ترجمه و شرح نهج البلاغه (فیض الاسلام)

مشخصات کتاب

شماره بازیابی : 6-13329

سرشناسه : فیض الاسلام اصفهانی، علینقی، 1283-1364.شارح

عنوان و نام پدیدآور : ترجمه وشرح نهج البلاغه(گراور)[چاپ سنگی]/سیدعلی نقی فیض الاسلام؛ گردآورنده: ابوالحسن محمد رضی؛ کاتب : طاهر بن عبدالرحمن خوشنویس تبریزی

وضعیت نشر : تهران: [بی نا]، 1365 ق.(تهران:چاپخانه سپهر)

مشخصات ظاهری : ط، 218 ص.عکس؛قطع: 17 × 24 س م.

یادداشت : زبان:فارسی-عربی

آغاز، انجام، انجامه : آغاز:دیباچه : بسمله الحمدلله الذی لا ینسی من ذکره ، و لا ینقص من شکره ، و لا یخیب من دعا. . .

آغاز:متن:بسمله اما بعد حمدالله الذی جعل الحمد ثمنا لنعمائه ، و معاذا من بلائه و وسیلا الی جنانه . . .

انجام:. . . و دفع شیطان واجب و لازم است ، نه آنکه کسی در طاعت و عصیان مجبور باشد تا سخن بمسئله جبر بکشد).

مشخصات ظاهری اثر : نوع و درجه خط:نستعلیق

تصاویر:تمثال جوانی سید محمد فرزند حاج اقا سید محمدمهدی امام جمعه سده (ص ب)، تمثال اواخر عمر حجه الاسلام سید محمد ( ج) ، تمثال جوانی اقا سید غیاث الدین با مترجم و شارح کتاب نهج البلاغه در سن کودکی ( ص د) و تمثال مترجم و شارح کتاب نهج البلاغه آقا سید علینقی ( فیض الاسلام) ( ص ه)

نوع و تز ئینات جلد:جلد مقوایی گالینگور قهوه ای منقوش به زر

توضیحات نسخه : نسخه بررسی شد.

معرفی چاپ سنگی : نهج البلاغه مجموعه ای از سخنان حضرت علی علیه السلام است که شریف رضی محمدبن حسین بن موسی آن را گردآوری کرده و در رجب 400ق. به پایان برده است. وی این مجموعه را در سه باب خطب و کتب و کلمات حضرت تنظیم نموده که دربرگیرنده 236 خطبه و 79 نامه و وصیت و 480 کلمه قصار است.

موضوع : علی بن ابی طالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق -- خطبه ها

علی بن ابی طالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق. -- کلمات قصار

علی بن ابی طالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق. -- نامه ها

شریف الرضی، محمدبن حسین، 359 - 406ق.-- سرگذشتنامه

علی بن ابی طالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق . نهج البلاغه -- نقد و تفسیر

Shareef ar-Raz, Muhammad bin al-Hassan

Ali ibn Abi-talib, Imam I, 600-661 -- Correspondence

Ali ibn Abi-talib, Imam I, 600-661 -- Quotations

Ali ibn Abi-talib, Imam I, 600-661 -- *Public speaking

شناسه افزوده : خوشنویس، طاهر، 1267 - 1355.، کاتب

شناسه افزوده : علی بن ابی طالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق . نهج البلاغه .شرح

دسترسی و محل الکترونیکی : http://dl.nlai.ir/UI/c5bc1f2e-846a-4b54-a308-001406f77584/Catalogue.aspx

ص: 1

اشاره

ص: 2

ص: 3

ص: 4

ص: 5

زندگی نامه مولف

ص: 6

تمثال جوانی حجه السلام والمسلمین آقا سید محمد فرزند حاج آقا سید محمد مهدی (امام جمعه سده رحمه الله تعالی)

مرحوم پدرم آقا سید محمد در سال هزارو دویست و هشتاد و هشت هجری در سده اصفهان متولد گردید و روز دوشنبه نهم ماه ربیع الثانی سال هزارو سیصد و پنجاه و پنج دنیا را بدرود گفت و در مقابرال جمعه نزدیک فرزندش مرحوم آقا سید غیاث الدین دفن گردید.

آقا سید محمد رحمه الله بعلم و عمل و تقوی و صفات پسندیده مشهور بود و در مدت عمر هیچکس از کوچکترین رنجشی پیدا نکرد، و چون در اصفهان علوم دینی را فرا گرفت دوره زندگانی خود را در سده (یکی از دهات بزرگ اصفهان ) تبلیغ دین مقدس اسلام و مذهب

ص: 7

تمثال اواخر عمر حجه السلام والمسلمین آقا سید محمد (رحمه الله تعالی)

شریف جعفری بسر رساند، و برای جلوگیری از یاغیهایی که از حدود و مقررات اسلام تجاوز کرده بمال و جان و ناموس مردم دست درازی مینمودند، لباس جنگ پوشیده پیشرو اهالی گشته

بطرد آنان موفق گردید، چنانکه نگارنده از زمان کودکی یاد دارم آن بزرگوار را تفنگ بدوش در جلو جمعیت بیشمار برای دفاع از بدکاران دیده ام، خلاصه میتوان گفت که او نمونه ای بودند از جدش امیرالمومنین علی (علبه السلام) که در هنگام عبادت و بندگی بهترین عبادت کنندگان و در وقت سخن گفتن در راه حق نیکوترین گویندگان و زمان جلوگیری از دشمن بی باکترین اشخاص بود، و بهمین جهت مومنین کمال اخلاص و اعتقاد را باور داشتند و اکنون هم بر سر قبرش از خداوند حاجت میخواهند. رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَلِوَالِدَیَّ وَلِلْمُؤْمِنِینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِسَابُ.

ص: 8

تمسال جوانی رکن الاسلام و المسلمین آقا سید غیاث الدین با مترجم و شارح کتاب

(نهج البلاغه در سن کودکی)

مرحوم برادرم آقا سید غیاث الدین عصر پنجشنبه ماه ذی الحجه هزارو سیصد و یازده هجری در سده اصفهان بدنیا آمد و در شب پنجشنبه دوازدهم ربیع الاول هزارو سیصدو چهل و نه از دنیا رحلت نمود، و در مقابر آل امام جمعه (در زاویه مسجد جامع ) سده دفن شد.

آقا سید غیاث الدین (غفره الله) تمام دوره زندگانی را در اصفهان و طهران و مشهد مقدس رضوی و نجف اشرف تحصیل و تدریس علوم شرعیه و نشر احکام دین مقدس اسلام و مذهب شریف جعفری اشتغال داشت و برای هدایت مردم مجالس بزرگ که در شهرهای ایران منعقد میشد در بالای منبر نطقها و خطابه های علمی و دینی ایراد مینمود که همه نشنوندگان از

ص: 9

تمثال مترجم و شارح کتاب نهج البلاغه، آقا سید علینقی (فیض الاسلام)

سخنرانی او محفوظ میشدند.

مادر ما دو برادر حیات سلطان دختر شیخ فاضل آقا ملا محمد صادق ابن ملا آقا باباسدهی اصفهانی در شب جمعه هفتم ماه محرم سال یکهزارو دویست و نود و پنج هجری در سده به دنیا آمد و در روز چهارشنبه سلخ ماه جمادی الاولی سال هزارو سیصد و سی و شش برحمت ایزدی پیوست و در تخت فولاد اصفهان (گورستان مشهور) در جوار مرحوم شیخ مرتضی ریزی دفن گردیده است. حیاط سلطان دارای زهد و تقوی و از علم و دانش بهرمند بود، بطوری که مرحوم برادرم آقا سید غیاث الدین مقدمات علوم دینیه را از آن مرحوم یاد گرفته بود. اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِحَینا وَمَیتِنا وَشاهِدِنا وَغآئِبِنا ذَکَرِنا وَاُنْثانا، صَغیرِنا وَکَبیرِنا، وَاَ لْحِقْنی بِاَوْلِیآئِکَ الصّالِحینَ مُحَمَّد وَ الِهِ الاَْبْرارِ الطَّیبینَ الطّاهِرینَ

دیباجه

ص: 10

بِسْمِ ٱللّٰهِ ٱلرَّحْمٰنِ ٱلرَّحِیمِ

اَلْحَمْدُ للَّهِ ِ الَّذی لا یَنْسی مَنْ ذَکَرَهُ وَ لا یَنْقُصُ مَنْ شَکَرَهُ وَ لا یَخیبُ مَنْ دَعاهُ وَ لا یَقْطَعُ رَجآءَ مَنْ رَجاهُ ، والصّلاه علی رَسولُهُ الْمُؤَیَّدِ بِالْقُرآنِ ، والمرسل الی الأنس والجانّ ، محمّد و آله الطاهرین ، اللَّهُمَّ اجْعَلْنَا بِهِمْ مُتَمَسِّکِینَ وَ بِوِلَایَتِهِمْ مِنَ الْفَائِزِینَ الْآمِنِینَ، الَّذِینَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ .

نهج البلاغه ، کتابی که سید شریف ابوالحسن محمد رضی (رضوان الله تعالی علیه) گرد آورده بهترین اثر و نشانه دین مقدس اسلام و مذهب شریف جعفری است ، در یای بی پایانی است ، محتوی مسائل علمی، ادبی، دینی، اجتماعی، اخلاقی، سیاسی که بهتر و بلیغتر از آن سخنان بعد از قرآن کریم و بیانات حضرت رسول (صلی الله علیه و آله ) در دنیا گوینده ای نگفته است ، و آن راهنمای گمراهان و چاره بیچارگان و پناه دهنده و دستگیر در ماندگان است، پس کسی را که خواهان سعادت همیشگی و گریزان از ذلت و بدبختی است لازماست که این کتاب را سر مشق قرارداده از سخنان آن پند گرفته بدستوراتش رفتار نماید، زیرا مفاسد و تباهکاریهای دنیا اصلاح میشود مگر روزی که تعلیمات امیرالمومنین علی (علیه السلام) در میان جمیع طبقات مردم عملی گردد، و این سخن بگزاف گفته نشده ، چون روی دوپایه برهان (عقل و علم) استوار است چنانکه از مطالعه این کتاب همگان خواهند دریافت.

هر چند علم و دانش در میان افراد بشر پیشرفت نماید، فضل و بزرگواری امام علی (علیه السلام)

ص: 11

بیشتر هویدا میگردد، و روزی بیاید که مردم دنیا در مقابل آنحضرت اظهار خضوع و فروتنی نموده برای رهایی از بدبختی چاره ای نیابند مگر آنکه بگفتار و کردار آن بزرگوار عمل نمایند.

از سالهای دراز (بخصوص در این سالیان که جنگ هولناک عالم را فرا گرفته و مردم بسیاری را تباه ساخت) این کتاب مقدس مورد مطالعه این بنده بود، روز بروز شوقم بخواندن و اندیشه در آن زیادتر میشد، گویا چیزی میدیدم مگر کتاب نهج البلاغه و سخنی نمیشنیدم مگر فرمایشات امیرالمومنین علی (علیه السلام) و هرگاه با فضلا و دانشمندان و ملاقاتی پیش میامد قبل از شروع بهر سخن، در باب عظمت و بزرگی نهج البلاغه سخن گفته با آنان یاد آوری مینمودم که سید رضی (رحمه الله) یکی از شاهکارهای تالیف را در این کتاب بکار برده، زیرا با اینکه امیرالمومنین (علیه السلام) را کلام غیر فصیح و غیر بلیغ نیست در میان کلماتش نیکوترین سخنان را انتخاب نموده، الافصح فالافصح وَ الابلغ فالابلغ را اثبات و این نکته را کاملا رعایت کرده است، و گاهی در بعضی از مجالس دینی و مذهبی پاره ای از کلمات این کتاب را خوانده و معنی آنرا بیان میکردم، شنوندگان بشگفت آمده میگفتند اگر علما و رجال دینی ترجمه فرمایشات امام علی (علیه السلام) را در کتاب نهج البلاغه بطوریکه در خور فهم هر فارسی زبان باشد نوشته بودند، همه از آن بهرمند میشدند، ولیکن افسوس که از ترجمه و شرحهایی که در دسترس است چنانکه باید استفاده نمیشود، بنابر این برنگارنده واجب شدکه دست از هر کار بردارم (حتی از ترجمه و تفسیر قرآن کریم که از مدتی بنوشتن آن مشغول بوده برای اتمام آن سعی و کوشش بسیار داشتم) و این کتاب جلیل را بزبان فارسی سلیس و روان ترجمه نموده و کلمات و جملاتی که محتاج بشرح باشد میان دو خط قومی با جمال و اختار بیان نمایم تا ترجمه و شرح با هم فرق داشته همه از آن بهره مند گردند، وچون یقین دارم این خدمت از بهترین خدمتهایی است که در این عصر انجام شده و هر با انصافی از آن قدردانی خواهد نمود، لذا با سپاس سالها عمری که پدر و مادر و برادر عزیزم (رحمهم الله) برای تربیت من بنده صرف کردند، زحمتی که برای نوشتن این کتاب کشیده ام بروان پاکشان تقدیم داشتند و برای یاد بود آنان مختصری از تاریخ حیات و زندگانی هر یک را پیش از شروع بنوشتن دیباجه نوشتم، و برای اتمام و انتشار این کتاب شریف از خداوند متعل کمک و یاری میطلبم. ولاحَولَ ولا قُوّهَ إلاّ باللّه اَلعَلِیِّ العَظیمِ.

مؤلّف کتاب نهج البلاغه

ص: 12

ابو الحسن محمّد ابن ابی احمد، حسین ابن موسی ابن محمّد ابن موسی ابن ابراهیم ابن موسی ابن جعفر ابن محمّد ابن علیّ ابن الحسین ابن علی ابن ابی طالب (علیهم السّلام) معروف بسیّد رضیّ (رضوان اللّه تعالی علیه) است.

پدر بزرگوارش ابو احمد ملقّب به الطّاهر ذی المناقب در دولت بنی العبّاس و بنی بویه جلیل القدر و صاحب منزلت بود، بهاء الدّوله او را الطّاهر الأوحدی خطاب میکرد و در نزد او بالاترین مراتب و مقامات را حائز گشته، زیرا همۀ صفات پسندیده در او موجود بود، در مدّت زندگانیش (نود و هفت سال) پنج مرتبه بر طالبیّین حکومت کرد.

مادر سیّد رضیّ (رحمهما اللّه) فاطمه دختر حسین ابن حسن ابن علیّ ابن حسن ابن علیّ ابن عمر ابن علیّ ابن الحسین ابن علیّ ابن ابی طالب (علیهم السّلام) است، جدّ مادرش ابو محمّد حسن ابن علیّ ابن حسن به النّاصر للحقّ ملقّب گشت، عالم و ادیب و شاعر و زاهد و شیخ طالبیّین بود، برای او جنگهای بزرگ با سامانیان پیش آمد، وفاتش به سال سیصد و چهار در طبرستان و مدّت زندگانیش هفتاد و نه سال بود.

بهاء الدّوله ابو نصر ابن بویه بسیّد رضی که از پدر و مادر بزرگ زاده بود رضیّ ذی الحسبین لقب داد و او را الشَّریف الأجلّ خطاب میکرد، در سال سیصد و پنجاه و نه در بغداد بدنیا آمد و در بامداد یکشنبه ششم محرّم الحرام سال چهار صد و شش دنیا را بدرود گفت و بتشییع جنازه و نماز او جمیع اعیان و اشراف و قضات حاضر شدند و با تجلیل و احترام بسیار فخر الملک وزیر بهاء الدّوله بر او نماز خوانده در بغداد در محلّۀ کرخ در خانۀ خودش دفن نمودند، چنانکه عقیدۀ بسیاری از مؤلّفین و نویسندگان می باشد، و ممکن است جنازۀ او را در اوّل امر در خانه اش امانت سپرده پس از آن انتقال داده باشند بمشهد کاظمین (علیهما السّلام) جائیکه الان مشهور بقبر سیّد مرتضی و سیّد رضی است.

سیّد رضی، مردی عالم و فاضل و شاعر و از نجبای سادات عراق و اشعر شعرای طالبیّین بود، در زمان حیات پدرش مقام و منزلت او به آن جناب واگزار شد در حالتی که بیست و یک سال بیشتر نداشت، ده ساله بود که به سرودن شعر شروع کرد و پس از سی امین سال زندگانی

ص: 13

قرآن کریم را در مدّت کمی حفظ کرد، بسیار بلند همّت و شریف النَّفس بود، و از هیچکس صله و جائزه قبول نمی کرد حتّی صله های پدرش را به صاحبانش بر می گرداند، بنی بویه اصرار داشتند که صله از آنان بپذیرد و لیکن او جائزه های آنها را ردّ میکرد، از جمیع علوم و محاسن حظّ و بهرۀ بسیار داشت، در طفولیّت معلّمی مانند شیخ مفید (علیه الرَّحمه) باو و برادرش ابو القاسم علیّ مرتضی، علم الهدی (رحمهما اللّه) نصیب گردید.

شارح معتزلی ابو حامد عبد الحمید ابن هبه اللّه مداینیّ مشهور بابن ابی الحدید در شرح بر کتاب نهج البلاغه چنین نوشته: شیخ مفید ابو عبد اللّه محمّد ابن نعمان فقیه امامیّ شبی در خواب دید در مسجد خود واقع در کرخ نشسته، ناگاه فاطمه (علیها السّلام) دختر رسول خدا (صلّی اللّه علیه و آله) با حسن و حسین (علیهما السّلام) که هر دو صغیر بودند وارد شد و فرزندان خود را تسلیم شیخ کرده فرمود: فقه را بایشان بیاموز، پس به شگفت تمام از خواب بیدار شد، و در بامداد همان شب فاطمه بنت الحسین ابن الحسن النّاصر داخل مسجد گردید و در اطراف او کنیزان بودند و دو فرزند صغیرش محمّد رضی و علیّ مرتضی در جلو او بود، شیخ ایستاده بر او سلام کرد، فاطمه گفت: ای شیخ این دو فرزندم را نزد تو آورده ام تا فقه بآنها بیاموزی، شیخ گریه کرده خواب خود را برای او نقل نموده تعلیم و تربیت آن دو بزرگوار را متکفّل شد، و ابواب علوم و فضائل را بر وی آن دو بزرگوار گشود بطوری که شهرۀ آفاق شده آثارشان جاویدان باقی و برقرار ماند.

سیّد رضی با اینکه بیش از چهل و هفت سال زندگانی نکرد کتابهای بسیاری تألیف نمود که مشهورترین آنها نهج البلاغه است، و ما اکنون عین عبارات آنرا از روی نسخ صحیحه با اعراب درست و بدون غلط نقل و در هر فصلی ترجمه و شرحش را به فارسی سلیس و روان بیان می نماییم،

آغاز کتاب نهج البلاغه [مقدمه سید رضی]

[قسمت أول مقدمه سید رضی]

(1) ابتداء میکنم بنام خداوندی که بسیار بخشنده و مهربان است (در دنیا و آخرت) (2) پس از حمد و سپاس خداوندی که حمد را بهای نعمتش قرار داد (همان قسمی که ثمن مستلزم رضاء بائع است در برابر مبیعش، حمد و سپاس مستلزم رضای خدای تعالی است در ازاء نعمت او ) و پناه از بلای خود (چون کفران نعمت موجب عذاب و بلاء است، چنانکه در قرآن کریم س 14 ی 7 می فرماید: «وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذٰابِی لَشَدِیدٌ» یعنی اگر کفران کنید عذاب من سخت است بر کفران کنندگان، پس شکر و ثناء پناه از آن بلا است ) و آنرا وسیلۀ رسیدن به بهشتهای خویش گردانید (زیرا حمد را ثمن و بهای هر نعمتی قرار داد و البتّه وسیله است برای وصول به بهشتها و درجات رفیعه، چون بهشت بزرگترین نعمتهای او است و هر نعمتی دون آنست) و سبب افزایش احسان (چنانکه در قرآن کریم س 14 ی 7 می فرماید:

«لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ» یعنی اگر بر نعمتهای من سپاس گزارید بر آن می افزایم) و پس (3) از درود بر فرستادۀ او که پیغمبر رحمت است و مهربان (چنانکه در قرآن کریم س 21 ی 107 می فرماید:

«وَ مٰا أَرْسَلْنٰاکَ إِلاّٰ رَحْمَهً لِلْعٰالَمِینَ» یعنی تو را نفرستادیم مگر رحمتی بر همۀ خلائق) و پیشوای پیشوایان (زیرا امام رئیس و پیشوایی است که در گفتار و کردار باو اقتدا میشود، و ائمّۀ معصومین امامان و پیشوایان مردم هستند و چون ایشان بجمیع گفتار و کردار حضرت رسول اکرم «صلّی اللّٰه علیه و آله» اقتداء کردند، بنا بر این آن حضرت امام ائمّه و پیشوای آنان است) و چراغ و رهنمای امّت (در تاریکی های ضلالت و گمراهی، چنانکه در قرآن کریم س 33 ی 45 می فرماید: «یٰا أَیُّهَا اَلنَّبِیُّ إِنّٰا أَرْسَلْنٰاکَ شٰاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً» ی 46 «وَ دٰاعِیاً إِلَی اَللّٰهِ بِإِذْنِهِ وَ سِرٰاجاً مُنِیراً» یعنی ای پیغمبر ما تو را فرستادیم گواه بر تصدیق و تکذیب امّت و مژده دهندۀ به رحمت و بیم کنندۀ از عقوبت و دعوت کنندۀ بپرستش خداوند باذن و فرمان او، و چراغی هستی روشن تا ظلمت کفر و تاریکی ضلالت و گمراهی بنور هدایت تو مبدّل گردد ) و برگزیده شدۀ از خمیرۀ کرامت و بزرگواری (که پاکیزه است از همۀ عیبهای باطنی و ظاهری) و نتیجۀ شرافت قدیم (همیشه شریف بوده ) و کشتگاه درخت مفاخرت ثابت و ریشه دار (تا روز قیامت باقی و برقرار است) و شاخۀ بلند پر میوه و برگ (که میوه و برگهای آن درخت مفاخرت، ائمّۀ طاهرینند و مردم از وجودشان بهره مندند ) و (4) پس از ثناء بر اهل بیت رسول اکرم (حضرت فاطمه و ائمۀ اثنی عشر علیهم السّلام) که چراغهای تاریکی ها (ی جهل و گمراهی) می باشند ، و نگهدارندگان خلائق (از افتادن در گودال کفر و ضلالت ) و علامتها و نشانه های هویدا

ص: 14

و آشکار دین (تا هر که از راه است منحرف شد به دیدن آن نشانه ها به صراط مستقیم رهسپار گردد ) و میزانهای سنجش فضیلتند (که بایشان سنجیده میشود فضل هر صاحب فضلی تا رجحان آن هویدا گردد، زیرا ولایت و دوستی ایشان مایۀ سعادت و خوشبختی، و دشمنی با آنان سبب هلاک و بیچارگی است ) (5) درود فرستد خداوند متعال بر همۀ آنان (حضرت رسول اکرم و اهل بیت او) درودی که برابر فضل ایشان باشد، و پاداش کردارشان ، و مساوی پاکیزگی فرع و اصلشان (پاکی اصل اشاره است باینکه از اصلاب طاهره و ارحام مطهّره بوجود آمدند و پاکی فرع منزّه بودن آنان است از هر پلیدی ) مادامی که آفتاب نور می دهد و ستاره پیدا و نهان میشود (درود فرستد حقتعالی بر ارواح طیبۀ ایشان درود بیشمار و پیوسته ) .

[قسمت دوم مقدمه سید رضی]

ص: 15

(6) پس من در آغاز زندگانی و طراوت و تازگی جوانی شروع کردم بتألیف و جمع آوری کتابی در خصائص ائمّه علیهم السّلام (صفات و کمالات مخصوصۀ بایشان) که مشتمل بود بر سخنان نیکو و گوهرهای کلماتشان ، وادار کرد مرا بر تألیف آن کتاب همان مقصدی که در ابتدایش بیان کردم و آنرا مقدّمۀ سخن (و دیباچۀ آن) قرار دادم ، (7) آنگاه که از اوصاف مختصّۀ امیر المؤمنین علیّ (علیه السّلام) فارغ شدم موانع ایّام و گرفتاریهای روزگار از تمام کردن باقی آن کتاب مرا باز داشت (8) ، و آنچه را که از آن کتاب جمع آوری شده بود ببابها و فصلهایی مرتّب نمودم، و در آخر آن ابواب و فصول آمد (نوشته شد ) فصلی که متضمّن بود سخنان نیکوئی را که از آن حضرت (علیه السّلام) روایت شده، و آنها از جملۀ سخنان کوتاهی بود در پندها و جمله های حکیمانه و مثلها و آداب، و از خطبه های طولانی و نامه های مفصّل آن بزرگوار چیزی ذکر نشده بود .

[قسمت سوم مقدمه سید رضی]

ص: 16

(9) پس گروهی از دوستان و برادران مندرجات فصل مذکور را پسندیده آفرین گفتند ، و از سخنان بی مانند و پاکیزه که در آن درج شده بود شگفتیها نشان دادند، و رفقاء خود را خوشحال می کردند ، (10) و در آن هنگام از من درخواست نمودند تا بتألیف کتابی شروع کنم که سخنان برگزیدۀ آقای ما امیر المؤمنین (علیه السّلام) را در جمیع فنون، و انواع فصاحت و بلاغت از خطبه ها و نامه ها و موعظه ها و آداب در برداشته باشد (و درخواست دوستان و برادران از من تألیف چنین کتابی را برای این بود که ) (11) می دانستند آن کتاب در بر خواهد داشت از شگفتیهای بلاغت و فصاحت و گوهرهایی از عربیّت و سخنان دینی و دنیوی که درخشان و هویدا است ، آنچه در هیچ کلامی جمعا یافت نمی شود، و در هیچ کتابی گرد نیامده ، (12) زیرا امیر المؤمنین (علیه السّلام) سر چشمۀ فصاحت و منشأ و مولد بلاغت است ، (13) و بلاغتی از آن بزرگوار آشکار گردیده که مخفی و پوشیده بوده است، و قوانین آن از آن جناب فرا گرفته شده ، روش آن حضرت را هر گویندۀ خطیبی پیروی کرده، از سخن او هر واعظ بلیغی کمک گرفته ، (14) با وجود این کسی نتوانسته به بلاغت آن حضرت برسد ، زیرا کلام او نمونه ایست از علم الهیّ، و در آن (استشمام میشود) رائحۀ سخن پیغمبر (صلّی اللّٰه علیه و آله

ص: 17

[قسمت چهارم مقدمه سید رضی ]

یعنی آنانند پدران من پس بیاور برایم مانند ایشان را ای جریر آنگاه که محافل و انجمن ها را ما را گرد هم آرد (بنا بر این کدام یک از ابناء زمان و مردم دنیا می تواند به بزرگی یکی از پدران خود فخر و مباهات کند نسبت بکسی که نسبت او منتهی میشود به امیر المؤمنین علیّ ابن ابی طالب صلوات اللّه و سلامه علیه) .

[قسمت پنجم مقدمه سید رضی ]

ص: 18

(20) و (هنگامیکه شروع کردم به نوشتن) دیدم سخن آن حضرت (علیه السّلام) دائر است بر سه قطب و سه اصل:

اوّل خطبه ها و اوامر (که مردم را بآنها هدایت و راهنمائی نموده) دوّم نامه های بزرگ و کوچک (که به نمایندگان و رسولان خود و غیر ایشان نوشته، یا جوابهایی است که برای آنان فرستاده) سوم حکمتها و موعظه ها است (که مردم را بآنها از خواب غفلت بیدار کرده و حقّ را ثابت نموده ) (21) پس بتوفیق خدای تعالی تصمیم گرفتم شروع به انتخاب نمودن خطبه های نیکو و پس از آن نامه های زیبا و آنگاه حکمتها و آداب پسندیده را در (22) حالتی که برای هر بخشی از آنچه ذکر شد بابی قرار دادم، و ورقهای سفیدی در آن زیاد نمودم تا آنکه اگر مطلبی فعلا بدست نیامده باشد و در آتیه پیدا شود در آن ذکر گردد ، (23) و اگر پیش آید سخنی از آن حضرت که آنرا در میان گفتگو یا در جواب سؤالی یا بغرض دیگری آورده که غیر مقاصدی است که یاد آوری نمودم و قاعده برای آنها مقرّر ساختم (و آنها را در سه باب قرار دادم، پس) آن سخن را در بابی که مناسبتر و شباهتش بآن بیشتر است نوشتم ، (24) و (بنا بر این) در آنچه اختیار میکنم از سخنان امیر المؤمنین بسا فصلهایی آمده که مرتّب نیست، و سخنان نیکوئی نوشته شده که انتظام ندارد ، زیرا (مقصود من آنست که) بیاورم نکته ها و سخنان درخشنده را و قصد ندارم پیوستگی و نظم میان آنها را (تنها منظور من در این کتاب جمع آوری کلمات بلیغۀ حضرت امیر المؤمنین است با رعایت الأبلغ فالأبلغ و این برای آن است که آن بزرگوار را کلام غیر بلیغ نیست ) .

[قسمت ششم مقدمه سید رضی]

(25) و از جملۀ شگفتیهای صفات آن حضرت (علیه السّلام) که نظیری در آن ندارد آنست که سخن آن بزرگوار وارد شده در زهد و ترک دنیا و پندها و یاد آوری از قیامت و منع از کارهای زشت، (26) اگر کسی در آن تأمّل و اندیشه نماید و تصوّر نکند که آن کلام سخن مثل آن حضرت شخصی است که دارای قدر و منزلت بزرگ و امر و فرمان است، و حکومت و پادشاهیش بر همۀ بندگان احاطه دارد هیچ شکّ و تردیدی نخواهد نمود که آن کلام از جملۀ سخنان شخصی است که بهره ای نیست او را در غیر زهد و ترک دنیا و شغل و کاری نباشدش مگر عبادت و پرستش حقّ تعالی در حالتی که سر فرو برده (منزوی گشته) در گوشۀ خانه ای که ناپیدا است ، و یا از مردم دوری کرده به دامن کوهی رفته که نمی شنود مگر همهمۀ خود را و نمی بیند مگر خویشتن را (چنانکه رویّۀ زهّاد است ) (27) و هیچ باور ندارد (آن شخص متأمّل) که آن کلام سخن بزرگواری است که در میدان جنگ شمشیر خود را از غلاف بیرون آورده ، با آن گردنها را جدا کرده، دلیران را بخاک افکنده بر می گردد در حالتی که خون از شمشیرش جاریست، و جانها (ی کفّار و منافقین) را از تن خارج نموده ، و آن حضرت با وجود این حالت زاهدترین زهّاد و بزرگترین از دنیا

ص: 19

گذشتگان است و برگزیدۀ ابدال و اولیاء خداوند متعال ، (28) و این فضیلت از جملۀ فضائل عجیبه و خصوصیّات آن حضرت است که اضداد را بآن جمع کرده و متفرّقات را پیوند داده (باین جهت او را مظهر العجائب و مظهر الغرائب می گویند ) (29) و در بسیاری از اوقات که با برادران و دوستان راجع باین فضیلت مختصّۀ بآن بزرگوار مذاکره می نمودم همۀ آنان را در شگفتی می دیدم، و این فضیلت محلّی است برای پند گرفتن از آن، و جائی است برای اندیشه نمودن در آن .

[قسمت هفتم مقدمه سید رضی]

ص: 20

(30) و بسا در این کتاب دیده میشود لفظی که بدو جور یا بیشتر نقل شده (و دانسته نمی شود کدام یک را حضرت فرموده) و یا جمله ای مکرّر است و سبب تردید لفظ و تکرار معنی آنست که سخنان آن حضرت در روایات باختلاف وارد گردیده (بنا بر این) (31) گاهی اتّفاق افتاده که سخنی از آن جناب در روایتی دیده شده بهمان قسم در اینجا نقل گشته است و پس از آن در روایتی به طرز دیگر یافت شده (و این اختلاف) یا بسبب آنست که در روایت دوّمی آن لفظ و یا جمله مفصّلتر بیان گشته، یا از جهت آنست که عبارت آن از عبارتی که در روایت اولی بیان شده نیکوتر و بهتر است، پس در این صورت مقتضی آنست که آن کلام دوباره بیان شود تا سخن آن حضرت محفوظ بماند و کوشش ما برای اختیار کردن گرامیترین سخنان آن بزرگوار هویدا گردد ، (32) و گاهی هم دو جای مختلف سخنی از آن حضرت اختیار شده، نه از روی قصد و عمد، بلکه بسبب دوری زمان از روی غفلت و فراموشی بوده است ، (33) و با همۀ این خصوصیات ادّعا نمی کنم که من احاطه دارم به کلیّۀ کلمات آن جناب بطوریکه از دست نرفته باشد سخنی از او ، بلکه بعید هم نمی دانم سخنانی که بمن نرسیده زیادتر باشد از آنچه رسیده و سخنانی که من اطّلاع بر آن دارم کمتر باشد از آنچه را که در دسترس من نیست ، (34) با وجود این بر من جدّ و جهد و سعی و کوشش لازم است (در جمع آوری سخنان امیر المؤمنین باندازۀ قدرت و توانائی ) و بر خدای متعال است آشکار کردن راه و هدایت نمودن راه نما اگر بخواهد .

[قسمت هشتم مقدمه سید رضی]

ص: 21

(35) و پس از آنکه این کتاب تألیف و جمع آوری شد نام آنرا نهج البلاغه (راه آشکار بلاغت) نهادم ، زیرا این کتاب ابواب بلاغت را بروی کسیکه آنرا مطالعه میکند می گشاید، و او را برای استفاده از آن حاضر می گرداند ، و این کتاب همانطوری که دانا و دانش آموز را بکار می آید، مطلوب شخص بلیغ و پارسا نیز هست ، (36) و در اثنای آن سخنان شگفت آوری دیده میشود در توحید و عدل و منزّه داشتن خداوند متعال را از شباهت بخلق ، و آن سخنان طوری است که تشنۀ(علوم و معارف الهیّ) را سیر آب میکند و برای هر بیماری (از امراض و عقائد باطله) شفاء است، و شبهه ها (ی دلهای زنگ زده) را صفاء است ، (37) و از خدای تعالی کمک می خواهم، و توفیق (جور شدن اسباب کار) و عصمت (باز داشتن از آنچه پسندیده نیست) درخواست می نمایم ، و موفّق شدن (به گفتار و کردار نیک) و یاری می طلبم و پناه می برم باو از خطای دل پیش از خطای زبان (زیرا خطای دل مهمّتر است از خطای زبان، چنانکه کسیکه بدل کافر شد گناهش بیشتر است از کسیکه به زبان کفر گوید و بدل کافر نباشد) و از لغزش سخن پیش از لغزش قدم (خطاء در عمل، زیرا لغزش در قدم و خطاء در عمل آسانتر است از لغزش در سخن و خطاء در قول) و او کافی است مرا (در کارها) و نیکو وکیلی است (در حاجتها و درخواستها ) .

باب المختار من خطب أمیر المؤمنین علیه السلام

(38) در این باب اختیار شده از خطبه های امیر المؤمنین علیه السّلام و فرمانهای آن حضرت و بآن اضافه شده بعضی از سخنان آن بزرگوار که قائم مقام خطبه است (آن سخن نیز مشتمل است بر موعظه و پندی که بیان فرموده)

خطبه ها

خطبه 001-آغاز آفرینش آسمان و...

ص: 22

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است که یاد میکند در آن آغاز آفریدن آسمان و زمین و خلق آدم را: حمد و سپاس خداوندی را سزاست که همه گویندگان از مدح و ثنای او عاجزند (توانای مدح و ثنایی که لایق او باشد ندارند، و از اینرو است که حضرت سیدالمرسلین صلی الله علیه واله فرمود: لااحصی ثناء علیک، انت کما اثنیت علی نفسک یعنی مرا توانای مدح و ثنای تو نیست، تو خود باید ثناگوی ذات اقدس خود باشی) و شمارندگان و حسابگران از شمارش نعمتها و بخششهای او درمانده (زیرا نعمتها و عطاهای حقتعالی غیر متناهی و آخری برای آنها متصور نیست، چنانکه در قرآن کریم س 14 ی 34 میفرماید: و ان تعدوا نعمت الله لاتحصوها یعنی اگر بخواهد نعمتهای خدا را بشمارید توانایی ندارید، پس کسیکه نتواند نعمتهای پروردگار را بشمارد چگونه میتواند حق او را ادا کند و شکرش را بجا آورد، لذا میفرماید:) و کوشش کنندگان نمیتوانند حق نعمت او را اداء کنند (پس منتهی درجه سپاسگزاری آنستکه بنده بعجز از ادای حق نعمت او اعتراف کند) خداوندی که حقیقت او را صاحبان همت بلند درک نمی کنند، و زیرکیها و هوشهای غواص (که فرو میروند در دریای افکار) به او دست نیابند (چگونه ممکن میت

واند حقیقت ذات او را دریابد( خداوندیکه صفتش را نهایتی نیست )زیرا او را هیچ صفتی زاید بر ذات نباشد تا محدود و معین گردد( و نه خود او را صفتی است موجود و ثابت )که در آن مقید و منحصر شود و احاطه بجمیع صفات او نماید، زیرا قید و حصر از لوازم امکان است و واجب ()جل شانه() از آن منزه باشد( و او را وقت و زمانی نیست که معین شده باشد )و گفته شود بسیار وقت است که بوده یا تازه موجود شده، زیرا او خالق زمان و بی نیاز است از اینکه در زمان باشد تا زمان به او احاطه( و نه او را مدت درازی است )

ص: 23

که به آن منتهی شود یعنی مدت ندارد، پس او است ازلی و ابدی و زمان ندارد تا اجل و مدت داشته باشد، زیرا زمان مقدار حرکت است و حرکت از عوارض جسم و او از جسمیت مبری است، پس محال است و نمیشود که در زمان باشد( خلائق را بقدرت و توانایی خود بیافرید )چنانکه در قرآن کریم س 17 ی 51 میفرماید: فسیقولون من یعیدنا قل الذی فطرکم اول مره یعنی میگویند کیست ما را پس از مرگ باز آرد و زنده کند، ای رسول اکرم در پاسخ ایشان بگو شما را زنده کند آن کسیکه در اول بار بیافرید( و بادها را به سبب رحمت و مهربانیش پراکنده کرد )چنانکه در قرآن کریم س 7 ی 57 میفرماید: و هو الذی یرسل الریاح بشرا بین یدی رحمته یعنی او است آن کسیکه بادها را می فرستد مژده دهنده پیش از آمدن رحمت خود یعنی پیش از آمدن باران به زمین( و حرکت و جنبش زمین را به سنگهای بزرگ و کوهها میخکوب و استوار گردانید )تا متحرک و مضطرب نگردد و شما به آسودگی زندگی کنید، چنانکه در قرآن کریم س 16 ی 15 میفرماید: والقی فی الارض رواسی ان تمید بکم یعنی خداوند متعال کوههای بزرگ را استوار نمود تا مبادا زمین حرکت کند و شما را از سویی به سوی دیگر بیندازد(.

ص: 24

اساس دین (چیزیکه به سبب آن خداوند متعال پرستش میشود) شناختن او است (دانسته شود که او است آفریننده موجودات) و شناختن کامل تصدیق و گرویدن به او است و تصدیق تمام توحید و یگانه دانستن او است و کمال توحید خالص نمودن عملست برای او (زیرا توحید تکمیل نمیگردد مگر به اخلاص یعنی خداشناس هر چه گوید و هر چه کند باید خاص برای او باشد و به هیچ غرضی از اغراض دنیویه نیالاید) و کمال اخلاص آنست که صفات زائده بر ذات برای او تصور نکند (گفته نشود علم حقتعالی مثلا صفت زائده خارجی است که بر ذات او عارض شده که این عقیده منافی با توحید و یکتا دانستن او است) زیرا هر صفتی گواهی میدهد که آن غیر از موصوف است و هر موصوفی گواهی میدهد که آن غیر از صفت است (بنابراین) کسی که وصف کند خداوند را (او را موصوف کرده به صفت زائده بر ذات) قرینی برای او دانسته و او را (با موجود دیگر در واجب الوجود بودن) همسر قرار داده، و کسیکه برای او همسری قرار داد پس او را دو تا دانسته، و کسیکه دو تا دانستش پس او را تجزیه و تقسیم کرده (و هر چیزیکه قابل تجزیه و تقسیم باشد مرکب است و هر مرکبی دارای اجزاء) و هر که او را تقسیم کند به او نادان است، و کسیکه بو

ی نادان شود پس بسویش اشاره مینماید، و کسیکه بسویش اشاره کند او را محدود و معین میکند (حد و نهایت برای او قرار میدهد) و کسیکه محدودش دانست، پس او را شمرده (در خارج او را واحد عددی گردانیده) و کسیکه بگوید در چیست؟ او را در ضمن چیزی قرارداده (مقر و محلی برایش انتخاب کرده) و کسیکه بگوید بر چیست؟ بعضی از امکنه را از او تهی دانسته (اگر بگوید در کجا نیست و بر کجا هست او را جسم و مرکب قرار داده، و لازمه آن حدوث و نو پیدا شدن او است).

ص: 25

خداوند متعال همیشه بوده است نه آنکه حادث و نو پیدا شده باشد (در این کلمه حضرت از حقتعالی و حدوث زمانی را نفی میکند) موجود و، هستی است که مسبوق به عدم و نیستی نیست (یعنی نه آنکه هستی او ذاتا حادث باشد که در این کلمه حدوث ذاتی را نفی میکند) با هر چیزی است نه بطوریکه همسر آن باشد (پس با هر چیزی است یعنی هر چیزی به او قائم و برپا است) و غیر از هر چیزی است نه بطوریکه از آن کناره گیرد (زیرا اگر از چیزی کناره گیرد آن چیز چیزی نخواهد بود، برای آنکه او است نگاهدارنده هر چیزی) فاعل است و فعل از او صادر میشود نه به معنی حرکات و انتقالات از حالی به حالی (زیرا حرکت از لوازم جسم است و او از جسمیت مبری است) و نه بمعنی آلت (زیرا اگر صدور فعل از او به معاونت آلت باشد پس او بغیر خود احتیاج دارد و احتیاج نقص و نقص بر واجب الوجود محالست، بنابراین بی آنکه او را چشمی باشد بالذات) بصیر است و بینا بوده، هنگامیکه، هیچ چیزی از آنچه را که آفریده نبوده، و منفرد است و تنها بوده، و هنگامیکه سکنی (چیزی که به آن اطمینان بهم رسد) نبوده تا به آن مانوس شود (و از انس با آن آرام گیرد) و وحشت نکند از نبودنش (پس چون شناختی او را، اکنون بطور اجمال بدانکه او است خداوندی که بقدرت کامله)

ص: 26

مخلوقات را بیافرید بدون بکار بردن فکر و اندیشه (زیرا فکر در هر چیزی برای حصول امری است که نبوده و همه اشیاء برای خداوند متعال در مرتبه ذات اولا و ابدا ثابت است) و بی تجربه و آزمایشی که از آن استفاده کند (زیرا تجربه درباره کسی است که بخواهد به آزمایش علم پیدا کند، نه درباره خدای تعالی که علم او عین ذات اوست) و بی آنکه جنبشی در خود پدید آرد (آفریدن او از روی حرکت نیست، زیرا حرکت نفس تغیر است و تغیر از خواص امکان باشد) و بی اهتمام نفسی که در آن اضطراب و نگرانی داشته باشد (که آیا این کار که کرده صلاح بوده یا نه، زیرا اضطراب و نگرانی مستلزم جهل به عواقب امور است، و جهل و نادانی بر ذاتی که عین علم است روا نیست) اشیاء را از عدم و نیستی در وقت خود بوجود و هستی انتقال داد (لباس هستی به آنها پوشانید هر وقت که مصلحت بود) و میان گوناگون بودن آنها را و موافقت و سازگاری داد، و طبایع آن اشیاء را ثابت و جاگیر کرد (هر غریزه و طبیعتی را در موضع مستعد خود قرار داد) و آن طبایع را لازمه آن اشیاء گردانید (بطوریکه ممکن نیست جدائی ما بین آنها، مانند شجاعت که لازمه مرد شجاع و دلیر باشد و سخاوت که غریزه مرد جواد و کریم اس

ت، خلاصه مخلوقات را بیافرید( در حالتی که دانا بود به آنها پیش از آفریدنشان و احاطه داشت به حدود و اطراف و انتها آنها، و آشنا بود بچیزهایی که پیوسته اند به آن اشیاء و به نواحی و گوشه های آنها )بکلیات و جزییات همه مخلوقات دانا بود(.

ص: 27

پس (از آنکه خداوند متعال را شناختی و به طور اجمال به کیفیت ایجاد و عوالم برخوردی، اکنون در تعقیب آنچه گذشت به بیان دیگر به نحو تفصیل بدان که حقتعالی به قدرت و توانایی خود) شکافت جوهای لایتناهی را، و اطراف و گوشه های آنرا باز نموده بالای فضا هوا و جای خالی بیافرید، پس در آن که موجهایش متلاطم و پی درپی بود و از بسیاری روی هم میغلطید جاری کرد، آن آب را بر پشت باد تندی که قوی و با صدای بلند بود برنشاند پس بباد فرمان داد تا آن آبرا (از هر سو) بازگرداند و محکم نگاهش دارد (تا از هم پاشیده نشود) و باد را تا سر حد آب نگاه داشت و در جایگاه آن آب قرار داد، هوا در زیر آن باد باز و گشاده و از بالایش آب ریخته شده (و در جنبش بود) آنگاه باد دیگری را آفرید و جای وزیدن آنرا عقیم گردانید (آن باد را فقط برای موج آب بیافرید نه برای چیز دیگر) و قرار داد آنرا که همیشه ملازم تحریک آب باشد، و وزیدن آنرا تند کرد و مبدا تکوینش را دور دست گردانید (بقسمی که جای وزیدنش شناخته نمیشود) پس آنرا بحرکت دادن و بر هم زدن آن آب فراوان و برانگیختن و بلند کردن موج دریاها فرمان داد (فرمان داد تا هر گوشه ای از آن آبرا که خود دریائی است ب

موج آورد( پس آن باد هم آن آب را مانند مشک جنبانید و بهم زد، و به آن تند وزید مانند وزیدنش در جای خالی و وسیع )و چنان بر آن آب وزید که( اول آنرا به آخرش باز میگرداند، و ساکنش را بمتحرک آن، تا آنکه انبوهی از آن آب بالا آمد و آن قسمتی که متراکم و بر رویهم جمع شده بود کف کرد، پس خداوند متعال آن کفها را در جای خالی وسیع و فضا گشاده بالا برد، هفت آسمان را )بدون اعوجاج و کجی( از آن کفها پدید آورد، زیر آن آسمانها موجی را قرار داد تا از سیلان و ریزش ممنوع باشد و بالای آنها سقفی را که محفوظ است و بلند )و آن آسمانها را بر پا نمود( بدون ستونهایی که نگاه دارد و بی میخ )و یا ریسمانی( که آنها را منظم داشته باشد، آنگاه آن آسمانها را به زینت ستاره ها و روشنی نورافکنها آرایش داد و در آنها چراغ نورافشان خورشید و ماه درخشانرا بجریان انداخت در حالتیکه )هر یک از آن ستاره ها و خورشید و ماه( در فلکی است دور زننده و سقفی سیر کننده و لوحی متحرک.

ص: 28

آنگاه میان آسمانهای بلند را باز نمود، و به انواع مختلفه از فرشتگان خود پر کرد، (قسم اول از آنان فرشتگان هستند که) بعضی از ایشان در حال سجودند، رکوع نمیکنند، و برخی در رکوعند، برپا نمیاستند، و گروهی در صف ایستاده اند، از جای خود بیرون نمیرود، و بعضی تسبیح گوینده اند که خسته نمیشوند (همه اصناف ملائکه غیرمادی هستند که) آنانرا نه خواب در چشمها و نه سهو در عقلها می آید، و نه سستی و نه غفلت فراموشی فرا میگیرد، و دسته ای از آنان (قسم دوم از فرشتگان) امین بر وحی خداوند متعال هستند و برای پیغمبران او زبانها و ترجمانانند، و برای رساندن حکم و فرمانش آمد و رفت کنندگان میباشند، و جماعتی از اینان (قسم سوم از ایشان) نگهبان بندگان و دربان برای بهشتهای او هستند، و عده ای از آنان (قسم چهارم فرشتگان) قدمهاشان در طبقات زیرین زمین ثابت و گردنهاشان از آسمانهای زبرین درگذشته، و اعضاء از اطراف جهان بیرون رفته، و دوشهای آنان موافق با پایه های عرش میباشد ( و از هیبت و عظمت انوار الهی) در برابر عرش چشمهایشان بزیر افتاده و در زیر آن خود را ببالهایشان پیچیده اند (در علم و معرفت خود فرو رفته اند تا بحدی که میتواند در عوالم ب

ی پایان معارف خدائی سیر کنند، مانند طائری که بتوسط دو بال خویش تا اندازه ای که میتواند در هوا پرواز میکند( میان آن فرشتگان و کسانیکه فروترند از ایشان حجابهای عزت و پرده ههای قدرت زده شده )که کسی بپشت آن پرده ها راه علمی ندارد مگر انبیاء و اوصیاء ایشان و خواص از بندگان خدایتعالی و معرفت و خداشناسی آن فرشتگان بطوری است که( پروردگارشان را در وهم و خیال بصورتی در نیاروند، و نه اوصاف خلائق را بر او جاری سازند، و نه او را بمکانهایی محدود کنند، و بنظایر و امثال بجانبش اشاره نمیکنند )زیرا فرشتگان شناسایند و دانا، پس کسیکه پروردگارش را بصورتی درآورد و اوصاف خلایق را بر او جاری سازد و او را بحدی محدود کند و بجانبش اشاره نماید نادان است، چنانکه پیش از این در باب معرفت و خداشناسی بیان شد(.

ص: 29

ص: 30

قسمتی ازاین خطبه در کیفیت خلق آدم علیه السلام: پس (از آنکه خداوند متعال آسمان و زمین و خورشید و ماه و ستارگان را آفرید) از جای سنگلاخ و جای هموار زمین و جایی که مستعد برای کشت و زرع بود و جای شوره زار، پاره خاکی را فراهم آورد، آب بر آن ریخت تا خالص و پاکیزه شد و آنرا با آب آمیخت تا بهم چسبید، آنگاه از خاک آمیخته شده شکلی را که دارای اطراف و اعضاء و پیوستگی ها و گسستگیها بود بیافرید، آنرا جمودت داد تا از یکدیگر جدا نشود، و محکم و نرم قرارداد تا گل خشکیده شد (و آنرا بحال خود بازداشت) برای زمان معینی (که در آن وقت مقتضی بود روح و حیات به آن داده شود) پس آن گل خشکشده را جان داد، برپا ایستاد در حالتی که انسانی شد دارای قوای مدرکه، که آنها را در معقولات بکار میاندازد، و فکرهایی که در کارها تصرف مینماید، و اعضائی که خدمتگزار خویش قرار میدهد و ابزاری (مانند دست و پا) که در کارهایش بحرکت میاورد، و دارای معرفتی که میان حق و باطل و چشیدنیها و بوییدنیها و رنگها و جنسها را تمییز میدهد، و (نیز آن گل خشکشده انسانی شد که) خلقت و طینت او برنگهای گوناگون آمیخته گردید (هر جزئی از اجزائش بر طبق حکمت دارای رنگی شد م

انند سفیدی استخوان و سرخی خون و سیاهی مو( و دارای چیزهای نظیر یکدیگر )مانند استخوان و دندان( و حالاتی ضد یکدیگر و خلطهائیکه از هم جدا میباشد )و آن اخلاط عبارتست( از گرمی )صفراء( و سردی )بلغم( و تری )خون( و خشکی )سوداء( و )اما حالات ضد یکدیگر عبارتند از( اندوه و خوشحالی )و خواب و بیداری و سیری و گرسنگی و مانند آنها(

ص: 31

و خداوند متعال (پس از آنکه چنین انسانی را آفرید و آدمش نامید) امانت خود را از فرشتگان طلبید و انجام عهد و پیمانی که با ایشان بسته بود خواست (و آن امانت و عهد و پیمان با ملائکه این بود) که حاضر شوند برای سجده به آدم و فروتنی در مقابل عظمت و بزرگی او (چنانکه درقرآن کریم س 38 ی 71 میفرماید: اذ قال ربک للملایکه انی خالق بشرا من طین ی 72 فاذا سویته و نفخت فیه من روحی فقعواله ساجدین یعنی یاد کن هنگامی را که پروردگار تو بفرشتگان فرمود من آدم را از گل خلق خواهم نمود، پس وقتیکه بیافریدم او را و جان دادمش بر او درافتید و او را سجده کنید یعنی او را تعظیم نمایید و یا آنکه قبله خویش قرار دهید، خلاصه چون حقتعالی او را خلق کرد) پس فرمود سجده کنید به آدم همه سجده کردند مگر شیطان که غرور و نخوت او را فرا گرفت و شقاوت و بدبختی بروی غلبه کرد و تکبر نمود و از جهت اینکه از آتش آفریده شده خود را بزرگ دانست و آدم را که از پاره گل خشکی بوجود آمده خوار و کوچک شمرد (و در مقابل حضرت رب العالمین )(جل شانه)( ایستاده و گفت آدم را سجده نکردم چون من از او بهترم، زیرا مرا از آتش آفریدی و او را از گل، پس چون این ادعا را نمود خداون

د فرمود از میان ملائکه بیرون رو، زیرا تو از رحمت من رانده شدی و لعنت و خشم من تا روز جزا بر تو باد، آنگاه شیطان گفت: رب فانظرنی الی یوم یبعثون چنانکه در قرآن کریم س 38 ی 79 میفرماید یعنی پروردگارا مرا مهلت ده تا روزیکه برانگیخته شوند مردمان، و شاید مقصودش این بود که از مرگ رهائی یافته همیشه زنده بماند( پس خداوند هم مهلتش داد تا غضب و خشم او شامل حالش شود )چنانکه در قرآن کریم درباره کفار س 3 ی 178 میفرماید: و لایحسبن الذین کفروا انما نملی لهم خیر لانفسهم انما نملی لهم لیزدادوا اثما و لهم عذاب مهین یعنی گمان نکنند کسانیکه کافر شدند آنانرا مهلت میدهیم برای ایشان بهتر است، جز این نیست که مهلتشان میدهیم که زیادتر گناه کنند و به عذابی که رسوا کننده است مبتلی گردند( و )نیز شیطان را مهلت داد( برای اینکه امتحان و آزمایش او تمام شود، و برای اینکه وعده ای که به او داده بسر رسد، پس فرمود: تو از جمله مهلت داده شدگانی تا روز معلوم )تا هنگامیکه معین شده است از حیات و زندگانی بهره مند باشی(.

ص: 32

پس (از آنکه شیطان فرمان الهی را مخالفت کرد و آدم را قبله خویش قرار نداد و مانند فرشتگان او را تعظیم ننمود) خداوند متعال آدم را در مکانی که وسایل عیش و آزادیش فراهم بود جای داد و جایگاه او را (از همه حوادث) ایمن گردانید (چنانکه در قرآن کریم س 2 ی 35 میفرماید: وقلنا یا ادم اسکن انت و زوجک الجنه کلا منها رغدا حیث شئتما، و لاتقربا هذه الشجره فتکونا من الظالمین یعنی گفتیم ای آدم تو و همسرت حواء بهشت را جای خود قرار دهید و از نعمتهای آن با خوشحالی تمام هر چه خواهید بخورید و نزدیک این درخت نروید که اگر رفتید از ستمکاران باشید) و از شیطان و دشمنی او ترسانیدش (چنانکه در قرآن کریم س 20 ی 117 میفرماید: فقلنا یا ادم ان هذا عدولک و لزوجک فلایخرجنکما من الجنه فتشقی یعنی گفتیم ای آدم این دیو سرکش با تو و همسرت دشمن است، پس ملتفت باشید کاری نکند شما را از بهشت بیرون نماید که به بدبختی افتید) پس گول زد او را دشمنش (چنانکه در قرآن کریم س 20 ی 120 میفرماید: فوسوس الیه الشیطان، قال یا ادم هل ادلک علی شجره الخلد و ملک لایبلی یعنی شیطان سخنان نامربوط و بیفایده برای آدم بیان کرد و گفت ای آدم آیا میخواهی ترا بدرخت جاویدی و ملک بیزوال راهنمایی کنم، به این نوع سخنان آدم را فریب داد( برای حسدیکه بر او میبرد از جهت اینکه آن بزرگوار در سرای جاودانی بود، و با نیکوکاران آمیزش داشت، پس )آدم بر اثر وسوسه شیطان( یقین را از دست داده بشک و تردید گرائید )بااینکه دستور داشت در نخوردن از میوه آن درخت گمان کرد سود در خوردن است( و تصمیمی را که داشت )بر نخوردن از میوه آن درخت( بسستی و کوتاهی )در اطاعت امر خداوند( تبدیل نمود )و از آن میوه خورد( و بجای فرح و شادی به خوف و ترس مبتلی گردید، و )چون دید از شیطان فریب خورده از کردار خود شرمنده شد و( اظهار پشیمانی نمود، پس حقتعالی راه توبه را به او یاد داد و کلمه رحمت را بوی تعلیم نمود )چون میخواست توبه او را قبول کند کلمه رحمت را به او آموخت که پروردگارش را به آن بخواند تا توبه اش قبول گردد( و وعده داد که دوباره به بهشت )به آنجاییکه در اول بار بود( باز گردد، پس او را بدنیای پر محنت و بلاء محل تناسل و زایشگاه فرزندان فرستاد.

ص: 33

ص: 34

و (بعد از آنکه حضرت آدم در دنیا سکنی گرفت و از آن بزرگوار فرزندان و فرزندزادگان بسیاری بوجود آمد) خداوند متعال از میان اولادش پیغمبرانی برگزید، و از ایشان بر وحی و تبلیغ رسالت عهد و پیمان گرفت (تا آنچه را که از جانب خدایتعالی به آنان برسد انجام دهند و مردم را بخداشناسی دعوت کرده هیچگونه کوتاهی ننمایند، چنانکه در قرآن کریم س 33 ی 7 میفرماید: و اذا اخذنا من النبیین مثاقهم و منک و من نوح و ابراهیم و موسی و عیسی ابن مریم و اخذنا منهم میثاقا غلیظا یعنی یاد کن هنگامی را که از پیغمبران عهد و پیمانشان را بر وحی و تبلیغ رسالت گرفتیم و هم چنین از تو و نوح و ابراهیم و موسی و عیسی ابن مریم، و پیمان محکم از آنان گرفتیم) در وقتی که بیشتر خلائق عهد و پیمان الهی را (که فطری آنان بود) شکستند (چنانکه در قرآن کریم س 7 ی 172 میفرماید: و اذ اخذا ربک من بنی آدم من ظهورهم ذریتهم و اشهدهم علی انفسهم الست بربکم قالو ابلی شهدنا یعنی یاد کن هنگامی را که پروردگار تو از فرزندان آدم در وقتی که در صلب پدرانشان بودند پیمان گرفت و ایشانرا بر خودشان گواه گردانید تا به توحید و خداشناسی که فطری آنان است اعتراف نمایند، پس گفت آیا من

پروردگار شما نیستم؟ گفتند آری شهادت میدهیم که تو پروردگار هستی. لیکن باین عهد و پیمان فطریشان وفا نکردند( پس بحق او نادان شدند )و او را بیگانگی نشناختند( و برای او مانندها و شریکها قرار دادند و شیاطین آنانرا از معرفت خدا)که مقصود اصلی و جبلیشان بود( منصرف نمودند )فریبشان دادند( و ایشانرا از پرستش او باز داشتند، پس خدایتعالی پیغمبران خود را در بین آنان برانگیخت و ایشانرا پی در پی میفرستاد تا عهد و پیمان خداوند را که جبلی آنان بود بطلبند و به نعمت فراموش شده )

ص: 35

توحید فطری( یادآوریشان کنند، و از راه تبلیغ با ایشان گفتگو نمایند )با برهان، سخن بگویند( و عقلهای پنهان شده را )که در زیر غبار کفر پوشیده و بر اثر تاریکی ضلالت و گمراهی مستور گردیده( بیرون آورده بکار اندازند، و آیات قدرت را به ایشان نشان دهند )و آن آیات عبارتست(: از آسمان افراشته بالای سرشان و زمین گسترده زیر پایشان و معیشتها و چیزهائیکه زنده شان میدارد و اجلهائیکه نابودشان مینماید و بیماریهایی که پیرو فرسوده شان میکند و حوادث روزگار و پیش آمدهای پی در پی که بر آنها وارد میشود، و خدایتعالی بندگانرا از پیغمبر فرستاده یا کتاب نازل شده یا برهان حتمی یا راه اس

توار محروم ننموده (و پیغمبران) رسولانی بودند که کمی یاران و زیادتی مخالفین آنانرا (از تبلیغ رسالت) باز نداشت: پیغمبرانی بودند از پیش که نام پیغمبر آینده به آنان گفته شده، و یا از بعد که پیغمبر قبلی او را معرفی کرده (به امت خود مبعوث شدن او را بشارت داده، چنانکه در قرآن کریم س 61 ی 6 میفرماید: و اذا قال عیسی ابن مریم یا بنی اسرائیل انی رسول الله الیکم مصدقا لما بین یدی من التوریه و مبشرا برسول یاتی من بعدی اسمه احمد یعنی یاد کن هنگامی را که عیسی ابن مریم گفت ای بنی اسرائیل من بسوی شما فرستاده خدا هستم در حالتی که توریه را که پیش من است تصدیق میکنم و به پیغمبری که پس از من می آید و نامش احمد صلی الله علیه و اله است مژده میدهم).

ص: 36

(چون شیطان بیشتر مردم را فریب داد که بعهد و پیمان فطریشان وفا نکردند و بحق حق نادان شدند، خداوند متعال هم از جهت اتمام حجت پی در پی پیغمبران برای آنان فرستاد تا ایشانرا به راه راست دلالت کنند) به همین ترتیب قرنها پدید آمد، روزگارها گذشت، پدرها درگذشتند و فرزندان بجایشان نشستند، تا اینکه خداوند سبحان حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله را برانگیخت برای اینکه وعده خود را انجام دهد(چون پیغمبران پیش وعده داده بود که آن بزرگوار به پیغمبری مبعوث خواهد شد) و برای اینکه پیغمبری را به آن حضرت ختم نماید (بعد از او پیغمبری نمیفرستد) در حالتیکه از پیغمبران عهد و پیمان گرفته شده بود (تا ایشان نیز برسالت او اقرار کنند و مبعوث شدن و خاتمیتش را بامتهای خود خبر دهند، پس پیش همه جهانیان) علامت و نشانه های او شهرت یافت، موقع ولادتش گرامی و پسندیده (بهترین اوقات) بود، و مردم در آنروز دارای مذهبهای متثتت و بدعتهای زیاد و رویه های مختلف بودند، گروهی خداوند متعال را به خلقش تشبیه میکردند (مانند طایفه مجسمه که او را مثل خلق صاحب اعضاء و جوارح و مکان میدانستند) و برخی در اسم او تصرف میکردند (نامهایی از اسماءالله اتخاذ نمو

ده بتهای خود را به آن نامها میخواندند، مانند بت پرستان از عرب که لات را از الله و عزی را از عزیز و منات را از منان گرفته آنها را معبود خویش میپنداشتند( و جمعی بغیر او اشاره میکردند )مانند دهریین که طبیعت و حرکات فلکیه و مرور ازمنه را موثر در امور میدانستند، خلاصه امثال این آراء و مذاهب باطله دنیا را تاریک کرده بود( پس خداوند متعال بوسیله آن حضرت آن مردم را از گمراهی رهائی داد و بسبب شخصیت او آنانرا از نادانی نجات داد،

ص: 37

پس ( آن حضرت مردم را هدایت کرد و ایشانرا بمعارف الهی آشنا نمود و سود و زیانشانرا بیان فرمود) حقتعالی به آن بزرگوار منتهی مرتبه قرب و رحمت خود را عطا فرمود، و مقام و منزلتی را که برای احدی متصور نیست برای او پسندید و میلش را از دنیا بجانب خود متوجه گردانید و از مصیبت و بلا رهائیش داده قبض روحش فرمود، درود فرستد خداوند بر او و بر آلش، و (برای رهنمایی مردم تا روز قیامت پیش از رحلت خود) در میان شما گذاشت چیزی را که پیغمبران سلف در میان امت خویش گذاشتند، زیرا پیغمبران آنانرا بدون راه روشن و نشانه صریح سر خود وانگذاشتند، آن حضرت هم کتاب پروردگار شما را در دسترس شما گذاشت، و حلال و حرام و واجبات و مستحبات و ناسخ و منسوخ و رخصتها و غریمتها و خاص و عام و عبرتها و مثلها و مطلق و مقید و محکم و متشابه آنرا بیان کرد، مجملهایش را تفسیر و مشکلهایش را آشکار نموده است (اما حلال آن کتاب مانند س 5 ی 1 احلت لکم بهیمه الانعام یعنی خوردن گوشت چهار پایان زبان بسته بر شما حلال شد و منعی در آن نیست، و حرام آن مانند س 5 ی 3 حرمت علیکم المیته والدم و لحم الخنزیر یعنی خوردن گوشت مردار، و خون، و گوشت خوک بر شما حرام و منع شد،و واجبات آن مانند س 2 ی 43 اقیموا الصلوه و اتوا الزکوه یعنی نماز را بر پا دارید و زکوه بدهید و مستحبات آن مانند س 17 ی 79 و من اللیل فتهجدبه نافله یعنی برای نماز نافله پاره ای از شبرا بیدار شو، و ناسخ آن مانند س 9 ی 5 فاقتلوا المشرکین حیث وجدتموهم یعنی در هر جا که مشرکین را بیابید بکشید پس این آیه ناسخ آیه ایست که در باب صلح واقع شده و آن منسوخ است مانند س 109 ی 6 لکم دینکم ولی دین یعنی اکنون که از شرک دست بر نمیدارید دین و آئین شما برای شما باشد و توحید کیش من، در رخصتهای آن یعنی احکامیکه برای توسعه در امور بندگان قرار داده شده مانند س 2 ی 184 فمن کان منکم مریضا او علی سفر فعده من ایام اخر یعنی هر کس از شما در ماه رمضان بیمار یا مسافر بود پس بعدد آن روزهایی که در بیماری یا مسافرت روزه نگرفته در غیره ماه رمضان روزه بگیرد، و عزیمتهای آن یعنی احکامیکه از آنها تجاوز نمیتوان کرد مانند س 2 ی 185 فمن شهد منکم الشهر فلیصمه یعنی هر که مسافر نبود و در وطن حاضر است باید روزه بگیرد، و خاص آن یعنی لفظی که در مورد بخصوص گفته شده و معنی آن عمومیت دارد مانند س 5 ی 32 من اجل ذلک کتبنا علی بنی اسراییل انه من قتل نفسا بغیر نفس

ص: 38

او فساد فی الارض فکانما قتل الناس جمیعا و من احیاها فکانما احیا الناس جمیعا یعنی چون قابیل فرزند آدم برادرش هابیل را کشت و پشیمان شد به بنی اسرائیل دستور دادیم که هر که بکشد کسی را بی آنکه او دیگری را کشته یا فسادی در زمین کرده باشد که موجب کشته شدن گردد پس چنان است که همه مردم را کشته و هر که حیات و زندگی شخصی را سبب شود مانند آنستکه همه مردم را زنده کرده باشد، پس این آیه درباره بنی اسرائیل نازل شده ولیکن معنی آن همه مردم را شامل میشود، و عام آن مانند س 2 ی 47 یا بنی اسرائیل اذکروا نعمتی التی انعمت علیکم و انی فضلتکم علی العالمین یعنی ای بنی اسرائیل نعمتهای مرا که بشما بخشیدم و شما را بر جهانیان برتری دادم یاد کنید، پس در اینجا گر چه لفظ علی العالمین عمومیت دارد و همه مردم جهان را شامل میشود، لیکن معنی آن مخصوص مردم زمان بنی اسرائیل است، و عبرتهای آن یعنی چیزهایی که شگفت آور است و آن خود یکنوع پندی باشد مانند س 79 ی 25 فاخذه الله نکال الاخره و الاولی ی 26 ان فی ذلک لعبره لمن یخشی یعنی خداوند متعال فرعون را بعذاب آخرت که سوختن باشد و بعذاب دنیا که غرق شدن است مبتلی نمود و غرق شدن او برای کسیکه میترسد هر آینه عبرت و پندی است، مثلهای آن یعنی آیاتیکه مشتمل است بر تشبیهات مانند س 62 ی 5 مثل الذین حملوا التوریه ثم لم یحملوها کمثل الحمار یحمل اسفارا یعنی مثل کسانیکه به آموختن و خواندن توریه مامور شدند و به آن عمل نکردند مانند خری است که کتابهای بزرگ در بار دارد، و مطلق آن یعنی لفظی که مقید بقیدی نباشد مانند س 5 ی 6 یاایهاالذین امنوااذا قمتم الی الصلوه فاغسلوا وجوهکم یعنی ای گروه مومنین هنگامیکه برای نماز حاضر شدید روهای خود را بشویید، و مقید آن یعنی لفظی که مقید بقیدی باشد مانند س 5 ی 6 و ایدیکم الی المرافق یعنی هنگام وضو گرفتن دستهای خود را با مرفق بشوئید، و محکم آن یعنی لفظی که در معنی آن اشتباه و تردیدی نیست مانند س 2 ی 231 و اعلموا ان الله بکل شی ء علیم یعنی بدانید که خداوند متعال بهر چیزی دانا است، و متشابه آن یعنی لفظی که معنی آن واضح نیست مانند س 2 ی 228 و المطلقات یتربصن بانفسهن ثلثه قروء یعنی زنهائیکه طلاق داده شده اند سه طهر را که دو حیض در میان باشد یا سه حیض را انتظار داشته باشند، زیرا قرء که مفرد قروء است نزد اهل حجاز بمعنی طهر آمده و نزد اهل عراق بمعنی حیض، و مجملهای آن مانند س 2 ی 43 اقیموا الصلوه یعنی

ص: 39

برپا دار نماز را، و مشکلهای آن مانند س 19 ی 1 کهیعص( و مطالب آن کتاب دائر است بر چیزیکه دانستن و یاد گرفتن آن واجب است )مانند علم بیگانگی خداوند سبحان س 14 ی 52 و لیعلموا انما هو اله واحد یعنی تا بدانند که او است خدای یگانه( و چیزی که بر ندانستن آن منعی نشده است )مانند ندانستن معنی س 41 ی 1 حم( و چیزیکه در آن وجوبش ثابت گشته و در سنت نسخ و رفع آن معلوم گردیده )مانند س 4 ی 15 و اللاتی یاتین الفاحشه من نسائکم فاستشهدوا علیهن اربعه منکم فان شهدوا فامسکوهن فی البیوت حتی یتوفهن الموت او یجعل الله لهن سبیلا یعنی بر کار زشت زنهای شوهردار از زنهای شما که زنا میدهند چهار نفر مرد بالغ و عاقل و عادل از خودتان که مومن باشد گواه گیرید، پس اگر آنان گواهی دادند آن زنها را در خانه خودشان نگاه دارید تا وقتی که بمیرند یا خداوند متعال آنها را از حبس خلاصی دهد، پس بمضمون این آیه حکم زانیه حبس و نگاه داشتن در خانه خودش بود، تا وقت مردن و در سنت حبس کردن نسخ شد و حکم برجم و سنگسار کردن او برقرار گردید( و چیزیکه عمل به آن در سنت واجب است و در آن عمل نکردن به آن اجازه داده شده است )مانند نماز خواندن در اول اسلام بطرف بیتالمقدس که درسنت واجب بود و در کتاب نسخ شد س 2 ی 144 فول وجهک شطر المسجد الحرام و حیث ما کنتم فولوا وجوهکم شطره یعنی بطرف مسجدالحرام که خانه کعبه است نماز بخوان و هر جا که باشید روهای خود را به آن سو بگردانید( و چیزیکه در وقت بخصوص واجب شده و در غیر آن وقت واجب نیست )مانند س 62 ی 9 یا ایها الذین امنوا اذا نودی للصلوه من یوم الجمعه فاسعوا الی ذکر الله یعنی ای گروه مومنین هنگامیکه برای نماز روز جمعه ندا داده شد شتاب کنید برای خواندن نماز، پس بنابراین خواندن نماز جمعه مخصوص بروز جمعه ای و در غیر آن وجوبش ساقط میشود( و آن کتاب بین چیزهایی که حرام شده است فرق گذارده: پس کسیکه گناه کبیره ای مرتکب شود او را بعذابها و آتشها وعده داده )مانند س 4 ی 93 و من یقتل مومنا متعمدا فجزاوه جهنم خالدا فیها یعنی هر که از روی عمد مومنی را بکشد کیفر او جهنم است و در آنجا جاوید خواهد بود( و کسیکه گناه صغیره ای کند آمرزش را برای او مهیا نموده)مانند س 13 ی 6 ان ربک لذو مغفره للناس علی ظلمهم یعنی پروردگار تو صاحب آمرزش است مردم را برای ظلم و ستم که کرده اند، و ظلمی که آمرزیده شود همان گناه صغیره است( و نیز مطالب آن کتاب دائر است) بر چیزیکه کم آن مورد قبول است و بسیار آن شایسته و پسندیده و تحمیلی هم نشد (مانند س 73 ی 20) فاقروا ما تیسر من القران یعنی آنچه را میسر است از قرآن بخوانید پس کم خواندن آنرا مورد قبول قرار داده است و بسیار خواندنش را باختیار واگذارده که اگر کسی آنرا ترک کرد چیزی بر او نیست(.

ص: 40

قسمتی از این خطبه در بیان حج است: (و اشاره ببعضی اسرار بنای کعبه و اعمال حج گزاران و اینکه زیارت آن برای کسیکه متمکن به رفتن آنجا باشد واجب است) خداوند متعال حج بیت الحرام (حج خانه ای که بر واردین به آنجا از چیزها حرام شده) را بر شما واجب گردانید، و آنرا قبله مردم قرار داد، حج گزاران در آنجا وارد میشوند مانند ورود چهارپایان (ازدحام ایشان در آن خانه برای درک ثواب مانند ازدحام چهارپایان تشنه است بر سر آب) و اشتیاق دارند آمدن به آنجا را مانند اشتیاق کبوتران (به آشیانه خود) خداوند سبحان آنخانه را برای فروتنی مردم در مقابل عظمت و بزرگیش و برای تصدیق آنان بعزت و سلطنتش علامت و نشانه قرار داد و برگزید از بندگان خود شنوندگانی را که اجابت کردند دعوت او را (برای رفتن به آنجا، چنانکه در قرآن کریم س 22 ی 27 میفرماید: و اذن فی الناس بالحج یاتوک رجالا و علی کل ضامر یاتین من کل فج عمیق یعنی ای ابراهیم در میان مردم فریاد کن و ایشانرا به حج کردن دعوت نما، بخانه ای که تو بناء کرده ای مردمان پیاده و سواره از هر راه دوری می آیند و اگر چه مرکب ایشان شتر ضعیف و لاغر باشد) و فرمان او را تصدیق کرده انجام دادند و در جا

ی پیغمبران ایستاده خود را بملائکه که عرش خدایتعالی را طواف میکنند تشبیه نمودند، سود بسیاری در بازرگانی بندگی و پرستش حقتعالی (بوسیله سرمایه ایمانی) بدست می آورند، و میشتابند و از هم پیشی میگیرند (برای رسیدن) نزد وعده گاه آمرزش او، خداوند سبحان آن خانه را علامت و نشانه اسلام و پناهگاه پناهندگان قرار داد و حج آنرا واجب کرد و احترامش را لازم دانست و رفتن به آنجا را امر کرد، پس (در قرآن کریم س 3 ی 97) فرمود: حج بیت الحرام حق خدایتعالی است بر مردم (و ادای آن حق واجب است) بر کسیکه رفتن آنجا را توانایی داشته باشد و هر که کافر شود(در صورت استطاعت امر الهی را انجام ندهد) بخدایتعالی زیانی وارد نیاورده چون خداوند بی نیاز است از همه جهانیان (به ایمان و عبادت بندگان حاجت ندارد، پس زیانرا کسی برد که نافرمانی کند).

ص:41

خطبه 002-پس از بازگشت از صفین

ص: 42

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است که پس از برگشتن از جنگ صفین بیان فرموده (صفین سرزمینی است در سمت غربی فرات بطرف شام که در آنجا جنگ مشهور بین آن بزرگوار و معاویه واقع شد): خداوند متعال را سپاسگزارم برای تمام گردانیدن نعمتش و فرمانبرداری در مقابل بزرگواری و عزتش و نگاهداشتن از معصیتش (زیرا شکر در هر نعمتی علاوه بر اینکه نعمت را میافزاید خود راهی است بسوی بندگی و نکردن معصیت) و از او کمک میطلبم برای احتیاجی که به بی نیاز گردانیدنش دارم، زیرا کسی را که او هدایت نماید گمراه نمیشود، و کسی را که دشمنی کرده فرمانش را انجام ندهد راه نجات نیست، و کسی را که بی نیاز گرداند محتاج نخواهد شد، زیرا بی نیاز گردانیدن او (اگر بمیزان عقل سنجیده شود) زیادتر است از هر چیزیکه با آن برابر و هموزن شود، و بهتر است از هر چیزیکه (جواهریکه در گنجینها) پوشیده گردد و گواهی میدهم بر اینکه نیست خدایی بجز او که مستجمع جمیع صفات کمالیه و تنها کسی است که برای او شریکی نیست، گواهی که از روی اخلاص و راستی میباشد(نه آنکه بزبان گفته در دل باور نداشته باشم) و خود را از معاصی نگاه میداریم به آن (کلمه شهادت) مادامیکه زنده ایم و ذخی

ره میکنیم ایمان به آنرا برای ترسها و سختیهائی که در قیامت بما میرسد، زیرا کلمه شهادت لازمه ایمان و گشاینده احسان الهی و باعث خوشنودی خدا و دور کردن شیطان است (شیطان همیشه فرزند آدم را فریب میدهد تا بلکه او شریکی برای خدا قائل شود، پس ادای کلمه شهادت و اعتقاد به آن سبب از کار باز داشتن و دور کردن شیطان است).

ص: 43

و گواهی میدهم که محمد صلی الله علیه و اله بنده خدا و فرستاده او است، فرستاد او را با دینی که شهرت عالمگیر دارد و با نشانه (و معجزاتی که از آن حضرت) رسیده و با کتابی که آورده (و در دسترس مردم است) و با نور درخشنده و روشنی تابنده (برهان عقل و نقل) و با فرمانی که حق و باطل را از هم جدا میسازد، تا شبهات باطله (کفر و شرک) را بر طرف نموده با مردم از روی برهان سخن گوید و معجزات خود را ظاهر گرداند و آنانرا به آیات قرآن تنبیه نموده از عذابهایی که بر امتهای پیش وارد شد بترساند (تا عبرت گرفته از معصیت و نافرمانی دست بردارند) فرستاد او را در وقتی که مردم مبتلی بفتنه های بسیار بودند (از جهت پرستشهای گوناگون و اختلاف آراء و گمراهی) که در آن ریسمان دین پاره شده، ستونهای ایمان و یقین متزلزل گردیده، اصل و دین مختلف و کار آن (احکامش) درهم و برهم، راه خارج شدن (از آن فتنه ها) تنگ (فرار از آنها غیر ممکن) و وسیله ای برای هدایت نبود پس راهنمایی و هدایت از بین رفته کوری و گمراهی شیوع داشت، بر خداوند سبحان عاصی و شیطان را یار بودند، ایمان ذلیل و ستونهای آن ویران گشته، آثار و نشانه هایش تغییر کرده، راههای آن خراب و نابو

د شده بود، مردم پیرو شیطان بوده در راههای او قدم نهاده بسر چشمه هایش وارد میشدند (آب گمراهی را می آشامیدند یعنی دستور او را می پذیرفتند، پس قوت گرفت و) بکمک ایشان حیله های او بکار افتاد و بیرق کفر و ضلالتش افراشته گردید، در فتنه هایی که مردم را پایمال و لگدکوب کرد (چنانکه چهارپایان هر چه زیر پایشان قرار گیرد پایمال میکنند) و همگی در آن سرگردان و حیران و نادان و گرفتار بودند، در بهترین محل دنیا(مکه معظمه) و میان بدترین همسایه ها (اهل مکه) که خواب آنان بیخوابی و سرمه چشمشان گریه بود (بطوری در فتنه و انقلاب و خونریزی و گرفتاری واقع شده بودند که آنی استراحت نداشتند) در سرزمینی که دهان دانای آن بسته و ذلیل، و نادانش افسار گسیخته و ارجمند بود.

ص: 44

و قسمتی از این خطبه است درباره کمال آل پیغمبر (ائمه اثنی عشر) علیهم السلام میفرماید: آل پیغمبر اکرم نگهدارنده راز نهان و پناه فرمان آن حضرت میباشند (به آنچه آن بزرگوار از جانب حقتعالی امر فرمود قیام نمودند) و خزینه دانش آن وجود محترم هستند (آنچه را که او میدانسته اینان نیز میدانند) و مرجع حکمتهای آن جناب (تا مردم به آنان رجوع کرده آنچه را نمیدانند بپرسند) و حافظ کتابهایش (قرآن و سنتش) میباشند، و مانند کوههایی هستند برای دینش (تا از بادهای مخالف و تخریب دشمنان متزلزل نگردد و بسبب ایشان باقی و برقرار بماند) حضرت رسول اکرم بکمک آنان پشتش را راست کرد (بر اثر ترویج ایشان خود را که در اول ضعیف و ناتوان بود قوی و توانا گردانید تا معارف آن سرتاسر جهان را فرا گرفت) و لرزش بدنش را زائل نمود (بسبب خدمات ائمه اطهار علیهم السلام اضطراب و نگرانی که از دشمنان دین اسلام داشت از خود دور کرد).

ص: 45

و قسمتی از این خطبه است درباره کسانی میفرماید که دست از حق برداشته در راه باطل قدم نهادند (و دوباره به مدح و ثنای آل پیغمبر علیهم السلام پرداخته: )خوارج یا منافقین یا اصحاب معاویه و غیر ایشان تخم( نافرمانی را )در کشتگاه دلهاشان( کشته، بغفلت و فریب آنرا آب داده، هلاکت را درو کردند )پس سعادت دنیا و آخرت را از دست دادند، و اما اهل بیت رسول الله گمشدگان را راهنمایی نموده از هلاکت و بدبختی نجات میدهند، پس( هیچیک از این امت با آل محمد صلی علیه و آله طرف مقایسه نبوده و کسانیکه همیشه از نعمت و بخشش )معارف و علوم( ایشان بهره مندند با آنان برابر نیستند )پس چگونه خود را بر اینان ترجیح میدهند و مردم را بسوی خویش میخوانند، و حال آنکه( آل محمد علیهم السلام اساس و پایه دین و ستون ایمان و یقین هستند )زیرا بسبب هدایت و ارشاد ایشان دین اسلام برپا است و آل محمد علیهم السلام کسانی هستند که دور افتادگان از راه حق به آنان رجوع کرده و واماندگان به ایشان ملحق میشوند، و خصائص امامت (علوم و معارف حقه و آیات و معجزات) در آنان جمع و حق ایشان است و بس، و درباره آنان وصیت (رسول اکرم) و ارث بردن (از آن وجود محترم) ثابت است (

و ایشان به آن حضرت از هر جهت نزدیکتر و سزاوارترند، ولیکن بعضی از این امت به وصیت آن بزرگوار عمل نکرده ارث او را پایمال نموده تخم فساد را در روی زمین پاشیدند، و بحسب ظاهر( در این هنگام حق بسوی اهلش بر گشته، بجایی که از آن خارج شده بود منتقل گردید )زیرا پیش از این امارت و خلافت را غصب کرده سزاوار این منصب را خانه نشین کرده بودند(.

خطبه 003-شقشقیه

ص: 46

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است که آنرا خطبه شقیقیه می نامند (در آخر این خطبه حضرت بابن عباس فرموده: یا ابن عباس تلک شقشقه هدرت ثم قرت، شقشقه در لغت مانند شش گوسفند است که شتر در وقت هیجان و نفس زدن آنرا از دهان بیرون می آورد و در زیر گلو صدا میکند و در اولین مرتبه بیننده آنرا با زبان اشتباه مینماید، امیرالمومنین در جواب ابن عباس فرمود: شکایت کردن از سه خلیفه در اینجا که از روی ظلم و ستم بر من تقدم جستند از جهت هیجان و بشوق هدایت خلق بود که گفته شد، گویا شقشقه شتر صدا کرد و در جای خود باز ایستاد یعنی هر وقت و همیشه از این قبیل سخنان گفته نمیشود): آگاه باش سوگند بخدا که پسر ابی قحافه (ابی بکر که اسم او در جاهلیت عبدالعزی بود، حضرت رسول اکرم آنرا تغییر داده عبدالله نامید) خلافت را مانند پیراهنی پوشید و حال آنکه میدانست من برای خلافت (از جهت کمالات علمی و عملی) مانند قطب وسط آسیا هستم (چنانکه دوران و گردش آسیا قائم به آن میخ آهنی وسط است و بدون آن خاصیت آسیایی ندارد، همچنین خلافت بدست غیر من زیان دارد، مانند سنگی که در گوشه ای افتاده در زیر دست و پای کفر و ضلالت لگدکوب شده) علوم و معارف از سر

ص: 47

چشمه فیض من مانند سیل سرازیر میشود، هیچ پرواز کننده در فضای علم و دانش به اوج رفعت من نمیرسد، پس (چون پسر ابی قحافه پیراهن خلافت را به ناحق پوشید و مردم او را مبارکباد گفتند) جامه خلافت را رها و پهلو از آن تهی نمودم در کار خود اندیشه میکردم که آیا بدون دست (نداشتن سپاه و یاور) حمله کرده (حق خود را مطالبه نمایم) یا آنکه بر تاریکی کوری (و گمراهی خلق) صبر کنم (بر این تاریکی ضلالت) که در آن پیران را فرسوده، جوانانرا پژمرده و پیر ساخته، مومن (برای دفع فساد) رنج میکشد تا بمیرد، دیدم صبر کردن خردمندیست، پس صبر کردم در حالتی که چشمانم را خاشاک و غبار و گلویم را استخوان گرفته بود (بسیار اندوهگین شدم، زیرا در خلافت ابی بکر و دیگران جز ضلالت و گمراهی چیزی نمیدیدم و چون تنها بوده یاری نداشتم نمیتوانستم سخنی بگویم) میراث خود را تاراج رفته میدیدم (منصب خلافت را غصب کردند و فساد آن در روی زمین تا قیام قائم آل محمد علیهم السلام باقی است).

ص: 48

(پس از وفات رسول خدا صلی الله علیه و اله که خلافت را به ناحق غصب کرده مردم را بضلالت و گمراهی انداختند، برای حفظ اسلام و اینکه مبادا انقلاب داخلی برپا شده دشمن سوءاستفاده نماید، مصلحت در چشم پوشی از خلافت و شکیبایی دانستم) تا اینکه اولی (ابی بکر) راه خود را به انتها رسانده (پس از دو سال و سه ماه و دوازده روز درگذشت، و پیش از مردنش) خلافت را بعد از خود به آغوش ابن خطاب (عمر) انداخت (سیدرضی علیه السلام الرحمه میگوید:) پس از این بیان حضرت بر سبیل مثال شعر اعشی شاعر را (از قصیده ای که در مدح عامر و هجو علقمه گفته بود) خواند: شتان ما یومی علی کورها و یوم حیان اخی جابر (این شعر را دو جور میتوان معنی نمود، اول اینکه) فرقست میان امروز من که بر کوهان و پالان شتر سوار و برنج و سختی سفر گرفتارم، با روزیکه ندیم حیان برادر جابر بودم و به ناز و نعمت میگذرانیدم (دوم اینکه) چقدر تفاوتست میان روز من در سواری بر پشت ناقه و روز حیان برادر جابر که از مشقت و سختی سفر راحت است (حیان برادر جابر در شهر یمامه صاحب قلعه و دولت و ثروت بسیار و بزرگ قوم بوده، همه ساله کسری صله گرانبهای برای او میفرستاد و در عیش و خوشی میگذرا

نده هرگز متحمل رنج سفر نمیگردید، و اعشی شاعر از بنی قیس و ندیم او بود، مقصود امام علیه السلام از تمثیل بشعر او بنا بر معنی اول اظهار تفاوت است میان دو روزیکه بعد از وفات رسول خدا که حقش غصب شده و در خانه نشست و بظلم و ستم مبتلی گردید و روز دیگر زمان حیات رسول اکرم که مردم مانند پروانه بدورش میگردیدند، و بنا بر معنی دوم فرق میان حال خود را که به محنت و غم مبتلی است و حال کسانیکه به مقاصد باطله خودشان رسیده خوشحال هستند بیان مینماید، پس از آن خدعه و شیطنت ابی بکر را یادآوری نموده میفرماید:( جای بسی حیرت و شگفتی است که در زمان حیاتش فسخ بیعت مردم را درخواست مینمود )میگفت اقیلونی فلست بخیر کم و علی فیکم یعنی ای مردم بیعت خود را از من فسخ کنید و مرا از خلافت عزل نمایید که من از شما بهتر نیستم و حال اینکه علی علیه السلام در میان شما است( ولی چند روز عمرش مانده وصیت کرد خلافت را برای عمر، این دو نفر غارتگر خلافت را مانند دو پستان شتر میان خود قسمت نمودند )پستانی را ابی بکر و پستان دیگر را عمر بدست گرفته دوشیده صاحب شتر را از آن محروم کردند( خلافت را در جای درشت و ناهموار قرار داد )عمر را بعد از خود خلیفه ساخت( در ح

التی که عمر سخن تند و زخم زبان داشت، ملاقات با او رنج آور بود اشتباه او (در مسایل دینی) بسیار و عذر خواهیش (در آنچه که به غلط فتوی داده) بیشمار بود (از جمله امر کرد زن آبستنی را سنگسار کنند، امیرالمومنین فرموده: اگر این زن تقصیر کرده بچه او را گناهی نیست و نباید سنگسار شود، عمر گفت: لو لاعلی لهلک عمر یعنی اگر علی نبود هر آینه عمر در فتوی دادن هلاک میشد و این جمله را همواره تکرار مینمود) پس مصاحب با او (آن حضرت یا هر که با او سر و کار داشت) مانند سوار بر شتر سرکش نافرمان بود که اگر مهارش را سخت نگاه داشته رها نکند بینی شتر پاره و مجروح میشود و اگر رها کرده بحال خود واگذارد برو، در پرتگاه هلاکت خواهد افتاد، پس سوگند بخدا مردم در زمان او گرفتار شده اشتباه کردند و در راه راست قدم ننهاده از حق دوری نمودند، پس من هم در این مدت طولانی (ده سال و شش ماه) شکیبایی ورزیده با سختی محنت و غم همراه بودم.

ص: 49

عمر هم راه خود را پیمود (و پیش از تهی کردن جامه) امر خلافت را در جماعتی قرار داد که مرا هم یکی از آنها گمان نمود (چون ابولولوء شش ضربه کارد به او زد و دانست که بر اثر آن زخمها خواهد مرد، برای تعیین خلیفه مجلس شورایی معین کرد و آن زمانی بود که روسای قوم نزد او جمع شده گفتند سزاوار است هر که را تو به او راضی هستی خلیفه و جانشین خود قرار دهی، در پاسخ گفت دوست نمیدارم مرده و زنده هیچیک از شما که دور من گرد آمده اید متحمل امر خلافت شود، گفتند ما با تو مشورت میکنیم آنچه صلاح میدانی بگو، گفت هفت نفر راشایسته این کار میدانم و از رسولخدا شنیده ام که آنان اهل بهشت هستند: اول سعد ابن زید است، او با من خویشی دارد خارجش میکنم و شش نفر دیگر سعد ابن ابی وقاص و عبدالرحمن ابن عوف و طلحه و زبیر و عثمان و علی است، سعد بن ابی وقاص برای خلافت مانعی ندارد مگر آنکه مردی است درشت طبع و بدخو، و عبدالرحمن ابن عوف چون قارون این امت است لائق نیست، و طلحه برای تکبر و نخوتیکه دارد، و زبیر برای بخل و خست، و عثمان برای اینکه دوست دارد خویشان و اقوام خود را، و علی علیه السلام برای اینکه حریص در امر خلافت است سزاوار نیستند، پس ازآن گفت صهیب سه روز با مردم نمازگزارد و شما این شش نفر را در آن سه روز در خانه ای جمع کنید تا یکی از خودشانرا برای خلافت اختیار کنند، هر گاه پنج نفر متفق شدند و یکی مخالفت کرد او را بکشید، و اگر سه نفر اتفاق کردند و سه نفر دیگر آنانرا مخالفت نمودند آن سه نفری که عبدالرحمن در میان ایشان است اختیار کنید و آن سه نفر را بکشید، بعد از مرگ و دفن او برای تعیین خلیفه جمع شدند، عبدالرحمن گفت برای

ص: 50

من و پسر عمویم سعد ابن ابی وقاص ثلث این امر است ما دو نفر خلافت را نمیخواهیم و مردی را که بهترین شما باشد برای آن اختیار میکنیم، پس رو کرد به سعد و گفت بیا ما مردی را تعیین کرده با او بیعت نماییم مردم هم با او بیعت خواهند نمود، سعد گفت: اگر عثمان تو را متابعت کند من سوم شما میشوم و اگر میخواهی عثمان را تعیین کنی من علی را دوست دارم، پس چون عبدالرحمن از موافقت سعد مایوس شد ابوطلحه را با پنجاه نفر از انصار برداشت و ایشانرا وادار نمود بر تعیین خلیفه و رو کرد بسوی علی علیه السلام دست او را گرفته گفت با تو بیعت میکنم باین نحو که به کتاب خدا و سنت رسول اکرم و طریقه دو خلیفه سابق ابوبکر و عمر کنی، حضرت فرمود قبول می کنم باین نحو که به کتاب خدا و سنت رسول الله و باجتهاد و رای خود رفتار نمایم، پس دست آن جناب را رها کرد و بعثمان رو آورد و دست او را گرفته آنچه را به علی علیه السلام گفته بود به او گفت، عثمان قبول کرد، پس عبدالرحمن سه بار این را به علی و عثمان تکرار کرد و در هر مرتبه از هر یک همان جواب اول را شنید، پس گفت ای عثمان خلافت برای تو است و با او بیعت نموده مردم هم بیعت کردند( پس بارخدایا از تو یاری میطلبم برای شورائی که تشکیل شد و مشورتی که نمودند، چگونه مردم مرا با ابوبکر مساوی دانسته درباره من شک و تردید نمودند تا جایی که امروز با این اشخاص )پنج نفر اهل شوری( همردیف شده ام ولیکن )باز هم صبر کرده در شوری حاضر شدم( در فراز و نشیب از آنها پیروی کردم )برای مصلحت در همه جا با آنان موافقت نمودم( پس مردی از آنها از حسد و کینه ای که داشت دست از حق شسته براه باطل قدم نهاد )مراد سعد ابن ابی وقاص است که حتی پس از قتل عثمان هم به آن حضرت بیعت ننمود( و مرد دیگری برای دامادی و خویشی خود با عثمان از من اعراض کرد )مراد عبدالرحمن ابن عوف است که شوهر خواهر مادری عثمان بود. و همچنین دو نفر دیگر (طلحه و زبیر که از رذالت و پستی) موهن و زشت است نام ایش

ان برده شود.

ص: 51

تا اینکه (پس از مرگ عمر، در شوری که بدستور او تشکیل یافت) سوم قوم (عثمان) برخاست (و مقام خلافت را به ناحق اشغال نمود) در حالتی که باد کرد هر دو جانب خود را (مانند شتریکه از بسیاری خوردن و آشامیدن باد کرده) میان موضع بیرون دادن و خوردنش (شغل او مانند بهائم سرگین انداختن و خوردن بود و امور مربوطه بخلافت را مراعات نمینمود) و اولاد پدرانش (بنی امیه که خویشاوند او بودند) با او همدست شدند، مال خدا (بیت المال مسلمین) را میخوردند مانند خوردن شتر با میل تمام گیاه بهار را (و فقراء و مستحقین را محروم و گرسنه میگذاشت) تا اینکه باز شد ریسمان تابیده او (صحابه نقض عهد کرده از دورش متفرق شدند) و رفتارش سبب سرعت در قتل او شد، و پری شکم، او را برو انداخت (بر اثر اسراف و بخشش بیت المال باقوام و منع آن از فقراء و مستحقین مردم جمع شده پس از یازده سال و یازده ماه و هیجده روز غصب خلافت او را کشتند).

ص: 52

پس (از کشته شدن عثمان) هیچ چیزی مرا به صدمه نینداخت مگر اینکه مردم مانند موی گردن کفتار بدورم ریخته از هر طرف بسوی من هجوم آوردند، بطوریکه از ازدحام ایشان و بسیاری جمعیت حسن و حسین زیر دست و پا رفتند و دو طرف جامه و ردای من پاره شد اطراف مرا گرفتند (برای بیعت کردن) مانند گله گوسفند در جای خود، پس چون بیعتشان را قبول و به امر خلافت مشغول گشتم جمعی (طلحه و زبیر و دیگران) بیعت مرا شکستند، و گروهی (خوارج نهروان و سائرین) از زیر بار بیعتم خارج شدند، و بعضی (معاویه و دیگر کسان) از اطاعت خدایتعالی بیرون رفتند، گویا مخالفین نشنیده اند که خداوند سبحان (در قرآن کریم س 28 ی 83) میفرماید: سرای جاودانی را قرار دادیم برای کسانی که مقصودشان سرکشی و فساد در روی زمین نمیباشد، و جزای نیک برای پرهیزکارانست آری سوگند بخدا این آیه را شنیده و حفظ کرده اند، و لیکن دنیا در چشمهای ایشان آراسته زینت آن آنانرا فریفته است (پس دست از حق برداشته سرکشی نموده در روی زمین فساد و آشوب برپا کردند).

