پاسخ به پرسش ها و شبهه های وهابیت

مشخصات کتاب

سرشناسه: شیخانی، علی باقر، 1341 -

عنوان و نام پدیدآور: پاسخ به پرسش ها و شبهه های وهابیت/ علی باقر شیخانی، حسین اسحاقی.

مشخصات نشر: قم: صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، مرکز پژوهش های اسلامی، 1390.

مشخصات ظاهری: 238 ص.

شابک: 978-964-514-186-6

وضعیت فهرست نویسی: فیپا

یادداشت: کتابنامه: ص. [202] - 212؛ همچنین به صورت زیرنویس.

موضوع: شیعه -- دفاعیه ها و ردیه ها

موضوع: وهابیه -- دفاعیه ها و ردیه ها

شناسه افزوده: اسحاقی، حسین، 1341 -

شناسه افزوده: صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران. مرکز پژوهش های اسلامی

رده بندی کنگره: 1390 2پ93ش/212/5 BP

رده بندی دیویی: 297/417

شماره کتابشناسی ملی: 2393094

ص: 1

دیباچه

دیباچه

وهابیان، گروهی افراطی هستند که عمری کمتر از دو قرن دارند. آنان با کمک قدرت های استعماری و زیر چتر افکار انحرافی محمد بن عبدالوهاب به قدرت رسیدند. بعدها دلارهای نفتی نیز به کمک آنها آمد تا مثلث شوم زور، تزویر و زر کامل شود.

این گروه، خود را از اهل سنت می داند، درحالی که عقاید و رفتاری خلاف بیشتر اهل سنت دارند. آنان از مسلمانی جز ظواهر آن چیزی را به ارث نبرده اند. بدین ترتیب، با کمک های مالی به دولت های اسلامی می کوشند باورهای پست و منحرف خود را میان مسلمانان تبلیغ و ترویج کنند.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، وهابیان که این انقلاب را مخالف اهداف خود می دیدند، تبلیغات گسترده ای بر ضد شیعیان به راه انداختند که القای شبهه های دینی میان مردم به ویژه جوانان، یکی از آنها بود. وهابیان چون از رویارویی با علمای شیعه هراس داشتند، با رواج این شبهه ها باور مردم را هدف قرار دادند.

عالمان دینی و فرهیختگان این مرز و بوم وظیفه دارند پاسخ های مستدل به این شبهه ها را تنظیم کنند و در گام بعدی، فن و تدبیر تازه ای به کار گیرند

ص: 2

و به جای دفاع، با طرح ایرادهای اصولی و مستند و طرح تناقض های وهابیت با قرآن و سنت و عقل، به یاری مسلمانان بشتابند. در این میان، رسانه صدا و سیما نیز به عنوان ابزاری مدرن و پردامنه، در پیشبرد این هدف، نقش مهم و حساسی دارد.

بدین منظور، پژوهش حاضر به قلم حجج اسلام سید حسین اسحاقی و علی باقرشیخانی به انجام رسید تا پشتوانه ای برای برنامه سازان گرامی باشد. با سپاس از این دو بزرگوار، امیدواریم دست اندرکاران رسانه ملی از این اثر بهره برند.

و من الله التوفیق

اداره کل پژوهش

مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما

ص: 3

پیش گفتار

پیش گفتار

الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین الذین اذهب الله عنهم الرجس و طهرهم تطهیراً.

تاریخ اندیشه اسلامی همراه با فراز و فرودها و آکنده از دگرگونی ها و گوناگونی برداشت ها و دیدگاه هاست.

در این تاریخ پرتحول، انواع فرقه ها و مذهب ها و با انگیزه ها و مبانی مختلف ظهور کرد که برخی از آنها پس از چندی به فراموشی سپرده شده اند و در مقابل، برخی در روند دگرگونی ها همچنان در جوامع اسلامی به فعالیت و حضور شوم خود ادامه می دهند.

صاحب نظران اسلامی اندیشه استواری برای فرقه وهابیت نیافته اند. این فرقه اندیشه ای بسته و متحجرانه دارد که هرگونه نوآوری را بدعت می خواند. هرچند زمان زیادی از شکل گیری فرقه وهابیت نمی گذرد، به سبب برخورداری از امتیاز بزرگ تسلط بر دو شهر مقدس اسلام، مکه و مدینه توانسته است اندیشه های غرض ورزانه و متحجرانه خویش را در میان مسلمانان بپراکند و بذر اختلاف و دشمنی را بین آنان بپاشد. فرقه ای که تا چندی پیش همه مسلمانان اعم از شیعه و سنی را تکفیر می کرد و از دم تیغ تیز خود می گذراند، امروز داعیه دار پیروی از سلف و سنت شده و از بیان

ص: 4

دروغ و تهمت و نشر شبهه به ویژه درباره پیروان اهل بیت علیهم السلام اِبایی ندارد. از این رو، در مجموعه حاضر تلاش می شود تا با استفاده از متون معتبر اهل سنت و دیدگاه های اندیشمندان اسلامی، به شبهه های وهابیان پاسخ داده و پرده تزویر از چهره مدعیان پیروی از سنت برداشته شود و معلوم گردد که پیکره جدا افتاده از اسلام، کدام فرقه است.

امید است این اثر، رضایت حقیقت جویان را به خوبی فراهم آورد.

ص: 5

فصل اول: تاریخچه، خاستگاه و دیدگاه وهابیت

اشاره

فصل اول: تاریخچه، خاستگاه و دیدگاه وهابیت

زیر فصل ها

تاریخچه وهابیت

معنای کفر، شرک و بدعت از نظر وهابیت

شرک از نظر وهابیت

توحید از نظر وهابیت

نقد دیدگاه سلفیان

شریعت از نظر وهابیت

ضرورت پرداختن به بحث وهابیت

تاریخچه وهابیت

تاریخچه وهابیت(1)

کشور عربستان، حدود سه قرن پیش شاهد ظهور گروهی خوارج مسلک به نام «وهابیت» بود. وهابیان، پیروان محمد بن عبدالوهاب نجدی بودند. محمد در سال 1111 ه .ق در خانواده ای حنبلی مذهب در شهر عیینه دیده به جهان گشود. وی نزد پدرش که از عالمان این مذهب و قاضی شهر عیینه بود، دروس لازم را فرا گرفت. آنگاه برای ادامه تحصیل به مکه و مدینه رفت. از همان آغاز جوانی آثار انحراف فکری در وی نمایان بود و علاقه زیادی به خواندن سرگذشت مدعیان نبوت از جمله مسیلمه کذاب، اسود عنسی، سجاح، طلیحه و امثال آنان داشت. در مدینه با اندیشه های احمد بن تیمیه حرّانی (درگذشت 728 ه .ق) آشنا شد و تحت تأثیر او قرار گرفت. افکار ابن تیمیه، مخالف عقیده، سیره و روش همه مسلمانان بود. برای نمونه، ابن تیمیه عقیده داشت خداوند جسم دارد؛ سفر برای زیارت قبر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و اولیای الهی، شرک است؛ بناسازی قبور مسلمانان و تعمیر آن، حرام است و توسل و استغاثه به اولیا و انبیا شرک است.


1- اقتباس از: محسن امین عاملی، کشف الارتیاب، حسین ابو علی، الوهابیه؛ حامد الگار؛ محمدحسن قزوینی، فرقه وهابی، برگردان: علی دوانی؛ جعفر سبحانی، بحوث فی ملل و النحل، ج 4.

ص: 6

ابن عبدالوهاب نیز با پذیرش همین پندارها، پس از مدتی به زادگاهش بازگشت و به مخالفت با عقاید مردم شهر پرداخت. کارهای او شهر را به آشوب کشاند و سبب عزل پدرش از قضاوت شد. پدرش در سال 1139 ه .ق، به ناچار، شهر عیینه را به قصد سکونت در حریملا ترک کرد. وی نیز به همراه پدر به آن شهر رفت، اما تا پدرش زنده بود، کوشید کمتر افکار خود را مطرح کند. وقتی پدرش در سال 1143 ه .ق از دنیا رفت، او به نشر افکار خویش پرداخت و به مبارزه با چیزی که شرک می پنداشت، روی آورد. مردم و عالمان حریملا به مخالفت با وی پرداختند و دستور قتلش را صادر کردند.

محمد از شهر گریخت و پس از چهارده سال به شهر خویش بازگشت و این بار به سراغ حاکم شهر عیینه، عثمان بن معمر رفت و با وی پیمان بست تا از یکدیگر پشتیبانی کنند. عثمان نیز او را در انتشار دادن افکارش آزاد گذاشت به این شرط که محمد برای جهاد علیه کسانی که به پندار او مشرکند، فتوا صادر کند. حاکم شهر برای تحکیم این پیمان، خواهر (و بنا به قولی، عمه) خویش را به همسری محمد درآورد. اولین اقدام مشترک آنان، نابود کردن بارگاه زید بن خطاب، برادر خلیفه دوم مسلمانان بود. این کار و کارهای دیگر آنان بر مسلمانان گران آمد. امیر احصا و قطیف که از امیر عیینه قوی تر بودند، به عثمان دستور دادند ابن عبدالوهاب را بکشد. وی نیز کسی را مأمور کرد تا محمد را از شهر بیرون ببرد و به قتل برساند، ولی مأمور تعلل کرد.

محمد در سال 1160ه .ق به شهر درعیه، زادگاه مسیلمه کذاب رفت و امیر آن ناحیه، محمد بن سعود، جدّ اعلای خاندان سعودی را که بر شهری کوچک حکومت داشت، به گسترش حکومتش تشویق کرد و با او همان پیمانی را بست که با حاکم عیینه بسته بود. آنان پیمان بستند در صورت

ص: 7

موفقیت در این کار، زمام حکومت به دست خاندان سعود ... و حاکمیت شرعی از آن خاندان عبدالوهاب باشد. برای تحکیم این پیمان نیز پیوند خویشاوندی بین آن دو برقرار شد. از آن پس، با صدور فتوای جهاد از سوی محمد بن عبدالوهاب علیه مسلمانانی که مشرک خوانده می شدند، اعراب بدوی اطراف درعیه که به طمع غنیمت می جنگیدند، توانستند شهرهای اطراف را یکی پس از دیگری تصرف کنند.

در سال 1166، محمد بن سعود، در حالی درگذشت که نجد و عسیر و بخش هایی از یمن را به تصرف درآورده بود. پس از او، فرزندش، عبدالعزیز به حکومت رسید که وی نیز بر گستره قلمرو خود افزود. او در سال 1187 ه . ق، ریاض را اشغال و در 1206 برای تصرف حجاز اقدام کرد. در همین سال، محمد بن عبدالوهاب درگذشت، ولی آل سعود همچنان به گسترش حکومت خود و ترویج وهابیت پرداختند. بدین منظور در سال 1217 ه .ق به طایف حمله کردند و همه را از دم تیغ گذراندند. سعود فرزند عبدالعزیز با لشکرش به شهر کربلا حمله کرد و اموال حرم امام حسین علیه السلام را غارت کرد و عده زیادی از مردم را کشت. در همین سال، عبدالعزیز به دست فردی عثمان نام کشته شد و سعود به جایش نشست.

سعود در سال 1220 ه .ق، مدینه و پس از هفت سال، مکه را به تصرف خود درآورد و بدین ترتیب، حکومت سرزمین حجاز (عربستان) را از سیطره عثمانیها خارج کرد. سعودیان حاکمیت مکه و مدینه را که به دست سادات و نسل پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله اداره میشد، از آنان گرفتند. پس از تصرف این دو شهر جنایت های متعددی مرتکب شدند و بارگاه امامان شیعه مدفون در بقیع و دیگر امام زادگان و صحابه پیامبر اسلام را ویران کردند. سعودیان قصد تصرف دیگر شهرهای اسلامی را نیز داشتند که حکومت عثمانی تاب نیاورد و لشکری را برای مقابله با آنان به عربستان فرستاد.

ص: 8

سعودیان در سال 1233 ه .ق از لشکر عثمانی شکست سنگینی خوردند، ولی در سال 1235 ه .ق با پیمانی که دولت انگلستان با آنان برای تضعیف دولت عثمانی بست، عصری جدید در تاریخ وهابیت و آل سعود آغاز شد. سعودیان دوباره جان تازه ای گرفتند و بر سراسر عربستان تسلط یافتند.

توجه به تفکر خشک و متحجرانه و خوارج گونه وهابیان در تمسک به ظواهر شریعت بسیار اهمیت دارد. آنها به این بهانه، همه مسلمانان را مشرک و کافر نامیدند و عده زیادی از مسلمانان سرزمین حجاز و دیگر سرزمین های اسلامی را به جرم شرک کشتند و زنان آنها را به اسارت بردند. اولین کسی که با افکار محمد بن عبدالوهاب مخالفت کرد، برادرش، سلیمان بن عبدالوهاب بود که کتاب فصل الخطاب را در ردّ افکار او نوشت. همچنین پس از او، ابن عابدین، یکی از عالمان برجسته حنفی مذهب، آنان را به خوارج تشبیه کرد و گفت:

در زمان ما، رفتار خوارج از پیروان محمد بن عبدالوهاب سر زده، همان ها که از سرزمین نجد خارج شده و بر حرمین مسلط گردیدند و خود را منتسب به مذهب حنابله دانسته و اعتقاد داشتند که فقط آنان مسلمانند و مخالفان آنان مشرکند، آنان به این بهانه، کشتار اهل سنت و عالمانش را مباح دانستند تا اینکه در سال 1233 ه .ق لشکر مسلمانان بر آنان پیروز شد.(1)

احمد زینی دحلان، مفتی شافعی مذهب نیز چنین نوشت:

اگر کسی به مذهب وهابیت در می آمد و قبلاً حج واجب انجام داده بود، محمد بن عبدالوهاب به وی می گفت: باید دوباره به زیارت خانه خدا بروی، چون حج گذشته تو در حال شرک صورت گرفته است و به کسی که می خواست وارد کیش وهابیت بشود، می گفت: پس از شهادتین باید گواهی دهی که در گذشته، کافر بوده ای و پدر و مادر تو نیز در حال کفر از دنیا


1- احمد بن عابدین، حاشیه رد المختار، ج4، ص449.

ص: 9

رفته اند. همچنین باید گواهی دهی که علمای بزرگ گذشته، کافر مرده اند. اگر گواهی نمی داد، وی را می کشتند. او بر این باور بود که تمام مسلمانان در طول دوازده قرن گذشته، کافر بوده اند و هر کسی را که از مکتب وهابیت پیروی نمی کرد، مشرک می دانسته و خون و مال او را مباح می کرد.(1)

برخورد وهابیان در آغاز بر چنین اساسی استوار بود و در مقابل همه مسلمانان چنین موضعی داشتند و به بهانه های واهی همچون اعتقاد به توسل، طلب شفاعت، زیارت، برپایی عزاداری، نذر، ساختن بنا بر قبور و مانند آن، مسلمانان را از دین، خارج می دانستند و به قتل آنان حکم می دادند.

بعدها برای آنکه دیگر مسلمانان را با خویش همگام سازند، نوک تهاجم خویش را به طرف پیروان اهل بیت علیهم السلام یعنی مذهب شیعه نشانه رفتند و با تهمت زدن، آنان را دشمن اصلی اهل سنت معرفی کردند و مشرک نامیدند تا از اتحاد مسلمانان علیه خویش جلوگیری کنند. باید دانست این فرافکنی ها تنها برای منحرف کردن افکار اهل سنت از توجه به عقاید باطل وهابیت است.

معنای کفر، شرک و بدعت از نظر وهابیت

معنای کفر، شرک و بدعت از نظر وهابیت

مهم ترین تکیه کلام وهابیان در برابر دیگر مسلمانان، چهار کلمه است: کفر، شرک، کذب و بدعت. آنان با استفاده از این کلمات، مخالفان خود را به کفر و گاه شرک و بدعت در دین متهم می کنند و هر جا که مسلمانان در پاسخ به آنها با تأکید بر آیه یا روایت یا دلیل دیگر، استدلالشان را محکوم می کنند، بی درنگ، از واژه «کذب» مدد می گیرند.

محمد بن عبدالوهاب در رساله کشف الشبهات، بارها مسلمانان را مشرک، کافر، بت پرست، مرتد، منافق، منکر توحید، دشمن توحید، دشمنان خدا، اهل باطل، نادان و شیاطین خوانده و تصریح کرده است:


1- احمد زینی دحلان، الدرر السنیّه، ص 46.

ص: 10

مشرکان زمان ما (مسلمانان) بدتر از مشرکان و بت پرستان گذشته اند؛ چون مشرکان گذشته در حال رفاه، شرک می ورزیدند و هنگام گرفتاری اخلاص می ورزیدند، ولی مشرکان زمان ما در هر دو حالت به خدا شرک می ورزند.(1)

شرک از نظر وهابیت

شرک از نظر وهابیت

وهابیان به پیروی از ابن تیمیه، توحید را در دو نوع منحصر می دانند: توحید ربوبی و توحید الوهی. آنان مدعی اند که مشرکان زمان پیامبر، ربوبیت خدا را قبول داشته و در توحید الوهیت یعنی در پرستش و عبادت پروردگار، مشرک بوده اند. به نظر آنان، توحید در عبادت یکی از مراتب توحید است. یعنی عبادت و پرستش مخصوص خداست؛ زیرا عبادت در لغت به معنای فروتنی و خاکساری است و در اصطلاح، به معنای کرنش در برابر موجودی است که او را الله، رب و خالق هستی می دانیم، خالقی که امور تکوینی (خلق)، رزق، زنده کردن و میراندن و امور تشریعی (قانون گذاری، شفاعت و مغفرت) همه به دست اوست. بنابراین، عبودیت دو رکن دارد، کرنش به همراه اعتقاد به الله و معبود بودن.

آنان در تعریف توحید عبادی می گویند: «توحید عبادی عبارت است از منحصر دانستن خداوند سبحان به عبادت.»(2) آنگاه در تعریف عبادت می گویند: «عبادت، نهایت خضوع و خاکساری است و این کلمه تنها در مورد خضوع برای خداوند به کار می رود.»(3) با این تعریف، از منظر آنان، دایره شرک بسیار گسترده شده است. بنابراین، آنان هرگونه زیارت قبور، توسل، شفاعت از پیامبران و اولیا را شرک می شمارند و به معنای اصطلاحی عبادت یعنی اعتقاد به اولوهیت و ربوبیت، کاری ندارند.


1- محمد بن عبدالوهاب، کشف الشبهات فی التوحید، صص23 و 24.
2- محمد بن ابراهیم نعمان، جامع الفرید، ص219.
3- محمد بن ابراهیم نعمان، جامع الفرید، ص218.

ص: 11

مهم ترین تفاوت برداشت وهابیان با دیگر مسلمانان، در اختلاط معنای لغوی و اصطلاحی «عبادت» است. آنان عبادت را به معنای لغوی، یعنی مطلق خضوع و خاکساری گرفته اند، حال آنکه خضوع و خاکساری در صورتی عبادت به حساب می آید که همراه با اعتقاد به اولوهیت یا ربوبیت و قدرت مطلقه او باشد. اگر کرنش بدون این قصد و اعتقاد و تنها برای تعظیم و بزرگداشت باشد، در این حالت، انسان خاضع، نه مشرک است و نه عملش، شرک آمیز. همین نکته ظریف، اساسی ترین تفاوت میان وهابیت و دیگر فرقه های اسلامی از جمله شیعیان در مسئله توحید عبادی است. این در حالی است که شیعیان و دیگر فرقه های اسلامی، نیت عمل در عبادت را شرط درستی و نادرستی آن می شمارند. اگر کرنش در دایره اعتقاد به اولوهیت و استقلال نباشد، شرک نیست، بلکه نوعی تعظیم و تکریم است، مانند خضوع در مقابل اولیای الهی یا کرنش فرزند در برابر پدر. در قرآن کریم هم آمده است:

وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِکَهِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِیسَ. (بقره: 34)

و (یاد کن) زمانی که به فرشتگان گفتیم: برای آدم سجده و خضوع کنید، پس همگی سجده کردند، جز ابلیس.

این آیه، دلیل محکمی است بر اینکه هر تعظیمی در برابر غیر خدا، عبادت شمرده نمی شود. در آیه دیگری درباره حضرت یوسف علیه السلام آمده است:

وَرَفَعَ أَبَوَیهِ عَلَی الْعَرْشِ وَخَرُّواْ لَهُ سُجَّدًا وَقَالَ یا أَبَتِ هَذَا تَأْوِیلُ رُؤْیای. (یوسف: 100)

و پدر و مادر خود را بر تخت نشاند و همگی در مقابل او به سجده افتادند. گفت: پدر! این تعبیر خوابی است که پیش تر دیدم.

ص: 12

در این آیه به صراحت آمده است که حضرت یعقوب و فرزندانش در برابر یوسف سر به سجده گذاشتند. همه می دانیم که این سجده برای عبادت یوسف نبود، وگرنه حضرت یعقوب علیه السلام که از انبیای الهی و در توحید، با اخلاص ترین افراد زمان خویش بود و در میان سجده کنندگان نیز حضور داشت، هرگز به چنین کار شرک آمیزی اقدام نمی کرد. همچنین اگر سجده به یوسف، به قصد و نیت عبادت بود، خود او نیز که از انبیا بود، باید آنان را از این کار باز می داشت. این آیه ثابت می کند که صرف سجده کردن که نهایت کرنش و خضوع است، عبادت شمرده نمی شود.

توحید از نظر وهابیت

توحید از نظر وهابیت

از آنچه گذشت، درمی یابیم که صرف خضوع، خاکساری، تکریم و احترام به انبیا و اولیای الهی، عبادت نیست تا وهابیان، انجام دهنده آن را مشرک بدانند. حال آنکه خود، به شرک بالاتری دچارند و عقیده به جسمانیت خدا دارند؛ زیرا یکی از مسائل اصلی که «ابن تیمیه»، بنیان گذار فکری وهابیت به نشر آن پرداخت، جسمانیت خداوند متعال و اثبات لوازم جسمانیت، مانند قرار گرفتن بر کرسی و خندیدن و راه رفتن و مانند اینها بود. وی می گوید:

لَم ینقُلْ عَن اَحدٍ مِنَ الْأَنبیاء وَلاَالصّحابِه وَ لاَ التّابعینَ وَلا سلفِ الاُمه اِنّ الله جسمٌ اَو اِن الله لَیس بجسمٍ بَلِ النْفُی والاْثباتُ بِدعَه فی الشّرعِ.(1)

از هیچ یک از انبیا و از اصحاب و تابعین، همچنین در گفتار سلف امت و پیشوایان دینی نیامده است که خداوند جسم نیست، بلکه نفی جسمیت و اثبات آن هر دو در شریعت بدعت است.


1- احمد بن تیمیه، مجموع الفتاوی، تحقیق: عبدالرحمان بن محمد بن قاسم نجدی، ج5، ص434.

ص: 13

از ظاهر این کلام، تعطیل صفات فهمیده می شود، ولی در کتاب دیگرش، کلام معمر بن احمد اصفهانی را مؤید عقیده خود نقل می کند که از آن، تشبیه خداوند به مخلوقات فهمیده می شود؛ زیرا در آن آمده است:

خداوند می شنود. آگاه است. سخن می گوید. خشنود و غضبناک می شود. می خندد و روز قیامت در حال خنده بر بندگان خود تجلی می کند و هر شب هر طور که بخواهد، به آسمان دنیا فرود می آید و می گوید: آیا کسی هست که مرا بخواند و من اجابتش کنم؟ آیا آمرزش خواهی هست که او را ببخشم؟ آیا توبه کننده ای هست که توبه او را بپذیرم؟ خداوند این کار را تا طلوع فجر انجام می دهد. هر کس فرود آمدن خدا را بر آسمان دنیا انکار یا تأویل کند، بدعت گذار و گمراه است.(1)

ابن بطوطه از عالمان هم عصر ابن تیمیه هم می نویسد:

من، روز جمعه ای در دمشق بودم. ابن تیمیه در مسجد جامع این شهر برای مردم موعظه می کرد و من نیز در مسجد حضور داشتم. وی در بین سخنانش گفت: خداوند همچنان که من از پله این منبر فرود می آیم، به آسمان دنیا فرود می آید. این بگفت و یک پله از منبر فرود آمد، چون این سخن بر زبان جاری کرد، فقیهی مالکی به نام ابن الزهرا به او اعتراض و سخنش را انکار کرد. سخنان ابن تیمیه را در نوشته ای به اطلاع ملک ناصر رساندند. ملک ناصر فرمان داد ابن تیمیه را به زندان انداختند و او در زندان از دنیا رفت.(2)

وهابیان در پیروی از ابن تیمیه و با استدلال به ظاهر بعضی آیات و روایات، وجود اعضا و جوارح را برای خداوند اثبات می کنند.

محمد بن عبدالوهاب در کتاب التوحید، بر اساس دیدگاه اسلاف خود به ویژه ابن تیمیه، با تمسک به روایتی، داشتن دست و انگشتان را برای خدا اثبات می کند و می نویسد:


1- احمد بن تیمیه، بیان تلبیس الجهمیه، تحقیق: عبدالرحمان بن محمدبن قاسم نجدی، ج2، ص40.
2- ابن بطوطه، رحله، ص113.

ص: 14

دانشمندی یهودی به حضور پیامبر عرض کرد: ای محمد! ما (در کتاب های خویش) دریافتیم که (روز قیامت) خداوند تمام آسمان ها را بر یک انگشت، زمین ها را بر یک انگشت و درخت ها را بر یک انگشت، آب را بر یک انگشت، خاک را بر یک انگشت و دیگر آفریده ها را بر یک انگشت قرار می دهد و می فرماید: تنها من پادشاهم. پیامبر با تصدیق این گفته، خندید، به گونه ای که دندان مبارکشان نمایان گشت، سپس این دو آیه مبارکه را تلاوت فرمود: «وَمَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَالْأَرْضُ جَمِیعًا قَبْضَتُهُ یوْمَ الْقِیامَهِ؛ و خدا را آنچنان که باید، به بزرگی نشناخته اند و حال آنکه روز قیامت زمین یکسره در قبضه (قدرت) اوست». (زمر: 67)(1)

وی پس از نقل روایت های متعدد برای اثبات اعضا و جهت برای خداوند، از مجموع آن نتیجه می گیرد که رسول خدا صلی الله علیه و آله گفته های دانشمند یهودی را با تبسم تأیید کرده است و این حدیث، بر اثبات دست برای خداوند صراحت دارد.(2)

نقد دیدگاه سلفیان

نقد دیدگاه سلفیان

آنچه ابن تیمیه و ابن عبدالوهاب درباره توحید بیان کردند، با کلام صریح الهی مخالف است که می فرماید: «لَیسَ کَمِثْلِهِ شَیءٌ». (شورا: 11) همچنین با برداشت دیگر علمای جهان اسلام نیز مخالف است. ابن نجیم (درگذشته 970 ه .ق) از فقیهان بزرگ حنفی می نویسد:

وَ المشبّهُ إن قال: اِنّ لِلّهِ یداً أو رِجْلاً کَما لِلْعبادِ فَهُو کافرٌ و إن قالَ: انِّه جِسْم لا کَالأجسامِ فَهُو مَبتدعٌ.(3)


1- محمد بن عبدالوهاب، کتاب التوحید، ص157.
2- محمد بن عبدالوهاب، کتاب التوحید، صص158 160.
3- زین العابدین بن نجیم، البحر الرائق، ج1، ص611.

ص: 15

مشبهه (آنان که خداوند را به بندگان تشبیه می کنند) اگر بگویند که خداوند همانند بندگان دست و پا دارد، کافر هستند و اگر بگویند خداوند جسم دارد، ولی نه مانند اجسام، بدعت گذارند.

فخر رازی می نویسد:

دل های بنی اسراییل به تشبیه و جسمانیت خدا تمایل داشت. به همین جهت به عبادت عجل (گوساله سامری) به گمان اینکه خدا در آن عجل نزول و حلول کرده، پرداختند. به همین جهت وقتی فرعون گفت ایمان آوردم به اینکه الهی نیست، به جز الهی که بنی اسراییل به آن ایمان آورد، چنین می نماید که وی ایمان به خدایی آورد که موصوف به نزول و حلول و جسمیت بود و هر کسی که چنین اعتقادی داشته باشد، کافر است.(1)

بر این اساس، آنچه ابن تیمیه و پیرو او محمد بن عبدالوهاب بدان معتقدند، به گفته فخر رازی و ابن نجیم، عین کفر است و ابن تیمیه به دلیل همین عقاید باطل و قول به تجسیم، به زندان افتاد و در زندان جان سپرد.

ابوالفدا در تاریخ خود در این باره می نویسد:

استدعی تقی الدین أحمد بن تیمیه من دمشق الی مصر و عقد له مجلس و أمسک و أودع الاعتقال بسبب عقیدته فانّه کان یقول بالتجسیم.(2)

ابن تیمیه از دمشق به مصر احضار شد و پس از محاکمه، وی را دستگیر و به سبب عقیده اش زندانی کردند؛ زیرا معتقد بود خداوند متعال جسم دارد.

همچنین ابن حجر عسقلانی از علمای شاخص اهل سنت، کلام قاضی مالکی را در کفر ابن تیمیه نقل می کند که اعلام کرد: «فقد ثبت کفره؛ کفر ابن تیمیه ثابت است».(3)


1- محمد بن عمر فخر رازی: «أن الیهود کانت قلوبهم مائله إلی التشبیه و التجسیم و لهذا السبب اشتغلوا بعباده العجل لظنهم أنه تعالی حل فی جسد ذلک العجل و نزل فیه، فلما کان الأمر کذلک و قال فرعون آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا الَّذِی آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائِیلَ فکأنه آمن بالإله الموصوف بالجسمیه و الحلول و النزول، و کل من اعتقد ذلک کان کافرا.» مفاتیح الغیب، ج 17، ص296.
2- تاریخ ابی الفداء، ج2، ص392.
3- احمد بن حجر عسقلانی، الدرر الکامنه، ج1، ص171.

ص: 16

باید از وهابیان پرسید: چگونه عقیده کسی که علمای اهل سنت به تکفیر وی فتوا داده اند، معیار تشخیص توحید و شرک یا تعیین بدعت است؟ چگونه دیگر مسلمانان را با برداشت های ناصواب خود به شرک متهم می کنید، درحالی که خود به تجسیم باور دارید؟ چگونه می توانید مسلمانانی را که هر صبح و شام در نمازهای پنج گانه خود ندای توحید را سر می دهند: «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ، اللَّهُ الصَّمَدُ، لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ، وَلَمْ یَکُن لَّهُ کُفُوًا أَحَدٌ»، به بهانه های پوشالی، مانند گرایش آنان به توسل، برپایی عزاداری، زیارت، استغاثه و مانند آن، کافر، مشرک و بدعت گزار بدانید؟

بر اساس آرای وهابیان، آنچه علمای اهل سنت می گویند، خارج از سنت رسول اکرم صلی الله علیه و آله است. از وهابیان باید پرسید: وقتی در اصول عقاید اسلامی، بین شما و اهل سنت چنین فاصله ای وجود دارد، چگونه خود را مسلمان واقعی و دیگران را مشرک می خوانید؟ آیا سزاوار نیست که ابتدا کاستی های خود را برطرف کنید و عقاید خود را دست کم با آموزه های اهل سنت تطبیق دهید؟ به یقین، در این صورت، به راحتی پیروان دیگر فرقه های اسلامی را تکفیر نخواهید کرد.

شریعت از نظر وهابیت

اشاره

شریعت از نظر وهابیت

دیدگاه وهابیت از شریعت، خلاف چیزی است که رسول خدا صلی الله علیه و آله ، خود را مأمور به بیان و اجرای آن معرفی می کرد؛ زیرا آن حضرت، خود را مبعوث به شریعت آسان می شمرد و گفتن شهادتین را برای اثبات مسلمانی افراد کافی می دانست و مدعی را محکوم به کفر نمی کرد. راه و رسم وهابیان، محکوم کردن مسلمانان به کفر و شرک به هر بهانه ای است و اساس شریعت آنان برخلاف همه مذاهب اسلامی، بر سخت گیری است؛ زیرا اساس شریعت در

ص: 17

نظر دیگر مذاهب اسلامی، مبتنی بر مباح بودن کارها و اعمال زندگی فردی و شئون اجتماعی است تا زمانی که دلیلی بر حرمت آن امور در کتاب و سنت یافت نشود. در مقابل، در نظر عالمان وهابی، اصل بر حرمت است و مباح بودن، دلیل می خواهد. نمونه ای از فتاوای آنان شاهد صدق مدعای ماست:

1. حرام بودن رانندگی زن

1. حرام بودن رانندگی زن

بن باز، مفتی سابق وهابیان در فتوایش می گوید: «لایجوز للمراه قیاده السیاره؛ رانندگی برای زنان جایز نیست».(1)

2. بدعت بودن برگزاری جشن تولد برای نوزادان و سالگرد ازدواج

2. بدعت بودن برگزاری جشن تولد برای نوزادان و سالگرد ازدواج

شیخ بن عثیمین، از نویسندگان و فعالان گروه وهابیت می نویسد:

برپایی مراسم جشن تولد برای اطفال از عادات و سنت های اسلامی نیست، بلکه از دشمنان به ارث برده شده است. رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرموده است: هر کس همانند دیگران شود، از آنان محسوب می گردد.(2)

3. حرام بودن سخن گفتن به زبان های دیگر

3. حرام بودن سخن گفتن به زبان های دیگر

صالح بن فوزان از اعضای شورای فتاوای وهابیان می گوید: «یحرم التشبیه بالکفار کالکلام بلغتهم؛ شبیه کردن خود به کفار حرام است، مانند سخن گفتن به لغت آنان».(3)

4. بدعت بودن برگزاری مراسم سوگواری پیامبران و صالحان

4. بدعت بودن برگزاری مراسم سوگواری پیامبران و صالحان

هیئت دایم افتای سعودی در پاسخ به پرسش درباره مراسم سوگواری می نویسد:

مراسم سوگواری برای پیامبران و صالحان و همچنین مراسم بزرگداشت آنان جایز نیست و بدعت در دین و شرک به شمار می آید.(4)


1- بن باز، فتاوی المراه، ص192.
2- ابن عثیمین، فتاوی منار الاسلام، ج1، ص43.
3- صالح بن فوزان، الولاء والبراء، ص7.
4- فتاوی الجنه الدائمه للبحوث العلمیّه و الإفتاء، ج3، ص54.

ص: 18

5. بدعت بودن دعا کردن کنار قبر رسول اکرم صلی الله علیه و آله به قصد اجابت

5. بدعت بودن دعا کردن کنار قبر رسول اکرم صلی الله علیه و آله به قصد اجابت

شیخ صالح فوزان، عضو هیئت افتای سعودی می نویسد:

رفت و آمد زیاد کنار قبر رسول اکرم صلی الله علیه و آله و نشستن در آن جا و سلام گفتن به حضرت، بدعت به شمار می آید. همچنین دعا کردن به این نیت که شاید در آن جا به اجابت برسد، از بدعت ها به حساب می آید.(1)

6. بدعت بودن دست کشیدن به پرده کعبه

6. بدعت بودن دست کشیدن به پرده کعبه

شیخ عثیمین، از مفتیان و علمای بزرگ سعودی می نویسد:

التبرک بثوب الکعبه و التمسّح به من البدع لِأَنّ ذلک لم یرد عن النبی صلی الله علیه و آله .(2)

تبرک جستن به پرده کعبه و دست کشیدن به آن بدعت به شمار می رود؛ چون از رسول اکرم صلی الله علیه و آله دستوری دراین باره نرسیده است.

7. بدعت بودن اهدای ثواب نماز و قرآن به رسول اکرم صلی الله علیه و آله و مردگان

7. بدعت بودن اهدای ثواب نماز و قرآن به رسول اکرم صلی الله علیه و آله و مردگان

لجنه دایم افتای سعودی می نویسد:

هدیه کردن ثواب نماز به میت بدعت است؛ چون از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و اصحاب دراین باره چیزی نرسیده است.(3)

همچنین لجنه دایم افتای سعودی می نویسد:

اهدای ثواب و ختم قرآن برای رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله جایز نیست، چون اصحاب پیامبر و دیگران چنین کاری نکرده اند.(4)


1- مجله الدعوه، ش 1612، ص37.
2- مجموع الفتاوی، ش 366.
3- «لا یجوز أن تهب ثواب فاصلّیت للمیّت بل هو بدعه لأنّه لم یثبت عن النبی9 و لا عن الصحابه رضی الله عنهم» (فتاوی الجنه الدائمه للبحوث العلمیّه و الافتاء، ج4، ص11، فتوای ش 7482).
4- «لا یجوز إهداء الثواب للرسول صلی الله علیه و سلّم لا ختم القرآن و لا غیره لِأن السلف الصالح من الصحابه رضی الله عنهم و من بعدهم لم یفعلوا ذلک و العبادات توقیفیه» (همان، ج9، ص58، ش3582).

ص: 19

8. بدعت بودن قرائت قرآن برای میت

8. بدعت بودن قرائت قرآن برای میت

شیخ عثیمین، از مفتیان و علمای بزرگ سعودی می نویسد:

اجتماع نزد مصیبت دیده و همچنین خواندن قرآن برای میت و توزیع خرما و گوشت از بدعت هایی است که باید از آن خودداری کرد؛ چون این کار سبب نوحه سرایی و گریه و حزن داغ دیدگان می شود و تلخی مصیبت برای همیشه در قلب آنان می ماند. من این گونه افراد را نصیحت می کنم که از این کار دست بردارند و توبه کنند.(1)

9. بدعت بودن قرائت دسته جمعی قرآن و دعا

9. بدعت بودن قرائت دسته جمعی قرآن و دعا

لجنه دایم افتای سعودی نوشته است: «قرائت قرآن و همچنین خواندن دعا به صورت دسته جمعی پس از هر نماز بدعت است».(2)

10. بدعت بودن آغاز کردن جلسات با آیات قرآن

10. بدعت بودن آغاز کردن جلسات با آیات قرآن

شیخ عثیمین می نویسد:

آغاز کردن جلسات و سخنرانی ها با آیات قرآن، به صورت دایم در شرع وارد نشده است و شایسته نیست.(3)

11. بدعت بودن ذکرگویی با تسبیح

11. بدعت بودن ذکرگویی با تسبیح

بن باز، مفتی اعظم سعودی می نویسد:

ذکر گفتن با تسبیح در شرع مطهر وارد نشده است. بهتر است به جای تسبیح، با انگشتان دست ذکر گفته شود.(4)


1- فتاوی منار الإسلام، ج1، ص270.
2- فتاوی الجنه الدائمه للبحوث العلمیّه و الافتاء، ج3، ص481، فتوای ش 4994.
3- «إتّخاذ الدُوات و المحاضرات بآیات من القرآن دائماً کانّها سنّه مشروعه فهذا لا ینبغی» (ابن عثیمین، نور علی الدرب، ص43).
4- فتاوی إسلامیه، ج2، ص366.

ص: 20

12. بدعت بودن رفتن به غار حرا

12. بدعت بودن رفتن به غار حرا

لجنه دایم افتای سعودی می نویسد:

رفتن به غار حرا از شعایر حج و آداب اسلامی به حساب نمی آید، بلکه بدعت و از اسباب شرک است و باید مردم را از این کار بازداشت.(1)

13. بدعت بودن نشر اعلامیه وفات

13. بدعت بودن نشر اعلامیه وفات

زینو، مفتی فعلی وهابیان می گوید:

اعلامیه دادن در کاغذها برای وفات انسانی از جمله بدعت های ممنوع و تشبه به غیر مسلمانان است.(2)

وهابیان نه تنها در امور عرفی، فتاوای خلاف فطرت صادر می کنند، بلکه گاه فتاوای بر خلاف مسلّمات علمی دارند. برای نمونه، شیخ محمدبن صالح عثیمین درباره گردش خورشید به دور زمین می گوید:

ظاهر ادله شرعی اثبات می کند که خورشید به دور زمین می گردد و به سبب آن، شب و روز پدید می آید.(3)

وی در جایی دیگر می نویسد:

اما آنچه امروزه عالمان نجوم می گویند، چون برای ما به درجه یقین نرسیده، ما به خاطر آن، دست از ظاهر کتاب و سنت پیامبر خود بر نمی داریم.(4)

همچنان که ملاحظه می شود، اصل نزد وهابیان، حرمت کردارها و بدعت و شرک است. آنان دینی بی روح و متحجرانه ای، برای جهانیان به نمایش گذاشته و کوشیده اند خود را مسلمان حقیقی معرفی کنند؛ مسلمانی که منطق را نمی شناسد و با خشونت و ترور می خواهد همگان را با خود همراه کند و برای رسیدن به این مقصد، مسلمان و غیرمسلمان نمی شناسد، مبارزه با


1- الجنه الدائمه، فتوای ش 5303.
2- الموت، عظاته و احکامه، ص29.
3- فتاوی ارکان الاسلام، ص132.
4- فتاوی العقیده، ص225.

ص: 21

مسلمانانی که به باور آنان، مشرک شده اند، بر جنگ با کفار برتری دارد. به همین دلیل، آنان به جای مبارزه با صهیونیست ها، در کنار آنان، با حزب الله و حماس فلسطین مبارزه می کنند و حتی دعا برای پیروزی آنان را جایز نمی دانند یا در افغانستان، عراق و پاکستان، با بمب گذاری انتحاری و دیگر رفتارهای خشونت آمیز، مسلمانان بی گناه را شبانه روز قتل عام می کنند.

ضرورت پرداختن به بحث وهابیت

ضرورت پرداختن به بحث وهابیت

بررسی شبهه های وهابیت به این دلیل ضروری است که پیروان این فرقه از فرصتی استثنایی که با در اختیار داشتن حرمین مکه و مدینه نصیب آنان گشته است، سوء استفاده می کنند و با ترویج افکار و عقاید سخیف خود، بین مسلمانان تفرقه می اندازند تا شیعه را دشمن اصلی اهل سنت معرفی و خود را با آن همه جرم و جنایت علیه مسلمانان، داعیه دار اسلام و مسلمانی قلمداد کنند. آنان بدین منظور سالانه میلیاردها دلار هزینه می کنند و با خرید مزدورانی در جهان علیه شیعه و تنها حکومت برخاسته بر اساس تفکر اهل بیت علیهم السلام ، یعنی ایران به شایعه پراکنی روی آورده اند. از جانب دیگر، برای تضعیف شیعیان کتاب هایی به زبان های مختلف می پراکنند و حتی به حجاجی که از ایران به زیارت خانه خدا مشرف می شوند، هدیه می کنند. آنان حرکات زائران ایرانی را زیر نظر دارند و در مکان های مقدس مکه و مدینه، با حربه شرک، آنان را از اعمال عبادی و زیارتی باز می دارند و به شبهه افکنی می پردازند. آنان برای دور کردن دیگر مسلمانان از پیروان اهل بیت، همچون اسلاف خود با دروغ و تزویر، انواع و اقسام تهمت ها را علیه پیروان اهل بیت می پراکنند. ازاین رو، آشنا شدن با شبهه های رایج آنان علیه پیروان اهل بیت و پاسخ گویی به آنان ضروری می نماید تا هم شیعیان به بی پایه و اساس بودن عقاید وهابیت و شبهه های آنان پی ببرند و هم اهل سنت به اختلاف بین

ص: 22

وهابیت و خودشان بیشتر آگاه شوند و موضع گیری عالمان پیشین خود را در برابر وهابیت از نو بنگرند و تکلیف دینی شان را در برابر وهابیت به یاد آورند.

در این پژوهش به شبهه هایی می پردازیم که در کتاب های ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب و بعضی کتاب های وهابیان معاصر آمده است و در قالب کتاب و جزوه یا در سایت ها مطرح کرده اند. برخی شبهه ها نیز مربوط به برخوردهای شفاهی است که با زائران و روحانیان کاروان های حج مطرح شده است.

ص: 23

فصل دوم: شبهه های کلامی

اشاره

فصل دوم: شبهه های کلامی

مقصود از شبهه های کلامی در این فصل شبهه هایی است که عموم مسلمانان به آن باور دارند و ابن تیمیه و پیروانش، آنها را شرک و بدعت می شمارند.

1. آیا طلب شفا از قبور انبیا و صالحان، شرک است؟

1. آیا طلب شفا از قبور انبیا و صالحان، شرک است؟

ابن تیمیه دراین باره می نویسد:

هرکس کنار قبر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله یا یکی از افراد صالح بیاید و از آنان بخواهد که بیماری او را شفا دهد یا قرض او را ادا کند، مشرک است؛ زیرا هیچ کس جز خداوند، قدرت انجام چنین اعمالی را ندارد. پس واجب است چنین شخصی را به توبه وادار کنند و اگر توبه نکرد، باید کشته شود.(1)

پاسخ

اینکه ابن تیمیه ادعا می کند جز خداوند کسی دیگر قدرت چنین کاری را ندارد، اگر مراد وی، قدرت مستقل از خداست، ما هم قبول داریم، اما اگر مراد آن است که اولیای الهی، حتی به اذن خدا نیز قدرت چنین کاری را ندارند، سخن باطلی است؛ زیرا خداوند از قول حضرت عیسی علیه السلام نقل می کند که فرمود:


1- ابن تیمیه، زیاره القبور و استنجاد بالمقبور، ج1، ص18.

ص: 24

من نشانهای از طرف پروردگار شما برایتان آوردهام. من از گل چیزی به شکل پرنده میسازم ... و به اذن خدا کور مادرزاد و مبتلایان به برص (پیسی و جذام) را بهبود میبخشم... . (آل عمران: 49)

همچنین در داستان حضرت یوسف به صراحت میگوید:

(یوسف گفت:) این پیراهن مرا ببرید و بر صورت پدرم بیندازید تا بینا شود. (یوسف: 93)

خداوند در سه آیه بعدی نیز میفرماید:

اما هنگامی که بشارت دهنده فرا رسید و آن (پیراهن) را بر صورت او (یعقوب) افکند، ناگهان بینا شد. (یوسف: 96)

در این آیه، به صراحت بیان شده است که پیراهنی به دلیل تماس با جسم مقدس انسانی پاک و الهی، چشم نابینایی را (به اذن الهی) شفا داده است، پس (به اذن خدا) انبیا و اولیای الهی یا خاکی که روی قبر آن بندگان پاک الهی است، می توانند به جهت هم جواری با آن بدن های مقدس و پاک، شفا دهند.

بنابراین، از بنده صالح و پاک خدا بعید نیست که با اذن خدا، بیماری را شفا دهد. چه آن بنده صالح، حیات دنیایی داشته باشد یا حیات برزخی؛ زیرا خداوند در قرآن می فرماید:

(ای پیامبر) هرگز گمان مبر آنها که در راه خدا کشته شده اند، مردگانند، بلکه آنها زنده اند و نزد پروردگارشان روزی داده می شوند. آنان به فضل و رحمتی که خداوند نصیب آنها گردانیده است، شادمانند. بشارت و مژده دهند به آن مؤمنان که هنوز به آنها نپیوسته اند و بعدها در پی آنها به سرای آخرت خواهند شتافت که از مردن هیچ نترسند و از فوت متاع دنیا هیچ غمی نخورند. (آل عمران: 169171)

این آیه می گوید که شهیدان حیات برزخی دارند و زنده اند و حتی به دیگران بشارت می دهند و ما هم می گوییم که همه پیشوایان ما به شهادت

ص: 25

رسیده اند. بنابراین، آنها به گفته خداوند، زنده اند و مرده آنها با زنده آنها فرق ندارد و به اذن الهی کرامت می کنند و شفا می دهند تا همواره روزنه ای به سوی عالم غیب برای مردم گشوده باشد و مردم منکر ماورای طبیعت و جهان آخرت نشوند. این کارها همچنان که عیسی علیه السلام فرمود، از طرف بندگان پاک خدا، نشانهای از خداوند است؛ زیرا اینان به اذن خدا چنین میکنند تا نشان دهند بندگی خدا بی مزد نیست، بلکه عزت همیشگی را به دنبال دارد. خداوند حتی پس از مرگ آنان نیز چنین کرامتی را از آنان صادر میکند تا سبب تشویق دیگران به کارهای نیک شود و بدانند کار نیک، پاداش اخروی و احترام دنیوی دارد و بشارتی باشد برای کسانی که برای بقای دین جان فشانی می کنند تا بدانند پاداش آنان پای مال نمی شود.

2. آیا رفتن به غار حرا بدعت است؟

2. آیا رفتن به غار حرا بدعت است؟

لجنه دایم افتای وهابیت سعودی می نویسد:

رفتن به غار حرا، از شعایر حج و آداب اسلامی به حساب نمی آید، بلکه بدعت و از اسباب شرک است و باید مردم را از این کار بازداشت.(1)

پاسخ

هنگامی که خداوند برای اولین بار می خواست در کوی طوی با موسی علیه السلام سخن گوید و بشارت نبوت را به او دهد، به او دستور داد:

إِنِّی أَنَا رَبُّکَ فَاخْلَعْ نَعْلَیکَ إِنَّکَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًی وَأَنَا اخْتَرْتُکَ فَاسْتَمِعْ لِمَا یوحَی. (طه: 12 و 13)

همانا من پروردگار تو هستم! پس نعلین خود از پای بدر کن، زیرا اکنون تو در وادی مقدس طُوی هستی. من تو را [به پیامبری] برگزیده ام، پس به آنچه بر تو وحی می شود، گوش فرا دار.


1- فتاوی الجنه الدائمه، ش5303.

ص: 26

خداوند در این آیه به یمن وحی بر موسی، آن وادی را مقدس نامید و به او فرمود باید نعلین خود را از پای در آوری؛ زیرا این وادی احترام دارد. حال می پرسیم چگونه جایی که یک بار بر موسی علیه السلام وحی می شود، مقدس است و احترام دارد، اما مکانی که بر خاتم پیامبران وحی می شود که اشرف از همه انبیای الهی است، آن مکان نمی تواند مقدس باشد و نه تنها احترام ندارد، بلکه رفتن به آنجا بدعت و شرک شمرده می شود. این مکان، سالیان درازی، محل عبادت و نیایش های آن حضرت بوده است. مسلمانان به قصد یادآوری آن لحظات رسول خدا صلی الله علیه و آله به آنجا می روند و با دیدنش به یاد حضرتش اشک شوق می ریزند. اگر هم مجالی بیابند دو رکعت نماز به جا می آورند و خداوند را به جهت هدایت یافتن با این دین حنیف، سپاس می گویند. حال کدامیک از این کارها بوی شرک می دهد؟

3. آیا نام گذاری به عبدالنبی و عبدالحسین شرک است؟

3. آیا نام گذاری به عبدالنبی و عبدالحسین شرک است؟

از جمله شبهاتی که وهابیت مطرح می کند، این است که آنان نام گذاری به عبدالحسین و عبدالنبی و عبدالرسول را شرک می دانند و در کتاب های خود می نویسند:

این اسامی همچون عبدالمسیح و امثال آن است که مسیحیان بر خود می گذارند. آنان مسیح را می پرستند، حال آنکه در اعتقادات مسلمانان، محمد تنها بنده و پیامبر خداست.(1)

پاسخ

اشتباه وهابیت در این است که با آنکه خود را پیرو قرآن میدانند و در حفظ ظاهر قرآن تلاش دارند، اما همانند خوارج حروفش را فرا گرفتهاند. آنان از


1- علی دیسمانی، گفت وگوی آرام و دوستانه، ص7.

ص: 27

فهم معانی آن درماندهاند؛ زیرا در قرآن، کلمه عبد فقط به معنای عبادت و بندگی و پرستش نیامده است. خداوند در قرآن میگوید:

وَ أَنکِحُوا الْأَیامَی مِنکُمْ وَالصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِکُمْ وَإِمَائِکُمْ. (نور: 32)

مردان و زنان بیهمسر خود را همسر دهید، همچنین غلامان و کنیزان صالح و درستکارتان را.

