غدیر در سیره امام حسن مجتبی (علیه السلام)

مشخصات کتاب

سرشناسه:مرکز تخصصی غدیرستان کوثر نبی (ص)

عنوان و نام پدیدآور:غدیر در سیره امام حسن مجتبی (علیه السلام)/مرکز تخصصی غدیرستان کوثر نبی (ص)/محمدرضا شریفی

مشخصات ظاهری:نرم افزار تلفن همراه و رایانه

موضوع: غدیر - امام حسن مجتبی

ص: 1

غدیر درسیره امام حسن (علیه السلام)

امامت امام حسن علیه السلام از منظرپیامبردر خطابه غدیر

امامت در نسل من از فرزندان اوست

مَعاشِرَ النَّاسِ، إِنَّهُ آخِرُ مَقامٍ أَقُومُهُ فی هذَا الْمَشْهَدِ، فَاسْمَعُوا وَأَطیعُوا وَانْقادُوا لِأَمْرِ [اللَّهِ] رَبِّکُمْ، فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ هُوَ مَوْلاکُمْ وَإِلهُکُمْ، ثُمَّ مِنْ دُونِهِ رَسُولَهُ وَنَبِیَّهُ الْمُخاطِبَ لَکُمْ، ثُمَّ مِنْ بَعْدی عَلِیٌّ وَلِیُّکُمْ وَإِمامُکُمْ بِأَمْرِ اللَّهِ رَبِّکُمْ، ثُمَّ الْإِمامَهُ فی ذُرِّیَّتی مِنْ وُلْدِهِ إِلی یَوْمٍ تَلْقَوْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ. .

ای مردم، این آخرین باری است که در چنین اجتماعی بپا می ایستم. پس بشنوید و اطاعت کنید و در مقابل امر خداوند، پروردگارتان سر تسلیم فرود آورید، چرا که خداوند عزوجل صاحب اختیار شما و معبود شما است، و بعد از خداوند رسولش و پیامبرش که شما را مخاطب قرار داده، و بعد از من علی صاحب اختیار شما و امام شما به امر خداوند است، و بعد از او امامت در نسل من از فرزندان اوست تا روزی که خدا و رسولش را ملاقات خواهید کرد.

خطابه غدیر

فرزندانم از نسل او ثقل اصغرند

مَعاشِرَ النَّاسِ، إِنَّ عَلِیّاً وَالطَّیِّبینَ مِنْ وُلْدی [مِنْ صُلْبِهِ] هُمُ الثِّقْلُ الْأَصْغَرُ، وَالْقُرْآنُ الثِّقْلُ الْأَکْبَرُ، فَکُلُّ واحِدٍ مِنْهُما مُنْبِئٌ عَنْ صاحِبِهِ وَمُوافِقٌ لَهُ، لَنْ یَفْتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَیَّ الْحَوْضَ. أَلا إِنَّهُمْ أُمَناءُ اللَّهِ فی خَلْقِهِ وَحُکَّامُهُ فی أَرْضِهِ. .

ای مردم، علی و پاکان از فرزندانم از نسل او ثقل اصغرند و قرآن ثقل اکبر است.

هر یک از این دو از دیگری خبر می دهد و با آن موافق است. آنها از یکدیگر جدا نمی شوند تا بر سر حوض کوثر بر من وارد شوند. بدانید که آنان امین های خداوند بین مردم و حاکمان او در زمین هستند.

خطابه غدیر

امام حسن(ع)از نسل پیامبر از صلب امیرالمؤمنین (ع)

مَعاشِرَ النَّاسِ، ذُرِّیَّهُ کُلُّ نَبِیٍّ مِنْ صُلْبِهِ، وَذُرِّیَّتی مِنْ صُلْبِ [أمیرِالْمُؤْمِنینَ عَلِیٍّ.

ای مردم، نسل هر پیامبری از صلب خود او هستند ولی نسل من از صلب امیرالمؤمنین علی است.

خطابه غدیر

جزاءتبعیت نکردن از امام مجتبی (ع) آتش دوزخ است

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّما أَکْمَلَ الله عَزَّوَجَلَّ دینَکُمْ بِإِمامَتِهِ. فَمَنْ لَمْ یَأْتَمَّ بِهِ وَبِمَنْ یَقُومُ مَقامَهُ مِنْ وُلْدی مِنْ صُلْبِهِ إِلی یَوْمِ الْقِیامَهِ وَالْعَرْضِ عَلَی الله عَزَّوَجَلَّ فَأُولئِکَ الَّذینَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ (فِی الدُّنْیا وَالْآخِرَهِ) وَ فِی النّارِهُمْ خالِدُونَ، (لایُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَلاهُمْ یُنْظَرونَ).

هان مردمان! خداوند عزّوجلّ دین را با امامت علی تکمیل فرمود. اینک آنان که از او و جانشینانش از فرزندان من و از نسل او - تا برپایی رستاخیز و عرضه ی بر خدا - پیروی نکنند، در دو جهان کرده هایشان بیهوده بوده در آتش دوزخ ابدی خواهند بود، به گونه ی که نه از عذابشان کاسته و نه برایشان فرصتی خواهد بود.

خطابه غدیر

امام ولی خداست

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ] [214] الْحَمْدُ للَّهِِ رَبِّ الْعالَمینَ...» إلی آخرها، [215] وقال : فِیَّ نَزَلَتْ وَفیهِمْ [ وَاللَّهِ] [216] نَزَلَتْ، وَلَهُمْ عَمَّتْ وَإِیَّاهُمْ خَصَّتْ، [217] أُولئِکَ أَوْلِیاءُ اللَّهِ الَّذینَ لاخَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُونَ، [218] أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ. [219] .

ص: 2

سپس حضرت چنین خواندند: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ، الْحَمْدُ للَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ...» تا آخر سوره ی حمد و سپس فرمودند:

این سوره درباره ی من نازل شده، و به خدا قسم درباره ی ایشان (امامان) نازل شده است. به طور عموم شامل آنهاست و به طور خاص درباره ی آنان است. [368] ایشان دوستان خدایند که ترسی بر آنان نیست و محزون نمی شوند، بدانید که حزب خداوند غالب هستند.

خطابه غدیر

اطاعت از امر ونهی امام

معاشر الناس، وکل حلال دللتکم علیه وکل حرام نهیتکم عنه فإنی لم أرجع عن ذلک ولم أبدل. ألا فاذکروا ذلک واحفظوه وتواصوا به، ولاتبدلوه ولاتغیروه.

ألا وإنی أجدد القول: ألا فأقیموا الصلاه وآتوا الزکاه وأمروا بالمعروف وانهوا عن المنکر.

ألا وإن رأس الأمر بالمعروف أن تنتهوا إلی قولی وتبلغوه من لم یحضر وتأمروه بقبوله عنی وتنهوه عن مخالفته، فإنه أمر من الله عز وجل ومنی. ولا أمر بمعروف ولا نهی عن منکر إلا مع إمام معصوم.

ای مردم، هر حلالی که شما را بدان راهنمایی کردم و هر حرامی که شما را از آن نهی نمودم، هرگز از آنها بر نگشته ام و تغییر نداده ام. این مطلب را داشته باشید و آن را حفظ کنید و به یکدیگر سفارش کنید، و آن را تبدیل نکنید و تغییر ندهید.

من سخن خود را تکرار می کنم: نماز را بپا دارید و زکات را بپردازید و به کار نیک امر کنید و از منکرات نهی نمائید.

بدانید که بالاترین امر به معروف آنست که سخن مرا بفهمید و آن را به کسانی که حاضر نیستند برسانید و او را از طرف من به قبولش امر کنید و از مخالفتش نهی نمائید، چرا که این دستوری از جانب خداوند عزوجل و از نزد من است، و هیچ امر به معروف و نهی از منکری نمی شود مگر با امام معصوم.

ص: 3

خطابه غدیر

امامان پاسخگوی سوالات مردمند

کما أمرکم الله عز وجل، فإن طال علیکم الأمد فقصرتم أو نسیتم فعلی ولیکم ومبین لکم، الذی نصبه الله عز وجل لکم بعدی أمین خلقه. إنه منی وأنا منه، وهو ومن تخلف من ذریتی یخبرونکم بما تسألون عنه ویبینون لکم ما لاتعلمون. همانطور که خداوند عزوجل به شما فرمان داده است واگر زمان طویلی بر شما گذشت و کوتاهی نمودید یا فراموش کردید، علی صاحب اختیار شما است و برای شما بیان می کند، همو که خداوند عزوجل بعد از من به عنوان امین بر خلقش او را منصوب نموده است. او از من است و من از اویم.

او و آنان که از نسل من اند از آنچه سؤال کنید به شما خبر می دهند و آنچه را نمی دانید برای شما بیان می کنند. خطابه غدیر

رستگاری در ااطاعت ازامام مجتبی (ع)

معاشر الناس، من یطع الله ورسوله وعلیا والأئمه الذین ذکرتهم فقد فاز فوزا عظیما.

ای مردم، هر کس خدا و رسولش و علی و امامانی را که ذکر کردم اطاعت کند به رستگاری بزرگ دست یافته است.

خطابه غدیر

قرآن معرف امامان

معاشر الناس، القرآن یعرفکم أن الأئمه من بعده ولده، وعرفتکم إنهم منی ومنه،

حیث یقول الله فی کتابه: «وجعلها کلمه باقیه فی عقبه»، وقلت: «لن تضلوا ما إن تمسکتم بهما». ای مردم، قرآن به شما می شناساند که امامان بعد از علی فرزندان او هستند و من هم

به شما شناساندم که آنان از نسل من و از نسل اویند. آنجا که خداوند در کتابش می فرماید: «و جعلها کلمه باقیه فی عقبه»، «آن (امامت) را به عنوان کلمه ی باقی در نسل او قرار داد»، و من نیز به شما گفتم: «اگر به آن دو (قرآن و اهل بیت) تمسک کنید هرگز گمراه نمی شوید».

ص: 4

خطابه غدیر

امامت فقط درنسل امیرالمومنین علیه السلام

ألا إن الحلال والحرام أکثر من أن أحصیهما وأعرفهما فآمر بالحلال وأنهی عن الحرام فی مقام واحد، فأمرت أن آخذ البیعه منکم والصفقه لکم بقبول ما جئت به عن الله عز وجل فی علی أمیرالمؤمنین والأوصیاء من بعده الذین هم منی ومنه إمامه فیهم قائمه، خاتمها المهدی إلی یوم یلقی الله الذی یقدر ویقضی.

بدانید که حلال و حرام بیش از آن است که من همه ی آنها را بشمارم و معرفی کنم و بتوانم در یک مجلس به همه ی حلالها دستور دهم و از همه ی حرامها نهی کنم. پس مأمورم که از شما بیعت بگیرم و با شما دست بدهم بر اینکه قبول کنید آنچه از طرف خداوند عزوجل درباره ی امیرالمؤمنین علی و جانشینان بعد از او آورده ام که آنان از نسل من و اویند، (و آن موضوع) امامتی است که فقط در آنها بپا خواهد بود، و آخر ایشان مهدی است تا روزی که خدای مدبر قضا و قدر را ملاقات کند. خطابه غدیر

عهد بر بیعت

معاشر الناس، إنکم أکثر من أن تصافقونی بکف واحد فی وقت واحد، وقدأمرنی الله عز وجل أن آخذ من ألسنتکم الإقرار بما عقدت لعلی أمیرالمؤمنین، ولمن جاء بعده من الأئمه منی ومنه، علی ما أعلمتکم أن ذریتی من صلبه.

فقولوا بأجمعکم: «إنا سامعون مطیعون راضون منقادون لما بلغت عن ربنا وربک

فی أمر إمامنا علی أمیرالمؤمنین ومن ولدت من صلبه من الأئمه. نبایعک علی ذلک بقلوبنا وأنفسنا وألسنتنا وأیدینا. علی ذلک نحیی وعلیه نموت وعلیه نبعث. ولانغیر ولانبدل، ولانشک [ولانجحد] ولانرتاب، ولانرجع عن العهد ولاننقض المیثاق. .

ص: 5

وعظتنابوعظ الله فی علی أمیرالمؤمنین والأئمه الذین ذکرت من ذریتک من ولده بعده، الحسن والحسین ومن نصبه الله بعدهما. فالعهد والمیثاق لهم مأخوذ منا، من قلوبنا وأنفسنا وألسنتنا وضمائرنا وأیدینا. من أدرکها بیده وإلا فقد أقر بلسانه، ولانبتغی بذلک بدلا ولایری الله من أنفسنا حولا.نحن نؤدی ذلک عنک الدانی والقاصی من أولادنا وأهالینا، ونشهد الله بذلک وکفی بالله شهیدا وأنت علینا به شهید». ای مردم، شما بیش از آن هستید که با یک دست و در یک زمان با من دست دهید، و پروردگارم مرا مأمور کرده است که از زبان شما اقرار بگیرم درباره ی آنچه منعقد نمودم برای علی امیرالمؤمنین و امامانی که بعد از او می آیند و از نسل من و اویند، چنان که به شما فهماندم که فرزندان من از صلب اویند.

پس همگی چنین بگوئید: «ما شنیدیم و اطاعت می کنیم و راضی هستیم و سر تسلیم فرود می آوریم درباره ی آنچه از جانب پروردگار ما و خودت به ما رساندی درباره ی امر امامتِ اماممان علی امیرالمؤمنین و امامانی که از صلب او به دنیا می آیند. بر این مطلب با قلبهایمان و با جانمان و با زبانمان و با دستانمان با تو بیعت می کنیم. بر این عقیده زنده ایم و با آن می میریم و (روز قیامت) با آن محشور می شویم. تغییر نخواهیم داد و تبدیل نمی کنیم و شک نمی کنیم و انکار نمی نمائیم و تردید به دل راه نمی دهیم و از این قول برنمی گردیم و پیمان را نمی شکنیم.

تو ما را به موعظه ی الهی نصیحت نمودی درباره ی علی امیرالمؤمنین و امامانی که گفتی بعد از او از نسل تو و فرزندان اویند، یعنی حسن و حسین و آنان که خداوند بعد از آن دو منصوب نموده است. پس برای آنان عهد و پیمان از ما گرفته شد، از قلبهایمان و جانهایمان و زبانهایمان و ضمایرمان و دستهایمان. هر کس توانست با دست بیعت می نماید و گرنه با زبانش اقرار می کند. هرگز در پی تغییر این عهد نیستیم و خداوند (در این باره) از نفسهایمان دگرگونی نبیند. ما این مطالب را از قول تو به نزدیک و دور از فرزندانمان و فامیلمان می رسانیم، و خدا را بر آن شاهد می گیریم. خداوند در شاهد بودن کفایت می کند و تو نیز بر این اقرار ما شاهد هستی».

ص: 6

خطابه غدیر

بیعت با امام حسن علیه السلام

معاشر الناس، فبایعوا الله وبایعونی وبایعوا علیا أمیرالمؤمنین والحسن والحسین والأئمه [منهم فی الدنیا والآخره] کلمه باقیه. یهلک الله من غدر ویرحم من وفی، «ومن نکث فإنما ینکث علی نفسه ومن أوفی بما عاهد علیه الله فسیؤتیه أجرا عظیما». ای مردم، با خدا بیعت کنید و با من بیعت نمائید و با علی امیرالمؤمنین و حسن و حسین و امامان از ایشان در دنیا و آخرت، به عنوان امامتی که در نسل ایشان باقی است بیعت کنید. خداوند غدرکنندگان (بیعت شکنان) را هلاک و وفاداران را مورد رحمت قرار می دهد. و هر کس بیعت را بشکند به ضرر خویش شکسته است، و هرکس به آنچه با خدا پیمان بسته وفا کند خداوند به او اجر عظیمی عنایت می فرماید.

خطابه غدیر

امامان هدایت

مَعاشِرَ النَّاسِ، أَنَا صِراطُ اللَّهِ الْمُسْتَقیمُ الَّذی أَمَرَکُمْ بِاتِّباعِهِ، ثُمَّ عَلِیٌّ مِنْ بَعْدی، ثُمَّ وُلْدی مِنْ صُلْبِهِ أَئِمَّهُ [الْهُدی]، یَهْدُونَ إِلَی الْحَقِّ وَبِهِ یَعْدِلُونَ. ای مردم، من راه مستقیم خداوند هستم که شما را به تابعیت آن امر نموده، و سپس علی بعد از من، و سپس فرزندانم از نسل او که امامان هدایت اند، به حق هدایت می کنند و بیاری حق به عدالت رفتار می کنند.

خطابه غدیر

پیامبر پدر امام حسن علیه السلام

[مَعاشِرَ النَّاسِ، أَلا وَإِنّی رَسُولٌ وَعَلِیٌّ الْإِمامُ وَالْوَصِیُّ مِنْ بَعْدی، وَالْأَئِمَّهُ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ. أَلا وَإِنّی والِدُهُمْ وَهُمْ یَخْرُجُونَ مِنْ صُلْبِهِ].

ای مردم، بدانید که من پیامبرم و علی امام و وصی بعد از من است، و امامان بعد از او فرزندان او هستند. بدانید که من پدر آنانم و آنها از صلب او به وجود می آیند. خطابه غدیر

ص: 7

دفاع از غدیر

مدح امام

احمد بن حنبل در مسند خود از «وکیع»، از «شریک»، از «ابن اسحاق»، از «هبیره» روایت کرده که گفت: حسن بن علی بعد از شهادت علی خطابه ای ایراد کرد و فرمود: دیروز مردی از میان شما رفت که احدی از گذشتگان و آیندگان بشر علم او را نداشته و نخواهد داشت، مردی که چون رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله و سلّم او را به جنگی می فرستاد جبرئیل در دست راست و میکائیل در طرف چپ او به حرکت در می آمدند و بر نمی گشت مگر بعد از آنکه فتح کرده باشد

احمد بن حنبل، مسند، ج 1، ص 199.

الطرائف / ترجمه داود إلهامی، ص: 191

امام علی علیه السلام باب ایمان

امام در خطبه ای فرمود:

ان علینا باب من دخله کان مومنا و من خرج عنه کان کافرا

علی علیه السلام دری است که هر کس از آن وارد شود، مؤ من و هر کس از آن خارج شود، کافر است .

نزهه الناظر و تنبیه الخاطر، ص: 73

به مردم از خودشان سزاوار تریم

امام حسن علیه السلام فرمود:

نحن اولی الناس بالناس فی کتاب الله و علی لسان نبیه

ما در کتاب و سنت رسول خدا صلی الله علیه وآله نسبت به مردم از خودشان سزاوار تریم .

کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ج 2، ص: 938

سزاواربودن به ولایت وخلافت

امام علیه السلام فرمود: ای معاویه، عجب از کمی حیا و جرأت تو بر خداوند آنگاه که گفتی: «خدا طاغیه شما را به قتل رسانده و امر را به معدن خود بازگرداند»، آیا با بودن ما چون تویی معدن خلافت است؟! عذاب بر تو و سه نفر پیش از توکه بر این مسند تکیه زدند، و این سنّت زشت را برای تو به ارمغان گذاشتند، اکنون سخنی را بر زبان رانم که تو در خور آن نیستی، لکن برای این می گویم که فرزندان پدرم در این جمع آن را بشنوند: بی شکّ مردم در زمان رسول گرامی اسلام بر امور بسیار که خیر و رضای حضرت حقّ در آن بود شرکت نمودند بی آنکه میانشان هیچ اختلاف و تنازع و جدایی باشد، یکی شهادت بر کلمه طیّبه «لا إله إلّا اللَّه»، و دیگر «محمّد رسول اللَّه و عبده» و ادای نمازهای پنجگانه، و پرداخت زکات واجب، و گرفتن روزه ماه رمضان، و انجام حجّ خانه، و امور بسیاری که در طاعت خداوند بود که شمارش آنها را فقط خدا می داند، و اجماع کردند بر تحریم زنا و شرب خمر و سرقت و کذب و قطع رحم، و خیانت و موارد بسیاری از معاصی خداوند که شمارش را جز خدا کسی نداند.

ص: 8

و بر سر اختلاف سنّتهایی جنگیدند و بگروههای مختلفی متفرّق شدند که هر کدام دیگری را لعن و از دیگری تبرّی و بیزاری می جست- و آن کلمه «ولایت» بود و بر سر آن به جنگ برخاستند که: ما احقّ و اولی به امر ولایت و خلافتیم- جز فرقه ای که تبعیّت کتاب خدا و پیروی سنّت پیامبر را نمود، پس هر که مطابق رفتار أهل قبله- که اجماعی است- عمل کندو موارد اختلافی را به خدا واگذارد جان سالم بدر برده و از آتش جهنّم نجات یافته و به بهشت رود، و هر که را که خداوند توفیق داده مورد منّت خود قرار دهد و حجّت خود را بر او تمام سازد به آنکه دل آن بنده پسندیده خود را منوّر به نور معرفت ولات امر از امامان دوازده گانه و معدن علم که آن در کدام مقرّ مستقرّ است گرداند پس آن بنده در نزد خداوند سعید و خوشبخت و از اولیای او به شمار خواهد رفت.

الإحتجاج / ترجمه جعفری، ج 2، ص: 54-65

راسخان در علم

امام علیه السلام فرمودند:گروهی پنداشتند که اینان از ما به امر خلافت شایسته ترند، حتّی تو ای پسر هند نیز ادّعای آن را نمودی، و پنداشتی که عمر بدنبال پدرم (علیّ علیه السّلام) فرستاده و گفت: من قصد کتابت قرآن در مصحفی را دارم آنچه از مکتوبات قرآن نزد خود داری نزد من فرست، او نیز آمده و گفت: بخدا اگر چنین می کردم قبل از رسیدن آن بدستت گردن مرا می زدی، عمر گفت: برای چه؟ حضرت گفت: زیرا خداوند در قرآن می فرماید: «و راسخان در علم» مراد خداوند من هستم نه تو و اصحابت، عمر غضبناک شده و گفت: ای پسر ابی طالب، فکر می کنی هیچ کس جز تو علمی ندارد!؟، پس هر که مقداری از قرائت قرآن می داند آن را نزد من آرد. بدین ترتیب هر که مقداری از قرآن را در سینه داشت و یکنفر هم شهادت می داد آن آیه را مکتوب می داشت و گر نه نمی پذیرفت.

ص: 9

سپس شایع ساختند که مقدار زیادی از قرآن ضایع شد؛ بخدا سوگند که دروغ گفتند، تمامی قرآن در نزد أهل قرآن محفوظ است.

الإحتجاج / ترجمه جعفری، ج 2، ص: 54-65

خلافت جز برای ما خانواده شایسته نیست

امام علیه السلام فرمودند:بی شکّ امامان از ما هستند، و خلافت جز برای ما خانواده شایسته دیگری نیست، و خداوند تبارک و تعالی بی هیچ شکّی به تصریح در کتاب و سنّت ما را أهل آن ساخته، و علم نزد ما و فقط ما أهل آنیم، و مجموع آن در نزد ما ثابت و عیان و درخشان است و آنچه بر ما ظاهر است چیزی بر آن تا روز قیامت حادث و زیادت نخواهد شد، حتّی دیه خراش که آن تنها نزد ما به املاء رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله و خطّ مبارک حضرت علیّ علیه السّلام محفوظ و مکتوب است.

الإحتجاج / ترجمه جعفری، ج 2، ص: 54-65

دفاع از حقانیت امیر المومنین علیه السلام در جنگ جمل و صفین

از جمله مفاد و شروط صلح نامه امام مجتبی علیه السلام با معاویه این بود که:

معاویه را موظف کرد که برای فرزندان کسانی که روز جمل و واقعه ی صفین در رکاب پدرشان امیرالمومنین علیه السلام به قتل رسیدند یک میلیون درهم از خراج دار ابجرد مقرری قرار دهد.

حضرت با این شرط معاویه را مجبور به اعتراف بر عدم حقانیت خودش در مقابل مولا امیر المومنین نمودند.

(زینت عرش خدا امام حسن مجتبی )ص 77 به نقل از بحار ج 44ص3

دفاع از مدافع غدیر

امام علیه السلام در دفاع ازحضرت فاطمه سلام الله علیها فرمودند:

ص: 10

ای مغیره بن شعبه، تو دشمن خدا، و تارک قرآن، و تکذیب کننده رسول خدایی، تو مرتکب زنا شده و مستوجب حدّ رجم (سنگسار شدن) می باشی، و بر این گناهت افرادی عدول صالح پرهیزگار گواهی دادند، پس رجم تو به تأخیر افتاد،

و حقّ به باطل دفع، و راستی به دروغ و کذب ردّ شد، و این بخاطر آن است که خداوند برایت عذابی دردناک مهیّا فرموده است، و خواری در دنیا، و رسوایی عذاب آخرت بدتر است، و تو همان هستی که فاطمه دخت گرامی رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله را ضربه زدی تا آنجا که خون آلود شده و فرزند در شکمش را سقط کرد، این کارت از سر خوار ساختن رسول خدا و مخالفت با امر او، و هتک حرمت او بود، حال اینکه رسول خدا به فاطمه فرموده بود: «تو بانوی زنان بهشتی هستی»، و خداوند خود تو را راهی آتش نموده، و وبال آنچه بر زبان جاری ساختی متوجّه خودت خواهد ساخت، پس به کدامیک از این سه چیز علیّ را سبّ و دشنام دادی! آیا نقص در نسب او بود، یا دوری اش از رسول خدا، یا بدی در اسلام از او ظاهر شده؟ یا در حکمی مرتکب بیدادی شده؟ یا تمایلی بدنیا نموده؟ اگر بگویی به یکی از اینها؛ دروغ گفته ای و همه تکذیبت کنند.

الإحتجاج / ترجمه جعفری، ج 2، ص: 13-43

امام مجتبی اولین ولیمه دهنده ی جشن غدیر

همانگونه که جشن یادبود غدیر همه ساله در آسمان با اجتماع همه ی ملائکه برگزار می شود، در زمین هم شیعیان یادبود آن روز را جشن می گیرند.

اولین جشن غدیر در همان بیابان غدیر انجام شد که سیل تبریک و تهنیت به پیشگاه پیامبر و امیرالمؤمنین صلوات اللَّه علیهما و آلهما جاری شد و مراسم پر شور و غیرقابل تکراری در آن بیابان پیاده شد.

ص: 11

بعد از آن، بیست و پنج سال غدیر پشت درِ خانه ی آتش زده ی علی و فاطمه علیهماالسلام گریست، تا روزی که صاحب غدیر قدرت را به دست گرفت و اولین جشن غدیر با حضور او در کوفه انجام شد. روز جمعه مصادف با عید غدیر بود و امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه ی نماز بیانات مفصلی در عظمت غدیر بیان کردند، و سپس همه ی مردم به اتفاق حضرت برای مراسم اطعام مخصوص غدیر به منزل امام حسن مجتبی علیه السلام رفتند.

اسرارغدیر صفحه 364

معرفی دشمنان غدیر

صلح بر ملا کننده دشمنان غدیر

امام مجتبی علیه السّلام پیشنهاد صلح را پذیرفت و در ضمن قرارداد صلح مقرر شد که معاویه سب علی علیه السّلام را ترک کند و شیعیان آن جناب را آزار نرساند و حقوق تضییع شده را به اهلش برگرداند معاویه این پیشنهادها را پذیرفت و قول داد که این شروط را ادا کند لیکن پس از اینکه صلح نامه تمام شد معاویه برای مردم خطبه خواند و گفت من بهیچ یک از این شروط عمل نخواهم کرد و آنها را زیرپا میگذارم!.

ترجمه إعلام الوری ،متن،ص:298

اهل سقیفه گوساله پرستان امت

امام حسن علیه السلام می فرمایندکه رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله فرمودند: «امّت کار خود را به مردی واگذار نکرد در حالی که میانشان داناتراز او هست، جز آنکه پیوسته کارشان میل به پستی و زوال دارد تا آنکه به آئین گوساله پرستی افتند».

و بنی اسرائیل هارون را ترک گفته و به گوساله پرستی افتادند با اینکه می دانستند که هارون خلیفه موسی است، و این امّت علیّ را ترک گفتند با اینکه خود شنیدند که رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله به علیّ علیه السّلام فرمود: «تو در نزد من در منزلت همچون هارونی در نزد موسی؛ جز امر نبوّت که پس از من دیگر پیامبری نیست»، و خود شخص رسول خدا از قوم خود به غار گریخت با اینکه ایشان را به خدا می خواند، و اگر دارای اعوان و انصاری بود که فرار نمی کرد، و من نیز اگر یار و یاوری داشتم هرگز با تو قرار داد صلح نمی بستم.

ص: 12

و حال آنکه خداوند عمل هارون را در سکوت جایز شمرده وقتی او را خوار و زبون داشته و نزدیک بود او را بقتل رسانند، و او نیز هیچ یار و یاوری علیه ایشان نیافت، و خداوند رسول خود را در فرار از قوم مخیّر نمود هنگامی که هیچ یار و یاوری علیه ایشان نیافت، و همچنین است کار من و پدرم؛ هنگامی که امّت ما را تنها گذاشته و با دیگری بیعت نمودند و ما یار و یاوری نیافتیم از جانب خداوند جایز است، و هر آینه این سنّت و مثالهایی است که مو به مو تکرار می شود.

الإحتجاج / ترجمه جعفری، ج 2، ص: 67

غصب خلافت ومورثی کردن سقیفه

امام علیه السلام درمورد غصب خلافت ومورثی کردن سقیفه فرمود:

ای معاویه،عجب از کمی حیا و جرأت تو بر خداوند آنگاه که گفتی: «خدا طاغیه شما را به قتل رسانده و امر را به معدن خود بازگرداند»، آیا با بودن ما چون تویی معدن خلافت است؟! عذاب بر تو و سه نفر پیش از توکه بر این مسند تکیه زدند، و این سنّت زشت را برای تو به ارمغان گذاشتند.

الإحتجاج / ترجمه جعفری، ج 2، ص: 54-65

مفتضح کردن دشمنان دراحتجاج

معاویه به عمرو بن عثمان بن عفّان و عمرو بن عاص و عتبه بن- أبی سفیان، و ولید بن عقبه بن أبی معیط، و مغیره بن شعبه گفت: من ترس آن دارم که امام حسن علیه السلام در این مناظره آنچنان قلّاده ای به گردن شما بیندازد که تا دم مرگ عار و ننگ آن گریبان شما را بگیرد، بخدا قسم که من پیوسته از دیدار او کراهت داشته و از هیبتش ترسیده ام، و من اگر در پی او فرستم شیوه عدل و انصاف را در حقّ او از جانب شما رعایت نمایم.

ص: 13

عمرو عاص گفت: آیا بیم آن داری که باطل او بر حقّ ما و بیماری اش بر صحّت و سلامتی ما رفعت گیرد؟ معاویه گفت: نه، گفت: پس همین الآن پی او بفرست.

عتبه گفت: این رأی شما را صلاح نمی دانم، و بخدا سوگند که همگی شما نیز قادر نخواهید بود بیشتر و عظیمتر از آنچه با شما است با او روبرو شوید، و او نیز بیش از آنچه دارد با شما روبرو نخواهد شد، زیرا او از خاندانی است که در مبارزه و جدال سرسختند.

...معاویه گفت: مگر به شما نگفتم از پس او بر نخواهید آمد، اگر همان بار نخست حرف مرا گوش کرده بودید او بر شما پیروز و کامیاب نشده و رسوا نمی شدید، بخدا او از این مکان برنخاست مگر اینکه تمام این خانه را بر سر من تاریک نمود، و من تمام تلاشم را کردم که این حال بر او وارد شود ولی نشد، و پس از امروز دیگر خیری در میان شما بنی امیّه نخواهد ماند!!.

الإحتجاج / ترجمه جعفری، ج 2، ص: 13-43

برملاکردن چهرهای باقیمانده سقیفه

معاویه

ای معاویه، و البتّه کمتر از آنچه لایق توست خواهم گفت.

شما را بخدا سوگند آیا هیچ می دانید آن مردی که دشنامش دادید هموست که با رسول خدا بر دو قبله نماز گزارده و تو خود به چشم خود آن منظره را دیده ای در حالی که در گمراهی بوده و «لات» و «عزّی» را می پرستیدی؟ همان شخصیّتی که در دو بیعت شرکت جسته: بیعت رضوان و بیعت فتح، و تو ای معاویه در بیعت نخست کافر، و در بیعت دوم ناکث و عهدشکن بودی؟سپس فرمود: شما را بخدا سوگند آیا می دانید- آنچه من می گویم حقّ است- علیّ علیه السّلام در روز بدر با شما روبرو شد در حالی که رایت و پرچم رسول خدا و أهل ایمان در دست داشت، و با تو ای معاویه رایت مشرکان بود و تو در آن روز مشغول پرستش لات و عزّی بودی، و جنگ با رسول خدا را فرض و واجب می پنداشتی؟ و آن حضرت در روز احد در حالی با شما روبرو شد که در دستش رایت رسول خدا بود و در دست تو ای معاویه رایت مشرکین؟ و در روز احزاب (جنگ خندق) نیز رایت رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله در دست او بود ورایت مشرکان در دست تو؟ هر کدام این موارد حجّت او را غالب نموده و دعوتش را آشکار ساخته و پیروز میدانش می سازد، و در تمامی این موارد اظهار رضایت در رخسار مبارک پیامبر از وی هویدا، و اظهار نارضایتی و غضبش بر تو آشکار بود.

ص: 14

سپس همه اتان را بخدا سوگند می دهم که آیا بخاطر می آورید وقتی رسول خدا بنی قریظه و بنی نضیر «1» را محاصره کرد؛ عمر بن خطّاب را با رایت مهاجرین و سعد بن- معاذ را با رایت انصار مبعوث فرمود؟.

امّا سعد بن معاذ در آن صحنه مجروح شد، و امّا عمر پا به فرار گذاشته و می ترسید و یارانش را نیز می ترساند، در این حال بود که رسول خدا فرمود: «فردا رایت را به مردی می سپارم که خدا و رسولش را دوست داشته و محبوب آن دو می باشد، دائماً در یورش است و عاری از فرار، و تا وقتی که خدا فاتحش نساخته باز نخواهد گشت».

در اینجا أبو بکر و عمر و دیگر مهاجر و انصار مترصّد رایت بودند که نصیب او شود، و علیّ علیه السّلام در آن روز مبتلا به چشم درد شده بود، پس رسول خدا او را خوانده و آب دهان مبارک خود را بر آن نهاده و درمان شد، پس رایت را بدو سپرده و آن حضرت بی آنکه رایت را خم کند به لطف و منّت خداوند پیروزمندانه بازگشت، و تو ای معاویه در آن روز در مکّه دشمن خدا و رسولش بودی. پس آیا مردی که خیر خواه خدا و رسول است با کسی که دشمن آن دو است برابر می باشد؟.

سپس بخدا سوگند که قلب تو بعداً هرگز اسلام نپذیرفت، ولی زبان ترسان است، و آن بگونه ای خلاف آنچه در دل است سخن می گوید.

شما را بخدا سوگند آیا می دانید که رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله حضرت علیّ را در غزوه تبوک- بی آنکه از او در غضب بوده یا ناراضی باشد- جانشین خود در مدینه ساخت، و منافقین در این حرکت به سخن آمده و آن حضرت نزد رسول خدا شتافته و عرض کرد: اگر امکان دارد مرا در مدینه باقی مگذارید چون من در هیچ غزوه ای غایب نبوده ام، و رسول خدا بدو فرمود: تو وصیّ و جانشین در أهل من هستی همچون منزلت هارون از موسی، سپس دست علیّ را گرفته و فرمود: ای مردم هر که ولایت مرا بپذیرد؛ ولایت خدا را پذیرفته،و هر که ولایت علی را قبول کند؛ ولایت مرا قبول نموده است، و هر که مرا اطاعت کند خدا را اطاعت نموده، و هر که علیّ را اطاعت کند مرا اطاعت کرده است، و هر که مرا دوست بدارد خدا را دوست داشته، و هر که علیّ را دوست بدارد مرا دوست داشته است.

ص: 15

سپس فرمود: شما را به خدا قسم آیا می دانید که رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله در حجّه الوداع فرمود: ای مردم من در میان شما دو چیزی باقی نهاده ام که پس از آن دیگر گمراه نخواهید شد: کتاب خدا و عترتم؛ أهل بیتم را، حلال قرآن را حلال و حرامش را حرام بدانید، به محکم آن عمل نموده و به متشابهش ایمان آورید، و بگویید: به تمام آنچه خداوند در قرآن نازل فرموده ایمان داریم، و عترت و أهل بیتم را دوست بدارید، و با دوستانشان دوست و ایشان را علیه دشمنانشان یاری نمایید، و آن دو پیوسته با هم می باشند تا در روز قیامت بر حوض بر من وارد شوند.

سپس آن رسول گرامی در حالی که بر منبر بود علیّ را نزدیک خود خوانده و او را بدست خود گرفته و فرمود: خداوندا! با دوست او دوست و با دشمنش دشمن باش، خداوندا! هر که با او دشمنی کند او را در دنیا مسکن و مأوی مده، و روحش را به آسمان متصاعد مگردان، بلکه او را در پائینترین مکان جهنّم قرار ده!.و شما را به خدا سوگند می دهم آیا می دانید که رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله بدو فرمود: تو در روز قیامت؛ مردم [ناأهل] را از حوض من می رانی! همچنان که شما شتر غریب را از میان شتران خود می رانید؟و شما را به خدا سوگند می دهم آیا می دانید که حضرت أمیر علیه السّلام در ایّام بیماری رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله بر او وارد شد و آن حضرت گریست و چون علیّ علّت گریه را پرسید فرمود:

ص: 16

آنچه مرا به گریه انداخت این بود که می دانم در دلهای برخی از این مردم عداوت و بغض به تو بسیار است ولی آن را تا بعد از وفات من اظهار نمی کنند؟و شما را به خدا سوگند می دهم آیا می دانید که رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله هنگام وفات؛ آنگاه که أهل بیت او اطرافش بودند فرمود: خداوندا! اینان أهل بیت و عترت من هستند، خداوندا! با دوستانش دوستی فرما و ایشان را بر دشمنانشان یاری فرما». و نیز فرمود:

«مثل أهل بیت من مانند کشتی نوح است، هر که بدان داخل شود نجات یافته و هر که از آن تخلّف نماید غرق گردد»؟.

و شما را به خدا سوگند! آیا می دانید که صحابه در زمان حیات و عهد پیامبر بر او (حضرت أمیر علیه السّلام) بعنوان ولایت سلام می کردند؟.

و شما را به خدا سوگند می دهم آیا می دانید که علیّ در میان صحابه أوّل کسی است که تمام شهوات را بر خود حرام ساخت تا اینکه این آیات نازل شد: «ای کسانی که ایمان آورده اید، چیزهای پاکیزه را که خدا برای شما حلال کرده حرام نکنید و از حدّ مگذرید، که خدا از حدّ گذرندگان را دوست ندارد. و از آنچه خدا شما را حلال و پاکیزه روزی داده بخورید و از خدایی که به او ایمان دارید پروا داشته باشید- مائده: 86 و 87»؟ و نزد او بود علم منایا و علم قضایا و فصل خطاب و رسوخ بعلوم فراوان و همو عارف بمحلّ نزول قرآن بود. علیّ از گروهی بود- که گمان ندارم تعدادشان به ده برسد- که خدا پیامبر را بر ایمانشان با خبر ساخت، و شما در گروهی به شمار اینان؛ ولی ملعون از زبان خود پیامبرید، پس من بر له و علیه شما شهادت می دهم که شما همگی از زبان خود پیامبر لعن شده اید.