ص: 53

آگاه باشید سوگند بخدائیکه میان دانه حبه را شکافت و انسان را خلق نمود اگر حاضر نمیشدند آن جمعیت بسیار (برای بیعت با من) و یاری نمیدادند که حجت تمام شود و نبود عهدیکه خدایتعالی از علماء و دانایان گرفته تا راضی نشوند بر سیری ظالم (از ظلم) و گرسنه ماندن مظلوم (از ستم او)، هر آینه ریسمان و مهار شتر خلافت را بر کوهان آن میانداختم (تا ناقه خلافت بهر جا که خواهد برود و در هر خارزاری که خواهد بچرد و متحمل بار ضلالت و گمراهی هر ظالم و فاسقی بشود). و آب میدادم آخر خلافت را بکاسه اول آن و (چنانکه پیش از این بر این کار اقدام ننمودم، اکنون هم کنار میرفتم و امر خلافت را رها کرده مردم را بضلالت و گمراهی وا میگذاشتم، زیرا فهمیده اید که این دنیای شما نزد من خوارتر است از عطسه بز ماده. گفته اند: در موقعی که حضرت این بیان را میفرمود، مردی از اهل دهات عراق برخاست و نامه ای به آن جناب داد که آن بزرگوار به مطالعه آن مشغول شد، چون از خواندن فارغ گردید، ابن عباس گفت: یا امیرالمومنین کاش از آنجائیکه سخن کوتاه کردی گفتار خود را ادامه میدادی، فرمود: ای ابن عباس هیهات )از اینکه مانند آن سخنان دیگر گفته شود، گویا( شقشقه شتری

بود که صدا کرد و باز در جای خود قرار گرفت، ابن عباس گفت: سوگند بخدا از قطع هیچ سخنی آنقدر اندوهگین نشدم که از قطع کلام آن حضرت که نشد به آنجاییکه اراده کرده بود برسد اندوهگین شدم. (سید رضی علیه الرحمه گفته)منظور حضرت از کراکب الصعبه ان اشنق لها خرم و ان اسلس لها تقحم که در این خطبه (درباره خلیفه دوم عمر) فرمود آنستکه هر گاه سوار مهار ناقه سرکش را سخت گیرد و آن ناقه سرکشی کند پاره میکند بینیش را،

ص: 54

و اگر سست کند مهار ناقه سرکش را به سختی تمام او را برو میاندازد و از ملکیت او بیرون میرود، گفته میشود اشنق الناقه موقعی که سوار بر ناقه سر آنرا با مهار بطرف بالا بکشد و شنقها نیز گفته میشود، چنانکه ابن السکیت در کتاب اصلاح المنطق بیان کرده است، و اینکه حضرت فرموده اشنق لها و اشنقها نفرموده در صورتیکه هر دو به یک معنی آمده برای آنستکه آنرا در برابر جمله اسلس لها قرار داده که هموزن باشند، گویا آن حضرت چنین فرموده اگر سوار ناقه سر آنرا بمهار بسمت بالا بکشد یعنی مهار را بسختی روی ناقه نگاهدارد بینی آن پاره شود، و در حدیث وارد شده که حضرت رسول برای مردم خطبه میخواند در حالتیکه بر شتری سوار بود که قد شنق لها و هی تقصع بجرتها یعنی باز کشیده بود مهار آنرا و آن ناقه نشخوار میکرد چیزی را که از حلق بیرون آورده بود (پس از این حدیث معلوم میشود که اشنق و شنق دو لفظ مترادفند) و نیز شاهد دیگر بر اینکه اشنق بمعنی شنق است گفته عدی ابن زید عبادی است در این بیت: سائها ماتبین فی الایدی و اشناقها الی الاعناق یعنی شترهای سرکشی که زمامشان در دست ما نبوده رام نیستند بد شترهائی هستند.

خطبه 004-اندرز به مردم

ص: 55

از خطبه های آن حضرت علی علیه السلام است (بعد از کشته شدن طلحه و زبیر فرموده): موقعیکه در تاریکی گمراهی و نادانی بودید بسبب ما هدایت شدید و براه راست قدم نهادید، و بر کوهان بلندی سوار شدید (سیادت و بزرگی بدست آوردید) و بواسطه ما از تیرگی شبهای آخر ماه (منتهی درجه کفر و شرک) داخل روشنایی صبح (دین اسلام) گردیدید (از بدبختی و سرگردانی نجات یافتید، پس ما را بر شما حق بسیار بزرگی است که باید قدر آنرا بدانید) کر شود گوشی که از فریاد رهنما پند نگرفته (تدبر در سخنان او نکند، این نفرین بر کسانی است که از راه حق اعراض نمودند مانند طلحه و زبیر و معاویه، راهزن دین مسلمانان بوده ایشانرا گمراه کردند) و گوشی که از صدای رسا (کلمات خدا و سخنان حضرت رسول) سنگین و کر گشته چگونه میشنود صدای آهسته را؟ (در صورتیکه موعظه و پند خدا و رسول در ایشان تاثیری نکرد، البته آواز و پند من اثری نخواهد داشت) مطمئن باشد دلی که از خوف و ترس خدا مضطرب و نگران است (این دعا برای کسانیست که از عذاب الهی ترسیده در راه حق ثابت قدم هستند)

ص: 56

همواره منتظر نتایج خیانت و نقض عهد و بیوفایی شما هستم، و بفراست شما را نشان کرده درک میکنم که زینت فریبنده (نوید شیطان) شما را فریفته (پس شگفت نیست که از من چشم پوشیده بدیگری که او را از حق و حقیقت بهره ای نیست روآورده اید) لباس تقوی و پیراهن دینداری مرا از شما پنهان کرد (که دست از من برداشته با دیگران بیعت کردید، بسبب آنکه من هرگز لباس فسق نپوشیده برخلاف رضای خدا در هیچ کاری اقدام نکردم) بینا کرد مرا بر حال شما صفای باطنم (حیله و مکر و نفاق و دورویی شما را دانستم) برخاستم برای رهنمائی شما زمانیکه در راههای ضلالت همگی بدور هم گرد آمده و راه را گم کرده رهنمائی نداشتید (در بیابان جهل و نادانی از تشنگی علم و دانایی نزدیک به هلاکت بودید) چاه میکندید و آب بدست نمی آوردید (شما را از هلاکت و بدبختی نجات دادم) امروز برای شما زبان بسته صاحب بیان را گویا نمودم (برای هدایت و اطمینان شما را در این خطبه رموز و اسرار را که زبان حال من گویا بود بیان کردم، بنابراین) دور باد رای کسیکه مرا مخالفت کند (از اطاعتم بیرون رود، زیرا در راه غیر حق قدم ننهاده ام، و) از زمانیکه حق را یافته ام در آن شک و تردید نکرده ام (همیش

ه ثابت قدم بوده هرگز باطل در من راه نیافته، از معارضه و غلبه دشمن مانند طلحه و زبیر و دیگران نمی ترسیدم، بلکه ترس من این بود که مبادا مردم بسبب پیشرفت ایشان گمراه شوند، چنانکه( حضرت موسی از خود ترس و باکی نداشت )زیرا بحقیقت و راستی خویش و مغلوب شدن دشمنان و ساحرین یقین و اطمینان داشت( ترسید که مبادا نادانان غلبه یافته و ارباب ضلالت و گمراهی پیشی گیرند )بر اثر آن مردم گمراه شوند، و چنانکه موسی با ساحرین روبرو شد و هر که به او ایمان آورد از گمراهی رست و هر که مخالفت کرد در دنیا و آخرت بعذاب خدا مبتلی گردید( امروز ما و شما بر راه حق و باطل مصادف شدیم )من بر راه حق و شما بر راه باطل( کسیکه اعتماد به آب داشته باشد )از گفتار و کردار من پیروی نماید، هرگز( تشنه نمیشود )در وادی کفر و شرک و نفاق حیران و سرگردان نمیماند(.

خطبه 005-پس از رحلت رسول خدا

ص: 57

از سخنان آن حضرت علیه السلام است که پس از وفات رسولخدا صلی الله علیه و آله در وقتیکه عباس ابن عبدالمطلب و ابوسفیان ابن حرب بقصد بیعت خدمت آن بزرگوار مشرف شده بودند فرموده: (بعد از آنکه حضرت رسول از دنیا رحلت نمود، مردم در سقیفه بنی ساعده یعنی در محل اجتماع انصار گرد آمده ابوبکر را بخلافت نصب نمودند، ابوسفیان نظر بدشمنی باطنی که با اسلام داشت میخواست میان مسلمانان فتنه انگیزد، لذا با جمعی نزد عباس ابن عبدالمطلب رفته گفت تعجب و نگرانی من از آنستکه خلافت از بنی هاشم بیرون رفت و به بنی تیم منتقل گردید و فردا این مرد خشن ناهموار یعنی عمر ابن خطاب که از بنی عدی است بر ما حکمفرما شده، همگی را بزیر فرمان خواهد برد، برخیز تا به نزد علی رفته با او بیعت کنیم، چون تو عموی پیغمبر هستی و سخن مرا هم قریش میشنوند هر که با ما مخالفت کرد او را میکشیم، پس با جمعی اتفاق نموده نزد آن حضرت آمدند تا با او بیعت کنند، امیرالمومنین علیه السلام چون میدانست منظور ابوسفیان ایجاد و اختلاف و فساد میان مسلمانان است چنین فرمود): ای مردم موجهای فتنه ها را به کشتیهای نجات و رستگاری شکافته از آنها عبور کنید (در کشتی اطاعت و فرمانبرداری ما سوار شده خود را از تلاطم دریای فتنه و فساد نجات دهید که صلاح دین و دنیای شما در آن است( و از راه مخالفت منحرف گردیده قدم بیرون نهید و تا جهای مفاخرت و بزرگی را از سر بزمین گذارید )با بنی تیم ()ابوبکر() و بنی عدی ()عمر() مدارا نمائید

ص: 58

تا از موجهای فتنه و فساد ایمن باشید، زیرا( رستگار میشود کسیکه با پر و بال )یار و یاور( قیام کند یا راحت و آسوده است آنکه )چون یار و یاور ندارد( تسلیم شده در گوشه ای منزوی گردد )پس اکنون که ما را یاوری نیست اگر حق خود را مطالبه نمائیم( این مانند آب متعفن بدبویی است )که گوارا نیست( و لقمه ای است که در گلوی خورنده آن گرفته میشود، و )در این موقع سزاوار آنست که از حق خود چشم پوشیده صبر کنم، زیرا( آنکه میوه را در غیر وقت رسیدن بچیند مانند کسی است که در زمین غیر زراعت کند )طلب امر خلافت در این هنگام که تنها بوده یاوری ندارم مانند چیدن میوه نارس و زراعت در زمین غیر سودی ندارد، بلکه زیان آور است( پس )چون تنها و بی یاور هستم( اگر سخنی بگویم )و حق خود را بطلبم( میگویند برای حرص به امارت و پادشاهی است )چنانکه عمر مکرر این سخن را گفت( و اگر خاموش نشسته سخنی نگویم میگویند از مرگ و کشته شدن میترسد، هیهات بعد از اینهمه پیش آمدهای سهمگین و پی در پی سزاوار نبود چنین گمانی درباره من برده شود و حال آنکه سوگند بخدا انس پسر ابوطالب بمرگ بیشتر است از انس طفل به پستان مادرش (پس خاموشی من در امر خلافت نه از ترس کشته شدن است) بلکه سکوت من برای آنستکه فرو رفته ام در علمی که پنهان است و اگر ظاهر و هویدا نمایم آنچه را که میدانم هر آینه شما مضطرب و لرزان میشوید مانند لرزیدن ریسمان در چاه ژرف (پس صلاح در آن است که رضاء بقضاء داده شکیبائی ورزم).

خطبه 006-آماده نبرد

ص: 59

از سخنان آن حضرت علیه السلام است در موقعیکه (طلحه و زبیر نقض بیعت کرده گریختند) تقاضا شد از آن جناب (امام حسن علیه السلام تقاضا کرد) که در پی طلحه و زبیر نرفته مهیای جنگ با آنها نشود: سوگند به خدا من مانند کفتار خوابیده نیستم که صیاد مدتی در کمین آن نشسته برای فریبش بدست یا به چوب آهسته آهسته بزمین میزند تا اینکه (از خواب جسته کسی را نبیند بدنبال صدا از خانه بیرون آمده) دستگیرش نماید، بلکه (نمیگذارم دشمن مسلمانان را فریب دهد و فتنه و آشوب برپا کند، پس) بهمراهی کسیکه رو بحق آورده و شنوا و فرمانبردار است شمشیر میزنم و با گنهکاری که از حق رو گردانیده شک و تردید در آن دارد جنگ میکنم تا زنده هستم، پس سوگند بخدا از زمان وفات رسول اکرم تا امروز همیشه من از حق خود محروم و ممنوع بر کار خویش تنها ایستاده بودم.

خطبه 007-نکوهش دشمنان

ص: 60

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است (در مذمت مخالفین خود): ایشان در کارشان بشیطان اعتماد کردند و شیطان هم آنانرا (برای ضلالت و گمراهی دیگران) شریک و دام قرار داد، و پس در سینه آنان تخم کرد و جوجه گذاشت و بتدریج و آهسته با آنها آمیزش نمود (تا فرمانبردار او شدند) با چشمهای ایشان میدید و با زبانشان سخن میگفت (در گفتار و کردار پیرو او بودند) پس آنها را بمرکب ضلالت و گمراهی سوار و گفتار تباه را در نظر آنان زینت داد، کارهای ایشان مانند کار کسی بود که شیطان او را در توانائی خود شریک قرار داده و بزبان او سخن باطل و نادرست میگوید.

خطبه 008-درباره زبیر و بیعت او

ص: 61

از سخنان آن حضرت علیه السلام است که در وقت مقتضی بیان و زبیر را در آن قصد فرموده (چون زبیر نقص عهد کرده درصدد جنگ با آن حضرت برآمد، آن جناب به او فرمود تو با من بیعت کرده ای، واجب است مرا پیروی کنی در پاسخ گفت هنگام بیعت توریه نمودم یعنی بزبان اقرار و در دل خلاف آنرا قصد کردم، حضرت میفرماید): زبیر گمان میکند بدست بیعت کرده و در دل مخالف بوده، به بیعت خود مقر است و ادعا دارد که در باطن خلاف آنرا پنهان داشته، بنابراین باید حجت و دلیل بیاورد (تا راستی گفتار او معلوم شود) و اگر دلیلی نداشت بیعت او به حال خود باقی است باید مطیع و فرمانبردار باشد(.

خطبه 009-درباره پیمان شکنان

ص: 62

از سخنان آن حضرت علیه السلام است (در آن طلحه و زبیر و همراهانشان در جنگ جمل را توبیخ و سرزنش میفرماید): مانند رعد صدا کرده ترسانیدند و مثل برق درخشیده از جا درآمدند (با لاف و گزاف فتنه و فساد برانگیختند و اسباب کار جنگ را فراهم نمودند) و با این جوش و خروش در وقت کارزار ناتوان و ترسان بودند، ولیکن ما صدا نمیکنیم و نمیترسانیم تا موقع عمل (گفتار ما مقرون بکردار است) و تا نباریم سیل جاری نمیکنیم (چنانکه محال است پیش از آمدن باران سیل جاری گردد محال است فتح و فیروزی نصیب گوینده ای گردد که کردار نداشته باشد).

خطبه 010-حزب شیطان

ص: 63

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است (که درباره اصحاب جمل میفرماید): آگاه باشید شیطان حزب و گروه خود را (برای گمراه کردن) جمع و سواره و پیاده لشگرش را (برای فتنه و فساد در دین) گرد آورده است و لیکن بصیرت من (در امر دنیا و دین) از من جدا نمیشود (هیچگونه غفلت و فراموشی بمن رو نمیدهد تا در حزب شیطان و کسان او داخل گردم، زیرا) حق را بر خود (به لباس جهل و نادانی) نپوشیده ام، و نه آن بر من (به لباس باطل) پوشیده شده است (شیطان و تابعین او حق را بر من به لباس ضلالت و گمراهی نپوشانده اند) و سوگند بخدا از برای آنان (دشمنان دین و کسانیکه دست از حق کشیده بشیطان پیوسته اند) حوضی را پر کنم که خود آب آنرا بکشم (میدان جنگی تهیه نموده آنها را نابود سازم) بطوریکه هر که در آن حوض پا نهاد بیرون نمی آید و اگر بیرون آمد دیگر بسوی آن باز نمیگردد (هر که در آن میدان پا نهاد جان به سلامت نبرده کشته میشود و هر که نجات یافت و گریخت دیگر بار بازگشت نمی نماید).

خطبه 011-خطاب به محمد حنفیه

ص: 64

از سخنان آن حضرت علیه السلام که در جنگ جمل (جنگی که عایشه در آن سوار شتر بود) به فرزند خود محمد ابن حنفیه فرمود آنگاه که علم جنگ را به او عطاء کرد (اشتهار محمد فرزند آن بزرگوار بابن حنفیه برای آنستکه مادر او خوله دختر جعفر ابن قیس از قبیله بنی حنیفه بوده است): کوهها از جا کنده شوند تو از جای خود حرکت مکن (تو باید در میدان جنگ از کوهها محکمتر باشی و راه فرار پیش نگیری) دندان روی دندان بنه (سختیهای جنگ را بر خود هموار کن) کاسه سرت را بخدا عاریه ده (در جنگ از سرت بگذر، یا تمام افکار و خیالاتت را بخدا معطوف دار) پای خود را چون میخ در زمین بکوب (در میدان جنگ ثابت قدم باش و از بسیاری دشمن نترس) چشم بینداز تا انتهای لشگر را ببینی (تا تمام دشمنان شکست نخورند ایمن مباش، یا اینکه آخرین حیله و تدبیر آنان را در نظر بگیر تا در کار خود بینا باشی) و چشم خود را بپوش (پس از آگاهی به حیله و تدبیر دشمنان به هر طرف نگاه مکن و از برق شمشیر ایشان وحشت نداشته باش) و بدان فتح و فیروزی از جانب خداوند سبحان است (پس از بکار بردن آداب جنگ اگر خواست خدا باشد فتح و نصرت نصیب تو خواهد گردید).

خطبه 012-پس از پیروزی بر اصحاب جمل

ص: 65

از سخنان آن حضرت علیه السلام است، پس از فیروزی که خداوند در جنگ جمل نصیب آن حضرت فرمود یکی از یاران آن جناب گفت: دوست داشتم برادر من فلان با ما، در این کارزار حاضر بود تا می دید چگونه خداوند تو را بر دشمنانت فیروزی عطاء نموده، حضرت فرمود آیا میل و محبت برادر تو با ما است، گفت آری، فرمود او هم در این جنگ با ما بوده. و (از دوستداران ما حتی) کسانیکه در صلب مردها و رحم زنها هستند (مانند آنستکه) در سپاهیان ما بهمراهی ما حاضر بوده اند، زود است که روزگار ایشانرا مانند خونیکه از بینی انسان ناگهان بیرون آید بوجود آورده ظاهر گرداند، و بسبب (خدمات و ترویج) ایشان ایمان قوت گیرد (و دشمنان ما، در دست آنان مغلوب شوند).

خطبه 013-سرزنش مردم بصره

ص: 66

از سخنان آن حضرت علیه السلام است که در مذمت شهر بصره و مردم آن فرموده (پس از پایان جنگ جمل و فتح بصره حضرت امر فرمود منادی میان مردم ندا کند که روز جمعه به نماز حاضر شوند، چون روز جمعه شد همه گرد آمده با آن جناب در مسجد جامع نماز خواندند، پس ازآن حضرت به دیوار قبله تکیه داده ایستاد و بعد از ادای حمد و ثنای الهی و درود بر حضرت رسول و استغفار برای مومنین و مومنات فرمود): ای مردم شما سپاه زنی (عایشه) و پیرو حیوان زبان بسته ای (شتر عایشه) بودید، بصدای شتر برانگیخته میشدید (بدور آن جمع میگردیدید) و هنگامیکه پی کرده شد (کشته گردید) همگی گریختید (در جنگ جمل هودج عایشه را زره پوش و بر شتری نهاده و در میان لشگر قائم مقام علم نگاهداشته به دور آن گرد آمده بودند، عایشه آنها را بر جنگ ترغیب مینمود و آنان پروانه وار بدورش گشته رجز خوانده کشته میشدند، بزرگانشان فخرکنان مهار شتر را گرفته هر کدام بخاک میافتاد دیگری جای او را میگرفت، تا آنکه بر هودج و شتر زخم بسیار وارد آمد، حیوان زبان بسته از هول واقعه و سوزش زخمها فریاد میکرد، ایشان بیش از پیش جمع شده دورش را میگرفتند تا سه پای شتر قطع شد و نمی افتاد، حضرت ام

یر فرمود شیطان آنرا نگاهداشته شمشیر بر آن بزنید، چون شمشیر زدند و بزمین افتاد مردم فرار کردند، پس کسانیکه مصالح دین و دنیای خود را در اختیار زنی نهاده از شری پیروی کنند، مردمان پست باشند، لذا میفرماید:( اخلاق و خوی شماست و عهد و پیمان شما ناپایدار و کیش شما دوروئی و آب شهر شما شور و بیمزه است )برای نزدیکی به دریا که سبب بیماریهای بسیار سوء مزاج و فساد معده و غیره گردد و بر اثر آن بلادت و کند فهمی و خنگی تولید شود( و هر که در میان شما اقامت کرده در گرو گناه خود بوده )زیرا یا از جهت همنشینی با شما مرتکب گناه شده و یا شما را از گناه باز نداشته و در هر دو صورت خود را به گناه خویش گرو داده است( و کسیکه از میان شما بیرون رفته رحمت پروردگارش را درک کرده )زیرا از کیفر گناه میان شما ماندن رهائی یافته( گویا من می بینم مسجد شما را مانند سینه کشتی )که در آب فرو رفته( خداوند متعال از بالا و پائین این شهر عذاب فرستاده )از بالا باران و از پایین طغیان آب دریا( که هر که در آن بوده غرق شده است. و در روایت دیگر آمده )که حضرت فرمود( بخدا سوگند شهر شما غرق خواهد شد و مسجد آنرا مانند سینه کشتی میبینم )که در آب فرو رفته( یا مانند

شتر مرغی که بر سینه خوابیده. و در روایت دیگر وارد شده (که فرمود میبینم مسجد را که در آب فرو رفته) مانند سینه مرغی در میان دریا. (و گفته اند که پس از این واقعه، بصره دو بار غرق شد، اول در زمان خلافت القادر بالله دوم در زمان القائم بامرالله و همه آن شهر را آب گرفت مگر کنگره های مسجد جامع آنرا که در بلندی واقع گشته بود، و نقل شده که در آخر این خطبه حضرت مردم بصره را دلداری داده فرمود مقصود من آن بود که از این سخنان پند گیرید و دیگر بار بر امام زمان خود قیام نکنید).

خطبه 014-در نکوهش مردم بصره

از سخنان آن حضرت علیه السلام است مانند آنچه را که (در مذمت بصره و اهل آن) بیان کرده میفرماید: زمین شهر شما نزدیکست به آب (دریا) و دور از آسمان (زیرا در نشیب واقع است، یا آنکه بواسطه اخلاق رذیله رحمت الهی از شما دور است) عقلهای شما سبک و حلم و بردباری شما در غیر موضع استعمال میشود (چنانکه مصالح امر دنیا و دین خود را بدست زنی داده از شتری پیروی نمودید) پس (بر اثر سبکی عقل و نقص حلم) برای تیرانداز نشانه و برای خورنده لقمه و برای حمله کننده شکارید (بواسطه کمی فهم و نادانی لشگر بیگانه را به دیار خود راه دادید که شما را هدف منظور خویش قرار داده اموالتان خورده مبتلی و گرفتارتان ساخته اند).

خطبه 015-در برگرداندن بیت المال

از سخنان آن حضرت علیه السلام است درباره زمینهائی که در زمان خلافت خود به مسلمانان باز گردانید، و آنها زمینهائی بود که عثمان (در زمان خلافتش به خویشان و کسانیکه سزاوار احسان نبودند) بخشیده بود: سوگند بخدا اگر بخشیده عثمان را بیابم به مالک آن باز گردانم اگر چه از آن زنها شوهر داده و کنیزان خریده شده باشد، زیرا در عدل و درستی (برای مردم در امر دین و دنیا) وسعت و گشایشی است و بر کسیکه عدل و درستی تنگ گردد (از رفتار بر طبق آن عاجز باشد، بطریق اولی) جور و ستم تنگتر شود (عاجزتر و ناتوانتر باشد).

خطبه 016-به هنگام بیعت در مدینه

ص: 67

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است که در موقع بیعت مردم شهر مدینه با آن جناب میفرماید: ذمه من گرو سخنانیست که میگویم و تمام آنها را ضمانت میکنم (در راستی گفتارم تردیدی نیست و باطل و نادرستی در آن راه ندارد) کسی را که عبرتها و پیش آمدهای روزگار از عقوبات و انقلابات دنیا در جلو بوده تقوی و پرهیزگاری از وقوع در شبهات (چیزهائیکه حق به باطل و حلال بحرام اشتباه میشود) باز میدارد، آگاه باشید محنت و بلاء (اختلاف آراء و نادانیها) بشما باز گشته مانند محنت و بلای روزی (زمان جاهلیت) که خداوند پیغمبر شما را برانگیخت سوگند به آن کسیکه پیغمبر را بحق فرستاد هر آینه در هم آمیخته شوید و (در غربال امتحان) از هم بیخته و جدا گردید و بر هم زده شوید مانند بر هم زدن کفگیر آنچه در دیگ طعام است (در وقت غلیان و جوشش) تا اینکه بازگشت کند پست ترین شما به مقام بلندترین شما و بلندترین شما به مقام پست ترین شما (چون چشم از حق بپوشید و آنچه خدا و رسول فرموده متابعت نکنید فتنه و فساد در میان شما پیدا شود بطوریکه زیر و رو شوید تا اینکه عزیز شما خوار و خوار شما عزیز گردد) و پیشی گیرند (جلو افتند) کسانی (مانند طلحه و زبیر و دیگ

ران( که در اسلام سبقت گرفته )و در نظر حضرت رسول( قدر و منزلتی نداشتند و هر آینه باز میمانند کسانیکه زودتر از همه در اسلام وارد شدند )و در نزد رسول خدا قدر و منزلت بسیار داشتند( سوگند بخدا هیچ سخنی را پنهان نکردم )آنچه را باید بگویم گفتم( و ابدا دروغ نگفتم، و من به این مقام )بیعت کردن شما( و به این روز )اجتماع شما برای بیعت( خبر داده شدم )پیغمبر اکرم مرا خبر داده( آگاه باشید معاصی مانند اسبهای سرکشی لجام گسیخته ایست که سوار کرده شده بر آنها گناهکاران و میاندازند سواران خود را در آتش، و تقوی و پرهیزکاری مانند شترهای رامی است که مهارشان بدست سواران آنها است، سوار کرده شده بر آنها صاحبانشان و وارد میسازند

ص: 68

ایشانرا در بهشت، و تقوی و پرهیزکاری راه حق و درست و گناهان راه باطل و تباه است و هر یک از این دو راه را اهلی است، پس اگر باطل بسیار باشد )عجب نیست، زیرا( از قدیم هم بسیار بوده که مرتکب میشدند و اگر حق کم باشد امید است بسیار گردد )و آن در زمان ظهور دولت حقه است و در غیر آن زمان مشکل است که حق باطل را از بین ببرد، لذا میفرماید:( و حق که ضعیف شد مشکل است قوت یابد. )پس از این سیدرضی علیه الرحمه میفرماید:( میگویم: این کلام کوتاه (امام علیه السلام) مواردی از نیکوئی سخن را داراست که تحسین تعریف کنندگان از روی فهم به پایه آن نمی رسد و بهره شگفتی از این کلام بیشتر است از بهره خودپسندی (شگفتی فصحاء از دانستن حسن کلام آن حضرت بیشتر است از خودپسندی ایشان بسبب درک کردن نکات دقیقه کلام آن جناب، زیرا بسا بدائعی است در سخن آن بزرگوار که عقل آنرا بنور بصیرت درک میکند و زبان از بیان و تقریرش قاصر است) و بعلاوه آنچه بیان کردیم، در کلام آن حضرت فصاحت بسیاری بکار برده شده که هیچ زبانی توانایی وصف آنرا ندارد و هیچ انسانی به عمق آن پی نمیبرد، و اوصافی که بیان کردم ملتفت نمیشود مگر کسیکه عمر خود را در فصاحت صرف کرده پایه و ریشه آنرا بدست آورده باشد و در نمی یابند این گفتار را مگر دانشمندان.

ص: 69

و قسمتی از این خطبه است: مشغول شد کسیکه بهشت و دوزخ در پیش روی او است (میداند چه اعمالی مردم را ببهشت رهبری میکند و چه کرداری بدوزخشان میرساند، پس از آن مردم را به سه دسته تقسیم مینماید، اول) کوشش کننده با شتاب (به اعمال صالحه از عذاب الهی) نجات یافته است و (دوم) طالب حق که کامل است (و بمغفرت و آمرزش خداوند) امیدوار است و (سوم) تقصیر کننده که (از حق چشم پوشیده) در آتش و عذاب الهی سرنگون است (این تقسیم را خداوند متعال در قرآن کریم س 35 ی 31 میفرماید: فمنهم ظالم لنفسه و منهم مقتصد و منهم سابق بالخیرات باذن الله یعنی بعضی از بندگان، بر نفس خود ستمکاراند و در راه باطل قدم نهاده مرتکب افعال قبیحه میشوند و بعضی میانه رواند در کارهای زشت و نیکو و بعضی بر نیکوئیها پیشی گیرند باذن و فرمان خدا) رفتن از راست و چپ راه بگمراهی میانجامد و راه راست راه میانه است (که نباید از آن منحرف شد، زیرا) کتاب باقیمانده (قرآن کریم) و آثار نبوت (سنت حضرت رسول) بر آن شاهد است و از آن راه راست (عدل محض) سنت و طریقه رسولخدا بیرون می آید و بسوی آن عاقبت امر (مردم در دنیا و آخرت) بازگشت مینماید، هر که بغیر حق ادعا کرد هلاک گردید

ص: 70

و هر که دروغ گفت زیان دید، کسیکه در میان مردم نادان حق را اظهار نماید هلاک میشود (از دست و زبان ایشان آزار میبیند یا کشته میشود) و جهل و نادانی بس است برای مردی که قدر و منزلت خود را نشناسد (زیرا جهل بخود مستلزم سایر نادانیها است از قبیل ادعای بیمعنی نمودن و دروغ گفتن و بمردم خداپرست اذیت و آزار رساندن) اصل راسخ و پایه محکمی که بر تقوی و پرهیزکاری استوار است هلاک و تباه نمیشود و زراعت قومی بر اثر آن تشنه نمی ماند (اعتقادی که روی اساس تقوی استوار است از تبلیغات دشمن زائل نمیشود و کشت و عملی که از روی اصول تقوی باشد از گرمی فتنه و فساد خشک نخواهد شد برخلاف کشت و عملی که از روی غیر تقوی است که به اندک سببی در معرض هلاکت و خشکی واقع میگردد، چنانکه خداوند در قرآن کریم س 9 ی 109 میفرماید: افمن اسس بنیانه علی تقوی من الله و رضوان خیر ام من اسس بنیانه علی شفا جرف هار فانها ربه فی نار جهنم یعنی آیا کسیکه بناء کند بنیان دین خود را بر تقوی و پرهیزکاری از خدا و خوشنودی او را بطلبد بهتر است یا کسیکه بناء کند بنیان دینش را بر کنار رودی که زیر آن بمرور سیل تهی شده نزدیک بخرابی است، پس منهدم شود و فرود آید در آتش دوزخ) و در

ص: 71

خانه های خودتان پنهان شوید (برای فتنه و فساد بیرون نیائید) و اختلافاتی که بین شما است اصلاح کنید و توبه (بازگشت بسوی خدا و پشیمان از کردار زشت) در عقب شما است (هر موقع از معاصی پشیمان شدید به توبه باز گردید که از شما جدا نیست) و هیچ سپاسگزارنده ای (چون نعمتی بیند) حمد و سپاس نباید بکند مگر پروردگارش را (زیرا جمیع نعمتها از او است) و هیچ سرزنش کننده ای (چون شری بیند) ملامت و سرزنش نباید بکند مگر خودش را (زیرا از شرارت خود او است که به آن شر گرفتار شده است، چنانکه خداوند متعال در قرآن کریم س 4 ی 79 میفرماید: ما اصابک من حسنه فمن الله و ما اصابک من سیئه فمن نفسک یعنی آنچه را که از نیکوئی به تو میرسد از جانب خدا است و آنچه از بدی به تو می رسد از جانب تو است، معاصی و کردار زشت تو سبب آن است).

خطبه 017-داوران ناشایست

ص: 72

از سخنان آن حضرت علیه السلام است درباره کسیکه میان مردم حکمرانی میکند و لائق این منصب نیست: دشمن ترین خلائق نزد خدا (کسانیکه هرگز رحمت حق شامل حال ایشان نمیشود) دو مردند (اول) مردی که خداوند او را (بسبب عصیان و نافرمانی) بخود واگذاشته، پس (چنین مردی چون هر چه میخواهد انجام میدهد) از راه راست منحرف گردیده و بسخن بدعت آور و دعوت مردم به ضلالت و گمراهی دل داده است (دوست دارد به اینکه سخنی بگوید که سبب احداث چیزی در دین شود که از دین نبوده و مردم را به گمراهی و بدعملی وادارد) پس این مرد سبب فتنه و فساد است برای کسیکه بواسطه او در فتنه واقع شده، و گمراه است از راه کسی که پیش از او به راه راست رفته (بر طبق کتاب و سنت رفتار کرده) و گمراه کننده است کسانی را که در زنده بودن و بعد از مردنش از او پیروی میکنند (و بسبب اضلال و گمراه کردنش) بار گناهان غیر خود را حمل کرده و در گرو گناه خویش هم میباشد و (دوم) مردیکه نادانیها را در خود جمع کرده (و بوسیله آنها) مردم نادان را گمراه میکند، در تاریکیهای فتنه و فساد بیخبر است (از اینکه راه نجاتی برای او نیست) در موقع اصلاح کردن (میان مردم) کور است (راه اصلاح میان ایشان را نمی داند به چه نحوی است( عوام او را دانا مینامند و حال آنکه نادان است، صبح کرد

ص: 73

هر روز و در پی زیاد کردن چیزی بود که کم آن بهتر از بسیار است تا اینکه به آن رسید و سیر آب گردید از آب متعفن گندیده و پر شد از مطالب بیهوده )جمع کرد چیزهایی را که گفتار و کردارش را برخلاف حق نموده و مانند آب گندیده زیان آور بود، زیرا آب متعفن علاوه بر اینکه رفع تشنگی نمیکند سبب بیماریهای گوناگون میگردد( میان مردم برای حکم دادن نشسته و به آنچه که بر غیر او اشتباه است خود را دانا میداند )برای اصلاح مرافعه و هر مشکلی مهیا است( اگر به او یکی از مسائل مشکله عرضه شود در پاسخ آن سخنان بیمعنی و بیهوده از رای خود تهیه نموده )بر طبق سخنانش حکم میدهد( و بدرستی آنچه در جواب گفته یقین دارد، او در خلط نمودن شبهات )بیکدیگر برای فریب عوام( مانند تنیدن تار عنکبوت است )برای صید مگس، چنانکه عنکبوت بلعاب دهن خود تاری بافته که پایه محکمی ندارد و بوزیدن نسیمی از هم جدا میشود، سخنان بیمعنی این مرد هم چون مبنای صحیحی ندارد بیک اشکال کردن جزئی از بین میرود، و در آنچه را که گفته مردد میماند و( نمیداند آیا درست حکم کرده یا بخطاء رفته، اگر درست حکم نموده میترسد که مبادا خطاء کرده باشد و اگر غلط گفته امید دارد (که مردم بگویند) درست حکم کرده، نادان است و در نادانیها هم بسیار اشتباه میکند، چشم او کم سو است (که در تاریکیهای جهل و نادانی وامانده نمیداند از کدام راه برود) و بسیار سوار بر شترهائی میشود که پیش راه خود را نمی بینند (در مسائل مشکله حیران و سرگردان است نمیداند چه جواب دهد) بواسطه نادانی جواب دندان شکنی نمیتواند بدهد ( آنچه میگوید از روی وهم و خیال است و در هیچیک از مسائل علم و یقین ندارد) روایات را (از روی بی اطلاعی

ص: 74

و نفهمیدن صحت و بطلان آنها) بباد میدهد مانند بادی که گیاه خشک و بیفائده را پراکنده میکند (مقصود از آن روایات را نمیفهمد چیست و جای استعمال آنرا نمیداند کجا است، روایات را بدون سبب هر جا نقل میکند) سوگند بخدا با مایه و توانا نیست (از علم و دانش بهره ای ندارد) بپاسخ دادن پرسشی که از او میشود، و آنچه به او تفویض شده (از امور دین و دنیای مردم) لیاقت ندارد، و چیزی را که او انکار کرده گمان نمیبرد دیگری علم بر آن دارد (بسبب جهل مرکب که نمیداند و مدعی است که میداند، گمان میکند آنچه برای او معلوم نیست برای دیگران نیز مجهول است و راه حلی ندارد) وباور نمیکند که بر خلاف آنچه که گفته دیگری را دانشی است (چون خود را اعلم از همه میداند گمان میکند کسی را برخلاف گفته او سخنی نیست) و اگر امری بر او تاریک باشد (در جواب مسئله ای باز ماند) چون دانست که آنرا نمیداند (از اهلش) میپوشاند و نمیگذارد آشکار گردد (تا نگویند که او دانا نیست) و بسبب حکمهائی که بظلم و ستم صادر کرده خونهای به ناحق ریخته شده به زبان حال فریاد میکنند، و میراثها از دست جور او به آواز بلند مینالند (که به ناحق به صاحبانش نرسیده) به خدا شکایت میکنم (و درد خود را اظهار مینمایم) از گروهیکه با جهل و نادانی زندگانی میکنند و بر ضلالت و گمراهی میمیرند، متاع و کالائی کاسدتر و بیقدرتر از کتاب خدا در میان ایشان نیست موقعی که بدرستی خوانده تغییر و تبدیلی در آن ندهند، و متاعی رواجتر و گرانبهاتر از آن نیست هر گاه تحریف و تغییر در آن داده شود (و بر طبق اغراض باطله تاویل نمایند) و نزد ایشان چیزی زشت تر از معروف و نیکوتر از منکر نیست (زیرا اغراض آنان وابستگی بچیزی دارد که در دین منع گردیده است).

خطبه 018-نکوهش اختلاف عالمان

ص: 75

از سخنان آن حضرت علیه السلام است در مذمت علمایی که فتوای مخالف میدهند (و حکم آنرا نه از روی ادله شرعیه، بلکه برای خود و از روی قیاس مینمایند): مسئله ای از احکام دین از یکی از علما پرسیده میشود او به رای خود راجع به آن فتوی میدهد همان مسئله از قاضی دیگری سوال میشود فتوای او برخلاف قاضی اولی است، آنگاه ایشان با حکمهای خلاف یکدیگر نزد پیشوائی که آنها را قاضی قرار داده گرد می آیند (و از او تصدیق میخواهند) قاضی القضاه رای همه آنان را درست میداند در صورتیکه خدای ایشان یکی و پیغمبر آنها یکی و کتابشان یکی است (پس حکم یک مسئله را به اختلاف بیان کردن برای چیست و تصویب قاضی القضاه درستی همه آن اختلافات را از روی چه مبنائی است؟!) آیا خداوند سبحان ایشان را امر فرموده که مخالف یکدیگر (در یک مسئله) فتوی بدهند آنان هم فرمان او را پیروی کرده اند؟ (بدیهی است چون اختلاف سبب حیرت و سرگردانی است امر به آن از خداوند متعال شایسته نیست) یا اینکه آنان را از اختلاف نهی نموده و آنها معصیت و نافرمانی کرده اند (پس صواب دانستن قاضی القضاه آراء مختلفه را و حکم کردن بدرستی همه آنها بیجا است) یا اینکه خدای متعال دین ناقصی فرستاده و برای اتمام آن از ایشان کمک و یاری خواسته است؟ (این نیز درست نیست، زیرا کمک خواستن خالق از مخلوق خلاف عقل است) یا اینکه خود را شریک خداوند میدانند و (بر طبق رای خویش به هر نحوی که بخواهند) حکم میدهند او هم راضی است؟ (این نیز باطل است، زیرا بدیهی است که خدا را شریکی نیست) یا اینکه خداوند دین تامی فرستاده (و سبب اختلاف قضاوت آنستکه) رسول خدا صلی الله علیه و آله در تبلیغ و رساندن آن کوتاهی نموده؟ و حال آنکه (چنین نیست، زیرا) خداوند متعال میفرماید (در قرآن کریم که بوسیله رسولش بمردم تبلیغ فرموده س 6 ی 38): هیچ چیزی را در قرآن فروگزار نکرده ایم (آنچه باید بگوئیم بیان نموده ایم)

ص: 76

و قال: فیه تبیان کل شی ء یعنی و فرموده در آن هر چیزی بیان شده (این جمله مضمون قول خداوند سبحان است که در س 16 ی 89 میفرماید: و نزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شی ء یعنی قرآن را بر تو فرستادیم که هر چیزی را بیان میکند) و ذکر فرموده است که بعضی از قرآن تصدیق میکند بعض دیگرش را و اختلافی در آن نیست، پس فرموده (در قرآن کریم س 4 ی 82): این قرآن اگر از جانب غیر خداوند بود (چنانکه کفار و منافقین عقیده داشتند که از جانب خدا نیست، بلکه بشری آنرابیان کرده( هر آینه در آن اختلاف بسیاری می یافتند )زیرا کلام بشر از جهت لفظ و معنی خالی از خلل و فساد نیست و چون در قرآن اختلافی از قبیل تنافض معنی و تفاوت نظم یافت نشده دلیل بر آنستکه آنرا بشر نگفته، پس از جمله این بیانات دانسته شد که رسول اکرم در تبلیغ احکام کوتاهی نکرده و هیچ چیز سبب اختلاف قضات نیست مگر جهل و نادانی ایشان بکتاب خدا، و البته چنین اشخاص شایسته حکم دادن نیستند( و ظاهر قرآن کریم شگفت آور و نیکو و باطن آن ژرف و بی پایان است )پس همه کس را اسرار آن بدست نیاید( و عجائب و غرائب )نکات و اسرار( آن پایانی ندارد )هر چند در تحصیل آنها کوشش شود( و تاریکیها )ی جهل و نادانی و شبهات( رفع نمیگردد مگر بوسیله آن.

خطبه 019-به اشعث بن قیس

ص: 77

از سخنان آن حضرت علیه السلام است با شعث ابن قیس، حضرت در کوفه بالای منبر خطبه میخواند، در ضمن بیاناتش سخنی فرمود که اشعث بر آن جناب اعتراض کرد (در ضمن سخن، آن بزرگوار امر حکمین را در جنگ با معاویه بیان میکرد، مردی از اصحاب آن حضرت برخاسته گفت، ما را از قبول حکمین نهی فرمودی و بعد به آن اجازه دادی، نمیدانیم کدام یک از این دو بهتر بود، پس حضرت امیر دست بروی دست زده فرمود هذا جزاء من ترک العقده یعنی این حیرت و سرگردانی جزای شما است که در کار خویش تامل و احتیاط را از دست دادید و مرا بقبول آنچه حکمین بگویند وادار ساختید، اشعث بمقصود حضرت پی نبرد و گمان کرد که آن جناب میفرماید این جزای من است که از مصلحت غافل مانده احتیاط را از دست دادم، و) گفت: این سخن بر ضرر و زیان حضرتت تمام شد و سودی نداشت، پس حضرت نگاه تندی به او کرده فرمود: چه ترا دانا گردانید (به اینکه) چه بر ضرر و چه بر نفع من است؟ لعنت خدا (دوری رحمت او) و لعنت و نفرین لعنت کنندگان بر تو باد ای جولا پسر جولا، و ای منافق پسر کافر (لعن حضرت بر اشعث برای اعتراض او بر آن جناب نبوده، بلکه برای آن بود که با وجود بودن میان اصحاب حضرت نفاق را از دست نداده، همیشه دوروئی میکرد، و شخص منافق سزاوار لعن است، چنانکه خداوند متعال در قرآن کریم س 2 ی 159 میفرماید: ان الذین یکتمون ما انزلنا من البینات و الهدی من بعد ما بیناه للناس فی الکتاب اولئک یلعنهم الله و یلعنهم اللاعنون یعنی کسانیکه میپوشانند نشانه های روشن و هدایتی را که ما فرستادیم بعد از چیزی که در کتاب برای مردم بیان کردیم، خداوند و جمیع لعنت کنندگان ایشان را لعنت و نفرین میکنند. در بعضی تواریخ بیان شده که اشعث و پدرش برد یمانی میبافته اند و چون جولائی موجب نقصان عقل و سفاهت است، لذا حضرت او را به این اسم سرزنش فرموده، و در بعضی کتب نوشته اند او از اکابر و بزرگان کنده بود و سرزنش حضرت او را برای آن بود که در راه رفتن از روی تکبر و تبختر دوش میجنبانیده، و این نوع حرکت را در لغت حیاکه خوانند، و بهر تقدیر در تعقیب بیان مذمت و نقصان عقل او فرموده( سوگند بخدا در کفر

ص: 78

یک مرتبه اسیر شدی و در اسلام بار دیگر، و دارائی و حسب و بزرگی ترا از یکی از این دو اسیری نجات نداد )سبب اسیری او در زمان کفر آن بود که چون قبیله مراد پدرش را کشتند لشگر آراسته بخونخواهی پدر حرکت کرد و در آن جنگ مغلوب شده اسیر گردید و در آخر سه هزار شتر فداء داده خود را از اسیری نجات داد، پس از آن با هفتاد مرد از کنده خدمت رسول مشرف شده اسلام پذیرفت، اما سبب اسیری او در اسلام آنستکه بعد از وفات پیغمبر اکرم مرتد شد و آن زمان ساکن حضر موت بود، اهل آن سامان را از دادن زکوه منع کرد و با ابابکر بیعت ننمود، پس ابابکر زیاد ابن لبید را با جمعی بجنگ او فرستاد، اشعث با ایشان جنگ کرد تا اینکه در قلعه ای محصور شد، و زیاد بر او سخت گرفت و آبرا به روی و تابعینش بست، پس اشعث برای خود و ده نفر از خویشاوندانش امان خواست که او را نزد ابابکر ببرند تا درباره ایشان حکم دهد، و زیاد و لشگرش را بعد از گرفتن امان به قلعه راه داد، چون وارد شدند به قتل ساکنین قلعه پرداختند، آنان گفتند که شما به ما امان داده اید، زیاد گفت: اشعث بجز برای خودش و ده نفر امان نخواسته، پس آنها را کشت، و اشعث را با ده نفر اسیر کرده بنزد ابابکر فرستاد، ابابکر او را عفو نمود و خواهر خود ام فروه دختر ابی قحافه را به او تزویج کرد، و از او سه فرزند متولد شد: محمد و اسحاق و اسماعیل، و محمد ابن اشعث همان کسی است که در خون سیدالشهداء در کربلا شرکت داشت، خلاصه چون اشعث از روی بیخردی قوم خود را بکشتن داد، لذا حضرت میفرماید(: مردیکه قوم خود را به شمشیر )کشته شدن( راهنما باشد و ایشان را بمرگ سوق دهد سزاوار است نزدیکان دشمنش بدارند و بیگانگان امینش ندانند. )سیدرضی فرماید:( میگویم: منظور حضرت آنستکه یکمرتبه اشعث در موقعی که کافر بود اسیر شد و بار دیگر وقتی که اسلام آورده بود، و اما مقصود سخن آن حضرت در مذمت اشعث که فرمود کسی که شمشیر را بر قوم خود راهنما باشد، واقعه اشعث است با خالد ابن ولید در یمامه که اشعث در آن شهر قوم خود را فریب داد و با ایشان مکر کرد تا اینکه خالد بر آنان تسلط یافت و بعد از این واقعه او را عرف النار می نامیدند یعنی نشانه بلندی آتش و این جمله نزد آنها نام مکر کننده بوده )کنایه از اینکه مکر کننده نشانه آتش است که هر که نزد او رود در آتش می افتد(.

خطبه 020-در منع از غفلت

ص: 79

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است (که معصیت کار آن را به سختیهای بعد از مرگ آگاه میسازد، گویا میفرماید ای کسانیکه دستورات الهی را پیروی نمیکنید): اگر شما بچشم ببینید آنچه را که مردگان شما بچشم دیدند هر آینه غمگین میشوید و زاری میکنید و (امر و نهی خداوند را) میشنوید و پیروی مینمائید و لیکن آنچه را که گذشتگان دیده اند از شما پنهان است (و باین جهت زاری نکرده نمیترسید و از خدا و رسول و خلیفه بر حق اطاعت و پیروی نمینمائید) و نزدیکست پرده برداشته شود (شما نیز ببینید آنچه رفتگان دیده اند) و بتحقیق بیناتان نموده اند اگر بینا باشید، و شنواتان کرده اند اگر شنوا باشید، هدایت شده اید (راه راست را به شما نشان داده اند) اگر قبول هدایت نمائید، براستی بشما میگویم هر آینه عبرتها (بتوسط پیغمبران) بر شما آشکار گردید، و منع شدید شما از آن چیزیکه نهی شده است (پس جای عذر باقی نمانده) و تبلیغ نمیکند از جانب خدا بعد از رسولان آسمان (ملائکه) مگر بشر (ارشاد و انذار مردم بدست بشر است، پس انتظار و توقع نداشته باشید که فرشتگان بر شما فرود آیند و احکام الهی را تبلیغ نمایند).

خطبه 021-در توجه به قیامت

ص: 80

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است (راجع بمرگ و قیامت): عاقبت و پایان جلو روی شما است (بالاخره هر کس پایان را خواهد دید و ببهشت یا بدوزخ وارد خواهد شد) و قیامت یا مرگ در عقب است که شما را سوق میدهد و میراند (چون قیامت و مرگ آمدنی است مانند آنستکه دنبال کسی افتاده و او را براند، بنابراین) سبک شوید (بارهای گران را رها کنید) ملحق گردید (برفتگان برسید) که اولی شما را بازداشت نموده آخری شما را منتظرند (پیشینیان که رفته اند، در راه باز داشتشان کرده منتظرند که آخرین نفر به ایشان ملحق شود تا همه کاروان یکباره به قیامت وارد شوند. سیدرضی فرماید:) میگویم: بعد از کلام خداوند سبحان و کلام حضرت رسول صلی علیه و آله این کلام با هر کلامی سنجیده شود رجحان و برتری دارد و از آن پیشی گیرد (هیچ کلامی به پایه آن نخواهد رسید) و اما آنچه آن حضرت فرمود: تخففوا تلحقوا (سبک گردید تا ملحق شوید) کلامی از این کوتاهتر و پر معنی تر شنیده نشده، و چه ژرفست عمق این کلمه (هر چند بیشتر تامل و تدبر کنی به پایان آن نمیرسی) و چقدر این جمله سر تا پا حکمت و پند تشنگی (هر تشنه ای) را برطرف میکند، و ما در کتاب خصائص عظمت و بزرگی این کل

مه را شرح داده ایم.

خطبه 022-در نکوهش بیعت شکنان

ص: 81

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است (در توبیخ و سرزنش کسانی که کشتن عثمان را به آن حضرت نسبت دادند مانند طلحه و زبیر، و بطلان دعوی ایشان را ثابت میکند، پس از آن شجاعت و دلیری خود را اظهار میفرماید): آگاه باشید شیطان گروه خود را برانگیخته و سپاهش را گرد آورده تا جور و ستم به جاهای خود باز گردد (فاسق ستم پیشه گیرد) و باطل به اصلش برگردد (جاهل نادرست گوید) سوگند بخدا خودداری نکردند از نسبت دادن به من منکری را (نسبت دروغ که به من دادند کشتن عثمان و رضای من بر قتل او میباشد) و میان من و خودشان از روی عدل و انصاف سخن نگفتند (زیرا اگر به عدل و انصاف رفتار میکردند و بطلان دعوی ایشان واضح بود) و (دعوی نادرست ایشان آنستکه) حقی را (از من) میطلبند که خودشان ترک کرده اند، و (خونخواهی مینمایند از) خونیکه خودشان ریخته اند، پس اگر من در ریختن آن خون (کشتن عثمان) با ایشان شرکت کرده بوده ام آنها را هم بهره ای از آن بود (پس اینان نباید درصدد خونخواهی عثمان برآیند، زیرا آنان نیز قاتل هستند، نه وارث تا بتوانند خون او را مطالبه نمایند) و اگر بدون من مباشر بوده اند، پس بازخواستی نیست مگر از ایشان، و بزرگترین حجت و دلیلشان (بر نسبت دادن شرکت در قتل عثمان به من) بر زیان خودشان است (زیرا خودشان در قتل او مباشرت داشته اند، و من میدانم ایشان درصدد خونخواهی عثمان نیستند، بلکه) شیر میخواهند از مادری که از شیر دادن باز ایستاده و زنده میخواهند بنمایند بدعتی را که مرده (توقع دارند من هم مانند عثمان از مال فقراء و مسلمانان هر چه میخواهند به ایشان بدهم، ولیکن من چنان نخواهم نمود و بدعت او برنمیگردد) ای نومیدی که دعوت میکنی (مرا به جنگ یا به موافقت خویش میخوانی حاضرشو) دعوت کننده کیست و به چه اجابت میشود؟ (مقصود از این جمله بیان رذالت و پستی دعوت کننده آن حضرت است بجنگ که طلحه یا زبیر یا عایشه باشند)

ص: 82

و من بحجت خدا بر ایشان و علم او درباره اینان راضی هستم (به آنچه خدای متعال میان من و ایشان حکم کرده و حجت بر آنها تمام ساخته رضا میدهم، و خداوند به فساد نیت و ضلالت کارشان دانا است، و مراد از حجت خدا فرمان او است به جنگیدن با یاغیان، چنانکه در قرآن کریم س 49 ی 9 میفرماید: و ان طائفتان من المومنین اقتتلوا فاصلحوا بینهما فان بغت احدیهما علی الاخری فقاتلوا التی تبغی حتی تفی ء الی امر الله فان فاءت فاصلحوا بینهما بالعدل و اقسطوا ان الله یحب المقسطین یعنی اگر دو طائفه از مومنین با یکدیگر کارزار کنند میان ایشان را صلح دهید و اگر یکی ازاین دو طایفه تعدی و ستم کرد و به صلح راضی نگشت کارزار کنید با کسانیکه تعدی کنند تا بحکم خدا برگردند و امر و فرمان او را پیروی کنند، پس اگر براه حق باز گردیده را ترک نمایند میان ایشان را با تسویه اصلاح کنید، و عدالت داشته باشید که خدا عدالت کنندگان را دوست می دارد. خلاصه منظور حضرت آنست که من به فرمان خدا راضی هستم( پس اگر ایشان سرکشی نمایند )از راه حق پیروی نکنند( برندگی شمشیر را به آنها حواله میکنم )آنان را به قتل میرسانم( که ایشانرا برای بهبودی از باطل )بیماری جور و ستم( کفایت میکند و حق را یاری مینماید، و شگفت است پیغام فرستادن ایشان بسوی من که برای نیزه زدن بیرون بیایم و برای شمشیر کشیدن شکیبا و بردبار باشم! مادرشان به عزایشان بنشیند، هیچ وقت من بجنگ تهدید نمی شدم و از ضرب شمشیر نمی ترسم، و من به وجود پروردگار یقین داشته در دین خویش شک و شبهه ای ندارم )تهدید و ترسیدن سزاوار کسی است که به خدای خود یقین نداشته در دینش شبهه دارد به این جهت از مرگ و کشته شدن میترسد(.

ص: 83

ص: 84

خطبه 023-در باب بینوایان

ص: 85

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است (در آن فقراء را پند میدهد که بر اغنیاء رشک نبرند و به اغنیاء دستور داده که از روی رئاء و خودنمایی کاری نکنند و فوائد صله رحم و مهربانی و کمک به خویشان را بیان میفرماید): پس از ستایش خداوند و درود بر پیغمبر اکرم فرمان الهی (آنچه مقدر است) فرود می آید بسوی هر کس مانند دانه های باران از آسمان به زمین و قسمت هر کس زیاد یا کم به او میرسد (هر کس به آنچه خداوند متعال از روی حکمت و عدالت برای او تعیین نموده بهره مند میگردد، چنانکه در قرآن کریم س 43 ی 32 میفرماید: نحن قسمنا بینهم معیشتهم فی الاحیوه الدنیا یعنی ما آنچه را که باید در زندگانی دنیا به آنها برسد بین ایشان قسمت نموده ایم، و در س 15 ی 21 میفرماید: و ان من شی ء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم یعنی چیز نیست مگر آنکه خزینه های آن در تحت تصرف ما است و نمیفرستیم آن را مگر به اندازه ای که معلوم شده) بنابراین هر گاه یکی از شما در اهل یا در مال یا در وجود شخص برادر (همنوع) خود زیادتی بیند نباید سبب فتنه و فساد او گردد (رشک بر او نبرده خود را در مخاطرات دنیا و آخرت نیندازد) زیرا مرد مسلمان مادامیکه (بر دی

گری رشک نبرده( پستی و عاری اظهار نکرده تا سر زبان مردم بیفتد و بر اثر آن بی مقدار شود و کوتاه بینان پست بسبب آن بر او برانگیخته شوند مانند قمار باخته ایست که از اولین تیرهای خود فیروزی و بردن را منتظر است تا بلکه غنیمتی بدست آورده خسارت خود را جبران نماید )خلاصه فقیر و درویش تهی دست که امثال و اقران خود را با مال و منال و اولاد بسیار می بیند نباید بر ایشان رشک برده در معصیت افتد و با آنها بدخویی کند یا در برابر آنان فروتنی نماید، بلکه باید اظهار بی نیازی نموده اندوه در دل خود راه ندهد و همت بر آن گمارد که آنچه سبب پستی و عار است از او ظاهر نشود و آبرو و شرف خویش را نیکو نگهدارد، و همیشه خوشحال و منتظر فراوانی نعمت باشد مانند قمار باخته ای که انتظار بردن را میکشد( و همچنین مرد مسلمان تنگدست که از خیانت )با خدا و خلق( دوری نموده یکی از دو چیز نیکو را از جانب خدا انتظار میبرد: یا دعوت کننده خدا را )مرگ که همه کس را بسوی خدا میخواند( پس آنچه نزد خدا می یابد )از نعمتهای آخرت( برای او بهتر )از نعمتهای دنیا( است، یا روزی خدا را )در دنیا( پس او صاحب اهل و مال گردد در حالتیکه دین و حسب او ) علم و آداب و بردباریش( با

او است، به تحقیق مال و اولاد متاع دنیا است (که فانی میگردد) و عمل نیکو متاع آخرت است (که باقی و برقرار میباشد) و گاه باشد که خداوند به گروهی هر دو را عطا می فرماید (هم از دنیا بهره میبرند و هم از آخرت) پس (به آنچه مقدر است رضا داده معصیت و نافرمانی نکنید و) از عذاب خدا که به آن ترسانیده است شما را بترسید، و ترسیدن شما از روی عذر و بهانه نباشد (مانند ترسیدن خردمندان که میترسند مبادا گرفتار خطا و تقصیری شوند) و عبادت کنید (خدا را) نه بقصد جلوه دادن نزد مردم و خودنمائی، زیرا کسی که برای غیر خدا کاری انجام دهد خداوند اجر او را با کسی که برای او آن کار را انجام داده محول می سازد (تا مزد خود از او بخواهد، و چون حضرت در جمیع گفتار و کردارش کسی را غیر از خدا در نظر نداشته در اینجا شروع به دعا می فرماید:) از خدا می طلبیم مرتبه های شهیدان را (که در بلاء شکیبا بودند) و زندگی کردن با خوشبختان را (که به کسی رشک نبردند) و مرافقت با پیغمبران را (که کاری از روی ریاء و خودنمایی نکردند).

ص: 86

ای مردم هیچکس از طایفه و خویشان خود بی نیاز نیست هر چند صاحب مال و دارائی باشد و بدست و زبان آنها که از او دفاع و یاری نمایند حاجت دارد و نزدیکان شخص برای حفظالغیب او مهمترین اشخاصند و بهتر میتوانند پراکندگی و گرفتاری او را مرتفع سازند و در هنگام سختی و پیشامدهای ناگوار اگر برای او پیش آید بر او (از بیگانگان) مهربانترند، و نام نیکو که خداوند به شخص در میان مردم عطاء فرماید بهتر است برای او از ثروت و دارائی که برای دیگری به میراث گذارد (زیرا نام نیکو در میان مردم سبب میشود که از خویشان و بیگانگان هر که بشنود برای او طلب مغفرت کند و اما ارث فقط به ارث برنده نتیجه می بخشد، پس صرف مال در طلب ذکر جمیل و نام نیکو برای شخص بهتر است از باقی گذاردن مال و ثروت برای وارث، و این جمله اشاره است به اینکه شخص باید از صرف مال درباره خویشان دریغ ننموده و به ایشان کمک و دستگیری نماید).

ص: 87

و قسمتی از این خطبه است: آگاه باشید نباید رو بگرداند یکی از شما از خویشان خود آنگاه که ببیند آنها را در فقر و پریشانی و بایستی بایشان احسان نماید مالی را که زیاد نمیشود اگر از دادن آن خودداری نماید و کم نمیگردد اگر آنرا صرف کند (خداوند عوض آنرا خواهد داد) و هر که از طائفه خویش دست بکشد (آنها را کمک و دستگیری ننماید) پس، از ایشان یکدست گرفته شده و از او دستهای بسیار، و کسیکه (بخویشان خود) متواضع و مهربان و همراه باشد دوستی همیشگی آنها را به خود جلب میکند. (سید رضی فرماید:) میگویم: غفیره دراین خطبه بمعنی زیادتی است، چنانکه در عوض جمع کثیر میگویند: جم غفیر و جماء غفیر، و در روایتی است به جای آن عفوه گفته شده، و عفوه چیز نیکو را گویند، چنانکه گفته میشود: اکلت عفوه الطعام یعنی طعام نیکوئی خوردم، و چه خوش معنائی اراده فرموده است حضرت از فرمایش خود: و من یقبض یده عن عشیرته تا آخر زیرا هر که همراهی و نفع خود را از خویشانش بازدارد یک کمک را از آنها دریغ نموده، پس هر گاه به نصرت و یاری ایشان حاجت پیدا کند و بخواهد که آنها او را کمک کنند، از یاریش خودداری می نمایند و بحرف او گوش نمی دهند، بنابراین از مساعدت

دستهای زیاد و همراهی قدمهای بیشمار محروم میماند.

خطبه 024-برانگیختن مردم به پیکار

ص: 88

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است (در اظهار ثبات قدم و ایستادگی خود در جنگ فرموده، و قول کسی را که گفته آن حضرت در کارزار سستی مینماید نادرست دانسته، و مردم را به تقوی و پرهیزکاری ترغیب میفرماید): بجان خودم سوگند در جنگیدن با کسیکه مخالفت حق کرده و در راه ضلالت و گمراهی قدم نهاده است مسامحه و سستی نمیکنم (زیرا جنگیدن با مخالفین حق واجب و سهل انگاری و سستی در آن معصیت است) پس ای بندگان خدا از خدا بپرهیزید (سخن بیجا نگوئید و کار ناشایسته نکنید) و از خدا بسوی خدا بگریزید (از خشم او در پناه رحمتش، و از عذاب او در پناه آمرزشش، و از عدل او در پناه فضلش) و در راه واضح و روشنی که جلو شما قرار داده (راه راست شریعت) بروید، و قیام کنید به چیزی که مکلف نموده است شما را (به انجام اوامر شرعیه) پس (چون به دستورات الهی رفتار کرده اوامر شرعیه را انجام دادید) اگر در دنیا رستگار نشدید علی ضامن فیروزی و رستگاری شما در آخرت است.

ص: 89

خطبه 025-رنجش از یاران سست

ص: 90

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است، چون اخبار پی درپی به آن جناب می رسید که اصحاب و لشگر معاویه بر شهرها دست یافته اند و عبیدالله ابن عباس و سعید ابن نمران که از جانب آن حضرت بر شهر یمن والی و حاکم بودند پس از غلبه بسر ابن ابی ارطاه بر ایشان در کوفه نزد آن بزرگوار آمدند (و سبب بیرون آمدن آنها از یمن آن بود که در صنعاء یکی از شهرهای یمن گروهی از دوستان عثمان بودند که برای مصلحتی با حضرت امیر بیعت کردند تا وقتی که مردم عراق با آن حضرت مخالفت نمودند و در مصر محمد ابن ابی بکر را کشتند، و ظلم و تعدی اهل شام بسیار شد، ایشان هم فرصت بدست آورده بنام خونخواهی عثمان با عبیدالله ابن عباس و سعید ابن نمران مخالفت کردند، چون این خبر به آن حضرت رسید نامه ای به ایشان نوشت و آنانرا تهدید نمود، آنها در جواب نوشتند که بایستی عبیدالله و سعید را از این شهر عزل کنی تا ما تو را اطاعت کنیم، و بعد نامه آن حضرت را برای معاویه فرستاده او را از این قضیه خبر دادند، معاویه بسر ابن ابی ارطاه را که مردی فتنه جو و خونریز بود بسوی ایشان فرستاد، و او وقتی وارد صنعاء شد که عبیدالله و سعید، عبدالله ثقفی را جانشین خود قرار داده از

آنجا گریخته به سمت کوفه می آمدند، بسر، عبدالله ثقفی را به قتل رسانید، چون این دو نفر در کوفه خدمت حضرت رسیدند آن جناب ایشان را ملامت و سرزنش نمود که چرا با بسر ابن ابی ارطاه نجنگیدند، آنها عذر آوردند به اینکه ما توانائی جنگیدن با او را نداشتیم( حضرت در حالتیکه از تنبلی اصحاب خود از جهاد و مخالفت کردن ایشان با رای و تدبیرش دلتنگ و آزرده گردیده بود برخاسته به منبر رفت و فرمود: نیست در تصرف من مگر کوفه که اختیار و قبض و بسط آن در دست من است، ای کوفه اگر نباشد مرا جز تو و گرد بادهای توهم بوزد )فتنه و فساد و نفاق و دوروئی اهل تو انگیخته شود( پس خدا زشت گرداند ترا )خراب و ویران کند که هیچکس به تو متوجه نگردد( و بر سبیل مثال شعر شاعر را خواند: )لعمرا بیک الخیر یا عمرو اننی علی و ضر من ذاالاناء قلیل یعنی ای عمرو سوگند بجان پدر خوب تو که من رسیده ام به چرکی و چربی کمی از این ظرف طعامی که باقی مانده است (کنایه از اینکه بهره من از مملکت به این پستی و کمی شده است)

ص: 91

پس از آن فرمود: بمن خبر رسیده که بسر (بامر معاویه با لشگر بسیار) وارد یمن گردیده، سوگند به خدا من گمان می کنم بهمین زودی ایشان بر شما مسلط می شوند و صاحب دولت گردند برای اجتماع و یگانگی که در راه باطلشان دارند و تفرقه و پراکندگی که شما از راه حق خود دارید، و برای اینکه شما در راه حق از امام و پیشوای خود نافرمانی می کنید و آنان در راه باطل از پیشوای خودشان پیروی می نمایند، و آنها امانت او را اداء می کنند و شما خیانت می نمائید (بیعت و پیمان آنها پایدار است و شما پیمان خود را می شکنید) و برای اصلاحی که آنها در شهرهای خودشان می نمایند (با یکدیگر الفت و دوستی و یگانگی دارند) و فساد شما (که با یکدیگر بغض و حسد و نفاق و دوروئی و جدائی دارید، و این سبب مغلوبیت و شکست هر قومی است) پس (من شما را آنقدر خیانتکار می دانم که) اگر یکی از شما را بر قدح چوبی بگمارم می ترسم بند و جنگک آنرا (که به پالان شتر آویزان می کنند) ببرد. بارخدایا من از ایشان (اهل کوفه) بیزار و دلتنگ شده ام و ایشان هم از من ملول و سیر گشته اند، پس بهتر از اینان را بمن عطا کن و بجای من شری را به آنها عوض ده، بارخدایا دلهای ایشان را (از عذاب و

ترس( آب کن مانند نمک در آب )ای اهل کوفه( آگاه باشید به خدا سوگند دوست داشتم بجای شما هزار سوار از فرزندان فراس ابن غنم )که بغیرت و شجاعت و همراهی مشهور بودند( برای من بود )در اینجا در تعریف فرزندان فراس بر سبیل مثال این شاعر را خواند:( هنالک لو دعوت اتاک منهم فوارس مثل ارمیه الحمیم یعنی ای ام زنباع )ام زنباع کنیه زنی است( جای نصرت و یاری اگر ایشان )بنی تمیم( را بخوانی سوارانی از آنها مانند ابرهای تابستان بسوی تو می آیند. پس از آن حضرت از منبر فرود آمد. )سیدرضی فرماید:( می گویم: ارمیه جمع رمی و معنی آن ابر است، و حمیم در اینجا فصل تابستان است، و اینکه شاعر ابر تابستان را ذکر نموده برای آن است که ابر تابستان چون آب ندارد تند رو است و ابری که پر از آب باشد آهسته می رود و چنین ابری غالبا در زمستان می آید. و شاعر حمیت آن جماعت را وصف نموده باینکه چون ایشانرا برای نصرت و یاری کردن بطلبند آنها دعوت را فورا اجابت کرده برای همراهی و کمک حاضرند، و دلیل برای همان قول شاعر در این شعر است.

خطبه 026-اعراب پیش از بعثت

ص: 92

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است (که پیش از حرکت به نهروان فرموده:) به تحقیق خداوند متعال فرستاد حضرت محمد صلی الله علیه و آله را در حالتی که ترساننده بود جهانیان را از عذاب الهی و امین بود بر آنچه به او نازل می شد، و شما ای گروه عرب در آن هنگام پیرو بدترین کیش بودید (که شرک و بت پرستی بود) و در بدترین جایگاه (حجاز) بسر می بردید (که قحطی و فتنه و فساد در آنجا بسیار بود) در زمینهای سنگلاخ و میان مارهای پر زهری که از آوازها نمی رمیدند مانند اینکه کر بودند اقامت داشتید، آب لجن سیاه را می آشامیدید، و غذای خشن (مانند آرد جو پر سپوس و آرد هسته خرما و سوسمار) می خوردید، و خون یکدیگر را می ریختید، و از خویشاوندان دوری می کردید (بر اثر سختی معیشت و بدی اخلاق رعایت صله رحم نمی نمودید) بتها در میان شما نصب شده بود (ساخته دست خود را پرستش می نمودید) و از گناهان اجتناب و دوری نمی کردید (پس به سبب وجود مقدس حضرت رسول اکرم از آن زندگانی بد و فساد عقیده و همه گرفتاریها نجات یافتید و در میان مردم دنیا به سیادت و بزرگی مشهور شدید، اکنون آیا سزاوار است که بر خلیفه بحق و جانشین آن بزرگوار یاغی شده او را نافرما

نی کنید(.

ص: 93

و قسمتی از این خطبه است (که پیشامد خود را بعد از وفات حضرت رسول اکرم بطور اجمال بیان می فرماید: چون مخالفین خلافت را که حق من بود غصب کردند): پس (در کار خویش) اندیشه کرده دیدم در آن هنگام بغیر از اهل بیت خود (بنی هاشم) یاوری ندارم (و ایشان هم نمی توانستند با آن همه مخالفین ستیزه کنند، لذا) راضی نشدم که آنها کشته شوند، و چشمی که خاشاک در آن رفته بود به هم نهادم و با اینکه استخوان گلویم را گرفته بود آشامیدم، و بر گرفتگی راه نفس (از بسیاری غم و اندوه) و بر چیزهای تلختر از طعم علقم (که گیاهی است بسیار تلخ) شکیبائی نمودم.

ص: 94

و قسمتی از این خطبه است (که طریقه بیعت کردن عمرو ابن عاص با معاویه را بیان می فرماید، و مختصر این قضیه آنکه پس از فراغت از جنگ جمل حضرت بکوفه تشریف آورد و در آنجا به معاویه نامه ای نوشت و در آن از او بیعت خواست و آنرا بوسیله جریر ابن عبدالله به جلی فرستاد، چون جریر وارد شام شد نامه را به معاویه داد، پس از آنکه معاویه نامه را خواند در اندیشه فرو رفت و جریر را برای گرفتن پاسخ معطل نگاهداشت و گروهی از مردم شام را طلبید و راجع به خونخواهی عثمان با آنها سخن گفت، ایشان با رای او موافقت نموده برای نصرت و یاریش خود را آماده نشان دادند، بعد از آن با برادرش عتبه ابن ابی سفیان در این باب مشورت کرد، عتبه گفت: عمرو ابن عاص را در این کار به کمک بطلب، زیرا تو به فتنه انگیزی و رای و تدبیر او آگاهی، پس نامه ای به عمرو ابن عاص نوشت و در آن به کمالات او را بستود و به نصرت و یاری خویش و خونخواهی عثمان دعوتش نمود، عمرو در پاسخ او نوشت: نامه ترا خوانده مقصودت را فهمیدم، بدانکه من حاضر نیستم از دین اسلام خارج شده به ضلالت و گمراهی و متابعت تو رو آورم و بروی علی ابن ابیطالب با آن همه فضائل و منزلت و شجاعت شمشیر کشم، ای

معاویه تو به مردن عثمان از حکومت شام معزول گشتی و بوسیله خونخواهی از او می خواهی خلافت را برای خود بدست آوری و به این حیله مانند منی را نمی توان فریب داد که در راه تو از دین گذشته جانبازی نمایم، معاویه چون نامه او را خواند دانست که بدون رشوه نمی توان راضیش نمود، و می دانست که او خواهان حکومت مصر است، وعده حکومت مصر را به او داد، عمرو هم دنیا را بر آخرت اختیار کرده به معاویه پیوست، لذا حضرت می فرماید(: عمرو به معاویه بیعت نکرد تا اینکه شرط کرد ثمن و بهائی )حکومت مصر را( در مقابل آن به او بدهد، پس دست فروشنده )دین بثمن دنیا( برکت نیابد، و عهد و پیمان خریدار )معاویه( سبب رسوائی او گردد، پس )اکنون که عمرو به معاویه پیوست( برای جنگ آماده شوید و لوازم آنرا فراهم کنید که آتش کارزار افروخته و روشنائی آن بلند شد، و شکیبائی را شعار خود قرار دهید )در جنگ پایداری کنید و صدمات آنرا متحمل شوید( که مهمترین راه رسیدن بفتح و فیروزی و غلبه بر دشمن شکیبائی است.

ص: 95

خطبه 027-در فضیلت جهاد

ص: 96

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است (که در اواخر عمر شریفش فرموده و اصحاب خود را از جهاد نکردن با معاویه توبیخ و سرزنش می نماید): پس از ستایش خداوند و درود بر رسول اکرم، جهاد (کارزار با مخالفین دین) دری است از درهای بهشت که خداوند آنرا بروی خواص دوستان خود گشوده، و لباس تقوی و پرهیزکاری است (اهل تقوی را از شر مخالفین حفظ می کند، مانند لباس سرما و گرما را) و زره محکم حقتعالی و سپر قوی اوست (برای نگاهداری اهل تقوی از اسلحه دشمنان) پس هر که از آن دوری کرده آنرا ترک کند خداوند جامه ذلت و خواری و ردای بلاء و گرفتاری به او می پوشاند و بر اثر این حقارت و پستی زبون و بیچاره می شود، و چون خداوند رحمت خود را از دل او برداشته به بیخردی مبتلی گردد (در کار خویش حیران و سرگردان ماند) و به سبب نرفتن جهاد و اهمیت ندادن به این امر مهم از راه حق دور شده در راه باطل قدم می گذارد و به نکبت و بیچارگی گرفتار گردیده، از عدل و انصاف محروم می شوید (ستمکار بر او تسلط پیدا نموده با او به بی انصافی رفتار خواهد کرد).

ص: 97

آگاه باشید من شما را بجنگیدن (معاویه و تابعین او) شب و روز و نهان و آشکار دعوت نموده گفتم پیش از آنکه آنها بجنگ شما بیایند شما به جنگشان بروید، سوگند به خدا هرگز با قومی در میان خانه (دیار) ایشان جنگ نشده مگر آنکه ذلیل و مغلوب گشته اند، پس شما وظیفه خود را به یکدیگر حواله نمودید (هر یک از شما توقع داشته دیگری به وظیفه خود عمل کند) و همدیگر را خوار می ساختید تا اینکه (دشمن غلبه پیدا نمود و) از هر طرف اموال شما غارت گردید و دیار شما از تصرفتان بیرون رفت، و این برادر غامد (سفیان ابن عوف از قبیله بنی غامد) است که (بامر معاویه) با سواران خود بشهر انبار (یکی از شهرهای قدیم عراق و واقع در سمت شرقی فرات) وارد گردیده، و حسان ابن حسان بکری (والی و حاکم آنجا) را کشت و سواران شما را از حدود آن شهر دور گردانید، و به من خبر رسیده که یکی از لشگریان ایشان بر یک زن مسلمان و یک زن کافره ذمیه داخل می شده و خلخال و دست بند و گردن بندها و گوشواره های او را می کنده، و آن زن نمی توانسته از او ممانعت کند مگر آنکه صدا بگریه و زاری بلند نموده از خویشان خود کمک بطلبد، پس دشمنان (از این کارزار) با غنیمت و دارائی بسیار بازگش

تند در صورتیکه بیک نفر از آنها زخمی نرسیده و خونی از آنها ریخته نشد، اگر مرد مسلمانی از شنیدن این واقعه از حزن و اندوه بمیرد، بر او ملامت نیست، بلکه بنزد من هم بمردن سزاوار است،

ص: 98

ای بسا جای حیرت و شگفتی است! سوگند به خدا اجتماع ایشان (معاویه و همراهان او) بر کار نادرست خودشان و تفرقه و اختلاف شما از کار حق و درست خودتان دل را می میراند و غم و اندوه را جلب می نماید، پس روهای شما زشت و دلهایتان غمین گردد و هنگامیکه در آماج تیر آنها قرار گرفته اید: (دشمن بسوی شما تیر می اندازد و شما از روی بی حمیتی و تفرقه و اختلافی که دارید سینه خود را هدف قرار داده خاموش نشسته اید) مال شما را به یغما می برند و شما غارت نمی کنید، و با شما جنگ می کنند و شما جنگ نمی نمائید، و خداوند را معصیت می کنند و شما راضی هستید، وقتیکه به شما در ایام تابستان امر کردم که بجنگ ایشان بروید گفتید اکنون هوا گرم است ما را مهلت ده تا سورت گرما شکسته شود، و چون در ایام زمستان شما را بجنگ با آنها امر کردم گفتید در این روزها هوا بسیار سرد است بما مهلت ده چندانکه سرما برطرف گردد، شما که این همه عذر و بهانه از جهت فرار از گرما و سرما می آورید پس سوگند به خدا (در میدان جنگ) از شمشیر زودتر فرار خواهید نمود، ای نامردهائی که آثار مردانگی در شما نیست، و ای کسانیکه عقل شما مانند عقل بچه ها و زنهای تازه به حجله رفته است، ایکاش من شما را نمی دیدم و نمی شناختم که سوگند به خدا نتیجه شناختن شما پشیمانی و غم و اندوه می باشد، خدا شما را بکشد که دل مرا بسیار چرکین کرده سینه ام را از خشم آکندید، و در هر نفس پی در پی غم و اندوه به من خوراندید، و به سبب نافرمانی و بی اعتنائی بمن رای و تدبیرم را فاسد و تباه ساختید تا اینکه قریش گفتند پسر ابیطالب مرد دلیری است، و لیکن علم جنگ کردن ندارد، خدا پدرانشان را بیامرزد!

ص: 99

(که در گفتار خود فکر و تامل نکردند) آیا هیچیک از آنان ممارست و جدیت مرا در جنگ داشته و پیش قدمی و ایستادگی او بیشتر از من بوده؟ هنوز به سن بیست سالگی نرسیده بودم که آماده جنگ گردیدم و اکنون زیاده از شصت سال از عمرم می گذرد (که همیشه رای و تدبیر من در جنگها صائب بوده) و لیکن رای و تدبیر ندارد کسیکه فرمانش را نمی برند و پیروی از احکامش نمی نمایند.

خطبه 028-اندرز و هشدار

ص: 100

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است (که در بی اعتمادی بدنیا و مهیا شدن برای آخرت می فرماید): پس از ستایش حضرت باری و درود بر پیغمبر اکرم، به تحقیق دنیا پشت کرده و به مفارقت و جدائی (شما را از چیزهائی که به آن علاقه دارید) آگاه می نماید، و آخرت نزدیک و آشکار شده است (دنیا برای هرکس در گذر است و آخرت که به مردن تحقق پیدا می کند آمدنی است، پس به دنیای فانی نباید دل بست و برای رفتن به جایگاه همیشگی بایستی آماده گردید) آگاه باشید امروز (مدتی که از عمر باقیمانده بر اثر انجام کارهای نیکو و رسیدن به اخلاق پسندیده) روز مضمار و روز مهیا شدن است (که از لذات دنیوی باید چشم پوشید) و فردا (آخرت) روز پیشی گرفتن است (مضمار مدتی را گویند که اسبها را برای روز مسابقه و اسب دوانی تربیت می کنند به این طریق که مدتی بر علیق اسب می افزایند تا خوب فربه و پر زور گردد، پس از آن مدتی تدریجا آنچه بر علیق افزوده اند کم می کنند تا بقرار عادی برسد و اسب از خامی بیرون آید و برای روز مسابقه حاضر باشد) و پیشی گرفتن (برنده مسابقه) بهشت است، و پایان (عقب مانده) آتش است (هر که در این مدت مضمار خود را به اعمال صالحه و اخلاق پسندیده ریاضت داد و تربیت نمود، فردا در آن میدان امتحان سبقت گیرد و بهشت را برباید، و هر که در آن کوتاهی نمود و غفلت ورزید فردا خوار و شرمسار گردیده در آتش داخل شود( پس آیا نیست کسیکه پیش از رسیدن مرگش از گناه توبه کند؟ و آیا نیست کسیکه پیش از رسیدن روز بدبختی خود برای نجات خویشتن )از عذاب الهی( چاره ای نماید؟ )کردار نیکوئی بجا آورد که در آن روز هیچ چیز باعث نجات نمی شود مگر اعمال صالحه( آگاه باشید، شما در ایام امید و آرزو هستید )به بقای حیات و استمرار زندگانی( که از پی آن مرگ است )که بیخبر می رسد( پس کسیکه در روزهای امید و آرزوی خود پیش از رسیدن اجلش کار کرد )خلق را یاری و خداوند را بندگی

ص: 101

نمود( عملش او را نفع بخشیده مرگش زیانی وارد نیاورد، و کسیکه در آن ایام پیش از رسیدن اجل کوتاهی کرد )نه با بندگان یاری و نه خداوند را بندگی نمود( کارش زار است و از مرگ زیان خواهد برد )زیرا پشیمانی از تقصیر در خدمت خلق و بندگی خالق در وقت مردن سودی ندارد و بدین جهت در نتیجه زیان خواهد برد( آگاه باشید، عمل کنید )در خدمت خلق و عبادت خالق بکوشید( در وقت راحتی و ایمنی )موقعیکه دستتان می رسد( همانطور که کار می کنید در وقتی که خوف و ترس بر شما مسلط می شود (چون هر وقت بشر محتاج و مضطر گردد با خلوص و علاقه تمام بجلب رضای خالق می کوشد، لذا حضرت دستور می دهد که در موقع خوشی و ایمنی که کمتر یادی از خداوند می نمائید از آن غافل نباشید که باعث پشیمانی است) آگاه باشید، من نعمتی مانند بهشت ندیده ام که خواهان آن در خواب غفلت باشد، و نه عذابی مانند آتش که گریزان از آن در خواب بیهوشی باشد! (شگفتی از مردمانی است که از بزرگترین نعمتها که بهشت باشد غافل مانده اند و حال آنکه برای کوچکترین صرفه ای کوشش می کنند، و از احتراز و دوری از چنین آتش به این بزرگی بی پروا هستند درصورتیکه از ترس ضرر بسیار اندک وسیله زیاد برمی انگیزند) آگاه باشید هر که از حق نفع نبرد، زیان باطل حتما به او می رسد، و هر که را هدایت براه راست نیاورد، ضلالت و گمراهی او را بهلاکت و بیچارگی می کشاند، آگاه باشید، شما مامور شده اید (چاره ندارید مگر) بکوچ کردن (رفتن از این سرا بسرای باقی) و دلالت شده اید بتوشه برداشتن (در قرآن کریم س 2 ی 197 می فرماید: تزودوا فان خیر الزاد التقوی یعنی در سفر توشه بردارید و بهترین توشه پرهیزکاری است) و دو چیز است ترسناکترین چیزیکه بر شما از آن بیم دارم یکی متابعت هوای نفس (که حقائق را پیش چشم شما می پوشاند) و دیگری طول امل و آرزو است (که شما را از تهیه زاد و توشه آخرت غافل گرداند) پس در دنیا تهیه توشه نمائید چیزی را (از خدمت بخلق و بندگی خالق) که فردای قیامت خود را (از عذاب ابدی) به آن حفظ کنید. (سیدرضی فرماید:) می گویم: اگر باشد کلامی که مردم را بزهد و بی رغبتی در دنیا

ص: 102

و کارهای نیکوئی که بکار آخرت آید وادار نماید هر آینه همین کلام حضرت است و بس که مردم را از آمال و آرزوهائی که علاقه فراوانی به آن دارند منصرف می نماید، و شعله های پند و منع از عصیان و نافرمانی از خدا و رسول را می افروزد، و شگفت سخن آن حضرت اینست که می فرماید: الا و ان الیوم المضمار و غدا السباق و السبقه الجنه و الغایه النار زیرا در این کلام با وجود عظمت لفظ و بزرگی معنی و با تمثیل و تشبیهی که مطابق واقع و نفس الامر است رازی شگفت و معنائی لطیف است که فرموده: و السبقه الجنه و الغایه النار پس برای اختلاف دو معنی دو جور لفظ بیان کرده یعنی لفظ السبقه را برای بهشت و لفظ الغایه را برای آتش بیان نموده و نفرموده: و السبقه النار چنانکه فرمود: و السبقه الجنه زیرا لفظ استباق و پیشی گرفتن برای امر محبوب و مقصود مطلوب می باشد که صفت بهشت است و این معنی در آتش موجود نیست ()که از آن آتش پناه به خدا می بریم() پس جائز نبوده که بفرماید: و السبقه النار، بلکه فرموده: و الغایه النار زیرا غایت برای کسیکه بدانجا منتهی می گردد گاهی شادی نمی آورد و گاهی مسرور می گرداند پس تعبیر از این دو لفظ برای هر دو معنی صلاحیت دارد، و این کلمه غایت در اینجا مانند کلمه مصیر و مال است که خداوند متعال فرموده (در قرآن کریم س 14 ی 30) قل تمتعوا فان مصیرکم الی النار یعنی بگو از کارهای ناشایسته لذت ببرید پس پایان کار شما به آتش است. و جائز نیست در اینموضع گفته شود: فان سبقتکم الی النار پس در این گفتار تامل و اندیشه کن که باطن آن شگفت آور و ژرفی آن دور است، و بیشتر سخنان آن حضرت چنین است، و در بعضی از نسخ است که در روایت دیگری سبقه بضم سین وارد شده و سبقه بضم سین نزد عرب اسم مال یا متاعی است که جائزه داده می شود به سبقت گیرنده وقتی که پیشی می گیرد، و معنی سبقه بفتح و بضم سین به هم نزدیکست، زیرا سبقه بضم سین جزای کار امر مذموم و نکوهیده نیست، بلکه پاداش کاری است که بر امر محبوب و پسندیده باشد.

خطبه 029-در نکوهش اهل کوفه

ص: 103

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است (در توبیخ و سرزنش اصحاب خود از جهت مسامحه و سهل انگاری در جنگیدن با دشمن): ای مردمی که بدنهایشان جمع و اندیشه ها و آرزوهایشان مختلف است، سخنان شما (لاف و گزافتان) سنگهای سخت را نرم می گرداند، و کار شما (که در خانه نشسته برای جنگیدن با دشمن حاضر نیستید) دشمنان را در شما به طمع می اندازد (که آنچه دارید به تصرف درآورده بر شما دست یابند) در مجالس (که دور هم نشسته اید) چنین و چنان می گوئید (لاف زده و گزاف بسیار گفته اظهار دلیری و مردانگی می نمائید) و چون وقت جنگیدن با دشمن پیش آید می گوئید: حیدی حیاد یعنی ای جنگ از ما دور شو (جمله حیدی حیاد مثلی است که عرب در وقت فرار از دشمن به زبان می آورد) دعوت کسی که شما را (بنصرت و یاری خود) خواند پذیرفته نشد (زیرا او را یاری نکردید) کسیکه درباره شما زحمت و رنج کشید دل او راحتی و آسایش نیافت، عذرها و بهانه ها (ی شما برای نرفتن بجهاد و نجنگیدن با دشمن درست نیست و سبب) ضلالت و گمراهی است مانند بدهکاری که بدهی خود را (بدون عذر) به تاخیر اندازد (چون نمی خواهد وامش را اداء کند بهانه پیش آرد و امروز و فردا گوید، شما هم چون نمی خواهید به جهاد بروید بهانه های نادرست پیش آورده امروز و فردا می گوئید و بر اثر این مسامحه خود را ذلیل و خوار می گردانید و( ذلیل و ترسنده نمی تواند از ظلم و ستمی )که بر او وارد می شود( مانع گردد، و حق )و آسایش برای هیچ قومی( بدست نمی آید مگر بتلاش و کوشش )پس با اینکه در خانه نشسته به جهاد نمی روید تا دشمن را مغلوب و سرکوب گردانید آسایش و آسودگی خواستن خطاء است( کدام خانه )دیاری( را بعد از خانه خود )از تصرف و خرابی دشمن( بازمی دارید؟ )در موقعیکه شما را از خانه هایتان بیرون نمودند( و با کدام امام و امیری بعد از من به جهاد می روید؟ )که دشمن

ص: 104

را از خود دور نمائید( سوگند به خدا فریب خورده کسی است که شما او را فریب داده اید )زیرا شما امیر خود را به نصرت و یاری وعده داده وقتیکه با دشمن روبرو شد از او پشت گردانیده برای کارزار بهانه پیش آورید( و کسیکه بکمک و همراهی شما رستگار شد )بدشمن غلبه پیدا نمود( سوگند به خدا )مانند کسی است که در تیراندازی با شرط( رستگار شده به تیری که )از همه تیرهائی که برای قمار تعیین شده( بی نصیب تر )پرخسارت تر( است، و کسی که به کمک شما تیر اندازد )بجانب دشمن و بخواهد از ظلم و تعدی او جلوگیری نماید( پس به تیر سرشکسته بی پیکان تیر انداخته )و چنین تیری اگر به نشان هم برسد کارگر نخواهد بود و شما هم اگر به دشمن دست یابید بر اثر ترس و بیمی که دارید نمی توانید از پیش روی او ممانعت نمائید( سوگند به خدا صبح کردم در حالتی که گفتار )عهد و پیمان( شما را باور ننموده به همراهی شما طمع ندارم، و دشمن )معاویه و اصحابش( را به مساعدت شما بیم نمی دهم )زیرا بی وفائی و بد قولی شما بر من و دشمن آشکار گردیده است( چگونه است حال شما )که هرچه شما را بجنگ با دشمن ترغیب می کنم سهل انگاری می نمائید( چیست داروی درد شما )تا آماده سازم( به چه چیز علاج می پذیرید )تا چاره کنم( دشمنان مردمانی هستند مانند شما )چرا شما مانند آنها نیستید و از آنان به دل خود خوف و ترس راه داده اید؟( آیا می گوئید گفتاری را که نمی دانید و اعتقاد به آن ندارید؟ )برای رفتن به جهاد با یکدیگر می گوئید: چنین و چنان خواهیم کرد در صورتی که اصلا اراده جنگیدن با دشمن ندارید( و آیا در دوری از معاصی غفلت دارید؟ )پس بیدار شوید( آیا در غیر حق طمع دارید؟ )در راه باطل و نافرمانی خدا و رسول و امام بر حق سودی تصور می کنید؟ نه چنین است، بلکه طمع نفع بردن از راه باطل و غفلت در معاصی و گفتار بدون علم و اعتقاد سبب بدبختی و بیچارگی در دنیا و آخرت است(.

خطبه 030-درباره قتل عثمان

ص: 105

از سخنان آن حضرت علیه السلام است درباره کشتن عثمان: اگر به کشتن او امر داده بودم هر آینه کشنده او بودم، و اگر جلوگیری کرده بودم هرآینه یاورش بودم (پس کشندگان او در این باب با من شور نکردند تا آنان را امر یا نهی کرده باشم) لیکن (می دانم) کسی که یاری کرد او را (مروان ابن حکم و جمعی از بنی امیه) نمی تواند بگوید: من بهترم از کسی که خوار کرد (یاری ننمود) او را، و کسی که خوار کرد او را (گروهی از مهاجرین و انصار) نمی تواند بگوید: یاری نمود او را کسی که از من بهتر است (غرض حضرت در اینجا نکوهش عثمان است) پس من اکنون سبب کشته شدن او را (بطور اختصار) برای شما بیان می کنم: عثمان خلافت را برای خود اختیار کرد و در آن استبداد به خرج داده خودسری نمود (بی مشورت و ملاحظه رضای امت هر کاری می خواست انجام می داد) پس بد کرد که چنین امری را اختیار نموده و در آن استبداد بکار برد، و شما (از ظلم و جور او) بی تابی می کردید (شکیبائی نمی نمودید و به این جهت او را به قتل رسانیدید) پس شما هم در این بیتابی بد کردید (بایستی صبر می نمودید تا این امر به همواری به اصلاح می آمد و یا از دور او متفرق می شدید تا حق به صاحبش برمی گش

ت، و خدای را حکم ثابتست درباره کسیکه استبداد بخرج داده خودسری نموده و کسی که در کشتن او بیتابی کرده است (خداوند در روز قیامت میان ایشان حکم خواهد فرمود و هر یک را به اندازه جرم و تقصیرش کیفر خواهد داد).

خطبه 031-دستوری به ابن عباس

ص: 106

از سخنان آن حضرت علیه السلام است پیش از واقعه جنگ جمل در وقتی که عبدالله ابن عباس را نزد زبیر فرستاد تا او را به اطاعت حضرت برگرداند: البته طلحه را ملاقات مکن، زیرا اگر او را ملاقات کنی می یابی مانند گاوی که شاخ خود را پیچیده و تیز کرده (به هر کسی که نزدیک او رود آماده شاخ زدن است، کنایه از آنکه طلحه بفتنه و فساد مشغول است و از تکبر و نخوت گوش به سخن هیچکس نمی دهد) سوار شتر سرکش می شود و می گوید: آن شتر رام است (کارهای دشوار پیش گرفته از نادانی و خودسری آسان می شمارد) و لیکن زبیر را ملاقات کن، زیرا طبیعت او نرمتر (حسن خلق و فرمانبرداریش بیشتر) است و به او بگو: پسر دائی تو (مادر زبیر صفیه خواهر ابوطالب است) می گوید تو مرا در حجاز (مدینه) شناختی (بمن بیعت کردی) و در عراق (بصره) انکار نمودی (عهد و پیمان خود را شکسته از اطاعت من خارج شدی) پس چه چیز ترا منصرف کرد از آنچه بر تو ظاهر و هویدا گردیده بود (چه رو داد که عهد و پیمان خود را شکسته با من درصدد مخالفت و کارزار برآمدی. سیدرضی فرماید:) می گویم: آن حضرت علیه السلام اول کسی است که این کلمه فما عدا مما بدا از او شنیده شده است.

