بانک جامع اشعار غدیرستان

مشخصات کتاب

سرشناسه:مرکز تخصصی غدیرستان کوثر نبی (ص)

عنوان و نام پدیدآور:بانک جامع اشعار غدیرستان/مرکز تخصصی غدیرستان کوثر نبی (ص)/محمدرضا شریفی

مشخصات ظاهری:نرم افزار تلفن همراه و رایانه

موضوع: غدیر - حضرت امام علی ع

ص: 1

خطابه غدیر در آیینه شعر

مرحوم ژولیده نیشابوری

( بخش 1 )

اشعار مرحوم ژولیده ی نیشابوری

ِبسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

اَلْحَمْدُلِلَّهِ الَّذی عَلا فی تَوَحُّدِهِ وَدَنا فی تَفَرُّدِهِ وَجَلَّ فی سُلْطانِهِ وَعَظُمَ فی اَرْکانِهِ، وَاَحاطَ بِکُلِّ شَیْ ءٍ عِلْماً وَ هُوَ فی مَکانِهِ

وَ قَهَرَ جَمیعَ الْخَلْقِ بِقُدْرَتِهِ وَ بُرْهانِهِ، حَمیداً لَمْ یَزَلْ، مَحْموداً لایَزالُ (وَ مَجیداً لایَزولُ، وَمُبْدِئاً وَمُعیداً وَ کُلُّ أَمْرٍ إِلَیْهِ یَعُودُ). بارِئُ الْمَسْمُوکاتِ وَداحِی الْمَدْحُوّاتِ وَ جَبّارُالْأَرَضینَ وَالسّماواتِ، قُدُّوسٌ سُبُّوحٌ، رَبُّ الْمَلائکَهِ وَالرُّوحِ -

به فرموده خاتم الانبیاء

به وادی خم طبق امر خدا

شد آماده منبر ولی از جهاز

خلایق به گِردش، نبی بر فراز

به ابلاغ امر خدای کریم

محمد در آن اجتماع عظیم

چنان غنچه ای لعل لب باز کرد

سخن را بدین گونه آغاز کرد

ستایش سزاوار ذات خداست

که یکتا و تنها و هستی نماست

خدایی که بر ملک هستی ملوک

بود دولت سبط و سیر و سلوک

خدایی که هستی همه زان اوست

حیات و مماتش بر فرمان اوست

احاطه است او کران تا کران

که او چیره باشد به پیوندگان

بود رحمتش بر جهانی شمول

به خوان عطایش سعادت وصول

خدایی که در انتقام عذاب

به فردای محشر بود بی شتاب

بود مؤمنین را به کف اختیار

به خلق جهان است پروردگار

ستایش به هر حال او را سزاست

که او آفریینده ی ماسِواست

اَلْعاصِمُ لِلصّالِحینَ، وَالْمُوَفِّقُ لِلْمُفْلِحینَ، وَ مَوْلَی الْمُؤْمِنینَ وَرَبُّ الْعالَمینَ. الَّذِی اسْتَحَقَّ مِنْ کُلِّ مَنْ خَلَقَ أَنْ یَشْکُرَهُ وَیَحْمَدَهُ (عَلی کُلِّ حالٍ). أَحْمَدُهُ کَثیراً وَأَشْکُرُهُ دائماً عَلَی السَّرّاءِ والضَّرّاءِ وَالشِّدَّهِ وَالرَّخاءِ.

پس او را بود این نیایش زمن

سپاس فراوان ستایش زمن

هرآنچه که فرمان دهد آن کنم

اطاعت از او از دل و جان کنم

به خشنودیش برگ و بر می دهم

که در خط تسلیم سَر می دهم

چنان شایقم من به فرمانبری

که ترسان از اویم در داوری

که او کبریایی است هستی نشان

زمکرش نماند کسی در امان

که عدلش شامل بیش و کم

که برکس از او ره ندارد ستم

( بخش 2 )

وَأُقِرُّلَهُ عَلی نَفْسی بِالْعُبُودِیَّهِ وَ أَشْهَدُ لَهُ بِالرُّبُوبِیَّهِ، وَأُؤَدّی ما أَوْحی بِهِ إِلَیَّ حَذَراً مِنْ أَنْ لا أَفْعَلَ فَتَحِلَّ بی مِنْهُ قارِعَهٌ لایَدْفَعُها عَنّی أَحَدٌ وَإِنْ عَظُمَتْ حیلَتُهُ وَصَفَتْ خُلَّتُهُ - لاإِلاهَ إِلاَّهُوَ - لاَِنَّهُ قَدْأَعْلَمَنی أَنِّی إِنْ لَمْ أُبَلِّغْ ما أَنْزَلَ إِلَیَّ (فی حَقِّ عَلِیٍ) فَما بَلَّغْتُ رِسالَتَهُ، وَقَدْ ضَمِنَ لی تَبارَکَ وَتَعالَی الْعِصْمَهَ (مِنَ النّاسِ) وَ هُوَاللَّهُ الْکافِی الْکَریمُ.

گواهی دهد جمله اعضای من

که من عبد، اوست مولای من

هر آنچه وظیفه شدم عهد دار

به وحی خداوند لیل و النهار

به انجام اکنون رسانم که من

بشیرم من ازقادر ذو المنن

مبادا عذابی رساند مرا

که نتوان کسی زو رهاند مرا

اگرچه مرا ذات حق هست اوست

عِنانِ همه هَستیم دستِ اوست

خدایی که وَحیش به من مُنجَلی است

که فرمانِ او بهرِ نصبِ علی است

ص: 2

اگر سَرپیچم زِفرمانِ او

ننوشیده ام می به پیمانِ او

ندا آمد از سوی ربِ جلیل

که فرمود بر من چنین جَبرَئیل

به من گشت اعلامِ اَمری خطیر

که گویم شما را به خُمِّ غَدیر

نسازی اگر احیای فرمان

برینکردی تو تکمیل، پیغمبری

بگو آنچه گفتیم و از کس مترس

که پشت و پناهت خدا هست و بس

هم اکنون شما را کنم با خبر

که نخل رسالت شود باربَر

زِجبرئیل شد وحی بر من سه بار

که اجرا کنم امر پروردگار

به من امر شد تا که در این مکان

سفید و سیه را بگویم عَیان

به هر کس منم رهبر راستین

بود جای من را علی جانشین

خدا داده در دستِ او حکمِ تام

که باشد پس از من شما را امام

به من نسبتش هست ز امرِاِلَه

چو هارون و موسی در این جایگاه

که از بعد من نیست پیغمبری

که بر امت خود کند رهبری

که بعد از خدا و نبی بر شما

بُوَد او به حق رهبری ره گشا

خدا کرده این آیه نازل به من

که او می دهد دینِ کامل به من

علی بعد من بر شمایان ولی ست

که نور حق از قلبِ او منجلی است

هر آنکس که برپا بدارد نماز

ولی شما هست در امتیاز

وَلی شما با هزاران خضوع

ببخشد گدا را به حال رکوع

نگینی که بر ملک هستی سَر است

که زینت فرا بهر انگشتر است

مُسلَّم بُوَد این عمل بر شما

علی داد انگشترش بر گدا

گواهی دهم من به علم یقین

که بین شما از یسار و یمین

ص: 3

خدا دوست تر از علی نیست،

نیست شما را به جز او ولی نیست،

ملامت بود در جهان کارشان

دل من بود خون زِ آزارشان

یکی می زند سنگ بر سر مرا

بخواند یکی زود باور مرا

که اینها همه بهر من منجلی است

که پاداش خویشی من با علی است

تمایل بر او میل ذات خداست

پذیرش از او اصل جلب رضاست

خدایی که خوانده پیمبر مرا

علی را نموده برادر مرا

دوباره به من وحی شد از خدا

که ای عقلِ کُل، خاتمُ الانبیاء

به ابلاغ امر خدا کن شتاب

کز ابلاغ آن می شوی کامیاب

بر این راستا جای تأخیر نیست

که سر پیچی از آن زِتدبیر نیست

اگر امر ما را نسازی بیان

رسالت نکردی بی حق بی گمان

بگو آنچه گفتیم از بیش و کم

نگهدارت خالقِ ذوالنِّعَم

هم اکنون شما را پیام آورم

پیام آور از جانب داورم

(بخش 3 )

فَاعْلَمُوا مَعاشِرَ النّاسِ (ذالِکَ فیهِ وَافْهَموهُ وَاعْلَمُوا) أَنَّ اللَّهَ قَدْ نَصَبَهُ لَکُمْ وَلِیّاً وَإِماماً فَرَضَ طاعَتَهُ عَلَی الْمُهاجِرینَ وَ الْأَنْصارِ وَ عَلَی التّابِعینَ لَهُمْ بِإِحْسانٍ، وَ عَلَی الْبادی وَ الْحاضِرِ، وَ عَلَی الْعَجَمِیِّ وَ الْعَرَبیِّ، وَ الْحُرِّ وَ الْمَمْلوکِ، وَ الصَّغیرِ وَ الْکَبیرِ، وَ عَلَی الْأَبْیَضِ وَالأَسْوَدِ، وَ عَلی کُلِّ مُوَحِّدٍ، ماضٍ حُکْمُهُ، جازٍ قَوْلُهُ، نافِذٌ أَمْرُهُ.

بدانید که این آیه در شأن اوست

که هم اول و آخر او نکوست

به ژرفای دل درک مطلب کنید

اطاعت از این گفته ی رب کنید

که ما را به فرمان پروردگار

بُوَد این علی صاحب اختیار

به هر جا بُوَد جای من، جای اوست

ص: 4

که اصل رسالت تَوَلّای اوست

به خِیل مهاجر به انصار خویش

که آگه ضمیرند از نوش نیش

به صحرا بود هر که چادر نشین

عجم یا عرب از یسار و یمین

به آزرده و بَرده، خُرد و کِبار

به آب و به خاک و به باد و به نار

به زرد و به سرخ و سیاه و سفید

به آنچه خدا در جهان آفرید

اطاعت از او بر بدی غالب است

تَوَلّای او بر همه واجب است

در این آخرین اجتماع عظیم

به امر خداوند حی قدیم

بُوَد آخرین بار ای مرد و زن

که لب می گشایم به نقدِ سخن

به فرمان پروردگار مجید

همه گوش باشید و گردن نهید

بگویم شما را که داناستَم

به هرکس که من میر و مولاستَم

علی بعد من میر و مولای اوست

که تأئید هستی به امضای اوست

چو هستی بُوَد پای بستِ علی

امامت بُوَد نازِ شصتِ علی

امامت بُوَد عین پیغمبری

که بر نسل من می کند همسری

امامت گران هدیه ی پربهاست

که بر قلب هر شیعه فرمان رواست

دوامش بود تا صف رستخیز

به نزد خدا و پیمبر عزیز

لاحَلالَ إِلاّ ما أَحَلَّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَهُمْ، وَلاحَرامَ إِلاّ ما حَرَّمَهُ اللَّهُ (عَلَیْکُمْ) وَ رَسُولُهُ وَ هُمْ، وَاللَّهُ عَزَّوَجَلَّ عَرَّفَنِی الْحَلالَ وَالْحَرامَ وَأَنَا أَفْضَیْتُ بِما عَلَّمَنی رَبِّی مِنْ کِتابِهِ وَحَلالِهِ وَ حَرامِهِ إِلَیْهِ .

هر آنچه خداوند عالی مقام

سپرده به من از حلال و حرام

همه در یدِ قدرتِ این علیست

که از نور او عالمی منجلیست

هم اکنون شما را بشارت دهم

بشارت به درکِ عبادت دهم

ص: 5

شمارید او را که او برتر است

علی بینِ خوبانِ عالم سَراَست

زِ دانش هر آنچه خدا داده ام

خدا داده را بَر علی داده ام

به پرهیزگاری علی اَقدَم است

که او در حریم خدا مَحرَم است

علی رهبر و سرپرست شماست

به حل مُهِّمات دستِ خداست

شما را کند او به حق رهبری

بود راستین حُجّت داوری

أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ (لَمْ یَسْبِقْهُ إِلَی الْایمانِ بی أَحَدٌ)، وَ الَّذی فَدی رَسُولَ اللّهِ بِنَفْسِهِ، وَ الَّذی کانَ مَعَ رَسُولِ اللّهِ وَ لا أَحَدَ یَعْبُدُاللّهَ مَعَ رَسُولِهِ مِنَ الرِّجالِ غَیْرُهُ.

به ایمان نظیرش به عالم مجو

کسی گوی سبقت نبرده از او

علی آنکه خوابید جای رسول

که ایمن بماند زِ قوم جهول

علی اولین فاتح سرفراز

بُوَد هَمرَهِ من به گاهِ نماز

ابر مرد تاریخ کوشیدن است

که کارش خدا را پرستیدن است

علی در طاعت به گرمی بسفت

که در جای من شام هجرت بخفت

پذیرفت جان را فدایم کند

زچنگال دشمن رهایم کند

بزرگش شمارید زیرا خدا

پذیرفته او را کند پیشوا

بود او امام و رضایش به جاست

که جلب رضایش، رضای خداست

به عالم هرآنکس به او منکر است

اگر چه مسلمان بُوَد کافر است

نگردد به حق توبه ی او قبول

شفاعت از او گر نماید رسول

نیامرزد او را خدای کریم

دهد کیفرش با عذابی الیم

به همراه او باش و خائف مباش

علی را به عالم مخالف مباش

بسوزد در آتش به امر خدا

هر آنکس که باشد زِ خَطَّش جدا

وَمَنْ شَکَّ فی واحِدٍ مِنَ الْأَئمَّهِ فَقَدْ شَکَّ فِی الْکُلِّ مِنْهُمْ، وَالشَاکُّ فینا فِی النّارِ.

ص: 6

چو قدر علی را نسنجیده است

قبول رسالت نگردیده است

امامت پس از من از آنِ علیست

که نور امامان از او منجلیست

که رَدِّ علی رَدِّ آنان بُوَد

مرا در مثل این علی، جان بُوَد

زِ جبرئیل آمد مرا این پیام

که برتو فرستد خدایت سلام

هر آنکس بود با علی در ستیز

بُوَد خار، نزد خدای عزیز

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ عَلِیّاً وَالطَّیِّبینَ مِنْ وُلْدی (مِنْ صُلْبِهِ) هُمُ الثِّقْلُ الْأَصْغَرُ، وَالْقُرْآنُ الثِّقْلُ الْأَکْبَرُ، فَکُلُّ واحِدٍ مِنْهُما مُنْبِئٌ عَنْ صاحِبِهِ وَ مُوافِقٌ لَهُ، لَنْ یَفْتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَیَ الْحَوْضَ.

هر آنکس که هستم منش سرپرست

بود سرپرستش علی تا که هست

بود او وصی و برادر به من

به ارشاد امت برابر به من

که بر او ولایت خدا داده است

که او رهبری پاک و آزاده است

علی پاک و از خلق عالم سراست

که از نسل او یازده گوهر است

به وقت پرستش به وقت سپاس

خدا راز قرآن و عترت شناس

که قرآن و عترت از این اتصال

بود بین آنان جدایی محال

أَلا إِنَّهُ لا «أَمیرَالْمُؤْمِنینَ» غَیْرَ أَخی هذا، أَلا لا تَحِلُّ إِمْرَهُ الْمُؤْمِنینَ بَعْدی لاَِحَدٍ غَیْرِهِ.

خطابم بود بر شما مسلمین

امیری جز او نیست بر مؤمنین

امیری علی را به عالم سزاست

که این واژه خواندن به غیرش خطاست

سر از خط او در جهان بر ندار

که امرش بود امر پروردگار

( بخش 4 )

ثم قال: «ایهاالنَّاسُ، مَنْ اَوْلی بِکُمْ مِنْ اَنْفُسِکُمْ؟ قالوا: اَللَّهُ و رَسُولُه.ُ فَقالَ: اَلا من کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلیٌّ مَوْلاهُ، اَللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ و عادِ مَنْ عاداهُ وَانْصُرْمَنْ نَصَرَهُ واخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ.

ص: 7

چو این دُر نایاب احمد بسفت

سپس رو به امت همی کرد و گفت

چه کس از شما بر شما برتر است

به گفتند الله و پیغمبر است

چو دندان شکن یافت احمد جواب

چنین کرد با امت خود خطاب

برآنکس که او را منم سرپرست

علی سرپرستش بود تا که هست

دعا کرد و فرمود با کردگار

که ای در جهان صاحب اختیار

علی بعد من جانشین من است

وصی و برادر قرین من است

به هر کس که با او ستیزد ستیز

که او می دهد نیک از بد تَمییز

که او بنده خالص خالق است

به فرمانبری خدا شایق است

علی حافظ دین و قرآن بود

که عارف زمعیار ایمان بود

کسی که بحق ناز دارد علیست

ز بیراهت باز دارد علیست

همانا بحق او بود مقتدا

هدایتگران را بود پیشوا

اَللَّهُمَّ إِنَّکَ أَنْزَلْتَ الْآیَهَ فی عَلِیّ وَلِیِّکَ عِنْدَتَبْیینِ ذالِکَ وَنَصْبِکَ إِیّاهُ لِهذَا الْیَوْمِ: (الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دیناً)، (وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَالْإِسْلامِ دیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الْآخِرَهِ مِنَ الْخاسِرینَ) اَللَّهُمَّ إِنِّی أُشْهِدُکَ أَنِّی قَدْ بَلَّغْتُ

ولایت که کردی مرا واصلش

الهی تو خود کرده ای ام نازلش

که این آیه را لطف تو شامل است

که دین شما با علی کامل است

تو گفتی بگو در بر خاص و عام

که شد با علی نعمت ما تمام

چو شیرین ز پیغام ما کام شد

پسند خدا دین اسلام شد

که اسلام دین جهانی بود

که هم در عیان و نهانی بود

بدانید شکّی در این گفته نیست

ص: 8

جز اسلام دینی پذیرفته نیست

هرآنکس که سرپیچد از دین

من ز آداب و اعمال آئین من

عذابی مسلم بر او وافر است

به فردا ز دررنده و کافر است

( بخش 5 )

مَعاشِرَالنّاسِ! إِنَّما أَکْمَلَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ دینَکُمْ بِإِمامَتِهِ. فَمَنْ لَمْ یَأْتَمَّ بِهِ وَ بِمَنْ یَقُومُ مَقامَهُ مِنْ وُلْدی مِنْ صُلْبِهِ إِلی یَوْمِ الْقِیامَهِ وَالْعَرْضِ عَلَی اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ فَأُولئِکَ الَّذینَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ (فِی الدُّنْیا وَالْآخِرَهِ) وَ فِی النّارِ هُمْ خالِدُونَ، (لایُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَلاهُمْ یُنْظَرونَ)

مَعاشِرَالنّاسِ! هذا عَلِیُّ، أَنْصَرُکُمْ لی وَأَحَقُّکُمْ بی وَأَقْرَبُکُمْ إِلَیَّ وَأَعَزُّکُمْ عَلَیَّ، وَاللَّهُ عَزَّوَجَلَّ وَأَنَاعَنْهُ راضِیانِ. وَ ما نَزَلَتْ آیَهُ رِضاً (فی الْقُرْآنِ) إِلاّ فیهِ، وَلا خاطَبَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا إِلاّ بَدَأ بِهِ، وَلانَزَلَتْ آیَهُ مَدْحٍ فِی الْقُرْآنِ إِلاّ فیهِ، وَلا شَهِدَ اللَّهُ بِالْجَنَّهِ فی (هَلْ أَتی عَلَی الْاِنْسانِ) إِلاّلَهُ، وَلا أَنْزَلَها فی سِواهُ وَلامَدَحَ بِها غَیْرَهُ

پس از من امامت از آن علیست

که تکمیل دین خدا را ولیست

ولایت زنسل علی منجلیست

امامان بر حق زنسل علیست

کسانیکه از او بپیچند سر

روند از جهالت به راهی دگر

زیانکار نفس و ز در رانده اند

به فردای محشر به گِل مانده اند

به هنگام جمع حساب حصول

عبادت از آنان نگردد قبول

بود رد او رد ذات احد

در آتش مخلد بود تا ابد

علی از شمایان به وقت خطر

عزیز است و یار است و نزدیکتر

خدا نسیت یک دم جدا از علی

که هستیم هر دو رضا از علی

به قرآن سخن هر کجا از رضاست

به شأن علی چون علی مقتداست

به هر کجا خدا گوید از مؤمنین

بود این علی مؤمن اولین

ص: 9

کسی که به قرآن خدایش ستود

بدانید غیر از علی کس نبود

به وصفش خدا داده قدر و بها

برات بهشت از برای شما

بود هل اتی شاهد او سخن

که نازل به شأن علی شد نه من

شما را کنون بخت همسنگر است

که همچون منی پاک پیغمبر است

وصیم علی و علی مقتداست

امامان بعد از علی اوصیاست

مَعاشِرَ النّاسِ! إِنَّ إِبْلیسَ أَخْرَجَ آدَمَ مِنَ الْجَنَّهِ بِالْحَسَدِ، فَلا تَحْسُدُوهُ فَتَحْبِطَ أَعْمالُکُمْ وَتَزِلَّ أَقْدامُکُمْ، فَإِنَّ آدَمَ أُهْبِطَ إِلَی الْأَرضِ بِخَطیئَهٍ واحِدَهٍ، وَهُوَ صَفْوَهُاللَّهِ عَزَّوَجَلَّ، وَ کَیْفَ بِکُمْ وَ أَنْتُمْ أَنْتُمْ وَ مِنْکُمْ أَعْداءُاللَّهِ، أَلا وَ إِنَّهُ لایُبْغِضُ عَلِیّاً إِلاّشَقِیٌّ، وَ لا یُوالی عَلِیّاً إِلاَّ تَقِیٌّ، وَ لایُؤْمِنُ بِهِ إِلاّ مُؤْمِنٌ مُخْلِصٌ وَ فی عَلِیٍ - وَاللَّهِ - نَزَلَتْ سُورَهُ الْعَصْر: (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمانِ الرَّحیمِ، وَالْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفی خُسْرٍ) (إِلاّ عَلیّاً الّذی آمَنَ وَ رَضِیَ بِالْحَقِّ وَالصَّبْرِ). مَعاشِرَالنّاسِ! قَدِ اسْتَشْهَدْتُ اللَّهَ وَ بَلَّغْتُکُمْ رِسالَتی وَ ما عَلَی الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبینُ

مَعاشِرَالنّاسِ! (إتَّقُوااللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لاتَموتُنَّ إِلاّ وَأَنْتُمْ مُسْلِمُون).

مورزید رشکی به حق حبیب

که شیطان بود مسیر فریب

که در گوش آدم سخنها بخواند

که او را زگلزار جنت براند

که ورزیدن رشک طغیان کند

که پا را به کردار لغزان کند

که مانند آدم به امر حبیب

سقوط از فرازت بود بر نشیب

شمایان شمائید واین آشناست

که خصم خدا در میان شماست

بگویم به هرکس که باشد عزیز

کند با علی بی سعادت ستیز

نخواهد علی را کس سرپرست

که این کار ناید زهر بت پرست

علی سرپرست است و غمخوار

و یار به پرهیزکار و به هر رستگار

ص: 10

هرآنکس که بی نقص و آلایش است

به زیر لوایش در آسایش است

به حق خدای جهان آفرین

که والعصر قرآن به خلق زمین

که پیدا به ما این عبارت بود

بشر بی علی در خسارت بود

به جز صالحان ولایت مرام

نخوانند او را پس از من امام

همه در زیانند غیر از علی

به بیراهه رانند غیر از علی

گواهم بود ذات نادیده ام

که پیغام او را رسانیده ام

که کار رسولان به پوشیدن است

پیام خدا را رسانیدن است

به تقوا بکوشید در بندگی

که بر تو ببخشد برازندگی

( بخش 6 )

(باِللَّهِ ما عَنی بِهذِهِ الْآیَه ِإِلاَّقَوْماً مِنْ أَصْحابی أَعْرِفُهُمْ بِأَسْمائِهِمْ وَأَنْسابِهِمْ، وَقَدْ أُمِرْتُ بِالصَّفْحِ عَنْهُمْ فَلْیَعْمَلْ کُلُّ امْرِئٍ عَلی مایَجِدُ لِعَلِیّ فی قَلْبِهِ مِنَ الْحُبِّ وَالْبُغْضِ). مَعاشِرَالنّاسِ! النُّورُ مِنَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ مَسْلوکٌ فِیَّ ثُمَّ فی عَلِیِّ بْنِ أَبی طالِبٍ، ثُمَّ فِیالنَّسْلِ مِنْهُ إِلَی الْقائِمِ الْمَهْدِیِّ الَّذی یَأْخُذُ بِحَقِّ اللَّهِ وَ بِکُلِّ حَقّ هُوَ لَنا

زاصحاب خود در کمین علی

شناسم من از منکرین علی

ولی رازشان منم پرده پوش

که هر نیش نیش است و هر نوش نوش

عیار عمل بسته به یاری است

که از حب و بغض علی جاری است

بدانید ای راهیان حضور

که نور علی آمد از من ظهور

بود نور من نور عزوجل

که در روشنایی ندارد خلل

از این نور باشد به فتحاً قریب

امامان بعد از علی را نصیب

تجلی این نور با یک مرام

به مهدی موعود گردد تمام

امامی که حق خدا و رسول

کند از عدو عدل و دادش وصول

مَعاشِرَالنّاسِ!

أُنْذِرُکُمْ أَنّی رَسُولُ اللَّهِ قَدْخَلَتْ مِنْ قَبْلِیَ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مِتُّ أَوْقُتِلْتُ انْقَلَبْتُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ؟ وَمَنْ یَنْقَلِبْ عَلی عَقِبَیْهِ فَلَن یَضُرَّاللَّهَ شَیْئاً وَسَیَجْزِی اللَّهُ الشّاکِرینَ (الصّابِرینَ)

ص: 11

کنون بر شمایم رسول خدا

شد شهره بر خاتم الانبیاء

رسولان پیشین حق بر حق اند

همه تابع قادر مطلقند

مبادا پس از من عقب گردتان

شود باعث بدترین دردتان

زاسلامتان از شما مرد و زن

مبادا گذارید منت به من

که یک منّتی جهان خار

تا نکند جمله اعمالتان را تباه

مَعاشِرَالنّاسِ! لاتَمُنُّوا عَلَیَّ بِإِسْلامِکُمْ، بَلْ لاتَمُنُّوا عَلَی اللَّهِ فَیُحْبِطَ عَمَلَکُمْ وَ یَسْخَطَ عَلَیْکُمْ وَ یَبْتَلِیَکُمْ بِشُواظٍ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٍ، إِنَّ رَبَّکُمْ لَبِاالْمِرْصاد. مَعاشِرَالنّاسِ! إِنَّهُ سَیَکُونُ مِنْ بَعْدی أَئمَّهٌ یَدْعُونَ إِلَی النّارِ وَ یَوْمَ الْقِیامَهِ لایُنْصَرونَ

هرآنکس شود منتش بارور

شود آتش دوزخش شعله ور

بگویم شما را به علم یقین

هماره خدایت بود در کمین

دهم آگهی بر شما بعد من

بود پیشوایانتان در زمن

که سازند از راه بیراهتان

به تزویر و نیرنگ گمراهتان

که این قوم جانی ترین دشمن است

که بیزار زآنان خدا و من است

که آنان به همراه هم پایشان

به فردا به دوزخ بود جایشان

که هستند جزء صحاب صحیف

که تنها کسی نیست آن را حریف

کنون بر صحیفه بباید نظر

که اعمال ما را شما رد ثمر

به شاهی مبدل به وقت درود

شود این امامت به زودی زود

که خشم الهی به غارتگران

سپس باز نفرین بر غاصبان

که بر منکرین ولایت مدام

جهنم بود آتشش مستدام

که بر انس و جن روز محشر سزاست

که بر حق علی و علی با خداست

إِنَّ اللَّهَ قَدْ أَمَرَنی وَ نَهانی، وَقَدْ أَمَرْتُ عَلِیّاً وَنَهَیْتُهُ (بِأَمْرِهِ). فَعِلْمُ الْأَمْرِ وَ النَّهُیِ لَدَیْهِ، فَاسْمَعُوا لاَِمْرِهِ تَسْلَمُوا وَ أَطیعُوهُ تَهْتَدُوا وَ انْتَهُوا لِنَهْیِهِ تَرشُدُوا، (وَصیرُوا إِلی مُرادِهِ) وَ لا تَتَفَرَّقْ بِکُمُ السُّبُلُ عَنْ سَبیلِهِ.

ص: 12

پس از من به فرمان رب جلی

بود این مهم دست مولا علی

به فرمان او جمله گردن نهید

که او هست بر حق مراد مرید

اطاعت از او برشما در شمار

بود بازدارنده از کید نار

پیچید سر را زفرمان او

که کافر بود روی گردان او

هرآنکس بر اهدافش آرد پناه

به گمراهیش ره نپوید گناه

به فرمان ذات خدای حکیم

صراط علی هست خود مستقیم

که راه من از بعد من راه اوست

امامان پس از او دل آگاه اوست

بود یازده تن به صد احتشام

پس از این علی پیشوا و امام

پس از حمد بی حد رسول امین

علی را نشان داد بر مسلمین

بگفتا که سر نزد حق سوده ام

چنانچه خدا خواست آن بوده ام

به شأن امامان بود بعد من

همی امر و نهی خدای زمن

که آنان همه اولیای درند

به بود و نبود شما رهبرند

( بخش 7 )

مَعاشِرَالنّاسِ! أَنَا صِراطُ اللَّهِ الْمُسْتَقیمُ الَّذی أَمَرَکُمْ بِاتِّباعِهِ، ثُمَّ عَلِیٌّ مِنْ بَعْدی. ثُمَّ وُلْدی مِنْ صُلْبِهِ أَئِمَّهُ (الْهُدی)، یَهْدونَ إِلَی الْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلونَ

طبق فرمان خداوند حکیم

بر شما هستم صراط المستقیم

بعد من راه علی راه منست

راه فرزندان آگاه منست

یازده تن بعد او باشد امام

پیشوایان بشر از خاص و عام

پس قرائت کرد آن نیکو خصال

سوره حمد خدای لایزال

گفت سر بر درگه حق سوده ام

چون خدا را شامل این سوره ام

هست در شأن امامان بعد من

طبق فرمان خدای ذی منن

امامان امین ره و آگهند

ستیزندگان جملگی گمرهند

أَلا إِنَّ أَوْلِیائَهُمُ الَّذینَ ذَکَرَهُمُ اللَّهُ فی کِتابِهِ، فَقالَ عَزَّوَجَلَّ: (لاتَجِدُ قَوْماً یُؤمِنُونَ ِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ یُوادُّونَ مَنْ حادَّاللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ کانُوا آبائَهُمْ أَوْ أَبْنائَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشیرَتَهُمْ، أُولئِکَ کَتَبَ فی قُلوبِهِمُ الْإیمانَ) إِلی آخِرالآیَهِ.

ص: 13

خدا گفته در وصف ایمانیان

که هستند ایمن به حصن امان

کسانی میان شمایند

سرندکه آیات حق را گل باورند

که آنان خدا را نکو بنده اند

به ایثار و رحمت برازنده اند

هرآنکس علی را محب دل است

عیارش به نزد خداوند کامل است

بود چونکه پاکیزه او را سرشت

قدم می گذارد به باغ بهشت

به توصیفشان هست سنگ محک

سلام فرشته درود ملک

درآیید اینک به باغ بهشت

مپیچید سر از خط سرنوشت

که این نازشست خدا و نبی است

که باغ جنان از محب علیست

گرامیست پاداش پروردگار

که بر حق بود صاحب ذوالفقار

در آتش بود بی گمان منزلش

بود هر که بغض علی در دلش

زبانه کشد آتش از بهرشان

که آتش کند ناله از قهرشان

اگر امتی را در آتش برند

که او را به اعمال کیفر دهند

ه نفرین برآید زدل آه شان

به آنان که کردند گمراهشان

شما سفره ی قهر حق چیده اید

زخشم الهی نترسیده اید

بسوزید آن سان که دل سوختید

سخن برخلاف حق آموختید

( بخش 8 )

أَلا إِنَّ خاتَمَ الْأَئِمَهِ مِنَّا الْقائِمَ الْمَهْدِیَّ. أَلا إِنَّهُ الظّاهِرُ عَلَی الدِّینِ. أَلا إِنَّهُ الْمُنْتَقِمُ مِنَ الظّالِمینَ. أَلا إِنَّهُ فاتِحُ الْحُصُونِ وَهادِمُها، أَلا إِنَّهُ غالِبُ کُلِّ قَبیلَهٍ مِنْ أَهْلِ الشِّرْکِ وَ هادیها أَلا إِنَّهُ الْمُدْرِکُ بِکُلِّ ثارٍ لاَِوْلِیاءِ اللَّهِ

شما را به مهدی بشارت دهم

به نامش صفا بر عبارت دهم

بود مشتق از اسم من اسم او

بود روح من زینت جسم او

اطاعت از او اطاعت داور است

که او بر شما آخرین رهبر است

زبُن برکند نجل ظلم و فساد

ص: 14

جهان را نماید پر عدل و داد

جهان را ز عدلش مسخر کند

که بیدادگر خاک بر سر کند

کند پاک و پاکیزه روی زمین

به نابودی جمله ی مشرکین

که پیمانه ها او بگیرد بکف

ز صهبای هستی ز دریای ژرف

به هر کس به معیار انجام کار

دهد مزد و پاداش در روزگار

زسوی خدا برگزیده است او

به عین الیقین هم رسیده است او

کلام متینَش کلام خداست

ز آیات آنچه نشانه به جاست

( بخش 9 )

مَعاشِرَالنّاسِ! إِنّی قَدْبَیَّنْتُ لَکُمْ وَأَفْهَمْتُکُمْ، وَ هذا عَلِیٌ یُفْهِمُکُمْ بَعْدی. أَلا وَ إِنِّی عِنْدَ انْقِضاءِ خُطْبَتی أَدْعُوکُمْ إِلی مُصافَقَتی عَلی بَیْعَتِهِ وَ الإِقْرارِ بِهِ، ثُمَّ مُصافَقَتِهِ بَعْدی. أَلا وَ إِنَّی قَدْ بایَعْتُ اللَّهَ وَ عَلِیٌّ قَدْ بایَعَنی. وَ أَنَا آخِذُکُمْ بِالْبَیْعَهِ لَهُ عَنِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ (إِنَّ الَّذینَ یُبایِعُونَکَ إِنَّما یُبایِعُونَ اللَّهَ، یَدُاللَّهِ فَوْقَ أَیْدیهِمْ. فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلی نَفْسِهِ، وَ مَنْ أَوْفی بِما عاهَدَ عَلَیْهُ اللَّهَ فَسَیُؤْتیهِ أَجْراً عَظیماً)

به غیر از علی نیست در روزگار

نماینده ذات پروردگار

که آنچه بگوید خدایی بود

سخن های او کبرایی بود

نشانی بود او ز هستی نشان

که آیات حق دارد از او نشان

علی خود نشان خدا دیدن است

به عالم سزاوار بالیدن است

که این گفته کردگار شماست

علی صاحب اختیار شماست

ظهورش بود همچو من بی گمان

برای شما حرف پیشینیان

دهم آگهی من به خرد و کبار

بود بعد من حجت کردگار

که آئینه کبریایی علیست

به قلب شما روشنایی علیست

به پیروزی او نیابی تو دست

که او را نباشد به عالم شکست

بدانید تنها علی در زمین

ص: 15

ولی خدا هست بر مؤمنین

به کار خلایق علی داورست

که در داوری از خلایق سراست

در باب قدر علی سفته ام

که آنچه خدا گفته من گفته ام

علی هست رهواره رهتان

کند از بد و خوب آگاهتان

کنون وقت آن شد که همت کنید

علی را شنا سیده بیعت کنید

بود بر شما او پس از من امام

که سرپیچی از امر او شد حرام

که بالاترین دست، دست خداس

تولی راه او را علی رهنماست

دل و جانتان می شود منجلی

ببندید پیمان اگر با علی

که پیمان او را خدا طالب است

که بر هر پلیدی علی غالب است

هرآنکس به عالم شود یار او

خدا می شود یار و غمخوار او

(جدید 10)

أَلا وَ إِنَّ رَأْسَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ أَنْ تَنْتَهُوا إِلی قَوْلی وَ تُبَلِّغُوهُ مَنْ لَمْ یَحْضُرْ وَ تَأْمُروُهُ بِقَبُولِهِ عَنِّی وَ تَنْهَوْهُ عَنْ مُخالَفَتِهِ، فَإِنَّهُ أَمْرٌ مِنَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ مِنِّی وَ لا أَمْرَ بِمَعْروفٍ وَ لا نَهْیَ عَنْ مُنْکَرٍ إِلاَّ مَعَ إِمامٍ مَعْصومٍ مَعاشِرَالنّاسِ! الْقُرْآنُ یُعَرِّفُکُمْ أَنَّ الْأَئِمَّهَ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ وَ عَرَّفْتُکُمْ إِنَّهُمْ مِنِّی وَ مِنْهُ

تو را امر معروف کوشش سزاست

که در امر منکر پژوهش سزاست

ولایت سرآغاز سنجیدن است

که مزد پیامم رسانیدن است

مخاطب شمائید ای حاضرین

که آنرا رسانید به غائبین

به آنکه نداند سفارش کنید

که با من در این امر سازش کنید

بکوشید و باشید نزد خدا

نگه دار این خطبه پربها

شما آنچه گفتم به آیندگان

رسانید از من به ملک جهان

که گفتار من گفته خالق است

خوش آنکس که بر درک او شائق است

ص: 16

که امر به معروف و منکر از اوست

علی ساقی و نص کوثر از اوست

نو را هیچ کاری نگردد درست

بدون امامان ز روز نخست

امامان همه نسل پاک علیست

که قرآن به تعبیرشان منجلیست

( بخش 11 )

مَعاشِرَالنّاسِ! إِنَّکُمْ أَکْثَرُ مِنْ أَنْ تُصافِقُونی بِکَفٍ واحِدٍ فی وَقْتٍ واحِدٍ، وَ قَدْ أَمَرَنِیَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ أَنْ آخُذَ مِنْ أَلْسِنَتِکُمُ الْإِقْرارَ بِما عَقَّدْتُ لِعَلِیّ َأمیرِالْمُؤْمنینَ، وَ لِمَنْ جاءَ بَعْدَهُ مِنَ الْأَئِمَّهِ مِنّی وَ مِنْهُ عَلی ما أَعْلَمْتُکُمْ أَنَّ ذُرِّیَّتی مِنْ صُلْبِهِ. فَقُولُوا بِأَجْمَعِکُمْ: «إِنّا سامِعُونَ

مُطیعُونَ راضُونَ مُنْقادُونَ لِما بَلَّغْتَ عَنْ رَبِّنا وَ رَبِّکَ فی أَمْرِ إِمامِنا عَلِیّ أَمیرِالْمُؤْمِنینَ وَ مَنْ وُلِدَ مِنْ صُلْبِهِ مِنَ الْأَئِمَّهِ نُبایِعُکَ عَلی ذالِکَ بِقُلوُبِنا وَ أَنْفُسِنا وَ أَلْسِنَتِنا وَ أَیْدیناعلی ذلِکَ نَحْیی وَ عَلَیْهِ نَموتُ وَ عَلَیْهِ نُبْعَثُ.

شما را بیعت فراخوانده ام

فرا چون کتاب خدا خوانده ام

دهید از صفا دست در دست من

که هستِ علی هست از هستِ من

ببندید پیمان که محکم کند

به حق، حق او را مسلم کند

امامان بعد از علی رهبرند

که ذریه من به هر سنگرند

هرآنکس که از من کند پیروی

خدا اجر او را دهد معنوی

همه یکصدا در جواب نبی

به بیعت فشردند دست علی

بگفتند از جان و دل تابعیم

به عهدی که بستیم ما صادقیم

همه با ولایت نفس می کشیم

ولایت شعار از ره بنشینیم

بمیریم ما با ولای علی

که هستی عالم فدای علی

زگفتار تو ای رسول خدا

شدی سوی توحیدمان رهنما

به دست و زبان جمله همت کنیم

که با روح و جان تو تبعیت کنیم

ص: 17

چو اقرار زآنان پیمبر گرفت

زتو نخل اسلام ما برگرفت

به غیر از گروهی که جانی شدند

همه پیرو راه ثانی شدند

مَعاشِرَالنّاسِ! ماتَقُولونَ؟ فَإِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ کُلَّ صَوْتٍ وَ خافِیَهَ کُلِّ نَفْسٍ، (فَمَنِ اهْتَدی فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما یَضِلُّ عَلَیْها) وَ مَنْ بایَعَ فَإِنَّما یُبایِعُ اللَّهَ، (یَدُاللَّهِ فَوْقَ أَیْدیهِمْ)

سپس لعل لب را نبی باز کرد

چنین آخر خطبه آغاز کرد

شما امت خاتم الانبیاء

چه گویید در پیشگاه خدا

خدای که ناخوانده را خوانده است

به کنه صفاتش خرد مانده است

هرآنکس که فرمانش اجرا کند

به خیرش در لطف حق واکند

مرو بی علی راه، گمراهی است

که راه علی، راه آگاهی است

علی را بیعت بسی محتواست

زهی بیعتش بیعت با خداست

علی دست حق است در آستین

که دست خدا هست بالاترین

بدین سان علی گشت بر ما امام

نبی کرد بر خلق حجت تمام

به آنان که بردند فرمان او

دعا کرد پیغمبر راستگو

طلب کرد آمرزش این و آن

ز خلّاق یکتا و هستی نشان پایان

صغیر اصفهانی

(1)

اشعار آقای صغیر اصفهانی

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمانِ الرَّحیمِ

اَلْحَمْدُلِلَّهِ الَّذی عَلا فی تَوَحُّدِهِ وَدَنا فی تَفَرُّدِهِ وَ جَلَّ فی سُلْطانِهِ وَعَظُمَ فی اَرْکانِهِ، وَ اَحاطَ بِکُلِّ شَیْ ءٍ عِلْماً وَ هُوَ فی مَکانِهِ وَ قَهَرَ جَمیعَ الْخَلْقِ بِقُدْرَتِهِ وَ بُرْهانِهِ، حَمیداً لَمْ یَزَلْ، مَحْموداً لایَزالُ (وَ مَجیداً لایَزولُ، وَمُبْدِئاً وَمُعیداً وَ کُلُّ أَمْرٍ إِلَیْهِ یَعُودُ). بارِئُ الْمَسْمُوکاتِ وَداحِی الْمَدْحُوّاتِ وَجَبّارُالْأَرَضینَ وَالسّماواتِ، قُدُّوسٌ سُبُّوحٌ، رَبُّ الْمَلائکَهِ وَالرُّوحِ، مُتَفَضِّلٌ عَلی جَمیعِ مَنْ بَرَأَهُ، مُتَطَوِّلٌ عَلی جَمیعِ مَنْ أَنْشَأَهُ یَلْحَظُ کُلَّ عَیْنٍ وَالْعُیُونُ لاتَراهُ. کَریم ٌ حَلیمٌ ذُوأَناتٍ، قَدْ وَسِعَ کُلَّ شَیْ ءٍ رَحْمَتُهُ وَ مَنَّ عَلَیْهِمْ بِنِعْمَتِهِ.

ص: 18

بود حمد مخصوص ذاتی چنین

همش در توحّد کمال علّو

جلیل است در عزت و شأن خویش

به اشیا محیط است و در عین حال

سر عجز دارند خلقان فرو

بزرگی که او را فنا و زوال

بپا آسمانها بفرمان اوست

هم او هست قدّوس و سبّوح نیز

بود فضل و اکرام او متصّل

هر آنکس که با اوست نزدیکتر

ببیند همه دیده ها را عیان

کریم است بر هر کس آن بی نظیر

بمنّت رهین جمله از نعمتش

که او راست اوصاف ذاتی قرین

همش در تفرد کمال دنو

بزرگ است ذاتش در ارکان خویش

بود در مکان خود آن بی مثال

بَرِ قُدرت و پیش برهان او

نبوده است و باشد هم او را محال

زمین در فضا، گوی چوگان اوست

مَلَک هست مخلوق وی روح نیز

بر آنانکه بینندش از چشم دل

زلطفش بود بیشتر بهره ور

ولی خود زِ هر دیده باشد نهان

حلیم است بر بندگان دیرگیر

گرفته فرا هر چه را رحمتش

(2)

لاَعْجَلُ بِانْتِقامِهِ، وَلایُبادِرُ إِلَیْهِمْ بِمَا اسْتَحَقُّوا مِنْ عَذابِهِ قَدْ فَهِمَ السَّرائِرَ وَ عَلِمَ الضَّمائِرَ، وَلَمْ تَخْفَ عَلَیْهِ اَلْمَکْنوناتُ ولا اشْتَبَهَتْ عَلَیْهِ الْخَفِیّاتُ. لَهُ الْإِحاطَهُ بِکُلِّ شَیْ ءٍ، والغَلَبَهُ علی کُلِّ شَی ءٍ والقُوَّهُ فی کُلِّ شَئٍ والقُدْرَهُ عَلی کُلِّ شَئٍ وَلَیْسَ مِثْلَهُ شَیْ ءٌ. وَ هُوَ مُنْشِئُ الشَّیْ ءِ حینَ لاشَیْ ءَ دائمٌ حَیٌّ وَ قائمٌ بِالْقِسْطِ، لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزیزُالْحَکیمُ. جَلَّ عَنْ أَنْ تُدْرِکَهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصارَ وَ هُوَاللَّطیفُ الْخَبیرُ. لایَلْحَقُ أَحَدٌ وَصْفَهُ مِنْ مُعایَنَهٍ، وَلایَجِدُ أَحَدٌ کَیْفَ هُوَمِنْ سِرٍ وَ عَلانِیَهٍ إِلاّ بِمادَلَّ عَزَّوَجَلَّ عَلی نَفْسِهِ.

نباشد شتابنده در انتقام

بود با خبراز سرائر همه

ص: 19

بر او نیست پوشیده هر مختفی

بر اشیا تمام آن سمیع بصیر

نباشد چو او شی و اشیا همه

جز آن دائمِ قائمِ دادگر

عزیزاست و عزت سزاوار اوست

اجلّ است ما را زدرک بصر

لطیف و خبیر است و زاوصاف آن

بجز با صفاتی که خود را ستودسزای گنه کار ندهد تمام

بود مطّلع بر ضمائر همه

نگردد بر او مشتبه هر خفی

محیط است و غالب قویّ و قدیر

نبوده وَزوگشته پیدا همه

جهان را نباشد خدایِ دگر

حکیم است شایسته هر کار اوست

بصیراست ما را بدید و نظر

کسی نیست آگه نهان و عیان

نیارد کسی وصف ذاتش نمود

(3)

وَأَشْهَدُ أَنَّهُ اَللَّهُ ألَّذی مَلَأَ الدَّهْرَ قُدْسُهُ، وَالَّذی یَغْشَی الْأَبَدَ نُورُهُ، وَالَّذی یُنْفِذُ أَمْرَهُ کیف بِلامُشاوَرَهِ مُشیرٍ وَلامَعَهُ شَریکٌ فی تَقْدیرِهِ وَلایُعاوَنُ فی تَدْبیرِهِ. صَوَّرَ مَا ابْتَدَعَ عَلی غَیْرِ مِثالٍ، وَ خَلَقَ ما خَلَقَ بِلامَعُونَهٍ مِنْ أَحَدٍ وَ لا تَکَلُّفٍ وَ لاَ احْتِیالٍ. أَنْشَأَها فَکانَتْ وَ بَرَأَها فَبانَتْ. فَهُوَاللَّهُ الَّذی لا إِلاهَ إِلاَّ هُوالمُتْقِنُ الصَّنْعَهَ، اَلْحَسَنُ الصَّنیعَهِ، الْعَدْلُ الَّذی لایَجُوُر، وَالْأَکْرَمُ الَّذی تَرْجِعُ إِلَیْهِ الْأُمُورُ. وَأَشْهَدُ أَنَّهُ اللَّهُ الَّذی تَواضَعَ کُلُّ شَیْ ءٍ لِعَظَمَتِهِ، وَذَلَّ کُلُّ شَیْ ءٍ لِعِزَّتِهِ وَ اسْتَسْلَمَ کُلُّ شَیْ ءٍ لِقُدْرَتِهِ، وَخَضَعَ کُلُّ شَیْ ءٍ لِهَیْبَتِهِ.

گواهی دهم اینکه باشد جهان

منزّه خداوندگاری که او

بود نافذ الامر آن بی نظیر

شریکیش در امر تقدیرنیست

بدایع که از صنعش آمد عیان

چو ایجاد فرمود بی کم و کاست

نه دشوار بود آفرینش بر او

به یک خواستن هر چه میخواست کرد

نباشد خداوندگاری جز او

از آن دادگر ظلم و جور است دور

گواهی دهم اینکه هست آن خدا

همه در بر هیبتش در خضوع

ص: 20

پر از قدس آن قادر غیب دان

ابد را گرفته است نورش فرو

مشاور نخواهد ندارد مُشیر

تفاوت مراورا به تدبیر نیست

نبودش مثالی که سازد چنان

در ایجاد خود یاری از کس نخواست

نه درصنعت خویش بد حیله جو

بنای وجود این چنین راست کرد

که صنعش حکیمانه است و نِکو

بود هم بدو بازگشت اُمور

چنان کش تواضع کند ماسوی

قرین خضوع و رهین خشوع

(4)

مَلِکُ الْاَمْلاکِ وَ مُفَلِّکُ الْأَفْلاکِ وَمُسَخِّرُالشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ کُلٌّ یَجْری لاَِجَلٍ مُسَمّیً. یُکَوِّرُالَّلیْلَ عَلَی النَّهارِ وَیُکَوِّرُالنَّهارَ عَلَی الَّلیْلِ یَطْلُبُهُ حَثیثاً. قاصِمُ کُلِّ جَبّارٍ عَنیدٍ وَ مُهْلِکُ کُلِّ شَیْطانٍ مَریدٍ. لَمْ یَکُنْ لَهُ ضِدٌّ وَلا مَعَهُ نِدٌّ أَحَدٌ صَمَدٌ لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ وَلَمْ یَکُنْ لَهُ کُفْواً أَحَدٌ. إلاهٌ واحِدٌ وَرَبٌّ ماجِدٌ یَشاءُ فَیُمْضی، وَیُریدُ فَیَقْضی، وَیَعْلَمُ فَیُحْصی، وَیُمیتُ وَیُحْیی، وَیُفْقِرُ وَیُغْنی، وَیُضْحِکُ وَیُبْکی، (وَیُدْنی وَ یُقْصی) وَیَمْنَعُ وَ یُعْطی لَهُ الْمُلْکُ وَلَهُ الْحَمْدُ، بِیَدِهِ الْخَیْرُ وَ هُوَ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدیر.

بود مالک او جمله املاک را

مسخر بفرمان او مهر و ماه

بپوشد گهی شب بروز آن حکیم

کند روز را شب شتابان طلب

از او هر ستمکار دون را شکست

نه او را بود ضدّ و ندّی کز آن

نه کس زاده از او نه از کس بزاد

یگانه خداوند لیل و نهار

بخواهد پس آنگاه امضا شود

بداند همه چیزو اِحصا کند

هم از اوست فقر و هم از او غِنا

از او دور و نزدیک را اعتبار

هم او مالک ملک و اشیا همه

کند هر چه او خوب و زیبا بود

بگردش درآورده افلاک را

که سرگرم سِیرَند تا وعده گاه

ص: 21

گهی روز بر شب زصنع قدیم

بود همچنین روز جویای شب

وزوگشته هر دیو بدخوی پست

مر او را رسد در خدایی زیان

نه همتائی او را قرین اوفتاد

بزرگ است و بر خلق پروردگار

هم آن را که او خواست مجری شود

بمیراند و باز اِحیا کند

هم از او رسد خنده هم زو بکا

وزو قبض و بسط عطا برقرار

بحمدش تروخشک گویا همه

بهر چیز ذاتش توانا بود

(5)

یُولِجُ الَّلیْلَ فِی النَّهارِ وَ یُولِجُ النَّهارَ فیِ الَّلیْلِ، لاإِلهَ إِلاّهُوَالْعَزیزُ الْغَفّارُ. مُسْتَجیبُ الدُّعاءِ وَمُجْزِلُ الْعَطاءِ، مُحْصِی الْأَنْفاسِ وَ رَبُّ الْجِنَّهِ وَ النّاسِ، الَّذی لایُشْکِلُ عَلَیْهِ شَیْ ءٌ، وَ لا یُضجِرُهُ صُراخُ الْمُسْتَصْرِخینَ وَ لا یُبْرِمُهُ إِلْحاحُ الْمُلِحّینَ. اَلْعاصِمُ لِلصّالِحینَ، وَالْمُوَفِّقُ لِلْمُفْلِحینَ، وَ مَوْلَی الْمُؤْمِنینَ وَرَبُّ الْعالَمینَ. الَّذِی اسْتَحَقَّ مِنْ کُلِّ مَنْ خَلَقَ أَنْ یَشْکُرَهُ وَیَحْمَدَهُ (عَلی کُلِّ حالٍ) أَحْمَدُهُ کَثیراً وَأَشْکُرُهُ دائماً عَلَی السَّرّاءِ والضَّرّاءِ وَالشِّدَّهِ وَالرَّخاءِ وَأُومِنُ بِهِ و بِمَلائکَتِهِ وکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ. أَسْمَعُ لاَِمْرِهِ وَاُطیعُ وَأُبادِرُ إِلی کُلِّ ما یَرْضاهُ وَ أَسْتَسْلِمُ لِماقَضاهُ، رَغْبَهً فی طاعَتِهِ وَ خَوْفاً مِنْ عُقُوبَتِهِ.

بترتیب آن ذات گیتی فروز

خدائی نباشد جزآن پادشاه

دعاها بدرگاه او مستجاب

نفسهای خلقش بود در شمار

نه چیزی باو مشکل اندر اُمور

نه اصرار کس سازد او را ملول

بتوفیق او رستگاران سعید

خدائیکه هر بنده باید زجان

چه گاه رفاه و چه وقت تعب

من آن ذات بی مثل را مومنم

مُقّرم به آیاتش از جز و کُلّ

کنم امر او را بجان استماع

گرایم بدان گفت و کردار وِرای

بجان خواستار رضای وِیم

به رغبت بود طاعتش پیشه ام

کند روز داخل به شب، شب به روز

ص: 22

که بخشد همی بندگان را گناه

زلطف عمیمش جهان کامیاب

بجن و به اِنس است پروردگار

نه زالحاح کس باشد او را نفور

بود حافظ و یار اهل قبول

بمولائیش اهل عالم عبید

گذارد سپاس و کند حمد آن

چه هنگام سختی چه روز طرب

به آیات و احکام او موقفم

همش بر ملائک همش بر رسل

مطیعم بفرموده آن مُطاع

که باشد پسندیده نزد خدای

که تسلیم امر و قضای وِیم

ز خوف عقابش در اندیشه ام

(6)

لاَِنَّهُ اللَّهُ الَّذی لایُؤْمَنُ مَکْرُهُ وَلایُخافُ جَورُه.ُوَأُقِرُّلَهُ عَلی نَفْسی بِالْعُبُودِیَّهِ وَ أَشْهَدُ لَهُ بِالرُّبُوبِیَّهِ، وَأُؤَدّی ما أَوْحی بِهِ إِلَیَّ حَذَراً مِنْ أَنْ لا أَفْعَلَ فَتَحِلَّ بی مِنْهُ قارِعَهٌ لایَدْفَعُها عَنّی أَحَدٌ وَإِنْ عَظُمَتْ حیلَتُهُ وَصَفَتْ خُلَّتُهُ - لاإِلاهَ إِلاَّهُوَ - لاَِنَّهُ قَدْأَعْلَمَنی أَنِّی إِنْ لَمْ أُبَلِّغْ ما أَنْزَلَ إِلَیَّ (فی حَقِّ عَلِیٍ) فَما بَلَّغْتُ رِسالَتَهُ، وَقَدْ ضَمِنَ لی تَبارَکَ وَتَعالَی الْعِصْمَهَ (مِنَ النّاسِ) وَ هُوَاللَّهُ الْکافِی الْکَریمُ. فَأَوْحی إِلَیَّ:

(بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمان ِالرَّحیمِ، یا أَیُهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ - فی عَلِیٍ یَعْنی فِی الْخِلاَفَهِ لِعَلِیِّ بْنِ أَبی طالِبٍ - وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ.

