و امنیت، نظم بر سراسر مملکت حاکم باشد، به نیروهای خود دستور اکید دادم که دست از پیشروی کشیده و آرامش فعلی را حفظ کرده و مانع وارد شدن آسیب بیشتر به رشت و مردم آن شوند. جنگلی ها از رویکرد مصالحه جویانه ما استفاده کرده و نیروهای خود را در اطراف شهر مستقر کردند؛ لذا نیروهای قزاق محاصره شدند. من بیش از این نمی توانستم اوضاع آشفته و محنت بار مردم را تحمل کرده و در برابر پافشاری آنها برای سرکوب شورشیان مقاومت کنم، بنابراین به دفاع از شهر پرداخته و ظرف سه ساعت مواضع ایشان را در پسیخان و پیله بازار مورد حمله قرار داده و شورشیان را وادار کردم به اعماق جنگل عقب نشینی کنند. این جنگ به شورشیان اثبات کرد دوران غارت گری به سر آمده است و اکنون زمان آن فرا رسیده است که می بایست به فرامین دولت مرکزی گردن نهند. علی رغم طغیان رودخانه نزدیک شهر، قزاق های پیروز، از پسیخان عبور کرده و جمعه بازار را که در 14 ورستی(1) غرب رشت واقع شده است، به تصرف خود درآوردند. پیشقراولان شجاع خود را در آن روستا مستقر ساخته و خود به شهر بازگشتم. سپس خبر رسید که نیروهای اعزامی ماسوله و، فومن، یعنی دژ مستحکم میرزاکوچک خان را فتح کرده اند. به اطلاع حضرت عالی می رساند که اکنون تمام مناطق استان گیلان به همت دلاوران قزاق تحت کنترل ماست. تنها بخش های غربی مناطق جنگلی همچنان در دست یاران میرزاکوچک خان باقی مانده است. به مدد نقشه استراتژیکی که به تازگی طراحی کرده ام، امید آن می رود در آینده ای نزدیک جنگل ها را نیز از لوث وجود این


1- هر ورست معادل 06/1 کیلومتر است. (مترجم)

ص:207

جنگلی های خائن پاک کنیم. با مدنظر قرار دادن نگرانی های اعلی حضرت همایون شاهنشاه، تمام کسانی که در این شورش دست داشته و از فرامین حکومتی سرپیچی کردند، از کار برکنار خواهم کرد. به ایشان نشان خواهم داد که استقلال و سعادت مملکت بسته به انقیاد و اطاعت محض ایشان است. از آنجا که ایستگاه تلگراف به تازگی در این شهر تأسیس شده است، پیش از این نمی توانستم دائماً با مرکز در ارتباط باشم. ساعد الملک، فرماندار جدید گیلان وارد رشت شده است. (1)

در گزارشی به تاریخ 30 اکتبر 1921 انگرت می نویسد: «عطف به گزارش شماره 749 که به تاریخ 25 اکتبر 1921 ارسال شد، مفتخرم به همراه این گزارش ترجمه اعلامیه ای که وزیر جنگ ایران پس از بازپس گیری رشت و سرکوب کردن بلشویک های محلی و دیگر آشوبگران منطقه منتشر ساخت، ضمیمه سازم. این اعلامیه در 28 اکتبر 1921 در روزنامه ایران منتشر شد.» در بخش هایی از این اعلامیه «بلند بالا» می خوانیم:

دوستان هموطن من؛ من علاقه و محبت خود را نسبت به شما از دست نداده ام و آن چیز که همواره مایه تسلی خاطر من بوده است، رها ساختن شما از چنگال یاغیان و غارتگران بوده است. پروردگار و وجدانم هر دو شاهد من هستند... ناله و شیون شما باعث شد به کمک شما بشتابم و اکنون به شما این خبر را می دهم که دشواری های شما از میان رفته و به دستور دولت، امنیت شما به مدد شمشیر من تضمین خواهد شد. من سربازی هستم که زندگی خود را وقف خدمت به سرزمین مادری خود کرده است؛ سربازی که حفاظت از استقلال این کشور را به عنوان ایده آل و اصل مهم زندگی خود پذیرفته است؛ سربازی که به هیچ پشتوانه و رهبر دیگری به غیر از پرچم شیر و خورشید اعتقاد ندارد و اطمینان دارد در تمام مراحل خدمت خود پیروز و موفق است؛ زیرا هر یک از تکالیفی که به انجام می رسانم، تکلیفی مقدس است. من هرگز منفعت شخصی را بر منفعت عموم ترجیح نداده و هرگز امنیت مردم را فدای خواسته های خود نکرده ام. به همین دلیل است که من اطمینان دارم در تمام عملیات های خود پیروز خواهم بود. روح ایرانی حامی و در


1- گزارش انگرت و ضمائم، شماره 749، 1205/00. 891، مورخ25 اکتبر 1921

ص:208

حقیقت راهبر من خواهد بود. پروردگار را شاکرم که به مدد الطاف خالصانه او به یکی از اهداف خود رسیدم. من قدم به استان شما نهادم و در همین زمان ارتش من مایه ترس و وحشت غارتگران شده و جان ایشان را در معرض خطر قرار داد. به منظور تأمین امنیت شما، از هیچ خطری رویگردان نخواهم بود و در هزینه کردن تمام نیروهای خود تردید نخواهم کرد. اما تمام مردم گیلان می بایست بدانند برخی از همشهریان ریا کار و خائن، خود اسباب بسیاری از حوادث ناگواری که تا کنون رخ داده است را فراهم آورده اند... و اکنون که دستان قدرتمند نیروهای دولتی شورشیان و یاغیان را دفع کرده است، این وظیفه شما تمام مردم گیلان است که با تمام اسباب و وجود خود به ما کمک کنید. شما می بایست گذشته را سرمشق آینده خود قرار دهید و از آزادی که قادر متعال به شما ارزانی داشته است، حداکثر بهره را ببرید... در پایان، پروردگار را شاکرم که ورود مرا به این شهر، مایه تضمین امنیت اموال و یکپارچگی شما قرار داد؛ و عاجزانه از او خواستارم در امری که همواره مشتاق بدان هستم، یعنی خدمت رساندن به هم میهنانم در هر کجای این مرز و بوم، پیروز گرداند. رضا؛ وزیر جنگ. (1)

رضا در 4 نوامبر به تهران بازگشت، اما قزاق های تحت امر وی همچنان در آن منطقه باقی ماندند. در اواسط ماه نوامبر، کوچک خان دوبار در نزدیکی دوال کوه و طوالش شکست خورد و به کوه های خلخال و ماسال پناه برد. در 3 دسامبر 1921، کوچک خان و همراهان او گرفتار کولاک شده و از سرما یخ زدند. در 10 دسامبر سر بریده کوچک خان در تهران در معرض دید عموم قرار گرفت: «و به این ترتیب به یکی از پر دردسرترین حوادث تاریخ ایران پایان داده شد.» (2)انگرت در 3 فوریه 1922 می نویسد: «مفتخرم که به ضمیمه این گزارش رونوشت نامه ای که از طرف دکتر دیویدسون فریم به اینجانب نوشته شد، ارسال کنم. وی یکی از اعضای هیأت پزشکی اعزامی از آمریکا در رشت است که در تاریخ 27 ژانویه 1922 با ارسال نامه ای به اینجانب، اطلاعاتی در مورد اوضاع و احوال کلی رشت در اختیار بنده قرار داد.» پس از


1- گزارش انگرت و ضمیمه، شماره 750، 1206/00. 891، مورخ30 اکتبر 1921
2- گزارش فصلی انگرت، شماره 14، 1220/00. 891، مورخ12 ژانویه 1922

ص:209

«آزاد سازی» رشت، اوضاع این شهر چندان مساعد نبود: «در واقع کوچک خان قهرمان این جنگ بود... باید به خاطر داشت که کوچک خان و بلشویک ها هر دو با مدرسه و آموزش موافق بودند و تلاش می کردند از مردم فقیر دستگیری کنند. علی رغم درد و محنتی که این جنگ بر مردم این منطقه تحمیل کرده است، بسیاری هنوز کوچک خان را قهرمان اصلی این ماجرا می دانند. نارضایتی مردم بجاست و دلایل بسیاری برای شکایت علیه رژیم فعلی وجود دارد. مهمترین آنها از این قرار است: 1) فساد فرماندار علنی شده است. این رسوایی موجب نفرت و خشم تمام مردم منطقه شده است. 2) رویکرد متحجرانه و بی تفاوتی فرماندار به پیشرفت به ویژه در بخش آموزشی. 3) تبعیض قائل شدن علیه جوانان وطن پرست واقعی و پیشرو... لازم به ذکر است که رشت تاکنون دو جنبش انقلابی را به خود دیده است؛ یکی در سال 1909 که منجر به عزل شاه شد(1) و دومی قیام کوچک خان که نه به دست نیروهای دولتی ایران، بلکه به دست بلشویک های روسی درهم شکسته شد. به نظر من چنانچه در سال 1919 انگلستان وارد ماجرا نمی شد و دخالت نمی کرد، کوچک خان موفق به استقرار دولتی لیبرال تر در ایران می شد؛ البته نه با حمله مستقیم به تهران بلکه با تبلیغ و تحریک در میان لیبرال ها به این مهم دست می یافت.» (2)

ادامه یافتن آشفتگی ها در کردستان

کنسول آمریکا در تبریز، اطلاعاتی را در مورد پیشینه اسماعیل سیمیتقو در سال 1926 به کشور خود گزارش می کند: «پانزده سال است که نام سیمیتقو، لرزه بر اندام کودکان و حتی بزرگسالان مردم خاور نزدیک می اندازد... سیمیتقو نام مرد کردی است که رهبری ایل شکاک را بر عهده دارد؛ قبیله ای وحشی که در کوهستان ساکن هستند... گفته می شود کل جمعیت ایشان (کردها) چیزی نزدیک به 3 میلیون نفر است؛ 000/500/2 نفر از ایشان معمولاً در ترکیه و ارمنستان ساکن هستند و 000/ 400 یا 000/ 500 نفر از ایشان در ایران به سر می برند؛ و کسی از شمار ایشان در عراق اطلاع ندارد... سیمیتقو


1- منظور قیام مردم گیلان علیه محمدعلی شاه. (ویراستار)
2- گزارش انگرت و ضمیمه، شماره 821، 891.00/1217، 3 فوریه 1922

ص:210

که نام واقعی او اسماعیل آقا است، برادر بزرگتری به نام جعفرآقا داشت. وی پس از مرگ پدر، ریاست ایل شکاک را بر عهده گرفت و شدیداً به سنت های قبیله ای پایبند بود؛ والی آذربایجان با توسل به دوز و کلک او را به تبریز کشانید و در یک مهمانی چای که به افتخار وی برگزار شد، او را ترور کردند. اسماعیل آقای جوان که در آن زمان 20 سال بیشتر نداشت، رهبری ایل شکاک را برعهده گرفت و قسم خورد که انتقام خون برادر را بگیرد. وی قسم خود را عملی ساخت و به انتقام خون برادر خود، خون صدها ایرانی را گرفت؛ و در این مسیر، قسمت اعظم منطقه ارومیه را تحت امر خود درآورد و بدون تاج و تخت بر این منطقه پادشاهی کرد؛ منطقه ای که خراج خود را غالباً به او و نه دولت مرکزی ایران تقدیم می کرد. دولت با اعطای عنوان سردارنصرت و دادن اختیارات به او برای حکم رانی بر مردم منطقه خود، جایگاه او را به رسمیت شناخت. در پی این توافقنامه، اسماعیل آقا تا اندازه ای آرام گرفت. تا اینکه جنگ جهانی آغاز شد و روس ها آذربایجان ایران را به اشغال خود درآوردند... با این حال وی در مقابل ترک ها اقدام مؤثری نکرد و در مارس 1916 مارشیمون، رهبر آشوریها، به دیدار وی در اردوگاه چریک آمد... هیچ کس نمی داند میان آن دو چه گذشت؛ پس از این گفتگو جسد مارشیمون از اردوگاه خارج شد. گفته می شود سیمیتقو بعدها مدعی شده است که مارشیمون را به دستور ولیعهد کشته است. این ماجرا مسیحیان آشوری را به شدت خشمگین ساخت. آقا پتروس، فرمانده این مسیحیان، به کاخ سیمیتقو یورش برد و بسیاری از یاران او را کشت.» (1)در حالی که مسیحیان آذربایجان با روسیه متحد شدند، کردها و مسلمانان دست اتحاد به سوی ترکیه عثمانی دراز کردند. علاوه بر قحطی که دامن گیر مردم این منطقه شده بود، در آوریل 1918 مصیبت دیگری به جان این اهالی افتاد؛ ترکیه عثمانی، تبریز و ارومیه را اشغال کرد و مسیحیان این منطقه ناچار شدند به سمت خطوط بریتانیا در نزدیکی همدان بگریزند. پس از جنگ اوضاع به حالت عادی بازنگشت و همچنان آشفته باقی ماند. وایت در 27 فوریه 1919 می نویسد: «در حالی که اوضاع تبریز بسیار ناآرام است، اختلال و آشوب های گسترده تری برای منطقه ارومیه- سلماس پیش بینی می شود؛ این


1- گزارش فرین، شماره 1، 891.00/1395، مورخ9 نوامبر 1926

ص:211

منطقه اکنون به دست کردها افتاده است. سید طه، یکی از یاغیان کردستان ترکیه، کنترل ارومیه را در دست دارد و سیمیتقو یکی از اکراد مشهور ایرانی که در بهار گذشته رهبر مذهبی آشوری، مارشیمون را به قتل رساند نیز، منطقه سلماس را در اختیار دارد... هیچ نیرو و یا مقام رسمی از طرف دولت مرکزی ایران در این منطقه حضور نداشته و دولت برای بازگرداندن آرامش به این منطقه کاملاً دست و پا بسته است... رئیس الوزرا امیدوار است بتواند در سه ماه آینده آرامش را به منطقه بازگرداند.»(1) 20 مارس 1919: «عملاً هیچ تغییری در اوضاع و احوال آذربایجان مشاهده نمی شود... گفته می شود کردها با الگو قرار دادن ارمنستان، تلاش می کنند کردستانی مستقل به وجود بیاورند وگزارش ها حاکی از آن است که شخصی به نام سیدمحمود(2)، رهبر کردهای سلیمانیه، جنبشی سیاسی به منظور تحقق این امر به راه انداخته است...» (3)در 21 مارس: «به من خبر رسیده است که کردها با مدنظر قرار دادن تجربه ارمنستان مستقل، برای تحقق کردستان مستقل تلاش می کنند. گفته می شود شخصی به نام شیخ محمود از سلیمانیه رهبری این جریان را بر عهده دارد؛ وی رهبر و یا شیخ اکراد این منطقه می باشد. طبق گزارش های رسیده، به افسران سیاسی بریتانیا در این منطقه دستور داده شده است که هر گونه تلاش از جانب کردها یا قبایل دیگر را برای آسیب رساندن به تمامیت ارضی ایران رد کرده و به هیچ وجه با ایشان همکاری نکنند.» (4)در 14 آوریل: «یاغی مشهور کرد، سیمیتقو، اکنون در سلماس به سر می برد... شواهدی در دست است که نشان می دهد سیمیتقو از جانب ولیعهد وجوهی را دریافت می کند، اما جزئیاتی از این گزارش در دست نیست.» (5)

در 23 می 1919 در پی ترور نافرجام سیمیتقو، وخامت اوضاع به حد اعلای خود رسید: «گزارش های پادوک حاکی از آن است که کردها یک بار دیگر در منطقه سلماس - ارومیه سر به آشوب و اغتشاش برداشته اند.» (6)4 ژوئن: «تمام بخش های مختلف ارومیه سلماس به دست کرد ها افتاده است... گزارش هایی که تا به امروز به دست ما


1- گزارش وایت، شماره 487، 891.00/1090، مورخ27 فوریه 1919
2- شیخ محمود برزنجی (1302-1335) رهبر و از مشاهیر کردستان عراق
3- تلگرام وایت، شماره 116، 891.00/1083، مورخ20 مارس 1919
4- گزارش وایت، شماره 490، 891.00/1098، مورخ21 مارس 1919
5- گزارش فصلی وایت، شماره 3، 891.00/1096، مورخ14 آوریل 1919
6- تلگرام وایت، شماره 140، 891.00/1095، مورخ23 می 1919

ص:212

رسیده حاکی از آن است که شمار زیادی از مسیحیانی که به کمپ مبلغان مذهبی آمریکایی پناه آورده بودند، قتل عام شدند... کاملاً روشن است که تنها روزنه امید مسیحیان ارومیه، دخالت فوری نیروهای متفقین از طریق حمله ارتش انگلستان است.» (1)تلگرام پادوک به کمیسیون صلح آمریکا در پاریس نیز مخابره شد. کمیسیون در 19 جولای چنین پاسخ داد: «ژنرال سر هنری ویلسون، رئیس ستاد ارتش بریتانیا تلگرام هایی از سر پرسی کاکس دریافت کرده است... کاکس اعلان کرده است که اغتشاشات از زمانی شروع شد که مراسلاتی بی نام و نشان به دست سیمیتقو رسید و انفجار بمب داخل یکی از این بسته ها باعث کشته شدن برادر و چهار تن از افراد او شد، همچنین بیست و پنج نفر دیگر را زخمی کرد؛ در نتیجه کردها به فرمان سیمیتقو موظف شدند تمام نیروهای ایرانی مستقر در ارومیه، سلماس و خوی را خلع سلاح کنند؛ اما نیروهای ایرانی کردها را از ارومیه بیرون کردند؛ همچنین نیروهای ایرانی با پیشروی به سمت اردوگاه مبلغان مذهبی آمریکایی، کردهایی را که در این مکان پایگاه امنی برای خود دست و پا کرده بودند را مورد حمله قرار دادند.»(2) وایت جزئیات این ماجرا را چنین توصیف می کند: «پیشروی و عقب نشینی مکرر نیروهای روس و ترک در پنج سال گذشته ناامیدی و دلسردی مردم آذربایجان را در پی داشته است و چنان خشم و نفرتی را در ایشان به وجود آورده است که همانند یک زاغه مهمات تنها منتظر یک جرقه کوچک هستند تا منفجر شوند. یکی از مهمترین دلایل ناآرامی های اخیر در این استان، عملیات های نظامی کردها در دشت سلماس است. رهبر این اکراد، سیمیتقو، چندی است که به دشمنی با دولت ایران برخاسته است. گزارش ها حاکی از آن است که معاون فرماندار مکرم الملک با همکاری فرماندار خوی، که یکی از اقوام او نیز می باشد، چند تن از مردم خوی را تحریک کردند که در قالب چند بسته بمبی را برای سیمیتقو بفرستند، به امید اینکه او را از سر راه بردارند. بمب در بسته شیرینی جاسازی شده بود. بسته به دست سیمیتقو رسید اما وی به موقع از وجود بمب با خبر شد و آن را به سمت برادر خود انداخت و این کار باعث شد برادر و چهار تن از افرادش کشته


1- تلگرام پادوک، 891.00/1099، مورخ4 ژوئن 1919
2- تلگرام کمیسیون صلح آمریکا در پاریس، شماره 2640، 891.00/1100، مورخ19 ژوئن 1919

ص:213

شوند. بیست و پنج تن دیگر از جمله شخص سیمیتقو زخمی شدند. طبیعتاً این مسئله خشم کردها را برانگیخت و آنها را به گرفتن انتقام تشویق کرد. به دستور سیمیتقو، افراد وی برای خلع سلاح نیروهای ایرانی در ارومیه، سلماس و خوی دست به کار شدند. اما هنگامی که در بیست و چهارم می برای انجام این مأموریت وارد ارومیه شدند، قدرت نیروهای ایرانی بر توانمندی سواران سیمیتقو فائق آمد و ایشان را از شهر بیرون راند... پس از اینکه نیروهای کرد از شهر بیرون رانده شدند، جمعیت کثیری از اوباش مسلح وارد پایگاه میسیونرها شده و شروع به قتل عام مسیحیانی کردند که در این پایگاه پناه جسته بودند... دویست نفر کشته و نزدیک به صد نفر زخمی شدند...»(1) گفته های فرین در مورد این ماجرا: «در می 1919 پس از سه سال درگیری متناوب، بسته ای به قلعه سیمیتقو ارسال شد که بمب جاسازی شده در آن باعث کشته شدن برادر کوچک تر او احمد آقا شد. گفته می شود به تحریک ایرانی ها و عوامل خارجی این بسته ارسال شده است. سیمیتقو به تلافی این حرکت در 23 می 1919 به ارومیه، سلماس و خوی حمله کرد. حمله روز بیست و چهارم می به ارومیه، به عقب نشینی سیمیتقو منتهی شد و پس از آن 270 مسیحی در اردوگاه پروتستان های آمریکایی قتل عام شدند و تأسیسات اردوگاه نیز غارت و تا اندازه ای تخریب شد.» (2)همانطور که در فصل 3 ذکر شد، کالدول در 5 اکتبر سال 1920 گزارش می دهد مناطق حومه خوی، سلماس و ارومیه تحت کنترل سیمیتقو درآمده است.

براساس گزارش های انگرت در تابستان 1921، یاغی کرد، اسماعیل سیمیتقو «مناطق شرقی و جنوبی دریاچه ارومیه عرصه تاخت و تاز سواران خود قرار داد و مردم این مناطق را غارت کرد.» سیمیتقو در 25 جولای 1921 به ارومیه حمله کرد و از آن تاریخ تا روزهای پایانی ماه سپتامبر برای حمله به منطقه ساوجبلاغ به تقویت قوای خود پرداخت. در ششمین شب ماه اکتبر 1921 به ساوجبلاغ حمله برد و با فرا رسیدن صبح روز بعد، شهر به تسخیر یاران سیمیتقو درآمد. نیروهای ژاندارم کاملاً تار و مار شدند و بر اساس گزارش ها 500 نفر کشته شدند. سیمیتقو در این زمان بر بخش های گسترده ای


1- گزارش فصلی وایت، شماره 4، 891.00/1122، مورخ7 جولای 1919
2- گزارش فرین، شماره 1، 891.00/1395، مورخ9 نوامبر 1926

ص:214

از مناطق غربی ایران فرمانروایی می کرد و گفته می شد که 4000 سرباز گوش به فرمان و تحت امر او هستند. دولت مرکزی هم در برابر این یاغی بی کار ننشسته و شروع به جمع آوری نیرو کرده و از سران عشایر محلی اسم نویسی کرد؛ از جمله امیر ارشد(1) به این جمع پیوست و 3500 نفر را همراه خود ساخت. نزدیک به 800 ارمنی و آشوری برای جنگ با سیمیتقو و یاران کرد او مسلح شدند. امیر ارشد در دهم نوامبر در نزدیکی خوی به اردوی سیمیتقو یورش برد و شکست سنگینی بر او وارد کرد و نزدیک به 400 تن از یاران او را از بین برد، همچنین خود سیمیتقو نیز زخمی شد. نیروهای عشایر، قزاق و ژاندارم در همکاری با یکدیگر در پانزدهم دسامبر ساوجبلاغ را از چنگ سیمیتقو و یاران او درآوردند. اما در بیست و سوم دسامبر سیمیتقو با یورش به شکریازی(2) نیروهای دولتی مستقر در این منطقه را کاملاً تار و مار کرده و امیر ارشد را نیز به قتل رساند. انگرت می افزاید: «اخبار [حمله سیمیتقو به نیروهای امیر ارشد] به شدت مقامات پایتخت را ناامید ساخت. امید آن می رفت که سیمیتقو نیز به سرنوشت دو تن دیگر از سرکردگان شورشی دچار شود که با موفقیت سرکوب شدند.» (3)منظور انگرت از «دو تن از سرکردگان شورشی»، محمدتقی [پسیان] و کوچک خان است. مردم ایران بر این باور بودند که کردها به تحریک بریتانیا سر به شورش برداشته اند تا از این طریق قوام السلطنه را تضعیف کنند. نامه ای که سروان ای. نوئیل، [یکی از افسران] ارتش هند، به سر پرسی کاکس، مقام عالیرتبه بریتانیا در عراق نوشت، به دست کرنفلد رسید. نامه نوئیل به تاریخ 6 جولای 1921 از این قرار است: «حتماً به یاد خواهید آورد زمانی که یکدیگر را در قاهره ملاقات کردیم، به بنده گفتید چنانچه در تهران فرصتی مهیا نشود، کاری را در کردستان برای اینجانب دست و پا می کنید. به نظر می رسد انجام وظیفه بنده در اینجا به پایان رسیده است و اکنون مشتاقانه منتظر اوامر شما در مورد کردستان هستم.» کرنفلد در مورد نامه سروان نوئیل به کاکس، چنین توضیح می دهد: «در آن زمان سروان نوئیل موظف بود با رؤسای قبایل در جنوب ایران ملاقات کرده و آنها را به شورش تشویق کند.» ستاره ایران در 5 اکتبر 1921 می نویسد:


1- امیرارشد حاج علی لو از اهالی قراچه داغ (ارسباران) و از رؤسای بزرگ عشایر آذربایجان
2- Shakaryazi
3- گزارش فصلی انگرت، شماره 14، 891.00/1220، مورخ12 ژانویه 1922

ص:215

«گزارش ها حاکی از آن است که سرگرد نوئیل با پرواز بر فراز کردستان اوراقی را در میان مردم این منطقه پخش کرده است که نوشته های آن این مردم را به شورش علیه دولت مرکزی تشویق کرده و ایشان را به جدایی از ایران و تشکیل دولت کردستان مستقل تحریک می کند. آنها (انگلیسی ها) با حمایت از سردار رشید در کردستان و امیراعظم کلهر، ایشان را به ایجاد آشوب و اختلال تشویق می کنند.» (1)

سرکوب اشرار در آذربایجان

در فاصله بین اول تا هشتم ماه فوریه 1922، اندکی پس از روی کار آمدن کابینه مشیرالدوله، 2000 تا 3000 ژاندارم شورشی به فرماندهی سرگرد لاهوتی به تبریز یورش آوردند. سرگرد لاهوتی چندین سال در استانبول به سر می برد و در آنجا روزنامه ای را منتشر می ساخت. برخی بر این باورند که مخالفت ژاندارم ها در برابر ادغام تشکیلات ژاندارمری در تشکیلات نیروهای قزاق، دلیل شورش آنان بود. لاهوتی با اشاره به وابستگی پیشین قزاق ها به روسیه و ارتباط کنونی آنها با بریتانیا، چنین اظهار می کند: «ما بدین وسیله به اطلاع عامه مردم می رسانیم اقداماتی که در این روزها شاهد آن هستیم از آن روست که عده ای مترصدند لباس افتخار و عزت را از تن ما بیرون آورده و ما را به جامه ننگین قزاق ها ملبس سازند.» در حالی که شورش و ناآرامی این ژاندارم ها رو به گسترش می رفت، روزنامه ها تنها به انتشار دو گزارش در این زمینه اکتفا کردند. ستاره ایران در سوم فوریه 1922 گزارش کوتاه و مختصری از اشغال تبریز به دست ژاندارم ها منتشر ساخت. روزنامه ایران نیز در 10 فوریه مقاله ای در مورد اشغال این شهر توسط ژاندارم ها به چاپ رسانید؛ و بازپس گیری آن را به دست نیروهای قزاق در 8 فوریه نیز تشریح کرد. حسن علی، کارمند کنسولگری آمریکا در تبریز، در پنجم فوریه 1922 نامه ای به انگرت می نویسد و اطلاعاتی در مورد حوادث تبریز در اختیار وی می گذارد: «تا آنجا که من متوجه شده ام و با توجه به اظهارات خودشان، هدف اصلی تمام این تلاش ها برکنار کردن والی و سرباز زدن از فرمان وزیر جنگ است که می کوشد ژاندارم ها را در تشکیلات قزاق ها ادغام سازد. لازم به ذکر


1- گزارش کرنفلد و ضمائم، شماره 67، 841.20291/-، مورخ7 سپتامبر 1922

ص:216

است که از زمانی که این وقایع آغاز شده است تا کنون آرامش و نظم بر سراسر شهر حکمفرما بوده است. چندین بار لاهوتی اعلام کرده است چنانچه کسی مزاحمتی برای ساکنین شهر به وجود آورد، اعدام خواهد شد و از نیروهای خود خواسته است با تمام توان خود نظم را در شهر برقرار سازند. در تمام سخنرانی ها و اعلامیه های خود، لاهوتی تنها بر مخالفت خود با ادغام ژاندارمری و قزاق ها تأکید می کند؛ لذا در حال حاضر به مذاکره با پارلمان که حکومت اصلی در ایران به شمار می رود، مشغول است. به نظر من وی یک شورشی نیست، بلکه خواسته های معقول و مشخصی دارد.» هنگام بازپس گیری تبریز در 8 فوریه 1922، قزاق ها این شهر را غارت کردند از جمله «خانه و مغازه یکی از اتباع آمریکای به نام آرداشی تر اوهانیان(1) را به یغما بردند.» لاهوتی نیز به ترکیه گریخت. (2)

دولت در گام بعدی به سراغ سیمیتقو رفت؛ اما در اقدامات اولیه چندان موفق نبود. در 18 جولای 1922، اندکی پس از روی کار آمدن دوباره قوام السلطنه، آسوشیتدپرس به نقل از منابع اطلاعاتی خود در استامبول اعلام کرد که اسماعیل سیمیتقو نیروهای ایرانی را درهم شکسته و «جمهوری کردستان» را تأسیس کرده است و شهرهای کرمانشاه، سلماس، ارومیه و ادری لاک در قلمرو حکمرانی او قرار گرفته اند. درست در روزی که این روزنامه منتشر شد، حسین علاء در نامه ای به دالس، این شایعات را انکار کرده و اذعان داشت که سیمیتقو در آینده نزدیک شکست خواهد خورد.(3) همانطور که در فصل پنجم ذکر شد، عملیات برای سرکوب کردها به فرماندهی و حسن تدبیر ژنرال حبیب الله شیبانی به اجرا درآمد که در آخرین لحظات زمانی که تلاش های این ژنرال در حال ثمر بخشیدن بود، او را با شخص دیگری جایگزین کردند. در 12 آگوست 1922 کرنفلد از شکست سیمیتقو در جنوب سلماس و گریختن او به عراقِ تحت کنترل بریتانیا خبر داد. (4)کرنفلد می افزاید علیرغم اینکه استحکامات چهریق، دژ اصلی کردها، فتح شد، «اما گزارشی که متعاقباً منتشر شد از اهمیت این پیروزی کاست. در این


1- Ardashey Ter Ohanian
2- گزارش انگرت و ضمائم، شماره 840، 891.00/1221، مورخ15 مارس 1922
3- نامه علائی به دالس، 891.00/1224، مورخ18 جولای 1922
4- تلگرام کرنفلد، شماره 65، 891.00/1227، مورخ22 آگوست 1922

ص:217

گزارش آمده بود که در زمان حمله نیروهای ایرانی هیچ یک از نیروهای کرد در استحکامات چهریق مقاومت نمی کردند و عملاً این دژ خالی از نیروی نظامی بود.» وابسته نظامی آمریکا در تهران، سروان جدلیکا نیز می افزاید که رضاخان بیش از حد در مورد دامنه و اهمیت این پیروزی مبالغه کرد؛ و این امر پیشاپیش تقدیر و تشکر مجلس را برای او به ارمغان آورد.(1) بلافاصله پس از شکست و فرار سیمیتقو، حوادث ناخوشایندی در خوزستان رخ داد. در 14 آگوست 1922، یک هنگ از نظامیان ایرانی که شمارشان به 207 نفر می رسید در کاروانسرایی به نام شُلیل مورد حمله قرار گرفتند. نزدیک به چهل نفر کشته و مابقی متفرق شدند. در ابتدا گمان می رفت که پیروان شیخ محمره دست به این اقدام زده اند؛ مطبوعات تهران نیز از دست داشتن بریتانیا در این قضیه خبر دادند. چندی بعد معلوم شد که سواران عشایر بختیاری که از جانب انگلیسی ها حمایت می شدند دست به این قتل عام زده اند. با مدنظر قرار دادن تاریخ این حادثه، شکی نیست که این، بخشی از تلاش های بریتانیا بود تا یک بار دیگر قوام السلطنه را تضعیف کند. در مقابل این خسارت، رضا 000/500 تومان غرامت طلب کرده و تهدید کرد که شماری از نیروهای خود را برای تنبیه عشایر گسیل خواهد داشت. بلافاصله بریتانیا به او گوشزد کرد که اعزام چنین نیرویی نامطلوب و باعث نارضایتی ایشان خواهد شد: «رویکرد وزیر مختار بریتانیا به هیچ وجه خیرخواهانه نیست. برخلاف دعاوی و اظهارات جناب وزیرمختار، برقراری صلح و آرامش در ایران، در اولویت دوم تلاش ها و خواسته های وی قرار دارد. با اینکه بنده [کرنفلد] در جایگاهی نیستم که اتهام ایرانیان علیه بریتانیا را اثبات کنم که به تحریک بریتانیا، سواران بختیاری نیروهای دولتی ایران را که در حال عزیمت به شوشتر بودند، قتل عام کردند اما مطمئن هستم که انگلیسی ها هیچ اهمیتی به حاکمیت ایران نمی دهند؛ باقی ماندن نیروهای انگلیسی در ایران بدون داشتن هیچ توجیه مشخصی، دلیلی بر این مدعاست. ایران چندین بار بر خروج نیروهای انگلیسی از دزدآب و بوشهر پافشاری کرده است. در مقابل بریتانیا یک هنگ 160 نفره از نیروهای هندی خود را در این منطقه نگاه داشته است و مدعی است که حضور این نیروها برای حفاظت از خط آهن


1- گزارش کرنفلد و ضمیمه، شماره 62، 891.00/1230، مورخ20 آگوست 1922

ص:218

ضروری است. در بوشهر نیز بریتانیا 600 نفر از نیروهای خود را مستقر ساخته است و این در حالی است که برخی از گزارش ها از رسیدن 800 نفر نیروی کمکی خبر می دهند. وزیر جنگ اعلام کرد که حاضر است 3000 تن از نیروهای خود را برای حفاظت از شرکت نفتی انگلیس- ایران به این مناطق اعزام کند. در مقابل چنین پیشنهاداتی، وزیر مختار بریتانیا خود را به نشنیدن می زند.» (1)غرامت 000/ 500تومانی که رضاخان از بختیاری ها طلب کرد، تا یک سال بعد هم بی جواب ماند. سروان جدلیکا، وابسته نظامی آمریکایی در 13 می 1923 می نویسد: «رضاخان تهدید کرد چنانچه سران عشایر بختیاری در برابر کشتار نیروهای دولتی غرامت پرداخت نکنند، شماری از نیروهای خود را به منظور تنبیه ایشان اعزام خواهد کرد؛ به دنبال این تهدید، چندین رسته از پیاده نظام، سواره نظام و توپخانه هنگ تهران آماده شده اند که به محض دریافت دستور به سمت این منطقه حرکت کنند. آن دسته از سران بختیاری که در تهران زندگی می کنند به دستور وزیر جنگ، مخفیانه تحت مراقبت قرار گرفته اند تا از خروج آنها از پایتخت جلوگیری شود. چنانچه لحظه ای این افراد دشمنی و مخالفت خود را آشکار و علنی سازند، بدون تردید توقیف و حبس می شوند و زندانی شدن ایشان عامل مهمی برای موفقیت رضاخان در سرکوب این قبایل خواهد بود.»(2) با این حال بریتانیا نمی توانست اجازه دهد عملیاتی علیه بختیاری های تحت حمایت خود، صورت گیرد و چنین نیرویی به آن منطقه اعزام شود. کرنفلد در 17 می 1923 می نویسد: «مفتخرم که به اطلاع وزارت خارجه برسانم که وزیر جنگ حاضر شده است غرامت 000/ 150تومانی را بپذیرد. در گفتگویی خصوصی، دلیلی که وزیر جنگ برای عقب نشینی از مواضع اصلی خود اقامه کرد این بود که با توجه به نزدیک شدن تابستان صلاح نیست که عازم جنگ بشود.» به دنبال ورود میلسپو و مستشاران آمریکایی به ایران در نوامبر 1922، کرنفلد خوشبینانه چنین می نویسد: «به نظر من در آینده نزدیک بریتانیا وزیر جنگ را شخصی متفاوت از انسانی خواهد یافت که پیش از ورود مستشاران آمریکایی می شناخت. از آنجا که این مستشاران مقرری ماهیانه 000/ 750


1- گزارش کرنفلد و ضمیمه، شماره 62، 891.00/1230، مورخ20 آگوست 1922
2- گزارش جدلیکا، شماره 195، 891.20/44، مورخ13 می 1923

ص:219

تومانی را برای وی تضمین کرده اند، وزیر جنگ احساس استقلال می کند. در آینده این بریتانیا نیست که اعمال وزیر جنگ را تعیین خواهد کرد.»(1) در 12 جولای 1923: «در بررسی هایی که طی چند ماه اخیر صورت گرفته است، پیشرفت هایی قطعی در آرامش و امنیت داخلی مشاهده می شود. بسیاری از عشایر شورشی، سر تسلیم فرود آورده و از دولت مرکزی تمکین می کنند. اما در مورد بختیاری ها وضع فرق می کند و از آنجا که ایشان خود را تحت لوای بریتانیا می بینند، هیچ فرمانبرداری از دولت مرکزی ندارند.» (2)

سرکوب روزنامه ها

قوام السلطنه در 20 ژانویه 1922 کناره گیری کرد و مشیر الدوله در 22 ژانویه 1922 مأمور تشکیل کابینه جدید شد. وی همچنین وزارت داخله را بر عهده گرفت. انگرت اضافه می کند: «سردار سپه بار دیگر بر مسند خود یعنی وزارت جنگ باقی ماند؛ به عبارت دیگر دیکتاتور نظامی ایران یک بار دیگر ابقا شد... پیروزی دیپلماتیک برای بریتانیای کبیر.»(3) روزنامه ستاره ایران می نویسد: «تا کی باید به کسانی که بی کفایتی آنها بارها به اثبات رسیده است فرصت دهیم؟ تا کی وزارت خانه ها باید جولانگه عده قلیل و مشخصی باشد؟ ملت به هیچ وجه در این عرصه حضور ندارند. ما بارها اینها را آزموده ایم و هر بار به بی کفایتی ایشان پی برده ایم.»(4) در 16 فوریه 1922، روزنامه ستاره ایران با انتشار مقاله ای مدعی شد که نصرت الدوله فیروز «طراح اصلی» کودتای 21 فوریه 1921 بوده است. در پاسخ به این مقاله، رضاخان در 21 فوریه 1922، برابر با اولین سالگرد کودتا، در روزنامه ایران اعلامیه بلند بالایی منتشر ساخت که در آن خود را تنها رهبر و سازنده کودتا نامید. در 1 مارس 1922 انگرت گزارش می کند که ستاره ایران و نجات ایران، «به همراه شماری دیگر از روزنامه های تهران، به فرمان وزیر جنگ توقیف شدند؛ چرا که تا اندازه ای خود را آزاد پنداشتند و گمان کردند رضاخان کودتای سال گذشته را با کسی قسمت می کند. حتی یک یا دو تن از سردبیران شلاق زده


1- گزارش کرنفلد، شماره 177، 891.00/1245، مورخ17 می 1923
2- گزارش کرنفلد، شماره210، 891.00/1246، مورخ12 جولای 1923
3- تلگرام انگرت، شماره 810، 891.002/98، مورخ23 ژانویه 1922
4- گزارش انگرت و ضمائم، شماره 810، 891.002/101، مورخ24 ژانویه 1922

ص:220

شدند.» انگرت همچنین نامه ای را که از طرف سردبیر روزنامه نجات ایران دریافت می کند به گزارش 24 فوریه 1922خود ضمیمه می کند:

هم میهنان: بدرود! روزنامه های ستاره ایران و ستاره شرق، از هستی ساقط شدند. ما نیز داوطلبانه قلم های خود را بر زمین گذاشته و روزنامه خود را تعطیل کردیم و در انتظار توقیف و زندانی شدن نشسته ایم. ما امروز می رویم شما هم فردا! چنانچه به دنبال یافتن طراح اصلی کودتا باشید، دستگیر، زندانی و مجازات می شوید... شما وکلای مجلس که به ما و به سردبیرانی که در اصفهان و تهران به چوب و فلک بسته شدند می خندید، شما نیز به همین سرنوشت دچار خواهید شد! اگر این شرایط ادامه پیدا کند، خود شما نیز دقیقاً رو به روی ساختمان مجلس به چوب و فلک بسته خواهید شد... جناب مشیرالدوله در زمان تصدی گری شما است که ما مجبور به تحمل فشار و محدودیت شده ایم. این لکه ننگ همواره بر دامن شما باقی خواهد ماند. تاریخ، این رسوایی را به خاطر خواهد سپرد. سانسور، در فضایی که ما در آن تنفس می کنم باعث شده است که نتوانیم بیش از این عقاید خود را ابراز کنیم. هم میهنان، بدرود! (1)

البته مشیرالدوله در این موارد چیزی برای گفتن نداشت. انگرت متعاقباً مقاله ای که فرخی در 27 مارس 1922 در روزنامه حیات به چاپ رساند، ضمیمه گزارش خود کرد:

این سومین بار است که روزنامه من، طوفان، توقیف می شود. سومین بار؛ چرا که از مشیرالدوله و مؤتمن الملک پرسیدیم چرا روزنامه های ستاره ایران، میهن، اقدام، ایران آزاد و نجات ایران توقیف شده اند. این جرمی بود که به خاطر آن توقف شدیم. همچنین من این حکومت را «شتر گاو پلنگ» نامیدم. آیا این حقیقت ندارد؟ بنابراین روزنامه من توقیف شد... در مدت زمانی که با توافقنامه انگلیس ایران مخالفت می ورزیدم، به خانه روحانیون شهر پناه بردم؛ با این حال مرا یافته و کت بسته به اداره پلیس بردند؛ و در زمان کابینه مفتضح کودتا به سیاهچال انداخته شدم... شاهزاده سلیمان میرزا، دوست محترم و ارجمند من، این حقایق را در


1- گزارش انگرت و ضمائم، شماره 834، 891.00/1222، مورخ1 مارس 1922

ص:221

پارلمان مطرح کرد. با اینکه وی به عنوان وکیل مردم از مصونیت برخوردار است، اما این خطر را نپذیرفته و از اظهار کردن شکایات مردم در صحن مجلس خودداری کرد. شاهزاده همچنین از رفتار دیکتاتورمآبانه شاهزاده عضدالسلطان، والی کرمانشاه، شکایت کرد؛ در حالی که منظور واقعی او شخص دیگری بود. اما من مدعی هستم که شخص قدرتمندتری همچنان در تهران حضور دارد که می گوید: «اگر کسی حتی یک قران دزدی کند، بدون محاکمه او را اعدام خواهم کرد»... فراعنه مصر که ادعای خدایی داشتند، هرگز چنین اوامر شاهانه ای صادر نمی کردند. آیا این چیزی است که قانون اساسی می گوید؟! به نظر من باید به قانون اساسی احترام گذاشته شود و کسی که از چنین کاری سرپیچی کند، یک شورشی، یک یاغی نامیده می شود... حکومت نظامی در تهران و دیگر استان ها می بایست برداشته شود؛ حکومت نظامی که در پنج سال اخیر جان مردم را به لبشان رسانده و به تازگی بیش از پیش تشدید شده است. زندانیان و تبعیدیان سیاسی باید به خانه های خود بازگردند. بودجه نه میلیونی وزارت جنگ می بایست به مجلس ارائه شده و مورد تجدیدنظر و اصلاح قرار گیرد. ما خواهان دولت و وزیر جنگ قدرتمندی هستیم که با مدنظر قرار دادن قانون از کشور محافظت کنند. ما قدرتی را نمی شناسیم که برتر از مجلس و کابینه باشد.»

در همان شماره از روزنامه حیات مقاله ای با عنوان «حقوق ملت، آزادی و ملت» به چاپ رسید. نویسنده در این مقاله به اقدامات مشیرالدوله و مؤتمن الملک حمله کرد اما جرأت نکرد از رضاخان نامی ببرد؛ اما کاملاً روشن بود که نوک پیکان حملات وی متوجه رضاخان بود:

چندین سال است که کاپیتالیست ها و آریستوکرات ها، حکومتی نظامی را ابزار رسیدن به منافع شخصی خود قرار داده اند. آنها به دنبال حکومت دلخواه خود یعنی استبداد هستند. آنها از جانب بریتانیا تحریک و تشویق می شوند و اکنون این کشور را به سمت تباهی پیش می برند و مردم آن را شکنجه و تبعید کرده و حتی به قتل می رسانند. آنها بدون دلیل روزنامه ها را توقیف می کنند. اگر کسی جرأت کند علیه اهداف شیطانی ایشان دم بزند، پلیس شبانه خانه او را غارت کرده و خود او را نیز به سیاهچال می اندازد. اگر چند نفر در مکانی تجمع کنند، بلافاصله متفرق و حتی

ص:222

دستگیر می شوند. در کشوری که چارچوب حکومتی آن بر اساس قانون اساسی شکل می گیرد، احکام آمرانه ای مثل: «حکم می کنم!»، «فرمان می دهم!»، «قلم ها را می شکنم!»، «مجازات خواهم کرد!»، «بسیار ناراحت خواهم شد!» به چه معناست؟ امپراطورهایی که بیش از 000/300 محافظ داشته و میلیون ها نیروی نظامی تحت امر داشتند، چنین دستورهای متکبرانه ای صادر نمی کردند و چنین رفتار مستبدانه و خودسرانه ای از خود بروز نمی دادند... ادغام کردن وزارت جنگ و مالیه به چه معناست؟

روزنامه حقیقت در 3 آوریل 1922 جسارت بسیاری از خود بروز داده و می نویسد:

آیا قانونی وجود دارد که این حکومت نظامی را مجاز کند که با «بریدن زبان» و «شکستن قلم»، سخنوران و روزنامه نگاران را تهدید و ارعاب کند؟ آیا قانون به این حکومت نظامی اجازه داده است که سردبیران روزنامه ها را زندانی و تبعید کند؟ آیا در قانون ذکر شده است که یکی از اعضای کابینه می تواند در یک زمان وزیر جنگ بوده، کل قوا را تحت فرمان خود اداره، مالیات های غیرمستقیم را مدیریت کند و همچنین به اسم حکومت نظامی در امور قضایی و دیگر امور حکومتی دخالت کند؟ آیا چنین استیلایی در قانون اساسی مجاز شمرده شده است؟ آیا این استبداد نیست؟ آیا این قانون است که مانع شکایت مردم تبریز می شود؟ پس از شکست لاهوتی، خانه و مغازه این مردم به دست قزاق ها غارت شد. آیا قانون، مخبر السلطنه قاتل شیخ محمد خیابانی را می بخشد؟ خیابانی ای که بعد ها رهبری حزب دموکرات آذربایجان را بر عهده گرفت و به او تضمین داده شد وارد مجلس شود.

واکنش در برابر این اعتراض ها سبب شد که فرخی، سردبیر روزنامه توفان به سفارت شوروی و فلسفی، سردبیر روزنامه حیات به حرم شاه عبدالعظیم پناه ببرند. ما خواهان این هستیم که چنین واکنش هایی متوقف شوند؛ ما خواهان این هستیم که قانون اساسی، یعنی ثمره خون کسانی که در راه آزادی این مملکت شهید شدند، پایمال نشود. ما می گوییم یکی از اعضای کابینه نباید قدرت بلامنازع این مملکت باشد.