ص: 107

ص: 108

خطبه 032-روزگار و مردمان

ص: 109

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است (در شکایت از اهل زمان خود): ای مردم، ما صبح کردیم (واقع شده ایم) در روزگاری که (مردم آن) ستمکار و کفران کننده نعمت هستند، نیکوکار در آن بدکار شمرده می شود، و ظالم نخوت خود را می افزاید، از آنچه که می دانیم بهره ای نبریم (بر وفق علم خود عمل نمی کنیم) و از آنچه را که نمی دانیم نمی پرسیم، و (بر اثر نادانی و نخوت) از بلای بزرگ نمی ترسیم تا اینکه به ما وارد شود، پس (به عاقبت کار خود فکر نمی کنیم تا آنگاه که به بدبختی و بیچارگی مبتلی گردیم، در این زمان) مردم بر چهار صنفند: اول کسی است که او را از فتنه و فساد منع نمی کند مگر بیچارگی و کندی شمشیر و کمی مال او. دوم کسیست که شمشیر از غلاف کشیده و شر خود را آشکار ساخته سواره و پیاده (لشگریان) خویش را گرد آورده، برای فتنه و فساد خویشتن را آماده نموده، دینش را تباه کرده (از دست داده) است برای متاعی که به غنیمت برباید، یا برای سوارانی که پیشرو خود قرار دهد (برای اظهار تبختر و بزرگی) یا برای منبری که برآن برآید (و به مردم پیشوائیش را نمایش دهد) و بد تجارتی است که خود را و بهشتی که خداوند آنرا برای تو قرار داده بفروشی و به

بهای آن دنیا را بگیری. سوم کسی است که دنیا را به عمل آخرت (تظاهر به عبادت و بندگی) می طلبد و آخرت را بعمل دنیا

ص: 110

(زهد و تقوی و عبادت حقیقی) خواهان نیست، خود را با وقار و طمانینه نشان می دهد (مانند پرهیزکاران تواضع و فروتنی از خود ظاهر نموده) و گام خویش را نزدیک به هم گذارده (مانند مردم بی اذیت و آزار در راه رفتن آهسته آهسته قدم برمی دارد) و (برای عبادت و بندگی) دامن جامه اش را جمع کرده بسرعت تمام راه می رود، و خود را برای امین قرار دادن و مورد وثوق گشتن (نزد مردم بزهد و تقوی) آراسته نموده، و پرده خداوند (راه دین و شریعت) را وسیله معصیت قرار داده (خود را به لباس دین جلوه داده با حیله و تزویر برای صید متاع دنیا و جلب مال و دارائی در راه مردم دام افکنده). چهارم کسی است که بر اثر حقارت و پستی و نداشتن وسیله ای که به مقام رئاست برسد از خواستن آن مقام خانه نشین گردیده است و چون دسترسی به آرزوهای خود ندارد و بهمان حالی که مانده خویش را قانع نشان داده بلباس اهل زهد و تقوی زینت می دهد، و حال آنکه نه در اندرون خود که شب آرام می گیرد و نه در بیرون که روز بسر می برد (هیچ وقت) اهل قناعت و زهد نیست. و مردانی چند باقی مانده اند که یاد روز باز پسین چشمهای ایشان را (از لذات دنیا) پوشانده است، و از بیم آن روز اشکشان جاری است، پس بعضی از آنها رانده و رمیده اند (بر اثر انکار منکر یا مشاهده کارهای ناشایسته از میان مردم بیرون رفته یا منزوی شده اند) و جمعی ترسناک و خوار، و برخی خاموش و دهن بسته مانده اند (که نمی توانند حق را آشکار کنند) و بعضی از روی اخلاص و راستی (مردم را به راه حق) دعوت می کنند (یا آنکه خدا را از روی اخلاص خوانده آمرزش می طلبند) و گروهی (بر اثر جور ستمکاران) اندوهگین و رنجورند، و تقیه و پنهان شدن (از دشمنان) ایشان را گمنام کرده

ص: 111

(بطوریکه هیچکس آنها را نمی شناسد) و ذلت و خواری آنان را فرا گرفته، پس ایشان در دریای شور فرو رفته دهانشان بسته و دلشان زخمدار است، و مردم را پند داده اند تا اینکه ملول و رنجیده شدند (چون به سخنان آنها گوش نداده اعتنائی به ایشان ننمودند) و بر اثر مغلوبیت ذلیل و خوار گشته، کشته گردیدند تا اینکه کم شدند، پس باید دنیا(ئی که رفتارش با نیکان چنین بوده) در نظر شما کوچکتر باشد از تفاله برگ درخت سلم (درختی است در بیابان که برگ آن در دباغی بکار می رود) و از خرده ریزه ای که از مقراض می افتد (هنگام مقراض کردن پشم گوسفند و مانند آن( و پند گیرید )تنبیه شوید( از احوال پیشینیان )رفتند و بجزای اعمالشان رسیدند( پیش از آنکه آیندگان از حال شما پند گیرند، و رها کنید دنیا را که مذموم و ناپسندیده است، زیرا دنیا به کسیکه بیش از شما به آن علاقه و دوستی داشته وفا ننموده )سیدرضی فرماید:( می گویم: نادانی، این خطبه را به معاویه نسبت داده، و شک و ریبی نیست و در اینکه این خطبه از سخنان امیرالمومنین علیه السلام است، و کجا برابری می کند مرتبه طلا با خاک و مرتبه آب شیرین با آب شور؟! و دلالت نموده بر درستی این سخن راهنمای ماهر و تشخیص داده آنرا مشخص بینا: عمرو ابن بحر جاحظ که این خطبه را در کتاب )(بیان و تبیین)( بیان کرده و کسی را که آنرا به معاویه نسبت داده نام برده پس از آن گفته: این خطبه به کلام علی علیه السلام شبیه تر و به روش آن حضرت در تقسیم مردم و شمردن اصناف ایشان و خبر دادن از احوال آنها: مغلوبیت، خواری، تقیه و خوف لائقتر و سزاوارتر است، )و نیز در آن کتاب( گفته: ما معاویه را در کجا یافتیم که در کلام خود راه زهاد پیش گیرد و به روش بندگان خدا رفتار نماید؟

خطبه 033-در راه جنگ اهل بصره

ص: 112

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است هنگام رفتن به جنگ با مردم بصره (در جنگ جمل) عبدالله ابن عباس گفت: در ذی قار (موضعی است نزدیک بصره) بر امیرالمومنین علیه السلام وارد شدم هنگامیکه پارگی کفش خود را می دوخت، پس به من فرمود قیمت این کفش چند است؟ عرض کردم ارزشی ندارد، فرمود: سوگند به خدا این کفش نزد من از امارت و حکومت بر شما محبوبتر است، لکن (من قبول چنین امارت و حکومتی نموده ام برای اینکه) حقی را ثابت گردانم یا باطلی را براندازم، پس حضرت بیرون رفته برای مردم خطبه خواند و فرمود: خداوند سبحان حضرت محمد صلی الله علیه و آله را فرستاد در میان عرب که هیچیک از آنها نبود که کتاب بخواند و نه دعوی نبوت و پیغمبری کند (نه کتابی در میان ایشان بود و نه پیغمبری) پس آن حضرت ایشان را رهنمائی فرمود (از گفتار و کردار زشت منع نمود) تا آنکه جا داد آنها را به مکانشان و به جایگاه آسودگی رسانیدشان و از بیچارگی نجاتشان داد، پس نیزه ایشان راست گردید (باستقلال و نظم در زندگی رسیدند) و سنگ بزرگ لرزان آنان آرامش یافت (اضطراب و نگرانی که بر اثر ناامنی داشتند برطرف شد) آگاه باشید سوگند به خدا من در میان کسانی بودم که آنها را براه هدایت و رستگاری سوق می دادند (و با آنان که زیر بار اطاعت نرفته جنگیدند جنگ کردم) تا همه لشگریان دشمن پشت کرده فرار نمودند، و من (در آنواقعه) عاجز نبوده ترس بخود راه ندادم، و این رفتن من بجنگ مردم بصره مانند همان هنگام است که با پیغمبر برای هدایت و رستگاری خلق می رفتیم، پس (اکنون هم عاجز نبوده و ترس بمن راه نمی یابد، و) باطل را می شکافم تا حق از پهلوی آن بیرون آید (تاریکی باطل که حق را پوشانده من به روشنائی عمل خود برطرف می سازم تا هویدا گردد) مرا با قریش چکار است؟ (سبب دشمنی ایشان با من چیست) سوگند به خدا (غرض از جنگ کردن من با ایشان این است که) در وقتی که کافر (مشرک و بت پرست) بودند با آنها جنگیدم و اکنون هم که فتنه و فساد پیش گرفته از راه حق قدم بیرون نهاده اند با آنان می جنگم (پس جنگ من با آنها در این دو موقع بر اثر کفر و ضلالت است وگرنه دشمنی ندارم) و من همانطور که دیروز (زمان حیات حضرت رسول در جنگ کردن) با ایشان همراه بودم (استقامت داشتم) امروز هم همراه هستم (ایستادگی دارم، پس در استقامت و دلیری من هیچ تغییری پیدا نشده، بنابراین از راه ضلالت و گمراهی قدم بیرون نهید و دست از کارزار با من بردارید).

خطبه 034-پیکار با مردم شام

ص: 113

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است هنگامیکه اصحاب خود را امر بجنگ با مردم شام فرموده (بعد از جنگ با خوارج در نهروان حضرت مردم را امر فرمود که در نخیله بیرون شهر کوفه گرد آمده برای جنگ با مردم شام آماده باشند و به ایشان دستور داد که کمتر به ملاقات زن و فرزندانشان بروند، آنها سخنان حضرت را پیروی نکرده پنهانی داخل کوفه شدند، و آن بزرگوار را با معدودی از بزرگانشان در آنجا تنها گذاشته لشگرگاه را خالی کردند، پس کسانیکه به کوفه رفتند برنگشتند و آنها که مانده بودند شکیبائی نداشتند، لذا حضرت بکوفه تشریف آورده برای مردم خطبه خواند و آنها را بجهاد ترغیب نمود، آنان اطاعت نکردند، پس حضرت ایشان را چند روزی به حال خود گذاشت و بعد از آن این خطبه را فرمود:) من از شما دلتنگ و نگران می باشم و از ملامت کردن شما رنجیده گشتم، آیا در عوض زندگانی همیشگی به زندگانی موقت دنیا خوشنود هستید، و به جای عزت و بزرگی تن به ذلت و خواری دادید؟ وقتی شما را به جنگ کردن با دشمن می خوانم چشمهایتان دور می زند (مضطرب می شوید) گویا بسختی مرگ و رنج بیهوشی مبتلی شده اید که راه گفت و شنود شما با من بسته در پاسخ سخنانم حیران و سرگردانید مانند آنکه عقل از شما زائل گشته دیوانه شده اید که (راه صلاح را از فساد و خوبی را از بدی و عزت را از ذلت تمیز نمی دهید و) نمی فهمید، هیچوقت شما برای من نه امین و رستگار هستید (اعتماد به شما نداشته و ندارم) و نه سپاهی می باشید که (برای دفع دشمن) میل به شما داشته باشند، و نه یاران توانائی که نیازمند به شما گردند، نیستید شما مگر مانند شترهائی که ساربانهایشان ناپیدا هستند، چون از طرفی گرد آیند از طرف دیگر پراکنده شوند، سوگند

ص: 114

به خدا شما برای افروخته شدن آتش جنگ بد مردمی باشید (زیرا) با شما مکر و حیله می کنند و شما حیله نمی کنید و شهرهای شما را تصرف می نمایند و شما خشمگین نمی شوید (در صدد دفاع برنمی آئید) دشمن به خواب نمی رود و شما را خواب غفلت ربوده فراموشکار هستید، سوگند به خدا مغلوبند کسانیکه (برای جلوگیری از پیشروی دشمن) با یکدیگر همراهی نکردند، سوگند به خدا گمان می کنم اگر جنگ شدت یابد و آتش مرگ و قتل افروخته شود شما مانند جدا شدن سر از بدن از (اطراف) پس ابوطالب جدا خواهید شد (با این خوف و ترسی که دارید ممکن نیست دوباره بدور من گرد آئید) و سوگند به خدا مردی که دشمن را بطوری بر خود مسلط کند که گوشتش را بدون این که چیزی بر استخوان باقی بماند بخورد و استخوان را شکسته پوستش را جدا سازد (خلاصه از دشمن که هستی او را از جان و مال و زن و فرزند در تصرف آورده جلوگیری ننماید) ناتوانی و بی حمیتی او بسیار و قلب و آنچه آنرا از اطراف سینه او فرا گرفته ضعیف است، ای شنونده اگر تو هم می خواهی در ناتوانی و بی حمیتی مانند این مرد باش و اما من به خدا سوگند پیش از آنکه به دشمن فرصت و توانائی دهم با شمشیرهای مشرفی (مشارف نام قرائی بوده که شمشیر مشرفی به آن منسوب است) چنان به او خواهیم زد که ریزه استخوانهای سر او بپرد و بازوها و قدمهایش قطع شود و پس از کوشش من اختیار فتح و فیروزی با خدا است.

ص: 115

ای مردم مرا بر شما حقی و شما را بر من حقی است: اما حقی که شما بر من دارید نصیحت کردن به شما است (ترغیب به اخلاق پسندیده و بازداشتن از گفتار و کردار ناشایسته) و رساندن غنیمت و حقوق به شما است بتمامی (از بیت المال مسلمین بدون اینکه بگذارم حیف و میل شود) و یاد دادن به شما است (از کتاب و سنت آنچه را که نمی دانید) تا نادان نمانید، و تربیت نمودن شما است (به آداب شرعیه) تا بیاموزید (و بر طبق آن رفتار نمائید) و اما حقی که من بر شما دارم باقی ماندن به بیعت است، و اخلاص و دوستی در پنهان و آشکار، و اجابت من چون شما را خوانم، و اطاعت و پیروی به آنچه به شما امر کنم.

خطبه 035-بعد از حکمیت

ص: 116

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است که پس از رای دادن حکمین فرموده است: (وقتی که عمرو ابن عاص و ابوموسی بموجب قرارداد تحکیم در دومه الجندل که قلعه بین شام و مدینه و بشام نزدیکتر بوده و در سر حد شام و عراق واقع است به هم رسیدند و راجع بامر خلافت با یکدیگر گفتگو نمودند، حضرت در آن هنگام به کوفه تشریف برده منتظر دانستن نتیجه حکم آنها بود، تا اینکه در آخر عمرو، ابوموسی را فریب داد و قرار گذاشتند هریک به منبر رفته امیر خود را عزل نموده امر خلافت را بشوری محول نمایند، عمرو، ابوموسی را بر خود مقدم داشت که بمنبر رفت و حضرت امیر را از خلافت عزل نمود، و بعد از او عمرو بمنبر رفته معاویه را بخلافت نصب کرد، چون این خبر در کوفه به آن حضرت رسید دلتنگ شده برخاست و برای مردم این خطبه را خواند): ستایش مخصوص خداوند است هر چند روزگار بلیه بزرگ و پیش آمد بسیار سخت پیش آرد (مقصود حضرت این است که ستایش خداوند در هر حال خواه در وقت خوشی و خواه در وقت سختی لازم است) و گواهی می دهم که نیست خدائی مگر خدای یگانه که شریک ندارد و نیست معبودی سوای او، و محمد بنده و فرستاده او است، خداوند بر او و آلش درود فرستد. و بعد، نتیجه نافرمانی نصیحت کننده مهربان که (به هر چیز) دانا و باتجربه است حسرت و اندوه است و در پی آن ندامت و پشیمانی، و من در این حکمیت (چون زیان آنرا می دانستم) امر و رای خود را با خلاصه آنچه در نظر داشتم برای شما بیان کردم (شما گفتارم را پیروی نکردید به پشیمانی گرفتار شدید که سودی ندارد) ()لو کان یطاع لقصیر امر() ای کاش امر و رای قصیر پیروی می شد (این جمله ضرب المثل مشهور عرب است برای کسانیکه نصیحت ناصح را نشنوند و به پشیمانی مبتلی گردند، و قصه آن اینست که جذیمه ابرش پادشاه حیره با عمرو ابن ظرب پادشاه جزیره جنگ کرد و او را بقتل رسانید، پس از عمرو دخترش زباء جانشین پدر شد

ص: 117

و در صدد خونخواهی پدر برآمده خواست با جذیمه کارزار نماید خواهرش زبیبه او را منع کرد، پس زباء بفکر افتاد که با مکر و حیله انتقام پدر را بگیرد، نامه ای بجذیمه نوشت که من زنم و زنان را پادشاهی نشاید و از شوهر ناگزیرند، و من غیر از تو کسی را برای همسری نمی پسندم و اگر بیم سرزنش مردم نبود خودم بسوی تو می آمدم، پس اگر قدم رنجه فرمائی مملکت مرا از آن خود خواهی یافت، چون نامه به جذیمه رسید با بزرگان اصحابش مشورت کرد همه او را به این سفر تشویق نمودند مگر قصیر ابن سعید که فرزند کنیز او و مردی بسیار باهوش و تدبیر بود که هیچگاه جانب احتیاط را فرو نمی گذاشت، از روی فراست حدس زد که باید حیله ای در این دعوت باشد، لذا با رای اصحاب جذیمه مخالفت کرد و او را از این سفر منع نمود، لیکن جذیمه به گفتار او اعتنائی نکرده با هزار سوار حرکت کرد، چون نزدیک جزیره رسید لشگر زباء او را استقبال نمودند ولی احترام زیادی ندید، قصیر اشاره کرد که برگرد و به نزد زباء نرو که من در این کار مکر و حیله می بینم، جذیمه باز اعتنائی به گفته او نکرده چون وارد جزیره گشت، او را کشتند، آنگاه قصیر گفت: لو کان یطاع لقصیر امر و این سخن در میان عرب ضرب المثل شد، خلاصه مقصود حضرت آن است که ای کاش رای و اندیشه مرا در قبول نکردن حکمیت عمرو ابن عاص و ابوموسی پیروی می کردید تا اکنون پشیمان نمی شدید، و من آنچه را که به شما باید بگویم گفتم( پس مرا پیروی نکرده و امتناع نمودید، مانند مخالفین جفاکار و پیمان شکن نافرمان تا اینکه )بر اثر اصرار شما بر مخالفت و نافرمانی( نصیحت کننده در پند دادن مردد گشت، و آتش زنه از آتش دادن بخل ورزیده )با اینکه نصیحت کننده با تجربه هرگز مردد نمی شود و از پند دادن خودداری نمی کند، اتفاق رای و اجتماع شما بر مخالفت و نافرمانی او را مانند کسی نموده که در گفتارش مردد باشد و از پند دادن خودداری نماید، و این جمله و ضن الزند بقدحه مثلی است

ص: 118

که گفته می شود برای کسی که چون مردم نصائح سودمند او را قبول نکنند از پند دادن مضایقه می کند، و صلاح و فساد کار ایشان را نمی گوید( پس حکایت من و شما مانند آن است که برادر هوازن )درید ابن الصمه( گفته )و سبب اینکه حضرت درید را برادر هوازن فرموده آن است که در نسب بقبیله هوازن می رسد، زیرا او از بنی خشم ابن معاویه ابن بکر ابن هوازن است، چنانکه خداوند متعال در قرآن کریم س 46 ی 21 می فرماید: و اذکر اخا عاد یعنی یاد کن برادر عاد را که مراد حضرت هود پیغمبر است که از قبیله عاد بوده، و حکایت درید آن است که چون با برادرش عبدالله به جنگ بنی بکر ابن هوازن رفت و غنیمت بسیاری آورد، در مراجعت عبدالله خواست در منعرج اللوی که اسم موضعی است یک شب توقف کند، درید از باب نصیحت او را گفت: ماندن در اینجا دور از احتیاط است، مبادا بنی هوازن را جمعیت و کمکی فراهم آمده ناگاه بر سر ما تازند، عبدالله از غروری که داشت پند او را گوش نداد و شب را در آن منزل توقف نمود، فردا چاشتگاه طائفه بنی هوازن با جمعیت زیادی بر سر ایشان تاخته عبدالله را بقتل رساندند و درید با زخم بسیار از دست آنان نجات یافت، پس از آن قصیده ای گفت که یکی از اشعار آن این شعر است که حضرت بر سبیل مثال فرموده(: امرتکم امری بمتعرج اللوی فلم تستبینوا النصح الا ضحی الغد یعنی در منعرج اللوی امر و رای خود را به شما بیان کردم، پس فائده پند مرا ندانستید مگر چاشتگاه فردا )نظیر این حکایت نصیحت و پند دوستانه من بود به شما که گفتم کار جنگ بر معاویه و اصحابش سخت شده لذا درصدد حیله و تزویر برآمده قرآنها بر سر نیزه ها کرده اند و تشکیل مجلس محاکمه می خواهند، شما از گفتار من پیروی ننموده فریب گفتار و کردار ایشان را خورده به حکومت حکمین راضی شدید و اصرار نمودید و من هم رضاء دادم، اکنون زیان مخالفت با من بر شما هویدا گردید(.

خطبه 036-در بیم دادن نهروانیان

ص: 119

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است که در ترسانیدن اهل نهروان فرموده: (نهروان اسم موضعی است در کنار نهری در راهی که به کوفه نزدیک است سمت صحرای حروراء، و حروراء نام قریه ایست نزدیک کوفه، و اینکه خوارج نهروان را حروریه می نامند از جهت این است که اجتماع ایشان برای مخالفت با امیرالمومنین در آن صحرا بوده است، و سبب جنگ حضرت با خوارج نهروان آن است که چون در جنگ صفین کارزار بر معاویه و اصحابش سخت شد مخصوصا در لیله الهریر که سی و شش هزار نفر از هر دو لشگر کشته شد، و هریرالکلب در لغت زوزه کشیدن سگ را گویند، و روبرو شدن دلیران را در کارزار به آن تشبیه می نمایند، خلاصه بامداد آن شب معاویه بدستور عمرو ابن عاص حیله بکار برده فرمان داد تا لشگریان پانصد قرآن بر سر نیزه ها کرده جلو لشگر حضرت آورده فریاد کردند: ای مسلمانان کارزار دمار از روزگار عرب برآورد و این همه مخالفت بنیاد قبائل ما و شما را برانداخت، بیائید تا به کتاب خدا بازگشته به آنچه میان ما حکم کند رضا داده دست از مخالفت برداریم، این حیله ایشان موثر شد و لشگر عراق از آن سخنان متردد گشته در جنگ سستی نمودند و دوازده هزار کس رو گرداندند و به حضرت گفت

ند: مالک اشتر را از جنگ باز گردان وگرنه با تو می جنگیم، آن جناب ناچار مالک را بازگردانید و قضیه حکمین رو داد، و حضرت از زیادی اصرار ایشان به حکمیت آنان تن داد، و آنها بعد از دانستن رای حکمین و حیله عمرو ابن عاص بیش از پیش با حضرت مخالفت نموده گفتند: چون خلق را در کار خالق و امر خلافت حکم ساختی اکنون بکفر و خطای خویش اقرار و پس از آن توبه کن تا از تو اطاعت و پیروی نمائیم، حضرت ابتداء عبدالله ابن عباس را فرستاد تا ایشان را نصیحت نمود

ص: 120

و پس از آن خودش با آنان سخن گفته شبهاتشان را رفع فرمود تا اینکه هشت هزار تن از گفتار و تصمیم خود بازگشتند و چهار هزار درصدد جنگ با آن جناب برآمده متوجه نهروان شدند، و همه آنها در حوالی آن نهر کشته گردیدند مگر نه نفر که به اطراف گریختند، و اکثر نواصب و خوارج از نسل ایشانند، و سبب اینکه ایشان را خوارج می گویند آن است که بر آن حضرت خروج کردند، و سبب نامیدن نواصب آن است که به عداوت و دشمنی اهل بیت ()علیهم السلام() و شیعیان ایشان متظاهرند، خلاصه حضرت پیش از جنگ برای اتمام حجت آنها را ترسانیده فرمود(: من شما را می ترسانم از اینکه صبح کنید در حالتی که در میان این نهر و در بین این زمینهای پست و بلند کشته افتاده باشید بدون آنکه نزد پروردگار خود (بر مخالفت و یاغی شدن با من) حجت و دلیلی داشته و نه (در این کار) برهان واضحی با شما است، دنیا شما را هلاک می کند و قضاء و قدر الهی شما را در دام می اندازد (با مخالفت با امام خود راهی جز کشته شدن برای شما نیست) من شما را از حکومت حکمین (که اکنون پشیمان شده اید) نهی کردم، پس شما امتناع کرده مخالفت نمودید مانند مخالفین پیمان شکن (هنگامی که لشگر معاویه در جنگ صفین قرآنها را بر سر نیزه ها کردند گفتید: ایشان ما را بسوی کتاب خدا دعوت می نمایند و ما را لازم است دعوت آنها را اجابت کنیم، و من می دانستم آنان چون شکست خورده این حیله را بکار برده اند، گفتارشان را باور نکردم، شما با من مخالفت نموده گفتید: اگر دعوت ایشان را اجابت نکنی تو را به آنها تسلیم می نمائیم، پس من بدون رضایت چاره نداشتم) تا اینکه به میل و خواهش شما رفتار کردم (از جنگ دست کشیده مالک اشتر را هم از کارزار بازگردانیدم) و شما (دیروز که حکومت حکمین را واجب دانسته امروز آن را کفر می پندارید، پس) گروهی سبک سر و سفیه و بی بردباری هستید (زیرا در گفتار و کردار ثابت قدم نبوده از روی خردمندی سخن نگفته کاری نمی کنید( من شری برای شما نیاوردم، ای بی پدرها )جمله لاابالکم را عرب در موقع مذمت و نفرین گوید، زیرا پدر نداشتن نزدشان سبب ذلت و خواری است( و نخواستم به شما زیانی وارد شود.

خطبه 037-ذکر فضائل خود

ص: 121

از سخنان آن حضرت علیه السلام است که قائم مقام خطبه می باشد (و کلمات این فصل خلاصه و گزیده از گفتار طولانی است که آن بزرگوار بعد از واقعه نهروان فرموده و در آن شرح حال خود را از زمان وفات حضرت رسول تا آن زمان بیان فرموده است): برای یاری دین اسلام قیام کردم هنگامی که مسلمین ضعیف و ناتوان بودند، و خود را آشکار نمودم آنگاه که ایشان (از عجز و ناتوانی) سر در گریبان بودند و (در مسائل دین) گویا شدم وقتی که آنان واماندند، و به نور خدا (از ظلمات جهل) گذشتم (هر مجهولی نزد من معلوم بود) زمانی که آنها حیران و سرگردان بودند، و (با این وصف در خودنمائی) از همه خاموشتر و در پیشی گرفتن (به مراتب کمال) از آنها برتر بودم، پس زمام فضائل را گرفته پرواز نمودم (برای گشایش مشکلات به چابکی حاضر می شدم) و گرو آن فضائل را بردم (مرتبه هیچ کس در فضل و کمال به من نرسید، و در هر امری ثبات قدم داشتم) مانند کوه که بادهای شکننده و تند آن را نمی جنباند و از جا نمی کند، هیچکس نتوانسته از من (در حضور یا در غیاب) عیب و نقصی بگیرد، ذلیل و ستم کشیده نزد من عزیز و ارجمند است تا آن گاه که حق او را (از ظالم) بستانم، و قوی و ستمگر نزد م

ن ناتوان است تا وقتی که حق (مظلوم) را از او بگیرم، ما از قضا و قدر الهی خوشنود و تسلیم فرمان او هستیم، آیا می بینی مرا که بر رسولخدا دروغ بگویم؟! (با اینکه من به وحی خداوند و به نص آن حضرت خلیفه و جانشین او هستم) سوگند به خدا من اول کسی هستم که او را تصدیق کرد، پس اول کسی که (بعد از وفات) او را تکذیب نماید نمی باشم (زیرا در پنهان و آشکار براستی و درستی و پاکی مرا ستوده و برادر خویش خوانده، پس اگر دروغ بگویم او را تکذیب کرده ام) پس (سبب اینکه با خلفاء مدارا نمودم آن است که) در امر خلافت خود اندیشه کرده دیدم اطاعت و پیروی از فرمان رسول (فرموده بود اگر کار به جدال بکشد سر فرود آرم) بر من واجب است، بیعت کردم و بر طبق عهد و پیمان خود با آن حضرت رفتار نمودم.

ص: 122

خطبه 038-معنی شبهه

ص: 123

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است (در بیان وجه تسمیه شبهه و اینکه کسی را از مرگ رهایی نیست): شبهه از این جهت شبهه نامیده شده که شبیه و مانند حق است (هرکس نمی تواند میان حق و باطل تمییز دهد) پس روشنی دوستان خدا در شبهه ایمان و اعتقاد ایشان است (به خدا و رسول) و راهشان راه هدایت و رستگاری است (که از آن راه پیروان خود را از تاریکیهای شبهه ها نجات داده و حق را به آنان آشکار می نمایند) و اما دشمنان خدا دعوت کننده شان در آن شبهه ضلالت و گمراهی است و رهنمایشان کوری و سرگردانی (که به سبب آن پیروان خود را در دنیا بدبخت و در آخرت به عذاب الهی گرفتار می سازند) پس (پیروان دوستان خدا نباید از مرگ و کشته شدن بیم داشته باشند، زیرا) کسی را هم که از مرگ بیم داشته باشد بالاخره نجات و رهائی از آن نیست و کسی که دوستدار زنده بودن باشد همیشه باقی و زنده نخواهد ماند (بنابراین شایسته آن است که شخص به زندگی موقتی دنیا دل نبندد و از مرگ و پیکار در راه خدا برای نصرت دین رو نگرداند).

خطبه 039-نکوهش یاران

ص: 124

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است (هنگامی که نعمان ابن بشیر بامر معاویه با دو هزار نفر برای ترساندن مردم عراق از شام حرکت کرد، چون به عین التمر نزدیک کوفه رسید مالک ابن کعب ارحبی که از جانب حضرت حکومت آنجا را داشت و بیش از صد نفر با او نبود آن جناب را از این واقعه خبر داد، حضرت بر منبر تشریف برده پس از ادای حمد و ثنای الهی فرمود: خدا شما را هدایت کند، نعمان ابن بشیر با گروهی از مردم شام که بسیار نیستند نزدیک مالک ابن کعب که برادر شما است فرود آمده اند، مهیا شوید بروید و برادر خود را کمک دهید، شاید به سبب شما خداوند جمعی از کفار را نابود نماید، چون مردم در رفتن بکمک مالک ابن کعب اهمال نمودند حضرت روسای ایشانرا دعوت کرده امر به رفتن نمود، قریب سیصد نفر گرد آمده بقیه خودداری کردند، پس آن بزرگوار غمگین برخاسته فرمود): به کسانی گرفتار شده ام که چون ایشان را امر می نمایم پیروی نمی کنند و آنها را می خوانم جواب نمی دهند، ای بی پدرها برای نصرت و یاری پروردگار خود منتظر چه هستید (سبب سستی در کار و نرفتن به سوی جهاد در راه خدا چیست؟) آیا نیست دینی که شما را گرد آورد (تا برای بدست آوردن سعادت دنیا و

آخرت یکدیگر را کمک نمائید( و آیا نیست حمیت و غیرتی که شما را )برای دفع دشمن( تکان بدهد )برای حمایت از دین و اهل آن( در میان شما ایستاده فریادکنان یاری و همراهی می طلبم، سخن مرا گوش نمی دهید و فرمانم را پیروی نمی کنید تا اینکه )بر اثر نافرمانی و مخالفت با من( پیش آمدهای بد هویدا گردد )دشمن بر جان و مال و ایمان شما تسلط پیدا نماید( به توسط شما خونخواهی نمی توان نمود )با شما مقاومت با دشمن ممکن نیست( و به همراهی شما مقصودی )در امر دین و دنیا( حاصل نمی شود، شما را برای یاری برادرانتان دعوت کردم، ناله کردید )آخ و وای گفتید( مانند ناله شتر هنگامی که نافش درد می کند، و )در رفتن به کارزار و یاری برادرانتان( مانند )راه رفتن( شتر بیماری که پشتش زخم است سستی کردید، و سپاه کمی از شما هم که بسوی من آمد نگران و ناتوانند مانند اینکه ایشان بسوی مرگ فرستاده می شوند و آنان مرگ را در مقابل خود می بینند. )سیدرضی فرماید:( می گویم: متذائب در سخن آن حضرت بمعنی مضطرب و نگران است و این ماخوذ از گفتار عربست که گفته اند تذاءبت الریح یعنی بادهای مضطرب و درهم وزید، و از این جهت گرگ ذئب نامیده شده که در رفتارش نگران است.

ص: 125

خطبه 040-در پاسخ شعار خوارج

ص: 126

از سخنان آن حضرت علیه السلام است هنگامیکه شنید سخن خوارج نهروان را: ()نیست حکمی مگر از جانب خدا() فرمود: سخن حقی است که از آن اراده باطل می شود، آری نیست حکمی مگر از جانب خدا (خداوند متعال حاکم بجمیع امور و واجب الاطاعه است و از مقتضیات احکام الهی آن است که باید در میان خلق امیر و رئیسی باشد تا امر معاش و معادشان را منظم نماید) و لیکن خوارج می گویند: امارت و رئاست (در بین خلق) مخصوص خداوند است، و حال آنکه ناچار برای مردم امیری لازم است خواه نیکوکار یا بدکار باشد، مومن در امارت و حکومت او بطاعت مشغول است و کافر بهره خود را می یابد (همه با بودن امیر از حرج و مرج و اضطراب و نگرانی آسوده اند) و خداوند در زمان او هر که را به اجل مقدر می رساند (با نبودن امیر مردم به جان هم می افتند) و به توسط او مالیات جمع می گردد (تا در وقت حاجت بکار بندد) و با دشمن جنگ می شود، و راهها (از دزدها و یاغیها) ایمن می گردد، و حق ضعیف و ناتوان از قوی و ستمکار گرفته می شود تا نیکوکار در رفاه و از (شر) بدکار آسوده ماند. (سیدرضی فرماید:) در روایت دیگر وارد شده که چون حضرت سخن خوارج را شنید (که می گفتند: نیست حکمی مگر از جا

نب خدا( فرمود: منتظر حکم خدا درباره )کشتن( شما هستم، و فرمود: پرهیزکار در زمان امیر عادل به طاعت خدا مشغول است و زیانکار در زمان امیر فاجر بهره خود را می یابد تا اینکه عمر هر یک به سر آمده مرگ را دریابند )آنگاه او به پاداش و این به کیفر کردار خود خواهد رسید(.

خطبه 041-وفاداری و نهی از منکر

ص: 127

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است (که در آن وفا را ستوده و حیله را مذمت فرموده): وفا قرین راستی است، و من سپری نگاهدارنده تر از وفای به عهد (برای جلوگیری از عذاب الهی) سراغ ندارم، و کسی که بداند بازگشتش (در قیامت) چگونه است (و به چه نحوی از او حساب می کشند، هرگز) مکر نمی کند، ما در زمانی واقع شده ایم که بیشتر مردم آن، مکر را زیرکی پندارند، و نادانان ایشان را زیرک خوانند، چه سودی می برند این مکرکنندگان؟ خدا ایشان را بکشد! (تا مردم از شرشان آسوده گردند، و یا اینکه خدا آنان را از رحمت خود دور فرماید) شخص زیرک و کاردان راه حیله و چاره هر کار را می داند و سبب اینکه حیله بکار نمی برد آنست که امر و نهی خدا او را مانع می شود، و با اینکه حیله را دیده و دانسته و توانائی بکار بردن آنرا دارد ترک می کند، و کسی که در دین از هیچ گناهی باک ندارد (مانند معاویه و عمرو ابن عاص) فرصت را از دست نداده و در هر کاری بمکر و حیله دست اندازد (مقصود حضرت آن است که اگر ترس از خدا نبود برای بکار بردن حیله و مکر، من از همه زبر دست تر بودم).

خطبه 042-پرهیز از هوسرانی

ص: 128

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است (در مذمت از متابعت هوای نفس و آرزوی بی حد): ای مردم ترسناکترین چیزیکه از ابتلای شما به آن می ترسم دو چیز است: اول پیروی از هوای نفس و دوم آرزوی بیشمار، اما پیروی از هوای نفس شخص را از راه حق باز می دارد، و آرزوی بی حساب آخرت را از یاد می برد، آگاه باشید دنیا به سرعت و تندی (از اهلش) رو می گرداند (اهل آن بزودی فانی می گردند، و یا اینکه خوشگذرانی در آن و دل بستن به آن بی نتیجه می گردد) پس باقی نمانده از آن مگر ته مانده ای مانند باقیمانده آب ظرفی که کسی آنرا (سراشیب گرفته) ریخته باشد (در آن ظرف آبی باقی نمانده باشد مگر اندکی) و آگاه باشید که آخرت نزدیکست، و برای هر یک از دنیا و آخرت فرزندانی است، پس شما از فرزندان آخرت باشید (به دستور خدا و رسول رفتار نموده به این زندگی موقتی دل نبندید) و از فرزندان دنیا نباشید، زیرا به زودی در قیامت هر فرزندی به مادرش ملحق خواهد شد (پس فرزند دنیا در آتش و فرزند آخرت در بهشت خواهد رفت) و (بدانید) امروز (ایام عمر فانی) روز عمل و کار است، و حساب و بازخواستی ندارد، و فردا (قیامت) روز حساب و بازخواست است و موقع عمل و کار نیست (پس

این روزها را غنیمت شمرده در کاری که رضای خدا در آنست بکوشید تا در قیامت موقع حساب آسوده باشید. سیدرضی فرماید:( می گویم: حذاء بمعنی سرعت و شتابست و بعضی جذاء به جیم و ذال نقل می کنند، یعنی در دل بستن بدنیا خیر و سودی نباشد.

خطبه 043-علت درنگ در جنگ

ص: 129

از سخنان آن حضرت علیه السلام است که پس از آنکه جریر ابن عبدالله بجلی را (برای گرفتن بیعت) نزد معاویه بشام فرستاد، اصحاب آن بزرگوار (چون دانستند معاویه امر آن جناب را اطاعت نخواهد نمود، پیش از مراجعت جریر از شام و پاسخ آوردن) گفتند مصلحت در آن است که برای جنگ با مردم شام آماده شویم (حضرت فرمود): آماده شدن من برای جنگ با مردم شام با اینکه جریر نزد ایشان است (و هنوز جواب، را نیاورده) بستن در است به روی آنان، و باعث رو گردانیدن آنها است از خوبی (بیعت کردن) اگر اراده کرده باشند (اگر بگویند اقدام تو به جنگ، ما را وادار نمود که فرمان تو را قبول نکنیم، ما را بر نافرمانی آنها ایرادی نیست، و بر فرض که بخواهند بیعت کنند شروع ما بجنگ سبب انصراف آنان می شود) اما من برای جریر مدتی را معلوم کرده ام که بیش از آن توقف ننماید مگر (از معاویه) فریب خورده باشد (او را برای گرفتن جواب معطل داشته) یا نافرمانی کرده (در گرفتن جواب از او اهمال نموده) و رای من مدارا نمودن (با ایشان) است، پس شما هم مدارا کنید و (اگر چه) بدم نمی آید که شما آماده برای جنگ باشید ()و لقد ضربت انف هذا الامر و عینه() یعنی من بینی و چشم این کار

را زده ام (این ضرب المثل عربی است که به جای ضرب المثل فارسی: من همه طرف این کار را پائیده ام، بکار می رود) و نهان و آشکار آنرا زیرورو کرده ام، چاره ای برای خود ندیدم مگر جنگیدن (با معاویه و یارانش) یا کفر و انکار آنچه که حضرت رسول صلی الله علیه و آله آورده (زیرا جلوگیری نکردن از اضلال و گمراهی کفار و منافقین بی اعتنائی به امر خدا و رسول می باشد و آن برای علی کفر است، و برای اطاعت امر خدا و رسول البته با آنان جنگ کرده شرشان را دفع می نمایم. پس در موضوع سبب قتل عثمان که معاویه به آن حضرت نسبت می داد می فرماید:) عثمان بر امت حکومت می کرد و بدعتهای چندی (کارهای ناشایسته و مخالف ایمان) پدید آورد، و (آن کارهای زشت) سبب گفتگو بین مردم (مذمت و اعتراض) گردید، و ایشان هم (آنچه باید درباره او بگویند) گفتند و به او بی میل شدند، و تغییرش دادند (او را کشتند، پس نسبت قتل او به من از طرف معاویه بر خلاف واقع است).

ص: 130

خطبه 044-سرزنش مصقله پسر هبیره

ص: 131

از سخنان آن حضرت علیه السلام است هنگامیکه مصقله ابن هبیره شیبانی گریخته نزد معاویه رفت، و او اسیران بنی ناجیه را از عامل امیرالمومنین خریده آزاد کرد، چون حضرت بهای آنرا مطالبه نمود خیانت کرده بشام گریخت (گروهی از بنی ناجیه بعد از جنگ صفین با خوارج نهروان متفق و به آن حضرت یاغی گشته رو به مدائن آوردند، حضرت معقل ابن قیس را با دو هزار سوار بجنگ آنها فرستاد، چون معقل در کنار دریای فارس به ایشان رسید جنگید و رئیس بنی ناجیه خریت ابن راشد را با اصحابش بقتل رسانید، و پانصد تن زن و مرد و بچه را که در اول نصرانی و بعد مسلمان آنگاه مرتد شده و بخریت ملحق گشته بودند اسیر کرد، و در برگشتن رسید به اردشیر خره که اسم شهری است در خوزستان، و در آنجا مصقله از جانب امیرالمومنین حاکم بود اسیران به او پناه برده آزادی خودشان را درخواست نمودند مصقله آنان را از معقل به پانصد هزار درهم خریده آزاد کرد و وعده داد که در وقت معینی آن مبلغ را برای حضرت بفرستد، پس معقل بکوفه رفته واقعه را خدمت حضرت عرض کرد، آن بزرگوار منتظر بود که مصقله پانصد هزار درهم بفرستد، چون دیر کرد نامه ای به او نوشت که یا مال را بفرست یا حاضر شو تا بکار تو رسیدگی شود، مصقله به خدمت حضرت رسید و دویست هزار درهم ادا نمود، و نتوانست باقی را پرداخت نماید، چند روزی مهلت خواست و شبانه نزد معاویه بشام گریخت، چون حضرت گریختن او را شنید فرمود(: خدا مصقله را زشت سازد رفتاری کرد مانند رفتار بزرگان )اسیرانی خریده آزاد نمود( و گریخت مانند گریختن بندگان، پس هنوز مدح کننده را گویا نکرده خاموش گردانید، و توصیف کننده تصدیق کار او را ننموده مجبور به توبیخ و سرزنش گردید )آزاد کردن اسیران سبب مدح و ثنای او شد، لیکن چون برای پرداخت بهای آنها نزد دشمن گریخت مدح خود را به ذم تبدیل نمود سبب ملامت خلق گردید( و اگر می ماند و نمی رفت آنچه را که مقدور او بود می گرفتیم، و )برای دریافت باقی( منتظر زیاد شدن مال او می گردیدیم.

خطبه 045-گذرگاه دنیا

ص: 132

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است (در مذمت دنیا و مفاسد آن): سپاس خداوندی راست که هیچکس مایوس از رحمت او نیست، و نعمت او همگان را شامل است، و از آمرزش او احدی نومید نبوده، و پرستش او برای کسی سبب سرشکستگی نمی باشد (زیرا تنها او سزاوار پرستش است و به سبب عبادت و پرستش تکبر نکند تا بنده سرشکسته شود) خدائیکه از رحمت دریغ نمی کند، و نعمت او زوال نمی پذیرد. دنیا سرائی است فنا و نیستی برای آن و برای اهلش رخت بربستن مقدر گردیده است، و آن (در نظر اهلش) خوشگوار و سبز و خرم است، و (سبب گول زدن و غافل نمودن آن اینست که) شتابان بسراغ خواهان و طالبش می آید، و علاقه و محبت خود را بدل نظر کننده وارد می کند، پس کوچ کنید از آن (دلبند به آن نگشته و مهیای سفر آخرت شده و آسایش در آنجا را بخواهید) و از بهترین متاع خود (پرستش خالق و خدمت بخلق) توشه بردارید، و در آن بیش از حاجت نطلبید، و از آن زیادتر از آنچه به شما رسیده نخواهید (برای گرد آوردن مال در دنیا تلاش نکنید، زیرا در حلال است آن حساب و بازپرسی است، و در حرام آن عقاب و کیفر).

خطبه 046-در راه شام

ص: 133

از سخنان آن حضرت علیه السلام است هنگامیکه تصمیم حرکت بشام گرفته (چون در نخیله که اسم موضعی است در بیرون کوفه برای جنگ با معاویه، پای مبارک در رکاب نهاد، این دعا را که برای مسافرت و سپردن خواسته و خانواده به پناه خدا بهترین دعا است خواند): بارخدایا از مشقت سفر و اندوه بازگشتن (که بر اثر مرگ کسان یا تلف شدن مال پیش آید) و بدی نگاه کردن (مردم) در اهل و مال و فرزند به تو پناه می برم، بارخدایا تو در سفر همراه و در خانواده جانشین منی، و غیر از تو کسی نیست که بتواند در سفر همراه و در وطن جانشین باشد، زیرا هر که (در وطن) جانشین باشد (در سفر) همراه نیست، و هر که همراه باشد جانشین نیست (سیدرضی فرماید:) ابتدای این کلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده، و حضرت امیر علیه السلام در پی آن از و لایجمعهما غیرک تا آخر فرمایش بلیغترین سخن را فرموده و آن را به بهترین وجهی تمام کرده است.

خطبه 047-درباره کوفه

ص: 134

از سخنان آن حضرت علیه السلام است درباره کوفه (و از ویران شدن آن و ظلم و جور ستمکاران که بعد از آن بزرگوار بر اهل آن وارد ساختند خبر می دهد): ای کوفه گویا تو را می بینم که (بر اثر آمد و رفت لشگرهای گوناگون و پیش آمد هرج و مرج) کشیده می شوی مانند چرم عکاظی (که در وقت دباغی کش و واکش و مالش آن بسیار است، و عکاظ اسم بازاری بوده در بیابانی میان نخله و طائف، و عرب پیش از اسلام هر سال یک ماه در آن جا گرد آمده اشعار خوانده در حسب و نسب بر یکدیگر فخر و مباهات می نمودند، و بیشتر متاعی که در آنجا خرید و فروش می شده چرم بوده، لذا می فرماید:) و از پیش آمد حادثه ها (ظلم و جور ستمکاران مانند چرم در وقت دباغی) پایمال می شوی، و جنبشها (انواع مصیبت و بلاء) بر تو وارد می شود، و من می دانم هیچ ستمگری بر تو اراده ظلم و جور نکند مگر آنکه خداوند او را به بلائی مبتلی یا کشنده ای را بر او مسلط گرداند (این خبر از جمله اخبار به غیب آن حضرت است، چنانکه در تواریخ وقائع کوفه و پیش آمدها بر ستمکاران آن شرح داده شده است).

خطبه 048-هنگام لشکرکشی به شام

ص: 135

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است (که در نخیله) هنگام رفتن به شام (جنگ صفین در بیست و پنجم ماه شوال سال سی و هفت هجری فرموده): سپاس خداوند را سزا است هر بار که شب گردد و جهان رو به ظلمت و تاریکی نهد، و ستایش حقتعالی را روا است هر وقت که ستاره هویدا و پنهان شود (همیشه در هر وقتی از اوقات حمد و شکر خدای متعال بر هر کس واجب و لازم است) و حمد بیشمار معبودی را است که مستجمع جمیع صفات کمالیه است، و نعمت و بخشش او تمامی ندارد (همگان را شامل است) و فضل و کرمش را هیچ چیز برابری نمی کند. و بعد جلوداران لشگر خود (زیاد ابن نصر و شریح ابن هانی) را (با دوازده هزار سوار) فرستادم، و به ایشان دستور دادم که در کنار فرات درنگ نمایند تا فرمان من (در خصوص حرکت) به آنها برسد، و مصلحت در این دیدم که از این آب (فرات) عبور کرده نزد عده ای از شما (مسلمانان) روم که در اطراف وجله ساکن (اهل مدائن) هستند و ایشان را تجهیز کرده با شما بجنگ دشمنتان بیاورم، و آنها را برای شما کمک قرار دهم. (سیدرضی فرماید:) می گویم: منظور حضرت از لفظ ملطاط در اینجا موضعی بوده است کنار فرات که جلوداران لشگر خود را به فرود آمدن در آنجا امر فرموده، و نیز بساحل و کنار دریا هم ملطاط گفته می شود، و این لفظ در اصل به معنی زمین هموار است، و مقصود حضرت از لفظ نطفه (که به معنی آب صافی است کم یا زیاد) آب فرات است، و این تعبیر از عبارات غریبه و شگفت آور است.

خطبه 049-صفات خداوندی

ص: 136

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است (در صفات حق تعالی): سپاس مخصوص خداوندی است که دانای به امور پنهانی است (پنهانیها نزد او هویدا است، پس به آنچه آشکار است بطریق اولی دانا است) و نشانهای ظاهر و هویدا (جمیع موجودات) بر وجود هستی او دلالت دارد (از روی علامات و آثار ظاهر و پیدا است، زیرا مخلوق بخالق نیازمند است، و نمی شود که ممکن بخودی خود دارای وجود هستی گردد) و دیدن او با بینائی چشم محال است (زیرا در مکانی نیست تا بچشم دیده شود) پس چشم کسیکه او را ندیده (هستی و بودنش را) انکار نمی کند (زیرا آثار هستی او را می بیند) و دل کسیکه هستی او را (از آثار و علامات) دانسته به کنه ذاتش پی نمی برد، در بلندی (بر همه) برتری دارد، و هیچ چیز از او بالاتر نیست، و در نزدیکی (به همه) نزدیک است، و هیچ چیز از او نزدیکتر نیست، پس (چون به همه احاطه دارد) بلندی او او را از مخلوقاتش دور نکرده، و نزدیکی او خلق را در مکانی با او مساوی و برابر ننموده، عقلها را بر حد و نهایت صفت خود آگاه نساخته (زیرا برای صفات که عین ذات او است حدی نیست) و (لی) آنها را از شناختن خویش به قدر واجب باز نداشته (زیرا عقول اگر چه به کنه ذات و صفات او پی نمی برند ولی به قدر واجب از آثار و علامات به معرفت و شناسائیش راه برده به او اعتراف کرده اند( پس او است خداوندی که آثار و علامات موجوده بر اقرار دل منکر او گواهی می دهد )کسانیکه خدا را بگفتار و کردار انکار می کنند آثار و علامات موجوده گواهی می دهد که در دل به او اقرار دارند( و منزه است خداوند از گفتار آنهائیکه او را بخلق تشبیه می کنند، و کسانیکه او را انکار می نمایند.

ص: 137

خطبه 050-در بیان فتنه

ص: 138

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است (در بیان آنچه سبب فتنه و فساد می شود): منشا فتنه و فسادها (در میان مردم) پیروی از خواهشهای نفس است، و احکامیکه برخلاف شرع صادر گردد، کتاب خدا (قرآن کریم) با آن خواهشها و حکمها مخالف است، و (همچنین از اسباب فتنه و فساد آن است که) گروهی از مردم دیگران را بر خواهشها و حکمهای بر خلاف دین یاری و پیروی می کنند (چون حق و باطل را در هم می نمایند فتنه و فساد ظاهر می شود) پس اگر باطل با حق در هم نمی شد راه حق بر خواهان آن پوشیده نمی گردید، و اگر حق در میان باطل پنهان نمی بود دشمنان (هرگز) نمی توانستند از آن بدگوئی کنند، و لیکن چون قسمتی از حق و قسمتی از باطل فرا گرفته و در هم می گردد پس آنگاه شیطان بر دوستان خود تسلط پیدا می کند (برای اضلال و گمراهی فرصت بدست آورده، و باطل را در نظر خواهان حق جلوه می دهد و راه بدگوئی را برای دشمنان دین باز می نماید) و کسانیکه لطف خدا شامل حالشان گردیده است (از اضلال و گمراهی شیطان) نجات می یابند (و از آمیزش حق به باطل در شبهه نمی افتند).

خطبه 051-یاران معاویه و غلبه بر فرات

ص: 139

از سخنان آن حضرت علیه السلام است آنگاه که لشگر معاویه در جنگ صفین بر اصحاب آن بزرگوار پیشی جسته راه ورود به آب فرات را به تصرف درآورده آنانرا از برداشتن آب مانع گشتند: لشگر معاویه (با تصرف شریعه فرات و منع شما از برداشتن آب) کارزار با شما را طالبند، پس شما یا بر ذلت و خواری اقرار کرده شجاعت و شرافت را از دست بدهید (اظهار عجز و ناتوانی کرده از تشنگی بیچاره شده خود را بدشمن تسلیم نمائید) یا آنکه شمشیرهاتان را از خونها(ی ایشان) سیر آب کنید تا از آب سیراب شوید، پس مرگ (حقیقی) در زندگانی شما است که مغلوب بشوید، و (حقیقت) زندگانی در مرگ شما است آنگاه که (بر دشمن) غالب آئید (مرگ با عزت و شرافت بهتر است از زندگانی با ذلت و خواری) آگاه باشید که معاویه عده قلیلی از گمراهان و نادانان را به کارزار آورده (با اینکه لشگر معاویه زیاد بوده ایشان را بعده قلیلی تعبیر فرموده، اشاره است به اینکه بعلم جنگ آشنا نیستند) و حقیقت امر را (که جنگ برای بدست آوردن سلطنت و رئاست است) از آنان پنهان نموده (و خونخواهی عثمان را بهانه قرار داده) تا اینکه آنها گلوهای خود را هدف (تیرهای) مرگ قرار داده اند (از روی نادانی و گمراهی

برای کشته شدن آماده هستند(.

خطبه 052-در نکوهش دنیا

ص: 140

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است (در بیان بی وفائی دنیا و اهمیت ندادن به آن و ترغیب مردم به آخرت و بزرگ شمردن ثواب و عقاب و نعمتهای حقتعالی) این خطبه پیش از این به روایتی اختیار و نقل شده، و در اینجا از روی روایت دیگری برای اختلافی که در این دور روایتست بیان می کنیم: آگاه باشید دنیا و به فناء و نیستی نهاده، و (بر اثر تغییراتی که در آن مشاهده می شود) در گذشتش را اعلام کرده، و خوشی آن باقی نمی ماند، (مانند جوانی و تندرستی) و به تندی (از اهلش) رو برمی گرداند، و ساکنین خود را بفناء و نیستی می کشاند، و همسایگان را بسوی مرگ می راند (تا بگورستان بسپارد) و شیرینیهای آن به تلخی مبدل شد (مانند جوانی که به پیری و تندرستی که به بیماری تبدیل می گردد) و صافیهای آن تیره گردید (پس اکنون که تغییرات در آن آنی و فوری و بهره از آن و موقتی است، نبایستی به آن دلبند شد) (پس از این دنیا )نسبت به زندگانی هر کس زمانی( باقی نمانده مگر ته مانده ای )چند روزی( مانند ته مانده آب در مشک کوچکی، یا باقی نمانده از آن مگر جرعه ای )مدت کمی( مانند جرعه مقله )عادت عرب بر این است که چون تشنگان در بیابان اندک آبی یابند، سنگ ریزه

در ظرفی ریخته آنقدر آب بر آن بریزند که آن سنگریزه ها را بپوشاند، پس هر یک آن مقدار آب را برای رفع تشنگی بیاشامد، و به این طریق آب اندک را میان خودشان قسمت کنند، و آن سنگریزه ها را مقله گویند( پس تشنه )دنیا که مدت کمی از عمرش باقی مانده( اگر بمکد آن ته مانده )و یا آن جرعه مقله( را )بدنیا دل بسته از آخرت چشم پوشد( تشنگی او برطرف نشود )بهره ای که در نظر دارد بدست نیاورد( پس ای بندگان خدا )اکنون که رفتار دنیا با شما چنین است( برای کوچ کردن از این سرا که برای اهلش زوال و نیستی مقدر شده آماده شوید، و آرزو بر شما غالب نشود، و مدت زندگانی در آن به نظر شما طولانی نیاید )به آرزوهای بیجا تکیه مکنید و از مرگ غافل نباشید که ناگاه شما را دریابد

ص: 141

( پس سوگند به خدا اگر بنالید مانند ناله شتران غمزده فرزند مرده، و بخوانید مانند صدای کبوتر، و فریاد و زاری نمائید مانند فریاد و زاری راهبی که دنیا را ترک کرده، و از مالها و فرزندان در راه خدا بگذرید برای درخواست تقرب از جهت بلندی مقام و منزلت نزد او، یا آمرزش گناهی که نوشته شده و فرشتگان او آن گناه را ثبت نموده اند، هر آینه کم است در مقابل ثوابی که از جانب خداوند متعال من برای شما امیدوارم، و (همچنین) کم است در برابر عذاب او که من از آن برای شما می ترسم (ثواب و پاداش عبادت و پرستش خدا که من به شما امر می کنم بیشتر است از پاداش عبادتی که شما در طلب آن تضرع و زاری می کنید و به آنچه که وسیله تقرب است دست می اندازید، و عقاب و کیفر معصیتی که من شما را از آن نهی می نمایم سخت تر است از معصیتی که شما در آمرزش آن ناله و سوگواری می نمائید، خلاصه پاداش عبادت و بندگی خدا و کیفر معصیت و نافرمانی او که من می دانم از حیطه ادراک و فهم شما بیرون است، پس کوشش کنید در آنچه که امر می کنم، و چشم بپوشید از آنچه که نهی می نمایم). و سوگند به خدا اگر برای شوق به حقتعالی یا برای ترس از او دلهای شما گداخته شود و از چشمهایتان خون جاری گردد و بدین منوال زندگی کنید در دنیا مادامی که باقی است، این اعمال و منتهی درجه کوشش شما برابری با نعمتهای بزرگ خداوند که به شما عطاء فرموده نمی نماید، و مساوی راهنمائی نمودن او شما را بسوی ایمان نمی گردد.

ص: 142

و قسمتی از این خطبه در بیان عید قربان در صفت حیوان قربانی است: از جمله شرایط حیوان قربانی آن است که تمام گوش باشد (بریده و شکافته نباشد) و چشمش سالم باشد، پس اگر گوش و چشمش بی عیب بود، قربانی صحیح و درست است، و اگر شاخ شکسته باشد (برای قربانی صلاحیت ندارد، مانند گوسفند پاشکسته ایست که) برای رفتن به قربانگاه می لنگد (قربانی گوسفند پاشکسته و شاخ شکسته درست نیست). سیدرضی فرماید:( منسک )اگر چه بمعنی محل عبادت و پرستش است، و لیکن( در اینجا بمعنی قربانگاه و آن موضعی است که قربانی را در آنجا سر می برند.

خطبه 053-در مساله بیعت

ص: 143

از سخنان آن حضرت علیه السلام است (در بیان بیعت کردن )مردم با آن بزرگوار(: )پس از کشته شدن عثمان( مردم نزد من خود را بیکدیگر زده )برای بیعت نمودن( ازدحام نمودند، مانند ازدحام شتر تشنه هنگام آشامیدن آب که عقال و ریسمانش باز شده و ساربان رهایش نموده باشد )و بطوری بر من هجوم آوردند( که گمان کردم می خواهند مرا بقتل رسانند، یا بعضی از ایشان قصد دارند در حضور من بعض دیگر را بکشند )پس بیعت ایشان را قبول کردم( و )چون بعد از آن دسته ای مانند طلحه و زبیر نقض عهد کرده پیمان شکستند( من ظاهر و باطن این امر را زیرورو نمودم به حدی که )اندیشه در این باب( مرا از خواب باز داشت، پس طاقت نیاوردم مگر بجنگیدن با ایشان )که پیمان شکستند( یا انکار آنچه که محمد صلی الله علیه و آله آورده است )زیرا پیکار با یاغیها بر امام واجب است و در صورت قدرت و توانائی اگر با آنان جنگ نکند ترک واجب کرده و آن برای امام مانند آن بود که احکام حضرت رسول را انکار نموده باشد، و چون انکار احکام رسول خدا سبب عذاب الهی است( پس علاج جنگیدن بر من آسانتر بود از علاج عذاب الهی، و مرگهای دنیا )مشقتها و سختیها( بر من آسانتر است از مرگها )و عذابها(ی

قیامت.

خطبه 054-درباره تاخیر جنگ

ص: 144

از سخنان آن حضرت علیه السلام است در صفین موقعی که اصحاب آن بزرگوار تصور کردند در شروع بجنگیدن (با مردم شام) درنگ و کندی می نماید (چون در صفین آب بتصرف حضرت درآمد و از اهل شام ممانعت ننمود چند روزی جنگ متارکه گشت، پس بعضی از لشگریان گفتند تامل او در فرمان بجنگ شاید برای اینست که از مرگ و کشته شدن می ترسد، و برخی دیگر گفتند شاید برای اینست که در وجوب جنگیدن با مردم شام شک و تردید دارد، حضرت در پاسخ آنان فرمود): اما سخن شما که آیا اینهمه تامل و درنگ من برای ترس از مرگ و کشته شدن است؟ پس سوگند به خدا هیچ باکی ندارم از داخل شدن در مرگ (کشته شدن در میدان کارزار) یا اینکه ناگاه مرگ مرا دریابد، و اما سخن شما در اینکه (فرمان جنگیدن نمی دهم برای آن است که در وجوب کارزار) با اهل شام مرا شک و تردیدی است، پس سوگند به خدا یک روز جنگ کردن را بتاخیر نینداختم مگر برای آنکه می خواهم گروهی (از ایشان) به من ملحق گردیده هدایت شوند (از گمراهی دست کشیده براه راست قدم نهند) و به چشم کم نور خود روشنی راه مرا ببینند، و این تامل و درنگ در کارزار نزد من محبوبتر است از اینکه آن گمراهان را بکشم و اگر چه (ایشان دست از ضلال

ت و گمراهی برنداشته بالاخره کشته می شوند و در قیامت( با گناهانشان )مخالفت با امام و پیروی نمودن از دشمنان آن حضرت( باز می گردند )گرفتار خواهند شد(.

خطبه 055-در وصف اصحاب رسول

ص: 145

از سخنان آن حضرت علیه السلام است (که در آن ثبات قدم خویش و سائر اصحاب حضرت رسول و فداکاریهاشان را در جنگها برای یاری دین مقدس اسلام بیان فرموده، و اصحابش را به جهاد در راه خدا و جنگ با دشمنان ترغیب نموده آنان را از سستی در این امر توبیخ و سرزنش می نماید: ما )برای یاری دین اسلام زمانی که( با رسول خدا صلی الله علیه و آله بودیم پدران و فرزندان و برادران و عموهای خود را )در جنگها( می کشتیم، و این رفتار برایمان و اعتقاد ما افزوده اطاعت و فرمانبرداری پیش می گرفتیم، و ثبات قدم ما را در راه راست می افزود، و شکیبائی ما را بر سوزش درد و سعی و کوششمان را برای جهاد با دشمن زیاد می نمود، و )در کارزارهای زمان پیغمبر روش جنگیدن ما با دشمن چنین( بود مردی از ما با یکی از دشمن به یکدیگر حمله کرده با هم درمی افتادند مانند درافتادن دو حیوان نر و به جان یکدیگر می افتادند )درصدد کشتن هم برمی آمدند( تا کدام یک دیگری را از جام مرگ سیرآب نماید )او را بکشد( پس گاهی ما بر دشمن ظفر می یافتیم و گاهی دشمن بر ما غالب می گشت، چون خداوند راستی ما را دید )از همه چیز گذشتن در راه اسلام را نشان دادیم( دشمن ما را خوار و فیروزی ر

ا نصیب ما گردانید، تا اینکه اسلام مستقر (و امر دین منظم) گردید مانند شتری که در موقع استراحت سینه و گردن خود را بر زمین می افکند (از اضطراب و نگرانی از دشمن رهائی یافت) و در جاهای خود پخش شد (حقیقت آن در همه جای جهان منتشر گردید) و بجان خودم سوگند اگر رفتار ما (در یاری اسلام) مانند رفتار شما بود (و در پیکار با دشمن مانند شما سستی و سهل انگاری می نمودیم) پایه دین برقرار نمی گردید (خداشناسی پیدا نمی شد) و شاخه درخت ایمان سبز نمی گشت (قوانین اسلام منتشر نمی گردید) و سوگند به خدا از این رفتار (ناپسندیده و سستی در کارزار به عوض شیر از ناقه دنیا) خون خواهید دوشید، و در پی آن (وقتی دشمن بر شما مسلط گردد) پشیمان خواهید گشت.

خطبه 056-به یاران خود

ص: 146

از سخنان آن حضرت علیه السلام است برای اصحاب خود (اهل کوفه که به آنان خبر می دهد بلیه ای را که بعد از آن بزرگوار به آن مبتلی می شوند و دستور می فرماید که در آن هنگام چگونه رفتار نمایند): آگاه باشید که بزودی بعد از من مردی گشاده گلو و شکم برآمده (معاویه ابن سفیان) بر شما غالب می شود، می خورد آنچه بیابد و می خواهد آنچه نیابد (هر چه می خورد سیر نمی گشت تا اینکه می گفت سفره را برچینید خسته شدم و سیر نگردیدم. گفته اند پرخوری او بر اثر نفرین حضرت رسول بود آنگاه که کس بطلب او فرستاده دید به خوردن مشغول است، بازگشت و گفت طعام می خورد، دیگر باره فرستاد باز بخوردن مشغول بود، پس آن حضرت فرمود: اللهم لاتشبع بطنه یعنی بارخدایا شکم او را سیر مگردان) پس (درصورت قدرت و توانائی) او را بکشید و اگر چه هرگز او را نخواهید کشت (توانایی کشتن او را ندارید) آگاه باشید بزودی آنمرد شما را بناسزا گفتن و بیزاری جستن از من امر می کند، پس اگر شما را به ناسزا گفتن مجبور نمود مرا دشنام دهید، زیرا ناسزا گفتن برای من سبب علو مقام می شود و برای شما باعث بر نجات و رهائی (از شر او) است، و اما در بیزاری جستن، پس از من بیزاری نجوئید

(در باطن دوستدارم باشید) زیرا من به فطرت اسلام تولد یافته ام (هیچگاه در راه کفر و شرک قدم ننهاده از اول اسلام اختیار نموده ام نه مانند سائرین که کافر و بت پرست بوده مسلمان گردیده اند) و در ایمان و هجرت (بیرون رفتن از وطن برای نصرت و یاری رسول خدا) سبقت و پیشی گرفتم (اول مردی که به پیغمبر ایمان آورد و برای پیشرفت دین اسلام او را یاری کرد من بودم، پس بیزاری از من بیزاری از خدا است و بیزاری از خدا موجب عذاب ابدی است).

خطبه 057-با خوارج

ص: 147

و از سخنان آن حضرت علیه السلام است که به خوارج نهروان فرموده (چون در جنگ صفین پس از قرارداد تحکیم و نوشتن عهدنامه، خوارج از آن بزرگوار کناره گیری نموده از هر طرف فریاد کردند: لاحکم الا لله یعنی نیست حکمی مگر از جانب خدا، و گفتند الحکم لله یا علی لا لک یعنی یا علی حکم و فرمان دادن مخصوص خداست نه برای تو، و حکم خدا درباره معاویه و اصحابش آنست که بفرمان ما داخل گردند و ما خطاء کردیم که به تحکیم رضا دادیم، پس چون بخطای خود پی بردیم به خدا توبه و بازگشت نمودیم، تو نیز مانند ما از خطای خود توبه و بازگشت نما، و بعضی گفتند چون به تحکیم رضا دادی کافر شدی اکنون بکفر خود گواهی ده پس از آن توبه کن تا تو را اطاعت کنیم، حضرت فرمود): بادی که سنگ ریزه را به جنبش می آورد بر شما بوزد (عذاب الهی شما را دریابد) و باقی نماند از شما کسیکه نخل خرما را هرس کند (یا کسیکه سخن گوید، یا کسیکه برجهد، خلاصه نسل شما قطع گردد) آیا بعد از ایمان آوردن من به خدا و جهاد به همراهی رسول اکرم، صلی الله علیه و آله (در جنگها) کفر و خطاء را بر خود گواهی دهم؟ پس در این هنگام (با قرار بر خطای خویش) گمراه شده از راه راست قدم بیرون نهاده ام! پس، از بدترین راهیکه قدم در آن نهاده اید برگردید (از این راه باطل برگشته دیگر باره این سخنان زشت را نگوئید) و بجای پای خود بازگشت نمائید (از راهی که رفته اید بجای خویش برگشته از حق پیروی کنید). آگاه باشید بزودی بعد از من بذلت و خواری بسیار برخورده بشمشیر برنده مبتلی گردید، و مال شما را ستمکاران گرفته اختصاص بخود دهند و این کار را در میان شما سنت و عادت خویش قرار دهند (از قتل و غارتی که بعد از آن بزرگوار از طرف ستمکاران مانند مهلب ابن ابی صفره و دیگران در میان آنان واقع شده خبر می دهد. سیدرضی فرماید:) فرمایش آن حضرت: و لابقی منکم ابر بر سه وجه نقل می شود: اول چنانکه بیان نمودیم ابر براء مهلمه و این ماخوذ از قول عربست که کسیکه نخل خرما را هرس می کند می گویند رجل ابر، و (دوم) اثر بثاء سه نقطه روایت می شود که مراد از آن کسی است که حدیثی روایت می کند یا سخنی حکایت می نماید، و این قول نزد من صحیحترین وجوه است (زیرا) گویا حضرت فرموده است: گوینده ای از شما باقی نماند، و (سوم) ابز بزاء نقطه دار روایت می شود و آن بمعنی واثب یعنی بر جهنده است، و نیز ابز بمعنی هالک یعنی تباه گشته استعمال می شود.

خطبه 058-درباره خوارج

ص: 148

هنگامیکه امام علیه السلام تصمیم بجنگ با خوارج گرفت و به آن حضرت گفته شد که ایشان از پل نهروان عبور کردند، فرمود: قتلگاه ایشان (موضع کشته شدنشان) این طرف آب (نهروان) است، سوگند به خدا ده تن از آنان (از کشته شدن) نجات نمی یابد، و ده نفر هم از شما هلاک نمی گردد (چون حضرت برای جنگ با خوارج در پی ایشان می رفت، مردی از اصحابش آمد و گفت: یا امیرالمومنین خوارج از نهر عبور کردند، فرمود دیدی ایشان گذشتند؟ آنمرد گفت آری، فرمود سوگند به خدا عبور نکردند و هرگز عبور نمی کنند و محل کشته شدن آنها اینطرف نهر است، بعد از آن سوار شده رفتند، چون نزدیک نهر رسیدند، دیدند که همه خوارج غلاف شمشیرها را شکسته اسبهای خود را پی کرده آماده جنگند و فریاد می کنند: لاحکم الا لله یعنی حکمی نیست مگر از جانب خدا )(این کلمه را همیشه شعار خود قرار داده غوغائی برپا می نمودند)( پس حضرت فرمان جنگ داد، چون جنگ تمام شد فهمیدند که نه تن از خوارج فرار کرده کشته نشده اند و از اصحاب حضرت فقط هشت تن کشته شده بودند. سیدرضی فرماید:) مقصود حضرت از لفظ نطفه (که به معنی آب صافی است) آب نهر است و این فصیحترین کنایه است برای آب هر چند زیاد باشد، و

پیش از این به این معنی (در پائین خطبه چهل و هشتم که راجع بجنگ با خوارج بود) اشاره نمودیم.

خطبه 059-خبر دادن از پایان کار خوارج

ص: 149

چون خوارج نهروان کشته شدند به آن حضرت گفته شد: یا امیرالمومنین همه ایشان هلاک گشتند، فرمود: سوگند به خدا چنین نیست، ایشان نطفه هائی هستند در پشت مردها و رحم زنها (نه تن از آنها گریخته و در شهرها متفرق شدند، از آنان فرزندانی بوجود خواهد آمد که در روی زمین فتنه و فساد می نمایند، ولیکن) هر زمان از آنها شاخی (سری) پیدا گردد شکسته شود (بزودی کشته می شود) تا اینکه آخرشان دزدها و راهزنان می شوند (مانند اجدادشان، چنانکه نقل شده چون آن نه نفر در شهرها پراکنده گشتند هر کدام مذهبی اختیار و از آن ترویج کردند و در راهها دزدی می نمودند).

خطبه 060-در باب خوارج

ص: 150

امام علیه السلام درباره خوارج فرمود: بعد از من خوارج را نکشید، زیرا کسیکه می خواسته حق را بدست آورد و خطاء کرده (گمراه شده) مانند کسی نیست که در راه باطل قدم نهاده و آنرا دریافته (سیدرضی فرماید:) منظور حضرت (از جمله من طلب الباطل فادرکه یعنی کسیکه باطل را خواسته و آن را دریافته) معاویه و پیروان او است (حضرت از کشتن خوارج نهی فرموده برای اینکه مقصود اصلی آنها بدست آوردن حق بوده، و لیکن برای رسیدن به آن براه خطاء افتاده گمراه شدند، و البته چنین کسانی سزاوار کشتن نیستند بخلاف معاویه و یارانش که مقصود اصلی آنان باطل بوده و آنها را باید کشت، چنانکه در سخن پنجاه و ششم فرمود: فاقتلوه یعنی معاویه را بکشید. و اما اینکه آن حضرت خوارج را کشت و کشتنشان را بعد از خود نهی فرمود برای این بود که آنها پیشقدم در جنگ با آن بزرگوار شده و فتنه و فساد کرده مردم را به بدعتهای خویش دعوت نموده نیکان را بقتل می رساندند مانند عبدالله ابن خباب که از اصحاب امیرالمومنین بود او را کشتند و شکم زنش را که آبستن بود دریدند، پس نهی از کشتن ایشان در صورتیست که فتنه و فساد برپا نکنند و خون ناحق نریزند و اقدام بجنگ ننمایند.

خطبه 061-هشدار به کشته شدن

ص: 151

از سخنان آن حضرت علیه السلام است هنگامیکه او را از کشته شدن ناگهانی ترساندند (اصحابش خبر دادند که ابن ملجم درصدد قتل او برآمده، فرمود:) خداوند سپر محکمی برای من قرار داده (نگهدار من است تا زمانیکه مرگ برایم مقدر نشده) پس هرگاه روز من بسر رسد آن سپر (محافظت) از من جدا گردد، و مرا (به مرگ) تسلیم نماید، در آن هنگام تیر (مرگ) به خطا نرود و زخم (نیزه تقدیر) شفاء نیابد.

خطبه 062-نکوهش دنیا

ص: 152

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است (در بیان دل نبستن بدنیای فانی و ترس از حساب قیامت): آگاه باشید دنیا سرائی است که هیچکس از آن به سلامت نمی ماند مگر (به تقوی و پرهیزکاری) در آن (زیرا دنیا دار عمل است و آخرت دار جزاء، پس کسی که در دنیا به دستور خدا و رسول رفتار نماید در آخرت به سلامت ماند، و کسیکه پیروی ننمود بعذاب ابدی گرفتار گردد) و هیچکس بجهت چیزی (گفتار و کرداری) که برای دنیا بنماید نجات نیابد (و نجات و رستگاری در آخرت برای کسی است که گفتار و کردارش برای خدا باشد) مردم به دنیا به سبب امتحان و آزمایش گرفتار شده اند (خداوند ایشان را امتحان می فرماید، به این معنی که هر کس در دنیا از فرمان الهی پیروی نماید رستگار گردد، و هر که نافرمانی کند به عذاب گرفتار شود، و این امتحان به جهت آن نیست که به آخر کار آنان علم نداشته باشد و بخواهد دانا گردد که امتحان به این معنی محال است، زیرا او به آشکار و نهان هر چیز دانا است) پس آنچه از (متاع) دنیا برای دنیا فراهم آورند از کفشان می رود (در موقع مرگ بجا می گذارند) و (در آخرت) حساب آن را از آنان می طلبند، و آنچه که از دنیا برای غیر دنیا (آخرت) تهیه نمایند بر

ایشان می ماند و همیشه با آنها است، پس (اکنون که کار دنیائی زیان آور است به آن دلبند مباش، زیرا) دنیا نزد خردمندان مانند برگشتن سایه است که تا آن را گسترده ببینی جمع می شود، و تا آن را زیاد ببینی کم گردد (همچو سایه زائل گشته برای اهلش باقی نماند).

خطبه 063-تشویق به عمل صالح

ص: 153

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است که (که مردم را به خداپرستی و نکوکرداری در دنیا و آماده بودن برای سفر آخرت امر می فرماید): پس (از سپاس و ستایش خداوند متعال و درود بر رسول اکرم) ای بندگان خدا از معصیت خدا بپرهیزید (معصیت ننمائید و از عذاب بترسید) و بسبب کردار خود بر مرگهایتان پیش دستی کنید (در زندگی نیکوکردار باشید تا پس از مرگ ایمن گردید) و بخرید چیزی (اعمال صالحه) را که برای شما باقی می ماند بچیزیکه از کفتان می رود (آخرت را دریابید که همیشه باقی است، و از شهوات دنیا چشم بپوشید که بزودی فانی گردد) و (برای سفر آخرت) آماده باشید که برای کوچاندن شما سعی و شتاب دارند، و برای مرگ مستعد باشید که بر شما سایه افکنده است (نزدیک شده و علامات و آثارش هویدا است) و (مانند) گروهی باشید که چون بانگ بر ایشان زده آگاه و (بیدار) شدند (نه مانند کسانیکه در خواب غفلت ماندند تا آنگاه که بچنگال مرگ گرفتار گردیدند) و دانستند که دنیا جای (اقامت) ایشان نیست، پس (آنرا به آخرت) تبدیل نمودند، زیرا خداوند سبحان شما را بیجهت نیافریده و مهمل و بیکار رها نکرده است (چنانکه در قرآن کریم س 23 ی 115 فرموده: افحسبتم انما خلقناکم عبثا و انکم الینا لاترجعون یعنی آیا گمان کردید که شما را بی جهت آفریدیم

ص: 154

و پنداشتید که بسوی ما بازگشت نخواهید نمود؟( و میان هیچکس از شما و بهشت یا دوزخ فاصله ای نیست مگر مرگ که او را دریابد )زیرا پس از مرگ باب عمل و توبه و بازگشت بسته شود، پس هر که مرد اگر در دنیا اطاعت و پیروی کرده به بهشت رود، و اگر نافرمانی نموده در دوزخ گرفتار خواهد بود( و مدت زندگی )در دنیا( که یک لحظه آنرا کم گرداند، و ساعت )مرگ( آنرا از بین ببرد به کوتاهی سزاوار است )زندگانی در دنیا را که بزودی منقضی شود باید کوتاه دانست و از کار آخرت باز نماند( و غائبی که )از وطن اصلی خود آخرت دور گشته و( نوآیندگان یعنی شب و روز او را )بمنزل حقیقی( می راند سزاوار است که بزودی )بوطنش( بازگشت نماید )باید در فکر بازگشتن بوطن اصلی خود بوده در این مسافرت دنیا برای آسایش آنجا ربح و سودی بدست آرد( و کسیکه با سعادت و نیکبختی یا شقاوت و بدبختی )بوطنش( می آید، نیکوترین توشه را نیازمند است، پس در دنیا از دنیا توشه بردارید از آنچه خود را فردا)ی قیامت از عذاب الهی( برهانید، و )بهترین توشه برای آخرت آن است که( بنده از عذاب پروردگارش بپرهیزد به اینکه خود را پند دهد

ص: 155

(و گفتار و کردار نیک را شعار خود قرار دهد) و به توبه و بازگشت پیشی گیرد (پیش از رسیدن مرگ از گناهان توبه نماید) و بر شهوتش (خواهشهای نفس) مسلط شود، زیرا مرگ او از او پنهان است (معلوم نیست چه وقت عمرش به سر می رسد) و آرزویش او را فریب می دهد (از کار آخرت باز می دارد) و شیطان با او همراه است، معصیت و نافرمانی (خدا و رسول) را برای او می آراید تا بر آن سوار شود (مرتکب گردد) و او را به توبه نمودن امیدوار می نماید که آنرا به تاخیر اندازد تا اینکه ناگاه مرگ او را دریابد در حالتی که از آن بسیار غافل می باشد، پس حسرت و اندوه بر آن غافلی باد که عمرش (در قیامت) بر او حجت و دلیل باشد (به اینکه چرا در دنیا که همه جور وسیله برایت مهیا بود سعادتمند نگشتی) و ایام زندگانیش او را به بدبختی رساند (بر اثر نافرمانی در دنیا به عذاب ابدی گرفتار گردد) از خداوند سبحان درخواست می نمائیم که ما و شما را در ردیف کسانی قرار دهد که هیچ نعمتی او را یاغی و سرکش ننماید (هر چند نعمت یابد تواضع و فروتنیش بیشتر گردد) و هیچ فائده و غرضی (از اغراض باطله، مانند ریا و خودنمائی) او را از عبادت و بندگی پروردگار باز ندارد، و (کاری کند که) بعد از مر

گ پشیمانی و اندوه او را درنیابد.

خطبه 064-در علم الهی

ص: 156

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است (در صفات حقتعالی): حمد و سپاس خداوندی را سزاست که هیچ صفتی (از صفاتش) بر صفت دیگر او پیشی نگرفته است، پس پیش از آنکه آخر است اول می باشد، و پیش از آنکه پنهان باشد هویدا است (زیرا پیش و پس شدن از مختصات زمان است و زمان از لواحق حرکت و حرکت از لوازم اجسام و ذات مقدس او منزه از زمان و زمانیات و مقدم بر همه اجسام است، پس نمیتوان گفت که اولست قبل از آخر و ظاهر است پیش از باطن و حی و زنده است پیش از عالم و هکذا، زیرا برای او صفات زائده بر ذات نیست تا بعضی بر بعض دیگر تقدم و پیشی گیرد، پس صفات او عین ذات او هستند وگرنه زیاده و نقصان پذیرد، و بعضی علت بعض دیگر و بعضی معلول و ناقص گردد و این از لوازم ممکناتست، بنابراین اولیت و آخریت او عبارتست از اینکه او است مبدا هر چه بوجود آمده و مرجع هر چه فانی گردد، و مراد از ظاهریت و باطنیت او آن است که بسبب آیات و مخلوقاتش ظاهر و نمایان است و کنه ذات مقدسش از رویت و ادراک و احاطه اوهام باطن و پنهان، خلاصه او یکتائی است که مانندی برای او فرض نشود، لذا می فرماید: و غیر او هر که به وحدت و یکی بودن نامیده شود کم است )در مقابل بسیار یعنی ما سوای او واحد عددی است که متصف بصفت قلت باشد و مبدا و جزء کثیر است بخلاف او که واحد حقیقی است و کثرت ندارد یعنی دومی برای او فرض نمی شود( و هر عزیزی غیر او ذلیل و خوار است )زیرا معلول است و معلول ذلیل علت می باشد( و هر توانائی غیر او ناتوان است )چون منشاء و مبدا هر قوتی او است، پس غیر او چگونه ضعیف و ناتوان نباشد که یک چشم بر هم زدن بقا و هستی خود را در اختیار ندارد( و هر مالک و متصرفی غیر او مملوک )و مقهور اراده و مشیت او( است )زیرا غیر از خداوند سبحان هر چه که هست ممکن است و هر ممکن معلول و در اختیار علت، پس مالک حقیقی او است( و هر دانائی غیر او متعلم و یاد گیرنده است )زیرا علم او عین ذاتست و علم غیر او زائد بر ذات و نیازمند آموختن از غیر تا منتهی گردد بعلم حقتعالی، پس عالم مطلق او است و بس( و هر قادر و توانائی غیر او )در بعض امور( توانا است )و در بعض دیگر( ناتوان )و این دلیل بر امکان است، پس قادر حقیقی او است که قدرت عین ذات او و مبدا قدرت و هر قادر و توانائی است( و هر شنونده ای غیر او را آوازهای بسیار بلند کر می گرداند و آوازهای آهسته و دور را نمی شنود )زیرا شنوائی غیر او بتوسط قوه سامعه جسمیه است

ص: 157

و آن قوه دارای شرائطی است که اگر آن شرائط موجود نباشد صدائی نشنود، مثلا بسیار آهسته و دور و یا بسیار بلند نباشد که باعث اختلال آن قوه گردد و مانع شنوائی باشد، و لیکن چون شنوائی خداوند متعال بذاته و بدون آلت است، لذا همه صداها: آهسته و بلند و دور و نزدیک پیش او یکسان و آشکار و نمایان است، پس سمیع مطلق و شنوای حقیقی او است( و هر بینائی غیر او از )دیدن( رنگهای پنهان )مانند رنگها در تاریکی( و از )دیدن( اجسام لطیفه )مانند ذره ها( نابینا است )زیرا بینائی هر کس به توسط باصره جسمیه است که آن قوه دارای شرائطی است، و لیکن خدایتعالی به کنه ذات و بدون آلت بینا است، پس همه اشیاء: آشکار و نهان پیش او یکسان است( و غیر او هر آشکاری پنهان نیست و هر پنهانی آشکار نیست )پس او هم آشکار و هم پنهان است: آشکار است از جهت اینکه از روی آثار و علامات بر هیچکس پنهان نیست، و پنهان است از جهت اینکه محال است و نمی شود کنه ذاتش را درک نمود، او است خداوندی که( مخلوقاتش را نه برای تقویت سلطنت و پادشاهی آفریده و نه برای ترس از پیشامدهای روزگار )که مبادا روزی محتاج شود( و نه برای یاری خواستن )بر دفع( همتائی که با او نزاع کند، و نه برای جلوگیری از غلبه و فخر و مباهات شریک و ضد، بلکه (آفریدگان) مخلوقاتی هستند پرورده شده (به نعمتهای او) و بندگانی ذلیل و خوار (در مقابل حکم و مشیت او) در چیزها حلول نکرده تا گفته شود در آنها است (زیرا حلول در شیی مستلزم جسمیت و امکان است) و از هیچ چیز دور نگشته تا گفته شود از آنها جدا است (زیرا به همه اشیاء احاطه دارد) آفریدن آفریدگان و تدبیر و اصلاح حال آن او را خسته و وامانده نگردانید، و در آفریدن اشیاء ناتوان نگردیده، و در آنچه حکم نموده و مقدر فرموده شبهه ای بر او دست نداده، بلکه حکم او حکمی است استوار و علمش پایدار و امرش ثابت و برقرار، و بندگان او با وجود عقوبتها و خشمهای او به او امیدوارند (زیرا ملجاء و پناهی جز او ندارند) و با وجود نعمتها و بخششهایش از او هراسانند (که مبادا کاری کنند که به عذاب گرفتار شوند).

خطبه 065-در آداب جنگ

ص: 158

از سخنان آن حضرت علیه السلام است (در آداب جنگ) روزی در جنگ صفین (که شبش لیله الهریر و آن در ماه صفر سال سی و هفت هجری بود) برای اصحاب خود بیان فرمود: ای گروه مسلمانان، خوف و ترس را شعار خود بنمائید (و از خدا بترسید و در کارزار با دشمن سستی ننمائید) و وقار و آرامی (در کارزار) را رویه خویش قرار دهید (از روبرو شدن با دشمن پرهیز نکنید) و دندانهاتان را بر هم بفشارید (در جنگ استقامت ورزید، و سختیهای کارزار را بخود هموار نمائید) زیرا این طرز رفتار، شمشیرها را از سرها دور کننده تر است (استقامت در جنگ و تحمل سختیهای کارزار از هر حیله و تدبیری برای شکست دشمن بهتر و نتیجه اش فتح و فیروزی است) و زره را کامل بپوشید (زره خوددار و آستین دار بپوشید تا جائی از تن شما نمایان نباشد) و شمشیرها را در غلاف پیش از بیرون کشیدن بجنبانید (تا در وقت حاجت بیرون کشیدن آن آسان باشد، و یا اینکه صدای آلات جنگ را بگوش دشمن رسانیده خود را آماده نشان دهید تا نگران گشته بترسد و باعث مغلوبیت او شود) و (دشمن را) به گوشه چشم و خشمناک بنگرید (زیرا بتمام چشم نگاه کردن علامت ترس و شگفت است که بر اثر آن دشمن جرات یافته ممکن است غلبه نماید

ص: 159

( و به جانب چپ و راست نیزه بزنید )اطراف را بپائید که شاید دشمن در کمین نشسته از چپ یا راست حمله نماید( و با نوک و دم شمشیرها زد و خورد نمائید )دشمن را از جلو آمدن مانع گردید( و شمشیرها را )اگر کوتاه است( به پیش نهادن گامها )به دشمن( برسانید )خود را به او نزدیک سازید که علامت مردی و دلیری پاپیش نهادن است نه دوری نمودن و به نوک شمشیر اشاره کردن، روایت شده که در یکی از جنگها به حضرت عرض شد شمشیر تو کوتاه است، فرمود به گامی آنرا بلند گردانم( و بدانید که خدا شما را در نظر دارد )کردار شما را می بیند( و با پسر عموی رسول خدا، صلی الله علیه و آله و سلم، می باشید، پس پی در پی )به دشمن( حمله کنید، و از گریختن شرم نمائید، زیرا فرار ننگ برای اعقابست )فرزندانتان را بعد از شما سرزنش خواهند کرد( و آتش روز حساب و رستاخیز می باشد )گر ریخته از جنگ در قیامت به عذاب الهی گرفتار خواهد شد( و خوشحال باشید که روحتان )در جنگ( از بدن جدا گردد، و به آسانی بسوی مرگ بروید )از کشته شدن در راه حق برای یاری دین خورسند باشید، زیرا حیات عاریتی را بدل بزندگانی جاویدان خواهید ساخت، چنانکه در قرآن کریم س 3 ی 169 می فرماید: و لاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون

ص: 160

یعنی گمان مکن کسانی که در راه خدا کشته شدند مرده اند، بلکه زنده اند و از جانب پروردگارشان روزی داده می شوند( و بر شما باد )حمله( به این سیاهی بسیار بزرگ )لشگر انبوه معاویه( و سراپرده افراشته شده به طنابها )خیمه معاویه، گفته اند: سراپرده بلندی برای معاویه برپا کرده بودند که صد هزار نفر در اطراف آن گرد آمده پیمان بسته بودند که متفرق نشوند اگر چه کشته گردند( پس درون آن سراپرده را بزنید )همت گمارید تا آن خیمه را متصرف گردید( زیرا شیطان )معاویه( در گوشه آن پنهان است که برای برجستن دست پیش داشته و برای برگشتن پا پس نهاده )در کارزار ثابت قدم نیست و مضطرب و نگران است اگر ترسیدید بر شما مسلط گردد، و اگر دلیر بودید مغلوب شده فرار اختیار نماید( پس )جنگیدن با او و همراهانش را( قصد کنید )مهیای حمله و نابود کردن ایشان گشته در این کار اقدام نمائید( تا حقیقت به حق برای شما هویدا گردد )در دنیا و آخرت سعادتمند شوید، چنانکه در قرآن کریم س 47 ی 35 می فرماید: فلا تهنوا و تدعوا الی السلم و انتم الاعلون و الله معکم و لن یترکم اعمالکم یعنی ای مومنین در جنگ با کفار سست نشوید و صلح و آشتی را از آنها درخواست ننمائید که موجب عجز و ناتوانائی شما گردد( و شما برتر و بالاترید )شما بر حقید و غلبه و فیروزی از آن شما است( و خدا با شما همراه است و هرگز )پاداش( کردارتان را ناقص و کم نمی گرداند )شما را در دنیا و آخرت رستگار می نماید(.

خطبه 066-در معنی انصار

ص: 161

از سخنان آن حضرت علیه السلام است درباره ادعای انصار (راجع به امر خلافت) گفته اند: پس از وفات رسول خدا صلی الله علیه و آله چون اخبار سقیفه بنی ساعده یعنی خانه ای که جماعت انصار در مدینه برای حل و فصل قضایا در آنجا گرد می آمدند( به امیرالمومنین علیه السلام رسید )که انصار سعد ابن عباده را که بیمار بود به سقیفه آورده خواستند او را امیر و خلیفه نمایند، ابوبکر و عمر آگاه شده به آنجا شتافته با ایشان گفتگو آغاز کردند، انصار گفتند: ما به امر خلافت سزاوارتریم، اگر قبول ندارید شما برای خود و ما برای خویشتن امیری تعیین می نمائیم، عمر گفت: دو شمشیر در یک غلاف نشاید و عرب از شما اطاعت و پیروی نمی نماید، و هر دسته از مهاجرین و انصار فضائل و مناقب و حقوق خود را و اسلام یاد کردند، پس از آن بشیر ابن سعد خزرجی از روی حسد برخاسته قریش را ستود و با عمر و ابوعبیده به ابی بکر بیعت نمودند و سعد ابن عباده را بمنزلش بردند( حضرت فرمود: انصار چه گفتند؟ پاسخ دادند که آنها گفتند از ما امیری باشد و از شما امیری، فرمود: چرا حجت و دلیل برای ایشان نیاوردید به اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله وصیت کرده که به نیکوکار آنها نی

کوئی شود و از بدکردارشان درگذرند، گفتند: این جمله بر انصار چگونه حجت و دلیلی است؟ فرمود اگر امارت در ایشان می بود (و لیاقت خلافت را داشتند) حاجت بتوصیه ایشان نبود (بلکه بایشان سفارش دیگران را می فرمود) پس از آن فرمود: قریش (در مقابل احتجاج انصار) چه گفتند؟ پاسخ دادند که حجت و دلیل آوردند باینکه آنها شجره و درخت رسول (از یک اصل و نسب و سزاوارتر بخلافت) هستند، فرمود: به درخت احتجاج کردند و میوه را ضایع و تباه ساختند (اگر آنان با شجره و درخت رسول خویشی دور دارند و به اینجهت خود را به امر خلافت سزاوار می دانند، من خود میوه آن درخت و پسر عموی آن حضرت، هستم، خلافت و امارت حق من است، و دیگری را شایستگی آن نیست).

خطبه 067-شهادت محمد بن ابی بکر

ص: 162

از سخنان آن حضرت علیه السلام است هنگامی که (پیش از وقعه صفین) قلاده حکومت مصر را بگردن محمد بن ابی بکر انداخت (خیر و شر و صلاح و فساد آن سامان را به او واگذار فرمود) ولی (بعد از وقعه صفین مصر از تصرف او خارج گشته کشته گردید )با خاتمه جنگ صفین و حکم حکمین کار معاویه بالا گرفت و روز به روز توانائی او زیاد شد، به طمع افتاد که مصر را به تصرف خویش درآورد، و چنانکه در موقع بیعت عمرو ابن عاص با او قرار گذارده او را حاکم مصر گرداند، لذا عمرو با شش هزار سوار که بسیاری از آنان کسانی بودند که درصدد خونخواهی عثمان برآمده گمان می کردند که محمد ابن ابی بکر او را کشته بسوی مصر فرستاد، و به بزرگان آنجا نامه ها فرستاده دوستانش را ترغیب نموده دشمنانش را ترسانید، چون محمد از این واقعه آگاه شد شرح حال را به حضرت نوشته پول و لشگر بکمک خواست، حضرت پاسخ نامه اش را فرستاده وعده داد آنچه خواسته بفرستد، ولی محمد شتاب کرده اهل مصر را برای جنگیدن با عمرو دعوت نمود و چهار هزار نفر دعوتش را پذیرفته با او همراه شدند، دو هزار نفر از آنها را به سرداری کنانه ابن بشر از پیش فرستاد و خود در میان دو هزار نفر دیگر باقی ماند، و کنا

نه داد مردی داده گروه بسیاری از لشگر عمرو را بقتل رسانید و آنقدر با آنان جنگید تا خود و همراهانش کشته شدند چون این خبر به لشگر محمد رسید از دورش پراکنده گشتند، پس محمد خود را تنها دیده فرار کرد و رو به مصر نهاده در یکی از خرابه ها پنهان شد و عمرو وارد بصره گردیده معاویه ابن خدیج کندی را که یکی از سردارانش بود به طلب محمد فرستاد، معاویه ابن خدیج پس از جستجوی بسیار در حالتی که محمد از تشنگی نزدیک به هلاکت بود او را پیدا کرده سر از بدنش جدا نمود و تنش را در میان خر مرده ای نهاده سوزانید، چون حضرت از این خبر مطلع گردید بسیار اندوهگین شده فرمود: خدا محمد را رحمت کند، او جوانی بود تازه کار که مکر و حیله دشمن را ندیده

ص: 163

(: و من می خواستم حکومت مصر را به هاشم ابن عتبه واگذار نمایم )هاشم که مردی با تجربه و کاردان بود از خواص اصحاب امیرالمومنین و دوستدار آن حضرت بوده در جنگ صفین شهید شد، پس( اگر او را حاکم آن سامان قرار داده بودم هر آینه برای آنان )عمرو ابن عاص و لشگریانش( میدان جنگ را خالی نمی کرد )ایستادگی می کرد و شمشیر از دست نمی داد و فرار نمی نمود، چنانکه محمد فرار کرده گمان نمود که بر اثر فرار نجات می یابد( و آنهارا فرصت نمی داد (تا اظهار شجاعت و دلیری نمایند) و عرض من از این مدح هاشم مذمت محمد پسر ابی بکر نیست (زیرا او سزاوار نکوهش نمی باشد، و) او دوست و ربیب (پسر زن) من بود (اگر میدان جنگ را خالی کرده فرار نمود، ناچار بود و تقصیری نداشت. ما در محمد اسماء بنت عمیس است که در اول زوجه جعفر ابن ابیطالب بود و از او عبدالله ابن جعفر متولد گشت و پس از کشته شدن جعفر در جنگ موته ابوبکر او را گرفت و محمد از او تولد یافت و بعد از ابوبکر حضرت او را تزویج نمود و محمد در دامن تربیت آن جناب نشو و نما یافت و از همان کودکی بر ولایت و دوستی آن بزرگوار به بار آمد، و حضرت او را بسیار دوست می داشت و احترام می نمود، و می فرمود: محمد فرزند من است که از صلب ابوبکر بوجود آمده).

خطبه 068-سرزنش یاران

ص: 164

از سخنان آن حضرت علیه السلام است در نکوهش اصحابش (که برای جنگ با اهل شام یعنی معاویه و لشگرش خود را آماده نمی ساختند). تا چند با شما (برای حاضر نشدن برای جهاد در راه خدا) مماشات کنم، چنانکه با شترهای جوانیکه سنگینی بار کوهان آنها را کوبیده مماشات کنند (شما هم چون بهائم بی خردید به این جهت شکیبائی نداشته زیر بار سختیهای جنگ نرفته از دشمن جلوگیری نمی نمائید) و چنانکه با جامه های کهنه که پی در پی دریده شده هر بار که از سمتی بدوزند از طرف دیگر پاره می گردد، مدارات می نمایند (شما را از هر جانبی گرد آورده برای جنگ آماده می نمایم پراکنده می گردید) هرگاه گروهی از لشگر اهل شام به شما نزدیک شوند هر مرد شما (از ترس) در خانه خود را بسته در گوشه ای پنهان شود مانند پنهان شدن سوسمار و کفتار در لانه خود (که باندک آوازی در خانه خود پنهان گردند، پس) سوگند به خدا ذلیل و خوار است کسیکه شما او را (در جلوگیری از دشمن، یا در کارزار) یاری کنید (زیرا مردی با خرد و دلیر نیستید) و کسیکه با یاری شما (بسوی دشمن) تیر اندازد (و بخواهد از پیشروی او را مانع گردد) با تیر سرشکسته بی پیکان تیر انداخته (چنانکه از چنین تیری بهره

ای نیست از شما هم برای دفع دشمن و شکست او در کارزار سودی برده نمی شود( سوگند به خدا شما در میان خانه ها بسیارید و در زیر بیرقها کم )تا در خانه های خود هستید گرد هم آمده لاف زده گزاف می گوئید، ولی برای جنگیدن با دشمن حاضر نمی شوید( و من آنچه را که شما را اصلاح نماید )برای جنگ با دشمن آماده سازد( و کجی شما را راست گرداند )فرمانبردار کند( می دانم )می توانم مانند ستمکاران برای پیشرفت مقاصد خود بعضی از شما را کشته یا زندانی نمایم تا دیگران عبرت گرفته از ترس مرا اطاعت نمایند( و لیکن سوگند به خدا اصلاح شما را با افساد و تباه ساختن خود جایز نمی بینم )زیرا اصلاح به این نحو سبب گرفتاری من است به عذاب الهی و به این امر راضی نیستم( خداوند روی شما را خوار گرداند )شما چون لیاقت قبول نصیحت و پند مرا ندارید به عذاب گرفتار شوید( و حظ و بهره های شما را ناقابل نماید )در دنیا بدبخت شوید، چنانکه در آخرت هم بدبخت خواهید بود، زیرا( حق را نمی شناسید )از احکام الهیه پیروی نمی کنید( چنانکه با باطل آشنا هستید )از آن پیروی می نمائید( و درصدد ابطال باطل نیستید، چنانکه حق و حقیقت را باطل می کنید )براه حق قدم ننهاده همواره در راه باطل سیر

می نمائید(.

خطبه 069-پس از ضربت خوردن

ص: 165

امام علیه السلام بعد از نیمه شب روزی که (وقت طلوع صبح نوزدهم رمضان سال چهل هجری) شمشیر بر فرق مبارکش زده شد (بوسیله عبدالرحمن ابن ملجم مرادی و بر اثر آن در ثلث اول شب بیست و یکم آن ماه وفات نمود) فرمود: نشسته بودم خواب به چشمم مسلط شد و رسول خدا صلی الله علیه و آله بر من آشکار گردید، گفتم: ای رسول خدا بسیار کجی (نافرمانی) و دشمنی از امت تو دیدم، فرمود: آنان را نفرین کن، گفتم: خدا به جای ایشان بهترین اشخاص را به من بدهد و به جای من بدترین کس را بر آنها بگمارد (به اجابت دعای حضرت حجاج بر آنان مسلط گشت و انواع ظلمها و ستمها نموده و آنها را به ذلت و بدبختی مبتلی کرد. سید رضی فرماید:) مقصود حضرت از لفظ اود اعوجاج (کجی و ناراستی) و از لفظ لدد خصام (دشمنی) می باشد، و این از سخنان بسیار فصیح است.