چه او پادشاهیست کز مکر آن

نبایست بودن ز جورش مخوف

من او را بجان عبد فرمان گذار

بمردم کنم وحی او را ادا

بلائی که گراو فرستد بمن

اگر چه به تدبیر و مکر و حیل

کنون هستم از امر دیان دین

که آن وحی را گر نسازم ادا

خداوند خود ضامن من بود

کفایت کند از کرم او زمن

بنام خداوند کون و مکان

الا ای فرستاده بر گو جلی

ص: 23

وگر آنچه دانی نگوئی تمام

نگهدار دل را زبیم و هراس

نباشد کسی ایمن اندر جهان

که او را عادلست و عطوف و رئوف

گواهم که او هست پروردگار

که بر خود ندارم بلایش روا

کسش دفع نتواند اندر زمن

مرآن چاره جو را نباشد بدل

مکلّف به ابلاغ وحیی چنین

رسالت نیاورده باشم بجا

نگهدارم از کید دشمن بود

کنون من از آن وحی رانم سخن

که او هست بخشنده و مهربان

زما آنچه دانی بحق علی

نبُردستی از ما بخلقان پیام

که حقّت نگهدارد از شرّ ناس

(7)

مَعاشِرَالنّاسِ، ما قَصَّرْتُ فی تَبْلیغِ ما أَنْزَلَ اللَّهُ تَعالی إِلَیَّ، وَ أَنَا أُبَیِّنُ لَکُمْ سَبَبَ هذِهِ الْآیَهِ: إِنَّ جَبْرئیلَ هَبَطَ إِلَیَّ مِراراً ثَلاثاً یَأْمُرُنی عَنِ السَّلامِ رَبّی - وَ هُوالسَّلامُ - أَنْ أَقُومَ فی هذَا الْمَشْهَدِ فَأُعْلِمَ کُلَّ أَبْیَضَ وَأَسْوَدَ: أَنَّ عَلِیَّ بْنَ أَبی طالِبٍ أَخی وَ وَصِیّی وَ خَلیفَتی (عَلی أُمَّتی) وَالْإِمامُ مِنْ بَعْدی، الَّذی مَحَلُّهُ مِنّی مَحَلُّ هارُونَ مِنْ مُوسی إِلاَّ أَنَّهُ لانَبِیَّ بَعْدی وَهُوَ وَلِیُّکُمْ بَعْدَاللَّهِ وَ رَسُولِهِ، وَقَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ تَبارَکَ وَ تَعالی عَلَیَّ بِذالِکَ آیَهً مِنْ کِتابِهِ (هِیَ).

من ای قوم در دعوت از آگهی

بمن هر چه نازل شد از کردگار

بدین آیه این شد سبب کز جَلیل

بیاورد امر از حقم این چنین

نمایم سفید و سیه را خبر

علی آنکه باشد برادر مرا

هم او جانشین باشد از بعد من

زمن دارد آن رتبه و آن مقام

بمن ختم شد امر پیغمبری

بدانید بعد از رسول و الآه

به تحقیق این آیه مستطاب

نکردم به حقّ شما کوتهی

نمودم بیان بر شما آشکار

سه ره گشت نازل بمن جَبرئیل

ص: 24

که سازم قیام اندرین سرزمین

که پور ابوطالب آن نامور

وصی باشد و یار و یاور مرا

هم او امتم را امام زمن

که هارون زموسی علیه السلام

ولی راست بعد از نبی سروری

ولی شما اوست بی اشتباه

بدان امر راجع بود در کتاب

(8)

(إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَالَّذینَ آمَنُواالَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاه وَیُؤْتونَ الزَّکاهَ وَ هُمْ راکِعُونَ)، وَ عَلِیُّ بْنُ أَبی طالِبٍ الَّذی أَقامَ الصَّلاهَ

وَ آتَی الزَّکاهَ وَهُوَ راکِعٌ یُریدُاللَّهَ عَزَّوَجَلَّ فی کُلِّ حالٍ وَسَأَلْتُ جَبْرَئیلَ أَنْ یَسْتَعْفِیَ لِیَ (السَّلامَ) عَنْ تَبْلیغِ ذالِکَ إِلیْکُمْ - أَیُّهَاالنّاسُ - لِعِلْمی بِقِلَّهِ الْمُتَّقینَ وَکَثْرَهِ الْمُنافِقینَ وَإِدغالِ اللّائمینَ وَ حِیَلِ الْمُسْتَهْزِئینَ بِالْإِسْلامِ، الَّذینَ وَصَفَهُمُ اللَّهُ فی کِتابِهِ بِأَنَّهُمْ یَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ مالَیْسَ فی قُلوبِهِمْ، وَیَحْسَبُونَهُ هَیِّناً وَ هُوَ عِنْدَاللَّهِ عَظیمٌ.

ولیّ شما حق بود با رسول

بدارند برپا نماز از خضوع

کسی جز علی در رکوع صَلات

زجبریل من خواستم تا که آن

که شاید در این قوم پر اختلاف

چو دانم که دلها بکین مدغم است

هم آگاهم از مکر اهل گناه

کسانی که اوصاف آنان خدا

که رانند دین را همی بر زبان

بگیرند آسان مر این ماجرا

هم آنان که کردند ایمان قبول

دهنده زکوتند اندر رکوع

نداده است مر سائلان را زکات

کند مسئلت از خدای جهان

ز تبلیغ این امر گردم معاف

منافق فراوان و مومن کم است

هم از حیله و طعن هر دین تباه

بقرآن نموده است اینسان ادا

ولیکن ندارند در دل نهان

ولی بس بزرگست نزد خدا

رساندند بیحد اذیت بمن

مرا بود دائم ملازم علی

اُذُن نام من کرده بر من گمان

برایم روا داشتند این مقال

ص: 25

از آنها کسانی به عصیان تنند

نهندش اُذُن نام یعنی که او

بگو این اُذُن راست خوبی قرین

بخواهم اگر نام ایشان برم

بخواهم دهم جمله را گر نشان

اگر پرده خواهم ز مطلب گشود

ولی دائماً من بیزدان قسم

خود اینها نسازد خدا را رضا

دگر باره آن مستلزم بیکران

که بودیم همراز با بوالحسن

باو من مصاحب خفی و جلی

همی رفتشان اینکه هستم چنان

پس این آیه نازل شد از ذوالجلال

رسول خدا را اذیت کنند

علی را دهد گوش بر گفتگو

که ایمان بحق دارد و مومنین

همه نامها بر زبان آورم

به یک یک اشارت کنم بیگمان

توانم به آنها دلالت نمود

بدیشان نمودم سلوک از کرم

مگر گویم آن وحی را برملا

بدین آیه از لعل شد در فشان

(10)

(یا أَیُّهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ - فی حَقِّ عَلِیّ - وَ انْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ) فَاعْلَمُوا

مَعاشِرَ النّاسِ (ذالِکَ فیهِ وَافْهَموهُ وَاعْلَمُوا) أَنَّ اللَّهَ قَدْ نَصَبَهُ لَکُمْ وَلِیّاً وَإِماماً فَرَضَ طاعَتَهُ عَلَی الْمُهاجِرینَ وَالْأَنْصارِ وَ عَلَی التّابِعینَ لَهُمْ بِإِحْسانٍ، وَ عَلَی الْبادی وَالْحاضِرِ، وَ عَلَی الْعَجَمِیِّ وَالْعَرَبیِّ، وَالْحُرِّ وَالْمَمْلوکِ وَالصَّغیرِ وَالْکَبیرِ، وَ عَلَی الْأَبْیَضِ وَالأَسْوَدِ، وَ عَلی کُلِّ

مُوَحِّدٍ، ماضٍ حُکْمُهُ، جازٍ قَوْلُهُ، نافِذٌ أَمْرُهُ، مَلْعونٌ مَنْ خالَفَهُ مَرْحومٌ مَنْ تَبِعَهُ وَ صَدَّقَهُ، فَقَدْ غَفَرَاللَّهُ لَهُ وَلِمَنْ سَمِعَ مِنْهُ وَ أَطاعَ لَهُ.

رسان ای پیمبر بخلق آشکار

بحق علی آنچه فرمان ماست

وگر آن عمل را نیاری بجا

نگهداردت حق زشرّکَسان

بدانید ای مسلمین برشما

مهاجرچو انصار یک تار مو

هم آنان که هستند تابع زجان

هم آنانکه هستند صحرانشین

ص: 26

زخلق جهان از عجم و از عرب

صغیر و کبیر سفید و سیاه

علی هست حکمش بامضا قرین

هر آنکس که او را مخالف شود

باوهر که تابع شود بی سخن

کند هر که تصدیق او را خدا

هم از آنکه تصدیق وی بشنود

ترا آنچه نازل شد از کردگار

عمل کن بدستور بی کم و کاست

نکردستی امر رسالت ادا

تو حکم خدا را بمردم رسان

ولیّ و امام اوست زامر خدا

نباید بپیچند سَر زِ امر او

بر آنها به نیکوئی اندرجهان

هم آنکس که در شهر باشد مکین

چه مملوک و چه خواجه ذو حسب

دگر هر موحد بذات اِلآه

بود نافذ الامر در امر دین

زحق مورد خشم و لعنت بود

فرو گیردش رحمت ذوالمنن

نماید از او عفو جرم و خطا

بصدق دل او را مصدّق شود

(11)

مَعاشِرَالنّاسِ! إِنَّهُ آخِرُ مَقامٍ أَقُومُهُ فی هذا الْمَشْهَدِ، فَاسْمَعوا وَ أَطیعوا وَ انْقادوا لاَِمْرِ(اللَّهِ) رَبِّکُمْ، فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ هُوَ مَوْلاکُمْ وَ إِلاهُکُمْ، ثُمَّ مِنْ دونِهِ رَسولُهُ وَنَبِیُهُ الُْمخاطِبُ لَکُمْ، ثُمَّ مِنْ بَعْدی عَلیٌّ وَلِیُّکُمْ وَ إِمامُکُمْ بِأَمْرِاللَّهِ رَبِّکُمْ، ثُمَّ الْإِمامَهُ فی ذُرِّیَّتی مِنْ وُلْدِهِ إِلی یَوْمٍ تَلْقَوْنَ اللَّهَ وَرَسولَهُ لاحَلالَ إِلاّ ما أَحَلَّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَهُمْ، وَلاحَرامَ إِلاّ ما حَرَّمَهُ اللَّهُ (عَلَیْکُمْ) وَ رَسُولُهُ وَ هُمْ، وَاللَّهُ عَزَّوَجَلَّ عَرَّفَنِی الْحَلالَ وَالْحَرامَ وَأَنَا أَفْضَیْتُ بِما عَلَّمَنی رَبِّی مِنْ کِتابِهِ وَحَلالِهِ وَ حَرامِهِ إِلَیْه.

بدانید ای مردم این سرزمین

سخن بشنوید و بصدق ضمیر

شما را خداوند لیل و نهار

پس آنگه رسولش محمد ولی است

خود این حکم از جانب کبریاست

امامت پس آنگاه بی گفتگو

خود انجامد این تا قیامت بطول

ص: 27

حلالی نباشد بجز آن حلال

حرامی نباشد بجز آن حرام

خدا هر حلال و حرامی بمن

بمن هر چه آموخت حق از کتاب

بود بهر من محضر آخرین

شوید از خداوند فرمان پذیر

ولی و اِلآه است و پروردگار

پس از او ولی مر شما را علی است

که معبود و پروردگار شماست

بود در نژاد من از نسل او

که باشد رضای خدا و رسول

که ما را حلال آمد از ذوالجلال

که از حق حرام است بر خاص و عام

نشان داد و من نیز بر بوالحسن

بیاموختم جمله بر بو تراب

(12)

مَعاشِرَالنّاسِ (فَضِّلُوهُ). مامِنْ عِلْمٍ إِلاَّ وَقَدْ أَحْصاهُ اللَّهُ فِیَّ، وَ کُلُّ عِلْمٍ عُلِّمْتُ فَقَدْ أَحْصَیْتُهُ فی إِمامِ الْمُتَّقینَ، وَما مِنْ عِلْمٍ إِلاّ وَقَدْ عَلَّمْتُهُ عَلِیّاً، وَ هُوَ الْإِمامُ الْمُبینُ (الَّذی ذَکَرَهُ اللَّهُ فی سُورَهِ یس: (وَ کُلَّ شَیْ ءٍ أَحْصَیْناهُ فی إِمامٍ مُبینٍ). مَعاشِرَالنَّاسِ، لاتَضِلُّوا عَنْه ُوَلاتَنْفِرُوا مِنْهُ، وَلاتَسْتَنْکِفُوا عَنْ وِلایَتِهِ، فَهُوَالَّذی یَهدی إِلَی الْحَقِّ وَیَعْمَلُ بِهِ، وَیُزْهِقُ الْباطِلَ وَیَنْهی عَنْهُ، وَلاتَأْخُذُهُ فِی اللَّهِ لَوْمَهُ لائِمٍ. أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ (لَمْ یَسْبِقْهُ إِلَی الْایمانِ بی أَحَدٌ)، وَالَّذی فَدی رَسُولَ اللّهِ بِنَفْسِهِ، وَالَّذی کانَ مَعَ رَسُولِ اللّهِ وَلا أَحَدَ یَعْبُدُاللّهَ مَعَ رَسُولِهِ مِنَ الرِّجالِ غَیْرُه ُ.

دگر نیست علمی جز آن کش خدا

من آنرا که دانستم از کردگار

جزآن هیچ علمی نباشد یقین

امام مبینی که یزدان فرد

مگردید ای مردم از راه او

نپیچید سر از تولّای وی

بحق هادی است و دلیل فِرق

شود باطل از کوشش او تباه

بحِلمَش ملامت ندارد اثر

علی باشد آنکس که اول قبول

هم او باشد آنکس که بهرخدا

گهی با پیمبر خدا را ستود

ص: 28

شمرده است در من بمحض عطا

بقلب علی جمله دادم شمار

که آن هست در این امام مبین

بیاسین زدانائیش وصف کرد

مجوئید دوری زدرگاه او

هدایت بیابید از رای وی

کند هر عمل هست بر طبق حق

هم از آن کند نهی بیگاه و گاه

که او راست حکم خدا در نظر

نموده است دین خدا و رسول

نموده است جان بر پیمبر فدا

که با او دگر کس زمردان نبود

(13)

مَعاشِرَالنّاسِ، فَضِّلُوهُ فَقَدْ اللّهُ، وَاقْبَلُوهُ فَقَدْ نَصَبَهُ اللّهُ. مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ إِمامٌ مِنَ اللّهِ، وَلَنْ یَتُوبَ اللّهُ عَلی أَحَدٍ أَنْکَرَ وِلایَتَهُ وَلَنْ یَغْفِرَ لَهُ، حَتْماً عَلَی اللَّهِ أَنْ یَفْعَلَ ذالِکَ بِمَنْ خالَفَ أَمْرَهُ وَأَنْ یُعَذِّبَهُ عَذاباً نُکْراً أَبَدَا الْآبادِ وَ دَهْرَ الدُّهورِ. فَاحْذَرُوا أَنْ تُخالِفوهُ. فَتَصْلُوا ناراً وَقودُهَا النَّاسُ وَالْحِجارَهُ أُعِدَّتْ لِلْکافِرینَ مَعاشِرَالنّاسِ، بی - وَاللَّهِ - بَشَّرَالْأَوَّلُونَ مِنَ النَّبِیِّینَ وَالْمُرْسَلینَ، وَأَنَا - (وَاللَّهِ) - خاتَمُ الْأَنْبِیاءِ وَالْمُرْسَلینَ والْحُجَّهُ عَلی جَمیعِ الَْمخْلوقینَ مِنْ أَهْلِ السَّماواتِ وَالْأَرَضینَ.

دهید ای طوایف بر او برتری

پذیرید او را که نصب از خداست

بدانید ای مردم از خاص و عام

نه هرگز بغفران کسی درخور است

بلی هرگز او را نبخشد خدا

بود بر خدا تا کند این عمل

سزای چنین کس عذابیست سخت

بترسید از این کش مخالف شوید

چه آتش که از جنس ناس و حجر

مهیاست آن آتش پرشرار

بمن ای خلایق بیزدان قسم

منم اشرف و خاتم الانبیاء

که حق برتری دادش و سروری

پذیرفتنش فرض بر ما سواست

که از جانب حق بود او امام

که اندرولایت بدو منکراست

که حتم است بر منکرش این جزا

بدان کو بورزد بحیدر دغل

ص: 29

که دایم دچار است آن تیره بخت

بدو نگروید و در آتش روید

بفرمان یزدان شود شعله ور

که از قوم کافر برآرد دمار

رسل مژده دادند خود بر امم

منم حجت حق بارض و سما

(14)

فَمَنْ شَکَّ فی ذالِکَ فَقَدْ کَفَرَ کُفْرَ الْجاهِلِیَّهِ الْأُولی وَ مَنْ شَکَّ فی شَیْ ءٍ مِنْ قَوْلی هذا فَقَدْ شَکَّ فی کُلِّ ما أُنْزِلَ إِلَیَّ، وَمَنْ شَکَّ فی واحِدٍ مِنَ الْأَئمَّهِ فَقَدْ شَکَّ فِی الْکُلِّ مِنْهُمْ، وَالشَاکُّ فینا فِی النّارِ. مَعاشِرَالنّاسِ، حَبانِیَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ بِهذِهِ الْفَضیلَهِ مَنّاً مِنْهُ عَلَیَّ وَ إِحْساناً مِنْهُ إِلَیَّ وَلا إِلاهَ إِلاّهُوَ، أَلا لَهُ الْحَمْدُ مِنِّی َبَدَ الْآبِدینَ وَدَهْرَالدّاهِرینَ وَ عَلی کُلِّ حالٍ. مَعاشِرَالنّاسِ، فَضِّلُوا عَلِیّاً فَإِنَّهُ أَفْضَلُ النَّاسِ بَعْدی مِنْ ذَکَرٍ و أُنْثی ما أَنْزَلَ اللَّهُ الرِّزْقَ وَبَقِیَ الْخَلْقُ. مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَغْضُوبٌ مَغْضُوبٌ مَنْ رَدَّ عَلَیَّ قَوْلی هذا وَلَمْ یُوافِقْهُ.

کند هر که شک کافر است آنچنان

هر آنکس که در جزئی از این کلام

شک آرنده در کل تبلیغ من

بدانید مردم که بر من خدا

بمن کرده لطفی چنین بی غرض

نباشد خدائی بجز آن خدا

مرا حضرتش ملجا و مأمن است

دهید ای گروه از پی سروری

که بعد از من است افضل آن پاکجان

بما رزق نازل کند کردگار

یقین است ملعون و مغضوب حق

که بودند در جاهلیت کسان

شک آرد شک آورده در آن تمام

به تحقیق دارد در آتش وطن

بداد این فضیلت بمحض عطا

که او احسان او را نباشد عوض

که دایم زمن باد بر او ثنا

سپاسش به هر حال ورد من است

علی را بهر برتری، برتری

زخلق از اُناث و ذکور جهان

ص: 30

بما آفرینش بود برقرار

بدین قول هر کس زند طعن و دق

(15)

أَلا إِنَّ جَبْرئیلَ خَبَّرنی عَنِ اللَّهِ تَعالی بِذالِکَ وَیَقُولُ: «مَنْ عادی عَلِیّاً وَلَمْ یَتَوَلَّهُ فَعَلَیْهِ لَعْنَتی وَ غَضَبی»، (وَلْتَنْظُرْنَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوااللَّهَ - أَنْ تُخالِفُوهُ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها - إِنَّ اللَّهَ خَبیرٌ بِما تَعْمَلُونَ). مَعاشِرَ النَّاسِ، إِنَّهُ جَنْبُ اللَّهِ الَّذی ذَکَرَ فی کِتابِهِ العَزیزِ، فَقالَ تعالی (مُخْبِراً عَمَّنْ یُخالِفُهُ):(أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یا حَسْرَتا عَلی ما فَرَّطْت فی جَنْبِ اللَّهِ). مَعاشِرَالنّاسِ، تَدَبَّرُوا الْقُرْآنَ وَ افْهَمُوا آیاتِهِ وَانْظُرُوا إِلی مُحْکَماتِهِ َلاتَتَّبِعوا مُتَشابِهَهُ، فَوَاللَّهِ لَنْ یُبَیِّنَ لَکُمْ زواجِرَهُ وَلَنْ یُوضِحَ لَکُمْ تَفْسیرَهُ إِلاَّ الَّذی أَنَا آخِذٌ بِیَدِهِ وَمُصْعِدُهُ إِلیَّ وَشائلٌ بِعَضُدِهِ (وَ رافِعُهُ بِیَدَیَّ) وَ مُعْلِمُکُمْ.

مرا داده جبرئیل از حق خبر

هم آن کش، نَه مهر علی در دلست

پس امروز هر کس ببیند چه پیش

بترسید از حق که با حکم او

که لغزد از آن پای رفتارتان

بدین سر بیابید ایقوم راه

بقرآن خبر داده کاندر جزا

که در حق جنب الله از غافلی

بقرآن گرایید باری زجان

بفهمید زِ آیات آن خیروشرّ

کلامی که در آن تشابُه بود

بیزدان قسم هرگز از بهر کس

که بهر شما آورد در بیان

مگر اینکه در دست من دست اوست

گرفتم از او بازوی زورمند

بسوی خود آوردم او را فراز

که هر کس بود با علی کینه ور

زمن خشم و لعنت بر او شامل است

فرستاده از بهر فردای خویش

مخالف شوید و بپیچید رو

خدا هست آگه زکردار تان

علی هست جَنبُ اللّهی کش الآه

بگوید عدویش که واحسرتا

به تفریط کوشیدم و بد دلی

ص: 31

تدبر کنید و تأمّل در آن

بدارید بر محکماتش نظر

بدان کس نباید که تابع شود

نباشد چنین رتبه در دسترس

زامرو زنهی و ز تفسیر آن

که بینید او را چه دشمن چه دوست

به پیش نظرها نمودم بلند

نمودم از او ظاهر این امتیاز

(16)

أَنَّ مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِیٌ مَوْلاهُ، وَ هُوَ عَلِیُّ بْنُ أَبی طالِبٍ أَخی وَ وَصِیّی، وَ مُوالاتُهُ مِنَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ أَنْزَلَها عَلَیَّ. مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ عَلِیّاً وَالطَّیِّبینَ مِنْ وُلْدی (مِنْ صُلْبِهِ) هُمُ الثِّقْلُ الْأَصْغَرُ، وَالْقُرْآنُ الثِّقْلُ الْأَکْبَرُ، فَکُلُّ واحِدٍ مِنْهُما مُنْبِئٌ عَنْ صاحِبِهِ وَ مُوافِقٌ

لَهُ، لَنْ یَفْتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَیَ الْحَوْضَ. أَلا إِنَّهُمْ أُمَناءُ اللَّهِ فی خَلْقِهِ وَ حُکّامُهُ فی أَرْضِهِ. أَلاوَقَدْ أَدَّیْتُ، أَلاوَقَدْ بَلَّغْتُ، أَلاوَقَدْ أَسْمَعْتُ

أَلاوَقَدْ أَوْضَحْتُ، أَلا وَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ قالَ وَ أَنَا قُلْتُ عَنِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ، أَلاإِنَّهُ لا «أَمیرَالْمُؤْمِنینَ» غَیْرَ أَخی هذا، أَلا لاتَحِلُّ إِمْرَهُ الْمُؤْمِنینَ بَعْدی لاَِحَدٍ غَیْرِهِ.

به هر کس که مولامنم

بی سخن علی پور طالب آن باوفا

مُوالات او هست حکم جلیل

بدانید ایمردم این ارجمند

که ایشان چو قرآن بحق رهبرند

دهند این دو هر یک از آن دو خبر

نگردند هرگز جدا بی سخن

زقول نبی این بیان متین

که آن مظهر عدل پروردگار

خود از نسل ختم رسولان بود

که فرموده او تا بروز جزا

گر آید کسی با کتاب دگر

در او آنچه بایست موجود نیست

امینهای حقند در خلق او

آنچه باید نمایم ادا

الا آنچه بایستم ابلاغ آن

الا آنچه بود از پیام و سروش

الاآنچه محتاج توضیح بود

الا از خدا بود و بس هر سخن

ص: 32

بود نیز این قول ربّ قدیر

روا نیست این رتبه بر هیچ کس

علی هست مولای او همچو من

بود هم وصی، هم برادر مرا

که آورد آن را بمن جبرئیل

وزاولاد من نیز پاکان چند

دو ثقلند لیک اکبر و اصغرند

مخالف نباشند با یک دگر

لب کوثر آیند تا نزد من

نموده است روشن باهل یقین

امام زمان خاتم هشت و چار

کتابش بتحقیق قرآن بود

نگردند این هر دو از هم جدا

منافیست با این حدیث و خبر

بود غیر ومهدی موعود نیست

باحکام او حکمران مو بمو

ادا کردم از جزء و کل بر شما

نمودم بوفق بلاغت بیان

رساندم شما را یکایک بگوش

نمودم بفهم شما وانمود

شنیدید در نصب حیدر زمن

که باشد علی مومنان را امیر

پس از من علی راست شایان و بس

(17)

ثم قال: «ایهاالنَّاسُ، مَنْ اَوْلی بِکُمْ مِنْ اَنْفُسِکُمْ؟ قالوا: اَللَّهُ و رَسُولُه. فَقالَ: اَلا من کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلیٌّ مَوْلاهُ، اَللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ و عادِ مَنْ عاداهُ وَانْصُرْمَنْ نَصَرَهُ واخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ ُمَعاشِرَالنّاسِ، هذا عَلِیٌّ أخی وَ وَصییّ وَ واعی عِلْمی، وَ خَلیفَتی فی اُمَّتی عَلی مَنْ آمَنَ بی وَعَلی تَفْسیرِ کِتابِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَالدّاعی إِلَیْهِ وَالْعامِلُ بِمایَرْضاهُ وَالُْمحارِبُ لاَِعْدائهِ وَالْمُوالی عَلی طاعَتِه وَالنّاهی عَنْ مَعْصِیَتِهِ. إِنَّهُ خَلیفَهُ رَسُولِ اللّهِ وَ أَمیرُالْمُؤْمِنینَ وَالْإمامُ الْهادی مِنَ اللَّهِ، وَ قاتِلُ النّاکِثینَ وَالْقاسِطینَ وَالْمارِقینَ بِأَمْرِاللَّهِ. یَقُولُ اللَّهُ: (مایُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَیَّ). بِأَمْرِکَ یارَبِّ أَقولُ.

ببازوی حیدرزد آنگاه دست

بنحوی که پای شه اولیا

بگفتا پس ای قوم این بوالحسن

مرا طرف علم است و هم جانشین

بقرآن بود داعی و در عمل

باعدای حق است در کار زار

ص: 33

کند نهی هر بنده را از گناه

زند قوم پیمان شکن را به تیغ

هم آنانکه از دین برون میروند

مبدّل نمیگردد از من سخن

برآوردش آن سید حق پرست

قرین گشت با زانوی مصطفی

وصی و برادر بود بهر من

مفسر بود بر کتاب مبین

مطیع خداوند عزّ و جلّ

مطیعان او را بود دوستدار

بود جانشین رسول اِلآه

کُشد هرستمکار را بی دریغ

قتیل وی از حکم حق میشوند

که قول اِلآه است گفتار من

(18)

اَلَّلهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَعادِ مَنْ عاداهُ (وَانْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَاخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ) وَالْعَنْ مَنْ أَنْکَرَهُ وَاغْضِبْ عَلی مَنْ جَحَدَ حَقَّهُ. اَللَّهُمَّ إِنَّکَ أَنْزَلْتَ الْآیَهَ فی عَلِیّ وَلِیِّکَ عِنْدَتَبْیینِ ذالِکَ وَنَصْبِکَ إِیّاهُ لِهذَا الْیَوْمِ: (الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دیناً)، (وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَالْإِسْلامِ دیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الْآخِرَهِ مِنَ الْخاسِرینَ) اَللَّهُمَّ إِنِّی أُشْهِدُکَ أَنِّی قَدْ بَلَّغْتُ. مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّما أَکْمَلَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ دینَکُمْ بِإِمامَتِهِ. فَمَنْ لَمْ یَأْتَمَّ بِهِ وَبِمَنْ یَقُومُ مَقامَهُ مِنْ وُلْدی مِنْ صُلْبِهِ إِلی یَوْمِ الْقِیامَهِ.

خدایا هر آنکس شدش دوستدار

هر آنکس که با او کند دشمنی

شدش هر که منکر تواَش خوارکن

غضب کن بر آن دشمن زشت خو

خدایا تو این مژده ام داده ای

که باشد امامت برای علی

گواهی باعمال من موبمو

به نصب علی دین برای عباد

بمولائی این امام همام

چو با او شد آغاز وانجامشان

همین است آن دین که اندر کتاب

بفرمودی آن کس که آیین و کیش

از او نیست هرگز قبول و یقین

خدایا توئی شاهد حال من

بدانید مردم بامر خدا

ص: 34

قبول خدا گشت آئینتان

پس آنکس که نشناسد او را امام

ز ولد من و صلب او طیبین

ُتواَش دوستدار و به او با ش یار

تُواَش باش خصم ای خدای غنی

بلعن خود او را گرفتار کن

که ناحق شود منکر حقّ او

توام این بشارت فرستاده ای

تو را آنکه هست از شرافت ولی

تو دیدی بیان من ونصب او

تو کامل نمودی ز روی و داد

تو نعمت نمودی بخلقت تمام

رضا گشتی از دین اسلامشان

نمودی برای قبول انتخاب

گزیند جز اسلام از بهر خویش

بود در قیامت وی از خاسرین

که راندم به ابلاغ وَحیت سخن

علی گشت چون بر شما پیشوا

شد اکمل به یمنِ علی دینتان

هم او را که بر اوست قائم مقام

که هادی بخلقند تا یوم دین

(19)

وَالْعَرْضِ عَلَی اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ فَأُولئِکَ الَّذینَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ (فِی الدُّنْیا وَالْآخِرَهِ) وَ فِی النّارِهُمْ خالِدُونَ، (لایُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَلاهُمْ یُنْظَرونَ) مَعاشِرَالنّاسِ، هذا عَلِیُّ، أَنْصَرُکُمْ لی وَأَحَقُّکُمْ بی وَأَقْرَبُکُمْ إِلَیَّ وَأَعَزُّکُمْ عَلَیَّ، وَاللَّهُ عَزَّوَجَلَّ وَأَنَاعَنْهُ راضِیانِ. وَ ما نَزَلَتْ آیَهُ رِضاً (فی الْقُرْآنِ) إِلاّ فیهِ، وَلا خاطَبَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا إِلاّ بَدَأ بِهِ، وَلانَزَلَتْ آیَهُ مَدْحٍ فِی الْقُرْآنِ إِلاّ فیهِ، وَلا شَهِدَ اللَّهُ بِالْجَنَّهِ فی (هَلْ أَتی عَلَی الْاِنْسانِ) إِلاّلَهُ، وَلا أَنْزَلَها فی سِواهُ وَلامَدَحَ بِها غَیْرَهُ. مَعاشِرَالنّاسِ، هُوَ ناصِرُ دینِ اللَّه.

همان روز کز بنده عرض عمل

پس آنان بود پست کردارشان

نگردد بر آنها خفیف ازشرر

بود مردم این صفدر نامور

ز هر گونه حق هست آن باوفا

ز هرگونه قربی بود بی گمان

ز هر گونه عزت بگیتی رواست

خداوند راضی است از بوالحسن

ص: 35

نشد آیتی نازل اندر رضا

نیامد زحق مومنین را خِطاب

نشد آیه در مدح نازل که آن

نه حق داده جز بهر آن مقتدا

نه این سوره جزا و کسی را به شأن

علی مردم از روی صدق و صفا

شود بر خداوند عزّ وجلّ

بود دائماً جای در نارشان

میفتد بدانها زرحمت نظر

بِمَن یاریش از شما بیشتر

بِمَن خود سزاوارتر از شما

بِمَن از شما اقرب آن پاک جان

فزون عزتش پیش من از شما است

وزاوراضیم چون خداوند، مَن

مگر اینکه بُد در حق مرتضی

که اول مخاطب نشد بو تراب

ندادی شئون علی را نشان

گواهی بفردوس در هل أتی

نه جز مدح او مدح کس اندرآن

بود یارو یاور بدین خدا

(20)

و الُْمجادِلُ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ، وَ هُوَالتَّقِیُّ النَّقِیُّ الْهادِی الْمَهْدِیُّ نَبِیُّکُمْ خَیْرُ نَبیٍ وَ وَصِیُّکُمْ خَیْرُ وَصِیٍ (وَبَنُوهُ خَیْرُالْأَوْصِیاءِ) مَعاشِرَالنّاسِ، ذُرِّیَّهُ کُلِّ نَبِیّ مِنْ صُلْبِهِ، وَ ذُرِّیَّتی مِنْ صُلْبِ (أَمیرِالْمُؤْمِنینَ) عَلِیّ مَعاشِرَ النّاسِ، إِنَّ إِبْلیسَ أَخْرَجَ آدَمَ مِنَ الْجَنَّهِ بِالْحَسَدِ، فَلا تَحْسُدُوهُ فَتَحْبِطَ أَعْمالُکُمْ وَتَزِلَّ أَقْدامُکُمْ، فَإِنَّ آدَمَ أُهْبِطَ إِلَی الْأَرضِ بِخَطیئَهٍ واحِدَهٍ، وَهُوَ صَفْوَهُاللَّهِ عَزَّوَجَلَّ، وَکَیْفَ بِکُمْ وَأَنْتُمْ أَنْتُمْ وَ مِنْکُمْ أَعْداءُاللَّهِ، أَلاوَإِنَّهُ لایُبْغِضُ عَلِیّاً إِلاّشَقِیٌّ، وَلا یُوالی عَلِیّاً إِلاَّ تَقِیٌّ، وَلایُؤْمِنُ بِهِ إِلاّمُؤْمِنٌ مُخْلِصٌ.

کند بهر خشنودی ذوالجلال

بپرهیزو پاکیست ذاتش قرین

فرستاده حق بسوی شما

وصی شما نیز بهتر وصی است

ز صلب وِیند اوصیاء خلف

بدانید مردم نژاد رسل

نژاد من از صلب پاک علی است

نمود از حسد مردم ابلیس دون

نباشید پس با علی رشک مند

شود پست کردار و اعمالتان

ز فردوس آدم بحکم اِلآه

بحالی کز امکان حقش برگزید

ص: 36

چون از یک گنه او ببرد این ملال

بسی از شما جنس اهریمنند

الانیست خصم علی جز شقی

نیارد در آفاق بی گفتگو

بفرمان من با مخالف جدال

هم او هادی و مهدی از ربّ دین

بود بهتر از جمله انبیاء

میان من و این وصی فرق نیست

همه بهتر از اوصیاء سلف

خود از صلب آنهاست از جزء و کلّ

کز ایشان چو آئینه دین منجلی است

زباغ جنان بوالبشر را برون

که بینید از آن رشک مندی گزند

بلغزد قدم بد شود حالتان

بسوی زمین آمد از یک گناه

چنینش سزای گنه در رسید

شما چون شمائید چونست حال

بیزدان زاهریمنی دشمنند

ندارد ولایش بجز متّقی

بجز مومن خالص ایمان باو

(21)

وَ فی عَلِیٍ - وَاللَّهِ - نَزَلَتْ سُورَهُ الْعَصْر: (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمانِ الرَّحیمِ، وَالْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفی خُسْرٍ) (إِلاّ عَلیّاً الّذی آمَنَ وَ رَضِیَ بِالْحَقِّ وَالصَّبْرِ). مَعاشِرَالنّاسِ، قَدِ اسْتَشْهَدْتُ اللَّهَ وَبَلَّغْتُکُمْ رِسالَتی وَ ما عَلَی الرَّسُولِ إِلاَّالْبَلاغُ الْمُبینُ مَعاشِرَالنّاسِ، (إتَّقُوااللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَلاتَموتُنَّ إِلاّ وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ مَعاشِرَالنّاسِ، (آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَالنَّورِ الَّذی أُنْزِلَ مَعَهُ مِنْ قَبْلِ أَن نَطْمِس وُجُوهاً فَنَرُدَّها عَلی أَدْبارِها أَوْ نَلْعَنَهُمْ کَما لَعَنَّا أَصْحابَ السَّبْتِ). (باِللَّهِ ما عَنی بِهذِهِ الْآیَه ِإِلاَّقَوْماً مِنْ أَصْحابی أَعْرِفُهُمْ بِأَسْمائِهِمْ وَأَنْسابِهِمْ، وَقَدْ أُمِرْتُ بِالصَّفْحِ عَنْهُمْ فَلْیَعْمَلْ کُلُّ امْرِئٍ عَلی مایَجِدُ لِعَلِیّ فی قَلْبِهِ مِنَ الْحُبِّ وَالْبُغْضِ). مَعاشِرَالنّاسِ، النُّورُ مِنَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ مَسْلوکٌ فِیَّ ثُمَّ فی عَلِیِّ بْنِ أَبی طالِبٍ، ثُمَّ فِیالنَّسْلِ مِنْهُ إِلَی الْقائِمِ الْمَهْدِیِّ الَّذی یَأْخُذُ بِحَقِّ اللَّهِ وَ بِکُلِّ حَقّ هُوَ لَن لاَِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ.

بیزدان قسم کز خدای جهان

بنام خداوند روزی رسان

به والعصر پس لعل لب بر گشود

ص: 37

بگفتا پس ای قوم حق را گواه

رساندم شما را فروع و اصول

الا ای گروه از صِغار و کِبار

جز اسلام بر مذهبی نگروید

بیارید ایقوم ایمان بجان

هم آرید ایمان بشخص رسول

از آن پیش کز قهر از هر کسی

بگردند آنها بسوی قفا

ز حق مردم آن نور در من بتافت

پس آن را بود نسل وی مستقر

امامی که حق خداوند و ما

علیراست والعصر نازل به شأن

که او هست بر مومنین مهربان

الی آخر آن را قرائت نمود

گرفتم به تبلیغ امر اِلآه

جز این هم نباشد برای رسول

خدا ترس باشید و پرهیزکار

نه با دین دیگر زدنیا روید

بذات خداوندگار جهان

هم آن نورکان یافت با وی نزول

شود محو و ناچیز روها بسی

بود این چنین منکران را سزا

پس آنگه علی از من آن نور یافت

الی القائم المهدی المنتظر

بگیرد زاعدا بامر خدا

(22)

قَدْ جَعَلَنا حُجَّهً عَلَی الْمُقَصِّرینَ وَالْمعُانِدینَ وَالُْمخالِفینَ وَالْخائِنینَ وَالْآثِمینَ وَالّظَالِمینَ وَالْغاصِبینَ مِنْ جَمیعِ الْعالَمینَ. مَعاشِرَالنّاسِ، أُنْذِرُکُمْ أَنّی رَسُولُ اللَّهِ قَدْخَلَتْ مِنْ قَبْلِیَ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مِتُّ أَوْقُتِلْتُ انْقَلَبْتُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ؟ وَمَنْ یَنْقَلِبْ عَلی عَقِبَیْهِ فَلَن یَضُرَّاللَّهَ شَیْئاً وَسَیَجْزِی اللَّهُ الشّاکِرینَ (الصّابِرینَ) أَلاوَإِنَّ عَلِیّاً هُوَالْمَوْصُوفُ بِالصَّبْرِ وَالشُّکْرِ، ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدی مِنْ صُلْبِهِ. مَعاشِرَالنّاسِ، لاتَمُنُّوا عَلَیَّ بِإِسْلامِکُمْ، بَلْ لاتَمُنُّوا عَلَی اللَّهِ فَیُحْبِطَ عَمَلَکُمْ وَیَسْخَطَ عَلَیْکُمْ وَ یَبْتَلِیَکُمْ بِشُواظٍ مِنْ نارٍ وَنُحاسٍ، إِنَّ رَبَّکُمْ لَبِا الْمِرْصاد.

به تحقیق ما را خداوندگار

به تقصیر کاران و خصمان دین

گنه کارها و ستم پیشگان

به اعلام بیم آور ای مسلمین

مرا کرده مبعوث حق، بر شما

زمن پس سرآید اگر روزگار

بکردید آیا با عقابتان

ص: 38

پس آنکس که گرداند رو در قفا

بزودی خداوند عزوجل

بدانید مردم علی بی قصور

پس از وی زِ ولد من و صلب او

زاسلامتان گر که مرد رهید

که گردید از این خیال غلط

شما را عذابش نماید هلاک

بداد از کرم حجت خود قرار

باهل تخلف دگر خائنین

که دارند جا در تمام جهان

کنم باز آگاهتان این چنین

چو پیش از من و بعثت انبیاء

شَوم کشته یا در صف کارزار

شود منقلب حال و آدابتان

ازآن نیست هرگز زیان برخدا

دهد شاکرین را جزای عمل

بود هم صبور و بود هم شکور

بدین وصف با شند و این طبع و خو

بیزدان مباید که منت نهید

خداوند را مستحق سخط

بود در کمین گاه آن ذات پاک

(23)

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ سَیَکُونُ مِنْ بَعْدی أَئمَّهٌ یَدْعُونَ إِلَی النّارِ وَیَوْمَ الْقِیامَهِ لایُنْصَرونَ. مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ اللَّهَ وَأَنَا بَریئانِ مِنْهُمْ مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُمْ وَأَنْصارَهُمْ وَأَتْباعَهُمْ وَأَشْیاعَهُمْ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النّارِ وَلَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرِینَ أَلا إِنَّهُمْ أَصْحابُ الصَّحیفَهِ، فَلْیَنْظُرْ أَحَدُکُمْ فی صَحیفَتِهِ!! مَعاشِرَالنّاسِ، إِنِّی أَدَعُها إِمامَهً وَ وِراثَهً (فی عَقِبی إِلی یَوْمِ الْقِیامَهِ) وَقَدْ بَلَّغْتُ ما أُمِرتُ بِتَبْلیغِهِ حُجَّهً عَلی کُلِّ حاضِرٍ وَغائبٍ.

بدانید مردم امامان چند

بخوانند مر خلق را سوی نار

بدانید مردم از این خود سری

همانا خود و جمله اشیاعشان

شوند از تبه کاری خود مقیم

چه بسیار بد جایگاهی بُود

همان نابکاران حیلت شعار

ببایست هر یک پی خیر و شر

چنین گفت راوی که صدق بیان

بگشتند اهل صحیفه زکیش

جز اشخاص معدودی از اهل دین

رساندم شما را پی انتباه

که آن هست حجت ز روی یقین

ص: 39

پس از من بزودی بدعوت تنند

ندارند در عرصه حشر یار

من و کردگاریم از آنها بَری

چه انصار آنها، چه اتباعشان

به بیغوله پست اندر جحیم

که آن جای اهل تکبر شود

که گشتند با هم صحیفه نگار

نمائید در نامه خود نظر

ازآن سرور آمد بزودی عیان

ببردند اُمّت بهمراه خویش

که بودند نائل بنور یقین

چنین حکم محکم که بود از الآه

به هر حاضر و غائب از اهل دین

(24)

وَ عَلی کُلِّ أَحَدٍ مِمَّنْ شَهِدَ أَوْلَمْ یَشْهَدْ، وُلِدَ أَوْلَمْ یُولَدْ، فَلْیُبَلِّغِ الْحاضِرُ الْغائِبَ وَالْوالِدُ الْوَلَدَ إِلی یَوْمِ الْقِیامَهِ. وَسَیَجْعَلُونَ الْإِمامَهَ بَعْدی مُلْکاً وَ اغْتِصاباً، (أَلا لَعَنَ اللَّهُ الْغاصِبینَ الْمُغْتَصبینَ)، وَعِنْدَها سَیَفْرُغُ لَکُمْ أَیُّهَا الثَّقَلانِ (مَنْ یَفْرَغُ) وَیُرْسِلُ عَلَیْکُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَنُحاسٌ فَلاتَنْتَصِرانِ مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ لَمْ یَکُنْ لِیَذَرَکُمْ عَلی ما أَنْتُمْ عَلَیْهِ حَتّی یَمیزَالْخَبیثَ مِنَ الطَّیِّبِ، وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَی الْغَیْبِ. مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ ما مِنْ قَرْیَهٍ إِلاّ وَاللَّهُ مُهْلِکُها بِتَکْذیبِها قَبْلَ یَوْمِ الْقِیامَهِ وَ مُمَلِّکُهَا الْإِمامَ الْمَهْدِیَّ وَاللَّهُ مُصَدِّقٌ وَعْدَه.

هم از بهر هر کس بود درشهود

هم آنانکه زائیده از مادرند

از این امر باید بهر بوم و بر

پدر گوید آن را بفرزند نیز

چه رود این امامت که باشد زِ ما

بغضب اوفتد در کف غاصبین

بهر غاصب و مغتصب بی گمان

در این حال رود از برای شما

شما را فرستد خداوندگار

بسی نیز از مسّ بگداخته

بدانید مردم، خدای جهان

چنین رفته تقدیر از بی نیاز

هم از مصلحت آن مبّرا زِ عیب

بدانید مردم که در روزگار

مقدر کند امر تخریب آن

کند همچنان نیز حالی هلاک

ص: 40

کند ظالمانرا چنین حق عقاب

هم آنانکه یابند زین پس وجود

و یا خود بصلب و رحم اندرند

که حاضر بغائب رساند خبر

شود تا بپا عرصه رستخیز

شود مملکت در میان شما

پذیرد خلل آن زمان شرع و دین

کند خشم و لعنت خدای جهان

پدید آید ای انس و جن ابتلا

بسی شعله ازآتش پر شرار

که دفعش نباشد زکس ساخته

نماید بهر حالتان، امتحان

که یابد ز ناپاک پاک، امتیاز

شما را نکرده است دانا به غیب

نبوده است یک قریه کش کردگار

مگر در مکافات تکذیب آن

ندارد هرآن قریه از ظلم باک

که فرموده خود ذکر آن در کتاب

(25)

مَعاشِرَالنّاسِ، قَدْ ضَلَّ قَبْلَکُمْ أَکْثَرُالْأَوَّلینَ، وَاللَّهُ لَقَدْ أَهْلَکَ الْأَوَّلینَ، وَ هُوَ مُهْلِکُ الْآخِرینَ. قالَ اللَّه تَعالی: (أَلَمْ نُهْلِکِ الْأَوَّلینَ، ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ

الْآخِرینَ، کذالِکَ نَفْعَلُ بِالُْمجْرِمینَ، وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبینَ) مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ اللَّهَ قَدْ أَمَرَنی وَنَهانی، وَقَدْ أَمَرْتُ عَلِیّاً وَنَهَیْتُهُ (بِأَمْرِهِ). فَعِلْمُ الْأَمْرِ وَالنَّهُیِ لَدَیْهِ، فَاسْمَعُوا لاَِمْرِهِ تَسْلَمُوا وَأَطیعُوهُ تَهْتَدُوا وَانْتَهُوا لِنَهْیِهِ تَرشُدُوا، (وَصیرُوا إِلی مُرادِهِ) وَلا تَتَفَرَّقْ بِکُمُ السُّبُلُ عَنْ سَبیلِهِ. مَعاشِرَالنّاسِ، أَنَا صِراطُ اللَّهِ الْمُسْتَقیمُ الَّذی أَمَرَکُمْ بِاتِّباعِهِ، ثُمَّ عَلِیٌّ مِنْ بَعْدی. ثُمَّ وُلْدی مِنْ صُلْبِهِ أَئِمَّهُ (الْهُدی)، یَهْدونَ إِلَی الْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلونَ.

شما را امام و ولی این علی است

بود او مواعید حق و خدا

چه بسیار پیش از شما در جهان

خداوند کرد اولین را هلاک

خداوند ای مردم از راه وحی

علی نیز در امر و نهی، من است

بدانست او امر و نهی خدای

هدایت بیابید ازین پیشوا

به اِرشاد او بر خورید از رشاد

مبادا کند راههای دگر

خدا را محقق منم راه راست

ص: 41

مرا راه حق است حیدر زپی

هدایت نمایند آنان بحق

که آگاه بر هر خفی و جلی است

مواعید خود را نماید وفا

نمودند ره گم ز پیشینیان

جهان را کند ز آخرین نیز پاک

مرا کرد امر و مرا کرد نهی

همان امر و نهی که از ذوالمن است

بیارید پس امر و نهیش بجای

پذیرید نهیش زهر ناروا

بپوئید از وی طریق مراد

شما را از این راه سالم بِدَر

زِمن پیروی فرض بهر شماست

پس از او نژاد من از صلب وی

عدالت گذارند اندر فِرَق

(26)

ثُمَّ قَرَأَ: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمانِ الرَّحیمِ الْحَمْدُلِلَّهِ رَبِ الْعالَمینَ...» إِلی آخِرِها وَقالَ: فِیَّ نَزَلَتْ وَفیهِمْ (وَاللَّهِ) نَزَلَتْ، وَلَهُمْ عَمَّتْ وَإِیَّاهُمْ خَصَّتْ أُولئکَ أَوْلِیاءُاللَّهِ الَّذینَ لاخَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاهُمْ یَحْزَنونَ، أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ. أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ الْغاوُونَ إِخْوانُ الشَّیاطینِ یوحی بَعْضُهُمْ إِلی بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُروراً. أَلا إِنَّ أَوْلِیائَهُمُ الَّذینَ ذَکَرَهُمُ اللَّهُ فی کِتابِهِ، فَقالَ عَزَّوَجَلَّ: (لاتَجِدُ قَوْماً یُؤمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ یُوادُّونَ مَنْ حادَّاللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَلَوْکانُوا آبائَهُمْ أَوْأَبْنائَهُمْ أَوْإِخْوانَهُمْ أَوْعَشیرَتَهُمْ، أُولئِکَ کَتَبَ فی قُلوبِهِمُ الْإیمانَ) إِلی آخِرالآیَهِ.

پس از لعل لب آن شه انس و جان

پس آنگاه فرمود در من خدا

هم این سوره اندر علی نازلست

زدرگاه یزدان چنین لطف خاص

خدا را همان اولیاء عظام

الا حزب حق راست فتح و ظفر

الا با علی دشمنند آن کسان

همان سرکشانی کز اخوانشان

زگفتار بیجا بیان گزاف

بدانید هستند احبابشان

در احوال آنقوم دور از ثواب

نمی یابی آنقوم را اهل دین

محبّند با آن گروه جهول

الی آخر این آیه را شاه دین

ص: 42

بفرمود پس با ندای جلی

شد از سوره فاتحه دُرفشان

مراین سوره نازل نمود از سما

هم اولاد او را چو او شامل است

بمن دارد و آل من اختصاص

که از خوف و حزنند ایمن تمام

بر احزاب غالب بود سربسر

که اهل شقاقند اندر جهان

شیاطین رسد وحی بر جانشان

کز آنها نخیزد بجز اختلاف

کسانیکه حق داده زآنها نشان

چنین ذکر فرموده اندر کتاب

بحشر و خداوند صاحب یقین

که هستند خصم خدا و رسول

فروخواند آن لحظه بر مسلمین

بحق محبان آل علی

(27)

أَلا إِنَّ أَوْلِیائَهُمُ الْمُؤْمِنونَ الَّذینَ وَصَفَهُمُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ فَقالَ: (الَّذینَ آمَنُوا وَلَمْ یَلْبِسُوا إیمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدونَ)

(أَلا إِنَّ أَوْلِیائَهُمُ الَّذینَ آمَنُوا وَلَمْ یَرْتابوا). أَلا إِنّجهنم أَوْلِیائَهُمُ الَّذینَ یدْخُلونَ الْجَنَّهَ بِسَلامٍ آمِنینَ، تَتَلَقّاهُمُ الْمَلائِکَهُ بِالتَّسْلیمِ یَقُولونَ: سَلامٌ عَلَیْکُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلوها خالِدینَ. أَلا إِنَّ أَوْلِیائَهُمْ، لَهُمُ الْجَنَّهُ یُرْزَقونَ فیها بِغَیْرِ حِسابٍ أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذینَ یَصْلَونَ سَعیراً. أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذینَ یَسْمَعونَ لِجَهَنَّمَ شَهیقاً وَ هِیَ تَفورُ وَ یَرَوْنَ لَهازَفیراً. أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذینَ قالَ اللَّهُ فیهِمْ: (کُلَّما دَخَلَتْ أُمَّهٌ لَعَنَتْ أُخْتَها) الآیه. أَلا إِنَّ أَعْدائَهُمُ الَّذینَ قالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ.

اَلا دوستداران ایشان زجاه

کسانیکه دارند ایمان و هم

کشانند در ایمنی رخت خویش

الا دوستداران این اوصیا

شود مسکن امن جنّاتشان

بگویند بعد از درود و سلام

بمانید جاوید در این سرا

الا دوستداران آن رهبران

نمایند منزل بدون حساب

بدانید اعدای آن اولیإ

بگردند واصل به نارِ سعیر

بدانید اعدای آن سروران

که بینید از حق عذاب الیم

بحالی که آتش بود شعله زا

در آن هر گروهی که داخل شوند

ص: 43

الی آخر آن شاه گردون جناب

دگرباره فرمود زِ اعدایشان

شُدَستند موصوف وصف اِلآه

نپوشند بر آن لباس ستم

بگیرند راه هدایت به پیش

همان مرد مانند کاندرجزا

بود با ملایک ملاقاتشان

بپاکی درآیید در این مقام

مصون از زوال و مُعاف از فنا

همان ناجیانند کاندر جَنان

کز آنها خبرداده حق در کتاب

همان ها لکانند کاندر جزا

که بدخواه را بدرسد ناگزیر

همان منکرانند و اِستمگران

کنند استماع شهیق از جحیم

زَفیرش دل و جان برآرد زجا

بلعن هم از غیظ قائل شوند

بیان کرد این آیه را از کتاب

بقرآن چنین داده یزدان نشان

(28)

(کُلَّما أُلْقِیَ فیها فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُها أَلَمْ یَأتِکُمْ نَذیرٌ، قالوا بَلی قَدْ جاءَنا نَذیرٌ فَکَذَّبْنا وَ قُلنا مانَزَّلَ اللَّهُ مِنْ شَیْ ءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلاّ فی ضَلالٍ کَبیرٍ) إِلی قَوله: (أَلافَسُحْقاً لاَِصْحابِ السَّعیرِ) أَلا إِنَّ أَوْلِیائَهُمُ الَّذینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَیْبِ، لَهُمْ مَغْفِرَهٌ وَأَجْرٌ کَبیرٌ. مَعاشِرَالنَاسِ شَتّانَ مابَیْنَ السَّعیرِ وَالْأَجْرِ الْکَبیرِ. (مَعاشِرَالنّاسِ)، عَدُوُّنا مَنْ ذَمَّهُ اللَّهُ وَلَعَنَهُ، وَ وَلِیُّنا (کُلُّ) مَنْ مَدَحَهُ اللَّهُ وَ أَحَبَّهُ. مَعاشِرَ النّاسِ، أَلاوَإِنّی (أَنَا) النَّذیرُ و عَلِیٌّ الْبَشیرُ. (مَعاشِرَالنّاسِ)، أَلا وَ إِنِّی مُنْذِرٌ وَ عَلِیٌّ هادٍ. مَعاشِرَ النّاس (أَلا) وَ إِنّی نَبیٌّ وَ عَلِیٌّ وَصِیّی. (مَعاشِرَالنّاسِ، أَلاوَإِنِّی رَسولٌ وَ عَلِیٌّ الْإِمامُ وَالْوَصِیُّ مِنْ بَعْدی، وَالْأَئِمَّهُ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ. أَلاوَإِنّی والِدُهُمْ وَهُمْ یَخْرُجونَ مِنْ صُلْبِهِ) أَلا إِنَّ خاتَمَ الْأَئِمَهِ مِنَّا الْقائِمَ الْمَهْدِیَّ. أَلا إِنَّهُ الظّاهِرُ عَلَی الدِّینِ. أَلا إِنَّهُ الْمُنْتَقِمُ مِنَ الظّالِمینَ. أَلا إِنَّهُ فاتِحُ الْحُصُونِ وَهادِمُها.

