زیارت : مجموعه مقالات هم اندیشی 1 و 2

مشخصات کتاب

عنوان و نام پدیدآور : زیارت : مجموعه مقالات هم اندیشی 1 و 2/ تالیف جمعی از نویسندگان؛ تهیه‌کننده پژوهشکده حج و زیارت.
مشخصات نشر : تهران: نشر مشعر، ۱۳۹۲.
مشخصات ظاهری : ۲۰۳ ص.
فروست : مجموعه مقالات در رد وهابیت؛ ۲.
شابک : 978-964-540-488-6
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : کتابنامه.
موضوع : زیارت و زائران
موضوع : زیارت و زائران -- فلسفه
موضوع : زیارت و زائران -- احادیث
شناسه افزوده : حوزه نمایندگی ولی فقیه در امور حج و زیارت. پژوهشکده حج و زیارت
رده بندی کنگره : BP۲۶۲/ز۹۳ ۱۳۹۲
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۷۶
شماره کتابشناسی ملی : ۳۴۰۵۹۶۸
ص: 1

مجموعه مقالات هم‌اندیشی 1

اشاره

ص: 2
ص: 3
ص: 4
ص: 5
ص: 6
ص: 7

یادداشت کمیته علمی‌

داشتن ارتباط با انسان‌های بزرگ و اسوه، یکی از بهترین راه‌ها و شیوه‌های تربیتی به شمار می‌رود. روح و جان آدمی، در جریان این ارتباط، صیقل و صفا می‌یابد و از کدورت‌ها و ناپاکی‌ها خلاص می‌گردد. این تأثیرپذیری، در پرتو الگوبرداری از رفتار، منش، خُلق و خوی و حَسَنات و تمایلات انسان‌های بزرگ است.
از سوی دیگر، تأثیر معنوی و اشراف ارواح بزرگ بر دیگران نیز قابل انکار نیست.
انبیا و اولیای الهی، بهترین الگوهایی هستند که انسان‌ها می‌توانند از ارتباط با آنان، در مسیر رشد و تکامل خود، بهره برند. این ارتباط، در قالب «زیارت» مطرح شده است. زیارت قبور اولیای الهی می‌تواند به شناخت بیشتر آن بزرگواران و الگوبرداری از خصلت‌های الهی آنان بینجامد و یا از طریق اشراق معنوی، بر روح و جان آدمی تأثیرگذار باشد.
استقبال انسان‌ها از اماکن زیارتی در تمامی ادیان آسمانی و بشری و نیز اشتیاق مسلمانان به زیارت اماکن و مزارات مقدّس، بر کسی پوشیده نیست. به عنوان نمونه، تنها از میان ایرانیان، سالانه میلیون‌ها زائر به مکان‌های زیارتی سفر می‌کنند و از آنها بهره معنوی می‌گیرند؛ مکان‌هایی از قبیل:
1. خانه خدا و مزار پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه بقیع علیهم السلام در عربستان
2. عتبات مقدّس در عراق
3. حَرَم امام رضا علیه السلام در مشهد
4. حرم امامزادگان در قم، شهرری و شیراز.

ص: 8
5. مزار سایر امامزادگان، صحابه و اولیای الهی.
جایگاه معنوی و بلند زیارت از یک سو و گستردگی و فراوانی زیارت و استقبال از آن از سوی دیگر، این الزام را به میان می‌آورد که مسأله زیارت، از ابعاد مختلف، مورد کاوش و پژوهش قرار گیرد و در کنار آن، به بررسی آفت‌ها و آسیب‌های این پرونده نیز پرداخته شود. چنین پژوهشی، از یک سو برای متولّیان امر زیارت، مفید است تا در برنامه‌ریزی‌ها از آن بهره گیرند و از دیگر سو برای زایران، تا بهره معنوی خویش را بالا برند.
معاونت آموزش و پژوهش بعثه مقام معظم رهبری، با همکاری سازمان اوقاف و امور خیریه و دفتر امور حج و زیارت سازمان صدا و سیما، با انگیزه تحقق چنین آرمانی، در سال 1385، تصمیم به برگزاری هم‌اندیشی «زیارت» گرفت تا صاحب‌نظران و عالمان و محققان بتوانند ابعاد اعتقادی، اجتماعی و اخلاقی زیارت را مورد پژوهش قرار داده، دستاوردهای خود را در این موضوع، ارائه نمایند.
در این راستا، در سال 1386، فراخوان مقاله و آثار ادبی، در محورهای هفتگانه زیر، اعلام گردید:
1. کلیات
2. مبانی فکری و اعتقادی زیارت
3. آداب زیارت
4. آثار زیارت
5. آسیب‌شناسی زیارت
6. مباحث مرتبط با زیارت
7. آثار هنری مرتبط با زیارت.
نتیجه این فراخوان، دریافت 290 مقاله و نوشته ادبی بود که کمیته علمی هم‌اندیشی، به بررسی آنها در دو مرحله پرداخت و از آن میان، 49 اثر برگزیده شد:
ص: 9
42 مقاله که در مجموعه مقالات هم‌اندیشی منتشر می‌شوند. دو نوشته ادبی که در خبرنامه نشر می‌یابند و پنج سفرنامه که در کتابی مستقل با عنوان سفرنامه‌های زیارتی در دسترس علاقه‌مندان و اهل نظر قرار خواهند گرفت.
در کنار آن، کمیته علمی، دو برنامه دیگر را نیز در دستور کار قرار داد: یکی سفارش تهیه کتابشناسی زیارت و دیگری تهیه خبرنامه هم‌اندیشی زیارت.
اینک به یاری خداوند و ارواح بزرگ پیامبر و ائمه علیهم السلام محصولات هم‌اندیشی در قالب چهار عنوان و شش مجلد، در اختیار پژوهشگران و علاقه‌مندان قرار می‌گیرد.
1. مجموعه مقالات هم‌اندیشی زیارت 2 جلد
2. کتابشناسی زیارت 1 جلد
3. سفرنامه‌های زیارتی 1 جلد
4. خبرنامه هم‌اندیشی زیارت 2 شماره
گفتنی است مجموعه مقالات برگزیده- که در دو جلد، نشر می‌یابد-، در شش عنوان کلی به شرح زیر، سامان یافته است:
1. کلیات 8 مقاله
2. مبانی فکری و اعتقادی زیارت 6 مقاله
3. نقد و بررسی شبهات زیارت 5 مقاله
4. آداب زیارت 2 مقاله
5. آثار و فواید زیارت 14 مقاله
6. زیارت در فرهنگ و ادب فارسی 7 مقاله.
امید است این حرکت علمی، با یاری خداوند، گامی راه‌گشا برای نشست‌های تخصصی و همایش‌های دیگر باشد تا در آنها زوایای زیارت بیش از پیش مورد پژوهش و تبیین، قرار گیرد.
ص: 10
ص: 11

بخش یک: کلیات‌

1. مفهوم زیارت‌

اشاره

ص: 12
ص: 13
خدیجه نعمتیان‌

چکیده‌

خداوند متعال ما را به زیارت محبوبانش و منتخبانش هدایت نمود و زیارت آنان را راهی برای وصول به برترین منازل فوز و فلاح قرار داد. در این مختصر که نگرش ابتدایی و متوسط به مقوله با ارزش زیارت دارد، سعی شده تا به لایه‌هایی از این حقیقت والا اشاره شود و در این پرده‌برداری و تفسیر از مواقف و منازل برج رفیع زیارت، به ساحت‌های نو و عرصه‌های تازه‌ای پرداخته شود. شناخت زیارت و مفهوم‌شناسی زیارت به معنای واقعی آن، می‌تواند جلو راه هرگونه خرافات، تحریفات و انحرافات را بگیرد. به ویژه در دورانی که راه شهوات باز و باب شبهات گشوده و قلم‌های تحریف روان و قدم‌های انحراف دوان است.
در این نوشتار مباحث زیارت در آیات و روایات، زیارت در فقه، زیارت با معرفت مورد بررسی قرار گرفته است، سپس به اهمیت و ضرورت زیارت، ارکان زیارت و اهداف زیارت پرداخته و در آخر با ذکر نتیجه و خلاصه، مقاله را به پایان رسانده است.
کلیدواژه‌ها: زیارت، زایر، زیارتنامه، معرفت، اهل بیت علیهم السلام.

مقدّمه‌

زیارت حضور زایر است در پیشگاه معشوق، اتصال قلبی است با مبدأ فیض، کسب نور است از سرچشمه انوار الهی، زیارت آرامش است، آرامشی پریشانی زدا و اضطراب شوی و آرامشی گوارا. زیارت سعادت و خوشبختی است، و چه خوشبختی بالاتر از حضور در کنارمعصوم. حضور فقط «بودن» نیست، بلکه همنفس

ص: 14
شدن با فرشتگان، همصدایی با نیازمندان و همدعایی با دعاگویان است، یک حضور روحانی، ویک پرواز معنوی، بال گشودن تا حریم قدس، گویی از این جا راه آسمان نزدیک‌تر است و رسیدن به عرش ساده‌تر، این جا سوخته دلان می‌آیند تا شفاعتی نزد خالق یابند، این جا بی‌کسان می‌آیند تا با «کس بی‌کسان» انس گیرند. پاکان می‌آیند تا صفا افزون کنند و آلودگان می‌آیند تا زنگار از دل بشویند، گناهکاران می‌آیند تا توبه کنند و توبه کنندگان می‌آیند تا عهد خویش تقویت کنند.
حضور پیدا کردن در مقابل امام معصوم یا مرقد مطهر او فیضی است که مرحله‌ای از زیارت با آن تحقق می‌یابد، اما در هر زیارتی این گونه است که بعد از دیدار ظاهری و تعارف متداول به گفت‌وگو با مزور و معشوق می‌نشینند تا دیدار را طولانی‌تر و لذت وصال را بیشتر کنند.
کلیم حق تعالی در آن وادی مقدس، به سوی آتشی رفت تا شعله‌ای برگیرد، ناگهان صدای محبوب خود را شنید که با وی سخن می‌گوید. در آن میان از او پرسید: «وَمَا تِلْکَ بِیَمِینِکَ یمُوسَی»؛ (1) ای موسی! آن چیست که در دست توست؟ «قَالَ هِیَ عَصَایَ أَتَوَکَّؤُاْ عَلَیْهَا وَأَهُشُّ بِهَا عَلَی غَنَمِی وَ لِیَ فِیهَا مَارِبُ أُخْرَی»؛ (2) موسی علیه السلام در جواب گفت:
این، عصای من است که بر آن تکیه می‌کنم، برای گوسپندانم از درخت برگ می‌ریزم و منفعت‌های دیگری نیز برای من دارد. برخی از مفسران گفته‌اند: با آن که حضرت موسی علیه السلام می‌توانست به یک جمله «هِیَ عَصَایَ» اکتفا کند، بقیه جملات را برای طولانی‌تر کردن مناجات و مذاکره با خدا بر زبان آورد. (3) بهترین عامل برای اطاله گفت‌وگو، اظهار عشق و ارادت به معشوق و ذکر کمالات و نیکویی‌های اوست. امام صادق علیه السلام به یکی از اصحاب خود، به نام هشام بن سالم فرمود: «إذا أحببت رجلًا فأخبره بذلک فإنّه أثبت للمودّة بینکما»؛ (4) اگر به کسی علاقه مند


1- سوره طه، آیه 17.

2- همان، آیه 18.

3- المیزان، ج 14، ص 143.

4- کافی، ج 2، ص 644، باب اخبار الرجل اخاه بحبه.

ص: 15
هستی و وی را دوست می‌داری، دوستی و محبت خود را به او اعلام کن، زیرا این اعلام، موجب تثبیت مودت بین شما می‌شود. اظهار عشق و ارادت همراه با ثناگویی و ذکر کمالات معشوق، از یک سو تکلیف، بلکه تشریف عاشق را روشن می‌کند و به اومی‌فهماند که در برابر چنین محبوبی چه وظیفه سنگینی دارد و از سوی دیگر معشوق را دلگرم می‌کند که ارادت عاشق، صوری و ناپایدار نیست. در نتیجه ثناگویی و ذکر اوصاف و کمالات، حضور و دیدار را پرشورتر، گرمابخش‌تر و شیرین‌تر می‌گرداند و به اوج خود می‌رساند. متن این ثنانامه، مثنوی و منشور ارادت است که اصطلاحاً زیارتنامه خوانده می‌شود و عاشق صادقی با خواندن آن از یک سو نهایت محبت و علاقه خود را به محبوب اعلام می‌دارد و از سوی دیگر یکی از نیازهای فطری خود، یعنی ثناخوانی و تمجید از کمالات را برآورده می‌کند.

معنای زیارت‌

یکی از راه‌های بزرگداشت مفاخر و صاحبان کمال، زیارت آنان است که در حقیقت موجب بقا و استمرار حیات علمی، هنری و معنوی آنان می‌گردد. افزون بر این که عامل پیوند نسل حاضر و نسل‌های آینده با نسل‌های گذشته و وسیله ارتباط روحی با آنان و کمالاتشان است.
زیارت از ریشه «زور» به معنای میل و عدول از چیزی است. دروغ را از آن جهت، زور گفته‌اند که از راه حق مایل و منحرف می‌گردد.
(1) احمد بن فارس در ادامه می‌گوید:
زایر را بدین جهت زایر می‌گویند که وقتی به زیارت تو می‌آید از غیر تو عدول می‌کند و رو برمی‌گرداند. (2) از این رو برخی معتقدند: زیارت، به معنای قصد و توجه است. (3)


1- الزاء والواو والراء اصل واحد یدل علی المیل والعدول. من ذلک الزور: الکذب؛ لانه مائل عن طریقه‌الحق ... یقال: ازور عن کذا: ای مال عنه(مقاییس الغة، ج 3، ص 36، «زور») راغب اصفهانی ریشه دیگری برای این واژه ذکر کرده است.

2- و من الباب: الزائر لانه اذا زارک فقد عدل من غیرک(همان).

3- زاره، یزروه، زیارة وزورا: قصد فهو زائر(المصباح المنیر، «زور»).

ص: 16
فیومی سپس می‌گوید: زیارت، در عرف آن است که انسان با انگیزه بزرگداشت و انس گرفتن با کسی به وی روی آورد.
(1) نیز برخی گفته‌اند: این که بر ملاقات اولیا و بزرگان، اطلاق زیارت شده، از آن جهت است که این کار، انحراف از جریان مادی و عدول از عالم طبیعت و توجه به عالم روحانیت است، در حالی که در محیط طبیعی حضور دارد و جسمانیت خویش را حفظ می‌کند. در اصطلاح دینی زیارت تمایلی است که افزون بر میل و حرکت حسی، قلب هم گرایش جدی پیدا کرده و نسبت به مزور و زیارت شونده هم با اکرام و تعظیم قلبی و انس روحی همراه باشد. (2) این معنا در مرتبه برین و کامل خود همانا اقبال قلبی، روحی، فکری، اخلاقی و عملی نسبت به مزور را با خود دارد.
گویا تنها موردی که قرآن کریم این واژه را در این معنا استعمال کرده،(زرتم) در آیه کریمه «أَلْهَلکُمُ التَّکَاثُرُ حَتَّی زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ» است. مفسران در تفسیر این آیه گفته‌اند:
دو طایفه از قریش، یعنی «بنی عبد مناف» و «بنی سهم بن عمرو» به مفاخره با یکدیگر پرداختند و هر کدام، بزرگان و افراد قبیله خویش را به رخ دیگری می‌کشید که در نهایت بنو عبد مناف در این مفاخره برتری یافت. گروه مقابل، یعنی بنی سهم برای جبران شکست خویش گفتند: در جاهلیت بسیاری از افراد طایفه ما بر اثر بغی و ستم نابود شدند که اگر زنده می‌بودند، بر شما غلبه می‌کردیم، از این رو به قبرستان رفتند و به شمارش قبرهای قبیله خویش پرداختند. بنابراین قرآن کریم به سراغ کسی یا چیزی رفتن و دیدار کردن با او را زیارت نامیده است.

زیارت در آیات قرآن‌

از آن جا که زیارت، شریعه ورود به دریای ولایت، و ظهور تمسک و نمود اعتصام به مستمسک امامت است، و با توجه به این نکته که توصیه‌های قرآنی به اعتصام و


1- والزیارة فی العرف قصد المزور اکراما له و استیناسا به(همان).

2- مجمع البحرین، ج 1، ربع 2، ص 305.

ص: 17
تمسک به حبل الهی از طریق زیارت تحقق می‌یابد، شایسته است در حد گذرا و مختصر به برخی از آیاتی که بر این ارتباط تأکید دارد، اشاره کنیم. خدای سبحان در قرآن کریم از سه طریق عمده هدایتگری می‌کند و راه پیوند و قرب به اولیای الهی را توصیه می‌کند:
یکم. بیان جایگاه و موقعیت والای آنان در نظام تکوینی و عالم تشریع و نیز برشماری اوصاف و کمالات شایسته و خصایص زنده، کامل و مؤثر آنها در نظام بشری، و عصمت و مصونیت آنان از هر نوع رجس و پلیدی مادی و معنوی. چنین کمالاتی به دلالت التزامی لزوم تبعیت و اطاعت و محبت و مودت به آنها را به همراه دارد.
دوم. پرهیز دادن از اعراض و دوری از آنها که هم موجب انحطاط و سقوط بوده و هم حرمان از کمالات انسانی و الهی است. خداوند متعال با این گونه بیان راه هرگونه گسست و سهل‌انگاری در مقابل عترت طاهره علیهم السلام را می‌بندد، بلکه همه آن راه‌ها را اعوجاج و انحراف می‌داند.
سوم. آیاتی مستقل، صریح و روشن در جهت همراهی، مصاحبت و بلکه مسئولیت در مقابل اهل بیت علیهم السلام که با عبارات مختلف قرآن این معنا را تذکر می‌دهد.
به نمونه‌هایی از این آیات اشاره می‌کنیم:
1. از جمله آیاتی که با تصریح و با فعل امر، همراهی با سفرای الهی و اوصیای معصوم از هر گونه خطا و لغزشی را توصیه می‌کند، این آیه است: «یأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَ کُونُواْ مَعَ الصدِقِینَ»؛
(1) ای انسان‌های مؤمن ضمن کسب تقوا، همواره با صادقین همراه باشید. در این آیه توصیه به تقوا بیانگر این معناست که این مصاحبت، تبعیت، اطاعت و ملازم بودن باید با قدرت، عزم و تصمیم جدی همراه باشد؛ زیرا تقوا در مصاحبت، این پیام را دارد که هم صادقین را درست بشناسید و هرگز غیر


1- سوره توبه، آیه 119.

ص: 18
صادقین را با صادقین اشتباه نکنید و هم بعد از شناخت، لحظه‌ای درنگ نکرده و همواره با کمال جدیت و با همه وجود همراهی با صادقین را رعایت کنید؛ همان‌گونه که رسول مکرم صلی الله علیه و آله نیز در این معیت و مصاحبت به حدی در عبودیت و بندگی به پروردگار عالم مداومت و همراهی می‌کرد که احدی در این مسیر با او یار نبود، از این رو فرمود: «لی معی اللَّه وقت لایسعه ملک مقرّب ولا نبیّ مرسل»؛
(1) برای من نسبت به خداوند حالاتی است که هیچ فرشته مقرب و هیچ نبی فرستاده‌ای یارای قدم نهادن در آن عرصه را ندارد، و از فرط این مصاحبت خداوند او را به عنوان حبیب خود اتخاذ کرد: «واتّخذتک حبیباً». (2) و به تبع آن حضرت، امام علی علیه السلام نیز نسبت به آن حضرت همین حد از متابعت را داشت، که اولًا خود را به عنوان بنده‌ای از بندگان حضرت محمد صلی الله علیه و آله معرفی کرده:
«... إنّما أنا عبد من عبید محمد صلی الله علیه و آله» (3) و در خطبه «قاصعه» کیفیت این تبعیت و همراهی را یاد می‌کند: «ولقد کنت اتبعه اتباع الفصیل اثر امّه یرفع لی فی کل یوم من أخلاقه علما و یأمرنی بالاقتداء به»؛ (4) تبعیت من از پیامبر گرامی به حدی بود که از لحظه‌ای او جدا نمی‌شدم و هر روز نکته‌ای از اخلاق نیک وپسندیده به من می‌آموخت و به من فرمان می‌داد که پیروی کنم.
این مصاحبت به حدی بود که در بین همه مؤمنان تنها او برادر و همتای حقیقی پیامبر شد و طبعاً او نیز محبوب الهی و به منزله جان رسول اللَّه صلی الله علیه و آله معرفی شد: «یا علی أنت منّی و أنا منک و أنت اخی». (5) باید توجه داشت که این معیت و همراهی، وقتی به اوج رسید و انسان در مسیر عبودیت و اطاعت الهی میادین، مواقف و منازل را طی کرد. این معیت که همراهی و مصاحبت ویژه بوده و متضمن هدایت، کمال و آشنایی با اسرار عالم است، از ناحیه


1- بحارالأنوار، ج 18، ص 360.

2- همان، ص 383.

3- همان، ج 3، ص 283.

4- نهج البلاغه، خطبه 192.

5- بحارالأنوار، ج 51، ص 108.

ص: 19
پروردگار عالم نیز به انسان خواهد رسید، و اگر خداوند در قرآن می‌فرماید: با صادقین همراه باشید، در آیه دیگر نیز می‌فرماید: «وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ»؛
(1) خداوند با محسنین است.
در این مورد نیز اگر انسان با اهل بیت علیهم السلام باشد و رابطه با آنها را جدی گرفته، اعتصام، اتصال و تمسک را رعایت کرده باشد، یعنی تولی صورت پذیرفته و دوستی و ولای آنان در قلب و ارکان وجودی آدمی نشسته باشد، از آن سوی ولایت و سرپرستی اهل بیت علیهم السلام نسبت به انسان‌ها، که خود برترین و مؤثرترین نعمت است، نیز ظاهر می‌شود.
بدیهی است که با مولویت و حاکمیت عترت علیهم السلام بر قلمرو وجود انسانی، زمینه‌های رشد و بالندگی انسان شکوفا می‌شود و همراهی و مصاحبت به معیت و حضور دائم مبدل می‌گردد: «وَمَن یُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْللِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِم مّنَ النَّبِیّینَ وَالصّدّیقِینَ وَالشُّهَدَآءِ وَالصلِحِینَ وَحَسُنَ أُوْللِکَ رَفِیقًا»؛ (2)
و کسانی که از خدا و پیامبر اطاعت کنند، در گروه کسانی خواهند بود که خدا ایشان را گرامی داشته،(یعنی) با پیامبران و صدیقان و شهیدان و شایستگانند و آنان چه نیکوهمدمانند. این همراهی و حشر با اولیای الهی در سخت‌ترین مراحل با انسان بوده است و طبق احادیث فراوان، در مواقف و مهالک دشوار، این معیتِ شفاعت آفرین، موجب گشایش و آسودگی است.
در زیارت شب و روز عرفه آمده که هدف از زیارت آن است که معیت و همراهی دنیا و آخرت را از شما مسئلت کنم: «أسال اللَّه بالشأن الذی لک عنده و بالمحلّ الذی لک لدیه أن یصلّی علی محمّد و آل محمّد و أن یجعلنی معکم فی الدنیا و الآخرهَ بمنّه و جوده و کرمه». (3) اساساً یکی از بهره‌های انسان در زیارت همین همراهی و مرافقت است.


1- سوره عنکبوت، آیه 69.

2- سوره نساء، آیه 69.

3- بحارالأنوار، ج 98، ص 361.

ص: 20
در زیارت عسکریین(امام هادی و امام عسکری علیهما السلام) نیز می‌خوانیم: «أسال اللَّه ربّی و ربّکما أن یجعل حظّی من زیارتکما الصلاه علی محمّد و أهل بیته و أن یرزقنی مرافقتکما فی الجنان مع آبائکما الصالحین».
(1) از همین رهگذر زیارت نقش مهم و اساسی خودرا در فراهم آوردن زمینه مصاحبت و همراهی تام دارد.
یکی از بهترین و مؤثرترین آثار زیارت همانا پذیرش و تأیید افکار و آرمان‌های مزور و زیارت شونده است. اگر انسان بر مبنای بیانات اعتقادی و روایاتی همانند آنچه جابربن عبداللَّه انصاری، اولین زایر حرم حسینی از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله بیان داشته، این معنا را بیابد که زیارت نماد همفکری و همدلی است و کسی که به زیارت می‌رود، خود را از نظر اعتقادی، اخلاقی و رفتاری با زیارت شونده هماهنگ ساخته و نیت همراهی همه جانبه را دارد و خود نیز به این گرایش مایل و امیدوار است. این جاست که موفق به کسب همراهی و مصاحبت شده و آیه «وَ کُونُواْ مَعَ الصدِقِینَ» (2) را تحقق بخشیده است. با توجه به حدیث جابر این نکته روشن‌تر می‌شود.
جابربن عبداللَّه انصاری به عطیه کوفی می‌گوید: «من أحبّ قوماً حشر معهم و من أحبّ عمل قوم أشرک فی عملهم»؛ (3) دوستم پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هر کسی مردمی را دوست داشته باشد، با آنها محشور می‌شود و هر کسی عمل و کار مردم و ملتی را علاقه‌مند باشد، با آنها در عملشان شریک است. از این رهگذر کسانی که به هر نحو نتوانستند در عرصه کربلا حاضر شوند، با اظهار همدردی و همراهی، خود را از نظر فکری و روحی نزدیک کرده و با تدارک کردن آن نقیصه همراهی خود را اعلام می‌دارند؛ چنان که در زیارت امام حسین علیه السلام به آن حضرت عرض می‌کنیم: «لبّیک داعی اللَّه إن کان لم یجبک بدنی عند استغاثتک و لسانی عند استنصارک فقد أجابک قلبی و سمعی و بصری، سبحان ربّنا إن کان وعد ربّنا لمفعولًا»؛ (4) ای حسین عزیز که در دعوت به کمک،


1- تهذیب الأحکام، ج 6، ص 94.

2- سوره توبه، آیه 119.

3- بحارالأنوار، ج 65، ص 131.

4- همان، ج 98، ص 337.

ص: 21
به خدا دعوت داشتی، اگر هنگام استغاثه و کمک طلبی تو، نتوانستم شما را با بدن و زبانم کمک کنم، هر آینه قلب، گوش و چشمم شما را اجابت کرده است. منزه است خدای ما و وعده خدای ما هر آینه محقق است.
البته این اعتراف و تصدیق به همراهی و تبعیت، شایستگی همراهی با آنان را نیز افزون می‌گرداند؛ از این رو در نوع زیارتنامه‌ها آرزوی مصاحبت آمده است: «یا لیتنی کنت معکم فأفوز فوزاً عظیماً»؛
(1) ای کاش با شما بودم و به رستگاری عظیمی نایل می‌شدم. یا در زیارت حضرت امام حسین علیه السلام در شب عرفه آمده است: «أسأل اللَّه ... أن یصلّی علی محمّد وآل محمّد و أن یجعلنی معکم فی الدنیا و الآخرة»؛ (2) از خدا می‌خواهم که بر محمد صلی الله علیه و آله و آلش درود فرستد و مرا با شما در دنیا و آخرت همراه دارد. این خصیصه در زیارت وداع و دعای آن برجسته است و بر آن تأکید شده است؛ زیرا یکی از خواسته‌های جدی در زیارت وداع همین مصاحبت و همراهی است: «... اللهم لاتجعله آخر العهد من زیارتی إیاهم و أشرکنی معهم فی صالح ما أعطیتهم علی نصرتهم ابن نبیک و حجتک علی خلقک و جهادهم معه»؛ (3) بارالها این زیارت را آخرین عهد و زیارت من قرار مده و مرا با این شهیدان در عطای ولایت شریک گردان؛ عطایی که به پاس یاری کردن فرزند رسولت و حجتت بر خلق و جهاد آن شهیدان همراه با او به آنها عطا کرده‌ای.
2. حل مشکلات علمی و اخلاقی و بیرون آمدن از ورطه ضلالت و جهالت، تنها در سایه ارتباط و اتصال علمی با آشنایان و عالمان حقیقی دین، یعنی اهل بیت علیهم السلام ممکن است و بدون ارتباط و سؤال از آنها نه علمی ایجاد می‌شود ونه هدایتی ممکن است؛ از این رو خدای سبحان به صورت صریح توصیه می‌کند: «فَسَلُواْ أَهْلَ الذّکْرِ إِن کُنتُمْ لَاتَعْلَمُونَ»؛ (4)
پس اگر نمی‌دانید از دانایان کتاب‌های آسمانی جویا شوید. این آیه


1- همان، ص 166.

2- همان، ص 361.

3- همان، ص 204.

4- سوره نحل، آیه 43؛ سوره انبیاء، آیه 7.

ص: 22
در دو سوره مستقل تکرار و تأکید شده که از اهل ذکر سؤال کنید. هدف از پرسش، رهیدن از جهل و ظلم و مشکلات فکری، روحی، اخلاقی و عملی در مسایل فردی و اجتماعی است و مناسب‌ترین بستر برای آن زیارت است؛ چه در حال حضور اولیای الهی و چه در حال غیبت و ممات آنان.
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در پاسخ این پرسش که اهل ذکر در آیه شریفه چه کسانی هستند، فرمود:
«الذکر أنا و الأئمة علیهم السلام أهل الذکر»؛
(1)
من ذکر هستم و امامان علیهم السلام اهل ذکر هستند.
حضرت امام رضا علیه السلام نیز در پاسخ همین سؤال فرمود:
«نحن اهل الذکر و نحن المسئولون»؛ (2)
ما اهل ذکر و پرسش شوندگان هستیم.
در بیانی دیگر از امام رضا علیه السلام آمده است:
«الذکر رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و نحن اهله و ذلک بین فی کتاب اللَّه حیث یقول فی سورة الطلاق
«فَاتَّقُواْ اللَّهَ یأُوْلِی الْأَلْببِ الَّذِینَ ءَامَنُواْ قَدْ أَنزَلَ اللَّهُ إِلَیْکُمْ ذِکْرًا رَّسُولًا یَتْلُواْ عَلَیْکُمْ ءَایتِ اللَّهِ مُبَیّنتٍ»
فالذکر رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و نحن أهله».
در ذیل آیه «وَقِفُوهُمْ إِنَّهُم مَّسُولُونَ» (3)
نیز در برخی احادیث آمده است که مورد سؤال، ولایت اهل بیت و مودت به آنهاست؛ (4) بنابراین، چیزی که با این اصرار و تأکید درخواست شده و چنین نقش و تأثیر عمده‌ای در دنیا و عقبی دارد، ضرورت آن حتمی و اهمیت آن قطعی است.
3. نمونه بارز و آشکار دیگر، توصیه و فرمان الهی به اطاعت و تبعیت از اهل بیت علیهم السلام مطابق آیه شریفه «أَطِیعُواْ اللَّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الْأَمْرِ مِنکُمْ» (5)
است. در این کریمه به همان صورتی که به اطاعت از رسول گرامی صلی الله علیه و آله توصیه شده بدون تکرار امر، به همان وجه تبعیت از صاحبان حقیقی امر و ولایتمداران دستور داده شده است.


1- بحارالأنوار، ج 16، ص 359.

2- کافی، ج 1، ص 210.

3- سوره صافات، آیه 24.

4- بحارالأنوار، ج 36، ص 78.

5- سوره نساء، آیه 59.

ص: 23
کسانی که در کنار پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله اطاعت از آنها الزامی شناخته شده، قطعاً موالیان و والیان راستین هستند و اساساً بدون اطاعت والیان امر، اطاعت از خدا و رسول امکان ندارد. از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمودند:
«إنّه من أتی البیوت من أبوابها اهتدی و من أخذ فی غیرها سلک طریق الردی وصل اللَّه طاعة ولی أمره بطاعة رسوله و طاعه رسوله بطاعته فمن ترک طاعة ولاة الأمر لم یطع اللَّه و لا رسوله و ...»؛
(1)
تنها کسانی که از باب ولایت به بیوت هدایت و سعادت گام نهاده‌اند، هدایت یافته‌اند و کسانی که در غیر این مسیر راه می‌پیمایند، در راه ضلالت و پستی گام می‌نهند و در واقع اطاعت اولواالامر و اطاعت رسول در پرتو اطاعت الهی خواهد بود و اگر کسی اطاعت اولواالامر را ترک کند، در واقع خدا و پیامبرش را اطاعت نکرده است.
تولی، تبعیت و اطاعت از اولواالامر به همان حدی معتبر است که اطاعت از رسول گرامی صلی الله علیه و آله دارای ارزش و بهاست و خداوند این اطاعت را اطاعت از خود دانسته و فرموده است:
«مَّن یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ»
و طاعت آنها را مقرون به طاعت خود دانسته است: «و قرن طاعتکم بطاعته» با چنین اهمیت و ارزشی طبعاً اتصال و اعتصام به آنها یک ضرورت برای کمال وجودی انسان‌ها خواهد بود و بدیهی است که زیارت با شاخصه‌های برجسته و دلنشین آن جلوه‌های اطاعت و تبعیت را در دل‌ها می‌نشاند.
4. مودت و دوستی اهل بیت علیهم السلام به قدری عظیم و ارزشمند است که تنها اجر رسالت شمرده شده است: «قُل لَّآأَسَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی». (2)
و تنها کسانی می‌توانند در مقابل رسول اکرم صلی الله علیه و آله روسفید و سرفراز باشند که با معرفت و مودت نسبت به خویشاوندان آن حضرت حرکت انسان و الهی خویش را تصحیح کرده و به این حسنه دنیا و عقبی رسیده باشند؛ «وَ مَن یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُ‌و فِیهَا حُسْنًا»؛ (3)
قطعاً کسانی که خیر و نیکی، یعنی مودت به اهل بیت علیهم السلام را تحصیل کرده باشند، برای آنها


1- بحارالأنوار، ج 66، ص 10.

2- سوره شوری، آیه 23.

3- همان.

ص: 24
احسان و انعام الهی افزون خواهد بود. تردیدی نیست که از بهترین راه‌های ایجاد محبت و دوستی و تحصیل ارادت و معرفت اهل بیت علیهم السلام حضور در مشاهد آنان و خواندن زیارتنامه‌های جامع و زیبای آنان است.
5. ندامت و خسران همواره بر کسانی است که در دنیا توانایی خود را در جهت پیوند با اهل بیت علیهم السلام به کار نگرفتند. خدای سبحان حال این افراد را این گونه حکایت می‌کند: درحالی که دو دست خود را از سر ندامت و حسرت به دندان گرفته، واحسرتا سر داده و با خود می‌گویند: ای کاش پیوند خود را با پیامبر صلی الله علیه و آله تحکیم کرده و راه به رسالت را که همان ولایت عترت علیهم السلام است، اتخاذ می‌کردیم:
«وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَی یَدَیْهِ یَقُولُ یلَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلًا».
طبق بیان پیامبر صلی الله علیه و آله تنها طریق و راهی که به رسالت ختم می‌شود، راه ولایت است؛ زیرا وقتی از رسول اکرم صلی الله علیه و آله سؤال شد «جنب اللَّه» چیست؟ فرمود: همان چیزی است که به رسالت منتهی می‌شود و انسان ظالم در روز قیامت به سبب ترک ارتباط با آن، دو دست حسرت به دندان می‌گیرد؛ فقالوا: «یا رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و ما جنب اللَّه هذا؟» فقال: «هوالذی یقول اللَّه فیه: «وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَی یَدَیْهِ یَقُولُ یلَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلًا» فوصیّی السبیل إلی من بعدی».
(1) 6. انسان‌های دور افتاده از طریق هدایت و منقطع شده از مسیر ولایت، در وادی حسرت با صد افسوس و آه از تفریط و کوتاهی، و از قصور و تقصیر خود پشیمان و نادم هستند که چرا در دنیا به «حبل اللَّه»، «نور اللَّه» و «جنب اللَّه» نزدیک نشده و از آن دور و جدا مانده‌اند: «أَن تَقُولَ نَفْسٌ یحَسْرَتَی عَلَی مَا فَرَّطتُ فِی جَنبِ اللَّهِ»؛ (2)
نیکوترین چیزی را که از جانب پروردگارتان به سوی شما فرود آمده است، پیروی کنید تا این که(مبادا) کسی بگوید: «دریغا بر آنچه در حضور خدا کوتاهی ورزیدم». شیخ صدوق رحمه الله فرموده است: جنب در لغت عرب به معنای طاعت است؛ گفته می‌شود:


1- بحارالأنوار، ج 36، ص 17.

2- سوره زمر، آیه 56.

ص: 25
«هذا صغیر فی جنب اللَّه، یعنی فی طاعة اللَّه عزوجل؛ پس معنای قول امیرالمؤمنین علیه السلام که فرمود: «أنا جنب اللَّه» یعنی «أنا الذی ولایتی طاعة اللَّه».
(1) مرتبه جنب اللهی ویژه رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و اوصیای معصوم آن حضرت است؛ چنان که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به حضرت علی علیه السلام فرمود: «خلت أنا و أنت یا علی من جنب اللَّه تعالی فقال: یا رسول اللَّه ما جنب اللَّه تعالی؟ قال صلی الله علیه و آله: سر مکنون و علم مخزون لم یخلق اللَّه منه سوانا فمن أحبّنا وفی بعهد اللَّه و من أبغضنا فإنّه یقول فی آخر نفس: «یحَسْرَتَی عَلَی مَا فَرَّطتُ فِی جَنبِ اللَّهِ»؛ (2) خلقت من و تو یا علی از جنب اللَّه است. از حضرت پرسیدند: جنب اللَّه چیست؟ رسول اکرم صلی الله علیه و آله در جواب فرمود: سِرّ الهی و علم پنهان ربوبی است که جز ما اهل بیت از آن سرشته نشده و نمی‌شود و کسانی که عهد امامت و میثاق رسالت را وفا کردند با ما می‌باشند و آنها که آن را گسستند و رابطه با ما را نپسندیدند در حسرت و نگرانی باقی می‌مانند.
بنابراین، تنها مصداق جنب اللَّه، عترت طاهره علیهم السلام هستند و انسان مقصر، همواره به سرزنش درونی و عذاب بیرونی معذب است.
در زیارت پنجم امیرالمؤمنین علیه السلام آمده: «وأشهد أنّک جنب اللَّه و بابه و أنّک حبیب اللَّه و وجهه الذی منه یؤتی و أنّک سبیل اللَّه»؛ (3) من گواهی می‌دهم که تو جنب اللهی و طریق اهلی و حبیب و وجه خدایی که راه و طریق ارتباط با خدایی. و امام باقر علیه السلام فرمود:
«معنی جنب اللَّه أنّه لیس شی‌ء أقرب إلی اللَّه من رسوله و لا أقرب إلی رسوله من وصیّه»؛ معنای جنب اللَّه این است که هیچ چیزی از رسول اللَّه به خدا نزدیک‌تر نیست و هیچ کسی هم از وصی او به رسول اللَّه نزدیک‌تر نیست. (4) نیز آن حضرت فرمود: «نحن جنب اللَّه»؛ ما جنب اللَّه هستیم. (5) امام حسن عسکری علیه السلام طی نامه‌ای گلایه آمیز به اسماعیل بن اسحاق نیشابوری ضمن اشاره به کوتاهی کردن شیعیان در امر امامت، آنها را از وادی حسرت و صحرای


1- بحارالأنوار، ج 4، ص 9.

2- مصباح الهدایه، ص 281.

3- بحارالأنوار، ج 97، ص 379.

4- همان، ج 4، ص 9.

5- همان، ج 24، ص 191.

ص: 26
ندامت پرهیز می‌دهد: «و إیّاکم أن تفرطوا فی جنب اللَّه فتکونوا من الخاسرین»؛
(1) از کوتاهی نسبت به جنب اللَّه(که همان ولایت اولیای الهی است) بپرهیزید که از خسارت دیدگان خواهید شد.
بدیهی است که زیارت با شاخصه‌ها، آداب و شرایط ویژه‌ای که دارد، از عاطفی‌ترین و در عین حال نزدیک‌ترین راه حضور و تقرب به آنهاست و خروج از وادی تحسر و برهوت تأسف و نیز عدم سقوط در آن مهالک جز از این طریق و با این شیوه امکان‌پذیر نیست.

زیارت در روایات اهل بیت‌

عبداللَّه، پسر خلیفه دوم از رسول اکرم صلی الله علیه و آله نقل کرده است که فرمود: «من جائنی زائراً لا تحمله إلّازیارتی کان حقاً علیّ أن أکون له شفیعاً یوم القیامة»؛ (2) هر کس به زیارت من بیاید و انگیزه‌ای جز زیارتم نداشته باشد، بر من لازم است که شفیع او در روز قیامت باشم.
متتبع بزرگ، علامه امینی این حدیث را از شانزده تن از محدثان و حفاظ اهل سنت نقل کرده است. همچنین آورده است: چهل و یک نفر از بزرگان آنان از عبداللَّه بن عمر نقل کرده‌اند که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «من زار قبری وجبت له شفاعتی»؛ (3) هر کس قبر مرا زیارت کند، شفاعت من بر او واجب می‌شود. آن عالم امین افزون بر این دو روایت، بیست روایت دیگر نیز در این زمینه از منابع اهل سنت نقل کرده است. (4) اسحاق بن عمار از امام صادق علیه السلام روایت می‌کند که فرمود: «مرّوا بالمدینه فسلّموا علی رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و إن کانت الصلاه تبلغه من بعید»؛ (5) به مدینه بروید و بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله سلام بدهید، هر چند که سلام و درود از راه دور نیز به آن حضرت می‌رسد. زیارت از دور نیز گرچه مورد قبول و توصیه است، اما این حدیث، نشان می‌دهد که حضور زایر


1- تحف العقول، ص 496.

2- الغدیر، ج 5، ص 97.

3- همان، ص 93.

4- همان.

5- وسائل الشیعة، ج 14، کتاب الحج، ابواب المزار، باب 4، ص 338، ح 14.

ص: 27
در کنار مزور و قبر وی خصوصیتی دارد، لذا مورد توصیه و سفارش قرار گرفته است.
از جمله این خصوصیت‌ها عبارت است از:
1. بهره‌مند شدن از فضای معنوی حرم‌های شریف- که محل رفت و آمد فرشتگان، ارواح انبیا و اولیا و محل تردد و تعلق ویژه روح بلند آن مزور است- و دعا کردن در مظان استجابت دعا. چنان که بهره‌مندی از فضای معنوی مسجد الحرام و مسجد النبی صلی الله علیه و آله و دعا کردن در آن فضا را حتی وهابیان حجاز نیز قبول دارند و به آن عمل می‌کنند.
2. گسترش فرهنگ توحیدی و ولایت اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام در بین راه‌ها و شهرهای مسیر مشاهد مشرفه.
3. نشانه صداقت زایر در دوستی و علاقه به مزور و زیارت شونده.
4. ارتباط ملت‌ها و ملیت‌های مختلف و آگاهی از مشکلات، مشقات و امکانات یکدیگر.
5. عمل به توصیه کلی قرآن بر سیر در اقطار زمین و تماشای فرجام مجرمان: «قُلْ سِیرُواْ فِی الْأَرْضِ فَانظُرُواْ کَیْفَ کَانَ عقِبَةُ الْمُجْرِمِینَ».
(1)
6. وفاداری به رهبر و مقتدا و تعهد به پیمانی که با اوبسته است. (2) 7. حرم‌های شریف امامان معصوم علیهم السلام در طول تاریخ مراکز علم، تبلیغ و ترویج دین، مبدأ قیام‌ها و نهضت‌ها، محل پیمان بستن و هم قسم شدن برای انقلاب‌های رهایی‌بخش، جنبش‌های انتقام آمیز و ... بوده است. این برکات، جملگی از ایاب و ذهاب و مراوده زایران ناشی می‌شود.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «من زارنی أو زار أحداً من ذرّیتی زرته یوم القیامه فأنقذته من أهوالها»؛ (3) کسی که من یا یکی از فرزندانم را زیارت کند، در روز قیامت به زیارت و


1- سوره نمل، آیه 69.

2- ر. ک: روایت امام رضا علیه السلام.

3- وسائل الشیعة، ج 14، کتاب الحج، ابواب المزار، باب 2، ص 332، ح 23.

ص: 28
دیدار او خواهم رفت و از هراس‌ها و وحشت‌های آن روز نجاتش خواهم داد؛ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به امام علی علیه السلام فرمود: «یا علی! من زارنی فی حیاتی أو بعد موتی أو زارک فی حیاتک أو بعد موتک أو زار ابنیک فی حیاتهما أو بعد موتهما ضمنت له یوم القیامة أن اخلّصه من أهوالها و شدائدها حتی أصیره معی فی درجتی»؛
(1) ای علی، هر کس مرا یا تو و فرزندانت را در زمان حیات یا پس از مرگ زیارت کند، من ضمانت می‌کنم که او را از سختی‌ها و شداید روز قیامت نجات دهم، تا آن که او را مانند درجه خودم می‌گردانم.
این روایت و امثال آن نشان می‌دهد که حیات و مرگ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام یکسان است؛ زیرا زیارت دوران حیات و مرگ آنها، اجر و آثار یکسان دارد. از این جهت لازم است که زایر به گونه‌ای در حرم شریف آنان حضور پیدا کند که اگر زنده می‌بودند، همان‌طور در کنارشان حضور پیدا می‌کرد و زیارت در دوران مرگ باید همان آثار و سازندگی زیارت در دوران حیات را برای او داشته باشد. چنان که هم درجه شدن با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بدون حساب و برنامه نیست، بلکه سنخیت روحی، اخلاقی و معنوی لازم دارد و این سنخیت، باید در دنیا کسب شود. اصل زیارت، توجه به مقام مزور، تأمل در متن زیارتنامه و تلاش در تهذیب و تزکیه نفس، می‌تواند در ایجاد این سنخیت و تتمیم و تکمیل آن کمک کند.
زید شحّام از صادق آل محمد صلی الله علیه و آله پرسید: ثواب کسی که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله را زیارت کند، چیست؟ فرمود:
«کمن زار اللَّه عزوجل فوق عرشه»؛
همانند کسی است که در برتر از عرش با خدا ملاقات کند. پرسید: کسی که یکی از شماها را زیارت کند، ثوابش چیست؟ فرمود:
«کمن زار رسول اللَّه صلی الله علیه و آله». (2)
مانند کسی است که رسول خدا صلی الله علیه و آله را زیارت کند.
شیخ مفید رحمه الله در معنای این حدیث گفته است: مراد این است که ثواب و تکریم زایر آن حضرت صلی الله علیه و آله در روز قیامت، همانند کسی است که خداوند او را به آسمان برده


1- همان، ص 328، ح 16.

2- کافی، ج 4، ص 585.

ص: 29
و به عرش خود که ملائکه حامل آن هستند نزدیک می‌کند و فرشتگان برگزیده خود را به او می‌نمایاند، به گونه‌ای که موجب تأکید بر تکریم او می‌گردد.
(1) مشابه این تعبیر را مجلسی اول رحمه الله نیز آورده است. (2) از امام کاظم علیه السلام نقل شده است: «من زار قبر ولدی علی کان له عند اللَّه کسبعین حجّة مبرورة»؛ هر کس که فرزندم امام رضا علیه السلام را زیارت کند، از ثواب هفتاد حج قبول شده برخوردار است. راوی با تعجب پرسید: ثواب هفتاد حج؟ فرمود:
«ربّ حجّة لاتقبل ...»؛ (3)
بلکه هفتاد هزار حج. راوی دوباره با تعجب پرسید: هفتاد هزار حج؟
فرمود: چه بسا حج که مورد قبول واقع نمی‌شود.
فقیه فیلسوفان و فیلسوف فقیهان، ملامحسن فیض کاشانی رحمه الله می‌گوید: روایاتی که ثواب زیارت ائمه اطهار علیهم السلام را بیشتر از حج، عمره و جهاد در راه خدا می‌داند، بیش از آن است که شمارش شود و سرِّ آن همه ثواب آن است که:
اولًا، هر کسی که ادعای مسلمانی می‌کند- حتی اگر ناصبی باشد- اهل حج، عمره، جهاد و امثال آن است، در حالی که زیارت ائمه اطهار علیهم السلام فقط اختصاص به کسانی دارد که آشنای به قدر و منزلت آنان هر چند ناقص و معتقد به ایشان باشند.
ثانیاً، حرم‌های شریف ائمه علیهم السلام مشهد ارواح بلند و مقدس آنان و محل حضور اشباح برزخی نوریشان است. آن ارواح بلند در حالی که زنده، خوشحال و روزی خورنده از فضل پروردگارشان هستند، در آن مکان‌های شریف حضور پیدا می‌کنند(و زایر در فضایی که روح امام معصوم علیه السلام حضور دارد نفس می‌کشد، عبادت و راز و نیاز می‌کند و ...).
ثالثاً، زیارت اهل بیت، صله و نیکی به خود آنان، رسول خدا صلی الله علیه و آله، امیرالمؤمنین، فاطمه زهرا، شیعیان، دوستدارانشان و بلکه نیکی به سایر انبیا و اوصیای الهی است و


1- تهذیب الأحکام، ج 6، ص 4.

2- روضة المتقین، ج 5، ص 363.

3- کافی، ج 4، ص 585، کتاب الحج، باب فضل زیارة أبی الحسن الرضا علیه السلام.

ص: 30
موجب خوشحالی آنان، اجابت دعا، تجدید عهد با ولایت، زنده نگه داشتن مرام آنها و غلبه بر دشمنانشان می‌گردد که بدون تردید همه اینها عبادت خداست و سبب می‌شود که انسان به فضایل و برکاتی که نزد خداست برسد و به رضای او دست یابد؛ زیرا خوشحال کردن مؤمن عادی اگر آن همه فضیلت و ثواب دارد، فضیلت و ثواب خوشحال کردن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام و حضرت زهرا که از خطا و گناه معصوم هستند و خداوند آنان را پیشوای مؤمنان و مولای متقیان قرار داد، آسمان و زمین را برای آنان آفرید، صراط، سبیل و راهنمای به سوی او، دروازه رحمت الهی، وسیله ارتباط بین او و بندگانش هستند و ... غیر قابل توصیف است.
اما حج، عمره، جهاد و عباداتی مانند آنها اگرچه موجب انفاق مال، ترک وطن، تحمل مشقت‌ها و ... می‌گردد، اما فضیلت این امور در حد زیارت نیست؛ زیرا با آن که عبادت الهی، اجابت امر او و موجب خشنودی خدا و اولیای او می‌شود، اما آن فضایل دیگر را کم‌تر می‌توان در اینها یافت.
(1) امام علی بن موسی الرضا علیه السلام فرمود:
«إن لکل امام عهداً فی عنق اولیائه و شیعته و إن من تمام الوفاء بالعهد و حسن الاداء زیاره قبورهم. فمن زارهم رغبه فی زیارتهم و تصدیقا بما رغبوا فیه کان ائمتهم شفعائهم یوم القیامه»؛ (2)
شیعیان نسبت به هر یک از امامان معصوم پیمان و تعهدی دارند که کمال وفای به آن عهد، در زیارت مشتاقانه و عارفانه قبور آن وجودهای نورانی علیهم السلام است.
این حدیث بیانگر نکاتی است که ذیلًا ذکر می‌گردد:
1. زیارت قبر امام نشانه وفاداری و تعهد به مقتدا و پیشواست؛ «إن من تمام الوفاء بالعهد و حسن الأداء زیارة قبورهم». سخنگوی نهضت پیامبر، بلال حبشی در دوران اقامت خویش در شام، رسول اکرم صلی الله علیه و آله را در خواب دید که به او فرمود: ای بلال! این چه جفایی است؟ آیا هنگام آن نرسیده است که به زیارت من نایل آیی؟ در این رؤیا،


1- الحقایق، ص 287.

2- کافی، ج 4، ص 567.

ص: 31
ترک زیارت قبر مطهر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله جفا نامیده شده، طبعاً زیارت آن، وفای به عهد خواهد بود.
2. زیارت باید همراه با رغبت، شوق، علاقه و عشق قلبی به مزور(امام) باشد؛ «رغبة فی زیارتهم».
3. زیارت باید همراه با تصدیق قلبی به چیزهایی باشد که مزور بدان رغبت داشته، مورد علاقه وی بوده و در راه آن فداکاری کرده است؛ «و تصدیقاً بما رغبوا فیه».
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به امام علی علیه السلام خبر داد که تو در سرزمین عراق کشته و دفن خواهی شد. علی علیه السلام پرسید: کسی که قبر ما را زیارت و عمران کند و تعهد خویش را با آن حفظ کند، چه اجری دارد؟ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: خداوند قبر تو و قبر فرزند تو را بقعه‌ای از بقعه‌های بهشت و قطعه‌ای از قطعه‌های آن قرار داده است. قلب جوانمردان و برگزیدگان از بندگانش را مشتاق به سوی شما قرار داده، به گونه‌ای که سختی اذیت در راه شما را تحمل می‌کنند و قبرهای شما را آباد می‌سازند و با انگیزه تقرب به خدا و دوستی رسول او، فراوان به زیارت قبور شما می‌شتابند. ای علی! تنها آنان از شفاعت من برخوردار، وارد شونده بر حوضم و زایران من در بهشت هستند.
ای علی! کسی که قبر شما را آباد کند و به تعهد خویش پای بند باشد، مانند آن است که سلیمان بن داود را در ساختن بیت المقدس یاری رساند. کسی که قبر شما را زیارت کند، ثواب هفتاد حج- غیر از حجة الاسلام که واجب است- دارد و از گناهان خود بیرون می‌آید، همانند روزی که از مادرش متولد می‌شود. پس بشارت باد تو را و به دوستانت نیز بشارت بده به نعمت‌ها و لذت‌هایی که نه چشمی دیده، نه گوشی شنیده و نه به قلب کسی خطور کرده است. اما نابخردانی، زایران قبور شما را سرزنش می‌کنند، آن گونه که زنان بدکار را بر اثر نابکاریشان سرزنش می‌کنند. اینها اشرار امت من هستند، شفاعت من به آنها نرسد و بر حوض من وارد نشوند.
(1)


1- تهذیب الأحکام، ج 6، ص 22، ح 50، باب فضل زیارة امیر المؤمنین علیه السلام؛ بحارالأنوار، ج 97، ص 120.

ص: 32
توجه به این نکته ضروری است که ثواب‌های مورد اشاره در این گونه روایات، بیانگر مقام و عظمت و جایگاه معنوی امام است، چنان که از آثار مثبت فردی و اجتماعی زیارت نیز حکایت می‌کند.

زیارت در فقه‌

فقهای شیعه و اهل سنت با استناد به توصیه‌ها و تأکیدات فراوانی که درباره زیارت شده است، فتوا به استحباب زیارت داده‌اند. فقیه نامور امامیه، مرحوم محقق حلی گفته است: بر حج‌گزار مستحب مؤکد است که به زیارت پیامبراکرم صلی الله علیه و آله بشتابد. (1) وی حتی می‌گوید: اگر مردم زیارت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را ترک کردند، حاکم اسلامی باید آنها را بر زیارت اجبار کند؛ زیرا ترک زیارت آن حضرت موجب جفای به اوست. (2) مرحوم شیخ طوسی نیز گفته است: «... و کذلک إن ترکوا زیارة النبی کان علی الإمام إجبارهم علیها». (3) این بزرگان به حدیثی استناد کرده‌اند که این گونه از رسول اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است: کسی که برای حج گزاردن به مکه عزیمت کند و مرا زیارت نکند، به من جفا کرده است. (4) اگرچه برخی از فقها در وجوب این احادیث خدشه کرده‌اند، (5) لیکن شهید ثانی رحمه الله گفته است: اگر همگان زیارت آن حضرت را ترک کنند، بزرگ‌ترین سنت الهی تحقیر و بی‌ارزش می‌شود. از این جهت به مقداری که این تحقیر و تهاون رفع گردد، بر آن اجبار می‌شود. (6) عالم بزرگ اهل سنت، ابن قدامه می‌گوید: زیارت قبر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مستحب است؛ زیرا از خود آن حضرت روایت شده است:
«من حجّ فزار قبری بعد وفاتی فکانّمأ زارنی فی حیاتی»؛ (7)
کسی که حج بگزارد و قبر مرا بعد از وفاتم زیارت کند همانند آن


1- شرایع الاسلام، ج 1، ص 278؛ جواهر الکلام، ج 20، ص 79.

2- شرایع الاسلام، ج 1، ص 277.

3- النهایه، ص 285؛ المبسوط، ج 1، ص 385.

4- جواهر الکلام، ج 20، ص 52.

5- همان، ص 52؛ مسالک الافهام، المستحبات بعد الحج، المسئلة الخامسه، ج 2، ص 374.

6- مسالک الافهام، ج 2، ص 374.

7- المغنی والشرح الکبیر، ج 3، ص 588.

ص: 33
است که در حیاتم مرا زیارت کرده باشد. و در روایت دیگر از آن حضرت رسیده است:
«من زار قبری وجبت له شفاعتی»؛
(1)
کسی که قبر مرا زیارت کند، شفاعت من بر او واجب می‌شود. ابن هبیره می‌گوید: پیشوایان چهارگانه اهل سنت(مالک، شافعی، ابوحنیفه و احمد حنبل) بر استحباب زیارت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله اتفاق نظر کرده‌اند. (2) برخی از فقهای شیعه گفته‌اند: با ادله اربعه، یعنی کتاب، سنت، عقل و اجماع می‌توان رجحان و فضیلت داشتن زیارت قبور صلحا، ابرار، متقیان و نیکان را نیز اثبات کرد تا چه رسد به زیارت انبیا، اوصیای معصوم علیهم السلام و علمای بزرگ. آن گاه به اثبات ادعای خویش پرداخته است. (3) فقیه نامدار امامیه در جواهر کلام خود هنگام شرح کلام محقق حلی رحمه الله، استحباب زیارت صدیقه کبرا، فاطمه زهرا علیها السلام و امیر مؤمنان، علی علیه السلام و فرزندان معصوم آن دو بزرگوار علیهما السلام را مورد کاوش و بررسی قرار داده است. (4) افزون بر این، در جای خود ثابت شده است که ائمه اطهار علیهم السلام یک نور در چهارده رواق هستند:
«و أنّ أرواحکم و نورکم و طینتکم واحدة» (5)
زید شحّام از امام صادق علیه السلام پرسید: امام حسن علیه السلام افضل است یا امام حسین علیه السلام؟ آن حضرت در جواب فرمود:
«... إنّ فضل أوّلنا یلحق بفضل آخرنا و فضل آخرنا یلحق بفضل أولنا ... خلقنا واحد و علمنا واحد و فضلنا واحد و کلّنا واحد ... أوّلنا محمد و أوسطنا محمّد و آخرنا محمد»
؛ (6) فضل اول ما به آخر ما و فضل آخر ما به اول ما برمی‌گردد ... خلقت ما یکی است، علم ما یکی است، فضل ما یکی است، همه ما در نزد خدا یکی هستیم ... اول ما محمد است، وسط ما محمد است، آخر ما نیز محمد است.
شبیه این مطلب را عبدالرحمن بن مسلم از امام کاظم علیه السلام پرسید و گفت: زیارت


1- همان.

2- الغدیر، ج 5، ص 110.

3- ر. ک: مهذب الاحکام، ج 15، ص 33.

4- ر. ک: جواهر الکلام، ج 20، ص 85- 100.

5- مفاتیح الجنان، زیارت جامعه.

6- بحارالأنوار، ج 25، ص 363.

ص: 34
امیرالمؤمنین علیه السلام افضل است یا زیارت امام حسین علیه السلام یا زیارت فلان امام، فلان امام ...؟ و یک یک امامان را نام برد. امام کاظم علیه السلام در جواب فرمود: «یا عبدالرحمن بن مسلم! من زار أوّلنا فقد زار آخرنا و من زار آخرنا فقد زار أوّلنا و من تولی أوّلنا فقد تولّی آخرنا و من تولّی آخرنا فقد تولّی أوّلنا، و من قضی حاجة لأحد من أولیائنا فکأنّما قضاها لجمیعنا ...»؛
(1) ای عبدالرحمان! هر کس اولین نفر ما را زیارت کند، آخرین نفر ما را زیارت کرده است، چنان که اگر آخرین ما را زیارت کند، اولین نفر ما را زیارت کرده است. هر کس ولایت اولین نفر ما را بپذیرد، ولایت آخرین نفر ما را پذیرفته است، همان‌طور که اگر ولایت آخرین نفر ما را بپذیرد، ولایت اولین نفر ما را پذیرفته است، کسی که حاجت یکی از دوستان ما را برآورد، گویا حاجت همه ما را برآورده است ....
از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز نقل شده است: «إنّ اللَّه قد وکّل بفاطمة رعیلا من الملائکة یحفظونها من بین یدیها و من خلفها و عن یمینها و عن یسارها و هم معها فی حیاتها و عند قبرها بعد موتها، یکثرون الصلاة علیها و علی أبیها و بعلها و بنیها، فمن زارنی بعد وفاتی فکأنّما زار فاطمة و من زار فاطمة فکأنّما زارنی و من زار علی بن أبی طالب فکأنّما زار فاطمة و من زار الحسن و الحسین فکأنّما زار علیّاً و من زار ذرّیتهما فکأنّمّا زارهما»؛ (2) خدای سبحان گروهی از فرشتگان را مأمور کرده تا فاطمه زهرا علیها السلام را از پیش رو، پشت، سمت راست و چپ محافظت کنند، در مدت حیاتش با او باشند و بعد از مرگ نیز وی را در قبر همراهی کنند، بر او، پدرش، شوهرش و فرزندانش بسیار صلوات بفرستند.
پس کسی که مرا بعد از وفاتم زیارت کند، گویا فاطمه را زیارت کرده است و کسی که فاطمه را زیارت کند، مرا زیارت کرده است، کسی که علی بن ابی طالب علیه السلام را زیارت کند، گویا فاطمه را زیارت کرده است(در نتیجه مرا زیارت کرده است) کسی که حسن و حسین را زیارت کند گویا علی را زیارت کرده است(در نتیجه فاطمه و مرا زیارت کرده است) هر کس که ذریه حسن و حسین را زیارت کند، گویا خودشان را زیارت کرده است(در واقع علی و فاطمه و مرا زیارت کرده است).


1- همان، ج 97، ص 122.

2- همان، ح 28.

ص: 35
بنابراین، زیارت هر کدام در حقیقت زیارت همه آنان است و از نظر فضیلت نیز یکسان هستند، اما برخی عوارض خارجی، مانند دوری راه، غربت، فشار و سخت‌گیری‌های حاکمان ستمگر و ... سبب شده که به زیارت برخی از امامان، مانند امام حسین و امام رضا علیهما السلام توصیه ویژه‌ای نموده‌اند، یا ثواب مخصوصی ذکر کرده‌اند.
چنان که ممکن است فداکاری و ایثار ویژه امام حسین علیه السلام برای حفظ دین سبب توصیه ویژه به زیارت آن حضرت شده باشد.
بدین ترتیب می‌توان گفت: دلایل اثبات فضیلت و استحباب زیارت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برای اثبات فضیلت و ثواب زیارت سایر امامان و حضرت فاطمه زهرا علیها السلام، کفایت می‌کند، حتی اگر دلیل خاصی درباره زیارت آن بزرگواران نداشته باشیم.
زیارت، کلاس درس و مدرسه تعلیم و تربیت و زیارتنامه‌ها متون آموزشی این کلاس‌ها و مدرسه‌هاست. ائمه علیهم السلام که همواره به تعلیم و تربیت پیروان حق و بیان حقایق و معارف دین همت داشتند، مباحثی در توحید و صفات الهی، نبوت و پیامبرشناسی، امامت و رهبری، تاریخ زندگی و بیان مظلومیت‌ها و رنج‌های ائمه علیهم السلام، افشای ستم‌های حاکمان جنایت پیشه در برابر حق‌طلبی یاران عدالت خواه و حقیقت‌جو، لزوم همگرایی در فکر، موضع، اقدام و عمل و ... را در این زیارتنامه‌ها بیان کرده‌اند. در این زیارتنامه‌ها، اوصاف معصومین هنگام سلام دادن تکرار می‌گردد و به ذکر اسم بسنده نمی‌شود. این، از آن جهت است که مقام مرتبت شخص زیارت‌شونده برای زایر روشن‌تر گردد و توجه پیدا کند که محبوب او برای اعلای کلمه توحید، اقامه نماز، ادای زکات، احیای امر به معروف و نهی از منکر، تلاوت کتاب خدا و ... چه رنج‌هایی کشیده است.
زیارتنامه‌های مأثور دو گونه است:
1. زیارت‌نامه‌های اختصاصی که معصومی خاص با آن زیارت می‌شود و زایر به سلام و اظهار ارادت به یکی از آن پیشوایان نور می‌پردازد؛ مانند: «السلام علیک یا رسول اللَّه و رحمة اللَّه و برکاته، السلام علیک یا محمد بن عبداللَّه ...»
(1) «السلام علیک یا ممتحنة


1- مفاتیح الجنان، ص 114، زیارت رسول اکرم صلی الله علیه و آله در روز شنبه.

ص: 36
امتحنک الذی خلقک قبل أن یخلقک و کنت لما امتحنک به صابرة ...».
(1) «السلام علی أبی الأئمة و خلیل النبوّة و المخصوص بالاخوّة ...»؛ (2) «السلام علیک یا أبا عبداللَّه و علی الأرواح التی حلّت بفنائک ...»؛ (3) «اللهم صلّ علی علیّ بن موسی الرضا المرتضی الامام التقی النقی ...»؛ (4) «السلام علی محی المؤمنین و مبیر الکافرین، السلام علی مهدی الامم و جامع الکلم ...». (5) 2. زیارتنامه‌هایی که مضمونی عام و محتوایی کلی دارد و هر معصوم و امامی را با آن می‌توان زیارت کرد، مانند زیارت امین اللَّه، (6) زیارت جامعه کبیره، (7) زیارت مخصوص ماه رجب «الحمد اللَّه الذی أشهدنا مشهد أولیائه فی رجب ...»، (8) زیارت جامعه صغیره (9) و .... (10)

زیارت با معرفت‌

معرفت امام و آگاهی از منزلت او مورد سفارش و تأکید بسیاری از روایات است. از امام کاظم علیه السلام رسیده است: «... فمن زاره مسلماً لأمره عارفاً بحقّه کان عند اللَّه جل و عز کشهداء بدر»؛ (11) ... هر کس امام رضا علیه السلام را(که در شهر غربت از دنیا می‌رود) زیارت کند، در حالی که تسلیم امر او و عارف به حقش باشد، در پیشگاه الهی از منزلت شهدای


1- همان، ص 115، زیارت حضرت زهرا علیها السلام در روز یکشنبه.

2- همان، ص 601، زیارت چهارم امیر المؤمنین علی علیه السلام.

3- همان، ص 765، زیارت امام حسین علیه السلام در روز عاشورا.

4- همان، ص 834، زیارت امام رضا علیه السلام.

5- همان، ص 874، زیارت حضرت بقیة اللَّه(عج).

6- همان، ص 597.

7- همان، ص 898.

8- همان، ص 257.

9- همان، ص 897.

10- . علامه مجلسی چهارده زیارت جامعه ذکر کرده است(بحارالأنوار، ج 99، ص 126- 209).

11- . بحارالأنوار، ج 99، ص 41، جنگ بدر، نخستین جنگ رسمی مسلمانان با مشرکان بود که مشرکان درکمال قدرت و مسلمانان در قلت عِدّه و عُدّه قرار داشتند. پیروزی یا شکست در این جنگ تأثیری شگرف در سرنوشت اسلام و مسلمانان داشت و شرکت صادقانه در آن، حکایت از صداقت در ایمان می‌کرد. از این رو، عنوان «بدریون» عنوانی پرافتخار برای شرکت کنندگان در آن جنگ بود و در برخی موارد معیار سنجش اعمال، مقایسه عمل با شرکت در جنگ بدر بود.

ص: 37
بدر برخوردار است؛ امام صادق علیه السلام فرمود: «زوروا الحسین ولو کلّ سنة فإنّ کلّ من أتاه عارفاً بحقّه غیر جاحد لم یکن له عوض غیر الجنه و رزق رزقاً واسعاً و أتاه اللَّه بفرج عاجل ...»؛
(1) امام حسین علیه السلام را زیارت کنید، هر چند که سالی یک بار باشد؛ زیرا هر کس عارف به حق او باشد و زیارتش کند، پاداشی جز بهشت ندارد، از رزق واسعی بهره‌مند می‌شود و خداوند گشایشی در کار او ایجاد می‌کند.
امام صادق علیه السلام فرمود:
«وکّل اللَّه بقبر الحسین علیه السلام أربعة آلاف ملکاً شعثاً غبراً یبکونه إلی یوم القیامة، فمن زاره عارفاً بحقّه شیّعوه حتّی یبلّغوه مأمنه و إن مرض عادوه غدوه و عشیه و إن مات شهدوا جنازته و استغفروا له إلی یوم القیامة»؛
خداوند چهار هزار فرشته ژولیده موی و غبار غم گرفته را موکل قبر امام حسین علیه السلام کرده که تا روز قیامت برای او گریه می‌کنند. پس کسی که عارف به حق آن حضرت باشد و زیارتش کند، آن ملائکه، وی را همراهی می‌کنند تا به مأمنش برسانند، اگر مریض شود صبح هنگام و شبانگاهان عیادتش می‌کنند و اگر بمیرد تشییع جنازه‌اش کرده، تا روز قیامت برای وی استغفار می‌کنند؛ همچنین به بشیر فرمود:
«یا بشیر! من زار قبر الحسین بن علی صلوات اللَّه علیه عارفاً بحقّه کان کمن زاراللَّه فی عرشه»؛ (2)
هر که قبر حسین بن علی علیه السلام را همراه با معرفت زیارت کند، همانند کسی است که خدا را در عرش زیارت کرده است؛ این گونه روایات درباره سایر ائمه علیهم السلام نیز وارد شده است.
سرّ این که توصیه کرده‌اند زیارت زایر با معرفت باشد، این است که آنچه مایه کمال زیارت می‌گردد، معرفت و شناخت مقام و موقعیت امام مزور است، نه اعمالی بی‌روح و همراه با غفلت، همانند بوسیدن صرف و ناآگاهانه ضریح یا در و دیوار، گردش کورکورانه در اطراف ضریح، تماشای آثار هنری، معماری، ستون‌ها، چراغ‌ها، شمعدان‌ها، درها، پنجره‌ها و ... این کارها، به سیاحت شباهت بیشتری دارد تا زیارت.
ثواب‌های اخروی و آثار دنیوی که در روایات آمده، بر زیارت واقعی مترتب است،


1- همان، ج 98، ص 2.

2- کامل الزیارات، باب 77، ص 349، ح 1.

ص: 38
یعنی جایی که ارتباط قلبی با مزور برقرار شود و منشأ تحول در زایر گردد، نه بر سیاحت و زیارت جسمی و صوری.
شاهد این ادعا کلام بزنطی است که می‌گوید: در نامه حضرت ثامن الحجج، علی بن موسی الرضا علیه السلام خواندم که فرمود:
«أبلغ شیعتی إنّ زیارتی تعدل عند اللَّه عزّوجلّ ألف حجّه»؛
این پیام را به شیعیان ما برسانید که زیارت من در پیشگاه الهی با هزار حج برابر می‌کند.(تعجب کردم، از این رو) به امام جواد علیه السلام گفتم: واقعاً با هزار حج برابری می‌کند؟ فرمود: «أی واللَّه ألف ألف حجّة لمن زاره عارفاً بحقّه»؛
(1) آری، به خدا سوگند! با هزار هزار(یک میلیون) حج برابری می‌کند، اما برای کسی که با معرفت زیارتش کند.
معرفت و آگاهی، نه تنها شرط کمال زیارت ائمه اطهار علیهم السلام است، بلکه درباره طواف کعبه نیز این تعبیر آمده است. ابراهیم تیمی گوید: در حال طواف کعبه بودم که امام صادق علیه السلام با تکیه زدن بر من فرمود:
«ألا اخبرک یا إبراهیم مالک فی طوافک هذا؟»؛
ای ابراهیم! آیا می‌خواهی تو را از فضیلت این طوافی که انجام می‌دهی آگاه سازم؟ گفتم:
بله قربانت گردم. فرمود:
«من جاء إلی هذا البیت عارفاً بحقّه فطاف به اسبوعاً و صلّی رکعتین فی مقام إبراهیم علیه السلام کتب اللَّه له عشرة آلاف حسنة ورفع له عشرة آلاف درجة ...»؛ (2)
هر کس به زیارت این خانه بیاید و در حالی که عارف به حق آن است، هفت مرتبه دور آن طواف کند و سپس دو رکعت نماز در مقام ابراهیم علیه السلام بگزارد، خداوند ده هزار حسنه برای او می‌نویسد و ده هزار درجه وی را بالا می‌برد.
درباره مؤمن نیز در حدیث صادقین علیهما السلام آمده است:
«أیّما مؤمن خرج إلی أخه یزوره عارفاً بحقّه کتب اللَّه له بکل خطوة حسنة و محیت عنه سیئة و رفعت له درجة فإذا طرق الباب فتحت له أبواب السماء فإذا التقیا و تصافحا و تعانقا أقبل اللَّه علیهما بوجهه ثمن باهی بهما الملائکه فیقول: انظروا إلی عبدی تزاورا و تحابّا فیّ حقّ علیّ إلّااعذّبهما بالنار بعد ذا الموقف ...»؛ (3)
هر که برای زیارت برادر مؤمنش از خانه خارج شود، در حالی که عارف


1- بحارالأنوار، ج 99، ص 33.

2- همان، ج 71، ص 319.

3- همان، ج 73، ص 34.

ص: 39
به حق وی باشد، برای هر قدمی که برمی‌دارد حسنه‌ای برای او نوشته می‌شود و گناهی از او محو می‌گردد و درجه‌ای بالا می‌رود. هنگامی که در خانه او را به صدا در می‌آورد، درهای آسمان به رویش گشوده می‌شود. وقتی که با یکدیگر ملاقات، مصافحه و معانقه می‌کنند، خداوند به آنها توجه کرده، بر ملائکه مباهات می‌کند و می‌گوید: بنگرید به دو بنده من که برای رضایت من یکدیگر را زیارت می‌کنند و همدیگر را دوست می‌دارند. بر من لازم است که آنان را عذاب نکنم ... بنابراین، نقش اصلی را در فضیلت و کمال زیارت، معرفت و آگاهی حق مزور ایفا می‌کند.
این که امام معصوم علیه السلام چه شخصیتی است، دستیابی به معرفت او چگونه ممکن است؟ حق او چیست؟ حق معرفت او چیست و ... مطالبی است که بحث‌های طولانی طلب می‌کند،
(1) اما به طور خلاصه می‌توان گفت:
امام، جامع کلام تکوین و تدوین، واجد کتاب حقیقت و شریعت و شامل نشئه حقیقی و اعتباری است، چنین جامعیتی نه در خور نظام سه گانه هستی(عالم عقل، عالم مثال و عالم طبیعت) است؛ زیرا هر کدام از مراحل سه گانه نظام هستی، تکوین صرف است و غیر از بود و نبود، چیزی ندارد؛ و نه در وسع نظام تدوینی قرآن کریم؛ زیرا همه مضامین آن، اعم از اخبار و انشا از حوزه لفظ، مفهوم و حکایت‌های علم حصولی است، هر چند مخازن برین آن حقایق تکوینی نظام هستی است. اما انسان کامل که مثل اعلای آن اسره عصمت و طهارت علیهم السلام هستند، افزون بر حوزه فراگیر تکوین، از منطقه گسترده اعتبار نیز برخوردارند؛ زیرا انسان، موجود متفکر و مختاری است که صرف نظر از قوانین نظام هستی، از قوانین اعتباری نیز پیروی می‌کند، گرچه پشتوانه این مقررات اعتباری همان قوانین تکوینی است و اصول آن نظام عینی، پرتوافکن بر فروع این منطقه اعتباری است. از این جهت هیچ موجودی


1- این سؤال را ابوذر از سلمان فارسی- رضوان اللَّه علیهما- پرسید. سلمان گفت: نزد امیر المؤمنین علیه السلام می‌رویم و از خود آن حضرت می‌پرسیم. برای آگاهی از جواب مبسوط آن حضرت به این دو صحابی، ر. ک: بحارالأنوار، ج 26، ص 1- 7.

ص: 40
به جامعیت انسان کامل نخواهد بود و اوست که می‌تواند «کون جامع» باشد.
جامعیت عینی و علمی اهل بیت نبوت و امامت علیهم السلام به این معناست که اولًا، واجد هر کمال ممکن را می‌باشند. ثانیاً، هر چه را دارا هستند، مصون از عیب و نقص است.
ثالثاً، هر چه را در مرحله حدوث واجد بودند، در مرحله بقا نیز دارا خواهند بود. این مقام جمع الجمعی را می‌توان از عدیل بودن آنان با کتاب بی‌بدیل الهی، یعنی قرآن، استنباط کرد؛ زیرا رسول اکرم صلی الله علیه و آله طبق نقل محدثان شیعه و سنی فرمود:
«إنّی تارک فیکم الثقلین ما إن تمسّکتم بهما لن تضلّوا بعدی، أحدهما أعظم من الآخر: کتاب اللَّه، حبل ممدود من السماء إلی الأرض، وعترتی أهل بیتی، ولن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض، فانظروا کیف تخلفونی فیهما».
(1)
مخاطبان این پیام، وارثان تمدن غنی و قوی اسلام در پهنه زمان و گستره زمین‌اند، یعنی نه نسل هیچ عصر و زمانی از آن توصیه سعادت آفرین مستثناست و نه مردم هیچ مصر و دیاری از آن جدا خواهند بود.
چنین وصیت فراگیری نشان از هماهنگی کامل تکوین انسانی و تدوین الهی است، به طوری که همه مردم روی زمین تا بامداد معاد، در بخش علم و عمل، نیازمند به رهنمود و رهبری قرآن و عترت هستند و هیچ مکتبی تا شامگاه تاریخ بشری پدید نمی‌آید جز آن که لازم است جهان بینی و جهان آرایی آن بر قرآن و عترت علیهم السلام عرضه شود و پاسخ نفی یا اثبات آن از ثقلین استنباط گردد.
چنین کاری عزم جامعه انسانی و جزم امت اسلامی را طلب می‌کند، تا اولًا، توان استنطاق از آن دو وزنه وزین را در هاضمه فکری خویش احیا کنند. ثانیاً، گوش هوش را برای اصغای آوای حیات بخش آن دو وزنه وزین آماده سازند. ثالثاً، نقدهای صاحب نظران و نیز تحلیل‌های سودمند صاحب بصران را پس از جمع بندی برای تنفیذ نهایی به بارگاه ثقلین معروض دارند، تا از این صعود و هبوط و از آن سؤال


1- سنن ترمذی، ج 5، ص 663؛ بحارالأنوار، ج 2، ص 100، و ج 23، ص 108.

ص: 41
و جواب، کام فکر بشر شیرین و گام عمل او استوار گردد و به دام تدلیس بیگانه و تلبیس اهریمن گرفتار نشود. چنین آگاهی و معرفت به مقام و منزلت امام می‌تواند زمینه اطاعت و تسلیم در مقابل اوامر و نواهی مزور را- که همان فرمان خداست- فراهم کند.
روزی امام صادق علیه السلام از فضیلت زیارت عارفانه امام رضا علیه السلام سخن گفت. حمزة بن حمران پرسید: قربانت گردم منظور از معرفت حق او چیست؟ فرمود: «یعلم أنّه مفترض الطاعة غریب شهید ...»؛
(1) این که بداند او واجب الاطاعه و غریب و شهید است(و برای تبلیغ دین و هدایت مردم و پایداری و استقامت در راه حق، غریبانه به شهادت رسیده است). امام صادق علیه السلام فرمود: «من زار الحسین علیه السلام عارفاً بحقّه یأتم به غفر اللَّه له ما تقدّم من ذنبه و ما تأخّر»؛ (2) هر کس زیارت کند حسین علیه السلام را در حالی که عارف به حق وی باشد و او را امام خود برگزیند، خداوند گناهانش را می‌آمرزد.
امام کاظم علیه السلام نیز کم‌ترین پاداش زیارت قبر حسین علیه السلام را آمرزش گناهان معرفی کرده است، اما به شرط آن که زایر، عارف به حق امام، احترام و ولایت وی باشد؛ «أدنی ما یثاب به زائر الحسین علیه السلام بشط الفرات إذا عرف حقّه و حرمته و ولایته إن یغفر له ما تقدّم من ذنبه و ما تأخّر». (3) در روایت دیگری آمده است: یک درهم خرج کردن در راه زیارت قبر امام واجب الاطاعه هفتاد هزار حسنه دارد، هفتاد هزار سیئه را محو می‌کند و نام او در دیوان صدیقین و شهدا ثبت می‌شود؛ «من نوی من بیته زیارة قبر إمام مفترض طاعته و أخرج لنفقته درهماً واحداً کتب اللَّه جل ذکره له سبعین ألف حسنة و محی عنه سبعین ألف سیئة و کتب اسمه فی دیوان الصدیقین و الشهداء ...». (4) از دیدگاه اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام- که تجلی گاه اسلام راستین نبوی صلی الله علیه و آله و علوی علیه السلام است- انسان، آزاد خلق شده و طوق طاعت کسی به گردن او نیست: «لاتکن


1- بحارالأنوار، ج 99، ص 35، ح 17.

2- کامل الزیارات، باب 54، ص 264، ح 7.

3- همان، باب 54، ص 263، ح 4.

4- بحارالأنوار، ج 97، ص 124، ح 34.

ص: 42
عبد غیرک و قد جعلک اللَّه حرّاً».
(1) حتی اختیار خودش نیز در این زمینه محدود است، یعنی همان‌گونه که حق ندارد سلامتی خود را به خطر بیندازد، دست و پای خودش را قطع سازد، چشم خود را کور و گوش خود را کر کند و ... عزت، آبرو و آزادی خود را نیز نمی‌تواند به خطر بیندازد. سرّش آن است که عزت مؤمن اکتسابی نیست که چوب حراج بر آن بزند، بلکه امانتی ویژه الهی به دست وی است. اختیار چنین امانتی به دست خداست و تصرفات مؤمن نباید فراتر از تصرفات امانت‌داری پارسا باشد: «إنّ اللَّه فوّض إلی المؤمن أمره کلّه ولم یفوّض أن یکون ذلیلًا. أما تسمع اللَّه عزوجل یقول: «وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ» فالمؤمن یکون عزیزاً و لا یکون ذلیلًا». (2) بنابراین، مردم سالاری و دموکراسی در نظام سیاسی اسلام، زمانی قابل قبول است که بر محور دین و در چارچوب شرع باشد و با حفظ چنین شرطی، آرای مردم برای حاکمان تعهد شرعی می‌آورد. از این رو نقض کردن و زیرپا گذاشتن آن حرام شرعی است، نه این که یک قرارداد عرفی محض باشد و تخلف از آن یک کار غیر اخلاقی به شمار آید.
نتیجه این که اختیار انسان به دست خداست و اطاعت و انقیاد او بر همگان واجب است و اطاعت دیگران(پیامبر، امام، پدر، مادر، حاکم و ...) از آن جهت بر انسان واجب می‌شود که خدای سبحان چنین اطاعت و تبعیتی را واجب کرده است و بدون در نظر گرفتن دستور او هیچ کس حق حاکمیت و حکومت بر دیگری ندارد.
بنابراین، زایر زمانی عارف به حق امام است وبه ولایت و حرمت وی آگاهی دارد و از او پیروی می‌کند که او را معصوم، افضل و اعلم از دیگران، جانشین رسول خدا صلی الله علیه و آله و منصوب از جانب خدا بداند، اوامر و دستورهایش را اوامر الهی بشمارد، تبعیت از وی را در تمام امور زندگی واجب بداند، با اقتدا و پیروی از سیره و سنت او خط سیر زندگی خود را ترسیم کند و ... چنین معرفت و شناختی هر چند که مقول به


1- نهج البلاغه، نامه 31، بند 87.

2- بحارالأنوار، ج 64، ص 72.

ص: 43
تشکیک و دارای مراتب فراوانی است و هرکس به مقدار ظرفیت وجودی خود بهره‌مند می‌گردد، اما مبتنی بر مقدمات بسیاری است تا مستدل و برهانی شود.
زیارتنامه‌های مأثور یکی از منابع شناخت و آگاهی از مقام مزور است.

ضرورت و اهمیت زیارت‌

چنان که گذشت، روح زیارت ارتباط و اتصال زایر با مزور است و این ارتباط زنده، مؤثر و حیات‌بخش می‌باشد. اکنون باید دید این ارتباط چه پیامدهایی دارد و آثار و لوازم آن چیست و ترک آنچه مفاسد و مشکلاتی را در پی خواهد داشت تا با شناخت آن به میزان ضرورت و اهمیت این ارتباط و زیارت پی برده شود.
گرچه هیچ شأن و حقیقتی به عظمت توحید نیست و طبعاً هیچ انسانی هم به ارزش موحد نیست و نیز اگرچه رسالت و امامت، دو جلوه الهی و ربانی است که ظهور قدرت الهی در هدایتگری، ولایت و سرپرستی است و این دو حقیقت نیز به نوبه خود معادل ندارد، اما آنچه راه وصول به جلوه‌ها و مظاهر الهی و در پرتو آن قرب به حق و توحید را تأمین و تضمین می‌کند تنها، ارتباط و اتصال به رسول خدا صلی الله علیه و آله و عترت آن حضرت است و بدون این طریق راهی نیست و هیچ کمال انسانی و الهی جز از این راه حاصل نمی‌شود:
«فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقّ إِلَّا الضَّللُ»؛
«پس از حق چیزی جز گمراهی نیست».
این معنا در سوره مبارکه «رعد» به این صورت آمده است: «أَفَمَن یَعْلَمُ أَنَّمَآ أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبّکَ الْحَقُّ کَمَنْ هُوَ أَعْمَی إِنَّمَا یَتَذَکَّرُ أُوْلُواْ الْأَلْببِ* الَّذِینَ یُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ لَایَنقُضُونَ الْمِیثقَ* وَ الَّذِینَ یَصِلُونَ مَآ أَمَرَ اللَّهُ بِهِ‌ی أَن یُوصَلَ وَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ یَخَافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ* أُوْللِکَ لَهُمْ عُقْبَی الدَّارِ»؛
(1)
پس آیا کسی که می‌داند آنچه از جانب پروردگارت به تونازل شده، حقیقت دارد، مانند کسی است که کوردل است؟ تنها خردمندانند که عبرت می‌گیرند. همانان که به پیمان خدا وفا دارند و عهد(او) را نمی‌شکنند. و آنان که آنچه


1- سوره رعد، آیات 19- 22.

ص: 44
را خدا به پیوستنش فرمان داده می‌پیوندند و از پروردگارشان می‌ترسند و از سختی حساب بیم دارند ... برای ایشان است فرجام خوش سرای باقی».
در این آیه براساس اولویت و اهمیت، ابتدا به عهد و میثاق الهی، یعنی توحید اشاره شده: «یُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ» و پس از آن به میثاق و پیمان رسالت و امامت تذکر داده شده: «وَ لَایَنقُضُونَ الْمِیثقَ» سپس به مسأله ارتباط و اتصال به حقایقی که همه خیر و نیکی از آنها نشئت می‌گیرد و مستقیماً هم مورد توصیه و امر الهی واقع شده، توجه داده شده است: «الَّذِینَ یَصِلُونَ مَآ أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن یُوصَلَ» که این همان «بِحَبْلٍ مّنَ اللَّهِ» یعنی قرآن و «وَحَبْلٍ مّنَ النَّاسِ»
(1) یعنی اهل بیت علیهم السلام است: عن ابی عبداللَّه علیه السلام قال:
«الحبل من اللَّه کتاب اللَّه و الحبل من الناس هو علی بن ابی طالب علیه السلام»
. (2) این چینش و ترتیب نشانگر اهمیت و ارزش هر یک از آنهاست و بدون توجه به آن، که حلقه اصلی ارتباط است، خیر و سرای ابد و دار رضوان نصیب کسی نخواهد شد؛ از این رو بر هیچ حقیقتی پس از توحید و رسالت، به اندازه ارتباط و اتصال با آنان، بلکه محبوب داشتن آن، تأکید و اصرار نشده است؛ چنان که هیچ عداوت و دشمنی هم در مقیاس الهی بیش از خصومت و دشمنی به سفرای الهی و اوصیای آنها نبوده و نیست.
زیارت تفسیر این ارتباط و تبیین و تحقق آن اتصال است و به همان میزانی که ایجاد آن اتصال و تحکیم آن رابطه در هندسه معرفتی اسلام ضرورت دارد و مهم است، زیارت هم چون تنها طریق عملی و راه تحقق آن رابطه است، ضروری و مهم خواهد بود؛ از این رو همان طور که ایجاد و تحکیم این رابطه موجب خردمندی در دنیاست: «إِنَّمَا یَتَذَکَّرُ أُوْلُواْ الْأَلْببِ» سبب نیک‌بختی در آخرت نیز هست: «لَهُمْ عُقْبَی الدَّارِ». در مقابل آنها، کسانی که رابطه و اتصال به جریان رسالت و ولایت را گسستند و اتصال آن رابطه‌ای که به امر الهی بوده قطع کرده و بریدند: «وَ الَّذِینَ ... یَقْطَعُونَ مَآ أَمَرَ


1- سوره آل عمران، آیه 112.

2- نورالثقلین، ج 1، ص 383.

ص: 45
اللَّهُ بِهِ‌ی أَن یُوصَلَ» آنها هم در دنیا از رحمت الهی محرومند و هم در آخرت تیره‌بختی و شقاوت دامن گیر آنهاست: «أُوْلَئکَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّارِ».
(1)
با توجه به همین نکته است که خدای سبحان شماری از آیات قرآن را به ایجاد و تثبیت و تحکیم رابطه و ضرورت و اهمیت آن اختصاص داده و در شمار دیگری از آیات در جهت مذمت گسستن این رابطه سخن گفته است: «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَن ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ‌و مَعِیشَةً ضَنکًا وَ نَحْشُرُهُ‌و یَوْمَ الْقِیمَةِ أَعْمَی»؛ (2)
و هر کس از یاد من دل بگرداند، در حقیقت، زندگی تنگ وسختی خواهد داشت، و روز رستاخیز او را نابینا محشور می‌کنیم. «مَّنْ أَعْرَضَ عَنْهُ فَإِنَّهُ‌و یَحْمِلُ یَوْمَ الْقِیمَةِ وِزْرًا* خلِدِینَ فِیهِ وَ سَآءَ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیمَةِ حِمْلًا»؛ (3)
هر کس از(پیروی) آن(قرآن) روی برتابد، روز قیامت بار گناهی بر دوش می‌گیرد، پیوسته در آن(حال) می‌ماند، و چه بد باری روز قیامت خواهد داشت.
سرّ مذمت و راز نگون‌بختی این افراد این است که این اعراض و روی‌گرداندن موجب می‌شود تا انسان از ذکر خدا و هر آنچه که مایه کمال و خیر است در غفلت بماند. و شناخت لازم و کافی به آن را از دست بدهد، یا به دست نیاورد و آن‌گاه رابطه خود با آن حقیقت مؤثر و سودمند را قطع کرده و می‌گسلد. این گسستن رابطه، خطرات و مهالک فراوانی را در پی دارد؛ زیرا وقتی انسان از خیر جدا شد یا به شر می‌پیوندد و با آن ارتباط و اتصال وجودی پیدا می‌کند، یا در وادی حیرت و سرگردانی که خود شر مضاعف است سقوط می‌کند «ظُلُمتُ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ»؛ (4)
تاریکی‌هایی که بعضی روی بعضی دیگر قرار گرفته است.
مهم‌تر از همه این که خدای مهربان و رئوف نیز چون این انسان را فاقد قابلیت و ظرفیت می‌بیند هم خود از او اعراض کرده و لطفش را ممنوع می‌کند و هم به پیامبرش دستور می‌دهد که او را به حال خود واگذارد تا در حیرت و سرگردانی خود باقی باشد:


1- سوره رعد، آیه 25.

2- سوره طه، آیه 124.

3- سوره طه، آیات 100 و 101.

4- سوره نور، آیه 40.

ص: 46
«قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِی خَوْضِهِمْ یَلْعَبُونَ»؛
(1)
بگو: خدا، آن‌گاه بگذارشان تا در ژرفای باطل خود به بازی سرگرم باشند». زیرا چنین شخصی به مثابه درخت خشکیده‌ای است که سودی نخواهد داد: «سَوَآءٌ عَلَیْهِمْ ءَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لَایُؤْمِنُونَ»؛ (2)
چه آنها را بترسانی و چه نترسانی، آنها ایمان نمی‌آورند. «سَوَآءٌ عَلَیْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَن یَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ». (3)
بنابراین، نه تنها زیارت موجب ارتباط و وابستگیِ وجودی با اهل بیت علیهم السلام است، که خود منشأ خیرات و برکات و نزول فیض و اجر و ثواب است، بلکه انصراف از آن و بی‌میلی به آن موجب انصراف رحمت و برگشت نعمت خواهد بود. کسی که چنین علقه و علاقه‌ای را در جان خود نپروراند و تقویت نکند، از چشم رحمت و لطف خدا و رسولش صلی الله علیه و آله خواهد افتاد.
یکی از اصحاب امام صادق علیه السلام به حضرت عرض کرد: به فدای شما گردم، به حضور شما رسیدم در حالی که توفیق نداشتم که به زیارت قبر امیرالمؤمنین بروم حضرت در پاسخ فرمود: «بئس ما صنعت! لولا أنک من شیعتنا ما نظرت إلیک، ألا تزور من یزوره اللَّه تعالی مع الملائکه و یزوره الأنبیاء علیهم السلام، و یزوره المؤمنون؟!» کار بسیار ناپسندی انجام دادی، اگر نبود که تو از پیروان و شیعیان مایی، هرگز به تو نگاه نمی‌کردم! چگونه زیارت نکردی شخصیتی را که خداوند با فرشتگان آسمان و همه انبیا و مؤمنان او را زیارت می‌کنند، آن شخص گفت: این مطلب را من نمی‌دانستم. حضرت فرمود: «فأعلم أنّ أمیرالمؤمنین علیه السلام عند اللَّه أفضل من الأئمة کلّهم وله ثواب أعمالهم و علی قدر أعمالهم فضلوا»؛ (4) بدان که در نزد خداوند امیرالمؤمنین علیه السلام از همه ائمه برتر و افضل است و برای اوست پاداش تمامی اعمال، و برتری هر کسی به میزان اعمال و عملکرد اوست.
بنابراین، زیارت به عنوان شاخصی روشن برای کسب فیض و دور نیفتادن از وادی


1- سوره انعام، آیه 91.

2- سوره بقره، آیه 6.

3- سوره منافقون، آیه 6.

4- تهذیب الأحکام، ج 6، ص 20.

ص: 47
رحمت ضروری است. حدیث مزبور موقعیت والا و عظیم و برتری امیرالمؤمنین علیه السلام نسبت به سایر ائمه علیهم السلام و همچنین زیارت خداوند، انبیا و مؤمنان نسبت به آن حضرت علیه السلام را بیان می‌کند. البته تفاوت مراتب زیارت خداوند متعال با زیارت پیامبران و زیارت مؤمنان، از دید صاحب نظران مخفی نیست.
براساس آنچه گفته شد، انسان همواره باید آرزوی زیارت اولیای الهی و امید وصال و دوستی مشاهد آنان را در دل زنده دارد و از خداوند به طور جدی طلب کند:
«اللهم ... و حبّب إلیّ مشاهدهم و ألحقنی بهم و اجعلنی معهم فی الدنیا و الآخرة یا أرحم الراحمین».
(1) از این رو وقتی توفیق زیارت نصیب شد، جای سپاس و ثنای الهی است؛ انسان شاکر و ثناگوی خدایی است که در وادی نظر او را هدایت کرده و در وادی عمل توفیق حضور به او داده است؛ چنان که در زیارت روز عرفه و عید قربان پیش از زیارت امام حسین علیه السلام این جملات آمده است: «الحمد للَّه‌الذی هدانی لولایتک و خصّنی بزیارتک و سهّل لی قصدک»؛ (2) سپاس خدایی را که مرا به ولایت شما هدایت کرد و توفیق دیدار و حضور داد و قصد زیارت به سوی شما را آسان کرد.
در زیارت ائمه بقیع علیهم السلام و زیارت امام حسین علیه السلام در روز عید فطر نیز این عبارت آمده است: «والحمد للَّه‌الفرد ... الذی من تطوّله سهّل لی زیاره مولای بإحسانه و لم یجعلنی عن زیارته ممنوعاً و لا عن ذمّته مدفوعاً بل تطوّل و منح»؛ (3) سپاس و حمد از آن خداست؛ خدایی که عطا و بخشش دارد، پروردگارا در سایه احسانت زیارت مولایم را برای من آسان بگردان و مرا از زیارت او محروم و ناکام مفرما و مرا از ذمه او وامرهان، بلکه تفضل و انعامت را بر من دریغ مفرما.
یکی از آموزه‌های جدی فرهنگ زیارت همین نکته است که وقتی انسان موفق


1- همان، ص 58.

2- مصباح کفعمی، ص 666؛ مفاتیح الجنان، زیارت امام حسین علیه السلام در روز عرفه.

3- همان، زیارت امام حسین علیه السلام در عید فطر و قربان.

ص: 48
شد در میدان معرفت‌ها حجاب‌ها را کنار زده و خود را به حوزه معرفتی امام نزدیک کند و در سایه این معرفت کرامت بیابد و از نظر ارادت نیز توانسته سختی‌ها و مشکلات سفر را تحمل کرده، فاصله‌ها را پشت سر بگذارد و خود را به آنها نزدیک کرده و در پرتو این قرابت ولایت و مودت تحصیل کند، قطعاً به یکی از بهترین توفیقات و بزرگ‌ترین نعمت‌های الهی دست یافته است.
این معنا در زیارات فراوانی و به صورت برجسته در زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام آمده است: «الحمد للَّه‌الذی أکرمنی بمعرفة رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و من فرض طاعته رحمة منه و تطوّلًا منه علیّ بالایمان، الحمد للَّه‌الذی سیّرنی فی بلاده و حملنی علی دوابّه، وطوی لی البعید و دفع عنّی المکروه حتی أدخلنی حرم أخی رسوله صلی الله علیه و آله فأرانیه فی عافیة. الحمد للَّه‌الذی جعلنی من زوّار قبر وصی رسوله. «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی هَدَلنَا لِهذَا وَمَا کُنَّا لِنَهْتَدِیَ لَوْلآَ أَنْ هَدَلنَا اللَّهُ»؛
(1)
سپاس خدایی را که در پرتو معرفت خود و رسولش و کسانی که طاعت آنها واجب است مرا کرامت بخشید و این رحمت و زیادتی نعمت بر من است و بر من به جهت ایمان و باور به این معرفت‌ها منت نهاد. شکر خدایی را که مرا در شهرها گرداند و قدرت سوار شدن بر مرکب‌های خود را داد تا مقصد دور نزدیک شود، و سختی‌ها و دشواری‌های سفر را از من دور داشت تا توفیق ورود به حرم برادر رسول گرامی صلی الله علیه و آله نصیبم شد. خدا را سپاس که مرا از زایران قبر وصی پیامبر صلی الله علیه و آله قرار داد. خدا را سپاس که تنها این هدایت از اوست و اگر هدایت او نبود چنین هدایت و توفیقی نصیب من نمی‌شد.
در ذیل زیارت آن حضرت آمده است: «اللهم أنت مننت علیّ بزیارة مولای و ولایته و معرفته»؛ (2) خدایا تو بر من به سبب زیارت مولایم و ولایت و معرفت او منت نهادی و نعمت عظیم عطا کردی.
از این گونه تعابیر پرشمار این پیام قطعی حاصل می‌شود که اولًا، زیارت و تشرف


1- تهذیب الأحکام، ج 6، ص 25.

2- همان، ص 28.

ص: 49
به مشاهد اولیا، توفیق بزرگ الهی است. ثانیاً، این توفیق نصیب نمی‌شود مگر از ناحیه لطف الهی. ثالثاً، زیرا در مقابل این توفیق و نعمت همواره باید ثناگوی حق و شاکر نعمت‌هایش باشد و بالأخره باید بداند که نه تنها تشرف به محضر اولیا توفیقی مهم است، بلکه باریابی به بارگاه و زیارتگاه آنان کرامتی ویژه و شرافتی خاص است؛ از این رو در زیارت بارگاه حسینی علیه السلام می‌گوییم: «اللهم هذا مقام کرّمتنی و شرّفتنی به».
(1) حاصل سخن این که، زیارت ضرورتی دینی و الهی می‌باشد و از اهمیت والایی برخوردار است.
اهمیت و ضرورت زیارت از منظر اسلام به حدی فراوان است که خداوند عالم تعبیرهای گونه‌گون و مؤکدی به کار گرفته است؛ به این بیان که بعد از امر به اصل اتصال: «مَآ أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن یُوصَلَ»، (2)
با تعبیر تمسک که «أخذ با قدرت» است از آن یاد می‌کند: «فَاسْتَمْسِکْ بِالَّذِی أُوحِیَ إِلَیْکَ»؛ (3)
پس به آنچه به سوی تو وحی شده است، محکم چنگ بزن. از این حد هم فراتر رفته، واژه اعتصام را که «چنگ زدن و رها نکردن» است به کار برده است: «وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا». (4)
از این گونه تعابیر و اصرار قرآن بر ارتباط و اتصال این که همگی با هم به ریسمان خدا چنگ بزنید، روشن می‌شود که این، تنها طریق ارتباط با حقایق علوی و تسخیر جلوه‌های روحانی و معنوی است و غیر از آن راهی نیست؛ چنان که تلاش دشمنان انسانی خواه درونی همانند نفس و خواه بیرونی، یعنی شیاطین انس و جن در گسستن همین ارتباط است.
تذکر: برای راهیابی و وصول به یک حقیقت و دست یابی به آثار آن تماس و ارتباط تنگاتنگ و وثیق لازم است و بر این پایه مسأله تقرب، نیل، وصول و نظایر آن در فرهنگ دینی رایج است و ضرورت تلقی می‌شود؛ همان گونه که از ناحیه خداوند متعال نیز وقتی بحث ارتباط با بنده و اعطای الهی مطرح است، خداوند در بهترین و


1- همان، ص 56.

2- سوره رعد، آیه 21.

3- سوره زخرف، آیه 43.

4- سوره آل عمران، آیه 103.

ص: 50
عالی‌ترین شکل و در عین حال بلیغ‌ترین وجه عطیه خود را عرضه می‌کند؛ به گونه‌ای که هیچ مانع و حجابی برای وصول تام وجود ندارد.
خدای سبحان درباره قرآن کریم که عطیه الهی به انسان‌هاست می‌فرماید: «وَ لَقَدْ وَصَّلْنَا لَهُمُ الْقَوْلَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ»؛
(1)
و به راستی، این گفتار را برای آنان پی در پی و به هم پیوسته نازل ساختیم، امید که آنان پند پذیرند. اگر انسان بخواهد به مرحله تذکر برسد و آثار و علایم یک حقیقت را در خود زنده کند، باید یک اتصالی تام و ارتباطی وثیق پیدا کند. این همان ارتباط قلبی و عقلی است که زمینه تذکر و فراگیری تام را فراهم می‌آورد، وگرنه آشنایی از دور و ارتباط با فاصله به جهت وجود غبار مادیت و کدورت‌ها و تیرگی‌های طبیعت زمینه تماس صحیح و لقای کامل را مهیا نمی‌سازد.
شاید سِرّ برخی از آداب زیارت، مانند نزدیک شدن به قبر، گذاردن دست یا صورت بر روی قبر، بوسیدن قبر و نزدیک ساختن بدن به قبر، همه و همه نمادهای آن ارتباط وثیق قلبی و روحی و فکری باشد که به صورت این اعمال استحبابی ظاهر شده است.

زیارت، زنده‌ترین راه ارتباط

بعد از آن که دانسته شد اصل اتصال و ارتباط با اهل بیت علیهم السلام ضرورتی انسانی و الهی است و بدون آن انسان بی‌معنا و بی‌هویت بوده و هیچ‌گونه کمالی بر او مترتب نیست، باید به شیوه‌ها و راهکارهای این ارتباط اندیشید و نزدیک‌ترین، مؤثرترین و در عین حال زنده‌ترین راه ارتباطی را جست‌وجو کرد.
از آن‌جا که دین مجموعه‌ای کامل و به هم پیوسته است، طریق تماس و ارتباط وثیق را از ناحیه زیارت معرفی می‌کند. زیارت با شرایط و آداب خاص، به ویژه معارف زیارتنامه‌ای آن، بهترین، سودمندترین و در عین حال شاداب‌ترین راه ارتباط است و به گونه‌ای حس حضور در محضر امام علیه السلام را در انسان ایجاد می‌کند که گویا با


1- سوره قصص، آیه 51.