ص: 17

و شما را به خدا سوگند می دهم آیا [ای معاویه] یادت هست وقتی که رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله نزد تو فرستاد تا نامه ای به بنو خزیمه- در قضیّه خالد بن ولید- بنویسی، و تا سه بار فرستاده رسول خدا بازگشته و گفت که تو در حال خوردنی که در آخر رسول خدا در باره ات فرمود: «خدایا! دلش را سیر مگردان» که شکم او تا روز قیامت در پی شهوات و شکم چرانی است.سپس فرمود: شما را به خدا سوگند می دهم آیا می دانید که آنچه می گویم حقّ است و تو ای معاویه یادت هست که در روز احزاب؛ شتری که پدرت سوار آن بود زمام گرفته حرکت می دادی و برادرت- همین که اینجا نشسته- از پشت؛ شتر را می راند، در این حال رسول خدا فرمود: «لعنت خدا بر راکب شتر و آنکه می راند و بر آنکه زمام گرفته می کشاند باد»؟ و تو ای ازرق مگر همان صاحب زمام، و برادرت- همین که اینجا نشسته- آن نبود که از پشت می راند؟.

شما را به خدا سوگند می دهم آیا می دانید که رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله در هفت موضع أبو سفیان را لعن کرد:

اوّلین آنها زمانی بود که آن حضرت از مکّه به مدینه مهاجرت فرمود، أبو سفیان در حال بازگشت از شام به مکّه بود و در میان راه با دیدن آن حضرت بی ادبی به او نموده و قصد قتل و اظهار تهدید و وعید وی را داشت که خداوند شرّش را از آن حضرت دور ساخت.

و دوم در «روز عیر» که أبو سفیان کاروان خود را از آن حضرت گریزانیده بیرون برد.

ص: 18

و سوم در روز احد که رسول خدا فرمود: خدا مولای ما است و شما مولایی ندارید، و أبو سفیان گفت: بت عزّی مال ما است و شما عزّی ندارید. و با این کلام مورد لعن خداوند و فرشتگان و انبیاء و همه أهل ایمان قرار گرفت.

و چهارم روز حنین «1» است همان روز که أبو سفیان با گروهی از قریش و افراد قبیله هوازن بهمراه عیینه بن حصین از غطفان یهود گرد آمدند، و خداوند همه اشان را مورد غضب خود قرار داده و به خیر و خوبی نرسانید، و این همان فرمایش خداوند در دو سوره قرآن است که در هر دو آنها به نام؛ أبو سفیان و یارانش را کافر خوانده است، و تو ای معاویه در آن روزگار در مکّه بر عقیده پدرت مشرک بودی، و حضرت علیّ با رسول خدا بوده و هم رأی و هم عقیده با آن جناب بود.

و پنجم همان فرمایش خداوند است که: « [ایشانند که کافر شدند و شما را از مسجد الحرام بازداشتند] و قربانی را بازداشتند و نگذاشتند که به قربانگاهش (منی) برسد- فتح: 25»، تو و پدرت و مشرکان قریش سدّ و منع آن رسول گرامی نمودید، در آن روز أبو سفیان مورد لعن خداوند قرار گرفت، لعنتی که تا روز قیامت شامل نسل او خواهد شد.

و ششم روز احزاب بود، روزی که أبو سفیان با گروهی از قریش، و عیینه بن حصین از غطفان آمدند، و رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله تمامی ایشان را؛ تابع و متبوع، آنکه لشکر را کشیدو آنکه لشکر را رانده به جنگ او آورده تا روز قیامت مشمول لعن خود ساخت.

ص: 19

و از آن حضرت پرسیدند: ای رسول خدا مگر در اتباع مؤمن نبود؟ فرمود: لعن من به مؤمنان اتباع نخواهد رسید، امّا در لشکرکشان هیچ مؤمن و مجیب و ناجی نبود.

و هفتم روز ثنیّه «2» بود، روزی که دوازده نفر عرصه را بر رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله تنگ کرده و سخت نمودند، هفت تن اینان از بنو امیّه و پنج نفر از سایر قریش بودند، پس خداوند تبارک و تعالی و رسول او همه کسانی که از ثنیّه عبور کردند- جز آن حضرت و سائق (آنکه زمام شتر را گرفته) و قائد (آنکه شتر را می راند)- را لعن فرمود.

شما را به خدا سوگند! آیا بیاد می آورید که أبو سفیان (با چشمانی کور) هنگام بیعت خلافت بر عثمان در مسجد داخل شده و گفت: ای برادرزاده، آیا در اینجا جاسوس و غیر خودی هست؟ گفت: نه، پس أبو سفیان گفت: امر خلافت را میان جوانان خود دست به دست بگردانید که سوگند به آنکه جان أبو سفیان بدست اوست بهشت و جهنّمی در کار نیست!.

و شما را به خدا سوگند! آیا می دانید که أبو سفیان دست حسین علیه السّلام را- وقتی با عثمان بیعت شد- گرفته و گفت: ای پسر برادر مرا به قبرستان بقیع ببر. تا اینکه به وسط قبرستان رسید پدرت با آوازی بلند (خطاب به شهدای صحابه) گفت: ای أهل گورستان آنچه شما با ما بر سر آن می جنگیدید الحال بدست ما افتاده و شما استخوان پوسیده اید! پس حسین بن علیّ علیهما السّلام فرمود: خدا موی سفید و رویت را قبیح و زشت سازد! سپس دستش را از او کشیده و رهایش ساخت، و اگر نعمان بن بشیر دستش را نگرفته و به مدینه باز نگردانده بود هلاک شده بود.

ص: 20

پس این بود حال تو ای معاویه، آیا قادر به پاسخ یکی از مواردی که گفتم هستی؟

و از موارد لعن بر تو ای معاویه این است که پدرت أبو سفیان قصد داشت مسلمان شود، و تو با ارسال قطعه شعری که در میان قریش و دیگران معروف شده قصد سدّ و منع او را کردی.

و دیگر روزی بود که عمر تو را والی شام ساخت و تو به او خیانت کردی، و چون عثمان تو را والی ساخت همان راه گذشته پیشه ساخته و انتظار حادثه و مرگ او را داشتی، سپس بزرگتر از آن جرأت تو بر خدا و رسول بود که با علم به سوابق و فضل علیّ با او جنگیدی؛و از اولویّت او بر حکومت بر خود و دیگران نزد خدا و مردم نیک واقف بودی، و کورکورانه مردم را به سوی خود کشانده و خون خلق بسیاری را با خدعه و کید و ظاهر سازی ریختی، کار کسی کردی که اعتقاد به معاد نداشته و از عقاب ترس ندارد، پس چون اجل تو برسد جایگاهت بدترین مکان خواهد شد، و علیّ علیه السّلام منتهی به بهترین جایگاه خواهد شد، و خداوند در کمینگاه تو می باشد.

و اینها ای معاویه همه برای تو بود، و آنچه از عیوب و بدیهایت امساک نموده و صرف نظر کردم اکراه از طولانی شدن بحث بود [و گر نه همه را می گفتم].

الإحتجاج / ترجمه جعفری، ج 2، ص: 13-43 1-در این فراز از حدیث اضطراب واضح و آشکار است، زیرا با اندک مطالعه در تاریخ اسلام بخوبی مبرهن و آشکار است که أبو سفیان و عیینه بن حصین در روز حنین مسلمان بودند و خود رسول گرامی از ناحیه غنائم به هر کدام از این دو از سر تألیف قلوب مقدار زیادی مال عطا فرمود، و ظاهراً لفظ «حنین» تصحیف «احزاب» بوده، و سهو از کاتب باشد.

ص: 21

2- شرح کامل این واقعه در مجلّد أوّل از قول حذیفه الیمانیّ نقل شد.

عمروعاص

امام علیه السلام به عمرو پسر عاص می فرماید:ای بدگوی لعین ابتر (بی دنباله)، تو فقط به سگ مانی، ابتدای کار تو با مادرت که بدکاره بود شروع شد، و تو بر فراشی مشترک تولّد یافتی، و در باره ولایت و سرپرستی تو مردانی از قریش ادّعا نمودند بنامهای: أبو سفیان بن حرب، ولید بن مغیره، و عثمان بن حارث، و نضر بن حارث بن کلده، و عاص بن وائل، و هر کدامشان تو را فرزند خود می دانست، و دست آخر پدرت کسی شد که در حسب از همه پست تر،و در منصب از همه خبیث تر و خلاصه بدکاره ترینشان بود ....ای بی حیای بی دین! بمحض شنیدن خبر قتل عثمان خود را تماماً در اختیار معاویه قرار دادی، و دین خود را ای خبیث به دنیای دیگری فروختی،و ما قصد ملامت تو بر بغض خود را نداشته و بر حبّ خود سرزنش نمی کنیم، زیرا زمان جاهلیت و اسلام پیوسته دشمن ما بنی هاشم بوده ای، تو همان هستی که رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله را با هفتاد بیت شعر هجو کردی، و آن حضرت بدرگاه خداوند عرضه داشت: «خداوندا! من شعر بنکویی نمی دانم، و سزاوار هم نیست که شعر گویم، خداوندا! در برابر هر بیت شعری که عمرو عاص گفته هزار بار او را لعن فرما!». سپس تو ای عمرو ای کسی که دنیای دیگری را بر دین خود برگزیدی، هدایای بسیار نزد نجاشی روانه ساخته و برای بار دوم قصد او نمودی، و شکست سفر أوّل تو را مانع از سفر دوّم نشد، و در تمام این دو سفر خائب و خاسر و آزرده بازگشتی، تو قصد کشتن جعفر و اصحابش را داشتی، و هنگامی که امید و آرزویت تو را به خطا انداخت، بسوی صاحبت عماره بن ولید مراجعت نمودی.

ص: 22

الإحتجاج / ترجمه جعفری، ج 2، ص: 13-43

مغیره

امام علیه السلام در دفاع ازحضرت فاطمه سلام الله علیها فرمودند:

ای مغیره بن شعبه، تو دشمن خدا، و تارک قرآن، و تکذیب کننده رسول خدایی، تو مرتکب زنا شده و مستوجب حدّ رجم (سنگسار شدن) می باشی، و بر این گناهت افرادی عدول صالح پرهیزگار گواهی دادند، پس رجم تو به تأخیر افتاد،

و حقّ به باطل دفع، و راستی به دروغ و کذب ردّ شد، و این بخاطر آن است که خداوند برایت عذابی دردناک مهیّا فرموده است، و خواری در دنیا، و رسوایی عذاب آخرت بدتر است، و تو همان هستی که فاطمه دخت گرامی رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله را ضربه زدی تا آنجا که خون آلود شده و فرزند در شکمش را سقط کرد، این کارت از سر خوار ساختن رسول خدا و مخالفت با امر او، و هتک حرمت او بود، حال اینکه رسول خدا به فاطمه فرموده بود: «تو بانوی زنان بهشتی هستی»، و خداوند خود تو را راهی آتش نموده، و وبال آنچه بر زبان جاری ساختی متوجّه خودت خواهد ساخت، پس به کدامیک از این سه چیز علیّ را سبّ و دشنام دادی! آیا نقص در نسب او بود، یا دوری اش از رسول خدا، یا بدی در اسلام از او ظاهر شده؟ یا در حکمی مرتکب بیدادی شده؟ یا تمایلی بدنیا نموده؟ اگر بگویی به یکی از اینها؛ دروغ گفته ای و همه تکذیبت کنند.

الإحتجاج / ترجمه جعفری، ج 2، ص: 13-43

مروان

امام حسن مجتبی علیه السّلام فرمود: امّا تو ای مروان من نه تو و نه پدرت را سبّ گویم، بلکه خود خدا تو و پدرت را و همه أهل بیت و نسل و ذرّیّه و اولادی که از صلب پدرت تا روز قیامت متولّد شوند را بر زبان رسولش محمّد صلّی اللَّه علیه و آله مشمول لعن خود ساخته است.

ص: 23

بخدا ای مروان نه تو و نه هیچ کدام از این حضّار منکر این نیست که این لعنت از جانب رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله ویژه تو بوده و هست، و افسوس که نتیجه عکس داد و نه تنها موجب خوف تو نشد بر طغیان کبیر تو نیز افزود، و خدا و رسول راست گفتند، خداوند در قرآن فرموده: «و آن درخت نفرین شده در قرآن را جز برای آزمایش مردم نکردیم و می ترسانیمشان، ولی آنان را جز سرکشی بزرگ نمی افزاید- إسراء: 60»، ای مروان تو و نسلت- بنا بگفته خود پیامبر- همان شجره ملعونه در قرآن هستید.

الإحتجاج / ترجمه جعفری، ج 2، ص: 13-43

عایشه ملعونه

امام جعفر صادق- علیه السلام- می گوید که چون سن مبارک آن حضرت (امام مجتبی )به چهل و هشت رسید به وصیت اشتغال نمود از آن جمله آنکه فرمود مرا به گورستان بقیع دفن کنید. مردم گفتند: یا بن رسول اللّه! نزد جدت بفرما تا دفن کنیم.

فرمود: جمعی از اعدا مانع شما گردند و نگذارند. راوی گوید: چون او را به تربت جد بزرگوارش بردند، مروان مانع شد و بعد از آن عایشه آمد و نگذاشت که به آنجا برند. و در بعضی کتب سیر آمده که عایشه فرمود که بر صندوق شاهزاده حسن- علیه السلام- تیرباران کردند اما مردم عایشه را طعن زدند و گفتند: بر شتر سوار شدی و با علی حرب کردی و اکنون بر استر نشسته ای و با شاهزاده حسن- علیه السلام- عداوت می کنی و اگر عمر تو باقی باشد بر پیل برآیی و آنچه تو را در دل باشد به حسین بن علی- علیه السلام- به عمل آری. و حجاج شاعر بغدادی در این معنی دارد:

ص: 24

تجمّلت تبغّلت و ان عشت تفیّلت لک التّسع من الثّمن و بالکلّ تملّکت

مقصود شاعر آن است که آنچه از عایشه به وجود آمد بعد از وفات پیغمبر، مرضی خالق و مشکور خلایق و نسبت به حال وی لایق نبود. عجب سری است که عایشه و حفصه پدران خود را آنجا دفن کردند و فرزندان مصطفی و مرتضی و فاطمه زهرا [علیهم السلام] را از آن منع نمایند. اما فرزندان رسول را از آن چه زیان و چه نقصان؟

اخلاق رضیه و مکارم مرضیه امام حسن- علیه السلام- بیش از آن است که استیفای آن توان نمود، بدین چند بیت اختصار می رود، بیت:

اگر عمری بیارایم سخن را نشاید نظم من نعت حسن را

سخن گیرم که جز در عدن نیست سزای وصف اخلاق حسن نیست

سخن گر بگذرد از چرخ اخضر هنوز از وصف او باشد فروتر

دو گیتی را وجودش زیب و زین است نظیر او اگر جویی حسین است آثار احمدی، استرآبادی ،ص:488

امام حسن علیه السلام هنگام صلح بامعاویه

غدیر درسیره امام حسن علیه السلام ازامام جعفر صادق علیه السلام چنین روایت شده است: امام حسن علیه السلام هنگامی که می خواست با معاویه صلح کند، به او فرمود: امت مسلمان از پیامبر صلی الله علیه وآله شنیدند که در باره پدرم فرمود: «انه منی بمنزله هارون من موسی »همچنین دیدند که پیامبر صلی الله علیه وآله وی را در غدیرخم به عنوان امام نصب فرمود.

امالی شیخ صدوق، ج 2، ص 171.

احتجاج امام حسن علیه السّلام در حضور معاویه درحقانیت صاحب غدیر

ص: 25

احتجاج امام حسن علیه السّلام در حضور معاویه درحقانیت صاحب غدیر از شعبی و أبو مخنف و یزید بن ابی حبیب مصری نقل است که ایشان همگی گفتند: در اسلام هیچ روزی در باب منازعه و مشاجره و مبالغه در کلام قومی مجتمع در یک مکان بپای آن روز نمی رسد که: عمرو بن عثمان بن عفّان و عمرو بن عاص و عتبه بن- أبی سفیان، و ولید بن عقبه بن أبی معیط، و مغیره بن شعبه نزد معاویه بن أبی سفیان اجتماع کرده و بر یک امر اتّفاق نمودند.

پس عمرو عاص بن معاویه گفت: آیا وقت آن نشده که پی حسن فرستی تا اینجا حاضر شود؟ او سیره و روش پدرش را احیا نموده و همه گوش به فرمان او شده و هر چه امر کند اطاعت و هر چه بگوید تصدیق شود، و اگر کار بدین منوال ادامه یابد کارشان به بالاتر از این نیز خواهد انجامید، اگر پی او فرستی ما همگی او و پدرش را کوچک داشته و هر دو را سبّ و دشنام دهیم و قدر و منزلت هر دو را خوار و بی مقدار سازیم،و ما اینجا می نشینیم تا این مطلب برایت روشن شود.

معاویه به ایشان گفت: من ترس آن دارم که حسن در این مناظره آنچنان قلّاده ای به گردن شما بیندازد که تا دم مرگ عار و ننگ آن گریبان شما را بگیرد، بخدا قسم که من پیوسته از دیدار او کراهت داشته و از هیبتش ترسیده ام، و من اگر در پی او فرستم شیوه عدل و انصاف را در حقّ او از جانب شما رعایت نمایم.

عمرو عاص گفت: آیا بیم آن داری که باطل او بر حقّ ما و بیماری اش بر صحّت و سلامتی ما رفعت گیرد؟ معاویه گفت: نه، گفت: پس همین الآن پی او بفرست.

ص: 26

عتبه گفت: این رأی شما را صلاح نمی دانم، و بخدا سوگند که همگی شما نیز قادر نخواهید بود بیشتر و عظیمتر از آنچه با شما است با او روبرو شوید، و او نیز بیش از آنچه دارد با شما روبرو نخواهد شد، زیرا او از خاندانی است که در مبارزه و جدال سرسختند.

پس همگی دنبال امام حسن علیه السّلام فرستادند، وقتی فرستاده نزد آن حضرت رسید بدو عرض کرد: معاویه شما را فراخوانده است، فرمود: چه کسانی نزد اویند؟ گفت: نزد او فلانی و فلانی- و تا آخر نام یکایکشان را برد-.

آن حضرت علیه السّلام فرمود: چه شده که سقف بر سرشان نریخته و عذاب از آنجا که فکرش را نمی کنند بر ایشان نازل نمی شود؟ سپس گفت: ای جاریه لباسهایم را بده! و گفت: «اللّهمّ إنّی أدرأ بک فی نحورهم، و أعوذ بک من شرورهم، و أستعین بک علیهم، فاکفنیهم بما شئت، و أنّی شئت، من حولک و قوّتک، یا أرحم الرّاحمین»

و به آن فرستاده گفت: اینها که گفتم کلام فرج و گشایش بود.و چون داخل مجلس ایشان شد معاویه از جای برخاسته و از وی استقبال نموده و تحیّت و مرحبا گفت و با وی مصافحه نمود.

فرمود: این تحیّتی که بمن نمودی نشانه سلامتی و مصافحه علامت امن و امان است.

معاویه گفت: آری، این جماعت بدون اجازه من بدنبال شما فرستادند که شما افترای ایشان را در اینکه عثمان مظلومانه بقتل رسیده استماع نمایید، و اینکه پدرت او را کشته، پس کلامشان گوش دار و همان طور که می پرسند جوابشان را بده، و حضور من شما را از پاسخ به ایشان منع نکند.

ص: 27

امام علیه السّلام فرمود: سبحان اللَّه! خانه خانه تو است و اجازه همه در اینجا نزد تو است، بخدا سوگند اگر جوابی که ایشان می خواهند بدهم از گفتن فحش نزد تو حیا می کنم، و چنانچه بر تو غالب آیم از ضعف و ناتوانی تو شرم کنم، پس کدامیک از آن دو را قبول داری و از کدامشان معذوری؟ و این را بدان که اگر من از این اجتماعشان با خبر بودم به تعدادشان از بنی هاشم می آوردم، هر چند که ایشان با تمام جمعشان از من ترسانترند، زیرا خداوند در حال و آینده سرپرست و ولیّ من است پس ایشان را رخصت ده تا سخن آغاز کنند و من هم گوش می دهم،و لا حول و لا قوّه إلّا باللَّه العلیّ العظیم پس ابتدا عمرو بن عثمان بن عفّان شروع به سخن کرده و گفت: رضا ندارم همچو امروز پس از قتل خلیفه عثمان بن عفّان فردی از قبیله بنی عبد المطّلب بر روی زمین باقی مانده باشد، حال اینکه او خواهرزاده اینان بود، و منزلتش در اسلام افضل همه بود و در شرافت اختصاص به رسول خدا داشت، ای بدا به این کرامت الهی! تا اینکه خون او را- از سر کینه و فتنه گری و حسد و طلب آنچه أهل آن نبودند- ریختند، با اینکه سابقه و منزلت او در نزد خدا و رسول و اسلام بر هیچ کس پوشیده نبود، وای بر خواری و بی گناهی او! که حسن و سایر افراد بنی عبد المطّلب زنده بر روی زمین باشند و عثمان بخون خود رنگین و دفین باشد، با اینکه ما دعوی نوزده خون دیگر از بزرگان بنی امیّه از کشته شدگان جنگ بدر بر شما بنی عبد المطّلب داریم.

ص: 28

سپس عمرو عاص پس از حمد و ثنای الهی گفت: پسر أبو تراب! ما بدنبالت فرستادیم تا همگی اقرار کنیم که پدرت؛ أبو بکر صدّیق را مسموم ساخت، و در قتل عمر فاروق شرکت نموده و عثمان ذو النّورین را مظلومانه به قتل رساند، و ادّعای مقامی را کرد که حقّ او نبود و در آن واقع شد- و آن فتنه را ذکر کرده و به مقام او بد گفت-.

سپس گفت: شما ای بنی عبد المطّلب؛ خداوند حکومت را به شما نبخشید که در آن مرتکب آنچه برایتان جایز نیست شوید، سپس تو ای حسن در دلت می گویی که أمیر المؤمنین توئی، حال اینکه تو ... و این بخاطر بدی کار پدرت می باشد، و ما تنها بدین خاطر تو را خواندیم که تو و پدرت را دشنام گوییم!.

و این را بدان که تو قادر نیستی بر ما عیب گرفته و ما را تکذیب کنی، و اگر فکر می کنی ما بر تو در موردی دروغ بسته و در باطل زیاده روی کرده ایم، و خلاف حقّ بر تو ادّعا نموده ایم حرف بزن، و گر نه این را بدان که تو و پدرت شرّ خلق خدایید، و خداوند شرّ پدرت را با قتل او از ما دور ساخت، و تو اکنون در دست ما گرفتاری، اگر خواهیم تو را بکشیم مختاریم، که در این کار نه نزد خدا گناهکار و نه نزد مردم عیبی داریم.

سپس عتبه بن ابی سفیان سخن آغاز کرده و أوّل سخنی که گفت این بود که:ای حسن، پدرت بدترین فرد قرشی برای قبیله قریش بود، پیوند فامیلی را برید، و خونشان را ریخت، و تو از قاتلین عثمان هستی، و حقّ این است که تو را بکشیم، و ما بنا به همان حقّ قصاصی که در کتاب خدا مذکور است با تو رفتار کرده و همگی قاتلین تو هستیم، و امّا پدرت؛ خود خداوند او را کشت و شرّش را از ما دور ساخت، و امّا امید تو به خلافت؛ تو مرد این میدان نبوده و افضل از دیگران نمی باشی.

ص: 29

سپس ولید بن عقبه داد سخن داده و همچون یارانش گفت:ای گروه بنی هاشم، شما همانهایید که ابتدا اظهار عیب به عثمان نموده و مردم را بر او جمع نمودید، تا اینکه او را کشتید و این نبود جز حرص بر حکومت و قطع رحم و نابودی امّت و ریختن خون همه ایشان برای رسیدن به خلافت، و آن خون را از سر این دنیای بی ارزش و دوستی آن ریختند، حال اینکه عثمان؛ دایی شما بود و خوب دایی بود، وی داماد شما و خوب دامادی برایتان بود، شما همانها بودید که پیش از همه بر او حسد برده و بر او طعن زدید، سپس عهده دار قتل او شدید، پندارید خداوند با شما چه خواهد کرد؟! سپس مغیره بن شعبه آغاز به سخن کرده- و نیش حرفهایش تماماً متوجّه حضرت أمیر علیه السّلام بود- و گفت:ای حسن، عثمان مظلومانه بقتل رسید، و در این رابطه هیچ عذری برای پدرت باقی نمانده که تبرئه شود، و گناهکار بهانه و عذری ندارد، جز اینکه ای حسن ما گمان آن داریم که پدرت با تمام کارهایی که به نفع عثمان کرد در نهایت به قتل او راضی بود، و بخدا سوگند که او شمشیری طویل و زبانی گویا داشت، زنده را می کشت و مرده را معیوب می ساخت، و بنو امیّه برای بنی هاشم بهتر بودند تا بنی هاشم برای بنی امیّه، و معاویه برای تو بهتر بود تا تو برای معاویه، و پدرت در زمان حیات رسول خدا بدو در دل بد بود، و پیش از فوت آن حضرت برای خود جلب سود می نمود و قصد قتل او را داشت، و این را آن حضرت دریافته بود، سپس از بیعت با أبو بکر کراهت داشت تا اینکه بنوعی تلافی کرد، سپس در فکر قتل أبو بکر بود تا اینکه سمّی به او نوشانده و او را کشت، سپس با عمر به منازعه پرداخته تا اینکه خواست گردن او را بزند، ولی او در قتل عمر ساعی بود تا او را کشت، و در خلافت عثمان آنقدر بر او طعن زد تا وی را به قتل رساند، و در تمامی این کشتار او شرکت داشت، با این همه دیگر پدرت نزد خدا چه منزلتی دارد ای حسن؟ و خداوند در قرآن اختیار را به اولیای مقتول سپرده است. و معاویه ولیّ مقتولی است که ناحقّ کشته شده، و حقّ این است که تو و برادرت را بکشیم، و قسم به خدا که خون علیّ از خون عثمان بالاتر نیست، و شما فرزندان عبد المطّلب این را بدانید که خداوند بنا ندارد که حکومت و نبوّت را در شما گرد آورد. سپس ساکت شد.

ص: 30

پس آن امام همام؛ حضرت مجتبی؛ کریم أهل بیت علیهم السّلام سخن آغاز کرده و فرمود:

حمد و ستایش خداوندی را سزا است که أوّل شما را به أوّل ما هدایت نمود، و آخرتان را به آخر ما رهنمون شد، و صلوات و سلام خداوند بر جدّم محمّد نبیّ و بر آل او باد گفتارم را گوش دارید و علم و فهمتان را تا پایان آن نزد من بعاریت گذارید. و ابتدای سخنم را به تو آغاز می کنم ای معاویه.

سپس آن حضرت به معاویه فرمود: بخدا قسم ای ازرق کسی جز تو مرا شتم نکرد و این ناسزا از جانب این گروه نبود، و جز تو مرا دشنام نکرد و این از جانب ایشان نبود، بلکه تنها تو مرا شتم گفته و دشنام دادی، و این از بدی رأی و بغی و حسد توست نسبت به ما و عداوت و دشمنی با حضرت محمّد رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله، بغض قدیم و جدید که تو را با آن حضرت است. و این را بدان ای ازرق اگر این گروه در مسجد رسول خدا و در حضور مهاجر و انصار با من روبرو می شدند هرگز قادر نبودند کلمه ای بر زبان رانده و این گونه با من روبرو شوند.پس ای گروهی که علیه من متّحد شده اید خوب گوش دهید، و هیچ حقّی را که بدان واقفید بر من کتمان نکنید، و هیچ باطلی که از زبانم جاری شد تصدیق نکنید، و به تو آغاز می کنم ای معاویه، و البتّه کمتر از آنچه لایق توست خواهم گفت.

شما را بخدا سوگند آیا هیچ می دانید آن مردی که دشنامش دادید هموست که با رسول خدا بر دو قبله نماز گزارده و تو خود به چشم خود آن منظره را دیده ای در حالی که در گمراهی بوده و «لات» و «عزّی» را می پرستیدی؟ همان شخصیّتی که در دو بیعت شرکت جسته: بیعت رضوان و بیعت فتح، و تو ای معاویه در بیعت نخست کافر، و در بیعت دوم ناکث و عهدشکن بودی؟سپس فرمود: شما را بخدا سوگند آیا می دانید- آنچه من می گویم حقّ است- علیّ علیه السّلام در روز بدر با شما روبرو شد در حالی که رایت و پرچم رسول خدا و أهل ایمان در دست داشت، و با تو ای معاویه رایت مشرکان بود و تو در آن روز مشغول پرستش لات و عزّی بودی، و جنگ با رسول خدا را فرض و واجب می پنداشتی؟ و آن حضرت در روز احد در حالی با شما روبرو شد که در دستش رایت رسول خدا بود و در دست تو ای معاویه رایت مشرکین؟ و در روز احزاب (جنگ خندق) نیز رایت رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله در دست او بود ورایت مشرکان در دست تو؟ هر کدام این موارد حجّت او را غالب نموده و دعوتش را آشکار ساخته و پیروز میدانش می سازد، و در تمامی این موارد اظهار رضایت در رخسار مبارک پیامبر از وی هویدا، و اظهار نارضایتی و غضبش بر تو آشکار بود.

ص: 31

سپس همه اتان را بخدا سوگند می دهم که آیا بخاطر می آورید وقتی رسول خدا بنی قریظه و بنی نضیر «1» را محاصره کرد؛ عمر بن خطّاب را با رایت مهاجرین و سعد بن- معاذ را با رایت انصار مبعوث فرمود؟.

امّا سعد بن معاذ در آن صحنه مجروح شد، و امّا عمر پا به فرار گذاشته و می ترسید و یارانش را نیز می ترساند، در این حال بود که رسول خدا فرمود: «فردا رایت را به مردی می سپارم که خدا و رسولش را دوست داشته و محبوب آن دو می باشد، دائماً در یورش است و عاری از فرار، و تا وقتی که خدا فاتحش نساخته باز نخواهد گشت».

در اینجا أبو بکر و عمر و دیگر مهاجر و انصار مترصّد رایت بودند که نصیب او شود، و علیّ علیه السّلام در آن روز مبتلا به چشم درد شده بود، پس رسول خدا او را خوانده و آب دهان مبارک خود را بر آن نهاده و درمان شد، پس رایت را بدو سپرده و آن حضرت بی آنکه رایت را خم کند به لطف و منّت خداوند پیروزمندانه بازگشت، و تو ای معاویه در آن روز در مکّه دشمن خدا و رسولش بودی. پس آیا مردی که خیر خواه خدا و رسول است با کسی که دشمن آن دو است برابر می باشد؟.

سپس بخدا سوگند که قلب تو بعداً هرگز اسلام نپذیرفت، ولی زبان ترسان است، و آن بگونه ای خلاف آنچه در دل است سخن می گوید.

شما را بخدا سوگند آیا می دانید که رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله حضرت علیّ را در غزوه تبوک- بی آنکه از او در غضب بوده یا ناراضی باشد- جانشین خود در مدینه ساخت، و منافقین در این حرکت به سخن آمده و آن حضرت نزد رسول خدا شتافته و عرض کرد: اگر امکان دارد مرا در مدینه باقی مگذارید چون من در هیچ غزوه ای غایب نبوده ام، و رسول خدا بدو فرمود: تو وصیّ و جانشین در أهل من هستی همچون منزلت هارون از موسی، سپس دست علیّ را گرفته و فرمود: ای مردم هر که ولایت مرا بپذیرد؛ ولایت خدا را پذیرفته،و هر که ولایت علی را قبول کند؛ ولایت مرا قبول نموده است، و هر که مرا اطاعت کند خدا را اطاعت نموده، و هر که علیّ را اطاعت کند مرا اطاعت کرده است، و هر که مرا دوست بدارد خدا را دوست داشته، و هر که علیّ را دوست بدارد مرا دوست داشته است.

ص: 32

سپس فرمود: شما را به خدا قسم آیا می دانید که رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله در حجّه الوداع فرمود: ای مردم من در میان شما دو چیزی باقی نهاده ام که پس از آن دیگر گمراه نخواهید شد: کتاب خدا و عترتم؛ أهل بیتم را، حلال قرآن را حلال و حرامش را حرام بدانید، به محکم آن عمل نموده و به متشابهش ایمان آورید، و بگویید: به تمام آنچه خداوند در قرآن نازل فرموده ایمان داریم، و عترت و أهل بیتم را دوست بدارید، و با دوستانشان دوست و ایشان را علیه دشمنانشان یاری نمایید، و آن دو پیوسته با هم می باشند تا در روز قیامت بر حوض بر من وارد شوند.

سپس آن رسول گرامی در حالی که بر منبر بود علیّ را نزدیک خود خوانده و او را بدست خود گرفته و فرمود: خداوندا! با دوست او دوست و با دشمنش دشمن باش، خداوندا! هر که با او دشمنی کند او را در دنیا مسکن و مأوی مده، و روحش را به آسمان متصاعد مگردان، بلکه او را در پائینترین مکان جهنّم قرار ده!.و شما را به خدا سوگند می دهم آیا می دانید که رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله بدو فرمود: تو در روز قیامت؛ مردم [ناأهل] را از حوض من می رانی! همچنان که شما شتر غریب را از میان شتران خود می رانید؟و شما را به خدا سوگند می دهم آیا می دانید که حضرت أمیر علیه السّلام در ایّام بیماری رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله بر او وارد شد و آن حضرت گریست و چون علیّ علّت گریه را پرسید فرمود:

ص: 33

آنچه مرا به گریه انداخت این بود که می دانم در دلهای برخی از این مردم عداوت و بغض به تو بسیار است ولی آن را تا بعد از وفات من اظهار نمی کنند؟و شما را به خدا سوگند می دهم آیا می دانید که رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله هنگام وفات؛ آنگاه که أهل بیت او اطرافش بودند فرمود: خداوندا! اینان أهل بیت و عترت من هستند، خداوندا! با دوستانش دوستی فرما و ایشان را بر دشمنانشان یاری فرما». و نیز فرمود:

«مثل أهل بیت من مانند کشتی نوح است، هر که بدان داخل شود نجات یافته و هر که از آن تخلّف نماید غرق گردد»؟.

و شما را به خدا سوگند! آیا می دانید که صحابه در زمان حیات و عهد پیامبر بر او (حضرت أمیر علیه السّلام) بعنوان ولایت سلام می کردند؟.

و شما را به خدا سوگند می دهم آیا می دانید که علیّ در میان صحابه أوّل کسی است که تمام شهوات را بر خود حرام ساخت تا اینکه این آیات نازل شد: «ای کسانی که ایمان آورده اید، چیزهای پاکیزه را که خدا برای شما حلال کرده حرام نکنید و از حدّ مگذرید، که خدا از حدّ گذرندگان را دوست ندارد. و از آنچه خدا شما را حلال و پاکیزه روزی داده بخورید و از خدایی که به او ایمان دارید پروا داشته باشید- مائده: 86 و 87»؟ و نزد او بود علم منایا و علم قضایا و فصل خطاب و رسوخ بعلوم فراوان و همو عارف بمحلّ نزول قرآن بود. علیّ از گروهی بود- که گمان ندارم تعدادشان به ده برسد- که خدا پیامبر را بر ایمانشان با خبر ساخت، و شما در گروهی به شمار اینان؛ ولی ملعون از زبان خود پیامبرید، پس من بر له و علیه شما شهادت می دهم که شما همگی از زبان خود پیامبر لعن شده اید.

ص: 34

و شما را به خدا سوگند می دهم آیا [ای معاویه] یادت هست وقتی که رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله نزد تو فرستاد تا نامه ای به بنو خزیمه- در قضیّه خالد بن ولید- بنویسی، و تا سه بار فرستاده رسول خدا بازگشته و گفت که تو در حال خوردنی که در آخر رسول خدا در باره ات فرمود: «خدایا! دلش را سیر مگردان» که شکم او تا روز قیامت در پی شهوات و شکم چرانی است.سپس فرمود: شما را به خدا سوگند می دهم آیا می دانید که آنچه می گویم حقّ است و تو ای معاویه یادت هست که در روز احزاب؛ شتری که پدرت سوار آن بود زمام گرفته حرکت می دادی و برادرت- همین که اینجا نشسته- از پشت؛ شتر را می راند، در این حال رسول خدا فرمود: «لعنت خدا بر راکب شتر و آنکه می راند و بر آنکه زمام گرفته می کشاند باد»؟ و تو ای ازرق مگر همان صاحب زمام، و برادرت- همین که اینجا نشسته- آن نبود که از پشت می راند؟.

شما را به خدا سوگند می دهم آیا می دانید که رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله در هفت موضع أبو سفیان را لعن کرد:

اوّلین آنها زمانی بود که آن حضرت از مکّه به مدینه مهاجرت فرمود، أبو سفیان در حال بازگشت از شام به مکّه بود و در میان راه با دیدن آن حضرت بی ادبی به او نموده و قصد قتل و اظهار تهدید و وعید وی را داشت که خداوند شرّش را از آن حضرت دور ساخت.

و دوم در «روز عیر» که أبو سفیان کاروان خود را از آن حضرت گریزانیده بیرون برد.

ص: 35

و سوم در روز احد که رسول خدا فرمود: خدا مولای ما است و شما مولایی ندارید، و أبو سفیان گفت: بت عزّی مال ما است و شما عزّی ندارید. و با این کلام مورد لعن خداوند و فرشتگان و انبیاء و همه أهل ایمان قرار گرفت.

و چهارم روز حنین «2» است همان روز که أبو سفیان با گروهی از قریش و افراد قبیله هوازن بهمراه عیینه بن حصین از غطفان یهود گرد آمدند، و خداوند همه اشان را مورد غضب خود قرار داده و به خیر و خوبی نرسانید، و این همان فرمایش خداوند در دو سوره قرآن است که در هر دو آنها به نام؛ أبو سفیان و یارانش را کافر خوانده است، و تو ای معاویه در آن روزگار در مکّه بر عقیده پدرت مشرک بودی، و حضرت علیّ با رسول خدا بوده و هم رأی و هم عقیده با آن جناب بود.

و پنجم همان فرمایش خداوند است که: « [ایشانند که کافر شدند و شما را از مسجد الحرام بازداشتند] و قربانی را بازداشتند و نگذاشتند که به قربانگاهش (منی) برسد- فتح: 25»، تو و پدرت و مشرکان قریش سدّ و منع آن رسول گرامی نمودید، در آن روز أبو سفیان مورد لعن خداوند قرار گرفت، لعنتی که تا روز قیامت شامل نسل او خواهد شد.

و ششم روز احزاب بود، روزی که أبو سفیان با گروهی از قریش، و عیینه بن حصین از غطفان آمدند، و رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله تمامی ایشان را؛ تابع و متبوع، آنکه لشکر را کشیدو آنکه لشکر را رانده به جنگ او آورده تا روز قیامت مشمول لعن خود ساخت.

ص: 36

و از آن حضرت پرسیدند: ای رسول خدا مگر در اتباع مؤمن نبود؟ فرمود: لعن من به مؤمنان اتباع نخواهد رسید، امّا در لشکرکشان هیچ مؤمن و مجیب و ناجی نبود.

و هفتم روز ثنیّه «3» بود، روزی که دوازده نفر عرصه را بر رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله تنگ کرده و سخت نمودند، هفت تن اینان از بنو امیّه و پنج نفر از سایر قریش بودند، پس خداوند تبارک و تعالی و رسول او همه کسانی که از ثنیّه عبور کردند- جز آن حضرت و سائق (آنکه زمام شتر را گرفته) و قائد (آنکه شتر را می راند)- را لعن فرمود.

شما را به خدا سوگند! آیا بیاد می آورید که أبو سفیان (با چشمانی کور) هنگام بیعت خلافت بر عثمان در مسجد داخل شده و گفت: ای برادرزاده، آیا در اینجا جاسوس و غیر خودی هست؟ گفت: نه، پس أبو سفیان گفت: امر خلافت را میان جوانان خود دست به دست بگردانید که سوگند به آنکه جان أبو سفیان بدست اوست بهشت و جهنّمی در کار نیست!.