که دریای آتش چه آید بموج

بپرسندشان خازنان جحیم

مر این آیه را نیز تا انتها

دگر باره در حق احبابشان

کسانی که هستند خالی زِ رَیب

ص: 44

زحق در خور لطف و آمرزشند

بدانید مردم جحیم و جنان

کسی دشمن ماست کورا خدا

بود دوست ما را کسی کش و دُوُ

بدانید مردم برای شما

منم مردم از حق، نبی و بشیر

بدانید ختم امامان پاک

بدانید او هست غالب به دین

بدانید او فاتح قلعه هاست

در اُفتند اَعدا در آن فوج فوج

شما را کس آیا نداده است بیم

بیان کرد آندم رسول خدا

زِ مرجان بدین آیه شد دُرفشان

ز پروردگارند ترسان به غَیب

به اَجر کبیر الهی خوشند

بسی فرقها دارد اندرمیان

مذمت فرستاد و لعنت سزا

محب است و مداح زانعام وجود

منم بیم آور علی رهنما

علی هست بر من وصی و ظهیر

بود مهدی قائم آنجان پاک

کِشد در جهان کیفر از ظالمین

از او منهدم ظلم را هر بناست

(29)

أَلا إِنَّهُ غالِبُ کُلِّ قَبیلَهٍمِنْ أَهْلِ الشِّرْکِ وَهادیها.أَلاإِنَّهُ الْمُدْرِکُ بِکُلِّ ثارٍ لاَِوْلِیاءِاللَّهِ. أَلا إِنَّهُ النّاصِرُ لِدینِ اللَّهِ. أَلا إِنَّهُ الْغَرّافُ مِنْ بَحْرٍ عَمیقٍ. أَلا إِنَّهُ یَسِمُ کُلَّ ذی فَضْلٍ بِفَضْلِهِ وَ کُلَّ ذی جَهْلٍ بِجَهْلِهِ. أَلا إِنَّهُ خِیَرَهُاللَّهِ وَ مُخْتارُهُ. أَلا إِنَّهُ وارِثُ کُلِّ عِلْمٍ وَالُْمحیطُ بِکُلِّ فَهْمٍ. أَلا إِنَّهُ الُْمخْبِرُ عَنْ رَبِّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ الْمُشَیِّدُ لاَِمْرِ آیاتِهِ. أَلا إِنَّهُ الرَّشیدُ السَّدیدُ. أَلا إِنَّهُ الْمُفَوَّضُ إِلَیْهِ أَلا إِنَّهُ قَدْ بَشَّرَ بِهِ مَنْ سَلَفَ مِنَ الْقُرونِ بَیْنَ یَدَیْهِ. أَلا إِنَّهُ الْباقی حُجَّهً وَلاحُجَّهَ بَعْدَهُ وَلا حَقَّ إِلاّ مَعَهُ وَلانُورَ إِلاّعِنْدَه.

بدانید اندر قبائل به تیغ

بدانید او مینماید قیام

بدانید او ناصر دین بود

بدانید آن طرفه بحر شگرف

بدانید او آگه است از کسان

ص: 45

بدانید بنموده پروردگار

بدانید هست از صمیر بسیط

بدانید آن رهنمای بشر

کند در جهان آن امام همام

بدانید آن ذو رشاد رَشید

بدانید بر اوست تفویض امر

بدانید بگذشتگان خبیر

بدانید آن شاه در روزگار

نباشد دگر بعد از او حجتی

نه حقی مگر اینکه با او بود

بود قاتل مشرکین بی دریغ

بخونخواهی اولیاءِ عِظام

مُروّج به احکام آیین بود

همی آب گیرد ز دریاف ژرف

که در فضل و جهلند هر یک چسان

وِرا انتخاب و وِرا اختیار

بهر علم هم وارث و هم محیط

دهد از خداوندگارش خبر

به بیداری امر ایمان قیام

بود در امور استوار و سدید

برون کار از دست زید است و عمرو

شدند از وجود شریفش بشیر

بود حجت باقی کردگار

جز اونیست کس را چنین رَتبتی

نه نوری مگر اینکه زان رو بود

(30)

أَلا إِنَّهُ لاغالِبَ لَهُ وَلامَنْصورَ عَلَیْهِ. أَلاوَإِنَّهُ وَلِیُ اللَّهِ فی أَرْضِهِ وَحَکَمُهُ فی خَلْقِهِ، وَأَمینُهُ فی سِرِّهِ وَ علانِیَتِهِ مَعاشِرَالنّاسِ إِنّی قَدْبَیَّنْتُ لَکُمْ وَأَفْهَمْتُکُمْ، وَ هذا عَلِیٌ یُفْهِمُکُمْ بَعْدی. أَلاوَإِنِّی عِنْدَ انْقِضاءِ خُطْبَتی أَدْعُوکُمْ إِلی مُصافَقَتی عَلی بَیْعَتِهِ وَ الإِقْرارِبِهِ، ثُمَّ مُصافَقَتِهِ بَعْدی. أَلاوَإِنَّی قَدْ بایَعْتُ اللَّهَ وَ عَلِیٌّ قَدْ بایَعَنی. وَأَنَا آخِذُکُمْ بِالْبَیْعَهِ لَهُ عَنِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ (إِنَّ الَّذینَ یُبایِعُونَکَ إِنَّما یُبایِعُونَ اللَّهَ، یَدُاللَّهِ فَوْقَ أَیْدیهِمْ. فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلی نَفْسِهِ، وَ مَنْ أَوْفی بِما عاهَدَ عَلَیْهُ اللَّهَ فَسَیُؤْتیهِ أَجْراً عَظیماً) مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ الْحَجَّ وَالْعُمْرَهَ مِنْ شَعائرِاللَّه.

بدانید کس نیست غالب بر او

بدانید هست او ولیِّ خدا

حَکَم خلق را باشد از ذوالمنن

ص: 46

من ای مردم احکام پروردگار

مرا بود هر امر و نهیی زدین

هم از بعد من این علی بر شما

شما را چو این خطبه اتمام یافت

بیارید رسم تحیّت بجا

پس آنگه پی بیعت آن امام

بدانید من بیعتم با خداست

من از جانب حق در این امر عام

پس آن کس که این عهد را بشکند

الی آخر آن شاه ملک ادب

دگر باره فرمود از کردگار

نه منصور میگردد او را عدو

جز او را در زمین نیست فرمانروا

امین است حق را بسرّ و علن

نمودم برای شما آشکار

بفهم شما کردم آن را قرین

بفهماند آن را که باشد روا

بهمدستی من بباید شتافت

ز منصوب گردیدن مرتضی

نمائید آماده خود را تمام

علی بیعتش با من از ابتداست

کنم اخذ بیعت ز امت تمام

بنفس خود البته استم کند

بدین آیه شِکَّر فشان شد ز لب

بود حجّ و عمره در آیین شعار

(31)

(فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ أَوِاعْتَمَرَ فَلاجُناحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِما) الآیَه. مَعاشِرَالنّاسِ، حُجُّواالْبَیْتَ فَماوَرَدَهُ أَهْلُ بَیْتٍ إِلاَّ اسْتَغْنَوْا وَ أُبْشِروا، وَلاتَخَلَّفوا عَنْهُ إِلاّبَتَرُوا وَ افْتَقَرُوا مَعاشِرَالنّاسِ، ماوَقَفَ بِالْمَوْقِفِ مُؤْمِنٌ إِلاَّغَفَرَاللَّهُ لَهُ ماسَلَفَ مِنْ ذَنْبِهِ إِلی وَقْتِهِ ذالِکَ، فَإِذا انْقَضَتْ حَجَّتُهُ اسْتَأْنَفَ عَمَلَهُ. مَعاشِرَالنَّاسِ، الْحُجّاجُ مُعانُونَ وَ نَفَقاتُهُمْ مُخَلَّفَهٌ عَلَیْهِمْ وَاللَّهُ لایُضیعُ أَجْرَالُْمحْسِنینَ. مَعاشِرَالنّاسِ، حُجُّوا الْبَیْتَ بِکَمالِ الدّینِ وَالتَّفَقُّهِ، وَلاتَنْصَرِفُوا عَنِ الْمشَاهِدِإِلاّ بِتَوْبَهٍ وَ إِقْلاعٍ. مَعاشِرَالنّاسِ، أَقیمُوا الصَّلاهَ وَ آتُوا الزَّکاهَ.

پس آن بنده گو حج بجا آورد

مر این آیه را نیز سلطان دین

دگر ره بفرمود مردم زحج

ص: 47

در آن اهل بیتی نکرده ورود

هم از آن تخلف نورزیده اند

درآن هیچ مومن توقف نکرد

مگر آنکه بخشید تا آنزمان

چو از حج بانجام فرمان رسید

بدانید مردم ز روی یقین

در این ره نمایند چون صرفِ مال

نه ضایع کند اجر آنان خدای

بکوشید در حج بیت ای گروه

هم انفاق اندر ره دین کنید

مگردید دور از مشاهد مگر

شما را شود عفو حق مقترن

بدارید بر پای مردم صلات

وراز عمره گوی سعادت بَرد

ز لعل لب افشاند دُرّ ثمین

بیابید در کعبه فتح و فرج

که ننموده حق بی نیازش زجود

مگر اینکه محتاج گردیده اند

بانجام دستور یزدان فرد

گناهان او را خدای جهان

پس اعمالش اینجا بپایان رسید

که یزدان به حجاج باشد معین

دهدشان عوض حضرت ذوالجلال

که آرند اعمال نیکو بجای

به بخشید دین را کمال و شکوه

از اینراه ترویج آیین کنید

زمانی که از توبه گیرید اثر

گناهانتان را کند ریشه کن

نباشید از مانعین زکات

(32)

کَما أَمَرَکُمُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ، فَإِنْ طالَ عَلَیْکُمُ الْأَمَدُ فَقَصَّرْتُمْ أَوْنَسِیتُمْ فَعَلِیٌّ وَلِیُّکُمْ وَمُبَیِّنٌ لَکُمْ، الَّذی نَصَبَهُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ لَکُمْ بَعْدی أَمینَ خَلْقِهِ. إِنَّهُ مِنِّی وَ أَنَا مِنْهُ، وَ هُوَ وَ مَنْ تَخْلُفُ ِمِنْ ذُرِّیَّتی یُخْبِرونَکُمْ بِماتَسْأَلوُنَ عَنْهُ وَیُبَیِّنُونَ لَکُمْ ما لاتَعْلَمُونَ. أَلا إِنَّ الْحَلالَ وَالْحَرامَ أَکْثَرُمِنْ أَنْ أُحصِیَهُما وَأُعَرِّفَهُما فَآمُرَ بِالْحَلالِ وَ اَنهَی عَنِ الْحَرامِ فی مَقامٍ واحِدٍ، فَأُمِرْتُ أَنْ آخُذَ الْبَیْعَهَ مِنْکُمْ وَالصَّفْقَهَ لَکُمْ بِقَبُولِ ماجِئْتُ بِهِ عَنِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ فی عَلِیٍ أمیرِالْمُؤْمِنینَ وَالأَوْصِیاءِ مِنْ بَعْدِهِ الَّذینَ هُمْ مِنِّی وَمِنْهُ.

نمایید از روی رغبت عمل

وگر بُرد طول زمان هوشتان

ص: 48

پس احکام حق را مبیّن علی است

دگر آنکه حق آفرید ازمنش

دگر آنکه بدهد شما را خبر

بدانید باشد حلال و حرام

چو یک شناساندن این و آن

به اخذِ حلال و به رّدِ حرام

مرا کرده مأمور پس بر شما

پذیرید از من به حُسن قبول

هم از بعد او پیشوایان چند

بامر خداوند عزّ و جلّ

زکوتاهی آن شد فراموشتان

ز حق بعد من او شما را ولیست

بود روح من در مبارک تنش

چو پرسید از مُعلَن و مُستَتَر

از آن پیش کانرا شمارم تمام

برونست از حدّ شرح و بیان

شما را کنم امر دریک مقام

پی بیعت و صفقت اینک خدا

عَنِ اللهِ ما فی عَلّیٍ اَقولُ

که از صلب او وز نژاد منند

(33)

إمامَهٌ فیهِمْ قائِمَهٌ، خاتِمُها الْمَهْدیُّ إِلی یَوْمٍ یَلْقَی اللَّهَ الَّذی یُقَدِّرُ وَ یَقْضی مَعاشِرَالنّاسِ، وَ کُلُّ حَلالٍ دَلَلْتُکُمْ عَلَیْهِ وَکُلُّ حَرامٍ نَهَیْتُکُمْ عَنْهُ فَإِنِّی لَمْ أَرْجِعْ عَنْ ذالِکَ وَ لَمْ أُبَدِّلْ. أَلا فَاذْکُرُوا ذالِکَ وَاحْفَظُوهُ وَ تَواصَوْابِهِ، وَلا تُبَدِّلُوهُ وَلاتُغَیِّرُوهُ أَلا وَ إِنِّی اُجَدِّدُالْقَوْلَ: أَلا فَأَقیمُوا الصَّلاهَ وَآتُوا الزَّکاهَ وَأْمُرُوا بِالْمَعْروفِ وَانْهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ. أَلاوَإِنَّ رَأْسَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ أَنْ تَنْتَهُوا إِلی قَوْلی وَتُبَلِّغُوهُ مَنْ لَمْ یَحْضُرْ وَ تَأْمُروُهُ بِقَبُولِهِ عَنِّی وَتَنْهَوْهُ عَنْ مُخالَفَتِهِ، فَإِنَّهُ أَمْرٌ مِنَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَمِنِّی.

از آنها یکی مهدیِ قائم است

امامی که در ملک روی زمین

شما را من ای مردم از ذوالجلال

هم از هر حرامی بگوش شما

من از آنچه گفتم نگردیده ام

پس آگاه باشید و یاد آورید

خبر ز آنچه گفتم بیاران دهید

بدایند مردم دگر باره من

ص: 49

الا پس بدارید برپا نماز

زاموال، حق مساکین دهید

ز امربمعروف در انتباه

هم از نهی منکر مدارید دست

خود امر بمعروفتان را کمال

هم ابلاغ فرمان و گفتار من

همش امر کردن با خذو قبول

مراین امرهست از خداوند و من

که تا حشر دوران او دائم است

بحق میکند حکم، آن بی قرین

دلالت نمودم سوی هر حلال

فرو خواندم آیات نهی از خدا

ز تبدیل بر آن پسندیده ام

بخاطر بیان مرا بسپرید

نه تبدیل و تغییر بر آن دهید

به تجدید مطلب برانم سخن

تقرب بجویید با بی نیاز

زکوتش بدستور آئین دهید

نورزید غفلت به بیگاه و گاه

زسستی میارید بر دین شکست

نیوشیدن از من بود این مقال

بدانکو نباشد در این انجمن

همش نهی کردن زردّ و نکوُل

بهرشیخ و شاب و بهر مردو زن

(34)

وَلا أَمْرَ بِمَعْروفٍ وَلا نَهْیَ عَنْ مُنْکَرٍ إِلاَّمَعَ إِمامٍ مَعْصومٍ مَعاشِرَالنّاسِ، الْقُرْآنُ یُعَرِّفُکُمْ أَنَّ الْأَئِمَّهَ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ وَعَرَّفْتُکُمْ إِنَّهُمْ مِنِّی وَمِنْهُ، حَیْثُ یَقُولُ اللَّهُ فی کِتابِهِ: (وَ جَعَلَها کَلِمَهً باقِیَهً فی عَقِبِهِ). وَقُلْتُ: «لَنْ تَضِلُّوا ما إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِما». مَعاشِرَ النّاسِ، التَّقْوی، التَّقْوی، وَاحْذَرُوا السّاعَهَ کَما قالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ: (إِنَّ زَلْزَلَهَ السّاعَهِ شَیْ ءٌ عَظیمٌ). اُذْکُرُوا الْمَماتَ (وَالْمَعادَ) وَالْحِسابَ وَالْمَوازینَ وَالُْمحاسَبَهَ بَیْنَ یَدَیْ رَبِّ الْعالَمینَ وَالثَّوابَ وَالْعِقابَ فَمَنْ جاءَ بِالْحَسَنَهِ أُثیبَ عَلَیْها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَهِ فَلَیْسَ لَهُ فِی الجِنانِ نَصیبٌ.

خود این امرو این نهی ازشما

بود حکمفرما در این دستگاه

کتاب خدا باشد ای مسلمین

که بعد از علی از نژاد علی

من این نیز گفتم که اندر جهان

خداوند درباره بوتراب

ولایت که هستی بدان قائم است

ص: 50

بگفتم من البته هرگز شما

ولی تا بقرآن و عترت زجان

پی ایمنی مردم اندر معاد

حذر زان تزلزل نمائید و بیم

بخاطر بیارید مرگ و حساب

هم از اینکه باشد حساب کسان

هم از اینکه هر کس شود بهره یاب

پس آن کس که آید بفعل نکو

هم آنکو بیاید بکردار زشت

نباشد بدلخواه هر کس روا

امامی که خود هست دور از گناه

شما را معرف زروی یقین

شما را امامند و حق را ولی

ز نسل منند و علی آن مهان

چنین ذکر فرموده اندر کتاب

در اعقاب او باقی و دائم است

نگردید گمره زدین خدا

شما را تمسک بود در جهان

به تقوی بتقوی کنید اعتماد

که خوانده خدای عظیمش عظیم

ز میزان اعمال و هول عذاب

حضور خداوندگار جهان

یکی از ثواب و یکی از عقاب

به نیکی جزا داده خواهد شد او

نصیبی ندارد زباغ بهشت

(35)

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّکُمْ أَکْثَرُ مِنْ أَنْ تُصافِقُونی بِکَفٍ واحِدٍ فی وَقْتٍ واحِدٍ، وَقَدْ أَمَرَنِیَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ أَنْ آخُذَ مِنْ أَلْسِنَتِکُمُ الْإِقْرارَ بِما عَقَّدْتُ لِعَلِیّ أَمیرِالْمُؤْمنینَ، وَلِمَنْ جاءَ بَعْدَهُ مِنَ الْأَئِمَّهِ مِنّی وَ مِنْهُ عَلی ما أَعْلَمْتُکُمْ أَنَّ ذُرِّیَّتی مِنْ صُلْبِهِ. فَقُولُوا بِأَجْمَعِکُمْ: «إِنّا سامِعُونَ مُطیعُونَ راضُونَ مُنْقادُونَ لِما بَلَّغْتَ عَنْ رَبِّنا وَرَبِّک فی أَمْرِ إِمامِنا عَلِیّ أَمیرِالْمُؤْمِنینَ وَ مَنْ وُلِدَ مِنْ صُلْبِهِ مِنَ الْأَئِمَّهِ نُبایِعُکَ عَلی ذالِکَ بِقُلوُبِنا وَأَنْفُسِنا وَأَلْسِنَتِنا وَأَیْدیناعلی ذالِکَ نَحْیی عَلَیْهِ نَموتُ وَ عَلَیْهِ نُبْعَثُ. وَلانُغَیِّرُ وَلانُبَدِّلُ، وَلا نَشُکُّ (وَلانَجْحَدُ).

شما بیش از آنید ای مسلمین

بیک دست در صفقه کوشا شوم

خداوند عزوجل این زمان

بدان عقد منصب که فاش و جلی

ص: 51

سپردم امارت در امت به وی

امامان زنسل من و صلب او

شما را بگفتم ببانگ بلند

سراسر بگویید از خاص و عام

مطیعیم در امرو راضی بدان

زحق آنچه گفتی بما موبمو

زصلب وی آن اولیاء عظام

بدلهایمان هم بجانهایمان

نه پیچیم از این امر روی ثبات

چه در موقع بعث یوم النّشور

نه تغییر و تبدیل بر آن دهیم

که من با همه اندرین سرزمین

بهمدستی اینک مهیا شوم

همی خواهد اقرارتان هر زبان

به بستم من اینجا برای علی

پس آنانکه آیند او را زپی

کز آنان نمودم بسی گفتگو

که ذریه من ز صلب وِیَند

نمودیم ما استماع کلام

پذیرای فرمان یزدان بجان

که آن در علی بود و اولاد او

بدانها نماییم بیعت تمام

دگر دستها و زبانهایمان

چه اندر حیات و چه اندر ممات

که هر کس برآرد سر از خاک گور

نه بر شکّ و رَیب از خطا دل نهیم

(36)

وَلانَرْتابُ، وَلا نَرْجِعُ عَنِ الْعَهْدِ وَلا نَنْقُضُ الْمیثاقَ. وَعَظْتَنا بِوَعْظِ اللَّهِ فی عَلِیّ أَمیرِالْمؤْمِنینَ وَالْأَئِمَّهِ الَّذینَ ذَکَرْتَ مِنْ ذُرِّیتِکَ مِنْ وُلْدِهِ بَعْدَهُ، الْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ وَ مَنْ نَصَبَهُ اللَّهُ بَعْدَهُما. فَالْعَهْدُ وَالْمیثاقُ لَهُمْ مَأْخُوذٌ مِنَّا مِنْ قُلُوبِنا وَأَنْفُسِنا وَأَلْسِنَتِنا وَضَمائِرِنا وَأَیْدینا. مَنْ أَدْرَکَها بِیَدِهِ وَ إِلاَّ فَقَدْ أَقَرَّ بِلِسانِهِ، وَلا نَبْتَغی بِذالِکَ بَدَلاً وَلایَرَی اللَّهُ مِنْ أَنْفُسِنا حِوَلاً. نَحْنُ نُؤَدّی ذالِکَ عَنْکَ الّدانی والقاصی مِنْ اَوْلادِنا واَهالینا، وَ نُشْهِدُاللَّهَ بِذالِکَ وَ کَفی بِاللَّهِ شَهیداً وَأَنْتَ عَلَیْنا بِهِ شَهیدٌ». مَعاشِرَالنّاسِ، ماتَقُولونَ؟ فَإِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ کُلَّ صَوْتٍ وَ خافِیَهَ کُلِّ نَفْسٍ، (فَمَنِ اهْتَدی فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما یَضِلُّ عَلَیْها) وَمَنْ بایَعَ فَإِنَّما یُبایِعُ اللَّهَ، (یَدُاللَّهِ فَوْقَ أَیْدیهِمْ).

ص: 52

نه از عهد خود روی گردان شویم

اطاعت کنیم از خدا و رسول

پذیریم نیز امر اولاد وی

بخلق جهان رهنما و ولی

که آیند بعد از حسین و حسن

گَهِ اخذ میثاق در امر دین

ز دلها و جانها زبانهای ما

زما هر که با این دو بیعت نمود

مر آن را نجوییم هرگز بدل

گرفتیم بر خود خدا را گواه

تو هم باش بر ما گواه و دگر

چه باشند پنهان و چه بر ملا

خود از هر گواهی خدا اکبر است

چه دانید ای مسلمین برزبان

به تحقیق حق عالم هر صدا است

پس آن کو براه هدایت رود

هر آنکس که گمره شد از ابلهی

پس آن کس که بیعت کند در عیان

بدین بیعت آنکو شود پای بست

مصمم نه بر نقض پیمان شویم

نماییم امر علی را قبول

که آیند او را یکایک زپی

زنسل تو و صلب پاک علی

جگرگوشه های علی آن دو تن

برای علی سرور مومنین

هم از بیعت دست و آرای ما

مُقّرگشت و نیز از زبانشان ستود

نه بینیم در خود خلاف از حِول

که کافی است بهر شهادت الآه

هر آنکوست فرمانبَر از دادگر

ملایک جنود و عبید خدا

بدین نکته هر بنده مستحضر است

که باشد خداوند آگه از آن

بر او کشف اسرار نفس شماست

وِرا رستگاری مسلم شود

خود از بهر او باشد آن گمرهی

بود بیعتش با خدا در نهان

وِرا دست حق است بالای دست

(37)

مَعاشِرَالنّاسِ، فَبایِعُوا اللَّهَ وَ بایِعُونی وَبایِعُوا عَلِیّاً أَمیرَالْمُؤْمِنینَ وَالْحَسَنَ وَالْحُسَیْنَ وَالْأَئِمَّهَ (مِنْهُمْ فِی الدُّنْیا وَالْآخِرَهِ) کَلِمَهً باقِیَهً. یُهْلِکُ اللَّهُ مَنْ غَدَرَ وَ یَرْحَمُ مَنْ وَ فی، (وَ مَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلی نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفی بِما عاهَدَ عَلَیْهُ اللَّهَ فَسَیُؤْتیهِ أَجْراً عَظیماً). مَعاشِرَالنّاسِ، قُولُوا الَّذی قُلْتُ لَکُمْ وَسَلِّمُوا عَلی عَلیّ بِإِمْرَهِ الْمُؤْمِنینَ، وَقُولُوا: (سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَکَ رَبَّنا وَ إِلَیْکَ الْمَصیرُ)، وَ قُولوا:

ص: 53

(اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی هَدانا لِهذا وَ ما کُنّا لِنَهْتَدِیَ لَوْلا أَنْ هَدانَا اللَّهُ) الآیه. مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ فَضائِلَ عَلیِّ بْنِ أَبی طالِبٍ عِنْدَاللَّهِ عَزَّوَجَلَّ - وَ قَدْ أَنْزَلَهافِی الْقُرْآن.

بترسید مردم زحق وز یقین

علی سرور مومنین پس حسن

پس آن پیشوایان که در روزگار

کند هر که حیلت خداوند پاک

گرفت آنکه راه وفا را به پیش

پس آنکه از جحد بشکست عهد

بدین آیه باز آن شه انس و جان

دگر ره بگفت ای گروه آنچه من

دهید از سر میل و رغبت سلام

بگویید یا رب بیان رسول

نمودیم اطاعت زفرمان تو

بسوی تو ای خالق انس و جان

بگویید حمد است خاص خدای

هدایت یقین شامل ما نبود

علی را فضائل به نزد خداست

بتحقیق آن از خدای حمید

بنمایید بیعت بسالار دین

پس از اوحسین آن دو فرزند من

ولایت در آنها بود پایدار

نماید به تحقیق او را هلاک

در رحمت حق گشاید بخویش

به اِشکستِ نفس خود او کرده جهد

زیاقوت لب گشت گوهر فشان

بگفتم بگوئید و بر بوالحسن

که او مومنین راست میروامام

شنیدیم و کردیم از وی قبول

کنون از تو خواهیم غفران تو

بود بازگشتِ همه بندگان

که ما را بدین راه شد رهنمای

خداوند مان گرنه ره می نمود

زفضل علی باخبر کبریاست

شده نازل اندر کتاب مجید

(38)

أَکْثَرُ مِنْ أَنْ أُحْصِیَها فی مَقامٍ واحِدٍ، فَمَنْ أَنْبَاَکُمْ بِها وَ عَرَفَها فَصَدِّقُوهُ مَعاشِرَالنّاسِ، مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ عَلِیّاً وَ الْأَئِمَهَ الَّذینَ ذَکرْتُهُمْ فَقَدْ فازَفَوْزاً عَظیماً. مَعاشِرَالنَّاسِ، السّابِقُونَإِلی مُبایَعَتِهِ وَ مُوالاتِهِ و التَّسْلیمِ عَلَیْهِ بِإِمْرَهِ الْمُؤْمِنینَأُولئکَ هُمُ الْفائزُونَ فی جَنّاتِ النَّعیمِ. مَعاشِرَالنّاسِ، قُولُوا ما یَرْضَی اللَّهُ بِهِ عَنْکُمْ مِنَ الْقَوْلِ، فَإِنْ تَکْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ جَمیعاً فَلَنْ یَضُرَّاللَّهَ شَیْئاً اَللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنینَ (بِما أَدَّیْتُ وَأَمَرْتُ) وَاغْضِبْ عَلَی (الْجاحِدینَ) الْکافِرینَ، وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ.

ص: 54

بود بیشتر زآنکه دریک مقام

پس آن را که از آن فضایل خبر

نورزید انکار تحقیق وی

بدانید ای مردم آن کو قبول

پس امر علی و آن امامان که من

رهد از عذاب و شود رستگار

بدانید ای مسلمین آن کسان

بگیرند پیشی کنند اهتمام

امیرش بدانند بر مومنین

بگویید ای مسلمین آن سخن

اگر چه شما و آنچه اندر زمین

بکفر و ضلالت برآرند سر

خدایا ببخشای بر مومنین

ستایش بدان ذات پاکی نثار

برای شما من شمارم تمام

بدادم من و گشت صاحب نظر

نمایید البته تصدیق وی

کند حکم یزدان و امر رسول

بِراندم در اوصاف آنان سخن

بود فارغ از هول روز شمار

که در بیعت مرتضی این زمان

هم اندر تولی هم اندر سلام

بود جایگهشان بهشت برین

که خشنود گردد از آن ذوالمنن

ز جن و زانسند از ساکنین

خداوند را نیست هرگز ضرر

بکن کافران را هلاک قرین

که مر عالمین راست پروردگار پایان

جنتی

بخش اوّل

« خطابه غدیر »

حمد، بر آن خالق یکتا سزاست

او که در یکتائیش جلَّ علاست

گرچه خود تنهاست آن بی منتهی

لیک نزدیک است او بر ما سوی

او بود در سلطنت صاحب جلال

پایه های خلقتش اندر کمال

علم او در برگرفته، هر چه هست

لامکان باشد، نه بالا و نه پست

قدرتش چیره به هر چه آفرید

صاحب برهان، هماره او حمید

دائماً محمود باشد آن نکو

نیست پایانی برای مجد او

اوّل و انجام هر چیزی از اوست

باز گردد کلّ هستی سوی دوست

ص: 55

کردگار آسمان، گستر زمین

حکمران هر دو خود، هم آن و این

او ز هر نقصان و هر عیبی بری

ساحت قدسش نماید سروری

او ملائک را چه نیکو پروراند

روح را هم خود به راه خویش خواند

چشمه ی فضلش، همیشه جاری است

نعمتش بر خلق هر دم ساری است

چشمها بیند به یک لحظه نگاه

دیدگان بر او ندارد هیچ راه

او کریم است و شکیب و بردبار

رحمتش بر کلّ هستی استوار

در عطای نعمتش منّت نهد

منتقم باشد، ولی مهلت دهد

در عذاب کفر ورزانِ شرور

از سر لطفش همی باشد صبور

او بود آگه به اسرار نهان

خوب می داند درون روح و جان

باطن هر چیز بر او آشکار

نیست پنهان هیچ امری نزد یار

هر چه در عالم بُوَد در نزد اوست

آنکه بر هر چیز غالب شد هموست

هستی از نیروی او دارد قوام

قدرت او چیره باشد نا تمام

هیچ مثلی و همانندی ندید

از عدم آورد خلقت را پدید

از فنا و نیستی باشد بری

شیوه اش باشد عدالت گستری

هیچ معبودی نباشد از قدیم

غیر او چون او عزیز است و حکیم

او اجل باشد ز درک دیدگان

هست بینا بر نگاه بندگان

صاحب لطف است بر مخلوق خویش

او خبر دارد ز بعد و حال و پیش

هیچ کس از دیدن و سعی و خطا

پی نخواهد برد بر وصف خدا

هم نداند هیچ مخلوقی که چون؟

او بود آ گه ز اسرار درون

یا چگونه از علن دارد خبر؟

ص: 56

جز که خود راهی نماید بر بشر

من گواهی می دهم «الله» اوست

دهر شد لبریز از تقدیس دوست

امتداد نور او تا انتها

امر او نافذ بود بی رهنما

نی شریکی هست در تقدیر او

نی کسی یار است در تدبیر او

صورت هستی از او شد در وجود

هیچ الگویی برای او نبود

این همه زیبایی و نقش و نگار

در وجود آورد او بی هیچ یار

بهر هستی هیچگه رنجی نخورد

در مسیر چاره جویی ره نبرد

نشأت عالم از آن جان جهان

اوست هستی بخش بر کون و مکان

او بُوَد «الله» غیر از او دگر

هیچ معبودی نیاید در نظر

صنع او همواره باشد استوار

صنعتش زیبا بود پروردگار

دادگر باشد ستم کی می کند

اوست اکرم، امر نزد او رود

شاهدم بر او که هر چه ما سوی ست

آن فروتن در بزرگی خداست

در مقام عزّ آن عزّت مدار

کلّ هستی هست پست و رام و خوار

قدرتش تسلیم کرده هر چه هست

هیبتش هر فوق را آرد به پست

پادشاه هستی و گردون سپهر

رام باشد از وجودش ماه و مهر

مهر و ماه اندر مدار خود روان

تا اجل ها شان رسد در کهکشان

روز در شب، شب به روز آرد نگار

شد شتابان روز اندر شام تار

هر که سرکش باشد و اهل ستم

تار و پودش را بر آرد او به هم

هر کسی کو هست شیطان شرور

مُهلکش می دارد و از خیر دور

ص: 57

لاشریک است و بر او ضدّی نبد

اوست یکتا، بی نیاز از غیر خود

لَم یَلِد باشد وَ لَم یُولَد همو

غیر آن یکتا، تو یکتایی مجو

او خدای واحد و پروردگار

هم عطا بخشی نماید بی شمار

هر چه خواهد نیک انجامش دهد

عزم آرد، حکم آن را آورد او بداند

هر چه را دانستنی است

می شمارد آنچه را بشمردنی است

زندگی و مرگ باشد در یدش

فقر و ثروت از جناب حضرتش

گاه خندان، گاه گریان دارد او

گاه دور و گاه نزدیک آرد او

منع و هم بخشش از آن او بود

پادشاهی و ثنا او را سزد

خیر و نیکی جمله در دستان اوست

قدرت مطلق همه از آن اوست

با سپیدی پرده شب می درد

روز را در ظلمت شب می برد

نیست معبودی بجز آن ارجمند

نام غفّاری بر او آید پسند

استجابت آورد او بر دعا

هر که را خواهد فزون دارد عطا

هر نَفَس را در شمارش آورد

هم پری، هم مردمان را پرورد

نزد او هر مشکلی آسان نمود

از تمنّا کی پریشانی نمود

گرچه اصرار بشر باشد چو کوه

هیچگه او را نیارد بر ستوه

او نگهدارنده ی هر صالح است

یاریش بر بندگان مفلح است

مؤمنان را اوست صاحب اختیار

بر دو عالم او بود پروردگار

در همه حالت بود بر او درود

لایق حمد و سپاس است آن وجود

حمد بی پایان بر آرم بر زبان

گویم او را من سپاس جاودان

برخوش و ناخوش که آرد او به کام

ص: 58

هم به وقت سختی و هم سهل و رام

بر خدای لم یزل دارم یقین

بر ملائک، بر کتب، بر مرسلین

گوش بر فرمان او با گوش جان

طاعت امرش کنم در هر زمان

می شتابم سوی آنچه او رضاست

می پذیرم حکم او حکمش قضاست

سخت مشتاقم اطاعت دارمش

خائفم چون سخت باشد کیفرش

نیست کس از مکر او اندر امان

کی ز عدل اوست ترسی در میان

بخش دوّم

فاش گویم لاف باطل کی زنم

بنده حقّم نه مأمور تنم

من گواهم او بود پروردگار

می رسانم وحی حق را آشکار

گر عذاب او فرود آید مرا

کی تواند کس برون آرد مرا

گرچه آن کس بُد توانش بس بزرگ

دوستی اش خالص آید هم سترگ

نیست معبودی به جز او چون به من

وحی کرده، با شما گویم سخن

گر نگویم آنچه نازل کرده است

آنچه در حقّ علی فرموده است

در رسالت کوتهی بنموده ام

راه را تا نیمه اش پیموده ام

گفت با من حضرت باری تعال

خاطرت آسوده باشد زین مقال

من تو را از مکر مردم ضامنم

از اذیّت های آنان ایمنم

او کفایت می کند در هر مجال

او بود بخشنده قبل از هر سؤال

وحی شد بر من ز بالا اینچنین

آیه ای از سوی ربّ العالمین

نام او نام سرآغاز سخن

مهربان، بخشنده باشد ربّ من

ای پیمبر آنچه نازل شد بخوان

لیک آگه باش و این نکته بدان

گر نگویی آنچه در حقّ علی است

ص: 59

گوئیا امر رسالت منتفی است

لیک جانت را ضمانت می دهیم

از بد مردم امانت می دهیم

هان مردم آنچه مأمورم بدان

کی کنم تقصیر در ابلاغ آن

سرّ آن را فاش گویم گوشدار

جبرئیل آمد سه بار از نزد یار

از سوی ربّ سلام آمد پیام

آن خدایی که همو باشد سلام

تا به پا خیزم به اعلامی بلند

باز گویم این پیام سودمند

بهر هر خلقی ز مخلوق اله

گرچه باشد او سپید و یا سیاه

این علی ابن ابیطالب بُوَد

جانشین من به فرمان احد

او وصّی و هم بردار بر من است

جامه ی سبز امامت بر تن است

در مقامش نیک تمثیلی زنم

او چو هارون است و موسایش منم

لیک من هستم چو ختم المرسلین

هیچ پیغمبر نیاید بعد از این

او ولی می باشد از سوی خدا

بعد اَلله و پیمبر بر شما

شأنش آمد از سوی پروردگار

آیتی اندر کتاب کردگار

بر شما باشد خدا وانگه نبی

سرپرست و صاحبِ حقّ و ولی

مؤمنی هم کو یقمیون الصلوﺓ

در رکوعش داده انگشتر زکات

باز گویم بر شما این نکته باز

از علی برپا بود امر نماز

در رکوعش بر فقیری مستمند

اوست بخشنده ی نگینی ارجمند

بر خدای صاحب عزّ و جلال

پیروی می دارد او «فی کُلّ حال»

خواستم اینجا ز جبریل این کلام

کو اجازت گیرد از رب سلام

تا معافم دارد از ابلاغ آن

چون شناسم اندرون جمعتان

اهل تقوی و یقین در قلّتند

ص: 60

آن منافقهای دون در کثرتند

وآن ملامت پیشگان سخره گر

نیستم از مکر آنان بی خبر

وصف ایشان را خدایم بر شمرد

در کتاب خود از آنان نام برد

آنچه می رانند بر لبهای خود

در درون جان و دلهاشان نَبُد

ساده پندارند هر امری که آن

هست در نزد تعالی بس گران

بارها بر من اذّیت رانده اند

نام من را با «اُذُن» هم خوانده اند

چون علی همراهیش با من فزون

در گذشته بوده و باشد کنون

رویکرد من به او زین آیتم

او هوا خواه و پذیرا آیدم

تا که آمد از سوی عزّ وجل

آیه ای محکم پیامی مستدل

سخت پیغمبر ز خود رنجانده اند

نام او را «زود باور» خوانده اند

گو اذن همواره بر خیر شماست

مطمئن بر اهل ایمان و خداست

گر بخواهم نام ایشان را برم

یا که بر آنان اشارت آورم

یا که مردم را بخوانم سویشان

می توانستم و لیکن مردمان

بر خدا سوگند گویم، از کرم

دم نیاوردم فرو بستم لبم

لیک نا خشنود باشد رب من

گر نخوانم آنچه نازل شد به من

آنچه در حقّ علی آمد فرود

خواند احمد باز این آیت که بود

ای پیمبر آنچه نازل شد بخوان

لیک آگه باش و این نکته بدان

گر نخوانی آنچه گفتیم ای رسول

کی رسالت از تو می باشد قبول

لیک جانت را ضمانت می دهیم

از بد مردم امانت می دهیم

بخش سوّم

هوش دارید این سخن را چون نکوست

آیه در شأن علی آمد ز دوست

ص: 61

هم بفهمید و بدانید این پیام

اوست صاحب اختیار و هم امام

طاعت امرش خدایم طالب است

بهر انصار و مهاجر واجب است

هم بر آنانی که حق را می خرند

پیروی از راه ایشان می برند

بر سپید و بر سیاه و بر صغیر

مرد و زن، هر برده و آزاد و پیر

بر عرب، بر اعجمی، صحرا نشین

بر همه یکتا پرستان زمین

لازم الاجراست فرمان امیر

نافذ الامر است گفتارش پذیر

مورد نفرین و لعن حق بود

هر که با او ساز ناسازی زند

ابر رحمت بارش آرد بر سرش

پیروش را آنکه دارد باورش

از گناهانش خدا خواهد گذشت

آنکه طاعت کردش و دمساز گشت

ای خلایق آخرین بار است من

در چنین جمعیّتی گویم سخن

گوش دارید و اطاعت آورید

از فرامین خدا فرمان برید

ذوالجلال و صاحب عزّت خداست

او همان معبود و مولای شماست

بعد از او پیغمبر و مولا منم

وانگه از مولا علی دم می زنم

اوست بعد من امام مسلمین

این بود دستور ربّ العالمین

از علی آیند نسلی ارجمند

بعد از او ایشان امام امّتند

این سخن جاری است تا روز حساب

روز دیدار رسول مستطاب

نیست حکم هر حرام و هر حلال

جز که فرماید خدی ذوالجلال

یا که من گویم شما را حکم آن

قول من قول خدای مهربان

ربّ من آموخت بر من در کتاب

تا شناسم راه باطل از صواب

بر علی آموختم آن را تمام

تا جدا گرداند او حِلّّ و حرام

ص: 62

آنکه برتر باشد اندر روزگار

احترامش دار و برتر می شمار

هیچ علمی نیست غیر از آنکه در

سینه ام باشد به لطف دادگر

هر چه بود از اوّلین و آخرین

بر شمردم بر امام المتّقین

بر علی دادم تمام علم خویش

دانشم از او نه کم باشد نه بیش

او برای هر مسلمان پیشواست

روشنی بخش به عالم مرتضی ست

یاد او در سوره یاسین ببین

آیه ای از سوی حقّ بی قرین

«کُلَّّ شَیءٍ» را چو خواهی علم آن

در امامی که مبین باشد بخوان

از تولّای علی رخ بر متاب

کی کند عاقل فرار از آفتاب

هر که از حد ولایش دور شد

چشم روح و جان او بی نور شد

او به سوی حق هدایت می کند

با عمل آن را حمایت می کند

نادرستی از علی دارد شکست

چون بگیرد پرچم «یَنهی» به دست

در مسیر حق بود او استوار

از ملامت گر نیاید هیچ کار

اوّلین مؤمن به الله و رسول

این سخن در غیر او ناید قبول

جای احمد خفت در آن شام سرد

جان فدای احمد مختار کرد

در کنارم بوده از روز نخست

در عبادت کس از او پیشی نجست

«اَوَّلُ النّاسَ صَلاﺓً» او بُوَد

اولین همراه با من او بود

در شب هجرت به امر کردگار

خفت اندر بسترم آن شام تار

جان من بر جان خود برتر گزید

حق ورا منصوب کرد و برگزید

او بُوَد برتر، نکویش می شمار

اوست بر پا از سوی پروردگار

ص: 63

آی مردم گوش دارید این پیام

او بود از جانب خالق، امام

منکرش را توبه کی دارد اثر

از یم آمرزش حق بی ثمر

بر خدا حتم است تا کیفر کند

هر که را ساز مخالف می زند

با عذابی دردناک و ماندگار

تا جهانی هست و باقی روزگار

منکران او به آتش همدمند

هیزم آن نار سنگ و مردمند

آتشی سخت است و جان سوز و گران

شد مهیّا از برای کافران

بر ظهورم انبیا بر قوم خویش

مژده می دانند نامم را ز پیش

بر خدای خالق یکتا قسم

آخرین پیغمبر و مرسل منم

حجّتم بر خلق عالم، اجمعین

هم به اهل آسمانها، هم زمین

هر که شک دارد بود کفرش جلی

کفر او باشد ز کفر جاهلی

هرکسی باور ندارد این سخن

شک کند در هر چه نازل شد به من

آن که ناباور بود در یک امام

نیست مؤمن بر امامان همام

هر که شک دارد به حقّ هشت و چار

خود به پای خود برد خود را به نار

این فضیلت را خدای ذوالمنن

از روی احسان خود داده به من

چون خدا باشد کس دیگر کجاست

بانگ «اِلّاهُو» ز هر ذرّه به پاست

در همه حالات تا روز ابد

حمد من مخصوص آن ذات احد

پاس دارید این علی را چون نکوست

برترین مردمان بعد از من اوست

برتر از هر مرد و زن در روزگار

تا که روزی هست و خلقت ماندگار

دور بادا دور باد از لطف رب

ص: 64

منکر قولم بُوَد بهرش غضب

جبرئیل آمد خبر آورد باز

از سوی پروردگار بی نیاز

هر که باشد دشمن مولا علی

یا که او را نشمرد بر خود ولی

مورد نفرین و لعن من مدام

قهر و خشم من بر او بُد مستدام

هر که باید در درونش بنگرد

تا چه با خود بهر محشر می برد

از گناه و معصیت خود را رهید

از خدای خویشتن پروا برید

دست از دامان مولا بر ندار

تا نلغزد گامهای استوار

چون خداوند است کو دارد خبر

از عملهاتان چه خیر است و چه شر

در جوار حق بود جای علی

این سخن در مُنْزَل حق منجلی

گفت با من حق تعالی این پیام

دشمنش در رشک و آهی نا تمام

روز رستاخیز روز حسرت است

دشمن مولا علی در ذلّت است

چون که وصفش را خداوند علیم

گفت «جَنبِ الله» ذر ذکر حکیم

نیک در مفهوم قرآن بنگرید

ژرف آیات خدا را پی برید

محکم آیات حق نور ره است

پیرو آیات شبهه گمره است

بر خدا سوگند تبیان او بود

آگه از تفسیر قرآن او بود

او که دستش را به بالا برده ام

او که وصفش بر شما بشمرده ام

هر که من مولای اویم این علی

باشد او را صاحب امر و ولی

او وصی و هم برادر باشدم

حکم مولا از سوی حق آمدم

ثقل اصغر او و فرزندان او

ثقل اکبر را به جز قرآن مگو

هر یک از این دو تو را گوید خبر

ص: 65

آن یکی از این و این از آن دگر

این دو هرگز نیستند از هم جدا

تا قیامت در کنار حوض ما

اهل بیت من امینان حقند

در زمینش حاکمان مطلقند

آه گفتم آنچه می بایست گفت

گاه بیداری نمی بایست خفت

نقل کردم آنچه بشنیدم ز رب

روز روشن آمد و بگریخت شب

بازگویم قول ربّ العالمین

نیست غیر از او امیر المؤمنین

بعد من بر مؤمنان باشد امیر

ای___ن بُوَد وح__ی الهی در غ_دیر

بخش چهارم

گفت آنگه خاتم پیغمبران

کیست برتر از شما بر نفستان

پا سخش دادند: «الله و رسول»

گفت احمد گوش دارید و قبول

هر که من مولای اویم این علی

باشد او را صاحب امر و ولی

دوستش را دوست می دار ای اله

دشمنی با دشمن او را بخواه

یار باش و همره یاران وی

بی ثمر کن آنکه در خذ لان وی

هم برادر بر من است و هم وصی

دانشم را شد نگهبان این علی

او خلیفه بعد من در امّتم

جانشین من برای دعوتم

او بود بر مؤمنان چون آفتاب

بعد من عالِم به تفسیر کتاب

رهنما و داعی حق مرتضی ست

مرتضی عامل به آنچه حق رضاست

شیرحق، حامی طاعات رب است

ناهی منکر به هر روز و شب است

او بود پیغمبرش را جانشین

او بود هادی، امیرالمؤمنین

اوست در راه خدا پیکارگر

با گروه ناکث بیداد گر

قا سطین آنها که روگردانده اند

با کجی از راستان جا مانده اند

ص: 66

ما رقین باشند از دین رفتگان

نیستند از مکر او اندر امان

گفت رب با من کلامی مستدل

قول من هرگز نخواهد شد بدل

ای خدا با امر تو گویم سخن

با ندایی از نهان خویشتن

دوستداران علی را دوست دار

دشمنان حضرتش دشمن بدار

از سوی خود یاورش یاری نما

هر که بر خذلان وی شد کن رها

منکرانش را ز مهر خود بران

خشم خود را بر دل آنان نشان

ای خدای من تو نازل کرده ای

در حق او آیتی آورده ای

بهر نصب او به عنوان ولی

یا که تبیین مقامات علی

دینتان امروز کامل کرده ام

نعمت خود را تمام آورده ام

برگزیدم بر شما اسلام را

گوش جان دارید این اعلام را

هر کسی جوید به جز اسلام دین

آن که باشد تا ابد دین مبین

هرگز از او نا پذیرم این بدان

او بُوَد در آخرت از خاسران

بار الها باش خود بر من گواه

وحی را ابلاغ کردم ای اله

بخش پنجم

از سوی آن حضرت صاحب جلال

با امامت دینتان شد در کمال

هر که راهش را ز راه مرتضی

یا ز راه نسل او دارد جدا

آن امامانی که از صلب منند

پیشوایانی که یک جان و تنند

جانشینانی که تا روز ابد

پیرویشان واجب آمد از صمد

حبط گرداند خدا کردار او

نار باشد پاسخ رفتار او

هیچ تخفیفی نیابد در عذاب

مهلتش چون کاخ امّیدش خراب

این علی یاورترین یار من است

او سزاوار است و دلدار من است

ص: 67

از همه بر من بود نزدیکتر

عزّتش مافوق ابناء بشر

هم خدای من از او خشنود باد

هم من از او راضی و خشنود و شاد

آیه ای نَبوَد به قرآن در رضا

جز که نازل شد به شأن مرتضی

«اَلَّذینَ آمَنُوا» هر جای آن

می دهد اوّل ز اسم او نشان

مدح در مصحف از او دارد نمود

«هَل اَتی» در شأن او آمد فرود

آن بهشت «هَل اَتی» مخصوص اوست

هدیه ای بر او بود از سوی دوست

غیر او این سوره را شایسته نیست

مدح در این سوره مخصوص علی است

یاور دین، حامی جان نبی

او تقی و هادی و مهدی نقی

از همه پیغمبران بهتر منم

سنگ حیدر را به سینه می زنم

اوست خیرُ الاوصیاءُ الانبیاء

نسل او باشند خیرُ الاوصیاء

نسل هر پیغمبری از خود، ولی

نسل من آیند از صلب علی

چونکه ابلیس از حسد درمانده شد

حضرت آدم ز جنّت رانده شد

رشک می باشد ز شیطان مرید

پس مبادا بر علی رشک آورید

چونکه می گردد عملها تان تباه

باز می ماند قدمهاتان ز راه

هبط شد آدم ز فردوس برین

با دلی سوزان فرود آمد زمین

رب به غیر از یک خطا از او ندید

گرچه آدم را خدایش برگزید

با شمایم گرچه می بینم عیان

دشمنان حق بود در جمعتان

هر کسی بغض علی در دل نهد

کی ز تاریکی و بدبختی رهد

او بود مولای هر پرهیزکار

شمس او شد، مؤمنان اندر مدار

سوره والعصر بر مولا علی است

ص: 68

مظهر آن آیه «اِلّا»، علی است

فتح هر سوره به قرآن کریم

هست بسم الله الرحمن الرحیم

بر زمان سوگند خورده ربّمان

آدمی همواره باشد در زیان

جز علی ابن ابیطالب که هست

اهل ایمان، اهل صبر و حق پرست

شاهد ابلاغ پیغامم خداست

او بر آنچه بر شما گفتم گواست

نیست بر من جز که سازم آشکار

بر شما فرموده ی پروردگار

آی مردم امر فرموده اله

استوار آیید در ترک گناه

لحظه مردن غروب زندگی است

مرگ با اسلام خود پایندگی است

بخش ششم

«امِنُوا بِالله» و بر پیغمبرش

هم به آن نوری که باشد در برش

پیش از آنکه چهره ها گردد تباه

باژگونه آید و باشد سیاه

یا که چون اصحاب سبت حیله گر

رانده گردید از خدای دادگر

بر خدا سوگند مقصود خدا

نیست جز جمعیتی در بین ما

می شناسم مقصد این آیه را

نام آن جمعیت دون پایه را

لیک مأمورم که مخفی دارمش

دیدنی نادیدنی انگارمش

این علی باشد که از روز ازل

حبّ و بغضش گشت میزان عمل

نور حق در جان من مأوا گرفت

بعد من در جان حیدر جا گرفت

بعد از او در خاندانش می رود

تا به نزد قائم مهدی رسد

مهدی آن باشد که گیرد حقّ ما

می ستاند از عدو حقّ خدا

ما ز نزد حضرت حق حجّتیم

خلق را بر دوست صاحب دعوتیم

بهر هر تقصیرکار و هر عنود

هر که در راه مخالف هست و بود

خائن و هر ظالم و اهل خطا

ص: 69

ما دلیلیم و به خالق رهنما

سکّه خاتم به نام من زدند

قبل من هم انبیایی آمدند

من چو میرم یا که گر کشته شوم

عاقبت زین عالم فانی روم

باز می گردید بر اعقاب خویش؟

عصر جهل و روزگار خواب خویش؟

هر که برگردد به عصر جاهلی

خوانَدَش قرآن به پیغامی جلی

بر خدا زان کرده ها ناید زیان

اجر حق بر صابران و شاکران

این علی و نسل او چون جان من

نسل او هستند فرزندان من

در صبوری گوی سبقت می برند

در مقام شکر بر عالم سرند

گر روا دارید بر من مردمان

بارهای منّت اسلامتان

می شود اعمال، فعل بی اثر

هم شما را خشم رب باشد ثمر

شعله های آتشین پر مهیب

یا مس افروخته گردد نصیب

در کمین مردمان نابکار

می نشیند حضرت پروردگار

آی مردم بعد من آیند زود

پیشوایانی گران کبر و عنود

سوی آتش مردمان را می برند

در قیامت بی کس و بی یاورند

هم خدایم هم من از ایشان بری

بهرشان شیطان نماید سروری

هم خود و هم پیرو و یارانشان

هست در قعر جهنّم جایشان

آتش دوزخ چه بد جایی بود

هر تکبّر پیشه آنجا می رود

دانی آن یاران آتش کیستند؟

غیر اصحاب صحیفه نیستند

هر کسی در نامه اش باید نظر

تا کند خود را از ایشان بر حذر

من امامت را امانت می دهم

آن به نسل خویش عاریت نهم

تا قیامت آید و روز حساب

روز رستاخیز و تحویل کتاب

ص: 70

من رساندم آنچه مأمورم بدان

تا کلامم حجّتی باشد عیان

بهر هر حاضر ز جمع حاضرین

یا به هر غایب که آید بعد از این

یا به هر کس شاهد این ماجراست

یا به دنیا هست و اندر پیش ماست

هم بر آنانی که در این جمع ما

نیستند آنها کلامم را گوا

واجب آمد حاضران بر غایبان

هر پدر در گوش جان کودکان

تا ابد گویند پیغام غدیر

آن که باشد امر علّام قدیر

گر چه اکنون دیده ام آینده را

شد خلافت با امامت جا به جا

هان نفرین خدا بر غاصبین

آن چپاول پیشگان راه دین

اندر آن هنگام از سوی خدا

آتشی آید عذابی بر شما

شعله هایی از مس افروخته

هم پری و انس در آن سوخته

گر عذاب حضرت باری رسد

کی تواند کس که خود را زان رهد

کی رها سازد شما را آن عزیز

تا کند پاکان ز ناپاکان تمیز

او نمی خواهد که اسرار نهان

فاش گردد بر شما باشد عیان

هیچ شهری نیست در روی زمین

مردمش کوشند درتکذیب دین

تا کند نابود ربّم اهل آن

قبل محشر، کو بُوَد روزی گران

پس خدا آن را به مهدی می دهد

حضرت حق آنچه را گوید کند

پیشتر، افزون هزاران از شما

گمرهی را برگزیدند از هُدی

لیک حق نابود کرده اوّلین

هم بُوَد مهلک به قوم آخرین

گفت بهر من خداوند حمید

در کتاب خویش قرآن مجید

اهل باطل را کنم نابود من

سرنوشتی سخت بر هر اهرمن

ص: 71

اینچنین باشد جزای مجرمان

وای در محشر به حق ناباوران

امر و هم نهی از خدا آموختم

بر علیّ مرتضی آموختم

پیروی دارید از فرمان وی

راستین باشید در پیمان وی

گر به دنبال هدایت می روید

طاعتش دارید و فرمانش برید

چون ز راهی باز می دارد پذیر

خانه حق را نشان از او بگیر

راههای گونه گون در پیش روست

راه حق یک ره بُوَد آن راه دوست

بخش هفتم

چونکه من هستم صراط مستقیم

پیرویم واجب آمد از علیم

بعد من باشد علی خود راه راست

در امامان نیز راه حق به پاست

آن امامانی که فرزند منند

هادی و داعی به سوی ذوالمنند

لیک از صلب علی خواهند بود

گوهران بحر عصمت در وجود

خواند آنگه سوره حمد آنجناب

کرد بر یاران و همراهان خطاب

فاتحه در باره من شد نزول

این سخن ها را کنید از من قبول

نیز در شأن امامان آمده

در پی تکریم ایشان آمده

اولیاءَالله آنانند و بس

هیچ خوفی نیست در ایشان زکس

در حق ایشان «وَلاهُم یَحزَنُون»