ص: 51
امام علیه السلام حضوراً گفت‌وگو می‌کند و نیاز وجودی خود را در هر زمینه‌ای از او می‌طلبد.
خطاب‌های زیارتی گاهی به حدی صریح و شفاف ادا می‌شود که گویا هیچ حجاب و فاصله‌ای بین زایر و امام او نیست؛ با هر سلامش، جوابی و با سؤالش، پاسخی را به همراه دارد. خواسته‌اش بی‌اجابت نیست و نیازش بدون جواب نمی‌ماند و این ارتباط ملموس و زنده جز در سایه زیارتی با معرفت حاصل نمی‌شود. درباره عرفان و معرفت زیارت بحثی را در پیش خواهیم داشت.
زیارت و زیارتنامه کتاب وجود انسان را در محضر ولی خدا باز می‌کند و به نقاط نقص و ضعف و به فقر و عجز زایر اشاره می‌کند، راه کمال و سعادت را می‌نمایاند و امام را به شفاعت می‌طلبد و ده‌ها و صدها نکته حیاتی و تربیتی را تذکر می‌دهد. انسان را از غفلت و سهو درآورده، به وادی تنبه و تذکر می‌کشاند. خصلت‌های ممدوح و پسندیده اورا برجسته و احیا می‌کند و خصلت‌های زشت و ناپسند او را با استغفار و طلب رحمت از خداوند برطرف کرده و با نظر مرحمت الهی جبران می‌کند و بالأخره در کنار چشمه امامت که عین الحیات است، انسان را شست‌وشو می‌دهد و پاک و پاکیزه از میخانه طهور امامت خارج می‌شود و این همان اثر زیارت است.
این نگرش که زیارت ارتباطی وثیق و زنده است، اقتضا می‌کند که انسان فاصله‌های زمانی ومکانی را پشت سر گذاشته و خود را در عصر ولی خدا و در زمان حضور او ببیند و کاملًا به محیط و فضای حضور آن ولی درآید و او را در تنهایی و غربتش حس و ادراک کند و در سختی‌ها و مشکلات مطیع و یاور او باشد. تنها با چنین تلقی از زیارت است که حضور و نقش امام را در عرصه اجتماع با همه وجود می‌یابد، دعوت و ندای او را لبیک می‌گوید، امرش را اطاعت و نهیش را تبعیت می‌کند و اجتماع را آن گونه که او خواسته و اراده کرده می‌سازد.
سرّ بیان خصایص و نیز رویکردها، نقطه نظرها، سیرت‌ها و سنت‌های آن موالیان کریم در زیارتنامه‌ها نیز همین است که انسان خود را با خواسته‌ها و ارادات آنها تطبیق دهد و از مسیر ترسیمی آنها فاصله نگیرد. تنها کسی از زیارت بهره کامل می‌برد که
ص: 52
حس حضور امام علیه السلام در صحنه زندگی را پیدا کند، خود را مخاطب سخنان او بداند و او را نیز مخاطب بداند، نه مغایب؛ از این رو زیارتنامه‌ها همه در قالب تخاطب و گفت‌وگوی طرفینی و متقابل ایراد شده است؛ سلام‌ها، تحیت‌ها و صلوات‌ها همه به صورت خطابی انشا شده و حتی بیان اوصاف و ویژگی‌ها نیز به صورت خطاب است؛ چنان که مثلًا می‌گوییم: «السلام علیک یا رسول اللَّه»، «صلی اللَّه علی روحک الطیّب»، «أنت الذی ...» و این گونه گفتمان‌های حضوری در القای حس حضور کمال تأثیر را دارد. نیز طرح نیازهای دنیوی و اخروی همه به صورت حضوری و تخاطب است و این نیز در جهت حضور بخشیدن نقش مؤثری دارد.
از نمونه‌های بارز احساس حضور در زیارتنامه‌ها، زیارت بارگاه حسینی علیه السلام است که در ادب آن چنین آمده است: «دست چپ را روی قبر می‌گذاری و با دست راست اشاره می‌کنی و می‌گویی: «السلام علیک یا ابن رسول اللَّه إن لم أکن أدرکت نصرتک بیدی فها أناذا وافد إلیک بنصرتی قد أجابک قلبی و سمعی و بصری وبدنی و رأیی و هوای علی التسلیم لک و الخلف الباقی من بعدک الأدلّاء علی اللَّه من ولدک، فنصرتی لکم معدّة حتّی یحکم اللَّه بأمره و هو خیر الحاکمین»؛
(1) درود بر تو ای فرزند پیامبر خدا، اگر زمان شما را درک نکردم تا شما را با دستم نصرت کنم، اما اکنون با همه وجودم، قلبم، گوش و چشمم، بدن و رأیم و همه خواسته‌هایم تسلیم امر شما هستم و در راه نصرت شما و جانشینان شما، یعنی راهنمایان به سوی خدا از فرزندان شما هستم. اکنون تمام نصرت و یاری من برای شما آماده است تا به هنگامی که خداوند اراده و حکم کند و او بهترین حاکم است.
از همین بخش از زیارتنامه معنای انتظار و کیفیت آمادگی برای ظهور امام علیه السلام روشن می‌شود، جان و دل، عقل و سر، رأی و هوا، همه را در راه دوست مهیا داشتن و بر اراده و خواست آنان خود را همسو کردن، روح انتظار است که جمله «والخلف الباقی من بعدک» به این معنا هم اشاره دارد.


1- تهذیب الأحکام، ج 6، ص 58.

ص: 53
برای اعتصام به حبل الهی قرآن، شیوه‌های مختلفی، مانند تلاوت، تدبر، تفکر، تعقل، حفظ، انس و حشر با قرآن مطرح شده، تا حس حضور قرآن در صحنه وجود انسانی ایجاد شود و انسان قرآن را همانند طبیبی دوّار همواره به همراه داشته باشد، تا اخلاق و روحیات و نیز منش و روش او قرآنی شود و به جایی برسد که با همه وجود بگوید: «قُلْ إِنَّ صَلَاتِی وَنُسُکِی وَمَحْیَایَ وَمَمَاتِی لِلَّهِ رَبّ الْعلَمِینَ».
(1)
و این همان تحقق تمسک و اعتصام به حبل الهی و اتصال به حقیقتی است که به پیوند با آن امر شده است: «مَآ أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن یُوصَلَ». (2)
همچنین در مورد حبل الهی اهل بیت علیهم السلام باید آنها را نیز شناخت و به همان صورت با آنان مأنوس و محشور شد. این حبل الهی که از منظر دیگر به «وَحَبْلٍ مّنَ النَّاسِ» (3)
لقب گرفته، همان حقیقتی است که به اعتصام و تمسک به آن نیز امر شده است؛ از رسول اکرم صلی الله علیه و آله سؤال شد که مراد از «حبل من الناس» چیست؟ فرمود: مراد از آن وصی من است: «فقالوا: یا رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و من وصیک؟ فقال: هو الذی أمرکم اللَّه بالاعتصام به فقال عزوجل: «وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا ولا تَفَرقوا». (4)
فقالوا: یا رسول اللَّه بین لنا ما هذا الحبل؟ فقال صلی الله علیه و آله هو قول اللَّه: «الا بِحَبْلٍ مّنَ اللَّهِ وَحَبْلٍ مّنَ النَّاسِ» (5)
فالحبل من اللَّه کتابه و الحبل من الناس وصیّی». (6) در زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام آمده است: «وأنت ممّن أمرنی اللَّه بصلته و حثّنی علی برّه و دلّنی علی فضله و هدانی بحبّه»؛ (7) شما کسی هستید که خداوند مرا امر فرموده تا با شما ارتباط و اتصال برقرار کنم و خداوند مرا به نیکی و رعایت ادب نسبت به شما دعوت کرده و بر فضل شما و محبت به شما راهنمایی و هدایت نموده است.


1- سوره انعام، آیه 162.

2- سوره رعد، آیه 25.

3- سوره آل عمران، آیه 112.

4- همان، آیه 103.

5- همان، آیه 112.

6- بحارالأنوار، ج 36، ص 112.

7- تهذیب الأحکام، ج 6، ص 27.

ص: 54
پروردگار عالم، ذلت و مسکنت را از آن قومی می‌داند که از «حبل من اللَّه» و «حبل من الناس» بگسلند. آنان به هر جا بروند و پناه بگیرند، هرگز سایه عزت را نمی‌بینند: «ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذّلَّةُ أَیْنَ مَاثُقِفُواْ إِلَّا بِحَبْلٍ مّنَ اللَّهِ وَحَبْلٍ مّنَ النَّاسِ».
(1)
همین آیه می‌تواند سند قرآنی حدیث ثقلین نیز محسوب شود.
بنابراین، تا احساس حضور و درک واقعی محضر حاصل نشود، دل و دیده سپردن و تبعیت را با افتخار پذیرفتن، به راحتی به دست نمی‌آید؛ از این رو انسان باید تلاش و جدیت کند تا خود را به زیارتگاه اولیای الهی برساند و از فیض زیارت آنان بهره‌مند شود؛ و اگر سختی راه و دشواری روزگار اجازه نداد، لااقل از دور زیارت و سلام به اهل بیت علیهم السلام را فراموش نکند.
امام صادق علیه السلام فرمود:
«إذا بعدت بأحدکم الشقة و نأت به الدار فلیعل علی منزله و لیصل رکعتین و لیؤم بالسلام إلی قبورنا فإنّ ذلک یصل إلینا و تسلّم علی الائمة علیهم السلام من بعید کما تسلّم علیهم من قریب غیر انک لا یصح ان تقول: «أتیتک زائراً» بل تقول فی موضعه: «قصدت بقلبی زائراً اذ عجزت عن حضور مشهدک و وجهت الیک سلامی لعلمی بأنه یبلغک صلی اللَّه علیک فاشفع لی عند ربک جل و عز» و تدعوا بما أحببت»؛ (2)
زمانی که دوری راه بر شما عارض شد، به قسمت مرتفع و بالای منزل بروید و دو رکعت نماز گزارده و با سلام به قبر ما اشاره کنید، حتماً سلام شما به ما می‌رسد و همان گونه که از راه نزدیک به ائمه علیهم السلام سلام می‌کنید، همان گونه از راه دور به آنها سلام کنید، اما نگویید: به سوی شما آمدم برای زیارت، بلکه در همان محلی که هستید بگویید: من با قلبم و جانم قصد زیارت شما را کردم؛ زیرا اکنون ناتوان از زیارت شما از نزدیک هستم، و سلامم را تقدیم حضورتان می‌کنم؛ زیرا مطمئنم که سلامم به شما خواهد رسید. حال از شما می‌خواهم که در نزد خدا از من شفاعت کنید و نیز در حق ما دعا کنید.


1- سوره آل عمران، آیه 112.

2- تهذیب الأحکام، ج 6، ص 103؛ بحارالأنوار، ج 98، ص 370.

ص: 55

ارکان زیارت‌

زیارت که واقعیتی اصیل، عینی و خارجی است، نه پنداری، ذهنی و خیالی، آثار و برکات فراوان وجودی دارد و از سه رکن و پایه اصیل مرکب است.
یکم. زایر، یعنی شخصی که میل و گرایش به چیزی یا کسی دارد.
دوم. مزور، یعنی زیارت شونده، شخص یا چیزی که زایر میل به سوی او دارد.
سوم. خصیصه‌ای نفسانی به نام گرایش قلبی که با تکریم و تعظیم و انس گرفتن با مزور همراه است. روشن است که هر یک از این ارکان سه‌گانه مختل شود یا از واقعیت و عینیت تهی باشد، زیارت تحقق نمی‌یابد و تنها پنداری از زیارت باقی می‌ماند؛ از این رو در جایی که مزور امری موهوم و پنداری باشد و زایر خود را با امری خرافی و به دور از واقعیت سرگرم کرده و بدان قصد و میل پیدا کند، قطعاً زیارت راستین تحقق نیافته، آثار عینی و واقعی آن هم مترتب نخواهد شد؛ گرچه نباید تأثیر زیارت خیالی را انکار کرد.
بدیهی است هر چه ارکان سه‌گانه فوق از بنیان و اساس محکم‌تری برخوردار باشد، حقیقت زیارت وآثار آن نیز عینی‌تر و ظاهرتر خواهد بود. به عبارت دیگر، اگر زایر از معرفت و ایمان و کمالات وجودی والاتری برخوردار باشد، و همچنین اگر مزور شخصیتی ربانی و مؤثر در نظام هستی باشد، یا اگر تصمیم و قصد با کمال معرفت و جدیت و اراده جزمی همراه باشد، قطعاً جلوه کامل‌تری از زیارت عرضه می‌شود و حتماً تأثیرات چشمگیر و گسترده‌ای خواهد داشت. و برعکس، هر چه این ارکان سه گانه به ضعف و سستی گراید و از توان و صلابت لازم برخوردار نباشد، معنا و حقیقت زیارت وآثار آن نیز ضعیف و سست خواهد بود.
بنابراین، زیارت واقعیتی اصیل است و هرگز یک پندار خیالی و تهی از واقعیت نیست و اساساً همین نگاه هستی شناسانه به معنا و حقیقت زیارت است که راه درست فهم چیستی زیارت و ماهیت پیچیده آن را هموار می‌کند؛ زیرا گرچه معنای شرح الاسمی زیارت آسان و گفتن آن روان است، اما معنای حقیقی آن با حقایق و معارفی

ص: 56
همراه است که باید به تدریج آنها را آموخت؛ زیرا به صورت یک اصل و قاعده کلی، هر حقیقتی که میزان تأثیر کمی و کیفی آن گسترده و عمیق باشد، ضرورتاً از معنا و حقیقت بیشتری برخوردار است و زیارت از این مقوله است.
پس از آن که دانسته شد زیارت ارتباط زنده و مؤثری است که از دو طرف زنده ایجاد می‌شود، اکنون مناسب است این معنا را با منطق و عقل و زبان برهان تبیین کنیم؛ از مهم‌ترین مباحث معرفتی دین اسلام بحث معرفت نفس و احکام آن است. بزرگان حکمت و کلام، ادله فراوانی را در خصوص تجرد نفس و نزاهت آن از شوب ماده و طبیعت بیان داشته و مبرهن ساخته‌اند. از احکام اولی موجود مجرد، بقا، ثبات و پایداری است. هرگز فنا و نیستی در حوزه نفس راه ندارد، بلکه زوال و نابودی در دایره طبیعت و عالم ماده است.
تعبیر رسا و حکیمانه قرآن درخصوص نفس این است که هر نفسی طعم مرگ را می‌چشد: «کُلُّ نَفْسٍ ذَآلِقَةُ الْمَوْتِ»؛
(1)
هر جانداری چشنده طعم مرگ است. نه این که مرگ نفس را بچشد و چون مرگ انتقال از عالمی به عالم دیگر است و نفس با چشیدن مرگ به عالم برتر رفته، حیات کامل‌تر و قدرت وجودی و کمالات برتری یافته و دایره شمول و احاطه او بیش‌تر و وسیع‌تر می‌شود، گرچه بدن و جسم می‌میرد و زایل می‌گردد. از این رهگذر انسان مرده به لحاظ جان و نفس زنده‌تر از انسان زنده است و شدت حیات او حجاب رؤیت حیات برتر اوست؛ از این رو انسان‌هایی که از روح قوی‌تر برخوردارند قدرت مشاهده نفوس و ارواح را دارند. این پندار و گمان انسان است که زندگان واقعی را مرده می‌پندارد. براساس همین منطق است که علی علیه السلام دانشمندان و عالمان را باقی و ماندگار می‌داند: «والعلماء باقون ما بقی الدهر». (2) و هر چه نفس در عالم طبیعت از کمال و قدرت بیشتری برخوردار باشد، این توان مضاعف شده و در آن نشئه ظهور می‌کند و این معنا به صورت روشن در سخنان ارباب حکمت


1- سوره آل عمران، آیه 185.

2- نهج البلاغه، حکمت 147، بند 6.

ص: 57
و عرفان آمده است.
حکیم بزرگ ابوعلی سینا در جوابیه‌ای که برای جناب شیخ عارف ابوسعید ابوالخیر می‌نویسد، در پاسخ سؤال از زیارت و تأثیر آن، از زایر، مزور و زیارت، تحلیلی عمیق و عالی ارائه می‌کند. او می‌نویسد: زایر که با همه وجودش اعم از بدن و نفس به سمت مزور می‌رود، از نفس و جان مزور استمداد می‌طلبد تا خیری را تحصیل یا زیان و اذیتی را دفع کند و همه وجودش در سلک استعداد و استمداد در می‌آید. از آن سوی نفس مزور نیز به جهت مشابهت و مجاورتی که با عقول یافته، منشأ تأثیر و اثربخشی فراوان و کامل‌تری خواهد بود و چون زایر با جسم و جان به سمت مزور روی آورده، هم بهره‌های جسمانی می‌برد و هم بهره‌های روحانی و نفسانی.
اما بهره جسمانی این است که همان طور که اگر مزاج و جهاز جسمانی انسان در حال اعتدال و تساوی باشد، تأثیر ارادات نفسانی در آن راحت‌تر و آسان‌تر است، نفوس مجرد و عاری از ماده در این مزاج‌های مستعد و مستمد بیشتر و بهتر تأثیر گذاشته و موجب رفع یا حتی دفع آفات و مضرات می‌شوند و در خصوص حالتی که زایر با شوق و رغبت و با میل و اراده به زیارت مزاری می‌رود، آمادگی و توجه او بهتر و بیشتر بوده و جهت‌گیری نفس دقیق‌تر و عمیق‌تر است. در این حالت نفس با داشتن قوت و شرافت افزون، به ویژه در مواضع و مکان‌هایی که بارگاه و زیارتگاه مزار است، ذهن و حواس انسان از کدورت و تیرگی‌های روزمره پاک و صاف شده و شواغل و خواطر هم وجود ندارد، با ذهنی صاف و آماده و خاطری جمع و آرام، استعداد و آمادگی بیشتری پیدا می‌کند تا از مزور بهره برتری بگیرد؛ مثلًا در زیارت بیت اللَّه تعالی انسان به لحاظ موقعیت ویژه‌ای که برای او حاصل شده، نزدیک است که به ساحت ربوبی و حضرت الهی راه بیابد و به جهتی روی آورد که حضور حضرت الهی فراهم آید. در این‌جاست که انسان از عذاب‌های دنیوی رهایی می‌یابد و در واقع این نفس است که با درمان جسم و شفای تن راحت می‌شود؛ زیرا بدن نه احساس درد دارد و نه احساس لذت.
ص: 58
اما بهره‌های نفسانی که از رهگذر زیارت نصیب انسان می‌گردد، بسیار ارزشمندتر است؛ مانند اعراض و بی‌توجهی به متاع دنیا، حتی طیبات و حلال دنیا و همچنین دور ساختن شواغل و موانعی که او را از مسیر کمال باز می‌دارد و در نتیجه فکر به ساحت قدس جبروت منصرف شده و در پرتو نور و اشراق ربانی در جان و سویدای وجود، تمامی اندوه‌ها و نگرانی‌ها و خوف‌ها و حزن‌ها برطرف شده و این نیز خلاصی جان و آزادی دل است که امید است خدا ما و شما(خطاب به ابوسعید ابوالخیر) را به این امر هدایت کرده و نفس را از شوائب این عالم فانی و زایل رها سازد.
(1) از این رو در امر زیارت باید دو مسأله خاص مورد توجه و دقت قرار گیرد:
اول، انسان پس از مرگ از حیاتی برتر و کامل‌تر برخوردار است و ارتباط و تعلق او به عالم بالا و انس و حشر او با جواهر قدسی موجب گسترش وجود و میدان احاطه و شمول وی می‌شود و طبعاً آثار وجودی او قوی‌تر و گسترده‌تر است. و تفسیر زیارت به ارتباطی زنده میان دو حقیقت زنده بدین معناست که نفس زایر با نفس و جان مزور ارتباط برقرار می‌کند، و هرگز زیارت ارتباط زایر با بدن مدفون مزور نیست، بلکه بدن تنها به لحاظ تعلق و وابستگی شدید وجودی بین جان و تن مزور است که علامت گویا و نشانه‌ای رسا از مزور را به همراه دارد.
دوم، ارتباط و توجه خاص مزور به بدن موجب می‌شود که بدن و جسد اویک نوع مرکزیت و محوریتی پیدا کند و همین مایه توجه و زیارت قبر و بدن می‌شود. گرچه روح و جان انسانی زمان و مکان ندارد و انسان در هر شرایطی و در هر مکان و زمانی با درود فرستادن و اهدای سلام و صلوات و ... می‌تواند مزور را شادمان کند، یا خود از او اثر وجودی بپذیرد، اما به لحاظ توجه و عنایت خاصی که آن نفس، به هر جهت، به شی‌ء دارد موجب می‌شود در آن فرصت زمانی ومکانی موقعیت ویژه ایجاد شود. از باب تمثیل، خداوند متعال فراتر از همه چیز است و هیچ چیزی او را محدود


1- رسائل ابن سینا، ص 338.

ص: 59
نمی‌سازد؛ چنان که امام صادق علیه السلام فرمود:
«ان اللَّه تبارک و تعالی لایوصف بزمان و لا مکان و لا حرکة و لا انتقال و لاسکون، بل هو خالق الزمان و المکان و الحرکة و السکون، تعالی اللَّه عمّا یقولون علوّاً کبیراً»
(1)
و انسان در هر زمان و مکان و در هر شرایط و موقعیتی می‌تواند به سمت خداوند روی آورد: «فَأَیْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ»؛ (2)
پس به هر سو رو کنید آن‌جا روی(به سوی) خداست؛ اما خداوند متعال به لحاظ ظرفیت، شأنیت و به هر دلیلی به مکانی مانند کعبه، یا به زمانی مانند لیلة القدر و ... یا حتی به اشخاصی مانند دل شکستگان: «و سئل رسول اللَّه صلی الله علیه و آله:
أین اللَّه؟ فقال: عند المنکسرة قلوبهم» (3)
و ... توجه ویژه دارد. لذا از دو جهت انسان می‌تواند به آن مکان یا زمان یا اشخاص یا ... دل ببندد و تعلق وجودی پیدا کند:
جهت اول این که، آن مکان یا زمان، مورد توجه و عنایت محبوب و حقیقت مورد علاقه است و انسان با توجه به آن، قطعاً مولا و محبوبش را تعظیم و تکریم کرده و ارادت و عشق خود را، که نوعی سپاس و شکر است، اظهار داشته و از این راه تعلق و پیوند خود را نسبت به اومی‌نمایاند و متعهد به پایداری دو تا می‌شود؛ مانند این که با عبادت در مسجد یا لیلة القدر به امر الهی توجه کرده که احیا و تعظیم شعایر الهی در واقع تعظیم و تکریم خداوند کریم و عظیم است.
جهت دوم این که، با حضور در این گونه مکان‌ها و زمان‌ها، به مراتب فرصت تقرب فراهم‌تر است. بدیهی است که انسان مؤمن و عاقل این فرصت‌ها را از دست نمی‌دهد و با توجه به موقعیت‌های ویژه، با تلاش اندک به اجر بیشتری دست یافته، از خیر کثیر و مبارکی بهره می‌برد.
در خصوص ابدان و قبور پاک صالحان و معصومان گرامی نیز همین گونه است؛ یعنی گرچه می‌شود در هر شرایط و در هر مکان و زمانی برای آنها هدایای معنوی و


1- التوحید، ص 184.

2- سوره بقره، آیه 115.

3- بحارالأنوار، ج 70، ص 157، ح 3.

ص: 60
الهی تحفه داد، اما بدن و جسم آنان که محل نشو و نمای جان شریف آنان و بسیار مورد علاقه و تعلق جان آنها بوده و هست و چیزی برای روح، عزیزتر از بدن نیست، از این رو توجه به آن فرصت مناسبی است که انسان می‌تواند به آن روح بزرگ و عالی نزدیک شود. با این تحلیل عقلی، رفتن به سوی قبور و مزار اهمیت خاص خود را می‌یابد.
امام خمینی رحمه الله که روحش در ملکوت اعلی با علیین قرین باد، همین مضمون را در تعلیقات خود بر شرح فصوص الحکم قیصری در ذیل فص عزیری از استاد عارف کامل خود، آیت اللَّه شاه آبادی رحمه الله نقل می‌کنند: استاد عارف کامل ما که سایه‌اش مستدام باد، فرمود: ممکن است گفته شود که علاقه روح به بدن بعد از مرگ باقی است؛ زیرا بدن محل قرار و جایگاه رشد و پرورش اوبوده است.
من می‌گویم آنچه را که استادم فرمودند، محقق بزرگ میرداماد در رساله فارسی که منسوب به ایشان است، راجع به سِرّ زیارت اموات تذکر داده‌اند و آنچه من از آن نوشته به خاطر دارم این است که فرمود: برای نفس دو نوع علاقه به بدن وجود دارد:
علاقه صوری و علاقه مادی. البته مرگ موجب قطع علاقه صوری می‌شود، اما علاقه مادی همچنان پایدار است و از همین جهت زیارت قبور تشریع و جایز شمرده شده است.
(1) بنابراین، بدن مزور از آن جهت که مورد تعلق و توجه روح و جان است و تنها علامت مادی و شاخص بعد از حیات انسان همانا بدن و قبر اوست، لذا توجه به آن ضرورت دارد.
اما در خصوص نحوه تعلق ممکن است اقوالی وجود داشته باشد؛ برخی معتقدند که ارواح قوی، گرچه هنگام مرگ از بدن مفارقت می‌کنند، اما چون به بدن علاقه و تعلق دارند، همواره بدن را تدبیر و آن را از آفت زدگی و پوسیدگی و نظایر آن محفوظ


1- تعلیقات علی شرح فصوص الحکم و مصباح الانس، ص 174 و 175.

ص: 61
می‌دارند؛ همان‌گونه که در حال حیات این تدبیر و حفاظت روح از بدن موجب صیانت و سلامت بدن است. بدیهی است که ارواح ضعیف بر اثر اشتغال به مصائب خود، به بدن توجهی نداشته و در اندک زمانی بدن پوسیده و از بین می‌رود و سِرّ ماندگاری ابدان صالحان و عالمان که در تاریخ شواهد و نمونه‌های فراوانی دارد، در همین نکته است. اما عده‌ای از بزرگان حکمت و کلام در خصوص چگونگی تدبیر روح نسبت به بدن بعد از مفارقت، بیانی دارند که لازم است در محل خود مورد بحث قرار گیرد و از حوصله این نوشتار بیرون است.

اهداف زیارت‌

زیارت کلاس تربیت است، زیارت می‌خواهد آلودگی‌های وجود ما را بشوید.
زیارت می‌خواهد ما را از حضیض ذلت به اوج عزت برساند. زیارت واقعی آن است که وقتی آمدم کنار قبر امام علی بن موسی الرضا علیه السلام و برگشتم احساس کنم نورانیت و روحانیت تازه‌ای پیدا کرده‌ام، احساس کنم از بار گناه سبک شده‌ام، احساس کنم آن نورانیتی که از قبر امام علی بن موسی الرضا علیه السلام پیدا کرده‌ام تا یک ماه دو ماه، یک سال دو سال در وجود من هست، البته این بستگی دارد که عمق زیارت من چقدر باشد.
هدف زیارت تربیت است، تمام این برنامه‌ها و تعالیم دینی، آمدن یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر، آموزه‌های قرآن و نهج البلاغه و صحیفه سجادیه و از آن جمله زیارت برای تربیت انسان است، اگر این برنامه‌ها انسان را تربیت نکند خالی از محتوا می‌شود، مصداق «ربّ تال القرآن و القرآن یلعنه»
(1) کسانی که قرآن را می‌خوانند و آیه آیه قرآن آنها را لعن می‌کند. به حج خانه خدا رفته است از زیارت خانه خدا برگشته است، اما تمام تعریفی که از حج می‌کند این است که در آن‌جا میوه‌های گوناگون چه رقم بود، وسائل سوغات چگونه بود، وسائلی که بار حجاج را سنگین‌تر می‌کند، پس تو به زیارت خانه خدا نرفتی، به زیارت آن میوه‌ها و وسائل صنعتی و ابزارها رفته‌ای؟! چرا


1- بحارالأنوار، ج 92، ص 184.

ص: 62
تعریف نمی‌کنی در اولین لحظه‌ای که چشمت به خانه خدا افتاد چه حالی به تو دست داد؟ در اولین طواف کعبه چه حالی داشتی؟ در آن بیابان عرفات در زیر آن خیمه‌ها وقتی دعای عرفه امام حسین علیه السلام را می‌خواندی چه حالی داشتی؟ شب مشعر چه حالی داشتی؟
در روایت آمده است کسی که از زیارت خانه خدا برمی‌گردد مانند انسانی است که تازه از مادر متولد شده است
(1) آیا در بازگشت از حج احساس می‌کنی تولد دومی پیدا کرده‌ای؟ آدم تازه‌ای شده‌ای؟ اگر احساس می‌کنی، حج تو حج است والا حج نیست.
حج آن است که انسان را تربیت کند، تا انسان به حج نرود نمی‌داند حج چیست؟
هر نویسنده توانا و هر گوینده توانا محال است بتواند بیان کند که در آن‌جا چه احساسی برای انسان پیدا می‌شود، کنار خانه خدا، عرفات، مشعر و منی، مگر این‌که لمس کند، ببیند و احساس کند.

چهار برنامه و یک هدف‌

اسلام چهار منبع برای برنامه تربیتی و دستورالعمل زندگی دینی دارد که تمام آنها یک هدف را دنبال می‌کنند:
1. قرآن، 2. نهج البلاغه و روایات معصومین علیهم السلام، 3. ادعیه، دعاهایی مانند صحیفه سجادیه، 4. مجموعه زیارات، مانند زیارت‌های عاشورا، امین اللَّه، جامعه کبیره. این چهار برنامه به سوی یک هدف حرکت می‌کنند، اما از چهار بعد.
قرآن از سوی خداوند نازل شده است، دعاها قرآن صاعد است و به سوی خدا می‌رود، نهج البلاغه همان محتوای قرآن است، در لباس خطبه‌ها، نامه‌ها و کلمات قصار. زیارتنامه‌ها هم همان محتوای قرآن و نهج البلاغه و صحیفه سجادیه است، اما در غالب زیارت.
هر چهار راه، به سوی یک هدف یعنی تربیت انسان و تهذیب نفوس و قرب الی اللَّه حرکت می‌کند.


1- وسائل الشیعة، ج 8، ص 5.

ص: 63
برای این‌که مطلب روشن شود به تناسب موضوع مقاله چند نمونه از زیارت‌ها را ذکر می‌کنم، ببینید زیارت‌ها به ما چه مسایلی آموزش می‌دهند و تلقین می‌کند.
از جمله مسایلی که زیارتنامه‌ها به ما تلقین می‌کند، ارزش‌های وجودی امام علیه السلام است. می‌گوییم: ای امام اگر به زیارت شما می‌آییم به خاطر این ارزش‌ها و مقاماتی است که در وجود شما است. مثلًا هنگامی که به زیارت امام حسین علیه السلام می‌رویم و مطابق بعضی از روایات هر قدمی که برمی‌داریم ثواب حج و عمره دارد، یعنی اگر می‌خواهی ارزش پیدا کنی، بیا و این چنین باش. در زیارت امام حسین علیه السلام می‌گویم:
«أشهد أنّک قد أقمت الصلوه و آتیت الزکوه وأمرت بالمعروف و نهیت عن المنکر».
تو دارای چهار ارزش وجودی بالا بودی:
1. اقامه نماز کردی، نه تنها نماز خواندی، نماز را بپا کردی، نماز را زنده کردی.
2. زکات دادی، در معنای وسیع کلمه که «لکل شی‌ء زکوة»
(1) همه چیز زکات دارد، تو از تمام هستیت زکات دادی.
3. امر به معروف کردی، دعوت به سوی نیکی‌ها.
4. نهی از منکر کردی.
اینها ارزش وجودی امام حسین علیه السلام است که به خاطر آن به زیارتش می‌رویم، ما به زیارت امامی می‌رویم که این ارزش‌ها را دارد، آیا من به سوی او نروم؟ من اقامه نماز و ایتاء زکات و امر به معروف و نهی از منکر نکنم؟ اگر نکنم پس دروغ می‌گویم، این زیارت نیست، اگر اینها ارزش وجودی اوست، پس چگونه این ارزش‌ها در من نباشد؟
نمونه دیگر زیارت امین اللَّه که از زیارت‌های بسیار مهم معصومین علیهم السلام است، از کجا شروع می‌شود؟ اولین جمله‌ای که می‌گوییم: «السلام علیک یا امین اللَّه فی ارضه»؛ سلام بر تو ای امین خدا در سرتاسر کره زمین، اگر امین اللَّه بودن خوب است، پس چرا


1- بحارالأنوار، ج 2، ص 25.

ص: 64
تو امانت‌دار نیستی؟ اگر راستی زیارت می‌کنی معنایش این است که مهم‌ترین ارزش وجودی یک انسان که اولین صفت امام معصوم قرار داده‌ایم مسأله امانت است، همین یک درس تربیت است که من هم به سوی امانت عهدم حرکت کنم.
«أشهد أنک جاهدت فی اللَّه حقّ جهاده»؛ شهادت می‌دهم تو حق جهاد را انجام دادی، یعنی نه تنها جهاد کردی، بلکه آخرین درجه جهاد را انجام دادی، جهاد با نفس، جهاد با دشمن، جهاد در طریق علم، جهاد با جان، با مال، همه انواع جهاد در این کلمه جمع است، یعنی ارزش مقام امام از این جاست، اما اگر من قدمی به سوی جهاد برندارم، نه جهاد با نفس، نه با دشمن، نه جهاد از طریق علم، نه جهاد از طریق عمل، آیا من زایر هستم؟ اگر قدمی برندارم، این زیارت، دروغ است، قلابی است.
«وأتبعت سنن نبیّک»؛ افتخار تو ای امام معصوم این است که تابع سنت‌های رسول اللَّه بودی، تو تابع بودی. اما اگر من که زایر تو هستم تابع هیچ یک از سنت‌ها نباشم، آیا این قابل قبول است؟
این است که می‌گویند: زیارت‌ها باید انسان را تربیت کند و می‌کند، زیارت کار قرآن و نهج البلاغه و دعا را می‌کند و همه اینها بار تربیتی دارد.

سه هدف در زیارت‌

زیارت سه هدف عمده دارد:
هدف اول: تعلیم معارف دینی و الهی: یعنی خدا را معرفی کردن، زیارتنامه‌ها درباره خدا و اوصاف او چه می‌گوید، همچنین معرفت رسول اللَّه و معرفت مقام ولایت، در همین زیارت جامعه کبیره که پنج سلام در آغاز آن هست، در هر کدام از این سلام‌ها مقداری از مقامات امامان معصوم بیان شده است، در این پنج سلام حدود شصت صفت برای امام ذکر می‌شود یعنی مقام ولایت را با شصت صفت بیان می‌کند.
بنابراین زیارت معرفی مقام ولایت است، البته گاهی ما در هنگام خواندن زیارت توجهی به محتوای آن نداریم که در این صورت قطعاً آن اثر تعلیم معرفت الهی و

ص: 65
معرفت پیامبر و مقام ولایت در آن نیست.
هدف دوم: بیان ارزش‌ها: زیارت‌ها بیان می‌کند که چه چیزهایی از نظر اسلام دارای ارزش است. به عنوان نمونه به این جملات از زیارت جامعه کبیره توجه کنید:
«السلام علی الدعاة إلی اللَّه»؛ سلام بر شما ای دعوت کنندگان به سوی خدا، معلوم می‌شود دعوت الی اللَّه یک ارزش مهم اسلامی است. «والأ دلاء علی مرضاة اللَّه»؛ سلام بر شما ای کسانی که جامعه انسانیت را به سوی خشنودی خدا رهنمون شدید.
«والمستقرّین فی أمر اللَّه»؛ سلام بر شما ای کسانی‌که در امر الهی استقرار دارید، شما در انجام اوامر الهی باوفا بودید، نه این‌که انسان یک روز به سوی خدا حرکت کند و یک روز غرق در گناه شود. «والتأمین فی محبّة اللَّه» شما در محبت خدا کامل بودید، یعنی کامل بودن در محبت خدا یک ارزش والا است و ما به خاطر این ارزش امام معصوم را زیارت می‌کنیم. «والمخلصین فی توحید اللَّه»؛ توحید شما خالص از هر گونه شرک است، یعنی توحید خالص داشتن یک ارزش است. «والمظهرین لأمر اللَّه و نهیه»؛ شما اوامر و نواحی الهی را اظهار کردید. «و عباده المکرمین»؛ شما بنده خدا بودید، افتخار شما در بندگی خدا بود. «الذین لایسبقونه بالقول و هم بأمره یعملون» یک گام از اوامر خدا جلو نمی‌افتادید، یک گام عقب نمی‌افتادید، تسلیم خدا بودید. ارزش‌های الهی اسلامی و عقاید شیعه اینها است، وقتی من امام را با این ارزش‌ها می‌ستایم، می‌دانم چه چیزهایی ارزش دارند و چه چیزهایی ارزش ندارند.
هدف سوم: تلقینات: سومین هدفی که زیارت‌ها دارد یک سلسله تلقین‌ها است، روایات به ما تلقین می‌کند که این چنین باشید، روحیات شما افکار شما، خواسته‌ها و حاجات شما باید این‌گونه باشد. البته باید این تلقین‌ها را در وجودمان پیاده کنیم. در زیارت امام رضا علیه السلام می‌خوانیم: «یا مولای أتیتک زائراً وافداً، عائذاً ممّا جنیت علی نفسی و احتطبت علی ظهری»؛ مولای من، من به عنوان زایر به محضر تو، مهمانم آمده‌ام، پناه آورده‌ام از آن جنایاتی که بر ضد خودم کرده‌ام. گناه من جنایت بر خودم است گناهانی
ص: 66
که انجام داده‌ام، بار هیزمی بود بر دوشم به سوی جهنم، چقدر این تعبیر آموزنده است؟ این تعبیر چه چیزی را تلقین می‌کند؟ اولًا آمده‌ام و مهمانم، ثانیاً کارم چیست؟
آمده‌ام پناه ببرم به شما از گناه، کدام گناه؟ گناهی که اولین ضربه را به من می‌زند.
وقتی انسان در این چند جمله دقت می‌کند، می‌بیند این زیارت چه پیام عمیقی دارد، چه تلقینی به زایر می‌کند، این است که گفتیم یک سوم زیارتنامه‌ها بحث‌های تلقینی است که زایر را تربیت می‌کند.

نتیجه‌

هر یک از ائمه معصومین علیهم السلام مثل یک دریا هستند. دریای آب شیرین و زلال، آب حیات، افرادی که به سراغ این دریا می‌روند، هر کدام پیمانه‌ای دارند و به اندازه پیمانه خود می‌توانند برداشت کنند، بعضی همراه با یک استکان می‌روند و آب برمی‌دارند، دریا بخیل نیست، پیمانه وجودی ما کوچک است، برخی یک کف آب برمی‌دارد، اما بعضی استخر وجودخود را به این دریا متصل می‌کنند، نگویید با وجود زیارت هر یک از ائمه معصومین پس چرا ما این چنین هستیم؟ او کامل است، من که می‌روم باید استعداد دریافت داشته باشم، قرآن می‌گوید: «أَنزَلَ مِنَ السَّمَآءِ مَآءً فَسَالَتْ أَوْدِیَةُم بِقَدَرِهَا». (1)
آب باران که نازل می‌شود محدودیتی در آن نیست، اما این زمین‌ها هستند که هر کدام به اندازه گنجایش خود از آب باران استفاده می‌کنند، هر دره و هر وادی به اندازه گنجایش خود بهره می‌گیرد.
بنابراین هنگامی که به کنار قبر هر یک از ائمه معصومین علیهم السلام می‌رویم باید با این سه نیت باشیم: 1. کامل کردن معارف الهی. 2. آشنایی با ارزش‌های اسلامی، چه چیزی ارزش است و چه چیزی ضد ارزش، در زیارتنامه‌ها صفات دشمنان هم گفته می‌شود، در زیارت عاشورا بیشتر ضد ارزش‌ها بیان شده است، یعنی صفات دشمنان.
3. تلقین‌ها؛ اگر واقعاً بفهمیم در این زیارات چه می‌گوییم، یک جلسه زیارت، ما را


1- سوره رعد، آیه 17.

ص: 67
عوض می‌کند، تا چه رسد به این‌که مثلًا ده روز در کنار مزار یکی از ائمه معصومین علیهم السلام بمانیم، اگر این مدت بگذرد، برگردیم و ببینیم همان آدم سابق هستیم، نه نورانیتی، نه روحانیتی، نه صفایی، نه معنویتی، نه سبک شدن از بار گناهان، نه تربیتی، مثل کسی که تشنه به کنار چشمه آب برود و تشنه برگردد، باید خودش را نفرین کند، چشمه آب حیات چیزی کم ندارد.

خلاصه‌

1. زیارت حضور زایر در پیشگاه معشوق، اتصال قلبی با مبدأ فیض، کسب نور از سرچشمه انوار الهی است. زیارت آرامش است، آرامشی پریشانی زدا، اضطراب شوی. زیارت سعادت و خوشبختی است، پاکان می‌آیند تا صفا افزون کنند و آلودگان می‌آیند تا زنگار از دل بشویند، گنه‌کاران می‌آیند تا توبه کنند و توبه‌کنندگان می‌آیند تا عهد خویش تقویت کنند.
زیارت به معنای عدول از چیزی است. دروغ را از آن جهت، زور گفته‌اند که از راه حق منحرف می‌گردد. زیارت، در عرف آن است که انسان با انگیزه بزرگداشت کسی و انس گرفتن با او به وی روی آورد. زیارت در اصطلاح دینی تمایلی است که افزون بر میل و حرکت حسی، قلب هم‌گرایش جدی پیدا کرده و به مزور هم با اکرام و تعظیم قلبی و انس روحی همراه باشد. و این معنا در مرتبه برین و کامل خود همانا اقبال قلبی، روحی، فکری، اخلاقی و عملی به مزور را با خود دارد.
2. قرآن کریم از سه طریق هدایتگری می‌کند و راه پیوند و قرب به اولیای الهی را توصیه می‌نماید. اول: بیان جایگاه والای آنان در نظام تکوینی و عالم تشریع و نیز برشماری اوصاف و کمالات شایسته و خصایص زنده کامل و مؤثر آنها در نظام بشری. دوم: پرهیز از دوری از آنها که موجب انحطاط بوده و حرمان از کمالات انسانی و الهی است. سوم: آیاتی مستقل و روشن در جهت همراهی، مصاحبت و بلکه مسئولیت در مقابل اهل بیت علیهم السلام که با عادات مختلف این معنا را تذکر می‌دهد.

ص: 68
نمونه‌ای از این آیات، که با فعل امر همراهی با سفرای الهی و اوصیای معصوم را توصیه می‌کند، آیه «یأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَ کُونُواْ مَعَ الصدِقِینَ» است.
3. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: هر کس قبر مرا زیارت کند، شفاعت من بر او واجب می‌شود. کسی که من یا یکی از فرزندانم را زیارت کند، روز قیامت به دیدار او خواهم رفت و از وحشت‌های آن نجاتش خواهم داد.
4. علمای شیعه و سنی با استناد به توصیه‌ها و تأکیدات فراوانی که درباره زیارت شده است، فتوا به استحباب زیارت داده‌اند.
5. معرفت مزور و آگاهی از منزلت او مورد سفارش و تأکید بسیاری از روایات است. سرّ این که توصیه کرده‌اند زیارت با معرفت باشد، آن است که آنچه مایه کمال زیارت می‌گردد، معرفت و شناخت مقام مزور است، نه اعمالی بی‌روح و همراه با غفلت، که به سیاحت شباهت بیشتری دارد تا زیارت و ثواب‌های اخروی و آثار دنیوی که در روایات آمده، بر زیارت واقعی مترتب است.
6. زیارت به عنوان شاخصی برای کسب فیض و دور نیفتادن از وادی رحمت ضروری است. اهمیت این ارتباط به حدی است که خداوند تعبیرهای گوناگون و مؤکدی به کار گرفته است. به این بیان که بعد از امر به اصل اتصال «مَآ أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن یُوصَلَ» با تعبیر تمسک که اخذ با قدرت است از آن یاد می‌کند: «فَاسْتَمْسِکْ بِالَّذِی أُوحِیَ إِلَیْکَ»؛ پس به آنچه به سوی تو وحی شده است، محکم چنگ بزن. و از این حد هم فراتر رفته، واژه اعتصام را که در چنگ زدن و رها نکردن است به کار برده است:
«وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا».
7. زیارت که واقعیتی اصیل و خارجی است، نه ذهنی و خیالی، آثار و برکات فراوان وجودی دارد و از سه رکن مرکب است، اول: زایر به معنی شخصی که میل به چیزی یا کسی دارد. دوم: مزور یعنی شخص یا چیزی که میل به سوی اوست. سوم:
خصیصه‌ای نفسانی به نام گرایش قلبی که با تکریم و تعظیم و انس گرفتن با مزور همراه است.
ص: 69
8. هدف زیارت تربیت است، تمام برنامه‌های دینی، آمدن یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر، قرآن، نهج البلاغه و صحیفه سجادیه و زیارت برای تربیت انسان است. سه هدف در زیارت است: اول: تعلیم معارف دینی و الهی. دوم: بیان ارزش‌ها، به عنوان نمونه در زیارت جامعه کبیره است: «السلام علی الدعاة إلی اللَّه» سلام بر شما ای دعوت کنندگان به سوی خدا، معلوم می‌شود دعوت الی اللَّه یک ارزش است. سوم: تلقینات:
روایات به ما تلقین می‌کنند که این چنین باشید، روحیات و افکار شما، خواسته‌ها و حاجات شما باید این گونه باشد. چهار فایده زیارت: 1. اخلاق ما را پاکیزه می‌کند، 2. آلودگی‌هایی که بر نفس ما نشسته پاک می‌نماید، 3. ما را تزکیه می‌کند، 4. کفاره گناهان ماست.
در نتیجه هر یک از ائمه معصومین علیهم السلام مثل یک دریا هستند، افرادی که به سراغ این دریا می‌روند، هر کدام به اندازه پیمانه خود می‌توانند برداشت کنند. دریا بخیل نیست، پیمانه وجودی ما کوچک است، نگویید با وجود زیارت ائمه اطهار علیهم السلام پس چرا ما این چنین هستیم؟ او کامل است من باید استعداد داشته باشم. اگر واقعاً بفهمیم در این زیارات چه می‌گوییم، یک جلسه زیارت ما را عوض می‌کند.
ص: 70

فهرست منابع‌

1. ادب فنای مقربان، آیت اللَّه عبداللَّه جوادی آملی.
2. امثال و حکم، محمّد غروی.
3. بحار الأنوار، علامه محمد باقر مجلسی.
4. تحف العقول، حسن بن علی بن الحسین بن شعبه الحرانی.
5. فلسفه زیارت و آیین آن، مرتضی واعظ جوادی.
6. الکافی، محمد بن یعقوب کلینی.
7. المراقبات، جواد بن شفیع ملکی تبریزی.
8. معراج السعاده، ملّا احمد نراقی.
9. نهج البلاغه، گردآوری محمد بن حسین بن موسی(سید رضی).
10. وسائل الشیعه، محمدبن حسن حر عاملی.

ص: 71

2- بازشناسی مفهوم زیارت‌

اشاره

محمدهادی فلاح‌

چکیده‌

زیارت، واقعیتی است اصیل و عملی است حسی، عبادی، با آداب خاص و حالات متعالی، در زمان فراخ یا اندک، با موضوع ویژه و با زبان دینی که از اهل بیت علیهم السلام به ما رسیده است. زیارت، با خاستگاه دینی و مذهبی، از ویژگی‌های برجسته و متعارف حساب شده و شکل گرفته است و ارکان ویژه را به ذهن می‌رساند، مانند زمان، زبان، موضوع، آداب و حالات، که هر کدام از اینها در بازشناسی مفهوم زیارت کارگر می‌باشند. بار معرفتی و آثار وجودی زیارت در فرد و جامعه بسیار فراوان است و باید ذهن را از تفسیرهای نادرست و برداشت‌های غیر منطقی از معنا و مفهوم زیارت، نهی ساخت و با نگاه واقعی و درست، این معنا را تعقیب کرد. از آن‌جا که زیارت مفهومی بسیار گسترده دارد و نمی‌شود آن را در یک حدّ فراگیر محدود ساخت، از این رو تعریف جامع آن ناممکن است و تنها باید به ویژگی‌های برجسته و متعارف آن پرداخت.
کلیدواژه‌ها: مفهوم زیارت، زایر، مزور، زیارت مأثور، زیارتگاه.

معنای واژگانی‌

«زیارت»، (1) که به زبان انگلیسی، آن را() گویند، واژه‌ای است عربی که استفاده از آن در زبان فارسی نیز با همین ماده و شکل، معمول است؛ پژوهندگان


1- Ziarat

ص: 72
واژه‌شناس، معنای حقیقی زیارت را با قیود گوناگون چنین یاد کردند:
1. «دیدار و ملاقات، به دیدار کسی رفتن»،
(1) «سرزدن، دیدن، دیدن کردن، دیدار»؛ (2) «زارَ: بازدید کرد، سر زد». (3) 2. حاضر شدن نزد مزور: «البته مزور در این معنا، مشخص نشده است که کدام است! شی‌ء، شخص یا مکان؟». (4) 3. «به معنی گرامی داشت احترام‌آمیز، (5) دیدار کردن از چیزی، کسی، یا جایی که دارای ارزش و اهمیت است». (6) 4. «به معنی برگردیدن و برگشتن از چیزی و مایل شدن از آن». (7) «زیارت در لغت، دیدار کردن با قصد را گویند که در ریشه این واژه، مفهوم میل و گرایش نهفته است، گویی زیارت کننده از دیگران روی گردانده و به سوی زیارت شونده تمایل و قصد کرده است». (8) زیارت در لغت، عدول از جانبی و گرایش به جانب دیگر است. ابن فارس گوید:
زور یک چیز است که هم بر میل و هم بر عدول دلالت دارد، و زایر از این سنخ است؛ زیرا هرگاه تو را رو کند از دیگری برگشته است. (9) و غیر از این معنا، معنای قصد نیز یاد شده است و این با معنای پیشین، مخالفت ندارد؛ زیرا گرویدن به جانبی، از قصد، جدا نیست. طریحی گوید: قصد کرد او را، پس زایر است. در حدیث، یاد شده است:
هر کس برادرش را در کناره شهر، زیارت کند؛ یعنی قصد کند. و در دعا آمده است: بار


1- معارف و معاریف، ج 6، ص 113.

2- فرهنگ واژه‌های فارسی سره.

3- فرهنگ بزرگ جامع نوین(عربی به فارسی)، ص 790.

4- دائرة المعارف الاسلامیة الشیعه، ج 13، ص 106.

5- المنجد فی اللغة، ص 310.

6- فرهنگ بزرگ سخن، ص 3921.

7- فرهنگ بزرگ جامع نوین، ص 790؛ مفردات الفاظ القرآن الکریم، ص 386 و 387، ماده الزَّور(فتح واو).

8- دایرة المعارف تشیع، ج 3، ص 36.

9- الزیارة فی الکتاب و السنة(تحلیل لمفهوم الزیارة و آثارها وأحکامها)، ص 73. به نقل از ابن فارس، مقاییس اللغة، ج 3، ص 36.

ص: 73
خدایا، مرا از زایران خویش قرار ده؛
(1) یعنی از کسانی قرار ده که تو را قصد کرده‌اند و به تو پناه جسته‌اند. (2) زیارت، قصد مزور است، از جهت گرامی داشت، ارج‌گذاری و انس‌گیری با او. (3) از کلام ابن فارس و آنچه یاد کرده پیداست که معنای زیارت، فقط قصد خالی نیست، بلکه قصدی است که(به سبب یکی از اهداف یاد شده: اکرام، تعظیم و استئناس) به حضور زایر نزد مزور، سپری می‌شود. (4) زیارت،(به سبب یکی از اهداف یاد شده: اکرام، تعظیم و استئناس) حضوری است از روی قصد نزد مزور، (5) که بر پایه شأن و مقام و منزلت مزور، متفاوت می‌شود. (6)

یادسپاری‌

اشاره

«الزَّور»، به معنی برگردیدن و برگشتن است، و از آن جهت که گشتن از جهتی، رویارو شدن با جهت دیگر را در پی دارد، این لازم را معنای واژه زیارت دانستند، اما با اندک تأمل، روشن می‌شود که این، معنای حقیقی و واژگانی زیارت نیست، بلکه یکی از


1- بحار الأنوار، ج 18، ص 377. «در خصوص زیارت خداوند نیز که در دعای «اللهم اجعلنی من زوّارک» آمده است به معنای قصدکنندگان به سوی او و پناه‌آورندگان به درگاهش تفسیر شده است.(مجمع البحرین، ج 1، ربع 2، ماده زور، ص 304). بدیهی است که چنین معنا و حقیقتی حضور واقعی و اصیل زایر در نزد مزور را به همراه دارد و از این رو، اگر زیارت به «حضور زایر در نزد مزور» معنا شد، این تعریف به لازم معناست؛ البته لازم بیّن و حتمی آن معنا». ر. ک: فلسفه زیارت و آیین آن. البته در لازم بیّن و حتمی بودن آن، تأمّل است. نگارنده.

2- ر. ک: مفتاح الفلاح، ص 42.

3- الزیارة فی الکتاب و السنة، ص 73. به نقل از مجمع البیان، ج 1، ص 305.

4- ر. ک: الزیارة فی الکتاب و السنة، ص 73.

5- برای نمونه، در زیارت جناب رسول اللَّه صلی الله علیه و آله، چهار هدف یاد کردند: برای یاد کرد مرگ و آخرت؛ به‌خاطر دعا برای آن حضرت؛ برای متبرک شدن به وجود آن جناب که از اعظم برکات است؛ برای ادای حق آن جناب صلی الله علیه و آله. ر. ک: همان، ص 74.

6- همان، ص 73.

ص: 74
معانی(البته معنای لازم) است که برای آن یاد کردند، چنان‌که برخی از پژوهندگان معاصر همین یک معنا را معنای واژگانی و حقیقی زیارت پنداشته و البته با تکلّف و افزودن قیودی، آن را به معنای لغوی، نزدیک دانسته‌اند:
«زیارت در لغت عبارت از تمایل و میل کردن است؛ خواه از دور باشد یا از نزدیک و خواه با گرایش قلبی و قصد هم همراه باشد یا نه؛ و اعمّ از این که با اکرام و تعظیم مزور همراه باشد یا نه».
(1) یعنی تمایلی همراه با حرکت حسی(دور یا نزدیک)، بی آن‌که داشتن و نداشتن نیت و قصد قلبی(حرکت باطنی)، و نیز پاسداشت و کُرنش در آن شرط شده باشد.
از این رو، به‌کارگیری زیارت به معنی یادشده، درباره انسان و غیر انسان حتی عناصر مادّی هم رواست؛ چنان‌که قرآن کریم درباره اصحاب کهف فرمود: «وَ تَرَی الشَّمْسَ إِذَا طَلَعَت تَّزَ وَرُ عَن کَهْفِهِمْ ذَاتَ الْیَمِینِ وَ إِذَا غَرَبَت تَّقْرِضُهُمْ ذَاتَ الشّمَالِ»؛ (2)
و آفتاب را می‌بینی که چون برمی‌آید، از غارشان به سمت راست مایل است، و چون فرو می‌شود از سمت چپ دامن برمی‌چیند. (3) 5. برخی از پژوهندگان در ارتباط زایر و زیارت با عمره و عمارت، گزارشی را یاد کردند که از آن، معنی «آبادسازی» بر می‌آید: «زایر با حضور در زیارتگاه، موجب آبادی و عمران آن مکان می‌شود و از این رو، عمل زایر را از این رهگذر «عمره» می‌نامند که موجب آبادی آن مکان می‌شود؛ از این جهت صاحب جواهر در ابتدای کتاب العمرة در تعریف عمره می‌فرماید: عمره در لغت به معنی زیارت است و از عمارت گرفته شده است؛ زیرا زایر با زیارت خود، مکانِ زیارت را آباد می‌سازد. (4) گرچه از منظر دیگر می‌توان گفت: در واقع این زایر است که به سبب زیارتش آباد


1- فلسفه زیارت و آیین آن، ص 19.

2- سوره کهف، آیه 17.

3- ترجمه آیات این مقاله از استاد فولادوند است.

4- جواهر الکلام، ج 2، ص 441.

ص: 75
می‌شود و جانش از ویرانی و خرابی خارج می‌گردد».
(1)

اشاره‌

معانی یادشده را می‌توان کوتاه در سه دسته، رده‌بندی کرد: 1. دیدارِ حضوری از کسی با هدف گرامی داشت او؛ 2. رویکردی قصد شده و حضوری، به منظور گرامی داشت، ارج‌گذاری و انس‌گیری با زیارت شونده، که بر پایه شأن و مقام و منزلت مزور، متفاوت است. 3. آبادسازی(شی‌ء، جا و یا شخص)؛ یعنی عملی است که مکان، شی‌ء، شخص و یا آرمان و فرهنگ ویژه‌ای را آباد و جاودان می‌سازد، و البته در آباد شدن جان زیارت‌کننده نیز کارگر است. از نظر نگارنده، معنای دوّم، یعنی «رویکرد قصدشده و حضوری ...»، نزدیک‌ترین معنا به واژه زیارت است.

معانی گرته‌برداری شده‌

اشاره

برخی نیز در واژه‌شناسی زیارت و معنای لغوی آن، با گرته‌برداری و گزینش از مفهوم اصطلاحی آن، چنین نوشتند:
1. «الزیارة: رؤیة الشی‌ء، زیارة الأولیاء و الأماکن المقدسة». (2) زیارت، دیدن رو در رو است؛ مانند زیارت اولیا و مکان‌های مقدس.
2. «الإتیان بقصد الإلتقاء» آمدن با هدف دیدار و رسیدن به هم: «زارَ یکی از معانی‌اش زارَ- زیارةً و مزاراً و زوراً و زُواراً و زُوارَةً: أتاه بقصد الإلتقاء بِهِ». (3) 3. «الزیارة: مصدر زارَ یزورَ المکانَ أو الشخص: به آن مکان یا نزد آن شخص رفت به خاطر انس و الفت به آن یا برای انس دادن او». (4) 4. برخی زایر را دیدار کننده مکان مقدس دینی و آن را مقابل مجاور و مقیم دانستند:


1- فلسفه زیارت و آیین آن، ص 20.

2- المنجد فی اللغة، ص 310.

3- همان، ص 310؛ یادداشت‌های استاد مطهری، ج 5، ص 413، به نقل از المنجد.

4- فرهنگ لغات و اصطلاحات فقهی، ص 249.

ص: 76
«کسی که به زیارت/ دیدار مکان مقدسی دینی می‌رود(مقابل مجاور و مقیم)».
(1) 5. «(احترام آمیز) دیدار کردن از چیزی، کسی، یا جایی که دارای ارزش و اهمیت است». (2) این تعریف، زیارت را شامل دیدار از اشیا و اشخاص و اماکن ارزشمند و با اهمیت، دانسته است.
6. «بازدید کردن، دیدار کردن از شخص بزرگ، رفتن به مشاهد متبرکه». (3) 7. الف) «حج و سفر به مشاهد متبرک و کسب فیض از قبر منور آن حضرت صلی الله علیه و آله و قبور ائمه هدی علیهم السلام و تشرف در عتبات عرش درجات آنها». ب) «دیدار کردن از آرامگاه‌های ائمه و بزرگان دین یا مکان‌های مقدس به قصد کسب ثواب و تبرک». (4) این دو تعریف، با یادکرد مصداق زیارت(حج و مسافرت به مشاهد متبرک) و نیز هدف زیارت(کسب فیض از قبر شخصیت‌های متعالی و یا کسب ثواب و تبرک)، آن را با نگاهی درون دینی و مذهبی، معرفی کرده است.
8. «به مشاهد متبرک و بقعه‌ها رفتن و دعاهایی که به عنوان تشرف باطنی برای امام‌ها و امامزاده‌ها و اولیا است خواندن». (5) این تعریف نیز، زیارت را علاوه بر رفتن به مشاهد متبرک و بقعه‌ها، همراه با خواندن دعا «به عنوان تشرف باطنی برای شخص مزور»، دانسته است.

اشاره‌

معانی گرته‌برداری شده، از مفاهیم اصطلاحیِ متعارف گرفته شده‌اند، اما در حقیقت نه این هستند و نه آن، بلکه چیزی بین معنای لغوی و اصطلاحیِ متعارف‌اند و البته به‌زعم گروهی که آن را یاد کردند، معنای لغویِ حقیقی محسوب می‌شوند. این معانی با بهره‌جویی از تعریف‌های گوناگون اصطلاحیِ متعارف، هر کدام با قیود متفاوت،


1- دایرة المعارف فارسی، ص 1197.

2- ر. ک: فرهنگ بزرگ سخن، ص 3921.

3- ر. ک: فرهنگ عمید.

4- فرهنگ بزرگ سخن، ص 3921.

5- لغت‌نامه دهخدا به نقل از فرهنگ فارسی معین.

ص: 77
متنوّع یاد شدند که من برای راحت‌تر شدن دقّت و قضاوت خوانندگان، به گونه کوتاه از آنها یاد می‌کنم:
1. دیدن رو در رو(حضوری)؛ مانند زیارت اولیا و مکان‌های مقدس؛ به سبب انس و الفت به آن یا برای انس گرفتن با او؛
2. آمدن با هدف دیدار و رسیدن به هم؛
3. دیدار غیرمجاور و غیرمقیمی است که به دیدن مکان مقدس دینی آمده باشد؛
4. دیدار احترام‌آمیز از شی‌ء، مکان یا شخصی که دارای ارزش و اهمیت است؛
5. دیدار از شخص بزرگ یا مشاهد متبرکه؛
6. حج و مسافرت به مشاهد متبرک با هدف کسب فیض از قبر امامان معصوم علیهم السلام یا شخصیت‌های بزرگ دینی و یا به منظور کسب ثواب و تبرّک؛
7. رفتن به مشاهد متبرک و بقعه‌ها، همراه با خواندن دعا «به عنوان تشرف باطنی برای شخص مزور».
چنان‌که یاد شد، در جست و جو و بازکاوی حقیقت معنای واژگانی، این معانی به مفهوم اصطلاحی آن، نزدیک‌تر است تا معنای دقیق کلمه.
معنای لغوی، همواره به حقیقت معنایی که از ساختار و بافتار شکلی و ماده‌ای کلمه بر می‌آید بدون پیش فرض و پیش زمینه ذهنی و علمی و اعتقادی می‌پردازد و جز ارائه معنای حقیقی کلمه، هدفی را دنبال نمی‌کند و علی القاعده، فروتر از مفهوم اصطلاحی است و بیرون از علم و اعتقاد دینی و مذهبی و یا باور و فرهنگ عرفی، تنها به حقیقت لغوی کلمه اشاره دارد.
در بازشناسی معناها و مفاهیم سره از ناسره، این خرده‌گیری رواست که: شماری از دانشوران علم لغت، در ترجمه دسته‌ای از لغات، گاه معانی لغوی و مفاهیم اصطلاحی آن را خلط کرده، معناهایی را برای یک واژه، باز می‌نویسند که از مفهوم و یا مفاهیم اصطلاحی آن، گرته‌برداری و گزینش شده است و دقیقاً معنای حقیقی آن
ص: 78
واژه نیست! و چنان‌که یاد کردم، در ترجمه لغت «زیارت» از مفهوم اصطلاحی آن گرته‌برداری و گلچین شده است! در صورتی که در بازشناسی واژگانی و مفهومی یک کلمه، اگر بناست از مفهوم اصطلاحی آن یاد شود، بایسته و شایسته این است که مفهوم اصطلاحی، مجزا از معنای حقیقی کلمه، مطرح شود. از این رو، من نیز در نگاشتة پیش رو، بر آنم تا این روال را رعایت کنم.

مفهوم اصطلاحی‌

مفهوم اصطلاحی معمولًا در ساحت علمی یا دینی و مذهبی و یا در باور و فرهنگ عرفی، با سبقه ذهنی خاص مطرح می‌شود و فراتر از معنای حقیقی کلمه، و البته در محدوده برگزیده، مقصود ویژه‌ای را دنبال می‌کند. مفهوم اصطلاحی، در نگاه درون دینی، ناظر به یک حقیقت شرعی است و خواست آیین‌گزار در آن دخالت دارد.
چنان‌که در خصوص زیارت چنین است. زیارت یک اصطلاح دینی است و مفهوم آن، همواره بار دینی و مذهبی داشته و با قصد آیین‌گزار همراه بوده است؛ مثلًا «زایر بیت اللَّه، مسلمانی است که بنابر بر وجوب دینی، یا از روی استحباب، به زیارت خانه خدا می‌رود و حاجی می‌شود ... غالب مسلمانان به زیارت قبر پیغمبر صلی الله علیه و آله و قبور ائمه علیهم السلام نیز می‌روند و با خواندن زیارتنامه، ادای احترام می‌کنند».
(1) اکنون به چند تعریف اصطلاحی اشاره می‌گردد:
1. «زیارت، برقرار کردن ارتباط روحی و به وجود آوردن پیوند قلبی است». (2) 2. «زیارت در عرف شیعه، حضور در یکی از مشاهد مقدس است». (3) 3. «زیارت نزد شیعه، حضوری روحی است. و روحانیت بزرگ‌تر از آن مزور است و نفسیت ممتاز و صفات قدسی او بر نفس زایر، افاضه می‌شود و او از آن بهره می‌جوید تا بعد از اضطراب به اطمینان و پس از شقاوت به سعادت و بعد از نا امیدی


1- دایرة المعارف فارسی.

2- مفاتیح نوین، ص 203.

3- دائرة المعارف الاسلامیة الشیعة، ج 13، ص 106.

ص: 79
به امیدواری و پس از رویکردن به روشنی برسد».
(1) 4. «زیارت به کسرِ زاء به معنی قصد و ملاقات، و قصد مزور به جهت گرامی داشت و ارجمندی و انس با اوست. در حدیث آمده است: یکدیگر را زیارت و ملاقات و امر ما را یاد و احیا کنید. و باز در حدیث آمده است: هر کس چنان کند، همانا خدا را در عرشش زیارت کرده است. شیخ صدوق گوید: زیارت خدای تعالی، زیارت پیامبران و حجت‌های اوست؛ هرکس آنان را زیارت کند همانا خدای عزّوجلّ را زیارت کرده است، چنان‌که هر کس آنان را پیروی کند، همانا خدا را پیروی کرده و هر کس آنان را نافرمانی کند، خدا را نافرمانی کرده است». (2) زیارت در عرف، به دیدار کسی به جهت تکریم و تعظیم یا انس‌گیری رفتن. حج خانه خدا را زیارت بیت گویند.
چنان‌که به کنار قبور معصومین به قصد تعظیم و توسّل و دعا رفتن زیارت آن بزرگواران، و به کنار قبر مردگان جهت استرحام نیز زیارت آنها گویند. (3) امام صادق علیه السلام می‌فرماید:
«إِذَا بَعُدَتْ بِأَحَدِکُمُ الشُّقَّةُ وَ نَأَتْ بِهِ الدَّارُ فَلْیَعْلُ أَعْلَی مَنْزِلٍ لَهُ فَیُصَلِّی رَکْعَتَیْنِ وَ لْیُومِ بِالسَّلَامِ إِلَی قُبُورِنَا فَإِنَّ ذَلِکَ یَصِیرُ إِلَیْنَا»؛ (4)
هر گاه منزل و وطن یکی از شما به ما دور بود بالاترین مکان منزل را انتخاب کند و در آن‌جا دو رکعت نماز خوانده و با اشاره به قبور ما سلام دهد، سلام وی حتماً به ما خواهد رسید. (5) 5. برخی از واژه‌شناسان نیز، بر این باورند که زیارت در اصطلاح دینی، تمایلی است همراه با حرکت حسی(دور یا نزدیک) و البته با شرط نیت و قصد قلبی(حرکت باطنی)، و نیز انس روحی و پاسداشت و کرنش زیارت شونده. (6)


1- همان.

2- دائرة المعارف المسماة بمقتبس الأثر و مجدّد مادثر، ج 19، ص 62.

3- معارف و معاریف، ج 6، ص 113.

4- کامل الزیارات، ص 286 و 287.

5- همان، ص، 868.

6- مجمع البحرین، ج 17، ص 305 «زور».

ص: 80
در تعاریف یادشده اصطلاحی، قیودی که یاد شدند عبارت‌اند از:
1. رو در رو:(حضوری)؛
2. حرکت حسی؛
3. نیت؛
4. موضوع:(به آن مکان یا نزد آن شخص رفتن)،(بازدید کردن، دیدار کردن از شخص بزرگ، رفتن به مشاهد متبرک)؛(دیدار کردن از اشیا و اشخاص و اماکن ارزشمند و با اهمیت)؛
5. هدفمندی:(کسب فیض از قبر شخصیت‌های متعالی و یا کسب ثواب و تبرک)؛(به سبب انس و الفت به آن یا برای انس دادن او)؛
6. زبان:(خواندن دعا «به عنوان تشرف باطنی برای شخص مزور»).

زیارت در ادیان‌

اشاره

زیارت در یهودیت و مسیحیت با معنا و مفهوم خاص، مثل نیایش و گاه نیز مشترک با اسلام، وجود داشته و دارد.
«در بین غیر مسلمین نیز زیارت مقابر و مشاهد رواج داشته است؛ از جمله بیت المقدس زیارتگاهی است که در نزد مسلمانان و یهود و مسیحیان هر سه محترم است.
در ایران یهودیان را نیز پس از زیارت آن‌جا حاجی می‌نامند».
(1) «به دستور پاپ، مسیحیان هر چند سال یک بار به عنوان زیارت به شهر رم می‌روند؛ از جمله زیارتگاه‌های مسیحیان پیرو کلیسای کاتولیک رومی در اروپا، لورتو، سانتیاگو دکومپوستلا، لورد، فاطمه، و کنتربری ... را می‌توان نام برد». (2) زیارتگاه‌های هندویی، انواعی دارد. (3) هفت مکان مقدس/ هفت رودخانه مقدس. (4) «از دید هندوان، هر مکان زیارتی ویژگی‌هایی دارد و برکات مخصوصی را به


1- دایرة المعارف فارسی، ص 1197.

2- همان.

3- ر. ک دانش‌نامه دین، زیارت در آیین هندو، هفت آسمان، فصلنامه تخصصی ادیان و مذاهب، ص 179.

4- همان، ص 178.

ص: 81
زایرانش ارزانی می‌کند؛ برای مثال زیارتگاه‌های منطقه‌ای هست که به داد نابینایان می‌رسد، یا مخصوص بی‌فرزندان است، و یا حتی برخی زیارتگاه‌ها به امور جزیی‌تری مثل شفای عارضه‌های پوستی شهرت دارد».
(1) «برخی دیگر از اماکن زیارتی چنان اند که به زعم هندوها اگر کسی در آن بمیرد از تولد مکرّر(سَمساره یا تناسخ) نجات می‌یابد، و به این سبب برخی هندوهای متدین مایل اند اواخر عمر را در وارانَسی، یا همان بنارس، در ساحل رود گنگ در ایالت اوتّرپرادِش مجاور گردند». (2) در آیین هندو، (3) «بنابه مهابهارته، سفر زیارتی، یا همان تیرتهه یاترا، در گذشته مجاهده‌ای بود برای کسب و انباشتن ثواب، که به ویژه کسانی که توان اهدای قربانی‌های پرهزینه را نداشتند، آن را بر خود هموار می‌کردند. اما هم اکنون این واژه معنای عامی پیدا کرده است، به طوری که شامل دیدارهایی نیز می‌شود که شاید بیشتر آمیزه‌ای از سیر و سیاحت و تفریح و زیارت است». (4) شاید به سبب ماهیتِ تلفیقی، جذب کننده و همگون سازنده آیین هندو، و نیز تکثر و گوناگونی سنّت‌های خداباور در این آیین، زیارت هندویی از بساطت اولیه درآمده و نظام پیچیده‌ای پیدا کرده است. در حالی که در متون پورانه‌ای، زیارت اغلب وسیله‌ای برای انباشتن ثواب که الزامی هم نبوده تلقی شده است». (5) «زیارت برای هندوها، همه خواصِ دینی و معنوی مورد انتظار از این مؤلفه مهم دینی را در بر دارد. تقریباً همه آثار و برکاتی را که مسیحیان و مسلمانان از زیارت می‌طلبند، هندوها نیز در نظر دارند. اما علاوه بر آن، و شاید بیشتر از سایر ادیان،


1- همان، ص 182.

2- همان، ص 183.

3- همان.

4- البته این دیگرگونی در زیارت شیعیان نیز رخ داده است؛ یعنی آمیزه‌ای از سیر و سیاحت و تفریح و زیارت، و گویا آخرین آنها، زیارت شده است. نگارنده.

5- دانش‌نامه دین، زیارت در آیین هندو، ص 178.

ص: 82
هندوها به وسیله زیارت به بُعد دیریابی از آیین هندو راه می‌برند که مشکل می‌توان آن را با چیز دیگری تبیین کرد. در آیینی مثل آیین هندو، با آن همه تنوع و تکثر، خودآگاهی هندویی، یا آگاهی به آنچه یک نفر به وسیله آن خود را در چارچوب این آیین حس می‌کند، امری است دیرفهم و پیچیده، اما در اجتماعات بزرگِ هندویی، به ویژه کومب مِلاها، چنین مایه وحدت و هم بستگی‌ای به خوبی ادراک می‌شود».
(1) البته «درون مایه اصلی اعمال دینیِ میلیون‌ها هندو ترس از خدایان خیرخواه و بدخواهی است که به همه چیز آگاه‌اند و همواره بر وقایع زندگی همه کس ناظرند.
لازم می‌دانند هر خدایی را به نحو شایسته‌ای دلجویی کنند تا از بدبختی امان یابند و امنیت‌شان تضمین شود». (2) «معمولًا هندوهای روستایی، دو آرزوی دینی یا معنوی بزرگ در دل دارند: رفتن به زیارت یکی از اماکن مقدس، و شرکت در جشنواره‌های معبدی. مکان‌های مقدس زیارتی در سرتاسر هند به وفور یافت می‌شود. کوه‌ها، غارها، رودها، و مکان‌هایی که وقایع اساطیری(مانند جنگ‌ها یابازی‌های خدایان) در آنها رخ داده است، مکان مقدس و زیارتی محسوب می‌شود. بر روی این زمین‌ها یا در کنار آنها معبد و ضریح ساخته و به زیارت آن می‌روند. مکان‌هایی مانند هَردوار (3) در کوه‌های هیمالیا، ساحل بِنگال، و وَرَنسی (4)(بِنارس) از جمله سرزمین‌های مقدس شمرده می‌شود. از سرتاسر هند عازم زیارت این مکان‌ها می‌شوند». (5) در آیین بود: «زیارت به شهرهای مقدس(مکان‌های مقدس) کار پسندیده محسوب می‌شود و یک فرد هر چه زیارت‌های بیشتری را کامل کند، خیرات بیشتری به دست می‌آورد. چهار مقصد بیشترین زیارت بوداییان را به خود اختصاص می‌دهد:


1- همان، ص 183.

2- آشنایی با ادیان(آیین هندو)، ص 66.

3- Hardwa r

4- Varanasi

5- همان، ص 68.

ص: 83
محل تولد بودا، مکان روشن شدگی او، بستانی که او اولین موعظه خود را ایراد کرد، و جایی که او مُرد. میلیون‌ها زایر در طول قرون- راهبان، راهبه‌ها، و توده‌های مردم از تمام خاور دور- در سفری طولانی به این چهار مکان بسیار دور مسافرت کرده و می‌کنند. آنها اغلب پیاده به این سفر می‌روند و بسیاری مواقع با خطرهای زیادی روبه‌رو می‌شوند و به ندرت اتفاق می‌افتد که این سفر بدون مشقت باشد».
(1)

اشاره‌

اما از نظر این کم‌ترین: زیارت، با خاستگاه دینی و مذهبی(شرعی)، از ویژگی‌های برجسته و متعارف(جنس و فصل مانند)، حساب شده و شکل گرفته است و ارکان ویژه را به ذهن می‌رساند؛ مانند زمان، زبان، موضوع، آداب و حالات، که هر کدام از اینها در بازشناسی مفهوم زیارت، کارگر می‌باشند و باید دیده شوند.
چنان‌که برخی نوشته‌اند: «گرچه معنای شرح الإسمی زیارت آسان و گفتن آن روان است، لیکن معنای حقیقی آن با حقایق و معارفی همراه است که باید به تدریج آنها را آموخت؛ زیرا به صورت یک اصل و قاعده کلی، هر حقیقتی که میزان تأثیر کمّی و کیفی آن گسترده و عمیق باشد، ضرورتاً از معنا و لبّ بیشتری برخوردار است و زیارت از این مقوله است». (2) «به هر تقدیر، بار معرفتی و آثار وجودی زیارت در فرد و جامعه بسیار فراوان است و باید از همین آغاز، ذهن را از تفسیرهای نادرست و برداشت‌های غیرمنطقی از معنا و مفهوم زیارت، تهی و با نگاه واقعی و درست، این معنا را تعقیب کرد». (3) من در این مقالت، با آراستگی و پیوند فراخور، هر کدام از ویژگی‌های متعارف در


1- همان، ص 173.

2- ر. ک: فلسفه زیارت و آئین آن، ص 22.

3- همان، ص 19 و 20. با این‌که نویسنده محترم در کتاب خود از برخی ویژگی‌های تعریف زیارت با دقت یاد کردند، اما معلوم نیست که با این اعتقاد، چرا از ارائه مفهومِ فراگیر، غفلت کردند و معنا و مفهوم زیارت را نارس باز گفتند!

ص: 84
مفهوم زیارت را پسِ یکدیگر، روشن خواهم ساخت، و مرحله به مرحله، همچنین در پایان، تحت عنوان «نتیجه پژوهش»، از نظرِ به دست آمده یاد خواهم کرد، اما نخست باید گفت: زیارت، عملی دیداری است که بین زیارت کننده(زایر) و زیارت شونده(مزور) رخ می‌دهد، اما نه از نوع عیادت؛ عیادت، دیدن تن درست از رنجوری است که ناخوش و دردزده در بستر افتاده است، ولی زیارت، دیدن دردمندِ دلخسته آزرده آرزومند از شی‌ء و جا و وجود متعالی و تن
(1) و جان راست و درستی است که در گشایش گِره‌های خواهش، کارگر است.
هدف در عیادت، تقویت روح طرف مقابل و رساندن او به سلامتی است، اما در زیارت، مقصودْ بیشتر، تقویت روح زیارت کننده، واسطه زیارت شونده و بازشدن گِره‌ها و رسیدن به خواسته‌ها توسط اوست. زیارت، تأثیرپذیری، و عیادت، تأثیرگذاری است.

زیارت، واقعیت اصیل‌

«زیارت از جمله حقایق ارزشمند و حیاتی است». (2) «زیارت، واقعیتی اصیل است». (3) واقعیت اصیل است، یعنی زنده و عینی است و با موضوعی زنده و واقعی سروکار دارد و نیز با آثار عینی، رو در رو در خواهش‌ها و آرزوهای زایر، کارگر است؛ به دیگر بیان: هرچند بر آن خرافه بسته‌اند، ولی امری جعلی و با اساس خرافی نیست، موضوع و آثار خیالی و ذهنی و سرگرم کننده ندارد. از این رو، نوشته‌اند: «ارتباط و پیوند با مزور، حقیقی و عینی است و اساساً از آن جهت که این پیوندِ زایر با مزور، حقیقی، عینی، زنده و مؤثر است، لزوماً طرفین این پیوند که زایر و مزور هستند نیز باید حی و زنده باشند، وگرنه نمی‌شود که رابطه بین دو شی‌ء نا؟ پایدار، زنده و منشأ اثر باشد و طرفین یا یکی از دو طرف موهوم یا معدوم و فانی باشد؛ از این جهت زیارت در واقع


1- جان درست، بعد از مرگ هم می‌تواند از جسم خود نگهداری کند.

2- فلسفه زیارت و آئین آن، ص 180.

3- همان، ص 21.

ص: 85
ارتباط حی و زنده با حی و زنده دیگر است».
(1) استاد شهید مطهری، زیارت را فراتر از رابطه دیداری زنده‌های مادی دانسته است: «در مذهب با اولیاء اللَّهِ از دنیا رفته هم چنین عمل می‌شود که با زنده، بلکه زنده‌تر از زنده‌های معمولی. چون در آنِ واحد هزارها نفر با او سخن می‌گویند و درود می‌فرستند و در عالم ضمیر خود یک ارتباط واقعی برقرار می‌کنند». (2) «به طور کلی بزرگان و خدمتگزاران پس از مرگشان به نوعی تجلیل می‌شوند، ولی تجلیل غیر دینی صرفاً جنبه اعتباری و تشریفاتی دارد، در حقیقت نوعی تلاعب است ...؛ مانند «زنده یاد» نوشتن برای به یاد ماندن وجود ذهنی یک شخصیت، و از این قبیل است دسته‌گل نثار قبر کردن، یک دقیقه سکوت کردن، از برابر عکسش رژه رفتن». (3) «احیاناً ارتباط متقابل؛ از شکل امر تشریفاتی و قراردادی و اعتباری و در حقیقت از شکل بازی- که صرفاً فرض و اعتبار است- خارج می‌شوند. به طور کلی اعیاد مذهبی و سوگواری‌های مذهبی همه از صورت قرارداد و تشریفات خارج است». (4) پس زیارت، واقعیتی است اصیل.

عمل حسی‌

مقصود از عمل حسی در این‌جا عملی است که واسطه جسم، انجام می‌گیرد و توسط چشم، دیده می‌شود؛ به دیگر بیان: عمل حسی، از جنس تفکر که به طور مطلق، عمل عقلی است و از دستة نیت که مطلقاً، عمل قلبی است به شمار نمی‌آید.
پس زیارت، واقعیتی است اصیل و عملی است حسی.

عبادت‌

از نگاه دینی، اعمال انسان باورمند به دو دسته رده‌بندی می‌شود: الف) اعمال عبادی؛ ب) اعمال غیر عبادی.


1- همان، ص 33.

2- یادداشت‌های استاد مطهری، ج 5، ص 413 و 414.

3- همان.

4- همان.

ص: 86
از جمله تفاوت اعمال عبادی از غیر عبادی در این است که غیر عبادت، بیشتر رابطه انسان، با جهان هستی، همنوع و خویشتن است، اما عبادت، رابطه‌ای ویژه با خدای سبحان و تنها برای او است؛ اساساً جز برای او، روا و پذیرفته نیست. تفاوت دیگرشان، یکی از ویژگی‌های عبادت است؛ یعنی قصد قربت یا همان نیت؛ عبادت باید با قصد نزدیک شدن به خداوند انجام شود وگرنه علم فقه، صحتش را اعلام نمی‌کند و آسمان، آن را نمی‌پذیرد. بر خلاف اعمال غیرعبادی که این مهم در آنها شرط نیست. نیت در عبادت، دمیدن روح در کالبد عمل است؛ بال رهایی از ناسوت به لاهوت و از ملک به ملکوت است. زیارت نیز از سنخ عبادت دانسته شده است. از این رو، نیت باید در شراشر ویژگی‌های برجسته و متعارفِ زیارت، سریان و جریان داشته باشد.
مرحوم شهید ثانی، تحت چهاردهمین آداب زیارت نوشته است: زیارت از روی نیت در زمان‌های مشهور- مناسبت‌های ویژه- مستحب است».
(1) در حدیث آمده است:
«مَنْ أَتَی الْحُسَیْنَ عَارِفاً بِحَقِّهِ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَا تَأَخَّرَ»؛ (2)
هر کس، نزد مزار سیدالشهدا علیه السلام با معرفت به حق آن حضرت برود، خداوند گناهان گذشته و آینده‌اش را بیامرزد.
همچنین روایت شده است:
«وَ مَنْ زَارَهُ یَوْمَ عَاشُورَاءَ فَکَأَنَّمَا زَارَ اللَّهَ فَوْقَ عَرْشِهِ»؛ (3)
هر کس او سیدالشهدا علیه السلام را در روز عاشورا زیارت کند، مانند زیارت کسی است که خداوند را بالای عرشش زیارت کرده باشد.
امام رضا علیه السلام دوستداران و شیعیان را وامدار امامشان دانسته و زیارتشان را با شرایط «تمام الوفاء بالعهد و حسن الأداء» و «رغبةً» و «تصدیقاً لما رغبوا فیه»، زیارت


1- الدروس الشرعیّة فی فقه الإمامیّة، ج 2، کتاب المزار، ص 24.

2- الکافی، ج 4، ص 582، ح 10.

3- مستدرک الوسائل، ج 10، ص 292، ح 12041- 12045.

ص: 87
نتیجه‌مند برشمرده‌اند. ایشان می‌فرمایند:
«إِنَّ لِکُلِّ إِمَامٍ عَهْداً فِی عُنُقِ أَوْلِیَائِهِمْ وَ شِیعَتِهِمْ وَ إِنَّ مِنْ تَمَامِ الْوَفَاءِ بِالْعَهْدِ وَ حُسْنِ الْأَدَاءِ زِیَارَةَ قُبُورِهِمْ فَمَنْ زَارَهُمْ رَغْبَةً فِی زِیَارَتِهِمْ وَ تَصْدِیقاً لِمَا رَغِبُوا فِیهِ کَانَ أَئِمَّتُهُمْ شُفَعَاءَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ»؛
(1)
هر امامی، پیمانی بر گردن دوستداران و شیعیانش دارد، وفای کامل این پیمان و ادای نیکوی آن، زیارت مزار آنان است. پس هر کس در زیارت‌شان از روی رغبت، و بر آنچه رغبت‌شان است از روی تصدیق، آنها را زیارت کند، امامان‌شان در روز قیامت، شفیع‌شان خواهند شد.
استاد شهید مطهری می‌گوید: «در زیارت ابا عبداللَّه علیه السلام می‌گوییم: یا لیتنا کنا معک فنفوز فوزاً عظیماً که یک وِرد شده برای ما و به معنای آن هم توجه نمی‌کنیم، یعنی یا ابا عبداللَّه! ای کاش، ما با تو بودیم و رستگاری عظیم پیدا می‌کردیم. معنایش این است که ای کاش ما در خدمت تو بودیم و شهید می‌شدیم و از راه شهادت رستگاری عظیم پیدا می‌کردیم. آیا این ادعای ما از روی حقیقت است؟ افرادی هستند که از روی حقیقت ادعا می‌کنند، ولی اکثر ما که در زیارتنامه‌ها می‌خوانیم، لقلقه زبان است». (2) «زیارت، نوعی عبادت و موجب تقرب به خداست، لزوماً باید زایر نیت کند؛ چون روح عبادت نیت است و عبادت بدون نیت جسد بی‌روح است؛ از این رو، علامه حلی رحمه الله در کتاب شریف تذکرة الفقهاء در مقدمه بحث مزار می‌فرماید: در همه زیارات نیت(قربة الی اللَّه) شرط است؛ زیرا زیارت، عبادت است». (3) پس زیارت، واقعیتی است اصیل و عملی است حسی، عبادی.

آداب‌

پای ویژگی بالا، به ترتیب از حقیقت ادب و آداب زیارت و آداب عرفی می‌نویسم:
1. مقصود از آداب در این‌جا، همان شرایط ظاهری یک عمل است. ادب، کرانه تشخص یک عمل و جلال و شکوه و جمال و زیبایی آن است. جامه زیورین و آبروی


1- التهذیب، ج 6، ص 79.

2- ر. ک: گفتارهای معنوی، ص 272.

3- فلسفه زیارت و آئین آن، ص 181.

ص: 88
آن به شمار می‌آید. بروزگاه ارزش یک عمل و آیین پیوند دادن بیرون با درون و گذرگاه رسیدن به بارگاه باطن است. از این رو، فرجام پاییدن راست و درست مرز آداب، راه یافتن به اندرونی و سرسرای یک عمل کامل، قلمداد می‌شود.
2. آداب زیارت، درآمدی برای درک بایسته و شایسته خود زیارت است؛ پیش آهنگ عجز و نیاز زایر است؛ بار عام و نیز ورودگاه خلوتیان خاص و خاص الخاص است؛ ایجاد سنخیت و انتقال از ظاهر خودی به ظاهر خدایی است؛ مثال طهارت ظاهری برای مس ظاهر یک حقیقت متعالی؛ اساساً در رسومات آسمانی، برای تماس با هر لایه از یک حقیقت، طهارتی متناسب، شرط است؛ برای تماس با ظاهر، طهارت ظاهر، و برای تماس با باطن، طهارت باطن. رسماً به همه اعلام شده است: «لَّایَمَسُّهُ‌و إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ»؛
(1)
یعنی ساختار و بافتار حقایق فراسویی به گونه‌ای است که جز با طهارت نمی‌توان بدان دست رساند، و هر که بام طهارتش بیش، نزول فرشتگان سپید پوش و نزولات نورانی بر آن بیشتر. «إِنَّ الَّذِینَ قَالُواْ رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقمُواْ تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَللِکَةُ أَلَّا تَخَافُواْ وَ لَاتَحْزَنُواْ وَ أَبْشِرُواْ بِالْجَنَّةِ الَّتِی کُنتُمْ تُوعَدُونَ»؛ (2)
در حقیقت، کسانی که گفتند:
«پروردگار ما خداست» سپس ایستادگی کردند، فرشتگان بر آنان فرود می‌آیند و می‌گویند: «هان، بیم مدارید و غمین مباشید، و به بهشتی که وعده یافته بودید شاد باشید».
آن‌که از گذار آداب زیارت، شایسته نگذرد، از فیض رب، محروم می‌ماند و در گلستان دِهِش، بادبه دست می‌میرد. شاید این مختصر، فلسفه تأکید دین بر استحباب آداب زیارت را اندکی روشن ساخته باشد.
آداب زیارت، مختلف یادشده است: چهارده(شهید در دروس)، هفده(علامه مجلسی در تحفة الزائر) و نیز افزون بر چهل(محدث نوری در تحیة الزائر): غسل


1- سوره واقعه، آیه 79:(که جز پاک شدگان بر آن دست نزنند).

2- سوره فصلت، آیه 30.

ص: 89
زیارت، اذکار غسل زیارت، پوشیدن لباس تمیز، اذن دخول، بوسیدن عتبه، آهسته سخن گفتن، تکبیر، نزدیک شدن به ضریح و بوسیدن آن، استقبال قبله حقیقی، خواندن زیارت مأثور، نماز زیارت، دعای پس از نماز زیارت، تلاوت قرآن، تکریم حرم و خادمان آن، زیارت وداع، کمک به تهی‌دستان
(1) که البته برخی از آنها مانند غسل و پوشیدن لباس پاکیزه، بین بیشتر اعمال عبادی، مشترک است و بعضی از آنها نیز به حالات و شرایط باطنی مربوط است؛ یعنی کار درونی و قلبی زایر است؛ مانند خضوع و خشوع، حضور قلب و توبه، دگرگونی منش و روش.
3. ادب عرفی، که بیشتر به زیست و روابط اجتماعی مربوط است، به طور مسلّم از آداب زیارات بیرون است و افزودن و دخالت دادن آن در آداب پرمغز متعالی، نوعی بدعت محسوب می‌شود.
پس زیارت، واقعیتی است اصیل و عملی است حسی، عبادی، با آداب خاص.

حالات‌

در این بخش، کوتاه از حالات منفی و حالات مثبت و کارکرد این دو و نیز از حقیقت و فلسفه حالات مثبت می‌نویسم و از مرتبه مزور و مراتب زیارت یاد می‌کنم:
1. انسان، موجودی است آزاد با گزینش‌های دلخواه؛ از این رو، حالات او، گمارده خود اوست و بر همین پایه، درونگاه او، یا فرودگاه فضایل است و یا انباری انباشته از رذایل. رذایل، شرایط باطنی انسان را فوق العاده می‌سازد و سو به سستی و نیستی می‌برد، اما فضایل، شرایط باطنی را رو به روال و سمت سامان، سوق می‌دهد؛ در واقع دل انسان را به گستره عوالم وجود، گشاده و فراخ می‌سازد و او را سزاوار به عالم اکبر، رهنمون می‌شود.
مرحوم شهید ثانی، در دومین آداب زیارت نوشته است: کسی که قصد زیارت


1- فلسفه زیارت و آئین آن، ص 179- 219.

ص: 90
دارد اگر خشوع و نازک دلی یافت، وارد شود و الّا بهتر آن است که زیارت را به زمان دل نازکی واگذارد. چون مهم‌ترین هدف در زیارت، حضور قلب برای دریافت رحمتی است که از سوی پروردگار نازل می‌شود: و چون خشوع و رقّت قلب یافت وارد شود و گرنه بهتر، جست‌وجوی زمان رقّت قلب است؛ زیرا مهم‌ترین هدف، حضور قلب به منظور رسیدن به رحمتی است که از سوی پروردگار نازل است.
(1) همچنین نهمین آداب زیارت را این دانسته است: قلب را در تمام احوال هرجور که می‌تواند حاضر کند. (2) و نیز پنجمین آداب زیارت را این دانسته است: زیارت به زبان مأثور است و سلام و حضور، کفایت می‌کند. (3) البته شاید مقصود از حضور در این‌جا، حاضر شدن در مزار باشد که بعید به نظر می‌رسد. چون می‌بایست حضور بر سلام، مقدم یاد می‌شد.
2. مقصود از حالات در این‌جا، شرایط مثبت باطنی است که طهارتی است از جنس باطن برای مس باطن حقیقت متعالی؛ گریزی است از خودخواهی به سوی خداخواهی؛ اذن دخول است برای تشرف به اندرونی حقیقت؛ درآمدی است برای گذر از پوسته و رسیدن به هسته و درک ژرفای حقیقت و حضور در محضر مزور و دریافت رضایت از دستان انسان کامل؛ «مهدیا، پیشتر و بیشتر از زیارت، رضایتت را آرزو دارم که بی‌زیارت می‌توانم سربلند و دل آرام بگذرانم، ولی بی‌رضایت تو، روزگاری هرچند هزاران بار به زیارت کعبه و عتبات عالیات حضور یافته باشم، سرافکنده و بدفرجام خواهم بود». (4) اساساً زایر واقعی و بهره‌مند کسی است که جانش را مالامال از فضایل کرده و با جانبخشی به زندگی‌اش، بین خود و مزور، سنخیت تام و تمام را برای رسیدن به


1- الدروس الشرعیّة فی فقه الإمامیة، ج 2، کتاب المزار، ص 23.

2- همان، ص 24.

3- همان، ص 23.

4- زمزمه‌های انتظار، ص 79.

ص: 91
آرزوهایش پدید آورده باشد. بوعلی، اتصال زایر با مزور را به نوعی پیش زمینه استمداد یاد کرده است.
(1) قصور و تقصیر زایر در این مهم، جز او را محروم نمی‌سازد:
«گر گدا کاهل بود تقصیر صاحب خانه چیست؟»

یادسپاری‌

1. البته مرتبه و کمال زیارت شونده در تحرک حسی و حالات باطنی زیارت کننده و نگهداشت حرمت و حریم او دخالت دارد؛ زیرا «هر چه مزور برتر و کامل‌تر باشد، قصد جدی‌تر و درجه تکریم و تعظیم نیز برتر بوده که شاهد آن اظهار محبت و مودت جوانحی و ابراز طاعت و تبعیت جوارحی است؛ آن گونه که در زیارت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و اهل بیت گرامی آن حضرت مشاهده می‌شود». (2) 2. باز البته این به معنای جواز ترک زیارت برای برخی از افراد نیست، بلکه به معنای ذومراتب بودن زیارت است. از این رو، اگر کسی به هر دلیلی بر زیارت متعالی و رو در رو، قدرت نداشت، نباید خود را از مراتب پایین‌تر زیارت و از راه دور، محروم سازد. پیامبر صلی الله علیه و آله در ترغیب و تشویق مسلمانان به زیارت مرقدشان فرمودند:
«مَنْ زَارَ قَبْرِی بَعْدَ مَوْتِی کَانَ کَمَنْ هَاجَرَ إِلَیَّ فِی حَیَاتِی فَإِنْ لَمْ تَسْتَطِیعُوا فَابْعَثُوا إِلَیَّ بِالسَّلَامِ فَإِنَّهُ یَبْلُغُنِی»؛ (3)
هر کس بعد از مرگم، مزارم را زیارت کند، مانند کسی است که در زمان حیاتم به سوی من مهاجرت کرده است؛ و اگر نتواند مزارم را زیارت کند، پس به سویم سلام گسیل دارد؛ زیرا به من می‌رسد. و نیز امام صادق علیهم السلام فرمود:
«مَنْ لَمْ یَقْدِرْ عَلَی صِلَتِنَا فَلْیَصِلْ صَالِحِی مَوَالِینَا وَ مَنْ لَمْ یَقْدِرْ عَلَی زِیَارَتِنَا فَلْیَزُرْ صَالِحِی مَوَالِینَا یُکْتَبْ لَهُ ثَوَابُ زِیَارَتِنَا»؛ (4)
کسی که نتواند به ما بپیوندد، با دوستان شایسته ما بپیوندد، و هر که


1- «ان النفوس الزائرة المتصلة بالبدن الغیر المفارقة تستمدّ من تلک النفوس المزور جلب خیر أو دفع ضررو أذی» ر. ک: رسائل ابن سینا، ص 338.

2- فلسفه زیارت و آئین آن، ص 20.

3- التهذیب، ج 6، ص 79.

4- آثار الصادقین، ج 8، ص 51، ح 10917، به نقل از بحارالأنوار، ج 71، ص 354.

ص: 92
نتواند به‌دیدار ما آید، با دوستان شایسته ما دیدار کند، تا پاداش دیدار کردن ما برای او نوشته شود.
پس زیارت، واقعیتی است اصیل و عملی است حسی، عبادی، با آداب مخصوص و حالات متعالی.

زمان‌

اشاره

این بخش را در دو نگاه یاد می‌کنم:

نگاه اول‌

زمان در گذار ظاهری، ابر مانند بر بلندای همه اعمال، یکسان می‌گذرد، اما در گذار باطنی و مقدّر و بر پایه نگاه درون دینی و مذهبی، مثال ابری که آبستن رحمت است بر بالای زمین و اهل آن می‌گذرد، چنان‌که امیر سخن، آن تیزهوش بی مانند علیه السلام، گذار زمان را به گذار ابر، و خود زمان را به ابر، همانند فرمود:
«الْفُرْصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَاب».
(1)
فرصت، مثال گذار ابر، می‌گذرد. از این رو، دسته‌ای از اوقات با بعضی از اعمال، در فرود آمدن رحمت الهی، نقش و پیوند ویژه دارند، گویا ازدواجی است که پنهانی و رازگونه بین‌شان صورت یافته و از پس آبستن شدن زمان، فرزند استجابت و تعالی و تقرب، زاییده می‌شود. به تعبیر دانشور بلندپایه، مرحوم سید بن طاوس: همانا وقت‌های پذیرش، اسراری دارد که از آن خداوند است و جز با آیات و روایات شناخته نمی‌شوند. (2) و البته برابر با نظریه نوشته شده علامه حسن زاده آملی: «برخی به معقول نیز شناخته و با شعوری مرموز ادراک می‌شود»؛ (3) برای نمونه از عید مبعث یاد می‌کنم که فرجام پاییدن‌های مناسبت‌های زمانیه، واسطه جناب رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و آغازگاه


1- وسائل الشیعه، ج 6، ص 84، ح 21044.

2- اقبال الأعمال، ص 527.

3- رساله نور علی نور، فصل 5، ص 58.

ص: 93
دریافت‌های ویژه به شمار می‌آید. مبعث، پربارترین زمانه اعتنای خداوند به بشر و جلوه سزاواری انسان کامل برای همکلام شدن ذات اقدس یگانه با اوست.
شاید پس از این توضیح کوتاه، تکیه قرآن کریم و توصیه عالی جنابان عصمت علیهم السلام به برخی از اوقات، بیشتر فهمیده و قدرشناخته شود:
«وَاذْکُرُواْ اللَّهَ فِی أَیَّامٍ مَّعْدُودَ تٍ»؛
(1)
و خدا را در روزهایی معیّن یاد کنید.
«وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَی بَایتِنَآ أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُمتِ إِلَی النُّورِ وَ ذَکّرْهُم بِأَیَّلمِ اللَّهِ إِنَّ فِی ذَ لِکَ لَأَیتٍ لّکُلّ صَبَّارٍ شَکُورٍ»؛ (2) و در حقیقت، موسی را با آیات خود فرستادیم و به او فرمودیم که قوم خود را از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون آور، و روزهای خدا را به آنان یادآوری کن، که قطعاً در این یادآوری، برای هر شکیبای سپاسگزاری عبرت‌هاست.
«قُل لّلَّذِینَ ءَامَنُواْ یَغْفِرُواْ لِلَّذِینَ لَایَرْجُونَ أَیَّامَ اللَّهِ لِیَجْزِیَ قَوْمَام بِمَا کَانُواْ یَکْسِبُونَ»؛ (3)
به کسانی که ایمان آورده‌اند بگو: تا از کسانی که به روزهای پیروزی خدا امید ندارند درگذرند، تا خدا هر گروهی را به سبب آنچه مرتکب می‌شده‌اند به مجازات رساند.
ماه‌های ذی قعده، ذی حجه، رجب، شعبان، رمضان، شب‌های قدر، شب‌ها و روزها و عصرهای جمعه، هنگام غروب، همه از اوقات ویژه دانسته شدند و ویژه‌تر از همه، گاه سحر که جناب رسول اللَّه صلی الله علیه و آله فرمود:
«خَیْرُ وَقْتٍ دَعَوْتُمُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فِیهِ الْأَسْحَار»؛ (4)
بهترین و سودمندترین زمانی که خدای عزوجل را در آن بخوانید، اوقات سحر است. هرچه می‌خواهی خبر، وقت سحر.
«روی ... أنّ زیارته الإمام الشهید أبو عبداللَّه الحسین علیه السلام یوم عرفة بعشرین حجّة و عشرین عمرة مبرورة وعشرین غزوة مع النبی صلی الله علیه و آله أو الإمام علیه السلام» (5) بل روی: (6) «أنّ مطلق


1- سوره بقره، آیه 203.

2- سوره ابراهیم، آیه 5.

3- سوره جاثیه، آیه 14.

4- الکافی، ج 2، ص 478، ح 6.

5- ثواب الأعمال، ح 24، ص 115 لم اعتر علی غیر هذا.

6- وسائل الشیعة، باب 45، من ابواب المزار، ج 10، ص 348، ح 5.

ص: 94
زیارته خیر من عشرین حجّة، و أنّ زیارته
(1) یوم عرفة مع المعرفة بحقّه بألف ألف حجّة و ألف ألف عمرة متقبّلات و ألف غزوة مع النّبی أو الإمام»؛ (2) روایت شده است ... زیارت امام حسین علیه السلام در روز عرفه، با بیست حج و بیست عمره و بیست غزوه همراه با پیامبر صلی الله علیه و آله یا امام علیه السلام محسوب می‌شود. بلکه روایت شده: زیارت امام حسین علیه السلام در هر زمانی باشد، از بیست حج، بهتر است، و زیارت آن حضرت در روز عرفه، از سر شناخت حق آن جناب، با هزاران حج و هزاران عمره قبول و هزار غزوه همراه پیامبر صلی الله علیه و آله و امام علیه السلام به شمار می‌آید.
«روی ... أن الجمع فی سنة واحدة بین زیارته لیلة عرفة و الفطر و لیلة النصف من شعبان بثواب ألف حجّة مبرورة و ألف عمرة متقبّلة و قضاء ألف حاجة للدنیا و الآخرة»؛ (3) گزارش شده است ... جمع(انجام) زیارت امام حسین علیه السلام بین زیارت شب عرفه و فطر و شب نیمه شعبان در یک سال، با ثواب هزار حج مبرور و هزار عمره قبول و برآورده شدن هزار حاجت دنیایی و آخرتی، برابر است.
«وَ مَنْ زَارَهُ یَوْمَ عَاشُورَاءَ فَکَأَنَّمَا زَارَ اللَّهَ فَوْقَ عَرْشِهِ»؛ (4)
هر کس او سیدالشهدا علیه السلام را در روز عاشورا زیارت کند، مانند زیارت کسی است که خداوند را بالای عرشش زیارت کرده باشد.
«روی ... زیارته یوم عاشوراء مع معرفته بحقّه کمن زار اللَّه فوق عرشه»؛ (5) روایت شده ... زیارت با معرفت حق امام حسین علیه السلام مانند زیارت کسی است که خدا را بالای عرشش زیارت کرده باشد.


1- همان، باب 49، من ابواب المزار، ج 10، ص 359، ح 2.

2- الدروس الشرعیّة فقه الإمامیّة، ج 2، کتاب المزار، ص 10.

3- همان، باب 54، من ابواب المزار، ج 10، ص 371، ح 2.

4- همان، باب 55، من ابواب المزار، ج 10، ص 371، ح 1.

5- همان.

ص: 95
این یادشده‌ها، مناسبت‌های زمانیه‌اند و مناسبت‌های زمانیه، از تمام‌ترین مناسبات‌اند و بی‌شک در خواستن و احوال و حالات نمازگزار و دعا و زیارت کننده، بسیار تأثیرگذار می‌باشند و فرصت تقرّب در آن، فراهم‌تر است.
(1) مرحوم شهید ثانی، در چهاردهمین آداب زیارت نوشته است: زیارت از روی نیت در زمان‌های مشهور- مناسبت‌های ویژه- مستحب است. (2) امام رضا علیه السلام به بزنطی فرمود:
«احضر یوم الغدیر عند أمیرالمؤمنین علیه السلام ...»؛ (3)
روز غدیر نزد مزار امیرالمؤمنین علیه السلام حاضر شو. و بر همین پایه، «خداوند متعال به لحاظ ظرفیت، شأنیت و به هر دلیلی به ... زمانی مانند لیلة القدر ... توجه دارد». (4)

ابن الوقت/ ابوالوقت‌

معنای واژگانی «ابن الوقت» یعنی پسر وقت و معنای لغوی «ابوالوقت» یعنی پدر وقت، اما در اصطلاح اهل عرفان، خصوصیت جنسی ندارد، بلکه کسی(مرد یا زن) را گویند که فرصت‌ها را غنیمت بشمارد و با هوشیاری و راستی و به زیبایی و درستی از زمان‌های پیش آمده برای تقرب به پروردگار سود ببرد و برای همین منظور، همواره در کمین اوقات پیش آینده باشد.
اگر زایری بتواند «ابن الوقت» و یا برتر از آن «ابوالوقت» بشود و بماند؛ یعنی همواره در خواستن، چه خواستن، چگونه خواستن و احوال خویش هوشمندانه و یکدله، مناسبت‌ها و اولویت‌های زمانی آن را با راستی و درستی بپاید، بی‌شک دست به استجابت و تعالی و تقرب پروردگار رسانده و از صراط احوال ناپایدار، گذشته و در بهشت حال و مقام ماندگار، آرام یافته است.