و شما را به خدا سوگند! آیا می دانید که أبو سفیان دست حسین علیه السّلام را- وقتی با عثمان بیعت شد- گرفته و گفت: ای پسر برادر مرا به قبرستان بقیع ببر. تا اینکه به وسط قبرستان رسید پدرت با آوازی بلند (خطاب به شهدای صحابه) گفت: ای أهل گورستان آنچه شما با ما بر سر آن می جنگیدید الحال بدست ما افتاده و شما استخوان پوسیده اید! پس حسین بن علیّ علیهما السّلام فرمود: خدا موی سفید و رویت را قبیح و زشت سازد! سپس دستش را از او کشیده و رهایش ساخت، و اگر نعمان بن بشیر دستش را نگرفته و به مدینه باز نگردانده بود هلاک شده بود.

ص: 37

پس این بود حال تو ای معاویه، آیا قادر به پاسخ یکی از مواردی که گفتم هستی؟

و از موارد لعن بر تو ای معاویه این است که پدرت أبو سفیان قصد داشت مسلمان شود، و تو با ارسال قطعه شعری که در میان قریش و دیگران معروف شده قصد سدّ و منع او را کردی.

و دیگر روزی بود که عمر تو را والی شام ساخت و تو به او خیانت کردی، و چون عثمان تو را والی ساخت همان راه گذشته پیشه ساخته و انتظار حادثه و مرگ او را داشتی، سپس بزرگتر از آن جرأت تو بر خدا و رسول بود که با علم به سوابق و فضل علیّ با او جنگیدی؛و از اولویّت او بر حکومت بر خود و دیگران نزد خدا و مردم نیک واقف بودی، و کورکورانه مردم را به سوی خود کشانده و خون خلق بسیاری را با خدعه و کید و ظاهر سازی ریختی، کار کسی کردی که اعتقاد به معاد نداشته و از عقاب ترس ندارد، پس چون اجل تو برسد جایگاهت بدترین مکان خواهد شد، و علیّ علیه السّلام منتهی به بهترین جایگاه خواهد شد، و خداوند در کمینگاه تو می باشد.

و اینها ای معاویه همه برای تو بود، و آنچه از عیوب و بدیهایت امساک نموده و صرف نظر کردم اکراه از طولانی شدن بحث بود [و گر نه همه را می گفتم].

و امّا تو ای عمرو بن عثمان، به جهت حماقتت در خور آن نیستی که تتبّع این امور را بکنی، و تنها تو مانند پشه ای هستی که به درخت خرمایی گفت: خود را نگاه دار که می خواهم از تو فرود آیم!. و درخت خرما در جواب گفت: من أصلًا متوجّه نشستنت نشدم، پس چگونه برخاستنت بر من گران باشد؟! و بخدا سوگند که مرا گمان آن نبود که تو را قوّت حسن معادات با من باشد که بر من سخت و گران باشد، ولی الحال جواب آن یاوه سرائیهایت را خواهم داد: سبّ و دشنام تو به علیّ آیا از سر نقص در حسب او است؟یا دوری اش از رسول خدا؟ یا بدی در اسلام از او ظاهر شده؟ یا در حکمی بیداد کرده؟ یا تمایلی بدنیا نموده؟ که اگر هر کدام آنها را بگویی دروغ بافته ای.

ص: 38

و امّا اینکه گفتی: «ما دعوی نوزده خون از بزرگان بنی امیّه از کشته شدگان جنگ بدر بر شما بنی عبد المطّلب داریم» همه آنها را خدا و رسول او به قتل رساندند، و بجان خودم سوگند که از بنی هاشم نوزده نفر، و سه نفر پس از این تعداد کشته شدند، و از بنو امیّه نوزده و نوزده نفر در یک مقام و موطن کشته شدند غیر از آنچه از ایشان در جاهای دیگر کشته شدند که تعدادشان را جز خدا نمی داند.

روزی رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله [کنایه وار] فرمود: هر گاه تعداد بچّه های وزغ «4» به سی مرد برسد، بیت المال را میان خود دست بدست کرده بغارت برند، و آزادی بندگان خدا را سلب کنند و آنان را برده خویش سازند، و کتاب و دین خدا را به تباهی و فساد کشند، و چون تعدادشان به سیصد و ده نفر رسد لعن و نفرین بر او و آنها واجب شود، و چون به چهار صد و هفتاد و پنج رسند هلاک و نابودی اشان سریعتر از جویدن خرمایی است. پس در این حال حکم ابن أبی العاص در حالی که أصحاب در این مطلب و کلام حضرت بودند نزدیک آن جمع شد که رسول خدا به یاران خود فرمود آهسته سخن گویید که وزغ می شنود!!.

و این زمانی بود که رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله تمام آنان و کسانی که پس از وی متصدّی حکومت خواهند شد را در خواب دید، و این اوقاتش را تلخ و کار را بر وی سخت نمود، در اینجا بود که خداوند این آیه را فرستاد که: «و آن خوابی را که به تو نمودیم و آن درخت نفرین شده در قرآن را جز برای آزمایش مردم نکردیم- إسراء: 60»، و مراد از درخت ملعونه؛ بنو امیّه است، و نیز فرمود: «شب قدر بهتر از هزار ماه است- قدر: 3»، پس من بر له و علیه شما گواهی می دهم که حکومت و سلطنت شما پس از شهادت حضرت علیّ علیه السّلام جز همان هزار ماهی نخواهد بود که خداوند در کتاب خود مقرّر فرموده است.

ص: 39

و امّا تو ای عمرو پسر عاص، ای بدگوی لعین ابتر (بی دنباله)، تو فقط به سگ مانی، ابتدای کار تو با مادرت که بدکاره بود شروع شد، و تو بر فراشی مشترک تولّد یافتی، و در باره ولایت و سرپرستی تو مردانی از قریش ادّعا نمودند بنامهای: أبو سفیان بن حرب، ولید بن مغیره، و عثمان بن حارث، و نضر بن حارث بن کلده، و عاص بن وائل، و هر کدامشان تو را فرزند خود می دانست، و دست آخر پدرت کسی شد که در حسب از همه پست تر،و در منصب از همه خبیث تر و خلاصه بدکاره ترینشان بود، سپس تو برای سخنرانی برخاسته و گفتی: من بدگوی محمّد هستم، و پدرت عاص گفت: محمّد مردی بی دنباله است و پسری ندارد، که اگر بمیرد نسلش منقطع خواهد شد، در اینجا خداوند آیه «همانا دشمن تو، همو دنبال بریده است- کوثر: 3» را نازل فرمود، و این در حالی بود که مادرت هنوز نزد عبد قیس رفته و خواهان فسادکاری بود و در جایجای آنجا خود فروشی می کرد، و تو ای عمرو در تمام مکانهایی که رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله حضور داشت از بدترین دشمنان و تکذیب کنندگان او بودی، سپس تو از افراد کشتی شدی که برای کشتن جعفر بن- ابی طالب و سایر مهاجرین رهسپار دیار حبشه و نزد نجاشی رفت، و در نهایت مکر زشت و فکر بدکاری گریبان خودت را گرفت و نقشه ات جواب عکس داد، و امیدت به نابودی گرایید، و تلاشت به شکست انجامید، و نقشه ات بر آب شد، «و خداوند ندای کافران را پست گردانید و ندای خدا (دعوت اسلام) را مقام بلند داد- توبه: 40».

ص: 40

و امّا گفتارت در باره عثمان؛ ای بی حیای بی دین! تو خود در خانه اش آتش انداختی، سپس به فلسطین گریخته در انتظار عاقبت فتنه بودی و بمحض شنیدن خبر قتل عثمان خود را تماماً در اختیار معاویه قرار دادی، و دین خود را ای خبیث به دنیای دیگری فروختی،و ما قصد ملامت تو بر بغض خود را نداشته و بر حبّ خود سرزنش نمی کنیم، زیرا زمان جاهلیت و اسلام پیوسته دشمن ما بنی هاشم بوده ای، تو همان هستی که رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله را با هفتاد بیت شعر هجو کردی، و آن حضرت بدرگاه خداوند عرضه داشت: «خداوندا! من شعر بنکویی نمی دانم، و سزاوار هم نیست که شعر گویم، خداوندا! در برابر هر بیت شعری که عمرو عاص گفته هزار بار او را لعن فرما!». سپس تو ای عمرو ای کسی که دنیای دیگری را بر دین خود برگزیدی، هدایای بسیار نزد نجاشی روانه ساخته و برای بار دوم قصد او نمودی، و شکست سفر أوّل تو را مانع از سفر دوّم نشد، و در تمام این دو سفر خائب و خاسر و آزرده بازگشتی، تو قصد کشتن جعفر و اصحابش را داشتی، و هنگامی که امید و آرزویت تو را به خطا انداخت، بسوی صاحبت عماره بن ولید مراجعت نمودی.

و امّا تو ای ولید بن عقبه! بخدا سوگند من تو را بر بغض علیّ سرزنش نمی کنم چرا که او بر تو حدّ شرب خمر جاری نموده و هشتاد تازیانه زد «5»، و پدرت را در روز بدر پس از اسارت گردن زد، و چگونه او را دشنام می دهی که خدا در ده آیه از قرآن او را مؤمن خوانده است،و تو را فاسق نامبرده، و آن همین آیه شریفه: «آیا کسی که مؤمن است همچون فاسق (کسی که از فرمان خدای بیرون رفته) است؟ هرگز برابر نیستند- سجده: 18» و آیه:

ص: 41

«ای کسانی که ایمان آورده اید، اگر فاسقی (برون شده از فرمان خدای) به شما خبری آورد نیک بررسی کنید تا مبادا نادانسته به مردمی آسیب رسانید، و آنگاه بر آنچه کردید پشیمان گردید- حجرات: 6» می باشد، تو را چه به ذکر و یاد قریش؟! و جز این نیست که تو پسر مردی از کفّار عجم از شهر صفّوریّه (از نواحی اردن در شام نزدیک طبریّه) به نام ذکوان هستی.

و امّا پندارت که ما عثمان را کشته ایم بخدا قسم که طلحه و زبیر و عائشه توان آن نداشتند که این تهمت بر علیّ بن ابی طالب علیه السّلام زنند تا چه رسد به تو؟! و تمنّی من این است که تو از مادرت در باره پدر خود پرسش کنی آنگاه که ذکوان (همسرش) را ترک گفت و تو را ملصق به عقبه بن أبی معیط کرد، و بدین کار جامه برتری و رفعتی بر تن نمود، همراه با آنچه خداوند برای تو و پدر و مادرت از عار و خواری در دنیا و آخرت مهیّا ساخته، و خداوند ستمکار به بندگان نیست.

سپس ای ولید- بخدا- تو از نظر سنّ بزرگتر از کسی هستی که پدر خود می خوانی، با این رسوائی چگونه لب به سبّ و دشنام علیّ علیه السّلام می گشایی؟! پس بهتر است تو مشغول اثبات نسب خود به پدرت باشی نه آنکه ادّعا می کنی، و مادرت به تو گفته است:«ای فرزندم پدر واقعی تو لئیم تر و خبیث تر از عقبه است»!.

و امّا تو ای عتبه بن ابی سفیان، بخدا سوگند که تو کسی نیستی که در حساب و شمار آئی تا من متوجّه جواب تو گردم، و عاقل به رأی درست نیستی تا به تو خطاب و عتاب کنم، نه خیری داری که بدان امیدوار بود و نه دارای شرّی هستی که از آن ترسید، و من هر چند که علیّ علیه السّلام را دشنام و سبّ گویی حاضر به سرزنش و توبیخت نیستم، زیرا تو نزد من همتا با برده علیّ هم نیستی تا پاسخ یاوه هایت را گویم، بلکه خداوند در کمینگاه تو و پدر و مادر و برادرت می باشد، و تو از نسل افرادی هستی که خداوند در قرآن این گونه وصفشان فرموده که: «کوشنده اند- در این جهان- و رنج کشیده- در آن جهان.

ص: 42

در آتشی سخت سوزنده در آیند. از چشمه ای بسیار گرم آبشان دهند. آنها را هیچ خوردنی نیست مگر خار درشت تلخ (که هیچ چارپایی نمی خورد). که نه فربه می کند و نه از گرسنگی سودی دهد (گرسنگی را از میان نمی برد)- غاشیه: 1 تا 7».

و امّا تهدیدی که به قتل من کردی، چرا کمر به قتل آنکه در فراش تو با حلیله ات خوابید نمی بندی؟! و حال آنکه او شریک غالب تو در فرج او و شریک در فرزند تو شد تا آنجا که فرزندی که از تو نیست را به تو چسباند، وای بر تو! اگر نفس خود را در گرفتن این حقّ از او وادار نمایی شایسته تر است و در خور، تا مرا تهدید به قتل و وعید نمائی!.و من تو را در سبّ علیّ ملامت نمی کنم چرا که برادرت را در مبارزه به قتل رسانده، و با شراکت عمویش حمزه جدّت را کشت، و خداوند بدست این دو آن دو نابکار را روانه آتش جهنّم ساخته و طعم دردناک و سوزانش را بدیشان چشاند، و نیز عمویت بدستور رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله از شهر تبعید و اخراج شد.

و امّا امید من به خلافت، پس بجان خود قسم اگر این چنین باشد به آن سزاوار و شایسته ام، و تو نه مانند برادرت می باشی و نه جانشین پدرت، زیرا برادرت بیشتر از همه از فرامین الهی تمرّد و سرپیچی می کرد، و بیشتر سعی در ریختن خود مسلمین داشت، و طلب چیزی که شایستگی آن را نداشت می کرد، مردم را می فریفت و خدعه می کرد، و با خدا به مکر رفتار می کرد و خداوند بهتر از هر کس مکر تواند کرد.

ص: 43

و امّا اینکه گفتی: «پدرت بدترین فرد قرشی برای قبیله قریش بود» بخدا سوگند نه فرد مرحومی را حقیر ساخته و نه مظلومی را به قتل رساند.

و امّا تو ای مغیره بن شعبه، تو دشمن خدا، و تارک قرآن، و تکذیب کننده رسول خدایی، تو مرتکب زنا شده و مستوجب حدّ رجم (سنگسار شدن) می باشی، و بر این گناهت افرادی عدول صالح پرهیزگار گواهی دادند، پس رجم تو به تأخیر افتاد،

و حقّ به باطل دفع، و راستی به دروغ و کذب ردّ شد، و این بخاطر آن است که خداوند برایت عذابی دردناک مهیّا فرموده است، و خواری در دنیا، و رسوایی عذاب آخرت بدتر است، و تو همان هستی که فاطمه دخت گرامی رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله را ضربه زدی تا آنجا که خون آلود شده و فرزند در شکمش را سقط کرد، این کارت از سر خوار ساختن رسول خدا و مخالفت با امر او، و هتک حرمت او بود، حال اینکه رسول خدا به فاطمه فرموده بود: «تو بانوی زنان بهشتی هستی»، و خداوند خود تو را راهی آتش نموده، و وبال آنچه بر زبان جاری ساختی متوجّه خودت خواهد ساخت، پس به کدامیک از این سه چیز «6» علیّ را سبّ و دشنام دادی! آیا نقص در نسب او بود، یا دوری اش از رسول خدا، یا بدی در اسلام از او ظاهر شده؟ یا در حکمی مرتکب بیدادی شده؟ یا تمایلی بدنیا نموده؟ اگر بگویی به یکی از اینها؛ دروغ گفته ای و همه تکذیبت کنند.

آیا می پنداری که علیّ؛ عثمان را مظلومانه کشته؟ بلکه او با تقواتر و پاکتر از ملامتگر خود در این اتّهام است، و بجان خودم اگر علیّ عثمان را مظلومانه کشته بود، بخدا تو کاره ای نبودی،زیرا نه او را در زمان حیاتش یاری نمودی و نه در مرگش تعصّب بخرج دادی، و پیوسته خانه و مأوای تو همان طائف است که در آن دنبال هرزگی و فساد می گردی، و امر جاهلیّت را احیاء می کنی، و اسلام را می میرانی، تا اینکه دیروز آنچه باید رخ بدهد داد «7».

ص: 44

و امّا اعتراض تو در مورد بنی هاشم و بنی أمیّه این تنها ادّعای تو و معاویه است (یا:این دعا و درخواست تو به معاویه است).

و امّا سخنت در باره حکومت و سخن یارانت در باره ملکی که بچنگ آورده اید، همانا فرعون چهار صد سال حکومت مصر را تصاحب نمود و موسی و هارون دو نبیّ مرسلی بودند که آنچه باید اذیّت و آزار دیدند و آن همان ملک خدایی است که به نیکوکار و فاجر عطا می فرماید، و خداوند خود فرموده: «و نمی دانم شاید این شما را آزمونی باشد و برخورداریی تا هنگامی- انبیاء: 111»، و نیز فرموده: «و چون بخواهیم مردم شهری را هلاک کنیم، کامرانان آنجا را فرماییم تا در آنجا نافرمانی و گناه کنند، آنگاه آن گفتار بر مردم آن سزا شود، پس آن را به سختی نابود کنیم- إسراء: 16».

سپس امام حسن علیه السلام برخاسته و خاک لباس خود تکانده و گفت: «زنان پلید برای مردان پلیدند و مردان پلید برای زنان پلیدند- نور: 26» بخدا قسم ای معاویه این گروه تو و یاران و پیروانت می باشند، «و زنان پاک برای مردان پاک اند و مردان پاک برای زنان پاک اند؛ اینان از آنچه در باره اشان می گویند پاک و بیزارند، ایشان راست آمرزش و روزی بزرگوارانه- نور: 26» و این گروه علیّ بن ابی طالب علیه السلام و أصحاب و شیعیان او می باشند.

سپس در حالی که خارج می شد فرمود: و بال عملی که مرتکب آن شدی بچش، و آنچه خداوند برای تو و ایشان مهیّا فرموده خواری دنیا و عذاب دردناک آخرت است.

معاویه با شنیدن این کلام رو بیاران خود کرده و گفت: و شما بچشید وبال جنایتی که مرتکب شدید.

ص: 45

ولید بن عقبه گفت: بخدا ما نچشیدیم جز آنچه تو چشیدی، و جز بر تو جرأت نکرد.

معاویه گفت: مگر به شما نگفتم از پس او بر نخواهید آمد، اگر همان بار نخست حرف مرا گوش کرده بودید او بر شما پیروز و کامیاب نشده و رسوا نمی شدید، بخدا او از این مکان برنخاست مگر اینکه تمام این خانه را بر سر من تاریک نمود، و من تمام تلاشم را کردم که این حال بر او وارد شود ولی نشد، و پس از امروز دیگر خیری در میان شما بنی امیّه نخواهد ماند!!.

راوی گوید: خبر این افتضاح که از امام حسن علیه السلام بر سر معاویه و یارانش آمد بگوش مروان بن حکم رسید پس نزد ایشان رسیده و پرسید: این چه کدورت و رنجشی است که از حسن به شما رسیده؟ گفتند: همین طور است! مروان گفت: باید او را اینجا حاضر کنید که بخدا او و پدر و تمام أهل بیتش را آنچنان سبّ و دشنام گویم که تمام غلامان و کنیزان قریش به غنا و سرود افتند!.

پس معاویه و همه آنان گفتند: فرصتی از تو فوت نشده- چون ایشان از بد زبانی و ناسزاگویی مروان نیک با خبر بودند-.

مروان گفت: پس ای معاویه بدنبال او فرست، او دگربار فرستاده ای نزد امام حسن علیه السلام گسیل داشته و او را فراخواند.

وقتی فرستاده نزد آن حضرت رسید او را گفت: این فرد طاغی از من چه می خواهد؟

که بخدا سوگند اگر باز همان گفتار را گویند گوششان را تا روز قیامت پر از عار و رسوایی و بد نامی کنم!باری آن حضرت به مجلس حاضر شد و تمامی آنان را به همان حالتی که ترکشان گفته بود یافت، جز آنکه مروان به جمعشان پیوسته بود، پس پیش رفته و بر سریر (تخت) کنار معاویه و عمرو عاص جلوس فرمود.

ص: 46

سپس آن امام همام به معاویه فرمود: برای چه بدنبال من فرستادی؟

گفت: من کاری ندارم، این مروان بود که دنبال شما فرستاده.

مروان به آن حضرت گفت: ای حسن این تو بودی که مردان قریش را سبّ و دشنام گفتی؟

فرمود: چه قصدی داری؟

گفت: بخدا سوگند تو و پدر و تمام أهل بیتت را آنچنان سبّ و دشنام گویم که تمام غلامان و کنیزان قریش به غنا و سرود افتند!.

امام حسن مجتبی علیه السّلام فرمود: امّا تو ای مروان من نه تو و نه پدرت را سبّ گویم، بلکه خود خدا تو و پدرت را و همه أهل بیت و نسل و ذرّیّه و اولادی که از صلب پدرت تا روز قیامت متولّد شوند را بر زبان رسولش محمّد صلّی اللَّه علیه و آله مشمول لعن خود ساخته است.

بخدا ای مروان نه تو و نه هیچ کدام از این حضّار منکر این نیست که این لعنت از جانب رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله ویژه تو بوده و هست، و افسوس که نتیجه عکس داد و نه تنها موجب خوف تو نشد بر طغیان کبیر تو نیز افزود، و خدا و رسول راست گفتند، خداوند در قرآن فرموده: «و آن درخت نفرین شده در قرآن را جز برای آزمایش مردم نکردیم و می ترسانیمشان، ولی آنان را جز سرکشی بزرگ نمی افزاید- إسراء: 60»، ای مروان تو و نسلت- بنا بگفته خود پیامبر- همان شجره ملعونه در قرآن هستید.

با شنیدن این مطلب معاویه از جا جسته و دست بر دهان مبارک آن حضرت نهاده و گفت:

ای أبا محمّد، تو أهل ناسزا نبوده و نیستی!.

ص: 47

پس آن حضرت برخاست و پس از تکاندن جامه خارج شد، سپس یک یک آن جماعت با غیظ و حزن و رخساری سیاه پراکنده شدند.

الإحتجاج / ترجمه جعفری، ج 2، ص: 13-43

1-این مطلب مربوط است به غزوه خیبر، و در آن دو اشکال وارد است: ابتدا اینکه قریظه و نضیر از یهود أهل مدینه اند، جز اینکه بگوییم برخی از ایشان به خیبر پیوسته باشند، و دوم اینکه سعد بن معاذ در جنگ احزاب مجروح شده و پس از حکم در باره بنو قریظه وفات نمود، و تا روز خیبر زنده نبود، و ظاهراً حضرت مجتبی علیه السّلام با ذکر این مطالب اشاره ای بر آنچه از پدر بزرگوارش- علیه الصّلاه و السّلام- در آن وقایع رخ داده داشته و امر بر راوی مشتبه شده است. (منقول از بحار الأنوار)

2-در این فراز از حدیث اضطراب واضح و آشکار است، زیرا با اندک مطالعه در تاریخ اسلام بخوبی مبرهن و آشکار است که أبو سفیان و عیینه بن حصین در روز حنین مسلمان بودند و خود رسول گرامی از ناحیه غنائم به هر کدام از این دو از سر تألیف قلوب مقدار زیادی مال عطا فرمود، و ظاهراً لفظ «حنین» تصحیف «احزاب» بوده، و سهو از کاتب باشد.

3- شرح کامل این واقعه در مجلّد أوّل از قول حذیفه الیمانیّ نقل شد.

4-وزغ: کسی است که دنبال شرّ و فساد بوده و بسیار ترسو و بز دل باشد. (قاموس)

5-البتّه مشهور چهل تازیانه است، و شاید بقولی تازیانه را دوتایی نموده و هر ضربه را دو بار حساب کرده است.

6- ظاهراً صحیح «به کدامیک از این پنج چیز» باشد، یا مواردی از آنها را مشترک کنیم، مثلًا سه مورد آخر را مشترک بدانیم، یا دو تای أوّل و دو تای آخر را یکی بدانیم، یا اینکه بگوییم؛ آن حضرت پس از ذکر سه تای أوّل، دو امر دیگر را گوشزد فرموده باشد. (از بحار)

ص: 48

7- یعنی در گذشته این گروه شهادت به زنای تو دادند ولی از روی ملاحظه از جاری ساختن حدّ بر تو چشم پوشی نمودند.

احتجاج امام حسن علیه السّلام با معاویه در اینکه پس از پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله چه کسی شایسته مقام امامت بود

احتجاج امام حسن علیه السّلام با معاویه در اینکه پس از پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله چه کسی شایسته مقام امامت بود سلیم بن قیس از عبد اللَّه بن جعفر روایت کرده که گفت: روزی معاویه مرا گفت: چقدر به حسن و حسین تعظیم و تکریم می کنی؟! نه آن دو از تو بهتر و نه پدرشان از پدر تو نیکوتر، و اگر نبود وجود فاطمه دخت رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله می گفتم: مادرت اسماء بنت عمیس کمتر از فاطمه نیست!.

عبد اللَّه گوید: از این گفتار او به خشم آمده و نتوانستم جلوی خود را بگیرم و گفتم:براستی شناخت تو نسبت به حسن و حسین و پدر و مادرشان بسیار قلیل و اندک است،آری بخدا آن دو بهتر از من و پدرشان بهتر از پدرم و مادرشان بهتر و نیکوتر از مادر من است، من خود از رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله شنیدم که در باره آن دو و پدرشان مطالبی فرمود در حالی که من پسرکی بودم با این حال همه را حفظ داشته و بخاطر سپرده ام.

معاویه گفت: آنچه شنیدی بگو- و در آن مجلس جز او و امام حسن و امام حسین علیهما السّلام و ابن عبّاس و برادرش فضل کسی دیگری نبود-، که بخدا قسم تو دروغگو نیستی، عبد اللَّه گفت: آنها بزرگتر از چیزی است که در دل داری.

ص: 49

معاویه گفت: هر چند بزرگتر از کوه احد و حراء باشد، و تا وقتی که کسی از أهل شام اینجا نباشد در نظر من هیچ تفاوتی نمی کند!! و اکنون که خداوند سرکرده شما را کشته و جمع شما را پراکنده ساخته و حکومت به أهل و معدن آن رسیده دیگر اهمّیتی به گفته های شما نداده و ادّعایتان هیچ زیانی بمن نمی رساند.

عبد اللَّه گفت: شنیدم رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله می فرمود: «من به تمام أهل ایمان به جان خودشان شایسته ترم، پس هر که من از نفس خود بر او اولی و شایسته ترم پس تو ای برادرم بر او از خودش اولی و شایسته تری»، و علیّ در خانه روبروی آن حضرت بود و حسن و حسین و عمر بن امّ سلمه و اسامه بن زید، و فاطمه علیها السّلام و أمّ أیمن و أبو ذرّ و مقدادو زبیر بن عوّام نیز حضور داشتند، و آن حضرت دست مبارک خود را بر بازوی او زده و سه بار این کلام را تکرار فرمود، سپس نصّ و تصریح بر تمام امامان دوازده گانه نمود «1».

سپس فرمود: امّت من دوازده خلیفه و حاکم خواهند داشت که جملگی گمراه و گمراه کننده اند، ده تای ایشان از بنو امیّه و دو نفرشان از قریش است، و بار گناه تمامی این ده نفر بر دوش همان دو نفر است، سپس رسول خدا نام آن دو را برده و نام تک تک آن ده نفر را نیز گفت.

معاویه گفت: نامشان را بگو، گفت: فلانی و فلانی، و صاحب سلسله و فرزندش از آل أبی سفیان و هفت تن از فرزندان حکم بن ابی العاص، که اوّل آنان مروان است.

ص: 50

معاویه گفت: اگر ماجرا این گونه است که تو گفتی که من از هلاک شدگانم، و نیز هر سه نفر قبل از من و تمام طرفدارانشان از این امّت همه نابودند، و با این سخن همه صحابه از مهاجر و انصار و تابعین جز شما أهل بیت و شیعیانتان هلاک و نابودند!!.عبد اللَّه گفت: بخدا آنکه گفتم حقّی است که از رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله شنیدم.

معاویه خطاب به حسن و حسین علیهما السّلام و ابن عبّاس گفت: عبد اللَّه چه می گوید؟!!.

ابن عبّاس به معاویه- در حالی که أوّلین سفر معاویه- پس از شهادت حضرت أمیر- به مدینه بود گفت: افرادی که او نام برد حاضر کن، پس بدنبال عمر بن أمّ سلمه و اسامه فرستاد، پس همگی بر حقّانیّت عبد اللَّه بن جعفر گواهی دادند که همان که او شنیده اینان نیز از رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله شنیده اند.

سپس معاویه روی به جانب حسن و حسین علیهما السّلام و ابن عبّاس و فضل و عمر و اسامه کرده و گفت: نظر شما نیز همان است که ابن جعفر گفت؟ همگی گفتند: آری.

معاویه گفت: شما ای فرزندان عبد المطّلب دعوی کاری (حکومت) دارید، و در صورت حقیقت؛ احتجاج به حجّت قوی و محکمی می کنید، و شما همگی انتظار کاری را می کشید و آن را مخفی می دارید و مردم همگی غافل و چشم بسته اند، و اگر آنچه گفتید راست باشد براستی تمام امّت هلاک و مرتدّ از دین و کافر به خدای و منکر پیامبرند جز شما أهل بیت و طرفدارانتان، و آنها در صد کم و قلیلی از مردمند.

ص: 51

ابن عبّاس به معاویه گفت: خداوند می فرماید: «و تعداد قلیلی از بندگانم شکرگزارند- سبأ: 13»، و نیز فرموده: «و تعداد آنها قلیل و اندک است- ص: 24».

و ای معاویه چرا از من در شگفتی، از بنی اسرائیل در عجب باش آنگاه که ساحران به فرعون گفتند: «در حقّ ما هر چه توانی بکن- طه: 72»، پس همگی به موسی ایمان آورده و تصدیقش کردند، سپس با ایشان و تمام طرفداران خود از بنی اسرائیل براه افتاد تا اینکه دریا راه را بر ایشان بست، و در آنجا نیز عجایبی را به ایشان نمایاند، و ایشان همگی تصدیق کننده موسی و معترف به تورات و دین او بودند، سپس با عبور از کنار بتانی که عبادت می شدند گفتند: «ای موسی برای ما نیز خدایی همچون اینان قرار ده [موسی گفت:] اینان مردمی جاهل پیشه اند- اعراف: 138»، سپس همگی جز جناب هارون سرگرم گوساله پرستی شده و گفتند: «این خدای شما و خدای موسی است- طه: 88»، پس از آن موسی علیه السّلام بدیشان فرمود: «به زمین مقدّس داخل شوید: مائده: 21»، و جوابشان همان بود که حکایتش را خداوند در قرآن فرمود و موسی گفت: «خدایا من جز بر خود و برادرم مالک و فرمانروا نیستم، میان ما و این قوم فاسق نافرمان جدائی انداز- مائده: 25».

کار این امّت نیز عجیب تر از کار بنی اسرائیل نیست، این امّت مردانی را آقا و سیّد داشته و اطاعت نموده که دارای سوابق درخشان و منزلت نیکو با رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله بودند و اصهار و قوم همسرانی بودند که به دین محمّد و قرآن اعتراف داشتند، تا اینکه کبر و حسد اینان را واداشت تا مخالفت امام و ولیّ خود کنند، همانند قوم موسی که مجسّمه گوساله ای را ساخته و اطرافش به عبادت پرداخته و سجده اش نمودند، و پنداشتند که ربّ- العالمین است و همگی جز هارون مرتکب این عمل شدند.

ص: 52

و همچنین در قضایای پس از وفات رسول خدا جز رفیق ما (علیّ) از أهل بیتش که منزلتش نزد آن حضرت همچون هارون بود نزد موسی و گروه اندکی چون: سلمان و أبو ذرّ و مقداد و زبیر- سپس زبیر بازگشت و این سه نفر با امامشان تا دم مرگ- ثابت ماندند.

و تو ای معاویه آیا تعجّب می کنی که خداوند نام تک تک ائمّه را برده باشد، با اینکه رسول خدا در غدیر خمّ به نام تمام آنان تصریح فرموده بود، و به آنان بر تمام امّت احتجاج کرده امر به اطاعتشان نموده بود. و به ایشان گفته بود که أوّل ایشان علیّ بن أبی طالب است که او ولیّ تمام أهل ایمان از زن و مرد است، و اینکه او خلیفه و وصیّ او در میانشان می باشد، و رسول خدا در روز مؤته لشکری را روانه ساخته و فرمود: أمیر شما جعفر است،اگر شهید شد زید، و پس از او عبد اللَّه بن رواحه است، پس همگی شهید شدند، با این حال تو فکر می کنی رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله امّت را بدون تعیین خلیفه ترک کرده، تا اینکه خودشان امیری انتخاب کنند، مانند آن است که رأی و نظر ایشان از رأی و اختیار رسول خدا بهتر و درست تر است؟! و امّت مرتکب خطایی نشد جز آنکه قبلًا برای آنان تبیین شده بود، و رسول خدا ایشان را در کوری و شبهه رها نفرمود.

و امّا آنچه آن گروه چهار نفره علیه أمیر المؤمنین علیه السّلام اظهار مخالفت نموده و با کذب بر رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله از قول آن حضرت گفتند که فرموده: خداوند قصد آن را نداشته و ندارد که برای ما أهل بیت؛ نبوّت و خلافت را جمع نماید. با این تهمت و افتراء و شهادت دروغ و مکّارانه همه امّت را به شبهه انداختند.

ص: 53

معاویه گفت: ای حسن تو چه می گویی؟

فرمود: ای معاویه، گفتگوی تو و ابن عبّاس را شنیدم، عجب از کمی حیا و جرأت تو بر خداوند آنگاه که گفتی: «خدا طاغیه شما را به قتل رسانده و امر را به معدن خود بازگرداند»، آیا با بودن ما چون تویی معدن خلافت است؟! عذاب بر تو و سه نفر پیش از توکه بر این مسند تکیه زدند، و این سنّت زشت را برای تو به ارمغان گذاشتند، اکنون سخنی را بر زبان رانم که تو در خور آن نیستی، لکن برای این می گویم که فرزندان پدرم در این جمع آن را بشنوند: بی شکّ مردم در زمان رسول گرامی اسلام بر امور بسیار که خیر و رضای حضرت حقّ در آن بود شرکت نمودند بی آنکه میانشان هیچ اختلاف و تنازع و جدایی باشد، یکی شهادت بر کلمه طیّبه «لا إله إلّا اللَّه»، و دیگر «محمّد رسول اللَّه و عبده» و ادای نمازهای پنجگانه، و پرداخت زکات واجب، و گرفتن روزه ماه رمضان، و انجام حجّ خانه، و امور بسیاری که در طاعت خداوند بود که شمارش آنها را فقط خدا می داند، و اجماع کردند بر تحریم زنا و شرب خمر و سرقت و کذب و قطع رحم، و خیانت و موارد بسیاری از معاصی خداوند که شمارش را جز خدا کسی نداند.

و بر سر اختلاف سنّتهایی جنگیدند و بگروههای مختلفی متفرّق شدند که هر کدام دیگری را لعن و از دیگری تبرّی و بیزاری می جست- و آن کلمه «ولایت» بود و بر سر آن به جنگ برخاستند که: ما احقّ و اولی به امر ولایت و خلافتیم- جز فرقه ای که تبعیّت کتاب خدا و پیروی سنّت پیامبر را نمود، پس هر که مطابق رفتار أهل قبله- که اجماعی است- عمل کندو موارد اختلافی را به خدا واگذارد جان سالم بدر برده و از آتش جهنّم نجات یافته و به بهشت رود، و هر که را که خداوند توفیق داده مورد منّت خود قرار دهد و حجّت خود را بر او تمام سازد به آنکه دل آن بنده پسندیده خود را منوّر به نور معرفت ولات امر از امامان دوازده گانه و معدن علم که آن در کدام مقرّ مستقرّ است گرداند پس آن بنده در نزد خداوند سعید و خوشبخت و از اولیای او به شمار خواهد رفت، و حال آنکه خود پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله فرموده: «رحمت حضرت حقّ بر آن کس باد که عالم به حقّی گردید و به دیگران گفت و غنیمت یافت، یا خموش گشته و جان سالم بدر برد».

ص: 54

نظر ما أهل بیت این است که: بی شکّ امامان از ما هستند، و خلافت جز برای ما خانواده شایسته دیگری نیست، و خداوند تبارک و تعالی بی هیچ شکّی به تصریح در کتاب و سنّت ما را أهل آن ساخته، و علم نزد ما و فقط ما أهل آنیم، و مجموع آن در نزد ما ثابت و عیان و درخشان است و آنچه بر ما ظاهر است چیزی بر آن تا روز قیامت حادث و زیادت نخواهد شد، حتّی دیه خراش که آن تنها نزد ما به املاء رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله و خطّ مبارک حضرت علیّ علیه السّلام محفوظ و مکتوب است.

و گروهی پنداشتند که اینان از ما به امر خلافت شایسته ترند، حتّی تو ای پسر هند نیز ادّعای آن را نمودی، و پنداشتی که عمر بدنبال پدرم (علیّ علیه السّلام) فرستاده و گفت: من قصد کتابت قرآن در مصحفی را دارم آنچه از مکتوبات قرآن نزد خود داری نزد من فرست، او نیز آمده و گفت: بخدا اگر چنین می کردم قبل از رسیدن آن بدستت گردن مرا می زدی، عمر گفت: برای چه؟ حضرت گفت: زیرا خداوند در قرآن می فرماید: «و راسخان در علم» مراد خداوند من هستم نه تو و اصحابت، عمر غضبناک شده و گفت: ای پسر ابی طالب، فکر می کنی هیچ کس جز تو علمی ندارد!؟، پس هر که مقداری از قرائت قرآن می داند آن را نزد من آرد. بدین ترتیب هر که مقداری از قرآن را در سینه داشت و یکنفر هم شهادت می داد آن آیه را مکتوب می داشت و گر نه نمی پذیرفت.

سپس شایع ساختند که مقدار زیادی از قرآن ضایع شد؛ بخدا سوگند که دروغ گفتند، تمامی قرآن در نزد أهل قرآن محفوظ است.

ص: 55

سپس عمر بن خطّاب به قضات و والیان خود امر نمود که در نظرات خود اجتهاد کرده به آنچه حقّ است رأی و فتوا دهند، از این به بعد بود که او و برخی از والیانش در کار عظیم و خطیری وارد شدند، و پدرم بود که برای اتمام حجّت در این راه از مشکلات عظیم نجاتشان می داد، امّا در بعضی امور قضات و ولات نزد خلیفه حاضر شده و نظرات مختلف ابراز می داشتند و عمر بن خطّاب نیز تجویز می کرد، زیرا خداوند متعال وی راعلم حکمت و فصل الخطاب نداده، و هر صنف از اصناف مخالف ما که از أهل قبله هم بودند می پنداشت که گروه او معدن خلافت و علم است نه ما اهل بیت پیامبر!!، پس ما نیز بر ظالمان و منکرین حقّمان، و آنان که بر ما مستولی شدند و بر زیانمان برای ما سنّتی تراشیدند که مانند تویی بر آن احتجاج نماید از خداوند طلب یاری می کنیم، و خداوند ما را کافی است و همو وکیل خوبی است.

هر آینه مردمان سه گروهند: أوّل مؤمنی که حقّ ما را شناخته و ما را به ولایت و امام مسلّم دارد و آن را به ما واگذارد، پس او نجات یافته و محبّ خدا و ولیّ او است. دوم فردی ناصبی که دشمنی ما ظاهر و از ما تبرّی جسته و لعن ما نماید، و ریختن خونمان را حلال و حقّ ما را انکار می کند، و برائت از ما را جزء دینش می داند، پس او کافر است و مشرک است و فاسق، و بی شکّ او از جایی که نمی داند به کفر و شرک افتاده همچنان که خداوند را از سر کین بدون علم سبّ و دشنام می دادند، این چنین فردی بدون علم مبتلا به شرک خدا شده است.