حزبِ الّلهند آنان غالبون

دشمنان اهل بیتم گمرهند

با شیاطین چون برادر همرهند

دائماً خوانند بهر یکدگر

حرف های پوچ و لغو و پر ز شر

تا جدا سازند مردم را ز راه

آن رهی کو می رود سوی اله

دوستداران امامان را چنین

وصف فرمودست ربّ العالمین

در میان اهل ایمان بر خدا

مؤمنان بر غیب و بر روز جزا

هیچ قومی را نمی یابی که آن

ص: 72

دوست باشد با گروه دشمنان

گرچه آن دشمن پدر می باشدش

یا برادر یا ز خویشان آیدش

اینچنین فرموده حق در وصفشان

ثبت شد ایمان درون قلبشان

دوستداران امامان را چنین

وصف بنمودست رب العالمین

اهل ایمانند کی مشرک شوند

در امانند و پی حق می روند

فکرشان از شرک و از انکار دور

قلب ایشان روز محشر پر سرور

چون ملائک با «سَلامٍ آمِنین»

بانگ «طِبتُم فَاد خُلوُها خالِدین»

با صفا خوانندشان سوی بهشت

نیست آنجا هیچ فعل و حرف زشت

جاودانه غرق نعمتهای ناب

شادمان در رزق سلطان بی حساب

جایگاه دشمنان باشد سعیر

این خبر آمد ز نزد آن خبیر

دشمنان آیند اندر شعله ها

نار دارد در دل خود نعره ها

هر گروهی را در آتش در نهند

با غضب بر اهل آن نفرین برند

اینچنین فرمود قرآن کریم

دشمنان خواهند آمد در جحیم

سائلی پرسد: «نیامد بر شما

یک نذیر از جانب جلّ علا»

با اسف گویند بر ایشان بلی

هم نذیر از سوی حق آمد، ولی

فاش بر تکذیب او پرداختیم

بهر تکذیبش سخنها ساختیم

ما همی گفتیم با آن انبیا

کی رسد وحی خدا سوی شما

آه گمراهی بود همراهتان

در مسیر حق نباشد راهتان

چونکه می کردند تکذیب نذیر

حق کند نابود اصحاب سعیر

باز می گویم شما را این سخن

کامد از فرمایشات ذوالمنن

دوستان اهل بیتم در نهان

خشیتی دارند از مولایشان

بهر ایشان آید از پروردگار

مغفرت همراه اجری ماندگار

راه، طولانی بود راهی خطیر

ص: 73

بین جایگاه آتش و اجری کبیر

لعن و نفرین خدا بر دشمنان

مدح حق آمد برای دوستان

من برای مردمان باشم نذیر

فاش می گویم علی باشد بشیر

این علی هادست و من هم منذرم

من برای خلق پیغام آورم

این علی باشد وصیّ بعد من

بر نتابید هیچگه از این سخن

من رسولم او امام است و وصی

بعد هم نسل امامان از علی

گرچه فرزندان من خواهند بود

لیک از نسل علی آیند زود

بخش هشتم

قائم مهدی (ع) بود آخر امام

کار با او می شود آخر تمام

چیره بر ادیان عالم می شود

آفتاب فتح از کویش دمد

از ستمکاران بگیرد انتقام

فتح دژها می کند هم انهدام

غالب آید بر تمام قومها

هم به مشرک فائق و هم رهنما

او که خو نخواه تمام اولیاست

خود همان یاری ده دین خداست

او ز دریاهای ژرف نیلگون

بر بشر پیمانه ها آرد برون

نیکی اش بر هر کسی دارد ثمر

هر که ظرفش بیش سهمش بیشتر

سهم هر فاضل بقدر فضل اوست

سهم نادان هم بقدر جهل اوست

اوست مختار از سوی ربّ جلیل

او بُوَد اندر دو عالم بی بدیل

وارث علم و خزانه دار آن

حاکم ادراک و اسرار نهان

او خبر دارد ز نزد ربّ خود

او بپا دارنده ی آیات شد

او رشید و محکم است و استوار

امر این عالم بر او شد واگذار

بر ظهور حضرتش پیشینیان

مژده می دادند بر اقوامشان

آخرین حجت ز معبود ازل

ص: 74

نزد او پیداست نور لم یزل

هیچکس بر او نمی آرد شکست

فتح و پیروزی از او آید بدست

او ولیّ الله باشد در زمین

او حَکَم باشد به خلق آخرین

او امین باشد ز نزد کردگار

در امور مخفی و هم آشکار

بخش نهم

آشکارا گفته ام بهر شما

تا بفهمید آنچه فرموده خدا

بعد من مولا علی علم آورد

او بکارد جای هر جهلی خرد

در پی این خطبه امرم گوش دار

دست بیعت با رسول خویش آر

هم سخنهای مرا گردن نهید

دست در دست علی بیعت دهید

با خدای خویش پیمان بسته ام

در ره او دست از جان شسته ام

این علی باشد که با من عهد بست

آن کسی کو دست او دارم بدست

از شما اقرار گیرم بر علی

او امام انس و جان است و ولی

یا علی آن کو تو را بیعت کند

گوئیا دستی به دست حق زند

دست حق باشد فراز دستها

نقض پیمان نیست جز از پستها

هر که پیمان بست و پیمانش شکست

بار سنگین زیان خویش بست

وآنکه پیمان را بدارد استوار

مزد یابد از سوی پروردگار

بخش دهم

حج و عمره از رسوم حق بُوَد

زائر حق سوی باطل کی رود

در صفا و مروه طوف او بدار

در کنار خانه ی او حج گذار

هر کس کو وارد آن خانه شد

مورد تکریم صاحبخانه شد

چون نماید با خدای خویش راز

مژده ها گیرد، شود او بی نیاز

ص: 75

هر کسی زان خانه رو گردان شود

عاقبت درویش و بی سامان شود

چون که مؤمن وقف آرد در وقوف

از گناهش بگذرد ربّ رئوف

بعد حج مؤمن شود پاک از گناه

کار از سر گیرد او نزد اله

حاجی از سوی خدای ذوالکرم

دستگیری یابد و گیرد نعم

چونکه صرف مال در راهش نمود

می کند جبران خدا از روی جود

در حضور حضرت حق هیچگاه

اجر هر محسن نمی گردد تباه

با کمال دین به بیت الله روید

با دلی آگاه سوی حق شوید

چون مناسک عاقبت پایان رسد

هر کسی عازم به کوی خود شود

لیک با توبه رود زان جایگاه

بعد از آن پرهیز دارد از گناه

امر فرموده خدای بی نیاز

تا بپا دارید بهر او نماز

از برای مستمندان فقیر

با زکات خود نمایی دستگیر

گرچه اندر پیچ و خمهای زمان

سستی و نسیان بگیرد امرتان

این علی مولا و صاحب اختیار

باشد و روشن کند هر راه تار

اوست منصوب خدای مهربان

بعد من باشد امین بر مردمان

او ز من می باشد و من هم از او

نسل پاک جانشینانم از او

کیست پاسخگر به پرسش هایتان

یا بیان دارنده ی سّر نهان

او و فرزندان من آن مؤمنون

عالمان در آنچه «مالاتعلموُن»

آنچه می باشد حلال و یا حرام

بیش از آن باشد که اندر این مقام

در شمارش آورم در جمعتان

یا شناسانم شما را این زمان

پس به دستور خدای ذوالجلال

امر می دارم شما را بر حلال

ص: 76

یا که فرمان می دهم پروا کنید

از حرام و از عملهای پلید

من همان مأمور حیّ داورم

تا شما را تحت بیعت آورم

دست در دست رسول خود دهید

گام در راه خدای خود نهید

در هر آنچه گفته در حق علی

هم بر آنانی که بعد از او ولی

اوصیاء حق و فرزند منند

گوئیا ایشان ز یک جان و تنند

آخر آنها امام قائم است

مهدی آن ذخر خدای حاکم است

استواری امامت پا به جا

تا شود هنگامه محشر به پا

روز دیدار خدای دادگر

کو قضا باشد بدستش هم قدر

من شما را بر حلال و بر حرام

رهنمایی کردم و دادم پیام

آنچه را بهر شما کردم بیان

هیچگه من بر نمی گردم از آن

یاد دارید این پیام ارجمند

حفظ داریدش که باشد سودمند

بهر یکدیگر کنیدش گوشزد

حکم حق را کی دگرگونی سزد

بازگویم بر شما این نکته باز

همتّت باشد ز کات و بر نماز

امر بر معروف و هم نهی ای عزیز

می کند حق از ره باطل تمیز

ریشه ی هر امر بر معروف چیست؟

جز پیامم بر امامت هیچ نیست

نشر این فرمان شما را واجب است

بر هر آنکس جمع ما را غایب است

این همان امر خدای اعظم است

یا که فرمان رسول اکرم است

امر و نهی حضرت صاحب جمال

جز به معصومان نیاید در کمال

آیت قرآن گواه این سخن

این علی باشد امام بعد من

بعد از او آید امامت از علی

ص: 77

نور حق در نسل او شد منجلی

نسل او باشند فرزندان من

من از ایشان باشم، آنها زآن من

آن ائمه خود کلام باقیند

بر بشر ایشان امام و هادیند

هر که بر قرآن و اهل بیت من

چنگ آرد کرده فائز خویشتن

آی مردم از خدا پروا کنید

از عذاب و سختی محشر رهید

چونکه فرموده خداوند علیم

در کتاب خویش قرآن کریم

زلزله در روز محشر بس بزرگ

باشد و بر هر کسی آید سترگ

یاد آور مرگ و روز رستخیز

هم حساب و نامه ی اعمال نیز

سخت باشد سخت میزان و کتاب

کیفر اعمال بیند یا ثواب

آن که نیکی آورد روز معاد

چهره اش آنجا بود خندان و شاد

وآنکه بد آرد ندارد بهره ای

از شراب و نهر جنّت قطره ای

بخش یازدهم

آی مردم کثرت این جمعتان

باز می دارد که اندر یک زمان

دست در دست رسول خود دهید

با رسول خویشتن بیعت کنید

زین سبب باشد که فرموده خدا

با زبان اقرار گیرم از شما

بهر مولاتان امیرالمؤمنین

هم امامانی که آید بعد از این

بر امامانی که از نسل منند

از علی آیند و بر حق موقنند

بار ها گفتم شما را این سخن

نسل او هستند فرزندان من

جملگی با هم بگویید این کلام

ای پیمبر ما شنیدیم این پیام

ما مطیعیم و رضایت می دهیم

بهر فرمان خدا گردن نهیم

تو رساندی امر آن فرد صمد

رسم کردی راه حق را تا ابد

ص: 78

این علی باشد امیر مؤمنان

عهد مان با دست و با جان و زبان

بر امامان نیز عهدی استوار

نیک میثاقی که باشد پایدار

آن امامانی که از نسل علی

تا ابد هستند بر مردم ولی

بر سر پیمان خود ما مانده ایم

بر نمی گردیم از آن تا زنده ایم

مرگمان باشد بر این پیمان پاک

تا که بر آریم تن ها را ز خاک

کی کند تغییر امر مستدل

نیست شک و جحد و برگشت و بدل

بر نمی گردیم از پیمان خویش

باز کی گردیم از بالا به پیش

پند گفتی پند حق را نزد ما

تا که بر تابیم فرمان خدا

بر علی مولا امیرالمؤمنین

یا که در حق امامان مبین

آن امامانی که از صلب علی

نیک می آیند و بر عالم ولی

بر حسن سبط نبی وانگه حسین

آن که باشد بر پیمبر نور عین

بعد از ایشان نصب فرموده خدا

آن امامان را برای نسل ها

عهد گیرد آن خدای مهربان

از زبان و جان و دست و قلبمان

هر که بتواند بدستش عهد بست

دست مولا را بگیرد او بدست

وآنکه نتواند بگوید با زبان

بر نمی گردیم از پیمانمان

هرگز آن قادر نمی بیند ز ما

نقض پیمان یا شکست عهد ها

این خبر را ما به فرزندانمان

می رسانیم و دگر بر اهلمان

یا رب ای شاهد به سرّ عهدها

آگهی بر فعل ها و قصدها

آی مردم چیست اندر فکرتان؟

یا چه می گویید در این جمعتان؟

ص: 79

هر صدا و هر نهان برکردگار

هست همچون روز روشن آشکار

هر کسی راه هدایت طی کند

سودها و خیر آن را خود برد

راه باطل چیست؟ راه گمرهان

هر که در این ره رود یابد زیان

هر کسی بیعت نماید نزد ما

گوئیا بیعت نموده با خدا

دست قدرتمند حق باشد فراز

فوق هر دستی بود آن چاره ساز

آی مردم با خدا بیعت کنید

دست بیعت با رسول خود دهید

با علی کو هست مولی المتقین

اوست بعد از من امیرالمؤمنین

بر حسن هم بر حسین نیک نام

هم به نسلش آن امامان همام

آن امامانی که اندر عالَمِین

نورشان باقیست از نور حسین

در هلاکت آورد هر حیله گر

حضرت پروردگار دادگر

هر که باشد اهل پاکی و وفا

غرق خواهد گشت در لطف خدا

هر کسی پیمان خود را بشکند

این عمل را بر زیان خود کند

گر وفاداری کند با آن علیم

اجرتان باشد ز نزد حق عظیم

بر علی آرید بیعت با سلام

با لقب دارید پیمان را تمام

آن لقب باشد امیرالمؤمنین

این علی و این شما ای مسلمین

ما شنیدیم و اطاعت می بریم

بازگشت ما بُوَد نزد کریم

شکر مخصوص خداوند علاست

اوست هادی بر طریق راه راست

گر هدایتهای ربّانی نبود

کی حق از باطل جدا گردیده بود

برتری های علی کی شد تمام

چون توانم گفت اندر یک مقام

یاد او در دفتر پروردگار

بیش از آن باشد که آید در شمار

فضل او باشد فزون اندر کتاب

ص: 80

آفتاب آمد دلیل آفتاب

هر کسی فضل علی را بر شمرد

از مقامات بلندش نام برد

از صفا و صدق تأییدش کنید

نام او را از سر نیکی برید

هر کسی دنبال فوز اعظم است

پرچم طاعات رب گیرد بدست

هم اطاعت از خدا هم از رسول

هم علی، آنگه شود طاعت قبول

هر که سبقت جوید اندر بیعتش

هر که شد تسلیم اندر طاعتش

رستگاری یابد و فوز عظیم

رهنمون باشد به جنّات نعیم

آنچه را راضی خدا باشد بگو

غیر خشنودی او راهی مجو

آی مردم گر شما کافر شوید

امر و پند حضرت حق نشنوید

یا همه اهل زمین کافر شوند

جاهلانه در ره باطل روند

هیچ خسرانی نیاید بهر رب

گر چه مردم روز را دانند شب

بارالها اهل ایمان را ببخش

خشم گیر و منکران حق مبخش

خطبه ام آمد به پایان مسلمین

حمد بر مولای ربّ العالمین.

متن خطابه و ترجمه آن از پیام نگار حجه الاسلام سید حسین حسینی و باستناد ایشان از کتاب اسرار غدیر نوشته ی آقای محمد باقر انصاری اتخاذ گردیده است.

علی تنها

اشعار آقای علی تنها

مقدمه

پیم_______بر حجّ آخ__ر را ادا کرد

طواف کعبه زاو بی انقطاع است

پیمبر در حرم خیل ملای________ک

همه در حیرت از اخلاص اوی_ند

خدایا این محمّد کیست؟از ماست؟

فلک در گردش از هر شوط اح_مد

مگر او از حرم س_____یری پذیرد؟

ولی معنای عبدالله هم____ین است

که برگرد از دیار ربّ الارب_____اب

از این وادی همه در روز موعود

ص: 81

خدایا شاکرت هستیم از جان

اگر چه ک___ایناتند از عط____ایت

درای کاروان دمس______از گردی___د

ب___یابان بود و گرم__ای حج__ازش

تنی چند از پی__مبرپی_____ش بودند

خوشا آن کاروانی کو به صحرا

به هر گامی ببالد ریگ این دشت

علی بر فرق من چون می نهد پای

بدم ذرّه ،علی کرد آسمانم

تو گویی چشم دل بیند در آنسوی

نبی بسم الّه و حیدر چو آیه است

در آن وادی خشک و بی علفزار

نه برکه، زمزم اهل ولایت

غدیر است او، نه آبشخور به هردام

سقایت میکند، نی تشنهء آب

مسیر کاروان سویش فتاده

ول_____ی در بین ره جب__ریل صادق

خدایت گفت___ه کاین ام__ر اله است

گرت نب___ود به سر آهن___گ اب_راز

چوپیغمبرچنین وحیش شد ازحق

سپس فرمان اتراقش رسان____دند

وگر کس پیش____تر از قاف___له بود

هزاران زائ____ر بی__ت خ___داون___د

در این وادی س__وزان، خاک بی در

سپ___س از امر آن می__ر حج__ازی

برفت آئ__ینه رب بر ف______رازش

ست___ایش لایق پروردگاریس_____ت

اگر چ___ه هیچ همتایی ندارد

سلاطین این چنین شوکت ندارند

به هر چیزی که آن پنهان و پیداست

به مج_______دوعزّتش نبود نه___ایت

هم او اوّل هم او آخ___رب__ودهان

بساط عرش وفرش است ازعطایش

به ذات پ____اک او کس ره ن_____دارد

خ____لایق در برش حق_ّ__ی ندارن___د

زرافت داده بر هر دیده،دیده

کریم است و حلیم است وشکیباست

خ_____لایق را به نع_مت منّتی ه__ست

ب__________ود آگ___ه زاس___رارنه___ان__ی

تمام هستی ذرّات از او

ب______ود نی___روی او برت___ر زافه_ام

پ__دی__د آرد هر آن خلق_ی که خواهد

اب_____د در پی__ش او آی_د ب_ِپ_ای__ان

بج__ز ذات خ__دایی خ__القی ن__یست

ببیند او هر آن چشمی که خواه__د

ب____ود از باط____ن هر بن___دِآگ___اه

ص: 82

کسی نگرفت با دی___دن س____راغ_ی

شه____ادت می___دهم الله ن__ام اس__ت

ف____روغ ن__ور او ت___ا بی نه__ای__ت

مق__دّر ب__ی شریک، ام__رالهیست

ب__ه وق_____ت آف__ری___دن، روز اوّل

بیاورد آنچه آورده است بی رن_ج

خدایی کاو ندارد هیچ، همت________ا

عدال__ت م__ر خدای___ی را ب__زیب__د

شهادت میدهم کاو نامش ال_____ّ_له

به پی__ش قدرت__ش هر قادری رام

بودشاهنشه هستی و اف________لاک

عنان ماه وخورشید است دستش

به گردش از پی هم روز و هر شب

شکسته کش___تی هر ظا لم دون

ندارد ک__س ورا ن__اس__ازگ_____اری

هم اوفرد است و هم عاری بد ازغیر

ورا همتا وهمسنگی نبوده است

دهد انجام، هر کاری که باید

هرآن خلقی که باشدریزه خوارش

حیات ومرگ درفرمان اوی_____ند

گهی خندان گهی گریان گهی دور

تمامی بستهء کن، هم یکونش

عط____ا از او بود هم برد ب__اری

بود مهر کرم رخشان به دستش

عیان کرد آفتاب عالم افروز

نباشد خال__قی جز او که هر آن

به درگاهش دعا گردد اجا ب___ت

زحکمت هر نفس را بر شمارد

نباشد مشکلش تا گردد آس__ان

هر آنکس کرده بر در پا فشاری

خدا حامی وهم حافظ به نیکان

برای موءمنین صاحب اراده است

خداوندی که درهرحال_ت وف__کر

ازاین روی آورم بردرگهش شکر

ب__ودای__مان من ب__راول____یا اش

اطاع__ت زام__راوب__رگ_ردن من

اسیرم من به دام حکم رحمان

نباشددرامان از مکر او کس

به درگ__اه اله______یش چوعبدم

ب_____اداتارس__دبرکس ع_قابش

خدا، معبود ومن هم در اطاعت

که گ__ربرهمرهان ناگفت_ه بودم

تو گفتی گویم اینسان مدح حیدر

توضامن گشتی ازآسیب م_ردم

پس ازآن آمد این وحی اله__ی

الا پیغ__مبرم ل__ب ب__ازمی ک_ن

همان امری که داردبوی حیدر

اگرگفتی رس__ال__ت ازت_ومقبول

الا ای قوم ازح_______ج بازگشته

ص: 83

من اندردعوتش کاه____ل نبودم

رسانده حق زسوی خود سلامم

بدانیدای سیاهان،ای سپی_______دان

علی باشد وصی،هم جانشینم

بود شان علی از شان من چون؟

بوّت کی خدا داده علی را؟

خدای__م اینچ__نین ن__ازل نم_وده

بج__ز پیغ__مبر ورب،خاشعین را

همانانی که در حال رکوع____ند

هر آئینه علی مقصود آیه است

سپس گفتم چنین بر جبرئ_یلش

که من زاین امر او سر باز دارم

نگر یارب فزونتر گشته دشمن

همانانی که حق دروصفشان گفت

همان قومی که من آزرده زانم

در این ره ای خدا جرمم چه باشد

ولی گفتی تو در وصف چنین قوم

پیمبر گوش باشد ،زود ب___اور

ولی "خیر لکم" ای قوم جاه____ل

اگر خواهم همی نامردمان را

که تا رسوا شوند اندر خلایق

خدایم گفته مسرورش نمای__م

مرا دستور ابلاغ اینچنین داد

همان وحیی که در حقّ علی شد

اگر نا گفته بودم ای خلای___ق

چون این امرش به دلهامیرسانم

شما نی_ز ای گروه مردمان___م

هر آئینه علی مقصود آیه است

بود واجب اطاعت زامر حیدر

به هر یکتا پرستی درزمین است

به هر قوم از سیاهان و سپیدان

به آنانی که در شهرندو صحرا

الا یا معشر النّاس این علی را

ه دستورش بود نافذ به دلها

هر آنکس تابع امر علی بود

همانا من کنون که اینجا ستادم

بدانید آخرین بارم بود ه___ان

به فرمان الهی سرگ_____ذارید

پس ازآن خالق و معبودو اولی

خدایم گفته بعد از من ولی را

پس از آئینهء ذات پیم_______بر

زایشان جمله اشیا تا قیامت

حلال و هم حرام اندر دو عالم

خدایم گفته اندر ق__ول قران

کنون دادم من علم اوّلین را

الا ای مردوزن از درگه او

ص: 84

خدا را از علی رو بر ندارید

علی هر ناحقی مقهور سازد

اگر چه سوی حق آورده خواهش

علی روشنگر راه خداوند

خدا هر دانشی بر او بداده

علی مرد نخستین در یقینش

در ایمان کس بدین باور ندیدم

علی همراه پیغمبر به هرجا

علی اوّل مصلّی بهر ایزد

من او را گفته ام هستی تو جانم

علی با جان ودل امرم پذیرفت

الا یا معشر النّاس این علی را

شما هم برترش دانیدو مهتر

از آن رو که آن خدای حی سبحان

نیامرزد خدا هر منکری لیک

به هر کس کو سر نا ساز دارد

بترسید از گمانهای مخالف

در آن هیزم زخیل مردمان است

قسم بر ذات حق مقصود خالق

ظهورم بوده است و شوروحالی

هر آنکس که او ندارد باور من

اگر کس دردلش تردید دارد

وگر در سینه شکّی بر امامی است

سزای منکر ما هم به دوران

الا اینک خدای از روی احسان

همی بر خلق خود اولاست الله

ستایش گویمش از جان و ازتن

الا تا آن زمان که خلقتی هست

کجا برتر از او یابید مردم

ببارد ابر خشم این خداوند

همانا جبرئیل از سوی داور

هر آنکس با علی بستیزد ازکین

بود لایق به خشم و نفرت حق

مبادا روی از حیدر بگیرید

مبادا گامتان از حق بلغزد

الا مردم علی همسایه ی اوست

خدا گوید ز قول حاربینش

علی بد هم جوارخالق خود

تفکّر در کلام الله نمایید

نظر بر محکمات آن نموده

به تفسیرش برانسان راه، بستم

بگویم بر شما "من کنت مولاه"

علی ،ابن ابی طالب بود دان

ولایش حکم ربّ العالمین بود

ص: 85

همانا این علی و نسل حیدر

بدان قرآن کلام نور داور

کند سازش دو ثقل از بهر هم هان

جدا از هم مگردد تا به کوثر

بدانید این دو ثقلم چون بگویند

بدانید آنچه من ابلاغ کردم

من از سوی خدا گفتم خلایق

مبادا این لقب بر کس برانید

سپس پرسیدازان قوم حیران

یکایک پاسخ آوردند ایزد

بگفتا پس نبی بر آن خلایق:

بگفتم تا که بر گویم جهانی

هرآنکس را منم مولاوسرور

همین حیدر که اکنون بر فراز است

بگفت آنگه پیمبر که ای خلایق:

علی باشد وصی، همراز احمد

علی آن جانشین دولت من

علی خواندشمارا سوی معبود

بوداعمال او شوقا"الی الله

دلش از مهرحق آکنده باشد

علی خصم خدارابازدارد

علی فرمانروای شهرایمان

به امر حق، هلاک ناکثین است

خدا فرموده در قرآن بی چون:

به امرت این دعا خوانم ،الهی

تویاری کن هر آنکس حامی اوست

سزای دشمن او خشم خود نه

اگر ناباورش روی زمین است

خدایا گفته ای پیغمبرت را

الا دین شما "الیوم اکملت"

پسندیدم که اسلامم بیارید

اگر دینی به غیراز این بخوانید

خدا تکمیل دین با حیدرش کرد

اگر اعمال کس نزد اله است

عمل، بی مهر او بیهوده باشد

نه کمتر آتش قهر الهیست

علی بهرنبی یاورترین است

رضایت را نباشد آیه ای کان

علی را ربّ ومن، باشیم خشنود

علی سر حلقهء آن مومنان است

به قرآن گر بخواندی هل اتی را

بدان در حقّ حیدر گشته نازل

خدا خوانده علی را یاوردین

بود پرهیزکارو پاک و طاهر

اگر من برترین پیغمبراستم

بود فرزند،نسل هر پیمبر

بدانید آدم ار مطرود گردید

دلیلش بود، رشکش،مکر شیطان

ص: 86

علی راگرحسدورزید آه است

تنزّل، حضرت آدم،سما را

اگر چه صفوه الله است آدم

خلایق،حال خود را نیک ،یابید

ستیغ عزّت اندر کوی ما پست

فلاح و رستگاری سائل او

"ولا یومن به" جز مخلصانش

زمان را خورده سوگند این خداوند

ولی انسان کامل جزعلی نیست

منم اکنون که خوانم بر تو سوگند

مرا تکلیف،جزابلاغ،نبود

نمیرید ای گروه نیک فرجام

به ربّ واحمدو نوری که در اوست

بود "اصحاب سبت" از قول قرآن

خدا باشد گواه این گمانم

ولیکن امر حق در پرده پوشی است

هم اکنون این محک بر دل گذارید

اگر مهرش به دلها رونهاده

وگر خشم از علی دارید دردل

خدا از نور خود، جانم سرشته

پس ازحیدربه نسلش تا به قائم

خدا حجّت کند کامل بر این خلق

مقصر،هم معاند،هم مخالف

الا ای قوم، من هستم رسولش

اگرمن مرده باشم یا که مقتول

اگر کس بعدمن در قهقرارفت

خدایم گفته در حق صبوران

اگر بر دین حقّم استوارید

زاسلام شما من را چه منّت ؟

اگر بر من همی منّت گذارید

خدا هم خشم خود شامل نماید

خدا همواره مارا درکمین است

پس از من _ در تباهی _ رهبرانند

بدانید این گروه اندرقیامت

بر او انصارو اتباع و هم اشیاع

به اصحاب صحیفه شهره باشند

هم اینک جانشینی را امانت

به نسلم داده ام من تا قیامت

کنون تبلیغ امر حق نمایم

بر آنکه زاده یا زاییده گردد

به هر نسلی پدر در گوش فرزند

الا این منصب از بعدم شود غصب

نه شاهنشه،که شاهنشه نمایی است

بر آنکس بیعتش را هم پذیرد

خدا هر کس ورا یاری نماید

نه او هر بنده رابر خود رهاکرد

ص: 87

مشیت مر خدا را این نبوده

نباشد سرزمینی زاهل تکذیب

سپس ازامر آن باریتعالی

سفارشهای حق گردد محقّق

اگر پیشینیان گمراه گشتند

هم او ویرانگر آیندگان است

هلاک اوّلین و آخرین را

همین باشد سزا مر مجرمان را

خدا من را به امرونهیش آگاه

شما نیز امر او را گوش دارید

مبادا راه دیگر برگزینید

صراط مستقیمی که به قرآن

پس از من این صراط حیدر بود تا

پیمبر بعد از این با نام الله

همان حمدی که در این سوره خواناست

امامان اولیای عرش سبحان

همانا حزب غالب حزب اویند

که از بهر ظلالت مردمان را

خوشا احوال هر کس را خدا گفت

براند هم برادر هم پدر را

خدا بوده به دل حکّاک ایمان

به صحّت هم سلامت گام دارند

اگر دردل کسی شکّی به ما داشت

اگر بذر محبّت در دلت بود

ملایک میزبانت در بهشتند

خطاب"طبتم" آید از ملایک

بهشت،ارزانی یاران یار است

جهنّم،خانهء دشمن به آلش

خدا فرموده درحقّ عدویش

نگهبانی ز دوزخ پرسش آورد

جواب آید:بلی،لیکن ز حسرت

دروغ انگاشتیم آیات رب را

خدا فرموده پس:"سحقا "لاصحاب"

ولی یاران ما، هم در نهانی

"لهم اجر کبیر" از حقتعالی است

چه بسیار است ازاین ره تابه آن راه

سر جنگ ار کسی با ما بدارد

وگر با ما بنای دوستی داشت

منم منذر ،علی،هادی دینم

منم پیغمبر و حیدر وصیم

امامان بعد من از صلب اویند

همانا مهدی از ما اهل بیت است

بگیرد انتقام از ظالمین او

مسلّط بر تمام مشرکین است

به دین حق بود او یار و یاور

نصیب هر کس از احسان و نیکیش

بود نیکو وهم مختار یکتاست

ص: 88

کلامش چون کلام خالق اوست

رشید است و سدید است ای خلایق

خبر، پیشینیان دادند از او

نباشد حق مگر در نزد مهدی

ببندیدش زروی مهر،عهدی

ولی الله مطلق در زمین اوست

پیام ربّم این بود و رساندم

شما نیز ای خلایق بعد گفتار

پس از من دست بیعت ده ولیم

علی پیوند خود را با نبی بست

نیابت داده من را حقتعالی

خدا فرموده هر کس با شما بست

بدان پیغمبرم:دستم زهر پست

اگر عهدش کسی بشکست،در دام

خدایا عفو و رحمت بر کسی آر

ز آداب و رسوم حقّ سبحان

طواف حضرت حق از صفا کن

به درگاهش رود هر کس به هر شب

بود بی بهره و محتاج هر بیت

اگر در موقفات حج بماندی

پس از آن نامه ات پاک است و بی عار

الا بر حاجیان، خود،یاورم من

تباهی،کارنیکان، نیست آری

اگر در بیت رب آیید سویش

نه کعبه،بلکه هر مشهد که رفتید

نماز و هم زکات ارکان دین است

علی،جان رسول و جان دینم

پس از من بر خدا،حیدر امین است

علی و نسل او هستند کامل

حلال و هم حرام حق فزون است

از این روی ای گروه آرید دستی

پذیرید آنچه را در حقّ حیدر

امامت دارد از نسلش وراثت

لوای دین به دستش تا به انجام

منم مرشد،شمارا زآتش دون

شوید از این سه حکم الله، مشعوف

زمنکر واره_ی_د و پس بدانید

که این امر است و فرمان خداوند

یقین،بع_د از ع_لی اولاد حی_در

همین گفتار حق اندرکتاب است

ن_ب_ی ه_م گفته از به_ر ه_دای_ت

خدا از لرزه ای بس هول انگیز

مشو غاف_ل ز م_رگ واز ق_یام_ت

ص: 89

ه_ما نا بند گان در روز مح__شر

سزای نیک هر کس جنّت اوست

هر آنکس آورد بیع_ت به پیش_م

بدین انبوه، بیعت هست، مشکل

مبا دا ای_ن ع_لی از خود برانید

به میزان آن کسی خیر اندر آرد

سپس از ام_ر پیغ_مب_ر،خ_لای_ق

ه_ما نا ما شنید یم و م_طیع_ی_م

همی عهد ولا از نای بستیم

زجان و دل ق_بول ا ولیا ی_ت

بر این پیمان بما نیم و بمیریم

نباشد منکرش در ما و شکّاک

محبّت جز علی ،کس را روا نیست

پیمبر،عهد خود از ما گرف_ت_ی

به روح و دستمان لبّیک گفتیم

از این پیمان خود ،ما سر نپیچیم

رسانیم این پیا مت را به ایش_ان

پیمبر گفت:ای مردم چه گویید؟

خدا آگ_ه ز اس_رار دل م_اس_ت

هر آنکس کاوهدایت را پذیرفت

وگ_ر ک_س راه ذلّ_ت برگزی_ن_د

شما گر در پ_ی عه_د خدائ_ی__د

نبا شد دست کس بالات_ر از او

هم اینک بی_ع_تی ب_ایست،بستن

پس از من با امیرالمومنین دست

هر آن مستی که از جام غدیر است

پس از حیدر،حسن مولاست بی شک

پس ازاوعالمی درشوروشین است

ام_امت بع_د از او در نس__ل آی_د

یکایک آیتی از حضرت دوست

تباهی حیله گررا می سزد ه_ان

اگر پیمان شکستی خود غریمی

خلایق،آنچه را گفتم در اینج___ا

سلام حضرت مولا چن__ین گوی

بخوانید آنگه از جان و دل خود

خدا: آمرزشت خواهیم و دانی__م

خدای_ا:شاکرت هستیم و ممنون

الا م__ردم،فض_ی_ل_ت_ه_ای حی____در

نه آنست آنچه من گفتم دراین روز

همان_ا رست_گاری به_ر آن_ی است

نه از ما و نه از خوانی که گف__تم

بود تسلیم حیدر،رستگاری

بگویی_د آنچه را حق زاو رضا شد

سزای مومنین آمرزش و جود

ص: 90

ستایش لای_ق پروردگ_اری اس_____ت

ط__واف خانه ی امن خدا کرد

اگر چه نام حج، حجّ وداع است

به صف استاده هنگام مناسک

به غیر از مدح او چیزی نگویند

ویا عالم طفیل پیر بط_____حاست؟

سمک تسبیح گوی ازصوت احمد

که راه خانه اش از خانه گیرد؟

همین، فرمان ربّ العالمین است

به همراهان بگو از پیر و از شاب

بسوی خانه برگردیم خشنود

پذیرفتی سر خوانت چو مهمان

سهیم و هر زمان زیر لوایت

سفر از بیت رب آغاز گردید

سواران از شتر زیر جهازش

بسی خسته ز راه خویش بودند

به همراهش علی و شاه بطحا

منم خاک ره جانانه زین دشت

نه صحرا ،آسمان باشد مرا جای

چه من بر تیر مژگانش نشانم

گرفته مهر عالم از علی ،روی

علی خورشید او، کی جای سایه است؟

به ناگه برکه ای آمد پدیدار

نه زمزم ، کوثر شاه امامت

فلک ،سیراب از او زآغاز و انجام

شفاعت میکند از پیر و از شاب

از این رو تاج عزّت سر نهاده

سه بار آمد که ای سلطان ناطق

تو ابلاغش کن و جان در پناه است

رسالت را نکردی هیچ احراز

سراپاشد خضوع آن عبد مطلق

تمام حاجیان آنجا بماندند

رسول الله بخواندش سوی خود زود

نشان دیدگان سوی که آرند؟

چرا شد کاسهء صبر نبی پر؟*

بنا شد منبر از چندین جهازی

چنین گفتا ز سوز و از گدازش:

که کس در اوج وحدت مثل او نیست

ولی با بندگان در دل بر آرد

در ارکان جهان هیبت ندارند

خدای لامکان ،آگاه و داناست

ستایش بهرش از آغاز و غایت

" تصیرالامر" سویش گفته قران

ص: 91

بود سکّان این کشتی به رایش

ملک با روح بر او سجده آرد

ز خوان لطف او بس ریزه خوارند

ولی کس هاله ای ازاو ندیده

عطا و رحمتش درخلق، برپاست

جزای خیروشررا مهلتی هست

نباشد پرده بر دیدش زمانی

وجود جمله موجودات از او

به مثلش کس نیاورده در اوهام

زت_____اریکی مط__لق ن___ور آرد

عدالت بر سر خوانش چو مهمان

بدین عزّت، عزیز قادری نیست

ب_دی__دارش رود لی_کن نشاید

زدان__ای__ی نه__د ه__ر گ__ام در راه

مگر او در طریقش زد چراغی

همان کاو شهره در پاکی به عام است

ملک در وقت ام____رش بی دخالت

وجود و بود، با اذن خدائیست

نه سرمشقی ورا بوده محّول

جهان قبل از وجودش خاک بی گنج

هم او صنعش بود زیبا و بر جا

که مرجع باشدوهم زاو بخیزد

فروتن پیش فخرش صاحب جاه

به پیش عزّتش هر سرکش آرام

به گردش هر فلک زان ایزد پاک

که هریک را اجل آرد به وقتش

به روی پرده آید زامر این رب

شیاطین را کشد در خاک و در خون

نه ان__بازو شب___یهش در دی____اری

نه زاده است ونه زاییده شدازغیر

کرامت از ازل اورا ستوده است

دهد حکم، آنچه راعزمش بشاید

بود درنزد او علم و شمارش

چه محتاج وچه سیرازخوان اویند

گهی نزدیک و گه تاریک و گه نور

هم او آگه زاسرار درونش

ست____ایش لای___ق آن ذات باری

تمام قدرت امکان به دستش

شب آورد از پس خورشید، هر روز

عزیز است و هم آمرزد گناهان

ببارد ابر احسانش زیادت

زقدرت بر درش جن، سجده آرد

نی____ازارد ورا ف__ری___اد ن__ا لا ن

جوابش را زراءفت داده باری

ص: 92

مصاحب باشد او با رستگاران

به فرمانش ملک،از پا فتاده است

سزاوارپرستش باشدوذکر

به رنج وراحت وشادی وهم ذکر

به پیغام آوران ، هم اوصیا اش

سرورازاشتیاقش درتن من

هراسم ازجزا ،شوقم به یزدان

نبیندرنگ بی عدلی از او پس

کمربرطاعت ازوحیش ببندم

فلک در لرزه آید از عتابش

هم او فرمان دهد براین رسالت

همی دست از رسالت شسته بودم

خودت دادی امانم زآفت وشر

توگفتی بین ایشان:"یا نبی قم"

که شدآغازبا نام خدایی

ت__وامرخالق_____ت ابرازمی کن

ز بهر جانش____ینی پ__یمب__________ر

مصونت دارم ازاین قوم معلول

چنین خوانی در عالم ساز گشته

به فهم علّتش جاهل نبودم

رسان پیغمبرا، این سان کلامم

علی در جانشینی ،مرد میدان

نشیند بعد من هر جا نشینم

به سان نسبت موسی و هارون

جز او لایق که دانسته ولی را؟

ولای غیر او باطل نموده

مصلّین را بگفت و راکعین را

زکاتی داده و پس در سجودند

در این آیینه او مشهود آیه است

به حق برگو سلام و گو دلیلش

ه__راس ازقل__ّ__ت س_رب__از دارم

به نیرنگ و به مکرو طعنه بر من

زبان گوید کلامی را که دل رفت*

ببی__نندو اذن گ__وی__ند نام__م

جدا ازمهرحیدرمه که باشد؟

بیازاردنبی وگوید این قوم:

بگو آری، چنینم گفته داور

چو او موءمن بود بر حقّ وعادل

بگویم آیت و هم نامشان را

ولیکن صبر من بر خشم، فایق

به تبلیغ علی شادش نمایم

که بر گویم چنین امرش به فریاد

بدان نور حقیقت منجلی شد

رسالت کی مرا می بود لایق؟

خدا حافظ بود بر جسم و جانم

بدانید آنچه را زاین آیه دانم

امام است وهم او صاحب اراده است

ص: 93

به مردم جمله، انصار و مهاجر

به کوچک یا بزرگش امر،این است

عرب یا که عجم باشد به دوران

مداوم تابعند از امر مولا*

به امرو قول و فعل آرید اولی

مخالف با علی ملعون وادنی

خدا آمرزد او راروز موعود

شما را آگهی زامرش بدادم

که بر گویم شما را از دل وجان

که اودیدش بود ما فوق هر دید

منم بر جملهء اشیاء، مولا

امامت هم ولایت مر علی را

به نسلش هم امامت داده داور

یکایک مورد لطف و عنایت

به اذنم باشد و اذن خدایم

حلال این است و حرمت هم بدینسان

به ابن عمّ خود هم آخرین را

به درگاه دگر چون آوری رو؟

ورا از جان خود برتر بدانید

شما رااز پلیدی دور سازد

نیارد در ادای حکم، کاهش

همان که او نامش اندر آیه آرند

کلامش را کلام الله بخوانده

به ایمان برخدا و مرسلینش

چو او بهر نبی یاور ندیدم

علی اندر پرستش هست،برجا

پرستش کرده حق همراه احمد

شب هجرت بیارامی به جایم

هراسان ناشدو درجای من خفت

فضیلت داده چون باریتعالی

پذیریدش امام و میرو سرور

خطابش کرده ای مولا به هر جان

ز استغفار ما پستی شود ،نیک

خدا ابواب دوزخ باز دارد

که حق بردوزخش نیکو است واقف

پذیرایی به سنگ از میزبان است

زارسال رسل از نیک و صادق

منم اینک چو علت بر تمامی

به من کافر بود نی یاور من

به شکّ دررسول امّید دارد

بر اهل البیت من شکّش تمامی است

نباشد جز عذاب و آتش جان

به من منّت نهادو کردم انسان

"به یکتایی قسم یکتاست" الله

به هر حال وزمان که اومقصدمن

ص: 94

ویا روزی رسد هر شب به هر دست

شما نیزافضلش دانید، مردم

بر آنان که این سخن رایاوه دانند

بگفته این سخن را بر پیمبر

وگر مولا مپندارد به تمکین

شود بر دوزخ جاوید،ملحق

بپرهیزید و از آتش گریزید

چو او حاکم بود غیری نیرزد

که جنب الله به قرآن سایه ی اوست

صدافسوس و فغان ازضعف دینش

چرا در حق او اینسان ستم شد؟

که تا اعماق آنرا در بیابید

تشابه را زچشمان می زدوده

مگر آنکس که دستش روی دستم

علی مولا بود از گفت الله

برادر،هم وصی هم جانشین هان

که من گفتم بدینجا بر شما زود

پس از من یادگاری ثقل اصغر

بود آیت، شما راثقل اکبر

ز هریک خواهی اخبار دگردان

همان روزی که نزدم آیدوبر

امانتدار حق،حاکم زاویند

همان را حق تعالی داد امرم

علی،تنها بود مولای لایق

بجزبر ابن بوطالب مخوانید

چه کس اولی بود بر نفستان هان؟

پس ازاویی ،تو ای مقصود سرمد

الا ای مردمان، جبریل صادق

شودآگه ازاین سرّ نهانی

پس ازمن حیدراست آن میرومهتر

زشوقش هر دلی در سوزوساز است

برادر مرمرا جز او که لایق؟

نگهبان باشد او بر راز احمد

به تفسیر کتاب و امّت من

بدان امری که حق زان هست خشنود

ستیزد آنکه را دشمن در این راه

بودحامی به هر کس بنده باشد

به دشمن خشم خود ابراز دارد

هدایتگر بر اهل دین وقران

شرر، بر قاسطین و مارقین است

نخواهدشد فرامینم دگرگون

خداوندا، تو خود بر این گواهی

محبّینش بدار از مرحمت دوست

جزای دوستانش رحم خود نه

زمهرت دورو بر خشمت قرین است

به وقت نصب حیدر، امّتت را

ص: 95

تمام نعمتم بر قوم، "اتممت"

که در درگاه حق مقبول آیید

به عقبی سخت،در رنج و زیانید

مکان منکر او دوزخش کرد

بدون مهر حیدر، خود تباه است

عدو در آتشی پاینده باشد

نه فرصت بهر اصلاح تباهی ست

زاوار و قرینتر زاهل دین است

به حقّ حیدر آورده است،سبحان

به قرآن، «امنوا»، اوراست،مقصود

کلام مدح حق بر او نشان است

دخول جنّت آل عبا را

هر آنکس غیر او گوید چه کاهل

مدافع بر در پیغمبر دین

هم او هادی و مهدی،نور ظاهر

وصیم برترین،اولاد او هم

وفرزندان من از نسل حیدر

زجنّات نعیم و کوی جاوید

مبادا کس برد رشک علی،هان

تمام نامهء خیرش تباه است

سبب بودش خطایی مر خدا را

ولی رشکش چنین پاسخ بدادم

مبادا دشمن حق را بتابید

تو ازدامان ما کوته مکن دست

موالی با علی شد قابل او

به قران سورهء والعصر جانش

که انسان درزیان است و به صد بند

سیاهی جزبه نورش منجلی نیست

پیامت رارسانیدم، خداوند

به تقوای الهی توشه باید*

مگر باعزت وحرمت به اسلام

اگر مومن نباشد بر من و دوست

بود ملعون، زسوی حیّ رحمان

که گر خواهم عدو با نام خوانم

مرا حکم خدایی در خموشی است

به حب،یا بغض حیدر،حکم آرید

خدا خوان کرم بر او گشاده

تمام زندگی راخفته در گل

پس از من در علی ،این نور، هشته

ستاندحق خودازدست ظالم

به اهل البیت من تا آخرین خلق

چه ظالم او،چه خائن،جمله آسف

زبعد آن رسولانی که بودش

دوباره جاهلیت هست،مقبول؟

زجرمش کی غباری بر خدا رفت؟

دهم پاداش و نعمت من فراوان

علی و آل او راضی بدارید

ص: 96

خدا هر بنده اش را کرده دعوت

ثواب هر عمل بر باد دادید

که آتش شعله ور،در دل نماید

سزای ناسپاس ازاو همین است

شما را سوی آتش می کشانند

ندارد یاورو ما،در برائت

زخشم حق به دوزخ اندر اشباع

مبادا کس زما زان دسته باشند

نهم دربینتان هم من وراثت

وصایت، هم خلافت هم امامت

به حاضر هم به غایب روی دارم

تمام خلق عالم دیده گردد*

کند با من به این پیغام پیوند

شهنشاهی شود جای علی، نصب

بر او خشم من و قهر الهیست

بلا شک شعلهء آتش بگیرد

به محشر وانهد،در دوزخ آید

که پاکی را ز ناپاکی جدا کرد

که خلقش را زغیب آگه نموده

که گرددقبل رستاخیز تخریب

دهد بر دست مهدی ملک آنرا

که ننگ خلف وعده نیست بر حق

هلاک درگه الله گشتند

همانانی که کفر اندر بیان است

خدا گفته است در قرآن همین را

گرفتار آورم ناباوران را

بکردو من علی آگه زاین راه

ولایت را علم بر دوش دارید

مبادا دست از حیدر بچینید

بباید پیروی کرد این منم هان

زنسلش بر حق این راه آید احیا

قرائت کرده اند : الحمد لله

به شان و رتبهء ما آل طاهاست

ندارد ترس و حزنی ره بر ایشان

محارب با ورا شیطان بگویند

دهند اخبار بیهوده نهان را

ولای غیر ما را از دلش، رفت

اگر ننگ آمد از داور،پسر را

به توصیفش چنین گفته به قرآن

اگر مومن به دینم،نام دارند

نه دست یاری اندر دین،بر افراشت

هوای یاری ما در سرت بود

ورودت با سلامت می نوشتند

نباشد کس در این جنّات،هالک

که رزق حق بر آنان بی شمار است

ص: 97

به گوش آید صدا: "افروز آتش"

به دوزخ میکند نفرین هوویش

مگر منذر خدا بر تو نیاورد؟

زبانها بسته شد هنگام بیعت

ز وحی و اولیا، مرآت رب را

مگر آتش زداید پرده از خواب

زحق خائف بوند هم در عیانی

امید مغفرت،روز مبادا ست

ز آتش اندرون تا اجر الله

خدا نفرین خود بر پا بدارد

خدا بستود و دردل مهر خود کاشت

منم ترسانگر او باشد بشیرم

رسول الله منم، صفدر وصیّم

ولی من را پدر،بر حق بگویند

هم او قائم،هم او ار سرنوشت است

بود او فاتح هر برج و بارو

هم او خون خواه جانبازان دین است

زبحر ژرف حق پیمانه اش سر

به قدر ارزش است ای خیر اندیش

زعلم،ارث و زفهم،ادراک، اوراست

به پا دارد نشان از حضرت دوست

عنان عالمی بر او که لایق

بود باقی و حجّت بعد او کو؟

بود نوری اگر ،در نزد مهدی

هواداری نیرزد جز به مهدی

امین سر ربّ العالمین اوست

علی را بعد خود زاین رو نشاندم

یکایک نزد ما آید پدیدار

به اقرار امامت بر علیم

نبی را بیعت عرش آفرین است

بگیرم عهد بر حیدر شما را

همی پیمان،یقین او با خدا بست

بود بالاتر و ما فوق هر دست

اسیر است و خلایق، دیده بر دام

که بر پیمان خود ماند وفا دار

همی حجّ است و عمره از دل و جان

به کوه مروه رو،عهدش وفا کن

شود مستغنی و مسرور از رب

هر آنکس روی خود گرداند در بیت

ردای معصیت از جان براندی

برم ،اعمال خود بار دگر آر

ز جان و مالشان خود آورم من

ص: 98

برآنان رحمت حق هست جاری

به دین و علم ژرف آرید رویش

به توبه،دست خود از عیب شستید

حساب کاهلش با جان دین است

مبین بر شما ،هم حاربینم

هم او عهدش به ما،قبل از جنین است

هم آنان مثل من ،حلال مشکل

از این وقت ومکان حدّش برون است

برای بیعتم با ربّ هستی

بگفتم بر شما تا روز محشر

بود فرزند او مهدی نهایت

رساند این رسالت را به انجام

مبادا حکم رب گردد دگرگون

نماز و هم زکات و امر معروف

خلایق را سوی حیدر بخوانید

جدا از ما ندارد سود ،یک پند

امام و مقتدا بر خلق داور

که قصد حیدر ومن در کتاب است

روید اندر بر قرآن وعترت

بترسا نیده مردان و زنان نیز

بترس از سختی قبر و عقابت

به میزان عمل در نزد داور

نه جایش سوزد ازروی خطا دوست

به جنّات نعیم او را چو خویشم

به اقرار زبانش، عهد،کامل

به پیمان بر علی ثابت بمانید

که او ایمان به آل حیدر آرد

بگفتند این چنین بعد از دقایق

به امر آنکه گفتی سر به زیریم

به پیمان،محکم و بس پای بستیم

بکردیم و زبان هم در حمایت

همین راه، آخرت از سر بگیریم

محبت را به دل بودی تو حکّاک

به شانش غیر فرزندان مگر کیست؟

حجب،از قلب و جان و دل برفتی

وگر نه با زبان لبّیک گفتیم

خدا را زین سبب ،قهرش نبینیم

به نزدیکان و دور،اقوام و خویشان

که حق آگه از آنچه می شنودید

به قصد مردمان،نا گفته دانا ست

خدا در حقّ او "خیرله" اش گفت

به غیر از نفس خود خسران نبیند

ص: 99

به بیعت با نبی پس رو نمایید

"یدالّه فوق ایدیهم" بود هو

ازاین پس هرگز از آن ناگسستن

به رسم جانشینی داده هر مست

علی بر عرش و فرش رب امیر است

به عهد خویش بی همتاست بی شک

علم بر دوش فرزندش حسین است

پیاپی تا قیامت ،وصل آید

که دنیا و هم عقبی جمله از اوست

"احب الله من اوفی" یقین دان

وگر ماندی،خدایا خود کریمی

به گوش غایبان گویید هر جا

فقط او را امیر المومنین گوی

"سمعنا و اطعنا" که چنین بد

که جمله روزی آخر سویت آییم

که کامل کرده ای نعمت ،هم اکنون

به پیش خالق والای حیدر

که هر جا گوشه ای از سر مرموز

که از ربّ و من و حیدر جدا نیست

نباشد گر جدا جانی که گفتم

سزای عهد او ،جنّات باری

نه کفر عالمی او را عزا شد

نه هرکس کز علی خشمش به دل بود

که جز او این جهان را مالکی نیست

والسلام

راثی زاده

اشعار آقای راثی زاده

تا یاس خیالِ تو بگشود سحر، آغوش

جان همه جانان گَشت از نَکهَت آن مدهوش

در وصف تو چون آید خونِ سخنم برجوش

بلبل شده است خاموش، قمریست سراپاگوش

زآنکه همه مشتاقند بر قدح شه مردان

آهنگ درِ جنّت نام خوش و زیباست

خورشید عبودیت در سایه سیمایت

معنای خداترسی در طاقت والایت

شرمنده ی احسان و اکرام تو، اعدایت

بردرگهِ فضل تو افتاده سر وجدان

برف است که میبارد با لطف و دل آرائی

دشت است که پوشیده دشداشه ی بیضائی

ص: 100

سیمین شده این صحرا چون حجله یلدائی

تا بلکه رسد از ره داماد شکیبائی

از بام فلک ناظر چشم همه ی حوران

بر توسن بخت اینک بنشسته امیر عصر

جمعی به تلاش اندر تمحید کنندش قصر

مسرور همه مرغان تابیده شعاع نصر

حاشا که کند زاغی از شأن گلستان کَسر

امروز بود روز خشم و غضب شیطان

عازم همه بر موطن از اُم قُری مکه

حق جامه دین خواهد پاکیزه و بی لکه

فرموده زنند امروز بر نام یکی سکه

در نقطه معطوف تاریخ جهان برکه

آنجا که شود از آیین حقش رحمان

خواهد کمر همت تقدیر و قضا بندد

بر بخت بلند خویش سیمای زمان خندد

هان که جلوتر رفت گویید که برگردد

وآنکس که عقب مانده بر جمع بپیوندد

بگشوده خداوندی بر ضیف حریمش خوان

جشنی است بسی والا در آیینه میثاق

با خلقت و با سجده هم قصه و هم آفاق

ابلیس اگر افتد در دایره ی امحاق

شاید که زمین گردد بر خلد برین الحاق

تجدید به بیعت را امر آمده از یزدان

کرسی به فراز آرید از تخته ی محمل ها

پیمان ازل خواهد روشن کند این دل ها

طی کرده از آن نشئه بس موطن و منزل ها

تا بازشناساند آن رافع مشکل ها

ایمان دمید از زیر خاکستر این نسیان

بگذشته کنون هشت روز از میمنت اضحی

خورشید نهان پیش انوار رخ طاها

امت همه گردا گرد ایستاده در این صحرا

گل واژه ی لب آیا، الفاظ نگه ایما

تا بلکه عیان گردد اسرار چنین فرمان

ص: 101

جایز نبود تأخیر ابلاغ کن آیاتم

من حافظ جان تو از شر لئاماتم

منصوب نما اینک سرحلقه رایاتم

این عید بود عید فرخنده ی ساداتم

زیباست بباغ دین گر غنچه شود خندان

فرموده مرا سبحان ابلاغ کنم پیغام

حاضر کند این مطلب بر غائب ما اعلام

والد به ولد گوید این واقعه ی اسلام

والا کرم حق است در طول همه ایام

درمانده شود کفر و سرزنده از آن ایمان

نزدیک شوید قدری تا دامن این منبر

افشا کنم اسراری از گنج دل منصیمر

اینگونه که می بینم از منزلت حیدر

خاموش شود دوزخ گر حکم کند قنبر

دامان علی گیرید تا درد شود درمان

بر جان شما اولی از نفس شما هستم

اندر ره این آئین جان و تن خود خستم

بر قرب و جوار حق گر آتیه پیوستم

چون خالق خود خود یار یاران علی هستم

زیرا که قسیم است او بر جنت و بر نیران

حیف است که بشر چشم از آئینه حق دوزد

در کوره ی پندارش ایمان و عمل سوزد

عمری به خطا ره در تاریکی شب پوید

دست از طلب حق و دامان علی شوید

همواره سپارد گوش بر زمزمه شیطان

اینک بَرَم ایستاده فرزند ابوطالب

آن شَرزه که شد هر جا خصم خدا غالب

بر پرچم تقوی و اَعلام هُدی صاحب

از روح الامین افزون بر طاعت حق راغب

در حشر بسر دارد تاج گهر میزان

بر هر که منم مولا اوراست علی مولا

زآنرو که علی باشد مِرات حق اعلا

بنواز خداوندا یاران علی هر جا

ص: 102

دشمن بشمار آنرا که شد به علی اعدا

با مهر چنین سرور هادی شودت قرآن

امروز شد این آئین با نصب علی کامل

گشتیم ز مهر او بر جمله نعم نایل

خشنودی منّان شد زابلاغ غدیر حاصل

تنها بعلی سالم کشتی برسد به ساحل

با ذکر علی بیرون نوح آمده از طوفان

هرچند شکست امّت پیمان وفاداری

رو کرد از آن عزّت بر خفت و برخواری

امید که برخیزد زین بستر بیماری

آماده کند خود را بر شوکت و بیداری

در دولت آن تنها احیاگر دین و جان

در خطبه پیغمبر آنروز بشارت شد

برآمدن مهدی اینگونه اشارت شد

از نسل علی ظاهر این نور امامت شد

یکباره جهان بینی از کفر طهارت شد

حاشا که به عهد او تکوین شود عصیان

او دادِ علی هر جا از خصم زبون گیرد

هم دادِ همه مرسل از کفر قرون گیرد

در محکمه ره بر آن سیلی زن دون گیرد

تا راحت و آسایش این چرخ نگون گیرد

خونین بودش چشمان از یاد شهِ عطشان

یک عمر گنه کردم، امروز پشیمانم

بر عاقبت کارم مضطرم وگریانم

درمانده و محتاج یک قطره ایمانم

سرمایه امیدم این است که رثا خوانم

حاشا که چنین دولت یابد حذر و نقصان

بس سلسله ها از پا با یاد تو بگسستیم

بر حلقه ی ره جویان با لطف تو پیوستیم

زآنرو که در این درگه همواره تهیدستم

قلاده مداحی بر گردن خود بستم

راثی ام و می جویم از باب علی احسان

ص: 103

ده بزرگی

اشعار (دو بیتی) آقای ده بزرگی

پیغام رسان ماه سیمای غدیر فرمود که پیمان سرخم باید بست .