در برابر حملاتی که به رضاخان شد، نامه ای تحت عنوان «به نام اسلام و ایران»، که

ص:223

به امضای 207 «تاجر» رسیده بود، به تاریخ 30 مارس 1922 در روزنامه ایران به چاپ رسید:

در زمانی که کشور اسلامی ایران متحمل امراض گوناگون شده و از خرابی، فقر و آشفتگی رنج می بُرد؛ در زمانی که هم میهنان سست عنصر ما هر گونه تغییری را ناممکن دانسته و کاملاً مأیوس شده بودند؛ زمانی که دشمنانمان ما را تحقیر کرده و تلقی آنها از ما این بود که قادر به گرداندن حکومتی مستقل نیستیم، حضرت اشرف رضاخان سردار سپه، وزیر جنگ و فرمانده کل قوا، کسی که همواره شجاعت، فروتنی و وطن پرستی خود را به اثبات رسانده است، در حرکتی شجاعانه، افسران بی ارزش را از جایگاه فرماندهی به زیر کشاند و خود امور نظامی ایران را به دست گرفت. به یاری و مدد پروردگار، وی در مدت زمانی کوتاه، قدرت نظامی ایران را که جز نام چیزی از آن باقی نبود، احیا کرد؛ او به همه ثابت کرد که یک ایرانی می تواند یک قشون را فرماندهی کند. همه ما می دانیم کاری که او طی چند ماه به انجام رساند، پنجاه افسر اروپایی پس از سال ها تلاش از عهده آن برنیامدند. جدای از اصلاحات و دستاوردهای نظامی، وی در سازمان های غیرنظامی نیز خدمات بسیاری را به انجام رسانده است. وی هم به اسلام و هم به ایران خدمت کرده است. وی روسپیگری را مهار کرده و یاغیان و راهزنان را سرکوب کرد. اگر بخواهیم خدمات او را یک به یک برشماریم مثنوی هفتاد من کاغذ شود. بنابراین ما، کسانی که این نامه را امضا کرده ایم، از صمیم قلب خدمات و تلاش های وی را ارج می نهیم و از پروردگار منان موفقیت وی را مسئلت می کنیم. در پایان گرمترین تهنیت ها و شادباش های خود را نثار حضرت اشرف، فرمانده شایسته قشون ایران و تمام برادران نظامی خود می کنیم. ما شکرگذار قادر متعال هستیم و از او پیشرفت و کامیابی اسلام و مسلمین خصوصاً مردم مسلمان ایران را خواستاریم. (1)

کرنفلد چند ماه بعد تأثیر سانسور مطبوعات را این چنین تحلیل می کند: «برجسته ترین واقعیتی که در این فصل به چشم می خورد، انعکاس پیروزی های ترک ها


1- گزارش انگرت و ضمائم، شماره 848، 891.00/1223، مورخ3 آوریل 1922

ص:224

در مطبوعات ایران است. در روزهای آغازین ماه اکتبر گمان می رفت که به دنبال این پیروزی ها، ایرانیان نیز به سمت خود آگاهی پیش روی کنند. حکومت پیام تبریک خود را به آنقره (آنکارا) اعلام کرد. در پارلمان گفتمان جدیدی به راه افتاد و سخن از اتحاد مسلمین به میان آمد. مطبوعات سعی کردند به این شور و اشتیاق جهت دهند؛ روزنامه ها به دنبال جهت گیری مثبت یا منفی نبودند بلکه کوشیدند به مخالفت و نارضایتی علیه بریتانیای کبیر دامن بزنند. اما زمانی که موج خشم و نفرت به بالاترین ارتفاع خود رسید، ناگهان در هم شکست، به طوری که شخص گمان می کرد که از نظر ایرانیان هیچ پیروزی برای ترک ها حاصل نشده است.» (1)

بازگشت قوام السلطنه

همانطور که در پژوهش دیگری شرح داده ایم، از آنجا که مشیرالدوله در حمایت از شرکت نفت انگلیس- ایران برای دست یابی به امتیاز نفت شمال کوتاهی کرد و از پذیرفتن درخواست این شرکت سر باز زد، نارضایتی بریتانیا را برانگیخت. (2)حسین علاء وزیرمختار ایران در واشنگتن، در تاریخ 2 فوریه 1922 با دیرینگ، معاون وزیر خارجه آمریکا، در دفتر وزارت خارجه، ملاقات کرد: «وزیر مختار ایران شدیداً بر این امر پا فشاری می کرد که بریتانیا تلاش می کند رئیس الوزراهای وطن پرست را یکی پس از دیگری از سر راه بردارد تا بتواند کابینه ای را سرکار بیاورد که خواسته های ایشان را در ایران عملی سازد. وزیرمختار اضافه کرد که رئیس الوزرا در تلگرامی به وی اعلام کرده است که اوضاع در ایران روز به روز وخیم تر و خطرناک تر می شود.»(3) در 27 فوریه 1922، سر پرسی لورن با ارسال نامه ای «شخصی و بسیار محرمانه» به مشیرالدوله هشدار داد که اگر مجلس با اعطای امتیاز مشترک به دو شرکت استاندارد اویل و انگلیس- ایران استنکاف ورزد، تاوان سنگینی خواهد پرداخت(4) و در ادامه اضافه


1- گزارش فصلی کرنفلد، مربوز به ماه های اکتبر دسامبر 1922، 891.00/1240 ، مورخ10 ژانویه 1923
2- Majd, Oil and the Killing of the American Consul in Tehran ، صص 173-167
3- ابلاغیه دیرینگ به فلچر، 891.6363-SO/130، مورخ2 فوریه 1922
4- بحث درباره اعطای امتیاز نفت شمال به شرکت آمریکایی استاندارد اویل است؛ در آن زمان دولت ایران می خواست بدینوسیله پای آمریکاییها را به عرصه نفت ایران باز کند و برای انگلیسیها رقیبی بتراشد. این امر با دسیسه و مخالفتهای آشکار و پنهان انگلیسیها روبرو شد؛ که داوطلب بودند امتیاز نفت شمال یا به تمامی به آنان داده شود؛ یا حداکثر یک شرکت آمریکایی با شرکت نفت انگلیس و ایران در استخراج نفت شمال شریک شود. (ویراستار)

ص:225

می کند: «از جنابعالی تقاضا دارم این نامه را به دقت مطالعه فرمایید. اگر نبود حساسیت این مسئله و حیاتی بودن آن برای ایران، به هیچ وجه مصدع اوقات شریف نمی شدم. چنانچه در نامه دعاوی مطرح شده است که به نظر شما قابل استفاده است، از شما تقاضا دارم که آنها را بپذیرید. کاملاً مطمئن هستم که جناب عالی برداشت ناصوابی از موضوعی که صریحاً مطرح کردم، نخواهید داشت.» انگرت در گزارش این قضیه فاش کرد که لورن از سفارت آمریکا نیز درخواست کرد که تقاضای مشابهی را از مشیرالدوله مطالبه کند: «اما سفارت خود را معذور از این کار دانسته و اعلام کرد از آنجا که اطلاعات مقامات سفارت در مورد این موضوع به اندازه کافی روشن و کامل نیست، مقامات سفارت اجازه ندارند چنین پیشنهادی را ارائه کنند.» (1)در 13 مارس 1922، چیلتون از طرف سفارت کبرای بریتانیا در واشنگتن به ملاقات دیرینگ رفت و دو تلگرامی را که از تهران رسیده بود، مشاهده کرد؛ هر دو تلگرام حاکی از نارضایتی بیش از حد بریتانیا از مشیرالدوله بود: «دیگری از ملاقات رئیس الوزرا و وزیرمختار بریتانیا خبر می دهد... وزیرمختار بریتانیا اذعان می کند تصحیح مکرر تصورات غلط رئیس الوزرا او را کلافه کرده است و اضافه می کند به این نتیجه رسیده است که دولت کنونی ایران کاملاً مستعد است که با دستان خود، خود را نابود کند.»(2) انگرت در 16 مارس 1922 در تلگراف خود چنین می نویسد: «همانطور که مکرراً آشکار شده است دولت ایران با پیشنهاد امتیاز نفتی به آمریکا را علیرغم بریتانیا داده است و این پیشنهاد مشارکت اخیر [بین استاندارد اویل و شرکت نفت انگلیس و ایران] با بی اقبالی تمام روبرو شده است. با اینکه مجلس تاکنون اقدام رسمی صورت نداده است، چنانچه امتیاز مذکور در قالب فعلی خود ارائه شود، رد شدن آن از طرف مجلس تقریباً قطعی خواهد بود؛ به خصوص اگر دولت ایران در آینده نزدیک موفق شود بودجه مورد نیاز خود را به صورت مستقل تأمین کند.» (3)حسین علاء در 18 مارس 1922 با دیرینگ، ملاقات


1- گزارش انگرت و ضمائم، شماره 839، 891.6363-SO/161، مورخ15 مارس 1922
2- ابلاغیه دیرینگ به میلسپو، 891.6363-SO/160، مورخ13 مارس 1922
3- تلگرام انگرت، شماره 33، 891.6363-SO/162، مورخ16 مارس 1922

ص:226

می کند: «وی اظهار داشت که وزیرمختار بریتانیا نامه بسیار ناشایستی را به رئیس الوزرای ایران نوشته است... وزیرمختار ایران سپس به رویکرد تجاوزکارانه و توجیه ناپذیر بریتانیا اشاره کرد و گفت تنها هدف آنها این است که خواسته های خود را بدون توجه به حقوق ملت ایران، عملی سازند.»(1) در روزهای آغازین ماه آوریل، مجلس طرح شراکت میان استاندارد اویل و شرکت نفتی انگلیس ایران را (در خصوص استخراج نفت شمال) رد کرد. تلگرام اسکینر در 24 آوریل از این قرار است: «دو هفته پیش، پارلمان ایران طرح شراکت را که به آن ارائه شده بود، رد کرد.»(2)بلافاصله پس از این ماجرا، شایعه سرنگونی قریب الوقوع کابینه در همه جا پیچید. در 12 می 1922، هیوز(3) در تلگرامی به جوزف کرنفلد، وزیرمختار جدید آمریکا در تهران، اعلام می کند: «مطبوعات از انحلال کابینه خبر می دهند. تأیید این مطلب از طریق تلگرام موجب امتنان است.» (4)مشیرالدوله در 29 می 1922 کناره گیری کرد و خبر کناره گیری او کمی پیش از موعد انتشار یافت. کرنفلد در گزارش های خود به نارضایتی بسیار انگلیسی ها از مشیرالدوله اشاره می کند. بر اساس گزارش های وی، رضاخان، وزیر جنگ به رئیس الوزرا دستور داده است «نباید خانه خود را ترک کند». مشیرالدوله وحشت زده اطاعت کرده و فوراً از سمت خود کناره گیری کرد.(5) کرنفلد می افزاید: «انگلیسی ها از هر وسیله ممکنی استفاده می کنند تا دولت ایران را وادار به دادن امتیاز کنند... سرنگون کردن کابینه مشیرالدوله نیز در همین راستا صورت گرفت.» (6)

در 8 ژوئن 1922، حسین علاء در وزارت خارجه [آمریکا] به گفتگو با آلن دالس نشست: «وی [حسین علاء] همچنین به من گفت در گزارش هایی که به دست او رسیده است، احتمالاً قوام السلطنه برای تشکیل کابینه جدید انتخاب خواهد شد. وی افزود، قوام کسی است که اولین بار طرح استخدام مستشاران آمریکایی را ارائه کرد. بنابراین چنانچه وی تشکیل کابینه دهد، کوچکترین شکی نیست که سیاست گذشته خود را در


1- ابلاغیه دیرینگ، 891.6363-SO/171، مورخ20 مارس 1922
2- تلگرام اسکینر، 891.6363-SO/191، مورخ24 آوریل 1922
3- Hughes
4- دستورالعمل هافز به کرنفلد، شماره 35، 891.6363-SO/201a، مورخ12 می 1922
5- گزارش فصلی کرنفلد از آوریل تا ژوئن 1923، 891.00/1247، مورخ15 جولای 1923
6- تلگرام کرنفلد، شماره 66، 891.6363-SO/245، مورخ4 سپتامبر 1922

ص:227

پیش خواهد گرفت.» (1)در 13 ژوئن 1922، قوام السلطنه در تلگرامی به حسین علاء می نویسد: «نظر به اتفاق رأی وکلای مجلس و تأیید و دستور شاه، منصب ریاست وزرا را پذیرفتم. من هنوز کابینه خود را معرفی نکرده ام، اما از آنجا که مایلم قضایای اخیر در مجلس در مورد امتیاز نفتی به درستی آشکار گردد، اصرار داشتم که هر چه زودتر شما را آگاه سازم.»(2) در 10 ژوئن 1922، مجلس با تصویب لایحه ای، قانون حق الامتیاز 23 نوامبر 1921 را اصلاح کرده و بدین ترتیب درها را به روی شرکت نفتی نیویورکی سینکلر اویل گشود.(3) در 14 ژوئن 1922، حسین علاء به وزارت خارجه آمریکا رفت؛ وی رونوشت تلگرام 13 ژوئن قوام السلطنه را در اختیار وزارت خارجه [آمریکا] قرار داد: «وزارت خارجه دیروز به اطلاع شما رساند، متممی که در تکمیل بند اول قطعنامه نوامبر سال گذشته ارائه شده بود، در 10 ژوئن به تصویب مجلس رسید. نمایندگان مجلس طرح های شرکت نفتی سینکلر را به نفع ایران می دانند. بنابراین این نمایندگان تصمیم گرفتند چنانچه شرکت استاندارد اویل سر تسلیم در برابر خواسته های دولت ایران فرود نیاورد، دست کابینه بعدی را برای دادن امتیاز به هر یک از شرکت های مسئولیت پذیر و مستقل آمریکایی باز بگذارند... شما می بایست کاملاً هوشیار باشید که طرفین از این قضیه برای بی اعتبار ساختن ایران و یا ترساندن سرمایه آمریکایی بهره نبرند.»(4) دومین کابینه قوام السلطنه در 17 ژوئن 1922 تشکیل شد. وی عهده دار منصب وزیر خارجه نیز بود. رضا نیز بر مسند خود، وزارت جنگ باقی ماند. حسین علاء در مورد کابینه جدید چنین گزارش می کند: «بازگشت مجدد قوام السلطنه به قدرت و برکنار شدن مشیرالدوله و همچنین کنترل مستقیم روابط خارجی کشور، وقایع بسیار مهمی هستند. وی [قوام] کسی است که خط و مشی سیاسی فعلی ایران را در برابر آمریکا ترسیم کرده است. این بدین معنی است که مردم ایران همواره خواهان مستحکم تر ساختن روابط دوستانه با ایالات متحده هستند و امیدوارند مذاکراتی که از یک سال پیش آغاز شده است، به نتایج مفیدی ختم شود؛ مذاکراتی که برای


1- ابلاغیه دالس به میلسپو، 891.6363-SO/210، مورخ10 ژوئن 1922
2- ابلاغیه میلسپو و ضمائم، 891.6363-SO/218، مورخ14 ژوئن 1922
3- گزارش کرنفلد و ضمیمه، شماره 22، 891.6363-SO/214، مورخ12 ژوئن 1922
4- ابلاغیه میلسپو و ضمائم، 891.6363-SO/218، مورخ14 ژوئن 1922

ص:228

همکاری های اقتصادی و تکنیکی سر گرفت و ایران را به پیشرفت و نوسازی اقتصادی مطمئن ساخت.»(1) کرنفلد متذکر می شود که کابینه جدید «کاملاً طرفدار آمریکا است و مشتاقانه خواهان یاری مستشاران آمریکایی می باشد» و می افزاید «قوام به یک عنصر ضدانگلیسی تبدیل شده است.»(2) علاوه بر توافقات نفتی، قوام السلطنه، میلسپو و گروهی از مستشاران آمریکایی را به استخدام دولت ایران درآورد. روی کار آمدن مجدد قوام السلطنه و تشکیل کابینه وی، چندان به مزاج بریتانیا خوش نیامد. آنها تلاش کردند با شایع ساختن رشوه خواری قوام، از انتخاب مجدد او جلوگیری کنند. در مقابل، قوام السلطنه اسنادی را در اختیار کرنفلد قرار داد که رشوه خواری و فساد عوامل بریتانیا را در تهران به اثبات می رساند.(3) روی کار آمدن مجدد قوام السلطنه و سرکوب سیمیتقو که پیش از این ذکر شد، منازعه سختی را میان قوام و رضاخان به دنبال داشت؛ که در نهایت رضاخان، که از جانب بریتانیا و ارتش حمایت می شد، از این منازعه پیروز بیرون آمد. پیش از این گفته شد که در 14 آگوست 1922 بختیاری ها شماری از نیروهای دولتی ایران را قتل عام(4) کردند؛ حادثه مذکور، نقطه شروع منازعه میان این دو تن بود. به دنبال این جریان، شورش های «ضد یهودی» در تهران آغاز شد.

شورش های «ضد یهودی» در سپتامبر 1922

ادامه روند مذاکرات نفتی در تهران و ورود زود هنگام مستشاران آمریکایی، بستر شورش های «ضد یهودی» را مهیا ساخت: «مفتخرم به اطلاع وزارت خارجه برسانم که در 13 آگوست رئیس الوزرا، قوام السلطنه، پیشنهادهای مربوط به دو شرکت استاندارد اویل و سینکلر را بدون هیچ توصیه یا اظهارنظری به مجلس ارائه کرد... مجلس در آن روز اقدامی در مورد این لایحه صورت نداد و بررسی آن را به جلسه بعدی مجلس موکول کرد؛ به دلیل فرا رسیدن روزهای ماه محرم، مجلس موقتاً کار خود را تعطیل کرد. در خلال این مدت، گمانه زنی های بسیاری در مورد موضع مجلس می شد. افکار


1- نامه علائی به هافز، 891.002/103، مورخ 19 ژوئن 1922
2- گزارش کرنفلد، شماره 27، 891.002/105، مورخ 20 ژوئن 1922
3- Majd, Oil and the Killing of the American Consulin Tehran، صص 181-179
4- اشاره به قتل عام در کاروانسرای جلیل در خوزستان است

ص:229

عمومی به شدت عملکرد رئیس الوزرا را تحسین می کند؛ زیرا مردم احساس می کنند رئیس الوزرا با تسلیم کردن هر دو پیشنهاد بدون هیچ توصیه یا اظهارنظر قبلی، حسن نیت خود را به این شرکت ها اثبات کرده و توجه بسیار خود را به منافع ملی ایران نشان داده است.» در 21 سپتامبر 1922، قوام السلطنه، ترکیب جدیدی از پیشنهادها را به مجلس ارائه می کند: «این طرح پیشنهادی جدید، فوراً به یکی از کمیسیون های مجلس ارجاع داده شد. بر اساس اخبار موثقی که به من رسیده، به زودی نتیجه کار این کمیسیون مشخص شده و انتظار می رود به این طرح جواب مثبت داده شود... برجسته ترین مشخصه این طرح اعطای امتیاز یک شرکت آمریکایی است زیرا ایران برای رشد و توسعه خود در آینده تنها به ایالات متحده خوش بین است.»(1) جنبش های «ضد یهودی» برای ایجاد یک بحران سیاسی و از جریان خارج کردن تصویب لایحه نفتی در 23 سپتامبر 1922 صحنه سازی شده بودند. دو سال بعد نیز حوادثی مشابه رخ داد؛ درست دو روز پیش از تصویب نهایی امتیاز نفتی شرکت نیویورکی سینکلر اویل در مجلس، در 18 جولای 1924، ایمبری به قتل رسید. به علاوه انتظار می رفت که این شلوغی ها حرکت میلسپو و همراهانش را که قرار بود روز اول اکتبر از نیویورک به سمت ایران حرکت کنند دست کم به تعویق نیندازند. با وجود این میلسپو به موقع مسافرت خود را آغاز کرد. اغتشاشات به اصطلاح «ضد یهودی» سپتامبر 1922، اهمیت ویژه ای دارد؛ چرا که بسیار شبیه به اغتشاشات به اصطلاح «ضدبهایی» در جولای 1924 است که منجر به قتل ایمبری کنسول آمریکا در تهران شد.

روزهای نوزدهم تا بیست و دوم سپتامبر 1922، شورش های ضد یهودی فضای شهر تهران را آشفته ساخت. یکی از کارمندان یهودی سفارت آمریکا مورد ضرب و شتم قرار گرفت و کرنفلد، علی پاشا صالح، مترجم سفارت خانه را برای تحقیق و بررسی موضوع روانه ساخت: «وقتی که مترجم ما به محل حادثه و تجمع مردم رسید، از علت حادثه جویا شد. در همین حین یکی از افسران گماشته قزاق به سمت وی یورش برده و با فحاشی درصدد ضرب و شتم او برآمد؛ که اگر دو تن از سواران ژاندارم سر نمی رسیدند مطمئناً مترجم ما به سختی آسیب می دید. پس از اینکه [علی] پاشا


1- گزارش کرنفلد و ضمیمه، شماره 73، 891.6363-SO/251، مورخ 23 سپتامبر 1922

ص:230

[صالح] خود را به ژاندارم ها معرفی کرد، ژاندارم ها او را به محل امنی منتقل کردند؛ اما زمانی که از آنها خواست قزاق خاطی را دستگیر کنند یا حداقل هویت او را کشف کنند، ژاندارم ها استنکاف ورزیدند. با این حال وی موفق شد آنها را وادار کند که او را به کمیسری ببرند تا قضیه را گزارش دهد، اما حتی در آنجا نیز به وی اجازه ندادند که به عمل مجرمانه نیروی قزاق اشاره کند.» کرنفلد نامه تندی به وزیر خارجه نوشت و اظهار داشت در شهری که 8000 نیروی نظامی مستقر هستند، چنین بی قانونی ناخوشایند است: «در همان روز، بعد از ظهر عده ای دوباره متعرض شده و حمله دیگری را ترتیب دادند. اما این بار ژاندارم ها تیراندازی کرده و جمعیت به سرعت متفرق شد. از آن زمان به بعد ناآرامی مشاهده نمی شود. شهر به اوضاع عادی خود بازگشته است.» کرنفلد می افزاید: «افسر قزاق خاطی در بیست و سوم سپتامبر دستگیر شده، به جرم خود اعتراف کرد و بدون اینکه در یک دادگاه نظامی رسمی محاکمه شود، به دستور وزیر محکوم به انفصال از کار و شلاق خوردن در محله یهودی ها شد. سپس از اینجانب سؤال شد که آیا این کار سفارت خانه را راضی می کند یا خیر؟ من مقامات مربوطه را متقاعد کردم که وی را تازیانه نزنند، خصوصاً آنها را از اجرای این کار در محله یهودی ها منع کردم. بر این اساس، افسر مذکور خلع و از ارتش اخراج شد.» کرنفلد می افزاید: «حال به واقعیت این شورش می پردازیم. این شورش، طغیان خود به خودی خشم مسلمانان علیه یهودیان نبود، بلکه نقشه بسیار دقیقی بود که رضاخان، وزیر جنگ، برای سرنگون کردن دولت طراحی کرد. این اولین باری نیست که او برای به راه انداختن کودتا دست به کار می شود. او خود را مجری کودتای فوریه 1921 می داند و به این دلیل همواره به خود می بالد. وی همچنین مسبب کناره گیری مشیرالدوله، رئیس الوزرای اخیر است؛ اما قبل از سرنگونی وی، رضاخان توانست او را وادار سازد مسئولیت بخش مالیات های غیرمستقیم را به او واگذار کند، در نتیجه موفق شد منبع مالی کاملاً مجزایی از وزارت مالیه برای صیانت از ارتش خود دست و پا کند. از زمان روی کار آمدن قوام السلطنه، وزیر جنگ از هر فشار ممکنی بهره می گیرد تا فرماندهی ژاندارمری تهران را نیز که همچنان تحت کنترل وزارت داخله است، از آن خود کند و بدین ترتیب فرماندهی تمام نیروهای نظامی را در دست گرفته و حمایت همه جانبه و تفکیک ناپذیر آنها را برای خود تضمین کند. اما تلاش های وی تاکنون

ص:231

نتیجه نبخشیده است؛ لذا اسباب نارضایتی و خشم او فراهم آمده است. مسئله دیگری که نارضایتی و خشم او را علیه کابینه و پارلمان فعلی تشدید می کند، حضور مستشاران اقتصادی آمریکایی است؛ زیرا با توجه به اختیاراتی که به آنها تفویض شده است، این مستشاران می توانند بر عواید و بودجه عمومی کشور نظارت داشته باشند. به همین دلیل وی سر سختانه می کوشد دولت را سرنگون سازد. بدون تردید وی مستقیماً در این شورش دست داشته است؛ رضا امیدوار بود که این شورش تا آن حد پیش رود که منجر به سقوط کابینه شود و به او این فرصت را بدهد که نقشه های خود را عملی سازد. به همین دلیل قزاق ها به جای حفاظت از جان و مال مردم، یا بی تفاوت و یا راضی به ناآرامی و اغتشاش هستند. خوشبختانه [این] نقشه او نتیجه نبخشید و عقیم ماند.» کرنفلد سپس می افزاید: «تأثیر رضاخان بر امور مملکتی ایران بسیار مضر و خطرناک می باشد. وی را باید محدود و یا به کل در هم شکست اما متأسفانه بریتانیا مخفیانه از او حمایت می کند؛ زیرا احساس می کند که از طریق وی به راحتی به خواسته های خود دست می یابد و حکومت قانونی چنین کارایی برای او ندارد. بر اساس اخبار موثقی که از جانب رئیس الوزرا به من رسیده است، زمانی که دولت ایران تصمیم گرفت شماری از مستشاران آمریکایی را به خدمت بگیرد و از این طریق نظام اقتصادی آمریکا را به همکاری با ایران تشویق کند، لرد کرزن به شدت مخالفت کرد. اما بر اساس قرائن موجود من به این نتیجه رسیده ام که بریتانیا علی رغم تمایلات ظاهری که در این زمینه از خود نشان می دهد، در واقع مخالف «درهای باز» ایران است. از آنجا که بستن درها غیر ممکن است، آنها تلاش می کنند هرج و مرج را وارد خانه کنند و محیط آن را ناآرام سازند تا بدین وسیله از ورود دیگران به داخل خانه جلوگیری به عمل آورند. رضاخان ابزار بسیار مفیدی در دست ایشان است.» کرنفلد همچنین در مورد بیرحمی رضاخان چنین می نویسد: «برای نشان دادن سبعیت و بیرحمی رضاخان، تنها به دو اتفاق که به تازگی رخ داده است، اشاره می کنم. چند روز پیش یکی از روزنامه های شهر به خود جرأت داد که از وزیر جنگ درخواست کند همانند دیگر وزارت خانه ها، بودجه خود را به مجلس ارائه کند. رضاخان بلافاصله سردبیر را به دفتر خود فراخواند؛ و شخصاً او را مورد ضرب و شتم قرار داد؛ چند عدد از دندان های او را شکست و در نهایت او را به زندان انداخت. یکی از اتباع آمریکایی که شاهد عینی این

ص:232

ماجرا بود، این رفتار خشونت آمیز را برای اینجانب نقل کرد. واقعه دیگری که پرده از شخصیت رضاخان برمی دارد، توسط وزیرمختار بلژیک به اطلاع من رسید. یکی از افسران قزاق نزد مأمور بلژیکی وزارت مالیه آمده و به دستور وزیر جنگ، 3000 تومان پول نقد درخواست می کند. مأمور بلژیکی اعتراض کرده و به افسر قزاق می گوید که از پذیرش قبض او معذور است مگر اینکه به امضای وزیر مالیه برسد. اما افسر قزاق او را مورد ضرب و شتم قرار داده و در اتاق را به روی او قفل کرده و تا زمانی که به زور وجه مورد نظر را می گیرد، او را در اتاق حبس می کند.»(1) دو سال بعد از این «شورش ها»، ایمبری، معاون کنسول گری، به این نتیجه می رسد که بدون تردید بریتانیا عامل اصلی این حوادث بوده است: «اینکه بریتانیا زمینه ساز اصلی شورش علیه یهودیان بوده است، بر کسی پوشیده نیست و من حتی بر این عقیده ام که خود شخص وزیرمختار [آمریکا] نیز این نظر را تأیید می کند.»(2) اندکی پس از ناآرامی ها، نمایندگان مجلس کوشیدند از شرّ رضاخان خلاص شوند که به نتیجه نرسیدند؛ این اولین تلاش از کوشش های فراوانی بود که در این زمینه صورت پذیرفت.

