دانشنامه امام سجاد علیه السلام

مشخصات کتاب

نویسنده : جمعی از نویسندگان
ناشر : پایگاه تخصصی عاشورا

ا

ابومحمد سعید بن المسیب

وی یکی از تابعان و محدثان و فقهای هفتگانه مدینه بود(متوفی 94 ه) . او درباره امام سجاد علیه‌السلام گفته است: «ما رأیت قط أفضل من علی بن الحسین». «هرگز کسی را که افضل و برتر از علی بن حسین علیه‌السلام باشد، ندیدم».«ما رأیت أورع منه» [1] . «پرهیزکارتر از علی بن حسین ندیدم».
------------------
پی نوشت ها:
[1] تهذیب التهذیب، ج 7، ص 269.
منبع: امامان اهل‌بیت در گفتار اهل سنت؛ داود الهامی؛ مکتب اسلام چاپ اول پائیز 1377.

احمد بن حجر هیثمی

صاحب کتاب «الصواعق المحرقة فی الرد علی أهل البدع و الزندقة» (متوفی 973) گوید:
«و زین‌العابدین هذا هو الذی خلف أباه علما و زهدا و عبادة و کان إذا توضأ للصلاة أصفر لونه، فقیل له فی ذلک فقال: أتدرون بین یدی من أقف و حکی انه کان یصلی فی الیوم و اللیلة ألف رکعة» [1] . «زین‌العابدین جانشین پدرش در علم و زهد و عبادت بود و چون برای نماز وضو می‌گرفت، رنگش زرد می‌شد در این باره از او سؤال شد. فرمود: هیچ می‌دانید در مقابل چه کسی می‌ایستم؟! و گفته‌اند: در شبانه‌روز هزار رکعت نماز می‌خواند. و گاهی از ترس خدا از هوش می‌رفت» [2] .
-----------------------------------
پی نوشت ها:
[1] الصواعق المحرقة، ص 119.
[2] صفوة الصفوة، ج 2، ص 52.
منبع: امامان اهل‌بیت در گفتار اهل سنت؛ داود الهامی؛ مکتب اسلام چاپ اول پائیز 1377.

احمد بن محمد بن عبد ربه

«احمد بن محمد بن عبد ربه» اندلسی، صاحب کتاب «العقد الفرید»:
«و کان علی بن الحسین علیه‌السلام اذا قام للصلاة أخذته رعدة فسئل عن ذلک، فقال: و یحکم أتدرون إلی من أقوم و من أرید أن أناجی؟!» [1] .
«چون علی بن الحسین علیه‌السلام به نماز می‌ایستاد، لرزش شدیدی او را فرا می‌گرفت علت آن از او سؤال شد، فرمود: وای بر شما مگر نمی‌دانید در برابر چه کسی ایستاده‌ام؟ و با چه کسی قصد مناجات و راز و نیاز دارم»؟!.
---------------------------
پی نوشت ها:
[1] العقد الفرید، ج 3، ص 169 - حلیة الأولیا، ج 2، ص 132.
منبع: امامان اهل‌بیت در گفتار اهل سنت؛ داود الهامی؛ مکتب اسلام چاپ اول پائیز 1377.

ابوسعید عبداللک بن قریب الأصمعی

وی (214 - 122 ه) از اکابر ادبای عرب است گفته‌اند: کسی از عرب عبارتی شیواتر از اصمعی نپرداخته است و بعضی گویند اصمعی در لغت نظیری نداشت ولی نسبت به اهل‌بیت نه تنها بی‌اعتنا بوده، حتی بعضیها او را از نواصب شمرده‌اند [1] با وجود این، شکوه و عظمت امام سجاد علیه‌السلام آن چنان بود که حتی اصمعی را نیز شگفت زده و تحت تأثیر خود قرار داده بود و درباره آن جناب چنین گفته است:
«بینما أنا أطوف بالبیت ذات لیلة اذ رأیت شابا متعلقا بأستار الکعبة و هو یقول:
یا من یجیب دعا المضطر فی الظلم
یا کاشف الضر و البلوی متع السقم
قد نام و فدک حول البیت و انتبهوا
و أنت یا حی یا قیوم لم تنم
ادعوک ربی حزینا هائا قلقا
فارحم بکائی بحق البیت و الحرم
ان کان جودک لا یرجوه ذو سفه
فمن یجود علی العاصین بالکرم
«شبی در حال طواف دور خانه خدا جوانی را دیدم که از پرده کعبه گرفته و می‌گفت: ای آن که در دل شب دعوت بی‌چاره را اجابت می‌کند، ای بر طرف کننده پریشانی و مصیبت و گرفتاری، نمایندگان تو در اطراف خانه تو خوابیدند و بیدار شدند ولی تو ای زنده پاینده هرگز نمی‌خوابی، خدایا من تو را با غمهای جانکاه و در نهایت پریشانی و نگرانی می‌خوانم، به حرمت بیت و حرم به اشک چشم رحم کن، اگر شخص سفیه و گستاخ به احسان تو امیدوار نباشد پس چه کسی بر گناهکاران احسان خواهد کرد؟».
«ثم بکی بکاء شدیدا و أنشد یقول:
ألا أیها المقصود فی کل حاجة
شکوت الیک الضر فارحم شکایتی
ألا یا رجائی أنت تکشف کربتی
فهب لی ذنوبی کلها و اقض حاجتی
أتیت بأعمال قباح ردیه
و ما فی الوری عبد جنی کجنایتی
أتحرقنی بالنار یا غاة المنی
فأین رجائی ثم أین مخافتی
«سپس به شدت گریه سر داده و این اشعار را زمزمه می‌کرد:
ای آن که در هر نیازی مقصود، تو هستی از بینوائی خود به تو شکوه می‌کنم به شکایت من رحم کن. ای امید من تو اندوه مرا بر طرف می‌کنی، همه گناهان مرا ببخش و حاجتم را روا کن.
با اعمال زشت و پلید به تو روی آوردم و در جهان هیچ بنده‌ای به اندازه من گناهکار نیست.
ای آخرین آرزوی من، آیا مرا به آتش می‌سوزانی، پس امید من و سپس ترس من چه می‌شود؟
«ثم سقط علی الأرض مغشیا علیه فدنوت منه فاذا هو زین‌العابدین علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب علیه‌السلام (رضی الله عنهم اجمعین) فرفعت رأسه فی حجری و بکیت، فقطرت دمعة من دموعی علی خده ففتح عینیه و قال: من هذا الذی یهجم علینا؟ قلت: عبیدک الأصمعی سیدی ما هذا البکاء و الجزع و أنت من أهل‌بیت النبوة و معدن الرسالة ألیس الله تعالی یقول: (انما یرید الله أن یذهب عنکم الرجس أهل‌البیت و یطهرکم تطهیرا) فقال: هیهات، هیهات، یا اصمعی ان الله خلق الجنة لمن أطاعه و لو کان عبدا حبشیا و خلق النار لمن عصاه و لو کان حرا قرشیا، ألیس الله تعالی یقول: (فاذا نفخ فی الصور فلا أنساب بینهم یؤمئذ و لا یتسائلون)؛ (فمن ثقلت موازینه فاولئک هم المفلحون و من خفت موازینه فاولئک الذین خسروا أنفسهم فی جهنم خالدون)». [2] . «سپس آن جوان از هوش رفت و بر زمین افتاد به او نزدیک شدم ناگهان دیدم او زین‌العابدین علی بن حسین بن علی بن ابیطالب علیهم‌السلام است (خداوند از همه آنها راضی باشد) سرش را بلند کردم و به دامنم گذاشتم و بی‌اختیار گریستم یک قطره از اشک چشمم به صورت او چکید، چشمانش را باز کرد و فرمود: این کیست که بر ما اشک می‌ریزد؟ عرض کردم بنده حقیر شما اصمعی هستم، مولای من، این گریه و ناله از برای چیست؟ و تو از اهل‌بیت نبوت و معدن رسالت هستی؟ آیا خداوند در قرآن نفرموده است: (خداوند می‌خواهد هر نوع رجس و آلایش را از شما خانواده نبوت بزداید و شما را از هر عیب پاک و منزه گرداند)؟ فرمود: افسوس، افسوس، ای اصمعی خداوند بهشت را برای کسی آفریده که از او اطاعت کند و لو این که غلام سیاه حبشی باشد و جهنم را برای کسی خلق کرده که از او نافرمانی کند و لو این که آزاده قرشی باشد. مگر خداوند نفرموده: پس آنگاه که صور قیامت دمیده شود دیگر نسب و خویشی در میانشان نماند و کسی از کس دیگر سراغی نمی‌گیرد پس در آن روز آنان که اعمالشان وزین است، رستگار هستند و آنان که اعمالشان سبک باشد، نفس خود را در زیان افکنده و در دوزخ مخلد خواهند بود».
--------------------------
پی نوشت ها:
[1] ابن‌خلکان، و فیات الأعیان، ج 2، ص 344 - ریحانة الأدب، ج 1، ص 146.
[2] المستطرف، ج 1، ص 129.
منبع: امامان اهل‌بیت در گفتار اهل سنت؛ داود الهامی؛ مکتب اسلام چاپ اول پائیز 1377.

ابوبکر احمد بن الحسین البیهقی الشافعی

از اکابر علما و بزرگان محدثین بوده (متوفی 458 ه) و تأیفات زیادی از خود بجا گذاشته که از جمله آنها «السنن الکبیر» است او می‌گوید: «ان جاریة تسکب علیه الماء یتهیأ للصلاة فسقط الابریق من یدها علی وجهه فشجه. فرفع رأسه الیها فقالت: ان الله یقول: (و الکاظمین الغیظ) قال: قد کظمت غیضی، قالت: (و العافین عن الناس) قال: قد عفا الله عنک، قالت: (و الله یحب المحسنین)، قال: إذهبی فأنت حرة» [1] . «یکی از کنیزان امام علی بن حسین علیه‌السلام به هنگامی که آب روی دست امام برای گرفتن وضو می‌ریخت، ظرف آب را از دستش افتاد و صورت آن بزرگوار را شکافت. امام از روی خشم سر بلند کرد کنیز بلافاصله گفت: خداوند در قرآن می‌فرماید: (و الکاظمین الغیظ) امام فرمود: خشم خود را فرو بردم، عرض کرد: (و العافین عن الناس) فرمود: تو را بخشیدم خدا تو را ببخشد، کنیز مجددا گفت: (و الله یحب المحسنین) امام فرمود: تو را در راه خدا آزاد کردم».
---------------------
پی نوشت ها:
[1] الدر النثور، ج 2، ص 73 - ذیل آیه 134 سوره آل عمران.
منبع: امامان اهل‌بیت در گفتار اهل سنت؛ داود الهامی؛ مکتب اسلام چاپ اول پائیز 1377.

احمد بن محمد بن ابراهیم بن أبی‌بکر بن خلکان

صاحب کتاب «و فیات الأعیان و أنباء أبناء الزمان» (متوفی 681 ه) درباره امام سجاد علیه‌السلام می‌گوید:
«هو أحد ائمة الاثنی عشر و من سادات التابعین قال الزهری: ما رأیت قرشیا أفضل منه»... و کان یقال لزین‌العابدین ابن الخیرتین لقوله صلی الله علیه و آله «لله تعالی من عباده خیرتان، فخیرته من العرب قریش و من العجم فارس»... و کان زین‌العابدین کثیر البر بأمه حتی قیل له انک أبر الناس بأمک و لسانا نراک تأکل معها فی صحفة فقال: أخاف أن تسبق یدی الی ما تسبق الیه عینها فأکون قد عققتها... و فضائل زین‌العابدین و مناقبه أکثر من أن تحصر» [1] . «ابوالحسن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب (رضی الله عنهم أجمعین) معروف به «زین‌العابدین» یکی از ائمه دوازده‌گانه و از بزرگان تابعان است. و زهری گفت: کسی را از قریش ندیدم که برتر از علی بن حسین علیه‌السلام باشد»... و به آن حضرت «ابن الخیرتین» گفته می‌شد به دلیل فرمایش رسول خدا صلی الله علیه و آله که فرموده: خداوند از بندگانش دو تیره و قبیله را برگزیده: از عرب قریش را و از عجم فارس را... زین‌العابدین به مادرش زیاد نیکی می‌کرد و به او فوق‌العاده احترام می‌کرد روزی به او گفته شد: تو با این که بیش از همه به مادرت احسان و نیکی می‌کنی ولی نمی‌بینیم با او از یک ظرف غذا میل کنی؟ فرمود: از این می‌ترسم که دستم به سوی غذائی دراز شود که قبل از من چشم مادرم به آن افتاده است... خلاصه فضائل و مناقب امام زین‌العابدین علیه‌السلام بیش از آن است که به شمار آید». «ابن خلکان» در ضمن ترجمه مبسوط تحت عنوان «ابوفراس همان الفرزدق» (متوفی 110 ه) می‌نویسد: «و تنسب الیه مکرمة یرجی له بها الجنة و هی: انه لما حج هشام بن عبدالملک فی أیام أبیه، فطاف و جهد أن یصل إلی الحجر لیستلمه، فلم یقدر علیه لکثرة الزحام». به فرزدق یک جوانمردی و مکرمتی نسبت داده شده که امید است در اثر آن به بهشت برود و آن این که هشام بن عبدالملک در زمان پدرش به عنوان انجام مناسک حج به مکه آمد و طواف کرد و کوشید خود را به حجرالأسود برساند و آن را استلام کند از کثرت ازدحام نتوانست. آن وقت در مسجد الحرام منبری برای او نصب کردند و بر بالای منبر قرار گرفت به حجاج نگاه می‌کرد و جمعی از اعیان شام دور او را گرفته بودند در این هنگام حضرت زین‌العابدین علی بن الحسین بن علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام پیدا شد و صورتش چندان نیکو بود که در میان مردم زیباتر از او دیده نمی‌شد و رائحه عطرآگین او فضا را پر کرده بود و بویش از همه پاکیزه‌تر. پس شروع به طواف کرد و چون به حجرالأسود رسید، مردم به ملاحظه هیبت و جلالت آن حضرت راه باز کردند تا آن حضرت به راحتی استلام حجر فرمود، هشام از دیدن این منظره به غضب آمد و مردی از اهل شام چون این عظمت و جلالت را دید از هشام پرسید: این شخص کیست؟ هشام از جاه و جلال و هیبت او اندیشید، و برای این که اهل شام آن حضرت را نشناسند، گفت: نمی‌شناسم. «فرزدق» که آنجا حاضر بود، گفت: من او را می‌شناسم. آن شامی گفت: ای ابوفراس او را معرفی کن، فرزدق گفت:
هذا الذی تعرف البطحاء وطأته
و البیت یعرفه و الحل و الحرم
هذا ابن‌خیر عبادالله کلهم
هذا التقی النقی الطاهر العلم
إذا رأته قریش قال قائلها:
إلی مکارم هذا ینتهی الکرم
ینمی الی ذروة العز التی قصرت
عن نیلها عرب الإسلام و العجم
یکاد یمسکه عرفان راحته
رکن الحطیم اذا ما جاء یستلم
فی کفه خیزران ریحه عیق
من کف اروع فی عرنینه شمم
یغضی حیاء و یغضی من مهابته
فما یکلم الا حین یبتسم
ینشق نور الهدی من نور غرته
کالشمس ینجاب عن اشراقها الظلم
منشقة من رسول الله نبعته
طابت عناصره و الخیم و الشیم
هذا ابن‌فاطمة ان کنت جاهله
بجده انبیاء الله قد ختموا
الله شرفه قدما و عظمه
جری بذاک له فی لوحه القلم
فلیس قولک من هذا بضائره
العرب تعرف من أنکرت و العجم
کلتا یدیه غیاث عم نفعهما
تستوکفان و لا یعروهما عدم
سهل الخلیفة لا تخشی بوادره
یزینه اثنان حسن الخلق و الشیم
حمال أثقال أقوام إذا فدحوا
حلو الشمائل تحلو عنده نعم
ما قال لا قط الا لا فی تشهده
لو لا التشهد کانت لاءه نعم
لا یخلف الوعد مأمون نقیبته
رحب الفناء أریب حین یعتزم
عم البریة بالاحسان فانقشعت
عنها الغیابة و الأملاق و العدم
من معشر حبهم دین و بغضهم
کفر و قربهم منجی و معتصم
ان عد أهل التقی کانوا ائمتهم
او قیل من خیر أهل الأرض قیل هم
لا یستطیع جواد بعد غایتهم
و لا یدانیهم قوم و ان کرموا
هم الغیوث اذا ما ازمة أزمت
و الأسد أسد الشری و البأس محتدم
لا ینقص العسر بسطا من أکفهم
سیان ذلک ان اثروا و ان عدموا
مقدم بعد ذکر الله ذکرهم
فی کل بدء و محتوم به الکلم
یابی لهم أن یحل الذم ساحتهم
خیم کریم و اید بالندی دیم
ای الخلائق لیست فی رقابهم
لاولیه هذا اوله نعم
من یعرف الله یعرف اولیته
و الدین من بیت هذا ناله الأمم [2] .
«و لما سمع هشام هذه القصیدة غضب و حبس الفرزدق و انفذ له زین‌العابدین اثنی عشر ألف درهم، فردها و قال مدحته لله تعالی، لا للعطاء فقال: أنا أهل‌بیت اذا و هبنا شیئا لا نستعیده فقبلها». «هشام چون این قصیده را شنید، غضبناک شد و جایزه فرزدق را قطع کرد و او را زندانی نمود این خبر به علی بن حسین علیه‌السلام رسید دوازده هزار درهم برای فرزدق فرستاد. فرزدق آن را رد کرده و پیغام داد که من برای خدا او را مدح کرده‌ام نه به خاطر صله. حضرت سجاد علیه‌السلام باز فرستاد و فرمود: ما از اهل‌بیتی هستم که وقتی چیزی به کسی ببخشیم باز نستانیم، فرزدق قبول کرد» [3] .
----------------------
پی نوشت ها:
[1] و فیات الأعیان، ج 2، ص 431 - 429، ش 395.
[2] و فیات الأعیان، ج 5، ص 145 - 7.
[3] و فیات الأعیان، ج 5، ص 145 - 147.
منبع: امامان اهل‌بیت در گفتار اهل سنت؛ داود الهامی؛ مکتب اسلام چاپ اول پائیز 1377.

احمد بن علی بن حجرالعسقلانی

از اکابر فقها و محدثین شافعی قرن نهم هجرت (متوفی 852 ه) مؤلف کتابهای زیاد از جمله: «تهذیب تهذیب الکمال فی معرفة الرجال» می‌گوید: «کان علی بن الحسین رجلا له فضل فی الدین» [1] . «علی بن حسین مردی است که در دین فضلت دارد».
--------------------------------
پی نوشت ها:
[1] تهذیب التهذیب، ج 7، ص 269.
منبع: امامان اهل‌بیت در گفتار اهل سنت؛ داود الهامی؛ مکتب اسلام چاپ اول پائیز 1377.

ابونعیم، احمد بن عبدالله

«ابونعیم» معروف به «حافظ اصفهانی»(402 - 334 ه) از اکابر و اعلام محدثان و از اعاظم ثقات حفاظ بود و صاحب تألیفات زیاد از جمله «حلیة الأولیاء» است. وی روایت کرده است:
«لما مات زین‌العابدین علیه‌السلام فغسلوه جعلوا ینظرون الی آثار سواد فی ظهره و قالوا: ما هذا؟ فقیل: کان یحمل جرب الدقیق لیلا علی ظهره یعطی فقراء أهل المدینة» [1] . «هنگام فوت آن امام، آثار کیسه‌های باری که در شب برای بینوایان مدینه حمل می‌کرد، بر پشتش دیده می‌شد». «ابونعیم» از امام باقر علیه‌السلام نقل کرده که: «ان أباه علبی بن الحسین قاسم الله ماله مرتین»: «امام باقر فرمود: پدرش علی بن حسین مال خود را دوبار در راه خدا با فقراء تقسیم کرد». حلیة الأولیاء و فضائل الصحابة: «کان علی بن الحسین اذا فزع من وضوء و صار بین وضوئه و صلاته أخذته رعدة و نفضة، فقیل له فی ذلک، فقال: و یحکم أتدرون إلی من أقوم؟ و من أرید اناجی؟» [2] . «ابو نعیم در حلیة الأولیاء در باب فضائل صحابه روایت کرده است که: علی بن حسین چون از وضوء فارغ می‌شد، در فاصله میان وضو و نماز او را لرزش شدیدی فرا می‌گرفت و از وی علت آن را پرسیدند فرمود: وای بر شما مگر نمی‌دانید در برابر چه کسی ایستاده‌ام و با چه کسی قصد مناجات و راز و نیاز دارم؟».
-----------------------------
پی نوشت ها:
[1] حلیة الأولیاء، ج 3، ص 136.
[2] حلیة الأولیاء، ج 2، ص 132.
منبع: امامان اهل‌بیت در گفتار اهل سنت؛ داود الهامی؛ مکتب اسلام چاپ اول پائیز 1377.

الحافظ محمد بن یوسف الکنجی الشافعی

از اکابر علمای شافعی اواسط قرن هفتم (متوفی 658 ه) ، صاحب کتاب «کفایة الطالب فی مناقب علی بن ابیطالب» می‌گوید: «کان عابدا، وفیا و جوادا حفیا»: [1] «علی بن حسین علیه‌السلام عابد و بسیار با وفا، بخشنده و بسیار نوازشگر بود و در پرسش از حال دیگران اصرار می‌ورزید».
----------------------
پی نوشت ها:
[1] کفایة الطالب، ص 447، طبع تهران.
منبع: امامان اهل‌بیت در گفتار اهل سنت؛ داود الهامی؛ مکتب اسلام چاپ اول پائیز 1377.

استاد عباس محمود العقاد

استاد معاصر نویسنده مشهور مصری صاحب تألیفات ارزشمند از جمله: «الحسین ابوالشهداء» است در همین کتاب درباره امام سجاد علیه‌السلام می‌نویسد:
«فهذا الغلام العلیل قد عاش حتی انعقد له ملک القلوب حیث انعقد ملک الأجسام لهشام بن عبدالملک». «این جوان بیمار (بعد از جریان کربلا) زندگی کرد تا این که بر قلبها مالک شد کما این که «هشام بن عبدالملک» بر بدنهای مردم تسلط داشت».
سالی «هشام بن عبدالملک» به زیارت خانه خدا رفت و گروهی از مردم شام با وی بودند چون وارد مسجد الحرام شد، قصد استلام حجرالأسود کرد ولی به جهت ازدحام مردم نتوانست دست خود را به سنگ برساند آنگاه کرسی بر او گذاردند و بر آن نشست و مردم را تماشا می‌کرد در همان موقع، زین‌العابدین علیه‌السلام نمایان شد و چون به حجرالأسود نزدیک شد، همه مردم خود را کنار کشیدند وی با اطمینان خاطر و با وقار و هیبت استلام حجر نمود و سپس از همان راهی که آمده بود، برگشت و مردم او را با تجلیل و دعا مشایعت کردند. در این هنگام یکی از بزرگان شام رو به هشام کرده و با لحنی آمیخته به حیرت و شگفتی گفت: این کیست که مردم این چنین به او احترام می‌نمایند؟ «هشام» با آن که حضرت سجاد علیه‌السلام را می‌شناخت، از ترس این که مبادا مردم شام به آن حضرت توجه کنند، گفت: او را نمی‌شناسم. «فرزدق» در آنجا حاضر بود به شامی رو کرد و گفت: من او را می‌شناسم. از من بپرس، و برای معرفی آن حضرت اشعاری انشاد کرده، و گفت:
هذا الذی تعرف البطحاء و طأته
و البیت یعرفه و الحل و الحرم
«این همان کسی است که سرزمین «بطحا» جای گامهایش را می‌شناسد و همچنین خانه خدا مکه و حرم و پیرامون آن او را می‌شناسند».
هذا ابن خیر عبادالله کلهم
هذا التقی، النقی الطاهر العلم
«این فرزند بهترین، همه بندگان خداست، این پرهیزکار و پاکیزه و پاک و سرور مردم است».
هذا ابن‌فاطمة ان کنت جاهلة
بجده انبیاء الله قد ختموا
«او را نمی‌شناسی؟ او پسر فاطمه است که پیغمبران خدا به جد او خاتمه یافتند».
و لیس قولک «من هذا» بضائرة
العرب تعرف من أنکرت و العجم
«گفته تو در «این کیست» زیانی به مقام او نمی‌رساند، زیرا عرب و عجم او را که تو وی را نمی‌شناسی، می‌شناسند».
إذا رأته قریش قال قائلها
الی مکارم هذا ینتهی الکرم
«هنگامی که مردم قریش او را می‌بینند می‌گویند: همه بزرگواریها به وی منتهی می‌شود».
من معشر حبهم دین، و بغضهمم
کفر و قربهم منجی و معتصم [1] .
«و او از خاندانی است که دوستی آنها دین و دشمنی آنها «کفر» است و نزدیکی آنها نجات دهنده و او پناهگاه مردم است».
------------------------------
پی نوشت ها:
[1] این قصیده در دیوان فرزدق و بعضی منابع دیگر 42 بیت ذکر شده است ولی در برخی دیگر از جمله در رجال کشی ص 132 - 130 و روضة الواعظین، ج 1، ص 241 - 220 بیست و نه بیت. عقاد از این قصیده شش بیت ذکر کرده است. - الحسین ابوالشهداء، ص 284 - طبع دار الکتاب اللبنانی، بیروت، 1974 م.
منبع: امامان اهل‌بیت در گفتار اهل سنت؛ داود الهامی؛ مکتب اسلام چاپ اول پائیز 1377.

از آدم تا سجاد

مرحوم حضینی و دیگر بزرگان آورده اند:
شخصی به نام عسکر - غلام امام محمّد جواد علیه السّلام - به نقل از پدرش حکایت کند:
روزی به محضر شریف حضرت علی بن موسی الرّضا علیه السّلام شرف حضور یافتم و عرضه داشتم: یا ابن رسول اللّه! چطور در بین اهل بیت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله فقط امام چهارم، حضرت علی بن الحسین علیهماالسّلام به عنوان «سید العابدین» معروف و مشهور گشته است؟
امام رضا علیه السّلام در جواب فرمود: خداوند متعال در قرآن تصریح نموده است که بعضی از پیغمبران را بر بعضی از ایشان فضیلت و برتری داده است؛ و ما اهل بیت رسالت نیز همانند انبیاء عظام صلوات اللّه علیهم می باشیم.
و سپس افزود: و امّا در رابطه با جدّم، علی بن الحسین علیهماالسّلام، که سؤال کردی:
همانا پدرم از پدران بزرگوارش علیهم السّلام بیان فرموده است: روزی امام علی بن الحسین علیهماالسّلام مشغول نماز بود، که ناگاه شیطان به صورت یک افعی بسیار هولناکی، با چشم های سرخ از درون زمین آشکار شد و خود را به محراب عبادت آن حضرت نزدیک کرد. [1] .
ولیکن امام سجّاد علیه السّلام کمترین حسّاسیتی در برابر آن موجود وحشتناک نشان نداد و ارتباط خود را با پروردگار متعال خود قطع نکرد.
افعی دهان خود را نزدیک انگشتان پای آن حضرت آورد و آتشی از دهانش خارج ساخت که بسیار وحشتناک بود، ولی حضرت با آرامش خاطر و خیالی آسوده به نماز خود ادامه می داد و توجّهی به آن نداشت. در همین حال که شیطان با آن حالت ترسناک مشغول اذیت و آزار بود، ناگهان تیری سوزاننده از سمت آسمان آمد و به آن ملعون اصابت کرد.
هنگامی که تیر به او خورد، فریادی کشید و به همان حالت و شکل اوّلیه خود بازگشت و کنار امام سجّاد، زین العابدین علیه السّلام ایستاد و اظهار داشت:
شما سید و سرور عبادت کنندگان هستی؛ و چنین نامی تنها زیبنده و شایسته شما می باشد.
و سپس در ادامه کلام خود افزود: من شیطان هستم؛ و تمام عبادت کنندگان را از زمان حضرت آدم تاکنون فریب و بازی داده ام و کسی را از تو قوی تر و پارساتر نیافته ام.
و پس از آن شیطان از نزد امام سجّاد علیه السّلام خارج شد و حضرت بدون آن که به او توجّهی داشته باشد، به نماز و نیایش خود با پروردگار متعال خویش ادامه داد. [2] .
--------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] در احادیث شریفه وارد شده است: ملائکه به هر شکلی غیر از سگ و خوک در می آیند، ولی شیطان و جنّی ها می توانند به هر شکلی حتّی سگ و خوک در آیند.
[2] هدایة الکبری حضینی: 214، س 11، بحارالانوار: ج 46، ص 58، ح 11، به نقل از مناقب ابن شهر آشوب.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام زین العابدین؛ عبداللّه صالحی.

اظهار نعمت و شکر توفیق

یکی از اصحاب امام زین العابدین علیه السّلام و از راویان حدیث که به نام زهری معروف است، حکایت کند:
روزی به همراه آن حضرت، نزد عبدالملک مروان رفتیم؛ عبدالملک، احترام شایانی نسبت به حضرت سجّاد علیه السّلام به جا آورد؛ و چون چشمش به آثار سجود در چهره و پیشانی مبارک امام زین العابدین علیه السّلام افتاد، گفت: ای ابو محمّد! خود را بسیار در زحمت عبادت انداخته ای، با این که خداوند متعال تمام خوبی ها را به تو داده است و تو نزدیک ترین فرد به رسول اللّه می باشی، تو دارای علم و کمالی هستی که دیگران از داشتن آن محروم می باشند! امام سجّاد علیه السّلام فرمود: آنچه از فضل پروردگار و توفیقات الهی برای من گفتی، نیاز به شکر و سپاس دارد. و آن گاه فرمود: پیغمبر خدا صلّی اللّه علیه و آله با این که تمام خطاهای گذشته و آینده اش بخشیده شده بود، آن قدر نماز می خواند که پاهای مبارکش ورم می کرد، به قدری روزه می گرفت که دهانش خشک می گشت و می فرمود: آیا نباید بنده ای شکرگزار باشم. و سپس حضرت در ادامه سخنانش افزود: حمد خداوندی را، که ما را بر دیگران برتری بخشید و به ما پاداش خیر عطا نمود، و در دنیا و آخرت حمد و سپاس، تنها مخصوص اوست.
به خدا سوگند! چنانچه اعضاء و جوارحم قطعه قطعه گردد و در اثر عبادت نفسم قطع شود، یک صدم شکر یکی از نعمت های خداوند را هم انجام نداده ام.
چگونه می توان نعمت های الهی را برشمرد؟! و چگونه توان شکر نعمتی از نعمت هایش را خواهیم داشت؟! نه به خدا قسم! خداوند هرگز مرا غافل از شکر نعمت هایش نبیند.
و چنانچه عائله ام و دیگر خویشان و سائر مردم حقّی بر من نمی داشتند، به جز عبادت و ستایش و مناجات با خداوند سبحان، کار دیگری انجام نمی دادم و سخنی به جز تسبیح و ذکر خدای متعال نمی گفتم تا آن که نفسم قطع شود. زهری می گوید: سپس امام علیه السّلام به گریه افتاد و عبدالملک نیز گریان شد و گفت: چقدر فرق است بین کسی که آخرت را طلب کرده و برای آن جدیت و کوشش می نماید و بین آن کسی که دنیا را طلب کرده است و باکی ندارد که از کجا و چگونه به دست می آورد، پس چنین افرادی در آخرت سهمی و نجاتی برایشان نخواهد بود. [1] .
--------------------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالانوار: ج 46، ص 52، ح 10.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام زین العابدین؛ عبداللّه صالحی.

ادعای رهبری و گواهی سنگ

امام محمّد باقر علیه السّلام حکایت نماید:
مدّتی پس از آن که امام حسین علیه السّلام به شهادت رسید، روزی محمّد بن حنفیه به حضرت سجّاد، امام زین العابدین علیه السّلام گفت: ای برادرزاده! تو خوب می دانی که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله، وصایای امامت را به پدر من امیرالمؤمنین علی علیه السّلام تحویل داد و او نیز این امانت الهی را به برادرم امام حسن مجتبی علیه السّلام سپرد و پس از آن هم به امام حسین علیه السّلام داده شد و او در صحرای سوزان کربلاء به شهادت رسید.
و می دانی که پدرت وصیتی درباره امامت نکرده است، و چون تو جوانی بیش نیستی؛ پس با من که عموی تو و هم ردیف پدرت می باشم؛ و همچنین از تو بزرگ تر و با تجربه هستم و من عموی تو و هم ردیف پدرت می باشم و من بزرگ و با تجربه ام. بنابراین در امر امامت و رهبری جامعه اسلامی با من نزاع نکن؛ زیرا که آن حقّ من خواهد بود. امام سجّاد علیه السّلام در مقابل او چنین اظهار داشت: ای عمو! رعایت تقوای الهی کن و از خدا بترس و در آنچه حقّ تو نیست ادعّا نکن، من تو را موعظه می کنم که مبادا در ردیف بی خردان باشی. همانا پدرم امام حسین علیه السّلام پیش از آن که عازم عراق گردد، با من عهد نمود و وصایای امامت را به من سپرد و این سلاح حضرت رسول است، که نزد من موجود می باشد. بنابراین، آنچه را استحقاق نداری مدّعی آن مباش که برایت بسی خطرناک است و مرگ زودرس، تو را فرا می گیرد؛ پس بدان که خداوند متعال وصایت و امامت را تنها در ذریه امام حسین علیه السّلام قرار داده است.
و چنانچه مایل باشی، نزد حجرالاسود برویم و از آن شهادت طلبیده و آن را حاکم قرار دهیم.
امام باقر علیه السّلام فرمود: چون محمّد حنفیه به همراه آن حضرت کنار حجرالاسود آمدند، امام زین العابدین علیه السّلام به محمّد حنفیه خطاب نمود: تو از خدا بخواه و او را بخوان که این سنگ به سخن آید. پس محمّد حنفیه هر چه دعا کرد، اثری ظاهر نگشت، و بعد از آن امام سجّاد علیه السّلام فرمود: اینک نوبت من است؛ چون اگر حقّ با تو می بود جواب می شنیدیم.
محمّد حنفیه گفت: اکنون تو از خدا بخواه که این سنگ شهادت دهد.
سپس امام سجّاد علیه السّلام دعائی را زمزمه نمود و سنگ را مخاطب قرار داد و فرمود: تو را قسم می دهم به آن کسی که میثاق پیغمبران و دیگر اوصیاء را در تو قرار داد، شهادت دهی که امامت و وصایت پس از پدرم امام حسین علیه السّلام حقّ کدام یک از ما دو نفر می باشد.
ناگهان سنگ به حرکت درآمد، به طوری که نزدیک بود از جای خود بیرون آید؛ و آن گاه با زبانی فصیح به عربی چنین گفت: خداوندا! من شهادت می دهم که وصایت و امامت بعد از حسین ابن علی، حقّ پسرش علی بن الحسین خواهد بود. و محمّد بن حنفیه با مشاهده این چنین معجزه ای، حقّ را پذیرفت و امامت و ولایت امام سجّاد علیه السّلام را قبول کرد و از او در تمام مسائل و امور اطاعت نمود. [1] .
------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] کافی: ج 1، ص 348، ح 5، احتجاج طبرسی: ج 2، ص 147، ح 185.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام زین العابدین؛ عبداللّه صالحی.

استجابت دعا در هلاکت دشمن

محدّثین و تاریخ نویسان آورده اند:
پس از واقعه دلخراش کربلاء، و بعد از وقوع تحوّلاتی در حکومت بنی امیه، مختار ثقفی روی کار آمد. و یکی از فرماندهان مختار شخصی به نام ابراهیم فرزند مالک اشتر بود، که بعد از آن که عبیداللّه بن زیاد ملعون را دست گیر کردند، توسّط ابراهیم، فرمانده لشکر مختار در کنار رودی به نام خارز به هلاکت رسید و سپس سر آن خبیث را به همراه چند سر دیگر از جنایت کاران و قاتلین - در صحنه عاشورای حسینی سلام اللّه علیه - را برای مختار فرستاد.
و مختار نیز بی درنگ و بدون فوت وقت، سر عبیداللّه ملعون را برای امام سجّاد، حضرت زین العابدین علیه السّلام و همچنین عمویش محمّد حنفیه إرسال داشت.
هنگامی که سر آن ملعون را حضور امام سجّاد علیه السّلام آوردند، آن حضرت کنار سفره طعام نشسته بود و غذا تناول می نمود. و چون چشم حضرت بر آن سر افتاد، فرمود: هنگامی که ما را به مجلس عبیداللّه بن زیاد وارد کردند، آن ملعون با اصحاب خود مشغول خوردن غذا بود و سر مقدّس و مطهّر پدرم، حضرت ابا عبداللّه الحسین علیه السّلام را نیز مقابلش نهاده بودند.
و من در همان حالت از خداوند متعال تقاضا کردم: پیش از آن که از این دنیا بروم، سر بریده ابن زیاد ملعون را ببینم. شکر و سپاس خداوند متعال را به جا می آورم که دعای مرا مستجاب نمود.
پس از آن، امام سجّاد علیه السّلام سر آن ملعونِ خبیث و پلید را به دور انداخت و سر بر سجده شکر نهاده و چنین اظهار داشت: حمد می گویم و سپاس به جا می آورم خداوند متعالی را که دعای مرا به استجابت رساند و در این دنیا انتقام خون به ناحقّ ریخته پدرم را از دشمن گرفت.
و سپس افزود در پایان: خداوند، مختار را پاداش نیک و جزای خیر عطا فرماید. [1] .
-----------------------------
پی نوشت ها:
[1] أعیان الشّیعة: ج 1، ص 636.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام زین العابدین؛ عبداللّه صالحی.

ارتباط و نجات حتمی

در کتاب های مختلفی روایت کرده اند:
روزی از روزها حضرت سجّاد، امام زین العابدین علیه السّلام مشغول نماز بود؛ و فرزندش محمد باقر سلام اللّه علیه - که کودکی خردسال بود - کنار چاهی که در وسط منزلشان قرار داشت، ایستاده بود و چون مادرش خواست او را بگیرد، ناگهان کودک به داخل چاه افتاد.
مادر فریادزنان، بر سر و سینه خود می زد و برای نجات فرزندش کمک می طلبید، و می گفت: یاابن رسول اللّه! شتاب نما و به فریادم برس که فرزندت در چاه افتاد، بچّه ات غرق شد و....
امام سجّاد علیه السّلام با این که داد و فریاد همسر خود را می شنید، امّا در کمال آرامش و متانت به نماز خود ادامه داد؛ و لحظه ای ارتباط خود را با پروردگار متعال و معبود بی همتای خویش قطع و بلکه سست نکرد. همسر آن حضرت، چون چنین حالتی را از شوهر خود ملاحظه کرد، با حالت افسردگی و اندوه گفت: شما اهل بیت رسول اللّه چنین هستید! و نسبت به مسائل دنیا و متعلّفات آن بی اعتنا می باشید. پس از آن که حضرت با کمال اعتماد و اطمینان خاطر، نماز خود را به پایان رسانید، بلند شد و به سمت چاه حرکت کرد و چون کنار چاه آمد، لب چاه نشست و دست خود را داخل آن برد و فرزند خود، محمد باقر علیه السّلام را گرفت و بیرون آورد. هنگامی که مادر چشمش به فرزند خود افتاد که می خندد و لباس هایش خشک می باشد؛ آرام شد و آن گاه امام سجّاد علیه السّلام به او فرمود: ای زن ضعیف و سست ایمان! بیا فرزندت را بگیر. زن به جهت سلامتی بچّه اش، خوشحال ولی از طرفی، به جهت سخن شوهرش غمگین و گریان شد. امام سجّاد علیه السّلام فرمود: من تمام توجّه و فکرم در نماز به خداوند متعال بود؛ و خدای مهربان بچّه ات را حفظ کرد و از خطر نجات داد. [1] .
------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] جامع الاحادیث الشّیعة: ج 5، ص 42، ح 50، بحارالانوار: ج 81، ص 245، ح 36.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام زین العابدین؛ عبداللّه صالحی.

اشتهای انگور در بالای کوه

لیث بن سعد حکایت کند:
در سال 113 هجری قمری برای زیارت کعبه الهی، به حجّ مشرّف شده بودم، و چون به شهر مکّه معظّمه وارد شدم و نماز ظهر و عصر را به جا آوردم. به بالای کوه ابو قبیس - که در کنار کعبه الهی قرار دارد - رفتم؛ و در آن جا مردی را دیدم که نشسته و مشغول دعا و نیایش می باشد؛ و بعد از اتمام دعا، به محضر پروردگار، چنین خواسته ای را طلب کرد: ای خداوندا! من به انگور علاقه و اشتهاء دارم، خدایا هر دو لباس من کهنه و پوسیده گشته است.
هنوز دعا و سخن او تمام نشده بود، که ناگهان دیدم ظرفی پر از انگور جلوی آن شخص ظاهر گشت، که انگوری همانند آن هرگز ندیده بودم؛ و همراه آن نیز دو جامه، همچون بُرد یمانی آورده شد.
هنگامی که آن شخص خواست شروع به خوردن انگور نماید، من نیز جلو رفتم و گفتم: من نیز با شما در این هدایا شریک هستم.
اظهار داشت: برای چه؟ عرضه داشتم: چون شما دعا می کردی و من آمین می گفتم.
آن شخص فرمود: پس جلو بیا و با من میل نما؛ و مواظب باش که چیزی از آن را مخفی و پنهان منمائی. هنگامی که انگورها را خوردیم، اظهار داشت: اکنون یکی از این دو جامه را نیز بگیر.
عرض کردم: خیر، من احتیاجی به آن ندارم.
فرمود: پس آن را بر من بپوشان، و چون آن دو جامه را پوشید، حرکت کرد و من هم دنبالش رفتم تا به مَسعی - محلّ سعی بین صفا و مروه - رسیدیم، مردی آمد و اظهار داشت: من برهنه ام، مرا بپوشان، خداوند تو را بپوشاند.
آن شخص هم یکی از آن دو جامه را از تن خود بیرون آورد و به آن سائل داد.
لیث بن سعد گوید: من آن شخص را نشناختم کیست، و از مردم پرسیدم که آن مرد چه کسی می باشد؟ در پاسخ گفتند: او حضرت علی بن الحسین، امام سجّاد، زین العابدین علیه السّلام می باشد. [1] .
--------------------------------
پی نوشت ها:
[1] کشف الغمّة مرحوم إربلی: ج 2، ص 376.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام زین العابدین؛ عبداللّه صالحی.

ارزش تعلیم خداشناسی و نبوت و امامت

امام حسن عسکری علیه السّلام حکایت فرماید:
روزی شخصی به همراه مردی که مدّعی بود او قاتل پدرش می باشد، به محضر امام سجّاد، زین العابدین علیه السّلام وارد شد تا آن حضرت بین ایشان قضاوت نماید. و چون حضور امام سجّاد سلام اللّه علیه رسیدند، پس از صحبت هائی که مطرح گردید آن مردِ متّهم، به قتل و گناه خود اعتراف کرد و گفت: من پدر او را کشته ام. امام سجّاد علیه السّلام فرمود: قاتل باید قصاص شود و پس از آن به فرزند مقتول پیشنهاد عفو و بخشش قاتل را داد؛ ولی او نپذیرفت و تقاضای اجرای حکم قصاص را داشت. در این هنگام، امام علیه السّلام فرزند مقتول را مورد خطاب قرار داد و اظهار داشت: چنانچه خود را از قاتل بهتر و مهمتر می شناسی و معتقدی که بر او فضیلتی داری پس این جنایت را بر او ببخش و از گناهش درگذر.
در جواب گفت: یابن رسول اللّه! این قاتل بر من حقّ دارد و من مدیون او هستم ولیکن حقّی را که او بر عهده من دارد ارزش آن را ندارد که بخواهم از خون پدرم و از حکم قصاص دست بردارم و او را ببخشم. حضرت فرمود: منظورت چیست و چه می خواهی؟ گفت: چنانچه او خودش مایل باشد، به جای قصاص با پرداخت دیه مصالحه می کنم و او را می بخشم. امام سجّاد علیه السّلام سؤ ال نمود: آن حقّی را که او بر تو دارد، چیست؟ گفت: یاابن رسول اللّه! او مسایل اعتقادی توحید و معارف الهی، رسالت و نبوّت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله، همچنین امامت و ولایت ائمّه و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السّلام را به من آموخته و تلقین کرده است.
حضرت اظهار داشت: آیا این حقّ، سبب بخشش نمی باشد و تو آن را سبک و ساده می پنداری؟! و سپس حضرت افزود: به خدا سوگند! ارزش چنین حقّی از خون تمام انسان های روی زمین - به جز از انبیاء و ائمّه علیهم السّلام - بالاتر و برتر است؛ و اگر یکی از ایشان خونش ریخته شود، تمام دنیا ارزش جبران آن را نخواهد داشت. [1] .
---------------------------------
پی نوشت ها:
[1] احتجاج طبرسی: ج 2، ص 156، ح 190، به نقل از تفسیر امام حسن عسکری علیه السّلام: ص 596.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام زین العابدین؛ عبداللّه صالحی.

ازدواج با چه خانواده ای

امام محمد باقر، پنجمین اختر ولایت صلوات اللّه و سلامه علیه حکایت فرماید:
در یکی از مسافرت هائی که پدرش، حضرت سجّاد، امام زین العابدین علیه السّلام به مکّه معظّمه داشت، زنی را از خانواده ای که سر و صدا و بضاعتی نداشت خواستگاری کرد؛ و بعد از آن، او را برای خود تزویج نمود. یکی از همراهان حضرت به محض اطّلاع از این امر، بسیار ناراحت شد که چرا حضرت چنین زن بی بضاعتی را انتخاب نموده است؛ و شروع به تفحّص و تحقیق کرد تا بداند که این زن کیست و از چه خانواده ای بوده است. و چون به این نتیجه رسید که زن از خانواده ای گمنام و بی بضاعت است، فورا به محضر مبارک امام سجّاد علیه السّلام آمد و پس از اظهار ارادت، عرضه داشت: یابن رسول اللّه! من فدای شما گردم، این چه کاری بود که کردی؟
و چرا با چنین زن بی بضاعتی، از چنین خانواده ای ازدواج نموده ای که هیچ شهرتی و ثروتی ندارند و حتّی برای مردم نیز این امر، بسیار مسأله انگیز [1] شده است. امام سجّاد صلوات اللّه علیه فرمود: من گمان می کردم که تو شخصی خوش فکر و نیک سیرت هستی، خداوند متعال به وسیله دین مبین اسلام تمام این افکار - خرافی و بی محتوا - را محکوم و باطل گردانده، و این نوع سرزنش ها و خیالات را ناپسند و زشت شمرده است. آنچه در انتخاب همسر برای ازدواج و زندگی مهمّ است، ایمان و تقوا - و پاکدامنی و قناعت - می باشد، و آنچه که امروز مردم به آن می اندیشند، افکار جاهلیت است و ارزشی نخواهد داشت. [2] . بنابراین مِلاک در شخصیت زن: ثروت، شهرت، مقام، تشکیلات زندگی، زیبائی و... نیست؛ بلکه آنچه که به انسان ارزش می بخشد و او را قابل شراکت و هم زیستی می گرداند، ایمان به خدا و شعور انسانی و معنویش می باشد.
----------------------------------
پی نوشت ها:
[1] چون جوّ عمومی آن زمان بر این بود که همسر باید از خانواده ای انتخاب شود که اهل ثروت و مقام و شهرت باشد و خانواده های بی بضاعت و آرام را کسی به سراغشان نمی رفت. و احتمالاً حضرت سجّاد علیه السّلام با این حرکت، نوعی مبارزه فرهنگی و اجتماعی انجام داده است.
[2] کتاب زهد حسین بن سعید کوفی اهوازی: ص 59، ح 158.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام زین العابدین؛ عبداللّه صالحی.

امام سجاد با مردی که طواف می‌کرد

امام علیه‌السلام شنید مردی در اثنای طواف خانه کعبه از خداوند درخواست صبر و شکیبایی می‌کند، رو به آن مرد کرد و فرمود: «تو درخواست بلا و گرفتاری داری چنین مگو بلکه بگو: خداوندا من از تو عافیت، و توفیق شکر و سپاس بر آن عافیت را درخواست دارم.» [1] . امام علیه‌السلام چنان که شایسته بود آن مرد را ارشاد کرده است تا از خداوند عافیت و شکر بر عافیت را بخواهد و او را از دعا برای درخواست صبر و شکیبایی برحذر داشته است زیرا که ممکن است بلا و یا تنگدستی بر او نازل شود.
-------------------------------
پی نوشت ها:
[1] دعوات قطب راوندی (خطی): ص 43.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 1)؛ باقر شریف قرشی مترجم محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام 1372.

اگر قصاص نبود...

- برو حیوان، راه بیفت، حرکت کن.
- شاید زبان بسته درد می‌کشد، شاید پایش پیچ خورده!
- نه فکر نمی‌کنم، طوری نشده که درد بکشد.
هر کار کردند حیوان تکان نخورد و قدم از قدم برنداشت، گویی او را به زمین میخ‌کوب کرده بود. هر دو نفر از مرکب‌هایشان پیاده شدند تا ببیند علت چیست. افسار شتر را به جلو کشیدند تا شاید حرکتی بکند، اما حیوان مثل کوه، محکم سرجایش ایستاده بود.
خواستند شتر را روی زمین بخوابانند تا اگر خسته شده کمی استراحت کند، ولی باز هم سعی شان به جایی نرسید. آن روز هوا هم خیلی گرم بود، دیگر خسته شده بودند و هر دو عرق می‌ریختند... مشک آب را از روی شتر برداشت و هم خود از آن نوشید و هم به همسفرش داد، سپس گفت: آقا، چرا شتر شما امروز اینگونه شده است.
- تا حال سابقه نداشته، این بیست و دومین بار است که با این شتر به مکه می‌روم، ولی تاکنون چنین رفتار عجیبی از او سر نزده بود.
- برخیزیم و بار دیگر امتحان کنیم، اگر دیر بجنبیم از قافله عقب می‌مانیم، آن وقت ممکن است از شر راهزنان در امان نباشیم.
هر دو نفر برخاستند و دوباره سعی کردند، ولی شتر همچنان سر جایش ایستاده بود، گویی اصلاً قصد تکان خوردن نداشت. این بار هر دو نفر عصبانی شدند. صاحب شتر چوبدستی‌اش را بالا برد می‌خواست ضربه‌ای بزند، اما منصرف شد و دستش را پایین آورد، گفتم: پس چرا نزدید، یک ضربه بزنید، شاید راه بیفتد.
امام سجاد که خستگی از چهره‌اش می‌بارید گفت: آه که اگر قصاص نمی‌بود [1] ... و دیگر حرفی نزد.هر دو نفر نشستند. همسفرش از نکته سنجی امام خیلی تعجب کرده بود و با خود می‌اندیشید: او که از آزار رساندن به حیوانی که سرکشی می‌کند و نافرمان شده اینگونه بیمناک است، من بیچاره فردای قیامت چه پاسخی خواهم داد به آنان که به حق و ناحق ایشان را کتک زده‌ام. دلش شکست، اشک در چشمانش حلقه زد و تصمیم گرفت بعد از سفر حج به نزد آنانی برود که به هر نحوی موجب اذیت و آزارشان شده است و از آنان حلالیت بطلبد. [2] .
-------------------------------
پی نوشت ها:
[1] قصاص یعنی تلافی کردن.
[2] مناقب، ج 4، ص 155.
منبع: حیات پاکان داستانهایی از زندگی امام سجاد؛ مهدی محدثی؛ بوستان کتاب چاپ اول 1383

امام با هشام بن عبدالملک

سالی هشام بن عبدالملک به حج بیت الله الحرام رفت و مأموران زیادی همراهش بودند و جیره‌خواران و بزرگان و اعیان شام اطراف او را گرفته بودند و به زحمت می‌خواست حجرالاسود را استلام کند و به خاطر ازدحام جمعیت حاجیان نتوانست، مردم برای بوسیدن حجرالاسود یک دیگر را دور می‌کردند کسی به هشام اعتنا نکرد و راه نداد، چون در آن مکان مقدس امتیازات ملغاست. برای هشام منبری آراسته بودند، بالای آن نشسته و به طواف حاجیان تماشا می‌کرد، در آن میان امام زین العابدین علیه‌السلام برای انجام طواف آمد، یکی از حاجیان که چشمش به امام افتاد، او را شناخت و با صدای بلند فریاد زد:
«این بقیة الله در زمین است...»
«این یادگار نبوت است...»
«این امام المتقین و سیدالعابدین است.» حاجیان غرق در هیبت امام شدند آن هیبت و شکوهی که هر بیننده را به خود جذب می‌کرد و در برابرش سر تعظیم فرود می‌آوردند، شکوه و جلالی که هیبت و عظمت جدش رسول الله - صلی الله علیه و آله - را به خاطر می‌آورد! از همه طرف مسجدالحرام صدای تهلیل و تکبیر بلند شد و مردم از دو طرف صف را باز کردند و خوشبخت آن کسی بود که بتواند دست امام را ببوسد و لباس احرامش را لمس کند و تمام خانه خدا پر از نوای تکبیر شد، هوش از سر مردم شام پرید و از این منظره با شکوه مات و مبهوت شدند زیرا که آنان جز خاندان اموی کسی را شایسته این همه تکریم و تعظیم نمی‌دانستند و به نظر آنها خاندان اموی تنها وارث خلافت پیامبر (ص) و خویشاوند او بودند چنان که بزرگان بنی‌امیه بر این مطلب تأکید ورزیده و در اذهان مردم جا داده بودند! مردم شام با دیدن این صحنه رو به هشام کردند و گفتند: «این شخص کیست که مردم این قدر از او تجلیل می‌کنند؟» هشام برآشفت و رگهای گردنش از خشم ورم کرد و احول [1] بودن چشمش پیدا شد و بر سر مردم فریاد کشید و گفت: «من او را نمی‌شناسم!» البته آشنایی و شناخت امام علیه‌السلام را از آن جهت منکر شد که بیم داشت مبادا مردم شام به آن حضرت بگروند و از بنی‌امیه روی بگردانند، فرزدق شاعر بزرگ عرب که در آن جا حاضر بود، وجدانش بیدار شد و حق و حقیقت سراسر فکر و اندیشه‌اش را به خود مشغول کرد و تمام بدنش لرزیدن گرفت و رو به مردم شام کرد و با حالی انقلابی و روح حماسی گفت: «من او را می‌شناسم.»
- «ای ابوفراس! او کیست؟» هشام نعره‌ای برآورد و عقل از سرش پرید که مبادا فرزدق امام علیه‌السلام را به مردم شام معرفی کند و بر سر او فریاد کشید: «من او را نمی‌شناسم» اما صدای فرزدق بلند شد و با حالت اعتراض به هشام گفت: «آری تو آری می‌شناسی.» آنگاه فرزدق رو به مردم شام کرد و گفت: «ای مردم شام! هرکه می‌خواهد این سرور را بشناسد، باید توجه کند...» مردم شام و دیگران همه در حال سکوت متوجه شاعر بزرگ عرب شدند در حالی که گوشها را آماده شنیدن سخن او کرده بودند و فرزدق که تمام وجودش حماسه و آماده یاری حق بود بدون مقدمه و بالبداهه این قصیده بلند خود را که بیانگر صداقت بیان و زیبایی اسلوب است انشاد کرد و گفت:
هذا سلیل حسین و ابن‌فاطمة
بنت الرسول الذی انجابت به الظلم
هذا الذی تعرف البطحاء و طأته
و البیت یعرفه و الحل و الحرم
هذا ابن‌خیر عباد الله کلهم
هذا التقی النقی الطاهر العلم
اذا رأته قریش قال قائلها:
الی مکارم هذا ینتهی الکرم
یرقی الی ذروة العز الذی قصرت
عن نیلها عرب الاسلام و العجم
یکاد یمسکه عرفان راحته
رکن الحطیم اذا ما جاء یستلم
یغضی حیاء و یغضی من مهابته
فلا یکلم الا حین یبتسم
بکفه خیزران ریحها عبق
من کف اروع فی عرنینه شمم
من جده دان فضل الأنبیاء له
و فضل امته دانت له الأمم
ینشق نور الهدی عن نور غرته
کالشمس تنجاب عن اشراقها الظلم
مشتقة من رسول الله نبعته
طابت عناصرها و الخیم و الشیم
هذا ابن‌فاطمة ان کنت جاهله
بجده انبیاء الله قد ختموا
الله شرفه قدما و فضله
جری بذاک له فی لوحه القلم
فلیس قولک من هذا بضائره
العرب تعرف من أنکرت و العجم
کلتا یدیه غیاث عم نفعهما
یستوکفان و لا یعروهما عدم
حمال أثقال أقوام اذا فدحوا
حلو الشمائل تحلو عنده نعم
لا یخلف الوعد میمون نقیبته
رحب الفناء أریب حین یعتزم
من معشر حبهم دین و بغضهم
کفر و قربهم منجی و معتصم
ان عد أهل التقی کانوا ائمتهم
او قیل من خیر اهل الارض قیل هم
لا یستطیع جواد بعد غایتهم
و لا یدانیهم قوم و ان کرموا
هم الغیوث اذا ما أزمة ازمت
و الأسد أسد الشری و البأس محتدم
لا ینقص العسر بسطا من اکفهم
سیان ذلک ان أثروا و ان عدموا
یستدفع السوء و البلوی بحبهم
و یسترد به الاحسان و النعم
مقدم بعد ذکر الله ذکرهم
فی کل امر و مختوم به الکلم
یأبی لهم أن یحل الذل ساحتهم
خیم کریم و أید بالندی هضم
أی الخلائق لیست فی رقابهم
لأولیة هذا أوله نعم
من یشکر الله یشکر أولیة ذا
فالدین من بیت هذا ناله الأمم [2] .
این فرزند امام حسین (ع) و پسر فاطمه (ع) دختر پیامبر (ص) است که ستمها بر او رفته است. این کسی است که سرزمین بطحاء (حجاز) جای پای او را می‌شناسد و خانه خدا، حل و حرم او را می‌شناسد. این پسر بهترین همه بندگان خداست، این همان انسان پاک و مطهر و با نام و نشان پاکیزه است، مردم قریش وقتی که او را ببینند، سخنشان این است که تمام فضایل به این سرور پایان گرفته و این است سرچشمه تمام کمالات،
و به اوج عزتی رسیده است که کسی را در اسلام از عرب و عجم یارای رسیدن به آن مقام نیست. وقتی که به استلام حجر می‌آید، رکن حطیم [3] می‌خواهد - از روی اشتیاق -کف دست او را نگهدارد.(موقع نگاه کردن) از روی حیا چشم بر هم می‌نهد و هر که می‌خواهد بر او بنگرد از شکوه و هیبت او چشم می‌بندد و تا لبخند نزند کسی را یارای سخن گفتن با او نیست،
عصای دست آن حضرت بوی خوشی دارد، وه چه کف دست با شکوهی که در اصل و از آغاز بوی خوشی دارد! همه انبیا در فضیلت به جد او نمی‌رسند و فضیلت امت او نیز بالاتر از همه امتهاست، انوار هدایت از نور سیمای او جدا می‌شود، همچون خورشید که در اثر تابش آن تاریکیها پراکنده می‌شود، وجود او از وجود رسول خدا سرچشمه گرفته، و عناصر روحی و سجایای اخلاقیش پاک و پاکیزه است، این پسر فاطمه (ع) است اگر تو او را نمی‌شناسی، (بدان که) به جد او نبوت انبیاء (ع) ختم می‌شود، خداوند از ازل او را شرافت و فضیلت داده است، و قلم قدرت بر لوحه تقدیر الهی چنین جاری گشته است،
پس این سخن تو: «این کیست؟» زیان و ضرری به حال او ندارد، زیرا که عرب و عجم، که تو او را نمی‌شناسی! می‌شناسد،
دستهایش ابری است که برای همگان سودمند است و همه از بخشش او بهره‌مند می‌شوند و تنگدستی محرومان (هر چه از دست او بگیرند باز هم از ابر جود او) چیزی کم نمی‌کند،
در وقت بیچارگی و فشار زندگی مردم، او بارهای سنگین مردمان را بر دوش می‌گیرد، شیرین خصالی که بذل و بخشش در نظر او شیرین و گواراست،
هرگز وعده خلافی نمی‌کند، مبارک طبع و بلند همت، و در وقت تصمیم کاردان و هوشمند است،
جمعیتی که محبت و دوستی ایشان دیانت و دشمنی و عداوت ایشان کفر است و تقرب به ایشان باعث نجات و دستاویز است، اگر اهل تقوا را بشمارند، آنان پیشوایان اهل تقوایند، و یا اگر از بهترین مردم روی زمین بپرسند، گفته شود: آنان بهتر از همه‌اند، هیچ بخشنده‌ای به حد آنها نمی‌رسد و هیچ قومی به هنگام بخشش همتای آنان نیست،
آنان ابرهای رحمتند وقتی که بحرانها و شداید رو آورد چون شیرند، شیر حمله‌ور و دلیر خشمگین، از بس که سخاوتمند و دست و دل بازند، سختیها چیزی از بخشندگی آنها نمی‌کاهد چه ثروتمند باشند و چه تنگدست برای آنها بی‌تفاوت است،
به وسیله دوستی و محبت ایشان بدی و گرفتاری را می‌شود برطرف کرد و اصل هر بذل و بخششی به او می‌رسد، پس از ذکر خدا، یاد ایشان در همه چیز مقدم است و تمام سخنها به او ختم می‌شود، ساحت قدس آنان بالاتر از این است که خواری و زبونی را بپذیرند، خو و خصلتشان بزرگواری و دستهایشان به بذل و بخشش عادت کرده است،
کدام فرد از خلایق است که نعمت ولایت آنان در گردنشان نباشد زیرا این حقیقت مسلمی است (نیازی به برهان ندارد)، هر کس سپاسگزار خدا باشد، از این حقیقت مسلم سپاسگزار خواهد بود، زیرا که دین از خاندان این بزرگوار به تمام مردم عالم رسیده است.
این قصیده بلند از دیگر اشعار عربی این امتیاز را یافت که به خاطر شوریدن بر باطل و یاری کردن حق، در طول تاریخ جاودانه ماند، زیرا که در زمانی فرزدق مناقب اهل‌بیت علیهم‌السلام را بر زبان آورده است که بر دهانها مهر زده بودند و زبانها لال شده بود، به طوری که هر کس سخنی درباره اخلاق و رفتار و یا فضایل ایشان می‌گفت از طرف حکومت ستمگر اموی که تمام نیروی خود را برای نابود کردن آثار اهل‌بیت از صفحه هستی به کار انداخته بود، به دست اعدام و نابودی سپرده می‌شد. فرزدق در قصیده خود، در برابر مردم شام و دیگر حجاج سایر کشورها درباره امام بزرگوار سخنانی گفت که خود ضربت سهمگینی برای سیاست اموی شمرده می‌شود، بستانی در تعلیقات خود بر این قصیده می‌گوید: «و دانشمندان و مورخان درباره فرزدق گفته‌اند: همین یک قصیده کافی است که باعث رفتن فرزدق به بهشت گردد.» [4] .
علاوه بر همه اینها که قصیده دارای صراحت و صداقت تمام و پشتیبانی از حق و حقیقت است از زیبایی مخصوص در انسجام و هماهنگی اشعار برخوردار می‌باشد. سید علی مدنی می‌گوید: اما انسجام اشعار این قصیده به قدری است که قابل درک نیست و در حدی است که دیگری را توان آن نمی‌باشد، به راستی که از هر گونه حشو و زواید بر کنار و از زیباترین انسجام برخوردار است. و هر که این شعر فرزدق را ببیند و این قصیده را مشاهده کند، احساس تعجب و شگفتی نماید، زیرا که هیچ مناسبتی بین این اشعار و سایر گفته‌های او؛ از خصوصیت شعری، مدح و هجو وی نمی‌باشد هر چند که این قصیده را بالبداهه و بدون مقدمه سروده است، بدون تردید خداوند سبحان در سرودن این اشعار او را یاری کرده و به هنگام آغاز از پشتیبانی حق تعالی برخوردار بوده است. [5] .
----------------------------------
پی نوشت ها:
[1] جاحظ در صفحه 89 رسائل خود می‌نویسد: «به هشام بن عبدالملک احول السراق می‌گفتند»، و ابوالنجم عجلی نیز در قصیده خودش درباره وی چنین می‌گوید: «الحمد لله الوهوب المجزل» - که هشام با شنیدن این مصرع شعر خوشحال شد و از خوشحالی دستهایش را به هم زد تا این که رسید به این مصرع که نام خورشید آمده است گفت: - «و الشمس فی الأرض کعین الاحول»، دستور داد پشت گردنی زدند و از مجلس بیرون کردند» جاحظ اضافه می‌کند: که این نوع شعر گفتن دلیل ضعف فوق‌العاده و از نادانی زیاد است!.
[2] نهایةالارب: 21 / 331 - 327، این قصیده را به طور کامل نقل کرده و منابع و مآخذ ادبی، تاریخی و سیره‌ها قسمتی و یا بیشتر آن را نقل کرده‌اند که ما ذیلا به بعضی از آن منابع اشاره می‌کنیم:
زهرالآداب: 1 / 103، سرح العیون ابن‌نباته: ص 309، فصول المهمه ابن‌صباغ: ص 193، الاتحاف بحب الاشراف: ص 51، اخبارالدول قرمانی: ص 110 تاریخ دمشق: 36 / 161، روضة الواعظین: 1 / 239، دائرة المعارف بستانی: 9 / 356، انوار الربیع: 4 / 35. البته با مقداری اختلاف در ترتیب ابیات.
[3] رکن حطیم یعنی دیوار حجرالاسود و به قولی ما بین رکن، زمزم و مقام ابراهیم است و از آن رو حطیم گفته‌اند که محل ازدحام مردم است - م.
[4] دائرة المعارف بستانی: 9 / 356.
[5] انوار الربیع: 4 / 35.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 1)؛ باقر شریف قرشی مترجم محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام 1372.

اندیشه در عظمت خلقت

امام سجاد علیه‌السلام شبی از بستر خواب برخاست، تا نماز شب بخواند، هنگامی که وضو می‌گرفت، چشمش به آسمان افتاد، همچنان به ستارگان نگاه کرد، و با حالتی خاص به ستارگان درخشان می‌نگریست و غرق در فکر شده و مبهوت مانده بود تا سپیده سحر دمیده و هنوز دست امام سجاد علیه‌السلام در ظرف آب بود که صدای مؤذن را شنید که اذان می‌گوید. [1] .
اندیشه‌ی آن حضرت در آفرینش ستارگان و آفریدگار آنها بود و در حقیقت سیمای خدا را در آینه‌ی ستارگان آسمان می‌دید. [2] [3] . امام سجاد علیه‌السلام وقتی که نماز صبح را می‌خواند، در سجاده‌ی خود می‌نشست و دعا می‌خواند تا موقعی که خورشید طلوع کند، و بعد از طلوع خورشید، دو رکعت نماز برای سلامتی خود و افراد خانواده‌اش می‌خواند و بعد مختصری می‌خوابید و وقتی از خواب بیدار می‌شد، دندانهای خود را مسواک می‌کرد و بعد از آن مشغول صرف صبحانه می‌شد. [4] .
سعید بن مسیب گفت: یک روز محضر مقدس امام سجاد علیه‌السلام مشرف شدم در حالی که آن حضرت مشغول خواندن نماز بود، وقتی نمازشان تمام شد، بنده‌ی خدایی درب خانه را زد.
حضرت فرمود: فقیر و گدا و سائلی است و تقاضای کمک دارد، او را ناامید نکنید و چیزی به او بدهید. [5] . حضرت سجاد علیه‌السلام در زمستان لباس خز می‌خرید و چون تابستان می‌شد آن را می‌فروخت و پولش را صدقه می‌داد. [6] .
بلند مرتبه باشد، مقام حضرت سجاد
فراز قله‌ی نور است، نام حضرت سجاد
زلال عاطفه جاریست، از صحیفه نورش
شکوه عرش، نگر در کلام حضرت سجاد
امیر هر دو جهان است، آنکه گشته به عالم
ز جان، غلام غلام غلام حضرت سجاد
کجاست اسیر هوی و هوس شود، به زمانه
کسی که گام نهد، جای گام حضرت سجاد
مخوان ز جهل، ذلیل و علیل شمس هدی را
که هست، توسن اقبال، رام حضرت سجاد
نسیم شام، رسانده به گوش خلق جهانی
همان خطابه بودی، پیام حضرت سجاد [7] .
----------------------------
پی نوشت ها:
[1] «...فجعل یفکر فی خلقها حتی اصبح المؤذن و یده فی الاناء». (ریاض الساکین سید علیخان مطابق نقل بهترین راه شناخت خدا، 348).
[2] قابل توجه اینکه در آسمان، یک میلیارد کهکشان (راه شیری) وجود دارد، که هر کهکشان دارای صد میلیارد ستاره است که یکی از آن ستاره‌ها، خورشید ما است که این خورشید، یک میلیون برابر زمین است. شرح این مطلب در کتاب «پیدایش و مرگ خورشید» بخوانید.
[3] داستان دوستان 4 / 98.
[4] مستدرک الوسائل 6 / 350.
[5] کافی 4 / 15.
[6] مجموعه زندگانی 14 معصوم 681.
[7] ولایت عشق 127.
منبع: داستان‌هایی از اخلاق و رفتار امام سجاد زین‌العابدین؛ علی میرخلف‌زاده؛ محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم چاپ اول تابستان 1383.

احترام به داماد

حضرت امام جعفرصادق علیه‌السلام در احوالات امام زین‌العابدین علیه‌السلام می‌فرمود:
هر وقت یکی از دامادهای امام سجاد علیه‌السلام محضر مقدس ایشان مشرف می‌شد، حضرت عبایی که بر دوش داشتند از دوش بر می‌داشتند و روی زمین پهن می‌کردند تا دامادشان روی آن بنشیند و بعد به آقا دامادشان می‌فرمودند: خوش آمدی مشرف فرمودی، تو تامین کننده‌ی هزینه‌ی خانواده‌ات هستی و هم نگه دارنده‌ی ناموست از شر هواهای نفسانی و نامحرمان می‌باشی. و دامادشان را خیلی تحویل می‌گرفت. [1] .
ماه من روی حق نما دارد
به خدا جلوه‌ی خدا دارد
هر چه دارند انس و جان از اوست
من چه گویم که او چها دارد
حاکم کشور ولایت اوست
که ولایت به ما سوا دارد
معجزات پیمبران سلف
هر یکی را جدا جدا دارد
این جگرگوشه حسین استی
که به سر تاج انما دارد
سبط پیغمبر است و هم چو علی
دستهای گره گشا دارد
شد رضای خدا رضایت او
که به حکم قضا رضا دارد [2] .
--------------------------------
پی نوشت ها:
[1] اصول کافی 1 / 338 - ح 8.
[2] نغمه ولایت 55.
منبع: داستان‌هایی از اخلاق و رفتار امام سجاد زین‌العابدین؛ علی میرخلف‌زاده؛ محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم چاپ اول تابستان 1383.

اثرات دستگیری بر بدن

آقا حضرت امام محمدباقر علیه‌السلام در احوالات پدر بزرگوارشان حضرت امام زین‌العابدین علیه‌السلام فرمود:
وقتی که پدرم به شهادت رسید و خواستم پیکر مطهر آن حضرت را غسل بدهم، یک عده از اصحاب و اهل خانه را کنار پیکر مطهر خواستم.
وقتی بدن مقدس حضرت برهنه شد و آماده‌ی غسل گردید، همه چشمشان به مواضع سجده‌ی آن حضرت افتاد، که در اثر سجده‌های طولانی، پوست های پیشانی و سر زانو و کف پا و کف دست‌های آن جناب سفت شده و پینه بسته بود، زیرا که آن حضرت در هر شبانه‌روز هزار رکعت نماز می‌خواند و سجده‌های خیلی طولانی به جا می‌آورد. وقتی که به پشت و سر شانه‌های پدرم چشمشان افتاد، اثراتی مثل جای طناب دیده می‌شد وقتی که علت را پرسیدند؟!
گفتم: به خدا قسم کسی غیر از من علت آن را نمی‌داند، اگر پدرم زنده بود، هیچ وقت این سر را نمی‌گفتم. ولی حالا که شهید شده می‌گویم. شب‌ها که از نیمه می‌گذشت و اهل و عیال همه خواب می‌رفتند، پدرم وضو می‌گرفت و دو رکعت نماز می‌خواند و بعد هر چه آذوقه در منزل بود جمع می‌کرد و در کیسه‌ای می‌ریخت و آن را روی شانه می‌گذاشت و از خانه بیرون می‌آمد و به طرف محله‌های فقیرنشین می‌رفت و آن غذاها را بین بیچاره‌ها و تهی‌دست‌ها تقسیم می‌کرد.
کسی او را نمی‌شناخت، فقط می‌دانستند کسی آمده و بین آنها چیزی عنایت کرده و هر شب منتظر آن حضرت بودند و درب خانه‌های خودشان را باز می‌گذاشتند تا سهمیه‌های‌شان را مقابل خانه‌هایشان بگذارد و این برآمدگی و کبودی‌هایی که بر سر شانه و پشت پدرم می‌بینید، همه اثرات همان محموله‌هایی است که برای فقرا و تهی‌دست‌ها می‌برد. [1] .
وه چه عز و رتبه‌ای بهتر از این
حق سرودش انت زین‌العابدین
شاهد این گفته‌ام تقوای او
آن نماز و گریه‌ی شبهای او
قدسیان فخریه بر او می‌کنند
خاک راهش همچو گل بو می‌کنند
افتخار کعبه و زمزم بود
تا ابد پیوندشان محکم بود
زاده بیت و صفا و زمزم است
هر چه در اوصاف او گویم کم است
زینت رکن و مقام و مشعر است
حجت بر حق خدا را مظهر است [2] .
---------------------------
پی نوشت ها:
[1] مستدرک 7 / 182.
[2] لاله‌های محبت 223.
منبع: داستان‌هایی از اخلاق و رفتار امام سجاد زین‌العابدین؛ علی میرخلف‌زاده؛ محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم چاپ اول تابستان 1383.

اجتناب از سخن چینی و غیبت‌

یک روز شخصی محضر مبارک امام سجاد علیه‌السلام وارد شد و بعد از عرض سلام گفت:
ای پسر رسول خدا! در فلان مجلس با جمعی از دوستان نشسته بودیم که شنیدیم کسی به شما ناسزا گفت و توهین کرد و در بین صحبت‌های ناپسندش گفت: علی بن الحسین گمراه و بدعت‌گزار است. امام سجاد علیه‌السلام وقتی این حرف‌ها را از آن شخص شنید، فرمود: تو حق مجلس و همینطور حق کسانی را که با تو هم صحبت بود، رعایت نکردی، چون حرفهایی که در آن مجلس مطرح شده بود، امانت بود، چرا صحبت‌های گوینده را از آن مجلس به بیرون منتقل کردی و اسرار او را فاش کردی؟! تو حق مرا هم رعایت نکردی، چون چیزی را که من از دیگران نسبت به خودم نمی‌دانستم، فاش کردی و مرا از این قضیه با خبر کردی.
مگر نمی‌دانی که همه‌ی ما می‌میریم و بعد از آن همه‌ی ما را زنده می‌کنند و در روز قیامت محشور می‌شویم و باید در دادگاه عدل خدا پاسخ‌گوی اعمال و رفتار و گفتارمان باشیم، و آن دادگاه قاضیش خود خداست....
بعد حضرت مقداری او را نصیحت کردند و فرمودند: از این به بعد سعی کن همیشه از حرفهایی که پشت سر دیگران زده می‌شود گوش ندهی و از سخن‌چینی و غیبت دیگران اجتناب کنی چون اگر دوری نکنی با سگان جهنم همنشین می‌شوی. [1] .
در کتاب محجةالبیضاء می‌فرماید: شخصی خدمت امام زین‌العابدین علیه‌السلام آمد و عرض کرد: آقاجان فلان شخص درباره‌ی شما بدگویی کرد. حضرت فرمود: مرا نزدش ببر. آمدند پیش آن شخص بدگو. تا چشم بدگو به حضرت افتاد ترسید و رنگش را باخت. ولی حضرت به آرامی فرمود: اگر آنچه را که درباره‌ی من گفته‌ای راست باشد، خدای متعال مرا ببخشد و بیامرزد و اگر تو دروغ گفته‌ای خدا تو را ببخشد و بیامرزد. [2] .
آسمان علم و ایمان رکن دین
حضرت سجاد زین‌العابدین
در جلالت در سخاوت آن امام
بود چون پیغمبر والا مقام
می‌توان گویم به وصف آن جناب
بوی گل را از که جویم از گلاب
چون علی دانشگه ایثار بود
امت و اسلام و دین را یار بود
در شهامت در شجاعت در کرم
بود الگو در عرب هم در عجم
مادرش بانوی سلطان زاده است
سجده‌گاه نور را سجاده است
در عبادت در اطاعت در ادب
از خدا سجاد شد او را لقب [3] .
--------------------------------
پی نوشت ها:
[1] احتجاج 2 / 145 ح 183.
[2] محجةالبیضاء 4 / 232.
[3] راهیان نور 301.
منبع: داستان‌هایی از اخلاق و رفتار امام سجاد زین‌العابدین؛ علی میرخلف‌زاده؛ محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم چاپ اول تابستان 1383.

از شدت عبادت‌

یک روز ابوجعفر امام محمدباقر علیه‌السلام محضر پدر بزرگوارشان مشرف می‌شوند و مشاهده می‌کنند غرق عبادت حق است و رنگش سبز شده چشمانش از گریه قرمز گشته بینیش سرخ است، قدم‌هایش از سجده ورم کرده و ساق پایش از قیام و قعود در نماز پینه زده است. فرمود: پدر عزیزم شما چگونه در حال عبادت اختیار خود را از دست می‌دهید. حضرت امام سجاد علیه‌السلام باز به گریه می‌افتد و بعد از لحظه‌ای سکوت فرمود: فرزند عزیزم برو بعضی از صحیفه و کتاب‌های عبادات جدت علی بن ابی‌طالب علیهماالسلام را بخوان ببین چگونه عبادت خدا را به جا می‌آورده است. صحیفه‌ای به من داد، خواندم. دیدم کار پدرم نسبت به عبادت جدم آسان است. پدرم علی بن الحسین علیهماالسلام در هر شبانه‌روز هزار رکعت نماز می‌خواند و به قدری بدن نازنینش نحیف شده بود که وقتی که باد می‌آمد، او را حرکت می‌داد. و چنان لاغر و نحیف شده بود که از خود بی‌خود شده و از بادی به زمین می‌افتاد. [1] .
الا ای آنکه زین‌العابدینی
نه زین‌العابدین تو زین دینی
بسی اهل یقینند و تو الحق
میان متقین، حق الیقینی
به گفتار و به کردار و به رفتار
تو خود معنای آیات مبینی
گرامی نزد اهل آسمانی
سحاب رحمت حق، در زمینی
هم از ما و هم از اهل سماوات
سزاوار هزاران آفرینی
عرب را و عجم پیوند از تست
ششم معصوم، امام چهارمینی
چو مولا، سرور پرهیزگاران
به عقد معرفت، در ثمینی [2] .
-----------------------------
پی نوشت ها:
[1] مجموعه زندگانی 14 معصوم، 2 / 484.
[2] چشمه‌سار ولایت، 66.
منبع: داستان‌هایی از اخلاق و رفتار امام سجاد زین‌العابدین؛ علی میرخلف‌زاده؛ محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم چاپ اول تابستان 1383.