آنروز فرشته در سما گل میریخت با خطبه خورشیدی خود ختم رسل .

آغاز بهار خرم ایمان بود پیوسته نبی سه روز در خم کارش .

ای مردم برگشته ز حج، گوش کنید این است پیام حق که در خم غدیر .

وحی آمد در سینه احمد گل کرد ذکر صلوات بر علی و آلش .

بزمی به صفای صبح دل برپا شد با آیه اکملت لکم خواندن عقل .

من جز راه راستی نپویم ای خلق من با علی از یک شجره طیبه ایم .

گلسوره نور و هل اتی هر دو یکی است از قول احد احمد مرسل فرمود .

سر سلسله اهل یقینی تو علی .این گفته لاریب کلام الله است .

ای سرزده عشق از جبینت بر خیز تا بیعت از این خلق بگیرم امروز .

برخیز دگر که حق هویدا گردد ای عشق نگشته آفتابی بر خیز .

برخیزد که دل ز دیدنت جان گیرد ای روح و داد و داد سبز اندیشه .

ای خلق خدا صنع خدا را نگرید بعد از من اگر طالب وصلم گشتید .

تنها نه علی برادرم می باشد در امر خلافت و ولایت بر خلق .

فخر حرم کعبه ز میلاد علی است پیوسته اوالامر زمان تا مهدی .

هستی به وجود آمده از هست علی با گردش پیمانه چشمش در خم .

سرچشمه نور است دل آگاهش کوتاه سخن علی که ذاتش ازلی است .

حیدر که ظهور رحمت رحمن است سلطان ولایت است و از حق به سرش .

ص: 104

خورشید منیر منجلی یعنی من یک روح الهی و دو پیکر یعنی .

قرآن سخنگوی عظیم است علی چون من که پیام آور حقم تا حشر .

مردیست علی که روح امید بود من مهرم و ماهم علی و در دل شب .

سوگند به ذات حق که تا حق باشد ای دل در طلب بیعت با حق بی شک .

حیدر که خدا ستوده در قرآنش باشد به کفش زمام خلق و پس از او .

ای خقلق علی، سوره الرحمن است با علم بیانی که خدا داده به او

این حکم خدای ازلی می باشد گلواژه اکملت لکم در قرآن .

حیدر که تفکر بهاری دارد بر خلق خدا به امر حق از قرآن .

از نور سرشته حق رگ و ریشه او تنها نه همین است که قائم بالقسط است .

قرآن سخنی که چهره اش چون ماه است فرمود هرآنکس که من مولایش .

فرمود رسول گل جبین ای مردم سوگند بحق که غیر او در عالم .

والله، که منعم نعیم است علی میزان کمال هست و اعمال نکو .

در سینه دلش کتاب مسطور خداست روشنتر از این سخن چه گویم که علی

.والشمس، به چهره نکویش سوگند عقل است نبی و دل پاکش گوید .

خورشید منیر بی نظیر است علی چون حضرت عشق بر سریر دل ما .

آنها که حکم عقل آدم هستند گویند به قول مصطفی تا صف محشر .

محمود صفاتی که رسول الله است پیوست تقاضای دل حق طلبش .

حق را صفت روشن ذات است علی گلواژه نام اقدس جانبخشش

ص: 105

ای دل شده گان، حکم را درک کنید روح نبا عظیم حق است علی .

حیرت زده ام که حق صفاتش خوانم چون عاجزم از درک مقامش ناچار .

در خم غدیر آیه ای نازل شد از برکت نعمت ولایت آنروز .

ای عشق دل آشنا، امام دل من بی واهمه گویم که علی عشق خداست .

ای گنج علوم کبریا سینه تو بعد از صلوات بر تو میگویم فاش .

عشق است گل روی دل آرای علی سوگند بحق زادگاهش کعبه

زد خیمه چو آفتاب در پای غدیر با ساقی سرفراز صهبای غدیر .

پیوسته ز عرش کبریا گل میریخت در پای علی مرتضا گل میریخت .

هنگام شکفتن گل قرآن بود از خلق خدا گرفتن پیمان بود .

وحی آمد خویش را فراموش کنید صهبای تولای علی نوش کنید .

رد آینه نو پاک سرمد گل کرد بر لعل خدا خوان محمد گل کرد .

سالار بهشت ساقی صهبا شد گلواژه عشق ازلی معنا شد .

بی امر خدا سخن نگویم ای خلق او از من و من نیز ز اویم ای خلق .

یاسین حکیم و انبیا هر دو یکی است قرآن و علی مرتضا هر دو یکی است .

در ملک وجود روح دینی تو علی هادی طریق متقینی تو علی .

آئینه دل سایه نشینت بر خیز ای دست خدا در آستینت بر خیز .

اسرار نهان دوست پیدا گردد تا دل ز تماشای تو شیدا گردد .

جان مست شود طریق جانان گیرد برخیز که عدل و داد سامان گیرد

آئینه مصطفی نما را نگرید رخسار علی مرتضا را نگرید .

ص: 106

با جذبه حسن دلبرم می باشد منصوب به امر داورم می باشم .

دین کامل از اندیشه آزاد علی است از نسل من و اولاد علی است .

سر رشته عالم است در دست علی دل دل شد و جبرئیل سر مست علی .

حق جلو گر از رخ چون ماهش قرآن کریم خوانده جنب الهش .

قطب شرف و حقیقت انسان است تاج گل هل اتی علی الانسان است .

پیغمبر ذات ازلی یعنی من روح علی ام من و علی یعنی من .

تحلیل گر حکم حکیم است علی مصداق صراط مستقیم است علی .

بر دوش دلش پرچم توحید بود مه نایب و جانشین خورشید بود .

گل ذکر لبم همیشه یا حق باشد بیعت به علی بیعت با حق باشد .

از جانب حق ولی بود عنوانش این رشته بود بدست فرزندانش .

مصداق دقیق علم القران است پیوسته به کار خلق الانسان است

بر خلق خدا علی ولی می باشد تا بد ولایت علی می باشد .

بر دوش ردای شهریاری دارد در کف سند زمامداری دارد .

مهر است و بود شب شکنی پیشه او میزان عدالت است اندیشه او .

از سر نهان حق دلش آگاه است مولای دلش علی ولی الله است .

بی شبه علی است روح دین ای مردم کس نیست امیرالمؤمنین ای مردم .

طر گل رحمان و رحیم است علی یعنی که صراط مستقیم است علی .

پیشانیش آئینه منشور خداست تفسیر دقیق سوره نور خداست

والیل، به موی مشکبویش سوگند عشق است علی،به خُلق و خویش سوگند .

ص: 107

در بیشه سرخ عشق شیر است علی تا هست خدا خدا امیر است علی .

رهپوی ره رسول اکرم هستند قرآن و امام هر دو با هم هستند .

در آبی آسمان عزت ماه است از حضرت دوست وال من والاست .

فعلش فرح افزای حیات است علی تکبیر و سلام و صلوات است

علی سر سلسله و زعیم را درک کنید اینک نبأ عظیم را درک کنید .

یا شعشعه پرتو ذاتش خوانم خورشید جهانگیر حیاتش خوانم .

آن آیه چراغدار راه دل شد دین یافت کمال و دین حق کامل شد .

تا هست بدست تو زمام دل من یعنی که خدائی است مرام دل من

روشن از فروغ وحی آئینه ی تو لعنت ز خدا به خصم دیرینه تو .

دل نیست دلی که نیست شیدای علی مقبولی حج است تولای علی

والسلام

آقای حسنی

اشعار آقای حسنی

شرف و عزت بنی آدم

سبب خلقت همه عالم

اولین خلق عالم خلقت

خاتم المرسلین در بعثت

آن رسول خدای عالمیان

وان امین اوامر سبحان

هر چه اوامر و نهی می فرمود

خلق از جان و دل قبول نمود

اندرین راه رنج برد بسی

مثل آ“ رنجها نه برده کسی

تا که اسلام گشت پاینده

کرد دلهای مرده را زنده

هر چه از نیک و بد حلال و حرام

بود، فرمود آن رسول انام

آخرین سال عمر آن حضرت

کرد بر حج، خلق را دعوت

کل حجاج خانه توحید

به صد و بیست و یکهزار رسید

همه احرام بست از میقات

کوچ کردند جمله برعرفات

ص: 108

یک دل و یک جهت در آن صحرا

بود یکسر به یاد و ذکر خدا

تا که بر مشعر و منی رفتند

همه با یاد کبریا رفتند

واجب و مستحب هر چه که بود

خود عمل کرده و به خلق نمود

امر حق را به حق اجابت کرد

در منی صحبت از ولایت کرد

داد میراث انبیاء به علی

که خداوند را علیست ولی

جمله اعمال حج گشت تمام

بهر رفتن رسول کرد قیام

با بلا ل مؤذن آن حضرت

گفت، بر گو سحر کنم حرکت

کس نماند به غیر معلولان

همه با کاروان شوند روان

تا منادی چنین ندا در داد

غلغله در میان خلق افتاد

متعجب شدند زین گفتار

که چه سری بود در این رفتار

لیک نی در پی دلیل شدند

همه آماده رحیل شدند

کاروان با شتاب راه افتاد

کعبه را پشت سر رسول نهاد

کعبه از فرقت رسول ملول

متأثر از این ملال رسول

از غم این فراق باید رست

چونکه امر مهم در پیش است

تا رسیدند بر محل غدیر

متمایل به راست گشت مسیر

جبرئیل آمد و پیام آورد

به رسول از خدا سلام آورد

به توقف نموده امر خدا

امر او هست لازم الاجرا

باز گردد هر آنکه رفته جلو

باشد این فاصله زیاد، ولو

از همین جا کسی جلو نه روند

همه در این محل جمع شوند

در محل غدیر غوغا شد

هر که را بود خیمه بر پا شد

اشتران را جهاز وا کردند

منبری ز آن میان به پا کردند

تا صدای بلال گشت فراز

گشت روشن، رسیده وقت نماز

به جماعت نماز گشت تمام

ص: 109

سوی منبر رسول کرد خرام

شد به بالای منبر آن سرور

خواست، تا پیش او رود حیدر

روی منبر دو کس به حا ل قیام

تا کنون کس ندیده این اقدام

پس زبان بر گشود آن حضرت

در میان سکوت جمعیت

شروع خطابه ابتدا می کنم به نام

خدا آن خدائی که هست بی همتا

آن خدائیکه عادل است و علی

مآن خدائیکه قادر است و قدیم

آن خدائیکه سامع است و بصیر

آن خدائیکه ناصر است و نصیر

آن خدائیکه هست بنده نواز

آن خدائیکه هست بی انباز

آن خدائیکه خالق ماه است

او ز سر ضمائر آگاه است

خالق کل عالم امکان

صاحب هستی زمین و زمان

نیست او را شریک در خلقت

بی نیاز است و صاحب قدرت

اوست روزی دهنده بی منت

شامل حال خلق از او رحمت

اوست خلاق زهره و خورشید

صاحب قدرت و قوای شدید

هر چه خواهد همان دهد انجام

عاجز از درک قدرتش اوهام

بحر و بر از عنایتش دائر

نه فلک از کرامتش دائر

از همه عیبها منزه و پاک

زیر فرمان او همه افلاک

ذو اناه و حلیم است و کری

مبی بدیل و غفور است و رحیم

همه مخلوق زیر سلطه او

و حده لا اله الا هو

همه را دارد او به زیر نظر

لیک عاجز ز درک اوست بصر

بی زوال است و زنده و دائم

حکمت و قسط و عدل از او قائم

ذات پروردگار بی مثل است

هر چه ایجاد کرده بی بدیل است

کا راو خوب و صنعتش محکم

تا ابد عزتش نگردد کم

همه تسلیم در مقابل او

ص: 110

خلق عالم همیشه سائل او

او مسخر نموده شمس و قمر

چیره کرده است شام را به سحر

روز بر شام می کند چیره

چشم بیننده را کند خیره

زورگویان را هلاک کند

صاحب قدرت از چه باک کند

او غنی را فقیر گرداند

پس مقدر نماید و داند

اوست احیاء کننده اموات

درید قدرتش حیات و ممات

او گشاینده شب است به روز

اختلافی در آن نگشته بروز

همه خاضع به پیش عزت او

همه خاشع به پیش هیبت او

همه عالم به دست قدرت اوست

این همه نعمت از عنایت اوست

از من او را همیشه حمد و سپاس

شکر او راست ای معاشر ناس

گر به آسایشم و یا به بلا

شکر گویم هماره مر او را

مؤمن صادقم به حضرت حق د

رکف اوست قدرت مطلق

به رسولان او و بر کتبش

قائلم هر چه گفته در کتبش

مومنم بر همه ملائکه اش

نی مرا ترس از مهالکه اش

هر چه او خواهد آن دهم انجام

خیر دست خداست در فرجام

سر به تسلیم او فرود آرم

بر خداوندیش یقین دارم

اوست فرمان روای کل جهان

پیش او روشن است سر نهان

وحی فرموده حضرت باری

امر او هست ساری و جاری

که رسانم رسالت حیدر

بهر امت خلافت حیدر

از خداوند خود امان دارم

تا چنین مطلبی بیان دارم

بعد من مرتضی وصی من است

رهبر امتم اباالحسن است

بهر این اجتماع عمده دلیل

نک سه بار آمد است جبرائیل

گفت از جانب خدای غفور

بهر ابلاغ آن شدی مجبور

که رسانم به هر سفید و سیاه

زین خبر ماسوا شود آگاه

ص: 111

مرتضی جان و جانشین من است

او ولی خدا امین من است

بعد من پیشوای امت اوست

بر شما مشعل هدایت اوست

نسبت او به من در این دنیا

مثل هارون است با موسی

بعد من لیک نیست پیغمبر

رهبریت هماره با حیدر

صاحب اختیار بعد خدا

و رسولش علی بود به شما

آیه ائی نازل است در این باب

مؤمنین را خدا نموده خطاب

آنکه بعد از خدا و پیغمبر

مرتضی بر شما بود رهبر

اوست محبوب خالق سبحان

اوست در رتبه اول الایمان

اوست آنکس که چون نماز کند

خویشتن محو سوز و ساز کند

او چو مشغول در نماز شود

بی خود از خویش و محو راز شود

در رکوعش زکات می بخشد

به سجودش حیات می بخشد

جز علی کیست در عبادت حق

که مرامش خدا شود مطلق

هست پیش خدای خود خاشع

داد خاتم همو که بد راکع

بود او که نماز برپا داشت

از خدایش هماره پروا داشت

خواستم از امین وحی خدا

که از این امر کن معاف مرا

خوفم ار کثرت منافق بود

ترسم از قلت موافق بود

با خبر بودم از ضمیر شما

در کتابش چنین بگفته خدا

آنچه در قلبشان نبود و نیست

غیر آن گفته جز منافق کیست

نیست قلب و زبانشان با هم

نی عیان و نهانشان با هم

من اذن نیستم شما گفتید

چونکه بیراهه و خطا رفتید

دیده ام بس اذیت و آزار

از شما مسلمین نه از کفار

داده آنان مرا که این نسبت

می شناسم بنام و هم نسبت

به نسبت می شناسم آنان را

می توانم نشان دهم اما

ص: 112

به خدا حکمت است در این کار

به کرم لیک می کنم رفتار

بعد از اینها که گفته شد مطلق

نشود راضی از من آخر حق

نشود راضی از من آن معبود

تا نگویم هر آن چه او فرمود

گویمی آنچه را خدا گفته

آنچه در حق مرتضی گفته

ای جماعت همین بود مطلب

که علی راست از خدا منصب

صاحب اختیار است و امام

به شما لطف کردگار تمام

جانشینم علی بن طالب

همگان را اطاعتش واجب

هر سفید و سیاه و شاه و گدا

حکم او است قابل الاجرا

بر همه روستائی و شهری

هست آنانکه بری و بحری

عرب است و عجم و یا که صغیر

یا که آزاد و یا غلام و کبیر

هر که باشد مخالفش، ملعون

مانعش هر که باشد آن مغبون

هر که را گفته ام گواهی شد

شاملش رحمت الهی شد

بخشد او را خدای عالمیان

که علی را مطیع گشته ز جان

گشته آنکه اطاعتش واجب

نیست غیر از علی بن طالب

چون سراپای حیدر ایمان است

او ولی خدای رحمان است

در چنین اجتماعی پر عظمت

می کنم من به امرحق صحبت

سر به تسلیم حق فرود آرید

گفته هایم به سینه به سپارید

مرتضی بعد من امام شماست

این کلام نه من، کلام خداست

پس زعامت خدا به حیدر داد

هم امامت به نسل او بنهاد

گشت مردم مرام حق حاصل

دینتان با ولای او کامل

پس بر او هر که اقتدا نکند

به یقین درد خود دوا نکند

جانشینان او مرا فرزند

هر یک از نسل او مرا دلبند

شد فریضه اطاعت آنان

ص: 113

تا قیامت ولایت آنان

هر عمل بی ولایشان باطل

نکند کار خود هباء عاقل

در جهیم است منکران علی

در عذابند کافران علی

حق به آنان نمی دهد فرصت

وز عذاب الیمشان مهلت

این علی هست یار و یاور من

نیست محبوبتر از او بر من

راضی از او همی خدا و رسول

مهرحیدر شده است مهر قبول

هست هر آیه کز رضایت حق

نازل ز لطف حضرت حق

جمله شان بود از برای علی

شد رضا خدا رضای علی

مؤمنین را که حق نموده خطاب

در همه آیه آیه های کتاب

ابتدا مرتضی شده منظور

بلی از انتشار این منشور

هل اتی هست در جلالت او

نیست مدحی بغیر مدحت او

اوست یاری دهنده آئین

حامی مخلص رسول امین

اوست پاکیزه اوست با تقوا

او ندارد ز غیر حق پروا

او هدایت شد است او هادی

او براه خدا بود نادی

بهتر از انبیاء نبی شماست

بهترین وصی وصی شماست

بهترین اوصیاست اولادش

ره گشاهست عزم فولادش

نسل هر یک نبی ز صلب خود است

لیک در حق من چنین نشد است

گفته ام نی نهان که بلکه جلیست

نسل من تا ابد ز صلب علیست

هوش دارید ای جماعت هان

ز غرور و ره حسد شیطان

کبر نخوت به بوالبشر چون کرد

با حسد از بهشت بیرون کرد

پس شما حاسد علی نشوید

به مقام علی حسد نه برید

تا که اعمالتان هباء نشود

یا قدمهایتان خطا نه رود

آدم از یک خطا هبوط نمود

از جنان بر زمین سقوط نمود

بود او برگزیده خالق

پس نیامد به نفس خود فائق

ص: 114

میشود پس چگونه حال شما

بین تان هست دشمنان خدا

جز شقی دشمن علی نشود

راه حق را بجز تقی نه رود

به خدا نص سوره والعصر

کرده خالق به حق حیدر حصر

سوره درباره علی نازل

این بیان از بطون آن حاصل

شاهد من خدای عالمیان

که نمودم رسالتم اعلان

آنکه بودش همی بعهده من

کردم ابلاغ واضح و روشن

پس بترسید از خدا مردم

تا نباشید پیش از مغموم

به رسول خدای عالمیان

از ره صدق آورید ایمان

هم به نوری که با رسول است آن

حق را مورد قبول است آن

آیه ائی هست شرح قوم السبت

کرده لعنت خدا بر آن امت

بخدا هست قصد حضرت حق

فرقه ائیکه بما شده ملحق

کردم ابلاغ حکم یزدان را

می شناسم به نام آنان را

می شناسم تمامشان به نسب

بهر افشاء دارم عذر ادب

چونکه نسل علی ز نسل من است

آری اصل علی ز اصل من است

رهبریت برای امت من

هست با اهل بیت و عترت من

نی حلالی مگر خدا و رسول

هم امامان او نموده قبول

یا به عکس، حلال گشته حرام

کس نداند همان، مگر که امام

هر چه بود از حلال یا که حرام

یاد داده مرا خدای کلام

همه را یاد داده ام به علی

نیست در گفته های من خللی

نیست علمی مگر خدای جهان

به من آموخت قادر منان

منهم آنرا به گفته داور

یا دادم به نائبم حیدر

جمع کردم علوم را به یقین

مخزنش سینه امام مبین

مرتضی خویش مخزن علم است

امر پروردگار را سلم است

نیست در غیر او فضیلت او

ص: 115

به شما فرض شد امامت او

رو متابید از علی هرگز

پاس دارید اطاعتش را نیز

اوست اول کسی که شد تسلیم

به رسول و خدا به قلب سلیم

به رسول خدا اطاعت کرد

همره من بلی عبادت کرد

کرد با من به جان فداکاری

کیست چون او کند مرا را یاری

گرچه در پیش رو خطر را دید

خود فدا کرده جای من خوابید

پس فضیلت همه دهید او را

داده خالق فضیلتش زیرا

طاعت از گفته رسول کنید

امر حق است این قبول کنید

او ز سوی خدا امام شده

انتصابش ز لاینام شده

آنکه شد منکر ولایت او

نه پذیرد و یا امامت او

توبه اش نی قبول پیش خدا

میشود همنشین رنج و عنا

میشود جایگاه او به جهیم

هست این وعده خدای حکیم

آن مکان جای کافران به خداست

هم سزای مخالف مولاست

جمله پیغمبران حضرت حق

مژده داده مرا به حق مطلق

بخدای جهان که از آدم

به رسولان حق منم خاتم

من رسولم به کل مخلوقات

حجتم بر تمام اهل کرات

شک کند هر کسی به گفته من

کافر است و خدای را دشمن

این مطالب که من بیان کردم

از بیان خدا عیان کردم

هر که شک در یکی ائمه کند

یا که تخم نفاق بر فکند

جا ی او بی گمان بود آتش

ز آنکه گشته خدای را سرکش

این فضیلت که حق به من داده

لطف فرموده ذوالمنن داده

بمن الطاف اوست احسانی

نعمتش را نموده ارزانی

نیست جز او خدای عالمیان

پس ورا حمد و شکر بی پایان

افضل مردم است بعد از من

ص: 116

مرتضی با اراده ذالمن

تا جهان هست، طمطراقی هست

رزق نازل ز حی باقی هست

هست ملعون و مورد غضب است

آنکه منکربه میر منتصب است

گفته جبرئیل کردم یاد

لعنت حق به منکر او باد

هست آگاه، کردگار شما

از ضمیر شما و کار شما

ایها الناس اوست جنب الله

هست مستور در کتاب الله

با علی هان مخالفت نکنید

با عدوش ملاطفت نکنید

هان تدبر کنید در قرآن

بطن آن را علی کند اعلان

دست این کس که نک بدست من است

جانشین من است و بوالحسن است

به شما می دهم نشان او را

می شناسید بی گمان او را

اینکه کردم بلند هست علی

دست پروردگار دست علی

هر که را مقتدا و مولایم

صاحب اختیار و اولایم

هر که مولای او منم حال

ااین علی بعد من و را مولا

فرض کرده خدا تولایش

هر که را که علیست مولایش

ای جماعت علی و اولادش

پاک ز آنانکه هست احفادش

ثقل اصغر همان پاکان است

ثقل اکبر همین قرآن است

هر یک از دیگری دهند خبر

گوید هر یک ز صدق هم دیگر

نسل حیدر مرا بود فرزند

هر یکی هست چون مرا دلبند

هان نگردد جدا ز هم دیگر

تا بمن می رسند در کوثر

حاکمان خدا به روی زمین

امنا بین مردمند یقین

من ادا کرده ام وظیفه خود

شنواندم به هر که حرف شنود

کردم ابلاغ واضح و روشن

به شما امر قادر ذوالمن

امر رب العباد این باشد

که علی میر مؤمنین باشد

بعد من این مقام لم یزلی

نی روا بر کسی بغیر علی

این علی هست یار و یاور من

ص: 117

هم وصی من و برادر من

جامع علم و جانشین من است

بر کسانی که مؤمنین من است

اوست تفسیر می کند قرآن

می کند دعوت و عمل بر آن

جنگ با دشمن خدا دارد

هر چه حق خواهد آن روا دارد

امر معروف و نهی از منکر

مرتضا راست بعد پیغمبر

خود او چون کند اطاعت حق

می کند خلق را به دعوت حق

من رسولم علی خلیفه من

دشمن او خدای را دشمن

مؤمنین را همو امام هداست

قاتل ناکثان به امر خداست

نیست تغییر در کلام الاه

هست قرآن بر این مقوله گواه

روی بر آسمان نمود عیان

عرض کرد ای خدای عالمیان

شاهدی، راه راست می پویم

آنچه گفتی بگوی آن گویم

هر کسی دوست اوست ایمن دار

دشمنش را همیشه دشمن دار

هر کسی کرد یاری حیدر

یاریش کن هماره ای داور

مرتضی را هر آنکه خوار کند

خوار گردان که آه و زار کند

هر که حق علی نمود انکار

تو غضب، لعن کن ورا زینهار

شد در آنگه که روشن این مطلب

گشت منصوب او به این منصب

آمد از سویت آیه الیوم

نعمتت شد تمام بر این قوم

شاهدم هستی ای خدای جهان

کردم ابلاغ حق او به عیان

بعد فرمود آن جماعت را

یاد آرید هان قیامت را

همه خود داند حد ایمانش

حب و بغض علیست میزانش

نور در من نهاده حضرت حق

بعد من در علیست آن مطلق

نور در نسل مرتضی دائم

میرسد تا به مهدی قائم (عج)

قائم (عج) منتظر شده ز آن رو

تا بگیرد حقوق ما زعدو

ای جماعت منم رسول خدا

ص: 118

حال اخطار می کنم به شما

قبل منهم پیمبرانی بود

آمد هر یک ز سوی حی و دود

غیر راه خدا رهی نه روم

گر به میرم و یا که کشته شوم

هان عقب گرد میکنید شما؟

یا که بر قول خویش پابرجا؟

زین عمل بر خدا ضرر نرسد

بر کسی جز خودش خطر نرسد

صابران را ولی بزودی زود

می دهد اجر آن خدای ودود

شده توصیف هان به شکر و شکیب

نسل حیدر، همی ز سوی حبیب

ای جماعت به دینتان هرگز

منتی نیست و نیست بر من نیز

منتی بر خدا و من ننهید

که عملهایتان به باد دهید

در کمین است کردگار شماغضب او شود نثار شما

مبتلا می کند به نار جهیم

از ره حکمت است کار حکیم

ای جماعت ز بعد من به جهان

روشن و آشکار هست و عیان

رهبرانی شوند بر امت

که به آتش کنند تان دعوت

روز محشر نمی شوند کمک

هر کسی که نداند حق نمک

ز آن جماعت خدا و من بیزار

جای آنان بدون شک در نار

هست آنان صحیفه را اصحاب

شامل حالشان همیشه عذاب

ای جماعت من این خلافت را

تا قیامت همین امانت را

می سپارم ودیعه بر نسلم

ارث باشد هماره در نسلم

آن رساندم که بوده ام مأمور

تا نباشم به پیش حق معذور

کردم ابلاغ حکم یزدان را

تا که محکم نمایم ایمان را

کردم اتمام حجت خود را

پس رساندم رسالت خود را

آنکه دارد حضور در این جا

به رساند به غائبان فردا

حاضران غائبان را گویند

پدران نائبان را گویند

تا قیامت همه ادامه دهند

ص: 119

تا که از قید جور و ظلم رهند

این خلافت به زور اهریمن

پادشاهی کنند بعد از من

لعنت حق به غاضبان باشد

وای بر جمله ناصبان باشد

آن زمانیکه فتنه برخیزد

به سر خلق، حق بلا ریزد

حق شما را رها نخواهد کرد

دردتان را دوا نخواهد کرد

سهل باشد همین برای خدا

تا کند پاک از خبیث جدا

مطلع نی کسی زاسرارش

در نیاورد کس، سر از کارش

بوده هر جا زمین آبادی

شده ویران ز ظلم و بیدادی

کرده اهلش خدای را تکذیب

شد بر آنان عذاب و قهر نصیب

قبل روز جزا شوند هلاک

تا کند روی این جهان را پاک

هست بر عهده خدای عهدی

میشود تا حکومت مهدی (عج)

آنکه بوده است حق دائم ما

حق ستاند بدست قائم (عج) ما

ای جماعت خدای عالمیان

امر و نهیم نموده است عیان

من هم آن را به حکم حی علیم

به علی داده ام همه تعلیم

پیش او هست علمها یکسر

مخزن علم سینه حیدر

امر او را به جد گوش دهید

تا سلامت ز قید ظلم رهید

سر نه پیچید از اطاعت او

رستگارید با هدایت او

نهی او را به جان قبول کنید

تا که مرضات حق وصول کنید

ای جماعت منم همان ره راست

امر حق است و قابل اجراست

همه را واجب است طاعت من

امر کرده خدای عزت من

بعد من مرتضی همان راه است

او ز راه هدایت آگاه است

بعد، فرزند او امام شماست

باعث زحمت و سلام شماست

یازده پور حیدر کرار

هست فرزند من همه به تبار

ص: 120

به تسلسل شوند رهبرتان

هست یا اینکه نیست باورتان

به عدالت قیامشان باشد

صحبت حق کلامشان باشد

سوره حمد در حق ایشان

شده نازل ز جانب یزدان

همه شان دوستان یزدانند

همه شان حاملان قرآنند

کرده توصیف حق به قرآنش

هر که خواهد عیار ایمانش

حبشان در قلوب اهل صفا

نیستند هیچ یک ز اهل جفا

دوستان ائمه آنانند

که خدا گفته، اهل ایمانند

جمله از جانب خدا ی ودود

روبرو با فرشته گان به درود

دوستار ائمه در جنت

بهره مندند از همه نعمت

عکس آن دشمنان آل رسول

در جهیمند دائمی و ملول

خصم ما را خدای ذوالعزت

کرده اندر در کتاب خود لعنت

آنکه با ماست دوست تا به ابد

مدح کرده ورا خدای احد

ای جماعت منم هماره نذیر

پور عمم و لیک هست بشیر

منذرم من پیمبررحمت

او هدایت کننده امت

من پیام آورم رسول خدا

این علی جانشین من به شما

من رسولم علی امام شماست

هم وصی من او به امر خداست

پسرانش امام تا قائم (عج)

این فضیلت بر ایشان دائم

قائم (عج) ماست مهدی موعود

یار او هست طالع مسعود

اوست غالب تمام ادیان را

اوست روشن کننده قرآن را

گیرد او انتقام از ظالم

میکند هر خراب را سالم

فاتح قلعه های محکم اوست

غالب هر قبیله ائی هم اوست

عزت اولیاء از او باشد

زخم ما را از او رفو باشد

اوست بالا برنده اسلام

اوست محکم کننده احکام

اوست محبوب کردگار شده

منتخب صاحب اختیار شده

داده پیشینیان بشارت او

شامل اهل حق عنایت او

آخرین حجت خداست نهان

بعد او نیست حجتی به جهان

ص: 121

نزد او هست جمله انوار

اوست آن روز عالم اسرار

کردم اینک برایتان روشن

هر چه حق امر کرده گفتم من

این علی هست هان که بعد از من

به شما حق را کند روشن

نک شما را همی کنم دعوت

که کنید با امیرتان بیعت

کرده ام بیعت حق عزت

هان بمن کرده مرتضی بیعت

چون فریضه بود اطاعت من

بیعت با خدا است بیعت من

گفته کردگار این باشد

راه مخلص شدن همین باشد

روی دست همه یدالله است

از عمل کرد خلق آگاه است

هر که بیعت شکست خود شکند

عاقل آن است که این عمل نکند

حج و عمره بود شعائر حق

محترم گشته چون دو اثر حق

هر که حج آورد به جا مردم

فقر از او شود جدا مردم

هر که در موقفی نمود وقوف

بخشد او را یقین خدای رئوف

هر که بر امر حق شود تابع

نکند اجر او خدا ضایع

ای جماعت نماز اقامه کنید

از حریر زکات جامه کنید

گر زمانی گذشت طولانی

بر شما چیره گشت نسیانی

صاحب اختیار کل شما

نیست جز مرتضی ولی خدا

او بیان می کند برای شما

آنچه فرموده پس خدای شما

بعد من او امین خلق خداست

مشعل پر فروغ راه شماست

او بود از من و من از اویم

او به هر سوست من بدان سویم

هان که اولاد او ز نسل منند

امناء خدای ذوالمننند

آن زمان که بحال نسیانید

هر چه را که شما نمی دانید

گر ز آنان سوال شد هر آن

به شما یک به یک کنند بیان

بیش از آن است چون حلال و حرام

ص: 122

که در این لحظه من کنم اعلام

لیک هستم ز سوی حق مأمور

بیعت مرتضی در آن منظور

دست بیعت دهید پس با من

بهر فرموده حق ذوالمن

اینکه، فرمایشش قبول کنید

بیعت نائب رسول کنید

مؤمنان را علی امیر آمد

کز سوی خالقش سفیر آمد

هم ائمه ز نسل او و منند

بین این امتند و مؤتمنند

گفته ام آنچه از حلال و حرام

هست آنها قواعد اسلام

این همه هست حکم حی قدیر

هان بر آنها نداده ام تغییر

گفته های مرا به یاد آرید

این امانت چو جان نگهدارید

این سفارش به یکدیگر بکنید

نسل آینده را خبر بکنید

امر حق است چون حدیث غدیر

ندهیدش به این مهم تغییر

سخن خویش می کنم تکرار

می سپارم نماز را بسیار

هم جماعت زکات پردازید

به اهم نکات پردازید

گفته های مرا چو درک کنید

برترین کارهای نیک کنید

به رسانید گفته های مرا

به کسانی که نیستند اینجا

گفته های مرا قبول کنید

خویشتن پیرو رسول کنید

هست این گفته ها ز جانب حق

از زبان من است این مطلق

امر معروف و نهی از منکر

با امام است نی به شخص دگر

به شما میدهد نشان قرآن

بعد حیدرکه هست امام زمان

پشت سر هم ز بعد هم دیگر

هست معصوم بر جهان رهبر

همه از نسل من و نسل علی

یک به یک هست پیشوا و ولی

همه را بر شما شناساندم

متن فرمان حق را خواندم

کلمه باقیه امامانند

آنکه فرموده حق آنانند

این دو، قرآن و آل پیغمبر

هان نگردد جدا ز هم دیگر

این دو را هر که با دل آگاه

ص: 123

متمسک نشد شود گمراه

پیشه باید نمود تقوا را

داشت از روز حشر پروا را

هان بدانید هست مرگ و معاد

آورید آن زمان را بر یاد

بس دقیق است چون حساب و کتاب

متمایز بود ثواب و عقاب

نی برای شما چنین امکان

دست با من دهید در یک آن

لیک مأمورم از سوی یزدان

گیرم اقرار از شما به زبان

آنچه در حق مرتضی گفتم

بشما گفته خدا گفتم

هم امامان که بعد از او آیند

همه شان راه دین پیمایند

جمله از نسل من و او باشند

همه از پشت یک دگر آیند

همه تان راهحق را پوئید

همه کس گفته های من گوئید

ما شنیدیم حکم یزدان را

که رساندی شما به ما آن را

آنچه درباره امامان بود

گفته هایت کمال ایمان بود

یعنی امر ولایت حیدر

مستمر است تا دم محشر

با دل و جان و با لسان و بیان

با تو بیعت کنیم ما الان

تا که هستیم این عقیده ماست

تا دم مرگ این طریقه بجاست

طاعت از گفته رسول کنیم

که ولای علی قبول کنیم

با ولایش به حشر می آئیم

حرمتش را به جان همی پائیم

ما از این قول بر نمی گردیم

دور این شمع را همی گردیم

نه به شکیم و نه به ریب و نقار

و نه این گفته ها کنیم انکار

با علی نشکنیم پیمان را

کرد کامل ولایش ایمان را

گفته هایت ره سعادت ماست

مرتضی مشعل هدایت ماست

مؤمنین را علی امیر بود

حضرت حق را سفیر بود

جانشینم ز بعد ا و حسن است

هست از نسل او و پور من است

ص: 124

بعد او هم حسین نائب اوس

تلطف ایزد هماره جانب اوست

کرده تعیین حق امامان را

پس نباید شکست پیمان را

عهد و پیمان گرفته شد

از مااز برای ائمه النجبا

از دل و جان و از ضمیر و زبان

حال از ما گرفته شد پیمان

نشکنیم تا به مرگ پیمان را

تا که راضی کنیم یزدان را

از شما هر که را که امکان است

بیعتش را همو کند با دست

هر کسی را که آن نشد امکان

حال اقرار میکند به زبان

می رسانیم این مطالب را

ما ز قول شما به اهل ولا

دور و نزدیک را کنیم آگاه

این همه گفته را خداست گواه

اوست همواره شاهد گفتار

هم شمائید شاهد اقرار

چون بدینجا رسید گفتارش

بود در امر حق اصرارش

تا ز گفتار آن رسول ایستاد

همهمه در میان خلق افتاد

آن فرستاده خدای ودود

بهر گفتار باز لب بگشود

هوش دارید هان چه می گوئید

راه را کج چرا همی پوئید

گفتگو هست پست یا که بلند

آن خدای سمیع می شنود

با خبر از ضمیر انسانهاست

بهر او آشکار پنهانهاست

هر کسی از شما هدایت یافت

نفع کرده ره سعادت یافت

هر که گمراه شد ضرر کرده

انتخاب ره خطر کرده

هر که بیعت به مرتضی کرده

یعنی بیعت به کبریا کرده

هر که بیعت نمود و پیمان بست

دست حق روی دست آنها هست

حال بیعت کنید با سبحان

با من و با علی بن عمران

با دو فرزند او حسین و حسنب

ا امامان ز نسل اوست و من

تا دم مرگ عهد می بندیم

ص: 125

هم به پیمان خویش پابندیم

بهر احقاق حق قیام کنید

به علی این چنین سلام کنید

السلام ای امی راهل وفا

السلام ای مسیر صدق و وفا

مومنین را علی امیر توئی

حضرت حق را سفیر توئی

گفته هایم همه کند تکرار

دین خود را چنین کند اظهار

ما شنیدیم و تابعین بر آن

رحمت کردگار را خواهان

بازگشت همه به سوی خداست

رحمتش مستقیم شامل ماست

پس بگوئید ای معاشر ناس

بر خداوند باد حمد و سپاس

شامل حال ما عنایت اوست

این هدایت همی هدایت اوست

ای جماعت فضائل حیدر

هست برتر ز حد فکر بشر

نزد خلاق شأن او والاست

مستتر در کتاب حکم خداست

فضل او را نمی شود امکان

بر شمردن به یک زمان و مکان

هر کسی بر خدا عبادت کرد

از رسول و علی اطاعت کرد

از امامان که ذکر آنان شد

هر که منقاد آن امامان شد

پس بداند ره هدایت یافت

از کرامات حق سعادت یافت

هر کسی که نمود بیعت او

هم قبولش شده ولایت او

یا که سبقت گرفت بهر سلام

هر که گوید مرا علیست امام

رستگا راست و در ره دین است

مؤمنین را امیر چون این است

آن نگوئید ناروا باشد

آن بگوئید حق رضا باشد

گر تمام جماعت دنیا

همه کافر شوند سرتاپا

ضرری نیست بر خدای جهان

هست این ظلم بر خود انسان

ای خدا شاهدی بر این گفتار

حق حیدر نموده ام اظهار

آنچه کردم آدا بخاطر آن

امر کردم ز توست چون فرمان

هر که گفتار من قبول کند

هم رضای تو را وصول کند

ص: 126

ای خدا پس ببخش آنان را

چون توئی حافظ اهل ایمان را

منکران را غضب نما یا رب!

کافرانند چون قرین غضب

حمد مخصوص حضرت باریست

رحمتش چونکه ساری وجاریست

یافت پایان خطابه حضرت

بهر بیعت هجوم کرد امت

پیشتازان بیعت از مردم

که گرفتن سبقت از مردم

بود بوبکر و ثانی و عثمان

هم عنان طلحه و زبیر عیان

کرده تاریخ ثبت آنان را

نقض کردند جمله پیمان را

این همه دشمنان مولی بود

گفت ظاهر نعم ولی لا بود

کرده بودند اتفاق بر آن

تا که بعدا کنند نفاق در آن

حسنی از کرامت مولی

شده الکن زبان تو گویا

بانی شعر شد نبی زاده

او که اهل ولاست ازاده

آنکه بر این مهم نادی شد

دیده ام را ضیاست هادی شد

پایان

ولادت

امیرایزدی

ماه رجب ، ای شهر رب با خود صفا آورده ای

با اعتکاف و عمره ات ، عطر دعا آورده ای

بر ما نوید مرحمت از کبریا آورده ای

وجد و سروری بر دل اهل ولا آورده ای

بر تشنگان معرفت ، آب بقا آورده ای

زیرا خبر از مولد شیر خدا آورده ا ی

بر قلّه ی قاف شرف ، این نازنین کوبد علم

بر مسلمین راستین آمد امام بی قرین

محرم به خیل انبیا ، ختم رسل را جانشین

حبل المتین ، علم الیقین ، ماء معین ، یعسوب دین

مرحب کُش و خیبر گشا ، دست خدا در آستین

کشتی دین را ناخدا ، حیدر ، امیر المؤمنین

گویید از جان ، آفرین بر حضرت جان آفرین

کاین طلعت رخشنده را با کِلک قدرت زد رقم

ص: 127

مریم که ب ودی خادمه بیت المقدس را مدام

چون شد به عیسی حامله ، از روح حی لاینام

گردید دور از آن حرم ، در گوشه ای گشتش مقام

درد مخاضش چون رسید ، آورد بر لب این کلام

ای کاش مرگم برده بود ، از من نبودی هیچ نام

آب و رطب از بهر او کردی کرامت ذوالکرام

عیسی به دنیا آمد و رفت آن همه اندوه و غم

لیکن برای فاطمه بنت اسد اعجاز شد

طوف حرم می کرد چون درد مخاض آغاز شد

یاری طلب کرد از خدا ، یزدان وِرا دمساز شد

در پیش رویش ناگهان دیوار کعبه باز شد

بشنید بانگ (( اُدخُلی )) محرم به صد ها راز شد

از خلد آمد مائده ، آ ن میهمان اعزاز شد

آورد طفلی در حرم ، کز او حرم شد محترم

طفلی که روی ماه او از ماسوا دل می برد

بر کعبه بخشد آبرو ، از رکن ها دل می برد

نور صفای باطنِ او از صفا دل می برد

بیگانه را هادی شود ، از آشنا دل می برد

آوای قرآن خواندنش از مص طفی دل می برد

(( المؤمنون )) آرد به لب از طاء و ها دل می برد

این اولین قاری بود ، بوسد لبش فخر اُمم

ای کعبه مولودت علی آیینه ی داور بود

بر جسم تو جان باشد و جانان پیغمبر بود

موسای ط ور معرفت ، عیسای جان پرور بود

بر کشتیِ نوح نجی سکّان بود ، لنگر بود

این خضر را رهبر بود ، این خواجه ی قنبر بود

این شافع محشر بود ، این ساقی کوثر بود

ص: 128

بیت صمد را می کند پاکیزه از لوث صنم

بر نفس هر مؤمن بود چون مصطفی اولی علی

بر مسلمین و متّقین سرور علی ، مولا علی

باشد امیر صف شکن در عرصه ی هیجا علی

پیدا بود اوصاف او از (( لا فتی الا علی ))

آتش گلستان می شود ، با گفتنِ یک یا علی

بگذاشت بر دوش نبی در بیت داور پا علی

او عدل را بنیان نهد ، ویران کند کاخ ستم

ذکر فضیلت های او شیرین نماید کام را

آرام سازد یاد او دل های ناآرام ر ا

با چند قرص نان جو سر کرد او ایام را

غمخوار بود و دستگیر از مرحمت ایتام ر ا

با همت والای خود تثبیت کرد اسلام ر ا

همچون خلیل بت شکن در هم شکست اصنام را

با دست او لات و هبل شد دفن در کوی عدم

دین مبین شد جاودان از حلم و از تدبیر او

آمد اسیرش نفس دون ، شد بسته در زنجیر او

بشکافت قلب کفر را در غزوه ها شمشی ر او

لرزد دل هر جنگجو ، چون بشنود تکبیر او

در عرش ، ختم الانبیا دیدی عیان تصویر او

محراب آمد مقتلش ، اما ببین تقدیر او

کز بی نمازان گشت او بر بی نمازی متّهم

ای دلبر اهل یقین ، تو دین و دنیای منی

حیدر ، امیر المؤمنین ، اصل تولای منی

روحِ دمیده از خدا بر جمله اعضای منی

داننده و بیننده ی پنهان و پیدای منی

آسایش امروز من ، اُمید فردای منی

بعد از رسول راستگو ، آقا و مولای منی

ص: 129

از غاصبینِ حقّ تو ، جویم برائت دم به دم

ای صاحب تیغ دو سر ، صفدر تویی ، حیدر تویی

بر خیل اصحاب الیمین ، دلبر تویی ، سرور تویی

بر کردگار دادگر ، مظهِر تویی ، مظهر تویی

بر عقل کل ، خیرالبشر ، افسر تویی ، یاور تویی

فلک نجات خلق را سّان تویی ، لنگر تویی

بر زهره ی زهرا ز حق رهبر تویی ، همسر تویی

تنها تو بودی کفو او ، ای شهریار محتشم

32 مجموعه شعر ولایی : ستاره های فروزان

ای روح و ریحانم علی ، ای سرو بستانم علی

ای جان جانانم علی ، آرامش جانم علی

خورشید رخشانم علی ، ماه شبستانم علی

دارو و درمانم علی ، سلطان خوبانم علی

محبوب یزدانم علی ، میزان ایمانم علی

تفسیر قرآنم علی ، توحید و فرقانم علی

بر خادمت فرما نظر ، ای خسرو گردون خدم

من کیستم ؟ من کیستم ؟ دلداده ی پیغمبرم

دستی به دامان علی ، قرآن به دست دیگرم

حب رسول و عترتش باشد همایون افسرم

سرمستم از خم غدیر ، از تشنگان کوثرم

بر جبت و طاغوتم عدو ، از دوستان حیدرم

در جنگ با خصم علی حصن حصین شد سنگرم

نطق و بیان ، تیر و سنان ، شمشیر برّانم ، قلم

دستم به دامانت علی ، داماد پیغمبر مدد

کن جرعه نوش کوثرم ، یا ساقی کوثر مدد

چون گشت روز داوری ، ای حجت داور مدد

در پای میزان عمل ، ای شافع محشر مدد

من خادم کوی تو اَم ، ای خواجه ی قنبر مدد

صفدر مدد ، صفدر مدد ، حی در مدد ، حیدر مدد

ص: 130

بنگر به سوی (( ایزدی )) برگیر دستش از کرم

امیر ایزدی

شماره1

آن روز حرم قبله گه اهل وفا بود

بد گرم مناجات و به لب ذکر خدا داشت

کای خالق بخشنده بمن لطف وعطاکن

بنگر که پناهنده به این بیت شریفم

خلاق جهان یاور آن فخر زنان شد

پر کرد ز صهبای یقین مِی به سبویش

یعنی که بیا در حرم محترم ما

چون فاطمه مشمول عطای ازلی شد

بشکفت به روی لب او غنچه ی لبخند

ناگاه حرم ، مطلع انوار هدی گشت

نازل به زمین قابله از عرش علا شد

شد فاش برای چه خلیل اللَّه اعظم

شد بر همه معلوم که مولود حرم را

آمد علی و غیرت و ایثار روان یافت

آمد علی آنکس که شود یار محمد

آمد علی آنکس که سرِ شانه ی احمد

آمد علی آن م رد کریمی که شبانه

با آمدنش قدرت حق در نظر آمد

کعبه صدفی باشد و آن ر ا گهر است او

سلطان قلوب همه مردان خدا اوست

او وصل نموده است ابد را و ازل را

بر گرد حرم بنت اسد گرم دعا بود

از درد مخاض آن زن رنجیده نوا داشت

سوگند به این طفل که دردم تو دوا کن

از لطف نم ا یاری من ز آنکه ضعیفم

آنگاه سحاب کرمش قطره فشان شد

بنمود ز دیوار ، دری باز به رویش

بنشین به برِ خوان عطا و کرم ما

وارد به سرای احدِ لم یزلی شد

دیوار حرم بسته شد ، از امر خداوند

آمیخته یکجا همه الطاف خدا گشت

زایشگه مخصوص علی بیت خدا شد

ص: 131

بنمود به پا این حرم پاک و معظم

در نزد خدا قرب بود بیش ز عیسی

گویی که ز نُو پیکر توحید توان یافت

صهر نبی و محرم اسرار محمد

بت بشکند و دم زند از خالق سرمد

بهر فقرا قوت برد ، بر سرِ شانه

از طلعت او نور خدا جلوه گر آمد

فرزند حرم ؟ نه ، که به خلقت پدر است او

کانون سخا ، کان صفا ، روح دعا اوست

مهرش محک رد و قبول است عمل را

آن روز که کعبه گشت زایشگهِ نور

در بیت خدا ، حجت حق کرد ظهور

از حرمت خانهِ زاد معبود ، بهشت

می کرد طواف ، کعبه را از ره دور

شماره2

ای خانه زاد کعبه ، شهِ لا فتی علی

وی گفته حق مدیح تو در إنّما علی

نام تو را که زمزمه ی انبیا بود

داده است اشتقاق ز نامش خدا علی

پیغمبری که وحی بود هر کلام او

گفتا : علی است با حق و حقّ است با علی

چون خواستی که بت شکنی درحریم حق

بگذاشتی به شانه ی محمود پا علی

هستند طالبان حقیقت مرید تو

بودند شیعه ی تو همه انبیا علی

کرده است از خدای ، جدایی بدون شک

هر خیره سر که از تو شود او جدا علی

این فخر بس تو را که ز ابناء روزگار

تنها تویی تو لایق خیر النسا علی

آن ناشناس کیسه به دوشی که نیمه شب

بودی روانه جانب بیقوله ها علی

افسوس خصم بست همان دست کز وفا

بنهاد در دهان یتیمان غذا علی

کشتند دشمنان خدا محسن تو را

ص: 132

در پشت در چو فاطمه ات گفت : یا علی

بر گیر دست (( ایزدیِ )) دل شکسته را

(( یا مظهر العجائب و یا مرتضی علی ))

شماره3

حبل المتین

مقتدایی کز جلالت بی قرینش یافتم

سرور و سرحلقه ی اهل یقینش یافتم

نام او باشد علی ، این نام روح انگیز را

مشتق از نام خداوند مبینش یافتم

من پس ازاحمد به حیدر بسته ام دل کزخدا

چون نبی اولی به نفس مؤمنینش یافتم

معتصم بر رشته ی حب و ولای او شدم

ز آنکه از جان معنی حبل المتینش یافتم

از عذاب حق مرا در دل نباشد وحشتی

با ولایت راه در حصن حصینش یافتم

کیست حیدر؟آنکه شهرعلم احمدرادراست

آنکه بر انگشتر خاتم ، نگینش یافتم

کیست حیدر؟ اولین قاری قرآن در زمین

روح توحید است و نفسِ یاء و سینش یافتم

مرشد کامل ، شه عادل ، عزیز مصر دل

کز شرف ، استاد جبریل امینش یافتم

کشتیِ نوح نبی را نامش از طوفان رهاند

مقتدای عیسیِ گردون نشینش یافتم

او نه تنها طور را روشن ز نور خویش کرد

عالمی را غرق در نور جبینش یافتم

خرمن فیض علی باشد ، همه کون و مکان

ماسوا اللَّه را سراسر خوشه چینش یافتم

بود تفسیر (( ید اللَّه ، فَوق أیدیهِم )) نهان

دست حق را تا عیان در آستینش یافتم

آفرین بر او که در بین تمام ما خَلَق

شاهکار حضرت جان آفرینش یافتم

در لباس آدمی بود و ملک را رهنمای

فاش می گویم که برتر ز آن و اینش یافتم

آنکه راه آسمان را بهتر از راه زمین

ص: 133

می شناسد ، در سما نه در زمینش یافتم

گه به نخلستان،گهی ویرانه،گاهی ساق عرش

محو و مات ذات رب العالمینش یافتم

هم یتیمان را ز بابا مهربانتر بود او

هم به هر مظلومِ بی یاری ، معینش یافتم

هیچ کس در جامه ی زربافت آن شه را ندید

گر چه شاه کشور دنیا و دینش یافتم

آنکه عمری راز خود با چاههای کوفه گفت

عاقبت مقتول از شمشیر کینش یافتم

از غذای خود به قاتل داد ، جودش را نگر

مهربان حتّی به آن خصم لعینش یافتم

نیمه شب شددفن جسمِ اطهرش چون همسرش

در غریبی هم به عالم بی قرینش یافتم

رفت از دنیا و یک دم هم اسیر آن نشد

گر چه دنیای دنی را در کمینش یافتم

(( ایزدی )) تا سائل دربار آن سردار شد

بر فراز مسند عزّت مکینش یافتم

خوشدل تهرانی

دانی که علی مظهر خلاق مجید

از بهر چه در خانه حق گشته پدید

زیرا که علی منادی توحید است

باید که عیان شود زبیت التوحید

حامد اهور

با آمدنت صحن زمین حرمت یافت

خورشید به دیدار جمال تو شتافت

مشتاق تو بود آنقدر دنیا که در باز نشد،

سینه ی دیوار شکافت

***

آمد که دهد به ماه و خورشید پناه

روشن شد از آیینه ی چشمانش ماه

دیوار شکست و عشق عالم آمد

در حلقه ای از نور و فرشته از راه

***

سرچشمه روشن جلال و جبروت

حیران کرامات نگاهت لاهوت

ای کاش که قسمت دل ما می شد

دریای کرم، قطره ای از آب وضوت

ص: 134

***

ما تشنه آفتاب چشمان توایم

محتاج تو و تکه ای از نان توایم

ای حضرت محراب، رجب تا رمضان

بالله قسم سه ماه مهمان توایم

***

تا در تن شعرهایمان، جان باقیست

تا خانه کعبه هست و ایمان باقیست

وقف تو تمام بیت ها، مصرع ها

تا جان به تن قافیه هامان باقیست

***

با آمدنت باب ولایت وا شد

توحید میان چشمهایت جا شد

تفسیر فقط ذیل نگاه تو رواست

قرآن بدون تو کجا معنا شد؟

***

امواج در اندیشه ی دریا شدنیم

در حسرت از نور سراپا شدنیم

چشمان امیدوار ما را بنگر

درخواست در امید امضا شدنیم

***

اثبات ولایت علی آسان است

چون شاهد ادعای ما قرآن است

در اصل طواف بی تولای علی

گردیدن دور پیکری بی جان است

***

بر حُسن تو دیده را گشودند همه

وقتی که تو بودی و نبودند همه

اینکه هدف از مدینه و مکه تویی

شعریست که شاعران سرودند همه

حامد اهور

یحیی باغانی

حاشا که باز مثل تو پیدا شود علی

بعد از تو خاک برسر دنیا شود علی

از این درخت پر ثمر اصلا بعید نیست

یا مصطفی شود ثمرش یا شود علی

با چهره ی پیمبری آمد ز خیمه گاه

وقتش رسیده است که حالا شود علی ...