1- فلسفه زیارت و آئین آن، ص 27.

2- الدروس الشرعیّة فی فقه الإمامیّة، ج 2، کتاب المزار، ص 24.

3- وسائل الشیعة، باب 28، من ابواب المزار، ج 10، ص 302، ح 1.

4- فلسفه زیارت و آئین آن، ص 26.

ص: 96

نگاه دوم‌

زیارت هم مانند همه اعمال، از چنته و سیطره زمان، بیرون نیست و ناچار در آن، انجام می‌شود. به همین اعتبار، زیارت را می‌توان در سه دسته، رده‌بندی کرد:
الف) زیاراتی که هیچ، وقت ویژه‌ای ندارند؛ مثل زیارت مشاهد متبرکه.
ب) زیاراتی که در وقت فراخ، توصیه شده‌اند؛ مثل زیارت خانه خدا(حج عمره).
ج) زیاراتی که باید در زمان تنگ و اندک، انجام گیرند؛ مثل زیارت خانه خدا در ماه معین(حج تمتع) یا زیارت سیدالشهدا علیهم السلام در روز معین(اربعین یا شب جمعه).
پس زیارت، واقعیتی است اصیل و عملی است حسی، عبادی، با آداب مخصوص و حالات متعالی، در زمان فراخ یا اندک(که به آن توصیه شده است).

موضوع‌

اشاره

از آن جهت که موضوع زیارت، شی‌ء، مکان و شخص را در بر می‌گیرد، درباره ویژگی یادشده با ترتیب به هر سه می‌پردازم:

1. شی‌ء

در برخی از باورها، شی‌ء نیز زیارت می‌شود، در آیین هندو مجسمه‌هایی که نمادی از خدایان آنها به شمار می‌آیند؛ در آئین بودا، مجسمه بودا؛ در اسلام(حجر الأسود)؛ در مسیحیت مجسمه مریم و عیسی مسیح، و ....
البته در غیر آیین اسلام، گویا به قصد حاجت و ثواب، زیارت می‌شوند، ولی در اسلام، حجر الأسود، تنها به قصد تبرّک و ثواب زیارت می‌شود و کسی به قصد روا شدن حاجت دنیایی‌اش آن را زیارت نمی‌کند.

2. مکان‌

زیارتگاه، مرقد، گور، آرامگاه و مزار، «زیارت جا، زیارتکده، زیارتگه». (1) کلماتی‌اند


1- فرهنگ بزرگ سخن، ج 5، ص 3921.

ص: 97
که برای مکان زیارت، کاربرد دارند؛ برای نمونه:
- زیارتگاه، واژه‌ای است ترکیبی از عربی- فارسی، به معنی:
«جای زیارت، مزار، مرقد امام یا امامزاده یا شخص بزرگ که مردم به زیارت آن بروند».
(1)- مزار: «گور، آرامگاه». (2) «جای زیارت، زیارتگاه، در فارسی گور یا آرامگاه نیز می‌گویند. مزارات جمع». (3) البته چنان‌که می‌بینید جامع‌ترین ترجمه برای واژگان یادشده، محل و جای زیارت است؛ زیرا برخی از امکنه، زیارتگاه، مرقد، گور، آرامگاه و مزارِ کسی نیست، ولی با این حال، موضوع رسمی زیارت مردم است؛ مثل خانه خدا در باور مسلمانان.
چنان‌که برخی نوشتند: «زیارت گاه، زیارتگاه: مکانی مقدس(مانند آرامگاهِ بزرگان دین) که به زیارت آن می‌روند». (4)

یادسپاری‌

1. امروزه بر پایه علوم جدید و کشفیات تازه، آثار وضعی و طبیعی مکان، غیرقابل انکار است و به همین سبب است که «همه موسم تفرج به چمن روند و صحرا». (5) البته آثار وضعی و طبیعی مکان‌ها یکسان نیست؛ زیرا برخی از آنها به انسان، آرامش می‌دهند و بعضی از آنها دلگیرند.
2. مکان گرایی در دعا و زیارت، به صورت مقدس و خرافه، در فرهنگ‌های آیینی و بشری وجود داشته است:
الف) «وَ إِذْ قَالَ إِبْرَ هِیمُ رَبّ اجْعَلْ هذَا الْبَلَدَ ءَامِنًا ...»؛ (6)
و یاد کن هنگامی را که ابراهیم گفت: پروردگارا، این شهر را ایمن گردان ....


1- فرهنگ عمید.

2- فرهنگ واژه‌های فارسی سره.

3- فرهنگ عمید.

4- فرهنگ بزرگ سخن، ج 5، ص 3921.

5- فصیح الزّمان شیرازی.

6- سوره ابراهیم، آیه 35.

ص: 98
«رَّبَّنَآ إِنّی أَسْکَنتُ مِن ذُرّیَّتِی بِوَادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ عِندَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ»؛
(1)
پروردگارا، من یکی از فرزندانم را در دره‌ای بی‌کِشت، نزد خانه محترم تو، سکونت دادم.
ب) «إِذْ قَالَتْ رَبّ ابْنِ لِی عِندَکَ بَیْتًا فِی الْجَنَّةِ»؛ (2)
یاد آر زمانی را که همسر فرعون گفت: پروردگارا ...، پیش خود در بهشت، خانه‌ای برایم بساز.
ج) زیارت قبور، پیش از اسلام با قصد فخرفروشی، در میان مردم حجاز، مرسوم بوده است: «حَتَّی زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ»؛ (3) تا این‌که به زیارت گورستان رفتید.
3. آثار معنوی و روحی مبارک و شگفت‌آور برخی از امکنه، از اراده‌ای فراسویی برمی‌آید؛ مثلًا «خداوند متعال به لحاظ ظرفیت، شأنیت و به هر دلیلی به مکانی مانند کعبه ... توجه دارد». (4) همچنین وقتی کسی به نام و یاد خدای متعال، اماکن عبادی مانند مسجد را بنا می‌کند، انسان با حضور در آن‌جا آرامش ویژه‌ای می‌یابد و از آن لذت می‌برد. مکان مقدس، دل و جان پیروان یک آیین را بیشتر به هم پیوند می‌دهد و نیز کالبدشان، همچنین دل و جسم حاجتمندانی از دیگر ادیان و مذاهب را نیز گرد خود جمع می‌کند. علاوه بر این، با حضور در این گونه مکان‌ها، فرصت تقرّب، فراهم‌تر است. (5)


1- سوره ابراهیم، آیه 37.

2- سوره تحریم، آیه 11.

3- سوره تکاثر، آیه 2.

4- فلسفه زیارت و آئین آن، ص 26. «المواضع التی تجتمع فیها أبدان الزوّار و المزورین فإنّ فیها تکون‌الأذهان أکثر صفاءً و الخواطر أشدّ جمعاً و النفوس أحسن استعداداً کزیارة بیت اللَّه تعالی و اجتماع العقائد علی أنّه الموضع الذی یزدلف به الی الحضرة الرّبوبیّة و یتقرّب به الی الجهه المعدّة الالهیّة و فیه حکم عجیبة فی خلاص النفوس من العذاب الأدنی دون العذاب الأکبر». در مواضع و مکان‌هایی که بارگاه و زیارتگاه مزار است، ذهن و حواس انسان از کدورت و تیرگی‌های روزمره پاک وصاف شده و شواغل و خواطر هم وجود ندارد، با ذهنی صاف و آماده و خاطری جمع و آرام، استعداد و آمادگی بیشتری پیدا می‌کند تا از مزور بهره برتری بگیرد؛ مثلًا در زیارت بیت اللَّه تعالی انسان به لحاظ موقعیت ویژه‌ای که برای او حاصل شده نزدیک است که به ساحت ربوبی و حضرت الهی راه بیابد و به جهتی روی آورد که حضور حضرت الهی فراهم آید.

5- فلسفه زیارت و آئین آن، ص 27.

ص: 99
این اعتنا در قرآن کریم نیز زیاد به چشم می‌آید و البته برخی از آنها، رمزآلود به نظر می‌رسد:
الف) «إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِی بِبَکَّةَ مُبَارَکًا وَهُدًی لّلْعلَمِینَ».
(1)
در حقیقت، نخستین خانه‌ای که برای عبادت مردم، نهاده شده، همان است که در مکه است و مبارک و برای جهانیان مایه هدایت است.
«وَ إِذْ بَوَّأْنَا لِإِبْرَ هِیمَ مَکَانَ الْبَیْتِ ....» (2)
به خاطر بیاور زمانی که برای ابراهیم جای خانه را معین کردیم ....
«جَعَلَ اللَّهُ الْکَعْبَةَ الْبَیْتَ الْحَرَامَ ...»؛ (3) خدا کعبه را خانه حرام قرار داد ....
«فَلْیَعْبُدُواْ رَبَّ هذَا الْبَیْتِ»؛ (4)
پس باید خداوندِ این خانه را بپرستید.
«وَلْیَطَّوَّفُواْ بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ»؛ (5)
باید بر گرد آن خانه کهن کعبه طواف به جای آرند.
«وَ الْبَیْتِ الْمَعْمُورِ»؛ (6)
سوگند به آن خانه آباد خدا.
«وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِینِ»؛ (7)
سوگند به این شهر امن و امان.
ب) «وَ الطُّورِ»؛ (8)
سوگند به طور.
«وَ التّینِ وَ الزَّیْتُونِ* وَ طُورِ سِینِینَ»؛ (9)
سوگند به تین و زیتون، و طور سینا.
«فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًی»؛ (10)
پای پوش خویش بیرون آور، که تو در وادی مقدس «طوی» هستی.
«إِذْ نَادَلهُ رَبُّهُ‌و بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًی»؛ (11)
آن‌گاه که پروردگارش او را در وادی مقدس «طوی» ندا در داد.


1- سوره آل عمران، آیه 96.

2- سوره حج، آیه 26.

3- سوره مائده، آیه 97.

4- سوره قریش، آیه 3.

5- سوره حج، آیه 29.

6- سوره طور، آیه 4.

7- سوره تین، آیه 3.

8- سوره طور، آیه 1.

9- سوره تین، آیه 1 و 2.

10- . سوره طه، آیه 12.

11- . سوره نازعات، آیه 16.

ص: 100
ج) «سُبْحنَ الَّذِی أَسْرَی بِعَبْدِهِ‌ی لَیْلًا مّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَا الَّذِی برَکْنَا حَوْلَهُ‌و لِنُرِیَهُ‌و مِنْ ءَایتِنَآ ...»؛
(1)
منزه است آن خدایی که بنده‌اش را شبانگاه از مسجد الحرام به سوی مسجد الأقصی- که پیرامون آن را برکت قرار داده‌ایم- سیر داد، تا از نشانه‌های خود به او بنمایانیم ....
پس برخی از امکنه به صورت وضعی و طبیعی و نیز فراطبیعی و رمزگونه در روحیات و رسیدن به آمال و خواسته‌های انسان، اثر مثبت یا منفی دارند.
4. نکته درخور توجه این‌که: در همه باورها، چه زیارت از اشیاء باشد، چه از اشخاص، ناچار در یک مکان ویژه خواهد بود. از این رو، باید قید مکان را در تعریف زیارت، قید دائم الحضور دانست.
5. چنان‌که خوانده‌اید، مقصود از ویژگی مکان، امکنه مقدس و دارای بنیه اعتقادی- آسمانی است. از این رو، مکان‌هایی که از خیال و خرافه‌های پوچ و بی‌اساس بشری برآمده، از مفهوم زیارت بیرون دانسته شد.
6. برخی از نویسندگان، وجود بقاع و مشاهد در ایران و نیز معماری و تزیینات آنها را مدیون تفکر فضیلت‌مندی و ثواب‌داری زیارت قبور ائمه علیهم السلام و امامزاده‌ها دانستند: «بسیاری از بقاع و مشاهد در ایران، که هر یک از جهت معماری و تزیینات نیز در جای خود قابل توجه است، مدیون این طرز تفکر بوده است». (2) 7. «چه بسا کارهای بزرگی که از نظر ما بزرگ است و در نزد خدا پشیزی نمی‌ارزد.
شاید بسیاری از بناهای عظیم از معابد و مساجد و زیارتگاه‌ها و بیمارستان‌ها و پل‌ها و کاروانسراها و مدرسه‌ها چنین سرنوشتی داشته باشند، حسابش با خداست». (3)

شخص‌

مزور: «مزور مَ ع ص نعت مفعولی از زیارت. زیارت شده و دیده شده». (4)


1- سوره اسراء، آیه 1.

2- دایرة المعارف فارسی.

3- عدل الهی، ص 279.

4- لغت‌نامه دهخدا به نقل از منتهی الأرب، اقرب الموارد، ناظم الأطباء.

ص: 101
«آن‌که به زیارت او شده‌اند. زیارت کرده شده».
(1)
شد تمام، القصه مسجد بی فتور بُد سلیمان زایر و مسجد مزور (2)
در این بخش به ترتیب بایسته‌هایی را یاد می‌کنم:
1. همواره، اصالت با پاک گهری انسان است. از این رو، ارجمندی مکان، شاخه‌ای از ارزشمندی انسان پاک نهاد، شمار می‌آید. اماکن خجسته، شرافت‌شان را وامدار ارج و آبروی کسانی هستند که در آن‌جا قرار گرفته‌اند و یا اثری در آن‌جا از آنها به جای مانده است، چنان‌که گفته شده: «شرف المکان بالمکین». بی‌شک اثر مکان، از اثر وجودی مکین است که در تار و پود مکان به جای مانده و مثال انرژی مثبت، از آن ساطع می‌شود و در روحیات و آرامش و خواهش دیگران اثر می‌گذارد.
«لَآ أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ* وَ أَنتَ حِلُ‌م بِهذَا الْبَلَدِ»؛ (3)
سوگند به این شهر و حال آن‌که تو در این شهر جای داری.
مرحوم علامه مجلسی پای دو آیه یادشده نوشته است: خدای سبحان به مکه، سوگند یاد کرده و سوگندش را به درآمدن رسولش صلی الله علیه و آله در آن، مقید نموده است، تا افزونی فضلیت آن جناب را آشکار کرده باشد و تا آگهی دهد که شرف مکان، شرف اهل آن است. (4) 2. خداگرایی مخلصانه انسان کامل، با نگاه زمینی، همواره زمان را جلوتر بوده و این مهم همواره به نامش ثبت است، و با نگاه آسمانی، بیرون از درازنای وقت و طاقت مکان می‌باشد؛ بالاتر این‌که: زمان و مکان در قبضه یداللهی اوست و ملک طلق او محسوب می‌شود، حتی ارج و ارجمندی او از مکان و زمان خدایی نیز بیشتر است؛ او می‌تواند ماه، این ویژگی زمان‌ساز را به دو نیم، شکاف دهد و یا خورشید را فرمان براند و زمان را تازه کند؛ مکان نیز زیر پای اراده و تصرف اوست؛ اوست که در مکان


1- لغت‌نامه دهخدا.

2- مولوی.

3- سوره بلد، آیات 1 و 2.

4- بحار الأنوار، ج 18، ص 173.

ص: 102
موات، تازگی و شکوه می‌دمد و شگفت‌آور، دل‌های مرده را احیا می‌کند و آنان را مالک می‌شود، حتی می‌تواند آثاری را که در زمان و مکان خویش به جای گذارده است، به همه زمان‌ها و مکان‌ها تسری داده، در پهنای هستی و درازنای زمان و در همه جان‌ها تزریق کند. شاید اکنون روشن شده باشد که چرا امام صادق علیه السلام فرمود:
«زِیَارَةَ أَبِی عَلِیٍّ علیه السلام تَعْدِلُ حَجَّتَیْنِ وَ عُمْرَتَیْنِ»؛
(1)
زیارت امام علی علیه السلام معادل دو حج تمتع و دو عمره است.
و نیز چرا دانشور شیعه، مرحوم بحرالعلوم رحمه الله در مقایسه بین کربلا و کعبه سروده بود:
و من حدیث کربلا و الکعبة لکربلا بان علوّ الرتبة (2)
درباره کربلا و کعبه باید گفت: برتری رتبه کربلا از کعبه، آشکار است.
انسان کامل با دست کشیدن بر سر بشر، خِردشان را افزون می‌کند، اندیشه و عمل‌شان را سامان می‌دهد و روحیات و زندگی‌شان را رونق و رمق می‌بخشد و زمان و مکان را دلکش و گیرا می‌سازد.

دلیل بر کارکرد نفوس قدسیه در نظام هستی‌

بدان که نفوس نیرومند قدسی، ویژه نفوس پیامبران و امامان علیهم السلام زمانی که بدن‌های شریف‌شان بر زمین می‌افتد و از آن جدا می‌شوند و به عالم تجرّد بالا می‌روند، در نهایت احاطه و استیلا بر این عالم، دیده‌وَر می‌شوند و این عالم در نظرشان پیدای بی‌پرده می‌گردد. از این رو، بر آنان که سرِ مزارشان برای زیات حاضر می‌شوند آگاهی دارند، به‌ویژه که مزارشان مشهد ارواح قدسیِ بلندپایه آنها و محل حضور کالبد برزخیِ نوری‌شان است؛ زیرا آنان در آن‌جا شاهدند «بَلْ أَحْیَآءٌ عِندَ رَبّهِمْ یُرْزَقُونَ». (3)
بلکه زنده‌اند که نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند. و به آنچه خدای‌شان داده، شاداند. پس آنها نسبت به زایران و حاضران مزارشان، و خواهش و توسّل و شفیع خواهی و ناله و زاری آنها، تمام علم و اطلاع را دارند. از این رو، دَمِش الطاف‌شان را بر


1- التهذیب، ج 6، ص 21، ح 5.

2- مفاتیح الجنان، آداب زیارت.

3- سوره آل عمران، آیه 169.

ص: 103
آنان می‌بخشند و رشحات انوارشان را بر آنها افاضه می‌کنند و در قضای حوایج‌شان، نزد خداوند شفیع می‌شوند و درخواست مقاصد و غفران گناهان و رفع اندوه‌شان را بر عهده می‌گیرند.
(1)

یادسپاری‌

1. در برابر این کرامت، برخی از انسان‌های توحید گریز با واپس‌گرایی، سامانی دل و جان و روان بشر را برهم می‌زنند و او را از فراز بر فرود می‌کشانند و زمان و مکان را دلگیر می‌سازند؛ مثال چشم زخمِ شور چشمی که سلامتی را از ما بستاند.
2. شخصیت‌هایی که مورد اهتمام و احترام در زیارت هستند را می‌توان در سه دسته، رده‌بندی کرد:
الف) پیامبران و پیشوایان دین؛
ب) علما و اندیشمندانی که برای روشنی بخشیدن به دیگران مانند شمع سوختند؛
ج) مجاهدانی که در راه مبارزه با ستم و برپایی عدالت، جان باختند. (2) 3. «حضور در پیشگاه شخص به جسم و جان، با توجه قلبی و حضور دل نسبت به اولیای خدا، زیارت است». (3)

زیارت فُجّار (جان‌های منفی)

امام صادق علیه السلام به پسر خود فرمود:
«یَا بُنَیَّ إِذَا زُرْتَ فَزُرِ الْأَخْیَارَ وَ لَا تَزُرِ الْفُجَّارَ فَإِنَّهُمْ صَخْرَةٌ لَا یَنْفَجِرُ مَاؤُهَا وَ شَجَرَةٌ لَا یَخْضَرُّ وَرَقُهَا وَ أَرْضٌ لَا یَظْهَرُ عُشْبُهَا ....»؛ (4)
پسرم، اگر می‌خواهی زیارت کنی، خوبان را زیارت کن و فاجران را زیارت نکن؛ زیرا آنان صخره‌ای را می‌مانند که از آن، آب نمی‌جوشد و درختی را می‌مانند که برگ آن سبز نمی‌شود و زمینی را شبیه‌اند که گیاهی بر آن، ظاهر نمی‌شود ....


1- الزیارة فی الکتاب والسنة، ص 13 و 14.

2- همان، ص 12.

3- دایرة المعارف تشیع، ج 8، ص 564.

4- آثار الصادقین، ج 8، ص 52، ح 10919، به نقل از بحار الأنوار، ج 71، ص 354.

ص: 104
پس امکنه هم به خاطر شخصی که در آن‌جا زیسته یا مدفون است و یا اثری از او در آن‌جا به جای مانده، فرحبخش یا دلگیر می‌شود. اما مقصود از ویژگی مکان در مفهوم زیارت، مکانی نیست که اثر وضعی و طبیعی مثبت یا منفی دارد، همچنین مکان خرافی و مکانی که به خاطر فردِ دور از رحمت الهی، دارای اثر منفی است، از مفهوم حقیقی زیارت، بیرون است، و تنها مکانی در تعریف زیارت، دخالت دارد که به خاطر اراده الهی، دارای آثار واقعی و کارگر است؛ مانند کعبه، و نیز جایی که شخصیت آسمانی در آن زیسته و یا کالبدش در آن‌جا مدفون است، مانند شهر مدینه و مزار رسول اعظم صلی الله علیه و آله.

یادسپاری‌

«از سنت‌های پسندیده در همه اقوام متمدّن، رفتن کنار قبور اموات و تجدید عهد با آنان است». (1) استاد شهید مطهری می‌نویسد: «من هر وقت به قم مشرف می‌شوم آرزو دارم قبر این مرد بزرگ عارف بزرگ مرحوم حاج میرزا جوادآقا ملکی تبریزی از بزرگان اهل معرفت زمان را زیارت کنم». (2) پس زیارت، واقعیتی است اصیل و عملی است حسی، عبادی، با آداب مخصوص و حالات متعالی، در زمان فراخ یا اندک(که به آن توصیه شده است) با موضوع خاص(شی‌ء، مکان یا شخص).

زبان‌

زبان، کلید و ابراز ارسال پیام است. ابزار ویژه‌ای است برای انتقال جَوَلان نوپدید ذهنی و تحولات فزاینده و کاهنده روحی. بروزگاه پویه‌های اندیشه‌ای و نمایشگاه دیگرگونی درونگاه انسانی است. گستره وجودی انسان و رمزآلودی و تودرتویی


1- دائرة المعارف تشیع، ج 8، ص 566.

2- فلسفه اخلاق، ص 211.

ص: 105
و توبرتویی او، هزاران زبان بازگفته دارد، اما زبان سربسته و نهفته، بیشتر است. زبان، پرکارترین عضو انسانی است که هیچ‌گاه خسته نمی‌شود و با سودمندی فراوان و آسیب بسیار، اتوبان بهشت و بزرگراه دوزخ است. از این رو، هر جوری، همه جا جای او نیست، به‌ویژه در دعوات و زیارات، هر زبانی را یارای
«لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنی فَادْعُوهُ بِها»
(و نام‌های نیکو به خدا اختصاص دارد، پس او را با آنها بخوانید) و پدیدارسازی هر پیام و نیاز درونی نیست؛ پیام و نیاز مخصوص، زبان ویژه می‌خواهد. این ویژگی، در دعاها و زیارت‌ها با شرایط مخصوص، نقش ویژه‌ای را عهده دارد. وقتی «در روزگار کنونی مسأله زبان به طور خاصی موضوعیت یافته و فلسفه‌های تحلیل منطقی زبان در دستور کار متفکران قرار گرفته است». روا نیست که ما از ویژگی زبان در بازشناسی مفاهیم دینی، از جمله مفهوم زیارت، فراموشکار بمانیم.

زبان عرفی‌

مقصود از زبان عرفی در این‌جا، زبان خودساخته و اختراعی کسانی است که برای خواسته‌های شخصی، از پیش خود، ادعیه و زیارات عمومی می‌سازند و فرافکنانه به دیگران می‌آموزند. معمولًا دعاهای ذهن ساخت، دور از شناخت بایسته و ادب شایسته، حرمت و حریم درخواست شونده را پاس نمی‌دارد. این زبان در ادعیه و زیارات جورکرده و گردآوری شده، دور از آگاهی و در دامن نادانی، با بافته‌های خیالی، پایه و اساس آموزه‌های دینی را در باور مردم سست می‌کند؛ زیرا هیچ در آرامش و تعالی و برآورده شدن درخواست‌هایشان اثر ندارد. علاوه این‌که آنان را نسبت به دعاها و زیارات وارده از اهل بیت علیهم السلام بی‌رغبت می‌سازد و این زبان متعالی را در نظرشان خوار می‌کند. زبان عرفی در ادعیه و زیارات به کلید نادرست و خرابی می‌ماند که برای بازکردن درهای بسته، عمداً به دست فرد مستأصلی سپرده باشند.
«عبدالرحیم قصیر گوید: وارد بر امام صادق علیه السلام شدم و گفتم: فدایت شوم از پیش

ص: 106
خود دعایی اختراع کردم، امام فرمود: واگذار اختراع خود را! هرگاه تو را حاجتی باشد پناه به حضرت رسول صلی الله علیه و آله بیاور و دو رکعت نماز بخوان و آن را به حضرتش هدیه کن ...».
(1) این زبان در مفهوم زیارت، جایی ندارد و از آن بیرون است.

زبان دینی‌

مقصود از زبان دینی در این‌جا، زبانی است که از اهل بیت علیهم السلام برای ادعیه و زیارات، به ما رسیده است. وقتی اسم هرچیز، کلید آن است و هر اسمی از اسمای الهی، درهای ویژه‌ای را باز می‌کند، و این همه از سوی باری تعالی به اهل بیت علیهم السلام سپرده شده است، شایسته نیست، بلکه روا نیست که از اسم و کلید دیگر، آن هم از بیگانه این راه، استفاده کنیم.
کسی که بر لب کوثر چشید جام مراد دهان خویشتن از آب شورتر نکند
زبان خواستن باید به زبان کسی باشد که بلد این راه است و از راه‌های تودرتو و توبرتوی خواهش‌های انسانی، آگاهی دارد. آن‌که از قفل‌های وجودی انسان خبر دارد، می‌داند چه کلیدی برای گشایش کدام در بسته به‌کار می‌آید. و تنها دست زبان اوست که می‌تواند درهای بسته پیش روی ما را باز کند.
بر در شهر امید، دست تو راز کلید دیر رسیدم اگر مانده خجولم بده (2)
و اوست که از نیازها، خواسته‌ها، چه خواستن، چه وقت خواستن، کجا خواستن، چگونه خواستن بشر و از راز و رمز دعا و زیارت، آگاهی دارد، و مهم‌تر از همه این‌که:
نسبت به برآورده ساز(قاضی الحاجات) کمال معرفت را داراست. «وَلِلَّهِ الأْسْمَآءُ الْحُسْنَی فَادْعُوهُ بِهَا»؛ (3)
و نام‌های نیکو به خدا اختصاص دارد، پس او را با آنها بخوانید.
اوست که می‌داند زبان دعا و زیارت، زبان عجز و تضرع است، نه زبان غرور و لاف و بادسری و پرافادگی. «ادْعُواْ رَبَّکُمْ تَضَرُّعًا وَخُفْیَةً إِنَّهُ‌و لَایُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ»؛ (4)
پروردگار خود


1- مفاتیح نوین، ص 217، به نقل از کافی، ج 3، ص 276، ح 1.

2- نگارنده.

3- سوره اعراف، آیه 180.

4- همان، آیه 55.

ص: 107
را به زاری و نهانی بخوانید که او از حد گذرندگان را دوست نمی‌دارد.

زبان زیارت‌

زیارتنامه، واژه‌ای است عربی- فارسی. «دعاهایی که در وقت زیارت آرامگاه امام یا امامزاده‌ای از روی نوشته یا از بر می‌خوانند». (1) شهید ثانی نیز چنان‌که یاد کردم، پنجمین آداب زیارت را: زیارت به زبان مأثور و سلام و حضور. (2) دانسته و همچنین نوشته است: با زبان مأثور، زیارت کند. (3) و یا این‌که: متن دعا و اذن دخول، با زبان مأثور باشد. (4) و نیز در یازدهمین آداب زیارت نوشته است: و چون زمان خروج فرا رسید، وداع کند و با زبان مأثور، دعا بخواند. (5) پس در باور درون دینی و درون مذهبی ما، زبان دعا و زیارت، یک زبان دینی و مذهبی و اهل بیتی است. و این زبان رسمی است که در مفهوم زیارت، ویژگی نقش آفرین قلمداد می‌شود.

یادسپاری‌

1. گاه زبان زیارت، درباره موضوع خاص، زمان ویژه‌ای را می‌طلبد، و گاه نیز علی رغم داشتن موضوع خاص، فرازمانی و فرامکانی است. از این رو، در مذهب ما واسطه عترت رسول صلی الله علیه و آله این ویژگان و خبرگان مناجات، زیارتنامه‌ها دو جور یاد شده‌اند:
الف) زیارات مخصوص: زیارت‌هایی که در موضوع خاص وارد شده‌اند و باید در وقت معیّن خوانده شوند؛ مثل زیارت عاشورا، عرفه، اربعین و ....
ب) زیارات مطلقه: زیاراتی که در موضوع خاص وارد شده‌اند و می‌توان آنها را در


1- فرهنگ عمید.

2- الدروس الشرعیّة فی فقه الإمامیّة، ج 2، ص کتاب المزار، ص 23.

3- همان، ص 12.

4- همان، ص 23.

5- همان، ص 24.

ص: 108
هر جا و هر وقت خواند؛ مانند زیارت وارث و امین اللَّه و ....
2. از ویژگی‌های یادشده در مفهوم زیارت، زمان و مکان و زبان، برای زایر، به‌ویژه در ادیان آسمانی، معقول تعیین شده است، اما تحقق نیت و عمل حسی، شرایط ظاهری و حالات را با ارائه آن، دور از اختراع از او خواسته‌اند.
پس زیارت، واقعیتی است اصیل و عملی است حسی، عبادی، با آداب مخصوص و حالات متعالی، در زمان فراخ یا اندک(که به آن توصیه شده است) با موضوع خاص(شی‌ء، مکان یا شخص) و با زبان دینی(وارده از اهل بیت علیهم السلام).

هدف‌

زیارت از جنس و سنخ خواستن به نظر می‌آید. چون دیداری است پر از خواهش، ولی یک کشش و نیاز نفسانی با اهداف متفاوت و پرمراتب است. در بیان هدف زیارت که آن را رکن اساسی زیارت می‌دانم می‌نویسم: مقصد و مقصود زایر را می‌توان در سه دسته، رده‌بندی کرد:
الف) مکانی که جسم مزور در آن به خاک شده و یا به دلیل دیگر از او قدسیت یافته است.
ب) نیاز به خیر یا دفع ضرر و اذیت(به تعبیر بوعلی).
(1) ج) نفس مزور.
سه رده یادشده، از اهداف زیارت، به شمار می‌آیند و به استعداد و بینش و آگاهی زایر باز می‌گردند. بیان رده نخست، در ویژگی موضوع، یاد شد؛ نیاز به خیر و دفع


1- برخی با توجه به اهداف زیارت، آن را در دو رده یاد کردند: زیارت اهل قبور و زیارت اولیای الهی، که اولی با هدف سودرسانی است؛ چون آنان نیازمند و رنجوراند، و دومی به نیتِ سودبری است؛ چون آنها دارنده و گنجوراند. «مطلق زیارت اهل قبور برای طلب رحمت و نثار فاتحه و دعا برای مغفرت آنهاست، ولی زیارت اولیا شکل طلب رحمت و مغفرت ندارد، بلکه نوعی ستایش و درود است. سلام است؛ تمجید و ثناست». ر. ک: یادداشت‌های استاد مطهری، ج 5، ص 413.

ص: 109
ضرر و اذیت
(1) نیز همه فهم است، اما در بیان رده سوم باید بنویسم: معمولًا زیارت، التقا و مصب دو نفس است؛ زایر و مزور در بیشتر زیارات، دو نفس انسانی است؛ (2) جسم زایر در زیارت به منزله مرکبی است که بر آن سوار می‌شود تا به مقصد و مقصود خود برسد و مرسوماً جسم مزور نیز هدف زیارت نیست، حتی برای زایران عوام و خواص که به خاطر نیاز به خیر یا دفع ضرر و اذیت به زیارت آمده‌اند، نفس مزور و مزار او هم هدف نمی‌باشد، بلکه معمولًا از قرار گرفتن در کنار خاک و نفس او، بیشتر مؤثر بودنش در نظام هستی و قدرتش در رواسازی خواهش‌ها را هدف قرار می‌دهند که البته شاید کمی خودخواهانه به نظر برسد؛ و این بدان خاطر است که وضعیت به هم ریخته موجودشان، یعنی نیاز به خیر یا دفع ضرر و اذیت، حجاب‌شان شده و آنها را از نفس مزور بی‌خبر ساخته است. از این رو، جز این نمی‌خواهند. چون خواستن، فرع بر دانستن است و آنها از خیر بالاتر بی‌خبراند و چون نمی‌دانند، نمی‌خواهند. به همین سبب، هم سطح و هم سنخ با استعداد و بینش و آگاهی‌شان، استمداد دارند و طلبی جز خیر یا دفع ضرر و اذیتی که می‌فهمند ندارند! که البته از نگاه عشق بازانِ دلداده، مزور متعالی در این سطح از استعداد و بینش و آگاهی و استمداد، فقط عمله اجابت دانسته و به زیر کشانده شده است! اما در استعداد و بینش و آگاهی متعالی، استمداد هم متعالی است و رنگ و بوی محبوب گرایی دارد.
هر کس ز درِ تو حاجتی می‌خواهد من آمده ام از تو، تو را می‌خواهم
زایر عشق بازِ دلداده در این رده از زیارت و در یک کشش نفسانی، بر مرکب جسم می‌نشیند و خاطرخواهانه بدون چشم داشت مادی، با گذشت از خود و به قصد


1- ر. ک: رسائل ابن سینا، ص 338.

2- «الموت یوجب سلب العلاقة الصوریة لا المادیة ولهذا شرّع زیارة الأموات». مرگ موجب قطع علاقه‌صوری می‌شود، اما علاقه مادی همچنان پایدار است و از همین جهت زیارت قبور تشریع و جایز شمرده شده است. ر. ک: تعلیقات علی شرح فصوص الحکم ومصباح الأنس، ص 174 و 175.

ص: 110
وصال مزور، آگاهانه آهنگ او می‌کند و وضعیت موجودش هرچه باشد(نیاز به خیر یا دفع ضرر و اذیت)، حس حضورش را نمی‌دزد، و نگاهش را به زمین نمی‌دوزد و از دِهِش‌های جمالی دلبر و دلدار باز نمی‌ماند. از این رو، استعداد نفسانی و بینش و آگاهی‌اش را با استمداد آسمانی در می‌آمیزد و طلبی جز این مطلوب ندارد. اساساً او چون از خیرات فرازین باخبر است می‌طلبد و چون می‌داند، می‌خواهد. بدین جهت، بسنده کردن به خواهش‌های فرودین، با استعداد و بینش و آگاهی‌اش سازگار نیست و برایش به زندگی اجباری زیر خط فهم و گرفتاری در دوزخ می‌ماند.
دیدار پرآب و مشوب کجا و زیارت نابِ محبوب کجا؟! گوارا این زیارت به کام کسانی که تنها به قصد اتصال با نفس مزور، گام برداشته‌اند و چونان قطره، یکی شدن با دریا را آرزو می‌کنند و با گرفتن صد در دامن، نود را نیز پیش رو دارند؛ الحق و الانصاف، زیارت حقیقی، همین است؛ بلکه نزدیک به بالاترین مرتبه غیر معمول زیارات و از سنخ و جنس زیارت اللَّه است: «اللّهم اجعلنی مِن زُوّارک»؛
(1) بار خدایا، مرااز زایران خویش قرار ده.
زیارت بیت اللَّه کجا و زیارت اللَّه کجا؟
حضرت فاطمه علیها السلام فرمود: «شغلنی عن مسألته لذّة خدمته، لا حاجة لی غیر النظر إلی وجهه الکریم»؛ (2) لذّتی که از خدمت حضرت حق می‌برم مرا از هر خواهشی بازداشته است: حاجتی جز این ندارم که پیوسته ناظر جمال زیبا و والای خداوند باشم.


1- بحارالأنوار، ج 18، ص 377. «در خصوص زیارت خداوند نیز که در دعای «اللهم اجعلنی من زوّارک» آمده است به معنای قصدکنندگان به سوی او و پناه آورندگان به درگاهش تفسیر شده است.(مجمع البحرین، ج 1، ربع 2، ماده زور، ص 304). بدیهی است که چنین معنا و حقیقتی حضور واقعی و اصیل زایر در نزد مزور را به همراه دارد و از این رو، اگر زیارت به «حضور زایر در نزد مزور» معنا شد، این تعریف به لازم معناست؛ البته لازم بیّن و حتمی آن معنا». ر. ک: فلسفه زیارت و آئین آن، ص 20. البته در لازم بیّن و حتمی بودن آن، تأمّل است. نگارنده.

2- نهج الحیاة(فرهنگ سخنان فاطمه علیها السلام)، ص 99، ح 56.

ص: 111
روزی که برفتند حریفان پی هر کار زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار
من یار طلب کردم و او جلوه گه یار حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار
او خانه همی جوید و من صاحب خانه
(1)
کی نوبت ما می‌شود، اللَّه داند کی این قفس وا می‌شود، اللَّه داند
کی طور دل از آن اناالحق نام گیرد کی سینه سینا می‌شود، اللَّه داند
در صحنه‌ام، امیدوارم، انتظارم کی صبر معنا می‌شود، اللَّه داند
جانم به جان آید در آن هنگامه بزم وقتی که برپا می‌شود، اللَّه داند (2)
دست‌یابی به حقیقت یادشده که کامل‌ترین مرتبه زیارت است، مشروط به پشت پا زدن به همه رذایل و روی آوردن به تمامی فضایل و نیز منوط به همگونی و همراهی فکر و خیال و قلب و زبان و عمل با آموزه‌های شریعت است: در این‌جا سزاوار اشاره است که خطیبان و عالمان می‌بایست مسلمانان را به آداب درست زیارت، ارشاد و توجیه کنند و آنان را به آنچه در دنیا و آخرت سودشان می‌بخشد یادآور شوند، تا زایر دریابد که حضور در مزارِ شریف، وسیله‌ای برای یادکرد است و از عمل به شریعت و دین و سنت و تخلق به اخلاق، جدا نیست. (3) و اگر جز این باشد، مردود و به خودخواهی و فریب، محکوم است:
برو این دام بر مرغ دگر نه که عنقا را بلند است آشیانه
شهید ثانی، دوازدهمین آداب زیارت را این می‌داند: زایر می‌بایست پس از زیارت، بهتر از قبل باشد؛ زیرا اگر او به قبول دست رسانده باشد، بارهای سنگین را به زمین گذاشته است. (4)


1- دیوان کامل شیخ بهایی، ص 161.

2- نگارنده.

3- الزیارة فی الکتاب والسنة، ص 86.

4- الدروس الشرعیّة فی فقه الإمامیّة، ج 2، کتاب المزار، ص 24.

ص: 112
پس، زیارت آن است که در اندیشه و عمل، کارگر بیفتد و زیست فردی و اجتماعی را محتوا ببخشد. زیارت، نفخه‌ای نو در کالبد زیستن و ترجمانی از «نَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی»
(1) است. زیارت آن است که کاسه کسبِ دل و جان و عقیده زایر را پر کند و برکت را بر دامن زندگی عمل او سرازیر سازد.
زیارت آن است که حظّ حضور زایر را با محضر مزور در آمیزد.
زیارت آن است که برات رضایت حق را به دست زایر، هدیه دهد.

حرف‌های آخر

اشاره

در پایان، از خاستگاه و فلسفه زیارت همراه با نکته‌هایی و نیز از نتیجه پژوهش، هموند و همگون با آنچه نگاشته‌ام یاد می‌کنم که البته برخی از اینها برای پژوهندگان علاقه‌مند، جهت پژوهشی تازه، به ویژه در نگاه درون دینی و مذهبی، دست‌مایه خوبی به نظر می‌رسد:

1. خاستگاه زیارت‌

زیارت انسان از دوست صمیمی یا از کسی که با او پیوند روحی یا مادی داشته است، از اموری شمار می‌آید که دل و جان سالم بدان اشتیاق دارد. (2) از این رو، روا نیست دینی که اساسش بر فطرت استوار است، با این عمل مخالفت ورزد یا انسان را از نزدیک شدن و رودرویی با دوستانش باز بدارد، بلکه بر عهده اسلام است که آن را تعریف و آدابش را یاد کند و از برخی اموری که در نهاد زیارت، وارد نیست ممانعت ورزد. (3) انسان نسبت به معشوق و محبوبش، علاقه‌ای دارد که با مرگ آن معشوق و محبوب، قطع نمی‌شود، بلکه بعد از فراق او هم به شکلی خاص آن را نگه می‌دارد؛ و


1- سوره حجر، آیه 29.

2- الزیارة فی الکتاب و السنة، ص 9.

3- همان.

ص: 113
این، نکته‌ای است که انسان از صمیم قلبش آن را حس می‌کند. از این رو، بر شریعت آسمانی که پاسخ فطرت است روا نیست که انسان را از چنین علاقه‌ای منع کند، بلکه عهده اوست که آن را میانه و حدّ دار سازد و اضافات را از آن ازاله کند.
(1) کوتاه سخن این‌که: زیارت، نمایِ عشقی پایدار است.

2. فلسفه زیارت‌

زیارت شخصیت‌های بزرگ و قدیسان صاحب رساله، آثار مثبتی است که گاه به زایر و گاه مزور باز می‌گردد:
اما نخست: همانا زیارت پیوست بین کامل و کسی است که کمال را می‌خواهد.
پس ماندگاری این پیوستگی به این است که او چشم خود را برای تخلق به اخلاق کامل، تیز کند و راه و روش او را پیروی کند و عهد با او را تجدید سازد. (2) و دوم، یعنی آثار مثبتی که به مزور باز می‌گردد، این است که زیارت شخصیت‌های بزرگ، جاودان سازی یادشان و برجسته سازی رساله‌های آنان در اذهان است. (3) پس اگر ما زیارت را از قاموس زندگی‌مان حذف کنیم و مزار بزرگان و قدیسان را رها سازیم و بر خانه‌هایشان قفل بزنیم و سال‌ها درباره آثارشان تلاشی نکنیم، همانا آثارشان را در معرض نابودی و تباهی قرار داده‌ایم! (4) در صورتی که زیارت، بخشی از نیازهای روحی و زندگی معنوی و اجتماعی است. در زیارت، تلقین و تعلیماتی است که انسان زایر را از جهل و گمراهی نجات می‌دهد و او را به سمت و سوی زندگی شایسته فردی و اجتماعی رهنمون می‌شود.
چنان‌که «زیارت آن بزرگواران(معصومان) به شکلی که در بالا گفته شد و به عنوان «اولیاء اللَّه» و درخواست از آنان به عنوان «شفیعان درگاه الهی» و «عباد صالحین


1- همان، ص 15.

2- همان، ص 83.

3- همان، ص 84.

4- همان.

ص: 114
پروردگار» عین توحید و یکتاپرستی است، و سبب پرورش روح تقوا و ایمان است».
(1) «کسی که کم‌ترین آشنایی با مسایل روانی و روحیه الگوپذیری انسان داشته باشد، تصدیق خواهد کرد که اگر زایری با توجه و حضور قلب و با عنایت به «محتوای بلند کلمات و جملات زیارات» در حرم آن بزرگواران حضور یابد، در هر جمله‌ای از این زیارات یک درس مهم تربیتی و انسان ساز نهفته است». (2) از این رو، با صراحت و افتخار می‌توان نوشت: پرمحتواترین، زیباترین، واقعی‌ترین و متعالی‌ترین زیارات، زیارات مأثوره شیعی‌اند.

زیارتِ متعارف در تشیّع‌

کوتاه اشاره می‌کنم که زیارتِ متعارف در مذهب تشیّع، شرک نیست. استاد شهید مطهری در این خصوص می‌نویسد: «انبیا و اولیا راه‌های خدا هستند: أَنْتُمُ السَّبِیلُ الْأَعْظَمُ وَ الصِّرَاطُ الْأَقْوَمُ؛ (3) شمایید راه بزرگ و صراط پایدار. آنان علامت‌ها و نشانه‌های سیر الی اللَّه هستند: وَ أَعْلَاماً لِعِبَادِهِ وَ مَنَاراً فِی بِلَادِهِ وَ أَدِلَّاءَ عَلَی صِرَاطِه؛ (4) و نماینده خود برای بندگان و علامت روشن در بلاد عالم و راهنمایان صراط مستقیم خود گردانید.
هادیان و راهنمایان به سوی حق می‌باشند: ... الدُّعَاةِ إِلَی اللَّهِ وَ الْأَدِلَّاءِ عَلَی مَرْضَاةِ اللَّه؛ (5) داعیان به سوی خدا، راهنمایان بر خشنودی خداوند.
پس مسأله این نیست که توسل و زیارت و خواندن اولیا و انتظار، کاری مافوق الطبیعی از آنها شرک است، مسأله چیز دیگر است. اولًا باید بدانیم انبیا و اولیا چنین صفودی در مراتب قرب الهی کرده‌اند که از ناحیه حق تا این حد مورد موهبت واقع شده باشند یا نه؟ از قرآن کریم استفاده می‌شود که خداوند به پاره‌ای از بندگان خود


1- مفاتیح نوین، ص 207.

2- همان.

3- «انْتُمُ الصّراطُ الأقْوَمُ(السَّبِیلُ الأعْظَمُ)» بخشی از زیارت جامعه کبیره.

4- همان.

5- همان.

ص: 115
چنین مقامات و درجاتی عنایت کرده است».
(1) مسأله دیگر این است که آیا مردمی که توسلات پیدا می‌کنند و به زیارت می‌روند و حاجت می‌خواهند، از نظر توحیدی درک صحیحی دارند یا ندارند؟ آیا واقعاً با نظر(به سوی اویی) به زیارت می‌روند یا با فراموشی(او) و مقصد قرار دادن شخص زیارت شده که بدون شک اکثریت مردم با چنان توجه غریزی به زیارت می‌روند.
ممکن است اقلیتی هم باشند که فاقد درک توحیدی- ولو در حد غریزی- باشند، به آنها باید توحید آموخت، نه آن‌که زیارت را شرک دانست». (2)

نتیجه پژوهش‌

پس از بازشناسی ویژگی‌های برجسته و متعارفِ رُکنی و نقش آفرین در مفهوم زیارت، به این نظر، دست رسانده‌ام که: زیارت در یک نگاه آزادِ برون دینی و مذهبی و دور از جانبداری، مفهومی بسیار گسترده دارد و نمی‌شود آن را در یک حدِّ فراگیر، محدود ساخت. از این رو، بر این باورم که زیارت، دارای مجموعه‌ای بی‌شمار از ویژگی‌های گوناگونِ متعارف و غیر متعارف است که در یک حدّ نمی‌گنجد؛ زیرا هم شامل آفریدگار می‌شود: «اللهم اجعلنی من زوّارک»، هم شامل آفریده‌ها: ذوی العقول و غیر ذوی العقول، عناصر مختلف، اهریمنی و غیر اهریمنی، زنده و مرده، زمینی و آسمانی، فیزیکی و متافیزیکی، جسم و روح، خوراکی و غیر خوراکی و ... در سطوح متفاوت و مراتب مختلف.
از این رو، تعریفِ جامعِ زیارت، ناممکن به نظر می‌رسد، و به همین سبب من در این وجیزه، تنها به ویژگی‌های برجسته و متعارف آن پرداخته‌ام.


1- ر. ک: رساله ولاءها وولایتها.

2- مقدمه‌ای بر جهان بینی اسلامی(جهان‌بینی توحیدی)، ج 2، ص 79 و 80.

ص: 116

فهرست منابع‌

1. قرآن کریم، ترجمه آقای فولادوند.
2. آثارالصادقین، حاج شیخ صادق احسانبخش، روابط عمومی ستاد برگزاری نماز جمعه گیلان، رشت، چاپ اول، تابستان، 1369.
3. ادیان شرق، محمدعلی رستمیان و علی موحدیان، در دست چاپ.
4. التهذیب، شیخ طوسی، دار الکتب الإسلامیه، تهران، 10 جلد، 1365.
5. إقبال الأعمال، سیدبن طاوس، دار الکتب الإسلامیه، تهران، 1367.
6. بحارالأنوار، علامه محمدباقر مجلسی، مؤسسة الوفاء، بیروت- لبنان، 1404 ق.
7. تعلیقات علی شرح فصوص الحکم و مصباح الأنس، روح اللَّه الموسوی(امام خمینی)، پاسدار اسلام، قم، 1416 ق.
8. ثواب الأعمال، شیخ صدوق، شریف رضی، قم، 1364.
9. دائرةالمعارف الأسلامیة الشیعة، حسن الأمین، دار التعارف للمطبوعات، لبنان، بیروت، الطبعة السادسة، 1422 ق/ 2002 م.
10. دائرةالمعارف المسماة بمقتبس الأثر و مجدّد مادثر، الشیخ محمد حسین الشیخ سلیمان الأعلمی المهرجانی الحائری، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، کربلا، الطبعة الأولی، 1388 ق- 1968 م.
11. دانش‌نامه دین، زیارت در آیین هندو، هفت آسمان، فصلنامه تخصصی ادیان و مذاهب، قم، سال هشتم، شماره بیست و نهم، بهار 1385.
12. دایرةالمعارف تشیع،(نویسنده مقاله: مهدی حائری) زیر نظر احمدصدر حاج سیدجوادی، بهاءالدین خرمشاهی، کامران فانی، نشر شهید سعید محبی، تهران، چاپ اول، 1379.
13. دایرةالمعارف فارسی، به سرپرستی غلامحسین مصاحب، امیرکبیر، تهران، 1380.
14. الدروس الشرعیة فی فقه الإمامیة، الشیخ شمس الدین محمد بن مکی العاملی(الشهید الأول)، مؤسسة النشر الإسلامی، الطبعة الاولی، 1414 ق.

ص: 117
15. دیوان کامل شیخ بهایی(شامل اشعار و آثار فارسی)، با مقدمه استاد سعید نفیسی، چکامه، تهران، 1362.
16. رسائل ابن سینا، ابو علی حسین بن عبداللَّه سینا معروف به شیخ الرئیس، بیدار، قم، 1400 ق.
17. رساله نور علی نور، علامه حسن حسن‌زاده آملی، تشیع، قم، 1375.
18. زبان قرآن، مسعود فراستخواه، علمی و فرهنگی، تهران، چاپ اول، 1376.
19. زمزمه‌های انتظار، محمدهادی فلاح، مرکز مهدویت، قم، چاپ اول، بهار 1385.
20. الزیارة فی الکتاب و السنة(تحلیل لمفهوم الزیارة و آثارها و أحکامها)، جعفر سبحانی، بی‌نا، بی‌جا، بی‌تا.
21. عدل الهی، شهید مرتضی مطهری، صدرا، تهران، چاپ هفتم، 1372.
22. فرهنگ بزرگ جامع نوین(عربی به فارسی)، ترجمه المنجد، لویس معلوف، مترجم: احمد سیاح، اسلام، تهران، چاپ پنجم، 1384.
23. فرهنگ بزرگ سخن، به سرپرستی دکتر حسن انوری، انتشارات سخن، تهران، چاپ دوم، 1381.
24. فرهنگ عمید، حسن عمید.
25. فرهنگ لغات و اصطلاحات فقهی(عربی به فارسی همراه با معادل انگلیسی)، سیدمحمد حسینی، سروش، تهران، چاپ اول، 1382.
26. فرهنگ واژه‌های فارسی سره(برای واژه‌های عربی در فارسی معاصر)، فریده رازی، نشر مرکز، تهران، چاپ چهارم، 1380.
27. فلسفه اخلاق، شهید مرتضی مطهری، صدرا، تهران، چاپ یازده، 1372.
28. فلسفه زیارت و آئین آن، مرتضی واعظ جوادی، مرکز نشر اسراء، قم، چاپ سوم، 1385.
29. الکافی، ثقةالإسلام کلینی، دارالکتب الإسلامیة، تهران، 1365.
30. کامل‌الزیارات، ابن قولویه قمی، مرتضویه، نجف اشرف، 1356.
ص: 118
31. گفتارهای معنوی، شهید مرتضی مطهری، صدرا، تهران، چاپ چهاردهم، 1373.
32. لغت‌نامه دهخدا، علی اکبر دهخدا.
33. مجمع البحرین، شیخ فخر الدین طریحی، تحقیق: احمد حسینی، انتشارات ایران، تهران، 1375.
34. مستدرک الوسائل، محدث میرزا حسین نوری، مؤسسة آل البیت، قم، 1408 ق.
35. معارف و معاریف، سیدمصطفی حسینی دشتی، مؤلف، چاپ دوم، 1376.
36. مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی.
37. مفاتیح نوین، مکارم شیرازی و همکاران(احمد قدسی و سعید داودی)، مدرسة الإمام علی بن ابی طالب علیه السلام، چاپ ششم، 1386.
38. مفتاح الفلاح، شیخ بهایی، دارالأضواء، بیروت، 1405 ق.
39. مفردات الفاظ القرآن الکریم، راغب الأصفهانی، تحقیق صفوان عدنان داوودی، طلیعةالنور، چاپ الأولی، بی جا، 1426 ق.
40. مقدّمه‌ای بر جهان بینی اسلامی(جهان بینی توحیدی)، شهید مرتضی مطهری، صدرا، تهران، چاپ ششم، 1372.
41. المنجد فی اللغة، لویس معلوف، انتشارات اسلام، چاپ سوم، 1383.
42. نهج الحیاة(فرهنگ سخنان فاطمه علیها السلام)، محمد دشتی، مؤسسه تحقیقاتی امیرالمؤمنین علیه السلام، قم، 1372.
43. وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، مؤسسه آل البیت، قم، 29 جلدی، 1409 ق.
44. یادداشت‌های استاد مرتضی مطهری، صدرا، تهران، چاپ دوم، 1383.
ص: 119

3. صفای زیارت‌

اشاره

غلامرضا گُلی زواره‌

چکیده‌

در منابع روایی ما آمده است که برای هر امامی پیمانی برگردن پیروانش می‌باشد.
وفای به این میثاق هنگامی کامل می‌گردد که مراقد آن بزرگواران زیارت شود. از این رو زیارت تجدید دیدار و عهد و پیمان زایر با امام معصوم و انسان کامل است. زیرا زایر به وسیله زیارت، رشته مودت خود را محکم می‌کند و میزان اطاعت از دستورات امام خویش را افزایش می‌دهد. و با تکیه بر مضامین آموزنده زیارتنامه مأثور و مستند که از اهل بیت رسیده است با مقام معصومین و یا اولاد کرام آنان ارتباط قلبی و معنوی برقرار می‌کند.
برخی دیگر از مباحث این نوشتار مطالبی است که در ذیل این عناوین آمده است:
معنای زیارت، متون زیارتی، زیارت در قرآن، سیره پیامبر اکرم و ائمه اطهار در زیارت، روش علما و حکما و عرفا، حکمت زیارت، نقش تربیتی زیارت، بصیرت زایر، آداب زیارت، آفات زیارت و ...
کلیدواژه‌ها: زایر، زیارت، ائمه اطهار، معصومین، ادب زیارت.

معنای زیارت‌

زیارت در لغت دیدار کردن با قصد را گویند که در ریشه این واژه مفهوم میل و گرایش نهفته است، گویی زایر از دیگران روی گردانیده و به سوی زیارت شونده قصد کرده است. (1) در عُرف عموم مردم، قصد زیارت کننده یک نوع اکرام و تعظیم


1- معجم مقابیس اللغة، ج 3، ص 36.

ص: 120
می‌باشد.
(1) همچنین زایر با نوعی امیدواری به سوی زیارت شونده می‌رود و در صدد است بر اثر ارتباطی معنوی، یا از بار گناهان و خطاهای خود کم کند، یا آن که با این حضور روحانی از گرفتاری‌های خویش بکاهد. در هر حال زایر در این برنامه با برکت و معنوی یک نوع ترقی و تعالی را طالب است و می‌خواهد ظرفیت‌های خویش را به سوی خوبی‌ها و خصلت‌های ارزنده ارتقا دهد. (2) زیارت معصومین در حال حیات یا پس از شهادت تفاوتی ندارد؛ چنانچه قرآن می‌فرماید: «وَ لا تَحْسَبَنَّ الّذینَ قتلوا فی سَبیلِ اللَّه امْواتاً بَلْ احْیاءٌ عِنْدَ رَبَّهُمْ یُرْزَقونَ» (3)
و کسانی را که در راه خدا کشته شده‌اند مرده مپندارید، بلکه زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزی می‌خورند.
مقصود اصلی زیارت این است که انسان مسلمان و معتقد، به مشاهد متبرک و بقاع مقدس برود و با تکیه بر متون مأثور و مستند که از اهل بیت رسیده است با مقام معصومین یا اولاد آنان ارتباط قلبی و معنوی برقرار کند، امّا گاهی این اتصال روحانی از راه دور برقرار می‌گردد. در اعمال عبادی سیاسی حج نیز خانه خدا طی اعمال خاصی توسط حاجیان زیارت می‌شود.
علاوه بر این، زیارت قبور مؤمنین و مؤمنات نیز در این مقوله می‌گنجد که استحباب آن در منابع روایی مورد سفارش و تأکید قرار گرفته است و فواید اخلاقی و مزایای عبرت‌انگیزی دارد. نوع دیگر زیارت، دیدار مؤمنان در حال زنده بودنشان، هنگام سلامتی یا بیماری است که از جمله آداب مهم دینی و اجتماعی است و در احادیث معتبر به آن تأکید شده و پاداش‌های فراوانی برای این عمل خیر بیان گردیده است، زیارت برادران دینی نیز آدابی دارد و باید برای میزبان تکلّف و زحمت به


1- مجمع البحرین، ج 2، ص 305؛ المصباح المنیر، ص 354.

2- کشف الارتیاب، ص 459؛ دائرة المعارف الاسلامیه الشیعیه، ج 12، ص 67.

3- سوره آل عمران، آیه 169.

ص: 121
وجود نیاورد، میزبان باید به استقبال زیارت کننده بیاید و در تکریم او بکوشد و در حد توان از وی پذیرایی کند.
(1) گاهی دیدار با مشاهیر و علما و شخصیت‌های برجسته دینی نیز مفهوم زیارت را در ذهن متبادر می‌کند. (2)

متون زیارتی‌

در بسیاری از منابع شیعی متون ارزشمندی به عنوان زیارتنامه از امامان نقل شده است. متن‌هایی که به کمک آنها می‌توان یکی از ائمه اطهار یا اولادشان را زیارت کرد، از متون معتبر و مستند هستند که امام معصوم نقل نموده و یا توسط ائمه هدی به خواندن آنها تأکید گردیده است. عبارت‌های فصیح، جمله بندی‌های ظریف، معانی دقیق، محتوای سازنده و رشد دهنده، مضامینی که عقاید شیعه را مطرح می‌کند، جبهه‌گیری در برابر ستمگران و دفاع از مظلومان و محرومان، همراهی با حماسه آفرینان و تقاضای همگامی با نوریان و پاکان و نفرت از اهل شرارت، از ویژگی‌های مهم متون زیارتی می‌باشد. شیوایی کلام، والایی مضمون و معارف و کمالاتی که در زیارتنامه‌های مستند موج می‌زند خود گویای اصالت و مُعرّف دانش ارجمند و الهی گوینده آن است.
زیارت جامعه کبیره از جمله متون بسیار معتبری است که هر یک از ائمه اطهار را می‌توان با آن زیارت کرد، این زیارتنامه به سندهای موثق از امام هادی علیه السلام روایت شده و جمع بسیاری از علما و مؤمنین به خواندن آن مداومت داشته و دارند. سند آن به موسی بن عبداللَّه نخعی می‌رسد که امام هادی علیه السلام وی را به این متن بلیغ و کامل برای زیارت هر کدام از امامان تعلیم فرموده است. (3) زیارت آل یس، زیارت رجبیه و


1- دائرة المعارف تشیع، ج 8، ص 566.

2- لغت‌نامه دهخدا، ج 9، ص 13054.

3- این زیارت در من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 3؛ عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 277؛ تهذیب الاحکام، ج 6، ص 95 و دیگر منابع روایی نقل شده است.

ص: 122
زیارت عاشورا نیز شهرت فراوانی دارند. در کتاب‌هایی چون کامل الزیارات ابن قولویه، مصباح المتهجد شیخ محمّد بن جعفر مشهدی، مهج الدعوات ابن طاووس، المزار الکبیر شیخ محمّدبن بهایی، تحفة الزائر علامه مجلسی و نیز مصباح المنیر و مفاتیح الجنان، متون زیارتی متعددی درج گردیده است.
(1)

زیارت در قرآن‌

در قرآن کریم درباره اصحاب کهف می‌خوانیم: «قالَ الّذین غَلَبُوا عَلی امرِهم لَنَتخّذَنَّ عَلَیْهِمْ مَسْجداً» (2)
(آنان که از رازشان آگاهی یافتند و ماجرای آنها را دلیلی بر روز رستاخیز دیدند) گفتند: ما در کنار(مدفن) آنها مسجدی بنا می‌کنیم(تا یاد و خاطره آنان فراموش نگردد). این موضوع نشان می‌دهد که ساختن عبادتگاه، مرقد و بارگاه به احترام بزرگان دین، نه تنها خلاف شرع نمی‌باشد- و آن چنان که فرقه منحرف وهّابی حرام می‌پندارند نیست- بلکه جایز و کار خوب و شایسته‌ای خواهد بود. اصولًا بناهای یاد بود که خاطره افراد برجسته را احیا می‌کند، یک نوع قدردانی از تلاش آنان و نیز تشویقی برای آیندگان است.
علامه طباطبایی ذیل آیه فوق حدیثی را نقل کرده است که ترجمه آن چنین می‌باشد: «ملک گفت: سزاوار است این جا مسجدی ساخته شود تا آن را زیارت کنیم.
از این آیه و نیز روایت استفاده می‌شود که محل دفن افراد مؤمن و مُوحّد و مجاهدان در راه اعتلای توحید را می‌توان زیارت کرد و حتی بر مزارشان مسجدی بنا نمود که در آن ذکر پروردگار گفته شود و سازندگان مسجد نیز خداپرست و عابد بوده‌اند». (3) در آیه دیگری آمده است: «وَ لَوْ انَّهُمْ اذْ ظَلَمُوا انْفُسَهُمْ جاؤکَ فاسْتَغْفَرُاللَّه و استغفر لَهُمْ


1- موسوعة زیارت المعصومین که توسط مؤسسه امام هادی تدوین گردیده، درباره سند و مدرک این متون پژوهش‌های ارزنده و جالبی دارد.

2- سوره کهف، آیه 21.

3- تفسیر المیزان، ج 13، ص 30 و 385؛ تفسیر نمونه، ج 12، ص 388.

ص: 123
الرسول لوجدوا اللَّه تواباً رحیماً»
(1)
هنگامی که به خود ستم می‌کردند(ای پیامبر) نزد تو می‌آمدند و از خدا طلب آمرزش می‌نمودند و پیامبر هم برایشان استغفار می‌کرد،(پس) خدا را توبه‌پذیر و مهربان می‌یافتند. این آیه با صراحت می‌گوید: پیامبر را می‌توان به درگاه خدا شفیع قرار داد و توسط او رحمت و مغفرت الهی را جلب کرد.
همچنین از این کلام وحی بر می‌آید که توسّل جستن به پیامبر و امام، شرک نمی‌باشد و رواست. و در زیارت‌ها مؤمنین از مقام معصوم می‌خواهند برای قبول توبه آنان در پیشگاه خداوند واسطه باشند و نیز از منزلت معنوی ائمه برای مغفرت و بخشش خطاهای خود استفاده می‌کنند. نورالدین فرزند سمهودی از سبکی نقل می‌کند: این آیه علاوه بر این که به طلب استغفار نزد پیامبر تأکید دارد مُبَیّن آن است که چنین حالتی با رحلت آن حضرت قطع نمی‌گردد. وی اضافه می‌کند: با این وصف می‌توان بر کنار مرقد آن حضرت از پیشگاه حق تعالی، طلب استغفار کرد. (2) قرآن می‌فرماید: «ذَ لِکَ وَ مَن یُعَظّمْ حُرُمتِ اللَّهِ فَهُوَ خَیْرٌ لَّهُ ... (3)
و هر کس برنامه‌های الهی را بزرگ دارد برایش نزد پروردگار بهتر است. روشن است که منظور از «حرمات» در این آیه اشاره به اعمال و مناسک حج است، اما در منابع تفسیری و تاریخی اهل سنت و شیعه مراعات احترام و تکریم مقام نبی اکرم صلی الله علیه و آله جزء حرمات الهی است و هر گونه تعدی به این حریم مقدس در ایمان و تقوای آدمی خلل ایجاد می‌کند، چرا که آیه دیگری می‌فرماید: «ذَ لِکَ وَ مَن یُعَظّمْ شَعلِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَی الْقُلُوبِ» (4)
و نیز قرآن تأکید می‌فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ‌و لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیَا وَ الْأَخِرَةِ» (5)
و نیز خداوند فرموده است: «وَأَذَ نٌ مّنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ‌ی إِلَی النَّاسِ یَوْمَ الْحَجّ


1- سوره نساء، آیه 64.

2- وفاء الوفاء باخبار دارالمصطفی، ج 4، ص 1360 و 1364.

3- سوره حج، آیه 30.

4- همان سوره، آیه 32.

5- سوره احزاب، آیه 57.

ص: 124
الأْکْبَرِ أَنَّ اللَّهَ بَرِی‌ءٌ مّنَ الْمُشْرِکِینَ وَرَسُولُهُ».
(1)
طبیعی است وقتی چنین حرمتی برای رسول اکرم صلی الله علیه و آله اثبات گردید، تکریم شئونات اهل بیت علیهم السلام او نیز ملازم و مقرون با آن است، چرا که قرآن می‌فرماید: «إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهّرَکُمْ تَطْهِیرًا» (2)
و نیز آیه مودّت دلیلی برای چنین ادعایی است: «قُل لَّآأَسَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی». (3)
و مگر نه این است که طبق قول پروردگار، خداوند و فرشتگان بر پیامبر درود می‌فرستند و از مؤمنان خواسته شده است چنین کنند: «إِنَّ اللَّهَ وَ مَللِکَتَهُ‌و یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیّ یأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ صَلُّواْ عَلَیْهِ وَ سَلّمُواْ تَسْلِیمًا»
(4) در منابع مستند روایی آمده است که خداوند به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مقام و فضلی داده که این ویژگی به دیگر پیامبران اختصاص داده نشده است، از جمله آن که خداوند در قرآن بر نوح، ابراهیم، موسی و هارون علیهم السلام درود می‌فرستد: «سَلمٌ عَلَی نُوحٍ فِی الْعلَمِینَ»، (5) «سَلمٌ عَلَی إِبْرَ هِیمَ»، (6) «سَلمٌ عَلَی مُوسَی وَ هرُونَ». (7)
در این آیات به خاندان نوح، ابراهیم، موسی و هارون درود فرستاده نشده، امّا در روایت معتبری آمده است منظور از یس، رسول اکرم صلی الله علیه و آله است و «سَلمٌ عَلَی إِلْ یَاسِینَ» (8)
یعنی درود بر خاندان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله. این حدیث را حضرت امام رضا علیه السلام در یک اجتماع بزرگی که مأمون و عده‌ای از دانشمندان عراق و خراسان حضور داشتند نقل کرده‌اند. (9) سیوطی در تفسیر خویش ذیل آیه: «فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ» (10)
گفته است: وقتی پیامبر این آیه را تلاوت فرمود، مردی از جای برخاست و پرسید:
منظور کدام خانه‌هاست. رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: بیوت انبیاست. و چون آن مرد پرسید:


1- سوره توبه، آیه 3.

2- سوره احزاب، آیه 33.

3- سوره شوری، آیه 23.

4- سوره احزاب، آیه 56.

5- سوره صافات، آیه 79.

6- همان سوره، آیه 109.

7- همان سوره، آیه 120.

8- همان سوره، آیه 130.

9- تحف العقول، ص 323.

10- . سوره نور، آیه 36.

ص: 125
آیا مصداق آن بیت، خانه حضرت علی علیه السلام و فاطمه است، پیامبر فرمود: آری، از افضل آنهاست و بر حرمت آن تأکید فرمود و افزود: رعایت احترام آن همان است که خداوند به آن امر کرده است.
(1) و نیز ابو سعید خدری گفته است: رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: حُرُمات الهی سه تاست، حرمت اسلام، حرمت من و حرمت عترت من. (2)

در سیره و سخن حضرت محمّد صلی الله علیه و آله‌

در منابع روایی و کتب حدیث معتبر آمده است: رسول اکرم صلی الله علیه و آله به زیارت قبر مادرش آمنه بنت وهب می‌رفت و می‌گریست و مسلمین از گریه آن حضرت، می‌گریستند. (3) نقل نموده‌اند هنگام بازگشت از نبرد بدر، اولین کس از مهاجرین که در مدینه فوت کرد، عثمان بن مظعون بود که پیامبر به زیارت قبرش رفت. (4) همچنین آن حضرت بر مزار شهدای احُد حاضر می‌گردید و این آیه را تلاوت می‌فرمود: «سَلمٌ عَلَیْکُم بِمَاصَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَی الدَّارِ» (5)
و چون آن حضرت به زیارت قبور بقیع می‌رفت می‌فرمود:
السلام علیکم دار قوم مؤمنین و اتاکم توعدون غداً مؤجّلون، و إنّا إن شاء اللَّه بکم لاحقون، اللهم اغفر لأهل البقیع الغر قد. (6) عایشه نقل می‌کند پیامبر فرمود: جبرئیل نزدم آمد و گفت: پروردگارت به تو امر می‌کند در قبرستان بقیع حاضر گردی و برای درگذشتگان طلب آمرزش کنی. (7) انس بن مالک از پیامبر نقل کرده است که آن حضرت فرمود: هر کس بعد از وفاتم مرا زیارت کند چنان است که در حال حیات مرا زیارت کرده باشد و هر کس قبرم را زیارت کند، در روز رستاخیز شفاعتم بر او واجب می‌گردد. (8) آن حضرت فرمود: هر کس به زیارت من آید و هیچ قصدی غیر از آن نداشته


1- الدر المنثور، ج 5، ص 50.

2- خصال، ص 146؛ بحار الأنوار، ج 24، ص 185.

3- طبقات الکبری، ج 1، ص 78.

4- موسوعة زیارت المعصومین، مقدّمه، ص 96.

5- سوره رعد، آیه 24.

6- موسوعة زیارت المعصومین، ص 96.

7- الغدیر، ج 5، ص 148.

8- همان، ص 170؛ احیاء علوم الدین، ج 1، ص 81.

ص: 126
باشد، بر خدای سبحان سزاوار است که من در روز قیامت شفیع او باشم، غزالی که این روایت‌ها را در کتابش آورده است، در آن هنگام از بزرگان اهل سنت بوده، ولی بعد به مذهب اهل بیت مشرّف گردیده است، او در همان زمان و قبل از شیعه شدن در اثر معروفش نوشته است: یکی از آداب حج این است که به مدینه بروی و مرقد پیامبر را زیارت کنی و این زیارتنامه را بخوانی. و سپس متن زیارتی را آورده و افزوده است:
مستحب می‌باشد که به قبرستان بقیع رفته و قبر چهار امام را زیارت کنی.
(1) امام صادق علیه السلام از رسول اکرم صلی الله علیه و آله نقل نموده است: کسی که برای زیارت خانه خدا به مکه برود و مرا در مدینه زیارت نکند، در قیامت به او اعتنایی نمی‌کنم(او را مشمول شفاعت خود قرار نمی‌دهم.) (2) رسول اکرم صلی الله علیه و آله خطاب به حضرت علی علیه السلام می‌فرماید:
آنان که قبور شما را زیارت کنند مانند کسانی هستند که بعد از حج واجب، هفتاد حج به جای آورده باشند و به هنگام بازگشت از زیارت شما همانند روزی هستند که از مادر متولد شده‌اند و از گناهان پاک می‌گردند. ای علی دوستانت را بشارت باد به نعمت‌هایی که چشمی ندیده، گوشی نشنیده و بر قلب بشری خطور نکرده است، ولی افراد فرومایه زایران قبر شما را نکوهش می‌کنند؛ گویی به گناه و عمل ناشایستی دست یازیده‌اند، آنها بدترین امّت من هستند، شفاعت من به آنان نمی‌رسد و در کنار حوض کوثر بر من وارد نمی‌گردند. (3) رسول اکرم صلی الله علیه و آله تأکید نموده است: زیارت اهل قبور عموماً تذکری برای آخرت و موجب زهد ورزی در دنیاست، قلب را رقت می‌دهد و اشک را جاری می‌سازد. آن حضرت فرمود: قبور مُردگان خود را زیارت کنید و بر آنان سلام بفرستید که یاد آنها مایه پند شماست. و نیز فرمود: هر کس هر جمعه قبر پدر و مادر خود یا یکی از آنان را زیارت کند، خداوند او را مورد آمرزش قرار می‌دهد و در شمار کسانی خواهد بود که


1- احیاء علوم الدین، ج 1، ص 82 و 83.

2- التهذیب، ج 6، ص 4، ح 5.

3- بحار الأنوار، ج 100، ص 121؛ سفینة البحار، ج 3، ص 516.

ص: 127
درباره والدین خود نیکی و وظیفه فرزندی را ادا کرده باشد.
(1)

در سیره و سخن معصومین علیهم السلام‌

حضرت فاطمه زهرا علیها السلام هر روز به زیارت مرقد پدرش می‌رفت و می‌گریست و می‌فرمود: پدر جانم بر من مصائبی نازل شد که اگر بر روزها وارد می‌شد، به شب تبدیل می‌گردید. (2) حضرت علی علیه السلام برای همسرش حضرت زهرا علیها السلام مکانی به نام بیت الاحزان ساخت که در آن به گریه و زاری می‌پرداخت و نیز در اوقات بسیاری آن بانوی دو سرا برای زیارت قبور به قبرستان بقیع می‌رفت. آن بانو مرقد شهدای احُد را نیز مورد زیارت قرار می‌داد و در آن جا می‌گریست. (3) حضرت علی علیه السلام نیز قبر رسول اکرم صلی الله علیه و آله و فاطمه زهرا علیها السلام را زیارت می‌نمود، او بر سر مزار پیامبر صلی الله علیه و آله گفت: گریستن جز بر فقدان آن حضرت روا نمی‌باشد، آن‌گاه صورت خویش را بر خاک می‌نهاد و می‌گریست و ناله می‌کرد. حضرت امام حسین علیه السلام هنگام غروب هر جمعه قبر برادرش امام حسن مجتبی علیه السلام را در بقیع زیارت می‌نمود. سایر ائمه نیز مرقد رسول اکرم صلی الله علیه و آله، حضرت علی علیه السلام و امام حسین علیه السلام را زیارت می‌کرده و اصحاب و یاران و سایر مؤمنین را بر این امر توصیه می‌نموده‌اند. (4)

روش دانشمندان شیعه‌

زیارت پیامبر اکرم و ائمه اطهار سیره مستمر تمام عالمان تشیع و مراجع عظام بوده و می‌باشد. امام خمینی در تمام ایّام اقامت در نجف، جز موارد استثنایی، برنامه زیارت حضرت امیر المؤمنین علیه السلام را در هر شب ترک نکرد. و در اغلب ایّام زیارتی در کنار


1- بحار الأنوار، ج 102،(کتاب المزار) باب زیارة المؤمنین و آدابها.

2- تاریخ الخمیس، ج 2، ص 173.

3- موسوعة زیارت المعصومین، ص 99، مقدّمه.

4- درباره اهتمام ائمه هدی به زیارت مشاهد معصومین، بنگرید به مأخذ قبل، ص 102 و 103.

ص: 128
بارگاه امام حسین علیه السلام در کربلا به سر می‌برد و هر روز زیارت عاشورای معروفه را با صد مرتبه سلام و صد مرتبه لعن می‌خواند.
(1) وحید بهبهانی زمانی که برای زیارت به حرم سیدالشهدا مشرّف می‌شد، اوّل آستان کفش‌کن آن جناب را می‌بوسید، روی و محاسن خویش را بدان می‌مالید، پس از آن با خضوع و خشوع و رقت قلب، به اندرون حرم مشرّف می‌شد و زیارت می‌کرد. (2) شهید قدوسی می‌گفت: علامه طباطبایی در ایام محرم و صفر خواندن زیارت عاشورا را ترک نمی‌کرد و به زیارت جامعه هم اهتمام داشت و معتقد بود از نسخه‌ای معتمد استفاده کند. (3) شهید قدوسی خود نیز به این امور تقیّد زیادی داشت. شهید مصطفی خمینی هر سال به مناسب‌هایی از جمله در روزهای نیمه شعبان، عرفه، اربعین، اول و نیمه رجب که مردم از نجف به کربلا می‌رفتند، با پای پیاده به این مکان مقدس می‌رفت، و گاهی می‌شد که بر پایش تاول‌هایی می‌زد و از آنها خون به راه می‌افتاد و کاملًا مجروح می‌شد، ولی باز هم برای زیارت با پای پیاده مصمم بود. (4) مرحوم میرزا حسین نوری صاحب مستدرک الوسائل هم این گونه بود. و اصولًا پیاده‌روی از نجف به کربلا در دوران شیخ انصاری متداول بود ولی پس از چندی ترک شد.
مرحوم نوری چون وضع را بدین منوال دید، بدین شیوه شایسته همت گماشت و به آن ملتزم گردید و در عید اضحی برای حمل اثاث و بار سفر حیوان کرایه می‌کرد، ولی خود و یارانش پیاده راه می‌رفتند و چون دچار ضعف مزاج گردید این مسیر را در سه شب طی می‌کرد. (5) ملاصدرا عالم عرفانی و فلسفی بود، گاه از این دیار به قم می‌آمد و ضمن زیارت


1- فرازهای فروزان، ص 157 و 158.

2- قصص العلماء، ص 202.

3- جرعه‌های جانبخش، ص 265.

4- سیمای فرزانگان، ص 190.

5- همان، ص 193.

ص: 129
بارگاه حضرت فاطمه معصومه، از روح مقدس آن بانو برای رفع معضلات علمی و اجتماعی استمداد می‌جست.
(1) البته از این نمونه‌ها در سیره علما بسیار زیاد است و ما به همین مقدار بسنده می‌کنیم.

حکمت زیارت‌

محبوب‌ترین بندگان نزد خداوند همان انسان‌های کامل و برگزیدگانی هستند که قلّه‌های بلند تقوا و فضیلت را به وجود آورده‌اند. چهارده نور مقدسی که به انسان و فرشتگان پرستش ذات باری تعالی را آموختند، معصومانی که خداوند ایشان را از هر لغرش، اشتباه، خطا، نادرستی و .... پاک و دور نگاه داشته است. محبت ورزیدن به این وجودهای مبارک یک دستور الهی است و نیز کسی که آنها را دوست بدارد، خدا را دوست داشته و دشمنان آنان در ردیف دشمنان خداوند هستند. (2) خداوند خطاب به حضرت آدم می‌فرماید: اهل بیت پیامبر بهترین مخلوقات من می‌باشند که به سبب وجود آنان به بندگان ثواب و عقاب داده می‌شود و باید در درگاه من به آنان توسّل جُست و هر گاه به تو ابتلائات دست دهد این وجودها را نزدم شفیع قرار ده و به وسیله آنان طلب حاجت نما و من سوگند یاد کرده‌ام هر کس ایشان را در درگاه من شفیع خود قرار دهد و به وسیله آنان نیاز خود را مطرح کند، درخواستش را اجابت کرده و شفاعت آنان را بپذیرم. (3) رسیدن به مقامات معنوی و کمالات ملکوتی، بدون دوستی اولیای الهی امکان‌پذیر نمی‌باشد و پذیرش اعمال هر مسلمان در گرو محبت و ولایت اهل بیت خواهد بود؛ به قول مولوی:
هر که خواهد همنشینی با خدا او نشیند در کنار اولیا
و به قول شاعری دیگر:
ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند
زیارت از بهترین طریقه‌های ارتباط با پیشوایان معصوم است که موجب جلب معنویت خواهد شد. زیارت حضور عارفانه در دیار معشوق، دیدار عاشقانه زایر از سرای زیارت شونده، اظهار ارادت نسبت به محبوب و دل دادن صمیمانه در کوی دلدار است.
زایر در برنامه زیارت در برابر پارسایان برگزیده فروتنی می‌نماید، وفاداری صادقانه مرید نسبت به مراد در زیارت آشکار می‌گردد، زایر خود را فراموش می‌کند تا مبادا دیانت و ارزش‌ها فراموش گردند و یا به حاشیه رانده شوند. یکی از راه‌های تکریم مفاخر و صاحبان کمال، زیارت آنان است که در حقیقت موجب استمرار راه و مسیر معنوی آنان خواهد شد.
حرم‌های شریف و مشاهد متبرک محل تردد فرشتگان، ارواح انبیا و اولیا و محل حضور روح زیارت شونده است، به همین دلیل در این فضای معنوی زایر یک نوع پالایش و پاکی را در خود احساس می‌کند و دعایش در مظان استجابت قرار می‌گیرد، وجود انبوه زایران در این گونه مکان‌ها موجب ترویج فرهنگ یکتا پرستی، گسترش فرهنگ اهل بیت، افزایش مودّت و رحمت بین مؤمنین و ایجاد اتحاد و انسجام بین مسلمانان خواهد شد و افراد با آگاهی از برخی دشواری‌های یکدیگر اولًا از بار مشکلات هم می‌کاهند و کم‌تر دچار فشار روحی می‌شوند. ثانیاً برای برداشتن باری از دوش دیگران مصمم‌تر می‌گردند و این روند کار نامه اعمال آنان را درخشان می‌نماید. به علاوه حرم‌های شریف امامان در طول تاریخ از مراکز مهم گسترش و نشر علم، تبلیغ و ترویج دین، مبدأ قیام‌ها و نهضت‌ها و محل رویش و شکل‌گیری انقلاب‌های رهایی بخش و جنبش‌های ضد ستم و استکبار بوده است.
زایر در برنامه مذکور احساس می‌کند در فضایی قرار گرفته که می‌تواند با زیارت


1- فوائد الرضویه، ص 380.

2- مفاتیح الجنان، فرازی از زیارت جامعه کبیره.

3- تفسیر جامع، ج 1، ص 148.

ص: 130
ص: 131
انسانی کامل یک نوع ارتباط قلبی برقرار کند و از این رهگذر در یک حالت آرام‌بخش و نوید دهنده، قادر است با امام درد دل کند، گرفتاری‌ها و نا بسامانی‌های خود را نزد او مطرح نماید و با زبان سر و دل با او به گفت‌وگو بنشیند و با زمزمه کردن با او به زیباترین گویش عاطفی سخن گوید. و به دلیل آن معرفتی که در این مکان‌ها احساس می‌گردد و بر آن فضای روحانی حاکم است، زایران به قدر ظرفیت‌هایی که دارند می‌توانند از سرچشمه زلال معارف ناب خاندان عترت بهره‌مند شوند.
مکان‌های زیارتی، پناهگاه امنی برای بندگانی هستند که می‌خواهند به درگاه حق تعالی استغفار کنند، تضرع نمایند و میثاق خویش را با خدای خود تجدید کنند، قلب زایر همچون لامپی با یک منبع تولید کننده انرژی، چنان ارتباط برقرار می‌کند که نوعی انس معنوی با بوستان ملکوتی در خود احساس کرده و بدین گونه از تاریکی‌های خلاف و گناه فاصله می‌گیرد و صفحه دل را برای تابش نور حق مهیّا می‌کند، در اخلاق و رفتار خود تجدید نظر کرده، محاسباتی در زندگی خود انجام می‌دهد و موازین شرع مقدّس را بیش از گذشته رعایت می‌کند. راستی کجا بهتر از این فضاهاست که در آنها آدمی متوجه آخرت می‌گردد، به خود می‌آید، پوسته‌های غفلت و نسیان را دور می‌ریزد و خود را برای اعمال صالح و تقویت ایمان و پارسایی آماده‌تر می‌بیند:
در بارگهت به صد امید آمده‌ام با موی سیه رفته سپید آمده‌ام

نقش تربیتی زیارت‌

زایرین در کنار مراقد مقدس به خواندن متونی روی می‌آورند که محتوایی عمیق و سازنده دارند و از باورهای دینی، کمالات معصومین، اولیا، صالحین و فرزندان اهل بیت حکایت دارند. در این زیارتنامه‌ها آن چنان مضامین بکر و عبارات جاویدان و بارقه‌های معنوی دیده می‌شود که با وجود آن که زایر بارها این متون معتبر و موثق را

ص: 132
می‌خواند خسته نمی‌شود، بلکه چشمه‌های شوق، صفا و معرفت در اعماق روح و ذهنش به جوشش در می‌آید و هر چه بیشتر در این نوشته‌های نورانی دقت نماید، معانی و نکات لطیف‌تری را به دست می‌آورد؛ گویی در اقیانوسی از حکمت و فضیلت غوّاصی می‌کند و مشغول به دست آوردن مرواریدها و گوهرهای گرانبها می‌باشد.
نقش پرورشی و هدایتی این گونه متن‌های مقدس برای شخص زایر بسیار قابل توجه و در خور تعمق و بررسی است، چرا که در زیارات معتبر مباحث اعتقادی، امامت و ولایت و ارتباط آن با توحید به شیوه‌ای محکم و متین مطرح می‌شود، که اوّلین ثمرات آن، این است که زندگی انسان را هدف‌دار و جهت‌دار می‌نماید و در قلب و روح او نوعی اطمینان، آرامش و امیدواری ایجاد می‌کند. این که زایر در چنین مکان‌های منوّری به درگاه خداوند التماس می‌کند تا به اذن الهی آن وجودهای مقدس برایش شفاعت کنند و یا از خداوند می‌خواهد که شفاعت این پاکان را شامل حال او کند او به رحمت الهی امیدوارتر می‌گردد. و این ویژگی است که مسلمین و مؤمنین زایر را از غم‌های جانکاه، نگرانی‌های فرساینده و آشفتگی‌های روانی می‌رهاند.
زیارت هم به عنوان دعا و سخن گفتن با معبود است، اما به طور غیر مستقیم و با واسطه انسان کامل و از این روی می‌تواند درهای رحمت الهی را به سوی زایر بگشاید. در هنگام زیارت افراد احساس می‌کنند در فضایی ملکوتی اوج گرفته‌اند و فیوضات ربّانی از هر سو به طرف آنان جاری است. سنّت مسافرت برای زیارت و نیز برنامه‌های گوناگون زیارتی از چنان غنای فکری و فرهنگی و برکات فراوان معنوی و حتی مادی برخوردار است که در طول زمان نه تنها کهنه و فرسوده نشده، بلکه با کنار رفتن حجاب‌های جهل، غفلت و خرافات، مفاهیم والای آنها روز به روز روشن‌تر، رساتر و کامل‌تر شده است.
اعتقاد به این مسأله اختصاص به شیعه نداشته و در گذشته در انجام این اعمال
ص: 133
مستحبی تفاوتی بین شیعیان و اهل سنت نبوده است، زیرا همه مسلمانان به زیارت مرقد معصومین و افرادی از خاندان آنان می‌شتافته‌اند، اما متأسفانه از زمان پیدایش فرقه گمراه کننده وهابیت، علیه این سنت نیکو و مصداق بارز شعایر الهی تبلیغات منفی گسترده‌ای راه اندازی شد و برخی افراد کم بهره از خرد و منطق فریب شایعات این گروه منحط را خورده و تصور کرده‌اند که زیارت از مسایل مختص به شیعه است و نا دانسته و گاهی هم مغرضانه آن را مورد هجوم تبلیغات مسموم خود قرار داده‌اند و مسلمانان را از مزایای فراوان یک برنامه تربیتی و رشد دهنده محروم کرده‌اند.
به قول ابن سینا وقتی به زیارت اهل قبور می‌رویم، چون روح زیارت شونده فارق از دنیا و ماده است، می‌تواند بر زایر اثرات زیادی بگذارد و خیرات و برکات بسیاری را برای وی به ارمغان آورد و مزاجش را به سوی خوبی‌ها و فضایل راغب‌تر سازد.
(1) شیخ شهاب الدین سهروردی هم تأکید می‌نماید وقتی اهل سلوک معنوی با خلوص نیت و نوعی استقامت و بردباری درب بیوت نورانی را می‌کوبند، فرشتگان با هدایای آسمانی از آنان پذیرایی می‌کنند و بدیهی است نفوس کاملی که در مراتب معرفتی ترقی کرده‌اند، با انوار و اشراق‌های خود نفس‌های ناقص را به فیض می‌رسانند. (2) فخر الدین رازی می‌گوید: وقتی انسان در کنار قبری حاضر می‌گردد، روح زایر با آن تربت ارتباط برقرار می‌کند و چون روح فرد در گذشته با آن خاک در اتصال است، در این هنگام این دو روح یکدیگر را ملاقات کرده و مثل دو آیینه در برابر هم قرار می‌گیرند و تابش هر کدام به دیگری سرایت می‌کند و معارف و مکارم هر کدام به فرد دیگر می‌رسد. (3)


1- رسایل ابن سینا، ج 1، ص 338.

2- مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج 2، ص 244 و 245.

3- ر. ک: المطالب العالیة من العلم الالهی، ج 7، ص 275- 277.

ص: 134
عرفا، عالمان و اهل حکمت معتقدند هیچ چیزی برای دل‌های غافل مفیدتر از زیارت اهل قبور نمی‌باشد، دل‌هایی که به زنگار دنیا آلوده شده‌اند و از مکارم معنوی فاصله گرفته‌اند، با حضور در این مکان‌ها موعظه می‌شوند، عبرت می‌گیرند و با مشاهده امور در گذشتگان بسیاری از امراض اخلاقی آنان، چون حسد، طمع، حرص و آرزوهای دراز دنیایی معالجه می‌گردد. آدمی با زیارت اهل قبور از خواب غفلت بیدار می‌شود، فریب دنیا را نمی‌خورد و متوجه می‌شود از امکانات این سرای فانی باید سرمایه‌ای برای آخرت خود تدارک ببیند. یاد مرگ در این مواقع در دل انسان زنده می‌شود و این پدیده آرزوهای غیر الهی را کوتاه می‌کند، قساوت دل بر اثر این برنامه بر طرف می‌گردد. حضرت علی علیه السلام پس از تلاوت آیه «أَلْهَلکُمُ التَّکَاثُرُ حَتَّی زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ»
(1)
فرمود: شگفتا! چه مقصد بسیار دوری و چه زیارت کنندگان بی‌خبری و چه کار دشوار و مرگباری. (2) وقتی انسان قبری را مشاهده می‌کند به یاد احوال در گذشته می‌افتد و متوجه می‌شود صاحب آن مدتی در این دنیا زیسته و اکنون بدنش اسیر خاک شده و روحش در عالم برزخ است، این تفکر توأم با یک بیداری بوده و مانع دنیا زدگی و عافیت طلبی او می‌شود. همچنین وقتی آدمی مشاهده می‌کند مردم به مرقد یک انسان برجسته، پاک و پارسا اقبال فراوانی نشان می‌دهند و مقام او را تکریم کرده و به او توسل جُسته و نذر و نیاز برایش اختصاص می‌دهند و بر عکس به مردگان دنیا طلب و دور از معنویت هیچ رغبتی نشان نمی‌دهند، می‌فهمد خوب زیستن و درست زندگی کردن، حتی در زندگی دنیایی اثر دارد، چه رسد به سرای جاوید، به همین دلیل در دینداری و پروا پیشگی اهتمام می‌ورزد و از تشریفات دنیایی روی گردان می‌شود و این روند در خودسازی و رهایی وی از خسران آشکار بسیار مؤثّر است. (3)


1- سوره تکاثر، آیه 1 و 2.

2- تفصیل کلام حضرت در خطبه 221 نهج البلاغه آمده است.

3- ترجمه و شرح رساله زیارة القبور فخر رازی(فلسفه زیارت)، ص 29 و 30.

ص: 135

بصیرت زایر

انسان زایر باید قبل از هر چیز تهذیب و طهارت ظاهری و باطنی داشته باشد، بعد از آن سعی کند با برداشتن گام‌های کوتاه، تمرکز حواس و ذکر گفتن، قلبش را به سوی مکان زیارتی متوجّه نماید. مسلمان مشتاق زیارت باید بداند آن جا محل حضور عالم ملکوت است و لذا ضرورت دارد با حالتی وارد آن مکان مبارک گردد که متناسب با زیارتگاه باشد. زایر باید تلاش کند بین خود و شخصیتی که می‌خواهد او را زیارت کند، حالت متناسبی برقرار کند، یعنی یک نوع تحول در رفتار، خصال، اندیشه و باورهای خود پدید آورد و توجه داشته باشد که می‌خواهد با انسانی پاک، شایسته و صالح و عبد پروردگار ملاقات کند و بدیهی است این دیدار محتاج یک توازن و معرفتی است. زایر قبل از انجام زیارت باید وظایف شرعی و دینی خود را انجام داده و نسبت به ادای حقوق مردم کوشا باشد. آگاهی و میزان معرفت زایر نیز در این برنامه اهمیتی به‌سزا دارد و در صورتی که آدمی تسلیم امر و عارف به حق در امر زیارت باشد، قطعاً در پیشگاه پروردگار منزلت والایی به دست می‌آورد. بی‌تردید اعمال بدون شناخت و عاری از هر گونه کمالات ایمانی، همچون پیکری بی‌روح هستند که فاقد خاصیت می‌باشند؛ از این روی در منابع روایی تأکید شده که زیارت ائمه با چندین حج برابری می‌کند؛ البته این در صورتی است که توأم با بصیرت درونی و یک ارتباط معرفتی باشد، زایر بداند اگر چه انسان کاملِ معصومی که مشهدش را زیارت می‌کند بر حسب ظاهر از دنیا رفته است، امّا کاملًا از نیت و حالات زایر آگاهی دارد، به خواسته‌های او توجه می‌کند و برای بر آوردن حاجتش دعا می‌نماید.
بزنطی می‌گوید: از امام رضا علیه السلام شنیدم که آن حضرت فرمود:
«ما زارنی من أولیایی‌عارفاً بحقّی إلّاتشّفعت فیه یوم القیامة»
یعنی هر یک از اولیا و پیروان، مرا با معرفت زیارت کند، در روز قیامت او را شفاعت می‌کنم.
(1)


1- بحار الأنوار، ج 97، ص 44.

ص: 136

اذن دخول‌

یکی از آداب مهم در امر زیارت اذن دخول است، این برنامه قبل از ورود به حرم مطهّر صورت می‌گیرد. شهید اول تأکید می‌نماید: زایر در کنار درب حرم توقف نماید و اذن دخول بخواند، اگر در خود رقت قلب و خشوع احساس کرد، داخل شود. نشانه اذن دخول، دل شکستگی و یک نوع دگرگونی در درون می‌باشد. اذن دخول در حرم‌های معصومین یک معنای صوری و ظاهری ندارد، بلکه در واقع بدین مفهوم است که آیا اجازه دارم به محفل نورانی و مرکز اسرار شما راه یابم؟ این اجازه از حریم الهی آغاز می‌گردد، سپس اجازه ورود از حریم سرّ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و معصومین علیهم السلام تقاضا می‌شود. هر کسی به اندازه ظرفیت، لیاقت و توانایی درونی خود به این فضای معطر و بوستان با صفا گام می‌نهد، اجازه خواستن و آداب ورود به خانه پیامبر صلی الله علیه و آله نکته‌ای است که قرآن بدان اشاره دارد: «یأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَاتَدْخُلُواْ بُیُوتَ النَّبِیّ إِلَّآ أَن یُؤْذَنَ لَکُمْ» (1)
یعنی ای کسانی که ایمان آورده‌اید در خانه‌های پیامبر داخل نشوید، مگر این که به شما اجازه داده شود. در ادامه همین آیه، قرآن می‌فرماید: «وَ مَا کَانَ لَکُمْ أَن تُؤْذُواْ رَسُولَ اللَّهِ» یعنی شما هرگز نباید پیامبر خدا را آزار دهید. پس بی‌مقدّمه و بی‌موقع به حریم این خاندان وارد شدن، خود یک نوع اذیت به شمار می‌رود. از آیات دیگری که گویای اذن دخول در خانه پیامبران و ائمه است، این آیه شریف می‌باشد:
«فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ‌و یُسَبّحُ لَهُ‌و فِیهَا بِالْغُدُوّ وَ الْأَصَالِ» (2)
آن نور در خانه‌هایی است که خداوند رخصت داده که ارجمندش دارند و نامش در آن جا یاد شود و او را هر بامداد و شبانگاه تسبیح گویند.
نور خداوند می‌تواند قرآن کریم، هدایت الهی، ایمان، آیین اسلام، معرفت درونی و پیامبر و ائمه هدی باشند، خداوند خود پیامبر را سراج منیر معرفی می‌کند (3) و در


1- سوره احزاب، آیه 53.

2- سوره نور، آیه 36.

3- سوره احزاب، آیه 46.

ص: 137
زیارت جامعه درباره پیشوایان معصوم و انسان‌های کامل آمده است: «خلقکم اللَّه أنواراً فجعلکم بعرشه محدقین» خداوند شما را از نورهایی آفرید که گرد عرش او حلقه زده بودید، در همان زیارت می‌خوانیم: «و أنتم نور الأخیار و هداة الأبرار» شما نور خوبان و هدایت کننده نیکوکاران هستید. این نور در خانه‌هایی است که اهل آن هر صبح و شام و هر لحظه خدا را تسبیح می‌گویند، این مکان‌ها مرکز یاد خداست و حقایق و معارف اسلام از آنها نشر می‌یابد و در یک معنای گسترده مساجد، خانه‌های انبیا و اولیا، شامل این آیه هستند. امام باقر علیه السلام فرمود:
«هی بیوت الأنبیاء و بیت علی منها»
(1)
یعنی این آیه به خانه پیامبران اشاره دارد و بیت حضرت علی علیه السلام هم در این زمره محسوب می‌گردد.
رسول اکرم صلی الله علیه و آله نیز مصداقش را خانه‌های فرستادگان الهی معرفی کرد و خانه حضرت علی علیه السلام و فاطمه زهرا علیها السلام را از برترین این بیوت دانست. (2) امام باقر علیه السلام با قتاده(فقیه اهل بصره) گفت‌وگویی داشت. وی از حضور در مجلس امام و ابهت خاص آن حضرت اظهار شگفتی کرد، امام به وی فرمود: می‌دانی کجا نشسته‌ای؟ در برابر همان‌ها که خداوند درباره آنها فرموده است: «فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ ...»، سپس فرمود: تو آن هستی که گفتی(فقیه اهل بصره) و ما این هستیم که قرآن معرفی می‌نماید. قتاده در جواب گفت: راست گفتی فدایت شوم، به خدا سوگند منظور آیه خانه‌های سنگی و گلی نمی‌باشد(بلکه هدف خانه‌های وحی و ایمان و هدایت است.) (3) مشاهد ائمه هدی همان مکان‌هایی است که در آنها کسانی آرمیده‌اند که وجودشان یک‌پارچه ذکر، عبادت و توحید بوده و هدفی جز تقوا و پارسایی و تقرب به خداوند نداشته‌اند و نیز در این مکان‌ها مردم زایر خدا را عبادت می‌کنند، خدا را یاد می‌نمایند و آنان که لیاقت دارند هدایت می‌شوند، پس اذن دخول برای چنین اماکنی که مخصوص انسان کامل است ضرورت دارد.


1- تفسیر نور الثقلین، ج 3، ص 607.

2- تفسیر مجمع البیان، ذیل آیه 53، سوره احزاب.

3- تفسیر نور الثقلین، ج 3، ص 603.

ص: 138

آداب زیارت‌

زایر علاوه بر جنبه‌های معرفتی و معنوی و آمادگی‌های روحی و طهارت درونی، لازم است آداب زیر را در امر زیارت در نظر گیرد و مراعات نماید:
1. نیت خالصانه و انگیزه الهی.
2. غسل زیارت.
3. در بر کردن جامه پاک و دوری از پوشیدن لباسی که دیگر زایران را اذیت می‌کند.
4. استفاده از مال حلال برای سفر زیارتی.
5. معطر نمودن با خوشبو کننده‌های طبیعی.
6. ذکر و تسبیح در هنگام عزیمت به اماکن زیارتی.
7. داشتن وضو.
8. توبه و استغفار از گناهان و اعراض از لغزش‌های اخلاقی و رفتاری.
9. توقف بر باب مشهد معصوم و خواندن اذن دخول از روی متون مأثور.
10. توقف در برابر ضریح با حالت فروتنی، خشوع و رقت قلب.
11. زیارت کردن شخص مورد نظر با توجه به معنای متن‌های معتبر و موثق که از معصوم رسیده است.
12. اقامه نماز زیارت و خواندن دعا پس از آن.
13. تلاوت قرآن در کنار مرقد و اهدای ثواب آن به زیارت شونده.
14. صدقه دادن و رسیدگی به محرومان و بینوایان.
15. رعایت حرمت حرم مُطهر و پرهیز از اموری که هر گونه بی‌احترامی و خدشه‌ای به ساحت آن مکان مبارک وارد می‌کند.
16. تضرع همراه با ادب در جوار بارگاه معصومین.
17. صلوات فرستادن بر پیامبر و آل او که باید با وقار توأم باشد و برای دیگران

ص: 139
مزاحمت فراهم نکند و از هیاهو و سر و صدای آزار دهنده در حضور این جایگاه معنوی بپرهیزد. قرآن می‌فرماید: «یأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَاتَرْفَعُواْ أَصْوَ تَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیّ وَ لَاتَجْهَرُواْ لَهُ‌و بِالْقَوْلِ کَجَهْرِ بَعْضِکُمْ لِبَعْضٍ أَن تَحْبَطَ أَعْملُکُمْ وَ أَنتُمْ لَاتَشْعُرُونَ إِنَّ الَّذِینَ یَغُضُّونَ أَصْوَ تَهُمْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ أُوْللِکَ الَّذِینَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَی لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌعَظِیمٌ»
(1)
: ای کسانی که ایمان آورده‌اید، صدای خود را از صوت پیامبر بلندتر مکنید، چنان که با یکدیگر بلند سخن می‌گویید، با او به آواز بلند سخن مگویید که اعمالتان ناچیز شود و آگاه نشوید. کسانی که نزد پیامبر صدای خود را پایین می‌آورند همان‌هایند که خداوند دل‌های آنان را به تقوا آزموده است، برای آنهاست آمرزش و اجر بسیار. بنابراین در هنگام انجام اعمال اسلامی باید ادب و احترام رعایت گردد و اگر بلند کردن صدا در کنار مرقد پیامبر و ائمه نوعی هتک و بی‌احترامی باشد، بدون شک جایز نمی‌باشد، مگر این که به صورت اذان نماز، تلاوت قرآن یا ایراد خطابه و امثال آن باشد.
در حدیثی از امام باقر علیه السلام درباره ماجرای دفن امام حسن مجتبی علیه السلام و ممانعتی که در خصوص دفن آن حضرت به عمل آمد و سر و صداهایی که بلند شد، آمده است:
حضرت امام حسین علیه السلام این آیه را تلاوت و به آن استدلال فرمود و از رسول اکرم صلی الله علیه و آله این جمله را نقل نمود که فرمود: «ان اللَّه حرم من المؤمنین امواتاً ما حرم منهم احیاء»:
خداوند آنچه را از مؤمنان در حال حیات تحریم کرده، در حال مرگشان نیز تحریم کرده است. (2) حتی برخی مفسران آیات مورد بحث را توسعه داده و گفته‌اند: در مراحل پایین‌تر یعنی نزد علما و رهبران فکری و اخلاقی باید مسلمانان آداب را رعایت کنند و البته در برابر امامان معصوم این مسأله روشن‌تر است. یکی از یاران با حالت جنابت


1- سوره حجرات، آیات 2 و 3.

2- تفسیر نور الثقلین، ج 5، ص 80 به نقل از اصول کافی.

ص: 140
خدمت یکی از ائمه رسید، آن حضرت بدون مقدّمه فرمود: آیا نمی‌دانی سزاوار نیست با حالت جُنُب وارد بیوت پیامبران شوی!؟
(1) 18. ترک امور بیهوده و لغو و پرهیز از گفت‌وگوهای بی‌جا و سخنان نامناسب.
19. سلام دادن به هنگام مشاهده مرقد مطهر به این گونه: «السلام علیکم یا اهل بیت النبوة». (2) 20. وارد شدن به حرم با پای راست و بیرون آمدن از حرم با پای چپ.
21. خواندن زیارت در حال ایستاده و رو به حضرت و پشت به قبله. (3) 22. در نظر گرفتن بستگان و دوستان هنگام زیارت و دعا. (4) 23. در هنگام اعمال زیارتی چون بوسیدن ضریح و سایر مسایل به دیگران فشار نیاورد، حقوق زایران دیگر را ضایع نکند و مراقب چشم و نگاه‌های خود باشد.
24. هنگام فراغت از زیارت، از مقام مقدس معصومِ زیارت شونده شفاعت طلب کند و از خداوند بخواهد برای دفعات بعدی چنین توفیقی را نصیب او کند. (5)

آفات زیارت‌

اشاره

زیارت برکات و مزایای فراوان و گسترده‌ای دارد، اما پیروان راستین مکتب اهل بیت و دست‌اندرکاران اماکن زیارتی و برنامه‌ریزان فرهنگی و تبلیغی نباید اجازه دهند این سنت با ارزش و شعار شعور آفرین، پویا و اثر بخش دچار برخی آفت‌ها و آسیب‌های فرساینده گردد و از هدف اصلی خود که ایجاد تحول روحی در انسان‌ها و گرایش آنان به سوی خیر و صلاح، تقوا، معرفت و هدایت است باز ماند. در این زمینه محورهای ذیل می‌تواند قابل تأمّل باشد:


1- بحار الأنوار، ج 27، ص 255.