خطبه 070-در نکوهش مردم عراق

ص: 166

از سخنان آن حضرت علیه السلام است در نکوهش مردم عراق (در جنگ صفین چون لشگر شام شکست خورده به دستور عمرو ابن عاص قرآنها بر سر نیزه ها زده اظهار عجز و ناتوانی نمودند، و بر اثر این مکر و حیله لشگر عراق در جنگیدن با ایشان سستی نموده از فتح و فیروزی حتمی که به دستشان می آمد گذشته به جنگ خاتمه دادند، حضرت فرمود): بعد از سپاس و ستایش خداوند متعال و درود بر پیغمبر اکرم، ای مردم عراق شما چون زن آبستنی هستید که پس از تحمل مدت حمل بچه را سقط کرده مرده بیندازد و شوهرش بمیرد و بیوگی او طول بکشد، و (پس از مرگ چون فرزند و شوهری نداشته) بیگانه ترین اشخاص میراثش را ببرد (در این جنگ رنج بسیار کشیدید و چون فتح و فیروزی به شما نزدیک شد فریب خورده آن را از دست دادید و به حکومت حکمین راضی گشتید و از رای امامتان پیروی ننموده خود را بی پیشوا فرض کردید تا اینکه دشمن بیگانه شهرهایتان را به تصرف درآورده بر شما مسلط گردید). آگاه باشید سوگند به خدا من با اختیار بسوی شما نیامدم (حرکت من از مدینه و آمدنم بسوی شما و ماندن در کوفه به دلخواه نبود) و لیکن (در جنگ جمل چون لشگر حجاز برای کمک با من وافی نبود و لشگر شما را می خواستم، لذا( به ناچار آمدم )و چون پس از جنگ با اهل بصره با مردم شام پیش آمد

ص: 167

از این جهت مجبور شدم در شهر شما اقامت نمایم( و به من خبر رسیده که شما )از روی نفاق و دوروئی( می گوئید: علی دروغ می گوید، خدا شما را بکشد )رحمتش را از شما دور گرداند( بر که دروغ می گویم؟ آیا بر خدا دروغ می بندم؟ من که اول کسی هستم که به او ایمان آورده ام! یا بر پیغمبر او دروغ می بندم؟ من که اول کسی هستم که او را تصدیق نموده ام؟ سوگند به خدا چنین نیست )که شما می گوئید( و لیکن سخنانم صحیح و گفتارم فصیح است، شما که در آن هنگام )که آنرا از پیغمبر فرا می گرفتم( حاضر نبودید، و )اگر هم حاضر بودید( لیاقت شنیدن آنرا نداشتید )چون اخبار به غیب را نمی فهمید بر شما پوشیده ماند( وای بر ما در او )که مرا تکذیب می کند یعنی مادر به مرگ او نشیند، زیرا( بی بها پیمانه می کنم )همه چیز را یاد می دهم بدون توقع و مزد( اگر او را ظرفی باشد )استعداد داشته باشد( و هر آینه خواهید دانست راستی گفتار را بعد از این )در قیامت که به کیفر گفتار خود مبتلی خواهند شد، یا پس از وفات آن حضرت وقتیکه بنی امیه بر آنها مسلط گشته آنچه که آن بزرگوار از آینده خبر داده بود بر آنان هویداگردید. جمله و لتعلمن نباه بعد حین را از قرآن کریم اقتباس فرموده س 38 ی 88.

ص: 168

خطبه 071-درود بر پیامبر

ص: 169

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است که در آن درود فرستادن بر پیغمبر صلی الله علیه و آله را به مردم یاد می دهد: بارخدایا ای گستراننده زمینها و نگاهدارنده آسمانها، و ای آفریننده قلبهائی که شقاوت و بدبختی را اختیار کرده و دلهائیکه سعادت و خوشبختی را برگزیده، قرار ده بزرگترین درودها و افزون ترین برکتهایت را بر محمد، بنده و فرستاده خود که ختم کننده بود آن (وحی و رسالت) را که به پیغمبران پیش آمد، و راه بسته شده (سیادت و سعادت بشر) را گشود، و حق (دین و شریعت) را به حق (برهان عقل و علم) آشکار کرد، و از جوش و خروش باطل و نادرستیها (فتنه های زمان جاهلیت) جلوگیری نمود، و تسلط گمراهیها(ی از راه بیرون رفته و از راه برندگان) را نابود کرد، چنانکه سنگینی رسالت بر او تحمیل شده به قوت و توانائی آنرا متحمل گردید، و به امر و فرمان تو قیام کرد (دین حق و علوم و معارف را به مردم یاد داد) و برای بدست آوردن خوشنودی تو (تبلیغ رسالت) شتاب نمود، بی آنکه از سبقت و پیش افتادن بماند، و در اراده و تصمیمی که داشت سستی ورزد، و وحی تو را ضبط کرد، و عهد و پیمانت را نگاه داشت، و بر اجراء فرمان تو اصرار ورزید تا اینکه شعله آتش را

برافروخت (علم و دانش و خداپرستی را در میان خلق منتشر ساخت) و برای کسیکه در راه کج (راه نادانی و فتنه) می رفت راه حق را روشن و هویدا نمود، و به سبب آن حضرت دلهائی که در فتنه ها و گمراهیها فرو رفته بودند هدایت شدند، و آن بزرگوار نشانهای واضح و احکام شرعیه را برپا نمود، پس او امین و درستکار و خزینه علم و اسرار تو است، و روز رستخیز (بر نیکوکاران و بدکاران) از جانب تو شاهد و گواه است، و مبعوث شده به راه حق و رسول و فرستاده تو بسوی خلق می باشد. بارخدایا برای او در سایه رحمت و احسان خود جائی فراخ بگشا، و او را (در برابر رنجهائیکه برای نشر علوم و معارف حقه کشیده) از فضل و کرمت پاداش نیکو ده. بارخدایا بنای او را بر بنای سازندگان پیش (دین او را بر ادیان انبیا سلف) بلند (ظاهر و غالب) گردان و مقام و منزلتش را نزد خود گرامی دار، و نورش را (چراغی که در راه حق بیفروخت) تمام کن (تا همه جهانیان از آن بهره مند شوند) و پاداش برانگیختن او به رسالت، گواهیش پذیرفته، گفتارش را پسندیده قرار ده که راست گفتار بود و میان حق و باطل را جدا می نمود. بارخدایا بین ما و او را جمع کن در جائیکه زندگانی آن نیک و نعمت آن جاودانی و خواهشهای آن م

طلوب و هوسهای آن برآورده و آسایش آن بسیار و جای استراحت است با تحف و ارمغانهای نیکو.

خطبه 072-درباره مروان

ص: 170

از سخنان آن حضرت علیه السلام است که در بصره راجع به مروان ابن حکم فرموده، گفته اند: چون مروان ابن حکم در جنگ جمل اسیر شد امام حسن و امام حسین علیه السلام را نزد امیرالمومنین علیه السلام شفیع قرار داد، پس آن دو بزرگوار درباره او عرض کردند: یا امیرالمومنین مروان با تو بیعت می کند، حضرت او را رها کرده فرمود: آیا بعد از کشته شدن عثمان با من بیعت نکرد؟ (و پس از آن در جنگ جمل شرکت نمود) مرا به بیعت او حاجت نیست، زیرا دست دادن او برای بیعت مانند دست دادن یهودی است (که به مکر و حیله و پیمان شکنی مشهور است) اگر بدست خود با من بیعت کند هر آینه با دبرش مکر و حیله بکار برد (در پنهانی پیمان بشکند و وفای به عهد ننماید و بیعت خود را چون به او انگاشته رها کند. این جمله را برای پستی مروان فرمود و باز در سرزنش او می فرماید:) آگاه باشید که او را امارت و حکومتی خواهد بود (بسیار کوتاه) چون لیسیدن سگ بینی خود را (مدت امارت و حکومت مروان تقریبا چهار ماه و ده روز بوده) و او پدر چهار رئیس است (مراد از چهار رئیس فرزندان او بودند که عبدالملک خلیفه شد و عبدالعزیز والی مصر و بشر والی عراق و محمد والی جزیره گردید، و آنها

در مکر و حیله و گمراه کردن مردم مانند پدرشان بودند( و زود باشد که مردم از مروان و فرزندان او روز سرخ را )قتل و غارت و انواع سختیها که از ایشان صادر شد( دریابند )و بعضی گفته اند مراد از چهار رئیس که حضرت فرموده چهار پسر عبدالملک ابن مروان، یزید و سلیمان و ولید و هشام هستند که هر چهار به خلافت رسیدند(.

خطبه 073-هنگام بیعت شورا با عثمان

ص: 171

از سخنان آن حضرت علیه السلام است هنگامیکه مردم عزم بیعت با عثمان نمودند: شما می دانید که من برای خلافت از هر کس شایسته و سزاوارترم (و با این حال او را به خلافت می گمارید) و سوگند به خدا خلافت را (به دیگری) رها می نمایم مادامی که امور مسلمانان منظم باشد (فتنه و فسادی در میان آنها پیدا نگردد) و مادامیکه در زمان خلافت دیگری بجز بر من (به هیچکس) جور و ستمی وارد نشود (و اینکه حق خود را نطلبیده از آن چشم می پوشم) برای درک اجر و ثواب آن است (که حقتعالی به مظلومین عطاء می فرماید) و برای بی رغبتی به مال و زینت دنیا (رئاست و بزرگی) است که شما به آن شائق هستید (من خلافت را به کسیکه لیاقت آنرا ندارد وامی گذارم تا بدانند طالب بدست آوردن رئاست و بزرگی دنیا نیستم، بلکه این گفتارم برای اتمام حجت و راهنمائی گمراهان است).

خطبه 074-پاسخ به اتهامی ناروا

ص: 172

از سخنان آن حضرت علیه السلام است هنگامیکه شنید بنی امیه او را متهم نموده اند که در کشتن عثمان شرکت داشته: آیا آشنائی بنی امیه به احوال من آنان را از عیب جوئی من باز نداشت؟ آیا سابقه من در اسلام نادانان را از زدن تهمت به من منع ننمود؟ (بنی امیه با اینکه یقین دارند نفاق و دوروئی در گفتار و کردار من راه ندارد، برای چه مرا متهم نموده می گویند: مباشر قتل عثمان بوده ام، و اگر در ظاهر اقدام نکرده ام در پنهانی مردم را بکشتن او وادار نموده ام، آیا نمی دانند که من در گفتار و کردار از کسی باک ندارم؟ اگر مائل بکشتن عثمان بودم آنرا پنهان نکرده در ظاهر با کشندگان او همراه می شدم) و (گفتار من در این مردم اثر نخواهد نمود، زیرا) آنچه خداوند بر سبیل پند بیان فرموده (در قرآن: س 49 ی 12 یا ایها الذین آمنوا اجتنبوا کثیرا من الظن ان بعض الظن اثم، و لاتجسسوا و لایغتب بعضکم بعضا، ایحب احدکم ان یاکل لحم اخیه میتا؟ فکرهتموه، و التقوا الله ان الله تواب رحیم یعنی ای کسانیکه به خدا و رسول گرویدید دوری کنید از بسیاری گمان که بعض از گمانها گناه است، و کنجکاوی نکنید و غیبت یکدیگر را ننمائید یعنی پشت سر دیگری سخن نگوئید، آیا

ص: 173

هیچیک از شما دوست دارد گوشت مرده برادر و همکیش خود را بخورد؟ نه، از خوردن آن کراهت خواهید داشت، پس همچنانکه از خوردن گوشت مرده برادر خود کراهت دارید از غیبت او نیز دوری نمائید، و از خدا بترسید اگر غیبت کردید توبه کنید که خداوند بسیار آمرزنده گناه و مهربان است. و س 33 ی 58: و الذین یوذون المومنین و المومنات بغیر ما اکتسبوا فقد احتملوا بهتانا و اثما مبینا یعنی کسانیکه مردان و زنان ایمان آورده را می رنجانند بدون آنکه کاری کرده باشند که سزاوار رنجانیدن گردند، پس آنها افتراء و دروغ بستن بدیگری و گناه هویدائی را مرتکب شده اند( از زبان )گفتار( من بلیغتر و نیکوتر است )و با این حال اثر نکرد( من با خارج شوندگان از دین احتجاج می کنم، و با شک کنندگان در دین دشمنی می نمایم، و )از جمله احتجاج و مخاصمه من اینست که می گویم( کارهای مشتبه بحق )مانند اینکه مرا شریک در خون عثمان می دانند( بر قرآن کریم عرضه می شود )پس با همراه نبودن با کشندگان او و اینکه هیچیک از مباشرین قتل او نگفته که در این امر شرکت داشته ام، اگر آیه ای از کتاب خدا دلالت دارد که قاتل عثمان هستم شما بر طبق آن حکم کرده در حق من رفتار نمائید( و بندگان خدا از روی

آنچه در سینه ها دارند جزاء داده می شوند (و چون شما قلبا به آرزوی دست آوردن خلافت و امارت بوده خونخواهی عثمان را بهانه قرار داده برای فریب مردم مرا متهم نموده اید، پس در قیامت به کیفر گفتار خود خواهید رسید).

خطبه 075-اندرز

ص: 174

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است (که مردم را ترغیب به صفات پسندیده که موجب بدست آوردن سعادت دنیا و آخرت گردد می فرماید): خدا رحمت کند مردی را که سخن حکیمانه ای بشنود و بپذیرد، و چون براه راست خوانده شود بطرف آن برود، و کمربند راهنما (رسول اکرم و ائمه معصومین) را بگیرد، و (از سختیهای دنیا و آخرت) نجات یابد (دستورهای) پروردگارش را مراقبت نماید (بر طبق آنچه خداوند فرموده رفتار کند) و از گناه خود بترسد، عمل خالص (پاکیزه از ریا و خودنمائی) پیش فرستد، و کردارش نیکو و شایسته باشد، بدست آورد آنچه (ثواب و پاداش عبادت و بندگی) که برای او (در آخرت) ذخیره شده است و دوری کند از آنچه (گفتار و کردار زشت) که منع گردیده، تیر به نشان زند (در هر حال خدا را در نظر داشته باشد) و کالای آخرت را به جای کالای دنیا گرد آورد (از دنیا چشم پوشد و بکوشد تا سعادت جاودانی بدست آورد) بر خواهش نفس خود غلبه یابد و آرزوهایش را دروغ پندارد، شکیبائی را مرکب نجات و رستگاری خویش قرار دهد (در مصائب صبر را شعار خویش قرار داده رنجها و سختیهای دنیا را مانند شتر بارکش بر خویشتن هموار نماید) و تقوی و پرهیزکاری را توشه مرگ خویش گرداند

در راه روشن (شریعت اسلام) قدم بنهد، و از شاهراه درخشنده (که آشکار و هویدا است) دور نگردد (در بیراهه پا نگذارد) مهلت چند روز زندگی را غنیمت شمرده فرصت را از دست ندهد (کاری کند که باعث خوشنودی خدا و رسول باشد و عمر خود را بیهوده بسر نبرد) و آماده مرگ باشد (بدنیا دل نبندد و همیشه مستعد مرگ باشد که ناگهان او را دریابد) و از کردار (شایسته: بندگی خدا و خدمت به خلق) توشه بردارد.

خطبه 076-نکوهش رفتار بنی امیه

ص: 175

از سخنان آن حضرت علیه السلام است (زمانیکه سعد ابن العاص از جانب عثمان حاکم کوفه بود برای حضرت در مدینه هدیه و نامه ای فرستاد که من سوای عثمان برای هیچکس هدیه به این مقدار نفرستاده ام، حضرت چون نامه او را خواند فرمود): بنی امیه از میراث محمد صلی الله علیه و آله (غنائمی که به برکت آن حضرت رسیده است) اندکی به من می دهند، مانند شیری که به بچه شتر هنگام دوشیدن مادرش داده می شود، سوگند به خدا اگر بر ایشان تسلط یافتم آنها را به دور اندازم مانند دور انداختن گوشتفروش پاره های جگر یا شکنبه خاک آلود را. (سیدرضی فرماید:) و در روایت دیگر است التراب الوذمه و آن بر عکس الوذام التربه می باشد. و معنی لیفوقوننی فرمایش آن حضرت علیه السلام اینست که از بیت المال اندکی به من می دهند مانند فواق شتر و فواق بمعنی یکبار شیر دادن بچه شتر است از شیر مادرش، و ذام جمع و ذمه است و آن بمعنی پاره شکنبه یا جگر می باشد که در خاک افتاده خاک آلوده گردد.

خطبه 077-نیایش

ص: 176

از سخنانی است که آن حضرت علیه السلام بوسیله آن دعا می فرماید (و کیفیت استغفار و طلب آمرزش را به مردم یاد می دهد، و استغفار معصومین از انبیاء و ائمه اطهار علیهم السلام به جهت آموختن به خلق است، زیرا آنان هیچگاه معصیت و نافرمانی حقتعالی نکرده اند تا درصدد استغفار و طلب آمرزش برآیند:) خدایا بیامرز آنچه (گناهی) را از من که تو به آن داناتری، پس اگر من باز گردم (دوباره مرتکب آن شوم) تو آمرزش را به من باز گردان، خدایا بیامرز آنچه که من با خود وعده کرده ام (اطاعت و بندگی که انجام آنرا عهده گرفتم) و وفای به آن عهد را از من نیافتی، خدایا بیامرز آنچه که من به آن بسوی تو به زبانم تقرب می جویم و دلم برخلاف آنست (در اول امر برای تقرب عبادت و بندگی نمودم و بعد از آن اندیشه هائی مانند ریا و خودنمائی در خاطرم آمد) خدایا بیامرز اشاره های گوشه های چشم را (که بگوشه چشم اشاره کند تا مومنی را آزار رسانده یا به غیبت و بدگوئی او زبان گشاید) و گفتارهای بیهوده و آرزوهای دل و لغزشهای زبان مرا.

خطبه 078-پاسخ اخترشناس

ص: 177

از سخنان آن حضرت علیه السلام است که به بعضی از اصحاب خود (عفیف برادر اشعث ابن قیس) فرمود آنگاه که عازم رفتن بجنگ با خوارج بود، او به آن بزرگوار عرض کرد: یا امیرالمومنین اگر در این هنگام (بسوی خوارج) روانه شوی می ترسم ظفر نیافته بمقصود خویش نرسی، و این اطلاع را از علم نجوم دانسته ام، حضرت فرمود: آیا گمان داری که تو ساعتی را نشان می دهی که هر که در آن سفر کند بلا و بدی از او دور گردد؟ و بر حذر می داری از ساعتی که هر که در آن روانه شود زیان و سختی او را فرا گیرد؟ کسیکه این سخنان تو را باور نماید قرآن را دروغ پنداشته (در قرآن کریم س 27 ی 65 می فرماید: قل لایعلم من فی السموات و الارض الغیب الا الله یعنی بگو هر که در آسمانها و زمین است ناآمده و پوشیده را نمی داند مگر خدا) و برای بدست آوردن آنچه دوست دارد و دوری از ناپسندیها از طلب یاری از خدا بی نیاز گردیده، و سزای گفتار تو آن است که هر که به فرمانت رفتار نماید باید تو را حمد و سپاس گزارد نه پروردگارش را، زیرا تو گمان داری که توئی آنکه او را به ساعتی راهنمائی کرده ای که در آن سود بدست آورده از زیان ایمن گشته است. بعد از آن حضرت به مردم رو نموده فرم

ود: ای مردم از آموختن نجوم بپرهیزید (و آنرا یاد نگیرید) مگر به قدری که در بیابان یا در دریا (برای دانستن راهها در سفر و شناختن اوقات عبادت و بندگی و تعیین قبله و مسیر کشتی و مانند آنها) به آن راه یافته شود (حاجت داشته باشید، در قرآن کریم س 6 ی 97 می فرماید: و هو الذی جعل لکم النجوم لتهتدوا بها فی ظلمات البر و البحر، قد فصلنا الایات لقوم یعلمون یعنی او است خداوندی که ستاره ها را برای شما قرار داد تا در تاریکیهای بیابان و دریا به آنها راه بیابید،

ص: 178

و ما برای مردم دانا نشانه های قدرت خود را بیان کردیم) زیرا نتیجه آموختن نجوم کهانت و غیب گوئی گردد، و (کهانت صنعتی است که دارای آن به کمک دیو و جن از غیب و پوشیده خبر می دهد و در میان مردم فتنه و فساد کند، و کار منجم از جهت غیب گوئی و ربط دادن کواکب و ستارگان را در سود و زیان و سعد و نحس اوقات و نومید کردن مردم را از خدا و امیدوار نمودن به گفتار و کردار خود و اعتقاد به درستی آن مانند عمل و اعتقاد شخص کاهن است پس از جهت گمراهی خویش و گمراه کردن دیگران) منجم مانند کاهن است و کاهن مانند ساحر (سحر سخنی است که ساحر می گوید، یا طلسمی است که می نویسد و به سبب آن بدیگری زیان وارد می سازد، مانند آنکه میان زن و شوهر و دوستان را جدائی انداخته آنها را با یکدیگر دشمن می نماید( و ساحر مانند کافر است، و )سزای( کافر )معذب بودن( در آتش است )پس بگفتار و کردار منجم اعتماد ننمائید( سفر کنید بکمک و همراهی از اسم خدا )که البته حق تعالی زیان سفر را از مسافر دور خواهد کرد. حضرت در همان ساعت بجنگ خوارج رفت و فتح و فیروزی نصیب او گردید، و این کلام بزرگترین دلیل است بر بطلان نادرستی قول منجمین(.

خطبه 079-نکوهش زنان

ص: 179

از سخنان آن حضرت علیه السلام است که پس از خاتمه جنگ جمل در نکوهش زنها می فرماید: (گویا توبیخ و سرزنش عایشه و پیروان او نیز منظور باشد) ای مردم، زنها از ایمان و ارث و خرد کم بهره هستند، اما نقصان ایمانشان بجهت نماز نخواندن و روزه نگرفتن است در روزهای حیض، و جهت نقصان خردشان آن است که (در اسلام) گواهی دو زن بجای گواهی یکمرد است، و از جهت نقصان نصیب و بهره هم ارث آنها نصف ارث مردان می باشد، پس از زنهای بد پرهیز کنید، و از خوبانشان برحذر باشید، و در گفتار و کردار پسندیده از آنها پیروی نکنید (پیروی نکردن از آنان در معروف یعنی گفتار و کردار پسندیده آن است که اگر آن معروف یکی از واجبات باشد شما آن را بعنوان معروف بودنش بجا آورید، و بنمایانید که اتیان به آن بجهت اطاعت و پیروی از آنها نیست، و اگر یکی از مستحبات باشد بجا نیاورید، زیرا بجا نیاوردن مستحب بعنوان پیروی نکردن از آنان مستحب است، خلاصه در هیچ امری به گفتار و خواهشهای آنان اعتنا ننمائید) تا در گفتار و کردار ناشایسته طمع نکنند (و شما را به انجام آن وادار ننمایند).

خطبه 080-وارستگی و پارسائی

ص: 180

از سخنان آن حضرت علیه السلام است (در ترغیب مردم به ترک دنیا و سپاسگزاری از نعمتها و بخششهای خداوند متعال): ای مردم (از آثار) زهد و دل نبستن بدنیا کم کردن آرزوها و سپاسگزاری از نعمتها(ی حقتعالی) و اجتناب و دوری از حرامها است، پس اگر به این سه چیز دست نیافتید (نتوانستید هر سه را انجام دهید دو تای از آنها را ترک ننمائید، اول) حرام بر شکیبائی شما غلبه پیدا نکند (شکیبا باشید و گرد معاصی نگردید) و (دوم) سپاسگزاری از نعمتها(ی حقتعالی) را فراموش نکنید (زیرا اگر مخالفت نمودید، برای عذاب در قیامت) خداوند بوسیله حجتهای پیدا و روشن (پیغمبران و دلیل عقل) و کتابهای (آسمانی که) آشکار و هویدا (در دسترس همه شما است) جای عذر برای شما باقی نگذاشته.

خطبه 081-در نکوهش دنیا

ص: 181

از سخنان آن حضرت علیه السلام است در صفت دنیا: چگونه وصف کنم سرائی را که اول آن رنج و آخر آن نیستی است، در حلال آن حساب و در حرامش عقاب می باشد (آنچه از راه حلال بدست آید در قیامت حساب آنرا می رسند، و اگر از راه حرام بیابید در آخرت به عذاب گرفتار می شوید) کسیکه در آن غنی و بی نیاز شد در فتنه و بلا افتد، و کسیکه در آن نیازمند و درویش باشد غمگین است، و کسی که در تحصیل آن کوشید به آن نمی رسد، و کسیکه در طلب آن نکوشید دنیا به او رو کند، و کسیکه (به عبرت) به آن نگریست دنیا او را بینا و آگاه کرد (تا راه راست را یافته خود را آماده آخرت نمود) و کسیکه به زینت و آرایش آن نگاه کرد، دنیا او را نابینا گردانید (که گمراه شد. سیدرضی فرماید:) می گویم: اگر کسی در فرمایش آن حضرت علیه السلام: من ابصر بها بصرته (کسیکه به عبرت بدنیا نگریست دنیا او را بینا و آگاه نمود) تامل و درنگ نماید، درون آن معنی شگف ت و مقصود بزرگی می یابد که به نهایت آن نتوان رسید، و حقیقت آن را نتوان دریافت، مخصوصا اگر این جمله را با جمله و من ابصر الیها اعمته (و کسیکه به زینت و آرایش دنیا نگاه کرد، دنیا او را نابینا گردانید) همراه نماید، چون

فرق میان جمله ابصر بها و جمله ابصر الیها را واضح و روشن و عجیب و آشکار می یابد.

ص: 182

خطبه 082-خطبه غراء

ص: 183

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است که آن را خطبه غراء (نورانی و برجسته) می نامد، و آن از خطبه های شگفت آور است: سپاس خداوندی را سزا است که بقدرت و توانائی خود (به همه اشیا) غالب، و بفضل و احسانش (به هر چیز) نزدیک است، بخشنده است هر فائده و سودی را، و دفع کننده هر بلای بزرگ و سخت، بر احسانهای پی در پی و نعمتهای واسعه اش او را حمد می نمایم، و به او ایمان می آورم (هستی و یکتا بودنش را یقین دارم) که اول (و مبدا اشیاء) و (هستی او بر همه) هویدا است، و از او راه هدایت را می طلبم که (به همه) نزدیک و راهنما است، و از او یاری می جویم که غالب و توانا است (که هر شری را از من دور و هر خیری را به من برساند) و به او توکل می نمایم که (مرا) کافی و یاور است، و گواهی می دهم که محمد صلی الله علیه و آله بنده و فرستاده او است، فرستاده است او را برای انجام امر و فرمانش، و تبلیغ حجت و دلیلش، و ترساندن (معصیت کاران را) از عذابش پیش از روز رستخیز.

ص: 184

بندگان خدا شما را سفارش می کنم به تقوی و ترس از (عذاب) خدائی که برای (رهنمائی) شما (در قرآن کریم) مثلها زده (و حکایات بیان فرموده تا از غفلت بیرون آئید) و اجلهای شما را معلوم نموده، و لباسها(ی آدمیت) به شما پوشانیده (تا بر سائر مخلوقات برتری داشته باشید) و در معیشت شما توسعه داده (وسائل راحتی را فراهم نموده) و به کردار شما (از نیک و بد و بزرگ و کوچک) احاطه دارد، و جزای آنرا در کمین نهاده، و نعمتهای بسیار وصله بیشمار به شما بخشیده، و بوسیله حجتهای آشکار (پیغمبران و کتب آسمانی) شما را (از عذاب) ترسانیده، و شما را (در امتحان و آزمایش) به شمار آورده (علم او به جزئی و کلی گفتار و کردار شما احاطه دارد) و مدت عمر و زندگانی شما را در دار آزمایش و سرای عبرت تعیین نموده، و شما در دنیا امتحان می شوید (تا نیکوکارانتان از بدکرداران تمییز داده شوند) و (در قیامت) بحساب آنچه که در دنیا گفته و انجام داده اید رسیدگی می کنند، پس (بدنیا دل نبندید که) سرچشمه دنیا تیره و گل آلود است (و در نظر دنیاپرستان) منظره آن شگفت آور است، و در مورد امتحان و آزمایش هلاک و تباه می سازد، و فریبنده ای است که نیست می شود، و روشنی اس

ت که پنهان می گردد، و سایه ای است که زائل می شود، و تکیه گاهی است که رو به خرابی می رود

ص: 185

(ثبات و قراری برای آن نیست) تا هر گاه کسی که (از روی غریزه عقل) از آن دوری می کرد و به آن دل نمی بست، به آن انس گرفت و مطمئن گردید، مانند اسب یا شتر، دنیا به پای خود به او لگد افکند (تا او را بر زمین زند) و به دامهایش (که در راه گسترده) او را آشکار کند، و به تیرهایش (که در کمان نهاده) او را هلاک سازد، و ریسمانهای مرگ (بیماریهای گوناگون و سختیها) را به گردن مرد (شجاع و دلیر) می اندازد، و او را به خوابگاه تنگ (قبر) و بازگشتگاه ترسناک (آخرت) و دیدن جایگاه همیشگی (بهشت یا دوزخ) و جزای کردار (نیک یا بد) می کشاند، و همینطور است رفتار دنیا با کسانیکه در آینده می آیند، و جانشین پیشینیان هستند: مرگ از هلاک کردن (آنها و بیچاره کردنشان) باز نمی ایستد، و بازماندگان، از ارتکاب گناه دست باز نداشته پشیمان نمیشوند، و از رفتار گذشتگان پیروی می نمایند، و پی در پی (می آیند و) می گذرند تا پایان فنا و نیستی منتهی می شود (همه بمیرند) پس هرگاه (بر اثر مرگ خلائق) رشته کارها از هم گسیخت و روزگار سپری گردید و انگیختن مردم نزدیک شد (قیامت برپا گردید

ص: 186

( خداوند آنان را از میان قبرها و آشیانه پرندگان )اگر آنها را خورده باشند( و لانه درندگان )اگر ایشان را طعمه خود کرده باشند( و میدانهای جنگ )اگر کشته شده باشند( بیرون می آورد، در حالتی که آماده انجام امر و فرمان حقتعالی بوده بسوی معاد و جای بازگشت که خداوند برای آنها قرار داده به سرعت و تندی می روند، گروهی ساکت و خاموش و ایستاده در صف می باشند )که بر نشستن و سخن گفتن توانائی ندارند( بینائی خداوند به همه آنان احاطه دارد )گفتار و کردار هیچیک از آنها در دنیا بر خداوند پوشیده نیست( و )چون برای حساب خوانده شوند( منادی صدای خود را به همه میشنواند لباس خضوع و فروتنی و فرمانبرداری و ذلت و خواری )بر اثر هول و ترس آن روز( بر آنها پوشیده شود، در آن روز مکر و حیله )که دنیا برای نجات از گرفتاریها بکار برده میشد( بکار نیاید، و آرزو بریده گردد، و )از ترس عذاب( دلها افسرده و غمگین باشد، و صداها با خشوع و فروتنی مخفی و آهسته گردد، و دهان پر از عرق می شود )مانند لجام که به دهان اسب باشد( و ترس )از کیفر گناهان( بی اندازه است و از هیبت صدای منادی برای تمییز حق از باطل و جزای خیر و شر و عقاب و کیفر و بخشیدن ثواب و پاداش، گوشها به

لرزه درآید.

ص: 187

(مردمانیکه رفتار دنیا را با آنها و چگونگی معاد و بازگشتشان را در قیامت بیان کردیم) بندگانی هستند که به قدرت (خداوند) خلق شده اند، و به اجبار پرورش یافته و دچار مرگ گردیده و در قبرها رفته و ریزه ریزه شده و به تنهائی (بدون اهل و مال) انگیخته و بجزا(ی گفتار و کردار نیک یابد) رسیده و از روی حساب و دادرسی (نیکوکار از بدکردار) تمییز داده شده اند (پس سزاوار است که از خواب غفلت بیدار شده و معصیت و نافرمانی نکنید که بعد از مردن پشیمانی سودی ندارد، زیرا مردم در دنیا) برای رهائی مهلت داده شده اند و (بوسیله پیغمبران) به راه راست هدایت گردیده اند و فرصت به آنها داده شده مانند فرصتی که می دهند به کسی که رضا و خوشنودی ناراضی از خود را جلب نماید، و تاریکیهای شبهات (نادانی و گمراهی بواسطه نعمت عقل و تبلیغ انبیاء) از آنان برداشته شده است، و (در دنیا) بحال خود واگذاشته شده اند برای آماده شدن مانند آماده کردن و لاغر نمودن اسبهای نیکو را برای پیشی گرفتن در میدان مسابقه و برای فکر و اندیشه در بدست آوردن حق و حقیقت و برای شتاب نکردن جوینده در فرا گرفتن نور علم و دانش، در مدت زندگانی تا رسیدن اجل که فرصتی در دست است.

ص: 188

ای عجب و شگفت از این مثلهای صائب و راست (که خطاء و اشتباهی در آنها نیست) و از این پندهای شفادهنده (بیماریهای نادانی و گمراهی) اگر برخورد به دلهای پاکیزه و گوشهای شنوا و اندیشه های ثابت و عقلهای استوار (که صلاح و فساد را تشخیص می دهد) پس، از خدا بترسید مانند ترسیدن کسی که پند را شنید و زیر بار رفت و (از روی نادانی) مرتکب گناه شد و اعتراف نمود (توبه و بازگشت کرد) و (از معصیت و نافرمانی) ترسیده عمل نیکو بجا آورد (رضای خدا و رسول را تحصیل کرد) و (از عذاب الهی) حذر نمود و (به طاعت و بندگی) شتافت و (به روز رستخیز) یقین حاصل نموده رفتار خود را (در دنیا) نیکو گردانید و به او اندرز دادند (براه راست و رستگاری رهنمائیش نمودند) پذیرفت، و او را (از سختیهای پس از مرگ) ترسانیدند و ترسید (کاری نکرد که بسختی مبتلی گردد) و (از معصیت و نافرمانی) منعش کردند و (از آن) دوری کرد، و (فرمان خدا را) اجابت نمود، و (از گمراهی) دور شده، و (به عقل خویش) رجوع کرده، و (از گناهانی که مرتکب شده) توبه و بازگشت نمود، و (به پیشوایان) اقتداء کرد، و (عینا از رویه آنها) متابعت نمود، و راه راست به او نموده شد و آنرا دید (در آن قدم نهاد) پس شتابان جو

ص: 189

ینده حق گردید، و رستگار شد در حالتی که (از نادانی و گمراهی) گریزان بود، و (برای روز رستخیز) ذخیره (برای هنگام نیازمندی) بدست آورد، و باطن خود را پاک گردانید، و معاد و بازگشت را (به بنای تقوی و پرهیزکاری) آباد کرد، و به توشه (بندگی خدا و خدمت به خلق) برای روز کوچ (از دنیا) و راه (سفر آخرت) و هنگام نیازمندی و جای تنگدستی (قبر و قیامت) پشت خود را قوی نمود، و برای جایگاه همیشگی (آخرت) آن توشه را پیش از خود فرستاد، پس ای بندگان خدا پرهیزکار شوید و قصد کنید چیزی (عبادت و بندگی) را که برای آن آفریده شده اید، و از منتهی درجه چیزی (عذاب همیشگی) که شما را ترسانیده بترسید، و سزاوار گردید از او بهشتی را که برای شما آماده ساخته به طلب وفای وعده از او که وعده او همیشه راست است و به جهت ترس از وحشت قیامت.

ص: 190

قسمتی از این خطبه (در بیان خلقت بدن انسان و ذکر نعمتهای حق تعالی و ترسانیدن از هول و وحشت صراط و ترغیب بر تقوی و پرهیزکاری) است: خداوند متعال برای بهره بردن شما (از شنوائی) دو گوش (قوه سامعه) را آفرید تا آنچه را که لازم است (و در زندگانی اجتماع بکار آید) حفظ کنند، و (از دیدار) دو چشم (قوه باصره) را قرار داد تا از تاریکی رها گردیده بینا شوند، و هر عضو (ظاهری) را محتوی اعضاء (باطنه) گردانید (هر عضوی در بردارد اعضائی را مثل دست که دارای رگ و خون و استخوان و مانند آنها است) و آن اعضاء را در ترکیب صورت و دوامشان در جاهای مناسب قرار داد با بدنهائی که به ترکیبهای سودمند خود قائم و برقرارند، و با دلهائیکه (به عقل و تدبیر) روزی آن بدنها را می طلبند (یا روزیهای خود علوم و معارف را جلب می نمایند) در حالتیکه از منتهای نعمت بیکران او برخوردار بوده موجبات منتهای او بر شما هویدا است و با وسائلی که مانع (بیماریها) است بنعمت عافیت و تندرستی از او متنعم می باشید، و (نیز از نعمتهائی که به شما عطاء فرموده آن است که) مدت عمر و زندگی را از شما پنهان داشته (نمیدانید کی می میرید و این ندانستن برای انتظام امور دنیوی بسیار

ص: 191

سودمند است( و از آثار گذشتگان پیش از شما برای شما عبرتها باقی گذاشت از لذت و بهره ای که از دنیا بردند و از طول مدت و فراخی که قبل از گلوگیر شدن ریسمان مرگ به آنها نصیب شده بود، پیش از رسیدن به آرزوها مرگ آنها را شتابان دریافت و میان آنان و آرزوها )شان را( جدائی انداخت، و در هنگام تندرستی توشه ای )برای آخرت( تهیه نکردند، و در اول زمان )جوانی و توانائی( عبرت نگرفتند )و زندگی خود را بیهوده به سر بردند( آیا کسیکه در عنفوان جوانی و توانائی است انتظار می برد غیر پیری و خمیدگی را؟ و آیا کسیکه تندرست است غیر بیماریهای گوناگون را چشم براه است؟ و آیا کسیکه باقی و برقرار است جز فناء و نیستی را منتظر است؟ )خوشبخت کسیکه تا توانا و تندرست است فرصت را غنیمت شمرده در کار بشتابد( با اینکه نزدیک است دوری و جدائی )از دنیا( و انتقال و کوچ کردن )به آخرت( و لرزیدن از اضطراب و نگرانی درد مصیبت و سختی )جان کندن( و آب دهان فرو دادن از بسیاری غم و اندوه و چشم به اطراف داشتن برای درخواست فریادرسی و یاری جستن از خدمتگزاران )یا فرزندزادگان( و خویشان و دوستان و همسران، پس آیا خویشان )سختیهای مرگ را( دفع می کنند؟ و آیا شیون آنها سودی دارد؟

ص: 192

در حالتی که در گورستان به گرو داده شده و در خوابگاه تنگ (قبر) تنها مانده است، گزنده ها (مار و کژدم و کرم و دیگر حیوانات) پوست تنش را پاره پاره کردند و سختیها تازگی او را پوسانید و از بین برد، و بادهای سخت آثارش را محو کرد، و مصائب دوران نشانه های او را نابود نمود (پس در میان قبر اثری و در میان مردم خبری از او باقی نماند) و جسدها پس از طراوت و تازگی تغییر یافت و استخوانها بعد از توانائی پوسیده شد، و جانها در گرو بارهای گران (گناه) بماند، و به اخبار غیب و نادیده (قبر و قیامت و حساب و بهشت و دوزخ که درباره آن حیران و سرگردان بودند) یقین حاصل نمودند (و در آن هنگام) زیاد کردن کردار نیکو را از ایشان نمی طلبند و از بدی خطاهاشان رضا و خوشنودی بدست نمی آورند (زیرا دنیا جای عمل است و آخرت دار جزاء، پس آنجا نمیگویند به کردار نیک بیفزا تا از تقصیر تو درگذریم و یا چون به سبب معصیت و نافرمانی از تو رنجیده ایم ما را خوشنود نما) آیا شما پسران این مردم و پدران و برادران و خویشان ایشان نیستید که از رویه ایشان پیروی کرده بر مرکب آنان سوار شده در راهی که رفته اند قدم مینهید؟ پس دلها سخت است برای بدست آوردن نصیب و بهره خود غافلست از هدایت و رستگاری، و در غیر مسیر خویش (در راه معصیت و نافرمانی) راه می پیماید، گویا مقصود (توجه تکالیف الهیه) به غیر ایشان است! و گویا هدایت و رستگاری آنان در گرد آوردن (متاع) دنیا است (نه برای تحصیل زاد و توشه آخرت)!!.

ص: 193

و بدانید که عبور شما بر صراط (پل دوزخ) است که قدمها از لغزش بر آن لرزان و شخص دچار هول و ترس بسیار گردد، پس ای بندگان خدا از خدا بترسید مانند ترسیدن خردمندی که فکر و اندیشه (روز رستخیز) دل او را مشغول ساخته و خوف و ترس (از عذاب الهی) بدنش را رنجور نموده و عبادت و بندگی شب خواب اندک او را هم از دستش گرفته و امید (به رحمت پروردگار) او را در وسط روزها (هنگام شدت حرارت و گرمی) تشنه نگاهداشته (شب را بیدار است و روز را روزه دار) و بی علاقه گی به دنیا خواهشهای نفس را از او بازداشته، و ذکر خدا به زبانش جاری است (همیشه به یاد خدا است) و ترس (از معصیت و نافرمانی) را برای در امان بودن (روز رستخیز) مقدم داشته (در دنیا گناهی ننموده تا در قیامت به عذاب مبتلی نگردد) و از گفتار و کرداری که او را از راه راست و آشکار باز دارد چشم پوشیده و برای رسیدن به راه راست روشن (رضا و خوشنودی خدا) که مطلوبست در راست ترین راهها سیر کرده، و فریب خوردن (از دنیا) که بسیار مانع (از رستگاری) است او را (از عبادت و بندگی) باز نداشته و مشتبهات بر او پنهان نیست (در هیچ امری نادان نباشد) مظفر و خرسند است به شادی مژده (به بهشت) و به آسایش و خوشی بسیار در آسوده ترین خوابگاه خود (قبر) و ایمن تر روزش (قیامت) از گذرگاه دنیا گذشته و ستوده شده و توشه آخرت را پیش فرستاده و خوشبخت گردیده و از ترس (خدا در راه حق) شتاب کرد، و در دنیا که مهلتش دادند (برای عبادت و بندگی) سرعت نمود، و در طلب خوشنودی پروردگار شوق داشت، و برای گریختن (از عذاب الهی به راه حق) رفت، و در امروز (دنیا) مراقب فردایش (آخرت) بود و آنچه که در پیش داشت (حالات قبر و برزخ و قیامت) پیش از رحلت دید، پس بهشت به جهت ثواب و بخشش (برای نیکوکاران) کافی است (کاری کنید که جایگاه همیشگی شما آنجا باشد) و دوزخ به جهت عذاب و سختی (برای گناهکاران) بس است (کاری کنید که در آنجا قرار نگیرید) و کافی است که خداوند (از بدکاران) انتقام کشد و (به نیکوکاران) مدد و یاری دهد، و بس است که قرآن (در روز رستاخیز با کسانی که از آن پیروی نکرده اند) احتجاج نموده دشمن گردد.

ص: 194

وصیت و سفارش من به شما پرهیزکاری است و ترس از خدا که به وسیله آنچه ترسانده (عذاب و سختیهای قیامت) جای عذر باقی نگذاشته و به آنچه (قرآن کریم) واضح و آشکار نموده حجت تمام کرده است، و شما را از دشمنی (به شیطان) ترسانیده (در قرآن کریم س 2 ی 168 و لاتتبعوا خطوات الشیطان انه لکم عدو مبین یعنی جای پاهای شیطان گام ننهید و از او پیروی نکنید، زیرا او برای شما دشمن آشکار است) که نفوذ می کند در سینه ها پنهانی و به صورت خیرخواهی (برای گمراه نمودن) در گوشها سخن می گوید، پس (پیرو خود را) گمراه کرده و تباه می سازد، و (او را) وعده داده (و به هوسهای بیجا) آرزومند می گرداند، و جرمهای بد را (در نظر او) آرایش میدهد، و گناهان بزرگ هلاک کننده را آسان جلوه می دهد، تا آنکه به تدریج پیرو خویش را فریب داده مانند رهن و گرو در قید و بند اطاعت خود درآورد (چنانکه رهن و گرو به ازاء مالی است که تا داده نشود گرو مسترد نگردد، پیرو شیطان تا به دستوراتش رفتار ننماید دست از او برنمی دارد، آنگاه) آنچه (از خواهشها) که زینت و آرایش داده بود انکار می کند، و آنچه (گناهانی) که آسان وانموده بود بزرگ می شمرد، و از آنچه که (پیروان خود را) ای

من کرده بود می ترساند (این سخن اشاره است به آنچه خداوند در قرآن کریم س 8 ی 48 از او حکایت فرموده: و اذ زین لهم الشیطان اعمالهم و قال لاغالب لکم الیوم من الناس، و انی جار لکم، فلما تراءت الفئتان نکص علی عقبیه، و قال انی بری منکم، انی اری ما لاترون، انی اخاف الله، و الله شدید العقاب یعنی آنگاه که شیطان کردار مشرکین قریش را برای رفتن به جنگ پیغمبر اکرم زینت و خوبی آن را در نظر آنها جلوه داد و گفت: امروز از جهت توانائی و انبوهی لشگر هیچ کس بر شما غالب نخواهد شد و من فریادرس شما هستم، پس آنگاه که آنان لشگر اسلام را در بدر دیده به هم نزدیک شدند، شیطان بر دو پاشنه پا یعنی به طور قهقری بازگشته گفت: من از شما بیزارم، من می بینم فرشتگان برای یاری مسلمین می آیند و شما نمی بینید، من از خدا می ترسم و عذاب خدا سخت است).

ص: 195

قسمتی از این خطبه در کیفیت آفرینش انسان است (و حالات او در دنیا و قبر شرح داده و مردم را به عبرت گرفتن از گذشتگان یادآوری و آنها را به توبه ترغیب می فرماید): (شما را از فریب شیطان آگاه ساختم، اکنون ) آیا شما را به چگونگی خلقت انسان یادآوری نمایم که خداوند او را در تاریکی رحمها (بچه دانها) و پرده ها که (برای او) مانند غلاف بود بیافرید (رحمها اشاره است به رحم و شکم و مشیمه که پرده ایست بچه با آن به دنیا می آید) از نطفه ریخته شده و خون بسته گردیده ناقص، پس در شکم بچه شد بعد کودک شیرخواره و از شیر گرفته تا به سن احتلام رسید، پس او را قلب حفظ کننده (عقل) و زبان گویا و چشم بینا بخشید برای اینکه بفهمد و (از گذشتگان) عبرت گیرد و از معصیت و نافرمانی خودداری و دوری نماید، تا اینکه به حد کمال رسیده قد راست کرد و کبر و غرور بر او مستولی شده فرار کرد (از خدا و رسول پیروی ننمود) و گمراه شده (در راه غیرمستقیم قدم نهاده از گفتار و کردار ناپسندیده) بی باک بود، بطوریکه هوا و هوس خود را در دلو بزرگ (از چاه ضلالت و گمراهی بیرون) میکشد (مانند کسیکه از بالای چاه بوسیله دلو آب بیرون می آورد) برای رسیدن به خوشیها

ص: 196

و حاجتهای دنیای خود سعی و کوشش بسیار دارد، و باور ندارد که ناکامی و بلائی به او رخ نماید و از هیچ گناهی باک ندارد، پس در غفلت و نادانی و ضلالت و گمراهی مرد بعد از آنکه در لغزش و خطای خویش اندک زمانی (در دنیا) زیسته بود و در مقابل نعمتهائی که خداوند به او بخشیده (برای آخرت) عوض و سودی نبرد، و آنچه بر او واجب بود بجا نیاورد، پس در اواخر سرکشی و پیروی از هوای نفس و هنگام خوشحالی اندوههای مرگ او را فرا گرفت و با دردهای سخت و بیماریهای گوناگون که بحران آن در شب است حیران و سرگردان روز را به شب می آمد و شب را تا به روز بیدار بود، در حالتیکه برادر غمخوار و پدر مهربان و همسری که از بی صبری وای وای می گفت و دختر (یا مادر) که از اضطراب و نگرانی به سینه می زد، در اطراف او بودند و آن مرد در بیهوشی جان کندن او را به خود مشغول داشت در غم و اندوه بسیار و ناله دردناک و جان دادن با سختی و رفتن از دنیا از روی رنج مبتلی بود، پس (از مردن) در کفنها پیچیده می شود در حالت نومیدی و (بسوی قبر) کشیده در حالتیکه فرمانبردار و آرام است (چون کاری از او برنمی آید) بعد او را روی تخته های تابوت می اندازند وامانده و از حال رفته مانند شتر از سفر

ص: 197

بازگشته و رنجور که از جهت بیماری لاغر گردیده است، (پس از آن) فرزندان خدمتگزار و برادران گرد آمده او را بدوش می کشند (و میبرند) تا خانه غربت و بیکسی (قبر) جائیکه دیگر ملاقات نخواهد شد و چون تشییع کننده ها و مصیبت دیده ها (از گورستان) بازگردند او را در قبر می نشانند در حالتیکه از وحشت و ترس سوال (نکیر و منکر) و لغزش در امتحان آهسته سخن می گوید (زیرا از ترس بر بلند سخن گفتن توانائی ندارد، یا آنکه از هول امتحان و سوال، با خدا راز می گوید که پروردگارا مرا بدنیا بازگردان تا کار نیکو انجام دهم) و بزرگترین بلیه در آنجا آب گرم نازل شده و وارد کردن به دوزخ و هیجان و شدت صدای آتش است، در عذاب سستی نیست تا او را راحتی دهد و نه آسایشی که رنج را برطرف سازد و نه قوت و طاقتی دارد که از آن مانع گردد و نه مرگی که او را (از این سختی) برهاند، و نه چشم برهم زدن و خواب اندکی که اندوهش را بزداید، بین انواع مرگها (دردهای سخت) و عذابهای پی در پی مبتلی است، ما (از این عذابها) به خدا پناه می بریم (و رهائی از آن گرفتاریها را از او درخواست می نمائیم).

ص: 198

بندگان خدا، کجا هستند کسانیکه خداوند به آنها عمر و زندگی عطاء فرمود و به نعمتهای خود آنان را متنعم نمود، و آنچه باید بدانند به آنها آموخت بطوریکه فهمیدند، و به آنان مهلت داد و ایشان در بازی و بیهودگی فرصت را از دست دادند، و در تندرستی و رفاه بودند (عطاهای خدا را) فراموش کردند؟ آنها را مدتی دراز مهلت دادند و به ایشان احسان و نیکویی کرده از عذاب دردناک ترسانیدندشان، و به نعمتهای بزرگ وعده داده شدند (و آنان از خواب غفلت بیدار نگشتند) از گناهانیکه (ارتکاب آنها) هلاک و تباه می سازد و از عیبهائی که (خدا را) به غضب و خشم می آورد دوری کنید (تا رستگار گردید). ای دارندگان دیده های بینا و گوشهای شنوا و تن درست و کالای دنیا (مال و اولاد) آیا هیچ جای گریز یا رهائی یا پناه گاه یا تکیه گاه یا جای فرار و بازگشتی (از عذاب الهی) هست یا نیست؟ چگونه (از فرمان خدا) بازگشته به کجا بازگردیده به چه چیز فریفته می شوید؟! بهره هر یک از شما از زمین به اندازه درازی و پهنای قامت او است با رخسار خاک آلوده (آنگاه که زیر خاک پنهان گردد، پس این همه رنج و کوشش برای به دست آوردن خانه ها و آبادیها چه سودی دارد) اکنون ای بندگان

ص: 199

خدافرصت را غنیمت شمرید تا وقتی که ریسمان (مرگ) رها است و گلوی شما را نگرفته و روح در بدن شما می باشد در حینی که موقع هدایت و رستگاری است و بدنها راحت و اجتماع فراوان و مهلت زندگانی و اراده و اختیار برقرار و موقع توبه و بازگشت و مجال انجام حاجت و نیازمندی باقی است، پیش از رفتن فرصت و قرار در جای تنگ (قبر) و ترس از نابودی و بیرون شدن جان از بدن و رسیدن غائب نادیده (مرگ) که در انتظار آن می باشند و گرفتار (عذاب) خدای غالب و توانا گردیدن. (سیدرضی فرماید:) در خبر وارد شده است چون امام علیه السلام این خطبه را بیان فرمود بدنها به لرزه درآمد و چشمها گریان گردید و دلها مضطرب و نگران شد. و جماعتی این خطبه را خطبه غراء (نورانی و برجسته) می نامند.

ص: 200

خطبه 083-درباره عمرو بن عاص

ص: 201

از سخنان آن حضرت علیه السلام است درباره (گفتار و کردار نادرست) عمرو ابن عاص (و توبیخ و سرزنش از او). همانطور که عاص ابن وائل که بر حسب ظاهر پدر عمرو نامیده میشد دشمن رسول خدا بود و عمرو هم با امیرالمومنین دشمنی کرده در دروغ بستن به آن حضرت کوشش داشت از آن بزرگوار عیب جویی می نمود و درصدد بود که محبت و دوستی او را از دلها بیرون نموده آن وجود مقدس را کوچک جلوه دهد، و از جمله دروغهائی که به آن جناب می بست، به مردم شام می گفت: چون علی مزاح و شوحی بسیار می کند در اصلاح امور چندان کوششی ندارد، از این جهت ما او را پیشوای خود قرار ندادیم. امام علیه السلام در اینجا اثبات می نماید که گفتار عمرو نادرست و این سخن بهتان و دروغ است(: شگفتا از پسر زانیه! )نابغه نام مادر عمرو است و جهت نامیدن او به این لفظ آنست که به زنا دادن شهرت داشت و همه او را می شناختند و عادت عرب آن است که فرزندان را هر گاه به مادری که به خوبی یا به زشتی شهرت داشته باشد نسبت می دهند و نابغه کنیز اسیر شده ای بود که عبدالله ابن جدعان تیمی در مکه او را خرید و چون زانیه بود نتوانست او را نگاه دارد آزادش کرد، پس ابولهب ابن عبدالمطلب و امیه

ابن خلف و هشام ابن مغیره و ابوسفیان ابن حرب و عاص ابن وائل در یک طهر با او جمع شده در نتیجه عمرو متولد گردید و میان این پنج نفر اختلاف شد هر یک ادعا می نمود که عمرو فرزند من است، ولی چون عاص ابن وائل بیش از دیگران به نابغه انفاق می کرد گفت این فرزند از آن عاص است با اینکه به ابوسفیان شبیه تر بود، خلاصه چنین بی پدری( می گوید به مردم شام دروغ، که من مردی شوخ هستم و بسیار بازیگوش و بشوخی و بازی ممارست دارم، نادرست سخن گفته و به این گفتار گناهکار است، آگاه باشید که بدترین گفتار دروغ است و عمرو سخنی که به زبان می راند دروغ می گوید و )با هر که( وعده کند خلاف آن رفتار می نماید، و در پرسش خود پرگوئی می کند، و از او که بپرسند )در پاسخ( بخل می ورزد و در عهد و پیمان نابکاری میکند، و از خویشان دوری می نماید، و چون در میدان جنگ حاضر گردد )برای تهییج فساد و افروختن آتش جنگ( چه بسیار امر و نهی و زبان بازی می کند مادامیکه شمشیرها بکار نیفتاده اند، پس آنگاه که شمشیرها از غلاف بیرون آمده جنگ شروع گردید بزرگترین حیله و کید او آن است که عورت خود را بمردم نشان دهد )در جنگ صفین چون عمرو در کارزار با امیرالمومنین مصادف شد و حضرت ب

ر او تاخت تا او را بقتل رساند، عمرو خود را از اسب به زیر انداخته بپشت، روی زمین خوابید و در برابر آن بزرگوار پاهایش را بلند کرده عورتش را نمایان ساخت، حضرت چشم پوشیده بازگردید، و بسر ابن ابی ارطاه که یکی از سرلشگرهای معاویه بود در همان وقعه صفین شیوه عمرو را بکار برده از چنگال مرگ رهید، بعد از آن جمله یمنح القوم سبته ضرب المثل شد برای کسیکه در حوادث و پیش آمدها بذلت و خواری تن دهد(. بدانید به خدا سوگند یاد مرگ مرا از شوخی و بازی بازمیدارد، و فراموشی از آخرت عمرو را از گفتار حق مانع می گردد، او با معاویه بیعت ننمود مگر بشرط آنکه عطیه و بخششی به او بدهد، و برای دست از دین برداشتن )مخالفت با امام زمان خود نمودن( رشوه کمی )حکومت چند روزه مصر را( به او بخشد.

خطبه 084-در توحید و موعظه

ص: 202

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است (در توحید و ذکر بعضی از صفات حقتعالی): گواهی می دهم معبودی به سزا نیست جز خدا، یگانه ایست که شریک ندارد، اول است که پیش از او چیزی نبوده (ازلی و مبدا هر موجودی است) و آخر است که برای او حد و انتهائی نیست (ابدی و منتهی الیه همه موجودات است) وهمها به هیچ یک از صفات او نمی رسند (درک نمی کنند، زیرا او را صفت زائده بر ذات نیست تا وهم آن را دریافته وصف نماید) و دلها (عقلها) او را به کیفیت و چگونگی تصدیق نمینمایند (زیرا او را کیفیتی نیست تا عقل آن را بیان کند) و تجزئه و تبعیض برای او روا نیست (زیرا جزء و ترکیب شایسته ممکن است) و چشمها و دلها به او احاطه ندارد (زیرا محدود بحدی نیست تا چشم او را ببیند و عقل حقیقتش را درک نماید. حضرت در این چند جمله کوتاه جمیع مسائل توحید را بیان فرموده و منتهی درجه فصاحت و بلاغت را بکار برده و این یکی از فضائل بزرگ آن بزرگوار است که دیگران را از آن بهره ای نیست).

ص: 203

قسمتی از این خطبه (در پند و اندرز به مردم) است: بندگان خدا از موعظه های سودمند پند پذیرید، و از علامتهای درخشنده و آشکار (آیات قرآن که خیر و شر و پیش آمدهائی که بر اثر معصیت و نافرمانی بر امم سابقه وارد شده بیان کرده) عبرت گیرید، و از هرگونه انذار (عذابهای الهی) که (در قرآن و سنت) وارد شده (از گناه) دوری کنید، و از یادآوری و پندها(ی پنددهندگان) بهره مند گردید، گویا چنگالهای مرگ (مانند چنگال درندگان) به شما درآویخته است (اجل به شما نزدیکست) و علاقه و دلبستگی به آرزو از شما جدا گردیده، و کارهای سخت رسوا کننده (جان دادن و با دست تهی از این عالم بیرون شدن در قبر که جایگاه وحشت و ترس است سکنی نمودن و مانند اینها) و سوق دادن بجائی (قیامت) که وارد شدنی است (همه خلائق به آنجا وارد خواهند گشت) شما را فرا گرفته است، و (در این راه) با هر کسی یک راننده و یک گواهی دهنده ای است: راننده ای (مرگ) که او را به محشر می راند، و گواهی دهنده ای (اعضاء و جوارح) که به کردار (نیک و بد) او گواهی می دهد.

ص: 204

قسمتی از این خطبه در وصف بهشت است: بهشت دارای درجه و پایه هائی است که بر یکدیگر برتری دارد، و دارای منزلهائی است که از هم امتیاز دارد (به جهت آنکه مراتب معرفت و کمال اهل ایمان از یکدیگر تفاوت دارد، پس هر کس بر حسب کردار و اخلاص خود در دنیا درجه و منزلی را در آنجا دریابد، چنانکه در قرآن کریم س 6 ی 132 می فرماید: و لکل درجات مما عملوا و ما ربک بغافل عما یعملون یعنی برای هر یک از مردم به ازاء کردارشان پایه هایی است و پروردگار تو از آنچه که بجا می آورند بیخبر نیست) آسایش و خوشی در آن زائل نمیگردد (چنانکه در قرآن کریم س 13 ی 35 می فرماید: مثل الجنه التی وعد المتقون تجری من تحتها الانهار اکلها دائم و ظلها، تلک عقبی الذین اتقوا، و عقبی الکافرین النار یعنی صفت و چگونگی بهشتی که به پرهیزکاران وعده داده شده آن است که زیر آن جویها جاری است، میوه آن همیشه باقی و برقرار و سایه آن همیشه گسترده است، آنجا منتهی جایگاه پرهیزکاران است و عاقبت کفار آتش دوزخ باشد) مقیم در آن کوچ نمیکند و از آنجا بیرون نخواهد شد (چنانکه در قرآن کریم س 57 ی 12 میفرماید: یوم تری المومنین و المومنات یسعی نورهم بین ایدیهم و بایمانهم

ص: 205

بشریکم الیوم جنات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها، ذلک هو الفوز العظیم یعنی روزی را می بینی که نور ایمان مردان و زنان که ایمان آورده اند در پیش رو و جانب راست آنها میدرخشد این برای آن است که نامه اعمال آنان را از پیش و سمت راستشان می دهند بخلاف کفار و منافقین که نامه اعمالشان از پشت سر و طرف چپشان داده می شود و فرشتگان به آنها می گویند مژده باد شما را امروز که در بوستانهایی که در زیر آنها نهرها جاری است وارد می شوید و در آنها جاوید هستید و این برای آنان رستگاری بزرگی است( و جاوید در آن پیر نمیشود، و ساکن در آن فقیر نمیگردد )زیرا پیری و فقر مستلزم رنج و ناتوانی است و این دو در بهشت نیست، چنانکه در قرآن کریم س 35 ی 34 می فرماید: و قالوا الحمدلله الذی اذهب عنا الحزن ان ربنا لغفور شکور ی 35 الذی احلنا دار المقامه من فضله لایمسنا فیها نصب و لایمسنا فیها لغوب یعنی کسانیکه داخل بهشت می شوند می گویند سپاس خدایی را سزا است که حزن و اندوه را از ما دور گردانید، پروردگار ما، آمرزنده گناهکاران و جزادهنده سپاسگزاران است، خداوندی که از فضل و بخشش خود، ما را به جایگاه همیشگی جای داد که در آنجا رنج و ناتوانی به ما رو نمی آورد(.

خطبه 085-صفات پرهیزکاری

ص: 206

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است (در بیان بعضی از صفات حقتعالی و پند دادن به مردم و ترغیب آنان به عبادت و بندگی): خداوند متعال دانا به نهانیها است و آگاه از اندیشه ها(ی در دلها) به هر چیز احاطه دارد (به کلی و جزئی اشیاء تسلط دارد) و بر هر چیز غلبه و توانائی دارد، پس باید عمل کننده از شما به عمل بپردازد (خوشنودی خدا و رسول را بدست آرد) در روزهائیکه مهلت دارد پیش از آنکه مرگ بزودی او را دریابد و در وقتی که فرصت بدست او است پیش از آنکه (به هول و وحشت قبر و قیامت) دچار گردد، و در زمانیکه راه نفس کشیدن او باز است پیش از آنکه بند آید (بمیرد) و باید برای آسایش خود و استواری قدمش کار نیکو انجام دهد (فرمان خدا و رسول را ببرد تا روز رستخیز آسوده بوده پایش بر صراط نلغزد) و باید از سرای کوچ کردن خود (دنیا) برای جایگاه همیشگی (آخرت) توشه بردارد (که توشه آنجا را جز از این سرا نبرند).

ص: 207

بندگان خدا از خدا بترسید در آنچه در کتاب خود (قرآن) محافظت و رعایت آن را به شما امر فرموده (در قرآن تدبر و تامل کنید) و در آنچه از حقوق خویش نزد شما ودیعه و امانت نهاده (از اوامر و نواهی او پیروی نمائید) زیرا خداوند سبحان شما را بیهوده نیافریده و مهمل و بیکار رها نکرده و شما را در نادانی و کوری (گمراهی) وانگذاشته است، اعمال شما را معلوم نموده (راه خیر و شر و طاعت و معصیت را به شما نشان داده) و به کردار (نیک و بد و کوچک و بزرگ و نهان و آشکار) شما دانا است و مدت عمر و زندگی شما را معین کرده، و بر شما کتاب (قرآن کریم) را برهان بر هر چیزی فرستاده است (اوامر و نواهی خویش را در آن بیان فرموده) و روزگاری پیغمبرش را در میان شما زنده نگاهداشته تا آنکه دین خود را به آنچه در کتاب خویش فرو فرستاده برای پیغمبر و شما کامل ساخت، دینی که مورد پسند او است (اکمل ادیان است) و به زبان آن حضرت آنچه دوست داشت از اعمال نیکو و آنچه کراهت داشت از کردار زشت و نواهی و اوامر خود را به شما ابلاغ نمود، و جای عذر برای شما باقی نگذاشت و حجت را بر شما تمام کرد، و شما را از عذاب تهدید نمود، پیش از آنکه قیامت برپا شود، و ترسانید پ

یش از رسیدن عذاب سخت، پس (از خواب غفلت بیدار شوید، و) بقیه عمر خود را دریابید (بطلب رضای خدا مشغول گردید) و در روزهای باقیمانده از عمر شکیبائی پیش گیرید (از معصیت و نافرمانی خود را بازدارید) زیرا این روزهای باقیمانده (که ممکن است به تدارک از دست رفته ها صرف شود) کم است در مقابل روزهای بسیاری که از شما در غفلت و رو گردانیدن از موعظه و پند می باشد، و نفسهای (سرکش) خود را فرصت ندهید (معصیت را آسان نپندارید) که این فرصتها شما را به راههای ستمکاران می برد (از رفتار آنها پیروی خواهید نمود) و (در هیچ امری) سهل انگار نباشید که سهل انگاری ناگاه شما را بر معصیت درآورد.

ص: 208

بندگان خدا، پنددهنده ترین مردم به خود کسی است که پروردگارش را بیشتر اطاعت و بندگی نماید (زیرا مقصود پنددهنده نفع رساندن بدیگری است و بزرگترین نفعها بدست آوردن سعادت همیشگی است و تحصیل آن مستلزم طاعت و فرمانبرداری از حقتعالی، پس هر کس پروردگارش را بیشتر عبادت و بندگی نماید بیشتر سعادت بدست آورد و کسیکه بیشتر سعادت بدست آرد بیشتر از پند دهندگان خود را پند داده است) و فریب دهنده ترین مردم خود را کسی است که بیشتر از آنها پروردگارش را معصیت و نافرمانی کند (زیرا مقصود هر فریب دهنده ای زیان رساندن بدیگری است و بزرگترین زیانها بدست آوردن بیچارگی همیشگی است و یافتن آن مستلزم معصیت و نافرمانبرداری است، پس هر کس پروردگارش را از دیگران بیشتر معصیت کند، بیشتر بیچارگی بدست آورده و کسی را که بیشتر بیچارگی فرا گیرد، بیشتر از فریب دهندگان خود را فریب داده است) و فریب خورده کسی است که زیان به خود روا دارد (خود را هلاک و تباه نموده کاری کند که مستوجب عذاب الهی گردد) و خرسند و خوشحال کسی است که دین او بسلامت باشد (بر وفق احکام الهیه رفتار کند تا دیگران به او غبطه برده مقام او را آرزو کنند) و خوشبخت کسی است که

ص: 209

از دیگر کسان پند گیرد (در راه نیکوکاران قدم نهاده از کردار زشت بدکاران دوری نماید) و بدبخت کسی است که از خواهش نفس و نادرستیهای خویش فریب خورد (از هوای نفس پیروی کرده از خطر آن غافل گردد)، و بدانید اندک ریا و خودنمایی (در عبادت و بندگی) شرک است (زیرا هر که در عبادت خدا غیری را در نظر گیرد، البته او را شریک خدا دانسته) و همنشینی با هواپرستان (معصیت کاران) باعث فراموشی ایمان و حضور شیطان است (زیرا بر اثر غفلت از ذکر خدا و یاد آخرت نور ایمان از دل گناهکاران بیرون می رود و شیطان برای اضلال و گمراهی در مجالسشان حاضر می شود، و به فرموده پیغمبر اکرم: المرء علی دین خلیله و قرینه یعنی مرد پیرو دین و آئین دوست و همنشین خود می باشد نشست و برخاست با هواپرستان در شخص تاثیر خواهد نمود) از دروغ دوری کنید که آن از ایمان دور است (زیرا ایمان مجمع فضائلی است که از جمله آنها راستی است و دروغ از جمله رذائل و صفات ناپسندیده میباشد، و به این جهت میان آن با ایمان تباین و جدائی است)

ص: 210

راستگو مشرف به نجات و رهائی (از عذاب) و رستگاری است، و دروغگو بر جای بلندی است که نزدیک به افتادن در گودال هلاکت و ذلت و خواری است، و بر یکدیگر حسد نبرید (زوال مقام دیگری را آرزومند نباشید( زیرا حسد ایمان را میخورد )مضمحل و نابود می نماید( چنانکه آتش هیزم را میخورد )سوزانده و خاکستر می کند( و با همدیگر دشمنی نکنید، زیرا دشمنی باعث )قطع رحم و( زوال هر خیر و برکتی است )مانند تیغ که مو را از سر زائل می گرداند( و بدانید که آرزو موجب به غلط و اشتباه انداختن عقل و فراموشی از ذکر خدا میگردد، پس )با یاد مرگ و هول و وحشت روز رستخیز( آرزو را دروغ انگارید، زیرا آرزو فریب دهنده است )به چیزیکه حقیقتی ندارد( و آرزومند فریب خورده است.

خطبه 086-موعظه یاران

ص: 211

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است (که در آن صفات کسیکه خداوند او را بسیار دوست دارد و شخصی که او را دشمن دارد بیان و مردم را به متابعت و پیروی ائمه علیهم السلام ترغیب فرموده): بندگان خدا، دوستترین بندگان نزد خدا (که نظر مرحمت حقتعالی شامل حال او است) بنده ای است که خداوند او را بر تسلط به نفس خویش کمک و یاری کرده است (عقل او را تقویت نموده تا از شهوات و خواهشهای نفس پیروی ننماید) پس (آن بنده) حزن و اندوه را شعار خود قرار داد (برای تحصیل رضا و خوشنودی حق اندیشه نمود تا موجبات آن را بدست آرد) و خوف و ترس (از عذاب الهی) را رویه خویشتن گردانید (و هیچ گاه برخلاف دستورات خدا و رسول رفتار ننموده) پس چراغ هدایت (علوم و معارف الهی) در دل او روشن شد، و (با آن از تاریکی نادانی و گمراهی رهائی یافته به راه راست قدم نهاد، و سفره) ضیافت را برای روزی که به آن وارد می شود آماده ساخت (عبادت و بندگی نمود که پس از مرگ تهیدست نباشد) و دور را بر خود نزدیک کرد (مرگ را که بیخبران دور می پندارند پیش روی خویش قرار داد و هرگز از آن غافل نبود و باکی نداشت که مرگ او را در بستر بیماری دریابد، یا او بر مرگ وارد شده در را

ه خدا کشته گردد( و سختی )مرگ و قبر و هول و وحشت روز رستخیز( را )بوسیله توشه طاعت و بندگی( آسان گردانید )و در خلقت آسمان و زمین و آنچه در آن است( فکر و اندیشه نمود، پس بینا شد )به مبدا و معاد، چنانکه در قرآن کریم س 41 ی 53 می فرماید: سنریهم ایاتنا فی الافاق و فی انفسهم حتی یتبین لهم انه الحق یعنی زود باشد که به مردم بنمایانیم آیات و نشانه های خود را در اطراف جهان و در نفوس خودشان تا آنکه برای آنها آشکار گردد که خدای بر حق او است( و یاد از خدا کرد، پس اعمال نیکو را )که توشه آخرت است( بسیار گردانید )هیچ چیز او را از ذکر خدا باز نداشت، چنانکه در قرآن کریم س 24 ی 37 می فرماید: رجال لاتلهیهم تجاره و لابیع عن ذکر الله

ص: 212

یعنی مردانی خداوند را تسبیح مینمایند که بازرگانی و خرید و فروش آنان را از ذکر خدا باز نمیدارد( و از آب پاکیزه و گوارائی که راههای ورود بر آن برای او آسان شده بود سیر آب شد )از علوم و معارف الهی بهره مند گردید و برای استفاده از آن سرگردان نماند، بلکه آنچه بر او افاضه می شد به آسانی قبول می نمود، بخلاف تشنه ای که بر سر نهرهای بزرگ دسترسی به آب ندارد، راه می جوید تا به آب دسترسی یافته بیاشامد( پس در اولین باری که آشامید سیرآب گردید (بعد از سیرآب شدن از آب معنوی تشنه نشود که باز به آشامیدن نیازمند گردد، چون شتری که پس از تشنگی به آب برسد بسیار آشامیده سیرآب می گردد، و چون به آب دیگری رسید میل به آن ندارد یعنی پس از کسب علوم و معارف الهی جهل و نادانی برای او نیست که به تحصیل دانشی محتاج باشد) و در راه راست و هموار رفت (به راه پرهیزکاران که اطاعت و پیروی است پا نهاد) جامه های شهوات و خواهشهای نفس را از تن بیرون کرده (به دنیا و آنچه در آنست دل نبست) و از همه منظورها خود را تهی نموده و منظوری ندارد مگر یکی (که تحصیل رضا و خوشنودی خدا است) پس (متصف بعلم و معرفت الهی شده) از کوری (جهل و نادانی) و از شرکت و معاشرت با هواپرستان رهائی یافت و خود از کلیدهای درهای هدایت و رستگاری و قفلهای درهای هلاکت گردید (راهنمای دیگران شده و از گمراه کنندگان جلوگیری کرد) راه خود را دیده و در آن رفته و علامت و نشانه (هدایت و رستگاری) خویش را شناخته و آنچه که در آن فرو رفته (سختیها و اندوهها را) از خود دور کرده و به محکمترین حلقه ها و بندها و استوارترین ریسمانها (قرآن کریم و عترت سیدالمرسلین) چنگ زده (و راه نجات و رستگاری یافته)

ص: 213

پس یقین او (به حق) مانند یقین به نور و روشنی آفتاب است (هیچ شک و تردیدی در او راه نیابد، و چون از علوم حقه و معارف الهیه بهره مند گردیده و راهنمای مردم شده) نفس خود را برای خدا قرار داده در بزرگترین کارها از هر جهت (که هر چیز از او خواسته شود انجام دهد و هر چه از او پرسیده شود پاسخ گوید) و هر فرعی را بسوی اصل آن بازگرداند (حکم آن را از روی استنباط و اجتهاد صحیح بدست آرد) او است چراغ تاریکیها و آشکار کننده امور مشتبهه که هویدا نیست و کلید مبهمات (آموزنده احکام) و دفع کننده مشکلات (بسخن وافی خود از مسائل رفع اشکال می نماید) و راهنمای بیانهای پهناور (مسائل عقلیه) می باشد، می گوید و (مطلب را) می فهماند (نه آنکه بر نادانی و شک بیفزاید) و خاموشی می گزیند که (از لغزش گفتار و فتوای به ناحق) سالم ماند (نه آنکه خاموشی او از روی نادانی باشد، خلاصه سخن گفتن و خاموشی را در آنچه مقتضی است بکار آرد، پس بیهوده سخن نگوید و بی جهت خاموش ننشیند) کردار خود را برای خدا (از شرک و ریا و خودنمائی) پاک گردانیده و حقتعالی هم او را برای خود اختیار کرده (انواع فیوضات و کمالات را به او عطاء فرموده) پس (با این صفات) و از جمله کانهای دین و اوتاد زمین او است (که دیگران از کان وجود او جواهر نفیسه علم و حکمت اخذ مینمایند، و انتظام امر دین و آسایش اهل زمین به برکت وجود او باقی و برقرار است) عدالت (راستی و درستی) را ملازم خود قرار داده (و از آن دوری ننموده و هیچگاه در هیچ امر راه افراط

ص: 214

یعنی تجاوز از حد و راه تفریط یعنی تقصیر و تاخیر در حق را پیش نگرفته) پس اول مرحله عدالت او آن است که هوا و خواهش نفس را از خود دور کرده (زیرا مرد خدا برای تکمیل قوه عملیه باید از خواهشهای نفس پیروی ننموده از حدود خدا بیرون نرود) حق را بیان می کند (مردم را بکار نیکو امر نموده و از کار بد باز می دارد) و خود بر طبق آن رفتار می نماید (زیرا کسیکه رفتارش موافق گفتار نباشد پند او تاثیری ندارد و مورد توبیخ و سرزنش خداوند متعال می باشد، چنانکه در قرآن کریم س 61 ی 2 فرموده: یا ایها الذین امنوا لم تقولون ما لاتفعلون ی 3 کبر مقتا عند الله ان تقولوا ما لاتفعلون یعنی ای کسانیکه ایمان آورده اید چرا می گویید چیزی را که بجا نمی آورید، بزرگترین غضب و دشمنی نزد خدا یعنی دوری از رحمت او آن است که بگوئید چیزی را طبق آن رفتار نکنید) نهایت هیچ خیر و نیکوئی را ترک نکرده مگر آنکه آهنگ آن نموده و

گمان هیچ خوبی را رها ننموده مگر آنکه آن را قصد کرده (سعی و کوشش او آن است که در همه راههای خیر و نیکوئی قدم نهد تا منتهی درجه رستگاری را بدست آرد هر چند بوسیله گمان باشد) و عنان خود را بکتاب (قرآن کریم) سپرده، پس کتاب خدا جلودار و پیشوای او است، فرود می آید هر جا که بار قرآن فرود آمده و جا می گرد هرجا که جایگاه آنست (در مسافرت بسوی خدا از قرآن مفارقت و جدائی ننموده و دستور احکامش را همه جا پیروی کرده است).

ص: 215

و بنده دیگری (را که خداوند دشمن دارد کسی که) خود را عالم و دانشمند نامیده در صورتی که نادان است، پس از نادانان نادانیها و از گمراهان گمراهیها فرا گرفته (در گفتار و کردارش از آنها پیروی نموده) و دامهائی از ریسمانهای فریب و گفتار دروغ برای مردم گسترده (آنها را به گفتار و کردار نادرست خود فریب می دهد تا مجذوب او گردند، چنانکه صیاد صید را فریب می دهد تا در دام افتد) کتاب (قرآن کریم) را بر اندیشه های خود حمل نموده (تفسیر کرده) و (کسیکه قرآن را برای خود تفسیر نماید) حق را طبق خواهشهای خویش قرار داده، مردم را از خطرهای بزرگ ایمن می گرداند، و گناهان بزرگ را (در نظر آنان) آسان می نماید (و به ریاء و خودنمایی) می گوید از شبهات (هر حکمی که مشکوک و مشتبه است) خودداری میکنم و حال آنکه در آنها افتاده است (حکم می کند و چون به احکام شرع و موارد آن نادان است هر حکم مشتبه در نظر او درست می آید) و می گوید از بدعتها (احکام برخلاف قوانین شرع) کناره می گیرم و حال آنکه در میان آنها خوابیده است (هر حکم که می کند بدعت است) پس صورت (او) صورت آدمی و دل (او) دل حیوان است، باب هدایت و راه راست را نمیشناسد تا (در آن قدم نهاد

ه( پیروی نماید و باب کوری و گمراهی را نشناخته تا از آن دوری گزیند، پس او مرده ای است در میان زنده ها )زیرا مقصود از حیات، بدست آوردن فضائلی است که موجب سعادت گردد و چون جاهل، از آن فضائل بی بهره است به مرده ماند، بلکه در حقیقت مرده او است( پس )از آنکه راه حق و باطل را دانستید و اشخاصی را که خداوند دوست یا دشمن می دارد شناختید

ص: 216

( کجا می روید )و در کدام راه سیر می کنید که سزاوارتر باشد( و چگونه شما را )از راه هدایت و رستگاری( برمیگردانند )یا در چه وقت و از کجا شما را از راه راست منصرف نمایند( و حال آنکه پرچمها)ی حق( برپا است و نشانه ها)ی راستی( آشکار و هویدا و منار )هدایت و رستگاری( نصب شده است، پس کجا شما را حیران و سرگردان کرده اند؟ بلکه چگونه حیران و سرگردان هستید )که صراط مستقیم در راه راست را نمی بینید( و حال آنکه عترت پیغمبر شما )ائمه اطهار( در میان شما است؟ و آنها پیشوایانی هستند که )مردم را( براه حق می کشند )چنانکه شخص مهار شتر را بدست گرفته براه می برد( و نشانه های دین و زبانهای راستگو می باشند )گفتارشان راست و درست است که احتمال خلاف در آن داده نمیشود و آنچه به پیغمبر اکرم وحی شده برای مردم ترجمه و تفسیر نموده آنانرا به حقائق آشنا مینمایند( پس آنها را به نیکوترین منزلهای قرآن فرود آورید )محبت و دوستی آنان را در دلهای خود جای دهید، زیرا دل در میان منزلهای قرآن که عبارت است از منزل در مقام تصور و منزل در زبان بوسیله خواندن و منزل در کتب بهترین منزل است( و )چون ایشان سرچشمه علوم و معارف هستند( بسوی آنان بشتابید )و از علم و دانششان بهره مند گردید( مانند ورود و شتاب شترهای بسیار تشنه )بر سر آب(. مردم این روایت را از خاتم النبیین صلی الله علیه و آله و سلم فرا گیرید )در مدح و بزرگواری عترت خود فرموده: در ظاهر( مرده است آنکه از ما می میرد و حال آنکه نمرده )بعد از مرگ که برای همه خلائق حتی برای پیغمبر و عترت او حتمی است با بدن مثالی، بلکه با بدن اصلی هم در این عالم زنده اند و مانند زمان حیات می بیند و می شنود و سخن می گوید( و )بر طبق عقیده نادرست نادانان( پوشیده شده است آنکه از ما پوسیده می شود و حال آنکه پوسیده نشده )بدنش باقی و برقرار است. شراح در توجیه و تاویل این حدیث شریف انه یموت من مات منا و لیس بمیت، و یبلی من بلی منا و لیس ببال که حضرت از پیغمبر اکرم نقل فرموده و از جمله احادیث مشکله متشابه است بر حسب مذاق و سلیقه علمی خود هر یک سخنی گفته و بر آن ادله ای اقامه نموده اند، لیکن جامعتر و درستترین سخنان را که روی دو پایه برهان عقل و نقل استوار است ما در بالا بیان کردیم و پس از مراجعه بکتب علمیه و مطالعه در اقوال علمای اعلام و جمع بین اخبار مختلفه ظاهر و هویدا می گردد، بنابراین سزاوار نیست کسی از روی بی دانشی آنچه که گفته شد انکار نماید، و در این باب حضرت فرموده:( پس نگوئید )

ص: 217

درباره عترت پیغمبر اکرم( آنچه را که نمیشناسید )به آن دانا نیستید( زیرا بیشتر حق در آن است که شما انکار می نمائید، و )هنگامیکه عذاب الهی به شما رسید( معذور دارید کسی را که شما را بر او حجت و دلیلی نیست، و او منم )پس عذری ندارید و در آن موقع نمیتوانید بگویید پروردگارا، آیا ما را به آنچه که ندانسته و نفهمیده ایم مواخذه و بازخواست می نمائی، زیرا من آنچه که برای رستگاری شما بکار آید بیان نموده در ارشاد و راهنمائی کوتاهی نکردم، لیکن شما از سخنانم پیروی ننمودید( آیا در میان شما بر طبق بار گرانبهای بزرگ )قرآن کریم( رفتار نکردم؟ )قرآن را به شما نیاموختم( و آیا در میان شما بار گرانبهای کوچک )عترت پیغمبر اکرم حسن و حسین( را نگذاشتم )که هادی و راهنمای شما باشند و اینکه حضرت قرآن را ثقل اکبر و عترت را ثقل اصغر فرموده برای آن است که قرآن سند رسالت و ولایت و آسایش دین و شریعت است، پس اگر قرآن نبود رسالت و ولایت و دین و ایمان ثابت نشده بود، و دیگر آنکه از حدیث شریف نبوی که بر صحت و درستی مضمون آن عامه و خاصه متفقند متابعت نموده و آن حدیث بنابر آنچه ابوسعید خدری روایت کرده این است: قال النبی صلی الله علیه و اله انی تارک فیکم الثقلین احدهما اکبر من الاخر: کتاب الله حبل ممدود من السماء الی الارض و عترتی اهل بیتی لن یفترقا حتی یردا علی الحوض یعنی پیغمبر اکرم فرمود: من دو چیز گرانبها میان شما می گذارم که یکی از آنها از دیگری بزرگتر است، یکی کتاب خدا که آن ریسمانی است از آسمان بزمین کشیده شده یعنی از جانب خدا بخلق نازل گردیده و دیگری عترت و اهل بیت من است و این دو از هم جدا نمیشوند تا بمن بر سر حوض در روز رستخیز وارد گردند یعنی همیشه باقی و برقرار خواهند بود( و پرچم و نشانه ایمان را در میان شما نصب نمودم )تا گمراه نگردید( و شما را بر حدود و مراتب حلال و حرام واقف ساختم، و از عدل و دادگری خود لباس عافیت را به شما پوشانیدم )راه رها گردیدن از ظلم و ستمگری را به شما یاد دادم( با گفتار و کردار خویش معروف را )که رضا و خوشنودی خدا و رسول در آنست( گسترانیدم )نشان دادم( و اخلاق پسندیده خود را برای شما آشکار کردم )به اخلاق شایسته آشناتان نمودم( پس رای و تدبیر )نادرست خود( را در چیزیکه کنه آن را دیده بینش درنمی یابد و فکر و اندیشه به آن راه ندارد و بکار نبرید )در این باب از پیش خود سخنی نگوئید، زیرا دانستن آن برای هیچکس ممکن نیست مگر به الهام و وحی، و وحی و الهام هم مختص است به اشخاصی که خداوند آنها را برای این مقام معین فرموده، پس آموختن معارف و علوم و پیروی از آنان سبب رستگاری و خوشبختی است و از پیش خود سخن گفتن و مراجعه بغیر ایشان موجب گمراهی و بدبختی(.

ص: 218

قسمتی از این خطبه (خبر می دهد تسلط بنی امیه را بر مردم و انقراض دولت ایشان را بزودی): (بنی امیه بر مردم مسلط شده شهرها را به تصرف خویش درآورند و مروان خداپرست را کشته زنانشان را اسیر کرده اموالشان را به غارت برند، و هر که برای جلوگیری از ظلم و تعدی آنها قیام کند مغلوب و کشته می شود) تا اینکه گمان کننده (دنیاپرست ظاهربین) گمان می کند که دنیا مسخر بنی امیه شده (چنانکه شتر به عقال و بند بسته می شود) و سودش را به آنها می دهد، و بر آب صاف و پاکیزه خودفرودشان می آورد (خلاصه دنیا مخصوص آنان است و دیگران از آن بی بهره اند) و تازیانه و شمشیرش (قتل و غارت و انواع سختیها بوسیله آنان) از این امت برداشته نمیشود، و حال آنکه گمان کننده این امر دروغ پنداشته، بلکه دولت بنی امیه و بهره بردنشان در زندگانی دنیا مانند آبی است (در دهان) که اندکی می چشند، پس (هنوز نیاشامیده) تمام آن را بیرون می اندازند (به زودی دست ظلم و تعدی آنها کوتاه دیگران بر ایشان مسلط شده دولتشان منقرض می گردد).

ص: 219

خطبه 087-در بیان هلاکت مردم

ص: 220

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است (که در آن مردم را به جهت اختلاف در دین و اعتماد بر آراء و عقاید باطله و پیروی نکردن از پیغمبر و امام سرزنش می فرماید): پس از ادای حمد و سپاس خدای تعالی و درود بر خاتم انبیاء (بدانید رسم دنیا بر این بوده که) خداوند سبحان گردنکشان روزگار را هرگز نابود ننموده مگر پس از مهلت دادن و خوشگذرانی، و شکستگی استخوان هیچ یک از امتها(ی پیغمبران) را اصلاح نکرده مگر پس از تنگی و رنج (در زندگی، پس شما هم به ستمگری ستمکاران شکیبا بوده منتظر روزی باشید که خدا دست ظلم و تعدی آنها را کوتاه نماید) و سختیهائی که به آن روا آوردید (شما را دریافت) و کارهای بزرگ و گرفتاریهائی که از آن پشت گردانیدید (رهائی یافتید) عبرت است (تا شما را آگاه گرداند که خداوند هیچ قومی را در سختی نگذارد و عاقبت، ستمکاران را از پای درآورد و هر مصیبت و بلائی راز والی است) و (لیکن) هر دلداری خردمند نیست (تا حقایق را بفهمد) و هر گوشداری شنوا نیست (تا حق را بشنود) و هر چشمداری بینا نیست (تا از دیدن پیشامدهای روزگار عبرت گیرد، و معلوم است برای درک حقایق دلهای هشیار و گوشهای شنوا و چشمهای بینا لازم است، نه این

دلها و گوشها و چشمها که حیوانات هم آن را دارند( پس شگفتا و چگونه به شگفت نیایم از خطاء و اشتباهکاری این فرقه های گوناگون که دلیلهای ایشان در دینشان با یکدیگر اختلاف دارد )و در هر امری اعتماد بر دلیلهای خود دارند و( از سنت پیغمبری پیروی نکرده به کردار وصیی اقتداء نمینمایند )

ص: 221

اگر پیروی می کردند اختلاف در دینشان نبوده از عذاب الهی میرهیدند( و ایمان بغیب )خدا و روز رستخیز( نمی آورند و از زشتی )حرام و شبهه( خودداری نمینمایند )پس اگر به نادیده گرویده و از زشتی خودداری می کردند بدلیلهای نادرست خود که موجب اختلاف در دینشان شد اعتماد نداشتند( در شبهات )آنچه بر ایشان مشتبه است، طبق رای نادرست خود( رفتار نموده از خواهشهای نفس پیروی می کنند، معروف و پسندیده نزد ایشان چیزی است که خودشان نیکو شناخته اند و منکر و ناشایسته پیش آنها چیزیست که خودشان بد دانسته اند، در مشکلات پناهگاهشان خودشان هستند )در حل احکام مشکله به خود مراجعه نموده و به نظر خویشتن رفتار می نمایند اگر چه مخالف گفته خدا و رسول باشد( و در امور پوشیده )معارف الهیه( اعتمادشان بر رایهای )نادرست( خودشان است )اگر چه بر خلاف عقل و دین باشد( گویا هر مردی از ایشان ) در امر دین( در آنچه می بیند )حکم هر مسئله که بیان می کند( پیشوای خود است که بندهای استوار و دلائل محکمه از خویش گرفته است )و به آنها استدلال می نماید و اعتقادش اینست که هر حکمی که برای نادرست خود اجتهاد کرده مانند حکم الهی است(.

خطبه 088-مردم پیش از بعثت

ص: 222

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است (که در آن از بعثت پیغمبر اکرم و زمان جاهلیت بحث و به آن مردم را موعظه فرموده): خداوند متعال پیغمبر اکرم را به رسالت مبعوث گردانید در زمانی که هیچ یک از انبیاء باقی نمانده، و بخواب رفتن فرق مختلفه مردم در تاریکی نادانی و گمراهی طولانی گشته بود (زیرا از زمان آدم تا بعثت حضرت عیسی از جانب حقتعالی پیغمبران برای هدایت خلق پی در پی انگیخته می شدند، و از زمان حضرت عیسی تا بعثت حضرت مصطفی که پانصد سال طول کشید پیغمبری مبعوث نشد) و فتنه ها در سرتاسر دنیا برپا گردیده کارها درهم و برهم گشته آتش جنگها افروخته و نور و روشنائی دنیا پنهان شده (زیرا پیغمبری نبود که مردم علوم و معارف الهی را که چراغ و روشنائی هدایت و رستگاری است از او اخذ نمایند، و) نادرستیهای آن آشکار گردیده، برگش زرد گشته، و (مردم) از ثمره آن بهره و سودی نمیبردند و آبش فرو رفته و خشک شده (درخت علم و هدایت را خزان گرفته مردم در راه سعادت و رستگاری قدم نمیگذاشتند و خیر و نیکوئی باقی نمانده بود) نشانه های هدایت و رستگاری محو و نابود و پرچمهای هلاکت و بدبختی آشکار شده (راهنمایان راه حق و درستی از میان رفته و پیشروان راه ضلالت و گمراهی بر سر کار بودند( پس دنیا با منظره بدی به اهلش نگریسته و بخواهان خود رو ترش کرده بود )که به هر گونه مبتلی و آنی آسایش نداشتند( ثمره اش فساد و تباهکاری و طعامش گوشت مردار بود )زندگی اهل آن زمان پر از فساد و خوراک بیشتر عربها از بسیاری پریشانی گوشت مردار بود، یا آنکه از راه غارتگری و دزدی از مال یکدیگر اعاشه می کردند که کم از گوشت مردار نبود( شعارش خوف و ترس و رویه اش شمشیر بود )

ص: 223

اهل آن زمان همواره مضطرب و نگران و به زد و خورد و کشتن یکدیگر مشغول بودند، خلاصه فتنه و فساد و نادانی و گمراهی و بیچارگی سرتاسر دنیا را فرا گرفته بود که حق تعالی رسول اکرم را مبعوث گردانید تا آنها را به راه راست راهنمائی فرموده سعادت و آسایش دنیا و آخرتشانرا برقرار نمود( پس عبرت بگیرید بندگان خدا و بیاد بیاورید عقاید نادرست و کارهای زشت پدران و برادران خود را که )اکنون( در گرو و گرفتار آنها هستند و به آنها )روز رستخیز( بازخواست می شوند )و برای رهایی از آن چاره ای ندارند( و بجان خودم سوگند از زمان شما تا ایشان روزگار درازی طی نشده و میان شما و ایشان سالها و قرنها نگذشته و شما امروز از روزیکه در اصلاب آنها بودیددور نیستید (زمان شما به آنان نزدیک است، پس سبب فراموشی و یاد نکردن روزگارشان با اینکه اندک زمانی است از دنیا رفته و از شما دور گشته اند چیست؟ ) به خدا سوگند رسول اکرم چیزی را به گذشتگان شما نشنوانید مگر آنکه من امروز به شما گوشزد مینمایم (پس برای مخالفت کردن و نافرمانی خدا و رسول نمیتوانید بگویید: کس نبود ما را تبلیغ نماید) و گوشهای شما امروز از گوشهای آنها در دیروز پست تر نیست (پس نمیتوانید عذر بیاورید که پیشینیان از ما شنواتر بودند سخنان پیغمبر را شنیدند و ما سخنان تو را نمیشنویم)

ص: 224

و در آنزمان دیده های آنان بینا نگشته و دلهایی به آنها داده نشده مگر آنکه در این زمان مانند آن دیده ها و دلها به شما هم داده اند (پس نمیتوانید بگویید: ما کور بوده و تو را ندیدیم آنطور که آنها بینا بوده پیغمبر را میدیدند و یا آنکه دلمان هشیار نبوده تا سخنان تو را بفهمیم بطوریکه آنها دل داشته سخنان او را می فهمیدند) و سوگند به خدا شما بعد از ایشان بچیزی بینا و دانا نشدید که آنها ندانسته باشند و به چیزی برگزیده نگشتید که آنها از آن محروم و بی بهره مانده باشند (بلکه به آنان آموختند آنچه شما آموختید و عطاء نمودند چیزی را که به شما عطاءکردند، پس شما که بر آنها امتیازی ندارید جهت اینکه از خدا و رسول و امام زمان پیروی نمیکنید چیست؟ ( و )براثر این پیروی نکردن( بلیه ای )فتنه و فساد معاویه و بنی امیه( به شما وارد گشته که )آن بلیه مانند شتر سرکشی است که( مهارش در جولان و تنگ آن سست است )و کسیکه بر چنین شتری سوار گردد به خطر نزدیک است( پس آنچه )ثروت و بزرگی( که گناهکاران در آن، روز کرده زندگی مینمایند شما را نفریبد )که تصور کنید همیشه باقی است( زیرا آن مانند سایه ای است گسترده تا زمان معین )که همیشه باقی نخواهد ماند و به زودی نابود می شود(.

خطبه 089-در بیان صفات خداوندی

ص: 225

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است (در ذکر پاره از صفات حقتعالی و پند دادن به مردم برای برداشتن توشه سفر آخرت): سپاس خداوندی را سزا است که بدون دیده شدن بچشم (بوسیله عقول و آثار و صنایع) شناخته شده است (زیرا ممکن را بچشم می توان دید و واجب را که محدود بحدی نیست نمی توان) و بدون فکر و اندیشه ایجاد کننده (عوالم) است (زیرا فکر و اندیشه در نامعلوم بکار آید و جهل و نادانی بر ذات واجب محال است، پس چیزی بر او نامعلوم نیست که برای دانستن آن اندیشه بکار آرد) خداوندی که باقی و برقرار است و همیشه بوده زمانیکه آسمان دارای برجها و منازل و حجابهای دارای درهای بزرگ (کرات معلقه در جو که بوسیله قوه جاذبه و دافعه مجذوب یکدیگر نمیشوند) نبوده و نه شب تاریک و نه دریای آرام و نه کوه دارای راههای گشاده (دره های بزرگ واقع بین دو کوه) و نه راه فراخ دارای اعوجاج و کجی (که به هر طرف راه دارد) و نه زمین گسترده شده و نه مخلوق دارای توانائی و توانگری وجود داشته، او است آفریننده و اختراع کننده خلایق بی سابقه و مانند (یا از عدم و نیستی بوجود هستی آوردنده) و (پس از فناء و نابودی آنها) وارث ایشان و باقی و برقرار، او است معبود

ص: 226

خلائق و روزی دهنده آنها، خورشید و ماه در طلب رضای او (بر طبق اراده و حکمتش) سیر می کنند و هر تازه ای را کهنه و هر دوری را نزدیک می گردانند (با سیر آنها مدت عمر هر چیز بسر آمده زائل و نابود گردد) روزی خلائق را قسمت کرده و آثار و کردار و عدد نفسها و خیانت چشمها (از روی پنهانی یا به رمز و اشاره نگاه کردن) و آنچه در سینه های آنان پنهان است (فکر و اندیشه می نمایند) و جای استقرار و محل آنها را در رحم مادران و ظاهر شدنشان (بدنیا آمدن) تا آخر کار ایشان را دانسته (بجزئی و کلی حالات آنها از ابتدا تا انتها دانا است) او است خداوندی که در عین وسعت و رحمت خود عذابش بر دشمنان سخت است و در عین سختی عذاب، رحمتش دوستداران را فرا گرفته (هیچ امری او را از امر دیگر باز نمیدارد) مسلط است بر هر که بخواهد بر او غلبه جوید و هلاک می کند کسی را که با او مخالفت کند، و خوار می کند کسی را که از او دوری کند، و غالب است بر کسی که با او دشمنی ورزد، کفایت می کند هرکه را که بر او توکل نماید (هر که کار خود را به او واگذارد امر دنیا و آخرت او را انجام می دهد) و به هر که از او (چیزی) درخواست کند، عطا می فرماید، و هرکه به او قرض دهد (از مال خود

در راه او انفاق نماید( قرض خویش را ادا خواهد فرمود )در دنیا و آخرت به او عوض می دهد، و اینکه از انفاق در راه او به قرض تعبیر شده برای آن است که بدانیم انفاق در راه خدا عوض دارد، چنانکه قرض مستلزم ادا و پرداخت است( و پاداش کسی که او را شاکر و سپاسگزار باشد خواهد داد.

ص: 227

بندگان خدا، خودتان را (در دنیا به میزان عدل) بسنجید (در راه راست قدم نهاده از خدا و رسول پیروی کنید) پیش از آنکه (در آخرت به میزان عمل) سنجیده شوید، و به حساب خویش رسیدگی کنید (از کارهای زشت پشیمان شده توبه نمایید) پیش از آنکه حساب شما را وارسی نمایند (که چاره نداشته باشید) و نفس بکشید (تا زنده هستید فرصت را از دست ندهید) پیش از تنگ شدن و گرفتن راه گلو (رسیدن مرگ) و فرمان ببرید پیش از آنکه شما را بخشونت و زور (به آخرت) ببرند، و بدانید کسیکه از خویشتن کمک و یاری نشود (خداوند او را مساعدت و همراهی ننماید و قوه عاقله او را بر نفس اماره اش غلبه و توانائی ندهد) تا اینکه از جانب خود پنددهنده و جلو گیرنده (از معاصی) برایش باشد، منع کننده و پنددهنده ای از غیر برای او نمیباشد (هرگاه خود شخص خویشتن را پند نداده برای هدایت و رستگاری آماده نباشد، گفتار دیگران در او سودی نخواهد بخشید، و این جمله اشاره به آن است که استعانت و یاری خواستن از خداوند متعالی در هر حال برای اصلاح نفس و دفع شیطان واجب و لازم است، نه آنکه کسی در طاعت و عصیان مجبور باشد تا سخن به مسئله جبر بکشد).