در این آیه خداوند لفظ عبادکم را می آورد و دستور میدهد به عباد خودتان زن بدهید که عباد به معنای نوکر و غلام است، نه به معنای پرستش کنندگان. ما هم وقتی میگوییم عبدالنبی یا عبدالحسین؛ یعنی کسی که افتخار نوکری رسول خدا صلی الله علیه و آله و سید جوانان بهشت را دارد و مطیع دستورهای آنان است. آیا اطاعت از آنان شرک است؟ این در حالی است که خداوند به اطاعت از آنان فرمان می دهد و می فرماید:

یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنکُمْ. (نساء: 59)

ای کسانی که [به وحدانیت خداوند] ایمان آورده اید! از خدا و پیامبر خدا و فرماندارانتان که از جانب خدا و رسول حکم دارند، اطاعت کنید.

آیا عبدالحسین و عبدالنبی و عبدالرسول بودن شرک است؟ اگر بگویند عبد و مطیع بودن برای امثال این پاکان شرک است، می پرسیم کدام آیه و روایت از چنین کاری ما را بر حذر داشته است؟

4. آیا توسل به مقام انبیا و اولیا شرک است؟

اشاره

4. آیا توسل به مقام انبیا و اولیا شرک است؟

از اساسی ترین اشکالات وهابیت نسبت به مسلمانان، متهم ساختن آنان به شرک به بهانه توسل به رسول گرامی اسلام و صالحان است. آنان می گویند شما مشرکید؛ زیرا همچون مشرکان به رسول گرامی اسلام توسل میکنید. آنان میگفتند:

مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیقَرِّبُونَا إِلَی اللَّهِ زُلْفَی. (زمر: 3)

اینها را نمی پرستیم مگر به خاطر اینکه ما را به خداوند نزدیک کنند.

ص: 28

شما هم برای تقرب به خدا به رسول گرامی توسل می کنید.

محمد بن عبدالوهاب می گوید: «توسل به میت و طلب حاجت از او همان چیزی است که بت پرستان در زمان جاهلیت انجام می دادند.»(1) وی در فتوایی می گوید: «هرکس به پیامبران و صالحان توسل جوید و آنان را شفیع خود سازد، خونش حلال و قتل او جایز است».(2)

یکی از دلایل مخالفت وهابیان این است که می گویند: ارتباط پیامبر اسلام پس از مرگ با این دنیا قطع می شود و دیگر بر هیچ کاری توانایی ندارد و حتی نمی تواند برای کسی دعا کند. بنابراین، توسل از نظر عقلی، باطل و شرک است.

پاسخ

توسل در لغت «از وسیله گرفته شده و وسیله به معنای درجه و قرب است. وقتی گفته می شود واسل به معنای کسی است که به سوی خدا راغب است و در اصطلاح به معنای چیزی است که سبب نزدیکی به غیر می شود. در روایت نیز آمده است: «اللهمَّ آتِ محمداً الوَسِیلَه» که مراد، قرب به خداست، ولی گفته اند به معنای شفاعت در قیامت است.(3) مراد از توسل نیز در سیره و روش مسلمانان، واسطه قرار دادن انبیا و اولیای میان خود و خدا برای قرب به خدا و بخشش گناهان یا برآورده شدن حاجات است.

توسل در قرآن

توسل در قرآن

خداوند در قرآن چنین کاری را جایز دانسته است و ماجرای توسل برادران خطاکار یوسف به حضرت یعقوب را چنین بیان می کند:


1- الجامع الفرید، ص501.
2- کشف الشبهات، ص58.
3- محمد بن مکرم (ابن منظور)، لسان العرب، ج 11، ص725.

ص: 29

قَالُواْ یا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا کُنَّا خَاطِئِینَ قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ. (یوسف: 97 و 98)

(فرزندان یعقوب به پدر خویش) گفتند: ای پدر، از خدای بزرگ، بخشایش گناهان ما را بخواه که ما در اشتباه به سر می بردیم. (یعقوب) گفت: به زودی، از پروردگار خود برای شما بخشایش می خواهم که او بسیار آمرزنده و مهربان است.

از این آیه به روشنی درمی یابیم که فرزندان یعقوب به دعا و استغفار پدر خویش متوسل شدند و آن را وسیله بخشودگی خود دانستند. به او گفتند ای پدر، تو برای ما از خدا طلب بخشش کن. حضرت یعقوب نیز نه تنها به توسل آنان اعتراض نکرد، بلکه به آنها وعده دعا و استغفار هم داد و گفت: به زودی برای شما بخشش می طلبم. اگر این کار شرک بود، آن حضرت به فرزندانش می گفت چرا مشرک شده اید؟ من چه کاره ام؟ بروید از خدا بخواهید تا شما را ببخشد.

همچنین خداوند به مسلمانان دستور می دهد:

یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَیهِ الْوَسِیلَهَ. (مائده: 35)

ای کسانی که ایمان آورده اید، پرهیزکاری پیشه کنید و به سوی خدا وسیله ای انتخاب کنید.

این آیه می گوید به سوی خدا، وسیله ای برگزینید، اما مصداق را بیان نفرموده است که چه چیزی می تواند وسیله به سوی خدا باشد. ازاین رو، شخص مسلمان می تواند به انواع وسایل عبادی متوسل شود. یکی از راه های رسیدن به خدا، بخشش گناهان و تقرب به او و توسل به رسول خدا صلی الله علیه و آله است؛ زیرا خداوند چنین دستور داده است:

وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوکَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللّهَ تَوَّابًا رَّحِیمًا. (نساء: 64)

ص: 30

و اگر آنان هنگامی که به خود ستم کردند (، از راه خود برگشته و) نزد تو می آمدند و از خداوند مغفرت می خواستند و پیامبر هم برای آنان استغفار می کرد، قطعاً خداوند را توبه پذیر و مهربان می یافتند.

در آیه ای دیگر کسانی را که از این کار سر باز می زنند و خود را نیازمند دعای رسول خدا صلی الله علیه و آله و طلب استغفار او نمی دانند، منافق نامیده است.

وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ تَعَالَوْا یسْتَغْفِرْ لَکُمْ رَسُولُ اللَّهِ لَوَّوْا رُؤُوسَهُمْ وَرَأَیتَهُمْ یصُدُّونَ وَهُم مُّسْتَکْبِرُونَ. (منافقون: 5)

و چون به آنها گفته شود: نزد پیامبر بیایید تا برای شما از خداوند طلب عفو و بخشش کند. سرشان را به علامت نفی و انکار تکان می دهند و آنها را می بینی که با تکبر از این دعوت روی برمی گردانند.

ازاین رو، مسلمانان به فرمان خداوند به پیامبر و اهل بیت پاک او توسل می جویند و هیچ مسلمانی آنان را در کنار خدا نمی پرستد و هیچ مسلمانی نمی تواند ادعا کند که گناهی مرتکب نشده و نیازمند شفاعت پیامبر صلی الله علیه و آله نیست.

بنابراین، وهابیت با این حرف خود به رسو ل خدا صلی الله علیه و آله توهین می کند که توسل به او را همانند بت پرستی می داند و چون آنان از چنین کاری جلوگیری می کنند، جزو منافقان هستند.

توسل در روایات

توسل در روایات

روایات متعددی بر جواز توسل دلالت دارد. احمد بن حنبل، در مسند خود از عثمان بن حنیف چنین روایت می کند:

اِن رَجُلاً ضَریرَ البَصَرِ أتیَ النبیَّ صَلَّی الله عَلَیه وَ سَلَّم فَقالَ ادْعُ اللهَ أنْ یُعافیَنی، قال إن شئتَ دَعوتُ لک وَ اِن شِئتَ أخّرتُ ذلک فَهُو خَیْرٌ، فقالَ أدْعُه فَأمَرَه أنْ یَتَّوَضّأ فَیَحسُنُ وُضوئَه فَیُصلِّی رَکْعتینِ وَ یَدعُو بِهذَا الدّعاءِ اللّهمّ إنی اَسئلُک وَ اَتوَجَّه إلیکَ بنبیّک مُحْمَّدٍ نَبِّی الرَّحمهِ یا مُحمّدُ اِنّی تَوجّهتُ بِک الَی رَبّی فی

ص: 31

حَاجَتی هِذِه، فَتَقضِی لی اللَّهمَّ شَفِّعْه فیّ. قالَ عُثمانُ: فَوَ اللَّه ما تَفَرَّقنا و لا طالَ الحَدیثُ بِنا حَتّی دَخلَ الرَّجلُ کأنْ لَمْ یکنْ بِه ضَرٌّ قَطُّ.(1)

مردی نابینا نزد پیامبرگرامی اسلام آمد و گفت: از خدا بخواه تا مرا عافیت بخشد. پیامبر فرمود: اگر می خواهی، دعا کنم و اگر مایل باشی، به تأخیر می اندازم که این بهتر است. مرد نابینا گفت: دعا کن. رسول خدا صلی الله علیه و آله به او فرمان داد تا وضو بگیرد و در وضوی خود دقت کند و دو رکعت نماز بگزارد و چنین دعا کند: پروردگارا! من از تو درخواست می کنم و به وسیله محمد، پیامبر رحمت، به تو روی می آورم. ای محمد، من در مورد نیازم به وسیله تو به پروردگار خویش متوجه می شوم تا حاجتم را برآورده فرمایی. خدایا! او را شفیع من گردان. به خدا قسم ما هنوز از آنجا متفرق نشده بودیم و مدت ماندن ما زیاد هم طول نکشیده بود که دیدیم مرد نزد ما آمد (و چنان شفا یافت) گویا هرگز نابینا نبود.

از نظر ابن کثیر دمشقی، شاگرد ابن تیمیه نیز این حدیث صحیح است.(2)

از این روایت بر می آید که توسل به پیامبر گرامی، برای برآورده شدن نیاز جایز است. حتی رسول خدا صلی الله علیه و آله به جای آنکه خود برای آن مرد دعا کند یا همچون حضرت یعقوب بفرماید: من به زودی برایت دعا می کنم تا شفا بیابی، چنین نکرد، بلکه به آن مردِ نابینا دستور داد تا آن گونه دعا کند و با وسیله قرار دادن پیامبر بین خود و خدا از پروردگار جهان، نیاز خود را بخواهد و او چنین کرد و شفا یافت. ازاین رو، پیامبر اسلام چگونگی توسل خود را به درگاه الهی به این صحابی و امت خود آموخت. این کار به معنای توسل به اولیای الهی و بندگان پاک خدا به درگاه خداوند است که مسلمانان همواره به آن معتقد بوده اند.


1- احمد بن حنبل، مسند، ج4، ص138.
2- ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج 6، ص179.

ص: 32

وهابیون می گویند کمک طلبیدن و توسل به مرده پس از مرگ جایز نیست. آنچه در روایت از توسل به رسول خدا صلی الله علیه و آله آمده، مربوط به زمانی است که ایشان زنده بوده است.

پاسخ آن است که آنچه رسول خدا صلی الله علیه و آله به آن صحابی یاد داد، یک دستور کلی بود؛ زیرا توسل او را به دعای خویش یا زنده بودنش مقید نفرمود، بلکه به او آموخت که بگوید: «اللهمّ إنی اسئلک و اتوجّه إلیک بنبیک محمد صلی الله علیه و آله نبی الرَّحمه... اللهمّ شفعه فی».

شاهد سخن این است که ابن حنیف که راوی این حدیث است، آن را فقط مربوط به زمان زندگی دنیوی پیامبر اسلام ندانسته است؛ زیرا در روایتی دیگر آمده که مردی از عثمان (خلیفه سوم) کمک می طلبید، اما وی به او توجه نمی کرد. روزی آن مرد، عثمان بن حنیف را دید و نزد این یار پیامبر اسلام شکایت کرد. وی به او گفت به وضوخانه برو و وضو بگیر و آنگاه به مسجد برو و دو رکعت نماز بگزار، سپس بگو: «اللَّهمّ إنّی اَسئلُک وَ اَتَوجَّهُ إلیک بِنبیِّنا مُحّمدٍ نَبیَّ الرَّحمهِ یا مُحمَّدُ اِنّی اَتَوجَّهُ بِک الیَ رَبّی ، فَتَقْضِی لی حاجَتی؛ پروردگارا از تو می طلبم و با نبیت محمد که پیامبر رحمت است، به تو توجه می کنم. ای محمد من به وسیله تو به پروردگارم توجه می کنم، پس حاجاتم را بر آور». آنگاه حاجتت را از خدا بخواه. او نیز چنین کرد و پس از آن نزد عثمان رفت و حاجتش برآورده شد.(1)

دلیل دیگر که بر توسل به پیامبر پس از رحلت آن حضرت دلالت دارد، این روایت است:

عَنْ مالکِ الدّار قالَ: أصابَ النَّاسَ قَحْطٌ فی زَمَنِ عُمرَفَجاءَ رَجلٌ إلیَ قَبر النَّبی صَلَی اللّهُ عَلیه وَ سَلَّم فقالَ: یا رَسولَ اللّهِ، اِسْتَسْقِ لِأمّتک فَإنَّهم قَد هَلَکوا، فأتَی الرَّجلُ فی المْنامِ فَقیلَ لَه: أئتِ عُمَر فَاقْرئهُ السَّلامَ وَ أخبِرهُ أنَّهم مُسقَون.(2)


1- طبرانی، معجم الکبیر، ج9، ص31؛ مجمع الزوائد، ج2، ص279؛ مبارکفوری، تحفه الاحوزی، ج10، ص24.
2- ابن ابی شیبه، المصنف، ج7، ص482؛ فتح الباری، ج2، ص412.

ص: 33

مالک می گوید: در زمان عمر مردم به خشک سالی مبتلا شدند. مردی بر سر قبر پیامبر اسلام رفت وگفت: ای رسول خدا صلی الله علیه و آله برای امتت باران بطلب، زیرا آنان نابود شدند. آنگاه به خواب رفت. در خواب به او گفته شد نزد عمر برو و سلام برسان و به او خبر بده که سیراب خواهند شد.

بخاری در صحیح نقل می کند:

إنّ عُمَر بنَ الخُطّابِ رَضی اللهُ عَنه کَاَن إذا قَحَطُوا إسْتَسقَی بالْعباسِ بنِ عَبدالِمطلّب فَقالَ: اَللّهمّ إنّا کُنّا نَتوسّلُ إلیکَ بِنبیِّنا فَتَسْقینا و إنّا نَتَوسَّلُ إلیکَ بِعَمِّ نَبینا فَاسْقِنا قالَ فَیسُقَون.(1)

هرگاه قحطی رخ می داد، عمربن خطاب به وسیله عباس بن عبدالمطلب عموی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله طلب باران می کرد و می گفت: خدایا، در زمان حیات پیامبر به او متوسل می شدیم و باران رحمت خود را بر ما نازل می فرمودی. اکنون به عموی پیامبر به سوی تو متوسل می شویم تا ما را سیراب کنی و سیراب می شدند.

از منظر رهبر مذهب شافعی نیز اصل توسل پذیرفتنی است. وی در دو بیت، به این حقیقت اشاره می کند:

آل النَّبی ذَریعتی

هُم إلیه وسیلَتی

أرجو بِهم اعطی غداً

بیدی الیمین صحیفتی(2)

خاندان پیامبر، وسیله من به سوی خدا هستند و امیدوارم که به خاطر آنان، نامه عملم به دست راست من داده شود.

عالمان دیگر اهل سنت نیز بر این امر صحه گذاشته اند. به دلیل اهمیت مسئله توسل، به چند مورد دیگر هم اشاره می کنیم. نورالدین سمهودی چنین می نویسد:

استغاثه و طلب شفاعت و توسل به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و جاه و برکت او نزد خداوند، از کردار انبیا و سیره سلف صالح بوده و در هر زمانی انجام


1- محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح بخاری، جز 2، کتاب الجمعه، باب3، ص20، ح1010.
2- احمد بن حجر هیتمی، الصواعق المحرقه، ج2، ص524.

ص: 34

می گرفته است؛ چه قبل از خلقت و چه بعد از آن، در حیات دنیوی و حتی در برزخ و چه در قیامت.(1)

قسطلانی می نویسد:

بر زائر رسول خدا صلی الله علیه و آله سزاوار است که زیاد دعا و تضرع و استغاثه، طلب شفاعت و توسل به ذات پاک رسول خدا صلی الله علیه و آله کند و سزاوار کسی که از او طلب شفاعت شده این است که خدا شفاعتش را بپذیرد. (2)

زینی دحلان نیز می نویسد:

هر کس که ذکرهای پیشینیان و دعاها و اوراد آنان را دنبال کند، در آنها مقدار زیادی از توسل به ذوات مقدسه می یابد که اگر قرار باشد نمونه های توسل آنها را جمع کنیم، کتابی عظیم می شود و کسی بر آنان ایراد نگرفت تا اینکه این منکران (وهابیان) آمدند.(3)

از این نمونه ها درمی یابیم که ادعای شرک و بدعت شمردن توسل از دیدگاه وهابیان، تنها برای خود آنان پذیرفتنی است و اهل سنت و شیعه، به دلیل مکابره وهابیت، این امر را رها نخواهند کرد.

گفته اند ارتباط پیامبر اسلام پس از مرگ با این دنیا قطع می شود و دیگر بر هیچ کاری توانایی ندارد و حتی نمی تواند برای کسی دعا کند. بنابراین، توسل به عاجز، از نظر عقلی، باطل و شرک است. این سخن، ادعایی باطل است؛ زیرا زندگی پس از مرگ صالحان و پاکان، دلیل قرآنی دارد و ادعای


1- «اعلم أن الاستغاثه و التشفع بالنبی صلی اللّه علیه و سلم و بجاهه و برکته إلی ربه تعالی من فعل الأنبیاء و المرسلین، و سیر السلف الصالحین، واقع فی کل حال، قبل خلقه صلی الله تعالی علیه و سلم و بعد خلقه، فی حیاته الدنیویه و مده البرزخ و عرصات القیامه» (علی بن عبدالله سمهودی، وفاء الوفاء، ج4، ص193).
2- «وینبغی للزائر أن یکثر من الدعاء و التضرع و الاستغاثه و التشفع و التوسل به صلی اللّه علیه و سلم ، فجدیر بمن استشفع به أن یشفعه اللّه تعالی فیه» (احمد بن محمد قسطلانی، المواهب اللدنیه بالمنح المحمدیه، ج 3، ص604).
3- الدرر السنیه، ص31.

ص: 35

وهابیان در قطع ارتباط افراد پس از مرگ با زندگی دنیا صحیح نیست. خداوند به صراحت به زندگی شهیدان پس از مرگ اشاره می کند و می فرماید:

وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیاء عِندَ رَبِّهِمْ یرْزَقُونَ فَرِحِینَ بِمَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ وَیسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یلْحَقُواْ بِهِم مِّنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَلاَ هُمْ یحْزَنُونَ. یسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَهٍ مِّنَ اللّهِ وَفَضْلٍ وَأَنَّ اللّهَ لاَ یضِیعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِینَ. (آل عمران: 169 171)

هرگز کسانی را که در راه خدا کشته شده اند، مرده نپندارید، بلکه زنده اند و نزد پروردگارشان روزی داده می شوند. به آنچه خدا از فضل خود به آنان داده است، شادمانند و برای کسانی که از پی ایشانند و هنوز به آنان نپیوسته اند، شادی می کنند که نه بیمی بر ایشان است و نه اندوهگین می شوند بر نعمت و فضل خدا و خداوند پاداش مؤمنان را تباه نمی گرداند.

در این آیات، بهره مندی شهیدان از نعمت های الهی و خشنودی از آنچه به دست آورده اند، دلیل بر زندگی دوباره آنان است. به راستی چگونه می توان پذیرفت کسانی که در راه دین به شهادت رسیده اند، پس از شهادت زنده باشند، ولی پیامبر اسلام که آورنده دین و پیشوای شهیدان است، زندگی پس از مرگ نداشته باشد.

روایات بسیاری نیز حیات پس از مرگ انبیا به ویژه خاتم انبیا را اثبات می کند. هیثمی از نویسندگان و دانشمندان مشهور اهل سنت در کتاب مجمع الزواید از عبدالله بن مسعود چنین نقل می کند:

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «زندگی من برای شما خیر و برکت است؛ زیرا با همدیگر گفت وگو می کنیم. شما سخن می گویید و من هم با شما سخن می گویم. مرگ من هم برای شما خیر است، چون کارهای شما بر من عرضه می شود و هر کار خوبی را که دیدم، خدا را شکر می کنم و برای هر کار ناپسندی برای شما از خدا آمرزش می خواهم».

ص: 36

هیثمی دراین باره می گوید: «این حدیث را بزّاز نقل کرده است و راویان این حدیث همان راویان صحیح هستند».(1)

از این روایت بر می آید که رابطه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله حتی پس از مرگ نیز با پیروانش برقرار است.

در روایتی دیگر تصریح شده است که حتی بدن پیامبران نیز از بین نمی رود. رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود:

فأکثِرُوا عَلَیَّ مِنَ الصَّلاهِ فیهِ (یوم الجمعه) فإنَّ صَلاتَکم مَعروضَهٌ عَلَیّ: قالوا: یا رسولَ وَ کیفَ تعُرضُ صَلاتُنا عَلیکَ وَ قَدْ أرمت؟ قال: اِنَّ اللهَ حَرَّم عَلَی الْارضِ أنْ تَأکُلَ أجسادَ الاْنَبیاءِ.(2)

روز جمعه زیاد بر من درود بفرستید؛ زیرا درودهای شما بر من عرضه می شود. پرسیدند: ای رسول خدا! بدن شما پس از مرگ می پوسد. درودهای ما چگونه به محضر شما می رسد؟ فرمود: زمین به بدن پیامبران آسیب نمی رساند؛ زیرا خداوند، خوردن و نابودی بدن های آنان را بر زمین حرام فرموده است.

این روایت به نظر حاکم نیشابوری صحیح است.(3)

به دلیل همین روایات و آیات قرآن است که بسیاری از علمای اهل سنت حیات پس از مرگ انبیا را از مسلّمات شمرده و برخی از آنان کتاب مستقلی نیز درباره زندگی پیامبران نگاشته اند. برای نمونه، ابن حجر عسقلانی می گوید:

بیهقی کتابی زیبا درباره زندگی پیامبران پس از مرگ گرد آورده و این حدیث را از انس نقل کرده است که «اِنَّ الاْنبیاءَ أحیاءٌ فِی قُبورِهم یُصلَّون؛ پیامبران در درون قبر زنده اند و نماز می خوانند».(4)


1- مجمع الزوائد، ج9، ص24.
2- حاکم نیشابوری، المستدرک، ج1، ص278.
3- حاکم نیشابوری، المستدرک، ج1، ص278.
4- فتح الباری، ج6، ص352.

ص: 37

قسطلانی نیز می گوید:

شکی نیست که زنده بودن پیامبران پس از مرگ امری ثابت و روشن و جاودانه است و پیامبر ما چون برتر از همه پیامبران است، زندگی او پس از مرگ کامل تر از دیگر پیامبران خواهد بود.(1)

آنچه گفته شد، بخشی از سخنان علمای اهل سنت در برابر وهابیت است. وهابیان معتقدند رفتگان از دنیا ناتوانند و توسل به عاجز، باطل و شرک است، پس نباید به آنان توسل بجوییم. ما می گوییم توسل جستن به ناتوان، حتی اگر زنده هم باشد، خلاف عقل است، نه معیار شرک. با این حال، اگر متوسل معتقد باشد کسی نزد خداوند آبرو دارد و می تواند برای قضای حاجاتش، واسطه شود یا می تواند درخواست او را به اذن خداوند انجام دهد، شرک نیست. مسلمانان هم معتقدند که پیامبران و اولیای الهی، به صورت مستقل و بدون استفاده از قدرت الهی نمی توانند حاجت های مردم را برآورند؛ چون مؤثر اصلی تنها ذات احدیت است. همچنان که گفتیم مسلمانان این اعتقاد را از کریمه قرآنی برگرفته اند. آنجا که حضرت عیسی علیه السلام ، زنده کردن مردگان و شفایابی بیماران را به اجازه پروردگار می داند و می فرماید:

أَنِّی أَخْلُقُ لَکُم مِّنَ الطِّینِ کَهَیئَهِ الطَّیرِ فَأَنفُخُ فِیهِ فَیکُونُ طَیرًا بِإِذْنِ اللّهِ وَأُبْرِیءُ الأکْمَهَ والأَبْرَصَ وَأُحْیی الْمَوْتَی بِإِذْنِ اللّهِ. (آل عمران: 49)

من از گل چیزی به شکل پرنده می سازم. سپس در آن می دمم و به اجازه خدا پرنده می شود. کور مادرزاد و مبتلایان به بیماری پیسی را به اذن خدا شفا می دهم و مردگان را به فرمان خدا زنده می کنم.

بنابراین، تمسک و توسل مسلمانان به پیامبر و اولیای الهی، به دلیل استقلال آنان در برآوردن حاجت نیست. همچنان که سمهودی شافعی، در بیانی کوتاه به همین نکته اشاره می کند و می گوید:


1- المواهب اللدنیه بالمنح المحمدیه، ج 3، ص599.

ص: 38

گاهی توسل به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برای گرفتن حاجت، به این دلیل است که چون او را وسیله برای درخواست و شفیع نزد پروردگار قرار می دهیم و او هم چون این مقام را داراست، قدرت انجام دادن آن را دارد که در حقیقت، درخواست از او به درخواست از خداوند بازمی گردد. مثل اینکه کسی از پیامبر بخواهد در بهشت هم نشین او باشد و قصدش این باشد که رسول خدا صلی الله علیه و آله سبب و وسیله هم نشینی را فراهم کند.(1)

از آنچه گذشت، در می یابیم که با توجه به ریشه های قرآنی، روایی، توسل نزد علمای اهل سنت نیز مجاز است. حتی فقیهان حنابله هم جواز توسل را می پذیرند. برای نمونه، ابن قدامه از فقیهان بزرگ حنبلی در مستحبات ورود به مسجد نبوی می نویسد:

مستحب است، با پای راست داخل شود... آنگاه نزد قبر حضرت آمده و پشت به قبله و وسط قبر بایستد و بگوید: السلام علیک ایها النبی و رحمه الله وبرکاته... . (آنگاه بخواند:) تو در کتابت فرمودی و کلامت حق است: وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوکَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللّهَ تَوَّابًا رَّحِیمًا؛ (نساء: 64)اگر آنها هنگامی که به خود ستم می کنند (و مرتکب گناهی می شوند) نزد تو آیند و از خدا طلب آمرزش کنند و پیامبر نیز برای آنها استغفار کند، خدا را تواب و رحیم می یابند. اینک نزد تو آمده ام و از گناهان خویش استغفار می کنم. پس تو را نزد خداوند متعال شفیع خود قرار می دهم.(2)

سُبکی از دانشمندان بلندآوازه اهل سنت (درگذشته 756 ه .ق) هم می نویسد:

جواز توسل و درخواست شفاعت از رسول اکرم صلی الله علیه و آله برای هر مسلمانی، روشن و واضح است و عمل پیامبران و سیره صالحان گذشته و علما و


1- وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج 4، ص196.
2- عبدالله ابن قدامه، المغنی، ج3، ص590.

ص: 39

دانشمندان، حتی عوام بر او گواهی می دهد. هیچ آدم دین داری این کار را انکار نکرده و در هیچ زمان این سخن باطل به گوش نرسیده است تا اینکه ابن تیمیه با سخنان باطل خود، قضیه را بر افراد ضعیف و نادان مشتبه کرد و بدعتی را پایه گذاری کرد که در هیچ عصری سابقه نداشت.(1)

ابن تیمیه در برابر سیره مستمر مسلمانان عکس العمل نشان داده و گفته است:

هر کس سفرش را به قصد زیارت قبر رسول اکرم صلی الله علیه و آله انجام دهد، مثل کسانی که به قصد زیارت قبور پیشوایانشان در مدینه و مساجدی که اطراف آن است، سفر می کنند، با اجماع مسلمانان، مخالفت کرده و از شریعت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خارج شده اند.(2) زیارت قبر پیامبر یا غیر او و غیر خدا را خواندن و شریک کردن آنان در کارهای خدایی، حرام و شرک است.(3)

با توجه به آنچه از سخنان پیشوایان متقدم اهل سنت آوردیم، به کذب بودن ادعای ابن تیمیه پی می بریم.

5. آیا استغاثه و استعانت از اولیا و صالحان شرک است؟

5. آیا استغاثه و استعانت از اولیا و صالحان شرک است؟

وهابیت استغاثه و کمک خواهی از انبیا و صالحانی را که درگذشته اند، شرک و بدعت می شمارند و می گویند هر کس که بگوید یا علی و یا محمد به دادم برس، مشرک است؛ زیرا از غیر خدا یاری طلبیده است:

محمد بن عبدالوهاب می گفت هرگونه نذر کردن برای غیر خدا و پناه بردن و استغاثه به غیر خدا و خواندن غیر خدا شرک است.(4)


1- تقی الدین سبکی، شفاء السقام، ص293.
2- ابن تیمیه، الردّ علی الاخنائی، ص18.
3- ابن تیمیه، الردّ علی الاخنائی، ص25.
4- کتاب التوحید، ص157.

ص: 40

پاسخ

استعانت از غیر دو صورت می تواند داشته باشد، اول آنکه کسی را که از او طلب کمک شده، مستقل در یاری رساندن بدانیم. چنین کاری شرک است؛ دوم آنکه او را در یاری رساندن و در وجود مستقل ندانسته، بلکه یکی از عوامل اثرگذاری که خدا قرار داده بدانیم. در چنین صورتی طلب یاری از چنین شخص یا چنین چیزی شرک نیست و خداوند در آیات متعددی به جواز چنین کاری اشاره کرده و یاری طلبیدن از دیگران را مجاز دانسته و غیر خود را واسطه در یاری رساندن به مسلمانان معرفی می کند و می فرماید:

هُوَ الَّذِی أَیدَکَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِینَ. (انفال: 62)

او همان کسی است که تو را با یاری خود و مؤمنان تقویت کرد.

در آیه دیگر، به مسلمانان فرمان یاری به دیگران داده است و می فرماید:

إِنِ اسْتَنصَرُوکُمْ فِی الدِّینِ فَعَلَیکُمُ النَّصْرُ. (انفال: 72)

اگر از شما در (حفظ) دین (خود) یاری طلبند، بر شماست که آنها را یاری کنید.

مهم تر آنکه پیامبرش را مؤثر در امور و همچون خود، واسطه در رساندن فضل الهی معرفی می کند:

وَمَا نَقَمُواْ إِلاَّ أَنْ أَغْنَاهُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ مِن فَضْلِهِ. (توبه: 73)

وآنان جز اینکه خداوند و پیامبرش آنان را از لطف خویش بی نیاز کرده، عیبی (برای پیامبر و مؤمنین) نیافتند.

خداوند در این آیه با اینکه می توانست فقط بگوید خدا از فضل خود آنان را بی نیاز کرده است، اما پیامبرش را نیز واسطه در بی نیازی مسلمانان نام برده است. به همین جهت، در آیه ای دیگر، یکی از جنبه های واسطه در فیض رسانی پیامبرش را این گونه برمی شمارد:

وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوکَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللّهَ تَوَّابًا رَّحِیمًا. (نساء: 64)

ص: 41

اگر آنان وقتی به خود ستم کرده بودند، پیش تو می آمدند و از خدا آمرزش می خواستند و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز برای آنان آمرزش می خواست، همانا خدا را توبه پذیر مهربان می یافتند.

بنابراین، مؤثر بودن اولیای الهی در طول اراده خدا و طلب یاری از آنان، تا زمانی که آنان را مستقل در تأثیر ندانیم، هیچ گونه اشکالی ندارد. آنچه این گفته را تأیید می کند، روایتی است که در کتاب های معتبر اهل سنت آمده است. ابن حجر عسقلانی، از عالمان برجسته اهل سنت می گوید:

در زمان خلافت خلیفه دوم، مردم گرفتار خشک سالی شدند. مردی از اصحاب (بلال بن حارث) به قبر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله متوسل شد و گفت: یا رسول الله! «اِستَسق لِأُمَّتِکَ فَاِنَّهُم قَد هَلکوا».(1) ای رسول خدا برای مردم باران بطلب؛ زیرا آنان از تشنگی هلاک شده اند.

بنابراین، نهایت چیزی که وهابیان می توانند مدعی شوند، این است که بگویند چون این کار طلب از مردگان است و آنان نمی توانند یاری برسانند، طلب یاری از آنان کاری بیهوده است که در شبهه توسل به آن پاسخ داده شد.

6. آیا طلب شفاعت از پیامبر اسلام و صالحان شرک است؟

6. آیا طلب شفاعت از پیامبر اسلام و صالحان شرک است؟

وهابیها میگویند طلب شفاعت از پیامبر و صالحان پس از مرگ آنان شرک است و مانند کار مشرکان است که میگفتند: «مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیقَرِّبُونَا إِلَی اللَّهِ زُلْفَی؛ ما این بتها را نمیپرستیم مگر برای نزدیکی به خدا.» (زمر: 3) یا می گفتند: «هَؤُلاء شُفَعَاؤُنَا عِندَ اللّهِ؛ اینها شفیعان ما نزد خدایند». (یونس: 18)

پاسخ

این آیه درباره بتپرستی است. آنان بت ها را می پرستیدند و آنان را خدا می دانستند و برخی می پنداشتند که کار خدا به آنان واگذار شده است، در


1- فتح الباری، ج2، ص412.

ص: 42

حالی که هیچ مسلمانی، انبیا و اولیا را نمیپرستد، بلکه می گویند اینها شفیعان ما نزد خدایند و به اذن او شفاعت میکنند؛ زیرا آنان را بندگان مقرب خدا میدانند که خدا به آنها اجازه شفاعت داده است. خداوند میفرماید:

یوْمَئِذٍ لَّا تَنفَعُ الشَّفَاعَهُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَرَضِیَ لَهُ قَوْلًا. (طه: 109)

در آن روز شفاعت هیچ کس سودی ندارد جز آن مقامی که خداوند به او اجازه فرموده و از گفتارش رضایت دارد.

به عقیده ما خداوند از پیامبر اسلام و اهل بیت او راضی است. به همین جهت، شفاعت آنها را قبول می کند. و همچنان که در شبهات پیشین گفته شد، در طلب شفاعت، فرقی بین حیات دنیایی و برزخی انبیا و اولیا نیست و هرگاه طلب شفاعت از آنان در زمان حیات دنیایی آنان مجاز باشد، پس از مرگ آنان این جواز تبدیل به حرمت نمی شود و مادامی که دلیل و روایت خاصی از این کار باز نداشته باشد، انجام آن بر اباحه خود باقی است. در روایات متعددی وارد شده که برخی اصحاب در هر دو زمان از آن حضرت طلب شفاعت کرده اند و روایتی دلیل بر حرمت وارد نشده است.

قسطلانی می گوید:

شایسته است که زائر نزد قبر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله زیاد دعا و استغاثه کند و متوسل شود و شفاعت بخواهد و بی تابی کند و سزاوار است که خداوند شفاعت پیامبر را در حق او بپذیرد.(1)

7. آیا بوسیدن در و دیوار حرم و اماکن مقدس و تبرک به قبور انبیا و اولیا و صالحان، شرک و بدعت است؟

7. آیا بوسیدن در و دیوار حرم و اماکن مقدس و تبرک به قبور انبیا و اولیا و صالحان، شرک و بدعت است؟

وهابیها میگویند تبرک جستن به خاک قبر و ضریح قبور انبیا و اولیا شرک است. ابن تیمیه می نویسد:


1- المواهب اللدنیه، ج3، ص417.

ص: 43

مسح و بوسیدن هر قبری، ولو قبر پیامبران شرک است و دست گذاشن روی قبر پیامبر اسلام و بوسیدن قبر، جایز نیست و مخالف توحید است.(1)

پاسخ

اساساً باید دانست که علمای مذاهب چهارگانه درباره تبرک یا مسّ منبر و قبر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله یا قبور صالحین، نظر مثبت دارند. همچنان که علامه امینی پس از سال ها تحقیق می گوید:

از برجستگان مذاهب چهارگانه آنان که آرا و نظریاتشان مورد توجه مسلمین است، کسی را نمی شناسم که معتقد به حرمت چنین کاری باشد و برخی نیز که نهی کرده اند، نهی آنان تنزیهی است، نه تحریمی و قائل به کراهتند، به این گمان که نزدیکی به قبر شریف نبوی، خلاف ادب است. ازاین رو، بهتر است که از دور ادای احترام کنند.(2)

بنابراین، عالمان همه مذاهب، حتی احمد بن حنبل، رئیس مذهب حنبلی، که وهابیت خود را پیرو مذهب وی می دانند، آن را جایز می داند. عبدالله پسر احمد بن حنبل می گوید:

از پدرم پرسیدم: مسّ منبر رسول الله و تبرک یا مسّ آن و بوسیدن یا مسّ و متبرک شدن به قبر شریف یا بوسیدن آن به قصد ثواب، چه حکمی دارد؟ پدرم گفت: هیچ اشکالی ندارد.(3)

دلیل بر جواز این گونه اعمال سیره اهل بیت و یاران پیامبر اسلام در زمان حیات و پس از رحلت آن حضرت است. در کتب صحاح و مسانید، روایات بسیاری درباره تبرک جستن یاران پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به آثار آن حضرت، مانند لباس، آب وضو، ظرف آب و نظیر آن به چشم می خورد که بیانگر پسندیده بودن این کار است. برای نمونه، بخاری در صحیح خود ضمن روایتی طولانی که به شرح برخی ویژگی های پیامبر و یاران او می پردازد، می گوید:


1- الجامع الفرید، ص638.
2- عبدالحسین امینی، الغدیر، ج5، ص146.
3- وفاء الوفاء، ج4، ص217.

ص: 44

هرگاه پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وضو می گرفت، نزدیک بود مسلمانان بر سر به دست آوردن آب وضوی آن حضرت (برای تبرک) با هم بجنگند.(1)

مسلم در صحیح خود نقل می کند:

کودکانی را نزد پیامبر می آوردند و آن حضرت به منظور تبرک آنان دعا می کرد. (2)

نووی نیز می گوید:

از ام ثابت روایت شده است که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله بر من وارد شد و از دهانه مشکی که آویزان بود، ایستاده آب نوشید. من برخاستم و دهانه مشک را بریدم.

این حدیث را ترمذی روایت می کند و می گوید: «حدیث صحیح و حسن است.» نووی می گوید: ام ثابت دهانه مشک را برید تا جای دهان پیامبر را نگه دارد و بدو تبرک جوید.(3)

همچنین آمده است که:

کانَ رَسولُ الله صلی الله علیه و آله اِذَا صَلّی الغَداهَ جاءَ خَدمُ الْمدینهِ بِآنیَتِهم فیها الماء فَما یُوتی بِاناءٍ اِلاّ غَمسَ یَدَه فِیها فَرُّبها جاوُءه فی الغداهِ الْباردهِ فَیغمَسُ یَدَه فیها.(4)

خدمت گزاران مدینه هنگام نماز صبح با ظرف آب نزد پیامبر می رفتند. پیامبر گرامی دست مبارک خود را در هر یک از آن ظروف آب فرو می برد. چه بسا در بامداد سردی، خدمت وی می رسیدند و باز هم دست خود را در آب فرو می برد.

پس از رحلت آن حضرت نیز مسلمانان به آثار آن حضرت تبرک می جستند. در منابع اهل سنت از علی علیه السلام نقل شده که فرمود:


1- صحیح بخاری، ج1، کتاب الوضوء، باب41، ص63، ح189.
2- صحیح مسلم، کتاب الاستیذان، باب استحباب تحنیک المولود، ص1079، ح5512.
3- یحیی بن شرف الدین نووی شافعی، ریاض الصالحین، ص221، باب110، ح764.
4- صحیح مسلم، کتاب الفضائل، باب (19) قرب النبی، ص1160، ح5936؛ مسند احمد، ج3، ص137.

ص: 45

پس از خاک سپاری رسول خدا صلی الله علیه و آله ، حضرت فاطمه علیها السلام بر سر قبر حاضر شد و مشتی از خاک قبر را برداشت و بر دو چشمش گذاشت و گریست و آنگاه فرمود: بر کسی که تربت احمد را بویید، سزاست که پس از آن بوی خوش دیگری نبوید. بر من مصایبی بارید که اگر بر روزهای روشن فرود می آمد، چون شب تیره می گشت.(1)

همچنین نقل شده که عبدالله بن عمر، هنگام زیارت دست بر قبر می نهاد و بلال چهره بر خاک قبر پیامبر اسلام می نهاد. روایاتی نیز داریم که تربت مدینه، شفای هر دردی است. از جمله زرکشی می گوید:

تربت قبر حمزه از منع برداشتن خاک حرمین استثنا شده است؛ زیرا همگان بر جواز آن برای معالجه صداع اتفاق دارند.(2)

گذشته از تأیید نظری اهل سنت، بر اساس نمونه های رفتاری و عملکرد آنها، اهل سنت به قبر بزرگانشان هم تبرک می جستند. شمس الدین ذهبی شافعی، از عالمان علم رجال می گوید:

شخصی مقداری از خاک قبر سعد بن معاذ را برداشت، سپس به آن نگاهی کرد. ناگهان آن را مشک یافت.(3)

ابن حجر عسقلانی نیز می گوید:

عبدالله بن غالب حدانی در سال 183 ه .ق، در روز هشتم ذی الحجه یوم الترویه کشته شد و مردم از خاک قبر او همانند مشک بر می داشتند.(4)

از نظر تاریخی هم ثابت شده که مردم از خاک پاک قبر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و حضرت حمزه، بلکه از کل مدینه به عنوان تبرک برمی داشتند.


1- حسین دیار بکری، تاریخ الخمیس، ج2، ص173؛ عبدالله بن سعید عبادی، منتهی السئول علی وسائل الوصول، ج4، ص317؛ احمد بن عبدالوهاب نویری، نهایه الارب، ج18، ص403.
2- وفاء الوفاء، ج2، ص60.
3- سیر اعلام النبلاء، ج1، ص289.
4- احمد بن حجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، ج5، ص310.

ص: 46

بنابراین، مسلمانان و پیروان اهل بیت علیهم السلام به پاس احترام رسول خدا صلی الله علیه و آله و پیشوایان معصوم خود و برای ابراز محبت بی شایبه خود نسبت به آنان، ضریح مطهرشان را می بوسند یا در و دیوار را لمس می کنند و این کار تنها برای آن است که به پیامبر گرامی و عترت طاهرینش عشق می ورزند. همانند بوسیدن جلد قرآن توسط هر مسلمانی که این کار را احترام به قرآن می دانند، حال آنکه جلد قرآن خود قرآن نیست. چه بسا از پوست حیوانی باشد، اما به اعتبار آنچه در مابین دو جلد قرار می گیرد، بوسیده می شود. بوسیدن ضریح و در و دیوار حرم نیز چنین است و بوسیدن آن به عنوان احترام به کسی است که داخل قبر خوابیده است، چون او را بنده صالح خدا میدانند که قابل احترام است.

ادیبی شیرین سخن می گوید:

أمُرُّ عَلی الدِّیار سَلمی أُقَبّل ذا الجَدارِ و ذا الجدارا

وَ مَا حُبُّ الدِّیارِ شَغَفنَ قلبی و لَکِن حُبُّ مَن سَکَنَ الدِّیارا(1)

بر دیار سلمی می گذرم. این دیوار و آن دیوار را می بوسم. دوستی آن یار، قلب مرا شاد نمی سازد، بلکه محبت ساکن آن است که مرا به وجد و سرور می آورد.

مسلمانان در عین ارادت و محبت به اولیای خدا، آثار آنان را مانند خودشان، مخلوق و آفریده خدا می دانند که در همه حال، نیازمند و وابسته به خدایند و به راستی از کجای این اعتقاد، شرک و بدعت بر می آید. چگونه است که مسلمانان و به ویژه پیروان اهل بیت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ، امروز با وجود سیره صحابه، توسط وهابیت به شدت متهم به شرک و بدعت می شوند، درحالی که نظریه فرقه های دیگر اهل سنت گواه تأیید این سنت است.


1- تفسیر قرطبی، ج11، ص47.

ص: 47

8. آیا ساختن بنا روی قبور و مسجد در کنار آنها بدعت و شرک است؟

8. آیا ساختن بنا روی قبور و مسجد در کنار آنها بدعت و شرک است؟

ابن تیمیه می گوید:

مشاهدی که روی قبور پیامبران و صالحان از عامه و اهل بیت بنا شده، همه از بدعت های حرامی است که در دین اسلام وارد شده است.(1)

اعضای استفتای دایمی وهابیان نیز می نویسند:

بنا ساختن بر قبور، بدعت و منکری است که در آن، غلوّ در تعظیم صاحب قبر و راهی به سوی شرک است. پس بر ولی امر مسلمانان یا نایب اوست که بناهایی را که روی قبور ساخته شده، ویران و آنها را با زمین یکسان سازد. به طور عملی با این بدعت مقابله و راه شرک بسته شود.(2)

پاسخ

یکی از منابع احکام ما قرآن است و قرآن بنای بر قبر را جایز می داند؛ زیرا در قرآن در ماجرای اصحاب کهف آمده است: وقتی اصحاب کهف پس از بیداری از خواب دوباره مردند، حاکمان و علمای عصر با هم اختلاف کردند. برخی گفتند برای احترام به این افراد صالح روی قبور آنها یک ساختمان بسازیم و برخی گفتند مسجد بسازیم:

فَقَالُوا ابْنُوا عَلَیهِم بُنْیانًا رَّبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قَالَ الَّذِینَ غَلَبُوا عَلَی أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیهِم مَّسْجِدًا. (کهف: 21)

گروهی می گفتند بنایی بر آن بسازید. پروردگارشان از وضع آنها آگاه تر است (ولی آنها که از رازشان آگاهی یافتند و آن را دلیلی بر رستاخیز دیدند) گفتند ما مسجدی در کنار (مدفن) آنها می سازیم (تا خاطره آنها فراموش نشود).

همه اتفاق داشتند که برای احترام به آنها باید روی قبور آنها چیزی بنا شود. آنان پیرو دین الهی زمان خودشان بودند و بر طبق دین الهی رفتار


1- منهاج السنه، ج2، صص435 437.
2- الجنه الدائمه للبحوث العلمیه و الافتاء، ش7210.

ص: 48

می کردند و ما دلیلی نداریم که این سنت در زمان پیامبر ما منسوخ شده است. قرآن نیز وقتی این ماجرا را نقل میکند، با آن مقابله نمیکند، حال آنکه در موارد مشابه، وقتی یکی از اعمال و رفتار زمان جاهلیت یا مسیحیان و یهودیان را نقل میکند یا حتی گاهی رفتار یکی از انبیا را مطرح میکند، برای آنکه از دستورهای الهی محسوب نشود، متذکر میشود. مثلاً وقتی در داستان حضرت یوسف، فرزندان یعقوب میخواهند به مصر بروند تا در آن قحط سالی، از حاکم مصر گندم بگیرند، حضرت یعقوب برای اینکه چشم زخم نخورند یا به علت دیگر، میگوید از یک در وارد نشوید.

خداوند در این جا بر کلام حضرت یعقوب حاشیه ای می زند و میفرماید:

و هنگامی که از همان طریق که پدر به آنها دستور داده بود، وارد شدند، این کار هیچ حادثه حتمی الهی را نمیتوانست از آنها دور سازد، جز حاجتی در دل یعقوب (که از این طریق) انجام شد. (یوسف: 68)

پس این خواسته یعقوب را حاجتی از دل یعقوب نامید، نه حکم الهی، اما در آیه مربوط به اصحاب کهف چنین نگفت.

همچنین در آیه 27 سوره حدید، هنگامی که رهبانیت مسیحیان را بیان می کند برای آنکه امری مشروع و از شریعت اسلام به حساب نیاید، می فرماید ما چنین چیزی را برای آنان مقرر نکرده بودیم:

وَ رَهْبَانِیهً ابْتَدَعُوهَا مَا کَتَبْنَاهَا عَلَیهِمْ إِلَّا ابْتِغَاء رِضْوَانِ اللَّهِ فَمَا رَعَوْهَا حَقَّ رِعَایتِهَا.

و رهبانیتی را که ابداع کرده بودند، و ما بر آنها مقرر نداشته بودیم، گرچه هدفشان جلب خشنودی خدا بود، ولی حق آن را رعایت نکردند.

خداوند در ماجرای اصحاب کهف چیزی را متذکر نمی شود. به بیان دیگر، سکوت نشانه امضا و قبول آن است. به همین جهت، از دیرباز سیره مسلمانان بر این بوده که بر قبور بزرگان دین، حرم و بارگاه بسازند و این

ص: 49

سیره در تمامی سرزمین های اسلامی همچنان ادامه داشته است و علاوه بر شیعیان که بر قبور اهل بیت پیامبر اسلام بنا می ساختند، دیگر فرق اسلامی نیز بر روی قبور بزرگان خود و شهیدان راه خدا، گنبد و بارگاه ساخته و به زیارت آن قبور رفته و به آنان احترام می گذاشتند. مانند بارگاه ابوحنیفه و عبدالقادر گیلانی در بغداد و بارگاه محمد بن اسماعیل بخاری، مؤلف صحیح بخاری در سمرقند و مزار حضرت هود و صالح در نجف و قبر هابیل در قریه زبدانی دمشق و مقبره و مسجد بلال در دمشق و مسجد و مزار حضرت ابراهیم، اسحاق، یعقوب، یوسف و ساره در شهر الخلیل و ده ها مزار و بارگاه در سایر مناطق جهان که همچنان پابرجا و مورد احترام مسلمانان است. دراین میان تنها وهابیان هستند که پس از تسلط بر سرزمین حجاز با این سیره مسلمانان به مخالفت برخاسته و در این کشور گنبد و بارگاه بزرگان دین را نابود و قبور آنان را با خاک یکسان کردند، مانند قبور ائمه بقیع که در سال 1345 ه .ق ویران شد. همچنین قبر ابراهیم فرزند رسول الله صلی الله علیه و آله که در خانه محمد بن زید بن علی قرار داشت و بنای مسجد روی قبر حمزه علیه السلام که از اوایل قرن دوم هجری به جای مانده بود. توسط وهابیان نابود شد. نیز بنای قبر سعد بن معاذ که در خانه ابن افلح بود و در زمان عمر بن عبدالعزیز بر روی آن گنبد ساخته بودند، توسط وهابیون تخریب شد.

وهابیون معتقدند دلیل آنان در این گونه اعمال روایتی است که از مسلم نقل شده است:

نهی رَسولُ الله صلی الله علیه و آله أن یُجصّصَ القبرُ و أن یَعقُدَ عَلیه وَ أن یُبنی علیه.(1)

رسول خدا نهی کرد که بر قبرها گچ مالی شده و بر روی آن نشسته شود یا بر روی آن بنا نهاده شود.


1- صحیح مسلم، کتاب الجنائز، باب النهی عن التجصیص، ص440، ح2134.

ص: 50

در این روایت از بنای روی قبر نهی کرده است.

در پاسخ به این روایت باید گفت: این روایت نیز علاوه بر منافات داشتن با سیره قطعیه مسلمانان، بر مدعای وهابیت دلالت ندارد؛ زیرا هر آنچه پیامبر از آن نهی کردند، دلالت بر حرمت ندارد، بلکه برخی نواهی آن حضرت بر حرمت و برخی دلالت بر کراهت دلالت دارد که نواهی مورد نظر در این روایت نیز از گروه مکروهات است. چنانکه ابن قُدامه از فقیهان برجسته مذهب حنبلی می گوید: گچ مالی و بنای بر قبور و نوشتن بر روی آنها مکروه است.(1)

همچنین از دیدگاه ابوحنیفه، پیشوای مذهب حنفی، بنا بر قبور، مکروه است.(2) نووی از عالمان مذهب شافعی نیز از این حدیث کراهت را فهمیده، می گوید بنا بر قبور، کراهت دارد.(3)

به نظر مذهب مالک نیز بنای بر قبور فقط کراهت دارد.(4)

بنابراین، ادعای وهابیت در این باره مخالف با دیدگاه عالمان مذاهب چهارگانه اهل سنت، حتی مذهب خودشان است. علاوه بر همه اینها کراهت مربوط به قبور افراد عادی است، وگرنه بنا بر سیره مستمر مسلمانان، بنا بر روی قبور بزرگان دین از جمله رسول خدا صلی الله علیه و آله چنین کراهتی ندارد.