2- وسائل الشیعة، ج 1، ص 304.

3- بحار الأنوار، ج 97، ص 134.

4- همان، ص 134.

5- همان

ص: 141

1. محرومیت از معرفت و جهالت باطنی‌

حالات معنوی، راز و نیاز راستین و نوشیدن جرعه‌های جان بخشی از سرچشمه فیاض امام و انسان کامل موقعی به دست می‌آید که این ویژگی‌ها با شناختی ارزشمند توأم گردد. محرومیت از چنین معرفتی و نا آگاهی درونی، غفلت و خود فراموشی با محروم گردیدن از فضایل و مکارم قرین خواهد بود. وقتی اشتیاق ما به ساحت مقدس معصوم از نوعی بصیرت بی‌بهره باشد، آن وقت چگونه می‌توانیم او را از طرف خداوند مفترض الطاعة بدانیم، اطاعت از دستوراتش را در برنامه زندگی فردی و اجتماعی و جهت‌گیری‌های فکری و سیاسی خود وارد کنیم. آیا می‌توان با جهالت و غفلت خود نصایح، تعلیمات و توصیه‌های هشدار دهنده امام را از عمق وجود پذیرفت و آن را در مسیر حیات فرهنگی خویش جاری ساخت.

2. غفلت از ارزیابی خود

زایر باید هنگام حضور در بارگاه معنوی، سرمایه‌های ایمانی و اخلاقی خود را مورد بررسی قرار دهد و به این واقعیت برسد که آیا با تحمّل رنج سفر و پشت سر نهادن مشقّات فراوان و تشرّف به بارگاهی مبارک چه چیزی را به دست آورده است. آیا این جاذبه معنوی توانسته است خواهش‌های نفسانی او را تعدیل نماید. و نیز آیا موفق گردیده است برخی عادات مذموم و رفتارهای ناروا و زشت را از خود دور کند؟
این گونه فضاهای معنوی همچون آیینه‌های صاف و شفاف هستند که می‌توان به وسیله آنها کاستی‌ها و عیوب خود را تشخیص داد و درباره رفع آنها اقدام کرد، ارمغان مهم سفرهای زیارتی باید این باشد که ضعف‌ها را به قوت و ضلالت‌ها را به انوار هدایت تبدیل کند و آنچه را در زیارت خوانده و مرور کرده، بدان عمل نماید و دل و زبان را با هم هماهنگ کند.
چقدر خسران و زیان دارد کسی که در مقابل مرآتی فضیلت نما قرار گیرد و به

ص: 142
دلیل فرو رفتن در خواب غفلت و غافل شدن از خویشتن اصیل، از برطرف کردن نقص‌ها و گرایش به کمالات عاجز باشد و برای انکسار درونی و زنگارهایی که قلبش را دچار کدورت کرده فکری نکند. زایر خود را به میزان حق عرضه می‌کند و توسط مقام معنوی امام توانایی خود را در معرض محک قرار می‌دهد. او در برابر انسانی کامل، تندیس عصمت، فضیلت و جلوه‌ای از نور الهی و مشعلی از فیض ربانی، تجسمی از عبودیت، اخلاص و ایمان قرار می‌گیرد و حال کسی که از این پرتو افشانی‌ها حداکثر استفاده را نکند، مثل این است که انوار فراوانی به جسمی بتابد، ولی تیرگی و تاریکی و سیاهی‌های درونی آن به قدری زیاد است که نمی‌تواند این تابش معنوی را از خود عبور دهد.
چقدر غافل‌اند آنهایی که زحمت پیمودن رنج سفرهای طولانی را تحمل می‌کنند و به اوج قلّه معرفت دست می‌یابند، امّا صرفاً وجود فیزیکی‌شان این مسیر را در نوردیده است و وجود راستین آنان همچنان در درهّ‌های جهل و غفلت آرمیده‌اند و در مرداب ضلالت و باتلاق گمراهی فرو افتاده‌اند، در دام ابلیس و قَفَس نَفْس گرفتارند و با وجود این عروج معنوی، در بیابان بی‌ایمانی سقوط کرده‌اند.
پس باید در بارگاه نور و ایمان انسان‌های وارسته، به محاسبه و سنجش خود بپردازیم، فرازها را فروزان و فرودها را هموار سازیم و برای زدودن غبارهای خطا و لغزش اقدام کنیم و این است معنای اصلی زیارت و الّا اگر صدها بار هم به زیارت برویم و این ارزیابی فکری و معنوی را در برنامه خود قرار ندهیم، در موجی از غفلت و جهالت گرفتار شده‌ایم و بدین‌گونه خود را از فیض مکرّر امام بی‌بهره ساخته‌ایم.

3. انجماد روحی و تصلّب فکری‌

در جوار تربت اسوه‌های تقوا و پارسایی انسان‌های کامل، باید خاک وجود ما کیمیا و مس درونمان به طلای ناب و خالص تبدیل شود، ائمه اطهار همان طور که میزان

ص: 143
اعمال هستند، مقلّب احوال هم می‌باشند، البته این ویژگی در درجه اوّل مختص ذات پاک خداوند است، ولی پروردگار متعال چنین امتیازی را به ولیّ خویش اعطا می‌نماید تا او بتواند دل‌ها را دگرگون کند. در منابع روایی تأکید شده است و متون زیارتی هم بر این واقعیت اصرار می‌ورزد که زایر پس از زیارت باید با قبل از آن فرق داشته باشد و اصولًا یکی از تقاضاهای زیارت کننده باید این باشد که امام با قدرت معنوی خود، وی را از انجماد روحی، تصلّب فکری و ایستایی و رکود که فضیلت‌سوز است برهاند.
نمونه‌های زیادی بوده‌اند که با کوله باری از گناه و عصیان به این بارگاه‌های مبارک روی آورده‌اند و با توجهی خالصانه، التماس و تضرّعی صادقانه از پیشگاه پاکان و نیکان تقاضا کرده‌اند، آنان را از این وضع مرارت بار و جاهلیت زدگی و پریشانی فکری نجات دهد، که خواسته آنان اجابت گردیده و به ندامت رسیده‌اند و سرطان ایمان و تقوا را از ذهن خویش دور ساخته‌اند و اجازه نداده‌اند بعد از فیض حضور در این گلستان با طراوت پیچک‌های گناه و انحراف و علف‌های هرز و خطرناک از رویش و شکوفایی آنان جلوگیری کند. زیارت هم می‌تواند چون آتشی سوزان تمام ناخالصی‌ها را بسوزاند و هم چون چشمه‌ای مصفا بر شعله‌های گناه ریخته شود و آنها را برای همیشه خاموش سازد.

4. عدم مراعات ادب حضور

زیارت با انصراف قلب به غیر و عدم توجه به حق سبحانه و تعالی عین بی‌ادبی است و این گونه زیارت نه تنها قرب و اتصال روحانی پدید نمی‌آورد، بلکه فاصله‌ها را افزایش می‌دهد. ادب اقتضا می‌کند که در مطرح کردن تقاضاها، نیازها و آلام خویش، شئونات مقام با قداست امام را در نظر داشته باشیم و خواستار مواردی نباشیم که با هدف امام، سیره و سخن آن وجود مقدس مغایرت داشته باشد.

ص: 144
شخصی که بار سفر برای زیارت بر بسته و عزم خویش را جزم نموده تا مشهدی مطهر را زیارت کند. باید در تمام برنامه‌های مسافرتی و ایام اقامت در جوار بارگاه امام همت و تلاشش زیارت باشد و محور تمامی تکاپوهای او این موضوع قرار گیرد، نه این که دائم در حرم باشد، بلکه به هر جای شهر که می‌رود، و در ارتباطها، تصمیم‌گیری‌ها اصل ماجرا و حکمت زیارت را در نظر بیاورد. بداند که امام ناظر بر اعمال و رفتارش می‌باشد و پیروی از فرامین آن حضرت بر هر کار دیگری مقدم است. در پارک‌ها، مراکز تفریحی، بازار و مراکز تجارتی، زمینه‌های خلاف فراهم می‌گردد، پس به خود اجازه ندهد چنین عفونت‌هایی را سدّ راه معنوی خویش کند.
باید برای زیارت حسابی ویژه بگشاید و حتی از سرگرمی‌های غفلت‌آور که مانع رسیدن به هدف اصلی است پرهیز نماید.
اگر آداب و شرایط زیارت رعایت نگردد، ما اگر چه حضور فیزیکی در جوار آستانی با برکت را داریم، ولی از نظر فکری و قلبی غایب هستیم و این سنّت پسندیده به عملی بدون روح و گشت و گذاری تفنّنی و دیدن دیوارها، گچ‌بری‌ها، مقرنس‌ها، کاشی کاری‌ها، چراغ‌ها، لوسترها و رفت و آمد مردم تبدیل می‌شود. اگر چه در ادب ظاهری، زایر باید غسل کند، وضو سازد و خود را خوشبو نماید و لباس پاکیزه بر تن کند، امّا آمادگی روحی و صفای دل برای دیدار با چنین شخصیتی مقدّس و کسب فیض از حضورش ضرورت افزون‌تری دارد. قصد قربت و پیروی از موازین شرعی، اجتناب از خود نمایی، تفنّن و گرایش‌های نفسانی، باید اصل برنامه زایر باشد. دیده‌ها باید از نگریستن‌های معصیت زا و مخرّب اعراض کنند که چشم آلوده قادر نخواهد بود نور و ملکوت را ملاقات کند. به قول حافظ:
چشم آلوده نظر از رُخ جانان دور است بر رُخ او نظر از آینه پاک انداز

5. فراموش کردن میثاق با امام‌

در منابع روایی آمده است: برای هر امامی پیمانی بر گردن پیروانش می‌باشد، وفای به این میثاق وقتی کامل می‌گردد که مراقد آن بزرگواران زیارت شود. پس کسی که مزار ائمه را با شوق درونی و میل باطنی زیارت کند، و به آنچه خواست آنان بوده، تصدیق داشته باشد، امام در روز قیامت شفیع چنین زایری خواهد بود. (1) در واقع زیارت تجدید دیدار و عهد و پیمان با انسان کامل است، زایر مشتاق دیدار یار است و برای رسیدن به این مقصد، سختی را بر خویش هموار می‌کند تا به وصال مذکور نائل گردد. بر اثر زیارت آن رشته مودّت و میزان اطاعت از دستورات امام باید افزایش یابد و نیز عمیق‌تر شود. پس زایر وقتی از سفر زیارتی بر می‌گردد باید بر میثاقی که هنگام زیارت آن را استوار نموده است، باقی بماند. این میثاق پیامی مهم در بر دارد و آن این است که در ابلاغ هدف امام قصور نورزد، به خصال و فضایلی که امام بر آنها اصرار داشته روی آورد، به اموری فردی اکتفا نکند و برای دور کردن جامعه از انحراف، نفاق و ریا بکوشد، با طاغوت‌ها سازش نکند کسی که غیر از این عمل نماید، میثاقی را که در موقع زیارت مرقد امام تجدید نموده، فراموش کرده است.

6. روی آوردن به امور خرافی‌

ائمه هدی نمونه‌های متعالی از عابدان و پرهیزگاری‌اند و در بُعد عملی نخستین کسانی هستند که حتی برای لحظه‌ای از یاد خدا غافل نبوده‌اند، آستان‌هایی که به این بزرگان اختصاص دارد نیز آراسته به نور حق و جلوه‌های ملکوتی هستند و به برکت آن ذوات مقدّس زایران از بام تا شام به دعا و عبادت مشغولند و تجارت و شغل و امور شخصی را رها و فراموش کرده‌اند تا بهتر بتوانند در این مراکز معنوی با خداوند ارتباط بر قرار کنند و اصولًا اساس تربیت اسلامی یاد حق است و ریشه تمام تباهی‌ها


1- بحار الأنوار، ج 100، ص 116؛ وسائل الشیعة، ج 10، ص 53.

ص: 145
ص: 146
و ضلالت‌ها اعراض از ذکر خداست.
سازندگی زیارت وقتی محقّق می‌گردد که تقرب به حق و عبودت در آن جلوه‌ای برجسته داشته باشد و اصولًا مقام و منزلتی که ائمه هدی نزد خدای متعال به دست آورده‌اند به برکت بندگی آنان در برابر پروردگار متعال است و ما وقتی می‌خواهیم سلام نماز را به جای آوریم، اوّل در مورد خاتم پیامبران و برگزیده انبیای الهی لفظ «عبده» را به‌کار می‌بریم و سپس می‌گوییم «و رسوله». زایر باید مراقب باشد که از چنین مسیری خارج نشود و برای رسیدن به مقاصد و امیال خویش و نیز حلّ مشکلات نباید دستگاهی جدای از یکتا پرستی در ذهن خود ترسیم نماید. یکی از افکار خطرناک که آفت بزرگی برای زیارت است، این می‌باشد که هر کاری با قیافه خوب و معیار حق، ثواب دارد؛ اگر چه روح پاک آن معصوم از این حرکت بیزار باشد و خاطر مبارکش را برنجاند. دستگاه ائمه اطهار جدای از توحید و عبودیت نمی‌باشد و هیچ‌گاه معصومین در عرض قدرت الهی قرار نمی‌گیرند، بلکه آن وجودهای مقدّس از پرتو مشکات الهی نور گرفته‌اند و به برکت مصباح منیر پروردگار مظهر لطف و رحمت حق تعالی هستند. این نکته اعتقادی آموزه‌ای رفیع است که خود ائمه بر آن تأکید داشته‌اند، هیچ گاه بزرگان شیعه نخواسته‌اند همچون تفکرات زردشتی‌ها ثنویت را ترویج کنند. آنان همواره از عقاید شرک‌آمیز که برخی مکاتب و فرق به ترویج آنها مبادرت می‌ورزند، نفرت خود را اعلام کرده‌اند.
پرهیز از امور وهن‌انگیز و خرافی و آغشته به بدعت باید در دستور کار زایر باشد، چه بسا افرادی که در جوار بارگاه امام به روح مقدس آن حضرت درود می‌فرستند، اما از لحاظ فکر و باور در صف کسانی قرار می‌گیرند که ائمه از آنان بیزارند.
تأیید اهل تقوا و پویندگان مسیر حق اگر چه مفید و اثر بخش است، ولی کافی نمی‌باشد و آدمی را در ردیف اهل سعادت قرار نمی‌دهد و چنین افرادی که صرفاً با لسان از خوبی‌ها سخن می‌گویند و یا به دفاع از ابرار در لفظ بسنده می‌کنند، از جرگه
ص: 147
بدکاران بیرون نمی‌روند، مگر آن که به اعمال صالح، ذکر، عبادت و اجتناب از منکرات روی آورند. امکان ندارد کسی با دوری از خدا و نادیده گرفتن موازین شرع مقدس که ائمه هدی برای حفظ و حراست و ترویج آنها اهتمام ورزیده‌اند و حتی در این راه به شهادت رسیده‌اند، به امام نزدیک گردد و با خشم پروردگار امام را خشنود سازد.
برخی با وجود چنین سرمایه‌های ارزشمند دینی، دستگاهی در مقابل حرام و حلال و ثواب و عقاب پروردگار به راه انداخته‌اند. وای بر حال زایری که در اقامه نماز قصور ورزد و کاهلی کند و به دستورات قرآنی، سنت محمّدی و فرهنگ عترت پیامبر بی‌اعتنا باشد، حقوق مردم را رعایت نکند و مرتکب امور ناروا گردد و آن گاه دل خود را به این خوش کند که بله من زایر مثلًا امام رضا علیه السلام هستم، چندین بار مشرف شده‌ام، زیارت کربلا نصیبم گردیده و عتبات ائمه را بوسیده‌ام. باید از این فرد پرسید تو چگونه خود را در زمره زوّار ائمه قرار داده‌ای در حالی که نه اعمال صالح امام و نصایح او را خوش می‌داری و نه حضرت از کارنامه اعمالت راضی است. امام حامی راستی و درستی است، اما تو در ارتباط با مردم، معاملات و مانند آنها به دروغ، تزویر و کم‌فروشی روی می‌آوری. او امانت‌دار بوده تو خیانت می‌کنی. او دائم در حال نماز، دعا، استغفار، ذکر، تلاوت قرآن، رسیدگی به امور مردم، حمایت از نیکان و صالحان و مبارزه با متجاوزین و ستم‌کاران بوده و در راه خدا از بذل هر چه داشته دریغ ننموده است، ولی تو به خلاف‌ها و نارواها راغب‌تری.
البته زایری که مقام امامت را به درستی می‌شناسد، گرفتار این انحرافات و خسران‌های آشکار نمی‌گردد و برای وجود مبارک امام در مقابل دستگاه خداوند حسابی جداگانه باز نمی‌کند و به خوبی واقف است که رفعت، عظمت و ابهت امام بر پایه عبودیت، تقوا و مکارم اخلاقی استوار است و جز از این راه نمی‌توان از فیض امام بهره گرفت.
ص: 148
همچنین زایر راستین هیچ گاه اعمال صالح، سنت‌های درست و مبتنی بر روایات ائمه را با خرافات، ترشحات فکری و ذهنی افراد منحرف و عقیده‌های مخلوط به عُقده نمی‌آمیزد. زیارت باید ناب و خالصانه با همان آداب و موازینی که در منابع روایی و کتب معتبر حدیث آمده است انجام گردد.
زیارت مصداق بسیار خوبی برای تولی و تبرّی است؛ یعنی زایر باید نفرت خود را از کارگزاران فساد، ظلم و بی‌عدالتی اعلام کند و از جبهه حق و مجاهدان راه اعتلای فضیلت دفاع کند.
ص: 149

فهرست منابع‌

1. احیاء علوم الدین(احیاء العلوم)، ابو حامد محمد غزالی، بیروت، دار الکتب العربی.
2. بحارالأنوار، علامه محمّد باقر مجلسی، بیروت، مؤسسة الوفاء، چاپ سوم، 1403 ق.
3. تاریخ الخمیس، الدیار بکری.
4. تفسیر جامع(تفسیر قرطبی) ابو عبد اللَّه قرطبی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1422 ق.
5. تفسیر مجمع البیان، شیخ طبرسی، تهران، مؤسسة الهدی، طبع اول، 1417 ق.
6. تفسیر نور الثقلین، عبد علی حویزی، تحقیق سید علی عاشور، بیروت، مؤسسة تاریخ العربی، طبع اول، 1422 ق.
7. تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی، و دیگران، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1366.
8. تهذیب الاحکام، شیخ طوسی، تهران، دار الکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، 1365 ق.
9. جرعه‌های جان‌بخش، غلامرضا گلی‌زواره، قم، حضور، چاپ چهارم، 1383.
10. خصال، ابو جعفر محمد بن بابویه قمی(صدوق)، دفتر انتشارات اسلامی، 1403 ق.
11. دائرة المعارف الاسلامیّة الشیعیة، سید حسن امین، بیروت، 1395 ق/ 1975 م.
12. دائرة المعارف تشیع، تهران، نشر شهید محبی، 1379.
13. الدرالمنثور، جلال الدین سیوطی، قم، مکتبة المرعشی، 1404 ق.
14. رسائل ابن سینا، ابو علی حسین بن عبد اللَّه بن سینا، قم، بیدار، 1400 ق.
15. سیمای فرزانگان، رضا مختاری، قم، بوستان کتاب، چاپ پنجم، 1372.
16. طبقات الکبری، محمد بن سعد، بیروت، دار الطباعة والنشر، 1404 ق/ 1994 ق.
17. عیون أخبار الرضا، شیخ صدوق، نجف اشرف، مطبعة الحیدریة، 1390 ق.
18. فرازهای فروزان، غلامرضا گلی‌زواره، قم، حضور، چاپ اول، 1379.
19. فلسفه زیارت(شرح و تحقیق زیارت القبور فخر رازی)، احمد عابدی، قم، زائر، 1376.

ص: 150
20. فوائد الرضویه، حاج شیخ عباس قمی، تهران، بی‌جا، بی‌تا.
21. قصص العلماء، میرزا محمد تنکابنی، تهران، اسلامیّه، چاپ دوم، 1364.
22. کشف الارتیاب، سید محسن امین، بی‌جا، چاپ پنجم، 1347 ق.
23. لغت نامه دهخدا، علی اکبر دهخدا، تهران، دانشگاه تهران، چاپ دوم از دوره جدید، 1377.
24. مجمع البحرین، فخرالدین طریحی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ سوم، 1408 ق.
25. المطالب العالیه من العلم الالهی، فخر رازی، تحقیق احمد حجازی، بیروت، دار الکتب العلمیه.
26. معجم مقاییس اللغة، ابو الحسین احمد بن فارس القزوینی الهمدانی.
27. من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، چاپ سوم، 1404 ق.
28. موسوعة زیارات المعصومین، قم، مؤسسة الامام الهادی، چاپ اول، 1383.
29. المیزان فی تفسیر القرآن، علامه سید محمد حسین طباطبایی، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، چاپ چهارم، 1414 ق.
30. وسایل الشیعه، شیخ حُرّ، بیروت(لبنان)، مؤسسة الوفاء، چاپ چهارم، 1391 ق.
31. وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، نور الدین علی بن احمد السمهوری، بیروت، دار الکتب العلمیة، چاپ چهارم، 1404 ق/ 1984 م.
ص: 151

4. پیشینه زیارت در آموزه‌های دینی ایرانیان‌

اشاره

حسین قاسم‌نژاد

چکیده‌

مردم ایران از دیر باز، تا آن‌جا که مرز اسطوره به تاریخ مدوّن تبدیل می‌شود، به یگانگی ذات اقدس اله آشنایی داشتند و فرهنگ پرستش با تمام سستی و فطور در میان‌شان جریان داشت. بنابر شواهد تاریخی مردم ایران را باید خدا باورترین انسان‌های روی زمین نامید. چرا که از ابتدا به نوعی یگانگی و خدای واحد معترف بوده‌اند.
باید پذیرفت که تفسیر غلط از دین سبب شده بود که بسیاری از زرتشتیان ایران با اعمال سیاست حکومت‌های ساسانیان به سمت ثنویت گرایش پیدا کنند. که اتفاقاً ظهور دین اسلام سبب شد تا موبدان اصیل و درستکار رنگ سیاست را از دین زدوده و آرام آرام یکتاپرستی در دین زرتشتی نمود بیشتری یابد و امروزه رکن رکین این دین همان یکتاپرستی است. در واقع مباحث دینی زرتشتی و یهودی و مسیحی و مانوی و مزدکی و سایر ادیان زمینی و آسمانی ایرانیان جهت بررسی مفهوم و رسوم زیارت در آن ادیان است. سعی شده است تا حد مقدور در نهایت ایجاز بحث درباره زیارت ایرانیان در این متن مطرح شود. ضمن این‌که خود واژه زیارت دارای ابعاد و تعاریف مختلفی است و معنی کاربردی زیارت در این متن همان توسل قلبی از راه دور و یا بازدید معنوی و دینی از یک یا چند جایگاه مقدس نورانی و در واقع همان تعریف عامه از زیارت است که در بین مردم مسلمان و مؤمن متداول است.
کلیدواژه‌ها: زیارت، زیارت حضوری، زیارت باطنی، اسلام، زرتشت، مسیحیت، یهودیت، تاریخ.
... خداوندان امروزی چه دانند؟ خداخواهان از روز الستیم

ص: 152
اگر چه با شراب تلخ گرمند ولی ما می‌نخورده مست مستیم
تمام حسن ما اخلاق نیکوست دَرِ اخلاق نیکو را نبستیم
و در علم است از حضرت اشارت که از مرز ثریا هم سَرَستیم
زِما ایرانیان جز عشق و وحدت نمی‌بینند چون یکتاپرستیم
(1)

تعریف زیارت‌

زیارت در لغت یعنی: «دیدار کردن شخص بزرگ و محترم، بازدید کردن، به مشاهد متبرک و بقعه‌ها رفتن، دعایی که به عنوان تشرف باطنی برای امامان و امامزاده‌ها و اولیا خوانند». (2) زیارت در تعریف عامه و در مطالب علمی به دو صورت باطنی و قلبی از راه دور و زیارت از نزدیک که با حضور شخص امکان‌پذیر است معنی می‌یابد. بنابراین در این متن هم زیارت به دو صورت قلبی و بازدید از مکان معنوی مورد بررسی قرار می‌گیرد. برای نمونه ما در مذهب تشیع زیارت عاشورا داریم که نمونه زیارت باطنی و قلبی است. و علاقه‌مندان به حضرت امام حسین علیه السلام از هر جای دنیا که هستند به‌خصوص در ایران در منزل خود و یا هفته‌ای یک بار در مساجد به صورت دسته جمعی این زیارت را می‌خوانند و سلام می‌دهند و در پایان آن دو رکعت نماز برای هدیه به امام می‌خوانند. از طرف دیگر رفتن کاروان‌های زیارتی به عراق و بازدید مرقد مطهر و تجدید عهد ائمه از نزدیک هم زیارت است که در واقع زیارت شهودی و حضوری است.

فلسفه زیارت‌

فلسفه زیارت در عالم مادی را می‌توان نوعی دلدادگی نامید که انسان متعهد نسبت به اعتقادات خود از مکان‌های متبرک یا دعاهای قلبی از راه دور ابراز می‌دارد و این رسم


1- قسمتی از یک غزل، سروده نویسنده.

2- فرهنگ معین، ص 520؛ فرهنگ عمید، ص 742.

ص: 153
از دیر باز، حداقل از زمانی که انسان نمادهایی را به عنوان مظاهر الهی در امر پرستش پذیرفت جریان داشته است. بنابراین قدمت آیین زیارت به قدمت تاریخ بشریت است. چنان‌که در اسطوره‌ها که هنوز رد شفافی از تاریخ نیست، نیز زیارت از مکان‌های مقدس یا افراد بزرگ دیده می‌شود. به همین دلیل زیارت همواره در فلسفه یک نماد مشخص است و در مکاتبات وآثار فیلسوفان زیارت واژه‌ای پر کاربرد است.
به عنوان مثال قبر کورش کبیر تا سالیان درازی توسط ایرانیان و یهودیان مورد بازدید معنوی قرار می‌گرفت که با حمله اسکندر مقدونی معلوم شد قبر کورش در آن جایگاه نیست. و تاریخ مسیر حرکت رو به مرگ کورش را در آخرین لشگر کشی به شمال ایران منطقه‌ای حایل بین تالشات و اردبیل می‌داند.
(1) در رم باستان هم مکان‌ها و نمادهای خدایان در معبدهای گوناگون مورد زیارت رومیان قرار می‌گرفت و این مسأله در مورد مصریان و هندوان و چینیان باستان نیز صدق می‌کند. اکنون هم در کشورهایی که دین بودا بر آن حاکم است، مثل چین و قسمتی از هندوستان و کشورهای آسیای شرقی، مردم برای زیارت معابد که مجسمه‌های بودا در آن قرار دارد می‌شتابند، و نذرها و نیازهای خود را می‌بندند. این روش در ادیان آسمانی هم ادامه پیدا کرد. در آیین یهود مردم به زیارت کنیسه‌ها می‌روند و سالیان درازی مردم برای زیارت هیکل سلیمان می‌رفتند و کورش کبیر وقتی به بابل حمله کرد و یهودیان را آزاد نمود، به آنها اجازه داد تا کما فی السابق به زیارت هیکل سلیمان بروند. در آیین مسیحیت هم مردم به زیارت کلیساهای رم باستان و مقبره شهادت اسقف‌های اعظم مثل ژوستین مقدس و ... می‌روند. اکنون هم به زیارت پاپ در واتیکان می‌روند و علاوه بر آن از مزار پاپ‌های گذشته نیز دیدن می‌کنند و حاجت می‌بندند.


1- ر. ک: کورش کبیر، تعلیقات و مقدّمه.

ص: 154
البته در دین اسلام هم زیارت یک اصل انکارناپذیر است و برترین مؤلفه آن که در قرآن کریم هم به آن اشاره شده است، زیارت از مکه مکرمه و طواف آن و برگزاری مراسم حج است. و تمامی فرق اسلامی به آن اعتقاد راسخ دارند. در مذهب شیعه اثنی عشری و مذاهب شیعی که تا کنون پویا مانده‌اند، مثل زیدیان و اسماعیلیان و ... نیز زیارت از مرقد فرزندان رسول خدا صلی الله علیه و آله مثل زیارت از ائمه بقیع و کربلا جریان دارد.
پیروان مذهب شیعه امامی علاوه بر امامان و امامزاده‌های نسل اول تا پنجم به زیارت سایر امامزاده‌ها و اولیای الهی و مرقد و مزار دانشمندان و ادیبان بزرگی چون حافظ و سعدی شیرازی و مولانا جلال الدین محمد بلخی نیز می‌روند.
بنابراین فلسفه زیارت در اندیشه‌های بشری با نیل به آرزوهای خداپرستی و فطرت خداگرایی انسان آغاز شد و همچنان ادامه دارد. کسی به معنی درست و واقعی زمانِ مشخص اولین زایر و زیارت کننده را نمی‌داند. خداوند در قرآن کعبه را اولین خانه مقدس می‌داند که مردم با ادیان مختلف برای زیارتش اقدام می‌کردند و طبعاً به غیر از کعبه، مکان‌های مقدس دیگری هم وجود داشته که توسط مردم نقاط دیگر جهان به عنوان نماد مقدس مورد زیارت قرار می‌گرفت.
(1)

بررسی رسم زیارت در ایران قبل از اسلام‌

در آیین نیایش ایرانیان و در کهن‌ترین کتاب مقدس مردم ایران که همان کتاب اوستاست، زیارت به دو صورت قلبی و حضوری جریان داشته. با توجه به این‌که در رد پای اساطیر ایرانی نیز زیارت مشهود و مبرهن است، در کهن‌ترین یادداشت و زنده داشت اساطیر ایرانی که همان شاهنامه فردوسی است، قهرمانان و بزرگان ایرانی برای تقویت نیروی معنوی خود به زیارت عبادتگاه‌های خویش می‌رفتند و همیشه در دل خود ارادت قلبی خویشتن را به اهورا مزدا و نیروهای مقدس که همان نفوس


1- ر. ک: سوره آل عمران، آیه 96.

ص: 155
مطهر انسانی مقرب درگاه الهی است، ابراز می‌داشتند. در شاهنامه این یکتاپرستی به چشم می‌خورد و تنها اسباب پرستش متفاوت است، چنان‌که مسلمان سنگ را در محراب می‌گذارد، نیاکان ما آتش را نماد پرستش قرار دادند:
نیا را همی بود آیین و کیش پرستیدن ایزدی بود پیش
بدآن گه بدی آتش خوبرنگ چو مر تازیان است محراب سنگ
به‌سنگ اندر آتش از او شد پدید کز او روشنی در جهان گسترید ...
(1)
بنابراین آتش خود نماد پرستش و آتشگاه محل زیارت ایرانیان باستان بوده است.
البته مردم ایران دارای ادیان مختلف اولیه‌ای چون میترائیسم و باورهای توتمی و تابویی بودند. و بیشتر به سمت مرزهای شرقی ایران باستان یعنی هندوستان و پاکستان امروزی سکونت داشتند که بسیاری از این مردم هنوز هم بر همان اعتقادات میترایی و هندو و باورهای توتمی وتابویی، مثل اعتقاد به عظمت گاو و مار و ... دارند.
اما بحث درباره اکثریت مردم ایران است که در فلات مرکزی ایران بین دو رشته کوه زیبای البرز و زاگرس تا حوالی بین النحرین امتداد داشت. این اقوام به شواهد تاریخی و به دلیل رفت و آمد مصلحان و پیامبران بزرگ دینی «از جمله تعداد زیادی از پیامبران بنی اسرائیل مانند دانیال نبی، حزقیال نبی، میکاه نبی و ... که همگی دارای کتابند و مزارشان نیز در ایران است و محل زیارت مردم منطقه و مسلمانان و سایر ادیان الهی قرار دارند» بر یکتاپرستی خود استوار بوده‌اند. بنابراین آتشگاه یا همان محل عبادت مردم ایران، محل زیارت ایرانیان بوده است. اما به غیر از این در اسطوره‌ها هم دعای قلبی و زیارت باطنی بین مخلوق و خالق جریان داشته که در نوع خود بی‌نظیر است. چنان‌که در شاهنامه می‌خوانیم:
شنیدم که رستم از آغاز کار چنان یافت نیرو زپروردگار


1- شاهنامه، دفتر اول، ص 19.

ص: 156
که گر سنگ را او به سر بر شدی همی هر دو پایش بدو در شدی
از آن زور پیوسته رنجور بود دل او از آن آرزو دور بود
بنالید بر کردگار جهان به زاری همی آرزو کرد آن
که لختی ز زورش ستاند همی به زاری همی آرزو کرد آن
بر آن سان که از پاک یزدان بخواست ز نیروی آن کوه پیکر بکاست ...
(1)
البته از نوع دیگر تعریف زیارت یعنی به ملاقات اشخاص مهتر یا دانشمندان رفتن نیز در شاهنامه بسیار نقل شده است. چنان‌که فردوسی در مورد ملاقات رفتن سام نزد دانشمندان برای مطالعه ستاره‌شناسان از وضعیت تولد کودک و چگونگی حالات فرزند نو رسیده آورده است:
چو برخاست از خواب با موبدان یکی انجمن کرد و با بخردان
کشاد آن سخن بر ستاره شمر که فرجام این بر چه آید بسر
دو گوهر چو آب و چو آتش بهم بر آمیختن باشد از بن ستم
همانا که باشد به‌روز شمار فریدون و ضحاک را کارزار
ز اختر بجویید و فرمان دهید سر خامه بر بخش فرّخ نهید
ستاره شناسان به‌روز دراز همی زآسمان باز جستند راز
بدیدند و با خنده پیش آمدند چو شادان دل از بخت خویش آمدند
به‌سام نریمان ستاره شمر چنین گفت که ای گر زرّین کمر
تو را مژده از دخت مهراب وزال که باشند هر دو دو فرّخ همال
از این دو هنرمند پیل ژیان بیاید ببندد به مردی میان ... (2)
از اسطوره که بگذریم، در کهن‌ترین کتاب دینی ایرانیان که به اوستا معروف است و خود شامل چند بخش یا در واقع چند کتاب جدا گانه به نام‌های «یشت‌ها، یسنا


1- همان، ج 2، ص 369(نبرد رستم وسهراب).

2- همان، ج 1، ص 140(ابیات 806 تا 815).

ص: 157
ویسپرد، وندیداد، خرده اوستا» است. و کتاب گاثه‌ها که سروده‌های زرتشت را در خود دارد، به عنوان نماد افکار ایرانیان سرشار از روح تعبد و زیارت‌های باطنی و قلبی است. متأسفانه این کتاب هم مانند بسیاری از کتب دینی دستخوش حملات گوناگون قرار گرفته است ولی با وجود این، به عنوان سندی ماندگار برای بررسی آرا و عقاید دینی ایرانیان تا کنون مانده و بسیار هم قابل ارزش و در نوع خود دارای احترام است. چون بعد از قرآن تنها کتابی است که خدا را مجسم نمی‌کند.(مانند تورات که در سفر پیدایش، خدا در باغ بهشت قدم می‌زد و از آدم و حوا که دچار گناه میوه ممنوعه شده بودند خبر نداشت و یا اناجیل اربعه که در آنها خدا به شکل انسان ظهور می‌یابد.)
(1) علاوه بر آن بر یکتاپرستی و عظمت اهورامزدا اعتقاد راسخ دارد و در حکم خداوندی او شریکی قایل نیست. و اهریمن ساخته‌ای از خود اوست که بر او متمرد شده است. اما همان‌طور که گفته شد، این کتاب دستخوش تغییراتی هم شد؛ از جمله بسیاری از آرا و افکار میترایی و چند خدا پرستی در بخش‌هایی از یشت‌ها رسوخ پیدا کرد که مطمئناً مربوط به سیاست‌های شاهنشاهی ایران قدیم بوده است، تا بتوانند در این راستا عظمت کروبی برای شاهان در نظر بگیرند. البته تفاوت‌های ساختاری متون به خوبی تغییرات را نشان می‌دهد؛ ولی در کل، ما ایرانیان باید به خودمان ببالیم که همواره یکتاپرستان روی زمین بوده‌ایم. چنان‌که در گاثه‌ها که سروده‌های زرتشت است می‌خوانیم:
«اوست خداوندی که در آغاز پیدایش، درباره بهترین سرزمین و نور اندیشید و چون چنان کرد، زمین و نور پدید آمد، و این پیدایش از پرتو خرد او بود و این است نیرویی که همچنان است که در آغاز بود و هیچ دگرگونی درش راه ندارد. آن‌گونه تو را


1- ر. ک: سفر پیدایش، آیات 17 به بعد.

ص: 158
شناختم ای مزدا، که از روی خرد، به درون اندیشه کردم، سپس دریافتم که تویی خرد کل جهان، و چون در اندیشه تو را یافتم، در سراسر هستی نیز تو را دیدم، تویی که آغازی و تویی که انجامی و تویی که خداوند جان و خرد و سرور راستی هستی».
(1) بنابراین اگر گستره دینی مردم ایران را زرتشتی بدانیم، مردم ایران یک زیارتگاه به نام آتشگاه داشتند که در آن عبادت می‌کردند و توسل می‌جستند و از موبدان و دانشمندان یاری می‌طلبیدند. که در واقع همان زیارت از مکان‌های زیارتی است و در نوع دیگر زیارت که همان زیارت قلبی یا باطنی است، نیز در اوستا مشهود دیده می‌شود. و قسمت یشت‌ها از کتاب اوستا سرشار از این زیارت باطنی به ارواح مطهر یا انسان‌های پاک و آبرومند درگاه خداوند است:
«فروهرهای نیرومند پاکان را می‌ستایم که آب‌ها را که پس از آفرینش ساکن بودند، روان کردند به سوی سرزمین‌های مزدا آفریده تا خشنود گردانند اهورامزدا وامشاسپندان را». (2) و یا در جایی دیگر در یشت‌ها می‌خوانیم:
«می‌ستایم اشی وَنگوهی را که زیبا اندام است و گردونه‌اش به استواری روان است، که بخشنده ثروت و برکت است، و درمان بخش نیرومند و بسیار هوشمند. از مزداست، همچنان‌که امشاسپندان از اویند. داننده است، همچون سوشیانت‌ها، چون خوب ستایش شود، به ستایشگر دانایی و شناسندگی بخشد، خواه این آیین‌گزاری از سرزمین‌های دور باشد یا نزدیک، و هر که بستاید وی را، چونان است که مهر را ستوده باشد». (3) بنابراین افراد چه دور باشند و چه نزدیک، می‌توانند آیین عبادی را انجام دهند که


1- گاثه‌ها- یسنا- هات، 31(اوستا، ص 31).

2- اوستا- یشت‌ها- کرده، 14- 16 بخش هفتم(اوستا، ص 302).

3- همان، ارت یشت(اوستا، ص 324).

ص: 159
همان تداعی کننده زیارت قلبی است. چون در ادامه می‌فرماید که زیارت او در واقع همان زیارت مزداست.
و از این دست زیارت‌ها بسیار است که در جای جای اوستا قرار دارد. البته در ادامه یشت‌ها بندهای «مهر نیایش» و «ماه نیایش» و ... هم وجود دارند که ستایش از آفریده‌های خداوند کریمند و به نظر می‌آید که این بندها مربوط به دخل و تصرفات گوناگون در یشت‌ها و در اوستا است. که هم همخوانی با بندهای دیگر ندارد و هم در ستایش جمادات و نباتات، گاه غلو دیده می‌شود که بیشتر می‌توان آن را مداخله افکار میترائیسم در اندیشه‌های زرتشت نامید. در این بندها رگه‌هایی از ثنویت هنوز باقی مانده است.

زیارت در آیین یهود

قوم بنی اسرائیل علاوه بر این‌که از مزار و مقبره پیامبران خود و کنیسه‌های مقدس زیارت می‌کنند، دارای زیارتنامه‌ها و سرودهای مقدسی هستند که از جانب پیامبران خود به یادگار دارند. مانند سرود موسی در تورات و مزامیرهای حضرت داود و حضرت سلیمان و سرودهای پیامبران بنی اسرائیل که در نوع خود بی‌نظیرند. زیارت حضرت موسی در کوه نور و ملاقات او با نماد الهی و صحبت کردن با حضرت حق، خود نمایی از زیارت در این آیین است. بررسی زیارت در آیین یهود از این نظر که دین بسیاری از مردم ایران بوده وهست قابل ارزش است. در تورات در سفر خروج زیارت موسی علیه السلام است که به نوعی زیارت قلبی با خدای کریم است:
«آن‌گاه موسی و بنی اسرائیل در ستایش خداوند این سرود را خواندند:
خداوند را می‌سراییم که شکوهمندانه پیروز شده است
او اسب‌ها و سواران‌شان را به دریا افکنده است
خداوند قوت و سرود و نجات من است
او خدای من است، پس ستایش می‌کنم

ص: 160
او خدای نیاکان من است، پس او را تجلیل می‌نمایم
او جنگاور است و نامش خداوند است
خداوند لشکر و عرابه‌های فرعون را به دریا سرنگون کرد
مبارزان برگزیده مصر در دریای سرخ غرق شدند
آب‌های دریا آنها را پوشاندند
و آنها مانند سنگ به اعماق دریا فرو رفتند
دست راست تو ای خداوند قدرت عظیمی دارد
به نیروی دستت، دشمنانت را در هم کوبیدی
با عظمت شکوهت دشمنان را نابود ساختی
آتش خشم تو، ایشان را همچون کاه سوزانید ...».
(1) در جایی دیگر که خداوند دستور ساختن قربانگاه می‌دهد تا مردم برای زیارت به آن‌جا بروند و قربانی‌های خود را تقدیم خداوند کنند، آمده است:
«قربانگاهی که برای من می‌سازید باید از خاک زمین باشد. از گله و رمه خود قربانی‌های سوختنی و هدایای سلامتی روی این قربانگاه قربانی کنید. در جایی که من برای عبادت تعیین می‌کنم، قربانگاه بسازید تا من آمده شما را در آن‌جا برکت دهم ...». (2) البته این زیارت و عبادت به اشیاء مقدس مثل صندوق عهد، میز نان مقدس، چراغدان با هفت چراغ، خیمه عبادت و قربانگاه و ... نیز تعلق می‌گیرد که ابزار مقدسی برای عبادت یهوه یا همان خدای یهود هستند. بنابراین زیارت در آیین یهود نیز به صورت حضوری و مشاهده جریان دارد. مثل زیارت از هیکل سلیمان و کنیسه‌های قدیمی و قربانگاه‌ها و چراغدان‌های عبادت و مزار پیامبران‌شان. و هم زیارت به صورت ارادت قلبی و باطنی جریان دارد


1- تورات، سفر خروج، فصل 15، بند 1- 8.

2- تورات، سفر خروج، فصل 20، بند 24.

ص: 161
که بهترین نمونه‌های آن سرودهای حضرات موسی و داود و سلیمان در مزامیر هستند که به زبور حضرت داود معروفند. در حالی که «هفتاد و دو مزمور را حضرت داود نوشته، دو مزمور را حضرت سلیمان، دوازده مزمور را آساف، نه مزمور را خاندان قورح و بالأخره یک مزمور را حضرت موسی به رشته تحریر در آورده است».
(1) در مزمور سه داود در برابر بد عهدی‌های زمانه و قوم بنی اسرائیل چنین می‌سراید:
«ای خداوند، دشمنانم چقدر زیاد شده‌اند، بسیاری بر ضد من بر می‌خیزند
بسیاری می‌گویند که خدا به داد من نخواهد رسید
اما ای خداوند، تو سپر من هستی
و از هر سو مرا محافظت می‌نمایی
تو مرا پیروز و سربلند می‌سازی
و شهامت مرا به من باز می‌گردانی
به سوی خداوند فریاد بر می‌آورم و او از کوه مقدس خود مرا اجابت می‌کند
با خیال آسوده به خواب می‌روم و از خواب بیدار می‌شوم، زیرا خداوند از من مراقبت می‌نماید
از هزاران دشمنی که مرا از هر سو احاطه کرده‌اند ترسی ندارم ...». (2) بنابراین در آیین یهود، زیارت ریشه‌ای استوار دارد و درخت تناور اعتقادات آنها را تشکیل می‌دهد. امروزه هم صهیونیست‌ها در اسرائیل تمام هدف‌شان ساخت و احیای مجدد هیکل سلیمان در جنب یا در جایگاه مسجد الاقصی برای جلب تمام یهودیان و زیارت از آن مکان مقدس است، تا بدین وسیله و با عوام فریبی از اعتقادات مردم یهود سوء استفاده کرده و مهاجرت یهودیان را روز افزون کنند.


1- کتاب مقدس، مزامیر، توضیحات ابتدای کتاب.

2- کتاب مقدس، مزامیر، زمور 3.

ص: 162

زیارت در آیین مسیحیت‌

آیین مسیحیت یکی از ادیان مردم ایران در قبل از اسلام بوده وهست. در این دین نماد اصلی پرستش بر پایه زیارت است. زیارت از کلیسا و پاپ و اسقف‌ها و همچنین زیارت خواندن برای مسیح و پاپ‌های شهید و ارواح مطهر از آداب عبادی این دین به شمار می‌رود. زیارت با هر دو تعریف کاربردی آن، یعنی زیارت قلبی و باطنی و مشاهده کردن مکان‌های مقدس در آیین مسیح جریان دارد. چنان‌که در انجیل متی از زبان عیسی آمده است:
«ای تمامی کسانی که زیر یوغ سنگین، زحمت می‌کشید، نزد من آیید و من به شما آرامش خواهم داد، یوغ مرا به دوش بکشید و بگذارید من شما را تعلیم دهم، چون من مهربان و فروتن هستم ...».
(1) در واقع زیارت یا نوعی عبادت قلبی در دین مسیح مستقیماً به خود مسیح و مادر او بر می‌گردد. در واقع هر چه در مورد مسیح باشد عبادت است و هرچه در مورد مادر مسیح و حواریون و استمداد یاری از ارواح مطهر شهدا و قدیسان دین مسیح باشد، زیارت است. چه این زیارت با حضور بر مقبره شهدای دین باشد، که زیارت شهودی و حضوری است، و چه زیارت باطنی و قلبی باشد. در هر صورت زیارت زیر بنایی‌ترین تفکر دین مسیح است و حتی ابزار وجودی ارتباط با خود مسیحی که در باورشان خدای بزرگ آسمان‌ها هست و دارای اقانیم سه گانه است، با زیارت آغاز می‌شود. چنان‌که در مکاشفه یوحنا در مورد پیام مسیح با کلیساها به عنوان مجمع زیارت مسیحیان آمده است:
«هر که پیروز شود، او را در خانه خود ستونی محکم خواهم ساخت تا همواره در حضور خدا باشد و دیگر هرگز بیرون نرود. نام خدای خود را نیز بر او خواهم نهاد تا


1- انجیل متی، باب 11، بند 28.

ص: 163
متعلق به شهر خدایم یعنی اورشلیم جدید گردد که از آسمان از جانب خدایم می‌آید.
همچنین نام جدید خود را بر او خواهم نهاد. هر که این را می‌شنود، خوب توجه کند که روح خدا به کلیساها چه می‌گوید».
(1) از این رو کلیساها رکن رکین زیارتگاه‌های مردم و محل عبادت خداوندند. از طرفی دیگر کلیساهای قدیس شامل کلیساهای قدیمی از اعتبار ویژه‌ای برخوردارند و کلیسای واتیکان هر ساله محل زیارت ده‌ها میلیون مسیحی است که از سراسر دنیا برای زیارت کلیساهای قدیمی و متعدد این شبه کشور دینی موجود در کشور ایتالیا مسافرت می‌کنند و یا برای حضور در عشای ربانی و مراسم‌های دینی مسیحیان با حضور پاپ شرکت می‌کنند. مسیحیان ایران نیز همان رسم و رسوم مسیحیان دیگر جهان را بر اساس فرق‌شان که ارتودکس یا کاتولیک ویا پروتستان و ... باشند انجام می‌دهند؛ با این تفاوت که برخی از مسیحیان کشورمان بر اساس نذرها و نیازهای خود در روزهای عاشورا برای حضرت عباس و امام حسین علیهما السلام نذر می‌کنند و زیارت می‌خوانند، بدون این‌که از دین خود خارج شده باشند. این کار تنها نشانه ارادت قلبی‌شان است و یا حاجاتی که با نام این عزیزان دریافت کرده‌اند که در نوع خود بی‌نظیر است.
نمونه ارادت قلبی مسیحیان به آداب و سنن مسلمانان را در لبنان هم می‌توان به عینه دید البته قرآن کریم هم مسیحیان را بهترین دوستان مسلمانان معرفی می‌نماید که در دل‌شان به مسلمانان نزدیکند. (2) حال شاید به دلایل سیاسی وسایر مؤلفه‌های اجتماعی و دینی در ظاهر نشان ندهند. ارادت قلبی بالاتر از این که جرج جرداق


1- انجیل، مکاشفه یوحنا، باب 3، بند 12.

2- ر. ک: آیه 82 سوره مائده که می‌فرماید: «به طور مسلّم، دشمن‌ترین مردم نسبت به مؤمنان را یهود ومشرکان خواهی یافت و نزدیک‌ترین دوستان به مؤمنان را کسانی می‌یابی که می‌گویند: «ما نصارا هستیم» این به خاطر این است که در میان آنها، افرادی عالم و تارک دنیا هستند، و آنها تکبر نمی‌ورزند».

ص: 164
مسیحی لبنانی بالغ بر چهارصد بار نهج البلاغه را خوانده و یکی از حافظان آن است.

زیارت در آرا و افکار مانی‌

مانی بعد از این‌که دین مسیح در درگیری‌های میان رومیان و کشت و کشتارهای پراکنده مؤمنان نجات یافت و آخرین قیصر روم علناً کیش مسیحیت را پذیرفت، کم کم جایگاه مسیحیت تقویت شد و کار به جایی رسید که مسیحیت ابزاری برای نیل به اهداف پادشاهان شد که به غلط به حکومت کلیسا و تفتیش عقاید در تاریخ معروف شد؛ چون کلیسا نبود که حکومت می‌کرد. همان رومیان با نرمش در مقابل دین مسیحیت و آمیخته کردن آن با انواع خدایان خود مسیحیت را پذیرفتند. چنان‌که سالیان درازی مسیح را اوزیریس یعنی همان خدای رم باستان که برای نجات بشر خود را فدا می‌کرد می‌نامیدند. اتفاقاً تفتیش عقاید و کشتارها برای کفار نبود، بلکه مؤمنان حقیقی مسیح علیه السلام را می‌گرفتند و می‌کشتند، تا یکتاپرستی برای همیشه از این دین رخت بندد. با وجود چند قرن کشتار و از بین بردن مؤمنان حقیقی، اکنون بالغ بر پنجاه هزار نفر مسیحی در کشورهای پرتقال و اسپانیا و اندکی به صورت پراکنده در سایر کشورهای دنیا زندگی می‌کنند که به خدای یگانه اعتقاد کامل دارند و مسیح را جلوه و نشانه عظمت خدا می‌دانند، نه خود خدا. البته از طرف کلیسای واتیکان مورد نفرت قرار داشته و مطرودند، ولی مؤمنان حقیقی هستند که معجزه فاطیما که در اوایل قرن بیستم در محلی که بعدها فاطیما نامیده می‌شود، اتفاق افتاد و مردم آن دیار برای همیشه بسیاری از اعتقادات گذشته را کنار گذاشته و اندک رابطه‌ای که با کلیسای کاتولیک واتیکان داشتند بهم زدند و برای خود به صورت مستقل عبادت می‌کنند.
آنها به شدت در اقلیتند و از بسیاری از مواهب اجتماعی محروم هستند.
مانی در زمانی متولد شد که امپراطوری روم توانسته بود دین مسیح را با تخریب بسیار به دین رسمی خود تبدیل کند و در این راه مخالفان حقیقی که همان مؤمنان به مسیح بودند را به وحشیانه‌ترین روش به مجازات برساند. بنابراین مسیحیت دین

ص: 165
سیاسی و ابزار توسعه امپراطوری رم قرار گرفت و تنها نامش به امپراطوری رم مقدس تغییر کرد که بعدها انشعابات گسترده‌ای پیدا نمود و القاب و عناوین مختلفی را از آن خود کرد. مانی در ایران متوجه شد که دین زرتشت مورد بازیچه پادشاهان ساسانی قرار گرفته و از طرفی دیگر گرایش مردم ایران به سمت ادیان بودایی و یهودی و مسیحی، روز به روز بیشتر می‌شود. پس با مطالعه بسیار زیاد بر ادیان مختلف، روش جدیدی را بنیان نهاد که بر اساس محور ثنویت یعنی خدای خیر و خدای شر صدق می‌کرد. او توانست در کوتاه‌ترین زمان طرفداران زیادی را جذب کند. جذبه مانی که هنرمندی تمام عیار بود و با ذوق بلیغ خود سخن می‌گفت، سبب وحشت دربار و موبدان شد که البته مرگ او نتوانست از تعداد پیروان او بکاهد.
امروزه اگر چه دین مانی به نام مانی وجود ندارد، ولی بسیاری از فرق ثنویت هندو و چینی را می‌توان وارثان پیچ و تاب خورده دین مانی نامید که هنوز هم در میان مردم رواج دارند. در آیین مانی زیارت از مکان‌های مقدس مورد تأیید است. و زیارت قلبی که همان عبادتنامه خواندن و یا زیارتنامه خواندن با تصور حضور باطنی است نیز جریان دارد. مطالعه بیشتر افکار و آرای مانی با پیدا نمودن بسیاری از کتب او در غارهای چین ادامه دارد. قتل مانی به دستور مستقیم بهرام نوه شاپورساسانی، در سال 277 میلادی بوده و او دارای کتاب‌های زیادی از جمله: 1. شاپورگان، 2. انجیل زنده، 3. گنجینه زندگی، 4. پراگماتیا(یا همان کتاب اعمال)، 5. کتاب رازها، 6. کتاب دیوها و .... بود، که امروزه تعدادی از این کتب پیدا شده و در حال بررسی‌اند.
(1)

زیارت در آرا و افکار مزدک‌

مزدک به تمام معنی یک دان‌کیشوت ایرانی بود که برای نجات مردم قیام کرد.
مشکلات مردم ایران سبب شد تا تاریخ مردی با نام مزدک را بپروراند که با دیدگاهی


1- ر. ک: تاریخ ادیان، جان بی‌ناث؛ تاریخ ادیان، عبداللَّه مبلغی آبادانی.

ص: 166
آنارشیستی و ضد حکومتی برای غلبه بر بحران زندگی حیاتی مردم حرکتی را آغاز کند. در مورد دین و آرا و تفکرات مزدک حرف‌های متناقض زیاد است. ولی او از طرفداران مانی بوده و بسیاری از آداب او را در دین خود گنجانده بود. کشتار شدید مزدک و یارانش سبب شد که مزدک و آیینش برای همیشه ابتر بماند و آنچه که در مورد آیین او توسط مورخان بیان شده است، فقط در حد اما و اگر و شاید و احتمالًا می‌باشد. در واقع مزدک نتوانست مثل مانی به تبلیغ رسالت خود بپردازد. مثل او دارای مطالعه و قریحه خوش نبود. بیشتر یک طغیانگر و یک آشوبگر برای نجات مردم بود. که گاه دچار افراط، یا تفریط در فرمان‌هایش نیز می‌شد. که از جمله فرامین او حتی تقسیم زنان بود. و شرایط زمانه مجال ارائه آثار و افکار او را فراهم نساخت.
مزدک در سال‌های حدود 300 میلادی قیام خود را آغاز نمود و چند سال بعد به دستور مستقیم انوشیروان، او و تمام یارانش یک‌جا قتل عام شدند. باقی یاران مزدک نیز از اعتقادات خود توبه کردند و به زرتشت ایمان مجدد آورند و از مرگ نجات یافتند.
(1)

زیارت در آرا و افکار بودا

آیین بودا در قسمتی از کشور ایران باستان شامل هند و پاکستان و افغانستان که در ایران قدیم جزو قلمرو ایران محسوب می‌شدند، جریان داشته و دارد. در آیین بودا زیارت از مجسمه‌های بودا عبادت تلقی می‌شود. علاوه بر این‌که از تمامی مکان‌های مقدس، مثل معبد زیارت به عمل می‌آید. زیارت با حضور قلبی هم با استفاده از نیایش‌های موجود در کتاب‌های منشعب شده از دین بودا جریان دارد. بودا پادشاه‌زاده‌ای نجیب بود که بالغ بر سی سال از عمر خود را در ریاضت به سر برد و با ارائه یک متد و روش نیک، دینی جدید را پایه‌گذاری نمود. البته بسیاری از مواردی


1- همان.

ص: 167
که به بودا نسبت داده می‌شود، خرافاتی بیش نبود که اکنون هم جریان دارد، مثل معجزاتی که به او نسبت می‌دهند و نحوه تولد اساطیر گونه او که چگونه بود و چه اتفاقی افتاد. در دین بودا مظاهر یکتاپرستی بیشتر به چشم می‌خورد. هر چند خرافات و دستبردهای گوناگون این آموزه‌ها را به شدت آلوده کرده، ولی با شعارهای زیبایی که دارد و بی‌آلایشی و صمیمیتِ زاهدانه‌ای که در این دین جریان دارد، هنوز هم بسیاری از مردم دنیا را به سمت خود می‌کشاند. امروزه یکی از بزرگ‌ترین مشکلات کلیساهای جهان، به‌خصوص واتیکان، گرایش بیش از حد جوانان به آیین بودا و اسلام است.

بررسی زیارت در قرآن‌

در قرآن زیارت خانه خدا به عنوان یکی از فضایل معنوی و دینی بیان شده و سوره‌ای از قرآن هم نام حج را به خود گرفته است. این خود نشان دهنده جایگاه معنوی زیارت در ساختار دین مبین اسلام است. در واقع اسلام با اصلاح خرافات از آیین زیارت در طول تاریخ، مردم را به سمت پاکی و روشنایی سوق می‌دهد. کسی که به زیارت مکه می‌رود، در حقیقت به زیارت خدا می‌رود و برای این کار باید تمام پل‌های مادی اطراف خود را بشکند. زایر خدانه خدا از همه حلالیت می‌طلبد و با عزمی راسخ قدم در وادی عشق می‌گذارد. در طواف خانه دوست می‌چرخد تا هرچه که از خود دارد دور کند و از من به ما برسد. سپس در آخرین مرحله از پرستش خدا نفس خود را به قربانگاه منا می‌برد تا با قربانی کردن، ارادت قلبی خود را نشان دهد و با تراشیدن موهای خود، آخرین حلقه زیبایی‌های مادی را از خود دور کند. او به زیارت عشق رفته و پاک است، آن‌چنان که فرزند از مادر زاده شده است. از آن پس باید مراقب احوال و نفوس خود باشد.
در المیزان ذیل آیه شریفه: «قَالَ الَّذِینَ غَلَبُواْ عَلَی أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِم مَّسْجِدًا»
(1)
آمده


1- سوره کهف، آیه 21.

ص: 168
است: از این آیه شریفه استفاده می‌شود که محل دفن افراد مؤمن و موحّد را می‌توان زیارت نمود و بلکه نزد قبر آنان مسجد بنا کرد و ذکر خدای متعال در آن‌جا نمود. و در حدیث آمده که افرادی پیشنهاد ساختن مسجد بر قبر اصحاب کهف را ذکر کردند همه آنان موحّد بودند، همان‌گونه که علامه طباطبایی نیز فرموده است.
(1) طبق آیه شریفه قرآن مردم موحد خواستند تا در محل غار اصحاب کهف مسجد و جایگاه عبادتی بسازند و ضمن زیارت از قبور متبرکه به عبادت خداوند بپردازند.
در قرآن نیز بارها دعاهای قلبی و باطنی به قرب الی اللَّه یافت می‌شود که از زبان و بیان پیامبران و اولیای الهی نقل شده است. ولی بزرگ‌ترین مؤلفه زیارت همان حج است که خداوند در قرآن می‌فرماید: «وَ إِذْ بَوَّأْنَا لِإِبْرَ هِیمَ مَکَانَ الْبَیْتِ أَن لَّاتُشْرِکْ بِی شَیًا وَطَهّرْ بَیْتِیَ لِلطَّآلِفِینَ وَ الْقَآلِمِینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ»؛ (2)
زمانی را که جای خانه را برای ابراهیم آماده ساختیم چیزی را همتای من قرار مده، و خانه‌ام را برای طواف کنندگان و قیام کنندگان و رکوع کنندگان و سجودکنندگان پاک ساز.
و در ادامه می‌فرماید مردم را برای زیارت خانه من دعوت کن: «وَ أَذّن فِی النَّاسِ بِالْحَجّ یَأْتُوکَ رِجَالًا وَ عَلَی کُلّ ضَامِرٍ یَأْتِینَ مِن کُلّ فَجّ عَمِیقٍ»؛ (3)
و مردم را دعوت عمومی به حج کن، تا پیاده و سواره بر مرکب‌های لاغر از هر راه دوری به سوی تو بیایند.
مردم برای زیارت خانه خدا بروند تا در این راه انفاق کنند و به یتیمان و مسکینان برسند و آلودگی‌های‌شان را پاک کنند و دور خانه خدا بچرخند.(برای زیارت طواف کنند).
«ثُمَّ لْیَقْضُواْ تَفَثَهُمْ وَ لْیُوفُواْ نُذُورَهُمْ وَلْیَطَّوَّفُواْ بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ»؛ (4)
سپس باید آلودگی‌هایشان را برطرف سازند؛ وبه نذرهای خود وفا کنند؛ و بر گرد خانه گرامی کعبه، طواف نمایند.


1- ر. ک: المیزان، ج 13، ص 30.

2- سوره حج، آیه 26.

3- همان، آیه 27.

4- همان، آیه 29.

ص: 169
البته حج از شعایر الهی است و جزء پایه‌های نمادین و عبادی دین اسلام است که باید پاس داشته شود:
«وَ مَن یُعَظّمْ شَعلِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَی الْقُلُوبِ»؛
(1)
و هر کس شعایر الهی را بزرگ دارد، این کار نشانه تقوای دل‌هاست.
و البته خداوند برای هر قوم قربانگاه‌هایی برای عبادت و قربانی نمودن نفس مکاره قرار داده است. و برای مسلمین همان جایگاه نمادین و مقدس قربانی نمودن اسماعیل در کوه منی است که خداوند آن را مکانی زیارتی معرفی می‌نماید:
«وَ لِکُلّ أُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنسَکًا لّیَذْکُرُواْ اسْمَ اللَّهِ عَلَی مَا رَزَقَهُم مّن‌م بَهِیمَةِ الْأَنْعمِ فَإِلهُکُمْ إِلهٌ وَ حِدٌ فَلَهُ‌و أَسْلِمُواْ وَ بَشّرِ الْمُخْبِتِینَ»؛ (2)
برای هر امتی قربانگاهی قرار دادیم، تا(هنگام قربانی) نام خدا را بر چهارپایانی که به آنان روزی داده‌ایم ببرند، و خدای شما معبود واحدی است؛ در برابر او تسلیم شوید و بشارت ده متواضعان و تسلیم شوندگان را.
در جای جای قرآن کریم علاوه بر زیارت عظیم کعبه و مسجد الحرام، برای عبادت معنوی حج، نکاتی وجود دارد که در مورد آداب زیارت است. از جمله این‌که به هر جا می‌روید ابتدا در بزنید. در زدن یا دق الباب کردن تنها یک امر اخلاقی نیست، بلکه یکی از مصادیق آن آداب زیارت افراد مختلف و به‌خصوص افراد کریم و بزرگ روزگار است و این‌که در هر جایی که می‌روید نمایانگر اخلاق نیکو باشید.

زیارت در حدیث‌

در روایات نیز جایگاه خاصی برای زیارت در نظر گرفته شده است. حدیث مشهور امام حسن عسکری علیه السلام در مورد امامزاده عبدالعظیم حسنی علیه السلام مشهور و متواتر است که: «من زار عبدالعظیم بری کمن زار حسین بکربلاء»؛ کسی که در ری مزار امامزاده عبدالعظیم حسنی را زیارت کند، مانند آن است که حسین 7 را در کربلا زیارت کرده باشد».


1- همان، آیه 32.

2- همان، آیه 34.

ص: 170
امام رضا علیه السلام درباره زیارت خواهر بزرگوارشان فرمود: «من زارها فله الجنلة»؛
(1) کسی که حضرت فاطمه معصومه را زیارت کند پاداش او بهشت است.
همچنین از امام رضا علیه السلام نقل شده است: «هر کس نتواند به زیارت من بیاید، برادرم را در ری یا خواهرم را در قم زیارت کند که ثواب زیارت مرا در می‌یابد». (2) از امام صادق علیه السلام نیز روایت شده است: «ألا إنَّ حرمی و حرم ولدی بعدی قم»؛ (3) آگاه باشید که حرم من و حرم فرزندان بعد از من، قم است.
همچنین امام جواد علیه السلام در مورد زیارت قبر عمه مکرمه خود می‌فرماید: «من زار قبر عمّتی بقم فله الجنة»؛ (4) کسی که عمّه‌ام را در قم زیارت کند، پاداش او بهشت است.
اصولًا زیارت از قبور در مذهب تشیع یکی از موهبات خداوند است، چون می‌تواند سبب رهایی بسیاری از بندهای شیطانی شود و از نظر روان‌شناسی هم این مسأله صدق می‌کند.
ابان بن تغلب از امام صادق علیه السلام نقل کرده است: «کانت فاطمة بنت رسول اللَّه صلی الله علیه و آله تزور قبر حمزة بن عبد المطلب کلّ جمعة و علّمته بصخرة»؛ (5) فاطمه دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله در هر جمعه‌ای قبر حمزه را زیارت می‌نمود و آن را با سنگی علامت نهاده بود.
در بعضی از روایات آمده است که امام حسین علیه السلام در شام هر جمعه به زیارت قبر امام حسن علیه السلام می‌رفت. چنانکه بعد از شهادت امام حسین علیه السلام اسرای کربلا بعد از آزادی از شام به زیارت قبور مطهّر آمدند و یا زیارت تاریخی صحابی بزرگ رسول خدا جابر از مزار شهدای کربلا که مشهور است. در نهج الفصاحه و بحار الأنوار آمده است:
«مردی نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و از قساوت دل شکایت نمود، حضرت فرمود: به قبرستان برو و از قیامت عبرت گیر».


1- عیون أخبار الرضا علیه السلام، ص 234.

2- همان.

3- همان؛ بحار الأنوار، ج 6 ص، 31.

4- بحار الأنوار، ج 48، ص 307.

5- الجامع لاحکام القرآن، ج 10، ص 381؛ تفسیر منیر، ج 15، ص 251.

ص: 171
بنابراین زیارت قبور عادی مسلمین هم ثواب دارد. علاوه بر این‌که تأثیر معنوی و روانی زیارت از قبرستان بسیار بر شخص زایر اثر می‌گذارد و اگر ضمیرها آماده باشد زایر برای همیشه آگاه شده و ترک گناه می‌کند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله در حدیثی، اهمیت زیارت مزار خود را پس از رحلتشان چنین بیان می‌نماید:
«مَنْ زارنی بَعدَ وفاتی فکأنّما زارنی فی حیاتی»؛
(1)
هرکس پس از وفاتم مرا زیارت کند، گویا در زمان حیاتم مرا زیارت کرده است.
و در جایی دیگر فرمود:
«مَنْ وَجَدَ سعةً ولم یَفد إلیّ فقد جفانی»؛ (2)
هر کس توانایی مالی داشته باشد و به زیارت من نیاید به من جفا نموده است.
عظمت و جایگاه زیارت تنها منوط به روایات شیعه نیست. بلکه در روایات و مستندات اهل سنت مانند صحیح بخاری و صحیح مسلم نیز جریان دارد. منتها افکار وهابی‌ها بزرگ‌ترین مانع تفهیم این مسأله است، به طوری که برخی از علمای اهل سنت به خود جرأت نمی‌دهند در این مبحث سخن بگویند. چون به حد زیاد تبلیغ منفی وهابیت بر این مسأله سیطره یافته است. ولی علمای گذشته اهل سنت متفق القول زیارت از قبور و قبرستان‌ها را دارای ثواب دانسته و اقدام آن را مقدم و برتر از ترک آن معرفی نموده‌اند. در سنن ابو داود و شرح صحیح مسلم هم زیارت از قبور مسلمین دارای ثواب دانسته شده و زیارت قبر پیامبر را ثوابی بزرگ می‌دانند. تنها مسح و بوسیدن و سجده بر دیوارها و ضریح قبر پیامبر را جایز نمی‌دانند. (3) بنابراین علما و دانشمندان تمامی مذاهب اسلامی زیارت را متفق القول قبول دارند، ولی نمود عینی زیارت در اندیشه‌های امامیه بیشتر است و آثار و مکارمی را که بر آن در نظر گرفته‌اند نیز در احادیث شیعه بیشتر به چشم می‌خورد.


1- احیاء علوم الدین، ج 1، ص 81.

2- همان.

3- برای گسترده‌تر نشدن مبحث وخارج نشدن از موضوع اصلی به همین درجه از ایجاز کفایت شده است. و پژوهشگران می‌توانند به کتاب‌های صحیح سنن مصطفی نوشته ابوداود و صحیح بخاری و صحیح مسلم و شرح صحیح مسلم نوشته نووی و احیاء علوم الدین غزالی و .... مراجعه نمایند.

ص: 172

بررسی زیارت در ایران بعد از اسلام‌

مردم ایران بعد از این‌که به دین اسلام گرویدند، بلافاصله برخی از احکامی را پذیرفتند که برای سردمداران روزگار مناسب نبود. از جمله بسیاری از مردم ایران در شمال کشور بعد از قیل و قال اندکی که زیدیان کردند و با حضور سادات امامی مذهب اولین پایه‌های حکومت مستقل را در گیل و دیلم و تا دارالمرز چالوس گستراندند. در این حکومت که به مدت چند قرن توسط سادات کیاییان که همگی از فرزندان امام موسی کاظم علیه السلام بودند فرهنگ تشیع به آسانی جا گرفت و محل رفت و آمد دانشمندان بزرگ علوی شد. به گونه‌ای که ری از بزرگ‌ترین خاستگاه‌های اجتماعی علوی گردید. بنابراین فرهنگ شیعی از گیل و دیلم و از مرکز فرهنگی‌شان یعنی شهر ری به اقصا نقاط ایران صادر می‌شد.
از طرف دیگر مردم ایران به تدریج اسلام را پذیرفتند، آنها در افکارشان، حتی زمانی که اکثریت مردم ایران مذهب تسنن را پذیرفته بودند، باز هم دوستدار خاندان نبوت بودند. بسیاری از دانشمندان با وجود این‌که اهل سنت بودند در عقایدشان نسبت به فقه جعفری و نسبت به ارادت قلبی به ائمه در جهان معروف شدند. این به مذاق حکومت عباسی بغداد خوش نبود. بنابراین ایران عزیز همیشه درگیر حوادث خونین بود و ایرانیان هم به هیچ وجه اهل باج دادن به خلفای عباسی نبودند. به همین دلیل ترکان اهل سنت همواره مورد قبول دستگاه عباسی قرار می‌گرفتند، حتی اگر آدم‌کُش شیادی چون محمود غزنوی باشد که افتخارش بریدن بیش از حد سرهای علویان و یا به قول خودش رافضیان است.
ایرانیان به لطف خداوند و علی رغم میل باطنی خلیفه عباسی میزبان میهمان عزیزی بزرگوار و نور چشم رسول خدا صلی الله علیه و آله و امیر المؤمنین علیه السلام و فاطمه زهرا علیها السلام شدند. و او امام هشتم شیعیان عالم، حضرت امام رضا علیه السلام است. مصادف با حضور امام رضا علیه السلام در ایران و به علت تنگنای زندگی در مدینه و مکه و بصره و بغداد، شیعیان و

ص: 173
سادات علوی که شامل برادران و خواهران و پسر عموهای امام علیه السلام بودند، به ایران آمدند و به دلایلی مورد یورش دشمنان قرار گرفتند و بیشترشان شهید شدند. و برخی هم به شمال ایران که خاستگاه قیام شیعیان بود، رفتند تا نهضتی آزادانه و شیعی را تشکیل دهند. یکی از این مردان خدا امامزاده حسن اطروش است(که زیدیان او را امام خود می‌دانند ولی او در آثار مکتوب و در اشعارش ارادت خود را به ائمه ثابت می‌کند و علناً می‌سراید که امامی مذهب است و به آن مفتخر است) او که از نوادگان امام زین العابدین علیه السلام است، مزارش به نام امامزاده عبداللَّه در آمل محل زیارت عاشقان است. عظمت وی به حدی بود که به شواهد اسناد تاریخی، در یک روز بالغ بر چهار هزار نفر از ادیان قبلی خود که شامل یهودیت و زرتشتی و ... بودند، به اسلام گرویدند.
(1) به علت درگیری‌های بی‌شماری که سادات علوی با ایادی دست نشانده قدرت حاکم و دستگاه عباسی در ایران داشتند، بسیاری از امامزاده‌ها شهید شدند و بسیاری دیگر به سبب بیماری و حزن و اندوه فراوان وفات نمودند که در اقصی نقاط ایران مدفون شدند. بسیاری از این امامزاده‌ها دارای نشان هستند و بسیاری دیگر برای همیشه مزارشان مانند مزار مادرشان حضرت زهرای مرضیه ناپیدا ماند. و هنوز هم کسی نمی‌داند که در کجای ایران چه تعداد مقبره قرار دارد. تنها رد پای تاریخی است که مسیر حرکت و انتهای حرکت را نشان می‌دهد و می‌شود حدس زد که در آن حدود و در آن بلد یا شهر یا روستا مزار مطهر فلان امامزاده مدفون است. اما سایر مزارها و زیارتگاه‌ها که دارای نشانند و امروزه به عنوان زیارتگاه محل آمد و شد عاشقان به خاندان عصمت و طهارت هستند و از دیر باز مورد زیارت سیل عاشقان قرار گرفته‌اند، اکنون هم مورد زیارت مردم ایران قرار می‌گیرند.


1- ر. ک: پیشینه تاریخی لاهیجان، محمد علی و زین العابدین قربانی.

ص: 174

پایان سخن‌

زیارت و فرهنگ زیارت در تمام ادیان آسمانی و زمینی وجود دارد. همچنین عقلا و علمای تمامی مذاهب اسلامی زیارت را تأیید می‌کنند. حال ممکن است این فرهنگ در میان برخی از عوام شیعه گاهی همراه با خرافات باشد و یا از طرف عوام اهل سنت شرک و گناه محسوب شود. ولی وقتی که خداوند کریم خانه خود را مکانی برای زیارت مردم معرفی می‌کند. و از طرفی دیگر رسول خدا صلی الله علیه و آله در احادیثی مستند و متواتر بیان می‌فرماید که هر کسی به زیارت من بیاید شبیه آن است که در زنده بودن من مرا دیده است و یا کسی که به دیدن من بیاید و مزارم را زیارت نکند به من ظلم نموده است، خود به خود این تلقی را ایجاد می‌کند که خداوند کریم به این وسیله از مردم می‌خواهد که ضمن طواف خانه خود و زیارت مسجد الحرام، به مزار شهدا و مرقد مطهر رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز بروند. چون بارها در قرآن آمده است که شهدا زنده‌اند و روزی داده می‌شوند.
از طرف دیگر ارواح مطهر انسان‌های پاک قدرت فراوانی در دربار الهی دارند و می‌توانند شفاعت و شفای بیماران را از حضرت حق دریافت نموده و عیناً به اذن خداوند کریم و با حمایت روح مطهر انسان مستأصل و بیمار را نجات دهند. و این همه نشانه قدرت ارواح ملکوتی است، که جزء مقربان درگاه الهی و از دوستان حضرت حقند. بنابراین زیارت از مکان‌های زیارتی کریم و کریمه بیش از همه سبب جلای روحی و معنوی افراد می‌شود. در بسیاری از موارد هم مردم به اذن خدا خواسته‌های خود را از توجه و توسل به آن آبرودار درگاه الهی به دست می‌آورند. این مسأله مخصوص مسلمانان نیست که عده‌ای بخواهند آن را خرافات بدانند. امروزه در بسیاری از کلیساها نجات مردم از ارواح خبیث انجام می‌شود و در مورد شفای بیماران لاعلاج هم تلاش‌هایی انجام شده و می‌شود. اما مطمئناً جایگاهی که مردم مسلمان و مذهب شیعه نسبت به ائمه دارد تا آنها که به واسطه کشیش یا اسقف با

ص: 175
مسیح مقدس ارتباط برقرار می‌کنند، تفاوت‌شان از زمین تا آسمان است.
بنابراین فرهنگ زیارت امری پذیرفتنی و قابل قبول است و از نظر علم روان‌شناسی و متافیزیک و روح‌شناسی این مسأله مورد تأیید است. چون خود به خود آرامشی به انسان می‌دهد که او را در برابر سختی‌ها صبور نگه می‌دارد. در آیین‌ها و ادیان آسمانی و زمینی هم این رسومات پذیرفتنی هستند و اسلام یکی از شعایر دین را زیارت خانه خدا معرفی می‌نماید. از طرفی در احادیث هم به شدت این مسأله مورد حمایت قرار دارد، تا آن‌جا که ابعادی از مباحث اخلاقی ما را نیز به خود اختصاص داده است. اکنون باید دید مسأله مهم در این باره چیست؟ چه چیزی در این میان حلقه مفقوده است؟ و چه کسانی متولی برخورد با آن هستند؟
حقیقت این است که بزرگ‌ترین مسأله آسیب‌پذیری فرهنگ زیارت و زیارت به معنی عام که گاه حتی عزاداری‌ها و سایر آداب و سنن را نیز در بر می‌گیرد.(چون عزاداری‌ها به قصد قلبی زیارت انجام می‌شود و به نوعی زیارت باطنی محسوب می‌گردد). وجود خرافات و خرافه‌پذیری در برخی آیین‌های مذهبی است که باید هر چه زودتر حد و مرز زیارت و خرافه توسط مسئولین امر روشن شود و از طریق رسانه‌ها به سمع و نظر مردم عزیز ایران برسد. چون به این واسطه جلوی بسیاری از موج حملات خرافه‌پذیری که از طرف فرکانس‌های غربی به سمت مردم ایران نازل می‌شوند خنثی می‌شود و مردم هم به خواسته قلبی خود نزدیک‌تر می‌گردند و جوانان پرسشگر هم جواب سؤالات‌شان را دریافت می‌کنند.
ص: 176

فهرست منابع‌

1. قرآن کریم.
2. احیای علوم الدین، امام محمد غزالی.
3. انجیل لوقا(مجموعه کتاب مقدس).
4. انجیل متی(مجموعه کتاب مقدس).
5. انجیل مرقس(مجموعه کتاب مقدس).
6. انجیل یوحنا(مجموعه کتاب مقدس).
7. اوستا(یشت‌ها، یسنا، وندیداد، ویسپرد، خرده اوستا) و گاثه‌ها، نوشته و تحقیق:
هاشم رضی.
8. بحار الأنوار، علامه محمدباقر مجلسی.
9. پیشینه تاریخی لاهیجان، محمد علی قربانی.
10. تاریخ اجتماعی ایران، سعید نفیسی.
11. تاریخ ادیان، عبداللَّه مبلغی آبادانی.
12. تاریخ ادیان، جان بی ناث، ترجمه فریدون بدره‌ای.
13. تاریخ ایران، دکتر عبدالحسین زرین کوب.
14. تاریخ تفسیر قرآن کریم، محمّد رضا آشتیانی.
15. تاریخ تمدن اسلامی، جرجی زیدان.
16. تاریخ تمدن جهان، ویل دورانت، ترجمه احمد آرام.
17. تاریخ قرآن، آیت اللَّه محمّد هادی معرفت.
18. تاریخ قرآن، دکتر محمود رامیار.
19. تفسیر نمونه، آیت اللَّه مکارم شیرازی و همکاران.
20. تورات(شامل سفر پیدایش، سفر خروج، لاویان، تثنیه و اعداد).
21. چون ابر در انتظار جاری شدنم(مجموعه شعر)، حسین قاسم‌نژاد.
22. دیوان شمس، جلال الدین محمد مولوی بلخی.

ص: 177
23. زیارت قبور، امام فخر رازی، ترجمه احمد عابدی.
24. سادات گیل و دیلم و طبرستان، میر ظهیر الدین مرعشی.
25. سفینة البحار، شیخ عباس قمی.
26. سنن صحیح، مصطفی ابوداوود.
27. شاهنامه فردوسی، فردوسی، تصحیح: ژول مول.
28. صحیح بخاری، بخاری.
29. صحیح مسلم، مسلم.
30. فرهنگ عمید، تک جلدی، حسن عمید.
31. فرهنگ معین، تک جلدی، محمد معین.
32. کتب اسرائیلیات(غزل‌های سلیمان، اول تواریخ، دوم تواریخ، اول سموئیل، دوم سموئیل، کتاب زکریا، کتاب دانیال، کتاب صفنیا، کتاب حزقیال، کتاب میکاه، کتاب عذرا و ...).
33. کورش کبیر، ابوکلام آزاد، ترجمه دکتر ابراهیم باستانی پاریزی.
34. گلستان سعدی، شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی.
35. منتهی الآمال، شیخ عباس قمی.
36. من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق.
37. المیزان فی تفسیر القرآن، علامه سید محمد حسین طباطبایی.
38. نهج الفصاحه، سخنان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، گردآوری و ترجمه ابوالقاسم پاینده.
39. وسائل الشیعه، شیخ حرّ عاملی.
ص: 178
ص: 179

5. زیارات و نیایش‌ها در متون مقدس‌

اشاره

دکتر مرتضی بدخشان‌

چکیده‌

خداجویی و ارتباط با خدا همواره از دغدغه‌های مهم بشر در طول تاریخ بوده است.
راه‌های رسیدن به خدا در زمان‌ها و مکان‌های گوناگون، شکل‌ها و نیز قالب‌های خاصی داشته است. از جمله نمادهای ارتباط با خدا نیایش و نماز و زیارت بوده است که از مشترکات تمام ادیان الهی به شمار می‌رفته است. در متون مقدس، دعا و نماز و زیارت چه به صورت انفرادی و چه به صورت جمعی، جزء ضروریات دین محسوب می‌شده است. نویسنده در این نوشتار به بررسی آیین‌ها و نیایش‌ها و زیارات قبور و نذورات در متون مقدس پرداخته و خاطرنشان کرده است که مقصود از متون مقدس، کتب عهد عتیق و نیز کتب عهد جدید می‌باشد که هر کدام شامل چندین رساله و کتاب و صحیفه است.
کلیدواژه‌ها: دعا، زیارت، آیین‌ها، متون مقدس، تورات، انجیل، اپوکریفا.

تعاریف‌

1. هیکل: معبد یهودیان در اورشلیم که بنای آن به دست حضرت سلیمان آغاز و به دست حضرت داود به اتمام رسید.
2. مذبح: محلی بود برای قربانی کردن حیوانات که گاهی انسان‌ها را نیز در آن قربانی می‌کردند.
3. تابوت مقدس، تابوت عهد، تابوت شهادت: صندوقی بود که حضرت موسی به امر حق‌تعالی از چوب شطیم ساخت. و حقّه مَنّ(نان آسمانی) و عصای هارون را که

ص: 180
شکوفه نموده بود و دو لوح عهد که احکام بر آنها مکتوب بود، در کنار کتاب تورات داخل آن گذاشته بودند.(حقّه مَنّ و عصای هارون در زمان سلیمان در آن نبود).

مقدّمه‌

خداوند پس از خلقت حضرت آدم و حوا جایگاه آنان را باغ عدن قرار داد و آن را برایشان پربرکت ساخت. آنها را نسبت به حسادت‌ها و شرارت‌های شیطان آگاه کرد.
اما آنها فریب خوردند و از باغ رانده شدند. آدم و همسرش از عملی که مرتکب شده بودند توبه کردند و خداوند توبه آنها را پذیرفت، زیرا که او توبه‌پذیر مهربان است.
(1) اما به سبب این غفلت، آنها را به روی خاک فرستاد تا در آن‌جا توالد و تناسل کنند و برای این‌که نسل او نیز مورد آزمایش قرار گیرد، برای هدایت آنان پیامبرانی را فرستاد تا احکام الهی را بر آنها بیان کنند و آنها را از طغیان و سرکشی بازدارند. سلسله این انبیا از حضرت آدم شروع شده و تا حضرت خاتم به پایان رسیده است.
حس خداجویی و ارتباط داشتن با خدای یکتا همواره در نسل آدم بوده است و انسان پیوسته بازگشت به اصل خود را جست‌وجو می‌کرده است. آنچه باعث فلاح و رستگاری یا ضلالت و عقوبت بشر گردیده، انتخاب راه درست یا نادرست در این بازگشت بوده است. از آن پس بعضی راهی را که انبیا راهنمای آن بوده‌اند انتخاب و طی کرده‌اند، و جماعت کثیری که هوای نفس بر آنها غلبه داشت، کالای دنیا را برگزیدند و راهنمایشان شیطان شد.
آنچه که بشر در طول تاریخ به دنبال آن بوده است، راه‌های رسیدن به خداست که این راه‌ها در زمان‌ها و در مکان‌های مختلف، شکل و قالب خاصی داشته است.
از جمله فرایضی که ایجاد کننده این ارتباط بوده و از آدم علیه السلام تا خاتم صلی الله علیه و آله اهمیت خاص خود را داشته، راز و نیاز با خداوند بوده است که به شکل‌های مختلفی، چون دعا و نماز و زیارت و ... تجلی یافته است.


1- سوره بقره، آیه 37.

ص: 181
در این تحقیق به بررسی زیارات، آیین‌ها و نیایش‌ها در متون مقدس پرداخته شده است، و مقصود از متون مقدس، کتب عهد عتیق و عهد جدید می‌باشد.
کتب عهد عتیق شامل موارد زیر می‌باشد: اسفار خمسه، صحیفه یوشع بن نون، کتاب داوران، کتاب روت، کتاب اول سموئیل نبی، کتاب دوم سموئیل نبی، کتاب اول پادشاهان، کتاب دوم پادشاهان، کتاب اول تواریخ، کتاب دوم تواریخ، کتاب عزرا، کتاب نحمیا، کتاب استر، کتاب ایوب، زبور داود، امثال سلیمان، جامعه سلیمان، غزل غزل‌های سلیمان، صحیفه اشعیاء، صحیفه ارمیا، صحیفه مرائی ارمیا، صحیفه حزقیال، صحیفه دانیال، صحیفه هوشع، صحیفه یوئیل، صحیفه عاموس، صحیفه اوبدیا، صحیفه یونس، صحیفه میکاه، صحیفه ناحون، صحیفه حبقوق، صحیفه صفنیا، صحیفه حجی، صحیفه زکریا و صحیفه ملاکی‌ء.
کتب عهد جدید شامل موارد زیر بوده است: انجیل متی، انجیل مرقس، انجیل لوقا، انجیل یوحنا، کتاب اعمال رسولان، رساله‌های پولس رسول(چهارده رساله)، رساله یعقوب، رساله اول بطرس، رساله دوم بطرس، رساله اول یوحنا، رساله دوم یوحنا، رساله سوم یوحنا، رساله یهودا و مکاشفه یوحنا.

دعا و زیارت در متون مقدس‌

دعا به معنی صدا زدن و کمک طلبیدن است و دعا له یعنی برای او دعا کرد و دعا علیه یعنی بر او نفرین کرد. (1) واژه زیارت یعنی مَیل. و زایر اسم فاعل است. (2) زیارت یک دیدار ارادی و خواست عقلی است که با علاقه و تمایل همراه است، نه یک موضوع غیر ارادی یا تصادفی. یعنی زایر به کسی گفته می‌شود که با عشق و علاقه و میل و رغبت به زیارت کسی یا محلی برود. پس دیدارهای تصادفی یا غیر ارادی از مقوله این تعریف خارج است.


1- المنجد.

2- لسان العرب.

ص: 182
با مروری در زندگی انبیای الهی به روشنی پی خواهیم برد که آن بزرگواران بیش از سایرین، دعا کرده‌اند و در استجابت آن اصرار بیشتری ورزیده‌اند.
دعا یکی از عوامل مؤثر در تهذیب و تزکیه انسان است که اعتماد به نفس، صبر و پایداری در هنگام مصایب و مشکلات بخشی از ثمره طیبه آن است.
نیایش و نماز همواره در میان امت‌ها مرسوم بوده و نمادی از رابطه مستقیم انسان با خدای خود بوده است. انبیا و پیامبران الهی پیوسته این دو فریضه را خود انجام داده و امت‌های خویش را نیز به انجام آنها ترغیب نموده‌اند. دعا و نماز که موجب تقویت روحی نوع بشر بوده‌اند، انسان را از سردرگمی‌ها نجات داده و در حل مشکلات یاری کرده‌اند، یأس و ناامیدی را از انسان دور ساخته و امید و نشاط را در حیطه زندگی او گسترش داده‌اند.
در متون مقدس، دعا، نیایش و نماز، چه به صورت انفرادی و چه به صورت جمعی، جزءِ ضروریات دین بوده است.
آنچه که از متون عهد قدیم استفاده می‌شود این است که زمان نماز و دعا مشخص بوده است و مؤمنین باید این فرایض را در ساعت و روزهای خاص بجا آورند. مثلًا آنچه که در مزامیر داوود علیه السلام و کتاب دانیال نبی علیه السلام مورد تأکید قرار داشته است، انجام فریضه دعا و نماز در ساعت‌های 3 و 6 و 9 روز و اوایل شب و انتهای آن و وقت غذا خوردن بوده است.
(1) نماز در میان یهودیان مقدماتی داشت که یک فرد یهودی باید انجام می‌داد.
یهودیان برای نماز به پیشانی یا بازوی چپ خود «عصابه» می‌بستند و آن عبارت بود از قطعه چرم مکعبی شکل که دارای چهار آیه بود و هر آیه بر قطعه‌ای از پوست یا کاغذ نوشته شده در عصابه قرار داده می‌شد. این چهار آیه عبارت بودند از: 1. آیات 2 تا 10 باب 12 سفر خروج؛ 2. آیات 11 تا 21 باب 12 سفر خروج؛ 3. آیات 4 تا 9 باب 6


1- مزامیر 55: 17 و کتاب دانیال نبی 6: 11.

ص: 183
سفر تثنیه؛ 4. آیات 18 تا 21 باب 11 سفر تثنیه.
(1) مراسم نیایش و نمازهای جمعی در بین یهودیان به شیوه‌های خاص انجام می‌گرفت. در این مراسم افراد براساس رتبه و مرتبه شخصیتی و خانوادگی بر یکدیگر تقدم و برتری داشتند و بر همین اساس در مجمع می‌نشستند.
«اول جایگاه مخصوص مشایخ بودند» (2) بعد «رؤسای مجلس که مرکب از بزرگان و صاحب منصبان بود و سپس خادمان» (3) پس از آن جایگاه شماسان بود که صدقه‌ها را تقسیم می‌کردند و بعد کسی که دعا را می‌خواند قرارداشت.
مراسم نیایش و نماز این گونه شروع می‌شد که واعظ بر منبری می‌رفت و همه حاضرین به پا می‌خاستند و پس از دعا همگی نماز اقامه می‌کردند که در آن برخی از آیات، قرائت گردید. (4) در دعا شخص داعی همان‌طور که برای خود دعا می‌کرد، برای دیگران نیز دعا می‌کرد. علی الخصوص برای سلاطین و صاحبان منصب (5) این دعا حتی می‌تواند برای دشمنان و قاتلان خود هم باشد، همان گونه که «استیفانِ» یهودی بعد از این‌که کلیسای اورشلیم او را تعیین کرد تا به حواریون در خدمت رسانی به فقرا مساعدت نماید، باعث اشتعال غیرت و ضدیت و تعصب یهود گردید. لذا نسبت کفرگویی به وی داده، دستگیرش نمودند و پس از محاکمه او را سنگسار کردند و در حین سنگسار شدن زانو زد و ندا سر داد که «خداوندا این گناه را بر اینها مگیر» این را گفت و خوابید. (6) بعدها حواریون نیز در مراسم با یهودیان مشارکت می‌کردند و این مشارکت در انجام فرایض بین یهودیان و مسیحیان وجود داشت، تا زمانی که حواریون مورد کینه


1- برگرفته از قاموس کتب مقدس تحت کلمه عصابه.

2- انجیل متی 23: 6.

3- انجیل لوقا، 4: 20.

4- سفر اعداد 15: 37- 41.

5- رساله اول تیموس 2: 2.

6- کتاب اعمال رسولان 7: 59 و 60.

ص: 184
قرار گرفتند و از مجامع یهود رانده شدند. پس از آن مسیحیان ناچار بودند مراسم دعا و نماز را در خانه‌ها به صورت جمعی برگزار کنند.
البته امروزه بسیاری از آیین‌ها و مراسمی که در گذشته بین یهودیان و مسیحیان معمول بوده است، رو به افول گذاشته است، زیرا نیاز فطری آنها که همانا خداجویی و ارتباط با خدا بوده را اقناع نکرده است.
«به جرأت می‌توان گفت که عشای ربانی، دیگر محور آیینی زندگی غالب مسیحیان غربی، چه کاتولیک و چه پروتستان نیست و آیین‌های اعتراف و توبه اکنون بیشتر به گذشته تعلق دارند».
(1) امروزه در جوامع مسیحی گرایش مردم به نماز، آن هم به صورت انفرادی و در خانه‌ها گسترش یافته که شاید به خاطر این است که نماز بهترین و بی واسطه‌ترین راه ارتباط با خداست.

زیارتگاه‌ها در متون مقدس‌

یهودیان در عهد عتیق غالب مراسم و عبادات رسمی و بزرگ خود را در هیکل‌ها یا معابد برگزار می‌کردند و زیارت هیکل‌ها در نزد آنان، از اهمیت بالایی برخوردار بود.
هیکل عبارت بود از چادر جماعت بزرگی که مراسم مذهبی و ذبح و قربانی نیز در آن‌جا انجام می‌گرفت. این چادر بزرگ در اطراف خود، ایوان‌ها و ستون‌ها داشت و خانه‌ها و حجره‌های کاهنان در آن‌جا بود.
ساختن یک هیکل کاری بسیار دشوار، طاقت فرسا و زمان بر بود، مثلًا هیکلی را که حضرت داود علیه السلام بنای آن را شروع کرد، با بیش از یکصد هزار نفر کارگر پس از مدت چند سال به دست سلیمان علیه السلام به پایان رسید (2) مقصود از هیکلی که در بیشتر مواضع کتاب مقدس از آن نام برده شده است، هیکل اورشلیم است که بر کوه «موریا»


1- ادیان جهان، ص 146.

2- کتاب اول تواریخ 17: 1 و 12.

ص: 185
بنا شده بود. در کتاب مقدس از سه هیکل نام برده شده است که عبارت‌اند از: 1. هیکل سلیمان؛ 2. هیکل زرُو بابل؛ 3. هیکل هیرودیس.
تابوت مقدس را که حضرت موسی به امر خداوند ساخته بود در هیکل اورشلیم(هیکل سلیمان) قرار داشت. تابوت عهد(مقدس) صندوقی بودکه موسی به امر حق‌تعالی از چوب شطیم ساخت. طولش سه قدم و نه قیراط و عرض و ارتفاعش دو قدم و سه قیراط بود و بیرون و اندرونش به طلا پوشیده بر اطراف سر آن تاج‌های طلایی ساخت و سرپوشی از طلای خالص بر آن گذارده و دو کروب(فرشته) بر زیر آن قرار دارد که با دو بال خود بر سرپوش آمرزش سایه افکن بودند و بر هر یک از طرفین آن دو حلقه طلایی برای عصاهای چوبی که به طلا پوشیده شده برای برداشتن تابوت بود ساخت و حقّه مَنّ(نان آسمانی)
(1) و عصای هارون را که شکوفه نموده بود و دو لوح عهد که احکام بر آنها مکتوب بود در کنار کتاب تورات داخل آن گذاشته بودند (2) همچنان آن را تابوت شهادت هم گفته‌اند. (3) لازم به تذکر است که حقّه مَنّ و عصای هارون در زمان سلیمان در آن نبوده‌اند. (4) زمانی که قوم بنی اسرائیل کوچ می‌کردند تابوت عهد را برداشته و به دنبال آن حرکت می‌کردند. امورات مخصوص به تابوت عهد منحصر بود به هارون و پسرانش. آن‌گونه که از متون مقدس برداشت می‌شود، به نظر می‌رسد که چون بنی اسرائیل در دوران حضرت موسی در انجام دستورات الهی تعلل ورزیده و وارد جزئیات شده، زیاد بهانه می‌آوردند، خداوند نیز در اجرای فرایض از آنها می‌خواست که جزئیات را نیز رعایت کنند؛ مثلًا در سفر اعداد باب چهارم آیات 5 تا 15 در مورد تابوت عهد می‌فرماید: «هنگامی که اردو کوچ می‌کند هارون و پسرانش داخل خیمه اجتماع شده و پوشش حجاب را پایین بیاورند و تابوت شهادت را با آن بپوشانند و


1- سفر خروج 16: 4.

2- رساله عبرانیان 9: 3 و 4 و سفر تثنیه 31: 26.

3- سفر خروج 25: 16 و 40: 21.

4- کتاب اول پادشاهان 8: 9.

ص: 186
بر آن پوشش پوست خز آبی بگذارند و جامه‌ای که تمام آن لاجوردی باشد بالای آن پهن نموده، چوب دسته‌هایش را بگذارند و بر میز نان تقدمه جامه لاجوردی بگسترانند و بر آن بشقاب‌ها و قاشق‌ها و کاسه‌ها و پیاله‌های ریختنی را بگذارند و نان دائمی بر آن باشد و جامه قرمز بر آنها گسترانیده، آن را با پوشش پوست خز بپوشانند و چوب دسته‌هایش را بگذارند و جامه لاجوردی گرفته، شمعدان روشنایی و چراغ‌هایش و گل‌گیرهایش و سینی‌هایش و تمامی ظروف روغنش را که با آنها خدمتش می‌کنند بپوشانند و آن را و همه اسبابش را در پوشش پوست خز گذاشته بر چوبدستی بگذارند و بر مذبح زرین جامه لاجوردی گسترانیده، آن را به پوشش پوست خز بپوشانند و چوب دست‌هایش را بگذارند و تمامی اسباب خدمت را که با آنها در قدس خدمت می‌کنند گرفته، آنها را در جامه لاجوردی بگذارند و آنها را به پوشش پوست خز بپوشانند و بر چوب دست بنهند و مذبح را از خاکستر خالی کرده، جامه ارغوانی بر آن بگسترانند و جمیع اسبابش را که به آنها خدمت آن را می‌کنند، یعنی مجمرها و چنگال‌ها و خاک اندازها و کاسه‌ها، همه اسباب مذبح را بر روی آن بنهند و بر آن پوشش پوست خز گسترانیده، چوب دست‌هایش را بگذارند و چون هارون و پسرانش در هنگام کوچ کردنِ اردو از پوشانیدن قدس و تمامی اسباب قدس فارغ شوند، بعد از آن پسران «قهات» برای برداشتن آن بیایند، اما قدس را لمس ننمایند مبادا بمیرند».
(1) این قانون سخت و پیچیده ای بود که خدا بر بنی اسرائیل نازل کرد و اگر کوچک‌ترین خطایی در انجام امور فوق الذکر اتفاق می‌افتاد، خاطی فوراً عقوبت می‌شد؛ مثلًا «عزّه» پسر ابی ناداب وقتی تابوت عهد که بر روی عرابه در نزدیک خانه‌اش توقف نموده بود، چون گاوان حمل کننده تابوت لغزیدند و او دستش را دراز کرد تا جلو لغزش تابوت عهد را بگیرد. چون دستش به تابوت خورد فوراً خداوند او را کشت، زیرا او از خانواده‌ای نبوده که مجاز به دست زدن به تابوت


1- سفر اعداد 4: 15.

ص: 187
هستند
(1) و خداوند انجام امورات خاصه تابوت عهد را به دست هارون و پسرانش واگذار کرده بود و گفته بود و دیگران اجازه دست زدن به آن را نداشتند. و یا «عزّیا» پسر «امصیا» در سن شانزده سالگی به تخت سلطنت می‌نشیند و پنجاه و دو سال بر قوم خود حکومت می‌کند و در این مدت همواره بر دشمنان خود پیروز شده، شهرت فراوانی به دست می‌آورد. آن‌گونه که در کتاب دوم پادشاهان، باب 15، آیه 1 تا 7 آمده است، وی روزی بر پیروزی‌هایش می‌بالد و جسارت می‌ورزد و می‌خواهد کاری را انجام دهد که مختص کاهنان است، یعنی سوزاندن بخور. خداوند پس از اقدام او به این‌کار و به خاطر جسارتش، وی را به بیماری «برص» مبتلا می‌کند و تا آخر عمرش در خانه‌ای که مخصوص این بیماران است زندگی می‌کند.
اگر چه در این چند قرن گذشته آیین‌های مذهبی از رونق افتاده بود؛ یا به سخن دیگر، به خاطر رفتار نامناسب کلیساها با مسایل جدید علمی و مقابله با عقل‌گرایی بشر، نوعی دین‌گریزی در جوامع مسیحی گسترش یافته بود، ولی امروزه جمعیت مسیحیان و یهودیان، در زیارتگاه‌ها موج می‌زند.
«در سال 1992 میلادی، بقعه لورد در فرانسه پنج و نیم میلیون زایر داشت که یک و نیم میلیون نفر بیشتر از ده سال قبل بود. از زیارتگاه‌های دیگری مانند سانتیاگو، کمپوستلا در اسپانیا و فاتیما در پرتغال نیز افزایش مشابهی گزارش شده است.
بسیاری برای شفا جویی به این بقاع می‌آیند ... با این‌که از زمان جنبش اصلاح دینی در اروپا زیارت به کلی منع شده است، پروتستان‌های اروپا نیاز درونی خود را به احساس حضور قدسی در زیارتگاه‌های کاتولیک برآورده می‌سازند». (2)

تدفین مردگان و زیارت اهل قبوردر متون مقدس‌

آنچه که از مطالعه متون مقدس به دست می‌آید، آن است که قوم یهود در طول تاریخ نسبت به مراسم غسل، تکفین و تدفین اموات عنایت و دقت خاصی داشته‌اند و


1- برگرفته از کتاب دوم سموئیل، باب ششم، آیه 3 تا 7.

2- دین مسیح، ص 151.

ص: 188
عدم دفن میت نشانه بی‌احترامی به احکام شرع بوده و همواره یکی از نشانه‌های تدین افراد، دفن اموات بوده است.
در شرع یهودیان حتی اموات دشمنان هم می‌بایست دفن شود
(1) همچنین یهودیان وصیت می‌کردند که در قبرستان یا محلی که پدرانشان در آن‌جا مدفون بودند، به خاک سپرده شوند (2) یعقوب در وصیت خود می‌گوید: مرا با پدرانم در مغاره‌ای که در صحرای «عفرون حتی» است دفن کنید(ابراهیم آن را با آن صحرا از عفرون حتی برای ملکیت مقبره خریده بود؛ ابراهیم و زوجه‌اش ساره را در آن‌جا دفن کردند.
اسحاق و زوجه‌اش رفقه را دفن کردند و من‌در آن‌جا «لیه» را دفن نمودم ... چون یعقوب وصیت را با پسران خود به پایان برد، پاهای خود را به بستر کشید، جان بداد و به قوم خویش ملحق گردید (3) و در همان جایی که وصیت کرده بود به خاک سپرده شد.
مصریان مردگان خود را بزرگ می‌داشتند و برای جلوگیری از فساد، آنان را مومیایی می‌کردند و با عطر درخت «بلسان» آنان را تدهین کرده، معطر می‌ساختند(س پ 37: 25) همچنین برای خوشبو کردن خود یا مداوا کردن بیماران یا معطر ساختن اجساد از «پاتیلچه» که روغن مقدس و ترکیبی مطبوع بود که از چند ماده ترکیب می‌شد استفاده می‌کردند. (4) چون شخصی به حالت احتضار می‌رسید، رسم بود خویشان وی و اطرافیان چشم‌های او را ببندند و آخرین بوسه‌ها را بر سر و روی او بزنند و بر بالین او گریه و زاری کنند. (5) و این عزاداری و ماتم و سوگواری تا مدت‌ها بعد از دفن میت ادامه داشت (6) و گاه می‌شد که زنان تعزیه خوان و نوحه سرا را برای داغ‌تر کردن مجلس و گریانیدن حاضران اجیر می‌کردند. (7) و گاه این عزاداری‌ها با اصوات موزیک‌های غم‌انگیز همراه بود. (8) بعد از دفن میت خانواده او ناهار یا شامی را به شرکت کنندگان می‌دادند و تا مدت‌ها بعد از دفن میت دوستان و خویشاوندان هر


1- سفر تثنیه 21: 22 و 23

2- کتاب اول پادشاهان 11: 43.

3- سفر پیدایش، باب 49.

4- ایوب 41: 31.

5- سفر پیدایش 46: 4 و 50: 1.

6- یوحنا 11: 19.

7- کتاب ارمیا 9: 17.

8- کتاب حزقیل 24: 17.