ص: 228

ص: 229

ص: 230

خطبه 090-خطبه اشباح

ص: 231

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است معروف به خطبه الاشباح (و وجه تسمیه آن به این اسم آنست که اشباح بمعنی اشخاص است، و در این خطبه اصناف ملائکه و مخلوقات شگفت آور و چگونگی آفرینش آنها بیان می شود) و آن از خطبه های جلیل و بزرگ است (امام علیه السلام این خطبه را برای آن بیان فرمود که) شخصی از آن بزرگوار درخواست نمود که خدا را بقسمی برای او وصف نماید که گویا او را آشکار می بیند، پس حضرت از آن درخواست (و اعتقاد او به جائز دانستن وصف خداوند متعال به صفات اجسام) خشمناک گردید. مسعده ابن صدقه از حضرت امام صادق جعفر ابن محمد علیهماالسلام روایت کرده که آن بزرگوار فرمود: امیرالمومنین علیه السلام در کوفه بالای منبر این خطبه را بیان نمود، برای آنکه مردی نزد آن حضرت آمد و عرض کرد: یا امیرالمومنین برای ما پروردگار ما را چنان وصف کن که دوستی و معرفت ما درباره او زیاد گردد، امام علیه السلام (از این پرسش جاهلانه) بخشم آمد و فریاد کرد که مردم همگی بنماز حاضر شوند، پس مردم اجتماع کردند بطوریکه مسجد پر از جمعیت شد، و حضرت بالای منبر تشریف برد در حالت غضب که رنگ مبارکش تغییر یافته بود، و خداوند سبحان را حمد و سپاسگزاری نمود و درود بر پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرستاد، آنگاه فرمود: سپاس خدائی را سزا است که منع عطا و نبخشیدن، مال و مکنتش را نمی افزاید، وجود و بخشش، ثروت و دولتش را نمیکاهد، زیرا (آنچه عطا فرماید می آفریند، نه مانند عطا و بخشیدن بندگان از جمع آمده ها اخراج نماید، لذا امام علیه السلام می فرماید:) مال هر عطاکننده ای غیر از خدایتعالی کم گردیده و هر منع کننده از عطائی سوای حقتعالی نکوهش شده است

ص: 232

(زیرا منع از عطا یا خوف و ترس فقر و پریشانی است و یا از خست و پستی، ولی چون در خزائن خداوند متعال از عطا کم و کاست راه نمی یابد تا از فقر خوف داشته باشد، و از بخل و خست و این قبیل اوصاف رذیله منزه و مبری است، عطا نکردن او از روی حکمت و مصلحت است، پس اگر چیزی به بندگان عطا فرماید و یا منع نماید در هر دو حال جواد است. مردی از حضرت علی ابن موسی الرضا علیه السلام پرسید معنی جواد چیست؟ آن بزرگوار فرمود: سخن تو دو وجه دارد، اگر از مخلوق می پرسی جواد کسی است که آنچه خداوند بر او واجب گردانیده ادا کند، و بخیل کسی است که به آنچه خداوند بر او واجب نموده بخل ورزد، و اگر خالق را در نظر داری، پس او جواد است چه عطا فرماید و چه منع نماید، زیرا اگر به بنده ای عطا فرمود چیزی داده است که نداشته و مستحق آن بوده، و اگر منع کرد چیزی نداده که استحقاق آن را نداشته است( او است احسان کننده )بر بندگان خود( نعمتها و منفعتها و نصیب و بهره های بسیار را، آفریده شدگان جیره خوار او هستند که ضامن و متکفل روزی آنان است و آنچه را که می خورند )و هستی ایشان به آن برقرار است( مقدر و تعیین فرموده، و برای کسانیکه مایلند به او راه یابند )هدایت شوند( و طالبند آنچه را که نزد او است )بهشت و سعادت همیشگی که بوسیله پیروی از گفتار و کردار انبیا و اوصیا بدست می آید( راه را واضح و آشکار نموده است، و عطا و بخشش او در چیزیکه درخواست شود بیش از احسان او در چیزیکه درخواست نشده نیست )

ص: 233

زیرا در واجب جود صفتی از صفات است مانند رحمت و قدرت که هرگز بیش و کم نگردد و اگر چنین باشد مستلزم آنست که به آنکه کمتر بخشیده بخیل باشد و او سبحانه از بخل منزه و مبری است، پس اگر کسی لب بسته چیزی درخواست ننماید هم از حاجت او غافل نیست، برای آنکه هر کس را به اندازه استعداد و قابلیت و استحقاق او می بخشد، و اینکه دستور رسیده که بنده دعا کند و از خداوند بطلبد تا احسان و بخشش بیشتری به او برسد بجهت آن است که دعا و درخواست موجب آن گردد که استعداد و قابلیت بنده بیشتر شده لائق عطا و بخشش زیادتری گردد( او است اول )و مبدا هر چه بوجود آمده( پس برای او مبدای نبوده تا پیش از او چیزی باشد، و او است آخر )و مرجع هر چه فانی گردد( پس برای او مرجعی نیست تا بعد از او چیزی باشد )نمیتوان گفت که اول است قبل از آخر و آخر است بعد از اول، زیرا برای او صفات زائده بر ذات نیست تا بعضی بر بعض دیگر تقدم و پیشی گیرد، چنانکه در شرح خطبه شصت و چهارم بیان شد( و او است مانع اینکه مردمکهای چشمها )سیاهی چشم که بوسیله آن اشیا دیده می شود( به او برسند )او را به دیده ظاهر ببینند( و یا درک کنند )زیرا مکان و جائی برای او متصور نیست تا دیده یا درک شود، بلکه چون قاهر و غالب بر همه چیز است مقهور و مغلوب احساس و ادراک نگردد،

ص: 234

چنانکه در شرح خطبه چهل و نهم به این معنی اشاره شد( برای او روزگار مختلف نشود )برخلاف امرش رفتار ننماید( تا تغییر حالی )از قبیل توانایی و ناتوانی و فقر و غنا و تندرستی و بیماری و مانند آنها( در او پیدا گردد، و بجائی نمیباشد تا انتقال و حرکت )از جائی بجائی( بر او روا باشد )زیرا چون او خالق روزگار و مکانها است، اختلاف احوال و مکان بر او محال و ممتنع است( و اگر ببخشد آنچه را که معدنهای کوهها نفس زنان ظاهر می سازند و آنچه را که صدفهای دریاها خنده کنان آشکار مینمایند )و مردم آنها را با رنج بسیار بدست می آورند( از قبیل نقره خالص و طلای ناب و در و مروارید غلطان و خوشه مرجان )که گیاهی است دریائی، خلاصه اگر به کسی ببخشد جمیع آنچه را که در درون زمین است از قبیل گنجها و معدنهای بر و بحر( تاثیری در عطا و بخشش او ندارد، و نعمتهایش را تمام نمیگرداند، و نزد او است نعمتهای بی پایان پنهان که )بشر به آنها آگاهی ندارد و( درخواستهای مردم آنها را تمام نمینماید به جهت اینکه اوست بخشانیده ای که درخواست تقاضاکنندگان بخشش او را کم نگرداند و اصرار خواستاران او را بخیل نمینماید )زیرا بخل و نقصان از لوازم ممکن است، نه واجب(.

ص: 235

پس (از بیان حمد و ثنای الهی امام علیه السلام برای اینکه پرسنده را بر خطا و اشتباهش آگاه سازد و چگونگی مدح و ثنای حقتعالی را به آنچه که سزای او است به او و به حاضرین و غائبین تعلیم دهد و آنها را از تامل و اندیشه در ذات حقتعالی و صفاتش بازدارد می فرماید:) ای سوال کننده (اگر خواستی خدا را وصف نمائی از روی اندیشه) بنگر و هر صفتی از صفات او را که قرآن به تو راهنمائی کرده (یاد داده) پیروی نما (حقتعالی را به همان صفات وصف کن) و به نور هدایت قرآن روشنائی (سعادت و رستگاری) را بدست آور، و آن صفاتی را که شیطان به آموختن آن تو را واداشته و در کتاب (قرآن کریم) دانستن آن بر تو واجب نمیباشد و در طریقه پیغمبر اکرم و ائمه هدی اثری از آن نیست (بیان نشده) علم و دانستن آن را به خداوند سبحان واگزار (در پی یاد گرفتن و اعتقاد به آن نباش) زیرا منتهی حق خدای تعالی بر تو همین است (که او را بخوانی و وصف کنی به نامها و اوصافی که در قرآن کریم و اخبار و احادیث از پیغمبر اکرم و ائمه هدی بیان شده، مثلا چون در قرآن و اخبار وارد گشته که خدایتعالی سمیع و بصیر و علیم و جواد است یعنی شنوا و بینا و دانا و بخشنده، دانستن و اعتقاد به

ص: 236

آنها واجب است، و اما لامس و ذائق یعنی لمس کننده و چشنده چون در قرآن و ادعیه و احادیث چنین الفاظی وارد نشده، گفتن آنها جائز نیست و اعتقاد به آنها حرام است، و در قرآن کریم س 7 ی 180 می فرماید: و لله الاسماء الحسنی فادعوه بها، و ذروا الذین یلحدون فی اسمائه سیجزون ما کانوا یعملون یعنی برای خدا نامهای نیکوئی است پس او را به آن نامها بخوانید، و پیروی نکنید کسانی را که در اسماء او عدول کرده منحرف می شوند یعنی نام می نهند او را و وصف می کنند بنامها و اوصافی که لائق و سزاوار نیست و گفتن و اعتقاد به آنها جائز نمیباشد، زود باشد کیفر آنچه را که رفتار مینمایند دریابند. حضرت صادق علیه السلام می فرماید: کسیکه از روی جهل و نادانی در اسماء خدا عدول کرده از پیش خود او را بنامهائی می نامد مشرک می شود و نمیداند و به او کافر می گردد و گمان می کند کار نیکوئی کرده خلاصه مستفاد از قرآن و اخبار آنستکه اسماء الله تعالی توقیفی است یعنی هر اسمی که در قرآن و احادیث و ادعیه وارد نشده خدا را به آن اسم خواندن و وصف نمودن ممنوع و حرام است اگر چه عقلا صحیح و معنی درست باشد( و بدان راسخین و استواران در علم و دانش )ائمه طاهرین علیهم السلام( کسانی هستند که اقرار و اعتراف به آنچه که پوشیده و در پرده است و تفسیر آن را نمیدانند، بی نیازشان کرده از داخل شدن بدرهائی که جلو پوشیدها نصب شده، پس خداوند تعالی اقرار و اعتراف ایشان را به عجز و ناتوانی از رسیدن به آنچه که در علم و دانش آنها به آن احاطه ندارد، مدح کرده و اندیشه نکردن

ص: 237

آنانرا در چیزیکه بحث و گفتگوی از کنه و حقیقت آن را به ایشان امر نکرده است رسوخ و استواری نامیده (و آنها را راسخین و استواران در علم و دانش خطاب فرموده، زیرا از حد خود تجاوز نکرده و در آنچه که مامور نیستند کنه و حقیقت آن را دریابند تعمق و اندیشه نمیکنند، در قرآن کریم س 3 ی 7 میفرماید: هو الذی انزل علیک الکتاب منه ایات محکمات هن ام الکتاب و اخر متشابهات، فاما الذین فی قلوبهم زیغ فیتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنه و ابتغاء تاویله، و ما یعلم تاویله الا الله و الراسخون فی العلم، یقولون امنا به کل من عند ربنا و ما یذکر الا اولو الالباب یعنی او است خداوندی که قرآن را بر تو فرستاد که بعضی از آن، آیات محکمات و نشانه های روشن یعنی آیاتی است که دارای معنی واضح و آشکار و دیگر آیات متشابهات است یعنی آیاتی که بحسب ظاهر دانسته نشده که مراد و معنی

آنها چیست، پس کسانیکه قلبا مایلند دست از حق بردارند از متشابهات آن پیروی می کرده تا فتنه برپا نموده در شک و تردید افتاده تاویل و تفسیر آن را بر طبق مدعای خود بنمایند، و تاویل و تفسیر آن متشابهات را نمیداند مگر خدا و راسخین در علم در حالتیکه راسخین که عالم به تاویل هستند می گویند: به محکم و متشابه که از جانب پروردگار است ایمان آوردیم و تناقض و مخالفتی در کلام او یافت نمیشود، و اندیشه نمیکنند در آیات خدا مگر خردمندان( پس تو نیز اکتفا کن به آنچه قرآن کریم راهنمائیت می کند )و به آنچه که در خور فهمت نیست و مامور به دانستن آن نیستی اندیشه نکن(

ص: 238

و عظمت و بزرگی خداوند سبحان را به اندازه عقل خود نسنج که هلاک و تباه خواهی شد (زیرا) او است توانائی که اگر همه وهمها متوجه شوند تا منتهای قدرت و توانائیش را دریابند، و اگر فکر و اندیشه ای که آلوده به وسوسه های شیطانی نگشته بخواهد بزرگی پادشاهیش را در منتهی درجه عوالم غیب و نادیدنیها بدست آورد، و اگر دلها حیران و شیفته او شوند تا کیفیت و چگونگی صفاتش را بیابند، و اگر عقلها بسیار کنجکاوی کنند (خردمندان اندیشه ها صرف نمایند) تا چون حقیقت صفاتش آشکار نیست بکنه ذاتش پی برند (قدرت و توانائی) خداوند متعال آن اوهام و عقول را باز می گرداند در حالتیکه راههای هلاکت و تاریکیهای عوالم غیب را طی کرده و (از همه جا بازمانده) از روی اخلاص رو به او نهاده اند، پس آن زمان که (از طی این راههای خطرناک به جائی نرسیدند و از درک حقیقت ذات و صفات او) ممنوع گشته برگشتند اعتراف دارند به اینکه سیر در این راه از روی خبط و اشتباه بوده و کنه معرفت او درک نمیشود و بدل صاحبان عقول و اندیشه ها سنجش غلبه و بزرگی او خطور نمیکند (چه جای آنکه او را دریابند، و) او است خداوندی که خلائق را بیافرید بی صورت و مثالی که از آن اقتباس نموده و

مانند آن آفریده باشد و بی سنجش و اندازه ای که از خالق و معبودی پیش از خود پیروی کرده باشد (زیرا پیش از او خالقی نبوده که صورتی آفریده و اندازه ای بدست داده باشد و او بر طبق آن صورت و اندازه خلقی بیافریند) و از قدرت و توانایی پادشاهی خود و از عجائب آنچه را که آثار و نشانه های حکمت او (به زبان حال) به آن گویا است و از احتیاج و نیازمندی موجودات (بدیگری) و اعتراف ایشان به اینکه او است که به قدرت و توانائی خود آنها را بر سر پا نگاهداشته، به ما نمود آنچه را که برهان ضروری و دلیل قطعی است و ما را راهنمائی نمود بر معرفت و شناسائی او، و آثار صنعت و نشانه های حکمت او در همه مصنوعات که ایجاد کرده آشکار است، پس آنچه آفریده حجت و دلیل بر حقیقت او است اگر چه (مانند جمادات و نباتات) بیزبان باشند (و در ظاهر چیزی نگویند) پس تدبیر و نظم (این موجودات) حجت و برهان گویایی است بر خلاقیت او، و دلیلی است استوار (روی پایه عقل) بر ایجادکنندگی او،

ص: 239

و (اکنون که ثابت شد او است خداوند یگانه و بی همتا و پروردگار جمیع موجودات حاضرش دانسته و در مقام تنزیه و تقدیسش می فرماید:) گواهی می دهم به اینکه هر کس تو را تشبیه کند به مخلوقی که آفریده ای و دارای اعضای گوناگون و مفصلهای کوچک به هم پیوسته هستند که به تدبیر و نظم حکمت تو (در زیر پوست و گوشت) پنهان است در حقیقت و نفس الامر تو را نشناخته و یقین ننموده که مثل و مانندی برای تو نیست (بلکه تصور جسم نموده که مقتضی آن حدوث و فنا و امکان است) و گویا نشنیده است بیزاری جستن بت پرستان را (در قیامت) از بتهایی که می پرستیدند آنگاه که می گویند (در قرآن س 26 ی 97): تاالله ان کنا لفی ضلال مبین (ی 98) اذ نسویکم برب العالمین یعنی به خدا سوگند که ما در ضلالت و گمراهی آشکار بودیم هنگامی که شما را با پروردگار عالمیان برابر می نمودیم، دروغ گفتند آنانکه تو را (با مخلوقات) برابر نمودند، زمانیکه تو را با بتهایشان تشبیه کرده به سبب اوهام بیهوده خود حضرتت را مانند آفریده شدگان جلوه دادند و با اندیشه های خویش تو را مانند اجسام دارای اجزاء دانستند، و به رویه عقول ناقصه خود برایت مانند مخلوقات گوناگون مقدار و سنجش قائل شدند،

ص: 240

و گواهی می دهم کسیکه تو را بچیزی که آفریده ای مساوی دانست از تو برگشته و کسیکه از تو برگشت کافر است (و باور ندارد که تو خداوند بی همتائی) بدلیل آیات محکمه واضح و هویدا که از جانب تو (در قرآن کریم به پیغمبر اکرم) نازل شده (س 41 ی 9 می فرماید: قل ائنکم لتکفرون بالذی خلق الارض فی یومین و تجعلون له اندادا، ذلک رب العالمین یعنی بگو آیا شما کافر می شوید به خدائی که زمین را در مقدار دو روز آفرید و برای او مانندها قرار می دهید در صورتیکه او است پروردگار عالمیان؟!) و به حکم حجت و دلیلهای آشکار تو (براهین عقلیه) که همه آنها (بکفر چنین کسی که برای تو مثل و مانندی قرار می دهد) گویا است، و گواهی می دهم توئی خداوندی که نهایت و پایانی در عقلها برای تو نیست تا در منشا اندیشه ها دارای کیفیت و چگونگی باشی و نه در اندیشه های عقول محدود بحدی و موصوف به تغییر از جائی بجائی هستی (زیرا محدودیت و تغییر از لوازم امکان است).

ص: 241

قسمتی از این خطبه است (در بیان کیفیت و چگونگی خلقت اشیاء و اینکه خداوند سبحان از صفات مخلوقات منزه و مبری است): خداوند متعال بقاء و هستی آنچه آفریده تعیین نموده و آن را محکم و استوار گردانیده (بطوریکه بیش و کم نخواهد شد) پس از روی لطف (حکمت و مصلحت) آن را منظم ساخته، و هر یک را اختصاص داده به آنچه که برای آن خلق شده (مانند خورشید برای نورافشانی و ابر برای باریدن و زنبور برای عسل) پس (هیچیک از آفریده ها) از حدودی که برایش تعیین گشته تجاوز نکرده و به رسیدن به مقصود کوتاهی ننموده (به وظیفه خود رفتار کرده) وقتی که مامور شده برای انجام اراده و خواست او ماموریت را دشوار نشمرده (سرکشی نکرده) و چگونه تواند سرکشی کند که همه اشیا به مشیت و اراده او بوجود آمده (پس اوامر تکوینیه او را فرمان برده طوق خضوع و فروتنی را بگردن انداخته اند) او است خداوند ایجاد کننده انواع مخلوقات بدون اینکه اندیشه ای بکار اندازد، و بی آنکه قبلا تصور کرده بعد بیافریند، و بی تجربه و آزمایشی که از پیش آمدهای روزگار استفاده کند، و بی شریک و همتائی که او را در آفریدن مخلوقات شگفت آور کمک و همراهی نماید، پس طبق فرمانش تمام گشت خلقت و

آفرینش او (به سبب مشیت و اراده او مخلوقات بوجود آمدند) و طاعت او را قبول کرده دعوتش را پذیرفتند، آفریده ای نبوده که در امرش درنگ و سستی نموده انجام فرمانش را به تاخیر اندازد (چنانکه در قرآن کریم س 2 ی 117 میفرماید: بدیع السموات و الارض و اذا قضی امرا فانما یقول له کن فیکون یعنی او است پدید آورنده آسمانها و زمین که هرگاه آفریدن چیزی را اراده کند و بفرماید موجود شو، بی درنگ موجود می گردد) پس اعوجاج و کجی اشیا را راست گردانید (آنها را از روی حکمت آفرید) و حدودشان را واضح و روشن قرار داد (آنچه که سزاوارشان بود به آنها اضافه نمود) و به قدرت و توانائی میان اضداد گوناگون آنها را (مانند عناصر چهارگانه: صفراء و بلغم و خون و سودا در یک مزاج) التیام داده جمع گردانید، و آنها را به هم پیوست که از هم جدا نگردند، و در حدود و اندازه ها و خویها و صفات مختلفه (که هر یک از دیگری امتیاز دارد) قرار داد (و آنچه آفریده) مخلوقات شگفت آوری است که خلقت آنها را محکم و استوار گردانید و بر طبق اراده و خواست خود ایجاد و اختراع نمود.

ص: 242

صاحب اختیار کارها و حاکم بر مال و جان مردم گردانیدند، و به وسیله ایشان دنیا را خوردند (کالای آن را به ستم به دست آوردند) و مردم همواره با پادشاهان و دنیا همراهند (لذا

از هیچگونه کار خلاف رضای خدا و رسول خودداری نمی نمایند( مگر آنان را که خداوند )از شر شیطان و نفس اماره( نگاه دارد، پس این منافق یکی از چهار نفر بود. و )دوم:( مردی است که از رسول خدا چیزی را شنیده و آن را درست حفظ نکرده و در آن اشتباه و خطا نموده و دانسته دروغ نگفته است، پس آنچه در تصرف او است نقل می کند و به آن عمل می نماید و می گوید: من آن را از رسول خدا- صلی الله علیه و آله- شنیده ام، پس اگر مسلمانان می دانستند که او حدیث را اشتباه فهمیده از او نمی پذیرفتند، و اگر او نیز می دانست که اشتباه کرده آن را ترک گفته نقل نمی کرد. و سوم: مردی است که از رسول خدا- صلی الله علیه و آله- چیزی را شنیده که به آن امر می نموده بعد از آن نهی فرموده و او از نهی آن حضرت آگاه نیست، یا چیزی شنیده که از آن نهی می نموده بعد به آن امر فرموده و او نمی داند، پس نسخ شده را نگاهداشته نسخ کننده را به دست نیاورده، و اگر می دانست که آن حدیث نسخ گردیده نقل نمی نمود، و اگر مسلمانان هم موقعی که آن را از او شنیدند می دانستند نسخ شده به آن عمل نمی کردند. و دیگر چهارمی است که بر خدا و رسول او دروغ نبسته و از ترس خدا و به احترام رسول خدا-

ص: 243

صلی الله علیه و آله دروغ را دشمن داشته، و خطاء و اشتباه هم نکرده است، بلکه آنچه شنیده به همان قسم حفظ نموده و آن را نقل کرده به آن چیزی نیفزوده و از آن نکاسته، و ناسخ را از بر کرده به آن عمل نموده، و منسوخ را در نظر داشته از آن دوری گزیده، و عام و خاص را شناخته هر یک را موضع خود قرار داده (عام را به جای خاص و خاص را به جای عام استعمال نکرده) و متشابه و محکم آن را دانسته است (در متشابه تامل و احتیاط کرده به محکم و حدیثی که معنی آن آشکار است عمل می نماید. و از رسول خدا- صلی الله علیه و آله- )گاهی به مقتضای وقت و زمان( سخنی صادر می شد که دارای دو معنی بود، سخنی که به چیز و وقت معینی اختصاص داشته و سخنی که همه چیز و همه وقت را شامل بود )آن هر دو سخن به صورت یکی می نمود، ولی از قرینه مقام و جهات دیگر مراد ظاهر میشد و اشتباه مرتفع می گشت( پس کسی که نمی دانست خدا و رسول او- صلی الله علیه و آله- از آن سخن چه خواسته اند آن را می شنید و از روی نفهمی بر خلاف واقع و بر ضد آنچه به آن قصد شده و به غیر آنچه برای آن بیان گشته معنی و توجیه می نمود، و چنین نبود که همه اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله- از آن حضرت )مطلبی را( پرسیده

ص: 244

و برای فهم آن کنجکاوی نمایند تا جائیکه (نپرسیدن و کنجکاوی ننمودنشان بحدی بود که) دوست داشتند بادیه نشینی و غریبی از راه برسد و از آن حضرت، علیه السلام، بپرسد تا ایشان بشنوند، ولی در این باب چیزی بر من نگذشت مگر اینکه از آن حضرت پرسیده و آن را حفظ نمودم، پس این سببها باعث اختلاف مردم و پریشان ماندن آنان در روایاتشان است.

ص: 245

ص: 246

ص: 247

ص: 248

ص: 249

ص: 250

ص: 251

ص: 252

ص: 253

ص: 254

ص: 255

ص: 256

ص: 257

ص: 258

ص: 259

ص: 260

ص: 261

ص: 262

ص: 263

ص: 264

ص: 265

ص: 266

ص: 267

ص: 268

ص: 269

ص: 270

خطبه 091-پس از کشته شدن عثمان

ص: 271

از سخنان آن حضرت علیه السلام است هنگام بیعت کردن مردم با آن بزرگوار (روز جمعه بیست و پنجم ذی الحجه سال سی و پنج از هجرت) پس از کشته شدن عثمان: دست از من برداشته دیگری را بطلبید (و او را امیر و خلیفه گردانید، چون بعد از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله خلفایی که به ناحق روی کار آمدند سنت و سیره او را تغییر داده بیت المال را از روی عدل و درستی میان رعیت قسمت نکردند، بلکه به دلخواه هر کاری خواستند انجام و عرب را بر عجم و قوی را بر ضعیف ترجیح دادند، و عثمان اقارب و خویشاوندش را از بنی امیه بر سایر مردم برتری داد و سالهای دراز به همین منوال رفتار شد، و مردم سنت و سیره رسول اکرم را از یاد بردند، اکنون که آمده بودند با امام علیه السلام بیعت نمایند منظورشان آن بود که آن حضرت هم برویه سه خلیفه پیش از خود رفتار کند، پس آن بزرگوار برای اتمام حجت و اینکه بدانند او بر خلاف سنت و سیره پیغمبر اکرم کاری انجام ندهد و آنها نقض بیعت خواهند نمود، این سخنان را فرمود، بنابراین درست نیست که گفته شود: اگر آن حضرت از جانب رسول خدا به خلافت نصب گردید و در حقیقت امامت و امارت از آن او و قیام به آن برایش واجب بود، چگو

نه استعفا می نمود. چون امام علیه السلام می دانست که بالاخره ایشان دست از عهد و پیمان برداشته و با او همراه نخواهند بود، از این رو می فرماید:( ما به کاری اقدام می نماییم که آن را روها و رنگهای گوناگون است )به مشکلاتی بر خواهیم خورد از قبیل جنگ با ناکثین یعنی طلحه و زبیر و سایر اصحاب جمل که پیمان خود را شکستند، و با قاسطین یعنی معاویه و لشگر

ص: 272

شام که به آن حضرت یاغی شدند، و با مارقین یعنی خوارج نهروان که کافر شدند بطوری( که دلها بر آن استوار نیست )مردم در این پیش آمدها شکیبایی ندارند( و عقلها زیر بار آن نخواهند رفت )بلکه انکار خواهند نمود( آفاق را ابر سیاه )ظلم و ستم و بدعت( فرو گرفته )خورشید حق و حقیقت زیر آن پنهان گشته( و راه روشن )حقیقت احکام اسلام( تغییر یافته، و بدانید اگر من دعوت )بیعت( شما را بپذیرم طبق آنچه خود می دانم رفتار خواهم نمود )شما را بر مرکب حق سوار نموده در راه راست سوق می دهم و بر خلاف رضا و خوشنودی خدا و رسول سخنی نگفته قدمی برنمی دارم( و )اگر خلافت را قبول کرده سوار بر کار شوم( به سخن گوینده )ای که گفتارش بر وفق خواهش نفسانی و بر خلاف شرع بوده( و به سرزنش توبیخ کننده )ای که مرا ملامت کند که چرا به رویه خلفای پیش رفتار نمی کنم( گوش نمیدهم، و اگر مرا رها کنید )و به خلافت نگمارید( مانند یکی )از افراد( شما هستم و شاید به سخنان شما )در باب رفتار ناروای خلیفه ناحق( بیشتر گوش دهم )و از حقوقتان دفاع نمایم( و فرمان کسی را که شما او را بر کار خویش والی و زمامدار قرار می دهید )اگر دستورش مطابق دستور اسلام باشد( بهتر انجام دهم )بنابراین( وزیر و مشاور بودن من برای شما بهتر است از اینکه امیر و زمامدار باشم )خلاصه حضرت اتمام حجت می فرماید که بعد از بیعت کردن ایشان اگر بر خلاف خواهشهای آنان رفتار نمود ایراد نکنند که ما نمیدانستیم چنین رفتار می نمایی وگرنه با تو بیعت نمی نمودیم(.

ص: 274

خطبه 092-خبر از فتنه

ص: 275

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است (که پس از خاتمه جنگ نهروان فرموده و از خطبه های مشهوره آن بزرگوار میباشد که در آن فضائل و مناقب خود را شرح داده و برای جهال و غافلین مقام و منزلت خویش را بیان کرده تا به دستور او رفتار نموده امر و فرمانش را پیروی نمایند، و بعد از آن از فتنه و فساد بنی امیه و سختیهایی که در زمان سلطنت و پادشاهی هر یک از آنها به مردم وارد شده و انقراض دولت آنان خبر داده): پس از حمد و ثنای الهی و درود بر پیغمبر اکرم، ای مردم من چشم فتنه و فساد را کور کردم (با طلحه و زبیر و پیروانشان در جنگ جمل و با معاویه و لشگرش در جنگ صفین و با خوارج در نهروان جنگیده نگذاشتم فسادشان عالم گیر گردد) و غیر از من کسی بر (دفع) آن فتنه و فساد جرات نداشت، پس از آنکه تاریکی آن موج زده و سختی آن رو با فزونی نهاده بود (همه جا را فتنه فرا گرفته هیچکس نمیدانست چه باید کرد، زیرا اهل اسلام حکم جنگیدن با اهل قبله را از آن پیش ندانسته جرات بر آن نداشتند، چنانکه ابن عمرو سعد ابن مالک و ابوموسی و مانند ایشان از آن حضرت کناره کرده گفتند: از این فتنه ای که در میان مسلمانان واقع شده اجتناب و دوری سزاوار است) پس

(چون به همه چیز دانا هستم احکام و مسائل دین خود را) از من بپرسید پیش از آنکه مرا نیابید، و (به حکم عقل و نقل جرات نیست کسی را جز علی ابن ابیطالب و ائمه طاهرین علیهم السلام که در بالای منبر بگوید: فاسئلونی قبل ان تفقدونی یعنی بپرسید از من پیش از آنکه مرا نیابید. زیرا پرسشها بیشمار و گوناگون است، بعضی راجع به معقول و برخی مربوط به منقول و دسته ای در باب عالم شهود و پاره ای درباره عالم غیب و همچنین راجع به گذشته و یا آینده و یا زمان حال باشد، و ممکن نیست کسی بتواند این پرسشها را پاسخ گوید مگر کسیکه از جانب خداوند تایید شده و از منبع علم و حکمت و سرچشمه کمال و معرفت، علوم اولین و آخرین را آموخته باشد) سوگند به آن کسیکه جان من بدست قدرت او است از این زمان تا قیامت چیزی (خبری) را از من سوال نمیکنید و از گروهی که صد کس (کمتر یا بیشتر) را هدایت نمایند و صد کس را گمراه سازند (مردمی که زمامدار شوند و سبب رستگاری یا گمراهی گردند) پرسش نمینمائید مگر آنکه به شما خبر میدهم (پیش گویی می کنم) از خواننده و جلودار و راننده (زمامداران) آن گروه (مانند ساربانان که شتران را به هر کجا بخواهند می کشانند) و از جای فرود آمدن و بارگیر

ی (محل اجتماع) ایشان و از کسیکه از آنان کشته می شود و آنکه از آنها میمیرد، و اگر مرا نیابید (میان شما نباشم) و پیش آمدهای بد و کارهای دشوار بر شما فرود آید بسیاری از سوال کنندگان (به سبب حیرانی بسیار) سر در پیش خواهند افکند (و خاموش بوده راه نجات از آن پیش آمدهای بد و کارهای دشوار را نمی یابند) و بسیاری از پاسخ دهندگان (به سبب جهل و نادانی از پاسخ گفتن) ترسناک (و عاجز) باشند، و این در وقتی است که جنگ بسیار میان شما واقع گشته و (فتنه و فساد آن) سخت گردد، و (به سبب گرفتاری و بیچارگی) دنیا بر شما تنگ شود که روزهای بلاء (مدت سختی) را دراز شمارید (هر ساعتی را روزی یا بیشتر پندارید) تا اینکه خداوند نیکوکاران از شما را فتح و فیروزی دهد،

ص: 276

هرگاه فتنه ها (به مردم) رو آورد (باطل به حق و فساد به صلاح) اشتباه می شود، و زمانیکه از بین برود (و فتنه جویان مضمحل و نابود شوند، مردم را به باطل و فساد) آگاه سازد (آنگاه به حق و صلاح پی برده به جهل و نادانی خود اعتراف نمایند، زیرا) چون فتنه ها رو آورد (نادرستیهای آنها) معلوم نیست، و چون پشت گرداند (از بین برود) شناخته شود (مادامیکه فتنه و فساد برپا است حق ناپیدا است و چون آتش آن فرو نشیند حق آشکار گردد) فتنه ها (در همه جا) مانند دور زدن بادها دور می زند، به شهری می رسد و از شهری می گذرد (فتنه جویان همه جا مشغول فساد و تباهکاری می باشند، گاهی مردم شهری به آتش آنان سوخته گاهی از آن شهر گذشته مردم شهر دیگری را می سوزانند). آگاه باشید ترسناکترین (بزرگترین و سخت ترین) فتنه ها بر شما به نظر من فتنه بنی امیه است (حرمت رسول خدا را هتک کرده سبطین آن بزرگوار امام حسن و امام حسین علیهماالسلام را به قتل رسانده خانه خدا را خراب نموده هشتاد سال بر روی منابر اسلام نسبت به امیرالمومنین جسارت نمودند و مردم را بدوری جستن از آن حضرت وادار کرده هر کس زیر بار این کار زشت نرفته او را کشته یا از شهرها بیرون کرده خانه

اش را خراب و ویران می ساختند و سنت را بدعت و بدعت را سنت میدانستند( پس آن فتنه ای کور و تاریک است )راه صلاح و رستگاری در آن گمشده و زیانش در دین و دنیا هویدا است( حکومت و سلطنت آن همه جا را فرا گیرد و بلا و سختی آن مخصوص )پرهیزکاران و شیعیان( است، هر کسیکه در آن فتنه بینا باشد )با کارهای زشت بنی امیه مخالفت نماید( بلاء و سختی به او رو آورد، و کسیکه نابینا باشد )به کارهای زشت آنان ایراد نکرده اوامر و نواهی آنها را پیروی کند( بلاء از او دور )در رفاه و آسایش( است، سوگند به خدا بعد از من بنی امیه برای شما زمامداران بدی خواهند بود، مانند شتر پیر لگدانداز بدخو که )هنگام دوشیدن دوشنده را( به دهانش گاز می گیرد، و بدستش )بر سر او

ص: 277

( کوبیده به پایش لگد زند و از دوشیدن شیر جلوگیری نماید )خلاصه نیکان را اذیت و آزار رسانیده میکشند و از بیت المال مسلمین چیزی به مستحقین نمیدهند( همواره بر شما تسلط دارند تا از شما کسی را )روی زمین( باقی نگذارند مگر اینکه برای آنان سود داشته یا زیان به ایشان وارد نیاورد )از آنها پیروی کند یا لااقل بر خلاف مقاصدشان سخنی نگفته قدمی برندارد( و همواره بلا و تسلط آنان )بر شما( برقرار است بطوریکه انتقام گرفتن یکی از شما از ایشان مانند انتقام گرفتن غلام از آقای خود و تابع از متبوعش می باشد (زیر دست و مانند بنده زر خرید آنان هستید که نمیتوانید از حقوق خویش دفاع کنید) فتنه و فساد ایشان بد منظر و ترسناک و به رویه مردم زمان جاهلیت (که به جنگ و خونریزی و غارت و دزدی و بی عفتی عادت داشتند) بر شما وارد می گردد، و نیست علامتی از هدایت و رستگاری در آن فتنه و نه نشانه ای که (راه حق به آن) دیده شود، ما اهل بیت از گناه آن فتنه ها خواهیم رست (از رویه فتنه جویان بیزاری جسته طبق دستور خداوند متعال رفتار خواهیم نمود) و در آن اوقات نمیتوانیم (کسی را آشکار به راه حق) دعوت نمائیم، سپس خداوند آن فتنه ها را از شما دور گرداند مانند جدا کردن پوست از گوشت بوسیله کسیکه (بنی العباس) به ایشان ذلت و خواری می رساند و به جبر آنها را (به اطراف) سوق داده و از جام پر (از بلاء و مصیبت) آب می دهد، به جز زخم شمشیر چیزی به آنها نبخشد و به جز خوف و ترس چیزی نپوشاند، پس در آن هنگام (که دولت بنی امیه منقرض گشت همه آنان ضعیف و ناتوان و خوار شدند) قریش آرزو دارند که دنیا و آنچه در آن است از دست داده به جای آن یکبار مرا ببینند هر چند بقدر کشتن شتری (ساعتی) باشد تا از ایشان بپذیرم تمام آنچه را که امروز بعضی از آن را خواستارم و به من نمیدهند (اگر قریش یعنی بنی امیه بعد از همه سختیها و هرج و مرج در زندگی و ذلت و بیچارگی که از بنی العباس دیدند آن حضرت را می یافتند در پای او افتاده زاری می نمودند تا خلافت و حکومت ایشان را قبول فرموده زنگ ظلم و ستم و فتنه و فساد را از جهان بزداید، و شاهد بر این گفتار آن است که تاریخ نویسان نقل کرده اند و مشهور است: مروان ابن محمد آخرین پادشاه بنی امیه هنگامیکه در لشگر خراسان عبدالله ابن محمد ابن علی ابن عبدالله این عباس را که پیشوای لشگر بود دید، گفت: ای کاش به جای این جوان علی ابن ابیطالب در زیر این بیرق پیشوای لشگر بود).

خطبه 093-در فضل رسول اکرم

ص: 278

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است (که بعضی از اوصاف خداوند را یادآوری نموده و انبیاء و اولیاء را ستوده و در آخر مردم را پند و اندرز داده): برتر از هر چیز خداوندی است که همتهای بلند او را درک نکرده و زیرکیهای هوشمندان به او نمیرسند (به کنه حقیقت ذاتش پی نبرند، زیرا به حدی محدود نیست که بتوان او را درک نمود) اولی است که پایانی برای او نیست تا به نهایت رسد (مبدا اشیاء است، نه اولی که او را آخر باشد) و نه آخری است او را که تمام شود (مرجع اشیاء است، نه آخری که او را اولی باشد، زیرا اول و آخر بودن و غایت و نهایت از لوازم جسم است و او سبحانه از آن مبری است).

ص: 279

ص: 280

قسمتی از این خطبه درباره پیغمبران (و پیغمبر اکرم و ائمه اطهار علیهم السلام) است: خداوند پیغمبران را در برترین امانتگاه (صلب پدران) امانت نهاد، و در بهترین جایگاه (رحم مادران) قرار داد، و آنان را از صلبهای نیکو به رحمهای پاک و پاکیزه انتقال داد (پدر مادر پیغمبران از حضرت آدم علیه السلام تا خاتم النبیین صلی الله علیه و آله خداپرست بوده به شرک و کفر آلوده نگشته در زناشوئی برخلاف شرع و دستور الهی رفتار ننمودند) هرگاه یکی از ایشان از دنیا می رفت دیگری بعد از او برای نشر دین خدا بجای او قیام می نمود (تبلیغ احکام الهی مشغول می گشت) تا اینکه منصب نبوت و پیغمبری از جانب خداوند سبحان به حضرت محمد صلی الله علیه و اله رسید، پس آن حضرت را از نیکوترین معدنها (صلبهای پیغمبران پیش) رویانید، و در عزیزترین اصلها (رحمها) غرس نمود (و آن بزرگوار را) از شجره ای (نسل حضرت ابراهیم علیه السلام) که پیغمبرانش را از آن آشکار نمود و امین های (بر وحی) خود را از آن برگزید (بوجود آورد) خاندان او بهترین خاندانها و خویشان او بهترین خویشان و شجره او بهترین شجره ها است (آن حضرت از جمیع پیغمبران افضل میباشد) که در حرم روئیده و در

(بوستان) مجد و شرافت قد کشیده (در مکه معظمه به دنیا آمده و تربیت شده) آن شجره را شاخه های دراز (ائمه اثنی عشر) و میوه ای است که دست هر کس به آن نرسد، پس آن حضرت پیشوای پرهیزکاران و روشنی دیده بینایان و چراغی است درخشان و ستاره ای است که نور از آن ساطع است و آتش زنه ای که شعله آن برق میزند، روش او استقامت و طریقه اش هدایت و راهنمایی است، و سخن او جداکننده (حق از باطل) و حکم و فرمانش به عدل و درستکاری است، هنگامی آن بزرگوار به رسالت و پیغمبری مبعوث شد که مدتها بود کسی به رسالت نیامده و مردم در انجام وظیفه از راه حق منحرف و امتهای پیغمبران پیش در غفلت و نادانی سرگردان بودند (حقتعالی آنان را به مبعوث شدن آن حضرت هدایت کرده از ضلالت و گمراهی نجات داد).

ص: 281

(بندگان خدا) خدا شما را رحمت کند عمل کنید بر (رویه) نشانه های آشکار (ائمه دین علیهم السلام، زیرا آنان نشانه و چراغ هدایت و رستگاری می باشند در تاریکی ضلالت و گمراهی) پس راه (دین) روشن و هویدا است که (شما را) بدارالسلام (بهشت جاودانی) دعوت می کند، و شما در سرائی هستید که رضا و خوشنودی حقتعالی را (به کردار نیکو) از روی فراغت می توان بدست آورد (پس تا در این جهانید و فرصت دارید بهشت جاویدان را اندوخته نمائید) و در جایی میباشید که نامه ها(ی اعمال) باز است (هنوز بسته نشده مهر بر آن ننهاده اند) و قلمها(ی نویسندگان کردارتان برای ضبط آنها) در کار و بدنها صحیح و سالم است و زبانها گویا است، و توبه و بازگشت (از کردار زشت) پذیرفته، و کردارها(ی نیک) قبول می شود (پس وقت را غنیمت شمرده فرصت را از دست نداده تا می توانید کاری کنید که رضا و خوشنودی خدا را بدست آورید، زیرا بعد از بیرون رفتن جان از بدن کاری انجام نمیتوان داد که رضا و خوشنودی خداوند سبحان بدست آید، چنانکه در قرآن کریم س 30 ی 57 می فرماید: فیومئذ لاینفع الذین ظلموا معذرتهم و لا هم یستعتبون یعنی روز رستخیز عذرخواهی کسانیکه ستم کرده کافر گشتند به دستور

الهی رفتار ننمودند سودی ندارد، و نه ایشان را راهی هست که موجب رفع عذاب گردد. زیرا آنجا دار تکلیف و انجام وظیفه نیست، بلکه جای حساب و بازپرسی است(.

خطبه 094-وصف پیامبر

ص: 282

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است (در وصف پیغمبر اکرم): خداوند متعال حضرت رسول را به پیغمبری فرستاد هنگامی که مردم (از راه حق) گمراه شده (در کار خویش) سرگردان بودند، و در راه فتنه و فساد از روی خبط و اشتباه قدم مینهادند، هواها و آرزوها(ی بیجا) ایشان را دستگیر کرده، و کبر و نخوت آنان را به اشتباهکاری واداشته، و جهل و نادانی آنها را سبکسر و نفهم نموده بود در حالتی که پریشان حال و در کار خویش مضطرب و نگران و مبتلی به نادانی بودند، پس حضرت مصطفی صلی الله علیه و اله در نصیحت (ایشان) کوشش فرمود، و گذشت در راه راست، و به سوی حکمت و دانش و پند نیکو (آنها را) دعوت نمود (تا از بدبختی رهائی یافته سعادت دنیا و آخرت را بدست آورند).

خطبه 095-وصف خدا و رسول

ص: 283

از خطبه های دیگر (آن حضرت علیه السلام) است (در حمد و ثنای الهی و وصف حضرت رسول صلی الله علیه و آله): سپاس خداوندی را سزا است که اول (و مبدا همه اشیاء) است، پس چیزی پیش از او نبوده، و آخر (و مرجع همه مخلوقات) است، پس چیزی بعد از او نمیباشد، و (به سبب آیات و نشانه ها) ظاهر و هویدا است، پس چیزی آشکارتر از او نیست و (کنه ذات او) مخفی و پنهان است، پس چیزی ناپیداتر از او نیست (و به عبارت دیگر:) ظاهر و توانا است، پس چیزی فوق او نیست (همه اشیا مقهور قدرت و توانایی او هستند) و باطن و دانا به جزئیات اشیا است، پس چیزی از او (به اشیاء) نزدیکتر نیست.

ص: 284

قسمتی از این خطبه در وصف رسول خدا صلی الله علیه و آله میباشد: قرارگاه او (مکه معظمه که در آنجا به رسالت مبعوث گردید) بهترین قرارگاه، و جای نمو او (مدینه طیبه که در آنجا احکام الهی را منتشر نمود) شریفترین جا است (و آن بزرگوار) در کانهای کرامت و بزرگواری (اصلاب شامخه و ارحام مطهره) و آرامگاههای سلامت (که از هر عیب و نقص ظاهری و باطنی منزه و مبری بوده روئیده شده است) دلهای نیکوکاران شیفته او گشت، و زمام چشمها(ی خردمندان) بسوی او خیره شد (تا ببینند در ضلالت و گمراهی جهل و نادانی که سرتاسر جهان را فرا گرفته چه می کند، دیدند) خداوند بوسیله آن حضرت کینه های دیرینه را نابود ساخت (از میان مردم برداشت) و آتش دشمنیها را خاموش نمود، و میان برادران ایمانی را (مانند امیرالمومنین و سلمان) الفت و دوستی انداخت، و میان خویشان (مانند حمزه و ابی لهب به سبب اسلام و کفر) جدایی افکند، و به واسطه ظهور و پیدایش آن بزرگوار ذلت و بیچارگی مومنین را به عزت و سروری و برتری و بزرگی و کفار را به نکبت و بدبختی مبدل نمود، سخن او بیان و خاموشیش زبان بود (چون سخنی می فرمود احکام الهی را بیان میکرد، و چون گفتار و کرداری دیده خاموش می ماند دلیل بر صحت و درستی و مباح بودن آن بود(.

ص: 285

خطبه 096-در باب اصحابش

ص: 286

از سخنان آن حضرت علیه السلام است (در اینکه ستمگر بالاخره کیفر خواهد دید و خداوند از او بازخواست خواهد نمود، سپس لشگر خویش را برای سهل انگاری در جنگیدن با معاویه و لشگر او توبیخ و سرزنش می فرماید): اگر خداوند ستمگر را مهلت دهد هرگز از مواخذه و بازپرسی از او نمیگذرد، در بین راهش و جای غم و اندوه گلوگیر که نگذارد آب دهان فرو دهد (در سختیهای دنیوی یا موقع سختیهای مرگ) در کمین گاه است (گویا سر راه بر او گرفته تا در وقت مقتضی او را بکیفر رساند) آگاه باشید سوگند به آن کسیکه جان من بدست قدرت و توانایی او است این گروه (لشگر شام) بر شما غلبه خواهند نمود، نه از برای آنکه آنها از شما به حق سزاوارترند، بلکه از جهت عجله ایشان است برای بدست آوردن باطل (انجام فرمان) امیرشان (معاویه) و دیر جنبیدن شما برای حق من (خلاصه سبب غلبه آنان اتفاق و پیروی از رئیسشان است و شکست شما بر اثر نفاق و اختلاف و نافرمانی از امیرتان می باشد، پس مدار فتح و فیروزی در جنگ و در هر امری اتفاق و اجتماع بر انجام فرمان رئیس و بزرگ قوم است، نه بر درستی و نادرستی عقیده و ایمان که اگر چنین بود هرگز اهل شرک بر اهل توحید ظفر نمییافتند در صورتیکه می بینیم بسیاری از کفار و منافقین بر مسلمین و مومنین در کارها غلبه و پیشروی دارند( و هر آینه امتها و رعیتها)ی هر پادشاه و امیری( شب را صبح میکنند در حالیکه از ستم روسای خود ترس دارند )که مبادا بواسطه نافرمانی آنان را کیفر دهد و از این جهت همواره مطیع و فرمانبردار روسای خویش بوده و در هر امری پیش میروند( و من شب را صبح می کنم در حالیکه از ستم رعیت خود ترس دارم )چون از خدا می ترسم و بر ایشان ستم روا ندارم آنها بر من ستم کرده سخنم را گوش نمیدهند( شما را برای رفتن به جهاد و جنگیدن با دشمن طلبیدم نرفتید، و )سود رفتن و زیان نرفتن بکارزار را( گوشزد شما نمودم نشنیدید، و در نهان و آشکار شما را دعوت کردم اجابت نکردید، و پند و اندرز دادم نپذیرفتید، آیا شما با اینکه حاضر هستید مانند غائبین بوده که در اینجا نیستند؟ )و سخنانم را نشنیده از پند و اندرز من بهره نمیبرند

ص: 287

( و آیا شما با اینکه غلامان و رعیت هستید مانند خواجگان و روسا می باشید؟ )خود را صاحب رای دانسته فرمان همچو منی را نمیبرید( حکمتها )و سخنانی که بزرگی و خوشبختی دنیا و آخرت را در بر دارد( برای شما می گویم )مانند حیوان وحشی( از آنها رم می کنید، و شما را به اندرز نیکو پند می دهم از آن دوری می جویید (نمی پذیرید) و شما را بر جهاد تباهکاران (اهل شام) ترغیب میکنم سخنم به آخر نرسیده همه تان را مانند پراکندگی فرزندان سبا پراکنده می بینم (سبا نام قبیله ای بود از اولاد سبا ابن یشجب ابن یعرب ابن قحطان که چون پیغمبران را تکذیب کردند خداوند آب را بر آنها مسلط نمود که خانه ها و بوستانهایشان را غرق کرد و ایشان در شهرها پراکنده گشتند، و تفرقه آنان در میان عرب ضرب المثل شد که هر پراکندگی سخت را به ایادی سبا تشبیه مینمایند) به محافل خود بازمیگردید (رفت و آمد می کنید) و یکدیگر را به پندهای خویش گول می زنید (هر یک به دیگری میگوید چنین و چنان باید کرد و خود برای انجام آن قدمی برنمیدارد) در هر بامداد شما را (همچون چوب شمشاد) راست می گردانم (برای جنگیدن با دشمن آماده می شوید) و شب به سوی من باز میگردید مانند پشت کمان کج شده (از رفتن به کارزار خودداری می کنید) اندرزدهنده ناتوان شد، و شنونده (کار را) مشکل پنداشت (پس از این، پند من در شما با این رفتار اثری ندارد) ای کسانیکه بدنهاشان حاضر و عقلهاشان ناپیدا و اندیشه هاشان گوناگون است (در یکجا گرد آمده دستور عقل را پیروی ننموده هر یک در امور اندیشه نادرست خود را بکار برد( به سبب )نفاق و دوروئی و اختلاف آراء( ایشان روسای آنها )به فتنه و فساد( مبتلی و گرفتار هستند، امیر شما )امام علیه السلام( خدا را اطاعت و پیروی می کند و شما دستور او را رفتار نمیکنید، و رئیس اهل شام )معاویه( معصیت و نافرمانی خدا می کند و آنان مطیع او هستند، سوگند به خدا دوست دارم که معاویه درباره شما با من داد و ستد کند مانند داد و ستد صراف که یک دینار طلا )مساوی با ده درهم نقره( بدهم و یک درهم نقره بگیرم، ده نفر از شما را از من بگیرد و یک نفر از لشگریانش را بدهد. ای اهل کوفه از )رفتار( شما به سه چیز )که در شما هست( و دو چیز )که اصلا در شما یافت نمیشود( به غم و اندوه مبتلی شده ام )اما آن سه چیز که در شما هست اول:( با اینکه گوش دارید، کر هستید، و )دوم:( با اینکه گویائید، گنگید،

ص: 288

و )سوم:( با اینکه چشم دارید، کورید )حق را نمیشنوید و نمیگوئید و نمی بینید، با اینکه دارای گوش و زبان و چشم هستید، و اما آن دو چیز که در شما نیست، اول:( هنگام جنگ )و ورود در کارزار( در راستی و ثبات قدم چون مردان آزاده نیستید )از ترس و ناامیدی خود را برابر دشمن مانند عبد و غلام نشان داده دلیلی بر راستی و آزادگی ندارید( و )دوم:( در بلا و سختی برادران حقیقی مورد اطمینان نیستید، دستهای شما خاک آلوده باد )به فقر و پریشانی بوده خیر نبینید( ای کسانیکه مانند شترهایی هستید که ساربانشان از آن ها دور شده، اگر از سمتی گرد آیند از سمت دیگر پراکنده گردند )پس پراکندگی شما از اطراف من طوری است که( سوگند به خدا گمان دارم که اگر جنگ سخت شود و آتش زد و خورد شعله گیرد، از پسر ابیطالب جدا و پراکنده خواهید شد مانند جدا شدن زن )هنگام زائیدن( از بچه در شکم خود )بعد از پراکندگی، جمع کردن شما ممکن نیست، چنانکه برگشتن بچه به شکم مادر محال است( و )چگونه از اطرافم پراکنده شده دوری می نمائید، و گفتارم را اطاعت و پیروی نمیکنید، در حالتیکه( من از جانب پروردگارم )بر راستی و درستی خود( حجت و گواه دارم، و به دستور پیغمبر خویش در راه راست سیر می کنم )از طرف آن حضرت به خلافت منصوب گردیده ام( و به رویه واضح و آشکار )آنچه که دین مقدس اسلام دستور داده( رفتار می نمایم )و( راه حق را )از روی بینایی در میان راههای نادرست( پیدا نموده در آن میروم.

ص: 289

نگاه کنید به اهل بیت پیغمبر خود (امیرالمومنین و فرزندان او) و از طریقه ایشان جدا نشده رفتارشان را پیروی کنید که هرگز شما را از راه راست بیرون نمیبرند، و به هلاکت و گمراهی برنمیگردانند (آنان بهترین خلق و سزاوار پیروی هستند، چنانکه در قرآن کریم س 3 ی 110 می فرماید: کنتم خیر امه اخرجت للناس تامرون بالمعروف و تنهون عن المنکر و تومنون بالله، و لو امن اهل الکتاب لکان خیرا لهم، منهم المومنون و اکثرهم الفاسقون یعنی شما اهل بیت محمد و پیروانتان بهترین مردم بوده اید که از عالم غیب بیرون آمده برگزیده شده اید تا امر به معروف و نهی از منکر کرده و به خدا ایمان آورید، و اگر اهل کتاب ایمان آورده پیروی شما نمایند برای آنها از کفر بهتر است، بعضی از ایشان ایمان آوردند و بیشترشان فاسق مانده از راه حق بیرون رفته ایمان نیاورند. خلاصه پیروی از غیر آل محمد موجب ضلالت و گمراهی است) پس اگر ایشان (در موضوع خلافت و یا جهاد و یا امر دیگری در خانه) نشستند (قیام ننمودند) شما (نیز در خانه) بنشینید (از آنان پیروی نمایید) و اگر برخاستند (در کاری قیام نمودند) شما هم برخیزید (آنها را یاری و همراهی کنید) و از ایشان پیش نیفتید

ص: 290

(به رای خود رفتار نکنید( که گمراه و سرگردان خواهید شد، و پس نمایند )از اوامر و نواهیشان غفلت ننمائید( که هلاک و بیچاره می شوید، من اصحاب محمد صلی الله علیه و آله را دیدم و یکی از شما را نمی بینم مانند ایشان باشید )زیرا( آنان صبح ژولیده مو و غبار آلوده بودند، و شب را بیدار به سجده و قیام میگذراندند، میان پیشانیها و رخسارهایشان نوبت گذاشته بودند )گاهی پیشانی و گاهی رخسار روی خاک می نهادند( و از یاد بازگشت )قیامت( مانند اخگر و آتشپاره سوزان می ایستادند )مضطرب و نگران بودند( گویا پیشانیهاشان بر اثر طول سجده مانند زانوهای بزها )پینه بسته( بود! هرگاه ذکر خداوند سبحان به میان می آمد از ترس عذاب و کیفر و امید به ثواب و پاداش اشک چشمهاشان می ریخت بطوریکه گریبانهاشان تر میگشت و می لرزیدند، چنانکه درخت در روز وزیدن باد تند میلرزد.

خطبه 097-در ستم بنی امیه

ص: 291

از سخنان آن حضرت علیه السلام است (در ابتلای مردم به ظلم و ستم بنی امیه): سوگند به خدا بنی امیه (در زمان سلطنتشان) همواره ستم میکنند تا اینکه هیچ حرام خدا را باقی نگذارند مگر آنکه آن را حلال گردانند، و عهد و پیمانی را (که با مسلمانان می بندند) رها نکنند مگر آنکه آن را به جور می شکنند (بر خلاف عهد خود رفتار می نمایند، چنانکه معاویه با حضرت امام حسن علیه السلام بر خلاف معاهده رفتار کرد) و تا اینکه باقی نماند خانه از گل ساخته شده ای و نه خیمه از پشم بافته برپا گردیده ای (خلاصه هیچ شهر و ده و بیابانی نیست) مگر آنکه ظلم و ستم ایشان در آن داخل شده و افساد و تباهکاریشان آن را فرا گرفته و بدی رفتارشان اهل آن را پراکنده می سازد، و تا اینکه مردم (از شدت ظلم و ستم آنها) دو دسته می شوند گریان: یکی برای دینش گریه می کند (که از ترس ایشان نمیتواند اظهار و به وظائف دینی عمل نماید) و دیگری برای دنیایش گریان است (که می بیند مالش را به غارت می برند و توانائی جلوگیری ندارد) و تا اینکه یاری و خدمتگزاری یکی از شما برای یکی از آنان مانند خدمتگزاری غلام برای خواجه خود میشود که در حضور خواجه (از ترس) فرمان او برد، و د

ر غیاب (جرات نموده) از او بدگویی کند، و تا اینکه (در مقام آزمایش معلوم شود که) بزرگترین شما در برابر فتنه و فساد ایشان کسی است که حسن ظن او به خدا بیشتر باشد (به خواست او تسلیم و راضی گردد) پس اگر خداوند شما را به سلامت گذراند (از آن فتنه و فساد رهایی یافتید) سپاسگزارید، و اگر (به مصیبت و سختی) گرفتار شدید صابر و شکیبا باشید، زیرا رستگاری برای متقین و پرهیزکاران است (که در سختیها شکیبا هستند، و خداوند اجر و مزد آنانرا تباه نمینماید).

ص: 292

خطبه 098-در گریز از دنیا

ص: 293

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است (در بی اعتباری دنیا و دل نبستن به آن): خداوند را بر نعمتهایی که عطا فرموده سپاسگزاریم و در کارهای خود از او یاری می طلبیم، و سلامتی (از بیماری نادانی و گمراهی و نافرمانی) در دین و عقاید را از او درخواست مینمائیم (تا ما را به خود وانگذارد که از صراط مستقیم و راه راست منحرف شویم) چنانکه سلامتی (از بیماریهای) بدنها را از او می خواهیم.

ص: 294

بندگان خدا شما را سفارش می کنم به ترک این دنیا که شما را (بالاخره) رها می کند (و در قیامت سودی برای شما ندارد) و اگر چه به ترک آن میل نداشته اید (و نخواسته اید که شما را رها کند) و کالبدهای شما را کهنه کرده می پوساند اگر چه شما دوست دارید تازه بماند، پس داستان شما و دنیا همچون داستان مسافرینی است که به راهی می روند و گویا (سرعت و تندرویشان به کسانی ماند که) راه را به پایان رسانده اند و نشانه ای را (که از دور نمایان است) منظور خویش قرار داده به آن رسیده اند (تند گذشتن عمر شما در این دنیا به قسمی است که گویا به منزل آخر که مرگ است رسیده اید) و چه بسیار امیدوار است راننده ای که درصدد است مرکب خود را به منتهی درجه مسافتی که می تواند براند تا به منظور خود برسد، و به چه چیز امید دارد و کسیکه بقاء و هستی او را روزی است که رها نمیکند او را و طلب کننده ای که با شتاب و تندی او را می راند تا اینکه از دنیا مفارقت نماید (انسان به چه چیز دنیا دل می بندد در حالتیکه مرگ گریبان او را خواهد گرفت و راه فرار ندارد) پس به عزت و ارجمندی دنیا و فخر کردن در آن دل نبندید و به زیور و نعمت آن فریفته نگشته خوشحال نشوید، و

از سختی و رنج آن فغان و زاری نکنید، زیرا ارجمندی در دنیا و فخر کردن به آن از میان می رود، و زیور و نعمت آن فانی می گردد، و سختی و رنج آن تمام می شود، و هر مدت و زمانی در آن (چه خوش گذرد چه بد) پایان خواهد داشت، و هر زنده ای در آن نابود خواهد شد (میمیرد، پس خردمند کسی است که به دنیایی که همه چیز آن موقتی است دل نبندد) آیا در آثار

ص: 295

پیشینیان (که باقی مانده است) چیزی نیست که شما را (از کارهای ناپسندیده) باز دارد، و آیا درگذشتن پدران شما (که مرده و اثری از آنها باقی نمانده) عبرت و پندی نیست، اگر تعقل و اندیشه نمایید؟ آیا ندیدید که گذشتگان از شما باز نمیگردند، و جانشین های آنها که زنده هستند باقی نمیمانند؟ آیا اهل دنیا را بر حالات گوناگون نمی بینید که روز را به شب رسانده شب را صبح می نمایند؟ پس یکی مرده است که بر او می گریند، و دیگری را (در مصیبت مرده) تسلیت میدهند، و دیگری بیماری است بر روی زمین افتاده (و به درد) گرفتار، و دیگری به عیادت بیمار می رود، و دیگری در حال جان دادن است، و یکی خواهان دنیا است و مرگ در پی او است، و دیگری (از حساب و پرسش روز رستخیز) غافل و بیخبر است و خدا از او غافل نیست، و بر اثر گذشته باقی مانده هم می گذرد (چنانکه پیشینیان دنیا را بدرود گفتند دیگران هم میمیرند). آگاه باشید در هنگام شتاب به انجام کارهای زشت مرگ را بیاد آورید که لذتها و خوشیها را ویران می کند و عیشها را به هم میزند و آرزوها را قطع می نماید، و از خداوند یاری طلبید (توفیق بخواهید به آماده بودن) برای بجا آوردن حق واجب او (طاعات و عبادات) و (شکر و سپاس از) بسیاری نعمتها و احسان و نیکوئیهایش که به شمار درنیاید.

خطبه 099-درباره پیامبر و خاندان او

ص: 296

از خطبه های دیگر (آن حضرت علیه السلام) است (اشاره به کشته شدن خود و آمدن حضرت صاحب الزمان )(عجل الله فرجه)( که از جمله اخبار غیبیه می باشد): سپاس خداوندی را سزا است که فضل و احسانش را در خلایق پراکنده و همه را مشمول جود و بخشش خود قرار داده، به آنچه از او برسد (تندرستی، بیماری، خوشی و رنج) سپاسگزاریم، و برای انجام اوامرش (واجبات و مستحبات) از او یاری می طلبیم، و گواهی می دهم که جز او خدایی (سزاوار پرستش) نیست، و محمد (صلی الله علیه و آله) بنده و فرستاده او است، او را فرستاده تا امر و فرمانش را آشکار نموده (بیان فرموده) و بیاد او گویا باشد (خدا را بشناساند) پس تبلیغ رسالت کرد (احکام الهی را رساند) با امانت و درستکاری، و از دنیا رفت ارشادکننده، و میان ما بیرق و نشانه حق (راهنمایان به خداوند، قرآن کریم و ائمه اطهار علیهم السلام) را باقی گذاشت، کسیکه از آن بیرق جلو رفت (به احکام او چیزی افزوده یا کم کرد، از دین) خارج شد، و کسیکه مخالفت کرده پیروی ننمود (به دستور آن حضرت اعتنایی نکرد) هلاک گردید، و کسیکه با آن همراه بود به حق پیوست (سعادتمند شد) نگاهدارنده آن بیرق با تانی و درنگ سخن می گوید و به انجام امری دیر قیام می نماید (زیرا خردمند در هر کاری اندیشه کند و با مصلحت سخنی گفته یا قدم بردارد، و) چون قیام نماید (پس از اندیشه مصلحت در قیام بیند) با شتاب است (زود انجام دهد) پس آنگاه که (به خلافت ظاهری منصوب شد و با یاغیها به زد و خورد پرداخت) شما گردنهای خود را زیر فرمان او قرار دادید، و به انگشتهای خویش به او اشاره کردید (وقتی که لشگر می آراید و حضرت امام حسن علیه السلام را به سرکردگی ده هزار نفر و ابوایوب انصاری را سرکرده ده هزار نفر و همچنین برای هر دسته سرکرده ای تعیین می فرماید تا یکصد هزار شمشیر گردآورده تصمیم رفتن به شام و جنگ با معاویه می نماید) مرگ او را دریابد (ابن ملجم ملعون شمشیر به فرق مبارکش می زند) و به آن سبب از دنیا رحلت می نماید، پس بعد از (کشته شدن) او مدتی که خواست خداوند است (زمان سلطنت بنی امیه و بنی عباس و بعد از آنها) درنگ خواهید نمود (به بدبختی و بیچارگی و پراکندگی گرفتار باشید) تا اینکه خداوند آشکار گرداند کسی (صاحب الزمان عجل الله فرجه) را که شما را گرد آورد و از پراکندگی برهاند، پس (برای انتظام همه امور) به امام حاضر که به دنیا اقبال نکند (زمام کارها بدست نگرفته در خانه نشین

د( طمع نداشته باشید )زیرا خدا چنین مصلحت دانسته( و از امام زمان که غائب است ناامید نگردید، زیرا ممکن است یکی از دو پای او )سلطنت ظاهری( از جای در رفته بلغزد و پای دیگرش )سلطنت باطنی( بر جای ماند، و )روزی بیاید که( هر دو پایش )سلطنت ظاهری و باطنی( برگردد )آشکار شده( تا ثابت و استوار باشد )امور دین و دنیا به وجود او منظم شود(.

ص: 297

آگاه باشید مثل آل محمد صلی الله علیه و آله (ائمه علیهم السلام) مانند ستارگان آسمان است که هر زمان ستاره ای ناپدید شد ستاره ای آشکار می گردد (چون یکی از ایشان دنیا را بدرود گوید دیگر بجای او بنشیند، و هیچگاه زمین از وجود آنها خالی نماند) پس چنان است که نعمتهای خداوند در شما کامل گشته و آنچه آرزو دارید به شما ارائه داده است (بطور قطع آن حضرت را خواهید دریافت و به آرزوی خود که دیدن زمان دولت حقه است می رسید).

خطبه 100-خبر از حوادث ناگوار

ص: 298

از خطبه های دیگر (آن حضرت علیه السلام) است مشتمل بر حوادث و پیش آمدهای سخت (که بعد از آن بزرگوار واقع شده): او است خداوندی که پیش از هر اولی اول (و مبدا) است (پس هر اولی موخر از او است) و بعد از هر آخری آخر (و مرجع) می باشد (پس برگشت هر آخری بسوی او است) به سبب اول (و مبدا بودن) او لازم است که اول (و مبدا) نداشته باشد (وگرنه مبدا هر چیز نبود) و به جهت آخر (و مرجع بودن) او لازم است که آخر (و مرجع) نداشته باشد (وگرنه مرجع هر چیز نیست، خلاصه ازلی و ابدی است که چیزی پیش از او نبوده و بعد از او نمیباشد) و گواهی می دهم به اینکه بجز او خدایی نیست گواهی که پنهان و آشکار و دل و زبان در آن موافقت دارند (و نفاق و دوروئی در آن راه ندارد).

ص: 299

مردم، دشمنی و مخالفت با من شما را به گناه (تکذیب گفتارم) وادار ننماید، و (در آنچه خواهم گفت) نافرمانی از من شما را حیران و سرگردان نسازد، و چون چیزی (خبر از غیب) از من بشنوید به یکدیگر چشم نیندازید (به شگفت نیامده انکار نکنید) پس سوگند به آن کس که دانه را (زیر زمین) شکافته و انسان را آفریده آنچه به شما خبر می دهم (از پیش خود نمیگویم، بلکه) از پیغمبر صلی الله علیه و اله است که امی بوده (هر چه فرموده از وحی الهی است از کسی نیاموخته) و دروغ نگفته، و شنونده (فرمایشات او یعنی امام علیه السلام) نادان نبوده است (خلاصه این خبر وحی الهی است به پیغمبر اکرم:) مانند آن است که می بینم کسی را (معاویه یا عبدالملک ابن مروان) در ضلالت و گمراهی بسیار که به شام بانگ زند (مردم را گرد آورد) و بیرقهای خود را در اطراف کوفه نصب کند، پس چون دهن باز نماید (مردم را طعمه شمشیر قرار دهد) و دهنه لجام او سخت (بسیار سرکش) گردد، و پا زدنش در زمین سنگین باشد (جورش همه را فرا گیرد) و فتنه و آشوب به نیش دندان مردان زمانش را بگزد (مردم مبتلی به قتل و غارت و درد و اندوه گردند) و موجهای جنگ به حرکت آید (جنگهای سخت پیش آید) و روزها (به سبب ظلم و ستم( گرفته و درهمند، و شبها )به سبب درد و اندوه( دلخراش هستند )خلاصه آن مرد گمراه کوفه را ویران کرده مردم را دقیقه ای آسوده نگذارد( پس آنگاه که کشت آن گمراه )از تخم فتنه و فساد( بروئید، و شاخه آن نمو نماید )بر مردم مسلط شود( و شقشقه های او صدا کند )شقشقه چیزی است مانند شش گوسفند که هنگام مستی از دهن شتر بیرون آمده صدا کند، یعنی فرمانهای ناحق دهد( و برق شمشیرهایش بدرخشد )طغیان و سرکشیش به حد کمال رسیده و بیم ترس از او در دلهای قوی جا گیرد، آنگاه( بیرقهای فتنه و آشوب که رهایی از آن نیست استوار می گردد، و مانند شب تاریک و دریای موج دار )پی در پی به مردم( رو آورد، این است، و چقدر باد سخت و صدادار کوفه بشکافد )ویران نماید( و باد تند بر آن بوزد )خونریزیها در آن واقع گردد( و پس از زمان کمی گروهی با گروهی بپیچند )به زد و خورد مشغول گردند( و )از سنبله آدمی( آنچه برپا است )قوی است( درو شود )کشته می شود( و آنچه درو شده )ضعیف و ناتوان( است )در زیر دست و پای فتنه جویان( خورد می گردد )خلاصه از پی یکدیگر هلاک گشته و هر سال از کشت تخم فتنه و آشوب خرمنها از کشته آدمیان بر باد رود(.

خطبه 101-در زمینه سختیها

ص: 300

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است که در این باب وارد شده (مانند خطبه قبل از پیش آمدهای سخت خبر می دهد، و ابتدا به سختیهای روز رستاخیز اشاره می فرماید): قیامت روزی است که خداوند در آن روز برای رسیدن حساب و جزای اعمال همه خلائق از گذشتگان و آیندگان را گرد می آورد، در حالتیکه ایستاده خاضع و فروتن هستند، و (از بسیاری جمعیت و شدت گرمی) عرق مانند لجام اطراف دهانشان را فرا گرفته و زلزله زمین ایشان را می لرزاند، پس نیکوترین آنها و خوشحالترین کسی است که (به سبب کردار پسندیده در دنیا) برای ثابت نگهداشتن قدمش مکانی تهیه نموده و برای آسایش خود محل فراخی بدست آورده باشد (تا از سختیهای آنجا و از اضطراب و نگرانی آن روز برهد).

ص: 301

قسمتی از این خطبه است (راجع به فتنه و فساد و خونریزیها و سختیها که بعد از آن بزرگوار واقع شد): (بعد از من) فتنه ها ظاهر شود مانند ساعات شب تاریک (که راه رستگاری و رهایی از آن پیدا نیست، و) برای جلوگیری از آنها کسی قیام نخواهد نمود (کسی را توانایی خاموش کردن آتش آن فتنه ها و جنگ با فتنه جویان نمیباشد) و هیچ بیرقی (سپاهی) آنها را رد نمیکند (از بین نبرده نمیتواند فتنه جویان را مغلوب سازد) آن فتنه ها مانند شتری که مهار شده و جهاز و پالان گذاشته و جلودارش آن را کشیده سوار بر آن می دواندش، به شما رو آورد (خلاصه برای بدبخت و بیچاره کردن شما آماده میشود) فتنه جویان گروهی باشند که اذیت و آزارشان بیشتر است تا غارت نمودنشان (بیشتر منظورشان از ایجاد فتنه نابود کردن اشخاص است، نه بدست آوردن غنیمت، و بالاخره) گروهی که گردنکشان آنان را ذلیل و خوار می پندارند و در روی زمین قدر و منزلتشان معلوم نیست و در آسمان مشهورند (مردمان خداپرست از جان گذشته مقرب درگاه الهی که خودپرستان به چشم حقارت و کوچکی به آنان می نگرند) برای رضا و خوشنودی خدا با آن فتنه جویان جهاد می نمایند، پس هنگام پیدایش آن فتنه ها وای بر تو ای بصر

ه از سپاهی که بر اثر غضب و خشم خداوند پدید آید، و ایشان را گرد و غبار و صدایی نباشد (ناگهان پیدا شوند) و (براثر ورود آنان) زود باشد که ساکنین تو مبتلی شوند به مرگ سرخ (کشته شدن) و گرسنگی غبارآلوده (قحطی که رخسار گرسنه تیره و تاریک گردد).

خطبه 102-در تشویق به زهد

ص: 302

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است (در بیوفایی دنیا): بدنیا نظر کنید مانند نگاه کردن کسانیکه از آن اعراض و دوری نموده اند (رویه ائمه معصومین و پیروانشان را سرمشق خویش قرار داده از دنیاپرستان پیروی ننمائید) زیرا سوگند به خدا دنیا به زودی ساکنش را دور می کند، و دارای نعمت و دولت و امنیت را مصیبت زده و اندوهناک می سازد، چیزهائیکه گذشته و پشت کرده (مانند جوانی، صحت، قوت و توانایی) باز نمیگردد، و آنچه که بعد از این خواهد آمد نامعلوم است (نعمت است یا نقمت، خوب است یابد) تا برای (بدست آوردن خوب) آن منتظر بود (کوشش نموده از بدی آن بپرهیزید) خوشی آن به اندوه آمیخته است (چون مسرور در آن برای دسترسی نداشتن به باقی مطلوب خود محزون است) و قوت و توانایی و جوانی مردان آن به ضعف و ناتوانی و پیری می رسد، پس بسیاری آنچه در دنیا از آن خوشتان می آید (ریاست، مال، ارجمندی، زن، زیور و مانند آن) شما را فریب ندهد، زیرا بهره شما در دنیا از آنچه به آن دسترس دارید (نسبت به سختی و رنج پس دادن حساب آن در قیامت بسیار) کم است.

ص: 303

خدا رحمت کند مردی را که (در امر دنیا و مبدا و معاد خویش) اندیشه کند و عبرت گرفته (به ناپایداری دنیا) بینا شود (و باور نماید) که آنچه از دنیا باقی ماند به زودی نابود است (بوده آن را نبوده انگارد) و آنچه از آخرت موجود است زوال ناپذیر و همواره بوده است (نبوده آن را بوده داند) و آنچه (از ساعات عمر) که به حساب می آید به پایان می رسد، و هر چه انتظار دارید (مرگ و قیامت) آینده است، و هر آینده ای نزدیک است.

ص: 304

قسمتی از این خطبه است (در امتیاز دانا و بینا از نادان و گمراه): دانا کسی است که قدر خود را بشناسد (طبق دستور خدا و رسول رفتار نماید) و برای جهالت و نادانی مرد همین بس که خود را نشناسد (در راه ضلالت و گمراهی قدم نهد و از شیطان و نفس اماره پیروی کرده سرمایه خوشبختی خویش را به باد دهد) و دشمن ترین مردان نزد خدا بنده ایست که خداوند او را به خود واگذارد (توفیق بدست آوردن سعادت را از او سلب نماید) به طوری که (در امر دین و دنیا) از راه راست قدم بیرون نهاده بی راهنما سیر میکند (در بیابان بی سر و ته نادانی حیران و سرگردان مانده نمیداند چه کند) اگر بسوی زراعت و کشت دنیا (آنچه سود دنیوی دارد) دعوت شود عمل میکند، و اگر بسوی زراعت و کشت آخرت (خدمت به خلق و عبادت خالق) خوانده شود کاهلی مینماید، مانند آن ماند که آنچه (در امر دنیا) میکند بر او واجب است (برای اقدام به هر کار اگر چه حرام باشد طوری آماده است که گویا واجبی را بجا می آورد و از عذاب ترک آن ترسناک است) و آنچه (در امر آخرت) بتاخیر می اندازد از او ساقط (از اوامر و نواهی الهی بطوری چشم میپوشد که گویا به او در این باب دستوری نرسیده).

ص: 305

و قسمتی از این خطبه است (در غلبه فتنه و فساد و اینکه نجات و رهایی نیست مگر برای اهل ایمان): زمانی میشود که کسی از (فتنه و فساد) آن نجات و رهایی نمییابد مگر مومن خداپرست بی نام و نشان که اگر (در مجالس) حاضر گردد کسی او را نشناسد، و اگر غائب باشد کسی درصدد جستجویش برنیاید، این چنین اشخاص چراغهای هدایت و نشانه های روشن هستند برای روندگان در شب تاریک، در میان مردم برای فتنه و فساد و سخن چینی رفت و آمد نمیکنند، عیبها و بدیهای خلق را آشکار نمیسازند، سفیه و بیهوده گو نیستند، خداوند درهای رحمتش را برای آنان میگشاید، و سختی عذابش را از آنها برطرف میگرداند.

ص: 306

ای مردم، زود است که زمانی بر شما بیاید که اسلام در آن سرازیر شود مانند برگشتن ظرف که آنچه در آنست بریزد (از اسلام جز اسم و از قرآن جز درس و از ایمان جز رسم باقی نماند، آنگاه است که خداوند بندگانش را امتحان فرماید) ای مردم، خداوند شما را پناه داده از اینکه به شما ظلم و ستم کند، و پناه نداده از اینکه امتحان نماید (پس اگر در زمان فتنه و فساد مبتلی و گرفتارید به شما ستم نکرده، بلکه میخواهد شما را بیازماید تا مومن حقیقی از ظاهری و شکیبای در بلا از دیگران ممتاز گردد) و به تحقیق فرموده است جلیل تر و بزرگوارتر از هر گوینده ای (در قرآن کریم س 23 ی 30:) ان فی ذلک لایات و ان کنا لمبتلین یعنی در وقعه طوفان نوح و هلاک قوم او نشانه هایی است (برای عبرت دیگران) و ما (خوب و بد بندگان را) امتحان مینماییم (سیدرضی فرماید:) مراد آن حضرت علیه السلام از جمله کل مومن نومه گمنامی است که شر و فسادش اندک باشد، و مساییح جمع مسیاح است، و آن را به کسی گویند که میان مردم در پی فتنه و فساد رفته سخن چینی کند، و مذاییع جمع مذیاع است و آن برای کسی است که بدی و ناشایسته غیری را که میشنود فاش نموده همه جا آشکار بگوید، و بذر جمع بذور

است و کسی را به آن مینامند که بسیار سفیه و گفتارش لغو و بیهوده باشد.

ص: 307

خطبه 103-پیامبر و فضیلت خویش

ص: 308

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است (هنگام رفتن به جنگ جمل که مردم بصره به همراهی طلحه و زبیر عایشه را بر شتر سوار کرده اطراف او گرد آمده میخواستند با امیرالمومنین بجنگند، و مقصود آن است که مردم را آگاه سازد که جنگیدن آن بزرگوار با اصحاب جمل برای اظهار حق و ابطال باطل میباشد): پس از حمد و ثنای الهی و درود بر خاتم النبیین (آگاه باشید) خداوند سبحان محمد صلی الله علیه و اله را در میان عرب به رسالت برانگیخت و هیچیک از آنها نبود که بخواند کتابی از حق، و نبوت و پیغمبری و وحی ادعا کند (تا درباره آن حضرت شک نموده به آن بزرگوار تهمت زنند) پس (برای اظهار حق و اثبات اسلام) به همراهی پیروانش با مخالفین خود جنگیده آنان را به محل رستگاریشان سوق میداد (به طریق حق و راه سعادت و خوشبختی دعوت مینمود) و برای رهاندن ایشان از جهالت و نادانی مبادرت میفرمود که مبادا مرگ آنها را به حالت کفر و گمراهی دریابد (و به عذاب جاوید مبتلی گردند) تا (از سنگینی بار فتنه و فساد و گمراهی) آن را که مانند شتر (سنگین بار) عاجز و درمانده و وامانده و شکسته میشد، آن حضرت بر سر راه او میایستاد (کوشش مینمود) تا به منزلش (سعادت و خوشبختی)

ص: 309

میرساند (هدایت میفرمود، همه به راه راست رهسپار شدند) مگر هلاک شده ای که ابدا خیر و نیکی در او نبود (مانند ابوجهل که از بدی فطرت قابلیت رستگاری نداشت و هیچگونه هدایت نمیشد، و در تبلیغ احکام کوتاهی نکرد) تا راه نجات و رهایی از گمراهی را به آنها نمود، و آنان را در جایگاهشان جای داد (وادار به گرویدن دین اسلام که فطریشان بود فرمود) پس آسیای ایشان به گردش افتاد (امور زندگانیشان منظم گشت) و نیزه آنها راست گردید (توانا شده زیر بار گمراهی گمراه کنندگان و ستم ستمگران نمی رفتند) و سوگند به خدا من جلو لشگر اسلام بوده لشگر کفر را می راندم، تا همگی پشت کردند (از کیش خویش دست برداشتند) و گرد آمده رام گردیدند (فرمانبردار شدند، و هرگز) ضعیف و ناتوان نگشته نترسیده خیانت و سستی ننمودم، و سوگند به خدا (اکنون در این جنگ هم) باطل را میشکافم تا حق را از پهلوی آن بیرون آورم (با ایشان زد و خورد میکنم و از کشتن و کشته شدن باکی ندارم، برای آنکه فتنه جویان دست از فتنه و فساد برداشته حق آشکار گردد. سیدرضی فرماید:) این خطبه پیش از این بیان شد (خطبه سی و سوم) و لیکن چون در این روایت آن را از جهت زیادی و کمی بر خلاف خطبه مذکوره یافتم، لازم شد دوباره نوشته شود.

خطبه 104-صفات پیامبر

ص: 310

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است (که پس از ستودن پیغمبر اکرم به انقراض دولت بنی امیه اشاره نموده و بعد از آن مردم را پند و اندرز میفرماید): (پیش از طلوع خورشید حقیقی و تابش آفتاب عالم گیر اسلام مردم در منتهی درجه ضلالت و گمراهی و بدبختی بودند) تا آنکه خداوند محمد صلی الله عله و اله را به رسالت و پیغمبری برانگیخت که (نیکوکاران و بدکاران را) شاهد و گواه باشد، و (نیکوکاران را به پاداش کردارشان) مژده دهد و (معصیت کاران را از عذاب الهی) بترساند، در حالیکه در طفولیت و خردسالی بهترین خلایق و در کهولت (چهل سالگی) کریمتر و برگزیده ترین آنها و طبیعت و خلقت او پاکتر از همه پاکان (از آدم علیه السلام تا عبدالله همواره در صلب انبیا و اوصیای ایشان) بود، و بخشش او بیش از توقع خواستاران باران بخشش او بود، پس (ای بنی امیه) از شیرینی لذت و خوشی دنیا بهره مند نگشتید و برای نوشیدن شیر از پستان آن توانا نشدید مگر بعد از آنکه آن را یافتید با مهار جولان دار و جهاز و پالان تنگ نبسته (آن را چون شتر سر خود و بی ساربان رایگان بدست آوردید، و این بر اثر آن بود که) حرام آن نزد خانواده هایی (خلفا پیش از امام علیه السلام

ص: 311

و پیروانشان( به منزله درخت سدر بی خار بود )که به آسانی میوه آن را تناول مینمودند، یعنی نواهی را مرتکب شده از عذاب روز رستاخیز باکی نداشتند( و حلال آن از آنها دور گشته وجود نداشت )گفتار و کردارشان بر خلاف دین اسلام بود( و )شما گمان نکنید که همواره دنیا به همین منوال بوده دولت بنی امیه باقی و برقرار میباشد، بلکه( سوگند به خدا، دنیا را به دلخواه خود یافته اید مانند سایه کشیده شده تا مدت معینی، پس زمین برای شما خالی و بی صاحب است، و دستهایتان در آن گشاده، و دستهای پیشوایان )حقیقی( از )استیلا بر( شما بازداشته شده، و شمشیرهای شما بر آنها مسلط است، و شمشیرهای آنان از شما برداشته )خلاصه تسلط شما بر مردم روزگار طوری خواهد بود که دوستان خدا و فرزند دلبند رسول اکرم را خواهید کشت، و لیکن( آگاه باشید برای هر خونی خونخواه و برای هر حقی خواهانی است، و خونخواه خونهای ما همچون حاکمی است که درباره خودش حکم کند )که بدون بینه و شاهد طبق علمش در حق خویش حکم مینماید( و خونخواه و خواهان حق ما خداوندیست که هر که را بطلبد )و بخواهد دستگیر کند( از دستگیری او ناتوان نیست، و هر که بگریزد از چنگ او بیرون نمیرود، پس سوگند یاد میکنم به خد

ا ای بنی امیه در اندک زمانی خواهید دانست که ریاست و دولت دنیا (پس از چند روز زمامداری شما) در دستهای غیر شما بوده به سرای دشمنتان (بنی العباس) منتقل میگردد.

ص: 312

آگاه باشید بیناترین دیده ها دیده ای است که نظرش در خیر و صلاح باشد (به فتنه و فساد نظر نمیفکند) آگاه باشید شنواترین گوشها گوشی است که پند و اندرز را حفظ کرده بپذیرد. ای مردم، چراغ (راه سعادت و خوشبختی خود) را از شعله چراغ پنددهنده پند پذیرفته بیفروزید (پند و اندرز را از کسی بپذیرید که آنچه میگوید طبق آن رفتار مینماید، نه از منافق و دورویی که کردارش بر خلاف گفتارش باشد) و آب را از چشمه صاف که تیره و آلوده نیست بکشید (علوم و معارف را از ائمه هدی بیاموزید). بندگان خدا به جهل و نادانی خود اعتماد مکنید، و از خواهشهای خویش پیروی ننمائید، زیرا کسیکه بچنین منزلی وارد گردد به کسی ماند که به کنار رودی که مرور سیل زیر آن تهی گشته شکافته نزدیک به انهدام است، منزل نموده باشد (و پیروی کننده از جهل و نادانی و هوای نفس بار سنگین) هلاکت را بر پشت خود بار کرده از جائی به جائی میگرداند به جهت اندیشه ای که پس از اندیشه دیگری به کار آرد (هر زمان مسلکی اختیار نموده هر روز اندیشه تازه ای دارد) میخواهد آنچه نمی چسبد بچسباند و آنچه نزدیک نمیگردد نزدیک گرداند (چون مبنای فکر و اندیشه او نادانی و هوای نفس است همواره در وادی

ص: 313

ضلالت و گمراهی حیران و سرگردان است تا هلاک شود( پس از خدا بترسید و شکایت ننمایید پیش کسیکه غم و اندوه شما را برطرف نمیکند، و برای خود میشکند )افساد مینماید( آنچه )احکام الهی( را که شما بر آن استوار هستید )مامورید انجام دهید، بلکه بایستی در امر دین و دنیا به کسی مراجعه نمایید که امام یا جانشین امام باشد، و( به تحقیق نیست بر امام مگر قیام به آنچه پروردگارش به او امر کرده )و آن پنج چیز است:( ابلاغ موعظه )و فرمایش پیغمبر اکرم( و کوشش نمودن در پند و اندرز دادن، و احیای سنت )رفتار بر طبق احکام رسول خدا( و اجرای حدود بر آنکس که سزاوار است، و )از بیت المال( سهم و نصیبها را به اهلش رسانیدن، پس )چون به وظائف امام و جانشین او آشنا شدید، در غیر طریق حق قدم ننهید، و دست ارادت به هر بی خبر از اصول فروع ندهید( برای اخذ علم و دانش بشتابید پیش از خشک شدن گیاه آن )رحلت امام و جانشین او( و پیش از آنکه از استفاضه علم و دانش از اهلش وامانده )بر اثر حوادث و سختیهای روزگار( به خود مشغول گردید، و از منکر )آنچه شرع مقدس منع فرموده( مرتکبین را نهی کنید، و خودتان آن را مرتکب نشوید، زیرا شما مامور شده اید که از منکر نهی نمائید پس از

آنکه خود آن را بجا نیاورید (چون امر و نهی کسیکه گفتار و کردارش موافق یکدیگر بوده در شنونده بیشتر تاثیر دارد از کسیکه کردارش برخلاف گفتارش باشد).

خطبه 105-وصف پیامبر و بیان دلاوری

ص: 314

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است (در وصف دین اسلام و مدح رسول اکرم و سرزنش اصحاب خود از جهت سهل انگاری در جنگ با معاویه و لشگر شام): سپاس خدایی را سزا است که (حقایق) اسلام را (بر همه خردمندان) واضح و آشکار نمود، و برای کسی که در آن وارد گردد (مسلمان شود) راههای سرچشمه آن را آسان گردانید (پس اگر بخواهد از منبع علوم و معارف پیغمبر و ائمه اطهار بهره مند شود رادع و مانعی برای او نیست) و ارکان و پایه های آن را محکم و استوار نمود (اصول و فروعش را روی دو پایه برهان عقل و علم بنا نهاد) تا کسی (کفار و منافقین) نتواند بر آن غلبه و فزونی یابد (و آن را از بین ببرد) پس آن را (محل) امن (از قتل و غارت و دزدی و مانند آنها در دنیا و آسودگی از عذاب آخرت) قرار داد، برای کسی که خود را به آن متصل کرد (به دستور آن رفتار نمود) و (نشانه) صلح و آشتی برای کسی که در آن داخل گشت (کافری که مسلمان شد و به یگانگی خدا و پیغمبری رسول اکرم گواهی داد) و برهان و دلیل برای کسی که بوسیله آن سخن گفت (زیرا اسلام بر حقیقت هر امری حجت و دلیل است) و شاهد و گواه برای کسی که با گوینده آن دشمنی کرد، و نور و روشنی (هادی و راهنما) برای کسیکه از آن روشنی طلبید (بخواهد در راه راست قدم نهاده از تاریکی ضلالت و گمراهی برهد) و فهم (و درک حقائق اشیاء) برای کسیکه تدبر کرد، و عقل و خرد برای کسیکه (در مخلوقات) تفکر و اندیشه نمود، و نشانه (رستگاری) برای کسیکه به فراست راه حق را جست، و بینایی برای کسیکه تصمیم گرفت

ص: 315

(تا به خطا و اشتباه کاری انجام ندهد) و عبرت و آگاهی برای کسیکه پند پذیرفت، و نجات و رهایی (از عذاب) برای کسیکه (به درستی آن) تصدیق و اعتراف نمود، و وثوق و اطمینان برای کسی که توکل داشت (و به خدا) اعتماد کرد، و آسایش برای کسی که (کارش را به پروردگار) تفویض نمود، و سپر برای کسی که (در سختیها) شکیبا بود، پس اسلام روشن ترین راهها و آشکارترین مذاهب است، مناره آن (راستی و درستیش) در بلندی (و هویدا) است، راههای آن درخشان (و نمایان) است، چراغهایش (پیغمبر اکرم و اوصیاء آن حضرت تاریکی دلهای نادانان را) روشنی دهنده است، و در میدان مسابقه پیش رونده است، پایان آن (مقرب بودن در درگاه خداوند) بلند است، گردآورنده اسبان مسابقه است (تا سواران آنها برای تقرب بدرگاه الهی از یکدیگر پیشی گیرند) جائزه ای که برای مسابقه تعیین شده به قدری نفیس و نیکو است که همه به آن رغبت دارند، اسب دوانهای آن شریف و بزرگوارند، راه آن تصدیق (به خدا و رسول) و نشانه آن اعمال صالحه و پایان آن مرگ (که آنگاه تکالیف ساقط گردد) و میدان ریاضت و تربیت آن دنیا است، و محل دواندن اسبهای آن قیامت است، و بهشت جائزه و پاداش آن میباشد.

ص: 316

قسمتی از این خطبه در وصف پیغمبر صلی الله علیه و اله است : (رسول اکرم برای تبلیغ احکام الهی سعی و کوشش فراوان نمود) تا شعله آتش هدایت و رستگاری را برافروخت برای آنکه اقتباس نماینده از آن بهره مند گردد، و نشانه (هدایت) را (بر سر کوه علم و معرفت) روشن کرد تا آنکس که (از قافله دور، و) در راه مانده و سرگردان است راه یابد (سعادت همیشگی را بدست آورد) پس (بارخدایا) آن حضرت (در تبلیغ رسالت) امین تو و درستکار است، و روز قیامت شاهد و گواه (بر احوال بندگان) تو است، و نعمت و بخششی است که از جانب تو (بر خلائق) مبعوث شده، و فرستاده تو است به حق و راستی که (بر مردم) رحمت و مهربانی است. بارخدایا به عدل خود قسمت و بهره او (بالاترین مراتب قرب و منزلت) را نصیبش گردان، و پاداش او را به فضل و کرمت خیر بسیار و نعمتهای بیشمار عطا فرما. بارخدایا بنای او را بر بنای سازندگان پیش (دین او را بر ادیان انبیاء سلف) بلند (ظاهر و غالب) گردان، و خوان نعمت (پاداش زحمت و رنج) او را (در تبلیغ رسالت) نزد خود گرامی دار، و منزل و ماوایش را در درگاه حضرتت رفعت ده و او را به منتهی درجه بزرگواری برسان و برتری (بر همه خلائق) عطا فرما، و م

ا را در جمعیت و یارانش (مومنین و پرهیزکاران) محشور نما که (از معصیت و نافرمانی) خجل، و (از کردارهای زشت) پشیمان، و (از راه راست) منحرف، و عهدشکن و گمراه و گمراه کننده و آزمایش شده (به بلا و سختیها) نباشیم. (سیدرضی فرماید:)

ص: 317

این فصل از این خطبه پیش از این (در خطبه هفتاد و یکم) بیان شد و لیکن چون در دو روایت اختلاف بود، لذا دوباره در اینجا آن را تکرار کردیم. و قسمتی از این خطبه است که به اصحاب خود میفرماید (و آنان را بر اثر نجنگیدن با معاویه و لشگر شام سرزنش مینماید): (بعد از آنکه شما کافر و بت پرست و بی قدر و قیمت بودید) بر اثر کرامت و نوازش خداوند مقام و منزلت و بزرگواری یافتید که کنیزان شما را (که هیچ اهمیت ندارند) گرامی میدارند، و همسایگانتان (کفاری که با شما پیمان بسته اند) از آن کرامت الهی بهره مند میشوند (به این جهت جان و مال و ناموسشان از هر خطری محفوظ است) و تعظیم میکند و سر فرود می آورد به شما کسیکه هیچگونه فضیلت و مزیتی (در حسب و نسب) بر او ندارید، و نه احسانی به او کرده اید، و میترسد از شما آنکه از غلبه و تسلط شما ترسی ندارد و شما را حکومت و سلطنتی بر او نیست (تا بترسد، پس خوف پادشاهان و بزرگان در اقصی بلاد روی زمین به واسطه عظمت دولت اسلام است، نه از توانائی و شمشیر شما، اکنون سبب کفران چنین نعمتی چیست) و می بینید پیمانهای خدا شکسته شده و به خشم نمائید (اهل شام بر خلاف دستور الهی رفتار کرده و معاویه برامام منقرض الطاعه یاغی گردیده و به فرمان او اموال مسلمانها و معاهدین را که در پناه اسلامند

ص: 318

غارت مینمایند و شما ساکت نشسته با اینکه توانا هستید از ایشان جلوگیری نمی نمائید( و حال آنکه برای شکستن پیمانهای پدرانتان )که در مقابل پیمانهای الهی اهمیتی ندارد( حاضر نیستید و آن را ننگ میدانید، و )شما کسانی هستید که( احکام خدا بر شما وارد میشد )از شما میپرسیدند( و از شما صادر میگشت )شما پاسخ میگفتید( و به شما رجوع و بازگشت مینمود )در مرافعه قضاوت میکردید( پس مقام و منزلت خود را به ستمگران )معاویه و پیروانش( واگذارده و زمام کارهایتان را بدست ایشان سپردید، و در احکام الهی به آنها تسلیم شده از آنان پیروی کردید، در حالتی که ایشان )در تکالیف شرعیه( به شبهات و آراء باطله عمل میکنند، و در پی شهوات و خواهشهای نفسانی میروند، و )لیکن بدانید که این تسلط و توانایی برای آنها نمیماند، بلکه( سوگند به خدا اگر شما را در زیر هر اختری متفرق سازند )در شهرها پراکنده نمایند( هر آینه خداوند شما را برای روز بد ایشان گرد آورد )تا ببینید چگونه از آنان انتقام میکشد(.

خطبه 106-در یکی از ایام صفین

ص: 319

از سخنان آن حضرت علیه السلام است در یکی از روزهای جنگ صفین (برای توبیخ و سرزنش اصحاب خود پس از شکست و فرار از لشگر شام و برگشتن و فتح نمودن آنان): (در کارزار) گریختن و پشت کردن شما را از صفهاتان دیدم، اهل شام که جفاکارانی بدخو و پست و عربهای بادیه نشین هستند شما را گریزاندند، در حالتیکه شما از برازندگان و جوانمردان عرب هستید، و چون تقدم بینی (نسبت به اعضای بدن) شریف و مقدم و مانند کوهان شتر بلند مرتبه و بزرگتر از آنها میباشید (پس در این صورت شکست و فرار سزاوار شما نبود) دردهای سینه من شفا یافت (غم و اندوهم زائل گشت) آنگاه که دیدم در آخر کار آنها را میراندید، چنانکه شما را رانده بودند، و از سنگرهاشان دور مینمودید، چنانکه شما را دور کرده بودند، و بوسیله شمشیرها آنها را کشته مستاصل و بیچاره میکردید، و نیزه ها بر ایشان میزدید (تا اینکه بر اثر فرار) اولشان به آخرشان سوار میشدند (روی هم می افتادند) مانند شترهای تشنه رانده شده که از حوضها و آبگاههاشان منع کرده دور نمایند.