دلیل دیگر وهابیان، روایت ابی الهیّاج است که علی بن ابی طالب علیه السلام فرمود:

تو را به مأموریتی می فرستم که رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا به آن فرستاد: اینکه هیچ تمثالی نیابی، مگر آنکه محو کنی و هیچ قبر مشرفی نیابی، مگر آنکه مساوی سازی.(5)

اینان می گویند طبق روایت، قبور باید با زمین هم سطح باشد.


1- المغنی، ج2، ص387.
2- علاءالدین سمرقندی، تحفه الفقهاء، ج1، ص256.
3- المجموع، ج5، ص296.
4- صالح بن عبد السمیع الآبی الازهری، الثمرالدانی، ص257.
5- احمد بن حنبل، مسند، ج1، ص96.

ص: 51

پاسخ

آنچه در این روایت آمد، دلیلی بر حرمت بنای بر قبور نیست؛ زیرا با صرف نظر از ضعف سند آن در دلالت حدیث نیز جای بحث و گفت وگو است؛ زیرا جمله «وَ لا قَبراً اِلّا سوّیَتَه» به معنای تخریب بنای قبور نیست، چون سخنی از بنای بر قبر نشده تا دلیل بر تخریب بنا باشد، بلکه به معنای مسطح کردن قبر در مقابل تسنیم است؛ یعنی بلند کردن قبر و بالا آمدن آن همانند کوهان شتر نباشد، بلکه با کمی ارتفاع از سطح زمین مسطح باشد.

نووی در شرح این روایت می گوید:

سنت آن است که قبر زیاد از سطح زمین بلندتر نباشد و به صورت کوهان شتر نیز نباشد، بلکه به اندازه یک وجب بلند و مسطح باشد.(1)

همان کاری که شیعیان اهل بیت از گذشته می کردند، اما برخی از اهل سنت از این کار دوری می کردند و سخن آنها این بود که چون شیعه چنین می کند، نباید همانند آنان قبر را درست کرد، هر چند سنت پیامبر باشد، اما قسطلانی از علمای اهل سنت می گوید:

سنت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، مسطح کردن قبر است و جایز نیست این سنت رها شود، چون شعار پیروان مذهب شیعه شده است (زیرا شیعیان قبر را مسطح می کنند) و میان مسطح کردن قبر و روایت أبی الهیاج هیچ منافاتی نیست، زیرا منظور روایت، صاف کردن قبر و برابر کردن آن با زمین نیست، بلکه مراد، مسطح کردن در مقابل تسنیم است و این معنا را از جمع میان روایات به دست می آوریم.(2)

ادعای عجیبی که ابن تیمیه می کند، این است که می گوید:


1- یحیی بن شرف الدین نووی، شرح صحیح مسلم، ج7، ص26.
2- «السنه فی القبر تسطیحه و انّه لا یجوز ترک هذه السنه لمجرّد انّها صارت شعاراً للروافض و انّه لا منافات بین التسطیح و حدیث ابی هیاج: لانّه لم یُرَد تسویته بالأرض و انّما أراد تسطیحه جمعاً بین الأخبار» ( ارشاد الساری، ج2، ص468).

ص: 52

شیعه مشاهدی را که روی قبور ساخته اند، تعظیم می کنند. شبیه مشرکان در آنها اعتکاف می کنند و برای آنها حج انجام می دهند، همان گونه که حجاج به سوی بیت عتیق حج انجام می دهند.(1)

چنین ادعایی نیازمند پاسخ گویی نیست؛ زیرا کسانی که با شیعه آشنایند، به خوبی می دانند آ نچه ابن تیمیه مدعی است، تهمتی بیش نیست و آنان حج واجب و مستحب خود را زیارت قبور اهل بیت قرار نداده و احترام آنان به قبور اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله از باب تعظیم شعایرالله است؛ زیرا خداوند می فرماید:

مَن یعَظِّمُ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَی الْقُلُوبِ. (حج: 32)

و هر کس شعائر دین خدا را بزرگ و محترم دارد، این صفت دل های باتقواست.

شعایر جمع شعیره، به معنای دلیل و علامت است. شعایر الله، یعنی اموری که دلیل و نشانه به سوی خداست. صفا و مروه و مشعر هم از نشانه ها به سوی توحید و دین حنیف است. ازاین رو، محترمند. شکی نیست که وجود پیامبران و اولیا نیز از بزرگ ترین نشانه های دین خداوند است. حال که چنین است، حفظ آثار و قبورشان نیز ارزشمند است. همچنین قرآن کریم به صراحت، به مودّت و محبت اقربای پیامبر اسلام دستور داده است.، آنجا که می فرماید:

قُل لَّا أَسْأَلُکُمْ عَلَیهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبَی. (شورا: 23)

بگو از شما پاداشی نمی خواهم، مگر مودت ذوی القربی را.

آشکار است که بنا بر قبور اقربای پیامبر از مصداق های اظهار محبت و مودّت به اهل بیت علیهم السلام است.

9. آیا زیارت قبور شرک و حرام است؟

9. آیا زیارت قبور شرک و حرام است؟

یکی از عقاید وهابیون، عادی جلوه دادن مقامات پیامبران و اولیای الهی و کاستن از جایگاه و مقام آنان است؛ آنان در این راستا زیارت قبور پیامبران و اولیا را حرام می دانند. بر اساس دیدگاه ابن تیمیه، هرگونه مسافرت به قصد


1- منهاج السنه، ج1، صص474 479.

ص: 53

زیارت قبور انبیا و صالحان و نذر کردن، سوگند خوردن و بوسیدن و مسح کردن مزار آنان حرام و مایه شرک است. از نظر ابن تیمیه، پیامبران و اولیای الهی، پس از مرگ، کوچک ترین تفاوتی با افراد عادی ندارند. به گفته وی: «لَیسَ فی وجود القبور اَمانٌ؛ قبرها نمی تواند پناهی برای امت باشد».(1)

به نظر ابن تیمیه، هر گونه زیارت قبور، چه قبر پیامبر و غیر آن، شرک و حرام است.(2) وی می گوید:

هر کس سفرش را به قصد زیارت قبر رسول اکرم صلی الله علیه و آله انجام دهد، مثل کسانی که به قصد زیارت قبور پیشوایانشان در مدینه و مساجدی که اطراف آن است، سفر می کنند، با اجماع مسلمانان، مخالفت کرده و از شریعت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خارج شده اند.(3)

مأموران سعودی، با بهره گیری از همین عقیده اطراف قبر مطهر نبوی حضور دارند و نمی گذارند کسی آنجا بایستد و به قبر رسول خدا نزدیک شود. مهم ترین دلیل وهابیون بر حرمت زیارت قبور، روایتی است که ابو هریره از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل کرده است:

بار سفر بستن جایز نیست، مگر به سوی سه مسجد: مسجدالنبی، مسجدالحرام، و مسجدالاقصی.(4)

پاسخ

یکی از بدترین عیب های ابن تیمیه و پیروانش، یعنی وهابیون آن است که فهم خود از دین را همچون خوارج معیار توحید و شرک دیگران قرار داده اند. فهمی که چه بسا بدفهمی یا اشتباه یا بر فرض صحیح بودن، مخصوص خود و پیروان آنهاست و حق تحمیل نظر خود به پیروان مذاهب


1- ابن تیمیه، الردّ علی الاخنایی، ص54.
2- ابن تیمیه، الردّ علی الاخنایی، ص52.
3- ابن تیمیه، الردّ علی الاخنایی، ص18.
4- صحیح مسلم، کتاب الحج، باب سفر المراه مع محرم الی حج، ص628، ح3151.

ص: 54

دیگر را ندارند، آن هم در جایی که قرآن و سنت و پیشوایان مذاهب دیگر اهل سنت رأی و فتوای دیگری داشته باشند. در اینجا دو موضوع قابل طرح است.

الف) آیه و روایات بر جواز زیارت قبر مؤمنان و صالحان دلالت دارد. خداوند در قرآن خطاب به رسولش می فرماید:

وَلاَ تُصَلِّ عَلَی أَحَدٍ مِّنْهُم مَّاتَ أَبَدًا وَلاَ تَقُمْ عَلَیَ قَبْرِهِ إِنَّهُمْ کَفَرُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ وَمَاتُواْ وَهُمْ فَاسِقُونَ. (توبه: 84)

هرگز بر مرده هیچ یک از آنان (منافقان) نماز مگزار و بر قبر آنان (برای آمرزش خواهی) نایست. آنان به خدا و پیامبر او کفر ورزیده، درحالی که فاسق و بدکارند، مرده اند.

در این آیه، خداوند به پیامبرش دستور می دهد که هیچگاه بر جنازه هیچ یک از منافقان نماز نگزارد و بر قبر آنان نایستد و او را از حضور در کنار قبر منافق بر حذر داشته است. مفهوم آیه آن است که این کار در برابر قبر غیر منافق (مؤمنان) خوب و شایسته است. همان طور که در سیره پیامبر آمده که آن حضرت بر سر قبور مؤمنان حاضر می شد و به آنان سلام می کرد.

از جانب دیگر، دلیل بر بدعت بودن هر عملی آن است که در قرآن یا سنت از آن سخن نرفته باشد. حال آنکه زیارت قبور در سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله به اثبات رسیده است. ابوهریره می گوید:

زار النبیُّ قَبرَ اُمِّهِ فَبَکی و أبکَی مَن حَولَهُ ثمّ قالَ فَزُوروا القْبورَ فَإنّها تُذَکِّرُ المَوتَ.(1)

پیامبر قبر مادر خود را زیارت کرد و در کنار قبر او گریست و کسانی را که دور او بودند، گریاند و فرمود: قبرها را زیارت کنید، زیرا زیارت آنها مایه یادآوری مرگ است.


1- صحیح مسلم، کتاب الجنائز، باب36، ص443، ح2148.

ص: 55

عایشه، همسر رسول الله صلی الله علیه و آله هم می گوید:

پیامبر زیارت قبور را به من یاد داد و گفت: پروردگارم دستور داد که به بقیع بیایم و برای آنها آمرزش بخواهم. گفتم: یا رسول الله، من چه بگویم؟ فرمود: بگو سلام بر اهل این دیار از مؤمنان و مسلمانان خدا گذشتگان از ما و بازماندگان از ما را رحمت کند! ما به همین زودی به شما می پیوندیم.(1)

مسلم از عایشه نقل می کند:

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آخر شب به طرف بقیع می رفت و بر اهل بقیع این گونه سلام می کرد: «السَّلامُ عَلیکُم دارَ قَومٍ مُؤمنین».(2)

طلحه بن عبیدالله می گوید:

ما با رسول خدا صلی الله علیه و آله از مدینه برای زیارت قبر شهیدان خارج شدیم. همین که به منطقه «حرّه واقم» رسیدیم، قبرهایی را دیدیم. پس عرض کردیم: ای رسول خدا؛ آیا این قبرهای برادران ماست؟ فرمود: این قبرهای اصحاب ماست و هنگامی که به قبرهای شهیدان رسیدیم، فرمود: این قبرهای برادران ماست.(3)

صنعانی هم نقل می کند:

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ابتدای هر سالی به زیارت قبر شهیدان اُحد می آمد و به آنان این گونه سلام می کرد: «السلام علیکم بما صبرتم فنعم عقبی الدار». (سلام بر شما به جهت صبری که کردید، و سرای آخرت چه نیکوست). پس از او ابوبکر و عمر و عثمان نیز چنین می کردند.(4)

آن حضرت نه تنها در عمل و رفتار زیارت قبور را مجاز دانسته، بلکه در چندین روایت به زیارت قبور تشویق کرده است. مسلم در صحیحش نقل


1- صحیح مسلم، کتاب الجنائز، باب36، ص443، ح2145.
2- صحیح مسلم، کتاب الجنائز، باب36، ص443، ح2144.
3- سنن ابی داوود، کتاب المناسک، باب زیاره القبور، ص378، ح2043.
4- عبدالرزاق صنعانی، مصنف، ج3، ص574.

ص: 56

می کند که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «من شما را از زیارت قبور بر حذر داشته بودم، اما پس از این به زیارت آنان بروید».(1)

عایشه، همسر رسول الله صلی الله علیه و آله نیز از ایشان نقل می کند:

إنّ رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و آله رَخَّصَ فی زیارهِ القبور.(2)

به جهت همین رخصت بود که صحابه و تابعین به زیارت قبور می رفتند.

امام سجاد علیه السلام می فرماید:

فاطمه علیها السلام دختر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در هر جمعه به زیارت قبر عموی خود حمزه می رفت و کنار قبر او نماز می خواند و گریه می کرد.(3)

محب الدین طبری می نویسد:

عمر بن خطاب در سفری با عده ای از اصحابش به حج رفت. در بین راه، پیرمردی به او استغاثه کرد. پس از بازگشت به آن محل، از احوال آن پیرمرد پرسید. گفتند از دار دنیا رفته است. راوی می گوید: «عمر را دیدم که با سرعت به طرف قبر او آمد و در آنجا نماز خواند، سپس قبر را در بغل گرفت و گریه کرد».(4)

به جهت همین روایات، فقهای اهل سنت بر خلاف وهابیت، به جواز زیارت قبور فتوا داده اند.

ابن عابدین، فقیه برجسته حنفی، درباره زیارت قبر مؤمنان می گوید:

اشکالی در زیارت قبور نیست، بلکه مستحب است... و باید در هر هفته زیارت نمایند، اما بهترآن است که در روز جمعه، شنبه و دوشنبه و پنج شنبه باشد؛ زیرا محمد بن واسع می گوید: مردگان نسبت به زوار خود در روز جمعه و روز قبل و بعدش آگاهی دارند. پس نتیجه این می شود که روز


1- صحیح مسلم، کتاب الجنائز، باب 36، ح2149.
2- محمد بن یزید بن ماجه قزوینی، سنن ابن ماجه، کتاب الجنائز، ج1، باب ما جاء فی زیاره القبور، ص500، ح1570؛ المستدرک، ج1، ص377؛ بیهقی، السنن الکبری، ج4، ص78.
3- محب الدین طبری، الریاض النضره، ج2، ص330.
4- حاشیه رد المحتار علی در المختار، ج2، ص262.

ص: 57

جمعه بهتر است و همچنین در این روز مستحب است که به زیارت قبر شهدای احد برود، چون که ابن ابی شیبه روایت کرده که پیامبر سر هر سال به زیارت قبور شهدای احد می آمد و می گفت: «السلام علیکم بما صبرتم فنعم عقبی الدار».

ابن عابدین در ادامه، سخن غزالی و ابن حجر را در جواز بار سفر بستن برای زیارت قبور شهدا و صلحا را می آورد.(1) حاکم نیشابوری می گوید: «زیارت قبور سنت مستحب است».(2)

سمهودی و سُبکی می گویند:

علما بر استحباب زیارت قبور، برای مردان اجماع کرده اند و برخی همچون ظاهریه می گویند واجب است.(3)

ابن ادریس شافعی می گوید:

زیارت قبور اشکالی ندارد، ولی هنگام زیارت قبور چیزی نگویید که موجب غضب پروردگار می شود.(4)

شیخ منصور علی ناصف نیز می گوید:

نزد جمهور اهل سنت زیارت قبور مستحب است و در نزد ابن حزم در عمر یک بار زیارت قبور واجب است.(5)

بکری دمیاطی از فقهای شافعی مذهب می گوید:

از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده کسی نیست که از کنار قبری که صاحب آن قبر را در گذشته می شناخت، عبور کند و بر صاحب قبر سلام کند، جز اینکه صاحب قبر نیز او را شناخته و پاسخ سلام وی را خواهد داد.

وی پس از نقل روایت می گوید: «استحباب زیارت قبور خویشاوندان، به ویژه پدر و مادر تأکید شده است».(6)


1- وفاء الوفاء، ج4، ص186؛ شفاء السقام، ص18.
2- التاج الجامع للاصول، ج1، ص381.
3- معرفه السنن و الآثار، ج3، ص202.
4- المستدرک، ج1، ص377.
5- نک: سید بکری دمیاطی، اعانه الطالبین.
6- شفاء السقام، ص183.

ص: 58

به همین جهت محمد بن ادریس شافعی، به قبر ابوحنیفه و احمد بن حنبل به قبر شافعی متوسل می شدند.(1)

ب) اگر بر اساس فتوای علمای اهل سنت، زیارت قبور صالحان مستحب باشد، زیارت قبر پیامبر و اهل بیت علیهم السلام او به طریق اولی مستحب خواهد بود، چون بخشش و غفران الهی را به همراه دارد. خداوند می فرماید:

لَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوکَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللّهَ تَوَّابًا رَّحِیمًا. (نساء: 64)

و اگر هنگامی که آنان بر خود به گناه ستم کردند، از کردار خود به خدا توبه و به تو رجوع می کردند که بر آنها اسغفار کنی. البته در این حال، خدای را توبه پذیر و مهربان می یافتند.

سبکی شافعی، در شفاء السقام می گوید:

دانشمندان اسلامی از این آیه معنای عموم را فهمیده و آن را هم شامل دوران زندگی و هم پس از مرگ پیامبر دانسته اند. برخی نیز گفته اند مستحب است این آیه کنار قبر آن حضرت تلاوت شود.» آیه مربوط به حال حیات پیامبر است، ولی این رتبه و مقامی است که با موت حضرت قطع نمی شود.(2)

شاهد بر گفته سبکی، فتاوای عده ای از علمای مذاهب اسلامی دراین باره است که یکی از آداب زیارت قبر پیامبر را تلاوت همین آیه به هنگام زیارت دانسته اند، همانند نووی شافعی در المجموع(3) و عبدالله بن قدامه حنبلی در المغنی(4) و عبدالرحمان بن قدامه مقدسی حنبلی در شرح الکبیر(5) و دمیاطی در اعانه الطالبین(6) و بهوتی در کشف القناع(7) و... .


1- شفاء السقام، ص181.
2- المجموع، ج8، ص274.
3- المغنی، ج3، ص590.
4- شرح الکبیر، ج3، ص494.
5- اعانه الطالبین، ج1، ص298.
6- منصوربن یونس بهوتی، کشف القناع، ج2، ص599.
7- بیهقی، السنن الکبری، ج 5، ص 246.

ص: 59

با ادله دیگر به اثبات رسیده است که پیامبر پس از رحلت، زندگی برزخی دارد و سلام مردم را می شنود و جواب می گوید و اعمال مردم بر او عرضه می شود. علاوه بر این آیه، در احادیث فراوانی رسول الله صلی الله علیه و آله مردم را به زیارت قبرش تشویق کرده و فرموده است:

مَن زارنی بَعدَ مَوتی کان کمن زارَنی فی حیاتی.(1)

هر کس پس از مرگم، مرا زیارت کند، مانند این است که مرا در زندگی زیارت کرده است.

از عبدالله بن عمر نیز نقل شده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

مَن جاءنی زائراً (لا تحمِلُه) اِلا زِیارتی کانَ حَقّاً عَلیَّ أن أَکُونَ شفیعاً یومَ القیامَه.(2)

هر کسی به قصد زیارت به سوی من آید و قصدش فقط زیارتم باشد، بر من است که در روز قیامت، شفیع او باشم.

حال با توجه به روایت اخیر، چگونه امکان دارد که کسی به زیارت قبر آن حضرت برود، اما بار سفر نبندد و چگونه بار سفر بستن برای زیارت جایز نیست؟

عالمان اسلامی به جهت وجود چنین دلایلی به جواز، بلکه استحباب زیارت قبر آن حضرت حکم کرده اند و فقهای مذاهب زیارت قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله را نه تنها شرک و بدعت نمی دانند، بلکه مستحب دانسته اند.

ابن عابدین از فقهای حنفی در برابر این پرسش که آیا زیارت قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله برای زن ها استحباب دارد؟ می گوید: «آری، هیچ کراهتی هم ندارد. البته بر اساس ضوابط و شرایطی که بعضی از علما بدان اشاره نموده اند، قول برتر در مذهب ما و کرخی و دیگران این است که جواز زیارت قبور برای


1- طبرانی، المعجم الکبیر، ج 12، ص 225.
2- حاشیه رد المختار، ج2، ص689.

ص: 60

مردان و زنان ثابت است و هیچ اشکالی در آن نیست، ولی بنا بر غیر مذهب و مبنای ما باز هم قائل به استحباب هستیم، چون اصحاب به طور مطلق به استحباب فتوا داده و ویژه مردها ندانسته اند، بلکه بعضی قائل به وجوب آن شده اند».(1)

غزالی شافعی هم در آداب زیارت گفته است:

پیامبر گفت: من زارنی بعد وفاتی فکأنّما زارنی فی حیاتی؛ هر که پس از وفات من مرا زیارت کند، همچنان است که در حیات زیارت کرده بود و گفت: مَنْ وَجَدَ سَعهً وَ لَمْ یَزُرنی فَقدْ جَفانی؛ هر که را امکان باشد و مرا زیارت نکند، در حق من جفا کرده است و گفت: مَنْ جاءَنی زائرا لا یُهمّه الاّ زیارَتی کَانَ حَقّاً عَلَی اللهِ اَن أکونَ لَه شفیعا، هر که به زیارت من آید و مقصودی جز زیارت ندارد، حقی وی را در حضرت الهی ثابت شود که مرا شفیع وی گرداند.

پس هر که قصد مدینه کند، برای زیارت، باید که در راه، درود بسیار بگوید و پیش از رفتن از چاه حرّه غسل کند و خود را خوش بو سازد و پاکیزه ترین جامه های خود را بپوشد و با تواضع و تعظیم راه رود و بگوید: بسم الله و علی ملّه رسول الله، رَبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اجْعَلْ لِی من لَدُنْکَ سُلْطاناً نَصِیراً.

پس داخل مسجد رود و پهلوی منبر دو رکعت نماز بگزارد... چه این، محل توقف پیامبر صلی الله علیه و آله بود... و روی به دیوار مشهد آرد،... و چون روبه روی مرقد ایستاد، بگوید: السلام علیک یا رسول الله السلام علیک یا نبی الله السلام علیک یا أمین الله السلام علیک یا حبیب الله السلام علیک یا صفوه الله السلام علیک یا خیره الله السلام علیک یا أحمد السلام علیک یا محمد السلام علیک یا ابا القاسم السلام علیک یا ماحی السلام علیک یا عاقب... و اگر وی را به رسانیدن سلام سفارش کرده باشند، بگوید: السّلام علیک من فلان،


1- حاشیه رد المختار، ج 2، ص 689.

ص: 61

السّلام علیک من فلان...، پس بازگردد و نزدیک سر پیامبر صلی الله علیه و آله بایستد، میان مرقد مقدس و اسطوانه ای که در این ایام است و روی به قبله آرد و تحمید و تمجید باری تعالی بگوید و بر پیامبر صلی الله علیه و آله درود بسیار دهد، پس بگوید: اللّهمّ انَّکَ قُلتَ: وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوکَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللّهَ تَوَّابًا رَّحِیمًا، (نساء: 64) بار پروردگارا تو فرمودی: اگر آنها هنگامی که به خود ستم می کردند، به سراغ تو می آمدند و استغفار می کردند و پیامبر نیز برای آنها از خدا طلب آمرزش می کرد، خدا را توبه کننده (بخشنده) و مهربان می یافتند. بار پروردگارا، ما گفته ات را شنیدیم و فرمانت را اطاعت کردیم و قصد زیارت پیامبرت نمودیم تا او را شفیع قرار دهیم در گناهان خود و آنچه از بر دوش می کشیم، درحالی که از لغزش ها توبه کار و به اشتباهات و تقصیر خود اعتراف داریم. پس توبه ما را بپذیر و شفاعت پیامبرت را در حق ما پذیرا باش و به جهت منزلت و حقی که او در نزدت دارد، منزلت ما را در نزدت بالا ببر.

پس به روضه آید و در آن نماز گزارد و چندان که می تواند دعا گوید. چه پیامبر صلی الله علیه و آله گفته است: ما بَینَ قَبری وَ مِنبَری رَوضهٌ مِن ریاضِ الْجنّهِ و مِنبَری عَلَی حَوضی. و نزدیک منبر دعا گوید و مستحب است که دست بر رمّانه نهد که پیامبر در خطبه دست بر آن می نهاد.(1)

و به همین جهت مسلمانان همواره به زیارت قبر آن حضرت می شتافتند. ابن حجر عسقلانی، از عالمان برجسته اهل سنت می گوید:

در زمان خلافت خلیفه دوم، مردم گرفتار خشک سالی شدند. شخصی از اصحاب به قبر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله متوسل شد و گفت: «یا رسول الله! «اِستَسق لِأُمَّتِکَ فَاِنَّهُم قَد هَلکوا».(2)

در روایتی دیگر آمده است:


1- ابوحامد محمد غزالی، احیاء العلوم، ج3، ص473.
2- فتح الباری، ج2، ص412.

ص: 62

بلال پس از وفات رسول خدا صلی الله علیه و آله به شام هجرت کرد. شبی از شب ها رسول خدا صلی الله علیه و آله را در خواب دید که به او فرمود: ای بلال، این چه جفایی است که در حق ما کردی؟ آیا وقتش نشده است که به زیارت ما بیایی؟ بلال سراسیمه از خواب بیدار شد و سوار مرکب شد و به مدینه رسید و به طور مستقیم بر سر قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد. سپس گریست و صورت خود را به قبر مبارک مالید.(1)

قاضی عیاض هم می گوید: «زیارت قبر پیامبر سنت است و مسلمانان بر آن اجماع دارند».(2)

سمهودی نیز می گوید: «فاطمه زهرا علیها السلام از تربت قبر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برداشت و بر چشمانش گذاشت و چند بیت شعر سرود».(3)

در جایی دیگر آمده است که بلال حبشی خود را روی قبر شریف پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله انداخت و بدن خود را به قبر می سایید.(4) گاه عبدالله بن عمر از سفری باز می گشت، نزد قبر پیامبر می آمد و به آن حضرت سلام می داد. نافع بن هلال می گوید: «بیش از صد بار دیدم که عبدالله عمر به زیارت قبر پیامبر می آمد و می گفت: السلام علی النبی».(5)

همچنین آمده است که محمد بن حنفیه، پس از شهادت برادرش، امام حسین علیه السلام ، بر سر قبر آن حضرت آمد. پس بغض گلوی او را گرفت. آنگاه به سخن در آمد و آن حضرت را ستود.(6)


1- 32.تاریخ دمشق، ج7، ص137؛ اسد الغابه، ج1، ص208؛ سیر اعلام نبلاء، ج1، ص358.
2- قاضی عیاض، الشفا بتعریف حقوق المصطفی، ج2، ص83.
3- سمهودی، وفاء الوفا،ج4، ص1340.
4- 35.تاریخ الخمیس، ج2، ص173؛ منتهی السئول علی وسائل الوصول، ج4، ص317؛ نهایه الارب، ج18، ص403.
5- وفاء الوفا،ج4، ص1340.
6- العقد الفرید، ج3، ص196.

ص: 63

محمد بن حرب هلالی می گوید:

وارد مدینه شدم و به زیارت قبر پیامبر رفتم و آن را زیارت کردم و در برابر قبر شریف نشستم. در این هنگام عربی آمد و گفت: سلام برتو ای رسول خدا. شنیده ام خداوند فرموده است اگر آنان وقتی بر نفس خویش ستم کردند، به حضور تو برسند و توبه کنند و رسول خدا درباره آنان آمرزش بخواهد، خدا را تواب و رحیم می یابند. اینک با پشیمانی و استغفار از گناه خویش آمدم تا این بنده گناهکار را در پیشگاه خداوند شفاعت کنی، سپس گریه کرد و اشعاری را سرود و استغفار کرد.(1)

ابو خلال، شیخ حنابله در عصر خود نیز می گوید:

هیچ مشکلی برایم پیدا نمی شد، مگر آنکه قصد زیارت قبر موسی بن جعفر علیه السلام را می کردم و در آنجا به حضرت متوسل می شدم و خداوند نیز مشکلم را آسان می کرد.(2)

ابن حبِّان (درگذشته 350 ه .ق) در کتاب الثقات می نویسد:

بارها به زیارت قبر علی بن موسی الرضا علیه السلام رفتم. در مدتی که در طوس بودم، هر وقت مشکلی بر من عارض می شد، به زیارت قبر آن حضرت می رفتم و از خداوند می خواستم که مشکلم را برطرف کند و الحمدلله مشکلم برطرف می شد. این معنا را مکرر امتحان کردم و نتیجه گرفتم.(3)

در احوالات ابن خزیمه آمده است که وی چنان در برابر بارگاه علی بن موسی الرضا در طوس، تعظیم و تواضع کرد که همه همراهان وی در شگفت شدند.(4)

بنابراین، زیارت قبور مؤمنان، به ویژه زیارت قبر پیامبر، نه تنها شرک و حرام نیست، بلکه سنت مستحبی است که همواره مسلمانان به آن پای بند بوده اند و اهل بیت علیهم السلام و یاران نیز به زیارت قبر مطهر آن حضرت می شتافتند،


1- المواهب اللدنیه بالمنح المحمدیه،ج 3، ص597.
2- کتاب الثقات، ج8، ص456.
3- تاریخ بغداد، ج1، ص120.
4- تهذیب التهذیب، ج7، ص339.

ص: 64

ولی نخستین کسی که مردم را از زیارت قبر آن حضرت بازداشت، مروان حکم بود.

حاکم نیشابوری (درگذشته 405 ه .ق) از داود بن ابوصالح نقل می کند:

روزی مروان حکم شخصی را دید که صورت خودش را بر قبر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله گذاشته است. با شتاب به سوی او آمد و گردن او را گرفت و از جای بلند کرد و گفت: می دانی چه می کنی؟ منظور وی این بود که چرا به زیارت سنگ و کلوخ آمده ای؟ زائر، ابوایوب انصاری از صحابه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بود. او گفت: آری، خوب می دانم که چه می کنم. من هرگز به زیارت سنگ نیامده ام، بلکه به زیارت پیامبر صلی الله علیه و آله آمده ام. آنگاه گفت: از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود: بر دین خدا گریه نکنید، اگر متولیانش اهل بودند و آنگاه که نااهلان بر آن حکم راندند، برایش بگریید.(1)

حاکم نیشابوری پس از نقل حدیث می گوید که این حدیث صحیح است. این در حالی است که ابن تیمیه و وهابیون، با پیروی از امویان، مسلمانان را از زیارت قبر آن حضرت بازمی دارند.

از آنچه گذشت، در می یابیم که زیارت قبور، نه تنها بدعت نیست، بلکه از سنت و سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، اصحاب و تابعین به شمار می آید و علمای اسلام بر آن اجماع دارند و فلسفه این عمل را نیز بی اعتنایی به دنیا و یاد کردن سفر آخرت می دانند.

همان گونه که در ابتدا گفتیم، دلیل وهابیت بر حرمت سفر برای زیارت قبر پیامبر نیز روایت ابوهریره است که می گوید رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده است: بار سفر نبندید، مگر به سوی سه مسجد؛ مسجدالنبی، مسجدالحرام، و مسجدالاقصی. بنابراین، سفر برای زیارت قبر پیامبر جایز نیست.


1- المستدرک، ج 4، ص515 ؛ احمدبن حنبل، مسند، ج 5، ص 422.

ص: 65

پاسخ

در این حدیث دو احتمال هست، اول اینکه مستثنا منه «مسجدٌ من المساجد» باشد، یعنی اینکه بار سفر بستن معقول نیست، مگر برای سه مسجد. در این صورت، این روایت دلیل بر حرمت بار سفر بستن برای زیارت قبر پیامبر، نخواهد بود؛ زیرا قبر پیامبر، مسجد نیست تا بار سفر بستن برای زیارتش حرام باشد؛ زیرا آنان که به مدینه مسافرت می کنند، هدفشان زیارت قبر پیامبر است. همچنان که غزالی می گوید:

حدیث درباره مساجد می گوید و مشاهد به معنای مسجد نیست، زیرا مسجدها پس از این سه، در فضیلت برابرند و در هر شهری مسجدی وجود دارد (و هیچ رجحان عقلی بین آنها وجود ندارد تا کسی برای دیدن آنها بار سفر ببندد.)، اما برکت زیارت مشاهد (انبیا و علما و اولیا) به حسب درجات آنها در نزد خدا تفاوتی عظیم وجود دارد.(1)

دوم اینکه گفته شود مراد روایت آن است که جز برای دیدن سه مسجد، بار سفر بستن جایز نیست. لازمه این برداشت، حرمت هر نوع سفری است، اگرچه به قصد زیارت هم نباشد.

از میان این دو احتمال، آنچه پذیرفتنی است، همان احتمال اول است، زیرا بنابر احتمال دوم فرد مسلمان هیچگاه از شهر و دیار خود نباید سفر کند، نه برای تحصیل و تجارت و زیارت، بلکه فقط مجاز است برای دیدن سه مسجد سفر کند.

ازاین رو، برداشت وهابیان از این روایت درباره حرمت بار سفر بستن برای زیارت، باطل است. افزون بر اینکه بنا بر روایاتی که گذشت، سفر برای زیارت قبر پیامبر، سفارش خود آن حضرت است.


1- «و الحدیث إنما ورد فی المساجد. و لیس فی معناها المشاهد، لأن المساجد بعد المساجد الثلاثه متماثله، و لا بلد إلا و فیه مسجد فلا معنی للرحله إلی مسجد آخر و أما المشاهد فلا تتساوی، بل برکه زیارتها علی قدر درجاتهم عند الله عزوجلّ».

ص: 66

با توجه به روایات و سیره رسول خدا صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام و صحابه و تابعین و حتی سیره ائمه مذاهب اهل سنت، زیارت قبور، به ویژه قبر پیامبر و اهل بیت علیهم السلام او، نه تنها جایز، بلکه مستحب است.

10. آیا نذر و قربانی کردن برای صالحان و مؤمنان، شرک و حرام است؟

10. آیا نذر و قربانی کردن برای صالحان و مؤمنان، شرک و حرام است؟

از جمله اعمالی که وهابیون آن را تحریم کرده اند، موضوع نذر برای اولیا و صالحان است. بن باز، مفتی سابق وهابیان می گوید:

از اقسام کفر در فعل قربانی برای غیر خدا نمودن و قصد قربت به آنان نمودن است که کسی برای اصحاب قبور گاوی یا گوسفندی یا مرغی قربانی نماید.(1)

در همین راستا، وهابیان به ذبح و نحر برای اموات و اولیا اشکال می کنند. محمد بن عبدالوهاب می نویسد: «پیامبر با مشرکان جنگید تا اعمالی مانند قربانی کردن، تنها برای خدا باشد».(2)

پاسخ

باید دانست آنچه در میان مسلمانان، به ویژه شیعه رایج است، نذر برای خدا و اهدای ثواب برای صالحان و مؤمنان است. شیعیان معتقدند که نذر برای غیر خدا به این قصد که آن شخص، شایستگی نذر کردن را دارد و از آن جهت که مالک اشیا بوده و زمام امور به دست اوست، کفر و شرک است.

در مقابل، اگر مقصود نذرکننده این باشد که در واقع، نذرش، صدقه ای باشد تا ثواب آن را به اولیای الهی هدیه کند یا از جانب کسی که از دنیا رفته، انجام دهد، هیچ اشکالی ندارد. هر چند نذر کند که در مکان خاصی چنین کاری انجام دهد.


1- القوادح فی العقیده، ص16.
2- کشف الشبهات، ص62.

ص: 67

به گفته عزامی شافعی در فرقان القرآن، کسی که از چگونگی انجام این کارها از مسلمین آگاه باشد، می داند که قصد آنان از ذبایح و نذرهایی که برای مردگان، از انبیا و اولیا می کنند، چیزی جز صدقه از ناحیه آنان نیست و ثواب این اعمال را به آنان هدیه می کنند؛ زیرا دانسته اند که اجماع اهل سنت منعقد شده که صدقه زنده ها برای اموات مفید است و ثواب آن به آنها می رسد.(1)

احادیث متعددی در کتاب های اهل سنت، بر جواز چنین نذری دلالت دارد. ثابت بن ضحاک، از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روایت کرده است:

شخصی به حضرت عرض کرد: نذر کرده ام حیوانی را در بوّانه، نزدیکی ساحل ذبح کنم. آیا این نذر صحیح است؟ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: آیا در زمان جاهلیت در آنجا بتی پرستش می شد؟ عرض کرد: خیر. فرمود: آیا در آنجا محل به پا داشتن یکی از اعیاد جاهلیت بود؟ عرض کرد: خیر. فرمود: به نذر خود وفا کن، (در همان جا گوسفندی را ذبح کن) زیرا فقط در دو مورد، نذر کردن صحیح نیست، یکی نذر در معصیت خداوند و دیگری نذر در موردی که ملک خود او نباشد.(2)

ابو داوود در سنن خود روایت می کند:

زنی نزد پیامبر آمد و گفت: «من نذر کرده ام که در فلان مکان که در جاهلیت حیوان ذبح می کردند، قربانی نمایم، حضرت پرسید: آیا برای بت ها چنین می نمودند؟ گفت: نه. فرمود: به نذر خود وفا کن.(3)

بنابراین، اگر نذر، بنابر رسوم جاهلیت و برای بت و اعیاد کفار نباشد، وفای به نذر در مکان خاصی، مانند مشاهد و زیارتگاه ها اشکال ندارد. روایات اهل سنت نشان می دهد که از طرف دیگران می توان حج به جا آورد و اعمال آن را انجام داد که یکی از آنها قربانی کردن است.


1- 3.الغدیر فی الکتاب و السنه و الأدب،ج 5، ص182.
2- سنن ابی داود و کتاب الایمان والنذور باب ما یومر به من الوفاءبالنذر، ص630، ح3313.
3- 5.همان، ح3312.

ص: 68

در روایتی، انجام قربانی امام علی علیه السلام را از طرف پیامبر بیان می کنند. حنش می گوید: «علی علیه السلام را دیدم که دو قوچ قربانی کرد. پرسیدم: چرا دو تا؟ فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله وصیت کرده است که همیشه از طرف او قربانی کنم».(1)

بریده روایت کرده است: «زنی از پیامبر پرسید: آیا می توانم از طرف مادرم بعد از فوتش روزه بگیرم و حج به جای آورم؟ پیامبر فرمود: آری».(2)

سعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پرسید:

مادرم فوت شده است و گمان دارم که اگر سخنی می گفت، صدقه ای می داد و یا می گفت برایش صدقه بدهم. آیا اگر من از طرف او صدقه دهم، سودی به حالش خواهد داشت؟ حضرت فرمود: آری. پرسید: کدامین صدقه سودمندتر است؟ فرمود: «الماء»، پس سعد چاهی کند وگفت: این برای مادر سعد باشد.(3)

این روایات به صراحت می گوید که بخشش زنده ها برای مردگان سودمند است و دیگر آنکه قصد و نیت در این گونه امور فقط خداست و مقصود گوینده از اینکه این صدقه یا نذر برای فلان مرده باشد، ثواب آن است، نه اینکه برای تقرب به مرده باشد. به همین جهت، سعد پس از حفر چاه گفت: «هذه لأمّ سعد»، یعنی ثواب آن برای مادرم باشد. دیگر نذرها، بخشش ها و قربانی ها که مسلمانان برای قبور انبیا و اولیا به نیازمندان هدیه می کنند، تنها به قصد تقرب به خدا و رسیدن ثواب آن به صالحان انجام می گیرد.

همانند روایت بالا از عایشه نیز نقل شده است که نویسندگان صحیحین و سنن معتبر نزد اهل سنت آن را نقل کرده اند:


1- سنن ابی داوود، کتاب الضحایا، باب 1، ص527، ح2790؛ مسند، ج1، ص150.
2- سنن ابی داوود، کتاب الوصایا، باب 12، ح2877؛ احمد بن حنبل، مسند، ج5، ص349.
3- سنن ابی داوود، کتاب الزکاه باب فی فضل سقی الماء، ص315، ح1681؛ تاریخ الخمیس فی أحوال أنفس النفیس، ج 1، ص469؛ الجامع لأحکام القرآن، ج 7، ص215؛ عبدالرحمان بن محمد ثعالبی، جواهر الحسان فی تفسیر القرآن، ج 1، ص537.

ص: 69

و عن عائشهَ: أنَّ رَجُلاً قالَ لِلنّبی صَلَّی اللّهُ علیه وَ سَلَّم: إنّ أمّی إفْتلتتْ نَفسُها وَ أراها لَوْ تَکلَّمتْ، تَصدَّقتْ، فَهلْ لها مِن أجرٍ إنْ تَصدّقْتُ عنها؟ قال: نعم.(1)

عایشه می گوید: مردی نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و گفت: مادرم مرد، اما اگر (پیش از مرگ) سخن می گفت (دستور) صدقه می داد. آیا اگر من از جانب او صدقه دهم، برای او فایده دارد؟ فرمود: آری.

دلیل دیگر بر جواز چنین نذرهایی، سیره مسلمانان است که برای برخی از قبور اولیا نذر می کردند و علما و فقهای سلف بر چنین کاری خرده نگرفته و آن را شرک نشمرده اند.

یکی از این قبرها در بغداد است که متعلق به یکی از نوادگان امیرالمؤمنین علیه السلام ، به نام عبیدالله بن محمد است که به نقل خطیب بغدادی مسلمانان جهت نذر کردن برای آنجا و برآورده شدن حاجاتشان آن را قبرالنذور نامیده اند.(2)

خلاصه کلام اینکه آنچه نذر در معصیت و نذر در مال دیگران است، حرام و نارواست و نذری که برای خداوند باشد، در واقع صدقه ای است که ثواب آن به اولیای الهی هدیه می شود و دلیلی بر نفی آن وجود ندارد.

در حقیقت، اگر کسی، حیوانی را با قصد عبادت برای غیر خدا ذبح کند، همان طور که بت پرستان این کار شرک آلود را انجام می دادند، این کار شرک است، ولی اگر کسی، حیوانی را از طرف انبیا و اوصیا یا مؤمنان قربانی کند تا ثوابش را به آنها هدیه دهد، همانند آنکه برخی قرآن می خوانند و ثواب آن را برای انبیا و اوصیا یا مؤمنان هدیه می کنند، به یقین، در کار او پاداش بزرگ نهفته است.


1- ریاض الصالحین، ص259، ح948.
2- تاریخ بغداد، ج 1، ص135.

ص: 70

قصد تمام قربانی کنندگان مسلمان، برای اولیای الهی نیز همین است و جز این نخواهد بود. چه شیعیان، چون ائمه خود به توحید باور دارند و می کوشند کار را برای خدا انجام دهند و هیچگاه برای مخلوقات، عمل عبادی انجام نمی دهند. اهل سنت نیز همانند شیعیان به انجام قربانی برای دیگران اذعان می کنند.

چگونه است که با توجه به روایات وارده و نیت خالص نذرکننده به انجام کار برای خدا، محمد بن عبدالوهاب از طرف خود به دیگران نسبتی نامناسب می دهد و با برداشت شخصی دیگران را مشرک می داند. حال آنکه چنین برداشتی با برداشت همه پیشوایان مذاهب اسلامی در تعارض است تا آنجا که این سخن وی سبب تألیف کتابی توسط برادرش سلیمان در رد او شده است که آن را الرد علی من کفر المسلمین بسبب النذر لغیر الله نامید.(1)

11. آیا سوگند خوردن به غیر خدا شرک است؟

11. آیا سوگند خوردن به غیر خدا شرک است؟

بن باز، مفتی سابق وهابیان می گوید:

سوگند و قسم خوردن به هیچ کدام از مخلوقات، اعم از پیامبر صلی الله علیه و آله و کعبه و شرافت و غیره در نظر اکثریت علما جایز نیست، بلکه عده ای عدم جواز آن را به صورت اجماع نقل کرده اند.(2)

وی همچنین مدعی است: «قسم خوردن به غیر خدا از محرمات شرکیه می باشد.»(3) بالاتر آنکه وهابیون قسم به غیر خدا را شرک می دانند.

پاسخ

همه می دانیم که آموزه های قرآنی و رفتار رسول اکرم صلی الله علیه و آله ، از ارزنده ترین معیارهای شناخت حق از باطل و توحید از شرک هستند. ازاین رو، شایسته


1- خیرالدین زرکلی، الأعلام، ج 3، ص130.
2- پناهگاه توحید، ص110.
3- پناهگاه توحید، ص114.

ص: 71

است تا هر اندیشه و رفتاری را بی هیچ تعصبی با محک منطق وحی و سیره نبی اکرم صلی الله علیه و آله بسنجیم و آنگاه داوری و حکم کنیم.

در قرآن مجید می بینیم که به آفریده های خداوند، چون «جان پیامبر صلی الله علیه و آله »، روان انسان، قلم، خورشید، ماه، ستاره، روز و شب، آسمان و زمین و زمان سوگند یاد شده است و اینها همه مخلوقات خدا هستند. اگر این عمل منکر و بد بود، خداوند آن را انجام نمی داد.

خداوند می فرماید:

لَعَمْرُکَ إِنَّهُمْ لَفِی سَکْرَتِهِمْ یعْمَهُونَ. (حجر: 72)

(ای پیامبر) به جانت سوگند، آنان در مستی (تمایلات نفسانی) خویش سرگردانند.

خداوند تنها در سوره الشمس، به هفت مورد سوگند خورده است که خورشید، ماه، روز، شب، آسمان، زمین، نفس انسان از آن جمله اند.

وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا

سوگند به خورشید و نور عالمتاب آن.

وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا

و سوگند به ماه که به دنبال خورشید ظاهر می شود.

وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا

و سوگند به روز که نور خورشید را جلوه گر می سازد.

وَاللَّیلِ إِذَا یغْشَاهَا

و سوگند به شب هنگامی که [تاریکی آن] روز را می پوشاند.

وَالسَّمَاء وَمَا بَنَاهَا

و سوگند به آسمان و ذات اقدسی که آن را بنا فرمود.

وَالْأَرْضِ وَمَا طَحَاهَا

و سوگند به زمین و آن آفریننده ای که آن را گسترانید.

وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا

و سوگند به روح و آن خدایی که آن را آفرید و نظام و کمال بخشید.

فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا

ص: 72

خداوند در آیه های 1 تا 3 سوره نازعات، به سه مورد و در سوره مرسلات، به 1 تا 3 مورد قسم خورده است. همچنین در سوره های طارق، قلم، عصر، بلد، تین، لیل، فجر و طور به غیر خود سوگند یاد کرده است.

بدین ترتیب، آیا قرآن مجید را که منادی توحید و یکتاپرستی است، می توان مروج دوگانه پرستی دانست؟

در روایات فراوانی هم که از طریق شیعه و سنی رسیده است، قسم خوردن به غیر خداوند فراوان مشاهده می شود. احمد بن حنبل، پیشوای حنبلیان که وهابی ها، خود را به او منتسب می دانند، در کتاب مسند خود از رسول خدا صلی الله علیه و آله چنین روایت می کند:

فَلَعَمری لَاِنْ تَکلَّمَ بِمعرُوفٍ وَ تَنهی عَن مُنْکرٍ خَیْرٌ مِنْ اَنْ تَسکُتَ.(1)

به جانم سوگند، اگر امر به معروف و نهی از منکر کنی، بهتر از آن است که ساکت باشی.

در صحیح مسلم هم آمده است:

مردی از نجد خدمت رسول الله صلی الله علیه و آله رسید و درباره اسلام و انجام تکالیف پرسش هایی کرد. وی پس از شنیدن دستورهای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله گفت: به خدا سوگند، بر این تکالیف زیاد نمی کنم و از آن کم نمی کنم. آنگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: قسم به پدرش، رستگار شد، اگر راست می گوید یا فرمود: به پدرش قسم، داخل بهشت شود، اگر راست می گوید.(2)

این روایات نشان دهنده سیره رفتاری رسول الله صلی الله علیه و آله بر صحت قسم به غیرخدا است. این سیره در بین صحابه رسول الله صلی الله علیه و آله نیز مشهود است. به گونه ای که یار و برادر رسول خدا صلی الله علیه و آله ، حضرت علی علیه السلام ، در نامه ای به معاویه چنین می نویسد:


1- مسند، ج 5، ص 225.
2- صحیح مسلم، کتاب الایمان، باب الصلوات التی هی احد ارکان الاسلام، ص32، ح10.

ص: 73

به جان خودم سوگند، اگر به عقل خود نظر کنی، نه هوای نفست، هر آینه مرا مبراترین مردم از خون عثمان خواهی دید.(1)

علی ابن ابی طالب علیه السلام در بسیاری از فرازهای سخنان خویش به جان خود سوگند یاد کرده است. برای نمونه، ایشان فرموده است:

وَلَعَمری لَیضعُفنَّ لَکم التیهُ مِنْ بَعدی أضعافاً.(2)

به جانم سوگند، پس از من، سرگردانی شما، چند برابر خواهد شد.

ابن عباس نیز درباره جواز متعه می گوید:

فَلَعَمری لَقدْ کَانتْ المتعهٌ تُفعلُ عَلی عَهد اِمام الْمتقین یُریدُ رَسولَ الله صلی الله علیه و آله .(3)

به جانم قسم همانا در زمان امام متقین یعنی رسول خدا صلی الله علیه و آله متعه انجام می شد.

عایشه در پاسخ به پرسشی درباره طواف می گوید:

فَلَعَمری مَا اَتمَّ اللهُ حَجَّ مَنْ لَم یَطُف بَینَ الصَّفا وَالْمرَوهِ.(4)

به جانم قسم که خداوند حج کسی را تمام نکرده که طواف بین صفا و مروه نکند.

با توجه به روایات پیش گفته، کسانی که بخش عظیمی از مسلمانان جهان را به خاطر جایز دانستن سوگند به غیر خدا، مشرک می پندارند، نظرشان درباره قسم رسول خدا صلی الله علیه و آله ، علی علیه السلام ، ابن عباس و عایشه چیست ؟ چگونه آن را توجیه می کنند؟ آیا آنان نیز مشرک بوده اند؟ مگر آنها در کنار آیات و روایات، به سیره صحابه و یاران نزدیک رسول خدا صلی الله علیه و آله نمی نگرند که خود، دلیل و گواه روشن دیگری بر جایز بودن قسم به غیر خداوند است؟


1- عبدالحمید ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج3، ص76.
2- عبدالحمید ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج9، ص284.
3- صحیح مسلم،کتاب النکاح، باب نکاح المتعه، ص656، ح3319.
4- صحیح مسلم،کتاب الحج، باب4، ح2969.

ص: 74

روشن است که در برابر این همه روایت و نص، هیچ اجتهاد و استحسانی نمی تواند عرض اندام کند و هیچ دلیل دیگری نمی تواند، بیان خداوند در قرآن، شیوه پیامبر گرامی و سیره صحابه را زیر سؤال ببرد و آنان را به شرک و دوگانه پرستی متهم سازد.

بنابراین، اگر احیاناً ظاهر روایتی با آنچه در دلایل قطعی به ثبوت رسیده، مخالف باشد، باید به گونه ای توجیه و تأویل شود.

ص: 75

فصل سوم: شبهه های عقیدتی

اشاره

فصل سوم: شبهه های عقیدتی

مقصود از شبهه های عقیدتی شبهه هایی است که ابن تیمیه و پیروانش (وهابیان) درباره عقیده شیعه مطرح کرده اند.

1. آیا پیروی از اکثریت معیار حق و حق گرایی است؟

1. آیا پیروی از اکثریت معیار حق و حق گرایی است؟

یکی از شبهاتی که وهابیان مطرح می کنند این است که چرا شما شیعیان بر اساس سنت پیامبر صلی الله علیه و آله رفتار نکردید و همچون بیشتر مسلمانان، پیرو یکی از مذاهب چهارگانه حنبلی، مالکی، شافعی یا حنفی نیستید. اندک بودن شیعیان، دلیل بر بطلان راه و عقیده آنان است.