انتقام نگرفت

یکی از فرزندان حضرت امام زین‌العابدین علیه‌السلام گفت: آن وقتی که هشام بن اسماعیل فرماندار مدینه بود، با ما خیلی بدرفتاری می‌کرد. و پدرم علی بن الحسین علیهماالسلام آزار بسیار سختی از او کشید. چون فرمان عزل او آمد و از کار برکنار شد، ولید بن عبدالملک که خلیفه بود، دستور داد: او را در جایی باز دارند که هرکس از مردم از او آزاری دیده برود و انتقام گیرد. حضرت امام سجاد علیه‌السلام از کنار خانه مروان عبور می‌کرد که متوجه شدند او را بازداشت کرده‌اند. حضرت جلو رفت و بر او سلام کرد و به تمام نزدیکان خود سپرد که هیچکس حق تعرض بر او را ندارد. حضرت با اخلاقشان ستمگران را ادب می‌کردند. یا از باب این حدیث که عزیز قومی را ذلیل نکنند. [1] .
گرچه به فرش است، جای حضرت سجاد
عرش بود خاک پای حضرت سجاد
روح الامینش ثناگر است و دعاگو
هر که بگوید ثنای حضرت سجاد
چاک ز شمشیر آبدار، نکوتر
دل که ندارد ولای حضرت سجاد
خاک نه تنها، که جلمه عالم و آدم
خلقت او شد برای حضرت سجاد
گر چه به زنجیر داشت پای، ولی بود
عرش برین، زیر پای حضرت سجاد
زنده شود در دمی هزار مسیحا
از نفس جانفزای حضرت سجاد
سرمه چشم ملک بود به حقیقت
خاک ره مشکسای حضرت سجاد
جست رضای خدای را به حقیقت
هر که بجوید رضای حضرت سجاد [2] .
-----------------------------------
پی نوشت ها:
[1] الارشاد، شیخ مفید 2 / 147.
[2] چشمه‌سار ولایت، 67.
منبع: داستان‌هایی از اخلاق و رفتار امام سجاد زین‌العابدین؛ علی میرخلف‌زاده؛ محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم چاپ اول تابستان 1383.

ارشاد و نشر احکام

زمان حضرت سجاد علیه‌السلام پر از اختناق و تقیه بود، در برابر جاسوسان بنی‌امیه، کسی مجال نفس کشیدن نداشت، مخصوصا پس از برگشتن آن حضرت از اسارت شام، مع الوصف،امام علیه‌السلام از ارشاد مردم و نشر احکام فروگذاری نکرد، بهر نحو ممکن، احکام اسلام را بیان می‌کرد و در ارشاد و هدایت مردم می‌کوشید. شیخ مفید (ره) در ارشاد می‌فرماید: فقهاء عامه از وی علومی نقل کرده‌اند که در حساب نمی‌گنجد از مواعظ و دعاها و فضائل قرآن و حلال و حرام و غزوه‌ها و تاریخ، به حد زیادی از آن حضرت نقل شده که در میان علماء مشهور است و اگر بخواهیم آنها را شرح دهیم سخن طولانی می‌شود.
شیعه برای آن حضرت آیات و معجزات و براهین آشکاری نقل کرده و آنها در کتب شیعه زیاد است.
شیخ طوسی در رجال خویش صد و پنجاه و شش نفر را که از آن بزرگوار نقل حدیث کرده‌اند را شمرده است، از جمله: ابان بن تغلب،ابان بن ابی‌عیاش، ثابت بن دینار (ابوحمزه)، جابر بن عبدالله انصاری، یحیی بن ام‌طویل، فرزدق، منهال بن عمرو، قاسم بن محمد بن ابی‌بکر و...
و از صحابه‌ی رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم، جابر بن عبدالله انصاری، عامر بن وائله‌ی کنانی، سعید بن المسیب، سعید بن جهان الکنانی، مولی ام‌هانی،از رجال و راویان آن حضرت بودند. و از تابعین: سعید بن جبیر، محمد بن جبیر، ابوخالد کابلی و... از آن حضرت نقل حدیث کرده‌اند که 25 نفر از آنها را نام برد. از جمله یاران و اصحاب آن حضرت ثقه‌ی جلیل القدر ثابت بن دینار ابوحمزه‌ی ثمالی است که دعای معروف سحر را از آن حضرت نقل می‌کند و آن همان دعایی است که محدث قمی در مفاتیح الجنان از مصباح شیخ نقل نموده است، کیست که آن دعا را بخواند و در مضامین آن دقت کند و اشک چشمش جاری نگردد و مقام بندگی و عبودیت را نداند.
منبع: داستان‌هایی از اخلاق و رفتار امام سجاد زین‌العابدین؛ علی میرخلف‌زاده؛ محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم چاپ اول تابستان 1383.

اسباب نجات

ثلاث منجیات للمؤمن: کف لسانه عن الناس و اغتیابهم. و اشتغاله نفسه بما ینفعه لآخرته و دنیاه و طول البکاء علی خطیئته.[1] .
سه چیز سبب نجات مؤمن است:
1- بازداشتن زبان از غیبت مردم،
2- مشغول کردن خودش به کاری که برای آخرت و دنیایش سود دهد،
3- و گریستن طولانی بر گناهش.
--------------------
پی نوشت ها:
[1] تحف العقول ، ص 282.
منبع: سیره و سخن پیشوایان؛ محمد علی کوشا؛ انتشارات حلم چاپ اول زمستان 1384.

ارزش مجالس صالحان

مجالس الصالحین داعیة الی الصلاح و آداب العلماء زیادة فی العقل.[1] .
مجلسهای شایستگان، دعوت کننده به سوی شایستگی است و آداب دانشمندان، فزونی در خرد است.
-------------------------------
پی نوشت ها:
[1] تحف‌العقول، ص 283.
منبع: سیره و سخن پیشوایان؛ محمد علی کوشا؛ انتشارات حلم چاپ اول زمستان 1384.

اخلاق مؤمن

ان من أخلاق المؤمن الانفاق علی قدر الاقتار، والتوسع علی قدر التوسع، و انصاف الناس من نفسه، و ابتداؤه ایاهم بالسلام. [1] . بی‌گمان از اخلاق مؤمن، هزینه کردن به اندازه نیازمندی و تنگ معاشی، و گشاده دستی به اندازه فراخ معاشی، و حق دادن به مردم از سوی خود، و پیشدستی کردن بر سلام گفتن به ایشان است.
--------------------
پی نوشت ها:
[1] اصول کافی، ج 3، ص 338.
منبع: سیره و سخن پیشوایان؛ محمد علی کوشا؛ انتشارات حلم چاپ اول زمستان 1384.

امر به معروف و نهی از منکر

ترک کننده امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر، مانند کسی است که قرآن را پشت سر انداخته و عامل به آن نیست؛ مگر کسی که از اموری بپرهیزد و تقیه پیشه کند. گفته شد: تقیه چگونه است؟ فرمود: [شخص] از ستمکار سرکش بترسد که از حد گذراند و سرکشی کند. [1] .
-------------------
پی نوشت ها:
[1] حلیة الأولیاء، ج 3، ص 130؛ طبقات، ج 5، ص 110.
منبع: امام سجاد از دیدگاه اهل سنت؛ علی باقر شیخانی؛ مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما چاپ اول زمستان 1385.

ارزش دعا

چیزی همچون دعا کردن به هنگام بلا، برای بنده کارگشا نیست؛ زیرا هرگاه بلایی نازل شود، استجابت آن در پی‌اش می‌آید. [1] .
--------------------------
پی نوشت ها:
[1] تاریخ دمشق، ج 41، ص 382.
منبع: امام سجاد از دیدگاه اهل سنت؛ علی باقر شیخانی؛ مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما چاپ اول زمستان 1385.

اندیشه

فکر کردن، آیینه‌ای است که مؤمن، نیکی‌ها و بدی‌های خود را در آن می‌بیند. [1] .
----------------------------
پی نوشت ها:
[1] تاریخ دمشق، ج 41، ص 408.
منبع: امام سجاد از دیدگاه اهل سنت؛ علی باقر شیخانی؛ مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما چاپ اول زمستان 1385.

اصحاب امام سجاد

ابن شهرآشوب در مناقب می‌نویسد که یحیی بن ام‌الطویل دربان حضرت سجاد علیه‌السلام بوده و از صحابه نیز؛ جابر بن عبدالله انصاری و عامر بن واثلة کنانی و سعید بن مسیب و سعید بن جبهان کنانی، و از تابعین هم سعید بن جبیر و محمد بن جبیر بن مطعم و ابوخالد کابلی و قاسم بن عوف و اسمعیل بن عبدالله بن جعفر و دو تن از پسران محمد حنفیه به نامهای ابراهیم و حسن و همچنین حبیب بن ابی‌ثابت و ابویحیی اسدی و ابوحازم اعرج و سلمة بن دینار با آن حضرت معاصر بوده‌اند.
و از اصحاب آن حضرت ابوحمزه ثمالی می‌باشد که تا زمان امام موسی کاظم علیه‌السلام حیات داشت و فرات بن احنف که تا زمان حضرت صادق علیه‌السلام زنده بود و جابر بن محمد بن ابی‌بکر و ایوب بن حسن و علی بن رافع و ابومحمد قرشی و ضحاک بن مزاحم و طاوس بن کیان و حمید بن موسی و ابان بن تغلب و سدیر بن حکیم و قیس رمانه و عبدالله برقی و فرزدق شاعر و از موالی و غلامانش شعیب را نام برده است [1] .
شیخ مفید در اختصاص از امام هفتم نقل می‌کند که چون روز قیامت شود از طرف خداوند منادی ندا کند که: حواریون علی بن الحسین علیهماالسلام کجایند آنگاه جبیر بن مطعم و یحیی بن ام‌الطویل و ابوخالد کابلی و سعید بن مسیب برپا خیزند [2] .
-------------------------
پی نوشت ها:
[1] مناقب ابن شهرآشوب جلد2 ص270.
[2] بحارالانوار جلد46 ص144 نقل از اختصاص مفید.
منبع: حضرت سجاد؛ فضل الله کمپانی؛ مفید چاپ اول 1386.

ابوخالد کابلی

در رجال کشی از امام باقر علیه‌السلام نقل می‌کند که فرمود ابوخالد مدتی بود که خدمت محمد بن حنفیه را می‌کرد و شکی نداشت که او امام است تا اینکه روزی پیش وی آمد و گفت فدایت شوم به حق رسول خدا صلی الله علیه و آله و أمیرالمؤمنین علیه‌السلام مرا بگو که آیا توئی آن امام مفترض الطاعه‌ای که اطاعت او بر مردمان واجب است؟
محمد حنفیه گفت ای اباخالد به من قسم بزرگی دادی امام من و تو و همه مسلمین علی بن الحسین علیهماالسلام است. ابوخالد چون این سخن شنید خدمت حضرت سجاد علیه‌السلام آمد و اجازه ورود خواست، امام اجازه فرمود و چون وارد شد حضرت فرمود خوش آمدی ای کنکر (کنکر اسم ابوخالد بود بعضی نوشته‌اند اسمش وردان و لقبش کنکر بود) تو پیش ما نمی‌آمدی چه شده که حالا یاد ما کرده‌ای؟ ابوخالد گفت سپاس خدای را که مرا نمی‌رانید تا امام خود را شناختم. حضرت فرمود امام خود را چگونه شناختی؟ ابوخالد گفت شما مرا به اسمی خطاب فرمودید که مادرم در موقع ولادت من، مرا به آن اسم نامیده و کسی از این موضوع اطلاعی ندارد و من در کار خود گمراه بودم و عمری خدمت محمد حنفیه می‌نمودم و شکی نداشتم که او امام است تا اینکه از او به حرمت خدای تعالی و پیغمبرش و به حرمت أمیرالمؤمنین علیه‌السلام درباره امامت سئوال کردم و او گفت که شما امام من و او و جمیع خلق خدا هستید و سپس از او اجازه گرفته و نزد شما آمدم و شما مرا به اسمی که مادرم مرا به آن نامیده است؛ نام بردید. بنابراین دانستم که شما آن امام مفترض الطاعه‌ای هستید که خداوند اطاعتش را بر من و هر مسلمان دیگر واجب کرده است [1] .
---------------------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالانوار جلد46 ص46.
منبع: حضرت سجاد؛ فضل الله کمپانی؛ مفید چاپ اول 1386.

ابوحمزه

اسمش ثابت بن دینار بود و در رجال کشی از فضل بن شاذان روایت کرده است که حضرت رضا علیه‌السلام فرمود ابوحمزه ثمالی در زمان خود مانند سلمان فارسی در زمان خویش بوده است به جهت اینکه او چهار نفر از ائمه (حضرت سجاد و امام باقر و حضرت صادق و مقداری از زمان موسی کاظم) را خدمت نموده و در سال150 هجری وفات نموده است.
و در کتاب منهج الدعوات از ابوحمزه ثمالی روایت کرده که گفت روزی خدمت حضرت باقر علیه‌السلام مشرف شدیم دیدم لبهای مبارکش حرکت می‌کند، چون نظرش به من افتاد فرمود: از دیدن این حال به فکر افتاده‌ای که من چه کلماتی بر زبان جاری می‌کنم؟
عرض کردم بلی فدایت شوم!
فرمود قسم به خدا من به کلماتی تکلم نمودم که احدی به آن کلمات تکلم نمی‌کند مگر اینکه خداوند مهمات دنیا و آخرت او را کفایت کند. ابوحمزه گفت چه شود که آن کلمات را به من تعلیم فرمائید؟ فرمود ای اباحمزه هر کس از پی مهمی از خانه بیرون شود و این کلمات را بر زبان آورد یقینا مهمش برآورده شود و آن کلمات این است:
بسم الله الرحمن الرحیم، توکلت علی الله، اللهم انی اسألک خیر اموری کلها و اعوذ بک من خزی الدنیا و عذاب الآخرة [1] . دعای ابوحمزه از دعاهای مشهور حضرت سجاد علیه‌السلام است که آن حضرت به او تعلیم فرموده است [2] .
-------------------------------
پی نوشت ها:
[1] منتخب التواریخ ص344.
[2] و بر این دعاء شریف شروحی نوشته شده که مشهورترین آنها کتاب عشق و رستگاری شرح دعاء ابوحمزه ثمالی تألیف دانشمند محترم آقای احمد زمردیان شیرازی و کتاب الجوهرة الغریزة در شرح دعاء ابی‌حمزه نوشته: سید ابوالفضل حسینی که هر دو به چاپ رسیده است و دومی به طرز بهتری به نام کفایة الواعظین جلد چهارم مجددا طبع و نشر گردیده است.
منبع: حضرت سجاد؛ فضل الله کمپانی؛ مفید چاپ اول 1386.

ابان بن تغلب

در کتاب رجال او را مورد وثوق و جلیل القدر و عظیم المنزله نوشته‌اند که زمان حضرت سجاد و امام باقر و حضرت صادق علیهم‌السلام را دریافته و او همان کسی است که حضرت باقر علیه‌السلام به او فرمود در مسجد پیغمبر بنشین و برای مردم فتوی بده زیرا من دوست دارم که شخصی مانند تو در میان شیعیان من دیده شود.
و هنگامی که خبر فوت او را به حضرت صادق علیه‌السلام دادند آن جناب ناراحت شد و فرمود:
والله اوجع قلبی موت ابان (به خدا سوگند مرگ ابان قلبم را به درد آورد) و در سال141 هجری وفات نمود [1] .
-----------------------------
پی نوشت ها:
[1] منتخب التواریخ ص344.
منبع: حضرت سجاد؛ فضل الله کمپانی؛ مفید چاپ اول 1386.

ابان بن أبی عیاش‌

شیخ او را از اصحاب امام سجاد علیه‌السلام برشمرده و ابن‌غضایری می‌گوید: وی یکی از تابعین است؛ از انس بن مالک و از امام علی بن حسین علیهماالسلام روایت کرده است وی ضعیف است و قابل توجه نمی‌باشد. علمای شیعه کتاب سلیم بن قیس را از مجعولات او می‌دانند. [1] و احمد بن حنبل می‌گوید: او متروک الحدیث است، مردم از دیر باز حدیث او را رها کردند. [2] .
--------------------------------
پی نوشت ها:
[1] معجم رجال الحدیث: 1 / 18.
[2] تهذیب التهذیب: 1 / 98.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام چاپ 1372.

ابان بن تغلب‌

ابوسعد ابان بن تغلب بن رباح بکری جریری، از بزرگان و از متفکران برجسته اسلامی است. وی از ائمه اهل بیت علیهم‌السلام بهره زیادی برد و علوم و آثار ایشان را حفظ کرد و نگهبان امین برای فقه ایشان بود، اینک به اختصار برخی از احوال او را بیان می‌کنیم:
ولادت و رشد ابان
وی در کوفه به دنیا آمده است اما مصادری که در اختیار ماست سال ولادت او را تعیین نکرده و رشد او نیز در کوفه بوده است شهری که پایتخت اهل بیت علیهم‌السلام بود و مجالس و محافلش پر از ذکر آثار و فضایل ایشان بود، از این رو ابان نیز به محبت و ولایت اهل بیت پرورده شد تا بدان جا که یکی از مبرزترین شیعیان و از علمای بزرگ مذهب گردید، وی علوم اسلامی را در جامع اعظم آموخت، آن جا که یکی از مهمترین دانشگاهها و مدارس دینی آن عصر بود.
مقام علمی ابان
ابان از برجسته‌ترین علمای مسلمین و آگاهترین ایشان در آن زمان بود، نویسندگان شرح حال وی می‌گویند؛ او در هر فنی از علوم قرآن، حدیث، ادب، لغت و نحو بر دیگران مقدم بود. [1] .
و از جمله مطالبی که بر عظمت مقام علمی وی دلالت دارد آن است که
هرگاه به مدینه می‌رفت، حوزه درس به او واگذار می‌شد و اسطوانه (موضع خطابه) پیامبر - صلی الله علیه و آله - در اختیار او قرار می‌گرفت. [2] و فقها و علما برای استفاده از سرمایه‌های علمی او، اطراف او را می‌گرفتند.
روایات ابان از ائمه
ابان از جمله رازداران علوم ائمه علیهم‌السلام بود، وی از امام زین العابدین علیه‌السلام و از امام ابوجعفر باقر علیه‌السلام و از امام صادق علیه‌السلام روایت کرده است، [3] از این بزرگوار سه هزار حدیث نقل کرده است. امام صادق علیه‌السلام به ابان بن عثمان فرمود: ابان بن تغلب از قول من سه هزار حدیث نقل کرده تو نیز آنها را از قول او نقل کن. [4] سلیم بن ابی‌حیه روایت کرده، می‌گوید: در محضر امام صادق علیه‌السلام بودم، وقتی که خواستم خداحافظی کنم، عرض کردم دوست داشتم از محضر شما فیضی ببرم، فرمود: نزد ابان بن تغلب برو که او از من حدیث فراوان شنیده است و هر چه برای تو روایت کرد تو نیز آن را از قول من روایت کن. [5] .
بزرگداشت ائمه از ابان
ابان مورد احترام و افتخار ائمه علیهم‌السلام بود و این بزرگداشت از آن جهت بود که وی علاوه بر سرمایه‌های علمی فراوانی که در اختیار داشت از تقوا و پرهیزگاری و احتیاط دینی فوق العاده برخوردار بود، چنان بود که هر وقت بر امام صادق وارد می‌شد با عنایت و تعظیم فراوان آن حضرت روبرو می‌شد، امام علیه‌السلام با او مصافحه و معانقه می‌کرد و به او خوش آمد می‌گفت و دستور می‌داد پشتی برای او می‌آوردند. [6] و امام ابوجعفر باقر علیه‌السلام درباره او می‌گفت: «در مسجد مدینه بنشین، و در مسائل دینی مردم فتوا بده که من دوست دارم نظیر تو را در میان شیعیانم ببینند.» [7] .
این حدیث دلیل بر اجتهاد ابان است و این که او برای فتوا دادن در بین مردم شایستگی داشت همچنان که بر احترام و بزرگداشت امام از وی دلالت دارد، امام ابوعبدالله صادق علیه‌السلام به او فرمود: «با مردم مدینه مجالست کن که من دوست دارم، آنان نظیر تو را در میان شیعیان ما ببینند...» [8] . ائمه علیهم‌السلام این عالم بزرگ را گرامی می‌داشتند زیرا دارای علوم ایشان بوده و به راه و روش ایشان می‌رفته و از ایشان پیروی می‌کرده است.
امانتداری ابان
نویسندگان احوال ابان، همگی بر وثاقت و امانت و راستگویی او در نقل حدیث متفقند و کسی از این جهت بر او خرده نگرفته است و لیکن گروهی به دلیل محبت وی به اهل بیت علیهم‌السلام از او انتقاد کرده‌اند، جوزجانی می‌گوید: «او کجرو، نکوهیده مذهب بوده و آشکارا بر این مذهب بوده است.» [9] و ذهبی می‌گوید: وی شیعی نستوده بود و با این همه راستگو بوده است بنابراین راستگوییش به سود ماست و بدعتش به زیان او! و اضافه می‌کند: چگونه رواست که بدعتگزاری را توثیق کرد در حالی که حد امانتداری عدالت و استواری است؟ و چگونه ممکن است بدعتگزار عادل باشد؟ پاسخ ذهبی این است که بدعت دو نوع است: یکی بدعت کوچک مانند غلو تشیع و یا تشیع بدون غلو و انحراف که این نوع بدعت در میان تابعین و تابعان تابعین با وجود دینداری، پارسایی و راستگویی‌شان بسیار بود و اگر حدیث اینان رد شود تمام آثار نبوی از بین رفته است و این مفسده‌ای آشکار است، و سپس بدعت بزرگ مانند رفض کامل و غلو در آن باره و فروگذاردن ابوبکر و عمر و دعوت بر این روش که با این نوع از بدعت نه قابل استدلال است و نه کرامتی برای صاحب بدعت می‌باشد. [10] اما این نظر ذهبی حامل هیچ نوع انگیزه اصیلی نمی‌تواند باشد، زیرا که تحقیق علمی، بر پذیرش قول شخصی موثق راستگویی حکم می‌کند که از دروغ بر حذر است، و به خصوصیات عقیدتی در این مسأله هیچ دخالتی داده نمی‌شود.
دوستی اهل بیت
خداوند به ابان معرفت و ولایت اهل بیت علیهم‌السلام را مرحمت کرده بود و او حافظ علوم و آداب ایشان و در فقه اهل بیت مجتهد بوده است و همواره در میان مردم فتوا می‌داد و در پرتو فتوایش مشکلات مردم را حل می‌کرد و همچنین در مجالس و محافل کوفه فضایل ایشان را می‌گفت و با دشمنان و مخالفانشان در زمانی محاجه و مناظره می‌فرمود که هر کس نام ایشان را به نیکی یاد می‌کرد در معرض سخت‌ترین نوع گرفتاریها و ناگواریها قرار می‌گرفت، زیرا که امویان برای سرکوبی و وارد ساختن سخت‌ترین مجازات نسبت به محبان و موالیان اهل بیت بسیار جدی بودند و لیکن ابان خودش را برای این مشکلات آماده کرده بود زیرا که محبت وی نسبت به اهل بیت علیهم‌السلام تنها یک مسأله عاطفی نبود بلکه بر اساس تفکر و دلیل استوار بود؛ کتاب و سنت، دوستی اهل بیت را بر مسلمانان واجب دانسته و آن را جزئی غیر قابل انفکاک از اسلام شمرده‌اند.به هر حال ابان ولای اهل بیت را بشدت در دل داشت و معتقد بود که فضیلت صحابه پیامبر (ص) و علو مقام و مرتبه‌شان به میزان ارتباط آنان به عترت طاهره بستگی دارد زیرا عبدالرحمن بن حجاج روایت کرده، می‌گوید: ما در مجلس ابان بن تغلب بودیم در آن میان جوانی وارد شد و رو به ابان کرد و گفت:
«ای ابوسعید، بگو ببینم چند تن از اصحاب پیامبر - صلی الله علیه و آله - با علی بن ابی‌طالب هم عقیده بودند؟...» ابان مقصود او را فهمید و در پاسخ او گفت: «گویا تو می‌خواهی فضل و برتری علی علیه‌السلام را نسبت به کسانی از اصحاب رسول خدا - صلی الله علیه و آله -را که از او پیروی کردند، بدانی...» آن جوان فورا گفت: «همین طور است...» آنگاه ابان در حق امام علیه‌السلام جوابی آگاهانه داد و فرمود: «به خدا سوگند که ما برای صحابه فضیلتی جز به پیروی ایشان از علی نمی‌شناسیم.» [11] . حقا که امام امیرالمؤمنین علیه‌السلام رهبر حکمت و عدالت در جهان اسلام بود و او میزان و وسیله سنجشی است که ارزش افراد به او شناخته می‌شود، بنابراین هر کس صمیمانه او را دوست بدارد به فضیلت بزرگی دست یافته و هر که او را دشمن بدارد از حق و حقیقت منحرف گشته و بیراهه رفته است.
از جمله مظاهر دوستی ابان نسبت به ائمه اطهار و اهل بیت پیامبر - صلی الله علیه و آله - آن است که وی بر گروهی گذر کرد و آنها به خاطر این که از امام ابوجعفر باقر علیه‌السلام روایت می‌کرد شروع به بدگویی او کردند و او به ایشان ریشخند زد و گفت:
«چگونه مرا به خاطر روایتم از مردی سرزنش می‌کنید که چیزی از او نپرسیدم مگر آن که می‌فرمود: رسول خدا - صلی الله علیه و آله - چنین فرمود.» [12] . براستی روایت ابان از امام باقر علیه‌السلام به روایت از پیامبر - صلی الله علیه و آله - می‌پیوندد و آن از نظر سند مطمئن‌ترین و درست‌ترین روایتهاست.
مؤلفات ابان
ابان مجموعه‌ای از کتب را تألیف کرده که خود دلیل بر گستردگی علوم و معارف اوست و برخی از آن کتابها به شرح زیر است:
1- تفسیر غریب القرآن، ابان شواهدی از شعر در آن باره آورده و بعدها عبدالرحمن بن محمد ازدی کوفی آمده و از کتابهای ابان و محمد بن سایب کلبی و ابن‌رواق بن عطیه کتابی فراهم کرد.
2- الفضایل، [13] و شاید این کتابی بوده باشد که در آن فضایل اهل بیت علیهم‌السلام را بیان کرده است.
3-الاصول درباره روایت براساس مذهب شیعه است. [14] .
وفات ابان
این شخصیت بزرگ، در سال 141 ه از دنیا رفت و مرگ او خسارت بسیار بزرگی برای جهان اسلام بود و امام صادق علیه‌السلام بر مصیبت او غمگین شد و با تأسف و اندوه می‌فرمود:
«به خدا سوگند که مرگ ابان دل مرا به درد آورد.» [15] .
ابوالبلاد می‌گوید:
«مردی از شیعه در دورترین نقطه زمین، اگر از مرگ ابان سوگوار نشود، باید بسیار فرومایه و پست فطرت باشد.» [16] . خداوند ابان را بیامرزد که از حق حمایت کرد و همچون قهرمانان، در راه حق و برای اعلای کلمة الله مبارزه کرد و مرگش از جمله مصیبتهای بزرگی بود که دین مقدس اسلام در آن عصر سوگوار شد.
----------------------------
پی نوشت ها:
[1] معجم رجال الحدیث: 1 / 20.
[2] المعجم: 1 / 22.
[3] رجال طوسی.
[4] المعجم: 1 / 22.
[5] المعجم: 1 / 22.
[6] المعجم: 1 / 22.
[7] معجم الآداب: 1 / 108.
[8] معجم رجال الحدیث: 1 / 21.
[9] معجم رجال الحدیث: 1 / 21.
[10] میزان الاعتدال: 1 / 6 - 5.
[11] حیاة الامام محمد باقر: 2 / 192.
[12] حیاة الامام الباقر: 2 / 193.
[13] فهرست ابن‌ندیم، فهرست طوسی: ص 42.
[14] فهرست ابن‌ندیم.
[15] معجم الأدباء: 1 / 108.
[16] الامام الصادق و المذهب الأربعه: 3 / 57. عض ببظر ام رجل... (نک فرج مادرش را گاز گرفته مردی...) کنایه از فرومایگی است.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام چاپ 1372.

ابراهیم بن ابی حفصه‌

مولی بنی عجل، شیخ او را از اصحاب امام علی بن حسین علیهماالسلام بر شمرده است. [1] .
-------------------------
پی نوشت ها:
[1] رجال طوسی.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام چاپ 1372.

ابراهیم بن بشیر

ابراهیم بن بشیر انصاری مدنی، شیخ او را با همین عنوان از اصحاب امام سجاد علیه‌السلام شمرده است. [1] .
--------------------------
پی نوشت ها:
[1] رجال طوسی.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام چاپ 1372.

ابراهیم بن عبدالله‌

ابراهیم بن عبدالله بن معبد بن عباس بن عبدالمطلب بن عبد مناف، شیخ او را با این عنوان از اصحاب امام سجاد علیه‌السلام دانسته است. [1] .
--------------------------------
پی نوشت ها:
[1] رجال طوسی.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام چاپ 1372.

ابراهیم بن محمد

ابراهیم بن محمد بن علی بن ابی‌طالب بن حنفیه مدنی، شیخ او را از اصحاب امام سجاد علیه‌السلام بر شمرده است. [1] .
----------------------------
پی نوشت ها:
[1] رجال طوسی.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام چاپ 1372.

ابراهیم بن یزید

ابراهیم بن یزید نخعی کوفی، مکنی به ابوعمران متوفای سال 106 ه. وی غلام و از یک چشم نابینا بوده است، شیخ این چنین ذکر کرده است. [1] و گروهی نسبت به او کینه ورزیدند به این دلیل که او گفته بود: ابوهریره فقیه نبوده است. [2] .
----------------------------
پی نوشت ها:
[1] رجال طوسی.
[2] میزان الاعتدال: 1 / 75.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام چاپ 1372.

احمد بن حمویه‌

شیخ او را با همین عنوان از اصحاب امام علی بن حسن علیهماالسلام شمرده است. [1] .
-------------------------
پی نوشت ها:
[1] رجال طوسی.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام چاپ 1372.

اسحاق بن عبدالله‌

اسحاق بن عبدالله بن حرث بن نوفل بن حرث بن عبدالمطلب مدنی، شیخ او را با این عنوان از اصحاب امام سجاد دانسته است. [1] .
------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] رجال طوسی.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام چاپ 1372.

اسحاق بن عبدالله بن ابی طلحه‌

اسحاق بن عبدالله بن ابی طلحه مدنی، شیخ او را از اصحاب امام سجاد و نیز از اصحاب امام باقر علیهماالسلام شمرده است. [1] .
------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] رجال طوسی.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام چاپ 1372.

اسحاق بن یسار

اسحاق بن یسار مدنی مولی قیس بن مخرمه، پدر محمد بن اسحاق صاحب واقدی، شیخ او را از اصحاب امام سجاد علیه‌السلام و همچنین از اصحاب امام باقر علیه‌السلام شمرده است. [1] .
--------------------
پی نوشت ها:
[1] رجال طوسی.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام چاپ 1372.

اسماعیل بن امیه‌

شیخ او را با همین عنوان از اصحاب امام سجاد علیه‌السلام دانسته است. [1] .
---------------------------------
پی نوشت ها:
[1] رجال طوسی.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام چاپ 1372.

اسماعیل بن رافع‌

اسماعیل بن رافع مدنی، شیخ او را از اصحاب امام علی بن حسین علیهماالسلام شمرده است. [1] و ذهبی می‌گوید: وی اهل مدینه و معروف بوده، و در بصره اقامت گزید و از مقبری و قرطبی نقل حدیث می‌کرد و وکیع و مکی و گروهی دیگر از او روایت کرده‌اند، احمد و یحیی و جمعی دیگر او را ضعیف دانسته‌اند و دارقطنی و دیگران می‌گویند او متروک الحدیث است و ابن‌عدی گفته است: که تمام احادیث وی مورد اشکال است. [2] .
--------------------------------
پی نوشت ها:
[1] رجال طوسی.
[2] میزان الاعتدال: 1 / 227.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام چاپ 1372.

اسماعیل بن عبدالخالق‌

شیخ او را از اصحاب امام سجاد علیه‌السلام برشمرده و می‌گوید: وی تا زمان امام ابوعبدالله صادق زندگی کرد. [1] نجاشی می‌گوید: وی بزرگی از بزرگان اصحاب ما و فقیهی از جمله فقهای ما بود و او از خانواده شیعه بوده و عموهایش شهاب، عبدالرحیم و وهب و پدرش عبدالخالق همگی از افراد موثق بوده‌اند، او از ابوجعفر و ابوعبدالله (ع) روایت نقل کرده است و اضافه می‌کند که او کتابی داشته است. [2] .
------------------------------
پی نوشت ها:
[1] رجال طوسی.
[2] رجال نجاشی.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام چاپ 1372.

اسماعیل بن عبدالرحمن‌

اسماعیل بن عبدالرحمن بن ابی‌کریمه سدی کوفی. شیخ او را از اصحاب امام علی بن حسین علیهماالسلام دانسته است همچنان که او را از اصحاب امام باقر نیز بر شمرده و می‌گوید: وی ابومحمد قرشی مفسر کوفی می‌باشد. [1] .
--------------------------------
پی نوشت ها:
[1] رجال طوسی.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام چاپ 1372.

اسماعیل بن عبدالله‌

اسماعیل بن عبدالله بن جعفر بن ابی‌طالب، تابعی، شیخ او را از اصحاب امام علی بن حسین علیهماالسلام شمرده است همان گونه که در شمار اصحاب امام باقر علیه‌السلام آورده است. [1] .
---------------------------
پی نوشت ها:
[1] رجال طوسی.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام چاپ 1372.

افلح بن حمید

افلح بن حمید رواسی کلابی کوفی، شیخ او را از اصحاب امام سجاد علیه‌السلام شمرده است و از آن حضرت روایت نقل کرده، همان گونه که مبارک نیز از او روایت کرده است. [1] .
-------------------------
پی نوشت ها:
[1] معجم رجال الحدیث: 3 / 321.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام چاپ 1372.

ایوب بن حسن‌

ایوب بن حسن بن علی بن ابی‌رافع غلام رسول خدا - صلی الله علیه و آله - و نام ابورافع، اسلم بوده است. شیخ او را از اصحاب امام سجاد علیه‌السلام دانسته است. [1] .
----------------------------
پی نوشت ها:
[1] رجال طوسی.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام چاپ 1372.

ایوب بن عایذ

ایوب بن عایذ طائی بختری، شیخ او را از اصحاب امام علی بن حسین علیهماالسلام شمرده است. [1] .
---------------------------
پی نوشت ها:
[1] رجال طوسی.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام چاپ 1372.

ابو مریم‌

از جمله اصحاب امام علیه‌السلام که به کنیه شهرت دارند، یکی ابومریم یعنی بکر بن حبیب است، [1] و چیزی از شرح حال وی در جایی ضبط نشده است.
----------------------------
پی نوشت ها:
[1] رجال طوسی.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام چاپ 1372.

ام بر

از جمله زنانی که از امام زین العابدین علیه‌السلام روایت کرده‌اند، بانوی با فضیلت ام‌بر و یا به قولی حبابه والبیه است. [1] .
---------------------------
پی نوشت ها:
[1] رجال طوسی.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام چاپ 1372.

امام سجاد در ماه رمضان

امام سجاد علیه‌السلام در ماه رمضان حال مخصوصی داشت در این ماه هر کاری که باعث نزدیکی آن حضرت به خدا می‌شد، انجام می‌داد، راویان اخبار می‌گویند: آن بزرگوار هیچ نوعی از انواع خیر و نیکی را ترک نگفت مگر این که انجام داد و جز به تسبیح و استغفار و تکبیر لب نمی‌گشود و موقع افطار عرض می‌کرد: «اللهم ان شئت ان تفعل فعلت.» [1] . «خداوندا اگر اراده تو بر چیزی تعلق گرفت که انجام دهی، انجام آن قطعی است.»
------------------
پی نوشت ها:
[1] فروع کافی: 4 / 88.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 1)؛ باقر شریف قرشی مترجم محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام 1372.

امام سجاد در روز عید فطر

امام زین العابدین علیه‌السلام با دعا و تضرع در پیشگاه خدا به استقبال عید فطر می‌رفت در حالی که از درگاه احدیت او قبولی روزه و سایر عبادات و اعمال نیکی را که در ماه رمضان انجام داده بود، درخواست می‌کرد و عفو و رضوان خدای متعال را مسألت می‌نمود، صبح زود به سراغ فقرا می‌رفت و زکات فطره خود و تمام کسانی را که نانخور او بودند به ایشان مرحمت می‌کرد و نماز عید را می‌خواند و پس از فراغت از نماز رو به قبله می‌ایستاد و این دعای شریف را می‌خواند: «یا من یرحم من لا یرحمه العباد، و یا من یقبل من لا تقبله البلاد، و یا من لا یحتقر اهل الحاجة الیه، و یا من لا یخیب الملحین علیه، و یا من لا یجبه بالرد اهل الدالة علیه، و یا من یجتبی صغیر ما یتحف به، و یشکر یسیر ما یعمل له، و یا من یشکر علی القلیل، و یجازی بالجلیل، و یا من یدنو الی من دنا منه، و یا من یدعو الی نفسه من ادبر عنه، و یا من لا یغیر النعمة، و لا یبادر بالنقمة، و یا من یثمر الحسنة حتی ینمیها، و یتجاوز عن السیئة حتی یعفیها، انصرفت الآمال دون مدی کرمک بالحاجات، و امتلأت بفیض جودک اوعیة الطلبات، و تفسخت دون بلوغ نعتک الصفات، فلک العلو الأعلی فوق کل عال، و الجلال الأمجد فوق کل جلال، کل جلیل عندک صغیر، و کل شریف فی جنب شرفک حقیر، خاب الوافدون علی غیرک، و خسر المتعرضون الا لک، وضاع الملمون الا بک، و اجدب المنتجعون الا من انتجع فضلک، بابک مفتوح للراغبین، وجودک مباح للسائلین، و اغاثتک قریبة من المستغیثین، لا یخیب منک الآملون، و لا ییاس من عطآئک المتعرضون، و لا یشقی بنقمتک المستغفرون، رزقک مبسوط لمن عصاک، و حلمک معترض لمن ناواک، عادتک الاحسان الی المسیئین، و سنتک الابقاء علی المعتدین، حتی لقد غرتهم اناتک عن الرجوع، وصدهم امهالک عن النزوع، و انما تانیت بهم لیفیئوا الی امرک، و امهلتهم ثقة بدوام ملکک، فمن کان من اهل السعادة ختمت له بها، و من کان من اهل الشقاوة خذلته لها... «ای خدایی که رحم کننده بر کسی هستی که دیگران به او رحم نمی‌کنند و ای خدایی که پذیرای کسی هستی که هیچ شهر و دیاری او را پذیرا نیست، ای خدای مهربان که نیازمندان به درگاهت را به چشم حقارت نمی‌نگری و ای کسی که حاجتمندانی را که با اصرار از تو حاجت می‌طلبند، ناامید بر نمی‌گردانی و ای آن که دست رد به سینه بندگانی که با کبر و غررو به درگاهت می‌آیند نمی‌زنی، ای خداوندی که اعمال ناچیز بندگان را که به درگاهت هدیه می‌فرستند برمی‌گزینی و به اندک آنان سپاس می‌گویی و بر عمل ناچیز آنان اجر و مزد فراوان می‌دهی و ای خدایی که بر هر که به او تقرب جوید تو نیز به او نزدیک می‌شوی و از بندگانی که از روی طغیان از تو رو بر می‌گردانند با عنایت خود رفتار می‌کنی و ایشان را به سوی خود می‌خوانی، و ای آن که ناسپاسی بندگان باعث دگرگونی نعمت ایشان و اقدام به عذاب آنان نگردد، ای خداوندی که با مهربانی خود به ثمره نیکی نیکوکاران رشد و نمو بیشتر می‌دهی و به قدری از گناهان و بدیهای ایشان می‌گذری که گناهی در نامه عمل آنها نمی‌ماند، ای خدایی که آرزوهای بندگانت را - قبل از فرارسیدن وقتش - به لطف خویش برآورده می‌کنی و تمام ظرفهای درخواست کنندگان را از فیض جود و کرمت پر می‌سازی، تو آن خداوندی هستی که توصیف همه توصیف کنندگان در پیش اوصاف جمال و جلال تو بی‌ارزش است [1] پس خدایا مقام والای تو برتر و بالاتر از همه مقامها و جلال و عظمت تو مافوق تمام بزرگیهاست، هر بزرگی در برابر تو کوچک، و هر شریفی در مقابل بزرگواری تو بی‌ارزش است، خداوندا هر که به غیر درگاه تو رو آورد ناامید و زیانکار است و هر که از غیر تو حاجت طلبید محروم گشت و هر که به در خانه دیگری رفت عملش بیهوده و تباه است و هر که از جای دیگری جز از در خانه تو روزی طلبید دست خالی برگشت، در خانه تو به روی علاقه‌مندان باز و سفره احسانت برای مشتاقان گسترده و فریادرس تو نزدیک به فریاد خواهان است و هیچ آرزومندی را ناامید برنمی‌گردانی و هر کس به درگاه کرمت روآورد نومید برنگشت و هر کس طلب آمرزش و مغفرت کرد، دچار قهر و غضب تو نگردید، خداوندا روزی تو به گنهکاران ارزانی و حلم و بردباری تو نسبت به دشمنان فراوان است، رفتار تو نسبت به بندگان عاصی از روی کرم و احسان است و روش تو با تجاوزکاران مدارا کردن است و همین مدارا باعث غرور آنها شده و از بازگشت به درگاهت غافل گشته‌اند و مهلتی که برای بازگشت آنها داده‌ای آنها را مانع از بازگشتن به درگاه تو شده است در صورتی که تو به آنان مهلت داده‌ای تا دوباره به سوی تو باز گردند و از آن جهت مهلت داده‌ای که به جاودانگی ملکت اطمینان داشته‌ای و تو خواسته‌ای تا هر که شایسته سعادت است بتواند سعادتمند شود و هر که سزاوار شقاوت است (اتمام حجت شده) دچار خواری و ذلت گردد...»
امام سجاد علیه‌السلام در این بخش از دعای خود به الطاف الهی و فضل و کرم فراگیرش نسبت به بندگان توجه داده است که او خداوند مهربان است و نسبت به کسی که از غیر او بگسلد و جز او کسی را بخشنده نیابد، بخشنده و رحیم است همچنان که بخشش او شامل کسانی است که حکومتها او را طرد کرده‌اند و سراپای او را ترس و بیم فراگرفته است. از جمله الطاف خداوند آن که نیازمندانی را که به درگاهی او رو می‌آورند کوچک نمی‌شمارد و آن طوری که مردم به افراد محتاج با دیده حقارت می‌نگرند. و از بزرگی و رحمت اوست آرمانهای کسانی را که با پافشاری و اصرار از او درخواست و مسألت دارند ناامید نمی‌سازد، و از عظمت فضل و وسعت رحمت اوست که از بنده شایسته‌اش عمل ناچیز را می‌پذیرد و در مقابل به او پاداش فراوان می‌دهد و بندگانش را دوست می‌دارد و به هر که به او نزدیک شود او نیز نزدیک می‌شود و کسانی را که به او پشت کرده‌اند دعوت می‌کند تا در سرای آخرت مقام و منزلت والایی مرحمت کند و آنان را از هلاکت نجات بخشد. و از جمله الطاف خدا بر بندگانش آن که هر نعمتی را که به ایشان مرحمت کرده است دگرگون نمی‌سازد مگر آن که خود آنها باعث دگرگونی آن نعمت گردند، همچنان که خداوند تعالی به کار نیک نیکوکاران رشد و بالندگی می‌بخشد تا در عالم آخرت از آن برخوردار گردند... به راستی که کرم و بخشندگی خداوند بی‌پایان است و اوصاف و تعریف از بیان آن ناتوان و قاصر. او بالاتر از همه چیز و فوق هر عظمت و جلال و برتر از هر بزرگ و بزرگواری است. امام علیه‌السلام در دعای خود بر کسانی که به غیر خدا پناهنده می‌شوند و امید می‌بندند هشدار داده است که بدان وسیله رشته خیر از دست آنها بیرون رفته و آرزوهایشان نقش بر آب شده است و در معامله خود زیان برده‌اند همان طوری که هر کس به خدا امید بست سود برد و به رستگاری بزرگ نایل گشت. و نیز امام علیه‌السلام به حلم و بردباری خداوند متعال نسبت به تجاوزگران اشاره فرموده است که خداوند در مجازات ایشان شتاب نورزیده است بدان امید که شاید آنان بر سر عقل آمده و به فرمان خدا و به دامن پر مهر رحمت حق باز گردند... این بود برخی از اموری که این بخش از دعای امام علیه‌السلام مشتمل
بوده است و اینک به آخرین بخش از این دعای شریف گوش فرامی‌دهیم؛
کلهم صائرون الی حکمک، و امورهم آئلة الی امرک، لم یهن علی طول مدتهم سلطانک، و لم یدحض لترک معاجلتهم برهانک، حجتک قائمة لا تدحض، و سلطانک ثابت لا یزول، فالویل الدائم لمن جنح عنک، و الخیبة الخاذلة لمن خاب منک، و الشقاء الأشقی لمن اغتربک، ما اکثر تصرفه فی عذابک! و ما اطول تردده فی عقابک! و ما ابعد غایته من الفرج! و ما اقنطه من سهولة المخرج! عدلا من قضائک لا تجور فیه، و انصافا من حکمک لا تحیف علیه، فقد ظاهرت الحجج، و ابلیت الأعذار، و قد تقدمت بالوعید، و تلطفت فی الترغیب، و ضربت الأمثال، و اطلت الامهال، و اخرت و انت مستطیع للمعاجلة، و تانیت و انت ملی بالمبادرة...
«آری سرانجام، همه آنها به سوی فرمان تو باز می‌گردند و عاقبت کار ایشان بازگشت به قدرت تو خواهد داشت چون هیچ گاه طول مدت سرکشی آنان به سلطنت جاودانه تو ضعفی وارد نمی‌کند و این که تو در انتقام از سرکشان شتاب نمی‌ورزی، حجت بالغه تو بر آنها از بین نمی‌رود، پس بدبختی ابدی نصیب کسانی است که از تو رو برگردانند، خواری و ذلت شایسته و سزاوار آنهاست که از عطای فراگیر تو محروم باشند، بیچارگی از آن کسانی است که از رحمت و بخشش تو غافل باشند زیرا که آنها نمی‌دانند در اثر این غفلت چه مدت طولانی در آتش عذاب خواهند سوخت و چقدر در دوزخ کیفرت گرفتار می‌باشند! و چقدر سرانجام آنها از آسایش و راحتی به دور است! و چقدر از راه خلاص ناامید کننده است! خداوندا تو عادلی که قضای تو درباره بندگانت عدل محض است؛ به هیچ کس در آن ستم روا نمی‌داری و حکم تو، انصاف کامل است که در اجرای آن به کسی ظلم نمی‌کنی، زیرا که تو در همه این کارهایت حجت و برهان را بر بندگان آشکار کرده‌ای و راه هر گونه عذر و بهانه را به روی آنان بسته‌ای، تو از پیش آنان را از عذاب گناهان ترسانده‌ای و با و عده و تشویق آنها را به ثواب و پاداش بندگیت لطف خود را به کمال رسانده‌ای و با مثلهای زیاد، عاقبت نیکوکاران را بیان کرده‌ای، مهلتهایی که بر ایشان طولانی کرده‌ای در حالی که تو می‌توانستی به سرعت در برابر گناهان ایشان انتقام بگیری، مجازات آنها را به تأخیر انداختی، و با تمام قدرت و توان، شتاب نورزیدی.
لم تکن اناتک عجزا، و لا امهالک وهنا، و لا امساکک غفلة و لا انتظارک مداراة، بل لتکون حجتک ابلغ، و کرمک اکمل، و احسانک اوفی، و نعمتک اتم، کل ذلک کان و لم تزل، و هو کآئن و لا تزال، حجتک اجل من ان توصف بکلها، و مجدک ارفع من ان تحد بکنهه، و نعمتک اکثر من ان تحصی باسرها، و احسانک اکثر من ان تشکر علی اقله، و قد قصر بی السکوت عن تحمیدک، و فههنی الامساک عن تمجیدک، و قصارای الاقرار بالحسور لا رغبة - یا الهی - بل عجزا فها انا ذا اؤمک بالوفادة، و اسالک حسن الرفادة، فصل علی محمد و آله، واسمع نجوای، و استجب دعآئی، و لا تختم یومی بخیبتی، و لا تجبهنی بالرد فی مسألتی، و اکرم من عندک منصرفی، و الیک منقلبی، انک غیر ضائق بما ترید، و لا عاجز عما تسأل، و انت علی کل شی‌ء قدیر، و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.» [2] .خداوندا این مدارای تو از روی عجز و ناتوانی نبوده و یا در اثر سهل‌انگاری در کار نمی‌باشد و این خودداری از کیفر آنان به خاطر غفلت از گناهان ایشان نبوده و یا نه برای آن که منتظر فرصت مناسب هستی، بلکه تنها به خاطر آن است که محبت خود را درباره ایشان به حد کمال برسانی چه آن که حجت تو رساتر و بخشش تو کاملتر و احسان تو فراگیرتر و نعمت تو تمامتر است. و همه آنچه که گفته شد از ازل در حق مردم، مقرر فرموده‌ای و تا ابد هم مقرر خواهی داشت، حجت و برهان تو بالاتر از آن است که بتوان آن را توصیف کرد و بزرگواری و کرمت بیش از آن است که کسی از عهده بیانش برآید و نعمتهای تو بیش از حد شمارش است وجود و احسان تو بیشتر از آن است که کسی بتواند در پایین‌ترین حد، آن را سپاس گوید، پس قاصر شدن و کوتاه آمدن از ادای شکر و سپاس تو مرا به سکوت واداشته و درماندگی از تمجید و تعظیمت مرا به خودداری از توصیف تو واداشته است [3] این سکوت از حمد و ثنایت نه از آن جهت است که مایل و راغب نیستم بلکه با این سکوت می‌خواهم به منتهای عجز و ناتوانیم درباره حمد و سپاس تو اعتراف کنم. خداوندا با تمام وجودم با همه احساس عجز و ناتوانی به ستایش تو مشتاقم، و از درگاهت بهترین عطایا را درخواست می‌کنم، خداوندا بر محمد و آلش درود فرست و از کرم و لطفت این مناجات مرا بپذیر و دعایم را به اجابت برسان و عاقبت کارم را در این روز به ناامیدی مکشان، و دست رد بر پیشانیم مگذار و در ساحت مقدس خود جایگاهم را گرامی دار و در بهشت برین جایم ده، چون تو به هر کاری اراده فرمایی توانایی و قدرت کامل تو در انجام هیچ کاری دچار تنگنا نگردد و قدرت لایزالی تو از درخواست بندگانت کاستی ندارد و هیچ نیرو و توانایی جز به قدرت خداوند یکتا، بلند پایه و بزرگ نیست.»
امام علیه‌السلام در این سخنان درربارش چنین می‌فرماید که تمام خلایق از مؤمن و فاسق، یکتاپرست و کافر همه و همه در قبضه قدرت خدای تعالی هستند؛ همگی در برابر فرمان او خاضع و سرانجام سر در خط فرمان اویند و اما سرکشی طاغیان و ادامه آنها در گمراهی و سرکشی و عصیان هیچ صدمه‌ای به قدرت و سلطنت پروردگار نمی‌رساند بلکه بدا به حال ایشان که دچار کیفر دائمی و عذاب همیشگی پروردگار می‌گردند و اگر خدای تعالی در این دنیا به آنان مهلت داده و نسبت به مجازات ایشان شتاب نمی‌ورزد تنها به خاطر محبت و لطفی است که به بندگان خود دارد و این عنایت را می‌فرماید که شاید به دامن محبت و دریای رحمتش باز گردند و در پیشگاه خداوند متعال توبه کنند و بدین وسیله کرم و بخشندگی او رساتر و نعمت و احسانش نسبت به بندگان کاملتر شود. در این جا سخن ما درباره روزه امام علیه‌السلام در ماه مبارک رمضان پایان می‌پذیرد که این بخش، مشتمل بر انواع عبادات و طاعات و خیرات و مبرات امام علیه‌السلام بود.
----------------------------
پی نوشت ها:
[1]
ای برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم
وز هر چه گفته‌اند و شنیدیم و خوانده‌ایم
مجلس تمام گشت و به آخر رسید عمر
ما همچنان در اول وصف تو مانده‌ایم
(سعدی) - م.
[2] صحیفه سجادیه: دعای چهل و پنجم.
[3]
بنده همان به که ز تقصیر خویش
عذر به درگاه خدا آورد
ورنه سزاوار خداوندیش
کس نتواند که به جا آورد
(گلستان سعدی) -م.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 1)؛ باقر شریف قرشی مترجم محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام 1372.

اعمال امام سجاد در روز عید قربان

امام زین العابدین علیه‌السلام روز عید قربان را با زاری و تضرع به درگاه خدا استقبال می‌کرد با این درخواست که خداوند با قبول مناسک حج و سایر طاعات و عباداتش او را مشمول فضل و کرم خود فرماید و مغفرت و رضوانش را بر او ارزانی دارد، و این دعای شریف را همواره می‌خواند:
«اللهم هذا یوم مبارک میمون، و المسلمون فیه مجتمعون فی اقطار ارضک، یشهد السائل منهم، و الطالب و الراغب و الراهب، و انت الناظر فی حوائجهم، فاسألک بجودک و کرمک، و هوان ما سالتک علیک، ان تصلی علی محمد و آله، و اسألک اللهم ربنا بان لک الملک، و لک الحمد، لا اله الا انت الحلیم الکریم، الحنان المنان، ذوالجلال و الاکرام، بدیع السموات و الأرض، مهما قسمت بین عبادک المؤمنین من خیر او عافیة او برکة او هدی او عمل بطاعتک، او خیر تمن به علیهم، تهدیهم به الیک، او ترفع لهم عندک درجة، او تعطیهم به خیرا من خیر الدنیا و الآخرة أن توفر حظی و نصیبی منه...
«خداوندا! امروز روز مبارکی است و مسلمانان در همه جای عالم در پیشگاهت حاضرند، بعضی از ایشان از تو طلب حاجت می‌کنند و بعضی خواستار رحمت تو هستند و بعضی مشتاق لطف و کرمت و بعضی ترسان از قهر و غضبت، و تو ناظر بر تمام حوایج ایشان هستی، پس خداوندا از درگاه با عظمتت درخواست می‌کنم که به جود و کرم خود بر حاجت ناچیز من توجه کنی؛ بر محمد و آل محمد درود و تحیت بفرستی و ای خداوند بزرگ که پروردگار همه جهانیان و تنها پادشاه ملک وجود تویی و حمد و ثنا مخصوص ذات مقدس توست و خدایی جز تو در جهان هستی وجود ندارد و تویی که به صفت حلم و بخشندگی و مهربانی و عطا و بخشش متصفی و دارای عظمت و جلال می‌باشی و پدید آورنده آسمانها و زمین هستی، از تو درخواست می‌کنم هرگاه خواستی که در میان بندگانت خیر، نیکویی، سلامتی، عافیت، برکت، هدایت و توفیق عمل و طاعت خودت را تقسیم کنی و یا هر خوبی که به ایشان عطا می‌کنی تا بدان وسیله به سوی تو هدایت شوند و یا آن که درجه و مقام آنان را در نزد خود بالا ببری و یا آن که بدان وسیله خیر دنیا و آخرت را به ایشان مرحمت کنی، از همه آنها به من بهره کافی و نصیبم را مرحمت فرما.
اسالک اللهم بان لک الحمد، لا اله الا انت ان تصلی علی محمد، عبدک و رسولک، و حبیبک و صفوتک، و خیرتک من خلقک، و علی آل محمد الأبرار، الطاهرین الأخیار، صلاة لا یقوی علی احصائها الا انت، و ان تشرکنا فی صالح من دعاک، فی هذا الیوم من عبادک المؤمنین، یا رب العالمین، و ان تغفر لنا ولهم انک علی کل شی‌ء قدیر. اللهم الیک تعمدت بحاجتی، و بک انزلت الیوم فقری و فاقتی و مسکنتی، و انی بمغفرتک و رحمتک اوثق منی بعملی، و لمغفرتک و رحمتک اوسع من ذنوبی، فصل علی محمد و آل محمد، و تول قضآء کل حاجة هی لی بقدرتک علیها، و تیسیر ذلک علیک، و بفقری الیک و غناک عنی، فانی لم اصب خیرا قط الا منک، و لم یصرف عنی سوءا قط آحد غیرک، و لا ارجو لأمر آخرتی و دنیای سواک...
اللهم من تهیأ و تعبأ و أعد واستعد لوفادة الی مخلوق رجاء رفده و نوافله و طلب نیله و جائزته، فالیک یا مولای کانت الیوم تهیئتی و تعبئتی و اعدادی و استعدادی رجآء عفوک و رفدک و طلب نیلک و جائزتک. اللهم فصل علی محمد و آل محمد، و لا تخیب الیوم ذلک من رجائی، یا من لا یحفیه سائل، و لا ینقصه نائل، فانی لم آتک ثقة منی بعمل صالح قدمته، و لا شفاعة مخلوق رجوئه، الا شفاعة محمد و اهل بیته علیه و علیهم سلامک، اتیتک مقرا بالجرم و الاساءة الی نفسی، اتیتک ارجو عظیم عفوک الذی عفوت به عن الخاطئین، ثم لم یمنعک طول عکوفهم علی عظیم الجرم ان عدت علیهم بالرحمة و المغفرة، فیا من رحمته واسعة، و عفوه عظیم، یا عظیم، یا عظیم، یا کریم، یا کریم، صلی علی محمد و آل محمد، وعد علی برحمتک، و تعطف علی بفضلک، و توسع علی بمغفرتک...
خداوندا! من بدان جهت از تو درخواست می‌کنم که تو یگانه مالک آفرینش هستی و همه حمدها و ثناها مخصوص ذات پاک تو می‌باشد و خدایی جز تو وجود ندارد؛ که بر محمد - بنده و فرستاده‌ات و حبیب و برگزیده و گلچین از میان خلقتت - و بر آل پاک و نیکوکارش درود فرستی، درود و تحیتی که از نظر عظمت کسی جز تو قادر بر شمارش آن نباشد و ما را هم در اجر و ثواب دعای بندگان مؤمنت که امروز به درگاهت دعا می‌کنند شریک سازی، ای پروردگار جهانیان، و این که از گناهان ما و ایشان درگذری که تو بر هر کاری توانایی. خداوندا من با اعتمادی که به تو دارم، حاجتم را به درگاه تو آورده‌ام و امروز فقر و بیچارگی و درماندگیم را به تو عرضه می‌کنم چون من به آمرزش و بخشش تو بیش از عمل خودم اطمینان و یقین دارم و آمرزش و بخشش تو بیشتر از گناهان من است، پس خداوندا بر محمد و آل محمد درود فرست و با کرم خود برآوردن تمام حاجاتم را که در برابر قدرت تو سهل است، تعهد فرما، خداوندا در اثر فقر و نیازی که من به درگاه تو دارم و بی‌نیازی تو از بندگان، هرگز خیری جز از جانب تو به من نرسیده و جز تو کسی درد و رنجی را از من برطرف نکرده و من در امور دنیا و آخرتم به جز از تو به کسی امیدوار نیستم.
خداوندا! هر کسی خود را برای امید به صله و بخششهای مخلوقی آماده می‌سازد و به زحمت و رنج مهیای رفتن به نزد او می‌شود، پس مولای من در این روز عید، من هم مهیا و آماده شده و به درگاهت آمده‌ام تا از عفو و بخششت و لطف و احسانت برخوردار شوم، پس ای پروردگار بر محمد و آل محمد درود فرست و مرا در این روز عید از لطف و کرمت ناامید مفرما. ای خدایی که اصرار و پافشاری محتاجان عالم تو را از بخشش و عطا باز نمی‌دارد و کرم و احسانت چیزی از گنجینه جودت نمی‌کاهد، خداوندا من اکنون با اطمینان به عمل صالحی که قبلا انجام داده باشم به درگاه تو نیامده‌ام و امیدی هم به شفاعت مخلوقی جز شفاعت محمد و اهل بیتش - درود تو بر او و بر ایشان باد - ندارم، بلکه در حالی برای عرض نیاز به درگاهت آمده‌ام که به گناه خود و ستمی که بر نفسم روا داشته‌ام اقرار دارم، در حالی آمده‌ام که به عفو و بخششت امید بسته‌ام، عفوی که شامل حال همه خطاکاران می‌شود و از جرم و گناه همه گناهکاران جهان بیشتر و فراگیرتر است و پایداری آنان بر ارتکاب گناهان بزرگ، تو را از لطف و عنایت بر ایشان بازنمی‌دارد پس از خداوندی که رحمت تو گسترده و عفو و بخششت بزرگ است ای خدای بزرگ، بخشنده و کریم بر محمد و آل محمد درود فرست و به رحمت و کرمت به من توجه فرما و با گذشت و مغفرت خود به من وسعت عطا کن...»
امام علیه‌السلام، در آغاز دعایش درباره عید قربان و از اهمیت زیاد آن در نزد مسلمین سخن گفته است که در همه جای عالم چه آنهایی که در موسم حج حضور دارند و چه کسانی که در قربانگاه حضور ندارند نیازمندیها و گرفتاریهای خود را به پیشگاه خداوند عرضه می‌کنند و برآورده شدن آنها را از خداوند مسألت دارند، امام سجاد علیه‌السلام از خدای متعال می‌خواهد تا آنچه را که برای بندگانش از خیر و عافیت و هدایت در این روز مبارک مقرر فرموده است، نصیب او نیز بگرداند و امام علیه‌السلام در درگاه خدای تعالی که همه بخششها و عطا کردن و نکردن به دست اوست، به زاری و تضرع می‌پردازد و از او می‌خواهد تا به لطف و کرمش مغفرت و رحمت و رضوانش را شامل حال او گرداند. و اینک به بخش دیگری از این دعای شریف گوش دل می‌سپاریم:
اللهم ان هذا المقام لخلفائک و اصفیآئک، و مواضع امنائک فی الدرجة الرفیعة التی اختصصتهم بها قد ابتزوها، و انت المقدر لذلک لا یغالب امرک، و لا یجاوز المحتوم من تدبیرک، کیف شئت و انی شئت، و لما انت اعلم به غیر متهم علی خلقک، و لا لارادتک، حتی عاد صفوتک و خلفآؤک مغلوبین، مقهورین، مبتزین، یرون حکمک مبدلا، و کتابک منبوذا، و فرائضک محرفة عن جهات اشراعک، و سنن نبیک متروکة اللهم العن اعدآءهم من الأولین و الآخرین، و من رضی بفعالهم، و اشیاعهم، و اتباعهم. اللهم صل علی محمد و آل محمد، انک حمید مجید، کصلواتک و برکاتک و تحیاتک علی اصفیآئک ابراهیم و آل ابراهیم و عجل الفرج و الروح و النصرة و التمکین و التایید لهم... «خداوندا! این مقام (نماز عید) مخصوص رسولان و خلفاء و برگزیدگان توست و آنانی که امانتداران تو می‌باشند و به واسطه دارا بودن این درجه عالی که توبه آنان اختصاص دادی و آنان به خاطر عشق و محبت به تو این مقام را کسب کردند و تو بر ایشان مقدر ساختی و هر کسی نمی‌تواند بر فرمان قطعی تو غالب آید و فضای حتمی تو قابل تغییر و تبدیل نمی‌باشد و هر طور و هر کجا مشیت تو به چیزی تعلق گیرد آن چیز موجود شود و چون تو بر حکمت همه چیز داناتری و در کیفیت آفرینش کسی نمی‌تواند تو را بر خلاف حکمت متهم سازد و بر اراده تو ایراد بگیرد، تا آن جا که برگزیدگان و خلفای تو در زمین به حکم مشیت و اراده تو مغلوب دشمنان شده و مقام خلافت تو را نااهلان ربودند در حالی که می‌بینند فرمان تو را چگونه تغییر و تبدیل داده‌اند؛ کتاب و شریعت تو را پشت سرانداخته و واجبات تو را از راه شریعت به کلی دگرگون ساخته‌اند و سنتهای پیامبرت، رها شده است، خداوندا! بر دشمنان ایشان از اولین و آخرین لعنت فرست و بر هر کسی که به عمل بد آنان راضی بوده و از آنها پیروی کرده و با آنان همراهی نموده همه آنها را از رحمتت دور کن خداوندا بر محمد و آل محمد درود فرست که تو ستوده و بزرگی، چنان درود، برکات و تحیاتی که بر برگزیدگانت؛ ابراهیم و آل ابراهیم می‌فرستی و فرج عاجل و آسایش و نصرت و اقتدار کامل به ایشان عطا فرما.»
امام علیه‌السلام در این بخش از دعای خود به شؤون حساس سیاسی زمان خودش پرداخته و مطالبی به شرح زیر بیان داشته است:
1- مقام نماز عید و دیگر امور مربوط به شؤون عامه مخصوص ائمه هدی است که آنان خلفا و اوصیای پیامبر - صلی الله علیه و آله - می‌باشند و آنانند که در میان مردم عدل محض و حق و حقیقت ناب را اجرا می‌کنند و امور مردم را به عدل و داد کامل تدبیر می‌نمایند.
2- زمامداران جور و ضلالت از قبیل پادشاهان اموی مراکز حساس دولتی را ربوده بودند که از هیچ کوشش و تلاشی برای مبارزه با حقایق اسلامی و برچیدن عقیده دینی از واقعیت زندگی مردم کوتاهی نمی‌کردند.
3- ائمه هدی علیهم‌السلام و زمامداران حق و حقیقت در دوران سیاه حکومت بنی امیه مقهور و مغلوب شدند و آن ظالمان حقوق حقه ایشان را ربودند.
4- سیاست اموی بر دگرگون ساختن احکام الهی و پشت سرانداختن قرآن مجید و منحرف ساختن واجبات و ترک سنت رسول خدا - صلی الله علیه و آله - مبتنی بود.
و اینک به صفحه دیگری از این دعای شریف برمی‌گردیم و گوش جان می‌سپاریم:
اللهم واجعلنی من اهل التوحید و الایمان بک، و التصدیق برسولک، و الأئمة الذین حتمت طاعتهم، ممن یجری ذلک به و علی یدیه، آمین رب العالمین. اللهم لیس یرد غضبک الا حلمک، و لا یرد سخطک الا عفوک، و لا یجبر من عقابک الا رحمتک، و لا ینجینی منک الا التضرع الیک و بین یدیک. فصل علی محمد و آل محمد، و هب لنا یا الهی من لدنک فرجا بالقدرة التی بها تحیی اموات العباد، و بها تنشر میت البلاد، و لا تهلکنی یا الهی غما حتی تستجیب لی، و تعرفنی الاجابة فی دعائی، و اذقنی طعم العافیة الی منتهی اجلی، و لا تشمت عدوی، و لا تمکنه من عنقی، و لا تسلطه علی...
خداوندا! مرا از اهل توحید و ایمان به خودت و تصدیق به پیامبر و ائمه که طاعتشان را بر همه مسلمانان فرض کرده‌ای - آن کسانی که امر اطاعت خودت را به دست آنان جاری ساخته‌ای - قرار بده! ای پروردگار جهانیان این دعای مرا اجابت کن. خداوندا! غضب تو را جز حلم و بردباریت و قهر و خشمت را جز عفو و بخششت چیزی فرونشاند و از کیفر و عذابت جز به رحمت تو پناهی نیست و از قهر و سطوتت مرا جز تضرع و زاری به درگاهت راه نجاتی نیست، پس خداوندا! بر محمد و آل محمد درود فرست و از جانب خود در کار من فرج و گشایشی عطا فرما با همان قدرتی که مردگان را دوباره زنده می‌کنی و سرزمینهای خشک و مرده را سبز و خرم می‌سازی، ای خدای مهربان مرا با غم دنیا و آخرت هلاک مساز، دعایم مستجاب فرما و اجابت آن را به من الهام کن و طعم عافیت را تا آخر عمر به من بچشان و مرا به شماتت دشمنان مبتلا مکن و دست دشمنان را از من کوتاه کن و هیچ دشمنی را بر من مسلط مگردان.
الهی ان رفعتنی فمن ذا الذی یضعنی؟ و ان وضعتنی فمن ذا الذی یرفعنی؟ و ان اکرمتنی فمن ذاالذی یهیننی؟ و ان اهنتنی فمن ذا الذی یکرمنی؟ و ان عطبتنی فمن ذا الذی یرحمنی؟ و ان اهلکتنی فمن ذا الذی یعرض لک فی عبدک او یسالک عن امره؟ و قد علمت انه لیس فی حکمک ظلم و لا فی نقمتک عجلة و انما یعجل من یخاف الفوت و انما یحتاج الی الظلم الضعیف و قد تعالیت یا الهی عن ذلک علوا کبیرا...
خداوندا! تو اگر مرا بلند کنی و رفعت مقام بدهی چه کسی می‌تواند مرا خوار و ذلیل سازد؟ و اگر تو مرا خوار و ذلیل گردانی چه کسی می‌تواند عزیز و گرامی بدارد؟ و اگر تو مرا گرامی بداری کیست که بتواند مرا خوار و ذلیل کند؟ و اگر تو مرا ضعیف و زبون کنی چه کسی قدرت دارد که مرا قوی و گرامی گرداند؟ و اگر تو مرا عذاب کنی چه کسی بر من ترحم می‌کند؟ و اگر بخواهی تو مرا هلاک کنی چه کسی قادر است که بر حکم نافذ تو نسبت به بنده‌ات اعتراض نماید؟ و یا درباره آن از تو سؤال نماید؟ البته این را می‌دانم که در حکم تو ستم و ظلمی وجود ندارد و در انتقام تو شتاب و عجله‌ای نیست، چون کسی در کار انتقام تعجیل می‌کند که بترسد از این که قدرتش را از دست بدهد و کسی ستم می‌کند که ضعیف و ناتوان باشد در صورتی که تو خداوندا بالاتر از همه اینها هستی.
اللهم صل علی محمد و آل محمد، و لا تجعلنی للبلاء غرضا، و لا لنقمتک نصبا، و مهلنی، و نفسنی، و اقلنی عثرتی، و لا تبتلنی ببلاء علی اثر بلاء، فقد تری ضعفی و قلة حیلتی و تضرعی الیک، اعوذ بک اللهم الیوم من غضبک، فصل علی محمد و آله، و أعذنی، و أستجیر بک الیوم من سخطک، فصل علی محمد و آله، و أجرنی و أسألک أمنا من عذابک، فصل علی محمد و آله و آمنی، واستهدیک، فصل علی محمد و آله، واهدنی، وأستنصرک فصل علی محمد و آل محمد، و انصرنی، وأسترحمک فصل علی محمد و آله، وارحمنی، وأستکفیک فصل علی محمد و آله، و اکفنی، وأسترزقک فصل علی محمد و آله، وارزقنی، و أستعینک فصل علی محمد و آله، و أعنی، و أستغفرک لما سلف من ذنوبی، فصل علی محمد و آله و اغفر لی، و أستعصمک فصل علی محمد و آله، واعصمنی، فانی لن اعود لشی‌ء کرهته منی ان شئت ذلک، یا رب، یا رب، یا حنان، یا منان، یا ذاالجلال و الاکرام، صل علی محمد و آله، واستجب لی جمیع ما سألتک، و طلبت منک، و رغبت فیه الیک، و ارده، و قدره، واقضه، و امضه، و خر لی فی ما تقضی منه، و بارک لی فی ذلک، و تفضل علی به، و اسعدنی بما تعطینی منه، وزدنی من فضلک وسعة ما عندک، فانک واسع کریم، و صل ذلک بخیر الآخرة و نعیمها، یا ارحم الراحمین [1] .
[و کان علیه الصلاة والسلام یدعو بعد ذلک بما بدا له و یصلی ألف مرة علی محمد و آله علیهم الصلاة والسلام أبد الآبدین.]».خداوندا! بر محمد و آلش درود فرست و مرا هدف تیر بلا مگردان و به من فرصت و مهلتی عطا فرما و غمهایم را زایل کن و لغزشهایم را کم کن و مرا به بلایی در پی بلایی مبتلا مگردان، خداوندا تو ضعف و بیچارگی مرا می‌بینی، ناله و زاریم را به درگاهت می‌شنوی، خداوندا من امروز از شرار قهرت به لطف و کرمت پناه آورده‌ام، پس بر محمد و آل محمد درود فرست و مرا در سایه رحمتت پناه بده و امروز من از خشم و انتقامت به مغفرت و گذشت تو پناه آورده‌ام پس بر محمد و آل محمد، درود فرست و مرا پناه بده و از درگاهت ایمنی از عذاب را درخواست دارم، به لطف و کرمت مرا ایمن گردان، خداوندا! من از تو هدایت می‌طلبم، بر محمد و آل محمد درود فرست و مرا هدایت فرما و از تو یاری می‌طلبم، بر محمد و آل محمد درود فرست و مرا یاری و نصرت فرما، خداوندا من از پیشگاه تو رأفت و مهربانی درخواست می‌کنم، بر محمد و آل محمد درود فرست و بر حالم رحمت فرما. خداوندا من از درگاهت روزی و یاری و کمک می‌خواهم بر محمد و آل محمد درود فرست و به من کمک کن. و از گناهان گذشته خود طلب آمرزش می‌کنم، پس خداوندا بر محمد و آلش درود فرست و از گناهانم درگذر و از تو عصمت و ترک معصیت می‌طلبم، خداوندا بر محمد و آل محمد درود فرست و مرا توفیق ترک معصیت مرحمت فرما، که من هرگز به کاری که مورد رضای تو نباشد برنگردم، اگر مصلحت بدانی و اراده فرمایی. ای پروردگار! ای پروردگار، ای که منتهای مهربانی و احسان و لطف نسبت به مخلوق خود داری ای صاحب جلال و احسان، بر محمد و آل محمد درود فرست و همه آنچه را که از تو درخواست کردم و با شوق و امید از درگاهت طلبیدم اجابت کن و با اراده حتمی و قضا و قدر خود مقدر فرما و آنچه را که از مقدرات نصیب من فرمودی مایه سعادت و خوشحالیم قرار بده و از فضل و کرم و رحمت و بزرگواریت مقرون به خیر و نیکی فرما و از لطف خود افزونتر مرحمت کن و از رحمت واسعه خود برخوردارم ساز که تو گشایش دهنده و بخشاینده‌ای و خیرات این دنیا را به نعمتهای ابدی متصل گردان ای بخشنده‌ترین بخشایندگان...
امام سجاد علیه‌السلام پس از این دعای شریف هر درخواست و دعای مهمی که داشت معروض می‌داشت سپس هزار مرتبه صلوات بر پیامبر گرامی (ص) می‌فرستاد.
در این جا، دعای شریف عید قربان تمام شد دعایی که مشتمل بر خضوع و تذلل و زاری در پیشگاه خداوند بزرگ و درخواست خیر دنیا و آخرت از درگاه اوست؛ امام علیه‌السلام از خداوند متعال درخواست ایمان به ذات مقدس او و تصدیق به پیامبر و ائمه اطهار و اوصیا و خلفای پیامبر در میان امت را نموده است و بدون شک و تردید شخص امام علیه‌السلام در بالاترین مرتبه ایمان به خدا و تصدیق به پیامبر (ص) و معرفت به اوصیای آن حضرت که خود یکی از آنان است، بوده و به طور مسلم این دعا را به خاطر ارشاد و هدایت امت برای پیروی از راه و روش صحیح در زندگی عقیدتی خود، بیان فرموده است.
الحمد لله اولا و آخرا اللهم اجعل هذا ذخرا لیوم فقری و فاقتی یوم لا ینفع مال و لا بنون الا من اتی الله بقلب سلیم.
مشهد مقدس - 28 رجب المرجب 1413 ه.
محمد رضا عطائی
-------------------------------
پی نوشت ها:
[1] صحیفه سجادیه: دعای چهل و هفتم.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 1)؛ باقر شریف قرشی مترجم محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام 1372.

ارزش اولیای خدا

عبدالملک مروان خلیفه‌ی ناپاک و باطل در دوران خلافت خویش، یک سال در مراسم حج مشغول طواف بود و امام زین‌العابدین علیه‌السلام نیز پیشاپیش او سرگرم طواف بود و ابدا توجه و اعتنایی به او نداشت. عبدالملک که تا آن زمان حضرت را از نزدیک ندیده بود و او را به قیافه نمی‌شناخت، به اطرافیانش گفت: - این مرد کیست که جلوتر از ما طواف می‌کند و ابدا احترام مقام ما را لحاظ نمی‌کند؟! گفتند: «او علی بن الحسین است.» عبدالملک مغرورانه گفت: «او را نزد من بیاورید و خود در کناری نشست.» هنگامی که حضرت را نزد او آوردند گفت:
- ای علی بن الحسین! من که قاتل پدر تو نیستم! چرا به ما کم توجهی می‌کنی و نزد ما نمی‌آیی؟! امام علیه‌السلام فرمود:
- قاتل پدرم دنیای پدرم را گرفت ولی پدرم آخرت او را تباه کرد و تا ابد او را جهنمی نمود. اینک اگر تو هم دوست داری مثل قاتل پدرم باشی، باش!
عبدالملک که دانست با مردی محکم و استوار مقابل شده است، دست و پای خود را جمع کرد و گفت: - نه مقصودم این است که نزد ما آیی و از امکاناتی که در دست ماست بهرمند شوی. ما می‌توانیم از نظر ثروت و مال تو را بی‌نیاز کنیم. در این هنگام امام علیه‌السلام روی زمین نشست و دامن لباس خود را پهن کرد و فرمود: - خدایا قدر و ارزش اولیای خود را به کوردلان نشان بده.
ناگهان دیدند که دامن امام علیه‌السلام پر از جواهرات و گهرهای درخشان و گران‌بها شده که همه‌ی چشم‌ها را خیره می‌کند.- خداوندا! اینها را از من بگیر که مرا نیازی به این‌ها نیست!
ناگهان تمامی اموال و جواهرات از دیدگان غائب شد. عبدالملک از مشاهده‌ی این کرامت باهره و مقام امام علیه‌السلام سر به خجلت فرود آورد. [1] .
-------------------------------
پی نوشت ها:
[1] قطب راوندی، الخرایج و الجرایح، ص 232 - مقدس اردبیلی، حدیقة الشیعه، ص 517 - مجلسی، بحارالانوار، ج 46، ص 120.
منبع: کرامات و مقامات عرفانی امام سجاد؛ سید علی حسینی قمی؛ نبوغ؛ چاپ دوم 1381 .