ص: 189
روزه به قبرستان می‌رفتند و بر قبر گل می‌ریختند و گریه و زاری می‌کردند.
یهودیان عادت داشتند که بر سر قبور و زیارتگاه‌های اموات خود رفته، بر سر مزار مورد نظر نماز بخوانند. آنها بر میت می‌گریستند و هر چه فرد فوت شده به شخص نزدیک‌تر می‌بود یا جایگاه والاتری می‌داشت، مراسم عزاداری و ایام آن بیشتر می‌بود. ایام نوحه‌گری هفت روز بود، ولی برای بزرگان این ایام تا سی روز یا بیشتر ادامه داشت.
(1) آنچه که در آخرین آیات سفر پیدایش درباره وفات حضرت یعقوب آمده است، این است که چون یعقوب چشم از جهان فرو بست، بنی اسرائیل بسیار گریستند، حضرت یوسف بر روی پدر خود افتاد، بر وی گریست و او را بوسید و طبیبانی را که از بندگان او بودند فرمود تا پدر او را حنوط کنند و طبیبان اسرائیل(یعقوب) را حنوط کردند و چهل روز در کار وی سپری شد، زیرا که این قدر روزها در حنوط کردن صرف می‌شد و اهل مصر هفتاد روز برای وی ماتم گرفتند. (2) یوسف پس از فوت پدر جسدش را در همان جایی که وصیت کرده بود دفن کرد.
امروز نیز یهودیان از اول تا هشتم ماه «آب» برای شهادت زکریا عزادار هستند و روز هشتم به زیارت اموات رفته و به مستمندان کمک می‌کنند. همچنین یک روز قبل از عید «کیپور» به زیارت قبور رفته و به فقرا صدقه می‌دهند و فردای آن روز که دهمین روز ماه «تشری» است و عاسور یعنی عاشورا نامیده می‌شود را روزه می‌گیرند و تمام روز به عبادت و استغفار مشغول می‌شوند. (3) بنی اسرائیل، قبرها و معابد خود را همچون مصریان باستان و آشوریان باصُوَر و تماثیل رنگارنگ منقش می‌ساختند. (4) حزقیل نبی آنان را از این کار منع می‌کرد و


1- سفر اعداد 20: 29.

2- سفر پیدایش 50: 1- 3.

3- اصل و نسب و دین‌های ایران باستان، ص 425 و 426.

4- سِفر اعداد 33: 52.

ص: 190
می‌فرمود که خدا مرا گفت: ای پسر انسان آیا آنچه را که مشایخ خاندان اسرائیل در تاریکی و هرکس در حجره‌های بت‌های خویش می‌کند دیدی. زیرا می‌گویند که خدا ما را نمی‌بیند و خدا این زمین را ترک کرده است.
(1) در متون مقدس مواردی از شفاعت که ذکر شده است و آن درخواست نمودن عفو از شخصی که تقصیر درباره او واقع شده می‌باشد و شخص شافع، هم مدعی و هم مدعی الیه را مستخلص می‌سازد و گاهی خود شافع برای دشمن خود شفاعت می‌نماید، چنانچه در رساله پولس رسول به رومانیان در حق مردم مکتوب است که می‌گوید: «خدا قوم خود را که از قبل شناخته بود، رد نفرموده است، آیا نمی‌دانید که کتاب در باره‌الیاس چه می‌گوید، چگونه بر اسرائیل از خدا استغاثه می‌کند». (2) و یا در باب هشتم، آیه بیست و ششم همین رساله گوید: «و همچنین روح نیز، ضعف ما را مدد می‌کند، زیرا که آنچه دعا کنیم به طوری که می‌باید نمی‌دانیم لکن خود روح برای ما شفاعت می‌کند ...» شاید مقصود این باشد که آن‌گونه که می‌پذیرد به ما می‌آموزد که چنین کنیم یعنی به ما الهام می‌کند.
یهودیان در زیاراتشان برای اجابت درخواست‌های خود، اظهار عجز و تواضع نموده و انابه می‌کردند و برای بخشش گناهان خود روزه می‌گرفتند و به خطاهای خویش اقرار می‌کردند، تا رضایت ذات اقدس الهی را به دست بیاورند و درون خویش را آرام سازند. (3)

ارسال سلام‌ها و درودها برای صالحان‌

سلام و درود به بندگان صالح، چه آنانی که از دنیا رفته‌اند و چه حاضرین در میان امت‌ها، امری معمول بوده است. در متون مقدس به خصوص در رساله‌های پولس رسول، این سلام‌ها و درودها برای درگذشتگان و حاضران زیاد به چشم می‌خورد:


1- کتاب حزقیل 8: 12.

2- رساله پولس رسول به رومیان باب یازدهم، آیه 2.

3- مستفاد از سفر داوران 20: 26 و کتاب اول سموئیل 7: 5 و 6.

ص: 191
«از قیامت مردگان یعنی خداوند ما، عیسی مسیح، که به او فیض و رسالت را یافتیم برای اطاعت ایمان در جمیع امت‌ها به خاطر اسم او، که در میان ایشان، شما نیز خوانده شده عیسی مسیح هستید، به همه که در روم محبوب خدا و خوانده شده و مقدسید، فیض و سلامتی از جانب پدر، خدا و عیسی مسیح خداوند بر شما باد. اول شکر می‌کنم خدای خود را به وساطت عیسی مسیح درباره همگی شما که ایمان شما در تمام عالم شهرت یافته است، زیرا خدایی که او را به روح خود در انجیل پسرش خدمت می‌کنم مرا شاهد است که چگونه پیوسته شما را یاد می‌کنم و دائماً در دعاهای خود مسئلت می‌کنم که شاید الآن به اراده خدا سعادت یافته نزد شما بیایم.
(1) در میان همین سلام‌ها و دعاها گاه «پولس» افرادی را که نام یهودی دارند، ولی اعمالشان نشان آن است که بهره‌ای از تعالیم الهی نبرده‌اند را مؤاخذه و مورد خطاب و عتاب قرار می‌دهد و از آنها می‌خواهد که در باطن و روح و عمل یهود با شند نه در حرف و ظاهر. (2)

زیارت اماکن مقدس و قربانی کردن برای خدایان‌

زیارت اماکن مقدس و قربانی کردن برای خدایان در بسیاری از اقوام معمول بود و در مراسم خاص که به مناسبت‌های مختلف برگزار می‌گردید، برای ادای دین و نذری که داشتند، قربانی می‌آوردند و معمول این بود که قربانی از میان حیواناتی همچون گاو، میش، بز، بره و یا پرندگان باشد. آنچه که برای قربانی آورده می‌شد غالباً دو نوع بود:
1. قربانی خونی؛ 2. قربانی غیر خونی. قربانی خونی آن بود که از حیوانات اهلی پاک، مانند گاو و گوسفند و ... یا پرندگان باشد. قربانی غیر خونی عبارت بود از نوبرهای مواسم‌های مختلف و شراب و آرد و روغن و ....
چنانچه قربانی، خونی می‌بود، شخص قربان گذار دست خود را بر قربانی می‌گذاشت و سپس توسط کاهن یا لاوی ذبح می‌شد. کاهنان که محرمانه‌ترین امور


1- رساله پولس رسول به رومیان 1: 5 تا 10

2- رساله پولس به رومیان 2: 28 و 29.

ص: 192
مربوط به هیاکل یا بت‌ها را به عهده داشتند، افرادی بودند که با استفاده از کلام سجع و پرداختن به برخی امور و ریاضت‌ها، اطلاعات ناقصی از بعضی امور ساده غیب را از طریق شیاطین به دست بیاورند. «لا یقوی الکاهن علی الکمال فی إدراک المعقولات لأنّ وحیه من وحی الشیطان».
(1) کاهنان، آنچه را که مأمور به سوزانیدن آن بودند، پس از کندن پوست و قطعه قطعه کردن گوشت حیوان در قربانگاه می‌سوزاندند. (2) انتخاب نوع قربانی، با توجه به وضع مالی قربانی گذار بود، مثلًا افراد فقیر از برای قربانی حیوانات کوچک‌تر یا از پرندگانی همچون کبوتر و قمری که نوعی پرنده مانند کبوتر بود و در اراضی مقدسه فراوان یافت می‌شد را می‌آوردند. (3) در هر صورت قربانی‌ها یا از حیوانات بود که به مذبح آورده می‌شد و یا آرد و روغن و مواد دیگر ....
تمام مراسمات مذهبی یهودیان اعم از زیارات، دعاها، نیایش‌ها و قربانی کردن‌ها، همراه با موسیقی و آوازهای مختلف بود.
یهودیان با وجود خلف وعده‌های بی‌شمارشان نسبت به انجام تعهداتشان در برابر خداوند،- که تورات و انجیل و قرآن پر است از این نمونه‌ها- گاه نذوراتی غیر معمول و غیر معقول می‌کردند و بر اجرای آنها پافشاری می‌نمودند، حتی اگر نذرشان به ضرر و زیان آنها می‌بود، مثل قربانی کردن بهترین نزدیکان و خویشاوندانشان.
در متون مقدس موارد زیادی از قربانی کردن انسان‌ها برای خدایان آورده شده است، در زیر چند نمونه از نذورات غیر مرسوم بنی اسرائیل را که در متون مقدس مذکور است، آورده‌ایم.
«یفتاح» وقتی پیشوای مشایخ جلعاد گردید، در جنگی که با بنی عمون در پیش داشت نذر کرد اگر خداوند او را در جنگ پیروز کند، هنگام مراجعت هرچه را که به


1- مقدّمه ابن خلدون،، ص 108.

2- مستفاد از سفر خروج 29: 22 و سفر لاویان 3: 9 و 7: 3.

3- سفر پیدایش 15: 9 و سفر لاویان 5: 7 و 12.

ص: 193
استقبال او از در خانه‌اش بیرون بیاید از آن خداوند باشد و آن را برای قربانی سوختنی بگذارد. وی فقط یک دختر داشت و او اولین کسی بود که پس از مراجعت پدر از جنگ به استقبال پدر آمد. وقتی «یفتاح» چشمش به دختر افتاد، پیراهن چاک کرده، نذر خود را آشکار کرد و دختر نیز پذیرفت تا قربانی شود و چنین شد. پس از آن دختران بنی اسرائیل هر سال چهار روز را برای دختر یفتاح عزاداری می‌کردند.
(1) پادشاه موآب که از مقاومت در برابر «یهورام» و «یهوشافات» عاجز و درمانده شد، به جهت تحریک غیرت قوم خود یا دشمن خود، نخست زاده خود یعنی پسر بزرگ خود را قربانی سوختنی قرار داد. (2) «عمّونیان» بتی داشتند به نام «مولک» یا «ملکون» این بت از مس تو خالی ساخته شده و سر گوساله داشت که بر صندلی نشسته بود. معمولًا برای این بت که خدای عمّونیان بود، قربانی‌های انسانی به خصوص از میان بچه تقدیم می‌شد. روش قربانی کردن به این شکل بود که در درون این بت آتش روشن می‌کردند تا زمانی که بازوهای این بت مسی، قرمز می‌شد، آن‌گاه قربانی مورد نظر را بر روی دست‌های بت می‌گذاشتند تا فوراً بسوزد.
در همین حین طبل‌ها نواخته می‌شد تا صدای داد و فریاد قربانی شنیده نشود.
در کتاب دوم پادشاهان چنین آورده شده که: «اهل سَفَروایم پسران خود را برای «ادرمَّلک» و «عنَّملک» که خدایان سفروایم بودند به آتش می‌سوزانیدند». (3) انبیای بنی اسرائیل بارها و بارها یهودیان را از این نوع کارها منع کرده بودند، ولی «آنها به مواعظ انبیا توجه نکردند، تا این‌که خشم یهُوه بر آنها افروخته شد». (4)

از پرستش یهوه (خدای یکتا) تا شرک و بت‌پرستی‌

بت‌پرستی پس از اسارت، در میان بنی اسرائیل شیوع گسترده‌ای یافت و با این‌که مواعظ انبیا را می‌شنیدند، اما از کار خود دست بر نمی‌داشتند، تا این‌که گرفتار غضب


1- سفر داوران 11: 30- 40.

2- کتاب دوم پادشاهان 3: 6- 27.

3- باب هفدهم آیه 31.

4- کتاب عاموس 5: 25 ج 27 و کتاب دوم پادشاهان 23: 10.

ص: 194
الهی می‌شدند. آنچه که از کتب مقدس به دست می‌آید نشان می‌دهد که بنی اسرائیل برای خدایان خود هیکل‌ها(مجسمه‌ها) و نمادها یا تماثیلی می‌ساختند و آنها را پرستش کرده، برای آنها قربانی می‌کردند. این مجسمه‌ها و تماثیل که خدایان اقوام بودند، گاه به شکل‌های پادشاهان و یا حیوانات و یا ممزوجی از انسان و حیوان یا فرشتگان ساخته می‌شدند.
با این‌که خداوند گفته بود «هیچ شکلی از آنچه در آسمان و زمین و دریاست برای خود مساز و نزد آنها سجده مکن و آنها را عبادت منما»
(1) ولی پرستش و عبادت یهُوَه(خدای یکتا) کم کم به پرستش اوثان و تماثیل تبدیل شد و این نوع پرستش کم کم حالت رسمی گرفت تا آن‌جا که «تمثال غیرت» را بر سردر دروازه اورشلیم نصب کردند تا دلالت نماید برای این‌که عبادت تماثیل در این شهر آشکار و واضح گشته است. (2) «هر امت خدایان خود را ساختند و در خانه‌های مکان‌های بلند که سامریان ساخته بودند گذاشتند، یعنی هر امتی که در شهر خود ساکن بودند، پس اهل بابل «سکّوت بنوت» را و اهل کوت «نَرجَل» و اهل حمات «اشیما» را ساختند و عِوّیان «نِبحَز» و «تَرتاک» را ساختند». (3) انسان امروزی که در قرن بیست و یکم بعد از میلاد زندگی می‌کند نیز گرفتار شرک و بت‌پرستی است و در بعضی از کشورها هنوز مردمی هستند که برای خود بت‌هایی ساخته‌اند و شب و روز به عبادت آنها مشغول و برای آنها رکوع و سجود و قربانی می‌کنند.
در قاموس کتاب مقدس تحت کلمه میمون آمده است: «فعلًا در هندوستان بت میمون‌مورد پرستش می‌باشد، چه که در آن‌جا هیکلی و معبدی برای آن حیوان برقرار دارند می‌باشدکه دارای هفتصد ستون است».
در رساله پولس به رومیان آمده است: (4) ای کسی که دیگران را تعلیم می‌دهی، چرا


1- سفر خروج، باب 20.

2- حرقیال 8: 3 و 5.

3- کتاب دوم پادشاهان 29: 17- 31.

4- رساله پولس 2: 21- 24.

ص: 195
خود را نمی‌آموزی؟ وعظ می‌کنی که دزدی نباید کرد، آیا خود دزدی نمی‌کنی؟ و از زنا کردن نهی می‌کنی، آیا خود زانی نیستی؟ از بت‌ها نفرت داری، آیا به تجاوز از شریعت، خدا را اهانت نمی‌کنی؟ زیرا که به سبب شما در میان امت‌ها اسم خدا را کفر می‌گویند، چنان که مکتوب است.
البته هرگاه احکام الهی از جامعه طرد می‌شد و ستمگران ستمگری می‌کردند و مانع می‌شدند که قوم خدا، او را عبادت کنند، خداوند وعید عذاب به آنها می‌داد؛ از جمله عذاب‌هایی که بر مصریان رفت، عذاب‌های ده‌گانه بود که عبارت بودند از:
1. تلخ شدن رود نیل 2. هجوم وزغ‌ها، 3. هجوم پشه‌ها، 4. هجوم مگس‌ها، 5. بیماری وبا، 6. بیماری پوستی(دمل)، 7. سرما و تگرگ، 8. هجوم ملخ‌ها 9. تاریکی مطلق هوا، 10. قتل نخست زادگان(اولین مولود پسر) مصریان.
(1)

نتیجه‌گیری‌

نتیجه این‌که آیین‌ها و فرایض مذهبی همچون دعا، نماز و زیارات از مشترکات تمام ادیان الهی بوده است که در تمام دوره‌های تاریخی در میان امت‌ها وجود داشته، فقط شکل و نوع و شدت ضعف و قوت آن متفاوت بوده است. در متون مقدس نمونه‌های پایبندی مردم به این آیین‌ها به وفور یافت می‌شود. و هر گاه انسان خواسته است از نمادهای ارتباط با خدا فاصله بگیرد، فوراً این حصار را شکسته و دوباره مراجعت کرده است، مانند آنچه که می‌بینیم امروزه در جوامع مسیحی و یهودی جهان گرایش به دعا و زیارت به شدت رو به گسترش است و این نشان‌دهنده آن است که دین‌گریزی در میان آنان در قرون گذشته که به خاطر عملکرد نامناسب متولیان دینی بوده، نه این‌که مشکل را حل نکرده که مشکلات عدیده‌ای برای آنان به وجود آورده است. لذا حل بسیاری از معضلات و ناهنجاری‌های موجود در جوامع خود را در روی آوری به دعا، نماز و زیارات می‌دانند.


1- سفر خروج ابواب 7- 10.

ص: 196

فهرست منابع‌

1. قرآن کریم.
2. دین مسیح، برایان ویلسون، ترجمه حسن افشار تهران، مرکز، 1384.
3. قاموس کتاب مقدس، هاکس، تهران، اساطیر، 1383.
4. کتب عهد جدید(27 مورد، انجیل‌ها و کتاب‌ها و رساله‌ها به غیر از انجیل برنابا)، انجمن پخش کتب مقدس، 1980 م.
5. کتب عهد عتیق(39 کتاب و رساله و صحیفه بدون رساله‌های اپوکریفایی)، انجمن پخش کتب مقدس، 1980 م.
6. لسان العرب، ابن منظور.
7. مقدّمه، ابن خلدون، دار الفکر، بیروت، چاپ اول، 1998 م.
8. المنجد فی اللغه، لویس معلوف.

ص: 197

6. نذر و نیاز در دین زرتشت و ایران باستان‌

اشاره

دکتر سید حسین امیدیانی (1)

چکیده‌

از مطالعات انسان شناختی استنباط می‌شود که نذورات و زیارت اماکن مقدس از دیرپا، بنیادین و کهن‌ترین صور رفتارها و تجربه‌های دینی فرهنگ‌ها و جامعه‌ها بوده است. ثروتی را که در گذشته زایران از طریق اهدای نذرها برای زیارتگاه‌ها هزینه می‌کرده‌اند با توجه به امکانات محدود مادی و تنگناهای معیشتی، شگفت‌آور بوده است. یکی از سنت‌های پسندیده مردم ایران باستان که پیرو آیین یکتاپرستی دین رزتشت بوده‌اند، نیکی و نیکوکاری و کمک به همنوع و اهدای نذرها به معابد و اماکن زیارتی بوده است. زرتشتیان این عمل نیک را از جمله وظایف ملی و مذهبی آیین خود می‌دانسته و به آن عمل می‌کردند. دین زرتشت با توجه به نمونه‌هایی که در کتاب مقدس «اوستا» به آنها اشاره شده، به موضوع نذر و نیاز، چه برای اهورا مزدا(خدای یکتا) و چه برای انجام مراسم مذهبی در آتشکده‌ها و اهدا به آن‌جا و یا پیشکش نمودن به همنوعان پرداخته شده است. هم‌اکنون نیز هموطنان زرتشتی ما در کرمان و یزد، نذورات و موقوفاتی دارند که نذر و وقف برگهنبار شده و همه ساله درآمد آنها در محل صرف نیات نذر کننده و واقف می‌شود.
کلیدواژه‌ها: اهورا مزدا، زرتشت، اوستا، گات‌ها، نذر و نیاز، یسنا.

مقدّمه‌

شناخت فرهنگ هر ملت، برای مردم آن مرز و بوم، در حقیقت نوعی خودشناسی و آگاهی به منابع فرهنگی و ریشه‌های موجودیت و شناسنامه آن قوم و ملت محسوب


1- عضو پیوسته انجمن فیزیک ایران، عضو پیوسته انجمن نجوم ایران و عضو هیئت علمی دانشگاه علوم قرآنی تهران.

ص: 198
می‌شود. برای ما ایرانیان که خوشبختانه وارث فرهنگی بسیار غنی و سرشار، چه از عهد باستان و قبل از اسلام و چه بعد از ظهور دین پر برکت اسلام هستیم، شناخت و آگاهی از مدنیت و فرهنگ، ضروری و واجب است.
شناسانیدن ایران و جلوه‌های گوناگون عناصر با ارزش تاریخ و تمدن ایرانی به مردم و آگاه ساختن آنان از ویژگی‌های ظریف و عشق به زیبایی و روش‌ها و سنت‌های نیک اجتماعی، از جمله مهم‌ترین وظایفی است که ایران دوستان و پژوهشگران و اهل قلم و مربیان و معلمان بر عهده دارند.
از شواهد باستان‌شناختی و منابع تاریخی و مطالعات انسان‌شناختی چنین استنباط می‌شود که اهدای نذور و زیارت اماکن مقدس از دیرپا، بنیادین و کهن‌ترین صور رفتارها و تجربه‌های دینی فرهنگ‌ها و جامعه‌ها و جمعیت‌ها بوده است. همه تجربه‌های دینی به طریقی با زیارت و اعمال زایرانه جمعیت‌های متدین درپیچیده‌اند. به دیگر سخن دینی را بدون زیارت و اعمال و آداب آن و نذر و نیاز سراغ نداشته و نمی‌شناسیم. اصولًا هر اندازه فرهنگ‌ها، جامعه‌ها و جمعیت‌ها دینی‌تر زیسته و هستی را متدینانه و آیینی‌تر تجربه کرده‌اند، با ادب و آدابی زایرانه‌تر نیز زندگی را تشکّل داده‌اند. لایه‌های باستانی‌تر فرهنگ‌ها، پرمایه و غنی از تمثیل‌های آیینی و کنش‌ها و رفتارهای زایرانه و آداب عمیقاً معنوی جمعیت‌های زایر بوده است.
سرمایه و ثروتی را که در گذشته جمعیت‌های زایر از طریق اهدای نذرها برای زیارتگاه‌ها و اماکن متبرک خود هزینه می‌کرده‌اند، با توجه به امکانات محدود مادی و تنگناهای معیشتی که با آن دست و پنجه می‌فشرده‌اند، شگفت‌آور بوده است. امر اتفاقی نیست که زنده، غنی، معنوی و فعال‌ترین محوطه‌ها و مکان‌ها در گذشته زیارتگاه‌ها بوده‌اند. معماری، هنر، ادبیات و آداب زیارت و اهدای نذور را بی‌اغراق می‌توان از گرانمایه‌ترین ذخایر معنوی و میراث جمعیت‌های زایر دانست.
ص: 199
باستان‌شناسان و مورخان ادیان اطلاعات مهمی را از میراث زایران و سنت و معنویت و آداب و ادبیات زیارت در فرهنگ‌ها و آیین‌های مختلف در دوران‌های گذشته در اختیار ما می‌نهند. از مطالعات تطبیقی- تاریخی و پدیدار شناختی زیارت و زایری و مناسبات آن با دیانت و دینداری نیز چنین استنباط می‌شود که نسبت، رابطه یا مواجه زایرانه با «چیزها» با امرالوهی، قدسی و متعالی که هر سه از عناصر بنیادین تجربه‌های دینی هستند سخت و استوار درتنیده است.
(1) یکی از سنت‌ها و خصلت‌های پسندیده مردم ایران باستان، نیکی و نیکوکاری و کمک به همنوع و اهدای نذور به معابد و اماکن مقدس بوده است و این عمل را جزء وظایف ملی و مذهبی خود می‌دانسته‌اند. در هر دین الهی، نذر و نیاز و داد و دهش و خیر و خیرات و نیکوکاری از وظایف عمده پیروان آن دین به شمار می‌رود و پیامبران الهی بر این مطلب تأکید فراوانی نموده‌اند.
ایرانیان باستان پیرو آیین یکتاپرستی زرتشت بوده‌اند و در کتاب مذهبی آنان یعنی" اوستا" در بخش گات‌ها چنین آمده است:

اوستا با نویسه فارسی‌

ات‌راتوم زرتوشترو تنوس چیت خوخیاو اوتنم ددائیتی پئوروتات مننگهس چاونگهوش مزدا شیوتنهیا اشایی یاچا اوخذ خیاچا سروشم خشتروم چا(یسنا- هات 33- بند 14)
14. زرتشت همه جسم و جان خود را با گزیده‌ترین منش پاک خود چون پیشکشی بی‌ارزش به خداوند خرد(هدیه- فدیه) نیازمی کند و با فرمانبرداری از دستورات الهی و سرسپردگی کردار و گفتار و همه نیروی خود را به اشا ارمغان می‌آورد. (2)


1- «زیارت و دیانت یا جهانگردی و سیاحت؟»، فصلنامه وقف میراث جاویدان، شماره 52، ص 66 و 67.

2- ترجمه و تفسیر گات‌ها سرودهای زرتشت، ج 1، ص 441- 444.

ص: 200
1. «ای مزدا رفتار و گفتار نیک و پرستش بی‌ریایی که در پرتو آنها مردم از بخشایش جاودانی و پارسایی و نیروی معنوی و رسایی برخوردار می‌گردند همه را نخست به تو ای خداوند هستی بخش پیشکش(نیاز) می‌نماییم».
(1)(یسنا- هات 34- بند 1)

دین زرتشت‌

خداوند متعال برای هر امتی پیامبری فرستاده که مردم را به راه راست هدایت کند، به طور مثال می‌فرماید: «وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فِی کُلّ أُمَّةٍ رَّسُولًا ...». (2)
و همانا ما در میان هر امتی پیغمبری فرستادیم تا به خلق ابلاغ کند که خدای یکتا را بپرستید ....
در کتاب آسمانی قرآن همیشه از پیامبران گذشته با احترام و نیکی یاد نموده و به مؤمنین نیز توصیه می‌کند، ضمن احترام به همه پیامبران و رسولان به تمام آنها ایمان داشته باشند. از جمله فرموده: «ءَامَنَ الرَّسُولُ بِمَآ أُنزِلَ إِلَیْهِ مِن رَّبّهِ‌ی وَالْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ ءَامَنَ بِاللَّهِ وَمَللِکَتِهِ‌ی وَکُتُبِهِ‌ی وَرُسُلِهِ‌ی لَانُفَرّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مّن رُّسُلِهِ ...». (3)
رسول خدا به آنچه خدا بر او نازل کرد ایمان آورده و مؤمنان نیز همه به خدا و فرشتگان خدا و کتب و پیغمبران خدا ایمان آوردند و(گفتند) ما میان هیچ یک از پیامبران خدا فرق نگذاریم.
زرتشت پیامبر الهی، طبق نظر پژوهشگران و محققین، بین حدود 1700- 1400 سال پیش از میلاد یعنی 3700- 3400 سال پیش ظهور نموده است. کتاب مقدس پیروان زرتشت اوستا می‌باشد که مجموعه شعایر، آداب و رسوم، برداشت‌ها و معتقدات مذهبی آنان در آن آمده است. در کتب مقدس آسمانی تورات و انجیل و قرآن، هر گاه خواسته‌اند از مذهب باستانی ایران سخنی به میان آورند، تنها به نام" مجوس" بسنده کرده‌اند. در قرآن مجید کلمه مجوس یک بار به کار رفته است: «إِنَّ الَّذِینَ ءَامَنُواْ


1- همان، ص 445- 447.

2- سوره نحل، آیه 36.

3- سوره بقره، آیه 285.

ص: 201
وَ الَّذِینَ هَادُواْ وَ الصبِینَ وَ النَّصرَی وَ الْمَجُوسَ وَ الَّذِینَ ...».
(1)
مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر المیزان ذیل آیه مذکور می‌نویسد: «منظور از مجوس قوم معروفی هستند که به زرتشت گرویده و کتاب مقدسشان اوستا نام دارد .... و در قدیم الایام مجوسیان در ایران و چین و هند وغیر آنها آتشکده‌هایی داشتند و وجود همه عالم را مستند به اهورامزدا دانسته و او را ایجاد کننده همه می‌دانستند». (2) از این آیه شریفه و ترجمه و تفسیر آن که در المیزان خیلی مفصل نقل شده معلوم می‌شود که قرآن کریم ملت مجوس را اهل کتاب دانسته و آن طایفه را با یهود و نصاری که از امم خداپرست و دارای احکام و شریعت متقنی بودند، در یک دریف آورده و کلمه مجوس را با واو وصل به ایشان می‌پیوندد و به توسط حرف موصول دوم(کلمه الّذین)؛ آنان را از مشرکین جدا می‌سازد. در ضمن ذکر حدیثی از ابا عبداللَّه علیه السلام راجع به مجوس در انتهای آن از قول پیغمبر صلی الله علیه و آله می‌فرماید: «مجوس را پیغمبری بوده است که او را بکشتند و کتابی آورد که آن را بسوزانیدند و بر دوازده هزار پوست گاو نوشته شده بود». (3) می‌دانیم که کافران و دشمنان زرتشت او را به شهادت رسانیدند و کتاب اوستا نیز در حمله اسکندر به ایران به آتش کشده شد. در این‌جا به ذکر چند نمونه از سروده‌های خود زرتشت که در بخش گات‌های اوستا آمده، می‌پردازیم که دلیلی است بر یکتاپرستی ایرانیان باستان کهن‌ترین و مطمئن‌ترین قسمت اوستا بخش گات می‌باشد.
«اوست نخستین اندیشه‌گری که با نور خود افلاک را درخشان ساخت و با نیروی خرد خویش راستی بیافرید تا نیک اندیشان را یار و پشتیبان باشد. ای هستی بخش و دانای بزرگ؛ ای کسی که همیشه در هر حال یکسانی، با روح مقدست فروغ ایمان را در قلب ما بر افروز». (4)


1- سوره حج، آیه 17.

2- ترجمه تفسیر المیزان، ج 14، ص 505 و 506.

3- بحار الأنوار، ج 5، ص 379.

4- اوستا، بخش یسنا، 31، بند 7.

ص: 202
«ای مزدا، هنگامی که تو را با دیده دل نگریستیم در اندیشه خود دریافتیم که تویی سرآغاز، که تویی سرانجام، که تویی پدرمنش پاک، که تویی آفریننده راستی، که توی داور دادگر کارهای جهانی».
(1) گر مسلمان، گر نصاری هم مجوس و هم یهود
ذاکر درگاه او هریک همی گوید خدا
همه جا خانه یار است چه مسجد چه کنشت.

آتشکده‌

«لّکُلّ أُمَّةٍ جَعَلْنَا مَنسَکًا هُمْ نَاسِکُوهُ فَلَا یُنزِعُنَّکَ فِی الْأَمْرِ وَ ادْعُ إِلَی رَبّکَ إِنَّکَ لَعَلَی هُدًی مُّسْتَقِیمٍ»؛ (2)
ما برای هر امتی پرستشگاهی مقرر کردیم تا به خدا توجه کنند(و آن‌جا سبب وحدت و انس و الفت آن امت شود) پس(ای رسول) نباید مردم(در امر کعبه و قربانگاه و سایر دستورهای الهی) با تو به منازعت برخیزند و تو خلق را به سوی خدا دعوت کن که خود به راه راست و هدایت کامل هستی.
اولین آتشکده‌هایی که در ایران باستان شناخته شد، به منظور حفظ و نگهداری آتش مقدس برای رفع احتیاجات روزمره مردم بود، ولی با گذشت زمان احترام این عنصر درخشان و گرمابخش و بزرگداشت آن چنان در مردم ریشه دواند که از هر گوشه و کنار به زیارت آن می‌آمدند و در برابر آتش به ستایش و پرستش خداوند بزرگ می‌پرداختند. پس از ظهور زرتشت نیز مغان و موبدان، بسیاری از سنت‌های قبل از زرتشت را به مرور وارد آیین زرتشت نمودند و مجدداً آتشکده‌ها محلی شد برای اجتماع مؤمنین به منظور ادای نماز و ستایش اهورامزدا و به تدریج به مقتضای زمان تغییراتی در آتشکده‌ها راه یافت. آتشکده‌ها که تا آن زمان تنها محل زیارت و عبادت و نیایش به درگاه ایزد یکتا به شمار می‌رفت، به لحاظ فعالیت‌های موبدانی که


1- اوستا، بخش یسنا، بند 8.

2- سوره حج، آیه 67.

ص: 203
اهل فضل و دانش بودند و نیز در کانون توجه افراد عادی و دولتی و حکومتی قرار داشت، به تدریج به محل آموزش، کتابخانه و موزه مجهز گردید و نیز از محوطه آن برای برگزاری مراسم و جشن‌ها استفاده می‌گردید.

نور و روشنایی، قبله زرتشتیان‌

پیامبران بزرگ هر یک قبله یا سویی جهت پرستش پیروان خود تعیین نموده‌اند، تا آنها بتوانند هنگام پرستش خدا رو به سوی قبله نموده، با خدای بزرگ راز و نیاز نماید، در قرآن آمده: «وَ لِکُلّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلّیهَا فَاسْتَبِقُواْ الْخَیْرَ تِ ...». (1)
و برای هر جمعیتی وجهه و قبله‌ای است که بدان رو می‌کنند، پس هر جا که بودید در خیرات سبقت بگیرید. مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر این آیه می‌فرماید: «کلمه وجهه به معنای چیزی است که آدمی رو به آن می‌کند، مانند قبله، که آن نیز به معنای چیزی است که انسان متوجه آن می‌شود. در این آیه بیان سابق را خلاصه نموده، عبارت اخرایی می‌آورد تا مردم را هدایت کند به این مسأله که قبله را تعقیب نکنند، و بیش از این درباره آن بگومگو راه نیاندازند و معنایش این است که هر قوم برای خود قبله‌ای دارند که بر حسب اقتضای مصالحشان برایشان تشریع شده است. خلاصه، قبله یک امر قراردادی و اعتباری است، نه یک امر تکوینی ذاتی، این حرف‌ها را بگذارید و به دنبال خیرات شتاب بگیرید و از یکدیگر سبقت بجویید که خدای تعالی همگی شما را در روزی که شکی در آن نیست جمع می‌کند، ولو هر جا که بوده باشید که خدا بر هر چیزی تواناست». (2) بر این اساس همان طور که ملاحظه می‌فرمایید، قبله در ادیان مختلف متفاوت است. قبله مسلمین خانه کعبه است و قبله کلیمیان، اورشلیم یا بیت المقدس می‌باشد و نیز کلیسا طوری ساخته شده است که محراب آن همیشه در سمت مشرق واقع شده،


1- سوره بقره، آیه 148.

2- ترجمه تفسیر المیزان، ج 1، ص 492.

ص: 204
به طوری که عیسویان مؤمن که به کلیسا می‌روند، الزاماً رو به سوی محراب که در خاور واقع شده نماز می‌خوانند.
قبله زرتشتیان نیز نور است به هر شکلی که جلوه نماید، خواه این نور از شعله آتش یا شمع فروزان باشد و خواه از خورشید یا هر شیئی نورانی دیگر. در اوستا فقره اول از کرده دوم هفتن یشت آمده است: «ای خدای هستی بخش دانای بی‌همتا که بخشاینده همه چیز و از دیده ظاهربین ما ناپدیدی، این آتش را که در برابر گذاشته‌ایم، نور آفرینش تو می‌دانیم و آن را به منزله قبله می‌شناسیم و به وسیله این نور که ذره ای از ذرات انوار تو است، خواستاریم که خود را به نور حقیقت تو برسانیم».
و در فقره اول اردیبهشت یشت به زرتشتیان صریحاً دستور داده شده که هنگام پرستش اهورامزدا در برابر نور و روشنایی قرار گیرند. و به پیروی از این دستور، هنگامی که زرتشتیان به آتشکده می‌روند، در آن‌جا روبه‌روی آتش فروزان قرار می‌گیرند و با خدا راز و نیاز می‌نمایند.
در قرآن مجید چنین می‌فرماید: «اللَّهُ نُورُ السَّموَ تِ وَالْأَرْضِ ...»
(1)
خدا نور آسمان‌ها و زمین است ....
مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر المیزان در این مورد می‌فرماید: «خدای تعالی نوری است که آسمان‌ها و زمین با اشراق او بر آنها ظهور یافته‌اند ... خدای تعالی کامل‌ترین مصداق نور می‌باشد ...».
در انجیل، رساله اول ژان، باب اول، آیه پنجم آمده است: «این پیغامی است که ما از او شنیده و اینک بازگو می‌کنیم که خداوند نور محض است و ظلمت و تیرگی در او وجود ندارد».
متأسفانه برخی مردم ناآگاه و حتی بعضی از مستشرقین سطحی‌نگر، این احترام به آتش در میان زرتشتیان را دلیل آتش‌پرستی آنها دانسته و تهمت بزرگی را به آنها روا


1- سوره نور، آیه 35.

ص: 205
داشته‌اند. در صورتی که همان طور که در توضیحات بالا اشاره شد، زرتشتیان، اهل کتاب و یکتاپرست هستند و نور و آتش، در هنگام نماز و عبادت قبله آنها می‌باشد.
فردوسی، شاعر نامدار نیز، در این باره سروده است:
نگویی که آتش‌پرستان بدند پرستنده پاک یزدان بدند
که آتش بدانگاه محراب بود پرستنده را دیده پرآب بود
وجود آتشکده‌های مختلف در اقصی نقاط ایران باستان، خود دلیلی بر مؤمن بودن و یکتاپرستی ایرانیان بوده است. هر یک از آتشکده‌ها نیز به نوبه خود و با توجه به وسعت و اهمیت و موقعیتی که داشته‌اند، دارای موقوفات و نذوراتی بوده‌اند و اداره امور آنها توسط موبدان و هیربدان از محل درآمد همان نذرهای اهدایی و موقوفات بوده است.
مؤمنان همواره قسمتی از نذور و هدایایشان را به صورت چوب‌ها و گیاهان خوشبو چون، هذانئپت(چوب انار)
(1) اورواسن(چوب صندل) (2) و هوگئون(لبان) (3) و .. وهوکرتی(عود) (4) نذر و به آتشکده‌ها تقدیم می‌کردند. (5).
روز سوم از ماه اردیبهشت که اردیبهشتگان خوانده می‌شود، مرسوم بوده است که زرتشتیان به آتشکده رفته و مراسم ستایش بجای آورند. زراتشت بهرام پژدو در شرح حال زرتشت موسوم به زرتشت‌نامه، از نصایح امشاسپند اردیبهشت به زرتشت آورده است:
به پیش آمدش فرخ اردیبهشت بدانگه که همراه زو درگذشت
به زرتشت گفتا که ای پاک تن پذیرفته ایزد ذوالمنن
پیامی بر از من به گشتاسب‌شاه بگو کای خداوند دیهیم و گاه


1- .Hazanaepata

2- .Urvasan .

3- .Vohugaona

4- .Vohukereti

5- فرهنگ نام‌های اوستا، کتاب ا و ب، ص 6- 8.

ص: 206
به هر شهر بنهند آتشکده فراموش مکن رسم‌های سده
چو ما واگهش را پدید آورند برو بر بسی وقف‌ها گسترند
که تا کار او را بود برگ و ساز نگیرند این گفته ما مجاز
که آن نور از نورهای خداست کزآن‌گونه رخشان به پیش شماست
(1)
همان گونه که در شعر ملاحظه می‌شود، توصیه شده که در هر شهری آتشکده‌ای بنا شود و پس از احداث آن نذور و موقوفات زیادی را برایش منظور کنند تا مایحتاج و مخارج آتشکده تأمین شود. لیست برخی آتشکده‌های ایران در کتاب جغرافیای تاریخی ایران باستان آمده است. (2)

نذر و نیاز در آیین زرتشت‌

پس از شرحی که در مورد وضعیت اجتماعی ایران باستان داده شد، اینک در ابتدا به طور مختصر به ذکر قسمت‌هایی از اوستا می‌پردازیم که در آنها راجع به نذر و نیاز مطالبی بیان شده است.

بخش گات‌ها

در حقیقت می‌توان گفت: گات‌ها کهن‌ترین، مقدس‌ترین، مطمئن‌ترین و پرمغزترین مدرک اوستایی است که از دستبرد زمان محفوظ مانده و شامل چکیده آیین زرتشت است. چون به شعر سروده شده، بهتر در حافظه‌ها مانده و از سینه به سینه نقل گردیده است. گات‌ها از سخنان خود زرتشت بوده و مسلّم است که برای بیان افکار و پیام او از هر منبع دیگری قابل اعتمادتر است.

برخی از انواع نذر و نیاز و داد و دهش و خیرات‌

نذر و نیاز و نیکوکاری و دهشمندی زرتشتیان از روزگاران کهن تاکنون بر سه گونه است:
1. نیاز: در این گونه دهش، نیکوکاران زرتشتی آنچه را می‌خواستند بدهند در


1- همان، ص 7 و 8.

2- جغرافیای تاریخی ایران باستان.

ص: 207
دسترس گردانندگان نیایشگاه‌ها و آتشکده‌ها که در روزگاران کهن سازمان‌های دینی و کشورداری، هر دو به شمار می‌آمد قرار می‌دادند تا موبدان موبد، موبدان و یا هریک از سامانگران که ویژه انجام کارهای دهشی و نیکوکاری و خیرات بوده است، برابر با خواست شخص نیکوکار و خیر دهشمند و در پاره‌ای از زمان‌ها بسته‌به نیاز نیایشگاه و آتشکده به انجام کارهای نیک و امور عام المنفعه برساند. نیاکانمان باور داشتند که دهش باید به گونه‌ای همگانی انجام شود، نه دست به دست که بی‌گمان فراگرد(جامعه) را به یک گونه تنبلی و گداپروری وا می‌دارد.
اگر با موشکافی چگونگی دهش و به ویژه دهش‌ها و کمک‌های دست به دست(فردی) را بررسی کنیم، می‌بینیم که دستورهای داده شده در انجام این گونه دهش‌ها تا چه اندازه دشوار بوده است. به این بخش از وندیداد(کتاب قانون) بنگرید که در آن آمده است: «... هرگاه خوراک به کسی دهی تا شکمش را از آن سیر کنی، هرگونه(ثواب) و گناهی که آن کس کند، دهشمند هم بهره‌ای از آن خواهد داشت». و یا در پوزش‌نامه زرتشتیان آمده است: «خورش اگر خورم و به ناکاران(بیکاران) دادم، پشیمانم و پوزش می‌خواهم ...». همچنین در اندرز گواه(خطبه عقد) به هنگام بستن پیمان زناشویی، زن و مرد هریک چنین گوید: «اگر خوراک به ناارزانیان دادم پوزش می‌خواهم».
بنابراین شاید می‌توان این گونه داوری کرد که این دشواری‌ها برای آن است که دهش‌ها، نذرها و کمک‌های دست به دست گسترش نیابد، مگر آن زمان که دهشمند بی‌چون و چرا نیازمندی و ارزانی بودن تنگدستی را بداند. پس آن زمان که این گونه دهش در میان نبود، دهشمندان و نیکوکاران به کمک‌های همگانی روی می‌آوردند و موبدان و روحانیون آتشکده‌ها با روشن‌بینی ویژه‌ای که داشتند، در انجام هدف دهشمند و شخص نیکوکار به کارهای نیک و امور عام المنفعه می‌پرداختند. باید یادآوری کنیم همین نذرها و نیازها که گاه ارزش چندی‌اش چندان زیاد نبود، روی هم
ص: 208
انباشته می‌گشت و به راه خیر و سازندگی‌های نیک چون بنیان‌گذاری و احداث نوانخانه‌ها، آموزشگاه‌ها و یا بیمارستان‌ها، یعنی بناهای موقوفه‌ای که واقف آن همگان بودند می‌انجامید.
(1) 2. اشوداد: این‌گونه دهش و کمک را بخشش در راه پارسایی و نیکی گفته‌اند، چه دهشمند و شخص نیکوکار به هنگام این گونه بخشش تنها به پاس نیکی و نیکوکاری و عمل صالح این کار را انجام می‌دهد. به گفته دیگر، شاید بتوان گفت: اشوداد، دهش و کمک از چیزهای جابه‌جا شدنی نیست. همواره خانه، زمین، بوستان، کشتزار یا از این گونه دارایی را به نیایشگاه و آتشکده واگذار می‌کرده‌اند، یعنی در واقع املاک مذکور را نذر و وقف می‌نموده‌اند. گردانندگان نیایشگاه‌ها یا موبدان و روحانیونی که کارشان سامان دادن به اشودادها(این گونه نذورات و موقوفات) بوده است، نمی‌توانستند دارایی‌هایی که از راه اشوداد به نیایشگاه داده شده(وقف گردیده) را به فروش برسانند. اشوداد درباره پارسایان و یا موبدان گاهی شده است. حتی آنان نیز پروانه فروش اشوداد(وقف) را نداشته‌اند. همان طور که ملاحظه می‌شود، می‌توان اشوداد را گونه‌ای از پیوسته نیکی یا وقف دانست. (2) 3. گاهنبار: یکی از سنن ایرانیان باستان که برای داد و دهش و خیر و خیرات برگزار می‌شد، مجالس شش گاهنبار یا گهنبار بود. این آیین بسیار قدیمی است. در زمان، یا پس از ظهور زرتشت، تغییراتی در روش برگزاری گهنبار داده شد. در ابتدا بخش‌هایی از اوستا را موبدان می‌خواندند، آن‌گاه سفره عام می‌کشیدند و هرکس- اعم از فقیر و غنی- بر سر سفره گهنبار می‌نشستند و از آن استفاده می‌کردند. این روش تا زمان انوشیروان ساسانی ادامه یافت. در زمان او به علت اوج گرفتن فاصله طبقاتی بین مردم، تغییراتی در آیین گهنبار به وجود آمد.


1- نیکوکاری و داد و دهش در ایران باستان، ص 35 و 36.

2- همان، ص 36 و 37.

ص: 209
شش گاهنبار یا گاهان‌بار- به طور کلی- اشاره به شش گاه یا شش هنگام از اوقات مختلف سال دارد که موقع آفرینش عالم و عالمیان می‌باشد. در آیین مزدیسنی(یکتاپرستی) زرتشت، این شش گاه یا شش هنگام که به شکرانه نعمت‌های خداوند متعال جشن می‌گیرند و زرتشتیان- مانند ایرانیان قدیم- در این جشن‌ها بذل و بخشش و نذر و نیاز و داد و دهش و خیر و خیرات و انفاق می‌نمایند و احسان می‌کنند و سپاس اهورامزدا را بجا می‌آورند. درآمد و منافع حاصله از موقوفات و نذور گهنبار نیز در این ایام صرف نیات خیرخواهانه و نیکوکارانه واقف یا نذرکننده می‌شود.
شش جشن گاهان بار مربوط به اوقات شش‌گانه آفرینش جهان و جهانیان است.
در تورات و قرآن مجید نیز آمده است که خداوند متعال آسمان و زمین و مخلوقات و موجودات را در شش روز(مرحله) آفریده است.
اوستا نیز آفرینش جهان را در شش وقت قرار می‌دهد. به همین لحاظ در آیین ایران باستان، این شش هنگام به یاد اوقات شش‌گانه عالم خلقت جشن گرفته می‌شد. نام این جشن‌ها به ترتیب عبارت‌اند از:
1. میدیوزرم:
(1) میان بهار که زمین سبز و خرم است. براساس اعتقاد کهن ایرانیان در این روز آسمان آفریده شده است.
2. میدیوشم: (2) میان تابستان. در این هنگام آب آفریده شد ..
3. پیتی‌شهیم: (3) وقتی که گندم می‌رسد. در این‌گاه زمین خلق‌شده است ..
4. ایاثرم: (4) یعنی آغاز سرما. در این هنگام نباتات خلق شده‌اند ..
5. میدیارم: (5) حدوداً میانه فصل سرد. در این روز جانداران آفریده شده‌اند ..
6. همس پت میدیم: (6) در این روز انسان آفریده شده است و با خلق شدن او کار آفرینش پایان یافته است.


1- Maidyo Zaram

2- .Maidyo Shem .

3- .Paity Shahim .

4- .Ayatheram .

5- .Maidyarem .

6- Hamas Path Maidyam

ص: 210
در همه گاهان‌بارها به طور کلی نماز آفرینگان گاهان‌بار می‌خوانند. شش گاهان‌بار سال نزد زرتشتیان ایران و هند، اوقات عبادت و انفاق و احسان و نیکی و خیرات و مبرات و کمک به مستمندان است. از وجوهات مربوط به اوقات گاهانبار و از محل درآمد و منافع نذورات موقوفاتی که بر گهنبار نذر و یا وقف شده‌اند، مراسم و جشن‌های بزرگ می‌آرایند، توانگر و بی‌نوا، هر دو در آن شرکت می‌کنند، آنانی که خود از عهده مخارج این مراسم برنمی‌آیند، باید در مراسم دینی که دیگران بانی آن هستند، یا از نذورات و موقوفات مربوطه دایر می‌شود شرکت کنند و از خوان نعمت توانگران که در همه جا گسترده می‌شود بهره‌مند گردند. در کتاب صد در بندهش، باب 94 می‌گوید: «اگر کسی در سال یک بار به گاهانبار نرود، یک سوم از ثواب‌هایی که کرده بکاهد و یک سوم به گناهانش بیفزاید».
هم‌اکنون نیز هم‌وطنان زرتشتی ما در کرمان و یزد، نذورات و موقوفاتی دارند که نذر و وقف بر گهنبار شده و همه ساله درآمد آنها در محل صرف نیات نذرکننده و واقف می‌شود.
(1)

نذر و نیاز و زیارت در دوره‌های مختلف ایران باستان‌

از زمان پیدایش ادیان و معابد و پرستشگاه‌ها و زیارتگاه‌ها در روی زمین، موضوع نذر و نیاز و زیارت نیز وجود داشته است، زیرا امور معابد و زیارتگاه‌ها معمولًا از طریق هدایا و نذورات پیروان آن ادیان و معابد و یا از محل درآمد اراضی موقوفه‌ای بوده که وقف یا نذر بر آن معبد یا پرستشگاه یا زیارتگاه می‌شده است و روحانیون مخصوصی تصدی انجام این امور را به عهده داشته‌اند.
در ایران باستان نیز نذر و وقف، ریشه‌ای دیرینه دارد و از زمان ورود آریاها به فلات ایران و هندوستان، نذورات و موقوفات معابد و زیارتگاه‌ها وجود داشته است.


1- «گاهنبار در ایران باستان»، فصلنامه وقف میراث جاویدان، شماره 3، ص 46 و 47.

ص: 211
در کتاب‌های ریگ ودای هندوها و اوستا، از نذر و نیاز صحبت شده است. البته آنها مربوط به دین و آیین آریاهای قبل از ظهور زرتشت بوده است، برای این‌که تا حدودی به چگونگی نذر و نیاز آن دوران آشنا شویم، به توضیح مختصری می‌پردازیم:

«ریگ ودا» کتاب مقدس هندوها

«ریگ ودا» کتاب مقدس هندوها (1)
تاریخ فرهنگ و مذهب ایران باستان، با تاریخ فرهنگ و مذهب قدیم هندوستان ریشه و اصل واحد و نزدیکی کامل دارد و این قرابت و شباهت با مطالعه ودا و اوستا نمایان می‌شود. فرهنگ باستانی ایران و هند را نمی‌توان از یکدیگر جدا شناخت، و این موضوع باید هم همین‌طور باشد. زیرا هر دو از یک فرهنگ هندوایرانی منشأ گرفته و از یک سرچشمه سیراب شده‌اند. (2) واژه «ودا»،(/ بید) در زبان سانسکریت (3) از ریشه «وید»(/ دانستن) مشتق شده و به معنی «دانش» است. اما به طور اخص به معنی «دانش الهی» یا «علم مُنزَل» است.
کتاب ودا در نظر غالب «هندوان» در حکم وحی مُنّزَل است و از نظر دین‌باوران «هندو» تعلیمات آن کامل و بالاترین سند و مدرک مذهب است. این تعلیمات حاکم بر جمیع شئون زندگانی هر فرد می‌باشد و وظایف او را در هر وضع و شکل و در هر مرحله‌ای از مراحل حیات، از تولد و کودکی و جوانی و پیری و مرگ معیّن می‌کند. به عبارت دیگر این تعلیمات وظیفه هر هندویی را از گهواره تا گور زیر نظر دارد.
«ودا» ها مرجع کلیه آداب و سنن است. همه قوانین و مقررات در چهارچوب تعلیمات و تفسیرهای آنها به وجود آمده و مراسم و تشریفات مذهبی، مانند دعا و نماز و نذر و نیاز و زیارت و آداب و رسوم اجتماعی هندو از آنها سرچشمه گرفته‌اند.


1- ترجمه گزیده ریگ ودا، قدیمی‌ترین سرودهای آریایی هند، ص 7- 10.

2- در بمبئی اردشیر خبردار از زرتشتیان هند، گات‌ها را به زبان انگلیسی ترجمه کرده است و در آخر آن‌کتاب فرهنگی ترتیب داده و لغات مشترکی را که در گات‌ها و ریگ ودا به کار برده شده، با نشان دادن تلفظ «ودای» و «اوستایی» استخراج کرده است.

3- Sanskrit.

ص: 212
همان‌گونه که در عالم اسلام روح «قرآن» مجید در کتاب‌های اسلامی جلوه‌گر شده و زبان قرآن در «فرهنگ اسلام» بنیاد نوین و استواری به وجود آورده است، و کم‌تر کتاب اسلامی را می‌توان یافت که از روح قرآن الهام نگرفته باشد. به همین مقیاس هیچ کتابی در قلمرو «فرهنگ هندو» تألیف و تدوین نشده، مگر آن که تعلیمات وداها کم و بیش نویسنده را تحت تأثیر و نفوذ خود قرار داده باشد. با این تفاوت که اسلام دین جهانی الهی است و از سرزمین عربستان به کشورهای دور و نزدیک دیگر هم گسترش یافته است، ولی حوزه مذهب هندو در طول تاریخ بشر محدود به همان شبه جزیره هند بوده و جنبه مذهب بومی و ملّی دارد.
(1) راجع به قدمت این کتاب در میان محققان هندی و غیر هندی اختلاف نظر است.
در قرن نوزدهم برخی از دانشمندان هندی مانند تیلک (2) بعضی از قسمت‌های ریگ ودا را از روی محاسبات ارقام نجومی مربوط به پنج تا شش هزار سال پیش از میلاد مسیح و حتی قدیمی‌تر دانسته‌اند، ولی ماکس مولر (3) تاریخی را در حدود 1200 سال پیش از میلاد در نظر گرفته است.
آنچه مسلّم است به وجود آمدن این سرودها قرن‌ها پیش از بودا و تبلیغ عقاید بودایی بوده و از طرف دیگر شروع آن همزمان یا کمی قبل و یا بعد از ورود قوم آریایی به هندوستان است. ژاکوبی (4) براساس اطلاعات نجومی چنین نتیجه می‌گیرد که تاریخ دو تا از سرودهای ریگ ودا در هزاره پنجم پیش از میلاد است. به هر حال آنچه قطعی به نظر می‌رسد، ریگ ودا قدیم‌ترین اثر قوم آریایی هند است، و بی‌شک تاریخ به وجود آمدن آن قبل از تاریخ تمدن یونان و پیش از تدوین کتب مذهبی موجود قوم یهود است. (5)


1- همان، ص 47- 49.

2- Tilk

3- Max Muller.

4- Jacobi

5- دین قدیم ایرانی، ص 25- 93.

ص: 213

دین آریایی‌های هند

پیش از آن‌که از دین آریایی‌های ایرانی سخن بگوییم، لازم است از چگونگی احوال آریایی‌های هندی در آغاز ورود به هندوستان و اخلاق و فرهنگ و دیانتشان اطلاع حاصل نماییم، چه این آگاهی کمکی است بسیار شایسته به شناخت بهتر فرهنگ و دیانت آریاهای ایرانی که در ابتدا، و زمان نزدیکی مشترکاً می‌زیسته و بعد بر اثر حوادثی از یکدیگر جدا گشته و هریک در منطقه‌ای استقرار یافته و دو فرهنگ بزرگ جهانی بنیاد نهادند.
در زمانی که آریاها به هند هجوم آوردند، قدیم‌ترین مردم تاریخی هند یعنی ناگاها
(1) بر قسمت شمالی آن سرزمین تسلط داشتند. اینان مطابق با یافته‌های باستانی درّه سند برای مار احترام زیادی قایل بودند و آن را ستایش می‌نمودند و هنوز بازماندگانشان در کوهستان‌های دورافتاده هند زندگی می‌کنند. در قسمت جنوبی نیز مردمی سیاه‌پوست با بینی‌های پهن زندگی می‌کردند که آنها را دراویدی (2) می‌نامند.
اینها ظاهراً از فرهنگ و تمدنی در زمان هجوم آریاها برخوردار بوده‌اند. بیشتر مردمانی تاجرپیشه بودند که به وسیله دریاگردی تا بابل و سومر راه داشته و از ذوق هنری بهره فراوانی داشته‌اند. چنان‌که به نظر می‌رسد آریاها پس از استقرار تحت تأثیر این قوم قرار گرفته‌اند.
غلبه آریاها بر این طوایف بومی و انقیادشان از رویدادهای تاریخی است که منجر به تفوق آریاها بر دراویدی‌ها شد. آریاها از ناحیه دریای خزر مهاجرت کردند، یعنی همان محلی که پسرعموهای ایرانی‌شان آن را «یا خانه آریایی‌ها» (3) می‌نامیدند.
آریاهای هندی تقریباً زمانی که کاسیان (4) بابل را فتح کردند، داخل هند شدند.


1- Nagas

2- Dravidian

3- Ariyana- Vaeyo

4- (Kassites) در قسمت مرکزی زاگرس Zagros قسمتی برآمده وجود دارد که به سوی غرب و در بین النهرین پیش می‌رود. این قسمت لرستان کنونی بوده که در حدود هزاره دوم پیش از میلاد ساکنان آن‌جا، یعنی کاسیان بابل را فتح کرده و مدت پنج قرن در آن‌جا حکمروایی داشتند.

ص: 214
دسته‌ها و گروه‌های کوچک آریایی، با جذب بومیان اولیه کم کم مراکزی پر جمعیت با قدرت مرکزی به وجود آوردند. هریک از این مراکز که به وسیله گرد آمدن عده‌ای از گروه‌های پراکنده تشکیل شده بود، به وسیله شاهی اداره می‌شد.
(1)

نذر و نیاز و قربانی در وداها

قربانی و اهدای آن به خدایان چون جمله مذاهب باستان در آیین ودایی نیز انعکاس دارد.
همچون ایرانیان آریایی گاه اسب را به عنوان قربانی برای خدایان نذر می‌کرده‌اند. در مورد اجرای مراسم و آداب قربانی به وسواسی بسیار قایل بودند، هرگاه مراسم درست، صحیح و مطابق با خواست خدایان انجام می‌شد، تقاضا و درخواست صاحب قربانی اجابت می‌شد، و اگر نه پاداشی وجود نداشت. مجری این رسوم کاهنان بودند که در سرودهای «ریگ ودا» عمل قربانی برای جلب توجه‌خدایان اهمیت شایان دارد.
در وداها خدایان موجودات مهربان و خیرخواهی‌اند که در میان مردم آمد و شد می‌کنند و از بشر والاتر و قوی‌ترند و به مناسبت عظمت و نیرومندی سزاوار ستایش و احترام می‌باشند. علاقه به نذر و قربانی دارند، به همین سبب قربانی و نذور برجسته‌ترین مشخصات مذهب ودایی است. در این قربانی‌ها حیوانات ذبح و تقدیم و یا مواد خوراکی و غیر حیوانی نذر و اهدا می‌شود. در مراسم قربانی، نذور و تقدیمی‌ها و نیازها با ترانه‌ها و خواندن آیات بید، مقدس می‌گردد. خدایانی که خوانده می‌شوند در محل قربانی حضور می‌یابند.
آگنی واسطه انتقال قربانی به خدایان دیگر است. آب و باد نیز گاهی وسیله انتقال قربانی می‌باشند. عمل قربانی و اهدای نذور خدایان را وامی دارد که خورشید را طالع نمایند و باران را به زمین برسانند، و دانه‌ها را برویانند و به ثمر برسانند و حیوانات را


1- همان.

ص: 215
از گزند محفوظ بدارند و آنها را زیاد کنند. قربانی و نذر و نیاز قدرت کامله خدایان و نیروی بشر را برای انجام دادن کارهای بزرگ افزایش می‌دهد، و از تجاوز افراد به حقوق یکدیگر جلوگیری می‌کند.
(1)

پیدایی جهان‌

در این‌جا به عنوان نمونه به موضوع نذر در سرود پیدایی جهان در ریگ ودا می‌پردازیم:
1. در آغاز «هرن گربهه» بود، چون به وجود آمد یگانه خداوند آفرینش بود. او زمین و آسمان را نگاه می‌داشت. پس ستایش و نذر خود را به سوی چه خدایی تقدیم نماییم؟
2. بخشنده روح و دهنده نیرو است، و فرمان او را(حتی خدایان دیگر) بجا می‌آورند. خداوند مرگ است، و سایه او ابدیّت است. پس ستایش و نذر خود را به سوی چه خدایی تقدیم نماییم؟
3.(به او) که به بزرگی خویش یگانه پادشاه جهان نفس کشنده و بیننده است. و بر مجموع دوپایان و چهارپایان حکم می‌راند. پس ستایش و نذر خود را به سوی چه خدایی تقدیم نماییم؟
4. آن که به عظمت او این کوه‌های پوشیده از برف موجود است. آن‌که مردم او را مالک دریاها و رودخانه‌ها می‌دانند. آن که این قسمت‌های فضا از اوست، و آن که بازوان به او تعلق دارد. پس ستایش و نذر خود را به سوی چه خدایی تقدیم نماییم؟
5. آن که به او آسمان محکم و زمین پابرجاست، و آن که به آسمان‌ها و کره آفتاب ثابت‌اند، و آن که اندازه آب در افلاک است. پس ستایش و نذر خود را به سوی چه خدایی تقدیم نماییم؟
6. آن که آسمان و زمین به حمایت او به وجود آمدند، و به روشنی درخشان است.
با فکر خود او را می‌نگرد، و خورشید طالع در او می‌درخشد. پس ستایش و نذر خود را به سوی چه خدایی تقدیم نماییم؟


1- همان، ص 101- 104.

ص: 216
7. هنگامی که آب‌های بی‌پهنا جهان را که شامل جرئومه بود فراگرفت، و آگنی را به وجود آورد، و در آن زمان تنها نفس خدایان پیدا شد. پس ستایش و نذر خود را به سوی چه خدایی تقدیم نماییم؟
8. آن که به قدرت خویش آب‌ها را در اطراف نگاه داشت، و شامل نیروی خلاقه بود، و قربانی را به وجود آورد. آن که در میان خدایان بالاترین خدای یکتا بود. پس ستایش و نذر خود را به سوی چه خدایی تقدیم نماییم؟
9. او که پدر زمین‌است، و بی‌اشتباه جهان بر او متکی است، و آسمان را به وجود آورده و آب‌های بی‌پهنا و ژرف و دل‌انگیز را آفریده است، باشد که او ما را گزندی نرساند. پس ستایش و نذر خود را به سوی چه خدایی تقدیم نماییم؟
10. هیچ‌کس جز تو ای «پر جاپتی» وجود را به همه این موجودات نداده است.
باشد که حاجات ما که به منظور آنها برای تو قربانی می‌کنیم، روا گردد. باشد که صاحب ثروت شویم
(1). (2)

قیام زرتشت‌

پس از این دوران بود که زرتشت به عنوان پیامبر الهی ظهور نمود و علیه کاهنان و خدایان متعدد آنان قیام کرد و گفت: خداوندِ تمام جهانیان یکی است و او «اهورامزدا» خدای یکتاست که آفریدگار همه جهان می‌باشد و تنها اوست که شایسته پرستش و عبادت و نذر و نیاز می‌باشد.

نذر و نیاز و نیکوکاری (امور خیریه) در اوستای کنونی‌

الف) بخش یسنا

اوستای کنونی پنج بخش است: بخش نخست یسنا، دوم ویسپرد، سوم یشت‌ها، چهارم خرده اوستا، پنجم وندیداد. ذیلًا به قسمت‌هایی از یسنا که در آنها درمورد نذر


1- ماندلای دهم، سرود 121.

2- گزیده ریگ ودا(منبع شماره 12)، ص 6- 8.

ص: 217
و نیاز و نیکوکاری اشاره شد می‌پردازیم:
یسنا بیشتر جنبه تقدس دارد و حاوی سرودهای ستایش است که برای ایزدان در معنی وسیع کلمه، هر چیز نیکو و سودرسان و زندگی‌بخش سزاوار ستایش است. ایزد در اوستا یزت
(1) می‌باشد، یعنی هرچیز شایسته ستایش. کاربرد پهلوی واژه یزد و یزدان به معنی شایسته ستایش و سزاواران ستایش، مفهوم ایزد یا فرشته را پیدا کرد. از لحاظ دستوری یزدان جمع یزد است در پهلوی، و در فارسی جدید عنوانی عام برای خداوند شده است.
آب پاک نیالوده، باران سودرسان زندگی‌بخش، ماه گوی چهره زیبا، خورشید تابنده برکت‌بخش، ستارگان فروغمند، آسمان، رودها، دریاها، چشمه‌ها، گیاهان سودمند، زمین گهواره‌سان برای انسان، چارپایان و دام‌های سودرسان، سال و ماه و روز، گاه‌ها وقت‌ها، شهرها و روستاها، خان و مان، بزرگان و پارسایان، فَروَشی‌ها و روانان نیک، ایزدان و امشاسپندان سی و سه گانه، دین مزدایی زرتشتی، قوانین نیک زندگی ساز، کوه‌های آسایش بخش، داد و دهش(انفاق و صدقات)، علم و دانش، نعمت و ثروت و برکت، دلیری و زورمندی، راستی و درستی و بسیاری دیگر که همه سزاوار ستایش و نیایش هستند. اهورامزدا خود خیر محض، دانش محض، نیکی محض، خرد محض، جوهر اولای زیبایی و نیکی و سودمندی است. ستایش و نیایش هر پدیده نیک و سودرسان در واقع ستایش و پرستشی است برای خود اهورامزدا و همه ایزدان جلوه‌های بی‌شمار از ذات خداوندی او به شمار می‌روند.
در مراسم دینی که بدین شکل میان زرتشتیان چندین قرن است ادامه دارد، سرودهای یسنا را دو موبد با هم تلاوت کرده و می‌خوانند. این دو موبد زوت (2) و راسپی (3) نامیده. می‌شوند. اما پیش از آن، در زمان ساسانیان و حتی سده‌های اولیه تسلط تازیان، مراسم ستایش و یسناخوانی و آداب مربوط به آن به وسیله هفت موبد انجام می‌شد. (4)


1- Yazata

2- Zut

3- Raspi

4- اوستا، سرودهای زرتشت، ص 150- 153.

ص: 218
در این‌جا ناچار از توضیح و شرح بسیار کوتاه برای چند اصطلاح می‌باشیم:
زور
(1) در اوستا زَاثرَ (2) در پهلوی زور (3) و زوهر (4) آمده است. امروزه زرتشتیان آن را ... «آبزور» می‌نامند و آن عبارت است از دهش و نذر آشامیدنی و مایع که برابر با مراسم و آیین انجام می‌شد و هنگام برگزاری مراسم دینی و خواندن یسنا در سفره می‌نهادند.
نوعی دیگر نذر خوراکی، مَیزدَ (5) در اوستا و میزد (6) در پهلوی است. زَور که نذر مایع و. آشامیدنی است، می‌زد، نذر غیر مایع عبارت از نان و میوه و گوشت و غیره ... می‌باشد.
در اوستا بَرسَمن (7) و در پهلوی بَرسَم (8) عبارت است از شاخه‌های صاف و بدون گره. انار یا گز که به شماری چند آنها را دسته کرده، هنگام اجرای مراسم دینی و خواندن سرودها به دست می‌گیرند. برسم از ریشه (9) به معنی رشد کردن، بالیدن و نمو است.
شاید منظور از به دست گرفتن شاخه‌های گیاهی در مراسم دینی و ستایشی، بجای آوردن سپاس جهت نباتات و روییدنی‌ها و گیاهان باشد که موجب نعمت و برکت و پرورش و بالیدن و تغذیه انسان و چارپایان قرار می‌گیرد.
درون (10) نیز خوراکی دیگری است که در سفره چنین مراسم ستایشی نهاده می‌شود. در اوستا درَاننَگه (11) درَانه (12) و در پهلوی درون (13) نام دارد و عبارت است از نان .. گرد و کوچکی که تهیه آن دارای آداب و تشریفات ویژه‌ای بوده که آن مراسم و تشریفات را «درون یشتَن» (14) می‌نامند ..
هوم در اوستا هَئُومَه (15) و در سنسکریت سومَه (16) نام گیاهی مقدس بوده است که. شیره آن را با مراسم و تشریفاتی بسیار با آب و شیر آمیخته و شربت آن را


1- .Zavr

2- .Zaothra

3- .Zavr

4- .Zohr

5- Myazda

6- .Myazd

7- Baresman

8- .Barsam

9- Barez

10- . .Drun

11- . .Draonangh

12- . .Draona

13- . .Drun

14- . .Drun -Yashtam

15- . Haoma

16- . .Sona

ص: 219
پراهوم
(1) می‌خواندند و در مراسم دینی، مؤمنان هر یک جرعه‌ای می‌نوشیدند ..
هنگام انجام مراسم سرود خواندن و اجرای تشریفات و ستایش اهورامزدا، گیاهان خوشبو و چوب‌های ویژه در آتشدان نهاده می‌شد. کلمه «هاونی» نیز معنی بامداد را می‌دهد و هاون گاه یعنی بامدادان. واژه رتو (2) / رد یعنی سرور، جمع آن ردان می‌شود سروران، مثلًا رد خانواده، یعنی سرور خانواده. همچنین رد معنی روحانی و موبد را هم می‌دهد. (3)

واژه‌هایی که در اوستا به مفهوم نذر، بخشیدن و وقف است‌

دا

دا (4).
دا در فرس هخامنشی مصدر است به معنی دادن، بخشیدن، بخشودن، ارزانی داشتن، ساختن، آفریدن، نهادن، گماشتن و فرونهادن، که در پهلوی داتن و در فارسی دادن شده است. دا گاهی به معنی نگهداری و پرستاری کردن، و نیز در راه خدا بخشودن هم آمده است. دا به عنوان صفت به معنی داده شده یا دهنده و بخشنده نیز دیده می‌شود.
از همین بنیاد است داترز، در پهلوی داتارو در فارسی دادار که به معنی بخشنده یا بخشایشگر و آفریدگار است. در برخی از جاها نیز به معنی اندیشیدن و شناختن آمده است. به طور کلی منظور نذر و وقف کردن و در راه خداوند انفاق کردن است. (5)

مثال:

یسنا هات 4:

بند 1. این پندارهای نیک و گفتارهای نیک و کردارهای نیک، این هوم‌ها و میزدها و زورها و به رسم از روی راستی گسترده شده و گوشت خوشی دهنده، رسایی


1- Prahum

2- Ratu

3- همان، ص 157 و 158.

4- Da

5- دانشنامه مزدیسنا، واژه‌نامه توضیحی آیین زرتشت، ص 296.

ص: 220
(خرداد) و بیمرگی(امرداد) و شیر خوشی‌دهنده و هوم و پراهوم، هیزم و بوی را، این بهره از زندگی(دیگر سرا) و پاکی و نماز ردپسندردان و سرود گات‌ها و فرمان ایزدی نیک بجای آورده شده(همه اینها را) تقدیم می‌کنیم و نذر می‌کنیم.
بند 2. افعالی که به پیشکش(تقدیم کردن و نذر کردن) ترجمه شده، اولی از مصدر دا
(1) که به معنی دادن و بخشیدن می‌باشد مشتق است(و مربوط است به واژه دَدِمَ هی) که مصدر به پئیری (2) به معنی پیشکش نمودن و تقدیم کردن و در راه خدا بخشودن است ..
دومین فعل وَیدیم هی، از مصدر وَئِذ (3) می‌باشد که در این‌جا مصدر به «آ» که پیشوند است شده و به معنی نذر کردن و وقف نمودن و در راه خدا انفاق کردن است.
(ترجمه استاد پور داوود).
در بند 1 می‌بینیم برخی نام‌ها و فروزه‌ها را یاد می‌کند و در پایان می‌گوید: همه اینها را می‌دهیم و می‌بخشیم و پیشکش و نذر می‌کنیم. از این گفته‌ها چنین برمی‌آید سخنان این بخش را درباره نذر و نیاز کردن و به درگاه خدایا به جهان زندگی پیشکش نمودن و ارمغان فرستادن است. آنچه که در این بند یاد شده و از سوی سراینده یسنا پیشکش و نذر می‌شود بر دو گونه است: یکی از راه‌اندیشه و گفتار و کردار و برتری و بزرگی و برخی فروزه‌های دیگر مینوی است. جور دیگر از آنها چیزهایی است که می‌توان آنها را به دیگران داد و بخشید و انفاق کرد. مانند خوردنی‌ها و آشامیدنی‌ها و هوم و پراهوم و به جز آنها.
این هر دو جور نذر و نیاز کردن و بخشش و پیشکش و انفاق نمودن، بسیار بجا و درست است و هردو پسندیده و شایسته می‌باشند. نذر و نیاز و پیشکش و انفاق، تنها این نیست که آدم چیزی به دیگران بدهد، بلکه روی هم رفته نتیجه سودمند از خود نشان دادن و یادگارهای خوب بجا گذاشتن(الباقیات الصالحات) است. این نتیجه‌ها


1- Da

2- Pairi

3- Vaedh

ص: 221
و سودها و یادگارها می‌تواند از راه اندیشه و گفتار و کردار نیک و اعمال صالح و کارهای خیر و راهنمایی‌های مینوی و کار و کوشش برای آبادی جهان و آسایش مردم آن و یا از راه داد و دهش و انفاق و خیرات و مبرّات باشد. ساختن و وقف نمودن یک مدرسه، یک بیمارستان و یا یک درمانگاه، یک پل و ... و آن را برای استفاده عموم به خداوند متعال نذر و پیشکش و تقدیم نمودن، از مصادیق همین کارهای نیکی است که در این بند به آن اشاره شده است.
تمام انبیا و اولیا و صلحا و شهدا که جانشان و عمرشان را برای خدمت به خلق خدا و در جهت ارشاد و هدایت جامعه بشری مصروف داشته‌اند، معلمینی که عمر خود را وقف آموزش و پرورش فرزندان مردم می‌کنند، دانشمندانی که تمام لحظات زندگیشان را صرف پیشرفت علم و دانش برای خدمت به بشریت می‌کنند و مثلًا نتیجه تحقیقاتشان باعث نجات جان میلیون‌ها انسان می‌گردد و عالمی که با نوشتن کتاب‌های آموزنده و ارزنده روح و روان جوانان را به سوی تکامل و انسان شدن اعتلا می‌دهد و بالأخره تمام کسانی که در هر شغلی با انجام وظایف خود، به نوعی خیرشان به جامعه می‌رسد و در گمنامی مطلق با ایثار و فداکاری ثمره کارشان خیر و صلاح جامعه و به خصوص خدمت به محرومین می‌باشد، در واقع همه زندگی خود را وقف و عمرشان را برای خدمت به مردم به درگاه خداوند متعال نذر و تقدیم داشته‌اند.
بند 2 اینک آنها را چنین نذر می‌کنیم: به اهورامزدا و به سروش پاک و امشاسپندان و به فروهرهای پاکدینان و به روان‌های پاکدینان و به آذر اهورامزدا و به روان بزرگوار و به سراسر آفرینش پاک ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین.
بند 3 اینک آنها را چنین نذر می‌کنیم: این پندار نیک و گفتار نیک و کردار نیک، این هوم‌ها و میزدها و زورها و برسم از روی راستی گسترده شده و جاندار نیک، خرداد و امرداد و شیر خوب و هوم و پراهوم و هیزم و بوی را، این بهره زندگی(دیگر سرا) و پاکی و نماز ردپسندردان و سرود گات‌ها و فرمان(ایزدی) نیک به جای آورده شده
ص: 222
(همه اینها را) تقدیم می‌کنیم و نذر می‌دهیم.
بند 4 اینک آنها را چنین نذر می‌کنیم: به امشاسپندان، شهریاران نیک خوب کنش(حاکم عادل و نیکوکار) جاودان زنده، جاودان سوددهنده که در منش نیک بَسربرند و زن‌های آنان نیز.(همچنین زنان نیک اندیش.)
بند 5 اینک آنها را چنین نذر می‌کنیم: از برای افزایش این خان و مان، و از برای فزونی این خان و مان از رمه‌ها و مردان پاک زاییده شده و آنانی که زاییده خواهند شد که از آن(خانه) هستند.
بند 6 اینک آنها را چنین نذر می‌کنیم: به فروهرهای نیک‌پاکان که نیرومندان و پیروزگران و یاور پاکانند.
بند 7 اینک آنها را چنین نذر می‌کنیم: به دادار اهورامزدای رایومند فرهمند، نیروی مینوی، به امشاسپندان ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین.
بند 8 اینک آنها را چنین نذر می‌کنیم: به(فرشتگان) گاه‌ها، ردان پاکی، به هاوی پاک و رد پاکی ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین.
اینک آنها را چنین نذر می‌کنیم: به ساونگهی(ایزد نگهبان چارپایان) و ویسنه پاک و رد پاکی ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین.
بند 9 اینک آنها را چنین نذر می‌کنیم: به رپیتون پاک و رد پاکی ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین.
اینک آنها را چنین نذر می‌کنیم: به فرادت فشووزنتوم پاک و ردپاکی ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین.
اینک آنها را چنین نذر می‌کنیم: به اردیبهشت و به آذر اهورامزدا ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین.
بند 10 اینک آنها را چنین نذر می‌کنیم: به ازیرین پاک و رد پاکی ستایش و نیایش و خشنودی وآفرین.
ص: 223
اینک آنها را چنین نذر می‌کنیم: به فرادت ویر دخیوم پاک و رد پاکی ستایش ونیایش وخشنودی وآفرین.
اینک آنها را چنین نذر می‌کنیم: به سرور بزرگوار نپات اپم و آب‌های مزدا داده ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین.
بند 11 اینک آنها را چنین نذر می‌کنیم: به اویسر و تربم ائیبی گیته پاک و رد پاکی ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین.
اینک آنها را چنین نذر می‌کنیم: به فرادت و یسپم هوجیایی و به زرتشت پاک و رد پاکی ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین.
اینک آنها را چنین نذر می‌کنیم: به فروهرهای پاکدینان و به زنان با گروه فرزندان و به یائیریه هوشتی و به امَ خوب ساخته شده خوب رَسته(خوب بالا) و به بهرام اهورا داده و به اوپرتات شکست دهنده ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین.
بند 12 اینک آنها را چنین نذر می‌کنیم: به اشهین(سپیده‌دم) پاک و رد پاکی ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین.
اینک آنها را چنین نذر می‌کنیم: به برجیه و نمانیه پاک و رد پاکی ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین.
اینک آنها را چنین نذر می‌کنیم: به سروش مقدس پاداش‌دهنده پیروزگر جهان‌افزا، به رشن راست‌ترین، و به ارشتاد جهان‌افزا و بالنده(پروراننده) جهان.
بند 13 اینک آنها را چنین نذر می‌کنیم: به(فرشتگان) ماه، ردان پاکی به اندرماه پاک و رد پاکی ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین.
اینک آنها را چنین نذر می‌کنیم: به پُرماه و ویشپتت پاک و رد پاکی ستایش و نیایش و خشنودی وآفرین.
بند 14 اینک آنها را چنین نذر می‌کنیم: به(فرشتگان) گهنبارها، ردان پاکی به میدیوزرم پاک و رد پاکی ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین.
ص: 224
اینک آنها را چنین نذر می‌کنیم: به پتیه شهیم پاک و رد پاکی ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین.
اینک آنها را چنین نذر می‌کنیم: به ایاسرم پاک و رد پاکی(هنگامی که گله) فرودآینده و گوسفند نر رهاشده، ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین.
اینک آنها را چنین نذر می‌کنیم: به میدریام پاک و رد پاکی ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین.
اینک آنها را چنین نذر می‌کنیم: به همسپتم پاک و ردپاکی ستایش ونیایش و خشنودی و آفرین.
اینک آنها را چنین نذر می‌کنیم: به(فرشتگان) سال، ردان پاکی ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین.
بند 15 اینک آنها را چنین نذر می‌کنیم: به همه این که سی‌وسه ردان پاکی هستند نزدیک پیرامون هاونی، آنان از بهترین اشا(راستی و پاکی) هستند که مزدا آموخته، زرتشت گفته، ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین.
بند 16 اینک آنها را چنین نذر می‌کنیم: به اهورا و مهر، بزرگواران آسیب‌نیابندگان پاکان و به ستارگان آفریدگان خرد مقدس(سپند مینو) و به ستاره تشتر رایومند و خرهمند و به ماه در بردارنده تخمه گاو(چارپایان) و به خورشید تیز اسب، دید، اهورامزدا، به مهر دهخدای(شهریار) ممالک ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین.
اینک آنها را چنین نذر می‌کنیم:(روز) به هرمزد(روز) را یومند و خرهمند ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین.
اینک آنها را چنین نذر می‌کنیم:(ماه) به فروهرهای(فروردین ماه) پاکدینان ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین.
بند 17 اینک آنها را چنین نذر می‌کنیم: به آب‌های نیک و به همه آب‌های مزدا داره و به همه گیاه‌های مزدا داده ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین.
ص: 225
بند 18 اینک آنها را چنین نذر می‌کنیم: به ماراسپندپاک کارگر(ورزیده) به قانون ضدّ دیوها، به قانون زرتشتی، به سنّت کهن، به دین نیک مزدیسنا ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین.
بند 19 اینک آنها را چنین نذر می‌کنیم: به کوه اوشیدرنَ مزدا داده و رفاهیت راستی بخشنده و به همه کوه‌های رفاهیت راستی بخشنده و بسیار رفاهیت بخشنده مزدا داده، به فرّ کیانی مزدا داده فرّ به دست نیامدنی مزدا داده ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین.
اینک آنها را چنین نذر می‌کنیم: به ارت نیک، به چیستی(علم) نیک، به رسستات نیک، به فرّ و سود مزدا داده ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین.
بند 20 اینک آنها را چنین نذر می‌کنیم: به آفرین نیک پارسا و به خود(پارسا)، بن مرد پاکدین و به داموئیش اوپَمنَ ایزد چیر دلیر ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین.
بند 21 اینک آنها را چنین نذر می‌کنیم: به این جاها و روستاها و چراخورها و میهن‌ها و آبخورها و آب‌ها و زمین‌ها و گیاه‌ها(رستنی‌ها) و این زمین و آن آسمان و باد پاک، به ستاره و ماه و خُروانیران جاودانی و به همه آفریدگان خرد مقدس(سپند مینو)، و به همه مقدسین و مقدسات که روان پاکی(تقدس) اند ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین.
بند 22 اینک آنها را چنین نذر می‌کنیم: به رد بزرگوار پاکی، به ردان روز و گاه‌ها و ماه گهنبارها و سال که ردان پاکی هستند و در وقت هاونی(بامداد) ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین.
بند 23 اینک آنها را چنین نذر می‌کنیم:(رسپی) به خشنودی سروش مقدس دلیر تن فرمان قوی سلاح اهورایی ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین.
اینک آنها را چنین نذر می‌کنیم: به خشنودی فروهر زرتشت سپنتمان پاک ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین.
بند 24 اینک آنها را چنین نذر می‌کنیم: به فروهرهای چیر پیروزگر پاکدینان، به فروهرهای نخستین آموزگاران کیش، به فروهرهای نیاکان ستایش ونیایش و خشنودی و آفرین.
ص: 226
بند 25 اینک آنها را چنین نذر می‌کنیم: به همه ردان پاکی ستایش و نیایش و خشنودی و آفرین.
اینک آنها را چنین نذر می‌کنیم: به همه نیکی دهندگان ایزدان مینوی و جهانی که به ستایش و نیایش(برازنده) هستند، از روی بهترین راستی امشاسپندان شهریاران خوب کنش را ما می‌ستاییم.
بند 26 «ینگهه هاتم» مزدااهورا آگاه است از آن کسی که(چه مرد و چه زن) در میان موجودات ستایش بهتر است، به حسب راستی، این چنین مرد و این چنین مرد و این چنین زنان را ما می‌ستاییم.
(1) همچنین در بخش ویسپرد و بخش یشت‌ها(هرمز یشت، بهرام یشت، زامیاد یشت، هوم یشت) نیز مطالب فراوانی در مورد نذر و نیاز می‌باشد که به علت محدودیت مقاله از ذکر آنها خودداری می‌شود.

نذر و نیاز در دوره‌های مختلف تاریخی‌

الف. دوره هخامنشیان: در این دوره از چهار نوع اراضی مزروعی و کشاورزی از نظر نوع مالکیت، یک دسته از آنها مربوط به اراضی موقوفه می‌باشد که درآمد آنها نذر شده بوده که به مصرف هزینه‌های پرستشگاه‌ها و آتشکده‌ها و روحانیون و مغ‌ها و موبدان می‌رسیده است. (2) م. م دیاکونوف می‌نویسد: «قسمتی از اراضی به معابد(پرستشگاه‌ها و آتشکده‌ها) و شهرها نیز اختصاص داشت». (3) معابد و آتشکده‌ها در دوره هخامنشی دارای نذورات و املاک موقوفه فراوانی بوده‌اند که درآمد آنها صرف هزینه‌ها و امور معابد و روحانیون و موبدان می‌گشته است و این درآمدها علاوه بر


1- تفسیر و تألیف یسنا(جلداول) جزئی از نامه مینوی اوستا، ص 138- 144.

2- تاریخ اقتصادی زندگی روستاییان و طبقات اجتماعی ایران، ص 233 و 234.(به نقل از: تاریخ ایران باستان، کتاب ششم، قطع جیبی، ص 1500. و ایران در زمان ساسانیان، کریستین سن، ص 29.)

3- ایران از آغاز تا اسلام، ص 175.

ص: 227
نذورات جنسی و نقدی بوده که به معابد اهدا می‌گردیده است.
ب. دوره سلوکیان: در این دوره همه زمین‌ها به حکم فتوحات متعلق به شاه بود.
معابد نیز دارای زمین‌هایی بودند و هرچند ما اطلاعی از املاک آنها در ایران نداریم، از پیش باید قبول کنیم که معابد مهمی مانند معابد هگمتانه(همدان)، کنگاور یا نهاوند، می‌بایست دارای متصرفاتی بزرگ یا دهکده‌هایی باشند، این معابد ثروت‌های بسیار داشتند و دارای موقوفات و نذورات زیادی بودند.
(1) ج. دوره پارتیان یا اشکانیان: استرابون نوشته که روحانیون این زمان را محافظین آتشکده می‌گفتند و این عبارت ترجمه آثروان است که به فارسی امروزی آتشبان می‌شود. (2) از عمده‌ترین زمین‌ها، املاک خالصه و وقفی بود. پرستشگاه‌ها همچون دوران هخامنشیان بر املاک وسیع با روستاهای فراوان و سرف‌های بی‌شمار تسلط داشته و فرمانروایی می‌کردند و سلوکیان و اشکانیان قلمرو آنان را محترم می‌شمردند. این زمین‌ها یا از طرف پادشاه و یا به وسیله بزرگان در هرجا به منظور جلب رؤسای موبدان به پرستشگاه‌ها اعطا می‌شد، نذر و وقف آنها می‌گردید.
د. دوره ساسانیان: پروفسور آرتور کریستین سن در مورد دین این دوره می‌نویسد: «مغان در اصل قبایل ماد یا طبقه‌ای از قوم مذکور بودند که ریاست روحانی دین مزدینی(غیر زرتشتی) به آنان تعلق داشته است. آن‌گاه که شریعت زرتشت بر نواحی غرب و جنوب ایران، یعنی ماد و پارس مستولی شد و دین باستانی را اصلاح کرد، مغان رییس دیانت جدید شدند. در کتاب اوستا نام طبقه روحانی را به همان عنوان قدیمی که داشته‌اند، یعنی آثروان می‌بینیم، اما در عهد اشکانیان و ساسانیان، معمولًا این طایفه را مغان می‌خوانده‌اند و افراد این طایفه خود را از یک‌ریشه می‌دانستند. امین مارسان می‌گوید: در این عهد اهل ایران مغان را از یک قبیله


1- همان، ص 265 و 266.

2- تاریخ ایران، ص 173 و 174.

ص: 228
می‌شناختند که تکلیفشان اجرای اعمال دینی است.
(1) رییس همه موبدان که منزلت پاپ زرتشتیان را داشت، موبدان موبد بود. اولین دفعه که ما نام چنین صاحب مقامی را می‌شنویم، آن‌جایی است که اردشیر شخصی را که ظاهراً ماهداد نام داشته، به مقام موبدان موبدی نصب کرده است. شاید این مقام پیش از اردشیر هم بوده است، لکن اهمیت آن را از وقتی بالا گرفت که دین مزدیسنی در ایران صورت رسمی یافت.
نذر و نیاز و تشریفات مذهبی که مستلزم اطلاع و تجربه مخصوص بود در معابد(آتشکده‌ها) به وسیله هیربدان اجرا می‌شد. هیربد همان است که در اوستا ائراپائیتی (2) خوانده شده است. خوارزمی معنی لفظ هیربد را «خادم آتش» گفته است. طبری حکایت می‌کند که خسرو دوم آتشکده‌هایی بنا کرد(وقف نمود) و دوازده هزار هیربد برای «زمزمه» ادعیه و سرودن اغانی در آن آتشکده‌ها برگماشت. (3) همان طور که قبلًا اشاره شد اداره امور معابد و آتشکده‌ها در مناطق مختلف کشور، علاوه بر نذورات و هدایای مردم احتیاج به تأمین هزینه‌های مربوط داشته و می‌بایست منابع مالی تأمین این مخارج و هزینه‌ها مشخص باشد. لذا از طرف پادشاهان و حکام و بزرگان، چه برای رضای خدا به عنوان انجام یک وظیفه دینی و مذهبی و چه برای جلب نظر و حمایت موبدان زرتشتی و توده مردم و تثبیت موقعیت و مقام خود، املاک فراوانی را وقف و نذر بر معابد و پرستشگاه‌ها و آتشکده‌ها کرده و معمولًا تولیت آنها را به یکی از روحانیون و موبدان برجسته واگذار می‌کردند.
به طور مثال می‌توان به متن کتیبه کعبه زرتشت واقع در نقش رستم در چند


1- ایران در زمان ساسانیان، ص 70.

2- Aeura Paiti

3- همان، ص 74.

ص: 229
کیلومتری تخت جمشید اشاره کرد که در آن کریتر که از روحانیون برجسته و متنفذ دربار ساسانیان بود می‌گوید: «تمام این چندین آتش‌های وقفی و خدماتی که در این کتیبه ذکر گردیده(منظور کتیبه شاپور) حتی بیش از اینها بوده، مخصوصاً توسط شاپور شاهنشاه(با فرمان مربوطه) به این‌جانب واگذار گردیده. متن فرمان شاپور چنین است: و این خانه بنیادی تعلق به شما خواهد داشت و به بهترین وجهی که صلاح می‌دانید عمل کنید که موجب رضای خاطر خدا و خاطر ما باشد».
(1) گذشته از پولی که معابد(آتشکده‌ها) از خزانه مرکزی می‌گرفته‌اند و خوارزمی حساب آنها را آتش هماره دبیر به معنای حسابدار آتشکده یاد کرده است. خراج برخی دیه‌ها وقف برخی از معابد(آتشکده‌ها) بوده است که موبدان درآمد آن دیه‌ها را خود می‌گرفته و خرج می‌کرده‌اند. (2) به طور کلی می‌توان گفت: در زمان ساسانیان دیوان موقوفات بر اموال وقفی نظارت داشته است. (3) اما صدقات و اوقاف و نذر و نیازهایی که از طرف طبقات مختلف به آتشگاه‌ها هدیه می‌شد، احتیاج به دفاتر و اسناد(ثبت اسناد و املاک موقوفه و تنظیم وقفنامه‌ها) داشت و به سازمان‌های منظم روحانی. طبقه روحانی مخصوصاً در اواخر دوره ساسانی که اوج قدرت خود را در اتحاد بین دین و دولت به دست آورد، مشتمل بود بر دو دسته موبدان و هیربدان که البته دسته نخست به علت ارتباط مستمر با حکومت و عامه، بر دسته اخیر که کارش بیشتر جنبه علمی و تربیتی داشت مقدم شمرده می‌شد. (4) ریچارد. ن. فرای نیز در کتاب میراث باستانی ایران می‌نویسد: «چنین می‌نماید که واگذاری یک آتشکده کاری بس پر ثواب بوده، همچنان که در میان پارسیان امروزی


1- گزارش‌های باستان‌شناسی، ج 4، ص 186- 194.

2- ایران از آغاز تا اسلام، ص 411 و 412.

3- تاریخ اجتماعی ایران، ج 5، ص 51 و 440.

4- تاریخ مردم ایران، ص 490.

ص: 230
نیز چنین است. بسیاری از این آتشکده‌ها به نام نذرکننده و وقف‌کننده خویش نامگذاری شده بودند. شک نیست که زمین‌های فراوان و خواسته‌ها و ثروت‌های بی‌کران نذر و وقف آتشکده‌ها می‌شد ...».
(1) قبل از این که در مورد چگونگی اداره امور موقوفات و تشکیلات دیوان اوقاف در دوره ساسانیان بحث کنیم، خلاصه‌ای از وضعیت طبقاتی و دیوانی و سازمان‌های اداری این دوره را بیان می‌نماییم. اهمیتی که دیوان و کارکنان آن- دبیران- در حفظ و ایجاد تمرکز و وحدت داشتند، از نقشی که دیوان بعدها در دوران عباسیان در اداره امور پیدا کرد، به خوبی برمی‌آید.
عنوان پاره‌ای از صاحب منصبان اداری این عصر که در روایات اسلامی هست و البته در طی اصلاحات اداری وظایف آنها نیز مکرر عرصه تحول شده است، به هر حال تصوری از تنوع و وسعت وظایف اداری آنها را به دست می‌دهد. این عنوان‌ها از جمله شامل مشاغل؛ شهر آمار دبیر، کذک آمار دبیر، گنج آمار دبیر، داد آمار دبیر، آخور آمار دبیر، آتش آمار دبیر، روانگان دبیر؛ می‌شد که از این جمله دو عنوان اخیر شامل شغل متصدی آتشگاه‌ها و امور خیریه، و دو عنوان نخست شامل مسئول درآمدهای دولتی و سلطنتی بود. (2) مشخص است که اداره امور نذورات و موقوفات آتشگاه‌ها و نظارت بر درآمد اراضی موقوفه مربوطه و هزینه آنها با متصدی آتشگاه‌ها بوده است.
در واقع می‌توان شغل مذکور را به وزیر اوقاف یا رییس سازمان اوقاف در دوران معاصر مشابه دانست.
کریستین سن هم از قول خوارزمی، دبیران دولتی را چنین می‌شمارد: «داد دیبهر(دبیر عدلیه)، شهر آمار دیبهر(دبیر عواید دولت شاهنشاهی)، کذک آمار دیبهر(دبیر عایدات دربار سلطنتی)، کنز آمار دیبهر(دبیر خزانه)، آخور آمار دیبهر(دبیر اسطبل شاهی)، آتش آمار دیبهر(دبیر عایدات آتشکده‌ها، درآمد نذورات و موقوفات


1- میراث باستانی ایران، ص 379.

2- تاریخ مردم ایران، ص 502 و 503.

ص: 231
مربوطه)، روانگان دیبهر(دبیر امور خیریه). یک نفر دبیر امور عرب نیز در دربار شاهنشاه ایران بود که سمت مترجمی هم داشت و مزد و حقوق او را عرب حیره به جنس می‌پرداختند.
غالباً طبری کلمات وزیران و دبیران را چنان به کار می‌برد که گویی دو دسته از بزرگان هستند که قائم مقام یکدیگر می‌شده‌اند. برای مثال این عبارت طبری را ذکر می‌کنیم که گویی گاهی همه وزیران و دبیران هنگام جلوس شاهنشاه جدید تغییر و تبدیل می‌یافته‌اند.
(1) اشخاصی که همواره جزء این طبقه به حساب می‌آمده‌اند از این قرارند: وزرگ فرماذار، موبذان موبذ، اران سپاهبذ، اران دیبهربذ، و استرپوش بذ. در بعضی ادوار هیربذان هیربذ(رییس کل آتشکده‌ها، تقریباً مشابه رئیس کل سازمان اوقاف) نیز عضو هیأت وزرا بوده و گاهی استبذ(رییس تشریفات) هم در زمره آنان قرار می‌گرفته است. (2) طبقه دبیران شامل اصنافی مانند محاسبان، نویسندگان محاکم و قراردادها، مورخان، پزشکان، شعرا و منجمان می‌شد. خوارزمی در مفاتیح العلوم، هفت نوع خط فارسی برشمرده است که هر کدام را کمینه باید معرف یک دیوان دانست؛ داد دفیره(خطی که احکام دادگستری را با آن می‌نوشتند)، شهر همار دفیره(خطی که برای نوشتن حساب‌های شهری بوده است)، کده همار دفیره(خطی که برای نوشتن حساب‌های کشوری بوده است)، گنج همار دفیره(خطی که برای نوشتن حساب‌های خزانه بوده است)، اهر(آخور) هماره دفیره(خطی که برای نوشتن حساب‌های اصطبل بوده است)، آتش همار دفیره(خطی که برای نوشتن حساب‌های آتش و نذورات مربوطه بوده است)، روانگان دفیره(خطی که برای نوشتن حساب‌های اوقاف و امور خیریه بوده است). (3)


1- ایران در زمان ساسانیان، ص 84.

2- همان، ص 84 و 85.

3- تاریخ مدارس ایران، ص 27.

ص: 232
همچنین پطروشفسکی نیز در کتاب خود از دیوان موقوفات در زمان ساسانیان نام می‌برد که وظیفه آن نظارت بر نذورات واموال وقفی بوده است.
(1) با توجه به مواردی که از کتب مختلف به عنوان نمونه ذکر شد، ملاحظه می‌گردد که تشکیلات اداری سازمان اوقاف و امور خیریه در ایرانِ زمان ساسانی بسیار گسترده و حایز اهمیت بوده است، زیرا همان‌طور که اشاره شد، اولًا، از هفت دیوان دولتی، تصدی دو دیوان آن یعنی آتش آمار دبیر و روانگان دبیر مربوط به تشکیلات دیوانی نحوه اداره معابد و آتشکده‌ها و چگونگی درآمد و هزینه نذورات و موقوفات و همچنین امور دینی و خیریه بوده است. ثانیاً، از هفت نوع خط فارسی که در این دوره نام برده‌اند، دو نوع خط آن مربوط به حساب‌های آتشکده‌ها و معابد و نذورات و موقوفات بوده است. ثالثاً، علاوه بر این که دو نفر از دبیران دیوان‌های دولتی مربوط به امور اوقاف و نذورات آتشکده‌ها بوده‌اند. گاهی نیز متصدی شغل رییس کل آتشکده‌ها که در واقع رییس کل اوقاف معابد و آتشکده‌ها نیز بوده و مسئولیت اداره امور اراضی موقوفه متعلق به معابد و آتشکده‌ها و نذورات آنها و سایر امور مربوطه با او بوده(یعنی هیربدان هیربد) عضو هیأت وزرا نیز بوده است و این موارد ناشی از اهمیت و موقعیت ویژه تشکیلات اوقاف در این دوران می‌باشد.
از طرف دیگر همان‌طور که ملاحظه شد در دین زرتشت نیز با توجه به نمونه‌هایی که از کتاب مقدس اوستا به آنها اشاره گردید، به موضوع نذر و نیاز، چه برای اهورامزدا(خدای یکتا) و چه برای انجام مراسم مذهبی در آتشکده‌ها و اهدا به آن‌جا و یا پیشکش نمودن به همنوعان پرداخته شده است. وجود اعتقاد و انجام نذر و زیارت در مورد سایر ادیان الهی مثل مسیحیت و یهود نیز صدق می‌کند که خود مقاله‌ای مستقل را طلب می‌نماید.


1- گزارش‌های باستان‌شناسی، ج 4، ص 352- 357.

ص: 233

فهرست منابع‌

1. ایران از آغاز تا اسلام، گیرشمن، ترجمه دکتر محمد معین.
2. ایران در زمان ساسانیان، کریستین سن آرتور، ترجمه رشید یاسمی.
3. تاریخ اجتماعی ایران، مرتضی راوندی.
4. تاریخ اقتصادی زندگی روستاییان و طبقات اجتماعی ایران، غلامرضا انصافپور.
5. تاریخ ایران، حسن پیرنیا و عباس اقبال.
6. تاریخ ایران باستان، کتاب ششم، قطع جیبی.
7. تاریخ مدارس ایران، حسین سلطانزاده.
8. تاریخ مردم ایران،.
9. ترجمه و تفسیر گات‌ها سرودهای زرتشت، موبد فیروزآذرگشسب.
10. ترجمه تفسیر المیزان، علامه سید محمّد حسین طباطبایی، ترجمه سیدمحمدباقر موسوی همدانی.
11. ترجمه گزیده ریگ ودا، قدیمی‌ترین سرودهای آریایی هند، دکتر سید محمدرضا جلالی نایینی(با پیشگفتار دکتر تاراچند مورخ و فیلسوف بزرگ هند).
12. تفسیر و تألیف یسنا(جلد اول) جزئی از نامه مینوی اوستا، پورداوود، انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی و ایران، بمبئی از نفقه یشوتن مارکز.
13. جغرافیای تاریخی ایران باستان، محمدجواد مشکور.
14. دانشنامه مزدیسنا، دکتر جهانگیر اوشیدری، واژه‌نامه توضیحی آیین زرتشت، شرکت نشر مرکز، چاپ اول، 1376.
15. دین قدیم ایرانی، هاشم رضی، مؤسسه انتشارات آسیا، 1343.
16. زیارت و دیانت یا جهانگردی و سیاحت؟، دکتر حکمت اللَّه ملاصالحی، فصلنامه وقف میراث جاویدان، شماره 52، 1384.
17. سرودهای زرتشت، اوستا، هاشم رضی، فروهر، 1363.

ص: 234
18. فرهنگ نام‌های اوستا، کتاب ا و ب، هاشم رضی.
19. گاهنبار در ایران باستان، سیدحسین امیدیانی، فصلنامه وقف میراث جاویدان، شماره 3، 1372.
20. گزارش‌های باستان‌شناسی، جلد چهارم، حفاری و خاکبرداری و تعمیرات پاسارگاد و تخت جمشید از سال 1331 تا 1338، علی سامی.
21. میراث باستانی ایران، ریچارد. ن فرای، ترجمه مسعود رجب‌نیا.
22. نیکوکاری و داد و دهش در ایران باستان، برهان ابن یوسف، فروهر.
ص: 235

7. استفاده ابزاری از زیارت در مکه و مدینه‌

اشاره

محمدمهدی رادمند (1)

چکیده‌

زیارت قبور صالحین، در بین مسلمانان در دو گروه متفاوت شکل گرفته است که عبارتند از گروه اول، شیعیان که ضمن تأکید بر امکان گفت‌وگو با ارواح پاک آنها، امکان شفاعت‌طلبی و دعای خیرخواهی از آنان را نیز میسر می‌دانند، گروه دوم، اهل سنت که فقط قبور را وسیله تذکر مرگ و یادآوری و عبرت گرفتن از سرنوشت گذشتگان دانسته و هرگونه شفاعت‌طلبی و گفت‌وگو با اموات و ارواح آنها را عملی عبث و مظهر شرک و حرام می‌پندارند. ضمن تأکید بر خطا بودن برخی از سوء استفاده‌های ناآگاهان و غلوکنندگان شیعه که متأسفانه باعث هجمه به فرهنگ شیعی شده است، به دلیل تأکیدی که برادران اهل سنت در دو شهر مکه و مدینه بر این مهم دارند و در واقع با استفاده ابزاری از تسلط خود بر این اماکن مقدس، از زوار نیز استفاده ابزاری نموده و با نشر جزوات و تبلیغ نزد قبور ائمه بقیع علیهم السلام، اقدام به تبلیغات فرقه‌ای می‌کنند، این نوشتار با هدف بررسی انحرافات در این زمینه به رشته تحریر درآمده است.
کلیدواژه‌ها: زیارت، استفاده ابزاری، اهل سنت، وهابیت، بدعت.

مقدّمه‌

مقوله زیارت از دیرباز در مفاهیم و گفتمان دینی بشر دارای جایگاه خاصی بوده است. با عنایت به ابهامات فراوانی که فرا روی بشر قرار داشته است و با توجه به


1- کارشناس ارشد مدیریت.

ص: 236
ماهیت مفاهیم دینی که به صورت اجتناب ناپذیری با مقوله زیارت در ارتباط می‌باشد، این مقوله حایز اهمیت دو چندان بوده است.
زیارت که همان دیدار و ملاقات آگاهانه است، در خصوص انسان‌های مقدس و صالحین در دو گروه قابل تقسیم است: زیارت در زمان حیات شخص مقدس، زیارت پس از رحلت یا شهادت شخص مقدس.
در خصوص زیارت صالحین در زمان حیات، طبق روایتی که نقل شده است، امام رضا علیه السلام به محول سیستانی فرمود: من را خوب زیارت کن، من از کنار قبر جدم خارج می‌شوم و در غربت از دنیا خواهم رفت و ....
(1) درباره زیارت صالحین پس از رحلت آنها، طبق روایتی از حاکم نیشابوری- که خود از علمای اهل سنت می‌باشد- چنین نقل شده است: حضرت سلطان الامام ابوالحسن علی بن موسی الرضا صلواة اللَّه و سلامه علی رسول اللَّه و علی ائمة المعصومین و أبنائهم اجمعین فرمود: یکی از سادات و از خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله(منظور امامزاده محمّدمحروق در نیشابور) در این شهر مدفون است، به زیارت ایشان رویم و نیز به روضه سلطان محمّد در تلاجرد تشریف برد و آن روضه مقدس را زیارت نمود .... (2) همچنین به نقل از امام رضا علیه السلام آمده است: این تربت من است، من در این‌جا مدفون خواهم شد. بعد از این خداوند این محل را مکان ورود دوستان من خواهد گردانید. به خدا سوگند هر کس از دوستان من مرا در این مکان زیارت کند، یا به من سلام کند، البته حق تعالی مغفرت و رحمت خود را به شفاعت ما اهل بیت بر او واجب می‌گرداند. (3) البته از دیدگاه دیگری زیارت به دو گونه دیگر نیز قابل تقسیم است: زیارت اماکن


1- عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج 2، ص 217؛ بحار الأنوار، ج 49، ص 117.