پاسخ

اکثریت نمیتواند معیار حقگرایی یا بطلان باشد، بلکه در امور سیاسی و اجتماعی، تنها یک راهکار برای رفع مخاصمه ها و امثال آن است. به همین جهت، خداوند پیروی از اکثریت را باطل دانسته و آن را محکوم کرده است:

«أَکْثَرَ النَّاسِ لاَ یشْکُرُونَ؛ اکثر مردم سپاس گزار نیستند». (بقره: 243)

«أَکْثَرَ النَّاسِ لاَ یعْلَمُونَ؛ اکثر مردم نمی دانند». (اعراف: 187)

«أَکْثَرَ النَّاسِ لاَ یؤْمِنُونَ؛ اکثر مردم ایمان نمی آورند». (هود: 17)

ص: 76

در این آیات خداوند می فرماید که اکثر مردم ناسپاس و نادان و بی ایمانند، بلکه از این مهم تر، در خطاب به رسولش می گوید:

وَإِن تُطِعْ أَکْثَرَ مَن فِی الأَرْضِ یضِلُّوکَ عَن سَبِیلِ اللّهِ إِن یتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ یخْرُصُونَ. (انعام: 116)

و اگر اکثر کسانی را که در روی زمین هستند اطاعت کنی تو را از راه خدا گمراه می کنند، آنها تنها از گمان و از تخمین و حدس (واهی) پیروی می کنند.

اگر اکثریت معیار حقگرایی باشد، پس همه مسلمانان باید دست از عقیده خود بردارند، زیرا اکثریت مردم جهان، دینی غیر از اسلام دارند.

آنچه معیار حق گرایی برای هر مسلمانی است و هر مسلمانی وظیفه دارد که به آن پای بند باشد، همان چیزی است که رسول خدا صلی الله علیه و آله به آن امر کرده است، یعنی پیروی توأمان از کتاب و عترت که این دستور حضرت در کتاب های شیعه و اهل سنت به روایات متواتر ثقلین و خلیفتین مشهور است و در یکی از معتبرترین کتاب حدیثی اهل سنت، یعنی صحیح مسلم نیز آمده است و حدیثی است که بیش از سی تن از صحابه آن را نقل کرده اند.(1)

مسلم در کتاب صحیح خود از رسول خدا صلی الله علیه و آله آورده است که فرمود:

اَنا تارِکٌ فِیکُم ثَقَلینِ اَولهِّما کِتابُ الله فیه الهْدُی وَالنّورُ فَخُذوا بکتابِ اللهِ وَاسْتَمسِکوا بِه... وَ اهلَ بیتی اُذکِّرکُم الله فی اَهل بَیتی اذُکِّرکُم اللهَ فی اهل بِیَتی اُذْکِّرکُم اللهَ فی اهل َبیتی.(2)

ای مردم همانا من بشرم چه بسا که فرستاده پروردگارم (عزرائیل) به سویم آید و من اجابت نمایم، (ولی من شما را رها نکرده) در بین شما دو چیز گران بها به جای می گذارم، اولین آن کتاب خداست که در آن نور و هدایت


1- سید علی میلانی، حدیث الثقلین، ص17.
2- صحیح مسلم، کتاب فضائل الصحابه ،باب من فضائل علی بن ابی طالب، ص1200، ح6119.

ص: 77

است، پس کتاب خدا را بگیرید و به آن تمسک کنید و دیگری اهل بیت من است. خدا را درباره اهل بیتم یادآورتان می شوم (که درباره آنان خدا را در نظر بگیرید).

در سنن ترمذی این روایت از زیدبن ارقم نقل شده است که می گوید رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

اِنّی تارِکٌ فِیکُم مَا اِنْ تَمسَّکتُم به لَنْ تَضِلوا بَعدی، احدَهما اعظمُ مِنَ الآخَر، کتابَ اللهِ حَبلٌ ممدودٌ مِنَ السَّماءِ اِلی اَلْارضِ وَ عِترتی اهلَ بیتی وَ لَن یَتفرِقا حَتّی یَردا علی الْحوضَ، فَانظُروا کَیف تَخلُفونی فِیهما.(1)

من در بین شما چیزی می گذارم که اگر به آن تمسک کنید، هرگز گمراه نخواهید شد. کتاب خدا ریسمان آویزان از آسمان به سوی زمین و عترتم است که همان اهل بیتم است و آن دو هرگز از یکدیگر جدا نمی گردند تا آنکه در کنار حوض(کوثر) نزد من آیند. پس نیک بنگرید که چگونه درباره آن دو انجام وظیفه می کنید.

این روایت، در پیروی از اهل بیت علیهم السلام در کنار قرآن صراحت دارد و می گوید که تنها راه نجات، پیروی از قرآن و اهل بیت است و از جانب دیگر این روایت نیز مربوط به حوض کوثر است، همان که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود که عده ای از اصحاب را از آن دور می سازند،(2) ولی در اینجا می فرماید اهل بیت به من ملحق می شوند و ما به دستور رسول خدا صلی الله علیه و آله از اهل بیت او پیروی می کنیم تا همچون آنان به سوی بهشت هدایت شویم.

سند این حدیث نیز معتبر است و حدیثی صحیح، بلکه متواتر است. و در کتاب مسند احمد بن حنبل، پیشوای حنابله و وهابیان، در چندین جا این حدیث آمده و در آن موارد هیچ اشاره ای به ضعف این روایت نشده است،(3)


1- محمد بن عیسی ترمذی، سنن ترمذی، کتاب المناقب عن رسول الله9، باب مناقب اهل البیت:، ص1078، ح3813.
2- در پرسش 12 به روایات آن پرداخته شد.
3- احمد بن حنبل، مسند، ج 3، صص 14،17،26و59 ، ج 4، ص 367.

ص: 78

بلکه هیثمی در مجمع الزوائد می گوید: «احمد این روایت را نقل کرده و سندش نیکو است».(1)

جلال الدین سیوطی شافعی نیز در تفسیرش از معجم طبرانی از ابوسعید خدری از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل می کند که فرمود:

ای مردم همانا بین شما دو چیز به جای میگذارم که اگر بعد از من به آن دو تمسک کنید، گمراه نمیگردید؛ یکی از آن دو بزرگ تر از دیگری است، یکی کتاب خداست که ریسمان کشیده شده ما بین آسمان و زمین است و دیگری عترتم است که همان اهل بیتم میباشند و آن دو از هم جدا نگردند تا اینکه سر حوض (کوثر) بر من وارد گردند.(2)

وی همچنین از زید بن ارقم نقل می کند که:

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «من پیش از شما می روم و شما بر سر حوض (کوثر) بر من وارد می شوید، اما نیک بنگرید که چگونه با دو ثقلم برخورد می کنید. پرسیدند: مراد از دو ثقل چیست؟ فرمود: ثقل بزرگ کتاب خداوند عزیز و جلیل است که یک طرف آن در دستان خداست و طرف دیگر آن در دستان شماست، پس به آن تمسک نمایید تا نلغزید وگمراه نشوید و اما ثقل کوچک عترت من است وآن دو ثقل از هم جدا نمی گردند تا آنکه بر سر حوض بر من وارد گردند؛ زیرا من این را برای آنان از خدا خواسته ام. پس شما از کتاب و عترتم پیشی نگیرید؛ زیرا هلاک می گردید و به آنان چیزی نیاموزید؛ زیرا آنان از شما داناترند.(3)

ابن کثیر دمشقی، شاگرد ابن تیمیه و ذهبی درباره حدیث ثقلین میگوید:

در روایات صحیح به ثبت رسیده که رسول خدا صلی الله علیه و آله در خطبه غدیرخم فرمود: همانا من دو چیز گران بها بین شما به جای میگذارم، کتاب خدا و عترتم و آن دو از هم جدا نگردند تا در حوض بر من وارد شوند.(4)


1- مجمع الزوائد، ج9 ، ص 163.
2- جلال الدین سیوطی، الدر المنثور، ج 2، ص 60.
3- جلال الدین سیوطی، الدر المنثور، ج 2، ص 60.
4- اسماعیل بن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج 7، ص185.

ص: 79

بنابراین، شیعه از کسانی پیروی می کند که رسول خدا صلی الله علیه و آله به دستور خداوند به پیروی از آنان امر کرده است. ازاین رو، همه معارف دین از اصول اعتقادات تا فروع فقهی را از آنان گرفته است، حال آنکه دیگر مذاهب اسلامی اصول دین خود را از امثال واصل بن عطا(1) و ابوالحسن اشعری(2) و ابوعلی ماتریدی(3) یا از کسی مانند ابن تیمیه گرفتهاند و در فروع فقهی از کسانی پیروی می کنند که نه رسول خدا صلی الله علیه و آله را دیدهاند و نه روایتی از آن حضرت شنیدهاند، زیرا ابوحنیفه پیشوای مذهب حنفی در سال 80 هجری در کوفه از خانواده ای ایرانی و اجدادی مجوسی به دنیا آمد و در سال 150، در زندان بغداد مرد.(4) مالک بن انس، پیشوای مذهب مالکی، در سال 95 در مدینه به دنیا آمد و در سال 179 در همان شهر جان سپرد.(5) محمد بن ادریس شافعی در سال 150 در غزه به دنیا آمد و در سال 204 در مصر از دنیا رفت.(6) احمد بن حنبل، پیشوای حنابله در 164 در بغداد به دنیا آمد و در سال 241 در همان جا مرد.(7)


1- مؤسس فرقه کلامی معتزله که در سال 80 ه . ق در مدینه متولد شد و در سال 131 ه .ق در کوفه از دنیا رفت. معتزله در ابتدا پیروان زیادی داشت، اما از دوران متوکل عباسی با این فرقه مبارزه شد و امروزه پیروان شناخته شده ای در میان اهل سنت ندارد.
2- ابوالحسن علی بن اسماعیل اشعری، مؤسس فرقه کلامی اشعری در سال 260 ه .ق در بصره به دنیا آمد و در سال 324 در بغداد درگذشت. امروزه شافعی مذهبان اهل سنت در عقاید خود، پیرو وی هستند.
3- ابوالحسن محمد بن محمد ماتریدی، متولد در ماترید سمرقند، مؤسس فرقه کلامی ماتریدی بود که در سال 333 ه .ق در همان شهر فوت کرد. وی در برخی اصول با اشعری اختلاف عقیده داشت. امروزه بیشتر حنفی ها در عقیده، پیرو وی هستند.
4- 13بغدادی در تاریخ خود می گوید: «زوطی جدّ ابوحنیفه از کابل بوده است (و کابل در گذشته جزو قلمرو ساسانیان بود)»، تاریخ بغداد، ج 13، ص 326. . صبحی محمصانی، فلسفه قانون گذاری در اسلام، برگردان: گلستانی، ص 37.
5- صبحی محمصانی، فلسفه قانون گذاری در اسلام، برگردان: گلستانی، ص 45.
6- صبحی محمصانی، فلسفه قانون گذاری در اسلام، برگردان: گلستانی، ص 49.
7- صبحی محمصانی، فلسفه قانون گذاری در اسلام، برگردان: گلستانی، ص 54.

ص: 80

ازاین رو، هیچ یک از آنان نه تنها پیامبر؛ بلکه اصحاب را نیز ندیده و حدیثی از آنان نشنیده اند. به همین جهت، امامان چهارگانه فقهی اهل سنت نیز در اصول عقاید و در احکام فقهی و منابع اصولی با یکدیگر اختلاف دارند. برخی قیاس را یکی از منابع احکام می دانند و برخی نمی دانند. برخی استحسان را از ادله می دانند و برخی نمی دانند. برخی مصالح مرسله را از دلایل احکام می دانند و برخی نمی دانند.(1) برخی، قرآن را مخلوق می دانستند و برخی نه، برخی عقیده به جبر دارند و برخی عقیده به اختیار و... . به همین جهت فرقههای کلامی اشعری، ماتریدی، معتزلی، وهابی ودیوبندی و بریلوی و مذاهب فقهی با گرایش حنفی، مالکی و شافعی و حنبلی و ظاهری و دهها فرقه دیگر پدید آوردند(2) و به بیان رسول خدا صلی الله علیه و آله ، بیش از هفتاد و دو فرقه و گروه شدند.(3)

به راستی کدام یک از این دو گروه شایسته پیروی هستند؟ کسانی که پرورش یافته رسول خدایند و از اول با دینداری و طهارت و پاکی رشد یافتند و آنگاه اصول و فروع دین را به دیگران آموختند یا کسانی که نه پیامبر صلی الله علیه و آله را دیده و نه از نزدیک معارف دین را از او فراگرفته اند؟

اگر معیار حق گرایی، پیروی از مذاهب چهارگانه باشد، حکم مسلمانانی که پیش از پیشوایان چهارگانه می زیستند و مقلد اینها نبودند، چیست؟ آیا همه آنها به مرگ جاهلیت مرده اند؟

اشکال بعدی این است که در کدام آیه یا روایت، نام این چهار نفر آمده و گفته شده همه مسلمانان می باید از اینان تقلید کنند و پس از اینها راه اجتهاد


1- صبحی محمصانی، فلسفه قانون گذاری در اسلام، برگردان: گلستانی، صص 156 161.
2- برای آشنایی با فِرَق، نک: صالح الوردانی، فرق اهل السنه.
3- سنن ترمذی، کتاب الایمان، باب ما جاء فی افتراق الامه، ص759، ح 2639.

ص: 81

بسته شده است. اینها که رسول خدا صلی الله علیه و آله را ندیده بودند، چگونه به فهم و تفسیر قرآن و احکام الهی دست یافتند؟

اگر بگویند آنان تفسیر و فهم آیات را از تابعین تابعین و تابعین از اصحاب فرا گرفته اند و اصحاب حافظ شریعت و ناقلان سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله به تابعین بودند، می گوییم چگونه اصحاب، حافظان سنت و ناقل روایات رسول خدا صلی الله علیه و آله در تفسیر آیات و بیان احکام بودند و حال آنکه در بین اهل سنت، بیش از صد سال نوشتن حدیث ممنوع بوده است تا آنکه مالک بن انس، به دستور منصور دوانیقی به جمع آوری حدیث پرداخت؟(1)

از طرفی عقیده به اینکه اصحاب حافظ شریعت و ناقلان آن بودند، خلاف آن چیزی است که بخاری در کتاب صحیح خود می گوید؛ زیرا بخاری در کتابش از ام درداء نقل می کند که روزی ابو درداء با خشم و ناراحتی وارد منزل شد. از وی پرسیدم: چرا عصبانی هستی؟ گفت: به خدا قسم از امت محمد صلی الله علیه و آله چیزی از شریعت نمی شناسم که باقی مانده باشد، غیر از نمازی که به جماعت می خوانند.(2) ابن حجر عسقلانی در شرح این کلام می گوید: «ظاهراً این حرف ابودرداء مربوط به آخر عمر وی و اواخر خلافت عثمان است».(3)

پس از گذشت اندک زمانی، نماز جماعت نیز تباه می شود، همان طور که بخاری از زهری نقل می کند:

در شهر دمشق نزد انس بن مالک (صحابی معروف) رفتم. دیدم گریه می کند. پرسیدم: چه چیزی تو را به گریه انداخته است؟ انس گفت: از چیزهایی که می شناختم، جز نماز باقی نمانده بود. این هم تباه گردیده است.(4)


1- قاضی عیاض، ترتیب المدارک، ج2، ص37.
2- محمد بن اسماعیل بخاری، صحیح بخاری، ج1، ص180، کتاب الاذان، باب31، ح650.
3- احمد بن حجر عسقلانی، فتح الباری، شرح صحیح بخاری، ج2، ص116.
4- صحیح بخاری، کتاب مواقیت الصلاه، ج1، باب 9، ص152، ح530.

ص: 82

اگر اصحاب، حافظ شریعت و نقل کنندگان آن تابعین بودند، چرا وضعیت احکام به اینجا رسید؟ یا باید بگویید بخاری دروغ گفته است که چنین نسبتی را به آنان داده است یا آنکه راست گفته و اوضاع دینی مردم پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله چنین بوده است. در این صورت احکام صحیح چگونه به دست پیشوایان چهارگانه شما رسیده است و چه اطمینانی وجود دارد که آنچه آنان فهمیده و بیان کرده اند، همان چیزی است که خدا و رسولش گفته اند.

شیعه چنین مشکلی ندارد؛ زیرا به گفته رسول خدا صلی الله علیه و آله همه معارف دین خود را از اصول اعتقادی تا مبانی عرفان و اخلاق و همچنین قواعد و اصول استنباط احکام و فروع آن را از طریق اهل بیت علیهم السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله و از کسانی دریافت کرده است که در دامن رسول خدا صلی الله علیه و آله پرورش یافته و به طور مستقیم آن علوم را از آن حضرت گرفته اند.

اولین کسی که در عالم اسلام به نوشتن احادیث پیامبر اقدام کرد، حضرت علی علیه السلام بود که با املای پیامبر، به تدوین حدیث پرداخت(1) و آن حضرت چنان اشتیاقی به دیدار پیامبر و کسب علوم از آن حضرت داشت که سر از پا نمیشناخت، چنانکه ایشان فرمود من روزی دو بار بر حضرت وارد می شدم. هرگاه سؤال مینمودم، پاسخ میشنیدم و هرگاه من سکوت می نمودم، رسول خدا صلی الله علیه و آله شروع به گفتن مینمودند.(2)

این بدان جهت بود که حضرت علی علیه السلام ظرفیت بالای علمی را داشت و پیامبر از خدا خواسته بود که ظرفیت آن حضرت را بالا ببرد. چنانکه مکحول در ذیل آیه «تَعِیهَا أُذُنٌ وَاعِیهٌ». (الحاقه: 11) می گوید:


1- شیخ آقا بزرگ تهرانی، الذریعه الی تصانیف الشیعه، ج2، ص306.
2- محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج1، ص64.

ص: 83

هنگامی که این آیه نازل شد، رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «سَألتُ رَبیّ أن یَجعلَها أذنَ علیِّ. فکان عَلیٌ یقولُ: ما سَمعتُ مِن رسولِ الله صلی الله علیه و آله شَیئا قَطُّ فَنسیتُه.(1)

من از خدا خواستم که گوش علی را از این گوش های شنوا و نگه دارنده حقایق قرار دهد و به دنبال آن علی علیه السلام می فرمود: من هیچ سخنی بعد از آن از رسول خدا صلی الله علیه و آله نشنیدم که آن را فراموش کنم، بلکه همیشه آن را به خاطر داشتم».

همچنین رسول خدا صلی الله علیه و آله به علی فرمود:

اِنَّ اللّهَ اَمرَنی اَنْ اَدنیک و لَا اَقصیک وَ اَن اُعلّمَک وَ اَنْ تَعیَ وَ حَقٌّ عَلَی اللّه اَنْ تَعیَ.(2)

خدای سبحان مرا فرمان داد، تو را به خویشتن نزدیک سازم و به تو علم و دانش بیاموزم تا شنوا گردی و خداوند بر خود مقرر فرمود که گوش تو را شنوا قرار دهد.

به سبب همین شوق و اشتیاق بود که حضرت از روی افتخار میگفت:

در قرآن آیهای است که کسی جز من بدان عمل نکرد و آن آیه «إِذَا نَاجَیتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَینَ یدَی نَجْوَاکُمْ صَدَقَهً؛ چون خواهید که با رسول راز گویید، پیش از آن راز گفتن صدقه دهید» (مجادله: 12) بود. چهار دینار داشتم. آن را به ده درهم فروختم و با آن با حضرت، نجوا و گفتوگو کردم و ده پرسش از آن حضرت نمودم و برای هر پرسش درهمی را صدقه دادم.(3)


1- محمد بن احمد قرطبی، الجامع لأحکام القرآن، ج 18، ص264؛ عبدالرحمان بن محمد بن ابی حاتم، تفسیر القرآن العظیم، ج 10، ص3369.
2- تفسیر القرآن العظیم (ابن أبی حاتم)، ج 10، ص3370؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج8، ص228؛ محمد بن جریر طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج 29، ص36؛ محمد شوکانی، فتح القدیر، ج5، ص228؛ محمود آلوسی، روح المعانی، ج14، ص225؛ سیوطی، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج 6، ص260؛ احمد بن ابراهیم ثعلبی، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، ج 10، ص28 (با اندکی تفاوت).
3- علی بن احمد واحدی، أسباب نزول القرآن، ص432؛ قاضی عبدالله بیضاوی، أنوار التنزیل و أسرار التأویل، ج 5، ص195؛ اسماعیل برسوی، تفسیر روح البیان، ج 9، ص 405؛ حسن بن محمد نیشابوری، تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج 6، ص275؛ قرطبی، الجامع لأحکام القرآن، ج 18، ص301؛ حسین بغوی، معالم التنزیل فی تفسیر القرآن، ج 5، ص48؛ جارالله زمخشری، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج 4، ص494؛ محمد بن عمر فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج 29، ص495.

ص: 84

این خلوتنشینیها جز برای آن حضرت رخ نداد و علوم پیامبر صلی الله علیه و آله جز نزد او جمع نشده است. به همین جهت، رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

انَا مدینهُ اْلعلِم وَ علیٌّ بابُها فَمَنَ اَرادَ الْمَدینهَ (العلم) فَلْیأتِها مِن بابِها.(1)

من شهر علمم و علی در ورودی آن شهر است هر کسی طالب علم است از در آن شهر (علی) باید وارد شود.

حضرت آنچه از پیامبر میآموخت، در صحیفهای یادداشت می کرد که بعدها به صحیفه علی علیه السلام یا کتاب علی علیه السلام معروف شد و نزد امامان ما بود و عترت آن را به هر کس که مایل بودند، نشان میدادند و گاه میگفتند در کتاب علی علیه السلام چنین است و با آن کتاب برای بعضی از یاران احتجاج می کردند.(2)

2. آیا شیعه پیرو اهل بیت علیهم السلام است؟ اگر چنین است، چرا مذهب خود را مذهب جعفری نام نهاده و آن را مذهب اهل بیت ندانسته است؟

2. آیا شیعه پیرو اهل بیت علیهم السلام است؟ اگر چنین است، چرا مذهب خود را مذهب جعفری نام نهاده و آن را مذهب اهل بیت ندانسته است؟

پاسخ

در زمان پدید آمدن مذاهب مختلف فقهی و پایه گذاری مذاهب چهارگانه اهل سنت، از اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله ، امام جعفر صادق علیه السلام هم عصر آنان بود و مکتب فقهی اهل بیت را مطرح و عده ای را بر این اساس تربیت کرد. برای جداسازی مکتب فقهی اهل بیت علیهم السلام از دیگر مذاهب، آن را مذهب جعفری در مقابل مذهب حنفی، مالکی و... نام نهادند، وگرنه امام جعفر بن محمد علیه السلام بارها می فرمود:

هر آنچه من می گویم، از پدرم، از پدرش، علی بن الحسین، از جدّم، حسین و او از حسن و او از پدرش امیرالمؤمنین علیه السلام و او از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل می کند و حدیث رسول خدا صلی الله علیه و آله ، گفته خدا تعالی است.(3)


1- محمد عبدالرئوف مناوی، فیض القدیر، ج1 ص49؛ المستدرک، ج3، ص127؛ جلال الدین سیوطی، جامع الصغیر، ج1، ص415.
2- اصول کافی، ج 1، صص41 و 407.و ج2، صص 71، 136، 259 و 278.
3- محمد بن نعمان (شیخ مفید)، الارشاد، ج2، ص186؛ محمد بن حرعاملی، وسائل الشیعه، ج27، ص83 ، ح33271.

ص: 85

3. آیا عقیده به عصمت اهل بیت علیهم السلام غلو است؟

3. آیا عقیده به عصمت اهل بیت علیهم السلام غلو است؟

از دیگر شبهاتی که وهابیت به آن دامن می زنند، زیر سؤال بردن عصمت امامان شیعه علیهم السلام ، به ویژه علی علیه السلام است. گاه دعاهای اهل بیت علیهم السلام را که در آنها از خدا طلب بخشش شده، دلیل بر نداشتن عصمت می گیرند و گاهی نیز برخی موضع گیری های آنان را دلیل بر معصوم نبودن آنان قرار می دهند و می گویند امام حسن علیه السلام با آنکه اصحابی داشت، صلح کرد و امام حسین علیه السلام با آنکه یاوری نداشت، قیام کرد، پس معلوم می شود که یکی از آن دو خطا کرده اند. خطای هر یک را بپذیرید، او از عصمت خارج می شود بنابراین شیعه در عقیده به عصمت آنان غلو می کند و به راه خطا می رود، زیرا غیر از پیامبر صلی الله علیه و آله معصومی نیست.

پاسخ

عقیده به عصمت اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله غلو نیست؛ زیرا آیات و روایات متعدد بر عصمت آنان دلالت داشته و با صراحت آنان را به طهارت و پاکی ستوده است که آیه 33 سوره احزاب یکی از این آیات است که خداوند در آن می فرماید:

إِنَّمَا یرِیدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَیطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا.

همانا خداوند اراده کرده که پلیدی را از شما اهل بیت دور و به طور کامل پاکتان کند.

در این آیه اهل بیت به طهارت و پاکی ستوده شده اند و در روایات متعدد و معتبر نزد عالمان اهل سنت، رسول خدا صلی الله علیه و آله به معرفی آنان پرداخته است:

1. ابن عباس هنگامی که دید عده ای درباره علی علیه السلام بدگویی می کنند، برخاست و دوازده ویژگی آن حضرت را برشمرد. از جمله فرمود:

ص: 86

واَخذَ رَسولُ الله صلی الله علیه و آله ثَوبَه فَوَضعَه عَلی عَلیِّ و فَاطمهَ وَ حسنٍ و َحُسینٍ وقال: إِنَّما یرِیدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَ یطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً.(1)

رسول خدا صلی الله علیه و آله عبای خود را برروی علی علیه السلام و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام انداخت و فرمود: همانا خداوند اراده نموده که پلیدی را از شما اهل بیت دور نموده و به طور کامل پاکتان نماید.

سند این روایت معتبر است همان طور که هیثمی از عالمان اهل سنت، در مجمع الزواید می گوید:

این روایت را احمد (بن حنبل) و طبرانی در کتاب خود آورده اند و سند روایت احمد همان سند صحیح (بخاری) است. غیر از ابی بلج فزاری که او نیز ثقه می باشد، هر چند در او لینت وجود دارد.(2)

حاکم نیشابوری نیز پس از نقل این روایت می گوید:

این روایت صحیح السند می باشد، اما (بخاری و مسلم) آن را به این صورت نقل نکرده اند.(3)

ابن عباس در روایتی دیگر می گوید:

ما نه ماه شاهد بودیم که هر روز پنج بار رسول خدا صلی الله علیه و آله به هنگام نمازهای پنج گانه دم در خانه علی علیه السلام می آمد و می گفت سلام و رحمت و برکات خداوند بر شما اهل البیت إِنَّمَا یرِیدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَیطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا به سوی نماز بشتابید.(4)

2. أم سلمه، همسر پیامبر می گوید:


1- مجمع الزوائد، ج9، ص119؛ المستدرک، ج3، ص133؛ مسند احمد بن حنبل، ج1، ص331، البدایه و النهایه، ج7، ص374؛ علی بن عساکر دمشقی، تاریخ دمشق، ج42، ص100؛ احمد بن عسقلانی، الاصابه، ج4، ص467.
2- مجمع الزوائد، ج9، ص119. (لین از الفاظ جرح در علم رجال است، اما جرحی که راوی را از عدالت ساقط نمی کند.)
3- المستدرک، ج3، ص133.
4- الدرالمنثور، ج5، ص199؛ احمد مراغی، تفسیر مراغی، ج22، ص7.

ص: 87

آیه «إِنَّمَا یرِیدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَیطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا» در اتاق من نازل شد و در اتاق من هفت نفر بودند، جبرییل و میکاییل و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام و من دم در اتاق نشسته بودیم. از رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسیدم آیا من از اهل بیت نیستم. فرمود: «انک إلی خیر انک من أزواج النبی صلی الله علیه و آله ».(1)

3. پسر عموی ابن حوشب می گوید: با پدرم نزد عایشه رفتیم و درباره علی از وی پرسش کردیم. عایشه گفت: درباره کسی پرسش نمودید که محبوب ترین افراد نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله بود و دختر و محبوب ترین فرد در پیش رسول خدا صلی الله علیه و آله (فاطمه) زیر دست او بود. خودم دیدم رسول خدا صلی الله علیه و آله آنان را با حسن و حسین فرا خواند و عبای خود را بر روی آنها کشید و گفت: «اللّهمّ هؤلاءِ اَهلُ بیتی، فأذهبْ عَنهُم الرِّجْسَ وَ طَهِّرهُم تطهیرا؛ بار پروردگارا اینان اهل بیت منند رجس و پلیدی را از آنان دور نما و به طور کامل پاکشان ساز.» به او نزدیک شدم و گفتم: آیا من از اهل بیت تو نیستم؟ فرمود: «تنحی فإنک علی خیر؛ دور شو تو بر خیری».(2)

از عایشه کلام دیگری نیز نقل شده است. ابن تیمیه از بنیان گذاران مکتب سلفی و پیشوای وهابیان در کتابی که در رد شیعه نوشته است، می گوید:

حدیث کسا صحیح است و احمد (بن حنبل) و ترمذی از ام سلمه نقل کرده اند و مسلم نیز در کتاب صحیح خود آن را از عایشه به این صورت نقل کرده که عایشه می گوید: صبح روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله با عبایی نقش دار از منزل خارج می شد که حسن نزد وی آمد. حضرت او را داخل عبا برد. پس از او حسین آمد. او را نیز به داخل عبا برد. آنگاه فاطمه، سپس علی آمد.


1- الدر المنثور، ج5، ص198.
2- تفسیر ابن کثیر، ج6، ص368؛ تفسیر ابن ابی حاتم، ج9، ص3129؛ تفسیر الکشف و البیان، ج8، ص43.

ص: 88

آنان را نیز زیر عبا جا داد. آنگاه فرمود: «إِنَّمَا یرِیدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَیطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا».(1)

در اعتبار این روایت همین بس که در صحیح مسلم آمده است.(2) و برخی از مفسران گفته اند: بدان که بر صحت این روایت بین مفسران و اهل حدیث اتفاق وجود دارد.(3)

ابن حجر هیتمی در صواعق المحرقه که در رد شیعه نوشته است، می گوید: «اکثر مفسران بر آنند که این آیه درباره علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام نازل شده است».(4)

ابن حجر عسقلانی نیز در شرح صحیح بخاری در معنای اهل بیت می گوید:

در تفسیر آیه انما یریدالله به اثبات رسیده که ام سلمه گفت، هنگامی که این آیه نازل شد، پیامبر، فاطمه و علی و حسن و حسین علیهم السلام را فرا خواند و عبایی بر سرشان کشید و فرمود: «اللهم هؤلاء اهل بیتی».

این روایت را ترمذی و دیگران نقل کرده اند. بنابراین مرجع اهل بیت به خدیجه باز می گردد؛ زیرا حسن و حسین از فاطمه و او دختر خدیجه است و علی نیز از کودکی در خانه خدیجه بزرگ شد. سپس با دخترش ازدواج کرد. پس روشن شد که اهل بیت پیامبر به خدیجه بر می گردد.(5)

شمس الدین محمد ذهبی، از صاحب نظران برجسته در علم رجال و حدیث، نزد اهل سنت به صراحت می گوید:


1- احمد بن تیمیه، منهاج السنه، تصحیح: محمد رشاد، ج5، ص13.
2- صحیح مسلم، کتاب فضائل الصحابه، باب فضائل اهل بیت النبی9، ص1207، ح6155.
3- مفاتیح الغیب، ج 8، ص248؛ نیشابوری، تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج 2، ص178.
4- الصواعق المحرقه، ج2، ص421.
5- فتح الباری، ج7، ص104.

ص: 89

این روایت که پیامبر عبای خود را بر روی فاطمه و همسر و دو فرزندش کشید و گفت: بار پروردگارا اینان اهل بیت من هستند، پلیدی را از آنان دور کن و به طور کامل پاکشان ساز، صحیح است.(1)

دلیل دوم بر عصمت اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله ، احادیث ثقلین است که در شبهات پیشین به آن پرداخته شد. این روایات بر چند مطلب مهم و اساسی دلالت دارد:

1. دلالت بر عصمت اهل بیت پیامبر از هر گمراهی، چرا که پیامبر تصریح کرد که اگر کسی به هر دو متمسک شود، هرگز گمراه نخواهد گشت و این مطلب متفرع بر این است که کتاب و عترت، مصون از گمراهی باشند. پس همان طور که قرآن نوری است که ظلمت در آن نیست و حقی است که باطل به آن راه نمییابد و هدایتی است که ضلالت ندارد، اهل بیت نیز چنینند.

پیامبر اسلام، عترت را همدوش قرآن کریم قرار داد و تصریح کرد آن دو با همند و تا روز قیامت از یکدیگر جدا نمی شوند. ازاین رو، آن دو با هم مرجع احکام دین و هدایت مردم به سوی رضوان الهی هستند و محال است چیزی که خطا و گمراهی در او راه مییابد، به سوی حق هدایت کند.

2. دلالت بر رهبری عترت تا برپایی قیامت؛ زیرا فرمود: «اَنَّهما لَن یَفترِقا حَتی یَردا عَلیَّ الحْوضَ.» این جمله دلیلی است که بعد از پیامبر، زمین از امامی که از عترت و هم تراز کتاب باشد، خالی نخواهد بود، زیرا اگر کتاب الهی، یعنی قرآن باشد، ولی فردی از عترت در جهان زنده نباشد، لازمه اش جدایی قرآن از عترت است و لازمه عقیده به چنین چیزی، انکار کلام رسول خداست. به همین جهت شیعه عقیده دارد که امام زمان علیه السلام هم اکنون زنده است و بقای جهان، به حیات این انسان کامل بستگی دارد.


1- سیر اعلام النبلاء، ج2، ص122.

ص: 90

3. بر برتری عترت از همه مردم بعد از پیامبر اسلام دلالت دارد؛ به همین جهت، امت باید به آنها و قرآن متمسک شوند. اگر برتر یا هم پایه با آنان کسی وجود داشت، حتماً پیامبر به آنها اشاره می کرد.

4. دلالت دارد که همه مردم محتاج آنان هستند، ولی آنان از همه بی نیازند. به همین جهت بر مردم لازم است که تابع آنان باشند، چون فرمود: «فَلا تُقدِّموهما فَتَهلِکوا وَلا تُعلِّموهما فَانَّهما اَعلمُ منکم؛ پس شما از کتاب و عترتم پیشی نگیرید، زیرا هلاک می شوید و به آنان چیزی نیاموزید، زیرا آنان از شما داناترند».(1)

5. دلالت دارد که اهل بیت علیهم السلام عالم به جمیع کتابند، زیرا اگر جاهل به بعضی از امور قرآنی باشند، در همان قسمت از کتاب جدا خواهند بود. در این صورت متمسک به آن دو از خطا مصون نخواهد بود.

6. دلالت دارد که هدایت منحصر در تمسک به آن دو با هم است: «مَا اِنْ تَمسَّکتُم بِهما لَن تَضلُّوا ابدا.» بنابراین، هفتاد و یک فرقه به آن علت گمراه شمرده میشوند که به آن دو با هم تمسک نکرده اند و فرقه ناجیه گروهی است که به هر دو با هم تمسک جوید تا اهل نجات باشد.

اینکه گفته اند در دعاهای آنان اعتراف به گناه و طلب بخشش از خداست، این کار با عصمت آنان منافاتی ندارد، زیرا رسول خدا صلی الله علیه و آله با آنکه پاک و معصوم بود، استغفار می کرد و می گفت: «اَنه لَیُغانُ عَلَی قَلبی فَاَستغفِرُ اللَّه کُلَّ یومٍ سَبعین مرهً؛ به درستی که خاطراتی در دلم خطور می کند (که ممکن است بین من و پروردگارم حجاب شود) ازاین رو همه روزه هفتاد بار استغفار می کنم».(2)

اینکه می گویند روش امام حسن علیه السلام با امام حسین علیه السلام در برخورد با حاکمیت وقت متفاوت بود، در روش آنان اختلافی نیست، بلکه موضع گیری


1- الدر المنثور، ج2، ص60.
2- أنوار التنزیل و أسرار التأویل، ج 4، ص75.

ص: 91

آنان همانند جنگ و صلح هایی بوده که جدشان رسول خدا صلی الله علیه و آله بنا بر مقتضیات زمان با مشرکان و اهل کتاب داشته است و گاهی نیز مورد انتقاد برخی اصحاب واقع می شد، مانند صلحی که در سال هشتم بین مشرکین و رسول خدا برقرار شد.(1)

4. آیا آیه تطهیر فقط مخصوص چهار نفر از اهل بیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است؟

4. آیا آیه تطهیر فقط مخصوص چهار نفر از اهل بیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است؟

وهابی ها می گویند آیه تطهیر فقط چهار نفر را پاک می داند. شما عصمت بقیه امامان خود را چگونه اثبات می کنید؟

پاسخ

با توجه به دلالت حدیث ثقلین که در پاسخ پیشین گفته شد و همچنین با توجه به پاسخ شبهه بعدی که درباره خلفای دوازده گانه پیامبر اسلام است، پاسخ این شبهه روشن می شود، زیرا خلفای رسول خدا صلی الله علیه و آله دوازده نفرند و آنان یکی از دو یادگار پیامبرند که از قرآن جدا نمی شوند و از جانب دیگر کسی که به آن دو (کتاب و عترت) تمسک کند، گمراه نمی شود. پس این افراد همگی باید پاک و معصوم باشند تا بتوانند از قرآن جدا نشوند و عامل مصون ساز از گمراهی دیگران باشند.


1- ابن اسحاق می نویسد: «قرار صلح در حدیبیه به انجام رسید و جز نوشتن صلح نامه چیزی نمانده بود که عمر از جای برجست و نزد ابوبکر آمد و گفت: ابوبکر! مگر این مرد پیامبر خدا نیست؟ گفت: چرا. گفت: مگر ما مسلمان نیستیم؟ گفت: چرا. گفت: مگر اینان مشرک نیستند؟ گفت: چرا. گفت: پس چرا در راه دین خود تن به خواری دهیم؟ ابوبکر گفت: عمر! فرمان وی را بپذیر که من به رسالت وی گواهی می دهم. عمر گفت: من هم به رسالت وی گواهی می دهم. آنگاه نزد رسول خدا آمد و گفت: ای رسول خدا! مگر پیامبر خدا نیستی؟ گفت: چرا. گفت: مگر ما مسلمان نیستیم؟ گفت: چرا. گفت: مگر اینان مشرک نیستند؟ گفت: چرا. گفت: پس چرا در راه دین خود تن به خواری دهیم؟ رسول خدا گفت: من بنده خدا و پیامبر اویم و هرگز امر وی را مخالفت نخواهم کرد و او هم هرگز مرا وا نخواهد گذاشت». (محمدابراهیم آیتی، تاریخ پیامبر اسلام، ص467).

ص: 92

راه دیگر اثبات عصمت امامان دیگر همین اعتراف شبهه گر است؛ زیرا اگر عصمت این چهار نفر مورد قبول باشد، پس اینان هیچگاه سخن به گزاف نمی گویند و از جمله سخنان اینان، بشارت به دوازده امام پاک برای امت از خاندان پیامبر اسلام است که نه تن از آنان از نسل امام حسین علیه السلام هستند که مجموع این روایات در کتاب های متعدد جمع آوری گشته است.(1)

5. آیا امامان شیعه، خلیفه پیامبرند؟ حال آنکه جز دو نفرشان بر مردم حکومت نکردند؟

5. آیا امامان شیعه، خلیفه پیامبرند؟ حال آنکه جز دو نفرشان بر مردم حکومت نکردند؟

وهابیان سلب قدرت سیاسی از اهل بیت پیامبر را دلیل بر خلیفه نبودن آنان می دانند. بر این اساس می گویند از بین دوازده امام شیعه، فقط علی علیه السلام و حسن علیه السلام مدت کوتاهی بر مردم حکومت کردند. پس چگونه است که شما آنان را خلفای پیامبر اسلام می نامید؟

پاسخ

برای پاسخ به این پرسش توجه به مسئولیت ها و اختیارات رسول خدا صلی الله علیه و آله لازم است تا معلوم شود که خلیفه او چه وظایفی بر عهده دارد و آیا امامان شیعه آن وظایف را انجام داده اند یا نه.

بنا به تصریح آیات قرآن، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله چندین مسئولیت از جانب خدا داشت که حاکمیت سیاسی بر مردم فقط یکی از وظایف رسول خدا صلی الله علیه و آله بود:

1. مأمور به دریافت و ابلاغ وحی الهی

خداوند می فرماید:

ای پیامبر! آنچه را از سوی پروردگارت به تو نازل شده است اعلام کن. (مائده: 67)


1- نک: شیخ حر عاملی، اثبات الوصیه؛ لطف الله صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ج1.

ص: 93

2. تفسیر وتبیین وحی

و ما این ذکر (قرآن) را بر تو نازل کردیم تا آنچه به سوی مردم نازل شده است برای آنها تبیین کنی، شاید اندیشه کنند. (نحل: 44)

3. تعلیم مردم همراه تزکیه

خداوند می فرماید:

او کسی است که در میان جمعیت درس نخوانده رسولی از خودشان برانگیخت تا آیاتش را بر آنها بخواند، و آنها را پاکیزه کند، و کتاب و حکمت بیاموزد، هر چند پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند. (جمعه: 4)

4. حکومت

خداوند می فرماید:

ای کسانی که ایمان آورده اید! اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید پیامبر خدا و صاحبان امر را. (نساء: 59)

و همچنین خداوند در جایی دیگر می فرماید:

پیامبر نسبت به مؤمنان از خود آنها اولی است. (احزاب: 6)

5. قضاوت

خداوند فرمود:

ما این کتاب را به حق بر تو فرستادیم تا به آنچه خداوند به تو آموخته، در میان مردم قضاوت کنی و از کسانی مباش که از خائنان حمایت نمایی. (نساء: 105)

از این مسئولیت ها فقط نبوت که همان دریافت و ابلاغ وحی از جانب خداست، به تصریح خداوند پایان یافته است: «محمد پدر هیچ یک از مردان شما نبود، ولی رسول خدا و خاتم و آخرین پیامبران است». (احزاب: 40)

البته وظایف دیگر همچنان باقی است. ازاین رو، به عقیده شیعه، خلیفه و جانشین پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله کسی است که بتواند بقیه وظایف رسول خدا صلی الله علیه و آله را

ص: 94

به خوبی انجام بدهد و مردم را همه جانبه به سوی خدا رهنمون شود و چنین کسانی جز همانان که رسول خدا صلی الله علیه و آله معرفی کرده، نمی توانند باشد، همان کسانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله بر اساس روایت مشهور خلیفتین آنان را یکی از دو خلیفه خود معرفی کرده است. هم چنان که احمد بن حنبل، پیشوای مذهب حنبلی در کتابش از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت کرد که فرمود:

همانا دو خلیفه در میان شما میگذارم، کتاب خدای عزوجل که ریسمان محکم آویزان بین زمین و آسمان است و عترتم، اهل بیتم و آن دو از یکدیگر جدایی ناپذیرند تا اینکه هر دو بر سر حوض کوثر بر من درآیند.(1)

از جانب دیگر، در روایت متواتر و مورد قبول نزد همه فرق اسلامی، شمار آنان را دوازده نفر معرفی کردند که محدثان و مورخان و مفسران در کتاب های خود آوردند. مسلم در صحیح خود و احمد حنبل در مسند و دیگر نویسندگان کتاب های حدیثی در کتابهای خود تعداد خلفا را دوازده نفر آوردند. آنان از جابر بن سمره نقل کرده اند که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

لا یَزالُ هَذا الدِّینُ عَزیزاً مَنیعاً الی اثنیَ عَشَرَ خَلیفهٍ.(2)

این دین همواره عزیز و والاست تا دوازده خلیفه (در میان شماست).

در روایتی دیگر حضرت فرمود:

لا یَزالُ الدّینُ قائماً حَتّی تَقومَ السَّاعَهُ اَو یَکونَ عَلیکُم إثنا عَشَرَ خلیفه کُلُّهم مِنْ قریش.(3)

دین همواره استوار است تا قیامت برپا شود یا دوازده خلیفه که همگی از قریش هستند، بر شما حاکم باشند.


1- مسند احمد بن حنبل، ج5 ، ص182؛ مجمع الزوائد، ج1، ص 170؛ سلیمان بن احمد طبرانی، معجم الکبیر، ج5، ص153.
2- صحیح مسلم، کتاب الاماره باب الناس تبع لقریش، ص926، ح4603 ؛ سنن ابوداوود، کتاب المهدی، باب اول، ص796، ح4280؛ مسند احمد بن حنبل، ج5، صص 86 89 و 90؛ المستدرک، ج3، ص617.
3- مسند احمد بن حنبل، ج5، ص89؛ صحیح مسلم، ص926، ح6404؛ سنن ابی داوود، ص796، ح4280.

ص: 95

این روایات از روایتهای معتبر و خدشه ناپذیر نزد اهل سنت است که در آن به صراحت خلفای جانشین پیامبر اسلام را دوازده نفر می داند. دلیل بر تطبیق این روایات بر اهل بیت توسط پیامبر، سخن ابن کثیر دمشقی است. وی از زید بن ارقم نقل میکند:

هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله از حجه الوداع باز میگشت، در غدیرخم فرود آمد و دستور داد تا زیر درختان را تمیز کردند، سپس به سخنرانی پرداخت و فرمود: همانا من دعوت شدم و اجابت نمودم. (مرگم نزدیک است). همانا دو چیز گران بها بین شما به جای گذاردم که هر یک از دیگری بزرگ تر است؛ کتاب خدا و عترتم، اهل بیتم، پس نیک بنگرید، چگونه از جانبم درباره آن دو برخورد میکنید.

آن دو از همدیگر هرگز جدا نمیگردند تا بر سر حوض (کوثر) بر من وارد گردند، سپس فرمود: همانا خدا مولای من است و من ولی و سرپرست همه مؤمنان میباشم. آنگاه دو دست علی علیه السلام را گرفت فرمود: کسی که من ولی و سرپرست اویم این (علی) ولی و سرپرست اوست. بار پروردگارا دوست بدار کسی را که او را دوست بدارد و دشمنی بدار کسی که او را دشمن بدارد. راوی (ابوالطفیل) میگوید از زید پرسیدم آیا تو خودت از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدی؟ گفت: در بیابان کسی نبود جز اینکه آن را با چشمش دید و با گوشش شنید.

ابن کثیر پس از نقل این روایت میگوید:

این روایت را بدین صورت تنها نسائی (در سنن خود) ذکر نموده شیخ ما ابوعبدالله (شمس الدین محمد) ذهبی می گوید این روایت صحیح است.(1)

با توجه به سخن ذهبی که از بزرگان علم حدیث و رجال اهل سنت است و حدیث فوق را درست میداند و ابن کثیر دمشقی که بدون نقد آن را نقل کرده است، شک و شبههای در صحت این روایت نمیماند.


1- البدایه و النهایه، ج5، ص228.

ص: 96

رسول خدا صلی الله علیه و آله از طرفی می فرماید: خلفای من دوازده نفرند و از جانب دیگر اهل بیت خود را یکی از دو خلیفه خود می نامد و در روز غدیر، وقتی علی را به خلافت معرفی می کند، می فرماید: «مَنْ کُنتُ مَولاه فَهذَا عَلیٌ مَوْلاه.» باز حدیث ثقلین را یاد آور می شود تا بنمایاند که علی علیه السلام یکی از دوازده خلیفه ای است که او بشارتش را داده است تا یکی از مصادیق خلفای اثنا عشر را به مردم معرفی کند. بنابراین، اولین آنها امیرالمؤمنین علی علیه السلام و آخرین آنها حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است. همان طور که ابن کثیر دمشقی به آن اعتراف می کند و در تفسیر آیه «وَبَعَثْنَا مِنهُمُ اثْنَی عَشَرَ نَقِیبًا...؛ و از آنها دوازده رهبر و سرپرست برانگیختیم...». (مائده: 12) می گوید:

امام احمد بن حنبل از مسروق نقل می کند ما نزد عبدالله بن مسعود قرآن می آموختیم که مردی از وی پرسید: آیا از رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسیدید که این امت صاحب چند خلیفه است؟ ابن مسعود پاسخ داد: «از زمانی که وارد عراق شده ام، پیش از تو کسی چنین پرسشی را از من ننمود. آری از آن حضرت پرسیدیم، فرمود: به تعداد نقبای بنی اسرائیل می باشند».

ابن کثیر پس از آوردن این حدیث به روایت مسلم اشاره می کند و آنگاه می گوید:

از همین خلفای دوازده گانه است. همان مهدی که هم نام پیامبر اسلام است و کنیه اش، کنیه رسول خدا صلی الله علیه و آله است و جهان را همچنان که پر از ظلم و ستم شده، از عدل و داد پر می کند و در تورات نیز به حضرت اسماعیل بشارت داده شد که خداوند از پشت وی دوازده بزرگ را بر می انگیزاند و آنان همین دوازده نفری هستند که در روایت ابن مسعود و جابر بن سمره یاد شدند.(1)

همان خلفایی که رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره آنان فرمود:

لا یزال هذا الدین عزیزاً مَنیعاً الی اثنی عشر خلیفه.(2)

این دین همواره عزیز و والاست تا دوازده خلیفه (در میان شماست).


1- تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، ج 3، ص59 و ج 6، ص72.
2- صحیح مسلم، کتاب الاماره، باب الناس تبع لقریش، ص926، ح4603؛ مسند احمد بن حنبل، ج5، ص86؛ سنن ابی داوود، کتاب المهدی، باب اول، ص796، ح4280.

ص: 97

ما می گوییم اینان همان کسانی هستند که رسول خدا صلی الله علیه و آله آنان را معرفی کرده و برخی از عالمان اهل سنت، همچون ابن صَبّاغ مالکی و سِبط ابن جوزی و... . در کتاب های خود به معرفی آنان پرداخته اند. همچنان که حموینی(1) در فراید السمطین، با سند معتبر از ابن عباس نقل می کند:

مردی یهودی به نام نعثل نزد پیامبر آمد و از چیزهای مختلفی پرسش کرد. یکی از پرسش ها این بود: هر پیامبری را وصیی است و پیامبر ما موسی، وصی خود را یوشع بن نون قرار داد. وصی تو کیست؟ فرمود: ولی و خلیفه پس از من، علی بن ابی طالب و پس از او دو سبط من حسن و حسین و نه تن از نسل حسینند.

یهودی گفت: نام آنها را برایم بگو. فرمود: وقتی حسین علیه السلام درگذشت، فرزندش علی و پس از علی پسرش محمد و پس از او فرزندش جعفر و پس از جعفر فرزندش موسی و پس از او علی و پس از علی فرزندش محمد و پس از او پسرش علی و پس از او پسرش حسن و سپس حجه بن الحسن است که این دوازده امام به عدد نقبای بنی اسراییلند».(2)

بر این اساس، عقیده شیعه تنها عقیده ای است که مبتنی بر سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره خلفای دوازده گانه است. علاوه بر این، اعترافات بزرگان اهل سنت درباره جلالت قدر امامان شیعه خود بهترین شاهد صدق بر شایستگی آنان بر خلافت و جانشینی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در جمیع شئون است که در اینجا فقط به آنچه شمس الدین ذهبی شافعی از معاصران ابن کثیر دراین باره گفته بسنده می شود.

وی در هنگام بیان شرح حال حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف می گوید:


1- ذهبی درباره اش می گوید: «امام، محدث، اوحد کامل، فخرالاسلام، صدر الدین، ابراهیم بن محمد حمویه خراسانی که خیلی به روایات توجه داشته وبه کسب اجزای آن می پرداخت، قرائتی نیکو داشت و خوش منظر و با هیبت و دین دار و صالح و از مشایخ صوفیه بود.» تذکره الحفاظ، ج4، ص1506.
2- ابراهیم بن محمد حمویه جوینی خراسانی، فرائد السمطین، ج2، ص133، ح431.