امان دادن به آهو

حضرت سجاد علیه السلام فرموده است: خوارترین افراد در نزد خدا کسی است که روزی اش را از خدا بگیرد و غیر خدا را عبادت و بندگی کند.
امام سجاد علیه السلام با گروهی در مسافرت مشغول صرف غذا بودند که آهویی از فاصله دور دیده شد و صدایی کرد. حضرت فرمود: بیا چیزی بخور که در امان هستی. آهو بلافاصله آمد و مشغول خوردن چیزی شد، در این هنگام یکی از حاضرین سنگریزه ای به پشت آهو زد، آهو رمیده و دور شد. حضرت فرمود: من به او امان داده بودم، چرا این کار را کردی؟ هرگز با تو حرف نخواهم زد.
منبع: معجزات امام سجاد؛ حبیب الله اکبرپور؛ نشر الف؛ چاپ دوم تابستان 1383 .

اطلاع از قتل زید

حضرت سجاد علیه السلام فرموده است: هرگز از مخالفت با فرمان خدا خشنود مباش چرا، چون خشنودی از گناه از ارتکاب آن بدتر است.
شیخ صدوق: محمد بن علی بن الحسین، در کتاب عیون الاخبار الرضا علیه السلام از معمر نقل می کند که گفت: خدمت حضرت صادق علیه السلام نشسته بودم که زید فرزند حضرت سجاد وارد شد؛ تا آن جا که حضرت صادق علیه السلام فرمود: پدرم از جدش روایت کرد که: فرزندی از صلب او به نام زید متولد می شود که او را در کناسه (محله ای در کوفه است) می کشند.
منبع: معجزات امام سجاد؛ حبیب الله اکبرپور؛ نشر الف؛ چاپ دوم تابستان 1383 .

اهل آسمان لعنتش خواهند کرد

حضرت سجاد علیه السلام فرموده است: برای جنگ با حرف های ناروا، هیچ چیز بهتر از سکوت و خاموشی نیست، چون بعضی از سخن ها زیان است.
محمد بن حسن صفار در بصائر الدرجات از عبدالله بن عطای تمیمی نقل می کند که گفت: در مسجد با حضرت سجاد علیه السلام بودم. عمر بن عبدالعزیز نعلینی پابند نقره در پا داشت و از کنار ما گذشت. وی از مزاح ترین مردم و در سن جوانی بود. حضرت نگاهی به او نمود و فرمود: ای عبدالله بن عطا! این مرد منعم را می بینی؟ این نخواهد مرد تا زمامدار مردم شود. گفتم: این زمامدار شود؟ فرمود: آری، ولی طولی نمی کشد که می میرد و هنگامی که بمیرد، اهل آسمان لعنتش کنند و اهل زمین برایش استغفار نمایند.
منبع: معجزات امام سجاد؛ حبیب الله اکبرپور؛ نشر الف؛ چاپ دوم تابستان 1383 .

از عقیده خود برگشت

حضرت سجاد علیه السلام فرموده است: از سعادت و خوشبختی مرد آن است که تجارتش در شهرش باشد و با آنان که معاشرت دارد شایسته باشند و فرزندانش به او کمک کنند.
ابوعلی فضل بن حسن طبرسی در کتاب اعلام الوری از حضرت صادق علیه السلام نقل می کند که: ابوخالد کابلی قائل به امامت محمد بن حنفیه بود. ابوخالد از کابل به مدینه آمد. مشاهده کرد، چون محمد به حضرت سجاد علیه السلام خطاب می کند، می گوید: ای سید من! ابوخالد گفت: با پسر برادرت طوری خطاب می کنی که او به تو این گونه خطاب نمی کند؟ محمد بن حنفیه گفت: مرا برای محاکمه نزد حجرالاسود برد و شنیدم که حجر به من گفت: ای محمد! کار را به پسر برادرت واگذار که او از تو سزاوارتر است و از آن پس ابوخالد، از عقیده خود برگشت و امامی شد.
منبع: معجزات امام سجاد؛ حبیب الله اکبرپور؛ نشر الف؛ چاپ دوم تابستان 1383 .

امام خود را شناختم

حضرت سجاد علیه السلام فرموده است: و اما حق حس سامعه و شنیدن این است که بازداری گوش را از شنیدن غیبت و شنیدن هر چیزی که شنیدن آن حلال نیست.
و از ابوبصیر از حضرت باقر علیه السلام در حدیثی روایت می کند که: ابوخالد کابلی به امامت محمد بن حنفیه قائل بود. خدمت حضرت سجاد علیه السلام رسید. حضرت به او فرمود: مرحبا ای کنکر! (و این نامی بود که کسی از آن خبر نداشت) پس ابوخالد به سجده افتاد و گفت: شکر خدایی را که مرا نمیراند تا امامم را به من معرفی کرد. شما مرا به اسمی نامیدید که مادرم مرا به آن نامید.
منبع: معجزات امام سجاد؛ حبیب الله اکبرپور؛ نشر الف؛ چاپ دوم تابستان 1383 .

اعجاز سنگ سیاه

حضرت سجاد علیه السلام فرموده است: زبان هر روز از اعضاء احوال می پرسد که حالتان چگونه است، می گویند خوب است اگر تو بگذاری.
و به سند خود از ابونمیر نقل می کند که وقتی که حضرت سجاد علیه السلام از شام به مدینه بر می گشت، من همراه ایشان بودم و به زن هایی که همراهش بودند، نیکی می کردم. تا آن جا که گفت: پس آن حضرت سنگ سیاهی برداشت و مهر بر آن زد و فرمود: این را بگیر و هر حاجتی که داری با آن برآور. من در تاریکی شب در خانه از آن نور می خواستم، روشنی می داد. بر قفل ها می گذاشتم باز می شد. در دست می گرفتم و جلوی پادشاهان می ایستادم و بدی و گزندی نمی دیدم.
منبع: معجزات امام سجاد؛ حبیب الله اکبرپور؛ نشر الف؛ چاپ دوم تابستان 1383 .

او ایمان نمی آورد

حضرت سجاد علیه السلام فرموده است: من کراهت دارم از این که خدا را به جهت بهره بردن از نعمت هایش یا ترس از عذابش عبادت کنم.
و به سند خود از محمد بن ثابت از علی بن الحسین علیه السلام در حدیثی روایت می کند که: به او و عبدالله بن عمر خطاب امر کرد که چشمان شان را ببندند، چون چشم بستند، حضرت سخنی گفت و فرمود: چشم باز کنید. وقتی که چشم خود را باز کردند، مشاهده کردند که بر فرشی کنار دریا هستند. حضرت کلامی گفت: ماهیان پیدا شدند و ماهی بزرگی با حضرت سخن گفت و می گفت: من آن ماهی هستم که یونس در شکمش حبس شد. باز به دستور حضرت چشم خود را بستند وقتی که چشم باز کردند، خود را در جایی که قبلا بودند، دیدند. ابن عمر بیرون رفت. محمد بن ثابت عرض کرد: گمان می کنی ابن عمر به آن چه من ایمان آوردم، ایمان می آورد؟ حضرت فرمود: نه، محمد بیرون رفت و از ابن عمر پرسید و او گفت: این سحر است.
منبع: معجزات امام سجاد؛ حبیب الله اکبرپور؛ نشر الف؛ چاپ دوم تابستان 1383 .

ابوبکر بن برقی

ابوبکر بن برقی می‌گوید: «علی بن حسین بالاترین فرد زمان خود بوده است.» [1] .
به راستی که امام علیه‌السلام در علم، تقوا و اطاعت خدا بالاترین فرد روزگار بوده است و کسی همانند او در کمال و شخصیت والایش در آن روزگار نبود.
--------------------------
پی نوشت ها:
[1] سیر اعلام النبلاء: 4 / 238.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 1)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام؛ 1372 .

ابوذرعه

ابوذرعه گوید: «من کسی را فقیه‌تر از علی بن حسین ندیده‌ام.» [1] .
-----------------------------
پی نوشت ها:
[1] تاریخ دمشق: 12 / ق 1 / ص 18.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 1)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام؛ 1372 .

ابوحازم

ابوحازم می‌گوید: «هیچ فرد هاشمی را بالاتر از علی بن حسین ندیده‌ام.» [1] .
و نیز می‌گوید: «فقیه‌تر از علی بن حسین را سراغ ندارم.» [2] .
-----------------------
پی نوشت ها:
[1] همان مدرک.
[2] تهذیب الکمال م 7 / ق 2 / ص 336، کشف الغمه: 3 / 292.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 1)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام؛ 1372 .

ابوحاتم اعرج

ابوحاتم اعرج گوید: «من کسی از هاشمیان را بالاتر از علی بن حسین ندیده‌ام.» [1] .
-----------------------------
پی نوشت ها:
[1] تذکرة الحفاظ: 1 / 75، شذرات الذهب: 1 / 105، العبر فی خبر من غبر: 1 / 111، تاریخ اسلام: 2 / 16.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 1)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام؛ 1372 .

ابوحمزه ثمالی

ثابت بن ابی‌صفیه مشهور به ابوحمزه که فردی موثق و امین بود، می‌گوید: «من از مردم نشنیده‌ام که کسی پارساتر از علی بن حسین باشد مگر آنچه را که از علی بن ابی‌طالب نقل کرده‌اند.» [1] و در جای دیگر می‌گوید: «هرگز کسی را زاهدتر از علی بن حسین نشنیده‌ام که به هنگام سخن گفتن از زهد و وقت موعظه کردن دیگران، همه حاضران محضرش را به گریه آورد.» [2] .
----------------------
پی نوشت ها:
[1] سفینة البحار: 1 / 57.
[2] امالی شیخ مفید: ص 117.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 1)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام؛ 1372 .

امام صادق

نواده امام سجاد علیه‌السلام یعنی امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید: «کسی از فرزندان امام امیرالمؤمنین علیه‌السلام و از اهل‌بیت آن حضرت که در لباس پوشیدن و فقاهتش شبیه‌تر از علی بن حسین علیهماالسلام به آن بزرگوار باشد.» [1] به راستی که امام زین العابدین در عبادت، علم و دیگر صفات شبیه‌ترین فرد به جدش امام امیرالمؤمنین بود و به حق تجسمی از آن شخصیت والا بود که با علوم و معارفش آسمان دنیا را روشن کرده است.
------------------------
پی نوشت ها:
[1] حاشیه دیوان حمیری: ص 362.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 1)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام؛ 1372 .

ابن شهاب

ابن‌شهاب می‌گوید: «من هیچ فرد قرشی را بالاتر از علی بن حسین علیه‌السلام ندیده‌ام.» [1] .
---------------------------
پی نوشت ها:
[1] المعرفة و التاریخ از بسوی: 1 / 360.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 1)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام؛ 1372 .

ابن زید

ابن‌زید می‌گوید: پدرم همواره می‌گفت: «من هرگز شخصیتی به عظمت علی بن حسین علیه‌السلام ندیده‌ام.» [1] .
اینها بودند جمعی از معاصران امام که در آن میان هم دوستان بودند و برخی هم از دشمنان که جملگی بر این عقیده‌اند که امام علیه‌السلام یکی از استوانه‌های تقوا و دانش در جهان اسلام است.
----------------------
پی نوشت ها:
[1] المعرفة و التاریخ از بسوی: 1 / 360.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 1)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام؛ 1372 .

ابن عساکر

حافظ ابوالقاسم علی بن حسن شافعی معروف به ابن‌عساکر در شرح حال امام علیه‌السلام، می‌گوید: «علی بن حسین مورد اعتماد و امین بوده و احادیث زیادی نقل کرده، او عالیقدر، بلند مقام و پارسا بوده است.» [1] . و این صفات از ارزشمندترین و بالاترین اوصافی هستند که در دنیای اسلام وجود دارد.
--------------------------
پی نوشت ها:
[1] تاریخ دمشق: 36 / 142.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 1)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام؛ 1372 .

ابن سعد

محمد بن سعد، می‌گوید: «علی بن حسین شخصیتی مورد اطمینان و امین بوده، احادیث زیادی نقل کرده، بلند مقام و رفیع منزلت و پارسا بوده است.» [1] ملاحظه می‌فرمایید که ابن‌عساکر و ابن‌سعد در توصیف امام علیه‌السلام به این اوصاف اتفاق نظر دارند.
-------------------------
پی نوشت ها:
[1] طبقات الکبری: 5 / 222.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 1)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام؛ 1372 .

ابن حجر عسقلانی

ابن‌حجر عسقلانی می‌گوید: «علی بن حسین بن علی ابی‌طالب زین العابدین شخصیت مورد اعتماد و استواری است، او عابد فقیه فاضل مشهور است، ابن‌عیینه از قول زهری درباره او گفته است: من کسی را در بین مردم قریش بالاتر از او ندیده‌ام.» [1] .
---------------------------
پی نوشت ها:
[1] تقریب التهذیب: 2 / 35.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 1)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام؛ 1372 .

ابن هیثمی

شهاب الدین احمد بن حجر هیثمی می‌گوید: «و زین العابدین آن کسی است که در علم و زهد و عبادت جانشین پدران خویش است... و می‌افزاید: زین العابدین گذشت و عفو و اغماض زیادی داشت.» [1] .
به راستی که امام زین العابدین علیه‌السلام جانشین پدرانش بوده و بالاترین صفات ایشان یعنی علم و زهد و عبادت را از ایشان به ارث برده است، علاوه بر آن که وی از گذشت و عفو و اغماض زیادی نسبت به کسانی که به آن حضرت بدی کرده بودند، برخوردار بوده است.
---------------------------------
پی نوشت ها:
[1] الصواعق المحرقه: ص 119.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 1)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام؛ 1372 .

ابوالفتح

ابوالفتح بن صدقه می‌گوید: «امام علی بن حسین بن علی بن ابی‌طالب - رضوان خدا بر همه ایشان باد - معروف به زین العابدین، یکی از دوازده امام و از جمله سادات و بزرگان تابعین است.» [1] .
--------------------------
پی نوشت ها:
[1] درر الابکار (فتوگرافی): ص 70.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 1)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام؛ 1372 .

ابونعیم

حافظ ابونعیم گوید: «علی بن حسین بن علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام، زین العابدین و شاخص مطیعان و خاشعان فردی عابد وفادار، بخشنده و خوشخو بود.» [1] .
به راستی ابونعیم راجع به برخی از صفات نمونه امام علیه‌السلام از قبیل عبادت، وفاداری و بخشندگیش سخن گفته است.
-----------------------
پی نوشت ها:
[1] حلیة الاولیاء: 3 / 133.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 1)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام؛ 1372 .

ابن عنبه

نسب شناس مشهور به ابن‌عنبه می‌گوید: «فضایل امام زین العابدین علیه‌السلام بیشتر از آن است که به شمار آید و یا امکان توصیف باشد.» [1] به راستی که خوبیها و فضایل امام زین العابدین را نمی‌توان توصیف کرد و بیرون از شمار است زیرا که خوبیهای امام علیه‌السلام در امتداد ذاتی سیره پدرانش بود که تمام دنیا را نیکیها و فضایل ایشان روشن کرده است.
------------------------
پی نوشت ها:
[1] عمدة الطالب: ص 193.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 1)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام؛ 1372 .

ابن تیمیه

حتی ابن‌تیمیه که از راه اهل‌بیت علیهم‌السلام منحرف و از دشمنان ایشان است، بر فضیلت و مقام و منزلت والای آن حضرت اعتراف نموده و می‌گوید: «امام علی بن حسین از بزرگان و سادات تابعین در علم و دیانت است... دارای مقام خشوع بوده و صدقات نهانی داشته و دیگر فضایلی که معروف و مشهور است.» [1] .
-----------------------
پی نوشت ها:
[1] منهاج السنه: 2 / 123، چاپ اول.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 1)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام؛ 1372 .

ابن خلکان

ابن‌خلکان می‌گوید: «وی - یعنی امام زین العابدین علیه‌السلام - یکی از دوازده امام و از جمله بزرگان تابعین است؛ زهری گوید: من هیچ فرد قرشی را بالاتر از او ندیدم.» [1] .
-------------------------
پی نوشت ها:
[1] وفیات الأعیان: 2 / 429.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 1)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام؛ 1372 .

ابن شدقم

ابن‌شدقم می‌گوید: «امام بزرگوار، زاهد علی بن حسین زین العابدین...» [1] .
-----------------------------
پی نوشت ها:
[1] زهرة المقول: ص 6.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 1)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام؛ 1372 .

ابوالفتوح

ابوالفتوح حسینی می‌گوید: «نام جاودانه و شهرت همگانی از آن علی اوسط، زین العابدین ملقب به سجاد است... او نخستین فرزند از فرزندان امام حسین و چهارمین معصوم - به عقیده شیعه دوازده امامی - و زاهد و پارسا - به عقیده دیگران - است...» [1] .
-----------------------
پی نوشت ها:
[1] النفحة العنبریة (فتوگرافی).
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 1)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام؛ 1372 .

ابن جوزی

ابن‌جوزی می‌گوید: «این زین العابدین و رهبر پارسایان، سرور پرهیزکاران و پیشوای مؤمنان است که راه و رسم زندگی او نشان می‌دهد که وی از دودمان رسول خدا - صلی الله علیه و آله - و آثار او مقام قرب و نزدیکی او را به خدا ثابت می‌کند و وصله‌های موضع سجده‌اش بیانگر نماز و تهجد فراوان اوست و اعراضش از متاع دنیا حکایت از پارسایی او دارد.» [1] .
---------------------
پی نوشت ها:
[1] تذکرة الخواص.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 1)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام؛ 1372 .

ب

بردباری و گذشت

از جمله اوصاف کمال برای انسان، برخورداری از صفت حلم و بردباری در برابر رفتار نابخردانه مردم است. دارنده چنین ویژگی، نزد مردم، عزیز و نزد خداوند، ارجمند است؛ آن گونه که خدای تعالی یکی از برجستگی‌های حضرت ابراهیم را آراستگی به حلم می‌داند و می‌فرماید: «ان ابراهیم لحلیم أواه منیب؛ ابراهیم، بردبار و رئوف و فرمان‌بردار بود». (هود: 75)
درباره حلم و بردباری و عظمت مقام عرفانی علی بن الحسین علیه‌السلام نوشته‌اند: «مردی به وی ناسزا گفت، ولی ایشان خود را به نشنیدن زد و چیزی نفرمود. آن مرد وقتی بی‌اعتنایی وی را دید، گفت: با تو بودم! علی بن الحسین علیه‌السلام نیز فرمود: من نیز گفته‌ات را نادیده گرفتم و چشم‌پوشی کردم». [1] .
همچنین عبدالغفار بن قاسم گفته است: «علی بن الحسین علیه‌السلام در حال خارج شدن از مسجد بود که مردی به وی دشنام داد. نوکران و دوست‌داران وی به آن مرد حمله‌ور شدند، ولی علی بن الحسین علیه‌السلام فرمود: رهایش کنید. آن گاه خطاب به آن مرد فرمود: آنچه از ما بر تو پنهان مانده، بیشتر از آن چیزی است که می‌دانی. آیا حاجتی داری که آن را برایت برآورم؟ آن مرد شرمنده شد و به خود بازگشت. علی بن الحسین علیه‌السلام عبای سیاهی را که بر دوش داشت، به وی عطا کرد و به دستور حضرت هزار درهم نیز به او دادند. پس از این ماجرا آن مرد همواره می‌گفت: گواهی می‌دهم که تو از فرزندان رسول‌خدایی (و کرامت اخلاقی را از وی به ارث برده‌ای)». [2] .
--------------------------------
پی نوشت ها:
[1] تهذیب الکمال، ج 20، ص 398؛ تاریخ دمشق، ج 41، ص 395.
[2] تاریخ دمشق، ج 41، ص 394؛ نورالابصار، ص 155.
منبع: امام سجاد از دیدگاه اهل سنت؛ علی باقر شیخانی؛ مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما؛ چاپ اول 1385.

برخورد با دشمن ناآگاه

هنگامی که اهل بیت امام حسین علیه السّلام را به عنوان اسیر وارد شهر شام کردند و در بین ایشان حضرت سجّاد، امام زین العابدین علیه السّلام نیز با حالتی ناجور و دلخراش حضور داشت، مردم شام با تبلیغات سوئی که توسّط مأمورین یزید لعنة اللّه علیه شده بود، با شادمانی و سرور برای استقبال از اسیران آمده بودند. در بین مردم پیرمردی بود، جلو آمد و گفت: شکر خدای را که مردان شما را کشت و آتش فتنه خاموش شد؛ و سپس به آن عزیزان دل شکسته، بسیار دشنام و ناسزا گفت. امام علیه السّلام در همان وضعیتی که بود، فرمود: ای پیرمرد! آنچه تو گفتی، من گوش کردم و چیزی نگفتم تا آن که سخن تو تمام شد؛ و آنچه خواستی گفتی، اکنون ساکت باش تا من نیز سخنی گویم؟ پیرمرد گفت: آنچه می خواهی بیان کن. حضرت فرمود: آیا قرآن خوانده ای؟ پیرمرد گفت: آری. حضرت فرمود: این آیه قرآن را نیز خوانده ای: «قُلْ لا أسْئَلُکُمْ عَلَیهِ أَجْرا إلاّ الْمَوَدَّةَ فی الْقُرْبی» یعنی؛ من از شما پاداشی به جز مودّت و دوستی اهل بیتم را نمی خواهم. پیرمرد پاسخ داد: آری، آن را خونده ام. امام سجّاد علیه السّلام فرمود: ما اهل بیت - قُربی - هستیم؛ و آیا این آیه قرآن را «وَآتِ ذَا القُرْبی حَقَّهُ»؛ حق و شئون اهل بیت را پرداخت و رعایت نمائید، خوانده ای؟ پیرمرد نیز گفت: آری، آن را هم خونده ام. حضرت فرمود: به راستی که آن افراد، ما هستیم؛ پس حقّ ما چگونه باید رعایت گردد؟
پیرمرد شامی گفت: آیا واقعا شما همان ها هستید؟
حضرت فرمود: بلی؛ و سپس افزود: آیا این آیه قرآن را «وَاعْلَمُوا انَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَییءٍ فَإنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبی»؛ آنچه از غنائم و منافع را که به دست می آورید، باید یک پنجم آن را - به عنوان خمس - تحویل رسول خدا و اهل بیتش دهید، را خوانده ای؟
پیرمرد گفت: بلی. آن گاه امام علیه السّلام فرمود: ما اهل بیت رسول خدا هستیم، و آیا این آیه قرآن را «إنَّما یریدُ اللّهُ لِیذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أهْلَ الْبَیتِ وَ یطَهِّرَکُمْ تَطْهیرا» یعنی؛ خداوند شما اهل بیت را از هر نوع گناه و آلودگی پاک و منزّه گردانده است، را نیز خوانده ای؟
در این حال پیرمرد شامی دست های خود را به سوی آسمان بلند کرد و گفت: خداوندا به تو پناه می برم، خدایا توبه کردم، سال ها است که قرآن می خوانده ام و این چنین درک نمی کردم و امروز هدایت گشتم. [1] .
--------------------------
پی نوشت ها:
[1] احتجاج مرحوم طبرسی: ج 2، ص 120، ح 172.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام زین العابدین؛ عبداللّه صالحی.

به حرفش گوش کن!

- کم‌کم دارم از رحمتش مأیوس می‌شوم و در وجودش شک می‌کنم.
- مرد حسابی، چرا کفر می‌گویی، مگر چه شده؟
- این قدر زاری می‌کنم، التماس می‌کنم، اما صدایم از سقف خانه هم بالاتر نمی‌رود، چه رسد به آسمان‌ها و خدا.
- مگر خدا کجاست که صدای تو به او نمی‌رسد؟
- حال و حوصله‌ی شوخی ندارم، رهایم کن.
- نه، قصد شوخی ندارم، فکر می‌کنی خدا آن بالا بالاهاست که صدایت به او نمی‌رسد، اشتباه نکن برادر، خدا در نزدیکی من و تو است، ما توانایی دیدن و حس کردن او را نداریم، خدا در قرآن می‌فرماید: (نحن أقرب الیه من حبل الورید؛ ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم) [1] با این حال پیشنهاد می‌کنم برویم و از دانای شهر سؤال کنیم و علت را از او بپرسم، او امام است و به منبع غیب الهی متصل، حتماً جواب را می‌داند.
- فکر خوبی است، موافقم، برویم.
وقتی به حضور امام سجاد علیه‌السلام رسیدند پرسیدند: ای امام بزرگوار، خدمت رسیده‌ایم تا بدانیم علت قبول نشدن دعاهایمان چیست.
- آری، مخصوصاً من، هرچه دعا می‌کنم به جایی نمی‌رسد، مگر خدا نگفته (ادعونی استجب لکم) [2] پس چرا هرچه از او می‌خواهم مستجاب نمی‌شود... می‌ترسم عقیده‌ام سست شود و بی دین از دنیا بروم. امام زین‌العابدین علیه‌السلام نگاه عمیقی به آن دو نفر کرد و به شمردن انواع گناهان و تأثیرات آنها در زندگی افراد پرداخت، سپس فرمود: آیا شما با دوستانتان یک‌رو هستید و بدگمان نیستید؟ نمازتان را سر وقت می‌خوانید و به تأخیر نمی‌اندازید؟ با کار نیک و صدقه به فقرا خود را به خدا نزدیک می‌کنید؟ در گفتارتان ناسزا و دشنام وجود ندارد؟ آیا شهادت دورغ نمی‌دهید؟ زکات می‌دهید و قرض خود را ادا می‌کنید؟ با سنگدلی دست رد به سینه فقرا نمی‌زنید و به یاری بیوه زنان و یتیمان می‌شتابید...؟ امام همین طور می‌شمرد و می‌گفت تا اینکه طاقت نیاوردم و کلامش را قطع کردم و گفتم: یا علی بن حسین، متأسفانه اهل هیچ کدام از فرمایشات شما نیستیم. امام لبخندی زد و گفت: پس از خدا چه انتظاری دارید؟ این کارها علاوه بر اینکه در آخرت گریبان گیر می‌شود، در دنیا نیز آثاری دارد که قبول نشدن دعا یکی از آنهاست، به حرف خدا گوش کنید تا خدا هم به حرفتان گوش دهد. [3] .
---------------------
پی نوشت ها:
[1] ق (50) آیه‌ی 16.
[2] بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را «غافر (40) آیه‌ی 60».
[3] معانی الاخبار، ص 271.
منبع: حیات پاکان داستانهایی از زندگی امام سجاد؛ مهدی محدثی؛ بوستان کتاب چاپ اول 1383.

برخورد با دزد

یحیی بن علاء می‌گوید: از امام باقر علیه‌السلام شنیدم که فرمود:
یک روز پدرم امام زین‌العابدین علیه‌السلام برای انجام فریضه‌ی حج، از مدینه به سوی مکه رهسپار شد، در مسیر راه به بیابانی بین مکه و مدینه رسید که در آنجا دزدهای زیادی برای غارت و چپاول اموال حاجیان و اذیت و آزار سر راه کمین کرده بودند. همین که امام علیه‌السلام به دزدان رسید، یکی از آن دزدها جلو آمد و راه را بر امام بست و مانع از رفتن آن حضرت شد و به تندی گفت: از مرکب بیا پائین. امام سجاد علیه‌السلام با متانت و خون سردی به آن دزد فرمود: چه می‌خواهی؟ و به دنبال چه چیزی هستی؟ دزد گفت: می‌خواهم تو را بکشم و آنچه داری همه را غارت کنم. امام فرمود: بیا و هر چه دارم با رضایت بین خود و تو تقسیم می‌کنم. نصف مال من و نصف مال تو، و حلالت باشد. دزد گفت: من به این کار راضی نیستم و باید تصمیم خودم را که گفته‌ام به اجرا بگذارم. امام فرمود: آنچه می‌خواهی بردار ولی به اندازه‌ی کفاف و لازم برای من بگذار. دزد ناپاک این پیشنهاد را هم رد کرد. امام به دزد فرمود: آیا می‌دانی پروردگارت کجاست؟ دزد گفت: پروردگار من الآن در خوابست. در این هنگام دو شیر از بیابان آمدند،یکی سر دزد و دیگری دو پای او را دریدند و دزد هلاک شد. امام سجاد علیه‌السلام به او فرمود: «زعمت ان ربک عنک نائم» تو خیال کردی که پروردگارت در خواب است. [1] .
وارث علم امامان مبین
کوکب دری رخشنده‌ی دین
پیشوای همه‌ی اهل ادب
فخر اسلامی ایران و عرب
رهبر مکتب ارشاد بود
لقبش حضرت سجاد بود
نام نیکویش علی بن حسین
پسر فاطمه را نور دو عین
آنکه از خلق جهان سر باشد
وارث علم پیمبر باشد
صاحب جود و مقام و درجات
جاری از لعل لبش آب حیات [2] .
-----------------------
پی نوشت ها:
[1] داستان دوستان 1 / 69 از مجموعه‌ی ورام 2 / 81.
[2] راهیان نور / 300.
منبع: داستان‌هایی از اخلاق و رفتار امام سجاد زین‌العابدین؛ علی میرخلف‌زاده؛ محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم چاپ اول تابستان 1383.

برخورد با غلامان در آخر ماه رمضان

امام صادق علیه‌السلام فرمود:
حضرت زین‌العابدین علیه‌السلام هرگاه ماه رمضان می‌شد، غلامان و کنیزان خود را در موارد مخالفت و سرپیچی، تأدیب نمی‌کرد. هر چه از آنها سر می‌زد، در دفتری با قید تاریخ یادداشت می‌نمود، تا شب آخر ماه. در آن شب، همه را به گرد خود جمع کرده و از روی یادداشت به هر یک از آنها که سر پیچی کرده بود، می‌فرمود: در فلان روز و فلان ساعت تو فلان کار را نکردی؟ و من به تو چیزی نگفتم؟ آن غلام یا کنیز اعتراف می‌نمود. وقتی همه اقرار می‌کردند، در وسط آنها می‌ایستاد و می‌فرمود: آنچه من می‌گویم شما با صدای بلند بگویید: «قولوا یا علی بن الحسین ان ربک قد احصی علیک کلما احصیت علینا و لدیه کتاب ینطق علیک بالحق لا یغادر صغیرة و لا کبیرة مما اتیت و عملت» ای علی بن الحسین! پروردگارت، آنچه را که کرده‌ای ثبت و ضبط نموده، همان طور که تو کردار ما را ثبت کردی. در نزد او نوشته‌ای است که گواهی بر کردار گذشته‌ی تو، به راستی دارد. هیچ عمل کوچک و بزرگی از تو یافت نمی‌شود که در آن دفتر نباشد. اینک ما را عفو فرما و ببخش و چنانچه امیدواری خدای توانا تو را ببخشد. به یاد آور هنگامی را که در پیشگاه عدل الهی می‌ایستی. آن خدایی که به اندازه‌ی دانه‌ی خردلی ستم روا نمی‌دارد و همان مقدار کم را در روز واپسین، به حساب می‌آورد. از ما در گذر، خدای از تو بگذرد، چنانچه در قرآن می‌گوید: «و لیعفوا و لیصفحوا الا تحبون ان یغفر الله لکم» [1] عفو نمایید و چشم‌پوشی کنید، آیا نمی‌خواهید که خداوند شما را ببخشد و بیامرزد؟
تمام این سخنان را خود آن جناب به آنها تلقین می‌کرد و ایشان می‌گفتند و حضرت در میان آنها ایستاده و گریه می‌کرد و اشک می‌ریخت و می‌فرمود:
پروردگارا! تو دستور داده‌ای تا گذشت کنیم از کسی که به ما ظلم کرده؛ همان طوری که امر کرده‌ای، تو نیز از ما در گذر. خدایا تو شایسته‌تری به عفو و گذشت از ما بندگان. به ما گفته‌ای که سائل را از در خانه‌ی خود محروم و ناامید برنگردانید اینک به امید بخشایش، به در خانه‌ات آمده‌ایم. از تو می‌خواهیم تا ما را ببخشی و کرم فرمایی.
پروردگارا! منت گذار بر بنده‌ی خود و ناامیدم مکن و مرا جزء کسانی قرار ده که از عطایای تو بهره‌مند گشته‌اند. آنگاه غلامان عرض می‌کردند: آقای ما! با اینکه هرگز بدی نکرده‌ای، تو را بخشیدیم. می‌فرمود: بگویید: «اللهم اعف عن علی بن الحسین کما عفی عنا فاعتقه من النار کما اعتق رقابنا من الرق». بار خدایا! از علی بن الحسین بگذر؛ چنانچه از ما گذشت و او را از آتش جهنم آزاد کن، همانطور که ما را از بندگی آزاد کرد. خود آن جناب، در موقع این دعا، با اشک جاری «آمین» می‌گفت. یعنی: خدایا مستجاب گردان دعای ایشان را. آنگاه می‌فرمود: بروید که شما را آزاد کردم، به امید این که خداوند هم مرا ببخشد. در روز عید فطر، همه‌ی آنها را مقدار زیادی که از مردم بی‌نیاز باشند، عیدی داده و مرخص می‌نمود. هر سال، آخر ماه در حدود بیست نفر - کم یا بیش - را بدین ترتیب آزاد می‌فرمود. [2] .
مرا عشق و محبت در جهان آیین و دین باشد
بلی آیین و دین عشقبازان این چنین باشد
برو ای زاهد خود بین، مزن دم از خدا بینی
که خود اهل گمان، کی آگه از حق الیقین باشد
بود عارف، کسی که از دل و جان، در مسیر عشق
غلام سید سجاد، کهف العارفین باشد
خداجویی که از فرط عبادت، خود ز معبودش
مخاطب بر خطاب انت زین‌العابدین باشد
شهنشاهی که یکتا هادی راه هدی باشد
فلک جاهی که والا حامی شرع مبین باشد
خدیو دین، که بغضش باعث نار جحیم آمد
ولی حق، که حجتش موجب ماء معین باشد [3] .
--------------------------------
پی نوشت ها:
[1] نور22.
[2] الهامات جانبخش 596 به نقل از بحار 11 / 22.
[3] چشمه‌سار ولایت 65.
منبع: داستان‌هایی از اخلاق و رفتار امام سجاد زین‌العابدین؛ علی میرخلف‌زاده؛ محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم چاپ اول تابستان 1383.

برخورد امام سجاد با شتر خود

امام سجاد علیه‌السلام شتری داشت که 22 بار با آن شتر، از مدینه به مکه سفر کرد، و در این 22 بار مسافرت (که هر بار رفت و برگشت آن حدود 160 فرسخ که جمعا 35320 فرسخ می‌شد) حتی یک بار، تازیانه به او نزد. هنگامی که امام سجاد علیه‌السلام از دنیا رفت، آن شتر با پریشانی کنار قبر آمد و بر دو زانوی خود نشست و گردنش را بر خاک قبر می‌مالید و ناله می‌کرد. در نقل دیگر آمده که این شتر سراسیمه از چراگاه آمد و گردن خود را روی قبر نهاد و در خاک غلطید، امام باقر علیه‌السلام دستور داد او را به چراگاه بازگرداندند. این است معنی محبت و انسانیت، به راستی فکر کنید کسی 3520 فرسخ بر شتری سوار شود و مسافرت کند، حتی یک بار به آن شتر تازیانه نزند!! در آن شبی که امام سجاد علیه‌السلام از دنیا رفت، ساعاتی قبل فرزندش امام باقر علیه‌السلام را فراخواند و به او فرمود: «آب وضویی بیاور».
امام باقر علیه‌السلام فرمود: آب وضو حاضر کرد. امام سجاد علیه‌السلام فرمود: این را نمی‌خواهم، زیرا مردار در آن است. امام باقر علیه‌السلام رفت و چراغ آورد، دید موش مرده‌ای در میان آب است، آب وضوی دیگر آورد. در این هنگام امام سجاد علیه‌السلام به فرزندش امام باقر علیه‌السلام فرمود: «پسر جانم، امشب همان شبی است که به من وعده (رحلت از این دنیا) داده‌اند، سفارش می‌کنم که برای شترم، اصطبلی بسازید، و علوفه‌اش را آماده کنید...»
امام سجاد علیه‌السلام از دنیا رفت و هنگامی که جنازه‌اش را دفن کردند، چیزی نگذشت که آن شتر، از اصطبل بیرون آمد و کنار قبر آن حضرت رفت و گردنش را روی قبر نهاد و ناله کرد و دیدگانش پر از اشک گردید. به امام باقر علیه‌السلام خبر دادند که شتر از اصطبل خارج شده و کنار قبر آمده است و ناله می‌کند. این خوی پر مهر امام سجاد علیه‌السلام است. [1] .
ای ز سعی تو ملک دین آباد
پدر و مادرم فدایت باد
پی عرفان قدر و جاهت بود
کودک هستی ار ز مادر زاد
طرز راز و نیاز با حق را
تو خداجو به خلق دادی یاد
من کجا و مدیح تو زده‌ام
دل به دریا و هر چه باداباد
گر قبول آیدت ز هی توفیق
ور نباشد قبولت این انشاد
باز شادم که از عنایت حق
لحظه‌ای چند، ای امام عباد
بوده‌ام با خیال تو سرگرم
داشتم از مدیح تو اوراد [2] .
----------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] داستان‌های اصول کافی 1 / 269 و 270.
[2] نغمه‌های ولایت، 58.
منبع: داستان‌هایی از اخلاق و رفتار امام سجاد زین‌العابدین؛ علی میرخلف‌زاده؛ محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم چاپ اول تابستان 1383.

به سوی بهشت

من اشتاق الی الجنة سارع الی الخیرات و سلا عن الشهوات و من أشفق من النار بادر بالتوبة الی الله من ذنوبه و راجع عن المحارم.[1] . هر که مشتاق بهشت است به حسنات شتابد و از شهوات دوری گزیند، هر که از دوزخ ترسد با توبه از گناهانش به درگاه خدا پیشی گیرد و از حرامها برگردد.
--------------------
پی نوشت ها:
[1] تحف‌العقول، ص 281.
منبع: سیره و سخن پیشوایان؛ محمد علی کوشا؛ انتشارات حلم چاپ اول زمستان 1384.

به خدا پناه می‌برم

اللهم انی أعوذ بک من هیجان الحرص و سورة الغضب و غلبة الحسد... و سوء الولایة لمن تحت أیدینا.[1] . خدایا! به تو پناه می‌برم از طغیان حرص و تندی خشم و غلبه حسد... و سرپرستی بد برای زیر دستانمان.
----------------------------
پی نوشت ها:
[1] صحیفه سجادیة، دعای 8.
منبع: سیره و سخن پیشوایان؛ محمد علی کوشا؛ انتشارات حلم چاپ اول زمستان 1384.

بهترین میوه شنوایی

لکل شی‌ء فاکهة و فاکهة السمع الکلام الحسن. [1]
برای هر چیزی میوه‌ای است و میوه شنوایی، کلام نیکوست.
-----------------------------
پی نوشت ها:
[1] تحف العقول، ج 78، ص 160.
منبع: سیره و سخن پیشوایان؛ محمد علی کوشا؛ انتشارات حلم چاپ اول زمستان 1384.

بردباری

امام علیه‌السلام در اندرزی به فرزندش فرمود:
ای فرزندم! در برابر گرفتاری‌ها شکیبا باش و به حقوق دیگران تجاوز نکن (تا گرفتاری‌ات را حل کنی). در مقابل نیز برای حل گرفتاری برادر دینی‌ات کاری نکن که زیان آن برای تو بیشتر از سودی باشد که به او می‌رسد. [1] .
-------------------------
پی نوشت ها:
[1] تاریخ دمشق، ج 41، ص 408.
منبع: امام سجاد از دیدگاه اهل سنت؛ علی باقر شیخانی؛ مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما چاپ اول زمستان 1385.

برد اسکاف‌

شیخ او را از جمله اصحاب امام علی بن حسین علیهماالسلام دانسته، [1] نجاشی می‌گوید: وی غلام مکاتب بود، و کتابی داشته است که ابن ابی‌عمیر از آن نقل می‌کند. [2] .
---------------------------
پی نوشت ها:
[1] رجال طوسی.
[2] رجال نجاشی.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام چاپ 1372.

بشر بن غالب‌

بشر بن غالب اسدی کوفی، شیخ او را از اصحاب امام سجاد علیه‌السلام بر شمرده،[1] و برقی او را از اصحاب امام امیرالمؤمنین علیه‌السلام و حسنین و سجاد علیهم‌السلام دانسته است. [2] .
---------------------------
پی نوشت ها:
[1] رجال طوسی.
[2] رجال برقی.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام چاپ 1372.

بکر بن اوس‌

ابومنهل طائی بصری، شیخ او را از اصحاب امام سجاد علیه‌السلام شمرده است. [1] .
--------------------------------
پی نوشت ها:
[1] رجال طوسی.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام چاپ 1372.

بکیر بن عبدالله‌

بکیر بن عبدالله بن اشبح، شیخ او را با همین عنوان از اصحاب امام سجاد علیه‌السلام دانسته است. [1] .
----------------------------
پی نوشت ها:
[1] رجال طوسی.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام چاپ 1372.

بیرون آوردن اعجاز انگیز پسر از چاه

می‌گویند: روزی ناگهان پسر امام سجاد علیه‌السلام داخل چاهی که در خانه بود افتاد و مادرش بسیار مضطرب و نگران گردید. همان وقت امام سجاد علیه‌السلام در حال نماز بود و همسر آن حضرت هر چقدر فریاد و زاری کرد امام سجاد علیه‌السلام نماز را قطع نکرد. و مادر بر سر چاه می‌دوید و در چاه نظر می‌کرد و باز به نزد آن حضرت می‌دوید تا آنکه ضعف بر او غالب شد و شکی در دلش بوجود آمد. سپس امام سجاد علیه‌السلام نماز را تمام کرد و به سر چاه آمد و با اعجاز الهی، دست خویش را دراز کرد و پسر را بیرون آورد و به مادرش گفت: «بگیر پسرت را.»
پس مادر از دیدن پسرش بسیار خوشحال شد و به خنده افتاد ولی بعد بخاطر شکی که در دلش بوجود آمده بود و یقینش، ضعیف گردیده بود به گریه افتاد. پس امام سجاد علیه‌السلام به او دلداری داد و فرمود: «نگهدارنده، خداوند است! اگر پسرت را به او می‌سپردی و اضطراب پیدا نمی‌کردی بسیار بهتر بود.» [1] .
---------------------------
پی نوشت ها:
[1] سیرالائمه.
منبع: عجایب و معجزات شگفت انگیزی از امام سجاد؛ تهیه و تنظیم واحد تحقیقاتی گل نرگس؛ شاکر؛ چاپ اول 1386 .

باز کردن اعجاز انگیز غل و زنجیرها

زهری می‌گوید: عبدالملک بن مروان ملعون دستور داد که امام زین‌العابدین علیه‌السلام را در غل و زنجیر کنند و به شام ببرند و جماعت بسیاری را بر آن حضرت موکل کرده بود..
من رفتم و سعی بسیار کردم و از ایشان اجازه گرفتم که آن حضرت را ببینم، دیدم که آن جناب را به زنجیرها بسته‌اند و غل در گردن ایشان گذاشته‌اند. از مشاهده‌ی آن حال گریستم و گفتم: «کاش من به جای تو می‌بودم و تو سالم می‌بودی.» حضرت فرمود: «تو گمان می‌بری که اینها بر من سنگینی می‌کند، اگر بخواهم می‌توانم اینها را از خود رفع کنم ولیکن می‌خواهم که باشد و عذاب الهی را به خاطر من بیاید.» سپس دست و پاهای خود را از زنجیر بیرون آورد و فرمود: «اگر بخواهم می‌توانم چنین بکنم.» سپس دست و پاهای خود را باز داخل در زنجیرها کرد و فرمود: «دو منزل بیشتر با ایشان نخواهم رفت.» بعد از چهار روز دیدم که موکلان آن حضرت برگشته‌اند و در مدینه به دنبال ایشان می‌گردند. من رفتم و حقیقت حال را از ایشان سؤال کردم، گفتند: «کار این مرد بسیار غریب است، ما در تمام شب بیدار بودیم و از او حراست می‌نمودیم، چون صبح شد در محل او نظر کردیم ولی به غیر از غل و زنجیر چیزی ندیدیم.» من بعد از آن رفتم به نزد عبدالملک و او از من حال آن حضرت را سؤال کرد و من این واقعه را برای او نقل کردم، عبدالملک گفت: « در همان روزی که پاسبانان او را نیافته بودند، وی نزد من آمد و گفت: مرا با تو چکار است؟»
پس از آن حضرت، ترسی بر من مستولی شد که نتوانستم نسبت به او بدی بنمایم، پس گفتم: اگر می‌خواهی نزد من باش تا ترا گرامی بدارم، ایشان گفت: نمی‌خواهم، و سپس بیرون رفت و من دیگر او را ندیدم.» من گفتم: «علی بن الحسین چنان نیست که تو گمان کرده‌ای و اراده‌ای در خاطر ندارد و پیوسته مشغول عبادت پروردگار خود است. عبدالملک گفت: «کار او، کار نیکوئی است، خوشا به حال او و خوشا به کار او.» [1] .
-----------------------------
پی نوشت ها:
[1] مناقب ابن شهر آشوب.
منبع: عجایب و معجزات شگفت انگیزی از امام سجاد؛ تهیه و تنظیم واحد تحقیقاتی گل نرگس؛ شاکر؛ چاپ اول 1386 .

باز شدن زنجیرها

ابن شهاب زهری گوید:
روزی که امام چهارم علیه‌السلام را به فرمان عبدالملک بن مروان در غل و زنجیر کرده بودند و با گروهی از مأموران به عنوان تبعید به طرف شام حرکت می‌دادند، من از مأموران حکومتی برای خداحافظی با امام سجاد علیه‌السلام اجازه‌ی ملاقات گرفتم. چون به خدمت مبارکش شرفیاب شدم و آن حضرت را دیدم که پاهایش در بند و دستانش در غل و زنجیر است به گریه افتادم و گفتم: «ای کاش غل و زنجیر به گردن من بود و شما آزاد و سالم و آسوده می‌بودید.» امام علیه‌السلام فرمود: «ای زهری! نگران مباش، اگر بخواهم این رنج‌ها از من برداشته می‌شود ولی آن را از این جهت که مرا به یاد عذاب الهی در قیامت می‌اندازد دوست دارم و شما نیز هر گاه چنین احوالی را دیدید عذاب خدا را به خاطر آورید و از آن اندیشه نمایید.» آنگاه فرمود: «این وضع تا مسافت دو منزلی مدینه، بیشتر ادامه نخواهد یافت.» زهری گوید: من با امام علیه‌السلام خداحافظی کردم، پس از چهار روز دیدم که مأموران حکومتی و گماشتگان آن حضرت سراسیمه و مضطربانه به مدینه بازگشته‌اند و در جستجوی امام علیه‌السلام هستند.
چون علت را پرسیدم گفتند:
«هنگامی که به دو منزلی مدینه رسیدیم شب فرا رسید. ما آن حضرت را در حالیکه در غل و زنجیر بسته بودیم در خیمه‌ای جا دادیم. صبح که فرا رسید و داخل آن خیمه شدیم اثری از حضرت ندیدیم و با کمال تعجب غل و زنجیر را بر زمین افتاده دیدیم و تا این لحظه آن حضرت را نیافته‌ایم.» زهری در ادامه گوید: پس از آن واقعه حیرت‌انگیز به شام رفتم و عبدالملک مروان را دیدم و او از من احوال پرسید و من آن چه را دیده و شنیده بودم نقل کردم. عبدالملک دیوانه‌وار گفت: «به خدا سوگند در همان روزی که نگهبانان به دنبال ابوالحسن می‌گشتند، آن حضرت نزد من آمد و فرمود: «چرا با من چنین می‌کنی؟ مرا با تو و تو را با من چه کار است؟» گفتم: «دوست دارم نزد من باشید.» ابوالحسن فرمود: «ولی من دوست ندارم که نزد تو باشم.» این بگفت و بیرون شد، لیکن به خدا قسم چنان هیبتی از ابوالحسن به من رسید که شلوارم را کثیف کردم!» [1] .
-------------------------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالانوار، ج 46، ص 123.
منبع: کرامات و مقامات عرفانی امام سجاد؛ سید علی حسینی قمی؛ نبوغ؛ چاپ دوم 1381 .

بارش شدید باران

حضرت سجاد علیه السلام فرموده است: حج و عمره به جا آورید تا بدنهایتان سالم و روزیهایتان فراوان گردند. ثابت نباتی نقل می کند که در یک سال با گروهی از عباد بصره از جمله ابوایوب سجستانی و صالح مره و حبیب فارسی و مالک دینار به حج رفتیم وقتی به مکه رسیدیم. در آنجا شدیدا کمبود آب بود و تشنگی بر مردم غالب شده بود. اهل مکه و حجاج به ما پناه آوردند و خواهش کردند که برای آنها دعا کنیم و از خداوند متعال برای آنها باران طلب کنیم. سپس ما به کعبه رفتیم و به طواف پرداختیم و با خضوع و خشوع از خداوند متعال طلب باران کردیم و دعای ما مستجاب نشد در همین هنگام جوانی را مشاهده کردیم که به طرف ما می آمد وقتی به ما رسید گفت: ای مالک دینار و ای ثابت نباتی و ای صالح مره و ای حبیب فارسی در میان شما کسی نیست که خداوند متعال او را دوست داشته باشد و دعای او را مستجاب کند این را گفت و داخل کعبه شد و به سجده رفت و می شنیدیم که در سجده می گفت: ای مولای من به حق دوستی تو مرا که به این مردم باران بفرست. هنوز سخن ایشان تمام نشده بود که باران شروع شد و با شدت زیاد همچنان باران می آمد که ثابت نباتی گفت: ای جوان از کجا دانستی که خداوند متعال تو را دوست دارد؟ گفت: اگر مرا دوست نداشت از من زیارت کردن را نمی خواست و چون از من زیارت کردن خواست دانستم که مرا دوست می دارد و به آن دوستی از او طلب باران نمودم و اجابت فرمود. و آن گاه برخاست و چند بیت عربی بر زبان جاری ساخت. از اهل مکه پرسیدم این جوان کیست؟ گفتند: او علی بن الحسین زین العابدین است.
منبع: معجزات امام سجاد؛ حبیب الله اکبرپور؛ نشر الف؛ چاپ دوم تابستان 1383 .

بی تابی شتر حضرت سجاد

حضرت سجاد علیه السلام فرموده است: مرد واقعی و مرد کامل و مرد شایسته آن کسی است که تمایلات غریزی خود را با حب الهی مهار کند. محمد بن یعقوب کلینی در کافی از زرارة از حضرت باقر علیه السلام روایت می کند که: حضرت سجاد علیه السلام شتری داشت که بیست و دو مرتبه با آن به حج رفته بود؛ و هرگز آن را نزده بود. پس از وفات آن حضرت، شتر بر سر قبر ایشان رفت و ما متوجه نشدیم. جز این که بعضی مستخدمین یا غلامان گفتند: شتر بیرون رفته و بر سر قبر علی بن الحسین علیه السلام خوابیده و گردن به قبر می زند و صدا می کند. گفت: قبل از این که دشمنان خبردار شوند و ببینند، شتر را بیاورید. و فرمود: در حالی که شتر قبلا هرگز قبر را ندیده بود.
منبع: معجزات امام سجاد؛ حبیب الله اکبرپور؛ نشر الف؛ چاپ دوم تابستان 1383 .

باد امام سجاد را به مقصد می رساند

حضرت سجاد علیه السلام فرموده است: نجات از هلاکت و گمراهی نیست، مگر با داشتن سه خصلت: ایمان به خدا و به شفاعت جدم و ایمان به گسترش رحمت حق.
و به سند خود از انس نقل می کند که گفت: حضرت سجاد علیه السلام را دیدم که به طرف ینبع (قلعه ای و دهی در نزدیکی کوه رضوی است) می رفت و باد ایشان را می برد و پرنده ها از هر طرف حضرت را احاطه کرده بودند.
منبع: معجزات امام سجاد؛ حبیب الله اکبرپور؛ نشر الف؛ چاپ دوم تابستان 1383 .

بستانی

بستانی گوید: «زین العابدین همان ابوالحسن علی بن حسین بن علی بن ابی‌طالب است که به خاطر عبادت فراوانش به زین العابدین ملقب شد و نیز او را سید العابدین، زکی، امین و ذی‌الثفنات گفتند...» [1] .
----------------------
پی نوشت ها:
[1] دائرة المعارف بستانی: 9 / 355.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 1)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام؛ 1372 .

بازماندگان شهدا

بر اساس تصریح قرآن زندگی شهید از سایرین متفاوت است. بزرگ‌ترین امتیازی که در برار شهادت نصیب شهید می‌شود، زندگی برتر است، و لا تقولوا لمن یقتل فی سبیل الله امواتا بل احیاء. [1] . از ویژگی این زندگی این است که شهید پس از شهادتش از روی‌دادهای دنیا و نیز چگونگی زندگی بازماندگان باخبر می‌باشد. به همین سبب ساماندهی زندگی بازماندگان که موجب کاهش آسیب‌ها و آرامش و بالندگی آنان می‌باشد، شهید را مسرور و خوشحال خواهد نمود. همان گونه که نابسامانی زندگی بازماندگان و آسیب‌ها و تنگناهایی که بر آنان تحمیل می‌شود، شهید را آزرده خاطر می‌نماید.
دو دیگر این که ساماندهی زندگی بازماندگان شهدا در زمینه‌های فرهنگی و اقتصادی خود یک ارزش الهی و انسانی است. این نوع تلاش‌ها روی‌کرد ارزشی به آرمان شهادت خواهد بود. این روی‌کرد نگاه ارزشی به فرهنگ شهادت‌پروری و زندگی آرمانی خواهد بود. ترویج شهادت‌خواهی برای استقرار ارزش‌های الهی و انسانی می‌باشد. ترویج فرهنگ شهادت، ترویج آرمان عزت‌آفرینی، دفاع جانانه تا پای خون از ارزش‌ها می‌باشد. این اندیشه ارزشی در معارف قرآن متجلی است. و سیره عترت آل رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم نیز همین ارزش را بارور نموده است. که به بازماندگان شهدا باید توجه ویژه نمود. باید زندگی آنان ساماندهی گردد، تا شهید آزرده خاطر نگردد.
سید الساجدین علیه‌السلام به بازماندگان شهدا توجه ویژه دارد و آنان را با سایرین متفاوت می‌بیند و علت آن را هم شهادت عزیزان آنها عنوان می‌کند. عقیل بن ابی‌طالب که خود فرد فرزانه و زیرکی بود، فرزندان برومند و عزت‌آفرینی تربیت نمود که پنج تن آنان در قیام امام حسین علیه‌السلام تا پای جان از آرمان‌های حسین علیه‌السلام دفاع نمودند. مسلم بن عقیل فرد فرزانه و هوشمند و شجاع که عراق به ویژه کوفه، پایگاه تشیع علوی را به حمایت از حسین علیه‌السلام ساماندهی نمود. تا آن هنگام که حرکت بزرگ مسلم در کوفه مهار و سرکوب شد و مسلم مظلومانه به شهادت رسید. [2] .
چهار تن از برادران وی همراه کاروان حسین علیه‌السلام بودند که آنان نیز تا پای جان از دین و آرمان خود دفاع نمودند و همگی در رکاب حسین علیه‌السلام به شهادت رسیدند [3] که این خاندان سخت‌ترین آسیب‌ها را در جهت احیای ارزش‌های الهی برتابیدند و تا پای شهادت ایستادند. سید الساجدین علیه‌السلام به پاس قدردانی از این ارزش‌آفرینان به بازماندگان آنان توجه شایان می‌نماید. آنان را مورد حمایت خویش قرار می‌دهد. هنگامی که از وی می‌پرسند چگونه بین فرزندان عقیل و فرزندان جعفر تفاوت می‌نهی، پاسخ می‌دهد، به خاطر سختی‌هایی که پسران عقیل در همراهی با حسین بن علی (علیهماالسلام) متحمل شده‌اند، به آنان توجه بیشتر دارم. و این روش مستمر سید الساجدین علیه‌السلام بود، و کان علی بن الحسین علیه‌السلام یمیل الی ولد عقیل، فقیل له ما بالک تمیل الی بنی عمک هولاء دون آل جعفر، فقال انی اذکر یومهم مع ابی‌عبدالله الحسین بن علی (علیهماالسلام) فارق علیهم. [4] این رفتار ارزش آفرینی امام سجاد علیه‌السلام در راستای بازماندگان شهداست، خاستگاه این رفتار اندیشه‌های عرشی حضرت است که این گونه در رفتارش آشکار می‌گردد.
--------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] بقره، 154.
[2] شرح ماجرا و علل سقوط کوفه به صورت شفاف در کتاب امام حسین (ع) الگوی زندگی تحلیل شده است، ص 166.
[3] طبری، ج 4، ص 599، الامامه و السیاسه، ج 2، ص 182، اخبار الطوال، ص 247.
[4] کامل الزیارات، ص 214.
منبع: امام سجاد الگوی زندگی؛ حبیب الله احمدی؛ فاطیما؛ چاپ دوم 1384 .

برتری

ابوحمزه ثمالی می‌گوید: از حضرت زین‌العابدین علی بن الحسین علیه‌السلام شنیدم که هیچ افتخاری برای کسی که منسوب به طایفه قریش و به جماعت عرب است نمی‌باشد، مگر آنکه آن نسب توأم با فروتنی و تواضع باشد و هیچ مرتبه و مقام و تقربی نیست، جز به سبب تقوی و پرهیزکاری و هیچ عملی مورد قبول واقع نشود، مگر آنکه مقرون به نیت باشد و هیچ عبادتی ارزش و اثر ندارد و مورد قبول واقع نشود، مگر در صورتی که با فهم و دانش به احکام دین توأم باشد. [1] .
--------------------------------
پی نوشت ها:
[1] طرائف الحکم، ج 2، ص 88.
منبع: پنجاه و هفت درس زندگی از سیره عملی حضرت امام سجاد؛ گردآوری و انتخاب حمیدرضا کفاش؛ عابد؛ چاپ اول بهار 1381 .

برخورد با مخالف

فرماندار مدینه که دل امام سجاد علیه‌السلام را خون کرده بود، از طرف عبدالملک مروان معزول شد و امر شد که او را به درختی ببندند و مردم بیایند و به او توهین کنند. امام سجاد علیه‌السلام اصحاب خود را خواست و سفارش فرمود که مبادا به او توهین شود. امام سجاد علیه‌السلام نزد او رفت و او را دلداری داد و نزد عبدالملک مروان وساطت او را کرد که از این خواری نجات یابد. [1] .
-------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] مناقب ابن‌شهر آشوب، ج 4، ص 163.
منبع: پنجاه و هفت درس زندگی از سیره عملی حضرت امام سجاد؛ گردآوری و انتخاب حمیدرضا کفاش؛ عابد؛ چاپ اول بهار 1381 .

برنامه کار

علی بن ابی‌حمزه به روایت از پدرش گفت: پس از وفات امام سجاد علیه‌السلام از اهل خانه پرسیدم: که برنامه کار امام علیه‌السلام را توصیف کن، گفت: به تفصیل بگویم یا مختصر؟ گفتم: مختصر بگو، گفت: هرگز غذای روز برای او نبردم و هرگز در شب بستری برای او نگذاشتم. [1] .
----------------------
پی نوشت ها:
[1] جامع احادیث الشیعه، ج 1، ص 412.
منبع: پنجاه و هفت درس زندگی از سیره عملی حضرت امام سجاد؛ گردآوری و انتخاب حمیدرضا کفاش؛ عابد؛ چاپ اول بهار 1381 .

بزرگتر از گناه

امام علی بن الحسین علیه‌السلام فرمودند: از شادمانی به گناه اجتناب کن زیرا اظهار خوشحالی به گناه بزرگتر از ارتکاب آن است. [1] .
---------------------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالانوار، ج 75، ص 159.
منبع: پنجاه و هفت درس زندگی از سیره عملی حضرت امام سجاد؛ گردآوری و انتخاب حمیدرضا کفاش؛ عابد؛ چاپ اول بهار 1381 .

بطالت

در مدینه بطالی بود که به هزل و مزاح خود، مردم مدینه را به خنده می‌آورد. وی گفت: علی بن الحسین علیه‌السلام مرا درمانده و عاجز گردانیده و هیچ نتوانستم وی را به خنده افکنم، تا آنکه حضرت از جایی عبور فرمودند دو تن از غلامانش در پشت سرش بودند، پس آن مرد بطال آمد و ردای آن حضرت را از در هزل و مزاح از دوش مبارکش کشید و برفت. حضرت به هیچ وجه به او التفات ننمود، از پی آن مرد رفتند و ردای مبارک را باز گرفتند و آوردند و بر دوش مبارکش افکندند. حضرت فرمود: کی بود این مرد؟ عرض کردند: مردی بطال است که اهل مدینه را از کار و کردار خود می‌خنداند. فرمود: به او بگویید «لله یوما یخسر فیه المبطلون» یعنی خدای را روزی است که در آن روز آنان که عمر خود را به بطالت گذرانیده‌اند، زیان می‌برند. [1] .
--------------------------------
پی نوشت ها:
[1] منتهی الآمال، به نقل از شیخ صدوق (ره) از امام صادق علیه‌السلام.
منبع: پنجاه و هفت درس زندگی از سیره عملی حضرت امام سجاد؛ گردآوری و انتخاب حمیدرضا کفاش؛ عابد؛ چاپ اول بهار 1381 .

بالاترین انواع پارسایی‌

کسی از امام زین العابدین علیه‌السلام درباره زهد و پارسایی پرسید، امام علیه‌السلام فرمود:
«الزهد عشرة أشیاء، فأعلی درجة الزهد أدنی درجة الورع، و أعلی درجة الورع أدنی درجة الیقین، و أعلی درجة الیقین أدنی درجة الرضا، ألا و ان الزهد فی آیة من کتاب الله قوله: «لکیلا تأسوا علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما آتاکم. [1] » [2] . «زهد و پارسایی در ده چیز است و بالاترین درجه زهد، کمترین درجه ورع است و بالاترین درجه ورع کمترین درجه یقین است و بالاترین درجه یقین کمترین درجه رضاست، و بدانید که تعریف زهد در یک آیه از قرآن مجید آمده است، می‌فرماید: «تا بر آنچه از دست داده‌اید، افسوس نخورید و بدانچه به دست شما رسید، شاد نشوید.» این حدیث شریف به پاره‌ای از حقایق عرفانی به شرح ذیل اشاره دارد:
الف- بالاترین درجه زهد، به پای پست‌ترین درجه ورع و پرهیز از محرمات الهی که ناشی از ضبط نفس و سیطره و تسلط بر هوای نفس است، نمی‌رسد.
ب- بالاترین درجه ورع معادل پست‌ترین درجه یقین به خدای تعالی که خود از بالاترین مراحل ایمان است.
ج- بالاترین مرتبه یقین عبارت از پایین‌ترین درجه از رضای به مقدرات است که خود جوهره ایمان است.
د- حقیقت زهدی که آیه کریمه بدان اشاره فرموده، آن است که از غم و اندوه برای از دست دادن چیزی از منافع مادی دنیوی و همچنین از خوشحالی و شادمانی بدانچه انسان به دست می‌آورد و چیزی از امور لذتبخش این دنیا و خیرات مادی آن که موفق می‌شود، بر حذر داشته است و به این دلیل که همه اینها سرانجام به خاک برمی‌گردد.
------------------------------
پی نوشت ها:
[1] سوره حدید / 23.
[2] اصول کافی، باب ذم الدنیا و الزهد فیها. مرحوم مجلسی در شرح خود بر این حدیث، فرموده است: زهد، ده جزء دارد؛ بعضی گفته‌اند: اجزای زهد عبارتند از: ترک محبت به مال، اولاد، لباس، خوراک، همسر، خانه، مرکب سواری، انتقام از دشمن، حکمرانی و شهرت طلبی. و بعضی نیز، اقسام زهد را دوازده قسم شمرده‌اند و اینها تکلفی است که بدانها نیازی نمی‌باشد - م.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام؛ 1372 .

بهترین اعمال در پیشگاه خدا

از امام سجاد علیه‌السلام درباره بهترین اعمال در نزد خدا پرسیدند، امام علیه‌السلام فرمود:
«ما من عمل أفضل عندالله تعالی بعد معرفة الله، و معرفة رسوله أفضل من بغض الدنیا، و ان لذلک شعبا کثیرة، و ان للمعاصی شعبا، فأول ما عصی الله به الکبر، و هو معصیة ابلیس حین أبی، و استکبر، و کان من الکافرین، و الحسد و هو معصیة ابن آدم حیث حسد أخاه فقتله، فتشعب من ذلک حب النساء، و حب الدنیا، و حب الریاسة، و حب الراحة، و حب الکلام، و حب العلو، و حب الثروة، فصرن سبع خصال، فاجتمعن کلهن فی حب الدنیا، فقال الأنبیاء و العلماء بعد معرفة ذلک... حب الدنیا رأس کل خطیئة، و الدنیا دنیا بلاء...»[1] . «هیچ عملی پس از معرفت به خدای تعالی و معرفت رسول خدا، بهتر از بغض به دنیا نیست براستی که بغض دنیا شعبه‌هایی دارد و گناهان هم اقسامی دارد. نخستین چیزی که بدان وسیله معصیت خدا شد، کبر بود که معصیت ابلیس است؛ او از فرمان خدا سرپیچی کرد و بزرگی را به خود بست و از کافران گردید، و حسد که گناه فرزند آدم است هنگامی که به برادرش حسد برد و او را کشت، و حب زنان، حب دنیا، حب ریاست، راحت طلبی و شهوت کلام و جاه طلبی و مال دوستی از آن منشعب گردید و جمعا هفت خصلت شدند و تمام آنها در حب دنیا جمع است. و پیامبران و دانشمندان با علم و آگاهی از اینها فرموده‌اند: حب دنیا در رأس همه گناهان است و این دنیا، دنیای گرفتاری است...» براستی که حب دنیا اساس گرفتاریها و ریشه فتنه‌ها و خطرهایی است که انسان به آنها دچار می‌شود، زیرا که حرص زیاد آدمی به دنیا، او را به سوی بسیاری از نافرمانیها و گناهان می‌کشاند و در شر عظیمی می‌افکند، امام علیه‌السلام بعضی از آفاتی را که منشأ آنها حب دنیاست نام برده، از آن جمله:
1- تکبر
2- حسد
3- حب زنان و ریاست طلبی
4- آسایش طلبی
5- شهوت کلام و سخنان بیهوده گفتن
6- برتری جویی نسبت به دیگران
7- مال دوستی
این آفتها هستند که انسان را به راه دلبستگیها می‌برند و او را در گناهان غرق کرده و از راه حق دور می‌سازند.
--------------------------------
پی نوشت ها:
[1] اصول کافی باب ذم الدنیا و الزهد فیها. آنچه در کافی آمده است تفاوت زیادی با این جا دارد، هم از وسط روایت و هم از ذیل آن عبارات زیادی حذف شده است محتمل است که نقل به اختصار شد. باشد - م.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام؛ 1372 .

بر حذر داشتن امام از بعضی محرمات‌

امام زین العابدین علیه‌السلام مردم را از ارتکاب بعضی از محرمات بر حذر داشته است برای این که این محرمات از عواملی است که انسان را از خدای تعالی دور می‌سازد و او را دچار شر بزرگی می‌کند؛ فرمود: «اتقوا المحرمات کلها، و اعلموا أن غیبتکم لأخیکم المؤمن من شیعة آل محمد صلی الله علیه و آله اعظم فی التحریم من المیتة، قال الله تعالی: «و لا یغتب بعضکم بعضا أیحب أحدکم أن یأکل لحم أخیه میتا فکرهتموه» [1] و ان الدم أخف فی التحریم علیکم أکله من أن یشی أحدکم بأخیه المؤمن من شیعة آل محمد (ص) الی سلطان جائر، فانه یهلک نفسه و أخاه المؤمن، و السلطان الذی وشی به الیه، و ان لحم الخنزیر أخف تحریما من تعظیمکم من صغر الله، و تسمیتهم باسمائنا أهل البیت، و تلقیبهم بالقابنا، و قد سماهم الله باسماء الفاسقین، و لقبهم بالقاب الفاجرین، و أن ما أهل به لغیر الله، أخف تحریما علیکم من أن تعقدوا نکاحا، أو صلاة جماعة مع أعدائنا الغاصبین لحقوقنا، اذا لم یکن منکم تقیة، قال الله تعالی: «فمن اضطر غیر باغ و لا عاد فلا أثم علیه» [2] و من اضطره اللهو الی تناول شی‌ء من هذه المحرمات و هو معتقد لطاعة الله فلا اثم علیه...» [3] . «از تمام محرمات بپرهیزید و بدانید که گناه غیبت شما از برادر مؤمنتان از پیروان آل محمد - صلی الله علیه و آله - بالاتر از خوردن مردار است، خدای تعالی فرموده است: «نباید غیبت یکدیگر را بکنید، آیا دوست می‌دارد کسی از شما که گوشت مردار برادرش را بخورد پس ناخوش دارید آن را...» و حرمت خوردن خون بر شما سبکتر است تا سخن‌چینی کسی از شما از برادر مؤمنش که از شیعیان آل محمد - صلی الله علیه و آله - است در نزد سلطان جائر، زیرا چنین کسی هم خود و برادر مؤمنش و هم آن پادشاه ستمگر را هلاک کرده است. و حرمت خوردن گوشت خوک سبکتر است تا تعظیم شما از کسی که خداوند او را تحقیر کرده است و به نام و لقب ما آنها را بخوانید در صورتی که خداوند ایشان را به نام فاسقان و به القاب تبهکاران نامیده است. و همانا حرمت (گوشت حیوانی که) با نام خدا سر بریده نشده کمتر است برای شما از ازدواج کردن و یا نماز جماعت خواندن با دشمنان ما که غاصبان حقوق ما هستند؛ آنگاه که از روی تقیه نباشد، خدای تعالی فرموده است: «پس کسی که مضطر شد در حالی که نه ستمگر است و نه تجاوزکار پس گناهی بر او نیست» اما اگر کسی از روی ناچاری، یکی از این محرمات را مرتکب شود در حالی که به اطاعت از خدا اعتقاد دارد، گناهی بر او نوشته نشود...» امام علیه‌السلام از ارتکاب همه محرمات بر حذر داشته و بویژه بر اجتناب از محرمات ذیل تأکید و اصرار ورزیده است:
الف - غیبت، زیرا که غیبت مانع وحدت اسلامی و باعث گسترش نارضایتی و عداوت در میان مسلمانان است، و این مطلب حتمی است که هر که دلش با ایمان به خدا آبادان باشد، از غیبت دوری می‌کند و امام علیه‌السلام در بسیاری از نصایح خود از غیبت بر حذر داشته است. مردی به خدمت امام علیه‌السلام عرض کرد: فلان شخص مردم را به گمراهی و بدعت سوق می‌دهد، امام علیه‌السلام از سخن او ناراحت شد و رو به او کرد و فرمود:
«ما رعیت حق مجالسة الرجل حیث نقلت کلامه الینا، و لا رعیت حقی حیث أبلغتنی عن أخی ما لست أعلمه، ان الموت یعمنا، و البعث محشرنا و یوم القیامة موعدنا، و الله یحکم فینا، ایاک و الغیبة فأنها ادام کلاب أهل النار، و اعلم أن من أکثر عیوب الناس شهد علیه الاکثار أنه انما یطلبها بقدر ما فیه...» [4] . «تو رعایت حق همنشینی آن مرد را نکردی و سخن او را نزد ما گفتی و حق ما را نیز رعایت نکردی از آن جهت که به ما چیزی از برادر مسلمانی گفتی که نمی‌دانستیم، همانا مرگ برای همه ماست و همه ما در محشر برانگیخته می‌شویم و روز قیامت وعده‌گاه ماست و خداوند در آن روز بین ما داوری می‌کند، زنهار از غیبت که غیبت خودش سگان اهل دوزخ است و بدان که هر که معایب مردم را بیشتر بازگو کند، معایب او بیشتر بر ملا شود زیرا که او خود، معایب خویش را در دیگران می‌جوید.»
ب- بدگویی از مؤمن در نزد سلطان ظالم، که از بزرگترین گناهان است به خاطر آن که سرانجام به نابودی فراگیری می‌انجامد.
ج- نسبت دادن القاب والایی را که ائمه اهل بیت علیهم‌السلام به آنها ملقبند بر ستمگرانی که ظلم و فساد را در عصر خود گسترش داده‌اند.
د- پیوستن به دربار ستمگران و همکاری با ایشان که این خود باعث تقویت موضع ایشان و بالا بردن مقام آنها می‌گردد. این بود برخی از محتویات سخن امام علیه‌السلام.
---------------------------------
پی نوشت ها:
[1] سوره حجرات / 12.
[2] سوره بقره / 170.
[3] بحارالانوار: 7 / 331 چاپ اول.
[4] مشکاة الانوار: ص 291، احتجاج طبرسی: ص 172.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام؛ 1372 .

برحذر داشتن از طمع‌

امام زین العابدین علیه‌السلام انسان را به آزادی از ذلت و خواری طمع دعوت کرده، می‌فرماید: «رأیت الخیر کله قد اجتمع فی قطع الطمع عما فی أیدی الناس، و من لم یرج الناس فی شی‌ء، ورد أمره الی الله تعالی فی جمیع أموره، استجاب الله له کل شی‌ء...» [1] .
«تمام نیکیها را در بریدن طمع، از آنچه در دست مردم است، می‌بینم و هر که کمترین امیدی به مردم نبندد و کار خود را در همه امور به خدا واگذارد، خداوند خود، تمام خواسته‌های او را بر آورده سازد.» براستی که طمع آفتهایی دارد که برای انسان خطرناک است؛ طمع آدمی را دچار مهالک می‌کند و او را در ورطه شر عظیمی می‌اندازد و دعوت امام به آزادی از طمع دعوت به کمال، بالندگی و علو مقام است.
-----------------------------
پی نوشت ها:
[1] اصول کافی، باب استغنای از مردم، وسائل الشیعه: 6 / 314.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام؛ 1372 .

برخی از اخلاق مؤمنان‌

امام علیه‌السلام درباره صفات والایی که انسان مؤمن بدانها آراسته می‌باشد سخن گفته و می‌فرماید: «من اخلاق المؤمن الانفاق علی قدر الاقتار و التوسعة علی قدر التوسع، و انصاف الناس، و ابتداؤه ایاهم بالسلام علیهم...» [1] .
«از اخلاق مؤمن است که در تنگدستی به قدر امکانش انفاق کند و در وسعت رزق نیز به مقدار وسعتش انفاق نماید و با مردم به انصاف رفتار کند و بر ایشان در سلام دادن سبقت بگیرد.»
براستی از اخلاق مؤمن است که در زندگی اقتصادیش با دیگران هماهنگ باشد بنابراین نباید در وقت تنگدستیش ولخرجی کند و باید در وقت وسعتش دست و دلباز باشد همان طوری که از اخلاق مؤمن است که با مردم رفتار منصفانه داشته باشد حتی اگر به زیان خود او هم باشد، که این دلیل بر پارسایی اوست و از اخلاق مؤمن است که او آغازگر سلام به دیگران باشد زیرا این عمل از خوشخویی او و متکبر و برتری جو نبودن او حکایت می‌کند.
--------------
پی نوشت ها:
[1] اصول کافی: 2 / 241، وسائل الشیعه: 11 / 149.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام؛ 1372 .

بزرگترین حق خدا

حق بزرگ خدای تعالی بر تو این است که در برابر آفریدگار خود سر تواضع و فروتنی و پرستش فرود آوری و برای او شریک قرار ندهی، و چنانچه با خلوص نیت به عمل خود روح و روان بخشی، در چنین صورت به ادای بزرگترین حق که همان حق خدای بزرگ است موفق گردیده و متقابلا به اخذ پاداش و حق بزرگی که شامل روبراه ساختن زندگی دنیا و آخرت است نائل آمده‌ای، و علاوه بر این خداوند آنچه را که دوست داری و از او بخواهی بخشنده است.
منبع: زندگانی امام زین العابدین علی بن الحسین (از اعیان الشیعه)؛ سید محسن امین حسینی عاملی؛ ترجمه حسین وجدانی؛ مؤسسه انتشارات امیرکبیر چاپ سوم 1374.