هماورد جویی مدرس و «استعفای» رضاخان

موری در مورد هماهنگی و اتفاق میان قوام السلطنه و روحانیت می نویسد: «در روزهای پایانی تابستان سال 1922، زمانی که منازعه میان رضاخان، وزیر جنگ و قوام السلطنه، رئیس الوزرا به اوج خود رسید، قوام برای در هم شکستن قدرت مخاطره آمیز وزیر جنگ، رو به روحانیون آورده و حمایت ایشان را خواستار شد.» (3)10 اکتبر 1924، موری به ملاقات سید حسن مدرس، «رهبر اقلّیت مجلس» می رود:

مدرس، که یکی از روحانیون سید و مجتهد شهر می باشد، به واسطه ژست زاهدمآبانه خود و در لباس پیامبر، بسیاری از مردم جاهل این کشور را به دنبال خود به راه انداخته است.(4) برخلاف ظاهر تنومند و چشمانی نافذ که در نگاه اول


1- گزارش کرنفلد، شماره 75، مورخ 29 سپتامبر 9122
2- گزارش ایمبری، 891.6363-SO/370، مورخ 11 ژوئن 1924
3- گزارش موری، شماره 1، 123Im1/298، مورخ 10 آگوست 1924
4- با وجود اعترافات بعدی موری درباره زهد و پاکدامنی مدرس، این اظهارنظر او عجیب است

ص:233

توجه همه را به خود جلب می کند، اگر کسی مدرس را در خیابان ببیند، به راحتی او را با یک گدا اشتباه می گیرد. با اینکه به طور عادی، وی با بالاترین رجال مملکت در خانه خود ملاقات می کند. در خانه ای محقر زندگی می کند که تمام وسایل آن بیش از هشتاد تومان ارزش ندارد. وی از لحاظ سیاسی کاملاً بر تجار بازار مسلط است و تلاش های بی وقفه رئیس الوزرا (رضا) برای پراکنده کردن همراهان او تاکنون بی فایده بوده است. او هرگز به سوء استفاده از جایگاه خود متهم نشده است ولی گفته می شود برای تبلیغات سیاسی مبالغ هنگفتی را دریافت کرده است. وی سرسخت ترین دشمن چیزی است که خود او آن را «حکومت کودتا» نامیده است و از زمانی که سردارسپه بر مسند ریاست وزرا تکیه زده است، رهبری جناح مخالف را بر عهده دارد. وی به عنوان یکی از برجسته ترین سخنوران مجلس شناخته می شود و بدون تردید ترسی از کسی ندارد حتی از شخص قلدری چون رئیس الوزرای فعلی (رضا). در تمام مدتی که سردارسپه برای رسیدن به قدرت تلاش می کرد، مدرس تنها کسی بود که در مواضع مختلف به چالش با او برخاست؛ و از این گذشته تنها کسی بود که جرأت می کرد او را تحقیر و استهزا کند. موری همچنین به تشریح حوادث دو سال پیش، می پردازد. در 5 اکتبر 1922، مؤتمن التجار، نماینده تبریز، طی سخنرانی در مجلس، اعمال غیرقانونی رضاخان را تقبیح کرد. روزنامه ستاره ایران این سخنرانی را در 6 اکتبر منعکس کرد:

حقیقتاً خیلی ننگ آور و باعث تأسف است که پس از 17 سال مشروطیت و آن همه قربانی ها که در راه آزادی داده شده مجبور شویم که در عوض اصلاحات اساسی از نقض قانون اساسی و اجرا نشدن سایر قوانین شکایت کنیم. از زمان ورود به تهران متوجه شده ام که به اساس و ارکان قانونی این مملکت حمله می شود و این درحالی است که جلسات گرانبهای مجلس تمام صرف جزئیات شده است. ترتیبات حالیه بنده را حق می دهد که نسبت به اوضاع حاضره بدبین و ظنین باشم. شاه به خارجه سفر کرده است، مجلس شورای ملی بی تفاوت به امور نشسته است و با اینکه مردم تمام امید خود را به این مجلس بسته اند، ما بدون پروا و بی خیال دست روی دست گذاشته ایم. روزی به خود می آییم و متوجه می شویم که هیچ اثری از آزادی و قانون اساسی بر جای نمانده است... نمایشاتی می شود که خیلی

ص:234

اسباب وحشت و پریشانی و نگرانی است. عملیات نظامی می شود که به نظر بنده ممکن است در آتیه خیلی نزدیک برای مملکت و ملت خطراتی را متوجه سازد. بدون مجوز قانونی جراید را می بندند و مدیران آنها را توقیف و شکنجه می کنند. قانون اساسی اعمال را تقسیم و هر وزیری را در کار خود مسئول کرده است. این لاقیدی در مراعات اصول قوانین اساسی است که اتصالاً در مملکت باعث تولید قیام ها و نهضت ها می شود. چرا خیابانی علیه دولت مرکزی قیام کرد؟ چرا وی یکی از مشهورترین قیام های تبریز را رهبری کرد؟ وی به عنوان شهروندی تابع قانون در مقابل غدر و خیانت سران مملکتی در تهران (در زمان کابینه وثوق الدوله؛ کابینه ای که توافقنامه انگلیس- ایران را به امضا رسانید) به پا خاست و بر آن بود که دولت را وادار به پیروی از قانون کند. به نظر می رسد که این قیام ها سران مملکتی را از خواب گران بیرون نیاورد! وضعیت شرم آور کنونی سرآغاز قیام های متعددی خواهد شد که در آینده سراسر این مملکت را فرا خواهد گرفت. این مملکت در جزر و مد انقلاب های متعدد دفن خواهد شد. مردمی که آزادی خود را به بهای جان خود بدست آورده اند هرگز اجازه نخواهند داد که زیر بار استبداد بروند. بنابراین دولت می بایست حکومت نظامی را از مرکز و سایر نقاط کشور مرتفع گرداند. عواید دولتی باید از هر منبعی که باشد توسط مأمورین مالیه به خزانه دولت وارد و از آنجا مطابق تصویب مجلس به مصارف برسد. کنترل امور وزارت مالیه می بایست از تسلط وزارت جنگ خارج شود. تبریز همواره مهد آزادی بوده است. ولی اکنون به جولانگه مرتجعین تبدیل شده است. حکومت نظامی با شدت و حدّت فراوان بر این استان وضع شده است. اجتماع آزادی خواهان متفرق می شود و آزادی بر باد فنا رفته است. نسل آینده ما را تقبیح کرده و به ریش ما خواهند خندید. مملکت ما وضع غریبی به خود گرفته است که هیچ نمی توان آن را به یکی از اشکال حکومتی دنیا تشبیه کرد. تا زمانی که پایتخت مملکت در آشوب و بی نظمی غوطه ور است، در سایر نقاط نیز پیشرفتی حاصل نخواهد شد.» سپس مدرس به سخنرانی پرداخت. سخنرانی او نیز در روزنامه ستاره ایران مورخه 6 اکتبر 1922 منتشر شد: «نماینده محترم معایبی را که در دولت به چشم می خورد، برشمردند. ایشان همچنین اذعان داشتند که برخی این مجلس را

ص:235

خوار شمرده و آن را تحقیر می کنند. اما باید بگوییم که ایشان اشتباه بزرگی را مرتکب شده اند. هیچ یک از مجالس گذشته در چنین مدت کوتاهی، پیشرفت چندانی از خود نشان ندادند. به واسطه وجود این مجلس بود که قرارداد 1919 رد شد (وکلا: قرارداد لغو شد اما تحمیلاتش عملاً وجود دارد). به برکت وجود این مجلس پلیس جنوب ملغی گردید و مستشاران انگلیسی این کشور را ترک کردند. ما هیچ ترس و واهمه ای از رضاخان نداریم. چرا باید در خفا صحبت کنیم؟ ما باید صراحتاً حرف خود را بزنیم. ما قدرت داریم حکومت را برکنار و آن را تغییر دهیم و شاه و هر کس دیگری را عزل کنیم. همچنین اگر بخواهیم می توانیم رضاخان را استیضاح کرده و عزل کنیم. این کار بسیار آسانی است. وزیر جنگ را به مجلس احضار کنید، او را استیضاح و سپس از کار برکنار کنید و به او اجازه دهید به اقامتگاه خود در دماوند برود و مابقی عمر خود را به استراحت بپردازد! چرا نمایندگان مجلس چهارم اینقدر بی روح و کم دل و جرأت هستند؟ قدرت مجلس قدرت برتر این ممکلت است. شما نماینده 15 میلیون ایرانی هستید. هیچ دلیل برای پوشاندن حقایق وجود ندارد. بسیاری از شما آقایان زمانی که محمدعلی شاه به دست ما از سلطنت برکنار شد، نماینده مجلس بودید. زمانی را به یاد آورید که سالار الدوله(1) با سی هزار نفر آمد و ما تنها با دویست نفر دست خالی از آنها جلوگیری کردیم. هیچ کسی یارای ایستادگی در برابر مجلس را ندارد. وزیر جنگ منافعی دارد و مضاری هم دارد، اما منافعش بیش از مضارش است. اما کنار گذاشتن او نگرانی ندارد. پس از مشورت با یکدیگر قضاوت کنید! اگر با هم متحد نشوید، کوچکترین قدرتی بر شما فایق می آید. او در برابر اتحاد ما چونان مگسی است. وزیر جنگ منافعش اساسی و مضارش فرعی است، باید مضارش رفع شود!» در پایان سخنرانی وی، رئیس مجلس اظهار داشت که گفته های مدرس در مورد توانایی های مجلس برای تغییر شاه، برخلاف قانون اساسی است. سپس مدرس با صدایی بلند توضیح داد که: «هر شاهی را که مخالف ما باشد و بر خلاف قانون اساسی عمل کند، برکنار می کنیم.»


1- ابوالفتح میرزا سالارالدوله پسر سوم مظفرالدین شاه (1260-1338 ه ش)

ص:236

موری در ادامه گزارش خود می نویسد:

در 5 اکتبر 1922، مدرس در خطابه ای به یاد ماندنی در مجلس به سردارسپه حمله کرد و قدرت طلبی غیرقانونی او را زیر سؤال برد و با این جملات سخنرانی خود را به پایان برد: «ما هیچ ترس و واهمه ای از رضاخان نداریم. چرا باید در خفا صحبت کنیم؟ ما باید صراحتاً حرف خود را بزنیم. ما قدرت داریم حکومت را برکنار و آن را تغییر دهیم و شاه و هر کس دیگری را عزل کنیم. همچنین اگر بخواهیم می توانیم رضاخان را استیضاح کرده و عزل کنیم. این کار بسیار آسانی است. رضاخان در برابر اتحاد ما چونان مگسی است.» دو روز بعد وزیر جنگ، همانند فردی شکست خورده به مجلس آمد و پس از بر شمردن خدمات بسیار خود در مملکت، استعفای خود را به عنوان وزیر جنگ و فرمانده کل قوا، تقدیم مجلس کرد. با اینکه استعفای او در 9 اکتبر پس گرفته شد، اما این مانع از آن نشد که دوباره به مجلس برود و در 18 اکتبر، با فروتنی در مجلس سخنرانی کند؛ و این کاملاً با منش و رفتار دیکتاتور مآبانه پیشین وی متفاوت بود. او به همه اطمینان داد که پایبندی به قانون اساسی خواسته قلبی اوست و حکومت نظامی از سراسر استان های کشور مرتفع خواهد شد و با ورود مستشاران اقتصادی آمریکا، اداره مالیات غیر مستقیم و فوائد عامه تحت کنترل این گروه درخواهد آمد. (1)

در پاسخ به حملاتی که در مجلس به او شد، رضا شماری از افسران پیاده و سواره نظام خود را در ساعت 9 صبح شنبه به تاریخ 7 اکتبر 1922 در وزارت جنگ گرد هم آورد و سخنرانی ذیل را ایراد نمود:

من در این مدت آنچه در قوه داشتم برای خدمت به این مملکت سعی کردم و نظام را مرتب و منظم نموده و فتنه ها و اختلالاتی که در اغلب نقاط حکمفرما بود بوسیله قوه نظامی رفع و مملکت را منظم و امن کردم. ولی همواره دسایس اجنبی بر ضد انتظام و تنسیق قشون ایران در کار بود؛ اینک هم بعضی زمزمه ها در داخل بلند شده معلوم است کسانی که سعادت این مملکت را طالب نیستند و عده معدودی هم بیشتر نیستند که آلت تحریک اجانب واقع می شوند و چنانکه مسبوق


1- گزارش موری، شماره 688، 123Im1/353، مورخ 16 اکتبر 1924

ص:237

هستید از مدتها قبل سیاست خارجی در این مملکت حکمفرما و برای اثبات همان سیاست دو اداره نظامی در این مملکت تشکیل دادند که یکی از آنها قزاقخانه و دیگری ژاندارمری بود. بر تمام اشخاصی که مطلع بودند تردیدی نبوده که هیچیک از این دو یک اداره حقیقی ایرانی شناخته نمی شد و هر یک برای پیشرفت مقاصد مخصوصی سابقاً تشکیل شده بود. من ادارات فوق الذکر را منحل نموده و به یک وزارت جنگ ایرانی تبدیل کردم. چون این اقدامات مخالف با منافع ضد ایرانی شناخته می شد، مشکلات عدیده ای بر سر نقشه های من به وجود آوردند. جز مغرضین احدی نمی تواند خدماتی که در این مدت کم صورت گرفته کتمان کند. پاره ای اعتراضات نسبت به شخص بنده شده است. اگر هیچ کس از خدمات من سابقه نداشته باشد زحمات فوق الطاقه ای که در راه مملکت کشیده ام بر خود من مجهول نیست. چون اعتراضاتی که می شود به شخص من می کنند برای اینکه همه بدانند که من هیچ وقت مملکت را فدای اغراض شخصی نکرده ام از امروز از کار کناره گیری می کنم. به حضور اعلی حضرت هم تلگراف مخصوصی عرض کردم چون فرماندهی کل قوا با شخص اعلی حضرت اقدس همایونی است به این مناسبت من هم بایستی استعفای خود را حضور اعلی حضرت عرض کنم.

کرنفلد در تلگرام 8 اکتبر 1922 می نویسد: «انتقاد مجلس به دخالت های غیرقانونی وزیر جنگ در امور قضایی، مالی و داخلی مملکت، وی را خشمگین کرد؛ لذا روز گذشته وزیر جنگ استعفای خود را تقدیم کرد. نیروهای نظامی در تهران در حمایت از او دست به تظاهرات زدند. اوضاع رو به تنش می رود.»(1) روزنامه ستاره ایران در 8 اکتبر 1922 خبر از آماده باش تمام واحد های نظامی تهران می دهد و می افزاید این نیروها تنها منتظر صدور فرمان هستند. نهم اکتبر همین روزنامه گزارش می کند که ارتش به منظور حمایت از رضاخان آماده نمایش قدرت است: «دیروز از اول صبح تا حوالی غروب دسته جات نظامی در خیابان های شهر مانور رفته و سرودهای نظامی خواندند.» نهم اکتبر رضاخان استعفای خود را «پس گرفت». کرنفلد در مورد پس گرفتن استعفای رضاخان می نویسد که رضاخان «به پارلمان این اطمینان را داد که از صمیم قلب به مواد قانون


1- تلگرام کرنفلد، شماره 69، 891.002/107، مورخ 8 اکتبر 1922

ص:238

اساسی پایبند باشد و شخصاً نیز به بنده قول داد تمام قوای خود را برای تسهیل کار مستشاران آمریکایی بکار گیرد.» (1)

برای مدت کوتاهی روزنامه ها زبان به انتقاد گشوده و جرأت کردند به وزیر جنگ حمله کنند. روزنامه ایران آزاد در 8 اکتبر 1922 می نویسد: «وزیر جنگ مدعی است که ایران در وضعیتی به سر می برد که دخالت ارتش در دیگر امور و اعمال مملکتی، ضروری است. مجلس از پذیرفتن چنین انگاشت غیرقانونی سر باز زد و از وزیر جنگ خواست که بودجه خود را به مجلس ارائه کند. مجلس اعلان کرد که قانون اساسی قوای مقننه و اجرایی را از یکدیگر تفکیک کرده است. رضاخان نیز مدعی شد که انتخاب وکلای مجلس چهارم غیر قانونی بوده لذا ایشان نماینده مردم نیستند.» روزنامه طوفان در 11 اکتبر می نویسد: «بسیار مضحک است که وزیر جنگ مملکت می گوید: «هر کس که از فرامین من سرپیچی کند، شدیداً مورد غضب من واقع خواهد شد!» هیچ چیز از این عجیب تر نیست که در کشوری که قانون اساسی محور حکومتی آن است، وزیر جنگ زبان روزنامه نگارانی که دهان به انتقاد او می گشایند ببرد و قلم ایشان را بشکند! اگر وزیر جنگ در همان زمان که برای اولین بار از قانون تخلف کرد، مجلس نیز او را برای استیضاح به مجلس فرا می خواند؛ اگر یکی از وکلای مجلس همان وقت که وی سردبیر روزنامه ستاره ایران را شلاق زد و سردبیر دو روزنامه ایران آزاد و طوفان را تبعید کرد، از او بازخواست می کرد؛ و اگر همان زمان که او دو زن را در ملأعام شلاق زد، حداقل تحقیر و تمسخرش می کردند، اکنون وزیر جنگ به اشتباهات خود پی برده بود و بر سر کار مانده بود! کاسه صبر مجلس سرانجام لبریز شد؛ و سر و صدای مردم نیز به زودی بلند خواهد شد.» روزنامه شفق سرخ در 12 اکتبر گزارش می کند: «ما کاملاً متوجهیم که ملازمان و حامیان وزیر جنگ می کوشند مخالفت تجار و دیگر اقشار جامعه را علیه پارلمان برانگیخته و آنها را تشویق کنند با انتشار اعلامیه ای از وزیر جنگ بخواهند استعفای خود را پس بگیرد. همین شاهد دیگری بر این مدعاست که افکار عمومی مخالف روش و رفتار سردارسپه است. وزیر جنگ می بایست تاکنون به این نتیجه رسیده باشد که هیچ حمایتی قدرتمند تر از افکار عمومی و ملی وجود


1- گزارش کرنفلد، شماره 78، 891.002/109، مورخ 9 اکتبر 1922

ص:239

ندارد. برای بدست آوردن چنین حمایتی وی می بایست درستی و صداقت را سرلوحه کار خود قرار دهد. وی باید به مجلس به عنوان سازمانی ملی و مقدس احترام بگذارد. باید به او فهمانده شود کسی که به مجلس بی احترامی کند، مورد نفرت و خشم عموم واقع خواهد شد. آن عده از افسران کارناآزموده ای که در پاسخ به سخنان وزیر جنگ مبنی بر کناره گیری، سخنانی دور از ادب در حق مجلس ایراد کردند، مورد انزجار و نفرت عمومی هستند.» کرنفلد در گزارش بعدی خود، اوضاع را چنین تفسیر می کند: «در گزارش شماره 75 سفارت خانه به تاریخ 29 سپتامبر 1922، به اختلافات میان رضاخان و رئیس الوزرا اشاره کردم. اینجانب شک ندارم که در آن تاریخ وزیر جنگ با امید به اینکه بتواند کنترل دولت را به دست بگیرد، کودتایی را پی ریزی کرده بود. شکست او در به انجام رساندن نقشه خود، به شدت از اعتبار و آبروی وی کاست. مطبوعات از این رسوایی بهره جسته و تمام نقاط ضعف اجرایی او را آشکار و مفتضح ساختند. وزیر جنگ که اوضاع را برای پافشاری بر خواسته های خود نامساعد یافت، مجلس را با لحنی متواضعانه مورد خطاب قرار داده و قول داد اداره مالیات غیرمستقیم را از کنترل وزارت جنگ خارج و رسماً قول داد از مجلس حمایت کند. با اینکه تاکنون از هیچ یک از وعده های خود تخطی نکرده است، اما تمام توان خود را به کار گرفته است که در دوره بعدی مجلس، دوستان خود را به مجلس بفرستند. به نظر بنده، رضاخان با اینکه همچنان نیرومندترین دولتمرد ایران است، اما به نظر نمی رسد که دیگر تهدیدی برای دولت مشروطه به حساب بیاید و آن را به خطر بیندازد. پر و بال این مرد قیچی شده است و پارلمان با درهم شکستن غرور او، جاه و جلال بسیار او را از بین برده است. مطمئناً همواره در ایران حوادث غیرمنتظره بسیاری رخ می دهد، لذا نمی توان به چنین پیشگویی های مثبتی دلخوش کرد.» حوادث ماه اکتبر سال 1922 مقدمه وقایعی بود که در آوریل 1924 رخ داد؛ یعنی زمانی که رضاخان پس از شکست در «جنبش جمهوری خواهانه»، یک بار دیگر با دخالت قشون، نجات پیدا کرد.