ص: 98

منتظر شریف ابوالقاسم محمد بن حسن عسکری فرزند علی هادی... خاتم دوازده سروری که امامیه مدعی عصمت آنان است... اما مولای ما امام علی از خلفای راشدین و از کسانی است که شهادت به بهشتی بودنش داده شده است او را خیلی دوست داریم... و دو فرزندش حسن و حسین دو سبط رسول خدا صلی الله علیه و آله و دو سرور جوانان بهشتند که اگر به خلافت می رسیدند شایسته آن بودند و زین العابدین ارجمند و بلندمرتبه و از بزرگ عالمان عامل که شایستگی امامت را داشت. و همچنین پسرش ابوجعفر باقر، سید، امام، فقیه، بوده و شایستگی خلافت را داشت. و همچنین پسرش جعفر صادق بلندمرتبه از پیشوایان علم و دانش که برای خلافت از ابوجعفر منصور شایسته تر بود و فرزندش موسی (کاظم) بلندمرتبه دارای علومی نیکو که برای خلافت از هارون شایسته تر بود. و پسرش علی بن موسی نیز بلند مرتبه و دارای علم و بیان و موقعیت بی نظیر در پیش مردم بود. و پسرش جواد از سروران قومش بود... و همچنین فرزندش ملقب به هادی شریف و بزرگوار بود و همچنین است پسر او حسن بن علی عسکری که رحمت خدا بر همه آنان باد.(1)

با توجه به آنچه گفته شد، وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله به صراحت در حدیث متواتر خلیفتین و ثقلین مورد قبول عالمان اهل سنت، اهل بیت خود را یکی از دو خلیفه ماندگار پس از خود معرفی می کند و در این روایت شمار آنان را دوازده نفر می داند و از سویی این دوازده نفر به اعتراف بزرگان اهل سنت همچون ذهبی از شایستگان برای خلافت بوده اند، دیگر این اشکال پذیرفتنی نیست که چون آنان حاکم نشدند، پس آنان خلیفه رسول خدا صلی الله علیه و آله نیستند. این اشکال به خود مسلمانان روزگار خلفا برمی گردد که چرا با آنکه شایستگانی از اهل بیت برای حکومت وجود داشت، آنان را رها کردید و به سراغ دیگران رفتید. ازاین رو، روی گردانی مردم از آنان به معنای سلب شایستگی از آنان


1- سیراعلام النبلاء، ج13، صص119 و120.

ص: 99

برای خلافت نمی شود و همچنین محروم شدن آنان از بخشی از حقوق خود یعنی حاکمیت سیاسی سبب نشد که آنان دیگر مسئولیت های خویش را انجام ندهند و کسی توان برابری با آنان را در صحنه های علم و عمل نداشت و همه بزرگان اسلام در تمامی مذاهب در همه علوم و معارف دین وامدار علوم آنانند.(1)

آری اینان خلفای رسول خدایند، همانان که رسول خدا صلی الله علیه و آله نشناختن آنان را مرگ جاهلیت برشمرده و فرموده است:

کسی که از جماعت مسلمانان به اندازه یک وجب دور شود، طوق اسلام را از گردنش بیرون ساخته است، مگر آنکه باز گردد و کسی که بمیرد و امام مسلمانان را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است.(2)

پس سخن ابن حجر عسقلانی درست نیست که خلفای دوازده گانه را شامل چهار نفر از خلفای راشدین، حسن بن علی، معاویه بن ابوسفیان، یزید بن معاویه، عبدالله بن زبیر، عبدالملک بن مروان، ولید بن عبدالملک، سلیمان بن عبدالملک و عمر بن عبدالعزیز(3) می داند.

6. آیا شیعه به ارتداد همه صحابه جز سه نفر عقیده دارد؟

6. آیا شیعه به ارتداد همه صحابه جز سه نفر عقیده دارد؟

وهابیون می گویند در برخی از کتاب های شیعیان آمده است که همه اصحاب جز سه نفر مرتد شده اند. این گفته چگونه با جان نثاری آنان در راه خدا پس از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله سازگار است؟ مگر همین اصحاب نبودند که پس از آن حضرت، دین اسلام را حفظ کردند و به ما رساندند؟

پاسخ

اینکه میگویند در برخی کتابهای شیعه، از ارتداد صحابه سخن به میان آمده است، باید سند این روایات بررسی شود و دید آیا معتبر است یا نه؟


1- علامه حسن بن یوسف حلی، نهج الحق وکشف الصدق، ص237.
2- المستدرک، ج1، ص77؛ الدر المنثور، ج2، ص61؛ مجمع الزوائد، ج5، ص225.
3- فتح الباری، ج13، ص182.

ص: 100

بر فرض صحت، مراد از ارتداد در این روایات، ارتداد از دین نیست، بلکه برگشت از عهد ولایت و بیعتی است که در روز عید غدیر در حضور پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله با امام علی علیه السلام بسته بودند و ولایت را به وی تبریک گفته بودند، اما پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله این عهد را شکستند.

علاوه بر این، روایاتی که در کتاب های معتبر اهل سنت درباره ارتداد صحابه وارد شده، چه توجیهی دارد؟ محمد بن اسماعیل بخاری در کتاب صحیح خود (که معتبرترین کتاب در نزد اهل سنت است) از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل می کند که فرمود:

بر سر حوض (کوثر) مردانی از اصحابم وارد میگردند، ولی آنان را دور میکنند. میگویم: بارالها اینها اصحاب منند. گفته میشود: تو نمی دانی پس از تو چه کردند، آنان مرتد شده و به قهقرا (و جاهلیت) بازگشتند.(1)

در روایتی دیگر نقل می کند:

زمانی فرا میرسد (در روز قیامت) که من ایستادهام و گروهی بر من وارد میشوند که من آنان را میشناسم (و از اصحاب منند) سپس مردی از میان من و آنان بر میخیزد و دستور میدهد برخیزید و بشتابید. میپرسم: کجا؟ میگوید: به خدا سوگند به سوی آتش (جهنم) میپرسم: اینان چه کار کرده اند؟ پاسخ میدهد: پس از تو آنان به گذشته (جاهلیت) بازگشته و مرتد شدند. پس گروهی دیگر میآیند که باز آنان را میشناسم. مردی بین من و آنان بر میخیزد و به آنان میگوید بشتابید. میگویم: کجا؟ میگوید: به خدا سوگند به سوی آتش. میپرسم: کارشان چه بود؟ میگوید: آنان پس از تو، به گذشته (جاهلیت) برگشته و مرتد شدند و از میان آنان کسی نجات نمی یابد، مگر به اندازه شتران گم شده و از قافله عقب مانده.(2)

آیا بخاری در نقل روایت اشتباه کرده و دروغ گفته یا آنکه راست گفته و اشتباهی در کار نبوده است؟ اگر درست است، مراد از ارتداد اصحاب در این روایات چیست؟ آن تعداد اندک که نجات می یابند، چه کسانی هستند؟


1- صحیح بخاری، کتاب الرقاق، باب فی الحوض، ج7، ص265، ح6586.
2- صحیح بخاری، کتاب الرقاق، باب فی الحوض، ج7، ص265، ح6586.

ص: 101

فصل چهارم: شبهه های تاریخی

اشاره

فصل چهارم: شبهه های تاریخی

زیر فصل ها

1. آیا تشیع، ساخته عبدالله بن سبا است که اولین اختلاف را در جهان اسلام پدید آورد؟

2. آیا خروج امام حسین علیه السلام علیه یزید برای فسادانگیزی بود؟

3. آیا بر امام حسین علیه السلام لازم نبود که از اولی الامر زمان خود (یزید) اطاعت کند؟

4. آیا یزید به کشته شدن حسین علیه السلام راضی نبود؟

5. آیا معاویه، کاتب وحی بوده است؟

6. آیا شیعیان اصحاب را قبول ندارند و آنان را لعن و نفرین میکنند؟

1. آیا تشیع، ساخته عبدالله بن سبا است که اولین اختلاف را در جهان اسلام پدید آورد؟

1. آیا تشیع، ساخته عبدالله بن سبا است که اولین اختلاف را در جهان اسلام پدید آورد؟

وهابیان می گویند اولین کسی که در جهان اسلام اختلاف ایجاد کرد، عبدالله بن سبای یهودی بود که شیعه را به طرف داری از علی علیه السلام بنا نهاد و مردم را به دور خود جمع کرد و آنان را علیه عثمان شوراند و زمینه قتل وی را فراهم کرد.

پاسخ

اینکه تأسیس شیعه را به فردی به نام عبدالله بن سبای یهودی نسبت می دهند، ادعایی بی اساس است؛ زیرا عبدالله بن سبا افسانه ای بیش نیست و برخی از بزرگان، تخیلی بودن وجود چنین فردی را به اثبات رسانده اند.(1)

بنابر دلایل تاریخی و روایات معتبر در نزد اهل سنت، مؤسس شیعه خود پیامبر بوده است؛ زیرا شیعه به کسانی گفته می شود که خود را پیرو علی علیه السلام می دانند و پیروی از آن حضرت، دستور رسول خدا صلی الله علیه و آله بوده و در کتاب های اهل سنت، روایات متعددی در فضیلت شیعه از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده


1- نک: مرتضی عسکری، عبدالله بن سبا؛ شیخ علی آل محسن، عبدالله بن سبا؛ حقیقه ام خرافه.

ص: 102

است. یکی از روایاتی که مفسران آورده اند، روایت جابر بن عبدالله انصاری است. وی می گوید:

ما نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله بودیم که علی علیه السلام به سوی ما آمد. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: قسم به آنکه جانم در دست اوست. این (علی) و شیعیانش روز قیامت رستگارند. در همین هنگام این آیه نازل شد: همانا کسانی که ایمان آورده و کارهای نیک انجام داده اند. آنها بهترین آفریدگان هستند.

پس از آن اصحاب هرگاه علی را می دیدند، می گفتند: بهترین آفریدگان، آمد. (1)

اینکه وهابیان اولین اختلاف در امت اسلامی را به شیعه نسبت می دهند، تهمت است؛ زیرا عالمان شیعه به پیروی از اهل بیت علیهم السلام در طول تاریخ همواره امت اسلامی را به وحدت دعوت کردند و بنابر اعتراف بزرگان اهل سنت، اولین اختلاف توسط غیر شیعه بنا نهاده شد. همچنان که شهرستانی از عالمان اهل سنت درباره اولین اختلاف در اسلام، در کتاب ملل و نحل خود می گوید: «اولین نزاع و اختلاف بنا به نقل ابوعبدالله محمد بن اسماعیل بخاری به هنگام مرض رسول خدا صلی الله علیه و آله رخ داد».

وی با سند خودش از عبدالله بن عباس نقل می کند:

هنگامی که بیماری پیامبر صلی الله علیه و آله شدت یافت همان بیماریی که با آن از دنیا رفت فرمود برایم دوات و قلم بیاورید تا چیزی برایتان بنویسم که بعد از من گمراه نشوید. عمر گفت: بر رسول خدا تب عارض شده (نعوذ بالله) هذیان می گوید کتاب خدا ما را بس است. با این گفته وی، سر و صدا و دعوا زیاد شد. رسول خدا صلی الله علیه و آله ناراحت شده و فرمود از نزدم برخیزید و بیرون بروید


1- محمد بن علی شوکانی، فتح القدیر، ج 5، ص582 ؛ الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج 6، ص379. «عن جابر بن عبدالله قال کنا عند النبی9 فاقبل علی فقال النبی9: و الذی نفسی بیده ان هذا و شیعته هم الفائزون یوم القیامه و نزلت إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُوْلَئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّهِ (بینه: 7) فکان أصحاب النبی9 إذا أقبل علی قالوا قد جاء خیر البریه».

ص: 103

شایسته نیست احترام مرا نگه ندارید و در نزدم دعوا کنید به همین جهت ابن عباس می گفت: همه فاجعه از آنجا شروع شد که به خاطر دعوا و اختلاف نگذاشتند آنچه رسول خدا می خواست، نوشته شود.(1)

و همچنین مسلم در صحیح این ماجرا را از سعید بن جبیر چنین نقل می کند:

ابن عباس با گریه شدید می گفت: پنج شنبه چه پنج شنبه ای بود روزی که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: کتاب و دوات بیاورید تا چیزی برای شما بنویسم که پس از آن هرگز گمراه نشوید، اما گفتند رسول خدا صلی الله علیه و آله هذیان می گوید.(2)

بنابراین، اولین اختلاف توسط دیگران بنا نهاده شد، ولی چرا نگذاشتند رسول خدا صلی الله علیه و آله آنچه را بنویسد که از گمراهی امت جلوگیری می کند؟ خدا درباره رسول خدا می فرماید:

وَمَا ینطِقُ عَنِ الْهَوَی. (نجم: 3)

او هیچگاه از روی هوای نفس سخن نمی گوید.

چگونه دستور خداوند را در اطاعت از رسولش نادیده گرفتند، آنجا که می فرماید:

مَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ. (حشر: 7)

آنچه را پیامبر خدا به شما (دستور) می دهد بگیرید و آنچه را که نهی می کند، رها کنید و از عدم اطاعت امر خداوند بپرهیزید که خداوند سخت کیفر است.

حال آنکه خداوند می فرماید:


1- عبدالکریم شهرستانی، ملل و نحل، ج1، ص29، مقدمه الرابعه؛ صحیح بخاری، کتاب المرضی، باب 17، ج7، ص12، ح5669؛ همان، ج 8، کتاب الاعتصام بالکتاب والسنه، باب کراهیه الخلاف، ج8، ص203، ح7366.
2- صحیح مسلم، آخر کتاب الوصیه، ص811، ح4124.

ص: 104

فَلاَ وَرَبِّکَ لاَ یؤْمِنُونَ حَتَّیَ یحَکِّمُوکَ فِیمَا شَجَرَ بَینَهُمْ ثُمَّ لاَ یجِدُواْ فِی أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَیتَ وَیسَلِّمُواْ تَسْلِیمًا. (نساء: 65)

سوگند به پروردگارت آنها ایمان نمی آورند، مگر آن زمانی که تو را داور اختلافاتشان قرار دهند و بعد از صدور حکم تو هیچ گونه ناراحتی و سنگینی از نتیجه آن در دل نداشته باشند و در ظاهر و باطن تسلیم حق گردند.

وهابیت باید پاسخ این چراها را بدهد و همچنین باید پاسخ گو باشد که چرا بر طبل اختلاف بین مسلمانان می کوبند و دیگر مسلمانان را تکفیر می کنند؟ آیا خدا و رسول به آنان چنین دستوری داده یا آنکه از جای دیگر فرمان می برند.

2. آیا خروج امام حسین علیه السلام علیه یزید برای فسادانگیزی بود؟

2. آیا خروج امام حسین علیه السلام علیه یزید برای فسادانگیزی بود؟

یکی از کارهای وهابیت به ویژه ابن تیمیه، دفاع از بنی امیه به ویژه معاویه و یزید و زیر سؤال بردن قیام امام حسین علیه السلام است. وی کتابی در فضایل معاویه و یزید نگاشت و برای آنها فضایلی دروغین برشمرد. او در کتاب خود درباره امام حسین علیه السلام می گوید:

خروج حسین نه مصلحت دنیایی داشت و نه مصلحت آخرتی...، بلکه در خروجش علیه یزید و قتلش فسادی رخ داد که اگر در شهرش می ماند چنین فسادی رخ نمی داد و او در این کار با دستور رسول خدا مخالفت نموده است.(1)

پاسخ

دشمنی ابن تیمیه نسبت به اهل بیت پیامبر اسلام و محبّتی که نسبت به بنی امیه دارد، وی را بر آن داشته که حتی آیات و روایاتی را که در فضایل امام حسین علیه السلام در کتب معتبر خودشان آمده، نیز نادیده بگیرد و چنین حکم


1- منهاج السنه، ج4، ص530.

ص: 105

براند. امام حسین علیه السلام از کسانی است که همه مسلمانان به فرمان خداوند مأمور به دوست داشتن اویند. در تفاسیر اهل سنت از ابن عباس نقل شده هنگامی که آیه «قُل لَّا أَسْأَلُکُمْ عَلَیهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبَی.» (شورا: 23) من هیچ مزدی از شما در برابر رسالتم طلب نمی کنم، جز دوستی با خویشاوندان نزدیک من.» بر پیامبر نازل شد، پرسیدند: ای رسول خدا صلی الله علیه و آله این خویشانی که موّدت آنان بر ما واجب شده، چه کسانی هستند؟ فرمود: علی و فاطمه و دو فرزندشان.(1)

همچنین بنا به نقل مفسران اهل سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره دوستی امام حسین و برادر و پدر و مادرش فرمود:

مَنْ ماتَ عَلَی حُبِّ آلِ مُحمَّدٍ ماتَ شَهیدا.

هر کس با دوستداری آل محمد بمیرد، شهید مرده است.

اَلا وَ مَنْ ماتَ عَلَی حُبِّ آلِ مُحمَّدٍ ماتَ مَغفوراً له.

هر کس با دوستداری آل محمد بمیرد، با بخشش گناهان مرده است.

اَلا وَ مَنْ ماتَ عَلَی حُبِّ آلِ محُمدٍ ماتَ تائبا.

هر کس با دوستداری آل محمد بمیرد، توبه کار مرده است.

اَلا وَ مَنْ ماتَ عَلَی حُبّ آلِ مُحمدٍ ماتَ مؤمناً مُستکملَ الاْیمانِ.

هر کس با دوستداری آل محمد بمیرد، با ایمان کامل مرده است.

اَلا وَ مَنْ ماتَ عَلَی حُبِّ آلِ مُحمدٍ یَزفُّ اِلیَ الْجنهِ کَما تَزفُّ الْعَروسُ اِلیَ بَیتِ زوجِها.


1- فتح القدیر، ج 4، ص 615؛ تفسیر ابن ابی حاتم، ج10، ص3276؛ تفسیر کشاف، ج4، ص220؛ عبدالحق بن عطیه اندلسی، المحرر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، ج 5، ص24؛ الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، ج 8، ص310؛ تفسیر روح البیان، ج8، ص311؛ عبدالرحمان بن علی بن جوزی، زاد المسیر فی علم التفسیر، ج 4، ص64؛ حسن بن محمد نیشابوری، تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج 6، ص74؛ أنوار التنزیل و أسرار التأویل، ج 5، ص 80 ؛ احمد بن محمد بن عجینه، البحر المدید، ج5، ص231؛ عزیز نسفی، تفسیر مدارک التنزیل، ج3، ص253؛ مفاتیح الغیب (تفسیر کبیر)، ج27، ص596 ؛ رشیدالدین احمد میبدی، تفسیر کشف الاسرار، ج9، ص23؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ج3، ص47؛ الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج 6، ص7؛ الجامع لأحکام القرآن، ج 16، ص22.

ص: 106

بدانید هر کس با دوستداری آل محمد بمیرد، او را همانند عروس (با احترام) به سوی بهشت می برند.

اَلا وَ مَنْ ماتَ عَلَی حُبّ آلِ مُحمَّدٍ فُتِحَ له فی قَبره بابان اِلی الجَنه.

بدانید هر کس با دوستداری آل محمد بمیرد، از قبرش دو در به سوی بهشت برایش می گشایند.

اَلا وَ مَنْ ماتَ عَلَی حُبِّ آل مُحمَّدٍ جَعلَ اللهُ قَبره مزار ملائِکه الرَّحمهِ.

هر کس با دوستداری آل محمد بمیرد، خداوند قبرش را زیارتگاه فرشتگان رحمت قرار می دهد.

اَلا وَ مَنْ ماتَ عَلَی حُبِّ آلِ مُحَّمدٍ ماتَ عَلَی السُّنهِ وَ الْجَماعهِ.

هر کس با دوستداری آل محمد بمیرد بر سنت (من) و جماعت (مسلمانی) مرده است.

اَلا وَ مَنْ ماتَ عَلَی بُغضِ آلِ مُحمدٍ جاءَ یومَ القیامَهِ مَکتوباً بَینَ عَینَیه آیسٌ مِن رَحمهِ الله.

هر کس با دشمنی آل محمد بمیرد، روز قیامت آورده می شود، درحالی که روی پیشانی اش نوشته شده است که از رحمت خدا نصیبی ندارد.

اَلا وَ مَنْ ماتَ عَلَی بُغضِ آلِ مُحمَّدٍ ماتَ کافراً.

هر کس با دشمنی آل محمد بمیرد بر کفر مرده است.

اَلا وَ مَنْ ماَت علی بُغضِ آلِ مُحمَّد لَم یَشُمَّ رائحهَ الْجَنهِ.(1)

هر کس با دشمنی آل محمد بمیرد، بوی بهشت را نخواهد بویید.

از وهابی مسلکان می پرسیم آیا امکان دارد پیامبری که به فرموده خداوند هرگز از روی هوا و هوس سخن نمی گوید: «مَا ینطِقُ عَنِ الْهَوَی»، بی جهت این همه بر حبّ خاندانش تأکید کند، آن هم کسی که بعدها ممکن است علیه اولی الامر خودش قیام کند و در زمین فساد کند.


1- تفسیر کشاف، ج4، ص220؛ مفاتیح الغیب، ج 27، ص595؛ روح البیان، ج8 ، ص313؛ الجامع الاحکام القرآن قرطبی، ج16، ص23؛ غرائب القرآن نیشابوری، ج6، ص74؛ الکشف والبیان، ج8، ص314؛ تفسیر المحرر الوجیز، ج5، ص34؛ تفسیر ابن عربی، ج2، ص232؛ تفسیر البحر المدید، ج5، ص212.

ص: 107

آیا امام حسین که سلام و صلوات خدا بر او باد، همان کسی نیست که اهل سنت در کتاب های خود از رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره او و برادرش نقل کرده اند که فرمود: «اَلحَسنُ وَالحُسینُ سَیّدا شَبابِ اَهلِ الْجنَّهِ؛ حسن و حسین دو سرور جوانان بهشتند».(1)

آیا کسی که به بیان پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ، بهشتی است، برای دنیا و تصاحب قدرت دست به شورش و فساد روی زمین می زند، حال آنکه خداوند می فرماید:

تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَهُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لَا یرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا وَالْعَاقِبَهُ لِلْمُتَّقِینَ. (قصص: 83)

این سرای آخرت را تنها برای کسانی قرار می دهیم که اراده برتری جویی در زمین و فساد را ندارند و عاقبت نیک برای پرهیزکاران است.

آیا رسول خدا صلی الله علیه و آله کسی را که اهل شورش و فساد است، بهشتی می داند و برخلاف قرآن حرف می زند؟ «آیا امام حسین همان کسی نیست که رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره اش فرمود: «حُسینٌ مِنّی وَاَنا مِنْ حُسینٍ اَحبَّ اللهُ مَن أحبَّ حُسیناً؛ حسین از من و من از حسینم خدا دوست دارد کسی را که حسین را دوست بدارد».(2)

اگر ابن تیمیه فقط به معنای همین یک حدیث پی برده بود، هرگز درباره قیام حسین علیه السلام چنین سخنی نمی گفت؛ زیرا رسول خدا صلی الله علیه و آله در این کلام حق مطلب را ادا کرده است. از طرفی فرمود: حسین علیه السلام از من است تا میزان پیوند او را به خود نشان دهد، وگرنه همه می دانستند او نوه پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله است. از سوی دیگر، فرمود: من از حسینم یعنی بقای من و مکتبم به حسین علیه السلام است. به همین جهت در ادامه فرمود: خداوند کسی را که حسین را دوست بدارد، دوست می دارد. آیا خداوند قدرت طلبی را که برای کسب


1- سنن ترمذی، کتاب المناقب عن رسو ل الله، باب30، ص1075، ح3793.
2- سنن ترمذی، کتاب المناقب عن رسو ل الله، باب30، ص1076، ح3800.

ص: 108

قدرت اقدام به شورش می کند دوست دارد و حال آنکه در قرآنش خبر داده که مفسدان را دوست ندارد: «و هرگز فساد در زمین منما که خدا مفسدان را دوست ندارد». (قصص: 77)

آیا رسول خدا صلی الله علیه و آله برخلاف قرآن سخن می گوید و شورش گر را محبوب خدا می نامد؟

3. آیا بر امام حسین علیه السلام لازم نبود که از اولی الامر زمان خود (یزید) اطاعت کند؟

3. آیا بر امام حسین علیه السلام لازم نبود که از اولی الامر زمان خود (یزید) اطاعت کند؟

می گویند: بر امام حسین علیه السلام لازم بود از اولی الامر خود اطاعت کند؛ زیرا عمر می گوید:

فَاَطِعْ الاِمامَ وَانْ کانَ عَبداً حَبشّیاً اِنْ ضَربَک فَاصْبِر وَ اِن اَمرَک بِاَمرٍ فَاصْبر وَ انْ حَرَمک فَاصْبِر وَ انْ ظَلمَک فَاصْبِر وَاِنْ اَمرَک بِامرٍ یَنْقُص دینَک فَقل: سمَعٍ وَطاعه، دَمی دونَ دِینی.(1)

از امامت اطاعت کن، هر چند غلام حبشی باشد. اگر تو را زد، صبر کن و اگر به تو فرمان به انجام کاری داد، صبر نما (انجام بده). اگر تو را از حقوقت محروم کرد، صبر کن و اگر به تو ظلم کرد، باز صبر کن و اگر تو را به چیزی دستور داد که سبب خدشه در دینت می شود، اطاعت کن و بگو به روی چشم، خونم فدای دینم باد.

پاسخ

اولاً این سخن از خلیفه دوم است، نه رسول خدا صلی الله علیه و آله و بنا بر گفته پیشوایان همه مذاهب اسلامی، سنت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله برای ما حجت است، نه سنت دیگران. ثانیاً این سخن برخلاف دستور خداوند است که می فرماید:

وَلاَ تَرْکَنُواْ إِلَی الَّذِینَ ظَلَمُواْ فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ. (هود: 113)

و تکیه بر ظالمان نکنید که موجب می شود آتش، شما را فرو گیرد.


1- احمد بن حسین بن علی بیهقی، سنن بیهقی، ج8 ، ص159.

ص: 109

وقتی اعتماد بر ظالمان چنین عقوبتی دارد، آیا ممکن است خداوند اجازه اطاعت از آنان را بدهد؟

امام حسین علیه السلام در مخالفت با ظلم ظالم پیرو وصیت پدرش بود که در واپسین روزهای عمرش به فرزندان و شیعیانش دستور داد:

کُونا لِلظّالم خَصْما وَلِلْمَظلومِ عَوْنا اوُصیکُما وَجَمیعَ وُلدی وَمَنْ بَلَغَه کتابی.(1)

به شما دو تن (حسن و حسین) و همه فرزندانم و به کسانی که این نوشته ام به دست او می رسد، وصیت می کنم که دشمن ظالم و یاور مظلوم باشید.

به همین جهت، امام حسین علیه السلام هنگامی که خواست علیه یزید قیام کند، در وصیت نامه ای که در مدینه به برادرش، محمد حنفیه داد، نوشت:

من برای خودخواهی و خوش گذرانی و فسادگری و ستم گری از مدینه خارج نشدم، بلکه خروجم برای امر به معروف و نهی از منکر می باشد و می خواهم امت جدم را اصلاح نمایم و به سیره و روش جدم و پدرم رفتار نمایم.(2)

در سخن زیبای دیگری، با استناد به کلام جدش فرمود:

همانا شما می دانید که رسول خدا صلی الله علیه و آله در زمان حیاتش فرمود: کسی که سلطان ستم گری را ببیند که حرام خدا را حلال نموده و عهد خدا را ترک کرده و با سنت رسول الله صلی الله علیه و آله به مخالفت برخاسته و در میان مردم به گناه و تجاوز به حقوق آنان روی آورده. آنگاه بر ضد آن سلطان با گفتار و رفتارش به مخالفت برنخیزد، حق خداوند است که او را با همان ستم گر محشور گرداند. آن گاه حضرت فرمود: شما همچنین می دانید که اینان (یعنی بنی امیه) اطاعت شیطان را برگزیده و از اطاعت خدای رحمان روی برگردانده و به فساد و تباهی روی آورده و اجرای حدود الهی را تعطیل نموده اند و بیت المال را تاراج کردند و حلال الهی را حرام و حرام الهی را حلال نمودند


1- نهج البلاغه، برگردان: محمد دشتی، نامه 47.
2- محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج44، ص329.

ص: 110

و من امروز به جهت خویشاوندی با رسول خدا صلی الله علیه و آله سزاوار به این اقدام علیه آنانم.(1)

4. آیا یزید به کشته شدن حسین علیه السلام راضی نبود؟

4. آیا یزید به کشته شدن حسین علیه السلام راضی نبود؟

یکی دیگر از کارهای سلفیون، به ویژه ابن تیمیه، انکار حقایق مسلّم تاریخی است. وی ستم های یزید و پدرش را منکر است وحتی به اسارت رفتن اهل بیت امام حسین علیه السلام را انکار کرده(2) و نوشته است: «یزید به کشتن حسین راضی نبود و حتی از این امر اظهار نارضایتی کرد».(3)

پاسخ

ابن تیمیه در حالی این سخنان را در دفاع از یزید می گوید که وی بنا به نقل مورخین بیش از سه سال حکومت نکرد و در این سه سال سه جنایت بزرگ را مرتکب شد. در سال اول حکومت خود، سرور جوانان بهشت را به شهادت رساند و وقتی خاندان رسول خدا صلی الله علیه و آله را پیش او به اسارت بردند، با زدن چوب بر دندان های مبارک سر بریده از روی غرور منکر دین شد و کفر خود را ظاهر کرد و گفت:

لَعِبَتْ هاشمُ بِالْمُلکِ فَلاَ

خَبَرٌ جاءَ وَ لا وَحْیٌ نَزَل (4)

(بنی) هاشم با فرمانروایی بازی کرد. نه خبری آمد و نه وحیی نازل شد.

در سال دوم، شهر مدینه را به خاک و خون کشید و لشکریانش جنایاتی مرتکب شدند که مسلمان از گفتنش شرم می کند. برای پی بردن به این جنایات می توان به کتاب البدایه و النهایه نوشته ابن کثیر دمشقی، شاگرد ابن


1- محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج44، ص382.
2- منهاج السنه، ج4، ص472.
3- منهاج السنه، ج4، ص355.
4- محمد بن جریر طبری، تاریخ طبری، ج10، ص60.

ص: 111

تیمیه که وهابیت به سخنانش اعتماد می کنند، مراجعه کرد. جنایت در شهری که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بنا به نقل اهل سنت درباره اش فرمود:

مَنْ اَخافَ اَهلَ المدینِه اَخافَهُ اللهُ عزوجلَّ وَعَلَیهِ لَعنه اللهِ وَالملائکهُ وَالنّاسُ اجَمعین.(1)

کسی که مردم مدینه را ترسان سازد، خدا او را بترساند و لعنت خدا و ملائکه و همه مردم بر او خواهد بود.

او در سال سوم حکومت خود، لشکری برای شکست دادن عبدالله بن زبیر فرستاد که به مکه پناهنده شده بود. آنان کعبه را به منجنیق بستند و ویران ساختند.

ابن تیمیه در حالی منکر بدیهیات تاریخی است که در نقطه مقابل او علمای اهل سنت پیش و پس از او نظر دیگری دارند. آنان پس از بر شمردن جنایت یزید بن معاویه درباره امام حسین علیه السلام و اهل بیت او و جنایات دیگرش به شدت وی را سرزنش کرده و مستحق لعن دانسته اند. تفتازانی از متکلمان برجسته اهل سنت می گوید:

حق این است که رضایت یزید به قتل حسین علیه السلام و خوش حالی او از این امر و اهانت به اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و آله از جمله متواترات است و ما در کفر او شکی نداریم: لعنت خدا بر او و بر انصار و اعوانش باد.(2)

جاحظ می گوید:

جنایت هایی که یزید مرتکب آن شد، از قبیل کشتن حسین، به اسارت بردن اهل بیتش، چوب زدن به دندان ها و سر مبارک حضرت، ترساندن اهل مدینه و خراب کردن کعبه، همگی بر قساوت و غلظت و نفاق و خروج از ایمان او دلالت دارد. پس او فاسق و ملعون است و هر کس که از دشنام دادن ملعون


1- مسند احمد بن حنبل، ج4، ص55.
2- شرح العقاید النسفیه، ص187.

ص: 112

جلوگیری کند، خودش ملعون است.(1) آلوسی می گوید: هر کسی بگوید: یزید با این کارش معصیت نکرده است و لعنش جایز نیست، باید در شمار انصار یزید قرار گیرد.(2)

5. آیا معاویه، کاتب وحی بوده است؟

5. آیا معاویه، کاتب وحی بوده است؟

وهابیان لعن کردن معاویه را جایز نمی دانند و می گویند معاویه از اصحاب پیامبر و کاتب وحی بوده است و لعن چنین کسی جایز نیست. خداوند نیز می فرماید:

وَلاَ تَسُبُّواْ الَّذِینَ یدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ فَیسُبُّواْ اللّهَ عَدْوًا بِغَیرِ عِلْمٍ. (انعام: 108)

(معبود) کسانی را که غیر خدا را می خوانند (کفار و مشرکان) را دشنام ندهید، مبادا آنها (نیز) از روی ظلم و جهل، خدا را دشنام دهند.

پاسخ

اینکه می گویند معاویه از کاتبان وحی بود، درست نیست؛ زیرا وی کاتب وحی نبود، بلکه بنا بر نقل ذهبی از ابوالحسن کوفی، وی تنها نویسنده برخی نامههای حضرت پیامبر بود.(3) ابن عبدربه اندلسی نیز میگوید معاویه و خالد بن سعید نامههای معمولی را مینوشتند.(4)

معاویه نه تنها کاتب وحی نبود، بلکه هیچ فضیلتی نیز در اسلام برای او ذکر نشده است. ذهبی از اسحاق بن راهویه نقل می کند که هیچ روایتی از پیامبر اسلام درباره فضایل معاویه صحیح نیست.(5)

نسائی، نویسنده کتاب سنن که در نزد اهل سنت معروف و معتبر است، همین عقیده را دارد؛ زیرا وقتی اهل دمشق از نسائی خواستند که در مدح


1- رسائل جاحظ، ج2، ص14.
2- تفسیر روح المعانی، ج26، ص73.
3- سیر اعلام النبلاء، ج3، ص123.
4- احمد بن محمد بن عبدربه، العقد الفرید، ج4، ص244.
5- سیر اعلام النبلاء، ج3، ص132 و ج14، ص129.

ص: 113

معاویه حدیثی نقل کند، در پاسخ گفت: «من چه چیز در فضیلت او نقل کنم؟ جز اینکه پیامبر اسلام درباره او فرمود: خدا شکمش را سیر نکند».(1)

حسن بصری می گوید:

معاویه چهار خصلت داشت که اگر یکی از آنها را می داشت، برای هلاک و تبه کاری و گناه او کافی بود. او شمشیر بر این امت کشید و کار (خلافت) را بدون مشورت مسلمین ربود و حال اینکه بقیه یاران پیغمبر هنوز زنده و اهل فضل و تقوا میان مردم بودند. دوم اینکه فرزند خود را (یزید) که دائم الخمر بود، به ولایت عهدی و خلافت مسلمین منصوب کرد. یزید هم باده گسار و هم دیباپوش و هم تنبورزن بود. سیم اینکه زیاد (زنازاده) را برادر خود نمود و حال اینکه پیغمبر فرموده فرزند برای فراش (روابط شرعی) است و زناکار جز سنگ بهره ای نخواهد داشت. چهارم قتل حجر و یاران او.

اینکه می گویند سبّ و لعن، حرام است، آیا این کار برای همه زشت و ناپسند است یا فقط برای شیعیان. اگر برای همه حرام است، چرا معاویه این سنت حرام را پایه گذاری کرد؟ در کتاب های معتبر اهل سنت آمده که معاویه اولین کسی بود که سب و لعن امیرالمؤمنین علی علیه السلام را مرسوم کرد و دستور داد آن حضرت را بر سر منبرها لعن و نفرین کنند. این کار ناپسند او بیش از صد سال رواج داشت. او حتی به اصحابی که این کار را نمیکردند، اعتراض میکرد.

در کتاب صحیح مسلم، در روایتی آمده که معاویه به سعد وقاص گفت:

چه چیز مانع تو از سب علی است؟ وی در پاسخ گفت: به خاطر سه سخن از رسول خدا صلی الله علیه و آله که هرگاه به یاد می آورم، هرگز نمی توانم او را سب نمایم؛ زیرا اگر یکی از آن سخنان درباره من بود، از شتران سرخ موی ارزشش برایم بیشتر بود. اول آنکه رسول خدا صلی الله علیه و آله در یکی از جنگ ها علی را جانشین خود در شهر قرار داد. علی پرسید: ای رسول خدا صلی الله علیه و آله آیا مرا در


1- علی بن محمد بن اثیر، کامل ابن اثیر، ج3، ص487.

ص: 114

پیش زن ها و بچه ها به جا می گذاری ؟ شنیدم که رسول خدا صلی الله علیه و آله به او گفت: آیا راضی نمی شوی که برایم همچون هارون نسبت به موسی باشی، الا اینکه بعد از من نبوتی نیست و همچنین از رسول خدا صلی الله علیه و آله در جنگ خیبر شنیدم که فرمود: فردا پرچم جنگ را به کسی می سپارم که خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسول نیز او را دوست دارند. ما گردن های خود را دراز کردیم تا ما را ببیند و انتخاب کند، اما او گفت علی را برایم بیاورید. علی را درحالی که چشمانش درد داشت، آوردند. حضرت آب دهانش را بر چشمان علی مالید (و شفاء داد) و آنگاه پرچم را به دست او داد و خداوند او را پیروزی داد و همچنین هنگامی که این آیه: بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را، ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت کنیم، شما هم از نفوس خود. (آل عمران: 61) [که درباره مباهله با مسیحیان است] نازل شد، رسول خدا صلی الله علیه و آله ، علی و فاطمه و حسن و حسین را فرا خواند و گفت: بار پروردگارا اینان اهل منند.(1) (به همین دلیل من علی را سب و لعن نمی کنم).

وهابیان می گویند: معاویه اجتهاد کرد و در اجتهادش در لعن و سب علی علیه السلام خطا کرده است. ما در روایات خودمان داریم که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «کسی که اجتهاد کند و به درستی اجتهاد کند، دو اجر دارد و اگر خطا کند، یک پاداش دارد».(2)

پاسخ

آیا اجتهاد اصول و ضوابطی دارد یا ندارد؟

کتاب و سنت منابعی است که همه مذاهب اسلامی، از جمله حنفی، مالکی، حنبلی و شافعی، روی آن اتفاق دارند که اجتهاد باید بر اساس آن دو باشد.

در کجای قرآن و سنت آمده که سب و لعن بر امیرالمؤمنین، برادر رسول خدا صلی الله علیه و آله جایز است؟ اگر اجتهاد مورد ادعای معاویه را بپذیریم، سب و لعنی


1- صحیح مسلم، کتاب فضائل الصحابه، باب فضائل علی بن ابی طالب، ص1198، ح6114.
2- فتح الباری، ج1، ص60.

ص: 115

که توسط برخی شیعیان شنیده میشود، بر اساس اجتهاد است؛ چون شیعیان راه اجتهاد را باز میدانند؛ حال اگر مجتهدی، لعن معاویه را جایز بداند، بر مقلدینش چنین چیزی جایز است. این مجتهد بنا بر روایت اهل سنت اگر خطا کرده باشد، اشکالی بر او نیست و او یک پاداش نیز نزد خدا دارد.

از طرفی خداوند ظالمین را لعن می کند و میفرماید:

أَلاَ لَعْنَهُ اللّهِ عَلَی الظَّالِمِینَ. (هود: 18)

آگاه باشید که لعنت خداوند بر ستم کاران است.

معاویه، ظالم بود؛ زیرا با آنکه همه مسلمانان در مدینه با علی علیه السلام بیعت کرده بودند، فقط معاویه که یکی از استانداران علی علیه السلام به شمار می آمد، سر به طغیان برداشت و علیه اولی الامر زمانش، امیرالمؤمنین خروج کرد و دستور خداوند در چنین حالتی جنگ با طغیان گر است؛ زیرا می فرماید: «هرگاه دو طایفه از مسلمانان با هم به جنگ و نزاع بپردازند، بین آنها صلح و آشتی برقرار کنید و اگر یکی از آن دو گروه به دیگری تجاوز کند، با طایفه ظالم مقابله و جنگ کنید تا به امر خداوند تسلیم شود». (حجرات: 9)

پس بر همه لازم بود، علی علیه السلام را یاری دهند و ستم گر را نابود سازند؛ زیرا بنا به گفته ابن کثیر در تفسیرش، نصب دو امام یا بیشتر در روی زمین جایز نیست، چون رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «مَنْ جاءکم و امرکم جمیع یرید ان یفرق بینکم فاقتلوه کائنا من کان»؛ و این عقیده جمهور علماست و بر این مطلب عدهای از جمله امام الحرمین، ادعای اجماع کرده اند.(1)

در صحیح مسلم نیز از ابوسعید خدری نقل شده که گفت:

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «اِذا بُویعَ لِخلیفَتینِ فَاقْتُلوا الآخَرَ منهما؛ هرگاه برای دو خلیفه بیعت گرفته شود، دومی آنها را بکشید».(2)


1- تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، ج 1، ص130، ذیل آیه 30 بقره.
2- صحیح مسلم، کتاب الاماره، باب اذا بویع لخلیفتین، ص 943، ح4692.

ص: 116

6. آیا شیعیان اصحاب را قبول ندارند و آنان را لعن و نفرین میکنند؟

6. آیا شیعیان اصحاب را قبول ندارند و آنان را لعن و نفرین میکنند؟

از جمله تبلیغات وهابیت علیه شیعه در میان دیگر مسلمانان آن است که شیعه را دشمن همه صحابه پیامبر اسلام معرفی می کنند و آنان را سب و لعن کننده به اصحاب کرام می نامند. ازاین رو، قتل شیعه را جایز می دانند.

پاسخ

اینکه میگویند شیعیان، صحابه را قبول ندارند، تهمتی است که بر شیعه می زنند مگر امیرالمؤمنین علی علیه السلام و امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام از صحابه نیستند؟ مگر ابوذر، مقداد و سلمان، ابوایوب انصاری، حُجر بن عدی، عمار، ابورافع، جابر بن عبدالله انصاری، بلال حبشی، حذیفه بن یمان، خزیمه بن ثابت، ابن عباس، عَدی بن حاتم، و ده ها تن دیگر از کسانی که در کنار پیامبر اسلام بودند و در زمان حکومت علی علیه السلام همراهی اش کردند، جزو صحابه نیستند که شیعه به همه آنان احترام می گذارد و برخلاف نظر وهابیون حتی به زیارت قبر آنان میروند. آری، شیعه همچون مذاهب دیگر همه صحابه را عادل نمی داند، بلکه بر اساس گواهی قرآن و سنت و تاریخ، اصحاب پیامبر را جزو چند گروه می داند:

اول مؤمنانی که در راه مستقیم هدایت استوار ماندند و برخی در دفاع از آرمان اسلامی در کنار پیامبر اسلام جان باختند یا پس از آن حضرت نیز از صراط مستقیم منحرف نشدند.

دوم کسانی که در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله در کنار آن حضرت بودند، ولی پس از رحلت آن حضرت به دنیاطلبی روی آوردند و از ادامه مسیر حق بازماندند.

سوم گروهی که در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله منافقانه زیستند و آیات متعدد در وصف آنان نازل شد، پس از پیامبر اسلام نیز به رفتار منافقانه خود ادامه دادند.

ص: 117

چهارم تازه مسلمانانی که از اسلام شناخت چندانی نداشتند. به همین جهت، برخی از آنان پس از رحلت پیامبر اسلام، مرتد و به وسیله سجاح و اسود عنسی گمراه شدند و برخی مانند قریش آزاد شده پیامبر با حفظ ظاهر مسلمانی به قدرت رسیدند و انتقام خود را از اسلام و مسلمانان گرفتند.

بر این اساس، شیعه فقط گروه اول را عادل و صالح می داند و به آنان احترام گذاشته، به زیارت قبر آنان می رود و برای آنان از خداوند طلب مغفرت و علّو درجات می کند. همچنین به عنوان اسوه های شجاعت و دینداری و ایثار و گذشت به آنان می نگرد و نام آنان را روی فرزندان خود می نهد.

ص: 118

فصل پنجم: شبهه های فقهی

اشاره

فصل پنجم: شبهه های فقهی

زیر فصل ها

1. آیا زیارت قبور بر زنان حرام است؟

2. آیا نماز گزاردن و دعا در کنار قبور انبیا و اولیا و صالحان حرام و بدعت است؟

3. آیا برگزاری مراسم عزاداری و سوگواری برای پیامبران و صالحان بدعت است؟

4. آیا بزرگداشت زادروز انبیا و اولیا، بدعت است؟

5. چرا هنگام صلوات فرستادن بر محمد، آلِ آن حضرت را نیز بر او عطف می کنید؟

6. چرا شیعیان نمازهای پنج گانه را در سه نوبت می خوانند؟

7. چرا شیعیان بر تربت سجده می کنند؟ سجده بر تربت بدعت است.

8. چرا شیعه هنگام نماز خواندن دست بسته نماز نمی خواند؟

9. چرا شیعیان بعد از سوره حمد، آمین نمی گویند؟

10. چرا شیعیان نماز تراویح نمی خوانند؟

11. چرا اذان شیعیان با اذان اهل سنت متفاوت است؟

12. چرا شیعیان در اذان و اقامه به ولایت امیرالمومنین شهادت می دهند؟

13. چرا علمای شیعه از درآمد کسب، خمس می گیرند؟

1. آیا زیارت قبور بر زنان حرام است؟

1. آیا زیارت قبور بر زنان حرام است؟

بر اساس دیدگاه وهابیون، زنان هیچ شأن و منزلت اجتماعی ندارند. آنان بر اساس روایتی که رئیس مذهبشان ابن حنبل نقل می کند، زنان را در ردیف حیوانات به شمار می آورند.(1) به همین جهت، زنان در کشور عربستان از بسیاری از امور اجتماعی حتی رانندگی محرومند. حتی آنان زیارت قبور را برای مردان بدون بار سفر بستن اجازه می دهند، ولی به زنان به طور مطلق اجازه زیارت قبور امواتشان را نمی دهند وچنین کاری را حرام می دانند.

شورای استفتای وهابیون دراین باره می گوید:

زیارت قبور تنها برای مردان مشروع است. آن هم بدون شدّرحال (بار سفر بستن) و در شهر خود، ولی برای زنان به طور مطلق مشروع نیست.(2)

دلیل آنان روایتی است که آن را به پیامبر اسلام منسوب ساخته اند که در آن حدیث آمده است:


1- ابن قدامه حنبلی در کتاب فقه خود از احمد بن حنبل نقل می کند که اگر از جلوی نمازگزار سه چیز رد شود، نماز او را قطع می کند: سگ سیاه، زن و خر. (مغنی، ج2، ص80).
2- فتاوی الجنه الدائمه، ج1، ص288.

ص: 119

لَعَنَ رسول الله صلی الله علیه و آله زائرات القُبُور.(1)

رسول خدا صلی الله علیه و آله زنانی را که به زیارت قبور می روند، لعن نموده است.

پاسخ

در پاسخ وهابیان همین بس که فتوای آنان با اجماع همه مسلمین و نظر هر چهار مذهب اهل سنت، مخالف است؛ زیرا هیچ یک از مذاهب اهل سنت حکم به حرمت نداده اند. نهایت چیزی که برخی گفته اند، کراهت آن یا حرمت آن برای زنان جوانی است که خوف به گناه افتادن برای آنان وجود داشته باشد.

1. ابن قدامه از فقیهان مذهب حنبلی (درگذشته 682) می گوید:

درباره زیارت قبرها توسط زنان، دو روایت وجود دارد. یک روایت از ام عطیه که بر کراهت دلالت می کند و دیگری روایتی است که بر عدم کراهت دلالت می کند زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله در این روایت فرمود: «کُنتُ نَهیتُکم عَن زیارهِ الْقبور فَزُوروها؛ من شما را از زیارت قبرها منع نمودم، اما پس از این به زیارت بروید.» این روایت عام است و دلالت دارد که پیش از این نهی شده و از این پس نسخ شده است و در این حکم جواز، زن و مرد داخل هستند.(2) (و هر دوگروه می توانند به زیارت قبور بروند).

2. نووی از عالمان شافعی مذهب در کتابش می نویسد:

جمهور فقها یقین دارند که زیارت قبور برای زنان کراهت دارد، آن هم کراهت تنزیهی (نه تحریمی)، اما رویانی در کتابش، البحر، دو دیدگاه را بیان می کند؛ یک دیدگاه همین است که جمهور گفته اند و دیدگاه دوم این است که کراهت نیز ندارد. آنگاه می گوید: دیدگاه درست همین است.(3)

3. سرخسی از فقیهان حنفی مذهب در مبسوط خود می گوید:


1- مسند احمد بن حنبل، ج1، ص229.
2- الشرح الکبیر، ج2، ص427.
3- المجموع، ج5، ص310.

ص: 120

به نظر ما (صنفی ها) رخصت در زیارت قبور هم در حق مردان و هم زنان ثابت است؛ زیرا روایت شده که عایشه همواره به زیارت قبر پیامبر می رفت و هنگامی که به حج می رفت، به زیارت قبر برادرش عبدالرحمان می رفت و در رثایش شعر گفت.(1)

4. رعینی از فقهای مالکی مذهب نیز درباره زیارت قبور می گوید:

زیارت قبور برای مردان به اتفاق علما جایز است و اما برای زنان نیز اگر پیر باشند، جایز است، اما برای زنان جوان اگر خوف به گناه افتادن برای آنان باشد، جایز نیست.(2)

بنابراین، زیارت قبور برای زنان از دیدگاه همه مذاهب اسلامی جایز است و روایات متعددی که راویان اهل سنت نقل کرده اند، این نظر را تأیید می کنند، مانند:

إنّ فاطِمَه کانَت تَزورُ قبر عمَّها حمزه کُلّ جُمُعهٍ فَتُصَلّی و تَبکی عِندَهُ.(3)

فاطمه زهرا علیها السلام هر جمعه به زیارت قبر عمویش حمزه می رفت و آنجا نماز می خواند و گریه می کرد.

همچنین ابن أبی ملیکه می گوید:

رَأَیتُ عائِشَهَ تَزُور قَبرَ أخیها عَبدالرَّحمان بن ابی بکر وَ ماتَ بالحبشی وَ قُبر بمکه.(4)

عایشه را دیدم که به زیارت قبر برادرش، عبدالرحمان می رفت. او در منطقه ای به نام حبشی [که در نزدیکی مکه است] مُرد و به مکه [انتقال یافت و] مدفون شد.

حاکم نیشابوری نیز می گوید:


1- المبسوط، ج24، ص10.
2- مواهب الجلیل، ج3، ص50.
3- سنن الکبری، ج4، ص78؛ المستدرک، ج1، ص377.
4- مصنف عبدالرزاق، ج3، ص570.

ص: 121

هنگامی که عایشه حج به جای آورد، نزد قبر برادرش رفت و گریست و در رثای او شعر خواند.(1)

ابن ابی ملیکه می گوید:

روزی عایشه از قبرستان باز می گشت. از وی پرسیدند: از کجا می آیی؟ گفت: از نزد قبر برادرم عبدالرحمان. پرسیدند: مگر پیامبر از زیارت قبور منع ننموده بود؟ گفت: «نهی کرده بود، اما بعد دستور به زیارت داد».(2)

این روایت، حدیث «لعن الله زائرات القبور» را نسخ می کند یا با آن معارض است. همچنین روایت «لَعَنَ اللهُ زائرات القُبُور» که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده، راوی آن ابوصالح مشهور به باذان است که از دیدگاه صاحب نظران علم رجال، فردی ضعیف است و به حدیث او احتجاج نمی شود.(3) بنابراین، به این روایت نمی توان عمل کرد. در مقابل، روایات پیشین، در برابر این روایت و ناسخ این روایت هستند.

2. آیا نماز گزاردن و دعا در کنار قبور انبیا و اولیا و صالحان حرام و بدعت است؟

2. آیا نماز گزاردن و دعا در کنار قبور انبیا و اولیا و صالحان حرام و بدعت است؟

از جمله چیزهایی که نزد وهابیت جایز نیست، نماز و دعا در کنار هر قبری، حتی در کنار مشاهد انبیا و اولیاست. محمد بن عبدالوهاب می گوید:

نماز خواندن در مساجدی که بر قبور انبیا و صالحان بنا شده است، جایز نیست و بنای مسجد بر قبور حرام است.(4)

شیخ صالح فوزان، عضو هیئت افتای سعودی می نویسد:


1- المستدرک، ج1، ص476.
2- السنن الکبری، ج4، ص78؛ المستدرک، ج1، ص376.
3- یوسف حافظ مزی، تهذیب الکمال، ج4، ص7؛ ناصرالدین آلبانی، ادواء الغلیل، ج3، ص212؛ ابن حجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، ج1، ص365.
4- محمدبن ابراهیم بن النعمان، الجامع الفرید، کتاب الزیاره، ص383.