بیان اجمالی حقوق‌

پیش از آن که امام علیه‌السلام به شرح حقوق بپردازد، ابتدا بطور اجمال و اختصار آنها را بیان فرموده است: «اعلم رحمک الله، ان لله علیک حقوقا محیطة بک، فی کل حرکة تحرکتها أو سکنة سکنتها، أو منزلة نزلتها، أو جارحة قلبتها، و آلة تصرفت بها، بعضها أکبر من بعض.
و أکبر حقوق الله علیک، ما أوجبه لنفسه تبارک و تعالی من حقه الذی هو أصل الحقوق، و منه تفرع، ثم أوجبه علیک لنفسک من قرنک الی قدمک، علی اختلاف جوارحک، فجعل لبصرک علیک حقا، و لسمعک علیک حقا، و للسانک علیک حقا، ولیدک علیک حقا، و لرجلک علیک حقا، و لبطنک علیک حقا، و لفرجک علیک حقا،فهذه الجوارح السبع التی بها تکون الأفعال، ثم جعل عزوجل لا فعالک علیک حقوقا، فجعل لصلاتک علیک حقا، و لصومک علیک حقا، و لصدقتک علیک حقا، و لهدیک علیک حقا، و لأفعالک علیک حقا، ثم تخرج الحقوق منک، الی غیر ذلک من ذوی [1] الحقوق الواجبة علیک، و أوجبها علیک حقا أئمتک، ثم حقوق رعیتک، ثم حقوق رحمک، فهذه حقوق یتشعب منها حقوق، فحقوق أئمتک ثلاثة أوجبها علیک: حق سائسک بالسلطان ثم سائسک بالعلم، ثم حق سائسک بالملک، و کل سائس أمام، و حقوق رعیتک ثلاثة: أوجبها علیک حق رعیتک بالسلطان، ثم حق رعیتک بالعلم، فان الجاهل رعیة العالم، و حق رعیتک بالملک من الأزواج، و ما ملکت من الایمان، و حقوق رحمک متصلة بقدر اتصال الرحم فی القرابة، فأوجبها علیک حق أمک، ثم حق أبیک، ثم حق ولدک، ثم حق أخیک ثم الأقرب فالأقرب، و الأول فالأول، ثم حق مولاک، المنعم علیک، ثم حق مولاک الجاری نعمته علیک، ثم حق ذوی المعروف لدیک، ثم حق مؤذنک بالصلاة، ثم حق امامک فی صلاتک، ثم حق جلیسک ثم حق جارک، ثم حق صاحبک، ثم حق شریکک، ثم حق مالک، ثم حق غریمک الذی تطالبه، ثم حق غریمک الذی یطالبک، ثم حق خلیطک، ثم حق خصمک، المدعی علیک، ثم حق خصمک الذی تدعی علیه، ثم حق مستشیرک، ثم حق المشیر علیک، ثم حق مستنصحک ثم حق الناصح لک، ثم حق من هو أکبر منک، ثم حق من هو أصغر منک، ثم حق سائلک، ثم حق من سألته، ثم حق من جری لک علی یدیه مساءة بقول أو فعل أو مسرة بذلک بقول أو فعل، عن تعمد منه أو غیر تعمد منه، ثم حق أهل ملتک عامة، ثم حق أهل الذمة، ثم الحقوق الجاریة بقدر علل الأحوال، و تصرف الاسباب فطوبی لمن أعانه الله علی قضاء ما أوجب علیه من حقوقه، و وفقه و سدده...» [2] . «ای آن که امید است مشمول رحمت حق باشی، بدان و آگاه باش که خداوند در هر حال، چه در حال حرکت و چه در حال سکون و آرامش و در هر عضو پیکرت که به حرکت در آوری و هر ابزاری که به کار می‌بری، به گردن تو حقوقی دارد که تو را در میان گرفته‌اند، بعضی از آن حقوق بزرگتر و پر اهمیت‌تر است.
بزرگترین حقوقی را که خداوند بر تو واجب کرده است، حقی است که نسبت به خود بر تو واجب گردانیده که اساس همه حقوق است و تمام حقوق از آن نشأت گرفته و پس از آن، حقوقی که از فرق سر تا به قدم با اختلاف اعضایت و انواع گوناگونی که دارند بر عهده تو قرار داده است، بنابراین، چشم، گوش، زبان، دست، پا، شکم و شهوتت بر تو حق دارند و اینها هفت عضو اندام تواند که همه کارهایت را به وسیله آنها انجام می‌دهی. آنگاه خدای عزوجل برای اعمال و رفتارت نیز حقوقی به گردن تو نهاده است؛ نماز، روزه، صدقه، زکات، قربانی و همه کارهایت بر تو حق دارند. پس از حقوق مربوط به خودت، نوبت به حقوق دیگر کسانی می‌رسد که بر تو حق واجب دارند. واجب‌تر از همه آنها، حق رهبران و پیشوایان و آنگاه حقوق رعیت و سپس حقوق خویشاوندان و اقوام توست، اینها حقوقی هستند که دیگر حقها از آنها سرچشمه می‌گیرند.
اما حقوق رهبرانت سه نوع است که مهمترین آنها حق کسی است که زمام امر تو و تدبیر کارت به دست اوست سپس حق کسی که به تو علم و دانش می‌آموزد و بعد حق کسی که او اختیاردار و سرپرست توست، ضمنا هر که زمامدار و تدبیر امور تو به دست اوست رهبر تو می‌باشد. حقوق زبردستان نیز سه گونه است: مهمتر از همه حق رعیتی است که در قلمرو حکومت تو قرار دارد سپس حق شاگردی که از تو چیزی می‌آموزد زیرا که نادان در حقیقت زیر دست دانا و دانشمند است و همچنین حق زیر دستانی که صاحب اختیار آنانی مثل همسران و خدمتگزاران.
اما حقوق خویشاوندان فراوان است به هر اندازه که خویشاوندی نزدیک باشد از اهمیت بیشتری برخوردار است، بنابراین مهمتر از همه حق مادر، بعد پدر، و بعد حق فرزندان، سپس حق برادر، وانگهی به ترتیب قرابت هر خویشاوندی که نزدیکتر است حق بیشتر دارد.
آن گاه حق مولا و صاحب اختیاری که ولی نعمت توست و بعد حق آن که تو صاحب اختیار و ولی نعمت اویی، سپس هر کس که به تو نیکی کرده است و حق آن که برای اعلام وقت نمازت اذان گوید، حق پیشنماز، همنشین، همسایه، رفیق، شریک و حق مالی که داری و پس از آنها حق بدهکاری که تو از او طلب داری و حق طلبکاری که از تو مطالبه دارد و کسانی که با آنها رفت و آمد داری و حق دشمنی که ادعایی بر تو دارد و حق خصمی که تو بر او ادعایی داری و بعد کسی که با تو مشورت می‌کند و حق آن که تو با او مشورت می‌کنی و حق کسی که گوش به پند و اندرز تو دارد و آن که خیرخواه توست.
علاوه بر اینها حق بزرگترها و کوچکترها و حق کسی که از تو کوچکتر است و حق کسی که از تو چیزی بپرسد و کسی که از او چیزی می‌پرسی، سپس حق کسانی که به تو بدی کرده‌اند و سخن ناروا گفته و یا رفتار بدی کرده و یا به مسخره گرفته‌اند و کسی که با گفتار و رفتارش از روی عمد و یا به سهو تو را دست انداخته است و بالاخره حق توده همکیشان و هموطنان و سرانجام حق کافران ذمی که در قلمرو اسلام و مملکت اسلامی زندگی می‌کنند، و همچنین حقوقی که در شرایط مختلف پیش می‌آید، خوشا به حال کسی که خداوند او را بر ادای این حقوق واجب یاری کرده و او را موفق و ثابت قدم بدارد...»
این فرازهای تابناک که از سخنان امام علیه‌السلام، مشتمل بر بیان اجمالی حقوق اساسی است که آن حضرت برای یک انسان وضع کرده است. [3] .
------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] در تحف العقول ص 184، به جای ذوی، ذی آمده است.
[2] ملاحظه می‌کنید که امام علیه‌السلام، سخن را با کلمه «اعلم مساوی بدان» آغاز می‌کند، چون شرط کمال و انجام تکلیف، وظیفه شناسی و آگاهی و علم است و بسیاری از خلافکاریها و لغزشها از نداشتن معرفت و نا آگاهیها سرچشمه می‌گیرد.
به دنبال تذکر شنونده بر این که سخن را مورد توجه قرار دهد و به منظور دانستن و آگاهی به دقت گوش فرادهد جمله «رحمک الله» که جمله دعاست می‌آورد. در حقیقت به ما می‌آموزد که موعظه و تعلیم اخلاق و تربیت انسانها باید با ملاطفت و شفقت همراه باشد نه با تندی و خشونت.
در ترتیب بیان وظایف و حقوق، سخن امام علیه‌السلام از چنان نظم و نسقی برخوردار است که فطرت انسان جز آن را پذیرا نیست، از نظر اولویتها و تقدم و تأخر و اهمیت هر یک از وظایف، بدیهی است که مهمترین حقوق، حقی است که خداوند بر انسان دارد که هستی بخش اوست و دیگر حقوق را نیز او واجب کرده و به قصد تقرب به او باید در ایفای تمام این حقوق، بکوشیم. بنابراین بالاترین وظیفه آدمی، یعنی ادای حق الله را سرآغاز تمام حقوق قرار داده و آنگاه حقوقی را که اعضای بدن، و اعمال و رفتار، پیشوایان، زیردستان، پدر و مادر و خانواده و بالاخره جامعه بر انسان دارد بیان فرموده است، باری همان طوری که شرط بلاغت است ابتدا به صورت اجمال وظایف را گوشزد کرده و آنگاه به شرح و تفصیل هر یک از وظایف می‌پردازد، بدیهی است که مخاطب امام علیه‌السلام هر مسلمان مکلف و هر انسانی است که طالب سعادت و خوشبختی است و می‌خواهد به گونه یک انسان وارسته زندگی کند و با کمالات انسانی بمیرد، دیگران از همزیستی با او خشنود و خداوند از او راضی باشد. م.
[3] پس از این اجمال، امام علیه‌السلام شروع به تفصیل و توضیح بیشتری فرموده است تا کاملا در مغزها و دلها جایگزین شود و با تأکید بیشتر و با بیانی دلنشین‌تر بازگو کند تا مبادا ابهامی باقی بماند و هر کس از هر طبقه بتواند از این رهگذر به خودسازی و تربیت خویشتن خویش بپردازد. م.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام 1372.

برخورد با سلامت و بیماری

چنین می‌فرماید: اللهم لک الحمد علی ما لم ازل اتصرف فیه من سلامه بدنی، و لک الحمد علی ما احدثت بی من عله فی جسدی، فما ادری، یا الهی، ای الحالین احق بالشکر لک، و ای الوقتین اولی بالحمد لک، اوقت الصحه التی هناتنی فیها طیبات رزقک، و نشطتنی بها لابتغاء مرضاتک و فضلک، و قویتنی معها علی ما وفقتنی له من طاعتک؟ ام وقت العله التی محصتنی بها، و النعم التی اتحفتنی بها، تخفیفا لما ثقل به علی ظهری من الخطیئات، و تطهیرا لما انغمست فیه من السیئات، و تنبیها لتناول التوبه، و تذکیرا لمحو الحوبه بقدیم النعمه؟
خدایا تو را سپاس می‌گویم بر تندرستی تن من که (پیش از این) همیشه در آن بسر می‌بردم، و تو را سپاس بر بیماری که (اینک) در بدنم پدید آورده‌ای.
پس نمی‌دانم، ای خدای من، کدامیک از این دو حالت (تندرستی و بیماری) به سپاسگزاری تو شایسته‌تر و کدامیک از این دو هنگام برای ستایش تو سزاوارتر است؟ آیا هنگام تندرستی که در آن روزیهای پاکیزه‌ات را بر من گوارا ساخته و برای درخواست خوشنودی و احسانت شادمانی بخشیده و با آن بر طاعت خویش توفیقم داده و توانایم کرده بودی؟
یا هنگام بیماری که مرا با آن (از گناهان) رهانیدی و هنگام نعمتها، (دردهایی) که آنها را به من ارمغان دادی تا گناهانی را که پشت مرا سنگین کرده سبک نماید، و از بدیهائی که در آن فرورفته‌ام پاکم سازد، و برای فراگرفتن توبه آگاه نمودن، و برای از بین بردن گناه به نعمت پیشین (تندرستی) یادآوری باشد؟ چنانکه خواندیم در این دعا امام (ع) به ما می‌آموزد که از هر دو حالت سلامتی و بیماری در جهت رشد و کمال استفاده کنیم، و هر دو وضعیت را به گونه‌ای که امام (ع) ترسیم فرمودند نعمت دانسته. و بر آن خدا را سپاس بگوئیم. و رستگاری و فلاح و سعادت را در هر دو حالت از خداوند متعال مسئلت کنیم. آنگاه در فرازهای آخر دعا به ما می‌آموزد که چه درخواستهایی را در این هنگام از خداوند داشته باشیم و می‌فرماید:
و حبب الی ما رضیت لی، بار خدایا آنچه برایم پسندیده‌ای را محبوب من بگردان. امام (ع) در حقیقت به ما می‌آموزد از خداوند توان و ظرفیت پذیرش خواست او را طلب کنم. اگر انسان به این موهبت بزرگ برسد به اوج عرفان و شناخت رسیده است. و امام سجاد (ع) به عنوان الگو و اسوه عرفان در قالب دعا شیوه دریافت این فیض بزرگ را به ما آموزش می‌دهد.
و در جهت رسیدن به موفقیت در این امتحان بزرگ، از خداوند اینگونه درخواست می‌نماید:
و یسرلی ما احللت لی، و آنچه که بر من فرود آورده‌ای برایم آسان فرما.
و سپس می‌فرماید: و اجعل مخرجی عن علتی الی عفوک...، و بیرون شدنم از بیماری را به عفو و بخششت قرار ده... هنگامی که از گناهان، گذشت می‌طلبید، یا در درخواست بخشش از ناپسندیده‌ها تضرع می‌نمود
عنوان دعا چنین است: و کان من دعائه علیه‌السلام اذا استقال من ذنوبه، او تضرع فی طلب العفو عن عیوبه: از دعاهای امام (ع) هنگامی که از گناهان، گذشت می‌طلبید، یا در درخواست بخشش از ناپسندیده‌ها تضرع می‌نمود.
پیش از این توضیح داده شد که امام معصوم نه تنها نافرمانی خدا نمی‌کند بلکه فکر و اندیشه گناه نیز به دلش خطور نمی‌کند. و اگر در صحیفه عناوینی چون استغفار از گناه، طلب مغفرت و... آمده است در حقیقت آموزشی است به ما که چگونه از خداوند درخواست عفو و بخشش داشته باشیم، باید دانست امام (ع) به لحاظ شناخت و معرفت نسبت به مقام الهی، به هر میزان که خدا را عبادت می‌کند، باز معتقد است، که حق عبادت را در پیشگاه اقدس الهی بجا نیاورده است، لذا در نهایت عبودیت در پیشگاه عظمت خداوند جل و جلاله پیشانی بندگی بر زمین ساییده و طلب استغفار می‌کند. البته این استغفار، با استغفار برای بخشش از نافرمانی خدا تفاوت دارد. زیرا بندگی و عبودیت در پیشگاه اقدس الهی اقتضا می‌کند که انسان هر چه می‌تواند خاضع و خاشع باشد. و همواره در نهایت بندگی از خداوند درخواست کند. و چه لذتی برای مردان خدا مخصوصا اولیاءالله بیشتر و بهتر از این که خاضعانه با خداوند راز و نیاز کنند. مگر نه این است که بزرگترین افتخار رسول خدا (ص) عبد بودن ایشان است و ما همواره در تشهد نماز به این مطلب شهادت می‌دهیم و می‌گوئیم: اشهد ان محمدا عبده و رسوله.
محتوای دعا
دعاء شانزدهم اینگونه آغاز می‌شود: اللهم یا من برحمته یستغیث المذنبون، بار خدایا، ای آنکه گناهکاران به سبب رحمت او فریادرسی می‌جویند. در این دعا امام (ع) ابتدا در زمینه خداشناسی مطالبی را بیان می‌فرمایند، و با زیباترین عبارات و توصیفات، دیدگاه و اندیشه و اعتقاد به خدایی که می‌پرستیم را روشن می‌کنند. و در این زمینه به نکات زیر اشاره می‌فرمایند:
1- خداوند مونس و آرام‌بخش هر غریب است.
2- فرج و گشایش در کارها و مشکلات با خدا است.
3- رحمت الهی در تمامی پهنه هستی گسترده است.
4- خداوند فریادرس هر تنها مانده است.
5- خداوند برای نعمتهایی که به ما داده پاداش نمی‌طلبد.
6- خداوند در مجازات افراط نمی‌کند.
سپس امام (ع) به ما می‌آموزد که در مقام اقرار به خطاها و گناهان، خالصانه و با صداقت به بیان کاستیها و لغزشهای خود در پیشگاه خداوند بپردازیم. در این فراز از دعا امام (ع) می‌فرماید: و انا یا الهی عبدک الذی امرته بالدعاء فقال: لبیک و سعدیک، ها انا ذا، یا رب، مطروح بین یدیک، و من ای خدای من، بنده توام که او را به دعا امر فرمودی و گفت: لبیک و سعدیک یعنی اطاعت می‌کنم و فرمانت را به جا می‌آورم، اینک منم ای پروردگار، بنده‌ای که در پیشگاهت افتاده است.
آنگاه در فرازهای آخر دعا پس از صلوات بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و اهل‌بیت طاهرینش علیهم‌السلام به ما می‌آموزد که چه درخواستهایی از خداوند داشته باشیم، و آنها را چنین برمی‌شمرد:
1- و قنی من المعاصی، و مرا از گناهان مصون بدار.
2- و استعملنی بالطاعه، و مرا به فرمانبرداری از خود مشغول بدار.
3- و ارزقنی حسن الانابه، و نیکی بازگشت از گناه را روزی‌ام فرما.
4- و طهرنی بالتوبه، و مرا به توبه پاک گردان.
5- و ایدنی بالعصمه، و مرا به نگهداری (از گناهان و گرفتاریها) کمک کن.
6- و استصلحنی بالعافیه، و با تندرستی آشتیم ده.
7- و اذقنی حلاوه المغفره، و شیرینی آمرزش را به من بچشان.
8- و اجعلنی طلیق عفوک، و مرا رها شده عفو خود گردان.
چنانکه ملاحظه می‌کنیم، تمامی درخواستها در زمینه اصلاح نفس و سازندگی شخصیت الهی انسان است، توفیق توبه و به دست آوردن غفران و بخشش الهی و موفق شدن به اطاعت از فرامین خداوند، محورهای اصلی هدایت و سعادت و نیکبختی دنیا و آخرت انسان است، که امام (ع) در قالب دعا و در جهت ساختن و تربیت الهی انسان آنها را به زیبایی مطرح فرموده است.
منبع: دانستنیهای صحیفه سجادیه؛ مصطفی اسرار؛ محیا.

بررسی سند صحیفه کامله سجادیه

انتساب «صحیفه کامله سجادیه» به حضرت زین العابدین -علیه‌السلام- مورد قبول تمام علمای اسلام از همه فرقه‌ها می‌باشد و هیچ کس در این انتساب تشکیک نکرده است و بسیاری این مجموعه ارزشمند را از «متواترات» دانسته‌اند که کمترین نیازی به بررسی صحت و سقم افراد موجود در سند آن نمی‌باشد چرا که وقتی مطلبی «متواتر» شد، موجب یقین شده و دیگر مجال شبهه در آن باقی نمی‌ماند. باید توجه داشت طرق روایت «صحیفه کامله سجادیه» از میلیون متجاوز است و با توجه به این همه، بعضی شبهات در برخی از رجال حدیث شریف صحیفه، کمترین ضرری به اتقان آن نخواهد زد. در این قسمت مروری بر «دیدگاه بعضی از بزرگان اهل حدیث و علماء برجسته» در این ارتباط برای آشنایی با موضوع بسیار مفید می‌باشد. دیدگاه بعضی از علماء برجسته و بزرگان اهل حدیث در زمینه سند «صحیفه کامله سجادیه»
1- مرحوم علامه «مجلسی» - رضوان الله علیه «صحیفه سجادیه» را به طرق عدیده‌ای روایت می‌کند، از جمله روایت آن از پدرش: مرحوم «محمد تقی مجلسی اول» که آن بزرگوار در عالم رویا بدون واسطه «صحیفه» را از حضرت قائم آل محمد -علیه‌السلام- به طور مناوله یعنی دست به دست اخذ و روایت کرده است. [1] .
2- خود علامه «مجلسی اول» می‌فرماید: «غیر از این طریق، طرق کثیره‌ای وجود دارد که بر آلاف و الوف زیادی می‌نماید، و اگرچه آنچه را که من ذکر کرده‌ام با نهایت اختصار، آن بالغ بر «ششصد» طریق عالی می‌گردد.» [2] .
3- علامه «محمد تقی مجلسی» می‌گوید: «صورت مکتوب پدر علامه‌ام بعد از این اجازه شهیدیه ثانویه، این است که من به فرزند اعز خود اجازه دادم تا از من این «صحیفه» را با این اسناد از حضرت امام الساجدین و زین العابدین و العارفین علی بن الحسین ابن ابی‌طالب با اسنادی که بلا واسطه از صاحب الزمان و خلیفة الرحمن - صلوات الله و سلامه علیه - در رؤیا واقع شده است با سایر اسانیدی که بر هزار هزار (یک میلیون) سند افزون است روایت کند.» [3] .
داستان تشرف مرحوم مجلسی به حضور حضرت بقیة الله الاعظم - عجل الله فرجه - در قسمت «داستانهایی پیرامون «صحیفه» نقل شده است.
همچنین پس از آنکه روایت «صحیفه» را با اسناد مختلفه و کثیره نقل می‌کند در خاتمه آن عبارت پدر را می‌آورد که: «اسانید مذکوره در اینجا فقط بر پنجاه و شش هزار و یکصد عدد (56100) رسیده است.» [4] . باز از قول پدر نقل می‌کند که: «و حاصل آنکه ابدا شکی وجود ندارد بر اینکه «صحیفه کامله» از مولانا سیدالساجدین می‌باشد، از جهت متن خود صحیفه و فصاحتش و بلاغتش و اشتمالش بر علوم الهیه‌ای که برای غیر معصوم امکان آوردن آن نمی‌باشد. و الحمد لله رب العالمین بر این نعمت جلیله که اختصاص به ما جماعت شیعه داده... و اسانید مذکوره در اینجا عبارت از پنج هزار و ششصت و شانزده سند (5616) می‌باشد.»
و نیز در میان اجازه ایشان از والد «شیخ بهائی» می‌گوید: «و آنچه را که من از اسانید «صحیفه» به غیر از این اسانید مشاهده کرده‌ام بیشتر است از اینکه احصاء شود. (فهی اکثر من ان تحصی) [5] .
4- علامه بزرگوار مرحوم «شیخ آقا بزرگ تهرانی»: «سند صحیفه سجادیه» در هر طبقه و عصری سرانجام به امام باقر -علیه‌السلام- و «زید» شهید منتهی می‌شود که آن دو بزرگوار آن را از علی بن الحسین -علیه‌السلام- نقل کرده‌اند... و این صحیفه از «متواترات» نزد اصحاب است.» [6] .
5- آیت الله «میرزا محمد علی مدرس چهاردهی جیلانی» در شرح «صحیفه فارسی» می‌گوید: «بدانکه بودن «صحیفه» از حضرت امام الساجدین علیه الصلوة و السلام - از واضحات و لائحات است. خدشه‌ای در سند او نیست حتی آنکه «غزالی» گوید که آن صحیفه «زبور آل محمد» - صلی الله علیه و آله و سلم - است.» [7] .
6- مرحوم آیت الله «سید حسن صدر» می‌گوید: «صحیفه سجادیه از متواترات است. به مثابه قرآن در نزد تمامی فرقه‌های اسلام، و جمیع آنها به «صحیفه» افتخار می‌کنند.» [8] .
7- مرحوم استاد «محمد مشکوة» در مقدمه خود بر «صحیفه» بحث مفصلی راجع به سند این «صحیفه» دارند و بعد می‌فرماید: «با توجه به آنچه در این مقدمات ذکر شد، ثابت و مدلل گشت که این «صحیفه» مبارکه پیشوای کتب اسلامی، و تالی تلو قرآن کریم است و «عقل» و «نقل» بر صدور آن از مقام امام چهارم گواهی می‌دهند و دشمن نیز در این باب جز آنچه دوست گوید، نتواند گفت.» [9] .
8- مرحوم علامه آیت الله «حاج سید محمد حسین حسینی طهرانی» - قدس سره -: «صحیفه کامله سجادیه از «متواترات» می‌باشد، و مانند نسبت کافی به «کلینی» و تهذیب به «شیخ طوسی» که از «متواترات» است و در آن محل شبهه و تردید نیست... جایی که ادعیه صحیفه از زمان معصوم تا به حال به تواتر متصل و منسجم بوده باشد، لو فرض که این سند هم در میان نبود، نبود.» [10] .
------------------------------
پی نوشت ها:
[1] امام شناسی، ج 15، ص 79، و بحارالانوار، ج 110، ص 43.
[2] امام شناسی، ج 15، ص 79 و بحارالانوار، ج 110، ص 45 الی 47.
[3] امام شناسی، ج 15، ص 80 و بحارالانوار، ج 110، ص 50.
[4] امام شناسی، ج 15، ص 80، و بحارالانوار، ج 110، ص 51 الی 61.
[5] امام شناسی، ج 15، ص 81، و بحارالانوار، ج 110، ص 54 و 59.
[6] الذریعة، ج 15، ص 18.
[7] امام شناسی، ج 15، ص 30، پاورقی (به نقل از شرح صحیفه سجادیه فارسی، تألیف آیت الله میرزا محمد علی مدرس چهاردهی، دیباچه، ص 3).
[8] امام شناسی، ج 15، ص 47 (به نقل از تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام، ص 284).
[9] مقدمه صحیفه سجادیه، طبع دارالکتب الاسلامیه، ص 6 الی 16.
[10] امام شناسی، ج 15، ص 53.
منبع: اسوه کامل؛ محمد محسن دعایی؛ اطلاعات چاپ اول 1380.

بررسی تفضیلی و جزئیات عبادات

امام همام حضرت علی بن الحسین زین العابدین علیه‌السلام در راستای انجام وظایف بندگی و هدایت امت که در شرایط خاص زمانی و مکانی آن مقطع از تاریخ به دوش مبارکشان آمده بود، به مسأله «عبادت» و «راز و نیاز با حضرت حق» اهتمام ویژه‌ای مبذول می‌داشتند تا از یک سو با ارتباط با مبدأ آفرینش، جان پرعشق خود را آرامش بخشیده از مصدر همه خوبیها و کمالات، فیوضات لا یتناهی دریافت دارند و از سوی دیگر الگوی زیبا و کامل از عشق سوزان یک بنده مخلص و پاکباز در مقابل خداوند متعال ارائه داده، جامعه شیعه و مسلمین را از این جهت تربیت نمایند و آنها را با معارف بلند اسلام علما و عملا آشنا سازند. از این رو حضرت سجاد علیه‌السلام عبادتهای زیادی در طول شبانه روز و ماه و سال انجام می‌دادند. آنچه از این عبادتها در تاریخ و روایات گزارش شده است عبارت است از:
1- نمازهای حضرت
2- حج‌های حضرت
3- سجده‌های حضرت
4- دعاها و مناجاتهای حضرت
لازم به ذکر است همه کارهای معصوم علیه‌السلام در قالب «عبادت» انجام می‌شود و قطعا عبادات امام سجاد علیه‌السلام منحصر به آنچه در بالا ذکر شد نیست.
منبع: اسوه کامل؛ محمد محسن دعایی؛ اطلاعات چاپ اول 1380.

بعضی از اذکار سجده حضرت سجاد

«طاوس بن کیسان یمانی» که یکی از بزرگان از اصحاب حضرت سجاد علیه‌السلام می‌باشد، و از مناجاتها و عبادات حضرت، مشاهدات زیادی داشته و از آنها گزارشهایی به عنوان روایات گرانقدری برای ما به ارمغان گذاشته است، می‌گوید شبی وارد «حجر اسماعیل» در خانه خدا شدم، در این هنگام حضرت علی بن الحسین علیه‌السلام وارد شده و به نماز مشغول شدند و الی - ماشاء الله نماز خواندن سپس به سجده رفتند و من گفتم: «مردی صالح از اهل بیتی نیکوکار است حتما به دعای ایشان گوش فراخواهم داد، پس شنیدم که در سجده می‌فرمود: «عبیدک بفنائک، مسکینک بفنائک، فقیرک بفنائک، سائلک بفنائک» یعنی: «بنده تو در آستانه توست، مسکین تو در آستانه توست. فقیر تو در آستانه توست، سائل تو در آستانه توست.» طاوس می‌گوید: «من در هیچ مشکل و ناراحتی این دعا را نخواندم مگر اینکه ناراحتی من برطرف گردیده برایم فرج حاصل شد.» [1] .
البته در بعضی از روایات دیگر در ذیل و ادامه این دعا آمده است: «یشکو الیک ما لا یخفی علیک» یعنی: «به سوی تو شکایت می‌کند آنچه بر تو مخفی نیست.» و یا «یسئلک ما لا یقدر علیه غیرک» یعنی: «از تو مسئلت می‌کند آنچه غیر تو بر آن قادر نیست.» و یا «لا تردنی عن بابک» [2] یعنی: «مرا از درگاه خود مران». «یوسف بن اسباط» از پدرش نقل می‌کند که وارد مسجد کوفه شدم و دیدم جوانی با خدای خود مناجات می‌کند و در سجده خود می‌گوید: «سجد وجهی متعفرا فی التراب لخالقی و حق له» یعنی: «صورتم برای خالقم سجده نمود در حالی که آن را به خاک سائیده‌ام و این حق اوست.» پس به سراغش رفتم و دیدم حضرت علی بن الحسین علیه‌السلام است.» [3] . و همچنین بنابر نقل حضرت صادق علیه‌السلام از زبان یکی از موالیان و بندگان حضرت سجاد علیه‌السلام حضرت روزی به صحرا رفته و بر روی سنگی خشن به سجده می‌روند و او می‌گوید: «من ایستاده بودم و صدای گریه و زاری با صدای بلند حضرت را می‌شنیدم و شمردم که هزار مرتبه می‌گفت: «لا اله الا الله حقا حقا، لا اله الا الله تعبدا و رقا، لا اله الا الله ایمانا و صدقا». [4] .
----------------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالانوار، ج 46، ص 76 (به نقل از ارشاد).
[2] بحارالانوار، ج 46، ص 78 (به نقل از مناقب).
[3] بحارالانوار، ج 46، ص 99، ح 88 (به نقل از کشف الغمه).
[4] بحارالانوار، ج 45، ص 140 (به نقل از لهوف).
منبع: اسوه کامل؛ محمد محسن دعایی؛ اطلاعات چاپ اول 1380.

بزرگواریهای ویژه

خداوند متعال به پیامبرش در قرآن مجید می‌فرماید: «و انک لعلی خلق عظیم» [1] یعنی 6 «هر آینه تو دارای اخلاق والا و بزرگی هستی.» این خلق عظیم حضرت رسول الله - صلی الله علیه و آله و سلم - در فرزندان او که جانشینان بر حقش می‌باشند، نیز بروز یافته و هر کدام نمودار صدها فضیلت و کرامت خاص و استثنایی بوده‌اند. حضرت زین العابدین -علیه‌السلام- بالخصوص با توجه به شرایط زندگی و مشی و سلوکشان در جامعه تابلوی زرین و پرافتخاری از کرامتهای استثنایی و «بزرگواریهای ویژه» ترسیم نموده‌اند. بخشی از این بزرگواریها در خلال بررسی بعضی از فضائل و کرامتهای حضرت و به طور کلی در خلال بررسی ابعاد مختلف زندگی حضرت مورد اشاره قرار گرفت، از قبیل عدم تعرض به «هشام بن اسماعیل» والی «مدینه» با آن همه ایذاء و آزار او به حضرت و از آن گذشته سلام کردن بر او و پیشنهاد بخشیدن مال و اموال به او تا بدهی خود را پرداخت کند که در «صبر بی‌پایان حضرت» روایت آن نقل شده است. همچنین برخورد بزرگوارانه و کریمانه حضرت با کنیزانی که موجب افتادن ظرف آب روی صورت حضرت و مجروح شدن آن و یا افتادن سیخهای کباب روی صورت فرزند حضرت که به مرگ او منجر شد، که در قسمت «عفو و گذشت حضرت» داستان آن بیان گردید. آری حضرت این افراد را در راه خدا آزاد نمود.
برخی دیگر از این گونه بزرگواریهای منحصر به فرد در «رابطه حضرت با بردگان» خود بیان خواهد شد. اینک به نمونه‌های دیگری از کرامتها و بزرگواریهای ویژه حضرت می‌پردازیم:
1- امام صادق -علیه‌السلام- می‌فرمایند: «علی بن الحسین - صلوات الله علیه - بر گروهی از جذامی‌ها عبور کردند در حالی که بر الاغ خود سوار بودند. آن آقایان جذامی مشغول صرف صبحانه بودند، و حضرت را به غذا دعوت کردند. حضرت فرمود: «اما من اگر روزه‌دار نبودم حتما این کار را می‌کردم.» بعد چونکه به منزل رسیدند دستور دادند طعامی طبخ نمایند، دستور حضرت عمل شد و همچنین امر کرد بسیار دقت کنند و در تهیه غذا سخت بگیرند (یعنی بسیار مراقب باشند که غذای خوبی تهیه شود)، سپس حضرت تمامی آن جذامی‌ها را دعوت فرمود و آنها آمدند با حضرت غذا (نهار یا شام) خوردند و او نیز با آنها غذا تناول فرمود.» [2] .
در روایت دیگری در همین زمینه آمده است که حضرت وقتی از کنار آنها گذشت فرمود: «خداوند متکبرین را دوست نمی‌دارد.» و لذا برگشت و فرمود: «من روزه دارم.» و بعد آنها را به منزل دعوت کرد و بعد از اطعام آنان، مقداری پول و غذا نیز به آنها اعطاء کرد.» [3] .
2- امام صادق -علیه‌السلام- فرمودند: «حضرت علی بن الحسین -علیه‌السلام- سفر نمی‌کردند مگر با رفقایی که حضرت را نمی‌شناختند و با ایشان شرط می‌کرد که در آنچه آنان بدان نیاز دارند، حضرت خادم آنان باشد. یک بار که حضرت با گروهی مسافرت می‌کرد مردی ایشان را دید و شناخت و به آنان گفت: «آیا می‌دانید این شخص کیست؟» گفتند: «نه»، گفت: این علی بن الحسین -علیه‌السلام- است!!».
در این حال آنان به سوی حضرت هجوم آوردند و دست و پای ایشان را بوسه باران کرده و گفتند: «یابن رسول الله می‌خواستید ما به آتش جهنم درغلتیم؟ اگر ناخواسته و از سر غفلت دست و یا پای ما نسبت به شما خطایی می‌کرد، آیا ما تا آخر دهر هلاک نمی‌شدیم؟ راستی چه امری شما را بر این شیوه وا می‌داشت؟»
حضرت فرمود: «یک بار من با گروهی مسافرت می‌کردم که آنان من را می‌شناختند. از این رو به خاطر رسول الله - صلی الله علیه و آله و سلم - برخوردی با من کردند و چیزی به من دادند که استحقاق آن را نداشتم. پس من می‌ترسم که شما نیز مانند آن را به من اعطاء کرده و همان برخورد را با من بنمائید. از این رو کتمان امر خودم نزد من محبوبتر گردید.» [4] .
در حدیث دیگری در همین ارتباط آمده است که به حضرت گفته شد: «چرا هر گاه سفر می‌کنید اسم خودتان را از سایر رفقا کتمان می‌کنید؟» جواب فرمودند: «کراهت دارم که به خاطر رسول الله - صلی الله علیه و آله و سلم - چیزی را بگیریم و دریافت کنم که مثل آن را اعطاء نمی‌کنم.»
و حضرت فرمودند: «به خاطر قرابت و نزدیکی‌ام با رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - هرگز من به چیزی متمتع نشده و استفاده‌ای نبردم.» [5] .
3- «به حضرت گفته شد شما نیکوکارترین مردم هستید ولی با مادرتان سر یک سینی و ظرف غذا، غذا نمی‌خورید در حالی که ایشان این را آرزو دارند. حضرت فرمود: «من کراهت دارم که دستم را به سوی چیزی که قبلا چشم مادرم به آن سبقت گرفت، دراز کنم و در نتیجه عاق شوم.» حضرت بعد از این طبقی را روی غذا گذاشته و دستش را زیر طبق وارد می‌کرد و غذا می‌خورد.» [6] . از این روایت شریف به دست می‌آید که حضرت چگونه بزرگوارانه حرمت و حق مادر خود را (که البته یکی از دایه‌های حضرت بوده است) مراعات می‌کرده‌اند.
4- عمر بن علی بن ابی‌طالب -علیه‌السلام- نزد «عبدالملک مروان» در زمینه صدقات (موقوفات) پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - و امیرالمؤمنین -علیه‌السلام- از حضرت علی بن الحسین -علیه‌السلام- شکایت نمود و گفت: «ای امیرالمؤمنین من پسر صدقه دهنده (واقف) هستم و این مرد (حضرت علی بن الحسین -علیه‌السلام-) پسر پسر هست، پس من به آنها از او اولی می‌باشم.»
«عبدالملک» به این شعر از «ابن ابی‌الحقیق» متمثل شد:
لا تجعل الباطل حقا و لا
تلط دون الحق بالباطل
یعنی: «باطل را حق قرار مده و ملازم باطل مباش وقتی که حق ظهور می‌کند.»
(و یا اینکه باطل را فوق حق قرار مده).
بعد «عبدالملک» گفت: «ای علی بن الحسین بلند شو که من تو را متولی این اموال قرار دادم.»
چونکه آن دو از نزد «عبدالملک» خارج شدند، «عمر» آن مال را تصرف کرد و حضرت علی بن الحسین -علیه‌السلام- را اذیت نمود، ولی حضرت ابدا هیچ عکس‌العملی نشان ندادند.
مدتی گذشت، روزی محمد بن عمر (پسر عمر بن علی بن ابی‌طالب -علیه‌السلام-) به حضرت علی بن الحسین -علیه‌السلام- وارد شده به ایشان سلام کرد و بر روی دست و پای ایشان افتاد و شروع کرد به بوسیدن حضرت. در این حال حضرت فرمودند: «پسرعمو اینکه پدرت با من قطع رابطه کرده و رحم مرا قطع نمود مرا مانع نمی‌شود که با تو «صله رحم» کنم. بنابراین دخترم «خدیجه» را به عقد ازدواج تو در آوردم!!» [7] . آیا در تاریخ نظیر این گونه بزرگواریها برای غیر از خاندان وحی و رسالت ثبت شده است؟ صلوات و رحمت خداوند بر تو ای علی بن الحسین، ای مجسمه فضیلت و بزرگواری.
5- امام صادق علیه‌السلام نقل فرموده‌اند که: «چون مرگ «محمد بن اسامه» فرارسید، «بنی هاشم» بر او داخل شدند. او به آنان گفت: «شما قرابت و نزدیکی مرا به خودتان می‌دانید. اینک قرضی دارم که دوست می‌دارم شما آن را برای من ضمانت کنید.» بلافاصله حضرت علی بن الحسین علیه‌السلام فرمودند: «سوگند به خدا، آگاه باشید من ثلث قرض تو را پذیرفتم.» و سپس او و دیگران همه ساکت شدند.
بعد از چند لحظه حضرت علی بن الحسین علیه‌السلام فرمودند: «تمام دین و قرض تو را قبول کردم!!» و این چنین ادامه دادند که: «در دفعه اول چیزی مانع من نشد که تمام قرض او را تقبل کنم مگر کراهت از این موضوع که شما بگوئید: «او بر ما سبقت گرفت (و به ما اجازه نداد)». [8] .
6- و بالاخره بزرگواری ویژه و بی‌نظیر دیگری که حضرت بدان اقدام فرمودند پناه دادن به خانواده «مروان» در جریان قیام «مدینه» بر ضد «یزید» است که به «واقعه حره» شهرت یافت. شخصیت پلید و منفی «مروان» در تاریخ روشن می‌باشد. شخصی که در زمان رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - به خاطر جسارت به حضرت تبعید می‌شود و در عصر حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام در جنگ «جمل» مقابل حضرت می‌ایستد و در جنگ «صفین» باز در کنار «معاویه» با حضرت می‌جنگد و در مجلس «ولید» به آن فرد لعین پیشنهاد قتل سریع حضرت امام حسین علیه‌السلام را می‌دهد. اما هنگامی که در آن شرایط بحرانی «مدینه» که مردم علیه «بنی امیه» و «بنی مروان» قیام کرده و همه را از شهر خارج کرده‌اند، همسر خود را که دختر «عثمان بن عفان» است نزد حضرت آورده و درخواست پناه دادن او را می‌کند، حضرت می‌پذیرند و او را پناه می‌دهند و به پذیرایی او اقدام می‌کنند به گونه‌ای که بعدا اظهار می‌دارد: «مدتی که نزد حضرت بودم به گونه‌ای پذیرایی شدم که در منزل پدرانم چنین پذیرایی نمی‌شدم!!!» و علاوه بر او چهارصد نفر دیگر نیز در پناه حضرت بودند. [9] .
حال تاریخ قضاوت کند که این بزرگواری و کرامت نشانه چیست؟ و باید آن را با رفتار «بنی امیه» با آل رسول - صلی الله علیه و آله - مقایسه نمود تا معلوم شود دشمنان دودمان پیامبر نیز از چه مرتبه‌ای از دنائت و پستی برخوردار بوده‌اند.
---------------------------
پی نوشت ها:
[1] آیه 4، از سوره 68: القلم.
[2] بحارالانوار، ج 46، ص 55، ح 2 (به نقل از اصول کافی) و ص 94، ح 84 (به نقل از مناقب).
[3] بحارالانوار، ص 74، ح 64 (به نقل از امالی ابن‌الشیخ).
[4] بحارالانوار، ج 46، ص 69، ح 41 (به نقل از عیون اخبار الرضا).
[5] بحارالانوار، ج 46، ص 93، ح 82 (به نقل از مناقب).
[6] بحارالانوار، ص 93، ح 82 (به نقل از مناقب).
[7] بحارالانوار، ج 46، ص 113 (به نقل از مناقب).
[8] بحارالانوار، ج 46، ص 137، ح 28 (به نقل از کافی).
[9] تاریخ طبری، ج 7، ص 409، و الارشاد، ترجمه و شرح حاج سید هاشم محلاتی، ج2، ص 152.
منبع: اسوه کامل؛ محمد محسن دعایی؛ اطلاعات چاپ اول 1380.

بینش در زمینه انفاق در راه خدا

حضرت سجاد -علیه‌السلام- دائما می‌فرمودند: «الصدقة تطفئ غضب الرب» [1] یعنی: «صدقه دادن و انفاق نمودن غضب پروردگار را خاموش می‌سازد.» و در روایت دیگری فرمودند: «ان صدقة السر تطفئ غضب الرب» [2] یعنی: صدقه دادن در پنهان و انفاق نمودن به صورت مخفیانه باعث خاموش شدن غضب پروردگار می‌باشد.» «سعید بن مسیب» می‌گوید: «روزی برای نماز صبح در محضر حضرت علی بن الحسین -علیه‌السلام- حاضر شدم، ناگاه سائلی درب منزل را به صدا در آورد. حضرت فرمودند: «به سائل و نیازمند کمک کنید و هرگز سائل را نرانید و او را بی‌جواب مگذارید.» حضرت به «زهری» فرمودند: «انما الاستعداد للموت تجنب الحرام و بذل الندی فی الخیر» [3] . یعنی: «هر آینه استعداد و آمادگی برای مرگ، در پرتو دوری از حرام و بذل سخاوت در راه خیر (و یا بذل نمودن «خیر» توسط انسان «سخاوتمند») به دست می‌آید.» بنابراین در دیگاه حضرت، با «انفاق» در راه خداوند می‌توان برای سفر آخرت آماده شد.
-----------------------------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالانوار، ج 46، ص 74، ح 64 (به نقل از «امالی ابن‌الشیخ) و ص 100، ح 88 (به نقل از کشف الغمه).
[2] بحارالانوار، ج 46، ص 88، ح 77 (به نقل از مناقب).
[3] بحارالانوار، ج 46، ص 107، ح 103 (به نقل از اصول کافی).
منبع: اسوه کامل؛ محمد محسن دعایی؛ اطلاعات چاپ اول 1380.

بخشیدن آنچه خود دوست می‌داشتند

برای «انفاق» و «بخشش» در اسلام فلسفه‌های متعددی ذکر شده است. روشن‌ترین آنها ایجاد «عدالت اجتماعی» و جلوگیری از انباشت ثروت در دست عده‌ای خاص است که مفاسد اجتماعی انبوهی به دنبال دارد. از این گذشته بخشیدن باعث دل کندن از یکی از تعلقات بسیار قوی در درون انسان می‌شود که همان تعلق به دارائی‌های مادی است.
بریدن از آنچه غیر خداست در راه خدا، سکوی پرش برای وصال محبوب است و این پرش در «انفاق» بخوبی تجلی میابد. از این رو در قرآن مجید خداوند به پیامبرش می‌فرماید: «خذ من اموالهم صدقة تطهرهم و تزکیهم بها» [1] یعنی: «از اموال آنها صدقه بگیر که بدین وسیله باعث تطهیر آنها از آلودگی تعلق به دنیا و تزکیه و پاک شدنشان می‌باشی.» حال این کارکرد مؤثر انفاق در ترقی معنوی هنگامی در حد اعلای خود تحقق میابد که انسان از اشیایی که آنها را بشدت دوست دارد، دل برکند و آنها را در راه خداوند «انفاق» نماید. از این رو در قرآن مجید آمده است: «لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون» [2] یعنی: «هرگز به بر و نیکی مطلق نمی‌رسید مگر اینکه از آنچه آن را دوست دارید انفاق نمائید.» حضرت سجاد -علیه‌السلام- علاوه بر انفاقهای گسترده خود که آن را به صورت سری و علنی انجام می‌دادند و در خلال آن نیازمندیهای مستمندان و فقرا و ایتام و از کار افتاده‌ها را برآورده می‌ساختند، چیزی که به آن «علاقه» داشتند را نیز در راه خدا می‌بخشیدند تا ترجمان حقیقی قرآن را در آیات ذکر شده آن باشند. به نمونه‌هایی از این فضیلت والای حضرت توجه فرمائید:
1- «ابی‌عبدالله دامغانی» روایت کرده است که حضرت علی بن الحسین -علیه‌السلام- مرتب از «شکر» و «بادام» صدقه می‌دادند، وقتی از محضرشان در این باره سؤال شد، این آیه را تلاوت کردند که: «لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون» آری حضرت شکر و بادام را دوست می‌داشتند.» [3] .
2- امام صادق -علیه‌السلام- فرمودند: «حضرت علی بن الحسین -علیه‌السلام- از «انگور» خوششان می‌آمد. روزی انگور خوبی به «مدینه» آوردند و یکی از کنیزان حضرت مقداری از آن تهیه کرد و موقع افطار، آن را خدمت حضرت آورد. قبل از اینکه حضرت دستشان را به سمت آن دراز کنند، نیازمندی درب خانه حضرت آمد، حضرت فرمودند: «همه این انگور را برای او ببر.» آن کنیز گفت: «ای مولای من! بعضی از آن او را کفایت می‌کند.» فرمودند: «نه سوگند به خدا»، و همه آن را برای او فرستادند. فردا باز آن خانم مقداری انگور خرید و برای حضرت آورد ولی مجددا نیازمندی آمد و حضرت همان گونه با او برخورد کردند. روز بعد آن کنیز مقداری انگور برای حضرت خرید و در شب سوم برای حضرت آورد، ولی دیگر نیازمندی نیامد، از این رو حضرت از آن خوردند و فرمودند: «چیزی از آن از ما فوت نگردید و الحمد لله.» [4] .
دو نمونه از انفاقهای برجسته حضرت سجاد
گرچه زندگی حضرت سجاد -علیه‌السلام- سرشار از عمل صالح «انفاق» بوده، این عمل قربی به کرات و مرات و به عنوان یک سیره مستمر از حضرت سر می‌زده است. و لکن در این قسمت به دو نمونه برجسته از انفاقهای حضرت اشاره می‌شود:
1- امام صادق -علیه‌السلام- فرمودند: «عادت حضرت علی بن الحسین -علیه‌السلام- این بود که در روزی که آن روز را «روزه» می‌گرفتند، امر می‌کردند تا گوسفندی را ذبح کنند. بعد اعضاء آن را قطعه قطعه نموده و آن را بپزند. نزدیک غروب که می‌شد حضرت به روی دیگها نگاه می‌کردند و به آن نزدیک می‌شدند تا اینکه در حالی که روزه‌دار بودند، بوی آبگوشت را استشمام می‌کردند و بعد می‌فرمودند ظرفهای چوبی بزرگ را بیاورید و برای «آل فلان» و «آل فلان» غذا بکشید. برای فلان خانواده غذا بکشید، تا اینکه به آخر دیگها می‌رسیدند و همه تمام می‌شد. سپس برای خود حضرت مقداری «نان» و «خرما» می‌آوردند و همان شام حضرت بود.» [5] .
2- روزی حضرت زین العابدین -علیه‌السلام- از منزل خارج شدند در حالی که بالا پوشی از «خز» (منسوج از پشم و ابریشم) بر تن داشتند. در راه نیازمندی خدمت حضرت آمد و خود را به آن بالا پوش در آویخت، در این حال حضرت آن را رها کرده و به راه خود ادامه دادند.» [6] .
---------------------------
پی نوشت ها:
[1] بخشی از آیه 103، از سوره 9: التوبه.
[2] بخشی از آیه 92، از سوره 3: آل عمران.
[3] بحارالانوار، ج 46، ص 89 (به نقل از مناقب).
[4] بحارالانوار، ج 46، ص 90 (به نقل از مناقب).
[5] بحارالانوار، ج 46، ص 71 و 72، ح 53 و 54 (به نقل از محاسن و مناقب).
[6] بحارالانوار، ج 46، ص 62 (به نقل از خصال) و ص 95 (به نقل از مناقب).
منبع: اسوه کامل؛ محمد محسن دعایی؛ اطلاعات چاپ اول 1380.
منبع: اسوه کامل؛ محمد محسن دعایی؛ اطلاعات چاپ اول 1380.

بازسازی کعبه و نصب حجرالاسود

«ابان بن تغلب» می‌گوید: «چونکه «حجاج» «کعبه» را منهدم کرد، مردم خاکهای آن را متفرق نمودند (و هر کس مقداری از آن را با خود برد) بعدا چونکه تصمیم به بازسازی «کعبه» گرفتند، ماری بر آنان خارج گردید و از ساختن، مردم را ممانعت کرد. مردم از ترس این مار فرار کرده و همه نزد «حجاج» آمدند و مسأله را به او گزارش کردند. او از اینکه شاید از ساختن «کعبه» منع شود و به این کار توفیق نباید، ترسید. از این و بر بالای منبر رفته و مردم را سوگند داد و گفت: «خداوند رحمت کند بنده‌ای را که نزد او نسبت به آنچه ما به آن مبتلا شده‌ایم علم و خبری باشد، او بیاید و ما را به آن خبر دهد.» در این حال پیرمردی ایستاد و گفت: «اگر نزد کسی در این مورد علمی باشد، آن علم نزد مردی است که به سمت «کعبه» آمد و مقداری از آن را بر گرفت و رفت.»
حاج پرسید: «او کیست؟» جواب داد: «علی بن الحسین -علیه‌السلام-. حجاج گفت: معدن این امور اوست» و لذا مردی را نزد حضرت علی بن الحسین -علیه‌السلام- فرستاد و به ایشان اطلاع داد که چگونه خداوند از بازسازی «کعبه» او را ممنوع و محروم ساخته است. حضرت علی بن الحسین -علیه‌السلام- رو به «حجاج» کرده و فرمودند: «ای «حجاج» تو قصد بنای «ابراهیم» و «اسماعیل» را نمودی و آن را تخریب کرده و در جاده افکندی و آن را غارت نمودی کان که آن میراث توست. حال بر منبر بالا برو و مردم را سوگند بده که هیچ کس از آنها که چیزی از آن برگرفته نماند مگر اینکه آن را برگرداند.» «حجاج» بلافاصله چنین کرد. به منبر بالا رفت و مردم را سوگند داد که هیچکس از آنها نماند که چیزی از «کعبه» نزد او باشد مگر اینکه آن را برگرداند و همه هم برگرداندند. چون همه خاکها مجتمع گردید، حضرت علی بن الحسین -علیه‌السلام- جلو آمده و اساس را وضع نمودند و آنها را امر کردند که حفر کنید. در این لحظه آن مار غایب شد. باز آنها حفر کردند تا به موضع ستونها و قواعد رسیدند که حضرت علی بن الحسین -علیه‌السلام- به آنها فرمود: «دست از کار بکشید و محل را ترک کنید!!» آنها چنین کردند و خود حضرت نزدیک شده و آن ستونها و قواعد را با لباس خود پوشانید و سپس گریست و بعد با دست خود آن را با خاک پوشانید. بعد کارگران را صدا زده و امر فرمود بناءتان را بگذارید. آنان نیز بناء را پایه گذاری کردند و چونکه دیوارهای «کعبه» بالا آمد، دستور داد در وسط آن خاک ریخته شود و از همین روست که خانه خدا مرتفع گردیده که باید با پلکان بر آن بالا رفت.» [1] . در همین ارتباط نیز روایت شده که چونکه «حجاج بن یوسف» به خاطر نبرد با «عبدالله بن زبیر» «کعبه» را ویران ساخت و سپس آن را تعمیر نموده چونکه «بیت الله» اعاده گردید و خواستند که «حجر الاسود» را نصب کنند هر موقع که عالمی از عالمانشان یا قاضی از قضاتشان و یا زاهدی از زهادشان آن را نصب می‌کرد، متزلزل شده و مضطرب می‌گردید و «حجر» در مکان خود مستقر نمی‌شد.
در همین حال حضرت علی بن الحسین -علیه‌السلام- جلو آمده و «حجر» را گرفتند و نام خداوند را بر زبان جاری کرده و آنگاه آن را نصب نمودند. در این دفعه آن در محل خود مستقر گردید و همه مردم تکبیر گفتند. [2] . از همین روست که به جناب «فرزدق» چنین الهام شد که در شعرش بگوید:
یکاد یمسکه عرفان راحته
رکن الحطیم اذا ما جاء یستلم
یعنی: «جود و عطای کف بخشای او چنان است که چون به آهنگ استلام «رکن حطیم» (حجرالاسود) گام فرانهد، گویی که رکن می‌خواهد تا او را نزد خود نگاه دارد و از جود و عطایش برخوردار گردد.»
-----------------------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالانوار، ج 46، ص 115، ح 1 (به نقل از اصول کافی).
[2] بحارالانوار، ج 46، ص 32، ح 25 (به نقل از الخرائج و الجرائح).
منبع: اسوه کامل؛ محمد محسن دعایی؛ اطلاعات چاپ اول 1380.

بردباری

اما بردباری که یکی از صفات انبیا و مرسلین و از مهمترین و برجسته‌ترین صفات انسانی است، و از سیطره آدمی بر نفس و تسلیم نشدن وی در برابر انگیزه‌های خشم و انتقام سرچشمه می‌گیرد به وفور در آن امام به چشم می‌خورد جا حظ می‌گوید:
«علی بن حسین به هنگام شدت خشم با وجود قدرت، انتقام نمی‌گرفت.» [1] امام زین العابدین علیه‌السلام از همه کس بردبارتر بود و بیش از هر کسی خشم خود را فرومی‌خورد، راویان و مورخان رویدادهای زیادی از شکیبایی آن حضرت را نقل کرده‌اند که از آن جمله است:
1- امام علیه‌السلام کنیزی داشت که هر وقت می‌خواست برای نماز وضو بسازد، آب به دست آن حضرت می‌ریخت (روزی می‌خواست آب بریزد) ظرف آب از دستش به روی سر و صورت آن حضرت افتاد و شکست، کنیز بلافاصله گفت: خدای عزوجل می‌فرماید: «و الکاظمین الغیظ» [2] . و امام علیه‌السلام در پاسخ فرمود: «من خشمم را فروخوردم.» کنیز، از بردباری و بزرگواری امام، در طمع شد و درخواست مراحم بیشتری نموده و عرض کرد: «و العافین عن الناس» [3] . امام علیه‌السلام از روی لطف و محبت فرمود: «خداوند از تو بگذرد.» کنیز با شنیدن جمله امام، عرض کرد: «و الله یحب المحسنین» [4] . امام علیه‌السلام با لطف و احسان بیشتری رو به کنیزی کرد و فرمود: «برو، تو آزادی...» [5] .
2- از جمله رویدادهای مربوط به بردباری امام علیه‌السلام، داستان مردی بی‌شرم و فرومایه است که با امام روبرو شد و بی‌دلیل شروع کرد به ناسزا و دشنام دادن، امام علیه‌السلام با نهایت لطف فرمود: «ای جوان! عقبات سختی در پیشروی ماست، اگر من از آن عقبات بگذرم از آنچه تو گفتی باکی ندارم اما اگر در آن جا سرگردان بمانم، حال من بدتر از آن است که تو گفتی...» [6] .
امام سجاد علیه‌السلام با تمام وجود و عواطفش به خدا و گرفتاریهای عالم آخرت که جز پرهیزگاران کسی از آنها در امان نیست، متوجه بود و چنان دلش را مشغول می‌داشت که هرزه‌گویی آن شخص فرومایه - سخنی برخاسته از باطنی فاقد اخلاق و ادب - کمترین تأثیری در او نگذاشت.
3- از جمله آثار حلم امام علیه‌السلام آن که روزی از مسجد بیرون آمد، مردی شروع کرد به ناسزا گفتن، مردم خواستند انتقام بگیرند و به او صدمه‌ای بزنند، امام علیه‌السلام آنها را منع کرد و رو به آن مرد کرد و فرمود:
«آنچه را که از اعمال ما نمی‌دانی و خداوند از تو پوشیده داشته بیشتر است! آیا حاجتی داری که برآورده سازم؟» آن مرد با شنیدن سخنان امام، شرمنده شد و می‌خواست که زمین او را فروببرد، امام علیه‌السلام وقتی که آن حال را دید، رقت کرد، عبای سیاهی را که بر دوش داشت به سمت او انداخت و دستور داد تا هزار درهم به او دادند. به این ترتیب ریشه عداوت بی‌دلیل نسبت به مردم را از دل آن مرد بیرون آورد و او را به راه حق و راستی باز گرداند و چنان شد که هرگاه امام علیه‌السلام را می‌دید، عرض می‌کرد: به راستی که شما از اولاد پیامبرانید. [7] .
4- داستان دیگری از حلم امام علیه‌السلام نقل کرده‌اند که مرد فرومایه‌ای به امام علیه‌السلام جسارت کرد و او را دشنام داد، امام صورت مبارکش را از او برگرداند، آن مرد با مشاهده آن عمل، رگهای گردنش پر شد و رو به امام کرد و گفت:
«با تو هستم...»
امام علیه‌السلام فوری در پاسخش فرمود:
«من هم (با توجه به برخورد تو) از گناه تو چشم پوشیدم.»
امام، او را ترک کرد و رفت و مقابله به مثل نکرد [8] ، در حالی که آن مرد سخت برآشفته و خشمگین بود.
5- از جمله دلایل عظمت حلم آن حضرت داستان مردی است که به امام علیه‌السلام تهمت زد و هر چه توانست جسارت کرد، سپس امام رو به آن مرد کرد و فرمود: «اگر آنچه درباره من گفتی، چنانم، از خدا می‌خواهم که مرا بیامرزد و اگر نه، آنچه گفتی در من نیست، خدای تعالی از گناه تو بگذرد.» آن مرد با شنیدن سخنان امام متحیر شد و شروع کرد به عذرخواهی و عرض کرد: «فدایت شوم، آنچه گفتم، شما چنان نیستید، بلکه من سزاوارتر بدانهایم، مرا ببخشید.»
امام علیه‌السلام پس از مشاهده این حالت با لبخندی که حکایت از رضایت و بخشش آن حضرت داشت رو به آن مرد کرد و فرمود: «خداوند از تو درگذشت.» آن مرد در حالی که از محضر امام علیه‌السلام برمی‌گشت که سخت شگفت زده و قلبش آکنده از بزرگداشت و عظمت امام بود و با خود می‌گفت: خدا می‌داند که مقام رسالت خود را در خاندانی قرار دهد که خود می‌خواهد. [9] .
6- داستان دیگری از بردباری امام علیه‌السلام نقل کرده‌اند: مردی از دودمان زبیر در خدمت حضرت بود، مردی به او رسید، ضمن تعدی به او، دشنام و ناسزا گفت، آن مرد زبیری صورت از او برگرداند. وقتی که آن مرد رفت، زبیری از جا برخاست و شروع کرد به دشنام دادن به امام علیه‌السلام و جسارت می‌کرد در حالی که امام ساکت بود و جوابی نمی‌داد، زبیری رو به امام کرد و گفت: «چه باعث شده است که جواب مرا نمی‌دهی؟» امام از روی لطف و مدارا فرمود:
«آنچه که باعث شد تو جواب آن مرد را ندهی همان باعث شد که من هم جواب تو را ندهم!» [10] . این بود برخی از حالات کم نظیری که مورخان درباره شکیبایی آن حضرت نقل کرده‌اند که خود بیانگر وسعت فضایل بی‌مانند امام علیه‌السلام و اوصافی است که آن بزرگوار را تا برترین درجه کمال انسانی بالا برده است.
------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] تهذیب الاخلاق: ص 19.
[2] بخشی از آیه 134 سوره آل عمران، که از جمله صفات پرهیزگاران می‌فرماید: «و فروخورندگان خشم».
[3] بخش دیگری از آیه 134 سوره آل عمران، یعنی:... آنانی که از بدی مردم درگذرند، خداوند دوستدار نیکوکاران است.
[4] بخش دیگری از آیه 134 سوره آل عمران، یعنی:... آنانی که از بدی مردم درگذرند، خداوند دوستدار نیکوکاران است.
[5] تاریخ دمشق: 36 / 155، نهایة الادب: 21 / 326.
[6] بحارالانوار: 46 / 96.
[7] البدایة و النهایة: 9 / 105.
[8] البدایة و النهایة: 9 / 105.
[9] صفة الصفوه: 2 / 54.
[10] الکامل مبرد: 3 / 805.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 1)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام 1372.

بخشندگی

اما بخشندگی نیز یکی از ویژگیها و صفات ذاتی آن بزرگوار بود، تمام مورخان برآنند که آن حضرت از همه مردم بخشنده‌تر و دست و دل بازتر و نسبت به فقرا و مستمندان نیکوکارتر بود. داستانهای فراوانی از بخشش و کرم آن بزرگوار نقل کرده‌اند که از جمله موارد زیر است:
داستان محمد بن اسامه
محمد بن اسامه مریض شد، امام علیه‌السلام به عیادت او رفت. وقتی که کنار بستر او نشست، محمد شروع به گریستن کرد، امام علیه‌السلام فرمود:
- «چرا گریه می‌کنی؟»
- «وامی دارم.»
-«چقدر وام داری؟»
- «پانزده هزار دینار.»
- «من قبول می‌کنم.»
و امام علیه‌السلام از مجلس برنخاست، مگر آن که آن مبلغ را پرداخت، [1] و کابوس وحشتناک وام و اندوه او را برطرف ساخت.
اطعام عمومی
از آثار بزرگوار و بخشندگی آن حضرت این است که همه روزه در مدینه اطعام عمومی می‌کرد و در وقت ظهر در منزل خودش بار عام می‌داد. [2] .
اداره کردن صد خانواده
از آثار وجود فراوان امام آن که صد خانوار را در مدینه به طور پنهانی [3] اداره می‌کرد که هر خانوار شامل چند تن بودند. [4] . به راستی سخاوت دلیل بر آن است که شخص بخشنده از بخل برکنار است و نسبت به مردم احساس محبت دارد و سپاسگزار خدا در برابر نعمت‌های اوست.
-------------------------
پی نوشت ها:
[1] البدایة و النهایة: 9 / 105، سیر اعلام النبلاء: 4 / 239، تاریخ اسلام: 2 / 266، الحلیة: 3 / 141.
[2] تاریخ یعقوبی: 3 / 6.
[3] تهذیب اللغات و الأسماء: ص 343.
[4] بحارالانوار: 46 / 88.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 1)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام 1372.

بردباری

روزی یکی از کنیزان امام سجاد علیه‌السلام به دستان آن حضرت آب می‌ریخت تا آن جناب دست و روی خود را بشوید. ناگهان ظرف آب افتاد و به سر مبارک امام علیه‌السلام اصابت نمود به گونه‌ای که سر آن حضرت شکست. حضرت علیه‌السلام سرش را به طرف کنیز برگرداند. کنیز که نگران و ترسان شده بود با زیرکی این آیه را خواند: «و الکاظمین الغیظ» «پرهیزکاران خشم خود را فرو می‌خورند.» امام علیه‌السلام فرمود: خشم خود را فرو بردم. کنیز دنبال آیه را خواند: «و العافین عن الناس» «پرهیزکاران، خطاکاران را می‌بخشند.» امام علیه‌السلام فرمود: تو را بخشیدم. کنیز پایان آیه را خواند: «و الله یحب المحسنین» [1] . امام سجاد علیه‌السلام به کنیز احسان نمود و فرمود: برو، تو را در راه خدا آزاد ساختم. [2] .
----------------------------
پی نوشت ها:
[1] سوره آل عمران، آیه 134.
[2] ترجمه ارشاد مفید، ج 2، ص 146.
منبع: کرامات و مقامات عرفانی امام سجاد؛ سید علی حسینی قمی؛ نبوغ چاپ دوم 1381.

بزرگوای و کرامت

زمخشری در ربیع الابرار نقل کرده: چون یزید بن معاویه مسلم بن عقبه را به جنگ اهل مدینه فرستاد و گفت: پس از شکست آنان، زنانشان بر سپاهیان شام مباح است (ولی به وی سفارش کرد که متعرض امام سجاد (ع) نشود) علی بن الحسین (ع) در آن ماجرای شوم، چهار صد زن را با فرزندانشان و حشمشان تکفّل فرمود، و آنها را با خانواده خود قرار داد و تا لشکریان مسلم در مدینه بودند آنها را اطعام کرد، یکی از آن زنان قسم خورد که در خانه پدرش و مادرش آن احترام را ندیده است که از آن حضرت دید. [1] . این بود قطره‌ای از دریای فضائل سیدالساجدین صلوات الله علیه که برای نمونه نقل شد.
مناجات طی الارض
حماد بن حبیب کوفی می‌گوید: در راه مکه در منزلی به نام «زباله» از قافله کنار ماندم، غریب و ناشناس در بیابانی سرگردان گردیدم، چون شب فرا رسید بالای درخت بلندی رفتم تا از خطر محفوظ مانم و آنگاه که تاریکی کامل شد، جوانی را دیدم می‌آید، لباسهای سفیدی بر تن داشت و بوی مشک از او به مشام می‌رسید.
آنچه توانستم خود را مخفی کردم تا اصلاً متوجه من نشود، دیدم آماده نماز شد و ایستاد و می‌گفت: «یا من حاز کلّ شی‌ءٍ ملکوتاً و قهر کلّ شی‌ءٍ جبروتاً أَولِج قلبی فرحَ إلاقبال علیک و ألحقنی بمیدان المطیعین لک».
ای خدایی که حکومت تو به همه کاینات احاطه کرده و قدرت تو بر همه موجودات غلبه نموده است، شادی روبرو شدن با تو را به قلب من داخل فرما و مرا به میدان اطاعت کنندگانت وارد کن.
آنگاه شروع به نماز کرد، چون اعضایش آرام و حرکاتش ساکن شد، آهسته از درخت پایین آمدم، دیدم در آن جا چشمه آبی هست، من نیز وضو گرفته پشت سرش ایستادم، در نظرم محرابی نمایان شد گویی در همان وقت ممثل شده بود، او به هر آیه‌ای که می‌رسید و در آن وعده رحمت با عذاب بود با ناله و انین آن را تکرار می‌کرد و چون ظلمت شب شروع به رفتن کرد، ایستاد و چنین می‌گفت: «یا من قصده الضالّون فاصابوه مرشداً و أمّه الخائفون فوجدوه مَعقِلاً و لجأ الیه العابدون فوجدوه مَوئلاً، مَتی راحة من نصب لغیرک بدنه و مَتی فرح من قصد سواک بنیته الهی قد تقشّع الظّلام و لم اقض من خدمتک و طراً و لا من حیاض مناجاتک صدراً، صل علی محمد و آله و افعل بی اولی الامرین بک یا ارحم الراحمین». ای آن که گمراهان او را قصد کرده و یافته‌اند که راهنماست و خائفان او را امید داشته و دیده‌اند که ایمن دهنده است و بندگان به او پناه برده و دیده‌اند که محل پناه است، کِی راحت خواهد شد آن که بدن خویش را برای غیر تو به زحمت انداخته و کی شاد خواهد شد آن که در نیتش غیر تو را قصد کرده است. الهی ظلمت شب با آمدن صبح شکافته شد حال آن که من از عبادت تو کامی نبرده‌ام و از حوضهای مناجات تو سینه‌ای پر ننموده‌ام، بر محمد و آل محمد صلوات فرست و با من از رحمت و غضب، آنرا کن که بر تو سزاوارتر است ای ارحم الراحمین. حماد گوید: ترسیدم که برود و ندانم کیست، به او چسبیدم و گفتم: تو را قسم می‌دهم به خدایی که خستگی رنج را از تو برده و لذت خوف و عبادت را به تو ارزانی داشته است، از تو بر من رحمت و رأفتی برسد، من راه را گم کرده و از قافله درمانده‌ام، فرمود: اگر توکلت راست باشد گمراه نمی‌شوی، با من بیا و دنبال من باش، چون به زیر آن درخت رسید، دست مرا گرفت، گمان کردم که زمین زیر پای من کشیده می‌شود، چون هوا روشن شد فرمود: تو را بشارت باد که اینجا مکه است، من صدای اهل آنجا را شنیده و حاجیان را دیدم.
به او گفتم: تو را قسم می‌دهم به خدایی که رحمت او را در روز قیامت و روز احتیاج امید داری تو کیستی؟ فرمود: حالا که قسم دادی می‌گویم، من علی بن الحسین بن علی بن ابیطالبم. [2] .
حماد بن حبیب کوفی بنابر نقل رجال شیخ از اصحاب امام صادق (ع) است، جریان طی الارض یکی از واقعیات و از مصادیق ولایت تکوینی است و در سوره نمل آیه 40: «و قال الذی عنده علم من الکتاب...» نقل شده که آصف بن برخیا وزیر سلیمان، تخت ملکه سبأ را نزد سلیمان آورد و در حالات امام جواد (ع) نظیر آن آمده است.
امام و طاووس یمانی
طاووس یمانی می‌گوید: در مکه در «حجر اسماعیل» بودم دیدم مردی مشغول نماز است، دقت کردم متوجه شدم که علی بن الحسین (امام سجاد(ع)) است، پیش خود گفتم: ای نفس! این مرد نیکوکاری از اهل بیت رسالت است و الله دعای او را غنیمت شمرده و خواهم دید چه دعایی می‌کند؟ چون از نماز فارغ شد دست به دعا برداشت و می‌گفت:
«سَیدی سَیدی هذه یدای قدمددتهما الیک بالذنوب مملوّةٌ و عینای بالرّجاء ممدودة و حقّ لمن دعاک بالندم تّذللاً ان تُجیبه بالکرم تفضّلاً».
ای خدا، آقای من، آقای من، این دو دست من است که پر از گناهان به درگاه تو بلند کردم و دو چشمانم به امید به درگاه تو باز شده است، سزاوار است با بزرگواری و تفضّل کسی را که با تذلّل و فروتنی تو را می‌خواند جواب بدهی. مولای من! آیا مرا از اهل شقاوت آفریده‌ای تا بر حال خویش پیوسته گریه کنم، یا از اهل سعادت آفریده‌ای تا به امید بشارت دهم.
مولای من! آیا برای عمودهای آتشین جهنم اعضا مرا خلق کرده‌ای؟! یا برای نوشیدن آب جوشان آتش، روده‌های مرا به وجود آورده‌ای؟
مولای من! اگر بنده‌ای می‌توانست از مولای خود فرار کند، من اولین فرار کنندگان از تو بودم اما می‌دانم که از چنگ تو فرار نتوانم.
سید من! اگر می‌دانستم که عذاب من بر حکومت تو می‌افزاید از تو برای عذاب صبر می‌خواستم ولی می‌دانم که اطاعت طاعتگران بر حکومت تو اضافه نمی‌کند و گناه گناهکاران از حکومتت نمی‌کاهد. مولای من! من کیستم؟ موقعیت من کدام است؟ با بزرگواری خود مرا ببخش، با پرده پوشی خود بزرگم کن، و با آقایی خود از ملامت من درگذر.
«إلهی و سیدی ارْحمنی مَصُروعاً علی الفراش تَقَلّبنی اَیدی اَحِبّتی و ارحمنی مطروحاً علی المُغتسل یغْسلنی صالحٌ جیرتی و ارْحمنی محمولاً قد تَناول الاقرباءُ اَطراف جَنازتی و ارحم فی ذلک البیت الظّلْم وَحْشتی و غُربتی و وحدتی».
معبود من، مولای من، رحم کن مرا آن وقت که در بستر مرگ افتاده باشم و دوستانم مرا رو به قبله کنند، رحم کن بر من آن وقت که در غسلگاه انداخته شوم و همسایگان نیکوکارم مرا غسل دهند، رحم کن بر من آنگاه که بالای دست تشییع کنندگان حمل می‌شوم و خویشانم اطراف جنازه‌ام را گرفته‌اند، رحم کن بر وحشت من و غربت من و تنهائی من در آن قبر پر از ظلمت و تاریکی. [3] .
آنگاه گریست و گفت: سبحانک تو را گناه می‌کنند که گویا نمی‌بینی، حلم نشان می‌دهی که گویا به تو معصیت نکرده‌اند، با حسن معامله به بندگانت محبت می‌کنی که گویا تو به آنها محتاجی. حال آن که مولای من تو از آنها بی‌نیازی، سپس به سجده افتاد.
طاووس گوید: به کنار او آمدم، سرش را برداشته و بر زانوی خود گذاشتم، گریستم اشک چشمانم بر صورت او ریخت، برخاست و نشست و فرمود: این کیست که مرا از یاد خدایم مشغول کرد؟
گفتم: منم، طاووس یمانی، یابن رسول الله. این ناله و بی تابی چیست؟ باید ما چنین کنیم که عاصی و جانی هستیم، پدرت حسین بن علی، مادرت فاطمه زهرا و جدت رسول خدا (ص) است، امام فرمود: «هیهاتَ هیهاتَ یا طاووسُ دَعْ عنّی حدیثَ اَبی و اَمّی و جدّی. خلق اللّه الجنةَ لمن اَطاعَه و اَحسَن و لو کان عبداً حبشّیاً و خلق النّار لمن عصاه و لو کان ولداً قرشیاً. اما سمعتَ قول اللّه تَعالی فاذا نُفَخ فی الصّور فلا اَنساب بَینهم ولا یستاءَلُون واللّه لا ینفعک غدًا الاّ تَقدمةٌ تقدّمها من عمل صالح». [4] . هیهات، هیهات ای طاووس حدیث و موضوع، پدر، مادر، جد من را کنار بگذار، خداوند بهشت را برای هر بنده اطاعت کننده و نیکوکار آفریده ولو غلام حبشی باشد و آتش را برای معصیتکار قرار داده ولو شخص قرشی (از خانواده بنی هاشم) باشد آیا کلام خدا را نشنیده‌ای که فرموده: چون در صور دمیده شود، نسبها آن روز در میان مردم نیست و از انساب یکدیگر سؤال نمی‌کنند، به خدا قسم روز قیامت به تو فایده نمی‌دهد مگر عملی که از پیش فرستاده باشی. ناگفته نماند: طاووس یمانی از فقها عامه است، بعضی او را شیعه دانسته‌اند ولی این قول صحت ندارد.
-----------------------------
پی نوشت ها:
[1] بحار: ج 49 ص 40، مناقب، ج 4 ص 142.
[2] بحار: ج 75 ص 146 از امالی صدوق.
[3] بحار: ج 46 ص 82.
[4] بحار: ج 2 ص 12 و 13 مجلسی رحمة اللّه علیه بقیه خبر را به فصل معجزات حضرت رسول (ص) احاله کرده است.
منبع: نمونه هایی از فضائل و سیره فردی امام علی بن الحسین؛ سید علی اکبر قریشی.