ورود زودهنگام میلسپو و مستشاران آمریکایی به ایران و تلگرام «استعفای» رضاخان، مصادف شد با بازگشت احمد شاه از اروپا: «بازگشت شاه به تهران در 17 دسامبر 1922، شادی و فرح چندانی را به دنبال نیاورد. هنگام ورود شاه به شهر، هیأتهای دیپلماتیک نیز او را در میان مستقبلین همراهی می کردند. عده کثیری از مردم

ص:240

در خیابانهای منتهی به کاخ شاه تجمع کرده بودند و نظاره گر ورود او به شهر بودند، اما به سختی فریادی از سر خوشحالی برمی آمد. شاه نیز باید این موضوع را متوجه شده باشد؛ زیرا این طور که پیداست از وقتی که به کشور بازگشته، کار خود را جدی تر گرفته است. از قرار معلوم وی فهمیده که اگر می خواهد، همچنان شاه بماند، می بایست توجیهی برای پادشاهی خود داشته باشد. وی تصمیم گرفته است فرماندهی ارتش را به دست بگیرد، چرا که بر اساس مواد قانون اساسی وی فرمانده کل قوا است. پیش بینی اینکه مشارکت فعال او در امور مملکتی و حکومتی چقدر به طول خواهد انجامید، بسیار دشوار است. در پی همین تغییر رفتار، احساسات عمومی نیز به نفع او تغییر کرده است؛ و چنانچه به اندازه کافی تشویق شود، اعتباری که در اثر سوء عملش در گذشته از وی سلب شده، باز خواهد گشت. این تغییرات می تواند امتیازی برای ایران باشد؛ چرا که شاه هنوز نزد اقشار وسیعی از مردم ایران از اهمیت و نفوذ زیادی برخوردار است.» کرنفلد می افزاید: «شاه صمیمانه تر و مشفقانه تر صحبت کرد و مشتاقانه ابراز امیدواری کرد که سال آینده بیش از پیش شاهد حضور آمریکا در عرصه اقتصاد ایران باشیم. من [کرنفلد] دلایل زیادی دارم که این اظهارات شاه بدون مشورتهای قبلی نمی تواند بیان شده باشد.» (1)

کابینه های مستوفی الممالک* و مشیرالدوله*

(2)

(3)

کرنفلد در گزارش های خود می نویسد که با ظهور مجدد رضاخان در اواسط اکتبر 1922، کابینه قوام السلطنه عملاً فلج شد و کارایی نداشت؛ و بازگشت احمد شاه نیز کمکی به نجات کابینه وی نکرد. در 16 ژانویه 1923 وی در تلگرام خود می نویسد: «مذاکرات نفتی به کندی پیش می رود و لایحه مربوطه مراحل اولیه خود را طی می کند... با این حال مخالفت با رئیس الوزرا روز به روز بیشتر می شود و اینکه آیا اعطای امتیاز در دوران تصدی او تحقق خواهد یافت یا خیر، در هاله ای از ابهام فرو


1- گزارش فصلی کرنفلد، مربوز به ماه های اکتبر دسامبر 1922، 891.00/1240 ، مورخ 10 ژانویه 1923
2- میرزاحسن مستوفی الممالک (حسن مستوفی) – (1254-1311)
3- حسن پیرنیا ملقب به مشیرالملک و بعد مشیرالدوله (1251-1314)

ص:241

رفته است... هر لحظه ممکن است کابینه تغییر کند.»(1) همزمان بریتانیا می کوشید با شایعه پراکنی از اعتبار و آبروی قوام السلطنه بکاهد. در 20 ژانویه 1923، دالس می نویسد: «آقای کریگی از سفارت بریتانیا در ملاقات با اینجانب به من گفت که طبق اخباری که به سفارت بریتانیا رسیده است، شرکت نفتی سینکلر با رشوه دادن به مقامات بلندپایه ایرانی می کوشد حمایت آنها را برای پشتیبانی از طرح پیشنهادی شرکت خود، بدست آورد. من در پاسخ گفتم که چنین شایعاتی احتمالاً از همان کانالی که به سفارت بریتانیا وارد شده، به وزارت خارجه آمریکا نیز رسوخ کرده است، اما ما مدرکی دال بر صحت این شایعات در اختیار نداریم.»(2) قوام السلطنه در 25 ژانویه 1923 کناره گیری کرد.(3) دو روز بعد مجلس به رئیس الوزرایی مستوفی الممالک رأی داد و در 1 فوریه 1923 وی به این مقام منصوب شد. وی در سال های 15-1914 و 1918 ریاست وزرا را بر عهده داشت: «کابینه او در سال 1918 عمیقاً با خواسته های بریتانیا در تضاد بود و عده ای بر این باور بودند که وی از حامیان کوچک خان است. شخصیت محکم و مقتدری ندارد. روزنامه های لیبرال چندان دل خوشی از اعضای کابینه وی ندارند... سردارسپه یکی از دو فردی است که از کابینه پیشین به کابینه جدید راه یافته اند. به نظر من این مرد همچنان قدرتمندترین شخص در دولت جدید است و همچنان بر نقش خود در مسائل مهم سیاست داخلی و خارجی ایران تأکید دارد.» محمدعلی فروغی، ذکاءالملک، به عنوان وزیر خارجه به کابینه جدید می پیوندد.»(4) کرنفلد می افزاید: «انتخاب مستوفی الممالک برای تصدی ریاست وزرا به هیچ وجه رضایت بخش نبود. گفته می شد که مستوفی الممالک گرایش های بریتانیایی دارد و عده ای هم می گفتند که او از حامیان بریتانیا است.» تشکیل کابینه وی چهار هفته به طول انجامید و ارائه برنامه به مجلس نیز سه هفته زمان برد؛ مجلس چهارم نیز در 20 ژوئن 1923 به پایان کار خود رسید. مستوفی الممالک همچنین تصدی وزارت داخله را نیز بر عهده گرفت.»(5) روزنامه


1- تلگرام کرنفلد، شماره 2، 891.6363-SO/271، مورخ 16 ژانویه 1923
2- ابلاغیه دالس، 891.6363-SO/274، مورخ 20 ژانویه 1923
3- تلگرام کرنفلد، شماره 3، 891.002/110، 26 ژانویه 1923
4- گزارش کرنفلد، شماره 139، 891.002/113، مورخ 15 فوریه 1923
5- گزارش فصلی کرنفلد از ژانویه تا مارس 1923، 891.00/1242، مورخ 20 آوریل 1923

ص:242

تایمز در 16 فوریه 1923 در گزارش خود در مورد دولت جدید به آگاهی مخاطبین خود می رساند که «سردارسپه بر مسند وزارت جنگ باقی می ماند.» همچنین در این مقاله شیوه ای که بریتانیا برای تضعیف قوام السلطنه در پیش گرفت روشن می شود: «یادداشت های خبرنگار ما در تهران پیش از استعفای قوام السلطنه حاکی از آن است که جناح مخالف مجلس، رئیس الوزرا را به عدم صداقت و اشکال مختلف اعمال غیرقانونی متهم کرده است. بزرگترین اتهامی که متوجه اوست، به تأخیر انداختن قرارداد نفت شمال است تا بدین طریق بتواند به عنوان «حق دلالی» اعطای امتیاز، 000/150 دلار به جیب بزند. ناآرامی ها ادامه یافت و مدعیان با اینکه شاهدی برای اثبات اتهامات مذکور نداشتند، موفق شدند به اندازه کافی افکار عمومی را به هیجان درآورده و کناره گیری کابینه را ضروری جلوه دهند.» با ارسال بریده های روزنامه تایمز، وزارت خارجه آمریکا به کرنفلد دستور می دهد «بدین وسیله شما موظفید از طریق تلگراف نظرتان را در مورد صحت این اتهامات اعلام کرده و همچنین می بایست مشخص کنید که آیا هیچ یک از شرکت های نفتی آمریکایی تلاش می کنند تا از طرق نامناسب دولت ایران را مجبور به قبول طرح پیشنهادی اعطای امتیاز کنند؟»(1) پاسخ کرنفلد: «اظهارات تایمز لندن هیچگونه پایه و اساس موثقی ندارد و اتهامات کاملاً بیجاست.»(2)

گزارش «بسیار محرمانه»ای که از طرف سر پرسی لورن به لرد کرزن نوشته می شود و بر [حسب اتفاق] در آوریل 1923 «به دست کنسول آمریکا» در بغداد می رسد، نکات جالبی را در مورد سرنگونی قوام السلطنه و روی کار آمدن مستوفی الممالک روشن می سازد. بر اساس گفته های لورن:

اساس دشمنی های شوروی با قوام ریشه در این باور داشت که قوام السلطنه و دولت وی کاملاً آنگلوفیل هستند و سیاست آنها در تمام ابعاد و اهداف از جانب این سفارت [سفارت بریتانیا] دیکته می شود؛ به نظر بنده آقای ام. شومیاتسکی همچنان نیز بر این باور پافشاری می کند. لازم می دانم توجه حضرت عالی را به


1- دستورالعمل فیلیپس به کرنفلد و ضمیمه، شماره 260، 891.6363-SO/276، مورخ 13 مارس 1923
2- تلگرام کرنفلد، شماره 13، 891.6363-SO/282، مورخ 30 آوریل 1923

ص:243

گزارشی که در دوره دوم ریاست قوام السلطنه برای شما ارسال کردم جلب کنم، تا بدین وسیله به شما نشان دهم که این مدعا تا چه حد بی پایه و اساس است... به نظر من هدف نهایی روس ها این بود که کابینه قوام السلطنه را تا آنجا که ممکن است حفظ کنند... از آنجا که فشار روس ها کارگر نیفتاد به نظر من اکثریت طرفدار قوام السلطنه زودتر از آن چیزی که حدس زده می شد پراکنده شد... روز به روز بر تعداد جنبش هایی که به حمایت از مستوفی الممالک برخاسته اند افزوده می شود و من با رضایت کامل شاهد چنین جنبش هایی هستم. از سوابق گذشته او نیز مطلع هستم و بعید به نظر می رسد که وی در گذشته دست به خرابکاری زده باشد اما احساس من این است که حتی اگر چنین سابقه ای صحت هم می داشت، دولتی که به ریاست او تشکیل گردیده بسیار محبوب تر از دولت قوام السلطنه است و مطمئناً نفوذ و تأثیر آن کمتر از دولت مشیرالدوله نیست؛ اگر الزامی به تغییر هم وجود داشت، که به نظر من این تغییر اجتناب ناپذیر بود، آن تغییر همانا روی کار آمدن مستوفی الممالک بود که مطمئناً بهتر از کابینه قوام السلطنه عمل خواهد کرد. وی بدون شک به قلب مردم نزدیک تر است و تردیدی نیست که خالصانه فعالیت خواهد کرد. در کل بنده معتقد هستم که پا گرفتن دولت فعلی گامی در جهت توسعه روابط بریتانیا با ایران خواهد بود.

لورن همچنین در گفته های خود فاش می کند که به مدت چند ماه برای روی کار آمدن مستوفی الممالک و علیه قوام السلطنه فعالیت کرده است:

بلافاصله پس از ورود به ایران روابط صمیمانه ای با مستوفی الممالک برقرار ساختم، لذا در چند ماه گذشته بسیار خوشبین بودم که وی یکبار دیگر به دفتر ریاست وزراء باز خواهد گشت. طی چند سال گذشته بارها به ملاقات او رفته ام و از این فرصت به خوبی بهره بردم و با بررسی اوضاع ایران به تبادل نظر پرداختیم. در این مدت بر من آشکار شد که جناب مستوفی الممالک بسیاری از نگرش هایی را که در گذشته و در زمان ریاست الوزرایی پیشین خود داشت، اصلاح و تعدیل کرده است. او کاملاً معتقد است که ایران بدون کمک خارجی به هیچ وجه قادر به پیشرفت نیست و بریتانیای کبیر قادرترین و مشتاق ترین دولتی است که آماده همکاری با ایران است؛ وی به این نتیجه رسیده است که ایران می بایست

ص:244

دشمنی های خود را با بریتانیا کنار گذاشته و بنای روابط ایران- انگلیس را همانند گذشته بر حسب اعتماد و حسن نیت، بگذارد... پس از اینکه اعلان کردم تمایل دارم با وی به عنوان نماینده کشور خود برای مذاکره در مورد منافع متقابل دو دولت به گفتگو بنشینم، در بیستمین روز ماه جاری به دیدار من آمد. حضرت اشرف ساعت 6 عصر به اینجا تشریف آورد و تا ساعت 1 صبح به گفتگو پرداختیم. در این گفتگوی طولانی شماری از مسائل مورد کنکاش قرار گرفت که چند مورد از مهمترین آنها را ذکر خواهم کرد.

جملات بعدی کاملاً نشان می دهد که سرکوب روزنامه ها اگر نگوییم از روی قلدری رضاخان بوده است، مطمئناً به تحریک انگلیسی ها صورت گرفته است:

وی [مستوفی] از نفوذ تشنج زای مطبوعات ایران در گذشته آگاهی داشت و فعالیت کنونی آنها را نیز به همان منوال قلمداد می کرد. من پیشنهادهایی را در این باره به او دادم و متذکر شدم که مطبوعات می بایست ترفیع یافته و تعدیل شوند؛ او نیز با توجه فراوان به سخنان من گوش کرد. با این حال وی اذعان داشت که این کار با دشواری های عملی فراوان مواجه خواهد بود؛ به هر حال مستوفی الممالک به من قول داد که این قضیه را انجام شده تلقی کنم و مرا مطمئن ساخت وی به مدد دولت می کوشد جهت گیری بهتری به افکار عمومی بدهد. به هر حال اینها مسائلی است که سردارسپه بهتر از سیاستمداران ایرانی متوجه آنهاست و بدون شک در موضع مقتضی نظر خود را در مورد اوضاع برای مستوفی الممالک شرح خواهد داد. (1)

از آنجا که مستوفی الممالک یکی از طرفداران بریتانیا به حساب می آمد، با مخالفت زیادی در مجلس مواجه شد. تأیید کابینه و برنامه وی هفت هفته به طول انجامید. کرنفلد یادآور می شود از آنجا که مجلس چهارم در 20 ژوئن 1923 به پایان کار خود می رسید و این مسئله نیاز به توجه و دقت فراوان داشت، انتظار می رفت که مجلس به سرعت کابینه را تأیید و به کار خود پایان دهد: «اوضاع در مجلس روال عادی خود را طی نکرد و عملاً تمام زمان کاری پارلمان به سازمان یافتن جناحی مخالف گذشت که


1- گزارش اُوِنس و ضمیمه، شماره 209، 891.00/1244، مورخ 25 آوریل 1923

ص:245

به واسطه آن این اطمینان حاصل شد که دولت پیش از تعطیلی موقت پارلمان، منحل خواهد شد. این تفکر که دولت مستوفی در خلال مدتی که مجلس موقتاً تعطیل است، به کار خود ادامه دهد، برای بسیاری از اعضای جاه طلب پارلمان که از دور خارج شده اند، خصوصاً شاهزاده فیروز، مکارترین دسیسه باز ایران، غیرقابل تحمل است.» در حالی که مشیرالدوله، «مردی در کمال راستی اما خالی از شهامت»، به عنوان ناظر انتخابات مجلس پنجم انتخاب شد، شمار اندکی از وکلای مجلس به این نتیجه رسیدند که حتماً می بایست از شر مستوفی الممالک خلاص شوند. کرنفلد می افزاید از آنجا که فیروز می دانست کسانی که سرنوشت ایران را تعیین می کنند هرگز به او اجازه نخواهند داد که به جایگاه ریاست وزرا دست یابد، تصمیم گرفت در مدتی که انتخابات مجلس پنجم انجام می شود و موقتاً پارلمان تعطیل است، تصدی وزارت داخله را بر عهده گیرد تا از این طریق به «جایگاهی دست یابد که در مورد قانونی بودن انتخابات مجلس تصمیم گرفته و نظر بدهد.»(1)در ماه مارس سال 1923 حسین علاء پیش نویس طرح پیشنهادی نفت را به دالس ارائه می کند و در آن تحت شرایطی یکسان اعطای امتیاز نفتی را به دو شرکت سینکلر و استاندارد پیشنهاد می دهد، «امتیاز به شرکتی اعطا می شود که شرایط را بپذیرد.»(2) اما مجلس هیچ شتابی از خود نشان نمی داد: «از 20 می تا به امروز مجلس تمام وقت خود را صرف بررسی لایحه مذکور کرده است و به این نتیجه رسیده است که چهارده ماده اول این لایحه بدون ایجاد تغییر چندانی قابل قبول بوده و مورد تأیید است.»(3)31 می 1923: «مجلس چهارده ماده از لایحه را تصویب کرده است. بحران کابینه توأم با دسیسه چینی های معمول، لایحه را از مسیر خود منحرف کرده است. بدون شک دستهایی در کار است که مجلس را تا روز 20 ژوئن که پایان عمر مجلس فعلی است، معطل نگاه دارند.»(4) اما در میان ناباوری انگلیسی ها، در 11 ژوئن 1923، مجلس مستوفی الممالک را وادار به کناره گیری کرد و در سیزدهم


1- گزارش فصلی کرنفلد از آوریل تا ژوئن 1923، 891.00/1247، مورخ 15 جولای 1923
2- ابلاغیه دالس به هافز و ضمیمه، 891.6363-SO/278، مورخ 17 مارس 1923
3- گزارش کرنفلد و ضمیمه، شماره 182، 891.6363-SO/286، مورخ 26 می 1923
4- تلگرام کرنفلد، شماره 15، 891.6363-SO/287، مورخ 31 می 1923

ص:246

ژوئن لایحه نفتی را به تصویب رساند.(1) ابتدا در یازدهم ژوئن اکثریت مجلس به استیضاح دولت رأی دادند. مستوفی الممالک که می دانست هیچ شانسی برای کسب آرای موافق ندارد، در همان روز استعفای خود را اعلام کرد. کرنفلد متذکر می شود که سفارت بریتانیا ناخواسته، موقعیت مستوفی را در مجلس تضعیف کرد؛ «نه به دلیل این که با دولت مستوفی سر ستیز داشته باشد بلکه با استناد به دلیلی بسیار متفاوت. هدف سفارت این بود که اوضاع مجلس را آشفته نگاه دارند تا از این طریق مانع رأی آوردن لایحه نفتی شوند.» اما لایحه نفتی با اکثریت آرا به تصویب رسید. کرنفلد نمی تواند خوشحالی خود را مخفی کند و می نویسد: «بریتانیا شکست خورد و جناح مخالف به پیروزی رسید.»(2) وی پیروزی زود هنگامی را جشن گرفت. حسین علاء در دیدار با دالس اظهار می کند که دلیل سقوط کابینه مستوفی را متوجه نمی شود؛ «نظر به اینکه قوای مقننه به منظور برگزاری انتخابات مجدد برای مدت کوتاهی تعطیل خواهد بود، شاید مخالفین رئیس الوزرا او را وادار به استعفا کردند تا از این طریق انتخابات را تحت کنترل خود درآورند.»(3) مجلس سپس بر ریاست مشیرالدوله توافق کرده و او نیز در 14 ژوئن 1923 به تشکیل کابینه رضایت داد.(4) رضاخان در جایگاه وزارت جنگ ابقا شد و ذکاءالملک (فروغی) نیز به وزارت مالیه منصوب شد.(5) کرنفلد از به تعویق افتادن طولانی مدت انتخابات مجلس پنجم نگران بود، اما با این حال از دستاورد مجلس چهارم بسیار خوشحال بود: «دوران خدمت مجلس چهارم با اینکه جلال و شوکت چندانی نداشت، اما به هیچ وجه نمی توان آن را رسوا و ننگ آور توصیف کرد. اولاً، از وقت معین خود به خوبی بهره برد که این دستاوردی قطعی برای پارلمان ایران بشمار می رود. ثانیاً، مستشاران آمریکایی را در امور مملکتی دخیل ساخت و آنها را به کار گرفت؛ و در پایان باید گفت حداقل موفق شد اساس مذاکره را در مورد نفت شمال با آمریکا پی ریزی کند. تصویب لایحه نفت حقیقتاً دستاوردی قابل توجه است و این نه


1- تلگرام کرنفلد، شماره 19، 891.6363-SO/290، مورخ 13 ژوئن 1923
2- گزارش فصلی کرنفلد از آوریل تا ژوئن 1923، 891.00/1247، مورخ 15 جولای 1923
3- ابلاغیه دالس، 891.002/119، مورخ 14 ژوئن 1923
4- تلگرام کرنفلد، شماره 20، 891.002/117، مورخ 15 ژوئن 1923
5- گزارش کرنفلد، شماره 193، 891.002/120، مورخ 17 ژوئن 1923

ص:247

تنها ممکن است ثروت مادی ایران را افزایش دهد، بلکه حاکی از پیروزی اخلاقی این مردم است. بعید به نظر می رسد که هیچ یک از مجالس پیشین، به نفع چنین اقدامی گام برداشته و در کل به سعادت و سربلندی این ملت نظر داشته باشند. علی رغم تلاش مخالفین برای رد این لایحه، عناصر صدیق مجلس موفق شدند احساسات وطن پرستانه دیگر نمایندگان مجلس را برانگیخته و با جذب آراء کافی لایحه را با پنجاه رأی موافق در برابر هجده رأی مخالف به تصویب برسانند.» مشیرالدوله گزینه ارجح وکلای مجلس نبود: «دولت مشیرالدوله در چهاردهم ژوئن کار خود را آغاز کرد. بر سرکار ماندن او تا زمان تشکیل پنجمین دوره مجلس، چندان مورد رضایت [وکلا] نیست. وزیر جنگ که سال گذشته موجبات سرنگونی دولت مشیرالدوله را فراهم آورد، بسیار از اعتبار خود کاست. از آنجا که مجلس او را زیر سؤال برد و تحقیر کرد، اکنون کاملاً به جایگاه خود رضایت داده و به هیچ وجه در صدد این نیست که به مقام یک دیکتاتور ترفیع پیدا کند. با اینکه هنوز آنچنان قدرتمند هست که به قزاق های خود دستور بدهد که سردبیر یک روزنامه را به علت انتقاد از وی شلاق بزنند، اما آنقدر اعتبار ندارد که به رئیس الوزرا دستور بدهد از خانه خود خارج نشود؛ همانطور که در دوره پیشین تصدی مشیرالدوله او را در خانه خود حبس کرد و چنین دستوری به او داد. جدای از این، در نظر ایرانیان، هدف از سیاست فقط و فقط یک چیز است؛ کسب پول. در دو سال گذشته، وزیر جنگ ثروت هنگفتی اندوخته است که امنیت آن نهایتاً به حاکمیت قانون بستگی دارد. بنابراین حمایت او از دولت، تأمین کننده منافع شخصی اوست.» (1)

با این حال انحلال مجلس و روی کار آمدن دولت مشیرالدوله، فرصت بسیار خوبی را برای رضاخان فراهم آورد تا به بسط و گسترش قدرت خود بپردازد: «چند روز پیش از پایان دوره مجلس، زمانی که مجلس چهارم مشیرالدوله را به ریاست دولت منصوب کرد، [رضاخان] همانند دیگر افراد کاملاً به این امر واقف بود که هیچ امر قطعی تحقق پیدا نخواهد کرد. با وجود این، آن سه ماهی که این دولت زمام امور را به دست داشت، خالی از فایده نبود و دلیل اصلی این بود که سکون و آرامش این دوره، باعث شد که


1- گزارش فصلی کرنفلد از آوریل تا ژوئن 1923، 891.00/1247، مورخ 15 جولای 1923

ص:248

وزیر جنگ با پشتکار فراوان و نفوذ زیاد، روز به روز بر قدرت خود بیفزاید. وی از ضعف دولت و در غیاب پارلمان حداکثر بهره را برد. کسانی که استحقاق و شایستگی قضاوت دارند معتقدند که ارتش ایران به هیچ وجه کارایی جنگی نداشته و در مقابل نیروی بیگانه یارای ایستادگی ندارد؛ اما برای ترساندن رئیس الوزرایی بزدل و حتی شاه ترسو و جبون تر، کاملاً سودمند و کارا است. رضاخان این نیرو را جزئی از دارایی خود می داند و برخورداری از چنین پشتوانه ای باعث شده است که از هیچ عمل غیرقانونی کوتاهی نکند؛ چرا که هیچ یک از مردم ایران جرأت این را ندارند که از غیرقانونی بودن اعمال او سؤال کنند. خواسته های او قانون است. فرماندهان نظامی با وقاحت کامل به همراه حکام ولایات و ایالات، در امور کاملاً مدنی و غیرنظامی دخالت می کنند و هیچ کس جرأت مخالفت ندارد. در انتخابات نیز دخالت وزیر جنگ کاملاً هویداست. گزارش ها حاکی از آن است که تقریباً در تمام ولایات، کاندیداهای وی به مجلس راه یافته اند. به نظر می رسد که مجلس پنجم کاملاً تحت کنترل و نفوذ او خواهد بود.» (1)

رضا همچنین دست به تحقیر و استهزاء خانواده سلطنتی هم می زد. در 11 آگوست 1923، ولیعهد ضیافتی برای هیأت دیپلماتهای خارجی به مناسبت عزیمت قریب الوقوع خود به آذربایجان ترتیب داد؛ این استان به صورت سنتی محل استقرار ولیعهد به حساب می آید. کرنفلد در گزارش های خود متذکر می شود که طی چند سال گذشته، آذربایجان تحت کنترل فرماندهان نظامی درآمده است: «انتقال اختیارات تام به ولیعهد باعث شد که وزیر جنگ آن را به نوعی سلب قدرت عامدانه تلقی کند. لذا زمانی که ولیعهد برای رفتن به تفرجگاه خود در خارج از شهر تقاضای نیروی اسکرت کرد، وزیر جنگ استنکاف ورزید و نیروی لازم را در اختیار وی قرار نداد و با این کار نارضایتی خود را آشکار ساخت.»(2) دو روز بعد کرنفلد می نویسد که شاه در اقدامی بسیار غیرمنتظره مانع سفر ولیعهد به تبریز می شود: «دلیل تغییر عقیده شاه، ترس او از ایستادگی در برابر وزیر جنگ می باشد. رضاخان به هیچ وجه تن به این خواسته نمی دهد که اختیار استان آذربایجان از دست ارتش خارج شود. چند روز پیش در


1- گزارش فصلی کرنفلد از 1 جولای تا 30 سپتامبر 1923، 891.00/1255، مورخ 20 اکتبر 1923
2- گزارش کرنفلد، شماره 239، 891.461/4، 13 آگوست 1923

ص:249

گفتگویی خصوصی، ولیعهد از بی احترامی ها و تحقیرهای رضاخان شکایت کرد و به من گفت که خانواده سلطنتی مدام از جانب وزیر جنگ تحقیر می شود. شاه متقاعد شده است که وزیر جنگ با تمام توان خود می کوشد تا از قدرت تاج و تخت بکاهد و دیکتاتوری خود را بر این مملکت چیره سازد. ارتش کاملاً تحت امر وزیر جنگ است و شاه بر این باور است که اکنون زمان سنجش توان و نمایش قدرت نیست.»(1) البته این تنها شاه و دولت مشیرالدوله نبودند که از ارتش و نیروهای جانی آن ترس و وحشت داشتند. در نامه ای که یکی از اتباع آمریکایی در مشهد به تاریخ 1 جولای 1923 به دیرینگ، معاون وزیر خارجه می نویسد، می خوانیم: «شنیده ام که در دولت آباد یکی از سربازان ارتش به زور وارد خانه شاهزاده ای شده و به اندرون خانه رفته و با نشستن زیر کرسی به شاهزاده خانم دستور آوردن غذا و چای و ... داده است. شاهزاده خانم نیز در تمام مدتی که شوهرش برای جمع آوری آذوغه مورد مطالبه سرباز به روستا رفته بود، در خدمت سرباز مزبور بوده است. البته قشون حامی آمریکایی هاست انضباط و ظاهر پر زرق و برق کنونی نیروهای قشون، خارج از حد توصیف است. اما توده مردم به شدت از ایشان متنفرند.» (2)