ص: 56

و دیگری مردی است که موارد اجماعی را پذیرفته، و موارد مشکله را به خدا واگذار می کند، امّا با ولایت ما باشد، و به ما نه اقتدا کند و نه دشمنی، و از حقّ ما نیز بی خبر باشد، پس برایش امید مغفرت و ورود به بهشت داریم و چنین فردی: مسلمان ضعیف است.

وقتی معاویه این کلام را شنید برای هر کدام از آنان یک صد هزار درهم مقرّر کرد، جز حسن و حسین و ابن عبّاس، که به هر کدامشان یک ملیون درهم پرداخت نمود.

الإحتجاج / ترجمه جعفری، ج 2، ص: 54-65

1-صدر این حدیث شریف در کتاب کافی آمده و در آن نام مبارک تمام امامان معصوم از حضرت أمیر تا حضرت مهدی- صلوات اللَّه علیهم أجمعین- ذکر شده است.

احتجاج امام حسن علیه السّلام بر منکرین صلح با معاویه که او را در طلب حقّ خود مقصّر می پنداشتند

احتجاج امام حسن علیه السّلام بر منکرین صلح با معاویه که او را در طلب حقّ خود مقصّر می پنداشتند از سلیم بن قیس نقل است که گفت: روزی امام حسن علیه السّلام در اجتماع مردم و معاویه بر منبر نشسته و پس از حمد و ثنای الهی فرمود:ای مردم، معاویه پنداشته من او را شایسته خلافت می دانم و خود را نه! دروغ بافته، که من به تصریح قرآن و نصّ نبویّ بر تمام مردم از خودشان شایسته ترم، بخدا اگر مردم با من بیعت نموده و اطاعتم کرده و یاری ام می دادند آسمان و زمین ایشان را از باران و برکات خود بهره مند می ساخت، و تو ای معاویه هرگز در آن به طمع نمی افتادی، و حال اینکه رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله فرموده: «امّت کار خود را به مردی واگذار نکرد در حالی که میانشان داناتراز او هست، جز آنکه پیوسته کارشان میل به پستی و زوال دارد تا آنکه به آئین گوساله پرستی افتند».

ص: 57

و بنی اسرائیل هارون را ترک گفته و به گوساله پرستی افتادند با اینکه می دانستند که هارون خلیفه موسی است، و این امّت علیّ را ترک گفتند با اینکه خود شنیدند که رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله به علیّ علیه السّلام فرمود: «تو در نزد من در منزلت همچون هارونی در نزد موسی؛ جز امر نبوّت که پس از من دیگر پیامبری نیست»، و خود شخص رسول خدا از قوم خود به غار گریخت با اینکه ایشان را به خدا می خواند، و اگر دارای اعوان و انصاری بود که فرار نمی کرد، و من نیز اگر یار و یاوری داشتم هرگز با تو قرار داد صلح نمی بستم.

و حال آنکه خداوند عمل هارون را در سکوت جایز شمرده وقتی او را خوار و زبون داشته و نزدیک بود او را بقتل رسانند، و او نیز هیچ یار و یاوری علیه ایشان نیافت، و خداوند رسول خود را در فرار از قوم مخیّر نمود هنگامی که هیچ یار و یاوری علیه ایشان نیافت، و همچنین است کار من و پدرم؛ هنگامی که امّت ما را تنها گذاشته و با دیگری بیعت نمودند و ما یار و یاوری نیافتیم از جانب خداوند جایز است، و هر آینه این سنّت و مثالهایی است که مو به مو تکرار می شود.

ای مردم! اگر شما میان شرق و غرب عالم را در جستجوی کسی زیر پا نهید که زاده رسول خدا باشد جز من و برادرم کسی را نخواهید یافت.

الإحتجاج / ترجمه جعفری، ج 2، ص: 66-67

ولادت

نسب

نسب

پدر آن حضرت:

أمیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب بن عبد المطّلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصیّ، القرشیّ، الهاشمیّ، المطّلبیّ، الطّالبیّ، علیه السّلام.

ص: 58

امیرالمومنین وصی ،خلیفه ،جانشین ونفس پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم ،سید الاوصیا وپس از پیامبر شخص اول عالم وجود و ...

مادر آن حضرت:

فاطمه زهراء، دخت پیامبر خدا محمّد- صلّی اللّه علیه و آله و سلّم.

و مادر حضرت زهراء- سلام اللّه علیهما-، خدیجه دختر خویلد بن أسد بن عبد العزّی بن قصیّ است. حضرت زهرا ،صدیقه طاهره بتول شهیده پاره تن رسول خدا ام الائمه الاطهار حجه الله علی الحجج و...

براستی که هیچ نسبی به شرف این نسبت در عالم نرسد.!

تاریخ ولادت

ولادت آن حضرت

مشهور آن است که ولادت حضرت امام حسن علیه السّلام در شب سه شنبه، نیمه ماه مبارک رمضان سال سیّم هجرت واقع شد، و بعضی سال دوّم گفته اند.

منتهی الآمال فی تواریخ النبی و الآل علیهم السلام(فارسی)، ج 1، ص: 523

اسم،کنیه،لقب

اسم،کنیه،لقب

اسم شریف آن حضرت حسن بود و در تورات شبّر است، زیرا که شبّر در لغت عبری حسن است. و نام پسر بزرگ هارون نیز شبّر بود کنیت آن حضرت ابو محمّد، ابو القاسم است. و القاب آن بزرگوار: سیّد، و سبط، و امین، و حجّت، و برّ، و نقیّ، و زکیّ، و مجتبی، و زاهد و اثیر وارد شده است.

منتهی الآمال فی تواریخ النبی و الآل علیهم السلام(فارسی)، ج 1، ص: 523

زندگانی حضرت امام حسن علیه السلام، ترجمه بحار الأنوار ،ص:142

شبیه به پیامبر

شبیه به پیامبر

امام حسن شبیه ترین مردمان بود به رسول (صلی اللّه علیه و آله) از سینه تا به فرق سر، و از انس بن مالک منقول است گفت: نبود هیچ کس به رسول خدا شبیه تر از حسن بن علی، و مروی است که روزی در مرض موت آن حضرت فاطمه دست حسن و حسین گرفته نزد رسول (صلی اللّه علیه و آله) آورد و فرمود که «هذان ابناک» اینان فرزندان تواند «فورثهما شیئا» پس ایشان را میراث ده چیزی حضرت (صلی اللّه علیه و آله) فرمود امام حسن را بهره سیرت و سیادت من است، و نصیب حسین جود و شجاعت من.

ص: 59

روضه الشهداء، الکاشفی ،ص:222 حضرت علی بن ابی طالب علیه السّلام میفرماید: امام حسن علیه السّلام از سینه تا سر به پیغمبر اکرم شباهت داشت و امام حسین علیه السّلام از سینه به پائین به حضرت محمّد صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم شبیه بود.

زندگانی حضرت امام حسن علیه السلام، ترجمه بحار الأنوار ،ص:145

سیمای امام حسن (علیه السلام) در قران

سوره «هَلْ أَتی»

این روایت را زمخشری هم در تفسیر «کشاف» در تفسیر آیه: «وَ جَزاهُمْ بِما صَبَرُوا جَنَّهً وَ حَرِیراً» آورده است و گفته که: حسن و حسین مریض شدند، رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله و سلّم با گروهی از مردم به عیادت ایشان آمدند، گفتند ای ابو الحسن چقدر خوبست برای شفای فرزندانت نذری کنی؟ علی (علیه السلام) و فاطمه (علیها السلام) و فضه (که کنیز آنها بود) همه نذر کردند که اگر حسنین از این بیماری بهبودی یابند به شکرانه آن برای خدای عز و جل سه روز روزه می گیریم حسن و حسین شفا یافتند، در حالی که در خانه آل محمد هیچ مواد غذائی نبود، پس علی (علیه السلام) از شمعون خیبری یهودی سه صاع (سه من) جو قرض گرفته آن را به خانه آورد و نزد زهرا (علیها السلام) نهاد فاطمه (ع) یک من آن را دستاس کرده، پنج قرص به هر نفر یک نان پخت، هنگام افطار سائلی بر در خانه آمد، و گفت: السلام علیکم اهل بیت محمد من مسکینی از مسکین های مسلمین هستم، غذائی به من بدهید خداوند به شما از غذاهای بهشتی مرحمت کند، آنها همگی، مسکین را بر خود مقدم داشتند و سهم خود را به او دادند و آن شب جز آب ننوشیدند.

ص: 60

روز دوم نیز روزه گرفتند و موقع افطار وقتی که غذا را آماده کردند (همان نان جوین) یتیمی بر در خانه آمد آن روز نیز ایثار کردند و غذای خود را به او دادند (بار دیگر با آب افطار کردند و روز بعد را نیز روزه گرفتند) در سومین روز اسیری به هنگام غروب آفتاب بر در خانه آمد باز سهم غذای خود را به او دادند چون صبح شد، علی (علیه السلام) دست حسن و حسین (علیهما السلام) را گرفت و به خدمت پیامبر آمدند، هنگامی که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و سلّم آنها را دید که از شدت گرسنگی مثل جوجه می لرزند، فرمود:

این حالی را که در شما می بینم برای من بسیار گران است، سپس برخاست و با آنها حرکت کرد هنگامی که وارد خانه فاطمه شد دید در محراب عبادت ایستاده در حالی که از شدت گرسنگی شکم او به پشت چسبیده و چشمانش به گودی نشسته، پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و سلّم ناراحت شد، پس جبرئیل نازل شد و گفت:

«ها یا محمد هنّاک اللَّه فی اهل بیتک»

ای محمد خداوند با چنین خاندانی به تو تهنیت می گوید. سپس سوره «هَلْ أَتی» بر او خواند «1».

(1) زمخشری، الکشاف، ج 4، ص 197.

الطرائف / ترجمه داود إلهامی، ص: 261

اللُّؤْلُؤُ

مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ. بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ. فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ. (رحمان/ 21- 19) دو دریا را (به گونه ای) روان کرد (که) با هم برخورد کنند. میان آن دو، حدّ فاصلی است که به هم تجاوز نمی کنند. پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را منکرید؟ از هر دو (دریا) مروارید و مرجان برآید. زیاد بن منذر از جویبر و او از ضحّاک در توضیح این آیه کریمه نقل کرد؛ مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ. دو بحر که به هم ملاقات کردند علی علیه السّلام و فاطمه علیها السّلام هستند.

ص: 61

یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ که از الحاق و ازدواج آن دو بزرگوار حسن و حسین علیهما السّلام به عنوان لؤلؤ و مرجان ایجاد شدند. سعید بن جبیر از ابن عباس در تفسیر قول خدای تعالی نقل کرد:

مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ دو بحر (علی و فاطمه علیهما السّلام) هستند که با هم ازدواج کردند.

بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ بین آن دو علاقه ای وافر و محبّتی دائم است که هرگز جدا نشود و فانی نگردد.

یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ نتیجه این پیوند و ارتباط دو گوهر ارجمند و درّ گرانبها به نامهای حسن علیه السّلام و حسین علیه السّلام است.

شواهد التنزیل لقواعد التفضیل - ترجمه روحانی، ص: 277

أَبْناءَنا

محدثین از ابن عباس نقل کرده اند که جماعتی از نصارای نجران که در میان آنان سیّد و حارث و عبد المسیح حضور داشتند در مدینه به خدمت مصطفی صلی اللَّه علیه و آله آمدند، و گفتند:

یا محمد! چرا از صاحب و پیامبر ما نام می بری، مصطفی صلی اللَّه علیه و آله پرسید؛ صاحب شما کیست؟ گفتند: عیسی بن مریم که گمان می کنی او عبد و بنده خداست.

شواهد التنزیل لقواعد التفضیل - ترجمه روحانی، ص: 72

پیامبر صلی اللَّه علیه و آله فرمود: بلی چنین است، او عبد اللَّه و رسول اللَّه بود.

گفتند: آیا دیدی یا شنیدی که خدا بنده ای مثل او خلق کند؟

پیامبر صلی اللَّه علیه و آله از سخنان آنان دلتنگ شد و از آنها اعراض کرد.

جبرئیل آیه إِنَّ مَثَلَ عِیسی عِنْدَ اللَّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ «1» را به خدمت مصطفی صلی اللَّه علیه و آله آورد. پیامبر صلی اللَّه علیه و آله آیه شریفه را برای آنان تلاوت کرد، چون زیر بار نرفتند.

ص: 62

خدای تعالی بار دیگر فرمود: فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ بر طبق فرمان رحمان، پیامبر صلی اللَّه علیه و آله آنان را به ملاعنه فراخواند، آنان هم آماده ملاعنه با مصطفی صلی اللَّه علیه و آله شدند.

رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السّلام را به همراه خویش در جایگاه مباهله آورد و گفت: خدایا! اینان، جان، زن و فرزندان من هستند.

چون حارث هیبت و عظمت آن پنج تن را مشاهده کرد، به عبد المسیح گفت: اگر اینان صادق باشند که هستند ملاعنه کنیم، همه ما هلاک می شویم.

پس به اتّفاق هم با نبی صلی اللَّه علیه و آله مصالحه کردند و پذیرفتند که سالانه هزار دست لباس حلّه جزیه بپردازند.

پیامبر صلی اللَّه علیه و آله هم فرمود: قسم به خدایی که جان محمد صلی اللَّه علیه و آله در دست اوست، اگر منصرف نمی شدند، و ملاعنه می کردند، خداوند همه آنان را هلاک می کرد.

فَسْئَلُوا أَهْلَ- الذِّکْرِ

از جمله روایتی است که آن را «محمد بن مؤمن شیرازی» (که از علمای اهل سنت است) روایت کرده و آن را از تفاسیر دوازده گانه «1» اهل سنت استخراج نموده و در کتاب خود آورده است و به سند خود از ابن عباس در ذیل آیه: «فَسْئَلُوا أَهْلَ- الذِّکْرِ» چنین نقل کرده که گفت: «یعنی اهل بیت محمّد و علیّ و فاطمه و الحسن و الحسین (علیهم السلام) هم اهل الذّکر و العلم و العقل و البیان»: (اینان اهل بیت پیامبرند: علی، فاطمه، حسن و حسین آنها اهل ذکرند و اهل علم و عقل و بیان).

ص: 63

«و هم اهل بیت النّبوّه و معدن الرّساله و مختلف الملائکه و اللَّه ما سمّی المؤمن مؤمنا الّا کرامه لأمیر المؤمنین».

(اینان خاندان نبوت و کانون رسالت و محل رفت و آمد ملائکه هستند به خدا قسم مؤمن، مؤمن نامیده نشده است مگر به خاطر گرامی داشت امیر المؤمنین علی (علیه السلام). الطرائف / ترجمه داود إلهامی، ص: 211

المصباح

ابن مغازلی به سند خود از «حسن بصری» روایت کرده که گفت: از ابو الحسن علی (علیه السلام) از آیه: «کَمِشْکاهٍ فِیها مِصْباحٌ» سؤال کردم گفت: پیامبر به من

فرمود: مراد از «مشکاه» فاطمه (علیها السلام) است و مراد از «المصباح» حسن و حسین اند «الزُّجاجَهُ کَأَنَّها کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ» (زجاجه یعنی ستاره درخشنده) فاطمه از زنان عالم ستاره درخشانی بود «یُوقَدُ مِنْ شَجَرَهٍ مُبارَکَهٍ» مراد از «شجره مبارکه» ابراهیم است «لا شَرْقِیَّهٍ وَ لا غَرْبِیَّهٍ» یعنی نه یهودی و نه نصرانی است «یَکادُ زَیْتُها یُضِی ءُ» یعنی نزدیک است علم از وجود فاطمه به سخن آید لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ، نُورٌ عَلی نُورٍ اگر چه به او نرسد آتش «نُورٌ عَلی نُورٍ» یعنی از نسل فاطمه امامانی است که یکی بعد از دیگری به وجود می آیند، «یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ» گفت: خداوند هدایت می کند به ولایت ما (ولایت آل محمد) هر که را بخواهد «3».

__________________________________________________

(1) در المنثور، ج 6، ص 379.

(2) محب طبری، ریاض النضره، ص 207.- مناقب خوارزمی، ص 188.

( 3) ابن مغازلی، المناقب، ص 317- 223.

الطرائف / ترجمه داود إلهامی، ص: 223

کفلین

أَخْبَرَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ سُلَیْمَانَ عَنْ سَمَاعَهَ بْنِ مِهْرَانَ

ص: 64

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِهِ یُؤْتِکُمْ کِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ قَالَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ ع

وَ یَجْعَلْ لَکُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ قَالَ إِمَامٌ تَأْتَمُّونَ بِه

تفسیر القمی، ج 2، ص: 352

چند نفر از اصحاب ما روایت کرده اند، از احمد بن محمد، از حسین بن سعید، از نضر بن سُوید، از قاسم بن سلیمان، از سَماعه بن مهران، از امام جعفر صادق علیه السلام در قول خدای عزّوجلّ: «یُؤْتِکُمْ کِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ»، که آن حضرت فرمود که: «امام حسن و امام حسین اند»، «وَ یَجْعَلْ لَکُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ» «1»، فرمود که: «نور، امامی است که به او اقتدا می کنید».

( 1). حدید، 28.

تحفه الأولیاء (ترجمه أصول کافی)، ج 2، ص: 473

دلائل امامت امام حسن (علیه السلام)

از نظر عقل

از نظر عقل

از نظر عقل وجوب امام در هر زمانی ثابت شده و نیز لازم است که امام باید معصوم باشد و از طرف خداوند و رسول باید نسبت بوی تصریح شده باشد، و ما از روی ادله و براهین دانسته ایم که حق از امت حضرت محمّد صلّی اللَّه علیه و آله خارج نمیشود.

هنگامی که این موضوع ثابت شد ما در اقوال امت اسلامی پس از شهادت حضرت علی علیه السّلام تفحص میکنیم و اقوال آنها را کاملا مطالعه مینمائیم گروهی میگویند پس از علی علیه السّلام احتیاج بامام در بین نیست، گروهی عقیده دارند که امام وجود دارد و لیکن معصوم نیست، ما این دو نظر را باطل کردیم و ثابت نمودیم که امام در هر زمانی لازم است و باید معصوم باشد، و عده ای هم بامامت حسن بن علی علیه السّلام معتقد شده و او را معصوم هم میدانند و این مطابق حق و واقع است و اگر چنانچه غیر از این اقوال مطلبی دیگر گفته شود از اقوال امت خارج است.

ص: 65

زندگانی چهارده معصوم علیهم السلام / ترجمه إعلام الوری، متن، ص: 299

اجماع علماءشیعه

اجماع علماءشیعه

علمای شیعه بطور متواتر خلفا عن سلف نقل میکنند که علی علیه السّلام به امامت فرزندش حسن تصریح فرموده و او را بعنوان خلیفه بشیعیان خود معرفی کرده است کسانی که منکر این گونه نصوص و روایات باشند مثل اشخاصی هستند که معجزات و کرامات حضرت رسول را رد میکنند و کسانی که در این موضوع طالب تحقیق باشند بکتب کلامیه مراجعه کنند.

زندگانی چهارده معصوم علیهم السلام / ترجمه إعلام الوری، متن، ص: 299

اخبار اهلبیت علیهم السلام

اخبار اهلبیت علیهم السلام

در بین مردم مشهور است که علی علیه السّلام از میان فرزندان خود حسن را بوصایت و خلافت برگزیده، و وصیت از طرف امام موجب استحقاق مقام امامت از برای موصی الیه است، و سنت پیغمبران و پیشوایان بر همین جاری و ساری است و بخصوص در میان آل محمد وصیت برای شخص معینی دلیل امامت و وجوب اطاعت او می باشد و اجتماع آل محمد علیهم السّلام در این باره حجت است.

اخبار وارده در این باب بسیار است و ما اکنون چند روایت را از طریق مرحوم کلینی که از بزرگان روات شیعه است ذکر می کنیم :

1- سلیم بن قیس هلالی گوید: هنگامی که حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام بفرزندش وصیت می کرد من در مجلس حاضر بودم، علی علیه السّلام در این وصیت فرزندش حسین و محمد و بقیه را گواه بر وصیت گرفتند و پس از این وصیت خود را که بصورت کتابی بود بفرزندش امام مجتبی دادند و فرمودند حضرت رسول بمن امر کرده است این نامه را بشما بدهم همان طور که خود آن جناب این کتاب را با سلاح خود بمن دادند.

ص: 66

پیغمبر بمن امر فرموده که بشما امر کنم در هنگام رحلت خودت اینها را ببرادرت حسین تسلیم کنی و بحسین هم امر کرده است او را بفرزندش علی بن الحسین بدهد، امیر المؤمنین در این هنگام دست علی بن الحسین را گرفتند و فرمودند شما هم مأمور هستی اینها را بفرزندت محمد برسانی و او را از طرف پیغمبر سلام برسانی و سلام مرا هم بوی برسان.

2- ابو الجارود گوید: حضرت باقر علیه السّلام فرمودند: امیر المؤمنین سلام اللَّه علیه در هنگام وفات بفرزندش حسن علیه السّلام گفتند: نزدیک من بیا تا او امر حضرت رسول صلّی اللَّه علیه و آله و امانت های او را در اختیار شما بگذارم.

3- شهر بن حوشب گوید هنگامی که امیر المؤمنین علیه السّلام بطرف کوفه حرکت کردند کتاب های خود را در نزد ام سلمه ودیعه نهاده و وصیت هایش را در نزد او گذاشتند پس از مراجعت امام حسن علیه السّلام بمدینه، ام سلمه آن امانات را به آن جناب برگردانید.

زندگانی چهارده معصوم علیهم السلام / ترجمه إعلام الوری، متن، ص: 300

اقرار وادعای خود حضرت

اقرار وادعای خود حضرت

حسن بن علی علیهما السّلام پس از وفات پدر بزرگوارش مردم را برای بیعت دعوت کردند و مردم هم به امامت و خلافت با آن جناب بیعت نمودند گروهی از مورّخین آورده اند که حضرت امام حسن علیه السّلام در شبی که امیر المؤمنین علیه السّلام از دنیا رفتند برای مردم خطبه خواندند و پس از ستایش پروردگار و درود به حضرت رسول صلّی اللَّه علیه و آله فرمودند:

امشب مردی از جهان رفت که در گذشته و آینده نظیری از برای او نیست او در خدمت پیغمبر جهاد می کرد و جان خود را فدای آن جناب مینمود حضرت رسول در غزوات پرچم خود را بدست او می داد و روانه میدان جنگ می کرد جبرئیل و میکائیل از راست و چپ از وی حمایت می کردند تا آنگاه که بر دشمن غلبه می کرد.

ص: 67

در این شب عیسی بن مریم علیهما السّلام از دنیا رفته و یوشع بن نون هم در چنین شبی وفات کرده است امیر المؤمنین از درهم و دینار جز هفتصد درهم که از حقوق بیت المال به او رسیده بود چیز دیگری از خود بجای نگذاشت و اراده داشت با این هفتصد درهم خادمی برای اهل بیتش بخرد.

حضرت مجتبی علیه السّلام پس از این فرمایش گریه اش گرفت و مردم هم گریستند پس از این فرمود: من فرزند کسی هستم که مردم را بشارت داد، منم فرزند کسی که مردم را بیم داد، منم فرزند کسی که مردم را بطرف خداوند دعوت کرد، منم فرزند کسی که مانند چراغی فروزنده بود، منم فرزند کسی که خداوند رجس و پلیدی را از میان آنها برداشته و آنان را پاکیزه قرار داده.

من از خاندانی هستم که خداوند دوستی آنها را بر مردم واجب گردانیده و اطاعت آنان را در قرآن واجب کرده است در آیه شریفه فرموده قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبی وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَهً نَزِدْ لَهُ فِیها حُسْناً مقصود از «حسنه» در آیه شریفه دوستی ما اهل بیت است.

در این هنگام حسن بن علی علیهما السّلام جلوس فرموده و عبد اللَّه بن عباس برخاست و گفت: ای گروه مردمان این فرزند پیغمبر شما و وصی امیر المؤمنین امام شما است اینک با وی بیعت کنید، مردمان همگان آمدند با او بیعت کردند پس بنا بر این وی ناگزیر مستحق امامت و شایسته خلافت بوده زیرا که حضرت رسول در باره آن جناب فرمود این دو فرزندم (حسن و حسین) امام هستند اگر چه نشسته و یا روی پا باشند.

ص: 68

و نیز پیغمبر فرمود حسنین دو سید جوانان اهل بهشت هستند قرآن شریف هم بعصمت و طهارت حسنین علیهما السّلام شهادت داده و در آیه شریفه آمده: إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً و ما در گذشته در باره این آیه مبارکه بتفصیل بحث کرده ایم.

زندگانی چهارده معصوم علیهم السلام / ترجمه إعلام الوری، متن، ص: 301-302

حدیث حبابه والبیه

حدیث حبابه والبیه

از جمله دلائل بر امامت حضرت مجتبی علیه السّلام حدیث حبابه والبیه است شیخ صدوق رضوان اللَّه علیه بسند خود از عبد الکریم بن عمرو خثعمی روایت کرده که حبابه والبیه گفت من در شرطه الخمیس خدمت علی علیه السّلام رسیدم و همواره در دنبال آن جناب حرکت می کردم تا آنگاه که در میدان جلو مسجد نشست.

عرض کردم یا امیر المؤمنین دلائل امامت و معرفت امام چیست؟ فرمود: آن سنگریزه را بمن بدهید، من او را خدمت حضرت بردم و امام علیه السّلام انگشتری که در دست داشت بر او فرود آورد و اثر خاتم در او نمایان شد، پس از آن فرمود: هر گاه کسی مدعی مقام امامت شد و توانست مانند من خاتمش را بر این سنگ فرود آورد وی امام مفترض الطاعه است و امام هر چه اراده کند در نزد او حاضر است.

حبابه گوید: پس از اینکه امیر المؤمنین علیه السّلام از دنیا رفتند من نزد حسن بن علی رفتم و او در جای پدرش نشسته بود و مردم از وی مسائلی را می پرسیدند امام حسن فرمودند: یا حبابه، عرض کردم: بلی ای مولای من فرمود: آنچه را که با خود داری بمن بده من سنگریزه را خدمت آن جناب دادم و او با خاتم شریفش او را منقوش کرد.

ص: 69

حبابه گفت: پس از شهادت حضرت امام حسن خدمت امام حسین رسیدم سید الشهداء علیه السّلام از من تکریم و تعظیم کرد و فرمود آمدی تا دلالت امامت را مشاهده کنی؟! گفتم: آری فرمود: سنگریزه را بمن دهید و او هم مانند برادرش بر او علامت گذاری کرد گوید:بعد از حسین علیه السّلام در نزد حضرت سجاد علیه السّلام حاضر شدم در حالی که بسیارپیر و خرفت شده بودم و در حدود یک صد و سیزده سال از عمرم گذشته بود.

حضرت سجاد علیه السّلام را در حالی که مشغول رکوع و سجود بود مشاهده کردم من دیگر از دلائل امامت مأیوس شده بودم در این هنگام حضرت علی بن الحسین علیهما السّلام بطرف من اشاره کردند و بلافاصله جوان شدم عرض کردم: یا سیدی چقدر از دنیا گذشته و چه اندازه باقی مانده است؟ فرمود: تا کنون خوب بوده و پس از این خوبی در بین نیست حبابه والبیه تا زمان حضرت رضا علیه السّلام زنده بود و بعد از این درگذشت.

حضرت باقر علیه السّلام فرمود حبابه والبیه بدعای حضرت سجاد جوان شد پس از اینکه یک صد و سیزده سال از عمرش گذشته بود، و او بعد از اینکه جوانی را باز یافت در دم حائض گردید.

زندگانی چهارده معصوم علیهم السلام / ترجمه إعلام الوری، متن، ص: 303

امام حسن فرزند پیامبر

استدلال امام بر فرزند پیامبر بودن

ابو الجارود می گوید: امام باقر علیه السّلام به من فرمود: ای ابا الجارود! اینان [سنّیان] در باره حسن و حسین علیهما السّلام به شما چه می گویند؟ عرض کردم: آنها سخن ما را که این دو فرزند پیامبرند انکار می کنند. امام علیه السّلام فرمود: شما با چه دلایلی با ایشان احتجاج می کنید؟ عرض کردم: دلیل ما بر ایشان همان سخن پروردگار است در مورد عیسی بن مریم علیه السّلام: ... وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَیْمانَ وَ أَیُّوبَ وَ یُوسُفَ وَ مُوسی وَ هارُونَ وَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ* وَ زَکَرِیَّا وَ یَحْیی وَ عِیسی ... «3»، که عیسی بن مریم را از ذریه نوح قرار داد.

ص: 70

فرمود: آنها به شما چه می گویند؟ عرض کردم: می گویند: ممکن است فرزند دختر را فرزند به شمار آورند در حالی که آن فرزند صلبی نیست. امام علیه السّلام فرمود: شما در برابر، با چه دلیلی احتجاج می کنید؟ عرض کردم: احتجاج ما بر آنها با این سخن پروردگار است:

فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ «4» امام علیه السّلام فرمود:

آنها چه می گویند؟ عرض کردم: می گویند: چه بسا که در سخن عرب فرزندان مردی را به خود آن مرد نسبت دهند و شخص دیگری آنها را به خود نسبت دهد و بگوید: فرزندان ما.

ابو الجارود می گوید: امام علیه السّلام فرمود: ای ابا الجارود! اینک از کتاب خدا آیه ای به تو می دهم که دلالت دارد بر آنکه حسن و حسین علیهما السّلام از پشت پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم هستند و این دلیل را جز شخص کافر رد نکند. عرض کردم: قربانت گردم این آیه در کجاست؟ فرمود:

آن جا که خداوند می فرماید: ... وَ حَلائِلُ أَبْنائِکُمُ الَّذِینَ مِنْ أَصْلابِکُمْ ... «5» پس ای ابا الجارود! از آنها بپرس آیا برای پیامبر اکرم حلال بود که با زنهای حسن و حسین علیهما السّلام ازدواج کند؟ اگر در پاسخ بگویند آری که مسلما دروغ و بیهوده سخن گفته اند، و اگر بگویند: نه، پس آن دو پسران صلبی پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم باشند.

__________________________________________________

(1) «امروز ما را توان جالوت و سپاهش نیست» (سوره بقره/ آیه 249).

(2) «چه بسیار شده که باذن خدا عده ای کم بر گروهی زیاد غالب آمده و خداوند با صابران است» (سوره بقره/ آیه 249).

ص: 71

(3) «و از فرزندان ابراهیم، داود، سلیمان، ایوب، یوسف، موسی و هارون را ... و نیکوکاران را این گونه پاداش دهیم» (سوره انعام/ آیه 84).

(4) «بگو بیایید تا پسران خود و پسران شما را و زنان خود و زنان شما را و نفوس خویش و نفوس شما را بخوانیم» (سوره آل عمران/ آیه 61).

( 5)« و زنهای فرزندانی که از صلب شما می باشند»( سوره نساء/ آیه 23).

بهشت کافی / ترجمه روضه کافی، ص: 368

تاکید امیرالمومنین علیه السلام بر فرزند بودن پیامبر

در کتاب بحار الانوار از برخی از تألیفات اصحاب ما از ابن عباس روایت نموده است که هنگامی که ما در جنگ صفّین بودیم علی (علیه السلام) فرزندش محمّد بن حنفیه را خواند و به او فرمود: پسرم! به قشون معاویه یورش ببر او به سمت راست قشون حمله ور شد به حدّی که سمت راست سپاه معاویه را بازگشود سپس با بدن مجروح به سوی پدرش بازگشت و عرض کرد: پدر جان العطش! العطش! پس علی (علیه السلام) جرعه ای از آب به او داد سپس باقیمانده آب را بین بدن و زره او ریخت ابن عبّاس گوید: به خدا قسم دیدم که قطرات خون از حلقه های زره او، بیرون می زند پس ساعتی به او استراحت داد سپس فرمود: پسرم! به سمت میسره و چپ لشکر حمله نما پس او به سمت میسره لشکر حمله نمود پس آن جناح را نیز متفرّق ساخت و دوباره برگشت در حالی که جراحات بسیاری برداشته بود و بازمی گفت: پدر جان! العطش! العطش! پس علی (علیه السلام) ظرفی از آب به او دادند پس از سیراب شدن او قسمتی از باقیمانده آن را به بدن او ریخت سپس به او فرمود: پسرم! به قلب لشکر حمله نما! پس محمّد بن حنفیه به جمع لشکر حمله نمود و تعدادی از سوارکاران سپاه را کشت باز به سوی پدر برگشت در حالی که او گریه می کرد و جراحتها بر او سنگینی می نمود پس پدرش به طرف او برخاست ما بین دو چشم او را بوسید فرمود پدرت فدای تو باد! به خدا پسرم تو مرا خوش حال کردی تو با این جهاد و مبارزات مرا بسیار شادمان نمودی ولی به من بگو گریه ات برای چیست؟ آیا از شادی و سرور است یا از جراحتها و ناراحتی؟ عرض کرد پدرم چرا گریه نکنم در صورتی که شما سه بار مرا در معرض کشتن قرار دادید ولی خداوند متعال مرا سالم نگهداشت و هم اکنون به طوری که می بینید مجروح هستم و هر چه برگشتم تا لحظه ای به من رخصت و استراحت بدهید أمّا شما مهلت ندادید این دو برادران عزیزم حسن و حسین حاضر هستند ولی آنان را به جنگ و جهاد دستور ندادی؟

ص: 72

فقام إلیه أمیر المؤمنین (علیه السلام) و قبّل وجهه و قال له یا بنیّ أنت ابنی و هذان ابنا رسول اللّه (صلّی اللّه علیه و آله)

أفلا اصونهما عن القتل؟ فقال لی یا أبتاه جعلنی اللّه فداک و فداهما من کلّ سوء ...»

امیر المؤمنین با شنیدن این سخن بلند شد و دوباره صورت او را بوسید و فرمود: پسرم علّت اینکه به تو دستور جنگ دادم و به حسنین دستور ندادم از آن جهت است که تو فرزند و پسر منی ولی این دو تا فرزندان رسول خدا (صلّی اللّه علیه و آله) هستند آیا من نباید آنها را از جنگ محفوظ و مصون نگهدارم؟ محمد حنفیّه پس از شنیدن توضیحات پدر عرض کرد: پدر جان! خداوند متعال مرا فدای تو و آنان از هر ناگواری و بدی حادثه قرار دهد!

بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج 42، ص: 105 به محمّد بن حنفیّه گفته شد: چه شد که پدرت تو را فریفته در جنگ شرکت داد و امّا با حسن و حسین چنین نکرد؟ پاسخ داد: زیرا آنان چشم او و من دست آن حضرت بودم و او با دستش از چشمش حفاظت کرد.

فاطمه زهرا علیها السلام شادمانی دل پیامبر ،ص:239 و در روایت دیگر وارد شده که امام به محمد حنفیه فرمود این نیزه را بگیر و جمل را پی کن، محمد رفت و از شدت تیر باران بازگشت پس از او حسن نیزه را گرفت و شتر را پی کرد و همچنانکه خون از نیزه اش می چکید بحضور امام آمد، محمد از این منظره خجل شد ولی امام به او گفت ناراحت مباش که او پسر پیغمبر است و تو پسر علی هستی.

ص: 73

زندگانی حسن بن علی(ع) ،ج 1،ص:287

حسن از من است

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله حَسَنٌ مِنِّی وَ أَنَا مِنْهُ أَحَبَّ اللَّهُ مَنْ أَحَبَّهُ الْحَسَنُ

فرمود: حسن از من است و من از اویم، خدا دوست دارد کسی را که حسن را دوست دارد.

بشاره المصطفی لشیعه المرتضی (ط - القدیمه)، ج 2، ص: 156

مناقب امام حسن (علیه السلام)

درگفتار پیامبر

دوست داشتن

در کتاب حلیه الاولیاء روایت کرده است که روزی حضرت رسالت پناه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم جناب امام حسن را بر دوش خود سوار کرده بود می گفت: هر که مرا دوست دارد باید این را دوست دارد.

به طریق مخالفان روایت کرده است که ابو هریره می گفت: من هرگاه امام حسن را می بینم آب از دیده های من جاری می شود، زیرا که روزی حاضر بودم که او دوید آمد و در دامن حضرت رسالت صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نشست، پس آن حضرت دهان او را باز کرد و دهان خود را به دهان او چسبانید می فرمود: خداوندا من او را دوست می دارم و دوست می دارم هر که او را دوست می دارد، سه مرتبه این سخن را گفت.

جلاء العیون، مجلسی ،ص:387

بازی ومحبت

در سنن ترمذی مرفوع به ابن عباس (رضی اللّه عنه)، مرویست که: حضرت رسول (صلی اللّه علیه و آله) حسن را بر دوش خود نشانده بود، مردی گفت «نعم المرکب رکبت یا غلام» نیکو مرکبی است که سوار شده ای ای پسر! آن حضرت فرمود و «نعم الراکب هو» و او نیز نیکو سواری است.

روضه الشهداء، الکاشفی ،ص:223

ص: 74

بیان فضائل امام حسن علیه السلام

فضائل امام حسن(ع) ازمنظر حضرت محمد صلی اللَّه علیه و آله و سلّم

احمد بن حنبل در مسندش به سند خود روایت کرده که: پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و سلّم دست حسن و حسین را گرفت و فرمود:

«من احبّنی و احبّ هذین و اباهما و امّهما کان معی فی درجتی یوم القیامه»

«1».

هر کس مرا دوست بدارد، و این دو و پدر و مادرشان را نیز دوست بدارد، روز قیامت با من در یک درجه خواهد بود.

شافعی ابن مغازلی در کتابش به سند خود از «جابر بن عبد اللَّه انصاری» روایت کرده که گفت: روزی رسول خدا در عرفات به علی (علیه السلام) فرمود: ای علی نزدیک من آی، (فرمود):

«خلقت انا و انت من شجره فأنا اصلها و انت فرعها و الحسن و الحسین اغصانها فمن تعلّق بغصن منها ادخله اللَّه الجنّه»

«2».

من و تو از یک درخت خلق شده ایم پس من ریشه آن درختم و تو فرع آن و حسن و حسین شاخه های آن هستند، هر کس به شاخه ای از آن چنگ بزند، خداوند او را وارد بهشت می کند.

و نیز ابن مغازلی در کتاب «المناقب» به سند خود از «عبد اللَّه بن عباس» روایت کرده که گفت: از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و سلّم از کلماتی سؤال شد که آدم از پروردگارش گرفت و به جهت آن توبه اش قبول گردید فرمود:

«سأله بحقّ محمّد و علیّ و فاطمه و الحسن و الحسین الا تبت علی فتاب اللَّه علیه انّه هو التّوّاب الرّحیم» «3».

ص: 75

خدا را قسم داد به حق محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) که توبه اش را قبول کند، خداوند نیز توبه او را قبول کرد.

ترمذی در صحیح خود از «ابن عباس» روایت کرده که گفت: رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود:

«أحبّوا اللَّه تعالی یغذوکم به من نعمه و أحبّونی لحبّ اللَّه تعالی و احبّوا اهل بیتی لحبّی»

: خدای را دوست بدارید به خاطر نعمتهایش و مرا دوست بدارید به خاطر خدا و اهل بیتم را دوست بدارید به خاطر من «4».