بندگی و پرستش حق تعالی

آن حضرت در میدان بندگی خدای یکتا و معبود و معشوق خود، مصداق برجسته این کلام الهی است که اهل پرستش را چنین توصیف می‌کند:
مردانی که نه تجارت و نه معامله‌ای آنان را از یاد خدا و بر پا داشتن نماز و ادای زکات غافل نمی‌کند. آنها از روزی که در آن، دل‌ها و چشم‌ها زیر و رو می‌شود، می‌ترسند. (نور: 37)
همه رفتارهای حضرت، از حضوری پیوسته در برابر حق تعالی و دیدار محبوب و معبود حقیقی حکایت داشت؛ آن گونه که نوشته‌اند: «هرگاه برای نماز آماده می‌شد تا وضو بسازد، رنگ چهره‌اش دگرگون می‌شد. به او می‌گفتند: چرا چنین می‌شوید؟ در پاسخ می‌فرمود: مگر نمی‌دانید در پیشگاه چه کسی می‌ایستم». [1] .
امام باقر علیه‌السلام درباره پدرش چنین می‌فرماید: هیچ‌گاه برای وضو گرفتن از کسی کمک نمی‌گرفت، بلکه همواره پیش از خواب، آب از چاه بیرون می‌کشید و در خمره می‌ریخت. وقتی برای نماز شب به پا می‌خاست، نخست مسواک می‌کرد، سپس وضو می‌ساخت و به نماز می‌ایستاد. هر آنچه از نمازهای مستحبی در روز از وی فوت شده بود، در شب به جای می‌آورد، ولی به من می‌فرمود: ای فرزندم! بر شما لازم نیست همچون من باشید (و چنین نماز فراوان بخوانید)، بلکه برای کسی که خود را به کار نیکی عادت داده، لازم است بر آن مداومت کند. بدین جهت بود که هرگز در سفر و حضر، نماز شب را ترک نمی‌کرد. [2] .
اسباط می‌گوید که وارد مسجدی در کوفه شدم. ناگاه دیدم جوانی در حال سجده با خدا مناجات می‌کند و می‌گوید: «چهره‌ام خاک‌آلود (در نهایت تذلل) برای خالقم سجده می‌کند و سزاوار اوست». جلوتر رفتم. دیدم علی بن الحسین، زین‌العابدین علیه‌السلام است. هنگام طلوع فجر، نزد وی رفتم و گفتم: «ای فرزند رسول‌خدا خودت را به سختی وا می‌داری و حال آنکه خداوند تو را به آنچه خود خواست، فضیلت بخشیده است». وقتی چنین سخنی گفتم، گریست. سپس حدیثی را از عمرو بن عثمان از اسامة بن زید نقل فرمود که رسول‌خدا صلی الله علیه و آله فرموده است: هر چشمی در روز قیامت گریان است؛ مگر چشمی که از خشیت خدا بگرید و چشمی که راه خدا (در جنگ) نابینا شود و چشمی که از محارم الهی چشم بپوشد و چشمی که شب زنده‌داری کند و آن را به روز رساند. خداوند به چنین کسی نزد فرشتگان مباهات می‌کند و می‌فرماید: بنگرید به بنده‌ام که روح او نزد من و بدن او در طاعت من است. بدنش را از رختخواب دور کرد، به جهت خوف و طمعی که در رحمتم دارد. پس شما ای فرشتگان، گواهی دهید که او را بخشیدم. [3] . مناجات‌های دل‌نشین آن حضرت زبانزد راهیان کوی دوست است. طاووس بن کیسان یمانی از زاهدان و عابدان معروف می‌گوید: «شبی در حجر اسماعیل بودم که دیدم علی بن الحسین علیه‌السلام به آنجا آمد. با خود گفتم او مردی صالح از اهل‌بیت نبوت است. باید به راز و نیازهای وی گوش فرا دهم تا ببینم چگونه نیایش می‌کند. سپس دیدم که تا صبح به نماز ایستاد و سرانجام به سجده رفت. در سجده‌اش شنیدم که می‌گفت:
پروردگارا! بنده ناچیزت به درگاه توست؛ نیازمند و درمانده‌ات به درگاه توست؛ پروردگارا! گدایت به درگاه توست؛ پروردگارا! فقیرت به درگاه توست و از تو درخواست دارد. در هیچ اندوهی این دعا را نخواندم، مگر آنکه برطرف گردید و گشایش حاصل شد». [4] . زید بن اسلم نیز می‌گوید: این دعا از دعاهای همیشگی علی بن الحسین علیه‌السلام بود: اللهم لا تکلنی الی نفسی فاعجز عنها و لا تکلنی الی المخلوقین فیضیعونی. [5] . بار خدایا! مرا به خودم وامگذار تا از مهار آن در مانم و مرا به مخلوق نیز وامگذار تا تباهم سازند.
-----------------------------------
پی نوشت ها:
[1] تهذیب الکمال، ج 20، ص 390؛ احمد بن حجر هیثمی، صواعق المحرقة، بیروت، مؤسسه الرسالة، 1417 ه. ق، چ 1، ج 2، ص 583.
[2] ابن جوزی، صفوة الصفوة، بیروت، دارالفکر، چ 1413،1 ه. ق، بخش دوم، ج 1، ص 55؛ محمد بن حسن واسطی، مجمع الاحباب، دارالمنهاج، چ 1423،1 ه. ق، ج 2، ص 187.
[3] عبدالکریم، رافعی قزوینی، التدوین فی اخبار قزوین، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1917 م، ج 2، ص 110.
[4] سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 393؛ تاریخ دمشق، ج 41، ص 381؛ تهذیب التهذیب، ج 20، ص 391.
[5] سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 396؛ تاریخ دمشق، ج 41، ص 382.
منبع: امام سجاد از دیدگاه اهل سنت؛ علی باقر شیخانی؛ مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما؛ چاپ اول 1385.

پ

پذیرایی جنیان از حاجیان

امام سجّاد، حضرت زین العابدین صلوات اللّه و سلامه علیه به همراه تنی چند از دوستان و یاران خویش عازم مکّه معظّمه گردید، در این بین، حضرت با بعضی از دوستان مقداری عقب تر و تعدادی نیز به همراه خدمه جلوتر حرکت می کردند.
آن هائی که جلوتر بودند، چون به محلّ عَسْفان - منزل گاه و استراحت گاه حاجیان - رسیدند، در گوشه ای خیمه زده و چادر برپا کردند. وقتی حضرت نزدیک آن ها رسید فرمود: چرا این جا بار انداخته اید! این جا محلّ سکونت آن دسته از جنّیانی است که از دوستان و شیعیان ما هستند؛ و بودن ما در این جا برای آن ها موجب مزاحمت و ضرر می باشد. اصحاب گفتند: ما این موضوع را نمی دانستیم؛ و چون خواستند اسباب و وسائل خود را جمع کنند و از آن جا کوچ نمایند، ناگهان صدائی را شنیدند که گفت: یاابن رسول اللّه! حرکت نکنید و همین جا بمانید، زیرا ما به وجود شما افتخار می کنیم. سپس طبقی را فرستادند و گفتند: دوست داریم میهمان ما باشید، و از آنچه برایتان فرستادیم تناول نمائید. همین که اصحاب امام علیه السّلام، نگاه کردند، دیدند در گوشه ای از خیمه حضرت طبقی از انواع میوه های انگور، رطب، انار، موز و دیگر میوه ها قرار دارد ولی کسی را ندیدند، بلکه فقط صدائی را می شنیدند و طبق میوه ها را مشاهده می کردند.
بعد از آن امام سجّاد علیه السّلام همراهان خود را دعوت نمود و همگی از آن میوه ها میل کردند؛ و پس از آن حرکت کرده و از آن مکان کوچ نمودند و به سمت مکّه معظّمه رهسپار شدند. [1] .
-----------------------
پی نوشت ها:
[1] الخرائج و الجرائح: ج 2، ص 587، ح 10.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام زین العابدین؛ عبداللّه صالحی.

پروردگار خواب و دو شیر درنده

مرحوم علاّمه مجلسی به نقل از شیخ الطایفه مرحوم طوسی حکایت کند:
روزی حضرت سجّاد، امام زین العابدین علیه السّلام به عنوان انجام مراسم حجّ خانه خدا، عازم مکّه مکرّمه گردید. در مسیر راه از شهر مدینه به مکّه، به بیابانی رسید که دزدهای بسیاری جهت غارت و چپاول اموال حاجیان و اذیت و آزار ایشان، سر راه ایستاده و کمین کرده بودند.
همین که امام علیه السّلام نزدیک دزدان رسید، یکی از آن دزدها جلو آمد و راه را بر آن حضرت بست و منع از حرکت آن بزرگوار به سوی مکّه معظّمه گردید. امام زین العابدین علیه السّلام با متانت و خون سردی به آن دزد خطاب نمود و اظهار داشت: چه می خواهی؟ و به دنبال چه چیزی هستی؟ دزد پاسخ داد: می خواهم تو را به قتل رسانده و آن گاه وسائل و اموال تو را غارت کنم. حضرت فرمود: من حاضر هستم که با رضایت خود اموال و آنچه را که همراه دارم، با تو تقسیم کنم و با رضایت خویش نصف آن ها را تحویل تو دهم. دزد راهزن گفت: من نمی پذیرم و باید برنامه و تصمیم خود را، که گفتم اجراء کنم. حضرت سجّاد علیه السّلام فرمود: من حاضرم از آنچه که به همراه دارم، به مقدار هزینه سفر خویش بردارم و بقیه آن را هر چه باشد در اختیار تو قرار دهم. ولیکن دزد همچنان بر حرف خود اصرار می ورزید و با لجاجت پیشنهاد امام زین العابدین علیه السّلام را نپذیرفت. پس چون حضرت چنین حالت و برخوردی را از آن دزد مشاهده نمود، از او سؤال نمود: پروردگار و ارباب تو کجاست؟ دزد پاسخ داد: در حال خواب به سر می برد.
در این موقع حضرت کلماتی را بر زبان مبارک خود جاری نمود و زمزمه ای کرد که ناگهان دو شیر درّنده پدیدار گشتند؛ و به دزد حمله کردند و یکی سر دزد و دیگری پایش را به دندان گرفت و هر یک او را به سمتی می کشید. سپس امام سجّاد علیه السّلام اظهار داشت: تو گمان کردی که پروردگارت غافل است و در حال خواب به سر می برد؟! و بعد از آن، امام علیه السّلام به سلامت و امنیت به راه خود ادامه داد و به سوی مکّه معظّمه حرکت نمود. [1] .
----------------------------
پی نوشت ها:
[1] أمالی شیخ طوسی: ص 605، بحارالانوار: ج 46، ص 41، ح 36.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام زین العابدین؛ عبداللّه صالحی.

پنج همنشین بد

هنوز صحبت‌های شیرین و نصیحت‌های دلسوزانه‌اش را به یاد دارم، عجب سخنان گهرباری بود، همچون مروارید و حتی بالاتر از آن! هر جمله که بر زبان او جاری می‌شد دریایی از حکمت بود.
به خاطر دارم سال‌ها قبل روزی با پدرم به حضورش رفتیم تا پندی بشنوم و در زندگی به کار ببندیم. او روی سجاده‌ی نمازش نشسته بود و فرزندش نیز در کنارش بود و با هم صحبت می‌کردند. نمازش تمام شده بود. با دیدن من و پدرم سجاده را جمع کرد و آن را روی طاقچه‌ی گلی اتاق گذاشت. آمد و کنار ما نشست و احوال پرسی گرمی کرد، پسر خردسالش آمد و گفت: پدر جان! بقیه‌اش را هم بگو، آن پنج گروه که گفتی از آنان پرهیز کنم کدامند؟ کنجکاو شدم تا بدانم آنها چه گروه‌هایی هستند. امام سجاد که به اشتیاق من پی برده بود فرمود: هر دوی شما گوش کنید و در زندگی به کار ببندید، پنچ گروه هستند که هیچ‌گاه با آنان رفاقت نکنید «فاسق»، «بخیل»، «دروغ‌گو»، «احمق» و «قاطع رحم.» [1] .
اولی تو را به یک لقمه نان و حتی کمتر از آن می‌فروشد. دومی زمانی که به شدت به چیزی نیاز داری، تو را از آن محروم می‌کند. سومی مثل سراب در بیابان است، راه دور را به تو نزدیک می‌نمایاند و برعکس، راه نزدیک را دور. چهارمی می‌خواهد به تو سود برساند، ولی کاری می‌کند که به ضررت تمام می‌شود و پنجمی مورد لعنت خداست؛ چون خدا در سه جای قرآن، آن کسی را که با خویشاوندانش قطع رابطه کند ملعون شمرده است. [2] . از آن زمان سال‌های زیادی می‌گذرد و من تازه به عمق و معنای صحبت‌های امام سجاد علیه‌السلام پی برده‌ام.
------------------------------
پی نوشت ها:
[1] کسی که با خویشاوندانش قطع رابطه کند.
[2] کشف الغمه، ج 3، ص 105.
منبع: حیات پاکان داستانهایی از زندگی امام سجاد؛ مهدی محدثی؛ بوستان کتاب چاپ اول 1383.

پرهیز از دروغ

اتقوا الکذب الصغیر منه و الکبیر فی کل جد و هزل فان الرجل اذا کذب فی الصغیر اجترء علی الکبیر. [1] .
از دروغ کوچک و بزرگ در هر جدی و شوخیی بپرهیزید، زیرا چون کسی دروغ کوچک گفت بر دروغ بزرگ نیز جرئت پیدا می‌کند.
-----------------------------
پی نوشت ها:
[1] تحف العقول ، ص 278.
منبع: سیره و سخن پیشوایان؛ محمد علی کوشا؛ انتشارات حلم چاپ اول زمستان 1384.

پارسایی و دعا

ما من شی‌ء أحب الی الله بعد معرفته من عفة بطن و فرج و ما من شی‌ء أحب الی الله من أن یسأل.[1] .
چیزی نزد خدا، پس از معرفت او، محبوب‌تر از پاکی شکم و پاکدامنی نیست، و چیزی نزد خدا محبوب‌تر از درخواست کردن از او نیست.
--------------------------------
پی نوشت ها:
[1] تحف العقول ، ص 282.
منبع: سیره و سخن پیشوایان؛ محمد علی کوشا؛ انتشارات حلم چاپ اول زمستان 1384.

پذیرش عذر دیگران

ان شتمک رجل عن یمینک ثم تحول الی یسارک و اعتذر الیک فاقبل عذره.[1] .
اگر مردی از طرف راستت به تو دشنام داد و سپس به سوی چپت گردید و از تو عذرخواهی نمود، عذرش را بپذیر.
------------------------
پی نوشت ها:
[1] تحف العقول ، ص 282.
منبع: سیره و سخن پیشوایان؛ محمد علی کوشا؛ انتشارات حلم چاپ اول زمستان 1384.

پرهیز از گناهکاران، ظالمان و فاسقان

ایاکم و صحبة العاصین، و معونة الظالمین و مجاورة الفاسقین، احذروا فتنتهم، و تباعدوا من ساحتهم.[1] .
از همنشینی با گنهکاران و یاری ستمگران و نزدیکی با فاسقان بپرهیزید. از فتنه‌هایشان برحذر باشید و از درگاهشان دوری گزینید.
---------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] تحف العقول، ص 254.
منبع: سیره و سخن پیشوایان؛ محمد علی کوشا؛ انتشارات حلم چاپ اول زمستان 1384.

پرهیز از دشمنی و توجه به دوستی

لا تعادین أحدا و ان ظننت أنه لا یضرک، و لا تزهدن فی صداقة أحد و ان ظننت أنه لا ینفعک.... [1] . حتما با هیچ کس دشمنی نکن، هر چند گمان کنی که او به تو زیان نرساند، و حتما دوستی هیچ کس را ترک نکن هر چند گمان کنی که او سودی به تو نرساند...
----------------------------------
پی نوشت ها:
[1] تحف العقول، ج 78 ص 160.
منبع: سیره و سخن پیشوایان؛ محمد علی کوشا؛ انتشارات حلم چاپ اول زمستان 1384.

پاداش احسان

من کسا مؤمنا کساه الله من الثیاب الخضر. [1] .
هر که مؤمنی را بپوشاند، خداوند به او از جامه‌های سبز بهشتی بپوشاند.
-------------------------------
پی نوشت ها:
[1] اصول کافی، ج 3، ص 293 - تحف العقول، ص 282.
منبع: سیره و سخن پیشوایان؛ محمد علی کوشا؛ انتشارات حلم چاپ اول زمستان 1384.

پر شدن عبای امام سجاد از مروارید

می‌گویند: روزی عبدالملک بن مروان در خانه خدا طواف می‌کرد و امام سجاد علیه‌السلام در پیشاپیش او طواف خود را انجام می‌داد و به او توجهی نداشت و عبدالملک هم او را نمی‌شناخت. عبدالملک گفت: «این شخص کیست که در مقابل ما طواف می‌کند و به ما توجهی نمی‌کند؟» گفتند: این شخص، علی بن الحسین است.» عبدالملک به جایگاه خود رفت و گفت: «او را نزد من بیاورید.» حضرت را آوردند. عبدالملک گفت: «ای علی بن الحسین! من که قاتل پدرت نیستم! چرا نزد من نمی‌آیی؟! امام سجاد علیه‌السلام فرمود: «قاتل پدرم، دنیا را از پدرم گرفت ولی پدرم آخرت او را خراب کرد. اگر تو نیز دوست داری چنین شوی پس باش.»
عبدالملک گفت: «هرگز، ولی نزد ما بیا تا از دنیای ما بهره ببری.» حضرت نشست و عبای خود را گشود و دعا کرد: «خدایا! حرمتی که دوستانت نزد تو دارند را نشان بده.» در این هنگام، عبای حضرت پر از مرواریدهای درخشان شد که شعاع نورشان، دیدگان را خیره می‌کرد. در این هنگام خطاب به عبدالملک فرمود: «کسی که چنین حرمتی نزد خدا دارد چه نیازی به دنیای تو دارد؟!» سپس فرمود: «خدایا! اینها را بگیر که من احتیاجی به آنها ندارم.» [1] .
----------------------------
پی نوشت ها:
[1] =الخرائج الجرائح.
منبع: عجایب و معجزات شگفت انگیزی از امام سجاد؛ تهیه و تنظیم واحد تحقیقاتی گل نرگس؛ شاکر؛ چاپ اول 1386 .

پول با برکت

حضرت سجاد علیه السلام فرموده است: بندگان خدا بدانید که برای مشرکان ترازویی نصب نمی شود و نه نامه ی اعمالی، همانا آنان بدون حساب وارد جهنم می شوند.
و به سند خود از سلیمان بن عیسی روایت می کند که گفت: حضرت سجاد علیه السلام را دیدم و گفتم: یابن رسول الله! من تهی دستم، حضرت درهمی و نانی به من داد، چهل سال خود و عائله ام از آنها استفاده کردیم. (البته معنی آن است که با درهم معامله کرده و از برکت آن وضعش تأمین شده است.)
منبع: معجزات امام سجاد؛ حبیب الله اکبرپور؛ نشر الف؛ چاپ دوم تابستان 1383 .

پرنده و شکوفه خرما

حضرت سجاد علیه السلام فرموده است: از آن حضرت در مورد ریسمان محکم در قرآن سؤال شد که مراد چیست؟ حضرت فرمود: آن ریسمان محکم ایمان به خداست.
و به سند خود از جمهور بن حکیم در حدیثی روایت می کند که: پرنده ای حضرت سجاد علیه السلام را دید و پایین آمد و شکوفه خرمایی در غیر فصل به حضرت داد.
منبع: معجزات امام سجاد؛ حبیب الله اکبرپور؛ نشر الف؛ چاپ دوم تابستان 1383 .

پنج درس آموزنده سعادت بخش

1 - مرحوم قطب الدّین راوندی در کتاب خود آورده است:
امام سجّاد صلوات اللّه علیه چون نماز صبح را به جا می آورد؛ در جایگاه خود می نشست و دعا می خواند تا موقعی که خورشید طلوع نماید؛ و پس از طلوع خورشید، دو رکعت نماز برای سلامتی خود و افراد خانواده اش می خواند و سپس مختصری می خوابید.
و چون از خواب بیدار می شد، دندان های خود را مسواک می نمود و بعد از آن مشغول صرف صبحانه می گردید. [1] .
2 - مرحوم کلینی، به نقل از حضرت صادق آل محمّد علیهم السّلام حکایت فرماید:
هرگاه یکی از دامادهای امام سجّاد علیه السّلام داخل منزل وی می گردید و بر حضرتش وارد می شد، امام سجّاد علیه السّلام عبای خود را از دوش بر می گرفت و برای او پهن می نمود تا روی آن بنشیند. و سپس به داماد خود می فرمود: خوش آمدی، که تو هم تأمین کننده هزینه های خانواده خود و هم، نگه دارنده ناموس خود از شرّ هواهای نفسانی و اجانب هستی. [2] .
3 - روزی امام سجّاد علیه السّلام مشغول خواندن نماز بود، که در بین نماز عبای آن حضرت از روی شانه اش افتاد و حضرت بدون کمترین توجّهی نسبت به آن، با همان حالت به نماز خود ادامه داد. چون از نماز فارغ شد یکی از اصحاب آن حضرت جلو آمد و اظهار داشت: یاابن رسول اللّه! چرا هنگامی که عبا از روی شانه شما افتاد، بدون توجّه به آن، به نماز خود ادامه دادی!؟
امام علیه السّلام فرمود: این چه اعتراضی است که مطرح می کنی!؟ آیا می دانی من در حال نماز، در مقابل چه کسی قرار داشتم؛ و با چه کسی سخن می گفتم؟ آیا توجّه نداری، هر مقداری که از نماز با خلوص و توجّه کامل به خداوند متعال باشد به همان مقدار مقبول درگاه الهی قرار می گیرد. آن شخص گفت: پس وای بر حال ما، که بیچاره هستیم. و حضرت فرمود: از لطف و رحمت پروردگار مهربان ناامید نباشید، چون خداوند متعال به وسیله نمازهای نافله، نواقص نماز را تکمیل و جبران می نماید. [3] .
4 - روزی شخصی حضرت سجّاد علیه السّلام را تعریف و تمجید کرد و اظهار علاقه شدیدی نسبت به آن حضرت داشت.
امام علیه السّلام فرمود: خداوندا، به تو پناه می برم از این که مبادا دیگران مرا دوست بدارند، در حالی که تو مرا دشمن داشته باشی. همچنین حکایت کرده اند: روزی که عید عرفه بود، آن حضرت از محلّی عبور می نمود، عدّه ای را مشاهده کرد که در حال گدائی بودند و از این و آن تقاضای کمک می کردند. حضرت با حالت تعجّب به آن ها نگاهی نمود و فرمود: وای بر شما، که در مثل چنین روزی - روز عرفه - از غیر خداوند متعال، کمک می طلبید و چشم امید به دیگران بسته اید. [4] .
5 - مرحوم کلینی رحمة اللّه علیه در کتاب شریف کافی آورده است:
شخصی به نام سعید بن مسیب حکایت کند: روزی به محضر مبارک امام سجّاد علی بن الحسین علیهماالسّلام وارد شدم در حالتی که آن حضرت مشغول خواندن نماز بود، پس چون نماز خود را به پایان رساند، شخصی درب خانه را زد. حضرت فرمود: سائلی - گدائی - آمده است و تقاضای کمک دارد، او را ناامید مگردانید. [5] .
----------------------------------
پی نوشت ها:
[1] دعوات راوندی: ص 71، و مستدرک الوسائل: ج 6، ص 350، ح 3.
[2] اصول کافی: ج 1، ص 338، ح 8.
[3] دعائم الاسلام: ج 1، ص 158، مستدرک الوسائل: ج 4، ص 103، ح 29.
[4] بحارالانوار: ج 46، ص 62.
[5] کافی: ج 4، ص 15، ح 4، حلیة الابرار: ج 3، ص 259، ح 5.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام زین العابدین؛ عبداللّه صالحی.

پرهیز از ظلم

امام باقر علیه‌السلام فرمودند: پدرم امام سجاد علیه‌السلام به هنگام وفات مرا به سینه خود فشرد و فرمود: پسرم! از ظلم به کسی که یاوری جز خدای ندارد، اجتناب کن. [1] .
-------------------------------
پی نوشت ها:
[1] اصول کافی، ج 4، ص 16.
منبع: پنجاه و هفت درس زندگی از سیره عملی حضرت امام سجاد؛ گردآوری و انتخاب حمیدرضا کفاش؛ عابد؛ چاپ اول بهار 1381 .

پیک محبت

زین‌العابدین پیک محبت بود. این هم عجیب است: راه می‌رفت، هرجا، بی کسی را می‌دید، هر جا غریبی را می‌دید، فقیر و مستمندی را می‌دید، کسی را می‌دید که دیگران به او توجه ندارند، به او محبت می‌کرد، او را نوازش می‌کرد و به خانه خودش می‌آورد. [1] .
روزی یک عده جذامی را دید. (همه از جذامی فرار می‌کنند، و آن که فرار می‌کند از سرایت بیماریش می‌ترسد، ولی خوب اینها هم بنده خدا هستند) از اینها دعوت کرد، اینها را به خانه خود آورد و در خانه خود از اینها پرستاری کرد. [2] خانه زین‌العابدین خانه مسکینان و یتیمان و بیچارگان بود.
-----------------------------
پی نوشت ها:
[1] منتهی الآمال، معرب ج 2، ص 15.
[2] بحارالانوار، ج 46 و کافی ج 2، ص 123.
منبع: پنجاه و هفت درس زندگی از سیره عملی حضرت امام سجاد؛ گردآوری و انتخاب حمیدرضا کفاش؛ عابد؛ چاپ اول بهار 1381 .

پاداش اهل فضیلت‌

امام زین العابدین علیه‌السلام، اصحاب خویش را به بهره‌مند ساختن مردم از فضل و کار نیکشان ترغیب و تشویق فرموده است همچنان که ایشان را بر آراسته شدن به زیور صبر و بردباری و کمک و همیاری با یکدیگر دعوت کرده، می‌فرماید:
«أذا کان یوم القیامة نادی مناد: لیقم أهل الفضل. فیقوم ناس قبل الحساب،فیقال لهم: انطلقوا الی الجنة، فتتلقاهم الملائکة و یسألونهم الی أین؟ فیقولون: الی الجنة، فاذا سألوهم عما استحقوا ذلک، یقولون: کنا اذا جهل علینا حلمنا، و اذا ظلمنا صبرنا، و اذا أسی‌ء الینا غفرنا. فیقال لهم: ادخلوا الجنة فنعم أجر العاملین، ثم ینادی مناد: لیقم أهل الصبر. فیقوم ناس، فیقال لهم: انطلقوا الی الجنة، فتتلقاهم الملائکة و یسألونهم مثل الأول. فیقولون: صبرنا أنفسنا علی طاعة الله، و صبرناها عن معصیة الله عزوجل، فیقولون لهم: ادخلوا الجنة فنعم أجر العاملین، ثم ینادی مناد: لیقم جیران الله عزوجل، فیقوم ناس، فیقال لهم: انطلقوا الی الجنة فتسألهم الملائکة عما استحقوا ذلک، و ما مجاورتهم لله عزوجل؟ فیقولون: کنا نتزاور فی الله، و نتجالس فی الله، و نتبادل فی الله، فیقولون: ادخلوا الجنة فنعم أجر العالمین...» [1] . «وقتی که روز قیامت فرارسد، منادیی ندا در دهد: اهل فضیلت بپا خیزند! پس گروهی پیش از حساب از جا برخیزند، به آنان گفته شود: به بهشت بروید، فرشتگان با روی گشاده روبرو شوند و از ایشان بپرسند که به کجا می‌روید؟ می‌گویند: به سوی بهشت، و چون بپرسند که از کجا مستحق بهشت شدید؟ می‌گویند: ما چنان بودیم که وقتی کسی به نادانی با ما برخورد می‌کرد بردباری می‌کردیم و هر گاه به ما ظلم می‌شد، صبر می‌کردیم و هر گاه کسی بدی می‌کرد می‌بخشیدیم. آنگاه به ایشان گفته می‌شود: به بهشت وارد شوید. چه خوب است اجر عاملان! سپس منادیی ندا در دهد: اهل صبر بپاخیزند، پس گروهی از مردم بپاخیزند و به ایشان بگویند: به سوی بهشت بروید، فرشتگان با روی باز با ایشان ملاقات کنند و از آنان نظیر دسته اول سؤال می‌کنند و آنها در جواب می‌گویند: ما خود را به صبر و پایداری بر طاعت خدا و خودداری از معصیت خدای عزوجل وا داشتیم پس به ایشان گفته می‌شود: به بهشت وارد شوید چه نیکوست اجر عاملان! سپس منادیی ندا در دهد: همسایگان خدا بپاخیزند! پس گروهی از مردم برخیزند، به ایشان گفته می‌شود: به سوی بهشت بروید! فرشتگان از ایشان می‌پرسند که چه چیز باعث استحقاقی این چنین برای شما گردید؟ و چه همسایگی با خدا داشتید؟ می‌گویند: ما برای خدا با یکدیگر دید و بازدید داشتیم و همنشینی و گفتگو می‌کردیم، فرشتگان می‌گویند: به بهشت وارد شوید، خوب پاداشی است پاداش عاملان!» در این حدیث شریف دعوت بر آراستگی به اخلاق والا و صفات پسندیده‌ای است که باعث بالا رفتن مقام انسان و رسیدن او به اوج شرف و کمال است.
---------------------
پی نوشت ها:
[1] حلیة الأولیاء: 3 / 159، تاریخ یعقوبی: 4 / 46.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام؛ 1372 .

پرهیز از دروغ‌

امام علیه‌السلام فرزندان خود را از دروغ برحذر داشته و فرمود:
«اتقوا الکذب، الصغیر منه و الکبیر، فی کل جد و هزل. فان الرجل اذا کذب فی الصغیر اجترأ علی الکبیر، أما علمتم أن رسول الله (ص) قال: ما یزال العبد یصدق حتی یکتبه الله صدیقا، و ما یزال العبد یکذب حتی یکتبه الله کذابا...» [1] . «از دروغ بپرهیزید، چه کوچک باشد و چه بزرگ جدی باشد، یا شوخی زیرا وقتی که کسی دروغ کوچکی را گفت به دروغ بزرگ جرأت پیدا می‌کند، آیا نمی‌دانید که رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرموده است: بنده خدا همواره راست می‌گوید تا خداوند او را راستگو بنویسد و بنده‌ای پیوسته دروغ می‌گوید تا این که خداوند او را دروغگو قلمداد کند.» امام علیه‌السلام انسان را از دروغ گفتن درباره هر چه باشد بر حذر داشته است زیرا دروغ از زشت‌ترین گناهان و پر مجازات‌ترین معصیتها در پیشگاه خداست، همچنان که بر آراستگی به راستگویی امر فرموده است بدین جهت که راستی ریشه هر فضیلت و سر آغاز تمام شرافتها و کرامتهای انسانی است.
-----------------------
پی نوشت ها:
[1] اصول کافی: 2 / 223.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام؛ 1372 .

پاکدامنی‌

امام علیه‌السلام، اصحابش را بر آراستگی به صفت پاکدامنی تشویق فرموده و آن را از بهترین انواع عبادت دانسته و می‌گوید: «ان افضل العبادة عفة البطن و الفرج.» [1] . «بالاترین عبادت پاکداشتن شکم و شهوت است.»
-------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] الاختصاص: ص 223.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام؛ 1372 .

پناه بردن به خدای تعالی

عنوان دعا چنین است:
و کان من دعائه علیه‌السلام فی اللجا الی الله تعالی، از دعاهای امام (ع) در پناه بردن به خدای تعالی است.
محتوای دعا
امام سجاد (ع) اراده خداوند را حاکم بر همه چیز معرفی می‌کند، لذا در فراز اول دعا می‌فرماید: اللهم ان تشاتعف عنا فبفضلک، و ان تشاتعذبنا فبعدلک، خدایا اگر بخواهی ما را عفو کنی از فضل و احسان تو است (نه شایستگی ما) و اگر بخواهی ما را به کیفر برسانی از عدل و دادگری تو است (نه ستم بر ما) سپس از خداوند جل جلاله بخشش او را درخواست می‌کند و می‌فرماید: یا غنی الاغنیاء، ها نحن عبادک بین یدیک و انا افقر الفقراء الیک، فاجبر فاقتنا بوسعک، ای بی‌نیاز بی‌نیازان، اینک ما بندگان تو و در اختیار توایم، و من نیازمندترین نیازمندان به تو هستم، پس به بی‌نیازی و عطای خود نیازمندی ما را برطرف فرما. و در فراز دیگر دعاء می‌فرماید: و الی این مذهبنا عن بابک، و از درگاه تو به کجا برویم؟ (جز تو کسی و جز درگاهت پناهی نداریم). امام سجاد (ع)، ایستاده بر قله عرفان، درس پرستش حقیقی و نیایش خالصانه و خاضعانه را در زیباترین عبارات و کلمات بیان می‌کند. در حقیقت این دعا چگونه پناه بردن به خدا را آموزش می‌دهد. و آنگاه که انسان همه درها را بسته می‌بیند، تنها یک در همیشه به روی او گشوده است و آن درگاه خداوند کریم است، درگاهی که هیچکس از آن محروم بازنمی‌گردد. و امام (ع) راه بهره بردن از این نعمت بزرگ را می‌آموزد، تا بدین وسیله روحهای تشنه را از قطرات حیاتبخش دعا و پرستش سیراب کرده و دریچه‌ای نو بر آنها گشوده، و نهال امید و آرامش را در دلهای آنان بکارد.
آنچه امام سجاد علیه‌السلام در این دعا و دعاهای دیگر صحیفه در مقام نیایش و پرستش خداوند جل جلاله بیان می‌کند، برگرفته از معرفت و شناخت و عشق و محبت ایشان به خداوند است. گویی کلمات و واژه‌ها پاره‌هایی از وجود نورانی اوست که به پیشگاه اقدس الهی عرضه می‌شود، و زیباترین و ژرفترین و متعالی‌ترین ارتباط انسان کامل را با خداوند و معبود خویش نشان می‌دهد. زیرا عبادت امام معصوم علیه‌السلام، امام عبادتها و نیایش ایشان امام نیایش‌هاست، و هیچ انسانی نمی‌تواند بر قله رفیع معرفت و عشق و محبت امام معصوم علیه‌السلام نسبت به خداوند دست پیدا کند. و آنچه ما می‌توانیم از بیانات و کلمات و عبارات نورانی ائمه معصومین (ع) و فرازهای ادعیه صحیفه سجادیه کسب کنیم، به قدر توان و استعداد و قابلیت خود، تنها قطره‌ای، ذره‌ای و نمی از این اقیانوس مواج معرفت الهی است. و این قطره نیز اگر نصیب گردد همه ما را بس.
منبع: دانستنیهای صحیفه سجادیه؛ مصطفی اسرار؛ محیا.

پس از نماز شب در اعتراف به گناهان

عنوان دعا چنین است:
و کان من دعائه علیه‌السلام بعد الفراغ من صلوه اللیل لنفسه فی الاعتراف بالذنب، از دعاهای امام (ع) است پس از به جا آوردن نماز شب در اعتراف به گناهان (به ما می‌آموزد که در آن هنگام چگونه به گناهان اعتراف کنیم).
محتوای دعا
امام (ع) در ابتدای دعا به مدح و ثنای خداوند و توصیف او می‌پردازد و درسهایی را در زمینه توحید و خداشناسی بیان می‌کند. و به نکاتی اشاره می‌فرماید که عبارتند از:
1- ملک و اقتدار الهی جاویدان و ازلی است.
2- خداوند جل جلاله قائم به ذات خویش است و در اداره جهان کسی با او شریک نیست.
3- عزت و عظمت و بزرگی از آن خداست.
4- اندیشه‌ها در توصیف خدا حیران و سرگردان مانده است.
امام سجاد (ع) در بخشی از این دعا می‌فرماید:
فهذا مقام العائذبک، پس این جای من، جای پناه‌آورنده به تو است. و هذا مقام من استحیا لنفسه منک، و این (جای من) جای کسی است که درباره نفس خویش از تو شرمنده گشته (انسان باید حال لازم برای دعا را پیدا کند و مقام و جایگاهش حقیقتا جایگاه نیایش‌کننده باشد). سپس به ما می‌آموزد که در آن زمان، که هنگام استجابت دعاست، چه چیزهایی را از خداوند درخواست کنیم:
1- آسان به دست آوردن روزی و رزق، و سهل علی رزقی، و روزیم را بر من آسان گردان.
2- قناعت داشتن، و ان تقنعنی بتقدیرک لی، و مرا به اندازه‌ای که برایم تعیین فرموده‌ای قانع و خشنود نمایی.
3- راضی بودن به قسمت، و ان ترضینی بحصتی فیما قسمت لی، و به بهره‌ام در آنچه (روزی) من گردانیده‌ای خوشنودم فرمایی.
4- جسم و جان را در راه اطاعت خدا قرار دادن، و ان تجعل ما ذهب من جسمی و عمری فی سبیل طاعتک، و آنچه از تن و عمرم به کار رفته در راه اطاعت و فرمانبرداریت قرار دهی. آنگاه در فراز دیگر دعا به توصیف عذاب الهی پرداخته و به ما می‌آموزد که از عذاب خدا به خدا پناه ببریم و درباره آتش دوزخ نکاتی را بیان می‌فرماید که عبارتند از:
1- و من نار نورها ظلمه، آتشی که نور آن تاریکی است.
2- و من نار یاکل بعضها بعض، و آتشی که پاره‌ای از آن پاره دیگر را می‌خورد.
3- و یصول بعضها علی بعض، و برخی از آن بر برخی حمله و یورش می‌آورد.
4- و من نار تذر العظام رمیما، و آتشی که استخوانها را می‌پوساند.
5- و تسقی اهلها حمیما، و به ساکنین خود آب جوش می‌دهد که بیاشامند.
6- و من نار لا تبقی علی من تضرع الیها، و از آتشی که به هر کس که به سوی او زاری کند مهربانی نمی‌نماید.
7- و لا ترحم من استعطفها، و به کسی که از او مهربانی طلبد رحم نمی‌کند.
8- تلقی سکانها باحر ما لدیها من الیم النکال و شدید الوبال، ساکنین خود را با گرمترین عذاب و کیفر دردناک و گرفتاری سخت ملاقات می‌کند.
9- و اعوذ بک من عقاربها الفاغره افواهها، و به تو پناه می‌برم از عقربهای او (جهنم) که دهانهاشان گشوده است.
10- و حیاتها الصالقه بانیابها، و از مارهای آن که با نیشهاشان می‌زنند.
11- و شرابها الذی یقطع امعاء و افئده سکانها، و از نوشیدنی آن (جهنم)، که روده‌ها و دلهای ساکنینش را پاره می‌نماید.
12- و ینزع قلوبهم، و دلهای آنها را می‌کند.
چنانکه ملاحظه می‌کنیم، آتش قیامت، آتش ویژه‌ای است که نه تنها بدنها و جسمهای بدکاران را می‌سوزاند که بر دلهای آنها نیز نفوذ کرده و آن را هم می‌سوزاند و جسم و روح و ظاهر و باطن را می‌سوزاند.
منبع: دانستنیهای صحیفه سجادیه؛ مصطفی اسرار؛ محیا.

پرده‌پوشی از گناه

از جمله الطاف خداوندی بر بنده‌اش، پرده‌پوشی در هنگام ارتکاب معصیت اوست در صورتی که اگر اراده فرماید او را رسوا می‌کند و در انظار مردم بی‌اعتبار می‌سازد، همچنان که الطاف خداوند بر گنهکار آن است که بر او کرم می‌کند و روزی می‌دهد در حالی که اگر بخواهد مانع می‌شود و او را از گرسنگی می‌میراند و لیکن اراده خداوند بر این تعلق گرفته است که از گناه گنهکاران بگذرد به امید این که فرصتی پیدا کنند و به راه حق و هدایت برگردند و کسی از آنان نگونبخت نگردد مگر آن که بر گنهکاری و دوری از حق پافشاری و اصرار ورزد...
این بود قسمتی از محتوای کلمات امام سجاد علیه‌السلام و اینک به فرازهای دیگری از این دعای شریف گوش فرامی‌دهیم.
انت الذی فتحت لعبادک بابا الی عفوک، و سمیته التوبة، و جعلت علی ذلک الباب دلیلا من وحیک لئلا یضلوا عنه، فقلت تبارک اسمک:[توبوا الی الله توبة نصوحا عسی ربکم ان یکفر عنکم سیئاتکم و یدخلکم جنات تجری من تحتها الأنهار یوم لا یخزی الله النبی والذین امنوا معه نورهم یسعی بین ایدیهم و بایمانهم یقولون ربنا اتمم لنا نورنا و اغفرلنا انک علی کل شی‌ء قدیر][1] فما عذر من اغفل دخول ذلک المنزل بعد فتح الباب و اقامة الدلیل، و انت الذی زدت فی السوم علی نفسک لعبادک، ترید ربحهم فی متاجرتهم لک، و فوزهم بالوفادة علیک، و الزیادة منک، فقلت تبارک اسمک و تعالیت:[من جآء بالحسنة فله عشر امثالها و من جآء بالسیئة فلا یجزی الا مثلها][2] و قلت:[مثل الذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله کمثل حبة انبتت سبع سنابل فی کل سنبلة مائة حبة والله یضاعف لمن یشآء][3] و قلت:[من ذا الذی یقرض الله قرضا حسنا فیضاعفه له][4] اضعافا کثیرة، و ما انزلت من نظائرهن فی القرآن من تضاعیف الحسنات، و انت الذی دللتهم بقولک من غیبک و ترغیبک، الذی فیه حظهم علی ما لو سترته عنهم، لم تدرکه ابصارهم، و لم تعه اسماعهمم، و لم تلحقه اوهامهم، فقلت:[اذکرونی اذکرکم و اشکروا لی و لا تکفرون][5] و قلت:[لئن شکرتم لأزیدنکم و لئن کفرتم ان عذابی لشدید][6] و قلت:[ادعونی استجب لکم ان الذین یستکبرون عن عبادتی سیدخلون جهنم داخرین][7] فسمیت دعآءک عبادة و ترکه استکبارا، و توعدت علی ترکه دخول جهنم داخرین، فذکروک بمنک، و شکروک بفضلک، و دعوک بامرک، و تصدقوا لک طلبا لمزیدک، و فیها کانت نجاتهم من غضبک، و فوزهم برضاک، و لو دل مخلوق مخلوقا من نفسه علی مثل الذی دللت علیه عبادک منک کان موصوفا بالاحسان، و منعوتا بالامتنان، و محمودا بکل لسان فلک الحمد ما وجد فی حمدک مذهب، و ما بقی للحمد لفظ تحمد به، و معنی ینصرف الیه، یا من تحمد الی عباده بالاحسان و الفضل، و غمرهم بالمن و الطول ما افشی فینا نعمتک، و اسبغ علینا منتک، و اخصنا ببرک، هدیتنا لدینک الذی اصطفیت، و ملتک التی ارتضیت، و سبیلک الذی سهلت و بصرتنا الزلفة لدیک، و الوصول الی کرامتک... «خداوندا تویی که همیشه دری به روی بندگانت به سوی عفو و بخشش خود گشوده‌ای و آن را توبه نامیده‌ای و برای توبه راهنمایی از طریق وحی گمارده‌ای تا بندگان تو آن را گم کنند و تو ای خداوند بزرگ فرموده‌ای: (ای مؤمنان به درگاه خدا توبه نصوح کنید، باشد که خداوند از گناهان شما بگذرد و شما را در باغ بهشت جا دهد که زیر درختانش نهرها جاری است، در آن روزی که خداوند پیامبر و سایر گروندگان به او را خوار و ذلیل نمی‌سازد، در آن روز نور ایشان در پیش رو و سمت راست آنها می‌رود و در آن حال گویند پروردگارا تو نور ما را به حد کمال رسان و ما را ببخش که تنها تو بر هر چیز توانایی.) پس خداوندا بهانه گنهکارانی که در اثر غفلت خود توبه را به تأخیر اندازند با وجود باز بودن در توبه و اقامه دلیل، چیست؟! در صورتی که تو در معامله با بندگان، رعایت سود آنها را بر خود لازم دانسته‌ای و مایلی که آنها در معاملات خود با تو سود ببرند و هنگامی که پس از مرگ بر تو وارد می‌شوند سعادتمند شوند و علاوه بر مزدشان، پاداش عطا فرمایی، خداوندا تو که نام مقدست گرامی است فرموده‌ای: (هر کس کار نیک انجام دهد، ده برابر پاداش می‌بیند و هر که عمل بدی به جا آورد کیفری معادل آن را می‌بیند.) و نیز فرموده‌ای: (مثل کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می‌کنند مانند دانه گندمی است که کاشته می‌شود و از هر دانه هفت خوشه می‌روید و در هر خوشه صد دانه دارد، و خداوند به هر که خواهد بیش از آن هم عطا می‌کند.) و باز فرموده‌ای: (کیست که به خداوند قرض الحسنه دهد تا آن که خداوند چندین برابر آن را به وی پاداش مرحمت کند؟) و دیگر آیاتی را که نظیر اینها درباره چندین برابر بودن پاداش حسنات فروفرستاده‌ای، و تو ای خداوند بزرگ با این سخنانی که از عالم غیب فرستاده‌ای بندگانت را به نیکی و نیکوکاری ترغیب و تشویق کرده‌ای تا از دریای بیکران احسان تو بهره‌مند شوند که اگر تو اینها را از مردم پنهان می‌داشتی مردم آن حقایق را نه به چشم می‌دیدند و نه به گوش می‌شنیدند و نه فکرشان به آنها می‌رسید، و نیز فرمودی: (- ای بندگان من - مرا به یاد آورید تا من هم شما را یاد کنم و سپاسگزار نعمتهای من باشید و ناسپاسی نکنید.) و باز فرموده‌ای: (اگر سپاسگزاری کنید نعمتها را افزون کنم و اگر ناسپاسی کنید عذاب من دشوار خواهد بود) و فرموده‌ای: (مرا بخوانید تا دعای شما را بپذیرم و کسانی که از عبادت من روگردان شوند به زودی با ذلت و خواری وارد جهنم خواهند شد.) خداوندا! تو دعا و درخواست بندگان را عبادت نامیده‌ای و ترک مناجات و تضرع را تکبر و استکبار خوانده‌ای و ترک دعا و تضرع به درگاهت را باعث عذاب توأم با ذلت و خواری شمرده‌ای. خداوندا! اینک که به لطف تو، توفیق دعا را یافته و به دستور تو جرأت درخواست از تو را پیدا کرده‌اند و به خاطر تو به مستمندان صدقه می‌دهند و امیدوار افزایش احسان تو هستند، در حالی که همان دعا باعث نجات آنان از غضب تو شده و آنان را به مرحله رضا و خشنودی تو می‌رساند. اگر یکی از بندگانت با دیگری چنین رفتار می‌کرد به طور یقین به احسان و نیکوکاری معروف می‌شد، پس خداوندا! حمد و سپاس تو را به حدی که فهم و ادراک ما برسد به جا می‌آوریم، ای خدایی که با فضل و احسان بی‌انتهایت بندگان را غرق نعمت کرده و به حمد و ثنایت واداشته‌ای، چقدر عنایت خود را درباره ما ظاهر ساخته‌ای و نعمتهای خویش را بر ما ارزانی داشته‌ای و ما را به دینی که برگزیده توست هدایت نموده‌ای و ما را جزو ملتی قرار داده‌ای که آنها را پسندیده و راه هدایت خود را به آنان نشان داده‌ای و برای تقرب به پیشگاهت و پیوستن به دریای کرمت به ما چشم بصیرت عطا کرده و به سوی خود دعوت فرموده‌ای -»
امام علیه‌السلام در این بخش سخنان خود، از لطف بیکران و فضل بی‌پایان پروردگار نسبت به گنهکاران از بندگانش سخن گفته است که خداوند در توبه و آمرزش را برای نجات ایشان از هلاکت و رهایی از عذاب در عالم آخرت به روی ایشان گشوده است و توبه است که گناهان را زایل کرده و آدمی را از گردابهای هولناک نجات می‌دهد، با این شرط که انسان توبه‌کار واقعا پشیمان شده و از گناهی که مرتکب شده است نادم باشد و دوباره تکرار نکند.
امام علیه‌السلام از لطف دیگر پروردگار نسبت به بندگانش سخن گفته است و آن عبارت از تشویق انسانها به احسان و نیکی به مردم و صدقه و انفاق بر فقرا و مستمندان است و در برابر این احسان و انفاق پاداش فراوانی را در سرای آخرت و جهان ابدی برای ایشان ضمانت فرموده است و تمامی اینها برای نجات و سعادت بندگان می‌باشد، به راستی که چقدر لطف او فراوان و فضل و احسانش نسبت به بندگان بی‌حساب است!
امام علیه‌السلام در این بخش از دعا، به شکر و سپاس نعمتهای الهی اشاره فرموده است که خود باعث افزونی نعمت است، و همچنین دعا و تضرع به درگاه باری تعالی را مطرح کرده که خداوند متعال دعا را عبادت دانسته و ترک دعا و زاری را بر حسب بیان و اظهار قرآن مجید سرکشی و استکبار شمرده است. و اینک به بخش دیگری از این دعای شریف توجه می‌کنیم:
اللهم و انت جعلت من صفایا تلک الوظایف،،و خصایص تلک الفروض، شهر رمضان الذی اختصصته من سائر الشهور، و تخیرته من جمیع الأزمنة و الدهور، و اثرته علی کل اوقات السنة بما انزلت فیه من القرآن و النور، و ضاعفت فیه من الایمان و فرضت فیه من الصیام، و رغبت فیه من القیام، و اجللت فیه من لیلة القدر التی هی خیر من الف شهر، ثم آثرتنا به علی سائر الأمم، و اصطفیتنا بفضله دون اهل الملل فصمنا بامرک نهاره، و قمنا بعونک لیله، متعرضین بصیامه و قیامه لما عرضتنا له من رحمتک، و تسببنا الیه من مثوبتک. و انت الملی‌ء بما رغب فیه الیک، الجواد بما سئلت من فضلک، القریب الی من حاول قربک، و قد اقام فینا هذا الشهر مقام حمد، و صحبنا صحبة مبرور و اربحنا افضل ارباح العالمین، ثم قد فارقنا عند تمام وقته، و انقطاع مدته و وفاء عدده، فنحن مودعوه وداع من عز فراقه علینا و غمنا، و اوحشنا انصرافه عنا، و لزمنا له الذمام المحفوظ، و الحرمة المرعیة و الحق المقضی...
«خداوندا تو به لطف و احسان خودت، یکی از بهترین وظایف و خصوصی‌ترین تکلیفها، فریضه‌های ماه مبارک رمضان را مقرر فرموده‌ای و به واسطه همین ویژگیها این ماه را نسبت به ماههای دیگر ممتاز کرده‌ای و از میان همه زمانها و روزگاران این ماه را برگزیده‌ای و بر تمام اوقات سال به واسطه نزول قرآن و نور هدایت ترجیح داده‌ای و در این ماه اجر و ثواب ایمان و کارهای نیک را چندین برابر فرموده و روزه گرفتن را به مردم واجب کرده‌ای و مردم را برای ادای نماز و شب زنده‌داری در شبهای این ماه، ترغیب و تحریص نموده‌ای و در این ماه شب قدر را گرامی داشته‌ای که فضیلت عبادت در آن شب از هزار ماه بالاتر است. وانگهی ما امت اسلامی را به واسطه روزه ماه رمضان و شب قدرش بر سایر امتها برتری داده‌ای، پس ما به فرمان تو روزهای آن را روزه‌دار و شبهایش را به یاری و توفیق توبه اقامه نماز می‌پردازیم و هدف ما از روزه و نماز در این ماه این است که مشمول رحمت و احسان تو گردیم و وسیله‌ای برای آن باشد که شایستگی ثواب و اجر تو را که در این ماه مقرر داشته‌ای، به دست آوریم، همان طوری که مقصود تو از واجب کردن روزه و مقرر داشتن اعمال شب قدر، آن است که بندگان خود را شایسته رحمت و سزاوار احسان خود سازی در صورتی که تو از این اطاعت و عبادت بی‌نیازی و هر چه می‌خواهند بلاعوض می‌بخشی و به هر بنده‌ای که به درگاهت تقرب جوید بسیار نزدیکی. خداوندا! تو مقام این ماه را در میان ما امت اسلامی پسندیده و گرامی داشته‌ای و برای ما هم مصاحب خوبی شده و عالیترین سود را در این ماه، از میان تمام مردم جهان به ما عطا فرمودی. سپس موقعی که این ماه پایان گرفت و ما آن را وداع گفتیم، اما همچون کسی که فراقش بر ما گران است از آن جدا شدیم، عهد مودت آن در دلهای ما محفوظ است و ما خود را مدیون آن می‌دانیم و حق آن را رعایت کرده و حرمت آن را پاس می‌داریم...»
امام علیه‌السلام با این عبارات به فضیلت ماه مبارک رمضان اشاره فرموده است که خداوند آن را بر سایر ماهها امتیاز داده و فضایل فراوانی را به این ماه شریف اختصاص داده است، روزه این ماه را واجب کرده و شب زنده‌داری و عبادت و اطاعت خود را در آن مستحب فرموده است و مزد و اجر اعمال نیک را در این ماه چندین برابر مقرر داشته و تنها در این ماه، شب قدر را که بهتر از هزار ماه است، قرار داده و مسلمانان را فقط به چنین افتخاری نایل کرده و به آنها چنین نعمتی را ارزانی داشته است نه بر سایر امتها، به خاطر آن که در پیشگاه او به درجات بالاتر و مقامات عالیه برسند... و امام علیه‌السلام اندوه خود را در مورد جدایی از این ماه با عظمت که در هر ثانیه آن حسنات و اعمالی را به دست می‌آورد که هر چه بیشتر باعث نزدیکی او به درگاه الهی می‌گردید، ابراز می‌دارد. و اینک به قسمت دیگری از این دعای شریف گوش فرامی‌دهیم:
فنحن قائلون: السلام علیک یا شهر الله الأکبر، و یا عید اولیائه السلام علیک یا اکرم مصحوب من الأوقات، و یا خیر شهر فی الأیام و الساعات، السلام علیک من شهر قربت فیه الأمال، و نشرت فیه الأعمال، السلام علیک من قرین جل قدره موجودا، و افجع فقده مفقودا، و مرجو آلم فراقه، السلام علیک من الیف انس مقبلا فسر، و أوحش منقضیا فمض، السلام علیک من مجاور رقت فیه القلوب، و قلت فیه الذنوب، السلام علیک من ناصر اعان علی الشیطان، و صاحب سهل سبل الاحسان، السلام علیک ما اکثر عتقآء الله فیک! و ما اسعد من رعی حرمتک بک! السلام علیک ما کان امحاک للذنوب! و استرک لأنواع العیوب! السلام علیک ما کان اطولک علی المجرمین! و اهیبک فی صدور المؤمنین! السلام علیک من شهر لا تنافسه الأیام، السلام علیک من شهر هو من کل امر سلام، السلام علیک غیر کریه المصاحبة، و لا ذمیم الملابسة، السلام علیک کما وفدت علینا بالبرکات و غسلت عنا دنس الخطیئات، السلام علیک غیر مودع برما، و لا متروک صیامه سأما، السلام علیک من مطلوب قبل وقته، و محزون علیه قبل فوته، السلام علیک کم من سوء صرف بک عنا، و کم من خیر افیض بک علینا، السلام علیک و علی لیلة القدر التی هی خیر من الف شهر، السلام علیک ما کان احرصنا بالامس علیک! و اشد شوقنا غدا الیک! السلام علیک و علی فضلک الذی حرمناه، و علی ماض من برکاتک سلبناه...»
«پس ما می‌گوییم: درود بر تو ای ماه بزرگ خدا و ای عید اولیای خدا! درود ای گرامیترین همدم و ای که در همه وقت بهترین مونس ما بودی. و درود بر تو ای ماهی که بهترین روزها و بهترین ساعتها را داشتی، درود بر تو ای ماهی که آمال و آرزوها را نزدیک می‌کردی و اعمال نیک در تو بیشتر از سایر ماهها انجام می‌گرفت، درود بر تو که همدم و همراه با عزت و جلال ما بودی و از فراق و دوری تو ما سخت نالانیم و مایه امید اهل ایمان بودی و دوریت دل آنان را به درد آورد. درود بر تو ای ماه عزیزی که با آمدن تو انس و نشاط آمد و با رفتن تو دلها را وحشت و غم فراگرفت، درود بر تو ای ماهی که در اثر همراهی با تو دلهای ما رقت یافت و گناهان ما کمتر شد، درود بر تو ای ماه بزرگ که ما را در مبارزه با شیطان یاری کردی و راه احسان و نیکی را - که بر ما سخت و گران می‌آمد - سهل و آسان کردی، درود بر تو ای ماه عزیز، چقدر آزاد شدگان از آتش دوزخ در تو فراوان بودند و چه خوشبخت شد آن که حرمت تو را پاس داشت درود بر تو که چقدر گناهان را که تو باعث از میان رفتن و انجام نگرفتن آن شدی و چه عیبهایی که باعث پرده‌پوشی آنها گشتی! درود بر تو که چقدر احسانت بر گنهکاران زیاد و هیبت و جلالت در دل اهل ایمان فراوان است، درود بر تو ای ماه عزیز که هیچ روزگاری در پاکی و زیبایی به پای تو نرسد، درود بر تو ای ماه خدا که خداوند به خاطر تو رحمت و سلام فروفرستاد، درود بر تو، که مصاحبت تو هیچ سنگینی نداشت و هیچ گاه از بودن با تو احساس ناراحتی نکردیم، درود بر تو چنان که با رحمت و برکت بر ما نازل شدی ما را از بدی گناهان پاک و پاکیزه ساختی، درود بر تو نه خداحافظی از روی ملالت و نه آن که از روزه‌داری تو خسته شده و آن را ترک گفته‌ایم، درود بر تو ای ماهی که قبل از آمدن تو مشتاق دیدارت بودیم و هنگام رفتنت غمگینیم، درود بر تو که چه بسیار بدیها به واسطه تو از ما برطرف شد و چه بسیار نیکیها که بر ما از طرف خداوند سرازیر گشت، درود بر تو و بر شب قدر تو که از هزار ماه بالاتر است، درود بر تو که چقدر به دیدار تو در گذشته اشتیاق داشتیم و چقدر به دیدار آینده‌ات علاقه‌مندیم! درود بر تو و بر فضیلت و شرف تو که با رفتنت از آن همه فضیلت محروم گشتیم و درود بر روزهای گذشته‌ات که از دست ما رفتند...»
به راستی که امام علیه‌السلام ماه مبارک رمضان را با این همه تحیات و درودهای گرم عطرآگین و با اشتیاقی آمیخته بر مرارت و تأسف از جدایی و فراق آن، وداع می‌گوید، زیرا که این ماه شریف برای آن حضرت میدان کارهای خیر و اعمال پسندیده‌ای بود که باعث نزدیکی وی به خدای متعال می‌شد. امام علیه‌السلام ویژگیهای این ماه شریف و امتیازات آن را به ماههای دیگر بیان کرده است. و اینک به قسمت دیگری از این دعای شریف گوش می‌سپاریم:
«اللهم انا اهل هذا الشهر الذی شرفتنا به، و وفقتنا بمنک له، حین جهل الأشقیاء وقته، و حرموا لشقائهم فضله، انت ولی ما آثرتنا به من معرفته، و هدیتنا له من سنته، و قد تولینا بتوفیقک صیامه و قیامه علی تقصیر، و ادینا فیه قلیلا من کثیر...
«خداوندا ما اهل و شایسته این ماه بزرگ تو بودیم که تو ما امت اسلامی را به این ماه شرافت دادی و ما را به لطف خود بر عبادت در این ماه موفق کردی در حالی که مردمان نگونبخت و اشقیای امت شرافت این ماه را نشناختند و به خاطر شقاوتشان از فضیلت این ماه محروم ماندند. خداوندا تو ولی نعمت مایی که ما را برای کسب فضیلت این ماه برگزیدی و به انجام وظایف و آدابش هدایت کردی و اینک ما با همه تقصیر خود به توفیق تو توانسته‌ایم روزه و نماز آن را به جا آوریم و اندکی از آداب فراوان این ماه شریف را انجام دهیم.
اللهم فلک الحمد اقرارا بالاسآءة، و اعترافا بالاضاعة، و لک من قلوبنا عقد الندم، و من السنتنا صدق الاعتذار، فاجرنا علی ما اصابنا فیه من التفریط اجرا نستدرک به الفضل المرغوب فیه، و نعتاض به من انواع الذخر المحروص علیه، و اوجب لنا عذرک علی ما قصرنا فیه من حقک، و ابلغ باعمارنا ما بین ایدینا من شهر رمضان المقبل، فاذا بلغتناه فاعنا علی تناول ما انت اهله من العبادة، وادنا الی القیام بما یستحقه من الطاعة، و اجر لنا من صالح العمل ما یکون درکا لحقک فی الشهرین من شهور الدهر...
خداوندا! تو را سپاس می‌گوییم و به بدکاری و نقص اعمالمان اعتراف داریم و برای این نقص و کاستی‌مان در دلهایمان احساس پشیمانی می‌کنیم و با زبانمان عذر و پوزش می‌طلبیم پس به عنایت خود در قبال این کاستیها اجر و پاداش کامل بر ما عطا فرما تا به لطف و رحمت تو بدان وسیله مشمول اجر اخروی گردیم، و عذر تقصیر ما را بپذیر و در مورد اعمالی که حق آنها را به جا نیاورده‌ایم از ما بگذر و عمرهای ما را تا ماه رمضان آینده طولانی فرما و چون عمر باقی دادی، توفیق بده تا به فیض عبادتی که شایسته درگاه توست نایل شویم و بر ادای نماز و طاعتی که سزاوار پیشگاه توست ما را موفق بدار و ما را به انجام اعمال شایسته وادار تا بتوانیم حق طاعت تو را در دو ماه - رمضان گذشته و آینده - از ماهها ادا کنیم.
اللهم و ما الممنا به فی شهرنا هذا من لمم او اثم، او واقعنا فیه من ذنب واکتسبنا فیه من خطیئة علی تعمد منا، او انتهکنا به حرمة من غیرنا، فصل علی محمد و آله، و استرنا بسترک، و اعف عنا بعفوک، و لا تنصبنا فیه لأعین الشامتین، و لا تبسط علینا فیه السن الطاغین، و استعملنا بما یکون حطة و کفارة لما انکرت منا فیه برافتک التی لا تنفد، و فضلک الذی لا ینقص، اللهم صل علی محمد و آله، و اجبر مصیبتنا بشهرنا، و بارک فی یوم عیدنا و فطرنا، و اجعله من خیر یوم مر علینا، اجلبه لعفو، و امحاه لذنب، و اغفرلنا ما خفی من ذنوبنا و ما علن...
پروردگارا در این ماه شریف هر گناه و لغزشی که از ما سر زده و یا از روی عمد مرتکب خطایی شده‌ایم و یا از روی فراموشی به خودمان ستم روا داشته‌ایم و یا هتک حرمت دیگران را کرده‌ایم، اولا بر محمد و آل محمد درود فرست و سپس همه آن گناهان را در پرده رحمت خود پوشیده‌دار و به عفو و کرمت از ما درگذر و ما را در معرض سرزنش ملامتگران قرار مده و زبان طعنه گویان را بر ما باز مگردان و ما را به راه خیری هدایت کن که باعث محو شدن و کفاره گناهانمان باشد و به لطف و رحمت بی‌پایانت بر محمد و آل محمد درود فرست و مصیبت فراق این ماه عزیز را با لطف خودت جبران کن و روز عید را بر ما مبارک گردان و آن را از نظر عفو و گذشت بهترین روز ما قرار بده و آن را روز محو گناهان ما بگردان و تمام گناهان ظاهری و پنهانی ما را ببخش...»
آیا به این همه تواضع و کرنش در برابر پروردگار بزرگ توجه دارید و ملاحظه می‌فرمایید که چگونه طلب مغفرت و بخشش می‌کند و در پیشگاه خداوند به تقصیر از انجام عبادت و طاعت چنان که شایسته ماه مبارک رمضان است، اعتراف دارد، این گوینده و وداع کننده امام زین العابدین علیه‌السلام است، الله اکبر!!! حقا که این امام بزرگوار تنها نمونه جهان پرهیزگاران و شایستگان است.
اینک به آخرین بخش این دعای شریف گوش فرامی‌دهیم:
اللهم اسلخنا بانسلاخ هذا الشهر من خطایانا، و اخرجنا بخروجه من سیئاتنا، و اجعلنا من اسعد اهله به، و اجزلهم قسما فیه، و اوفرهم حظا منه، اللهم و من رعی حق هذا الشهر حق رعایته، و حفظ حرمته حق حفظها، وقام بحدوده حق قیامها، و اتقی ذنوبه حق تقاتها، او تقرب الیک بقربة اوجبت رضاک له، و عطفت رحمتک علیه، فهب لنا مثله من وجدک، و اعطنا اضعافه من فضلک، فان فضلک لا یغیض، و ان خزآئنک لا تنقص بل تفیض، و ان معادن احسانک لا تفنی، و ان عطاءک للعطآء المهنا...
«خداوندا با تمام شدن این ماه، بین ما و خطاهایمان جدایی بینداز و با رفتن این ماه گناهان ما را از نامه اعمالمان محو گردان و ما را از جمله سعادتمندترین اشخاص در این ماه قرار بده و جزو کسانی محسوب بدار که بیشترین سهم و بهره را از این ماه شریف داشته‌اند، خداوندا هر کسی که به طور کامل رعایت حق این ماه را کرده و احترام آن را به طور شایسته نگهداشته و به شایستگی به حدود و وظایف این ماه قیام کرده و از ارتکاب گناهان کاملا دوری جسته و یا به درگاه تو مقرب گشته و با کردار خود موجب رضای تو شده است، سهم ما را نیز از رحمت و کرم خود به اندازه سهم آن کس و چندین برابر بیشتر قرار بده، زیرا که لطف تو با بخشش و کرم کم نگردد و گنجینه‌های احسانت نه تنها کم نشود بلکه فزونتر گردد و معادن احسان تو بی‌پایانند و بخششهای تو گواراترین بخششهاست.
اللهم صل علی محمد و آله، و اکتب لنا مثل اجور من صامه او تعبد لک فیه الی یوم القیامة، اللهم انا نتوب الیک فی یوم فطرنا الذی جعلته للمؤمنین عیدا و سرورا، و لأهل ملتک مجمعا و محتشدا من کل ذنب اذنبناه او سوء اسلفناه، او خاطر شر اضمرناه توبة من لا ینطوی علی رجوع الی ذنب، و لا یعود بعدها فی خطیئة توبة نصوحا خلصت من الشک و الارتیاب، فتقبلها منا و ارض عنا و ثبتنا علیها...
خداوندا بر محمد و آل محمد درود فرست و همانند اجر و مزد تمام کسانی که روزه این ماه را گرفته و یا عبادت تو را تا روز قیامت به جا آورند به ما نیز مرحمت فرما، خدایا ما در روز عید فطری که تو آن را برای مؤمنان عید و باعث خشنودی و سرور قرار داده‌ای و برای امت اسلامی محفل جشن و اجتماع با شکوه قرار داده‌ای از صمیم قلب از هر گناهی که قبلا مرتکب شده‌ایم و یا عمل بدی که از ما سر زده است و یا هر فکر بدی که در دل ما خطور کرده است توبه می‌کنیم چنان توبه‌ای که دوباره به سوی گناه برنگردیم و توبه نصوح که هرگز دوباره مرتکب گناه نشویم و توبه‌ای که هرگز آلوده به شک و تردید نباشد، پس خداوندا تو با لطف و کرمت توبه ما را بپذیر و از ما راضی و خشنود باش و در این توبه ما را استوار بدار.
اللهم ارزقنا خوف عقاب الوعید، و شوق ثواب الموعود حتی نجد لذة ما ندعوک به، و کآبة ما نستجیرک منه، و اجعلنا عندک من التوابین الذین اوجبت لهم محبتک، و قبلت منهم مراجعة طاعتک، یا اعدل العادلین. اللهم تجاوز عن آبائنا و امهاتنا و اهل دیننا جمیعا من سلف منهم، و من غبر الی یوم القیامة. اللهم صل علی محمد نبینا و آله، کما صلیت علی ملائکتک المقربین، و صل علیه و آله کما صلیت علی انبیآئک المرسلین، و صل علیه و آله کما صلیت علی عبادک الصالحین، و افضل من ذلک یا رب العالمین، صلاة تبلغنا برکتها، وینالنا نفعها، و یستجاب لها دعآؤنا، انک اکرم من رغب الیه، و اکفی من توکل علیه، و اعطی من سئل من فضله، و انت علی کل شی‌ء قدیر....» [8] .
پروردگارا به ما حالت ترس از مجازات و وعده عذاب و شوق ثواب و وعده پاداش مرحمت کن تا آن که لذت دعا و مناجات با تو، و دشواری عمل بدی را که باعث طلب عفو است در خود احساس کنیم و ما را از جمله توبه کنندگانی قرار ده که محبت و دوستی خود را بر آنان لازم کرده‌ای و از آنان بازگشت به طاعت و بندگی را قبول کرده‌ای. ای عادلترین عادلان، خداوندا از گناهان پدران، مادران و همکیشان ما؛ همه آنهایی که از این دنیا رفته‌اند و کسانی که تا روز قیامت به دنیا می‌آیند، چشم پوشی کن و از همه درگذر. خداوندا بر پیامبر ما محمد و آل محمد درود فرست همان‌طوری که بر تمام فرشتگان مقربت درود و رحمت می‌فرستی و بر آن حضرت و خاندانش درود فرست چنان که بر پیامبران مرسلت درود و رحمت می‌فرستی و بر او و خاندان پاکش درود فرست همان طوری که بر بندگان شایسته‌ات درود و رحمت می‌فرستی و بلکه افضل و کاملتر از آنها. ای پروردگار جهان! چنان درود و رحمت کاملی که ما هم از آن بهره‌مند شویم و از برکات آن سود ببریم، و از آن رو دعاهای ما را مستجاب نما زیرا که تو بخشنده‌تر از هر کسی هستی که مردم اشتیاق بخشش او را دارند و از هر شخص مورد اعتماد موثق‌تری و بخشنده‌ترین کسی هستی که مردم تقاضای بخشش کنند و تو بر هر کاری توانایی...»
به راستی این دعای شریف بلکه سایر دعاهای امام علیه‌السلام از کلماتی است که بر ژرفای دلها نشیند و قلبها را تکان می‌دهد و باعث نیروی تقوا و ایمان می‌گردد همچنان که گنهکاران را بر پشیمانی و حسرت و تأسف بر تقصیرات و نواقص اعمالش در برابر خدا وا می‌دارد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] تحریم / 8.
[2] انعام / 110.
[3] بقره / 261.
[4] حدید / 11.
[5] بقره / 152.
[6] ابراهیم / 7.
[7] غافر / 60.
[8] صحیفه سجادیه: دعای چهل و چهارم.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 1)؛ باقر شریف قرشی مترجم محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام 1372.

پیشقدم بودن در انجام امور خیر

حضرت زین العابدین -علیه‌السلام- نسبت به امور اجتماعی بویژه آنچه مربوط به «رفاه جامعه اسلامی» است، بی‌توجه و بی‌تفاوت نبوده‌اند. و هیمشه در انجام امور خیر در این زمینه پیشقدم شده و کارهایی که چه بسا بسیاری از کنار آن با بی‌توجهی عبور می‌کنند، آن را خود شخصا انجام می‌داده‌اند.
به عنوان مثال اگر در وسط راه و جاده که محل عبور مردم است سنگی افتاده باشد که احتمال برخورد آن با پای مردم می‌رود، کم کسی است که حاضر باشد از وسیله نقلیه خود پیاده شده و آن را از آن محل بردارد و در کناری بگذارد و بعد راه خود را ادامه دهد.
حال ببینیم حضرت زین العابدین و سیدالساجدین -علیه‌السلام- در این مورد چه برخوردی داشته‌اند: امام صادق -علیه‌السلام- نقل می‌کنند که: «عادت حضرت علی بن الحسین -علیه‌السلام- این بود که هرگاه در حال مرور به کلوخی (سنگی) در وسط راه برخورد می‌کردند، از مرکب خود پیاده می‌شدند و آن را به دست خود از جاده کنار زده و بعد به مسیرشان ادامه می‌دادند.» [1] .
-----------------------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالانوار، ج 46، ص 74، ح 64 (به نقل از امالی ابن‌الشیخ) و ص 93، ح 82 (به نقل از مناقب).
منبع: اسوه کامل؛ محمد محسن دعایی؛ اطلاعات چاپ اول 1380.

پرتوی از علم غیب و قدرت تکوینی

«ابی‌الصباح کنانی» می‌گوید: از امام باقر علیه‌السلام شنیدم که می‌فرمود: «ابوخالد کابلی» برهه‌ای از زمان را خدمتگزار حضرت علی بن الحسین علیه‌السلام بود. سپس روزی از شدت اشتیاق خود نسبت به زیارت مادرش به حضرت شکایتی برد و از ایشان اذن خواست که از خدمت حضرت مرخص شده و به دیدار مادر برود. حضرت به او فرمود: «ای کنکر» فردا مردی از شام بر ما وارد می‌شود که دارای منزلت و مال و آبروست. او دختری دارد که جن زده شده [1] و به دنبال معالج و طبیبی می‌گردد که او را معالجه کند و حاضر است مال خود را برای آن صرف کند. پس هر گاه آمد تو اولین فرد از مردم باش که به نزد او می‌روی، بعد به او بگو، من دخترت را به ده هزار درهم معالجه می‌کنم، او نیز به قول تو اطمینان نموده و همین مقدار پول را به تو بذل خواهد نمود.» چون فردا شد مرد شامی وارد شده و دخترش نیز همراه او بود و به دنبال معالج می‌گشت. «ابوخالد» به او گفت، من او را معالجه می‌کنم و هزینه آن ده هزار درهم است. اگر شما به این وفا کنید من نیز تعهد می‌کنم که این مرض هرگز به او برگشت ننماید. پدر آن دختر تعهد نمود.
علی بن الحسین علیه‌السلام به «ابوخالد» فرمود که او به تو نیرنگ خواهد کرد. «ابوخالد» گفت من به او تعهد کردم. حضرت فرمود، برو و گوش چپ آن خانم را بگیر و بگو: «ای خبیث علی بن الحسین علیه‌السلام به تو می‌گوید، از این خانم خارج شو و دیگر برنگرد.»
«ابوخالد» نیز همچنانکه حضرت فرموده بود عمل کرد و آن جن خارج شد و دختر از دیوانگی نجات یافت.
بعد «ابوخالد» از آن مرد شامی پول را طلب نمود ولی او از پرداخت آن سرباز زد. «ابوخالد» به خدمت حضرت علی بن الحسین علیه‌السلام برگشت و حضرت به او فرمود، مگر به تو نگفتم که او با تو حیله خواهد نمود؟ اما به زودی آن مرض به دختر برگشته پس مجدد به سراغ تو خواهد آمد. در این هنگام به او بگو، مرض به دختر برگشت چون تو به آنچه ضمانت نموده و تعهد کردی وفا نکردی. حال اگر ده هزار درهم به علی بن الحسین علیه‌السلام تحویل می‌دهی من به گونه‌ای او را معالجه خواهم نمود که دیگر به او برنگردد. آن مرد این مبلغ را در دستان حضرت گذاشت و «ابوخالد» به نزد آن دختر رفته و گوش چپ او را گرفت و گفت، ای خبیث علی بن الحسین علیه‌السلام به تو می‌گوید از این دختر خارج شو و دیگر هرگز مگر از راه خیر به او متعرض نشو. و اگر برگردی تو را به آتش برافروخته خدائی، که به قلب‌ها طلوع می‌کند، خواهم سوزانید. (فانک ان عدت احرقتک بنار الله الموقده التی تطلع علی الافئده) او خارج شد و دختر از جنون افاقه یافت و دیگر هم به آن مبتلی نشد. در این حال «ابوخالد» مال را از حضرت تحویل گرفت و حضرت به او اذن فرمود که به سوی مادرش رهسپار شده تا او را زیارت کند. او نیز حرکت کرد و با آن مال هزینه سفر خود را تأمین نمود تا به مادرش وارد شد و او را دیدار کرد.» [2] .
منبع: اسوه کامل؛ محمد محسن دعایی؛ اطلاعات چاپ اول 1380.

پارسایی در دنیا

یکی دیگر از خصلتهای والای امام سجاد، پارسایی در دنیا و بی‌اعتنایی به هر نوع دلخوشی دنیوی بود، به راستی که امام زهد و پرهیز کامل از دنیا را پیشه کرده بود فریب و نیرنگ دنیا در او اثر نداشت و او واقعیت و حقیقت دنیا را به خوبی می‌شناخت و می‌دانست که انسان وقتی که در خوشیها و رفاه دنیا غرق می‌شود ناگزیر باید از این دنیا برود و جز عمل خیر چیزی را با خود نخواهد برد. امام علیه‌السلام در عصر خود در میان مردم به زاهدترین مردمان شهرت داشت. از زهری پرسیدند که زاهدترین مردم کیست؟ گفت: علی بن حسین علیه‌السلام. روزی دید فقیری گریه می‌کند، متأثر شد و فرمود: [1] . «اگر تمام دنیا در دست این مرد بود و بعد از دست او می‌افتاد، سزاوار نبود که به خاطر آن گریه کند!». [2] به راستی زهد امام به خاطر تحمل فقر و یا از باب اعتراف به عجز و یا قناعت بدون کار و کوشش نبود بلکه بر اساس تقوا و پرهیز از محرمات الهی بود و به خاطر آن که در امور دینی سخت جانب احتیاط را داشت، روش آن حضرت درست همان راه و روش جدش و پدر بزرگوارش بود که دنیا را طلاق داده بودند و جز به مقداری که برای عبادت و در راه رسیدن به فضیلت و پشتیبانی از حق لازم بود به امور دنیا اهمیت نمی‌دادند.
--------------------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالانوار: 46 / 62.
[2] فصول المهمه: ص 192.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 1)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام 1372.

پرهیزکاری

در بیان شدت تقوا و ورع آن حضرت، کلام سعید بن مسیب [1] کفایت می کند. شخصی به سعید بن مسیب گفت: من با ورع‌تر از فلان شخص ندیده‌ام؟ ابن مسیب پرسید: آیا تو علی بن الحسین را دیده‌ای گفت: نه. سعید گفت: «ما رأیت اورع منه؛ با ورع تر از وی ندیده‌ام».[2] .
جویرة بن اسماء نیز در این باره می‌گوید: «علی بن حسین به جهت خویشاوندی با رسول‌خدا صلی الله علیه واله هرگز حتی یک درهم از کسی نگرفت و نخورد». [3] .
----------------------------
پی نوشت ها:
[1] وی یکی از فقیهان هفتگانه مورد تکریم اهل‌سنت است تا حدی که احمد بن حنبل درباره احادیث وی می‌گوید: «حدیث‌های مرسل وی در نزد من احادیث صحیح تلقی می‌شود».سیراعلام النبلاء، ج 4، ص 222.
[2] سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 391؛ تهذیب الکمال، ج 20، ص 389؛ حلیةالاولیاء، ج 3، ص 141؛ تاریخ دمشق، ج 41، ص 376.
[3] منابع پیشین.
منبع: امام سجاد از دیدگاه اهل سنت؛ علی باقر شیخانی؛ مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما چاپ اول 1385.

ت

توشه آخرت

حمران بن أعین گوید:
امام سجاد علیه‌السلام همواره غذاهای یتیمان و زمین‌گیران را شخصا حمل می‌کرد و با دست خود در دهان ناتوانان غذا می‌گذارد و هرگز غذا نمی‌خورد، مگر این‌که ابتدا به فقرا غذا برساند.
آن حضرت دو مرتبه تمام ثروت خود را بین نیازمندان تقسیم کرد. هرگاه به فقیری برمی‌خورد و به او کمک می‌رساند، می‌فرمود: «آفرین بر تو که توشه مرا به سوی آخرت حمل می‌کنی.» [1] .
------------------------
پی نوشت ها:
[1] ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج 4، ص 154.
منبع: کرامات و مقامات عرفانی امام سجاد؛ سید علی حسینی قمی؛ نبوغ چاپ دوم 1381.

تقی الدین احمد بن عبدالحلیم بن تیمیة الحرانی

تقی الدین (728 - 661 ه) میگوید:
«و أما علی بن الحسین فمن کبار التابعین و ساداتهم علما و دینا و... له من الخشوع، و صدقة السر و غیر ذلک من الفضائل ما هو معروف... و کان من خیار أهل العلم و الدین من التابعین» [1] .
«علی بن حسین علیه‌السلام از لحاظ علم و دین از اکابر و تابعان و بزرگان آنها بود و در خشوع و صدقه پنهانی و سایر فضائل معروف است... و از بهترین اهل علم و دین و از تابعان بود».
-------------------
پی نوشت ها:
[1] منهاج السنة، ج 2، ص 123.
منبع: امامان اهل‌بیت در گفتار اهل سنت؛ داود الهامی؛ مکتب اسلام چاپ اول پائیز 1377.