اخراج علمای شیعه از عراق

دهم نوامبر 1922، کنسول آمریکا در بغداد گزارش می دهد که علمای شیعی با صدور فتوایی از شرکت شیعیان در انتخاباتی که به دست انگلیسی ها برگزار می شود، جلوگیری کردند. اونس می افزاید: «لازم به ذکر است که اکثریت مردم عراق شیعه هستند و شرکت آنها برای تشکیل دولتی استوار ضروری است. از آنجا که این جمعیت کثیر گوش به فرمان چند تن از مجتهدین یا همان رهبران مذهبی می باشند، شرایط خطرناکی به وجود می آید؛ همچنین تعصب و شور مذهبی این مردم نباید فراموش شود. بسیاری از مردم سنی با برنامه مذکور موافق هستند.» در 5 جولای 1923: «مفتخرم گزارش کنم


1- گزارش کرنفلد، شماره 260، 891.00/1251، مورخ 15 سپتامبر 1923
2- ابلاغیه دیرینگ، 891.51A/105، مورخ 24 آگوست 1923

ص:250

که شیخ خالصی(1)، از اهالی کربلا و برجسته ترین رهبر شیعه در عراق، که از مخالفین جدی برگزاری انتخابات است، دستگیر و از کشور اخراج شده است. به نظر می رسد دولت با این کار به نوعی با جناح مخالف دست و پنجه نرم می کند... شیخ خالصی و بسیاری از رهبران شیعی در عراق، ایرانی هستند و گفته می شود که صدها تن از ایشان در حال بازگشت به ایران هستند.» (2)حسین علاء در گزارش خود به تاریخ 11 جولای 1923، اخراج مجتهدین شیعه را به وزارت خارجه آمریکا اعلام می کند. علمای شیعه زمانی که به مرزهای ایران می رسیدند ادعا می کردند که بریتانیا ایشان را اخراج کرده است. اما مقامات بریتانیایی مدعی شدند که مجتهدین به انتخاب خود کشور را ترک کردند و آزادند «هر زمان که خواستند به عراق بازگردند.»(3) اونس در 23 آگوست 1923 می نویسد: «دستگیری و اخراج شیخ خالصی، یکی از برجسته ترین رهبران شیعی، به دلیل مخالفت با برگزاری انتخابات، تأثیر بسیار عمیقی داشته است. شماری از رهبرای شیعی که اصالتاً ایرانی هستند و در شهرهای مقدس کربلا، نجف و کاظمین ساکن بودند، در اعتراض به اخراج شیخ خالصی، داوطلبانه عراق را ترک کردند و در نتیجه به شدت روابط ایران و عراق را خدشه دار ساختند... شیعیان به شدت از ملک فیصل و دولت او متنفر هستند و در هیچ یک از تجمعات و انتخابات شرکت نمی کنند.» (4)در 12 سپتامبر: «مفتخرم گزارش کنم انتخابات در بسیاری از نقاط عراق در حال برگزاری است اما اثری از شیعیان دیده نمی شود و از میان سنی ها شمار اندکی در این انتخابات شرکت کرده اند. در کل اوضاع بسیار مضحک و مسخره است.» (5)

کرنفلد در 20 جولای 1923 می نویسد: «اخراج علما به دست عوامل بریتانیا از عراق، اوضاع کشور را به شدت برآشفته است و تجمعات متعددی در سراسر کشور در اعتراض به این اقدام برگزار می شود.»(6) در 22 جولای: «مفتخرم که به اطلاع وزارت خارجه برسانم که بریتانیا رهبران مسلمان را از عراق اخراج کرده است؛ چرا که ایشان


1- آیت الله محمدمهدی خالصی از مراجع و علمای مجاهد عراق (1276 ه ق – 1343 ه ق)
2- گزارش اونس، شماره 226، 890g.00/74، مورخ 5 جولای 1923
3- ابلاغیه انگرت، 890g.00/71، مورخ 11 جولای 1923
4- گزارش اونس، شماره 234، 890g.00/77، مورخ 23 آگوست 1923
5- گزارش اونس، شماره 239، 890g.00/80، مورخ 12 سپتامبر 1923
6- تلگرام کرنفلد، شماره 32، 890g.00/72، مورخ 20 جولای 1923

ص:251

انتخابات اخیر در این کشور را غیرقانونی اعلام کرده اند. دولت ایران چنین رفتاری را محکوم کرده و مردم ایران نیز به شدت برآشفته اند. تقریباً هر روزه از سراسر کشور تلگرام هایی به سفارت خانه می رسد که از خشم و نفرت مردم نسبت به این اقدام حکایت می کند. وزیر جنگ به اینجانب خبر داد که دولت ایران خواستار عذرخواهی دولت بریتانیا است.» (1)دوازدهم آگوست: «مفتخرم که به اطلاع وزارت خارجه برسانم، بعد از ظهر 10 آگوست 1923، بسیاری از مردم تهران با تجمع در برابر تمام سفارت خانه ها در این شهر دست به تظاهرات زده و اخراج علما از عراق را محکوم کردند. زمانی که جمعیت به جلوی در سفارت بریتانیا رسید، نیروهای پلیس آنها را متفرق ساخت.» (2)20 اکتبر: «در سه ماه گذشته ایران شاهد تظاهرات و خشم سراسری مردم علیه بریتانیا بود. مخالفت علمای شیعه باعث شد که بریتانیا شمار زیادی از علمای شیعه ایرانی را از عراق اخراج کند که این امر موجی از خشم و نفرت در ایران به راه انداخت... علی رغم تمام مخالفت ها و در معرض تحریم قرار گرفتن کالاهای انگلیسی و حتی به رغم اظهار تأسف وزیرمختار بریتانیا، علما اجازه نیافتند به عراق بازگردند. در حالی که وخامت اوضاع روز به روز افزایش می یابد، کنسول بریتانیا در اهواز بدون معطلی به تهران آمده و کاهش مالیات بختیاری ها را پیشنهاد می کند؛ بختیاری ها از حامیان ویژه بریتانیا در ایران هستند. در تهران، خالصی، پسر عالم برجسته ای که از عراق اخراج شد، مدارس آمریکایی را تقبیح کرده و اذعان داشت که هدف آنها تضعیف اسلام است.» (3)پس از اینکه انتخابات برگزار شد، از تعدادی از علما درخواست شد که بازگردند. کرنفلد در 27 مارس 1924 می نویسد: «مفتخرم که به اطلاع وزارت خارجه برسانم که آن دسته از علمایی که به دلیل دخالت در انتخابات تابستان سال گذشته از عراق اخراج شده و در ایران سکنی گزیدند، اکنون به درخواست دولت عراق، به این کشور باز می گردند. آنها در این مدت در شهر مقدس قم ساکن شدند و امروز ایران را به مقصد عراق ترک می کنند. رئیس الوزرا (رضا) روز گذشته برای خداحافظی از ایشان


1- گزارش کرنفلد، شماره 220، 890g.00/76، مورخ 22 جولای 1923
2- گزارش کرنفلد، شماره 238، 890g.00/79، مورخ 12 آگوست 1923
3- گزارش فصلی کرنفلد از 1 جولای تا 30 سپتامبر 1923، 891.00/1255، مورخ 20 اکتبر 1923

ص:252

به قم رفت.» (1)همانطور که در فصل هفتم ذکر شده است، رضاخان پس از اینکه در «جنبش جمهوری» شکست خورد، راهی قم شد.

شیخ خالصی(2) یکی از افرادی بود که اجازه نیافت به عراق بازگردد. پس از اینکه در سن 80 سالگی در مشهد درگذشت، موری اظهارات جالبی در مورد او ایراد می کند. خالصی در مشهد به دنیا آمد اما همانند دیگر رهبران شیعی به کربلا و نجف رفت؛ لذا مطلب چندانی در مورد زندگی او در دسترس نیست. در سال 1923 زمانی که بریتانیا علمای برجسته شیعه را از عراق اخراج کرد، دستور داد که خالصی را دستگیر و به حجاز تبعید کنند. وی به بوشهر فرستاده شد و در 18 سپتامبر 1923 به این شهر رسید. در این شهر یکی از کارکنان انگلیسی شرکت نفت انگلیس ایران چند تیر به سمت او شلیک کرد که همگی به خطا رفت. وزیرمختار انگلیس و آرنولد ویلسون، رئیس شرکت نفت انگلیس ایران، هر دو عذرخواهی کرده و مدعی شدند شخص مهاجم مست بوده است. در 30 نوامبر 1923 وارد حرم شاه عبدالعظیم شد و در آنجا مورد


1- گزارش کرنفلد، شماره 433، 890g.00/87، مورخ 27 مارس 1924
2- شیخ مهدی خالصی از برجسته ترین علمای مجاهد و ضد استعمار شیعه عراق در قرن سیزدهم و چهاردهم هجری است. در 1276 ق، در کاظمین به دنیا آمد. در اواخر 1329 ق، و پس از حمله روس ها به شمال ایران و اندکی بعد از حمله استعمارگران ایتالیایی به طرابلس غرب لیبی، بسیاری از مراجع و علمای عراق، از جمله شیخ مهدی خالصی فتوای جهاد بر ضد اشغالگران روسی و ایتالیایی صادر کردند. هنگام حمله متفقین به عثمانی، علمای شیعه عراق از جمله آیت الله خالصی در حمایت از عثمانی، فتوای جهاد بر ضد استعمارگران انگلیسی صادر کردند. هنگامی که وهابیان حجاز در 1339 ق، به قصد انهدام مراقد ائمه شیعه، تصمیم به حمله به جنوب عراق را داشتند، وی به همراه گروهی از علمای کاظمین و مردم داوطلب به دعوت آیت الله نائینی و آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی به کربلا آمد. در 1340 ق، نیز انگلستان تصمیم گرفت که قرارداد اتحاد با ملک فیصل، نامزد پادشاهی عراق را امضا کند که در واقع امر، نوعی تحت الحمایگی بود که قبلاً علما با آن مخالفت کرده بودند؛ این قرارداد سال بعد در معرض افکار عمومی قرار گرفت. نمایندگان شیعیان بغداد به کاظمین رفتند و با شیخ مهدی خالصی و سیدحسن صدر ملاقات کردند و از آنان خواستند، با قرارداد اتحاد ملک فیصل با انگلستان مخالفت کرده و پادشاهی فیصل را به رسمیت نشناسند. خالصی با این پیشنهاد، مشروط بر موافقت آیت الله نائینی و اصفهانی موافقت کرد. پس از موافقت آنان، آیت الله خالصی نیز فتوایی صادر کرد و اعلام نمود که در صدد باطل کردن بیعت خود با فیصل است، زیرا او به تعهداتش مبنی بر حفظ استقلال عمل نکرده است. از این رو انگلیسی ها و فیصل مخالفت علما را جدی گرفتند و آنها را به ایران و حجاز تبعید کردند که شیخ مهدی ابتدا به حجاز و سپس به ایران تبعید شد. آیت الله خالصی در 12 رمضان 1343 ق، در مشهد مقدس درگذشت. ر.ک: روزشمار تاریخ معاصر ایران، جلد اول، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، ص 560

ص:253

استقبال ولیعهد و رضاخان، رئیس الوزرای وقت، قرار گرفت. شمار زیادی از مردم برای دیدن او به حرم آمدند. وی سپس به مشهد رفت و در 5 آوریل 1925 در این شهر درگذشت: «در تمام طول سفر خود به مشهد و تا هنگام مرگ خود، اظهارات شدید اللحنی علیه بریتانیا ایراد کرد که بیش از پیش نفرت از انگلیسی ها را در میان توده مردم زنده کرد.» موری می افزاید: «شاید بتوان گفت از زمانی که ناصرالدین شاه در سال 1890 در اعطای امتیاز تولید، فروش و صادرات تنباکو به یک شرکت انگلیسی شکست خورد، روحانیت قدرت گرفت. در مقابل چنین امتیازی، شاه سالانه 15000 پوند به علاوه یک چهارم سود شرکت را دریافت می کرد. با صدور حکمی ساده از طرف حاج میرزا حسن شیرازی، مجتهد وقت شیعیان، استعمال تنباکو در سراسر امپراطوری ایران ممنوع و متوقف شد. شاه سرگردان و وحشت زده مجبور شد این امتیاز را لغو کرده و 000/500 پوند از بانک شاهنشاهی قرض کرده و خسارت شرکت انگلیسی را پرداخت کند. این وام، سرآغاز بدهی ملی ایران به دول خارجی بود.» پیش بینی های موری از این پس اغراق آمیز می شود: «روزهای او در ایران به سرعت سپری شد و شیخ بسیار خوش اقبال بود که به موقع درگذشت. در گذشت این عالم والامقام، که حتی خانواده سلطنتی در مقابل او زانو می زدند، می تواند سرآغاز تکامل مذهبی مردم ایران به شمار آید؛ مردم ایران معتقدند که او و امثال او در جوار الله در آسایش و تا ابد در کنار «حوریان [بهشتی]» متنعم خواهند بود؛ و نسل او و امثال او نایاب خواهد شد.» (1)


1- گزارش موری، شماره 1105، 891.00/1365، مورخ 22 می 1925

ص:254

فصل هفتم

«جنبش جمهوری» و قتل ایمبری

ص:255

همانطور که در فصل ششم ذکر شد، رضاخان در 7 اکتبر 1922 استعفای خود را از وزارت جنگ اعلام کرد؛ یک سال بعد از پس گرفتن «استعفای» خود، در نهم اکتبر 1923، رضاخان دست به کودتا[یی دیگر] زد و در 28 اکتبر 1923 بر مسند ریاست وزرا تکیه زد: «وزیر جنگ بدون در نظر گرفتن مراحل قانونی، قوام السلطنه، رئیس الوزرای پیشین را دستگیر کرده و به زندان انداخته است؛ دستگیری شماری از افراد برجسته نیز انتظار می رود. وزیر جنگ مدعی است که مدارکی علیه او دارد که ثابت می کند قوام درصدد توطئه بوده است. با این حال بسیاری بر این عقیده اند که این تنها بهانه ای است برای سرنگون کردن دولت و حاکم کردن دیکتاتوری بر کشور. اوضاع بسیار وخیم است.» (1)بعد از ظهر روز دوشنبه، 9 اکتبر 1923، قزاق ها منزل قوام السلطنه را محاصره و پس از دستگیری قوام، او را به وزارت جنگ منتقل کردند. یک هفته بعد، زمانی که کرنفلد گزارش خود را می نویسد، وی همچنان در بازداشت به سر می برد. ترس از تکرار حوادث پس از کودتای سوم اسفند 1299 و دستگیری های فراوان، باعث شد که جو متشنجی بر شهر حکم فرما گردد. کرنفلد اذعان می کند که


1- تلگرام کرنفلد، شماره 42، 891.00/1248، مورخ 9 اکتبر 1923

ص:256

اتهام توطئه چینی که به قوام نسبت داده شده است، تنها بخشی از نقشه رضاخان برای رسیدن به نخست وزیری است:

بر اساس گزارش های موثقی که به دست ما رسیده است، مجازات تعیین شده برای قوام از این قرار است: تبعید از ایران و مصادره بخش قابل توجهی از اموال وی. من کاملاً مطمئن هستم که اتهام وارده به قوام هیچ پایه و اساس درستی ندارد و نابجاست، اما مجازاتی که برای وی تعیین شده دقیقاً متناسب با خواسته ها و نقشه های وزیر جنگ است. شاه، یکشنبه بعد از ظهر، 13 اکتبر، مرا به گفتگوی کوتاهی دعوت کرد و به من گفت که وزیر جنگ می کوشد به هر نحو ممکن پس از سرنگونی دولت مشیرالدوله، به مقام ریاست وزرا دست یابد. از آنجا که وی امیدوار است به هدف خود دست یابد، لذا سعی می کند هرگونه مانعی را، از سر راه خود بردارد. ایران به شدت از نداشتن رئیس الوزرایی کارآمد رنج می برد. اکنون تنها سه تن ممکن است متصدی این مقام شوند: مستوفی الممالک، مشیرالدوله و قوام السلطنه. از آنجا که مجلس چهارم در آخرین اقدام خود، کابینه مستوفی الممالک را رد صلاحیت کرد، بعید به نظر می رسد که شاه تا زمان تشکیل مجلس پنجم، او را به عنوان رییس الوزرا انتخاب کند. مشیرالدوله هم، کمترین اشاره وزیر جنگ باعث استعفایش می شد. بنابراین تنها کسی که به حساب می آمد قوام بود. و همین، برای از میان برداشتنش دلیل کافی بود؛ وزیر جنگ نیز همین کار را کرد؛ و دقیقاً با این کار هم شاه و مشیرالدوله را مرعوب کرد؛ و هم به آرزویش دست یافت. در رابطه با مصادره اموال قوام هم می توان گفت که از مدتها قبل رضاخان در فکر این کار بوده است؛ حتی پیش از آن که دوستانش توطئه قوام علیه جان او را کشف کنند. با توجه به اینکه وزیر جنگ همه ثروت هنگفتش را از طریق اخاذی و زورگیری به دست آورده، بدون شک اموالی را هم که دادگاه به عنوان جریمه از قوام می گیرد، به خود اختصاص خواهد داد. (1)

همانطور که کرنفلد پیش بینی کرد، قوام به شرط اینکه ایران را ترک کند و به اروپا


1- گزارش کرنفلد، شماره 280، 891.00/1252، مورخ 15 اکتبر 1923

ص:257

برود، در 22 اکتبر از زندان آزاد شد.(1) پس از تبعید قوام «هیچکس در مورد توطئه ای که به قوام نسبت داده می شد سخن به میان نیاورد و ماجرا کاملاً فراموش شد و اصل ماجرا در هاله ای از شک و تردید فرو رفت.»(2) همانطور که از نوشته کرنفلد برمی آید، مشیرالدوله به شدت از رضا می ترسید: «مشیرالدوله اگر چه از معدود سیاستمداران ایران است که می تواند ادعای شرافت و پاکدامنی و بافرهنگی کند، اما به شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت نیز شهرت دارد. این مسامحه و دست به دست کردن او هم ممکن است ناشی از همین شکست اخیر باشد. روابط او و وزیر جنگ روز به روز بدتر می شود. وزیر جنگ در عمل دیکتاتور مطلق ایران است و همه امور را در دست دارد. اقدام اخیر وی در زندانی کردن بدون محاکمه قوام، به شدت به اعتبار و حیثیت کابینه فعلی لطمه زده است. مشیرالدوله آشکارا از گرفتن تصمیم قاطع در اینباره واهمه دارد.» (3)

مشیرالدوله در 22 اکتبر 1923 از کار کناره گیری کرد: «شب گذشته رئیس الوزرا استعفای خود را تقدیم کرد که مورد پذیرش شاه قرار گرفت. وزیر جنگ که از سوی انگلیسی ها حمایت می شود، از هر وسیله ای برای فشار آوردن به شاه استفاده می کند تا او را به نخست وزیری منصوب کند.» (4)گوتلیب نیز در مورد کناره گیری مشیرالدوله در 22 اکتبر، چنین اظهارنظر می کند: «کاملاً روشن است که رضاخان، وزیر جنگ، به ریاست وزرا منصوب می شود.» (5)تلگرام کرنفلد در 29 اکتبر از این قرار است: «رضا [خان] به منصب ریاست وزرا دست یافت. وی هنوز تشکیل کابینه نداده است. شاه در چهارم نوامبر عازم اروپا می شود. رضاخان همواره مورد حمایت بریتانیا بوده است، اما هرگز موفق نشده بود اطمینان روس ها را جلب کند... تا وقتی که روس ها مخالف نخست وزیری او بودند، شاه به خوبی توانست در مقابل فشارهای وی ایستادگی کند. برای از میان بردن این مخالفت ها وی کاملاً آماده بود هر گونه تضمینی که روس ها مطالبه کنند، بپردازد.» (6)گوتلیب در این باره می نویسد: «من کاملاً مطمئن هستم که رضاخان دیروز به سفارت


1- تلگرام کرنفلد، شماره 44، 891.00/1250، مورخ 22 اکتبر 1923
2- گزارش فصلی کرنفلد از اکتبر تا دسامبر 1923، 891.00/1260، مورخ 20 ژانویه 1924
3- گزارش گوتلیب، 891.6363-SO/301، مورخ 21 اکتبر 1923
4- تلگرام کرنفلد، شماره 45، 891.002/121، مورخ 23 اکتبر 1923
5- گزارش گوتلیب، 891.6363-SO/302، مورخ 23 اکتبر 1923
6- تلگرام کرنفلد، شماره 47، 891.002/123، مورخ 29 اکتبر 1923

ص:258

شوروی رفت تا ایشان را متقاعد کند برای تشکیل کابینه تحت ریاست خود، از وی حمایت کنند. مقامات شوروی نیز به دو شرط حاضر شدند از وی حمایت کنند. اول این که چندین تن از ملیّون را وارد کابینه خود کند؛ دوم، منافع روسیه در شمال ایران را کاملاً تضمین و قبول کند... گفته می شود رضاخان به هر دوی این خواسته ها تن در داده است...»(1) کرنفلد در نوشته های خود توضیح بیشتری در این زمینه می دهد.همانطور که پیش از این ذکر شد، پس از تبعید قوام السلطنه به دست رضاخان، مشیرالدوله استعفا داد: «اگر شاه نمی دانست که سفارت روس به نخست وزیری رضاخان رضایت ندارد، وزیر جنگ در کار خود عجله نمی کرد. وزیر جنگ نیز به هر طریق برای مصالحه با سفارت روس فرصت را از دست نمی دهد. زمانی که شاه متوجه شد هیچ قدرت خارجی از او حمایت نمی کند، تسلیم شد و در 28 اکتبر رضاخان را به ریاست وزرا منصوب کرد و در همین زمان اعلام کرد برای معالجه کشور را به مقصد اروپا ترک خواهد کرد.» (2)

در 29 اکتبر 1923 رضاخان کابینه خود را معرفی کرد: «مطالعه سوابق اعضای کابینه، ملاک های انتخاب رئیس الوزرا را کاملاً روشن می سازد و شکی در این زمینه باقی نمی گذارد. آشکار است که وی امیدوار است هر دو سفارت را از خود راضی کند؛ دو قدرتی که به او کمک کردند به خواسته خود برسد. مدیرالملک، یکی از دوستان کاملاً شناخته شده انگلیسی ها، به تازگی به عنوان رئیس معاونت خواروبار در وزارت مالیه برگزیده شده است. از سوی دیگر، روس ها احتمالاً به ذکاءالملک گرایش داشته باشند؛ وی در دوران خدمت خود در کابینه مستوفی الممالک به عنوان وزیر خارجه، خوش خدمتی خود را به روس ها بر همگی آشکار ساخت.» مدیرالملک [محمود جم] با خواهر عباسقلی نواب ازدواج کرده است؛ «عباس قلی مشاور دوم سفارت انگلیس است که برای مدت زیادی به این سفارت خدمت کرده و به تبعیت انگلیس در آمده است.» (3)جدلیکا در مورد خروج احمدشاه می نویسد: «در اعلامیه دربار که شاه در 27 اکتبر امضا کرد به مردم ایران اعلام شده است که شاهنشاه به منظور معالجه موقتاً ایران را به مقصد


1- گزارش گوتلیب، 891.6363-SO/301، مورخ 21 اکتبر 1923
2- گزارش کرنفلد، شماره 295، 891.00/1253، مورخ 31 اکتبر 1923
3- گزارش کرنفلد، شماره 294، 891.002/126، مورخ 30 اکتبر 1923