این روایت را حاکم در مستدرک «5» ابو نعیم در حلیه «6» خطیب در تاریخ بغداد «7» ابن اثیر جزری در اسد الغابه «8» سیوطی در الدر المنثور ذیل آیه «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ» آورده اند.

وجوب مودّت ذی القربی

احمد بن حنبل در مسندش از «سعید بن جبیر» از «ابن عباس» روایت کرده که گفت: چون آیه: «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبی» نازل شد مردم

پرسیدند که

یا رسول اللَّه من قرابتک الّذین وجبت مودّتهم؟ قال: علیّ و فاطمه و ابناهما (علیهم السلام)

». (ای رسول خدا خویشاوندان تو که مودت آنها بر ما واجب است چه کسانی هستند؟ فرمود: علی، فاطمه و دو فرزندان آن دو، این سخن را سه بار تکرار فرمود «9».

همین روایت را ثعلبی نیز در تفسیر خود در تفسیر آیه فوق به همین الفاظ و معانی آورده است «10».

بخاری در صحیحش در ذیل آیه: قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبی به سند خود از «طاوس» از «ابن عباس» روایت کرده که گفت: از آیه:

ص: 76

قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ ... سؤال شد سعید بن جبیر گفت: منظور از «قربی» آل محمد صلی اللَّه علیه و آله و سلّم است «11».

سیوطی در درّ منثور در تفسیر آیه مورد بحث از «ابن منذر» و ابن ابی حاتم و طبرانی و ابن مردویه از طریق «سعید بن جبیر» از ابن عباس روایت کرده که چون آیه نازل شد، مردم از رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله و سلّم پرسیدند خویشاوندان تو که مودتشان بر ما واجب شده، کیانند؟ فرمود: علی، فاطمه و حسن و حسین و فرزندان آن دو. و همین مضمون را «محب طبری» در «ذخائر العقبی» «12». و هیثمی در «مجمع الزوائد» «13» و ابن حجر در صواعق «14» و شبلنجی در «نور الابصار» «15» روایت کرده اند.

__________________________________________________

(1) احمد بن حنبل، مسند، ج 1، ص 77- ذخائر العقبی، ص 123- ابن مغازلی، المناقب، ص 370.

(2) ابن مغازلی، المناقب، ص 297 و 90.

(3) ابن مغازلی، المناقب، ص 63- ینابیع الموده، ص 97.

(4) ترمذی، صحیح، ج 2، ص 308.

(5) حاکم، مستدرک الصحیحین، ج 3، ص 149.

(6) ابو نعیم، حلیه، ج 3، ص 211.

(7) خطیب، تاریخ بغداد، ج 4، ص 160.

(8) اسد الغابه، ج 2، ص 12.

(9) احمد بن حنبل، بنا به نقل ذخائر العقبی، ص 25- ابن مغازلی، المناقب، ص 309- قرطبی، ذیل آیه مورد بحث، ج 8، ص 43، 58.

(10) احقاق الحق، بنقل از او، ج 9، ص 92.

(11) بخاری، صحیح، ج 6، ص 37.

(12) ذخائر العقبی، ص 25.

ص: 77

(13) هیثمی، مجمع الزوائد، ج 7، ص 103.

(14) صواعق محرقه، ج 7 ص 101.

(15) شبلنجی، نور الابصار، ص 101.

الطرائف / ترجمه داود إلهامی، ص: 267- 269

حسن صفوه الله

همین روایت را در کتاب «الجمع بین الصحاح السته» در جزء سوم در باب مناقب امیر المؤمنین علی بن ابی طالب (علیه السلام) از صحیح ابو داود و صحیح ترمذی نقل کرده است.

حافظ ابو بکر بن ثابت الخطیب با سند خود از «ابن عباس» روایت کرده که گفت: پیامبر فرمود: آن شبی که مرا به آسمان بردند، دیدم بر سر در بهشت نوشته شده:

«لا اله الّا اللَّه، محمّد رسول اللَّه، علیّ حبیب اللَّه، الحسن و الحسین صفوه اللَّه، فاطمه امه اللَّه علی باغضیهم لعنه اللَّه»

الطرائف / ترجمه داود إلهامی، ص: 234

علم

خبر از مسمومیت خود

ابن شهر آشوب از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده است که حضرت امام حسن علیه السّلام با اهل بیت خود فرمود: ای گروه! من به زهر شهید خواهم شد چنانچه حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله و سلّم به زهر شهید شد، گفتند: که تو را زهر خواهد داد؟ فرمود: یا کنیز من یا زن من، گفتند که: آن ملعونه را از ملک خود بیرون کن، حضرت فرمود: چگونه او را بیرون کنم و حال آنکه مرگ من به دست او خواهد بود و از آن چاره نیست، اگر او را بیرون کنم غیر او کسی مرا نخواهد کشت، چنین مقدّر شده است. پس بعد از اندک زمانی، معاویه زهری فرستاد به نزد زن آن حضرت، پس روزی حضرت از او پرسید که: آیا شربتی از شیر داری که بیاشامیم؟ گفت: بلی. آن زهری که معاویه فرستاده بود داخل شیر کرده به آن حضرت داد. چون تناول نمود، همان ساعت اثر زهر در بدن خود یافت، فرمود: ای دشمن خدا مرا کشتی خدا تو را بکشد، به خدا سوگند که عوض مرا نخواهی یافت، و از آن فاسق ملعون دشمن خدا و رسول هرگز خیری نخواهی دید .

ص: 78

جلاء العیون، مجلسی ،ص:461

گفتار افراد

صفّار و قطب راوندی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده اند که دو مرد در خدمت امام حسن علیه السّلام بودند، حضرت با یکی از ایشان گفت: تو دیشب در خانه خود چنین سخنی گفتی، او از روی تعجّب گفت: می داند هر چه هر کس می کند، حضرت فرمود که:ما می دانیم هر آنچه جاری می شود در شب و روز، پس فرمود: حق تعالی به حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله و سلّم تعلیم کرد علم حلال و حرام را و تنزیل و تأویل قرآن را و آنچه خواهد شد تا روز قیامت، آن حضرت همه را به امیر المؤمنین تعلیم کرد، امیر المؤمنین همه را به من تعلیم کرد.

جلاء العیون، مجلسی ،ص:423

اسود روغن فروش

اسود روغن فروش

امام صادق- علیه السّلام- از پدران بزرگوارش- علیهم السّلام- روایت می کند که: امام حسن- علیه السّلام- با پای پیاده از مدینه به طرف مکّه حرکت کرد. در راه پاهای حضرت ورم کرد. به حضرت گفتند اگر سوار شوی، ورم پایت خوب می شود. فرمود: هرگز (سوار نخواهم شد)، ولی اگر به منزلی رسیدیم، مرد سیاهی نزد ما می آید که روغنی همراه دارد و آن روغن، برای این ورم خوب است. آن را از او بخرید و (در قیمت آن) چانه نزنید.

یکی از دوستان حضرت گفت: در مسیر راه ما، منزلی نیست که کسی در آن این دوا را بفروشد.

حضرت فرمود: چرا هست. وقتی چند میل «1» رفتند. آن مرد سیاه پیدا شد. امام به غلامش فرمود: نزد آن برو و از او آن روغن را به قیمتش بخر. مرد سیاه به غلام امام گفت: روغن را برای چه کسی می خواهی؟ غلام گفت: برای حسن بن علی بن ابی طالب- علیه السّلام- مرد گفت: مرا نزد او ببر.

ص: 79

خدمت حضرت رسیدند. آن مرد گفت: ای فرزند رسول خدا- صلّی اللَّه علیه و آله-! من از دوستداران شما هستم برای این دارو پولی نمی گیرم. ولی از شما تقاضا دارم برایم دعا بفرمایید تا خداوند پسری سالم و بی عیب به من عطا کند که شما اهل بیت پیغمبر را دوست داشته باشد؛ چون وقتی که از خانه خارج شدم، هنگام زایمان همسرم نزدیک بود.

حضرت فرمود: به سوی خانه ات مراجعت نما که خداوند متعال به تو پسری سالم و بی عیب عطا نموده است.

مرد سیاه فورا به خانه اش برگشت و دید که زنش پسری زاییده است. سپس نزد امام حسن- علیه السّلام- برگشت و از ایشان به جهت این امر، تشکر کرد. و حضرت آن روغن را به پاهای خود مالید و ورم پایش، خوب شد .

جلوه های اعجاز معصومین علیهم السلام ،ص:191 1- هر میل، چهار هزار ذراع است (فرهنگ عمید).

ابن عباس از مکتوب بر بال ملخ

قطب راوندی روایت کرده است که روزی عبد اللّه بن عبّاس در خدمت حضرت امام حسن علیه السّلام بر سر خوانی نشسته بود ناگاه ملخی بر آن خوان افتاد، ابن عبّاس از آن حضرت پرسید که: بر بال این ملخ چه نوشته است؟ حضرت فرمود: بر آن نوشته است: منم خداوندی که به جز من خداوندی نیست، گاه می فرستم ملخ را برای جماعتی گرسنگان که آن را بخورند، گاه می فرستم بر گروهی از روی غضب که طعامهای ایشان را بخورند، پس ابن عبّاس برخاست سر آن حضرت را بوسید گفت: این از مکنون علم است .

جلاء العیون، مجلسی ،ص:406

سوال معاویه

ص: 80

ایضا روایت کرده است که روزی حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام در رحبه کوفه نشسته بود، مردی به خدمت آن حضرت برخاست گفت: من از رعیّت تو و اهل بلاد توام، حضرت فرمود: دروغ می گوئی از رعیّت من و اهل بلاد من نیستی و لیکن پادشاه روم نزد معاویه فرستاده و مسئله ای چند پرسیده، معاویه جواب آن مسأله ها را نمی دانسته، تو را فرستاده است که جواب آنها را از من سؤال کنی، گفت: راست گفتی یا امیر المؤمنین، معاویه مخفی به نزد تو فرستاده و کسی بر این مطّلع نبود به غیر از حق تعالی، تو به الهام خدا دانسته ای، حضرت فرمود: از هر یک از این دو پسر من که خواهی سؤال کن، یعنی: حسن و حسین علیهما السّلام، او گفت که: از امام حسن علیه السّلام سؤال می کنم. پس جناب امام حسن علیه السّلام فرمود:آمده ای سؤال کنی که میان حقّ و باطل چه مقدار فاصله هست و میان آسمان و زمین چه مقدار مسافت است؟ مغرب از مشرق به چه مقدار دور است؟ قوس قزح چیست؟ مخنّث کیست؟ کدام است آن ده چیز که بعضی از بعضی سخت ترند، آن مرد گفت: بلی برای این آمده ام.

جناب امام حسن علیه السّلام فرمود: میان حقّ و باطل چهار انگشت است، هر چیزی را به چشم می بینی حقّ است، و به گوش خود باطل بسیار می شنوی؛ میان آسمان و زمین به قدر نفرین مظلوم است و به مقدار بصر است؛ و میان مشرق و مغرب به قدر سیر یک روزآفتاب است؛ و قزح اسم شیطان است، و این قوس شیطان نیست بلکه قوس خداست، و علامت فراوانی روزی است و امانی است از برای اهل زمین از غرق شدن؛ و مخنّث آن است که ندانند مرد است یا زن که هر دو آلت را داشته باشد، پس انتظار می کشند تا بالغ شود، اگر محتلم شود مرد است و اگر حایض شود و پستانش بلند شود زن است، و اگر به اینها ظاهر نشود اگر بولش راست می رود مرد است، و اگر به روش بول شتر برمی گردد زن است؛ امّا آن ده چیز که بعضی از بعضی شدیدترند، پس سنگ را حق تعالی سخت آفریده است، و آهن را از آن سخت تر گردانیده است که آن را می شکند، و آتش را از آهن سخت تر گردانید که آن را می گدازد، و آب را از آتش سخت تر گردانیده که آن را خاموش می کند، و ابر را از آب سخت تر کرده که حکمش بر آن جاری می گردد، و باد را بر ابر مسلّط گردانیده که حرکت می دهد، و سخت تر از باد ملکی است که باد در فرمان اوست، و سخت تر از آن ملک ملک الموت است که قبض روح او می کند، و سخت تر از ملک الموت مرگ است که ملک موت به آن می میرد، و سخت تر از مرگ امر خداوند عالمیان است که به فرمان او وارد می شود و دفع می شود .

ص: 81

جلاء العیون، مجلسی ،ص:420-419

سوال اعرابی

ابن شهر آشوب روایت کرده است که اعرابی به نزد عبد اللّه بن زبیر و عمرو بن عثمان آمد و مسئله ای چند از آنها پرسید، چون نمی دانستند هر یک به دیگری حواله می کردند، اعرابی گفت: وای بر شما، مرا مسئله ای ضرور شده از شما می پرسم هر یک به دیگری حواله می کنید در دین خدا چنین کاری روا نیست، ایشان گفتند: اگر می خواهی کسی را که این مسأله را داند برو به نزد امام حسن و امام حسین علیهما السّلام که ایشان مسائل دین خدا را می دانند، چون به خدمت ایشان رفت مسأله را عرض کرد، جواب شافی شنید، خطاب کرد با عبد اللّه و عمرو و شعری چند خواند که مضمون یکی از آنها این است: حق تعالی دو خدّ روی شما را دو نعل گرداند از برای حسن و حسین علیهما السّلام .

جلاء العیون، مجلسی ،ص:402

حیا در برابر خدا

در بعضی از کتب معتبره نقل کرده اند که روزی امام حسن علیه السّلام نشسته بود طعام تناول می نمود، سگی در پیش او ایستاده بود، هر لقمه ای که تناول می فرمود لقمه ای پیش سگ می افکند، مردی گفت: یا بن رسول اللّه دستوری ده که این سگ را دور کنم، حضرت فرمود: بگذار آن را که مرا از خدا شرم می آید که جانداری نظر به طعام من کند و من آن را طعام ندهم و برانم .

جلاء العیون، مجلسی ،ص:414

گریه حضرت

ایضا به سند معتبر از امام رضا علیه السّلام روایت کرده است که امام حسن علیه السّلام در وقت وفات گریست، پس مردی گفت: ای فرزند رسول خدا آیا تو گریه می کنی و حال آنکه آن منزلت و قرابت با رسول خدا داری و جناب رسول در حقّ تو گفت آنچه گفت، بیست حجّ پیاده کرده ای، سه مرتبه تمام مال خود را بر فقرا قسمت کرده ای حتّی یک نعل را خود برداشته و دیگر را به سائل داده ای. حضرت فرمود: برای دو خصلت گریه می کنم: یکی اهوال مرگ و احوال آن، و دیگری مفارقت دوستان .

ص: 82

جلاء العیون، مجلسی ،ص:404

حلم

از حلم آن حضرت نقل کرده اند که روزی آن حضرت سوار بود، مردی از اهل شام بر سر راه آن حضرت آمد و دشنام و ناسزای بسیار به آن حضرت گفت، آن جناب جواب او نگفت تا از سخن خود فارغ شد، پس روی مبارک خود را بسوی او گردانید بر او سلام کرد و به روی او خندید فرمود: ای مرد گمان می کنم که تو مرد غریبی و گویا بر تو مشتبه شده باشد امری چند، اگر از ما سؤال کنی عطا می کنم، اگر از ما طلب هدایت و ارشاد کنی تو را ارشاد می کنم، اگر از ما یاری طلبی عطا می کنم، اگر گرسنه ای تو را سیر می کنم، اگر عریانی تو را کسوه می پوشانم، اگر محتاجی بی نیازت می گردانم، اگر رانده شده ای تو را پناه می دهم، اگر حاجتی داری برای تو برمی آوریم، اگر بار خود را بیاوری و به خانه ما فرود آوری و میهمان ما باشی تا وقت رفتن برای تو بهتر خواهد بود، زیرا که ما خانه ای گشاده داریم، و آنچه خواهی نزد ما میسّر است.چون آن مرد سخن آن حضرت را شنید، گریست و گفت: گواهی می دهم که توئی خلیفه خدا در زمین، و خدا بهتر می داند که خلافت و رسالت را در کجا قرار دهد، و پیش از این تو و پدر تو را از همه کس دشمن تر می داشتم اکنون محبوبترین خلقی نزد من، پس بار خود را به خانه آن حضرت فرود آورد، تا در مدینه بود میهمان آن حضرت بود، و از محبّان و معتقدان اهل بیت گردید.

جلاء العیون، مجلسی ،ص:412-411

ص: 83

گفتار مروان

ابن ابی الحدید از مدائنی نقل میکند که گفت: امام حسن علیه السلام چهار مرتبه مسموم شد. در مرتبه اخیر میفرمود: من مکررا مسموم شده ام، ولی هیچ مرتبه ای بقدر این مرتبه مشقت نکشیدم! مدائنی از جویریه بن اسماء روایت میکند که گفت: وقتی امام حسن علیه السلام شهید شد و جنازه مبارکش را حرکت دادند مروان بن حکم زیر تابوت آن حضرت آمد! امام حسین علیه السّلام به مروان فرمود: تو امروز جنازه امام حسن علیه السلام را بلند میکنی و دیروز جرعه غیظ و غضب بخورد او میدادی!؟

مروان گفت: آری من این عمل را با شخصی انجام دادم که حلم و صبرش به وزن کوه ها است.

زندگانی حضرت امام حسن علیه السلام، ترجمه بحار الأنوار ،ص:156

عزت

به امام حسن علیه السّلام گفتند: فیک عظمه، شما عظمت خاصی دارید. امام فرمود: لا بل عزّه، قال الله تعالی: فللّه العزّه و لرسوله و للمؤمنین، این عظمت نیست بلکه عزت است.

خداوند فرموده است: عزت برای خدا، پیامبرش و مؤمنان است.

حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:167

برتری بر یوسف

روایت کرده است که روزی جناب امام حسن علیه السّلام در خیمه خود نماز می کرد در منزل «ابوا» در میان مکّه و مدینه، ناگاه زن بدویّه بسیار خوش روئی آن حضرت را دید، عاشق جمال آن حضرت شد و بی تابانه به خیمه آن حضرت درآمد، پس آن جناب نماز رامختصر کرد، چون فارغ شد پرسید که: چه حاجت داری؟ گفت: بی تاب تو گردیده ام، شوهر ندارم، می خواهم مرا به مواصلت خود شاد گردانی؛ فرمود: دور شو از من و مرا مستوجب عذاب الهی مگردان، پس آن زن مبالغه و عجز می کرد و می گریست، حضرت نیز می گریست و امتناع می نمود تا آنکه گریه هر دو شدید شد، در این حال جناب امام حسین علیه السّلام به خیمه در آمد و آن حضرت نیز به گریه ایشان گریان شد، هر یک از صحابه که داخل می شدند حقیقت را نمی دانستند و به گریه ایشان گریان می شدند.

ص: 84

تا آنکه صدای گریه از خیمه ایشان بلند شد و آن اعرابیّه ناامید گردید بیرون رفت، و حضرت از آن منزل بار کرد. جناب امام حسین علیه السّلام به سبب تعظیم و اجلال از سبب آن حال از حضرت سؤال نکرد تا آنکه شبی جناب امام حسن علیه السّلام از خواب بیدار شد و می گریست، امام حسین علیه السّلام از سبب گریه آن جناب پرسید، فرمود: خوابی دیدم و تا زنده ام به کسی نقل مکن، در خواب دیدم که حضرت یوسف علیه السّلام در جائی نشسته بود و مردم به تماشای جمال او می آمدند، من نیز رفتم، چون وفور حسن و جمال او را مشاهده کردم گریان شدم، چون نظر یوسف بر من افتاد گفت: سبب گریه تو چیست ای برادر پدر و مادرم فدای تو باد؟ گفتم: من قصّه زلیخا را به خاطر آوردم و عاشق شدن او جمال تو را، و آزارهائی که تو به سبب او در زندان کشیدی، و آنچه به یعقوب پیر رسید از مفارقت تو، به این سبب گریستم و تعجّب کردم از حال زلیخا، یوسف گفت: چرا تعجّب نمی کنی از حال آن زن بدویّه که در منزل «ابوا» عاشق جمال زیبای تو گردید .

جلاء العیون، مجلسی ،ص:408-407

نیایشها و ادعیه آن حضرت

ادعیه آن حضرت در ثناء الهی و درخواست حوائج از او

دعای آن حضرت در تنزیه خدای بزرگ در روز چهارم ماه

(1)دعاؤه علیه السلام فی االتسبیح لله سبحانه فی الیوم الرابع من الشهر

سبحان من هو مطلع علی خوازن القلوب ، سبحان من هو محصی عدد الذنوب سبحان من لایخفی علیه خافیه فی السماوات و الارض ، سبحان المطلع علی السرائر عالم الخفیات .

ص: 85

سبحان من لایعزب عنه مثقال ذره فی الارض و لافی السماء سبحان من السرائر عنده علانیه والبواطن عنده ظواهر سبحان الله و بحمده

(1) دعای آن حضرت در تنزیه خدای بزرگ در روز چهارم ماه :

پاک و منزه است خدائی که که بر اسرار قلبها آگاه است ، پاک و منزه است کسی که شمارش گناهان را می داند، پاک و منزه است ، آنکه چیزی در آسمانها و زمین از دید او پنهان نیست ، پاک و منزه است آگاه بر ارزها و دانای بر پنهانیها.

پاک و منزه است آنکه اندک چیز در زمین و آسمان از او پنهان نمی باشد، پاک و منزه ، است آنکه رازها برایش آشکار و اسرار برایش هویدا است ، پاک و منزه است خداوند و ستایش مخصوص اوست .

صحیفه الحسن (ع)

دعا و کلمات امام حسن (ع)

ترجمه و تنظیم : جواد قیومی اصفهانی (14)

(15). بخش چهارم : 4-

دعای آن حضرت در مناجات

(2) دعاؤه علیه السلام فی المناجات

اللهم انک الخلف من جمیع خلقک ، ولیس فی خلقک خلف منک ، الهی من احسن فبرحمتک ، و من اساء فبخطیئه فلا الذی احسن استغنی عن رفدک و معونتک و لاالذی اساء استبدل بک و خرج من قدرتک .

الهی بک عرفتک و بک اهتدیت الی امرک ، و لولا انت لم ادر ما انت ، فیا من هو هکذا و لاهکذا غیره ، صل علی محمد و آل محمد و ارزقنی ، الاخلاص فی عملی ، و السعه فی رزقی ، اللهم اجعل خیر عمری ، اخره ، و خیر عملی خواتمه ، و خیر ایامی ، یوم القاک .

ص: 86

الهی اطعتک و لک المنه علی فی احب الاشیاء، الیک ، الایمان ، بک ، و التصدیق برسولک ، و لم اعصک فی ابغض الاشیاء الیک ، الشرک بک و التکذیب برسولک ، فاغفرلی ما بینهما، یا ارحم الراحمین

(2) دعای آن حضرت در مناجات

پروردگارا! تو بعد از تمامی مخلوقات ، باقی مانده ، و هیچ موجودی بعد از تو وجود نخواهد داشت ، پروردگارا کار نیک هر کس از تو منشاء گرفته ، و کارهای زشت هر فرد از خطا و اشتباه خود اوست ، پس نیکوکار از یاری و عنایت ، تو بی نیاز نیست و آنچه کار زشت انجام داد، غیر تو فرد دیگری را پیدا نکرده ، و از تحت قدرت و حکومت تو خارج نشده است .

بارالها! عنایت تو را شناخته و به وسیله تو به سوی دینت ، هدایت شوم ، و اگر یاریت ، نبود تو را نمی شناختم ، پس ای کسی که اینگونه می باشد و کسی که چون او نیست بر محمد و خاندانش درود فرست و اخلاص در عمل و وسعت در روزی به من عطا فرما، خدایا بهترین ساعات عمرم را آخرین ساعات زندگیم قرار ده ، و بهترین اعمالم را آخرین کارهایم قدر فرما، و بهترین لحظاتم را زمانی قرار ده ، که تو را ملاقات می کنم .

خدایا! بر من منت نهادی تا در محبوبترین چیزها نزد تو، یعنی ایمان ، به تو و شهادت به رسالت پیامبرت ، فرمانبرداری ، تو را بنمایم ، و در مبغوض ترین چیزها نزد تو، یعنی شرک و دوگانه پرستی و تکذیب پیامبرت ، تو را معصیت نکنم ، پس آنچه در میان این دو است را بر من ببخشای ، ای بهترین رحم کنندگان .

ص: 87

صحیفه الحسن (ع)

دعا و کلمات امام حسن (ع)

ترجمه و تنظیم : جواد قیومی اصفهانی

دعای آن حضرت در طلب مغفرت

(3) دعاؤه علیه السلام لطلب المغفره

الهم انی اتقرب الیک بجودک و کرمک ، و اتقرب الیک به محمد عبدک و رسولک و اتقرب الیک بملائکتک المقربین و انبیاءک و رسلک ، ان تصلی علی محمد عبدک و رسولک و علیا ال محمد، و ان تقیلنی عثرتی ، و تستر علی ذنوبی ، و تغفرها لی ، و تقضی لی حوائجی ولاتعذبنی بقبیح کان منی ، فان عفوک و جودک یسعنی انک علی کل شی ء قدیر

(3) دعای آن حضرت در طلب مغفرت

پروردگارا! به تو نزدیکی می جویم ، با جود و بخششت ، و با بنده و فرستاده ات محمد، که درود تو بر او و خاندانش باد، و با فرشتگان مقرب و پیامبران و رسولانت ، تا اینکه بر محمد بنده و فرستاده ات ، و بر خاندان او درود فرستی ، و از لغزشم ، درگذری ، و گناهانم را پوشانده و آنها را بیامرزی ، و حاجاتم را برآورده و به سبب کارهای زشتم مرا عذاب نکنی ، به درستیکه عفو و بخشش تو مرا شامل می شود، و تو بر هر کار قادر و توانایی .

صحیفه الحسن (ع)

دعا و کلمات امام حسن (ع)

ترجمه و تنظیم : جواد قیومی اصفهانی

دعای آن حضرت در طلب مغفرت و برآورده شدن حاجات

(4) دعاؤه علیه السلام لطلب المغفره و انجاح المطالب

یاعدتی عند کربتی ، یا غیاثی (9)عند شدتی ، یا ولیی فی نعمتی ، یا منجحی فی حاجتی ، یا مغزعی فی ورطتی ، یا منقذی من هلکتی ، یا کالئی فی وحدتی

ص: 88

اغفرلبی خطیئتی ، و یسرلی امری ، و اجمع لی شملی ، و انجح لی طلبتی ، و صلح لی شاءنی ، و اکفین ما اهمنی ، و اجعل لی من امری فرجا و مخرجا، ولاتفرق بینی و بین العافیه ابدا ما ابقیتنی ، و فی الاخره اذا توفیتنی ، برحمتک یا ارحم الراحمین

(4) دعای آن حضرت در طلب مغفرت و برآورده شدن حاجات

ای توشه ام ، در هنگام سختی ، ای فرید رسم ، در زمان گرفتاری ، ای سرپرستم در نعمتها، ای برآورنده حاجتها، ای پناهم ، در لغزشگاهها، ای رهاننده ام از هلاکت و بدبختی ، ای همراه و یاورم در تنهایی .

خطا و لغزشم را ببخش ، و کارم را آسان فرما، به اجتماعمان گرمی بخش ، و حاجتم را برآور، و کارم را اصلاح گردان ، آنچه که بدان اهتمام دارم را کفایت کن ، و در کارم ، گشایش ، عطا فرما، و تا آنگاه که زنده ام ، و بعد از مرگ بین و من و سلامتی و عافیت هرگز جدائی مینداز، به رحمتت ای بهترین رحم کنندگان .

صحیفه الحسن (ع)

دعا و کلمات امام حسن (ع)

ترجمه و تنظیم : جواد قیومی اصفهانی

دعای آن حضرت در طلب اخلاقهای نیکو

(5) دعاؤه علیه السلام لطلب مکارم الاخلاق

یا من الیه یفر الهاربون ، و به یستاءنس المستوحشون ، صل علی محمد و اله و اجعل انسی بک ، فقد ضاقت ، عنی بلادک و اجعل توکلی علیک ، فقد مال علی اعداؤ ک

اللهم صل علی محمد و آل محمد و اجعلنی بک اصول و بک اجول و علیک اتوکل و الیک انیب

ص: 89

اللهم و ما وصفتک من صفه او دعوتک من دعاء، یوافق ذلک محبتک و روضانک و مرضاتک فاحینی علی ذلک و امتنی علیه ، ما کرهت من ذلک ، فخذ بناصیتی الی ما تحب و ترضی

بؤ ت الیک ربی من ذنوبی ، و استغفرک من جرمی ، و لاحول و لاقوه الا بالله ، لااله الا هو الحلیم الکریم ، و صلی الله علی محمد واله ، و اکفنا مهم الدنیا و الاخره عافیه ، یا رب العالمین

(5) دعای آن حضرت در طلب اخلاقهای نیکو

ای کسی که فرار کنندگان به سوی او می گریزند، و کسانی که در هراسند به او انس و الفت گرفته و دلگرم می شوند،بر محمد و خاندانش درود فرست و دلگرمیم را به خودت قرار ده ، که شهرهایت برایم تنگ شده است ، و توکل و اعتمادم را بر خودت مقدر فرما، که دشمنانت به سوی من چشم دوخته اند.

پروردگارا بر محمد، و خاندانش درود فرست ، و مرا آنگونه قرار ده که به سوی ، توجه کرده و با یاریت ، تلاش کنم ، و بر تو توکل کرده و به سوی تو تضرع و زاری نمایم .

خداوندا! هر صفتی که با آن تو را ستودم ، و هر دعائی که تو را بدان ، خواندم ، و رضایت ، و محبت ، و خشنودی تو را در برداشت ، مرا بر آنها زنده بدار و بمیران ، و آنچه را که از آن ناخشنود بودی ، مرا از آن به سوی آنچه موجبات خشنودی تو را فراهم می سازد، متوجه ساز.

از گناهانم ، به سوی تو روی آورده ، و از خطایم ، استغفار می کنم ، و نیرو و توانایی جز با قدرت تو میسر نیست ، معبودی جز تو نبوده ، و او بردبار و بزرگوار است ، و بر محمد و خاندانش درود فرست ، و کارهای مهم ما را در دنیا و آخرت ، در سلامتی و عافیت ، کفایت فرما.

ص: 90

صحیفه الحسن (ع)

دعا و کلمات امام حسن (ع)

ترجمه و تنظیم : جواد قیومی اصفهانی

دعای آن حضرت برای طلب یاری و یقین از خدا

(6) دعاؤه علیه السلام لطلب النصر و الیقین من الله

اللهم انی اساءلک من کل امر ضعفت عنه حیلتی ، ان تعطینی ، منه ما لم تنته الیه رغبتی ، و لم یخطر ببالی ، و لم یجر علی لسانی ، و ان تعطینی ، من الیقین ما یحجزنی ان اسال احدا من العالمین ، انک علی کل شی ء قدیر

(6) دعای آن حضرت برای طلب یاری و یقین از خدا

پروردگارا! از تو می خواهم در مقابل هر کار که توان رویارویی با آن را ندارم ، توانی به من ارزانی داری که امید آن را نداشته ، و فکرم بدان خطور نکرده ، و بر زبانم ، جاری نشده باشد، و یقینی به من عطا فرمائی که مرا از حاجت خواستن از غیر تو باز دارد، به درستیکه تو بر هر کار قادر و توانائی .

صحیفه الحسن (ع)

دعا و کلمات امام حسن (ع)

ترجمه و تنظیم : جواد قیومی اصفهانی

ادعیه آن حضرت در مورد نیاز و آنچه به آن ارتباط دارد

دعای آن حضرت در قنوت نماز وتر

(7) دعاؤه علیه السلام فی قنوت الوتر

اللهم اهدنی فیمن هدیت و عافنی ، فیم عافیت ، و تولنی فیمن تولیت ، و بارک لی فیما اعطیت و قنی شر ما قضیت ، انک تقضی و لایقضی علیک ، انه لایذل من والیت ، تبارکت ربنا و تعالیت

(7) دعای آن حضرت در قنوت نماز وتر

ص: 91

پروردگارا! مرا در زمره کسانی قرار ده که ایشان را هدایت کرده ای ، و سلامت دار به همراه کسانی که به آنان سلامتی عطا فرموده ای ، و مرا سرپرستی کن در میان افرادی که ایشان را سرپرستی ، نموده ای ، و در آنچه به من عطا کرده ای برکت ، عنایت نما، و شر و بدی ، آنچه که مقدر کرده ای را از من دو دار، تو حاکم بوده و کسی بر تو حکم نمی کند، به درستیکه تو هر که را سرپرستی کنی ذلیل نمی گردد.

صحیفه الحسن (ع)

دعا و کلمات امام حسن (ع)

ترجمه و تنظیم : جواد قیومی اصفهانی

دعای آن حضرت در قنوت

(8) دعاؤه علیه السلام فی القنوت

یا من بسلطانه ینتصر المظلوم و بعونه یعتصم المکلوم سبقت مشیتک و تمت کلمتک و انت علی کل شی ء قدیر و بما تمضیه خبیر

یا حاضر کل غیب ، و یا عالم کل سر، و ملجاء کل مضطر، ضلت فیک الفهوم ، و تقطعت دونک العلوم ، انت الله الحی القیوم ، الدائم الدیموم .

قدتری ما انت به علیم ، و فیه حکیم ، و عنه حلیم ، و انت بالتناصر علی کشفه و العون علی کفه غیر ضائق ، و الیک مرجع کل امر کما عن مشیتک مصدره .

و قد ابنت عن عقود کل قوم ، و اخفیت سرائر اخرین ، و امضیت ، ما قضیت ، و اخرت ما لافوت علیک فیه ، و حملت العقول ما تحملت فی غیبک لیهلک من هلک عن بینه و یحیی من حی عن بینه و انک انت السمیع العلیم ، الاحد البصیر

ص: 92

و انت اللهم المستعان و علیک التوکل ، و انت ولی ما تولیت لک الامر کله ، تشهد الانفعال و تعلم الاختلال وتری تخاذل اهل الخبال و جنوحهم الی ما جنحو الیه ، من عاجل فان و حطام عقباه حمیم ان و قعود من قعد، و ارتداد من ارتد و خلوی من النصار، (10) و انفرادی من الظهار، و بک اعتصم و بحبلک استمسک و علیک اتوکل

اللهم قد تعلم انی ما ذخرت جهدی ، و لامنعت و جدی حتی انفل حدی و بقیت وحدی فاتبعت طریق من تدقمنی فی کف العادیه و تسکین الطاغیه عن دماء اهل المشایعه (11) و حرست ما حرسه اولیائی من امر اخرتی و دنیای .

فکنت لغیظهم اکظم و بنظامهم انتظم ، و لطریقتهم اتسنم ، و بمیسمهم اتسم ، حتی یاءتی نصرک و انت ناصر الحق و عونه و ان بعد المدی من المرتاد و ناءی الوقت عن افناء الاضداد.

اللهم صل علی محمد و ال محمد و آله و اخرجهم مع النصاب فی سرمد العذاب ، و اعم عن الرشد و ابصارهم و سکعهم فی غمرات لذاتهم ، حتی تاءخدهم بغته و هم غافلون و سحره و هم نائمون بالحق الذی تظهره ، و الید التی تبطش بها، و العلم الذی تبدیه ، انک کریم علیم

(8) دعای آن حضرت در قنوت

ای آنکه با قدرت او مظلوم یاری شده ، و با کمک او مجروح التیام می یابد، فرمانت ، پیشی گرفته ، و امرت ، پایان پذیرفته ، و تو بر هر کار توانا، و بر آنچه می گذرد دانائی

ای آنکه در هر پنهانی حاضر و بر هر راز و نهانی آگاهی ، و پناه هر مضطر و درمانده ای ، اوهام در یافتن تو گم گشته ، و علوم از رسیدن به کنه تو درمانده اند، و تو خدائی هستی که پایدار و دائمی و جاودانی .

ص: 93

آنچه بدان دانا و در آن حکیم بوده و از آن شکیبا و بردباری ، را می بینی ، و تو بر یاری کردن برای برطرف ساختن آن و بر بازداشتن از آن قادری ، و بازگشت هر کار به سوی توست ، همچنانکه آغاز آن از فرمان تو بوده است .

از تصمیمات ، هر گروهی جدا بوده و راز و نهان دیگران را مخفی می داری ، آن چه حکم کرده ای را اجرا نموده ، و آن چه از دسترس تو دور نمی باشد، را تاءخیر می اندازی ، آنچه عقول در مشیت تو بدان قادر بوده اند، را به آنها داده ای ، تا هر که هلاک می گردد یا به راه راست هدایت می شود با دلیل و برهان توام بوده ، و نزد خداوند عذری نداشته باشند و به درستیکه تو شنوا و دانا، یگانه و بینائی .

پروردگارا! تو یاری کننده بوده و توکل و اعتماد بر توست ، و تو شایستگی سرپرستی ، مخلوقاتت را داری ، و تمام جهان ، در اختیار توست ، هر تاءثیری تاءثری در جهان را شاهد بوده و به هر تغییری آگاهی ، اعراض و روی گرداندن مکاران ، و تمایل آنان به دنیای فانی و زینتهای زودگذر آن - که عقاب الهی را به دنبال خود دارد - و نیز مبارزه نکردن آنان و بازگشتشان از دین ، و بدون یاور شدنم ، و نداشتن پشتیبانی برای خود، را دیده ای ، از تو یاری خواسته و به ریسمان محکم تو چنگ زده و بر تو توکل می نمایم .

ص: 94

پروردگارا! تو می دانی که از هیچ کوششی فروگذار نکرده ، و از هیچ عملی دریغ ننموده ام ، تا آنگاه که قدرتم کاسته شدم ، و تنها ماندم ، از اینرو راهی را انتخاب کردم که پیشینیان من برای رفع دشمنی و ساکن نمودن طغیان و آشوب در جهت جلوگیری از خونریزی شیعیان برگزیده بودند، و آنچه اولیائم از امور دنیا و آخرت حراست کرده اند، را، پاسداری نمودم .

از اینرو خشمشان ، را تحمل کرده ، و روششان را متابعت نموده ، و راهشان را پذیرفته ، و با نشانه آنان شناخته شده ام ، تا آنگاه که یاری تو فرا رسد، و تو یاری کننده حق می باشی ، اگر چه مطلوبمان از ما دور باشد، و زمان برای نابودی دشمنان گذشته باشد.

خداوندا! بر محمد و خاندانش درود فرست ، و آنان را به همراه دشمنانت در عذاب الهی ابدی داخل کن ، و چشمانشان را از یافتن راه حق کور نما، ایشان را در لذات دنیوی فرو بر، تا مرگ آنان به طور ناگهانی فرا رسد، در حالیکه در غفلت به سر می برند، یا در آن هنگام که در خواب فرو رفته اند، با حقیقتی که تو آن را یاری کرده و قدرتی که با آن دشمنانت را مجازات می کنی ، و علمی که آن را آشکار می گردانی ، به درستیکه تو بزرگوار و دانائی .