تخریب کعبه و پیدایش مار

ابان بن تغلب - که یکی از اصحاب و راویان حدیث می باشد - حکایت کند:
روزی حجّاج بن یوسف ثقفی کعبه الهی را تخریب کرد و مردم خاک های آن را جهت تبرّک بردند.
و چون پس از مدّتی خواستند کعبه را تجدید بنا کنند، ناگهان مار بزرگی نمایان شد و مردم را از بنای مجدّد کعبه الهی منع کرد و آن ها را فراری داد.
چون این خبر به حجّاج رسید، دستور داد که مردم جمع شوند و سپس بالای منبر رفت و گفت: خداوند، رحمت کند کسی را که به ما اطلاع دهد چه کسی از واقعیت این قضیه اطّلاع کامل دارد؟ پیرمردی جلو آمد و گفت: تنها امام سجّاد، علی بن الحسین علیه السّلام است که از این امر مهمّ آگاهی دارد. حجّاج پذیرفت و گفت: آری، او معدن تمام علوم و فنون است، بایستی از او سؤال کنیم. پس شخصی را به دنبال حضرت فرستادند و هنگامی که امام سجّاد علیه السّلام نزد حجّاج حاضر شد و جریان را به اطّلاع حضرت رساندند، فرمود:
ای حجّاج! خطای بزرگی را انجام داده ای و گمان کرده ای که خانه الهی نیز در مُلْک حکومت تو است؟! اکنون باید بر بالای منبر روی و هر طور که شده، مردم را با تقاضا و نصیحت بگوئی که هرکس هر مقدار خاک برده است باز گرداند. حجّاج پذیرفت و فرمایش حضرت را به اجراء درآورد و مردم نیز خاک هائی را که برده بودند، باز گرداندند. پس از آن که خاک ها جمع شد، حضرت جلو آمد و دستور داد تا جای کعبه را حفر نمایند و مار در آن موقع مخفی و پنهان گشت و مردم مشغول حفر کردن و خاک برداری شدند، تا آن که به اساس کعبه رسیدند.
بعد از آن، امام علیه السّلام خود جلو آمد و آن جایگاه را پوشانید و پس از گریه بسیار فرمود: اکنون دیوارها را بالا ببرید. و چون مقداری از دیوارها بالا رفت، حضرت فرمود: داخل آن را از خاک پر نمائید. و پس از آن که دیوارهای کعبه الهی را بالا بردند و تکمیل گردید، کف درونی کعبه الهی از زمین مسجدالحرام بالاتر قرار دارد و باید به وسیله پلّه بالا روند و داخل آن گردند. [1] .
--------------------------
پی نوشت ها:
[1] کافی: ج 4، ص 222، بحارالانوار: ج 46، ص 115.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام زین العابدین؛ عبداللّه صالحی.

تسلیم اجباری

حضرت باقرالعلوم صلوات اللّه و سلامه علیه حکایت فرماید:
در یکی از سال ها، یزید فرزند معاویة بن ابی سفیان به قصد انجام مراسم حجّ خانه خدا، عازم مکّه معظّمه گردید. و در مسیر راه خود وارد مدینه منوّره شد و چون در آن شهر مستقرّ گردید، مأموری را فرستاد تا یکی از مردان قریش را نزد وی آورد.
همین که آن مرد را نزد یزید آوردند، یزید به او گفت: آیا تو اعتراف و اقرار می کنی بر این که تو بنده من هستی و اگر من مایل باشم و می توانم تو را بفروشم، یا غلام خود گردانم.
آن مرد قریشی اظهار داشت: ای یزید! به خدای یکتا سوگند، تو و پدرت بر طایفه قریش هیچ برتری و فضیلتی نداشته اید؛ و همچنین از جهت اسلام، تو از من بهتر و برتر نخواهی بود، بنابراین چگونه به آنچه که گفتی، اعتراف و اقرار نمایم.
یزید با شنیدن این سخن، خشمگین شد و گفت: اگر اعتراف نکنی، دستور قتل تو را صادر می کنم. آن مرد، یزید را مخاطب قرار داد و اظهار داشت: همانا کشتن من از قتل حسین بن علی بن ابی طالب علیه السّلام مهم تر نیست.
پس از آن یزید بن معاویه دستور قتل و اعدام او را صادر کرد؛ و سپس دستور داد تا حضرت سجّاد، امام زین العابدین علیه السّلام را نزد وی احضار نمایند.
همین که آن امام مظلوم علیه السّلام را به حضور یزید آوردند، یزید همان سخنانی را که به آن مرد قریشی گفته بود، برای حضرت سجّاد علیه السّلام، نیز بازگو کرد.
حضرت در مقابل اظهار نمود: اگر اعتراف و اقرار نکنم، آیا همانند آن مرد، دستور قتل مرا هم صادر خواهی کرد؟ یزید ملعون پاسخ داد: آری، چنانچه اقرار نکنی، تو هم به سرنوشت او دچار خواهی شد. امام علیه السّلام چون چنین دید، اظهار داشت: من از روی اضطرار و ناچاری تسلیم هستم و به آنچه گفتی اقرار و اعتراف می نمایم، و تو هم آنچه خواهی انجام بده. آن گاه یزید خبیث در چنین حالتی به حضرت سجّاد، زین العابدین علیه السّلام خطاب کرد و عرضه داشت: تو با این روش، حفظ جان خود کردی و از کشته شدن نجات یافتی، پس تو آزادی. [1] .
-----------------
پی نوشت ها:
[1] روضة کافی: ص 238، بحارالانوار: ج 46، ص 137، ح 29.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام زین العابدین؛ عبداللّه صالحی.

تواضع و فروتنی برای همه

امام جعفر صادق علیه السّلام حکایت نموده است:
هرگاه حضرت سجّاد، امام زین العابدین علیه السّلام می خواست به همراه عدّه ای مسافرت رود، سعی می کرد که او را نشناسند، همچنین شرط می نمود تا در تمام کارها همانند دیگر افراد شریک باشد و خدمت نماید.
در یکی از مسافرت هایی که حضرت با عدّه ای داشت؛ در بین راه، شخصی حضرت را شناخت و به همراهان حضرت گفت: آیا او را می شناسید؟ گفتند: نه، او را نمی شناسیم. آن شخص گفت: او حضرت زین العابدین، پسر امام حسین علیه السّلام است، پس همراهان دست و پای حضرت را بوسیدند؛ و عرضه داشتند: ای پسر رسول خدا! خواستی ما را به آتش جهنّم مبتلا گردانی، اگر ما جسارتی به شما می کردیم تا آخر عمر بدبخت می شدیم، ای مولای ما! چرا چنین برخوردی نمودی و به طور ناشناس همراه ما آمدی؟
حضرت فرمود: من یک زمانی با عدّه ای که مرا می شناختند، مسافرت رفتم و آنان به جهت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله بیش از آنچه مستحق بودم، به من کمک و خدمت کردند.
و الان هم ترسیدم مرا بشناسید و همانند آن دوستانم با من برخورد نمائید؛ و من نتوانم همانند دیگران در کارها مشارکت نموده و کمک نمایم و هچنین نتوانم وظایف خویش را انجام دهم.
به همین جهت، مخفی بودن و ناآشنا بودنم در بین دوستان هم سفر برای من بهتر است. [1] .
همچنین طاووس یمانی گوید:
روزی شخصی را در مسجد الحرام، زیر ناودان کعبه الهی دیدم که سخت گریه می کند و ناله می زند، و با پرورگار خود مناجات می نماید.
چون از نماز و راز نیاز با پروردگار محبوب فارغ شد، جلو رفتم و به او نگاه کردم، متوجّه شدم که حضرت زین العابدین، امام سجّاد علیه السّلام است.
نزدیک حضرتش رفتم و عرض کردم: یاابن رسول اللّه! شما را در حال گریه و زاری دیدم، با این که سه فضیلت والا در وجود شما هست که دیگران محروم می باشند:
اوّل آن که تو فرزند رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله هستی.
دوّم آن که جدّت شفیع امّت در قیامت است. و سوّم آن که رحمت الهی برای شما اهل بیت رسالت است. حضرت فرمود: ای طاووس! امّا این که گفتی فرزند رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله هستم، صحیح است؛ ولی آن موجب ایمنی من نخواهد شد، زیرا در قیامت خویشاوندی اثری ندارد. همچنین شفاعت جدّم مرا فائده ای نمی بخشد، چون خداوند متعال فرموده است: شفاعت، شامل کسانی می شود که خداوند از آن ها راضی و خرسند باشد. و امّا رحمت و لطف پروردگار طبق فرموده خودش شامل نیکوکاران و پرهیزکاران خواهد شد، و من خودم را جزء آنان نمی دانم. [2] .
-------------------------
پی نوشت ها:
[1] وسائل الشّیعة: ج 11، ص 43، ح 2، أعیان الشّیعة: ج 1، ص 635، عیون أخبار الرّضا علیه السّلام: ج 2، ص 145، ح 13.
[2] بحارالانوار: ج 46، ص 101، ح 89.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام زین العابدین؛ عبداللّه صالحی.

تکمیل دین‌

پیرمرد ریش سفید گوشه‌ای نشسته بود و به فکر فرو رفته بود. چشم‌های بی رمقش باز بود، حتی پلک هم می‌زد، به این می‌اندیشید که چه جمع پر برکتی است، هر کس در این جمع راه پیدا کند چیزی یاد می‌گیرد و به اقتضای سن و موقعیت بر معلوماتش می‌افزاید، شاگردان این جلسات اگر کودک هستند پایه‌های اعتقادی و مذهبی‌شان ساخته می‌شود و اگر نوجوان، این پایه‌ها مستحکم می‌شود و اگر جوان هستند بر پایه‌های قلبی بناهایی افزوده می‌شود و اگر هم مثل او پیر هستند شفاف‌تر می‌شوند و آماده برای رفتن. صدای او پیرمرد را از افکاری که غرق در آن بود بیرون آورد: می‌خواهید بدانید به چه چیزی گناهان از شما دور می‌شود و اسلامتان کامل می‌گردد و در حالی خدا را ملاقات می‌کنید که او از شما راضی و خشنود است؟
پیرمرد در حالی که با کمک عصا از جایش بر می‌خاست با صدایی لرزان گفت: ای علی بن حسین، صبر کنید تا نزدیک‌تر بیایم، این حرف‌هایی که می‌گویی برای من مفیدتر است، «چون آفتاب لب بام» هستم و چند روزی بیشتر مهمان این دنیا نیستم.
این را گفت و لنگ لنگان نزدیک‌تر آمد، دوباره با کمک و تکیه بر عصایش روی حصیر نشست: حال بگو، سراپا گوشم. امام زین العابدین علیه‌السلام فرمود: «هرکه خود را به این چهار ویژگی آراسته کند، اسلام او کامل است و خدا از او راضی؛ به عهد و پیمان خود با مردم وفا کند، زبانی راستگو داشته باشد، در همه حال خدا را ناظر بداند و کار زشت انجام ندهد، و با خانواده و اهل و عیالش خوش اخلاق باشد.» [1] . پیرمرد از شنیدن این حدیث از امام خداحافظی کرد و رفت، رفت تا با توکل بر خدا اگر نقصی در اسلامش وجود دارد با عمل به توصیه‌های آن امام بزرگوار آن را بر طرف کند.
----------------------------------
پی نوشت ها:
[1] خصال، ج 1 ص 222، ح 50.
منبع: حیات پاکان داستانهایی از زندگی امام سجاد؛ مهدی محدثی؛ بوستان کتاب چاپ اول 1383.

تواضع

حضرت امام صادق علیه‌السلام فرمود: هر وقت حضرت امام زین‌العابدین علیه‌السلام می‌خواست با عده‌ای مسافرت برود سعی می‌کرد با افرادی مسافرت کند که او را نشناسند و شرط می‌کرد تا در همه‌ی کارها مثل هم همکاری و خدمت کند.
در یکی از مسافرت‌هائی که حضرت سجاد علیه‌السلام با گروهی داشت، در بین راه شخصی آن حضرت را شناخت و به همراهان گفت: آیا او را می‌شناسید.
گفتند: نه، او را نمی‌شناسیم، مگر او کیست؟!
آن فرد گفت: او حضرت سجاد علیه‌السلام، پسر امام حسین علیه‌السلام است. همراهان آمدند و دست و پای آقا را بوسه زدند و گفتند: ای پسر رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم نزدیک بود با این عملتان ما را جهنمی کنید و در آتش بسوزانید. اگر جسارتی به شما می‌کردیم،تا آخر عمر بدبخت و بیچاره می‌شدیم. ای آقای ما! چرا این گونه با ما رفتار می‌کنید و به طور ناشناس مسافرت می‌کنید. حضرت فرمود: من یک وقتی با گروهی که مرا می‌شناختند مسافرت کردم و آنها به خاطر رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم بیش از حد به من کمک و خدمت کردند، تصمیم گرفتم که دیگر با آشنا جایی مسافرت نکنم و الان هم ترسیدم که مرا بشناسید و مثل آنها رفتار کنید و من هم نتوانم در کارها با شما مشارکت و کمک کنم. و به خاطر همین خود را معرفی نکردم. [1] .
ای ماه منیر هفت طارم
در چرخ وجود مهر چارم
نور ششم از چهارده نور
روشن ز رخت جهان دیجور
در دیده‌ی شرع نور عینی
پرورده‌ی دامن حسینی
شبل علی و علیست نامت
هم سنگ کلام حق کلامت
ای خون خدای در وجودت
اخلاص تو ظاهر از سجودت
خلقت، به طفیل آبرویت
محراب،بهشت آرزویت [2] .
-----------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] وسایل الشیعه 11 / 43.
[2] گلهای اشک 141.
منبع: داستان‌هایی از اخلاق و رفتار امام سجاد زین‌العابدین؛ علی میرخلف‌زاده؛ محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم چاپ اول تابستان 1383.

ترساندن حیوان

حضرت امام باقر علیه‌السلام فرمودند:
یک روز پدرم، امام سجاد علیه‌السلام با دوستان و اصحاب برای تفریح و استراحت به اطراف شهر مدینه رفتند و مرا هم همراه خودشان بردند. بعد از گردش سفره‌ای پهن شد و آقایان آماده‌ی خوردن غذا شدند، یک وقت آهویی از آن نزدیکی عبور کرد و پدرم امام زین‌العابدین علیه‌السلام خطاب به آهو کرد و فرمود: ای آهو! من علی بن الحسین بن علی بن ابی‌طالب علیهماالسلام هستم و مادرم فاطمه زهرا علیهاالسلام دختر رسول خدا صلی الله علیه و اله وسلم است، بفرمائید سر سفره و با ما هم غذا شو. آهو جلو آمد و کنار سفره نشست و مشغول خوردن غذا شد. یکی از افرادی که آنجا نشسته بود (به شوخی که همه بخندند) اشاره‌ای کرد که آهو بترسد، آهو خواست فرار کند، پدرم فرمود: آن حیوان را نترسان چون در پناه من است و بعد رو کرد به آهو و فرمود: ای آهو نترس و تو در پناه من هستی، و کسی با تو کاری ندارد. آهو با خیال راحت مشغول به خوردن غذا شد، که این بار یکی دیگر از افراد دستی به پشت آهو کشید و آهو پا به فرار گذاشت.
پدرم فرمود: چرا تو مرا پیش این آهو سبک و ضایع کردی و سبب شدی که آهو از ما سلب اعتماد کند. چرا او را ترسانیدی. من دیگر با تو حرف نخواهم زد چون این عمل ناشایسته‌ات به تو ضرر خواهد زد. بعد از مدتی همان شخص با شترش به اطراف مدینه جهت کاری رفته بود، و شترش فرار می‌کند و هر چه کرد نتوانست شتر را بر گرداند و رفت. [1] .
آن که باشد حجت حق مقصد و مقصود جانان
راهنمائی آشکارا گشته نور حی سبحان
دست حق در آستین آن امام ساجدین
بر همه مشکل گشا شد در زمین و آسمان
دست حاجت را زدم بر دامن زین‌العباد
آنکه از یمن قدومش عالم امکان نمایان
نسل طاها زاده‌ی شاه شهیدان عابدین
مادرش آن شهربانو زاده سلطان ایران
محور ارض و سما و منشی دربار یکتا
مونس بیچارگان و یاور درماندگان
عالمی شد ریزخوار خوان دربار علی
چون علی بن الحسین شد کان احسان
قبله‌گاه مؤمنین و مقتدای مسلمین
رهنمای بهر عالم رهنمود اهل ایمان
متقین را پیشوا و میرو مولا بر همه
مهر عالم تاب و محراب عبادت آن چنان [2] .
---------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] اثباة الهداة 3 / 39.
[2] ارمغان انقلاب اسلامی 135.
منبع: داستان‌هایی از اخلاق و رفتار امام سجاد زین‌العابدین؛ علی میرخلف‌زاده؛ محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم چاپ اول تابستان 1383.

ترک سخن بی‌فایده و دوری از جدل

ان المعرفة و کمال دین المسلم ترکه الکلام فیما لا یعنیه و قلة مرائه و حلمه و صبره و حسن خلقه.[1] .
معرفت و کمال دیانت مسلمان، ترک کلام بی‌فایده و کم جدل کردن، و حلم و صبر و خوشخویی اوست.
--------------------------------
پی نوشت ها:
[1] تحف‌العقول، ص 279.
منبع: سیره و سخن پیشوایان؛ محمد علی کوشا؛ انتشارات حلم چاپ اول زمستان 1384.

تقدم طاعت خدا بر هر چیز

قدموا أمرالله و طاعته و طاعة من أوجب الله طاعته بین یدی الأمور کلها.[1] .
طاعت خدا و طاعت هر کسی که خدا اطاعت او را واجب کرده بر همه چیز مقدم بدارید.
--------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] تحف‌العقول، ص 254.
منبع: سیره و سخن پیشوایان؛ محمد علی کوشا؛ انتشارات حلم چاپ اول زمستان 1384.

ترغیب به علم

لو یعلم الناس ما فی طلب العلم لطلبوه و لو بسفک المهج و خوض اللجج.[1] .
اگر مردم بدانند که در طلب علم چه فایده‌ای است، آن را می‌طلبند اگر چه با ریختن خون دل و فرورفتن در گردابها باشد.
----------------------------
پی نوشت ها:
[1] اصول کافی، ج 1، ص 43.
منبع: سیره و سخن پیشوایان؛ محمد علی کوشا؛ انتشارات حلم چاپ اول زمستان 1384.

تارکان جاودانگی

عجبا کل العحب لمن عمل لدار الفناء و ترک دار البقاء.[1] .
شگفتا! از کسی که کار می‌کند برای دنیای فانی و ترک می‌کند سرای جاودانی!
--------------------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالانوار، ج 73، ص 127، چاپ ایران.
منبع: سیره و سخن پیشوایان؛ محمد علی کوشا؛ انتشارات حلم چاپ اول زمستان 1384.

توجه به قدرت و قرب خدا

خف الله تعالی لقدرته علیک واستحی منه لقربه منک. [1] .
از خدای متعال به خاطر قدرتش بر تو بترس، و به خاطر نزدیکی‌اش به تو، از او شرم و حیا داشته باش.
--------------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالانوار، ج 78، ص160.
منبع: سیره و سخن پیشوایان؛ محمد علی کوشا؛ انتشارات حلم چاپ اول زمستان 1384.

توبه

به یقین، خدای تعالی، مؤمن گنه‌کار توبه کننده را دوست دارد. [1] .
----------------------------
پی نوشت ها:
[1] الطبقات الکبری، ج 5، ص 113.
منبع: امام سجاد از دیدگاه اهل سنت؛ علی باقر شیخانی؛ مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما چاپ اول زمستان 1385.

تسبیح زیاد امام سجاد

امام علیه‌السلام پیوسته مشغول ذکر، تسبیح و حمد خدا بود، با این کلمات درخشان، خدا را تسبیح می‌گفت:
«سبحان من اشرق نوره کل ظلمة، سبحان من قدر بقدرته کل قدرة، سبحان من احتجب عن العباد بطرائق نفوسهم، فلا شی‌ء یحجبه، سبحان الله و بحمده.» [1] .
-------------------------
پی نوشت ها:
[1] دعوات قطب راوندی: ص 34 خطی موجود در کتابخانه آقای حکیم یعنی: پاک و منزله است آن خدایی که نورش هر تاریکی را روشن کرده است و پاک و منزه است آن خدایی که به قدرت خود هر قدرتی را مقدر فرموده است پاک و منزه است خدایی که از بندگان به وسایط نفوس ایشان پوشیده است و اگر نه هیچ چیز او را پوشیده نمی‌دارد، پاک و منزه است خداوند و به ستایش او مشغولم.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 1)؛ باقر شریف قرشی مترجم محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام 1372.

تسبیح گفتن سنگ و کلوخ با امام سجاد

علی بن زید می‌گوید: من به سعید بن المسیب گفتم: «تو می‌گوئی که علی بن الحسین، نظیر خود را در عصر خود نداشت.» سعید گفت: بلی! چنین بود و کسی قدر او را نشناخت.» علی بن زید گفت: «همین حجت بر تو کافی است که بر جنازه‌ی آن حضرت نماز نخواندی.» سعید گفت: «قاریان به مکه نمی‌رفتند تا اینکه حضرت علی بن الحسین علیهماالسلام می‌رفت و آنها در خدمت او می‌رفتند. در یکی از سالها من در خدمت ایشان می‌رفتم و هزار نفر از حاجیان نیز در خدمت آن حضرت بودند. در سقیا فرود آمدیم، حضرت نیز فرود آمد و دو رکعت نماز گزارد و بعد از نماز به سجده رفت و تسبیحی را در سجود خود خواند. پس هر درخت و سنگ و کلوخی که بر دور آن حضرت بود به تسبیح آن حضرت تسبیح گفت و صدای تسبیح از همه‌ی آنها بلند شد. ما بسیار ترسیدیم. چون آن حضرت سر از سجود برداشت فرمود: «ای سعید! آیا ترسیدی؟» گفتم: «بلی ای فرزند رسول خدا.» حضرت فرمود: «حق تعالی چون جبرئیل را خلق کرد، این تسبیح را به او تعلیم نمود. چون جبرئیل این تسبیح را خواند جمیع آسمانها و آنچه در آسمانها بودند با او در این تسبیح موافقت کردند، و اسم اعظم حق تعالی در این تسبیح است.» چون آن حضرت وفات یافت، نیکوکردار و بدکردار همه با جنازه‌ی آن حضرت بیرون رفتند. من گفتم: «امروز می‌توانم نمازی تنها در مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بجای بیاورم و هیچ روز دیگری چنین فرصتی نخواهد شد که مسجد خالی باشد.» چون به نماز ایستادم از آسمان صدای تکبیر شنیدم و بعد از آن صدای تکبیر اهل زمین را شنیدم تا آنکه هفت تکبیر از اهل زمین شنیدم، و از شنیدن صدای تکبیر به رو افتادم و بیهوش شدم. چون به هوش آمدم، مردم از نماز آن حضرت برگشته بودند، و من نتوانستم بر جنازه‌ی آن حضرت نماز بخوانم و نه اینکه در مسجد نماز بخوانم و زیان بزرگی به من رسید و پیوسته بر این حسرت هستم که چرا بر آن حضرت نماز نخواندم.» [1] .
-------------------------------
پی نوشت ها:
[1] رجال کشی.
منبع: عجایب و معجزات شگفت انگیزی از امام سجاد؛ تهیه و تنظیم واحد تحقیقاتی گل نرگس؛ شاکر؛ چاپ اول 1386 .

تکلم آهو

امام باقر علیه‌السلام فرمود:
من به همراه گروهی از شیعیان در خدمت پدرم (امام سجاد علیه السلام) بودیم. ناگهان آهویی از جانب بیابان به حضور آن حضرت رسید و دست و پا و دمش را به زمین زد و همهمه و صدا نمود و گویا ناله می‌کرد. بعضی گفتند: «ای پسر رسول خدا! این ماده آهو چه می‌گوید.»
پدرم فرمود: «شکایتش این است که فلان مرد قرشی روز گذشته بچه‌ام را صید کرده و تا حال شیر نخورده است. خواهش می‌کنم بچه‌ام را از صیاد گرفته و نزد من آورید تا شیر دهم.»
از این کلام پدرم در دل مردی از حاضرین، حالت انکاری پدید آمد و حضرت به علم لدنی امامت، از آن آگاه شد. لذا فرمود تا آن مرد صیاد را حاضر کردند. به او فرمود: این آهو از تو شکایت دارد و می‌گوید شما روز گذشته در فلان وقت بچه‌اش را گرفته‌ای و از آن وقت تا به حال شیر نخورده است و از من خواسته است تا واسطه شوم که بچه‌اش را بیاوری تا شیرش دهد و به تو بازگرداند.» صیاد گفت: «به خدا قسم راست فرمودید و فورا به امر پدرم رفت و آن بچه آهو را آورد.» آهوی مادر تا بچه‌اش را دید چند بار دست‌هایش را بر زمین کوبید و آه جانکاه و غم‌انگیزی کشید و به بچه‌اش شیر داد. پدرم در نهایت تأثر به مرد صیاد فرمود: «برای رضای خداوند و حقی که من بر تو دارم، این بچه آهو را به من بخش.» مرد صیاد فورا اطاعت کرد. پدرم بچه آهو را از او گرفت و به مادرش بخشید و با وی به کلام آهو تکلم نمود. آهو با همهمه‌ی خود سخنی گفت و همراه با بچه‌اش روانه‌ی بیابان گردید. حضار پرسیدند: «ای پسر رسول خدا! آهو چه گفت؟!»
پدرم فرمود: «در حق شما دعای خیر نمود و جزا و پاداش خیر از خداوند متعال برایتان درخواست نمود.» [1] .
-------------------------------
پی نوشت ها:
[1] اختصاص شیخ مفید، 299.
منبع: کرامات و مقامات عرفانی امام سجاد؛ سید علی حسینی قمی؛ نبوغ؛ چاپ دوم 1381 .

تبدیل سنگریزه به جواهر

حضرت سجاد علیه السلام فرموده است: کسی که به کرامت نفس و شخصیت روحانی نائل آمده است مادیات پست، نزد او حقیر و ناچیز است.
روزی عبدالملک مروان خانه ی کعبه را طواف می کرد و امام سجاد علیه السلام نیز در حال طواف بود و از روی خضوع و کمال خشوع متوجه غیر خدا نبود. عبدالملک حضرت را نمی شناخت و گفت: این کیست که بر ما سبقت می گیرد و به ما توجهی ندارد؟ به او گفتند: پسر حسین بن علی علیهماالسلام است. وقتی عبدالملک از طواف فارغ شد در جایی نشست و گفت: می خواهم که کسی این جوان هاشمی را نزد من طلب نماید تا خصوصیات احوالش را معلوم کنم، شخصی را به خدمت حضرت فرستاد و او با صحبت های خودش داشت حضرت را ترغیب می کرد که ضرورتا حضرت متوجه عبدالملک شد و عبدالملک نظرش به حضرت افتاد و گفت: یابن الحسین در کشتن پدرت سعی نکردم و از قاتلانش نیستم پس چه چیزی مانع صحبت کردن شما با من می شود؟ حضرت فرمود: قاتل پدرم با آن کار شنیع خود دنیای پدرم را افساد کرد و پدرم آخرت او را که پدر تو باشد افساد نموده اگر می خواهی در خسارت دنیا و آخرت مانند او باشی و در عقبات و درکات آتش، همراه او باشی همان گونه باش که او بود. عبدالملک گفت: نه به خدا قسم راضی نیستم که مانند او باشم ولیکن مکنت دنیا از آن ماست و مال و منال به ما روی آورده، اگر گاهی برای مصاحبت نزد ما بیایی فیضی از دنیای ما به شما می رسد ونفع اخروی شما نیز برای ما حاصل می شود. وقتی حضرت این سخنان را شنید ردای مبارکش را روی زمین پهن کرد و نشست و مقداری سنگریزه از روی زمین برداشت و گفت: خدایا حرمت اولیاء خود را نشان بده که در نزد تو چقدر است؟ هنوز دعایش تمام نشده بود سنگریزه ها در کف دست حضرت به جواهراتی تبدیل شد که برای عبدالملک و بقیه خیره کننده بود. پس حضرت فرمود: یابن مروان کسی که به درگاه خداوند این اندازه حرمت داشته باشد آیا به دنیای شما نیاز دارد؟ و از مصاحبت با شما بهره می گیرد؟ و سپس از آنجا برخاست و آن جواهرات را روی زمین ریخت و گفت: خدایا آن ها را به حالت اول برگردان که به کرم تو از آنها بی نیازم. عبدالملک بسیار زیاد از سخن خود منفعل و از ادعای خود خجل و شرمنده شد.
منبع: معجزات امام سجاد؛ حبیب الله اکبرپور؛ نشر الف؛ چاپ دوم تابستان 1383 .

ترس عبدالملک از امام سجاد

حضرت سجاد علیه السلام فرموده است: دوست ندارم که با ذلت نفس به ارزنده ترین سرمایه ها و ثروت ها دست یابم. ابن شهاب زهری نقل می کند که عبدالملک مروان گروهی را از شام به مدینه فرستاد که امام سجاد علیه السلام را به شام ببرند. آنها حضرت را غل و زنجیر نموده به شام بردند. من به نگهبانان التماس کردم که مرا اجازه دهید تا جهت عرض سلام خدمت ایشان برسم، اجازه دادند. وقتی خدمت حضرت رسیدم ایشان را در غل و زنجیر دیدم و گریستم و عرض کردم: دوست دارم که این غل و زنجیر بر من باشد و شما از آن در اذیت نباشید. حضرت تبسم نموده و فرمود: ای زهری گمان می کنی که این غل و زنجیر را رهایی نیست نه چنین است بعد پاها ودست های خود را از غل و زنجیر بیرون آورد و فرمود: وقتی برای شما چنین چیزی پیش آمد عذاب خدا را یاد کنید و از آن بترسید و تو مطمئن باش که من دو روز بیشتر با این ها همراه نخواهم بود. روز سوم دیدم که نگهبانان و مأمورین عبدالملک سراسیمه به مدینه برگشتند و به دنبال حضرت می گشتند و از وی نشانی نمی یافتند و گفتند که ما دور ایشان نشسته بودیم و ناگهان مشاهده کردیم فقط غل و زنجیر در جای او هست و از خودش اثری نیست. بعد از مدتی من به شام رفتم. عبدالملک مروان را دیدم از من احوال حضرت را پرسید. من آنچه دیده بودم برای او نقل کردم. عبدالملک گفت: به خدا قسم همان روز که مأموران من به دنبال او می گشتند در شام به خانه ی من آمد و به من گفت: تو با من چه کاری داری؟ من گفتم: دوست دارم با من باشی. فرمود: من دوست ندارم با تو باشم، این را گفت و از نزد من رفت. به خدا قسم چنان هیبتی از وی در دل من ایجاد شد که وقتی به خلوت آمدم لباس خود را آلوده دیدم. زهری می گوید: من گفتم: علی بن الحسین علیهماالسلام با خدای خود مشغول است به او گمان بد مبر، عبدالملک گفت: خوشا به حال کسی که مانند او مشغول باشد.
منبع: معجزات امام سجاد؛ حبیب الله اکبرپور؛ نشر الف؛ چاپ دوم تابستان 1383 .

تکبیری از آسمان

حضرت سجاد علیه السلام فرموده است: و اما حق چشم این است که او را بازداری از دیدن آن چه حلال نیست. محمد بن عمر بن عبدالعزیز کشی در کتاب رجال از زهری از سعید بن مسیب در حدیثی نقل می کند که: حضرت سجاد علیه السلام در یکی از منازل مکه دو رکعت نماز خواند و در سجده تسبیح گفت: و هیچ درخت و کلوخی نماند جز این که با او تسبیح گفت و ما وحشت کردیم. و می گوید: در روایت علی بن زید از سعید بن مسیب است که: در سجده تسبیح گفت و هر درخت و کلوخی با او تسبیح گفت و من و اصحابم ترسیدیم و در این حدیث است که: هنگامی که علی بن الحسین علیه السلام از دنیا رفت و مردم بر حضرت نماز خواندند؛ صدای تکبیری از آسمان آمد و تکبیری از زمین پاسخش داد و باز تکبیری از آسمان گفته شد و تکبیری دیگر از زمین؛ و من ترسیدم و به زمین افتادم. و اهل آسمان هفت تکبیر گفتند؛ و اهل زمین نیز هفت تکبیر گفتند و بر جنازه ی آن حضرت نماز خواندند.
منبع: معجزات امام سجاد؛ حبیب الله اکبرپور؛ نشر الف؛ چاپ دوم تابستان 1383 .

تاج الدین

تاج الدین بن محمد بن حمزه حسینی نقیب حلب می‌گوید: «علی بن حسین بزرگ بنی‌هاشم و جایگاه علم و برجسته‌ترین فرد ایشان بوده است.» [1] .
----------------------
پی نوشت ها:
[1] غایة الاختصار: ص 106.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 1)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام؛ 1372 .

ترس از قصاص قیامت

امام سجاد علیه‌السلام بیست بار با یک شتری که داشت، از مدینه به مکه برای انجام مناسک حج رفت و در تمام این بیست بار مسافرت - که هر سفر آن حدود هشتاد فرسخ بود - حتی یک بار تازیانه‌اش را بر آن شتر نزد. هرگاه شتر، در راه رفتن کندی می‌کرد، امام سجاد علیه‌السلام تازیانه‌اش را بلند کرده و اشاره می‌کرد تا شتر راه برود و می‌فرمود:
«اگر ترس قصاص نبود، با تازیانه می‌زدم، ولی ترس دارم که در قیامت مرا قصاص کنند.» [1] .
------------------------
پی نوشت ها:
[1] اعیان الشیعه، ج 1، ص 634.
منبع: پنجاه و هفت درس زندگی از سیره عملی حضرت امام سجاد؛ گردآوری و انتخاب حمیدرضا کفاش؛ عابد؛ چاپ اول بهار 1381 .

تعصب

از امام سجاد علیه‌السلام پرسیدند: تعصبی که دارنده آن گناهکار به شمار آید کدام است؟ فرمودند: تعصبی گناه است که صاحب آن بدهای تیره و تبار خود را از نیکان دیگران بهتر شمارد. این تعصب نیست که کسی تیره و تبار خود را دوست بدارد، تعصب این است که تیره و تبار خود را بر ستم و ظلم، کمک و یاری دهد. [1] .
----------------------
پی نوشت ها:
[1] روضة المتقین، ج 9، ص 357.
منبع: پنجاه و هفت درس زندگی از سیره عملی حضرت امام سجاد؛ گردآوری و انتخاب حمیدرضا کفاش؛ عابد؛ چاپ اول بهار 1381 .

تقسیم مال

حضرت امام باقر علیه‌السلام فرمودند: پدرم علی بن الحسین علیه‌السلام دو مرتبه مالش را در راه خدا تقسیم نمود. [1] .
------------------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالانوار، ج 72، ص 246.
منبع: پنجاه و هفت درس زندگی از سیره عملی حضرت امام سجاد؛ گردآوری و انتخاب حمیدرضا کفاش؛ عابد؛ چاپ اول بهار 1381 .

تواضع و فروتنی

روزی امام سجاد علیه‌السلام از کنار جذامیان عبور فرمود و به آنها سلام گفت و آنها غذا می‌خوردند. امام به راه خود ادامه داده، سپس فرمود: به راستی خداوند گردنکشان و متکبران را دوست نمی‌دارد، به سوی آنها برگشته، فرمود: من روزه هستم، شما هم به خانه بیایید و آنان با آن حضرت آمدند. به آنها طعام داده، سپس عطایایی به آنان بخشیدند. [1] .
-----------------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالانوار، ج 72، ص 16.
منبع: پنجاه و هفت درس زندگی از سیره عملی حضرت امام سجاد؛ گردآوری و انتخاب حمیدرضا کفاش؛ عابد؛ چاپ اول بهار 1381 .

تاریخچه صحیفه سجادیه

صحیفه سجادیه توسط یحیی بن زید بن علی بن الحسین (ع) نقل شده است.
عمیر بن متوکل ثقفی بلخی، از پدر خود متوکل بن هارون، (و او حدیث کرد) که:
پدرم متوکل گفت من یحیی بن زید را هنگامی که به قصد خروج بر علیه بنی‌امیه عزم خراسان داشت ملاقات کردم. از من پرسید متوکل از کجا می‌آیی؟ عرض کردم از سفر حج می‌آیم. آنگاه حال عموزادگان و خویشانش در مدینه را پرسید و بخصوص در سوال از حال امام صادق (ع) بسیار مبالغه کرد. من یحیی را از حالات همه پاسخ دادم و گفتم حضرت صادق (ع) و تمام بنی‌اعمام از فاجعه شهادت پدرت زید غمگین بودند. آنگاه یحیی فرمود: عموی من محمد بن علی الباقر (امام پنجم (ع)) پدرم را از خروج بر علیه بنی‌امیه منع کرد و او را از عاقبت این خروج آگاه ساخت. آنگاه یحیی پرسید پسرعمویم حضرت جعفر بن محمد (امام صادق) علیه‌السلام را ملاقات کردی؟
گفتم: آری به دیدار حضرتش نائل شدم.
گفت: آیا درباره قیام من (عاقبت کارم) از او چیزی شنیدی؟
گفتم: چرا سخنی شنیده‌ام. باز گفت: چه شنیده‌ای؟ با من بگو.
گفتم: فدایت شوم دوست ندارم درباره قیام شما آنچه را از آن حضرت شنیده‌ام به شما بازگویم.
فرمود: مرا از مرگ می‌ترسانی! و تبسمی کرد (یعنی من از مرگ نمی‌ترسم) بگو آنچه شنیده‌ای.به او گفتم که امام چنین فرمود که تو نیز مانند پدرت زید به دست بنی‌امیه شهید می‌شوی و بر سر دار می‌روی. چون این سخن را شنید رنگ رخسارش متغیر شد و این آیه مبارکه از قرآن را تلاوت کرد (یمحو الله ما یشاء و یثبت و عنده ام الکتاب) آنگاه فرمود: ای متوکل خدای متعال امر خلافت و حفاظت دین اسلام را به ما موید خواهد فرمود و خدا علم و شمشیر هر دو به ما عطا کرده و پسرعموهای ما به علم تنها اختصاص یافتند. آنگاه من گفتم: فدایت گردم آنچه از مردم مشاهده می‌کنم، مردم به امامت و پیشوائی پسرعمویت حضرت صادق (ع) مایلترند از شما و پدرت. یحیی فرمود: البته بدین سبب است که عمویم محمد بن علی و فرزندش جعفر بن محمد (ع) مردم را به زندگانی دعوت می‌کنند ولی ما مردم را به موت دعوت می‌کنیم. من عرض کردم: ای فرزند پیامبر خدا آیا آنها عالم‌ترند یا شما؟ او در پاسخ مدتی به حال تفکر سر به زیر افکند، آنگاه سر بلند کرد و فرمود: همه ما دارای علمیم، جز آنکه آنها (یعنی امام باقر و امام صادق (ع)) همه آنچه ما می‌دانیم می‌دانند و ما تمام آنچه آنها می‌دانند نمی‌دانیم.
سپس یحیی گفت: چیزی از کلمات و علوم پسرعمویم نوشته‌ای؟
گفتم: آری. گفت: به من ارائه ده، (یادداشتهایی که همراه داشتم) بیرون آوردم و هم دعائی که به املاء امام صادق (ع) با خود داشتم بر او عرضه نمودم و گفتم که آن بزرگوار حدیث کرد مرا که این دعا را پدر بزرگوار من حضرت باقر (ع) بر من املاء کرد و فرمود: این دعایی از صحیفه کامله پدرم امام سجاد (ع) است. یحیی گرفت و از اول تا آخرین دعا را مطالعه فرمود و گفت: به من اجازه می‌دهی که از این دعا نسخه بردارم؟ عرض کردم: ای فرزند رسول خدا، این نعمت که از خود شما خاندان رسالت است محتاج به اجازه است؟ آنگاه فرمود: ای متوکل اینک برای تو کتابی کامل و صحیفه‌ای تمام بیرون می‌آورم که آن صحیفه را پدر بزرگوارم از پدرش حفظ کرده و به من سپرده و سفارش اکید فرموده که از غیر اهلش محفوظ دارم و منع کنم.
عمیر گفت، پدرم متوکل گفت: وقتی آن صحیفه را حضرت یحیی به دست من داد، برخاستم سر مبارکش را بوسیدم و عرض کردم: به خدا قسم ای فرزند رسول‌الله من دین و ایمانم به خدا با محبت شما و طاعت شما خاندان رسالت مقرون است و امیدوارم که خدا به دوستی شما مرا در دنیا و آخرت سعادتمند گرداند. آنگاه یحیی صحیفه مرا (دعایی که به ایشان دادم) به دست خدمتکاری که با او بود داد و فرمود: این دعا را با خطی خوانا و خوش بنویس و به من باز ده تا شاید آن را حفظ کنم که من همین دعا را از پسرعمویم جعفر بن محمد (ص) که خدایش محفوظ دارد درخواست کردم و او منع کرد. متوکل می‌گوید چون این کلام را از یحیی شنیدم پشیمان شدم که چرا دعا را به او دادم و نمی‌دانستم چه کنم ولیکن امام صادق (ع) مرا نفرموده بود که من دعا را به هیچ کس ندهم.
سپس یحیی صندوقچه‌ای را که قفل و مهر و موم بود بیرون آورد، به مهرش نظر کرد و بوسید و گریه کرد و مهر را شکست و قفل را گشود. سپس صحیفه را بیرون آورد و گشود و بر دیده نهاد و بر صورت مبارک کشید و فرمود: ای متوکل به خدا اگر نبود سخنی که تو از پسر عمم راجع به شهادت و به دار زدن من ذکر کردی البته من این صحیفه مکرمه را به دست تو نمی‌دادم ولیکن من می‌دانم که آنچه او فرموده حق است و از پدران بزرگش اخذ کرده و به زودی واقع خواهد شد. لذا ترسیدم که پس از شهادتم این علم به دست بنی‌امیه افتد و از دسترس مردم پنهان دارند، پس ای متوکل این صحیفه را از من به رسم امانت بگیر و از آنکه نزدم بماند و به دست بنی‌امیه افتد نگهداری کن و منتظر باش تا آنگاه که کار من با بنی‌امیه آنچه قضای الهی و مشیت خداست پایان یافت، این امانت من نزد تو محفوظ باشد تا آن را به دست پسرعموهایم محمد و ابراهیم دو فرزند عبدالله بن حسن بن حسن بن علی (ع) سپاری که البته آنها بعد از من به این امر قیام خواهند کرد. متوکل گوید من آن صحیفه را از یحیی گرفتم و پس از آنکه او شهید شد، به مدینه رفته خدمت حضرت اباعبدالله (امام صادق) علیه‌السلام رسیدم و حکایت یحیی را بر او عرضه داشتم، حضرت گریست و سخت محزون گشت و فرمود: خدا رحمت کند پسرعمویم را و با پدران و اجدادش ملحق کند. به خدا ای متوکل این دعا را که من از او منع کردم سببی نداشت جز همین که او بر صحیفه پدرش ترسید (یعنی می‌ترسیدم دعا را به یحیی بدهم و پس از شهادتش به دست بنی‌امیه افتد اگر این مانع نبود البته دعا را به او می‌دادم). صحیفه یحیی اکنون کجاست؟ عرض کردم این است و تقدیم حضور مبارک امام (ع) نمودم. امام صحیفه را گشود و فرمود: به خدا همین خط عمویم زید است و دعای جدم علی بن الحسین (ع). آنگاه به پسرش اسماعیل فرمود برخیز و آن کتاب دعائی که تو را سفارش به حفظ و نگهبانی آن کردم بیاور. اسماعیل برخاست و صحیفه‌ای آورد که گوئی همان صحیفه‌ایست که یحیی بن زید به من داده بود. امام (ع) صحیفه را گرفته و بوسید و بر دو دیده نهاد و فرمود: این صحیفه خط پدرم (امام باقر (ع)) و املاء و انشاء جد بزرگوارم (امام سجاد (ع)) است. گفتم: اگر رای مبارک باشد من این صحیفه را با صحیفه زید و یحیی مقابله کنم. حضرت اجازه داد و فرمود: البته من تو را بر این کار شایسته دانستم. آنگاه من در مقابله آن دو صحیفه با دقت نظر کردم و هر دو را به کلی (و از هر جهت مطابق) یافتم که حتی یک حرف هم این دو صحیفه اختلاف نداشت. پس از امام (ع) اجازه خواستم که صحیفه یحیی را طبق امر ایشان به دو پسر عبدالله بن حسن تادیه کنم.
امام فرمود: ان الله یامرکم ان تودوا الامانات الی اهلها، آری صحیفه را به دو فرزند عبدالله بن حسن برسان. من برای دیدار آنها برخاستم بروم، امام فرمود: اینجا باش. و قاصد فرستاد تا محمد و ابراهیم حضور امام (ع) بیایند. طولی نکشید که آنها خدمت امام (ع) رسیدند. حضرت روی به آن دو کرد و فرمود: این صحیفه میراث پسر عم شما یحیی بن زید است که از پدرش زید به او رسیده و او به جای برادرانش شما را مخصوصا به حفظ این صحیفه شریفه برگزیده ما هم برای حفظ آن با شما شرطی داریم، عرض کردند بفرما شرط چیست، خدا رحمتش را به شما عطا کند. امام فرمود: آن شرط آن است که این صحیفه را از شهر مدینه بیرون نبرید. عرض کردند برای چه؟ حضرت فرمود: پسرعموی شما که این صحیفه را نزد شما فرستاد برای این بود که می‌ترسید این صحیفه به دست بنی‌امیه افتد من هم از این جهت بر شما می‌ترسم. محمد و ابراهیم عرض کردند: یحیی هنگامی که یقین کرد به شهادتش، از آن ترسید. امام صادق (ع) فرمود: شما هم ایمن از آن نباشید. به خدا سوگند من می‌دانم که شما هر دو بر علیه بنی‌امیه خروج خواهید کرد و به زودی مانند یحیی کشته خواهید شد. این سخن را که از امام (ع) شنیدند یک مرتبه برخاستند و گفتند: لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم. وقتی محمد و ابراهیم بیرون رفتند، متوکل می‌گوید امام صادق (ع) به من فرمود: ای متوکل یحیی به تو چه گفت؟
گفتم، گفت: پسرعمویم حضرت محمد باقر (ع) و فرزندش حضرت صادق (ع) مردم را به زندگانی دعوت می‌کنند و ما مردم را دعوت به مرگ می‌کنیم. فرمود: آیا یحیی این سخن را به تو گفت؟ عرض کردم آری خدا امور شما را اصلاح کند، بله چنین گفت. سپس حضرت فرمود: خدا رحمت کند پسرعمم یحیی را. ای متوکل حدیث کرد مرا پدر بزرگوارم از جدش از حضرت امیرالمومنین که: روزی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را بر بالای منبر خواب مختصری درربود. در آن خواب دید که مردمی مانند میمون بر منبر او بالا رفته و پایین می‌جهند و مردم را به قهقرا به سمت کفر و شرک دعوت می‌کنند. رسول اکرم (ص) از خواب بیدار شده و راست بر منبر نشست و آثار حزن و اندوه بر چهره مبارکش پدیدار شد. در آن حال جبرئیل بر آن حضرت نازل شد و این آیه را آورد:
و ما جعلنا الرویا التی اریناک الا فتنه للناس و الشجره الملعونه فی القرآن و نخوفهم فما یزیدهم الا طغیانا کبیرا، (حضرت رسول (ص) آگاه شد که در این آیه شجره ملعونه، شجره خبیثه بنی‌امیه است که بوزینه‌وار بر منبر نبوت آن بزرگوار می‌جهند و فرود می‌آیند) فرمود: ای جبرئیل در دوران من و در زمان حیات من این قصه خواهد شد (واقع می‌شود). جبرئیل عرض کرد: نه یا رسول‌الله (ص) از زمان هجرتت تا ده سال و به صلاح آسیای اسلام همی می‌گردد و بعد از این ده سال باز تا سی سال این آسیا در گردش است تا آنگاه که سال هجرت به سی و پنج رسید، اول سی و پنج باز پنج سال گردش آرام و به صلاح می‌کند (که آن دوران خلافت علی (ع) است) از آن به بعد گردش این آسیا به ضلالت و گمراهی است و بر این قطب می‌گردد و ملک و شاهی
فرعون عالم خواهد گردید. و خدا در سوره مبارکه (انا انزلناه فی لیله القدر، و ما ادریک ما لیله القدر، لیله القدر خیر من الف شهر) پیامبر (ص) را خبر داده و به این موضوع اشاره فرموده که هزار ماه حکومت و سلطنت بنی‌امیه خواهد بود که در آن لیله قدر نیست (یعنی تجلی نور خدا و اشراق انوار هدی وجود ندارد) در آن هزار ماه اگر کوه‌های عالم با آنها به مقاومت برخیزند مغلوب آنان می‌شوند تا وقتی که خدای متعال به زوال آنها فرمان دهد.
امام صادق (ع) فرمود: و در این هزار ماه حکومت بنی‌امیه، شعارشان دشمنی با اهل‌بیت پیامبر و بغض و کینه آل علی و دوستان و شیعیان آنهاست و در این آیه شریفه (الم تر الی الذین بدلوا نعمت الله کفرا و احلوا قومهم دار البوار جهنم یصلونها و بئس القرار) به همین ظلم و طغیان بنی‌امیه اشاره فرموده زیرا «نعمت الله» وجود اقدس پیامبر (ص) و اهل‌بیت (ع) اوست که دوستی و محبت آنها ایمان است و مومن مستحق بهشت شود و دشمنی و کینه آنها نفاق و کفر است و مستوجب آتش دوزخ گردد و این مطلب سری است که پیامبر اکرم (ص) به امیرالمومنین (ع) و اهل‌بیتش سپرد.... امام صادق (ع) پس از این سخنان صحیفه جدش را بر من املاء فرمود... البته اسناد و انتساب صحیفه سجادیه به امام چهارم نزد محققین و علمای امامیه قریب تواتر است.
منبع: دانستنیهای صحیفه سجادیه؛ مصطفی اسرار؛ محیا.

توبه و بازگشت به سوی خدا

عنوان دعا چنین است:
و کان من دعائه علیه‌السلام فی ذکر التوبه و طلبها، از دعاهای امام (ع) در بیان توبه و بازگشت به سوی خداست.
محتوای دعا
پیش از این نیز در بعضی دعاهای گذشته، امام (ع) به مساله «توبه» اشاره کرده و شیوه درخواست توفیق بازگشت و توبه را بیان داشتند.
در این دعا امام (ع) ابتدا به مدح و ثنای الهی پرداخته و به موضوعاتی درباره خداوند خالق هستی اشاره می‌فرماید که عبارتند از:
1- همه انسانها از بیان وصف او عاجزند.
2- او امید همه امیدواران است.
3- او پاداش نیکوکاران را تباه نمی‌سازد.
4- او منتهای ترس عبادت‌کنندگان است.
5- او منتهای بیم پرهیزکاران است.
و سپس در فراز دیگری از دعا به ما می‌آموزد که این درخواستها را از خداوند داشته باشیم:
1- و القنی بمغفرتک، و به آمرزش خود به من رو آور.
2- و ارفعنی عن مصارع الذنوب، و مرا از لغزشگاههای گناه حفظ فرما.
3- و استرنی بسترک، و مرا در پرده (رحمت) خود بپوشان (بیامرز).
4- و ثبت فی طاعتک نیتی، و نیت مرا در فرمانبری و اطاعتت پابرجا گردان.
5- و احکم فی عبادتک بصیرتی، و بینایی و بصیرتم را در بندگیت استوار فرما.
6- و وفقنی من الاعمال لما تغسل به دنس الخطایا عنی، و مرا توفیق ده به کارهایی که به وسیله آن چرکی (آثار) گناهان را از من بشویی.
7- و توفنی علی ملتک و مله نبیک محمد علیه‌السلام اذ توفیتنی، و هنگام مرگ مرا بر دین خود و آئین پیامبرت محمد (ص) بمیران.
آنگاه به تشریح توبه که «ندامت و پشیمانی» از «شرک و معصیت و گناه» است پرداخته می‌فرماید: اللهم ان یکن الندم توبه الیک فانا اندم النادمین، و ان یکن الترک لمعصیتک انابه فانا اول المنیبین. خدایا اگر پشیمانی به سوی تو، توبه است، پس من پشیمان‌ترین پشیمانهایم، و اگر بجا نیاوردن گناه، توبه و بازگشت (به سوی تو) است پس من نخستین توبه‌کنندگانم.
در مجموع این دعا از بخشهای زیر تشکیل می‌شود:
1- مدح و ستایش ذات مقدس الهی.
2- تشریح و بیان ضعف و ناتوانی و عرض تقصیر و گناه بندگان به پیشگاه خداوند.
3- اقرار به گناه و معصیت در پیشگاه خداوند.
4- بیان موقعیت توبه و توبه‌کنندگان و حالات تائب (توبه‌کننده).
5- امید به بخشش الهی و حسن‌ظن به خداوند.
6- درخواست بخشش و توفیق توبه و محو گناهان.
7- درخواست حرکت بر اساس تعالیم و دستورات خداوند و رسیدن به سعادت ابدی.
منبع: دانستنیهای صحیفه سجادیه؛ مصطفی اسرار؛ محیا.

ترس از خدای تعالی

عنوان دعا چنین است:
و کان من دعائه علیه‌السلام فی الرهبه، از دعاهای امام (ع) در ترس (از خدای تعالی) است.
محتوای دعا
امام (ع) در آغاز دعا با اشاره به خلقت و آفرینش و تربیت و تغذیه انسان به وسیله خداوند می‌فرماید: اللهم انک خلقتنی سویا، و ربیتنی صغیرا، و رزقتنی مکفیا، خداوندا تو مرا درست‌اندام آفریدی، و از کودکی به رشد و کمال پرورش دادی، و به حد کافی رزق عطایم کردی.
آنگاه پس از نکوهش ناامیدی از رحمت خداوند با استناد به قرآن مجید در فراز دیگری از دعا می‌فرماید: فاسالک- اللهم- بالمخزون من اسمائک، و بما وارته الحجب من بهائک، الا رحمت هذه النفس الجزوعه، پس از تو درخواست می‌نمایم- بار خدایا- قسم به نامهای پنهان شده‌ات، و به جمال و نیکوئیت که پرده‌ها آن را پوشیده است به اینکه رحم و مهربانی کنی به این نفس ناشکیبا، هذه الرمه الهلوعه، التی لا تستطیع حر شمسک، فکیف تستطیع حر نارک؟!
این استخوان ضعیف که تاب گرمی آفتابت را ندارد پس چگونه گرمی آتش (دوزخ) تو را تحمل می‌کند؟! و التی لا تستطیع صوت رعدک، فکیف تستطیع صوت غضبک؟! و توان تحمل (و شنیدن) آواز رعد و غرش ابر تو را ندارد پس چگونه (تحمل سختی) بانگ خشم و غضبت را دارد؟!
منبع: دانستنیهای صحیفه سجادیه؛ مصطفی اسرار؛ محیا.

تضرع و زاری و خضوع و فروتنی

عنوان دعا چنین است:
و کان من دعائه علیه‌السلام فی التضرع و الاستکانه، از دعاهای امام (ع) در تضرع و زاری و خضوع و فروتنی است.
محتوای دعا
این دعا با حمد و ستایش خداوند آغاز می‌شود و امام (ع) در فراز نخست دعا می‌فرماید: الهی احمدک و انت للحمد اهل، ای خدای من تو را حمد و سپاس گویم، و تو برای هر سپاس سزاواری. سپس با اشاره به اینکه خداوند همه امکانات رشد و تعالی انسان را در اختیار او قرار داده می‌فرماید: و لو لا احسانک الی و سبوغ نعمائک علی ما بلغت احراز حظی، و لا اصلاح نفسی، و اگر احسان و نیکی تو به من و فراوانی نعمتهایت بر من نمی‌بود، فراهم آوردن بهره‌ام و اصلاح و نیکو گردانیدن خود را نمیافتم.
و در زمینه به جا آوردن مراتب حمد و سپاس در مقابل نعمتهای الهی به ما رسیدن به مرتبه عالی سپاسگزاری را آموخته و می‌فرماید: تحمدک نفسی و لسانی و عقلی، حمدا یبلغ الوفاء و حقیقه الشکر، حمدا یکون مبلغ رضاک عنی، فنجنی من سخطک، خدایا من تو را به جان و زبان و عقل (و جمیع قوای ظاهر و باطن) خود سپاس و ستایش می‌کنم به آن حمد و سپاسی که به حد وافی رسد و حقیقت شکر و سپاس تو باشد و به آنجا رسد که تو از من خوشنود شوی، خدایا پس مرا از خشم و سخطت نجات بخش. آنگاه در خاتمه دعا به ما می‌آموزد از خداوند اینگونه درخواست کنیم: الهی فلا تحرمنی خیر الاخره و الاولی لقله شکری، و اغفر لی ما تعلم من ذنوبی، ای خدای من پس مرا به سبب ناسپاسیم از خیر آخرت و دنیا محروم مگردان، و گناهانم را که می‌دانی بیامرز.
در اصرار به درخواست از خدای تعالی
عنوان دعا چنین است:
و کان من دعائه علیه‌السلام فی الالحاح علی الله تعالی، از دعاهای امام (ع) در اصرار به (درخواست از) خدای تعالی است.
محتوای دعا
امام سجاد (ع) ابتدای دعا با ستایش و مدح پروردگار جهانیان به علم و قدرت مطلق خداوند اشاره کرده می‌فرماید: یا الله الذی لا یخفی علیه شی‌ء فی الارض و لا فی السماء، و کیف یخفی علیک- یا الهی- ما انت خلقته، و کیف لا تحصی ما انت صنعته، ای خدایی که در زمین و آسمان چیزی بر او پوشیده نیست و چگونه بر تو پنهان باشد- ای خدای من- آنچه تو خود آن را آفریده‌ای، و چگونه آگاهی و احاطه (بر آن) نداشته باشی، آنچه تو خود محکم و استوار ساخته‌ای، سپس به تنزیه و تقدیس پروردگار پرداخته و در فراز بعد در مقام اقرار به عبودیت و بندگی نسبت به او می‌فرماید: آمنت بک، و صدقت رسلک، و قبلت کتابک، و کفرت بکل معبود غیرک، و برئت ممن عبد سواک، (خدایا به وحدانیت و یگانگی) تو ایمان آوردم، و پیامبرانت را تصدیق نمودم و کتابت (قرآن کریم) را پذیرفتم، و به هر معبودی جز تو کافر گشتم و از هر که جز تو را پرستیده بیزار شدم. آنگاه به ما می‌آموزد که این درخواستها را از پیشگاه خداوند داشته باشیم:
1- ان تغنینی عن کل شی‌ء بعبادتک، و مرا به وسیله عبادت و بندگیت از هر چیز بی‌نیاز گردانی.
2- و ان تسلی نفسی عن الدنیا بمخافتک، و به ترس از خود، دوستی دنیا را از من زایل نمایی.
3- و ان تثنینی بالکثیر من کرامتک برحمتک، و به رحمت و مهربانیت مرا به بسیاری کرامت و بخشش خود بازگردانی.
سپس در فراز آخر دعا به پیشگاه مقدس خداوند با کمال عبودیت و بندگی و نهایت خضوع و معرفت عرض می‌کند (خدایا):
- فالیک افر، پس به سوی تو می‌گریزم.
- و منک اخاف، و از تو می‌ترسم.
- و بک استغیث، و به تو فریادخواهی می‌کنم.
- و ایاک ارجو، و تنها به تو امیدوارم.
- و لک ادعو، و تو را می‌خوانم.
- و الیک الجا، و به سوی تو پناه می‌برم.
- و بک اثق، و به تو اطمینان دارم.
- و ایاک استعین، و تنها از تو یاری می‌خواهم.
- و بک اومن، و به (وحدانیت و یگانگی) تو ایمان می‌آورم.
- و علیک اتوکل و علی جودک و کرمک اتکل، و بر تو توکل می‌کنم و بر بخشش و کرم تو اعتماد می‌نمایم. در قالب این عبارات کوتاه و عمیق به انسانها می‌آموزد که چه رابطه‌ای با خداوند داشته باشند، در واقع آن حضرت درس خداشناسی و توحید را برای همگان تشریح می‌فرماید.
منبع: دانستنیهای صحیفه سجادیه؛ مصطفی اسرار؛ محیا.

توجه بزرگان به صحیفه سجادیه

دانشمندان اسلامی و دیگران اهمیت زیادی به صحیفه سجادیه داده‌اند و از نشانه‌های این توجه و اهتمام موارد ذیل است:
الف- دانشمندان اسلامی و شایستگان همواره در تاریکیهای دل شب و در اوقات روز با حال تضرع در پیشگاه خدا و درخواست بخشش و نجات از آتش دوزخ به خواندن صحیفه مداومت داشته‌اند.
ب- اهمیت صحیفه، منحصر به جهان عرب نبوده است بلکه به علل دیگر جهان نیز سرایت کرده و به زبانهای انگلیسی، فارسی، آلمانی، اردنی، فرانسوی و دیگر زبانها ترجمه شده است. و شایان ذکر است که به زبان فارسی بارها ترجمه شده است؛ از جمله حاج میرزا ابوالحسن شعرانی، سید صدر الدین بلاغی، حاج عمادالدین حسین اصفهانی، محمد جواد فاضل و سید علینقی فیض الاسلام، آن را ترجمه کرده‌اند و این صحیفه را که یکی از گنجینه‌های تفکر و دانش و حکمت است به جامعه خودشان هدیه کرده‌اند.
ج- و از جمله دلایل بر اهمیت زیاد این کتاب شریف آن است که خطاطان در قرون و اعصار مختلف اسلامی به نوشتن آن اقدام کرده‌اند با خطی که در منتهای زیبایی بوده و همچنین با تزیینات جالبی نیز آن را آراسته‌اند و بسیاری از گنجینه‌های خطی کتابخانه‌های اسلامی نسخه و یا نسخه‌هایی از آن را دارد، عملی که بیانگر میزان اهمیت و گرامیداشت این کتاب ارزنده است.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام 1372.

تربیت شاگردان برجسته

یکی از مناصب بسیار مهم انبیاء و جانشینان آنها علیهم‌السلام پس از مسأله ابلاغ و تعلیم دستورات الهی به جامعه، «تربیت» انسانها بر اساس معارف و ارزشهای الهی است. امام سجاد علیه‌السلام بر اساس آنچه در قسمت «رهبری فکری جامعه توسط ایشان با شگردی ویژه و پایه گذاری نهضت فرهنگی اسلام» تبیین گردید، علاوه بر ارائه مجموعه‌ای گسترده و جامع از معارف الهی اسلام، با همه تضییقات و مزاحمت‌هایی که از جانب نظام جبار اموی با آن مواجه بودند، شاگردان متعدد و برجسته‌ای در زمینه‌های مختلف علوم اسلامی تربیت نموده‌اند تا آنان علاوه بر اینکه خود نمونه‌های عینی «معرفت، «تربیت» و «تهذیب» در مکتب اسلام و ولایت هستند، حاملان امین و صادق معارف اسلامی به سایر انسانها و نسل‌های آینده نیز باشند.
دست پروردگان حضرت علی بن الحسین علیه‌السلام که تعدادشان اندک نیست، هر کدام ستارگان درخشان و پرفروغ آسمان علم و معرفت از یک سو و اخلاق و تهذیب از سوی دیگر می‌باشند که بررسی زندگی آنان و شناخت معلومات و مجاهدات آنان، انسان را به تحیر واداشته و نسبت به معلم سرافراز آنان، مبهوت و شگفت زده می‌شود. در شرایطی که بر اساس آنچه «ابوعمر نهدی» نقل می‌کند که خودم از حضرت علی بن الحسین علیه‌السلام شنیدم که می‌فرمود: «در تمام «مکه» و «مدینه» بیست مرد که ما را دوست بدارند وجود نداشت.» [1] و با وجود حجم انبوه فتنه‌های سیاسی و عقیدتی از ابتدای امامت حضرت سجاد علیه‌السلام از قبیل حمله فرمانده خونخوار یزید به نام «مسلم بن عقبه» به «مدینه» و انجام کارهایی که روح تاریخ را سیاه کرده و فتنه «عبدالله بن زبیر» و حاکیمت حاکمان پلید اموی بخصوص امارت بیست ساله «حجاج بن یوسف ثقفی» بر «کوفه» و خونخواری بی‌نظیر و آزارهای مستمر او بر محبین اهل بیت و کشتار گسترده تمام موالیان دودمان پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - و مسائل دیگر، و آنچه که منجر به وجوب عمل به اصل «تقیه» به شکل گسترده از طرف حضرت سجاد علیه‌السلام گردیده بود، آری در این شرایط حضرت امام زین العابدین علیه‌السلام نهضت فرهنگی عظیم شیعه را پایه گذاری می‌نماید و میراث علمی و اخلاقی پدرانش را حفظ نموده به بهترین نحو زمینه تداوم آن را فراهم می‌سازد. هم باقیماندگان از شاگردان و صحابه حضرت رسول - صلی الله علیه و آله و سلم - و امیرالمؤمنین علیه‌السلام را تحت پوشش گرفته و به آنان رسیدگی می‌کند و از نابودی معرفت و آموزه‌های مذهبی و الهی آنان جلوگیری به عمل می‌آورد و هم شاگردان جوان دیگری را جذب نموده و به تعلیم و تربیت آنها مشغول می‌شود به گونه‌ای که بعضی آنچنان ارتقاء پیدا می‌کنند که به حد «سلمان» و «لقمان» واصل می‌شوند، مانند «ابوحمزه ثمالی»، و در پرتو این تلاش بزرگ، فقهاء و مفسران و اندیشمندان برجسته دیگر به جامعه عرضه می‌شوند؛ نظیر «قاسم بن محمد بن ابی‌بکر»، «سعید بن مسیب» و «ابان بن تغلب». این همه دلیل تلاش خستگی ناپذیر این امام همام در انجام مسئولیت خطیر «امامت» می‌باشد که در دو بعد «تعلیم» و «تربیت» به منصه ظهور رسیده است. به هر حال این فراز از زندگی حضرت علی بن الحسین یعنی تربیت شاگردان برجسته توسط ایشان از اهمیت زیادی برخوردار است و می‌طلبد پیرامون آن به تحقیق و بررسی نشست.
در این رابطه باید مسائلی از این قبیل مورد توجه قرار گیرد:
1- تعداد شاگردان حضرت و برجستگان آنها.
2- طبقه بندی اصحاب حضرت
3- سرگذشتهایی از بعضی از شاگردان حضرت
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالانوار، ج 46، ص 143.
منبع: اسوه کامل؛ محمد محسن دعایی؛ اطلاعات چاپ اول 1380.

تعداد شاگردان حضرت سجاد

شاگردان و اصحاب حضرت امام زین العابدین علیه‌السلام به طبقه‌های مختلفی تقسیم می‌شوند که در قسمت «طبقه بندی اصحاب حضرت» به آن اشاره خواهد شد. ولی به صورت کلی نام و تعداد آنها در کتب رجال و حدیث ذکر شده است.
بعضی از علمای بزرگ مانند شیخ «مفید» فقط پنج نفر از شاگردان حضرت را نام برده‌اند. [1] و در بعضی روایات نیز اصحاب آن حضرت چهار نفر بیان شده‌اند، مانند روایتی که از امام موسی بن جعفر علیه‌السلام نقل شده است که: «هنگامی که قیامت برپا می‌گردد منادی پروردگار اصحاب پیامبر و ائمه هدی علیهم‌السلام را یکایک صدا می‌زند و با صدا زدن آنها، آنها می‌ایستند تا اینکه نوبت به حضرت سجاد علیه‌السلام می‌رسد آنگاه ندا می‌کند: کجایند حواریون علی بن الحسین علیه‌السلام؟ پس در پاسخ ندای او «جبیر بن مطعم، «یحیی بن ام‌الطویل»، «ابوخالد کابلی» و «سعید بن مسیب» می‌ایستند.» [2] . چه اینکه در روایتی دیگر از قول حضرت صادق علیه‌السلام سه نفر به عنوان برجسته‌ترین اصحاب حضرت سجادعلیه‌السلام معرفی شده‌اند که اینان بودند که بعد از امام حسین علیه‌السلام «مرتد» نشدند به نامهای «ابوخالد کابلی»، «یحیی بن ام‌طویل» و «جبیر بن مطعم»، و بعد مردم ملحق شدند و زیاد شدند. [3] .
ولی در روایتی دیگر با همین مضمون جناب «جابر بن عبدالله انصاری» هم اضافه شده است. [4] . و در روایتی دیگر از «ابیعفور» از امام صادق علیه‌السلام نقل شده که به او فرمودند: «علی بن الحسین علیه‌السلام از بقیه دارای اصحاب کمتری بودند و اصحاب او «ابوخالد الکابلی» و «یحیی بن ام‌الطویل» و «سعید بن المسیب» و «عامر بن واثله» و «جابر بن عبدالله انصاری» بودند که روز قیامت به عنوان شاهدان او قیام می‌کنند.» [5] . ولی مرحوم شیخ «طوسی» - رضوان الله تعالی علیه - در یکی از کتابهای رجالی خود تعداد اصحاب و شاگردان حضرت سجاد علیه‌السلام را بیش از یکصد و هفتاد نفر می‌داند. [6] روشن است که اقوال و روایات ذکر شده قبلی، ناظر به اصحاب خاص و ویژه حضرت سجاد علیه‌السلام می‌باشد ولی مرحوم شیخ «طوسی» تمام کسانی که از محضر حضرت استفاده برده را استقصاء نموده و نام برده است، گرچه از صحابه پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - باشند. و یا حتی خود، امام باشند مانند حضرت باقر و صادق -علیهماالسلام - طبیعی است تمام این افراد و شخصیت‌ها در یک سطح نمی‌باشند و میزان بهره‌مندی آنها از حضرت زین العابدین -علیه‌السلام- یکسان نبوده است. اما همه از خان گسترده معارف حضرت متنعم شده از بحار علوم و معنویات آن بزرگوار، بهره برده‌اند.
با توجه به چند روایتی که نقل شد در جمع بندی می‌توان اظهار داشت برجستگان و پیشتازان از اصحاب حضرت زین العابدین -علیه‌السلام- که در این احادیث و اقوال آمده عبارتند از:
1- ابوخالد الکابلی.
2- یحیی بن ام‌الطویل.
3- محمد بن جبیر بن مطعم.
4- سعید بن المسیب المخزومی.
5- جابر ابن عبدالله انصاری.
6- عامر بن واثله الکنانی (اباالطفیل).
7- سعید بن جبیر الکوفی.
8- جبیر بن مطعم.
ولی باید توجه داشت نظر به آنچه در ترجمه جناب «جبیر بن مطعم» آمده است که ایشان در سال 58 هجری وفات کرده است. نمی‌تواند از اصحاب حضرت سجاد -علیه‌السلام- باشد. و «فضل بن شاذان» فرموده است: «کسی که حضرت سجاد -علیه‌السلام- را ادراک کرده است، «محمد بن جبیر مطعم» است.» [7] .
و البته این با آنچه در فضیلت و بزرگواری افرادی نظیر «ابوحمزه ثمالی» و «ابان بن تغلب» و دیگران نقل شده است، منافاتی ندارد چرا که این بزرگواران از شاگردان و اصحاب متقدم حضرت نمی‌باشند.
-------------------------
پی نوشت ها:
[1] الاختصاص، ص 8.
[2] بحارالانوار، ج 46، ص 144، ح 28 (به نقل از الاختصاص).
[3] بحارالانوار، ج 46، ص 144، ح 29 (به نقل از الاختصاص).
[4] بحارالانوار، ج 71: ص 220.
[5] بحارالانوار، ج 7، ص 284، ح 9 (به نقل از کتاب حسین بن سعید).
[6] رجال الطوسی، ص 81 الی 102.
[7] بحارالانوار، ج 46، ص 144، پاورقی.
منبع: اسوه کامل؛ محمد محسن دعایی؛ اطلاعات چاپ اول 1380.

تشویق به جنبش علمی‌

امام زین العابدین علیه‌السلام نقش مهمی را در تشویق به حرکت علمی ایفا کرد و آن حضرت به آن عظمت و مقام ذاتی در انجمن زید بن اسلم می‌نشست، نافع بن جبیر به آن حضرت اعتراض کرد و گفت: خداوند شما را غریق رحمتش کند، شما سرور مردمانید با وجود این با این برده هم مجلس می‌شوید؟ امام سجاد علیه‌السلام در جواب او فرمود: «علم مطلوب و به دست آوردنی است و از هر جا باشد باید آن را جست...» [1] . «از نظر اسلام این مطلب درست نیست که موانع پوچ و بی‌ارزشی از فراگرفتن علم و بهره‌مندی از حاملان دانش را - هر که باشند - جلوگیری کند.»
-------------------------
پی نوشت ها:
[1] تاریخ دمشق: 36 / 146، تهذیب الکمال: م 7 / ق 2 / ورق 335، صفة الصفوه: 2 / 55.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام چاپ 1372.

تواضع معلم

امام سجاد علیه‌السلام جامعه آموزشی را بر تواضع و ترک خودخواهی و تکبر نکردن به مردم تشویق فرموده و به یکی از معلمان می‌گوید: «اگر به مردم خوب تعلیم دادی و بر ایشان تکبر نکردی خداوند از لطف خود بر تو فزونی دهد، اما اگر تو جلو علمت را بگیری و به هنگام درخواست دانشجویان، آنان را نادان بگذاری بر خدا لازم خواهد بود تا علم و ارزش علمی را از تو بگیرد و محبت تو را از دلها بیرون کند.» [1] .
-----------------------
پی نوشت ها:
[1] مکارم الاخلاق: ص 143.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام چاپ 1372.

تعداد ادعیه صحیفه کامله سجادیه

چنانکه در حدیث «صحیفه کامله سجادیه» بنابر روایت «جعفر بن محمد حسنی» آمده است، تعداد ادعیه این کتاب شریف «هفتاد و پنج» دعا می‌باشد و راوی آن «متوکل بن هارون» می‌گوید: از من یازده دعا ساقط شده است و مقدار شصت و چهار (نیف و ستین) دعا را روایت می‌کنم و لکن در روایت «محمد بن احمد بن مسلم مطهری» که تعداد و اسامی ادعیه را ذکر می‌نماید، فقط «پنجاه و چهار» دعا چنانچه امروزه هم در صحیفه میابیم، موجود می‌باشد. بنابراین از اصل صحیفه «بیست و یک» دعا افتاده است.
از این رو «صحیفه کامله سجادیه» اصل، مشتمل بر 75 دعا می‌باشد و «صحیفه» روایت شده توسط «متوکل بن هارون» مشتمل بر 64 و صحیفه‌های موجود مشتمل بر 54 دعا از آن ادعیه است. بنابراین ما فعلا تنها آنچه به صورت قطع می‌توانیم از «صحیفه کامله» بدانیم همین 54 دعاست. و در یکی از نسخه‌های بدست آمده از «صحیفه» که در «مضجع شریف رضوی» در زمان طاغوت «محمد رضا پهلوی»، کشف شده است، فقط 40 دعا آمده که از صحیفه اصلیه 35 دعا کم دارد. [1] .
-------------------------
پی نوشت ها:
[1] امام شناسی، ج 15، ص 53 و 101.
منبع: اسوه کامل؛ محمد محسن دعایی؛ اطلاعات چاپ اول 1380.

تلاش و معاش

امام سجاد علیه‌السلام می‌فرماید: تلاش برای تأمین معاش خانواده در نزد من ثوابش از آزاد کردن بنده برتر است. لان ادخل السوق و معی لعیالی لحما و قد قرموا الیه احب الی من ان اعتق نمسة. [1] «به بازار آمدن و نیازهای خانواده‌ام را تأمین کردن گواراتر است در نزد من از آزاد نمودن بنده.» تا آنجا که تأمین معاش را به عنوان یک تعهد الهی بر خویش لازم می‌داند و می‌فرماید: اگر در برابر معاش و ساماندهی زندگی خانواده‌ام و دیگران مسؤول نبودم، هیچ گاه سر از عبادت خدا برنمی‌تابیدم، و لولا ان لاهلی علی حقا و لسائر الناس... لرمیت بطرفی الی السماء و بقلبی الی الله. [2] .
در رفتار هم، می‌بینیم حضرت تلاش فراوان بر آبادگری و سازندگی دارد. آن گونه که افزون بر تأمین زندگی خویش بخش عظیمی از آسیب‌ها و کمبودها را ترمیم می‌کند و زندگی دیگران را ساماندهی می‌نماید. مواردی که در زندگی حضرت مشاهده می‌شود، به خوبی گواهی می‌دهند که سید الساجدین علیه‌السلام تا چه مقدار بر این امر مهم اهتمام داشته‌اند. با این که از مدیریت عمومی محروم بودند و سیستم اقتصادی جامعه و اموال عمومی و سرمایه‌های کلان خدادادی مانند منابع و معادن در اختیار حضرت نبود، اما از تلاش و سازندگی خویش تا چه مقدار به ساماندهی اقتصادی پرداخته‌اند.
حضرت در هنگام پگاه برای به کف آوردن روزی حلال از خانه بیرون می‌رفتند، کان علی بن الحسین علیه‌السلام اذا اصبح خرج غادیا فی طلب الرزق. [3] امام سجاد علیه‌السلام در کنار پانصد اصل نخل در نخلستان خودش هزار رکعت نماز به جای می‌آورد، فکان یصلی عند کل نخلة رکعتین. [4] معلوم می‌شود تا چه مقدار به آبادگری توجه داشته که پانصد اصل نخل در اختیار داشته است که از منابع این گونه آبادگری می‌تواند به آسیب‌پذیرهای جامعه، آن گونه امداد رسانی نماید. امام سجاد علیه‌السلام آن مقدار انبان به دوش کشید و نیازمندی‌های خانواده‌ها را تأمین نمود که شانه‌های حضرت پینه بسته بود. امام سجاد علیه‌السلام صد خانواده نیازمند را در مدینه به طور مستمر تأمین می‌نمود، و لقد یعول مأة اهل بیت من فقراء المدینة. [5] امام سجاد علیه‌السلام هزار بنده را با اموال خویش خریدار و آزاد ساخت. [6] امام سجاد علیه‌السلام چهل مرتبه به حج و عمره مشرف شد. این هزینه‌ها به خصوص آن دو قلم نخست (تأمین صد خانواده و آزاد کردن هزار بنده) قلم درشتی می‌باشد که حضرت باید از امکانات بالایی بهره‌مند باشد تا در انجام این گونه کارهای خیر توانا باشد. امام سجاد علیه‌السلام که اموال عمومی بیت المال و یا منابع و معادن در اختیار نداشت، این تلاش‌ها را از حاصل نخلستان خودش، از آبادگری و سازندگی خودش ساماندهی نمود.
اینها محورهای برجسته فضایل امام معصوم علیه‌السلام در امر سازندگی است که زمینه الگوگیری برای پیروان آن، در هر زمان فراهم می‌سازد. اگر امام سجاد علیه‌السلام در عبادت و پرستش و نماز و روزه این چنین نمونه است، که هزار رکعت در شبانه روز نماز می‌گزارد؛ در تلاش و سازندگی و آبادگری و اهتمام به امور اجتماعی نیز این گونه نمونه است که پانصد اصل نخل ببار می‌نشاند و هزار بنده آزاد می‌سازد. و صد خانواده محروم را پوشش می‌دهد. همان طور که خود حضرت شفاف ساختند، پاداش این تلاش‌ها از پاداش نماز و روزه کمتر نخواهد بود. از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم نیز این گونه رهنمون رسیده است که عبادت، هفتاد قسم است که برترین آنها طلب حلال است، العبادة سبعون جزء افضلها طلب الحلال. [7] که عبادت تنها نماز و روزه نیست، هر کار سازنده به نام خدا و برای خدا عبادت است.
---------------------------------
پی نوشت ها:
[1] وسائل، ج 15، ص 251.
[2] بحار، ج 46، ص 57.
[3] وسائل، ج 12، ص 43.
[4] خصال، ج 2، ص 517.
[5] خصال، ج 2، ص 518، طبقات، ج 5، ص 511.
[6] ارشاد، ج 2، ص 142.
[7] فروع کافی، ج 5، ص 78.
منبع: امام سجاد الگوی زندگی؛ حبیب الله احمدی؛ فاطیما چاپ دوم 1384.