ص:259

اروپا ترک می کند. به نظر می رسد که رسوایی توطئه چینی قوام السلطنه برای ترور رضاخان، وزیر جنگ ایران، و تهمت هایی که این وزیر به برادر شاه، ولیعهد و وارث تاج و تخت وارد کرده و او را در این توطئه دخیل دانسته، منجر به ناخوش احوالی شاه شده است. رفتار خشن وزیر جنگ، سقوط کابینه مشیرالدوله و منصوب شدن رضاخان به ریاست وزرا، همگی دست به دست هم داده و مزاج شاه را به هم ریخته است. تاریخ خروج شاه برای روز یکشنبه، چهارم نوامبر، مقرر شده است... بعید به نظر می رسد مردم ایران از اینکه «شاهنشاه» سرزمین خود را ترک می کند، ناراحت و غمگین شوند؛ همچنین انتظار نمی رود که غیبت او تأثیر چندانی بر سرنوشت ایران بگذارد. یکی از روزنامه های تهران در مورد سفر شاه به ممالک خارجه اظهارنظر کرده و می نویسد از آنجا که اعلی حضرت مصمم به خروج از کشور هستند، از ایشان تقاضا می شود که تاج و تخت خود را به ملت بسپارد.»(1) کرنفلد می افزاید: «سفر شاه از همه بیشتر رضاخان را خوشحال کرد. در واقع [باید بگویم] بر اساس اخبار موثقی که به من رسیده است او در پی این است که ولیعهد نیز کشور را ترک کند تا با استفاده از این فرصت خود را نایب السلطنه کند. شکی نیست که روس ها به این قضیه تن نداده و مخالفند.» اما دوران سلطنت قاجارها به سر آمده بود: «رسیدن به ریاست وزرا پایان آمال و آرزوی رضاخان نیست. وی درصدد است سلطنت غیررسمی کنونی خود را به شاهنشاهی قانونی تبدیل کند؛ البته این کار به همین زودی انجام خواهد شد. خانواده سلطنتی نیز متوجه شده است که به روزهای پایان عمر خود رسیده است. ولیعهد و همچنین سالارالسلطان، عموی شاه، صراحتاً به من گفتند که سلسله قاجار نیز محکوم به فناست.» (2)شاه در مسیر سفر خود به اروپا، در 13 نوامبر 1923 به بیروت رسید. کمیسر عالی فرانسه با برپایی ضیافت شام، از اعلی حضرت پذیرایی کرد: «به من خبر رسید که مقامات انگلیسی در بغداد توجه چندانی به عبور شاه از این کشور نکردند اما در مقابل، فرانسوی ها به شدت مراقب عبور کاروان شاه ایران بودند. گمان می رود که فرانسوی ها با توجه به اوضاع کنونی ایران اهداف مهمی را در این کشور دنبال می کنند.» (3)در 10


1- گزارش جدلیکا، شماره 130، 2657-CC-35، مورخ 30 اکتبر 1923
2- گزارش فصلی کرنفلد از اکتبر تا دسامبر 1923، 891.00/1260، 20 ژانویه 1924
3- گزارش کنابنشو، شماره 1218، 891.00/2356، مورخ 5 دسامبر 1923

ص:260

نوامبر 1923، علاء [وزیرمختار ایران در واشنگتن] به وزارت خارجه آمریکا مراجعه کرد. او در این دیدار تلاش کرد تصویری زیبا و خوب از اوضاع ایران ارائه دهد: «وزیرمختار پرسید که آیا گزارش نامطلوبی از اوضاع ایران داشته ایم؟ وقتی جواب شنید که تا آن لحظه ما هیچ گزارش تازه ای از تهران نداشته ایم، گفت که شخصاً گزارش های اطمینان بخشی از تهران دریافت کرده است. [علاء گفت] هیچ رابطه ای میان نخست وزیری رضاخان و سفر شاه به اروپا نیست؛ و شاه مدتها قبل از نخست وزیری سردارسپه تصمیم به خروج از کشور گرفته بود.»(1) در 12 نوامبر 1923 رضاخان اعلامیه ای صادر کرد: «همه می دانند که در یک کشور مستقل هیچ چیز از این بدتر نیست که فردی از آن ملت به آلت دست عمال خارجی تبدیل شده یا به بیگانگان اجازه دهد در امور سیاسی کشور دخالت کنند.» کرنفلد در این زمینه می نویسد: «کاملاً آشکار است این اعلامیه برای اغفال کسانی منتشر شده که گمان می کنند رئیس الوزرا به مدد سفارت های خارجی به این منصب رسیده است و قرار است آلت دست و در خدمت آنان باشد.» روزنامه طوفان در این زمینه می نویسد: «این بیانیه با حسن نیت صادر نشده است؛ صادرکننده آن کسی است که نفوذ سفارت های خارجی در شکل گیری کابینه وی مؤثر بوده است.» (2)رالف اچ. ساپر، نماینده کمپانی سینکلر، بریتانیا را عامل اصلی کناره گیری مشیرالدوله معرفی می کند: «رئیس الوزرای پیشین با شروط قرارداد ما موافقت کرده بود و آن را به هیأت وزرا و میلسپو نیز ارائه کرده بود و در نظر داشت ماه آینده این قرارداد را به عنوان لایحه به قوه مقننه معرفی کند. می توان گفت مخالفت بریتانیا تا اندازه ای در سقوط او نقش داشته است. رضاخان اکنون رئیس الوزرا و عملاً دیکتاتور ایران است. این روزها او در رکاب شاه است و او را تا مرزهای کشور بدرقه می کند. شاه احتمالاً در اروپا خواهد ماند.»(3) انگلیسی ها نتوانستند خوشحالی خود را از این وقایع پنهان کنند. در مجمع سالیانه بانک شاهنشاهی ایران در لندن در دسامبر 1923، سر هیو بارنس، رئیس جلسه، با اشتیاق فراوان انتصاب رضاخان را اعلام می کند و می گوید: «شاهنشاه ایران در حال ترک ایران و سفر به اروپا بود» و سپس اضافه


1- ابلاغیه دویت (Dwight)، 891.6363-SO/306، مورخ 10 نوامبر 1923
2- گزارش کرنفلد، شماره 301، 891.00/1254، مورخ 13 نوامبر 1923
3- نامه کراندال به هافس و ضمیمه، 891.6363-SO/307، مورخ 15 نوامبر 1923

ص:261

می کند: «سال گذشته خبر از پیروزی ای دادم که تشکیلات نظامی سردارسپه به همراه خود آورده و سخن از آرامشی به میان آوردم که سراسر ایران را در نتیجه کنترل نظامیان فرا گرفته؛ سردارسپه اکنون با به دست آوردن فضای عمل بیشتر تلاش می کند توانایی اجرایی خود را بیشتر به کار گیرد... و به نظر می رسد که با ارتشی متشکل از سربازان مردمی و وفادار، ایران به سمت نظمی مستحکم و ثباتی بیشتر پیش می رود که سالهاست ایران هرگز به خود ندیده است.» (1)

در مقابل آمریکایی ها تصویری بسیار متفاوت از رضاخان ارائه کرده اند. کمتر از یک ماه پس از انتصاب رضاخان به ریاست وزرا، کرنفلد چنین گزارش می کند: «رئیس الوزرا در انتخاب افراد برای پست های مهم به ندرت شایستگی و لیاقت ایشان را در نظر می گیرد.» وی می افزاید: «[رضاخان] در 22 نوامبر، در مراسم افتتاح نمایشگاه صنایع دستی، دو تن از افسران پلیس را به شدت کتک زد؛ چون به او خوب سلام نداده بودند. حادثه مشابهی در 24 نوامبر تکرار شد؛ زمانی که رئیس الوزرا وارد وزارت عدلیه می شد، آخوندی که در آن حوالی بود و در آن جلسه حضور داشت نابینا بود هنگام ورود رئیس الوزرا از جای خود برنخاست.(2) کاملاً روشن است که رضاخان با این کارهایش، از اعتبار خود در نزد شرقی ها نیز می کاهد. از آنجا که کسی جرأت نمی کند آشکارا علیه او دست به اقدام بزند، افراد از هیچ توطئه چینی مخفی بر ضد او فروگذار نمی کنند. در 25 نوامبر روزنامه طوفان رفتار توجیه ناپذیر رئیس الوزرا با روحانی مذکور را مورد انتقاد قرار داد و همچنین تبعید خودسرانه سردبیر روزنامه اقدام را نکوهش کرد؛ این فرد در روزنامه خود نوشته بود که زمان آن رسیده است که زنان ایرانی به پیروی از خواهران ترک خود حجاب را بردارند. همانطور که انتظار می رفت روزنامه طوفان نیز به سرعت سرکوب شد... از زمانی که رضاخان بر مسند ریاست وزرا تکیه زده است، با بذل و بخشش های فراوان و همچنین حضور در مجامع عمومی، سعی می کند خود را در نظر مطبوعات بزرگ و در خور ستایش جلوه دهد. تقریباً هر روز روزنامه ها با درج


1- گزارش ویلر (Wheeler) و ضمیمه، شماره 3286، 891.51A/132، مورخ 28 دسامبر 1923
2- «شهیدزاده نابینا بود. در صحن عدلیه در گوشه ای نشسته؛ سردار[سپه] بر او گذشت؛ برنخاست؛ مورد ضرب و شتم سردار شد». هدایت؛ 358 (ویراستار)

ص:262

اشعاری او را ستوده و عنوان مرد سرنوشت و منجی ایران به او می دهند.»(1) وابسته نظامی آمریکا نیز در مورد خشونت و بد رفتاری رضا چنین می نویسد: «رضاخان، رئیس الوزرای جدید ایران، با اینکه اکنون بالاترین منصب سیاسی را در این کشور اداره می کند، اما هنوز نمی تواند اخلاق و رفتار دوران قزّاقی خود را کنار بگذارد... وقتی که وزیر جنگ بود، افراد مختلفی را مورد ضرب و شتم قرار می داد؛ رئیس الوزرا، افسران نظمیه، سردبیران روزنامه ها، افسران نظامی و ... از جمله این افراد هستند. در دو هفته گذشته نیز چندین بار افراد مختلف مورد خشم و غضب رئیس الوزرا قرار گرفته اند که در تمام موارد شخص خاطی مستقیماً توسط جناب رئیس الوزرا کتک زده شده است. همین اخیراً یک افسر پلیس و یک روحانی، قربانی رفتار خشن وی شده اند. نبود کف نفس در شخصیت رضاخان و رفتار خشن او بسیار رقت انگیز و اسفناک است. همین موجب بدگویی دیگران به ویژه اتباع بیگانه می شود. یکی از روزنامه های تهران که از این رفتار رضاخان انتقاد کرده بود به سرعت توقیف شد. برای درک روان شناسی رفتار وی باید فضایی را که وی در آن رشد کرده است بررسی کنیم و به نحوه تربیت وی توجه نمائیم.» (2)کنسول گوتلیب نیز در این مورد می نویسد: «رئیس الوزرای فعلی ایران، یک دهاتی نادان و بی سواد با غریزه حیوانیست... او به هیچ وجه نمی تواند خشم و غضب خود را کنترل کند وی اخیراً رئیس الوزرای پیشین را مورد ضرب و شتم قرار داده است (بنا به گزارشاتی که به دست من رسیده است در حضور شاه چنین جسارتی را به وی روا داشته است)؛ رضاخان با دست خود یکی از روزنامه نگاران منتقد را کتک زد؛ این روزنامه نگار پیرمردی ریش سفید بود. یکی از اتباع آمریکا که شاهد این ماجرا بوده است اظهار می کند که این رقت انگیزترین و خفت بارترین صحنه خشنی بوده که تا کنون دیده است. از زمانی که وی بر مسند ریاست وزرا تکیه زده بارها در مواضع مختلف ملتزمین و همراهان خود را مورد ضرب و جرح قرار داده است؛ از جمله به تازگی یک روحانی پیرمرد، که به علت نابینایی متوجه ورود رضاخان نشد و از جای خود برنخاست، به شدت مورد ضرب و شتم وی قرار گرفت. بار دیگر تکرار می کنم،


1- گزارش کرنفلد، شماره 308، 891.00/1257، مورخ 28 نوامبر 1923
2- گزارش جدلیکا، شماره 334، 2657-CC-38، مورخ 28 نوامبر 1923

ص:263

چنانچه اولین نشانه های مخالفت از جانب یک مقام اقتصادی مشاهده شود، به احتمال قوی، خوی حیوانی رئیس الوزرا طغیان خواهد کرد و دیگر کسی نمی داند چه خواهد شد.»(1) در گزارشی که جدلیکا به تاریخ 10 دسامبر 1923 تحت عنوان «ناپدید شدن روزنامه های تهران» می نویسد، می خوانیم: «از زمان روی کار آمدن رضاخان و در دست گرفتن ریاست وزرا، چندین روزنامه در تهران توقیف شده اند؛ و شماری دیگر از روزنامه ها هم به علت فقدان درآمدهای حاصل از تبلیغات، از هستی ساقط شده اند. تحت حکومت رضاخان، شرایط سیاسی کاملاً روشن و مشخص است؛ هر سیاستمداری که «در» این نظام بگنجد نیازی ندارد که با صرف پول، خود را در روزنامه ها معرفی کند؛ و کسانی هم که «خارج» از این چارچوب قرار می گیرند، از آنجا که مطمئن هستند خرج کردن پول برای تبلیغ در روزنامه ها، کار عبثی است، دست به چنین کاری نمی زنند. با توجه به شرایطی که رژیم فعلی به وجود آورده است، انتظار می رود از سی روزنامه ای که در دوسال اخیر پا به عرصه وجود نهاده اند، حداکثر ده روزنامه، یعنی مهمترین آنها که بر پشتوانه های مالی قدرتمندی تکیه زده اند، از این بحران جان سالم به در برند... چندان دور از ذهن نیست که بگوییم آن دسته از روزنامه هایی که نجات یافته اند، ادامه حیاتشان در گرو حمایت از رضاخان؛ و یا امتناع از حمله و انتقاد به دولت خواهد بود.» (2)

مجلس پنجم و «جنبش جمهوری»

کرنفلد در گزارش خود به تاریخ 10 دسامبر 1923 می نویسد: «انتخابات مجلس پنجم، زیر فشار رئیس الوزرا و توأم با شتاب غیرعادی آغاز شده است. انتظار می رود هفتم فوریه، نمایندگانی که شمارشان برای شروع کار مجلس به حدّ نصاب رسیده در تهران حضور یابند. گزارش های مختلفی که از استان های مختلف به دست من رسیده، حاکی از آن است که کاندیداهای مشخصی که تحت عنوان ناسیونالیست، ترقی خواه و دموکرات به انتخاب رضاخان وارد پارلمان شده اند، مجلس را قبضه خواهند کرد.»


1- گزارش گوتیلب، 891.51A/137، مورخ 2 دسامبر 1923
2- گزارش جدلیکا، شماره 351، 2657-CC-40، مورخ 10 دسامبر 1923

ص:264

کرنفلد همچنین در گزارشی اعلام می کند که هیأتی سه نفره به اروپا اعزام شده است. زین العابدین رهنما، سردبیر روزنامه ایران، نیز در این هیأت است: «کسی در مورد مأموریت و اهداف این کمیته چیزی نمی داند. عده ای بر این عقیده اند که این سه نفر برای زیرنظر داشتن حرکات [احمد] شاه و اطرافیان وی از کشور خارج شده اند. عده دیگری که نگاه مثبتی به این قضیه دارند، معتقدند که وظیفه این کمیته تبلیغ برای رژیم جمهوری [در ایران] است که به گمان ایشان رئیس الوزرای فعلی ایران برای رسیدن به آن در حال برنامه ریزی است.»(1) دالس در گزارش گفتگوی خود با [حسین] علاء به تاریخ 10 دسامبر 1923 چنین می گوید: «وزیرمختار ایران سئوال کرد که آیا وزارت خارجه آمریکا مدرکی برای تأیید شایعات روزنامه ها در مورد تأسیس نظام جمهوری در ایران دارد؟ وی اظهار داشت که شخصاً اعتباری برای این شایعات قائل نیست؛ و دلیلی ندارد که رضاخان با خاندان سلطنت مخالف باشد یا بخواهد از راههای خشونت آمیز به قدرت دست یابد. من [دالس] به وزیرمختار گفتم که ما نیز مدرکی برای تأیید این شایعات نداریم؛ جز اینکه سفارت ما در تهران، چند هفته پیش گزارش سفر شاه به اروپا را ارسال کرده است.»(2) جدلیکا در گزارش 8 ژانویه 1924 خود خبر از گشایش مجلس در آینده نزدیک می دهد: «رضاخان، رئیس الوزرا، با صدور بخشنامه ای به تمام فرمانداران دستور داد آن دسته از وکلایی را که به تازگی به مجلس شورای ملی ایران راه یافته اند ملزم سازند تا پیش از هشتم فوریه خود را به تهران برسانند. رئیس الوزرا مُصر است که در تاریخ مذکور مجلس پنجم کار خود را آغاز کند. در این بخشنامه همچنین رضاخان به فرمانداران هشدار داده است چنانچه وکلا در تاریخ مقرر به تهران نرسند، مسئولیتش بر عهده ایشان خواهد بود. عده ای بر این باور بودند که رضاخان پس از به دست گرفتن قدرت، تشکیل مجلس را تا جایی که امکان داشته باشد به تعویق خواهد انداخت، تا مانع دخالت های پارلمان و کاهش قدرت خود شود؛ اما صدور این بخشنامه این عقیده را باطل کرد. بدون شک مجلس پنجم، همانند کابینه فعلی، کاملاً تحت اختیار و تابع اوامر رئیس الوزرا خواهد بود. بر اساس گزارشی ناموثق، قرار است


1- گزارش کرنفلد، شماره 320، 891.00/1258، مورخ 10 دسامبر 1923
2- ابلاغیه دالس، 891.51A/129، مورخ 10 دسامبر 1923

ص:265

مجلس شورای ملی به مدت دو یا سه سال، تمام امور را به رئیس الوزرا واگذار کرده و به او اختیار کامل دهد و در این مدت مجلس نیز موقتاً تعطیل خواهد بود. این کار به دیکتاتوری رئیس الوزرا ماهیت قانونی می بخشد و او را قادر می سازد بدون هیچ محدودیتی دست به اصلاحات موردنظر خود بزند. اگر فشار و نفوذ رضاخان در مجلس به اندازه کافی مؤثر باشد و بتواند آن را تحت کنترل خود درآورد، احتمال دارد که وی با دست باز سرنوشت ایران و ایرانیان را رقم زند.»(1) کرنفلد در این باره می نویسد: «انتصاب رضاخان به ریاست وزرا در 27 اکتبر مهمترین حادثه این دوره است و می توان گفت نقطه عطفی است در تاریخ ایران. همانطور که پیش از این به اطلاع وزارت [خارجه] رسید، طرق مشکوکی که وی برای رسیدن به خواسته های خود به کار گرفت به سرعت فراموش شد [و کسی سؤالی در مورد آنها نپرسید]. از زمانی که وی قدرت را در دست گرفته است، تمام اعمال و رفتار او مورد تأیید و تمجید همگان قرار گرفته است... مطبوعات، که اساساً در خدمت رضاخان هستند، دست به تبلیغات گسترده به نفع وی زده اند. این تلاش ها، اثر بسیار عمیقی داشته است... (وزرای کابینه) به هر وسیله ممکن در وزارت خانه مربوطه خود تلاش می کنند به رئیس و فرمانده خود اعتبار بخشیده و از او حمایت کنند.» رضاخان بلافاصله پس از روی کار آمدن دستور داد درِ تمام قمارخانه ها را تخته کنند و شهرداری را موظف ساخت به تهیدستان رسیدگی کند. اقدام اخیر وی «نه از روی دلسوزی و همدردی با تهیدستان، بلکه برای عوام فریبی بود.» رضا همچنین با ارائه طرحی به مجلس خواهان 000/45 تومان بودجه برای خرید ساختمان دانشگاه شد. این عمل نیز «به منظور بالا بردن سطح آموزش و تحصیلات در کشور نبود، بلکه برای خودنمایی بود.» استنباط کرنفلد از این قضایا چنین است: «تمام این صحنه ها پیش زمینه صحنه پایانی نمایشنامه وی می باشد، که در آن صحنه رضاخان یا شاه این کشور و یا رئیس جمهور آن است.» کرنفلد در مورد کمیته سه نفره ای که قبلاً ذکر شد چنین گزارش می دهد: «در گفتگویی که اخیراً با رئیس الوزرا داشتم، وی ادعا کرد هدف از کمیته سه نفره به اروپا، جلب کردن توجه کشورهای اروپایی به پیشرفت های اقتصادی ایران است؛ اما شکی نیست که هدف واقعی این گروه


1- گزارش جدلیکا، شماره 384، 2657-CC-41، مورخ 8 ژانویه 1924

ص:266

از سفر به اروپا آماده ساختن دول اروپایی برای برخورد مثبت با تغییراتی است که در حکومت ایران رخ خواهد داد.» (1)جدلیکا در 26 ژانویه 1924 می نویسد: «حتی این روزها که بی لیاقتی خاندان قاجار بر کسی پوشیده نیست و همگان بر بی توجهی شاه نسبت به وظایفش صحه می گذارند و کسی نیست که از تبلیغات جمهوری خواهانه رئیس الوزرای جاه طلب خبر نداشته باشد، باز هم توده مردم توجهی به این امور نمی کنند و تنها عده قلیلی که بهره ای از علم و تحصیلات دارند به این مسائل علاقه نشان می دهند و آن را پیگیری می کنند... رئیس الوزرای جدید با اینکه اصل و نسب اصیلی ندارد و بی سواد است، اما برای تغییر نظام حکومتی این کشور و تبدیل آن به جمهوری و رسیدن به ریاست جمهوری به خوبی برنامه ریزی می کند.» (2)کرنفلد در 1 فوریه 1924 می نویسد: «بر اساس اخبار موثقی که به دست من رسیده است، پارلمان که ماه آینده کار خود را آغاز می کند مطمئناً شاه را برکنار و سلطنت خاندان قاجار را منسوخ اعلام خواهد کرد. همچنین انتظار هیچ گونه مخالفتی هم نمی رود. اینکه شکل حکومتی ایران پادشاهی باقی بماند و یا به جمهوری تغییر یابد، هنوز مشخص نگردیده است؛ اما پیش بینی می شود جمهوری اولویت داشته باشد.» (3)وزارت خارجه چنین پاسخ می دهد: «چنانچه تغییری اساسی در ایران رخ داد، وزارت را در جریان بگذارید و به هیچ وجه در امور داخلی و یا هرگونه تصمیمی که در نظام اساسی کشور مؤثر است، دخالت نکنید.» (4)جدلیکا در 11 فوریه 1924 می نویسد: «چهارشنبه بعد از ظهر، یازدهم فوریه، مجلس پنجم به نام شاهنشاه وارث تاج و تخت ایران، کار خود را رسماً آغاز کرد. تشکیل جلسه مجلس چهار روز پس از تاریخی که به فرمان رضاخان، رئیس الوزرا و وزیر جنگ مقرر گردیده بود، صورت گرفت... آغاز به کار این دوره از مجلس در اذهان ایرانیان باقی خواهد ماند، چرا که انتظار می رود در این دوره، خاندان قاجار تاج و تخت را از دست بدهد و خاندان جدیدی برای پادشاهی انتخاب گردد یا شکل حکومتی تغییر کند و به جمهوری تبدیل شود. ولیعهد که در غیاب برادر خود به عنوان


1- گزارش فصلی کرنفلد از اکتبر تا دسامبر 1923، 891.00/1260، 20 ژانویه 1924
2- گزارش جدلیکا، شماره 407، 2657-CC-47، مورخ 26 ژانویه 1924
3- تلگرام کرنفلد، شماره 8، 891.01/4، مورخ 1 فوریه 1924
4- تلگرام هافس به کرنفلد، شماره 9، 891.01/4، مورخ 6 فوریه 1924

ص:267

شاه جانشینی وی را بر عهده دارد، آشفته و عصبی بود. رضاخان عامل اصلی تمام مشکلاتی است که دست و پا گیر قاجارها شده است؛ وی با حفظ وقار و بزرگی خود و با اعتماد به نفس کامل نقشه های خود را عملی کرد. از آنجا که می بایست اعتبارنامه هر یک از نمایندگان انتخابی، در جلسات خصوصی مجلس تأیید گردد، پارلمان حداقل تا یک ماه دیگر به طور جد کار خود را آغاز نمی کند. هفتاد و چهار نماینده در جلسه اول مجلس حاضر بودند. مؤتمن الملک که در دوره چهارم ریاست مجلس را بر عهده داشت، ریاست مجلس پنجم نیز موقتاً بر عهده وی گذاشته شد.» جدلیکا گزارش خود را چنین به پایان می رساند: «جالب توجه است که طی چند روز گذشته روزنامه های تهران مطالب طعنه آمیزی نسبت به شاه و قاجارها منتشر کرده اند. از شاه به عنوان کسی یاد شده است که همواره به فکر سفرهای اروپایی است و تنها به نوع رفتار و منش خود در آن سوی مرزها می اندیشد. از سوی دیگر، هر روز از رضاخان تمجید می شود و مصرانه از او می خواهند که زمام امور را به طور کامل در دست گیرد؛ عملاً هم او این کار را کرده است و اکنون فرمانروای مطلق کشور است؛ فقط اسم فرمانروا ندارد. مجلس جدید کاملاً در اختیار او و اقدامات مجلس، بیانگر همان خواسته و اراده اوست.»(1) تفسیر کرنفلد از این قضایا چنین است: «همگان پذیرفته اند که مجلس هم توانایی و هم تمایل به تغییر رژیم دارد؛ لذا رئیس الوزرا روند انتخابات این دوره از مجلس را تسریع بخشید. 11 فوریه بیشتر نمایندگان منتخب برای آغاز کار مجلس وارد تهران شدند. ولیعهد، که از سویی با شمار کثیری از افسران نظامی یا همان دست پرورده های رئیس الوزرا مواجه بود و از سویی دیگر نمایندگانی را پیش روی خود می دید که به شدت مخالف سلطنت بودند، کاری از دستش برنمی آمد جز اینکه احساس کند دارد مجلس سردارسپه را افتتاح می کند. وی ذره ای هم احتمال نمی داد که این مجلس ظرف یک ماه آنقدر خود را قدرتمند احساس کند که با شخص رئیس الوزرا به چالش برخیزد.»(2) گوتلیب در 28 فوریه می نویسد: «مفتخرم به استحضار برسانم پارلمان ایران که در یازدهم فوریه کار خود را آغاز کرد، همچنان در حال بررسی و