خطبه 107-حادثه های بزرگ

ص: 320

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است و آن از خطبه هائی است که در آن (خداوند سبحان را سپاس گزارده و رسول اکرم را ستوده و به بعضی از کمالات و کرامات خویش اشاره نموده، و) فتنه و فساد و خونریزیهایی را که پیش می آید بیان فرموده: سپاس خدایی را سزا است که به سبب خلقت و آفرینشی که فرموده (و دلیل بر ربوبیت او است) به خلائق آشکار شده است، و به حجت و برهان خویش (آثار قدرت) نزد دلهای ایشان ظاهر و نمایان است، بدون به کار بردن فکر و اندیشه آفریدگان را ایجاد فرمود، زیرا اندیشه ها سزاوار نیست مگر به کسانیکه دارای ضمائر (قوای مدرکه باطنیه) باشند و خداوند فی نفسه دارای ضمیری نیست (زیرا کسیکه برای ادراک چیزی به قوای ادراکیه نیاز داشته باشد البته ممکن است، و واجب الوجود ممکن نمیباشد) و علم او به باطن و کنه نادیدنیها نفوذ (حاجب و مانعی برای او نیست) و به کوچکترین افکار و اسرار (دلها که اطلاع از آن برای کسی ممکن نباشد) احاطه دارد.

ص: 321

قسمتی از این خطبه است در وصف پیغمبر صلی الله علیه و اله: خداوند سبحان رسول اکرم را برگزید از شجره پیغمبران (آل ابراهیم) و از چراغدان روشنایی (که نور هدایت و رستگاری از آنان تابان بود) و از بالای پیشانی (که اشرف و افضل بر دیگرانند) و از ناف بطحاء (مکه معظمه) و از چراغهای تاریکی (پدران آن بزرگوار همه چون چراغ راهنمای سرگردانان بودند) و از سرچشمه های حکمت (که همه دارای دین و شریعت بوده و دیگران علم و حکمت از آنها می آموختند).

ص: 322

و قسمتی از این خطبه است (در وصف خود و توبیخ اصحابش فرموده): (امام علیه السلام) طبیبی است (روحانی) که به وسیله طب و معالجه خویش (برای بهبودی امراض مهلکه و بیماریهای گوناگون در میان خلایق) همواره گردش میکند، و مرهمهایش (علوم و معارفش) را (برای زخم دلهایی که به تیغ نادانی و گمراهی مجروح گشته) محکم و آماده کرده است، و ابزارها را (به آتش نهی از منکر و ترسانیدن از عذاب الهی) سرخ کرده و تافته است، هرجا که لازم باشد مرهمها و ابزارهای داغ کردن را به روی آن می نهد، و جاهای مجروح و نیازمند به معالجه، دلهای کور (از دانش) و گوشهای کر (از شنیدن حق) و زبانهای لال (از گفتن سخنان راست) است، این طبیب روحانی بوسیله دوا و معالجه خود بیماریهای غفلت و نادانی و حیرت و سرگردانی را رسیدگی و معالجه مینماید (و لیکن) بیماران از روشنیهای حکمت و عرفان استفاده نکرده اند، و به آتش زنه های علوم و معارف درخشان آتش نیفروخته اند، پس آنان مانند چارپایان چرنده (که شعور نداشته تمام همت و سعیشان صرف خوردن و آشامیدن است) و همچون سنگهای سخت بنیان (که چیزی را درک نمیکنند) میباشند.

ص: 323

برای صاحبان بصیرت و بینایی پوشیده ها آشکار و برای اشتباه کننده راه حق هویدا گشت (بوسیله امام حقایق و اسرار علوم که دشمنان دین پنهان نموده درصدد خاموشی نور حق برآمده بودند نمایان گردید، پس برای جاهل و نادان جای عذری باقی نمانده) و قیامت پرده از روی خود برداشته و علامت و نشانه آن برای دارنده فراست و زیرکی ظاهر گردید (پیغمبر اکرم در تمام شئون زندگی تا قیامت آنچه را بشر به آن نیازمند است بیان فرموده به طوری که گویا قیامت برپا شده است، پس جای سخن باقی نمانده تا منتظر باشید پیغمبر دیگری مبعوث شود و راه خیر و صلاح و فساد را بیان نماید) چه شده که شما را می بینم پیکرهای بی جان و جانهای بی پیکر (بعضی مانند مرده ها نمیفهمید و از دشمن جلوگیری نمیکنید، و جمعی دارای جان یعنی عقل بوده میفهمید و لیکن دنیاپرست بوده به جنگ نمیروید) و (شما را می بینم) عبادت کنندگان بدون پرهیزکاری (جنگ کننده بی ثبات قدم) و بازرگانان بدون سود (مغلوب شده شکست خورده) و میباشید بیدار چون خواب رفته، و حاضر چون غائب، و بینا چون کور، و شنوا چون کر، و گویا چون لال (تسلط دشمن را بر خود می بینید و از آنها جلوگیری نمیکنید با اینکه توانائی دا

رید(؟.

ص: 324

(امام علیه السلام در این فصل از تباهکاریها و احوال مردم آخرالزمان خبر میدهد:) این بیرق فتنه و فساد (در آخرالزمان) بیرق گمراهی است که بر قطب و میان ضلالت برپا شده است و با شعبه ها و شاخه هایش پراکنده گردیده (همه جا را فرا میگیرد) شما را به پیمانه خود وزن میکند (گمراه مینماید) و با دست خود (چون چارپای چموس) شما را میکوبد (ذلیل و خوار میگرداند) قائد و پرچمدار آن بیرق از ملت اسلام خارج و بر (راه) ضلالت ایستاده است، پس در آنروز از شما (مسلمانان) باقی نماند مگر ته مانده ای (کمی) مانند آنچه در ته دیگ باقی است، یا خرده ای چون خرده دانه ای که در ته جوال میماند، بیرق ضلالت و گمراهی شما را میمالد مانند مالیدن چرم دباغی و میکوبد مانند کوفتن کشت درو شده (شما را به منتهی درجه خفیف و خوار میسازد) مومن خداپرست را (برای آزردن) از میان شما جدا میکند مانند پرنده که دانه فربه را از میان دانه لاغر بیرون میکشد، این راهها شما را به کجا میبرد؟ (با عقائد باطله و اندیشه نادرست کجا میروید) و تاریکیها(ی جهل و نادانی) شما را چگونه حیران و سرگردان مینماید؟ و دروغها (آروزهای بیجا) چسان شما را فریب میدهد؟ و از کجا شما را (برا

ی گمراه شدن( می آورند؟ و چطور شما را )از راه حق( بازمیگردانند، پس برای هر مدتی سرنوشتی است و برای هر غائبی بازگشتی )این فتنه و فسادها در زمان معینی واقع خواهد شد( پس از عالم ربانی خودتان )امام علیه السلام، پند و اندرز( بشنوید، و دلهای خویش را )برای قبول( حاضر نمائید، و چون شما را صدا زند )از خواب غفلت( بیدار شوید،

ص: 325

و باید پیشرو و جلودار هر قومی به پیروان خود راست گوید )و جای دارای آب و گیاه که صلاح باشد برای ایشان اختیار کند، و در نصیحت و پند خیانت ننماید، چنانکه در مثل است الرائد لایکذب اهله یعنی جلودار به پیروانش دروغ نمیگوید، خلاصه حاضرین این علوم و اخبار را که میشنوید برای غائبین از روی راستی بگوئید( و پراکندگی خویش را جمع آوری نماید )تفرقه حواس و افکار بیهوده به خود راه ندهد( و ذهن و زیرکیش را آماده کند )که آنچه میشنود به دیگران بی کم و بیش برساند( پس آن عالم ربانی امر )دین و دنیا( را برای شما شکافت همچون شکافتن دانه مهره )که باطن آن نمایان است( و پوست کند آن را مانند کندن پوست درخت برای بیرون آوردن صمغ )هر امری را برای شما واضح و آشکار نمود( پس هنگامیکه بیرق ضلالت برپا گردد باطل و نادرستی در مواضع خود جای گرفته جهل و نادانی بر مرکبهایش سوار (باطل همه جا را فرا گرفته و جهل برقرار) شود و طغیان و فتنه بسیار و دعوت کننده به راه حق کم شود، و روزگار حمله آورد مانند حمله درنده گزنده (خونریزی بسیار واقع گردد) و شتر نر باطل پس از خاموشی به صدا درآید (مست شود یعنی باطل قوت گیرد) و مردم بر اثر معاصی با یکدیگر برادر شده و بر اثر دین از هم دور گردند و بر اثر دروغ با یکدیگر دوست گشته و بر اثر راستی دشمن شوند

ص: 326

(با معصیت کاران برادر و یار و با نیکان دور و بیزار گردند) پس در آن روزگار فرزند سبب خشم (و غصه پدر) و باران موجب حرارت و گرما گردد (مردم از آن بهره نبرده زیان می بینند) و مردمان پست فراوان و نیکان کمیاب شوند، و اهل آن زمان چون گرگان و پادشاهانش درنده و مردمان میانه و ضعیف الحال طعمه ها(ی ستمکاران) و فقراء (از سختی و رنجوری در حکم) مردگان باشند، و راستی از بین رفته دروغ شائع میشود، و دوستی به زبان و دشمنی مردم با هم به دلها است، و فسق و فجور (زنا میان ایشان افتخار و) باعث نسب شود، و عفت و پاکدامنی موجب شگفت، و اسلام مانند پوستین وارونه پوشیده شود (مردم متلبس به لباس اسلام هستند، و لیکن گفتار و کردارشان بر خلاف دستور اسلام میباشد(.

خطبه 108-توانایی خداوند

ص: 327

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است (در صفات کمال و جلال خداوند و اوصاف فرشتگان و فریب خوردن مردم از دنیا و بیان حشر و نشر انسان و پاره ای از مناقب پیغمبر اکرم): هر موجودی برای خداوند خاضع و فروتن و هر چیزی به او قائم است (هستی همه اشیا به دست قدرت و توانائی او است) بی نیاز کننده هر فقیر و درویشی و ارجمند گرداننده هر ذلیل و خوار و توانائی دهنده هر ناتوانی و گریزگاه هر ستم رسیده ای است، گفتار هر گوینده را میشنود، و بسر و نهان هر خموشی دانا است، و روزی هر زنده ای را متکفل است، و مرجع و بازگشت هر که بمیرد بسوی او است، چشمها تو را ندیده اند تا از تو خبر بدهند (و چگونگیت را بیان کنند) بلکه بودی پیش از وصف کنندگانی که آفریده ای، خلائق را به جهت ترس از تنهائی نیافریدی و آن را برای سودی ایجاد نفرمودی، و جلو نمی افتد از تو هر که را طلب نمائی، و از چنگ تو بیرون نمیرود آنکه را بگیری، و سلطنت تو را کم نمیکند کسی که تو را معصیت و نافرمانی نماید، و به ملک و پادشاهی تو نمی افزاید کسی که از تو اطاعت و پیروی کند، و امر تو را باز نمیگرداند کسی که به قضاء و قدر تو راضی و خوشنود نباشد، و از تو بی نیاز نمیشود کسی که

ص: 328

از فرمانت روگرداند (بلکه با اعراض از فرمانت هم به تو نیازمند است) هر پنهانی نزد تو آشکار و هر غائبی حاضر است (پنهان و آشکار و حاضر و غائب نزد او یکسان است، زیرا علم او که عین ذات او است به همه اشیاء احاطه دارد) تو همیشه هستی و انتهائی برای تو نیست، و توئی منتهی (انتهاء هر چیزی بسوی تو است) پس از (امر و فرمان) تو گریز و فرار نتوان نمود، و توئی جای بازگشت (هر چیز) پس از (عذاب) تو گریزی نیست مگر (رحمت) تو، موی پیشانی هر جنبنده ای به دست (قدرت و توانائی) تو است، و مرجع هر انسانی به سوی تو است، خدایا تو از هر عیب و نقصی منزه و مبری هستی چه بسیار بزرگ است در نظر ما آنچه از آفرینش تو می بینیم، و چه بسیار کوچک است بزرگی آن در پیش قدرت و توانائی تو، و چه بسیار ترسناک است آنچه را که ما (به چشم عقل) می بینیم از پادشاهی (ربوبیت) تو، و چه بسیار حقیر است این دیدن ما در پیش آنچه از ما ناپیدا است از سلطنت (الهیت) تو، و چه بسیار نعمتهائی که از تو در دنیا فرا رسیده، و چه بسیار این نعمتها پست است در جنب نعمتهای آخرت!!.

ص: 329

قسمتی از این خطبه است (در اوصاف ملائکه): بعضی از فرشتگان را در آسمانهای خود ساکن نمودی، و از زمین خویش بلند کردی، آنها (همه فرشتگان) از خلائق (غیر از انبیاء و اوصیاء) به تو داناترند، و ترسناکتر آنانند از تو، و (از این جهت) از ایشان به تو نزدیکتراند (مقام و منزلتشان بالاتر است) در اصلاب (پدران) جای نگرفته، و در ارحام (مادران) درنیامده اند، و از آب پست (منی) آفریده نشده اند، و پیش آمد روزگار آنها را متفرق و پراکنده نساخته است، و آنها با مقام و منزلتی که نزد تو دارند، و با اینکه همه خواهشهایشان را در تو گرد آورده اند (غیر تو چیزی در نظر ندارند) و با بسیاری طاعتشان برای تو، و آنی غفلت نکردنشان از امر و فرمانت، اگر کنه و حقیقت تو را که بر آنها پنهان است آشکار ببینند اعمال خود را (در جنب عظمت و بزرگواریت) کوچک شمرده و (از تقصیر در طاعت) خویش را ملالت و سرزنش خواهند نمود، و خواهند فهمید که عبادت و طاعت سزاوار (الوهیت) تو را بجا نیاورده اند (زیرا عبادت و طاعت آنها به اندازه به معرفت و خداشناسی آنان است، پس چون معرفت زیاد شود عبادت و بندگی بیشتر گردد).

ص: 330

(در این فصل اعتماد مردم را از فریب متاع دنیا خوردن ندمت فرموده سکرات و سختیهای مرگ را یادآوریشان مینماید): خدایا تو را از هر عیب و نقصی منزه و مبری میدانم که آفریننده خلایق و پرستیده شده هستی، به نیکوئی امتحان و آزمایشت برای خلق خودسرائی (بهشت) آفریدی، و در آن خوانی گستردی که شامل آشامیدنی و خوردنی و زنان و خدمتگزاران و قصرها و نهرها و کشتها و میوه ها است، پس فرستادی دعوت کننده (پیغمبر اکرم) را که (مردم را) به سوی آن بخواند، پس اجابت دعوت کننده ننموده به نعمتهائی که ترغیبشان نمودی رغبت نکرده به خوشیها که تشویق فرمودی مشتاق نگشتند (بلکه) به مرداری (دنیا) روآورند که به خوردن آن رسوا گشتند، و بر دوستی آن اتفاق نمودند، و هر که به چیزی عاشق شود چشمش را کور ساخته و دلش را بیمار گرداند (به طوری که عیب آن را ننگریسته زشتیش را نیکو بیند) پس او به چشمی که (مفاسد آن را) نمی بیند می نگرد، و به گوشی که (حقائق را) نمیشنود میشنود، خواهشهای بیهوده عقل او را دریده و دنیا دلش را مرانده و شیفته خود نموده است، پس او بنده دنیا است و بنده هر که چیزی از دنیا در دستش میباشد، به هر طرف که دنیا گردید به سوی آن میگردد

ص: 331

، و به هرجا که رو آورد به آن متوجه میشود، از منع کننده و پنددهنده (قرآن کریم) که از جانب خداوند است متنبه نشده پند نمی پذیرد، و حال آنکه می بیند که گرفته شده ها چنان غافلگیر گردیدند که فسخ و رجوع و بازگشتی برای آنها نیست (که بگویند خدایا اگر ما را به دنیا برگردانی به آنچه دستور فرمائی رفتار خواهیم نمود) چگونه آنچه را که نمی پنداشتند (مرگ) به ایشان فرود آمد و جدائی از دنیا که به آسودگی خاطر در آن بودند به آنها رو آورد و به آخرت که به آنان وعده داده میشدند وارد گشتند،

ص: 332

پس سختیهائی که به ایشان رو آورد به وصف درنمی آید، سختی جان دادن و غم و اندوه آنچه از دست رفته آنان را فرا گرفت و دست و پایشان سست شد و رنگهایشان تغییر نمود، پس از آن آثار مرگ در آنها زیاد شد تا اینکه میان هر یک با گفتارش حائل گردید (از سخن گفتن بازماند) و او در بین اهل بیت خود به دیده اش (اضطراب و نگرانی آنان را) می بیند، و به گوشش (آه و ناله آنها را) میشنود، و عقلش بجا و فهم و ادراکش برقرار است، به فکر می افتد که عمر خود را چسان به سر برده و چگونه روزگارش را گذرانیده، و به یاد می آورد مالهائیکه جمع کرده و برای بدست آوردن آنها (از حلال و حرام) چشم پوشیده، و آنها را از جاهائیکه (حلیت و حرمت آن) آشکار و مشتبه بوده بدست آورده، به تحقیق زیانهای جمع آوری آن اموال (کیفری که بر آن مترتب است) دچار او گشته، و بر جدائی از آنها مطلع گردید، این اموال بعد از او باقی میماند برای زنده ها که در آنها متنعم بوده خوش میگذرانند، پس (خوشگذرانی از) آن اموال بی مشقت برای غیر او است، و بار گران آن بار بر پشت او میباشد، و آن مرد مرهون به آن اموال است (از حساب و بازپرسی آن اموال رها نشده راه فراری برای او نیست) پس بر اثر

ص: 333

آنچه (سختیها) که هنگام مرگ برایش آشکار شده پشیمان گشته دست خود را به دندان میگزد، و بی میل میشود به آنچه در ایام زندگانیش به آن مائل بوده، و آرزو میکند که کاش کسیکه مقام و منزلت او را آرزو داشت و بر اموالش رشگ میبرد آن اموال را جمع کرده بود، نه او، پس پیوسته (آثار) مرگ در بدن او هویدا گردد تا اینکه گوش او هم مانند زبانش از کار بازماند (سخنی نمیشنود) و میان اهل بیت خود در حالی میماند که نه به زبان گویا است و نه به گوش میشنود، چشم خویش را به نگریستن چهره های ایشان باز میکند حرکات زبان آنان را می بیند و سخنشان را نمیشنود، پس (آثار) مرگ بیشتر شده به او در آویخته چشمش را هم فرا گیرد (دیگر چیزی را نخواهد دید) چنان که گوشش را فرا گرفته (چیزی را نمی شنید) و جان از بدنش خارج گردد، پس مرداری است میان اهل بیتش که از او وحشت نموده و از نزدیک شدن به او دوری کنند، نه گریه کننده ای را همراهی مینماید و نه خواننده ای را پاسخ میدهد، پس از آن او را برداشته به سوی (آخرین) منزل در زمین (قبر) می آورند و در آن جا او را (تنها گذارده) به عملش می سپارند، و دیدن او را ترک خواهند نمود.

ص: 334

(پس از آن امام علیه السلام چگونگی بازگشت خلائق را در قیامت شرح میدهد:) تا وقت آنچه خداوند درباره مردم تعیین نموده به سر آید، و مقدرات عالم پایان یابد، و آخر خلائق به اول آنها ملحق گردد (همه بمیرند) و فرمان خداوند برای تجدید خلق (زنده شدن مردگان) که به آن اراده مینماید برسد (آنگاه) آسمان را به حرکت آورده میشکافد و زمین را منقلب نموده متزلزل گرداند، و کوههای آن را از جا کنده پراکنده سازد، و از هیبت و ترس جلالت و عظمت و غلبه خداوند بعضی از آن کوهها بر بعضی کوبیده شود، و بیرون آورد هر که در زیر زمین است، پس آنان را بعد از کهنه شدن نوگردانده اجزائشانرا پس از پراکندگی گرد آورد، سپس آنها را از هم جدا می سازد برای آنچه که اراده می فرماید از سوال و پرسش اعمال و کردار پنهانی آنان، و ایشان را دو دسته نموده دسته ای را (که در دنیا خوبی کرده و فرمان برده اند) نعمت عطا می کند، و از دسته ای (که بد کرده و فرمان نبرده اند) انتقام می کشد، اما پاداش اهل طاعت را در جوار رحمتش قرار داده و در بهشت جاودانی خود جای می دهد، بهشتی که داخل شوندگان در آن خارج نشوند، و تغییر حال (گرمی و سردی و پیری و جوانی و مانند آنها) به

ص: 335

ایشان رخ ندهد، و ترسها به آنان رو نیاورد، و به بیماریها مبتلی نگردند، و خطرها عارضشان نشود، و سفرها آنها را تغییر نداده از جائی به جائی نبرد (تا به غم و اندوه غربت و دوری از خاندان گرفتار شوند) و اما کیفر اهل معصیت آن است که آنان را در بدترین جائی (دوزخ) وارد سازد، و دستها را به گردنهاشان ببندد، و موهای پیشانیشان را به قدمها پیوسته گرداند، و پیراهنهائی از قطران (روغنی است بسیار بدبو) و جامه های آتش سوزان به ایشان بپوشاند، در عذابی باشند که گرمی آن بسیار سوزنده باشد و در خانه ای که در را به روی اهل آن بسته باشند (نتوانند بیرون آیند) در آتشی هستند بسیار سوزان و با غوغا دارای زبانه بلند گشته و صدای ترساننده، مقیم در آن آتش بیرون نرود، و از اسیر و گرفتار آن فدیه (مالی که برای استخلاص اسیر می دهند) قبول نمی شود (چون گرفتار در آتش دوزخ مالی ندارد تا برای رهایی خود بدهد و بر فرض هم که داشت نمی پذیرند) و غلها و بندهای آن شکسته نمی شود، مدتی برای آن نیست تا به نهایت رسد و نه زمان معینی برای ساکن در آن می باشد تا به سر آید (و ایشان را از عذاب برهاند، اللهم انا نعوذ منها برحمتک التی سبقت غضبک).

ص: 336

قسمتی از این خطبه در وصف پیغمبر اکرم صلی الله علیه و اله (و اوصیاء آن حضرت) است: رسول اکرم دنیا را کوچک می دید و آن را خرد می پنداشت (دل به آن نبست) و اهمیتی نداده آن را پست دانست، و می دانست خداوند سبحان او را برگزیده (محبت و دوستی) دنیا را از او دور گردانیده، و چون کوچک و پست است آن را در نظر غیر آن حضرت جلوه داده (دنیا را نصیب دنیاپرستان قرار داده) پس آن بزرگوار هم قلبا از آن اعراض و بی میلی نمود، و یاد آن را از نفس خود دور گردانید (به ذکر آن مشغول نبود) و دوست داشت که زینت و آرایش آن را به چشم نبیند تا از زینت آن لباس آراسته نخواهد، یا اقامت در آن را آرزو نکند، از جانب پروردگارش (با حجت و دلیل) تبلیغ احکام نمود، و امت و پیروان خود را (از عذاب الهی) ترسانیده پند و اندرز داد، و آنان را مژده رسانده به سوی بهشت دعوت فرمود.

ص: 337

(ائمه اثنی عشر علیهم السلام) از شجره نبوت هستیم، و از خاندانی می باشیم که رسالت و پیغام الهی در آنجا فرود آمده و رفت و آمد فرشتگان در آنجا بوده، و ما، کانهای معرفت و دانش و چشمه های حکمتها می باشیم، یاران و دوستان ما در انتظار رحمت الهی هستند، و دشمن و بدخواه ما غضب و خشم خداوند را مهیا است (چون دشمن اهل بیت حتما به عذاب گرفتار خواهد شد، پس مانند آنست که گویا مهیای عذاب الهی است).

خطبه 109-اندرز به یاران

ص: 338

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است (در بیان اسباب تقرب به خداوند و حفظ شعائر اسلام): برترین وسیله تقرب به سوی خداوند سبحان (ده چیز است، اول:) تصدیق و اعتراف بیگانگی خداوند و رسالت فرستاده او (محمد صلی الله علیه و اله) است، و (دوم:) جهاد و جنگیدن در راه حقتعالی است (با کفار و دشمنان دین) که سبب بلندی (و رکن اعظم) اسلام است، و (سوم:) کلمه اخلاص (گفتن لا اله الا الله) است، که فطری و جبلی (بندگان الهی) است (خداوند مردم را بر این فطرت آفریده که هر کس تصدیق دارد که برای او خدائی است بی همتا و بی شریک) و (چهارم:) برپا داشتن نماز که نشانه ملیت دین اسلام است (بزرگترین رکن دین است، و از جهت عظمت و اهمیت آن را نفس ملت و دین فرموده) و (پنجم:) زکوه است که سهمیه ای است از جانب خدا تعیین گشته دادن و پرداخت آن (به مستحقین) واجب است، و (ششم:) روزه ماه رمضان است که سپری است (برای جلوگیری) از عذاب، و (هفتم) حج نمودن خانه خدا و به جا آوردن عمره آن که حج و عمره فقر و پریشانی را می زداید و گناه را می شوید و پاک می سازد،

ص: 339

و (هشتم:) صله رحم (احسان و نیکویی به خویشان) است که سبب افزایش مال و طول عمر است، و (نهم:) صدقه دادن (احسان به فقراء و درماندگان) است، صدقه پنهانی گناه را می پوشاند (به سبب آن خداوند عقاب معصیت و گناه را کم می فرماید) و صدقه آشکار مردن بد (مرگ ناگهانی، غرق شدن، سوختن، زیر آوار رفتن و مانند آنها) را دفع می کند، و (دهم:) بجا آوردن کارهای پسندیده (مانند احسان و نیکی و اصلاح بین برادران) که کارهای نیک، شخص را از مبتلی شدن به ذلتها و خواریها حفظ می کند (نیکوکار در دنیا و آخرت سرفراز بوده و به ذلت و بدبختی دچار نمی شود).

ص: 340

شتاب کنید در یاد نمودن خدا که یاد خدا بهترین ذکر است، و رغبت نمائید در آنچه (بهشتی) که به پرهیزکاران وعده فرموده که وعده او راست ترین وعده ها است، و هدایت و راهنمائی پیغمبر خود را پیروی کنید که راهنمائی او بالاترین راهنمائی است، و به سنت و طریقه او رفتار نمائید، زیرا طریقه او هدایت کننده ترین سنتها و روشها است، و قرآن را بیاموزید که نیکوترین گفتار است، و در آن اندیشه و طلب فهم نمائید که قرآن بهار دلها است (همه گونه گلهای علوم و حکمتها در دل می رویاند) و به نور هدایت آن شفاء و بهبودی (از بیماری جهل و نادانی) بخواهید که قرآن شفای (بیماری) سینه ها است، و آن را نیکو بخوانید (الفاظش را بی غلط خوانده معنیش را رعایت نموده در احکامش تفکر و اندیشه کنید) که آن سودمندترین گفتار است، و (باید رفتار عالم به قرآن طبق دستور باشد، چون) عالمی که بر خلاف علمش رفتار کند به جاهل و نادانی ماند سرگردان که از جهل و نادانی به هوش نیاید (آنجا که علم سودی ندهد تدبیری باقی نمی ماند) بلکه حجت و دلیل بر عقاب او (در قیامت از حجت و دلیل بر عذاب جاهل) بیشتر است، و حسرت و اندوهش زیادتر، و نزد خدا توبیخ و سرزنشش افزونتر (چون دانست

ه معصیت و نافرمانی نموده و اهمیتی به دستور الهی نداده و بر خلاف آن رفتار کرده که این خود بزرگترین گناهان است(.

خطبه 110-در نکوهش دنیا

ص: 341

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است (در مذمت دنیا و دوری کردن از آن): پس از حمد بر خدا و درود بر پیغمبر اکرم، شما را از (دل بستن به) دنیا برحذر می دارم، زیرا دنیا (به کام دنیاپرستان) شیرین و (در نظر آنان) سبز و خرم است، به شهوتها و خواهشهای بیهوده پیچیده شده است، و به وسیله متاعهای زود از بین رونده (با خواهان) اظهار دوستی می نماید، و به زیورهای اندک (مردم را) به شگفت آورده شاد می نماید، و برای آروزها(ی بیجا که اطمینان به آن نیست) و فریب (نادانان) خویش را آرایش نموده (مانند فاحشه ای که خود را بیاراید تا سرمایه دین و دنیای خواهانش را برباید) شادی آن پایدار نیست، و از درد و اندوهش آسوده نمی باید گشت، بسیار فریبنده و زیان رساننده است، تغییردهنده حالات است (توانگری را به درویشی و آسایش را به سختی و زندگی را به مرگ و تندرستی را به بیماری تبدیل می نماید، و یا مانع و جلوگیر است از بدست آوردن سعادت همیشگی و بهشت جاودانی) فانی و نابود و تباه می گردد، شکمخواره ای است که (همه را) هلاک می نماید (شکم خاک از طعمه انسان هرگز سیر نشود و طبع افلاک از تباه ساختن آدمیان ملول نگردد) زمانیکه آرزوی راغبین به دنیا

که به آن خوشنود هستند به نهایت رسید دنیا از اینکه می باشد تجاوز نمی کند همچنانکه خداوند تعالی (در قرآن کریم س 18 ی 45)

ص: 342

می فرماید: کماء انزلناه من السماء فاختلط به نبات الارض فاصبح هشیما تذروره الریاح، و کان الله علی کل شی ء مقتدرا یعنی مثل دنیا مانند گیاه زمین است که به آبی که آن را از آسمان فرستادیم، آمیخته شد (از آن نشو و نما نمود) پس بامداد (روز دیگری) آن گیاه خشک گردید به قسمی که بادها آن را پراکنده می سازند، و خداوند بر همه چیز (هر کار) قادر و توانا است (خوشنودی و آسایش دنیا به گیاهی ماند سبز و خرم که به اندک زمانی خشک گشته هستی آن به باد فنا می رود) هیچ مردی از متاع دنیا مسرور و شادمان نبوده مگر آنکه در پی آن گریه گلوگیر (با غم و اندوه) به او روآورده است، و از خوشیهایش به کسی رونیاورده مگر اینکه از بدیهایش به او زیانی رسانده (هیچکس به دلخواه از دنیا شکمی سیر نکرد و به آرزوی خود نرسید مگر اینکه دنیا پشت کرده نعمت از او باز گرفت) و در دنیا او را باران فراخی و خوشبختی تر نساخت مگر اینکه ابر بلاء پی در پی بر او بارید، و (چون رفتار دنیا اینگونه است) شایسته است که در اول بامداد یار و یاور انسان بوده او را همراهی نماید

ص: 343

و در شب تغییر یافته دشمنش گردد، و اگر طرفی از آن گوارا و شیرین باشد طرف دیگرش تلخ و پر وبا (بیماری کشنده) است، هیچکس از خوشی آن به مراد نمی رسد مگر اینکه از مصائب و اندوههای آن رنج و سختی را دریابد، و در بال امن و آسودگی شبی را به سر نبرد مگر اینکه بامداد بر روی جلو بالهای خوف و ترس بگذراند، بسیار فریبنده ای است که هر چه در آن است می فریبد، و فانی شدنی است که هر که در آن است نابود می شود، خیر و نیکوئی در هیچیک از توشه های آن نیست مگر در تقوی و پرهیزکاری، هر که اندکی از متاع دنیا را اخذ نماید بدست آورده چیزی که او را (از سختی حساب و بازرسی در قیامت) بسیار ایمن گرداند، و هر که زیاد گرد آورد دریافته چیزی که (هنگام حساب) بسیار او را هلاک خواهد نمود، و (در دنیا هم) به زودی از او زائل می گردد، چه بسیار است کسیکه به دنیا اعتماد و دلبستگی داشته و دنیا او را دردمند می سازد، و چه بسیار است کسی که به دنیا اطمینان داشته و دنیا او را بر خاک می اندازد، و چه بسیار است کسی که دارای مرتبه بزرگ بوده و دنیا او را کوچک و پست می گرداند، و چه بسیار است کسی که دارای افتخار و خودخواهی است دنیا او را ذلیل و خوار می نماید،سلطنت و ریاست دنیا گردنده است (گاه این را باشد و گاه آن را) و خوشگذرانی آن تیره (با کدورت) است و آب پاکیزه آن (که دنیاپرستان را گوارا است،

ص: 344

نزد مردم دانا و بینا) شور و ناگوار است، و شیرینی آن مانند شیره درخت بسیار تلخ است، و طعام آن زهرهائی است کشنده و وسائل آن (چیزهائیکه به آن دلبستگی دارند) مانند ریسمانهای پوسیده و تکه تکه شده است، زنده آن به سمت مرگ و تندرست آن به سوی بیماری رهسپار است، پادشاهی آن از دست رفته و ارجمند آن زیر دست، و ثروتمند آن به نکبت رسیده، و همسایه آن (ساکن دنیا) مالش غارت گشته است.

ص: 345

آیا در جاهای آنانکه پیش از شما بودند نیستید؟ و حال آنکه عمرهای ایشان درازتر و آثارشان پاینده تر و آرزوهاشان بیشتر و جمعیتشان آماده تر و لشگرهاشان انبوه تر بود، دنیا را به هر طوری که بود پرستیده برگزیدند، پس از آن کوچ کردند (مردند) بدون توشه ای که همراه برداشته یا مرکبی که راه را بپیماید، آیا به شما خبر رسیده که دنیا (هنگام مردن پیشینیان) خود را (یا کسی را) به آنها فدیه داده باشد (تا نمیرند) یا آنان را همراهی کرده، و یا از روی نیکوئی درباره ایشان کمکی نموده؟ (نه!!) بلکه پایه زندگیشان را به سختیها و مصائب دردناک سست گردانیده و جنبانیده و رخسار و پیشانیهاشان را به خاک مالیده و زیر دست و پای ستوران آنان را لگدکوب کرده، و یاری کردنش این بوده که پیش آمدهای سخت روزگار را بر سر ایشان وارد ساخته است، پس دیدید تغییر و بی آشنائی (دشمنی) دنیا را به کسانی که به آن نزدیک شده و آن را برگزیده و به آن اعتماد نمودند؟ تا اینکه از آن برای همیشه جدا گشته کوچ کردند (دیگر بازگشتی برای آنان نیست) و آیا جز گرسنگی توشه ای و جز تنگی (گور) جائی و جز تاریکی (قبر) نوری به ایشان داد، یا در پی آنان جز پشیمانی سختیهاشان را تدارک نمود؟ آیا چنین دنیا(ی بیوفائی) را اختیار می کنید، یا به آن دل می بندید، یا برای به دست آوردنش حرص زده کوشش دارید؟ بد سرائی است برای کسیکه به آن بدگمان نبوده و هنگام اقامت در آن از خطرش خوف و ترس نداشته است، پس بدانید با اینکه خودتان هم می دانید (بالاخره) دنیا را ترک گفته از آن کوچ خواهید نمود، و پند بگیرید در آن از کسانی که می گفتند:

ص: 346

کیست که در قوت و توانائی از ما برتر باشد (همه مردند، و) بر مرکب چوبین سوار نموده به سوی گورشان بردند، پس آنان را سوار نمی خوانند (زیرا راکب کسی است که اختیار مرکوب را در دست داشته باشد) و در گورهاشان نهادند و آنها را میهمان نمی خوانند (زیرا میهمان کسی را گویند که به پای خود به جائی برود از او پذیرائی نمایند) و برای ایشان از کف زمین قبرها و از خاک کفنها و از استخوانهای پوسیده و شکسته همسایه ها تعیین گردید، آنان همسایگانی هستند که هر که آنها را بخواند جواب نمی دهند، و ظلم و ستمی را (از خود) جلوگیری نمی نمایند، و از نوحه سرائی ملتفت نیستند، اگر باران بر ایشان بارید شاد نشدند، و اگر تنگدستی به آنها رو آورد نومید نگشتند (از غم و اندوه و سختی جهان آسوده و به خویشتن مبتلی او گرفتارند( گرد همند و تنها هستند، و همسایه اند و از هم دورند )چون از حال هم خبر ندارند( با هم نزدیکند و به دیدار یکدیگر نمی روند، و خویشانند و اظهار خویشی نمی نمایند، بردبار می باشند که کینه در دل ندارند، و نادانند )چیزی درک نکرده نمی فهمند( و کینه هاشان از بین رفته، از درد و اندوه آنها کسی باک ندارد، و امیدی به کمک و همراهیشان نیست، روی زمین را به زیر آن و فراخی )جهان( را به تنگی )قبر( و بودن با اهل و یاران خویش را به غربت و تنهایی، روشنی را به تاریکی تبدیل نمودند، و به درون خاک آمدند )

ص: 347

برگشتند( همان طوری که برهنه و عریان از آن جدا شده )به وجود آمده( بودند، با اعمال و کردارشان از دنیا به سوی زندگانی همیشگی و سرای ابدی کوچ کردند )و در آنجا دوباره زنده می شوند و دیگر نمی میرند، خواه نیکوکار خواه بدکار( چنانکه خداوند سبحان )در قرآن کریم س 21 ی 104( می فرماید: کما بدانا اول خلق نعیده، وعدا علینا، انا کنا فاعلین یعنی همچنان که در آغاز خلق را ایجاد نمودیم آنها را بازگردانیم، و این وعده ما حتمی است که انجام خواهیم داد )خدایا به حق علی علیه السلام در همه شدائد و سختیها تا انجام کار ما را یاری فرموده از روی فضل و کرمت با ما رف

تار نما، و کن اللهم بعزتک لی فی کل الاحوال رووفا، و علی فی جمیع الامور عطوفا، الهی و ربی من لی غیرک(.

خطبه 111-درباره ملک الموت

ص: 348

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است که در آن ملک الموت علیه السلام در قبض روح نمودن او اشخاص را یادآوری نموده (و اشاره فرموده که کنه ذات خداوند سبحان درک نمی شود): آیا درک می کنی و می فهمی او را هرگاه (برای گرفتن جان) به منزلی داخل شود؟ یا او را می بینی هرگاه جانی را می ستاند؟ (نه!!) بلکه (شگفت در آن است که) چگونه قبض روح می نماید بچه ای را که در شکم مادرش می باشد؟ آیا از بعض اعضاء مادر بر او وارد می شود؟ یا آنکه روح به اذن و فرمان پروردگارش به سوی او می رود؟ یا ملک الموت با آن بچه در اجزاء درونی ما در او ساکن است؟ چگونه (می تواند) خدای خود را وصف کند کسی که توانائی ندارد از اینکه مخلوقی (ملک الموت) را که مانند خود است (از نیستی به وجود آمده) وصف نماید؟ (پس چنانکه ملک الموت را که مخلوقی از مخلوقات است جز به آثار نمی توان شناخت، به طریق اولی پی به کنه ذات حقتعالی که منزه از ادراک و خالق همه مخلوقات است نتوان برد).

خطبه 112-در نکوهش دنیا

ص: 350

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است (در مذمت دنیا و ترغیب به آخرت): شما را از دنیا برحذر می دارم، زیرا دنیا جای پایداری نیست، و فرودگاهی که در آن آب و گیاه طلبید (و به آسودگی در آنجا بمانید) نمی باشد، به چیزهای فریبنده خود را آراسته و به آرایش خویش (مردم را) فریب داده است، سرائی است نزد پروردگارش خوار و پست، پس (از این جهت) حلال آن را به حرام و نیکوئیش را به بدی و زندگانیش را به مرگ و شیرینیش را به تلخی آمیخت، خدایتعالی برای دوستانش آن را صاف و گوارا نگردانیده (بلکه تنگی و سختیها را نصیب آنان قرار داده) و به دشمنانش از دادن آن بخل نورزیده (بلکه گشایش و نعمتهای بسیار به آنها بخشیده، و این خود دلیل خواری و پستی دنیا است، زیرا شایسته نیست نعمت از دوستان گرفتن و به دشمنان بخشیدن) خیر و نیکوئیش اندک است (پس صاحبان همت به آن رغبت ندارند) و شر و بدیش آماده است (پس بینایان از آن ایمنی ندارند) و گرد آمده هایش فانی و نابود و دولتش از دست رفته و آبادیش خراب می گردد (پس خردمندان به آن دل نبندند) چه خیر و نیکوئی است در سرائی که مانند ساختمان شکسته و پی در رفته خراب می شود؟ و چه در عمری که در آن سرا چون ت

مام گشتن و خورده شدن توشه به سر می رسد؟ و چه در مدتی که مثل طی شدن راه پایان می یابد؟ از خواسته های خود قرار دهید آنچه که خدا بر شما واجب کرده (عبادت و بندگی و برای به دست آوردن آن سعی و کوشش نمائید) و برای اداء آنچه از شما خواسته (عمل به فرمانش) از او کمک و یاری بطلبید (هرگز نبایستی از این درخواست غافل ماند، چون منشا به دست آوردن سعادت همیشگی توفیقی است که به هر که خواهد عطا فرماید) و دعوت مرگ را به گوشهای خود بشنوانید (توشه برای این راه پر خطر بردارید) پیش از آنکه شما را بخوانند (بمیرید و تهیدست باشید)

ص: 351

دلهای پارسایان در دنیا (از خوف خدا) می گرید و اگر چه (به ظاهر) خندان باشند، و حزن و اندوهشان (از عذاب الهی) سخت است و اگر چه (در نظرها) شادند، و (به جهت تقصیر در طاعت و بندگی) خشم آنها بر نفسهاشان بسیار است و اگر چه به سبب آنچه به آنها داده شده (نیکوئی حالشان) مورد غبطه اند. یاد مرگ از دلهای شما پنهان گشته (سختیهای آن را در نظر ندارید) و آرزوهای دروغ شما را فرا گرفته پس دنیا از آخرت به شما بیشتر مسلط گردیده، و دنیای درگذر از آخرت پاینده و برقرار شما را بیشتر به طرف خود برده است، و شما بر دین خدا با هم برادر (و یگانه) هستید، میان شما را جدائی نینداخته مگر ناپاکی باطنها و بدی اندیشه ها، به این جهت بار یکدیگر را برنمی دارید (در هیچ کاری کمک هم نیستند) و پند و اندرز نمی دهید، و (در نیازمندیها) به یکدیگر بذل و بخشش نمی نمائید، و با هم دوستی نمی کنید!! چه شده است شما را که اندکی از دنیا را که می یابید شاد می شوید، و بسیاری از آخرت که محروم مانده از دست می دهید شما را اندوهناک نمی کند؟ و چون کمی از (متاع) دنیا از دستتان برود شما را مضطرب و نگران می نماید به طوری که حالت اضطراب و بیتابی از آنچه از دست شما رفته در روهای شما و در کمی شکیبائیتان آشکار می گردد؟ گویا دنیا جای همیشگی شما است، و گویا متاع آن برای شما باقی و برقرار خواهند ماند!!

ص: 352

و هیچیک از شما را در ملاقات برادر (هم کیش) خود که می ترسد از عیب گفتن و بدگوئی از او بازنمی دارد مگر ترس از اینکه او نیز عیب او را روبرو بگوید (پس فاش نکردن عیب یکدیگر را روبرو نه از جهت ترس از خدا است، بلکه به جهت ترس فاش شدن عیب خویشتن است، و از این رو است که عیب یکدیگر را به قصد پند و اندرز و اصلاح روبرو نگوئید و در غیاب از خدا نترسیده به قصد افساد فاش مینمائید) به تحقیق برای از دست دادن آخرت و دوستی دنیا با یکدیگر رفیق واقعی گشتید، و دین هر یک از شما مانند لیسیدن به زبان او است (به زبان اقرار کرده به دل باور ندارید) این رفتار شما به کار کسی ماند که از کردار خویش فارغ گشته و رضا و خوشنودی آقای خود را فراهم کرده است (از این جهت با خاطر آسوده هر کاری بخواهید انجام می دهید).

خطبه 113-در اندرز به مردم

ص: 353

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است (در امر به تقوی و پرهیزکاری و مذمت از دنیا و دوری از آن و ترغیب به آخرت): حمد و سپاس سزای خداوندی است که حمد را به نعمتها و نعمتها را به شکر پیوند فرموده (به ازاء نعمتها حمد را واجب کرده و شکر را سبب فراوانی آنها قرار داده) بر نعمتهایش او را حمد می کنیم چنانکه بر بلائش سپاسگزاریم (مقصود آن است که هنگام گرفتاری و آسودگی هر دو بایستی حقتعالی را سپاس گزارد، و حمد بر بلاء از حمد بر نعمت سزاوارتر است، زیرا حمد بر بلا و سختی موجب عطا و بخشش اخروی است که همیشه باقی و برقرار می باشد به خلاف حمد بر نعمت که سبب فراوانی نعمت دنیوی است که فانی و نابود می گردد) و از او کمک و یاری درخواست می نمائیم بر این نفسهای کند و کاهل از آنچه (عبادت و بندگی) که مامور شده است انجام دهد، و شتابنده به آنچه (معصیت و نافرمانی) که نهی شده است از بجا آوردن آن، و آمرزش از او می طلبیم برای گناهانی که علم او به آنها احاطه دارد، و کتاب او (لوح محفوظ که برای ثبت اعمال بندگان تعیین فرموده) همه آنها را ضبط کرده، علمی که قاصر و کوتاه نیست (صغیره و کبیره، کوچک و بزرگ را می داند) و کتابی که ترک نکرد

ه (هیچ یک را از قلم نینداخته) و به او ایمان می آوریم و می گرویم مانند ایمان کسی که پنهانیها (سکرات و سختیهای مرگ و سوال قبر و حساب و وارسی قیامت و مانند آنها) را آشکار دیده، و به آنچه که وعده داده شده (بهشت جاودانی برای پرهیزکاران و آتش سوزان همیشگی برای گناهکاران) آگاه گردیده است، ایمانی که با اخلاص شرک را زدوده (و شخص را موحد

ص: 354

می گرداند) و یقین و باور آن شک و تردید را از بین می برد (و به همین جهت مومن واقعی بی درنگ به دستور خدا و رسول و اوصیاء آن حضرت رفتار می نماید) و گواهی می دهم که معبود به سزا نیست جز خدای یگانه که شریک ندارد، و گواهی می دهم که محمد، صلی الله علیه و اله، بنده فرستاده او است، و این دو گواهی (از روی صمیم قلب و خلوص نیت) گفتار (نیکو) و کردار (پسندیده) را اوج می دهند (و در درگاه الهی به مورد قبول میگذارند، و قبولی عبادت قولی و فعلی هم موکول به گفتن و ایمان به این دو اصل مسلم است) کفه میزانی که شهادتین را در آن می نهند سبک نمی شود (با ایمان به این دو گواهی از بعضی اعمال اهمال شده صرف نظر می نمایند) و کفه میزانی که شهادتین را از آن بردارند سنگین نمی گردد (بی ایمان به این دو گواهی هیچ یک از اع

مال پذیرفته نیست(.

ص: 355

بندگان خدا شما را سفارش می کنم به تقوی و ترس از خدا که آن تقوی توشه (سفر آخرت) و پناه (از عذاب) است، توشه ای است که (دارنده اش را به منزل) می رساند، و پناهی است که (از سختیها) می رهاند، شنواننده ترین دعوت کننده (رسول اکرم) مردم را به آن دعوت فرمود، و بهترین درک کننده (امام علیه السلام) آن را درک کرد (و به آن عمل نمود) پس دعوت کننده آن را شنوانید، و درک کننده آن رستگار گردید. بندگان خدا، تقوی و ترس از خدا دوستان خدا را از ارتکاب حرام باز می دارد، و خوف و ترس (از عذاب را) در دلهاشان قرار می دهد، به طوری که آنان را در شبها (برای نماز) بیدار و در شدت گرمی روزها (برای روزه) تشنه نگاه می دارد، پس آسایش (آخرت) را به رنج (دنیا) و سیرآبی (آن روز) را به تشنگی (امروز) تبدیل نمودند، و مرگ را نزدیک دانسته به انجام عمل نیکو شتافتند، و آرزو را دروغ پنداشته به سر رسیدن عمر را در نظر گرفتند، پس دنیا سرای نابود شدنی و رنج و تغییر حالات و عبرتها است: و از جمله اسباب فنا و نیستی آن است که روزگار (برای نابود کردن) تیرش را به چله کمان نهاده، تیرهای آن به خطا نمی رود، و زخمهایش مداوات نمی شود، تیر مرگ را بزنده، و بیمار

ی را به تندرست، و سختی و ناجوری را به رستگار می اندازد، خورنده ای است که سیر نمی شود، و نوشنده ای است که عطشش تمام نمی گردد. و از جمله اسباب رنج و سختی آن است که مرد فراهم می کند چیزی را که نمی خورد، و بناء می کند آنچه که در آن سکونت نمی نماید، پس به جانب خدا می رود (از دنیا رخت برمی بندد) نه مالی برداشته و نه بنا و ساختمانی

ص: 356

همراه برده (با دست تهی و بی خانمان و حسرت جاودان کوچ می کند). و از جمله اسباب تغییر حالات آن است که می بینی شخصی را که به (فقر و پریشانی) او رحم می کردند (اکنون به خوشی و توانگری او) غبطه می برند، و دیگری را که به (فراوانی نعمت و ثروت) او غبطه می بردند (اکنون به ذلت و بیچارگیش) رحم می نمایند، نیست این ترحم مگر به جهت نعمتی که (از چنگ او) رفته، و سختی (به جای آن) رسیده. و از جمله اسباب عبرتها آن است که مردی (پس از صرف عمر و رنج بسیار) نزدیک می شود که به آرزوی خود برسد، رسیدن مرگ نومیدش می گرداند، پس نه آرزوئی دریافته می شود (تا کامرانی کند) و نه آن مرد (از چنگ مرد) رها می گردد (تا به هر حال و اگر چه به ناامیدی زندگانی نماید) سبحان الله (شگفتا) چیست که سرور و خوشی آن فریبنده است (به طوری ک

ه خواهان خود را از طاعت و بندگی باز میدارد( و سیرآبیش سبب تشنگی )در آخرت( و سایه اش موجب گرمی )دوزخ( است؟! نه آینده )مرگ( رد میشود، و نه گذشته )از دست رفته( باز میگردد )تا کاری انجام دهد(. سبحان الله )شگفتا( چه بسیار نزدیکست زنده به مرده برای ملحق شدن به او، و چه بسیار دور است مرده از زنده برای جدائی همیشگی از او )چون هر زنده ای به زودی میمیرد، و هر که مرد هرگز باز نمیگردد، پس از این رو زنده به مرده بسیار نزدیک و مرده به زنده بسیار دور است(.

ص: 357

نیست چیزی پلیدتر از بدی (در دنیا) مگر عذابی که بر آن مترتب میگردد، و نیست چیزی خوبتر از نیکوئی (در دنیا) مگر پاداشی که (در آخرت) برای آن مقرر شده، و شنیدن هر چیزی از دنیا بزرگیش بیشتر است از دیدن آن، و دیدن هر چیزی از آخرت مهمتر است از شنیدنش، پس شنیدن (احوال آخرت) و از غیب و پنهانی (به وسیله پیغمبر و امام) خبر گرفتن شما را کفایت میکند از دیدن، و بدانید آنچه از دنیا کم برسد و در آخرت زیاد باشد بهتر است از آنچه در آخرت کم باشد و در دنیا زیاد (چشم پوشی از درهم و دینار حرام که پاداش آن بهشت جاودان است بهتر است از جمع آوری با کیفر عذاب ابدی) پس بسا کم شده ای که سودمند است و بسا زیاد شده ای که زیان آور است، آنچه که مامور شده اید به آن فراختر و آسانتر است از آنچه نهی و بازداشته شده اید از آن، و آنچه که برای شما حلال گشته بیشتر است از آنچه که حرام گردیده، پس رها کنید اندک را برای بسیار، و واگذارید تنگ و دشوار را برای فراخ و آسان (برای به دست آوردن متاع دنیا این همه کوشش نکنید، زیرا) روزی شما ضمانت شده (حتما به شما خواهید رسید) و به عمل صالح (عبادت خالق و خدمت به خلق) مامور گشته اید، پس طلب روزی ضمانت

ص: 358

شده نباید اولی باشد از بجا آوردن عمل صالح که بر شما واجب گردیده، با اینکه سوگند به خدا شک و تردید (در دین و عقایدتان) وارد شده و یقین و باور(تان) متزلزل گشته به طوری که گویا آنچه (طلب روزی) که برای شما ضمانت شده واجب گردیده، و آنچه بجا آوردن عمل صالح( که به شما واجب بوده ساقط گشته، پس به عمل )عبادت و خدمت( بشتابید، و از مرگ ناگهانی بترسید، زیرا امیدی به بازگشت عمر نیست چنانکه به بازگشت روزی امید هست )پس تقصیر در عمل و صرف عمر در طلب روزی خطا است( آنچه از روزی امروز فوت شود امید به افزونی فردا هست، و آنچه دیروز از عمر فوت گردید امید به بازگشت امروز نبوده است، امیدواری با آینده )روزی( است، و نومیدی با گذشته )عمر( است، پس )در قرآن کریم س 3 ی 102 میفرماید:( اتقوا الله حق تقاته و لاتموتن الا و انتم مسلمون یعنی از عذاب الهی بترسید و پرهیزکار باشید پرهیزکاری که سزاوار او است، و نمیرید مگر اینکه مسلمان باشید )به دستور خدا و رسول رفتار نمائید تا مسلمان بمیرید(.

ص: 359

خطبه 114-در طلب باران

ص: 360

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است که هنگام طلب باران فرموده: بارخدایا کوههای ما شکافته و خشگ مانده، و زمینهای ما گردآلود شده، و چهارپایان ما بسیار تشنه اند که در خوابگاهاشان حیران و سرگردان ناله میکنند مانند ناله مادران در مصیبت فرزندانشان، و از آمد و رفت در چراگاهها و آبخورهاشان و اشتیاق به آب خسته و ملول شدند. بارخدایا به ناله ناله کنندگان و اشتیاق آرزومندان رحم فرما. بارخدایا به سرگردانی چهارپایان در گذرگاهاشان و ناله آنها در خوابگاهاشان (که علفی نمییابند) رحم نما (چون گرسنگی و تشنگی و سختیهای چهارپایان و همه جانداران نزد خدایتعالی اهمیت دارد از این جهت امام علیه السلام به هنگام درخواست باران آنها را وسیله قرار داده است) بارخدایا (از خانه های خود) به امید فضل و کرم تو بیرون آمدیم هنگامیکه سالهای قحطی مانند شترهای نزار به ما روآورد (ضعیف و ناتوان و گرفتار و بیچاره شدیم) و ابرهائی که احتمال باران داشت با ما مخالفت ورزید (ابرها ظاهر میشد و بیننده را امید باران در دل میانداخت ولی نمیبارید) پس تو امید اندوهگین هستی، و حاجت درخواست کننده را برمی آوری، در این زمان که مردم (از همه جا) نومید بوده

ص: 361

، و ابرها نباریده چرندگان هلاک گشته اند، تو را میخوانیم (و از تو میطلبیم) ما را به اعمال و کردار (زشت) و گناهانمان نگیری، و رحمتت را بر ما شامل گردانی به ابر پر باران و بهار پر ابر و گیاه پربرکت شگفت آور، باران فراوان درشت دانه که به آن آنچه مرده است (خشک شده) زنده نمائی، و آنچه (نعمت و فراوانی) که از بین رفته بازگردانی. بارخدایا از تو طلب آب میکنیم، آب زنده سازنده، سیر کننده، کامل، فراوان، نیکو، پر برکت، گوارا، گیاه آور، که گیاهش نمو کرده شاخه اش میوه داده برگش تر و تازه باشد که بندگان ناتوان خویش را از بدبختی رهائی دهی، و شهرهایت را که مرده (قحطی دیده) زنده گردانی (نعمت را در آنها فراوان نمائی) بارخدایا آب از تو میطلبیم که به سبب آن زمینهای بلند ما پر گیاه گردد، و در زمینهای نشیب ما (نهرها و جویها) جاری شود، و اطراف و جوانب ما (دهات و شهرها) به فراخ سالی برسند، و میوه های ما فراوان گردد، و چهارپایان ما خوش گذرانند، و برسد به مردمان دور از ما، و استفاده کنند (سیرآب گردند) مواضعی که همیشه در آفتاب میباشند (صحرا و مزارع) از برکات واسعه و کرمهای بیشمارت بخشش نما بر آفریده شدگان نیازمندت، و بر حیوانات وحشی که (

در بیابان( رها کرده ای )و زاد و توشه ندارند( و بفرست بر ما بارانیکه زمین را ترکند )از خشکی برهاند( روان و پی در پی باشد، و بارانی که باران دیگر را دفع نماید )دانه آن به تندی دانه دیگر را بشوید و شتاب ببارد( بارانی که برق آن نبارنده و ابر پهن آن در افق بی فائده و ابرهای پراکنده اش سفید و بارانهای اندک آن با بادهای سرد نباشد، تا اینکه به جهت فراوانی گیاه آن

ص: 362

قحطی زدگان فراخی )نعمت بسیار( بینند، و به برکت آن سختی کشیده ها آسایش یابند، زیرا تو باران را وقتی میفرستی که خلائق نومیدند، و رحمتت را )بر جهانیان( شامل میگردانی، و توئی زمامدار و ستوده شده )به احسان. سیدرضی فرماید:( معنی سخنان شگفت آور در این خطبه اینست: فرمایش آن حضرت علیه السلام انصاحت جبالنا یعنی کوهها بر اثر خشکی از هم شکافته شد، گفته میشود )عرب میگوید(: انصاح الثوب چون جامه شکافته گردد، و نیز گفته میشود: انصاح النبت وصاح و صوح چون گیاه پژمرده و خشکیده. و فرمایش آن حضرت و هامت دوابنا یعنی چهارپایان ما تشنه باشند، و هیام بمعنی تشنگی است. و فرمایش آن حضرت حدابیر السنین، حدابیر جمع حدبار است به معنی شتری که راه نوردی لاغرش کرده، پس به آن شتر تشبیه فرموده

سالی را که خشکی و کم آبی در آن پدیدار شود، ذوالرمه (یکی از شعرای عرب است) گفته: حدابیر ما تنفک الا مناخه علی الخسف او ترمی بها بلدا قفرا یعنی آنها شترهائی هستند لاغر شده از راه نوردی، از هم جدا نمیشوند مگر در خوابگاه گرسنگی یا آنکه آنها را در شهرهای بی آب و علف ببرند، و فرمایش آن حضرت، و لاقزع ربابها: قزع پاره های کوچک ابر پراکنده است، و فرمایش آن حضرت و لا شفان ذهابها یعنی تقدیر آن (لفظی که در پنهان است) و لا ذات شفان ذهابها میباشد، و شفان باد سرد است، و ذهاب به معنی بارانهای اندک، پس آن حضرت لفظ ذات را (در جمله و لا شفان ذهابها) ساقط کرده است به جهت علم و اطلاع شنونده بر آن.

خطبه 115-در اندرز به یاران

ص: 363

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است (در ستایش پیغمبر اکرم و بیان بعضی از صفات آن بزرگوار): خداوند متعال حضرت مصطفی را فرستاد که خلائق را به سوی حقتعالی دعوت فرماید، و بر طاعت و معصیت آنان (در قیامت) شاهد و گواه باشد، پس احکام پروردگارش را تبلیغ نمود بدون هیچگونه سستی (در انجام وظیفه) و یا تقصیر و کوتاهی، و در راه خدا با دشمنان او جهاد کرده جنگید بدون آنکه ضعف و ناتوانی بر او راه یابد و یا آنکه عذر و بهانه آورد، او است پیشوای پرهیزکاران و بینای هدایت شدگان (که راه راست را شناخته رستگاری میطلبند).

ص: 364

قسمتی از این خطبه است (که از پیدایش حجاج ابن یوسف و تسلط و ستم او بر اهل کوفه خبر داده، و آنان را از نتیجه کردار زشتشان آگاه ساخته میفرماید): اگر بدانید آنچه من میدانم از نهان آنچه بر شما آشکار نیست (فتنه حجاج) هر آینه (از خانه های خودتان و خوابیدن بر بالین چشم پوشیده) به سوی خاکها (بیابانها) میروید (از اضطراب و نگرانی زندگانی در بیابانها را بر شهرها ترجیح میدهید، و) بر کرده های (زشت) خویش (پیروی نکردن از دستور امام خود که بستم و خونریزی حجاج منتهی خواهد شد) گریه میکنید، و چون زنهای فرزند مرده لطمه به سینه و رو میزنید، و اموال خود را بی نگهبان و بدون سرپرست رها مینمائید، و هر مردی از شما چنان به خود گرفتار و بیچاره است که به دیگری متوجه نمیباشد، ولی (اکنون آسوده نشسته نگران نیستید، چون آنچه من میدانم نمیدانید، و) پند و اندرزی که به شما داده اند (امریه رسول اکرم درباره اطاعت و پیروی از امام) فراموش کردید، و از آنچه شما را برحذر داشته اند (که بر اثر رفتار ناپسندیده خلفای جور و ستمگر بالاخره بر شما مسلط خواهند شد) ایمن گشتید، پس رای و اندیشه شما سر در گم و کارتان پراکنده و در هم گردید (در امور زند

گانی نمیدانید چگونه رفتار نمائید، و به پای خود میان آتش فتنه و فساد رفته و دشمن برابر خویش مسلط خواهید نمود( و )چون این رویه شما ننگ آور است( دوست دارم که خدا میان من و شما را جدائی افکنده و مرا به کسیکه سزاوارتر است از شما به من )حضرت رسول و حمزه و جعفر و آنهائی که زیر بار ظلم و جور نرفتند( ملحق گرداند )زیرا آنان(: به خدا سوگند مردمانی بودند دارای رای و اندیشه های پسندیده و حلم و بردباری بسیار، و گفتار به حق و راست که ظلم و ستم روا نمیداشتند )در راه گمراهی قدم نمینهادند

ص: 365

( بر راه راست رفتند در حالت سبقت و پیشی گرفتن، و بر راه روشن )هدایت و رستگاری( شتافتند، پس به آخرت جاویدان و به عیش و خوشی نیکو و گوارا دست یافتند )بهشت نصیب آنان گشت( آگاه باشید سوگند به خدا )بر اثر سستی و سهل انگاری در امر جهاد و جلوگیری نکردن از ستمگران کارتان به جائی رسد که( پسری از قبیله بنی ثقیف )حجاج ابن یوسف( بر شما مسلط خواهد گردید که از روی تکبر و تبختر جامه به روی زمین کشد و از حق رو گردانیده جور و ستم بسیار نماید، سبزه شما را می خورد )مالتان را تصرف مینماید( و پیه شما را آب میکند )شما را همواره به ظلم و ستم گرفتار و رنجور سازد( بیاور آنچه داری ای اباوذحه (وذحه در لغت به معنی پشکلی است که در زیر دنبه گوسفند از بول و سرگین بسته میشود، امام علیه السلام به واسطه رنجش از اصحاب خود این جمله را فرموده و پیدایش حجاج را خواسته و به این خبر شگفت آور از غیب اشاره نموده، و لیکن مردم ندانستند که وذحه چیست و مراد آن حضرت به کیست تا زمانیکه حکایت حجاج با خنفساء )(نام حیوانی کوچکتر از جعل)( و نامیدن حجاج خنفساء را به لفظ وذحه بر زبانها افتاد، آنگاه به مقصود امام پی بردند. ابن میثم بحرانی رحمه الله در شرح نهج البلاغه در اینجا چنین بیان فرموده: روزی حجاج بر سجاده خود نماز میگزارد خنفسائی به جانب او روآورد، گفت آن را از من دور کنید که وذحه ای است از وذح شیطان، و هم از او روایت شده که گفت خدا بکشد گروهی را که گمان میکنند این حیوان مخلوق خدا است، گفتند: پس خلق کیست؟ گفت از وذح شیطان است. سیدرضی فرماید:) میگویم: مراد از وذحه، خنفساء است (حجاج این لفظ را بر خنفساء اطلاق نموده، نه آنکه در لغت معنی آن خنفساء باشد) و این فرمایش اشاره به آمدن حجاج است، و او را با وذحه حکایتی است که جای بیان آن اینجا نیست.

ص: 366

خطبه 116-موعظه یاران

ص: 367

از سخنان آن حضرت علیه السلام است (که اصحاب خود را مذمت میفرماید): (شما به منتهی درجه بخیل و ممسک هستید) پس (به این جهت) مالها را برای کسیکه آنها را روزی (خلائق) قرار داده بذل نمینمائید (به فقرا و ضعفا احسان نمیکنید) و جانها را برای آفریننده آن در مخاطره نمیافکنید (خود را برای جهاد در راه خدا حاضر نمیسازید) به سبب دین خدا در میان بندگان او عزیز و ارجمند میباشید و خدا را در میان بندگانش گرامی نمیدارید (از اوامر و نواهی او پیروی نمیکنید) پس عبرت گیرید بجا گرفتن در منزل آنان که پیش از شما بودند، و به جدا شدن از نزدیکترین برادران و دوستانتان (که شما نیز مانند آنها از این جهان خواهید رفت و به کیفر اعمالتان خواهید رسید، چنانکه خداوند متعال در قرآن کریم س 14 ی 45 میفرماید: و سکنتم فی مساکن الذین ظلموا انفسهم و تبین لکم کیف فعلنابهم و ضربنا لکم الامثال یعنی ساکن گشتید در منازل کسانیکه به خود جور و ستم کردند طبق دستور الهی رفتار ننمودند و بر شما هویدا گردید که چگونه با آنها رفتار کرده هلاکشان نمودیم، و در این باب برای شما مثلها آوردیم تا عبرت گیرید).

خطبه 117-ستودن یاران خود

ص: 368

از سخان آن حضرت علیه السلام است (پس از فراغت از جنگ جمل در مدح اصحاب خود): شما حق را یاوران و در دین برادران و روز سختی (در میدان جنگ) سپرها، و خواص اصحاب سر و یاران (من) هستید نه دیگران، به کمک شما شمشیر میزنم به کسیکه (به حق) پشت کرده، و اطاعت و پیروی کسی را که رو (به حق) نموده امیدوارم، پس به اندرزی که نادرستی و تردید در آن را نیافته مرا یاری کنید (آنچه میگویم بپذیرید) سوگند به خدا من به مردم (و امامت و پیشوائی بر ایشان) سزاوارترین مردم هستم.

خطبه 118-تحریض مردم به جهاد

ص: 369

از سخنان آن حضرت علیه السلام است (بعد از جنگ نهروان زمانیکه اهل شام به اطراف عراق هجوم آورده به مردم ظلم و ستم مینمودند) و آن بزرگوار (لشگری فرستاده میخواست برای یاری آنها لشگر دیگری بفرستد) مردم را گردآورده به جهاد ترغیب مینمود، آنان زمانی دراز خاموش مانده چیزی نگفتند، پس امام علیه السلام فرمود: (شما را چه شده) آیا گنگ و لال گشته اید (که سخن نمیگوئید و به رفتن به جهاد سستی مینمائید)؟ گروهی از آنان گفتند: یا امیرالمومنین اگر تو بروی ما با تو خواهیم آمد (و این سخن بهانه نرفتن به جنگ بود و حقیقتی نداشت) پس امام علیه السلام فرمود: چه شده شما را که به طریق حق ارشاد نگشته به راه راست هدایت نشده اید؟ آیا در چنین موقعی سزاوار است که من (برای جنگ از شهر) بیرون روم؟ در این وقت به جنگ میرود سرداری از دلاوران شما که من او را بپسندم و از کسانیکه قوی و توانا باشند، و برای من سزاوار نیست که لشگر و شهر و بیت المال و جمع آوری خراج زمین (مالیات غلات) و حکومت میان مسلمانان و رسیدگی به حقوق ارباب رجوع را رها کرده با لشگری بیرون رفته از لشگری (که پیش فرستاده ام) پیروی نمایم جنبش داشته باشم مانند جنبش تیر در جعب

ه خالی (خلاصه مضطرب و نگران باشم) و من قطب و میخ آسیا هستم که آسیا به اطراف من دور میزند (انتظام امور و آسایش مردم و آراستگی لشگر در کارزار به بودن من در اینجا است) و من در جای خود هستم، پس اگر جدا شوم مدار آسیا به هم خورده سنگ زیرین آن مضطرب گردد (اگر نباشم رشته امور گسیخته میشود) سوگند به خدا این اندیشه آمدن من با شما رای و اندیشه بدی است (که فساد آن آشکار میباشد) سوگند به خدا اگر نبود امید من به شهادت (کشته شدن در راه خدا) هنگام ملاقات دشمن اگر مقدر باشد هر آینه بر مرکب خود سوار شده از شما دوری مینمودم و همراهی شما را مادامیکه به او جنوب و شمال میوزد (همیشه) درخواست نمیکردم (زیرا) بسیار طعن زن و عیبجو و از حق روگردان و با مکر و حیله هستید، در فزونی عدد شما با کمی اتفاق دلهاتان سودی نیست، شما را به طریق حق و راه آشکار راهنمائی نمودم راهیکه در آن هلاک و تباه نمیگردد مگر گمراه (که فطرتا طالب حق نیست)، کسیکه استقامت و ایستادگی نمود به بهشت میرود، و کسیکه لغزید (در راه باطل قدم نهاد) به آتش دوزخ گرفتار خواهد شد.

خطبه 119-بیان فضیلتهای خود

ص: 371

از سخنان آن حضرت علیه السلام است (در مدح و منقبت خود و ائمه اطهار علیهم السلام و دستور به اطاعت و پیروی مردم از ایشان و ترغیب به عمل صالح و یادآوری سختی عذاب روز رستخیز): سوگند به خدا رساندن پیغامها و وفای به وعده ها و همه معانی (و تفسیر و تاویل قرآن کریم) را یاد گرفتم (پیغمبر اکرم به من یاد داد) و ابواب علم و معرفت (دانشها و خداشناسی) و راه روشن (رستگاری در دین و دنیا) نزد ما اهل بیت (امام و یازده فرزند آن بزرگوار علیهم السلام) میباشد (پس برای رسیدن به سعادت همیشگی و رهائی از بدبختی باید از ما اطاعت و پیروی شود) آگاه باشید احکام و قوانین دین خداوند سبحان یکنواخت است (آنچه ما میگوئیم همان فرمایشات رسول خدا است و اختلافی در آنها نیست) و راههای آن هموار و راست (اعوجاج و کجی یعنی ضلالت و گمراهی در آنها نیست، پس) هر که از احکام پیروی نموده در آن راهها قدم نهاد به حق ملحق و بهره مند شد، و هر که زیر بار نرفت (از احکام پیروی نکرده در آن راهها قدم ننهاد) گمراه و پشیمان شد.

ص: 371

عمل کنید (طبق دستور خدا و رسول و ائمه هدی) برای روزی (قیامت) که ذخیره ها برای آن روز اندوخته میشود، و اندیشه ها(ی درست و نادرست و اعمال نیک و بد) در آن روز آشکار میگردد، و به کسیکه عقل و اندیشه حاضر او سودی نرساند عقلی که از او دور و پنهانست ناتوانتر است به سود رساندن و نایاب (هرکه امروز کاری انجام نداده وقت را ضایع و تباه نماید فرد از کار درمانده تر و امید اصلاح از او کمتر باشد، پس به دستور خدا و رسول و ائمه رفتار نمائید شاید فردا مرگ شما را دریابد و فرصت از دست برود) و بپرهیزید از آتشی که گرمی آن سخت و ژرفی آن بسیار و زیور آن آهن و آشامیدنی آن زرداب است. آگاه باشید نام نیکوئی که خداوند به شخصی در میان مردم عطا فرماید بهتر است از ثروت و دارائی که به میراث میگذارد برای کسیکه سپاسگزار او نباشد (کار خوب و انفاق و بخشش در راه خدا که موجب نام نیکو در دنیا و ثواب در آخرت است بهتر است از دارائی که برای دیگری به میراث گذارد، زیرا نام نیکو در میان مردم سبب میشود که از خویشان و بیگانگان هر که بشنود طلب مغفرت کند اما ارث فقط به ارث برنده نتیجه میبخشد. در خطبه بیست و سوم در شرح جمله و لسان الصدق یجعله الله

للمرء فی الناس خیر له من المال یورثه غیره این موضوع مفصلتر بیان شد(.

خطبه 120-درحکمیت

ص: 372

از سخنان آن حضرت علیه السلام است (در جنگ صفین بعد از وقعه لیله الهریر شمه ای از چگونگی آن در شرح خطبه سی و ششم بیان شد چون لشگر شام شکست خورده آثار فتح و فیروزی را در لشگر عراق مشاهده نمودند، بر اثر مکر و حیله عمرو ابن عاص دست از جنگ کشیده قرآنها بر سر نیزه ها کرده حکومت حکمین را درخواست نمودند، و بیشتر لشگر عراق درخواستشان را پذیرفتند، ولی امام علیه السلام به این امر راضی نبود آنان را از قبول این درخواست نهی فرمود، آنها بسیار اصرار نموده گفتند اگر درخواست ایشان را نپذیری تو را میکشیم چنانکه عثمان ابن عفان را کشتیم، پس حضرت بر اثر اصرار و گفتار زشتشان به حکمیت تن داد و لشگرش را به پذیرفتن آن اجازه فرمود) مردی از اصحابش برخاسته گفت: ما را از حکومت (حکمین) نهی کردی پس از آن امر نمودی، نفهمیدیم کدام یک از این دو به هدایت و راهنمائی نزدیکتر است؟ امام علیه السلام دست به روی دست زده فرمود: این (حیرت و سرگردانی) جزای کسی است که حزم و احتیاط را از دست داده است (و گفتار مرا پیروی نکرده به قبول حکمیت حکمین یعنی ابوموسی و عمرو ابن عاص وادارم نمود)!! آگاه باشید به خدا سوگند اگر آن زمان که به شما امر کردم

ص: 373

فریب نخورده به حکمیت تن ندهید وادار کرده بودم شما را به کاری که میل نداشتید (جنگ با اهل شام) که خداوند در آن خیر و نیکوئی قرار میداد (فتح و فیروزی نصیب میگردید) پس اگر استقامت داشتید (پیروی مرا میکردید) شما را هدایت و راهنمائی میکردم، و اگر کج بودید شما را راست مینمودم، و اگر (از پیروی من) امتناع مینمودید شما را مجبور میساختم (کشته یا زجر میکردم تا دستور مرا انجام دهید) هر آینه آن رویه (برای من و شما) استوارتر بود، ولیکن به کمک و همراهی که؟ و یاوری خواستن از چه کسی (با نداشتن یار و یاور و موافقت ننمودن شما چگونه میتوانستم به صلاح و خیر شما که جنگ با اهل شام بود امر نمایم)؟ میخواهم (بیماری شکست خوردن و تسلط دشمن را بر خود) به (کمک و همراهی) شما مداوا کنیم (فتح و فیروزی بدست آرم) و حال آنکه شما خود درد و بیماری من میباشید (موجب شکست من هستید) مانند کسی هستم که میخواهد به وسیله خار از پا خار بیرون آورد و حال آنکه میداند میل خار با خار است (این جمله ضرب المثل است، و استعمال آن در موقعی است که شخص کمک و یاری از کسی درخواست نماید که رغبت و میل او با دشمن باشد، و اصل مثل اینست: لاتنقش الشوکه بالشوکه فان ضلعها معها

ص: 374

یعنی خار را به وسیله خار بیرون نیاور، زیرا میل خار با خار است. در اینجا امام علیه السلام از بسیاری رنجش از اصحابش به خداوند سبحان شکایت نموده و از خدمات و روسای دین مانند حمزه و جعفر و سلمان و ابوذر و مقداد و عمار و اوصاف پسندیده آنها یادآوری فرموده و از نبودنشان برای کمک و یاری تاسف خورده و در خاتمه پند و اندرز داده میفرماید:( بارخدایا طبیبان این درد بی درمان ملول گشتند، و کشندگان آب از چاهها با ریسمانها خسته و ناتوان شدند )ما را به امیدی به هدایت و رستگاری این قوم نیست، تو خود علاج فرما( کجایند گروهی که به اسلام خوانده شده آن را پذیرفتند، و قرآن را خوانده آن را محکم و استوار ساختند )طبق آن عمل کردند( و به جهاد انگیخته شدند )آنان را تشویق نمودند( پس )به رفتن کارزار و جنگ با دشمن( شیفته گردیدند مانند شیفتگی شترها به اولادشان )زمانیکه آنها را از هم جدا میکنند( و شمشیرها را از غلاف بیرون کشیده اطراف زمین )کارزار( را دسته دسته و صف صف فرا گرفتند )دشمن را محاصره نمودند، و این فتح و فیروزی مسلمانان به دست نیامد مگر وقتی که( بعضی هلاک گشتند )کشته شدند، مانند عبیده ابن حارث در جنگ بدر و حمزه ابن عبدالمطلب در جنگ احد

ص: 375

و جعفر ابن ابیطالب که در جنگ موته شهید گردیدند( و بعضی به سلامت ماندند )مانند امام علیه السلام، چنانکه در قرآن کریم س 33 ی 23 میفرماید: من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر، و ما بدلوا تبدیلا یعنی از مومنین مردانی هستند که بر آنچه با خدا عهد و پیمان بستند راست گفتند، پس بعضی از ایشان با کفار و منافقین جنگیده شهادت را دریافتند و برخی کشته شدن را انتظار میبرند و ایشان عهد و پیمان را تبدیل ننموده از ایستادگی دست برنداشتند( از بقاء زنده ها )که در جنگ کشته نشده بودند( شاد نمیشدند )اگر میگفتند فلان در کارزارهائی یافته کشته نشد شاد نمیگشتند، زیرا زندگی جاوید کشته شدن در راه حق را میدانستند( و از مرگ کشته شده ها تسلیت نمیخواستند )اگر میگفتند فلان در جنگ کشته شد اندوهگین نمیشدند تا دلداریشان دهند، زیرا کشته شدن در راه خدا را سعادت ابدی میدانستند( چشمشان از گریه )خوف خدا( سفید شد، و شکمشان از روزه لاغر، و لبشان از دعا خشکید، و رنگشان از بیداری زرد گشت، و بر روهاشان غبار )آثار( فروتنان بود، آنان برادران )ایمانی و یاران( من بودند که رفتند، پس سزاوار است تشنه )ملاقات( ایشان بوده از

ص: 376

فراق و دوریشان دستها بگزیم (چون مانند آنها در میان شما یافت نمیشود). شیطان راههای (ضلالت و گمراهی) خود را برای شما آسان میگرداند، و میخواهد با گشودن گره از پی گره استواری دین شما را سست گرداند (تا در نتیجه دست از حقائق برداشته کافر شوید) و به عوض جماعت و اتحاد تفرقه و جدائی و بر اثر تفرقه و جدائی فتنه و فساد در شما تولید نماید، پس از وسوسه ها و افسونهای او روگردانید (فریب نخورده به دستورش رفتار ننمائید) و از کسیکه (امام علیه السلام) پند و اندرز را هدیه و ارمغان به شما میدهد قبول کنید و آن را حفظ نمائید (بپذیرید و رفتار کنید تا در دنیا و آخرت سعادتمند شوید).

خطبه 121-خطاب به خوارج

ص: 377

از سخنان آن حضرت علیه السلام است برای خوارج نهروان فرموده موقعی که به لشگرگاه ایشان تشریف برد برای آنکه آنها حکومت حکمین را انکار کرده و بر این گفته ایستادگی داشتند (و مهیای جنگ با معاویه و لشگر شام بودند) پس امام علیه السلام فرمود: آیا همه شما با ما در جنگ صفین حاضر بودید؟ گفتند: بعضی از ما حاضر بوده و برخی هم نبودیم، فرمود: دو دسته شوید کسانیکه در صفین حاضر بودند در یک جرگه و کسانیکه حاضر نبوده اند در جرگه دیگر تا بر هر دسته به اقتضای گفتارش سخن بگویم، پس فریادکنان به مردم فرمود از سخن گفتن خودداری کرده برای (شنیدن) گفتارم خاموش گردید، و دلهاتان را به من متوجه نمائید، و هر که را برای گواهی بخواهم طبق علم و اطلاعش در آن باب سخن گوید، بعد از آن امام علیه السلام با ایشان سخنان بسیار فرمود از جمله: آیا هنگامیکه اهل شام از روی حیله و ریو و مکر و فریب قرآنها بر سر نیزه ها زدند نگفتید که ایشان برادران ما بوده مانند ما مسلمانند، فسخ محاربه و خاتمه دادن به جنگ از ما میطلبند و رو به قرآن آورده راحتی و آسایش را درخواست نموده اند و مصلحت آن است که درخواستشان را پذیرفته غم و اندوهشان را بر طرف نمائیم؟ پس به شما گفتم: این کار اهل شام (که بوسیله بر سر نیزه زدن قرآن از ما صلح میطلبند) ظاهرش ایمان و خداپرستی و باطنش ظلم و ستم است و اولش مهربانی و آخرش پشیمانی (اکنون که شکست خورده اند اظهار دوستی و یگانگی مینمایند،

ص: 378

ولی چون تسلط یابند، به شما ظلم و ستم خواهند نمود، و آنگاه از این دلسوزی بر آنها پشیمان خواهید شد و سودی نخواهد داشت) پس رویه خود را تعقیب کنید و به راهی که میرفتید ادامه دهید، و برای جهاد و جنگ (با ایشان) دندان به روی دندان نهید (شکیبا باشید تا به فتح و فیروزی برسید) و به سوی فریاد کننده ای که فریاد میکند (معاویه و عمرو ابن عاص، که شما را به قرآن گول میزنند) متوجه نشوید که اگر درخواست او پذیرفته شود گمراه گرداند (زندگی را بر شما سخت و سرگردانتان مینماید) و اگر اعتنائی به او نشود ذلیل و خوار خواهد شد، و (لیکن گفتار و اندرزم را نپذیرفتید، و) این کار (راضی شدن شما به حکومت حکمین) انجام گرفت و دیدم شما را که بر آن اقدام و کوشش نمودید، سوگند به خدا اگر از حکومت حکمین امتناع کرده زیر بار آن نمیرفتم واجبی از آن بر من فرض نمیشد و خداوند گناه ترک آن را بر من بار نمینمود (چون بر خلاف حق رفتار نکرده، بلکه طبق دستور الهی مخالفت کرده بودم( و به خدا سوگند اگر اقدام بر آن مینمودم سزاوار بودم که از من پیروی بشود و کتاب خدا )قرآن کریم( با من است از زمانیکه با آن مصاحب و همراه گردیده ام جدا نگشته ام )از وقتیکه به پیغمبر اکرم ایمان آورده ام بر کاری مخالف قرآن اقدام ننموده ام، پس دو دسته شدن شما به اینکه دسته ای بگوئید تحکیم واجب و دسته ای حرام، مورد ندارد، زیرا رفتار من طبق قرآن است واجب را بجا آورده و حرام مرتکب نمیشوم( پس )امام علیه السلام ایمان و ثبات قدم نیکان گذشتگان اصحاب رسول خدا را یادآوری نموده و برای ابطال گفتار مخالفین میفرماید:( ما با رسول خدا صلی الله علیه و اله بودیم و )با کفار و مشرکین جنگ میکردیم، و( قتل و خونریزی میان پدران و فرزندان و برادران و خویشان دور میزد،

ص: 379

و )برای پیشرفت اسلام اهمیتی به آن نداده مخالفت امر و فرمان آن بزرگوار نمیکردیم و( بر هر مصیبت و سختی )که پیش می آمد چیزی( نمیافزودیم مگر ایمان )به خدا و رسول( و اقدام به حق و تسلیم بودن به امر و فرمان )آن حضرت( و شکیبائی بر سوزش زخمها، ولی )اکنون نزاع ما با کفار و مشرکین نیست تا به همان رویه با آنان بجنگیم، بلکه( امروز با برادران مسلمان خود میجنگیم بر اثر آنچه در اسلام داخل گشته از قبیل میل به کفر و کجی (دست شستن از حق) و اشتباه (حق به باطل) و تاویل (نادرست یعنی برخلاف حق و حقیقت گفتن، خلاصه امروز میجنگیم که اسلام به حال خود باقی ماند و به زمان جاهلیت برنگردد) پس هرگاه وسیله ای بدست آوریم که خداوند به سبب آن پراکندگی ما را گرد آورد و بر اثر آن به آنچه در بین ما باقی است (الفت و دوستی) به یکدیگر نزدیک شویم (اگر راهی بیابیم که موجب صلح و صفا و تقویت اسلام باشد) به آن میل و رغبت داشته از غیر آن (جنگ) خودداری خواهیم نمود (زیرا منظور خونریزی نیست، بلکه هدایت و راهنمائی است، چنانکه در خطبه پنجاه و چهارم به این نکته اشاره فرموده است).

خطبه 122-هنگام نبرد صفین

ص: 380

از سخنان آن حضرت علیه السلام است که هنگام جنگ برای اصحاب خویش فرموده: هر مردی از شما که هنگام ملاقات دشمن قوت قلب (دلیری) در خود احساس مینماید و در یکی از برادرانش خوف و ترس را مشاهده نمود، باید به سبب برتری و دلیری که خداوند به او عطا فرموده دشمن را از برادرش دفع نماید همانطور که از خود دفع مینماید، پس (نگوید به من چه هر کس باید از خود دفاع نماید و بر ترسناک سزاوار است دشمن مسلط گردد، زیرا) اگر خواست خدا بود او را هم (شجاع و نترس) مانند او قرار میداد (پس چون او را دلیر فرموده به شکرانه این نعمت عظمی باید به وظیفه خود یعنی جلوگیری از هجوم دشمن بر شخص ناتوان و ترسنده قیام کند، و به کشته شدن در این راه اهمیت ندهد، زیرا) مرگ با شتاب طلب کننده است (همه را دریابد) ایستنده (دلیری که از ترس کشته شدن در چنین وقتی از برادر خود دفاع نمینماید) از چنگش بیرون نرفته، و گریزان از آن را عاجز و ناتوان نمیگرداند (و چون فرار و رهائی از آن میسر نیست) گرامیترین مرگ کشته شدن است (زیرا باعث بقای نام نیک در در دنیا و ثواب در آخرت است) سوگند به آنکه جان پسر ابوطالب بدست او است هزار ضربت شمشیر بر من آسانتر است از جان

دادن بر بستری که در غیر طاعت خدا باشد (زیرا درد شمشیر الم دنیوی است که زائل میگردد، ولی مردن بر چنین بستری عذاب همیشگی در پی خواهد داشت).

خطبه 123-در سرزنش اصحاب خود

ص: 381

از سخنان آن حضرت علیه السلام است (در توبیخ و سرزنش اصحاب خود): مانند آن است که می بینم شما را (هنگام به هم ریختن برای فرار از جنگ) سر و صدا راه میاندازید (غوغا و هیاهو مینمائید) مانند صدای پوست سوسمارها در وقتی که (در راه) به هم مالیده میشوند، حقی را نمیگیرید (در مقابل دشمن ایستادگی نمینمائید) و از ظلم و ستم (ستمگر) جلوگیری نمیکنید، شما را در راه (بهشت) آزاد گذاشته اند، پس نجات و رستگاری برای کسی است که خود را در آن افکند (در راه خدا بجنگد) و هلاکت و بدبختی برای کسیکه توقف کند (از جهاد خودداری نماید).

خطبه 124-تعلیم یاران در کار جنگ

ص: 382

از سخنان آن حضرت علیه السلام است در ترغیب اصحاب خود به جهاد (و تعلیم آداب و رسوم جنگ): (چون در کارزار با دشمن روبرو شدید) پس زره دار را جلو قرار دهید و بی زره را در عقب، و دندانها را بر هم فشار دهید (در جنگ ثبات قدم داشته سختیها را به خود هموار نمائید) زیرا استقامت در جنگ شمشیرها را از سرها بیشتر دور میکند (تحمل سختیهای کارزار از هر تدبیری برای به دست آوردن فتح و فیروزی بهتر است) در اطراف نیزه ها پیچ و خم داشته باشید (موقعی که نیزه بر دشمن فرود می آورید خود را کوتاه و بلند کنید، یا در موقعی که دشمن نیزه بطرف شما حواله میکند خود را دور نمائید) زیرا زدن نیزه ها به این طرز موثرتر است (از فرود آوردن آنها بدون پیچ و خم، یا آنکه در مقابل کمتر اصابت میکند) و چشمها را پائین اندازید (به هر طرف نگاه نکنید) زیرا چشم پوشاندن سبب بسیاری قوت قلب و آرامی دلها (و نترسیدن از دشمن) است، و صداها را خاموش کنید (غوغا و هیاهو برپا نمائید) زیرا متانت و آرامی (از هر چیز) خوف و ترس را زودتر دور میکند (چون ترسوها در کارزار هو و جنجال میکنند و دلیران سخن نگفته کار خویش انجام میدهند) و پرچم خود را از جای حرکت نداده دورش

را خالی نکنید (که موجب شکست لشگر خواهد شد، چون همه متوجه پرچم میباشند) و آن را بدست هر کس ندهید مگر به دلاوران و کسانیکه شما را از هر پیش آمد بدی مانع میشوند و از آنچه که حفظ و نگهداری آن لازم است دفاع مینمایند (و البته چنین کسانی پرچم از دست نمیدهند مگر اینکه ظفر یافته یا کشته شوند) زیرا کسانیکه بر بلاها و سختیها(ی جنگ) شکیبا هستند آنانند که به اطراف پرچم دور زده آن را از راست و چپ و عقب و جلو نگهداری مینمایند، از آن عقب نمیافتند که (به دشمن) تسلیم نمایند، و بر آن پیشی نمیگیرند که آن را تنها

ص: 383

گذارند. باید مرد (در کارزار) از دشمنی که با او روبرو میشود دفاع نماید، و (پس از مغلوب نمودن یا کشتن او) برادر (همکار) خود را یاری کند، و نباید دشمن خویش را رها کرده به سوی برادرش توجه دهد تا با دشمن برادر همدست شده (او را از میان برداشته) به اتفاق آهنگ او کنند. و سوگند به خدا اگر از شمشیر دنیا فرار کنید از شمشیر آخرت به سلامت نمیمانید (اگر به جهاد نرفته در راه خدا شمشیر نزنید از عذاب ابدی نمیرهید) و (از چه رو برای شمشیر زدن و جلوگیری از دشمن خود را آماده نمیسازید در حالتیکه) شما اشراف عرب و کوهانهای بزرگ (بلند قدر) هستی

ص: 384

د، به تحقیق فرار (از جنگ) سبب خشم خدا (دوری از رحمت حقتعالی) و ذلت و بیچارگی و عار و ننگ همیشگی است، و به عمر و زندگانی فرار کننده افزوده نمیشود و فرار مانع از مرگش نمیگردد، رونده بسوی خدا (جهاد کننده را باید شوق) مانند تشنه ای باشد که به آب میرسد، بهشت زیر جوانب نیزه ها است (پس طالب سعادتمندی و بهشت جاویدانی نباید از جنگ و کشته شدن در راه خدا فرار نماید) امروز خبرها آشکار میگردد (در موقع شمشیر زدن و کشتن و کشته شدن درستی و نادرستی گفتار هر کس هویدا میشود) سوگند به خدا اشتیاق من به ملاقات آنها (دشمنان) بیشتر است از اشتیاق ایشان به شهرهاشان. بارخدایا اگر رد حق کرده و درصدد دشمنی با آن هستند جمعیتشان را پراکنده ساز و اختلاف کلمه میانشان انداز، و آنها را به گناهانشان هلاک فرما که ایشان از موقفهای خود هرگز دور نمیشوند (از تصمیم به فتنه و فساد دست برنمیدارند، پس اگر شما یاران من با آنها جنگ نکرده متعرضشان نشوید) بی نیزه زدن پیاپی که جان از تن دشمن خارج شود و بی شمشیر زدنی که کاسه سر را بشکافته استخوانها را خرد و بازوها و قدمها را قطع نماید (تباهکاری خود را ادامه داده شما را مغلوب خواهند نمود) و از جاهای خود حرکت

ص: 385

نمیکنند تا اینکه لشگرها دسته دسته و پیاپی با آنها روبرو شده و سپاهیان بیشمار با اسبهای یدکی که برای نصرت و یاری از هر کجا تهیه شده در عقب دارند با آنان بجنگند، و تا اینکه لشگر بسیار که در پی لشگر کلان است (و پنج سمت آنها یعنی جلو و عقب و راست و چپ و قلبشان منظم و آراسته میباشد) به شهرهای ایشان وارد شوند، و تا اینکه اسبها با سمها زمینهای پهلوی یکدیگر (خانه ها) و دور تا دور چراگاههای حیوانات ایشان را بکوبند. (خلاصه به همه چیز آنها تسلط یابند. سیدرضی فرماید:) میگویم: الدعق به معنی کوفتن است یعنی اسبها زمین آنها را با سمها بکوبند، و نواحر الارض زمینهای برابر یکدیگر است، و گفته میشود: منازل بنی فلان تتناحر یعنی منزلهای فرزندان فلان برابر یکدیگر میباشد.

ص: 386

خطبه 125-در رابطه با خوارج

ص: 387

از سخنان آن حضرت علیه السلام است درباره خوارج نهروان زمانیکه حکمیت عمرو ابن عاص و ابوموسی را انکار کردند (و گفتند چون در امامتی که خداوند برای تو تعیین فرموده مردم را حاکم قرار دادی کفر و ضلالت شد) و در آن اصحاب خود را مذمت نموده میفرماید: مردان را حاکم قرار ندادیم، بلکه قرآن را حاکم گردانیدیم، و این قرآن خطی است نوشته شده میان دو پاره جلد که به زبان سخن نمیگوید و ناچار برای آن مترجمی لازم است (که منظور آن را بیان کند) و مردانند که از آن سخن میگویند، و چون اهل شام از ما خواستند که قرآن را بین خود قرار دهیم (درخواستشان را پذیرفتیم، زیرا) کسانی نبودیم که از کتاب خدا روگردان باشیم (و از حکم او پیروی ننمائیم) و خداوند سبحان (هم در قرآن کریم س 4 ی 59 فرموده: فان تنازعتم فی شی ء فردوه الی الله و الرسول یعنی اگر در چیزی با یکدیگر نزاع و دشمنی داشته باشید )برای اصلاح آن( به خدا و رسول )قرآن و سنت( مراجعه نمائید، در نزاع و دشمنی رجوع به خدا این است که طبق کتاب او حکم کنیم و رجوع به رسول این است که سنت و طریقه او را پیش گیریم، پس اگر از روی راستی در کتاب خدا حکم شود )بخواهند واقع آن را بیان کنند نه از

روی تفسیر به رای و تاویل نادرست( ما )امام علیه السلام و ائمه بعد از آن حضرت( به آن حکم )امامت و خلافت( از همه مردم سزاوارتریم )زیرا در قرآن کریم س 10 ی 35 میفرماید:

ص: 388

افمن یهدی الی الحق احق ان یتبع امن لایهدی الا ان یهدی فما لکم کیف تحکمون یعنی آیا کسیکه به راه حق راهنما باشد برای متابعت و پیروی سزاوارتر است یا کسیکه راه نیافته مگر آنکه راهنمائی شود، پس چه شده شما را که هر دو را برابر دانسته اید و چگونه در این امر حکم میکنید. و در س 39 ی 9 میفرماید: هل یستوی الذین یعلمون و الذین لایعلمون، انما یتذکر اولوا الالباب یعنی آیا دانایان و نادانان برابر هستند، خردمندان بر این امر آگاهند. پس طبق حکم قرآن چون ما راهنمای به حق و دارای همه دانشها هستیم باید امام و پیشوا باشیم( و اگر به سنت رسول خدا حکم شود ما از مردم به آن حکم اولی میباشیم )زیرا پیغمبر اکرم در غدیر خم و سائر اوقات به امامت و خلافت مرا نصب و تعیین فرموده، خلاصه ما به حکومت حکمین تن ندادیم مگر آنکه طبق قرآن و سنت حکم نمایند نه آنکه به هوای نفس سخن گفته هر کاری بخواهند انجام دهند(. و اما اینکه میگوئید چرا میان خود و ایشان )اهل شام( در تحکیم مهلت دادی )تا کارباینجا رسید، میبایستی در آن روز یا در آن هفته بفرمائی تا در کتاب خدا نظر کرده حکم آن را ظاهر سازند، پاسخ این است که( مهلت دادم تا جاهل تحقیق کند و عالم استوار باشد، و شاید خدا امر این امت را در این متارکه و مدارات اصلاح فرماید و )برای اینکه( راه نفس بر ایشان گرفته نشود )برای بدست آوردن حق آنها را مجبور نکرده باشیم( تا برای شناختن حق عجله و شتاب نموده گمراهی نخست را )که بدون تامل و تحقیق به مخالفت و جنگ با ما کوشیدند( پیروی کنند )به ایشان مهلت دادیم تا در این امر درست وارسی نمایند(.

ص: 389

به تحقیق برترین مردم نزد خدا کسی است که عمل به حق را بیشتر دوست داشته باشد از باطل اگر چه حق به او زیان رسانده اندوهگینش نماید و باطل سود داشته بهره مندش سازد، پس برای چه حیران و سرگردانید، و از کجا شما را آورده اند؟ (که امام و پیشوای خود را نشناخته با اینگونه سخنان زشت مخالفت او مینمائید) آماده باشید برای رفتن به جنگ گروهی (شامیان) که از حق (دور مانده) حیران و سرگردان بوده آن را نمی بینند، و بظلم و ستم وادار شده از آن برنمیگردند، از کتاب خدا دورند (آن را نمیفهمند) از راه (راست) بیرون میروند (ولی افسوس) شما طرف اعتماد و اطمینان نیستید که بشود به آن تمسک جست (غیرت و حمیتی ندارید تا از شما یاری طلبم) و نه یارانی هستید که (هنگام سختی) از آنها همراهی درخواست شود، شما بد هستید برای افروختن آتش جنگ (از تسلط دشمن جلوگیری نمیکنید) اف باد بر شما (از گفتار و کردار زشتتان به تنگ آمدم) از شما به سختی و گرفتاری مبتلی شدم، روزی (برای یاری دین) شما را میخوانم، و روزی راز (جنگ با دشمن) را میگویم، در وقت خواندن مردان آزاده راستگوئی نیستید (تا پاسخ مرا بدهید) و هنگام راز گفتن برادران طرف اعتماد و اطمینانی نمیباشید

(تا راز مرا نگاه داشته فاش نکنید).