تربیت یافتگان

اندیشه و رفتار عترت هماره انسان‌های پاک را شیفته ارزش‌های الهی نموده و جان‌ها را به سمت و سوی خویش خیره می‌سازد. فضایل بی‌بدیل عترت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم آن گونه افراد را عاشق و شیفته می‌نماید که از هر چیز دست می‌شویند، اما از اهل بیت (علیهم‌السلام) دست نمی‌شویند. محبت اهل بیت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم در جان آنان شرر بپا نموده، آن گونه که دستان آنان را گرفتند، اما محبت اهل بیت (علیهم‌السلام) را نتوانستند از آنان بگیرند. آن گونه که پاهایشان را بریدند، اما علاقه آنان را نتوانستند از دل آنان بیرون بکشند. چنان که چشمان آنان را میل گداخته کشیدند، اما آنان از عترت دست نکشیدند. تا آنجا که سرها به بالای دار رفت، اما عشق‌ها از دل‌های بی‌قرار نرفت. در عشق آل البیت (علیهم‌السلام) بدن‌ها را سوزاندند و ذره ذره‌ها را در شط ها و بیابان‌ها پراکندند، لیکن ذره‌ای از محبت آنان را نسبت به اهل بیت نتوانستند بکاهند.
اینک نگری ولو کوتاه به فرزانگانی می‌افکنیم که در دامن زین العابدین صلی الله علیه و آله و سلم پرورش یافتند و آن گونه شیفته ارزش‌های اهل بیت (علیهم‌السلام) بودند و آن چنان سترگ و استوار بودند که در پای آرمان‌های خویش از همه چیز گذشتند، از باورهای حق خویش برنتابیدند.
نخست از فرزند مجاهد حضرت زید بن علی بن الحسین علیه‌السلام یاد می‌کنیم. «زید شهید» تربیت یافته دامن سیدالساجدین علیه‌السلام است. در زمان امام باقر و امام صادق (علیهماالسلام) بر علیه بنی مروان نهضتی بس عظیم بپا کرد و یک جریان بزرگ اجتماعی پدیدار ساخت. وی با امامین همامین مشاوره نمود و از عاقبت امر که که شهید خواهد شد و به دار آویخته خواهد شد، آگاهی یافت. لیکن با روی گشاده و آغوشی باز به استقبال خطر رفت و شهادت را در آغوش گرفت. وی در شام و کوفه قیام نمود. چهل هزار هوادار سترگ از آرمان وی حمایت نمودند و آن چنان سترگ و مقاوم در برابر خشونت حزب عثمانیه ایستادند که آسیب سخت بر پیکر پوسیده حزب عثمانیه. وارد ساختند.
زید بن علی بن الحسین علیه‌السلام در نهایت در نبرد با حزب عثمانیه به همراه تعدادی از یارانش به شهادت رسید. یاران وی جنازه زید را در بیابان دفن و آب بر روی مزار وی جاری ساختند که از دست‌رس دشمن در امان باشد. جاسوس پلیدی از آن با خبر شد و به مروانیان اطلاع داد. مروانیان به دستور هشام بن عبدالملک جنازه را از قبر بیرون آوردند و در کناسه کوفه، عریان به دار آویختند. عنکبوت‌ها به دستور خدا بر عورت وی تار تنیده و پوشش دادند. جنازه این شهید والا بر بالای دار تا مرگ هشام ماند! بعد از چهار سال که مرگ هشام فرارسید ولید بن عبدالملک دستور داد جنازه را پایین آورده و سوزاندند و خاکستر آن را به شط ریختند! [1] .
یحیی ابن ام‌طویل از زمره یاران علی بن الحسین علیه‌السلام است که از حواریون وی به شمار می‌رود. وی فردی زیرک و هوشمند و سترگ و مقاوم است. وی در محبت اهل بیت (علیهم‌السلام) و اظهار عشق به علی بن ابی‌طالب فردی جسور و جوان‌مرد بود. و به پیمانی که با اهل بیت (علیهم‌السلام) بسته بود، وفادار بود.
یحیی را حجاج جیره‌خوار و جلاد بنی مروان، فرامی‌خواند. از وی می‌خواهد که بر علی علیه‌السلام نفرین کند. لیکن وی انجام نمی‌دهد. سترگی این فرد فرزانه حجاج را وادار می‌کند که دستور دهد، دست و پای وی را قطع کنند و آنگاه وی را به شهادت برسانند. [2] .
سعید بن جبیر نیز از همین فرزانگان است که عشق به علی بن الحسین علیه‌السلام سر سبز وی را بر بالای دار می‌آویزد. وی کسی که امام سجاد علیه‌السلام از او ستایش می‌نمود. [3] هنگامی که وی را وارد بر حجاج می‌کنند، حجاج به وی با عنوان شقی بن کسیر خطاب می‌کند. وی می‌گوید: مادرم که از همه آگاه‌تر است مرا سعید بن جبیر نامیده است. حجاج دیدگاه وی را درباره ابوبکر و عمر می‌پرسد که آنان بهشتی‌اند یا جهنمی. سعید پاسخ می‌دهد، بعد از مرگ هنگامی که به جهنم یا بهشت رفتی و اهل جهنم و بهشت را دیدی، خواهی فهمید که آنان بهشتی‌اند یا جهنمی. حجاج نظر وی را درباره خلفا می‌پرسد. وی می‌گوید من وکیل مدافع آنان نیستم. می‌پرسد کدام یک در نزد تو محبوب‌ترند، می‌گوید آن که رضای خدا را بهتر فراهم نموده باشد، می‌پرسد کدامین از آنها این چنین است. سعید می‌گوید خدا می‌داند. به وی می‌گوید، چگونه تو را بکشم؟ سعید می‌گوید، هر گونه بکشی، در قیامت همان گونه قصاص خواهی شد. در نهایت حریف نمی‌شود اعترافی از وی در حضور حاضران بگیرد. و وی را از پیمودن راه عشق بازدارد، دستور می‌دهد وی را سر ببرند و به شهادت برسانند. [4] .
و نیز فرزدق شاعر معروف از تربیت یافتگان همین سید الساجدین علیه‌السلام است. در حضور هشام آن سروده‌ی پایدار خویش را درباره علی بن الحسین علیه‌السلام سرود و هشام را منکوب و شرمنده ساخت. هشام که کینه اهل بیت (علیهم‌السلام) و دوست‌دارانش در سینه وی موج می‌زد، دستور داد حقوق و مزایای وی را قطع نمودند. که امام سجاد علیه‌السلام به مدت بیست سال (یا چهل سال) وی را از جهت مالی تأمین نمود. [5] .
همچنین ثابت بن دینار ابوحمزه ثمالی از یاران خالص حضرت سیدالساجدین علیه‌السلام است. وی فردی است که از امام رضا علیه‌السلام در حق وی نقل شده است که همانند لقمان است. از امام صادق علیه‌السلام درباره وی نقل شده که همانند سلمان است. وی شخصی فرهیخته است که مشمول عنایات خاص حضرت قرار می‌گرفت. زیرا امامان معصوم هر سخن و معرفت را به هر کس ارزانی نمی‌کردند. قابلیت و ظرفیت طرف را ارزیابی نموده و به مقدار ظرفیت او با وی سخن می‌گفتند و معارف را دراختیار وی می‌نهادند. از این نکته این حقیقت شفاف می‌گردد که ثابت بن دینار تا چه مقدار فرزانه و هوشمند بوده است و تا چه مقدار ظرفیت داشته که سید الساجدین علیه‌السلام دعای معروف «ابوحمزه ثمالی» را که سرشار از معارف و اندیشه‌های وحیانی است خطاب به وی ایراد می‌کند. فرد فرزانه‌ای که وقتی بیمار می‌شود امام صادق علیه‌السلام از حال وی جویا می‌شده و به ابوبصیر می‌فرماید، سلام مرا به وی برسان و وی را آگاه ساز که در فلان روز، فلان ماه از دنیا خواهد رفت، که آن چنان هم می‌شود. [6] .
و نیز از اصحاب خاص حضرت که رفتار و از عبادت حضرت الگو گرفته بود، عمرو بن عبدالله سبیعی می‌باشد. وی که از تهجد و شب زنده‌داری حضرت که در بخش فضایل به قسمتی از آنها اشاره شد، آن مقدار متأثر می‌شود که خود یکی از شب زنده‌داران و زاهدان قرار می‌گیرد. به گونه‌ای که همانند وی را کمتر می‌توان یافت و شاید هم نتوان یافت.
در شرح حال وی آمده است که هر شب قرآن را ختم می‌کرد. و نیز نقل شده که چهل سال نماز صبح خود را با وضوی نماز عشا می‌خواند. [7] یعنی چهل سال شب زنده داری که حتی یک لحظه هم به خواب و استراحت نمی‌پردازد! [8] . اینها برخی از یاران شیفته‌ی حضرت می‌باشند که به گوشه‌ای از ویژگی‌های آنان اشاره شد. اندیشه بالنده و وحیانی فرزند فاطمه (علیهاالسلام) و رفتار همگون با وحی و تهجد و شب زنده‌داری‌های حضرت، این گونه سبب الگوگیری یاران و همراهان وی در هر زمان می‌گردد. تربیت یافتگان حضرت ده‌ها نفرند که تنها نمونه‌هایی از آنان عنوان شد. تربیت این گونه افراد گواه صادق بر مقابله سید ساجدین علیه‌السلام در برابر چالش‌ها، در فرایندهای گوناگون است. حضرت با پدیدار ساختن یک جریان بزرگ فرهنگی و اجتماعی در برابر حزب عثمانیه قد برافراشته است.
------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] طبری، ج 6، ص 145 و 163، تنقیح المقال، ج 1، ص 469.
[2] رجال کشی، ص 123.
[3] همان، ص 119.
[4] همان، ص 119، مروج الذهب، ج 3، ص 164.
[5] الاختصاص، ص 195، بحار، ج 46، ص 141.
[6] رجال کشی، ص 202.
[7] الاختصاص، ص 83.
[8] البته این نکته نباید از نظر دور باشد که رهبانیت و کناره‌گیری از زندگی دنیایی مورد ستایش دین نیست. بلکه مورد نکوهش نیز می‌باشد. چهل سال نماز صبح را با وضوی نماز عشا انجام دادن این شبهه را پدیدار می‌سازد که شخص روی‌گردان از زندگی شده باشد. گرچه می‌توان در مورد تربیت یافتگان حضرت گفت که ممکن است شخص در فرصت‌های دیگر از جمله در بین روز به امور معاش و سایر امور می‌پرداخته است. یعنی این گونه شب زنده‌داری وی را از انجام سایر امور محروم نساخته است.
منبع: امام سجاد الگوی زندگی؛ حبیب الله احمدی؛ فاطیما چاپ دوم 1384.

توحید و توکل

در بینش صحیح اسلامی اساس تمام فضائل و کمالات به «توحید» حضرت حق بر می‌گردد و در پرتو آن حاصل می‌شود. اگر انسان بتواند «خداپرست» و «خداباور» باشد، این توان را پیدا خواهد کرد که در همه ابعاد وجودی به کمال برسد، غیر خدا را نبیند، به دیگران تکیه نداشته باشد، از دیگری چیزی نخواهد، در برابر مصائب و ناملایمات «صبر» پیشه کند، به متاع دنیا دل نبندد و... حضرت علی بن الحسین -علیه‌السلام- که مظهر «توحید» بودند، این «ام‌الفضائل» را در عملکرد اجتماعی خود به منصه ظهور رسانیده و جامعه انسانی را از عطر جان افزای آن معطر ساخته بودند. گرچه همه اعمال حضرت برخاسته از «توحید» آن امام عزیز بوده است ولی در اینجا به یک قضیه که تبلور «توحید» ایشان می‌باشد، اشاره می‌کنیم که در خلال آن ثمره این «توحید» و به دنبالش «توکل» نیز بازگو گردیده است: به «زهری» گفته شد: زاهدترین مردم در دنیا کیست؟ گفت علی بن الحسین -علیه‌السلام- چرا که در زمانی که بین ایشان و «محمد بن حنفیه» در مورد صدقات حضرت علی بن ابیطالب -علیه‌السلام- منازعه‌ای بود، به حضرت گفته شد اگر به نزد «ولید بن عبدالملک» بروی حتما تو را از شر زبان او نجات خواهد داد و این در حالی بود که میل «ولید» علیه حضرت و به سوی «محمد بن حنفیه» بود چرا که بین او و «محمد» رفاقت و دوستی بود و این پیشنهاد به حضرت در زمانی ارائه شد که آن حضرت و «ولید» هر دو در «مکه» بودند. حضرت فرمود: وای بر تو!! آیا در حرم خدا از غیر خدا چیز بخواهم؟!! من از اینکه دنیا را از خداوند خالق آن بخواهم ابادارم، حال چگونه آن را از مخلوقی مثل خودم طلب کنم؟
«زهری» می‌گوید: لاجرم خداوند - عزوجل - هیبت حضرت را در دل «ولید» انداخت و به نفع او علیه «محمد بن حنفیه» حکم کرد. [1] .
قضیه‌ای دیگر تحت عنوان «توحید عینی حضرت سجاد -علیه‌السلام- و تسلیم بودن در مقابل تقدیر الهی» در بعد فردی حضرت بیان گردیده است.
-------------------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالانوار، ج 46، ص 63 ح 20 (به نقل از علل الشرایع).
منبع: اسوه کامل؛ محمد محسن دعایی؛ اطلاعات چاپ اول 1380.

توحید عینی و تسلیم مقابل تقدیر الهی

امامان معصوم - علیهم صلوات الله - از نظر ادراک توحید و شهود یگانگی حضرت حق در همه ابعاد، سر آمد همه خلایق بوده و از این رو در همه شئون زندگی کاملا در مقابل حضرت حق تسلیم و به همه آنچه او برای آنها تدبیر می‌کرده است «راضی» بوده‌اند.
حضرت علی بن الحسین علیه‌السلام نیز در این زمینه در اوج قله توحید عینی بوده و در مقابل تقدیر حضرت الله، تسلیم محض بوده‌اند. امام باقر علیه‌السلام می‌فرمایند: «علی بن الحسین علیه‌السلام فرمودند یک مرتبه که بشدت مریض شده بودم، پدرم علیه‌السلام به من فرمود: «چه آرزویی داری؟» عرض کردم: «پدر جان آرزو دارم از کسانی باشم که در مقابل آنچه خداوند برای من تدبیر فرموده است، پیشنهادی نداشته باشم.!!» پدر به من فرمود: «احسنت، تو مشابه و نظیر حضرت ابراهیم خلیل - صلوات الله علیه - گشته‌ای، زمانی که جبرائیل علیه‌السلام به ایشان گفت: «آیا حاجت و نیازی داری؟» ایشان پاسخ داد: «برای خدای خود پیشنهادی ندارم بلکه او مرا کفایت می‌کند و او بهترین وکیل است.» [1] . (این قضیه مربوط به مسأله انداختن حضرت «ابراهیم» در آتش است که در آن لحظات آخر «جبرائیل» چنین سخنی داشت و حضرت چنین پاسخ دادند و بعد هم آتش برای ایشان «گلستان» شد). البته این حالت بلند معنوی حضرت، مانع از این نمی‌باشد که اگر خواسته‌ای داشته باشند آن را از خداوند متعال درخواست کنند، چه اینکه دعاها و مناجاتهای بیشمار حضرت سجاد علیه‌السلام همه مشحون از درخواستهای گوناگون است که همه را به پیشگاه ذات مقدس ربوبی عرضه داشته‌اند و از حضرت باری، حاجات خود را مسألت نموده‌اند. در این رابطه آنچه مهم است ادراک این مطلب است که انسان در «دعا» نیز «موحد» باشد و صرفا از خداوند حاجت خود را بخواهد و دست نیاز به سوی غیر خدا دراز نکند و بر اساس این آیه قرآن که می‌فرماید: «و قال ربکم ادعونی استجب لکم» [2] .
یعنی: «پروردگار شما فرمود فقط مرا بخوانید و من دعای شما را مستجاب می‌کنم و به شما جواب می‌دهم.» آری خداوند می‌فرماید: «فلیستجیبوا لی ولیؤمنوا بی لعلهم یرشدون» [3] . یعنی: «پس حتما از من طلب استجابت کنند و به من ایمان داشته باشند که چه بسا در پرتو آن به رشد نائل آیند.» در همین زمینه، نگرش توحیدی حضرت سجاد علیه‌السلام در مشکلی که برای ایشان در برخورد با جناب «محمد بن حنفیه» پیش آمده بود، قابل دقت است و به حق باید آن را تبلور توحید حضرت در امور اجتماعی دانست.
این قضیه تحت عنوان «توحید و توکل حضرت سجاد علیه‌السلام در بررسی بعد اجتماعی حضرت بیان گردیده است.
------------------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالانوار، ج 46، ص 67، ح 34 (به نقل از دعوات راوندی).
[2] بخشی از آیه 60، از سوره 42: غافر.
[3] بخشی از آیه 186، از سوره 2: البقره.
منبع: اسوه کامل؛ محمد محسن دعایی؛ اطلاعات چاپ اول 1380.

تشرف به حج در حال کودکی

در زمینه تشرف حضرت علی بن الحسین به حج در حال کودکی دو روایت وجود دارد:
1- «ابراهیم بن ادهم» و «فتح الموصلی» هر دو این قضیه را نقل کرده‌اند که: «من در بیابان با کاروانی طی طریق می‌کردم. حاجتی برایم پیش آمد و کمی از کاروان فاصله گرفتم. در این حال با کودکی برخورد کردم که با پای پیاده راه می‌پیمود. با خود گفتم: «سبحان الله، بیابانی پهناور و کودکی درحال پیاده روی!!» پس به او نزدیک شدم و به او سلام نمودم. جواب سلامم را داد.
آنگاه به او گفتم: «به کجا رهسپاری؟» گفت: «خانه پروردگارم را اراده کرده‌ام.» گفتم: «حبیب من تو کوچکی و بر تو نه واجی است نه مستحبی.» او گفت: «ای پیرمرد بزرگوار؛ آیا تا به حال ندیده‌ای افرادی که از من کوچکتر بوده‌اند و مرده‌اند؟!»
من گفتم: زاد و راحله تو کجاست؟» جواب داد: «زاد و توشه من تقوای من است و مرکب سواری و راحله‌ام دو پای من و اراده و قصدم به سوی مولای خودم.» گفتم: «من چیزی از غذا و طعام با تو نمی‌بینم.» گفت: «ای شیخ آیا این عمل نیکوست که انسانی تو را به دعوتی بخواند آنگاه تو از خانه‌ات طعامی را برداشته و با خود همراه ببری؟» گفتم: «نه». گفت: «کسی که مرا به خانه خود دعوت نموده است، همو مرا اطعام می‌کند و آب می‌آشاماند.» گفتم: «بر مرکب من سوار شو تا به «مکه» برسیم و حج را ادراک کنی.» گفت: «کوشش و تلاش از جانب من است و رساندن به عهده او. آیا قول خدای متعال را شنیدی که می‌فرماید: «و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا و ان الله لمع المحسنین» [1] یعنی: «کسانی که در راه ما جهاد و تلاش کنند هر آینه آنها را به راههای خود هدایت می‌کنیم و حتما خداوند با نیکوکاران است.» در این گیر و دار بودیم که جوانی خوش منظر در حالی که لباسهای سفید نیکویی پوشیده بود، رو به ما آورد و با آن کودک دست به گریبان هم فروبرده دیده‌بوسی نمود و بر او سلام کرد. من رو به آن جوان کرده و گفتم: «تو را به کسی که تو را نیکو آفریده، سوگند می‌دهم این کودک کیست؟» گفت: «آیا او را نمی‌شناسی؟ این علی بن الحسین بن علی بن ابی‌طالب است» من جوان را رها کرده و به آن کودک رو آوردم و پرسیدم: «شما را به پدرانمان می‌خوانم، این جوان کیست؟»
گفت: «او را نمی‌شناسی؟» این برادرم «خضر» است که هر روز به سراغ ما می‌آید و بر ما سلام می‌کند.» عرض کردم: «شما را به حق پدرانتان سوگند می‌دهم که مرا آگاه سازی از این بیابانهای بی آب و علف و صحراهای سوزان چگونه بدون زاد و توشه عبور می‌کنی؟»
حضرت فرمود: «نه، من با زاد و توشه عبور می‌کنم!! زاد و توشه من چهار چیز است.»
عرض کردم: «کدام است؟» فرمود: «همه دنیا را یکسره و بکلی می‌بینم که مملکت خداوند است، اما همه خلق را می‌بینم که بندگان، کنیزان و عیال اویند، اسباب و روزیها را نیز به دست خداوند می‌بینم و قضاء الهی را در تمام زمین خداوند نافذ و جاری می‌بینم.»
من گفتم: «یا زین العابدین زاد و توشه شما چه نیکو زاد و توشه‌ای است و شما با آن صحراهای آخرت را درمی‌نوردید چه رسد به صحراهای دنیا؟» [2] . در زمینه «تشرف حضرت «خضر» به محضر علی بن الحسین علیه‌السلام داستان دیگری نیز وجود دارد.
2- عبدالله بن مبارک می‌گوید: در بعضی از سالها به سمت «مکه» قصد حج نمودم و در حالی که در کنار حجاج در حال حرکت بودم، کودکی هفت یا هشت ساله را مشاهده کردم. او در گوشه‌ای بدون زاد و راحله، مشغول حرکت بود. من به نزدش رفته بر او سلام کردم و گفتم: «با چه کسی بیابان را طی کردی؟» گفت: «با شخص نیکوکار» (قلت له مع من قطعت البر؟ قال: مع البار).
پس در چشمان من او بزرگ آمد و لذا عرض کردم: «پسر جانم زاد و توشه و مرکب سواری شما کجاست؟» فرمود: «زاد من، «تقوای من» است و راحله و مرکب سواریم دو پای من، مولایم را نیز قصد کرده‌ام.» با شنیدن این سخنان شخصیت او در نفس من بسیار بزرگ جلوه کرد و لذا گفتم: «پسرم از کدام فامیل هستید؟» فرمود: «از دودمان ابوطالب». گفتم: «بیشتر توضیح دهید.» فرمود: «هاشمی هستم» و باز که بیشتر توضیح خواستم. فرمود: «علوی و فاطمی می‌باشم.»
گفتم: «ای سید و آقای من آیا تاکنون شعری سروده‌اید؟» فرمود: «بلی» گفتم: «چند سطری از شعرت را برایم بخوان.» حضرت این چنین سرود:
لنحن علی الحوض رواده
نزود نسقی وراده
ما فاز من فاز الا بنا
و ما خاب من حبنا زاده
و من سرنا نال منا السرور
و من ساء ناساء میلاده
و من کان غاصبنا حقنا
فیوم القیامة میعاده
- هر آینه ما پیش تازان ورود بر «حوض کوثر» هستیم و وارد شوندگان بر آن را پشتیبانی نموده و آب می‌آشامانیم.
- هیچ کس به فوز رستگاری نرسید جز از طریق ما و هر کسی که حب و محبت ما، زاد و توشه او بود، ضرر نکرده و محروم نماند.
- هر کس ما را مسرور کند از طریق ما به او سرور و خوشحالی خواهد رسید و هر کسی به ما بدی کند میلاد و مولد او بد می‌باشد. - و هر کس حق ما را غصب کند، پس روز قیامت میعاد او خواهد بود. سپس از چشمان من غائب شد تا اینکه به «مکه» رسیدیم و حج خود را به جا آورده و برگشتیم. به «ابطح» (که اسم وادی است) رسیدم. در آنجا حلقه‌ای دایره شکل دیدم، نزدیک رفته و بر آنها مشرف شدم تا ببینم چه کسی آنجاست. در این حال همان کودک که مصاحب و رفیق من شده بود را دیدم، از اسم او که سؤال کردم، گفتند: «او زین العابدین علیه‌السلام است.» [3] .
----------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] آیه 69، از سوره 29: العنکبوت.
[2] بحارالانوار، ج 46، ص 38، ح 33 (به نقل از مناقب).
[3] بحارالانوار، ج 46، ص 91، ح 78 (به نقل از مناقب).
منبع: اسوه کامل؛ محمد محسن دعایی؛ اطلاعات چاپ اول 1380.

تواضع

از جمله خصوصیات بارز روحیه امام، بر کناری آن حضرت از هر نوع خودخواهی است، و خودخواهی هیچ گونه نفوذی در آن بزرگوار نداشت. مورخان داستانهای زیادی از تواضع آن حضرت نقل کرده‌اند، از آن جمله وقتی که قصد سفری داشت با افرادی مسافرت می‌کرد که او را نشناسند تا خود شخصا به خدمت و احسان به آنان بپردازد نه آن که کسی از ایشان به وی خدمت کند، یک بار با گروهی مسافرت کرد که او را نمی‌شناختند اما در آن میان مردی به آن حضرت نگاه کرد و آن حضرت را به جای آورد فریاد برآورد:
- «وای بر شما آیا می‌دانید این مرد کیست؟»
- «نه نمی‌دانیم.»
- «این علی بن حسین (ع) است.»
افراد کاروان با شنیدن این سخن همگی به سمت امام علیه‌السلام دویدند و دست و پای مبارک آن حضرت را بوسیده و عرض می‌کردند:
«پسر پیغمبر! آیا می‌خواهید ما را در آتش دوزخ بسوزانید؟ چه چیز باعث شد که شما خودتان را معرفی نفرمایید؟» امام علیه‌السلام با صدای آرام و رقت آوری فرمود: «زمانی با جمعی مسافرت کردم که مرا می‌شناختند، آنان برای خشنودی رسول خدا (ص) بیش از آن چه مستحق بودم به من محبت و مهربانی کردند، از این رو من ترسیدم که شما هم مثل آنها رفتار کنید، از این جهت مخفی داشتن حال خود را دوست‌تر داشتم.» [1] . از جمله دلایل بر کناری امام از صفت ناپسند خودخواهی این است که هر وقت از راهی می‌گذشت و چیزی از سنگ و کلوخ در راه می‌دید که باعث ناراحتی رهگذران می‌شود، از مرکب پیاده می‌شد و با دست مبارکش آن را از سر راه دور می‌کرد. [2] و هر وقت سوار بر استر عبور می‌فرمود؛ به کسی نمی‌گفت: کنار برو: و می‌گفت:
«راه مال همه است و من حق ندارم کسی را از راه کنار بزنم.» [3] . حقا که در آن وجود مقدس تمام صفات پیامبر (ص) - که بدان وسیله بر همه انبیا رجحان داشت - تجسم یافته بود، که از برجسته‌ترین آن صفات آداب والا و مکارم اخلاق بود.
----------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] عیون اخبار الرضا: 2 / 145 و قریب به این مضمون در الکامل مبرد: 2 / 482 آمده است.
[2] امام زین العابدین: ص 70.
[3] سیر اعلام النبلاء: 4 / 240، تاریخ دمشق: 36 / 161.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 1)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام 1372.

توجه به مستمندان

از خصوصیات ذاتی و ویژگیهای آن حضرت توجه و محبت به مستمندان و محرومان و بیچارگان بود که بخشی از موارد آن را نقل می‌کنیم:
احترام امام به فقرا
امام علیه‌السلام برای مستمندان احترام قائل بود و عواطف و احساسات ایشان را در نظر داشت و هرگاه به سائلی چیزی می‌داد آن را می‌بوسید تا اثر ذلت و نیازمندی را در آن احساس نکند. [1] و چنان بود که هرگاه کسی به او مراجعه می‌کرد، می‌فرمود:
«خوش آمدی، مرحبا به کسی که بار مرا برای سفر آخرت به دوش می‌کشد و به سرای آخرت می‌رساند.» [2] . به راستی احترام مستمند، آن هم تا این حد از مهر و محبت باعث همبستگی جامعه و گسترش محبت در میان افراد جامعه می‌گردد.
توجه امام به فقرا
امام سجاد علیه‌السلام نسبت به فقرا و مستمندان بسیار مهربان و رؤوف بود و دوست داشت که بر سر سفره‌اش یتیمان و بیچارگان، از کارافتادگان و مستمندانی که هیچ راهی برای ادامه زندگی ندارند، حضور پیدا کنند و خود شخصا به دست مبارکش از آنها پذیرایی می‌کرد، [3] همان طوری که برای ایشان غذا و هیزم به پشت می‌گرفت و به خانه آنها می‌برد و به ایشان می‌رساند. [4] و تا آن جا حال فقرا را رعایت می‌کرد و به ایشان توجه می‌فرمود که راضی نبود محصول درخت خرما را شب - به خاطر آن که فقرا در آن وقت حضور نداشتند - جمع کند تا مبادا آنها از استفاده آن محروم بمانند. روزی به آن کسی که امور منزل امام را اداره می‌کرد به خاطر این که محصول درخت خرمایی را آخر شب جمع کرده بود فرمود: «این کار را مکن مگر نمی‌دانی که رسول خدا - صلی الله علیه و آله - از چیدن میوه و بریدن درخت خرما در شب نهی کرده است. و بارها می‌فرمود: یک خوشه را به هر کس که خواست می‌دهی و روز چیدن محصول، این حق اوست.» [5] .
نهی امام، از رد سائل
امام علیه‌السلام از رد کردن سائل و محروم داشتن او نهی می‌فرمود: به این دلیل که چندین پیامد بد دارد، از جمله نابودی نعمت و فرارسیدن بلا و گرفتاری است. سعید بن مسیب روایت کرده می‌گوید روزی در خدمت امام علی بن حسین علیهماالسلام شرفیاب بودم، موقعی که نماز صبح را خواند، سائلی در زد، امام علیه‌السلام فرمود: «به سائل چیزی بدهید و او را دست خالی رد نکنید.» [6] . و امام علیه‌السلام در روایات زیادی بر این مطلب تأکید فرموده است.
ابوحمزه ثمالی روایت کرده می‌گوید: روز جمعه‌ای در مدینه نماز صبح را در خدمت امام علی بن حسین علیهماالسلام خواندم، وقتی که امام از نمازش فارغ شد برخاست و به داخل منزل رفت و من هم در خدمت او رفتم، کنیزی داشت به نام سکینه، او را صدا زد و فرمود:
«نباید گدایی از در خانه من عبور کند مگر آن که او را اطعام کنید، آخر امروز روز جمعه است.»
ابوحمزه می‌گوید: عرض کردم: مولای من همه گداها مستحق نیستند، فرمود: «ابوحمزه! من از آن می‌ترسم که بعضی از افراد سائل مستحق باشند و ما او را غذا ندهیم و دست رد به سینه او بزنیم و در نتیجه آنچه بر یعقوب و اهل‌بیتش نازل شد بر ما اهل‌بیت نازل شود، به آنها اطعام کنید، اطعام کنید! همانا حضرت یعقوب هر روز گوسفند نری را سر می‌برید و مقداری را صدقه می‌داد و بقیه را خود و خانواده‌اش می‌خوردند اتفاقا سائلی با ایمان و روزه‌داری مستحق - که در نزد خداوند متعال مقامی داشت - روز جمعه‌ای موقع افطار به در خانه یعقوب آمد و فریاد زد: به من سائل غریب گرسنه مقداری از زیادی خوراکتان را بدهید! افراد خانواده یعقوب، صدای او را شنیدند، اما نمی‌دانستند که او مستحق است یا نه و حرف او را باور نکردند، وقتی که او را ناامید شد در تاریکی شب دست خالی از آن جا رفت و آن شب را با شکم گرسنه به سر برد، در حالی که از گرسنگی خود به پیشگاه خدا شکوه داشت، از طرفی یعقوب و خانواده‌اش آن شب به راحتی خوابیدند و در حالی که مقداری غذا که از خوراکشان زیاد آمده بود در نزد آنها موجود بود، بامداد آن شب خداوند به حضرت یعقوب وحی کرد؛ تو بنده ما را خوار کردی و با این عمل باعث خشم من شدی و باید تو را ادب کنم و عقوبت و بلایم را بر تو و بر اولاد تو نازل گردانم، ای یعقوب! محبوبترین انبیا در نزد من و از همه گرامیتر آن پیامبری است که بر بندگان درمانده‌ام رحم کند و آنها را به خود نزدیک سازد و در صورتی که جا و منزلی دارد - به ایشان اطعام نماید. ای یعقوب! چرا به بنده من که در عبادت خود کوشا و از ظاهر دنیا به اندکی قانع بود، رحم نکردی.. به عزت و جلالم سوگند که بلایم را بر تو نازل کنم و تو را و فرزندان تو را هدف مصائب گردانم.» [7] . ابوحمزه می‌گوید: عرض کردم: مولای من! فدایت شوم، چه وقت حضرت یوسف آن خواب را دید؟ [8] فرمود:
«در همان شب که یعقوب و خاندانش به راحتی خوابیدند و آن فقیر با شکم خالی و گرسنه شب را به سر آورد.» [9] . به راستی محرومیت فقیر محتاج و کمک نکردن به او جمله عوامل زوال نعمت و فرارسیدن خشم خداست، اخبار متواتره از ائمه هدی علیهم‌السلام در این باره فراوان است بنابراین کسی که دوست دارد نعمت الهی برایش باقی بماند، شایسته نیست که سائل را ناامید کند و یا مستمند و فقیری را از آنچه امانتی است در دست وی، محروم گرداند.
--------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] حلیة الأولیاء: 3 / 137.
[2] صفة الصفوة: 2 / 53.
[3] بحارالانوار: 46 / 62.
[4] بحارالانوار: 46 / 62 و در دائرة المعارف بستانی (9 / 355) نیز قریب به این عبارات آمده است.
[5] وسائل الشیعه: 6 / 138.
[6] کافی: 4 / 15.
[7] آن شب همان شبی بود که حضرت یوسف در خواب دید یازده ستاره و خورشید و ماه او را سجده می‌کنند.
[8] آن شب همان شبی بود که حضرت یوسف در خواب دید یازده ستاره و خورشید و ماه او را سجده می‌کنند.
[9] دارالسلام علامه نوری: 2 / 141.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 1)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام 1372.

تنفر امام سجاد از بیهوده کاری

از جمله صفاتی که امام علیه‌السلام طبعا متنفر بود، بیهوده کاری بود از زندگی بی‌هدف و بیهوده سخت ناراحت و متنفر بود و هرگز بدان گرایش نداشت و در تمام دوران زندگیش کسی ندید که آن بزرگوار کاری بیهوده کند و یا بلند بخندد. و می‌فرمود:
«هر کسی یک بار بخندد، دانشی را از خود دور کرده است.»
در مدینه مرد هرزه‌گویی بود که مردم را می‌خنداند، گفت: این مرد - یعنی امام زین العابدین علیه‌السلام - مرا عاجز کرده و نتوانسته‌ام او را بخندانم، تا این که روزی آن حضرت عبور می‌کرد و دو تن از غلامان همراهش بودند، آن مرد ردای حضرت را (از راه شوخی) از دوش مبارکش برداشت و فرار کرد امام علیه‌السلام بدون توجه به کار زشت او به راه خود ادامه داد، همراهان امام به دنبال او رفتند و ردای حضرت را از دست او گرفتند و بر دوش مبارکش انداختند، امام علیه‌السلام از ایشان پرسید: «این مرد که بود؟» عرض کردند: او مرد دلقکی است که مردم مدینه را می‌خنداند! امام علیه‌السلام فرمود: «از قول من به او بگویید: خداوند روزی را آفریده است که در آن روز هر که عمرش را به بطالت بگذراند، زیان می‌برد.» [1] .
--------------------------
پی نوشت ها:
[1] امالی صدوق: ص 220.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 1)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام 1372.

توجه به خدا

از بارزترین خصلتها و خصوصیات ذاتی امام علیه‌السلام توجه به خدا و گسستن از خلق بود و این ویژگی در مناجاتها و دعاها و عبادات آن حضرت که بیانگر نهایت ارتباط وی با خداوند آفریدگار و هستی‌بخش می‌باشد، تجسم یافته است.
امام علیه‌السلام کمال توجه را به خدا داشته و تمام امور و مقاصد خود را به او واگذار کرده بود و هیچ مشکلی برای او پیش نمی‌آمد مگر آن که به درگاه خدا می‌نالید و یقین داشت که توسل به دیگری جز ناامیدی و خسران نتیجه‌ای ندارد. مورخان نقل کرده‌اند که امام علیه‌السلام عبور می‌کرد، مردی را دید که بر در خانه یکی از ثروتمندان نشسته است، رو به او کرد و فرمود:
- «چرا در منزل این خوشگذران ستمگر نشسته‌ای؟»
- «به خاطر گرفتاری - یعنی تنگدستی و بیچارگی -»
- «برخیز! تا تو را به در خانه کسی ببرم که از در این خانه بهتر است و به صاحب خانه‌ای راهنمایی کنم که از این بهتر است.» آن مرد از جا برخاست و امام (ع) او را به همراه خود برد تا در مسجد پیامبر خدا (ص) رساند، آنگاه رو به وی کرد و فرمود: «رو به قبله بنشین، و دو رکعت نماز بخوان، سپس دست به دعا به پیشگاه خدای تعالی بردار و بر پیامبر (ص) صلوات بفرست و آنگاه تا آخر سوره حشر و شش آیه از اول سوره حدید و دو آیه از اول سوره آل عمران را بخوان و بعد از خدای سبحان حاجتت را بخواه که چیزی نخواهد خواست مگر آن که برآورده می‌سازد.» [1] .
---------------------------
پی نوشت ها:
[1] الجنة الواقیة و الجنة الباقیه کفعمی: ص 190 خطی موجود در کتابخانه آقای حکیم به شماره مسلسل 1272.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 1)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام 1372.

توسل به خدا

امام سجاد علیه‌السلام به قلبی پاک و تمام وجود به خدا ملتجی می‌شد و تمام امور خود را از خرد و کلان به او واگذار می‌کرد، دعای ذیل بیانگر این حالت امام است:
«اللهم ان تشأ تعف عنا فبفضلک، و ان تشأ تعذبنا فبعدلک، فسهل لنا عفوک بمنک، و اجرنا من عذابک بتجاوزک، فانه لا طاقة لنا بعدلک، و لا نجاة لأحد منا دون عفوک، یا غنی الأغنیآء ها نحن عبادک بین یدیک، و انا افقر الفقرآء الیک، فاجبر فاقتنا بوسعک، و لا تقطع رجآءنا بمنعک، فتکون قد اشقیت من استسعد بک، و حرمت من استرفد فضلک فالی من حینئذ منقلبنا عنک و الی این مذهبنا عن بابک، سبحانک نحن المضطرون الذین اوجبت اجابتهم، و اهل السوء الذین وعدت بالکشف عنهم، واشبه الأشیاء بمشیتک، و اولی الأمور بک فی عظمتک، رحمة من استرحمک، و غوث من استغاث بک، فارحم تضرعنا الیک و اغننا اذ طرحنا انفسنا بین یدیک، اللهم این الشیطان قد شمت بنا اذ شایعناه علی معصیتک، فصل علی محمد و آله، و لا تشمته بنا بعد ترکنا ایاه لک، و رغبتنا عنه الیک.» [1] . «پروردگار تو اگر بخواهی از گناهان ما بگذری به خاطر لطفی است که بر ما داری و اگر بخواهی ما را عذاب کنی، به اقتضای عدل خود عذاب کرده‌ای. پس (حال که به هر دو توانایی) بر ما منت بگذار و عفو و بخششت را شامل حال ما گردان و با گذشت خود ما را از عذاب نجات ده، زیرا که ما طاقت تحمل عدالت تو را نداریم و هیچ کدام از ما را نیز از عذاب تو جز آن که ببخشی راه نجاتی نیست ای بی‌نیازترین بی‌نیازها ما بندگان محتاج در پیشگاه تو ایستاده‌ایم در حالی که بیچاره‌ترین بیچارگانیم، نیاز ما را به کرم و بزرگواریت برآورده فرما و ما را ناامید مگردان، زیرا اگر امید ما را قطع کنی و از لطف خود محرم گردانی، بیچاره و محروم خواهیم بود، در آن صورت به چه کسی روآوریم و به درگاه که پناه ببریم، ای خداوند تو منزهی و ما بندگان درمانده‌ای هستیم که به واسطه بزرگواریت اجابت دعای آنان را بر خود لازم گردانیده‌ای، و از آن بدکارانی هستیم که وعده رفع گرفتاری از ایشان را داده‌ای، خداوندا! شبیه‌ترین امور به مشیت تو و با سابقه‌ترین کارها در ذات مقدس تو، گذشت و بخشش نسبت به کسی است که از تو طلب بخشش کند و کمک به کسی است که از تو یاری بطلبد، پس خداوندا به آه و ناله ما رحم کن و ما را بی‌نیاز گردان زیرا که ما خود را به عنایت تو سپرده‌ایم. خداوندا! همان شیطانی که ما در ارتکاب معصیت از او پیروی کردیم ما را سرزنش می‌کند، پس تو بر محمد و آلش درود بفرست و اجازه مده که شیطان پس از آن که از او رو گردانده و به درگاه تو روآورده‌ایم ما را ملامت کند...» به راستی در این دعای شریف میزان توجه امام علیه‌السلام به درگاه خدا و توسل آن حضرت نمودار است، زیرا می‌بینیم که امام نیازمندی و حاجت مبرم خود را به عفو و کرم خداوند ابراز داشته و از او می‌طلبد تا از فیض و کرمش محروم نفرماید و امیدش را ناامید نسازد تا این که پس از سعادتمندی به وسیله معرفت خدا به شقاوت گراید، امام علیه‌السلام خواری و زاری خود را در پیشگاه آفریدگار بزرگ چنان ابراز داشته که بالاترین پرهیزگاران و پناهندگان به خدای تعالی، ابراز می‌دارند.
-------------------------------
پی نوشت ها:
[1] صحیفه سجادیه: دعای دهم.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 1)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام 1372.

تنها توجه به خدا

امام علیه‌السلام از غیر خدا گسسته و فقط به خدا توجه و ایمانی راسخ و بدون شائبه داشت و معتقد بود که تمام سرچشمه‌های سود و توانایی به دست خداست و بس و پناهندگی به ما سوای او، در حقیقت پناه بردن به چیزی بی‌سود و زیان است. اینک به دعای آن حضرت گوش فرامی‌دهیم: «اللهم انی اخلصت بانقطاعی الیک، و اقبلت بکلی علیک، و صرفت وجهی عمن یحتاج، الی رفدک، و قلبت مسالتی عمن لم یستغن عن فضلک، و رأیت ان طلب المحتاج الی المحتاج سفه من رایه، و ضلة من عقله، فکم قد رایت یا الهی من اناس طلبوا العز بغیرک فذلوا، و راموا الثروة من سواک فافتقروا، و حاولوا الارتفاع فاتضعوا، فصح بمعاینة امثالهم حازم، و فقه اعتباره، و ارشده الی طریق صوابه اختیاره، فانت یا مولای دون کل مسؤل موضع مسالتی، و دون کل مطلوب الیه ولی حاجتی، انت المخصوص قبل کل مدعو بدعوتی، لا یشرکک احد فی رجآئی، و لا یتفق احد معک فی دعآئی، و لا ینظمه و ایاک ندائی، لک یا الهی وحدانیة العدد، و ملکة القدرة الصمد، و فضیلة الحول و القوة، و درجة العلو و الرفعة، و من سواک مرحوم فی عمره، مغلوب علی امره، مقهور علی شانه، مختلف الحالات، متنقل فی الصفات، فتعالیت عن الأشباه و الأضداد، و تکبرت عن الأمثال و الأنداد، فسبحانک لا اله الا انت.» [1] .
«خداوندا! من به خاطر اخلاصی که به تو دارم از همه کس بریده و رو به تو آورده‌ام و تمام وجودم متوجه به سوی لطف و کرم توست و از کسانی که خود به فضل تو نیازمندند رو گردانیده و به سوی تو آمده‌ام، و دریافتم که اظهار نیاز به کسی که خود نیارمند است دلیل بی‌خردی و کج‌اندیشی است. پس چه بسیار مردمی را دیدم که از غیر تو عزت خواستند و ذلیل و خوار شدند و از دیگران ثروت خواستند، فقیر شدند و خواستند تا به وسیله دیگران به مقامات والا برسند، پست و زبون شدند. خداوندا با وجود دیدن چنین مردمانی سزاوار است که عاقل راه دوراندیشی و پند آموزی را در پیش گیرد و راه صحیح را برای رسیدن به هدف انتخاب کند، پس ای مولای من از همه عالم تنها از تو مسألت می‌نمایم و حاجت می‌طلبم که نسبت به هر مطلوبی تو برآورنده حاجت من هستی و تو پیش از همه مخصوص به دعای منی، و در امیدواریم به درگاهت کسی را شریک تو نمی‌دانم و هیچ کس را در دعایم به همراه تو نمی‌خوانم، پس ندای من تنها به جانب توست ای خداوندی که در خدایی یگانه‌ای و ملک و قدرت و بی‌نیازی در هر کار مخصوص تو و فضیلت و برتری نیرو و توان و مقام بلند و عظمت از آن توست. و جز تو تمام موجودات در هستی خود نیازمند رحمت تو و مقهور آفرینش تو هستند و تمام موجودات متغیرند و صفات گوناگون دارند، تنها تویی که از مثل و مانند مبرا و منزهی پس تو شایسته تسبیح و تقدیسی زیرا که غیر از تو خدایی نیست.» در این صفحه زرین به خوبی میزان توجه امام علیه‌السلام به خدای تعالی احساس می‌شود که چگونه آن حضرت با تمام وجود و همه عواطفش متوجه خدا بوده و روی دلش را از غیر خدا و همه مخلوقات که خود محتاج به بخشش و عطای او هستند برتافته است، زیرا که امیدوار بودن و آرزو داشتن به غیر خدا از نادانی و کج‌اندیشی است. امام علیه‌السلام تمام امور سودبخش و همه نیرو را منحصر به خدای تعالی دانسته و کسانی که عزت و ثروت و مقام را از راه غیر خدا می‌طلبند، سرزنش کرده است زیرا همه آنان سرانجام ناامید گشته و زیان می‌برند، همگی خوار، محتاج و درمانده می‌شوند، بنابراین هر که طالب خیر، عزت و کرامت است باید به خدا چنگ بزند و از غیر خدا بگسلد که حقیقت همه چیز در دست اوست و اما غیر او در تمام دوران زندگیش قابل ترحم است و در تمام امور و افعالش مقهور است... این دعای شریف بیانگر ایمان راستین و حقیقت توحید و یکتاپرستی است.
--------------------------------
پی نوشت ها:
[1] صحیفه سجادیه: دعای بیست و هشتم.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 1)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام 1372.

تضرع در پیشگاه خداوند

از نمونه‌های توجه به خدا این است که آن حضرت همواره به درگاه خدا اظهار عجز و لابه می‌کرد و از جمله دعای شریف ذیل را می‌خواند:
«الهی احمدک - و انت للحمد اهل - علی حسن صنیعک الی، و سبوغ نعمآئک علی، و جزیل عطآئک عندی، و علی ما فضلتنی من رحمتک، و اسبغت علی من نعمتک، فقد اصطنعت عندی ما یعجز عنه شکری، و لولا احسانک الی و سبوغ نعمآئک علی ما بلغت احراز حظی، و لا اصلاح نفسی، و لکنک ابتداتنی بالاحسان، و رزقتنی فی اموری کلها الکفایة، و صرفت عنی جهد البلاء، و منعت عنی محذور القضآء... «خداوندا! تو را حمد و سپاس می‌گویم، چه تو تنها سزاوار حمد و سپاسی که در آفرینش من به نیکی خلق کرده‌ای و نعمتهایت را بر من ارزانی داشته‌ای و بخشش زیادی به من فرموده‌ای و به قدری به من احسان کرده‌ای که از شکر آن عاجزم و اگر لطف و احسان تو و انواع نعمتهای تو نبود هرگز به این مرحله از بهره نرسیده بودم و نمی‌توانستم نفس خویش را اصلاح کنم اما تو از آغاز خلقتم در حقم احسان فرموده و در تمام کارها مرا کفایت فرموده‌ای و رنجها و مشقتها را از من برطرف کرده‌ای و قضا و قدر بد را از من دور کرده‌ای.» الهی: فکم من بلاء جاهد قد صرفت عنی، و کم من نعمة سابغة اقررت بها عینی، و کم من صنیعة کریمة لک عندی، انت الذی أجبت عند الاضطرار دعوتی، و اقلت عند العثار زلتی، و اخذت لی من الأعداء بظلامتی الهی، ما وجدتک بخیلا حین سالتک، و لا منقبضا حین أردتک و جدتک لدعآئی سامعا، و لمطالبی معطیا، ووجدت نعماک علی سابغة فی کل شان من شانی، و کل زمان من زمانی، فانت عندی محمود، و صنیعک لدی مبرور، نحمدک نفسی و لسانی و عقلی حمدا یبلغ الوفآء و حقیقة الشکر حمدا یکون مبلغ رضاک عنی، فنجنی من سخطک یا کهفی حین تعیینی المذاهب، و یا مقیلی عثرتی، فلولا سترک عورتی لکنت من المفضوحین، و یا مؤیدی بالنصر، فلولا نصرک ایای لکنت من الغلوبین، و یا من وضعت له الملوک نیر المذلة علی اعناقها، فهم من سطواته خائفون و یا اهل التقوی، و یا من له الأسمآء الحسنی، اسألک ان تعفو عنی، و تغفر لی، فلست بریئا فاعتذر، و لا بذی قوة فانتصر، و لا مفر لی فافر، و استقیلک عثراتی، و أتنصل الیک من ذنوبی التی قد اوبقتنی، و احاطت بی فاهلکتنی، منها فررت الیک رب تائبا، فتب علی متعوذا، فاعذنی مستجیرا. فلا تخذلنی سآئلا، فلا تحرمنی معتصما، فلا تسلمنی داعیا، فلا تردنی خائبا، دعوتک یا رب مسکینا مستکینا مشفقا خائفا، وجلا فقیرا، مضطرا الیک، اشکو الیک یا الهی ضعف نفسی عن المسارعة فی ما وعدته اولیآءک و المجانبة عما حذرته اعدآءک، و کثرة همومی، و وسوسة نفسی... «خداوندا! چه بسیار بلاهای طاقت‌فرسا را که از جان من دور کرده‌ای و چه بسیار نعمتهایی که مرحمت فرموده و چشم و دلم را با آنها روشن نموده‌ای و چه بسیار عنایتها و رفتار کریمانه‌ای که در وجود من داشته‌ای. تو آن خدایی هستی که در وقت بیچارگی هرگاه به تو پناه آوردم دعایم را اجابت کرده‌ای و از لغزشهایم درگذشته‌ای و حقم را از دشمنانم بازستانده‌ای، خداوندا! تو را از هر درخواستی که کرده‌ام، بخیل و ممسک نیافته‌ام بلکه هرگاه رو به تو آورده‌ام دعایم را مستجاب و درخواستم را اجابت کرده‌ای همواره نعمتهایت را بیش از آنچه استحقاق داشته‌ام به من داده‌ای و پیش از رسیدن وقت، هر نعمتی که لازم بوده مرحمت کرده‌ای پس خداوندا تو در نظر من ستوده و آنچه با من کرده‌ای شایسته شکر و سپاس است؛ به جان، زبان و عقلم تو را سپاس می‌گویم چنان حمد و سپاسی که فوق العاده و شایسته ذات مقدس تو باشد و باعث خشنودی تو گردد. پس خداوندا! مرا از غضب خودت نجات ده آن هنگام که من از هر سو وامانده باشم و ای آن که از لغزشهای من می‌گذری که اگر این پرده‌پوشی تو نبود من از جمله رسواشدگان بودم. ای خداوندی که خودت مرا یاری کردی که اگر کمک تو نبود هر آینه در برابر مشکلات مغلوب بودم، ای آن که گردن پادشاهان زیر یوغ مذلت تو قرار دارد و همه آنان در برابر قهر و شوکت تو بیمناکند، ای خداوندی که اهل تقوا و بخششی و ای آن که اسماء نیکوداری، خداوندا از تو تقاضای عفو دارم که گناهانم را ببخشی زیرا من خودم را مبرا نمی‌دانم از این رو پوزش می‌طلبم و نیرو و قدرتی ندارم، تا به آن متکی باشم و راه فراری ندارم تا از کیفر تو فرار کنم، پس از درگاهت تقاضای عفو می‌کنم و برای عذر خواهی به درگاهت آمده‌ام، گناهانم را اگر نبخشی مرا هلاک می‌کنند و از آن گناهان با حال توبه رو به درگاه تو آورده‌ام، تو هم از لطف و کرمت توبه مرا بپذیر و مرا پناه ده و خوارم بر مگردان و در حالی که به لطف تو رو آورده‌ام مرا محروم مفرما و مرا همچنان وامگذار و دست رد به سینه‌ام مزن. خداوندا در حال درماندگی، بیچاره و هراسان، فقیر و ناتوان و مضطر تو را می‌خوانم و از ناتوانیم به تو شکایت دارم که نه قدرت آن را دارم که سوی آن مقام والایی که به دوستانت وعده فرموده‌ای بشتابم و نه نیرویی که از وعده‌های عذابی که به دشمنانت داده‌ای دور کنم و از زیادی غمها و سوسه‌های هوای نفسم به تو شکایت می‌کنم.»
الهی: لم تفضحنی بسریرتی و لم تهلکنی بجریرتی، ادعوک فتجیبنی و ان کنت بطیئا حین تدعونی، و اسألک کل ما شئت من حوائجی، و حیث ما کنت وضعت عندک سری فلا ادعو سواک، و لا ارجو غیرک لبیک، لبیک تسمع من شکا الیک، و تلقی من توکل علیک، و تخلص من اعتصم بک، و تفرج عمن لا ذبک...
«خداوندا! مرا به اخلاق زشتم و گناهان پنهانم رسوا مکن، از تو درخواست می‌کنم مرا اجابت فرما هر چند که من سست و کاهلم در وقتی که تو مرا به اطاعت خود می‌خوانی. خداوندا! هر حاجتی که دارم از تو درخواست می‌کنم و هر جا که باشم راز دلم را به تو می‌سپارم و جز تو کسی را نمی‌خوانم و غیر از درگاه رحمت تو به هیچ کس امیدوار نیستم، خدایا! لبیک لبیک! هر که به پیشگاه تو شکایت کند می‌شنوی و هر که به تو توکل کند او را کفایت می‌کنی و هر که از درگاهت ایمنی بخواهد نجات می‌دهی و هر که به تو پناه آورد گشایش می‌بخشی.»
الهی: فلا تحرمنی خیر الأخرة و الأولی لقلة شکری، و اغفرلی ما تعلم من ذنوبی، و ان تعذب فانا الظالم المفرط المضیع الآثم المقصر المضجع المغفل حظ نفسی، و ان تغفر فأنت ارحم الراحمین.»
«خدایا به خاطر سپاس اندکم مرا از نیکیهای دنیا و آخرت محروم مکن و تمام گناهانی را که تو می‌دانی بیامرز، اگر تو مرا عذاب کنی به آن جهت است که من شایسته عذابم و بر خود ستم کرده‌ام و به راه خطا و قصور رفته و گنهکارم ولی اگر از راه لطف مرا ببخشی که تو بخشنده‌ترین بخشندگانی.» [1] .
امام علیه‌السلام این دعای شریف را با نهایت درماندگی و زاری و افتادگی در پیشگاه خداوند بزرگ عرضه می‌کند، در حالی که از روی ایمان و معرفت و اخلاص او را می‌ستاید و به ناتوانی خود از ادای شکر نعمتهایی که به او ارزانی داشته و الطاف فراوانی که به او فرموده، اعتراف می‌کند و پس از آن با حالت پناهندگی و تمسک به درگاهش از او آمرزش و بخشش می‌طلبد. و امام علیه‌السلام آن چنان خوف و ترس از عذاب خدا را اظهار کرده است که اعماق جانها و بند بند دلها را می‌لرزاند.
-----------------------------
پی نوشت ها:
[1] صحیفه سجادیه: دعای پنجاهم.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 1)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام 1372.

توکل به خدا

عبدالملک بن مروان حاکم مستبد و خودکامه زمان خود، اطلاع پیدا کرده بود که شمشیر رسول خدا صلی الله علیه و آله در اختیار امام زین‌العابدین علیه‌السلام است. پس تصمیم گرفت تا آن یادگار ارزشمند را به هر طریق ممکن به چنگ آورد و از آن بهره سیاسی و دنیوی برد. لذا قاصدی نزد آن حضرت فرستاد و درخواست کرد که حضرت شمشیر را برای وی بفرستد و در ذیل نامه اضافه کرد که هر کاری که داشته باشید فورا آن را انجام خواهم داد!
امام علیه‌السلام صریحا پاسخ رد داد.
عبدالملک که به شدت خشمگین شده بود این بار نامه‌ای تهدیدآمیز نوشت که اگر شمشیر را نفرستی، حقوق تو را از بیت‌المال قطع خواهم کرد و تو به سختی زندگی دچار خواهی شد.
امام علیه‌السلام بدون ذره‌ای خوف، در پاسخ نوشت: «اما بعد، خداوند متعال خود عهده‌دار شده است که بندگان پرهیزکارش را از امور ناخوشایند نجات بخشد و از آن جا که گمان ندارند، روزی دهد و در قرآن می‌فرماید: «ان الله لا یحب کل خوان کفور» [1] . «خداوند هیچ خیانتگر ناسپاسی را دوست نمی‌دارد.» بنگر که کدام یک از ما بیشتر مشمول این آیه هستیم.» [2] .
--------------------------
پی نوشت ها:
[1] سوره حج، آیه 32.
[2] علامه مجلسی، بحارالانور، ج 46، ص 95 - ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج 4، ص 165.
منبع: کرامات و مقامات عرفانی امام سجاد؛ سید علی حسینی قمی؛ نبوغ چاپ دوم 1381.

ث

ثواب صبر یا شکر؟

خدایا، چرا من این قدر بدبخت هستم؟! چرا هرچه سنگ است پیش پای من لنگ است، چه کنم، چه خاکی بر سرم بریزم. مرد این سخنان را گفت و سر به کوه و بیابان گذاشت، می‌خواست به هر ترتیبی شده، ریاضت بکشد یا راه حلی برای مشکلش پیدا کند.
یکی دو روز گذشت، اما او مرد بیابان نبود. طاقت نیاورد و به شهر و دیارش بازگشت.
دیگر کلافه شده بود، فکرش به جایی نمی‌رسید، این بار خود را به دست سرنوشت سپرد و گفت: هر چه بادا بادا،اصلاً می‌روم و دعا می‌کنم، به خدا می‌گویم هرچه بلا می‌خواهد نازل کند، اما صبرم را زیاد کند. قبل از ظهر بود و هنوز اذان را نگفته بودند، در مسجد نشسته بود و دعا می‌کرد، کفش‌های کهنه‌اش را نیز در کنار خود گذاشته بود. شنیده بود که هر رنجی را باید تحمل و بر بلاها و مصیبت‌ها باید صبر کرد، چون ثواب دارد. دست‌هایش را به سوی آسمان بلند کرده بود و مرتب می‌گفت: «خدایا، در برابر این همه رنج و بدبختی چه کنم؟ خدایا، به من صبر بده، طاقت و شکیبایی مرا در برابر بلاها زیاد بگردان.» امام سجاد علیه‌السلام وارد مسجد شد. او را دید که نشسته و مرتب دعا می‌کند و از خدا شکیبایی می‌طلبد. پیش او رفت و دست‌های مهربانش را روی شانه‌های خسته مرد گذاشت و گفت: چه می‌گویی بردار؟
- هیچ، دعا می‌کنم که خداوند صبر به من عطا کند و تحمل بلا را برایم آسان نماید.
- بسیار خوب، این که انسان در امتحانات الهی صبر پیشه کند خوب است، ولی چرا از خدا سلامتی نمی‌خواهی.
- این همه مصیبت و رنج را چه کنم.
- به جای اینکه از خدا صبر بر بلا بخواهی، از او تندرستی و سلامتی و شکر بر آن را بخواه؛ زیرا شکر بر عافیت بهتر از صبر بر بلاهاست. [1] .
--------------------
پی نوشت ها:
[1] مشکاة الأنوار، ص 262.
منبع: حیات پاکان داستانهایی از زندگی امام سجاد؛ مهدی محدثی؛ بوستان کتاب چاپ اول 1383.

ثواب نگاه

نظر المؤمن فی وجه أخیه المؤمن للمودة و المحبة له عبادة.[1] .
نگاه مهرآمیز مؤمن به چهره برادر مؤمنش و محبت به او عبادت است.
-------------------------
پی نوشت ها:
[1] تحف العقول ، ص 282.
منبع: سیره و سخن پیشوایان؛ محمد علی کوشا؛ انتشارات حلم چاپ اول زمستان 1384.

ثواب و عقاب زودرس

ان أسرع الخیر ثوابا البر، و أسرع الشر عقوبة البغی. [1] .
بی‌گمان ثواب نیکوکاری، زودتر از هر کار خیری خواهد رسید، و عقوبت ستمگری، زودتر از هر بدی دامنگیر آدمی شود.
--------------------------
پی نوشت ها:
[1] اصول کافی، ج 4 ص 201.
منبع: سیره و سخن پیشوایان؛ محمد علی کوشا؛ انتشارات حلم چاپ اول زمستان 1384.

ثابت بن اسلم‌

ثابت بن اسلم بنانی قرشی تابعی، وی از انس روایت شنیده است، و شیخ او را از اصحاب امام سجاد علیه‌السلام شمرده است. [1] .
----------------------------------
پی نوشت ها:
[1] رجال طوسی.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام چاپ 1372.

ثابت بن ابی‌صفیه (ابوحمزه ثمالی)

وی همان ابوحمزه ثمالی عالم گرانقدر و پارسای پرهیزگاری است که به آداب اهل بیت علیهم‌السلام تربیت یافته و حامل علوم و معارف ایشان بوده و ما به برخی از شؤون و احوال او اشاره می‌کنیم:
نشو و نمای ثابت
ابوحمزه در شهر کوفه که مرکز تشیع و دوستداران اهل بیت علیهم‌السلام بود، نشو و نما یافت و علوم خود را از استادانی کسب کرد که حامل علوم و فقه اهل بیت علیهم‌السلام بودند، و خود یکی از برجسته‌ترین علما و اساتید و پارسایان آن دیار گردید. [1] .
وثاقت ابوحمزه
تمام نویسندگان شرح حال وی به وثاقت، عدالت و درستی حدیثش متحد القولند و او به فرموده امام صادق علیه‌السلام همچون سلمان فارسی در زمان خود بود. [2] و ابن‌معین او را به خاطر شیعه بودن و دوست داشتن اهل بیت علیهم‌السلام، که خداوند دوستی آنان را بر مسلمانان واجب شمرده است، مورد انتقاد قرار داده است. [3] .
مقام علمی ابوحمزه
وی در علم حدیث، فقه، علوم لغت و جز اینها از برجسته‌ترین علمای زمان خود بوده است و ابن‌ماجه در کتاب الطهاره از او حدیث نقل کرده [4] و شیعیان در کوفه به خاطر احاطه وی به فقه اهل بیت علیهم‌السلام، به او مراجعه می‌کردند.
مؤلفات ابوحمزه
وی مجموعه‌ای از کتابها را در علوم مختلف تألیف کرده است که خود دلیل بر علم و دانش فراوان اوست، از جمله:
1- کتاب النوادر.
2- کتاب الزهد. [5] .
3- کتاب تفسیر القرآن. [6] .
4- روایت وی رسالة الحقوق را از امام زین العابدین علیه‌السلام. [7] .
5- روایتش دعای سحر معروف به دعای ابوحمزه [8] را که از امام بزرگوار امام زین العابدین علیه‌السلام نقل می‌کند.
روایات ابوحمزه از ائمه
ابوحمزه تعداد زیادی از احادیث را از قول ائمه طاهرین علیهم‌السلام نقل کرده است؛ از امام زین العابدین علیه‌السلام و از امام موسی بن جعفر علیه‌السلام روایت کرده [9] و همچنین از ابورزین اسدی و جابر بن عبدالله انصاری نقل حدیث کرده است. و ابوایوب و ابوسعید مکاری و ابن‌رآب و ابن‌محبوب و ابن‌مسکان و ابان بن عثمان و دیگران از او حدیث نقل کرده‌اند. [10] .
وفات ابوحمزه
این عالم گرانقدر در سال 150 ه وفات یافت [11] و مسلمانان با فقدان او یکی از بزرگان اندیشه و جهاد دوران خود را از دست دادند.
-----------------
پی نوشت ها:
[1] الکنی و الالقاب: 2 / 132.
[2] رجال نجاشی.
[3] میزان الاعتدال: 1 / 363، تهذیب التهذیب: 2 / 7.
[4] تهذیب التهذیب: 2 / 8.
[5] فهرست طوسی.
[6] فهرست طوسی.
[7] تحف العقول.
[8] الکنی و الالقاب.
[9] رجال کشی.
[10] معجم رجال الحدیث: 21 / 162.
[11] رجال طوسی.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام چاپ 1372.

ثابت بن عبدالله‌

ثابت بن عبدالله بن زبیر بن عوام بن اسد بن خویلد بن عبدالعزی قرشی، شیخ او را از اصحاب امام سجاد علیه‌السلام شمرده است. [1] .
---------------------------
پی نوشت ها:
[1] رجال طوسی.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام چاپ 1372.

ثابت بن هرمز

ثابت بن هرمز فارسی، ابومقدام عجلی حداد، غلام بنی‌عجل. شیخ او را از اصحاب امام سجاد علیه‌السلام بر شمرده است. [1] و نجاشی می‌گوید: مجموعه‌ای از علی بن حسین علیهماالسلام روایت شده و آن را پسر ثابت، عمرو بن ثابت از آن حضرت نقل کرده است. [2] علامه او را از گروه بتریه [3] شمرده است در حالی که امام ابوجعفر باقر علیه‌السلام درباره بتریه فرمود: تعداد بسیاری از افرادی را که گمراه شدند، ایشان به گمراهی کشیدند و اینان از جمله کسانی هستند که خداوند عزوجل درباره ایشان فرمود: «و من الناس من یقول آمنا بالله و الیوم الآخر و ما هم بمؤمنین. [4] » [5] .
امام صادق علیه‌السلام فرمود: «اگر بتریه میان مشرق و مغرب صفی تشکیل داده بودند، خداوند دین را به وسیله ایشان عزت نمی‌بخشید.» [6] احمد بن معین و ابن‌حیان او را توثیق کرده‌اند، [7] و شاید توثیق ایشان از او به دلیل بتریه بودن اوست.
-----------------------------------
پی نوشت ها:
[1] رجال نجاشی.
[2] خلاصه.
[3] «بتریه به فتح، و یا به ضم باء از فرق زیدیه بودند که ایشان را صالحیه نیز می‌خواندند و از یاران حسن بن صالح بن حی و کثیر النوی شاعر معروفند که او را ابتر لقب داده بودند، نوبختی گوید: ابتریه می‌گفتند که برترین مردم پس از پیغمبر و شایسته‌ترین ایشان برای امامت علی (ع) بود.
ایشان از هواخواهان استوار و پا برجای علی (ع) بودند و می‌گفتند که مخالفان وی اهل دوزخ و آتشند... باید دانست که بتریه از اصحاب حدیث و پیروان حسن بن صالح بن حی همدانی ثوری کوفی (186 - 100 هـ) و کثیر النوی (یعنی کثیر هسته فروش) از معاصران حضرت محمد باقر (ع) و امام جعفر صادق (ع) و از یاران سالم بن ابی‌حفصه (م 137 ه) و حکم بن عتیبه کوفی (م 115 ه) و ابوالمقدام ثابت حداد از اصحاب امام سجاد و حضرت باقر و سلمة بن کهیل (م 122 ه) بودند... (فرهنگ فرق اسلامی: ص 10 دکتر محمد جواد مشکور) - م.
[4] بقره / 8: و از مردم کسانی می‌گویند: به خدا و روز واپسین ایمان آوردیم در حالی که ایمان نیاورده‌اند.
[5] رجال کشی.
[6] رجال کشی.
[7] تهذیب التهذیب: 2 / 16.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام چاپ 1372.

ثویر بن ابی‌فاخته‌

ثویر بن ابی‌فاخته کوفی، غلام ام‌هانی و بعضی گفته‌اند وی غلام همسر وی جعده بوده است. [1] شیخ او را از اصحاب امام علی بن حسین علیهماالسلام از اصحاب امام باقر علیه‌السلام شمرده است. [2] ثویر نقل کرده، می‌گوید: به قصد حج خانه خدا بیرون شدم و عمرو بن ذی القاضی و ابن‌قیس ماصر و صلت بن مهرام نیز با من همراه بودند و ایشان وقتی که در مقصد فرود آمدند، گفتند: اکنون توجه کن، ما چهار هزار مسأله‌ای را که نوشته‌ایم تا هر روز سی مسأله از ابوجعفر - امام باقر - علیه‌السلام بپرسیم، ما این مطلب را به تو واگذار می‌کنیم، ثویر می‌گوید: این موضوع مرا غمگین کرد تا این که به مدینه رسیدیم و از هم جدا شدیم و من بر ابوجعفر علیه‌السلام وارد شدم و عرض کردم: فدایت شوم؛ ابن‌ذر و ابن‌قیس ماصر و صلت همراه من بودند و من از ایشان شنیدم که می‌گفتند: چهار هزار مسأله را نوشته‌ایم و می‌خواهیم آن مسائل را از ابوجعفر علیه‌السلام بپرسیم و این مطلب مرا غمگین کرد، امام ابوجعفر علیه‌السلام پرسید: چرا غمگین شدی؟ وقتی که ایشان آمدند به ایشان اجازه بده وارد شوند، و چون فردا شد غلام ابوجعفر علیه‌السلام وارد شد و عرض کرد: فدایت شوم ابن‌ذر به همراه گروهی به در منزل آمده‌اند، (ثویر می‌گوید) ابوجعفر علیه‌السلام رو به من کرد و فرمود: ثویر! برخیز و به ایشان اجازه ورود بده. من برخاستم و آنها را به منزل در آوردم، همین که وارد شدند، سلام دادند و نشستند و چیزی نگفتند. چون سکوت ایشان به درازا کشید، امام ابوجعفر علیه‌السلام رو به ایشان کرد و از ایشان خواست تا سخن بگویند و آنان چیزی نمی‌گفتند، ابوجعفر علیه‌السلام وقتی که چنین دید، به کنیزش به نام سرحه فرمود: سفره غذا را بیاور. همین که سفره را حاضر کرد، امام علیه‌السلام فرمود: سپاس خدا را که برای هر چیزی حد پایانی قرار داده حتی برای این سفره نیز حد پایانی قرار داده است، ابن‌ذر فورا پرسید:
حد سفره چیست؟
«وقتی که سفره نهاده می‌شود، نام خدا را می‌برند و چون بر می‌دارند حمد و سپاس خدا را می‌گویند...» امام علیه‌السلام به ایشان دستور داد تا غذا میل کنند و به آن کنیز گفت آب خوردن بیاورد و او ظرف آبی از پوست آورد، امام علیه‌السلام فرمود: سپاس خدای را که برای هر چیزی حد پایانی مقرر فرموده است، ابن‌ذر فورا پرسید:
حد آب خوردن چیست؟ «حد آب خوردن آن است که وقت نوشیدن نام خدا را ببرند و پس از نوشیدن حمد خدا را بگویند و نباید از طرف دسته ظرف و همچنین اگر شکستگی دارد از جای شکستگی آب بخورند...» و همین که از خوردن غذا فارغ شدند، امام علیه‌السلام رو به ایشان کرد و از ایشان خواست تا سخن بگویند، ایشان از هیبت و شکوه امام ساکت بودند و امام علیه‌السلام به ابن‌ذر توجهی کرد و فرمود:
«آیا ممکن است یکی از احادیث ما را که به شما رسیده است نقل کنی؟
آری یابن رسول الله، رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود: من در میان شما دو شی‌ء گرانقدر می‌گذارم؛ یکی بزرگتر از دیگری است؛ کتاب خدا و اهل بیتم، اگر به آن دو تمسک جویید، هرگز گمراه نخواهید شد...»
امام ابوجعفر علیه‌السلام فرمود:
«یابن‌ذر، اگر رسول خدا - صلی الله علیه و آله - را ملاقات کنی و بگوید: درباره ثقلین پس از من چه کردید؟ چه خواهی گفت؟» ابن‌ذر آماده شد و چنین گفت:
«اما ثقل اکبر - یعنی قرآن - را پاره پاره کردیم و اما ثقل اصغر - یعنی عترت طاهره - را کشتیم.»
امام ابوجعفر فرمود: «یابن‌ذر آیا با وجود این حدیث پیامبر را باور داری؟ نه به خدا سوگند، روز قیامت قدمی بر نخواهی داشت مگر این که از سه چیز می‌پرسند: از عمر، که در چه راهی گذرانده‌ای و از مال و ثروت که از کجا به دست آورده‌ای و در چه راهی صرف کرده‌ای و از محبت ما اهل بیت مؤاخذه می‌شوی.» آن گروه از سرای امام علیه‌السلام بیرون شدند، و امام به غلامش دستور داد تا در پی ایشان برود و ببیند چه می‌گویند؛ غلام رفت و برگشت و به امام علیه‌السلام عرض کرد: شنیدم که به ابن‌ذر می‌گفتند: برای این مطالب به همراه تو آمدیم؟ گفت:
وای بر شما ساکت باشید و به آنچه می‌گویم گوش فرادهید: مردی که معتقد است خداوند از ولایت ایشان می‌پرسد با وجود این چگونه ممکن است از چنین کسی که حد سفره انداختن و حد ظرف آب خوری را می‌داند، من چیزی بپرسم؟. [3] .
-------------------------
پی نوشت ها:
[1] تهذیب التهذیب: 2 / 36.
[2] رجال طوسی.
[3] حیاة الامام الباقر: 2 / 225 - 223.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام چاپ 1372.

ثویر بن یزید

ثویر بن یزید شامی، شیخ او را از جمله اصحاب امام علی بن حسین علیهماالسلام شمرده است. [1] وی از خالد بن سعدان روایت کرده و عبدالرحمن بن محمد عرزی نیز از وی روایت کرده است.[2] .
----------------------
پی نوشت ها:
[1] رجال طوسی.
[2] معجم رجال الحدیث: 3 / 413.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام چاپ 1372.