2- تاریخ نیشابور، ص 211.

3- وسائل الشیعة، ج 14، ص 559.

ص: 237
مقدس، مانند مکه و بیت المقدس؛ و زیارت قبور مقدس و مربوط به اشخاص صالح.
در این خصوص مثلًا به روایت مشهور پیامبر صلی الله علیه و آله که فرمود: بین خانه من و منبر من باغی از باغ‌های بهشت قرار دارد، یا این‌که فرمود: یک نماز در مسجد النبی بهتر از هزار نماز در غیر آن است، به جز مسجد الحرام(روایتی که در صحیح مسلم آمده) و یا یک نماز در مسجد النبی بهتر از هزار نماز در غیر آن است و یا یک نماز در مسجد الحرام بهتر از یکصد نماز در مسجد النبی می‌باشد که از عبداللَّه بن زبیر روایت شده و در مسند احمد و صحیح ابن خزیمه و صحیح ابن حبّان نقل گردیده است، در این زمینه هزاران روایت در منابع شیعی و سنی می‌تواند مورد استفاده قرار گیرد.
زیارت اماکن مقدس مثل زیارت مسجد الحرام یا بیت المقدس یا مسجد قبا که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله تأکید داشتند و به طور کلی هر مکانی که مشمول آیه شریفه «فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ ...»
(1) می‌باشند، یعنی اماکنی که خداوند برای برپاداشتن نام و یاد خود برگزیده است. زیارت قبور صالحین در بین مسلمانان در دو گروه متفاوت شکل گرفته است که عبارتند از:
1. شیعیان که ضمن تأکید بر امکان گفت‌وگو با ارواح پاک آنها، امکان شفاعت‌طلبی و دعای خیرخواهی از آنان را هم میسر می‌دانند و حتی گاهی بی‌اعتنایی به قبور بزرگان و والدین خود را موجب عاق والدین شدن و خشم ارواح آنها می‌دانند.
2. اهل سنت که فقط قبور را وسیله تذکر مرگ و یادآوری و عبرت گرفتن از سرنوشت گذشتگان می‌دانند و هرگونه شفاعت‌طلبی و گفت‌وگو با اموات و ارواح آنها را اولًا عملی عبث و بیهوده می‌دانند و ثانیاً آن را مظهر شرک و بی‌توجهی به خداوند قلمداد می‌کنند.
ضمن تأکید بر خطا بودن برخی از سوء استفاده‌های ناآگاهان و غافلان جوامع شیعی از مقوله زیارت و حتی غلو کنندگان که متأسفانه باعث تهاجم به فرهنگ دینی


1- سوره نور، آیه 36.

ص: 238
و شیعی شده‌اند، به دلیل تأکیدی که برادران اهل سنت در دو شهر مدینه و مکه بر این مهم دارند و در واقع با استفاده ابزاری از تسلط خود بر این اماکن مقدس از زوار هم استفاده ابزاری می‌کنند و با نشر جزوات و تبلیغ بر سر قبور ائمه بقیع علیهم السلام اقدام به تبلیغات فرقه‌ای می‌کنند، این نوشتار در این راستا نوشته شده است.
بدیهی است آسیب‌شناسی مقوله زیارت در داخل جوامع شیعی و بهره برداری‌ها و خواستگاه‌های سیاسی و حضور سیاستمداران و قدرتمندان در طول تاریخ برای بهره‌برداری ابزاری از زیارت و زوار باید در نوشتار مستقلی مورد بحث قرار گیرد.

آفات عمومی زیارت‌

قبل از ورود به بحث از باب منافعی که تذکر دادن برای مؤمنین در بر دارد، لازم است آفات عمومی یک زیارت را مورد اشاره قرار دهیم. اهم عناوین این آفات عبارتند از:
1. تظاهر و ریاکاری در زیارت.
2. غرور و تکبر به خاطر توفیق یافتن برای زیارت.
3. عدم ایمان به خالق هستی.
4. عدم انجام کارهای نیک و پسندیده و احساس کفایت کردن زیارت از انجام واجبات یا سایر کارهای نیک.
5. شرک به خداوند در حین زیارت.
6. توبه نکردن از گناهان در قبل و حین زیارت در پیشگاه خداوند.
7. بدون توجه و علم به زیارت پرداختن(زیارت کور کورانه).
8. عدم اسرار و پافشاری در دعاهایی که در هنگام زیارت از خداوند خواسته می‌شود.
9. بی‌توجهی به گناهانی که زایر قبلًا انجام داده است و اقرار نکردن به آنها برای طلب بخشش از خداوند.

ص: 239
10. عدم انتفاع و قطع امید از همه چیز به جز خداوند باری تعالی در هنگام زیارت و نخواندن دعاهای وارد شده در هنگام زیارت.

ارکان زیارت‌

همان‌گونه که در تعریف زیارت مشاهده شد، بهره برداری و انتفاع از مقوله زیارت، اعم از استفاده صحیح یا استفاده ابزاری از آن در سه جنبه کلی قابل مطالعه و بررسی می‌باشد:
1. استفاده از زیارت شونده(مکان زیارتی).
2. استفاده از زایر(زیارت کننده).
3. استفاده از تجهیزات و لوازم زیارت.
در هر نوع مکان زیارتی، اعم از مبارک بودن مکان زیارتی به صورت مطلق(مثل مکه مکرمه که قرآن آن را مبارک می‌خواند) یا به علت وجود مزار یکی از اولیای خدا و بندگان صالح خداوند(مثل قبور ائمه اطهار) خود به خود دارای مزایایی هستند که البته در اسلام استفاده بهینه از آنها مورد تأکید قرار گرفته است.
مثلًا مبارک بودن کعبه فی نفسه برای همگان اثرات خاص خود را دارد. یا وجود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در زمان حیات که ایشان به تنهایی و فی نفسه مبارک است، چرا که خداوند می‌فرماید: «لَآأُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ وَ أَنتَ حِلُ‌م بِهذَا الْبَلَدِ»
(1)
یا در مورد حضرت عیسی علیه السلام که می‌فرماید: خداوند مرا مبارک قرار داد .... در این موارد، منافع مکان زیارتی بدون اراده بشر دارای ثمرات و برکاتی است که هر مجاوری را بهره‌مند می‌سازد.
نکته دوم در مورد زایر است که آن نیز وجود زیارت کنندگان به خودی خود دارای برکات و ثمراتی است که مورد توجه قرآن مجید هم قرار دارد. زمانی که ابراهیم علیه السلام خانواده‌اش را در کنار کعبه مستقر می‌کند در دعایی می‌فرماید: «رَّبَّنَآ إِنّی أَسْکَنتُ مِن


1- سوره بلد، آیات 1 و 2.

ص: 240
ذُرّیَّتِی بِوَادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ عِندَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِیُقِیمُواْ الصَّلَوةَ فَاجْعَلْ أَفِدَةً مّنَ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ وَ ارْزُقْهُم مّنَ الثَّمَرَ تِ لَعَلَّهُمْ یَشْکُرُونَ»؛
(1)
خداوندا من فرزندانم را در سرزمین غیر قابل کشاورزی نزدیک خانه کعبه سکونت دادم تا نماز را بپا دارند، پس قلوب مردم را به آنها مهربان گردان و به آنها روزی برسان تا شکرگزار تو باشند.
ملاحظه می‌شود استفاده صحیح زایر از محل زیارت در این آیه شریفه مورد اشاره قرار گرفته است و دعا برای بهره‌مند شدن آنها از نعمت‌های الهی و داشتن ارتباط حسنه و دوستانه با مردم محل زیارتی، از جمله دعاهایی است که حضرت ابراهیم علیه السلام از خداوند خواسته است.
نکته سوم استفاده از تجهیزات و لوازم زیارت است. در مطالعه تاریخ کعبه با دو موضوع مهم مواجه می‌شویم که در قرآن مجید نیز مورد اشاره قرار گرفته‌اند:
1. پرده‌برداری کعبه؛ 2. آب دادن به حاجیان. علاوه بر این دو مقوله حایز اهمیت، در خصوص انجام برخی مناسک خاص- اعمال دینی ویژه- در قربانگاه، عرفات، مشعر الحرام و حتی پوشیدن لباس خاص در اماکن مقدس(لباس احرام) و ... از جمله مسایلی است که در حاشیه زیارت اماکن مقدس می‌تواند مورد توجه قرار گیرد.

تعریف استفاده ابزاری از زیارت‌

هرگونه استفاده درست از این سه عنصر اساسی در مقوله زیارت که مطابق با قانون خدا «قرآن مجید» و شیوه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله «سنت» باشد، همانا استفاده شرعی از زیارت قلمداد می‌شود. و هرگونه استفاده نادرست از ارکان و عناصر زیارت، به گونه‌ای که موجبات ایجاد منافع خاص برای بهره‌بردار گردد را استفاده ابزاری از زیارت می‌نامند.
با این تعریف می‌توان انحراف‌های ایجاد شده در مقوله زیارت را در بین جوامع


1- سوره ابراهیم، آیه 37.

ص: 241
اسلامی، به ویژه در دو گروه شیعیان و اهل سنت مورد تحقیق و بررسی قرار داد.
در جوامع شیعی، به دلیل شبهاتی که سایرین ایجاد کرده‌اند و نیز به دلیل خصلت اسطوره‌سازی و اسطوره‌پرستی که در ایران باستان وجود داشته است، این اغراق‌ها مشهودتر است.

نمونه‌های استفاده ابزاری از زیارت در جوامع شیعی‌

هر چند این نوشتار با هدف بررسی انحرافات در عربستان سعودی تنظیم شده است، اما به عنوان نیم نگاهی گذرا به این پدیده به صورت تیتر وار به برخی از آنها به دلیل لزوم رعایت اعتدال در کارهای پژوهشی اشاره می‌شود.
1. استفاده کردن از اماکن زیارتی به عنوان وسیله تجاری، مثل فروش قبور و غرفه‌های تجاری حاشیه اماکن با قیمت‌های گزاف.
2. استفاده کردن از اماکن زیارتی به عنوان وسیله‌ای برای جمع آوری پول و هدایا که اخیراً توسط یکی از مراجع در خصوص محراب مسجد جمکران با قاطعیت برخورد شد.
3. تأکید و تبلیغ بر برخی خواب‌های دیده شده و مبنای اعتقادی بعضی از زایران را با خواب‌ها تدوین کردن و به تدریج اصول را فراموش نمودن.
4. جلوگیری نکردن از سجده ناآگاهان در آستانه اماکن مبارکه و تعظیم برخی زایران به قبور که موجبات هتک حرمت شیعه را فراهم کرده است.
5. ترویج حالت حاجت خواهی از قبور متبرکه که آفت اتهام به شرک را در بعضی از فرق اسلامی به شیعه به همراه داشته است.
6. تکیه به زینت و زیور دادن قبور و آینه‌کاری‌های طلاگونه، به نحوی که معنویت فدای تجملات در اماکن متبرکه شده است.
7. تبلیغ و ترویج روایات ساختگی و فاقد سند معتبر درباره اماکن متبرکه و ثواب زیارت و ... که موجبات تزلزل اعتقادی عده‌ای را فراهم آورده است.

ص: 242
8. تشکیل گروه‌هایی از انسان‌های کاسب تحت عنوان روضه‌خوان حرم یا مداح حرم که اغلب در حد زمزمه و تحت عنوان نذر، روضه ... می‌باشد و سوق دادن مردم برای نذر پرداخت وجه به آنها در این اماکن.
9. نگاه وسیله‌ای به اماکن متبرکه با همان نگاه «هدف وسیله را توجیه می‌کند» برای جلب مردم، که البته اثرات تخریبی به همراه داشته است.
10. استناد و هدایت زایران به احادیثی که بعضاً فاقد سند معتبر در منابع اسلامی هستند و این امر موجبات سوء استفاده فرصت‌طلبان را فراهم آورده است.
11. در جوامع شیعی سوء استفاده از کتاب‌های دعا که به عنوان جزئی از زیارت مطرح هستند هم رایج است. چاپ زیارتنامه‌های خاص با رنگ‌های متنوع و اسامی گوناگون و ثبت حقوق معنوی آنها به نام اشخاص و حق نشر گرفتن‌ها و ... از جمله استفاده‌های ابزاری از زیارت می‌باشد که باید درباره اصلاح آن اقدام کرد.
مثل اقدام مثبتی که در حرم امام رضا علیه السلام انجام شد و زیارتنامه‌های متحدالشکل مستند و از طریق خود آستانه، بدون هدف مادی چاپ می‌گردد.

جایگاه سنت در زیارت‌

اشاره

قبل از ورود به این بحث لازم است به دو نکته اساسی توجه شود:
1. با عنایت به اقتدار گروه وهابی‌ها در عربستان سعودی، فقط رفتار و کردار آنها را در مقوله زیارت مورد مطالعه قرار می‌دهیم و سایر گروه‌های اهل سنت در این نوشتار مورد مطالعه قرار نگرفته‌اند.
2. هرگونه اطلاعات مورد استفاده در این بخش، از منابع اهل سنت است که خود منتشر کرده‌اند و صحت سندهای مربوطه به عهده مروجان این افکار در جامعه، به ویژه کتب منتشر شده در بین حجاج به زبان‌های مختلف می‌باشد.
با توجه به این دو مقوله لازم است دو نکته اساسی را در مباحث دو طرفه با برادران اهل سنت مورد بررسی قرار گیرد.

ص: 243
الف) تکیه بر قرآن به عنوان محور اساسی و اصلی مشترک بین مسلمانان، اقدامی پسندیده و صحیح است و آنچه بر مبنای قرآن باشد، توسط هیچ یک از مسلمانان قابل انکار نیست. البته باید موضوع ناسخ و منسوخ بودن برخی آیات را با شفافیت مورد کنکاش قرار داد و سپس استنباط فقهی به عمل آورد.
ب) تکیه به سنت پیامبر صلی الله علیه و آله در بین شیعه و سنی، مطلوب و مورد تأکید است. برای روشن شدن مطلب، عین نوشته علامه عبدالعزیز بن عبداللَّه بن باز در کتاب وجوب عمل به سنت رسول اللَّه و کفر کسی که آن را انکار کند، چاپ دار القاسم للنشر را نقل و بررسی می‌کنیم:

سخن علامه بن باز درباره سنت پیامبر صلی الله علیه و آله‌

«چگونه خداوند بیان قرآن نازل شده را به رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم واگذار می‌کند، اگر سنت وجود نداشته باشد، یا این‌که حجت و ثابت نباشد!
مثال این آیه سوره نور می‌باشد که باری‌تعالی می‌فرماید: «قُلْ أَطِیعُواْ اللَّهَ وَ أَطِیعُواْ الرَّسُولَ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّمَا عَلَیْهِ مَا حُمّلَ وَ عَلَیْکُم مَّا حُمّلْتُمْ وَ إِن تُطِیعُوهُ تهْتَدُواْ وَ مَا عَلَی الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلغُ الْمُبِینُ»؛
(1)
ای رسول خدا بگو: از خدا و رسول خدا اطاعت کنید، اگر به فرمان آنها پشت کردید، و از دستورات روی گردانی نمودید، و راه نفاق را در پیش گرفتید، و فرمان پیامبر خدا را اجرا نکردید، بدانید که وظیفه پیامبر فقط تبلیغ وحی و رسالت است، و او وظیفه خود را انجام داد و رسالت خود را تبلیغ نمود، و وظیفه شما است که از او اطاعت کنید و در آن مخلص باشید، اما شما عقب‌نشینی کردید و وظیفه خود را انجام ندادید، اگر از پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمانداری می‌کردید به راه راست می‌رسیدید، وظیفه پیامبر صلی الله علیه و سلم فقط بیان واضح و آشکار است، اگر شما روی گردانی کنید وی مسئول ایمان نیاوردن شما نیست.


1- سوره نور، آیه 54.

ص: 244
و همچنین در همان سوره می‌فرماید: «وَ أَقِیمُواْ الصَّلَوةَ وَءَاتُواْ الزَّکَوةَ وَ أَطِیعُواْ الرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ».
(1)
در این آیات دلیل واضحی است که هدایت و رحمت در إتباع و پیروی از رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم می‌باشد. و این چگونه ممکن است با عمل نکردن به سنت او؟ یا این‌که گفته شود سنت او صحیح نیست! و یا گفته شود نمی‌توان بر آن سنت اعتماد کرد!
و باری‌تعالی در سوره نور می‌فرماید: «فَلْیَحْذَرِ الَّذِینَ یُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ‌ی أَن تُصِیبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ یُصِیبَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ»؛ (2)
کسانی که با أمر رسول خدا مخالفت می‌کنند باید بترسند از این‌که مبادا دچار فتنه و مصیبتی شوند، یا این‌که عذابی دردناک در دنیا یا آخرت به سبب نافرمانی به آنها برسد.
و خداوند متعال در سوره حشر می‌فرماید: «وَ مَآ ءَاتَلکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مَا نَهَلکُمْ عَنْهُ فَانتَهُواْ»؛ (3)
(در این‌جا یک قاعده مهم مقرر داشته و آن تبعیت رهبر مسلمین از نصوص شریعت) که هر چه پیامبر به شما داد آن را بگیرید، و هر چه پیامبر شما را از آن منع کرد از آن دور شوید.
آیات در این موضوع بسیار است و همه آنها بر وجوب اطاعت رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم و بر پیروی از آنچه او آورده دلالت می‌کنند، چنان‌که قبلًا دلیل وجوب إتباع کتاب خدا و تمسک به آن طاعت و أوامر و نواهی ذکر کردیم، و این دو اصل و اساس ملازم و وابسته به هم هستند و از هم جدا شدنی نیستند، هر کس یکی از آن دو را انکار کند، مانند این‌که دیگری را انکار و دروغ دانسته، و این به إجماع اهل علم و ایمان کفر و ضلالت و گمراهی و خروج از دایره اسلام می‌باشد.
احادیث در وجوب اطاعت رسول خدا صلی الله علیه و سلم و اتّباع و پیروی از آنچه آورده و تحریم معصیت او به طور متواتر وارد شده است؛ آن هم در حق کسی که در زمان او بوده و


1- سوره نور، آیه 56.

2- سوره نور، آیه 63.

3- سوره حشر، آیه 7.

ص: 245
بعد از او تا روز قیامت خواهد آمد.
از جمله این احادیث، حدیثی است که در صحیحین از أبی‌هریره رضی الله عنه ثابت است که پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمودند:
«من أطاعنی فقد أطاع اللَّه و من عصانی فقد عصی اللَّه»؛
کسی که از من اطاعت کند، مانند این‌که از خدا اطاعت کرده، و کسی‌که از من نافرمانی کند، مانند این‌که خدا را معصیت و نافرمانی کرده است.
و در صحیح بخاری نیز از أبی هریره روایت است که رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم فرمودند:
«کل امتی یدخلون الجنة إلا من أبی قیل یا رسول اللَّه و من یأبی قال: من أطاعنی دخل الجنة و من عصانی فقد أبی»؛
همه امت من داخل بهشت خواهند شد، مگر کسی‌که خود از دخول از آن امتناع ورزد، گفته شد: ای رسول اللَّه چه کسی است که از دخول آن امتناع می‌ورزد؟
فرمود: کسی که از من اطاعت کند داخل بهشت خواهد شد، و کسی که از من نافرمانی کند او همان کسی است که خود از دخول آن امتناع ورزیده است.
أحمد و أبوداود و حاکم با إسناد صحیح از مقدام بن معدی کرب از رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم روایت می‌کنند که فرمودند:
«ألا إنّی أوتیت الکتاب و مثله معه، ألا یوشک رجل شبعان علی أریکته یقول علیکم بهذا القرآن فما وجدتم فیه من حلال فأحلّوه و ما وجدتم من حرام فحرّموه»؛
همانا به من قرآن و مثل و مانند آن قرآن
(1)، داده شده است، همانا به زودی مردی سیر خورده و تکیه زده بر متکا و بالشت خود که بگوید: بر شماست که فقط پیرو قرآن باشید، و هر چه در آن از حلال یافتید پس آن را حلال بدانید، و آنچه در آن از حرام یافتید آن را حرام بدانید. (2) أبوداود و ابن ماجه با سند صحیح از ابن أبی رافع و او از پدرش روایت کرده که رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم فرمودند:
«لا ألفین أحدکم متکئا علی أریکته یأتیه الأمر من أمری مما أمرت به أو نهیت عنه فیقول لا ندری، ما وجدنا فی کتاب اللَّه اتبعناه»؛
نبینم که یکی از شما بر بالشت خود تکیه زده و امری از اوامری که من به آن امر کرده‌ام و یا از آن نهی کرده‌ام بر او آید


1- یعنی حدیث رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم.

2- یعنی حدیث و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله را قبول نکنید.

ص: 246
و او گوید نمی‌دانم! فقط آنچه در کتاب خدا پیدا کردیم قبول خواهیم کرد.
از حسن بن جابر رواست است که گفت: شنیدم از مقدام ابن معدی کرب رضی الله عنه که می‌گوید: «حرم رسول اللَّه یوم خیبر أشیاء ثم قال یوشک أحدکم أن یکذبنی و هو متکی یحدث بحدیثی فیقول بیننا و بینکم کتاب اللَّه فما وجدنا فیه من حلال استحللناه، و ما وجدنا فیه من حرام حرمناه، ألا إن ما حرم رسول اللَّه مثل ما حرم اللَّه»؛ رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم روز غزوه خیبر چیزهایی را حرام کرده، سپس فرمود: پیدا می‌شود یکی از شما که مرا تکذیب کند در حالی که بر بالشت خود تکیه زده و از سخنان من صحبت می‌کند، سپس می‌گوید: بین ما و شما کتاب خدا است، هر چه در آن حلال یافتیم، آن را حلال می‌دانیم، و آنچه در آن حرام یافتیم آن را حرام می‌دانیم، بدانید که همانا آنچه رسول اللَّه حرام کرده مانند آن چیزی است که خدای تعالی آن را حرام فرموده است.
و أحادیثی به طور متواتر از رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم ثابت است که در خطبه خود وصیت می‌فرمود: حاضرین به غایبین ابلاغ کنند، و می‌فرمود: ممکن است کسی که به او ابلاغ شده برداشت بیشتر و دقت و توجه بهتری از شنونده داشته باشد.
از آن أحادیث متواتر: حدیثی در صحیحین است که رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم در حجة الوداع در خطبه خود در روز عرفه و روز عید قربان برای مردم چنین فرمود: افراد حاضر به افراد غایب برسانند، زیرا ممکن است کسی که به او ابلاغ شود دقت و توجه بهتری از شنونده داشته باشد.
پس اگر سنت او بر شنوندگان و ابلاغ شدگان حجت نبود، و اگر سنت او تا روز قیامت باقی نمی‌ماند، به آنها دستور تبلیغ داده نمی‌شد.
پس معلوم می‌شود که دلیل بودن و حجت بودن سنت او همچنان پا بر جاست، بر شنونده‌ای که از زبان رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم شنیده، و بر کسی که برای او با اسانید صحیحه نقل شده است.
اصحاب و یاران پیامبر صلی الله علیه و سلم سنت قولی و فعلی او را حفظ کرده‌اند و همچنین
ص: 247
تابعین، سپس تابعین آن را ابلاغ کرده‌اند به نسل بعدی خود، و همچنین علما و دانشمندان ثقه که گفتار آنان مورد اعتماد می‌باشد، نسل بعد از نسل، و قرن بعد از قرن نقل کرده‌اند.
آن را در کتاب‌های خود جمع آوری و بیان کرده‌اند و صحیح و ضعیف آن را بیان کرده‌اند. برای شناخت صحیح و ضعیف قوانین و ضوابط معینی بین خود قرار داده‌اند، تا به‌وسیله این قوانین، صحیح و ضعیف احادیث شناخته شوند.
علما و دانشمندان، کتاب‌های سنت أعم از صحیح بخاری و مسلم و کتاب‌های دیگر را به خوبی و به طور کامل حفظ کرده‌اند، همچنان که خداوند کتاب خودش(قرآن) را طبق وعده‌اش از بازیچه قرار گرفتن، و الحاد، و کفر کافران، و تحریف و تغییر یاوه گویان حفظ نموده است، چنان که می‌فرماید: «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ‌و لَحفِظُونَ»؛
(1)
ما قرآن را نازل کردیم و ما حافظ و نگهدارنده آن هستیم.
جای هیچ شک و تردیدی نیست که سنت رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم وحی نازل شده است و خداوند آن را حفظ فرموده، چنان‌که کتاب خود قرآن را حفظ نموده، و باری تعالی برای آن سنت علمایی نقاد و جدا کننده خوب از بد برانگیخته که تحریف و تغییر و تبدیل باطل اندیشان و یاوه گویان، تعبیر و تفسیر جاهلان را از آن دور می‌کنند و هر آنچه را که دروغگویان و نادانان و ملحدان به آن چسبانیده‌اند دور می‌کنند، زیرا باری تعالی آن را تفسیری برای قرآن کتاب خود و بیان آنچه مبهم و مشکل است از احکام قرار داده، و ضمن آن احکام دیگری است که نص آن در قرآن وارد نشده، مانند تفصیل و شرح احکام دوران شیرخوارگی بچه‌ها و بعضی از احکام میراث، و تحریم جمع بین زن و عمه او و بین زن و خاله او و غیر از این از احکام که در سنت صحیح رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم وارد شده و در قرآن از آن ذکری نیست.
ذکر بعضی از آنچه از صحابه و تابعین و اهل علم و دانش در تعظیم سنت


1- سوره حجر، آیه 9.

ص: 248
رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم و وجوب عمل به آن وارد شده، در صحیحین از أبوهریره رضی الله عنه روایت است که گفت: وقتی رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم دنیا را وداع گفتند، بعضی از عرب کافر شدند، أبوبکر رضی الله عنه گفت: به خدا قسم که جنگ خواهم کرد با کسی که بین نماز و زکات فرق گذارد، پس عمر بن الخطاب رضی الله عنه به او گفت: چگونه با آنان جنگ می‌کنی در حالی که رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم فرمودند:
«أمرت أن أقاتل الناس حتی یقولوا لا إله إلا اللَّه فإذا قالوها عصموا منّی دماءهم و أموالهم إلا بحقها».
متفق علیه
مأمور شده‌ام با مردم بجنگم تا این‌که بگویند: لا إله إلا اللَّه: معبود به حقی به جز خدای یکتا نیست، پس اگر آن را گفتند، خون، و جان، و اموال آنها، به جز به حق آن
(1) از من حفظ می‌شود.
أبوبکر صدیق رضی الله عنه گفت: آیا زکات از حق آن نیست؟ به خدا قسم اگر گردنبند شتری که به رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم می‌دادند از من منع کنند به خاطر منع آن، با آنان جنگ خواهم کرد، عمر رضی الله عنه گفت: در نتیجه دانستم که خداوند سینه و قلب أبوبکر را برای جنگ روشن کرده و دانستم که او بر حق است.
و صحابه رضی اللَّه عنهم رأی و مشورت أبوبکر رضی الله عنه برای قتال اهل ردت را قبول کردند و با او به جنگ پرداختند تا این‌که آنان را به اسلام برگردانند، و کسی که بر آن اصرار کرد او را کشتند. و این قصه برای تعظیم و بزرگداشت سنت رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم و وجوب عمل به آن واضح‌ترین دلیل است.
مادر بزرگی به سوی أبوبکر آمد و از میراث خود سؤال کرد، أبوبکر رضی الله عنه به او جواب داد که در کتاب خدا حقی برای تو در این باره وارد نشده، و نمی‌دانم که رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم در این مسأله قضاوتی کرده باشد، و از مردم سؤال خواهم کرد، سپس از صحابه رضی اللَّه عنهم سؤال کرد و بعضی از آنها شهادت دادند که رسول اکرم صلی الله علیه و سلم مادر بزرگ را سهم یک ششم داده، پس أبوبکر رضی الله عنه به آن قول قضاوت کرد.


1- یعنی به جز این‌که کارهایی انجام دهند و آن کار موجب شود با آنها به جنگ بپردازم.

ص: 249
عمر رضی الله عنه عاملان خود را وصیت می‌کرد که بین مردم با کتاب خدا قضاوت و حکم کنند، و اگر در کتاب خدا آن حکم را نیافتند به سنت رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم رجوع کنند، و وقتی درباره سقط جنین که در شکم مادر مرده است به سبب تعدی و ظلم به او اشکال پیدا کرد، از صحابه رضی اللَّه عنهم سؤال کرد، پس محمّد بن مسلمه و المغیرة بن شعبه رضی اللَّه عنهما نزد او شهادت دادند که رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم در باره این به آزاد کردن کنیزی و یا برده‌ای قضاوت کرده، پس عمر رضی الله عنه به آن حکم قضاوت کرد.
و وقتی عثمان رضی الله عنه حکم عزاداری زنی که شوهرش فوت کرده را نمی‌دانست کجا باید عزادار باشد، فریعة دختر مالک بن سنان خواهر أبو سعید الخدری رضی اللَّه عنهما به او خبر داد که رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم به او امر فرمودند بعد از وفات شوهرش در خانه‌اش عزاداری کند تا این‌که حداد و عزای او تمام گردد، پس عثمان رضی الله عنه به همان حکم قضاوت کرد.
همچنین در اجرای حد و عقوبت و مجازات و شلاق زدن بر شراب خواری ولید بن عقبه به سنت پیامبر صلی الله علیه و سلم قضاوت کرد.
وقتی به علی علیه السلام خبر رسید که عثمان رضی الله عنه از حج تمتع منع می‌کند، علی علیه السلام حج تمتع انجام داد- یعنی به حج و عمره با هم لبیک گفت- و فرمود: سنت رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم را به خاطر قول و سخن یک نفر ترک نمی‌کنم.
وقتی بعضی از مردم بر عبداللَّه بن عباس رضی اللَّه عنهما در مورد حج تمتع اعتراض کردند و گفتند: أبوبکر و عمر به حج إفراد تشویق کرده و آن را مقدم می‌دانستند، عبداللَّه بن عباس رضی اللَّه عنهما گفت: می‌ترسم که سنگ‌هایی از آسمان بر شما پرتاب شود، می‌گویم رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم چنین فرمود، و شما می‌گویید أبوبکر و عمر رضی اللَّه عنهما چنین گفتند!
پس کسی که به خاطر قول أبوبکر و عمر با سنت مخالفت نماید بیم آن می‌رود که دچار عذاب شود، پس حال کسی که به خاطر قول غیر أبوبکر و عمر رضی اللَّه عنهما
ص: 250
مجرد به رأی و اجتهاد خود با سنت مخالفت می‌کنند چه خواهد شد؟
و وقتی بعضی از مردم با عبداللَّه بن عمر بن الخطاب رضی اللَّه عنهما در مورد سنت‌ها اختلاف کردند، عبداللَّه رضی الله عنه گفت: آیا ما مأموریم که تابع عمر باشیم؟
مردی به عمران بن حصین رضی اللَّه عنهما گفت: ما را از کتاب خدا قرآن سخن بگو، و او داشت سخن از سنت و حدیث رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم می‌آورد، عصبانی شد و گفت:
سنت بیان کننده و تفسیر کننده کتاب خداست، اگر سنت نبود نمی‌دانستیم که نماز ظهر چهار رکعت است و مغرب سه رکعت است، و صبح دو رکعت است، و تفصیل و شرح احکام زکات و غیر اینها که در سنت است نمی‌دانستیم.
اخبار بسیاری از صحابه رضی اللَّه عنهم در تعظیم شأن سنت و وجوب عمل به آن و تحذیر از مخالفت به آن وارد شده است.
همچنین عبداللَّه بن عمر رضی اللَّه عنهما وقتی روایت کردند که رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم فرمودند: «لا تمنعوا إماء اللَّه مساجد اللَّه». متفق علیه. کنیزان خدا
(1) را از رفتن به مساجد منع مکنید. بعضی از پسران او گفتند: به خدا قسم که آنان را منع می‌کنیم، پس بر آنها عصبانی شد و به آنان بدی گفت، و گفت: می‌گویم رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم فرمود و می‌گویید به خدا قسم آنان را منع می‌کنیم!
و وقتی عبداللَّه بن المغفل المزنی رضی الله عنه(و او از صحابه رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم می‌باشد) دید یکی از نزدیکانش سنگریزه را بر یکدیگر پرتاب می‌کنند، از آن عمل منع کرد و به او گفت: رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم از پرتاب کردن سنگریزه و ریگ نهی فرمود و فرمود: این سنگریزه‌ها چیزی را صید نمی‌کند، و دشمنی را شکست نمی‌دهد، و او را باز نمی‌دارد، ولیکن دندانی را می‌شکند، و چشمی را بیرون می‌آورد و کور می‌کند، سپس او را در وقت دیگری دید که همان کار را انجام می‌دهد، گفت: به خدا قسم که تا أبد با تو سخن نمی‌گویم، از رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم تو را با خبر می‌کنم که از آن نهی فرمود، سپس


1- یعنی زنان مسلمان.

ص: 251
دوباره آن را انجام می‌دهی؟
امام بیهقی در کتاب خود سنن الکبری از أیوب السختیانی تابعی جلیل روایت می‌کند که گفت: اگر سنت رسول را برای مردمی به سخن و گفتار آوردی و او گفت: ما را از این واگذار و از قرآن سخن بگو، بدان که آن شخص گمراه است.
و امام اوزاعی رحمت اللَّه علیه گوید: سنت حکم کننده و شرح دهنده کتاب خدا است و مطلق‌های کتاب را مقید می‌کند و یا به احکامی که در قرآن ذکر نشده می‌پردازد.
چنانکه باری تعالی می‌فرماید: «وَ أَنزَلْنَآ إِلَیْکَ الذّکْرَ لِتُبَیّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزّلَ إِلَیْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ»
(1). (2)
قبلًا گفتار رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم را ذکر کردیم که فرمود: «ألا إنی اوتیت الکتاب و مثله معه».
راجع شود به ص 17 همانا به من قرآن و مانند آن داده شده است.
امام بیهقی از عامر الشعبی رحمت اللَّه علیه روایت می‌کند که به بعضی از مردم گفت: «إنما هلکتم فی حین ترکتم الآثار». البیهقی. به راستی شما هلاک شدید و از بین رفتید، وقتی اثر و سنت صحیح رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم را ترک کردید.
امام بیهقی رحمه الله از امام اوزاعی رحمت اللَّه علیه روایت می‌کند که به بعضی از دوستان و یاران خود گفت: اگر از رسول اکرم صلی الله علیه و سلم حدیث و سنتی به تو رسید، مبادا به غیر از آن سخن بگویی، زیرا رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم ابلاغ کننده‌ای از جانب باری تعالی بود.
و إمام بیهقی از إمام سفیان بن سعید الثوری رحمه اللَّه روایت می‌کند که گفت: همانا همه علم و دانش علم به سنت و آثار رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم می‌باشد.
و إمام مالک رحمت اللَّه علیه به طرف قبر رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم رو کرد و فرمود: سخن و گفتار همه ما قابل رد است، مگر سخن و گفتار صاحب این قبر که قابل رد نیست. (3)


1- سوره نحل، آیه 44.

2- در تفسیر آن راجع شود به ص 12 همین کتاب(وجوب عمل به سنت ...).

3- یعنی قول صحیح او واجب القبول است.

ص: 252
و إمام أبوحنیفه رحمه اللَّه گوید: اگر حدیث و سنتی از رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم آمد، آن را بر سر و چشم می‌گذاریم.
و إمام شافعی رحمه اللَّه گوید: هر گاه از رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم حدیث صحیحی روایت کردم و آن را نگرفتم و عمل نکردم، شما را گواه می‌دانم که عقلم را از دست داده‌ام.
و همچنین می‌گوید: اگر سخن و گفتاری گفتم و حدیث رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم بر خلاف گفتار من بود، پس قول و گفتار مرا به دیوار بزنید.
و إمام أحمد بن حنبل رحمه اللَّه به بعضی از یاران خود گفت: مرا تقلید مکنید، و إمام مالک را تقلید مکنید، و إمام شافعی را تقلید مکنید، و بگیرید از آن جایی که ما آن را گرفتیم،(یعنی از احادیث پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم).
و همچنین می‌گوید: تعجب کردم از اقوامی که إسناد و صحت إسناد حدیث رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم را دانستند، سپس می‌روند و رأی سفیان را می‌گیرند.
و باری تعالی می‌فرماید: «فَلْیَحْذَرِ الَّذِینَ یُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ‌ی أَن تُصِیبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ یُصِیبَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ»
(1). (2)
سپس گفت: آیا می‌دانی فتنه چیست، فتنه شرک است، ممکن است اگر بعضی از گفتار رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم را رد کرده، قبول نکند، در قلب او گمراهی افکنده شود و هلاک گردد.
و إمام بیهقی از مجاهد بن جبر تابعی جلیل روایت می‌کند در قول خداوند: «فَإِن تَنزَعْتُمْ فِی شَیْ‌ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللَّهِ وَالرَّسُولِ»؛ (3)
اگر در باره چیزی اختلاف نمودید، برای رفع اختلاف به کتاب خدا و سنت رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم مراجعه کنید تا حل اختلاف از کتاب و سنت بیابید.
گفت: برگردانیدن به سوی خدا، یعنی: به سوی کتاب او، و برگردانیدن به سوی رسول، یعنی: به سوی سنت اوست. پس اگر در چیزی اختلاف کردید آن را به سوی خدا و رسول خدا برگردانید.


1- سوره نور، آیه 63.

2- در تفسیر آن راجع شود به ص 15 همین کتاب.

3- سوره نساء، آیه 59.

ص: 253
و إمام بیهقی از محمّد بن شهاب زهری رحمه اللَّه روایت می‌کند که گفت: کسانی که از علما و دانشمندان ما رفتند و فوت کردند، می‌گفتند: اعتصام و پیروی از سنت رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم نجات و پیروزی است.
و موفق الدین بن قدامه رحمه اللَّه در کتاب خود: روضة الناظر در بیان اصول احکام چنین می‌گوید: اصل و اساس دوم از دلایل، سنت رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم می‌باشد و گفتار رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم حجت است، زیرا از دلایل معجزات بر صدق و راستی اوست، و باری تعالی به طاعت او و تحذیر از مخالفت او أمر فرموده است.
و إمام ابن کثیر رحمه اللَّه در تفسیر این آیه گوید: «فَلْیَحْذَرِ الَّذِینَ یُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ‌ی أَن تُصِیبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ یُصِیبَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ»
(1). یعنی: از اوامر رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم، آن هم طریقه و راه و روش و سنت و شریعت اوست، پس گفتار و کردار بنی آدم با گفتار و کردار رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم مقایسه و مطابقت می‌شود، و آنچه موافق آن بود قبول، و آنچه مخالف آن بود مردود و بر قائل و گوینده او برگردانیده می‌شود، و آن هم هر که خواهد باشد.
چنانکه بخاری و مسلم در صحیح خود و دیگران از رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم روایت کرده‌اند که رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم فرمودند:
«من عمل عملًا لیس علیه أمرنا فهو رد».
متفق علیه. هر کس عمل و کرداری انجام دهد که راه و روش ما بر آن نیست آن عمل و کردار مردود و غیر قابل قبول است.
پس بترسد و برحذر باشد، کسی که ظاهراً و باطناً مخالف شریعت رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم باشد «أَن تُصِیبَهُمْ فِتْنَةٌ» که به آنان مصیبتی در قلب‌هایشان از کفر و نفاق و بدعت به وجود آید. «أَوْ یُصِیبَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ» یعنی در دنیا به کُشتن و یا مجازات و یا زندان و غیر از اینها مبتلا شوند.
إمام أحمد بن حنبل از عبدالرزاق از معمر از همام ابن منبه روایت کند که أبوهریره گوید: رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم فرمودند:
«مَثَلی و مَثَلُکم کمثل رجلٍ إسْتَوقَدَ ناراً فلمّا أضاءت ما حولها


1- سوره نور، آیه 63، تفسیر آن در ص 15 گذشت.

ص: 254
جعل الفراشُ و هذِهِ الدواب اللائی یقعْنَ فی النّار یقعْنَ فیها و جعلَ یحجُزُهُنَّ و یَغلبْنَهُ فَیقْتَحِمْنَ فیها قال فذلک مثلی و مثلکم أنا آخذُ بحجزکم عن النّار هلمَّ عن النّار فتغلبونی و تقتحمون فیها».
متفق علیه
مَثَلِ من و مَثَلِ شما مانند مردی است که آتشی روشن کرده، وقتی اطراف خود را نورانی و روشن کرد و پروانه‌ها و حشرات که اطراف آن می‌گردند در آتش می‌افتند، آن مرد جلوگیری می‌کند و نمی‌گذارد که پروانه‌ها و حشرات در آتش بیفتند، ولی بر او غلبه کرده، خود را در آتش می‌اندازند، فرمود: پس این مَثَلِ من و شماست، من کمربند شما را گرفته، از آتش دور می‌کنم، و شما بر من غلبه کرده و هجوم می‌کنید و خود را در آتش می‌اندازید.
و إمام سیوطی رحمه اللَّه در کتاب خود مفتاح الجنة فی الاحتجاج بالسنة
(1) چنین گوید:
«بدانید- خدا شما را رحمت کند- هر کس حجیت حدیث رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم قولی و فعلی با شروط معروف آن در اصول دین را انکار کند کافر می‌باشد و از دایره اسلام خارج است و روز قیامت با یهود و نصاری و با فرقه‌ها و طایفه‌های گمراه و کافر محشور خواهد شد».
و اخبار از صحابه و تابعین و کسانی که بعد از ایشان آمده‌اند از علما و دانشمندان در تعظیم سنت و وجوب عمل به آن و تحذیر از مخالفت آن بسیار زیاد وارد شده است.
و امیدوارم آنچه در این‌جا ذکر کردیم از آیات و احادیث و اخبار کافی و قانع کننده باشد برای کسی که حق طلب است، و از باری تعالی برای خود و تمامی مسلمانان توفیق به آنچه خداوند رضایت آن را دارد مسئلت دارم، و سلامت از اسباب خشم و غضب او، و این‌که تمامی ما را به راه مستقیم هدایت فرماید، زیرا او شنونده و نزدیک است. و صلی اللَّه علی عبده و رسوله نبینا محمّد و علی آله و أصحابه و أتباعه بإحسان.


1- کلید بهشت در احتجاج به سنت رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم.

ص: 255
عبدالعزیز بن عبداللَّه بن باز مفتی عام عربستان سعودی و رئیس کبار علماء و رئیس دایره بحث‌های علمی و فتوی شرعی.
(1)

سؤال‌های اساسی در سنت رسول اللَّه صلی الله علیه و آله‌

اینک در این قسمت چند سؤال اساسی مطرح است:
1. از زمان رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله تا سال 96 هجری(حدود 86 سال) طبق دستور حکام، نقل هرگونه حدیث و روایت تحت هر عنوان ممنوع اعلام شد. یعنی نوشتن حدیث و بیان آن جرم بود و حتی کسانی در این میان محاکمه و تنبیه شدند که مراجعه به کتب مرجع اهل سنت هم این مهم را تأکید می‌کند.
2. تنها گروهی که حفظ و نقل و نوشتن روایات رسول اللَّه را تأکید داشتند و عمل کردند، شیعیان بودند. معروف‌ترین آنها مصحف علی علیه السلام در موضوع جمع آوری قرآن بود که تمام مطالب نقل شده از پیامبر صلی الله علیه و آله را در خود داشت، اما به دلایلی از جامعه حذف شد و به اعتقاد شیعه، نسل به نسل بین امامان تاکنون حفظ شده است.
3. انحراف‌های زیادی از سنت رسول اللَّه صلی الله علیه و آله در اهل سنت رواج دارد که در محل خود مطالعه و بررسی می‌شود.
4. در سنت رسول اللَّه صلی الله علیه و آله فقط سنت ایشان ملاک عمل است و خلفای راشدین، حق قانون گذاری نداشته‌اند. لذا استناد به عمل آنها در تدوین قوانین جفای به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است.
5. شیعه شاخصی کلی دارد. هر قانونی که خلاف قرآن و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله باشد محکوم است و قابل اجرا نیست. این مهم جامعه اسلامی را از هرگونه انحراف محفوظ می‌دارد.
6. اگر حدیث و روایتی از امامان شیعه مطرح می‌شود، در بررسی سلسله راویان سند همان امام تأکید کرده‌اند که با واسطه از پدرانشان که در صداقت و راست گویی


1- پایان سخن علامه بن باز.

ص: 256
مشکلی در آنها وجود نداشته است- و حتی برادران اهل سنت نیز به صداقت و صالح بودن آنها اقرار دارند- تأکید شده است که تمامی آنها استناد اصل صدور حکم یا سنت پیامبر صلی الله علیه و آله را در سلسله سند بیان کرده‌اند.
7. مشکل خاصی که وجود دارد، علمای اهل سنت فقط روایات و احادیثی را که خود آنها جمع آوری کرده‌اند مورد قبول می‌دانند و احادیث جامعه شیعی را مورد غفلت قرار داده‌اند، این امر موجب ایجاد شکاف بین فرقه‌های گوناگون اسلامی شده است.

استفاده ابزاری از زیارت در اهل سنت‌

با شکافته شدن مبانی بحث، اینک می‌توانیم وارد اصل مطلب مورد مطالعه گردیم.
مقوله‌ای که می‌تواند در صورت طرح صحیح و نگرشی اصولی و اصلاحات جدی، اثرات قابل توجهی را در ایجاد وحدت و همدلی در جامعه اسلامی به همراه داشته باشد. این بخش در سه زیر مجموعه کلی مورد بررسی قرار می‌گیرد: 1. استفاده ابزاری از اماکن زیارتی، 2. استفاده ابزاری از زایر، 3. استفاده ابزاری از لوازم و تجهیزات.

استفاده ابزاری از اماکن زیارتی‌

اشاره

مهم‌ترین اماکن زیارتی جهان اسلام در دو شهر مکه و مدینه واقع هستند. همان گونه که در روایات مذکور در صحیحینِ اهل سنت آمده است، سفر زیارتی جایز نیست مگر به سه مسجد که عبارتند از:
1. مسجد الحرام در مکه.
2. مسجد النبی در مدینه.
3. مسجد الاقصی در بیت المقدس.
هر چند طبق روایات شیعی، هر جا که رایحه‌ای از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و خاندان آن حضرت وجود داشته باشد، به شرط این‌که آن ذریه پاک پیامبر از صالحین باشد،

ص: 257
می‌تواند مکان مقدس و قابل احترامی قرار بگیرد که قبلًا برخی از این روایات مورد اشاره قرار گرفت.
از آن جا که به دلایلی سیاسی از حدود یکصد سال پیش، این دو مکان مقدس با مدیریت آل سعود که از فرقه وهابیت پیروی می‌کنند اداره می‌شود، این گروه از این اماکن چندین استفاده ابزاری می‌کنند که در این‌جا مورد بحث قرار می‌گیرد:

1. تبلیغ به نفع یک فرقه خاص‌

همان گونه که می‌دانیم برداشت از پیام‌های پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به چندین گروه و طبقه منجر شده است. اعتقاد شیعه به حقانیت عقاید خویش است و دلایل و مدارک و مستنداتی دارد که قابل مطالعه است. همان طور که اهل سنت و حداقل چهار فرقه اصلی آن هم دارای ملاک و دلایلی هستند.
کنکاش پیرامون حقانیت هر کدام با این‌که تقریب اساسی بین مذاهب گوناگون وجود دارد، امری تخصصی و محتاج استدلال علما و کارشناسی می‌باشد. کشانیدن این بحث‌ها در سطح کوچه و خیابان و پخش جزوات فراوان با ضعف‌های کارشناسی و استدلالی زیاد، موضوعی است که اخیراً توسط علمای وهابیت به شدت مورد توجه قرار گرفته و این مهم یکی از جلوه‌های بارز استفاده ابزاری از پدیده قداست زیارت اماکن مقدس مکه و مدینه می‌باشد.

2. نصب تابلوها در اماکن مقدس‌

بسیاری از تابلوهای منصوب در اماکن مقدس که نقش تبلیغ عقاید یک فرقه را دارند، مورد قبول تمام مسلمانان نیست. هر چند گاهی بیان واضحاتی است که یک فرقه قصد پنهان شدن زیر چتر آن امر بدیهی و واضح را دارد تا سایر عقاید غلط و خطاهای خود را بپوشاند.
مثلًا تابلوهای با این عنوان: برادر مسلمان از پیامبر صلی الله علیه و آله هیچ روایتی برای قداست این محل نقل نشده است ...- مانند تابلوی مقابل غار حرا- را می‌توان مثال زد. شیعه و

ص: 258
سنی یک پارچه درباره این‌که اگر بدعتی در دین پدید آید، نامطلوب و حرام است، اتحاد نظر دارند، اما بررسی روایات و تعیین قسمت و سهم آنها را نباید فرقه‌ای کرد.
یا این‌که «سحر و جادو باطل و حرام است» این امور بدیهی است و تمام مسلمانان به آن واقف هستند. حال پشت این بدیهیات پنهان شدن برای اثبات خیلی از خطاها، امری است که به عنوان استفاده ابزاری از مکان‌های زیارتی باید مورد توجه قرار گیرد.

3. تحریف‌ها

همان گونه که می‌دانیم نقل روایات از پیامبر صلی الله علیه و آله- علی رغم تأکید حضرت نبوی- در میان خلفای اول و دوم و سوم به شدت محکوم بود و بارها ورقه‌های حاوی روایات را در مقابل خلیفه اول شست‌وشو داده‌اند تا روایتی از سنت نبوی نقل نشود. این پدیده شوم تا حدود یکصد سال پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله در میان اهل سنت ادامه داشت؛ اما شیعیان از همان ابتدا روایات پیامبر را سینه به سینه نقل کردند و روی حفظ آن کوشیدند. هیچ یک از امامان شیعه از سوی خود مطلبی را بیان نکرده‌اند، مگر این‌که به سنت پیامبر صلی الله علیه و آله منتهی شده باشد.
حال به روایتی از امام مالک(که فرقه وهابیت شعبه‌ای از آن مذهب می‌باشد) توجه می‌کنیم.
در صفحه 23 آداب زیارت مسجد نبوی به قلم علامه عبدالعزیز بن عبداللَّه بن باز چنین آمده است: «امام مالک رحمه اللَّه که تمام عمرش را در مسجد النبی به نشر علم و سنت مشغول بود، تا جایی که او را امام دارالهجرة می‌نامند گفته است: آخر این امت را اصلاح نمی‌کند، مگر آنچه اول آن را اصلاح کرده است و اول امر این امت حرکت در مسیر منهج نبوی صلی الله علیه و آله و خلفای راشدین و صحابه مرضیین- کسانی که خداوند از آنان اعلان رضایت و خشنودی نموده است- و پیروان نیکوکار آنان بوده است ...».

ص: 259
در همین یک صفحه می‌توان تحریف‌های گوناگونی را به وضوح دید.
الف) آیا مالک طبق سنت رسول اکرم صلی الله علیه و آله آن قدر در مسجد اقامت داشت که امام دارالهجرة نامیده شود؟ اگر این کار ثواب داشت، چرا پیامبر صلی الله علیه و آله چنین نکرد؟!
ب) آیا فرمول مالک در کلام پیامبر صلی الله علیه و آله یا مرام ایشان بوده و بیان شده؟! ایشان چگونه خودسرانه و بدون استناد به قرآن و سنت، فرمولی را ارائه داده‌اند که وهابیت بر اساس آن شکل بگیرد و در جهان اسلام تفرقه و نزاع به وجود آید. اگر این کلام صحیح است، چرا پیامبر صلی الله علیه و آله یا قرآن مجید به آن اشاره نکرده است؟!
ج) آیا در اول اسلام خلفای راشدین اجازه اظهار نظر یا ابراز وجود در مقابل پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را داشتند که ایشان اول اسلام را مرام آنها معرفی کند؟!
د) اتفاقاً خلفای راشدین به سر اسلام آن آوردند که مالک و فرقه وهابیت در حال حاضر دفاعی عقلانی از آنها ندارند. وقتی مشکلات عدول آنها از سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و اوامر قرآن مجید مطرح می‌شود و امام علی علیه السلام را که پیامبر صلی الله علیه و آله او را حق نامیده، به عنوان شاخص معرفی می‌کنیم، می‌گویند: آنها هر کدام طبق فتوای خود از دین عمل کرده‌اند و پیش خدا مأجور هستند؟! آیا این شیوه آخر کار امت را اصلاح می‌کند؟!
ه) اگر پیروی از پیروان خلفا راه اصلاح امت است، از آقایان وهابی می‌پرسیم: آیا پیروی از معاویه، یزید، مروان و ... که پیرو سه خلیفه اول بودند به اصلاح امت نزدیک‌تر است یا پیروی از امام حسن و امام حسین و امام سجاد علیهم السلام و ...؟!
ملاحظه می‌شود که بدون استناد به تاریخ صحیح و روشن و با چشم پوشی از خطاهای بزرگی که بزرگان وهابیت و امامانِ امام مالک عمل کرده‌اند که هر دو تحریف تاریخ می‌باشد، سعی در تبلیغ عقاید خود با روش استفاده ابزاری از اماکن زیارتی که موجب جلب مسلمانان و عزیمت آنان به حوزه تحت حکومت آنها شده است به گمراه کردن امت مشغول هستند.
در پایان این قسمت اعلام می‌داریم که از نظر امامان شیعه برای اصلاح امت، عمل
ص: 260
به حدیث ثقلین کافی است و زمانی که با مجاهدت بی‌سابقه امام علی علیه السلام و تلاش ده ساله امام حسن علیه السلام و سپس ده سال مجاهدت امام حسین علیه السلام، امکان بازگردانیدن امت به راه پیامبر صلی الله علیه و آله فراهم نشد. همان گونه که امام حسین علیه السلام فرمود:
«إن کان دین محمّد لم یستقم إلا بقتلی فیا سیوف خذینی»؛
اگر پایداری دین پیامبر صلی الله علیه و آله جز با قیام من و کشته شدنم در راه خدا امکان‌پذیر نیست، پس ای شمشیرها مرا دریابید.

4. تبلیغ در مجاورت قبور

مستقر کردن افرادی که با زبان فارسی به عدم فهم و درک و شعور مردگان تأکید می‌کنند، در قبرستان بقیع و حرم نبوی از دیگر استفاده‌های ابزاری می‌باشد. در بیانات این مبلغان تناقض‌هایی است که مورد اشاره قرار می‌گیرد.
آنها می‌گویند: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله هنگام مراجعه به قبرستان، می‌فرمود:
«السلام علیکم أهل الدیار من المؤمنین و المسلمین و إنّا إن شاء اللَّه بکم لاحقون نسأل اللَّه لنا و لکم العافیة».
یا این‌که ترمذی از ابن عباس نقل کرده که پیامبر صلی الله علیه و آله خطاب به قبور کرده و می‌فرمود:
«السلام علیکم یا أهل القبور یغفر اللَّه لنا و لکم أنتم سلفنا و نحن بالأثر».
و همان گونه که ابن ماجه طبق حدیث 1569 اشاره کرده است، پیامبر صلی الله علیه و آله فرموده است:
«زوروا القبور فإنّها ذکرکم الآخرة»؛
قبرها را زیارت کنید که این کار شما را به یاد آخرت و قیامت می‌اندازد.
و طبق تأکید شیخ عبدالعزیز بن عبداللَّه بن باز(فقیه بزرگ وهابی‌ها) در صفحه 29 کتاب بیان ما تشرع زیارته من المساجد المدینة اشاره دارد که: سنت پیامبر صلی الله علیه و آله زیارت قبور بقیع و قبور شهدا و قبر حمزه بوده و ....
حال با این مقدمه چندین سؤال مطرح می‌شود:
1. اگر اموات نمی‌فهمند و درک و شعور ندارند، چرا پیامبر صلی الله علیه و آله به آنها سلام می‌کند و خطاب به قبور آنها سخن می‌گوید؟! آیا پیامبر صلی الله علیه و آله کار عبث و بیهوده‌ای را انجام داده است؟!

ص: 261
2. پیامبر صلی الله علیه و آله برای اهل قبور عافیت طلب می‌کند، مگر برای جسم بی شعور و بی درک می‌توان دعا کرد؟!
3. اگر سفر برای زیارت قبور جایز نیست، چرا پیامبر مرتباً به مزار شهدای احد برای زیارت تشریف می‌بردند؟!
4. اگر فقط هدف دیدن قبور بود و اهل قبور اهمیتی نداشتند، چرا پیامبر صلی الله علیه و آله فقط به بقیع برای متذکر شدن به آخرت تشریف نمی‌بردند و با پای پیاده به کرات تا محل شهادت شهدای احد برای زیارت تشریف می‌بردند؟
5. اگر فقط هدف تذکر مرگ و آخرت بود، چرا پیامبر صلی الله علیه و آله زیارتنامه و دعای خاص برای زیارت اهل قبور تعیین کرده و تأکید داشتند که این‌گونه زیارت کنید؟! مگر با سکوت بهتر نمی‌شود تمرکز و تفکر کرد ....
6. کدام شیعه قبر صالحین و ائمه اطهار را سجده‌گاه یا محل شادی و جشن و تبرک قرار داده است که در کتاب‌های وهابیت این قدر در نکوهش این عمل تأکید می‌شود؟!
7. اگر عده‌ای از اهل سنت خطای خاصی مثل آنچه در شهر ریاض از کشف حجاب و شرب خمر و تداخل زن و مرد نامحرم و ... انجام می‌دهند، آیا جفا نیست که این خطا را به پای همه اهل سنت گذاشت؟!
8. اگر هدف تخریب شیعیان نیست و استفاده ابزاری از زیارت نمی‌شود، طبق آیه شریفه «بشارت باد به بندگان صالح که سخن‌ها را می‌شنوند و بهترین آنها را می‌پذیرند ...». چرا به شیعیان در همان محل اجازه پاسخ‌گویی و حتی طرح سؤالات خود را نمی‌دهند؟!

5. قداست لباس پیامبر صلی الله علیه و آله‌

هر زیارت کننده مکه و مدینه با خاطراتی که از کتاب‌های دینی درباره لباس پیامبر صلی الله علیه و آله دارد، وقتی این لباس را بر تن عرب‌های این دو شهر می‌بیند، ناخواسته احترامی به پاس بزرگداشت پیامبر صلی الله علیه و آله برای افراد ملبس به این لباس قایل می‌شود(همان‌گونه که

ص: 262
در ایران هم برای علما به لحاظ پوشیدن لباس پیامبر صلی الله علیه و آله حرمت قایل می‌شوند)، این حرمت و احترام در کنار تشابه سازی ذهنی قیافه پیامبر، زبان پیامبر، محل زندگی پیامبر و ... همگی باعث می‌شود که حرمت خاص برای اعراب قایل شوند. گماشتن افرادی با پوشش لباس پیامبر صلی الله علیه و آله برای تبلیغ و ترویج عقایدی که انتساب آن به پیامبر صلی الله علیه و آله قطعیت ندارد، نوعی دیگر از جلوه استفاده ابزاری از زیارت قلمداد می‌شود.

6. تکیه بر ظواهر

ساماندهی فقط دو شهر مکه و مدینه بر اساس آموزه‌های پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله اعم از پوشش زنان و مردان، انجام فرایض پنج‌گانه و اخلاق خوب داشتن، ریش گذاشتن مردان و ... این در حالی است که در فاصله نزدیک مکه، شهر بندری جده با مدنیت مورد نظر پیامبر سال‌ها فاصله دارد و شهر ریاض که پایتخت عربستان سعودی است وضعی بدتر و ناهنجارتری دارد.
اسلام دینی جامع با اهداف بلند مدت می‌باشد و آن را فقط در حد ظواهری مثل پوشش و ادای نماز(که فقط یکی از پنج رکن اسلام است) آن هم فقط در دو شهر زیارتی خلاصه کردن از جلوه‌های بارز استفاده ابزاری از زیارت می‌باشد.

7. قوانین خشک‌

هر تازه واردی به دو شهر زیارتی مکه و مدینه، تعطیلی مغازه‌ها در هنگام وقت‌های نماز را به عنوان یک نماد پسندیده ملاحظه می‌کند، اما وقتی چند روزی در این دو شهر اقامت گزید، ملاحظه می‌کنید که بسیاری از کسبه فقط از ترس قانون درب مغازه‌ها را می‌بندند و مشغول صرف غذا و مرتب کردن مغازه و جور کردن جنس و استراحت و ... می‌شوند و کم‌تر در نماز جماعت شرکت می‌کنند و پوشش زنان در این دو شهر تابع همین گردن نهادن به قانونی خشک می‌باشد و از آن استفاده ابزاری می‌شود.

ص: 263

8. تظاهر و ریا

از جمله موارد استفاده‌های ابزاری، می‌توان به تظاهر و ریا اشاره کرد. در این میان فقط در چهار شاخه مطالبی را مورد بررسی قرار می‌دهیم:
1. اذان؛
2. مُهر؛
3. تداخل زن و مرد در مسجد الحرام؛
4. صلوات.
1. اذان: چگونگی اذان در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مشخص است. هر چه بوده باشد، اولًا «الصلاة خیر من النوم» را نداشته و خلیفه دوم در آن بدعت ایجاد کرده است. ثانیاً پیامبر صلی الله علیه و آله برای نماز صبح فقط یک اذان را امر فرموده‌اند و تقسیم آن به سه اذان صبحگاهی از مصادیق بدعت در سنت نبوی و تظاهر و ریا در عبادت خلایق به عنوان یک استفاده ابزاری از فضای زیارتی می‌باشد.
2. مهر: استفاده از مُهر در سجده نماز هر چه باشد حتماً شرک نیست. یعنی اگر سجده بر فرش و لباس و سجاده و ... مجاز باشد، در جایی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله حکم بر حرام بودن سجده بر خاک(مُهر) را ندانسته‌اند، پس نهی شیعیان از این عمل به گونه‌ای که گویا حرامی مؤکد را عمل کرده‌اند، نوعی جفا به زایر و استفاده ابزاری از زیارت است.
در حالی که طبق روایات صحیح مسلم،(ج 1، ص 371) و صحیح بخاری(ج 1، ص 91) و مسند احمد(ج 1، ص 250) و الوسائل ج 2، ص 969 و ارشاد الساری(ج 1، ص 435) همگی تأکید دارند که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
«جُعِلت فی الارض مساجداً وطهوراً»
یعنی زمین برای من سجده‌گاه و پاک کننده قرار داده شده است.
3. تداخل زن و مرد در مسجد الحرام: همان‌گونه که می‌دانیم سنت نبوی، یعنی عمل کردن به اوامر رسول اکرم صلی الله علیه و آله. ایشان تداخل زن و مرد در حال طواف و در صحن

ص: 264
مسجد الحرام را نهی نکرده است. یعنی کل فضای مسجد الحرام، حرم امن الهی است. پس گماردن اشخاصی با اخلاق تند و رفتاری زننده و توهین مکرر به مسلمانان، با عبارت‌های حرام ... حرام ... برای دور کردن زنان از مقام ابراهیم علیه السلام که تأکید پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بر نزدیکی اقامه نماز طواف به این محل مقدس می‌باشد، چه معنایی دارد؟! آیا این رفتار برای تخریب روحیه شیعیان و آنها را ناآشنا به قوانین الهی وانمود کردن و توهین به آنها و رفتار خلاف سنت رسول اکرم صلی الله علیه و آله نیست؟!
4. ذکر صلوات بر پیامبر صلی الله علیه و آله: در این میان هم چهار فعل خطا به نام اسلام و در ترکیبی تظاهرکارانه و ریاکاری انجام می‌شود:
نوع صلوات؛
مکان صلوات؛
بلند فرستادن صلوات؛
تحریف صلوات.
1. طبق روایات متعدد، پیامبر صلی الله علیه و آله امر به فرستادن صلوات به این‌گونه «اللهم صل علی محمّد و آل محمّد» فرموده است. مثلًا ابی مسعود البدری طبق روایت احمد در صحیح مسلم و کعب بن عجرة در البخاری و مسلم و ابی حمید الساعدی در همان مدرک و طلحة بن عبیداللَّه به نقل از احمد و ابی هریره در الطحاوی و حسن در النسائی، همه آنها این مطلب را مورد تأکید قرار داده‌اند. به راستی با این همه تأکید، چرا:
عبارت «و آل محمد» را ترک می‌کنید؟
عبارت «و علی صحبه و ...» را اضافه می‌کنید؟
برای انجام این فریضه تبلیغ نمی‌کنید؟
از انجام این فعل حسنه توسط سایرین جلوگیری می‌کنید؟
آیا همه اینها استفاده ابزاری از زیارت و انحراف آن به واسطه قدرت هیئت حاکمه نیست؟!
ص: 265
2. طبق نوشته محمد بن جمیل زینو(مدرّس دارالحدیث مکه) در کتاب فضائل الصلاة والسلام علی محمد خیر الأنام در نُه فصل صلوات توصیه شده است:
در تشهد آخر نماز طبق روایت مسلم.
در نماز میت طبق روایت شاخصی از ابی امامة بن سهل.
بعد از اذان(اذا سمعتم المؤذن فقولوا ...) طبق روایت مسلم.
هنگام دعا کردن طبق روایت ابن مخلد در المغنی.
هنگام ورود به مسجد و خروج از آن طبق روایت صحیح النسائی.
هنگام تشکیل جلسه(اجلسوا قوم مجلساً ...) به روایت الترمذی.
هنگام بردن نام پیامبر صلی الله علیه و آله طبق روایت احمد و غیره.
روز جمعه(فأکثروا علیّ من الصلاة ...) به روایت احمد.
در ابتدا و انتهای روز به روایت حسن الطبرانی.
در این موارد ملاحظه می‌شود که از فعل جمع استفاده شده است و فعل جمعی باید نمود و شاخص جمعی داشته باشد و در این زمینه ضمن این‌که شائبه لزوم بلند گفتن ذکر صلوات وجود دارد، ولی حتی اگر این استنباط هم نباشد، قطعاً نهی و یا تحریم آن انجام نشده است؛ در حالی که تا کسی اقدام به فرستادن صلوات با صدای بلند می‌کند، بلافاصله با ترمز حرام ... حرام او را نهی می‌کنند(بر خلاف سنت رسول اکرم صلی الله علیه و آله) و این استفاده ابزاری از اقتداری است که در سرزمین وحی به دست آورده‌اند.
3. همان‌گونه که گفته شد، بلند فرستادن صلوات اگر چه از مصادیق تعظیم شعایر الهی است و طبق دستور صریح پیامبر صلی الله علیه و آله به شکل صحیح آن یعنی «اللّهم صل علی محمّد و آل محمّد» انجام می‌شود، اما هیچ روایت و حکایتی دال بر لزوم آهسته فرستادن آن حتی در نماز وجود ندارد اما ....
4. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در مواقف گوناگون و مجالس متعدد، روش صحیح صلوات را
ص: 266
گفته‌اند. اما آقایان وهابی، اولًا: بخشی از آن را حذف می‌کنند(... و آل محمد ...) ثانیاً:
بر سبیل بدعت‌گذاری «وعلی أصحابه و ...» را به کلام و دستور پیامبر صلی الله علیه و آله افزوده‌اند.
و جالب این‌که بر این بدعت و گناه خود تأکید هم می‌ورزند. آیا این موارد نیز استفاده ابزاری از زیارت و اماکن زیارتی تحت سلطه آنها نیست؟!

استفاده ابزاری از زایر در زیارت‌

اشاره

در تقسیم‌بندی اولیه مبحث استفاده ابزاری از زیارت را در سه گروه اساسی مورد مطالعه قرار دادیم. اینک به استفاده‌های ابزاری از زایر می‌پردازیم:

1. عدم تسلط زایر به زبان عربی‌

همان‌گونه که می‌دانیم درصد زیادی از زایران مکه و مدینه یا بی سواد هستند یا به زبان عربی تسلط کامل ندارند. این موضوع به عنوان ابزاری در دست کسانی که می‌خواهند قرائت خود از قرآن و سنت را بر حق جلوه دهند درآمده است و هر گونه که می‌خواهند به تفسیر و تأویل می‌پردازند.
مثلًا در شرح آیه شریفه «... فَاغْسِلُواْ وُجُوهَکُمْ وَأَیْدِیَکُمْ إِلَی الْمَرَافِقِ ...» (1) که معنی کلمه «الی» سبب استنباط متفاوت در شستن دست در هنگام وضو واقع شده است. با این معنی تحت اللفظی کلمه مورد نظر، به تصدیق روش وضوی اهل سنت می‌پردازند و این در حالی است که معانی متفاوتی برای «الی» در کتاب‌های لغت بیان شده است و می‌بایست از مفسران خبره در این میان کمک گرفت.

2. عدم دسترسی به منابع‌

هر زایری امکان مطالعه جامع منابع را ندارد؛ چون اولًا به زبان عربی است. ثانیاً در منابع متعدد و متفاوت وجود دارد. ثالثاً هر روایت باید از لحاظ سند و متن به صورت کارشناسی مطالعه شود. رابعاً راویان احادیث باید در علم رجال مورد بررسی قرار


1- سوره مائده، آیه 6.

ص: 267
گیرند تا صدق و کذب گوینده خبر مشخص شود.
مثلًا ابو هریره که اهل سنت گفتارش را قبول دارند، آن قدر روایت ساختگی بیان کرد که عمر بن خطاب، خلیفه دوم، به دروغگو بودن او شهادت داد و این موضوع در منابع اهل سنت موجود است، اما آنها مورد غفلت قرار می‌دهند.

3. فرصت محدود

اغلب زایران خانه خدا و مسجد نبوی شاید در طول عمر فقط یک بار و در زمان محدود به این افتخار شرف حضور پیدا کنند. بدیهی است زایر ترجیح می‌دهد بیشتر به مناسک و مستحبات اعمال بپردازد و فرصت بحث و مجادله و ارائه سند و مدرک را ندارد.
از این فرصت نداشتن زایر به عنوان ابزاری برای تبلیغ یک سویه و ناعادلانه بهره‌برداری ابزاری می‌شود.

4. دلهره سفر

هر زایری به علت ناآشنا بودن به کوچه و خیابان‌ها و لزوم تهیه سوغات و ناآشنا بودن به زبان کشور میزبان و دوری از خانواده و احیاناً خطر مفقود شدن مال و اموال خود یا سرقت آنها و ... مواجه است. این امور برای زایر دلهره سفر ایجاد می‌کند و فرصت تعمق و تأمل در شنیده‌ها و تبلیغات یک جانبه را ندارد و طرف مقابل از این محدودیت زایر به عنوان یک فرصت برای خود بهره‌برداری ابزاری می‌کند.

5. ندانستن قوانین قضایی کشور میزبان‌

زایران مکه و مدینه در صورت دانستن زبان عربی و تسلط به منابع فقهی و عدم دلهره سفر، به هر حال از محاکم کشور میزبان و مافیای وهابیانی که به دنبال قرار دادن علمای شیعه در لیست ممنوع شده‌های سفر به حج می‌باشند، نگران هستند.
تاکنون افراد زیادی از دانشمندان زایر را به بهانه‌های واهی و در قالب پروژه

ص: 268
پرونده سازی برای جلوگیری از حضور آنها در مکه و مدینه مورد آزار و اذیت قرار داده‌اند.
نگارنده به کرات دانشجویان حساس و انقلابی که تحمل یاوه‌گویی‌ها را نداشته‌اند مشاهده کرده است که توسط عوامل حکومتی دستگیر و راهی دادگاه‌های سعودی شده‌اند.
در چنین فضای آلوده حقوقی آیا امکان استدلال و ارشاد طرفینی وجود دارد؟
در جایی که ذکر صلوات با صدای بلند در مسجد الحرام و مسجد النبی حرام قلمداد می‌شود.(به بهانه آیه شریفه «لَاتَرْفَعُواْ أَصْوَ تَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیّ»
(1) مشاهده می‌شود که شیخی بر کرسی انحصاری نشسته و با بلندگو و داد و فریاد به فحاشی به شیعیان می‌پردازد، آیا این استفاده ابزاری از زایران و عدم تسلط آنها به قوانین سعودی نیست؟!

6. کعبه آرایی و ناآگاهی زایران‌

تأکید بر سنت پیامبر صلی الله علیه و آله شعار اساسی برادران اهل سنت است. از آنها سؤال می‌شود:
الف) آیا زمان پیامبر صلی الله علیه و آله کعبه ناودان طلا داشت؟!
ب) آیا زمان پیامبر صلی الله علیه و آله درب کعبه از طلا بود؟!
ج) مگر زمان پیامبر صلی الله علیه و آله کعبه دارای دو درب نبود؟!
د) آیا زمان پیامبر صلی الله علیه و آله پرده کعبه دارای این همه تشریفات و طلاکاری بود؟!
ه) چه کسی آیات را برای طلا دوزی روی پرده کعبه انتخاب می‌کند؟!
و) آیا جای مقام ابراهیم علیه السلام همین جا بود، یا به دستور خلیفه دوم این مقام الهی که در قرآن از آن نام برده شده است جابه‌جا شد؟! تکلیف وظایف شرعی طواف کنندگان را چه کسی تعیین می‌کند؟!


1- سوره حجرات، آیه 2.

ص: 269
ملاحظه می‌شود که به علت عدم آشنایی زایران با تاریخ کعبه و انحراف‌های به وجود آمده از آنها استفاده ابزاری می‌شود و هیچ سخنی از این همه انحراف از سنت نبوی به میان نمی‌آید.

7. انحصارطلبی‌

زایری که وقت محدود دارد، قوانین را نمی‌داند، از تخصص علم رجال و درایه و ...
برخوردار نیست، دلهره سفر دارد و ... باید الزاماً کتاب‌هایی را بخواند که دچار انحراف هستند، یا سخنان و خطابه‌ای را بشنود که حق دفاع از خود را ندارد و حتی نسبت یک درصد هم برای او ارزش قایل نمی‌شوند که جوابی بگوید، آیا این انحصارطلبی در تبلیغ و ترویج عقاید یا قرائت یک فرقه خاص از قرآن و سنت، از مصادیق بارز استفاده ابزاری از زایر نمی‌باشد؟!

8. محو آثار باستانی‌

زایر با آموخته‌های خود از احادیث و روایات، وارد مسجد النبی یا خانه کعبه می‌شود.
او در تاریخ اسلام، کوچه بنی هاشم، نخلستان‌های علی علیه السلام، مسجدی که سدّ الأبواب إلّا بابه را در روایات درباره‌اش دیده است، مسجد ذوقبلتینی که دارای دو قبله بوده است ... و صدها آثار باستانی دیگری که در ذهن دارد، وارد مکه و مدینه می‌شود.
در آن‌جا هیچ نشانه‌ای از منزل حضرت زهرا علیها السلام را نمی‌یابد، اما با پلاک قبر عمر و عثمان مواجه می‌شود. آیا این تلاش در راستای ستم‌های جدید به فاطمه زهرا علیها السلام نیست؟! آیا اینها استفاده ابزاری از زایر نمی‌باشد؟!

9. زیارتنامه جعلی!

در تمام ایام سفر و اماکن زیارتی مثل قبرستان بقیع، کوه احد، غار حرا و غار ثور و ... با تابلوهایی مواجه می‌شویم که چون از پیامبر صلی الله علیه و آله روایتی نداریم که در این‌جا آمده باشند و کاری انجام داده باشند، پس ما هم این اعمال را روا نمی‌دانیم.

ص: 270
بعد به شدت تبلیغ می‌شود که مرده هیچ فهم و شعوری ندارد و لذا سخن گفتن با مرده خرافات و کاری حرام است، اما وقتی وارد مبحث زیارت می‌شویم، می‌گویند:
عبداللَّه بن عمر- پسر عمر بن خطاب- بعد از سلام برای پیامبر- که پیامبر فرموده ملکی هست که آن سلام را در برزخ به من می‌رساند- می‌گفت: «السلام علیک یا ابوبکر السلام علیک یا عمر»! حال می‌پرسیم:
الف. آیا پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود به این دو نفر سلام کنید؟
ب. آیا آنها نمرده‌اند و می‌فهمند! آیا این بدعت نیست!
ج. آیا شأن آنها را در ردیف پیامبر صلی الله علیه و آله قرار دادن جفا بر پیامبر صلی الله علیه و آله نیست؟
د. اگر سلام بر عشره مبشّره یا خلفای راشدین روا هست، چرا به سایر آنها مثل علی علیه السلام سلام و درود نمی‌فرستیم؟!

10. کسب درآمد از زایر

مکه و مدینه متعلق به همه مسلمانان است. هر زایر که به نحوی یک جهانگرد هم هست در مطالعات اقتصادی جهان دارای مزیت‌های فراوانی برای کشور مقصد می‌باشد. اهم این منافع وارد کردن ارز، مبادلات فرهنگی، ایجاد اشتغال، زمینه سازی سرمایه‌گذاری‌های کلان در ساخت هتل و فروشگاه‌های بزرگ و ... می‌باشد که منافع آن مستقیم یا غیر مستقیم به هیئت حاکمه می‌رسد. آیا همه این موارد استفاده ابزاری از زایر نمی‌باشد؟!

استفاده ابزاری از لوازم و تجهیزات‌

اشاره

آخرین گروه از مجموعه‌های مربوط به زیارت را که به وسیله وهابیت مورد استفاده ابزاری قرار گرفته است مورد مطالعه و بررسی قرار می‌دهیم.

1. استفاده از پلیس (نیروی قهریه) برای ارشاد

همان‌گونه که در تاریخ ثبت شده است، حکومت بر شهرهای مقدس مکه و مدینه در طول سال‌های گذشته هر از چند گاهی بین حاکمان دارای مذاهب مختلف دست به

ص: 271
دست گشته است. گاه شیعیان و گاه اهل سنت؛ اما همیشه حرمت کعبه حفظ شده و آرای تمام مذاهب در اداره این اماکن محترم شمرده شده است. از ایجاد حکومت آل سعود بیش یکصد سال نگذشته و چه مقدار دوام داشته باشد هم جز بر خدا بر کسی معلوم نیست. آیا استفاده از پلیس برای امر به معروف و نهی از منکر منطقی است؟ آیا وجود سربازان در اطراف مسجد النبی، آن‌جا را به یک پادگان نظامی به جای مکان امن الهی تبدیل نکرده است؟!
آیا مردمی که برای زیارت آمده‌اند و همان‌گونه که طبق روایات اهل سنت پیامبر صلی الله علیه و آله به بقیع تشریف می‌بردند، به آن محل می‌روند، شایسته تهدید و توهین و تحقیر هستند؟! آیا این رفتار، استفاده ابزاری از زیارت نیست؟!

2. داخل شدن در کعبه مشرفه‌

سالیانه در ایام خاص و با تشریفات خاص علمای وهابیت و حاکمان سعودی به داخل کعبه مشرف می‌شوند و نماز می‌خوانند و این را برای خود سعادتی و امتیازی ویژه می‌دانند. حال باید پرسید:
الف. اگر این عمل سنت است چرا سایر مردم را محروم می‌دارید؟
ب. اگر این عمل شرافتی است چرا دیگران به آن مشرف نشوند؟
ج. اگر حق حاکمان است، پس چرا سایر حکام جهان اسلام سهمی ندارند؟
د. اگر هیچ کدام نیست، پس آیا نوعی بدعت قلمداد نمی‌شود؟!

3. پرده‌داری کعبه‌

تشریفات پرده داری کعبه به جایی رسیده است که کارخانه‌ای عظیم با پرسنل و تجهیزات خاص برای پرده دوزی ایجاد شده و در طول سال به کار مشغول است. اگر کعبه یک سنگ نشان است که ره گم نشود ... آیا برای قطعه پارچه‌ای که مثلًا یک سال به کعبه مالیده شود این همه تشریفات لازم است؟!
پس از تعویض پرده، قطعات آن به رسم هدیه به بزرگان و حاکمان جهان اسلام و

ص: 272
غیر اسلام اهدا می‌شود. این پارچه ابزاری برای بزرگنمایی حاکمان سعودی تبدیل شده است که مراسمی خاص و تشریفاتی ویژه دارد.
البته اگر یک حاجی در طول سال و در حالی که این پارچه پوششی برای کعبه است، اقدام به بوسیدن آن پارچه یا لمس آن نماید یا خدای ناکرده رشته نخی از آن را بخواهد بردارد با برخوردهای رکیک و عبارات حرام، حرام ... چنان بلایی را به سر خویش خواهد دید که به کافر و مشرک و ... متهم خواهد شد. به راستی این استفاده ابزاری از پرده کعبه نیست؟!

4. حج بزرگان‌

در طول سال حاکمان و علمای بزرگ برخی کشورهای اسلامی به مکه و مدینه مشرف می‌شوند. حکومت سعودی در سکوت نابجای علمای خود، به ایجاد فضای امنیتی خاص و اسکورت بزرگان تا کنار حرم و آزار و اذیت سایر مسلمانان و ...
می‌پردازد تا مثلًا تکریم مهمان کرده باشد و البته این امکانات برای آن دسته از سران است که حکومت سعودی می‌خواهد به آنها امتیازی داده باشد. آیا این استفاده ابزاری از اماکن مقدس مکه و مدینه و زیارت آنها نمی‌باشد؟!

5. نوشته‌های روی پرده کعبه‌

هر ساله طرح‌های خاصی برای روی پرده کعبه انتخاب می‌شود. اگر چه از آیات قرآن استفاده می‌شود، اما مثلًا سوره قریش(اشاره به عربیت پیامبر) و آیاتی از این دست انتخاب می‌شود. اینک سؤال‌هایی مطرح می‌شود:
الف. آیا نوشتن آیات روی پرده کعبه سنت است یا بدعت؟!
ب. آیا نوع آیات نوشته شده دارای منشأ سنت است یا سلیقه و انتخاب افراد خاص؟!
ج. اگر کعبه فضایی دارای کاربرد تبلیغاتی است، چرا از آن استفاده بهینه نمی‌شود؟
مثلًا از کل سطح پرده فقط کم‌تر از 5% آن با نوشته‌ها اشغال شده است.

ص: 273
د. آیا رنگ سیاه پرده و نوشته‌های از جنس طلا سنت است یا بدعت؟!
ه. تعویض دوره‌ای(سالیانه) پرده کعبه سنت است یا بدعت؟ چرا چند ساله نباشد؟ چرا ماهیانه نباشد؟
و. اگر پرده کعبه محل هنرنمایی هنرمندان است، چرا هر سال به وسیله یک ملت مسلمان و با هنرهای ملل مختلف جهان تزیین نمی‌شود؟!
این سؤالات همگی نشان دهنده این است که از پرده کعبه به عنوان یک ابزار در جهت اهداف فرقه‌ای استفاده می‌شود.

6. جابجایی نمادهای حج‌

همان‌گونه که می‌دانیم محل مقام ابراهیم علیه السلام در زمان خلیفه دوم جابه جا شد. سپس در بازسازی مسجد الحرام در طی سال‌ها نیز تغییراتی- هر چند کم- در صحن مسجد الحرام داده شد.
اخیراً به علت ازدحام جمعیت در صحن مسجد، نماد چشمه زمزم که یکی از آیات الهی است به کلی از بین رفته و فقط آب آن لوله کشی شده است. آن هم آبی که از دریای سرخ منتقل می‌شود. آیا این عمل بدعت است یا سنت؟!
اگر سنت نیست آیا طبق فتوای علمای فرقه‌ای خاص از مذاهب اسلام جفا به دین پیامبر صلی الله علیه و آله، استفاده ابزاری از تجهیزات و لوازم زیارت نمی‌باشد؟!

7. حضور کفار در مکه و مدینه‌

حرمت حضور کفار در این دو شهر مقدس در قرآن به صراحت بیان شده است. از طرفی می‌دانیم که صنعت گردشگری در جهان یکی از رشته‌های پول‌ساز و پردرآمد است.
نگاهی به اطراف مسجد الحرام و مسجد نبوی ما را با هتل‌های خاصی مواجه می‌کند. مانند هتل اینتر کنتیننتال به نام دار التوحید، هتل شرایتون، هتل هیلتون، هتل ...
اینها هتل‌های معروف جهانی هستند که سهامداران اصلی آنها کفار، به ویژه یهودیان

ص: 274
می‌باشند. سؤال این‌جاست که:
آیا هدف قرآن حذف حضور فیزیکی آنها در این دو شهر بود، یا این‌که اسلام می‌خواهد منافع کفار، به ویژه از قِبَل مسلمانان را قطع کند؟
آیا اسم هتل را عوض کردن(مثلًا دار التوحید) باعث حذف منابع سرشار کفار از این مکان‌های مقدس می‌شود؟
آیا تغافل از کافر بودن سهامداران و اجازه فعالیت اقتصادی سودآور کلان در حاشیه این اماکن مقدس، موجب رضای خدا و تقویت امت اسلامی است؟!
مطالعه در ساختار هتل‌های موجود، استفاده ابزاری از کعبه و قبر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را برملا می‌سازد.

8. قصر امیر

در نزدیک‌ترین نقطه به کعبه معظمه و در کنار کوه صفا که از آیات الهی است، قصری با عظمت که چیزی از عظمت کعبه(نعوذ باللَّه) کم ندارد، خودنمایی می‌کند. این کاخ ملک فهد بوده و مشابه این کاخ در منی و در کنار محل رمی جمرات وجود دارد. بر همه واضح است که منی محلی مقدس و مورد توجه قرآن برای انجام مناسک الهی می‌باشد.
آیا به واسطه حکومت به کشور سعودی، ساخت و ساز کاخ‌هایی این‌گونه در اماکن مقدس که هر روز فضای آن برای انجام مناسک مسلمانان تنگ‌تر و تنگ‌تر می‌شود، جفا بر جهان اسلام و استفاده ابزاری از این اماکن مقدس نمی‌باشد؟!

9. نماز میت‌

در این راستا نیز سه موضوع مهم قابل توجه است که به بررسی آن می‌پردازیم:
الف. در مکه و مدینه مؤسساتی هستند که با پول گرفتن از خانواده میت آن جنازه را کفن و دفن می‌کنند که البته رانت‌های وابستگی به حاکمان در اخذ مجوز این‌گونه فعالیت‌ها قابل انکار نمی‌باشد. آنها اگر خانواده میت پول ویژه‌ای بدهند، میت را به

ص: 275
طواف کعبه یا مسجد نبوی برده و در آن‌جا به میت اقامه نماز می‌شود. پس همه اموات شهر به ویژه فقرا از این نعمت برخوردار نیستند.
ب. اصل نماز میت عملی از نوع واجبات کفایی است. یعنی اگر تعدادی این کار را کردند، به سایرین تکلیفی نیست. این عمل مستحب را بر واجباتی چون نمازهای یومیه وصل کردن، آیا نوعی بدعت قلمداد نمی‌شود؟ آن هم بدعتی که عملًا همه را مجبور به حضور در این نماز می‌کند.
ج. در طول ایام برگزاری مراسم حج و در کتب اداره امر به معروف و نهی از منکر سعودی در مکه و مدینه بر این‌که طلب شفاعت از پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار شیعه عملی عبث و بیهوده است تأکید می‌شود.
در نماز میت(صلاة الجنازة) وقتی تکبیر سوم را می‌گویند طبق روایت ابی هریره از پیامبر صلی الله علیه و آله که شیخان اهل سنت صحت آن را گواهی کرده‌اند، آمده است: «اللّهم إنّا جئناک شفعاء له فشفعّنا فیه»؛ یعنی خدایا ما به عنوان شفاعت از این مرده آمده‌ایم، پس شفاعت ما را قبول کن ...
سؤال این است که اگر شفاعت هر بنده خدا برای بنده دیگر او پسندیده و سنت است، چرا شما با این پدیده به شدت برخورد حذفی دارید؟!
به راستی این استفاده ابزاری از زیارت مسلمانان قلمداد نمی‌شود؟!

10. برخورد با مُهر

اشاره

به نظر می‌رسد که امامان شیعه برای جلوگیری از پرستش هر چیز غیر از خدای متعال، سجده بر طلا و جواهر و مصنوعات بشری را به پیروی از سنت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله حرام دانسته‌اند.
از طرفی علمای اهل سنت برای جلوگیری از مورد پرستش قرار گرفتن چیزی غیر از خدا صِرف اتصال به زمین را برای سجده کفایت دانسته‌اند و لذا بر هر چیزی سجده را روا می‌دانند.

ص: 276
پس اصل موضوع و هدف هر دو گروه شیعه و سنی نیل به خلوص در عبودیت حضرت احدیت و اجتناب از هر گونه انحراف به سوی بت پرستی جدید می‌باشد که هدف هر دو محترم و قابل توجه است.
برای حل این مشکل بهترین کار مراجعه به سنت نبوی است. لذا چندین روایت مستند اهل سنت را در این زمینه از کتاب آغاز و اتمام سجده، اثر آیت اللَّه احمدی میانجی به شرح ذیل مطالعه می‌کنیم.

سجده بر گیاهان زمین‌

از تمامی ادلّه قطعی که تا بدین جا ذکر شد، اعمّ از اقوال، افعال، تصریح‌ها و اشاره‌های رسول خدا صلی الله علیه و آله و عمل و سیره صحابه- رضی اللَّه عنهم- و آراء و نظریه‌های آنان و فتاوای فقها، به خوبی روشن شد که «سجده» در آغاز تشریع خود تنها بر زمین بوده و انجام می‌شده است، مگر در موارد ضرورت و اضطرار.
ولی باید توجه داشت که از دسته‌ای دیگر از ادله قطعی متواتر می‌توان چنین استنباط نمود که پیامبر صلی الله علیه و آله سجده بر گیاهان غیر خوراکی و پوشیدنی را در زمان‌های بعد اجازه فرمود. و به تعبیری دیگر: پیامبر صلی الله علیه و آله در مسأله سجده، گیاهان زمین را به خود زمین ملحق نموده و آنها را از اجزای زمین به حساب آورد و بدین ترتیب بود که مسأله سجده آسان شده و مشکلات و سختی‌هایی که تحمل آنها برای مسلمانان دشوار می‌نمود، مرتفع گردید. و حتی بالاتر از این، به مسلمانان اجازه داده شد تا از گیاهان چیزی به نام «خمره» تهیه کرده و در خانه و مسجد، همراه خویش داشته باشند.
«خمره» از شاخ و برگ خرما و به اندازه صورت بافته می‌شد که در خانه‌ها و مساجد گذاشته و در نماز بر آن سجده می‌کردند و این کار به تدریج شیوع پیدا کرد و زیاد شد.
گر چه در این زمینه روایات زیادی وجود دارد، ولی ما در این‌جا تنها بخشی از آنها

ص: 277
را نقل می‌کنیم:
1. انس بن مالک می‌گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله بر خمره نماز می‌خواند. (1) 2. ابن عباس روایت می‌کند که رسول خدا صلی الله علیه و آله بر خمره نماز می‌خواند.
(2) 3. از ابن عمر روایت شده است که می‌گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله بر خمره نماز می‌گزارد. (3) 4. از عایشه چنین روایت شده است: رسول خدا صلی الله علیه و آله بر خمره نماز می‌گزارد. (4) 5. از امّ سلمه روایت شده که گفته است: رسول خدا صلی الله علیه و آله بر خمره نماز می‌خواند. (5)


1- «کان رسول اللَّه صلی الله علیه و آله یصلّی علی الخمرة». تاریخ اصبهان، أبی نعیم، ج 2، ص 141؛ المصنف، ج 1، ص 394؛ السنن الکبری، بیهقی، ج 2، ص 421؛ سیرتنا، ص 130؛ مجمع الزوائد، ج 2، ص 56- 57؛ به نقل از طبرانی در الأوسط والصغیر با سندهایی که رجال بعضی از آنها موثق هستند.

2- «انّ النبی کان یصلّی علی الخمرة». السنن الکبری، بیهقی، ج 1، ص 421؛ مسند احمد، ج 1، ص 269، 309، 320، 358، با سندهای متعدّد؛ ترمذی، ج 2، ص 151 که این دو، بابی را برای خمره گشوده‌اند؛ سیرتنا، ص 129؛ منحة المعبود، ج 1، ص 85؛ المصنف، ابن ابی شیبه، ج 1، ص 398؛ در مجمع الزوائد، ج 2، ص 56 و 57، از جابر نقل می‌کند که وی گفته است: رسول خدا صلی الله علیه و آله بر خمره نماز می‌خواند. راوی خبر هم بزّاز است.

3- «کان النبی صلی الله علیه و آله یصلّی علی الخمرة». مسند احمد، ج 2، ص 92 و 98 با دو سند، و در ج 6، ص 111 چنین آمده است: «انّ النبی صلی الله علیه و آله سجد علی الخمرة؛ یعنی: همانا پیامبر صلی الله علیه و آله بر خمره سجده می‌کرد». الطبقات، ج 1، ص 160، ق 2؛ ترمذی، ج 2، ص 151؛ شرح عون المعبود، ج 1، ص 108؛ مجمع الزوائد، ج 2، ص 56- 57، به نقل از احمد و بزّاز و طبرانی در الکبیر والأوسط، و این عبارت به آن اضافه شده است: «یسجد علیها؛ و بر آن سجده می‌کرد»؛ المصنف، ابن ابی شیبه، ج 1، ص 399.

4- «انّ النبی صلی الله علیه و آله کان یصلّی علی الخمرة». مسند احمد، ج 6، ص 149، 179، 209، 248 و 334، با سندهای متعدد الطبقات، ج 1، ص 160، رقم 2 با سندهای متعدد. و در بابی که به همین عنوان گشوده است، ترمذی بعد از نقل این حدیث از ابن عباس می‌گوید: در این باب روایاتی از امّ حبیبه و ابن عمر و امّ سلیم و عایشه و میمونه و امّ کلثوم- دختر ابی سلمه- نیز وارد شده است. و سپس می‌افزاید: حدیث ابن عباس صحیح بوده و بعضی از اهل علم به آن فتوا داده‌اند. و احمد و اسحاق گفته‌اند: نماز خواندن بر خمره از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده است(منحة المعبود، ج 1، ص 85؛ مجمع الزوائد، ج 2، ص 56- 57).

5- مسند احمد، ج 6، ص 302؛ ترمذی، ج 2، ص 151؛ سیرتنا، ص 130؛ بحار الأنوار، ج 85، ص 157 از امام صادق و حضرت علی علیهما السلام است که: «ان رسول اللَّه صلی الله علیه و آله کان یصلّی علی الخمرة».

ص: 278
6. از میمونه هم روایت شده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله بر خمره نماز می‌گزارد.
(1) 7. امّ ایمن می‌گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله به من فرمود: از مسجد برای من خمره بیاور.
عرض کردم: من حایض هستم. حضرت فرمود: حیض تو به دستت نیست. (2) 8. ابی قلابه می‌گوید: وارد خانه امّ سلمه شدم، سپس در مورد مکان نماز رسول خدا صلی الله علیه و آله از دختر پسر او سؤال کردم. او مسجد را به من نشان داد که خمره‌ای در آن وجود داشت، خواستم آن را بردارم و از آن‌جا دور کنم که امّ سلمه گفت: پیامبر صلی الله علیه و آله بر خمره نماز می‌خواند. (3) 9. از امّ سلیم نقل شده که رسول خدا صلی الله علیه و آله پیوسته نزد او می‌رفته و در آن‌جا خواب قیلوله می‌کرده و امّ سلیم برای حضرتش پوستی می‌گسترانیده تا پیامبر صلی الله علیه و آله بر روی آن بخوابد. رسول خدا بسیار عرق می‌کرده و ام سلیم عرق او را جمع نموده و آن را در عطر و شیشه عطر می‌ریخته است. ام سلیم گوید: پیامبر صلی الله علیه و آله بر خمره نماز می‌خواند. (4)


1- «کان رسول اللَّه صلی الله علیه و آله یصلّی علی الخمرة» مسند احمد، ج 6، ص 330، 331 و 335 با سندهای متعدد؛ منحة المعبود، ج 1، ص 85؛ ترمذی، ج 1، ص 151؛ سیرتنا، ص 126؛ الطبقات، ج 1، ص 160، ق 2؛ فتح الباری، ج 1، ص 364 و 413؛ سنن ابن ماجه، ج 1، ص 328؛ سنن نسائی، ج 2، ص 57؛ سنن دارمی، ج 1، ص 319؛ بخاری، ج 1، ص 107؛ مسند ابی عوانه، ج 2، ص 80؛ و المصنف، ابن ابی شیبه، ج 1، ص 398.

2- الإصابة، ج 4، ص 433؛ در شرح حال نامبرده: «قالت: قال لی رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: ناولینی الخمرة من المسجد. قلت: انّی حائض. قال: إنّ حیضتک لیست فی یدک».

3- الطبقات، ج 1، ص 160، ق 2: «دخلت بیت امّ سلمة، فسألت ابنة ابنها عن مصلّی النبی صلی الله علیه و آله، فأرتنی المسجد، فاذا فیه خمرة فأردت أن انحیّها، فقالت: انّ النبیّ صلی الله علیه و آله کان یصلّی علی الخمرة».

4- «انه کان یأتیها فیقیل عندها فتبسط له نطعاً فیقیل عندها و کان کثیر العرق فتجمع عرقه فتجعله فی الطیب‌والقواریر. قالت: وکان یصلّی علی الخمرة». مسند احمد، ج 6، ص 477 به دو سند و ج 3، ص 103؛ سیرتنا، ص 129؛ در بحار الانوار، ج 85، ص 157 به نقل از دعائم الاسلام، از امام صادق علیه السلام روایت شده است که آن حضرت بر خمره نماز می‌خواند. مجمع الزوائد، ج 2، ص 56- 57، به نقل از احمد، طبرانی در الکبیر، و ابی یعلی غیر از این‌که او گفته است: پیامبر صلی الله علیه و آله خمره و حصیری داشت که بر آنها نماز می‌خواند(کان لرسول اللَّه صلی الله علیه و آله حصیر وخمرة یصلّی علیهما). از ام حبیبه همسر پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله بر خمره نماز می‌خواند، که ابویعلی و طبرانی در الکبیر و المصنف، ابن ابی شیبه، ج 1، ص 398، آن را نقل کرده‌اند و رجال ابی یعلی رجال صحیح هستند.

ص: 279
در عبارت احمد آمده است: رسول خدا صلی الله علیه و آله به منزل ام سلیم می‌رفت و او برای آن حضرت پوستی را می‌گستراند تا حضرت بر روی آن بخوابد و ام سلیم عرق پیامبر صلی الله علیه و آله را می‌گرفت و آن را به عطر خویش می‌افزود. و نیز برای آن حضرت، خمره‌ای پهن می‌نمود و حضرت بر آن نماز می‌خواند.
(1) 10. عایشه می‌گوید: پیامبر صلی الله علیه و آله به من فرمود: برای من خمره‌ای بیاور، عرض کردم:
من حایض هستم. حضرت فرمود: حیض تو در دستت نیست. (2) در عبارتی دیگر از وی نقل شده است که گفته است: رسول خدا صلی الله علیه و آله به من فرمود: خمره‌ای برای من بیاور. من گفتم: حایض هستم. و حضرت فرمود: آن را بیاور، همانا حیض زن در دست و زبان او نیست. (3) و در نقل دیگری آمده است: پیامبر صلی الله علیه و آله به عایشه فرمود:
خمره‌ای از مسجد برای من بیاور. عایشه گفت: من حایض هستم. حضرت فرمود: آیا حیض تو در دست تو می‌باشد؟ (4) 11. از عایشه چنین روایت شده است: روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله در مسجد بود که به کنیزی فرمود: خمره‌ای برای من بیاور. جاریه عرض کرد که من حایض هستم.
حضرت فرمود: حیض او در دستش نیست. عایشه می‌گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله


1- مسند احمد، ج 3، ص 103: «کان رسول اللَّه صلی الله علیه و آله یدخل علی امّ سلیم، فتبسط له نطعاً فیقیل علیه، فتأخذ من عرقه فتجعله فی طیبها وتبسط له الخمرة فیصلّی علیها».

2- «ان النبی صلی الله علیه و آله قال لها: ناولینی الخمرة. قالت: أنا حائض. قال: إنّها لیست فی یدک». صحیح مسلم، ج 1، ص 245؛ المصنف، ج 1، ص 327؛ ترمذی، ج 1، ص 90؛ سنن نسائی، ج 1، ص 192؛ ابن ماجه، ج 1، ص 207؛ ابوداوود، ج 1، ص 197؛ السنن الکبری، بیهقی، ج 1، ص 186 و 189؛ مسند احمد، ج 2، ص 70 و 86 و ج 6، ص 101، 110، 112، 114، 173، 214، 229 و 245؛ تاریخ اصبهان، ابی نعیم، ج 2، ص 12؛ شرح عون المعبود بر سنن ابی داوود، ج 1، ص 108، به نقل از ابوهریره و ابن عمر و عایشه؛ سنن دارمی، ج 1، ص 248؛ منحة المعبود، ج 1، ص 62؛ المصنف، ابن ابی شیبه، ج 1، ص 398.

3- «قالت: قال رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: ناولینی الخمرة. قلت: إنّی حائض. قال: ناولینیها، فإنّ حیض المرأة لیس فی‌یدها ولافمها».

4- «إنّ النبی صلی الله علیه و آله قال لعائشة: ناولینی الخمرة من المسجد. فقالت: إنّی أحدثت. فقال: أو حیضتک فی یدک؟».

ص: 280
می‌خواست تا خمره را پهن کند و روی آن نماز بجا آورد.
(1) 12. عایشه می‌گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: خمره‌ای از مسجد برای من بیاور. من به حضرتش گفتم: حایض هستم و حضرت فرمود: حیض تو در دست تو نیست. (2) 13. میمونه- همسر رسول خدا صلی الله علیه و آله- می‌گوید: رسول خدا نماز می‌خواند و من مقابل او بودم، گاهی در هنگام سجده لباس حضرت به من برخورد می‌کرد و آن حضرت بر خمره نماز می‌گزارد. (3) 14. نیز از میمونه منقول است: یکی از ما زن‌ها- در حالی که حایض بود- خمره را به مسجد برده و پهن می‌کرد. (4) 15. و نیز از میمونه روایت شده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله به منزل او وارد می‌شد، در حالی که وی حایض بود، سپس او برای حضرت خمره‌ای را در محلّ نماز پهن کرده و


1- «إن رسول اللَّه صلی الله علیه و آله کان فی المسجد، فقال للجاریة: ناولینی الخمرة. فقالت: إنّها حائض. فقال: إنّ حیضتها لیست فی یدها. فقالت عائشة: أراد أن تبسطها فیصلّی علیها». الطبقات، ج 1، ص 160، ق 2؛ سنن دارمی، ج 1، ص 247 و 197؛ سنن ترمذی، ج 1، ص 242؛ سنن ابن ماجه، ج 1، ص 207؛ صحیح مسلم، ج 1، ص 245؛ سنن ابی داود، ج 1، ص 68؛ سنن نسائی، ج 1، ص 146 و 192؛ مسند احمد، ج 6، ص 45، 106، 179، 214، 229 و 245؛ و با اندکی تفاوت در مسند ابی عوانه، ج 1، ص 313- 314، با سندهای متعدد.

2- «قال رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: ناولینی الخمرة من المسجد. قالت، قلت: إنّی حائض. فقال: إنّ حیضتک لیست فی یدک». الطبقات، ج 1، ص 160، ق 2؛ سنن دارمی، ج 1، ص 247 و 197؛ سنن ترمذی، ج 1، ص 242؛ سنن ابن ماجه، ج 1، ص 207؛ صحیح مسلم، ج 1، ص 245؛ سنن ابی داود، ج 1، ص 68؛ سنن نسائی، ج 1، ص 146 و 192؛ مسند احمد، ج 6، ص 45، 106، 179، 214، 229 و 245؛ و قریب به این مضمون در مسند ابی عوانه، ج 1، ص 313- 314، با سندهای متعدد.

3- «عن میمونة- زوج النبی صلی الله علیه و آله- قالت: کان رسول اللَّه صلی الله علیه و آله یصلّی وأنا خداؤه وربما أصابنی ثوبه اذا سجد وکان یصلّی علی الخمرة». صحیح مسلم، ج 1، ص 458؛ سنن ابن ماجه، ج 1، ص 328؛ سنن بیهقی، ج 2، ص 421؛ ارشاد الساری، ج 1، ص 405- 406؛ صحیح بخاری، ج 1، ص 90 و 106؛ سنن ابی داوود، ج 1، ص 176؛ شرح عون المعبود، ج 1، ص 248؛ سنن دارمی، ج 1، ص 319؛ فتح الباری، ج 1، ص 364 و 410؛ تیسیر الوصول، ج 1، ص 315(چاپ هند)؛ المصنف، ابن ابی شیبه، ج 1، ص 286 و ج 2، ص 360.

4- سنن نسائی، ج 2، ص 147 و 192؛ تراتیب الاداریه، ج 1، ص 81: «تقوم أحدنا بالخمرة إلی المسجد فتبسطها وهی حائض».