یک عمر قد و قامت اورا نگاه کرد

یعنی که پیر شد پدرش تا شود علی

بیش از همه حسین دلش شور می زند

ص: 135

وقتی میان معرکه تنها شود علی

از بس که تیغ آمد و بر پیکرش نشست

دیگر توان نداشت زجا پا شود علی ...

از بس که مختصر شده ای تو...

گمان کنم در بین یک عبا بدنت جا شود علی

"شاعر: یحیی باغانی"

سَیِّد حمید رضا برقعی

شماره 1

مولای ما نمونه ی دیگر نداشته است

اعجاز خلقت است؛ برابر نداشته است

وقت طواف، دور حرم فکر می کنم

این خانه بی دلیل ترک برنداشته است

دیدیم در غدیر که دنیا به جز علی

آیینه ای برای پیمبر نداشته است

سوگند می خورم که نبی شهر علم بود

شهری که جز علی درِ دیگر نداشته است

طوری ز چارچوب، درِ قلعه کنده است

انگار قلعه هیچ زمان در نداشته است

یا غیر «لَا فَتَیٰ» صفتی در خورش نبود

یا جبرئیل واژه ی بهتر نداشته است

چون روز روشن است که در جهل گم شُده است

هر کس که ختم نادعلی برنداشته است

این شعر استعاره ندارد برای او

تقصیر من که نیست؛ برابر نداشته است

شعر از سَیِّد حمید رضا برقعی

شماره 2

مصرع ناقص من کاش که کامل می شد

شعر در وصف تو از سوی تو نازل می شد

شعر در شأن تو، شرمنده به همراهم نیست

واژه در دست من آن گونه که می خواهم نیست

من که حیران تو حیران توام می دانم

نه فقط من که در این دایره سرگردانم

همه ی عالم و آدم به تو می اندیشد

شک ندارم که خدا هم به تو می اندیشد

کعبه از راز جهان، راز خدا آگاه است

ص: 136

راز ایجاز خدا نقطه ی بسم الله است

کعبه افتاده به پایت سر راهت سرمست

«پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست»

کعبه وقتی که در آغوش خودش یوسف دید

خود زلیخا شد و خود پیرهن صبر درید

کعبه بر سینه ی خود نام تو ای مرد نوشت

قلم خواجه ی شیراز کم آورد، نوشت:

«ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه

مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه»

می رسد دست شکوه تو به سقف ملکوت

ای که فتح ملکوت است برای تو هبوط

نه فقط دست زمین از تو، تو را می خواهد

سالیانی ست که معراج خدا می خواهد-

زیر پای تو به زانوی ادب بنشیند

لحظه ای جای یتیمان عرب بنشیند

دم به دم عمر تو تلمیح خدا بود

علی رقص شمشیر تو تفریح خدا بود

علی وای اگر تیغ دو دم را به کمر می بستی

وای اگر، پارچه ی زرد، به سر می بستی

در هوا تیغ دو دم نعره ی هو هو می زد

نعره ی حیدریه «أینَ تَفرو» می زد

بار دیگر سپر و تیغ و علم را بردار

پا در این دایره بگذار عدم را بردار

بعد از آن روز که در کعبه پدیدار شدی

یازده مرتبه در آینه تکرار شدی

راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست

کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی ست

روز و شب از تو قضا از تو قدر می گوید

«ها علیٌ بشرٌ کیفَ بَشر» می گوید

ص: 137

سید حمید رضا برقعی

نجمه پور ملکی

کار غزل امشب فقط شور آفرینی ست

شعر مسیحایی همیشه این چنینی ست

امشب زمین هم به حساب آمده یعنی

حال و هوای آسمانی ها زمینی ست

رفتم نجف تا الغدیرم را بگیرم

مستی ام امشب دست علامه امینی ست

در مستی نام علی شکی ندارم

با بردن نام علی مستی یقینی ست

باور بفرمائید اصلاً عشق تنها

مخصوص دل های امیر المومنینی ست

هر کس همای رحمتی دارد برایش

معلوم شد این شعر گفتن عِرق دینی ست

حیدر نخوانیدش بگوئید حضرت عشق

مائیم و ابراز ارادت ساحت عشق

دارد اُویسی می شود حال و هوایم

دفنم کنید امشب به پای مقتدایم

من نجفی و یمنی گیرم نباشم

اصلاً چه فرقی می کند اهل کجایم

راحت کنم تنها خیال عاشقان را

دیوانه و مجنون ایوان طلایم

هم عشق زهرا دارم و هم عشق حیدر

من که یقین دارم غلام هر دو تایم

قالوا بلایِ بی علی، قالوا بلی نیست

روز ازل ثابت شده این ادعایم

ما نسل اندر نسل نوکرزاده هستیم

این را وصیت کرده ام با بچه هایم

ما را غلامان علی باید صدا کرد

از سینه چاکان علی باید صدا کرد

هر چه شنیدیم از علی، محشر، درست است

کارش که خیلی جان پیغمبر درست است

در زور و بازویش که ما شکی نداریم

پس ماجرای قلعۀ خیبر درست است

شیر خدا بودن فقط مخصوص مولاست

ص: 138

بر شیر حق، نامیدن حیدر درست است

باید کسی باشد که حرفش را بگیرد

پس انتخاب مالک اشتر درست است

او با تمام مردم این شهر خاکی ست

خیلی مرام ساقی کوثر درست است

تنها وفاداری قنبر در خوشی نیست

تا پای جان هم کار این قنبر درست است

وقتی میسر نیست حیدرزاده باشیم

بهتر شبیه قنبرش دلداده باشیم

بی تو کلیم الله دریایی نمی شد

عیسی بن مریم هم مسیحایی نمی شد

داماد پیغمبر نبودی تا ابد هم

روزیِ ما این عشق زهرایی نمی شد

هرگز بدون گریه پای نخل عشقت

چشمان ما این گونه خرمایی نمی شد

گر تو دلیل خلقت عالم نبودی

دنیا به این خوبی و زیبایی نمی شد

تو قبله ی ما را ترک بردار کردی

کعبه بدون تو که شیدایی نمی شد

زیر سر ایوان زرد توست، ور نه

صحن نجف این قدر رویایی نمی شد

هر کس ندیده عالمی از دست داده

الطاف شاه کرمی از دست داده

سلمانُ منّا اهل بیت جای خود اما

انگار چیز دیگرند این یَمنی ها

از آن زمان که میثمش را دار کردند

از عشق حیدر باب شد بی کفنی ها

جبریل بالش را به عشق تو شکسته

عیبی ندارد دیگر این لطمه زنی ها

در مسجد کوفه نماز ما تمام است

جانم فدای همه ی هم وطنی ها

وقتی علی فرمانده باشد عجبی نیست

از پسرش عباس این خط شکنی ها...

ص: 139

آن جا که محراب علی باشد بهشت است

من تازه فهمیدم دنیا بی تو، زشت است

از اوصیا تا انبیا فاصله ای نیست

از مرتضی تا مصطفی فاصله ای نیست

خالق علی، مخلوق علی، هر دو علی،

پس بین علی، بین خدا، فاصله ای نیست

زهرا علی است و علی زهراست یعنی

اصلاً میان این دو تا فاصله ای نیست

هر چهارده معصوم نور واحدند و

در بین معصومین ما فاصله ای نیست

از سرمدی بودن مولا می شود گفت

از ابتدا تا انتها فاصله ای نیست

بین حرم ها فاصله معنا ندارد

پس از نجف تا کربلا فاصله ای نیست

ارباب، ثارالله وابن ثاره ی ماست

بعد از علی او در قیامت چاره ی ماست

مولا خلاصه می شود در ذوالفقارش

در آن همه مردانگی و پشتکارش

روی تمام پهلوانان هم سفید است

با تکیه بر نام علی و اعتبارش

رنگ گدا هرگز نمی بیند یقیناً

هر جا علی باشد امیر و شهریارش

پشت امیرالمؤمنین همواره قرص است

وقتی که باشد حضرت زهرا کنارش

بَدر و حُنین و خِیبر و احزاب بوده است

تنها کمی از انعکاس کارزارش

خیلی تاسف می خورم همواره دنیا

بد کرده با این چهره های ماندگارش

او را فقط با زورخانه می شناسیم

با این بدی های زمانه می شناسیم

مردانگی از افتخارات علی بود

گمنام بودن از علامات علی بود

پشت عدو بر خاک می زد چون همیشه

ص: 140

یا فاطمه جزو مهمات علی بود

از آن حدیث منزلت فهمیده می شد

پیغمبری هم از مقامات علی بود

با همت سید رضی فهمیده دنیا

نهج البلاغه از بیانات علی بود

با لقمه ای از نانِ جو شمشیر می زد

پرهیزگاری از کرامات علی بود

فهمیده پیغمبر که رب العالمین هم معراج،

دلتنگ ملاقات علی بود

روزی هر روز و شب این مردم شهر

مدیون خیرات و مبرّات علی بود

حال دعایش را کمیل صاحب سرّ

مدیون شب های زیارات علی بود

جنگ جمل را گر که طلحه راه انداخت

چون مشکلش تنها مساوات علی بود

اصلاً سقیفه تا ابد زیر سوال است

زیرا غدیر از احتجاجات علی بود

مظلوم شهر فتنه ها، جانم فدایت

ای تو غریب آشنا جانم فدایت

باید علی باشد رسالت پا بگیرد

دین محمد کل دنیا را بگیرد

باید علی بازوی همت را ببندد

تا پرچم اسلام را بالا بگیرد

باید علی بابای این امت بماند

تا دست ما را حضرت زهرا بگیرد

باید علی تا آخرش مظلوم باشد

تا در گلویش خار غم ها جا بگیرد

باید فقط بغض علی در کار باشد

تا فتنه های روز عاشورا بگیرد

باید فقط لعنِ علی در کار باشد

تا از معاویه کسی امضا بگیرد

پس دیگر از آن چشم خون بارش نپرسید

از ناله های این عمارش نپرسید

---------------------------------------------------

نجمه پور ملکی

مجید تال

شماره1

به اوج می برد امشب مرا هوای شما

ص: 141

که عشق را بنویسم، فقط برای شما

نگاه می کنم اینجا به رد پای شما

و می رسم به خدا، تا خدا... خدای شما

که آفرید شما را زمین هوایی شد

وَ کعبه کعبه شد و خانه ای خدایی شد

و بال حور و مَلَک فرش این قدم ها شد

زمین برای حضور تو در تمنّا شد

ز اشک شوق ملائک ستاره پیدا شد

و عشق بر تن هفت آسمان هویدا شد

عصای دست نبی بوده ای و دست خدا

تو دستگیر کلیمی، تو دستگیر عصا

شکوه عدل شما را عقیل می داند

نگاه بت شکنت را خلیل می داند

شکاف کعبه شما را دلیل می داند

و شأن وصف تو را جبرئیل می داند

که از زبان خدا بر تو آفرین می گفت

و با صدای بلند خودش چنین می گفت:

رقم زده ست خدا عشق را به نام علی

فلک نشسته به حسرت برای گام علی

ملک نشسته دو زانو به احترام علی

علی امام من است و منم غلام علی

به لحظه لحظه ی عمرت خدا تبسّم داشت

و با صدای شما با نبی تکلّم داشت

کرامتی که تو داری الی الابد باشد

همیشه ذکر لبم یا علی مدد باشد

شجاعتی که دلت داشت بی عدد باشد

گواه من سر عَمرو بن عبدود باشد

شمار فضل شما را، خدا فقط داند

نشانه های خدا را، خدا فقط داند

مجید تال

شماره2

امام علی(ع)

ص: 142

دلم غیر ایوان پناهی نداشت

دلم زائری بود و راهی نداشت

دلم در بساطش جز آهی نداشت

علی داشت آن را که شاهی نداشت

به دور امیر کرم گشته ام

صد و ده قدم در حرم گشته ام

به او گفتم ای شاه راهم بده

امان نامه ای بر گناهم بده

لیاقت به یک دم نگاهم بده

پناهی ندارم پناهم بده

صدا زد پریشانی ات با علی

اگر خسته جانی بگو یا علی

همین لحظه ها بود پیدا شدم

علی گفتم و از زمین پا شدم

شب و روز حیران مولا شدم

گدا بودم او خواست آقا شدم

دلِ من بدون علی بی کس است

بمیرم ببینم علی را بس است

تحمل به این نور لابد نبود

ترک خوردن کعبه بی خود نبود

و کعبه که جای تَرَدُد نبود

پس این ها همه یک تولد نبود

خدا خواست ثابت کند بر جهان

علی هست یکتاترین در جهان ...

فقیری که انگشتر از او گرفت

سلیمان شد و ذکر یاهو گرفت

زمین تخت او آسمان تاج او

به دوش نبی بود معراج او

اگر مدح او بر لبم جا گرفت

یدالله دستان من را گرفت

به من گفت از مرد خندق بگو

بیا از علیٌ مع الحق بگو

سه بار از نبی اذن میدان گرفت

علی هست پس مصطفی جان گرفت

نبی گفت جانم به قربان او

علی جان من هست و من جان او

ص: 143

علی با خدا و خدا با علی

علی یا خدا گفت، حق یا علی

امیری نداریم الّا علی

اگر ناتوانی بگو یا علی

مجید تال

اصغر چرمی (رباعی)

ای عشق ببین روح دعا را

سر منشأ فیض کبریا را

ای عشق ببین امام ما را

بر او برسان سلام ما را

......

هنگام وصال یار آمد

در ماه رجب بهار آمد

بر قلب نبی قرار آمد

تاصاحب ذوالفقارآمد

.....

جانها به فدای خاک پایت

از حق شنویم این حکایت

با راه علی شوی هدایت

این است حمایت از ولایت

.....

ای آینه ، مظهر جمالت

ای محور حق ، خدا پناهت

تو لطافت همای عشقی

جمعند همه به زیر بالت

.....

کعبه همه عمر بی قرارت

یک عمر کشیده انتظارت

بر شوق جمال بی مثالت

آغوش گشوده بر وصالت

.....

ای حافظ مهربان قرآن

مشتاق تو شد خدای رحمان

بر خانه ی حق شدی تو مهمان

سلمان،ز تو گردیده مسلمان

.....

ای قاری اولین تلاوت

ای ساقی کوثر امامت

تقدیم به تو عرض ارادت

امید به لحظه ی شفاعت

اصغر چرمی

محسن حنیفی

ساقی رسید پس در میخانه پر شود

باده بریز باده که پیمانه پر شود

جامی بده، حیاتِ دوباره مرا ببخش

جامی که جان ز حضرت جانانه پر شود

آری علی علی همه را مست می کند

در بین شهر نعره ی مستانه پر شود

سنگم بزن به حبّ علی که ملال نیست

لیلای شهر آمد و دیوانه پر شود

اصلاً تمام بال و پرم پیشکش به او

اطراف شمع از پَر پروانه پُر شود

ص: 144

بالم شده است صید نگاه تو یا علی

مثل ریاح عبد سیاه تو یا علی

باید به پای دار تو ما سر بیاوریم

شاید ز کار زلف تو سر در بیاوریم

باید که خاک کوی تو را در سبو کنیم

سوغاتی از دیار تو، ساغر بیاوریم

وقتی که صحبت از نجف و آن مناره هاست

کم مانده ما ز شوق تو پر در بیاوریم

ما را در آسمان نجف تا که پَر دهی

سجده به خاک مقدم قنبر بیاوریم

شأن غلامی تو همان شأن انبیاست

روشن شود چو رو سوی محشر بیاوریم

انگشتری بده، که سلیمان بنا کنی

یا نسخه ای بده که مسیحا دوا کنی

هر ذره پای بوس تو شد درّ ناب شد

زر نه، ابوذری شده و آفتاب شد

این غوره های ما که به ساغر نمی رسید

در دست تو فشرده شد آن گه شراب شد

بالای تاج و تخت سلیمان نوشته اند

هر کس که شد غلام تو عالیجناب شد

ادعیه ی قنوت نبی با تلاوت-

"یا عالیُ به حق علی" مستجاب شد

وقتش شده است، فدیه بگیری به ذوالفقار

قربانی ات که بیش ز حدّ نصاب شد

سر گر نشد فدای تو سربار می شود

میثم تبار عاقبتش دار می شود

از بس که هست در دل من اشتیاق تو

دیگر نمانده طاقت صبر از فراق تو

درد مرا نگاه مسیحا دوا نکرد

آن مرهمی که کرده به زخمم افاقه،تو

از گوشه ی نگاه تو سلمان درست شد

ص: 145

این شیوه ی تو بوده و سبک و سیاق تو

باید که استحاله شوم، خاک پا شوم

دفنم کنند در نجف تو، عراق تو

باید که حرف از تو و زهرا وسط کشید

تا خوش بیاید این سخنم در مذاق تو

ساقی باده های طهورا نظر نما

ای ایلیای حضرت زهرا نظر نما

-------------------------------------------------------

محسن حنیفی

یاسر حوتی

ای ابتدات نقطه پایان آسمان

وی انتهات مثل خداوند، لامکان

ممسوس ذات حضرت الله اکبری

با این حساب ، فهم کمالت نمی توان

گفتم : " چگونه مدح تو خوانم " ؟

ندا رسید " درسجده آی و سوره توحید را بخوان "

ماصنع دستهای شما بوده ایم ؛

پس اینگونه می شود که تو باشی خدایمان

درکعبه پا نهادی و کعبه شکاف خورد

یعنی که جای توست دل دلشکستگان

کعبه سپید رو شدو زلفش سیاه شد

هم خود به سجده آمدو هم سجده گاه شد

(مهرت به کائنات برابر نمی شود)

حب تو آینه است _ مکدر نمی شود

مریم _ بنفشه _ یاس _ اقاقی . . . خود بهشت

بی لطف دستهات _ معطر نمی شود

گرصد هزار شیر نر بیشه های جنگ

هرگز یکی شبیه به حیدر نمی شود

حتی محمدی که خودش فخرعالم

تامرتضی نداشت ، پیمبر نمی شود

با ما کسی که سفره اش از مرتضی جداست

سوگند می خورم که برادرنمی شود

این سفره بوی عطر گل یاس می کند

با گندمی که فاطمه دستاس می کند

ص: 146

رمز حیات ، قبضه شمشیر مرتضاست

هفت آسمانیان ، همه تسخیر مرتضاست

قرآن ؛ زلال آینه ، تصویر ناب ؛ اوست

هر آیه آیه ؛ آینه ،تفسیر مرتضاست

جنات عدن، روضه رضوان، بهشت قرب

درسایه سار شاخه انجیر مرتضاست

اینکه خدا به دیده مردم یزرگ شد

تأثیر جاودانه تکبیر مرتضاست

صبرش شبیه ضربه خندق ستودنی ست

آری ؛ بقاء شیعه به تدبیر مرتضاست

سلطان عشق..! حضرت والا مقام ها..!

تسیلم تو ، شکوه تمام سلام ها

ای میوه رسیده باغ خدا علی

آب و غذای سفره اهل ولا علی

بدر و حنین و خیبر و خندق که جای خود

تنزیل آیه های علق در ح__را ... علی

س_ّر عظیم لیله الاسراء ؛ عروج بود

من نف_ْس ظاهری محمد الی. . .علی

تفسیر ناب سوره توحید ؛ می شود. . . . . .

تلخیص در عبارت یک جمله "ی_اعل_ی"

با نوح و با کلیم و مسیحا و با کلی_م

هرجا تو دیده می شوی در هر کجا علی

تو درکمال مطلق و انسان کاملی

درمشکلات سخت ؛ تو حل المسائلی

چیزی شبیه رایحه ای می وزید و رفت

شبها به شانه ؛ نان و رطب می کشید و رفت

افسوس قدر و منزلتش را نداشتند

تا درجوار کوثر خود آرمید و رفت

زهرا همان علی و علی نیز فاطمه است

شکر خدا فراق به پایان رسید و رفت ...

مردی که شاهد صدمات مدینه بود

یک روز مرد ... و در سحری شد شهید رفت

ص: 147

گرچه کنار بسترش از مردها پر است اما؛

دریغ محسن خود را ندید و ... رفت

غیر از علی به عام امکان مدار نیست

خلقت بدون اسم علی استوار نیست

یاسر حوتی

سید حسن خوش زاد

شعر1

ما سوا و محور مینا علسیت

شهسوار تاج کرمنا علیست

معنی والشمس نور روی اوست

معنی والیل مشکین موی اوست

دین حق با نام او کامل شده

هل اتی در شأن او نازل شده

چون خدا ایجاد غرب و شرق کرد

قبل از ان نور علی را خلق کرد

عشق با نام علی اغاز شد

با علی درهای رحمت باز شد

این حدیث دل بود تصنیف نیست

شیعه در محشر بلا تکلیف نیست

شیعه پایش در مسیر اولیاست

شیعه مولایش علی المرتضاست

هر کسی را اسم اعظم داده اند

بر لبش نام علی بنهاده اند

او به بیت الله رکن قائمه است

تاج احمد افتخار فاطمه است

عشق بر حجاج احرام ولاست

کعبه ی کعبه علی المرتضاست

نوح گر در بحر از طوفان برست

مرتضی بگرفت سکان را بدست

هست او هستی به عیسی داده است

او عصا بر دست موسی داده است

اوست هدهد را غزل خوان کرده است

او سلیمان را سلیمان کرده است

او به ابراهیم احسان کرده است

اوست اتش را گلستان کرده است

آن ملاحت که به یوسف داده اند

جان یوسف از علی بستانده اند

عشق او از دل تجلا می کند

یا علی گفتن گره وا می کند

تا علی سر رشته دار کارهاست

مکتب شیعه پر از عمار هاست

ص: 148

یا علی گفتن رموز انبیاست

یا علی گفتن شعار مصطفاست

یا علی گفتن مرام فاطمه است

مزد هر شیعه سلام فاطمه است

پیش او افتاده مرحب از نفس

بت شکستن کار حیدر هست وبس

پس سخن بی پرده گفتن بهتر است

چرخ تحت اقتدار حیدر است

تا علی فرمانده دهر است دهر

شیعه با ضد علی قهر است قهر

او نه تنها در زمین نام آور است

نام او در اسمانها حیدر است

سعی کن محشور گردی با علی

پس بگو (خوشزاد) یا هو یا علی

آنکه او فرمانروای محشر است

حیدر است و حیدر است و حیدر است

سید حسن خوشزاد

شعر2

کعبه خلوتگه اسرار فراوان علیست

بیت حق جلوه گر از روی درخشان علیست

در جهان مرد عمل باش و علی را بشناس

که ترازوی عمل کفه و میزان علیست

ای کج اندیش مکن غصب خلافت زیرا

به خدا بعد نبی سلطنت از آن علیست

روز محشر که گذرنامه جنت طلبی

آن گذرنامه به امضاء و به فرمان علیست

دادگاهی که به فردای قیامت برپاست

حکم حکم علی و محکمه دیوان علیست

کشتن "مرحب" و بگرفتن خیبر در کف

خاطرات خوش دیباچه دوران علیست

دور شو ای پسر "عبدود" از دیده ی او

که شجاعان عرب پشه به میدان علیست

این حسینی که رئیس الشهدایش خوانند

با خبر باش که شاگرد دبستان علیست

گرچه این دیده ز دیدار نجف محروم است

در عوض ریزه خور سفره احسان علیست

یاسر رحمانی

شماره1

گر چه اندر دل هر ذره تمنای تو بود

ص: 149

سینه ی کعبه دلدار فقط جای تو بود

بعد احمد به همه خلق وَ ربّ الکعبه…

نه کسی هست و نه بوده است که همتای تو بود

پیش از خلق همه هستی و مُلک و ملکوت

در عدم افضل اعمال تماشای تو بود

علت بخشش آدم ز خطایی که نمود

حذف گندم ز سر سفره ی دنیای تو بود

آنکه در طور همی پاسخ موسی می داد

صوت داوودی و آن لحن دل آرای تو بود

آن همه حسن و ملاحت که به یوسف دادند

عکسی از آینه ی چهره زیبای تو بود

اثری را که خدا در دم عیسی بنهاد

قدری از جذبه و تأثیر نفس های تو بود

شب معراج به هر ره که گذر کرد نبی

ز ابتدا تا به سر انجام رد پای تو بود

تو ید اللهی و اسلام اگر پا بر جاست

همه از مرحمت دست توانای تو بود

نه گزاف است که گویند به هنگام طواف

احترام حرم از لطف قدم های تو بود

همه را طوف ولادتگه تو واجب شد

تا بدانند که مقصود تولای تو بود

یاسر رحمانی

شماره2

سالها بود که این راز نمی فهمیدم

موسم حج به حرم دور چه می گردیدم

مروه را تا به صفا سعی چه سودم می داد

سنگ برداشتن و رمی چه سودم می داد

حلق و احرام و منا و عرفات و تقصیر

تلبیه،زمزمه و ذکر ودعا و تکبیر

این همه بارش دستور خداوند چرا؟

که چنین گوی و چنان باش و زبان بند چرا؟

نه مرا زهره که این راز بگویم با کس

نه ز حی ازلی سر زند افعال،عبس

ص: 150

من در اندیشه که این کار عجب مشکل شد

که سر انجام مراد و فرجی حاصل شد

هاتفی گفت که در کشتی جان نوحی هست

این که گفتی همه جسم است ،در آن روحی هست

سر تراشیدن و قربانی و رمی جمرات

ذکر و تسبیح و مناجات و وقوف عرفات

استلام حجر و منزلت رکن و مقام

این همه اوج و فرود ،آن همه تنزیل و قیام

آنکه گفته است فقط (سنگ نشانیست) بجاست

حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست

مروه و سعی و صفا را بنگر چون باشی

این ره منزل لیلی ست چو مجنون باشی

هیچ در راه خداوند زخود دل نکنی

سنگ تا بر سر شیطان هوایت نزنی

حال باید ز یقین جلوه به ذاتت بدهند

قدحی معرفت اندر عرفاتت بدهند

در منا کعبه دل قبله افلاک شود

گر که خالی دلت از هرچه که ناپاک شود

شامل لطف خداوند جلی میگردی

به مطاف آمده و دور علی میگردی

در طواف حرم اینگونه که برمی آید

اولین فکر که آندم به نظر میآید

سند دل چو به نام پدر خاک زنی

کعبه هم باشی اگر سینه خود چاک زنی

همه را هست دلی خانه دلدار هوس

و خدا خانه خود را به علی داده و بس

مادر روح خدا را زحرم دور نمود

بهر مولا در این خانه ز دیوار گشود

در جهان کیست چنین پاک و مقدس باشد

گر که در خانه کسی هست همین بس باشد

هر که روشن دلش از نور ولایت نشود

پای در کعبه نهد باز هدایت نشود

یاسر رحمانی

محمود ژولیده

امام علی(ع)

ص: 151

من مادحِ خورشیدم

مست میِ توحیدم

شب سرخوشم از باده

تا صبح شود عیدم

در این شب رستاخیز

دارم ز جهان پرهیز

تصویر لقاء الله

ثبت است به تجریدم

من معتکف اویم

مشغول هو الهویم

با نغمۀ یا حیدر

تا کعبه خرامیدم

غوغاست طواف من

مولاست مطاف من

با چشمِ دلِ عارف

در کعبه خدا دیدم

بر پرده بیاویزم

از گُرده گنه ریزم

حالی به سبک بالی ست

سر تا قدم امّیدم

سرمستِ یداللهم

عبد اسداللهم

جز دور و بر مولا

بیهوده نجوییدم

با گریۀ او گریان

با خندۀ او خندان

با ساقیِ میخانه

گرییدم و خندیدم

زنهار تَخیُّل را

بگذار تحمل را

با لفظ لسانِ دل

دلدار پسندیدم

از هر خَم ابرویش

هر پیچش گیسویش

انگار گلی از نو

در گلشن او چیدم

ما بی خبران در گِل

او معتکف منزل

چون کعبه ای اندر دل

نزدیک ترش دیدم

ای قبله گهِ قبله

وی سجده گهِ کعبه

در صوم و صلوه عشق

خود را به تو سنجیدم

من مدح ولی گویم

هر نغمه علی گویم

ذکر علیاً مولا

با صوت جلی گویم

در این دل دیوانه

بیت الغزلی دارم

از ساقی و پیمانه

حرفی ازلی دارم

جزو رجبیّونم

مست رطبیّونم

از لعل لب مولا

جامی عسلی دارم

چون درّ و صدف پاکم

ص: 152

کز خاکِ نجف، خاکم

هم طینت زهرایی

هم نور علی دارم

خاک حرمینم من،

عبد حسنینم من

اِثنی عشری دینم،

الحمد، ولی دارم

اینم قمرِ کامل

اینم زهق الباطل

با نغمۀ جاء الحق

در سینه دلی دارم

او صاحب دوران است

مولا ی رسولان است

تردید اگر باشد

در دین خللی دارم

از عالم اَو اَدنی

اَسرار خفی امّا

در عالم این دنیا

اسرار جلی دارم

فرمانبرِ اللهم

حیدر ز ازل شاهم

بر امر اَلستِ او

هر لحظه بلی دارم

هم آب حیاتم او،

هم نور مماتم او

هم برزخ و هم در حشر

شادم که علی دارم

من مدح ولی گویم

هر نغمه علی گویم

ذکر علیاً مولا

با صوت جلی گویم

فریاد حکیمانه

خاموشیِ رندانه

در مکتب مولایم

سیری است غریبانه

مولایی و مظلومی

یکتایی و محرومی

آن هیبت و این غربت

جَهدی است نجیبانه

دنیاست به چشمش خار

عقباست به او گلزار

هر رهرو صادق را

او رهبر فرزانه

بیدار کند علمش،

هشیار کند حلمش

اعجوبۀ خلقت را

خُلقی ست کریمانه

در حرب علی اُسوه،

در سلم علی الگو

او راست به هر میدان

رفتار حکیمانه

در بندگی اش عاشق

در علم و عمل صادق

تیغ دو دَمش خون ریز

با شیوۀ مردانه

با قوم جفا دشمن،

ص: 153

مظلوم از او ایمن

با خصم، خشِن امّا،

با دوست صمیمانه

هر نیمۀ شب پنهان

بر دوش کِشد اَنبان

تا نان و خورش آرَد

بر خوان یتیمانه

شب زاهدِ سجاده

روز عارف آماده

شب ذکر مجیب آرَد

روز است مجیبانه

عدلش چو یَد و بَیضا

فضلش عظمت افزا

دور است غرور و کِبر

از صاحبِ این خانه

اسرار نهان نزدش

ابرار جهان عبدش

پس بسته چرا دستش

بیرون ز حرمخانه

با آن همه آقایی

یکتاست به تنهایی

بیتش چو در آتش سوخت

شد خانه عزاخانه

او فاطمه را می دید

زینب همه را می دید

دنبال امامش داشت

فریاد پریشانه

ای منتقم زهرا

برگرد از آن صحرا

تا روز فرج داریم

آوای غریبانه

من مدح ولی گویم

هر نغمه علی گویم

ذکر علیاً مولا

با صوت جلی گویم

-------------------------------------------------

محمود ژولیده

ژولیده نیشابوری

نه تو را شیعه خدا می خواند

نه جدایت ز خدا می داند

یا علی! چرخ زمان را شب و روز

گردشِ چشم تو می چرخاند

آسیابی که دهد روزیِ ما

به خدا دست تو می گرداند

غنچه با آن همه خندان دهنی

لب خندان تو می خنداند

چشمه ی چشم فلک را به خدا

چشم گریان تو می گریاند

قامت سرو سلحشوران را

نعره ی خشم تو می لرزاند

عاصیان را به شرار دوزخ

آتش قهر تو می سوزاند

مؤمنان را به بهشت موعود

جذبه ی عشق رخت می خواند

ص: 154

معنی خوب و بد عالم را

به بشر علم تو می فهماند

کس نداند به خدا قدر تو را

چون خدا قدر تو را می داند

نظری کن تو به «ژولیده»، علی

به زبان، نام تو را می راند

شعر از ژولیده نیشابوری

غلامرضا سازگار

شماره1

امروز چرا کعبه سر از پا نشناسد

مبهوت خدا گشته و خود را نشناسد

ای حو ر و ملک دور حرم را ، هله گیرید

آرام و قرار از دل هر قافله گیرید

در طوف حرم راه به هر سلسله گیرید

از حی تبارک و تعالی صله گیرید

تا چند در اطراف حرم هلهله گیرید

از فاطمه بنت اسد فاصله گیرید

پیشانی طاعت همه بر خاک گذارید

از شوق چو دیوار حرم خنده برآرید

خورشید فروزنده چراغ شب تار است

یا ماه سما سوی زمین راهسپار است

آغوش حرم منتظر مقدم یار است

او را چه قرار است که بی صبری و قرار است

زمزم همه در زمزمه وصف تنگار است

یا آیینه آب روان آینه دار است

مهمان خدا آمده با گنج نهانی

آغوش زهم بازکن ای رکن یمانی

پاکیزه زنی سوی حرم گشته روانه

در خانه حق آمده با صاحب خانه

لبخند زنان آن صدف در یگانه

بر تیغ غمش قلب حرم گشت نشانه

تا گوهر مقصود برد سوی خزانه

گردیدن دور حرمش بود بهانه

رکن و حرم و حجر چشم گشودند

با ذکر علی منتظر فاطمه بودند

ای مردم مکه همه از دور حرم دور

ص: 155

کامد به حرم فاطمه با عارض مستور

در پیش رویش خیل ملک ، پشت سرش

حور الله که یک پارچه شد بیت خدا

شور گردید حرم دور سرش با دل مسرور

برخواست ندا، کی همه سر تا بقدم نور

ای مادر مولود حرم این حرم از توست

بشتاب به کعبه که حرم محترم از توست

گل بود که می گشت ز افلاک نثارش

دل بود که بود از هه سو آینه دارش

تبریک بر آمد زیمین و ز یسارش

از نور گل انداخت گل انداخت عذارش

یکباره بهم درد چنان داد فشارش

کافتاد ز پا ،رفت ز کف صبر و قرارش

سر تا بقدم زمزمه و ذکر و دعا بود

دستیش بدل دست دگر سوی خدا بود

یارب بتو و روح رسولان مکرم

یا رب به خلیل الله ،این بیت معظم

یا رب به مقام و و حجر الاسود و زمزم ی

ا رب به همین طفل که با من شده همدم

طفلی که ز اجداد و ز آباست مقدم

طفلی که طفیلیش بود عالم و آدم

امشب به من خسته و درمانده نگاهی

از دوش دلم بار تو بردار الهی

از گریه او بیت خدا را خطر آمد

با ناله او ناله ز حجر وحجر آمد

وزچشمه زمزم همه خون جگر آمد

آه از دل و جان بر لب مرغ سحر آمد

ناگاه فروغی ز حرم جلوه گر آمد

تسبیح خدا از دل دیوار بر آمد

ص: 156

کی فاطمه در ، بر تو ز دیوار گشودیم

ما منتظر مقدم والای تو بودیم

باز آی بر بام حرم لاله ببارد

باز آی که دیوار ز دل خنده ، بر آرد

باز آ که حجر بوسه بپایت بگذارد

بازآ که کسی مثل تو فرزند نیارد

بازآ که ملک سر بقدومت بسپارد

باز آی که این خانه تعلق به تو دارد

از دوری تو آمده جان بر لب خانه

بشتاب سوی خانه تو ای صاحب خانه

وارد به حرم در پی آن طرفه صدا شد

دیوار بهم آمد و مهمان خدا شد

جز حق نتوان گفت در آن خانه چها شد

حق است بگویم که خدا چهره گشا شد

بیرون حرم ناله و فریاد بپا شد

در مکه مگو ، غلغله در ارض و سما شد

گفتند همه عصمت الله صمد کو

ای کعبه بگو فاطمه بنت اسد کو

چشم همگان سوی حرم بود هماره

نه تاب تحمل به کسی نه ره چاره

دیگر همه از بیت گرفتند کناره

بعد از سه شب و روز بر آن بیت نظاره

دیوار بهم آمد و شد باز دوباره

تابید ز دیوار حرم ماه و ستاره

ناموس خدا آن صدف در یگانه

از خانه برون آمده با صاحب خانه

این کودک نوزاد و یا آیت عظماست

این طفل بود یا پدر آدم و حواست

این کشتی نوح است نه نوح است نه دریاست

این نفخه روح است نه روح است نه عیساست

ص: 157

این جلوه طور است نه طور است نه موساست

این شیر خدا این علی عالی اعلاست

ای گشته ز شوقش همه لبریز ،

محمد جانت ز سفر آمده برخیز

محمد (ع) این روح خدا در بدن توست

محمد (ع) این جان دو عالم بتن توست

محمد (ع) این همدم شیرین سخن توست

محمد (ع) این دوست دشمن شکن توست

محمد(ع) این یاور شمشیر زن توست

محمد(ع) این باب حسین و حسن توست

محمد(ع) تا روح بیفزاید و تا دل بستاند

بر گوی که قرآن بحضور تو بخواند

ای جان نبی جان دو عالم بفدایت

جن و ملک و حوری و آدم بفدایت

ارواح رسولان مکرم بفدایت

صد موسی و صد عیسی مریم بفدایت

لوح و قلم و عرش معظم بفدایت

جان وتن ناقابل "میثم" بفدایت

این از کرم توست که تا بودم و هستم

مداح و ثنا خوان شما بودم و هستم

شماره2

امشب خدا با خلق خود دارد سرور دیگری

پوشانده بر تن کعبه را دیبای نور دیگری

بخشید خاص و عام را فیض حضور دیگری

عشاق را در هر سری افکنده شور دیگری

کرده است در سینای دل ایجاد طور دیگری

هستی باغ چنان گیتی بین رشک ارم

قدوسیان تقدیس خوان ، گرد حرم بستند صف

سبوحیان تسبح گو استاده هر سو جان بکف

مکه شده دارالصفا کعبه شده بیت الشرف

هر سو نظر می افکنم وجد و سرور است و شعف

خیزد سروش از هر مکان آید ندا از هر طرف

ص: 158

کامشب نهد ماه قدم در بیت خاص خود قدم

شهری که در وصفش بو لااقسم هذا البلد

بیتی است در دامان آن خاص خدای لم یلد

در پای دیوارش زنی یکتا بپاکی چون احد

سر تا بپا پا تا بسر مرآت الله الصمد

نام نکویش فاطمه مام علی بنت اسد

در اشتیاق او حرم آغوش بگشاده ز هم

آنشب طنین انداز شد در گوش جانش این صدا

ما در برای دعوتت از بیت می آید ندا

بیتی که بر میلاد من بنیاد شد از ابتدا

برخیز کامشب در حرم تو با منی من با خد

برخیز ای جان جهان در مقدمت بادا فدا

برگیر ره سوی حرم بنما حرم را محترم

فریاد زد حجر و حجر کای بانوی عالم بیا

لبخند زد دیوار و در کای مفخر آدم بیا

رکن یمانی زد صدا کای با خدا همدم بیا

زمزم گلاب افشان برخ کای بهتر از مریم بیا

بیت از درون خواندش که هان ای در حرم محرم بیا

ای خانه از تو محترم و ی زاده ات صاحب حرم

بخشید رونق بیت را رخ بر حرم بنهادنش

دل برد اهل ذکر را ، ذکر خدا سر دادنش

پیچید بر خود ناگهان بگرفت درد زادنش

نی طاقت بنشستن و نی قدرت استادنش

لرزاند ارکان را بهم بیم ز پا افتادنش

دستی بسوی حق علم دستیش بر دل از الم

گفت ای به سویت دستها بهر بیاز از هر طرف

یا رب به این دری که من پوشیده دارم در صدف

یا رب به بیت و زمزم و رکن و مقام و مزدلف

یا رب به آنکو ساخته بیت تو را با این شرف

ص: 159

یا رب بقرب آن سلف یا رب بجاه این خلف

راهی برایم بازکن تا وا رهم از درد و غم

بشکافت دیوار حرم کی عصمت یکتا بیا

آمد ندا از میزبان کای میهمان ما بیا

ای دخت والای اسد ، ای ما در مولا بیا

وی حسن ناپیدای ما در دیده ات پیدا بیا

وی در حریم خاص ما از دیگران اولی بیا

در خانه خود نه قدم ای حامل نور قدم

در بیت شد حق بگذاشت پا دیگر نمیدانم چه شد

شد میهمان کبریا ، دیگر نمیدانم چه شد

آن بیت شد بیت الولا دیگر نمیدانم چه شد

او بود و مولا و خدا دیگر نمیدانم چه شد

آمد بدنیا مرتضی دیگر نمیدانم چه شد

انگشت باید بر دهان خاموش باید لاجرم

برگرد دیوار حرم برپاست شور و ولوله

فوجی ز حیرت خامش و خیلی دگر در هلهله

گفتی که شهر مکه را لرزاند در هم زلزله

رفته است تا پای جنون هوش از سر هر سلسله

یاد زنی بی یاوز و بی همدم و بی قابله

غافل که پبش ذوالنعم غرق است در موج نعم

در مکه کس پیدا نشد کاین راز را افشا کند

ممکن نشد میر حرم باب حرم را واکند

گردون بی گردید کان گمگشته را پیدا کند

میخواست زمزم کعبه را از اشک خود دریا کند

می رفت تا دنیا بپا هنگامه فردا کند

نزدیک بود افتد وجود از غصه در چاه عدم

ناگه ز دیوار حرم نوراله آمد برون

سیاره برج اسد با قرص ماه آمد برون

ماهی که مهرش خنده زن از خاک راه آمدبرون

در اشتیاق دیدنش دل بانگاه آمد برون

ص: 160

یعقوب کو ، تا بنگرد یوسف ز چاه آمد برون

عیسی عیان شد بر فلک موسی برون آمد زیم

بحر شرف زاد از صدف آن گوهر یکدانه را

یکباره در انوار او پوشیده دید آن خانه را

چون جان شیرین در بغل بگرفت آن جانانه را

می دید در سیمای او ، سیمای حق سبحانه را

می خواست بندد در قماط آن بازوی مردانه را

کان بندها را شیر حق بگسست چون تاری زهم

کی زاده یزدان را اسد بستن چرا این دست را

بالله نداند بست کس جز کبریا این دست را

خواندند از صبح ازل دست خدا این دست را

گویند تا شام ابد مشکل گشا این دست را

فرموده ختم الانبیاء صاحب لوا ، این دست را

هر جا خدا فاتح شود آنجا منم صاحب (علم)

این دست اندازدز پا گردان خون اشام را

این دست باید بشکند در یکدیگراصنام را

این دست یاری میکند توحید را اسلام را

این دست دارد از خدا خود اختیار تام را

این دست گرداند همی گردون نیلی فام را

این دست باشد لوح را با عزم ربانی قلم

مادر مبند این دست را کاین دست از حیدر بود

این دست بر جسم علی از ان پبغمبر بود

این دست بر اوج سماء افلاک را رهبر بود

این دست در ویرانه ها ایتام را یاور بود

این دست جندالله را چون ظل حق بر سر بود

این دست آمد دستگیر افتادگان را از کرم

در خاطرت ناید مگر ای مادر پاکیزه خو

روزی که با شیری شدن در چشمه ساری روبرو

اهریمن وحشت تو راشد حمله ور از چارسو

ص: 161

بهر نجاتت ناگهان آمد جوانی ماه رو

او شیر را رد کرد و تو دادی گلوبند به او

آنکو که دادی هدیه ای ای مهربان مادر منم

شماره3

امشب حرم خدا حرم شد

از مقدم یار محترم شد

کعبه شده محو و مات و مدهوش

دیوار ز هم گشوده آغوش

هر قطعه سنگ، کوه طوری است

هر نخله خشک، نخل نوری است

در زمزمه های آب زمزم

آوای علی علی است هر دم

ای هجر، شب وصال تبریک

مجد و شرف و جلال تبریک

هر ریگ روان شده ثناگو

با ذکر علی علی علی هو

سر زد ز صفا صفای مطلق

ای مرده بگو علی علی حق

حوران همه جان به کف نهادند

در پشت مقام ایستادند

بت های حرم به سجده رفتند

با هم، دم یا علی گرفتند

ای کعبه زهی زهی سعادت

میلاد تو شد از این ولادت

ای کعبه سعادتت مبارک

ای بیت، ولادتت مبارک

ای دختر شیر، شیر زادی

بر خلق جهان امیر زادی

این شیر خداست روی دستت

شمشیر خداست روی دستت

این جان محمد است، مادر

قرآن محمد است، مادر

تو حامل نور سرمد استی

تو مادر جان احمد استی

بر خویش ببال مام کعبه

طفل تو بُود امام کعبه

نوزاد تو پیر کائنات است

طفل تو امیر کائنات است

روزی که نبود نام هستی

می کرد علی خداپرستی

از صبح ازل علی، علی بود

ص: 162

پیوسته به هر ولی ولی بود

در بود و نبود مقتدا بود

او بود و محمد و خدا بود

ای نفس رسول و جان قرآن

ای دست خدا، زبان قرآن

خورشید بلند بام کعبه

از صبح ازل امام کعبه

ای خانه کعبه زادگاهت

ای صحنه حشر دادگاهت

تو احمد و احمد است حیدر

یک روح که دیده در دو پیکر

گفتار هماره تو تنزیل

شاگرد قدیمی تو جبریل

در لیله قدر، قدر قدری

در صحنه بدر، بدر بدری

میدان نبرد پای بستت

شمشیر نیازمند دستت

تو قله عرش را امیری

یا همدم کودک صغیری؟

غیر از تو که، ای خدای را شیر

بخشیده به خصم خویش شمشیر؟

در ملک وسیع حق امامی

با پیر فقیر هم کلامی

با آنکه امام جمع بودی

در بزم فقیر، شمع بودی

تو مالک عرش در زمینی

حیف است میان ما نشینی

در عرش امام آفتابی

در فرش چرا ابوترابی؟

ای قلب تو خانه محمد

جای تو به شانه محمد

تو بت شکن و خداپرستی

بر شانه وحی بت شکستی

بت های حرم قیام کردند

بر تو همگی سلام کردند

هر بت که فتاد و بر زمین خفت

فریاد کشید و یا علی گفت

ای پشت سرت دعای کعبه

ای بت شکن خدای کعبه

ای مهر تو لطف بی نهایت

توحید و نبوت و ولایت

مهر تو بود تمام دینم

تا کور شود عدو من اینم

ص: 163

روزی که نه آب و نه گِلم بود

جای تو به خانه دلم بود

با مهر تو روی خود نمودم

با مهر تو چشم خود گشودم

دل را به ولات زنده کردم

گه گریه و گاه خنده کردم

ای شهد ولایت تو شیرم

ای کرده به عشق خود اسیرم

مادر که میان گاهواره

می کرد به صورتم نظاره

هر شب که به گاهواره خفتم

تا صبح علی علی شنفتم

صد شکر خدای را که هر دم

با دوستی تو رُشد کردم

عمری به محبتت اسیرم

تا با تو بمانم و بمیرم

ای مهر تو بود و هست میثم

فردا تو بگیر دست میثم

شماره4

صحرای حجاز آمده رشک ارم امشب

عالم همه گردیده محیط کرم امشب

تکبیر بگوئید حرم شد حرم امشب

بیش از همه شب گشت حرم محترم امشب

در خانه زده صاحب خانه قدم امشب

بت ها همه گشتند به تعظیم خم امشب

در سیزده ماه رجب ماه مبارک

میلاد علی در حرم الله مبارک

این جان جهان است فدا باد جهانش

در قلب رسل چار کتاب است به شأنش

داده است خداوند به هر عصر نشانش

ریزد دُر توحید و نبوّت ز دهانش

پیوسته بود نام محمد به زبانش

ای کعبه در آغوش به بر گیر چو جانش

گلبوسه بزن صورت الله صمد را

تبریک بگو فاطمه بنت اسد را

ارکان حرم راست به سر شور ولایت

بت ها همه گشتند به توحید هدایت

ص: 164

زمزم به دوصد زمزمه کرده است روایت

کامشب به حرم نور علی گشته عنایت

نوری که نه مبدأ بود آن را نه نهایت

کز نور الهی کند این نور حکایت

این نور همان است که پیش از گِل آدم

تابید ز حُسن ازلی در دِل آدم

این نور فروغ بصر آدم و حوّاست

این نور همان راهبر نوح به دریاست

این نور تجلای خدا در دل سیناست

این نور عیان جلوه حق در یَد بیضاست

این نور همان معجزه فیض مسیحاست

این نور خطابی است که در طور به موساست

این نور فروغی است که در غیب نهان بود

این نور چراغی است که در عرش عیان بود

ای بحر تجلای اَزَل، این گهر تواست

ای معجزه صُنع خدا، این اثر تواست

ای روح الامین مرشد تو راهبر تواست

ای بیت، جمال اَحدِ دادگر تواست

ای آدم پاکیزه سرشت این پدر تواست

ای فاطمه بنت اسد این پسر تواست

بر روی دو دست تو یدالله مبارک

دیدار جمال اسدالله مبارک

آغوش گشوده است ز هم بیت الهش

کعبه، حرم امن خدا شد به پناهش

ارکان حرم تشنه یک نیم نگاهش

مادر شده محو شرف و عزّت و جاهش

در پاکی و در زهد، خداوند گواهش

پیغمبر اسلام بود چشم به راهش

تا بار دگر روح شریفش به تن آید

بر یاری او حیدر خیبر شکن آید

افتاده نفس در دل خلقت به شماره

از چشم سماوات روان گشته ستاره

ص: 165

مَه خندد و خورشید شده محو نظاره

جبریل به دیوار حرم کرده اشاره

وز شوق گریبان حرم گشته دوپاره

تا جلوه کند روی خداوند دوباره

ای اهل حرم باز حرم محترم آمد

تکبیر بگوئید علی از حرم آمد

این است که دیدند به هر عصر عیانش

این است که پیوسته زمانهاست زمانش

این است که برتر ز مکانهاست مکانش

آیات خدا ریخته از دُرج دهانش

پیوسته بود نام محمد به زبانش

بگرفته به بر خواجه لولاک چو جانش

لبهاش گل انداخته از بوسه احمد

انگار که قرآن شده نازل به محمد

این است که سر تا به قدم جان رسول است

شمشیر خدا، شیر خروشان رسول است

چون خرمن گل زینت دامان رسول است

از کودکی خویش نگهبان رسول است

قدر و نبأ و فاطر و فرقان رسول است

قدرش بشناسید که قرآن رسول است

قرآن که ز آغاز به احمد شده نازل

بر قلب وی، از قلب محمد شده نازل

ای بندگی درگه تو روح سیادت

ای مهر تو امضای قبولی عبادت

خوبان جهان را به درت روی ارادت

توحید به توحید تو داده است شهادت

بی دوستی ات خلق نگردیده سعادت

از یمن قدوم تو حرم یافت ولادت

تو شیر خدایی و محمد به تو نازد

و الله قسم خالق سرمد به تو نازد

ما مهر تو با شیر گرفتیم ز مادر

بی مهر تو ما را نبود روح به پیکر

ص: 166

جایی که بود پای تو بر دوش پیمبر

کس را نبود گفتن مدح تو میسّر

اوصاف تو را گفته خداوند مکرّر

گیرم که ببارد ز دهان همه گوهر

با هیچ زبان گفتن مدح تو نشاید

میثم چه بگوید چه بخواند چه سراید؟

شماره5

ای کعبه! داری یک جهان جان در بر امشب

الحق که از هر شب شدی زیباتر امشب

آغوش جان را ب_از کن جان_ان_ه آم_د

هنگام قربانی است، صاحب خانه آم_د

جبریل را از ب_هر درب_انی بی_اور

مانن_د اسماعیل قرب_انی بی_اور

ای کعبه! حقِّ صاحب خود را ادا کن

حجاج را در مقدم مولا ف_دا کن

خیل ملائک کعبه را در بر گرفتند

بت ها به کعبه ذکر یا حیدر گرفتند

حِجر و حَجر، رکن عراقی، رکن شامی

گویند م_ولا مقدمت ب_ادا گرامی

زمزم، به اشک شوق، جان را شستشو ده

هر چار رکن کعبه را با هم وضو ده

مکه تجلی گاه داور گشته امشب

کعبه گریبان چاک حیدر گشته امشب

ای کعبه بنگر وجه الله الصمد را

آغوش بگشا، بار ده، بنت اسد را

تاریخ می گوید علی مولود کعبه است

مولود کعبه نه، بگو موعود کعبه است

او پیشتر از کعبه بوده نکته این است

پس کعبه مولود امیرالمومنین است

مکه ب_ه توفیق ولایت محترم شد

امشب حرم از مقدم مولا حرم شد

سرّی است در این خانه باید لب فرو بست

حتی حرم این راز پنهان را ندیده ست

ص: 167

از چار رکن کعبه پرسیدم علی کیست

گفتند ب_ا حیرت خدا هست و خدا نیست

حجر و صفا و مروه و زمزم ن_دانست

از بیت کردم این سؤال، او هم ندانست

تصوی_ر حسن غیب در آیینۀ اوست

قرآن نازل ن_اشده در سینۀ اوست

از اول خلقت علی مشکل گشا بود

عالم نبود و آن جمال دلگشا ب_ود

او از خدا حکم دو عالم را گرفته

او در تکامل دست آدم را گرفته

خورشید، اسرار درون را با علی گفت

پیش از درخشیدن همانا «یا علی» گفت

پیغمبران هم با علی بودند و هستند

پیش از نبوت با خدا این عهد بستند

جبریل ذکر «لافتی الاعلی» گفت

حتّی محمّد هم به خیبر یا علی گفت

حکم از خدا بود و قلم دست علی بود

در فتح خیبر هم علم دست علی بود

اوصاف حیدر را نماید کس چگونه؟

جان محمد را ستاید کس چگونه؟

خلقت کجا داند کجا داند علی کیست؟

تنها خدا داند خدا داند علی کیست

این کفر نبوَد، تا خدا دارد خدایی

با دست حیدر می کند مشکل گشایی

آنانکه از میزان حق، حق را ربودند

والله خاک کفش قنبر هم نب_ودن_د

کی فتح کرده بدر و احزاب و احد را؟

کی کشته با یک ضربه عمرو عبدود را؟

کی در شب معراج با احمد نشسته؟

کی بر سر دوش محمد بت شکسته؟

کی کرده در میلاد، قرآن را قرائت؟

کی خوانده ب_ر کفار آیات ب_رائت؟

ص: 168

کی جز علی نفس پیمبر شد؟ بگویید

آیینۀ زهرای اط_هر شد؟ ب_گویید

کی در اخوت شد برادر ب_ا محمّد؟

کی غیر حیدر شد برابر ب_ا محمّد؟

کی بهر حفظ جان احمد ترک جان گفت؟

کی جان به کف بگرفت و جای مصطفی خفت؟

کی یک تنه ره بست بر خیل عدو تنگ؟

کی بر بدن آمد نود زخمش به یک جنگ؟

کی جز علی بر خصم خود شمشیر بخشید؟

کی جز علی یک شب چهل منزل درخشید؟

کی مثل حیدر جوشن بی پشت پوشید؟

کی در تمام جنگ ها چون او خروشید؟

کی جز علی از اشک طفلی داشت پروا؟

کی غیر حیدر با محمد کرده نجوا؟

ای اهل عالم آیۀ اکمال دین چیست؟

این «لافتی الاعلی» درباره کیست؟

آن کس که خواندش خواجۀ کل،«کلّ دین» کیست؟

میزان حق غیر از امیرالمومنین کیست؟

ای تیغ حق از«بدر» تا «صفین» حیدر!