صحیفه الحسن (ع)

دعا و کلمات امام حسن (ع)

ترجمه و تنظیم : جواد قیومی اصفهانی

دعای آن حضرت در هنگام قنوت

(9) دعاؤه علیه السلام فی القنوت

ص: 95

اللهم انک الرب الرؤ وف الملک العطوف ، المتحنن الماءلوف ، و انت غیاث الحیران ، الملهوف و مرشد الضال المکفوف ، تشهد خواطر اسرار لمسرین ، کمشاهدتک اقوال الناطقین

اساءلک بمغیبات علمک فی بواطن سرائر المسرین الیک ، ان تصلی علی محمد و آله ، صلاه نسبق بها من اجتهد من المتقدمین ، نتجاوز فیها من یجتهد من المتاءخرین و ان تصل الذی بیننا و بینک ، صله من صنعته لنفسک و اصطنعته لعینک

فلم تتخطفه خاطفات الظنن و لاواردات الفتن ، حتی نکون لک فی الدنیا مطیعین ، و فی الاخره فی جوارک خالدین

(9) دعای آن حضرت در هنگام قنوت

پروردگارا! به درستیکه تو پروردگار رؤ وف ، پادشاه ، عطوف ، مهربان و بردبار بوده ، و تو پناه سرگردان متحیر، و راهنمای گمراه بازمانده بوده ، و به اسرار و رازهای نهانی آگاهی ، همچنانکه گفتار گویندگان را نظاره گر، هستی

از تو می خواهم به علمهای نهانی ات از رازهای باطن ، که بر محمد و خاندانش درود فرستی ، درودی که با آن از تلاشگران گذشته پیشی گرفته و از تلاشگران آینده سبقت گیریم ، و بین ما و خودت رابطه ای برقرار کن ، که برای کسانی که آنان را باری خود ساخته ای برقرار می نمائی .

و گمانهای باطل و آشوبگران ویرانگر آن را نابود نسازد، تا اینکه در دنیا فرمانبردار تو، و در آخرت ، در جوار تو جاودانه باشیم .

صحیفه الحسن (ع)

دعا و کلمات امام حسن (ع)

ترجمه و تنظیم : جواد قیومی اصفهانی

دعای آن حضرت در طلب باران

ص: 96

(10) دعاؤه علیه السلام فی الاستسقاء

اللهم هیج لنا السحاب بفتح الابواب بماء عباب و رباب بانصباب و انسکاب

یا وهاب ، اسقنا معدقه ، مطبقه مونقه ، فتح اغلاقها و یسر اطباقها، و سهل اطلاقها، و عجل سیاقها بالاندیه فی بطون الاودیه بصبوب الماء

یا فعال اسقنا مطرا قطرا، طلا مطلا مطبقا طبقا، عاملا معما، رهما بهما، رحما(12) رشا مرشا، واسعا کافیا، عاجلا طیبا مریئا، مبارکا، سلاطحا بلاطحا یباطح الاباطح مغدودقا مغرورقااسق سهلنا و جبلنا و بدونا و حضرنا، حتی ترخص به اسعارنا، و تبارک لنا فی صاعنا و مدنا، ارنا الرزق موجودا، و الغلاء مفقودا، امین رب العالمین

(10) دعای آن حضرت در طلب باران

پروردگارا! ابرها را برای ما با گشودن درهایش برای ریزش آبهای بسیار فراوان و پی در پی به حرکت درآور.

ای بخشنده ! برای ما باران فرو ریز، پی در پی فراگیر رویاننده ، قفلهایش را بگشا، و موانعش را برطرف کن ، و ریزش آنرا آسان گردان ، و در آمدن آن برای نمناک ساختن دشتها به وسیله ریزش آب تسریع فرما.

ای تلاشگر برایمان باران فرو ریز، بارانی قطره قطره ، فراوان و بسیار، پی در پی و فراگیر، نمناک کننده ، وسیع و کافی ، سریع و پاکیزه و رویاننده گوارا و مبارک ، عریض و گسترده که دشتها را نمناک سازد.

در کوه و دشتمان ، و شهر و بیابانمان باران فرو ریز، تا قیمتهایمان را کاهش داده ، و در کیل و وزنمان برکت عطا کنی ، روزیمان را بما بنمایان ، و قحطی را معدوم ساز، ای پروردگار جهانیان اجابت فرما.

صحیفه الحسن (ع)

ص: 97

دعا و کلمات امام حسن (ع)

ترجمه و تنظیم : جواد قیومی اصفهانی

دعای آن حضرت در کنار درب مسجد

(11) دعاؤه علیه السلام عند باب المسجد

روی انه کان علیه السلام : اذا بلغ باب المسجد رفع راءسه و یقول : الهی ضیفک ببابک ، یا محسن قد اتاک المسی ء فتجاوز عن قبیح ما عندی بجمیل ما عندک یا کریم

(11) دعای آن حضرت در کنار درب مسجد

روایت شده که آن حضرت هنگامی که به درب مسجد، می رسید سر را بلند کرده و می فرمود:

پروردگارا! میهمانت کنار در خانه ات ایستاده ، ای نیکوکار گناهکار به درگاهت آمده ، پس ای بزرگوار در مقابل زیبائیهایی که نزد توست از کار زشت من درگذر.

صحیفه الحسن (ع)

دعا و کلمات امام حسن (ع)

ترجمه و تنظیم : جواد قیومی اصفهانی

ادعیه آن حضرت در رفع خطرات و بیماریها

دعای آن حضرت در پوشیدن ماندن از خطرات

(12) دعاؤه علیه السلام فی الاحتجاب

اللهم یا من جعل بین البحرین حاجزا و برزخا و حجرا محجورا یا ذالقوه و السلطان ، یا علی ، المکان ، کیف اخاف ، و انت املی ، و کیف اضام و علیک متکلیبغطنی من اعدائک (13) بسترک ، و افرغ ، علی من صبرک و اظهرنی ، علی اعدائی بامرک و ایدنی بنصرک الیک اللجاء و نحوک الملتجاء، فاجعل لی من امری فرجا و مخرجا

یا کافی اهل الحرم من اصحاب الفیل ، و المرسل علیهم طیرا ابابیل ، ترمیهم بحجاره من سجیل ، ارم من عادانی بالتنکیل

اللهم انی اساءلک الشفاء من کل داء، و النصر علی الاعداء و التوفیق لما تحب و ترضی

ص: 98

یا اله من فی السماء و الارض ، و مابینهما و ما تحت الثری ، بک استکفی ، و بک استشفی ، و بک استعفی ، و علیک اتوکل فسیکفیکهم الله و هو السمیع العلیم

(12) دعای آن حضرت در پوشیدن ماندن از خطرات

پروردگارا! ای آنکه بین دو دریا مانع و فاصله قرار دادی ، ای دارای نیرو و توانمندی ای آنکه جایگاهش برتر است ، چگونه از تو در هراس باشم در حالیکه تو امیدم می باشی ، و چگونه مورد ستم واقع شوم در حالیکه تو پناهم هستی .

پس با پوشش خود مرا از دشمنانت پوشیده دار، و صبر و بردبارت را بر من فرو ریز، و با قدرتت مرا بر دشمنانم یاری گردان ، و با یاریت کمک فرما، پناه توئی و اعتماد بر توست ، پس در کام گشایش و فرج مقدر کن .

ای آنکه اهل مکه را در مقابل اصحاب فیل یاری کرده ، و پرندگان ابابیل را برای آنان فرستادی ، تا ایشان را با سنگهای آتشین سنگ باران کردند، هر که با من دشمنی می کند را عقوبت کن .

خداوندا! شفاء از هر بیماری و یاری بر دشمنان و توفیق بر آنچه خشنودی تو در آنست را از تو می خواهم .

ای پروردگار هر که در آسمان و زمین و در میان آنها و در زیر زمین است ، از تو شفا طلبیده و از تو بخشش می خواهم ، و بر تو توکل می کنم ، و خداوند آنان را کفایت کرده ، و او شنوا و داناست .

صحیفه الحسن (ع)

ص: 99

دعا و کلمات امام حسن (ع)

ترجمه و تنظیم : جواد قیومی اصفهانی

دعای آن حضرت در دفع شدائد

(13) دعاؤه علیه السلام فی الاحتراز

بسم الله الرحمن الرحیم ، اللهم انی اساءلک بمکانک و بمعاقد عزک ، و سکان سماواتک و انبیائک و رسلک ان تستجیب لی فقد رهقنی من امری عسراللهم انی اساءلک ان تصلی علی محمد و ال محمد و ان تجعل لی من عسری یسرا

(13) دعای آن حضرت در دفع شدائد

بنام خداوند بخشنده و مهربان ، خداوندا، به جایگاهت و مکانهای عزتت و ساکنین آسمانهایت ، و پیامبران و رسولانت از تو می خواهم که دعایم را اجابت کنی ، چرا که در سختی قرار گرفته ام .

خدایا! از تو می خواهم که بر محمد و خاندانش درود فرستی و امر مشکلم را آسان فرمائی

صحیفه الحسن (ع)

دعا و کلمات امام حسن (ع)

ترجمه و تنظیم : جواد قیومی اصفهانی

دعای آن حضرت در دفع حزن اندوه

(14) دعاؤه علیه السلام اذا احزنه امر

روی انه علیه السلام اذا احزنه امر: حلا فی بیت و دعا به : یا کهیعص یا نور یا قدوس ، یاخبیر یا لاله یا رحمان - ثلاثا.

اغفر لی الذنوب التی تحل بها النقم ، و اغفرلی الذنوب التی تغیر النعم ، و اغفر لی الذنوب لتی تهتک العصم و اغفر لی الذنوب التی تنزل البلاء، و اغفرلی الذنوب التی تعجل الفناء

و اغفرلی الذنوب التی تدیل الاعداء، و اغفرلی الذنوب التی تقطع الرجاء، و اغفرلی الذنوب التی ترد الدعاء و اغفرلی الذنوب التی تمسک غیث السماء و الغفرلی الذنوب التی تظلم الهواء، و اغفرلی الذنوب التی تکشف الغطاء

ص: 100

(14) دعای آن حضرت در دفع حزن اندوه

روایت شده : هرگاه آن حضرت محزون می گردید در اتاقی قرار گرفته و این دعا را می خواند:

ای کهیعص ، ای نور، ای پاکیزه ، ای دانا، ای خداوند، ای بخشنده - سه بار.

گناهانی که نعمت و عذاب را بر من فرود می آورد، و گناهانی که نعمت ها را به نقمت مبدل می سازد، و گناهانی که پرده های حیا را می درید، و گناهانی که بالا را نازل می کند، و گناهانی که فنا و نابودی را تسریع می گرداند، را بیامرز.

و گناهانی که دشمنان را مسلط می سازد، و گناهانی که امیدها را ناامید می کند و گناهانی که دعا را رد می کند، و گناهانی که از نزول باران ممانعت بعمل می آورد، وگناهانی که هوا را تاریک می کند، و گناهانی که پرده ها را می درد، را بر من ببخشای .

آنگاه به آنچه می خواهد دعا می کند.

صحیفه الحسن (ع)

دعا و کلمات امام حسن (ع)

ترجمه و تنظیم : جواد قیومی اصفهانی

دعای آن حضرت در دفع کید و دشمنان و شر آنان

(15) دعاؤه علیه السلام فی دفع کید الاعداء و رد باءسهم

اللهم این ادرا بک فی نحورهم ، و اعوذبک من شرورهم و استعین بک علیهم فاکفنیهم بما شئت و انی شئت من حولک و قوتک یا ارحم الراحمین

(15) دعای آن حضرت در دفع کید و دشمنان و شر آنان

پروردگارا! به یاری تو در مقابل دشمنان ایستادگی کرده و از شرور آنان به تو پناه می آورم ، و از تو بر علیه ایشان یاری می طلبم ، به هر چه می خواهی و هر گونه که می خواهی مرا بر آنان یاری فرما، ای بهترین یاری کنندگان .

ص: 101

صحیفه الحسن (ع)

دعا و کلمات امام حسن (ع)

ترجمه و تنظیم : جواد قیومی اصفهانی

دعای آن حضرت بر علیه دشمنانش

(16) دعاؤه علیه السلام علی اعدائه

اللهم انی قد دعوت و انذرت و امرت و نهیت ، و کانوا عن اجابه الداعی غافلین ، و عن نصرته قاعدین و عن طاعته مقصرین ، و لاعدائه ناصرین

اللهم فانزل علیهم رجزک و باءسک و عذابک ، الذی لایرد عن القوم الظالمین

(16) دعای آن حضرت بر علیه دشمنانش

خداوندا! من آن را به تو خوانده و از مخالفتت بر حذر داشتم ، و ایشان را امر و نهی نمودم ، اما ایشان ، از پذیرش ، دعوتم غافل و از یاریم باز ایستاده ، و از اطاعتم کوتاهی کرده و دشمنانم را یاری نمودند.

خدایا! پس عذاب و سخط و عقابت که شامل ستمکاران می گردد را بر آنان فرو ریز.

صحیفه الحسن (ع)

دعا و کلمات امام حسن (ع)

ترجمه و تنظیم : جواد قیومی اصفهانی

دعای آن حضرت بر علیه دشمنش ، آنگاه که نزد معاویه رفت

(17) دعاؤه علیه السلام لدفع کید العدو(لما اتی معاویه )

بسم الله الرحمن الرحیم ، بسم الله العظیم الاکبر، اللهم سبحانک یا قیوم ، سبحان الحی ، الذی لایموت

اساءلک کما امسکت عن دانیال افواه الاسد، و هو فی الجب فلا یستطیعون الیه سبیلا الا باذنک اساءلک ان تمسک عنی امر هذا الرجل ، و کل عدوی فی مشارق الارض و مغاربها، من الانس و الجن ، خذ باذانهم و اسماعهم و ابصارهم و قلوبهم و جوارهم

و اکفنی کیدهم بحول منک و قوه و کن لی جارا منهم و من کل جبار عنید، و من کل شیطان مرید، لایؤ من بیوم الحساب

ص: 102

ان ولییی الله الذی نزل الکتاب و هو یتولی الصالحین فان تولوا فقل حسبی الله لااله الاهو علیه توکلت و هو رب العرش العظیم

(17) دعای آن حضرت بر علیه دشمنش ، آنگاه که نزد معاویه رفت

بنام خداوند بخشنده مهربان ، بنام خداوند برتر و والاتر، پروردگارا ای پابرجا تو از هر عیب و نقصی منزه هستی ، پاک و منزه است زنده ای که نمی میرد.

از تو می خواهم همانگونه که دانیال را درون چاه از گزنده شیران نجات دادی ، و به او صدمه ای نرساندند، مرا از آزار این مرد، و هر انسان و جن که در شرق و غرب جهان است ، در امان داری ، و گوشها و چشمها و قلبها و اندامشان را در اختیار بگیر.

مرا با نیرو و توانمندی خودت از کید و مکر آنان در امان دار، و از آنان و از هر ستمگر کینه توز و هر شیطان رانده شده ای ، که به روز قیامت ایمان ندارد، در امان دار.به درستیکه سرپرست من خداوندی است که کتاب را نازل فرمود و نیکوکاران را سرپرستی می کند پس اگر روی گرداندند، بگو خداوند مرا کفایت می کند، معبودی جز او نبوده ، بر او توکل کرده و او پروردگار جهانیان است .

صحیفه الحسن (ع)

دعا و کلمات امام حسن (ع)

ترجمه و تنظیم : جواد قیومی اصفهانی

دعای آن حضرت بر علیه ابن زیاد

(18) دعاؤه علیه السلام علی زیاد بن ابیه

اللهم خذلنا و لشیعتنا من زیاد بن ابیه ، و ارنا فیه نکالا عاجلا انک علی کل شی ء قدیر

ص: 103

(18) دعای آن حضرت بر علیه ابن زیاد

پروردگارا! انتقام من و شیعیانم را از ابن زیاد بگیر، و مجازات سریعی را در مورد او به عمل آور و بما نشان بده ، به درستیکه ، تو بر هر کار توانائی .

صحیفه الحسن (ع)

دعا و کلمات امام حسن (ع)

ترجمه و تنظیم : جواد قیومی اصفهانی

دعای آن حضرت بر علیه مردی از بنی امیه

(19) دعاؤه علیه السلام علی رجل من بنی امیه

روی ان رجلا من بنی امیه اغلظ للحسن علیه السلام کلامه ، و تجاوز الحد فی السب و الشتم له و لابیه ، فقال الحسن علیه السلام :

اللهم غیر ما به من النعمه و اجعله النثی لیعتبر به .

فنظر الا موی فی نفسه ، و قد صار امراءه

(19) دعای آن حضرت بر علیه مردی از بنی امیه

روایت شده : مردی از بنی امیه به آن حضرت کلمات درشتی گفته ، و فحش ناسزای بسیاری را به ایشان و پدرش نسبت داد، آن حضرت فرمود:

پروردگارا! نعمتی که به او داده ای را به عذاب مبدل کن ، و او را برای عبرت دیگران زن گردان .

آن شخص بخود نظر افکند، دید به زن مبدل شده است .

صحیفه الحسن (ع)

دعا و کلمات امام حسن (ع)

ترجمه و تنظیم : جواد قیومی اصفهانی

دعای آن حضرت در دفع شر همسایه

(20) دعاؤه علیه السلام لدفع شر الجار

شکار رجل الی الحسن بن علی علیهماالسلام جارا یؤ ذیه ، فقال له لاحسن علیه السلام : اذا صلیت المغرب فصل رکعتین ، ثم قل :

ص: 104

یا شدید المحال یا عزیز اذللت بعزتک جمیع ما خلقت اکفنی شر فلان بما شئت

و فی روایه :

یا شدید القوی ، یا شدید المحال یا عزیز، اذللت بعزتک جمیع من خلقت ، صل علی محمد و آل محمد و اکفنی مؤونه فلان بما شئت

(20) دعای آن حضرت در دفع شر همسایه

شخصی نزد آن حضرت از آزار همسایه اش شکایت کرد، آن حضرت فرمود: بعد از نماز مغرب دو رکعت نماز بگزار، و سپس بگو:ای آنکه کید و مکرش قوی است ، ای پایدار، با قدرتت ، تمامی مخلوقانت را در اختیار خود قرار داده ای ، شر فلان فرد را با هر چه می خواهی بگیر.

و در روایتی آمده :

ای نیرومند ای آنکه ، مکر و کیدش قوی است ، ای پایدار، با قدرتت تمامی مخلوقاتت را در اختیار گرفته ای ، بر محمد و خاندانش درود فرست ، و رنج فلان فرد را با هر چه می خواهی از من دور دار.

صحیفه الحسن (ع)

دعا و کلمات امام حسن (ع)

ترجمه و تنظیم : جواد قیومی اصفهانی

دعای آن حضرت برای درد پا

(21) دعاؤه علیه السلام فی العوذه لوجع الرجل

عن الباقر علیه السلام : قال : کنت عند الحسین بن علی علیهماالسلام اذ اتاه رجل من بنی امیه من شیعتنا، فقال له : یا ابن رسول الله ما قدرت ان امشی الیک من وجع رجلی ، قال : فاین انت من عوذه الحسن بن علی علیهماالسلام ؟ قال : یابن رسول الله و ما ذاک ؟ قال :

انا فتحنا لک فتحا مبینا، لیغفر لک الله - الی قومه - و کان الله عزیزا حکیما

ص: 105

(21) دعای آن حضرت برای درد پا

از آن حضرت روایت شده که فرمود: نزد امام حسین علیه السلام بودم که فردی شیعه از بنی امیه نزد ایشان آمد و گفت :

ای پسر پیامبر بخاطر درد پا نمی توانم نزد تو بیایم ، فرمود: چرا دعای حضرت امام حسن علیه السلام را نمی خوانی فرمود، آن کدامست ؟ فرمود:

به درستیکه گشایش و پیروزی آشکاری که برای تو فراهم آوردیم ، تا خداوند از گناهان گذشته و آینده تو درگذرد - تا آنجا که فرماید: و خداوند استوار و حکیم است

صحیفه الحسن (ع)

دعا و کلمات امام حسن (ع)

ترجمه و تنظیم : جواد قیومی اصفهانی

دعای آن حضرت در دفع چشم زخم

(22) دعاؤه علیه السلام فی العوذه لاصابه العین

عن الحسن علیه السلام : ان دواء الاصابه بالعین ان یقراء:

و ان یکاد الذین کفروا لیزلقونک بابصارهم لما سمعوا الذکر و یقولون انه لمجنون و ما هو الا ذکر للعالمین (16)

(22) دعای آن حضرت در دفع چشم زخم

از آن حضرت روایت شده که فرمود: دواء چشم زخم آن است که بخوانی :و آنگاه که کافران آیات قرآن را شنیدند، نزدیک بود با چشمهای خود تو را چشم زخم زنند، و می گویند این شخص دیوانه است ، و در حالیکه این کتاب الهی جز تذکر و پند برای جهانیان چیز دیگری نیست .

صحیفه الحسن (ع)

دعا و کلمات امام حسن (ع)

ترجمه و تنظیم : جواد قیومی اصفهانی

ادعیه آن حضرت در امور متفرقه :

دعای آن حضرت در پناه بردن به خدا از بعضی از امور

ص: 106

(23) دعاؤه علیه السلام فی الاستعاذه

اللهم انی اعوذبک من قلب یعرف و لسان یصف و اعمال تخالف

(23) دعای آن حضرت در پناه بردن به خدا از بعضی از امور

پروردگارا! از قلبی که می شناسد، و زبانی که توصیف می کند، و اعمالی که مخالفت کرده می شود، به تو پناه می برم .

صحیفه الحسن (ع)

دعا و کلمات امام حسن (ع)

ترجمه و تنظیم : جواد قیومی اصفهانی

دعای آن حضرت در شب قدر

(26) دعاؤه علیه السلام فی لیله القدر

یا باطنا فی ظهوره و یا ظاهر فی بطونه یا باطنا لیس یخفی یاظاهرا لیس یری ، یا موصوفا لایبلغ بکینونته موصوف ، و لاحد محدود

یا غائبا غیر مفقود، و یا شاهدا غیر مشهود، یطلب فیصاب لم یخل منه السماوات لم یخل منه السماوات و الارض و ما بینهما طرفه عین لایدرک بکیف و لایاءین باین ولابحیث .

انت نور النور و رب الارباب ، احطت بجمیع الامور، سبحان من لیس کمثله شی ء، و هو السمیع البصیر سبحان من هو هکذا و لاهکذا غیره

(26) دعای آن حضرت در شب قدر

ای که از شدت ظهور پنهان و در ناپیدائی آشکاری ، ای ناپیدائی که هیچ چیز بر تو مخفی نیست ، ای آشکاری که دیده نمی شود، ای توصیف شده ای که هیچ توصیف شده ای به ذات تو پی نبرده ، و تو را تحدید به مقداری ننماید.

ای غائبی که هرگز گم نشده ای ، وای شاهدی که مشاهده نمی شوی ، اگر جستجو شوی پیدا نشده ، و آسمانها و زمین و آنچه در آنهاست لحظه ای از تو خالی نمی باشد، با کیفیتی درک نشده و با مکان تعیین نمی گردی .

ص: 107

نورانیت نور از توست ، و پروردگار هر پرورش دهنده ای ، و به تمام کارها احاطه داری ، پاک و منزه است آنکه چیزی همانند او نیست و او شنوا و بیناست پاک و منزه است آنکه چنین است و همانندی ندارد.

صحیفه الحسن (ع)

دعا و کلمات امام حسن (ع)

ترجمه و تنظیم : جواد قیومی اصفهانی

دعای آن حضرت در پناه بردن به خدا از بعضی از امور

(23) دعاؤه علیه السلام فی الاستعاذه

اللهم انی اعوذبک من قلب یعرف و لسان یصف و اعمال تخالف

(23) دعای آن حضرت در پناه بردن به خدا از بعضی از امور

پروردگارا! از قلبی که می شناسد، و زبانی که توصیف می کند، و اعمالی که مخالفت کرده می شود، به تو پناه می برم .

صحیفه الحسن (ع)

دعا و کلمات امام حسن (ع)

ترجمه و تنظیم : جواد قیومی اصفهانی

دعای آن حضرت در کنار رکن یمانی

(24) دعاؤه علیه السلام عند التزام الرکن

روی ان الحسن بن علی بن ابیطالب علیهما السلام التزم الرکن ، فقال :

الهی انعمت علی فلم تجدنی شاکرا و ابتلیتنی فلم تجدنی صابرا فلا انت سلبت النعمه بترک الشکر و لاانت ادمت الشده بترک الصبر الهی ما یکون من الکریم الا الکرم

(24) دعای آن حضرت در کنار رکن یمانی

روایت شده : امام حسن علیه السلام کنار رکن یمانی قرار گرفته و فرمود:

پروردگارا! به من نعمت ارزانی داشتی ولی سپاسگزارم نیافتی ، و مرا به ناراحتی دچار ساختی ولی صبور و شکیبایم ندیدی ، پس نعمتت را به سبب ترک شکر سلب نکرده ، و ناراحتی را به سبب ترک صبر و شکیبائی استمرار نمی بخشی ، پروردگارا از بزرگوار جز بزرگواری انتظار نمی رود.

ص: 108

صحیفه الحسن (ع)

دعا و کلمات امام حسن (ع)

ترجمه و تنظیم : جواد قیومی اصفهانی

دعای آن حضرت هنگام افطار

(25) دعاؤه علیه السلام اذا افطر

عن الکاظم ، عن ابیه ، عن جده ، عن الحسن بن علی علیهما السلام :

ان لکل صائم عند فطوره دعوه مستجابه ، فاذا کان اول لقمه فقل :

بسم الله ، یا واسع المغفره ، اغفرلی .

و فی روایه اخری :

بسم الله الرحمن الرحیم ، یا وساع المغفره ، اغفرلی

فانه من قالها عند افطاره غفر له

(25) دعای آن حضرت هنگام افطار

از آن حضرت روایت شده که فرمود: هر روزه دار در زمان افطار یک دعای مستجاب دارد، در اولین لقمه خود بگوید:

بنام خدای ، ای دارای بخشش بسیار، مرا ببخشای .

بنام خداوند بخشنده مهربان ، ای دارای بخشش بسیار مرا ببخش .

هر که هنگام افطار این دعا را بخواند، بخشیده می شود.

صحیفه الحسن (ع)

دعا و کلمات امام حسن (ع)

ترجمه و تنظیم : جواد قیومی اصفهانی

دعای آن حضرت در کیفیت تبریک برای ولادت فرزند پسر

(27) دعاؤه علیه السلام اذا هنئه بمولود

روی انه ولد للحسن بن علی علیهما السلام مولود، فاتته قریش فقالوا ن یهنئک الفارس : فقال علیه السلام : و ما هذا من الکلام ، فقولوا:

شکرت الواهب ، و بورک لک فی الموهوب و بلغ الله به اشده و رزقک بره

(27) دعای آن حضرت در کیفیت تبریک برای ولادت فرزند پسرروایت شده : برای آن حضرت فرزند پسری به دنیا آمد. قریش نزد ایشان آمده و گفتند: تو را به خاطر داشتن اسب سوار تبریک می گوئیم ، امام فرمود: این چه کلامی است بگویید:

ص: 109

بخشنده را شکر گزارده ، و در آنچه به تو داده شده برکت عطا شود، و خداوند او را به نهایت درجه برساند، و از نیکی او تو را بهره مند سازد.

صحیفه الحسن (ع)

دعا و کلمات امام حسن (ع)

ترجمه و تنظیم : جواد قیومی اصفهانی

دعا حضرت هنگام احتضار

(28) دعاؤه علیه السلام عند احتضاره لطلب الرحمه من الله تعالی

عن رؤ به من مصقله قال : لما نزل بالحسن علیه السلام الموت قال : اخرجوا فراشی الی صحن الدار، فاخرجوه ، فرفع راءسه الی الساء و قال :

اللهم انی احتسب عندک نفسی ، فانها اعز الانفس علی لم اصب بمثلها

اللهم ارحم صرعتی ، و انس فی القرب وحدتی

از رؤ به بن مصقله روایت شده که گفت : آن حضرت هنگام احتضار فرمود: بستر مرا به حیاط ببرید، او را بیرون بردند، سر بلند، کرد و این دعا را خواند:

خداوندا! من جانم که عزیزترین چیزها نزد من بوده و همانند آن چیزی را در اختیار ندارم به تو می سپارم .

خدایا! مرا مورد رحمتت قرار ده ، و در تنهایی قبر مونس من باش .

صحیفه الحسن (ع)

دعا و کلمات امام حسن (ع)

ترجمه و تنظیم : جواد قیومی اصفهانی

دعای آن حضرت در پناه بردن به خدا از بعضی از امور

(23) دعاؤه علیه السلام فی الاستعاذه

اللهم انی اعوذبک من قلب یعرف و لسان یصف و اعمال تخالف

(23) دعای آن حضرت در پناه بردن به خدا از بعضی از امور

پروردگارا! از قلبی که می شناسد، و زبانی که توصیف می کند، و اعمالی که مخالفت کرده می شود، به تو پناه می برم .

ص: 110

صحیفه الحسن (ع)

دعا و کلمات امام حسن (ع)

ترجمه و تنظیم : جواد قیومی اصفهانی

احادیث حضرت

سخنان طولانی امام حسن علیه السلام، در این زمینه: (حکمت، پند، تشویق، تهدید، امر بمعروف و نهی از منکر)

سخنان طولانی امام حسن علیه السلام، در این زمینه: (حکمت، پند، تشویق، تهدید، امر بمعروف و نهی از منکر) قِیلَ لَهُ ع مَا الزُّهْدُ قَالَ الرَّغْبَهُ فِی التَّقْوَی وَ الزَّهَادَهُ فِی الدُّنْیَا قِیلَ فَمَا الْحِلْمُ قَالَ کَظْمُ الْغَیْظِ وَ مِلْکُ النَّفْسِ قِیلَ مَا السَّدَادُ قَالَ دَفْعُ الْمُنْکَرِ بِالْمَعْرُوفِ قِیلَ فَمَا الشَّرَفُ قَالَ اصْطِنَاعُ الْعَشِیرَهِ وَ حَمْلُ الْجَرِیرَهِ قِیلَ فَمَا النَّجْدَهُ قَالَ الذَّبُّ عَنِ الْجَارِ وَ الصَّبْرُ فِی الْمَوَاطِنِ وَ الْإِقْدَامُ عِنْدَ الْکَرِیهَهِ قِیلَ فَمَا الْمَجْدُ قَالَ أَنْ تُعْطِیَ فِی الْغُرْمِ وَ أَنْ تَعْفُوَ عَنِ الْجُرْمِ قِیلَ فَمَا الْمُرُوَّهُ قَالَ حِفْظُ الدِّینِ وَ إِعْزَازُ النَّفْسِ وَ لِینُ الْکَنَفِ وَ تَعَهُّدُ الصَّنِیعَهِ وَ أَدَاءُ الْحُقُوقِ وَ التَّحَبُّبُ إِلَی النَّاسِ قِیلَ فَمَا الْکَرَمُ قَالَ الِابْتِدَاءُ بِالْعَطِیَّهِ قَبْلَ الْمَسْأَلَهِ وَ إِطْعَامُ الطَّعَامِ فِی الْمَحْلِ قِیلَ فَمَا الدَّنِیئَهُ قَالَ النَّظَرُ فِی الْیَسِیرِ وَ مَنْعُ الْحَقِیرِ قِیلَ فَمَا اللُّؤْمُ قَالَ قِلَّهُ النَّدَی وَ أَنْ یُنْطَقَ بِالْخَنَا - قِیلَ فَمَا السَّمَاحُ قَالَ الْبَذْلُ فِی السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ قِیلَ فَمَا الشُّحُّ قَالَ أَنْ تَرَی مَا فِی یَدَیْکَ شَرَفاً وَ مَا أَنْفَقْتَهُ تَلَفاً قِیلَ فَمَا الْإِخَاءُ قَالَ الْإِخَاءُ فِی الشِّدَّهِ وَ الرَّخَاءِ قِیلَ فَمَا الْجُبْنُ قَالَ الْجُرْأَهُ عَلَی الصَّدِیقِ وَ النُّکُولُ عَنِ الْعَدُوِّ قِیلَ فَمَا الْغِنَی قَالَ رِضَا النَّفْسِ بِمَا قُسِمَ لَهَا وَ إِنْ قَلَّ قِیلَ فَمَا الْفَقْرُ قَالَ شَرَهُ النَّفْسِ إِلَی کُلِّ شَیْ ءٍ قِیلَ فَمَا الْجُودُ قَالَ بَذْلُ الْمَجْهُودِ قِیلَ فَمَا الْکَرَمُ قَالَ الْحِفَاظُ فِی الشِّدَّهِ وَ الرَّخَاءِ قِیلَ فَمَا الْجُرْأَهُ قَالَ مُوَاقَفَهُ الْأَقْرَانِ قِیلَ فَمَا الْمَنَعَهُ قَالَ شِدَّهُ الْبَأْسِ وَ مُنَازَعَهُ أَعِزَّاءِ النَّاسِ قِیلَ فَمَا الذُّلُّ قَالَ الْفَرَقُ عِنْدَ الْمَصْدُوقَهِ قِیلَ فَمَا الْخُرْقُ قَالَ مُنَاوَأَتُکَ أَمِیرَکَ وَ مَنْ یَقْدِرُ عَلَی ضُرِّکَ - قِیلَ فَمَا السَّنَاءُ قَالَ إِتْیَانُ الْجَمِیلِ وَ تَرْکُ الْقَبِیحِ قِیلَ فَمَا الْحَزْمُ قَالَ طُولُ الْأَنَاهِ وَ الرِّفْقُ بِالْوُلَاهِ وَ الِاحْتِرَاسُ مِنْ جَمِیعِ النَّاسِ قِیلَ فَمَا الشَّرَفُ قَالَ مُوَافَقَهُ الْإِخْوَانِ وَ حِفْظُ الْجِیرَانِ قِیلَ فَمَا الْحِرْمَانُ قَالَ تَرْکُکَ حَظَّکَ وَ قَدْ عَرَضَ عَلَیْکَ قِیلَ فَمَا السَّفَهُ قَالَ اتِّبَاعُ الدُّنَاهِ وَ مُصَاحَبَهُ الْغُوَاهِ قِیلَ فَمَا الْعِیُّ قَالَ الْعَبَثُ بِاللِّحْیَهِ وَ کَثْرَهُ التَّنَحْنُحِ عِنْدَ الْمَنْطِقِ قِیلَ فَمَا الشَّجَاعَهُ قَالَ مُوَافَقَهُ [مُوَاقَفَهُ] الْأَقْرَانِ وَ الصَّبْرُ عِنْدَ الطِّعَانِ قِیلَ فَمَا الْکُلْفَهُ قَالَ کَلَامُکَ فِیمَا لَا یَعْنِیکَ قِیلَ وَ مَا السَّفَاهُ قَالَ الْأَحْمَقُ فِی مَالِهِ الْمُتَهَاوِنُ بِعِرْضِهِ قِیلَ فَمَا اللُّؤْمُ قَالَ إِحْرَازُ الْمَرْءِ نَفْسَهُ وَ إِسْلَامُهُ عِرْسَهُ .

ص: 111

تحف العقول، النص، ص: 226 پرسیدند: زهد چیست؟ فرمود: دلبستن به پرهیزگاری و دل کندن از دنیا. حلم چیست؟فرو خوردن خشم و تسلط بر نفس. سداد (راستی و درستی) چیست؟ بدی را با نیکی جلو گرفتن.شرف چیست؟ خوشرفتاری با خویشان و تحمل بزه (دیه یا خونبهائی که به گردن کسی افتاده بعهده گیرند). مردانگی چیست؟ دفاع از پناهنده، مقاومت در میدانها، و اقدام در ناملایمات. بزرگواری چیست؟ پرداخت غرامت و گذشت از جرم، مروت (جوانمردی) چیست؟نگهداری دین، عزیز داشتن نفس، نرمخوئی، احسان دائم، ادای حقوق (برادران) و دوستی با مردم. کرم چیست؟ بخشش پیش از درخواست و غذا دادن در قحطی. فرومایگی چیست؟خرده بینی، و مضایقه در چیزهای بی ارزش. پستی چیست؟ خسیسی و بدزبانی. سخاوت چیست؟ بخشش در رفاه و تنگدستی. بخل چیست؟ آنچه داری شرف پنداری و آنچه دادی تلف. برادری چیست؟ مساعدت (و مساوات) در سختی و گشایش. ترس چیست؟ دلیری با دوست و عقب نشینی از دشمن. بی نیازی چیست؟ رضامندی به قسمت گرچه اندک باشد.نیازمندی چیست؟ آزمندی و شیفتگی نفس به هر چیز. بخشندگی چیست؟ بذل به قدر توانائی. کرم چیست؟ نگهداری قوم و قبیله در سختی و رفاه. پردلی چیست؟ پیکار با هماوران و هم نبردان. دلاوری چیست؟ رزم آوری و درگیری با نیرومندان. ذلت چیست؟ دلهره به هنگام راستگوئی. حماقت (یا درشتخوئی) چیست؟ در افتادن با فرمانروا و آن که بر آزار تو تواناست (که نتیجه آن آزار غیر مستقیم به خویشتن است). سربلندی چیست؟انجام زیبائیها و ترک زشتیها. دوراندیشی چیست؟ بردباری فراوان، مدارا با حکمرانان، ملاحظه از همه مردم (عدم اعتماد بر غالب آنها در امور حساس و مسائل سری). شرف چیست؟ هماهنگی با برادران، و نگهداری همسایگان. محرومی چیست؟ به اقبال روی آورده پشت پا زدن. بیخردی چیست؟پیروی دونان و همدمی گمراهان. درماندگی در سخن چیست؟ به هنگام گفتن با ریش بازی- کردن و مرتب سینه صاف کردن. شجاعت چیست؟ نبرد با اقران و پایداری در میدان. تکلف چیست؟ بیهوده سخن گفتن. نابخرد کیست؟ آن که در مال احمق و به آبرو بی اعتنا باشد. ناکسی چیست؟ خود را نگه داشتن، و همسر را واگذاشتن.

ص: 112

تحف العقول / ترجمه جنتی، متن، ص: 353

خداشناسی

خداشناسی

قال الحسن بن علی علیهماالسلام فی قول الله عزّوجلّ : «بسم الله الرحمن الرحیم»:

فَقالَ: اللهُ هُوَ الَّذِی یَتَأَلَّهُ إِلَیْهِ عِنْدَ الْحَوائِجِ وَالشَّدائِدِ کُلُّ مَخْلُوق عِنْدَ اِنْقِطاعِ الرَّجاءِ مِنْ کُلِّ مَنْ دُونَهُ وَتُقَطَّعُ الأسْبابَ مِنْ جَمیعِ مَنْ سِواهُ تَقُولُ بِسْمِ اللهِ أَیْ أَسْتَعینُ عَلی أُمُورِی کُلِّها بِاللهِ الَّذِی لا تُحقُّ الْعِبادَهُ إلاّ لَهُ، المُغیثُ إذا اسْتُغیثَ وَالمُجیبُ إذا دَعی.

امام مجتبی علیه السلام با تفسیر «بسلمه» راه فطرت (که یکی از قویترین برهانهای خداشناسی است) را بیان می کند، آن حضرت فرمود:

«خداوند متعال وجودی است که همه موجودات در نیازمندی و سختیها به او پناه می برند، بویژه هنگامی که امید از غیر او قطع گردد و همه وسائط و اسباب را ناچیز ببیند. ]یعنی فطرت خداشناسی، انسان را در تنگناها به سوی واجب الوجود هدایت می کند [این که می گویی: «بسم الله ..»; یعنی یاری و کمک می خواهم در همه کارهایم از خداوندی که عبادت (خضوع و کرنش) برای غیرش سزاوار نیست، او فریادرسی است که به هنگام دادخواهی دستگیری می نماید، و اگر کسی بخواندش پاسخ می گوید.»(1)

خشنودی خداوند

خشنودی خداوند

قیل للحسن بن علی ]علیهماالسلام[: إنَّ أباذر یقول: الفَقْرُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنَ الغِنی وَالسُقْمُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنَ الصِحَّهِ.

فَقالَ: رَحِمَ اللهُ أَباذَرَ، أَمّا أَنَا أَقُولُ: مَنِ اتَّکَلَ عَلی حُسْنِ اِخْتِیارِ اللهِ لَمْ یَتَمَنَّ أَنَّهُ فِی غَیْرِ الْحالَهِ الَّتِی اخْتارَ اللهُ لَهُ، وَهَذا حَدُّ الوُقُوفِ عَلی الرِضا بِما تَصَرَّفَ بِهِ الْقَضاءُ.