خطبه 126-درباره تقسیم بیت المال

ص: 390

از سخنان آن حضرت علیه السلام است در وقتی که از او به تندی پرسیدند که چرا عطا و بخشش (بیت المال و صدقات و غنائم) را میان مردم بالسویه تقسیم مینماید و اشخاصی را که سبقت در اسلام داشته و (در جنگها حاضر و یا) دارای شرافت و بزرگی بودند برتری نمیدهد (سنت و طریقه رسول خدا صلی الله علیه و اله بر این بود که در تقسیم بیت المال میان مسلمانان فرق نمیگذاشت ابوبکر هم در زمان خلافتش بهمان رویه رفتار کرد، ولی چون عمر به خلافت رسید سنت آن حضرت را تغییر داده بعضی را بر دیگران برتری داد، و عثمان در خلافتش طریقه عمر را بسط داده به دلخواه خود به هر که هر چه میخواست میبخشید، و چون امیرالمومنین علیه السلام به خلافت ظاهریه منصوب گردید به سنت پیغمبر اکرم رفتار نمود، و این رویه بر خلاف عادت و میل فتنه جویان بود به این سبب طلحه و زبیر نقض بیعت کرده از آن بزرگوار دوری نمودند و جمعی هم به معاویه پیوستند، پس گروهی از اصحاب به خدمت حضرت آمده درخواست نمودند که در تقسیم بیت المال بعضی را ترجیح دهد، امام علیه السلام فرمود): آیا دستور میدهید مرا که یاری بطلبم به ظلم و ستم بر کسیکه زمامدار او شده ام؟ (به سنت پیغمبر اکرم رفتار

ص: 391

نکرده به زیردستان ستم روا داشته خود را مشمول خشم پروردگار گردانم!( سوگند به خدا این کار را نمیکنم مادامیکه شب و روز دهر مختلف و ستاره ای در آسمان )با قوه جاذبه( ستاره ای را قصد مینماید )هرگز چنین نخواهم کرد( اگر بیت المال شخص من هم بود آن را بالسویه میان مسلمانان تقسیم مینمودم، پس چگونه )یکی را بر دیگری امتیاز دهم( و حال آنکه مال خدا است )و زیردستان و مستمندان جیره خوار او هستند(! پس حضرت علیه السلام )در مفاسد بخشیدن بیت المال به غیر مستحق( فرمود: آگاه باشید که بخشیدن مال به غیر مستحق ناروا و اسراف است )خداوند سبحان در قرآن کریم س 17 ی 26 فرموده: و لاتبذر تبذیرا ی 27 ان المبذرین کانوا اخوان الشیاطین یعنی اسراف مکن و مال خود را در غیر رضای خدا پراکنده مساز، زیرا اسراف کنندگان برادران و یاران دیوان هستند( و دادن مال به غیر مستحق دهنده اش را در دنیا )بر حسب ظاهر( بلند مرتبه میگرداند )گیرنده در پیش او برای خوش آمد اظهار کوچکی و فروتنی مینماید( و در آخرت او را پائین می آورد )پست میسازد چون بیچارگی و عذاب همیشگی را در بر دارد( و در میان مردم او را گرامی داشته و در نزد خدا خوارش مینماید )زیرا ارجمند نزد حقتعالی کسی

ص: 392

است که به دستور او رفتار نماید( و هیچ مردی مالش را بیجا صرف نکرد و به غیر مستحق نداد مگر آنکه خداوند او را از سپاسگزاری ایشان بازداشت و دوستی آنان برای غیر او بود، پس اگر روزی نعل )کفش( او بلغزد )پیش آمد بدی برای او رخ دهد( و به یاری و همراهیشان نیازمند باشد آنها بدترین یار و سرزنش کننده ترین دوست میباشند.

خطبه 127-در خطاب به خوارج

ص: 393

از سخنان آن حضرت علیه السلام است ایضا درباره خوارج (چون عقیده و مذهب خوارج نهروان این بود که هر که خطا کرده گناهی مرتکب شود کافر است، و گمان کردند که تن دادن به حکمیت حکمین گناه است به این جهت گفتند که امیرالمومنین علیه السلام، و اصحابش- العیاذ بالله- کافر شده اند و آنجا را دارالکفر دانستند دست از اهل آن برنداشته هر چه توانستند اگر چه بچه یا از چهارپایان بود میکشتند، پس امام علیه السلام برای ابطال گفتارشان میفرماید): اگر مخالفت شما (با من) برای اینست که گمان میکنید (در نصب حکمین و تن دادن به حکمیت ایشان) خطا کرده و گمراه شده ام، پس چرا همه امت محمد، صلی الله علیه و اله، را به گمراهی من (به گمان خود) گمراه میدانید، و آنان را به خطای من میگیرید و به گناه من تکفیرشان مینمائید؟ (به طوری که) شمشیرهاتان را که بر دوشهایتان است بر جاهای سلامت و هم بر مواضع بیماری فرود می آورید (مقصر به گمان خود و بی تقصیر هر دو میکشید) و کسی را که (به گمان شما) گناه کرده با کسی که گناهی مرتکب نشده خلط میکنید، و (همه را کافر می پندارید، در صورتیکه شرع مقدس اسلام و هیچکس را به ارتکاب گناه اگر چه کبیره باشد کافر نمیداند

ص: 394

، چنانکه( میدانید رسول خدا صلی الله علیه و اله زناکننده ای را که همسر داشت سنگسار کرد و بعد بر او نماز گزارده و )با اینکه عقیده شما بر این است که کفر مانع از ارث بردن است و اگر چه وارث مسلمان باشد( میراثش را به کسان او داد، و قاتل را کشت وارث او را به وارثش تقسیم کرد، و دست دزد را برید و زناکننده بی همسر را تازیانه زد، بعد از آن از مالیکه مسلمانها به غنیمت آورده بودند به ایشان قسمت داده و آنان هم زنهای مسلمان را به نکاح خود درآوردند، پس )اگر زنا و آدم کشی و دزدی که گناه کبیره است موجب کفر میگشت، پیغمبر اکرم بر زانی نماز نمیخواند وارث او و قاتل را به کسانشان نمیپرداخت و یا به زناکننده بی همسر و دزد دست بریده از غنیمت قسمت نداده و آنها زنهای مسلمان را به نکاحشان درنمی آوردند، زیرا نماز خواندن بر کافر جائز نیست و کفر از جمله موانع ارث بردن و همسری با زن مسلمان و بهره بردن از غنیمت است( رسول خدا صلی الله علیه و اله ایشان را )کافر ندانسته، بلکه( به گناهانشان گرفته حق خدا را درباره آنان جاری ساخت و از بهره آنها از اسلام جلوگیری ننمود و اسمشان را از بین مسلمانان خارج نفرمود )پس اگر شما خود را مسلمان و پیرو این پیغم

بر میدانید چرا به محض توهم گناه مسلمان را کافر دانسته جان و مالشان را مباح می پندارید( پس )از این برای توبیخ و سرزنش آنها میفرماید:( شما بدترین مردم و بدترین کسی میباشید که شیطان او را به گمراهیهای خود )نادانی و باور نگردن به نادانی خود( پرتاب کرده و به حیرت و سرگردانی واداشته است، و )بر اثر پیروی از شیطان( به زودی دو طائفه درباره من ملاک

ص: 395

خواهند شد: یکی دوستی که در دوستی افراط کند به طوری که محبت بی اندازه او را به راه باطل بکشد )مانند اینکه او را خدا یا پیغمبر بداند( و دیگر دشمنی که از حد تجاوز کرده دشمنی بی اندازه او را به غیر حق وادارد )مانند خوارج و نواصب( و بهترین مردم درباره من گروه میانه میباشند )که نه بالوهیت او قائل بوده نه دشمنی مینمایند، مانند امامیه که آن بزرگوار را امام و پیشوا و وصی پیغمبر اکرم دانسته و او و یازده فرزندش را معصوم و منزه از هر گناهی میشناسند( پس همراه این گروه میانه بوده از سواد اعظم )پیروان سلطان عادل( پیروی کنید، زیرا دست خدا بر سر )این( جماعت است، و برحذر باشید از مخالفت و جدائی )با ایشان( زیرا تنها و یکسو شده از مردم دچار شیطان است، چنانکه تنها مانده از گوسفند طعمه گرگ میباشد

، آگاه باشید هر که کسی را به این رویه دعوت کند (بدعتی در دین قرار دهد) او را بکشید اگر چه در زیر عمامه من باشد (بدعت گزار را باید کشت اگر چه من باشم. پس از آن در موضوع حکمیت میفرماید: و جز این نیست که حکمین حاکم شدند که زنده کننده آنچه قرآن زنده کرده و بمیرانند آنچه قرآن میرانیده، و زنده کردن قرآن هم آهنگی )عمل کردن( بر آنست، و میرانیدن آن جدائی )رفتار نکردن( از آنست، پس اگر قرآن ما را به سوی ایشان بکشد از آنها پیروی میکنیم و اگر آنها را به سوی ما بکشد پیرو ما باشند )بدیهی است که قرآن آنها را به سوی ما میکشاند، ولیکن حکمین با آن مخالفت کرده زنده نکردند آنچه قرآن زنده کرده و نمیراندند آنچه آن میرانیده( پس- ای بی پدرها- من شری بجا نیاوردم و شما را فریب نداده به اشتباه نیانداختم، بلکه رای و اندیشه خودتان بود که این دو مرد )ابوموسی و عمرو ابن عاص( را اختیار نمودید، ما هم از آنها پیمان گرفتیم که از قرآن تعدی و تجاوز ننمایند، ولی آنان گمراه گشته دست از حق شستند و حال آنکه هر دو به حق بینا بودند و ظلم و ستم آنها )رفتار کردن برخلاف دستور خدا( از روی هوای نفس بود که به آن رفتار نمودند، و پیشتر )در صلحنامه( پیمان گرفتیم که حکومت باید از روی عدل و درستی بوده حق را در نظر داشته باشند، ولی بد رایی و حکومت کردن ایشان از روی ظلم و ستم میان ما و آنها جدائی انداخته (چون برخلاف قرار داد رفتار نمودند سزاوار توبیخ و سرزنش هستند).

خطبه 128-فتنه های بصره

ص: 396

از سخنان آن حضرت علیه السلام است (بعد از جنگ جمل در بصره فرموده و از جمله اخبار غیبیه میباشد) که از پیش آمدهای سخت در بصره خبر میدهد (و در آن به خروج صاحب زنج یعنی امیر زنگیان علی بن محمد برقعی اشاره میفرماید، و مخاطب آن بزرگوار احنف است و آن لقب صخر ابن قیس ابن معاویه از قبیله بنی تمیم و از اهل بصره که کنیه او ابوبحر و از بزرگان اصحاب امیرالمومنین و رئیس بنی تمیم بوده است. دعوت حضرت رسول صلی الله علیه و اله، را بنی تمیم اجابت ننموده بودند، ابتدا او مسلمان شد دیگران را هم مسلمان نمود، چون این خبر به پیغمبر رسید درباره او دعا فرمود، خلاصه به علم و حکمت و اوصاف پسندیده معروف و در جنگ صفین حاضر بود و بعد از امام علیه السلام هم تا زمان حکومت مصعب ابن زبیر بر عراق حیات داشت، و در سنه شصت و هفت در کوفه وفات یافت): ای احنف، مانند آن است که من او را (رئیس لشگر زنگیان را) می بینیم در حالتی که با لشگری خروج میکنند که گرد و غبار و غوغا و هیاهو و صدای لجام و آواز اسبها ندارند (دارای اسب و اسلحه نیستند) به قدمهای خود زمین را میکوبند (فتنه و فساد بسیار برپا میکنند) قدمهاشان (از جهت پهنی و کوتاهی و فراخی ان

گشت( مانند قدمهای شترمرغان است. )سیدرضی فرماید:( امام علیه السلام به این بیان به خروج رئیس زنگیان اشاره میفرماید )تاریخ نویسان گفته اند که او از اهل شهر ری بود و خود را علوی میدانست و مدعی بود که پدرش محمد ابن احمد ابن عیسی ابن زید ابن علی ابن الحسین ابن علی ابن ابیطالب است و بیشتر خصوصا طالبیین در نسب او طعن زده آن را درست نمیدانستند، زیرا علمای انساب متفقند بر اینکه او علی ابن محمد ابن عبدالرحیم است و جد مادرش محمد ابن حکیم اسدی از اهل کوفه و از کسانی است که با زید ابن علی ابن

ص: 397

الحسین بر هشام ابن عبدالملک خروج کرد و پس از کشته شدن زید فرار کرده به شهر ری رفته در قریه ای که آن را ورزنین مینامیدند اقامت نمود و در این قریه علی ابن محمد رئیس زنگیان به دنیا آمد و جد او عبدالرحیم در طالقان تولد یافت، پس از آنکه به عراق رفت کنیزی خریداری کرد که از او محمد پدر علی متولد گردید، خلاصه در سال دویست و پنجاه و پنج آهنگ بصره نمود و غلامان زنگی را که کارکنان اهل بصره بودند به یاری خود دعوت نمود و به دستور او روز معینی به اتفاق خواجه های خود را کشته دور او گرد آمده انواع فتنه و فساد بر اهل بصره وارد ساختند، و اینکه به برقعی مشهور شد برای آن است که برقع نقاب به رو می انداخت( پس از آن امام علیه السلام فرمود: وای بر کوچه های آباد و خانه های آراسته شما که دارای بالها )کنکره ها( است مانند بالهای کرکسان، و دارای خرطومها )ناودانها( است چون خرطومهای پیلان از آن لشگر که )همه آنها را خراب و ویران میکنند( بر کشته های ایشان کسی گریه نمیکند )زیرا همه غلام سیاه بوده خویشاوندان ندارند تا بر کشته هاشان گریه کنند( و از غائب آنها جستجو نمیشود )چون کسی از آنان کشته شود بر اثر سنگدلی دیگری بجای او می آید بدون اینکه از کشته شده پرسشی نماید(. من دنیا را به روانداخته ام و مقدار آن را اندازه گرفته ام )به ظاهر و باطن و گذشته و آینده آن دانا هستم( و به حقیقت آن بینا میباشم )بی اعتباری و بیوفائی آن را در هر زمان می بینم(.

ص: 398

قسمتی از این سخنان است که تاتاران (و مغول ها و خونریزهائی که به دست ایشان و مسلمانان واقع شده و در کتب و تواریخ ثبت است) را وصف میفرماید: مانند آن است که من آنها را می بینم گروهی هستند که چهره هاشان مانند سپر (پهن و گرد و) چکش خورده (پر گوشت و نشانه دار) است، لباسهای ابریشمین و دیبا میپوشند، و اسبهای نیکو یدک میکشند، و در آنجا (که وارد میشوند) خونریزی بسیار سخت واقع میشود به طوری که زخم خورده به روی کشته راه میرود، و گریخته (از چنگ آنها) کمتر از اسیر شده میباشد (بیشتر مردم به ظلم و ستم ایشان مبتلی بوده راه فراری ندارند). یکی از اصحاب آن بزرگوار (توهم کرد که آنچه حضرت از اخبار غیبیه میفرماید بدون معلم و از پیش خود میباشد، از این جهت) گفت یا امیرالمومنین: خداوند به تو علم غیب عطا فرموده، امام علیه السلام خندید و برای (دفع توهم) آن مرد که از قبیله کلب بود فرمود: ای برادر کلبی آنچه گفتم علم غیب نیست،

ص: 399

بلکه تعلم و آموختنی است (که آن را) از صاحب علم و دانش (رسول خدا صلی الله علیه و اله فرا گرفته ام) و علم غیب منحصر است به دانستن وقت قیامت و آنچه خداوند سبحان در گفتارش شمرده است (س 31 ی 34): ان الله عنده علم الساعه و ینزل الغیث و یعلم ما فی الارحام و ما تدری نفس ماذا تکسب غدا و ما تدری نفس بای ارض تموت، ان الله علیم خبیر یعنی نزد خدا است دانستن وقت قیامت و وقتی که باران میفرستد و میداند آنچه در رحم مادرها است و هیچکس نمی داند فردا چه میکند و به کدام زمین میمیرد، و به تحقیق خداوند دانا و آگاه است. پس خداوند سبحان میداند آنچه در رحمها است، پسر است یا دختر، زشت است یا نیکو، بخشنده است یا بخیل، بدبخت است یا نیکبخت، و میداند چه کسی هیزم آتش دوزخ است یا با پیغمبران یار و همنشین در درجات بهشت، پس اینها که شمرده شد (و یکی از آنها را بر سبیل مثال شرح دادیم) علم غیب است که هیچکس نمیداند آن را مگر خدا (کنایه از اینکه آنچه از این نوع علوم به پیغمبر وحی رسیده و او هم به من آموخته مامور به فاش کردن نیستم، پس مانند آن است که نمیدانیم) ولی غیر از اینها پس علمی است که خداوند به پیغمبر خود، صلی الله علیه و اله، یاد داد (فاش کردن آن را اجازه فرمود) و او هم به من آموخت و دعا کرد که سینه من آن را نگاهداشته و پهلوهایم احاطه اش نماید (حفظ کرده آن را ضبط نمایم).

ص: 400

خطبه 129-درباره پیمانه ها

ص: 401

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است راجع به پیمانها و ترازوها (ولی چیزی از این مقاله در آن نقل نشده، شاید سبب اینست که چون رویه سیدرضی علیه الرحمه بر این بوده که همه فرمایشهای امام علیه السلام را ذکر ننماید بلکه گلچین کرده، لذا ممکن است قسمتی که راجع به این عنوان بوده ساقط نموده، و شاید هم سید تصرفی در آن ننموده، بلکه این عنوان مستفاد است از جمله این المتورعون فی مکاسبهم، و المتنزهون فی مذاهبهم یعنی کجایند پرهیزکاران در تجارت و داد و ستدهای خود، و پاکان آراسته ها در کردارشان. و شاید از کم فروشی مردم نزد آن بزرگوار سخن در میان آمده که این کار زشت شعار بوده حضرت این خطبه را فرموده): بندگان خدا، شما و آرزوهایتان از این دنیا مهمانان هستید که مدت مهمانیتان معلوم شده، دوام دارانی میباشید که بستانکار (وامش را) از شما مطالبه میکند، و مدت مهمانیتان اندک دوامتان عمل (عبادت و بندگی) است که (نزد نویسندگان) محفوظ است، پس چه بسیار کوشنده در عملی است که (آن را) ضائع میکند (مانند ریاکاران) و چه بسیار رنج برنده ای است که (از آن) زیان میبرد (چون خوارج و نواصب) و شما در روزگاری واقع شده اید که خیر و نیکوئی به آن پشت کرده و شر و بدی به آن روآورده و شیطان به هلاک و تباه نمودن مردم طمع دارد، پس اکنون هنگامی است که اسباب کار او قوت گرفته و مکر و حیله اش به همه جا راه یافته شکار کردنش آسان شده است، به مردم هر جا که خواهی درست نظر کن، آیا هیچ می بینی مگر فقیری که از فقر و درویشی رنج میبرد

ص: 402

(شکیبائی ندارد و به آنچه خدا خواسته راضی نیست) یا ثروتمندی که شکر نعمت خدا بجا نیاورده کفران میکند، یا بخیلی که برای زیاد کردن دارائی به مال خدا بخل میورزد، یا متمرد و سرکشی که گویا گوش او برای شنیدن پند و اندرزها سنگین است؟ کجایند نیکان و شایستگان شما و آزاد مردان و کرم دارانتان، و کجایند پرهیزکاران در داد و ستم و پاکان در کردارشان؟ آیا همگی از این دنیای پست و سرای رنج و بدبختی با شتاب کوچ نکردند؟ و آیا جانشین شده اید شما در میان مردم نخاله بد که از جهت پستی و بی لیاقتی و سزاوار نبودن ذکر نام ایشان دو لب در توبیخ و سرزنش آنان رویهم نمیافتد (شما که جانشین آن نیکان هستید به قدری رذل و پست میباشید که برای نبردن نامتان مذمت از شما هم سزاوار نیست) پس (در این مصیبت باید بگوئیم:) انا لله و انا الیه راجعون یعنی ما همه بندگان خدا و مملوک او هستیم و به سوی حکم و فرمان او باز میگردیم: فساد و تباهکاری نمایان شده است (معروف منکر و منکر معروف گردیده) پس نیست شخصی که آن را تغییر دهد، و نه منع کننده ای که از آن نهی نماید!! (امر به معروف و نهی از منکر نمیکنید و) با این رویه میخواهید در بهشت در جوار رحمت خدا و از ارجمندترین دوستان او باشید؟ چه دور و نادرست است اندیشه شما!! خدا را برای رفتن به بهشت او (با کردار زشت و گفتن اینکه رحیم و کریم و آمرزنده است) نمیتوان فریب داد، و رضا و خوشنودی او بدست نمی آید مگر به طاعت و بندگی کردن. خدا لعنت کند (از رحمتش دور گرداند) کسانی را که به معروف امر میکنند و خود آن را بجا نمی آورند، و منکر را نهی منمایند و خود مرتکب آن میشوند.

خطبه 130-سخنی با ابوذر

ص: 403

از سخنان آن حضرت علیه السلام است که به ابی ذر، رحمه الله فرموده هنگامیکه او را (از مدینه) به ربذه اخراج نمودند (ربذه قریه ای بوده واقع در سمت شرقی نزدیک مدینه از راه حاجیان عراقی و مدفن ابی ذر غفاری که در صدر اسلام آبادان بوده و اکنون اثری از آن پیدا نیست. چون ابی ذر در مدینه مورد خشم عثمان واقع شد او را به شام تبعید نمود، ابی ذر در آنجا هم رفتارهای زشت او را به مردم اظهار داشته و او را چنانکه بود میشناسانید، معاویه که از طرف عثمان والی شام بود رفتار ابی ذر را به او خبر فرستاد، عثمان نوشت به رسیدن نامه من او را بر شتر برهنه ای سوار کرده به مدینه باز بفرست، معاویه او را بر شتر بی جهازی سوار کرده روانه نمود و تا به مدینه رسید پوست و گوشت رانهای او سائیده شد، و او مردی بود ضعیف و لاغر و بلند بالا دارای موی سر و محاسن سفید، چون چشم عثمان به او افتاد گفت: ای جنیدت خدا تو را به نعمت خود شاد مگرداند، ابوذر گفت: اسم مرا نمیدانی، من جندب نام داشتم ولی پیغمبر اکرم مرا عبدالله نامید و آن را اختیار نمودم، عثمان آنچه که از او درباره خود شنیده بود اظهار داشت، ابوذر آنچه نگفته گفت من نگفته ام ولیکن از رسول خد

ا شنیدم که چون طائفه شما بنی امیه بسی مرد برسد مال خدا را برای خود اختیار کرده و بندگان او را خوار و دینش را تباه گردانند، پس از آن خدا بندگانش را از دست ایشان برهاند، عثمان از حضار مجلس پرسید شما این سخن را از پیغمبر شنیده اید؟ گفتند نه، گفت ای جندب وای بر تو به رسول خدا دروغ میبندی؟ گفت من دروغگو نیستم، پس کسی را به خدمت امیرالمومنین علیه السلام فرستاد آن حضرت تشریف آورد از آن بزرگوار پرسید چنین حدیثی شنیده ای، حضرت فرمود نشنیده ام ولیکن ابوذر راستگو است، گفت از چه راه راستگو است، فرمود از آن جهت که از رسول خدا، صلی الله علیه و اله، شنیدم که فرمود: ما اظلت الخضراء و لااقلت الغبراء علی ذی لهجه اصدق من ابی ذر الغفاری یعنی آسمان سایه نینداخت و زمین بر نداشت صاحب لهجه ای راستگوتر از ابی ذر غفاری، پس حضاری که از اصحاب پیغمبر بودند گفتند ما این سخن را از پیغمبر شنیده ایم ابوذر راستگو است، عثمان رو به حضار کرده گفت چه میگوئید درباره این شیخ که تفرقه و جدائی میان مسلمانان انداخته، آیا او را بزنم یا حبس کنم یا بکشم یا از مدینه بیرون نمایم؟ امیرالمومنین علیه السلام فرمود: ای عثمان به تو میگویم آنچه مومن آل فرعون دربا

ص: 404

ره موسی به فرعون میگفت در قرآن کریم س 40 ی 28 و ان یک کاذبا فعلیه کذبه و ان یک صادقا یصبکم بعض الذی یعدکم، ان الله لایهدی من هو مسرف کذاب یعنی اگر دروغگو است کیفر دروغ گفتنش بر او است و اگر راست میگوید پاره ای از آنچه را که خبر میدهد به شما میرسد، زیرا خدا هدایت نمیکند و رسوا مینماید کسی را که افراط کرده بسیار دروغ گوید، عثمان بعد از شنیدن این سخن به امام علیه السلام جسارت کرد، حضرت هم پاسخ داده فرمود: ای عثمان چه میگوئی این ابوذر که حاضر است دوست خاص رسول خدا است، عثمان رو به ابوذر آورد گفت از شهر ما بیرون شو، ابوذر گفت به خدا سوگند من هم میل ندارم در جوار تو باشم، گفت به عراق برو و هر چند خواهی آنجا توقف نما، گفت هرجا بروم از گفتن سخن حق خودداری نخواهم نمود، گفت کدام زمین را دشمن داری؟ گفت: ربذه که در آنجا بر غیر دین اسلام بودم، پس به مروان ابن حکم فرمان داد تا او را بر شتری بی جهاز سوار کرد به ربذه برد و او در آنجا بود تا در سال هشتم از خلافت عثمان وفات نمود، هنگام مرگ همسر او، و یا به قول بعضی دخترش از تنهائی و بی کسی گریه میکرد، ابوذر گفت گریه مکن که پیغمبر اکرم به من خبر داده که در تنهائی خواهم مرد، و مردانی شایسته متکفل دفن من خواهند بود، بعد گفت چون من از دنیا رفتم گوسفندی بریان کن و بر سر راه بنشین گروهی از اهل اسلام میرسند و احوالت را میپرسند، بگو ابوذر غفاری که از اصحاب رسول خدا بوده وفات کرده، آنان از شنیدن این خبر همراه تو به منزل خواهندآمد آنها را طعام ده دفن مرا متکفل خواهند شد، آن زن بعد از وفات بر سر راه نشست جماعتی از اهل عراق از مکه معظمه مراجعت میکردند به آنجا رسیدند، احنف ابن قیس تمیمی، صعصعه ابن صوحان عبدی، خارجه ابن صلت تمیمی، عبدالله ابن سلمه سهمی، هلال ابن مالک مزنی، جریر ابن عبدالله بجلی، اسود ابن قیس نخعی، مالک ابن حارث اشتر نخعی از میان ایشان

ص: 405

جدا شده به سوی آن زن آمده گفتند: تو را چه رخ داده، گفت صاحب رسول خدا، صلی الله علیه و اله، ابوذر غفاری از دنیا رفته و من تنها مانده ام، آنان گریه کنان به خانه اش رفته و غسل داده کفن نموده بر او نماز گزارده دفنش کردند، پس مالک اشتر برخاسته خطبه ای خواند و اوصاف پسندیده و مظلومیت او را یادآوری نمود و بر او دعا کرده طعام خوردند و حرکت کردند. خلاصه در وقتی که عثمان امر به اخراج او از مدینه نمود دستور داد کسی با او سخن نگفته مشایعتش ننمایند، چون از مدینه خارج شد امیرالمومنین و امام حسن و امام حسین علیهم السلام، و عقیل و عبدالله ابن جعفر و عمار ابن یاسر برای وداع با او بیرون رفتند، امام علیه السلام او را دلداری داده فرمود(: ای ابوذر تو برای )رضا و خوشنودی( خدا به خشم آمدی، پس امیدوار باش به آنکه برای او خشمگین شدی، این قوم )عثمان و معاویه و پیروانشان( بر دنیای خود از تو ترسیدند )چون بر خلاف سنت و طریقه پیغمبر اکرم رفتار میکنند مبادا ایشان را مفتضح و رسوا کنی( و تو بر دین خود از آنها ترسیدی )که مبادا فریب خورده از آنان پیروی کنی( پس آنچه که برای آن از تو میترسند به دستشان ده )از دنیای آنها چشم بپوش( و برای آنچه که بر آن میترسی از ایشان بگریز، چه بسیار نیازمندند به آنچه تو آنها را منع نمودی )از منکرات نهی کردی در آن فوائد بیشماری است که همه به آن احتیاج دارند( و چه بسیار بی نیازی از آنچه )دنیائی( که ترا منع نمودند، و زود است که فردا )روز رستخیز( بدانی سود از آن کیست، و چه کسی رشگ بسیار میبرد، و اگر آسمانها و زمینها بر بنده ای بسته شود، پس آن بنده خدا ترس و پرهیزکار باشد خداوند برای او راه خلاصی قرار دهد )چنانکه در قرآن کریم س 65 ی 2 میفرماید: و من یتق الله یجعل له مخرجا ی 3 و یرزقه من حیث لایحتسب یعنی هر که از خدا ترسیده پرهیزکار باشد برای او راه نجات قرار دهد، و روزی میدهد به او از جائیکه گمان ندارد( با تو انس نمیگیرد مگر حق، و از تو نمی رمد مگر باطل، پس اگر دنیای ایشان را میپذیرفتی )با آنان همکاری میکردی( تو را دوست میداشتند، و اگر از دنیا چیزی برای خود جدا مینمودی )دنیاپرست بودی( تو را در امان میگذاشتند )این همه آزار تو را روا نمیداشتند(.

خطبه 131-فلسفه قبول حکومت

ص: 406

از سخنان آن حضرت علیه السلام است (در توبیخ و سرزنش اصحاب و اشاره به بعض از صفات خود): ای مردم گوناگون دارای دلهای پراکنده که (با هم متفق نبوده) بدنهاشان حاضر و عقلهاشان از آنها پنهان است، با مهربانی تمام شما را به طرف حق سوق میدهم و از آن رم میکنید مانند رم کردن بز از آواز شیر! چه بسیار مشکل است که به کمک شما عدل پنهان را آشکار سازم یا حقی که (گمراه کنندگان) کج نموده اند راست گردانم.

ص: 407

بارخدایا تو آگاهی آنچه از ما صادر شده (جنگها و زد و خوردها) نه برای میل و رغبت در سلطنت و خلافت بوده و نه برای بدست آوردن چیزی از متاع دنیا، بلکه برای این بود که (چون فتنه و فساد در شهرها شیوع یافت و ظلم و ستم بر مردم وارد گشت و حلال و حرام تغییر کرد خواستیم) آثار دین تو را (که تغییر یافته بود) باز گردانیم، و در شهرهای تو اصلاح و آسایش را برقرار نمائیم تا بندگان ستم کشیده ات در امن و آسودگی بوده و احکام تو که ضایع مانده جاری گردد. بارخدایا من نخستین کسی هستم که به حق رسیده و آن را شنیده و پذیرفته است، هیچکس بر من به نماز پیشی نگرفت مگر رسول خدا، صلی الله علیه و اله، (اولین کسیکه دعوت پیغمبر اکرم را پذیرفته اسلام آورد و با آن حضرت نماز خواند من بودم، و کسیکه در بداءت امر برای انجام دستور خدا و رضای او اسلام آورد، در آخر عمر برای ریاست و کالای دنیا خونریزی نمینماید).

ص: 408

و شما (از رویه خلفای پیش از من) دانستید که سزاوار نیست حاکم و فرمانده بر ناموس و خونهای مردم و غنیمتها و احکام اسلام و امامت بر مسلمین بخیل باشد تا برای جمع مال ایشان حرص بزند، و نه جاهل تا بر اثر نادانی خود آنها را گمراه گرداند، و نه ستمگر تا به ظلم و جور آنان را مستاصل و پریشان نماید، و نه ترسنده از تغییر ایام تا با گروهی همراهی کرده دیگری را خوار سازد (یار توانگران و به مستمندان بی اعتنا باشد) و نه رشوه گیر در حکم (که مالی گرفته حقی را باطل یا باطلی را حق گرداند) تا حقوق مردم را از بین برده حکم شرع را بیان ننماید، و نه رفتار نکننده به سنت و طریقه پیغمبر اکرم باشد تا امت او را هلاک و تباه سازد.

خطبه 132-در پارسایی در دنیا

ص: 409

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است (در سپاس خداوند و اشاره به بعضی از اوصاف او): سپاس می گزاریم خدا را بر آنچه گرفت و آنچه داد و آنچه احسان نمود و آنچه آزمایش فرمود (چون هر چه خدا بخواهد طبق حکمت و مصلحت بوده و آن نعمت است، بنابراین در هر حال باید شکر و سپاس او را بجا آورد) او است به هر نهانی آگاه و به هر سر و اندیشه ای بینا، و به آنچه که در سینه ها پنهان و به آنچه که چشمها دزدانه نگاه میکند دانا (به جزء و کل و آشکار و نهان احاطه دارد) و گواهی میدهیم که خدائی جز او نیست، و محمد- صلی الله علیه و اله- برگزیده و مبعوث از طرف او است، چنان گواهی که نهان با آشکار و دل با زبان موافقت دارد (نه به زبان گفته و در دل باور نداشته باشیم).

ص: 410

قسمتی از این خطبه است (در بی وفائی دنیا و وصیت به تقوی و پرهیزکاری): سوگند به خدا مطلب بسیار مهمی است، حقیقت است و درست نه بازی و شوخی، و راست است نه دروغ، و نیست این مطلب مهم مگر مرگ که هر که را خواند شنوانید، و هر که را راند با شتاب است، پس بسیاری مردم (و دارائی و ریاست و زیور ایشان) تو را فریب ندهد که دیده ای کسی را که پیش از تو بوده و دارائی گرد آورده و از فقر و درویشی دوری میجسته و با داشتن آرزوی دراز از عواقب امر مطمئن بوده و به سر رسیدن عمر را بعید میدانسته، چگونه مرگ او را رسیده و از وطنش ربوده و از آسایشگاهش خارج نموده بر چوبهای مرگ (تابوت) حمل شده و مردم او را از دست هم میگرفتند و بر دوشها نهاده و با انگشتها نگاه میداشتند، آیا ندیدید کسانی را که آرزوی فراوان داشتند و بنای استوار میساختند و دارائی بسیار گرد می آوردند، چگونه بسر بردند در خانه های گور، و آنچه گرد آوردند تباه و اموالشان نصیب ارث برنده ها شد، و زنهاشان همسر دیگران گردیدند، نمیتوانند به کار نیکو (عبادت و بندگی) بیفزایند و نه از بدی (گناهی که مرتکب شده اند) معذرت خواسته رضا و خوشنودی طلبند (چون بعد از مردن توبه و بازگشت پذ

یرفته نیست( پس کسیکه تقوی و پرهیزکاری را شعار قلبش قرار داد در خیر و نیکوئی از دیگری پیشی گرفت و کردارش رستگار گردید، غنیمت دانید بهره های تقوی و پرهیزکاری را و کار کنید برای بهشت کاری که آن را نصیبتان سازد، زیرا دنیا برای اقامت و باقی ماندن شما خلق نشده، بلکه گذرگاه است تا از آن راه توشه بردارید اعمال را برای قرارگاه همیشگی )آخرت( پس )برای کوچ کردن( از آن شتاب کننده باشید )زیرا سستی در آن موجب غفلت و باز ماندن از مقصد است( و برای مفارقت مرکبها را آماده گردانید )به دستور خدا و رسول رفتار نمائید تا رستگار شده برای رفتن حاضر باشید(.

خطبه 133-ذکر عظمت پروردگار

ص: 411

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است (در ستایش حقتعالی): دنیا و آخرت فرمانبردار و مهارشان (با منتهی درجه خضوع و فروتنی) به دست قدرت خداوند متعال است (آنچه اراده فرماید انجام میشود، چنانکه ساربان به هر طرف که بخواهد مهار شتر را میکشد) و آسمانها و زمینها و کلیدهای خود را به او تسلیم نموده اند (غیر از او موثر و متصرفی در آنها نیست) و درختهای خرم هر بامداد و پسین او را سجده میکنند (به زبان حال او را پرستش مینمایند) و به امر او آن درختها از شاخه ها آتشهای روشنی دهنده (شعله دار) افروخته (و این از آثار قدرت است که از درخت سبز که قطرات آب در آن هست موقع سوزاندن شعله های آتش خارج میشود) و به مشیت و اوامر تکوینیه او آن درختها آنچه که خورده میشود میوه رسیده میدهند.

ص: 412

قسمتی از این خطبه است (در عظمت قرآن کریم): کتاب خدا که در میان شما است گویائی است که زبانش خسته نمیشود (در هر باب و راجع به هر چیز دنیا و آخرت راه مینماید) و خانه ای است که ارکان آن خراب نمیشود (همیشه باقی و برقرار بوده و از بین رفتنی نیست) و غالب است که یارانش شکست نمیخورند (پیروان آن همواره عزیز و ارجمندند).

و قسمتی از این خطبه است (در وصف پیغمبر اکرم): خداوند حضرت رسول را فرستاد در زمانیکه هیچ پیغمبری باقی نمانده و نزاع و زد و خورد و مجادله زبانی (اندیشه های گوناگون و اختلاف کلمه) برقرار بود (چون در جاهلیت گروهی بتها و برخی شیطان و جمعی خورشید و طائفه ای حضرت مسیح و دیگران را میپرستیدند) و او را بعد از همه پیغمبران آورده وحی را به آن حضرت ختم نمود (بعد از او پیغمبری نمیفرستد) پس آن بزرگوار در راه خدا جهاد کرد با کسانیکه از خدا اعراض و دوری نموده و مثل و مانند برایش قرار میدادند.

ص: 413

و قسمتی از این خطبه است (در دنیابینی و آخرت طلبی): جز این نیست که دنیا منتهی حد بینایی کور دل است، نمی بیند آنچه در پی آنست (باور ندارد که از دنیا کوچ نموده به سرای همیشگی خواهد رفت) و بینا چشمش را درست باز کرده (فنا و نابودی) آن را می بیند و میداند که در پی آن سرای دیگری است، پس بینا با نظر افکندن از دنیا دوری میجوید (به آن دل نمی بندد) و کور تمام توجهش به آن است، و بینا (که میداند دنیا جای ماندن نیست) از آن (برای سفر آخرت) توشه برمیدارد (تقوی و پرهیزکاری پیش میگیرد) و کور (چون دنیا را جای همیشگی تصور میکند) برای آن توشه تهیه مینماید (برای گردآوردن دارائی از دستور خدا و رسول چشم میپوشد).

ص: 414

و قسمتی از این خطبه است (در تمسک به کتاب خدا): و بدانید او (دنیاپرست کوردل) از هر چه دارا باشد سیر شده و ملول میگردد به جز از زندگی، زیرا در مرگ آسایش نمییابد، (چون در دنیا به دستور خدا و رسول رفتار نکرده تا بعد از مرگ موجب راحتی او باشد) و جز این نیست که بینائی در دنیا (باور داشتن به آنچه بعد از مرگ واقع میشود) به منزله حکمت است که آن برای دل مرده حیات و زندگی و برای چشم کور بینائی و برای گوش کر شنوائی و برای تشنه (رحمت الهی) سیرابی است، و در آن بی نیازی کامل (از دنیا) و سلامتی (از عذاب) است (و راه نجات و رستگاری شما): کتاب خدا (قرآن کریم) است که به وسیله آن (حق را) می بینید و میگوئید و میشنوید، و بعضی از آن به بعض دیگر گویا (پاره ای از آیات آن آیه دیگر را تفسیر مینماید) و بعضی از آن بر بعض دیگر گواه است (برای فهم مراد از آیه ای به آیه دیگر استشهاد میشود) و (از این جهت) قرآن در معارف و احکام الهی اختلاف ندارد، و پیرو مومن به خود را از خدا جدا نمیگرداند (بلکه او را به شاهراه هدایت و رستگاری رهسپار مینماید). (و با داشتن چنین راهنمای بزرگ در دسترس مع ذلک)

ص: 415

شما متفق شده اید بر کینه ورزی در بین خودتان و روئیده گیاه روی سرگینهای چهارپایان شما (دوستی شما با هم مانند روئیدن گیاه است به روی سرگین که به ظاهر سبز و خرم و در باطن متعفن و رنج آور است و کسی را به آن میل و رغبتی نیست) و برای دوستی آرزوها با یکدیگر دوست شدید، و در بدست آوردن دارائیها با هم دشمنی ورزیدید، شما را شیطان ناپاک حیران و سرگردان نموده، و فریب (خوردن از نفس اماره) گمراه کرده است، و برای خود و شما (نجات و رهائی از شر شیطان و نفس اماره را) از خدا یاری میجویم.

خطبه 134-راهنمائی عمر در جنگ

ص: 416

از سخنان آن حضرت علیه السلام است هنگامیکه عمر ابن الخطاب برای رفتن به جنگ رومیان از آن بزرگوار مشورت نمود: خداوند برای اهل اسلام ضامن شده است که حدود و نواحیشان را حفظ کند، و عورتشان را (چیزیکه نباید دشمن بر آن آگاه شود) بپوشاند، و آن خداوندی که آنها را یاری کرد در زمانی که اندک بودند و نمیتوانستند (از دشمن) انتقام بکشند، و آنها را از مغلوب شدن باز داشت در حالتی که کم بودند و توانائی دفاع (از خود) نداشتند (خداوندی که در صدر اسلام مسلمانان را با اینکه مانند امروز دارای جمعیت بیشمار و قدرت و توانائی نبودند یاری کرد، اکنون هم یاری خواهد فرمود، زیرا) زنده است و هرگز نمیمیرد (پس در کارزار حاضر مشو، زیرا) تو خود اگر بسوی این دشمن (قیصر روم و لشگریانش) روانه شوی و در ملاقات با ایشان (پس از زد و خورد) مغلوب گردی برای مسلمانان شهرهای دوردست و سرحدها پناهی نمیماند، بعد از تو مرجعی نیست که (برای جلوگیری از فتنه و فساد) به آنجا مراجعه نمایند، پس (مصلحت در اینست که تو در اینجا بمانی و بجای خود) مرد جنگ دیده و دلیری بسوی ایشان بفرست، و به همراهی او روانه کن کسانی را که طاقت بلا و سختی جنگ داشته و پند و اند

رز را بپذیرند، پس اگر خداوند (او را) غالب گردانید همان است که میل داری و اگر واقعه دیگری پیش آید تو یار و پناه مسلمانان خواهی بود (میتوانی دوباره لشگری فراهم ساخته به جنگ ایشان بفرستی).

خطبه 135-نکوهش مغیره

ص: 417

از سخنان آن حضرت علیه السلام است هنگامیکه بین آن بزرگوار و عثمان جدالی رخ داد، و مغیره ابن اخنس بعثمان گفت: من در برابر او برای دفاع از تو کافی هستم (کینه مغیره با امام علیه السلام از این جهت بود که برادرش ابوالحکم ابن اخنس در جنگ احد بدست حضرت کشته شده بود) پس امیرالمومنین علیه السلام به او فرمود: ای پسر رانده شده از رحمت خدا که بعد از او فرزندی باقی نمانده (خیر و نیکوئی به یادگار نهاده و بودن فرزند شری مثل تو چنانست که فرزندی نداشته، و اینکه امام علیه السلام اخنس را ملعون نامید برای آن بود که او از بزرگان و منافقین بود و لعن بر منافق جائز است، چنانکه در شرح خطبه نوزده به این نکته اشاره شد) و ای پسر شجره بی اصل و فرع (حسب و نسب لائق) تو خود را برابر من وامیداری!! سوگند به خدا کام روا و فیروز نمیگرداند خدا کسی را که تو یاورش باشی و نمیایستد کسی که تو او را برپا داری، از مجلس ما بیرون شو خدا خیر و نیکوئی را از تو دور گرداند، پس تمام کن کوشش (و دشمنی) خود را خدا تو را مشمول رحمتش نگرداند اگر (با من) مهربانی کنی.

خطبه 136-در مسئله بیعت

ص: 418

از سخنان آن حضرت علیه السلام است (برای اصحابش فرمود که منظورشان از بیعت با آن بزرگوار بدست آوردن ریاست و متاع دنیا بود نه ترویج دین مقدس اسلام): بیعت شما با من بدون فکر و اندیشه نبود (بلکه همه اجتماع کرده از روی فکر و اندیشه درست اقدام بر این امر نمودید، پس نباید هیچیک از شما نقض بیعت کرده یا پشیمان شوید، و این مانند بیعت با ابی بکر نبود که بی اندیشه انجام دادید و عمر گفت: ان بیعه ابی بکر کانت فلته، وقی الله شرها، فمن عاد الی مثلها فاقتلوه یعنی بیعت با ابی بکر بی اندیشه انجام گرفت، خدا از شر آن نگاهدارد، پس اگر دیگری به مانند آن بازگردد او را بکشید) و کار من و شما یکسان نیست (زیرا) من شما را برای خدا (ترویج از قواعد دین) میخواهم و شما مرا برای (بدست آوردن بهره های دنیای) خود میخواهید!! ای مردم مرا بر نفس (اماره) خودتان یاری کنید (از هوای نفس پیروی نکرده مطیع و فرمانبردار من باشید) سوگند به خدا برای گرفتن حق ستمدیده از ستمگر از روی عدل و انصاف حکم میکنم و ستمکار را با حلقه بینی او میکشم (مانند شتر که در بینیش حلقه کنند و مهارش را بکشند) تا اینکه او را به آب خور حق وارد سازم اگر چه به آن بی میل

باشد (ستمگر را ذلیل و خوار گردانم تا حق ستمدیده را از او بستانم).

خطبه 137-درباره طلحه و زبیر

ص: 419

از سخنان آن حضرت علیه السلام است درباره طلحه و زبیر (و ابطال گفتارشان که پس از نقض بیعت کشتن عثمان را به آن بزرگوار نسبت دادند): سوگند به خدا خودداری نکردند (نسبت دادن) منکری را به من (به کشتن عثمان و رضای به قتل او نسبت دروغ به من دادند) و میان من و خودشان به عدل و انصاف رفتار نکردند (زیرا اگر انصاف داشتند بطلان دعویشان ظاهر بود) و (نادرستی دعویشان آن است که) حقی را (از من) میطلبند که خودشان ترک کرده اند، و (خونخواهی مینمایند از) خونی که خودشان ریخته اند، پس من اگر در ریختن آن خون (کشتن عثمان) با آنها شرکت کرده بودم آنان هم از آن بی بهره نبودند (پس ایشان نباید در صدد خونخواهی عثمان برآیند، زیرا آنان نیز قاتل هستند نه وارث تا بتوانند طلب خون او نمایند) و اگر بدون من مباشرت کرده اند پس بازخواست نیست مگر از ایشان، و اول عدلشان (که آن را عذر نقض بیعت خود قرار داده و میگفتند خروج و یاغی شدن ما بر امام برای امر به معروف و نهی از منکر و حکم کردن به عدالت است) آن باشد که حکم از روی عدل را درباره خودشان جاری سازند، و بصیرت و بینائی من با من است (زیان گفتار بر خلاف کردار را میدانم به همین جهت امری را

بر کسی( مشتبه نکرده ام )چیزی نگفته ام که بر خلاف آن رفتار کنم چون طلحه و زبیر( و )امری هم( بر من مشتبه نشده است )مانند پیروان آنها( و آنها گروهی هستند ستمگر و تباهکار )چنانکه رسول اکرم به من خبر داده( در ایشان است گل سیاه )فتنه و فساد که بر اثر آن آسایش امت را از بین میبرند چنانکه گل آب صاف را تیره میسازد( و زهر عقرب )

ص: 420

کینه و دشمنی( و شبهه ظلمانی )نادانی و گمراهی( و این امر )گفتار ایشان درباره خونخواهی عثمان که مردم را به اشتباه انداخته اند نزد دانایان و هوشمندان( آشکار گردید و باطل )سخن برخلاف حق( از ریشه کنده و زبانش از انگیختن شر قطع شد )پس سعی و کوشش ایشان بی فایده است، زیرا دانسته شد که منظورشان از نقض بیعت و برپا کردن غوغا و ایجاد فتنه و فساد خونخواهی عثمان نیست، بلکه برای حب دنیا و به دست آوردن ریاست است( و )چون جلوگیری از فتنه جویان بر من فرض است( سوگند به خدا برای ایشان حوضی را پر کنم که خود آب آن را بکشم )در کارزار آنها را نابود سازم به طوری که( برنگردند سیراب شده و بعد از آن هم در موضع دیگر آب نیاشامند )زیرا این حوض مانند حوضهای دیگر نیست که هر که به آن رسید سیرآب شده برگردد یا اگر سیراب نشد جای دی

گر آب بدست آرد، بلکه حوضی است که وارد بر آن غرق شده هلاک و نابود میشود(.

ص: 421

قسمتی از این سخنان است (همچنین درباره طلحه و زبیر و پیروانشان): پس (از قتل عثمان برای بیعت کردن) روآوردید به من مانند روآوردن نوزائیده ها به فرزندانشان، پی در پی میگفتید آمده ایم بیعت کنیم، دست خود را به هم نهادم شما باز کردید، و آن را عقب بردم شما به سوی خود کشیدید (خلاصه با کمال رغبتی که شما بیعت با من داشتید من به آن مائل نبودم، پس چرا نقض بیعت کردید، من هم شکایت شما را به خدا برده میگویم:) بارخدایا طلحه و زبیر (از قریش هستند و من هم از آن طائفه ام) با من قطع رحم کرده ستم نموده و پیمان خود را شکستند، و مردم را بر من شوراندند، پس بگشا آنچه ایشان بسته اند، و استوار مگردان آنچه تابیده اند، و بنما به آنها بدی (دنیا و آخرت) را در آنچه آرزو داشته و رفتاری که کردند (در دنیا به آرزوی خود خلافت و ریاست نرسند و در آخرت به عذاب جاوید مبتلی باشند) و (هیچ توبیخ و سرزنشی متوجه من نیست که چرا با ایشان میجنگم، زیرا) پیش از شروع به جنگ بازگشت آنها را بیعتی که نقض کردند خواستم و تانی و تاملشان را (در این امر) قبل از واقعه طلبیدم، پس (پند و اندرز مرا نپذیرفته اندیشه نادرست خود را تعقیب کردند) نعمت (اطاعت از خد

ا و رسول و امام زمان( را خوار شمرده و سلامتی )دنیا و آخرت( را از دست دادند.

خطبه 138-اشارت به حوادث بزرگ

ص: 422

نهج البلاغه روشن کننده تاریکیها و راهنمای گمراهان و سرمشق پرهیزکاران است، هر خردمند دانش پژوهی پس از تامل و اندیشه در آن تصدیق و اعتراف مینماید که این کتاب مقدس (بعد از قرآن کریم و سخنان حضرت خاتم النبیین صلی الله علیه و اله) برترین کتابها و در جهان بی مانند است، و سزاوار است که مورد مطالعه جمیع افراد بشر قرار گیرد، زیرا دنیا خالی از فتنه و فساد نگشته و مردم آسایش و راحتی و سیادت بدست نمی آورند مگر هنگامی که در گفتار و کردار از روش امیرالمومنین (علیه السلام) پیروی نمایند، و این سخن را نه بس من بنده (نیازمند لطف و عنایت آن بزرگوار) میگویم، بلکه هر با انصاف مطلعی (اگر چه مسلمان یا شیعی مذهب نباشد) معترف بوده و باور دارد به اینکه سرچشمه علوم و معارف حضرت علی (علیه السلام) است که بعد از پیغمبر اکرم صلاح و فساد هر امری را تا آخر دنیا دانسته و بیان فرموده، و نمونه از گفتار و کردارش را سید شریف رضی (رضوان الله علیه) در این کتاب شریف گردآورده است، و صاحبان علم و دانش میدانند که همین اندازه از گفتار و کردار امام (علیه السلام) برای رسیدن به سیادت و سعادت دنیا و آخرت کافی است، و به همین جهت علما و دانشمندان پیشین (رحمهم الله، چنانکه محدث نوری- علیه الرحمه-

ص: 423

در کتاب مستدرک الوسائل بیان کرده) این کتاب مقدس را اخ القران تعبیر فرموده اند یعنی همانطوری که قرآن کریم کتاب آسمانی است و خداوند متعال برای اصلاح بشر به زبان پیغمبرش حضرت مصطفی (صلی الله علیه و اله) بیان فرموده نهج البلاغه هم کتابی است که سخنان آن از منبع علم الهی تراوش کرده و به زبان باب مدینه علم علی (علیه السلام) جاری گردیده است، پس بر همه واجب است این کتاب را (که تاکنون دو جزء آن را نشر داده و اکنون به حول و قوه الهی شروع به جز سوم نموده ایم) مورد مطالعه و دستور زندگانیشان قرار دهند، اللهم اهدنا الی سواء السبیل فانک حسبنا و نعم الوکیل از خطبه های آن حضرت علیه السلام است که در آن به پیش آمدهای سخت (و به ظهور قائم منتظر- عجل الله فرجه) اشاره میفرماید: (چون امام منتظر از پس پرده غیب بیرون آید) هوای نفس را به هدایت و رستگاری برمیگرداند (گمراه شدگان را به راه راست میبرد) زمانیکه مردم هدایت را به هوای نفس تبدیل کرده باشند (از شریعت محمدیه دست شسته خواهش نفس را پیروی نمایند) و رای را به قرآن برمیگرداند (مردم را از به کار بستن اندیشه های نادرست نهی و به رجوع

به قرآن وامیدارد تا به دستور کتاب خدا رفتار نموده و مخالف آن را دور اندازند( زمانیکه مردم قرآن را به رای و اندیشه )خود( مبدل کرده باشند )از قرآن چشم پوشیده امور را طبق اندیشه نادرست خود انجام دهند(.

ص: 424

قسمتی از این خطبه است (که به فتنه های نزدیک ظهور امام زمان علیه السلام اشاره میفرماید): (پیش از ظهور حضرت- ارواحنا فداه- تباهکاریها خواهد شد) تا اینکه جنگ و خونریزی سخت به (آیندگان از) شما رو آورد، به طوری که (چون شیر درنده خشمگین) دندانهایش را آشکار گرداند (جنگهائی که واقع میشود آماده نابود کردن همه است، و یا شتری ماند) دارای پستانهای پر از شیر که (آن جنگ مانند پستان شتر پستانهایش پر از شربت مرگ است) نوشیدن شیر آن (در اول امر به کام کسانیکه وارد کارزار میشوند و امید فتح و فیروزی دارند) شیرین است و در آخر کار (که زد و خورد و کشتن و کشته شدن و مصائب آن همه را فرا خواهد گرفت) تلخ و بدمزه (رنج آور) است. آگاه باشید (آنچه خبر میدهم) در فردا (پس از این) واقع خواهد شد و بزودی فردا با چیزیکه نمیشناسید (از آن خبر ندارید) می آید، حاکی از غیر طائفه پادشاهان (امام عصر علیه السلام) کارگردانان آنها را به بدی اعمال و کردارشان بازخواست مینماید، و زمین پاره های جگرش را برای او بیرون خواهد آورد (تمام کانها از طلا و نقره و غیر آنها هویدا شده در دسترس آن حضرت قرار میگیرد) و کلیدهایش را تسلیم آن بزرگوار مینماید (ه

مه شهرها به تصرف او درمی آید( پس عدالت و دادگستری در روش مملکت داری را به شما مینماید، و )قوانین( متروک شده از کتاب و سنت را زنده میکند )احکام قرآن و سنت پیغمبر اکرم را اجرا میفرماید(.

ص: 425

قسمتی از این خطبه است (که ظاهرا اشاره به خروج سفیانی میباشد، چنانکه شارع خوئی- رحمه الله- در شرح خود از علامه مجلسی طاب ثراه نقل کرده، ولی بیشتر شراح گفته اند: اشاره است به فتنه و خونریزی عبدالملک ابن مروان که چون به خلافت رسید از شام برای جنگ مصعب ابن زبیر کشنده مختار ابن ابی عبیده ثقفی به کوفه رفت، در مسکن که از جمله نواحی کوفه بود به هم برخوردند، و مصعب کشته شد و در شهر کوفه مردم با او بیعت کردند، آنگاه حجاج ابن یوسف را برای جنگ عبدالله ابن زبیر به مکه فرستاد، حجاج در مکه عبدالله را به قتل رسانیده و خانه خدا را با منجنیق خراب نمود، و بسیاری را بکشت و بر مسلمانان مسلط شده سالیان دراز انواع ظلم و ستم را به ایشان روا داشت، امام علیه السلام از ستمگری او خبر میدهد): مانند آن است که من او را (عبدالملک را) می بینم در شام بانگ میزند (لشگر گردآورده) و با پرچمهایش در اطراف کوفه میگردد (عراق را به تصرف آورده) و به اهل آن دیار رومی آورد مانند روآوردن شتر سرکش بدخو، و زمین را از سرها فرش مینماید (بسیاری را به قتل میرساند) و دهانش (چون درندگان برای دریدن) گشاده، و گامش در زمین سنگین میباشد (سپاه بسیار دارد

ص: 426

( جولان او دور و دراز و حمله اش سخت میگردد )شهرهای دور را تصرف نموده به بیدادگری دست میزند، چنانکه حجاج امرا و سردارانی به دیار دور دست مانند خراسان و کابل و ترکستان فرستاد و بسیاری از مردم را کشت( سوگند به خدا )آیندگان( شما را در اطراف زمین )شهرها و دهات( میپراکند تا اینکه برجا نماند از شما مگر اندکی مانند سرمه در چشم، پس سختی و بیچارگی )فرزندان شما از دست بنی امیه( همواره برقرار خواهد ماند تا اینکه برگردد به سوی عرب عقلهای پنهان شده ایشان )عباسیان روی کار آمده از روی فکر و اندیشه با کمک ایرانیان بنی امیه را از بین ببرند( پس )اگر بخواهید در هیچ عصری مسئولیت متوجه شما نباشد و از فتنه و فساد رهائی یابید( و سنتها و راههای پاینده و برقرار و نشانه های آشکار )قرآن و سنت( و پیمان نزدیک را که اتمام نبوت بر آن استوار است )امام به حق و جانشین پیغمبر اکرم را( راهنمای خود گردانید، و بدانید که شیطان راههای )فریب( خود را برای شما آسان مینماید تا به جای قدمش گام نهاده از او پیروی کنید )آسایش را از دست داده در دنیا و آخرت مبتلی و گرفتار باشید(.

ص: 427

خطبه 139-به هنگام شوری

ص: 428

از سخنان آن حضرت علیه السلام است (بعد از وفات عمر) هنگامیکه (به دستور او برای امر خلافت) شوری برقرار شد (امام علیه السلام به زیان آن مجلس اشاره فرمود): هیچکس پیش از من به دعوت حق و پیوند با خویشان و به احسان و بخشش (خلاصه در کارهای خداپسند) نشتافته است، پس (در آنچه اقدام نمینمایم مانند این مجلس که عمر امر به تشکیل آن داده حق و حقیقتی نمی بینم، بنابراین) سخنم را شنیده گفتارم را در نظر داشته باشید، به زودی بعد از امروز (که این مجلس منعقد میشود) امر خلافت را می بینید که شمشیرها در آن کشیده و عهد و پیمانها شکسته خواهد شد تا جائیکه بعضی از شما (طلحه و زبیر) پیشوایان گمراهان شده و برخی پیرو نادانان (عثمان و غیره) میگردد (و این همه فتنه و فساد و خونریزیها نتیجه این مجلس است که اساس آن روی باطل و نادرستی قرار گرفت).

خطبه 140-در نهی از غیبت مردم

ص: 429

از سخنان آن حضرت علیه السلام است در نهی از غیبت مردم (غیبت سخن پشت سر دیگری است اگر راست باشد و اگر دروغ بود آن را بهتان مینامند، و آن از گناهان بزرگست، برای آنکه مفاسد آن بیش از سائر منهیات است چون ضرر آن نوعی و زیان سائر معاصی غالبا شخصی است، لذا امام علیه السلام در نهی آن تاکید میفرماید): سزاوار است کسانی را که از معاصی دوری گزیده اند (مرتکب گناه نگشته و به سبب عقل و خردمندی نفس اماره مقهور و مغلوب آنان بوده و به این جهت عیوب گناه و فوائد اطاعت را شناخته اند) و خداوند نعمت پرهیز از گناهان را به آنها بخشیده، به گناهکاران و کسانیکه زیر بار فرمان خدا و رسول نمیروند، مهربانی کنند (از ایشان غیبت نکرده و به آنها بهتان نزنند) بلکه آنان را هدایت و به راه راست ارشاد نمایند( و سزاوار است که شکر و سپاسگزاری بر آنها )از نعمتی که خداوند به آنها بخشیده و آنان را توفیق داده که از گناهان به سلامت مانده اند( مسلط باشند )مجال سخن گفتن از دیگری به آنها ندهد( و مانع گردد از اینکه از گناهکاران غیبت کنند، پس )در جائیکه دوران از معاصی و بی گناهان سزاوار نیست از دیگری غیبت کنند( چگونه است حال غیبت کننده ای که از

ص: 430

برادر (هم کیش) خود غیبت کرده او را به گناهی که مرتکب شده سرزنش نماید؟! (در صورتیکه چنین شخص گناهکاری خود به غیبت سزاوارتر است) آیا بیاد نمی آورد جائی را که گناهانش را خداوند پوشانیده و آن بزرگتر از گناهی است که برادر خود را به آن غیبت کرده؟! (غیبت کننده معامله خداوند را با خودش که گناهانش را پوشانیده و مفتضح و رسوایش ننموده فراموش کرده که برادر خود را در گناهی که کرده رسوا مینماید) و چگونه او را به گناهی سرزنش مینماید که خود مانند آن را مرتکب بوده، پس اگر عین آن گناه را هم مرتکب نگشته طرز دیگری نافرمانی خدا نموده (گناه دیگری مرتکب شده است) که بزرگتر از گناه برادرش میباشد و سوگند به خدا اگر گناه بزرگی مرتکب نشده باشد و با گناه کوچکی نافرمانی نموده باشد هر آینه جرات و دلیری او بر عیب جوئی و بدگوئی مردم (از گناه بزرگی که مرتکب نشده) بزرگتر است. (پس از این امام علیه السلام بر سبیل پند و اندرز میفرماید:) ای بنده خدا در عیب جوئی و بدگوئی از هیچکس بر اثر گناه او عجله و شتاب مکن که شاید او (از گناهی که کرده توبه و بازگشت نموده و) آمرزیده شده باشد، و بر نفس خود از گناه کوچک ایمن و آسوده مباش (و به چشم حقارت و کوچکی در آن ننگر( که شاید بر اثر آن معذب و گرفتار باشی، و هر که از شما عیب و بدی غیر خود را میداند باید )از عیب جوئی و طعن زدن بر او( خودداری نماید به جهت آنکه به عیب خود آشنا و دانا است، و باید شکر از اجتناب گناهی که دیگری به آن مبتلی است او را مشغول سازد )و سپاسگزاری از این نعمت به او مجال ندهد که عیب دیگری گوید(.

خطبه 141-درباره نهی از غیبت

ص: 431

از سخنان آن حضرت علیه السلام است (در نهی از شنیدن غیبت و اینکه نباید بگفتار بدگو گوش فرا داد): ای مردم، هر که برادر (هم کیش) خود را شناخت و دانست که در دین (اعتقادات) محکم و استوار است و در گفتار و کردار در راه راست قدم مینهد، نباید گفتار (بدگوئی) مردم را درباره او گوش بدهد، آگاه باشید (اثر زیان کلام از زیان تیر سخت تر و بیشتر است، زیرا) گاهی تیرانداز تیر میاندازد و تیرها به خطا میرود، و (لیکن) کلام بی اثر نمی ماند (اگر چه دروغ باشد) و باطل و نادرست آن (اگر چه) از بین میرود، و (لیکن گناه آن از برای گوینده باقی و برقرار است، زیرا) خداوند (گفتار را) شنوا و گواه است. آگاه باشید میان حق و باطل (فاصله ای) نیست مگر (بقدر) چهار انگشت. معنی این فرمایش را از امام علیه السلام پرسیدند، حضرت (در پاسخ) انگشتهای خود را به هم چسبانده بین گوش و چشمش نهاد، پس از آن فرمود: باطل و نادرست آنست که بگوئی شنیدم، و حق و درست آن است که بگوئی دیدم (بنابراین مومن نباید در عیب همکیشان بگفتار شخص فاسق و مردم بدگو اگر چه راست بگویند اعتماد نموده به مجرد شنیدن پیش از دیدن زبان به افشاء آن گشاید).

خطبه 142-درباره نیکی به نااهل

ص: 432

از سخنان آن حضرت علیه السلام است (در مذمت مالداری مالش را بیجا صرف میکند): برای کسی که در غیر راه حق احسان کند و به غیر مستحق ببخشد از آنچه بخشیده حظ و بهره ای نیست مگر تمجید و ستودن مردم فرومایه و بدکار و گفتار نادانان درباره او مادامیکه به ایشان بخشش مینماید، چه بسیار جواد و بخشنده است و حال آنکه (در حقیقت جودی نکرده، بلکه مال خود را تلف و اسراف نموده، و) در راه خدا بخل ورزیده است (و مالش را بیجا در غیر رضای حق صرف کرده و چنین شخصی از یاران شیطان است، چنانکه در شرح سخن صد و بیست و ششم به این نکته اشاره شد) پس بکسی که خداوند ثروتی عطا فرموده، باید با آن مال خویشان را کمک و یاری کند، و از آن مال (آشنایان را) مهمانی شایسته نماید (به هر کس مناسب حال خودش) و با آن اسیر و گرفتار را رهائی بخشد، و از آن به درویش و وام دار عطا کند، و باید شکیبائی ورزد بر ادای حقوق (واجبه مانند زکوه و مستحبه مانند صدقات) و دفع حوادث و پیش آمدها، و اینها را برای بدست آوردن ثواب و پاداش الهی بنماید (نه از روی ریا و خودنمائی) پس پیروزمند شدن به این بخششها (که بیان شد) در دنیا باعث بزرگ شدن و خوشنام بودن و نیکی( و در آخرت وسیله رسیدن به درجات عالیه است، اگر خدا بخواهد.

خطبه 143-در طلب باران

ص: 433

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است هنگام باران خواستن: آگاه باشید زمینی که شما را به روی خود نگاه میدارد، و آسمانیکه شما را در سایه اش قرار میدهد، فرمانبردار پروردگار شما هستند (پیرو خواهش و آرزوی شما نیستند تا هر زمان بخواهید زمین بروید یا آسمان ببارد) و برکت و سود خود را به شما نمی بخشد (زمین نمیروید و آسمان نمیبارد) بجهت دلسوزی برای شما، و نه به سبب تقرب جستن به شما، و نه بعلت اینکه امیدوار به خیر و نیکوئی (سودی) از شما باشند، بلکه (از جانب پروردگار) مامورند که سودها به شما برسانند، و اطاعت امر کرده برای انجام مصالح شما قیام نموده اند (پس نباریدن آسمان و نروئیدن زمین در موقع مقتضی به سبب بدکرداری بنده و گناه او است که مانع مستعد بودن برای قبول رحمت و افاضه جود و بخشش حقتعالی میباشد، لذا) خداوند بندگان خود را به کارهای ناشایسته مشغولند به کم شدن میوه ها و بازداشتن برکات و بستن در خزینهای نیکوئیها، می آزماید تا توبه کننده متنبه گشته توبه و بازگشت نماید، و گناه را از خود رانده ترک کند (دیگر مرتکب گناه نشود) و پند گیرنده پند پذیرد، و سر خرده منزجر گردد (گناه کرده به کار زشت نگراید) و خداوند

ص: 434

استغفار (آمرزش خواستن) را سبب فراوانی روزی و رسیدن رحمت و مهربانی قرار داده، و (در قرآن کریم س 71 ی 10 فرموده: استغفروا ربکم انه کان غفارا )ی 11( یرسل السماء علیکم مدرارا )ی 12( و یمددکم باموال و بنین یعنی از پروردگارتان آمرزش بخواهید که او آمرزنده گناهان است )پس از توبه و بازگشت( ابر را میفرستد که پی در پی بر شما ببارد، و شما را به مالها و پسران کمک میدهد )اموال و اولاد شما را زیاد میگرداند(. پس خداوند رحمت کند )بیامرزد( مردی را که به توبه و بازگشت )از گناه( روآورد، و گناهی را که مرتکب شده طلب فسخ نماید )بخواهد تا حقتعالی از کیفر کردار زشتش بگذرد( و بر مرگ خود پیشی گیرد )پیش از رسیدن مرگ از گناهان توبه و بازگشت نموده عمل صالح و کردار نیک را شعار خویش قرار دهد. در اینجا امام علیه السلام طریق دعا کردن و طلب رحمت و خواستن باران را یاد میدهد:( بارخدایا از زیر پرده ها و پوششها )خانه ها( ئی که فریاد چهارپایان و فرزندان از آن بلند است )به سبب کمیابی آب و علف و مایه معیشت و زندگانی( رو به سوی تو آورده ایم در حالیکه خواهان نعمت تو و امیدوار به زیادتی نعمت تو و ترسناک از کیفر و خشم تو میباشم. بارخدایا ما را به باران خ

ود آب ده و از نومیدشدگان قرار مده و به سالهای قحطی و تنگی ما را تباه مگردان، و به سبب آنچه بیخردان (بدکرداران) از ما بجا آورده اند ما را مواخذه مفرما، ای مهربانترین مهربانان.

ص: 435

بارخدایا بسوی تو بیرون آمده ایم و به تو شکایت داریم (خبر میدهیم) از آنچه (سختیهائی که) بر تو پنهان نیست، هنگامیکه سختی تنگیها ما را بیچاره کرده، و خشکسالهای پر مشقت ما را سوق داده، و مطالب و خواهشهای دشوار ما را ناتوان گردانیده، و فتنه ها و بلاهای ناهنجار بر ما پیوسته وارد گشته. بارخدایا از تو درخواست مینمائیم که ما را (به خانه های) نومید شده بازنگردانی، اندوهگین مفرستی، و به گناهانمان نگیری (پاسخ درخواست ما را به مقتضای گناهانمان قرار مدهی) و به کردارمان مقایسه نفرمائی، (بلکه درخواست ما را از روی فضل و کرمت بپذیری). بارخدایا باران و برکت و روزی و رحمت و مهربانیت را بر ما زیاد عطا فرما، و به ما آب ده چنان آبی که سوددهنده و سیراب کننده و رویاننده (گیاهها) باشد که به سبب آن برویانی آنچه از دست رفته (گیاههائی که خشک شده) و زنده گردانی آنچه که مرده (زمینهائی که خشک مانده) و آب ده ما را به بارانی که تشنگی را بر طرف نموده و میوه بدست آمده از آ

ن فراوان باشد، و زمینهای هموار به آن سیراب شده و در زمینهای نشیب (رودخانه ها و دره ها) جاری گردد، و درختها را با برگ و نوا (سبز و خرم) گردان و نرخها را ارزان فرمای، زیرا تو بر هر چه بخواهی توانا هستی.

ص: 436

خطبه 144-فضیلت خاندان پیامبر

ص: 437

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است (در فضائل و مناقب ائمه اطهار): خداوند پیغمبرانش را برانگیخته و حیش را به آنان اختصاص داد، و آنها را برای مردم حجت و دلیل گردانید تا ایشان را (در کردارشان) حجت و عذر نباشد (به اینکه ما به اوامر و نواهی تو آشنا نبودیم) پس همه را بوسیله پیغمبران به راه حق دعوت فرمود. آگاه باشید که خداوند (احوال) مردم را آشکار نمود نه آنکه به آنچه پنهان داشته اند از اسرار و اندیشه هائی که در دل دارند بی اطلاع باشند، بلکه (فرستادن پیغمبران و امر و نهی) برای آن بود که آنان را بیازماید که کردار کدام کس بهتر است (معنی آزمایش خداوند این است که چه کس در دنیا از فرمان او پیروی نموده رستگار میگردد، و که نافرمانی کرده به عذاب گرفتار میشود، نه آنکه آخر کار آنان را ندانسته بخواهد دانا گردد، چنانکه در شرح خطبه شصت و دوم بیان شد) تا ثواب (بهشت) پاداش (کردار نیک) و عذاب (آتش) کیفر (کردار زشت) باشد (چون با این بیان دانستید که سبب آزمایش الهی چیست، پس) کجایند کسانی که گمان میکنند که آنان در علم (اسرار خلقت و تفسیر و تاویل قرآن کریم) مطلع و استواراند، به جز ما اهل بیت؟ ادعای آنان دروغ و ستم

ص: 438

برما است، زیرا خداوند ما را برتری داده و ایشان را فرو گذاشته، و (این مقام و منزلت را) به ما عطا فرموده و آنان را بی بهره ساخته، و ما را داخل نموده و آنها را خارج فرموده، به وسیله ما هدایت و راهنمائی طلب میگردد، و بینائی از کوری و گمراهی خواسته میشود، محقق است که ائمه و پیشوایان دین از قریش هستند که از هاشم بوجود آمده اند (و از نسل علی و فاطمه علیهماالسلام ظاهر گشته اند): امامت و خلافت بر غیر ایشان سزاوار نیست و خلفای غیر آنان (که به ناحق روی کار آمده اند برای جانشینی پیغمبر اکرم) صلاحیت ندارند (زیرا لازمه خلافت و امامت خصائصی است که در غیر ائمه اثنی عشر یافت نمیشود، و این فرمایش امام علیه السلام صراحت دارد به اینکه امامت برای غیر دوازده امام شایسته نیست).

ص: 439

قسمتی از این خطبه است (در توبیخ و سرزنش بنی امیه و پیروانشان): دنیا را اختیار کرده آخرت را پشت سر انداختند، و از آب صاف و گوارا (تقوی و پرهیزکاری) چشم پوشیده و آب گندیده آشامیدند (به عذاب همیشگی تن دادند) گویا می بینم یک فاسق و گناهکار ایشان (عبدالملک ابن مروان) را پیرو از منکر و کارهای زشت که با آن الفت و انس گرفته دارم و موافق گشته، تا اینکه موهای سرش بر آن کار زشت سفید گردیده و خوهایش به آن رنگ شده است (حکومت و سلطنت او به طول انجامیده، و زشتکاری جبلی و غریزه او گشته) پس (به انجام هر کار زشتی) رو آورد در حالتی که کف بر لب دارد (مست و بی پروا است) مانند دریای بزرگ پرموجی که باک ندارد از آنچه غرق میگرداند، یا مانند افتادن آتش در گیاه خشک که نیندیشد از آنچه میسوزاند (در چنین زمانی) کجایند عقلهای افروخته شده به چراغهای هدایت و دیده های نگرنده به نشانه تقوی و پرهیزکاری؟ کجایند دلهائی که به خدا تخصیص داده شده و به طاعت و بندگی خدا بسته شده اند؟ (کجایند طرفداران پیشوایان دین که به جز اطاعت و فرمانبرداری خدا پیشه ای ندارند؟ در حالیکه بنی امیه) به متاع دنیا هجوم آورده و برای حرام با یکدیگر زد و خو

رد مینمایند، و نشانه بهشت و آتش برای ایشان نمایان است، پس از بهشت روگردانده و با اعمال و کردارشان به آتش توجه نموده اند، و پروردگارشان آنها را (به راه رستگاری) دعوت فرموده، آنان رمیده پشت گردانیدند، و شیطان ایشان را (به راه ذلت و بدبختی) خوانده، آنها دعوتش را پذیرفته به آن روآوردند.

خطبه 145-در فنای دنیا

ص: 440

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است (در مذمت و بیوفائی دنیا): ای مردم شما در این دنیا نشانه و هدفید که مرگها در آن تیر میاندازند (اقسام مردن: بیماریها، کشته شدن، سوختن، غرق گشتن، در چاه افتادن، زیر هوار رفتن، و مانند اینها برای نابود کردنتان آماده هستند) با هر آشامیدنی آب جستنی در گلو هست، و در هر لقمه ای استخوانی گلوگیر میباشد، هیچ نعمت و خوشی از آن درنمییابید مگر آنکه نعمت دیگری را از دست میدهید (اگر سیر در شهرها را آرزو کنید و به آن نائل گردید اندوه و دوری از وطن و اهل به شما خواهد رسید، و اگر مال و فرزند یابید از نعمت آسودگی جدا خواهید ماند و همچنین) و معمری از شما (کسی که عمرش باقی است جوان یا پیر، نه بس بزرگ سال) روزی از عمرش به او داده نمیشود مگر آنکه روز دیگری از مدت عمر و زندگانیش نابود میگردد (رسیدن او به فردا ممکن نیست مگر به گذشتن امروز که در آن باقی است و به گذشتن امروز یک روز به مرگ نزدیک میشود، پس لذت و خوشی با نزدیک شدن به مرگ در حقیقت لذت و خوشی نیست) و افزودنی در خوردن برای او لذت نو و تازه نمی آورد مگر به از بین رفتن آنچه از روزی پیش از آن خورده

ص: 441

(از غذای لذیذی نمیتواند بهرهمند شد مگر آنکه از غذاهای لذیذ دیگر چشم بپوشد، و جامه ای نمیپوشد مگر اینکه جامه دیگری از تن بکند، و در خانه ای ساکن نمیگردد مگر آنکه از خانه دیگری بیرون رود( و برای او اثر و نشانه ای بوجود نمی آید مگر آنکه اثر و نشانه دیگرش از بین میرود، و برای او چیزی تازه نمیگردد مگر بعد از آنکه تازه او کهنه شود )مثلا با بدست آوردن وقار و حلم و بردباری و نشاط جوانی از دست میرود( و برای او خوشه ای نمیروید مگر آنکه درو شده ای ساقط و از بین برود )تا کشتی درو نگردد، کشت دیگری عمل نمی آید، فرزندان جای پدران و مادران ننشینند مگر آنکه آنها از دنیا بروند( و اصلها گذشتند )پدران و مادران مردند( و ما فرعها هستیم )فرزندان آنها میباشیم( پس چگونه فرع بعد از رفتن اصلش باقی میماند؟! )خلاصه لذتهای دنیا که هر یک آمیخته به چندین بلاء و درد و اندوه هستند برای کسی جمع نمیگردد، پس نادان و زیانکار کسی که به آنها دل بسته و از لذات جاودانی آن جهان چشم میپوشد!!(

ص: 442

قسمتی از این خطبه است (در نهی از متابعت بدعت و ترغیب به پیروی از سنت): بدعتی (احداث چیزی در دین که از دین نبوده) آشکار نگشت مگر آنکه به سبب آن سنتی (طریقه و رویه رسول اکرم) از بین میرود، پس از بدعتها پرهیز نموده در راه روشن قدم نهید (از روش رسول خدا صلی الله علیه و اله پیروی نمائید) زیرا امور قدیمه (که در عهد پیغمبر اکرم برقرار بود) بهترین کارها است، و بدعتهای نو بدترین چیزها است (چون برخلاف شرع و مستلزم هرج و مرج و فساد و تباهکاری بسیار میباشد).

خطبه 146-راهنمائی عمر

ص: 443

از سخنان آن حضرت علیه السلام است به عمر ابن خطاب هنگامی که برای رفتن خود به جنگ با اهل ایران با آن بزرگوار مشورت نمود (مورخین در زمانیکه امام علیه السلام این سخنان را فرموده اختلاف دارند: بعضی گفته اند درباره جنگ قادسیه بوده که موضعی است نزدیک کوفه از سمت مغرب به طرف صحرا و این جنگ در سال چهارده از هجرت واقع شده، چون عمر با مسلمانان برای رفتن خود به جنگ مشورت نمود امام علیه السلام او را از رفتن نهی فرمود، پس سعد ابن ابی وقاص را سردار لشگر گردانید که با هفت هزار نفر وارد کارزار شدند و یزدگرد شهریار ایران هم رستم فرخ زاد را با لشگر بسیاری به جنگ آنان فرستاد و بالاخره لشگر اسلام غلبه یافته و رستم را با بسیاری از لشگرش به قتل رسانده و فتح و فیروزی بدست آوردند و بعد از آن مسلمین و سعد به سمت مدائن رفته داخل ایوان کسری شدند و آنچه در آنجا بود به یغما بردند و یزدگرد از آنجا فرار کرد. و برخی گفته اند درباره جنگ نهاوند بوده که شهری است نزدیک همدان، و مجمل این واقعه اینست: یزدگرد پادشاه ایران لشگر بیشماری در شهر نهاوند به سپهسالاری فیروزان گرد آورد تا به جنگ لشگر اسلام قیام نماید، عمار یاسر که در آن وق

ت حاکم کوفه بود چون آگاهی یافت نامه ای به عمر نوشته به او خبر داد، عمر اصحاب را گردآورده برای رفتن خود به این کارزار مشورت نمود، هر کس رای و اندیشه خویش را اظهار میداشت، عثمان گفت به همه مسلمانان شام و یمن و مکه و مدینه و کوفه و بصره بنویس تا برای جنگ حاضر شوند و خود نیز به همراهی ایشان حرکت نما، امیرالمومنین علیه السلام فرمود صلاح نیست از مدینه حرکت کنی، چون این شهر مرکز مملکت و پایتخت اسلام است، و نیز صلاح نیست که لشگر از شام بخواهی، چون شهری که به سختی به تصرف درآمده سزاوار نیست از لشگر تهی ماند، مبادا هرقل پادشاه روم آگاه شده از کمین بیرون آمده دوباره آنجا را به تصرف درآورد، عمر گفت یا علی پس دستور چیست؟ فرمود رای اینست که تو در مدینه مانده مرد دلیری را امیر لشگر اسلام نموده به جنگ ایرانیها بفرستی و اگر هم مغلوب شده شکست بخورند تو در جای خود مانده دوباره لشگر آماده میسازی و برای سرداری لشگر اسلام نعمان ابن مقرن لیاقت دارد، و عمر این رای را اختیار نموده نامه ای به نعمان که در بصره بود نوشت و او را مامور نمود که به سپهسالاری لشگر اسلام به جنگ ایرانیها برود، و نعمان چون نامه را خواند با زیاده از سی هزار نفر

ص: 444

مرد جنگی روانه نهاوند شد و پس از زد و خورد بسیار آخرالامر فتح نصیب مسلمانان شد و این جنگ را مسلمین فتح الفتوح نامیدند، و یزدگرد فرار کرد، خلاصه از جمله فرمایشهای امام علیه السلام هنگام مشورت نمودن عمر با آن حضرت اینست(: یاری نمودن و خوار کردن این امر )دین مقدس اسلام از ابتدا( به انبوهی و کمی )لشگر( نبوده است )تا از بسیاری لشگر کفار و کمی سپاه خود بهراسیم( و آن دین خدا است که آن را )بر سائر ادیان( پیروزی داده و لشگر خدا است که آنها را مهیا ساخته و کمک فرموده تا آنکه رسیده به مرتبه ای که باید برسد و آشکار گردیده جائیکه باید آشکار شود، و ما به وعده از جانب خدا منتظریم )در قرآن کریم س 24 ی 55 میفرماید: وعد الله الذین امنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض کما الستخلف الذین من قبلهم و لیمکنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیبدلنهم من بعد خوفهم امنا یعنی خدا به کسانی از شما که ایمان آورده و گرویدند و کارهای شایسته کردند وعده داده است که زمین کفار و شهرهاشان را به تصرف ایشان درآورد، چنانکه پیش از آنان بنی اسرائیل را در زمین مصر و شام مسلط گردانید، و وعده داده است که دین پسندیده و برگزیده برای ایشان را استوارگرداند، و پس از خوف و ترس از کفار به آنان امنیت و آسودگی عطاء فرماید( و خدا به وعده خود وفا کرده لشگرش را یاری میفرماید. )پس رای خود را برای نرفتن عمر به کارزار از روی برهان چنین بیان فرمود:( و مکان زمامدار دین و حکمران مملکت مانند رشته مهره است که آن را گرد آورده به هم پیوند مینماید، پس اگر رشته بگسلد مهره ها از هم جدا شده پراکنده گردد، و هرگز همه آنها گرد نیامده است )تو اگر از مدینه بیرون روی فساد و تباهکاری رخ داده جمع مسلمین پراکنده میشود. پس از آن برای رفع نگرانی عمر از جهت کمی لشگر اسلام و بسیاری سپاه دشمن میفرماید:( اگر چه امروز عرب اندکست، لیکن به سبب دین اسلام )و غلبه آن بر سائر ادیان( بسیار است، و به جهت اجتماع و یگانگی )که نفاق و دوروئی در آنها راه ندارد( غلبه دارند، پس تو مانند میخ وسط آسیا )ساکن و برقرار( باش، و آسیا )ی جنگ( را بوسیله عرب بگردان )

ص: 445

در تجهیز لشگر و آراستگی و انتظام امر ایشان بکوش( و آنان را به آتش جنگ درآورده خود به کارزار مرو، زیرا اگر تو از این زمین )مدینه طیبه پایتخت اسلام( بیرون روی عرب از اطراف و نواحی آن )فرصت بدست آورده( عهد با تو را شکسته فساد و تباهکاری مینمایند )از زیر بار اطاعت و پیروی تو گردن میکشند، و رشته نظم مملکت از هم گسیخته میشود( تا کار بجائی میرسد که حفظ و نگهبانی سر حدها که در پشت سر گذاشته ای نزد تو از رفتن به کارزار مهمتر میگردد )خلاصه چون بیرون روی بیم آن هست که اعراب فتنه و آشوب برپا نموده در نظم مملکت اخلال کنند به حدی که اهمیت تدبیر در آن کار بر تو از تدبیر جنگ با کفار بیشتر گردد، و دیگر آنکه اگر تو وارد کارزار شوی، و( ایرانیها تو را به بینند میگویند: این پیشوای عرب است )که بجز او برای آنها پیشوائی نمیباشد( که اگر او را از بین ببرید )به قتل رسانید( آسودگی خواهید یافت، و این اندیشه حرص ایشان را بر )جنگ با( تو و طمعشان را در )نابود کردن( تو سخت تر و زیادتر میگرداند، و )چون از جمله پرسشهای عمر از آن حضرت این بود که گفت: ایرانیها تصمیم گرفته اند که به مسلمین هجوم آورده با ایشان بجنگند، و این تصمیم آنها دلیل انبوهی سپاه و قوت و توانائیشان میباشد، و من کراهت دارم از اینکه آنان پیش جنگ شوند، امام علیه السلام در پاسخ او میفرماید:( اما آنچه تو راجع به آمدن ایرانیها به جنگ مسلمین یادآوری نمودی، پس )باکی نیست، زیرا( خداوند سبحان از آمدن ایشان بیش از تو کراهت دارد و او تواناتر است به بر طرف نمودن آنچه را که از آن کراهت دارد (و به آن راضی نیست) و اما آنچه راجع به بسیاری عدد ایشان ذکر کردی، پس (آن هم نگرانی ندارد، زیرا) ما پیش از این (در زمان حضرت رسول و صدر اسلام با کفار) به بسیاری لشگر جنگ نمیکردیم، بلکه به کمک و یاری خداوند متعال میجنگیدیم (اکنون از کمی لشگر نگران مباش، حقتعالی ما را یاری فرموده بالاخره فتح و فیروزی را از آن ما میگرداند).

خطبه 147-در هدف از بعثت

ص: 446

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است (درباره بعثت پیغمبر اکرم و خبر از آنچه بعد واقع میشود و پند و اندرز به مردم و ترغیب آنان به اطاعت و فرمانبرداری): پس (از حمد و ثنای الهی) خداوند محمد- صلی الله علیه و اله- را به حق و راستی برانگیخت تا بندگانش را از پرستش بتها بازداشته به عبادت و بندگی او وادار و، از پیروی شیطان منع کرده به فرمانبرداری او سوق دهد، با قرآنی که آن را (در همه آفاق) آشکار و محکم و استوار فرمود تا بندگان به پروردگارشان دانا شوند در حالیکه نادان بودند، و به او اعتراف کنند پس از آنکه انکار داشتند، و هستی او را اثبات نمایند بعد از آنکه باور نداشتند، پس خود را در کتابش به ایشان هویدا ساخت به آنچه از قدرت و توانائیش به آنها نشان داد بی آنکه او را ببینند (چنانکه در س 2 ی 164 میفرماید: ان فی خلق السموات و الارض و اختلاف اللیل و النهار و الفلک التی تجری فی البحر به ما ینفع الناس و ما انزل الله من السماء من ماء فاحیا به الارض بعد موتها و بث فیها من کل دابه و تصریف الریاح و السحاب المسخر بین السماء و الارض لایات لقوم یعقلون یعنی در آفرینش آسمانها و زمین و اختلاف شب و روز و سیر کشتی در دریا

ص: 447

برای آنچه به مردم سود میرساند و در آبی که خداوند از ابر فرو میفرستند پس زمین به سبب آن بعد از مردن و پژمردگی زنده و سبز و خرم میگردد، و در پراکنده کردن هر جنبنده ای در آن و در گردش بادها و ابری که میان آسمان و زمین نگاه داشته شده است هر آینه نشانه هائی است برای خردمندان و کسانیکه در آثار او تفکر و اندیشه مینمایند( و )نیز در کتاب خود( آنان را از سطوت و شوکتش بیم داده، و آنها را آگاه ساخت که چگونه به انواع عذاب تباه گردانید قومی را که نابود نمود، و درو کرد به سختیها )از بین برد( گروهی را که داس خشم میان آنان انداخت )چنانکه در س 29 ی 34 میفرماید: انا منزلون علی اهل هذه القریه زجزا من السماء بما کانوا یفسقون ی (35) و لقد ترکنا منها ایه بینه لقوم یعقلون یعنی ما بر اهل این شهر قوم حضرت لوط علی نبینا و اله و علیه السلام از آسمان عذاب فرستادیم به سبب اینکه فاسق بوده و نافرمانی کردند، و نشانه آشکار از عذاب در آن شهر را باقی گذاشتیم برای گروهی که در آن تدبر و تامل نمایند(.

ص: 448

زود است که بعد از من بر شما روزگاری بیاید که چیزی در آن پنهانتر از حق و درستی نبوده، و آشکارتر از باطل و نادرستی و بیشتر از دروغ گفتن بر خدا و رسول او نباشد، و نزد مردم آن زمان کالائی بی قدرتر از قرآن که از روی حق و راستی خوانده (و به درستی تفسیر و تاویل آن بیان) شود نیست، و رواجتر از آن هر گاه در معانی آن تحریف و تغییر دهند (و آن را از روی هوای نفس با اغراض باطله تطبیق نمایند) در شهرها چیزی زشت تر از کار شایسته و زیباتر از کار بد نمیباشد، پس حاملان قرآن (کسانیکه با آن آشنا بوده و اطلاع دارند) به آن بی اعتنا هستند (طبق دستورش رفتار نمیکنند) و حافظانش (کسانیکه آن را از حفظ تلاوت مینمایند: در موقع عمل) از یاد میبرند، پس قرآن و اهل آن (ائمه هدی علیهم السلام و پیروانشان) در آن روز دور انداخته شده و در میان جمعیت نیستند (زیرا مردم آن روزگار به باطل رو آورده از حق دور مانده اند، و دین اعراضشان در حکم طرد و نیستی آنها است) و این هر دو با هم در یک راه یار هستند (به دستور قرآن رفتار مینمایند) و کسی (از اهل آن روزگار) قرآن و اهلش را احترام نکرده نزد خود نگاه ندارد (چون با هوای نفس سازگار نیستند) پس قرآن

ص: 449

و اهل آن در آن زمان (گر چه به ظاهر) در بین مردم بوده و با ایشان هستند، و (در حقیقت) در میانشان نبوده و با آنها نمیباشند، زیرا ضلالت و گمراهی با هدایت و رستگار موافقت ندارد و اگر چه در یکجا با هم گرد آیند، پس آن مردم (گمراه) دست بدست میدهند بر جدائی (از قرآن) و پراکنده میشوند از جماعت (پیروان قرآن) مانند آن است که ایشان پیشوایان قرآن هستند (زیرا طبق اغراض و اندیشه های نادرست خود آن را تفسیر و تاویل مینمایند) و قرآن پیشوای آنها نیست!! (که باید از آن متابعت و پیروی کنند) پس (چون قرآن را پشت سر انداخته به مفاد آن عمل نمیکنند) نزد ایشان باقی نمانده از آن مگر نام، و نمیشناسند مگر خط و کتابت آن را، و پیش از این که این زمان بیاید (بر اثر ظلم و ستم بنی امیه و بنی عباس) به نیکان انواع عذاب و سختی روا میدارند، و گفتار راست آنان را بر خدا بهتان و دروغ میپندارند، و پاداش کار شایسته را کیفر زشت میدهند (زیرا به پیروی از شهوات و خواهشهای نفس کارهای شایسته نیکان را ناشایسته پنداشتند آنان را به قتل رسانده و آزار میدادند) و جز این نیست کسانیکه پیش از شما بودند به سبب آرزوهای دراز و نامعلومی مرگهاشان هلاک و معذب گشتند (به آروزی

بسیار وابسته و از مردن غالف بودند( تا اینکه مرگ ایشان را دریافت، چنان مرگی که عذرخواهی از آن دور میمانده و دسترسی به توبه و بازگشت )از کردار زشت( به آن نمیماند )مجال معذرت و توبه باقی نماند( و مصیبت و سختی )جان کندن و عذاب همیشگی( با آن همراه میباشد.

ص: 450

ای مردم، کسی که از خداوند پند و اندرز طلب کند (نصیحت پذیر بوده گفتار و کردارش طبق اوامر و نواهی خدا باشد به هر کار خیر و نیکوئی) موفق گردد، و هر که گفتار او (قرآن کریم) را راهنمای خود قرار دهد به راهی که استوارترین راهها است هدایت شود (چنانکه خداوند سبحان در س 17 ی 9 میفرماید: ان هذا القرآن یهدی للتی هی اقوم یعنی این قرآن هدایت و راهنمائی مینماید به راهی که استوارترین راهها است) زیرا آشنای با خدا (کسی که گفتار او را راهنمای خویش قرار داده از عذاب همیشگی) ایمن و آسوده است، و دشمن او (کسی که گردن از زیر بار عبادت و بندگیش کشیده و در راه او قدم ننهاده) هراسان است، و سزاوار نیست کسی که عظمت و بزرگی خدا را شناخت (و دانست که او بر هر چیز قادر و توانا است) خود را بزرگ شمارد (از اوامر و نواهی او پیروی ننماید) زیرا بلندی مقام و شایستگی اشخاصی که میدانند بزرگی خداوند متعال را حدی نیست به این است که در مقابل او متواضع و فروتن باشند (به آنچه دستور داده رفتار نمایند) و سلامتی (رهائی از عذاب) کسانیکه میدانند قدرت و توانائی او فوق هر توانائی است به این است که فرمان او برند، پس از حق (و اهل آن یعنی زمامداران دین( دوری نکنید مانند شخص تندرست که از جرب دار، و شفا یافته که از بیمار دوری مینماید، و بدانید هرگز به راه راست )دین حق( پی نخواهید برد تا کسی را که آن را واگذاشته )از آن پیروی ننموده( بشناسید، و هرگز به عهد و پیمان قرآن وفا نمیکنید )

ص: 451

به خدا و رسول ایمان نمی آورید( تا کسی را که نقض عهد کرده و پیمان شکسته )به آنها نگرویده( بشناسید، و هرگز به کتاب خدا چنگ نمیزنید )به دستور آن رفتار نمینمائید( تا کسی را که آن را دور انداخته )به احکام آن عمل ننموده( بشناسید، پس )چون اشخاصی را که در راه راست قدم ننهاده و عهد و پیمان قرآن را شکسته و آن را رها کرده اند شناختید و از آنها دوری و بیزاری جستید( راه راست و وفای به عهد و پیمان و کیفیت وابسته شدن به قرآن را از اهل آن )ائمه هدی علیهم السلام( درخواست نمائید، زیرا ایشان زنده دارنده علم و دانش و میراننده جهل و نادانی هستند )به دلیل اینکه( آنانند کسانیکه حکم ایشان )احکام شرعیه و تکالیف الهیه که بیان فرموده اند( شما را آگاه میسازد و از علم و دانائیشان، و خاموشی آنها )در جائیکه سخن نباید گفت( از )نیکوئی( گفتارشان، و ظاهرشان از باطنشان )برابری گفتار و کردارشان از درستی اعتقاد و راستی ایمانشان( مخالف دین نیستند )زیرا زمام آن به دست آنها بوده و معصوم و مبری از هر عیب و گناه میباشند( و در )هیچ حکم از احکام( آن با یکدیگر اختلاف ندارند )زیرا علوم آنان از یک سرچشمه که معدن رسالت باشد فرا گرفته شده است( پس دین درباره آنان گواهی است راستگو )بیگانگی و عدم اختلاف آنها گواهی میدهد( و خاموشی است گویا )در حقیقت دین گویا است که حق با ایشان است و ایشان با حق هستند، و اگر چه در ظاهر سخنی نمیگوید(.

خطبه 148-درباره اهل بصره

ص: 452

از سخنان آن حضرت علیه السلام است درباره اهل بصره (مذمت طلحه و زبیر): طلحه و زبیر هر یک امارت و حکومت بر مردم را برای خود امیدوار بوده و درخواست مینمایند، نه برای رفیقش (زیرا هر یک خلافت را برای خود دست و پا میکند، پس پیمان شکنی و یاغی شدنشان بر من چنانکه اظهار میکنند به طرفداری از دین و ایمان نیست، بلکه به جهت حب دنیا و شهوت جاه است، لذا در این جنگ و زد و خورد) به سوی خدا تقرب نجسته به ریسمانی و به رشته ای خود را به او نزدیک نمینمایند (عذر و بهانه ای ندارند که نزد حقتعالی برای ریختن خونهای ناحق حجت و دلیل قرار دهند، و چون ایشان طرفدار دین نبوده خدا را در نظر ندارند) هر یک برای رفیق خود کینه در دل دارد که به همین زودی پرده از روی کار برداشته کینه را آشکار خواهد ساخت (چنانکه چون وارد بصره شده به مکر، عثمان ابن حنیف را دستگیر کرده بسیاری از سپاه و نگهبانان بیت المال را کشتند، برای پیش نمازی با هم اختلاف نموده و دشمنی ظاهر ساختند، تا اینکه عایشه میان آن آشتی داد به این ترتیب که یک روز محمد ابن طلحه پیش نماز باشند و یک روز عبدالله ابن زبیر، و دیگر هر یک از آنها از عایشه درخواست نمود که مردم بر او

سلام کرده و او را به امارت بشناسند، پس عایشه فرمان داد تا مردم به هر دو سلام کرده و ایشان را با هم به امارت بپذیرند، خلاصه از این گونه اختلافها بین آنها بسیار بود، و از این رو امام علیه السلام میفرماید:( سوگند به خدا اگر به آنچه که میخواهند دست یابند )به ریاست و حکومت برسند( هر آینه هر یک جان دیگری را بگیرد و هر کدام رفیقش را تباه و نابود سازد )

ص: 453

اکنون که( گروه ستمگر )برای فتنه و آشوب( قیام کرده اند )ما نیز برای دفاع و جلوگیری آماده ایم( پس کجائید کسانیکه )نهی منکر نموده از خداوند( اجر و ثواب میطلبند )تا به ما کمک و یاری نمایند( که به تحقیق سنتها )راههای هدایت و رستگاری( برای آنها آشکار است )همه میدانند( و این خبر پیش از این برای آنان بیان شده است )پیغمبر اکرم خبر داده که ناکثین که پیمان شکستند یعنی اصحاب جمل، طلحه و زبیر و پیروانشان، و قاسطین که ظلم و ستم روا داشتند یعنی معاویه و لشگر شام، و مارقین که از دین بیرون رفتند یعنی خوارج نهروان، با من جنگ کرده در راه ضلالت و گمراهی سیر خواهند نمود( و )از این جهت نباید به سخنان ایشان که کشتن عثمان را بهانه نقض بیعت قرار داده اند گوش فرا داد، زیرا( برای هر گمراهی علت و

بهانه ای است و برای هر شکستن پیمانی شبهه ای (هر مدعی باطل و نادرستی ناگزیر آن است که برای آن مردم را به شبهه اندازد و باطل را به صورت حق درآورده بهانه قرار دهد، و لیکن) سوگند به خدا من مانند کسی نیستم که آواز دست بر سر و رو و سینه زدن در ماتمها و خبر مرگ را از خبردهنده بشنود و (باور نکند تا) بر سر گریه کننده حاضر شود (من کسی نیستم که به وقوع فتنه و آشوبی علم داشته و آثارش را مشاهده نموده درصدد جلوگیری از آن برنیایم تا آن را آشکار ببینم، بلکه به محض دیدن آثار فتنه و آشوب برای جلوگیری از آن خود را آماده مینمایم، خلاصه چون منظور طلحه و زبیر و پیروانشان از این سخنان نادرست برپا نمودن فتنه و آشوب است من نخواهم گذاشت آنها به مقصود خود برسند).