نفس محمد ی_ا اب_والسبطین حیدر!

شیر خدا و شیر پیغمبر ت_ویی ت_و

حیدر تویی، حیدر تویی، حیدر تویی تو

تو مصطفی را مهری و قهری علی جان

او شهر علم و تو درِ شهری علی جان

این شهر غیر از تو در دیگر ندارد

اسلام جز تو یا علی حیدر ندارد

تو پای تا سر رحمۀٌ للعالمینی

هم جان شیرین نبی، هم جانشینی

من کیستم یک قطرۀ ناچیزِ ناچیز

کز بحر جودت گشته ام لبریزِ لبریز

بی تو خدا را بندگی کردم؟ نکردم

جز با ولایت زندگی کردم؟ نکردم

ص: 169

ت_ابید از اول در دلم ن_ور هدایت

هرگز نخواندم یک نماز بی ولایت

یک باغ گل دارم، اگر خارم علی جان

هر کس که هستم دوستت دارم علی جان

لطف غیورت کی مرا وا می گ_ذارد؟

کی در جهنم دوستت پا می گ_ذارد؟

دوزخ که جای دوستان مرتضی نیست!

آخر جهنم را مگر شرم و حیا نیست؟!

حتی اگر در قعر دوزخ پ_ا گ_ذارم

از شعله های خشم آن ب_اکی ن_دارم

با این سخن داد از درون دل ب_رآرم

آتش مسوزان! من علی را دوست دارم

"میثم"همین است و همین است وجزاین نیست

دین ج_ز ت_ولای امیرالمومنین نیست

شماره6

روح الامین! به بام حرم رو، اذان بگو (ولادت)

روح الامین! به بام حرم رو، اذان بگو

بعد از اذان، ثنای علی همچنان بگو

اوصاف شیر حق به زمین و زمان بگو

لب را بشو به زمزم و با حاجیان بگو

کامشب شب ولادت صاحب حرم شده

بیت الحرم به مقدم مولا حرم شده

امشب به کعبه فاطمه پروانه علی است

دل دور کعبه گردد و دیوانه علی است

دست خدا به کعبه روی شانه علی است

امشب دل رسول خدا خانه علی است

باور کنید جان به تن کعبه آمده

باور کنید بت شکن کعبه آمده

امشب به لوح نقش قلم ذکر یا علی است

آوای سنگ های حرم ذکر یا علی است

بت های کعبه را همه دم ذکر یا علی است

امشب دعای فاطمه هم ذکر یا علی است

ص: 170

امشب زمین به یمن علی عرش می شود

امشب فلک ز بال ملک فرش می شود

ای کعبه جلوۀ ازلی را نگاه کن

مرآت حسن لم یزلی را نگاه کن

عید ولایت است ولی را نگاه کن

یا فاطمه جمال علی را نگاه کن

آیینه از جمال جمیل خدا بگیر

با چهرۀ علی زخدا رونما بگیر مادر،

تمام هستی پیغمبر است این

از انبیا به غیر محمد سر است این

بر خلق آسمان و زمین رهبر است این

دستش مبند بنت اسد، حیدر است این

ای دخت شیر! بهر نبی شیر زاده ای

شیری که هست صاحب شمشیر،زاده ای

تو دخت شیری و اسدالله زاده ای

بر جمله خلق، رهبر آگاه زاده ای

بهر رسول، همدم و همراه زاده ای

خوشتر ز آفتاب رجب، ماه زاده ای

نوزاد تو کز او حرم الله منجلی است

آیینۀ تمام نمای خدا، علی است

نقش همیشه زنده لوح و قلم علی است

در بین اولیا به دو عالم علم علی

تصویری از حقیقت حُسن قِدم علی است

سعی و صفا و زمزم و رکن و حرم علی است

قرآن به وصف اوست که تکمیل می شود

ج_ز او چ_ه کس معلم جبریل می شود

روز نخست ارض و سما گفت یا علی

روح الامین به وقت دعا گفت یا علی

آدم به موج درد و بلا گفت یا علی

در جنگ ها رسول خدا گفت یا علی

در ذوالفقار زمزمۀ لافتی علی است

بر روی هر که می نگرم نقش یاعلی است

ص: 171

ای شهریار کشور جان یا علی مدد

ای دستگیر خلق جهان یا علی مدد

ای رهنمای گمشدگان یا علی مدد

ای ذکر اهل دل به زبان یا علی مدد

ما جان و دل به مهر تو آراستیم و بس

روز نخست از تو، تو را خواستیم و بس

مرغ دلم کبوتر صحن و سرای توست

شیرین ترین ترانۀ روحم ثنای توست

مُهر حلال زادگی من ولای توست

هر سو که رو نهم حرم با صفای توست

از لحظه ای که پای به دنیا گذاشتم

دینی به جز ولای تو مولا نداشتم

گل بی نسیم مهر تو پژمرده می شود

دل بی شرار عشق تو افسرده می شود

نام تو با کلام خدا برده می شود

یاد دمت مسیحِ دل مرده می شود

ت_و کیستی؟ امام تمام امام ها

بر حضرتت هماره درود و سلام ها

بی مِهر تو قبول صلوه و صیام نیست

تکبیر و حمد و نیت و رکن و قیام نیست

تبلیغ دین احمد مرسل تمام نیست

ما را به جز تو بعد پیمبر امام نیست

این مذهب و عقیده و ایمان"میثم"است

حتی بهشت گ_ر ت_و نباشی جهنم است

شماره7

دنیا شنود پیام ما را

بخشید خدای حیّ منّان

ای کعبه چو جان به برگرفتی

این جان محمّد است کعبه

در زمرۀ دوستان مولا

شیرین به ولایت علی کن

عالم نگرَد مقام ما را

در عید علی تمام ما را

از دست خدا امام ما را

بر او برسان سلام ما را

ص: 172

امشب بنویس نام ما را

با کوثر نور، کام ما را

امشب در خود به غیر بستی

با صاحب خویشتن نشستی

ای کعبه حرم شدی از امشب

عالم همه تشنۀ کرامت

با دست خدا به لوح محفوظ

بت ها شده ذکرشان هوالحی

تا دم زنی از تجلّی هو

طوبی که علی مرتضی را

در عرش، علم شدی از امشب

تو بحر کرم شدی از امشب

ممدوح قلم شدی از امشب

خالی ز صنم شدی از امشب

هو گفتی و دم شدی از امشب

تو خاک قدم شدی از امشب

دلدادۀ وصل یار بودی

دیوار نه، سینه را گشودی

تا فاطمه را ز دور دیدی

از چارطرف به نغمۀ وحی

گویی که به شوق میهمانت

یا همچو کبوتران عاشق

هم ذکر «علی علی» گرفتی

یک عمر در انتظار بودی

چون جامه جگر ز هم دریدی

آوازۀ «فادْخلی» شنیدی

آغوش گشودی و دویدی

بر گرد سر علی پریدی

هم بانگ «خدا خدا» کشیدی

امشب به وصال خود رسیدی

نور ازلی مبارکت باد

میلاد علی مبارکت باد

این مظهر داور است، کعبه!

در مصحف سینه اش نگه کن

بازوی ورا ببوس امشب

امشب پدر تمام عالم

این سیّد کلّ انبیا را

بر خویش ببال از این چه بهتر

این روح مطهر است کعبه

قرآن پیمبر است کعبه

این فاتح خیبر است کعبه

در دامن مادر است کعبه

جان است و برادر است کعبه

ص: 173

مهمان تو حیدر است کعبه

این صاحب جاودانی توست

مولود نه، بلکه بانی توست

از مکّه و کعبه و پیمبر

انوار جمال غیب تا صبح

دارند به کعبه شب نشینی

جبریل به احترام مولا

کعبه ز ولادت علی یافت

تطهیر شدی به نور مولا

تبریک به ذات حیّ داور

ازکعبه به عرش می کشد سر

بنت اسد و خدا و حیدر

بر بام حرم گشوده شهپر

میلاد دوباره، جان دیگر

ای بیت خدا! از این چه بهتر؟

بت ها همه سربه خاک سودند

تا صبح، «علی علی» سرودند

ای ذکر خوش حرم، ثنایت

هم بوسه زده «حجر» به دستت

رکن و حرم و صفا و مروه

جان دو جهان، رسول اکرم

با معجزۀ مسیح خیزد

والله که کعبه قطعه سنگی است

جان همه حاجیان فدایت

هم چشمِ «مقام»، جای پایت

هر چار، اسیر یک دعایت

دلدادۀ صوت دلربایت

بر مرده اگر رسد صدایت

زآن نیز کم است، بی ولایت

تو جانو حرم، تن است مولا

حج، دور تو گشتن است مولا

مداح تو ذات حی منّان

توحید به مهر توست توحید

بوذر به محبت تو بوذر

با بردن نام تو عجب نیست

بر ختم رسل فقط تو خواندی

بوسید لب تو را محمّد'

اوصاف تو «قدر»و «نور»و«فرقان»

ایمان به ولای توست ایمان

سلمان به ولایت تو سلمان

در حشر رهد ز نار، شیطان

قرآن، پیش از نزول قرآن

یعنی که بخوان بخوان علی جان!

بگشا لب و وصف خویشتن گو

ص: 174

با سورۀ «مؤمنون» سخن گو

هم عبدی و هم خدای مظهر

شمشیر خدا و شیر احمد

یک ضربت تو به جنگ خندق

هر لحظۀ لیلهالمَبیتت

با یک نگه تو خلق، سلمان

والله قسم، قسم به قرآن

هم نفس رسول، هم برادر

در غزوۀ بدر و فتح خیبر

از طاعت کائنات برتر

با طاعت انس و جان برابر

با یک نفست همه ابوذر

زیبندۀ توست نام حیدر!

والله تو حیدری، علی جان!

شمشیر پیمبری علی جان!

تو روح کتاب آسمانی

توحید مقاوم ایستاده

کردند همه صحابه اقرار

در کوی تو صد هزار موسی

تو نفس محمّدی علی جان

کی گفته امام نفس احمد'

ج لبریز مبانی و معانی

قرآن همیشه جاودانی

در محضر تو به ناتوانی

فخریّه کنند بر شبانی

بالله قسم ای رسول ثانی

گردند فلانی و فلانی؟

کی دیده که جاهل تیمّم

یابد به ولی حق، تقدّم؟

سدیدید که نفس مصطفی کیست؟

دیدید که در خطاب قرآن

پاسخ بدهید روز خیبر

حجت به همه تمام گردید

خواندیم نماز رو به قبله

والله به جز علی نگوییم

دیدید علی مرتضی کیست؟

ممدوح خدا در انما کیست؟

از قلب علی گره گشا کیست؟

دیدیدکه حجت خدا کیست؟

دیدیم که قبلۀ دعا کیست

پرسند اگر امام ما کیست؟

ای خصم! بیا ببُر سر از ما

عالم ز شما و حیدر از ما

شیعه ز همه سر است فردا

ص: 175

شیعه به ولایت امامش

یک یا علی از عبادت خلق

والله قسم پناه شیعه

والله قسم لوای توحید

زیر علم ولایت او

دنبال پیمبر است فردا

سیراب ز کوثر است فردا

بالاتر و برتر است فردا

صدّیقۀ اطهر است فردا

بر شانۀ حیدر است فردا

سرتاسرِ محشر است فردا

شیعه همه جا بوَد علی دوست

حقا که بهشت، عاشق اوست

شیعه است که اقتدار دارد

شیعه است که با نثار جانش

شیعه است که با ولای حیدر

شیعه است که در خزان غم ها

نه شوق بهشت در سر اوست

دیدار علی بهشتِ شیعه است

شیعه است که اعتبار دارد

سرخطِّ وصال یار دارد

می میرد و افتخار دارد

با مهر علی بهار دارد

نه بیم ز خشم نار دارد

شیعه به جنان چه کار دارد؟

«میثم» همه عمر حیدری باش

با مهر علی پیمبری باش

شماره8

عالم امشب به علی می نازد

آدم امشب به علی می نازد

همگان دور حرم می گردد

حرم امشب به علی می نازد

لوح از نام علی زینت یافت

قلم امشب به علی می نازد

آسمان سوده جبین بر خاکش

کعب_ه گردیده گریبان چاکش

زهی از دامن آباد حرم

پیر خلقت شده نوزاد حرم

یک علی در نگهش جلوه کند

هر که هر لحظه کند یاد حرم

علی از روز ازل بود علیa

پس بگو آمده میلاد حرم

حرم از خاک علی خلق شده

او ز ن__ور ازل__ی خل_ق شده

مکه شد غرق تجلای علی

کعبه محو قد و بالای علی

ص: 176

به همه خلق بگویید: خدا

گشته مشتاق تماشای علی

حرم الله سراپا شده چشم

دوخته چشم به سیمای علی

چ__ار ارک_ان ح_رم زوارش

محو دیدار شده هر چارش

این همان جان رسول الله است

جان و جانان رسول الله است

نه فقط قاری قرآن گشته

بلکه قرآن رسول الله است

دست و شمشیر خدا در پیکار

شیر غران رسول الله است

احد و بدر و جمل پا بستش

عل_م فت_ح خ_دا در دستش

در تن ختم رسل تاب علی است

همه تاریکی و مهتاب علی است

وسعت ملک الهی بحری است

که در این بحر درّ ناب علی است

ناصر دین خدا، یار رسول

فاتح خیبر و احزاب علی است

مهر او دین رسول الله است

جان شیرین رسول الله است

رکن ارکان هدا کیست؟- علی

صورت و چشم خدا کیست؟- علی

آنکه در بستر پیغمبر خفت

جان خود کرد فدا، کیست؟- علی

آنکه با دست یداللهی او

عمرو افتاد ز پا، کیست؟- علی

هم_ه عالم ب_ه علی می نازد

گو: خدا هم به علی می نازد

علی از روز ازل حیدر بود

با خدا همدم پیغمبر بود

از زمانی که زمان خلق شده

هر زمان او به زمان رهبر بود

به همه عالم خلقت سوگند

که علی از همه عالم سر بود

آنک__ه ز آغ__از ول__ی ب__ود ولی

به خدا شخص علی بود علی

به خدا دین خدای متعال

به تولای علی یافت کمال

گر نخوانم ز علی کامم تلخ

گر نگویم ز علی نطقم لال

با علی بخت حقیقت در اوج

بی علی روح عدالت پامال

مهر او گر نبود توشۀ راه

ص: 177

همه طاعات گناهند گناه

روح من مرغ لب بام علی است

کوثر جان من از جام علی است

روز محشر چه هراسم ز جحیم

آتش خشم خدا رام علی است

بهترین ذکر علی نام خداست

بهترین ذکر خدا نام علی است

نام او زینت باب الله است

مهر او روح کتاب الله است

ای خداوند و خدا را بنده

ای به تیغ تو عدالت زنده

بندۀ پیشتر از بگذشته

حجهالله پس از آینده

مهر، تا بندۀ کوی تو نشد

در سماوات نشد تابنده

دهر ظرف کرم توست علی

حشر، زیر علم توست علی

ای در آغوش الهی جایت

بر سر دوش محمّد پایت

تو که هستی؟ تو که هستی؟ مولا

که فداییت شده زهرایت

تو خدا نیستی اما ز خدا

گشته لبریز همه اعضایت

نه فقط سینۀ ما از تو پر است

وسعت ملک خدا از تو پر است

تو ز مخلوق سری یا حیدر

نَفسِ پیغامبری یا حیدر

بشر و این همه آثار خدا

تو چگونه بشری یا حیدر

عمر تو بیشتر از ارض و سماست

تو به آدم پدری یا حیدر

آدم از خاک رهت آدم شد

تا عل_م در هم_ۀ عال_م شد

ای معطر ز گلت آب و گلم

نامت آوای طپش های دلم

من و مدح تو خدا می داند

از تو تا صبح قیامت خجلم

من چراغ همه جا خاموشم

آتشی ده که کنی مشتعلم

خ_ود ز پرون_دۀ خ_ود آگاهم

هر چه ام «میثم» این درگاهم

شماره9

دنیا شنود پیام ما را

عالم نگرد مقام ما را

بخشید خدای حیّ منّان

در عید علی تمام ما را

ص: 178

ای کعبه چو جان به برگرفتی

از دست خدا امام ما را

این جان محمّد است کعبه

بر او برسان سلام ما را

در زمره ی دوستان مولا

امشب بنویس نام ما را

شیرین به ولایت علی کن

با کوثر نور، کام ما را

امشب در خود به غیر بستی

با صاحب خویشتن نشستی

*****

ای کعبه حرم شدی از امشب

در عرش، علم شدی از امشب

عالم همه تشنه ی کرامت

تو بحر کرم شدی از امشب

با دست خدا به لوح محفوظ

ممدوح قلم شدی از امشب

بت ها شده ذکرشان هوالحی

خالی ز صنم شدی از امشب

تا دم زنی از تجلّی هو

هو گفتی و دم شدی از امشب

طوبی که علی مرتضی را

تو خاک قدم شدی از امشب

دلداده ی وصل یار بودی

دیوار نه، سینه را گشودی

*****

تا فاطمه را ز دور دیدی

چون جامه جگر ز هم دریدی

از چارطرف به نغمه ی وحی

آوازه ی «فادْخلی» شنیدی

گویی که به شوق میهمانت

آغوش گشودی و دویدی

یا همچو کبوتران عاشق

بر گرد سر علی پریدی

هم ذکر «علی علی» گرفتی

هم بانگ «خدا خدا» کشیدی

یک عمر در انتظار بودی

امشب به وصال خود رسیدی

نور ازلی مبارکت باد

میلاد علی مبارکت باد

*****

این مظهر داور است، کعبه!

این روح مطهر است کعبه

در مصحف سینه اش نگه کن

قرآن پیمبر است کعبه

بازوی ورا ببوس امشب

این فاتح خیبر است کعبه

امشب پدر تمام عالم

در دامن مادر است کعبه

این سیّد کلّ انبیا را

جان است و برادر است کعبه

بر خویش ببال از این چه بهتر

ص: 179

مهمان تو حیدر است کعبه

این صاحب جاودانی توست

مولود نه، بلکه بانی توست

*****

از مکّه و کعبه و پیمبر

تبریک به ذات حیّ داور

انوار جمال غیب تا صبح

از کعبه به عرش می کشد سر

دارند به کعبه شب نشینی

بنت اسد و خدا و حیدر

جبریل به احترام مولا

بر بام حرم گشوده شهپر

کعبه ز ولادت علی یافت

میلاد دوباره، جان دیگر

تطهیر شدی به نور مولا

ای بیت خدا! از این چه بهتر؟

بت ها همه سربه خاک سودند

تا صبح، «علی علی» سرودند

*****

ای ذکر خوش حرم، ثنایت

جان همه حاجیان فدایت

هم بوسه زده «حجر» به دستت

هم چشمِ «مقام»، جای پایت

رکن و حرم و صفا و مروه

هر چار، اسیر یک دعایت

جان دو جهان، رسول اکرم

دلداده ی صوت دلربایت

با معجزه ی مسیح خیزد

بر مرده اگر رسد صدایت

و ا... که کعبه قطعه سنگی است

ز آن نیز کم است، بی ولایت

تو جان و حرم، تن است مولا

حج، دور تو گشتن است مولا

*****

مداح تو ذات حی منّان

اوصاف تو «قدر»و «نور»و«فرقان»

توحید به مهر توست توحید

ایمان به ولای توست ایمان

بوذر به محبت تو بوذر

سلمان به ولایت تو سلمان

با بردن نام تو عجب نیست

در حشر رهد ز نار، شیطان

بر ختم رسل فقط تو خواندی

قرآن، پیش از نزول قرآن

بوسید لب تو را محمّد

یعنی که بخوان بخوان علی جان!

بگشا لب و وصف خویشتن گو

با سوره ی «مؤمنون» سخن گو

*****

هم عبدی و هم خدای مظهر

هم نفس رسول، هم برادر

شمشیر خدا و شیر احمد

در غزوه ی بدر و فتح خیبر

ص: 180

یک ضربت تو به جنگ خندق

از طاعت کائنات برتر

هر لحظه ی لیله المَبیتت

با طاعت انس و جان برابر

با یک نگه تو خلق، سلمان

با یک نفست همه ابوذر

والله قسم، قسم به قرآن

زیبنده ی توست نام حیدر

و ا... تو حیدری، علی جان!

شمشیر پیمبری علی جان!

*****

تو روح کتاب آسمانی

لبریز مبانی و معانی

توحید مقاوم ایستاده

قرآن همیشه جاودانی

کردند همه صحابه اقرار

در محضر تو به ناتوانی

در کوی تو صد هزار موسی

فخریّه کنند بر شبانی

تو نفس محمّدی علی جان

بالّه قسم ای رسول ثانی

کی گفته امام نفس احمد

گردند فلانی و فلانی؟

کی دیده که جاهل تیمّم

یابد به ولی حق، تقدّم؟

*****

دیدید که نفس مصطفی کیست؟

دیدید علی مرتضی کیست؟

دیدید که در خطاب قرآن

ممدوح خدا در انما کیست؟

پاسخ بدهید روز خیبر

از قلب نبی گره گشا کیست؟

حجت به همه تمام گردید

دیدیدکه حجت خدا کیست؟

خواندیم نماز رو به قبله

دیدیم که قبله ی دعا کیست

و ا... به جز علی نگوییم

پرسند اگر امام ما کیست؟

ای خصم! بیا ببُر سر از ما

عالم ز شما و حیدر از ما

*****

شیعه ز همه سر است فردا

دنبال پیمبر است فردا

شیعه به ولایت امامش

سیراب ز کوثر است فردا

یک یا علی از عبادت خلق

بالاتر و برتر است فردا

و ا... قسم پناه شیعه

صدّیقه ی اطهر است فردا

و ا... قسم لوای توحید

بر شانه ی حیدر است فردا

زیر علم ولایت او

سرتاسرِ محشر است فردا

شیعه همه جا بوَد علی دوست

حقا که بهشت، عاشق اوست

ص: 181

*****

شیعه است که اقتدار دارد

شیعه است که اعتبار دارد

شیعه است که با نثار جانش

سرخطِّ وصال یار دارد

شیعه است که با ولای حیدر

می میرد و افتخار دارد

شیعه است که در خزان غم ها

با مهر علی بهار دارد

نه شوق بهشت در سر اوست

نه بیم ز خشم نار دارد

دیدار علی بهشتِ شیعه است

شیعه به جنان چه کار دارد؟

«میثم» همه عمر حیدری باش

با مهر علی پیمبری باش

شماره10

ای ملائک گل برافشانید بام کعبه را

بیشتر گیرید امشب احترام کعبه را

با وضو باید به لب آرید نام کعبه را

بشنوید از چار رکن امشب پیام کعبه را

هم پیام کعبه، هم ذکر سلام کعبه را

مام کعبه آورد با خود امام کعبه را

ای حرم! آماده شو تا میهمانداری کنی

میهمان خویش را در موجِ غم یاری کنی

کعبه! امشب رکن دین را در بغل بگرفتهای

مرشد روحالامین را در بغل بگرفته ای

اصل قرآن مبین را در بغل بگرفته ای

جان ختمالمرسلین را در بغل بگرفته ای

هستیِ هست آفرین را در بغل بگرفته ای

شیرِ حق، حبلالمتین را در بغل بگرفته ای

قبلهی دل، کعبه ی اهل یقین است این پسر

مُنجیِ عالَم، امیرالمؤمنین است این پسر

کس نمیداند چه شد جز ذاتِ دادارِ علی

کعبه میگردد به گردِ شمعِ رخسارِ علی

از حَجَر بر عرش میتابید انوار علی

آفرینش داشت در سر، شوق دیدار علی

شد خدا در خانه خود میهماندار علی

بود ذکر حق به لبهای گهربار علی

سنگهای کعبه میگفتند با صوت جلی

یا علیّ و یا علیّ و یا علی!

باز دیوار حرم از امر حق آمد به هم

ص: 182

دیگر اینجا کس نمیداند چه شد حتّی حَرَم

فاطمه بود و علی بود و خدایِ ذوالکَرَم

کار ناید از کلام و صفحه و دست و قلم

عقل، مجنون و قلم عاجز، زبان گنگست و لال

کس نمیداند چه شد جز ذات پاک ذوالجلال

ای حَرَم را قبله، ای ارواح را جان یا علی!

ای گدایِ سائلت، فردوس و رضوان یا علی!

ای خدا را در شب میلاد، مهمان، یا علی!

ای به روی دست احمد خوانده قرآن یا علی!

کیستی تو؟ پاکتر از جان پاکان، یا علی!

کیستم من؟ «میثمِ» آلوده دامان یا علی!

شماره11

ولایت را وض_و دادند امشب

زبان را ذکر هو دادند امشب

به یم_ن مق_دم مول_ود کعبه

ح_رم را آب_رو دادن_د امشب

شب عی_د امی_رالم_ؤمنین است

علی با رب کعبه هم نشین است

***

به دور کعب_ه گ_ردد ماه، امشب

حرم را بخت شد همراه، امشب

همین ک_ه زادگ_اه مرتضی شد

ولادت ی_افت بی_ت الله، امشب

خدا بر خلقت خود آفرین گفت

حرم هم ی_اامیرالمؤمنین گفت

****

ملایک! کعبه را در بر بگیرید

همه عی_دی ز پیغمبر بگیرید

هج_وم آری_د ب_ر رک_ن یم_انی

م_راد خ_ویش از حی_در بگیرید

تم_اش_ای رخ حی_در مبارک

ط_واف ج_ان پیغمبر مبارک

****

جه_ان غ_رق ف_روغ ابت_دا بود

زمین دری_ای ان_وار هُ_دی بود

حرم تا صبح، ذکر یاعلی داشت

علی ب_ود و علی بود و خدا بود

صنم هم ذکر الله الصمد داشت

ن_دای ق_ل ه_والله احد داشت

****

محمّد! دست عالمگیرت این است

نگه_دارن__دۀ تکبیرت ای_ن اس_ت

نه تنها دست و بازو، جان شیرین...

نه تنها شیر تو، شمشیریت این است

خدا داند که این است و جز این نیست

ص: 183

کس_ی ج_ز او امی_رالم_ؤمنین نیست

حرم آغ_وش خ_ود را ب_از کرده

س__رود ی__اعل_ی آغ__از ک_رده

تماشا کن تماشا کن محمّد

که کعب_ه ت_ا خ_دا پ_رواز کرده

عیان، بی پرده حسن داوری شد

که امشب آفرینش حیدری شد

****

دلا! امشب خدا را با علی بین

ج_لال کبری_ا را ب_ا علی بین

محمّ_د را تماش_ا در علی کن

تم_ام انبی__ا را ب_ا ع_لی بین

اگ_رچ_ه زادگ_اه او حرم بود

خدا بهر عل_ی آغوش بگشود

****

خدا در ص_ورت حی_در درخشید

زمی_ن و آسمان را ن_ور بخشید

به دخت شیر، امشب داد شیری

که در آغ_وش پیغبم_ر خروشید

زبان بگشود؛ قرآن خواند، تکبیر!

بت__ان کعب_ه را لرزان_د، تکبیر

****

فشاند از لعل لب گوهر؛ سخن گفت

ز وح__ی خال_ق داور سخ_ن گفت

همان اول که چشم خویش بگشود

فقط با شخص پیغمبر سخن گفت

که یا احمد! منم شمشیر و شیرت

وصی ات، حافظ دین_ت، وزی_رت

****

خ_دا به_ر ت_و حی_در آفری_ده

معی_ن و ی_ار و ی_اور آفری_ده

ت_و را به_ر نجات خلق عالم

م_را ب_ر فت_ح خیب_ر آفری_ده

امیرالم_ؤمنین__م؛ شی__ر حق_م

تو دست حق و من شمشیر حقم

تو جانان، جان شیرینت منم من

نگه_دارن_دۀ دین_ت من_م من

تم__ام نعم__ت پ_روردگ_ارت

کم_ال دی_ن و آیینت منم من

به بازوی علی حق را نگه کن

احد را بدر و خندق را نگه کن

****

تو را تیر قضا در شست حیدر

فدایت باد، ب_ود و هست حیدر

علم ب_ر شانۀ من، حکم از تو

بود شمشیر تو در دست حیدر

نه از خیبر نه از خندق سخن بود

کلی_د فت_ح ت_و در دست من بود

****

م_ن از آغ_از خلق_ت ب_ا تو بودم

ص: 184

چه در جلوت چه خلوت با تو بودم

در اسلاب رسل ب_ا هم نشستیم

چه در معنی چه صورت با تو بودم

ن_ه تنه_ا ب_ا تو از اول نشستم

همانا تا که هستم با تو هستم

****

از آن روزی که احمد آفریدند

عل_ی را ب__ر محمّ_د آفریدند

دو روح آشن_ا را در دو پیک_ر

ز ی_ک روح مج__رد آفریدند

نه حرفی از زمین نه از سما بود

علی ب_ود و نب_ی ب_ود و خدا بود

****

علی! تو هست_یِ هس_ت آفرینی

تو هم حق_ی و هم حق الیقینی

به پیغمبر قسم بعد از محمّد

ت_و، تنه_ا ت_و امی_رالمؤمنین_ی

فقط حق تو تنها، این مقام است

لب_اس نور بر ظلمت حرام است

****

تو در جسم رسل جانی علی جان

تو توحیدی، تو ایمان_ی علی جان

به قرآن می خورم سوگند، مولا!

تو قرآنی ت_و قرآنی عل_ی جان!

عب_ادت هی_زم ن_ار اس_ت ب_ی تو

بهشت ار گل دهد خار است بی تو

****

کت_اب الله را ج_ان نیس_ت ب_ی تو

مل_ک را نی_ز ایم_ان نیست بی تو

مسلم_ان نیست_م گ_ر کذب گویم

که سلمان هم مسلمان نیست بی تو

ت__ولا و تب_را هس_ت دین_م

بدانید ای همه عالم من اینم

****

م_را ب_ا مه_ر حیدر آفریدند

ز خ_اک کفش قنبر آفریدند

زب_ان میثم_ی دادن_د بر من

نفس ه_ایم دم_ادم یاعلی شد

تمام نخلِ «میثم» یاعلی شد

شماره12

امشب ای کعبه زیارت کن زیارت کن خدا را

همچو ج_ان برگیر در بر جان ختم الانبیا را

چشم ش_و س_ر تا قدم، بنگر جمال کبریا را

بوسه زن خاک ق_دم های عل_ی مرتضی را

رک_ن ارک_ان اله_ی ن__ور حس_ن ابت_دا را

پر کن از نور ولایت وسعت ارض و سما را

ص: 185

****

کعب_ه! امشب آب_رو از مق_دم حی_در گرفتی

خانۀ حق_ی و صاح_ب خانه را در ب_رگرفتی

دل به حیدر دادی ام_ا دل ز پیغمبر گرفتی

جاودان مانی که امشب زندگی از سر گرفتی

بلک_ه آب زندگ_ی از ساق_ی کوث_ر گرفتی

ناز کن؛ از خضر هم دیگر مگیر آب بقا را

ای_ن محمّ_د را روان و روح قرآن است کعبه!

این امیرالمؤمنین ای_ن کل ایمان است کعبه

این همان حبل المتین این رکن ارکان است کعبه

این ب_ه جسم پاک کل انبیا جان است کعبه

میهم_انت میزبان م_لک امک_ان است کعبه

می دهد از امر حق روزی تمام ماسوا را

****

فاطمه! بنت اس_د! وص_ل خداوندت مبارک

بحر عصمت! گوهر بی مثل و مانندت مبارک

نقش لبخند علی ب_ر قلب خورسندت مبارک

عی_د می_لاد یگان_ه طف_ل دلبندت مبارک

م_ادر شی_ر خ_دا! می_لاد فرزن_دت مبارک

داده ذات ح_ق ب_ه ت_و آیین_ۀ ایزدنما را

****

فاطم_ه! بنت اس_د! تهلیل گ_و تکبیر زادی

نیمه شب در جوف کعبه مهر عالمگیر زادی

ق_ل ه_والله اح_د را بهترین تفسی_ر زادی

دخت_ر شی_ری و از به_ر محمّ_د شیر زادی

بلکه بر ختم رسل هم شیر هم شمشیر زادی

شیر ده از شیرۀ جان در حرم شیر خدا را

****

مادر مولا! نث_ار خ_اکت از گ_ردون ستاره

ای س_لام الله ب_ر فرزن_د دلبن_دت هم_اره

از حرم بیرون بیا با قرص خورشیدت دوباره

دیده بگشا بین محمّد گشته سر تا پا نظاره

ذکر یا مولاست جاری بر زبانش بی شماره

تا بگی_رد در بغ_ل خورشی_د انوار الهدی را

****

ای مقام و قدر و اجلال تو از مریم فراتر

ای حریم خاص حق را با قدومت داده زیور

دخ_ت شی_ر و مادر والا مق_ام شیر داور!

ص: 186

جان شیرین محمّد را تویی فرخنده مادر

بی قراری می کند بر طفل دلبن_دت پیمبر

هدیه کن بر مصطفی امروز جان مصطفی را

ی_امحمّ_د البش_اره! البش_اره! ج_انت آمد

پیش ت_ر از روز بعث_ت در بغل قرآنت آمد

هم_دم دی_رآشنای_م ب_از در دام_انت آمد

آن که صدها بار جان خود کند قربانت آمد

ای فدایت جان خوبان جهان! جانانت آمد

در بغ_ل بگرفت_ه ای روح تم_ام انبیا را

****

یامحمّد از تم_ام عالم خلقت س_ر است این

یامحمّد تو همانا شهر علمی و در است این

کفو تو، کفو کتاب الله، کف_و کوثر است این

فاتح احزاب و بدر و خندق است و خیبر است این

حیدر است این حیدر است این حیدر است این حیدر است این

باز کرده در حضورت پنجۀ مشکل گشا را

****

ای به احم_د داده جان، آوای قرآنت علی جان!

ای جنان یک شاخه گل از باغ و بستانت علی جان!

ای تو جان مصطفی و مصطفی جانت علی جان!

ای همه اسلام در ایمان سلمانت علی جان!

گرچه قابل نیستم جانم به قربانت علی جان!

بی بهایم، چون شود بخشی بها این بی بها را؟

****

تو یداللهی و من افتاده ای بی دست و پایم

تو تم_ام هستیِ هست آفرینی من گدایم

تو امیرالمؤمنینی، من کی ام؟ عبد هوایم

هرکه هستم با همین پروندۀ جرم و خطایم

آشن__ایم آشن___ایم آشن___ایم آشن__ایم

داشتم پیش از ولادت در دلم مهر شما را

****

من دهم از دست، دامان تو را؟ هرگز علی جان!

رو کنم یک لحظه بر غیر شما؟ هرگز علی جان!

بی ت_و رو آرم به درگاه خدا؟ هرگز علی جان!

دامن مه_ر ت_و را سازم رها؟ هرگز علی جان!

تو کنی آنی مرا از خود جدا؟ هرگز علی جان!

ص: 187

کس نگیرد جز تو دست «میثم» بی دست و پا را

شماره13

جبرئیل امشب نهان در پردۀ جان من است

یا کلام وحی بر لب های خندان من است

یک جهان شادی درون بیت الاحزان من است

یا که در دل میهمان کعبه مهمان من است

با مدیح او سخن در تحت فرمان من است

من ثناخوان علی (ع) عالم ثناخوان من است

ذات حق در کعبه امشب میهماندار علی (ع) است

عالمی زوّار کعبه، کعبه زوّار علی (ع) است

کعبه، امشب بر علی (ع) آغوش خود را باز کن

مکه، برگردِ حرم پرواز کن پرواز کن

چشمۀ زمزم بجوش اعجاز کن اعجاز کن

حجر هجران طی شده شعر وصال آغاز کن

ای حَجَر اسرار دل را با علی (ع) ابراز کن

اب بت امشب نغمه توحید با من ساز کن

در مه روی علی (ع) انوار حق سبحانه بین

چشم دل بگشا و صاحب خانه را در خانه بین

در دل شب چشمه های نور جوشید از حرم

هزمان تابید با هم ماه و خورشید از حرم

نور صاحب خانه با مهمان درخشید از حرم

نقل شادی بر سما تا صبح پاشید از حرم

روی حق بر آفرینش نور بخشید از حرم

باز شد دیوار از هم دور باشید از حرم

دیده بر بندید تا از کعبه ماه آید برون

ورنه در دیدار او دل با نگاه آید برون

شهر مکه عروه الوثقای دین است این پسر

اها کعبه کعبۀ اهل یقین است این پسر

پای تا سر مظهر جان آفرین است این پسر

اولیاء الله را حبل المتین است این پسر

راست میگویم امام متقین است این پسر

ص: 188

مؤمنین مولا امیرالمؤمنین است این پسر

این بود عبدی که خود کار خدایی میکند

دستهای کوچکش خیبرگشایی میکند

این پسر وجه خدا چشم خدا دست خداست

این پسر ذات خدا را عبد پیش از ابتداست

این پسر شمس الضحا بدرالدجا، نورالهداست

این پسر از قلب ختم المرسلین محنت زد است

این پسر پیغمبران را چون پیمبر مقتداست

این پسر مولا امیرالمؤمنین روحی فداست

این پسر پشت ستمکاران سراسر بشکند

این پسر بت بر سردوش پیمبر بشکند

کعبه می بالد که این نوزاد مهمان من است

مکه می خندد که این خورشید تابان من است

عقل می نازد که این پیر سخندان من است

عدل می گردد به دور او که میزان من است

روح می بوید وجودش را که ریحان من است

مصطفی آغوش بگشوده که این جان من است

میهمان حق در آغوش نبی منزل گرفت

با نگاهی هم به احمد داد جان هم دل گرفت

غنچۀ لب را در آغوش محمّد (ص) باز کرد

نغمه های جان فزا از پردۀ دل ساز کرد

هر نفس روحش به دور مصطفی پرواز کرد

لحظه لحظه ناز احمد را خرید و ناز کرد

آیه از قرآن نازل ناشده آغاز کرد

با زبان دل به آن جان جهان ابراز کرد

یا محمّد (ص) من علی تنها طرفدار توام

نفس تو همگام تو همراه تو یار توام

یا محمّد (ص) من علی شیر خدا شیر توام

پشت تو بازوی تو دست تو شمشیر توام

تا ابد در اختیار بند زنجیر توام

هر کجا خواهی کمان برگیر من تیر توام

نغمۀ لاحول تو گلبانگ تکبیر توام

یار تو احیاگر دین جهانگیر توام

ص: 189

آمدم تا خصم را بر خاک ذلت افکنم

بر سر دوش تو پا بگذارم و بت بشکنم

یا محمّد (ص) یا محمّد (ص) یار دیرینت منم

باز کن آغوش از هم جان شیرینت منم

چشمۀ انوار در چشم خدا بینت منم

جان بکف بگرفته و احیاگر دینت منم

رمز تحکیم بنای دین و آئینت منم

باغبان باغ سر سبز ریاحینت منم

نیست بیم از دشمنان هرگز که حیدر شیر تواست

دست من دست تو و شمشیر من شمشیر تواست

آمدم ای تو مرا فرمانده من فرمانبرت

حکم کن تا مرغ روحم پر زند دور سرت

گو بخوانم از پی ایثار جان در بسترت

روز جنگ بدر پیروز است با من لشکرت

روز احزاب است با من روز فتح دیگرت

تو رسول اللهی من نیز باشم حیدرت

آنچه را حق وعده داده بر تو من آورده ام

دست قدرت بازوی خیبر شکن آورده ام

هر که را مولا تویی بعد از تواش مولا منم

هر که را اولا به نفسی بعد تو اولا منم

حق زپا تا سر من و توحید سر تا پا منم

دین منم و قرآن منم ایمان منم تقوا منم

ظاهر و باطن منم دنیا منم عقبا منم

حیدرم آری علی عالی اعلا منم

خضر را پیر طریقم کس نخواند کودکم

با چنین اوصاف در پیش کس نخواند کوچکم

یا محمّد (ص) کعبۀ من قبلۀ من روی توست

آفتابم، سایه ام سر و قد دلجوی توست

چشم عالم سوی حیدر چشم حیدر سوی توست

هر چه گفتم هر چه گویم از لب حق کوی توست

خلق و خلق و خوی من از خلق و خلق و خوی توست

ص: 190

دست من دست تو و بازوی من بازوی توست

هر که شد یار تو هستی را بدستش میدهم

هر که دشمن با تو گردد من شکستش میدهم

آمدم در بحر عرفان تو گوهر پرورم

آمدم در سایه ات شُبّیر و شَبّر پرورم

آمدم تا مثل زینب بر تو دختر پرورم

آمدم تا با تو سلمان و ابوذر پرورم

آمدم تا مکتب عمار پرور پرورم

آمدم تا در کلاس عشق قنبر پرورم

ما که از صبح قدم تا شام محشر باهمیم

دو پدر بر امتیم دو برادر باهمیم

کیست حیدر آن که بر کف نظم عالم را گرفت

برق حسنش از زمین تا عرش اعظم را گرفت

تیغش از آئینه دین زنگ هر غم را گرفت

دختر پیغمبر پاک و مکرم را گرفت

با همان دستی کز اول دست آدم را گرفت

بر سر چاه ضلالت دست (میثم) را گرفت

او امام و رهبر و پیر مراد آدم است

رهنمای انبیا و دستگیر عالم است

شماره14

خدا در کعبه مهمان دارد امشب

حرم در سینه قرآن دارد امشب

زمین خورشید تابان دارد امشب

محمّد (ص) یک جهان جان دارد امشب

درون بیت، جانان دارد امشب

فلک اسرار پنهان دارد امشب

نوشته بر در و دیوار کعبه

که امشب بخت گشته یار کعبه

الا عیدت مبارک باد کعبه

خدا امشب امامت داد کعبه

علی در تو قدم بنهاد کعبه

تولّد یافت عدل و داد کعبه

مبارک باد این میلاد کعبه

چه شوری در وجود افتاد کعبه

بتان هم یا علی گفتند امشب

سخن ها با علی گفتند امشب

خداوند حرم را مظهر است این

محمّد (ص) را چو جان در پیکر است این

ص: 191

تمام هستی پیغمبر است این

زمین و آسمان را محور است این

یم و طوفان و موج و لنگر است این

چه گویم حیدر است این حیدر است این

تمام افتخار کعبه این است

خدا گفته امیرالمؤمنین است

مه برج اسد امشب اسد زاد

اسد، آری اسد، بنت اسد زاد

ازل را جلوۀ حسن ابد زاد

جمال قل هو الله احد زاد

بگو مرآت الله الصّمد زاد

خدا را چشم و گوش و وجه و ید زاد

رخ صاحب حرم تا شد هویدا

حرم گمگشته اش را کرد پیدا

جهان یک سایه از دیوار مولاست

زمان هم مست و هم هشیار مولاست

فضا لبریز از انوار مولاست

حرم محو گل رخسار مولاست

خدا در کعبه مهمان دار مولاست

محمّد (ص) عاشق دیدار مولاست

که دیده بزم الله الصّمد را؟

خدا و حیدر و بنت اسد را

مرا مولا و سرور کیست؟ حیدر

دل و دلدار و دلبر کیست؟ حیدر

امیر دادگستر کیست؟ حیدر

امام عدل پرور کیست؟ حیدر

صراط الله اکبر کیست؟ حیدر

محمّد (ص) را اگر پیغمبری بود

خدا داند که او هم حیدری بود

علی مرآت ربّ العالمین است

علی استاد جبریل امین است

علی سرّ خداوند مبین است

علی آیینۀ حقّ الیقین است

علی مولای اصحاب الیمین است

علی کلّ ولایت کلّ دین است

همین است و همین است و جز این نیست

کسی جز او امیرالمؤمنین نیست

علی ذکر و علی حمد و علی دم

علی بیت و مقام و رکن و زمزم

علی یعنی صراط الله اعظم

علی یعنی کتاب الله محکم

علی یعنی تمام دین آدم

علی یعنی امام کلّ عالم

ص: 192

علی در عالم خلقت یکی بود

محمّد (ص) هم به مهرش متّکی بود

تو در جسم نبی جانی علی جان

تو اصل اصل ایمانی علی جان

تو روح روح قرآنی علی جان

تو نوحِ نوح طوفانی علی جان

تو میزانی تو فرقانی علی جان

تو روز حشر ساطانی علی جان

لوای حمد در دست تو باشد

تمام حشر پابست تو باشد

تو جا بر دوش پیغمبر گرفتی

تو در از قلعۀ خیبر گرفتی

تو از عَمر دلاور سر گرفتی

تو چون جان مرگ مرگ را در بر گرفتی

تو از ختم رسل کوثر گرفتی

تو دل از انبیا یکسر گرفتی

تو قاتل را ز رأفت شیر دادی

تو خصم خویش را شمشیر دادی

تو روی خاک، معراج نمازی

تو بال طایر راز و نیازی

تو درد عالمی را چاره سازی

تو وقت جان فشانی پیشتازی

تو دل بشکسته گان را دلنوازی

تو بین انبیا نشکفته رازی

اگر چه با خلایق زیستی تو

خدا می داند و بس کیستی تو

به جز تو کیست با آن اقتدارش

زند وصله به کفش وصله دارش

فلک خورشید گردون خاکسارش

کند اشک یتیمی بی قرارش

فدای لطف و احسانت علی جان

که «میثم» شد ثنا خوانت علی جان

شماره15

کعبه امشب ماه در دامان تو است

آسمان مبهوت و سرگردان تو است

جان پاک رحمهُ للعالمین

صاحب البیت خدا مهمان تو است

باز کن آغوش و بر گیرش ببر

این نه مهمان تو بلکه جان تو است

چشم زمزم پر شده از اشک شوق

وصف حیدر بر لب خندان تو است

اینکه امشب در بغل بگرفته ای

ص: 193

قبلۀ تو، عشق تو، ایمان تو است

حال کن ای کعبه امشب با علی

یا علی و یا علی و یا علی

کعبه جان جان دین است این پسر

قبلۀ اهل یقین است این پسر

گر چه نوزاد است نوزادش مخوان

مرشد روح الأمین است این پسر

کلّ خلق آفرینش را سبب

هستی هست آفرین است این پسر

دست داور، روی قرآن، پشت دین

جان ختم المرسلین است این پسر

آفتابی در گریبان حرم

آسمانی در زمین است این پسر

نام والایش بود مولا علی

یا علی و یا علی و یا علی

ای بتان کعبه حیدر آمده

بت شکن در بیت داور آمده

این علیّ ابن ابیطالب بود

یا خلیل الله دیگر آمده

آن که بت های حرم را بشکند

بر سر دوش پیمبر آمده

نغمۀ ایّاک نعبد سر دهید

بتگران را عمر بر سر آمده

قهرمان خندق و بدر و اُحد

فاتح احزاب خیبر آمده

می کند توحید را احیا علی

یا علی و یا علی و یا علی

فاطمه بنت اسد لب باز کن

قدر و جاه خویش را ابراز کن

بر خلایق بانگ من مثلی بزن

تا علی داری به مریم ناز کن

ای همای قلّه قاف کمال

با امیر المؤمنین پرواز کن

مادر مولا ز مولا دم بزن

با ثنای او سخن آغاز کن

چنگ زن بر دامن نوزاد خویش

نغمه با شور ولایت ساز کن

از تو زیبد تا بگویی یا علی

یا علی و یا علی و یا علی

ای صفا ای مروه ای رکن ای مقام

ای منی ای زمزم ای بیت الحرام

بر نبی گویید اینک تهنیت

ص: 194

از علی گیرید امشب احترام

این امیر است این امیر است این امیر

این امام است این امام است این امام

موسی از او گفته در تورات مدح

عیسی از او برده در انجیل نام

آسمان گردد به دورش روز و شب

آفتاب افتد به پایش صبح و شام

خوانده او را خالق یکتا علی

یا علی و یا علی و یا علی

یا محمّد (ص) حیدر است این یار تو است

جان تو، محبوب، تو دلدار تو است

بازوی، تو شیر، تو شمشیر تو

یاور تو، حیدر کرّار تو است

چشم باز او شهادت می دهد

کز ولادت عاشق دیدار تو است

جان شیرین را گرفته روی دست

جان نثار مکتب ایثار تو است

دفتر مدحش رسولان را کتاب

مادح او خالق دادار تو است

با ندای لافتی الاّ علی

یا علی و یا علی و یا علی

ای محمّد (ص) را تو جان و جانشین

کلّ قرآن کلّ ایمان کلّ دین

رهبر و فرماندۀ خیل ملک

مرشد و استاد جبریل امین

ای گرفته از وجودت آبرو

نام زیبای امیرالمؤمنین

هم به کام اولیا عین الحیوه

هم به چشم انبیا حقّ الیقین

هم تویی شمشیر احمد در نیام

هم تویی دست خدا در آستین

در صف بذل و صف هیجا علی

یا علی و یا علی و یا علی

کبریا غیب و تو او را مظهری

مصطفی شهر علوم و تو دری

تو خدا را چشم و دست و صورتی

تو علی، تو مرتضی، تو حیدری

ردّ شمس و معجز شقّ القمر

از تو می آید تو، دست داوری

در زمین قدر تو را نشناختند

ص: 195

در تمام آسمان ها رهبری

گر چه خلق عالمت گفتند وصف

تو ز وصف خلق عالم برتری

هم علی هستّی و هم اعلا علی

یا علی و یا علی و یا علی

درد و درمان و دوای من تویی

ذکر و تسبیح و دعای من تویی

موقف و لبّیک و احرام و طواف

مروه و سعی و صفای من تویی

هر چه بودم با تو بودم از نخست

هر که هستم آشنای من تویی

گر نبودی قل هو الله احد

فاش می گفتم خدای من تویی

کار عیسی با دلم کرد آنکه گفت

(یا علی جان مقتدای من تویی)