ص: 122

رفت و آمد زیاد کنار قبر رسول اکرم صلی الله علیه و آله و نشستن در آنجا و سلام گفتن به حضرت، بدعت به شمار می آید. همچنین دعا کردن به این نیت که شاید در آنجا به اجابت برسد، از بدعت ها به حساب می آید.(1)

پاسخ

خواندن نماز و دعا کنار قبور انبیا و اولیا، نه تنها حرام و بدعت نیست، بلکه از اموری است که نزد مذاهب اسلامی امری پسندیده است، حتی بسیاری از علمای اهل سنت به جواز نماز خواندن در کنار مقبره های انسان های معمولی فتوا داده اند. درباره نظر مالک بن انس، پیشوای مذهب مالکی گفته اند:

مالک، اشکالی در نماز خواندن کنار قبرستان نمی دید. اگرچه در اطراف نمازگزار در سمت جلو و پشت سر یا راست و چپ وی قبرهایی باشد. (2)

همچنین از مالک نقل شده است:

نماز خواندن در قبرستان اشکال ندارد. به من رسیده است که بعضی اصحاب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در قبرستان نماز می خواندند. (3)

ابن قدامه مقدسی از فقهای حنبلی مذهب می گوید:

از علی علیه السلام و ابن عباس و ابن عمر و عطا و نخعی و جابر بن سمره و حسن و مالک و اسحاق و ابوثور نقل شده که نماز در مقبره مکروه است، اما نظر احمد و ابوحنیفه و شافعی بر این است که نماز در این مکان مادامی که نجس نباشد، صحیح است. زیرا رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «جُعِلتْ لِی الارضُ مَسجدا و طَهورا، زمین برایم مکان سجده و پاک قرار داده شده است».

در کلامی دیگر نیز فرمود: «فَحَیثُما ادرَکتْک الصَّلاهُ فَصلِّ فانه مَسجدٌ؛ هر مکانی که وقت نماز شد، همان جا نماز بگزار، همان جا مسجد است». دلیل دیگر آن است که


1- مجله الدعوه، ش1612، ص37.
2- «کان مالک لا یری بأسا بالصلاه فی المقابر و هو اذا صلّی فی المقبره کانت القبور بین یدیه و خلفه و عن یمینه و شماله» (عبدالرحمان قاسم، المدونه الکبری، ج1، ص90).
3- «و قال مالک لا بأس بالصلاه فی المقابر و قال بلغنی إن بعض اصحاب النبی کانوا یصلّون فی المقبره» (همان).

ص: 123

مقبره، مکان پاکی است. ازاین رو، نماز در آن همانند نماز در صحرا صحیح است.(1)

عبدالغنی نابلسی هم می گوید:

اگر مکان قبرها، مسجد شود یا در راه واقع شود و یا قبر یکی از اولیای الهی باشد یا عالمی از محققان برای تعظیم روح شریفش برای اعلام و آگاهی دادن به اینکه او یکی از اولیاء الله است، نماز و دعا بخواند تا مردم به او تبرک جویند و در کنار آرامگاه او دعا کنند و مستجاب شود، چنین کاری جایز است و منعی ندارد.(2)

بنابراین، نماز گزاردن در کنار قبور اولیا و صالحان یا قبر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نه تنها اشکال ندارد، بلکه یکی از مکان های اجابت دعاست. همچنان که شمس الدین ذهبی از اندیشمندان اهل سنت می گوید:

دعا در کنار قبور انبیا و اولیا و سایر بقاع مستجاب می گردد، اما سبب اصلی اجابت شدن دعا حضور قلب دعاکننده و خشوع وتضرع اوست و بدون تردید دعا در بارگاه پیامبر صلی الله علیه و آله و در مسجد و به هنگام سحرگاهان و امثال آن اجابت می شود و این اجابت برای کسی است که زیاد دعا نماید؛ چراکه دعای هر مضطری مورد اجابت است.(3)

دلیل بر جواز چنین کاری روایات متعددی است که در منابع اهل سنت آمده و در پاسخ به شبهات گذشته تعدادی از آنها آورده شد. ازاین رو، در اینجا به بیان یک روایت بسنده می کنیم.

در روایت آمده است که فاطمه زهرا علیها السلام هر هفته روز جمعه کنار قبر حضرت حمزه حضور می یافت و در آنجا نماز می گزارد و گریه می کرد.(4)


1- الشرح الکبیر، ج1، ص478.
2- نابلسی، الحدیقه الندیه، ج2، ص630.
3- سیر اعلام النبلاء، ج17، ص77.
4- سنن الکبری، ج4، ص78؛ المستدرک، ج1، ص377.

ص: 124

حاکم نیشابوری برای تأیید این حدیث گفته است که راویان این حدیث همگی مورد اطمینان (ثقه) هستند.(1)

ناگفته نماند که مسلمانان نیز به این سیره عمل می کردند. برای نمونه، ابن خلکان می گوید:

سیده نفیسه، دختر حسن بن زید بن حسن بن علی علیه السلام در محله ای به نام «درب السباع» به خاک سپرده شده و قبر او در مصر معروف به استجابت دعاست و بسیار هم مجرّب است.(2)

شافعی همیشه به زیارت قبر ابوحنیفه می رفت و در آنجا دعا می کرد و نماز می خواند. علی بن میمون می گوید:

از شافعی شنیدم که گفت: من به قبر ابوحنیفه تبرک می جویم و هر روز به زیارت قبرش می آیم و هرگاه حاجتی داشتم، دو رکعت نماز می گزارم و کنار قبر ابوحنیفه حاجتم را از خدا می طلبم.(3)

وهابیان، برای اثبات ادعای خود به دو حدیث استشهاد می کنند:

اول حدیث «لعن الله الیهُودَ اتَّخَذوا قُبُورَ انبیائِهِم مَساجِدَ؛ خداوند، یهود را لعنت کند، چون قبور پیامبران خود را مسجد عبادت قرار دادند».

دوم حدیث «اَللّهُمَّ لا تَجعَل قَبری وَثَناً؛ بار خدایا! قبر مرا بت قرار مده».(4)

دراین باره چند پاسخ وجود دارد. نخست آنکه هر دو حدیث از نظر سند مشکل دارد. در سند حدیث اول افرادی آمده اند که یا ضعیفند یا مجهول؛ مانند مطرح بن یزید که به تصریح صاحب نظران اهل سنت ضعیف است.(5)


1- مستدرک حاکم، ج1، ص377.
2- وفیات الاعیان، ج5، ص424.
3- تاریخ بغداد، ج1، ص135.
4- مسند احمد بن حنبل، ج2، ص246.
5- عبدالله ابن عدی، الکامل فی الضعفاء، ج6، ص449؛ احمد نسائی، کتاب الضعفاء والمتروکین، ص237، ش 566؛ الجرح و التعدیل، ج8، ص409، ش1870.

ص: 125

هم چنین عبدالله بن عثمان بن خثیم ضعیف است و روایاتش مورد قبول نیست(1) و عبدالرحمان بن بهمان هم ناشناخته است،(2) ولی حدیث دوم مرسل است.(3) همچنین حدیث هیچ دلالتی بر حرمت نمازگزاری و دعا کردن در کنار قبور ندارد.

سیوطی از ابن عبدالبر نقل می کند که برخی گفته اند معنای حدیث، نهی از سجده بر قبور انبیاست و برخی گفته اند مراد، نهی از قبله قرار دادن آنها و نماز به سوی آنهاست.(4)

هر یک از این دو معنا باشد، عبادت و دعا خواندن در کنار قبور انبیا و اولیا، هیچ یک از این دو کار (سجده بر قبور انبیا و قبله قرار دادن قبور انبیا) نیست. بنابراین، روایت به چنین کاری ربطی ندارد.

ابن حجر عسقلانی دراین باره می گوید:

نیاکان آنان (یهود و نصاری) عکس هایی از مردگان خود ترسیم کردند تا به آن انس گیرند و به یاد افراد صالحشان باشند. همچون آنان تلاش کنند و در کنار قبرشان به عبادت خدا بپردازند، ولی بازماندگان آنها به اهداف نیاکان خود جاهل بودند. شیطان هم وسوسه کرد و به آنان چنین کرد که نیاکان شما این عکس ها را می پرستیدند و آن را تعظیم می کردند. پس پیامبراکرم صلی الله علیه و آله مردم را از این انحراف بر حذر داشت... . همچنان که بیضاوی دراین باره می گوید: چون یهود و نصاری بر قبور پیامبران سجده می کردند و آن را قبله و جهت نماز قرار می دادند و همانند بت با آن رفتار می کردند، پیامبر صلی الله علیه و آله آنها را لعن نمود، اما کسی که در کنار قبر شخص صالحی سجده به قصد تبرک نماید، نه به قصد تعظیم و یا نماز به سوی قبر داخل در این لعن نیست.(5)


1- محمد بن عمرو عقیلی، الضعفاء الکبیر، ج2، ص282، ش846.
2- میزان الاعتدال،ج2، ص551.
3- موطا مالک، ج1، ص72.
4- جلال الدین سیوطی، تنویر الحوالک فی شرح موطا مالک، ص189، ش414.
5- فتح الباری، ج1، ص438.

ص: 126

با توجه به کلام ابن حجر، این روایات به نماز خواندن برای خداوند و رو به کعبه ایستادن در کنار قبور صالحان ربطی ندارد؛ زیرا روایت به کنیسه حبشه اشاره دارد که هنگام مرگ فردی از صالحان خود، مسجدی بر روی قبرش بنا می کردند و عکس هایی روی آن می گذاشتند و به سوی آن عکس ها و قبر سجده می کردند. پس چگونه می توان از این روایت، به حرمت نماز در کنار قبور برای مسلمانان حکم صادر کرد، درحالی که زیارت قبر پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و ائمه طاهرین و اولیای الهی و نماز خواندن برای خداوند در آنجا و دعا کردن در کنار مشاهد مشرفه اسباب نزدیکی به خداست همان طور که شمس الدین ذهبی می گوید:

کسی که در کنار حجره مقدسه به حالت سر افکنده بایستد و بر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله صلوات بفرستد، خوش به حال او که زیارت نیکویی نموده... به خدا قسم که شکسته دلی و صیحه زدن وگریه شدید کردن هنگام دیدن قبر پیامبر به فرد مسلمان دست نمی دهد، مگر به جهت محبت شدید به خدا و رسول او که همین حب معیار و جدا کننده بهشتیان از جهنمیان است، پس زیارت قبرش از بهترین اسباب قرب به خداست.(1)

آری زیارت قبر انبیا و اولیا و نماز خواندن و دعا کردن همه به جهت محبت و برای تقرب به خداست و سبب شرک نمی شود؛ زیرا مسلمانان هر جا بخواهند نماز بخوانند، قبله آنان خانه خداست، نه قبور افراد. حتی در کنار قبر رسول الله صلی الله علیه و آله نیز رو به قبله نماز می گزارند.

3. آیا برگزاری مراسم عزاداری و سوگواری برای پیامبران و صالحان بدعت است؟

3. آیا برگزاری مراسم عزاداری و سوگواری برای پیامبران و صالحان بدعت است؟

بر اساس اندیشه وهابیان برگزاری مراسم سوگواری پیامبران و صالحان بدعت است. آنان دراین باره می گویند:


1- سیر اعلام النبلاء، ج4، ص484.

ص: 127

مراسم سوگواری برای پیامبران و صالحان و همچنین مراسم بزرگداشت آنان جایز نیست و بدعت در دین و شرک به حساب می آید.(1)

پاسخ

گریه و زاری کردن در سوگ عزیزان، از سوی کسانی که از عواطف انسانی برخوردارند، امری عادی و فطری است و از آنجا که دین اسلام، دین فطرت است، جلوی آن را نگرفته است، بلکه ضمن دعوت به صبر، از گفتن برخی سخنان که نشان دهنده نارضایتی نسبت به قضای الهی در حالت غم و اندوه است، بر حذر داشته و در برخی از موارد سفارش کرده است که برای سوگ برخی بزرگان دین گریه و ناله سر دهید و کتاب و سنت بر جواز چنین کاری دلالت دارد.

خداوند در شرح حال حضرت یعقوب در فراق یوسف می فرماید:

قَالَ یا أَسَفَی عَلَی یوسُفَ وَابْیضَّتْ عَینَاهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ کَظِیمٌ قَالُواْ تَالله تَفْتَأُ تَذْکُرُ یوسُفَ حَتَّی تَکُونَ حَرَضًا أَوْ تَکُونَ مِنَ الْهَالِکِینَ قَالَ إِنَّمَا أَشْکُو بَثِّی وَحُزْنِی إِلَی اللّهِ وَأَعْلَمُ مِنَ اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ. (یوسف: 84 86)

و [یعقوب] گفت: ای دریغا بر یوسف عزیزم! و چشمان او [بر اثر گریه زیاد] سفید شدند و او خشم خود را از پسرانش در درون خود فرو می برد و بروز نمی داد. آنها گفتند: به خدا قسم! تو دست از گریه و زاری برای یوسف بر نمی داری تا سخت بیمار شوی و یا جانت را از دست بدهی. یعقوب گفت: من از درد و غم خود تنها نزد خداوند شِکوِه می برم و من چیزی از خداوند می دانم که شما نمی دانید.

این آیه به صراحت می گوید که یکی از انبیای بزرگ الهی سال ها در فراغ فرزند دل بندش گریست، با آنکه می دانست او زنده است و این گریه، منافاتی با مقام صبر او نداشت؛ زیرا خداوند پس از بیان این آیات، حضرت یعقوب


1- فتاوی اللجنه الدائمه للبحوث العلمیّه و الإفتاء، ج3، ص54.

ص: 128

را تخطئه نکرد که چرا بر این مصیبت صبر نکرده است، بلکه در آیه دیگر از قول او می آورد که گفت: فصبر جمیل. پس معلوم می شود که گریه با صبر تعارض ندارد.

همچنین در حالات حضرت رسول خاتم صلی الله علیه و آله نیز روایات متعددی وارد شده که دلالت بر گریه کردن آن حضرت در فراق عزیزان دارد؛ زیرا آن حضرت از عواطف پاک انسانی بیش از دیگران بر خوردار بود. به همین جهت در روایت آمده است:

هنگامی که فرزند آن حضرت یعنی ابراهیم از دنیا رفت آن حضرت گریست، عبدالرحمان بن عوف گفت: آیا شما هم گریه می کنید؟ حضرت فرمود: این گریه رحمت است. ای پسر عوف، چشم اشک می ریزد و قلب محزون است، اما چیزی که خلاف رضای پروردگارم باشد، نمی گویم. آنگاه فرمود: ای ابراهیم ما به فراغ تو محزونیم.(1)

همچنین از ابن مسعود نقل شده است که در سوگ حمزه کسی را ندیدیم که همچون رسول خدا صلی الله علیه و آله گریسته باشد.(2)

همچنین ابن کثیر و دیگر مورخان نوشته اند:

رسول خدا صلی الله علیه و آله در بازگشت از احد در محله «بنی عبد الأشهل» و «بنی ظفر» شنید که زنان انصار بر کشته های خود گریه و شیون می کنند، گریست و گفت: لیکن حمزه را زنانی نیست که بر وی گریه کنند. سعد بن معاذ و اسید بن حضیر که این سخن را شنیدند، در بازگشتن به محله بنی عبدالاشهل، به زنانشان گفتند تا بروند و بر «حمزه»، عموی رسول خدا صلی الله علیه و آله سوگواری کنند، چون رسول خدا صلی الله علیه و آله شنید که بر در مسجد برای حمزه گریه و شیون می کنند، فرمود: «خدا رحمتتان کند. برگردید که در هم دردی کوتاهی نکردید».(3)


1- صحیح بخاری، ج2، کتاب الجنائز، باب43، قول النبی انا بک لمحزونون، ص105.
2- السیره الحلبیه، ج2، ص534.
3- البدایه و النهایه، ج4، ص55؛ أنساب الأشراف، ج 4، ص289.

ص: 129

علاوه بر همه اینها روایت های متعدد دیگری نقل شده که آن حضرت بر حسین علیه السلام پیش از شهادت آن حضرت گریسته است که از ذکر آنها اجتناب می کنیم.(1)

همچنین گفته شده است:

إنّ فاطِمَه کانَت تَزورُ قبر عمَّها حمزه کُلّ جُمُعهٍ فَتُصَلّی و تَبکی عِندَهُ.(2)

فاطمه زهرا علیها السلام هر جمعه به زیارت قبر عمویش حمزه می رفت و آنجا نماز می خواند و گریه می کرد.

4. آیا بزرگداشت زادروز انبیا و اولیا، بدعت است؟

4. آیا بزرگداشت زادروز انبیا و اولیا، بدعت است؟

وهابیون برگزاری مراسم میلاد حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و دیگر اولیا را بدعت می دانند.

بن باز، مفتی اعظم سعودی می نویسد:

مراسم میلاد پیامبر گرامی جایز نیست، چون بدعت در دین محسوب می شود. رسول گرامی و خلفای راشدین و صحابه حضرت و دیگر تابعین، چنین مراسمی انجام نمی داده اند.(3)

پاسخ

خداوند منّان در قرآن مجید به تجلیل از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله پرداخته است و می فرماید: «وَرَفَعْنَا لَکَ ذِکْرَکَ؛ آوازه تو را در جهان بلند کردیم». (انشراح: 4)

معلوم می شود که خداوند می خواهد شکوه و جلال پیامبر در جهان گسترش یابد و خود نیز در آیات قرآن وی را می ستاید. از جانب دیگر هم قرآن کریم، مسلمانان را به دوستی پیامبر گرامی اسلام و اهل بیت آن حضرت دعوت می کند:


1- نک: علامه امینی، سیرتنا و سنتنا.
2- سنن الکبری، ج4، ص78؛ المستدرک، ج1، ص377.
3- فتاوی الجنه الدائمه للبحوث العلمیّه و الإفتاء، ج3، ص18.

ص: 130

قُل لَّا أَسْأَلُکُمْ عَلَیهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبَی. (شوری : 23)

ای پیامبر، بگو از شما پاداشی جز دوستی خویشاوندانم نمی خواهم.

شکی نیست که مسلمانان به پیروی از کتاب آسمانی خویش، با برگزاری یادواره های شکوه مند، از مقام والای آن اسوه کمال و فضیلت تجلیل می کنند و جلوه ای از عشق و علاقه خویش را نسبت به پیامبر و خاندان پاک او به نمایش می گذارند و این گونه مراتب پیروی خود را از فرمان های الهی اعلام می دارند، روشن است که هدف مسلمانان از برگزاری چنین مراسمی، جز بلند آوازه ساختن پیامبر گرامی چیز دیگری نیست. همان چیزی که که قرآن کریم آن را پذیرفته است.

به همین جهت، پیروان آیین اسلام از دیر باز به برپایی مراسم جشن میلاد رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و روز مبعث، همت می گماشتند.

حسین بن محمد دیار بکری می نویسد:

مسلمانان جهان، هماره در ماه ولادت پیامبر صلی الله علیه و آله جشن می گیرند و ولیمه می دهند و در شب های آن ماه، صدقه می دهند، شادمانی می کنند و به انواع نیکی ها جامه عمل می پوشانند و مولودی می خوانند و رحمت ها و برکت های فراگیر بر همگان آشکار می شود. (1)

آنچه دیار بکری گفته، همان فتوای حافظ سخاوی از علمای اهل سنت است که این کار را مشروع می داند، نه بدعت.(2)

قسطلانی در المواهب اللدنیه می گوید:

در طول تاریخ، مسلمانان در ماه میلاد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله جشن برپا می کنند و به مردم اطعام می دهند و با انواع صدقات، به مستمندان یاری می رسانند و با


1- دیار بکری، تاریخ الخمیس، ج1، ص223.
2- محمد بن یوسف الصالحی الشامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیره خیر العباد، ج 1، ص362.

ص: 131

اظهار سرور و اعتنا به خواندن مولودی آن حضرت، به او اظهار ارادت می کنند. خداوند رحمت کند کسانی را که به این کار عظیم دست می زنند.(1)

از سیوطی شافعی که یکی از علمای معروف اهل سنت است، پرسیدند: مولودی خوانی در ماه ربیع الاول از نظر شرع، امری پسندیده است یا ناپسند؟ آیا کسی که آن را انجام می دهد، مشمول ثواب می شود یا خیر؟

سیوطی در پاسخ گفت:

جواب این است که اصل مولودی خوانی عبارت است از اجتماع مردم و خواندن بخشی از قرآن و خواندن روایات در شأن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، در پایان نیز طبق های غذا را می آورند و بین مردم پخش می کنند. این کار عملی نیکوست که به بانی و شرکت کننده آن ثواب داده می شود؛ زیرا با این عمل، قدر و منزلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، بزرگ داشته و در ولادت آن حضرت، شادی می شود.(2)

به راستی آیا شایسته است این عمل مطلوب را بدعت شماریم و خود را از برپایی چنین مراسمی محروم کنیم و برپایی این سنت حسنه را به دلیل همراه شدن احتمالی این مراسم با اختلاط زنان و مردان یا اجرای موسیقی و مانند آن زیر سؤال ببریم؟ ما باید از کار گناه جلوگیری کنیم؛ زیرا در هر مکان و زمانی، انجام گناه حرام است. نباید برای امور جانبی و احتمالی، از برپایی یک سنت حسنه جلوگیری کنیم، بلکه در اصل باید از اعمال خلاف و حرام جلوگیری کرد.

چگونه می توان عملی را بدعت شمرد، درحالی که قرآن و سنت آن عمل را به صورت کلی یا موردی تجویز می کنند و این مراسم را تنها برای احترام و تجلیل از بندگان شایسته خدا و با اعتقاد به بندگی و نیازمندی آنان به پروردگار جهان انجام می دهند.


1- المواهب اللدنیه بالمنح المحمدیه، ج 1، ص89.
2- الحاوی للفتاوی، ج1، صص189و197.

ص: 132

پس، این رفتار آنان با اصل توحید و یگانه پرستی کاملاً سازگار است؛ زیرا دلیل بر جواز چنین کاری، آیه قرآن است. خداوند از زبان پیامبرخدا حضرت عیسی علیه السلام چنین نقل می کند:

قَالَ عِیسَی ابْنُ مَرْیمَ اللَّهُمَّ رَبَّنَا أَنزِلْ عَلَینَا مَآئِدَهً مِّنَ السَّمَاء تَکُونُ لَنَا عِیداً لِّأَوَّلِنَا وَآخِرِنَا وَآیهً مِّنکَ وَارْزُقْنَا وَأَنتَ خَیرُ الرَّازِقِینَ. (مائده : 114)

عیسی بن مریم علیه السلام عرض کرد: بارالها، پروردگارا، مائده ای از آسمان فرو فرست تا برای همه ما «عید» باشد و نشانه ای از جانب تو و ما را روزی ده که بهترین روزی دهندگان تویی.

در این آیه، حضرت عیسی علیه السلام از خدا درخواست می کند تا مائده ای آسمانی بر آنان نازل شود و روز نزول آن را عید بگیرند.

چگونه است که روح الله درخواست می کند روزی را که مائده آسمانی در آن نازل می شود و مایه لذت جسمانی است، عید بدانند و جشن بگیرند، ولی مسلمانان اگر بخواهند روز نزول وحی یا زادروز پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و دیگر ایام الله را پاس بدارند و عید بشمارند و جشن بگیرند؛ مایه شرک و بدعت می شود؟ آیا تولد پیامبر خاتم که از جانب خدا برای هدایت همه جهانیان برگزیده شده است از نزول یک غذای جسمانی کمتر است؟ آیا تولد امامی که همه جهان را از عدل و داد پر می کند، از مائده آسمانی کمتر است؟ به یقین چنین نیست، بلکه چنین کاری، یعنی غذا دادن و امثال آن به مناسبت میلاد، در حقیقت پیروی از حضرت در اظهار شکر نعمت وجود آن حضرت است؛ زیرا به گفته سیوطی شافعی، پیامبر پس از بعثت برای خود عقیقه کرد با آنکه عبدالمطلب در روز هفتم تولدش برای او عقیقه کرده بود و برای یک نفر دو بار عقیقه نمی نمایند. بنابراین، آن حضرت چنین کرد تا اظهار شکر به درگاه خدا کند که او را برای عالمیان رحمت قرار داد. همچنین جواز چنین

ص: 133

کاری را برای امت تشریع کرد. پس برای ما نیز اظهار شکر به جهت تولدش مستحب است.(1)

5. چرا هنگام صلوات فرستادن بر محمد، آلِ آن حضرت را نیز بر او عطف می کنید؟

اشاره

5. چرا هنگام صلوات فرستادن بر محمد، آلِ آن حضرت را نیز بر او عطف می کنید؟

از جمله پرسش هایی که گاه مطرح می شود، فرستادن صلوات بر رسول گرامی صلی الله علیه و آله و آل اوست. می پرسند چرا می گویید: اللهم صل علی محمّدٍ و آل محمّدٍ؟

پاسخ

یکی از دستورهای خداوند به مسلمانان برای حفظ احترام رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و ایجاد ارتباط مستمر با آن حضرت، فرستادن صلوات بر آن حضرت است. آنجا که می فرماید:

إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِکَتَهُ یصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیمًا. (احزاب: 56)

خداوند و فرشتگانش بر پیامبر صلی الله علیه و آله درود میفرستند، ای کسانی که ایمان آوردهاید بر او درود فرستید و سلام گویید و تسلیم فرمانش باشید.

خداوند در این آیه شرافت خاصی به پیامبرش عطا کرده و به او در میان همه انبیا کرامتی خاص بخشیده است. همچنان که قرطبی یکی از مفسران اهل سنت می گوید:

در این آیه، خداوند شرافت خاصی به رسولش در زمان حیات و پس از مرگش داده و مقام او را نزدش بیان نموده و بندگانش را امر نمود به خاطر چنین شرافتی فقط به او صلوات بفرستند نه سایر انبیا.(2)


1- قاسم درقاوی، مجموع لطیف أنسی فی صیغ المولد النبی القدسی، ص343.
2- الجامع الاحکام القرآن، ج14، ص232.

ص: 134

آنچه در اینجا مهم به نظر می رسد، این است که آل پیامبر در این شرافت با او شریک هستند؛ زیرا آنچه در منابع معتبر حدیثی اهل سنت، به صورت متواتر از بیش از هفتاد تن از صحابه درباره چگونگی صلوات فرستادن از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده، الحاق آل محمد در صلوات به اوست.

در روایت ابومسعود انصاری چنین آمده است:

ما نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله بودیم که مردی وارد شد و گفت: ای رسول خدا ما سلام گفتن را شناختهایم، اما چگونه باید به هنگام نماز بر تو صلوات بفرستیم؟

ابو مسعود میگوید:

همه ما سکوت نمودیم و دوست داشتیم که ای کاش او چنین پرسشی نمی نمود، اما رسول خدا صلی الله علیه و آله [پس از لحظاتی] فرمود: «اذا انتم صلیتم علیّ فقولوا: اللهم صلّ علی محمد النبی الامی و علی آل محمد کما صلّیت علی ابراهیم و علی آل ابراهیم و بارک علی محمد النبی الامی و علی آل محمد کما بارکت علی ابراهیم و علی آل ابراهیم انک حمید مجید».(1)

حاکم پس از نقل روایت در مستدرک میگوید: «این روایت با شرط مسلم صحیح است، هر چند در کتاب خود نیاورده است».(2)

در روایت دیگری ابن مسعود از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل میکند:

اِذا تَشهَّد اَحدُکم فی الصّلاهِ فَلْیقُل: اللّهم صَلّ علی محمد و علی آل محمد وَ بارِکْ علی محمدٍ و عَلَی آل محمد وَ ارْحَمْ مُحمداً وَ آلَ مُحمّدٍ کَما صلّیتَ وَ بارَکْتَ و تَرحَّمتَ عَلَی ابراهیم انک حمید مجید.(3)

در روایتی دیگر از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده که ایشان از صلوات دُم بریده نهی کرده اند:


1- المستدرک، ج1، ص268؛ مسند احمد بن حنبل، ج4، صص119و712؛ سنن دار قطنی، ج1، ص347.
2- المستدرک، ج1، ص268.
3- المستدرک، ج1، ص269؛ سنن بیهقی، ج2، ص379.

ص: 135

لا تُصلَّوا عَلَیّ الصَّلاهَ الْبَتراء فَقالوُا وَ مَا الصَّلاهُ البَتراءُ، قالَ تَقولون: اللَّهم صَلِّ علی محمدٍ وَ تَمْسِکون بَلْ قولوا: اللَّهم صَل علی محمدٍ وَ عَلَی آلِ محمّدٍ.(1)

بر من صلوات دم بریده نفرستید، پرسیدند: صلوات دم بریده چیست؟ فرمود: اینکه بگویید اللهم صل علی محمد و ادامه ندهید بلکه میباید بگویید: اللهم صل علی محمد و علی آل محمد.

این روایت صراحت دارد که گفتن صلوات باید همراه با ذکر و یادکرد اهل بیت علیهم السلام باشد. چنانکه در روایتی دیگر به صراحت آمده است:

مَنْ صَلَّی صَلاهً وَ لَم یُصلِّ فیما عَلَیّ وَ عَلَی اَهلِ بیتی لم تُقَبل مِنْه.(2)

کسی که نماز به جای آورد و در آن بر من و اهل بیتم صلوات نفرستد (نمازش) از او قبول نمی شود.

به همین جهت، صحابی ای همچون جابر بن عبدالله انصاری میگفت:

اگر نمازی به جای آورم و در آن بر محمد و آل محمد صلوات نفرستم گمان ندارم (در نزد خدا) قبول شود. (3)

ابو مسعود انصاری نیز میگفت:

لو صلیت صلاه لا اصلی فیما علی آل محمد ما رایت ان صلاتی تتم.(4)

اگر نمازی به جا آورم که در آن بر محمد و آل او صلوات نفرستم گمان ندارم که نمازم کامل باشد.

ابن حجر هیتمی میگوید:

پرسش آنان (یعنی صحابه) از رسول خدا صلی الله علیه و آله بعد از نزول آیه درباره چگونگی صلوات و پاسخ به آنان به اینکه بگویند: اللهم صل علی محمد و


1- ابوسعید خرگوشی نیشابوری، شرف المصطفی، ج 5، ص107؛ صواعق المحرقه، ج2، ص430؛ سخاوی، القول البدیع، ص45؛ مسند زید بن علی، ص33؛ احمد مرتضی، شرح الاذهار، ج1، ص383.
2- علی بن عمر دار قطنی، علل دار قطنی، ج6، ص197.
3- «لو صلیت صلاه لم اصلّ فیها علی محمد و علی آل محمد ما رایت انها تقبل». (ذخائر العقبی، ص52)
4- سنن دار قطنی، ج1، ص348، ش1329.

ص: 136

علی آل محمد دلیل روشنی بر این است که مراد آیه امر به صلوات بر اهل بیت و بقیه آل اوست.(1)

قنوجی و شوکانی در تفاسیر خود گفتهاند:

همه تعلیماتی که از جانب پیامبر صلی الله علیه و آله دراین باره در زمینه صلوات انجام پذیرفته، به همراه صلوات بر آل اوست. مگر چند روایت نادر. ازاین رو، بر صلوات فرستنده لازم است که به هنگام صلوات فرستادن بر آن حضرت آل او را نیز یاد کند. همچنان که عدهای همچون امام الحرمین و غزالی از شافعی نقل نمودهاند و ابن کثیر در تفسیرش از آن دو این گفته را آورده است و با وجود احادیث صحیح دیگر نیازی به گفته گویندگان نیست، بلکه روایات خود کفایت میکند.(2)

فخر رازی شافعی نیز میگوید:

همانا دعای برای آل منصب بزرگی است به همین جهت در خاتمه تشهد در نماز قرار گرفته است و این همان جمله اللهم صل علی محمد و علی آل محمد و ارحم محمداً و آل محمد است که این تعظیم در حق غیر آنان دیده نشده است.(3)

محمد بن ادریس شافعی، پیشوای مذهب شافعی می گوید:

یَا اَهلَ بیتِ رَسول اللهِ حُبُّکم

فَرضٌ مِنَ اللهِ فی الْقرآنِ أنزَلَه

کفاکُم مِن عَظیمِ الْقدرِ اَنّکم

مَن لَم یُصلِّ عَلیکم لا صلوهَ لَه(4)

ای خاندان پیامبر خدا محبت به شما فریضه ای است که خداوند آن را در قرآن فرو فرستاده است. در بزرگی و رفعت مقام شما همین بس که هر کس بر شما درود نفرستد، برای او نمازی نخواهد بود. (نماز او باطل است)


1- صواعق المحرقه، ج2، ص430.
2- فتح البیان، ج11، ص141؛ فتح القدیر، ج4، ص249.
3- تفسیر مفاتیح الغیب، ج27، ص168.
4- الصواعق المحرقه، باب11، ج2، ص435.

ص: 137

چرا صلوات ابتر؟

چرا صلوات ابتر؟

بنابر اعتراف عالمان و صاحب نظران اهل سنت، رسول خدا صلی الله علیه و آله در تبیین آیه صلوات، اهل بیت خود را شریک صلوات و ملحق به خود دانسته و از صلوات دُم بریده و ناقص نهی کرده است، ولی با این حال در گفتار و نوشتار آنان همواره بر خلاف سنت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بر صلوات ابتر و دُم بریده تأکید شده که هر جا نامی از رسول خدا صلی الله علیه و آله برده می شود، به جای عمل به گفتار پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله که فرمود: «قولوا اللهم صل علی محمد و علی آل محمد»، می گویند صلی الله علیه و سلم، و در مقابل نص رسول الله صلی الله علیه و آله اجتهاد غیر مجاز می کنند. بنابراین، آنچه شیعه انجام می دهد، عمل به فرموده رسول خداست.

6. چرا شیعیان نمازهای پنج گانه را در سه نوبت می خوانند؟

اشاره

6. چرا شیعیان نمازهای پنج گانه را در سه نوبت می خوانند؟

یکی دیگر از پرسش هایی که برخی مطرح می کنند و در پی القای شبهه عدم پای بندی شیعیان به سنت پیامبر اسلام هستند، این است که می پرسند: چرا شیعه همچون اهل سنت نماز را در پنج وقت نمی خواند؟

پاسخ

شیعه چون دیگر فرقه های اسلامی معتقد است که انجام هر نماز در وقت مخصوص خودش افضل است. همان طور که می دانیم هر یک از نمازها یک وقت اختصاصی دارند و یک وقت مشترک. برای نمونه، وقت اختصاص نماز ظهر، از آغاز ظهر شرعی (وقت زوال) است تا مقدار زمانی که چهار رکعت نماز خوانده می شود. در این مدت محدود، تنها می توان نماز ظهر را به جا آورد. وقت اختصاص نماز عصر نیز زمانی است که از آن لحظه تا وقت غروب، تنها به اندازه مدت خواندن نماز عصر فرصت باشد. وقت مشترک بین دو نماز ظهر و عصر، از پایان وقت اختصاص نماز ظهر تا ابتدای وقت اختصاص نماز عصر است. شیعه می گوید در تمام این وقت مشترک می توانیم

ص: 138

نماز ظهر و عصر را با هم و بدون فاصله بخوانیم. در مقابل، اهل سنت معتقدند از اول ظهر شرعی (وقت زوال) تا آنگاه که سایه هر چیز به اندازه خود آن چیز شود، به نماز ظهر اختصاص دارد و نباید نماز عصر در این مدت خوانده شود. از آن پس تا زمان مغرب، به نماز عصر اختصاص دارد و نمی توان نماز ظهر را در آن وقت به جا آورد. همین بحث ها در نماز مغرب و عشا هم وجود دارد.

از جانب دیگر، همه مسلمانان دراین باره اتفاق نظر دارند که پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله میان دو نماز جمع می کرد، ولی در اینکه این کار برای هر زمان و مکانی جایز است یا آنکه اختصاص به زمان و مکان و حالت و شرایط خاصی دارد، دو نظر وجود دارد.

الف) شیعیان می گویند مقصود این است که در نخستین اوقات نماز ظهر، پس از پایان نماز ظهر، می توان نماز عصر را به جا آورد. همچنین در نخستین اوقات نماز مغرب پس از خواندن نماز مغرب، می توان نماز عشا را ادا کرد و این مسئله به زمان، مکان یا شرایط خاصی بستگی ندارد، بلکه در همه جا و همه وقت جایز است.

ب) اهل سنت می گویند جمع بین دو نماز، در مکان ها و زمان ها و شرایط خاصی جایز است.

با رجوع به کتاب و سنت نبوی که از طریق اهل بیت علیهم السلام به ما رسیده، در می یابیم چرا شیعه نماز را به صورت جمع و نه تفریق ادا می کند، هر چند به استحباب تفریق و جدا کردن نمازها اعتقاد دارند.

الف) قرآن

الف) قرآن

خداوند در قرآن کریم می فرماید:

أَقِمِ الصَّلاَهَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلَی غَسَقِ اللَّیلِ وَقُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کَانَ مَشْهُودًا. (اسراء: 78)

ص: 139

نماز را وقت زوال آفتاب تا اول تاریکی شب به جای آر و نماز صبح را نیز به جای آر که در حقیقت، مشهود نظر (فرشتگان شب و فرشتگان روز) است.

خداوند متعال، در شبانه روز، پنج نماز بر بندگانش واجب کرده، ولی در این آیه، سه وقت برای آن نام برده است. شافعی دراین باره می گوید: «(أَقِمِ الصَّلاهَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ) و (دلوک الشمس): زوالها، (إِلی غَسَقِ اللَّیلِ): العتمه، (وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ): الصبح».(1)

ازهری دراین باره گفته است:

بهتر آن است که دلوک را به معنای زوال، یعنی وسط روز بگیریم. در این صورت معنی آیه چنین می شود، نماز را از وقت زوال تا تاریکی شب ادامه بده. بنابراین معنا، نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا داخل حکم می شود، سپس خداوند فرمود: و قرآن الفجر (که همان نماز صبح است).(2)

بر این اساس، جمع بین نماز ظهر و عصر و نماز مغرب و عشا، مطلقاً جایز است، چه انسان در سفر باشد، چه در وطن. مگر آنکه دلیلی اقامه شود که بدون عذر نمی توان در وطن نمازهای مذکور را با هم اقامه کرد. از سویی پیامبر صلی الله علیه و آله بیشتر اوقات نمازهای پنج گانه را در پنج وقت اقامه می کرد، ولی به طور مکرر اتفاق افتاده که هم در وطن، یعنی مدینه و هم در سفر یا در حال اضطرار، نماز خود را به صورت جمع بین دو نماز به جای آورده است.

مذاهب چهارگانه اهل سنت، جمع بین نمازها را فقط به حالات خاص اختصاص داده اند و متفقند که در عرفه می توان نماز ظهر و عصر را در وقت ظهر با هم و بدون فاصله ادا کرد و در مزدلفه نیز جایز است، نماز مغرب و عشا را در وقت عشا به جا آوریم.


1- أحکام القرآن، ج 1، ص 56.
2- مفاتیح الغیب، ج 21، ص383.

ص: 140

حنفی ها جمع بین نمازها را در عرفه و مزدلفه جایز می دانند و در دیگر موارد جایز نمی دانند. حنبلی ها و مالکی ها و شافعی ها علاوه بر موارد یاد شده، این کار را در حال سفر نیز جایز می دانند. البته برخی از این گروه ها با هم خواندن دو نماز را در موارد اضطراری مانند زمانی که باران ببارد و یا نمازگزار بیمار بوده یا در هراس از دشمن باشد، جایز می دانند.(1) شیعه این جواز را در یک سطح گسترده تری می بیند و آیه ذکر شده و روایات منقول در کتاب های اهل سنت مؤید دیدگاه شیعه است.

ب) روایات

ب) روایات

احمد بن حنبل، رهبر گروه حنابله در مسند خود و بخاری در صحیح خود از جابر بن زید نقل کرده اند:

از ابن عباس شنیدم که می گفت: با رسول خدا صلی الله علیه و آله هشت رکعت نماز (ظهر و عصر) را با هم و هفت رکعت نماز (مغرب و عشا) را نیز با هم به جای آوردم. می گوید به «ابوشعثا» گفتم: فکر می کنم رسول خدا، نماز ظهر را به تأخیر انداخت و نماز عصر را زودتر ادا کرد و نیز نماز مغرب را به تأخیر انداخت و نماز عشا را زودتر به جا آورد. (ابوشعثا) گفت: من هم چنین می اندیشم.(2)

از این روایت، به روشنی درمی یابیم که پیامبر گرامی، هر دو نماز ظهر و عصر را با هم و هر دو نماز مغرب و عشا را نیز با هم و بدون فاصله به جای آورده است، اما اینکه ابوشعثا می گوید من گمان می کنم که رسول خدا صلی الله علیه و آله نماز ظهر را به تأخیر انداخته است ظن و گمان وی است و حجتی برای


1- نک: عبدالرحمان جزیری، الفقه علی المذهب الاربعه، کتاب الصلاه، مباحث الجمع بین الصلاتین تقدیماً و تأخیراً، ج1، ص409.
2- صحیح بخاری، ج2، التهجد، ابواب التطوع، ص67، باب30، ح1174؛ مسند احمد بن حنبل، ج1، ص221.

ص: 141

استدلال ندارد؛ آنچه مهم است رفتار خود پیامبر است که بین دو نماز جمع نموده است. اما کیفیت آن باید از روایات دیگر به دست آید نه با ظن و گمان.

بخاری در صحیح خود از ابن عباس نقل می کند:

اِنّ النَّبیَ صلی الله علیه و آله صَلَّی بِالمدینهِ سَبعاً وَثمانیاً الظهرَ و العصرَ والمغربَ والعشاء.(1)

پیامبر صلی الله علیه و آله در مدینه نماز هفت رکعتی و نماز هشت رکعتی به جای آورد، یعنی نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء.

مالک ابن انس، رهبر مذهب مالکی، در کتاب موطّأ و مسلم در صحیح خود و محدثان دیگر از ابن عباس نقل کرده اند:

صَلَّی رَسولُ الله صلی الله علیه و آله الظّهرَ وَالعَصرَ جَمیعاً وَ المغرِبَ وَ الْعِشاءَ جَمیعاً فی غَیرِ خَوفٍ و لا سفرٍ.(2)

رسول خدا صلی الله علیه و آله هر دو نماز ظهر و عصر را با هم خواند و هر دو نماز مغرب و عشا را نیز با هم به جا می آورد، بدون اینکه از دشمن بهراسد یا در سفر باشد.

در صحیح مسلم، پس از نقل روایت از ابوالزبیر، چنین می گوید:

از ابو سعید پرسیدم چرا پیامبر چنین نمود. وی گفت: من همین پرسش را از ابن عباس پرسیدم. او گفت: پیامبر صلی الله علیه و آله چنین نمود تا امتش به حرج و سختی نیفتند.(3)

همچنین در منابع معتبر اهل سنت از ابن عباس نقل شده است:

صَلَّی رَسولُ الله صلی الله علیه و آله الظّهرَ وَالْعَصرَ جَمیعاً وَ الْمَغرِبَ وَ العِشاءَ جَمیعاً فی غَیرِ خَوفٍ و لا مطر.(4)


1- صحیح بخاری، ج1، کتاب مواقیت الصلاه، باب تاخیر الظهر الی العصر، ص155، ح543.
2- مؤطا مالک، کتاب قصر الصلاه فی السفر، باب الجمع بین الصلاتین فی السفر والحضر، ص144؛ صحیح مسلم، کتاب صلاه المسافر، باب الجمع بین الصلاتین فی الحضر، ص324، ح1513؛ سنن ابی داوود، کتاب الصلاه، تفریع ابواب صلاه المسافر، باب الجمع بین الصلاتین، ص228، ح1210؛ سنن نسائی، کتاب المواقیت، باب الجمع بین الصلاتین فی الحضر، ص154، ح597.
3- صحیح مسلم، کتاب صلاه المسافر، باب الجمع بین الصلاتین فی الحضر، ص324، ح1514.
4- صحیح مسلم، کتاب صلاه المسافر، باب الجمع بین الصلاتین فی الحضر، ص324، ح1518؛ سنن ابی داوود، کتاب الصلاه، تفریع ابواب صلاه المسافر، باب الجمع بین الصلاتین، ص228، ح1211؛ سنن نسائی، کتاب المواقیت، باب الجمع بین الصلاتین فی الحضر، ص154، ح598.

ص: 142

رسول خدا صلی الله علیه و آله هر دو نماز ظهر و عصر را با هم خواند و هر دو نماز مغرب و عشا را نیز با هم به جا می آورد بدون اینکه از دشمن بهراسد یا آن که هوا بارانی باشد.

از عبدالله بن عباس نیز روایت شده است:

رسول خدا صلی الله علیه و آله بین ظهر و عصر، مغرب و عشا را جمع کرد، درحالی که مقیم بود، نه مسافر. شخصی از وی پرسید : چرا این گونه عمل کرد؟ او در جواب گفت: تا آنکه بر امتش دشوار نشود.(1)

مسلم در باب الجمع بین الصلاتین فی الحضر روایت می کند: پیامبر گرامی، هنگام مسافرت خود به سوی غزوه تبوک بین نماز ظهر و عصر و نماز مغرب و عشا جمع کرد. سعید بن جبیر می گوید: «از ابن عباس سبب آن را پرسیدم: گفت: پیامبر می خواست که امت خود را در رنج و سختی نیندازد».(2)

بسیاری از روایات بر این حقیقت گواهی می دهد که اگر جمع میان نماز ظهر و عصر یا مغرب و عشا، در یک وقت جایز نباشد، موجب رنج و مشقت در کار مسلمانان می شود. ازاین رو، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به منظور ایجاد نوعی توسعه و تسهیل در امور مسلمانان، با هم خواندن هر دو نماز را در یک وقت، تجویز کرد. از جانب دیگر، روایات فوق به صراحت دلالت دارد که رسول خدا صلی الله علیه و آله بدون عذر یا شرطی، بین نمازها جمع کرد. ازاین رو، اختصاص دادن این روایات، به حالت ترس یا مسافرت یا باران، بی دلیل است. همچنان که شیخ احمد شاکر از عالمان اهل سنت، بعد از نقل کلام ابن سیرین به جواز جمع می گوید:

این رأی همان رأی صحیحی است که از متن حدیث گرفته شده است، ولی تأویل به مرض یا عذر یا غیر آن تکلفی است که دلیلی بر آن نیست و با


1- 6.صحیح مسلم، کتاب صلاه المسافر، باب الجمع بین الصلاتین فی الحضر، ص324، ح1515.
2- مسند احمد بن حنبل، ج1، ص246.

ص: 143

حکم به جواز جمع، بسیاری از دشواری هایی که در تفریق بر مردم پیدا می شود، برطرف می شود و حکم به جمع، کمکی است به طاعت مردم عادی. البته نباید این حکم موجب شود که با هم خواندن دو نماز عادت مردم شود، همان گونه که ابن سیرین به آن اشاره کرده است.(1)

در روایات اهل بیت علیهم السلام نیز جواز جمع بین نمازها تأیید شده است. کلینی به سند خود، از امام صادق علیه السلام نقل می کند:

رسول خدا صلی الله علیه و آله ، نماز ظهر و عصر را بدون عذر از هنگام زوال خورشید با مردم به جماعت به جای آورد و نیز نماز مغرب و عشا را قبل از سقوط شفق، بدون هیچ مشکلی با جماعت به جای آورد. این جمع را برای گشایش کار بر امت خود انجام داد.(2)

شیخ طوسی هم در تهذیب و استبصار، به سند خود از اسحاق بن عمار نقل می کند:

از امام صادق علیه السلام پرسیدم: آیا می توانم بین مغرب و عشا در حضر قبل از آنکه شفق غایب شود، بدون هیچ عذری جمع کنم؟ حضرت فرمود: اشکالی ندارد.(3)

7. چرا شیعیان بر تربت سجده می کنند؟ سجده بر تربت بدعت است.

7. چرا شیعیان بر تربت سجده می کنند؟ سجده بر تربت بدعت است.

وهابیان سجده بر خاک یا تربت شهیدان را به معنای پرستش آنها و نوعی شرک می شمارند و میگویند چرا روی مُهر نماز میخوانید؟ این کار شرک و بتپرستی است. به همین جهت در مکه و مدینه، حجاج شیعه را از سجده کردن بر مهر منع می کنند.

صالح فوزان، عضو هیئت افتای سعودی می نویسد:


1- حاشیه سنن ترمذی، ج1، صص358و359.
2- 9الکافی، ج3، ص286.
3- تهذیب الاحکام، ج2، ص263، ح1047؛ الاستبصار، ج1، ص272، ح982.

ص: 144

سجده بر تربت اولیا اگر به قصد تبرک به تربت و تقرب به اولیا باشد، شرک اکبر محسوب می شود و اگر مقصود، تقرب به خداوند متعال باشد، با اعتقاد به اینکه این تربت همانند زمین مسجدالحرام و مسجدالنبی و مسجدالاقصی فضیلت دارد، بدعت در دین به شمار می رود.(1)

پاسخ

وهابیان در این مسئله نیز مانند بسیاری از مسائل دیگر دچار خطا شده اند و با معیارهای نادرست، درباره دیگران داوری می کنند. آنان در این مسئله بین سجده برای خدا و سجده روی خاک پاک و تربت شهیدان خلط و حکم یکی را بر دیگری بار کرده اند؛ زیرا آنچه دین به آن فرا می خواند، عبودیت در برابر خدا و سر تعظیم فرود آوردن و سجده کردن فقط در برابر اوست. خداوند در قرآن مجید می فرماید:

وَلِلّهِ یسْجُدُ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ. (رعد: 15)

هر کس در آسمان ها و زمین است، برای خدا سجده می کند.

بنابراین، سجده باید برای خدا باشد، اما مسلمانان به ویژه در نماز بر روی چه چیزی باید سجده کنند؟ آیا بر هر چیزی می توان سجده کرد، هر چند خوردنی یا پوشیدنی باشد یا آنکه فقط بر اشیای خاصی جایز است؟

در اینجا دو نظر است، شیعه بر اساس فرموده اهل بیت پیامبر اسلام سجده را فقط بر زمین پاک یا آنچه از زمین روییده باشد، به شرط آنکه خوراک و پوشاک انسان نباشد، جایز می داند و تربت شهیدان را از مصادیق خاک پاک می دانند. نظر دوم گفته رهبران مذاهب اهل سنت است که محل سجده را عام می دانند و خاص سجده بر زمین نمی دانند.

شیعه بر ادعای خود به روایت مورد قبول اهل سنت که از پیامبر نقل شده، تمسک می کند که فرمود:


1- المنتقی من فتاوی الشیخ صالح بن فوزان، ج2، ص86.

ص: 145

جُعِلَت لِی الاَرضُ مَسجِداً و طَهُوراً.(1)

زمین برای من محل سجده و وسیله طهارت (تیمم و...) قرار داده شد.

بر این اساس، به فرموده رسول خدا صلی الله علیه و آله در نماز باید پیشانی روی زمین گذارده شود از سویی دیگر و مورد اتفاق همه مسلمانان است که ترجیح با خاک است و آن خاک باید پاک باشد؛ زیرا خداوند میفرماید:

فَلَمْ تَجِدُواْ مَاء فَتَیمَّمُواْ صَعِیدًا طَیبًا. (نساء: 43)

اگر آب برای وضو پیدا نکردید روی خاک پاک تیمم کنید.

با توجه به آیه تیمم و روایت ذکر شده، دو مطلب به دست می آید:

اول، آنکه بر محل سجده و تیمم باید اسم زمین صدق کند، دوم، آن زمین باید خاک پاک باشد؛ زیرا که شرط تیمم و نماز در استفاده از خاک یکی است و درباره تیمم خداوند به صراحت فرمود بر زمین پاک تیمم کنید.