ص: 454

خطبه 149-پیش از وفاتش

ص: 455

از سخنان آن حضرت علیه السلام است (پس از ضربت زدن ابن ملجم بر فرق آن بزرگوار، و) پیش از وفاتش (در اینکه مرگ به همه میرسد، و توصیه به پیروی از خدا و رسول و خبر دادن از وفات خود): ای مردم، هر مردی در عین اینکه از مرگ میگریزد آن را ملاقات میکند و مدت زندگانی میدان راندن جان است (و مقصد به سر رسیدن عمر در یافتن مرگ) و فرار از مرگ نزدیک شدن به آن است (زیرا انسان برای فرار درصدد علاج برمی آید و حرکت و کوششی مینماید که آن خود موجب نابود کردن مدت زندگانی است و از دست دادن مدت زندگانی مستلزم رسیدن به مرگ است، خلاصه مرگ دست رد به سینه هیچکس نمیگذارد، نه حق و نه باطل). چه بسیار روزهائی که گذرانده ام که در باب این امر پنهان شده کنجکاوی مینمودم (در بی اعتنائی مردم به حق و مظلومیت اهل آن و تمسک به باطل و غلبه و توانائی پیروانش تحقیق و جستجو میکردم) پس (به این سر دست یافتم، و) خداوند نخواست مگر پنهان داشتن آن را (از شما، زیرا این امر از مسائل مشکله قضاء و قدر است و عقل و فهم شما کوتاهتر از اینست که آن را درک نمائید. و نظیر این جمله در سخن پنجم آن حضرت است که فرمود: اندمجت علی مکنون علم لوبحت به لاضطربتم اضطراب الارشیه فی الطوی البعیده یعنی سکوت من برای آن است که فرو رفته ام در علمی که پنهان است و اگر ظاهر و هویدا نمایم آنچه را که میدانم شما مضطرب و لرزان میشوید مانند لرزیدن ریسمان در چاه ژرف( چه دور است آگاه شدن به آن!! )زیرا( علمی است پنهان شده )و آشکار کردن آن برای هر کس سزاوار نیست( اما وصیت و سفارش من )به شما( خدا است که چیزی را به او شریک قرار ندهید، و محمد صلی الله علیه و اله است که سنت )احکام( او را بی قدر و تباه نگردانید، این دو ستون )توحید حقتعالی و شریعت پیغمبر اکرم( را برپا نگاه دارید )زیرا بقاء اسلام و نظام امور مسلمین در معاش و معاد بر توحید خداوند سبحان و پیروی

ص: 456

از سنت حضرت رسول است( و بیفروزید این دو چراغ را )تا در تاریکیهای نادانی و گمراهی سرگردان نمانید( و بر شما توبیخ و سرزنشی نیست مادامی که )از این دو( دور و پراکنده نشوید. )و پیروی از دستور خدا و رسول را دشوار نشمارید، چون( خداوند به هر مردی از شما به اندازه طاقت و توانائیش تکلیف فرموده و به نادانان تخفیف داده است )پس نادانان به اندازه دانایان مکلف نیستند، زیرا( پروردگار شما پروردگاری است مهربان، و دین شما دینی است استوار )که کجی در آن راه ندارد( و پیشوای شما )پیغمبر اکرم و ائمه هدی علیهم السلام( پیشوائی است )به جمیع احکام الهی( دانا. من دیروز همراه و همنشین با شما بودم )با تندرست و توانائی و دلیری به شما خدمت میکردم( و امروز برای شما عبرت و پند هستم )با این همه دلاوری و بزرگی از پا افتاده ام( و فردا از شما دوری گزیده جدا میشوم )میمیرم( خدا من و شما را بیامرزد )این جمله وغدا مفارقکم یعنی فردا از میان شما میروم، صریح و آشکار در این است که آن حضرت زمان موت خود بلکه همه چیز را میدانسته، زیرا امام عالم بما کان و ما یکون و ما هو کائن است، و مضمون این معنی را در خطبه نود و دوم هم بیان فرمود: فاسئلونی قبل ان تفقدونی یعنی بپرسید از من پیش از آنکه مرا نیابید، و شرح آن گذشت، و نیز رجال و بزرگان علم و دانش از سنی و شیعه اخبار غیبیه از گذشته و آینده و زمان حاضر از آن بزرگوار و سائر ائمه هدی علیهم السلام روایت نموده و به صحت و درستی آنها تصدیق و اعتراف دارند(. اگر جای پا نهادن در این لغزشگاه استوار باشد )در این دنیا زنده بمانم( پس )چون راضی به قضاء و قدر خدا هستم و نمیخواهم غیر از آنچه را که او خواسته( آن مراد و مطلوب شما است، و اگر قدم بلغزد )مرگ مرا دریابد(پس ما بودیم در سایه شاخه های درختان و در جای وزش بادها و در زیر سایه ابر که در میان آسمان و زمین جمع شده و نابود گشته و نشانه آن بادها در زمین از بین رفته (خلاصه اگر من مردم شگفتی نیست، زیرا در دنیائی بوده ام که مانند این امور که به زودی فانی و نابود میگردند در آن بسیار بوده است. تردید در این دو جمله منافات ندارد با آنچه که درباره امام بیان کردیم

ص: 457

که به گذشته و آینده و زمان حاضر عالم و دانا است، زیرا این نوع سخنان از قبیل آن است که عالم برای مصلحت خود را بصورت کسی که در امری تردید دارد درآورد، مانند آنکه خداوند در قرآن کریم س 3 ی 144 میفرماید: و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل افان مات او قتل انقلبتم علی اعقابکم یعنی نیست محمد مگر فرستاده ای که پیش از او پیغمبرهائی بوده و مردند، پس آیا اگر این پیغمبر هم بمیرد یا در جنگ کشته شود شما بر پاشنه های خود برمیگردید یعنی کافر شده و جهاد را ترک میکنید؟ و اما پاسخ معترض به اینکه حفظ نفس عقلا و شرعا واجب است و جائز نیست کسی دانسته خود را به خطر اندازد، و امیرالمومنین با اینکه میدانست ابن ملجم او را با شمشیر شهید خواهد نمود چرا آن شب به مسجد تشریف برد؟ اینست که خداوند او را مخیر فرمود بین بقاء و لقاء یعنی ماندن در دنیا و رفتن در جوار الهی، پس آن حضرت لقا را اختیار نمود، چنانکه این معنی مضمون بعض روایاتست، بنابراین حفظ نفس در همه جا واجب نیست و نباید در چنین موردی از عقل پیروی نمود در صورتیکه عقل هم در اینجا چنین حکومت نمیکند، زیرا گریز از اجل حتمی و مقدر ممکن نیست( و من همسایه شما بودم و روزهائی بدنم همنشین شما بود و به زودی می بینید تنم را بی جان که پس از حرکت و جنبش آرام و پس از گفتار خاموش گردیده تا سکونت من و چشم پیش افکندنم و آرامی اعضایم برای شما پند باشد، زیرا این حال برای عبرت گیرنده ها از هر گفتار بلیغ و سخن پذیرفته شده ای پنددهنده تر است، وداع و جدائی من از شما مانند وداع و جدائی مردی است که یاران او برای ملاقات و دیدنش آماده اند )روز رستخیز در پیشگاه عدل الهی شما را ملاقات خواهم نمود( فردا بیاد روزهای من می افتید )بعد از رفتن من از دنیا و بر سر کار آمدن بنی امیه و دیگران قدر مرا خواهید دانست( و اندیشه های من برای شما آشکار میگردد )معلوم میشود که در این جنگها منظوری جز بدست آوردن رضاء و خوشنودی خداوند متعال نداشتم( و پس از تهی شدن جای من و برپا ایستادن دیگری

در آن مرا خواهید شناخت (چون از دنیا رفتم و دیگری مقام مرا غصب نمود و به همه ظلم و ستم روا داشت، قدر و منزلت و عدل و دادگستری و مهربانی من هویدا میگردد).

خطبه 150-اشارت به حوادث بزرگ

ص: 458

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است که در آن به فتنه و پیش آمدهای سختی که (بعد از آن بزرگوار) واقع شده است اشاره میفرماید (و از غیبت امام زمان عجل الله فرجه خبر میدهد): و (دنیاپرستان) گرفتند راههای گمراهی را از راست و چپ و از راههای مستقیم هدایت و رستگاری چشم پوشیدند (در شاهراه قدم ننهاده بر اثر آن فتنه و فساد تولید گشته و بر نیکان ظلم و ستم روا داشته و خونهای به ناحق خواهند ریخت) پس (شنوندگان از این سخنان به شگفت آمده زمان پیدایش این پیش آمدها را از آن حضرت پرسش نمودند، فرمود:) شتاب نداشته باشید، تباهکاریهائی که واقع خواهد شد و انتظار پیدایش آنها میرود و آنچه را که فردا می آید (بعد از این آشکار میشود) دیر مشمارید که بسا شتاب کننده به چیزی چون آن را دریابد آروز کند که کاش به آن نرسیده بود (اگر فتنه های زمان بعد میدیدید آرزو میکردید که کاش در دنیا نبودید، چنانکه ستمدیدگان آن ایام چنین آرزو خواهند کرد) و چه بسیار نزدیک است امروز آثار فردا (رسیدن آن وقائع و نشانهای آن تباهکاریها از کردار مردم این زمان هویدا است) ای گروه مردم این وقت، زمان آمدن هر موعودی است، و گاه نزدیک شدن دیدار فتنه هائی که

ص: 459

از آن آگاه نیستید (اکنون که در اول اسلام دیگران حق مرا غصب کرده و هر نالائقی ادعای مقام خلافت مینماید، فتنه و فساد در سراسر عالم شروع شده، هر چه پیش برود درخواهید یافت آنچه را که به شما خبر میدهم) آگاه باشید کسی که از ما (صاحب الزمان عجل الله فرجه) آن فتنه ها را دریابد، در تاریکی آن فسادها با چراغی روشن (با نور امامت و ولایت) سیر میکند و بر رویه نیکان رفتار مینماید، تا در آن گرفتاریها بندی را بگشاید (گرفتار در ضلالت و گمراهی را نجات و رهائی دهد) و اسیری را (از قید جهل و نادانی) آزاد کند، و جمعیت (گمراهی) را پراکنده سازد و پراکندگی (حق) را گرد آورد، در پنهانی از مردم که اثر و نشانه او را جوینده نمی بیند هر چند در پی او نظر افکند (هیچکس او را نخواهد دید اگر چه سعی و کوشش بسیار به کار برد مگر کسی که لیاقت ملاقات داشته و حکمت الهی بر آن قرار گیرد) پس گروهی در آن فتنه ها صیقلی میشوند (هدایت و رستگاری یافته برای پیروی از آن بزرگوار آماده هستند) مانند صیقل دادن آهنگر شمشیر را (به طوری که) دیده های آنها به نور قرآن جلا داده و تفسیر در گوشهایشان جا گرفته شود (در آیات قرآن تامل و تدبر کنند، و تفسیر را از اهلش می آموزند)

و در شب جام حکمت را به آنها بنوشانند بعد از اینکه در بامداد هم آشامیده باشند (اسباب سعادت و نیکبختی و علم و عمل برای آنان در آشکار و نهان آماده گردد. اللهم اجعلنی من انصاره و اعوانه و اتباعه و شیعته، و ارنی فی ال محمد علیهم السلام ما یاملون، و فی عدوهم ما یحذرون، اله الحق امین یا ذاالجلال و الاکرام، یا ارحم الراحمین).

ص: 460

قسمتی از این خطبه است (درباره مردم زمان جاهلیت و اصحاب پیغمبر اکرم): (پیش از پیدایش دین مقدس اسلام ضلالت و گمراهی سراسر جهان را فرا گرفته بود و مردم به تباهکاریهای بسیار میپرداختند) و زمان (معصیت و نافرمانی) ایشان به طول انجامید تا عذاب و کیفر را (برای خود) کامل گردانند (چنانکه در قرآن کریم س 3 ی 178 میفرماید: و لایحسبن الذین کفروا انما نملی لهم خیر لانفسهم انما نملی لهم لیزدادوا اثما، و لهم عذاب مهین یعنی کسانیکه کافر شدند گمان نکنند که مهلت ما برای آنان بهتر است، بلکه آنان را مهلت میدهیم تا هر چه میتوانند معصیت و نافرمانی نمایند، و برای ایشان است عذاب رسواکننده) و مستوجب پیش آمدهای سخت روزگار گردند، تا اینکه نزدیک شد زمان آنها به سر رسد، و گروهی (از روساء و زمامدارانشان) به تباهکاریها دل بسته و از آن راحتی یافتند، و دستها را با شمشیر بلند کردند تا آتش جنگ را بیفروزند (و مانند شتر ماده که برای آبستن شدن دم بلند میکند از هیچ کار زشتی پروا نداشتند، و گمان میکردند دنیا به همین هرج و مرج باقی و برقرار خواهد ماند که ناگاه پیغمبر اکرم مبعوث به رسالت گشته برای کندن ریشه فساد در عالم از هیچگونه فداکا

ری دریغ ننمود، و اصحاب و پیروان خویش را برای تبلیغ و ترویج از دین مقدس اسلام طوری تربیت فرمود که( شکیبائی )در سختیها و جنگیدن با دشمنان( را بر خدا منت ننهادند،

ص: 461

و جانبازیشان را در راه حق بزرگ نشمردند )عظمت و بزرگی دین خدا را در نظر گرفته و برای پیشرفت آن خود را ناچیز دانسته از هر گونه فداکاری خودداری ننمودند( تا زمانی که قضاء و قدر الهی به سر رسیدن زمان بلاء و سختی را ایجاب نمود )مسلمانان توانا شده دینشان شهره آفاق گردید( شمشیر زدنشان )در جنگها( از روی بینائی بود )و برای ایمان به خدا و رسول نه از راه نادانی و شهوت( و بر اثر امر راهنما و پنددهنده شان )پیغمبر اکرم( به پروردگارشان نزدیک گشتند )اوامر و نواهی آن حضرت را پیروی نموده رضاء و خوشنودی خدا را بدست آوردند و به همین منوال روزگار گذراندند( تا زمانیکه خداوند رسول خود صلی الله علیه و اله را قبض روح فرمود، گروهی به قهقرا برگشتند )به اوامر و نواهی حضرت رسول پشت کرده دوباره به راه ضلالت و گمراهی قدم نهادند( و راهها)ی گمراهی( آنان را هلاک ساخت )در دنیا به تباهکاری و در آخرت به عذاب همیشگی گرفتار شدند( و بر آراء و اندیشه های نادرست خود اعتماد نمودند )احکام را از پیش خود نادرست بیان کرده و مردم را به پیروی از آن وادار مینمودند( و از غیر رحم و خویش )رسول اکرم( متابعت نمودند )برای شهوت رانی و دنیاپرستی امام علیه السلام را خانه نشین کرده دیگران را که لائق خلافت نبوده روی کار آوردند( و از سبب )وسیله هدایت و رستگاری یعنی اهل بیت حضرت رسول

ص: 462

( که مامور به دوستی آن بودند، دوری کردند )در قرآن کریم س 42 ی 23 میفرماید: قل لااسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی یعنی بگو من بر تبلیغ رسالت از کسی مزد نمیخواهم مگر دوست داشتن خویشان را. ابن عباس فرموده که بعد از نزول این آیه اصحاب گفتند: یا رسول الله خویشان شما که آنها را دوست باید داشت کیستند؟ فرمود: علی و فاطمه و دو پسر ایشان حسن و حسین. ابن ابی الحدید در شرح خود بر نهج البلاغه در اینجا میگوید: این جمله و هجروا السبب الذی امروا بمودته اشاره است به فرمایش پیغمبر اکرم صلی الله علیه و اله: خلفت فیکم الثقلین: کتاب الله و عترتی اهل بیتی حبلان ممدودان من السماء الی الارض، لایفترقان حتی یردا علی الحوض یعنی دو چیز گرانبها میان شما باقی گذاشتم یکی کتاب خدا و دیگری خویشان و اهل بیتم که دو ریسمان کشیده شده اند از آسمان به زمین یعنی این دو چیز

ص: 463

اهل عالم را هادی و راهنما هستند که از هم جدا نمیشوند تا اینکه بر سر حوض در بهشت بر من وارد شوند. پس چون پیغمبر صلی الله علیه و اله در اینجا کتاب خدا و اهل بیتش را حبلان یعنی دو ریسمان فرموده، امیرالمومنین هم از اهل بیت به لفظ سبب تعبیر نموده و سبب در لغت به معنی ریسمان است( و ساختمان )دین و ایمان( را از بنیاد استوارش انتقال داده آن را در جائیکه سزاوار نبود ساختند )امام را که پیغمبر اکرم از جانب خداوند متعال به خلافت تعیین فرموده عقب زده و اشخاص نالائقی را روی کار آوردند( ایشان کانهای هر معصیت و گناه و درهای هر وارد شده به سختی و نادانی هستند )پس هر که باطل و نادرستی اراده کند از آنها پیروی مینماید، زیرا ایشان درهای ضلالت و گمراهی و منشاء فتنه و فساد و اختلال امور دین و دنیا بودند( در حیرت و سرگردانی )چون موج دریا( رفت و آمد داشتند )زیرا از حق دست کشیده پیرو پیشوای دین نبودند( و در بیهوشی )جهل و نادانی( به روش پیروان فرعون )از عذاب و کیفر کردار خود( غافل بودند )چنانکه فرعونیان به بنی اسرائیل ظلم و ستم روا داشته با حضرت موسی که آنها را بسوی خدا دعوت میفرمود دشمنی کردند، و در دنیا و آخرت به عذاب الهی مبتلی گشتند، ایشان هم از پیشوایان هدایت و رستگاری پیروی نکرده و سختی کیفر را از یاد بردند( بعض از آخرت چشم پوشیده بدنیا متوجه شدند )مانند خلفاء( و برخی از دین دست کشیده )و از هدایت و رستگاری( جدا گشتند )مانند بنی امیه(.

خطبه 151-فتنه های آینده

ص: 464

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است (در مدح حضرت رسول و پند دادن به عرب و خبر دادن از پیش آمدهای سخت): از خداوند یاری میطلبم بر جاهائیکه شیطان را دور ساخته و او را باز میدارد (در هنگام عبادت و بندگی و انجام کارهای شایسته که جلوگیر از پیروی شیطان است از پروردگار توفیق میخواهم) و به نیفتادن در دامها و فریبهای او (خواهشهای نفس و جلوه گری دنیا) کمک میجویم، و گواهی میدهم که محمد بنده و فرستاده و پسندیده و برگزیده او است، فضل و بزرگواری او را برابر نیست، و نبودنش را چیزی جبران نمیکند (اهل) شهرها بعد از گمراهی تاریک (پرستیدن بت) و نادانی بسیار و درشتی و بدخوئی در معاشرت (سخت دلی و خونریزی) به (نور هدایت و راهنمائی) او روشن شدند، و حال آنکه مردم (پیش از بعثت آن حضرت) حرام و ناشایسته را حلال دانسته و عالم و دانا را خوار میشمردند، و در زمان نبودن پیغمبری (که آن را به راه راست هدایت کند) زندگی نموده و بر تاریکی (کفر و گمراهی) میمردند،

ص: 465

پس شما ای گروه عرب نشانه های (تیر) بلاها (فساد و تباهکاریها) هستید که (پیدایش آنها) نزدیک است، پس از غفلتها و مستی نعمت (که موجب زوال و نابودی آنست) بپرهیزید (به دین خود اهمیت دهید تا بیچاره نشوید) و از سختیهای کیفر (بی اعتنائی بدین) حذر کنید، و درنگ نمائید در غبار و تاریکی شبهه (اشتباه باطل به حق) و کجی و ناهمواری (راه) فتنه هنگام پیدایش و آشکار شدن نهان و نصب قطب و گردش آسیای آن (بی فکر و اندیشه در امر مشتبه و مقدمه فتنه و فساد اقدام ننمائید، زیرا) فتنه و تباهکاری، در راههای پنهانی آشکار میشود و زشتی و رسوائی بار می آورد (امر مشتبه موجب فتنه در ابتداء اندک است و کم کم بسیار میشود) نمود و افزونی آن مانند نمو جوان است (که به تدریج توانا میگردد) و نشانه های آن مانند نشانه های سنگ است (که به هر چه زده شود شکسته و خرد میکند) ستمگران با پیمانی که هر یک برای دیگری میگیرند (و درباره او سفارش مینمایند) آن فتنه را ارث میبرند، اول ایشان پیشوای آخرشان هستند (که آنها را به راه ضلالت و گمراهی میبرند) و آخرشان (در ستمگری به نیکان) پیرو اولشان میباشند، در (بدست آوردن) دنیای فرومایه میل و رغبت داشته از یکدیگر

سبقت میگیرند، و بر سر مردار گندیده بدبو حرص زیاد ورزیده با هم دشمنی میکنند، و پس از زمان اندکی پیرو از پیشوا و پیشوا از پیرو بیزاری میجوید، پس به دشمنی از هم پراکنده میشوند، و هنگام ملاقات یکی دیگری را لعن کرده و دشنام میدهد (حاج شیخ عبدالله مامقانی- رحمه الله- در کتاب تنقیح المقال فی احوال الرجال نقل فرموده که معاویه ابن یزید ابن معاویه بعد از پدرش چون به مسند خلافت نشسته به منبر رفت و پدر و جد خود را لعن کرده دشنام داد و از آنها و رفتارشان بیزاری جست، مادرش گفت: ای پسر کاش تو به شکل خون در کهنه مانده بودی، گفت: مادر من همان را دوست میداشتم.) پس بعد از این فتنه مقدمات فتنه سختتری پیش آید که شکننده و با شتاب است (مردم در آن بسیار پریشان و تباه میگردند) پس دلها بعد از استواری به گرفتگی و تنگی مائل میگردد، و مردها بعد از سلامتی گمراه میشوند، و هنگام روآوردن آن فتنه خواهشها ناجور گردد، زمان پیدایش آن، اندیشه ها(ی درست به نادرست) اشتباه شود (پس نادان در آن سرگردان ماند) هر که درصدد دفع آن برآید فتنه او را شکسته تباه گرداند، و هر که را در (خاموش کردن) آن سعی و کوشش کند خورد کرده نابود سازد، در آن فتنه مردم مانند

ص: 466

خرهای وحشی در گله یکدیگر را گاز گرفته آزار رسانند، ریسمان متصل (قواعد دین و احکام شرعیه) گسیخته شود، و روی کار پوشیده گردد (راه رستگاری ناپیدا شود) در آن فتنه (به جهت سکوت علماء و توانا نبودن بر سخن گفتن) علم و دانائی کاسته گردد، و ستمگران گویا شوند، و آن فتنه بیابان نشینان را به آهن لجام خود بکوبد و با سینه اش آنها را خورد کند (تباهکاری همه جا را فرا گیرد، مانند اسب سرکشی که شخص را زیر پا گرفته به روی او افتد تا هلاکش سازد) در غبار و گرد (آثار و نشانه) آن فتنه تنها روندگان (فضلاء و دانشمندان) تباه شوند (از بین بروند) و سواران (دلیران و توانایان) در راه (جلوگیری از) آن هلاک گردند (کشته شوند، خلاصه کمتر کسی از آن فتنه رهائی یابد) آن فتنه با تلخی قضاء (سختترین حکم الهی) وارد گشته خونهای تازه و پاکیزه را بدوشد (خونریزی بسیار شود) و در نشانه دین (احکام شرعیه) رخنه کند (به طوریکه طبق قوانین شرع رفتار نکنند) و پیمان یقین (عقائد حقه) را در هم شکند (آنها را تغییر دهد) خردمندان دوراندیش از آن بگریزند، و پلیدان و بدخواهان فکر و اندیشه بکار برده در آن راه قدم نهند، با رعد و برق (غوغا و آشوب) باشد (یا آنکه صدای شمشیرها ه

نگام بیرون کشیدن از غلاف و خونریزی در همه جا آشکار باشد( بسیار سخت و با شتاب است )مانند شخص دامن به کمر زده شتابان در کار( خویشان و نزدیکان در آن از هم جدا گردند، و دین اسلام از آن دوری و مفارقت نماید )چون جریان بر خلاف قوائد دین است( بیزار از آن )کسی که از معاصی و آشوب دور باشد( بیمار است )به انواع سختی گرفتار( و کوچ کننده )که بخواهد از آن بگریزد( مانده است )نجات و رهائی ندارد(.

ص: 467

قسمتی از این خطبه است (در چگونگی حال مومنین و نیکان در آخرالزمان): بعضی (از مومنین) کشته شده و خونش به هدر میرود، و برخی از آنان (از ستمگران) ترسیده و پناه میطلبند، به سوگندها و فریب دادن (به تظاهر) ایمان (منافقین و مردم دورو) گول میخورند (شیادها با سوگند دروغ و اظهار ایمان آنان را ایمن گردانیده بالاخره به هلاکت سوقشان میدهند) پس (اگر خواسته باشید در آن زمان از عذاب الهی برهید) پرچم و نشانه های فتنه ها و بدعتها نباشید (عاقل تباهکاریها نبوده و احکامی در دین احداث ننمائید) و از آنچه ریسمان جماعت به آن بسته شده و پایه های طاعت و بندگی بر آن بنا گردیده (دین مقدس اسلام) دست برندارید، و ستمکش بر خدا وارد شوید نه ستمگر (روز رستخیز برای حساب و بازپرسی زنده میشوید، ستمدیده باشید، نه ستمگر، پس در دنیا به کسی ستم روا ندارید، زیرا ظلم عقلا و شرعا کار زشتی است و ستمگر ملعون و گرفتار عذاب جاوید است) و از راهها (دامها و فریبها)ی شیطان و مکانهای ظلم و ستم بپرهیزید، و لقمه های حرام را (اگر چه اندک باشد) در شکمهاتان داخل نکنید، زیرا در نظر خداوندی هستید که گناه را بر شما حرام نموده (به جزئیات احوال شما دانا بوده

بر کردارتان گواه( است و راه طاعت و بندگی را برایتان آسان فرموده )در هیچیک از احکام سخت نگرفته( است.

خطبه 152-ستایش خدا

ص: 468

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است (در توحید و صفات خداوند): سپاس خدائی را سزا است که بوسیله آفریده هایش بر وجود و هستی خویش راهنما است (زیرا هر مخلوقی ممکن است و ممکن بخودی خود دارای وجود و هستی نمیگردد، پس هویدا است که او را خالق و آفریده ای میباشد) و به حدوث و نو پیدا شدن آفریده هایش بر ازلی بودن و ابتدا نداشتن خود دلیل است (زیرا ایجادکننده اگر ازلی و قدیم نبوده حادث باشد به ایجادکننده دیگری نیازمند بوده نمیتواند مبدا ایجاد باشد) و به شبیه بودن آفریده ها با یکدیگر نشان میدهد بر اینکه مانندی برای او نیست (زیرا اجسام در جسمیت با هم شریکند، پس اگر شبیهی از آنها برای او بود او هم جسم بود و جسمیت از لوازم امکان است و امکان در واجب روا نبود) حواس، بکنه او پی نبرد (زیرا قوای مدرکه خواه مادیه باشد که حسیات و و همیات را درک میکند و خواه عقلیه که عقلیات و فکریات را درمی یابد تنها اجسام را درک مینماید و خداوند جسم نیست تا بوسیله حواس درک شود) و پوشنده ها او را نمی پوشاند (زیرا پوشاندن از لوازم جسمیت است و اینکه در بعضی از احادیث وارد شده که خداوند از عقول محجوب است چنانکه از دیده ها مستور، و مقربین

از فرشتگان آسمانها او را می طلبند چنانکه شما او را می طلبید. با فرمایش امام علیه السلام منافات ندارد،

ص: 469

زیرا مراد از احتجاب حقتعالی از عقلها و دیده ها نه آن است که بین او و خلائق حجاب جسمانی باشد که مانع از ادراک و وصول بسوی او است، بلکه مراد از احتجاب او از ایشان از جهت قصور اشخاص و کوتاهی عقلها و قوای آنان و کمال ذات و شدت نور و بسیاری ظهور خداوند سبحان است، پس بسیاری ظهور و پیدایش موجب احتجاب و پنهانی او گردیده( به جهت فرق بین آفریننده و آفریده شده، و بین تعیین کننده حد و نهایت و تعیین کرده شده و محدود، و بین پروردگار و پرورده )پس آفریده شدن و ناپیدا گردیدن و برابر و مانند یکدیگر بودن و درک شدن به حواس و پوشیده شدن از لوازم مصنوع است، و آفریننده و همیشگی و بی مانند بودن و درک نشدن به حواس و پوشیده نشدن از صفات خالق باشد، پس هرگاه صفات مصنوع در صانع و یا صفات صانع در مصنوع باشد، در حدوث که مستلزم امکان و آن مستلزم حاجت و نیازمندی به دیگری است برابر و مانند یکدیگر شده فرقی بینشان نیست و این باطل و نادرست است، و سپاس خداوندی را که( یکی است، نه آن یک که در عدد به حساب می آید )و شمرده میشود، یعنی واحد حقیقی و یکتا

ص: 470

است که دومی برای او تصور نمیتوان کرد، نه واحد عددی که مبدا و جزء کثیر است، چنانکه در شرح خطبه شصت و چهارم به این نکته اشاره شد( آفریننده است نه با حرکت و رنج بردن )زیرا حرکت و تغیر از خواص امکان است و در واجب ممتنع میباشد( و شنوا و بینا است نه با آلت گوش و برگرداندن حدقه چشم )زیرا آلت مستلزم احتیاج و نیازمندی است( و حاضر است نه به ملاقات )و قرب مکان( و جدا است نه به دوری راه )بلکه به ذاته مغایر هر چیز است، زیرا او در غایت کمال و ماسوای او در نهایت نقصانند( و آشکار است )به آثار قدرت( نه با دیدن، و پنهان است )کنه ذاتش( نه به لطافت )و سبب کوچکی حجم و شفاف بودن جرم( جدا است از اشیاء به غلبه و استیلاء و قدرت و توانائی بر )بود و نابود کردن( آنها )چنانکه لائق شان واجب همین است( و اشیاء را از او جدا هستند به فروتنی برای او و بازگشت به سویش، کسی که او را )به صفات زائده بر ذات( وصف نماید، او را محدود دانسته )مکانی برایش تعیین نموده( و کسی که او را محدود دانست، پس او را به شمار آورد )در عداد معدودات درآورده( و کسی که او را به شمار آورد )مبدا جزء کثیر دانست( ازلی بودن او را ابطال نموده است، و کسی که بگوید چگونه است؟ خواسته او را (به صفات زائده بر ذات) وصف کند، و کسی که بگوید کجا است؟ مکان برای او قرار داده است، دانا و پروردگار و توانا بوده آنگاه که معلوم و پرورده شده و مقدوری نبوده (زیرا ذات او عین کمالات است، پس ازلا و ابدا دانا و پروردگار و توانا میباشد).

ص: 471

قسمتی از این خطبه است (درباره انتقال خلافت به آن بزرگوار و ستودن ائمه هدی و اندرز به مردم): (آگاه باشید) خورشید (خلافت امام علیه السلام بر حسب ظاهر) طلوع کرد و آشکار شد، و درخشنده (حق و عدالت) درخشید، و ظاهر شونده (آثار فتنه و جنگها که در زمان حضرتش روی داد) هویدا گردید، و انحراف و کجی (نادانی و گمراهی) مستقیم و راست شد (از بین رفت) و خداوند گروهی (خلفاء و همراهانشان) را به گروهی (امام علیه السلام و پیروانش) و روزی را به روزی تبدیل فرمود، و ما انتظار تغییر اوضاع و گردش روزگار را (برای ترویج دین اسلام) داشتیم مانند قحطی کشیده و خشکسالی دیده که منتظر باران است (چشم به راه داشتیم که ایام نادانی و گمراهی بگذرد و روزگار هدایت و رستگاری برسد) و (امام به حق بایستی که به امور امت قیام نماید، و بر امت واجب است که دوستی و پیروی از ایشان کند، زیرا) پیشوایان (ائمه اثنی عشر علیهم السلام) برای (راهنمایی) خلائق پیرو (امر و نهی) خداوند بوده و او را به بندگانش میشناسانند (بوسیله آنان خداوند شناخته و پرستیده میشود، پس از این جهت) داخل بهشت نمیشود مگر کسی که آنها را بشناسد (معتقد باشد که خلفاء بر حق و جانشینان پیغمبر اکرم امیرالمومین و یازده فرزند آن بزرگوار هستند، و دوستدار آنان باشد( و ایشان هم او را بشناسند )که مطیع و پیرو آنها است، پس بنابراین اگر کسی آنان را دوست داشته و باور دارد که خلفاء بر حق هستند و از آنها اطاعت و پیروی نکند، ایشان را نشناخته و از این

ص: 472

دوستی و اعتقاد سرسری سودی بدست نمی آورد و داخل بهشت نمیشود مگر آنکه پیش از رفتن از دنیا توبه نماید یعنی کاملا آنها را بشناسد و آنها هم در قیامت به اذن و فرمان خداوند متعال او را همراهی و شفاعت فرمایند، و موید این معنی است که فرمایش رسول خدا صلی الله علیه و اله که فرموده: حب علی ابن ابیطالب یاکل السیئات کما تاکل النار الحطب یعنی دوستی علی ابن ابیطالب بدیها را نابود میسازد چنانکه آتش هیزم را از بین میبرد( و داخل آتش نمیشود مگر کسی که منکر آنان باشد و ایشان هم )به سبب عداوت و دشمنیش( او را از آن خویش ندانند )زیرا اعتقاد به ولایت یعنی شناختن ائمه هدی و اعتراف به امامتشان و به اینکه هر یک از این دوازده تن علیهم السلام مفترض الطاعه هستند بزرگترین رکن و پایه ایمان و شرط قبول شدن اعمال است و بدون آن هیچیک از عبادات سودی ندارد، زیرا رفتن بهشت ممکن نیست مگر کسی را که پیرو شریعت باشد و پیروی از شریعت ممکن نیست مگر کسی را که با آن آشنا بوده و کیفیت عمل بر طبق آن را بداند و این ممکن نیست مگر آنکه از قول صاحب شریعت اخذ شده باشد و این ممکن نیست مگر آنگاه که شخص امام و پیشوای خود را بشناسد تا بیان صاحب شریعت را از او بیاموزد. و اما کسی که آنان را نشناسد و لیکن ایشان به سبب پاک طینتی یا به جهت اینکه رفتارش طبق منظور آنها است او را منکر نباشند، داخل آتش نمیشود، زیرا چنین شخصی بالاخره به توبه موفق شده به وسیله ای ایشان را خواهد شناخت. پس از این امام علیه السلام درباره اینکه اسلام بزرگترین نعمت خداوند است میفرماید:(

ص: 473

خداوند شما را با سلام تخصیص داده و خواسته شما را برای آن (از پلیدی و کفر و شرک) پاکیزه و لائق گرداند و این برای آنست که نام اسلام سلامتی (از فتنه و فساد و گرفتاری دنیا و عذاب آخرت) است و بزرگی و سرافرازی را در بر دارد، خداوند متعال راه آن را (شریعت محمدیه را از سائر راهها و شرائع پیغمبران) ممتاز ساخت (و آن را ناسخ ادیان دیگر قرار داده تا انقراض عالم باقی نهاد) و دلائل (حقیقت) آن را که عبارت است از علم ظاهر (قرآن و سنت) و حکمت باطنه (عقل) آشکار نمود، شگفتیهای آن (آثار و نشانه هایش که خردمندان و دانایان را به شگفت آورد) نابود نمیگردد و از بین نمیرود، بارانهای بهاری نعمتها در آن موجود است (که دلهای مرده را خرم گردانده بر اثر آن مسلمانها به سیادت و سعادت میرسند) و چراغهای تاریکیها (ائمه هدی علیهم السلام) در آن یافت میشود، (در) نیکوئیها گشوده نمیشود (آسایش و بزرگواری دنیا و بهشت جاوید بدست نمی آید) مگر به کلیدهای آن (پیروی از احکامش) و تاریکیها(ی ضلالت و گمراهی) از بین نمیرود مگر به چراغهای آن (عمل نمودن به آنچه که پیشوایان واقعی دین دستور داده اند) خداوند از محرمات آن منع نمود، و چراگاه آن را رویانید

(از مباحات آن یعنی آنچه حلال است قدغن و جلوگیری نفرمود) در آنست شفاء و بهبودی آنکه شفا طلبد (از بیماریهای نادانی و گمراهی) و بی نیازی آنکه بی نیازی (از هر چیز در دنیا و آخرت) درخواست نماید (پیرو دین مقدس اسلام از بیماری ضلالت و گمراهی بهبودی یافته و از سعادت دنیا و آخرت محروم نمیماند).

ص: 474

قسمتی از این خطبه است (در وصف کسی که در راه ضلالت و گمراهی سرگردان است): و آن کس گمراه را خداوند مهلت داده اجلش را به تاخیر انداخته در راه غفلت داران (که عذاب الهی را در نظر ندارند) قدم مینهد و با گناهکاران شب را به صبح میرساند بدون (آنکه سیر کند در) راهی که او را به مقصود رساند، و بی (آنکه پیروی نماید از) پیشوائی که او را به سعادت کشاند.

ص: 475

قسمتی از این خطبه است (درباره گناهکاران و اندرز بشنوندگان): (گناهکاران که در راه ضلالت و گمراهی قدم نهاده اند از هیچگونه نافرمانی پروا ندارند) تا اینکه خداوند کیفر گمراهیشان را به آنها نمایان ساخته بخواهد آنان را از پشت پرده های غفلت و نافرمانیشان بیرون آورد (مرگ ایشان را دریابد، آنگاه) روآورند به آخرت که به آنها پشت کرده (عذاب و بدبختی را بهره آنان قرار داده) و پشت کنند به دنیا که به ایشان رو آورده (خوشی و شادی ظاهری را نصیبشان نموده بود) پس از آنچه میخواستند (لذت و خوشی دنیا) و به دست آورده بودند، سود نبردند (زیرا نتوانستند همراه بیاورند) و از هوا و آرزوشان (خواهش نفس اماره) که به آن رسیده بودند، بهره مند نگردیدند (زیرا با رفتن آنها آرزوها همه بر باد رفته است)! و من شما و خودم را از این پیشامد (گرفتاری و سرگردانی و عذاب و بیچارگی) برحذر مینمایم (تا از خواب غفلت بیدار شده به لذتها و خوشیهای ناپایدار دنیا دل نبندید. و اینکه امام علیه السلام خود را در این ردیف قرار داده برای اهمیت دادن به موضوع است تا مردم بدانند چنین بزرگواری که معصوم و منزه از هر خطا است از دل بستن به دنیا نگران است، پس دیگران سزاوارترند که بیشتر مراقب باشند که دنیا آنها را نفریبد( پس باید مرد از خود سود برد )در بدبختی و زیان نماند( زیرا بینا)ی واقعی( کسی است که )اندرز خدا و رسول و ائمه اطهار را( شنیده )در آن( تفکر و اندیشه نماید، و )به دنیا( نگاه کرده، و )به بیوفائی آن( آشنا گردد، و از عبرتها )گذشتگان( سودمند شود، آنگاه در راه راست روشن )فرمانبرداری از خدا و رسول( سیر نماید، به شرط آنکه در آن از افتادن در گودالها و دره ها )خواهشهای نفس( و از گمراه شدن در اشتباهکاریها)ی شیطان( دوری کند، و بر زیان خود اقدام نکرده گمراهان را یاری

ص: 476

ننماید: به بیراه رفتن در راه حق )نهی نکردن آنان را از منکر( یا تغییر در گفتار )بدلخواه آنها سخن گفتن اگر چه بر خلاف رضاء و خوشنودی خدا باشد( یا برای گفتن سخن راست ترس به خویشتن راه دادن )اگر چه در واقع نترسد( پس ای شنونده از بیهوشی )ضلالت و گمراهی( به هوش بیا، و از )خواب( غفلت و بی خبری )از کیفر کردار و گفتار ناپسندیده( خود بیدار شو، و از شتاب کردن )در امور دنیا که بقاء و هستی آن اندک و زوال و نابودی آن نزدیک است( آرام گیر، و در آنچه )از جانب خداوند سبحان( به تو وارد شده است بر زبان پیغمبر امی )که از کسی چیزی نیاموخته و نوشتنی یاد نگرفته( درود خداوند بر او و بر آلش و چاره و گریزی از آن نیست، به دقت اندیشه کن، و مخالفت و دوری نما کسی را که از اندیشه نمودن در فرمایشهای پیغمبر اعراض کرده و به غیر آن )پیروی از شیطان و نفس اماره( توجه نموده است، و واگذار او را به آنچه )گمراهی و بدبختی( که به آن خوشنود است )زیرا آشنائی با چنین کسی سبب بدبختی دنیا و آخرت است( و فخر و نازش و کبر و خودپسندی را از خویشتن دور کن، و گور خود را بیاد آور، که گذر تو از آنجا است، و همانطور که بجا می آوری جزاء داده میشوی، و آنچه را که میکاری درو میکنی، و آنچه را که امروز )در دنیا( از پیش فرستاده ای فردا )در قیامت( بر آن وارد میگردی، پس برای خود )در محشر( جائی آماده کن، و )اکنون که فرصت داری( برای روز )بازگشت( خویش توشه ای بفرست، پس ای شنونده )از نافرمانی خدا و رسول( برحذر باش، و ای بیخبر )به اطاعت و فرمانبرداری( کوشش نما، و )از احوال قیامت کسی( تو را مانند شخص آگاه )پیغمبر و ائمه اطهار علیهم السلام( مطلع نمیکند )پس اکنون تو را به بعض آنچه که باید از آن برحذر باشی آگاه مینمایم:(

ص: 477

از جمله احکام خدا در قرآن محکم و استوار که (تجاوز از آن نمیتوان کرد، و) به (پیرو) آنها پاداش داده راضی و خوشنود میشود (مشمول رحمت خویش مینماید) و برای (مخالفین) آنها کیفر مقرر فرموده و به خشم می آید، آن است که بنده ای که از دنیا میرود اگر چه (با عبادت و بندگی) به خود رنج داده و عمل خویش را (ظاهرا) خالص نموده باشد، سودی بدست نمی آورد در حالیکه ملاقات کند پروردگارش را با یکی از این خصلتها(ی پنجگانه زیر) که از آنها توبه و بازگشت نکرده باشد (اول): شرک به خدا در آنچه بر او واجب گردانیده از عبادت و پرستش خود (دیگری را شریک او قرار دهد خواه آشکار خواه پنهان که عبارت است از ریا و خودنمایی س 18 ی 110 میفرماید: فمن کان یرجو لقاء ربه فلیعمل عملا صالحا و لایشرک بعباده ربه احدا یعنی کسی که امیدوار است رحمت پروردگارش شامل حال او گردد باید کار شایسته بجا آورد، و در پرستش پروردگارش کسی را شریک قرار ندهد، دوم:) یا به سبب هلاک کردن (از بین بردن) دیگری خشم خویشتن را برطرف نماید (س 4 ی 93 میفرماید: و من یقتل مومنا متعمدا فجزاوه جهنم خالدا فیها و غضب الله علیه و لعنه و اعد له عذابا عظیما یعنی هر که مومنی را از روی قص

د بکشد کیفر او دوزخ است که در آن جاوید میماند و خداوند بر او غضب نموده او را از رحمت خویش دور و عذاب بزرگ برایش آماده فرماید، سوم:( یا بیان کند کار زشتی را که دیگری بجا آورده )س 24 ی 19 میفرماید: ان الذین یحبون ان تشیع الفاحشه فی الذین امنوا لهم عذاب الیم فی الدنیا و الاخره یعنی آنانکه دوست دارند که ناشایسته و کار زشتی درباره کسانیکه ایمان آورده اند فاش گردد برای ایشان در دنیا و آخرت عذاب دردناک است، چهارم:( یا به مردم رو آورد برای درخواست حاجتی بوسیله آشکار نمودن بدعتی در دین خود )س 28 ی 50 میفرماید: و من اضل ممن اتبع هویه بغیر هدی من الله یعنی کیست گمراهتر از کسی که آرزوی خود را پیروی کند بدون راهنمائی از جانب خدا، پنجم:( یا مردم را به نفاق و دوروئی ملاقات کند، یا در میان ایشان به دو زبان رفتار نماید )در ظاهر خود را دوست و ثناگو نشان داده در پشت سر دشمن و بدگو باشد، س 4 ی 145 ان المنافقین فی الدرک الاسفل من النار و لن تجدلهم نصیرا یعنی مردم دورو در پائین ترین درجه آتش دوزخ قرار خواهند گرفت، و هرگز برای ایشان یاری نمی یابی که آنان را از آنجا بیرون آورد( عظمت و بزرگی این مثل را )که ذکر میشود( به فهم و در آن

اندیشه کن (به واسطه کوتاهی فهم مردم از ادراک حقائق خداوند سبحان و پیغمبران و اوصیاء ایشان بیان مطلب را با مثل آمیخته اند تا حقیقت آن بر کسی پوشیده نماند) زیرا مثل نشان دهنده است شبیه و مانند خود را (چنانکه گفته میشود مثل علم که غذای روحانی است چون شیر مادر میباشد برای بچه که به سبب آن روح انسان کامل میگردد همانطور که طفل بوسیله شیر مادر توانا میشود. و اما مثل فرموده امام علیه السلام اینست):

ص: 478

مقصود چهارپایان (از جهت کمال قوه شهویه) شکمهاشان است (همیشه در بند آب و علفند) و مقصود درندگان (از جهت بسیاری قوه غضبیه) دشمنی و آزار رساندن به غیرشان است (پس به سیر شدن شکم قناعت نمیکنند، بلکه طالب غلبه و استیلاء میباشند) و مقصود زنها (از جهت کمال قوه شهویه و شدت قوه غضبیه) آرایش زندگانی دنیا و فساد و تباهکاری نمودن در آن است (منظور امام علیه السلام از این مثل آن است که بایستی انسان خود را از عالم حواس ترقی داده قوه استعداد خویش را بکار انداخته از صفات رذیله دوری نماید، پس اگر از قوه شهویه و غضبیه پیروی نماید با چهارپایان و درندگان یکسان است، و اگر آرایش دنیا را شعار خویش قرار داده در فساد و تباهکاری بکوشد در سلک زنان است، و اما صفاتی که بایستی پیروی نمود صفات) مومنین (است که آنان در برابر خداوند سبحان) فروتن (گردنکش نیستند) و (به مردم) پند دهنده و مهربان، و (از قهر خدا) ترسناکند.

خطبه 153-در فضائل اهل بیت

ص: 479

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است (در پند و اندرز دادن به مردم و ستودن ائمه اطهار): و چشم دل خردمند که با آن پایان کار خود (مردن و وارسی روز رستخیز را میبیند، و نشیب و فراز )خیر و شر( خویش را میشناسد، دعوت کننده )پیغمبر اکرم( است که )مردم را به دین اسلام( دعوت فرمود )و راه خیر و شر و سعادت و شقاوت را برای آنان بیان کرد( و نگهبان )امام علیه السلام( است که )اساس شریعت آن حضرت را از فساد و تباهکاری دشمنان( حفظ نمود، پس دعوت کننده را بپذیرید، و نگهبان را پیرو باشید )تا در دنیا سرافراز و در آخرت سعادتمند گردید، و بدانید:( مردم دورو در دریاهای فتنه ها فرو رفته اند )در راه گمراهی قدم نهاده به گمراه نمودن دیگران پرداخته مقدمات خونریزی های به ناحق را فراهم کرده اند( و از سنتها )احکام پیغمبر اکرم( چشم پوشیده بدعتها را گرفته اند )به هوای نفس هر حکمی را اجراء خواهند نمود( و )بر اثر غلبه باطل بر حق( مومنین کناره گیری کرده خاموش نشسته اند،

ص: 480

و دروغگویان گمراه گویا شده اند )به طوری که مردم از ما دست کشیده اند در صورتیکه( ما اهل بیت )از جهت قرب و نزدیکی حضرت رسول( چون پیراهن )تن او( هستیم، و اصحاب )آن بزرگوار( میباشیم )به آنچه از جانب خداوند به او نازل شده ایمان آورده تصدیق نموده ایم( و ما خزانه داران و درها )ی علوم و معارف( هستیم )به تاویل و تفسیر قرآن کریم آشنا بوده و موارد احکام الهی را دانسته مردم را به راه حق راهنمائیم، و از این رو است که پیغمبر اکرم به طوری که همه مسلمانان در اخبار خود نقل نموده اند فرمود: انا مدینه العلم و علی بابها، فمن اراد المدینه فلیات الباب یعنی شهر علم و دانش منم و علی دروازه آن است، و کسی که بخواهد به شهری بیاید بایستی از دروازه وارد شود( و داخل خانه ها نمیتوان شد مگر از درهای آنها، پس کسی را که از غیر درها وارد خانه ها شود دزد مینامند )هر که بخواهد از غیر راه ما خود را به خدا و رسول آشنا نماید، از دین بهره نبرده و در آخرت گرفتار عذاب است(.

ص: 481

قسمتی از این خطبه است (در فضائل اهلبیت علیهم السلام): آیات قرآن آنچه در مدح و منقبت علم و هدایت است درباره ایشان نازل شده و آنان گنجهای خداوند بخشنده هستند (حقتعالی تمام گوهرهای گرانبها یعنی جمیع صفات پسندیده از قبیل علم و حلم و جود و شجاعت و فصاحت و بلاغت و عصمت و طهارت و مانند آنها را در ایشان قرار داده، پس از این جهت است که) اگر به گفتار لب گشایند راست گویند، و اگر خاموش باشند دیگری بر آنان پیشی نگرفته (زیرا سکوتشان از روی حکمت و مصلحت است، نه از روی عجز و ناتوانی که دیگری بر آنها سبقت گرفته سخن گوید) پس باید پیشرو و جلودار هر قومی به پیروان خود راست گوید (معنی این جمله در شرح سخن صد و ششم گذشت، و منظور اما علیه السلام از این مثل آنست که حاضر برای غائب از راه پند و اندرز و راهنمائی راست بگوید، و او را از گمراهی و نادانی برهاند) و باید عقل خود را متوجه سازد (سخنان ما را با فکر و اندیشه بشنود تا بدرستی آنچه را که میگویم پی ببرد) و باید از فرزندان آخرت باشد، زیرا از آنجا آمده و بسوی آن باز میگردد (خدا را در نظر گرفته به دنیائی که باید از آن بیرون رود دل نبندد، و آخرت را جایگاه همیشگی خویش بداند( پس کسی که چشم دل گشوده از روی بینائی کاری انجام میدهد باید پیش از انجام عمل بداند که آیا آن عمل به زیان او است یا به سودش؟ پس اگر به سود او است آن را بجا آورد، و اگر به زیانش باشد ترک نماید، زیرا کسی که از روی نادانی کاری انجام دهد مانند کسی است که در غیر راه سیر میکند، پس دور شدن او از راه روشن چیزی به او نمی افزاید مگر دور شدن از مطلوب او )رونده در راه کج هرچند بیشتر راه رود از مقصد دورتر گردد( و کسی که از روی دانائی به کاری اقدام نماید مانند کسی است که در راه روشن راه میرود، پس باید شخص بینا )که چشم دل گشوده با تامل و اندیشه کاری انجام میدهد( ببیند آیا در راه سیر میکند، یا بیراهه میرود )در اول امر رسیدگی کند اگر کار خداپسند است انجام دهد وگرنه اقدام ننماید(.

ص: 482

و بدان برای هر ظاهر و آشکاری برابر آن باطن و پنهانی است، پس آنچه را ظاهر نیکو باشد باطنش هم نیکو است، و آنچه را ظاهرش زشت و بد باطنش زشت و ناپاک است، و (گاه میشود که ظاهر طبق باطن نیست، لذا) پیغمبر صادق صلی الله علیه و اله فرمود: خداوند بنده ای را دوست میدارد (رحمت خود را شامل حالش میگرداند) و عمل او را دشمن (حرام و گناه) میداند، و (گاهی) عمل (کارهای نیکو) را دوستدار است و عامل آن را دشمن میدارد. و بدان برای هر عمل و کرداری گیاهی است و هر گیاهی را از آب بی نیازی نیست، و آبها گوناگون است، پس هر چه آب گوارا می آشامد درختش نیکو و میوه آن شیرین است، و هر چه آب ناپاک و بد می آشامد درخت آن بد و میوه اش تلخ است (منظور امام علیه السلام از این جمله و تشبیه عمل به گیاه بعد از نقل فرمایش پیغمبر اکرم آن است که درخت عمل از عقیده و باطن صاحب آن آب می آشامد، اگر عقیده درست و باطن نیکو باشد از عمل شایسته و کردار پسندیده سودمند میگردد، و اگر عقیده نادرست و باطن ناپاک بود عمل نیکو اگر چه خداوند او را دوست میدارد سودی به او نمیرساند یعنی بر اثر آن سعادت همیشگی بدست نخواهد آورد).

خطبه 154-در آفرینش خفاش

ص: 483

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است که در آن (جمله ای از صفات حقتعالی و) شگفتی آفرینش شب پره را یاد میفرماید: سپاس خداوندی را سزا است که وصفها از حقیقت شناسائی او مانده اند، و عظمت و بزرگی او خردها را (از درک کردنش) باز داشته است، پس به کنه سلطنت و پادشاهی او راهی نیافتند (زیرا خردها محدودند و او غیر محدود) او است خداوند و پادشاه به حق و راستی که (هستی او در نظر هوشمندان) هویدا است، ثابت تر و آشکارتر از آنچه چشمها او را ببیند (زیرا علم بوجود او عقل است، و عقل دیده باطنی است که در آن غلط و اشتباه راه ندارد بخلاف چشم دیده ظاهری که اشتباه در آن بسیار است، چنانکه هر چیز بزرگ را از دور کوچک دیده، و باریدن باران را مانند خط مستقیم می پندارد) عقلها برای اثبات حد و نهایت به کنه ذات او پی نبرده اند تا شبیه گردیده شده باشد (زیرا او را حد و نهایتی نیست) و وهمها برای تصور نمودنش بر او راه نیافتند تا مثل و مانند او در وهم درآمده باشد (زیرا برای او مانندی نیست تا وهمها آن را همانند او قرار دهند) خلائق را بی نمونه (ای که دیگری ساخته باشد، یا بی نمونه ای که در نظر گرفته تصویر آن نموده باشد) و بی مشورت نمودن

از دیگری و بی یاری خواستن از یاوری بیافرید (زیرا پیش از خداوند موجودی نیست، و تصویر و مشورت نمودن و یاری خواستن از لوازم امکان است) پس به سبب امر (تکوینی) و اراده اش آفرینش او منظم شده و برقرار گردیده فرمانبر فرمان او شدند، پس امرش را پذیرفته رد نکردند، و اطاعت کرده سرباز نزدند (خلاصه همه مخلوقات تحت قدرت و توانائیش درآمده تسلیم امر اویند).

ص: 484

و از جمله صفتهای مورد تامل و دقت او و از زمره آفرینشهای شگفت آورش آنست که به ما نمودار نموده است از عجائب آفرینش که در این شب پره ها است که (بین آنها با همه حیوانات تفاوت است، زیرا) روشنائی روز که گشاینده دیده هر چیزی است دیده آنها را می بندد، و تاریکی شب که دیده هر زنده ای را می بندد، دیده آنها را باز میکند، و چگونه چشمهاشان تاریک و نابینا است از اینکه خورشید تابان در راههائی که میروند طلب نور و روشنی نمایند، و در موقع آشکار شدن نور خورشید خود را به آنچه میطلبند برسانند؟ و چگونه خداوند با درخشیدن نور خورشید آنها را از رفتن به جاهائی که نور به آن می درخشد بازداشته، و آنها را در جاهای خودشان از رفتن در جائیکه نورهای خورشید درخشنده است پنهان نموده؟ پس آنها در روز پلکهای چشمشان را بر حدقه های آن گذاشته، و شب را چراغ قرار دادند که به سبب آن برای درخواست روزیها راه میجویند، و دیده های آنها را شدت تاریکی شب مانع نمیشود (بلکه همه چیز را می بینند) و از رفتن در شدت تاریکی شب باز نمیایستند، پس چون خورشید پرده از رخسار برداشت (تاریکی را بر طرف نموده تابان شد) و روشنیهای روز آن هویدا گردید، و درخشندگی روشنیآن بر خانه های سوسمارها درآمد (آفتاب همه جا را فرا گرفت) پلکها را بر اطراف چشمهاشان مینهند

ص: 485

و به آنچه در تاریکی شبها اندوخته اند قناعت مینمایند. پس منزه است خداوندی که شب را به جای روز وسیله روزی و روز را وسیله استراحت و آرامی آنها گردانید، و از گوشتهاشان برای آنها بالهائی قرار داد تا هنگام نیازمندی به پرواز با آنها بپرند، گویا بالهاشان مانند لاله های گوش (انسان) است که دارای پر و استخوان نیست، ولی تو مواضع رگها را آشکار و هویدا می بینی (رگها در بالهای شب پره به جای استخوان و نی در بال مرغان میباشد) برای آنها دو بال است که نازک نیست تا (هنگام پر زدن) پاره شود، و کلفت نیست تا سنگین باشد (و مانع پرواز آنها گردد) پرواز میکنند در حالیکه بچه شان چسبیده و پناه برده به آنها است، می نشیند زمانیکه مادرش بنشیند، و پرواز میکند وقتی که مادرش بپرد، از مادر جدا نمی شود تا موقعی که اعضائش قوت گرفته و بالهایش برای پریدن آماده شود، و تا گاهی که راههای زندگانی و سود خود را بشناسد، پس منزه است آفریننده همه اشیاء که آفرینش او بی نمونه ایست که پیشتر، از غیر او آفریده شده باشد (اشیا را بر وفق حکمت و اقتضای مصلحت ایجاد فرموده است).

ص: 486

خطبه 155-خطاب به مردم بصره

ص: 487

از سخنان آن حضرت علیه السلام است خطاب به اهل بصره که بر سبیل حکایت از پیشامدهای سخت خبر میدهد: هنگام آن فتنه و تباهکاری کسی که توانائی اطاعت و فرمانبرداری خدا داشته باشد، بایستی بجا آورد، پس اگر مرا اطاعت و پیروی کنید، من بخواست خدا شما را به راه بهشت (سیادت و سعادت جاودانی) خواهم برد اگر چه این راه بسیار سخت و تلخ مزه است (زیرا بیشتر مردم خواهان باطل و تباهکاری بوده پیروی خدا و رسول در نظرشان دشوار می آید). و (یاغی شدن) آن زن (عایشه بر من از جهت این است که او) را سستی اندیشه زنان دریافته، و کینه و دشمنی در سینه اش بجوش آمده مانند (جوشیدن) دیک آهنگر (از جمله چیزهائی که سبب کینه و دشمنی عایشه نسبت به آن حضرت شد این بود که چون حضرت رسول مامور شد به بستن درهائی که به مسجد باز بود، همه درها حتی باب ابی بکر را بست، و باب امیرالمومنین را باز گذاشت، و دیگر آنکه ابی بکر را با سوره برائه به مکه فرستاد، پس از آن او را عزل نمود سوره را به امیرالمومنین داده او را فرستاد، و دیگر آنکه فاطمه علیهاالسلام دارای فرزندان گردید و عایشه هیچ فرزند نداشت، و حضرت رسول فرزندان فاطمه را فرزندان خود میدانست، خلاصه این

ص: 488

قبیل امور سبب حسد و دشمنی عایشه بود، لذا امام علیه السلام میفرماید:( و اگر او را وادار میکردند به اینکه آنچه با من کرد با دیگری انجام دهد بدان اقدام نمینمود )زیرا یاغی شدن او به بهانه کشته شدن عثمان و جنگیدنش بر اثر دشمنی و کینه ای است که با من دارد( و بعد از این هم )با همه کارهای زشت، یاغی شدن، و فتنه انگیختن، و خون مسلمانان ریختن، و مانند اینها( حرمت و بزرگی پیش از این )زمان رسول خدا( برای او باقی است )به جهت همسری با پیغمبر اکرم و چون از جمله امهات مومنین است ما کردار او را کیفر نمیدهیم( و )اما در آخرت( حساب و بازپرسی با خداوند است )در قیامت خداوند برای او عذاب مقرر فرموده، چنانکه در قرآن کریم س (33) ی (30) میفرماید: یا نساء النبی من یات منکن بفاحشه مبینه یضاعف لها العذاب ضعفین و کان ذلک علی الله یسیرا یعنی ای زنان پیغمبر هر که از شما کار ناشایسته آشکاری انجام دهد عذاب او افزون و دو برابر دیگران میشود، و این کار بر خدا آسان است(.

ص: 489

قسمتی از این سخنان است (درباره ایمان): راه ایمان (گرویدن به خدا و رسول) روشنترین راه است (به رسیدن سیادت و سعادت همیشگی) و تابان تر از چراغ (که رونده در آن هرگز گم نمیشود) پس به سبب ایمان به کردارهای شایسته راه برده میشود، و به سبب کردارهای شایسته به ایمان راهنمائی میگردد (اعمال صالحه نتیجه ثمره ایمان است و صدور آنها از بنده مومن دلیل بر وجود ایمان است در قلب او) و به سبب ایمان (که ثمره آن اعمال صالحه است) علم و دانائی آباد میشود (صاحب آن به سود میرسد، زیرا علم بی ایمان و عمل به آدمی چیزی نمی افزاید مگر دوری از رحمت خدا) و به سبب علم از مرگ خوف و ترس پیش می آید (زیرا علم به مبدا و معاد مستلزم یادآوری از مرگ است، و یادآوری از مرگ موجب ترس از آن، و ترس از آن سبب کردار و گفتار نیکو و آن باعث بدست آوردن سعادت همیشگی است به خلاف جاهل که از سختیهای مرگ غافل است، لذا تمام کوشش او صرف دنیا گشته از نیکبختی همیشگی محروم میماند) و بر اثر مرگ دنیا بپایان میرسد (زیرا قبر آخرین منزل دنیا و اول منزل آخرت است) و به وسیله دنیا (سعادت جاوید در) آخرت بدست می آید (زیرا دنیا دار تکلیف است و در آن میتوان برای آخرت

ص: 490

توشه ای بدست آورد، و خدا و رسول را خوشنود گردانید( و به سبب قیامت بهشت به پرهیزکاران نزدیک و دوزخ به گمراهان و هواپرستان آشکار میگردد )چنانکه در قرآن کریم س 26 ی 88 میفرماید: یوم لاینفع مال و لابنون ی 89 الا من اتی الله بقلب سلیم ی 90 و ازلفت الجنه للمتقین ی 91 و برزت الجحیم للغاوین یعنی قیامت روزی است که مال و پسران کسی را سود نمیدهد مگر کسی که با دل سالم از کفر و معصیت بیاید، و بهشت به پرهیزکاران نزدیک و دوزخ به گمراهان هویدا میشود( و مردم را از قیامت جای رهائی نیست )که همه باید در آن وارد شوند( در حالیکه در آن میدان شتاب کننده هستند به سوی آخرین منزل )سعید و نیکبخت در بهشت جاوید، و شقی و بدبخت در آتش دوزخ(.

ص: 491

و قسمتی از این سخنان است (در چگونگی حال اهل قبور در قیامت، و ترغیب مردم بر امر به معروف و نهی از منکر و پیروی قرآن کریم، و نقل فرمایش رسول اکرم درباره وقوع فتنه و فساد): (در قیامت اموات) از قبرها بیرون می آیند و به آخرین منزلها (بهشت یا دوزخ) میروند، و برای هر سرائی (بهشت یا دوزخ) اهلی است که (آماده رفتن به آن هستند، نیکبختان و پیروان خدا و رسول به بهشت و بدبختان به دوزخ، و) آن را به سرای دیگر تبدیل نمیکنند (بهشتیان به دوزخ نمیروند، و دوزخیان به بهشت نمیتوانند رفت) و از آن سرا بیرون نمیشوند، و (اگر بخواهید اهل بهشت باشید، از خدا و رسول پیروی کرده مردم را به گفتار و کردار شایسته وادار و از ناشایسته ها باز دارید، زیرا) امر به معروف و نهی از منکر و صفت و خلق هستند از جمله خوهائی که محبوب و پسندیده خدا است، و (ترسیدن از امر به معروف و نهی از منکر نمودن در صورتیکه ظاهرا هیچگونه زیانی نداشته باشد درست نیست، و احتمال اینکه مبادا کشته شود یا روزی کم گردد بیجا است، بلکه باید دانست) این دو امر مرگ را نزدیک نمیگرداند و روزی را کم نمیکند (زیرا مرگ و روزی هر کس مقدر است، و تغییر و تبدیلی در آن نیست) و (برا

ی شناختن موارد احکام دین( بر شما باد )مراجعه( به کتاب خدا )قرآن کریم( زیرا کتاب خدا )برای اتصال بنده به خدا( ریسمان استواری است )که هرگز گسیخته نخواهد شد( و )برای سیر در راه حق( نور آشکاری است )که تاریکی در آن راه ندارد( و )برای بیماری جهل و نادانی به معرفت خدا و رسول( شفاء سودمندی هست، و )برای تشنه علوم و معارف حقه( سیراب شدن است که تشنگی را بر طرف مینماید، و برای چنگ زننده )به آن( نگاهدارنده )از خطاء و لغزشها( است، و برای آویخته )پیرو احکام آن( رهائی )از عذاب الهی( است، کجی در آن نیست تا راست گردد )اختلافی در آن یافت نمیشود تا نیازمند اصلاح باشد( و )از حق و حقیقت( برنمیگردد تا از آن دست برداشته شود، و تکرار بسیار )بر زبانها( و فرو رفتن در گوش آن را کهنه نمیگرداند )هر سخنی را که بسیار گویند و بشنوند کهنه میگردد جز کلام خدا که در همه اوقات تازه بوده بهای آن افزایش می یابد( کسی که آن را بگوید راستگو است )زیرا در قرآن کریم بر خلاف واقع چیزی بیان نشده( و هر که از آن پیروی کند )ببهشت جاوید( پیشی گرفته )رستگار گردیده( است

ص: 492

(سیدرضی فرماید:) مردی (بین سخنان امام علیه السلام) روبروی آن حضرت ایستاد و گفت: ما را از فتنه خبر ده آیا از رسول خدا صلی الله علیه و اله چگونگی آن را پرسیده ای؟ پس امام علیه السلام فرمود: چون خداوند سبحان کلام خود را فرستاد: (س 29 ی 1 الم )ی 2( احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا امنا و هم لایفتنون یعنی منم خداوند بزرگوار، آیا مردم گمان کرده اند که بگفتن اینکه ما )به خدا و رسول( ایمان آوردیم واگذاشته میشوند، و آنان )به فتنه و فساد( آزموده نمیگردند؟ دانستم مادامیکه رسول خدا صلی الله علیه و اله در بین ما باشد آن فتنه بر ما فرود نمی آید، پس گفتم: ای رسول خدا چیست این فتنه ای که خدا تو را به آن خبر داده؟ فرمود: ای علی به زودی بعد از من امتم )بر اثر اندیشه های نادرست( در فتنه و تباهکاری افتند. پس گفتم: ای رسول خدا آیا نبود که در روز احد )احد نام کوهی است نزدیک مدینه به راه شام که در آنجا جنگ کفار قریش با مسلمانها در اوائل ماه شوال سال سوم هجرت واقع شده( آنجا که گروهی از مسلمانان به درجه شهادت رسیدند، و کشته شدن در راه خدا از من باز داشته شد،

ص: 493

و کشته نشدنم بر من دشوار گردید )و از این جهت غمگین بودم( به من فرمودی مژده باد تو را که بعد از این کشته خواهی شد؟ پس به من فرمود: آنچه بیان کردی درست است، هنگام دریافت شهادت شکیبائی تو چگونه خواهد بود، گفتم: ای رسول خدا این کار از موارد صبر نیست، بلکه جای مژده و سپاسگزاری است (کشته شدن در راه خدا برای من بزرگترین نعمت و بخشش الهی است) و فرمود: ای علی زود باشد که بعد از من مسلمانان بوسیله دارائیشان در فتنه افتند (بر اثر کمی یا بسیاری مال و کسب از راه حلال یا حرام و صرف آن در راه خیر و شر آزمایش میشوند) و به سبب دینشان بر پروردگارشان منت نهاده رحمت و مهربانی او را آرزو نمایند (در صورتیکه آرزوی رحمت با بی باکی در دین و پیروی نکردن از خدا و رسول غلط است) و از خشم او ایمن و آسوده خاطر باشند (و حال آنکه ایمنی از خشم و دوری از رحمت او مانند ناامیدی از رحمتش از جمله گناهان بزرگ است) و به سبب شبهه های نادرست و خواهشهای غافل کننده (از حق و کیفر روز رستخیز) حرام او را حلال گردانند، پس (از این جهت) شراب را (به مشتبه نمودن)

ص: 494

به آب انگور و خرما، و رشوه را به هدیه و ارمغان، و رباء را بخرید و فروخت حلال میشمرند، پس گفتم: ای رسول خدا در آن هنگام ایشان را به کدام مرتبه ای از مراتب به حساب

آورم؟ آیا آنها را مرتد و کافر بدانم، یا به فتنه افتاده؟ فرمود: در مرتبه فتنه و آزمایش (در دین، زیرا ایشان نمیگویند شراب و رشوه و ربا حلال است تا منکر ضروری دین شده کافر گردند، بلکه از راه اشتباهکاری شراب را آب انگور و رشوه را ارمغان و رباء را سود خرید و فروخت میپندارند، و چون آب انگور و ارمغان و سود خرید و فروخت در دین حلال است آنها را نیز حلال میدانند).

ص: 495

خطبه 156-سفارش به پرهیزکاری

ص: 496

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است (در اندرز و پرهیزکاری و تهیه توشه آخرت): سپاس خداوندی را سزا است که سپاسگزاری را کلید یادآوری خود و وسیله افزونی احسان و بخشش و رهبر نعمتها و بزرگواری خویش قرار داد (زیرا هر که او را سپاس گزارد یادش نموده، و احسان و نیکوئی بیشتر او را مییابد، و به نعمتهای بیشمار و بزرگواریش پی میبرد). بندگان خدا، روزگار به حاضرین میگذرد مانند گذشتن به گذشتگان (پیشینیان مردند شما نیز زنده نمیمانید) آنچه رفت (زندگانی گذشته) باز نمیگردد، و آنچه هست (از خوشی و بدی) همیشه پایدار نیست، رفتار آخر آن مانند اول آنست (با گذشتگان و آیندگان یک جور رفتار میکند) کارهایش از هم پیشی گرفته و نشانه هایش همراه هم هستند (کارهای آن زود نابود میگردد، پس خردمند از گردش روزگار عبرت گرفته به آن دل نبندد) پس (بطوری بسرعت دنیا رو به زوال و نیستی است که) گویا به قیامت حاضرید، شما را میراند مانند راندن ساربان شترهایش را که هفت ماه از زائیدن آن گذشته و شیرشان خشک شده باشد (اینگونه شترها را بر اثر سبکی آنها به سختی و تندی میرانند، به خلاف شترهائیکه در ماههای آخر آبستن میباشند که آنها را از روی مهربانی به

آهستگی میبرند( پس کسی که خود را به غیر )به خواهشهای نفس و آرایشهای دنیا( مشغول گرداند، در تاریکیهای بدبختی سرگردان ماند، و در تباهکاریها آمیخته شود )که رهائی نیابد( و شیاطین و دیوهای او )گمراه کنندگان( او را به سرکشی وادار کنند، و کردار بدش را در برابر او بیارایند، پس )ای کسی که خود را به غیر مشغول ساخته ای بدان که( پایان پیشروان )به عبادت و بندگی( بهشت است، و پایان تقصیر کنندگان )گناهکاران( آتش )و چون بهشت جاوید جز با پرهیزکاری به دست نمی آید میفرماید:(

ص: 497

بندگان خدا بدانید، تقوی و پرهیزکاری سرای حصاردار ارجمندی است، گناه سرای حصاردار خوار که ساکن خود را (از بلاء و سختی) نگاه نمیدارد، و هر که به آن پناه برد حفظش نمیکند. آگاه باشید به سبب پرهیزکاری نیش زهردار گناهان دور میشود، و به یقین و باور (ایمان به خدا و رسول) پایان بلند مرتبه (بهشت جاوید) بدست می آید. بندگان خدا از خدا بترسید، از خدا بترسید در ارجمندترین اشخاص نزد خودتان و دوست ترین آنها پیش شما (به فکر و اندیشه خود باشید، زیرا آشکار است که هر کسی خویشتن را از همگان ارجمندتر و دوست تر میدارد) زیرا خداوند برای شما دین حق را آشکار نموده، و راههای آن را روشن گردانیده (راه نیک و بد را در قرآن کریم بیان فرموده و سخنان پیغمبر و اوصیاء آن حضرت را در دسترس قرار داده) پس (کار خود را آسان مشمارید که پس از مرگ یا) شقاوت و بدبختی همراه است (برای کسی که به دستور خدا و رسول رفتار نکرده) یا سعادت و خوشبختی همیشگی (برای آنکه پیرو خدا و رسول بوده) پس در روزهای نابود شونده (دنیا) برای روزهای باقی (آخرت) توشه بردارید که راه توشه بردارید که راه توشه برداشتن را به شما نموده اند (خداوند سبحان در قرآن کریم س 2 ی 19

7 میفرماید: و تزودوا فان خیر الزاد التقوی، و اتقون یا اولی الالباب یعنی توشه بردارید و بهترین توشه پرهیزکاری است، و ای خردمندان از من بترسید و پرهیزکار باشید( و به کوچ کردن )از این جهان( مامورید، و برای رفتن شما )از دنیا( شتاب میکنند، پس شما مانند سوارانی هستید ایستاده که )آماده رفتن میباشید، و( نمیدانید کی به رفتن مامور خواهید شد )از این جهان خواهید رفت(.

ص: 498

آگاه باشید چه کار است با دنیا کسی را که برای آخرت آفریده شده؟ و چه میکند با دارائی کسی که به زودی آن را از او میگیرند، و زیان گناه و بازپرسی آن برای او باقی میماند؟! (پس خردمند برای دوستی دنیا این همه تلاش نکرده و برای گردآوردن دارائی بسیار کوشش ننموده عمر عزیز خویش را بیهوده صرف نمینماید). بندگان خدا، آنچه خداوند وعده داده از نیکوئی و پاداش (اطاعت و بندگی) رها کردنی نیست (زیرا فضل و احسان خداوند بزرگترین و بهترین احسان است) و آنچه که نهی فرموده از بدی و کیفر (معصیت و نافرمانی) خواستنی نیست (زیرا کیفر خداوند سختترین کیفرها است) بندگان خدا بر حذر باشید از روزیکه در آن اعمال رسیدگی میشود (روزنامه گفتار و کردار هر کس را دیده کوچکترین نیک و بد آنها را وارسی خواهند نمود) و اضطراب و نگرانی در آن روز بیشمار است، و کودکان در آن پیر میشوند (در قرآن کریم س 73 ی 17 میفرماید: فکیف تتقون ان کفرتم یوما یجعل الولدان شیبا یعنی اگر کافر شوید چگونه پرهیز میکنید از روزیکه کودکان را پیر میکند، اشاره به اینکه روز است بسیار سخت و ترسناک). بندگان خدا بدانید، دیده بانانی از خودتان و جاسوسهائی از اندامتان بر شما هست (چنانکه در قرآن کریم س 24 ی 24 میفرماید: یوم تشهد علیهم السنتهم و ایدیهم و ارجلهم بما کانوا یعملون یعنی روز رستخیز زبانها و دستها و پاهای ایشان بر آنها گواهی دهند به آنچه را که بجا می آورند( و )از فرشتگان( نگاهدارنده هائی هستند که از روی راستی کردار و شماره نفسهایتان را ضبط مینمایند )مینویسند، چنانکه در قرآن کریم س 50 ی 16 میفرماید: نحن اقرب الیه من حبل الورید ی 17 اذ یتلقی المتلقیان عن الیمین و عن الشمال قعید ی 18 ما یلفظ من قول الا لدیه رقیب عتید یعنی ما به انسان از رگ گردن نزدیکتریم، هنگامیکه دو فرشته فرا میگیرند و همیشه یکی از راست و یکی از چپ با او است، هیچ سخنی نمیگوید مگر اینکه نزد او است نگهبان آماده. و این برای اتمام حجت است وگرنه خداوند به همه جزئیات آگاه است( تاریکی شب تار شما را از این فرشتگان نمیپوشاند و در بزرگ محکم بسته شده شما را از آنها پنهان نمیگرداند )خلاصه همیشه و در هر جا با شما همراه هستند( و )چون دنیا گذران است( فردا )مرگ( به امروز نزدیک است. امروز با آنچه در آن است )از خوشی و بدی و سود و زیان( میگذرد، و فردا از پی آن می آید، پس )نزدیک بودن فردا و رسیدن مرگ طوری است که( گویا هر مردی از شما به منزل تنهائی خود و گودال گور خویش از زمین رسیده است، پس شگفتا از خانه تنهائی و منزل ترسناک و جای بی کسی، و گویا صیحه (آواز بلند روز رستخیز که همه را زنده میکند) به گوش شما رسیده است، و قیامت شما را دریافته، و برای حکم بین حق و باطل نمایان شده اید (از قبرها بیرون آمده اید) در حالیکه از شما نادرستیها و بهانه ها (ی بیجا و دلیلهای بیهوده) دور گشته و از بین رفته، و حقائق به شما ثابت گردیده، و هر امری (نیک یا بد) از شما به مواضع خود باز میگردد (خلاصه در آن روز آنچه حق و حقیقت است واقع میشود، و آنچه رسیدنی است از پاداش و کیفر خواهد رسید) پس از عبرتها (مرگ و سختیهای بعد از آن) پند گیرید، و از تغییر روزگار اندرز گرفته آگاه شوید، و از بیم کردن (خدا و رسول) سود ببرید (کاری کنید که از عذاب الهی خود را برهانید).

خطبه 157-پیامبر و قرآن

ص: 499

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است (در بعثت پیغمبر اکرم و ستودن قرآن کریم): خداوند پیغمبرش را فرستاد هنگامی که مدتی بود پیغمبری نیامده، و رفتن فرق مختلفه مردم به خواب غفلت و گمراهی و نادانی طولانی شده، و پایه استوار (احکام و دستور الهی) ویران گشته بود (مدتی بود پیغمبری از جانب خدا مبعوث نشده مردم در راه گمراهی و نادانی قدم نهاده سخنان پیغمبران از یادشان رفته که خداوند حضرت مصطفی صلی الله علیه و اله را برانگیخت) پس به سوی مردم آمد با تصدیق و اعتراف آنچه در دست داشت، و نوری که بایستی از آن پیروی نمایند، و آن (چه در دست داشت و مصدق نبوت و پیغمبری آن حضرت و روشن کننده تاریکیهای نادانی و گمراهی بود) قرآن است، پس درخواست نمائید تا گویا گردد (از کسی که عالم به تنزیل و تاویل و ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه و ظاهر و باطن آنست هر چه میخواهید بپرسید تا برای شما بیان کند) و هرگز (قرآن به خودی خود بی مبین حقیقی) گویا نمیشود، و لیکن (چون عالم به حقائق و اسرار آن ما اهلبیت هستیم، لذا) من شما را از آن خبر میدهم (علوم و احکام آن را بیان میکنم) آگاه باشید در قرآن است علم به آنچه (بعد از این) می آید، و خبر از گذ

شته (از آفرینش آسمانها و زمین و آنچه در آنها است، و چگونگی احوال پیشینیان) و داروی درد (نادانی و گمراهی) و نظم و ترتیب دادن به آنچه (از امور دنیا و آخرت و سود و زیان که) مربوط به شما است.

ص: 500

قسمتی از این خطبه است (درباره بنی امیه و ستمگری و انقراض حکومت و سلطنتشان): در آن زمان (که بنی امیه بر مردم مسلط میگردند) باقی نمیماند خانه گلی و نه خانه چادری (خانه هائی که در شهر ساخته شده و خرگاههائیکه در بیابانها برپا مینمایند، خلاصه جائی نیست) مگر آنکه ستمگران غم و اندوه و سختی و گرفتاری را در آن وارد میکنند، پس در آن هنگام در آسمان عذرخواهی و در زمین یاری کننده ای برای آنها باقی نمیماند (چون ظلم و ستم همه جا را فرا گرفت اهل آسمان و زمین نفرین میکنند، پس خداوند سبحان آنها را منقرض و پراکنده فرماید، و ستمگری ایشان در مدت حکومتشان بر اثر اینست که) شما برای امر خلافت کسی را که لیاقت نداشت برگزیدید، و (برای دوستی دنیا دوشمنی با اهل حق) آن را در غیر مورد خود جا دادید، و به زودی خداوند از آنان که ستم میکنند (خواه بنی امیه باشد خواه دیگری) انتقام میکشد، خوردنی را به خوردنی و آشامیدنی را به آشامیدنی، از خوردنیهای حنظل (گیاه بسیار تلخ) و آشامیدنیهای شیره درخت صبر (تلخ و بدمزه) و زهرآلود، و از پوشیدنی پیراهن ترس و جامه شمشیر (خلاصه خداوند نعمت و دولت آنها را به رنج و سختی و شادی را به ترس و آسایش را

ص: 501

به شکست خوردن در جنگ مبدل میفرماید( و )این کیفر آنها است در دنیا و در آخرت هم به عذاب الهی مبتلی خواهند بود، زیرا( ایشان چهارپایان کشنده بار معاصی و شترهای برنده توشه گناهان میباشند، پس )به این جهت( سوگند یاد میکنم و باز سوگند یاد میکنم که بنی امیه پس از من خلافت را بیفکنند )از دست بدهند( مانند خلط سینه که از دهان بیرون انداخته میشود، و پس از آن هم هرگز آن را نچشیده مزه اش را درنیابند چندان که روز و شب از پی هم برسند )بعد از شکست خوردن از بنی العباس دیگر روی کار نیامده به بدبختی و بیچارگی مبتلی خواهند بود(.

خطبه 158-خوشرفتاری خود با مردم

ص: 502

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است (درباره معاشرت و مهربانی که با مردم فرموده): من برای شما معاشر و همنشین نیکوئی بودم که به کوشش خود شما را از پشت سر حفظ نمودم (از تباهکاریها و پیشامدهای آینده شما را آگاه کردم تا خود را به آنها گرفتار ننمائید) و شما را از ریسمانهای ذلت و خواری و حلقه های ظلم و ستم (و بیچاره بودن) رهائی دادم، به جهت سپاسگزاری کردنم در مقابل اندک نیکوئی (که از شما هویدا گردید) و به جهت چشم پوشی از کارهای زشت بسیاری که در حضور من واقع شده و به چشم دیدم (زیرا زمامدار را چاره ای نیست مگر احسان به نیکوکاران و عفو و بخشش از بدکرداران).

خطبه 159-در بیان عظمت پروردگار

ص: 503

از خطبه های آن حضرت علیه السلام است (در صفات حقتعالی): فرمان خداوند حکم لازمی است (که رد نمیشود) و موافق با مصلحت، و خوشنودی او مهربانی و ایمنی (از بلاها و سختیها) است، از روی علم و دانائی حکم (هر چیز را بیان) میفرماید، و از روی حلم و بردباری (گناه سزاوار آمرزش را) می بخشد. بارخدایا سپاس تو را است بر هر چه میستانی و می بخشی و بر بیماریهائی که بهبودی میدهی و مبتلی میسازی (در هر حال تو را باید شکر گزارد، زیرا گرفتن و بخشیدن و بهبودی و بیماری از جانب تو همه از روی حکمت و مصلحت است و هر کدام در جای خود نعمت و بخششی است که موجب شکر و سپاسگزاری است) چنان سپاسی که برای تو پسندیده تر سپاس و به سوی تو محبوبتر سپاس و نزد تو برتر سپاس باشد، سپاسی که پر کند آنچه را که (در آسمان و زمین) آفریده ای، و برسد به آنچه که خواسته ای، سپاسی که از تو پنهان کرده نشود، و از پیشگاه تو ممنوع نگردد، سپاسی که شماره آن بریده نشود، و یاری و کک آن نابود نگردد (خلاصه تو را سپاسگزاریم به سپاسیکه از همه سپاسها رجحان و امتیاز داشته باشد) پس (هر چند کوشش کنیم سپاسی که سزاوار خداوندی تو است نمیتوانیم بجا آوریم، زیرا) ما حقیقت عظمت

ص: 504

و بزرگی تو را نمیدانیم، مگر آنکه میدانیم تو زنده ای هستی که همه چیز (از روی امکان و نیازمندی) به تو قائم و باز بسته است، ترانه سستی پیش از خواب (چرت زدن) و نه خواب فرا میگیرد (در قرآن کریم س 2 ی 255 میفرماید: لاتاخذوه سنه و لانوم، له ما فی السموات و ما فی الارض یعنی ضعف و سستی پیش از خواب و خواب او را فرا نمیگیرد، آنچه در آسمانها و زمین است برای او است و هستی آنها به اراده و توانائی او است) اندیشه ای به کنه و حقیقت تو نرسیده، و دیده ای تو را درنیافته، دیده ها را تو دریافتی، (در قرآن کریم س 6 ی 103 میفرماید: لاتدرکه الابصار و هو یدرک الابصار و هو اللطیف الخبیر یعنی دیده ها او را درنیابد و او دیده ها را دریابد و او است باریک بین و نهان دان) و آمار کردار (بندگان) را به شمار می آوری (در قرآن کریم س 58 ی 6 میفرماید: یوم یبعثهم الله جمیعا فینبئهم بما علموا احصاه الله و نسوه و الله علی کل شیی ء شهید یعنی یاد کن روزی را که خداوند همه بندگان را زنده کند پس آنان را به آنچه که بجا آورده اند آگاه سازد، حساب کردارشان را خداوند ضبط فرموده و ایشان آن را فراموش کرده اند و خداوند بر همه چیز حاضر و گواه است) و (گناهکاران را

( به موهای جلو سر و قدمها )یشان برای کیفر کردار( فرا میگیری )در قرآن کریم س 55 ی 41 میفرماید: یعرف المجرمون بسیماهم فیوخذ بالنواصی

ص: 505

و الاقدام یعنی گناهکاران به نشانه هاشان شناخته، و به موهای جلو سر و قدمها گرفته میشوند. در قیامت فرشتگان آنان را به علامات و نشانه ها شناخته آنگاه کاکلهای ایشان را گرفته بند بر پاهاشان نهاده به دوزخ می اندازند( و چه چیز است آنچه ما از آفریده تو می بینیم، و از قدرت و توانائی که تو برای آن بکار برده ای به شگفت می آئیم، و آن را از بزرگی و سلطنت و پادشاهیت دانسته وصف مینمائیم، و حال آنکه چیزهائی که از ما پنهان است و دیده های ما آن را نمی بیند و عقلهای ما نزد آن بازایستاده )درک نمیکند( و بین ما و آنها پرده هائی آویخته شده، بزرگتر است، پس هر که دل خود را تهی گرداند )بهیچ چیز توجه نداشته باشد( و اندیشه اش را به کار اندازد تا بداند چگونه عرش خود را )بالای هفت آسمان( برپا کرده ای، و چگونه آفریده گانت را آفریده ای، و چگونه آسمانهایت را در هواء معلق نگاهداشته ای، و چگونه زینت را به روی موج آب گسترانیده ای، دیده او برگشته وامانده، و عقل او شکست خورده، و گوش او از کار افتاده، و اندیشه او سرگر

دان است (خلاصه کسی که دست از هر کار برداشته و تمام اندیشه خود را بکار اندازد و بخواهد یکی از حقائق و اسرار خلقت را درک کند حیران و سرگردان ماند چه جای آنکه بخواهد به همه آنها پی ببرد).

ص: 506

قسمتی از این خطبه است (در بطلان ادعای کسی که کردارش طبق گفتارش نمیباشد، و ترغیب مردم به دل نبستن به دنیا و پیروی از پیغمبران): (در مردم کسی هست که پیرو خواهشهای نفس بوده در معاصی فرو رفته، و با این حال) به گمان خود ادعاء میکند که به خدا امیدوار است! سوگند به خداوند بزرگ که دروغ میگوید! چگونه است حال او که امیدواریش به خداوند در عمل و کردارش نمودار نیست (اگر این شخص راست میگفت برای به دست آوردن رضاء و خوشنودی خداوند کوششی مینمود و کاری نمیکرد که موجب خشم او گردد) پس هر که (به چیزی) امیدوار است امید او از کردارش پیدا است مگر امید به خدا که مغشوش بوده خالص نباشد، و هر ترسی مسلم است (آثار آن در ترسیده آشکار است) مگر ترس از خدا که ناجور باشد (و نشانه ترس در ترسیده هویدا نباشد) در کار بزرگ به خدا امید دارد (آسایش هر دو جهان را با درجات عالیه در بهشت جاوید آرزو دارد) و در چیز کوچک (متاع فانی دنیا) به بندگان خدا امیدوار است، و (نسبت) به بنده خدا طوری رفتار (و اظهار خضوع و فروتنی) مینماید که برای پروردگار نمیکند، پس چگونه است شان خداوند بزرگ است ستودن او که در حق او تقصیر میگردد به آنچه (خضوع و فروتنی و

ص: 507

امیدواری( برای بندگانش انجام داده میشود؟ آیا میترسی در امیدواریت به خدا دروغگو باشی )گمان برده ای که بی اعتنائی نموده ناامیدت سازد، این گمان خطاء بزرگی است، زیرا افضل و رحمت او چنانکه خبر داده بزرگتر از آن است که نیکوکاران را نومید گرداند( یا اینکه او را برای امیدوار بودن سزاوار نمی بینی؟ )که اگر او را به انجام امید خود ناتوان بدانی کفر محض است( و همین طور است حال کسی که ادعا میکند به خدا امیدوار است، اگر از بنده ای از بندگان خداوند بترسد، از روی ترس قسمی با او رفتار نماید که درباره پروردگارش چنان نمیکند )چنان از بنده ای بترسد سعی و کوشش نماید تا خوشنودی او را بدست آورده خشمش را دور گرداند، ولیکن جائیکه باید از خدا بترسد دل فراخ کرده کار به روز دگر اندازد( پس ترس خود را از بندگان نقد و موجود پنداشته و از آفریدگارش نسیئه و وعده، و همچنین مانند ادعا کننده امید به خدا است کسی که دنیا در نظرش اهمیت داشته، و موقعیت آن در دلش بزرگ باشد )کالای( آن را بر )آنچه پسندیده( خدا )است از اطاعت و فرمانبرداری( اختیار کرده و فقط به آن روآورده و برای آن )و هر که آن را در دست دارد( بنده و فرمانبردار گردیده است )لذا امید و ترسش

از دنیا و دنیاداران است(.

ص: 508

و پیروی کردن از (رفتار) رسول خدا- صلی الله علیه و اله- برای تو کافی است، و بر مذمت دنیا و معیوب بودن و بسیاری رسوائیها و بدیهای آن تو را دلیل و راهنما میباشد، زیرا اطراف آن (وابستگی و دوستداری) از آن حضرت گرفته شده، و جوانب آن (دلبستگی به همه چیز آن) برای غیر آن بزرگوار آماده گشته، و از نوشیدن شیرش (لذتهای آن) منع شده و از آرایشهای آن دور گردیده شده، و اگر بخواهی دوباره پیروی نمائی پیغمبری را، از موسی، علیه السلام، که خدا با او سخن فرموده (و به کلیم الله ملقب گشته) پیروی کن آنگاه که میگفت (در قرآن کریم س 28 ی 24: رب انی لما انزلت الی من خیر فقیر یعنی پروردگارا من به آنچه از خیر و نیکوئی برایم بفرستی نیازمندم، سوگند به خدا موسی از خدا نخواسته بود مگر نانی را که بخورد، زیرا گیاه زمین را میخورد، و به جهت لاغری و کمی گوشت سبزی گیاه از نازکی پوست درونی شکمش دیده میشد، و اگر بخواهی سوم بار پیروی کنی از داوود، علیه السلام، که دارای مزامیر و زبور بود و خواننده اهل بهشت میباشد پیروی کن، بدست خود از لیف خرما زنبیلها میبافت و به همنشینان خویش میگفت: کدام یک از شما در فروختن آنها مرا کمک میکند؟

ص: 509

و از بهای آنها خوراک او یکدانه نان جو بود، و اگر خواهی پیروی از عیسی ابن مریم، علیه السلام، را بگو (به یاد بیاور) که (هنگام خوابیدن) سنگ را زیر سر گذاشته بالش قرار میداد، و جامه زبر میپوشید، و طعام خشن میخورد، و خورش او گرسنگی بود (هنگام شدت گرسنگی غذا میخورد تا از خوردن آن لذت برده به خورش نیازمند نباشد) و چراغ او در شب روشنائی ماه بود، و سایه بان او در زمستان جائی بود که آفتاب میتابید یا فرو میرفت (خانه ای نداشت) و میوه و سبزی خوشبوی او گیاهی بود که زمین برای چهارپایان میرویانید، نه زنی داشت که او را به فتنه و تباهکاری افکند، و نه فرزندی که او را اندوهگین سازد، و نه دارائی که او را (از توجه به خدا) برگرداند، و نه (به دنیا و اهل آن) طمعی که او را خوار کند، مرکب او دو پایش بود (پیاده راه میرفت) و خدمتکار او دو دستش (هر کاری را خود انجام میداد).

ص: 510

پس (از اینکه روش حضرت رسول را راجع به دل نبستن به دنیا اجمالا پیش از بیان رویه پیغمبران دانستی، اکنون دوباره بشنو:) به پیغمبر خود- صلی الله علیه و اله- که (از همه خلائق) نیکوتر و پاکیزه تر است اقتداء نموده از آن بزرگوار پیروی کن، زیرا آن حضرت سزاوار پیروی کردن است برای کسی که پیرو کند، و انتساب شایسته او است برای کسی که بخواهد نسبت به او داشته باشد (یا صبر و شکیبائی او برای کسی که شکیبا باشد سرمشق است) و محبوبتر بندگان نزد خدا کسی است که پیرو پیغمبر خود بوده و دنبال نشانه او برود (در راه او سیر نماید، چنانکه در قرآن کریم س 3 ی 31 میفرماید: قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله و یغفرلکم ذنوبکم و الله غفور رحیم یعنی بگو اگر شما خدا را دوست دارید از من پیروی کنید خدا شما را دوست خواهد داشت، و گناهانتان را می آمرزد، و خدا آمرزنده و مهربان است. و اما نشانه آن حضرت این بود که) لقمه دنیا را به اطراف دندان میخورد (نه به پری دهان یعنی در دنیا زیادتر از آنچه را که ناچار به استفاده از آن بود فرا نمیگرفت) و دنیا را به گوشه چشم نمیگریست (هیچگونه به دنیا دل نبست) از جهت پهلو لاغرتر و از جهت شکم گرسنه ترین

ص: 511

اهل دنیا بود، دنیا به او پیشنهاد شد (خداوند به وسیله جبرئیل اختیار کردن دنیا را به او پیشنهاد فرمود) از قبول آن امتناع نمود، و دانست که خداوند سبحان چیزی را (علاقه بدنیا را) دشمن داشته او هم دشمن داشت، و آن را خوار دانسته او هم خوار دانست، و آن را کوچک قرار داده او هم کوچک شمرد، و (بنابراین) اگر نبود در ما مگر دوستی دنیائی که خدا و رسول آن را دشمن داشته، و بزرگ شمردن آن را که خدا و رسول کوچک شمرده همین مقدار برای سرکشی از خدا و مخالفت فرمان او بس بود، و پیغمبر- صلی الله علیه و اله- به روی زمین (بی آنکه خوان بگسترد) طعام میخورد، و می نشست مانند نشستن بنده (دو زانو نشسته پاروی پا نمی انداخت) و به دست خود پارگی کفشش را دوخته و جامه اش را وصله میکرد، و بر خر برهنه سوار میشد، و پشت سر خویش (دیگری را) سوار میکرد، و بر در خانه اش پرده ای که در آن صورتها نقش شده آویخته بود، پس به یکی از زنهایش فرمود ای زن این پرده را از نظر من پنهان کن، زیرا وقتی من به آن چشم میاندازم دنیا و آرایشهای آن را به یاد می آورم، پس از روی دل (به راستی) از دنیا دوری گزیده یاد آن را از خود دور ساخت، و دوست داشت که آرایش آن از جلو چشمش پنه

ان باشد تا از آن جامه زیبا فرا نگرفته باور نکند که آنجا جای آرمیدن است، و امید داری درنگ کردن در آنجا را نداشته باشد، پس (علاقه به) آن را از خود بیرون و از دل دور کرده، و (آرایشهای آن را) از جلو چشم پنهان گردانید (زیرا بسیار به آن بدبین بود) و چنین است (رفتار) کسی که چیزی را دشمن میدارد، بدش می آید به آن چشم اندازد، و نام آن در حضورش برده شود.

ص: 512

و هر آینه در روش رسول خدا- صلی الله علیه و اله- است آنچه تو را بر بدیها و زشتیهای دنیا راهنما باشد، زیرا آن حضرت در دنیا با نزدیکان خود (اهلبیتش) شکم سیر نخورد، و با بزرگی مقام و منزلت او (در نزد خداوند متعال) از آن بزرگوار آرایشهای آن دور شد، پس باید اندیشه کننده به عقل خویش مراجعه کرده ببیند آیا خداوند محمد- صلی الله علیه و اله- را به آن حالت گرامی داشته یا آنکه او را خوار کرده و کوچک شمرده است، اگر بگوید: او را خوار کرده، سوگند به خداوند بزرگ دروغ گفته و بهتان بزرگی زده (زیرا چگونه تصور میتوان کرد که خداوند بهترین آفریده خود را که معصوم و منزه از هر خطا است خوار گرداند) و اگر بگوید: او را گرامی داشته، باید بداند که خداوند غیر آن حضرت را خوار کرده که دنیا را به او ارزانی داشته و آن را از مقربترین مردمان به خود دور کرده است، پس باید پیرو از پیغمبر خود پیروی کند و دنبال نشانه او برود، و درآید هر جا که او درآمده (گفتار و کردارش طبق دستور او باشد) و اگر از آن حضرت پیروی نکرد از تباه شدن (در دنیا و آخرت) ایمن نیست، زیرا خداوند محمد - صلی الله علیه و اله- را نشانه قیامت قرار داده (چون بعد از او پیغمبری مبعوث نخواهد شد( و مژده دهنده به بهشت و بیم کننده از عذاب گردانیده )پس چون به همه احوال آگاه بود( با شکم گرسنه از دنیا بیرون رفت )از لذات و خوشی آن بهره مند نگردید

ص: 513

( و به آخرت با سالم ماندن )از جمیع معاصی( وارد شد، سنگی به روی سنگی نگذاشت )بنائی نساخت( تا اینکه راه خود را پوئیده )زندگانی خویش را به سر رسانده( دعوت پروردگارش را اجابت نمود )از دنیا رفت( پس چه بسیار بزرگ است احسان و نیکوئی خدا به ما از اینکه نعمت وجود آن ح