کن غلامی مرا امضا علی

یا علی و یا علی و یا علی

یا امیرالمؤمنین یا ذالنّعم

یا امام المّتقین یا ذالکرم

ای کلیم الله طور دل بگو

ای مسیح عالم خلقت بدم

گر تویی رضوانم از دوزخ چه باک؟

ور تویی امروزم از فردا چه غم

تا ببندم خویشتن را بر شما

نام «میثم» را تخلّص کرده ام

ذرّه ای بودم که گشتم آفتاب

قطره ای بودم که افتادم به یم

غرق گشتم در تو سر تا پا علی

یا علی و یا علی و یا علی

شماره16

امشب حرم خدا شدی دل

از خانه خود جدا شدی دل

بی جام و می و سبو شدی مست

مستانه قرار دادی از دست

پرواز به کوی یار کردی

یاد گل روی یار کردی

ای خود همه جا مطاف کعبه

گشتی ز چه در طواف کعبه

در کعبه مگر چه روی داده

کاین سان به تلاطم اوفتاده

چون جامه شده دل حرم چاک

نور است کز آن رود به افلاک

ص: 196

کعبه ز نشاط رفته از هوش

بر صاحب گشوده آغوش

بر گوش رسد هزار فرسنگ

آواری علی علی زهر سنگ

دیوار که دست جان گشوده

آغوش به میهمان گشوده

جبریل به احترام کعبه

گردیده به گرد بام کعبه

در چشمۀ چشم چاه زمزم

پیداست طلوع ماه زمزم

شد فصل بهار فصل دی شد

ای حجر بخند هجر طی شد

ای بیت صمد، صمد مبارک

ای بیت اسد، اسد مبارک

بت ها به حرم فتاده بر رو

دارند به لب ندای یا هو

از جاه همگان قیام کردند

بر شیر خدا سلام کردند

شد کعبه به آب نور تطهیر

خیزد ز مقام، بانگ تکبیر

چون فلک غریق، پای تا فرق

در نور علی حرم شده غرق

ای چشم حرم جمال را بین

آیینۀ ذوالجلال را بین

ای بیت ولایت از ولی گو

ای رکن علی علی علی گو

انجم همه ترک ماه کردند

بر روی علی نگاه کردند

با دیدن طلعت خداوند

خورشید زند به کعبه لبخند

این آیت وحی منزل ماست

میلاد امام اوّل ماست

این سیّد و مقتدای کعبه است

این آینۀ خدای کعبه است

این کعبۀ کعبۀ الهی است

این حاکم ماه تا به ماهی است

این عبد خجستۀ خد اروست

این خلق به معنی هوالهوست

این حسن خدای را تجلاّست

بالله قسم علّی اعلاست

ای دست خدا و هست احمد

ای جان گرامی محمّد (ص)

ای جلوه به خلوت الستت

ای عرش بلند، جای پستت

از کعبه در آمدی علی جان

بر خاک قدم زدی علی جان

باز آ که نبی در انتظار است

از شوق تو سخت بی قرار است

جای تو به روی سینۀ اوست

ص: 197

بشتاب به سوی دوست ای دوست

ای رونق ماه را شکسته

با چهرۀ باز و چشم بسته

ای کعبه هماره سر فرازت

مادر به حرم کشیده نازت

او در پی یک نگه نشسته

تو نرگس ناز خویش بسته

جا دارد اگر به او کنی ناز

اوّل به رسول دیده کن باز

قرآنِ نگشته نازلش را

با خنده بخوان، ببر دلش را

ای در نفست پیام قرآن

ای آینۀ تمام قرآن

ایمان ز تو اعتبار دارد

قرآن به تو افتخار دارد

آوای خطاب حق توئی

فریاد کتاب حق توئی تو

ما روز غدیر عهد بستیم

تا شام نُشور با تو هستیم

چون پای در این جهان نهادیم

اوّل دل خویش بر تو دادیم

با خندۀ ما دم ولی بود

در گریۀ ما علی علی بود

تو حجّ و نماز، تو صیامی

تو کعبه، تو رکن، تو مقامی

تو مشعر و مکّه و منائی

تو سعی، تو مروه، تو صفائی

تو نافلۀ نماز روحی

تو بحر و تو کشتی و تو نوحی

تو زمزم و حجر، تو حطیمی

تو حق تو صراط مستقیمی

هفتاد و دو فرقه بی ثباتند

یک فرقه به کشتی نجاتند

آن فرقه به حقَّ حقّ که مائیم

چون پیرو راه مرتضائیم

آیات بهشت چهر مولاست

کشتی نجات مهر مولاست

روی سخنم به مسلمین است

قرآن و علی تمام دین است

این قول رسول کردگار است

بی مهر علی نماز نار است

مائیم و سه مشعل هدایت

توحید و نبوّت و ولادت

تا خطّ علی است در تشیّع

شیعه که تشیّعش قیام است

شاگرد دوازده امام است

شیعه است که از کلاس زهرا

پیوسته گرفته درس خود را

ص: 198

شیعه است که در خط ولایت

با خون ز علی کند حمایت

شیعه شرف کمیت دارد

شیعه است که اهلبیت دارد

شیعه همه سوز و درد و داغ است

یک نور زچارده چراغ است

شیعه است که در محبّت دوست

خون معنی حرف آخر اوست

شیعه گل سرخ باغ اشگ است

یک گوهر شب چراغ اشگ است

ای عترت پاکتر زهر پاک

افلاکیِ پا نهاده در خاک

ای خلقتتان همه خدائی

ای جان جهانتان فدائی

رفتار شما تمام پند است

قرآن به شما نیازمند است

قرآن که از آن فروغ بارد

بی نطق شما زبان ندارد

قرآن سخنش زبان آل است

هر کس که زبان نداشت لال است

قرآن که معلّمش علی نیست

جز کاغذ و جز مرکّبی نیست

قرآن و شما چراغ و نورید

همچون شجرید و کوه طورید

سرمایۀ احمدید هر دو

انگشت محمّدید هر دو

طاعات تمام خلق عالم

بی مهری شما بود جهنّم

سوگند به ذات حیّ سبحان

اسلام ولایت است و قرآن

سوگند به صبح آفرینش

سوگند به چشم اهل بینش

سوگند به قدر و نور و تطهیر

سوگند به تیغ و بانگ تکبیر

هر جا که ولایت است دین است

اسلام محمّدی همین است

«میثم» همه ذکر یا علی باش

حتّی سردار با علی باش

گر خصم زبان بُرد ز کامت

هرگز نبری دل از امامت

شماره17

تجلّی گاه رحمت بیت حیّ داوری کعبه

مطاف اولیا تا صبح روز محشری کعبه

بهشت دل صفای جان هر پیغمبری کعبه

ولی امشب ز شب های دگر زیباتری کعبه

گهی جان می دهی بر تن گهی دل می بری کعبه

ببر دل ز آنکه امشب زادگاه حیدری کعبه

ص: 199

درونت گشته چون قلب محمّد (ص) منجلی امشب

همه دور تو می گردند و تو دور علی امشب

به عشق مرتضی ای کعبه امشب عشقبازی کن

علی از تو تو از یاران مولا دلنوازی کن

کنار صاحبت از کلّ هستی بی نیازی کن

ببال امشب به خود تا صبح محشر سرافرازی کن

ثنای شیر حق آغاز با صوت حجازی کن

حرم دورت بگردم از علی مهمان نوازی کن

یم اسرار حق را از صدف دُردانه پیدا شد

درون خانه امشب روی صاحب خانه پیدا شد

الا ای آسمان چشم بد از ماه تو دور امشب

رها کن ماه خود را و بگیر از کعبه نور امشب

بپوشان خاک پاک مکّه را از زلف حور امشب

قیامت کرده بیت کبریا از وجد و شور امشب

فلک مست نشاط است و زمین غرق سرور امشب

خدا با حسن مولا از حرم کرده ظهور امشب

ز اهل قبله دل برده به جسم کعبه جان داده

جمال خویش را در صورت مولا نشان داده

نسیم مکّه بوی عطر رضوان با خود آورده

طلوع صبح از ره یک جهان جان با خود آورده

امین وحی خطّ عفو و غفران با خود آورده

علی دست خدا فتح نمایان با خود آورده

شرف، عزّت، شجاعت، نور ایمان با خود آورده

مگر بنت اسد از کعبه قرآن با خود آورده

ببال ای فاطمه بنت اسد امشب اسد زادی

تو در بیت احد مرآت الله الصّمد زادی

محمّد (ص) باز کن آغوش، جانت در برت آمد

وصّی و جانشین و یار و میر لشگرت آمد

تعالی الله مرآت جمال داورت آمد

لوای فتح بر بام فلک زن حیدرت آمد

ص: 200

علی فرمانده ی پیروز بدر و خیبرت آمد

امیرالمؤمنین ساقیّ حوض کوثرت آمد

برادر، ابن عم، داماد، یار تو است این مولود

نه یک کودک همه دار و ندار تو است این مولود

بتان کعبه امشب غرق توحیدند در کعبه

خدا را در جمال مرتضی دیدند در کعبه

به نور مهر او امشب درخشیدند در کعبه

ملایک حلّه های نور پوشیدند در کعبه

به دور شیر حق تا صبح گردیدند در کعبه

به رخسار علی چون لاله خندید در کعبه

صنم ها ذکر الله الصّمد خواندند با مولا

بتان در سجده افتادند و می گفتند یا مولا

علی جان مدح ذات خالق اکبر گوارایت

ولادت در حریم خالق داور گوارایت

پذیراّیی معبود از تو و مادرت گوارایت

تجلاّی حق از آئینه منظر گورارایت

سرود وحی در آغوش پیغمبر گوارایت

سلام حق سلام خلق تا محشر گوارایت

تو با صوت ملیحت روح را غرق تلاوت کن

تو پیش از وحی قرآن بهر پیغمبر تلاوت کن

تو مولود حرم ممدوح ذات حقتعالائی

تو بر ختم رسل جان و رسل را پیرو مولایی

تو بر هر مؤمنی از نفس مؤمن نیز اولایی

تو از اوج تفکّر برتری از مدح بالایی

تو آری تو، مراد و قبلۀ اهل تولاّیی

تو مولایی تو اولایی تو بالایی تو والایی

تو توحیدی تو ایمانی تو آغازی تو انجامی

تو حجّی تو جهادی تو تمام دین اسلامی

فلک بر خویش می بالد که دارد کوثری چون تو

ملک تا حشر می نازد که دارد رهبری چون تو

نبی تکبیر می گوید که دارد حیدری چون تو

مبارک باد زهرا را که دارد همسری چون تو

ص: 201

گوارا باد قرآن را که دارد داوری چون تو

رسد بر ساحل آن کشتی که دارد لنگری چون تو

تو حق را اصل و میزانی تو جسم شرع را جانی

تو تهلیل تو تکبیری تو قرآنی تو فرقانی

من از آغاز تا پایان علی گفتم علی گویم

چه در پیدا چه در پنهان علی گفتم علی گویم

چه در ساحل چه در طوفان علی گفتم علی گویم

به هر مذهب به هر عنوان علی گفتم علی گویم

به هر عهد و به هر پیمان علی گفتم علی گویم

چه در جنّت چه در نیران علی گفتم علی گویم

علی گفتار شیرینم علی قرآن علی دینم

علی چشم خدا بینم علی اسلام و آیینم

لب از آغاز وا کردم به عشق ساقی کوثر

دو عالم را رها کردم به عشق ساقی کوثر

نیایش با خدا کردم به عشق ساقی کوثر

دعا خواندم دعا کردم به عشق ساقی کوثر

حرم رفتم صفا کردم به عشق ساقی کوثر

سرو جان را فدا کردم به عشق ساقی کوثر

کیم من «میثم» اویم ثناخوان با دم اویم

به جز مدحش نمی خوانم به جز ذکرش نمی گویم

شماره18

ای خانۀ کعبه زادگاهت

ای بیت، اسیر یک نگاهت

هم هشت بهشت بذل دستت

هم هفت سپهر خاک راهت

چون ذات مقدّس الهی

کس پی نبرد به قدر و جاهت

تو نفس محمّدی علی جان

آیینۀ سرمدی علی جان

ای روی خدا و روی کعبه

میلاد تو آبروی کعبه

ابروی تو قبلۀ نماز است

تا چشم بود به سوی کعبه

سوگند به کعبه کز ازل بود

دیدار ار تو آرزوی کعبه

مهمان خدای کعبه مولا

ص: 202

بر تو است بنای کعبه مولا

امروز حرم علی علی گفت

سر تا به قدم علی علی گفت

تا کور شوند بت پرستان

در کعبه صنم علی علی گفت

باید همه عمر با علی بود

باید همه دم علی علی گفت

این ذکر شده است عادت من

محبوب ترین عبادت من

آن شب حرمِ خدا شبی داشت

در آتش عاشقی تبی داشت

از مهر و مه و ستاره بهتر

در سینۀ خویش کوکبی داشت

دیوار حرم به خنده می گفت

دیدید که خانه صاحبی داشت

فریاد کشید بام کعبه

آمد به جهان امام کعبه

این کعبه و زمزم و مقام است

این حمد و تشهّد و قیام است

این شیر خدا ابولائّمه

این کلّ ائمّه را امام است

این روح صفا، صفای مروه

این قبلۀ مسجدالحرام است

مرآت یقین کامل است این

قرآن نگشته نازل است این

ای سرّ خدا و راز کعبه

وی از تو به عرش ناز کعبه

هم پشت سرت دعای زمزم

هم پیش رخت نماز کعبه

بگذار به ناز ای علی جان

پا بر سر چشم ناز کعبه

اطفی که حرم امید دارد

برگرد سرت طواف آرد

ای دختر شیر، شیر زادی

در ملک خدا امیر زادی

بر جنّ و ملک امام عادل

بر خیل بشر بشیر زادی

بر ذات خدا یگانه مظهر

بر ختم رسل وزیر زادی

بشری که خدات بوالحسن داد

در کعبه امام بت شکن داد

تو خلد مخلّدی علی جان

تو روح مجرّدی علی جان

تو آینۀ تمام قرآن

در دست محمّدی علی جان

تو نفس نفیس مصطفایی

تو همدم احمدی علی جان

قرآن نگشته نازلش را

ص: 203

با خنده بخوان ببر دلش را

بگشای لب ای تمام قرآن

بر خلق رسان پیام قرآن

بر ماه رخت درود احمد

بر لعل لبت سلام قرآن

علم تو چو روح جاودانی

جاری است به هر کلام قرآن

حق را سخن تو تکیه گاه است

الحقّ مع علی گواه است

با مهر توام جهان چه حاجت

با روی توام جنان چه حاجت

جایی که تویی امام عادل

ما را است به این و آن چه حاجت

قرآن و تو هر دو یک کتابید

با این دو به دیگران چه حاجت

ما سابقه از غدیر داریم

مانند علی امیر داریم

ای مرغ سحر، سحر مبارک

ای محفل شب، قمر مبارک

دیدار علی به خانۀ خویش

بر خالق دادگر مبارک

میلاد علی و سال مولا

بر مهدی منتظر مبارک

بس امر خطیر دارد این سال

دو عید غدیر دارد این سال

ای تشنه لبان، سحاب تبریک

ای چشمۀ خشک آب تبریک

در چشم تمام صبح خیزان

زیبایی آفتاب تبریک

سال علی و ولادت او

بر رهبر انقلاب تبریک

«میثم» به سه نور شد هدایت

توحید و نبوّت ولایت

شماره19

هستی امشب تا سحر اختر شماری می کند

خواب هم در دیده ها شب زنده داری می کند

باد اعجاز نسیم نو بهاری میکند

خاک را از اشک خود مشک تتاری میکند

چاه زمزم اشک شوق از دیده جاری میکند

کعبه چشمش در ره است و بیقراری میکند

چشم بگشوده که صاحب خانه آید در حرم

باغبان روح با ریحانه آید در حرم

ای ملائک گل برافشانید بام کعبه را

بیشتر گیرید امشب احترام کعبه را

ص: 204

با وضو باید به لب آرید نام کعبه را

بشنود از چار رکن امشب پیام کعبه را

هم پیام کعبه هم ذکر سلام کعبه را

مام کعبه آورد با خود امام کعبه را

ای حرم آماده شو تا میهمان داری کنی

میهمان خویش را در موج غم یاری کنی

ای حرم آغوش خود بگشا که جانانت رسید

میهمان نه میزبان میهمانانت رسید

پایداری کن که رکن چار ارکانت رسید

شب بجای ماه خورشید فروزانت رسید

مظهر حسن خدای حی منانت رسید

پیکر بی روح بودی تاکنون ، جانت رسید

بازکن در بازکن در حیدر آمد سوی تو

شیر حق جان نبی با مادر آمد سوی تو

فاطمه (س) دعوت شده از سوی دادار حرم

چشم حق بین دوخت از هر سو به دیدار حرم

تافت خورشید وجودش در شب تار حر م

چون حجر بگذاشت روی خود به دیوار حرم

هم حرم شد یار اوهم گشت او یار حرم

با قدوم حضرتش افزود مقدار حرم

او صدف بود و ولی الله اعظم گوهرش

کعبه میگردید چون پروانه بر گرد سرش

ناگهان انداخت گل از درد زادن روی او

ریخت چون گوهر عرق از طلعت نیکوی او

شد کمان از درد ، سر و قامت دلجوی او

بی خبر از حال او هم قوم او هم شوی او

او بسوی کعبه چشم آفرینش سوی او

با خدا گرم سخن لعل لب حق گوی او

کی خدا امشب تو از درد درونم آگهی

بسته راه از چار سو بر من تو خود بگشا رهی

ای پناه بی پناهان ای خدای جلیل

ای که ره گم کردگان راهم چراغی هم دلیل

ص: 205

ای تو خود معبود بیت و بانی

بسته ام بر لطف تو از رشته جانم دخیل

تو خداوند جلیل استی و منعبد ذلیل

بارغم بر روی دوشم گشته چون کوهی ثقیل

یاریم فرما که مهمان تو در این خانه ام

باز کن راهی بسویت بر من و دردانه ام

کعبه امشب رکن دین را در بغل بگرفته ای

مرشد روح الامین را دربغل بگرفته ای

اصل قرآن مبین را در بغل بگرفته ای

جان ختم المرسلین را در بغل بگرفته ای

هستی هست آفرین را در بغل بگرفته ای

شیر حق حبل المتین را در بغل بگرفته ای

قبله دل کعبه اهل یقین است این پسر

منجی عالم امیرالمومنین است این پسر

این همان دست خدا جان محمد (ص) حیدر است

این همان آئینه حسن خدای داور است

این همان شیرخدا شمشیر فتح خبیر است

این علی (ع) یعنی تمام هستی پیغمبر (ص) است

این ز وصف و مدح عقل و درک ما بالاتر است

باطن است و ظاهر است و این ها همه آخر است

این مقام و زمزم و حجر و حجر سعی و صفاست

پیشوای مسلمین و جانشین مصطفی است

در کنار بیت جانش با دعا دمساز شد

ناگهان پیدا زرب البیت این اعجاز است

دامن دیوار چون چاک گریبان باز شد

روح کعبه بر فراز کعبه در پرواز شد

بر فلک از خشت خشت کعبه این آواز شد

کین بنا ز آغاز بر فرزند تو آغاز شد

ای حجر عاشق صفا طالب ، حرم پروانه ات

ادخلی یا فاطمه (س) بگذار پا در خانه ات

ص: 206

تا نهان در کعبه شد آن سر سارار قدم

کعبه بیش از پیش شد با مقدم او محترم

باز دیوار حرم از امر حق آمد بهم

دیگر اینجا کس نمیداند چه شد حتی حرم

فاطمه (س) بود و علی (ع) بود و خدای ذوالکرم

کارناید از کلام و صفحه و دست و قلم

عقل مجنون و قلم عاجز زبان گنگ است و لال

کس نمیداند چه شد جز ذات پاک ذوالجلال

کس نمیداند چه شد جز ذات دادار علی (ع)

کعبه میگردد گرد شمع رخسار علی (ع)

از حرم برعرش میتابد انوار علی (ع)

آفرینش داشت در سر شوق دیدار علی (ع)

شد خدا در خانه خود میهماندار علی (ع)

بود ذکر حق بر لب های گهر بار علی (ع)

سنگ های کعبه می گفتند با صوت جلی

یا علی (ع) و یا علی (ع) و یا علی (ع) و یا علی (ع)

ای حرم را قبله ای ارواح را جان یا علی (ع)

ای گدای سائلت فردوس و رضوان یا علی (ع)

ای خدا را در شب میلاد مهمان یا علی (ع)

ای به روی دست احمد خوانده قرآن یا علی (ع)

کیستی تو پاکتر از جان پاکان یا علی (ع)

کیستم من (میثم) آلوده دامان یا علی (ع)

هر که هستم خاک درگاه محبان توام

تو امام و رهبر من ، من ثنا خوان توم

شماره20

ای حرم، دیدار روی حقتعالایت مبارک

کعبه امشب آفتاب عالم آرایت مبارک

ای صفا، ای مروه، ای هستی، تجلاّیت مبارک

ای حطیم، ای حجر، ای زمزم، تولاّیت مبارک

فاطمه بر صورت مولا، تماشایت مبارک

ص: 207

رحمهٌ للعالمین، دیدارِ مولایت مبارک

گوهرِ دریای توحیدت مبارک باد کعبه

در دل شب قرص خورشیدت مبارک باد کعبه

امشب از زمزم به کف ساغر بگیرید ای ملایک

کعبه را مانند جان در بر بگیرید ای ملایک

عیدی خود را زپیغمبر بگیرید ای ملایک

هر چه می خواهید از حیدر بگیرید ای ملایک

ذکر یا مولا علی از سر بگیرید ای ملایک

از امیرالمؤمنین کوثر بگیرید ای ملایک

سر خوشانِ زمزمِ فیضِ علی ساغر مبارک

بر همه میلاد مولا ساقی کوثر مبارک

دامن امّ القری امشب ابوالایتام دارد

مکّه پیش از سال بعثت جلوه ی اسلام دارد

یا حرم آگاهی از بشکستن اصنام دارد

آسمان از صورت خورشید بر کف جام مبارک

یا زمین از نور امشب جامه ی احرام دارد

حبذّا مولود مسعودی که حیدر نام دارد

کعبه امشب بیت امیرالمؤمنین شد

ملک هستی غرق در نور امیرالمؤمنین شد

ای نبی را جانشین، میلاد مسعودت مبارک

عروه الوثقای دین، میلاد مسعودت مبارک

قبله ی اهل یقین، میلاد مسعودت مبارک

خلق عالم را معین، میلاد مسعودت مبارک

مرشد روح الامین، میلاد مسعودت مبارک

یا امیرالمؤمنین، میلاد مسعودت مبارک

ای حرم امشب اسد در دامن بنت اسد بین

قل هو الله احد مرآت الله الصّمد بین

گوهر عصمت گرفته در بغل دردانه امشب

یا که زمزم را پر از کوثر بود پیمانه امشب

عارض مولا شده شمع و حرم پروانه امشب

خانه دارد آبرو از روی صاحب خانه امشب

این خبر کرده امیر مکّه را دیوانه امشب

می دهد بنت اسد را ذات حق ریحانه امشب

ای امیر مکّه با زمزم حرم را شستشو کن

صاحب البیت آمده جان را نثار روی او کن

ص: 208

فاطمه بنت اسد قرص قمر آوردی امشب

ماهی از خورشید گردون خوب تر آوردی امشب

بر رسول الله قرآنی دگر آوردی امشب

نخل امّید محمّد را ثمر آوردی امشب

جان شیرین بر تن پیغامبر آوردی امشب

حبذّا ای مادر مولا پسر آوردی امشب

با وضو در بر بگیرش هستی پیغمبر است این

هم علی، هم مرتضی، هم بوالحسن، هم حیدر است این

بی تولاّی علی اسلام جان دارد ندارد

زهد کلّ رهروان بی او روان دارد ندارد

خصم او جز در دل دوزخ مکان دارد ندارد

هیچ پیغام آوری خطِّ امان دارد ندارد

بر مشام خویش بویی از جنان دارد ندارد

حشر بی ذلّ لوایش سایه بان دارد ندارد

کعبه شاهد باش من غیر از علی رهبر ندارم

در دو دنیا دست از دامان حیدر بر ندارم

چشم شو کعبه که بینی روی ربّ العالمین را

گوش شو تا بشنوی آیات قرآن مبین را

نطق زیبای دل انگیز امیرالمؤمنین را

صوت قرآن علی لبخند ختم المرسلین را

بوسه های احمد و تبریک جبریل امین را

عید اهل آسمان و شادی خلق زمین را

ای حرم با ماه رخسار علی روشنگری کن

یا علی قرآن بخوان و از محمّد (ص) دلبری کن

یا محمّد شیر تو شمشیر حیّ داورم من

فاتح احزاب و بدر و قهرمان خیبرم من

باطنم من ظاهرم من اوّلم من آخرم من

با تو تنهایی و سختیّ و غم همسنگرم من

کشتی توحید را در سایه ی تو لنگرم من

حیدرم من، حیدرم من، حیدرم من، حیدرم من

همچو قرآنت چراغی منجلی داری محمّد (ص)

بیم از دشمن مکن دیگر علی داری محمّد (ص)

ص: 209

یا محمّد بازو و شمشیر من در اختیارت

من خدا را شیرم و زنجیر من در اختیارت

حمد من، تهلیل من، تکبیر من، در اختیارت

غرّشِ فریاد عالمگیر من در اختیارت

هم قضا تسلیم، هم تقدیر من در اختیارت

عزم من، تعجیل من، تأخیر من، در اختیارت

پا به پای حضرتت اسلام را یار و معینم

تو رسول اللّهی و من هم امیرالمؤمنینم

آمدم تو جان من باشی و من جان تو باشم

از ولادت تا شهادت عبد فرمان تو باشم

در تمام جنگ ها فتح نمایان تو باشم

حامی دین مبین و یار قرآن تو باشم

بین حقّ و بین باطل نور و فرقان تو باشم

باغبانِ دائم گل های خندان تو باشم

آن چنان که حق مرا یار پیمبر آفریده

ذوالفقار حیدری را بهر حیدر آفریده

ای تمام دین من مهر و تولاّیت علی جان

ای دلم دریای نوری از تجلاّیت علی جان

ای به قرآن مدح گفته حقتعالایت علی جان

ای همه عالم فدای قدّ و بالایت علی جان

ای خدا خوانده به کلّ خلق مولایت علی جان

ای فراتر آستان از عرش اعلایت علی جان

ای ولایت دین «میثم» جان میثم هست میثم

وای اگر از مرحمت فردا نگیری دست میثم

شماره21

توحید نهد در دل کعبه قدم امشب

بت ها همه گشتند به تعظیم، خَم امشب

ارکان حرم دور حرم ذکر گرفتند

در کعبه فتاده است به سجده صنم امشب

بر گوش رسد زمزمه ی چشمه ی زمزم

تا صبح زند از اسدالله دم امشب

تبریک بگویید به کعبه که دوباره

گردیده به میلاد علی محترم امشب

تا فاطمه ی بنت اسد در حرم آید

ص: 210

ای اهل حرم دور شوید از حرم امشب

پیدایش سیمای خداوند، مبارک

بر کعبه تماشای خداوند، مبارک

امشب حرم از عرش سرافرازتر آمد

در بیت خدا روی خدا جلوه گر آمد

شمشیر خدا شیر خدا حیدر کرّار

یا حامی جان بر کف پیغامبر آمد

یا آمنه ی بنت وهب زاده محمّد (ص)

یا فاطمه ی بنت اسد را پسر آمد

یا فاتح بدر و اُحد و خیبر و احزاب

یا شیر حق از بیشه ی فتح و ظفر آمد

ای بیت خدا روی خداوند مبارک

ای ختم رسل جان عزیزت به برآمد

در کعبه ندا می رسد از خالق سرمد

میلاد علی باد مبارک به محمّد (ص)

بت های حرم سوره ی توحید بخوانید

در مقدم مولا دُرِ تهلیل فشانید

میلاد علی را همه تبریک بگویید

از بنت اسد عیدی خود را بستانید

با دست علی تا به روی خاک بیفتد

در کعبه بمانید بمانید بمانید

امشب همه دور اسدالله بگردید

از جانب ما نیز سلامش برسانید

با حمد حق از حلقه ی تهمت به در آیید

با مدح علی آتش دل را بنشانید

با دیدن آن قامت و آن طلعت نیکو

فریاد بر آرید هوالحقّ و هوالهو

کعبه همه سر تا قدم آغوش گشوده

یا اینکه خدای حرم آغوش گشوده

الله که با دیدن توحیدِ مجسّم

در دامن کعبه صنم آغوش گشوده

میلاد علی آمده و عید کرامّت

بر شیعه ی مولا، کرم آغوش گشوده

دیگر نهراسید کسی از آتش دوزخ

زیرا که ریاضِ ارم آغوش گشوده

تا بنت اسد با اسدش از حرم آید

پیغمبر اکرم زهم آغوش گشوده

با جام ولایت شده سرمست محمّد (ص)

ص: 211

دل داده به شوق علی از دست محمّد (ص)

سر تا به قدم گشته نبی چشم که باید

از کعبه برون بنت اسد با اسد آید

تکبیر بگویید که آن چشمِ خداوند

چشمی به گل روی محمّد (ص) بگشاید

تکبیر بگویید که با خواندن قرآن

هم جان به نبی بخشد و هم دل برباید

تکبیر بگویید که مولا علی آمد

تا زنگ غم از قلب محمّد (ص) بزداید

تکبیر بگویید که با حسن خدایی

امروز خدا را به محمّد (ص) بنماید

احمد به بغل آنچه که بایست گرفته

یا جان خودش را به سرِ دست گرفته

از خالق دادار بپرسید علی کیست

از احمد مختار بپرسید علی کیست

جز شخص علی شخص علی را نشناسد

از حیدر کرّار بپرسید علی کیست

در غزوه ی بدر و احد و خیبر و احزاب

از تیغ شرر بار بپرسید علی کیست

از چاه و شب و نخله ی خرما و بیابان

از شمع شب تار بپرسید علی کیست

شمشیر به دشمن دهد و شیر به قاتل

از قاتل خونخوار بپرسید علی کیست

آیینه ی ذات ازلی را چه بخوانند

خلقت همه مانند علی را چه بخوانند

آیینه ی معبود علی بود علی بود

سر منشاء هر جود علی بود علی بود

رکن و حرم و حجر و صفا مروه و مسعا

سجده علی و ساجد و مسجود علی بود

هم اوّل و هم آخر و هم ظاهر و باطن

هم شاهد و مشهود علی بود علی بود

بعد از همه ایجاد علی هست علی هست

پیش از همه موجود علی بود علی بود

روزی که نه روز و نه شبی بود به عالم

ص: 212

والله علی بود علی بود علی بود

با این همه، عبد است خدانیست، خدا نیست

عبدی که زمعبود جدا نیست، جدا نیست

او کیست زکات است و صلات است و صیام است

تکبیر و رکوع است و سجود است و قیام است

سوگند به قرآن که علی بعد محمّد (ص)

بر خلق امام است امام است امام است

دوزخ به محبّ وی و جنّت به عدویش

واللهِ حرام است حرام است حرام است

سنّی اگر انصاف دهد «لحمک لحمی»

در بحث، تمام است تمام است تمام است

من حیدریم حیدری، اینم به همه عمر

پیوسته مرام است مرام است مرام است

روزی که در ایجاد نه آب و نه گِلم بود

او از کرم خویش خریدارِ دلم بود

در بیشه ی سبز نبوی شیر علی بود

بر فرق ستمکاران شمشیر علی بود

تا سینه ی بیدادگران را بشکافد

در ترکش تقدیرِ خدا تیر علی بود

قرآن کریمی که به دوران نبّوت

با نطق محمّد (ص) شده تفسیر علی بود

نفس است که بندد همه را در غل و زنجیر

مردی که ورا بست به زنجیر علی بود

تهلیل برآرید که تهلیل جز او نیست

تکبیر بگویید که تکبیر علی بود

واللهِ همین است همین است همین است

تا دین خدا هست علی رهبر دین است

ای پیش قدت کعبه برافراشته قامّت

ای یافته زینت به وجود تو امامّت

در سایه ی توحید تو توحید سرافراز

از بازو و شمشیر تو دین یافت سلامت

تو با حق و حق دور تو گردیده هماره

امروز نه، فردا نه، که تا صبح قیامّت

از ما همه در محضر تو عجز و توسّل

ص: 213

از تو درباره ی ما لطف و کرامّت

این کلّ بهشت است، که در حشر گذارند

پیشانی ما را به ولای تو علامت

مرغ دل ما ساکن بام حرم تو است

آیین علی دوستی ما کرم تو است

من کیستم؟ عالم به تولاّی تو نازد

حورو ملک، آدم به تولاّی تو نازد

هم موسی عمران به ولای تو کند فخر

هم عیسی مریم به تولاّی تو نازد

زهرا به فدای تو کند جان گرامی

پیغمبر اکرم به تولاّی تو نازد

قرآن شده در مدح و ثنای تو مزّین

زیرا که خدا هم به تولاّی تو نازد

بالله قسم لطف و عطایت نشود کم

بگذار که «میثم» به تولاّی تو نازد

بگذار که تا هست به لب نطق و بیانم

پیوسته شود مدح تو جاری به زبانم

شماره22

الله اکبر ای حرم امشب حرم شدی

بیش از همیشه نزد خدا محترم شدی

آیینه دار آینه ی ذوالکرم شدی

باغ ارم نه، رشک ریاض ارم شدی

ای زادگاه فاطمه، ای خانه ی علی

پروانه ی تو خلق و تو پروانه ی علی

تبریک ای بتان حرم داوری شدید

امشب به کعبه گرم ثناگستری شدید

از افترای بت شدن امشب بری شدید

در اشتیاق شیر خدا حیدری شدید

امشب به کعبه اُنس بگیرید با علی

ریزید بر زمین و بگویید یا علی

خورشید سجده بر کُره ی خاک می کند

زین سجده فخر بر همه افلاک می کند

دیوار کعبه سینه ی خود چاک می کند

پرواز، روح خواجه ی لولاک می کند

امشب شب ولادت جان محمّد (ص) است

ذکر علی علی به زبان محمّد (ص) است

ص: 214

امشب صدای دلکش زمزم علی علی است

امشب سرود عالم و آأم علی علی است

امشب دعای عیسی مریم علی علی است

باور کنید ذکر خدا هم علی علی است

آید صدای زمزمه ی مسجدالحرام

با چار رکن خود به علی می دهد سلام

امشب سرود وحی به تفصیل بشنوید

از جوف کعبه نغمه ی تهلیل بشنوید

تنزیل و قدر و نور به ترتیل بشنوید

بانگ اذان به کعبه زجبریل بشنوید

بانگ علی علی همه در کعبه سر دهید

میلاد نور را به پیمبر خبر دهید

ای شیر، دخت شیر، زهی شیر داورت

ای کعبه این تو، این گل رخسار حیدرت

داری علی به دامن توحید پرورت

این جان سیّد بطحاست در برت

هم مام شیر حقّی و هم شیر دخت شیر

شیر خدا زسینه ی پاک تو خورده شیر

ای طلعتت جمال جمیل خدا علی

ای بر تمام خلق خدا مقتدا علی

ای کرده حق به حضرت تو اقتدا علی

ای جانِ جان، که جان جهانت فدا علی

ای در تمام ملک خدا ذکر خیر تو

مولود کعبه رکن حرم کیست غیر تو

مرآت حسن خالق سرمد تویی علی

توحید تو، حقیقت احمد تویی علی

قرآنِ روی دست محمّد تویی علی

حدّت همین که رحمت بیحّد تویی علی

قرآن کتاب مدح و خدا مدح خوان توست

جای لب رسول خدا بر دهان توست

تنها تویی به ختم رسل جان و جانشین

تنها تو را رسول خدا خوانده کلِّ دین

تنها تویی تو دست الهی در آستین

تنها تویی امیر تمامیّ مؤمنین

تنها تو در، زقلعه ی خیبر گشاده ای

تنها تو، پا به دوش پیمبر نهاده ای

ص: 215

بازوی دیو نفس که بسته است غیر تو؟

با احمد و خدا که نشسته است غیر تو؟

اصلاب کفر را که گسسته است غیر تو؟

بت های کعبه را که شکسته است غیر تو؟

بر منبر رسول، سلونی تو گفته ای

در بستر رسول، تو تنها تو خفته ای

قرآن نیازمند به نطق و بیان توست

هم تو زبان حقیّ و هم حق زبان توست

جاویدی و هماره زمان ها زمان توست

خورشیدی و تمام مکان ها مکان توست

وابسته ی ولای تو وابسته ی خداست

مهر تو لطف و رحمت پیوسته ی خداست

تا حشر بوسه های کرامت به دست توست

بالله قسم زمام امامت به دست توست

بیماری و شفا و سلامت به دست توست

روز جزا لوای امامت به دست توست

روزی که خلق ناله ی این المفّر زنند

حتّی رُسل به زیر لوای تو ایمنند

دستی که دامن تو نگیرد بریده باد

قلبی که بی ولای تو باشد دریده باد

سروی که خم نشد به حضورت خمیده باد

هر کس به جز تو دید، ترابش به دیده باد

وجه اللّهی زمان و ماکن غرق نور توست

هر کس که هر کجا بنشیند حضور توست

من کیستم غلام تو یا مرتضی علی

از تشنگان جام تو یا مرتضی علی

مرغ اسیر دام تو یا مرتضی علی

در دام هم به بام تو یا مرتضی علی

نطقم زکودکی به ثنای تو باز شد

نظم به نام «میثم» تو سرافراز شد

شماره23

آن که بعد از مصطفی ما را امام و رهبر است

شیر حق نبی مولود کعبه حیدر است

شمع جمع انبیا مولای کل اولیاء

ص: 216

متقین را مقتدا و مسلمین را رهبر است

گر نمی بودی رسول الله ختم الانبیاء

فاش می گفتم امیر المومنین یپغمبر است

گفت پیغمبر که من خود شهر علمم ، در علیست

ای برادر تو حرامی نیستی راه از در است

جان دین مهر علی مهر علی مهر علیست

دین بی مهرعلی دین نیست جسم بی سر است

هرکه با بغض علی محشور گردد روز حشر

طاعت سلمان اگر با خویش آرد کافر است

من نمی دانم که می بودم نمی دانم کی ام

لیک می دانم امیرالمومنینم رهبر است

قطره ام خوانی علی دریاست من در دامنش

ذره ام گوئی علی خورشید ذره پرور است

هر کجا صحبت ایمان است اوصاف علیست

حرف ایمان و علی مانند شیر و شکر است

سرو قدش سایه بانی میکند خورشید را

روز محشر هر که در ظل لوای حیدر است

دوست دارم روز محشر تشنه تر باشم ز خلق

ز آنکه میدانم علی ساقی حوض کوثر است

خردلی از مهر اولاد امیر المومنین

پیش من محبوب تر از یک جهان سیم و زر است

کیست احمد را وصی ، آنکو گریزد از نبرد

یا کسی گو بازویش مفتاح فتح خیبر است

زهد و تقوا و عدالت بی تولای علی

یا شرار قهر حق یا دود یا خاکستر است

آنکه خود را در خلافت خواند همسنگ علی

نیست آن قدرش که گویم خاک راه قنبر است

آفتابا روز محشر هر چه بتوانی بتاب

پرچم شاه ولایت سایه بان محشر است

ص: 217

شعله گل شد بر خلیل الله با مهر علی

ورنه بی مهر علی هر لاله کوه آذر است

من علی را پیشوا دانم که با ختم رسل

روز اول اول است و روز آخر آخر است

من علی را مقتدا دانم که در حال رکوع

انما در شان خاتم بخشی اش از داور است

من علی را دوست می دارم گواه پاکی ام

دوستی و حیدر و ذریه پیغمبر است

عهد من پیمان من آئین من ایمان من پ

یش تر از صبح خلقت دوستی با حیدر است

طرفه بیتی گویم از (اهلی) که گر با آب زر

نقش باب کعبه گردد باز قدرش برتر است

" هرکه را در دل بود بغض غلامان علی"

"گر برادر با شدم گویم خطا از مادر است "

کیست حیدر آن که حق پیوسته گرددگرد او

کیست حیدر آن که حق راا تا قیامت محور است

کیست حیدر آن که مداحش خدا و مدح او

هل اتی و بلغ وتطهیر و قدر و کوثر است

کیست حیدر آن که از لعل لب ختم رسل

مدح او پیوسته جاری همچو عقد گوهر است

کیست حیدر آن که مدحش همچنان حسن خداست

شیعه اونیز در حصن خدای اکبر است

یا علی ای آنکه نامت حرز جان انبیاست

یا علی ای آنکه خاکت اولیا را افسر است

گرچه دورم از تو مرهون عنایات توام

ذره هر جا هست در آغوش مهر خاور است

گر جدا سازند بند از بند من هر صبح و شام

ص: 218

باز میگویم علی بر من امام و رهبر است

ای خوش آنکو با علی دوران عمرش گشت طی

خوشتر آنکو با علی تا لحظه های آخر است

من تو را در زندگی دارم علی جان تو مرا

عبد و مولا و ملزوم بر یکدیگر است

نظم (میثم) تا ثنای خاندان مرتضی است

جاودان ، دیوان او تا صبح روز محشر است

احمد سهیلی خوانساری

صاحب دین مبین را دل زمن پرسید کیست

گفتمش ختم رسل احمد،مهین پیغمبرست

گفت بعد از وی ولایت را که شاید، بازگو

گفتم آن کو پایه قدرِ وی از کیوان برست

گفت در بستر به جای او شبانگاهان که خفت

گفتم آن کو گاه بیم از جمله پابرجاترست

گفت با احمد خود از یاری برادر خوانده کیست؟

گفتم آن کز بهر او سرگشته مهر انورست

گفت با زهرا که همسر گشت

گفتم آن کسی کز فضیلت این و آن را هم سرآمد هم سرست

گفت برگو کیست سبطین پیمبر را پدر

گفتمش آن پیشرو کو رهروان را رهبرست

گفت اعجاز رسول مصطفی در جنگ بدر

زاهل ایمان مر کدامین پاکدل را درخورست

گفتم آن پردل که دارد گ_َردَنان را پایمال

زخم شمشیر سرافشانش که در دست اندرست

گفت در " احزاب" دانی شیر صیدافکن که بود

گفتم آن کو قاتل شیری چو عمرو کافرست

گفت خصمان را که تن خست و درید اندر" حنین"

گفتم آن کو دشمن دین را عدویی قاهرست

گفت با احمد که خورد از مرغ بریان بهشت

ص: 219

گفتم آن کو بر همه خویشان پیغمبر سرست

گفت دمساز پیمبر کیست در زیر کسا

گفتم آن مهتر که زهد و علم ازو با زیورست

گفت در روز غدیرخم ، ولیّ حق که شد

گفتم آن کس کو بزرگان را به گیتی سرورست

گفت در شأن که آمد هل اتی از قول حق

گفتم آن کو دستگیر هرکه بی سیم و زرست

گفت سایل را که خاتم داد هنگام نماز

دید چون استاده خواهان مستمندی بر درست

گفتم آن در راه یزدان بهترین شمشیرزن

کز ره تحقیق هر کس پیرو او شد برست

گفت در محشر که باشد قاسم نار و نعیم

گفتم آن کز رأی روشن آفتاب خاورست

گاه نفرین بر نصاری با نبی گفتا که بود

گفتم آن کاندر همه احوال او را یاورست

گفت با احمد که باشد همچو هارون با کلیم

گفتم آن پیوسته با وی همچو با جان پیکرست

گفت برگو کیست آنکو شهر دانش راست در

گفتم آن دانا که علم دیگران را مصدر است

گفت آنکو ناکثین را داد کیفر خود که بود

گفتم این در قصه حرب جمل خود اندرست

گفت جویم در کجا نام عدوی قاسطین

گفتمش در وقعه صفین کاندر دفترست

گفت شمشیر کرا خون خوارج آب داد

گفتمش بر خوان زجنگ نهروان کان خوشترست

گفت ساقی کیست کوثر را به روز رستخیز

گفتم آن کاندر نبردش زهره شیر نرست

گفت برگو کانچه گفتی سیرت یک مرد بود

ص: 220

گفتمش آری گرت قول" سهیلی" باورست

گفت ازین یکتا بگو نام و نسب

گفتم علی پور بوطالب خدیو اهل ایمان حیدرست

شعر از احمد سهیلی خوانساری

شمس اصطهباناتی

فردا زمین غوغا شود تا آسمان هفتمین

زیرا که از اوج فلک آید ملک روی زمین

در دست هریک دسته گل ؛منشور سبز اندرجبین

آن دسته گلها چیده اند از باغ رب العالمین

در هر ورق بنوشته اند با خط قدرت اینچنین

بشری که آمد در وجود مولا امیر المؤمنین

میر عرب؛ ماه عجم؛ معجز نمای لوکشف

چون صبح فردا آفتاب از کوه بطحا سرزدی

روح الامین بهر خبر؛الله اکبر بر زدی

وآنگه حصار کعبه را پیراهنی دیگر زدی

لوحی به شکل یاعلی بر بام و برسر در زدی

نقشی به شکل جای پا بر دوش پیغمبر زدی

برکافران هیبت زدی لبخند برخیبر زدی

یعنی رسید آنکو کز او نسل عدو گردد تلف

با نور تقوا آنکه داشت پوشیده از تقوا جسد

دور از جناب عفتش دست بد و چشم حسد

آنسان که در تعریف او دست تعقل نا رسد

دارد ز قرب ومنزلت بیش ازهمه زنها ر رسد

چون آفتاب آن شیر زن افتاد در برج اسد

هم شیر حق را حامله ؛ هم نام او بنت اسد

درّولایت را نبود شا یسته تر از این صدف

روزیکه با عجز و نیاز بر طوف مسجد زد قدم

دریافت خود در حضرتش از درد زائیدن الم

شمس اصطهباناتی

محمود شاهنوری

از عالم بالا خبر میرسه

به شام غم ما سحر میرسه

در خونه کعبه رو واکنید

درخت ولا به ثمر میرسه

ص: 221

کسی اومده که بهشت منه

ولایت اون خاک و خشت منه

اگر چه بدم ولی نوکرشم

گدایی اون سرنوشت منه

یا علی یامرتضی یا حیدر یا حیدر(4)

*****

می گرده زمین به اشاره تو

خدا مست و گرم نظاره تو

تو خورشیدی و فاطمه آسمون

حسین و حسن دو ستاره تو

خدا همه رو واسه تو آفرید

تموم جهان و واسه تو کشید

همه مات و مبهوت چشمای تو

تو که اومدی رنگ یوسف پرید

یا علی یا مرتضی یا حیدر یا حیدر (3)

*****

والله گدای در خونتم

یه عمریه مهمون میخونتم

تمامی بود و نبود منی

دیگه چی بگم آخه دیوونتم

ببین دل من به هوات می پره

نگاه تو از همه دل می بره

بسوزه دل دشمنای شما

که ناز تو شخص خدا می خره

یا علی یا مرتضی یا حیدر یا حیدر(3)

*****

غلامرضا شهریاری (رباعی)

امروز همه در انتظارند ، یا علی مدد

ملائک به کعبه دخیلند ، یاعلی مدد

یتیمان تاریخ بااشک و کاسه شیر

عشق و مهر و وفامنتظر،یاعلی مدد

------------------------------------

جن و انس وکل خلایق ، گویند یا علی مدد

کوه و دشت و دریا جملگی ، گویندیا علی مدد

ای مدد رسان آفرینش ، ای ساقی کوثر

بهریاری دین ، خداهم گوید یاعلی مدد

-----------------------------------------------

یا رب بگشا زبان دل را

تا گویم من ، کلام دل را

چه گویم زعلی مولا خود

گوید به زبان حال دل را

----------------------------------------

آسمانها، نور ببارید که علی می آید

ص: 222

زمین ، سبزه بیارید که علی می آید

ای کوه های خمیده، استواری مشق کنید

علی شاه ولایت می آید

----------------------------------------------

با میلاد علی ، دل آرام گیرد

ز رحمت خدا، ابر باران گیرد

به کعبه می آید آن شیر خدا

عدالت در خلایق ، سامان گیرد

----------------------------------------

کویر تفتیده و تشنه

مظلوم ز بیداد، خسته

یتیم در کوچه نشسته

ملائک به کعبه دخیل بسته

----------------------------------

همه منتظرند تا یار آید

به کعبه آن کودک دلدار آید

شیر خدا بر زمین آید

خدا هم گوید که جانان آید

---------------------------------

به روز ولادت مولا ، ملائک یا علی گفتند

زمین و خلایق لبیک یا علی گفتند

کوه و دشت و بحر به یمن ولادت او

همصدا با کل آفرینش ، یا علی گفتند

---------------------------------------------

ذوالفقار در نیام، خسته

درب خیبر در مدینه ، بسته

یتیمان درمانده و خسته

درب رحمت به زمین ، بسته

---------------------------------------

ای شاه ولایت ، علی جان بیا

ای ساقی کوثر ، علی جان بیا

همه منتظر ، پای بنه

ای حیدر کرار، علی جان بیا

----------------------------------

با میلاد علی ، ولایت آغاز شد

در بیداد جهان، عدالت آغاز شد

جانا برخیز و بنگر به دو جهان

به یمن ولایت، سعادت آغاز شد

-------------------------------------

امروز به جهان ، نوری دگر ظاهر شد

از عرش به کعبه دل ، مولا ظاهر شد

ملائک دم به دم باذکر صلوات

ص: 223

نوری زنور اعلی ، علی ظاهر شد

------------------------------------

غلامرضا شهریاری

صغیر اصفهانی

شماره1

دیده ی من غیر دیدار علی جوید؟ نجوید

یا زبانم غیر اوصاف علی گوید؟ نگوید

دست من غیر از کتاب مدح او گیرد؟ نگیرد

پای من غیر از طریق عشق او پوید؟ نپوید

مزرع جانم که آب آن بُوَد از جوی رحمت

اندر آن غیر از گیاه مِهر او روید؟ نروید

ذوق مهرش کی چشد بیگانه، بگذر زین توقّع

این گل خوشبوی را جز آشنا بوید؟ نبوید

ز اْستماع مدحش افشان اشکِ شوقی گر توانی

آب دیگر نامهی عصیان ما شوید؟ نَشوید

دایهی لطفش دهد شیر عنایت طفل دل را

جز به شوق آن لَبَن طفل دلم موید؟ نموید

آن که خواهد مأمنی جوید، «صغیر» اندر دو عالم

به ز درگاه امیرالمؤمنین جوید؟ نجوید؟

شعر از استاد صغیر اصفهانی

شماره2

روزیکه علی به کعبه آمد به وجود

مخصوص علی خدا در از کعبه گشود

دربست بداد خانه خود به علی

یعنی که علی است خانه زاد معبود

شماره3

در مخزن لا یموت در دانه علیست

در کون ومکان امیر فرزانه علیست

در کعبه ظهور کرد تا بر همه کس

معلوم شود که صاحب خانه علیست

حسین صدر تویسرکانی

اسدالله در وجود آمد

در پس پرده هر چه بود آمد

عالم ممکنات احیا شد

غرض خالق ودود آمد

رمز خلقت ،ظهور مطلق کرد

جمله ذرات در سجود آمد

پرده سِر غیب بالا رفت

علت غائی وجود آمد

خانه زاد خدا علی

از غیب پرده برداشت در شهود آمد

اسد الله در وجود آمد

ص: 224

در پس پرده هر چه بود آمد

سید جعفر علوی

علی تنهاست مولود عزیز خالق اکبر

که از دیوار مهمان شد نه مثل انبیا از در

علی تنهاست نوزادی که گوید بازکن مادر

ید از قنداق تا گویم هزاران ذکر بر داور

علی تنهاست یاور در میان قوم پیغمبر

که شد در دعوت اول وزیر و وارث و سرور

علی تنهاست مومن عین کشف پرده آخر

علی تنهاست مرد اول مومن به پیغمبر

علی تنهاست باب علم هر کاو طالبست از در

علی تنهاست باب حطه داخل کی شود کافر

علی تنهاست صاحب منزلت هارون پیغمبر

علی تنهاست میزان عمل در وادی محشر

علی تنها احب خلق نزد خالق اکبر

کنار سفره طائر شده مهمان پیغمبر

علی تنهاست همسر از برای دخت پیغمبر

علی تنها برادر بر نبی طاهر و اطهر

علی تنهاست در صلبش تمام نسل پیغمبر

علی تنهاست در مرگ تمام خلق در محضر

علی تنهاست قالع درب خیبر را بسان پر

علی تنهاست صابر تا حسینش خیره شد بر در

علی تنهاست ساقی تشنگان را بر لب کوثر

علی تنهاست حامی از برای کوثری دیگر

علی تنهاست مظلومی که شیران عرب را سر

علی تنهاست محبوبی که بغض او نفاق آور

علی تنهاست تنها در درون بیت بی همسر

علی تنهاست صابر صبر او ایوب را مادر

علی تنهاست کراری که حقا غیر فرار است

زره در پشت بیکار است اگر باشد بر حیدر

علی تنهاست قاطع شیرهای کافران را سر

علی تنهاست عادل کی ربود از مور حتی پر

ص: 225

علی تنهاست استاد از برای میثم و بوذر

علی تنهاست سلمان پرور و هم مالک اشتر

علی تنهاست منفق مال خود در سر و در منظر

علی آیات نجم و طور میثاق انماالمنذر

علی کشاف کربت ها قسیم جنت و کوثر

معز الاولیا و فدوه اهل کسا حیدر

علی فجار را قاتل علی ابرار را سرور

علی داماد پیغمبر به دامان نبی پرور

علی صدیق اکبر او علی فاروق اعظم او

علی بئر معطل او که بر چاهی نماید سر

علی را بوتراب آمد به عشقش آفتاب آمد

فصاحت را تمام آمد خطابت را کمال و فر

علی داعی علی شاهد علی هادی علی حاضر

علی راضی و مرضی و رضی و مرتضی حیدر

امیرالمومنین حیدر ابوالسبطین پیغمبر

ابوالریحانتین از دیده ی بینای آن سرور

علی تنهاست ساجد سجده اش سجاده را باور

علی تنهاست راکع در رکوعش داده انگشتر

علی تنهاست عادل عدل عدلش عدل پیغمبر

علی تنهاست صادق صدق او صدیقه را باور

علی تنهاست بر مومن امیر اول و آخر

علی تنهاست بر مسلم پدر با خون فرق سر

علی تنهاست منصوب نبی الآخرین اول

علی تنهاست مقتول شقی الآخرین آخر

علی تنهاست امید دل غمدیده جعفر

به امر ناب پیغمبر به عشق سوره کوثر

سید جعفر علوی

امیر عظیمی

امام علی(ع)

عشق پُر از حادثه و ماجراست

عشق سرآغاز همه کارهاست

به زندگی شور و شعف می دهد

عشق برادر! نمک هر غذاست

عشق غم و شادی و لبخند و اشک

عشق خودش درد، خودش هم دواست

ص: 226

از ازلِ خلقتِ آدم بپا

تا ابدالدّهرِ خدا هم بجاست

با همه خوبان خدا بوده است

عشق مددکار همه انبیاست

عشق چو خورشید که تابنده است

نور به هر ذات پراکنده است

عشق درختی است بر آورده سر

بار و برش لوءلوء و لعل و گُهر

صورت او برتر از اندیشه لیک

ذرّه ای از نور رخش شد قمر

حضرت او حضرت زیبایی است

لعل لبش مطمع اهل نظر

دوزخ و فردوس به دستان او

هان! "تو بمان" هان!"تو گذر کن، گذر"

بنده، ولی کار خدایی کند

عشق بشر هست، «فَکَیفَ بَشَر!»

کَیفَ بَشَر، ها علیٌ ها علی

عشق همان همسر زهرا علی

سجده به خاک قدمش، عین عشق

عنایت بیش و کمش، عین عشق

نفس کشیدنِ علی زندگی

بسوی ما بازدمش، عین عشق

خنده به شوق حرمش، عاشقی

گریه ی زیر علمش، عین عشق

نام علی علی علی جانفزا

زمزمه ی زیر و بمش، عین عشق