اینکه چرا خداوند از میان همه اشیا، فقط سجده بر روی خاک را خواسته، روایت حضرت امام صادق علیه السلام به خوبی آن را توضیح می دهد. به بیان آن حضرت، سجده کردن بر خاک تنها برای آن است که چنین کاری، با فروتنی در برابر خداوند یگانه سازگارتر است.

هشام بن حکم می گوید:

از امام صادق علیه السلام درباره آنچه سجده بر آنها جایز است، و بر چیزهایی که جایز نیست پرسیدم. فرمود: سجده تنها بر زمین و آنچه می رویاند جز خوردنی ها و پوشیدنی ها جایز است. گفتم: فدایت گردم، سبب آن چیست؟ فرمود: سجده خضوع و اطاعت برای خداوند است و شایسته نیست برخوردنی ها و پوشیدنی ها صورت پذیرد، زیرا دنیاپرستان، بردگان خوراک و پوشاکند، درحالی که انسان هنگام سجده، در حال پرستش خدا به سر می برد، پس سزاوار نیست پیشانی خود را بر آنچه معبود دنیاپرستان فریب خورده است، قرار دهد.(2)


1- صحیح بخاری، کتاب تیم، ج1، ص100، ح335.
2- وسائل الشیعه، ج 5، ص 344، ح 6740.

ص: 146

رسول خدا صلی الله علیه و آله و اهل بیت او علیهم السلام و صحابه همواره روی خاک یا آنچه از خاک می رویید، سجده می کردند و برای هر مسلمانی بهترین اسوه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و اهل بیت اوست.

روایاتی که چگونگی سجده آنان را بیان می کند، متعدد است که به برخی از آنها اشاره می کنیم:

وائل بن حجر می گوید:

رَأیتُ النّبیَّ صَلِّی الله علیه و(آله و) سلم وَضَع أنفَه عَلَی الارضِ مَعَ جِبهَتهِ اذا سَجدَ.(1)

پیامبر اسلام را دیدم آنگاه که سجده می کرد، پیشانی و بینی خود را بر زمین می نهاد.

براء بن عاذب می گوید:

ما پشت سر پیامبر نماز می خواندیم هنگامی که سر از رکوع بر می داشت از ما کسی کمرش خم نبود تا هنگامی که پیامبر پیشانی اش را (برای سجده) بر زمین می نهاد(2) (یعنی هماهنگ با او رکوع و... می کردیم).

در این روایت به صراحت می گوید پیامبر پیشانی را بر روی زمین می نهاد.

ابوسعید خدری می گوید:

اِنَّ رَسولَ الله صلی الله علیه و آله رُئِیَ عَلَی جِبهَتهِ و ارنبته اَثرُ طینٍ مِنْ صَلاهٍ صَلاّها بِالنّاس.(3)

به هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله با مردم نماز خواند اثر خاک بر پیشانی و بینی او دیده شد.


1- مسند احمد بن حنبل، ج4، ص317؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ج22، ص30؛ احکام القرآن (جصاص حنفی)، باب السجود علی الوجه، ص209، ح3.
2- مسند احمد بن حنبل، ج6، ص301؛ سنن ترمذی، کتاب الصلاه باب ما جاء فی کراهیه النفح، ص131، ح381؛ المستدرک، ج1، ص271؛ سنن کبری، ج2، ص252.
3- صحیح بخاری، کتاب الصلاه، باب متابعه الامام، ج 949، ص 228.

ص: 147

دسته ای دیگر از روایات دلالت دارند که پیامبر گرامی، مسلمانان را به پیشانی نهادن بر خاک هنگام سجده فرمان می داد. چنانکه ابو صالح می گوید: نزد ام سلمه (همسر پیامبر) رفته بودم که برادرزاده اش نیز آمد و در خانه اش نماز خواند، اما هنگامی که به سجده رفت به خاک ها فوت کرد. ام سلمه به وی گفت: ای برادرزاده خاک را فوت نکن؛ زیرا پیامبر به غلامش یسار (افلح) فرمود: «تَرّب وجهک لله؛ رخسار خود را برای خدا، بر خاک بگذار».(1)

واژه «ترب» از ماده «تراب» به معنای خاک است. از فرمان رسول الله صلی الله علیه و آله بر می آید که سجده بر خاک واجب است.

سیره رسول الله صلی الله علیه و آله نشان می دهد که آن حضرت علاوه بر زمین روی چیزی که از زمین روییده نیز سجده می کرد، در صورتی که از خوردنی ها و پوشیدنی ها نباشد.

در منابع اهل سنت و در روایات متعدد آمده است:

کان رسول الله صلی الله علیه و آله یُصلِّی عَلَی الخَمرهِ:

پیامبر، همواره بر خمره (که از لیف درخت خرما ساخته می شد) سجده می کرد.

این روایت از گروهی از صحابه، همچون ابن عباس،(2) عبدالله بن عمر(3) و عایشه(4) و ام سلمه(5) و میمونه(6) و ام سلیم(7) نقل شده و سند اکثر این روایات نیز صحیح است.(8)


1- سنن ابی داوود، کتاب الصلاه، باب السجود علی الانف والجبهه، ص 173، ح 894.
2- مسند احمد بن حنبل، ج1، ص269.
3- مسند احمد بن حنبل، ج2، ص92.
4- مسند احمد بن حنبل، ج6، صص149و179و209.
5- مسند احمد بن حنبل، ج6، ص302.
6- مسند احمد بن حنبل، ج6، ص330؛ صحیح بخاری، کتاب الصلاه، باب21، الصلاه علی الخمره، ج1، ص116، ح381.
7- کتاب الصلاه، باب21، الصلاه علی الخمره، ج1، ص377.
8- مجمع الزوائد، ج2، صص57 و 58.

ص: 148

همچنین در روایات متعدد دیگر آمده که آن حضرت بر روی حصیر نماز می خواند. ابوسعید از صحابه رسول خدا صلی الله علیه و آله می گوید:

دَخلتُ عَلَی رَسولِ الله صلی الله علیه و آله وَ هُو یُصلِّی عَلَی حَصیره وَ یَسجُد علیه.(1)

به محضر پیامبر رسیدم، درحاکی که ایشان روی حصیرخویش نماز می گزارد و بر آن سجده می کرد.

انس نیز روایت کرده است: «اِنَّ النبیَّ صلی الله علیه و آله صَلِّی عَلَی حصیر».(2)

ابن حجر عسقلانی در شرح خود بر صحیح بخاری می گوید:

به سجاده کوچکی که از لیف خرما بافته شده باشد، خمره می گویند... اگر بزرگ باشد، آن را حصیر می نامند.(3)

به همین جهت امام صادق علیه السلام فرمود:

السُّجودُ عَلَی الارض ِفَریضهٌ وَ عَلَی الخَمرهِ سُنْه.(4)

سجده بر زمین، حکم الهی و سجده بر خمره، سنت پیامبر است.

ایشان در جای دیگر می فرماید:

السُّجودُ لایَجوز اِلّا عَلَی الارضِ اَو عَلَی ما انبتتْ الارَضُ اِلاّ ما اُکِل او لُبسِ.(5)

سجده کردن جز بر زمین و آنچه می رویاند، غیر از خوردنی ها و پوشیدنی ها جایز نیست.

علاوه بر گفتار و رفتار پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و اهل بیت او در مسئله سجده بر روی زمین، رفتار صحابه و تابعان نیز گویای سنت سجده بر زمین است.

جابر بن عبدالله انصاری می گوید:


1- مسند احمد بن حنبل، ج3، ص52.
2- مسند احمد بن حنبل، ج3، ص179.
3- فتح الباری، ج1، ص364.
4- وسائل الشیعه، ج5، ص345، ح6746.
5- وسائل الشیعه، ج5، ص344، ح6740.

ص: 149

با رسول خدا صلی الله علیه و آله نماز ظهر می گزاردم، مشتی سنگ ریزه برگرفتم و در دست خود نگه می داشتم تا خنک شود و هنگام سجده بر آنها پیشانی می گذاردم و این به خاطر شدت گرما بود.(1)

نافع می گوید:

عبدالله بن عمر هنگام سجده، دستار خود را بر می داشت تا پیشانی خود را بر زمین بگذارد.(2)

محدثان اهل سنت روایاتی را آورده اند که نشان می دهد رسول الله صلی الله علیه و آله کسانی را که هنگام سجده، گوشه دستار خود را بین پیشانی خود و زمین قرار می دادند، از این کار بازداشت.

صالح سبایی می گوید:

اِنَّ رَسولَ الله صلی الله علیه و آله رَأی رَجلاّ یَسجُد بجنبه وَ قَد اعتَّمَّ عَلَی جِبهَته فَحَسَر رَسولُ الله صلی الله علیه و آله عَن جِبهَته.(3)

پیامبر صلی الله علیه و آله ، شخصی را در حال سجده کنار خود مشاهده فرمود، درحالی که بر پیشانی خود دستار بسته بود. پیامبر عمامه را از پیشانی وی کنار زد.

عیاض بن عبدالله قرشی هم می گوید:

رَای رَسولُ الله صلی الله علیه و آله رَجلاً یَسجُد عَلَی کُور عِمامَته فَأوما بِیَدِه: اِرفَعْ عِمامَتک و أومَاَ إلیَ جِبهَته.(4)


1- «کُنتُ اُصلّی الظُّهر مع رسول الله9 فآخذ قبضه من الحصی لیبرد فی کفی أضعها لجبهتی أسجد علیها لشده الحّر» (المستدرک، ج1، ص195)
2- «ان ابن عمر کان اذا سجد و علیه العمامه یرفعها حتی یضع جبهته بالارض». (سنن کبری، باب الکشف عن السجده فی السجود، ج2، ص104)
3- سنن کبری، باب الکشف عن السجده فی السجود، ج2، ص105. ٭. از تابعین و از اصحاب، ابن مسعود بود که صاحب الطبقات الکبری، وی را جزو طبقه اول اهل کوفه پس از پیامبر اکرم9 و از کسانی به شمار می آید که از ابوبکر، عمر، عثمان و علی(ع) و عبدالله مسعود روایت کرده اند.
4- سنن کبری، باب الکشف عن السجده فی السجود، ج2، ص105.

ص: 150

رسول خدا صلی الله علیه و آله مردی را در حال سجده دید که بر گوشه عمامه خود سجده می کرد. پس به وی اشاره کرد که دستار خود را بردارد و به پیشانی او اشاره فرمود.

ابن سعد نیز در کتاب خود می نویسد:

کانَ مَسروقٌ اِذا خَرجَ یَخرُج بِلَبنِه یَسجُد عَلَیها فِی السَّفینه.(1)

مسروق ابن اجدع هنگام مسافرت، خشتی را با خود بر می داشت تا در کشتی بر آن سجده کند.

بنابراین، همراه داشتن قطعه ای از تربت که خاک است، بر خلاف نظر بعضی ها، شرک و بدعت نیست.

از مجموع مطالب پیش گفته بر می آید که سنت رسول الله صلی الله علیه و آله ، ائمه هدی علیهم السلام و اصحاب و تابعین بر لزوم سجده کردن بر زمین و آنچه از آن می روید، به جز خوردنی ها و پوشیدنی هاست و اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله و اصحاب روی خاک نماز می خواندند، مورد قبول همه مذاهب است و مهر هم تکه خاکی پاک است که روی آن سجده میشود. اگر خاک وجود نداشت میتوان بر چیزهای غیر خوراکی سجده کرد، اما آیا پیامبر اسلام روی فرشی که امروزه وهابی ها روی آن نماز می خوانند هم نماز می خوانده است؟ به یقین چنین نبوده و در هیچ کتابی نیامده است.

ما با سجده بر زمین، به خداوند سجده می کنیم و اساساً همه مسلمانان بر چیزی سجده می کنند، ولی سجده آنان برای خداست نه برای آن چیز. مگر نه اینکه تمام نمازگزاران بر سنگ های مسجدالحرام سجده می کنند؟ هدف از سجده آنان خداست، نه سجده برای سنگ.

بنابراین، همچنان که سجده کردن بر خاک و گیاه به معنای پرستش نیست، بلکه سجود و پرستش برای خدا و خضوع در برابر او تا حد خاک است، سجده بر تربت که خاک پاکی است نیز چنین است.


1- الطبقات الکبری، ج6، ص79.

ص: 151

باتوجه به آنچه بیان شد، پی می بریم که چرا شیعیان بر خاک و سنگ یا برخی گیاهان سجده می کنند و بر همه اشیا سجده نمی کنند؛ زیرا چنین کاری، پیروی از سنت نبوی است که بر خاک سجده می کرد.

8. چرا شیعه هنگام نماز خواندن دست بسته نماز نمی خواند؟

اشاره

8. چرا شیعه هنگام نماز خواندن دست بسته نماز نمی خواند؟

از مواردی که درباره شیعه شبهه پراکنی می شود، آن است که می پرسند چرا شما همچون دیگر مسلمانان با دست بسته نماز نمی خوانید؟

پاسخ

باید دانست همه مسلمانان اتفاق نظر دارند که تَکتُّف(1) در نماز، واجب نیست و پیروان سه مذهب، از چهار مذهب اهل سنت، دست بسته نماز خواندن را مستحب می دانند. مالکی ها همچون شیعه مجاز می دانند که نمازگزار با دست باز نماز بخواند. ازاین رو، تکتف(2) از جمله مسائل اختلافی بین خود مذاهب چهارگانه اهل سنت از طرفی و مذهب اهل بیت علیهم السلام از جانب دیگر است.

1. حنفیه، شافعیه و حنابله آن را سنت می دانند، ولی مالکی سنت نمی داند.(3)

2. مالک به جواز این کار در نمازهای مستحبی و کراهت آن در نماز واجب حکم نموده است.(4)

3. قول سوم، تخییر بین وضع (دست روی دست گذاشتن) و ارسال (رها کردن دست) است! این قول را نووی از اوزاعی روایت کرده است.(5)


1- گذاردن دست راست روی دست چپ هنگام قیام.
2- از این عمل گاهی به نام «تکفیر»، یعنی پوشاندن دست و گاه «قبض»، یعنی بستن دست ها یاد شده است.
3- الفقه علی المذاهب الاربعه، ج1، ص217.
4- ابن رشد محمد بن احمد، بدایه المجتهد، ج1، ص140.
5- المجموع، ج3 ص312.

ص: 152

4. رأی چهارم، حرمت و مبطلیت این کار برای نماز است که رأی مشهور امامیه (شیعه) در مسئله است و حتی سید مرتضی از علمای برجسته شیعه در آن ادعای اجماع کرده است.(1)

ازاین رو، از نظر مذاهب چهارگانه این کار مجاز است، ولی از نظر شیعه این کار نه تنها مجاز نیست، بلکه مبطل نماز است.

دلیل اول بر رد تکتّف این است که رسول گرامی اسلام این کار را در نماز انجام نمی داد. ابن رشد قرطبی از علمای اهل سنت می گوید:

درباره دست روی دست گذاشتن در نماز میان علما اختلاف شده است، مالک آن را در نمازهای واجب، مکروه ولی در نمازهای مستحب اجازه داده اما بعضی دیگر جزو آداب و سنن نماز دانسته اند و این نظر جمهور اهل سنت است. سبب این اختلاف نظر این است که روایاتی صحیح به ما رسیده است که نماز خواندن پیامبر صلی الله علیه و آله را توصیف می کند و در آن نقل نشده است که پیامبر صلی الله علیه و آله دست راست را روی دست چپ می گذاشت و از طرف دیگر به مردم امر می شود که در نماز دست روی دست بگذارند.(2)

دلیل دوم، ضعف ادله اهل سنت است. مهم ترین دلیل آنان چند روایت است که همه آنها از نظر سندی ضعیف هستند. از این رو، قابل اعتماد نیستند. برای نمونه، در روایت بخاری آمده است:

ابوحازم از سهل بن سعد نقل می کند که مردم مأمور می شدند مردان در نماز، دست راست خود را بر ذراع چپ قرار دهند. ابوحازم می گوید: این مطلب را صحیح نمی دانیم، مگر اینکه امر کننده آن پیامبر باشد.(3)


1- سید مرتضی علم الهدی، الانتصار، ص142.
2- بدایه المجتهد، ج1، ص140: «اختلف العلماء فی وضع الیدین احدهما علی الاخری فی الصلاه فَکَرِهَ ذلک مالک فی الفرض و اجازه فی النفل و رای قوم ان هذا من سنن الصلاه و هم الجمهور و السبب فی اختلافهم انه قدجاءت آثار ثابته نقلت فیها صفه صلاته علیه الصلاه و السلام و لم ینقل فیها انه کان یضع یده الیمنی علی الیسری و ثبت ایضا انّ الناس کانوا یومرون بذلک».
3- صحیح بخاری، کتاب الاذان، باب 87، باب وضع الیمنی علی الیسری، ج1، ص203، ح740.

ص: 153

نکته مهم در این روایت این پرسش است که چه کسی مردم را امر به این عمل می کرد؟ آیا پیامبر اسلام بود یا کسی دیگر؟ معلوم نیست. فقط ابوحازم چنین احتمالی را داده که گوینده رسول خدا صلی الله علیه و آله بوده است. ازاین رو، قابل استناد برای ثبوت چنین حکمی نیست. به همین جهت، دو تن از علمای اهل سنت، یعنی «عینی» شارح بخاری می گوید: «این روایت مرسل است.»(1) سیوطی نیز همین نظر را دارد.(2)

همچنین در روایت مسلم آمده است:

وائل می گوید: پیامبر اسلام را دیدم که هنگام خواندن نماز، دست هایش را بالا برد و تکبیر گفت. آنگاه پیراهنش را به خود پیچیده و دست راست را روی دست چپ گذاشت و هنگامی که خواست به رکوع رود، دو دستش را از میان پیراهن بیرون آورد و تکبیر گفت و رکوع کرد.(3)

این حدیث را علقمه بن وائل از پدرش روایت می کند که اهل سنت آن را مرسل می دانند.(4)

به این روایت نمی توان استدلال کرد؛ زیرا وجه این کار پیامبر معلوم نیست که چرا چنین کرد؟ آیا به جهت سرما پیراهن را به خود پیچید و دست ها را روی هم گذارد یا به عنوان امری مستحب چنین کرد. با وجود چنین احتمال هایی نمی توان به آن استدلال کرد.

در منابع اهل سنت از امام علی علیه السلام نقل شده است:

مِنَ السُّنهِ فی الصّلاهَ وَضعُ الکَفِّ عَلَی الاَکُفِّ تَحتَ السَّره.

در حال نماز، قرار دادن کف دست در کف دست دیگر زیر ناف از سنت است.


1- عمده القاری، ج5، ص278.
2- التواشیح علی الجامع الصحیح، ج1، ص463.
3- 11صحیح مسلم، کتاب الصلاه، باب 15، ص199، ح782.
4- «ابن حجر از ابن معین نقل می کند: «علقمه بن وائل عن ابیه مرسل» (تهذیب التهذیب، ج7، ص247).

ص: 154

نووی شافعی پس از نقل روایت می گوید:

دارقطنی و بیهقی و دیگران این روایت را نقل کرده اند و بر ضعیف بودن آن اتفاق کرده اند؛ زیرا راوی آن عبدالرحمان بن اسحاق واسطی است که به اتفاق امامان جرح و تعدیل، ضعیف است.(1)

روایت دیگری از عایشه نقل شده است:

ثَلاثَهٌ مِنَ النُّبوهِ... وَضعُ الْیَدِ الْیمُنی عَلَی الیُسری فی الصَّلاه.(2)

سه چیز از نبوت است... قرار دادن دست راست بر دست چپ.

این روایت نیز ضعیف است؛ زیرا نووی می گوید:

راوی این حدیث محمد بن ابان انصاری است و مجهول می باشد؛ زیرا بخاری درباره اش گفته در بین راویان از عایشه چنین کسی شناخته نشده است.(3)

دلیل سوم بر رد تکتف، اختلاف مذاهب چهارگانه اهل سنت در چگونگی قرار دادن دست ها و محل آن است. برخی می گویند باید دست ها را بالای ناف قرار داد و برخی می گویند زیر ناف؛ برخی می گویند برای مردان زیر ناف و برای زنان روی سینه مستحب است و... در چگونگی قرار دادن دو دست نیز چنین اختلافی وجود دارد.(4) این اختلافات به این جهت است که روایت معتبری که بیانگر انجام چنین کاری توسط پیامبر باشد، وجود ندارد.

دلیل چهارم برای رد تکتف این است که اهل بیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از آن نهی می کردند. برای مثال، محمد بن مسلم از امام صادق علیه السلام یا امام باقر علیه السلام نقل می کند که به آن حضرت عرض کردم: شخصی دست راستش را در حال


1- المجموع، ج3 ص312.
2- سنن الکبری، ج2، ص28.
3- المجموع، ج3 ص313.
4- الفقه علی المذاهب الاربعه، ج1، ص217.

ص: 155

نماز روی دست چپ خود می گذارد؟ حضرت فرمود: این همان تکفیر است که نباید انجام شود.(1)

زراره هم از امام باقر علیه السلام نقل می کند که فرمود: «بر تو باد به اقبال در نماز. از قرار دادن دست راست روی دست چپ پرهیز کن؛ زیرا این عمل از کارهای مجوس است».(2)

بنا بر بعضی نقل ها، دست روی دست گذاشتن کار اسیران عجم بود که خلیفه دوم، این کار را پسندید و دستور داد مسلمانان در نماز چنین کنند.(3)

با وجود روایات صحیحی که از اهل بیت علیهم السلام به ما رسیده است، تکتف بر سر دو راهی سنت و بدعت قرار دارد. بی شک، ترک تکتف به جهت احتمال بدعت آن، بهتر است؛ زیرا بر اساس قاعده مشهور نزد عقلا و اصولیین، «دفع مفسده اولی از جلب منفعت» است.

رد ادله استحسانی برای اثبات تکتف

رد ادله استحسانی برای اثبات تکتف

برخی علمای اهل سنت پس از آنکه نتواستند دلیل شرعی معتبر و قانع کننده ای برای استحباب تکتف بیابند، به برخی وجوه ذوقی و استحسانی تمسک کرده اند. نووی در کتاب المجموع می نویسد:

اصحاب می گویند: قرار دادن دست روی دست، بهتر از بیهوده کاری در نماز بوده و به تواضع و تضرع نزدیک تر است.(4)

در پاسخ این استدلال باید گفت اگر قرار باشد که شریعت از طریق ذوقیات و استحسانات ثابت شود، دین ضایع می شود. وظیفه انسان در مقابل شریعت، تعبد محض است. از طرفی به غیر از خلیفه دوم، کدام صحابی قائل به چنین چیزی بوده است؟


1- وسائل الشیعه، کتاب الصلاه، باب15 از ابواب قواطع الصلاه، ج7، ص266، ح9295.
2- وسائل الشیعه، کتاب الصلاه، باب15 از ابواب قواطع الصلاه، ج7، ص266، ح9296.
3- محمدحسن نجفی، جواهر الکلام، ج11، ص19.
4- المجموع، ج3، ص313.

ص: 156

9. چرا شیعیان بعد از سوره حمد، آمین نمی گویند؟

9. چرا شیعیان بعد از سوره حمد، آمین نمی گویند؟

از جمله مواردی که در نماز اهل سنت به ویژه در مسجدالحرام دیده می شود، گفتن آمین توسط نمازگزاران بعد از تمام شدن سوره حمد است. حتی گاهی به نمازگزاران شیعه به همین جهت اعتراض می کنند که چرا آمین نمی گویید؟

پاسخ

یکی از اموری که نزد فقهای همه مذاهب از مسلّمات است، این است که عبادات توقیفی است؛(1) یعنی باید مقدار و کیفیت آن به اذن شارع باشد و خروج از آن اندازه، بدعت و تشریع مُحرَّم به شمار می آید.

در حاشیه مغنی ابن قدامه آمده است: «عبادات توقیفی است و هیچ جزء یا شرطی از آن با قیاس یا علت تراشی ثابت نمی شود به ویژه نماز».(2) رسول الله صلی الله علیه و آله نیز فرمود: «این نماز صلاحیت ندارد که چیزی از کلام انسان ها به آن افزوده شود».(3)

بنابراین، اهل سنت که جزو اضافی (یعنی تأمین و آمین گفتن پس از حمد) را مستحب می شمرند، باید دلیلی برای آن اقامه کنند. اهل بیت علیهم السلام که نزدیک ترین افراد به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله هستند، به چنین سنتی فرمان نداده، بلکه آن را نفی کرده اند. جمیل بن دراج از امام صادق علیه السلام نقل می کند:

هرگاه پشت سر امام جماعت مشغول نماز بودی، هنگامی که امام از خواندن حمد فارغ شد، بگو: الحمدلله رب العالمین و آمین مگو.(4)

در روایت دیگری از محمد حلبی نقل شده است: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: «هنگامی که از فاتحه الکتاب فارغ شوم، آمین بگویم؟ حضرت فرمود: نه».(5)


1- سیدجواد حسینی عاملی، مفتاح الکرامه،ج8، ص238.
2- مغنی ابن قدامه، ج1، ص506.
3- صحیح مسلم، کتاب المساجد و مواضع الصلاه، باب تحریم الکلام فی الصلاه، ص252، ح1086.
4- وسائل الشیعه، کتاب الصلاه باب عدم جواز التامین، ج7، ص 67، ح7362.
5- وسائل الشیعه، کتاب الصلاه باب عدم جواز التامین، ج7، ص 67، ح1084.

ص: 157

امام باقر علیه السلام نیز به گونه ای دیگر به ترک این سنت ناپسند فرمان می دهد. زراره از امام باقر علیه السلام نقل می کند که فرمود: «هرگز هنگامی که از خواندن [حمد] فارغ شدی، آمین مگو و اگر خواستی بگو: الحمدلله رب العالمین».(1)

بر اساس نظر اهل بیت علیهم السلام ، آمین گفتن پس از خواندن سوره حمد، موجب بطلان نماز می شود؛ زیرا آمین گفتن، کلام آدمی است و دلیلی بر استحباب آن در نماز وجود ندارد. به همین جهت فقهای شیعه درباره آن چنین گفته اند:

شیخ مفید: پس از خواندن حمد نباید آمین گفت.(2)

شیخ طوسی: گفتن آمین موجب بطلان نماز می شود، چه پنهانی و چه آشکار، چه قبل از پایان حمد و چه بعد از آن، برای ماموم و امام در هر حال.(3)

علامه حلی: آمین در آخر حمد نزد امامیه، حرام است و با گفتن آن، نماز باطل می شود.(4)

از دیگر مذاهب فقهی، درباره آن اختلاف دارند. نووی د راین باره می گوید: «رأی ابوحنیفه آن است که امام «آمین» را بلند و مأموم آهسته بگوید».

از مالک بن انس پیشوای مالکی ها دو روایت است. یکی مثل رأی ابوحنیفه است و دیگر آنکه اصلاً در نماز گفته نشود. رأی شافعی آن است که مأموم به حدی بگوید که تنها خودش بشنود، ولی کلام دیگری از او نقل شده است که باید بلند بگوید. رأی احمد بن حنبل آن است که برای نمازگزاران مستحب است آمین به جهر (بلند) بگویند.(5)


1- وسائل الشیعه، کتاب الصلاه باب عدم جواز التامین، ج7، ص 67، ح1085.
2- شیخ مفید، المقنعه، ص105.
3- محمد بن حسن طوسی، الخلاف، ج1، ص332.
4- حسن بن مطهر حلی، تذکره الفقهاء، ج3، ص162، مسئله265.
5- المجموع، ج3، ص373.

ص: 158

اهل سنت برای اثبات مدعای خود، به روایاتی متوسل شده اند که همگی خدشه پذیرند و نمی توانند چنین عمل مستحب مؤکدی را که با این شدت در صفوف جماعت خود اجرا می کنند، اثبات کنند.

دلیل اصلی برای چنین کاری روایاتی است که از ابوهریره نقل شده است. وی می گوید که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «هرگاه امام به «ولا الضالین»، رسید، بگویید: آمین».(1)

همچنین روایات دیگری از وی به همین مضمون نقل شده است. ابوهریره را متهم ترین راویان حدیث است. ذهبی نقل می کند:

عمر بن خطاب، ابوهریره را از نقل حدیث منع کرد، حتی او را با تازیانه زد و به او گفت: زیاد از پیامبر نقل حدیث کردی... اگر دست از نقل حدیث از پیامبر صلی الله علیه و آله برنداری، تو را به قبیله ات (دوس) تبعید خواهم کرد یا به سرزمین قرده خواهم فرستاد.(2)

ابوحنیفه می گوید:

تمام اصحاب پیامبر نزد من ثقه و عادلند و حدیثی که از طریق آنان به من رسیده، صحیح و پذیرفتنی است، مگر احادیثی که از طریق ابوهریره، انس بن مالک رسیده است که مورد قبول من نیست، بلکه همه آنها نزد من مردود است.(3)

اهل سنت در روایاتی دیگر، آمین گفتن را از امام علی علیه السلام نقل می کنند، چنانکه ابن ماجه به سند خود از علی علیه السلام نقل می کند که فرمود: «از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که بعد از «ولا الضالین»، آمین گفت».(4)

باید دانست در سند این، روایت محمد بن ابی عبدالرحمان بن ابی لیلی وجود دارد که حافظه اش جداً ضعیف است.(5) شعبه هم می گوید: «من کسی


1- سنن کبری، ج2، ص55.
2- سیراعلام النبلاء، ج2، ص433.
3- شرح نهج البلاغه، ج4، ص68.
4- سنن ابن ماجه، ج1، ص278.
5- سنن ابن ماجه، ج1، ص278.

ص: 159

بدحافظه تر از ابن ابی لیلی ندیدم».(1) همچنین در سند این حدیث، ابن عدی هست که ابوحاتم در حق او می گوید: «او شخصی است که به حدیثش احتجاج نمی شود.»(2) به راستی با این ضعف سند چگونه می توان آن را مستند یک حکم فقهی قرار داد؟

اهل سنت از ابی داوود روایتی نقل کرده اند که از ابی زهیر نقل می کند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «دعای خود را به آمین ختم کنید؛ زیرا در این صورت، به اجابت نزدیک تر است».(3) در سند این حدیث هم ابومصبح مقرایی قرار دارد که مجهول است. پس سند حدیث، ناتمام است.(4) همچنین از نظر دلالت هم اضطراب دارد؛ زیرا مربوط به آمین گفتن بعد از فاتحه الکتاب در نماز نیست و اصلاً ذکری از نماز در این روایت نشده است. تنها مطلبی که این روایت دارد، آمین گفتن پس از دعاست. بدین ترتیب می بینیم که روایات وارد شده در این مسئله که در آنها ذکری از آمین گفتن آمده است، اشکال سندی دارند.

10. چرا شیعیان نماز تراویح نمی خوانند؟

10. چرا شیعیان نماز تراویح نمی خوانند؟

یکی از مستحباتی که در بین پیروان مذاهب اسلامی در ماه رمضان رعایت می شود و آنان توجه خاصی بدان نشان می دهند، نماز تراویح است که در شب های ماه مبارک رمضان خوانده می شود. آنان به پایبند نبودن شیعه به این سنت اشکال می کنند و می پرسند چرا شیعه به این سنت عمل نمی کند و نماز تراویح نمی خواند؟


1- علل الدار قطنی، ج3، ص186.
2- تهذیب التهذیب، ج2، ص190.
3- سنن ابی داوود، کتاب الصلاه بان التأمین، ص180، ح938.
4- محمد عظیم آبادی، عون المعبود، ج3، ص151.

ص: 160

پاسخ

«تراویح»، جمع «ترویحه» و در اصل، اسم برای مطلق نشستن است و در اصطلاح، به معنای نشستن برای استراحت پس از خواندن چهار رکعت از نمازهای مستحبی در شب های ماه رمضان است.(1) اهل سنت نماز تراویح را با آنکه مستحب است، به جماعت به جا می آورند. اصل نوافل شب های ماه رمضان علاوه بر نوافل نماز شب، بیست رکعت (در بیست شب اول) یا سی رکعت (در ده شب دیگر) است که آن را همه قبول دارند، ولی به جماعت خواندن آن محل اختلاف است.

شیعه امامیه آن را جزو شریعت نمی داند، بلکه از بدعت های برخی صحابه می شمارد؛ زیرا آنچه مسلّم است این است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از به جای آوردن نماز مستحبی در مسجد دوری می کرد. عبدالله بن سعد از پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله پرسید:

نماز مستحبی را در خانه به جای آوردن بهتر است یا در مسجد؟ حضرت فرمود: آیا نمی بینی که خانه من چقدر به مسجد نزدیک است؟ با این وصف، من دوست دارم که نمازهایم را در خانه ام به جای آورم، مگر اینکه نمازهای واجب باشد.(2)

همچنین آن بزرگوار فرمود: «بر شما باد به نماز در خانه هایتان؛ زیرا بهترین نماز انسان، نمازی است که در خانه خوانده شود، مگر نمازهای واجب».(3)

از جانب دیگر، پیامبر این نوع از نمازهای مستحبی را به جماعت به جا نیاورده است و حتی در زمان ابی بکر هم سابقه نداشته است. دلیل بر این ادعا روایتی است که بخاری از ابوهریره نقل می کند. وی می گوید:


1- فتح الباری، ج4، ص217.
2- مسند احمد بن حنبل، ج4، ص342.
3- مسند احمد بن حنبل، ج5، ص184.

ص: 161

اِنَّ رَسولَ اللَّه صَلَّی اللَّه علیه (و آله) و سلّم قال: مَن قامَ شَهَر رَمضانَ إیماناً و احْتساباً غُفِر لَه مَا تَقدَّم مِنْ ذَنبهِ، قال: ابنُ شهابٍ: فَتوُفّی رَسولُ اللَّه صلی اللَّه علیه و آله و سلّم وَ الأمرُ عَلَی ذلک، ثُمّ کان الأمرُ عَلَی ذلک فی خِلافَهِ أبی بکرٍ وَ صَدْرا مِنْ خِلافَه عُمرَ.(1)

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هر کس در ماه رمضان از روی ایمان و اخلاص به نماز برخیزد گناهان گذشته او بخشیده خواهد شد. ابن شهاب می گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله در حالی از جهان رفت که مردم این چنین نماز می خواندند حتی در حکومت ابوبکر و اوایل حکومت عمر چنین بود.

شارحین در شرح این حدیث می گویند: «مراد از والامر علی ذلک، این است که تا زمان عمر نیز نماز تراویح به جماعت خوانده نمی شد، بلکه مردم آن را فرادی و در خانه خود به جا می آوردند.»(2) روایت دیگر بخاری به صراحت بیان می کند که اقامه آن به جماعت از بدعت های خلیفه دوم بوده است. وی از ابن شهاب و او از عبدالرحمان بن عبدالقاری نقل می کند:

خَرَجتُ مَعَ عُمرَ بنِ الخَطابِ لَیلهً فی رَمضانَ إلَی المْسَجد فَإذا النّاسُ أوزاعٌ مُتفرِّقون یُصلّی الرَّجل لِنَفسِه وَ یُصلّی الرَّجل فَیُصلّی بصَلاتِه الرَهْط فَقالَ عُمرُ: إنّی أرْی لَو جُمعتْ هؤلاءُ عَلَی قارئ واحدٍ لَکَان أمثلَ، ثُمّ عَزمَ فَجَمَعَهم عَلَی أبی بنِ کَعبٍ، ثُمّ خَرجتُ مَعَه لَیلهً أخری وَ النّاسَ یُصلّون بِصَلاهِ قَارِئِهم، قالَ عُمرُ: نِعمَ الْبِدعَهُ هَذِه.(3)

در یکی از شب های رمضان با عمر به مسجد رفتیم، دیدم مردم دسته دسته پراکنده هستند و هر کسی برای خود یا با گروه خود نماز می خواند. عمر گفت: به نظر من، اگر اینان به یک امام اقتدا کنند، بهتر است پس دستور داد ابی بن کعب پیش نماز همه باشد، شبی دیگر با وی به مسجد رفتیم و دیدیم


1- صحیح بخاری، کتاب صلاه التراویح، ج2، ص308، ح2009.
2- نووی، شرح صحیح مسلم، ج6، ص40؛ فتح الباری، ج4، ص218؛ عون المعبود، ج4، ص171.
3- صحیح بخاری، کتاب صلاه التراویح، ج2، ص308، ح2010.

ص: 162

مردم نمازهای مستحبی شب های رمضان را به جماعت می خوانند. آنگاه عمر گفت: این بدعت خوبی است.

از این رو، مسلمانان همواره این نماز را فرادا به جای می آوردند تا اینکه عمر جماعت را بدعت نهاد، ولی این سخن که گفته شود بدعتِ نیکو و حسنی است، با ادله شرعی که تمام بدعت ها را نکوهش می کند، ناسازگار است. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده: «هر بدعتی، گمراهی است».(1)

عینی می گوید: «عمر تعبیر «بدعت» آورد؛ چون پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله جماعت را برای اینان تشریع نکرد و در زمان ابوبکر هم نبود».(2)

با این حال، اهل سنت به این بدعت گذاری تصریح نیز می کنند، چنانکه قلقشندی می گوید:

عمر اولین کسی است که جماعت رمضان را تشریع کرد و آن در سال چهارده هجری بود.(3)

ابن اثیر در کتاب اسد الغابه می گوید:

هو أوّل من جمع الناس علی قیام رمضان.(4)

عمر، نخستین کسی بود که مردم را برای اقامه نماز مستحبی در ماه رمضان جمع نمود (تا آن را به جماعت بخوانند).

ابن عبدالبر در الاستیعاب می گوید:

اوست که ماه رمضان را با نماز مستحبی دسته جمعی نورانی کرد.(5)

آیا اینان پنداشته اند که خدا و رسولش از حکمت جماعت در نوافل غافل بوده اند و شخصی دیگر توانسته است آن را احیا کند؟!


1- صحیح مسلم، کتاب الجمعه، باب تخفیف الصلاه والخطبه، ص393، ح1889.
2- عمده القاری، ج11، ص126.
3- ماثر الانافه فی معالم الخلافه، ج2، ص337.
4- أسدالغابه، ج 3، ص678.
5- ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج3، ص1145.

ص: 163

در این زمینه، نه تنها دلیلی وجود ندارد، بلکه به جماعت خواندن نماز تراویح از دیدگاه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام ، پذیرفته نیست. برای نمونه، امام صادق علیه السلام می فرماید: «به پا داشتن تراویح به جماعت جایز نیست».(1)

در روایتی دیگر آمده است:

زمانی که امیرمؤمنان علی علیه السلام در کوفه بود، مردم کوفه به خدمت حضرت آمدند و امام جماعت برای نماز تراویح درخواست کردند. حضرت جواب منفی داد و آنان را از اقامه نوافل شب های ماه رمضان به جماعت نهی کرد. چون شب هنگام فرا رسید، مردم به همدیگر می گفتند: بر رمضان گریه کنید. وای بر رمضان.(2)

سلیم بن قیس هم از علی علیه السلام نقل می کند که فرمود:

به خدا سوگند! دستور دادم که مردم در ماه رمضان جز بر نمازهای واجب، جماعتی را برپا نسازند و به ایشان گفتم که ادای نافله ها به جماعت، بدعت است. برخی از لشکریانم فریاد برآوردند که ای اهل اسلام! سنت عمر تغییر کرد. او ما را از نمازهای نافله ماه رمضان باز می دارد تا آنجا که ترسیدم در لشکرگاه سر به شورش نهند.(3)

11. چرا اذان شیعیان با اذان اهل سنت متفاوت است؟

اشاره

11. چرا اذان شیعیان با اذان اهل سنت متفاوت است؟

از جمله موارد اختلافی بین شیعه و اهل سنت فقراتی از اذان است. آنان در اذان خود «حی علی خیر العمل» را نمی گویند، ولی شیعه خود را ملزم به گفتن این ذکر می داند و در مقابل، آنان هنگام اذان صبح می گویند: «الصلاهُ خَیر مِنَ النَوم»، ولی شیعه آن را ترک می کند. حال این پرسش مطرح است که آنچه در شریعت از جانب خدا آمده، چیست و چه کسی تارک سنت است؟


1- بحارالانوار، ج10، ص363.
2- وسائل الشیعه، ج8، ص47، ح10066.
3- وسائل الشیعه، ج8، ص46، ح10065.

ص: 164

پاسخ

یکی از مسلّمات همان گونه که در پاسخ پرسش پیشین گفته شد، آن است که عبادات توقیفی است. بدین معنا که باید آنها را همان گونه که خدای تعالی بیان کرده و دستور داده است، به جای آورد و از پیش خود چیزی بر آن نیفزود و از آن نکاست. اذان یکی از همین اعمال عبادی است که اهل بیت علیهم السلام اتفاق نظر دارند که خدای متعال، تشریع کننده اذان است که جبرییل آن را بر پیامبر نازل کرده و آن حضرت به بلال آموخته و کسی در تشریع آن دخالت نداشته است.

امام صادق علیه السلام در روایتی می فرماید:

هنگامی که جبرییل بر رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد شد، سر مبارکش در دامان علی علیه السلام بود، جبرییل اذان و اقامه گفت هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله بیدار شد، فرمود: ای علی! آیا شنیدی؟ عرض کرد: آری، سپس فرمود: آیا حفظ کردی؟ عرض کرد: آری آنگاه فرمود: بلال را صدا زنید. علی علیه السلام ، بلال را خواست و اذان و اقامه را به او یاد داد.(1)

روایات اهل سنت نیز بر این تشریع الهی صحه گذاشته اند، چنان که حاکم نیشابوری از سفیان نقل می کند:

من بعد از ورود حسن بن علی علیه السلام به مدینه، بر حضرتش وارد شدم، از او درباره اذان پرسیده شد. برخی گفتند: شروع آن با خوابی بوده که دیده شده است. حضرت در جواب او فرمود: شأن اذان بالاتر از آن است، بلکه جبرییل در آسمان دو تا دو تا اذان گفت و آنگاه به رسول خدا صلی الله علیه و آله یاد داد.(2)

در کتب حدیثی اهل سنت نقل شده است: «همانا اذان به وحی الهی بوده است».(3)


1- کافی، ج3، ص302.
2- مستدرک حاکم، ج3، ص171.
3- المنصف، ج 1، ص456، ح1775.

ص: 165

در روایات اهل سنت، اذان را به خواب امثال عبدالله بن زید یا عمر بن الخطاب یا ابوبکر منتسب می سازند که این امر با عبادی بودن اذان نمی سازد که تشریع آن به واسطه خواب غیر معصوم باشد. بنابراین، تمامی روایاتی که تشریع اذان را به خواب و رؤیا مستند می کنند که عبدالله بن زید یا دیگری دیده و بر پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده و ایشان هم به بلال آموخته است، نادرست است؛ زیرا این روایات با یکدیگر تعارض دارند و خواب بیننده را حدود چهارده نفر می نامند. از جانب دیگر، سند این روایات، ضعیف و از نظر متن روایات نیز مورد مناقشه است.(1)

علاوه بر اصل تشریع اذان، مسلمانان در اینکه در اذان و اقامه «حی علی خیر العمل» گفته شود و همچنین در گفتن جمله «الصلوه خیر من النوم» به جای آن اختلاف دارند. اهل سنت گفتن جمله اول را در اذان و اقامه جایز نمی دانند و برخی آن را مکروه می شمارند، ولی گفتن جمله دوم را در نماز صبح به جای آن مشروع می دانند.

شیعه «حی علی خیر العمل» را جزو اذان و اقامه می داند که بدون آن، اذان باطل است و گفتن «الصلوه خیر من النوم» را بدعت می شمارد و برای این نظر خود چند دلیل دارد:

اول آنکه مسلمانان بر اصل مشروعیت «حی علی خیر العمل» اتفاق داشتند و شکی نیست که این فقره در اذان عهد رسول الله وجود داشته و تا هنگام وفات آن حضرت نیز نسخ نشده است.

از برخی روایات استفاده می شود که رسول خدا صلی الله علیه و آله به بلال دستور داد تا «حی علی خیر العمل» را در اذان بیاورد. در کنز العمال آمده است:


1- جعفر سبحانی، الإنصاف فی مسائل دام فیها الخلاف، ج 1، صص 135140.

ص: 166

بلال همیشه در اذان صبح «حی علی خیر العمل» می گفت.(1)

در سنن بیهقی آمده است که علی بن الحسین علیه السلام در اذان خود «حی علی خیر العمل» می گفت و می فرمود اذان در اول (در عصر پیامبر صلی الله علیه و آله ) چنین بود. وی همچنین نقل می کند که عبدالله پسر عمر در نماز این جمله را می گفت.(2)

شوکانی هم در نیل الاوطار به نقل از محب طبری در کتاب احکام الاحکام می گوید که زید بن ارقم در اذان خود «حی علی خیر العمل» را می خواند.(3)

وی همچنین از آن کتاب نقل می کند که این جمله در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله گفته می شد و عمر آن را تغییر داد.(4)

همچنین نقل شده است که هرگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله در اذان به «حی علی خیر العمل» می رسید. «لا حول و لا قوه الابالله» می گفت.(5)

از انس بن مالک چنین نقل شده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرمود: «آنگاه جبرییل بلند شد و انگشت سبابه خود را در گوش راست خود قرار داد و فقرات اذان را دو تا دو تا خواند در یکی از فقرات آن گفت: «حی علی خیر العمل».(6)

شیخ صدوق نیز از ابن ابی عمیر نقل کرده است:

از امام رضا علیه السلام از حی علی خیر العمل پرسیدم که چرا عامه آن را از اذان حذف کردند؟ حضرت فرمود: علت ظاهری آن را می پرسی یا علت باطنی آن را؟ عرض کردم: هر دو را می پرسم. حضرت فرمود: علت ظاهری آن بود که مردم با توجه بسیار به نماز ، جهاد را رها نکنند. علت باطنی آن این است


1- کنز العمال، ج8، ص342، ح23174.
2- سنن بیهقی، باب ما روی بحی علی خیر العمل، ج1، ص425.
3- شوکانی، نیل الاوطار، ج2، ص18.
4- شوکانی، نیل الاوطار، ج2، ص19.
5- محمد سالم غزان، حی علی خیر العمل بین الشریعه و البدعه، ص24.
6- اسدالغابه، ج1، ص244.

ص: 167

که بهترین عمل، ولایت است و قصد کسی که «حی علی خیر العمل» را از اذان حذف نمود، دور کردن مردم از ولایت بود.(1)

از مجموعه این روایات بر می آید که بنابر آموزه های اهل بیت علیهم السلام «حی علی خیر العمل» جزو اذان و اقامه بوده است. شوکانی در نیل الاوطار می گوید: «از عترت «حی علی خیر العمل» بعد حی علی الفلاح به اثبات رسیده است».(2) دیگران هم بر این امر صحه گذاشته اند. حافظ علوی از امام باقر علیه السلام نقل می کند که فرمود: «اذان من و پدرانم، رسول خدا صلی الله علیه و آله و علی بن ابی طالب و حسن و حسین و علی بن الحسین علیهم السلام گفتن «حی علی غیر العمل» در اذان است».(3)

پرسشی که در اینجا مطرح است اینکه چه کسی «حی علی خیر العمل» را از اذان و اقامه حذف کرد؟

بر اساس گفته قوشجی حنفی در شرح تجرید، عمر بن خطاب در خطبه ای خطاب به مردم گفت:

ای مردم! سه چیز در عهد رسول خدا صلی الله علیه و آله بوده، ولی من از آنها باز می دارم و حرام می کنم و هر کس انجام دهد، او را مجازات می کنم: متعه زنان، حج تمتع و گفتن حی علی خیر العمل.(4)

علمای زیدیه هم اتفاق نظر دارند جز عمر بن خطاب کسی از «حی علی خیر العمل» منع نکرد.(5)

شوکانی هم از قول نویسنده الاحکام می گوید «حی علی خیر العمل» در عهد رسول خدا صلی الله علیه و آله جزو اذان بود و در مأذنه ها خوانده می شد تا زمان عمر که از آن منع شد.(6)


1- علل الشرایع، ج2، ص368.
2- نیل الاوطار، ج2، ص19.
3- الاذان بحی علی خیر العمل، صص 60 و69.
4- قوشجی، شرح تجرید، ص374.
5- یحیی بن حسین، الاحکام فی الحلال و الحرام، ج1، ص84 .
6- نیل الاوطار، ج2، ص19.

ص: 168

برخی در توجیه حذف این فقره از اذان گفته اند عمر مردم را به جهت اینکه بیش از اندازه به نماز نپردازند و از جهاد باز نمانند، از گفتن «حی علی خیر العمل» نهی کرد.(1) این در حالی است که ضرورت جهاد و دفاع در زمان رسول الله صلی الله علیه و آله بیشتر احساس می شد، پس چرا رسول خدا صلی الله علیه و آله از آن نهی نفرمود؟

اگر عمر در شرایط اضطراری و هنگام جهاد و دفاع آن را حذف کرد، باید گفت این حکم، حکم ثابت و دایمی برای همیشه نیست، زیرا مسلمانان همیشه درگیر جهاد نیستند. پس چرا اهل سنت، به طور کلی، چه در حال جهاد و چه در زمان صلح، «حی علی خیر العمل» را از اذان برداشتند؟

بدعت اضافه شدن الصلوه خیر من النوم

بدعت اضافه شدن الصلوه خیر من النوم

عمر بعد از برداشتن این فقره از اذان و اقامه، جمله ای با عنوان «الصلوه خیر من النوم» در اذان اضافه کرد که اهل سنت گفتن این جمله را در فصل های اذان در نماز صبح، مستحب می دانند. در مقابل، شیعیان به پیروی از ائمه هدی علیهم السلام آن را جزو اذان نمی دانند، بلکه آن را مبطل اذان و بدعت می شمارند.

شیخ کلینی نقل کرده است:

معاویه بن وهب می گوید: که از امام صادق علیه السلام درباره تثویب پرسیدم که بین اذان و اقامه گفته می شود؟ حضرت فرمود: ما آن را نمی شناسیم.(2)

تثویب یا دوبار گفتن «الصلاه خیر من النوم» در اذان فجر بر اساس فتوای علمای امامیه، حرام و بدعت است. سید مرتضی می گوید:


1- الاذان بحی علی خیر العمل، ص25.
2- فروع کافی، ج3، ص303.

ص: 169

تثویب در اذان صبح، بدعت است و همه عالمان شیعه بر آن اتفاق نظر دارند.(1)

علامه حلی نیز می فرماید:

تثویب نزد ما بدعت است؛ زیرا در روایت عبدالله بن زید (که در روایات اهل سنت آمده) ذکری از آن نیست و همچنین در روایات اهل بیت علیهم السلام که چگونگی اذان فرشته وحی در آن آمده حرفی از آن نیست.(2)

ابن رشد قرطبی می گوید:

از مذاهب چهارگانه اهل سنت شافعی ها آن را از اذان نمی دانند. وی می گوید: زیرا این جمله از اذان، معلوم نیست که در زمان پیامبر بوده یا در زمان عمر اضافه شده است.(3)

در مسئله مورد مناقشه چند روایت از اهل سنت نقل شده که به جهت ضعف روایات شافعی بر استحباب گفتن آن جملات حکم نداده است. دراین باره به چند روایت اشاره می کنیم.

روایت اول

سعید بن مسیب از عبدالله بن زید روایت می کند روزی هنگام صبح، بلال، رسول خدا صلی الله علیه و آله را به نماز صبح دعوت کرد. به او گفته شد: رسول خدا صلی الله علیه و آله در خواب است، بلال با صدای بلند گفت «الصلوه خیر من النوم.» سعید بن مسیب می گوید: سپس این جمله داخل اذان صبح قرار داده شد.(4)

این حدیث بر فرض صحت سند، دلالت بر جواز چنین کاری ندارد؛ زیرا سعید بن مسیّب نگفته چه کسی این جمله را داخل اذان قرار داده است؟ آیا بلال چنین کرد و پیامبر صلی الله علیه و آله شنید و چیزی نگفت یا دیگران چنین کردند؟


1- مسائل الناصریات، ص183.
2- تذکره الفقهاء، ج3، صص47و48.
3- بدایه المجتهد، ج1، ص89 .
4- مسند احمد بن حنبل، ج4، ص43.