به امام مجتبی علیه السلام گفته شد، که اباذر ره می گفت: «فقر و تنگدستی را از بی نیازی، و بیماری را از تندرستی و سلامتی بیشتر دوست دارم.

ص: 113

حضرت فرمود: خداوند ابوذر را رحمت کند امّا من می گویم: آن کس که بر حسن اختیار خداوند اعتماد کند، چیزی را نمی طلبد که جز خداوند برایش انتخاب کرده باشد. و این است معنای خشنودی در برابر حکم خداوند سبحان (2)

شناخت قرآن مجید

شناخت قرآن مجید

قال الحسن بن علی علیهماالسلام فی وصف القرآن المجید:

«إنَّ هَذَا القُرآنَ فِیهِ مَصابِیحُ النُورِ، وَشِفاءُ الصُّدُورِ، فَلْیُجَلْ جالٌ بِضَوئِهِ وَلَیلجم الصفه قَلبه، فَإِنَّ التَّفْکِیرَ حَیاهُ القَلْبِ البَصیرِ، کَما یَمْشی المُسْتَنِیرُ فِی الظُّلُماتِ بِالنُّورِ.»

امام حسن مجتبی علیه السلام در توصیف و شرح حال قرآن مجید فرمود:

«در این قرآن است چراغهای درخشنده هدایت و شفای دلها و قلب ها، پس باید دلها را با فروغ تابناکش روشن ساخت و با گوش فرادادن به فرامینش قلب را، که مرکز فرماندهی بدن است، در اختیارش گذاشت; زیرا به وسیله اندیشیدن، قلب زندگیِ روشن خود را می یابد، همان طوری که رهروان در پرتو نور از تاریکیها گذر می کنند و می رهند.»(3)

مردمان نسبت به ولایت

امام علیه السلام فرمودند:عمر بن خطّاب به قضات و والیان خود امر نمود که در نظرات خود اجتهاد کرده به آنچه حقّ است رأی و فتوا دهند، از این به بعد بود که او و برخی از والیانش در کار عظیم و خطیری وارد شدند، و پدرم بود که برای اتمام حجّت در این راه از مشکلات عظیم نجاتشان می داد، امّا در بعضی امور قضات و ولات نزد خلیفه حاضر شده و نظرات مختلف ابراز می داشتند و عمر بن خطّاب نیز تجویز می کرد، زیرا خداوند متعال وی راعلم حکمت و فصل الخطاب نداده، و هر صنف از اصناف مخالف ما که از أهل قبله هم بودند می پنداشت که گروه او معدن خلافت و علم است نه ما اهل بیت پیامبر!!، پس ما نیز بر ظالمان و منکرین حقّمان، و آنان که بر ما مستولی شدند و بر زیانمان برای ما سنّتی تراشیدند که مانند تویی بر آن احتجاج نماید از خداوند طلب یاری می کنیم، و خداوند ما را کافی است و همو وکیل خوبی است.

ص: 114

هر آینه مردمان سه گروهند: أوّل مؤمنی که حقّ ما را شناخته و ما را به ولایت و امام مسلّم دارد و آن را به ما واگذارد، پس او نجات یافته و محبّ خدا و ولیّ او است. دوم فردی ناصبی که دشمنی ما ظاهر و از ما تبرّی جسته و لعن ما نماید، و ریختن خونمان را حلال و حقّ ما را انکار می کند، و برائت از ما را جزء دینش می داند، پس او کافر است و مشرک است و فاسق، و بی شکّ او از جایی که نمی داند به کفر و شرک افتاده همچنان که خداوند را از سر کین بدون علم سبّ و دشنام می دادند، این چنین فردی بدون علم مبتلا به شرک خدا شده است.

و دیگری مردی است که موارد اجماعی را پذیرفته، و موارد مشکله را به خدا واگذار می کند، امّا با ولایت ما باشد، و به ما نه اقتدا کند و نه دشمنی، و از حقّ ما نیز بی خبر باشد، پس برایش امید مغفرت و ورود به بهشت داریم و چنین فردی: مسلمان ضعیف است. الإحتجاج / ترجمه جعفری، ج 2، ص: 54-65

پیروان حقیقی قرآن

پیروان حقیقی قرآن

قال الحسن بن علی علیهماالسلام

«ما بَقِیَ فِی الدُنْیا بَقِیَّهٌ غَیْرَ هَذَا القُرآنِ فَاتَّخِذُوهُ إماماً یَدُلُّکُمْ عَلی هُداکُمْ، وَإنَّ أَحَقَّ الناسِ بِالقُرآنِ مَنْ عَمِلَ بِهِ وَإنْ لَمْ یَحْفَظْهُ وَأَبْعَدَهُمْ مِنْهُ مَنْ لَمْ یَعْمَلْ بِهِ وَإنْ کانَ یَقْرَأُهُ.»

«تنها چیزی که در این دنیای فانی و زوال پذیر باقی می ماند قرآن است، پس قرآن را پیشوا و امام خود قرار دهید، تا به راه راست و مستقیم هدایت شوید.

همانا بیشترین حق را کسی به قرآن دارد که بدان عمل کند، گرچه بظاهر آن را حفظ نکرده باشد و دورترین افراد از قرآن کسانی هستند که به دستورات آن عمل نکنند گرچه حافظ و قاری اش باشند.»(4)

ص: 115

قرآن در صحنه قیامت

قرآن در صحنه قیامت

قال الامام المجتبی علیه السلام

«إنَّ هذا القُرآنَ یَجِئُ یَوْمَ القِیمَهِ قائِداً وسائِقاً یَقُودُ قَوْماً إلی الجَنَّهِ أَحَلُّوا حَلالَهُ وَحَرَّمُوا حَرامَهُ وآمَنُوا بِمُتَشابِهِهِ ویَسُوقُ قَوْماً إلی النّارِ ضَیَّعُوا حُدُودَهُ وأَحْکامَهُ وَاسْتَحَلُّوا حَرامَهُ.»

«قرآن در صحنه قیامت به صورت رهبر و امام ظهور یافته، مردم را به دو دسته تقسیم می کند:

1 کسانی را که به قرآن عمل نموده، حلال و حرام آن را همانگونه که هست بجا آورده اند و متشابه آن را با قلب پذیرا شده اند به سوی بهشت جاویدان هدایت می نماید.

2 آنان را که حدود و قوانینش را ضایع نمودند و بر محرّمات آن تعدّی کردند و حلال شمردند، به سوی آتش (جهنّم) روانه می سازد.»(5)

فضائل اهل بیت علیهم السلام

فضائل اهل بیت علیهم السلام

قال الحسن بن علی علیهماالسلام

«أَیُّهَا النّاسُ اِعْقِلُوا عَنْ رَبِّکُمْ، إنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ اصْطَفی آدَمَ وَنُوحاً وآلَ إبراهیمَ وَآلَ عِمْرانَ عَلَی العالَمینَ، ذُرِّیَهً بَعْضُها مِنْ بَعْض وَاللهُ سَمیعٌ عَلیمٌ، فَنَحْنُ الذُرِّیَهُ مِنْ آدَمَ وَالأُسْرَهُ مِنْ نُوح، وَالصَّفْوَهُ مِنْ إبراهیمَ، وَالسُّلالَهُ مِنْ إسماعیلَ وَآلُ مُحَمَّد نحْنُ، فیکُمْ کَالسَماءِ المَرْفُوعَهِ وَالأرْضِ المَدْحُوَّهِ وَالشَمْسُ الضاحِیَهِ وَکَالشَجَرَهِ الزَّیْتُونَهِ، لا شَرْقِیَّهٌ وَلا غَربیَّهٌ الَّتی زَیْتُها النَبِیٌّ صلّی الله علیه وآله وسلّم وَعَلِیٌّ فَرْعُها، وَنَحْنُ وَاللهِ ثَمَرَهُ تِلْکَ الشَجَرَهِ، فَمَنْ تَعَلَّقَ بِغُصْن مِنْ أَغْصانِها نَجَی وَمَنْ تَخَلَّفَ عَنْها فَإلَی النّارِ هَوی.»

ای مردم علم و معرفت را از پروردگار خود بیاموزید. همانا خداوند بزرگ آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را برای جهانیان، به پیامبری برگزید، آنان دودمانی بودند که (پاکی، تقوا، و فضیلت را) بعضی از بعض دیگر گرفته بودند. خداوند (از کوششهای آنان در راه رسالت) شنوا و داناست.

ص: 116

مردم! ما اهل بیت از فرزندان آدم و دودمان نوح و فرزندان برگزیده ابراهیم و تبار اسماعیلیم، ما آل محمد، در میان شما همانند آسمان بلند و همچون زمین گسترده و مثل خورشید پر فروغیم. همانند درخت زیتونیم که نه به شرق مایل است نه به غرب. درختی که ریشه اش رسول خدا ص است و شاخه اش علی بن ابی طالب ع سوگند به خدا ما اهل بیت میوه آن درختیم، پس هر کس به یکی از شاخه های آن چنگ زند نجات پیدا می کند (سعادتمند است) و هر کس از آن جدا شود جایگاهش آتش است.»(6)

دستیابی به علوم پیامبر

دستیابی به علوم پیامبر

بعد از رحلت رسول خدا صلی الله علیه وآله امام حسن مجتبی علیه السلام در دوران کودکیش روزی بر منبر بالا رفت، حمد و ثنای الهی بجا آورد، سپس رو به مردم کرده، فرمود:

أَیُّهَا الناسُ سِمَعْتُ جَدِّی رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه وآله یَقُولُ: «أَنا مَدِینَهُ العِلْمِ، وَعَلِیٌّ بابُها، وَهَلْ یَدْخُلُ المَدینهَ إلاّ مِنْ بابِها.»

«ای مردم شنیده ام از جدّم پیامبر خدا صلی الله علیه وآله که می فرمود: «من شهر علم و دانش و فضیلتم و علی درب ورودی آن شهر است و کسی که می خواهد به شهری داخل شود از غیر درب ورودی وارد نخواهد شد.»

این کلمات کوتاه و پر محتوا را گفت و از منبر پایین آمد، پدرش علی بن ابی طالب ع او را در بغل گرفت و به سینه چسبانید و مورد تفقد قرار داد.

پس دسترسی به علم و فضائل رسول خدا صلی الله علیه وآله ممکن نیست مگر از طریق امیر المؤمنین علیه السلام که او واسطه این فیض بزرگ است.(7)

ص: 117

آرامش در پرتو ولایت

آرامش در پرتو ولایت

امام مجتبی علیه السلام در حضور پدر گرامیش خطبه ای خواند که در بخشی از آن فرمود:

«أَمّا بَعْدُ فَإنَّ عَلِیّاً بابٌ مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِناً وَمَنْ خَرَجَ مِنْهُ کانَ کافِراً، أَقُولُ قَوْلِی هَذا، وَأَسْتَغْفِرُ اللهَ لِی وَلَکُمْ.»

«همانا علی بن ابی طالب علیه السلام دربی است که هر کس بر آن وارد شود; یعنی او را بشناسد و بر او اقتدا کند، آرامش و امنیت کامل را درمی یابد و هر کس به آن درب روی نیاورد و مخالفت با او کند کفر و بدبختی و تیره روزی او را فراخواهد گرفت، سپس فرمود: این گفته و مطلب اساسی من است، آنگاه برای خود و دیگران طلب رحمت و آمرزش نموده و گفت: استغفر الله لی و لکم، و سپس از منبر فرود آمد.»

امیر المؤمنین علیه السلام ایستاد و پیشانی و بین دو چشم فرزندش را بوسید و این آیه شریفه را تلاوت کرد:

«ذُرِیَّهً بَعْضُها مِنْ بَعْض، وَاللهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ.»

«فرزندان، بعضی بر بعض دیگر برتری دارند، خدای سبحان شوانا و دانا است.»

این آیه درباره فرزندان ابراهیم علیه السلام است که امامت به بعضی از آنها رسید.(8)

آمرزش گناه در پرتو محبّت

آمرزش گناه در پرتو محبّت

قال الحسن بن علی علیهماالسلام

«وَاللهِ لا یُحِبُّنا عَبْدٌ أَبَداً وَلَوْ کانَ أَسیراً فِی الدَّیْلَمِ إلاّ نَفَعَهُ حُبُّنا وَإنَّ حُبَّنا لَیُساقِطُ الذُّنُوبَ مِنْ بَنِی آدَمَ کَما یُساقِطُ الریحُ الوَرَقَ مِنَ الشَجَرِ.»

«سوگند به خداوند که کسی دوست نمی دارد ما را گر چه در دورترین نقاط; همچون دیلم اسیر باشد مگر این که دوستی ما به حال او مفید خواهد بود، همانا ولایت و محبت ما اهل بیت گناهان فرزندان آدم را از بین می برد همان طوری که باد برگ درختان را از شاخه و تنه او جدا می کند و به زمین می ریزد.»(9)

ص: 118

حرمت صدقه بر آل محمد

حرمت صدقه بر آل محمد صلی الله علیه وآله

ابوالجوزاء می گوید: خدمت امام مجتبی علیه السلام رسیدم، پرسیدم آیا شما از رسول خدا صلی الله علیه وآله چیزی را بیاد دارید؟

«قالَ: أذْکُرُ أنّی أَخَذْتُ تَمْرَهً مِنْ تَمْرِ الصَدَقَهِ فَجَعَلْتُها فِی فِیَّ، قالَ: فَنَزَعَها رَسُولُ اللهِ بِلِعابِها فَجَعَلَها فِی التَّمْرِ، فَقیلَ یا رَسُولَ اللهِ ما کانَ عَلَیْکَ مِنْ هذِهِ التَّمْرَهِ لِهذَا الصَّبِیّ؟ قالَ: إِنّا آلُ مُحَمَّد لا تُحِلُّ لَنَا الصَّدَقَهُ.»

«فرمود: بیاد دارم روزی در محضر رسول خدا صلی الله علیه وآلهبودم مقداری خرما برداشتم و در دهانم گذاشتم تا بخورم، رسول خدا صلی الله علیه وآله آن خرما را بهمراه زنجابهای اطراف آن گرفت و در روی خرماهای دیگر گذاشت. از حضرت سؤال شد: چرا آن خرما را از این فرزند کوچک (بچه) گرفتید؟!رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: ما آل محمدیم و صدقه بر ما حلال نیست (یعنی حرام است).(10)

حکومت و اهل بیت علیهم السلام

حکومت و اهل بیت علیهم السلام

امام مجتبی علیه السلام در پاسخ به نامه ای که معاویه برای آن حضرت فرستاده بود، چنین جواب دادند:

«إنَّما هذَا الأمْرُ لِی وَالخِلافَهُ لِی وَلاِهْلِ بَیْتِی، وَإنَّها لَمُحَرَّمَهٌ عَلَیْکَ وَعَلی أَهْلِ بَیْتِکَ سِمِعْتُهُ مِنْ رَسُولِ اللهِ صلّی الله علیه وآله وَاللهِ لَوْ وَجَدْتُ صابِرینَ عارِفینَ بِحَقّی غَیْرَ مُنْکِرینَ ما سَلَّمْتُ لَکَ وَلا أَعْطَیْتُکَ ما تُریدُ.»

«همانا این امر (حکومت) و جانشینی رسول خدا صلّی الله علیه وآلهاز آن من و مربوط به اهل بیت من است. تو غاصبی، خلافت بر تو و خاندانت حرام است. این مطلب را از رسول خدا صلّی الله علیه وآله شنیده ام. (سپس فرمود:) سوگند به خداوند، چنانچه می یافتم یارانی آگاه و آشنا در حق ما (که در راه احیای حق ایستادگی می نمودند) حکومت را به تو واگذار نمی کردم و نمی دادم به تو آنچه را که می خواستی. (حتی با شرایطی که در عقد صلحنامه نوشته شده)».(11)

ص: 119

فرجام امامان راستین

فرجام امامان راستین

جناده گوید: در روزهای واپسین عمر امام مجتبی علیه السلام خدمت آن حضرت رسیدم، سم بشدّت آن بزرگوار را می آزرد، عرض کردم چرا خود را معالجه نمی کنید؟ فرمود: «إنّا للهِ وإنّا إلیه راجعون» (4) سپس به سوی من نگاهی کرد و فرمود:

«وَاللهِ لَقَدْ عَهِدَ إلَیْنا رَسُولُ اللهِ صلّی الله علیه وآله إنَّ هَذا الأمْرَ یَمْلِکُهُ إثنا عَشَرَ إماماً مِنْ وُلدِ عَلِیٍّ وَفاطِمَهَ، ما مِنّا إلاّ مَسْمُومٌ أَوْ مَقْتُولٌ.»

«سوگند به خداوند که رسول خدا بما وعده نمود: امامت و وصایت بعد از او را دوازده نفر بدست می گیرند، یازده نفر آنان از فرزندان علی و فاطمه سلام الله علیها هستند و اینان در فرجام کار، در راه خدا یا مسموم و یا کشته می شوند.»(12)

شیعیان کیستند و دوستان کدامند؟

شیعیان کیستند و دوستان کدامند؟

قال له رجل: «یابن رسول الله إنّی من شیعتکم» فقال الحسن علیه السلام

«یا عَبْدَ اللهِ إنْ کُنْتَ لَنا فِی أَوامِرِنا وَزَواجِرِنا مُطیعاً فَقَدْ صَدَقْتَ، وَإنْ کُنْتَ بِخِلافِ ذلِکَ فَلا تَزِدْ فِی ذُنُوبِکَ بِدَعْواکَ مَرْتَبَهً شَریفَهً لَسْتَ مِنْ أَهْلِها، لا تَقُلْ أَنَا مِنْ شِیعَتِکُمْ ولکِنْ قُلْ أَنَا مِنْ مُوالِیکُِمْ وَمُحِبِّیکُمْ وَمُعادِی أَعْدائِکُمْ وَأَنتَ فِی خَیْر وَإلی خَیْر.»

مردی خطاب به امام حسن علیه السلام گفت: «ای پسر رسول خدا من شیعه شما هستم.» امام علیه السلام فرمود:«ای بنده خدا، اگر در انجام واجبات و خودداری از محرمات (گناهان) پیرو ما هستی و تبعیت می کنی که راست می گویی، و چنانچه اینگونه نیستی، با این ادّعای دروغ بر گناهان خود افزودی; زیرا شیعه و پیرو ما از مقام والا و بلندی برخوردار است و تو اهل آن نیستی، مگو که من شیعه تو هستم، بلکه بگو من از دوستان و هواداران و نیز از بدخواهان دشمنان شمایم، در این صورت تو در خیر و نیکی بسر می بری و در مسیر خیر خواهی قرار داری.»(13)

ص: 120

معیارهای دوستان سالم

معیارهای دوستان سالم

مردی از امام حسن علیه السلام خواست که دوست و همنشین وی باشد، امام علیه السلام سه شرط را برایش مطرح نمود:

«قال علیه السلام : إیّاکَ أَنْ تَمْدَحَنی فَأَنا أَعْلَمُ بِنَفْسی مِنْکَ أَوْ تُکذِبنی فَإنَّهُ لا رَأْیَ لِمَکْذُوب أَوْ تَغْتابَ عِنْدِی أَحَداً، فَقالَ لَهُ الرَجُلُ: إئذِنْ لِی فِی الإنْصِرافِ.فَقالَ علیه السلام : نَعَمْ إذا شِئْتَ.»

«فرمود: 1 بشرط آن که از من ستایش و تعریف نکنی; زیرا من نسبت به خودم از تو آگاهترم.

2 مرا دروغگو ندانی; زیرا دروغگو رأی و عقیده درستی ندارد.

3 مبادا در برابر من از کسی غیبت کنی.

چون آن مرد شرایط دوستی با آن حضرت را دشوار دید گفت: می خواهم از درخواست خود منصرف شوم؟

امام علیه السلام فرمود: آری هر طور می خواهی انجام بده.»(14)

سیاست از دیدگاه معصوم

سیاست از دیدگاه معصوم

مردی از امام مجتبی علیه السلام پرسید: سیاست چیست؟

فقال علیه السلام : هِیَ أَنْ تَرْعی حُقُوقَ اللهِ، حُقُوقَ الأحْیاءِ، وَحُقُوقَ الأمواتِ فَأمّا حُقُوقُ اللهِ فَأداءُ ما طُلِبَ وَاجْتِنابُ عَمّا نُهِیَ.وَأمّا حُقُوقُ الأحْیاءِ: فَهِیَ أَنْ تَقُومَ بِواجِبِکَ نَحْوَ إخْوانِکَ، وَلا تَتَأخَّرَ عَنْ خِدْمَهِ أُمَّتِکَ وَأَنْ تُخَلِّصَ لِوَلِیِّ الأمْرِ ما أَخْلَصَ لاُِمَّتِهِ وأنْ تَرْفَعَ عَقِیرَتَکَ فِی وَجْهِهِ إذا ما حادَ عَنِ الطَریقِ السوی.وأمّا حُقُوقُ الأمواتِ: فَهِیَ أنْ تُذْکَرَ خَیْراتِهِمْ وَتَتَغاضی عَنْ مَساوِئِهِمْ فَإنَّ لَهُمْ رباً یُحاسِبُهُمْ.

فرمود: «سیاست، رعایت حقوق خدا، مردم و اموات این مردم است.

اما حق خداوند: انجام دادن فرائض (واجبات) و دوری کردن از آنچه ما را نهی کرده است (محرّمات).

اما حقوق مردم: این که وظیفه خود را نسبت به مردم انجام دهی و هرگز از خدمت به جامعه خود باز نمانی، و همان طوری که زمامدار با تو با صداقت رفتار می کند تو هم باید با حقیقت و اخلاص رفتار نمایی و چون اقوام و بستگانت از راه راست منحرف شدند، آنها را به راه راست رهنمون باشی.واما حقوق اموات: آن است که از خوبیهای آنان سخن گویید و از زشتیهایشان چشم پوشی کنید; زیرا برای آنان خداوندی است که حساب آنها را رسیدگی خواهد کرد.»(15)

ص: 121

عزّت مؤمن

عزّت مؤمن

قال الامام المجتبی علیه السلام

«لَوْ جَعَلْتُ الدُنْیا کُلَّها لُقْمهً واحِدَهً لَقَمْتُها مَنْ یَعْبُدُ اللهَ خالِصاً لَرَأَیْتُ أَنّی مُقَصِّرٌ فِی حَقِّهِ، وَلَوْ مَنَعْتُ الکافِرَ مِنْها حَتّی یَمُوتَ جُوعاً وَعَطَشاً ثُمَّ أَذْقَنْتُهُ شَرْبَهً مِنَ الماءِ لَرَأَیْتُ أَنّی قَدْ أَسْرَفْتُ.»

«اگر همه دنیا را تبدیل به یک لقمه غذا کنم و به انسانی که خدا را از روی خلوص عبادت می کند بخورانم، خودم را مقصّر (کوتاهی کننده) درباره او می دانم و چنانچه فرد کافری را گرسنگی دهم تا به آن اندازه که جانش از شدّت گرسنگی و تشنگی به لب برسد، آنگاه مقداری کمی آب به او بدهم، خود را نسبت به او اسرافکار می پندارم.»(16)

انتخاب دوست

انتخاب دوست

قال علیه السلام لبعض ولده:«یا بُنَیَّ لا تُؤاخِ أَحَداً حَتّی تَعْرِفَ مَوارِدَهُ وَمَصادِرَهُ فَإذا اسْتَنْبَطْتَ الخُبْرَهَ وَرَضِیتَ العِشْرَهَ فَآخِهِ عَلی إقالَهِ العَثْرَهِ وَالمُواساهِ فِی العُسْرَهِ.»

«پسرم با هیچ کس پیمان دوستی مبند مگر این که بدانی از کجا می آید و به کجا می رود; یعنی خصوصیات اخلاقیش را بدست آور، و چون دقیق بررسی کردی و او را انسانی شایسته یافتی، بر پایه گذشت و اغماض و برادری در سختیها و لغزشها با او رفتار کن و دوستیت را استمرار بخش.»(17)

فروتنی

فروتنی

قال علیه السلام

«أَعْرَفُ الناس بِحُقُوقِ إخوانِهِ وَأَشَدُّهُمْ قَضاءاً لَها أَعْظَمُهُمْ عِنْدَ اللهِ شَأْناً وَمَنْ تَواضَعَ فِی الدُنْیا لاِخْوانِهِ فَهُوَ عِنْدَ اللهِ مِنَ الصِّدِیقینَ وَمِنْ شیعَهِ عَلِیِّ بْنِ أَبی طالِب علیه السلام »

«فروتن و متواضع کسی است که حق مردم را بشناسد و در بر آوردن نیاز آنان بکوشد، در این صورت در نزد خداوند مقام بالا و والایی خواهد داشت و هر کس در این جهان نسبت به برادران دینیش فروتنی کند و تواضع نماید، نزد خداوند از صدیقان و شیعیان علی بن ابی طالب علیه السلام محسوب می شود.»(18)

ص: 122

سخاوت و نیکی

سخاوت و نیکی

امام حسن علیه السلام مشغول طواف کعبه بود، که مردی از آن حضرت پرسید: بخشنده و جواد چه کسی است؟ امام علیه السلام فرمود:

«إنَّ لِکَلامَکَ وَجْهَیْنِ، فَإنْ کُنْتَ تَسْأَلُ عَنِ الْمَخْلُوقِ فَإِنَّ الجَوادَ الَّذِی یُؤَدِّی مَا افْتَرَضَ عَلَیْهِ، وَالبَخِیلُ الَّذِی یَبْخَلُ بِما افْتَرَضَ عَلَیْهِ، وَإنْ کُنْتَ تَسْأَلُ عَنِ الخالِقِ فَهُوَ الجَوادُ إنْ أَعْطَی، وَهُوَ الجَوادُ وَإنْ مَنَعَ لأنَّهُ إنْ أَعطَی عَبْداً أَعْطاهُ ما لَیْسَ لَهُ وَإنْ مَنَعَ مَنَعَهُ ما لَیْسَ لَهُ.وقالَ علیه السلام : المَعْرُوفُ ما لَمْ یَتَقَدَّمهُ مَطَلٌ وَلا یَتْبَعُهُ مَنٌّ وَالإعْطاءُ قَبْلَ السُؤالِ مِنْ أَکْبَرِ السُؤْدَدِ.»

«پرسش شما شامل بخشندگی خالق و مخلوق هر دو می گردد:

1 جود و بخشندگی مخلوق در آن است که آنچه را خداوند بر او واجب شمرده انجام دهد و چنانچه انجام ندهد بخیل است.

2 خداوند چه ببخشد و چه نبخشد جواد است، زیرا بندگان حقّی بر خداوند ندارند تا مفهوم اعطاء و منع بر آن صدق کند. و سپس فرمود: نیکی آن است که قبل از انجامش مسامحه ای نباشد و بعد از انجام منّتی صورت نگیرد و بخشندگی قبل از سؤال کردن نشانه بزرگواری است.»(19)

همسایگان را بر خویش مقدم بدارید

همسایگان را بر خویش مقدم بدارید

عن الحسن بن علی علیهماالسلام قال:«رَأَیْتُ أُمِّی فاطِمَهَ علیهماالسلام قامَتْ فِی مِحْرابِها لَیْلَهَ جُمُعَتِها، فَلَمْ تَزَلْ راکِعَهً ساجِدَهً حَتّی اتَّضَحَ عَمُودُ الصُّبْحِ وَسَمِعْتُها تَدْعُو لِلْمُؤْمِنینَ وَالمُؤْمِناتِ وَتُسَمِّیهِمْ وَتَکْثُرُ الدُّعاءَ لَهُمْ، وَلا تَدْعُو لِنَفْسِها بِشَیْء، فَقُلْتُ لَها: یا أُمّاهُ لِمَ تَدْعینَ لِنَفْسِکِ کَما تَدْعینَ لِغَیْرِکِ؟ فَقالَتْ: یا بُنَیَّ: الجارُ ثُمَّ الدّارُ.»

«مادرم فاطمه علیهاالسلام را می دیدم که شبهای جمعه راست قامتانه در محراب عبادتش ایستاده، تا طلوع صبح به رکوع و سجود بسر می برد، خود می شنیدم که او برای مردان و زنان مؤمن دعا می کند و حتی آنان را نام می برد، و ]جهت برطرف شدن گرفتاریها و برآورده شدن خواسته هایشان[ بسیار دعا می کرد و لیکن برای خویش سخنی نمی گفت و دعایی نمی کرد.عرض کردم: مادرم! چرا برای خود همانند دیگران دعا نمی کنی؟!جواب داد: فرزندم! اوّل همسایه را مقدم دار و سپس خود و اهل خانه را.»(20)

ص: 123

پی نوشت

1- تنبیه الخواطر، معروف به مجموعه ورّام : ص 427، بحار: ج 68، ص 184، ضمن ح 44.

2- کلمه الا مامُ الْحَسَن علیه السلام : 7، ص 211.

3- کلمه الا مامُ الْحَسَن علیه السلام : 7، ص 25، بحارالا نوار: ج 44، ص 23، ح 7.

4- إ حقاق الحقّ: ج 11، ص 183، س 2 و ص 185.

5- دعوات الرّاوندی : ص 24، ح 13، بحارالا نوار: ج 89، ص 204، ح 21.

6- بحالا نوار: ج 75، ص 111، ضمن ح 6.

7- وافی : ج 4، ص 1553، ح 2، تهذیب الا حکام : ج 2، ص 321، ح 166.2

8- تحف العقول : ص 234، س 14، من لا یحضره الفقیه : ج 1، ص 511، ح 1479.

9- تحف العقول : ص 235، س 7، مستدرک : ج 3، ص 359، ح 3778.

10- إ حقاق الحقّ : ج 11، ص 238، س 2.

11- إ حقاق الحقّ: ج 11، ص 235، س 7.

12- کلمه الا مام الحسن علیه السلام : ص 140.

13- اءعیان الشّیعه : ج 1، ص 577، بحارالا نوار: ج 75، ص 111، ح 6.

14- تحف العقول : ص 229، س 5، بحارالا نوار: ج 10، ص 130، ح 1.

15- کلمه الا مام حسن علیه السلام : ص 138، تحف العقول : ص 234، س 6، بحارالا نوار: ج 75، ص 105، ح 4.

16- تحف العقول : ص 236، س 13، بحارالا نوار: ج 75، ص 105، ح 4.

17- تحف العقول : ص 232، س 2، بحارالا نوار: ج 75، ص 110، ح 5.

ص: 124

18- مستدرک الوسائل : ج 3، ص 245، ح 4.

19- اءعیان الشّیعه : ج 1، ص 577، بحارالا نوار: ج 75، ص 113، ح 7.

20-کلمه الا مام حسن علیه السلام : ص 212، بحارالا نوار: ج 73، ص 318، ح 6.

علت صلح امام حسن (علیه السلام)

علت صلح امام حسن (علیه السلام)

امام حسن (علیه السلام) بعد از شهادت پدرش علی بن ابی طالب (علیه السلام) به قدری بی کس و بی یاور و درمانده شد که مجبور گردید، با معاویه صلح کند! از آن بدتر این که بعضیها او را سرزنش کردند که چرا با معاویه صلح کرد؟! و بعضی افراد نادان و سفیه گفتند: که حسن بن علی خلافت را به معاویه فروخت!! جواب از صلح امام حسن (علیه السلام) به چند وجه است:

1- یکی از آنها جوابی است که خود امام داده است، چنان که ابو سعید عقیصا گفت به حسن بن علی ابن ابی طالب گفتم: ای فرزند رسول خدا چرا با معاویه صلح و سازش کردی؟

امام فرمود: ای ابو سعید: آیا من حجت خدا بر بندگانش نیستم؟! آیا من امام آنها بعد از پدرم نمی باشم؟! گفتم: چرا.

فرمود: آیا من آن کسی نیستم که رسول خدا در باره من و برادرم فرموده:«هذان ولدای امامان قاما او قعدا»

یعنی این دو فرزندان من امامند خواه (به اجرای اوامر الهی) برخیزند و خواه بنشینند؟ گفتم: بلی.

فرمود: پس من امامم خواه برخیزم یا بنشینم.

ای ابو سعید علت صلح من با معاویه همان علت صلح رسول خدا با «بنی ضمره» و «بنی اشجع» و اهالی مکه است هنگامی که از حدیبیه برگشت، منتهی فرقی که هست این است که آنان آشکارا کافر بودند ولی معاویه و یارانش در باطن کافرند. ای ابو سعید اگر من از جانب خدا امام هستم پس جایز نیست در قبول صلح و یا جنگ به سفاهت رأی نسبت داده شوم، اگر چه حکمت آنچه انجام می دهم برای افراد مشتبه باشد آیا نمی بینی هنگامی که خضر به خاطر سوراخ کردن کشتی و کشتن پسر و تعمیر دیوار از طرف موسی (علیه السلام) مورد غضب واقع شد، برای این که علت آن بر او مشتبه بود، تا این که خضر به او خبر داد و موسی راضی شد همچنین من نیز به خاطر صلحی که با معاویه کردم، از طرف کسانی که علت این امر را نمی دانستند و نسبت به آن جاهل بودند، مورد غضب واقع شدم و اگر من صلح نمی کردم معاویه یک نفر شیعه در روی زمین باقی نمی گذاشت مگر این که همه را می کشتند .

ص: 125

شاید بعضیها که بر این حدیث واقف شوند، بگویند کسانی که به حسن بن علی (علیه السلام) عیب گرفتند، معذور بودند، همچنان که موسی معذور بود؟

جواب او این است که خضر موسی را در آنچه واقع شد، معذور ندانست و لذا از او جدا شد، پس عذر کسی که بر حسن (علیه السلام) عیب بگیرد پذیرفته نیست.

دیگر این که موسی رعیت خضر نبود که اطاعتش بر او واجب باشد بلکه موسی و خضر با هم مصاحب و رفیق راه بودند، موسی پیامبر بود ولی خضر پیامبر نبود خضر مکلف به باطن بود و می بایست مطابق آن عمل کند و موسی هم مکلف به ظاهر بود می بایست با توجه به ظاهر آنها بر وی انکار نماید، زیرا آنچه در ظاهراتفاق افتاد به ظاهر بدو منکر می نمود، پس از این جهت هر دو معذور بودند و شاید هم موسی توجه نداشت که خضر معصوم است.

اما رعیت امام حسن در عیب گرفتن بر او معذور نبودند، زیرا آنان از نظر شرع مکلف بودند از امام حسن (علیه السلام) متابعت نمایند، خواه صلح کند و خواه جنگ کند، پس هر گاه کسی بر او عیب بگیرد یا مخالفت کند، حکمش حکم کسی است که با امام زمان خود مخالفت نماید. و عذر امام حسن (علیه السلام) در پذیرفتن صلح این بود که اکثر اصحابش در همراهی وی به همین صفت بودند و موافق رأی و نظر امام نبودند، پس چگونه این جماعت می توانستند برای مقابله با دشمن به امام خود یاری کنند.

2- این که رجال مذاهب چهارگانه، بالاتفاق روایت کرده اند که پیامبرشان فرموده که: «حسن و حسین سید جوانان اهل بهشتند» پس چگونه از یکی از جوانان بهشت عملی صادر می شود که به خاطر آن مورد مذمت و نکوهش قرار می گیرد و در بهشت جوانانی هستند مثل عیسی بن مریم و یحیی بن زکریا و غیر ایشان از اولیا که عیب در آنها وجود ندارد.

ص: 126

3- این که عیب گرفتن بر حسن (علیه السلام) صحیح نیست مگر این که اول باید به پیامبر عیب گرفت که به امام حسن مدح و ثنا گفته است و عیب گرفتن به پیامبر هم صحیح نیست مگر بعد از عیب گرفتن به خداوند که در باره پیامبر فرمود: «وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحی» «1».

(هرگز به هوای نفس سخن نمی گوید و سخن او جز وحی نیست).

4- و دیگر این که: در ضمن آیه تطهیر روایت کرده اند که خداوند او را از «رجس» پاک گردانیده است و اگر او دارای عیب بود، پاک نبود و آن خدائی که به پاکی او گواهی داده بود می دانست که او در آینده با معاویه صلح خواهد کرد زیرا تمام اوصاف و کردارش پیش خداوند از اول تا آخر و ظاهر و باطن حاضر بود، وقتی که به طهارت او حکم کرده، این اقتضای طهارت و پاکی او بود.

5- و نیز آنها اتفاق دارند بر این که پیامبر با «بنی قریظه» و «بنی النضیر» پیمان صلح بستند در حالی که آنها کافر بودند وقتی صلح با کافر جایز باشد صلح با کسی که به ظاهر مسلمان است، چه اشکالی دارد؟

همچنین اتفاق دارند بر این که پیامبر با یهود و نصاری صلح کرد و آنها را در کفر و ضلالتشان باقی گذاشت و از آنها جزیه گرفت و با این عمل برای پسرش حسن در صلح با معاویه، «اسوه» و سرمشق گردید چنان که قرآن می گوید: لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ و همچنین جریان «صلح حدیبیه» در تاریخ اسلام معروف است و طرف قرار داد در آن «سهیل بن عمرو» بود که به نمایندگی از طرف کفار قریش زیر ورقه صلح را امضاء کرد و این صلح از صلح امام حسن با معاویه تعجب آورتر است.

ص: 127

6- از جمله جوابها این که «ابن درید» در کتاب «المجتبی» روایت کرده است که امام حسن (علیه السلام) خطاب به مردم فرمود: «شک و پشیمانی، ما را از جنگ لشکر شام باز نداشت بلکه با سلامت نفس و اطمینان و شکیبائی با آنان می جنگیدیم ولی سلامت نفس با کینه و عداوت مخلوط گردید و استقامت با تزلزل درهم آمیخت و شما آنگاه که به صفین می رفتید دین را در پیش رو و دنیا را در پشت سر داشتید ولی اکنون دنیا را در جلو و دین را پشت سر افکنده اید، بدانید ما به شما آنچنانیم که بودیم (و هیچ تغییری نکرده ایم) ولی شما نسبت به ما آنچنان که بودید، نیستید» امام با این سخن، اشاره به اسباب و علل متلاشی شدن لشکریان فرمود آنگاه پیشنهاد صلح معاویه را بر مردم به این نحو خواند:

«بدانید معاویه ما را به امری که در آن شرافت و انصاف نیست، دعوت کرده اگر کشته شدن را دوست دارید، پیشنهاد وی را بر می گردانیم و با دم شمشیرها با وی برخورد می کنیم و اگر زنده بودن را دوست دارید، پیشنهاد معاویه را قبول می کنیم.

چون سخن امام به اینجا رسید، همه یک صدا گفتند: التقیه التقیّه.

7- پیامبر اکرم از صلح امام حسن (علیه السلام) خبر داده بود.

در کتابهای صحاح روایت کرده اند و حمیدی در کتاب «الجمع بین- الصحیحین» از مسند «ابی بکره بقیع بن الحرث» روایت کرده که گفت: رسول خدا را بالای منبر دیدم حسن بن علی (علیه السلام) در کنارش بود پیامبر گاهی به مردم و گاهی به حسن (علیه السلام) نگاه می کرد و می فرمود:

ص: 128

«انّ ابنی هذا سیّد و لعلّ اللَّه ان یصلح به بین فئتین عظیمتین من المسلمین»

. (این فرزند من آقاست شاید خداوند به وسیله او میان دو دسته بزرگ از مسلمانان صلح برقرار نماید)

در این روایت پیامبر، صلح امام حسن (علیه السلام) را به خدا نسبت داده و این خداوند بود که به وسیله امام حسن (علیه السلام) میان دو دسته بزرگ از مسلمانان صلح برقرار نمود بنا بر این هر کس به امام حسن به خاطر این صلح عیب بگیرد در حقیقت به خدا عیب گرفته است.