ص: 281
رسول خدا صلی الله علیه و آله در منزل او و بر آن خمره نماز می‌خواند.
(1)(روایت را مختصر کردیم)
16. و نیز از او چنین نقل شده است: رسول خدا صلی الله علیه و آله سر خود را بر دامن یکی از زن‌های خویش می‌گذارد و قرآن تلاوت می‌کرد، در حالی که آن زن، حایض بود. یا این‌که یکی از ما زن‌ها در حالی که حایض بود، خمره آن حضرت را به مسجد برده و پهن می‌کرد. (2) 17. از عثمان بن حنیف نقل شده که می‌گوید: ای کنیز! خمره‌ام را بیاور و کنیز در جواب می‌گوید: من حایض هستم و وی در جواب کنیز می‌گوید: همانا حیض تو، در دست تو نیست. (3) 18. ابن عمر در غیر مسجد، روی خمره ایستاده و بر آن سجده می‌کرد، در حالی که حصیر خانه او، زیر آن پهن بود. (4) 19. در مورد ابن عمر نقل شده است که کنیزان او پاهایش را می‌شستند در حالی که حایض بودند و خمره برای او می‌آوردند. (5) 20. عمر بن عبدالعزیز روی خمره نماز می‌خواند. (6) 21. بعضی از زنان پیامبر صلی الله علیه و آله هنگام وضو بر دست پیامبر صلی الله علیه و آله آب می‌ریختند و


1- المصنف، عبدالرزاق، ج 1، ص 325: «إنّ رسول اللَّه صلی الله علیه و آله یدخل علیها قاعدة وهی حائض، فتسبط له الخمرة فی مصلّاه، فیصلّی علیها فی بیتی(فی حدیث طویل، اختصرناه).

2- سنن نسائی، ج 1، ص 192: «کان رسول اللَّه صلی الله علیه و آله یضع رأسه فی حجر إحدانا، فیتلوا القرآن وهی حائض. وتقوم إحدانا بخمرته إلی المسجد فتسبطها وهی حائض».

3- الطبقات، ج 8، ص 313؛ المصنف، ابن ابی شیبه، ج 2، ص 360: «إنّ عثمان بن حنیف قال: یا جاریة ناولینی الخمرة. قالت: لست أصلّی. قالت: إنّ حیضتک لیست فی یدک».

4- المصنف، عبدالرزاق، ج 1، ص 394: «إنّ ابن عمر کان یصلّی علی خمرة تحتها حصیر بیته فی غیر مسجد، فیسجد علیها ویقوم علیها».

5- الموطأ، مالک، ج 1، ص 73؛ المصنف، عبدالرزاق، ج 1، ص 327 و 396؛ سنن دارمی، ج 1، ص 246؛ و قریب به آن در ص 249: «إنّ جواربه یغسلن رجلیه وهنّ حیض ویلقین إلیه الخمرة».

6- الطبقات، ج 1، ص 366، ق 2: «کان عمر بن عبدالعزیز یصلّی علی الخمرة».

ص: 282
خمره برای او می‌آوردند، در حالی که حایض بودند.
(1) 22. اشکالی ندارد که زن حایض بر دست وضو گیرنده آب ریخته و برای او خمره بیاورد. (2) 23. در مورد ابن عمر گفته شده است که وی روی خمره، نماز می‌گزارد. (3) 24. از ابوذر نیز نقل شده است که او نیز بر خمره، نماز می‌گزارده است. (4) 25. روایت شده که ابن عمر به کنیز خود گفت: خمره‌ای از مسجد برای من بیاور. کنیز در پاسخ او گفت: من حایض هستم. ابن عمر به او گفت: حیض تو در دست تو نیست. (5) احادیث مذکور در کتاب‌های وسائل الشیعه و المحاسن برقی و بحار الأنوار نیز آمده است. (6) شیخ حرّ عاملی در وسائل الشیعه، روایاتی را که بر جواز سجده بر خمره دلالت می‌کنند جمع آوری کرده است که ذکر بخشی از آنها گذشت. (7) وی به نقل از «کافی» از امام باقر علیه السلام روایت می‌کند که از ایشان درباره نماز بر روی خمره‌ای که در مدینه بافته می‌شود، سؤال شد و حضرت در پاسخ چنین مرقوم فرمود: روی آنچه نخ در آن به کار رفته است، نماز بخوان و بر آنچه پوست، در آن به کار رفته است، نماز نخوان. (8)


1- کافی، ج 3، ص 110(چاپ جدید)؛ التهذیب، ج 1، ص 397(چاپ جدید): «قد کان بعض نساء النبیّ تسکب علیه الماء وهی حائض وتناوله الخمرة».

2- من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 95(چاپ جدید): «ولا بأس أن تسکب الحائض علی ید المتوصّی وتناوله الخمرة».

3- المصنف، ابن ابی شیبه، ج 1، ص 399: «عن ابن عمر: انّه کان یصلّی علی الخمرة».

4- همان مدرک: «عن أبی‌ذر: انّه کان یصلّی علی الخمرة».

5- المصنف، ابن ابی شیبه، ج 2، ص 360: «عن ابن عمر: انّه کان یقول لجاریته: ناولینی الخمرة من المسجد. فتقول: إنّی حائض. فیقول: إنّ حیضتک لیست فی یدک».

6- ر. ک: وسائل الشیعة، ج 1، ص 595 که از مشایخ سه گانه و المحاسن برقی نقل کرده است. و بحار الأنوار، ج 81، ص 108.

7- وسائل الشیعة، ج 3، ص 603.

8- «صلّ علی ما کان معمولًا بخیوطة ولا تصلّ علی ما کان معمولًا بسیورة». «سیور» چیزی است از پوست که به طول بریده می‌شود. و شاید تفاوت حصیری که نخ در آن به کار رفته با حصیری که در آن از پوست استفاده شده است- علی رغم این‌که هر دو در داخل شاخه‌های خرما پوشیده شده و مخفی هستند- این است که گاهی از اوقات، کارگران از مردار پرهیز نمی‌کنند و یا این‌که معتقدند که پوست مردار به وسیله دبّاغی پاک و طاهر می‌شود، چنان‌که الوافی، در حاشیه کافی به این مطلب اشاره دارد.(ر. ک: کافی، ج 3، ص 331 حاشیه آن).

ص: 283
مطالب فوق عیناً از کتاب آغاز و اتمام سجده، نوشته آیت اللَّه علی احمدی میانجی نقل شده است.
ملاحظه می‌شود که در این میان دو استفاده ابزاری مهم انجام می‌شود:
1. کار شیعه نه تنها انحراف از سنت نبوی نیست که عیناً انجام سنت است.
2. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و حتی خلفا هیچ‌گونه نهی از سجده بر خاک نکرده‌اند، یعنی اگر فعل اهل سنت خلاف شرع نباشد و قابل اغماض باشد(ان‌شاء اللَّه) فعل شیعه با هیچ‌گونه نهی مواجه نشده است.
با این تفاصیل آیا برخورد با استفاده شیعه از مُهر نوعی استفاده ابزاری از قدرت حکومت بر مکه و مدینه قلمداد نمی‌شود؟!

11. مفاتیح و کتب ادعیه‌

اصل دعا مورد قبول اهل سنت هم قرار دارد. خواندن دعا بعد از دعاهای قرآنی در اهل سنت نیز دارای آداب و رسومی است و کتاب‌های بسیاری از علمای اهل سنت در این زمینه چاپ شده است.
مشکل کتاب مفاتیح الجنان، وجود زیارت عاشورا و لعن‌های پنجگانه در این زیارت است که غضب حاکمان سعودی و علمای آنها را به همراه دارد. این در حالی است که:
اولًا: این پنج نفر شامل کسانی هستند که حق پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را نقض کرده و حقوق فرزندان‌شان را غصب نموده‌اند. اگر خلفای راشدین اهل سنت شامل این افراد نیستند پس این تعصب بی جا و غیر منطقی است.

ص: 284
ثانیاً: در مفاتیح هیچ اسمی از خلفا برده نشده است که تأکیدی باشد و این‌گونه با آن برخورد حذفی کردن کاری غیر معقول است.
ثالثاً: طبق نقل مجموع الفتاوی شیخ الاسلام(40/ 437) که از بزرگان علمای اهل سنت و مورد قبول وهابیت می‌باشند: «و أمّا من قتل الحسین أو أعان علی قتله أو رضی بذلک فعلیه لعنة اللَّه والملائکة والناس أجمعین»؛ یعنی هر کس حسین علیه السلام را به شهادت رسانید یا در قتل او کمک کرد یا به آن راضی بود لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر او باد. وقتی علمای وهابیت قاتل امام حسین علیه السلام و زمینه ساز این قتل(حتی اگر چهار نفر باشند) را مورد لعنت قرار می‌دهند، پس زیارت عاشورا که افراد مورد لعن را هم نام نمی‌برد هیچ اشکالی ندارد.
رابعاً: طبق روایات متعدد صحیح مسلم در باب فضائل علی علیه السلام
(1) به پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
«اذکرکم اللَّه فی أهل بیتی. اذکرکم اللَّه فی أهل بیتی ...»؛ خیلی سفارش می‌کنم شما را به خدا درباره اهل بیتم. خیلی سفارش می‌کنم شما را به خدا درباره اهل بیتم ... حال اگر شیعه آنهایی که به پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام او جفا کرده‌اند را لعن کند، آیا فعل حرامی انجام داده است؟
خامساً: طبق روایتی که اهل سنت نقل می‌کنند: روزی عباس عموی پیامبر صلی الله علیه و آله از جفای اعراب به خاندان نبوی شکایت کرد، سپس پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: قسم به خدا هرگز مؤمن نمی‌شوید تا این‌که شما من را و اهل بیتم را به خاطر خدا و به خاطر خویشاوندی با من دوست بدارید.
آیا لعن کسانی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بی ایمانی آنها را در این حدیث شریف گواهی داده است کاری خلاف شرع است؟!
با این اوصاف آیا برخورد با کتاب مفاتیح الجنان در گمرک و در مشاهد شریفه به


1- ج 15، ح 188.

ص: 285
گونه‌ای که گویا شیعه کالای قاچاقی همراه دارد، استفاده ابزاری از لوازم و تجهیزات زیارت نمی‌باشد؟!

12. مصحف علی علیه السلام و فاطمه علیها السلام‌

از تبلیغ علیه شیعه در خطبه‌های نماز جمعه و نیز در کتب منتشر شده و همچنین در سخنرانی‌های داخل حرم‌های شریف و متهم ساختن آنها به داشتن مصحف فاطمه علیها السلام و مصحف علی علیه السلام به عنوان آخرین استفاده ابزاری از لوازم زیارت نام می‌بریم.
در جوامع شیعی هیچ قرآنی به این نام وجود ندارد. تمام شیعیان همان قرآن و مصحف محمدی را قبول دارند که در زمان عثمان خلیفه سوم جمع آوری شده است و امام صادق علیه السلام تأکید فرمود که این قرآن بی هیچ کم و زیاد مورد نظر اسلام است.

نتیجه‌گیری‌

در این نوشتار به علت سعی در رعایت اختصار، به طور کلی در سه گروه استفاده‌های ابزاری به ترتیب ذیل، مورد مطالعه و بررسی قرار گرفت:
1. در گروه استفاده ابزاری از اماکن زیارتی، تعداد هشت مورد.
2. در گروه استفاده ابزاری از زایر، تعداد ده مورد.
3. در گروه استفاده ابزاری از ابزار و تجهیزات زیارتی، تعداد دوازده مورد.

ص: 286

فهرست منابع‌

1. قرآن مجید.
2. آغاز و اتمام سجده، آیت اللَّه علی احمدی میانجی، دفتر انتشارات اسلامی.
3. ایمان به فرشتگان، دکتر صالح بن فوزان الفوزان، عضو کمیته فتاوای عربستان سعودی، ترجمه ابو عبداللَّه، ریاض.
4. بیان ما تشرع زیارته و ...، عبدالعزیز بن باز، چاپ سوم، مکه مکرمه، 1427 ق.
5. پناهگاه توحید، عبدالرحمن السعدی عبدالعزیز بن باز، ترجمه اسحاق بن عبداللَّه العوضی، 1384 ق.
6. التحریر من البدع، عبدالعزیز بن باز، مکه مکرمه، چاپ چهارم، 1426 ق.
7. تحفة الأبرار فی الأدعیة والآداب والأذکار، محمد بن جمیل زینو، چاپ سوم، 1427 ق.
8. زیارت مسجد نبوی و احکام و آداب آن، علامه عبدالعزیز بن عبدالدین باز، ترجمه اریس مسلم نژاد.
9. سخنرانی و اندرزهای پیامبر در حجة الوداع، عبدالرزاق بن عبدالحسن البدر، ترجمه فتح اللَّه مطیع، چاپ اول، مکه مکرمه، 1427 ق.
10. فضائل الصلاة والسلام علی محمد خیر الانام، محمد بن جمیل زینو، مدرّس دارالحدیث مکه، 1427 ق.
11. مسائل توحید از طریق سؤال و جواب، دکتر ابراهیم بن صالح الخضری، قاضی محکمه بزرگ ریاض، 1424 ق.
12. نبذة فی العقیدة الاسلامیه، محمد بن صالح العثمین، چاپ عنیزه، 1428 ق.
13. الواسطه بین الحق والخلق، ابن تیمیه(شیخ الاسلام)، مدینه منوره.
14. وحدت و شفقت صحابه و اهل بیت، صلح درویش از علمای اهل سنت.

ص: 287

8. جامعه‌شناسی زیارت‌

اشاره

فاطمه بطیار

چکیده‌

زیارت مراقد مطهر معصومین گامی در مسیر تزکیه زایر است. این دیدارها، مقدّمه قرب معنوی است. زمینه را برای همسو شدن با آن انسان‌های والا و اسوه‌های کمال فراهم می‌سازد. اماکن زیارتی مهم در شاخه شیعه دین اسلام، مکه، آرامگاه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امامان شیعه علیهم السلام از جمله عتبات عالیات در عراق و آرامگاه امام رضا علیه السلام در مشهد است. زیارت در معنی مذهبی به یک سفر طولانی به منظور انجام دستور مذهبی گفته می‌شود. زیارت اکثراً برای انجام یک کردار یا فریضه دینی و به اماکن مذهبی انجام می‌گیرد، اماکنی که برای پیروان آن دین مقدس به شمار می‌آیند. پدیده زیارت کمابیش در بیشتر دین‌های جهان وجود دارد. زیارتگاه‌ها، محیطهایی پاک است که صداقت و کمال را به یاد می‌آورد و بازدارنده از رذایل اخلاقی و افزاینده فضایل است. هر چه میزان خداشناسی، پیغمبرشناسی و ولی‌شناسی بیشتر باشد، به همان اندازه نصیب زایر از برکات این قبور نورانی و مزارهای متبرک بیشتر خواهد بود.
کلیدواژه‌ها: زیارت، ائمه، امامزاده، جامعه‌شناسی، شیعه.

مقدّمه‌

زیارت، خود را با الگو سنجیدن است. زایر هر که باشد، زیارت، هر گاه که انجام شود ... مزار در هر جا و هر سرزمین که باشد، کانونی برای رشد معنویات و زمینه‌ای برای رشد ارزش‌های الهی در انسان‌هاست، چه زیارت خانه خدا باشد، چه زیارتِ

ص: 288
مرقد رسول اللَّه، چه زیارت قبور اولیای دین و مدفونین مظلوم بقیع، و چه شهدای احد، مدفونین قبرستان ابوطالب(در مکه) و به خاک آرمیدگان در شهرهای مختلف و زیارتگاه‌های دور و نزدیک، مشهور و گمنام.
اینها همه، دل و جان را روشن ساخته و امید می‌بخشند، حتی زیارت قبور مؤمنان و صالحان نیز انسان را به یاد آخرت و صلاح می‌اندازد و یاد خدا را در دل‌ها بیدار می‌سازد. از قبور اولیا اللَّه، نور معرفت و هدایت می‌درخشد.
مکان‌های مقدس و مذهبی، انسان را به خدا نزدیک می‌کند و حالت خضوع و آرامش ایجاد کرده، روح را سرشار از خلوص، دل را پر از امید، جان را لبریز از صفا و عشق می‌سازد.
(1).
همت زایر در این مکان‌های مقدس باید توجه به این موارد باشد:
استفاده هر چه بیشتر از فضای پرنور این مکان مقدس با استغفار و طلب آمرزش و دعا برای خود و برادران دینی و قرائت قرآن کریم و خواندن دعاها و زیارت‌های وارد از ائمه علیهم السلام مانند زیارت جامعه و زیارت امین اللَّه و دعای عالیة المضامین و دعای مکارم الأخلاق و مناجات خمسه عشر امام سجاد علیه السلام. (2).

نگاه به دیدگاه جامع زیارت‌

1. سلام، 2. شهادت، 3. توسل. هر یک از این محورها، مضامین بلندی دارد در «معنا و محتوا»؛
«سلام»، معرفت، محبت و اطاعت پاکان را صلا می‌زند و تولّای آنان را بازخوانی می‌کند. انسان با بیان سلام‌های خود مانند «السلام علیک یا سبیل اللَّه الذی من سلک غیره هلک»، مهر و عشق خود را به تنها راه اظهار می‌کند و به راه می‌افتد.
«شهادت»، حضور یافتن در ساحت «معرفت»، «محبت» و «اطاعت» و بار یافتن در


1- .http ://aftab .ir

2- .www .masoumeh .com /far /page .php ?page 2 id 1

ص: 289
ساحل «تولّای پاکان و پاکی‌ها» است. این حضور و گواهی، در گلزار سخن و کلام و دامنه سرسبز بیان، جلوه می‌کند و زیبایی‌ها را در «أشهد أنّ بولایتک تقبل الأعمال و ...»، این گونه به تماشا می‌گذارد.
با توسل به قامت بلند تنها راه، روح خود را به سوی دشت و دمن پاکان روانه می‌سازد و زمینه‌های درخواست و اجابت آن را از معبود خود فراهم می‌کند و این سان ناله و نجوا سر می‌دهد: «و أتوسل بک و ... و أسئله ... أن تجعل لی کثرةً فی ظهورک و رجعةً فی أیّامک لأبلغ من طاعتک و مرادی» و «اللّهم أنصره نصراً عزیزاً و أفتح له فتحاً یسیراً» و ظهور، نصرت، فتح و ... را برای تنها راه از خدا، دعا و طلب می‌کند.

جامعه‌شناسی زیارت

جامعه‌شناسی زیارت (1).
پیش از آن‌که مقصود از اصطلاح «جامعه‌شناسی زیارت» را توضیح دهیم، ابتدا هر یک از دو واژه «جامعه‌شناسی» و «زیارت» را تعریف می‌کنیم تا مدخل بحث فراهم آید و از ابهامات احتمالی آن بکاهد.
«جامعه‌شناسی» را می‌توان علم شناخت زندگی اجتماعی، گروه‌ها و جوامع انسانی تلقی نمود؛ (2) یعنی هنگامی که گروه‌ها، قشرها و طبقات بزرگ و کوچک یک جامعه را به طور نظام‌مند مطالعه می‌کنیم، در واقع، به جامعه‌شناسی آن جامعه پرداخته‌ایم. در این زمینه، نیازهای اساسی آنها و راه‌های جمعی را که آنها به برآورده ساختن نیازهای خود می‌پردازند، مورد توجه قرار می‌دهیم و اعمال و رفتار و کنش‌های جمعی الگودار آنها را مطالعه می‌کنیم. حال فرقی نمی‌کند که کل واقعیت اجتماعی و یا جامعه کل را مورد بررسی قرار دهیم(جامعه‌شناسی کلان) و یا تنها یک گروه، یک فرقه، یک اقلیت قومی و مذهبی را تحقیق نماییم(جامعه‌شناسی خرد).


1- http:// www. hawzah. net/ Per/ Magazine/ MR/ 540/ mr 90540. Asp

2- polity Giddens, Anthony, Sociology

ص: 290
اما «زیارت» اگر چه در اصل، به معنای قصد کردن و ملاقات نمودن است،
(1) ولی در معنای اصطلاحی متداول آن، به هرگونه دیدار و ملاقاتی زیارت اطلاق نمی‌شود.
بلکه زیارت ملاقات با اشخاص و دیدار از اماکنی است که از نظر زیارت‌کنندگان دارای احترام، شرافت، برتری و خارق‌العادگی می‌باشند. همین مفهوم را نیز می‌توان در متون دینی مشاهده نمود؛ مثلًا، در متون دینی به ما تأکید می‌شود که به زیارت عالمان دین برویم (2) و یا خانه خدا و قبر شریف پیغمبر صلی الله علیه و آله و قبور شریف امامان شیعه علیهم السلام را زیارت کنیم. (3) بدین‌روی، افراد به زیارت چهره‌های علمی و معنوی می‌روند و یا زایر اماکن عالیه و مشاهد مشرفه می‌شوند تا از اعتبار، قدسیت، فضیلت، معنا و روحانیتی که در شخص و یا مکان مزبور وجود دارد، بهره‌مند گردند.
حال با این توضیح، هنگامی که اصطلاح «جامعه‌شناسی زیارت» را به کار می‌بریم، مقصود عبارت از مطالعه آن دسته از رفتارهای گروهی، جمعی و جامعه‌ای است که عرفاً به عنوان عمل «زیارتی» (4) نامیده می‌شود. مطالعه منظم و روشمند رفتار یک گروه کوچک، که به زیارت امامزاده روستای خود می‌رود «جامعه‌شناسی زیارت» است، مطالعه جامعه‌شناسانه اعمال یک جمع چند هزار نفری که به زیارت امام رضا علیه السلام می‌روند هم «جامعه‌شناسی زیارت» است. همچنین مطالعه حالات، حرکات و سکنات و رویه و رفتار یک جمع چند میلیونی که سالانه به زیارت خانه خدا مشرف می‌شوند نیز «جامعه‌شناسی زیارت» است. در این زمینه، کوچکی یا بزرگی عرصه عمل اجتماعی و مطالعه آن، تفاوتی در صدق عنوان اصطلاح مورد بحث پدید نمی‌آورد، هرچند ممکن است تفاوت‌های عمقی را برای یک جامعه‌شناس ظاهر سازد.
همین معنا را با عبارت دیگری نیز می‌توان توضیح داد. هنگامی‌که پدیده زیارت را


1- زاره، یزوره، زیارة، زوراً أی قصده، فهو زائر، و هم زوار. ر. ک: المفردات، ماده «زور»؛ المصباح المنیر.

2- اصول کافی، ج 1، ص 39.

3- وسائل الشیعة، ج 8، ص 15.

4- زیارت از راه دور نیز اگر چه زیارت است، ولی در کانون بحث ما قرار ندارد.

ص: 291
چه در قالب زیارت یک گروه کوچک و یا در قالب یک جمع بسیار بزرگ با راه‌ها و روش‌های جامعه‌شناسانه مورد تحقیق قرار می‌دهیم، در واقع، به جامعه‌شناسی زیارت مبادرت ورزیده‌ایم. پس «جامعه‌شناسی زیارت» عبارت از شاخه‌ای و یا حوزه‌ای از جامعه‌شناسی است که به رفتار زیارتی جمع(به عنوان یک کنش جمعی و اجتماعی) می‌پردازد. در عین حال، از آن‌جا که زیارت مشاهد مشرفه و اماکن مذهبی خود یک عمل دینی است، جامعه‌شناسی زیارت در واقع، عرصه‌ای خاص از جامعه‌شناسی دین را تشکیل می‌دهد و در زیر مجموعه‌های آن قرار می‌گیرد.
به هر تقدیر، آنچه تاکنون گفته شد در واقع، شرحی متداول و متعارف و در عین حال، «آکادمیک» و همساز با ضوابط و قواعد جامعه‌شناسی از اصطلاح جامعه‌شناسی زیارت است، ولی این اصطلاح را می‌توان به شیوه‌ای گسترده‌تر و عمیق‌تر نیز توضیح داد و آن هنگامی است که در مطالعه پدیده زیارت، از ایده‌ای که جامعه‌شناس معروف معاصر سی‌رایت میلز در اثر بدیع خود به نام تخیل جامعه‌شناسانه
(1) پیشنهاد کرده استفاده کنیم. آنتونی گیدنز یکی از برجسته‌ترین جامعه‌شناسان حاضر نیز در کتاب جامعه‌شناسی خود، این ایده را بسط داده و به طور نمونه، در مطالعه عمقی خود درباره «قهوه» به کار گرفته است. (2).
تخیل جامعه‌شناسانه به معنای فاصله گرفتن از شیوه متداول تفکر و اندیشیدن، و دور ساختن اندیشه از جریان‌های عادی زندگی روزانه، برای از نو نگریستن به آنهاست. حال اگر بخواهیم تخیل خلاق جامعه‌شناسانه را در مطالعه پدیده «زیارت» به کار گیریم، باید زیارت را نه تنها در رابطه با زایران، بلکه در شبکه وسیعی از روابط اجتماعی انسان‌هایی که به نحوی درگیر پدیده زیارتند، مورد مطالعه قرار دهیم. در این‌صورت، همه آنها که در تعامل مشترک با یکدیگر قرار می‌گیرند تا زیارت جمع


1- Mills, C. Wright The Sociological( 0791. Penguim )Imagination

2- Giddens ,Anthony ,Op .cit ,p

ص: 292
شکل گیرد، در محدوده تحقیق و بررسی ما قرار می‌گیرند.
به توضیح بیش‌تر، جامعه برای انجام زیارت(در سطح کلان)، کارهای متعدد و متنوعی را تدارک دیده است، طیف وسیعی از نقش‌هایی را پدید می‌آورد که همگی در تحقق زیارت، سهیم می‌باشند، به گونه‌ای که بدون این کارها و بدون ایفای این نقش‌ها، زیارت جمعی تحقق نمی‌یابد. از این‌رو، جامعه‌شناسی زیارت با استفاده از این اندیشه خلاق، که از سی‌رایت میلز فرا گرفته، پدیده زیارت- مثلًا، زیارت حضرت امام رضا علیه السلام- را تنها در سطح زیارت کنندگانی که به راحتی قابل مشاهده‌اند، محصور نمی‌بیند، بلکه مجموعه‌ای از ارتباطات و پیوستگی متقابلی را مورد ملاحظه قرار می‌دهد که می‌تواند به صورت ذیل دسته‌بندی گردد:
1. در بدو امر، مجموعه انسان‌های بزرگ و کوچک، پیر و جوان، زن و مردی قرار دارند که عرفاً به عنوان «زوار» و یا «زایران» نامیده می‌شوند.
2. سپس دسته‌ای از انسان‌هایی که به کار ساختن، بازسازی، تعمیر و مرمت قبر و ضریح و حرم و بنای لازم برای زیارت جمع مشغولند.
3. دسته‌ای از افرادی که به آماده‌سازی فضای زیارتی مشغولند؛ مثلًا، نور، سرما، گرما، تهویه، نظافت زیارتگاه و امثال آن را آماده می‌کنند.
4. دسته‌ای از انسان‌هایی که به خدمات رسانی به زایران اشتغال دارند؛ آنها را به حرم راهنمایی می‌کنند، به هدایت گم‌شدگان می‌پردازند، نذورات و هدایا را دریافت می‌کنند، هدایایی به زایران می‌دهند، برای زایران زیارتنامه و روضه می‌خوانند، برای آنها مراسم سخنرانی برپا می‌کنند و ده‌ها کار دیگر شبیه این انجام می‌دهند.
5. دسته وسیعی از کارها و شغل‌ها که به آماده‌سازی غذای زیارت‌کنندگان می‌پردازند؛ مواد خام می‌آورند، پخت و پز می‌کنند و معمولًا به طور مجانی بین زایران توزیع می‌کنند و یا به آنها می‌فروشند.
6. بسیاری از کارها و شغل‌ها برای تأمین سرپناه زایران شکل می‌گیرد؛
ص: 293
مجموعه‌ای از هتل‌ها، مسافرخانه‌ها، خانه‌های اجاره‌ای، چادرها، حسینیه‌ها، زایرسراها و نظایر آن‌که هزاران نفر را به یکدیگر مربوط می‌سازد.
7. دسته‌ای از افراد که به تأمین پارکینگ برای اتومبیل زایران مشغولند.
8. گروهی که برای زایران، قرآن و دعا و زیارتنامه چاپ می‌کنند و دسته‌ای که آنها را به فروش می‌رسانند.
9. دسته‌ای که برای زایران سوغات تدارک می‌بینند؛ آنهایی که مهر و تسبیح و نبات و نقل و نخود و کشمش و پرچم و انگشتر و عطر تولید می‌کنند و کسانی که آنها را به فروش می‌رسانند.
10. دسته‌ای که به امر بیماری و ناخوشی زایران می‌پردازند و بیمارستان و درمانگاه و داروخانه را سرپا نگه می‌دارند.
11. گروهی که برای پرکردن ساعات خالی زایران و سرگرمی آنها، کارهایی را در نظر می‌گیرند و اماکن و برنامه‌های تفریحی، موزه‌ها، نمایشگاه‌ها و امثال آن را می‌چرخانند.
12. دسته‌ای که وسایل سفر را مهیا می‌کنند و به امر ایاب و ذهاب و جابه‌جایی زایران از اطراف و اکناف کشور و گاه بیرون از کشور در سطحی بین‌المللی اشتغال دارند. انواع وسایل نقلیه(اتوبوس، قطار، هواپیما، اتومبیل شخصی) و درصد افرادی که از آنها استفاده می‌کنند نیز مورد ملاحظه قرار می‌گیرند.
و ده‌ها مورد کارهایی از این قبیل. پس ملاحظه می‌کنید که شبکه بسیار وسیع و گسترده‌ای از عمل جمعی و تعامل گروهی در شکل‌گیری پدیده «زیارت» وارد عرصه می‌شوند که ذهن خلاق و چشم تیزبین جامعه‌شناس باید به دقت آنها را ملاحظه و محاسبه نماید تا بتواند شناخت دقیق و جامعی از آن به دست آورد. با این حساب، می‌توان حدس زد که اگر به طور مثال، سالانه سه میلیون نفر به زیارت مشهدالرضا علیه السلام می‌روند، احتمالا سی میلیون انسان به نحوی از انحا در شکل‌گیری این امر دخیل
ص: 294
بوده، بافت ارتباطی فوق‌العاده عظیمی از عمل و عکس‌العمل، کنش و واکنش، نقش‌ها و وظیفه‌ها را پدید می‌آورند که جامعه‌شناسی زیارت از بررسی و توصیف و تفسیر و تبیین آنها ظاهر می‌گردد.
نکته‌ای را که در این‌جا باید متذکر شویم این است که تمامی شبکه ارتباطی وسیعی که در سطور فوق به آنها اشاره شد، در حول یک کانون نمادین یک حرم، یک زیارتگاه(مثلًا، حرم حضرت رضا علیه السلام) شکل گرفته و تداوم می‌یابد که جزءجزء آن مکان برای شبکه ارتباطی مذکور محترم و مکرم بوده، ایجاد حالات معنوی و طراوت روحی می‌کند.
با این توضیح، اکنون تخیل جامعه‌شناسانه بهتر شناخته شد و دید وسیع و نگرش جامع‌الاطراف ناشی از آن به طور خرد و ریز بیان گردید. در واقع، پس از فراغت از این مرحله از بررسی و توصیف است که به مرحله دیگر- یعنی تفسیر و یا تبیین عمل جمعی زیارت- وارد می‌شویم و از خود می‌پرسیم که چرا و به چه خاطر، چنین جمع وسیعی از انسان‌ها به چنین کاری، که «زیارت» نامیده می‌شود، اقدام کرده، همواره آن را تکرار می‌کنند. آنها چه هدف و یا چه اهدافی را از عملشان منظور می‌دارند و زیارت چه کارکردی برای آنها دارد و چه نیازی از نیازهای انسانی، روانی و اجتماعی آنها را برآورده می‌سازد.
در پاسخ بدین سؤال، در ابتدا به حدس می‌پردازیم:(طرح فرضیه) و عامل و یا عواملی را که از نظر ما قادر است عمل زیارت را توجیه و تفسیر نماید، نامزد می‌کنیم(مثلًا معناخواهی، معنویت‌جویی) و سپس به ارزیابی آن پرداخته، توانایی، استحکام و جامعیت و اعتبار آن را مجدداً بازبینی می‌کنیم:
(ارزیابی فرضیه) و سرانجام، تفسیری از عمل زیارت ارائه می‌دهیم:(ارائه نظریه) که در واقع، دیدگاه ما نسبت به سؤال فوق در زمینه چرایی و چگونگی پدیده «زیارت» را بازگو می‌کند.
ص: 295

جامعه‌شناسی امامزادگان در ایران‌

هر کدام از ما در اطراف محل زندگی خود با زیارتگاه امامزادگان زیادی مواجه شده‌ایم. اگر به مسافرتی نیز برویم در مسیر راه، ده‌ها امامزاده مشاهده می‌کنیم. در مسیرهای صعب، بالای کوه، در روستاهای کوچک و بسیاری جاهای باور نکردنی، مقبره‌هایی به نام امامزاده مشاهده کرده‌ام. این مکان‌ها که اکثراً مقبره فرزندان و نوادگان ائمه معصومین است، کارکرد و نقش فراوانی در زندگی اجتماعی ما ایرانیان ایفا کرده‌اند. در اکثر روستاها، در کنار امامزاده، قبرستان روستا نیز بنا شده است.
فعالیت‌های جمعی روستا، اعیاد و عزادارای‌ها، خصوصاً عزاداری روز عاشورا از امامزاده آغاز می‌شود و یا در آن پایان می‌یابد. مسافران و گذری‌ها نیز معمولًا از امکانات امامزاده استفاده می‌کنند. بسیاری از مریض‌ها، حاجتمندان و ... برای امامزاده نذر و نیاز می‌کنند. و حاجات خویش را از طریق امامزاده از خداوند طلب می‌کنند. در یک کلام امامزاده‌ها هویت خاصی به مذهب شیعه و پیروان آن داده‌اند که در هیچ جامعه‌ای یافت نمی‌شود. وقایع تاریخی و سیاسی و اجتماعی خاص، کتاب‌ها، فیلم‌ها، داستان‌ها و مقالات مختلفی بر این مبنا شکل گرفت.
(1).

نتیجه‌گیری‌

زیارت، یک عمل تکراری و بی‌روح نیست. زایر، نباید به ظواهر، شکل‌ها، ساختمان‌ها، در و دیوار و نور و رواق بنگرد و از عظمت و معنویت معصومین غافل شود. سختی سفر جهت زیارت ائمه اطهار باعث دیدار ائمه از زایر در قیامت و کاهش گناهان او می‌شود. از دیدگاه سنت اسلامی، زیارت مؤمن در هر دو حال حیات و مرگ ثواب و اجر فراوان دارد، به‌ویژه اگر او، امام و پیشوای مؤمنان باشد.
به‌علاوه زیارت قبور انبیا و اوصیای آنان ترویج شعایر دین و زنده نگاه داشتن


1- http:// khodayeman. blogfa. com/ post- 31. aspx.

ص: 296
آیین و جاودانگی نام ایشان و توجه دادن دل‌ها به سویشان و تشویق و ترغیب مردم به پیروی از مرام و دینشان می‌باشد، و این کاری است که همه عقلای جهان آن را می‌پسندند و هر قوم در احیای آثار بزرگانشان و زنده نگاه داشتن نام و نشانشان و رواج دادن مرامشان می‌کوشند.
آری، دیدار مزار پیغمبر و ائمه اطهار علیهم السلام تعظیم و بزرگداشت شعایر دینی است و تعظیم شعایر الهی از نشانه‌های تقوای دل‌هاست.
هنگام تشرف به آستان رفیع ائمه علیهم السلام و فرزندانشان از انجام کارهایی که باعث سوء استفاده دشمنان دین می‌شود، خودداری نماییم، مثل سجده کردن هنگام مشاهده ضریح و قبر منور، چرا که این قبیل اعمال نه مورد رضای خداست و نه صاحب این بارگاه نورانی آن را می‌پسندد؛ بلکه موجب تهمت افترای دشمنان شیعه به پیروان مکتب حیاتبخش اهل بیت علیهم السلام می‌شود.
بانوان و خواهران مسلمان، هنگام شرفیابی به محضر اولیای دین، باید رعایت حجاب کامل را نموده و از پوشیدن لباس‌های بدن‌نما و زیارت با چهره‌ای نامناسب و یا خلاف شئون اسلامی خودداری نمایند، و حرمت آن حریم مقدس الهی را حفظ کنند، که در غیر این صورت زیارت آنها خودنمایی و سیاحتی بیش نخواهد بود، و نه تنها از فضیلت و پاداش برخوردار نخواهند شد، بلکه برای خود عذابی دردناک تدارک خواهند دید.
ص: 297

فهرست منابع‌

1. المفردات، راغب اصفهانی.
2. المصباح المنیر، فیومی.
3. اصول کافی، محمدبن یعقوب کلینی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1388 ق.
4. الحیاة، محمدرضا حکیمی و ...، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1360.
5. زیارة العلماء؛ الجلوس عندالعلماء.
6. وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی‌تا.
7. بینش جامعه‌شناختی؛ نقدی بر جامعه‌شناسی امریکایی، سی. رایت میلز، ترجمه عبدالمعبود انصاری، شرکت‌سهامی انتشار، 1360 ..
8.://. 9...//. 2 1. 01.://..//// 540/ 90540..
11.،،. 21.،.) 0791.(. 31.،،.،. 41.://../- 31...

ص: 298
ص: 299

بخش دو مبانی فکری و اعتقادی‌

1. زیارت‌

اشاره

ص: 300
ص: 301
علی پناه اشتهاردی
(1)

چکیده‌

در این نوشتار پس از بررسی مفهوم واژه زیارت و برشماری وجوه معنی زیارت، تحت عنوان اقسام زیارت‌های ثواب‌دار، به ده نوع زیارت که در احادیث آمده، اشاره شده است بدین قرار: زیارت بیت اللَّه با حج یا عمره، زیارت پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله، زیارت امیر المؤمنین علیه السلام، زیارت قبور ائمه اطهار، زیارت امامان از راه دور، زیارت قبر فاطمه بنت موسی بن جعفر علیه السلام، زیارت قبر عبد العظیم حسنی، زیارت مؤمنین، زیارت مؤمن بیمار، و زیارت قبور مؤمنین. سپس در ادامه مقاله درباره نقش و اثرات و ثواب زیارت، مستندات و شواهد زیارت از دیدگاه احادیث سخن به میان آمده است.
کلیدواژه‌ها: زیارت، حج، عمره، زیارت قبور، زیارت در احادیث.

مفهوم کلمه زیارت‌

زیارت به چهار معنی اطلاق می‌شود:
1. به معنی دیدار(به زبان فارسی) چنانچه در فرهنگ معین آمده است. لکن به این معنی نمی‌شود اکتفا و بسنده کرد، در اکثر مواردی که این کلمه به کار زده شده:
مثل «من زارنی(یعنی محمد صلی الله علیه و آله) کمن زار اللَّهَ فی عرشه» دیدار نیست.
بلکه زیارت هر یک از معصومین علیهم السلام «من زار فاطمة بقم وجبت له الجنّة». «من زار


1- با تأسف بسیار، هم‌زمان با ارسال این کتاب برای چاپ، حضرت آیت اللَّه علی‌پناه اشتهاردی استاد برجسته حوزه و اسوه و نمونه اخلاق در ماه مبارک رجب و بعد از خواندن نماز مغرب به دیدار حق شتافت. روحش شاد و با اولیای طاهرین قرین باد. کمیته علمی همایش.

ص: 302
عبدالعظیم بری کمن زار الحسین علیه السلام بکربلاء».
بلکه در قرآن مجید: «ألْهاکُمُ التَّکاثُرُ* حَتّی زُرْتُمُ الْمَقابِرَ».
در خیلی از مقامات دیدار به معنی رؤیت به بصر و مردمک چشم‌یا محال عقلی است، مثل «زار اللَّه فی عرشه»
(1) یا محال عادی است، مثل زیارت ائمه معصومین علیهم السلام یا غیر معصومین و یا بی‌فایده است، مثل زیارت اهل قبور، چنانکه در «زُرْتُمُ الْمَقابِرَ» آمده است.
2. زیارت به معنی قصد(زار، یزور، زوراً و زیارةً، قصده) مجمع البحرین «من زار أخاه فی المصر أی قصده ابتغاء وجه اللَّه فهو زوّره». (2) و در دعا آمده است: «اللهم أجعلنی من زوّرک(بالواو المشدّدة) أی من القاصدین لک». (3) 3. زیارت به معنی عرفی عمومی: «و الزیارة فی العرف قصد المزور إکراماً له و تعظیماً له و استیناساً به»؛ (4) یعنی زیارت در عرف مردم قصد کردن زایر است شخص مزور را برای گرامی داشت او و بزرگ شمردن او و برای انس با او.
4. زیارت بیت شریف در عرف فقها، قصد بیت اللَّه شریف است برای تقرب، یعنی در عرف فقها و مجتهدین زیارت بیت اللَّه شریف وقتی گفته می‌شود که فقط برای تقرب معنوی به باری تعالی باشد، نه تجارت و نه افتخار و نه عناوین دیگر غیر از تقرب به خداوند.

معنی چهارم زیارت به چند وجه است‌

1. حج: و لفظ زیارت و حِج(به کسر حاء) به یک معنی است و لذا آیه شریفه «وَ لِلَّهِ عَلَی النّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ» (5) تفسیر شده است به قصد بیت(أی قصده و سعی الیه) (6) «... و الحج فی


1- چه زیارت خداوند در عرش باشد یا در فرش، یکسان است و این نه چنان است که طایفه ای از مسلمین گمان کرده اند که خداوند در عرش برقرار است. رجوع شود به کتاب عقیدة اهل السنة و الجماعة، تالیف محمد بن صالح، ترجمه اسحاق بن عبدالله دبیری العوضی باللغة الفارسیة) ص 28، 30 و 42 و لازمه این تجسم است و مجسمه کافرند ..

2- مجمع البحرین، ج 2، ص 304.

3- همان.

4- همان، ص 305.

5- سوره آل عمران، آیه 97.

6- مجمع البحرین، ج 1، ص 458.

ص: 303
اللغة القصد و فی عرف الفقهاء قصد البیت للتقرب».
(1) 2. عمره: کلمه زیارت و کلمه عمره هم به معنی واحد است، عمره بجا آورد، یعنی زیارت بیت اللَّه را کرد.
«اعتمر الرجل زار البیت و المعتمر الزائر، و من هنا سمیت العمرة عمرة لأنّها زیارة البیت»؛ (2) یعنی عمره بجا آورد، زیارت کرد بیت را، و معتمر یعنی زایر و از این جهت عمره نامیده شده است برای این که عمره، زیارت بیت است.
«و یقال اعتمر فهو معتمر ای زار وَ قَصَد، و فی الشرع زیارة البیت الحرام بشروط مخصوصة مذکورة فی محلها»؛ (3) یعنی گفته می‌شود عمره بجا آورد، پس او معتمر است، یعنی زیارت کرد و قصد کرد و در شرع مقدس: زیارت بیت الحرام با شرایط مخصوصی که در محل خود(کتاب الحج) ذکر شده است.
از مجموع مطالب گذشته استفاده می‌شود: زیارت، حج، عمره به معنی قصد است.
بلی در ترتب ثواب در نزد فقها شرط است که در این مفاهیم سه گانه انگیزه‌اش خدا باشد و اگر انگیزه تقرب به خداوند نباشد، هر چند دیدار بصری فقط یا حضور زایر نزد مزور کافی نیست در ترتب ثواب و اجر، هر چند از حیث لغت صدق زیارت می‌کند و شاید کسانی که زیارت را دیدار معنی کردند(هر چند در اکثر استعمالات منطبق نمی‌شود) مرادشان صرف صدق لغوی است.

اقسام زیارت‌های ثواب‌دار

1. زیارت بیت اللَّه شریف‌

آنچه که از بررسی احادیث اهل بیت علیهم السلام به دست می‌آید این است که حقیقت حج همان طواف بیت شریف بوده است تا زمانی که پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله حجة الوداع را انجام


1- همان.

2- همان، ج 3، ص 249.

3- همان.

ص: 304
داد
(1) و قبل از انجام اعلام فرمود: «خُذُوا عَنّی مَناسِکَکُم». (2) پس کسانی که قبلًا در خود مکه معظمه یا حوالی مکه بودند، زیارت البیت آنها خودِ طواف بوده و صرفِ وجودشان در بیت حتی یا نظر به بیت فقط زیارتِ بیت نبوده و نیست، هر چند بعد از اسلام برای اهتمام این بیتِ شریف، معصومین فرمودند: «النظر الی بیت اللَّه عبادة»، لکن زیارة البیت نبوده است.
زیارت بیت اللَّه با حج یا عمره
اصل مشروعیت هر دو از ضروریات اسلام است و در ضروریات نیازی به ذکر دلیل دیگر نیست، بلکه از اول بنیاد این بیت شریف مورد نظر و توجه همه انبیای عظام بوده و امت هر پیغمبری که خود را امت آن پیغمبر می‌دانستند قهراً تبعیّت می‌کردند، پس ضروری همه افراد بشر مؤمنِ به خدا و رسول خودشان بود.
و هر کدام از امم سالفهِ مؤمن به پیغمبر زمان خود با اعمال مخصوص احترام می‌گذاشتند. برای تیمّن به بعض روایات اشاره می‌کنیم.
حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام فرمود: کشتی نوح در هنگامی که زمین را آب فرا گرفته بود مأمور طوافِ بیت شد، پس از آن کشتی در ایام منی(ایام البیض) آمد پس از آن برگشت و مأمور طواف نساء بیت شد. (3) و در حدیث دیگر حضرت صادق علیه السلام فرمود: کشتی نوح خانه خدا را طواف کرد و در صفا و مروه هفت دور سعی کرد. (4) و در حدیث دیگر از امام باقر علیه السلام: حضرت موسی بن عمران با همراهی بقباد پیغمبر از درّه‌های زمین روحاء با عبای قطوانیّه می‌گفتند: «لبیک عبدک ابن عبدک». (5) و در حدیث دیگر(سنداً اصحّ روایات دیگر است) حضرت موسی به صفحه


1- فروع کافی، باب یدء الحجر و باب یدء البیت و بابان اول ما خلق اللَّه من الارضین موضع البیت.

2- مستدرک الوسائل، ج 9، ص 420.

3- کافی، باب حج الأنبیاء، ج 4، ص 212، ح 1.

4- همان، ح 2.

5- همان، ص 213، ح 3.

ص: 305
زمین روحاء
(1) بر شتر قرمز رنگ عبور کرد، دهنه آن شتر از لیف بود و دو عبای قطوانیّه همراه داشت و در آن حال می‌گفت: «لبیک یا کریم لبیک». راوی می‌گوید: یونس بن متی به همین سرزمین رفت و عیسی بن مریم و محمد صلی الله علیه و آله (2) به صفائح الرَّوحاء رفتند و همه اینها لبیک‌گویان به الفاظ مختلف. (3) و در حدیث دیگر حضرت باقر علیه السلام فرمود: سلیمان بن داود حج بیت کرد همراه جن و انس و پرنده‌ها و بادها و پوشش قباطی (4) به خانه خدا پوشاند. (5) و در حدیث دیگر حضرت باقر علیه السلام فرمود: هفتصد پیغمبر در مسجد خیف نماز خوانده‌اند و بین رکن و مقام پر از قبور انبیا و قبر حضرت آدم در حرم خداوند است. (6) و از مجموع این احادیث استفاده می‌شود که تمام انبیای عظام مأموریت طواف بیت شریف که همان زیارت است را داشتند و همه هم به امر الهی بود، حتی کشتی حضرت نوح علیه السلام چون در بردارنده نوح و مؤمنین به نوح علیه السلام بود. در زیارت این بیت معظم، همین قدر اکتفا می‌کنم.

2. زیارت پیامبر صلی الله علیه و آله‌

زیارت کردن پیغمبر گرامی خاتم صلی الله علیه و آله که دو صورت دارد:
الف. در حال حیات آن وجود مبارک، حضرت ابی عبداللَّه امام حسین علیه السلام می‌فرماید: به پدرم عرضه داشتم: ای پدر چه اجر و ثوابی است برای کسی که زیارت کند تو را؟ رسول خدا فرمود: ای پسرک من هر کس زیارت کند مرا در حال زنده بودن و مرده بودن من یا زیارت کند پدر تو را(علی علیه السلام) یا برادرت را(حسن علیه السلام) یا تو را(حسین علیه السلام) بر من حق است که او را در روز قیامت زیارت کنم و خلاصی دهم او را از گناهان. (7)


1- روحاء بر وزن قمراء شهری است در چهل میلی(80 کیلومتر) مدینه و همچنین است و صفائح الروحاء(مضمون بیان مجمع البحرین).

2- قبل از بعثت.

3- همان، ح 4.

4- پارچه سفید مصری.

5- همان.

6- همان، ح 7.

7- فروع کافی، کتاب الحج ابواب الزیارات، باب زیارة النبی، ح 4.

ص: 306
مؤلف گوید: هدف از نقل این حدیث شریف همان جمله اولی است که هر کس زیارت کند مرا در حال حیات، و اما بقیه مذکورات، پیغمبر اسلام تفضلًا بیان کرده است، به اعتبار این که اینها منسوبین آن حضرت بودند.
ب. بعد از وفات آن حضرت، در حدیث شریف آمده است: ابن ابی نجران می‌گوید: به حضرت باقر علیه السلام عرض کردم: فدایت شوم چه اجری است برای کسی که رسول اللَّه را متعمداً زیارت کند؟ فرمود: برای او است بهشت.
و در حدیث دیگر نقل شده که فضیل بن یسار گفته است:
(1) زیارت قبر رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و زیارت قبور شهدا و قبر حسین علیه السلام، برابر با انجام حج است با رسول خدا (2) و در حدیث دیگر از امام صادق علیه السلام نقل شده که: رسول خدا فرموده است: هر کس برای زیارت من بیاید من روز قیامت شفیع او هستم. (3) و اخبار دیگر که تواتر معنوی دارد و همین چند حدیث برای تبرّک نقل کردیم.
اصل تأکید در استحباب زیارت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از مسلّمات است و فرقی نیست بین این‌که برای حج برود و بعد از اعمال حج یا قبل از آن باشد، هر چند صاحب الوسائل خصوصیّت را بعد از اعمال حج عنوان کرده است. (4)

3. زیارت امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب علیه السلام‌

در حدیث آمده است که یونس ابی وهب القصری، می‌گوید: وارد مدینه شدم و به محضر حضرت صادق علیه السلام رسیدم، عرض کردم: محضر شما رسیدم و زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام نکردم، حضرت فرمود: بد کاری کردی، اگر نه این بود که تو از شیعیان ما هستی به تو نگاه نمی‌کردم، چرا زیارت نکردی کسی را که خدا و ملائکه و


1- در وسائل الشیعة، ج 10، ص 255(20 جلدی)، ح 13: فضیل بن یسار از امام صادق علیه السلام(از کافی) و این‌صحیح است شاید در نسخه کافی این‌جانب سقط شده است و اللَّه العالم.

2- کافی، همان، ح 1.

3- کافی، همان، ح 3.

4- وسائل الشیعة، باب 2، من ابواب المزار، ج 10، ص 252.

ص: 307
انبیا و مؤمنین او را زیارت کرده‌اند؟ عرض کردم: نمی‌دانستم این را، فرمود:
بدان امیرالمؤمنین علیه السلام با فضیلت‌تر است در نزد خدا از همه ائمه علیهم السلام و برای او است ثواب اعمال تمام ائمه، یعنی به مقدار اعمال ائمه به او فضیلت داده می‌شود.
(1) مؤلّف گوید: از این حدیث ظاهر الصدق استفاده می‌شود که اعمال امیرالمؤمنین علیه السلام به تنهایی مطابق همه اعمال ائمه است و هر یک از ائمه هم بر طبق اعمال خود بر همدیگر برتری دارند.

4. زیارت همه ائمه علیهم السلام‌

در حدیث شریف آمده است که حسن بن علی الوشّا می‌گوید: از حضرت رضا علیه السلام شنیدم که فرمود: هر امامی عهدی و پیمانی در گردن دوستان و شیعیان خود دارد، و از جمله خوب ادا کردنِ آن، زیارت قبور آنهاست؛ پس هر کس زیارت کند آنها را برای میل و رغبت در زیارت آنان و برای تصدیق کردن به چیزی که آنها راغبند، ائمه معصومین همگی شفعاء او هستند در روز قیامت. (2) و در حدیث دیگر نقل شده است که زید شحّام، می‌گوید: به حضرت صادق علیه السلام عرض کردم: چه چیز است برای کسی که زیارت کند یکی از شما را؟ فرمود: مثل کسی است که رسول خدا را زیارت کرده است. (3)

5. زیارت هر یک از امامان از راه دور

ابن ابی عمیر به نحو ارسال(که حکم اسناد به راوی آخری را دارد) می‌گوید: حضرت صادق علیه السلام فرمود: هرگاه برای یکی از شما شیعه‌ها زحمتِ آمدنِ نزد قبور ما و خانه او دور بود و در اثر دوری به زحمت می‌افتد، پس بالا برود به بلندترین جای منزل خود


1- کافی، کتاب المزار، باب فضل الزیارات و ثوابها، ح 3.

2- همان باب، بدون عنوان(بعد از باب مسجد غدیر)، ح 2.

3- همان، ح 1.

ص: 308
یعنی پشت بام و دو رکعت نماز بگزارد و به سوی قبور ما اشاره کند و بگوید: «السَّلامُ عَلَیْکَ یا فلان»، این سلام به ما می‌رسد.
(1)

6. زیارت قبر فاطمه بنت موسی بن جعفر علیها السلام‌

در حدیث شریف آمده است که سعد بن سعد می‌گوید: از حضرت رضا علیه السلام درباره زیارت فاطمه بنت موسی بن جعفر علیها السلام در قم پرسیدم، فرمود: کسی که زیارت کند او را پس برای او است بهشت. (2) و در حدیث دیگر نقل شده است که ابن الرضا علیه السلام فرمود: کسی که قبر عمه‌ام را در قم زیارت کند پس برای اوست بهشت. (3)

7. زیارت قبر عبدالعظیم بن عبداللَّه الحسنی در ری‌

در حدیث شریف آمده است که محمد بن یحیی نقل می‌کند از کسی که به نزد امام هادی علیه السلام رفت، و آن کس از اهل ری بود، می‌گوید: نزد ابی الحسن العسکری علیه السلام وارد شدم، حضرت فرمود: کجا بودی؟ عرض کردم: زیارت حسین علیه السلام بودم، فرمود: آگاه باش اگر زیارت کرده بودی قبر عبدالعظیم را که در نزد شما اهل ری است، هر آینه مثل کسی است که زیارت کرده باشد حسین علیه السلام را. (4)

8. زیارت مؤمنین خصوصاً صلحا

در حدیث است که یعقوب بن شعیب گفت: از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود: کسی که برادری را که در شهری دیگر دارد برای خدا زیارت کند، حکم زایر خدا را دارد و بر حق تعالی است که گرامی بدارد زایر خود را. (5)


1- کافی، کتاب المزار، باب النوادر، ح 1، مؤلف گوید: درباره زیارت فاطمة الزهرا علیها السلام رجوع شود به وسائل الشیعة، کتاب الحج، ج 10، ابواب المزار، باب 96، ح 1، چون طولانی بود نقل نکردیم، ص 453.

2- وسائل الشیعة، کتاب الحج، ابواب المزار، ج 10، ص 452، ح 1.

3- همان، ح 2.

4- وسائل الشیعة، کتاب الحج، ابواب المزار، باب 93، ح 1.

5- وسائل الشیعة، باب 97، ح 1.

ص: 309
امام صادق علیه السلام فرمود: هر مسلمانی برادر مسلمان خود را در راه خدا و برای خدا زیارت کند، به او ندا می‌شود: ای کسی که این چنین زیارت کردی، پاکیزه شدی و پاکیزه باد برای تو بهشت.
(1) حضرت باقر علیه السلام فرمود: سه طایفه‌اند که برای خدا داخل بهشت می‌شوند: 1. کسی که بر علیه خود حکم کند به حق؛ 2. مردی که زیارت کند برادر مؤمن خود را در راه خدا؛ 3. کسی که برادر مؤمن خود را بر خود مقدم بدارد در راه خدا. (2) حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام فرمود: کسی که توانایی صله ما را ندارد، صله کند فقرای شیعیان ما را و کسی که توانایی زیارت ما را ندارد، زیارت کند برادران صالح ما را. (3) مؤلف گوید: اخبار در این باب زیاد است و همه، زیارت برادران را مقید فرموده‌اند به این‌که اگر دیدار صرفاً برای خدا باشد ثواب دارد، نه برای دنیا. بنابراین همه باید مواظب باشند که زیارت علما برای همین جهت باشد، نه برای اغراض مادی و دنیایی.

9. زیارت مؤمن هر چند مریض یا دور باشد

در حدیث است که ابی غرّه می‌گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود: هر کس زیارت کند برادر خود را در راه خدا، چه در مرض و چه در صحّت و به قصد خدعه و گول زدن او نباشد و به قصد این‌که چون او هم به زیارت او آمده بود، هم نباشد، خداوند متعال هفتاد هزار ملائکه را وادار می‌کند که ندا کنند در پشت سر آن مؤمن زایر که پاک شدی و پاک باد برای تو بهشت، شما(زوار مؤمن) زایرین خداوند و واردین بر رحمان هستید، تا به منزل خودش برگردد، بشیر می‌گوید: فدایت شوم هر چند راه دور باشد؟ فرمود: ای بشیر هر چند به اندازه یک سال راه باشد، خداوند جواد است و ملائکه مشایعت می‌کنند او را تا به منزل خود برگردد. (4)


1- وسائل الشیعة،، همان، ح 2.

2- همان، ح 4.

3- همان، ح 5.

4- همان، باب 99، ح

ص: 310
مؤلف گوید: نظایر این اخبار بسیار زیاد است و به جهت رعایت اختصار به همین اکتفا می‌شود.

10. زیارت قبور مؤمنین و دعا برای آنها

صدوق رحمه الله به نحو ارسال از حضرت رضا علیه السلام نقل کرد، فرمود: «ما من عبدٍ زار قبر مؤمن فقرء علیه انا انزلناه فی لیلة القدر سبع مرات الا غفر اللَّه له و لصاحب القبر»؛ (1) هیچ عبدی نیست که زیارت کند قبر مؤمنی را و پس از آن قرائت نماید سوره انا انزلناه فی لیلة القدر را هفت مرتبه، مگر این‌که خداوند می‌آمرزد برای او صاحب قبر را.
مؤلف گوید: این ثواب مخصوص برای قرائت آن سوره است نه صرف زیارت.
و روایات متعدد دیگری هم در همان باب 57 وسائل به این مضمون وارد شده که علاقه‌مندان می‌توانند مراجعه فرمایند. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: زیارت کنید مردگان خود را، چون آنها به واسطه زیارت شما خوشحال می‌شوند و باید طلب کنند حاجت خود را نزد قبر پدر و مادر، با آنچه که دعا می‌کنید برای پدر و مادر. (2) مؤلف گوید: چون حضرت در این حدیث امر کرده به زیارت قبور، پس اصل زیارت آنها مطلوب است مستقلًا هر چند چیزی نگوید و نخواهد.
از مجموع این اخبار شریف به دست می‌آید که اصل زیارت مطلقاً جنبه عقلایی دارد، اما ثواب آخرتی متوقف است بر این که به قصد قربت باشد تا این که از عبادات محسوب شود.

نقش زیارت‌

چنانچه تذکر داده شد، زیارت یک امری عقلایی جهانی است و هر گروهی و هر مذهبی عملًا و قولًا به کار می‌زنند.
نقش زیارت در تأثیرگذاری روحیه انسان‌ها پیرو انگیزه‌هاست، به حکم «إنّما


1- همان، باب 57، ح 5.

2- همان، باب 54، ح 5.

ص: 311
الأعمال بالنیّات»
(1) پس انگیزه و نیّت فقط ارتباط صوری مادی است و جز این اثری ندارد.
و اگر با قطع نظر از جهات مادی است، به این معنی که زایر می‌خواهد با مزور محبت پیدا کند، بلا اشکال همین مقدار که انگیزه‌اش بوده است مرتب است و اگر با قطع نظر از هر دو(مادی- ایجاد محبّت) یعنی چون خداوند امر فرموده است زیارت کنید چه مزور معصومین علیهم السلام باشند یا برادران دینی یا احیاناً، غیر دینی(چنانچه در مقام تقیّه باشد) یعنی فقط نیّت و انگیزه، فرمانبرداری باشد، نتیجه و اثرش فقط تقرب زایر به فرمانده است.
از این جهت است که شرع مقدس هم انواع و اقسام زیارت را مقید کرده است که فی اللَّه یا للَّه‌باشد، یعنی چون خداوند فرموده است برود به زیارت معصوم علیهم السلام یا غیر معصوم از سایر برادران دینی یا مذهبی، بلکه زیارت بشر و این انگیزه(للَّه و فی اللَّه) تمام آثار را در بر دارد. مثل ارزش‌های معنوی، بهداشت روانی، نشاط درون، امید به آینده، تقویت باورهای مذهبی، تبلور عواطف، سلامت خانواده، ظلم‌ستیزی، توسعه فرهنگی و اجتماعی، بلکه جایگاه اقتصادی، اما آن اقتصادی که مبتنی بر موازین شرعی باشد، همان شرعی که زیارت را امر کرده، همان اقتصاد را امر کرده نه اقتصاد غربی یا شرقی و به عبارت واضح‌تر غیر خدایی. بلکه ویژگی‌های زایر، مزور، رفتارهای مطلوب.

مستندات زیارت‌

1. عمل نیکان عالم وجود، مانند انبیا، اولیا، معصومین و غیر معصومین.
2. دستور اهل بیت علیهم السلام، صاحب وسائل بابی را عنوان کرده به عنوان(باب استحباب زیارة المؤمنین خصوصاً الصلحاء) که در این باب دوازده روایت نقل فرموده، حقیر


1- وسائل الشیعة، ج 1، باب 5، من ابواب مقدمة العبادات، ح 6 و 7.

ص: 312
حدیث دوازدهم را نقل می‌کنم. عباد بن صهیب می‌گوید: شنیدم که امام صادق علیه السلام حدیثی را بیان می‌فرمود: و در آن سه کلمه است و هر سه تعبیر شده به مهمان خدا
1. فرمود: مردی که حج یا عمره انجام می‌دهد، پس او مهمان خداست تا به منزلش برگردد.
2. کسی که در نماز است، او در حفظ خداوند است تا از نماز فارغ شود.
3. مردی که زیارت کند برادر مؤمن خود را برای خدا، پس او زائر خداست و اجر و ثواب او به سرعت به او می‌رسد و او در خزاین رحمت خداست.
(1) خواننده محترم ملاحظه می‌کند که در این حدیث، خداوند زایر برادر مؤمن را زایر خود دانسته است و اما حاج و معمر و نمازگزار را در حفظ خود قرار داده است.
شاید سرّ این اختلاف تعبیر، این باشد که آنها واجب می‌باشند، اما زیارت برادر مؤمن مستحب است، شبیه سلام و جواب سلام، با این‌که سلام کردن مستحب است و جوابش لازم بلکه جواب سلام چند برابر جوابش است، چنانچه در بعضی اخبار است. (2) و اما در رابطه با تعمیر قبور کسانی که مورد توجه هر گروهی بودند، به نظر می‌رسد که حسن این، جزء امور بین المللی امم گذشته هم بوده است.

چند شاهد

1. خداوند متعال در قرآن مجید در داستان اصحاب کهف بنابر قولی که شیخ طریحی در مجمع البحرین نقل کرده که اینها پسران سلاطین روم بودند، خداوند اسلام را روزی اینها کرد و در زمان دقیانوس که یک نحوه فترت و فاصله بود بین زمان عیسی بن مریم و محمد صلی الله علیه و آله. (3)


1- وسائل الشیعة،، ج 10، کتاب الحج، باب 97، ص 458، ح 12.

2- ر. ک: وسائل الشیعة، باب 33، من ابواب احکام العشرة من کتاب الحج، ص 437.

3- مجمع البحرین، مادّه کهف.

ص: 313
بعد از آن که خداوند متعال آنها را بیدار کرد و به عین الیقین مردم آن زمان دیدند که وعده خدای به بعث و حشر راست است و دیگر بدانند که در قیامت هیچ شک نیست، و در امکان و وقوع آن.
(1) عده‌ای از مردم آن زمان گفتند: ساختمان درست کنیم مثل دیوار تا مردم نبینند و اینها کسانی بودند که منکر حشر بودند، (2) دسته دیگر که غالب بودند در امر دین گفتند:
باید مسجدی فرا گیریم که در آن نماز بخوانند، یعنی بر قبور آنها مسجد بسازیم، در نتیجه مردم به یاد اینها باشند.
معلوم می‌شود که متدینین آن زمان، حفظ قبور اصحاب کهف را به این می‌دانستند که در آن جا مسجد ساخته شود تا مردم به زیارت آنها نایل گردند و بدین وسیله مثاب و مأجور شوند.
2. حضرت زینب علیها السلام (3)(در مسیر اسارت وقتی که مشاهده کرد لشکریان طاغوت کشته‌های خود را دفن کردند، دید حضرت زین العابدین صلوات اللَّه علیه خیلی ناراحت است، به طوری که نزدیک است جان خود را از دست بدهد) خطاب به برادرزاده کرده اظهار داشت: به جزع و فزع نیندازد تو را به خدا قسم این یک عهدی و پیمانی بود از جانب خداوند به جد تو(پیغمبر) و پدرت(علی) و عموی تو(حسن) و به تحقیق خداوند عهد و میثاقی از مردمان این امت گرفته که نمی‌شناسند آنها را فرعون‌های روی زمین که خودشان شناسایی شده‌اند بین آسمانی‌ها(ملائکه و جنود معنوی). و آنها می‌آیند برای جمع این اعضای متفرقه(شهدای کربلا) پس پنهان


1- این عبارت مأخوذ از تفسیر زواره‌ای استاد ملا فتح اللَّه کاشی می‌باشد.

2- «قالَ الَّذینَ غَلَبُوا عَلی أمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِمْ مَسْجِدًا» سوره کهف، آیه 21. مفسرین گفتند مراد از غلبوا دراین آیه یعنی اکثریت دین‌دارهای آن زمان.

3- صدوق، علی بن الحسین بابویه فرمود: اعتقاد من این است که حضرت زینب علیها السلام ولایت موقته داشته‌است از جانب خداوند برای حفظ امام زین العابدین تا از کشته شدن به دست دشمنان محفوظ بماند تا نسل امامت تا ظهور حضرت مهدی(عج) باقی بماند.

ص: 314
می‌کنند این اجساد به خون آغشته را و برافراشته می‌کنند در این مکان طفّ(شهادت) نشانه‌هایی برای قبر پدر تو(حسین بن علی علیهما السلام، سید الشهداء) هیچ‌گاه کهنه نخواهد شد و هیچ‌گاه آثار او از بین نخواهد رفت هر چند روزگار سپری شود چه شب‌ها و روزهای زیادی هر چه کوشش و جد و جهد کنند سَرْدَمداران کفر و شیعیان رؤسای گمراه در محو و از بین بردن(بلکه به عکس و وارونه اثر دارد) و آن این‌که ظهور او آشکارتر می‌شود و بالا می‌گیرد.
(1) مؤلّف می‌گوید: اساساً شیطان که دشمن قسم خورده همیشگی است، از روز اول قسم خورده است که همه بندگان خدا را اغوا کند، راه را منحصر به این دانسته است که کسانی که راهنما و هدایت‌کننده به طرف خداوند هستند را متهم کند یا به سحر یا به جنون یا به سفاهت و بی‌عقلی و لذا هیچ وقت خداوند پیغمبری نفرستاده است مگر این‌که این‌گونه افسانه‌ها را به آنها می‌گفتند، «یا حَسْرَةً عَلَی الْعِبادِ ما یَأْتیهِمْ مِنْ رَسُولٍ إلاّ کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ». (2) 3. حدیث شریف ابی عامر الواعظ که در تهذیب شیخ الطائفه، ابوجعفر محمد بن الحسن الطوسی رحمه الله است(تهذیب یکی از کتب چهارگانه، که مدار فقه امامیه بر این چهار کتاب است).
و چون این حدیث شریف در دو جای کتاب مزار تهذیب: 1. نسب مولانا امیرالمؤمنین علیه السلام حدیث 7، 2. باب من الزیارات حدیث 5 نقل شده است و سند هر دو جا هم مفصل بود اکتفا می‌کنم به ذکر راوی آخری که از معصوم علیه السلام نقل نموده است.
ابی عامر السابی(البنانی خ) واعظ اهل الحجاز می‌گوید: آمدم به محضر حضرت صادق جعفر بن محمد علیهما السلام، عرضه داشتم: ای فرزند رسول خدا چه چیز است(از اجر


1- نفس المهموم، فصل 5، فی رحلة عمر بن سعد من کربلا الی الکوفه، ص 340، طبع السید احمد الکتابجی صاحب المکتبة الاسلامیه، 1368 ه. ق نقل به معنی.

2- سوره یس، آیه 30.

ص: 315
و ثواب) برای کسی که زیارت کند امیرالمؤمنین علیه السلام و معموره کند تربت و خاک آن قبر شریف را؟
فرمود: ای اباعامر حدیث کرد مرا پدرم(محمد باقر علیه السلام) او از پدرش(امام سجاد علیه السلام) او از جدش حسین بن علی
(1) از علی علیهم السلام: پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: به خدا قسم محققاً تو را می‌کشند و کشته می‌شوی در زمین عراق و در همان جا دفن می‌شوی، عرض کردم: ای رسول خدا چه پاداشی است برای کسی که زیارت کند قبور ما را و معموره کند و بر عهده خود بداند این امور را(یعنی مکرّر کند)؟
پیغمبر خدا در پاسخ علی علیه السلام فرمود: ای ابوالحسن خداوند متعال محققاً قبر تو را و قبرهای فرزندان تو را، بقعه‌ای (2) از بقعه‌های بهشت و میدانی از میدان‌های بهشت قرار داده و خداوند متعال قرار داده دل‌های نجیب‌ها از مخلوقات خود را و برگزیدگان از بندگان خود را مایل به سوی شما، و همین نجیب‌ها و برگزیده‌ها، بار ذلّت و اذیّت را تحمل می‌کنند و در نتیجه این تحمّل اذیت معموره می‌کنند قبور شما را و زیاد به زیارت این قبور می‌آیند برای تقرب به پروردگار و برای محبت و دوستی که با پیغمبر دارند، اینها هستند که شفاعت ما اختصاص به اینها دارد و اینها هستند که وارد بر حوض من می‌شوند و اینها زایرین من هستند و اینها همسایگان من هستند، اینها زیارت می‌کنند مرا فردای قیامت در بهشت.
یا علی کسی که معموره کند قبور شما(اهل بیت علیهم السلام) را و ملازم آن قبور باشد یعنی بر عهد خود بداند تکرار در حضور را، مثل این است که کمک کرده حضرت سلیمان بن داود علی نبیّنا و آله و علیهما السلام را بر ساختن بیت المقدس(که قبله اوّل مسلمین بوده است) و کسی که زیارت کند قبور شما(اهل بیت علیهم السلام) را مساوی و هم عِدل است با ثواب هفتاد حج بعد از حجّة الاسلام و بیرون می‌آید از گناهان تا برگردد


1- هکذا فی التهذیب.

2- بقعه قطعه‌ای از قطعات زمین است(مجمع البحرین)

ص: 316
از زیارت شما و نحوه بیرون آمدن از گناه مثل آن روزی که از مادر متولد شده.
پس مژده باد تو را و مژده بده یا علی دوستان خود را و کسانی که در ولایت با شما هستند، به سوی نعمت‌ها و چشم روشنایی‌ها، به اموری که چشمی ندیده و گوشی نشنیده و بر دل هیچ بشری خطور نکرده. ولکن یک دسته از مردم شبیه آشغال‌ها و مردمان پستی هستند و هیچ خیری در آنها نیست، سرزنش می‌کنند زایرین قبور شما را و منشأ سرزنش همین زیارت کردن است و نحوه سرزنش آنها مثل سرزنش کسی که زنا داده است و به وسیله زنا او را سرزنش می‌کنند. این دسته از مردم که سرزنش شما را می‌کنند بدترین و پست‌ترین امتی هستند(یعنی ادعا می‌کنند از امت منند و خود را مسلمان معرفی کرده‌اند) و اینها به شفاعت من نمی‌رسند و بر حوض من وارد نمی‌شوند.
(1) مؤلف گوید: هیچ باکی و ترسی و هولی نباید از این قبیل افراد پست داشت چون بالعیان و قابل مشاهده است که با همه بذله‌گویی و ترّهات روز به روز مقام اهل بیت علیهم السلام در نزد علاقه‌مندان، اعم از شیعه و غیر شیعه افزوده می‌شود، روزی خواهد آمد که به برکت انفاس قدسیه حضرت ولی عصر(عج) و به برکت خون شهدای والامقام و به برکت انقلاب اسلامی ایران و بیداری جوانان و اندیشمندان که محسوس است روزبه‌روز رو به پیشرفت است چه از جهات مادی و چه معنوی و توجه متفکران و اندیشمندان و هوشیاری علماء باللَّه و فی اللَّه و للَّه.


1- تهذیب شیخ طوسی، کتاب الحج، باب فضل زیارة امیرالمؤمنین علیه السلام، ح 7 و باب من الزیارات، ح 5.

ص: 317

2. دعا از دیدگاه قرآن و معصومین علیهم السلام‌

اشاره

علی کریمی‌

چکیده‌

مقاله حاضر نگاهی کوتاه دارد به بررسی آیات و روایاتی که در مورد دعا و نیایش می‌باشد. خداوند دعا را وسیله ارتباطی بین خود و بنده خویش قرار داده است، تا بلکه بنده بتواند خود را به معبود خویش نزدیک کند. دعا به انسان ارزش و اعتبار می‌دهد و انسان را به باورهای دینی نزدیک‌تر می‌کند. دعا می‌بایست همراه با شناخت و آگاهی کامل از خداوند باشد. دعا باعث کاهش جرم و جنایت در اجتماع شده، و سبب پیشرفت انسان، هم در بُعد معنوی و هم در بُعد مادی می‌شود. دعا موجب از بین بردن تشویش‌ها و هیجان‌های انسان می‌گردد. دعا یا به اجابت می‌رسد یا ذخیره آخرت می‌شود و یا باعث دفع بلا می‌گردد.
دعا کشتی‌ای است که انسان را از گرداب طوفان‌های بلا حفظ کرده، و او را صحیح و سالم به ساحل نجات می‌رساند.
دعا خشنودی خداوند را به همراه دارد، و ذکر آن بالاتر از تلاوت قرآن است. دعا تکیه‌گاهی است که ناراحتی‌های روحی انسان را برطرف کرده، و امید را در دل او روشن می‌سازد.
کلیدواژه‌ها: قرآن، عترت، دعا، خدا، انسان.

مقدّمه‌

دعا به انسان قوت قلب می‌دهد. همان‌طوری که انسان در بُعد جسمانی تلاش می‌کند تا غذای سالم و نشاطآوری مصرف کند، روح انسان هم نیاز به غذای سالم دارد،

ص: 318
چنانچه اگر روح ناسالم باشد از ادامه زندگی باز می‌ماند و وی را گرفتار بیماری‌های روانی خواهد کرد. غذایی که باید به روح داده شود، دعا و مناجات با پروردگار خویش است. اگر نگاهی به قرآن و روایات اسلامی بیفکنیم، می‌بینیم که پیامبران الهی و ائمه معصومین علیهم السلام توجه خاصی به دعا می‌نمودند، چراکه خداوند فرمود: «ادْعُونی أسْتَجِبْ لَکُمْ»؛
(1)
«بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را». بنابراین بدون هیچ تردیدی باید دانست که دعا و نیایش یک چیز بی‌معنی نمی‌تواند باشد.
تمام انبیای الهی از طریق دعا و وحی با خدا ارتباط برقرار می‌کردند، و ما انسان‌ها هم برای رفع مشکلاتی که از دست بنده ساخته نیست، توسط دعا از خدا یاری می‌طلبیم. همان‌طور که در احادیث آمده است، خداوند می‌فرماید: اگر شما یک قدم به طرف من(خدا) بردارید، من ده قدم به سوی شما خواهم آمد.
دعا ریسمانی است که همه اهل عالم برای نجات خود باید آن را بگیرند. سوره حمد یک نوع دعاست و مناجات با پروردگار است. وقتی می‌گوییم: «إیَّاک نَعْبُدُ وَ إیَّاک نَستَعینُ»؛ یعنی خدایا ما فقط تو را می‌پرستیم و تنها از تو کمک می‌گیریم.
خداوند از همان ابتدا بنده‌اش را با دعا و نیایش- که در نماز است- تربیت کرده، چنانچه می‌فرماید: «إنَّ الصَّلاةَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ لَذِکْرُ اللَّهِ أکْبَرُ»؛ (2)
نماز انسان را از زشتی‌ها و منکرات باز می‌دارد و ذکر خدا از آن هم برتر و بالاتر است.
پس ما باید بیش از پیش به دعا توجه کنیم، انسانی که از خدا چیزی می‌طلبد، خداوند از او خشنود می‌شود، نه از باب این‌که خداوند نیاز به دعای ما دارد، بلکه نتیجه و عصاره دعا به خود ما بر می‌گردد، و وجود ما را از عطش درونی رفع تشنگی می‌دهد.
دعا دارای کلیدی است، کلید دعا صلوات بر پیامبر و آلش می‌باشد. در دعا از همه کس قطع امید کرده و فقط به خداوند امیدوار باشید. یکی از موقعیّت‌هایی که دعا اثر


1- سوره غافر، آیه 60.

2- سوره عنکبوت، آیه 45.

ص: 319
بیشتری دارد، در نیمه‌های شب است. مناجات در شب زیاد سفارش شده، زیرا توجه و خلوص بنده بیشتر است.
شب خیز که عاشقان به شب راز کنند گرد دَرِ بام دوست پرواز کنند
هر جا که دری بود به شب دربندند الّا درِ دوست که به شب باز کنند

مفهوم و ماهیت دعا

دعا به معنی خواندن است. در قرآن این واژه تقریباً در هفت معنا و مفهوم به کار رفته است:
1. معنی ندا و صدا، سوره آل عمران می‌فرماید: «إذْ تُصْعِدُونَ وَ لا تَلْوُونَ عَلی أحَدٍ وَ الرَّسُولُ یَدْعُوکُمْ فی اخْراکُمْ ...»؛
(1)
هنگامی که از کوه بالا می‌رفتید، به عقب‌ماندگان نگاه نمی‌کردید و پیامبر از پشت شما را صدا می‌کرد.
در این آیه دعا به معنی صدا زدن به کار برده شده و همچنین است در آیه دیگر می‌فرماید: «وَ أمّا مَنْ اوتِیَ کِتابَهُ وَراءَ ظَهْرِهِ* فَسَوْفَ یَدْعُوا ثُبُورًا»؛ (2)
اما آن کس که کارنامه‌اش از پشت سر(به دست چپ) او دهند، او برنامه خود تأسّف می‌خورد.
2. به معنی دعوت به مکتب: «قالَ رَبِّ إنّی دَعَوْتُ قَوْمی لَیْلًا وَ نَهارًا* فَلَمْ یَزِدْهُمْ دُعائی إلاّ فِرارًا»؛ (3)
پروردگارا! من شب و روز قوم خود را به سوی توحید دعوت کردم، آنان را سودی نبخشید، مگر فرار و دوری.
3. دعا به معنی جعل و قرارداد، می‌فرماید: «وَ لا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إلهاً آخَرَ»؛ (4)
و هرگز با خدای یکتا که جز او هیچ خدایی نیست دیگری را به خدایی مخوان.
4. دعا به معنی درخواست و طلب: «وَ لَکُمْ فیها ما تَشْتَهی أنْفُسُکُمْ وَ لَکُمْ فیها ما تَدَّعُونَ»؛ (5)
تدّعون به معنی درخواست است برای شما در بهشت آنچه دلتان


1- سوره آل عمران، آیه 153.

2- سوره انشقاق، آیات 10 و 11.

3- سوره نوح، آیات 5 و 6.

4- سوره قصص، آیه 88.

5- سوره فصلت، آیه 31.

ص: 320
می‌خواهد و آنچه درخواست می‌کنید هست. «وَ یَدْعُ اْلإِنْسانُ بِالشَّرِّ دُعاءَهُ بِالْخَیْرِ»؛
(1)
انسان بدی‌ها را می‌طلبد آن‌گونه که نیکی‌ها را می‌طلبد.
5. دعا به معنی به سوی خود خواندن: «قالَتْ إنَّ أبی یَدْعُوکَ لِیَجْزِیَکَ أجْرَ ما سَقَیْتَ»؛ (2)
دختر شعیب گفت: پدرم تو را می‌طلبد که اجرت کار تو را بدهد.
«قالَ رَبِّ السِّجْنُ أحَبُّ إلَیَّ مِمّا یَدْعُونَنی إلَیْهِ»؛ (3)
خداوندا زندان برایم محبوب‌تر از کاری است که این زن‌ها مرا به سوی خود می‌خوانند. معلوم است که زن‌ها او را برای چه به سوی خود دعوت می‌کردند.
6. دعا به معنی سؤال و پرسش: «قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّکَ یُبَیِّنْ لَنا ما لَوْنُها»؛ (4)
بنی اسرائیل به موسی گفتند: از خدا بپرس توضیح دهد به ما رنگ این گاو چیست؟
7. دعا به معنی نیایش و ابتهال: «قُلْ مَنْ یُنَجّیکُمْ مِنْ ظُلُماتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ تَدْعُونَهُ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً»؛ (5)
بگو کیست که شما را از تاریکی‌های بیابان‌ها و دریاها نجات دهد که می‌خوانید او را با حالت خشوع و پنهانی؟ «ادْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً»؛ (6)
پروردگارتان را با حالت تضرع و پنهانی بخوانید. آیات دیگری که دعا در آنها به معنای ابتهال است کم نیست. (7) دعا در مورد نارسایی‌های قدرت ماست، نه درباره توانایی و قدرت. به عبارت دیگر دعای مستجاب دعایی است که به مضمون آیه «أمَّنْ یُجیبُ الْمُضْطَرَّ إذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ»؛ (8) مفهوم دعا درخواست فراهم شدن اسباب و عواملی است که از دایره قدرت انسان بیرون باشد، آن هم از کسی که قدرتش بی‌پایان و هر امری برای او آسان است.
ولی این درخواست باید از تمام وجود او برخیزد تا به اقیانوس بی‌پایان بپیوندد و


1- سوره اسراء، آیه 11.

2- سوره قصص، آیه 25.

3- سوره یوسف، آیه 33.

4- سوره بقره، آیه 69.

5- سوره انعام، آیه 63.

6- سوره اعراف، آیه 55.

7- شرح دعای عرفه، ص 6.

8- سوره نمل، آیه 62.

ص: 321
اتصال معنوی برقرار کند. به عبارت دیگر مفهوم آن توجه به این حقیقت است که اسباب و عوامل طبیعی، هر چه دارند از ناحیه او دارند، و به فرمان او هستند، اگر به دنبال دارو می‌رویم، و از آن شفا می‌طلبیم، به خاطر آن است که او اثر بهبودی را به دارو بخشیده(این نوع دیگری از دعاست که در احادیث اسلامی به آن اشاره شده است). رسول اکرم صلی الله علیه و آله می‌فرماید:
«الدّعاءُ مُخُّ الْعبادةِ وَ لا یُهْلَکُ مَعَ الدّعاء احَد»؛
(1)
دعا مغز و هسته عبادت است و با وجود دعا کسی هلاک نمی‌شود. در حدیثی دیگر دارد:
«الدّعاء سلاحُ المؤمِنِ وَ عَمدُ الدّینِ وَ نُورُ السّماواتِ وَ الْارَضیِنَ»؛ (2)
دعا سلاح مؤمن و ستون و اساس دین و نور آسمان‌ها و زمین‌ها است.
دعا یک نوع آگاهی و بیداری دل و اندیشه و پیوند باطنی با مبدأ همه نیکی‌ها و خوبی‌هاست، لذا امیرالمؤمنین می‌فرماید:
«لا یَقْبَلُ اللَّهُ عَزَّوَجَّلَ دُعاءَ قَلبٍ لاه»؛ (3)
خداوند دعای غافل‌دلان را مستجاب نمی‌کند. نباید خدا را از روی بی‌میلی یاد کرد. خداوند به داود فرمود: «اذْکُرْنی فی ایّامِ سَرّائِکَ حَتّی أسْتَجِیبُ لَکَ فی ایّامِ ضَرّائِکَ»؛ (4)
مرا در روزهای خوشی و آسایش هم یاد کن، تا من دعای تو را در روزهای گرفتاری و سختی اجابت کنم.
قرآن کریم می‌فرماید: «ألا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»؛ (5)
دل‌ها فقط با یاد خدا آرام می‌گیرد. البته ذکری که مقدمه فکر، و فکری که انگیزه عمل باشد. چنانچه امام صادق علیه السلام فرمود:
«ذِکرُ اللَّهِ عِنْدَ ما أحَلَّ وَ حَرَّمَ»
یاد خدا کردن به هنگام انجام کارهای حلال و حرام، یعنی به یاد خدا بیفتد تا به سراغ حلال برود و از حرام چشم بپوشد. (6) در حدیث دیگری امام صادق علیه السلام می‌فرماید: «انَ اللَّه عَزّوَجَّلَ لا یَسْتَجیبُ دُعاءَ بظهر قلبٍ ساهٍ». (7)
در حدیثی دیگر دارد: دعا سپر مؤمن است و هر زمانی که بسیار در را کوبیدی به


1- بحار الأنوار، ج 93، ص 300.

2- همان، ص 294.

3- تفسیر نمونه، ج 1، ص 643.

4- بحار الأنوار، ج 93، ص 381.

5- سوره رعد، آیه 28.

6- رساله حقوق امام سجاد علیه السلام، ص 160.

7- تفسیر نمونه، ج 1، ص 643.

ص: 322
روی تو باز می‌شود.
(1) در جای دیگر می‌فرماید:
«الدّعاءُ هُو الْعبادَةُ الْتی قال عزَّوَجَلَّ»؛ (2)
به راستی دعا، همان عبادت است که خداوند عزّوجل فرمود: «وَ قالَ رَبُّکُمُ ادْعُونی أسْتَجِبْ لَکُمْ»؛ (3)
مرا بخوانید شما را اجابت کنم، کسانی که از عبادت من تکبّر می‌ورزند به زودی با ذلت وارد دوزخ می‌شوند. رسول مکرّم اسلام می‌فرماید:
«عَمَلُ البِرِّ کلّهُ نِصْفُ الْعِبادَةِ وَ الدُّعاءُ نِصْفٌ فَاذا أرادَ اللَّهُ تَعالی بِعَبْدٍ خَیْراً انتَحی قَلْبَهُ لِلدُّعاءِ»؛ (4)
همه اعمال خیر یک نیمه عبادت است و دعا نیمه دیگر و چون خدا برای بنده‌ای خیر خواهد، قلب او را به دعا متمایل کند.

فلسفه دعا و نیایش‌

آنها که حقیقت و روح دعا و اثرات تربیتی و روانی آن را نشناخته‌اند ایرادهای گوناگونی به مسأله دعا دارند، گاه می‌گویند: دعا عامل تخدیر است، چراکه مردم را به جای فعالیت و کوشش و استفاده از وسایل پیشرفت و پیروزی، به سراغ دعا می‌فرستد و به آنها تعلیم می‌دهد که به جای همه این تلاش‌ها دعا کنند! و گاه می‌گویند: اصولًا آیا دعا کردن فضولی در کار خدا نیست؟! خدا هر چه را که مصلحت بداند انجام می‌دهد، او به ما محبت دارد، مصالح ما را بهتر از خود ما می‌داند، پس چرا ما هر ساعت مطابق دلخواه خود از او چیزی بخواهیم؟! و زمانی می‌گویند: از همه اینها گذشته آیا دعا منافات با مقام رضا و تسلیم در برابر اراده خداوند ندارد؟
کسانی که چنین ایرادهایی را مطرح می‌کنند از آثار روانی، اجتماعی، و تربیتی و معنوی دعا و نیایش غافلند؟ زیرا انسان برای تقویت اراده و برطرف کردن ناراحتی‌ها به تکیه‌گاهی مطمئن نیاز دارد. دعا چراغ امید را در درون انسان روشن می‌سازد.
انسان‌هایی که دعا و نیایش را فراموش کنند، با عکس‌العمل‌های نامطلوب روانی و اجتماعی مواجه خواهند شد.


1- کافی، ج 6، ص 21.

2- همان، ج 6، ص 18.

3- سوره غافر، آیه 60.

4- رهنمای انسانیت، ص 282.

ص: 323
یکی از روان‌شناسان معروف به نام الکسیس کارل می‌گوید: جامعه‌ای که در آن دعا و نیایش نباشد، آن جامعه سقوط می‌کند، وقتی مردم آن اجتماع نیایش را در خود کشته‌اند از فساد و جرم و جنایت مصون نخواهد بود.
البته نیایش باید پیوسته باشد، تا اثر خود را در انسان از دست ندهد. آنان که برای دعا اثر تخدیری(سست شدن) قائلند، معنی دعا را نفهمیده‌اند، زیرا معنی دعا این نیست که از وسایل و علل طبیعی دست بکشیم و به جای آن دست به دعا برداریم؛ بلکه مقصود این است که نهایت کوشش خود را در استفاده از همه وسایل به کار ببندیم، تا آن جا که دست ما کوتاه شد و به بن‌بست رسیدیم، به سراغ دعا برویم.
دعا به انسان صفای روح و متانت رفتار و انبساط و شادی درونی می‌دهد. و حتی به انسان‌های عقب مانده و کم استعداد نیز می‌تواند نیروی عقلی و اخلاقی خویش را بهتر به کار بندند و از آن بیشتر بهره گیرند. اما متأسفانه در دنیای ما کسانی که نیایش را در چهره حقیقی‌اش بشناسد بسیار کم است.
(1) از آنچه که گفتیم، پاسخ این ایراد که می‌گویند دعا برخلاف «رضا و تسلیم» است نیز روشن شد، زیرا دعا همان‌طور که در بالا شرح داده شده یک نوع کسب قابلیت برای تحصیل سهم زیادتر از فیض بی‌پایان پروردگار است. انسان به وسیله دعا توجه تازه‌ای به ذات خداوند پیدا می‌کند، همان‌طوری که عبادات اثر تربیتی دارد، دعا هم چنین اثری خواهد داشت.
کسانی که می‌گویند: «دعا فضولی در کار خداست! خدا هر چه مصلحت باشد انجام می‌دهد» توجه ندارند که مواهب الهی بر حسب استعدادها و لیاقت‌ها تقسیم می‌شود، هر قدر استعداد و شایستگی بیشتر باشد سهم بیشتری از آن مواهب نصیب انسان می‌گردد.
لذا امام صادق علیه السلام می‌فرماید:
«انّ للَّه‌عَزّوجلَّ منزِلة لا تنالَ إلّابمسألة»؛
در نزد خداوند


1- تفسیر نمونه، ج 1، ص 641.

ص: 324
مقاماتی است که بدون دعا کسی به آنها نمی‌رسد.
(1) دانشمندان می‌گویند: امروزه جدیدترین علم یعنی روانپزشکی همان چیزهایی را تعلیم می‌دهد که پیامبران تعلیم می‌دادند، چرا؟ به علت این که پزشکان روانی دریافته‌اند که دعا و نماز و داشتن یک ایمان محکم به دین، نگرانی و تشویش و هیجان و ترس را که موجب نیم بیشتری از ناراحتی‌های ماست برطرف می‌سازد.

اهمیت دعا و شرایط استجابت‌

روایات متعددی که از پیغمبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سایر پیشوایان بزرگ، نقل شده است، اهمیت دعا را کاملًا روشن می‌سازد. در حدیثی از پیغمبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله آمده است:
«مَنْ سَرَّهُ أنْ یُسْتَجابَ لَهُ دَعْوتُهُ فَلْیُطِبْ مَکْسَبَهُ»؛ (2)
کسی که دوست دارد که دعایش مستجاب گردد باید غذا و کسب خود را پاک کند.
یکی از یاران امام صادق علیه السلام از ایشان سؤال کرد؟ «ما تَقول فی رجلین دَخلا المَسجد جمیعاً کان أحدهما اکْثر صلاة، و الآخر دعاء فأیّهما أفضل؟ قال: کلّ حسن»؛ دو نفر وارد مسجد شدند، یکی از آنها مشغول نماز شد و دیگری مشغول دعا خواندن، کدام یک از این دو افضلند؟
آن حضرت فرمود: هر دو خوبند، ولی آن کس که بیشتر دعا می‌کند افضل است، مگر سخن خداوند را نشنیده‌ای که فرمود: «ادْعُونی أسْتَجِبْ لَکُمْ»؛ بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را، سپس افزود: «هی العِبادة الکُبری»؛ دعا عبادت بزرگ است.
هم دعا از تو اجابت هم ز تو ایمنی از تو مهابت هم ز تو
گر خطا گفتم اصلاحش تو کن مصلحی تو ای تو سلطان سخن (3)
امام صادق علیه السلام می‌فرماید: چیزی نزد خدا افضل از این نیست که از او تقاضا کنند و از آنچه نزد او است بخواهند، و هیچ کس نزد خداوند مبغوض‌تر و منفورتر از کسانی


1- همان.

2- کافی، ج 6، ص 68.

3- تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی، دفتر دوم، ص 365.

ص: 325
نیست که از عبادت او تکبُّر می‌ورزند و از مواهب او تقاضا نمی‌کنند.
در جای دیگر می‌فرماید: نزد خدا مقامی است که جز با دعا و تقاضا نمی‌توان به آن رسید. و اگر بنده‌ای دهان خود را از دعا فرو بندد و چیزی تقاضا نکند چیزی به او داده نخواهد شد، پس از خدا بخواه تا به تو عطا شود.
امام باقر علیه السلام می‌فرماید:
«الدعاء افْضَل مِن قرائة القُرآن»؛
(1)
دعا کردن از تلاوت قرآن هم افضل شمرده شده است. دعا به انسان اعتماد به نفس می‌دهد، و از یأس و نومیدی باز می‌دارد و به تلاش و کوشش بیشتر دعوت می‌کند. انسان نباید دعا را جانشین تلاش و کوشش کند، زیرا قطعاً مستجاب نخواهد شد. مثلًا کار و کوشش نکند و بگوید خدا روزی‌رسان است، خدا کمک می‌کند، این با نظام الهی منافات دارد. (2) یکی از مردان خدا گفت: برای دعا کردن و عرض حاجت کافی است که سر را به سوی آسمان بالا کرده، آن هم نه از نظر آن که خدا در آسمان است، بلکه از آن نظر که حضرت سجّاد علیه السلام عرض کرد:
«وَالی جُودِکَ وَ کَرَمَکَ ارْفَعُ بَصَری»
از این جهت سر را به آسمان بالا کند، در حالی که بداند خدا به او نزدیک است و سپس دل را متوجه عالم اعلا نماید، چون او سبحانه و تعالی از راه هر کس آگاه است «وَ عالِمُ السّرِ وَ الْخَفیّات» (3) است. برای اجابت دعا خوب است انسان قبل از این‌که گرفتار سختی شود به دعا مشغول باشد.
امام صادق علیه السلام می‌فرماید:
«مَنْ سرَّهُ أنْ یُسْتجابَ لَهُ فِی الشِّدَّةِ فَلْیُکْثِرِ الدُّعاءَ فِی الرَّخاء»؛ (4)
هر که دوست دارد که در حال سختی دعایش به اجابت رسد، باید در حال راحتی بسیار دعا کند. در ادامه می‌فرماید: یکی دیگر از راه‌های اجابت دعا این است که کسب خود را پاک و حلال کند. (5)


1- تفسیر نمونه، ج 20، ص 149.

2- همان.

3- بیان حقیقت، ص 100.

4- کافی، ج 6، ص 33.

5- همان، ص 69.

ص: 326
مولای موحدان علی علیه السلام می‌فرماید: هرگز از تأخیر اجابت دعا ناامید مباش، زیرا بخشش الهی به اندازه نیّت است. گاهی در اجابت دعا تأخیر می‌شود تا پاداش درخواست‌کننده بیشتر و جزای آرزومندان یا در وقت مشخص، به تو خواهد بخشید، یا به جهت اعطا بهتر از آنچه خواستی، دعا به اجابت نمی‌رسد، زیرا چه خواسته‌هایی داری که اگر داده شود مایه هلاکت دین تو خواهد بود. پس خواسته‌های تو به گونه‌ای باشد که جمال و زیبایی تو را تأمین، و رنج و سختی را از تو دور کند، پس نه مالِ دنیا برای تو پایدار است، و نه تو برای مال دنیا باقی خواهی ماند.
(1) اجابت دعا در زمان مشخص است. امام صادق علیه السلام فرمود: دعا را در چهار زمان بخوانید. موقع وزیدن بادها، هنگام ظهر، هنگام فرود آمدن باران، هنگام ریختن خون مؤمن در راه خدا(جبهه جنگ) زیرا در این زمان‌ها درهای آسمان گشوده است. (2) در حدیثی دیگر از رسول اکرم آمده: هنگام نزول باران و هنگام دیدار کعبه. (3) امام سجاد علیه السلام می‌فرماید:
«المُؤمن مِنْ دُعائِهِ عَلی ثَلاثٍ امّا یُدَّخَرُ لَهُ وَ امّا یُعَجَّلُ لَهُ وَ امّا یُدْفَعُ عَنْهُ البَلاءُ یُریدُ انْ یُصِیبَهُ»؛ (4)
مؤمن نسبت به دعای خود از سه حال خارج نیست: یا برای او ذخیره می‌شود و در آینده دور یا نزدیک و حتی در آخرت به او داده می‌شود، و یا با شتاب به او خواهد رسید و یا مانع بلایی می‌گردد که می‌خواهد او را فرا گیرد.

تأثیر دعا و مناجات در دلِ شب‌

قرآن می‌فرماید: «إنَّ ناشِئَةَ اللَّیْلِ هِیَ أشَدُّ وَطْئاً وَ أقْوَمُ قیلًا»؛ (5)
یعنی مسلماً برنامه(عبادت) شبانه پابرجاتر و با استقامت‌تر است.
عبادت شبانه، نیایش و مناجات در سحرگاهان، و راز و نیاز و نجوای با محبوب، در تهذیب نفس و پرورش روح و جان اثر فروانی می‌گذارد. در آیه بعد می‌افزاید: «إِنَ


1- نهج البلاغه، نامه 31، ص 379.

2- کافی، ج 6، ص 45.

3- رهنمای انسانیت، ص 284.

4- بحار الأنوار، ج 78، ص 138.

5- سوره مزمل، آیه 6.

ص: 327
لَکَ فِی النَّهَارِ سَبْحًا طَوِیلًا»؛
(1)
این به خاطر آن است که در روز تلاش و کوشش مستمر و فراوانی خواهی داشت. (2) رسول اکرم صلی الله علیه و آله می‌فرماید: نیمه شب درهای آسمان را می‌گشایند و یکی ندا می‌کند: آیا کسی هست که دعا کند تا مستجاب شود، آیا کسی هست که چیزی بخواهد تا به او داده شود، آیا غم‌زده‌ای هست که غمش تخفیف یابد، در این هنگام هر مسلمانی چیزی بخواهد خداوند خواهش او را می‌پذیرد. (3)
سوز دل، اشک روان، آه سحر ناله شب این همه، از نظرِ لطف شما می‌بینم
آری نخستین ویژگی داعیان شب این است که آنها کسانی هستند هنگامی که آیات خداوند رحمان بر آنان خوانده می‌شود به خاک می‌افتند و سجده می‌کنند و گریه شوق سر می‌دهند. (4) از امام صادق روایت شده است که آن حضرت فرمود: در شب ساعتی است که اگر بنده مؤمنی در آن دعا کند، قطعاً مستجاب می‌شود. راوی می‌گوید: فدایت شوم این چه ساعتی از شب است. فرمود: هنگامی که نیمی از شب گذشته، و یک ششم اول نیمه شب فرا رسیده است. (5) امام صادق علیه السلام به یکی از یاران خود فرمود: می‌خواهی تمام ابواب خیر را به تو معرفی کنم. گفت: بفرمایید فدایت شوم. امام فرمود: «الصوم جُنّة، و الصدقة تذهب بالخطیئة، و قیام الرجل فی جوف اللیل بذکر اللَّه، ثّم قرأ: «تَتَجَافَی جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ»؛ (6)
روزه سپری است در مقابل آتش و صدقه محوکننده گناهان است، و برخاستن انسان در دل شب او را به یاد خدا می‌اندازد، سپس آیه «تَتَجافی جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ» (7) را تلاوت فرمود.


1- سوره مزمل، آیه 7.

2- تفسیر نمونه، ج 25، ص 175.

3- رهنمای انسانیت، ص 281.

4- سوره مریم، آیه 58.

5- المراقبات، ص 254.

6- تفسیر نمونه، ج 17، ص 155.

7- سوره سجده، آیات 16 و 17.

ص: 328

دعا درمان دردها

علاء بن کامل می‌گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود: بر تو باد به دعا کردن، زیرا دعا درمان هر دردی است. دعا پایگاه اجابت است، چنانچه ابر پایگاه باران است. هیچ بنده‌ای دست به درگاه خدای عزیز جبّار برنیاورد جز این‌که خداوند عزّوجل حیا دارد از این‌که آن را تهی برگرداند، تا از فضل و رحمت خود در آن بنهد و هرگاه یکی از شماها دعا کرد، دستش را برنگرداند تا آن را به روی و سر خود بکشد.
هشام بن سالم گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: آیا می‌دانید بلا طولانی است یا کوتاه است؟ گفتم: نه، فرمود: چون به هر کدام که شما مبتلا شوید، الهام شد که دعا کنید، بدانید که مدت بلا کوتاه است. ابی ولّاد گوید: امام کاظم علیه السلام فرمود: هیچ بلایی بر بنده مؤمن نازل نشود که خدای عزوجل بدو الهام بخشید تا دعا کند، جز این‌که برطرف شدن آن بلا نزدیک است و هیچ بلایی بر بنده مؤمن نازل نشود که از دعا کردن خودداری کند، جز این‌که بلا طولانی باشد، پس هرگاه بلا نازل شد، بر شما باد که دعا و زاری کنید به درگاه خداوند عزوجل.
(1) مولای موحدان علی علیه السلام می‌فرماید: آن کس که به شدت گرفتار دردی است، نیازش به دعا بیشتر از تندرستی که از بلا در امان است، نمی‌باشد. (2) زیرا دعا درمان هر دردی است. لذا می‌بینیم امام در دعای کمیل می‌فرماید: «یا مَنِ اسمُهُ دَواءٌ وَ ذِکْرُهُ شِفاءٌ و طاعَتُهُ‌غِنی ...» ای کسی که به جز دعا و تضرّع به درگاهت چیزی نداریم، ای که نامت دوای دردمندان عالم، و یادت شفای بیماران است، و طاعتت بی‌نیازی از هر چه در عالم است را به همراه دارد، ترحّم کن به کسی که تمام امیدش تو هستی.
امام صادق علیه السلام فرمود:
«عَلَیْکَ بِالدُّعاءِ، فَإنَّ فیهِ شِفاءً مِنْ کُلِّ داءٍ»؛ (3)
بر تو باد به دعا کردن، زیرا که شفای هر دردی است. قرآن کریم می‌فرماید: «وَ إذا مَسَّ اْلإِنْسانَ الضُّرُّ


1- کافی، ج 6، ص 31 و 32.

2- نهج البلاغه، حکمت 302، ص 501.

3- میزان الحکمه، ج 4، ص 1648.

ص: 329
دَعانا لِجَنْبِهِ أوْ قاعِدًا أوْ قائِماً فَلَمّا کَشَفْنا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ کَأنْ لَمْ یَدْعُنا إلی ضُرِّ مَسَّهُ کَذلِکَ زُیِّنَ لِلْمُسْرِفینَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ»؛
(1)
و هنگامی که به انسان زیان و(ناراحتی) برسد ما را(در همه حال) در حالی که به پهلو خوابیده، یا نشسته، یا ایستاده است می‌خواند. امّا هنگامی که ناراحتی او را برطرف ساختیم چنان می‌رود که گویی هرگز ما را برای حل مشکلی که به او رسیده نخوانده، این‌گونه برای اسرافکاران اعمالشان زینت داده شده است.
چه خوب گفته مولوی:
آن زمان که می‌شوی بیمار تو می‌کنی از جرم استغفار تو
می‌نماید بر تو زشتی گنه می‌کنی نیّت که باز آیم به ره
عهد و پیمان می‌کنی که بعد از این جز که طاعت نبودم کاری گزین
پس یقین گشت این که بیماری تو را می ببخشد هوش و بیداری تو را
هر که او بیدارتر، پردردتر هر که او آگاه‌تر، رخ زردتر (2)
بلی انسان فطرتاً خداجوی است و نور فطرت در روح دمیده شده، ولی بر اساس مسایلی که در اجتماع به وجود می‌آید، گرفتار گناه و زیان‌کاری می‌شود. لذا خداوند باب توبه را باز گذاشته و وسیله نزدیکی به خود را دعا و نیایش قرار داده است.
بنابراین می‌بینیم مولا علی علیه السلام می‌فرماید:
«ادْفَعُوا أمواج البَلاءِ بِالدُّعاءِ ...»؛ (3)
امواج بلا را با دعا دور کنید. بلا دیده‌ای که بلا جانش را به لب رسانده است، نیازش به دعا بیشتر از عافیت چشیده‌ای نیست که از بلا در امان نیست.
امام سجاد علیه السلام می‌فرماید: خدایا مرا از آنان قرار مده که خوشی سرمستشان می‌کند و بلا و گرفتاری از پایشان در می‌آورد. اینان فقط زمانی تو را می‌خوانند که گرفتار شوند و تنها هنگامی به یاد تو می‌افتند که به مصیبتی گرفتار آیند؛ در این هنگام در برابر تو به خاک می‌افتند و دست خواهش به سویت بر می‌دارند. (4)


1- سوره یونس، آیه 12.