ص: 170

روایت از بیان آن ساکت است و هنگامی که دو احتمال وجود داشته باشد، نمی توان به آن استدلال کرد.

بخاری و مسلم این روایت را در کتاب های خود نیاورده اند و این خود یکی از دلایل ضعف روایت به شمار می آید. حاکم نیشابوری می گوید: «عدم نقل آنان به این سبب بوده که در سند ناقلین از وی اختلاف است».(1)

دلیل دیگر بر ضعف روایت آن است که راوی این روایت عبدالله بن زید صحابی است (که درباره سال مرگ وی اختلاف است). ابن حجر عسقلانی می گوید که در سال سی و دو هجری مرده است، اما حاکم نیشابوری می گوید: «صحیح آن است که وی در جنگ احد به شهادت رسیده و همه روایات او منقطع می باشد».(2)

دلیل دیگر بر ضعف این روایت آن است که یکی از راویان این حدیث عبدالله بن محمد بن عبدالله بن زید است که در کتاب های صحاح اهل سنت حدیثی از وی نقل نشده و در کتاب سنن فقط همین یک روایت از وی نقل شده است که در آن فضیلتی برای خاندانش است؛ زیرا در آن ادعا شده که اذان با الهام به جدش تشریع شده است. به همین جهت، وی متهم است و نمی توان به خبر او تمسک کرد. در سند یکی از این روایت ها، زید بن حباب بن ریان تمیمی آمده است که او را به کثرت خطا توصیف کرده اند.(3) در سند سوم، «محمد بن ابراهیم بن حارث بن خالد تمیمی» است که احمد بن حنبل او را تضعیف کرده است.(4)


1- المستدرک، ج2، ص336.
2- تهذیب التهذیب،ج5، ص197، ش377؛ الاصابه فی تمییز الصحابه،ج4، ص85، ش4704.
3- میزان الاعتدال، ج2، ص100.
4- تهذیب الکمال، ج24، ص304.

ص: 171

روایت دوم

ابن ماجه نقل می کند: رسول خدا در اذان فجر به «تثویب» دستور داد.(1)

این حدیث منقطع است؛ زیرا ابن ابی لیلی که راوی حدیث است متولد سال هفده است و بلال به سال بیست یا بیست و یک، در شام از دنیا رفته است. ازاین رو، ابن ابی لیلی در سه یا چهار سالگی بلال را دیده است. پس چگونه ممکن است با سن کم از بلال حدیث نقل کرده باشد؟

در برخی روایات آمده است: «عبدالله بن زید در خواب دید بعضی می گویند: «بلال آن را در اذان اضافه و پیامبر تقریر کرد». نیز در برخی روایات آمده است: «عمر بن خطاب به مؤذن دستور داد تا آن را در اذان صبح قرار دهد».

چگونه با این اختلاف در روایت ها می توان امر به تثویب کرد؟ بنابراین می توان گفت که عبارت «الصلوه خیر من النوم» در سیره و سنت رسول الله در اذان و اقامه به کار نرفته است، بلکه حتی در زمان ابوبکر نیز گفته نمی شد، بلکه در عصر عمر بن خطاب، این قسمت به اذان صبح اضافه شد.(2) حتی برخی علمای اهل سنت نیز آن را بدعت می دانند. شوکانی از البحر الزخار نقل می کند: «عمر تثویب را بنا نهاد و فرزندش گفت: این بدعت است.»(3) مجاهد نیز نقل می کند: «ما با ابن عمر بودیم که شنیدم مردی در مسجد تثویب می گوید ابن عمر گفت: بیا از نزد این بدعت گذار خارج شویم».(4)

12. چرا شیعیان در اذان و اقامه به ولایت امیرالمومنین شهادت می دهند؟

12. چرا شیعیان در اذان و اقامه به ولایت امیرالمومنین شهادت می دهند؟

یکی از اشکالات وهابیان این است که چرا در اذان خود «اشهد ان علیا ولی الله» می گویید و در اذان بدعت می گذارید؟ همچنین می گویند: مگر خدا ولی دارد؟


1- سنن ابن ماجه، ج1، ص237، ح715.
2- الموطا، ص72.
3- نیل الاوطار، ج2، ص43.
4- مصنف عبدالرزاق، ج1، ص475.

ص: 172

پاسخ

در اینکه حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام ، ولی الله است، هیچ شک و شبهه ای نیست و آیه و روایات بر آن دلالت دارد و عده ای از عالمان اهل سنت نیز گفته اند که این آیه درباره علی علیه السلام نازل شده است:

إِِنَّمَا وَلِیکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یقِیمُونَ الصَّلاَهَ وَیؤْتُونَ الزَّکَاهَ وَهُمْ رَاکِعُونَ وَمَن یتَوَلَّ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ فَإِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ. (مائده: 55 و 56)

همانا سرپرست شما [بعد از] خداوند، پیامبر و مؤمنانند، مؤمنان [یعنی] همان کسانی که نماز برپا می دارند، و حتی در حال رکوع زکات می دهند و هر کس خداوند را سرپرست و حامی خود بشناسد و نیز پیامبر و [این گونه] مؤمنان را، از اعضای حزب خداوند است و حزب خداوند به واقع پیروز است.

آنان گفته اند این آیه هنگامی نازل شد که نیازمندی وارد مسجد شد و از مردم کمک خواست، ولی کسی به او کمک نکرد، علی علیه السلام که در حال رکوع بود، به نیازمند اشاره کرد و انگشتر خود را به او بخشید. در این هنگام این آیه نازل شد.(1)

ابن عبّاس نقل می کند که عبداللّه بن سلام با عده ای از یهودیان که اسلام اختیار کرده بودند، نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدند و گفتند: یا رسول اللّه خانه های ما دور است و کسی نیست از برای ما حدیثی و خبری از شما بیاورد و قوم ما هم وقتی که مسلمان شدیم، ما را ترک گفتند و با ما نشست و برخاست نمی کنند و ازدواج و نکاح را از ما بریده اند و با ما تکلم هم نمی نمایند و این امر مشکلاتی برای ما به وجود آورده است. سپس پیامبر آیه (إِنَّما وَلِیکُمُ اللَّهُ وَ


1- جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج 6، ص186؛ الجامع لأحکام القرآن، ج 6، ص221؛ الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج 2، ص 293؛ فتح القدیر، ج 2، ص60.

ص: 713

رَسُولُهُ) را تلاوت فرمود و از منزل بیرون آمد و به طرف مسجد رفت. در این میان، سائلی را مشاهده کرد که از مسجد بیرون می آمد. به او فرمود: آیا کسی به تو چیزی بخشیده است؟ گفت: بلی یا رسول اللّه، انگشتری به من بخشیده شده است. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: چه کسی آن را به تو بخشیده است؟ گفت: این مرد که در حال نماز ایستاده و اشاره به علی کرد. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: در چه حالتی به تو بخشید؟ گفت در حالتی که در رکوع بود، سپس پیامبر صلی الله علیه و آله تکبیر گفت و این آیه را قرائت فرمود.(1)

با نزول این آیه، علی علیه السلام از طرف خدا، ولی و سرپرست مسلمانان پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله معرفی شد. مراد ما از شهادت به ولی بودن آن حضرت همین معناست، یعنی کسی که از جانب خدا ولی بر مردم است. همچنان که مراد ما از رسول الله صلی الله علیه و آله نیز کسی است که از جانب خدا، رسول است. ازاین رو، گفتن این جمله در اذان، فقط به معنای اعلام پیروی از اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله است و شهادت ثالثه جزو اذان و اقامه نیست و تنها آن را به صرف تبرک و تیمن می آورند که اگر جز این باشد، شکی در بطلان و بدعت آن نیست.

استاد عبدالمحسن عبدالله سراوی، مستبصر(2) سوری در کتاب القطوف الدانیه دراین باره می گوید:

شیعه در اذان، شهادت به ولایت را به قصد جزئیت نمی گوید، بلکه از زمانی که معاویه لعن بر علی بن ابی طالب علیه السلام را بر بالای منبرها و مأذنه ها شعار خود نمود، شیعه نیز به این فکر افتاد که برای جلوگیری از این بدعت و مکتوم نشدن ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام ، برای هماهنگی با دستور خداوند که درباره ولایت علی علیه السلام فرمود: «إِنَّمَا وَلِیکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یقِیمُونَ الصَّلاَهَ وَیؤْتُونَ الزَّکَاهَ وَهُمْ رَاکِعُونَ؛ همانا سرپرست شما [بعد از]


1- أسباب نزول القرآن (الواحدی)، ص202.
2- مستبصر به کسی گفته می شود که قبلاً از اهل سنت بوده ولی مذهب شیعه را پذیرفته است.

ص: 174

خداوند، پیامبر و مؤمنانند، مؤمنان [یعنی] همان کسانی که نماز بر پا می دارند، و حتّی در حال رکوع زکات می دهند.» شهادت به ولایت آن حضرت را به قصد تبرک در اذان ها اعلام دارد.(1)

همه فقیهان امامیه نیز به این نکته التفات کرده اند که نباید این شهادت را در اذان به قصد جزئیت ذکر کرد، وگرنه بدعت است.

مجلسی اول می گوید:

ظاهر آن است که اگر کسی شهادت به ولایت را در اذان بگوید، اشکالی ندارد، مگر آنکه با جزم به شرعیت آن باشد که خطاست و اولی آن است که به نیت اینکه جزو ایمان است، آن را بگوید، نه این نیت که جزو اذان است.(2)

ناگفته نماند هیچ یک از فقهای امامیه به منع شهادت ثالثه در صورتی که به قصد جزئیت نباشد، در اذان فتوا نداده اند.

13. چرا علمای شیعه از درآمد کسب، خمس می گیرند؟

اشاره

13. چرا علمای شیعه از درآمد کسب، خمس می گیرند؟

وهابیون می پرسند: چرا فقهای شیعه از درآمد کسب مردم خمس می گیرند با آنکه در قرآن فقط خمس بر غنایم جنگی تعلق می گیرد. از جانب دیگر خلفای چهارگانه و حتی علی علیه السلام نیز در زمان خودش پس از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله از مردم مطالبه خمس نکرد، پس فقها به چه مجوزی خمس می گیرند؟

پاسخ

در اصل اینکه هر مسلمانی وظیفه دارد بخشی از درآمد کسب خود را برای رضای خدا بدهد، بین فقهای مذاهب چهارگانه اهل سنت و شیعه و حتی مفتی های وهابی اختلافی نیست. آنچه محل اختلاف است، در مقدار و عنوان آن است، فقهای مذاهب دیگر آن را تحت عنوان زکات واجب می دانند. جزیری در کتاب الفقه علی المذاهب الاربعه می گوید:


1- القطوف الدانیه، ج1، ص55.
2- محمدتقی مجلسی، روضه المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه، ج2، ص246.

ص: 175

بر اموالی که با آن تجارت می شود مانند قماش و آهن و امثال آن زکات واجب است، پس بر کسی که مالک تجارتی است واجب است زکاتش را بدهد و مقدار آن 5/2 درصد است... در اصل مال التجاره و قیمت آن... و سود حاصل از تجارت و همچنین مالی که از غیر تجارت (مانند ارث وهبه و حقوق ماهیانه) به دست می آید اگر سال بر آن بگذرد زکات واجب است.(1)

مفتی سابق وهابیون عربستان، بن باز نیز با صراحت اعلام می کند که بر کارمندان زکات واجب است:

بر حقوق بگیر واجب است تاریخ گرفتن حقوق خود را یادداشت نماید تا اگر سال بر آن گذشت زکات آن را هر سال بپردازد.(2)

بنابراین فقهای مذاهب دیگر از درآمد کسب پیروان خود زکات می گیرند، ولی فقهای شیعه بر اساس فرموده اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله بر درآمد کسب خمس را واجب می دانند و بر هر درآمدی اگر سال بر آن بگذرد فقط یک بار خمس را واجب می دانند و حال آنکه اگر از مصادیق زکات باشد اگر آن مال زکات داده شده، برای سال های بعد باقی باشد، باز باید زکات آن را داد.

دلیل پیروان اهل بیت، کلام خداوند است که می فرماید:

وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَیءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَی وَالْیتَامَی وَالْمَسَاکِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ إِن کُنتُمْ آمَنتُمْ بِاللّهِ وَمَا أَنزَلْنَا عَلَی عَبْدِنَا یوْمَ الْفُرْقَانِ یوْمَ الْتَقَی الْجَمْعَانِ وَاللّهُ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ. (انفال: 41)

و بدانید هر آنچه را که سود میبرید خمس آن برای خدا و برای پیامبر، و برای نزدیکان و یتیمان و مسکینان و واماندگان در راه (از آنها) است اگر به خدا و آنچه بر بنده خود در روز جدایی حق از باطل، روز درگیری دو گروه (حق و باطل در جنگ بدر) نازل کردیم ایمان آوردهاید و خداوند بر هر چیزی تواناست.


1- الفقه علی المذاهب الاربعه، ج1، صص514 518.
2- عبد العزیز بن عبدالله بن باز، تحفه الاخوان، ص149.

ص: 176

خداوند در این آیه مسلمانان را مورد خطاب قرار داده و آنان را به پرداخت خمس مکلف و بارها به آن تأکید کرده تا اهمیت آن را برساند.

نخست: با کلمه اعلموا شروع شده تا توجه مخاطب را به حکم مورد نظر جلب کند.

دوم: جمله اسمیه را با انما که مفید تأکید است بیان کرده است.

سوم: جمله خبری را نیز با فان لله ... تأکید کرده است.

چهارم: حکم را بر وجود ایمان و ثبات در آن تعلیق کرده است: «إِن کُنتُمْ آمَنتُمْ بِاللّهِ».

پنجم: حکم را بار دیگر بر ایمان به آیات و ملائکه و یاری در جنگ بدر تعلیق کرده است: «وَمَا أَنزَلْنَا عَلَی عَبْدِنَا یوْمَ الْفُرْقَانِ یوْمَ الْتَقَی الْجَمْعَانِ».

ششم: پس از همه تأکیدهای یاد شده، فرمود: «وَاللّهُ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ».

خدا بر هر چیز تواناست، تا بفهماند که درخواست خمس به خاطر ناتوانی نیست. همه این تأکیدات برای آن است که عمل به این حکم شرعی کار دشواری است. به گونه ای که چه بسا مکلفان در انجام آن به خود تردید راه دهند یا منکر آن شوند یا نظری خلاف آنچه خداوند فرموده بدهند و مواضع تعیین شده را برای پرداخت خمس رعایت نکنند.

مفهوم غنیمت

مفهوم غنیمت

راغب مینویسد:

غنم معروف است (خداوند) فرمود: و از گاو و گوسفند (غنم)، پیه آن دو را بر آنان حرام کردیم، و غنم (به ضمه غ) اصابت نمودن و دست یابی است سپس در هر برخورداری استعمال شد چه با جنگ حاصل شده باشد یا غیر آن خداوند می فرماید: «بدانید از هر چه غنیمت ببرید خمس آن برای خدا و... است».(1)


1- «الغنم معروف. قال: و من البقرو الغنم حرّمنا علیهم شهومها. والغُنْمُ إصابَتُهُ و الظَفَرُ به ثم استعمل فی کل مظفور به من جهه العِدَی و غیرهم قال واعلموا انما غنمتم من شیءٍ...» (راغب اصفهانی، مفردات، ص366).

ص: 177

با توجه به این کلام معلوم می شود که معنای لغوی غُنم، عام بوده و هر سودی است که نصیب انسان می شود. هر چند سبب نزول آیه خاص بوده و پس از به دست آوردن غنایم جنگی در جنگ بدر نازل شد، ولی به قرینه «من شیءٍ» سودِ در هر چیزی را شامل می شود؛ زیرا اگر فقط مخصوص غنیمت جنگی باشد، باید گفته شود که آیه خاص غنایم جنگی بدر است و حال آنکه چنین نیست و هیچ یک از فقهای مذاهب چهارگانه اهل سنت چنین نگفته اند. به همین جهت، اهل بیت علیهم السلام آن را حمل بر عموم می کند و خمس را بر هر سودی که به انسان میرسد، لازم دانستهاند. هر چند آن سود با کسب و تجارت، یا دستیابی به معدن یا غیر آن به دست آید.

دلیل بر اینکه خمس فقط در غنایم، واجب نیست، روایاتی است که در منابع معتبر اهل سنت آمده و در آن روایات تصریح شده که در معادن نیز خمس است. به همین جهت، فقهای آنان در معادن نیز خمس را واجب می دانند.(1)

اینکه می گویند خلفای پس از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله از کسب درآمد مردم خمس نگرفتند، دلیل بر عدم وجوب آن نمی شود؛ زیرا بنابر تصریح روایات اهل سنت، رسول خدا صلی الله علیه و آله خمس می گرفت. همچنان که طبری در تفسیر خود می نویسد:

رسول خدا صلی الله علیه و آله غنایم را می آورد و بر پنج بخش تقسیم می کرد. چهار بخش را به کسانی که در جنگ حضور داشتند می داد و یک پنجم بقیه را چنین تقسیم می کرد یک مشت را برای کعبه برمی داشت که همان سهم خداست و ما بقی را نیز پنج قسمت می نمود سهمی برای رسول صلی الله علیه و آله و سهمی برای قربا، و سهمی برای یتیمان و سهمی برای مساکین و سهمی برای در راه ماندگان.(2)


1- الفقه علی المذاهب الاربعه، ج1، ص519.
2- جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج 10، ص4.

ص: 178

در تفاسیر اهل سنت، فلسفه اختصاص بخشی از خمس برای فقیران و یتیمان و در راه ماندگان از خویشان پیامبر صلی الله علیه و آله چنین بیان شده است.

مجاهد میگوید:

چون صدقه بر آل محمد حلال نبود خمس برای آنان قرار داده شد. (1)

عَن ابنِ عَباس، قالَ: قالَ رَسولُ اللّه صلی الله علیه و آله : رَغبتُ لَکم عَن غَسالَه الأیدِی، لِأنّ لَکم مِن خمُسِ الْخُمس ما یُغنِیکم أو یَکْفیکم.(2)

ابن عباس میگوید: پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: از چرک دستان (یعنی صدقه) برای شما دوری جستم؛ زیرا برای شما خمسی است که شما را بینیاز و کفایت می کند.

سیوطی از عبدالرحمان بن ابی لیلی نقل کرده که علی علیه السلام فرمود:

همانا خداوند صدقه را بر رسول خدا صلی الله علیه و آله حرام نمود و سهمی از خمس به طور مخصوص جدای از امت به جای آنچه بر او و اهل بیتش حرام نموده بود قرار داد.(3)

بنابراین، رسول خدا صلی الله علیه و آله در زمان خودش خمس را می گرفت و از میان خاندان خود تولیت خمس را به علی علیه السلام داد.

عَن علی علیه السلام قالَ قلتُ: یا رَسولَ الله اَلا تُولیّنی مَاخَصّنا اللهُ بِه مِنَ الْخُمس؟ فَولاّنیهِ.(4)

علی علیه السلام فرمود به رسول خدا گفتم آیا تولیت خمسی که خداوند به ما اختصاص داد، به من نمیدهی؟ پیامبر صلی الله علیه و آله آن را به من واگذار کرد.

پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله ، خلفا، این حق را که مخصوص خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله بود، از آنان دریغ داشتند. در روایات چندی از طریق اهل سنت وارد شده که


1- «کان آل محمد9 لا تحل لهم الصدقه قسمه الخمس، فجعل لهم خمس الخمس» (جامع البیان، ج10، ص5؛ الدر المنثور، ج3، ص186).
2- تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، ج 4، ص57 ؛ تفسیر ابن ابی حاتم، ج5 ، ص 1705.
3- الدر المنثور، ج3، ص186.
4- الدر المنثور، ج3، ص187؛ فتح القدیر، ج 2، ص357.

ص: 179

ابوبکر، عمر و عثمان از پرداخت خمس به اهل بیت علیهم السلام خودداری نمودند، همچنان که عده ای از مفسران در تفاسیر خود آورده اند:

روایت شد که ابوبکر خمس را به بنی هاشم نداد و به آنان گفت فقط به فقیرانتان داده میشود و به بیهمسران شما زن داده میشود و کسی که از شما خادم ندارد برایش خادم گرفته میشود اما افراد بینیاز از شما همانند در راه مانده است که بینیاز است و چیزی به او و یتیم ثروتمند از صدقه داده نمی شود. (1)

ابن عباس با این عمل مخالف بود به همین جهت می گفت:

عمر مقداری از خمس را به ما تقدیم کرد که دیدیم کمتر از حق ماست لذا آن مقدار را نیز به او باز گرداندیم و از قبولش سر باز زدیم. راوی می گوید: عمر مقداری که به آنان عرضه داشت این بود که ازدواج کنندگان را یاری نماید و قرض بدهکاران را ادا نماید و به فقیران آنان کمک نماید ولی بیش از این را حاضر نشد به آنان بدهد.(2)

همچنین ابن عباس میگوید:

غنیمت پنج قسمت میشد چهار پنجم برای جنگجویان بود و یک پنجم مابقی به چهار قسمت تقسیم میشد برای خدا و رسول و ذی القربی یعنی نزدیکان و خویشان پیامبر صلی الله علیه و آله آنچه برای خدا و رسول بود برای قرابت پیامبر صلی الله علیه و آله بود و خود پیامبر صلی الله علیه و آله چیزی از خمس بر نداشت اما وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله رحلت نمود ابوبکر نصیب خویشان پیامبر صلی الله علیه و آله را به مسلمانان


1- «روی ان ابابکر منع بنی هاشم الخمس و قال: انما لکم ان یعطی فقیرکم و یزوج ایمکم و یخدم من لا خادم له منکم فاما الغنی منکم فهو بمنزله ابن السبیل غنی لا یعطی هو ولا یتیم مؤسر من الصدقه شیئاً» (البحر المحیط فی التفسیر، ج 5، ص324؛ روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج 5، ص201؛ غرائب القرآن، ج3، ص402؛ ارشاد عقل السلیم، ج3، ص98؛ تفسیر نسفی (مدارک التنزیل)، ج1، ص646؛ الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج 2، ص 222).
2- «قد کان عمر عرض علینا من ذلک عرضا رایناه دون حقنا فرددنا علیه و أبینا ان نقبله و کان عرض علیهم ان یعین ناکحهم و این یقضی عن غارمهم و این یعطی فقیرهم و ابی ان یزیدهم علی ذلک» (الدر المنثور، ج3، ص186؛ فتح القدیر، ج 2، ص357).

ص: 180

برگرداند و در راه خدا مصرف نمود به این استدلال که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده: «لا نورث ما ترکنا صدقه؛ آنچه صدقه به جای گذاشتیم به ارث نمی گذاریم».(1)

از قتاده نیز از سهم ذی القربی پرسیده شد که گفت:

(خمس) بهره ای بود برای رسول خدا صلی الله علیه و آله اما پس از وفاتش ابوبکر و عمر آن را به عنوان صدقه از جانب پیامبر صلی الله علیه و آله در راه خدا مصرف کردند. (2)

حال پرسش این است که آیا این اجتهاد در مقابل نص صریح قرآن نیست؟ مگر خدا نمیدانست که رسولش صدقه جاریه میخواهد، پس چرا خود خدا فلسفه تشریع خمس را چنین بیان و خود پیامبر صلی الله علیه و آله نیز چنین نکرد، بلکه خدا با تأکیدات فراوان به مسلمین خطاب کرد که اگر به خدا و آنچه بر بندهاش نازل کرده است، ایمان دارند، خمس را بدهند. همین اجتهاد است که مبنای فتوای عدهای شده که برخلاف سیره رسول خدا صلی الله علیه و آله فتوا دهند و بگویند:

سهم رسول خدا صلی الله علیه و آله برگشت به خمس میکند و خمس به سه قسم می شود به یتیمان و مساکین و در راه مانده میرسد و این گفته جماعتی از اهل عراق است.(3)

نسفی میگوید:

اما سهم رسول خدا صلی الله علیه و آله پس از وفات وی ساقط است و همچنین سهم خویشان پیامبر صلی الله علیه و آله ساقط است و فقط به فقیران و مساکین و در راه مانده آنان داده میشود اما به افراد بینیاز آنان چیزی داده نمیشود.(4)


1- جامع البیان، ج10، ص 6.
2- جامع البیان، ج10، ص 6.
3- «کان طمعه لرسول الله فلما توفی حمل ابوبکر و عمر فی سبیل الله صدقه علی رسول الله9» (جامع البیان، ج10، ص7).
4- تفسیر نسفی، ج1، ص645.

ص: 181

جالب اینجاست که اینان حق خویشان پیامبر صلی الله علیه و آله را ساقط میدانند، ولی بعد همین سهم را به نزدیکان و اطرافیان حکام جور میبخشند و به آن فتوا میدهند. همچنان که گروهی گفتند که سهم ذی القربی برای نزدیکان خلفاست،(1) ولی نزدیکان پیامبر صلی الله علیه و آله حق ندارند این سهم را بگیرند؛ زیرا ابوحنیفه فتوی داده است که: سهم رسول خدا صلی الله علیه و آله و ذوی القربی ساقط است فقط به فقیران آنان سهمی داده میشود؛ زیرا آنان الگوی دیگر فقیرانند.(2)

جای بسی تعجب و تأسف دارد که چگونه حاکمان جور حق دارند این سهم را به افراد بی نیاز خاندان خود ببخشند و آنان الگوی مردم نیستند، ولی خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله چون الگوی مردمند باید آنقدر در رنج و زحمت به سر ببرند و به حدی برسند که وقتی درمانده و فقیر شدند، کسی به آنان ترحم نکند و چیزی از خمس به آنان ببخشد.

اینکه گفته اند چرا علی علیه السلام از مردم مطالبه خمس نکرد، روشن است؛ زیرا همان سخنی که امروزه وهابیان درباره عالمان شیعه می گویند و با گرفتن خمس، آنان را متهم می کنند، مردم آن زمان درباره علی علیه السلام می گفتند و او را به مال دوستی و دنیاطلبی ایمان می کردند. همچنان که خود آن حضرت در نامه به استاندار خود، عثمان بن حنیف درباره علت صرف نظر نکردن از باز پس گردانیدن فدک به خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله می فرماید:

آری از آنچه آسمان بر آن سایه انداخته بود، فدک در دستان ما بود که مردمی بر آن بخل ورزیدند و مردمی دیگر، سخاوتمندانه از آن چشم پوشیدند و بهترین داور خداست. مرا با فدک و غیر فدک (خمس و...) چه کار، درحالی که جایگاه فردای آدمی، گور است...».(3)


1- تفسیر ابن ابی حاتم، ج5. ص1704.
2- غرائب القرآن، ج3، ص402.
3- 16.نهج البلاغه، ص555، نامه45.

ص: 182

پیوست اول: کتاب شناسی ردّ وهابیت

پیوست اول: کتاب شناسی ردّ وهابیت

آیین وهابیت، جعفر سبحانی، قم، مشعر.

پاسخ به شبهات در شبهای پیشاور، صانعی، قم، مشعر.

پاسخ جوانان شیعه به شبهات وهابی ها، رضا استادی، قم، در راه حق.

پاسخ های ما، علی عطایی، قم، مشعر.

پاسداری از مرقد پیامبران و امامان، جعفر سبحانی، قم، مشعر.

پندهای هدایتگر، یوسف هاشم رفعی، برگردان: محمد غیب غلامی، قم، مشعر.

تاریخ وهابیان، ایوب صبری، برگردان: علی اکبر مهدی پور، نشر طوفان.

تبرک و توسل، جواد محدثی، قم، الغدیر.

چالش های وهابیت، علی اکبر اسدعلی زاده، قم، مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما.

در پرتو شریعت، عباس علی زارعی سبزواری، قم، مشعر.

سلفی گری وهابیت، حسن بن علی سقاف، برگردان: حمیدرضا آژیر، مشهد، بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی.

سلفیه و وهابیت، علی اصغر رضوانی، قم، انتشارات جمکران.

سلفیه، بدعت یا مذهب، رمضان البوطی، برگردان: حسین صابری، مشهد، بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی.

ص: 183

سیمای وهابیت، عبدالله محمد، برگردان: خدیجه مصطفوی، مشهد، محب.

شیعه پاسخ می دهد، سید رضا حسینی نسب، قم، مشعر.

فتنه وهابیت، احمد زینی دحلان، برگردان: همایون همتی.

فرقه ای برای تفرقه، نجم الدین طبسی، قم، مشعر.

گفت وگوی بی ستیز، عصام عماد، برگردان: مصطفی اسکندری.

گل بی خار، عدنان درخشان، قم، مشعر.

مبلّغ، نه پیامبر، حسن بن فرهان مالکی، ترجمه: سید یوسف مرتضوی، قم، نشر ادیان.

وهابیت از دیدگاه اهل سنت، علی اصغر رضوانی، قم، دلیل ما.

وهابیت بر سر دوراهی، ناصر مکارم شیرازی، قم، مدرسه امام علی بن ابی طالب علیه السلام .

وهابیت و بازنگری از درون، سید محمد بن علوی مالکی، برگردان: انسیه خزعلی، قم، مشعر.

وهابی گری، حامد الگار، برگردان: احمد نمایی، مشهد، بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی.

ص: 184

پیوست دوم: پایگاه های ضد وهابیت

پیوست دوم: پایگاه های ضد وهابیت

شبکه الحق

مرکز ابحاث العقائد ww.agaed.com

وهابیت نت www.wahabia.net

صوفیه (اهل سنت مخالف وهابی) www.alsufia.org

فدک www.fada.org

ردیه ها بر وهابیت ww.mahozz.net/pooks/index.htmn

غرفه الغدیر www.room-alghadeer.com

انصار آل محمد ww.ansaar.net

شبکه هجر الثقافی

سایت مؤسسه ولی عصر http://www.valiasr-at.com

ص: 185

کتاب نامه

کتاب نامه

الآبی الازهری، صالح بن عبد السمیع، الثمر الدانی، بیروت، المکتبه الثقافیه.

آل محسن، شیخ علی، عبدالله سبا حقیقه ام خرافه، قم، نشر مشعر، چاپ اول،

آلبانی، ادواء الغلیل، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ دوم، 1405 ه .ق.

آلوسی، محمود، روح المعانی، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول،

آیتی، محمدابراهیم، تاریخ پیامبر اسلام، تهران، دانشگاه، چاپ ششم، 1378.

ابن أبی حاتم، تفسیر القرآن العظیم، عربستان، مکتبه نزار مصطفی الباز، چاپ سوم، 1419 1415.

ابن ابی شیبه، المصنف، بیروت، دارالفکر، بی تا.

ابن ابی الحدید، عبدالحمید، شرح نهج البلاغه، بیروت، داراحیاء التراث العربی، چاپ دوم، 1385 ه .ق.

ابن اثیر، أسد الغابه، بیروت، دارالفکر، 1409 ه .ق.

ابن اثیر، علی بن محمد، کامل ابن اثیر، بیروت، دار صادر، 1385.

ابن باز، القوادح فی العقیده، عربستان، الریاسه العامه لهیئه الامر بالمعروف ابن باز، عبدالعزیز بن عبدالله، تحفه الاخوان، ریاض، دارالفائزین، چاپ دوم، 1416 ه .ق.

ابن باز ابن عثیمین ابن جبرین، فتاوای المرأه، ریاض، مؤسسه خیریه مناسک.

ابن باز، عبدالعزیز بن عبدالله، پناهگاه توحید، ریاض، دارالقاسم، چاپ دوم، 1427ه .ق.

، تحفه الاخوان، ریاض، دارالفائزین، چاپ دوم، 1416 ه .ق.

ابن بطوطه، رحله، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1407 ه .ق.

ابن تیمیه، بیان تلبیس الجهنه، تحقیق: عبدالرحمان بن محمد بن قاسم نجدی، مکه، مطبعه الحکومه، چاپ اول، 1392 ه .ق.

ص: 186

، منهاج السنه، تصحیح: محمد رشاد، بی تا، مؤسسه قرطبه.

، الردّ علی الاخنائی، ریاض، الریاسه العامه لادارات البحوث العلمیه، 1404 ه .ق.

، زیاره القبور و استنجاد بالمقبور، ریاض، اداره العامه للطبع والترجمه، چاپ اول، 1410 ه .ق.

، مجموع الفتاوی، تحقیق: عبدالرحمان بن محمد بن قاسم نجدی مصر، مکتبه ابن تیمیه، چاپ دوم، بی تا.

ابن جوزی، عبد الرحمان بن علی، زاد المسیر فی علم التفسیر، بیروت، دارالکتاب العربی، چاپ اول، 1422 ه .ق.

ابن حبان، الثقات، مؤسسه الکتب الثقافیه، چاپ اول، 1393 ه .ق.

ابن رشد، محمد بن احمد، بدایه المجتهد، قم، شریف رضی، 1406ه .ق.

ابن عابدین، احمد، حاشیه رد المختار، بیروت، دارالفکر، بی تا.

ابن عبد ربه، احمد بن محمد، العقد الفرید، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1404ه .ق.

ابن عبدالبر، الاستیعاب، بیروت دارالجیل، چاپ اول، 1412ه .ق.

ابن عبدالوهاب، محمد، کتاب التوحید، الجامعه الاسلامیه بالمدینه المنوره، مرکز شئون الدعوه، چاپ پنجم، 1404 ه .ق.

، کشف الشبهات فی التوحید، بیروت، دارالقلم، چاپ اول، 1406ه .ق.

ابن عجینه، احمد بن محمد، البحر المدید فی تفسیر القرآن المجید، تحقیق: حسن عباس، قاهره، بی نا، بی تا.

ابن عدی، عبدالله، الکامل فی الضعفاء، بیروت، دارالفکر، چاپ سوم، 1409ه .ق.

ابن عساکر، علی، تاریخ مدینه دمشق، بیروت، دارالفکر، بی تا.

ابن عطیه اندلسی، عبدالحق، المحرر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، بی جا، بی نا، بی تا.

ابن قدامه، عبدالله، المغنی، بیروت، دار الکتاب العربی، بی تا.

ابن کثیر، اسماعیل، البدایه و النهایه، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ اول، 1408ه .ق.

ص: 187

، تفسیر القرآن العظیم، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، بی تا.

ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، نشر ادب الحوزه، چاپ اول، 1405ه .ق.

ابن نجیم، البحر الرائق، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1418ه .ق.

ابوعلی، حسین، الوهابیه، قم، مرکز الابحاث العقائدیه، چاپ اول، 1428ه .ق.

ابی السعود، ارشاد عقل السلیم، بیروت، دارالکتب العلمیه، بی تا.

احمد مرتضی، شرح الاذهار، صنعاء، غمضان، 1400 ه .ق.

امام فخر رازی، محمد بن عمر، مفاتیح الغیب (تفسیر الکبیر)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ه .ق.

امین عاملی، محسن، کشف الارتیاب، قم، مؤسسه انصاریان، چاپ دوم،1383.

امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب و السنه و الأدب، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ پنجم، 1371.

بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، تصحیح: بن باز، بیروت، دارالفکر، بی تا.

برسوی، اسماعیل، تفسیر روح البیان، بیروت، دارالفکر، بی تا.

بغدادی، تاریخ بغداد، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1417 ه .ق.

بغوی، حسین، معالم التنزیل فی تفسیر القرآن، بیروت، دار احیاءالتراث العربی، چاپ اول، 1420 ه .ق.

بلاذری، أنساب الأشراف، بیروت، دارالفکر، 1417 ه .ق.

بهوتی، منصور بن یونس، کشف القناع، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1418ه .ق.

بیهقی، السنن الکبری، بیروت، دارالفکر، بی تا.

ترمذی، محمد بن عیسی، سنن ترمذی، تصحیح: جمیل العطار، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، 1422 ه .ق.

تفتازانی، شرح العقاید النسفیه، دارالبیروتی، دار ابن عبدالهادی، چاپ اول، 1428ه .ق.

تهرانی، شیخ آقا بزرگ، الذریعه الی تصانیف الشیعه، تهران، اسلامیه، بی تا.

ثعالبی، عبدالرحمان بن محمد، جواهر الحسان فی تفسیر القرآن، بیروت، داراحیاء التراث العربی، چاپ اول، 1418 ه .ق.

ثعلبی، احمد بن ابراهیم، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ اول، 1422 ه .ق.

ص: 188

جاحظ، عمر بن بحر، رسائل جاحظ، قاهره، مکتبه الخانجی، بی تا.

جزیری، عبدالرحمان، الفقه علی المذهب الاربعه، بیروت، دارالفکر، 1428ه .ق.

جصاص حنفی، احمد بن علی، احکام القرآن، بیروت، داراحیاء التراث، العربی، 1405ه .ق.

جوینی، ابراهیم بن محمد حمویه، فرائدالسمطین، بیروت، مؤسسه محمودی، چاپ اول، بی تا.

حافظ مزی، یوسف، تهذیب الکمال، بیروت، مؤسسه الرساله، چاپ سوم، 1408ه .ق.

حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، بیروت، دارالمعرفه، بی تا.

حلبی، السیره الحلبیه، بیروت، دارالمعرفه، بی تا.

حلی، علامه حسن بن مطهر، تذکره الفقهاء، قم، مؤسسه آل البیت، چاپ اول، 1414ه .ق.

، نهج الحق و کشف الصدق، قم، هجرت، چاپ اول، 1407ه .ق.

خرگوشی نیشابوری، ابو سعید، شرف المصطفی، مکه، دارالبشائر الاسلامیه، چاپ اول، 1424 ه .ق.

دار قطنی، علی بن عمر، علل دار قطنی، ریاض، دارالطیبه، چاپ اول، 1409ه .ق.

درقاوی، قاسم، مجموع لطیف أنسی فی صیغ المولد النبی القدسی، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1426 ه .ق.

درویش، احمد عبدالرزاق، فتاوی الجنه الدائمه للبحوث العلمیه و الافتاء، ریاض، دارالعاصمه، چاپ اول، 1413 ه .ق.

دشتی، محمد، نهج البلاغه، قم، نسیم حیات، چاپ دوم، 1379.

دمیاطی، سیدی بکری، اعانه الطالبین، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، 1418ه .ق.

دیاربکری، حسین، تاریخ الخمیس، بیروت، دار صادر، بی تا.

دیسمانی، علی، گفت وگوی آرام و دوستانه، انتشارات حقیقت، چاپ اول، 1386.

ذهبی، شمس الدین محمد، سیراعلام النبلاء، بیروت، مؤسسه الرساله، چاپ یازدهم، 1419 ه .ق.

ذهبی، میزان الاعتدال، بیروت.

رازی، الجرح والتعدیل، بیروت، داراحیاء التراث العربی، چاپ اول، 1373.

راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات، ایران، دفتر نشر کتاب، چاپ دوم، 1404ه .ق.

ص: 189

رعینی، مواهب الجلیل، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول.

زرکلی، خیرالدین، الأعلام، بیروت، دار العلم للملایین، چاپ هشتم، 1989م.

زمخشری، جارالله، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دارالکتاب العربی، چاپ سوم، 1407 ه .ق.

زید بن علی، مسند، بیروت، دار الحیاء التراث العربی، بی تا.

زینی دحلان، احمد، الدرر السنیه، استانبول، مکتبه ایشیق، 1396 ه .ق.

سالم غزان، محمد، حی علی خیر العمل بین الشریعه والبدعه، یمن، صعده، چاپ اول، 1419 ه .ق.

سبحانی، جعفر، الإنصاف فی مسائل دام فیها الخلاف، قم، مؤسسه امام صادق7، چاپ اول، بی تا.

، بحوث فی الملل و النحل، قم، مرکز مدیریت حوزه علمیه، چاپ اول، 1411 ه .ق.

سبکی، تقی الدین، شفاء السقام، بیروت، بی نا، چاپ چهارم، 1417 ه .ق.

سجستانی، سلیمان بن اشعث، سنن ابی داود، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، 1426ه .ق.

سخاوی، محمد، القول البدیع، بیروت، دارالکتاب العربی، 1985 م.

سراوی، عبدالمحسن، القطوف الدانیه، بی جا، دارالموده، چاپ سوم، 1997ه .ق.

سرخسی، المبسوط، بیروت، دارالمعرفه، 1406 ه .ق.

سمرقندی، علاء الدین، تحفه الفقهاء، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1414 ه .ق.

سمهودی، علی بن عبدالله، وفاء الوفاء، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 2006 م.

سیوطی جلال الدین، الحاوی للفتاوی، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1408 ه .ق.

، الدر المنثور، قم، کتاب خانه آیت الله مرعشی، 1404ه .ق.

، جامع الصغیر، بیروت، دارالفکر، بی تا.

شوکانی، محمد، فتح القدیر، دمشق، دار ابن کثیر، چاپ اول، 1414ه .ق.

، نیل الاوطار، بیروت، دارالجیل، بی تا.

شهرستانی، محمد بن عبدالکریم، الملل و النحل، قم، منشورات شریف رضی، چاپ سوم، 1367.

شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، قم، آل البیت لاحیاء التراث، چاپ اول، 1409ه .ق.

ص: 190

شیخ صدوق، محمد بن علی، کمال الدین، قم، مؤسسه نشر اسلامی، بی تا.

شیخ مفید، محمد، الارشاد، قم، آل البیت، بی تا.

، المقنعه، قم، دفتر انتشارات اسلامی، بی تا.

صافی، لطف الله، منتخب الاثر، قم، مکتبه المولف، چاپ اول، 1422 ه .ق.

صالحی شامی، محمد بن یوسف، سبل الهدی و الرشاد فی سیره خیر العباد، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1414 ه .ق.

صنعانی، عبدالرزاق، المصنف، بی جا، المجلس العلمی، بی تا.

طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الاوسط، مکه، دارالحرمین، بی تا.

، المعجم الکبیر، قاهره، مکتبه ابن تیمیه، چاپ دوم، بی تا.

طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، بیروت، دارالتراث، چاپ دوم، بی تا

، جامع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دارالمعرفه، چاپ اول، 1412 ه .ق.

طوسی، محمد بن حسن، الاستبصار، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، 1362.

، الخلاف، قم، دفتر انتشارات اسلامی، بی تا.

، تهذیب الاحکام، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، 1365.

حسینی عاملی، سیدجواد، مفتاح الکرامه، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ اول، 1419 ه .ق.

عبادی، عبدالله بن سعید، منتهی السول علی وسائل الوصول، جده، دارالمنهاج، چاپ سوم، 1426 ه .ق.

عبدالرحمان قاسم، المدونه الکبری، مصر، السعاده، بی تا.

عسقلانی احمد بن حجر، الاصابه فی تمییز الصحابه، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1415 ه .ق.

عسقلانی احمد بن حجر، تهذیب التهذیب، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، 1404ه .ق.

عسقلانی، احمد بن حجر، الدرر الکامنه، حیدرآباد، مجلس دایره المعارف العثمانیه، چاپ دوم، بی تا.

عسقلانی، احمد بن حجر، فتح الباری شرح صحیح بخاری، لبنان، دارالمعرفه للطباعه والنشر، بی تا.

ص: 191

عظیم آبادی، محمد، عون المعبود، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ دوم، 1415ه .ق.

عقیلی، محمد بن عمرو، الضعفاء، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ دوم، 1418ه .ق.

علم الهدی، سید مرتضی، الانتصار، قم، دفتر انتشارات اسلامی، بی تا.

، مسائل الناصریات، تهران، رابطه الثقافه و العلاقات الاسلامیه، 1417 ه .ق.

غزالی، ابوحامد محمد، احیاء العلوم، بیروت، دارالکتاب العربی، بی تا.

قاضی بیضاوی، عبدالله، أنوار التنزیل و أسرار التأویل، بیروت، داراحیاء التراث العربی، چاپ اول، 1418 ه .ق.

قاضی عیاض، الشفا بتعریف حقوق المصطفی، بیروت، دارالفکر، بی تا.

، ترتیب المدارک، بی جا، دارمکتبه الحیاه، بی تا.

قرطبی، الجامع لأحکام القرآن، تهران، انتشارات ناصر خسرو، چاپ اول، 1364.

قزوینی، محمد بن یزید بن ماجه، سنن ابن ماجه، تصحیح: فواد عبدالباقی. بیروت، دارالفکر، بی تا.

قزوینی، محمدحسن، فرقه وهابی، برگردان: علی دوانی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ سوم، 1368.

قسطلانی، احمد بن محمد، المواهب اللدنیه بالمنح المحمدیه، مصر، المکتبه التوفیقیه، بی تا.

قشیری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، تصحیح: جمیل العطار، بیروت، دارالفکر، بی تا.

قلشقندی، ماثر الانافه فی معالم الخلافه، بیروت، عالم الکتب، بی تا.

کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، بی تا.

الگار، حامد، وهابی گری، برگردان: احمد نمایی، مشهد، بنیاد پژوهش های اسلامی، چاپ اول، 1386.

مالک بن انس، موطا مالک، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ اول، 1406ه .ق.

مبارکفوری، تحفه الاحوزی، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، بی تا.

متقی هندی، کنزالعمال، بیروت، مؤسسه الرساله،

مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، چاپ دوم، بی تا.

مجلسی، محمدتقی، روضه المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه، قم، مؤسسه فرهنگی اسلامی کوشانبور، چاپ دوم، 1406 ه .ق.

مجله الدعوه، شماره 1612.

ص: 192

محمصانی، صبحی، فلسفه قانون گذاری در اسلام، برگردان: گلستانی، تهران، امیر کبیر، چاپ دوم، 1358.

مراغی، احمد، تفسیر مراغی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی تا.

مناوی، عبدالروف، فیض القدیر، بیروت، دارالکتب العلمیه، بی تا.

میبدی، تفسیر کشف الاسرار، تهران، انتشارات امیر کبیر، بی تا.

میلانی، سید علی، حدیث الثقلین، قم، مرکز ابحاث العقائدیه، چاپ اول، 1421ه .ق.

ناصف، منصور علی، التاج الجامع الاصول، بیروت، داراحیاء التراث العربی، چاپ اول، 1406 ه .ق.

نجفی، محمدحسن، جواهرالکلام، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ دوم، 1365.

نسائی، احمد، کتاب الضعفاء و المتروکین، بیروت، دارالمعرفه، چاپ اول، 1406ه .ق.

نسائی، سنن، بیروت، دارالفکر، چاپ دوم، 1421 ه .ق.

نسفی، تفسیر نسفی (مدارک التنزیل)، بیروت، دار ابن کثیر، بی تا.

نعمان، محمد بن ابراهیم، جامع الفرید، عربستان، جده، دارالاصفهانی، چاپ دوم، 1393 ه .ق.

، غیبت نعمانی، تهران، مکتبه الصدوق، بی تا.

نووی شافعی، یحیی بن شرف الدین، ریاض الصالحین، بیروت، دارالکتاب العربی، چاپ چهارم، 1421 ه .ق.

، المجموع، بیروت، دارالفکر، بیروت، دارالفکر، بی تا.

، شرح صحیح مسلم، بیروت، دارالکتاب العربی، چاپ دوم، 1407ه .ق.

نویری، احمد بن عبدالوهاب، نهایه الارب، قاهره، دارالکتب و الوثائق القومیه، چاپ اول، 1423 ه .ق.

نیشابوری، حسن بن محمد، تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1416 ه .ق.

واحدی، علی بن احمد، أسباب نزول القرآن، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 1411 ه .ق.

هیتمی، احمد بن حجر، الصواعق المحرقه، بیروت، مؤسسه الرساله، چاپ اول، 1417ه .ق.

هیثمی، علی، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1408ه .ق.

درباره مركز

بسمه تعالی
هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ
آیا کسانى که مى‏دانند و کسانى که نمى‏دانند یکسانند ؟
سوره زمر/ 9

مقدمه:
موسسه تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان، از سال 1385 هـ .ش تحت اشراف حضرت آیت الله حاج سید حسن فقیه امامی (قدس سره الشریف)، با فعالیت خالصانه و شبانه روزی گروهی از نخبگان و فرهیختگان حوزه و دانشگاه، فعالیت خود را در زمینه های مذهبی، فرهنگی و علمی آغاز نموده است.

مرامنامه:
موسسه تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان در راستای تسهیل و تسریع دسترسی محققین به آثار و ابزار تحقیقاتی در حوزه علوم اسلامی، و با توجه به تعدد و پراکندگی مراکز فعال در این عرصه و منابع متعدد و صعب الوصول، و با نگاهی صرفا علمی و به دور از تعصبات و جریانات اجتماعی، سیاسی، قومی و فردی، بر مبنای اجرای طرحی در قالب « مدیریت آثار تولید شده و انتشار یافته از سوی تمامی مراکز شیعه» تلاش می نماید تا مجموعه ای غنی و سرشار از کتب و مقالات پژوهشی برای متخصصین، و مطالب و مباحثی راهگشا برای فرهیختگان و عموم طبقات مردمی به زبان های مختلف و با فرمت های گوناگون تولید و در فضای مجازی به صورت رایگان در اختیار علاقمندان قرار دهد.

اهداف:
1.بسط فرهنگ و معارف ناب ثقلین (کتاب الله و اهل البیت علیهم السلام)
2.تقویت انگیزه عامه مردم بخصوص جوانان نسبت به بررسی دقیق تر مسائل دینی
3.جایگزین کردن محتوای سودمند به جای مطالب بی محتوا در تلفن های همراه ، تبلت ها، رایانه ها و ...
4.سرویس دهی به محققین طلاب و دانشجو
5.گسترش فرهنگ عمومی مطالعه
6.زمینه سازی جهت تشویق انتشارات و مؤلفین برای دیجیتالی نمودن آثار خود.

سیاست ها:
1.عمل بر مبنای مجوز های قانونی
2.ارتباط با مراکز هم سو
3.پرهیز از موازی کاری
4.صرفا ارائه محتوای علمی
5.ذکر منابع نشر
بدیهی است مسئولیت تمامی آثار به عهده ی نویسنده ی آن می باشد .

فعالیت های موسسه :
1.چاپ و نشر کتاب، جزوه و ماهنامه
2.برگزاری مسابقات کتابخوانی
3.تولید نمایشگاه های مجازی: سه بعدی، پانوراما در اماکن مذهبی، گردشگری و...
4.تولید انیمیشن، بازی های رایانه ای و ...
5.ایجاد سایت اینترنتی قائمیه به آدرس: www.ghaemiyeh.com
6.تولید محصولات نمایشی، سخنرانی و...
7.راه اندازی و پشتیبانی علمی سامانه پاسخ گویی به سوالات شرعی، اخلاقی و اعتقادی
8.طراحی سیستم های حسابداری، رسانه ساز، موبایل ساز، سامانه خودکار و دستی بلوتوث، وب کیوسک، SMS و...
9.برگزاری دوره های آموزشی ویژه عموم (مجازی)
10.برگزاری دوره های تربیت مربی (مجازی)
11. تولید هزاران نرم افزار تحقیقاتی قابل اجرا در انواع رایانه، تبلت، تلفن همراه و... در 8 فرمت جهانی:
1.JAVA
2.ANDROID
3.EPUB
4.CHM
5.PDF
6.HTML
7.CHM
8.GHB
و 4 عدد مارکت با نام بازار کتاب قائمیه نسخه :
1.ANDROID
2.IOS
3.WINDOWS PHONE
4.WINDOWS
به سه زبان فارسی ، عربی و انگلیسی و قرار دادن بر روی وب سایت موسسه به صورت رایگان .
درپایان :
از مراکز و نهادهایی همچون دفاتر مراجع معظم تقلید و همچنین سازمان ها، نهادها، انتشارات، موسسات، مؤلفین و همه بزرگوارانی که ما را در دستیابی به این هدف یاری نموده و یا دیتا های خود را در اختیار ما قرار دادند تقدیر و تشکر می نماییم.

آدرس دفتر مرکزی:

اصفهان -خیابان عبدالرزاق - بازارچه حاج محمد جعفر آباده ای - کوچه شهید محمد حسن توکلی -پلاک 129/34- طبقه اول
وب سایت: www.ghbook.ir
ایمیل: Info@ghbook.ir
تلفن دفتر مرکزی: 09132000109
دفتر تهران: 88318722 ـ 021
بازرگانی و فروش: 09132000109
امور کاربران: 09132000109