سپس این حدیث در مقام مدح امام حسن (علیه السلام) است به خاطر صلحی که در آینده میان مسلمانان برقرار خواهد کرد و لذا پیامبر با لفظ «ابنی» پسرم و جمله «انه سید» او آقاست و غیر اینها که معنی حدیث اقتضا می کند.

الطرائف / ترجمه داود إلهامی، ص: 365-368

مظلومیت امام حسن (علیه السلام)

مظلومیّت سبطاکبر

مظلومیّت رهبر

پس از شهادت جانسوز مولای متّقیان امام علیّ علیه السلام ، عدّه ای از مردم به حضور امام حسن مجتبی علیه السلام آمده واظهار داشتند:

یابن رسول اللّه ! تو خلیفه و جانشین پدرت هستی و ما شنونده و فرمان بر دستورات تو می باشیم ، ما را بر آنچه صلاح می دانی ، راهنمائی نما.

امام علیه السلام فرمود: شما مردمانی دروغگو هستید و نسبت به کسی که از من برتر بود بی وفائی کردید؛ پس چگونه می خواهید مطیع و فرمان بر من باشید؟!

و چگونه و باکدام سابقه ای می توانم به شما اعتماد کنم ؟

در هر حال اگر صداقت دارید و راست می گوئید، وعده من و شما در نزدیکی شهر مداین می باشد، که محلّ تجمّع لشکر جهت رویاروئی با دشمن خواهد بود.

ص: 129

پس اکثریّت آن ها به امام علیه السلام پشت کرده و به خانه های خود بازگشتند؛ و حضرت با علم و آگاهی نسبت به اوضاع ، سوار مرکب خود شد و عدّه قلیلی همراه حضرت روانه شدند.

وفائی را از آن مردمان مشاهده نمود، در همان مکان موعود در ضمن ایراد خطبه ای فرمود: ای جماعت ! شماها خواستید مرا مغرور نمائید، پس نیرنگ و حیله به کار گرفتید همان گونه که با پدرم چنین کردید، شماها بعد از من در رکاب شخصی کافر و ظالم خواهید جنگید، که هیچ ایمان به خداوند و رسولش ندارد.

پس از آن حضرت ، شخصی را از قبیله کِنده به عنوان فرمانده لشکر برگزید و او را به همراه چهار هزار نفر به میدان جنگ گسیل نمود؛ و فرمود: در سرزمین اءنبار توقّف کنید و تا دستوری از جانب من نیامده ، هیچ گونه حرکتی انجام ندهید.وقتی معاویه از چنین قضیّه ای آگاه شد، چند نفر ماءمور به همراه پانصد هزار درهم برای فرمانده لشکر فرستاد و به او پیام داد: اگر به ما ملحق شوی ؛ ولایت هر کجا را که مایل باشی به تو واگذار می کنیم .

پس فرمانده لشکر چون فردی سست ایمان و دنیاطلب بود، به امام مجتبی علیه السلام خیانت کرد؛ و پول ها را گرفت و به همراه تعداد بسیاری از نیروهای خود به سپاه معاویه ملحق شد.

چون این خبر به حضرت رسید اظهار نمود:ای جماعت ! کِنِدی به من و شما خیانت کرد، و اکنون برای بار دوّم تکرار می کنم و می گویم که شما مردمان بی وفا و دنیاطلب هستید، ولیکن شخص دیگری را به جای او می فرستم ، با این که می دانم او نیز چون دیگران بی وفا و خائن است .

ص: 130

آن گاه شخصی را از قبیله بنی مراد - به نام مرادی - به همراه چهار هزار نفر روانه نمود؛ و از او عهد و پیمان گرفت که به مسلمین خیانت نکند و او نیز قسم خورد که چون کوه ثابت و استوار باقی بماند.

و چون لشکر آهنگ حرکت نمودند تا به سوی جبهه جنگ بروند، حضرت به آرامی فرمود: به او نیز اعتمادی نیست .

و هنگامی که لشکر مُرادی به اءنبار رسید، معاویه دو مرتبه همان برنامه کِنِدی را برای مُرادی نیز اجرا کرد؛ و او هم فریب خورد و عهد و قسم خود را شکست و به لشکر معاویه پیوست .

امام علیه السلام با شنیدن خبر خیانت مرادی ، به پا خواست و فرمود: باز هم می گویم که شماها صداقت و وفا ندارید و عهدشکن هستید؛ و توجّه نمودید که چگونه مُرادی مانند کندی عهدشکنی و خیانت کرد.

گفتند: یاابن رسول اللّه ! آن ها خیانت کردند، لیکن ما صادقانه با شما هستیم و آنچه دستور دهی ، به آن عمل می کنیم .

حضرت فرمود: پس مرحله ای دیگر شما را می آزمایم تا حقیقت امر برای خودتان ثابت شود، وعده گاه من و شما در سرزمین نُخَیْله باشد، هر که میل دارد آن جا حضور یابد؛ با این که می دانم شما مردمی بی وفا و عهدشکن هستید.پس هنگامی که حضرت وارد نخیله گردید و مدّت ده روز در آن جا اقامت گزید؛ ولی جز تعدادی اندک ، کسی به آن مکان نیامد، پس حضرت به کوفه مراجعت نمود و بر بالای منبر رفت و فرمود:

تعجّب می کنم از گروهی بی دین و بی وفا؛ وای بر شما فریفتگان و خودفروشان !

ص: 131

بدانید که حکومت اسلامی بر بنی امیّه حرام است ، ولی چنانچه حکومت دست معاویه بیفتد؛ چون شماها را مخالف حکومتش بداند کمترین ترحّمی روا نمی دارد، بلکه با شدیدترین شکنجه ها آزارتان می دهد و نابودتان می کند.

سپس عدّه بسیاری از مردم دنیاپرست و بی وفای کوفه ، نامه های متعدّدی برای معاویه به این مضمون فرستادند:

اگر مایل باشی ، حسن بن علیّ را دست گیر نموده و برایت می فرستیم ؛ و چون رضایت و خوشنودی معاویه را آگاه شدند، بر محلّ سکونت و استراحت آن امام مظلوم سلام اللّه علیه حمله کردند؛ و به وسیله شمشیر جراحاتی بر بدن مقدّس آن حضرت وارد آوردند.

بعد از این حادثه دلخراش ، حضرت به ناچار نامه ای برای معاویه به این مضمون نوشت :

با این که از جدّم رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که می فرمود: خلافت و حکومت بر خاندان بنی امیّه حرام است ، امّا با چنین وضعیّت و موقعیّتی که پیش آمده است ، به ناچار با شرایطی برای صلح آماده هستم ؛ و آن را بر این اوضاع ترجیح می دهم . الخرایج و الجرایح : ج 2، ص 576، ح 4.

شکایت حضرت

خطبته علیه السلام لما وقع الصلح

یا اهل العراق ! انه سخی بنفسی عنکم ثلاث : قتلکم ابی و طعنکم ایای و انتها بکم متاعی

خطبه آن حضرت بعد از انجام صلح

ای اهل عراق ! من سه چیز را از شما خرده می گیرم : کشتن پدرم ، و ضربه زدن به من ، و غارت اموالم را.

ص: 132

إحقاق الحق، الشوشتری ،ج 26،ص:485

غارت خیمه

آورده اند که حضرت امام حسن- علیه السلام- روزی در ساباط مدائن به عزم آنکه به دست امتحان پرده خفا از روی کار موافق و مخالف بگشاید، خطبه ای خوانده خلق را نصیحت فرمود، و به فرمانبرداری و موافقت در جمیع امور اشارت نمود. پس جمعی از آن فرق مختلفه که به مواعید معاویه شیفته گشته جویای بهانه بودند از روی مغالطه گفتند: همانا حسن بن علی می خواهد که با معاویه صلح کند. آنگاه آن طایفه گمراه همین سخن را بهانه مفارقت خود از آن جناب ساختند و تزلزل در آن سپاه انداختند. و گروهی از آن لشکر که مذهب خوارج داشتند تکفیر آن حضرت نموده به خیمه آن جناب درآمده هر چه یافتند غارت کردند. پس امام- علیه السلام- ربیعه و همدان را طلب داشته، آن دو قبیله به حفظ و حراست آن سرور پرداختند.

أنیس المؤمنین، الحموی ،متن،ص:89

آزار یاران به حضرت

7- در کتاب: رجال کشی از ابو حمزه از امام محمّد باقر علیه السّلام روایت میکند که فرمود: مردی از یاران امام حسن که او را: سفیان بن لیلی میگفتند در حالی که بر شتر خود سوار بود نزد آن حضرت آمد، وی در حالی که دامن لباس خود را گرفته بود نزد آستانه آن بزرگوار ایستاد و گفت:

السّلام علیک یا مذل المؤمنین! یعنی سلام بر تو، ای ذلیل کننده مؤمنین! امام حسن علیه السّلام به وی فرمود:

پیاده شو و تعجیل منمای! او پیاده شد و شتر خود را در میان خانه عقال کرد، آنگاه آمد تا نزد امام علیه السّلام رسید، امام به او فرمود: چه گفتی!؟ گفت: گفتم:

ص: 133

سلام بر تو ای ذلیل کننده مؤمنین. امام حسن فرمود: به چه دلیل این سخن را میگوئی!؟ گفت: تو عمدا امر خلافت این امت را از گردن خود خلع نمودی و باین مرد طاغی و سرکش واگذار کردی که بر خلاف دستور خدا حکومت می نماید.

امام حسن فرمود: من تو را از علت اینکه این عمل را انجام دادم آگاه می نمایم.

من از پدرم علی علیه السّلام شنیدم میفرمود: پیامبر با عظمت اسلام صلّی اللَّه علیه و آله فرمود:

روز و شب ها نمی گذرند تا اینکه مردی که دارای گلوئی گشاد و سینه ای عریض باشد، میخورد ولی سیر نمی شود متصدی امر خلافت این امت شود، آن مرد معاویه است. علت صلح من با معاویه همین است.

چه باعث شد که نزد ما آمدی؟ گفت: دوستی و حب تو. فرمود: محض رضای خدا؟ گفت: آری. فرمود: بخدا قسم هیچ بنده ای ما را دوست ندارد و لو اینکه در دیلم اسیر باشد مگر اینکه دوستی ما بنفع وی خواهد بود. دوستی ما آنچنان گناهان را از بنی آدم فرو میریزد که باد برگ درختان را فرو میریزد.

زندگانی حضرت امام حسن(ع)، ترجمه بحار الأنوار ،ص:9

عِشْتَ مَظْلُوماً وَ مَضَیْتَ شَهِیداً

مظلومیت امام حسن (ع)درعمر شریف آن حضرت است که صلح فرمان الهی راانجام می دهد وبا تمام ناملایمات آن صبر می کند وشهید می گردد (عِشْتَ مَظْلُوماً وَ مَضَیْتَ شَهِیداً)

برخلاف امام حسین که مظلومیت او در شهادت است(قُتِلْتَ مَظْلُوماً وَ مَضَیْتَ شَهِیداً ) صلوات بر حسن و حسین علیهما السلام

: اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ عَبْدَیْکَ وَ وَلِیَّیْکَ وَ ابْنَیْ رَسُولِکَ وَ سِبْطَیِ الرَّحْمَهِ وَ سَیِّدَیْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّهِ أَفْضَلَ مَا صَلَّیْتَ عَلَی أَحَدٍ مِنْ أَوْلَادِ النَّبِیِّینَ وَ الْمُرْسَلِینَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی الْحَسَنِ بْنِ سَیِّدِ النَّبِیِّینَ وَ وَصِیِّ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ سَیِّدِ الْوَصِیِّینَ أَشْهَدُ أَنَّکَ یَا ابْنَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ أَمِینُ اللَّهِ وَ ابْنُ أَمِینِهِ عِشْتَ مَظْلُوماً وَ مَضَیْتَ شَهِیداً وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ الْإِمَامُ الزَّکِیُّ الْهَادِی الْمَهْدِیُّ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَیْهِ وَ بَلِّغْ رُوحَهُ وَ جَسَدَهُ عَنِّی فِی هَذِهِ السَّاعَهِ أَفْضَلَ التَّحِیَّهِ وَ السَّلَامِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ الْمَظْلُومِ الشَّهِیدِ قَتِیلِ الْکَفَرَهِ وَ طَرِیحِ الْفَجَرَهِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ أَشْهَدُ مُوقِناً أَنَّکَ أَمِینُ اللَّهِ وَ ابْنُ أَمِینِهِ قُتِلْتَ مَظْلُوماً وَ مَضَیْتَ شَهِیداً وَ أَشْهَدُ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَی الطَّالِبُ بِثَارِکَ وَ مُنْجِزٌ مَا وَعَدَکَ مِنَ النَّصْرِ وَ التَّأْیِیدِ فِی هَلَاکِ عَدُوِّکَ وَ إِظْهَارِ دَعْوَتِکَ وَ أَشَهَدُ أَنَّکَ وَفَیْتَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ جَاهَدْتَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وََبَدْتَ اللَّهَ مُخْلِصاً حَتَّی أَتَاکَ الْیَقِینُ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّهً قَتَلَتْکَ وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّهً خَذَلَتْکَ وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّهً أَلَبَّتْ عَلَیْکَ وَ أَبْرَأُ إِلَی اللَّهِ تَعَالَی مِمَّنْ أَکْذَبَکَ وَ اسْتَخَفَّ بِحَقِّکَ وَ اسْتَحَلَّ دَمَکَ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ لَعَنَ اللَّهُ قَاتِلَکَ وَ لَعَنَ اللَّهُ خَاذِلَکَ وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ سَمِعَ وَاعِیَتَکَ فَلَمْ یُجِبْکَ وَ لَمْ یَنْصُرْکَ وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ سَبَی نِسَاءَکَ أَنَا إِلَی اللَّهِ مِنْهُمْ بَرِی ءٌ وَ مِمَّنْ وَالاهُمْ وَ مَالَأَهُمْ وَ أَعَانَهُمْ عَلَیْهِ وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ وَ الْأَئِمَّهَ مِنْ وُلْدِکَ کَلِمَهُ التَّقْوی وَ بَابُ الْهُدَی وَ الْعُرْوَهُ الْوُثْقی* وَ الْحُجَّهُ عَلَی أَهْلِ الدُّنْیَا وَ أَشْهَدُ أَنِّی بِکُمْ مُؤْمِنٌ وَ بِمَنْزِلَتِکُمْ مُوقِنٌ وَ لَکُمْ تَابِعٌ بِذَاتِ نَفْسِی وَ شَرَائِعِ دِینِی وَ خَوَاتِیمِ عَمَلِی وَ مُنْقَلَبِی فِی دُنْیَایَ وَ آخِرَتِی

ص: 134

کلیات مفاتیح الجنان، ص: 558

پیامک

اس ام اس ولادت امام حسن (ع)

ای تو با قلبم صمیمی یا حسن / تو کریم بن کریمی یا حسن

داری از زهرا نشان یا مجتبی / مهربانی دل رحیمی یا حسن . . .

میلاد کریم اهل بیت مبارک *** چو بر نیمه رسید ماه مبارک / بیامد لطفی از رب تبارک

شبر،نیکو خصال و ماه صورت / کریم و اسوه در زهد و بلاغت . . .

ولادت با سعادت امام حسن مبارک

*** امام حسن علیه السلام فرمود: چنان برای دنیایت تلاش کن که گویاهمیشه زنده ای، و چنان برای آخرتت تلاش کن که گوئی فردامرگت فرا می رسد.

(الحیاه، ج 4، ص 62)

*** جوانان بهشت را سید است او / اگر تو طالب حلمی ز وی جو

منم محتاج لطف آل اطهر / شفاعت کن اماما روز محشر . . .

میلاد امام حسن مجتبی مبارک

*** مژده ای دل نور چشم مرتضی آمد خوش آمد / شام میلاد امام مجبتی آمد خوش آمد غم مخور ای دل که در ماه دعا و استجابت / بهر تأثیر دعا، روح دعا آمد خوش آمد . . .

*** رمضان، بهشت خدا شده ز گل جمال تو یا حسن / یم علم و حکمت و معرفت، نمی از کمال تو یا حسن تو علی، تو فاطمه، تو حسن، تو حسین یا که محمدی؟ / که عیان جلالت پنج تن، بُوَد از جمال تو یا حسن . . .

*** آمد چو به نیمه ماه پرفیض صیام / شد طلعت مجتبی عیان چون مه تام با روی حسن خوی حسن جلوه نمود / فرزند ابوالحسن امام بن امام . . .

ص: 135

*** امام حسن علیه السلام فرمود: بین حق و باطل به اندازه چهار انگشت فاصله است، آنچه با چشم ببینی حق است و چه بسا که باطل زیادی را با گوش بشنوی. (از هر معصوم چهل حدیث، ص 105)

*** گویند که گرد مَه، زمین می گردد / دور فلک و عرش برین می گردد

خورشید، جمال مجتبی را دیده است / حیران شده است و این چنین می گردد

میلاد دومین اختر تابتاک آسمان ولایت مبارک

*** امام حسن علیه السلام به یکی از فرزندانشان فرمودند: ای پسرم بااحدی برادری مکن تا آنکه بدانی کجاها می رود و از کجاهامی آید، و چون از حالش خوب آگاه شدی و رفتارش راپسندیدی با او برادری کن. به شرط اینکه رفتارت براساس چشم پوشی از لغزش و همراهی در سختی باشد. (از هر معصوم چهل حدیث، ص 108- تحف العقول، ص 236)

*** سلام ای حُسن عالمتاب، ای روح سحر سیما / سلام ای آیه مظلوم، ای غم، سوره زیبا

سلام ای دومین خورشید، ای روشن ترین امید / بتاب ای عصمت روشن، بتاب ای عصمت زیبا

میلاد نور مبارک

***

سرشار شمیم اهل بیت آمده است / شادی به حریم اهل بیت آمده است جوشان شده است چشمه فیض خدای / میلاد کریم اهل بیت آمده است . . .

***

ماهِ روزه بود و ماه پاره ای از ورای ابرها پدید شد آفریدگار عشق و عقل نیز شادمان از آنچه آفرید شد مجتبی که شیعه رسول بود، اولین ودیعه بتول بود از نهاد مرتضی حلول کرد بعد از آن مدینه رو سپید شد ***

امام حسن علیه السلام فرمود: نابودی مردم در سه چیز است:

ص: 136

1- بزرگ نمائی 2- افزون خواهی بسیار 3- حسد و رشک بردن.

***

با مردم آن گونه نشست و برخاست کن که دوست داری، با تو رفتار کنند. امام حسن مجتبی (ع)

***

بخشش پیش از درخواست، بزرگ ترین بزرگواری هاست.. امام حسن مجتبی (ع)

***

شوخی، بزرگی و ابهت را از میان می برد. شخص ساکت از بزرگی و وقار بیشتری بهره مند است. امام حسن مجتبی (ع)

***

سرآمد عقل، برخورد نیکو و شایسته با مردم است.. امام حسن مجتبی (ع)

***

از حضرت امام مجتبی علیه السلام پرسیده شد نیرومندی چیست؟فرمودند: دفاع از پناهنده، و پایداری در نبرد، و ایستادگی هنگام سختی.(تحف العقول، ص 227)

***

گناه و اشتباه دیگران را به زودی سرزنش مکن و میان او و اشتباهش

راهی برای عذرخواهی قرار بده.. امام حسن مجتبی (ع)

***

والاترین جایگاه نزد خداوند از آنِ کسی است که به حقوق مردم آشنا باشد و در برآوردن آن بکوشد.. امام حسن مجتبی (ع)

***

بخل، سرآمد همه بدی ها و زشتی هاست و محبت و دوستی را از دل ها بیرون می کند.. امام حسن مجتبی (ع) منبع:بیتوته

اشعار و بحرطویل

بحرطویل ولادت امام حسن مجتبی (علیه السلام):

رمضان سفرهٔ مهمانی مخصوص خداوند ودود است، مه رحمت و جود است، مه ذکر و صلاه است و رکوع است و سجود است و سلام است و درود است، تعالی الله از این فیض که در نیمه این ماه دل افروز خداوند تعالی، شده در دامن زهرا مه تابان محمد متجلا، که دمیده است فروغش به دل اهل تولا، سر دست علی و فاطمه و شانهٔ مولا، مه هر انجمن است این، ولیّ ذوالمنن است این، به نبی جان و تن است این، به علی یاسمن است این، حسن است این، حسن است این، که در این ماه خدا ماه خدا بوسه زند بر سر و رویش، همه محو گل رخسار نکویش، همه دلدادهٔ خوی اش همه آواهٔ کویش، همه را دیده به سویش همه دیدند به رخسار خدا منظر او روی خدا را. شب شور و شعفِ اهل تولا شده امشب، که عیان وجه خداوند تعالی شده امشب، همه عالم چو دل آل علی غرق تجلا شده امشب، که ز هم غنچه نو رسته زهرا و علی وا شده امشب، گهر بحر شرف فاطمه شد مادر و مولای دو عالم علی بابا شده امشب، پسری داده خدایش چه پسر نام حسن روی حسن موی حسن خلق حسن خوی حسن بلکه سزاوار بود تا که بخوانند حسن در حَسنش، لحظه به لحظه صلوات از طرف خلق و خدا یک سره بر جان و تنش، وحی الهی سخنش، بوسه گه ختم رسل لعل لبان و دهنش، باد فدا جان هزاران چو منش، بلکه دو صد انجمنش، کیست حسن مظهر حُسن ازلی، هستی زهرا و علی، جان جهان، حصن امان، فخر زمان، روح و روان، سرّ نهان، نور عیان، بلکه به هر عصر و زمان برده دل اهل ولا را. مه و مهر و فلک و ارض و سما، حور و ملک، جن و بشر در شب میلاد حسن جشن گرفتند، که امشب شب بسیار عظیم است، همانا شب میلاد کریم ابن کریم است، رخش سوره نور است و قدش نخله طور است و سرا پاش زبور است و نگه دوخته بر طلعت زیبای محمد، نگه ختم رسل نیز به ماه رخ آن حجت سرمد، همه احمد، همه حیدر، همه زهرای مطهر، عجبا یوسف صدیق کجایی که کنارش بنشینی و ز گلزار رخش با نگه دم به دمت لاله بچینی، به لبش جای گل بوسه پیغمبر اسلام ببینی و شوی یک سره ماتش، بِستان فیض ز خلق حَسن و حُسن صفاتش، بفرست از سوی کنعان به قد و قامت و رخسار دل آرا صلواتش، عجبی نیست اگر ذات خداوند تبارک و تعالی به همه خلق دهد مژده آزادی از آتش که ببخشد همه را بر گل رویش نه، به یک تار ز مویش نه، به یک گردش چشمش گنه و جرم و خطا را. عجبا ختم رسل خواجه لولاک، نهاده است جبین را به روی خاک و از این سجده طولانی اش افتاده به حیرت همه افلاک، گمانم که حسن باز سوار است به دوشش، به خدا ای همه امت اسلام ببینید حسن کیست که بعد از پدر و مادر و جدش به جلال و ادب و حلم نظیرش به جهان نیست، یکی مرد عرب آمده از شام، ز کف باخته آرام و به زشتی برد از آن گهر بحر شرف نام، به تندی و به دشنام، به پاسخ گل لبخند گرامی پسر فاطمه شد باز که ای دوست چرا خشم گرفتی و غم خویش نگفتی، تو اگر خانه نداری به سوی خانه ما آی، گرت قرض بود قرض تو سازیم ادا، گر ز کسی دیده ای آزار بگو تا که بگیریم رهش را چه شده، کیست که رنجانده در این گردش ایام شما را؟ مرد شامی که چنین دید بدان آتش قهر و غضب و کینه و خشمش رخش از شرم گل انداخت به یک باره عرق ریخت به پیشانی و بر چهره روان اشک خجالت شد و چشمش به ادب گفت که ای جان دو عالم به فدایت، زهی از خُلق خوش و حلم رسول دو سرایت، به کریمیت قسم اذن بده تا که بیفتم به روی خاک زنم بوسه به پایت، منم و مدح و ثنایت، منم و ذکر و دعایت، منم و مهر و ولایت، تو بزرگی تو کریمی تو همان خلق عظیمی تو همان مظهر آیات خداوند رحیمی، تو شه عرش مقامی تو امامی تو امامی تو همان فیض مدامی تو دعایی تو سلامی تو سجودی تو قیامی تو به خلق و صفت و حلم رسولی تو گل دامن زهرای بتولی حسن بن علی امروز تو بردی ز کرامت دل ما را. پسر فاطمه ای دم به دم از خلق خداوند سلامت، صلوات از طرف خالق و خلقت به تو و جد همامت، پدر و مادر و ابناء و تبارم به فدای پدر و مادر و ابناء و تبارت، زهی از عزت و جاه و شرف و عز و وقارت، به خدا دین خدا تا ابدالدهر بود در گرو صبر و قرارت، که بود صلح تو بنیادگر نهضت خونین حسینی، نه مگر جد تو فرمود حسین و حسنم چه، بنشینند و چه خیزند چه در صلح چه در جنگ امامند، تو توحید تمامی و تو در صلح و تو در جنگ امامی و کلامت همه نور است و پیامت همه شور است، خطا از تو به دور است، هر آن کس که تمرّد کند از حکم تو او خصم خداوند غفور است، نه بیناست که کور است، نپیموده به جز راه خطا را. امامان همه مولا و کریمند، ولی نام تو در بین امامان شده مشهور، کرم تا ابدالدهر رهین کرم توست، کرامت همه شب سائل باب الحرم توست، سخاوت نمی از موج یم توست، شرف سایه نشین علم توست، تویی آن که بزرگی همه خاک قدم توست مسیح دل بیمار همه فیض دم توست ثناگوی تو خودِ ذات الهی است ثنای همهٔ خلق کم توست، زهی از جاه رفیعت، ملک العرش مطیعت، رخ خورشید به خاک ره زوار بقیعت، به تو و رحمت و جود و کرم و فیض وسیعت، دل من پر زده در سینه و پرواز کند سوی مدینه، کرمی ای که شما را به کرم نیست قرینه، که دهی راه به سوی حرم چار امامم، تویی ای یوسف کنعان ولایت ولی و صاحب و مولا و امامم، بطلب در حرمت “میثم” افتاده ز پا را.

ص: 137

(حاج غلارضا سازگار)

***

امشب ز لب ماه خدا خنده بر آمد کز خانه خورشید ولایت قمر آمد یا از دل دریا نبوت گهر آمد یا مهر فروزنده ببام سحر آمد پیغمبر و زهرا و علی را پسر آمد در ماه خدا ماه خدا جلوه گر آمد هم آینه حسن خداوند جمالش هم خلق و حصال نبوی خلق و خصالش هم پیر خرد آمده مبهوت جلالش هم عقل ملک آمده حیرا ن کمالش هم مفتخر از او شده پیغمبر و آلش هم او ز نبی و ز علی مفتخر آمد در گلشن دین باغ گل یاسمنش بین در لعل لب بسته عقیق یمنش بین شادابی جان را ز گلستان تنش بین آیات خدا در لب شکر شکنش بین آیینه شو و حسن حسن در حسنش بین گوئی بجهان باز رسول دگر آمد ای ختم رسل بوسه زن بر سر و رویش ای شیر خدا عطر جنان جوی ز بویش ای عصمت حق شانه بزن شانه به مویش ای مهر ، ستان وام ز رخسار نکویش ای ماه ببر سجده بخاک سر کویش رشگ ملک است این که به شکل بشر آمد در شب نفس صبحدم عید ببینید در ماه خدا صورت خورشید ببینید روئی که نبی دید و علی دید ببینید حسنی که ورا فاطمه بوسید ببینید رخسار خداوند درخشید ببینید کز وصف من و مدح شما خوبتر آمد با طلعت او ماه خریدار ندارد مهر است کم از ذره و مقدار ندارد بی یار بود هر که چو او یار ندارد بر دشمن او نخل عمل بار ندارد گر بار دهد بار به جز نار ندارد مهرش ثمر جنت و بغضش شرر آمد ای حسن حسن در حسنت حسن خدایی ای صورت زیبایی هستیت فدایی عالم بسر کوی تو مشغول گدایی با مهر توجان کرده ز تن میل جدایی از آینه دل تو کنی زنگ زدائی شادی شب میلاد تو باز از سفر آمد ای باغ گل یاسمن آل محمد (ع) ای قرص مه انجمن آل محمد (ع) اوصاف تو روح سخن آل محمد (ع) گفتار تو نقل دهن آل محمد (ع) ای حسن خدا ای حسن آل محمد (ع) روح تو در آینه حق جلوه گر آمد لطف تو خدایی و گدای تو کرامت در سایه سرو قدت افتاده قیامت دل امده و جسته بکوی تو اقامت نازد بتو توحید و کند فخر امامت از صبر تو دین نبوی یافت سلامت با صلح تو از راه سپاه ظفر آمد نور ابد و جلوه حسن ازل از تو است مقبولی طاعات و جزای عمل از تو است تو طوری و انوار خدا مشتعل از تو است رسوایی و نابودی خصم دغل از تو است پیروزی اسلام به جنگ جمل از تو است حقا که علی چون تو پسر را پدر آمد ای صحن بقیع تو چراغ ره انجم وی مهر رخت بوسه گه جد و اب و ام بر فاطمه مانند نبی کرده تکلم اول پسر شیر خدا حجت دوم در پاسخ دشنام به لبهات تبسم از خلق تو گلزار صفا بارور آمد تو شمع شب تار بقیع دل مایی هر جا که کن یجلوه ، گل محفل مایی گر بحر بلا موج زند ساحل مایی وز نخل عمل بار دهد حاصل مایی ما خواب و تو مهمان دل غافل مایی ویرانه دل از تو بهشت دگر آمد جبرئیل شراب از لب شیرین تو نوشد کوثر بهمه وسعتش از فیض تو جوشد بی چاره کسی کز کرمت پشم بپوشد دریاست دلی کز غم عشق تو خروشد هر کس به کسی فخر و مباهات فروشد "میثم" به تولای شما مفتخر آمد

ص: 138

(حاج غلامرضا سازگار)

***

زیر پایش خدا غزل می ریخت

غزلی را که از ازل می ریخت

آن امامی که تا سحر امشب

روی لبهای من غزل می ریخت

شب شعر مرا چه شیرین کرد

بین هر واژه ای عسل می ریخت

آن که در جیب کودکان یتیم

قمر و زهره و زحل می ریخت

آن کریمی که در پیاله دست

هر چه می ریخت لم یزل می ریخت

از هر آن کوچه ای که رد می شد

حُسن یوسف در آن محل می ریخت

تیغ خشمش ولی به وقت نبرد

رنگ از چهره اجل می ریخت

شتر سرخ را به خون غلتاند

لرزه بر لشگر جمل می ریخت

آن امامی که روز عاشورا

از لب قاسمش عسل می ریخت

(سید حمیدرضا برقعی)

***

عید است و یا نیمۀ ماه رمضان است؟

از هر دو بگویم که هم این است و هم آن است

عیدی که به ماه رمضان داد تجلی

ماهی که در آن روی خداوند، عیان است

ریزد دُر مدح حسن از درج دهان ها

یا نام دل انگیز حسن نقل دهان است

قرآن علی در بغل ام ابیهاست

بر خال و خطش چشم محمّد نگران است

این بضعۀ پیغمبر و این یوسف زهراست

این جان جهان جان جهان جان جهان است

در بین امامان به کرامت شده مشهور

یک گوشه ز بیت الکرمش باغ جنان است

سرتا به قدم یکسره روح است چه روحی

روحی است که بر پیکر توحید روان است

تا حشر زند از گلوی خون خدا موج

ص: 139

خونی که به رگ های حسن در جریان است

صبرش سپر سینۀ دین بود، وگرنه

هر یک مژه اش تیر و دو ابروش کمان است

داند چو پدر در کند از قلعۀ خیبر

آنجا که عین است چه حاجت به بیان است

با چشم خیالش منگر فوق خیال است

در حق گمانش نشمر فوق گمان است

گر پایۀ قدرش نگری فوق گمان ها

ور مدّت عمرش نگری کلّ زمان است

در خال و خطش هر چه بخوانید و ببینید

از بوسۀ پیغمبر اسلام نشان است

این ماه رسول است که از ماه صیامش

پیوسته درود و صلوات است و سلامش

برتر بوَد از منقبت و مدح خلایق

قدر و شرف و عزت و اجلال و مقامش

روشن شده چشم علی از پرتو حسنش

شیرین شده کام نبی از شهد کلامش

هم فوج ملایک همه افتاده به خاکش

هم خیل نبیّین همه خواندند امامش

رضوان اگر از دوستی اش دست بدارد

والله قسم بوی بهشت است حرامش

دشنام شنیدن کرم و لطف نمودن

این است همان عادت و احسان و مرامش

بر آب بقا ناز کند تا صف محشر

گر خضر گذارد لب خود بر لب جامش

در حسن خداییش ببینید و ببینید

خلق خوش جد خوی پدر عصمت مامش

از بس که حسن در حسن است و همه حُسن است

از سوی خداوند حسن آمده نامش

نبْود عجب آرند اگر دست توسّل

خیل ملک از عرش به مرغ لب بامش

ص: 140

فریاد حسین بن علی داشت سکوتش

شمشیر شرر بار علی بود پیامش

بر تربت بی شمع و چراغش بنویسید

والله قسم صبر حسن بود قیامش

زیباتر و بالاتر از این است که هر صبح

یا مهر بخوانند و یا ماه تمامش

بالله نگفتند نگفتند نگفتند

گویند اگر خلق جهان مدح مدامش

من خارم و اوصاف گل از خار نیارید

این کار جز از خالق دادار نیاید

این آینۀ حسن خداوند تعالاست

این پرتو حسن ازل از صبح تجلّاست

این سورۀ یاسین به روی دامن کوثر

این مصحف نور است که بر شانۀ طاهاست

این نجل علی اشرف اولاد محمّد'

این خوب ترین سلسلۀ آدم و حواست

گه سورۀ «والیل» و گهی سورۀ «والشمس»

گه بر سر دست نبی و حیدر و زهراست

در مصحف زیبای رخش سورۀ مریم

در عطر بهشتی نفسش روح مسیحاست

او مثل علی بر همۀ خلق، امام است

حکمش همه جا حکم خداوند تعالاست

گر جنگ کند، جنگ بوَد بر همه واجب

ور صبر کند، صبر برای همه زیباست

هر نکته که او گفت خدا گفت خدا گفت

هر امر که او خواست خدا خواست خدا خواست

هر چند حیات دین، از خون حسین است

با صبر حسن، قامت اسلام بوَد راست

ما پیرو صلح حسن و جنگ حسینیم

امر است ز مولا و اطاعت همه از ماست

گر امر به صلح آید، یا حکم به نهضت

اسلام همان پیروی از گفتۀ مولاست

ص: 141

این صلح بوَد سخت تر از غزوۀ خیبر

این صبر همان صبر علی در دل اعداست

یارب تو گواهی که به هر واقعه ما را

بر دامن اولاد علی دست تولّاست

با خون دل شیعه نوشتند ز آغاز

دینی که خدا گفته تولّا و تبراست

یاران ولایت همه جا عبد خدایند

آنان که جدا از حسنینند، جدایند

(حاج غلامرضا سازگار)

*****

درباره مركز

بسمه تعالی
هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ
آیا کسانى که مى‏دانند و کسانى که نمى‏دانند یکسانند ؟
سوره زمر/ 9

مقدمه:
موسسه تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان، از سال 1385 هـ .ش تحت اشراف حضرت آیت الله حاج سید حسن فقیه امامی (قدس سره الشریف)، با فعالیت خالصانه و شبانه روزی گروهی از نخبگان و فرهیختگان حوزه و دانشگاه، فعالیت خود را در زمینه های مذهبی، فرهنگی و علمی آغاز نموده است.

مرامنامه:
موسسه تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان در راستای تسهیل و تسریع دسترسی محققین به آثار و ابزار تحقیقاتی در حوزه علوم اسلامی، و با توجه به تعدد و پراکندگی مراکز فعال در این عرصه و منابع متعدد و صعب الوصول، و با نگاهی صرفا علمی و به دور از تعصبات و جریانات اجتماعی، سیاسی، قومی و فردی، بر مبنای اجرای طرحی در قالب « مدیریت آثار تولید شده و انتشار یافته از سوی تمامی مراکز شیعه» تلاش می نماید تا مجموعه ای غنی و سرشار از کتب و مقالات پژوهشی برای متخصصین، و مطالب و مباحثی راهگشا برای فرهیختگان و عموم طبقات مردمی به زبان های مختلف و با فرمت های گوناگون تولید و در فضای مجازی به صورت رایگان در اختیار علاقمندان قرار دهد.

اهداف:
1.بسط فرهنگ و معارف ناب ثقلین (کتاب الله و اهل البیت علیهم السلام)
2.تقویت انگیزه عامه مردم بخصوص جوانان نسبت به بررسی دقیق تر مسائل دینی
3.جایگزین کردن محتوای سودمند به جای مطالب بی محتوا در تلفن های همراه ، تبلت ها، رایانه ها و ...
4.سرویس دهی به محققین طلاب و دانشجو
5.گسترش فرهنگ عمومی مطالعه
6.زمینه سازی جهت تشویق انتشارات و مؤلفین برای دیجیتالی نمودن آثار خود.

سیاست ها:
1.عمل بر مبنای مجوز های قانونی
2.ارتباط با مراکز هم سو
3.پرهیز از موازی کاری
4.صرفا ارائه محتوای علمی
5.ذکر منابع نشر
بدیهی است مسئولیت تمامی آثار به عهده ی نویسنده ی آن می باشد .

فعالیت های موسسه :
1.چاپ و نشر کتاب، جزوه و ماهنامه
2.برگزاری مسابقات کتابخوانی
3.تولید نمایشگاه های مجازی: سه بعدی، پانوراما در اماکن مذهبی، گردشگری و...
4.تولید انیمیشن، بازی های رایانه ای و ...
5.ایجاد سایت اینترنتی قائمیه به آدرس: www.ghaemiyeh.com
6.تولید محصولات نمایشی، سخنرانی و...
7.راه اندازی و پشتیبانی علمی سامانه پاسخ گویی به سوالات شرعی، اخلاقی و اعتقادی
8.طراحی سیستم های حسابداری، رسانه ساز، موبایل ساز، سامانه خودکار و دستی بلوتوث، وب کیوسک، SMS و...
9.برگزاری دوره های آموزشی ویژه عموم (مجازی)
10.برگزاری دوره های تربیت مربی (مجازی)
11. تولید هزاران نرم افزار تحقیقاتی قابل اجرا در انواع رایانه، تبلت، تلفن همراه و... در 8 فرمت جهانی:
1.JAVA
2.ANDROID
3.EPUB
4.CHM
5.PDF
6.HTML
7.CHM
8.GHB
و 4 عدد مارکت با نام بازار کتاب قائمیه نسخه :
1.ANDROID
2.IOS
3.WINDOWS PHONE
4.WINDOWS
به سه زبان فارسی ، عربی و انگلیسی و قرار دادن بر روی وب سایت موسسه به صورت رایگان .
درپایان :
از مراکز و نهادهایی همچون دفاتر مراجع معظم تقلید و همچنین سازمان ها، نهادها، انتشارات، موسسات، مؤلفین و همه بزرگوارانی که ما را در دستیابی به این هدف یاری نموده و یا دیتا های خود را در اختیار ما قرار دادند تقدیر و تشکر می نماییم.

آدرس دفتر مرکزی:

اصفهان -خیابان عبدالرزاق - بازارچه حاج محمد جعفر آباده ای - کوچه شهید محمد حسن توکلی -پلاک 129/34- طبقه اول
وب سایت: www.ghbook.ir
ایمیل: Info@ghbook.ir
تلفن دفتر مرکزی: 09132000109
دفتر تهران: 88318722 ـ 021
بازرگانی و فروش: 09132000109
امور کاربران: 09132000109