2- مثنوی، دفتر اول، استعلامی، ص 123.

3- میزان الحکمه، ج 4، ص 1650.

4- همان، ص 1653.

ص: 330

مراعات ادب دعا

امام صادق علیه السلام می‌فرماید: دعاکننده باید ادب دعا را رعایت کند و بنگرد که چه کسی را، چگونه و برای چه می‌خواند؟ عظمت و بزرگی خداوند را باور داشته باشد، با دیده دل آگاهی او از باطن و اسرار و اعتقادات خود را بنگرد و راه نجات و هلاکت خود را دریابد، مبادا چیزی از خدا بخواهد که باعث هلاکت او شود. (1) در واقع عجول بودن انسان برای کسب منافع بیشتر و شتابزدگی او در تحصیل خیر و منفعت، سبب می‌شود که تمام جوانب مسایل را مورد بررسی قرار ندهد، و چه بسا که با این عجله، نتواند خیر واقعی خود را تشخیص دهد، بلکه هوی و هوس‌های سرکش چهره حقیقت را در نظرش دگرگون سازد و به دنبال شر برود.
در حدیثی از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: «و اعرف طریق نجاتک و هلاکک، کی لا تدعوا اللَّه بشی‌ء عسی فیه هلاکک، و أنتَ تظنّ أن فیه نجاتک، قال اللَّه تعالی: «وَ یَدْعُ الْإِنسنُ بِالشَّرّ دُعَآءَهُ‌و بِالْخَیْرِ وَ کَانَ الْإِنسنُ عَجُولًا»؛ (2)
انسان نمی‌تواند راه نجات و هلاکت خود را بشناسد و مبادا از خدا چیزی طلب کند که نابودی او در آن باشد؛ در حالی که خود انسان گمان می‌کند نجاتش در آن است، خداوند متعال می‌گوید: انسان دعای شرّ می‌کند، آن‌گونه که دعای خیر می‌کند، چرا که انسان عجول است.
در عین حال از خدا بخواهید «فَلْیَسْتَجِیبُواْ لِی وَلْیُؤْمِنُواْ بِی»؛ (3)
(با تمام وجود) مرا اجابت کنید و به من ایمان بیاورید. در دعاهای معصومین علیهم السلام آمده است: خداوند! ظاهر ما را با فرمانبرداریت، باطن ما را با شناختت، و دل‌های ما را با دوستیت و جان‌های ما را با دیدارت روشن فرما. (4)

پنهان کردن دعا

قرآن کریم می‌فرماید: «قُلْ مَنْ یُنَجّیکُمْ مِنْ ظُلُماتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ تَدْعُونَهُ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً لَئِنْ


1- المراقبات، ص 452.

2- تفسیر نمونه، ج 12، ص 41.

3- سوره بقره، آیه 186.

4- المراقبات، ص 451.

ص: 331
أنْجانا مِنْ هذِهِ لَنَکُونَنَّ مِنَ الشّاکِرینَ»؛
(1)
بگو چه کسی شما را از تاریکی‌های خشکی و دریا(به هنگام درماندگی) رهایی و نجات داد؟ در حالی که او را آشکارا و در پنهانی می‌خوانید و(می‌گویید) اگر خداوند ما را از این ظلمت رهایی دهد، از شکرگزاران خواهیم بود.
حال اگر همین ظلمت و تاریکی در یک سفر دریایی همراه با بیم موج و گردابی حایل محاصره شود، در چنین لحظاتی است که انسان همه چیز را فراموش کرده و جز نور تابناکی که در اعماق جانش می‌درخشد که او را به سوی مبدأیی می‌خواند که تنها اوست می‌تواند چنان مشکلات را حل کند، در چنین حالتی از درون دل و جان خود او را می‌خواند این جاست که انسان دست به دعا بر می‌دارد، و همه امیدش به اوست و به غیر از او دل به کسی نبسته است.
پیامبر صلی الله علیه و آله می‌فرماید: «خیر الدعاء الخفی و خیر الرزق ما یکفی»؛ بهترین دعا آن دعایی است که پنهانی و از روی اخلاص صورت گیرد و بهترین روزی آن است که به قدر کافی باشد. (2) امام حسن علیه السلام فرمود: خداوند از دل پرهیزگار و دعای پنهان آگاه است، چه بسا کسی قرآن را جمع کرده است و همسایه‌اش از وی خبر ندارد، چه بسا کسی فقه را بسیار می‌داند و مردم بدان آگاهی ندارند و چه بسا شخصی نمازهای طولانی می‌گزارد و حتی نزد او دیدارکننده هم هست و آنها بدان آگاهی ندارند. در مقابل، ما به دسته‌هایی برخورده‌ایم، اگر در یک نگاه عملی امکان سرّی انجام دادن آن باشد، آنها آن را مخفیانه انجام نمی‌دهند، و همیشه آن عمل را آشکارا، انجام می‌دهند، آن عمل افشا نخواهد شد. (3) امام رضا علیه السلام فرمود: یک دعای پنهانی برابر با هفتاد دعای آشکار است و در روایت


1- سوره انعام، آیه 63.

2- تفسیر نمونه، ج 5، ص 281.

3- فرهنگ سخنان امام حسن علیه السلام، ص 332.

ص: 332
دیگر نقل شده است: یک دعا در پنهانی، بهتر است نزد خدا از هفتاد دعا که آشکار باشد.
(1) در جایی دیگر آمده است: با دیگران دعا کنید که دعای جمع باعث اجابت می‌شود. بهترین جمعیت برای دعا چهل نفر است و به جای آن چهار نفر هم می‌شود هر کدام ده بار دعا کنند. اگر نتوانست در جمع دعا کند، خود می‌تواند یک نفره چهل بار دعا کند.
قرآن کریم می‌فرماید: «وَ اذْکُرْ رَبَّکَ فی نَفْسِکَ تَضَرُّعاً وَ خیفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَ اْلآصالِ وَ لا تَکُنْ مِنَ الْغافِلینَ»؛ (2)
و پروردگارت را از روی خوف و تضرّع، آهسته و آرام در دل خود و در هر صبح و شام یاد کن و از غافلان مباش.
امام صادق علیه السلام فرموده است: عظمت ثواب دعا و تسبیحی را که بنده در خلوت خویش گوید، جز خدای تبارک و تعالی کس نداند. (3) خداوند به عیسی علیه السلام وحی نمود:
ای عیسی مانند غریق غمزده‌ای که یاوری ندارد، به درگاه من دعا و دلت را برایم خوار کن و در خلوت بسیار به یاد من باش و آگاه باش من با چاپلوسی تو خوشحال می‌شوم. با خوشحالی و نشاط این عمل را انجام بده و صدای غمناک خود را به من برسان. و خداوند به موسی علیه السلام وحی کرد: یا موسی هنگامی که مرا می‌خوانی ترسان باش، صورت خود را خاک آلود کن و با اعضای مهم بدنت برایم سجده کن. و با ایستادن در مقابل من به اطاعت من مشغول شو و با ترسی که از قلبی ترسان برخاسته است، با من مناجات کن، قلبت را با ترس از من بمیران، زنده دل و کهنه لباس باش، در میان زمینیان ناشناس و در آسمان معروف باش، همنشین خانه و چراغ شب باش. (4)
شب هجران خدا روز جهان افروز است روشنان را به حقیقت شب ظلمانی نیست
قرآن کریم اثبات‌کننده این ادّعاست که می‌فرماید: «إنَّما یُؤْمِنُ بِآیاتِنا الَّذینَ إذا ذُکِّرُوا بِها خَرُّوا سُجَّدًا وَ سَبَّحُوا بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ هُمْ لا یَسْتَکْبِرُونَ»؛ (5)
تنها کسانی به آیات ما ایمان


1- کافی، ج 6، ص 43.

2- سوره اعراف، آیه 205.

3- میزان الحکمه، ج 4، ص 1669.

4- المراقبات، ص 242 و 243.

5- سوره سجده، آیه 15.

ص: 333
می‌آورند که هر وقت این آیات به آنها یادآوری شود به سجده می‌افتند، و تسبیح و حمد پروردگارشان را به جای می‌آورند و تکبر نمی‌کنند.

اگر دعای شما نبود ارزشی نداشتید

قرآن می‌فرماید: «قُلْ ما یَعْبَؤُا بِکُمْ رَبّی لَوْ لا دُعاؤُکُمْ فَقَدْ کَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ یَکُونُ لِزاماً»؛ (1)
بگو اگر دعا نکنید پروردگار من برای شما ارزشی قائل نیست، شما(آیات خدا و پیامبران را) تکذیب کردید و سرانجام دامان شما را خواهد گرفت و از شما جدا نخواهد شد.
درباره معنی دعا در این جا احتمالات زیادی داده شده است. (2) بعضی گفته‌اند: دعا به همان معنی دعا کردن معروف است. و بعضی دیگر به معنی عبادات و توحید، و بعضی به معنی شکر و ....
امام علی علیه السلام در فرازی می‌فرماید: در دعا پروردگارت را با اخلاص بخوان، که بخشیدن و محروم کردن به دست اوست و فراوان از خدا درخواست خیر و نیکی داشته باش. (3) آنچه که به انسان ارزش می‌دهد ارتباط با خداوند است.
مولای متقیان علی علیه السلام ضمن سفارش به یکی از اصحاب خود به نام نوف فرمود:
ای نوف! خوشا به حال آنان که از دنیای حرام چشم پوشیدند، و دل به آخرت بستند؛ آنان مردمی هستند که زمین را تخت، خاک را بستر، آب را عطر، قرآن را پوشش زیرین، و دعا را لباس رویین خود قرار دادند. (4)


1- سوره فرقان، آیه 77.

2- تفسیر نمونه، ج 15، ص 172.

3- نهج البلاغه، نامه 31، ص 371.

4- همان، حکمت 104، ص 461.

ص: 334

فهرست منابع‌

1. قرآن کریم.
2. اصول کافی، محمّد بن یعقوب کلینی، ترجمه محمد باقر کمره‌ای، تهران، اسوه، چاپ دوم، 1372.
3. بحار الأنوار، محمدباقر مجلسی، تهران، المکتبة الاسلامیة.
4. بیان حقیقت، احمد زمردیان، شیراز، انتشارات نوید، 1376.
5. تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی، قم، مدرسه امیرالمؤمنین علیه السلام، چاپ پانزدهم، 1376.
6. رساله حقوق امام سجاد علیه السلام، علی محمّد حیدری نراقی، قم، اعتماد، 1384.
7. رهنمای انسانیت، مرتضی فرید تنکابنی، تهران، نشر فرهنگ اسلامی، چاپ دوم، 1376.
8. شرح دعای عرفه، محمّدباقر مدرس بستان آبادی، تهران، گوهر اندیشه، 1379.
9. فرهنگ سخنان امام حسن علیه السلام، ترجمه محمّد دشتی، قم، محدث، 1382.
10. مثنوی مولانا، محمّد استعلامی، تهران، قلم، چاپ ششم، 1379.
11. المراقبات، حاج میرزا جواد ملکی تبریزی، ترجمه ابراهیم محدث، قم، اخلاق، 1376.
12. میزان الحکمة، محمّد محمدی ری شهری، ترجمه حمیدرضا شیخی، قم، دارالحدیث، چاپ پنجم، 1384.
13. نهج البلاغه، ترجمه محمّد دشتی، قم، مؤسسه فرهنگی تحقیقاتی امیرالمؤمنین علیه السلام، چاپ هجدهم، 1383.

ص: 335

3. مبانی فکری و اعتقادی زیارت‌

اشاره

یاسر آقایی‌

چکیده‌

زیارت دارای ابعاد گوناگون اعتقادی، سیاسی و اجتماعی است. زایر هرکه باشد، زیارت می‌تواند آثار تربیتی و جنبه‌های سازندگی برای او داشته باشد و عاملی برای رشد معنویات و زمینه‌ای برای تقویت ارزش‌های الهی او باشد. هر چه معرفت زایر بیشتر، به همان میزان نصیب او از برکات و فیوضات مزارهای معصومان افزون‌تر خواهد بود. نویسنده در نوشتار حاضر پس از نگارش مقدّمه، به بررسی مستندات دینی زیارت پرداخته، سپس زیارت را در سیره و روش پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و نیز در مکتب اهل بیت علیهم السلام مورد ارزیابی قرار داده و آن‌گاه به بررسی تطبیقی زیارت و بنای قبور از دیدگاه شیعه و مذاهب چهارگانه اهل سنت پرداخته است. در خلال مباحث این مقاله، با اشاره به برخی انتقادات فرقه وهابیه درباره زیارت و احداث بنا بر قبور، اقدام به پاسخگویی آنها نموده است.
کلیدواژه‌ها: زیارت قبور، فرقه وهابیت، مبانی زیارت، آثار زیارت.

مقدّمه‌

زیارت، حضور عارفانه در دیار دوست، دیدار مشتاقانه زایر از سرای مزور، اظهار ارادت محبّ به محبوب، دل دادن صمیمانه دلداده در کوی دلدار، سرسپردن سرباز فداکار در پیش پای سردار، اعلان فروتنی دین‌دار در برابر دین و پیشوایان دینی و اذان ایمان و دین‌داری است.
زیارت، اعلام وفاداری صادقانه مرید است به مراد؛ ابراز علاقه مطیع است به

ص: 336
مطاع؛ و اعلام خودفراموشی جان برکف مخلص است نسبت به جانان. زیارت، عرضه خویشتن بر ترازو و ابزار سنجش است؛ ایستادن در برابر آینه و معیار کمال و نشانی کوی کمال به انسان تعالی طلب است که به کجا می‌توان رسید.
زیارت، سفری مشتاقانه، آگاهانه است که از سرای دل آغاز می‌شود؛ از راه دل عبور می‌کند و سرانجام نیز در منزل دل به مقصد و مقصود می‌رسد و بار بر زمین می‌نهد.
معرفت، پای را به رفتن می‌گشاید و «دوستی» به «دیدار» می‌انجامد. و گاهی جریان، بر عکس این است. یعنی «دیدن»، «دوست داشتن» را به دنبال دارد و دیدار، شور و شوق می‌آفریند و «زیارت» سبب حصول معرفت می‌گردد.
وقتی که دیدار، بذر عشق بپاشد، «ملاقات»، «محبت» می‌آورد و نزدیک شدن جسم، نزدیک شدن روح را به دنبال دارد و از قرب مادی می‌توان به قرب معنوی رسید و از رفتن به خانه‌ای محبت صاحبخانه را می‌توان به دل گرفت.
چه بسیار پیوندها و محبت‌ها که مولود یک برخورد بوده است. چه بسیار انس‌ها و الفت‌ها، که در سایه حضور و دیدار فراهم شده است. یعنی گاهی موتور محرک انسان در دیدار و زیارت، شناخت و علاقه و انس قلبی است- که از آن یاد کردیم- و گاهی زیارت و دیدار، باعث محبت باطنی می‌گردد. چرا که از نزدیک، جمال معنی را می‌بیند و به مشاهده ارزش‌های متعالی می‌رسد و علاقه‌مند می‌شود.
و زیارت، از این مقوله است. یعنی اگر انسان برود و ببیند و خود را در فضاهای خاطره‌آمیز قرار دهد و در شعاع یک پرتو قرار بگیرد، چه بسا که حرارت معنی، وجود یخزده زایر را گرم کند و فروغ دیدار، خانه دل را روشن سازد و دیده اهل نظر، مس وجودش را کیمیا کند.
منتهی، صرفِ رفتن کافی نیست؛ «دیدن» هم لازم است. تا به شهود جمال حق، نایل نشود؛ آتشگیره عشق، وجودش را مشتعل نمی‌سازد. اگر رفت و دید و به شهود
ص: 337
رسید و زیبایی حقیقت و جمال فضیلت را دریافت، به طور طبیعی، معرفت هم می‌یابد. آن‌که شور و شوق داشته باشد، به زیارت هم می‌رود. برای عاشق شاید، نه تنها خود محبوب، جالب و جاذب است، بلکه هر چیزی هم که به گونه‌ای رنگ تعلق و رایحه انتساب به او را داشته باشد، مطلوب و جاذبه‌دار است و دلداده را به سوی خود می‌کشد.
در زیارت چنین است. چگونه می‌شود که عاشق خدا و دوستدار پیامبر و اهل بیت، و محب صالحین و صدیقین و شهدا و اولیاء اللَّه، شوق دیدار خانه خدا و بیت اللَّه و مزار و مرقد و خانه و شهر و دیار معشوق را نداشته باشد و شیفته دیدار کعبه و مدینه و مزار ائمه و قبور صالحین و شهرهای خاطره‌آمیز و شوق‌انگیزی که ریشه در فرهنگ دینی ما دارد نباشد؟!
به گفته مرحوم علامه امینی: «اگر مدینه منوره، حرم محترم الهی شمرده شده و در سنت نبوی، برای مدینه و خاکش و اهلش و مدفونین آن‌جا ارزش‌های فراوان بیان شده است، به خاطر همان انتساب به خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله است. بر مبنای همین اصل، هر چیز دیگری هم که نوعی تعلق و انتساب به پیامبران و اوصیا و اولیای الهی و صدیقین و شهدا و افراد مؤمن دارد، ارزش پیدا می‌کند و شرافت می‌یابد ...».
(1) زیارت می‌تواند نمودی از احساس شوق درونی انسان باشد. نشانی از محبت و دلیلی بر محبوب و علامتی از تعلق خاطر باشد. زیارت، زبان علاقه و ترجمان وابستگی قلبی است.
برای عاشق، حتی خانه‌ای که روزی معشوق در آن ساکن بوده، کوچه‌ای که روزی دلبر از آن گذشته، زمینی که بر آن قدم نهاده، شهری که روزی در آن‌جا می‌زیسته، سنگی که دست محبوب به آن رسیده، لباسی که بر اندام او بوده، کفشی که در پایش داشته، دلربا و جاذب است، دوست داشتنی و شوق‌انگیز است.


1- سیرتنا و سنّتنا، ص 160 و 161.

ص: 338
در زیارت و مزار، مسأله در ظاهر سنگ و چوب و آجر و آهن و ضریح و ساختمان و صحن و سرا و گنبد و گلدسته و رواق و ... خلاصه نمی‌شود، تا به زیارت و بوسیدن و تقدیس اینها اشکال شود. بلکه نقش عمده با آن محبت و شناخت و معنویت و عشقی نهفته است که در ورای اینهاست که حتی به اینها، معنی و جهت و قداست و حرمت بخشیده است. وقتی قلب، در گرو یک عشق بود، صاحب آن دل، از نام و یاد و لباس و کوچه و شهر محبوب، خوشش می‌آید و لذت می‌برد و همه اینها برایش جاذبه دارد و در هر یک از اینها عکس رخ یار را می‌بیند.
ما با محبت وافر و علاقه و احساسی که به حضرت محمد صلی الله علیه و آله داریم، اگر باخبر شویم که در جایی رد پایی و نشانی از آن حضرت باقی است، آیا شوق دیدنش را نخواهیم داشت؟ «مقام ابراهیم» در مسجد الحرام، برای حاجی چرا آن‌قدر خاطره به همراه دارد؟ جز این است که سنگی است که حضرت ابراهیم در بالا بردن دیواره کعبه، به کمک فرزندش اسماعیل، آن را زیر پا می‌گذاشته است و جای قدم او بر سنگ باقی است؟!
می‌بینیم که وادی زیارت، وادی عرفان است. در قلمرو دل، گاهی پای عقل هم می‌لنگد و وقتی عشق فرمان می‌دهد، عقل چاره‌ای جز تسلیم و فرمانبرداری ندارد.
مرحوم علامه امینی نقل می‌کند: «... فقیه و ادیب بزرگوار اهل سنت، تاج الدین فاکهانی(م 734 ق) به دمشق رفت به قصد زیارت کفش پیامبر صلی الله علیه و آله، که در «دار الحدیث الاشرفیه» نگهداری می‌شد. وقتی کفش را دید، افتاد و شروع به بوسیدن کرد و صورتش را بر آن می‌مالید و اشک شوق از دیدگانش جاری بود و شعری به این مضمون را می‌خواند: اگر به مجنون گفته شود: لیلی و وصال و دیدار او را می‌خواهی، یا دنیا را و آنچه را در آن است؟ او در جواب خواهد گفت: غباری از خاک کفش لیلی برایم محبوب‌تر است و شفابخش‌تر برای دردهای من ...».
(1)


1- الغدیر، ج 5، ص 155.

ص: 339
آری ... وقتی عشق در کار باشد، خاک ره دوست را باید سرمه چشم نمود. و برای عاشق، آنچه ارزشمند است، محبوب و دیدار او و هر چیزی که منسوب به اوست.
برادرانه بیا قسمتی کنیم، رقیب جهان و هر چه در آن است از تو، یار از من. این یک طرف قضیه است که محبت، انسان را به زیارت وا می‌دارد. سوی دیگر قضیه آن است که «زیارت»، محبت و شناخت می‌آورد و از آن جهت، عامل سازنده و تربیت کننده است. زیارت، تجدید عهد با خط امامت است، میثاق با خون شهید است، پیمان با محور توحید و بیعت با رسالت و وحی است.
امام رضا علیه السلام فرموده است:
«إنّ لکلّ إمام عهداً فی عنق أولیائه و شیعته و إنّ مِن تمام الوفاء بالعهد زیارة قبورهم فمن زارهم رغبة فی زیارتهم و تصدیقاً بما رغبوا فیه کان أئمّتهم شفعائهم یوم القیامة»؛
(1)
برای هر امامی بر گردن شیعیان و هوادارانش پیمانی است و از جمله وفا به این پیمان، زیارت قبور آنان است. پس هر کس از روی رغبت و پذیرش، آنان را زیارت کند، امامان در قیامت شفیع آنان خواهند بود.
بر اساس همین وفای به عهد است که شیعه، همواره در احیای نام و یاد و زیارت و مزار اولیای دین، چه رنج‌ها که کشیده و چه شهیدها که داده است و هم اکنون نیز این خط ایثار و شهادت تداوم دارد.

مستندات دینی زیارت‌

تعظیم، تکریم، گرامی داشت و یادکرد انسان‌های شایسته، فرهیخته، فرهنگ‌ساز، نقش‌آفرین، مصلح، متحوّل‌کنندگان تاریخ و ... و نیز زنده نگه‌داشتن نام و یاد آنان پس از مرگ، لازمه محبت، عشق و ارادت انسان به نیکی‌ها و کمالات است و ریشه در فطرت و سرنوشت آدمی دارد. (2)


1- وسائل الشیعة، ج 10، ص 253، ح 5.

2- امور فطری به چیزهایی گفته می‌شود که: 1. همگانی باشد و اختصاص به رنگ، نژاد، تاریخ، ملیت یا سرزمین خاصّی نداشته باشد؛ 2. همانند علوم حصولی نیاز به تعلیم و تعلّم نداشته باشد، بلکه در نهان و نهاد آدمی تعبیه شده باشد؛ 3. تبلیغات منفی، تحمیل و فشار نتواند آن را ریشه‌کن کند، اگر چه ممکن است از شدت و حرارت آن بکاهد. این تبلیغات، شبیه غبار روی آیینه شفاف است که نسیمی آن را برطرف نموده و چهره آیینه را آشکار می‌کند. توجه به این نکته نیز ضروری است که امور فطری به لحاظ هماهنگی آن با طبیعت انسان و نظام خلقت اگر در مسیر صحیح قرار گیرد و به شیوه پسندیده از آن استفاده شود قطعاً موجب کمال انسان خواهد بود.(ر. ک: فطرت در قرآن، ص 26).

ص: 340
امروزه شاهدیم که ملت‌ها و ملیّت‌های مختلف، بزرگان علم، ادب و هنر خویش را با برگزاری سمینارها، همایش‌ها، کنفرانس‌ها گرامی می‌دارند، فضایل و کمالاتشان را برمی‌شمارند، به وجود آنان افتخار می‌کنند. این نکوداشت‌ها اختصاص به عصر حاضر ندارد؛ بلکه در طول تاریخ همواره ادامه داشته، هرچند که در کیفیت و کمّیت مختلف بوده است.
تلاش جوامع گوناگون بر حفظ آثار نیکان و احیای میراث گذشتگان و رواج موزه‌ها، نمونه‌ای از نکوداشت مفاخر نیاکان است. بدین ترتیب در تکریم و تعظیم صاحبان کمال، تفاوتی بین زندگان و مردگان نیست. گرچه در کیفیت و شکل نکوداشت‌ها هر روز تغییراتی حاصل می‌شود ولی ریشه این بزرگداشت‌ها، تکریم‌ها و تعظیم‌ها، زیبا دوستی انسان و عشق و ارادت فطری او به کمال است. هر کسی با کشش درونی و خداداد خویش، زیبایی را دوست می‌دارد، به کمال عشق می‌ورزد، صاحبان کمال و زیبایی را می‌ستاید و در مقابل آنان از خود فروتنی نشان می‌دهد.
چنان که از عوامل و انگیزه‌های عبادت آدمی در پیشگاه کمال مطلق(جل‌جلاله) نیز همین کمال دوستی است.
در مقابل، شخصیت‌های صالح با توجه به پایگاهی که در عقاید، احساسات و عواطف ملت‌ها دارند، نام و یادشان همواره زنده می‌ماند و علاقه‌مندان به آنان برای زنده نگه‌داشتن یادشان تا پای دار پایداری می‌کنند و تا قطع قدم، ثابت قدم می‌مانند و برای نیل به کام معنا گام به دام بلا می‌نهند.
ص: 341
ذکر مناقب و فضایل آل‌طاها و یاسین، احساس شادمانی و سرور در موالید و تألّم و اندوه در مصایب آنان از یک سو موجب تقرّب به خداست؛ زیرا ارتباط عقلی و عاطفی با آن ذوات نوری که انسان‌های کامل‌اند مایه بهره‌وری از معارف قرآن و استفاده از سنت معصومان علیهم السلام می‌گردد و سبب تحکیم پیوند با خلیفه خدا می‌شود.

سندهای دینی در مورد زیارت‌

زیارت از ریشه «زَور»، به معنای میل و عدول از چیزی است. دروغ را از آن جهت، زُور گفته‌اند که از راه حق منحرف می‌گردد. (1) زایر را از آن جهت زایر می‌گویند که وقتی به زیارت تو می‌آید، از غیر تو، رو برمی‌گرداند. (2) از این‌رو برخی گفته‌اند:
زیارت، به معنای قصد و توجه است. (3) زیارت، در عرف آن است که انسان با انگیزه بزرگداشت کسی و انس گرفتن با او، به وی روی آورد. (4) نیز برخی گفته‌اند: این‌که بر ملاقات اولیا و بزرگان، اطلاق زیارت شده، از آن جهت است که این کار، انحراف از جریان مادی و عدول از عالم طبیعت و توجه به عالم روحانیت است، در حالی که در محیط طبیعی حضور دارد و جسمانیت خویش را حفظ می‌کند.
تنها موردی که قرآن کریم این واژه را در این معنا استعمال کرده، «زرتم» در آیه کریمه «أَلْهَلکُمُ التَّکَاثُرُ حَتَّی زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ» (5)
است. مفسران در تفسیر این آیه گفته‌اند: دو طایفه از قریش، یعنی «بنی عبد مناف» و «بنی‌سهم، بن عمرو» به مفاخره با یکدیگر پرداختند (6) و هر کدام، بزرگان و افراد قبیله خویش را به رخ دیگری می‌کشید که در نهایت بنو عبد مناف در این مفاخره برتری یافت. گروه مقابل، یعنی بنی‌سهم برای


1- مقاییس اللغة، ج 3، ص 36(زور). راغب اصفهانی ریشه دیگری برای این واژه ذکر کرده است.

2- همان.

3- المصباح المنیر.

4- همان.

5- سوره تکاثر، آیه 1 و 2.

6- برخی نیز گفته‌اند: دو طایفه از یهود بودند(مجمع البیان، ج 9- 10، ص 811، ذیل آیه).

ص: 342
جبران شکست خویش گفتند: در جاهلیت بسیاری از افراد طایفه ما بر اثر بغی و ستم نابود شدند که اگر زنده می‌بودند، بر شما غلبه می‌کردیم. از این‌رو به سراغ قبرستان‌ها رفتند و به شمارش قبرهای قبیله خویش پرداختند.
(1)

باورهای ابن تیمیه در مورد زیارت قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله‌

در مورد زیارت قبر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله، سندهایی وجود دارد که در زیر به آن اشاره می‌شود. وهابیت، به عنوان یکی از تأثیر گذارترین باورها در دو دهه اخیر، تفسیر جدیدی از اسلام سنی است که عبدالوهاب سردمدار آن بود. وی طرفدار و بسط دهنده اندیشه‌های ابن تیمیه بود که بر اساس بنیان‌های فکری او، مکتب وهابیت بنا گشته است.
ابن تیمیه در سال 1263 میلادی در حران از شهرهای ترکیه کنونی به دنیا آمد و در سال 1328 میلادی وفات یافت. از جمله ویژگی‌های ابن تیمیه، جسارتش در ارائه عقاید و باورهایش بود. وی نقش بسیاری در پیروزی سپاه ممالیک مصر بر خیل مغولان بر عهده داشت. ابن تیمیه در فقه حنبلی به مقام اجتهاد رسید، ولی در ارائه فتاوا هرگز خود را محدود به فقه حنبلی نمی‌کرد و حتی بسیاری از فتاوای وی مطابق هیچ‌یک از مذاهب اربعه اهل تسنن نبود. یکی از نخستین آثار او کتاب العقیدة الحمویة الکبری بود که به نوعی خرق عادت در میان سنیان محسوب می‌شد. وی در این کتاب، به نقد و رد بسیاری از عقاید کلامی اشاعره پرداخته و نسبت به سستی و ضعف آن باورها، معترض بوده است.
ابن کثیر در شرح باورهای وی پیرامون زیارت قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله می‌گوید:
ابن‌تیمیه زیارت قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله را به کلی منع نکرده، بلکه مجرد قصد رفتن به


1- تفسیر صافی، ج 5، ص 369. البته تفسیر دیگری نیز برای این آیه ذکر شده است(المیزان، ج 20، ص 351، ذیل آیه)، اما «زرتم» به همان معنای ملاقات است.

ص: 343
زیارت را منع کرده است، یعنی اگر کسی بدون قصد زیارت به مسجد النبی برود تا نماز بخواند و در آن‌جا قبر را زیارت کند، مانعی ندارد.

افکار نادرست و اعمال ننگین وهابیت‌

تا قرن دوازدهم، مسلمین، خاطره بزرگان اسلام را گرامی می‌داشتند؛ آنها را به درگاه الهی شفیع قرار می‌دادند؛ روی قبور آنان، قبه و بارگاه می‌ساختند؛ برای زیارت قبور آنان از راه دور و نزدیک می‌شتافتند؛ به آنها توسل می‌جستند و برای آنها نذر می‌کردند و قربانی می‌نمودند؛ قبور و ضریح آنها را می‌بوسیدند و به آنها احترام می‌گذاشتند.
در این قرن، شخصی به نام محمد بن عبد الوهاب(1111- 1207 ق) که از اهالی عینیة از شهرهای نجد بود، با حمایت استعمار، در عربستان ظهور کرد و همه امور یاد شده را به عنوان مظاهر شرک، قدغن و تحریم نمود و هر کس را که با عقیده او موافق نبود، کافر و واجب القتل دانست و در این راه محمد بن سعود جدّ آل سعود را که در آن وقت امیر دراعیة از شهرهای معروف نجد بود، به کمک طلبید. به این‌جا و آن‌جا حمله کرده قتل و غارت راه انداختند و از آن جمله بارها به کربلا و نجف، لشکرکشی کردند و بسیاری از مردم بی‌گناه را شهید و قبر امام حسین علیه السلام و سایر شهدا را خراب و مورد هتک قرار دادند و اموال گران‌بهای حرم و خانه‌های مردم را غارت کرده، میان خود و سربازانشان به عنوان غنیمت تقسیم کردند. همچنین بارها به مکه و مدینه حمله کرده، گنبدها و ساختمان‌های گورستان خبة العلی و قبور ابو طالب و عبد المطلب و خدیجه و فرزندان پیغمبر و گنبد زادگاه حضرت رسول صلی الله علیه و آله و ابوبکر و علی و حضرت خدیجه را خراب کردند و در مدینه نیز همه گنبدها و زیارتگاه‌ها و قبور صالحان را ویران کرده و با خاک یکسان نمودند، مانند مزار حمزه، شهدای احد، ائمه چهارگانه بقیع(امام حسن، امام زین العابدین، امام باقر، امام صادق علیهم السلام)، مرقدهای عباس عموی پیغمبر، عبداللَّه و آمنه پدر و مادر آن حضرت، همسران آن بزرگوار، قبر اسماعیل امام اسماعیلیه، قبر مالک و ... اگر ترس از امت اسلام نبود، قبر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

ص: 344
را نیز خراب می‌کردند!
وهابی‌ها بدون توجه به همه ابعاد کتاب و سنت و بدون توجه به سیره مستمره مسلمین که تا زمان رسول اللَّه صلی الله علیه و آله، امتداد داشته و بدون تعمیق در مسایل بنیادی اسلام و تجمد به ظواهر برخی از آیات و روایات، بسیاری از مقدسات مسلمین را که قرن‌ها مورد احترام بود، احترام گذاران به آن مقدسات را مشرک، کافر و واجب القتل دانستند.
در عروة آمده است: «و المراد بالکافرمن کان منکر الاهیة أو التوحید أو الرسالة أو المعاد أو ضروریاً من ضروریات الدین مع الالتفات إلی کونه ضروریاً»؛
(1) مراد از کافر کسی است که منکر الوهیت یا توحید یا نبوت یا معاد باشد و یا منکر یکی از ضروریات دین با توجه به ضروری بودن آن باشد.
بنابراین، کسی که به همه اصول و ضروریات دین باور دارد و قبور صالحان را به جهت شایستگی و خدمتشان گرامی می‌دارد؛ در کنار آنها برای خدا عبادت می‌کند، روی آنها گنبد و بارگاه می‌سازد؛ آنها را به درگاه الهی به خاطر مقامی که نزد خدا دارند، شفیع قرار می‌دهد؛ به زیارت آنها می‌رود؛ نمی‌شود چنین فردی را کافر و مهدور الدم دانست.
از این رو، توحید که به معنای خدا را در ذات و صفات و افعال، یکتا دانستن و هرگونه شریک و انباز را از او نفی کردن و در مقام عبادت، تنها او را پرستش کردن است، هدف همه انبیای الهی به ویژه حضرت محمد صلی الله علیه و آله بوده و هست؛ ولی وهابی‌ها به قدری دایره شرک را وسیع گرفته‌اند که هر گاه کسی قبر عبد صالح و شهیدی را که در راه خدا گام برداشته و جانش را در راه پیشبرد دینش گذاشته است، ببوسد و احترام بگذارد، مشرک می‌دانند. در صورتی که زایر در این کار، نظری جز تکریم به خاطر بندگی خاص او برای خدا و فداکاریش در راه دین او نداشته و هرگز او را از مرز بندگی فراتر نبرده است.


1- عروة الوثقی، محشی با توجه به حاشیه آیت اللَّه خوئی، ص 24.

ص: 345

زیارت در سیره پیامبر صلی الله علیه و آله‌

رسول خدا صلی الله علیه و آله پس از فتح مکّه و به هنگام مراجعت، در ابواء قبر مادرش آمنه را زیارت کرد و در کنار آن نشست و عاطفه سرشار و روح لطیفش موجب گردید که خاطرات گذشته و زحمات طاقت فرسای مادرش را تداعی کند و گریه شدید سردهد؛ به طوری که صحابه آن حضرت نیز شدیداً متأثّر گشته و گریه کردند.
همه صحابه و یاران پیامبر صلی الله علیه و آله در آن روز، آن تکریم و احترام را از سوی آن حضرت نسبت به مادرش مشاهده نمودند. زیارت کردن قبر مادر و گریه شدید کردن در مرئی و منظر عموم، چیزی نبود که در آن شرایط و با وجود چند هزار نفر که در این سفر به همراه پیامبر صلی الله علیه و آله بودند، به فراموشی سپرده شود و حادثه‌ای باشد که بتوان از اصل انکارش نمود. لذا با حفظ اصل این جریان تاریخی، در کیفیت آن دخل و تصرف کردند و از همان شیوه‌ای که در ماجرای غدیر و در تصرف و تحریف در لفظ «مولا» استفاده نمودند، در این جریان نیز بهره گرفته و چنین گفتند: «این که پیامبر صلی الله علیه و آله قبر مادرش را زیارت و در کنار آن گریه کرد و صحابه نیز گریه کردند، درست است، اما این عملکرد رسول خدا صلی الله علیه و آله دلیل بر ایمان و توحید مادر آن حضرت نیست؛ زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله پس از این مراسم جمله‌ای فرموده است که شرک و کفر مادر او را به اثبات می‌رساند! و آن این که: «از خداوند برای مادرم اجازه طلب مغفرت کردم، ولی چنین اجازه‌ای به من داده نشد؛ امّا برای زیارت قبرش اجازه خواستم که خداوند این اجازه را به من داد!».
این حدیث که ناقل آن ابوهریره است، در صحیح مسلم،
(1) سنن نسائی، (2) سنن ابن ماجه، (3) سنن ابی داود (4) و تاریخ المدینة ابن شَبّه (5) آمده است. در سه سنن یاد شده، با مضمون آن، بر


1- ج 1، کتاب الإیمان، باب مَن ماتَ علی الکُفرِ فَهُوَ فی النّار.

2- ج 4، کتاب الجنائز، باب زیارة قبر المشرک.

3- ج 1، کتاب الجنائز، باب ما جاء فی زیارة قبور المشرکین.

4- ج 2، ص 195.

5- ج 1، ص 118.

ص: 346
جواز زیارت قبور مشرکان، استدلال گردیده است و برای این حدیث، باب مستقلّی به عنوان: «جواز زیارة قبر المشرک» اختصاص یافته است.

دیدگاه پیامبر در مورد زیارت قبور

برخی از محققین معتقدند که مسأله استحباب زیارت قبور اولیا و صلحا، چیزی است که قرآن و سنت و اجماع و عقل بدان دلالت دارد که ما ذیلًا تنها به چند حدیث از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در باب زیارت به آن اشاره می‌کنیم:
الف. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «من زار قبری وجبت له شفاعتی»؛
(1) هرکس قبرم را زیارت کند، شفاعتم برای او واجب خواهد شد.
ب. «من جائنی زائراً لا تحمله حاجة إلا زیارتی کان حقاً علیّ أن یکون له شفیعاً یوم القیامة»؛ (2) هر کس به زیارتم بیاید و جز زیارتم قصد دیگری نداشته باشد، بر من فرض است که در قیامت شفاعتش نمایم.
ج. «من حجّ فزار قبری بعد وفاتی کان کمن زارنی فی حیاتی»؛ (3) کسی که خانه خدا را زیارت کند آن‌گاه قبرم را زیارت نماید، همانند این است که در زمان حیاتم زیارتم کرده باشد.
د. «من زارنی بعد موتی فکأنّما زارنی فی حیاتی»؛ (4) کسی که بعد از مرگم مرا زیارت کند، همانند این است که در حیاتم زیارتم کرده باشد.
ه. «زوروا القبور فإنّها تذکّرکم الآخرة»؛ (5) قبرها را زیارت کنید که شما را به یاد آخرت می‌اندازد.
و. «إنّی نهیتکم عن زیارة القبور فمن شاء أن یزور قبراً فلیزره فإنّه یرقّ القلب و یدمع


1- وفاء الوفاء سمهودی، ج 4، ص 1336- 1348؛ الغدیر، ج 5، ص 93- 108؛ کشف الارتیاب، ص 460- 471؛ منهج الرشاد، ص 140- 143.

2- همان منابع.

3- همان منابع.

4- همان منابع.

5- سنن ابن ماجه، ج 1، ص 500.

ص: 347
العین و یذکر الآخرة و لا تقولوا هجراً»؛
(1) من قبلًا شما را از زیارت قبور، نهی می‌کردم، ولی اکنون هرکس می‌خواهد قبری را زیارت کند، چرا که دل را نرم و چشم را گریان می‌کند و آخرت را به یاد می‌آورد پس حرف‌های بیهوده نگویید.
از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز نقل شده است: خدای سبحان، گروهی از فرشتگان را مأمور کرده تا فاطمه را از پیش رو، پشت سر، سمت راست و چپ محافظت کنند؛ در مدت حیاتش با او باشند و بعد از مرگ نیز وی را در قبر همراهی کنند؛ بر او، پدرش، شوهرش و فرزندانش صلوات فراوان بفرستند. پس کسی که مرا بعد از وفاتم زیارت کند، گویا فاطمه را زیارت کرده است و کسی که فاطمه را زیارت کند، مرا زیارت کرده است. کسی که علی بن ابی طالب را زیارت کند، گویا فاطمه را زیارت کرده است در نتیجه مرا زیارت کرده است. کسی که حسن و حسین را زیارت کند گویا علی را زیارت کرده است در نتیجه فاطمه و مرا زیارت کرده است. هر کس که ذریّه حسن و حسین را زیارت کند، گویا خودشان را زیارت کرده است در واقع علی و فاطمه و مرا زیارت کرده است. (2) بنابراین، زیارت هر کدام در حقیقت زیارت همه آنان است و از نظر فضیلت نیز یکسان هستند، اما برخی عوارض خارجی، مانند دوری راه، غربت، فشار و سخت‌گیری‌های حاکمان ستمگر و ... سبب شده که به زیارت برخی از امامان، مانند امام حسین و امام رضا علیهما السلام توصیه ویژه‌ای نموده‌اند یا ثواب مخصوصی ذکر کرده‌اند. چنان‌که ممکن است فداکاری ویژه امام حسین علیه السلام برای حفظ دین، سبب توصیه ویژه به زیارت آن حضرت شده باشد. بدین ترتیب اثبات فضیلت و استحباب زیارت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برای اثبات فضیلت و ثواب زیارت سایر امامان و حضرت فاطمه زهرا علیهم السلام، کفایت می‌کند، حتی اگر دلیل خاص درباره زیارت آن بزرگواران نداشته باشیم.
روایت‌هایی که در مورد حجاجی که مشرّف می‌شوند به زیارت روضه مطهر و


1- صحیح مسلم، ج 1، ص 388.

2- بحار الأنوار، ج 97، ص 122، ح 28.

ص: 348
آستانه منور حضرت سید المرسلین محمد بن عبد اللَّه صلی الله علیه و آله و ترک زیارت آن حضرت باعث آن می‌شود که جفا شود در حق او در روز قیامت. و شیخ شهید فرمود: اگر مردم زیارت آن حضرت را ترک کنند، بر امام است که آنان را مجبور کند به رفتن زیارت آن حضرت؛ زیرا ترک زیارت آن حضرت، موجب جفای محرم است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمود: ای علی، هر کس که مرا در زمان حیات یا مرگم زیارت کند، یا تو و فرزندانت را در زمان حیات یا پس از مرگ زیارت کند، من ضمانت می‌کنم که او را از اهوال و شداید روز قیامت نجات دهم تا آن که او را هم‌درجه خودم می‌گردانم.
(1) همچنین فرمود: کسی که من یا یکی از فرزندانم را زیارت کند، در روز قیامت به زیارت و دیدار او خواهم رفت و از هراس‌ها و وحشت‌های آن، نجاتش خواهم داد. (2) در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آمده است: کسی که از راه دور به من سلام دهد، به من ابلاغ می‌شود و هر کس که نزد قبرم به من سلام دهد، می‌شنوم. (3) و در روایت دیگری تصریح شده که این سلام، به وسیله فرشتگان به آن حضرت ابلاغ می‌شود. (4) بنابراین، سلامی که در قالب زیارت بر پیشوایان نور و امامان هدایت علیهم السلام می‌فرستیم، چیزی جز پیروی از سنت قرآن کریم نیست؛ زیرا اصل سلام بر صالحان را تجویز کرده و سلام بر مردگان را نیز جایز دانسته است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام خبر داد که تو در سرزمین عراق کشته و دفن خواهی شد.
علی علیه السلام پرسید: کسی که قبر ما را زیارت و تعمیر کند و تعهد خویش را با آن حفظ کند، چه اجری دارد؟ پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: ای ابا الحسن! خداوند قبر تو و قبر فرزند تو را بقعه‌ای از بقعه‌های بهشت و زمینی از زمین‌های آن قرار داده است. قلب جوانمردانی از مخلوقات خود و برگزیدگان بندگانش را مشتاق شما قرار داده، به


1- وسائل الشیعه، ابواب المزار، باب 2، ج 14، ص 328، ح 16.

2- همان، ص 332، ح 23.

3- بحارالأنوار، ج 97، ص 182.

4- همان، ص 181.

ص: 349
گونه‌ای که در راه شما آزار و اذیت‌ها را تحمل می‌کنند و قبرهای شما را آباد می‌سازند و با انگیزه تقرّب به خدا و دوستی رسول او، فراوان به زیارت قبور شما می‌شتابند. ای علی! آنان از شفاعت من برخوردار، و بر حوضم وارد می‌شوند و زایران من در بهشت هستند. ای علی! کسی که قبرهای شما را آباد کند و به تعهد خویش پای‌بند باشد، مانند آن است که سلیمان بن داود را در ساختن بیت‌المقدس یاری رساند. کسی که قبرهای شما را زیارت کند ثواب هفتاد حج غیر از حَجّةُالاسلام که واجب است دارد و از گناهان خود بیرون می‌آید، همانند روزی که از مادرش متولد می‌شود. پس بشارت باد به تو و به دوستانت نیز بشارت بده به نعمت‌ها و چشم‌روشنی‌هایی که نه چشمی دیده، نه گوشی شنیده و نه به دل کسی خطور کرده است. اما نابخردانی از مردم، زایران قبور شما را سرزنش می‌کنند، آن‌گونه که زنان نابکار را بر اثر نابکاریشان سرزنش می‌کنند. اینها اشرار امت من هستند که شفاعت من به آنها نرسد و بر حوض من وارد نشوند.
(1) توجه به این نکته ضروری است که ثواب‌های مورد اشاره در این‌گونه روایات، بیانگر عظمت و جلالت قدر زیارت شونده است، چنان‌که حکایت از آثار مثبت فردی و اجتماعی زیارت می‌کند.

جنبه‌های مختلف زیارت از زبان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله‌

1. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله درباره شهادت حسین علیه السلام و زیارت قبر آن حضرت به ابن عباس فرمود:
«من زاره فقد زارنی و من زارنی فکأنّما زار اللَّه و حقّ علی اللَّه أن لا یعذّبه بالنار»؛ (2)
هر کس او را زیارت کند، مرا زیارت کرده است و هر که مرا دیدار کند، گویی خدا را دیدار کرده است و خداوند او را به آتش دوزخ عذاب نکند.
2. همچنین ایشان درباره زیارت قبر امام حسن علیه السلام در بقیع فرمود:
«من زار الحسن


1- تهذیب الاحکام، ج 6، ص 22، ح 50، باب فضل زیارة امیرالمؤمنین علیه السلام؛ بحارالأنوار، ج 97، ص 120.

2- وسائل الشیعة، ج 10، ص 352.

ص: 350
فی بقیعه ثبت قدمه علی الصراط یوم تزلّ فیه الأقدام»؛
(1) هر کس امام حسن را در بقیع او زیارت کند، در روزی که قدم‌ها می‌لغزد، گام او بر صراط، استوار خواهد بود.
3. «من زار أخاه فی اللَّه قال اللَّه عزوجل له: أنت ضیفی و زائری، علی قراک و قد أوجبت لک الجنّة بحبّک إیّاه»؛ (2)
هر کس برادر دینی خود را خالصانه دیدار کند، خدای متعال به او می‌فرماید: تو مهمان و زایر منی؛ پذیرایی از تو بر عهده من است و من به خاطر این‌که برادر دینی‌ات را دوست می‌داری، بهشت را بر تو واجب ساختم.
4. «الزیارة تنبت المودّة»؛ (3) زیارت، مودت و دوستی پدید می‌آورد.
5. «من أتانی زائراً کنت شفیعه یوم القیامة»؛ (4) هر کس به زیارت من آید، در روز قیامت شفیع او خواهم بود.

زیارت در مکتب اهل بیت علیهم السلام‌

آثار و سازندگی زیارت‌

حضور پیدا کردن در مقابل امام معصوم یا مرقد مطهر او، فیضی است که مرحله‌ای از زیارت با آن تحقق می‌یابد؛ اما در هر زیارتی این‌گونه است که بعد از دیدار ظاهری و تعارف متداول به گفت وگو با مزور و محبوب می‌نشینند تا دیدار را طولانی‌تر و لذت وصال را بیشتر کنند. و ذکر کمالات معشوق، از یک سو تکلیف، بلکه تشریف عاشق را روشن می‌کند و به او می‌فهماند که در برابر چنین محبوبی چه وظیفه سنگینی دارد و از سوی دیگر معشوق را دلگرم می‌کند که ارادت عاشق، صوری و ناپایدار نیست.
این حدیث، بیانگر نکاتی است که ذیلًا ذکر می‌گردد:
این روایت و امثال آن، نشان می‌دهد که حیات و مرگ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام یکسان است؛ زیرا زیارت دوران حیات و مرگ، اجر و آثار یکسان دارد.


1- بحار الأنوار، ج 97، ص 141.

2- وسائل الشیعة، ج 10، ص 457.

3- بحار الأنوار، ج 71، ص 355.

4- وسائل الشیعة، ج 10، ص 261.

ص: 351
از این جهت لازم است که زایر به گونه‌ای در حرم شریف آنان حضور پیدا کند که اگر زنده می‌بودند، همان‌طور در کنارشان حضور پیدا می‌کرد و زیارت در دوران مرگ باید همان آثار و سازندگی زیارت دوران حیات را برای او داشته باشد. چنان‌که هم‌درجه شدن با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بدون حساب و برنامه نیست، بلکه سنخیّت روحی، اخلاقی و معنوی لازم دارد و این سنخیّت، باید در دنیا کسب شود. اصل زیارت، توجه به مقام مزور، تأمل در متن زیارتنامه و تلاش در تهذیب و تزکیه نفس، می‌تواند در ایجاد این سنخیّت و تتمیم و تکمیل آن کمک کند. امام رضا علیه السلام فرمود: شیعیان نسبت به هر یک از امامان معصوم پیمان و تعهدی دارند که کمال وفای به آن عهد، در زیارت مشتاقانه و عارفانه قبور آن ذوات نورانی علیهم السلام است.
(1) این حدیث، بیانگر نکاتی است که ذیلًا ذکر می‌گردد:
1. زیارت قبر امام، نشانه وفاداری و تعهد به مقتدا و پیشواست. سخنگوی نهضت پیامبر صلی الله علیه و آله، بلال حبشی در دوران اقامت خویش در شام، رسول اکرم صلی الله علیه و آله را در خواب دید که به او می‌گوید: ای بلال! این چه جفایی است؟ آیا هنگام آن نرسیده است که به زیارت من نایل آیی؟ (2) در این رؤیا، ترک زیارت قبر مطهّر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله جفا نامیده شده، طبعاً زیارت آن، وفای به عهد خواهد بود.
2. زیارت باید همراه با رغبت، شوق و علاقه قلبی به مزور باشد.
3. زیارت باید همراه با تصدیق قلبی به چیزهایی باشد که مزور بدان رغبت داشته، مورد علاقه وی بوده و در راه آن فداکاری کرده است.

تولّی و تبرّی در زیارت عاشورا

ظهور تولّی و تبرّی در زیارت عاشورا نسبت به زیارت‌های دیگر، حالت ویژه و استثنایی دارد؛ زیرا زایر این زیارت نه تنها بر مقتدا و مراد خویش و سردار و ساقی


1- کافی، ج 4، ص 567.

2- ر. ک: همان، ص 67.

ص: 352
عشق، یعنی حسین بن علی علیهما السلام صد مرتبه سلام می‌دهد، بلکه بر فرزندان او و بر پروانه‌های عاشقی که گرداگرد شمع وجود سالار خویش گردیدند، و در آتش ارادت به او سوختند و در آستان آن امام همام آرمیدند، نیز صد مرتبه سلام می‌دهد.
از سوی دیگر، نه تنها بر یزید که دست ناپاک ستم از آستین وی به درآمد و گلوی حق را به انگیزه نابودی فشرد، نفرین می‌فرستد؛ بلکه بر تمام مشایعت‌کنندگان، همراهان، بیعت‌کنندگان، تابعان و خلاصه اولین کسی که بر پیشوایان نور، ستم روا داشت و آخرین کسی که در این ستم‌پیشگی، آنان را تبعیت کرد، صدمرتبه نفرین دارد. سرّ این سلام و لعن ویژه، آن است که ستیغ نبرد امامت علوی و سلطنت اموی- که استمرار نبرد اسلام و کفر است- عاشوراست.
تذکر: همان‌طور که تخلیه، مقدم بر تحلیه است تبرّی قبل از تولّی است. پس در زیارت عاشورا نخست تبرّی و لعن صورت می‌پذیرد. سپس تولّی؛ هر چند ممکن است نسبت به دلباختگان ولایت، تبرّی از دشمنان ولایت به منظور غبارروبی و گردگیری از چهره شفاف مرآت ولایت باشد. نظیر نفی آلهه دروغین در کلمه طیّبه «لا إله إلا اللَّه» که به منظور غبارروبی شرک است تا توحید مستقرّ و ثابت و اصیل، روشن و هویدا گردد.

ثواب زیارت ائمه اطهار علیهم السلام‌

فقیه و فیلسوف بزرگ، ملا محسن فیض کاشانی رحمه الله می‌گوید: روایاتی که ثواب زیارت ائمه اطهار علیهم السلام را بیشتر از حج، عمره و جهاد در راه خدا می‌داند، بیش از آن است که شمارش شود. و سرّش آن است که:
اولًا، هر کسی که ادعای مسلمانی می‌کند- حتی اگر ناصبی باشد- اهل حج، عمره، جهاد و امثال آن است، در حالی که زیارت ائمه اطهار علیهم السلام اختصاص به کسانی دارد که آشنای به قدر و منزلت آنان- هر چند ناقص- و معتقد به ایشان باشند.
ثانیاً، حرم‌های شریف ائمه علیهم السلام مشهد ارواح بلند و مقدس آنان و محل حضور

ص: 353
اشباح برزخی نوریشان است. آن ارواح بلند در حالی که زنده، خوشحال و روزی خورنده از فضل پروردگارشان هستند، در آن مکان‌های شریف حضور پیدا می‌کنند و زایر در فضایی که روح امام معصوم علیه السلام حضور دارد، نفس می‌کشد؛ عبادت و راز و نیاز می‌کند و ....
ثالثاً، زیارت ائمه علیهم السلام صله و نیکی به خود آنان، رسول خدا صلی الله علیه و آله، امیرالمؤمنین علیه السلام، فاطمه علیها السلام، شیعیان، دوستدارانشان و بلکه نیکی به سایر انبیا و اوصیای الهی است و موجب خوشحالی آنان، اجابت دعوت، تجدید عهد با ولایت، زنده نگه‌داشتن مرام و غلبه بر دشمنانشان می‌گردد. همه اینها عبادت خداست و سبب می‌شود که انسان به فضایل و برکاتی که نزد خداست برسد و به رضای او دست یابد؛ زیرا خوشحال کردن مؤمن عادی اگر آن همه فضیلت و ثواب دارد، فضیلت و ثواب خوشحال کردن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام غیر قابل وصف است. زیرا که آنان از خطا و گناه معصوم هستند و خداوند آنها را امام مؤمنان و پیشرو پرواپیشگان قرار داد؛ آسمان و زمین را برای آنان آفرید. آنها صراط، سبیل و راهنمای به سوی او، دروازه رحمت الهی، وسیله ارتباط بین او و بندگانش هستند.
اما حج، عمره، جهاد و مانند آن، اگرچه موجب انفاق مال، ترک وطن، تحمل مشقت‌ها و ... می‌گردد، ولی فضیلت این امور در حدّ زیارت نیست؛ زیرا با آن‌که عبادت الهی، اجابت امر او و موجب خشنودی خدا و اولیای او می‌شود، اما آن فضایل دیگر را کم‌تر می‌توان در اینها یافت.
(1) از امام کاظم علیه السلام نقل شده است: «هرکس که فرزندم امام رضا علیه السلام را زیارت کند، از ثواب هفتاد حج قبول شده برخوردار است. راوی با تعجب پرسید: ثواب هفتاد حج؟
فرمود: آری، هفتاد هزار حج. راوی دوباره با تعجب پرسید: هفتاد هزار حج؟ فرمود:
چه بسا حج که مورد قبول واقع نمی‌شود. (2)


1- الحقایق، ص 287.

2- کافی، ج 4، ص 585، کتاب الحج، باب فضل زیارة أبی الحسن الرضا علیه السلام.

ص: 354
شاهد این ادعا، کلام بزنطی است که می‌گوید: در نامه حضرت ثامن الحجج، علی بن موسی الرضا علیه السلام خواندم که فرمود: این پیام را به شیعیان ما برسانید که زیارت من در پیشگاه الهی با هزار حج برابری می‌کند. تعجب کردم، از این‌رو به امام جواد علیه السلام گفتم: واقعاً با هزار حج برابری می‌کند؟ فرمود: آری، به خدا سوگند! با هزار هزار یک میلیون حج برابری می‌کند لیکن برای کسی که همراه با معرفت زیارتش کند.
(1)

زیارت با معرفت و آگاهی‌

معرفت مزور و آگاهی از منزلت او، مورد سفارش و تأکید بسیاری از روایات است. از امام کاظم علیه السلام رسیده است: «... هر کس امام رضا علیه السلام را که در شهر غربت از دنیا می‌رود زیارت کند، در حالی که تسلیم امر او و عارف به حقّش باشد، در پیشگاه الهی از منزلت شهدای بدر برخوردار است». (2) امام صادق علیه السلام فرمود: «امام حسین علیه السلام را زیارت کنید، هرچند که سالی یک بار باشد؛ زیرا هر کس عارف به حقّ او باشد و زیارتش کند، پاداشی جز بهشت ندارد، از رزق واسعی بهره‌مند می‌شود و خداوند گشایشی در کار او ایجاد می‌کند». (3) امام صادق علیه السلام فرمود: «خداوند چهار هزار فرشته ژولیده موی غبار غم گرفته را موکّل قبر امام حسین علیه السلام کرده که تا روز قیامت برای او گریه می‌کنند. پس کسی که عارف به حق آن حضرت باشد و زیارتش کند، آن ملائکه، وی را همراهی می‌کنند تا به مأمنش برسانند، اگر مریض شود، صبح هنگام و شبانگاهان عیادتش می‌کنند و اگر بمیرد، تشییع جنازه‌اش کرده، تا روز قیامت برای وی استغفار می‌کنند». (4) همچنین به بشیر فرمود: «کسی که قبر حسین بن علی علیهما السلام را همراه با معرفت زیارت کند، همانند کسی است که خدا را در عرش زیارت کرده است». (5) این‌گونه


1- بحارالأنوار، ج 99، ص 33.

2- همان، ج 99، ص 41.

3- همان، ج 98، ص 2.

4- کامل الزیارات، ص 349، باب 77، ح 1.

5- بحارالأنوار، ج 98، ص 77.

ص: 355
روایات درباره سایر ائمّه علیهم السلام نیز وارد شده است.
سرّ این که توصیه کرده‌اند زیارت زایر با معرفت باشد، آن است که آنچه مایه کمال زیارت می‌گردد، معرفت و شناخت مقام و موقعیت امام است، نه اعمالی بی‌روح و همراه با غفلت، همانند بوسیدن صِرف و ناآگاهانه ضریح یا در و دیوار، گردش کورکورانه در اطراف ضریح، تماشای آثار هنری، شمارش ستون‌ها، چراغ‌ها، شمعدان‌ها، درها، پنجره‌ها و .... این کارها، به سیاحت شباهت بیشتری دارد تا زیارت. ثواب‌های اخروی و آثار دنیوی که در روایات آمده، بر زیارت واقعی مترتب است، یعنی جایی که ارتباط قلبی با مزور برقرار شود و منشأ تحول در زایر گردد، نه بر سیاحت و زیارت صوری.
معرفت و آگاهی، نه تنها شرط کمال زیارت ائمه اطهار علیهم السلام است، بلکه درباره طواف کعبه نیز این تعبیر آمده است. ابراهیم تیمی گوید: در حال طواف کعبه بودم که امام صادق علیه السلام با تکیه زدن بر من فرمود: ای ابراهیم! آیا تو را از فضیلت این طوافی که انجام می‌دهی، آگاه سازم؟ گفتم: قربانت گردم، مایل هستم. فرمود: هر کس به سراغ این خانه بیاید و در حالی که عارف به حق آن است، با هفت شوط دور آن طواف کند و سپس دو رکعت نماز در مقام ابراهیم علیه السلام بگزارد، خداوند ده هزار حسنه برای او می‌نویسد و ده هزار درجه وی را بالا می‌برد.
(1) افزون بر این، در جای خود ثابت شده است که ائمه اطهار علیهم السلام یک نور در چهارده رواق هستند:
«و أنّ أرواحکم و نورکم و طینتکم واحدةٌ». (2)
زید شحّام از امام صادق علیه السلام پرسید: امام حسن افضل است یا امام حسین؟ آن حضرت در جواب فرمود: فضل اول ما به آخر ما و فضل آخر ما به اول ما برمی‌گردد ... خلقت ما یکی است، علم ما یکی است، فضل ما یکی است، همه ما در پیش خدا یکی هستیم ... اول ما محمد است، وسط ما محمد است، آخر ما نیز محمد است. (3)


1- همان، ج 71، ص 319.

2- مفاتیح الجنان، زیارت جامعه.

3- بحارالأنوار، ج 25، ص 363.

ص: 356
شبیه این مطلب را عبدالرحمن بن مسلم از امام کاظم علیه السلام پرسید و گفت: زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام افضل است یا زیارت امام حسین علیه السلام یا زیارت فلان امام، فلان امام ...؟
و یک یک امامان را نام برد. امام کاظم علیه السلام در جواب فرمود: هر کس که اولین ما را زیارت کند، آخرین ما را زیارت کرده است، چنان‌که اگر آخرین ما را زیارت کند، مانند اولین نفر ما را زیارت کرده است. هرکس ولایت اولین نفر ما را بپذیرد، ولایت آخرین نفر ما را پذیرفته است؛ همان‌طور که اگر ولایت آخرین نفر ما را بپذیرد، ولایت اولین نفر ما را پذیرفته است. کسی که حاجت یکی از دوستان ما را برآورد، گویا حاجت همه ما را برآورده است ....
(1)

بررسی تطبیقی زیارت از دیدگاه شیعه و اهل سنت‌

اشاره

زیارت قبور مؤمنان، خصوصاً زیارت بستگان و آشنایان، یکی از اصول اسلامی است که برای خود آثار سازنده‌ای دارد؛ زیرا مشاهده وادی آرام قبرستان که چراغ زندگی انسان‌ها در آن‌جا به خاموشی گراییده، دل و جان را تکان می‌دهد، و برای انسان‌های عبرت‌آموز درس عبرت می‌شود. این‌گروه با خود می‌گویند: این زندگی موقت که پایان آن، پنهان شدن در زیر خروارها خاک است، ارزش تلاش‌های ناروا را ندارد. و سرانجام این افراد در برنامه زندگی خود تجدید نظر می‌کنند و تحولی در روح و روان آنها پدید می‌آید.
گذشته از این، زیارت بزرگان دین، نوعی ترویج از دین و مقامات معنوی است، و توجه مردم به مدفن بزرگان، این فکر را تقویت می‌کند که معنویت آنان مایه این گرایش‌هاست؛ و گرنه صاحبان قدرت و ثروت ولی فاقد معنویت، زیر خاک خفته و کسی به آنها توجهی ندارد.
رسول گرامی صلی الله علیه و آله در آخرین روزهای عمر خود، به قبرستان بقیع رفت و درباره اهل


1- همان، ج 97، ص 122.

ص: 357
قبور، طلب آمرزش کرد و فرمود: پروردگارم دستور داده است که به سرزمین بقیع بیایم و برای آنان طلب مغفرت کنم. آن‌گاه فرمود: هر گاه به زیارت آنان شتافتید بگویید:
«السلام علی أهل الدیار من المؤمنین و المسلمین یرحم اللَّه المستقدمین منّا و المستأخرین و إنّا إن شاء اللَّه بکم لاحقون»؛
(1) درود بر ساکنان این وادی از مؤمنان و مسلمانان، رحمت خدا بر گذشتگان از ما، و بازماندگان و ما به خواست خدا به شما می‌پیوندیم.
در کتاب‌های حدیثی، زیارت قبور اولیای الهی و پیشوایان دین به صورت یک مستحب مؤکد آمده و پیوسته ائمه اهل بیت علیهم السلام به زیارت رسول خدا صلی الله علیه و آله، و دیگر امامان متقدم بر آنها می‌رفتند و پیروان خود را بر انجام آن دعوت می‌نمودند.
پیامبران دیگر هم یادآوران بزرگی بودند که انسان را به «میثاق فطرت» یادآوری می‌کردند و با تذکر به «هویت» انسان‌ها، آنها را در مسیر حرکت از «هست» ها به «باید» ها یاری و راهنمایی می‌کردند. علمای اهل سنت نقل کرده‌اند که ابن منکدر، از بزرگان تابعین(م 130 ق)، با اصحابش در مجلسی که می‌نشست و تشنگی شدیدی بر او عارض می‌شد، برخاسته و صورت بر قبر پیامبر صلی الله علیه و آله می‌نهاد و بر می‌گشت. وقتی مورد سؤال قرار می‌گرفت، می‌گفت: حالت خطرناکی به من دست می‌دهد که در این حالت، به وسیله قبر پیامبر صلی الله علیه و آله شفا می‌طلبم. و نیز به محلی در صحن مسجد می‌آمد و در آن‌جا خود را به خاک می‌افکند. وقتی علت را می‌پرسیدند، می‌گفت: در خواب، پیامبر صلی الله علیه و آله را در این مکان دیدم. (2) یا وقتی پیراهن حضرت یوسف علیه السلام، چشم نابینای یعقوب فراق کشیده و هجران دیده را بینا می‌کند، مرقد رسول اللَّه صلی الله علیه و آله نمی‌تواند کرامت نشان دهد؟ وقتی بنا به روایات، غبار مدینه، شفابخش جذام باشد، تربت پیامبر صلی الله علیه و آله و امام حسین و قبر امام رضا علیهما السلام شفا نمی‌دهد؟ مگر نه این‌که دختر آن رسول پاک، حضرت فاطمه علیها السلام پس از


1- صحیح مسلم، ج 3، باب ما یقال عند دخول القبور، ص 64؛ منشور عقاید امامیه، ص 250.

2- الغدیر، ج 5، ص 150.

ص: 358
وفات پیامبر، کنار قبر پدر ایستاد و مقداری از خاک قبر را برداشت و بر دیدگان خویش نهاد و گریست و گفت: چه باک! آن کس را که تربت محمد را بوییده، هرگز در طول زمان، مُشک و بوهای خوش را نبوید؟
این‌گونه احترام‌ها و محبت‌ها و شفاطلبی‌ها و تبرک جویی‌ها، از عقیده و ایمان سرچشمه می‌گیرد.
(1) وقتی امام احمد حنبل، پیراهنی را که متعلق به شافعی بوده، می‌شوید و آب آن را می‌نوشد تا از مقام علم، تجلیل کرده باشد، (2) پس ارزش صحابه پیامبر و تکریم آثار بر جای مانده از انبیا و ائمه علیهم السلام، جای خود دارد.

نمونه‌هایی از اسوه‌های عملی در باب زیارت‌

زیارت، تکریم این‌گونه ارزش‌هاست، و احیای قداست منسوب به اولیای خداوند است. حال چند نمونه از سیره عملی اسوه‌های خود را یاد می‌کنیم تا معلوم گردد که چگونه پیشوایان دینی ما این «حق» را ادا می‌کردند و آن فرهنگ را زنده نگه می‌داشتند.
حضرت فاطمه علیها السلام قبر حمزه سید الشهدا را زیارت می‌کرد؛ اصلاح می‌نمود؛ علامت می‌گذاشت و هر دو سه روز یک‌بار، قبور شهدای احد را زیارت می‌کرد؛ کنار مزار، نماز می‌خواند؛ می‌گریست و دعا می‌کرد و هر جمعه، قبر حضرت حمزه را دیدار کرده، نزد آن می‌گریست. (3) «حضرت زهرا علیها السلام، بعد از رسول خدا، هفتاد و پنج روز زیست. در این مدت، هرگز شاد و خندان دیده نشد. در هفته دو روز(روزهای دوشنبه و جمعه) سر خاک شهدا می‌آمد و می‌گفت: رسول خدا این‌جا بود، و مشرکان آن‌جا ...». (4)


1- همان، ص 147.

2- همان، ص 151.

3- وسائل الشیعة، ج 10، ص 279، ح 1 و 2؛ کشف الارتیاب، ص 481.

4- وسائل الشیعة، ج 10، ص 279؛ بحار الأنوار، ج 43، ص 195.

ص: 359
یعنی نوعی گزارش می‌داد از صحنه‌های درگیری حق و باطل، و ترسیم میدان نبرد و یادآوری خاطره جنگ احد و غیره ... آموزش تاریخ در صحنه! بیان واقعه در محل وقوع! مرحوم صدوق، حضور بر مزار شهیدان احد را به عنوان زیارت، مستحب می‌داند.
(1) در روایات، ضمن آن‌که برای زایر مدینه، زیارت و دعا نزد قبور شهدا مستحب به شمار آمده است، نقل شده که: پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله، هر گاه به زیارت شهیدان می‌رفت، خطاب به آنان می‌فرمود:
«السلام علیکم بما صبرتم فنعم عقبی الدار». (2)
امام صادق علیه السلام نیز در مورد زیارت شهدای احد، سفارش فرموده است که خطاب به آنان گفته شود: «السلام علیکم یا أهل الدیار، أنتم لنا فرط و إنّا بکم لاحقون»؛ (3) سلام بر شما ای اهل این دیار! شما پیشاهنگ مایید و ما هم به شما خواهیم پیوست. حضرت زهرا علیها السلام که اولین شهید عترت پیامبر صلی الله علیه و آله در راه دفاع از حق بود، طبق وصیت خویش، مخفیانه به خاک سپرده شد و حضرت علی علیه السلام صورت چند قبر را هنگام دفن وی ساخت تا جای دفن آن مظلومه مشخص نباشد. (4) آن‌گاه، به طور مکرر به زیارت قبر آن بانوی بزرگوار می‌رفت و طبق بعضی نقل‌ها: «امیر المؤمنین علیه السلام هر روز قبر فاطمه زهرا علیها السلام را زیارت می‌کرد؛ یک روز که به زیارت آمده بود، خود را بر قبر افکند و گریست و شعری را به این مضمون خواند: چه جانگداز است هنگامی که بر قبر حبیبم عبور می‌کنم و سلام می‌دهم و جوابی نمی‌شنوم. ای قبر! چه شده که جواب مرا نمی‌دهی؟ آیا بعد از من، دیگر دوستی با کسان، ملالت‌آور شده است؟». (5) حسین بن علی علیه السلام هنگام غروب هر جمعه، تربت برادرش امام مجتبی علیه السلام را زیارت می‌کرد. (6) محمد حنفیه را برای زیارت قبر امام حسن در بقیع می‌آمد و


1- من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 229.

2- وسائل الشیعة، ج 10، ص 276.

3- همان، ج 10، ص 277.

4- بحار الأنوار، ج 43، ص 193.

5- مالی مررت علی القبور مسلما/ قبر الحبیب، فلا یرد جوابی یا قبر، مالک لا تجیب منادیا امللت بعدی خلة الاحباب؟(الغدیر، ج 2، ص 16).

6- وسائل الشیعة، ج 10، ص 317.

ص: 360
می‌گفت: سلام بر تو ای بازمانده مؤمنان و ای فرزند اولین مسلمان. چرا چنین نباشد، در حالی که تو سلاله هدایت و هم پیمان با تقوا و پنجمین نفر از اهل کسایی. دست رحمت، تو را تغذیه کرده و در دامان اسلام تربیت شدی و از پستان ایمان، شیر خوردی. تو در حال حیات و مرگ پاکیزه‌ای ....
(1) زیارت مرقد سید الشهدا علیه السلام بیش از همه مورد توجه و عنایت ائمه بود و به زایران آن کوی حق احترام زیادی می‌کردند.
حمران بن اعین نقل می‌کند که: از زیارت قبر حسین بن علی علیه السلام برگشتم. امام باقر علیه السلام به دیدنم آمد و فرمود: «ای حمران! بشارتت باد ... هر کس قبر شهدای آل محمد را زیارت کند و هدفش از این زیارت، خدا و پیوند با پیامبر صلی الله علیه و آله باشد، همچون روز تولد از مادر، از گناهانش بیرون آمده، پاک می‌شود». (2) اولین زایر قبر حسین شهید، صحابی والاقدر پیامبر، جابر بن عبد اللَّه انصاری بود که به همراه عطیه، به زیارت نایل شد. نقل شده است که اسیران اهل بیت علیهم السلام، پس از ماجراهای کربلا و بازگشت از سفر شام، در مسیرشان به مدینه از مأموران نگهبان خواستند تا آنان را از کربلا عبور دهند تا با قبرسید الشهدا تجدید عهد نمایند. در اربعین شهادت حسین بن علی بوده که به آن محل رسیدند. هنگام گذر از آن دشت خونین، زن‌های علویه با گریه و فریادهای دردمندانه، به سوی قبر شتافتند و اشک‌ها ریخته شد و سه روز در آن‌جا گذراندند. در همان موقعیت بود که امام سجاد علیه السلام با جابر دیدار نمود. امام با جابر در این دیدار، که بر تربت شهیدان کربلا انجام گرفت، درباره حوادث تلخی که بر آنان گذشته بود، سخن‌ها گفت، سپس به سوی مدینه رهسپار شدند. (3)


1- بحارالأنوار، ج 97، ص 205.

2- وسائل الشیعة، ج 10، ص 259، ح 22؛ امالی، شیخ طوسی، ج 2، ص 28.

3- حیاة الامام الحسین بن علی، ج 3، ص 422؛ وسائل الشیعة، ج 10، ص 374، ح 3. البته این نکته که این زیارت، در اربعین همان سال بوده یا سال بعد، بین مورخین دو نظراست. برای تحقیق بیشتر، به کتاب اربعین از شهید قاضی طباطبایی مراجعه کنید.

ص: 361
دعبل خزاعی، شاعر متعهد شیعه که در زمان امام رضا علیه السلام می‌زیست، هنر خویش را در راه احیای حق آل محمد، و ذکر شهدای عترت پیامبر و بیان فضایل اهل بیت علیهم السلام قرار داده بود و نزد ائمه شیعه منزلتی داشت. آن‌گاه، از قبرهایی یاد می‌کند که از این دودمان، در سرزمین کوفه، مدینه، مکه، فخ، جوزجان، بغداد، طوس، کربلا ... قرار دارد و از شهدایی چون شهید فخ، یحیی بن زید، ابراهیم بن عبد اللَّه، موسی بن جعفر، و شهدای کربلا یاد می‌کند.
(1) نقل شده است که وقتی دعبل، در شمارش این زمین‌های نورانی و مرقدهای پاک، به آن جان مطهر و ارزشمندی که در بغداد مدفون است، رسید(یعنی امام کاظم علیه السلام) حضرت رضا علیه السلام فرمود که این را هم اضافه کند: «و قبر بطوس یا لها من مصیبة»، که یادی بود از قبر مصیبت‌بار و اندوه‌آور که در خاک طوس است. دعبل پرسید: این قبر، قبر کیست که در طوس است؟ امام فرمود: قبر من است؛ مدتی نمی‌گذرد که طوس، محل رفت و آمد شیعیان و زایران من می‌گردد. هر کس مرا در غربتم در سرزمین طوس زیارت کند، با من خواهد بود و گناهش در قیامت بخشوده خواهد شد. آن‌گاه امام برخاست و صله و هدیه‌هایی به عنوان تقدیر، به دعبل عطا کرد. (2) امام هم، برای تکمیل قصیده بلند او، که تمام قبور و مزار شهدای مظلوم فرزندان فاطمه علیها السلام را دارد، از قبر خویش که در طوس خواهد بود، یاد می‌کند و دو بیت به قصیده‌اش می‌افزاید.
این خط کلی و درخشان ائمه علیهم السلام است که مردم را با این مزارها و مدفونین آنها آشنا کنند تا از این طریق، مردم راه هدایت و نجات را بیابند و در بیراهه‌های ظلمانی نیفتند.


1- قصیده دعبل، که با بیت «مدارس آیات خلت من تلاوة ...» معروفیت دارد، به صورت‌های گوناگون، کم و زیاد، در منابع مختلفی نقل شده است که مفصل‌ترین صورت نقل این قصیده، در کتاب کشف الغمه، ج 3، ص 108 به بعد نقل شده است که حدود 121 بیت می‌باشد.

2- الغدیر، ج 2، ص 361.

ص: 362

خصوصیات زیارت در فضاهای معنوی‌

اسحاق بن عمار از امام صادق علیه السلام روایت می‌کند که فرمود:
«مرّوا بالمدینة فسلّموا علی رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و إن کانت الصلاة تبلغه من بعید»؛
(1)
به مدینه بروید و بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله سلام بدهید، هر چند که سلام و درود از راه دور نیز به آن حضرت می‌رسد. زیارت از دور نیز هر چند مورد قبول و توصیه است، لیکن این حدیث، نشان می‌دهد که حضور زایر در کنار قبر وی خصوصیتی دارد، لذا مورد سفارش قرار گرفته است. از جمله این خصوصیت‌ها عبارت است از:
1. بهره‌مند شدن از فضای معنوی حرم‌های شریف- که محل تردد فرشتگان، ارواح انبیا و اولیا به‌ویژه روح بلند آن مزور است- و دعا کردن در مظانّ استجابت دعا.
چنان‌که بهره‌مندی از فضای معنوی مسجدالحرام و مسجدالنبی صلی الله علیه و آله و دعا کردن در آن فضا را وهابیان حجاز نیز قبول دارند و به آن عمل می‌کنند.
2. گسترش فرهنگ توحیدی و ولایت اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام در بین راه‌ها و شهرهای مسیر مشاهد مشرفه.
3. نشانه صداقت زایر در دوستی و علاقه به مزور.
4. ارتباط ملت‌ها و ملیت‌های مختلف و آگاهی از مشکلات، مشقّات و امکانات یکدیگر.
5. عمل به توصیه کلی قرآن بر سیر در اقطار زمین و تماشای فرجام مجرمان: «قُلْ سِیرُواْ فِی الْأَرْضِ فَانظُرُواْ کَیْفَ کَانَ عقِبَةُ الْمُجْرِمِینَ». (2) 6. وفاداری به مقتدا و تعهد به پیمانی که با او بسته است. (3) 7. حرم‌های شریف امامان معصوم علیهم السلام در طول تاریخ مراکز علم، تبلیغ و ترویج دین، مبدأ قیام‌ها و نهضت‌ها، محل پیمان بستن و هم قَسَم شدن برای انقلاب‌های


1- وسائل الشیعة، کتاب الحج، ابواب المزار، باب 4، ج 14، ص 338، ح 3.

2- سوره نمل، آیه 69.

3- ر. ک: روایت امام رضا علیه السلام.

ص: 363
رهایی‌بخش، جنبش‌های انتقام‌آمیز و ... بوده است. این برکات، جملگی از ایاب و ذهاب و مراوده زایران ناشی می‌شود.
عالم بزرگ اهل سنت، ابن قُدامه می‌گوید: زیارت قبر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مستحب است؛ زیرا از خود آن حضرت در این باره روایت شده است. ابن هبیره می‌گوید:
پیشوایان چهارگانه اهل سنت(مالک، شافعی، ابوحنیفه و احمد بن حنبل) بر استحباب زیارت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله اتفاق نظر دارند.
(1) برخی از فقهای شیعه گفته‌اند: با ادله اربعه، یعنی کتاب، سنت، عقل و اجماع می‌توان رجحان و فضیلت داشتن زیارت قبور صلحا، ابرار، متقیان و نیکان را نیز اثبات کرد تا چه رسد به زیارت انبیا، اوصیای معصوم علیهم السلام و علما. آن‌گاه به اثبات ادعای خویش پرداخته است. (2) فقیه نام‌دار امامیه در جواهر الکلام هنگام شرح کلام محقق حلّی، استحباب زیارت صدیقه کبرا، فاطمه زهرا علیها السلام، امیرمؤمنان علی علیه السلام و فرزندان معصوم آن دو بزرگوار علیهم السلام را مورد کاوش و بررسی قرار داده است. (3)

فضیلت و اجر و سازندگی زیارت‌

هر زیارتی دارای فضیلت، اجر، سازندگی و ... است، اما تردیدی نیست که اگر با مقدماتی همراه باشد- به‌ویژه مقدمات مشقت‌آور- دلیل روشن‌تری بر صداقت، محبت و ارادت زایر است و اجر، فضیلت و سازندگی آن نیز بیشتر خواهد بود. از این جهت سفر کردن از راه دور و نزدیک برای زیارت و دیدار دلدار و حضور در حرم او مورد تأکید و سفارش ائمه اطهار علیهم السلام است. چنان‌که فقیهان اهل سنت نیز به استحباب زیارت شهدای احُد و به ویژه سید شهیدان، حضرت حمزه- که امروزه نیز بیرون شهر مدینه واقع شده است- فتوا داده‌اند. (4) چنان‌که فاطمه زهرا علیها السلام هر جمعه، برای زیارت


1- الغدیر، ج 5، ص 110.

2- ر. ک: مهذب الاحکام، ج 15، ص 33.

3- جواهر الکلام، ج 20، ص 85- 100.

4- الغدیر، ج 5، ص 160.

ص: 364
قبر عمّ بزرگوار خود به سوی احُد بار می‌بست، در آن‌جا نماز می‌خواند و در کنار قبر وی گریه می‌کرد.
(1)

ساختن بنا و تعمیر قبور

یکی دیگر از اموری که مورد انتقاد فرقه وهابیه قرار گرفته، موضوع احداث بنا، روی آن قبور و زیارت و دعا و نماز، کنار آن و نذر و ذبح حیوانات برای آنهاست.
وهابی‌ها خیال می‌کنند که این گونه امور که از ناحیه گروه‌های مختلف اسلامی در طول تاریخ صورت می‌گرفته، یک نوع بت پرستی است که باید با تمام مظاهر آن، مبارزه کرد و توحید خالص را تحقق بخشید. بدین جهت، قبور صالحان و ائمه بقیع را در مکه و مدینه ویران کرده، آثارشان را از بین برده‌اند و همواره از مراسم مذهبی کنار قبور آنان جلوگیری می‌نمایند!
در صورتی که این نوع کارها از موحدینی صورت می‌گیرد که جز خدای یکتا را نمی‌پرستند و آنها را به عنوان تعظیم شعایر و تجلیل از نیکان و ترغیب مردم به ادامه راه آنان، انجام می‌دهند و صاحبان آن قبور را عباد صالح و بندگان شایسته خداوند می‌شناسند.
در این‌جا توضیح دو نکته لازم به نظر می‌رسد:
1. کسانی که قبور را تعمیر و یا روی آنها ساختمان می‌کنند(اکثریت قاطع مسلمانان)، برای صحت عمل خود به عمومات کتاب و سیره مسلمین، بدین شکل استدلال می‌کنند: احداث بنا روی قبور، یکی از راه‌های زنده نگاه داشتن یاد و راه الهی و ابراز محبت و ارادت نسبت به آنهاست وگرنه به مرور زمان، کم رنگ شده و شکوه و شادابی خود را از دست می‌دهد و چه بسا شک و تردید در آن راه می‌یابد و بدین جهت است که همواره قبور رجال دین و سیاست را گرامی می‌دارند. از این رو، این کار مصداق تعظیم شعایر است که قرآن بر آن تأکید دارد. (2)


1- همان، ص 169، ح 26.

2- ر. ک: سوره حج، آیه 32.

ص: 365
اما سیره مسلمین، هنگامی که اسلام جزیرة العرب و کشورهای مجاور را فتح کرد، قبور پیامبران و صالحانی با قبه و تشریفات، در آنها وجود داشت از قبیل: قبر اسماعیل و مادرش هاجر در مکه و در «حِجر»، قبر دانیال در شوش، هود و صالح و یونس و ذوالکفل در عراق، قبور ابراهیم و اسحاق و یعقوب و یوسف در بیت المقدس، قبر حوا در جده و ... و اگر هدم آنها واجب بود، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و مسلمین آنها را خراب می‌کردند. در صورتی که دست به ترکیب آنها نزدند و این نشان می‌دهد که ایجاد بنای روی قبور، به طور کلی حرام نبوده و جنبه بت‌پرستی نداشته است.
و از صدر اسلام تاکنون، مسلمین برای تجلیل از پاکان و ترغیب مردم به ادامه راه آنان، قبور آنان را مورد احترام قرار می‌دادند و روی آنها ساختمان می‌ساختند و در کنار آنها مساجد و مرافق عمومی تأسیس می‌کردند و در آن مکان‌ها، عبادت خدا و تبلیغ و ترویج از آیین محمدی می‌نمودند که قبور پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در مدینه طیبه و ائمه بقیع و امامان در عراق و ایران و مشاهد مشرفه بلاد اسلامی گویای این واقعیت روشن است و اگر این کار، حرام و مصداق بت‌پرستی بود به هیچ وجه عالمان و سنگرداران دین که جانشان را در راه حفظ آثار دین گذاشتند، تحمل یک چنین خلاف بنیادی را نمی‌کردند.
(1) 2. احادیث ابی الهیاج و ...
وهابی‌ها بدون توجه به دلایل یاد شده در مورد جواز تعمیر قبور و ساختن بنا روی آنها و نیز بدون توجه به نظرات مذاهب اربعه اهل سنت که وضع بیت یا قبه یا مدرسه و مسجد را روی قبر جایز دانسته‌اند، (2) حکم به حرمت و وجوب تخریب آن داده‌اند و در این راه به روایاتی از قبیل: حدیث ابی الهیاج، جابر و ناعم و امثال اینها تمسک جسته‌اند. در صورتی که آن روایات، هم از لحاظ سند، به خاطر افرادی مانند:
وکیع، سفیان ثوری، حبیب بن ابی ثابت، ابی وائل، ابن جریحفوهبفابن لهیعه و ...


1- کشف الارتیاب، ص 357- 393؛ الوهابیه فی المیزان، ص 53- 122؛ آیین وهابیت، ص 39- 95.

2- یکره أن یبنی علی القبر بیت أو قبة أو مدرسة أو مسجد.(الفقه علی المذاهب الاربعة، ج 1، ص 536)

ص: 366
نادرست است و هم از لحاظ دلالت مربوط به مدعای وهابی‌ها نیست و نیز مربوط به قبور کفار و کسانی است که قبور افرادی را برای خود قبله اتخاذ می‌کردند و همانند بت‌پرست‌ها آنها را پرستش می‌نمودند که برای بررسی جزییات این بحث، لازم است به کتب مربوطه مراجعه شود.
(1)

نظر مرحوم کاشف الغطا

آیت اللَّه العظمی حاج شیخ جعفر کاشف الغطا، در رساله‌ای که در جواب نامه سلطان عبد العزیز بن محمد بن سعود دومین حاکم آل سعود، نوشت درباره تعمیر قبور و ساختن بنا روی آنها می‌نویسد: زمان‌ها و شرایط در مورد افعال و اعمال مردم تأثیر دارد و بر همین اساس، مسلمین به‌خصوص پیشوایانشان در صدر اسلام از لحاظ لباس و غذا و مسکن و حتی تعمیر قبور رعایت اضعف مردم را می‌کردند، ولی بعدها که رفاه نسبی پدید آمد و گشایشی در اعمال آنان در این زمینه‌ها آشکار گردید، از این رو اگر در صدر اسلام در مورد مساجد و مشاهد مشرفه تجلیل زیاد نمی‌کردند، دلیل آن نمی‌شود که در اعصار بعد که زندگی عمومی رونق گرفته، تجلیل کامل صورت نگیرد و مجاز نباشد. و چون تجلیل از آن قبور از عوامل حفظ آنها از اندراس و احترام به صاحبان آنها و ادامه راه آنهاست، از این رو به مرور زمان، در تجلیل و رونق آنها افزودند و صرف نظر از عمومات آیات و سیره مسلمین در طول تاریخ، روایات فراوانی نیز از طریق ما در استحباب این کار رسیده که تنها به روایت زیر اکتفا می‌شود: (2) ابو عامر تبانی واعظ اهل حجاز می‌گوید: خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم و عرض کردم: ای فرزند رسول خدا پاداش کسی که قبر امیر المؤمنین علیه السلام را زیارت و تعمیر کند، چیست؟ فرمود: ای ابا عامر پدرم از پدرش و او از پدرش، علی علیه السلام روایت کرده


1- به مصادر یاد شده مراجعه شود.

2- منهج الرشاد، ص 153- 155.

ص: 367
که رسول اللَّه صلی الله علیه و آله به او فرموده است: به خدا قسم که تو در زمین عراق کشته می‌شوی.
امیر از پیامبر صلی الله علیه و آله پرسید: پاداش کسی که قبور ما را زیارت و تعمیر کند، چیست؟
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: ای ابا الحسن، خداوند قبر تو و فرزندانت را بقعه‌ای از بقعه‌های بهشت و عرصه‌ای از عرصات آن قرار داده و خداوند قلوب نجیبان و برگزیدگانش را متوجه شما ساخته و در این راه تحمل رنج و همه نوع گرفتاری می‌نمایند تا قبور شما را تعمیر و به جهت تقرب به خدا و علاقه‌شان به رسول خدا زیاد آنها را زیارت کنند، اینان مخصوص به شفاعتم هستند و در حوضم وارد می‌شوند و اینان فردا زایرانم در بهشت خواهند بود.
(1)

مبانی پرورشی و تربیتی زیارت‌

اشاره

آثار تربیتی و نقش سازنده زیارت اولیای خدا عبارت‌اند از: توجه به خدا، تقرب به خدا، تحول روحی و توبه و گناه زدایی که به گونه اختصار، به بحث و بررسی آن می‌پردازیم.

توجه به خدا

اساس تربیت روحی مسلمان، «ذکر خدا» است، و ریشه تباهی اخلاق، «غفلت» و «دوری» و «نسیان» می‌باشد. اگر از «سازندگی زیارت» سخن می‌گوییم، باید آن را در ارتباط با «یاد خدا» بشناسیم که در مزار معصومین و شهیدان پدید می‌آید. اگر ائمه معصوم، مقرب درگاه پروردگارند، به خاطر آن است که «عبودیت خدا» را در اوج متعالیش دارا بودند. اگر آنها اسوه و الگوی مایند، برای آن است که در تقوا و طاعت خدا، سرآمد اهل روزگار بودند. اگر سخن و عملشان برای ما سند و ملاک است، از آن روست که «حجت» های خدایند. اگر نزد خداوند، مقام و مرتبه‌ای والا دارند، رازش در ارتباط عمیق و همواره و عاشقانه آنان با خدای عالم است.


1- بحار الأنوار، ج 97، ص 120.

ص: 368
نتیجه آن‌که: زایری که در مرقد پاکشان، آستانه ادب می‌بوسد و به تکریم و احترام می‌پردازد، باید به یاد خدا افتد. چرا که ائمه علیهم السلام، واسطه خالق و خلق‌اند؛ راه منتهی به خدایند؛ آینه حق‌نمایند؛ زیارتشان، یادآور خداوند است. وقتی توجه به خدا، نقش تربیتی و سازنده و بازدارنده از گناه دارد، قطعاً این توجه، در کنار مزار اولیای خدا بیشتر و شدیدتر است.
پس زیارت باید بازدارنده از گناه باشد، چرا که در زیارتگاه، به ادای احترام امامی می‌ایستیم که عظمت و قداستش را مدیون بندگی خداست. مگر می‌شود کسی مدعی عشق و محبت دوستان خدا باشد، ولی راه و روش و عمل و زندگی او برخلاف رضا و خواست آنان باشد؟
چه بسا که به دیدار کسانی برویم، ولی به یاد خدا نیفتیم. چه بسیار جاهای دیدنی و اماکن باستانی و آثار هنری و موزه‌ها و بناها، که دیدارش یادآور خدا نیست. اما زیارت معصومین و مزار ائمه و قبور اولیای خدا و امامزادگان، جدا از یاد خدا و منفصل از معنویت و روحانیت نیست.
مزارها، جلوه‌های ربوبی دارند و «صبغة اللَّه» در آنها مشهود است. زیرا «آن» که به دیدارش آمده‌ایم، با «او» پیوند داشته است.
زایر هم، از این رهگذر، غنچه فطرتش را می‌شکوفاند و با یاد خدا و توجه به معبود، دل را صفا می‌بخشد. احساس کششی به سوی مبدأ می‌کند. پاک و زلال می‌شود و از گناه دور می‌گردد. و دوری از گناه، یعنی نزدیکی به خدا. نزدیکی به خدا هم، یکی دیگر از آثار سازندگی زیارت است.

تقرب به خدا

اشاره

والاترین هدف خلقت، الهی شدن انسان و قرب به خداوند است. منظور، نزدیک شدن مکانی نیست، که خدا مکان ندارد. و مقصود، نزدیک شدن خدا به ما نیست، چرا که خداوند، به ما نزدیک است:
از رگ گردن به ما باشد خدا نزدیک‌تر هر چه ما دوریم از او، او به ما نزدیک‌تر
این نص قرآن کریم است که: «وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ».
(1)
دوست، نزدیک‌تر از من به من است وین عجب‌تر که من از وی دورم
بلکه هدف، نزدیک شدن ما به خداوند است، از طریق کسب فضایل، از راه آراسته شدن به مکارم اخلاق، از راه تخلق به اخلاق اللَّه، به وسیله بندگی و طاعت و اخلاص و تقوا.
«زیارت»، چون پیوند و تجدید عهد با بندگان خالص خداوند است، زمینه کسب صفات شایسته و عامل رشد معنوی، و در نتیجه تقرب به خدا می‌گردد.
وقتی در زیارت، انسان ناقص، در برابر انسان کامل قرار می‌گیرد و به آن مدل و الگو توجه می‌کند، انگیزه کمال‌یابی، او را به قرب معنوی به خدا می‌کشد و زیارت، مایه تقرب می‌گردد.
تقرب به اولیای خدا، راهی است برای تقرب به خداوند. چرا که اینان، وسیله و صراط و راهنما و مشعل هدایت‌اند. آشنایی و انس با اینان، زایر را با خداوند بیشتر مأنوس و آشنا می‌سازد. تا انسان نخواهد که تقرب بجوید، نزدیک هم نمی‌شود. باید «تقرب» جست، تا به «قرب» رسید.
به همین جهت، تعبیر «أتقرّب» در زیارتنامه‌ها زیاد است و دیدار مرقد ولیّ خدا، سبب نزدیک شدن به خدا به حساب آمده است.
از موارد فراوان، به چند نمونه اشاره می‌شود: در زیارت امام علی علیه السلام می‌گوییم:
خدایا! بنده و زایر تو، با زیارت قبر برادر پیامبرت، به تو تقرب می‌جوید: «اللّهم عبدک و زائرک، متقربّ إلیک بزیارة قبر أخی رسولک». (2) و در زیارت موسی بن جعفر علیه السلام می‌خوانیم: «متقرّبا بزیارتک إلی اللَّه تعالی» (3) و در زیارت ائمه معصومین علیهم السلام، خطاب به آنان می‌گوییم: «متقرب بکم إلیه». (4)


1- سوره ق، آیه 16.

2- محجة البیضاء، ج 4، ص 87.

3- مفاتیح الجنان، زیارت موسی بن جعفر علیه السلام.

4- همان، زیارت جامعه کبیره.

ص: 369
ص: 370
زیارت امام، وسیله نزدیک شدن به خداوند است و آراسته شدن به اوصاف و اخلاقیات معصومین آراستگی به اوصاف الهی است و در همین قرب به خدا، کمال وجودی انسان نهفته است.
ابو سعید ابو الخیر، از شیخ الرئیس بو علی سینا، نابغه دوران، درباره تشرف به زیارت، پرسشی می‌کند. ایشان در پاسخ می‌گویند: «در این هنگام(هنگام تشرف به زیارت) اذهان، صفای زیادتری پیدا کرده، خاطره‌ها با تمرکز شدیدتری جلوه نموده و باعث نزدیکی به خداوند می‌گردد».
(1) زایر، حتی این قرب را «احساس» هم می‌کند.
جلوه‌ای از فیوضات را در خویش می‌یابد و احساس «تصعید وجودی» می‌نماید، خود را به خدا نزدیک‌تر می‌یابد؛ دلش شکسته‌تر می‌شود؛ با فطرت خدا آشنای خود، صمیمی‌تر و در گوشی‌تر به نجوا می‌پردازد، و تصمیم بر توبه‌ها و انابه‌ها، از رهگذر همین توجه‌ها و تقرب‌ها پدید می‌آید.

تحول روحی‌

دگرگونی، از حالات روحی انسان است. عواملی چند، انسان را «متحول» می‌کند.
خدایی که «محوّل الحال» است، این اعجاز را و این تأثیر شگفت را و این کیمیای دگرگون‌ساز را، گاهی در یک «تربت» می‌نهد؛ گاهی در یک «زیارت» قرار می‌دهد؛ گاهی به برکت یک «شهید» فراهم می‌سازد، گاهی در فیض یک «نگاه» و فوز یک «نظر» می‌بخشد؛ گاهی «حال» را در یک «دیدار» می‌بخشد و «حضور»، منشأ این تحول می‌شود.
آری، «زیارت»، نقش دگرگون‌ساز و تحول‌آفرین در انسان دارد. در زیارت مولای متقیان علیه السلام می‌خوانیم: «السلام علی میزان الأعمال و مقلّب الأحوال». (2) گر چه مقلّب القلوب بودن و دگرگون‌سازی دل‌ها و حال‌ها، کار خداست، ولی خداوند، این ولایت را به


1- اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج 2، ص 37.

2- مفاتیح الجنان، زیارت امیر المؤمنین علیه السلام(پایین پا).

ص: 371
«ولیّ خود» هم می‌بخشد، و امام علی علیه السلام هم می‌تواند احوال را دگرگون کند و فیض نظرش خاک را کیمیا و مس دل را طلا سازد.
اگر در زیارت، این تحول روحی پدید نیاید، چه سود؟ آن‌که از زیارت برمی‌گردد، باید همراه با تحول و تغییر و توبه و انابت باشد؛ باید فرقی کرده باشد؛ وگرنه از زیارت بهره نگرفته است.
گر گدا کاهل بود، تقصیر صاحبخانه چیست؟! گنهکار، از محیط پاک زیارتگاه اثر می‌پذیرد و در فضای دیگری قرار می‌گیرد.
این تحول، چه بسا از دور فراهم نگردد. باید بیاید؛ رنج سفر ببیند؛ پای به راه نهد؛ با شوق و درد، وادی‌ها را بپیماید؛ تا در کنار مرقد، «قرار» گیرد. آن‌گاه این «حضور»، تأثیر تربیتی دارد.

توبه و گناه‌زدایی‌

بار معنوی زیارت تا حدی است که گاهی یک انقلاب روحی، یک تحول حال، یک «توجه» در مزار معصوم، منشأ اثر در یک عمر است. لحظات «شب‌قدر گونه» ای که برای زایر در کنار قبر اولیای پاک خدا حاصل می‌شود، گاهی برکاتی دارد که پیش از سال‌ها مراقبت و مواظبت، بازدهی دارد و می‌توان ره صد ساله را یک شبه پیمود. چه توبه‌های عظیم، چه تطهیر قلب‌های جدی، چه تصمیم‌های بزرگ، چه اصلاح درون‌های سرنوشت‌ساز، که از آثار «زیارت» است. در عتبات ائمه حضور یافتن و به «حساب» خود رسیدن، به گذشته خویش و اعمال خود توجه کردن و تصمیم به «پاک بودن» و «خوب زیستن» گرفتن، از آثار دیگر زیارت است. گناه، زایده‌ای است روییده بر تنه اخلاق انسان؛ غفلت، آفتی است افتاده به جان «قلب»؛ هواپرستی، باد مسمومی است وزیده بر گلستان «فطرت»؛ دنیازدگی، کرمی است ساقه‌خوار، چسبیده به شاخه «وجود»؛ شهوات، آتشی است هستی‌سوز، افتاده به خرمن «ایمان».
«زیارت» چه می‌کند؟ ... زیارت، مؤمن را در آستانه ایمان مجسم و در عتبه اسوه‌های

ص: 372
اخلاق، می‌نشاند، فطرت را زیر اشراق ملکوت مرقد معصومین علیهم السلام، آفت‌زدایی می‌کند. زیارت، آبی ابراهیمی است که بر آتش شهوت نمرودیان ریخته و آن را سرد و سلامت می‌کند. زیارت، انسان را به خطاهایش «متوجه» و «معترف» می‌سازد و در او، بارقه «امید» و «مغفرت» می‌آفریند. زایر، باید خود را در چنین جایگاه و مقامی احساس کند.
در زیارت امامان مدفون در قبرستان بقیع می‌خوانیم: «هذا مقام من أسرف و أخطأ و استکان و أقرّ بما جنی و رجی بمقامه الخلاص»؛
(1) این‌جا، محل ایستادن و جایگاه کسی است که اسراف و خطا کرده است، این‌جا کسی در حضورتان ایستاده که شکسته و خاکسار، به جرم خویش اقرار می‌کند و به خاطر حضورش در این مقام، امید «نجات» دارد.
تا انسان خود را اسرافکار و بزهکار نداند، خاکسار نمی‌شود و تا خاکی نشود، به گناه اعتراف نمی‌کند و تا اقرار به اشتباه نکند، امید نجات در او نیست.
مزار ائمه علیهم السلام، یکی از بهترین جاها برای «محاسبه نفس» و رسیدگی به پرونده اعمال خویش است. در زیارت حضرت رسول صلی الله علیه و آله می‌خوانیم: «إنّی أتیتک مستغفراً تائباً من ذنوبی و إنّی أتوجّه بک إلی ربّی و ربّک لیغفر لی ذنوبی». (2) استغفار و توبه از گناهان و توجه به خدا و امید مغفرت، در زایر رسول اللَّه لازم است. بدین‌گونه، زیارت، عامل تزکیه نفس و خودسازی و تربیت است.
همچنان که دریاها و گیاهان و عالم طبیعت، سموم و گاز کربنیک‌های هوا را می‌گیرند و به تطهیر و پالایش جو و محیط و هوا می‌پردازند، در عالم معنویات هم، انسان‌های نمونه و روح‌های متعالی و مظاهر کمال، چنین خاصیتی دارند و جان‌ها را پاکسازی می‌کنند و اخلاق‌ها را اصلاح و دل‌ها را از رذایل شست‌وشو می‌دهند. (3) این


1- مفاتیح الجنان، زیارت ائمه بقیع.

2- همان، زیارت حضرت رسول صلی الله علیه و آله.

3- با استفاده از بیان شهید مطهری در عدل الهی، با عنوان «اصل تطهیر»، ص 274.

ص: 373
وساطت در فیض است که از خداوند، اما از کانال اولیایش، به ما می‌رسد.
وقتی که زیارت ائمه علیهم السلام و پیوند با آنان در تطهیر جان‌ها و اصلاح اخلاق و تربیت نفوس مؤثر است، این خود، نوعی هدایت و امامت و رهبری ائمه را می‌رساند. این هم نوعی شفاعت است که در همین دنیا اثرش روشن می‌شود و به تعبیر شهید مطهری: «شفاعت رهبری» و «شفاعت عمل» است.
(1) برای وجودهای گریزان از مرکزیت توحید و فطرت و پاکی، نیروهای جاذبه معنوی لازم است تا این تعادل و حرکت در «خط سیر» و شناوری در «فلک فوز و فلاح» را هماهنگ و برقرار سازد. با کار گریز از مرکز و جاذبه، تعدیل فراهم می‌شود.
مزارهای معصومین علیهم السلام، کانون‌های جاذبه‌دار، برای کشش فطرت‌ها و دل‌های مستعد، به خیر و صلاح است.
و بالأخره زیارت، عامل «توجه به خدا»، «تقرب به خدا»، «تحول روحی» و «توبه و گناه‌زدایی» است. اینهاست آثار تربیتی و نقش سازنده زیارت اولیای خدا. به شرط آن‌که زایر، عارف باشد؛ عارف به حق ائمه و مقام و شخصیتشان، عارف به وظیفه خود در مقابل امامان. این چشم‌انداز را در حیات شخصیت‌های برجسته و انسان‌های نمونه می‌توان یافت و به محدوده این قلمرو وسیع با توجه به عظمت مقام ائمه علیهم السلام می‌توان پی برد.
امامان، که «انسان‌های برتر» اند، شخصیتی دارند که حد و مرز تعالی انسان را نشان می‌دهند. آنان، چون «انسان» اند، الگوی انسان‌ها هستند، وگرنه قابل تأسی نبودند.
انسان کامل بودن آنان، به ما نشان می‌دهد که تا کجاها می‌توان پر کشید و طیران کرد و کمال یافت.
به زیارت این اسوه‌ها رفتن، ما را به آن قله‌ای که باید برسیم، به آن حد و مرزی که باید قدم بگذاریم، و به آن مرتبه‌ای که باید نایل شویم، «راهنمایی» می‌کند.


1- ر. ک: همان، ص 268، تحت عنوان «شفاعت رهبری».