1- گزارش جدلیکا، شماره 417، 2657-CC-49، مورخ 11 فوریه 1924
2- گزارش فصلی کرنفلد از ژانویه تا مارس 1924، 891.00/1277، 20 آوریل 1924

ص:268

تأیید اعتبارنامه نمایندگان منتخب است.» (1)جدلیکا در 29 فوریه می نویسد: «این روزها موج حملات به شاه بسیار شدت گرفته و ادامه دارد و مطبوعات بیش از پیش به تبلیغ جمهوری می پردازند. یک یا دو فقره از روزنامه هایی که در مطالب خود مخالفت اندکی با تغییر نظام حکومت نشان دادند، بلافاصله توقیف شدند. بسیاری از روزنامه های مهم شهر با چاپ کاریکاتورهای گستاخانه ای شاه و خاندان قاجار را به استهزا گرفته اند و سرنگونی آنها را قریب الوقوع می دانند. مقالاتی در مورد وقوع انقلاب در دیگر مناطق دنیا به چاپ می رسد که در آنها سخن از خلع و حتی اعدام پادشاهان به میان آمده است تا به مردم بقبولانند که چنین حوادثی ممکن و شدنی است. یکی از تأثیرگذارترین تبلیغاتی که تا کنون صورت گرفته، انتشار تصویری از شاه در لباس اروپایی است. در ایران پوشیدن لباس و به خصوص کلاه اروپایی به معنی «نجس شدن» و عدم کفایت و صلاحیت شاه برای رهبری دولتی اسلامی است... رضاخان در مواجهه با ولیعهد، که در غیاب شاه نایب السلطنه هم هست، برخوردی گستاخانه و پیش دستانه دارد؛ خبر رسیده است که به مأمورین محافظ کاخ سلطنتی دستور داده شده است از خروج اموال سلطنتی از کاخ جلوگیری شود؛ دلیل صدور چنین فرمانی این است که هیچ یک از جواهرات و اشیاء قیمتی سلطنتی، از کاخ خارج نگردد. افرادی هم مستقیماً برای زیرنظر داشتن ولیعهد اجیر شده اند که کوچکترین حرکات وی را به رئیس الوزرا گزارش می دهند. پیش بینی می شود که ظرف شش ماه آینده ایرانیان از شر دولت شاهنشاهی خلاص شده و شکل جدیدی از حکومت تحت فرماندهی رضاخان در مملکت بنا شود.» (2)

گوتلیب در گزارش خود به تاریخ 5 مارس 1924 تحت عنوان «نکات قابل توجه اوضاع سیاسی کنونی» می نویسد: «مطبوعات محلی مستقیماً شاه غایب را مورد حمله قرار داده و خاندان قاجار را به باد انتقاد و استهزا می گیرند و همزمان از استقرار جمهوری در ایران و ریاست جمهوری رضاخان جانبداری می کنند. تقریباً شکی نیست که همه این وقایع زیر سر رضاخان است؛ و افکار عمومی نیز بر این است که او نیز به


1- گزارش گوتلیب، 891.6363-SO/349، مورخ 28 فوریه 1924
2- گزارش جدلیکا، شماره 430، 2657-CC-51، مورخ 29 فوریه 1924

ص:269

تحریک بریتانیا ولیعهد را تبعید و با خلع شاه خود را دیکتاتور ایران اعلام می کند... آقای ساپر نماینده محلی شرکت نفتی سینکلر محرمانه به من خبر داد که چند روز پیش شماری از اعضای سفارت شوروی به دیدار او رفته و مدعی می شوند که بریتانیا به شدت تلاش می کند تا رضاخان زمام کشور را در دست بگیرد. آنها از آقای ساپر (که ارتباط نزدیک و صمیمی با رضاخان دارد) درخواست کردند که رئیس الوزرا را از اتخاذ تصمیمات عجولانه منصرف کند. آنها همچنین مدعی شدند که انگیزه انگلیسی ها در حمایت از این اعمال کاملاً آشکار است بلافاصله پس از اینکه رئیس الوزرا اعلام دیکتاتوری کند، استان های جنوبی که در منطقه نفوذ انگلیسی ها قرار دارند، اعلام استقلال کرده و به جامعه ملل شکایت می کنند. نتیجه احتمالی چنین شکایتی این است که یکی از اقمار تحت الحمایه بریتانیا در جنوب ایران شکل خواهد گرفت. علاوه بر این، سقوط ناگهانی شاهنشاهی ایران با توسل جستن به طرق غیرقانونی، حداقل برای مدتی از اعتبار ایران در نزد دول خارجه می کاهد و قطعاً از سرمایه گذاری آمریکا برای گرفتن امتیاز نفتی و به راه انداختن پروژه ساخت راه آهن جلوگیری می کند.»(1) در 11 مارس 1924 کرنفلد در تلگراف خود می نویسد: «بر اساس گزارش هایی که در روزنامه ها منتشر می شود، در استان های مختلف مردم با برگزاری تظاهرات خواهان خلع شاه و برقراری حکومت جمهوری در کشور شده اند. به نظر می رسد تغییرات زودتر از آن چیزی که انتظار می رفت رخ دهد.» (2)همچنین در همین تاریخ کرنفلد در گزارش خود خبر از تشکیل سه گروه پارلمانی می دهد: بزرگترین گروه با 43 نفر عضو، حزب تجدّد را شکل می دهند که روحانی ای به نام سیدمحمد تدین آن را اداره می کند(3)؛ دومین گروه لیبرال ها هستند که شامل 21 نفر می باشند و گروه محافظه کار به رهبری مدرس که پنج نفر عضو دارد. 25 نفر باقی مانده با گروه خاصی در ارتباط نبوده و بی طرف هستند. شماری از وکلا ساختار حکومتی آمریکا را مطالعه می کنند و «انتظار می رود حزب محافظه کار نیز، که اکنون مخالف تغییر در قانون اساسی است، به زودی به


1- گزارش گوتلیب، 891.00/1262، مورخ 5 مارس 1924
2- تلگرام کرنفلد، شماره 23، 891.01/7، مورخ 11 مارس 1924
3- سیدمحمد تدین، روحانی به معنای اصطلاحی آن نبود. مثل بسیاری از مردم آن روزگار، به ویژه باسوادان و دانش آموختگان مدارس قدیمه، از عبا و عمامه استفاده می کرد. مدتی بعد هم کلاهی شد. (ویراستار)

ص:270

اکثریت مجلس بپیوندد.»(1) در 12 مارس: «مفتخراً به اطلاع وزارت خانه می رساند جنبش تغییر قانون اساسی روز به روز قوی تر می شود. در پایتخت و همچنین در استان های مختلف مردم با برگزاری راهپیمایی های مختلف، شاه را تقبیح و از سردارسپه تمجید می کنند. وکلای مجلس هر روز با حجم انبوهی از تلگرام روبه رو هستند که در آنها موکلانشان خواستار تغییر قانون اساسی هستند. به نظر می رسد که چنین تغییری به زودی رخ خواهد داد؛ احتمالاً کمتر از دو ماه دیگر شاهد آن خواهیم بود. اخیراً با صمصام السلطنه، رئیس ایل بختیاری، به گفتگو نشستم؛ وی در سال 1906 یکی از رهبران اصلی مشروطیت بود. پس از این گفتگو متوجه شدم که بختیاری ها بسیار علاقه مند هستند که حکومت ایران به جمهوری تبدیل شود. این واقعیت بسیار حائز اهمیت است، چرا که نه تنها رویکرد بختیاری ها بلکه نگرش انگلیسی ها را آشکار می گرداند؛ زیرا بختیاری ها از گذشته تا به امروز همواره تحت تأثیر بریتانیا بوده اند.»(2) [در همین گیر و دارها] بریتانیا اعلام کرده که شمار نیروهای «گارد کنسولی» در بوشهر از 400 نفر به 79 نفر تقلیل پیدا خواهد کرد. روزنامه تایم در 14 مارس 1924، در گزارش این واقعه، چنین اظهارنظر می کند: «حذف چنین نیرویی که باعث نزاع میان ما و ایرانی ها شده است، نتایج بسیار مطلوبی خواهد داشت؛ این کار در زمان بسیار مناسبی هم انجام شده است؛ رضاخان، سردار سپه، رئیس الوزرا و وزیر جنگ، تلاش بسیاری برای برقراری و حفظ نظم در کشور کرده است و او نیز در آینده شاهد قدردانی دولت انگلستان خواهد بود که به او اعتماد داشته و علاقه مند به دوستی نزدیک با اوست. از زمانی که تصمیم مذکور اعلام گردید، حس اعتماد و احساسات قلبی وی [نسبت به دولت بریتانیا] افزایش پیدا کرده است و امید می رود که این حس اعتماد به نفس وی در آرام نگاه داشتن کشور، جایگاه او را به مدد مردم خود تقویت گرداند.» (3)

گوتلیب در 17 مارس 1924 می نویسد: «جنبش جمهوری خواهی به اوج خود رسیده است و به نظر می رسد که طی سه یا چهار روز آینده مجلس با تغییر قانون اساسی شاه را خلع و حکومتی جمهوری در ایران تأسیس کند. با این حال گزارش ها


1- گزارش کرنفلد، شماره 412، 891.00/1265، مورخ 11 مارس 1924
2- گزارش کرنفلد، شماره 413، 891.01/12، مورخ 12 مارس 1924
3- گزارش اسکینر و ضمیمه، 891.00/1261، مورخ 14 مارس 1924

ص:271

حاکی از این است که مجلس این تصمیم را به رفراندوم می گذارد؛ در ارتباط با این ماجرا، در کمتر از دو ماه آینده انتظار هیچ پیش آمد قطعی را نمی توان داشت. به هر حال قانونی بودن تغییر شیوه حکومت در ایران، مسلم و بی چون چرا خواهد بود.»(1) کرنفلد در 19 مارس می نویسد: «مفتخرم که به اطلاع وزارت خانه برسانم که در 16 مارس، شاهزاده فرمانفرما، یکی از نوادگان فتحعلی شاه و شمار دیگری از شاهزادگان و اعیان با تقدیم درخواست کتبی، از رئیس الوزرا خواستند نظام حکومت ایران را به جمهوری تغییر دهد. البته چنین درخواستی نشانه تغییر احساسات و افکار درخواست کنندگان نیست. علاقه مندی ایشان به جمهوری از سر اعتقاد و ایمان ایشان نیست؛ بلکه از ترسویی و بزدلی آنها حکایت می کند. در 17 مارس کارمندان تمام وزارت خانه ها و همچنین کارمندان وزارت دربار به حضور رئیس الوزرا رسیده و درخواست مشابهی ارائه کردند. روز به روز بر شمار تظاهرات ها و اصرار و پافشاری مردمی افزوده می گردد. با این حال اکثر نمایندگان مجلس به خود اجازه نمی دهند بر خلاف اختیارات خود که در قانون اساسی مشخص شده، عمل کنند. نمایندگان تأکید دارند که پیش از هرگونه تغییر در شکل حکومت، آنها باید به عضویت در مجلسی با قدرت تأسیسی (مجلس مؤسسان) منصوب شوند.» (2)

رسوائی بزرگ

«جنبش جمهوری خواهی» به ناکامی بزرگی منتهی شد. کرنفلد در 18 مارس 1924 می نویسد: «مفتخرم که به اطلاع وزارت خانه برسانم که برخلاف انتظار، مدرس، رهبر جناح محافظه کار، با سرسختی فراوان در مقابل جنبش جمهوری خواهی ایستادگی می کند... علت اصلی مخالفت او این است که در نظر وی جنبش جمهوری خواهی اجباری و تحمیل اراده یک شخص و نه تجلی خواسته واقعی مردم است... با اینکه مدرس در روزهای آغازین کار مجلس اهمیت چندانی در میان نمایندگان نداشت، اما پس از حوادث 16 مارس در مجلس، توانست نفوذ زیادی در میان نمایندگان پیدا کند.


1- گزارش گوتلیب، شماره 19، 891.01/11، مورخ 17 مارس 1924
2- گزارش کرنفلد، شماره 424، 891.01/13، مورخ 19 مارس 1924

ص:272

در این جلسه، مدرس با اعتبارنامه یکی از نمایندگان عضو جناح اکثریت به مخالفت برخاست؛ و در نتیجه درگیری شدیدی میان وی و تدین بروز کرد؛ و جلسه متشنج شد و بر هم خورد و به روز دیگری موکول گردید. هنگامی که نمایندگان به سمت اتاق استراحت حرکت کردند، مدرس اقدامات رئیس الوزرا و هواداران او را تقبیح کرد. در هیاهو و بلوایی که پس از این سخنان به بار آمد، نماینده ای از خراسان (برادر رئیس کابینه در وزارت جنگ) مدرس را کتک زد و بدین طریق از او یک قهرمان ساخت.(1)

اینکه مدرس چگونه از نفوذ خود برای رهبری جریان های آینده استفاده خواهد کرد، فعلاً مشخص نیست؛ به هر حال وی اکنون چهره ای تأثیرگذار است که باید مورد توجه قرار گیرد.» تلگرام کرنفلد در 24 مارس 1924: «بیستم مارس، طرحی قانونی به مجلس تسلیم کردند که در آن پیشنهاد شده بود، رژیم جمهوری در ایران تأسیس گردد؛ و در صورت تصویب، نمایندگان مجلس پنجم حق تجدیدنظر در قانون اساسی داشته باشند.(2) در 22 مارس، زمانی که مجلس برای بررسی این طرح تشکیل جلسه داد، پانزده هزار نفر از مردم به تحریک علما در اطراف ساختمان مجلس دست به تظاهرات زده و حکومت جمهوری را مخالف شرع مقدس محمدی اعلام کردند. رئیس الوزرا که متوجه تهدید شد، با به کار گیری نیروی نظامی جمعیت را پراکنده کرد. بسیاری دستگیر شدند. پس از برقراری آرامش، علما از رئیس الوزرا خواستند که شاه را برکنار کند، اما شکل حکومت را به جمهوری تغییر ندهد. وی نیز قول داد که این موضوع را بررسی کند. جلسه پارلمان به 26 مارس موکول گردید. اوضاع تهران کاملاً آرام است.» (3)

تفصیل ماجرا در گزارش 28 مارس کرنفلد از این قرار است:


1- جلسه 27 حوت 1302 پس از کشمکش لفظی میان تدین و مدرس، متشنج و موقتاً تعطیل شد. پس از تعطیل شدن جلسه، دکتر حسین بهرامی (احیاءالسلطنه) به تحریک تدین سیلی محکمی به گوش شهید مدرس نواخت. این حادثه موجب تحریک احساسات مردم به نفع مدرس و بر ضد جمهوری و سردارسپه شد. نک: مکی، تاریخ بیست ساله، ج 2، صص 465 تا 473
2- متن طرح که به وسیله تدین و همفکرانش به مجلس ارائه شد بدین شرح است: ماده اول – تبدیل رژیم مشروطه به جمهوریت. ماده دوم- اختیار دادن به وکلای دوره پنجم تا در قانون اساسی موافق مصالح مملکت در رژیم تجدیدنظر نمایند. ماده سوم – پس از معلوم شدن نتیجه آراء عمومی تغییر رژیم به وسیله مجلس شورای ملی اعلام شود. نک: همان، ص 555
3- تلگرام کرنفلد، شماره 26، 891.01/8، مورخ 23 مارس 1924

ص:273

مفتخراً به اطلاع وزارت خانه می رساند که در 16 مارس مؤتمن الملک، رئیس مجلس، کمیسیونی متشکل از دوازده نفر را موظف ساخته که با بررسی اوضاع، راهکاری مناسب در پاسخ به خواسته مردم مبنی بر تغییر رژیم ارائه دهند. گزارش این کمیسیون که پیش از این در جلسه خصوصی مجلس استماع گردید، به تاریخ 20 مارس در جلسه علنی مجلس در قالب قطعنامه ذیل ارائه گردید: «تلگرام های بیشماری از شهرها و استان های مختلف و به امضای تمام اقشار جامعه ایرانی به دست ما رسیده است که در آنها مردم خواهان سرنگونی خاندان قاجار هستند؛ در تمام این تلگرام ها از مجلس خواسته شده است رژیم جمهوری در کشور تأسیس گردد و به مجلس نیز اختیار تغییر دادن رژیم داده شد؛ از آن رو که چنین تلگرام هایی برای ایجاد تغییر در رژیم اعتبار قانونی ندارند و با در نظر گرفتن دو مطلب بالا، ما یعنی تمام کسانی که این قطعنامه را امضا کرده اند، مصرانه سه ماده زیر را به مجلس تقدیم می کنیم: ماده 1. تغییر رژیم مشروطه به جمهوری. ماده 2. دادن اختیارات لازم به نمایندگان مجلس پنجم برای ایجاد اصلاحات در قانون اساسی مطابق با خواسته های مردمی و رژیم جدید. ماده 3. پس از اینکه نتیجه رأی گیری مردمی مشخص شد، مجلس تغییر رژیم را اعلام کند.» اگر آئین نامه مجلس اجازه می داد که فوراً این مسئله مورد بررسی و بحث قرار گیرد، تصویب این مواد قطعی و مسلماً نتیجه به نفع تأسیس حکومت جمهوری می بود. همانطور که گذشت، بررسی این طرح به 22 مارس موکول گشت. در این فاصله چهل و هشت ساعته، مخالفین تظاهرات گسترده ای ترتیب دادند که منجر به عقب نشینی جنبش جمهوری خواهی شد. درست در ساعتی که نمایندگان برای بررسی طرح تشکیل جلسه دادند، جمعیتی قریب به 15000 نفر به سرکردگی عده ای از علمای برجسته در اطراف ساختمان مجلس تجمع کرده و نمایندگان را تهدید کردند چنانچه به بیانیه رأی مثبت دهند علیه آنها متوسل به خشونت خواهند شد. بلافاصله پس از اینکه خبر به گوش رئیس الوزرا رسید، با یک هنگ نظامی به سمت مجلس به راه افتاد. وی نیروهای خود را جلوی ورودی مجلس مستقر ساخت و با حرکت به سمت جمعیت به آسانی ایشان را متفرق ساخت. پس از آن رئیس الوزرا به سراغ علما رفت و این در حالی بود که آنها با چشمانی اشک آلود به او التماس می کردند

ص:274

که به خاطر [امام] علی و [امام] حسین و دیگر امامان [معصوم] با تبدیل کردن مملکت ایران به جمهوری، این کشور را بی حرمت نکند. پس از اینکه رئیس الوزرا قول داد درخواست ایشان را مورد بررسی قرار دهد، علما [از سر خوشحالی] گونه های یکدیگر را بوسیدند؛ این کاری است که ایرانی ها پس از مصالحه و آشتی انجام می دهند. ساعت 10:30 بعد از ظهر، رئیس الوزرا به خانه ییلاقی خود در پانزده کیلومتری تهران رفت و تا 25 مارس یعنی روزی که عازم قم شد، در آنجا استراحت کرد. ظاهراً هدف او از سفر به قم خداحافظی با علمایی بود که به عراق بازمی گشتند. با این حال می توان گفت دلیل حقیقی او این بود که علما را مطمئن کند که حکومت جمهوری تهدیدی متوجه شرع مقدس محمدی نمی کند... با تمام احوال تظاهراتی که شد به شدت به ضرر جنبش جمهوری تمام شد و آن را تحت تأثیر قرار داد. مجلس به کلی طرح مذکور را فراموش کرد. پرچم های سرخ رنگ، که نماد حکومت جمهوری هستند و تا آن زمان آشکارا همه جا به چشم می خورد، به یکباره برچیده شد. شاهزادگان از این که فرمانبردار یک حکومت جمهوری باشند، نجات پیدا کردند و مردم ایران نیز از آنجا که علاقه شدیدی به سجع و قافیه دارند، «جمهوری» را- که به معنای حکومت مردمی است- با لفظ «جمبوری»- که به معنای هر چیز مسخره و بی معنی است- جابجا کرده و آن را به سخره گرفته اند. (1)

در گزارش بعدی، موری به نقش مدرس در شکست جنبش جمهوری اشاره کرده و می نویسد: «مدرس در به راه انداختن تظاهرات مردمی روز 22 مارس نقش مؤثری داشت و با این کار باعث شکست خوردن جنبش جمهوری شد.»(2) رضاخان تلاش کرد این شکست را جبران کند. کرنفلد در تلگرام خود به تاریخ 1 آوریل 1924 می نویسد: «رئیس الوزرا با انتشار بیانیه ای از مردم خواست بحث و تقاضا در مورد جمهوری را متوقف کنند و سخنی از آن به میان نیاورند. احترام به علما و جلوگیری از هر گونه بی نظمی ممکن دلایلی بود که برای این تصمیم ذکر شد. وی همچنین خواهان برداشته


1- گزارش کرنفلد، شماره 434، 891.01/14، مورخ 28 مارس 1924
2- گزارش موری، شماره 688، 123Im1/353، مورخ 16 اکتبر 1924

ص:275

شدن موانع ترقی و پیشرفت ایران شد.»(1) رضاخان در اعلامیه خود اعلام کرد که در سفر به قم و ملاقات با علما «بالاخره چنین مقتضی دانستیم که به عموم ناس توصیه نمایم عنوان جمهوری را موقوف [کنند]. ... به تمام وطن خواهان و عاشقان آن منظور مقدس نصیحت می کنم که از تقاضای جمهوری صرفنظر کرده و برای نیل به مقصد عالی که در آن متفق هستیم با من توحید مساعی نمایند.»(2) کرنفلد در این زمینه توضیحات بیشتری می دهد: «مفتخرم به ضمیمه این گزارش ترجمه اعلامیه ای که رئیس الوزرا در 1 آوریل منتشر ساخت برای شما ارسال کنم؛ وی در این اعلامیه از مردم می خواهد که از تلاش برای تغییر رژیم دست برداشته و بیش از این بر چنین خواسته ای پا فشاری نکنند. اصلاح طلبان بر این باورند که این حرکت، اعتبار رضاخان را که پس از سرکوب تظاهرات ضد جمهوری از دست رفته بود، بازگرداند و این در حالی است که محافظه کاران از اینکه جنبش جمهوری خواهی فروکش کرد و به کنار گذاشته شد بسیار خوشحال و راضی هستند. هواداران رئیس الوزرا مطمئن هستند که مجلس در اولین جلسه خود به وی [رئیس الوزرا] رأی اعتماد خواهد داد.» (3)

یکی از دلایل مهمی که باعث شد علما در برابر «جنبش جمهوری» موضع گیری کرده و با آن مخالفت ورزند این باور بود که چنین جنبشی یک توطئه بهایی است. موری مدعی است که در زمان سلطنت مظفرالدین شاه (1907- 1896) بهاءالله استقرار جمهوری در ایران را پیش بینی کرد: «به زودی اوضاع بر تو تغییر خواهد کرد. جمهوری مردم بر تو حکم خواهد راند. این عبارات سلاح بسیار مؤثری علیه جنبش جمهوری خواهی در سال 1924 شد و در بسیاری این باور را به وجود آورد که تمام این جنبش یک توطئه بهایی است. این باعث شد که سردارسپه را متهم به بهایی بودن کنند و در ضمن تصویر دستکاری شده ای از وی منتشر شد که سردارسپه را در حالی نشان می داد که تمثال بهاءالله را به گردن داشت. زمانی که رضاخان متوجه خطر اینگونه تبلیغات شد، علمای شیعه در کربلا و نجف را بر آن داشت که تمثالی از امام علی به او پیشکش کنند. با بررسی دقیق اوضاع و احوال ایران می توان گفت قطعاً اگر رضاخان


1- تلگرام کرنفلد، شماره 27، 891.01/9، مورخ 1 آوریل 1924
2- به جای ترجمه، اصل اعلامیه آورده شده است. (ویراستار)
3- گزارش کرنفلد شماره 444، 891.01/15، مورخ 3 آوریل 1924

ص:276

می توانست در ماه مارس سال جاری حکومت جمهوری را در ایران مستقر سازد،