ثروتمند شدن شیعه فقیر

زهری می‌گوید: در خدمت امام زین‌العابدین علیه‌السلام بودم، مردی از شیعیان وی به خدمت آن حضرت آمد و اظهار عیالمندی و پریشانی نمود و چهارصد درهم قرض خواست. در این هنگام امام سجاد علیه‌السلام به گریه افتاد. چون سبب گریه‌ی آن حضرت را پرسیدند، ایشان فرمود: «کدام محنت عظیم‌تر از این که آدمی برادر مؤمن خود را پریشان و قرض‌دار ببیند و نتواند برای او کاری انجام دهد.» چون مردم از آن مجلس بیرون رفتند یکی از منافقان گفت: «عجب است که او یک بار می‌گوید که آسمان و زمین مطیع ما است و یک بار می‌گوید که از اصلاح حال برادر مؤمن خود عاجز هستیم.»
آن مرد فقیر و پریشان، از شنیدن این سخن آزرده شد و به خدمت امام سجاد علیه‌السلام رفت و گفت: «ای فرزند رسول خدا! کسی چنین گفت و آن سخن بر من سخت آمد چندان که محنتها و پریشانی‌های خود را فراموش کردم.» امام سجاد علیه‌السلام فرمود: «بدرستی که خدای تعالی به تو گشایش عطا فرمود.» سپس کنیز خود را صدا زد و فرمود: «آنچه که به جهت افطار من آماده کرده‌ای را بیاور.» کنیزک دو قرص نان جو خشک شده را آورد. سپس امام سجاد علیه‌السلام فرمود: «این قرصها را بگیر که در خانه‌ی ما به غیر از این چیزی نیست ولیکن حق تعالی به برکت این قرصها، به نعمت و مال بسیاری اعطاء می‌فرماید.» پس آن مرد، دو قرص نان را گرفت و به بازار رفت و نمی‌دانست که با آنها چکار بکند. نفس و شیطان نیز وسوسه‌اش می‌کردند که: «نه دندان طفلان می‌توانند این قرصهای نان را بجوند و نه شکم تو و اهل و عیال ترا سیر می‌کند و نه طلبکاری این را از تو قبول می‌کند.»
پس در بازار می‌گشت تا آنکه به یک ماهی فروشی رسید که یک ماهی در دستش مانده بود و هیچ کس آن را از او نمی‌خرید. مرد فقیر به او گفت: «بیا و این یک قرص نان جو را با این ماهی عوض کنیم.» ماهی فروش قبول کرد و ماهی را داد و یکی از آن دو قرص نان را گرفت. سپس مرد فقیر رفت و بقالی را دید که اندکی نمک با خاک ممزوج شده دارد که هیچ کس آن را از او نمی‌خرد، پس گفت: «بیا این نمک را بده و این قرص را بگیر.» مرد بقال قبول کرد و نمک را داد و آن قرص را گرفت. سپس مرد فقیر به خانه رفت و در فکر بود که ماهی را پاک کند. در این هنگام
متوجه شد که کسی درب خانه را می‌زند، چون بیرون آمد دید آن ماهی فروش و آن بقال قرصهای جو پس آورده‌اند و می‌گویند: «دندان طفلان ما نمی‌توانند این قرص را بجوند و ما نمی‌دانستیم که تو از روی فقر و پریشانی این قرصها را به بازار آورده‌ای! حال این نان‌های خود را بگیر و آن ماهی و نمک را نیز به خودت بخشیدیم.» آن مرد، ایشان را دعا کرد و به داخل خانه برگشت، و چون طفلانش نتوانستند آن نانها را بخورند سراغ آماده کردن ماهی رفتند. چون شکم ماهی را شکافتند دیدند دو دانه‌ی مروارید در شکم ماهی قرار دارد که بهتر از آن در هیچ صدف و دریائی نباشد، پس خدا را بر آن نعمت شکر کردند.
آن مرد در این فکر بود که چگونه آن مرواریدها را بفروشد و با آنها چکار بکند که شخصی از طرف حضرت امام زین‌العابدین علیه‌السلام آمد و پیغام آورد که امام سجاد علیه‌السلام می‌فرماید: «خدای تعالی به تو گشایش اعطاء نمود و از پریشانی خلاص شدی! اکنون طعام ما را به ما رد کن که آن را به غیر از ما کسی نمی‌خورد.»
پس آن شخص، آن دو قرص را خدمت حضرت امام سجاد علیه‌السلام برد و آن حضرت با آن افطار کرد. آن درویش، نیز مرواریدها را با قیمت بسیار بالائی فروخت و احوالاتش خوب و نیکو گردید و وی یکی از ثروتمندان گردید. چون منافقان بر این قضیه مطلع شدند با هم گفتند: «چه عظیم است اختلاف ایشان، اول قادر نبود بر اصلاح درویش و آخر او را به ثروتی عظیم رساند.»
چون این سخن به امام سجاد علیه‌السلام رسید فرمود: «به پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم نیز این چنین می‌گفتند! آیا نشنیده‌اید که در وقتی که آن حضرت، احوال بیت‌المقدس را بیان می‌کرد او را تکذیب نمودند و گفتند: کسی که از مکه به مدینه به دوازده روز می‌رود چگونه در یک شب به بیت‌المقدس می‌رود و باز می‌آید؟ آنها کار خدا و اولیاء خدا را ندانسته‌اند.» [1] .
-------------------------
پی نوشت ها:
[1] حدیقة الشیعه - کشف الغمه.
منبع: عجایب و معجزات شگفت انگیزی از امام سجاد؛ تهیه و تنظیم واحد تحقیقاتی گل نرگس؛ شاکر؛ چاپ اول 1386 .

ج

جاحظ - عمر بن بحر

«جاحظ» (متوفی 255 ه) از ادبا و فضلای نامی عرب به شمار می‌رود و در فصاحت و بلاغت بر همه فصحاء و بلغای عرب برتری داشته و آوازه‌اش در تمامی اقطار عالم منتشر بود.
مقام امام سجاد علیه‌السلام در مجتمع عربی بدان پایه بوده است که مردی مانند «جاحظ» با همه شهرتی که در «عثمانی بودن» داشت درباره محبوبیت آن امام همام چنین گفته است:
«لم أر الخارجی فی أمره الا کالشیعی و الا العامی الا کالخاصی» [1] . «درباره علی بن حسین علیه‌السلام؛ خوارج مانند شیعیان و عوام مانند خواص داوری می‌کنند».
---------------------
پی نوشت ها:
[1] العلم الشامخ، ص 10 بنا به نقل دکتر مصطفی کامل شیبی، همبستگی میان تصوف و تشیع ص 156، ترجمه مرحوم شهابی.
منبع: امامان اهل‌بیت در گفتار اهل سنت؛ داود الهامی؛ مکتب اسلام چاپ اول پائیز 1377.

جلال الدین قزوینی شافعی «خطیب دمشق»

وی (متوفی 739 هـ) مؤلف چند کتاب از جمله «اخبار الدول» روایتی درباره امام سجاد علیه‌السلام نقل کرده است که دلالت بر حد اعلای زهد و عبادت واقعی وی دارد طبق همان روایت فرزندی از امام در چاه افتاد، مردم مدینه هراسان شدند و کوشیدند تا او را از چاه بیرون آورند. آن حضرت در تمام مدت غرق در نماز بود و از جای خود تکان نمی‌خورد مردم داستان را به وی گفتند فرمود: «من چیزی نفهمیدم چون در حال مناجات با خدای خود بودم» [1] . باز روایت کرده که آن حضرت صدقه را در پنهانی می‌داد و می‌گفت: «ان صدقة السر تطفی غضب الرب»: «صدقه پنهانی خشم خدا را فرو می‌نشاند» [2] .
-----------------
پی نوشت ها:
[1] اخبار الدول، ص 110 - تذکرة الحفاظ، ج 1، ص 74.
[2] اخبار الدول، ص 110.
منبع: امامان اهل‌بیت در گفتار اهل سنت؛ داود الهامی؛ مکتب اسلام چاپ اول پائیز 1377.

جلسه سرنوشت ساز

هیچ علاقه‌ای به تحصیل نداشتم، همیشه با خود می‌گفتم: درس برای چه آخرش چه، مگر درس برای انسان پول و ثروت می‌شود، آنها که درس خواندند کجای دنیا را گرفتند که من دومیشان باشم. روزها از پی هم می‌گذشتند و من نیز روز به روز بی علاقه‌تر می‌شدم؛ تا اینکه یک روز تصمیم گرفتم به نزد دانای شهر بروم و با او مشورت کنم. به او بگویم که آیا دنبال درس بروم یا کار کنم و پول در بیاورم. خود را آماده کردم و به سر و وضع خویش رسیدم و به راه افتادم. در راه با خود می‌اندیشیدم از کجا و چگونه شروع کنم، جوابی که می‌دهد چیست و چه راهی پیش پایم خواهد گذاشت. سرانجام رسیدیم. در زدم و داخل شدم. بعد از سلام و علیک در گوشه‌ای نشستم. دور و برش زیاد شلوغ نبود، با این حال خجالت می‌کشیدم، منتظر فرصت مناسبی بودم که مشکلم را مطرح کنم. آنقدر این دست و آن دست کردم تا چند نفر نوجوان از در داخل شدند. افسوس خوردم که چرا فرصت را از دست دادم، حال که اطرافش شلوغ شده بود چگونه می‌توانستم حرفم را بزنم. استاد با آن مقام و مرتبه به پای آنان برخاست و بسیار احترام کرد، با همین رفتار به آنان شخصیت بخشید و قدر و منزلت آنان را بالا برد.
بعد از مدتی سؤال‌ها و جواب‌ها شروع شد. او به سؤال‌های آنان جواب‌های شایسته و متناسب با فهم آنان می‌داد. همه‌ی دانشجویان شیفته‌ی اخلاق و رفتارش شده بودند و چشم‌هایشان از شادی «حضور» می‌درخشید، سپس امام سجاد علیه‌السلام به آنان گفت: «مرحبا به طالبان علم، شما امانتدار علم و دانشید و در آینده‌ای نه چندان دور، شما نوجوانان قوم، بزرگان قوم خواهید شد.» [1] . وقتی احترام او را به دانشجویان دیدم، با خود گفتم سؤالم را مطرح نکنم، ولی باز بر سر دو راهی بودم که بگویم یا نه، سؤال و جواب ها تمام شد. امام زین‌العابدین مطلبی را گفت که با شنیدن آن از طرح سؤالم به کلی منصرف شدم، او فرمود: «دانشجو و طالب علم وقتی از خانه به قصد یادگیری خارج می‌شود، هر قدمی که برمی‌دارد تا هفت طبقه‌ی زیر زمین برای او تسبیح می‌گویند.» جلسه تمام شد و من نیز همراه آن عده برخاستم و خداحافظی کردم. دیگر تردید نداشتم، با سعی و تلاش مضاعف تحصیلاتم را ادامه دادم و هرگونه بی‌خوابی و سختی و مشقتی را تحمل کردم. اگر امروز در زندگی موفقم آن را مرهون و مدیون جلسه آن روز هستم. طرز برخورد حضرت علی بن الحسین علیه‌السلام با دانشجویان مسیر زندگی‌ام را تغییر داد، ضمن آنکه اجر و ثواب زیادی در راه کسب علم برایم نوشته شد.
-----------------------
پی نوشت ها:
[1] انوار البهیه، ص 102.
منبع: حیات پاکان داستانهایی از زندگی امام سجاد؛ مهدی محدثی؛ بوستان کتاب چاپ اول 1383.

جابر بن محمد

جابر بن محمد بن ابی‌بکیر، شیخ او را از اصحاب امام سجاد علیه‌السلام دانسته است. [1] .
-----------------------------------
پی نوشت ها:
[1] رجال طوسی.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام چاپ 1372.

جعفر بن ابراهیم‌

جعفر بن ابراهیم جعفری هاشمی مدنی، شیخ او را در زمره اصحاب امام علی بن حسین علیهماالسلام یاد کرده است. [1] .
-------------------------------
پی نوشت ها:
[1] رجال طوسی.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام چاپ 1372.

جعفر بن ایاس‌

ابوبشر جعفر بن ایاس نضری، شیخ او را از جمله اصحاب امام سجاد علیه‌السلام شمرده است. [1] .
---------------------
پی نوشت ها:
[1] رجال طوسی.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام چاپ 1372.

جعفر بن محمد

امام جعفر بن محمد بن علی بن حسین - امام صادق علیه‌السلام - وی عقل متفکر در اسلام و تجدید کننده این دین و سنگردار شریعت جدش سیدالمرسلین، یعنی کسی است که تمام علوم را منتشر کرد و قواعد و اصول هر علمی را استوار ساخت، علوم و معارف آن حضرت به علوم شریعت اسلامی منحصر نبود بلکه شامل فلسفه، کلام، علوم پزشکی، شیمی، فیزیک، تشریع، و هیأت بوده است و این بزرگوار از نظر دانشمندان غربی به مغز متفکر انسانیت [1] معروف است، همچنان که از دیدگاه دانشمندان اسلامی عنوان بزرگ معجزه اسلامی را گرفته است. اما بحث و بررسی کامل شؤون و احوال آن حضرت مجموعه بزرگی را می‌طلبد که از خداوند متعال توفیق ورود به بحث درباره زندگی آن حضرت را مسألت دارم. شیخ آن بزرگوار را نیز از جمله اصحاب امام علی بن حسین علیهماالسلام شمرده است، [2] و احادیث زیادی از آن حضرت نقل کرده است.
---------------------
پی نوشت ها:
[1] کتابی با همین نام «مغز متفکر جهان شیعه» یا جعفر صادق، به قلم جمعی از دانشمندان غربی نوشته شده است که آن را آقای ذبیح الله منصوری ترجمه و اقتباس کرده است - م.
[2] رجال طوسی.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام چاپ 1372.

جعید همدان‌

برقی او را از اصحاب امام و امام سجاد علیهماالسلام شمرده است [1] و می‌گوید: وی از جمله اصحاب رسول خدا - صلی الله علیه و آله - نیز بوده است. [2] وی از امام علی بن حسین علیهماالسلام روایت کرده و عمران بن اعین نیز از او روایت کرده است.
------------------------
پی نوشت ها:
[1] رجال برقی.
[2] معجم رجال الحدیث: 3 / 0.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام چاپ 1372.

جهم هلالی

جهم هلالی کوفی، شیخ او را در زمره اصحاب امام علی بن حسین علیهماالسلام بر شمرده است. [1] .
-------------------------
پی نوشت ها:
[1] رجال طوسی.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام چاپ 1372.

جدا کردن دستان به هم چسبیده

می‌گویند: روزی در طواف خانه‌ی کعبه، دستان مرد و زن نامحرمی به حجرالاسود چسبید و جدا نشد. دیگران نیز هر چقدر تلاش کردند که دستان آنها را از حجرالاسود جدا کنند هیچ کسی نتوانست، تا آنکه چاره‌ای برای آنها نماند مگر اینکه هر دو دست آنها را قطع کنند.
در همین فکر بودند که امام سجاد علیه‌السلام پیدا شد و چون شرح حال را به آن حضرت گفتند. آن جناب دست مبارک خود را بر بالای دست آن دو گذاشت و به برکت دست امام سجاد علیه‌السلام، دستان آنها از حجرالاسود جدا شد. پس آنها توبه کرده و به راه خود رفتند و کسی سر آن را نیافت. در نقل دیگری آمده است که: آن مرد، ساعد آن زن را برهنه دید و خواست که دست خود را به دست او بمالد پس ناگهان دست هر دو بهم چسبید، و فتوای علمای عصر حاکم این بود دست هر دوی آنها را قطع کنند تا از هم جدا شود ولی به دعای اما سجاد علیه‌السلام دستان آنها از هم جدا شد. [1] .
------------------
پی نوشت ها:
[1] کشف الغمه.
منبع: عجایب و معجزات شگفت انگیزی از امام سجاد؛ تهیه و تنظیم واحد تحقیقاتی گل نرگس؛ شاکر؛ چاپ اول 1386 .

جزای شخص مسخره کننده

می‌گویند: روزی امام سجاد علیه‌السلام فرمود: «مرگ ناگهانی در حق مؤمن، تخفیف گناه است و در حق کافر، غم و تأسف می باشد. و مؤمن، غسل دهنده و حمل کننده‌اش را می‌شناسد، اگر خیری نزد خداوند داشته باشد به حمل کنندگانش می‌گوید عجله کنید؛ ولی اگر غیر از این باشد، می‌گوید تأخیر کنید.» ضمرة بن سمره با تمسخر گفت: «اگر این گونه باشد که تو می‌گویی، پس من از تابوت می‌پرم.» بعد خودش خندید، و مردم را نیز خنداند.
حضرت فرمود: «خدایا! ضمره، بر سخن رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم خندید و مردم را نیز خنداند، پس او را با تأسف بگیر.» پس به مرگ ناگهانی مبتلا شد. بعد از آن، غلام ضمره نزد امام سجاد علیه‌السلام آمد و گفت: «خدا ترا توفیق دهد، ضمره با مرگ ناگهانی مرد. به خدا سوگند! صدای او را شنیدم که مانند زمان حیاتش، آن را می‌شناختم که گفت: وای بر ضمرة بن سمره! تمام خویشانم از من جدا شدند و من به دار جحیم رفتم و آنجا اقامتگاه من است.»
امام سجاد علیه‌السلام فرمود: «الله‌اکبر! این جزای کسی است که به سخن رسول‌خدا صلی الله علیه و اله و سلم بخندد و دیگران را بخنداند.» [1] .
------------------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالانوار ج 46.
منبع: عجایب و معجزات شگفت انگیزی از امام سجاد؛ تهیه و تنظیم واحد تحقیقاتی گل نرگس؛ شاکر؛ چاپ اول 1386 .

جوان کردن پیرزن

در کتاب شریف اصول کافی آمده است:
زنی که معروف به «حبابه‌ی والبیه» بود گفت: در وقتی که امیرمؤمنان علیه‌السلام در کوفه تشریف داشتند، در مسجد کوفه به خدمتشان مشرف شدم. از آن جناب، علامت و نشانه‌ی امامت را پرسیدم. حضرت به سنگی که بر زمین مسجد افتاده بود اشاره کرد و آن را خواست. سنگ را به دست امام دادم. آن حضرت انگشتر خویش را از دست بیرون آورد و بر سنگ زد. دیدم که اثر و نقش رنگین انگشتری بر سنگ به جا ماند، مثل این که انگشتر را بر موم نرم فرو برده باشد. آنگاه فرمود: «ای حبابه! هر که بعد از من چنین نمود او امام پس از من است.» پس از شهادت امیرمؤمنان علیه‌السلام به حضور امام حسن علیه‌السلام مشرف شدم و عرض کردم:
«ارنی دلالة الامامة» «علامت امامت خویش را به من نشان دهید.» امام حسن علیه‌السلام فرمود: «ای حبابه! آن سنگی را که پدرم مهر نمود به من بده» و آن‌گاه انگشتر خویش را بر آن سنگ زد و فورا نقش پیدا کرد. بعد از امام حسن علیه‌السلام همین عمل را امام حسین علیه‌السلام انجام داد و چون نوبت به امام سجاد علیه‌السلام رسید عمر من به 113 سال رسیده بود و قدم خمیده گشته بود و پیری مرا از پای درآورده بود. چون به محضر امام زین‌العابدین علیه‌السلام رسیدم، آن حضرت را مشغول نماز دیدم و آن حضرت چون از یک نماز فارغ می‌گشت فورا نماز دیگری را از سر می‌گرفت. چون انتظار من به طول انجامید به پا خاستم تا بروم. ناگهان امام علیه‌السلام با دست اعجاز به من اشاره نمود. به قدرت کامله‌ی الهی و توجهات امام سجاد علیه‌السلام ناگاه جوانی به من برگشت و چون دختری نوجوان شدم! آن‌گاه به من فرمود: «ای حبابه! آن سنگ را به من بده.» و آن را مهر فرمود. حبابه گوید: من به محضر امام باقر و امام صادق و امام کاظم و امام رضا علیهم‌السلام نیز رسیدم و چون به محضر امام هشتم علیه‌السلام رسیدم بار دیگر پیر و نحیف شده بودم. آن حضرت سنگ را برایم مهر نمود و فرمود:
«اینک مهیای سفر آخرت باش که به زودی از دنیا خواهی رفت.» [1] . حبابه - این زن سعادتمند - پس از 9 ماه از دنیا رفت و امام رضا علیه‌السلام بر جنازه‌ی او نماز گزارد.
----------------------------
پی نوشت ها:
[1] کلینی، اصول کافی، ج 2، کتاب الحجه، باب ما یفصل به بین دعوی المحق و المبطل.
منبع: کرامات و مقامات عرفانی امام سجاد؛ سید علی حسینی قمی؛ نبوغ؛ چاپ دوم 1381 .

جوان شدن در پیری

در کتاب شریف اصول کافی آمده است:
زنی که معروف به «حبابه‌ی والبیه» بود گفت: در وقتی که امیرمؤمنان علیه‌السلام در کوفه تشریف داشتند، در مسجد کوفه به خدمتشان مشرف شدم. از آن جناب، علامت و نشانه‌ی امامت را پرسیدم. حضرت به سنگی که بر زمین مسجد افتاده بود اشاره کرد و آن را خواست. سنگ را به دست امام دادم. آن حضرت انگشتر خویش را از دست بیرون آورد و بر سنگ زد. دیدم که اثر و نقش رنگین انگشتری بر سنگ به جا ماند، مثل این که انگشتر را بر موم نرم فرو برده باشد. آنگاه فرمود: «ای حبابه! هر که بعد از من چنین نمود او امام پس از من است.» پس از شهادت امیرمؤمنان علیه‌السلام به حضور امام حسن علیه‌السلام مشرف شدم و عرض کردم:
«ارنی دلالة الامامة» «علامت امامت خویش را به من نشان دهید.» امام حسن علیه‌السلام فرمود: «ای حبابه! آن سنگی را که پدرم مهر نمود به من بده» و آن‌گاه انگشتر خویش را بر آن سنگ زد و فورا نقش پیدا کرد. بعد از امام حسن علیه‌السلام همین عمل را امام حسین علیه‌السلام انجام داد و چون نوبت به امام سجاد علیه‌السلام رسید عمر من به 113 سال رسیده بود و قدم خمیده گشته بود و پیری مرا از پای درآورده بود. چون به محضر امام زین‌العابدین علیه‌السلام رسیدم، آن حضرت را مشغول نماز دیدم و آن حضرت چون از یک نماز فارغ می‌گشت فورا نماز دیگری را از سر می‌گرفت. چون انتظار من به طول انجامید به پا خاستم تا بروم. ناگهان امام علیه‌السلام با دست اعجاز به من اشاره نمود. به قدرت کامله‌ی الهی و توجهات امام سجاد علیه‌السلام ناگاه جوانی به من برگشت و چون دختری نوجوان شدم! آن‌گاه به من فرمود: «ای حبابه! آن سنگ را به من بده.» و آن را مهر فرمود. حبابه گوید: من به محضر امام باقر و امام صادق و امام کاظم و امام رضا علیهم‌السلام نیز رسیدم و چون به محضر امام هشتم علیه‌السلام رسیدم بار دیگر پیر و نحیف شده بودم. آن حضرت سنگ را برایم مهر نمود و فرمود:
«اینک مهیای سفر آخرت باش که به زودی از دنیا خواهی رفت.» [1] . حبابه - این زن سعادتمند - پس از 9 ماه از دنیا رفت و امام رضا علیه‌السلام بر جنازه‌ی او نماز گزارد.
----------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] کلینی، اصول کافی، ج 2، کتاب الحجه، باب ما یفصل به بین دعوی المحق و المبطل.
منبع: کرامات و مقامات عرفانی امام سجاد؛ سید علی حسینی قمی؛ نبوغ؛ چاپ دوم 1381 .

جوانی از فرزندان فاطمه

حضرت سجاد علیه السلام فرموده است: خدا آن کس را بیشتر دشمن می دارد که به سنت امامی اقتدا کند ولی پیرو اعمال او نباشد.
می فرماید: و در کتاب کشی از قاسم بن عوف در حدیثی نقل می کند که: حضرت سجاد علیه السلام فرمود: زنهار که در طلب علم به در خانه ی دیگری روی که این جا باید به سراغ علم آمد، تا این که هفت سال از مرگ من بگذرد آن گاه خداوند جوانی را از فرزندان فاطمه علیهاالسلام برانگیزد که علم و حکمت در سینه ی او بروید، چنان که گیاه از باران می روید. قاسم گفت: هنگامی که علی بن الحسین علیه السلام رحلت فرمود: حساب روز و هفته و سال را نگه می داشتیم، یک روز کم و زیاد نشد که حضرت باقر علیه السلام زبان به نشر علم گشود.
منبع: معجزات امام سجاد؛ حبیب الله اکبرپور؛ نشر الف؛ چاپ دوم تابستان 1383 .

جابر انصاری

صحابی بزرگ پیامبر (ص) جابربن عبدالله انصاری که ارادت خاصی به اهل‌بیت علیهم‌السلام داشته و از موالیان ایشان بود، شگفتی فوق العاده خود را نسبت به مقام امام علیه‌السلام با عبارت ذیل اظهار می‌کند: «در میان اولاد انبیاء علیهم‌السلام همچون علی بن حسین دیده نشده است.» [1] . راستی که چنین است در میان اولاد انبیاء کسی در تقوا و پارسایی و تضرع در پیشگاه خدا چون امام علی بن حسین علیه‌السلام دیده نشده، همان طوری که هیچ کس چون او گرفتاری ندیده است؛ بیشتر دوران زندگانیش گرفتار مصائب و بلایا بود.
------------------
پی نوشت ها:
[1] حیاة الامام محمد الباقر (ع): 1 / 0.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 1)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام؛ 1372 .

جاحظ

ابوعثمان عمرو بن جاحظ می‌گوید: «اما علی بن حسین، هیچ کس دیگر را درباره او ندیده‌ام مگر همچون یک نفر شیعه، و هیچ شیعه را ندیده‌ام مگر چون یک معتزلی و هیچ معتزلی را ندیده‌ام مگر یک نفر سنی (اشعری) و هیچ سنی را ندیده‌ام مگر یک نفر از شیعیان خاص آن حضرت و هیچ فردی را ندیده‌ام که در گرامیداشت و برتری دادن او حرفی داشته باشد و در مقدم داشتن او بر دیگران شک و تردید به خود راه دهد!» [1] .
معنای این سخن جاحظ آن است که مسلمین با اختلاف افکار و گرایشها همگی بر تعظیم امام علیه‌السلام و اعتراف به فضیلتش و اظهار محبت و دوستیش اتفاق نظر دارند.
-----------------
پی نوشت ها:
[1] عمدة الطالب: ص 194-193.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 1)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام؛ 1372 .

جهاد برترین فضیلت

برخی افراد فرومایه و فرصت‌طلب، هماره در پی آن هستند که دیگران را آزرده نمایند. این نوع فرهنگ هماره در صدد بهانه‌جویی از رفتار دیگران خواهد بود. و با این که خود از فضایل انسانی بهره‌ای ندارد، از دیگران انتظار دارد. اینان زبان انتقاد و در واقع زبان گزش برای گزیدن دیگران دراز می‌کنند. از زمره این افراد «عباد بصری» است که انتقادهای تند از وی در مورد امامان به چشم می‌خورد. وی هنگامی که مشاهده کرد امام صادق علیه‌السلام قربانی کفاره عمره را در منزل خویش در مکه ذبح کردند، به ایشان اعتراض کرد و گفت، تو فردی هستی که مردم از تو الگو می‌گیرند، چگونه قربانی که در منا باید انجام می‌گرفت در مکه ذبح کردی؛ امام در جواب وی فرمود: آیا نمی‌دانی که رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم این قربانی را در منا ذبح کرد ولی به مردم فرمود می‌توانید در منزل خود هم ذبح کنید. مردم در این جهت مختارند؛ محل ذبح را خود اختیار می‌کنند. من نیز هر کجا را خواستم انتخاب می‌کنم... و کان ذلک فی موسع علیهم فکذلک هو موسع علی. [1] .
این روحیه وی را وادار نمود که سخن تندتری را به امام سجاد علیه‌السلام ابراز دارد. وی که خود راحت‌طلب و صوفی مسلک است، و از میدان جهاد و مبارزه فاصله‌ی بین مغرب و مشرق را دارد، در سفر حج با امام برخورد می‌کند، به وی می‌گوید: راحتی حج را بر سختی‌های جهاد و مبارزه برگزیده‌ای!! آنگاه به این مقدار نیز بسنده نمی‌کند، آیه‌ای در فضیلت جهاد قرائت می‌کند، ان الله اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة یقاتلون فی سبیل الله فیقتلون و یقتلون.... [2] منظور معترض این است که چرا همراه امویان با دشمنان اسلام به ستیز نمی‌پردازی و به حج مشرف می‌شوی.
فردی صوفی مسلک و راحت‌طلب، فرصت‌طلبی نموده با حضرت که امام المجاهدین است، یادگار سالار شهیدان حسین علیه‌السلام، که آن هم یادگار حیدر کرار است، که خون مشرکان و ملحدان از شمشیرشان هماره می‌چکد، این گونه برخورد می‌کند! امام سجادی که در برابر شمشیر آهیخته عبیدالله بن زیاد آن گونه ارزش آفرید و پوزه ستمگر را به خاک ذلت مالید. و هنگامی که عبیدالله شمشیر به شهادت حضرت آهیخت، به وی فرمود: آیا خاندان عترت را از مرگ می‌ترسانی. آیا نمی‌دانی شهادت در راه خدا افتخار ماست! أباالقتل تهدونی... اما علمت ان القتل لنا عادة و کرامتنا شهادة. [3] . اینک امام المجاهدین در برابر سؤال این فرصت طلب این گونه پاسخ می‌دهد: تو که آیه در فضیلت جهاد می‌خوانی دنبال آن را که ویژگی‌های مجاهدان و همراهان آنان و اهداف آنان را بیان می‌کند، نیز بخوان. که آیه ادامه می‌دهد: التائبون العابدون السائحون الراکعون الساجدون الآمرون بالمعروف و الناهون عن المنکر و الحافظون لحدود الله و بشر المؤمنین. [4] مجاهدان در راه دین و خدا، شب زنده‌داران شب و شیران بیشه در روزند. آنان هیچ منکر و کار زشت را برنمی‌تابند و بر ترک هیچ واجب و ارزشی رضایت نمی‌دهند. آنان برای حفظ حدود و احکام الهی تلاش می‌کنند. آیا حزب عثمانیه و امویان این شرایط را فراهم آورده‌اند؟ آیا آنان برای گسترش اسلام می‌ستیزند؟ و آیا برای حراست از حدود الهی با دیگران در نبردند؟! امام می‌افزاید هر گاه چنین همراهانی یافت شد، ما جهاد را بر هیچ چیز برنمی‌گزینیم. لم نؤثر علی الجهاد شیئا، [5] زیرا که جهاد در این شرایط برترین فضیلت خواهد بود، فالجهاد معهم افضل من الحج. [6] . امام مجاهدان این گونه راه را تبیین می‌کند و جهاد را با شرایط خودش برترین فضیلت می‌شمرد. و این گونه پندارهای باطل منحرفین از صراط مستقیم را رسوا می‌سازد. امام مجاهدان در این گفتار موضع خود را در برابر برخوردهای بنی‌امیه با دیگران به خوبی شفاف می‌سازد و شبهه‌ی فرصت‌طلب یاوه‌گو را نیز این گونه شفاف پاسخ می‌دهد.
-------------------
پی نوشت ها:
[1] تهذیب الاحکام، ج 5، ص 374.
[2] توبه، 112.
[3] فتوح، ج 5، ص 143.
[4] توبه، 113.
[5] الفقیه، ج 2، ص 141، مناقب، ج 4، ص 173.
[6] کافی، ج 5، ص 22، کتاب الجهاد.
منبع: امام سجاد الگوی زندگی؛ حبیب الله احمدی؛ فاطیما؛ چاپ دوم 1384 .

جایگاه رفیع علمی

حضرت علی بن الحسین امام زین العابدین -علیه‌السلام- یکی از مصادیق روشن این آیه کریمه قرآنی می‌باشند که «کل شئ احصیناه فی امام مبین» [1] یعنی: «هر چیزی را در امام مبین - کارنامه‌ای روشن - برشمردیم.» چرا که بر اساس روایات متعدد هنگامی که از رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - از این آیه سؤال شد حضرت امیرالمؤمنین -علیه‌السلام- را به عنوان «امام مبین» معرفی کردند [2] و جانشینان آن امام، همه وارث علم و سایر کمالات خدادادی آن بزرگوار می‌باشند. آری حضرت امیرالمؤمنین علی -علیه‌السلام- باب «مدینه علم» پیامبر می‌باشند که «انا مدینة العلم و علی بابها» [3] یعنی: «من شهر علم هستم و «علی» درب آن می‌باشد.» و تمام علم حضرت به جانشینان ایشان یکی پس از دیگری انتقال یافته است.
علاوه بر «علم غیب» امام سجاد -علیه‌السلام- که در عنوان «علم لا یتناهی حضرت» به گوشه‌ای از آن اشاره شد، باید توجه داشت حضرت سجاد -علیه‌السلام- دارای علوم همه انبیاء و صاحب مراتب عالی علم می‌باشند. حضرت در زمینه الهی بودن علم ائمه و گستردگی دامنه آن می‌فرمایند: «حضرت محمد - صلی الله علیه و آله و سلم - امین خداوند در روی زمین بود و چون به لقاء حق شرفیاب شد، اهل بیت او وارثان او و امینان خداوند در روی زمین می‌باشند. علم منایا و بلایا (که علم به سرنوشت و مقدرات انسانهاست)، نسب عرب، طهارت مولد آنان، نام شیعیان و اسامی پدران آنها، همه نزد ماست. ما برگزیدگان خداوند و اوصیای پیامبریم و از هر فرد دیگری به قرآن سزاوارتر می‌باشیم. ما در مراتب عالی علم قرار داریم و علوم همه انبیاء نزد ما به ودیعت گذارده شده است.» [4] . ائمه ما علیهم‌السلام قسم یاد می‌کردند که «علم الکتاب و الله کله عندنا» [5] یعنی: «قسم به خداوند که همه علم کتاب نزد ماست.» همان علمی که جانشین حضرت سلیمان با قطره‌ای از آن، تخت «بلقیس» را از «یمن» به «فلسطین» آورد. یکی دیگر از ابعاد علوم ائمه علیهم‌السلام بهره‌مندی آنان از اسرار و علومی ویژه است که نمی‌توان آن را در اختیار همه قرار داد و همچنین سر آمدی آنان در «علم فقه» و «احکام» که حضرت سجاد -علیه‌السلام- در این دو بخش نیز پیشتاز و نمونه بوده‌اند. به هر تقدیر بر اساس یکی از اعتقادات ضروری شیعه، «ائمه دین» علیهم‌السلام به جمیع «الهی» و «بشری» عالمند و هیچ چیز بر آنها مخفی نمی‌باشد و حضرت سجاد -علیه‌السلام- نیز امام بر حق و وارث شجره طیبه علم و کمال پدران معصوم خود بوده‌اند. در زمینه جایگاه رفیع علمی حضرت سجاد -علیه‌السلام- دو استدلال دیگر نیز قابل توجه است:
1- تمام میراث سترگ علمی که در عصر امام باقر -علیه‌السلام- که بحق «شکافنده علوم» لقب گرفتند و در زمان امام صادق -علیه‌السلام- که به خاطر تلاش در نشر فرهنگ اسلام و تبیین احکام و معارف ناب، بحق «رئیس مذهب» لقب یافتند در اختیار جامعه اسلامی قرار گرفت از حضرت سجاد -علیه‌السلام- بوده، بر اساس وراثت در صفات کمالیه که از اصول اساسی امامت می‌باشد، همه را از آن امام بزرگوار به ارث برده بودند.
2- بر اساس «ان آثارنا تدل علینا» یعنی: «آثار و نتایج وجود ما بر کمالات ما دلالت می‌کند»، مجموعه‌های پرقیمت و بی‌بدیل بجا مانده از حضرت سجاد -علیه‌السلام- از قبیل «صحیفه کامله سجادیه» و «رسالة الحقوق» و صدها حدیث و روایت از یک سو و شاگردان تربیت شده و به مرتبه کمال رسیده نظیر «ابوحمزه ثمالی» که او را ائمه هدی «سلمان» و «لقمان» زمان نامیده‌اند، از سوی دیگر دلالت واضح به جایگاه رفیع علمی و فرهنگی حضرت دارد.
-------------------------
پی نوشت ها:
[1] بخشی از آیه 12، از سوره 36: یس.
[2] البرهان فی تفسیر القرآن، ج 4، ص 5 الی 7.
[3] بحارالانوار، ج 40، ص 201 ح 4 (به نقل از عیون) و دهها روایت دیگر در همین جلد و غیره.
[4] بصائر الدرجات، ص 120.
[5] اصول کافی، ج 1، ص 257.
منبع: اسوه کامل؛ محمد محسن دعایی؛ اطلاعات چاپ اول 1380.

جوانمردی

جوان‌مردی از جمله خصلت‌های برجسته‌ای است که خداوند در قرآن، پیامبر خود را به آراستگی خود به آن فرا خوانده است:
ادفع بالتی هی أحسن السیئة نحن أعلم بما یصفون. (مؤمنون: 96)
بدی را به بهترین راه و روش دفع کن. ما به آنچه توصیف می‌کنند، آگاه‌تریم.
پیامبر و اهل‌بیت او نیز الگوی جوان‌مردان بوده‌اند و رسم جوان‌مردی آنان در تاریخ ثبت است. داستان جوان‌مردی علی علیه‌السلام در جنگ‌های مختلف به ویژه در جنگ خندق در مقابل عمرو بن عبدود زبانزد خاص و عام است تا جایی که جبرئیل در شأن و منزلت علی علیه‌السلام از سوی خداوند فرمود: «لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار». [1] رسم جوان‌مردی یادگار آن حضرت است. وقتی فرزندش، امام حسن علیه‌السلام از ایشان درباره فتوت پرسید، در پاسخ فرمود: هی العفو عند القدرة و التواضع عند الدولة و السخاء عند القلة و العطیة بغیر منة. [2] .
فتوت عبارت است از: عفو و گذشت با وجود قدرت بر انتقام، فروتنی به هنگام مقام، سخا به وقت تنگ‌دستی و بخشش، بی‌منت مال. چنین خصال نیکویی زیبنده انسان‌های بزرگ و صاحب کرامت است و علی بن الحسین علیه‌السلام نیز یکی از این بزرگان است. گذشت و فروتنی و بخشش بی‌منت امام، گویای صدق این مدعاست. نوشته‌اند: هشام بن اسماعیل، هنگامی که از سوی عبدالملک بن مروان، حاکم شهر مدینه بود، همواره به علی بن الحسین علیه‌السلام و خاندانش آزار می‌رساند. افزون بر آن، بالای منبر می‌رفت و به علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام دشنام می‌داد. [3] پس از آنکه ولید بن عبدالملک به جای پدرش نشست، هشام را بر کنار کرد و دستور داد تا برای رسیدگی به جرایم وی به پا نگه داشته شود. خود هشام بن اسماعیل می‌گوید: با خود گفتم به خدا سوگند کسی بیش از علی بن الحسین علیه‌السلام از من شکایت نخواهد کرد و چون مرد صالح و درست‌کاری است، گفته‌هایش پذیرفته می‌شود. [4] برخلاف انتظار، امام چنین نکرد. حال به رفتار جوان‌مردانه آن حضرت از زبان فرزندش، عبدالله بن علی علیه‌السلام اشاره می‌کنیم: «وقتی هشام بر کنار شد، پدرم ما را بر حذر داشت از اینکه کلام زشتی که خوشایند نیست، به هشام بگوییم. بدین جهت، همه ما را جمع کرد و فرمود: این مرد از کار بر کنار شده و برای پاسخ‌گویی به عملکردش نسبت به مردم نگه داشته شده است. کسی از شما حق ندارد متعرض وی گردد. من گفتم: پدرجان! برای چه و حال آنکه به خدا سوگند، رفتار او با ما خیلی زشت و ناپسند بود و ما منتظر چنین روزی بودیم (تا از وی انتقام بگیریم). پدرم فرمود: پسرم او را به خدا واگذار (تا هر آنچه صلاح می‌داند با وی کند). از همین رو، هیچ یک از فرزندان علی بن الحسین علیه‌السلام حتی با یک حرف متعرض وی نگردید». [5] .
نه تنها امام سجاد علیه‌السلام از تعرض به وی و شکایت از او مانع شد، بلکه بنا به گفته معمر، روزی علی بن الحسین علیه‌السلام نزد هشام رفت و به او گفت: به وسیله ما برای هر کسی که خواستی، کمک بخواه (تا از وی برایت رضایت بخواهیم). - با اینکه وی در زمان حکومت خود رفتارهای ناشایستی با خاندان پیامبر داشت - هشام (در مقابل این رفتار شرمسار شد و) گفت: «الله أعلم حیث یجعل رسالته؛ خداوند بهتر می‌داند که رسالتش را در کدام خاندان قرار دهد». [6] (انعام: 124). در ماجرای قیام مردم مدینه که به واقعه «حره» و «اقم» معروف است، جوان مردی امام مشاهده می‌شود. بنا بر نوشته‌های تاریخی، پس از شهادت امام حسین علیه‌السلام به دست بنی‌امیه و بازگشت خاندان پیامبر به شهر مدینه و افشای جنایت‌های هولناک سپاهیان شام علیه فرزند و خاندان پیامبر، مردم برآشفتند و بنای ناسازگاری گذاشتند. یزید برای تبرئه خود از قتل امام حسین علیه‌السلام به حیله‌هایی متوسل شد و در گام نخست، حاکم پیشین مدینه، یعنی ولید بن عتبه را از حکومت بر کنار و عثمان بن محمد بن ابوسفیان را جانشین وی کرد. حاکم جدید بنای خوش رفتاری را با مردم گذاشت و برای نشان دادن حسن نیت خود، برخی از بزرگان مدینه، همچون: عبدالله بن حنظله، غسیل الملائکة، منذر بن زبیر و عبدالله بن ابوعمرو بن خوض را نزد یزید به شام فرستاد تا مورد تکریم یزید قرار گیرند. سپس با هدایایی که می‌گیرند، به مدینه باز گردند و مردم را آرام کنند، ولی نتیجه این سفر برخلاف انتظار بنی‌امیه شد. آنان وقتی بازگشتند، به مردم خبر دادند:
به خدا سوگند، ما (از نزد یزید) خارج نشدیم، مگر اینکه در هراس بودیم که مبادا (به خاطر گناهان او) از آسمان تیر عذاب بر ما ببارد؛ زیرا او مردی است که با زنان شوهردار و دختران و خواهرانش نکاح می‌کند و شراب می‌نوشد و نماز نیز نمی‌خواند. [7] . وقتی مردم سخن عبدالله و دیگران را شنیدند، یک‌پارچه قیام کردند و حاکم مدینه و تمامی بنی‌امیه را از شهر بیرون کردند. از جمله آنان مروان بود که با همه دشمنی‌ها که به خاندان پیامبر روا داشته بود، به علی بن الحسین علیه‌السلام پناهنده شد. وی همسر خود و دیگر اقوامش را در پناه آن حضرت قرار داد و خود به سوی شام گریخت. علی بن الحسین علیه‌السلام نیز با جوان‌مردی به همه آنان پناه داد. این در حالی بود که وقتی مروان نزد عبدالله بن عمر رفت و از وی درخواست پناهندگی کرد، عبدالله نپذیرفت. [8] .
------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] محمد مرتضی زبیدی، تاج العروس، بیروت، مکتبة الحیاة، ج 3، ص 477.
[2] عبد الرزاق کاشانی، تحفة الاخوان فی خصائص الفتیان، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ص 53.
[3] سب و لعن امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام یکی از سنت‌های زشتی بود که معاویة بن ابی‌سفیان آن را بنا نهاده و تا صد سال در جامعه اسلامی آن روز رواج داشت تا اینکه عمر بن عبدالعزیز این رسم زشت را برچید و جلو سب و لعن علی علیه‌السلام را گرفت.
[4] طبقات، ج 5، ص 114.
[5] همان.
[6] تاریخ دمشق، ج 41، ص 394.
[7] سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص 324.
[8] تاریخ طبری، ج 4، ص 372. نکته قابل توجه اینکه طبری در توجیه رفتار عبدالله بن عمر، علت پذیرش و پناه دادن امام سجاد علیه‌السلام را دوستی میان او و مروان می‌شمرد، حال آنکه نه به لحاظ سنی و نه از نظر ویژگی‌های اخلاقی تناسبی میان آنان نبود و شواهد فراوان تاریخی بر دشمنی مروان و آل او با آل ابی‌طالب وجود دارد.
منبع: امام سجاد از دیدگاه اهل سنت؛ علی باقر شیخانی؛ مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما؛ چاپ اول 1385.

چ

چرا گریه نکنم؟

سرش را بر تخته سنگی گذاشته بود و می‌گریست. صدای ناله و گریه‌اش را می‌شنیدم، زیر لب چیزی می‌گفت. کمی که جلوتر رفتم شنیدم که ذکر خدا را می‌گوید، ولی چرا در آن بیابان؟ این ذکرها را در مسجد و خانه هم می‌توانست بگوید، باز هم جلوتر رفتم و حرف‌هایش را به وضوح شنیدم، می‌گفت: «لا اله الا الله حقاً حقاً، لا اله الا الله تعبداً و رقا، لا اله الا الله ایماناً و تصدیقاً و صدقاً...».
حدود هزار بار این ذکرها را گفت. سپس سرش را از سجده برداشت. بی علت نبود که او را «سیدالساجدین» لقب داده بودند؛ یعنی سرور سجده کنندگان؛ هزار بار، آن هم در حالت سجده ذکر گفتن و اشک ریختن کار هر کسی نبود.
از بس گریه کرده بود صورت و ریش‌هایش خیس شده بود، گفتم: ای آقای من، وقت آن نیست که اندوهتان را تمام کرده، گریه را کم کنید؟
- غلام، وای بر تو، حضرت یعقوب علیه‌السلام دوازده فرزند داشت، خدا یکی از آنها را پنهان کرد، با اینکه می‌دانست یوسف او زنده است، آنقدر گریست تا موهای سرش سفید، کمرش خمیده و چشم‌هایش نابینا شد، چگونه گریه نکنم، در حالی که جلو چشمم، پدر و برادر و چندین نفر از بستگانم را شهید کردند [1] .
مکن منعم مدام ار گریه کردم
غم خود را نهان در گریه کردم
گلاب اشک من گلگون اگر بود
به آن گل‌های پرپر گریه کردم
به باغ کربلا با همسرایان
به داغ شش برادر گریه کردم
شب تنهایی‌ام در خلوت خویش
بر آن تن های بی سر گریه کردم [2] .
برخاستیم و به راه افتادیم. در راه بازگشت با خود می‌اندیشیدم که عجب حرف نابجایی زدم، کاش نمی‌گفتم؛ حق داشت گریه کند، او در تمام فراز و نشیب‌های آن سفر حضور داشت، جریان تشنگی کودکان خردسال امام حسین علیه‌السلام را دیده بود، ماجرای تیر باران شدن مشک عباس را فراموش نکرده بود، حادثه‌ی تلخ تنهایی و صدای «هل من ناصر...» پدرش، قطعه قطعه شدن برادرش، بالای نیزه رفتن سرهای شهدا و توهین و تحقیر مجلس ابن زیاد و... همه و همه، زخم‌های عمیقی بر دل پر دردش بود که هرگاه به یاد می‌آورد، سیلاب اشک از چشمانش جاری می‌شد.
اگر در حادثه‌ی کربلا بیمار نبود، او نیز شهید می‌شد، آن وقت ممکن بود اسلام و کربلا در همان‌جا مدفون شود و دیگر هیچ فردی از سلاله پاک رسول خدا باقی نماند.
------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] داستان‌های شنیدنی، ص 95.
[2] غفورزاده (شفق)، شاعر معاصر.
منبع: حیات پاکان داستانهایی از زندگی امام سجاد؛ مهدی محدثی؛ بوستان کتاب چاپ اول 1383.

چرا زین العابدین نامیده شد؟

روزی حضرت علی بن الحسین علیه‌السلام مشغول نماز بود، که ناگاه شیطان به صورت یک افعی بسیار هولناکی با چشم‌های سرخ از درون زمین آشکار شد و خود را به محراب عبادت آن حضرت نزدیک کرد.
ولیکن امام سجاد علیه‌السلام کمترین حساسیتی در برابر آن موجود وحشتناک نشان نداد و ارتباط خود را با پروردگار متعال قطع نکرد. افعی دهان خود را نزدیک انگشتان پای آن حضرت آورد و آتشی از دهانش خارج ساخت که بسیار وحشتناک بود، ولی حضرت با آرامش خاطر و خیالی آسوده به نماز خود ادامه می‌داد و توجهی به آن نداشت. در همین حال که شیطان با آن حالت وحشتناک مشغول اذیت و آزار بود، ناگهان تیری سوزاننده از سمت آسمان آمد و به آن ملعون اصابت کرد. همین که تیر به او خورد، فریادی کشید و به همان حالت و شکل اولیه خود بازگشت و کنار امام سجاد علیه‌السلام ایستاد و اظهار کرد: شما سید و سرور عبادت کنندگان هستی، و چنین نامی تنها زیبنده و شایسته‌ی شماست. و سپس در ادامه کلام خود افزود: من شیطان هستم و تمام عبادت کنندگان را از زمان حضرت آدم تاکنون فریب و بازی داده‌ام و کسی را قوی‌تر و پارساتر نیافته‌ام. و پس از آن شیطان از نزد امام سجاد علیه‌السلام خارج شد و حضرت بدون آنکه به او توجهی داشته باشد، به نماز و نیایش خود با خدا مشغول بود. [1] .
رهبر عالم امام الساجدین
کنز علم اولین و آخرین
حجت بر حق علی بن الحسین
بوالحسن سجاد زین‌العابدین
بر قضا و قدر فرمانروا
خادم درگاه او روح‌الامین
گردش افلاک او را محور است
حکمران بر آسمان و بر زمین
صورتش مرآت ذات بی‌مثال
رأفت و حلمش چو ختم المرسلین
ناامید هرگز نرفت از درگهش
دست حاجت از یسار و از یمین [2] .
---------------------------
پی نوشت ها:
[1] حدیقة الشیعه 511.
[2] سفینه عشق، 158.
منبع: داستان‌هایی از اخلاق و رفتار امام سجاد زین‌العابدین؛ علی میرخلف‌زاده؛ محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم چاپ اول تابستان 1383.

چشم به دست خدا

یک روز عید عرفه بود، حضرت سجاد علیه‌السلام از جایی عبور می‌کردند، دیدند عده‌ای در حال گدایی هستند و از این و آن تقاضای دستگیری و کمک می‌کنند.
حضرت تعجب کرد و با حالتی شگفت به آنها نگاه کرد و فرمود: وای بر شما که در مثل یک چنین روزی که روز عرفه است از غیر خدا کمک و مساعدت می‌خواهید و چشم‌هایتان به غیر دست خداست و امید به دیگران دارید. [1] . محمد بن ابی‌حمزه می گوید: پدرم گفت: امام سجاد علیه‌السلام را در یکی از شب‌ها در کنار کعبه دیدم که نماز می‌خواند، قیام نماز را طول داد،به گونه‌ای که دیدم گاهی بر پای راستش تکیه می‌داد و گاهی بر پای چپش تکیه می‌داد، سپس شنیدم گریه‌کنان می‌فرمود: یا سیدی تعذبنی و حبک فی قلبی... ای آقای من! آیا مرا عذاب می‌کنی با اینکه حب تو در قلبم هست!!! ای آقا و سرور من من چشمم به دست عنایت توست، آیا می‌خواهی مرا به عذابت گرفتار کنی با اینکه محبت تو در قلبم نشسته [2] .
امام ساجد و عابد که از فرط سجود خود
به اهل سجده پیدا کرد عنوان سیادت را
نه تنها در عبادت زینت عباد می‌باشد
که میراث از علی دارد شهامت را رشادت را
همه شب تا سحر قائم همه ایام را صائم
که خالص کرده از بهر خدای خود عبادت را [3] .
--------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] بحار 46 / 62.
[2] داستان‌های اصول کافی 1 / 274.
[3] لاله‌ی عشق 66.
منبع: داستان‌هایی از اخلاق و رفتار امام سجاد زین‌العابدین؛ علی میرخلف‌زاده؛ محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم چاپ اول تابستان 1383.

چسبیدن دستهای گنهکار به حجرالاسود

حضرت سجاد علیه السلام فرموده است: کسی که برای خدا و به قصد صله رحم ازدواج نماید، پروردگار جهان او را به تاج بزرگی و عظمت، مفتخر و سرفراز خواهد ساخت.
در کشف الغمه از امام جعفر صادق علیه السلام روایت شده است که فرمودند: روزی در طواف خانه خدا مردی و زنی را دیدم که دست های آنها به حجرالاسود چسبیده و هر چه تلاش می کردند که جدا کنند نمی توانستند بالاخره تصمیم گرفتند دست های آنها را قطع کنند و در این فکر بودند که امام سجاد علیه السلام از موضوع باخبر شد و دست مبارک خود را روی دست های آنان گذاشت و به برکت دست های حضرت دست های آنان از حجرالاسود جدا شد آنها توبه و انابه کرده و به راه خود رفتند و در حدیث نقل شده است که مرد دست زن را برهنه دید و خواست دست خود را روی دست زن بمالد لذا دست هر دو به هم چسبید و حاکم وقت به فتوای علمای عصر خواست که دست آن ها را قطع کند و به برکت امام سجاد علیه السلام دست ها از هم و از حجرالاسود جدا شدند.
منبع: معجزات امام سجاد؛ حبیب الله اکبرپور؛ نشر الف؛ چاپ دوم تابستان 1383 .

چهره های خندان

صحنه قیامت که در پیش روی همگان قرار دارد، صحنه‌ای است که ویژگی‌هایش با این سرا تفاوت دارد. نورانیت و تاریکی آن صحنه، خنده‌ها و گریه‌های آن، آتش آنجا با آتش اینجا، همه و همه تفاوت دارند.
نور و روشنایی آنجا همانند نور خورشید و ماه و... نیست. بساط همه اینها قبل از قیامت برچیده می‌شود. نور آنجا نور الهی است و اشرقت الارض بنور ربها. [1] . آتش آنجا این گونه نیست که دو نفر که در کنار هم قرار دارند، هر دو را شعله‌ور سازد و بسوزاند. بلکه چه بسا دو نفر در کنار هم، یکی مؤمن در کمال آرامش و آسایش، دیگری در کنارش در نهایت درد و رنج در آتش عذاب. زیرا آتش آنجا افزون بر آتش بیرونی که با ویژگی‌های آتش اینجا تفاوت دارد، آتش درونی نیز هست، نار الله الموقدة التی تطلع علی الافئدة. [2] «آتش خدایی برافروخته، آتشی که از درون دل‌ها افروخته است». در صحنه قیامت انسان‌ها بر اساس چهره‌های واقعی خویش، یعنی سیرت خویش محشورند، نه بر اساس صورت‌ها. در قیامت مردم گروه‌بندی‌اند، فتأتون افواجا. [3] اما این گروه‌بندی بر اساس ملیت‌ها و جغرافیا و یا احزاب نیست، بر اساس اندیشه‌ها و رفتار است. در قیامت چهره‌ها متفاوتند. برخی سفید، برخی سیاه، یوم تبیض وجوه و تسود وجوه. [4] برخی خندان و برخی گریان، وجوه یومئذ مسفرة ضاحکة مستبشرة، و وجوه یومئذ علیها غبرة ترهقها قترة. [5] «چهره‌هایی در آن روز گشاده‌رو و نورانی‌اند، خندان و خوشحال و چهره‌هایی غبار آلودند، دود و تاریکی آنها را پوشش داده است».
اینک سید الساجدین علیه‌السلام چهره‌ی خندان قیامت، در مورد چهره‌های خندان قیامت این گونه سخن می‌گوید: در قیامت همه چهره‌ها گریانند مگر چهار گروه، که این چهار گروه چشمانشان و چهره‌هایشان خندان خواهد بود - کل عین باکیة یوم القیامة الا اربعة اعین، عین بکت من خشیة الله و عین فقئت فی سبیل الله و عین غضت عن محارم الله و عین باتت ساهرة ساجدة یباهی بها الله الملائکة. [6] (به این مضمون، روایات زیاد است.) «هر چشمی در قیامت گریان خواهد بود به جز چهار چشم 1 - چشمی که از ترس خدا گریه نموده باشد. 2 - چشمی که در راه خدا از حدقه بیرون آورده شده باشد. 3 - چشمی که از حرام خدا پوشیده باشد. 4 - چشمی که شب زنده‌دار و در حال سجده بوده است».
چشمی که از خدا بترسد، چشم انسان مؤمن خداباور است که از حال خویش نگران است. از گناه و لغزش در هراس، به خاطر هول و هراس‌ها، در پیشگاه خدا اشک ریزان است. و نیز چشمی که به خاطر خدا آن را از حدقه بیرون افکنده باشند. یعنی دشمن دین چشمانی را که از خدا باوران کور کرده‌اند و از حدقه بیرون افکنده‌اند، در قیامت این چشم‌ها خندان خواهند بود.
گروه سوم آن چشمی که از حرام پوشیده باشد و چشم داشتی به حرام نداشته است. چشمی که حریم خدا را پاس نهاده و حدود الهی را رعایت نموده نیز در قیامت گریان نخواهد بود. منظور از این گروه تنها آن چشمی نیست که از نگاه به نامحرم پوشیده باشد، بلکه منظور چشمی است که از هر حرامی پوشیده است. گروه چهارم چشمانی است که شب بیدار بوده‌اند و به خاطر خدا در تهجد و عبادت به سر برده‌اند. این گروه نیز در قیامت خندان خواهند بود.
در روایات دیگر در مورد گروه چهارم این نکته وجود ندارد که شب بیداری آنها تنها به تهجد و نماز باشد. بلکه به طور شامل می‌فرماید چشمی که در راه خدا شب بیدار باشد که در این صورت چشمان فراوانی که در عبادت هستند را شامل خواهد داد. مانند چشمان افرادی که شب بیدارند برای خدا مطالعه می‌کنند یا می‌نویسند، و مانند چشمان پاسداران و مرزداران که با شب بیداری از کیان و حریم امت اسلامی و امنیت آنها پاس می‌دهند. از دین و اعتقاد دفاع می‌کنند، مانند چشمان بیدار مادران بچه‌دار و پرستاران بیماردار، و مانند چشم بیدار کشاورزان آبیار و کارگران کارخانه‌دار، مانند چشمان بیدار رانندگان صحرانورد و خلبانان آسمان نورد و.... هر کس در هر موقعیت اگر به خاطر خدا شب بیدار باشد از گروه چهارم بوده و چهره وی خندان خواهد بود.
-------------------
پی نوشت ها:
[1] زمر، 69.
[2] همزه، 7.
[3] نبأ، 18.
[4] آل عمران، 106.
[5] عبس، 38 و 40.
[6] کشف الغمه، ج 2، ص 99.
منبع: امام سجاد الگوی زندگی؛ حبیب الله احمدی؛ فاطیما؛ چاپ دوم 1384 .

چرا سجاد؟

امام باقر علیه‌السلام فرمود: پدرم علی بن الحسین علیه‌السلام هرگز نعمتی از نعمتهای خداوند متعال را یاد نکرد، مگر آنکه به پاس آن نعمت به سجده می‌رفت. و برای شکرانه آن نعمت و آیه‌ای از کتاب خدا که در آن سجده باشد، نخواند، مگر آنکه سجده می‌کرد. و هر گاه حق تعالی از او بدی را دفع می‌کرد که از او در بیم و هراس بود یا مکر کننده را از او بر می‌گردانید، سجده شکر می‌نمود. و هر گاه از نماز واجب فارغ می‌شد، سجده شکر بجا می‌آورد. و هرگاه توفیق پیدا می‌کرد که میان دو نفر را اصلاح کند، برای شکر آن سجده می‌کرد و اثر سجده در مواضع سجود آن حضرت نمایان بود. به این سبب آن حضرت را سجاد می‌گفتند. [1] .
--------------------
پی نوشت ها:
[1] جلاء العیون، ج 2، ص 675.
منبع: پنجاه و هفت درس زندگی از سیره عملی حضرت امام سجاد؛ گردآوری و انتخاب حمیدرضا کفاش؛ عابد؛ چاپ اول بهار 1381 .

چگونگی دستیابی به کتاب صحیفه

در مقدمه کتاب شریف «صحیفه کامله سجادیه» پس از ذکر سلسله سند روایتی که به وسیله آن این کتاب شریف روایت شده است، چنین آمده است: «متوکل بن هارون» می‌گوید: من با «یحیی بن زید بن علی» علیه‌السلام در حالی که به سوی خراسان رهسپار بود، پس از کشته شدن پدرش، برخورد و ملاقات کردم و بر او سلام نمودم. «یحیی» پرسید: «از کجا می‌آیی؟» گفتم: «از حج مراجعت می‌کنم.» او درباره کسان و اقوام و پسر عموهای خود که در «مدینه» بودند از من پرسید: بالاخص از احوال جعفر بن محمد علیه‌السلام سؤال را به مبالغه رسانید (سؤالات زیاد کرد) و من خبر آنها را و خبر او را به وی دادم و مراتب حزن و اندوهشان را بر قتل پدرش: جناب «زید بن علی» علیه‌السلام بیان کردم. یحیی به من گفت: عموی من: محمد بن علی علیه‌السلام (امام باقر علیه‌السلام) پدرم را به ترک خروج و قیام امر می‌فرمود و او را مطلع نمود که اگر علیه «بنی امیه» خروج کند و از «مدینه» بیرون رود، عاقبت کار او به کجا خواهد کشید. حال تو آیا با پسر عموی من جعفر بن محمد علیه‌السلام (امام صادق) ملاقات نمودی؟ گفتم: «آری!» گفت: «آیا از او درباره من سخنی شنیدی؟» گفتم: «آری!» گفت: «چگونه مرا یاد می‌کرد؟ به من خبر ده!» گفتم: «فدایت شوم! من دوست ندارم با تو روبرو شوم با بیان آنچه از او شنیده‌ام» (و بدین وسیله خاطر تو را پریشان سازم.)یحیی گفت: «آیا تو مرا از مرگ می‌ترسانی؟! آنچه را که از او شنیده‌ای بیاور!!» من گفتم: «از او شنیدم که می‌فرمود: هر آینه تو نیز کشته می‌شوی و به دار آویخته می‌شوی، همان طور که پدرت کشته شد و به دار آویخته گشت.!!» در این حال رنگ چهره «یحیی» تغییر کرد و گفت: «یمحو الله ما یشاء و یثبت و عنده ام الکتاب» [1] یعنی: «آنچه را خداوند بخواهد از میان می‌برد، و آنچه را که خداوند بخواهد برقرار می‌کند و علم «ام الکتاب» که تغییر ناپذیر است در نزد اوست.»
ای متوکل!! بدرستی که خداوند عزوجل این امر ولایت را به ما تأئید نمود، و از برای ما هم «علم» را قرار داد و هم «شمشیر» را، و هر دو تای آنها را برای ما جمع کرد. و پسرعموهای ما فقط به «علم» اختصاص یافتند. من گفتم: «فدایت گردم! من چنین می‌دانم و می‌انگارم که «توده مردم به پسرعمویت جعفر -علیه‌السلام- میلشان بیشتر است از میلی که به تو و به پدرت دارند!» یحیی گفت: «این بدان سبب است که عمویم محمد بن علی و فرزندش جعفر علیهماالسلام مردم را به حیات و زندگی فرامی‌خوانند و ما مردم را به مرگ فرا می‌خوانیم.!»
من گفتم: «یابن رسول الله! آیا ایشان داناترند و یا شما داناتر هستید؟!» «یحیی» مدتی سر به زیر افکنده و سپس سر خود را بلند کرده و گفت: «همگی ما دارای علم می‌باشیم، مگر آنکه ایشان می‌دانند تمام چیزهایی را که ما می‌دانیم و لیکن ما نمی‌دانیم تمام آنچه را که ایشان می‌دانند.» پس از این «یحیی» به من گفت: «آیا تو از گفته‌ها و کلمات پسرعموی من چیزی نوشته‌ای؟!» گفتم: «آری!» گفت: «آنها را به من نشان بده!» من از برای او بیرون آوردم مسائل گوناگونی را از علم و بیرون آوردم برای او دعایی را که ابوعبدالله -علیه‌السلام- بر من املاء نموده بود، و به من خبر داده بود که: پدرش محمد بن علی علیهماالسلام آن دعا را بر او املاء نموده بود و خبر داده بود که آن دعا از دعاهای پدرش علی بن الحسین -علیهماالسلام- است از دعای «صحیفه کامله». «یحیی» نظری در آن دعا کرد تا آنکه تا پایانش را قرائت نمود و به من گفت: «آیا به من اجازه می‌دهی از آن نسخه‌ای بردارم؟» گفتم: «یابن رسول الله! آیا از من اجازه می‌خواهی در مورد چیزی که از شما و از جانب شما به ما رسیده است؟!!» «یحیی» گفت: «هان، اینک من برای تو بیرون می‌آورم صحیفه‌ای را از دعای کامل از آنچه را که پدرم از پدرش حفظ نموده است، و حقا پدرم سفارش می‌نمود به صیانت و حفاظت آن که مبادا به دست غیر اهل برسد.» «عمیر» می‌گوید: پدرم (متوکل بن هارون) گفت: «من برخاستم و سر و صورت او را بوسیدم و به وی عرض کردم: «سوگند به خداوند ای پسر رسول خدا! من محبت شما و اطاعت از شما را «دین» خود برای خود قرار داده‌ام! و حقا امیدمندم که همین ولاء و طاعت، مرا در زندگانی‌ام و در مردنم سعادتمند گرداند!!» پس صحیفه‌ای را که من به او داده بودم انداخت به سوی غلامی که با وی بود و گفت: «این دعا را با خط روشن و آشکار و زیبایی بنویس! و به من عرضه بدار! امید است من آن را از بر کنم. چرا که من آن را از جعفر - حفظه الله - طلب می‌کردم و او از من دریغ می‌نمود.» «متوکل» می‌گوید: «من در این حال بر کرده خود پشیمان گشتم و نمی‌دانستم چکار باید بکنم؟ و ابوعبدالله -علیه‌السلام- هم چنین نبود که قبلا به من بفهماند که من نباید آن را به احدی بدهم.»
سپس «یحیی» صندوقچه‌ای را طلبید، و چون به نزدش آوردند، از میان آن صحیفه قفل و مهر شده‌ای را بیرون آورده و نظری به مهر آن نمود و آن را بوسید، و گریه کرد و پس از آن مهرش را شکست و قفل آن را گشود و سپس «صحیفه» را باز کرد و به روی چشمش گذاشت و به چهره‌اش مالیده و گفت: «سوگند به خداوند، ای «متوکل»! اگر تو گفته پسر عمم را به من نمی‌گفتی که: «من کشته می‌شوم و به دار آویخته می‌گردم»، تحقیقا من این «صحیفه» را به تو نمی‌دادم، و در حفظ آن ساعی بوده و از دادن به غیر بخل می‌ورزیدم. و لیکن من تحقیقا می‌دانم که: «گفتار او حق است که از پدرانش اخذ کرده است و تحقیقا صحت آن به وقوع خواهد پیوست. بنابراین نگران آن شدم که مثل چنین علمی به چنگ «بنی امیه» افتد و آنان آن را کتمان کنند، و در خزانه‌هایشان برای خود ذخیره نمایند. بنابراین تو این «صحیفه» را بگیر و مرا از نگرانی فارغ ساز، و در مورد آن در انتظار باقی بمان! پس در آن هنگامی که خداوند میان من و آن جماعت آنچه را که بخواهد حکم کند، حکم فرمود، این «صحیفه» امانتی است و از من نزد تو، تا اینکه آن را برسانی به سوی دو پسر عمویم: محمد و ابراهیم دو پسران عبدالله بن الحسن بن الحسن بن علی علیهماالسلام زیرا که آن دو جانشینان من هستند در امر امامت پس از من.»
«متوکل» می‌گوید: من «صحیفه» را از وی اخذ نمودم، و چون «یحیی بن زید» کشته شد، به سوی «مدینه» رهسپار شدم، و ابوعبدالله امام صادق -علیه‌السلام - را دیدار کردم، و از حدیث و داستان «یحیی» برای او گفتم.» حضرت گریست و اندوهش بر فقدان «یحیی» به شدت رسید، و گفت: «خداوند رحمتش را بر پسرعموی من نازل کند، و وی را به پدرانش و اجدادش ملحق فرماید!! و سوگند به خداوند ای «متوکل»! مرا از دادن دعا به او دریغ نیامد، مگر از همان جهتی که او بر صحیفه پدرش ترسید و کجاست آن «صحیفه»؟ گفتم: «این است آن «صحیفه». حضرت آن را گشود و گفت: «سوگند به خداوند این خط عمویم «زید» و دعای جدم علی بن الحسین -علیهماالسلام - است.» پس از آن گفت به پسرش، برخیز ای «اسماعیل» و بیاور آن دعایی را که من تو را به حفظ و صیانتش امر کردم!! «اسماعیل» برخاست و صحیفه‌ای را بیرون آورد که گویا بعینه همان صحیفه‌ای بود که «یحیی بن زید» به من داده بود. حضرت آن را بوسید و به دیده‌اش نهاد و گفت: «این خط پدرم، و املاء جدم علیهماالسلام در حضور من می‌باشد.»
گفتم: «یابن رسول الله؛ آیا اذن می‌دهید من این «صحیفه» را با «صحیفه زید» و «یحیی» «مقابله کنم؟!» حضرت در این کار به من اذن داد و گفت: «تو را برای این امر مهم شایسته یافتم!» من نگاه کردم و دیدم آن دو «صحیفه»، مطلب واحدی است، و در آن حتی یک حرف را نیافتم که با «صحیفه» دیگر اختلاف داشته باشد. در ادامه روایت مسأله تحویل صحیفه به دو پسر عبدالله بن الحسن و مکالمه حضرت صادق با آن دو آمده است و سپس به صورت مفصل کلام حضرت امام صادق -علیه‌السلام- در ارتباط با سخنان «یحیی بن زید» که «ما مردم را به مرگ می‌خوانیم و پسرعموهای ما آنان را به حیات» آمده است و همچنین داستان شگفت‌انگیز خواب حضرت رسول - صلی الله علیه و آله و سلم - بالای منبر راجع به حاکمیت «بنی امیه» و لزوم برخورد با آنان و اینکه سلطنت آنان هزار ماه به طول خواهد انجامید و در این مدت هرگز ملکشان زائل نخواهد شد و اینکه آنان هزار ماه به طول خواهد انجامید و در این مدت هرگز ملکشان زائل نخواهد شد و اینکه آنان بغض و کینه «اهل بیت» را شعار خود قرار خواهند داد و خداوند عملکرد آنان را برای رسولش بیان کرده است.
بعد حضرت فرمود: هر کس از ما «اهل بیت» خروج کند برای دفع ستم، بلیه و گرفتاری او را از پای در آورده و موجب فزون شکنجه و آزار ما و شیعیانمان خواهد شد (که منظور قیام استقلالی و خود سرانه در عرض معصوم است و در صورت نبود امکانات، نه قیام و نهضتی که در طول آن و به پیروی از دستورات آنان باشد که با توجه به وجوب دفع ظلم و فضیلت و وجوب خروج از زیر بار حکومت جائر و اینکه تشکیل حکومت اسلام از الزم فرائض است، نه تنها منعی نداشته که واجب و لازم هم می‌باشد.)بعد «متوکل به هارون» می‌گوید: «سپس حضرت ابوعبدالله بر من آن دعاها را املاء نمودند و آنها هفتاد و پنج باب می‌باشد. یازده باب آن از دست من به در رفت و از آنها شصت و اندی باب را نگه داشتم. و سپس در مقدمه صحیفه‌های موجود آمده است که «حدثنا ابوالمفضل... - تا آخر سلسله روایت» [2] .
----------------------------------
پی نوشت ها:
[1] آیه 39 از سوره 13: الرعد.
[2] مقدمه صحیفه کامله سجادیه.
منبع: اسوه کامل؛ محمد محسن دعایی؛ اطلاعات چاپ اول 1380.

ح

حماد بن زید

«و کان أفضل هاشمی أدرکته» [1] . «علی بن حسین برترین هاشمی بود که من او را درک کردم».
---------------------
پی نوشت ها:
[1] منهاج السنة النبویة، ج 2، ص 123، طبع مصر.
منبع: امامان اهل‌بیت در گفتار اهل سنت؛ داود الهامی؛ مکتب اسلام چاپ اول پائیز 1377.

حسن بصری

«حسن بصری» (متوفی 110 ه) از اهل بصره و از مشاهیر تابعین و فیض ملاقات اکثر اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله را دریافته بود وی پیش عامه به زهد و تقوا معروف است و صوفیان نیز او را پرورده نبوت و خوگرفته فتوت و کعبه عمل و علم و خلاصه ورع و حلم می‌دانند [1] زهد و تقوا و شکوه و عظمت امام سجاد علیه‌السلام چنان چشم او را خیره کرده بود که بی‌اختیار به پای او بوسه می‌زد.
درباره کثرت زهد و توجه همیشگی او به خدا روایت کرده‌اند که در خانه کعبه به امام سجاد علیه‌السلام برخورد و دید که امام به صورت ناشناسی که نقابی بر چهره‌اش کشیده بود، اشعار زیر را با سوز و گداز زمزه کرده و به شدت ناله می‌نمود.
1 - ألا أیها المأمول فی کل حاجة
شکوت الیک الضر فارحم شکایتی
2 - ألا یا رجائی أنت کاشف کربتی
فهب لی ذنوبی کلها و أقض حاجتی
3 - و ان الیک القصد فی کل مطلب
و أنت غیاث الطالبین و غایتی
4 - أتیت بأفعال قباح ردیه
فما فی الوری خلق جنی کجنایتی
5 - فزادی قلیل لا أراه مبلغی
أللزاد أبکی أم لبعد مسافتی؟
6 - أتجمعنی و الظالمین موافقا
فأین طوافی ثم أین زیارتی؟
7 - أتحرقنی بالنار یا غایة المنی
فأین رجائی ثم أین مخافتی؟
8 - فیا سیدی فأمنن علی بتوبة
فأنک رب «عالم» بمقالتی
ترجمه اشعار:
1 - ای آن که در هر نیازی دست امید به سوی تو دراز می‌شود. بینوائی خود را به تو باز می‌گویم مرا مورد عفو و بخشش خود قرار بده.
2 - ای امید من که اندوه و سختی را از من دور می‌کنی، همه گناهان مرا ببخش و حاجت مرا برآر.
3 - در هر حاجتی به تو روی می‌آورم، تو دستگیر خواستاران و هدف و مقصود منی.
4 - با کارهای زشت خود به تو روی آوردم، هیچ مخلوقی در جهان به اندازه من گناهکار نیست.
5 - توشه راه من ناچیز است و مرا به مقصد نمی‌رساند، آیا بر کمی توشه بگریم یا بر دوری راهم؟!
6 - آیا تو مرا با ستمگران در یک جا جمع می‌کنی؟ پس طواف من به دور خانه تو و زیارت من چه می‌شود؟!
7 - ای نقطه پایان آرزوهای من آیا مرا به آتش خود می‌سوزانی، پس امید من به تو و ترس من از تو چه می‌شود؟
8 - ای سرور من از قبول توبه‌ام بر من منت بگذار که تو پروردگار و عالم به گفتار منی.
«حسن بصری» می‌گوید: نزدیک شدم دیدم که وی امام، فرزند امام، علی بن الحسین زین‌العابدین علیه‌السلام است پس پای او را بوسیدم و گفتم: ای فرزند نبوت، این مناجات و گریه از بهر چیست؟ با این که تو داخل اهل بیتی هستی که خداوند درباره آنها فرموده است: (لیذهب عنکم الرجس أهل. البیت و یطهرکم تطهیرا) فرمود: ای فرزند ابوالحسن این سخنان را کنار بگذار بهشت برای هر کس که خدا را اطاعت کند، آفریده شده است گر چه بنده حبشی باشد و جهنم برای هر کس که خدا را نافرمانی کند خلق شده هر چند آزاد مردی قرشی باشد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرموده است:
«ایتونی بأعمالکم لا بأنسابکم»: «اعمال خود را نزد من آورید نه انساب خود را» [2] .
--------------------------
پی نوشت ها:
[1] عطار، تذکرة الأولیاء، ج 1، ص 34.
[2] بنا به نقل روضات الجنات، ج 3، ص 28 و 29 - از المنتظم ابن الجوزی، دکتر مصطفی شیبی، همبستگی میان تصوف و تشیع، ص 155، ترجمه مرحوم دکتر علی اکبر شهابی.
منبع: امامان اهل‌بیت در گفتار اهل سنت؛ داود الهامی؛ مکتب اسلام چاپ اول پائیز 1377.

حافظ حسین درویش کربلائی تبریزی

حافط حسین (994 ه) در معرفی امام سجاد علیه‌السلام می‌گوید: «ذکر الامام الهمام، قبلة الساجدین، و کعبة الزاهدین، أبی الأئمة و سراج الأمة و کاشف الغمة و محیی السنة و سنی الهمة و رفیع الرتبة و انیس الکربة و صاحب الندبة، المدفون بأرض الطیبة، سید المجاهدین، أبی‌محمد علی بن الحسین زین‌العابدین علیه صلوات المصلین». «وی امام چهارم از ائمه اثنی عشر معروف به زین‌العابدین و سید العابدین و السجاد و ذی‌الثفنات است. و آن جناب را «ذوالثفنات» به جهت آن می‌گفتند که از کثرت عبادت بعضی از اندامش که در حین سجود بر زمین می‌سود، مانند زانوی شتر درشت شده بود. و زین‌العابدینش از آن گویند که ظاهر و باطن وی و اقوال و افعال و خلق و خلق وی به حضرت رسول صلی الله علیه و آله مانند بود..». «و هو من أکابر سادات أهل‌البیت و من أجل التابعین و أعلامهم. قال الزهری: ما رأیت قرشیا أفضل من علی بن الحسین و قال سعید بن المسیب: بلغنی أن علی بن الحسین علیه‌السلام کان یصلی فی الیوم و اللیلة ألف رکعة الی أن توفی. و قالوا: سمی زین‌العابدین لعبادته». «بر حضرت امام زین‌العابدین علیه‌السلام خوف و خشیت الهی به طرز عجیبی چیره شده بود گویند که: در وقت وضو ساختن رنگ رخسار مبارکش متغیر گشتی و چون به نماز ایستادی لرزه بر اندام نازنینش افتادی از این حالاتش سؤال کردند، فرمود: نمی‌دانید که در حضور که می‌باید ایستاد و خدمت که می‌باید کرد. و همچنین گویند که: چون بادی بر می‌انگیخت به تندی آن حضرت از خوف الهی چون بی‌هوشان بیفتادی و همچنین گویند که: نوبه آتشی در منزل آن حضرت افروخته شد و وی در سجده بود از اطراف و جوانب آواز برآمد، آن حضرت از نیاز و تضرع خود رجوع نکرد تا آن آتش فرو نشست بعد از آن وی را از آن سؤال کردند فرمود: که فکر آتش دیگر چنان مشغول ساخته بود که از سوزش این آتش خبرم نبود». و چون مردمان به خواب رفتندی برخاستی و به عبادت مشغول گشتی و نادی بأعلی صوته و یدعو و کان من دعائه: «اللهم ان هول المطلع و الوقوف بین یدیک اقلقنی عن وسادی و منع رقادی». سپس صورت خود را روی خاکها می‌گذاشت، خانواده و فرزندانش دور او را می‌گرفتند و به حال او می‌گریستند و آن حضرت ملتفت آنها نمی‌شد، سپس عرض می‌کرد: «اللهم انی أسألک الروح و الراحة حین القاک و أنت عنی راض».
«طاوس یمانی» گوید: شبی در حجر بودم ناگاه دیدم که حضرت امام علی زین‌العابدین علیه‌السلام پیدا شد حضور وی را غنیمت دانسته، پس در عقب سر آن حضرت ایستادم، آن حضرت نمازها گزارد بعد از آن سر به سجده نهاد و روی مبارک خود بر زمین مالید و دستهای خود را به سوی آسمان کرده چیزی می‌گفت، چون گوش کردم شنیدم که می‌فرمود: «عبیدک بفنائک، فقیرک بفنائک، سائلک بفنائک».
«طاوس» گوید: آن کلمات را یاد گرفتم و هرگز نبود که به وسیله این کلمات از الله سبحانه و تعالی چیزی خواسته باشم که نداده باشد البته دعایم مستجاب شده به برکت این کلمات و عزت آن حضرت. گویند: روزی آن حضرت به صحرا رفت، مولای وی از عقب وی برفت او را یافت که بر سنگ درشتی سجده کرده بود و می‌گریست و می‌گفت که: «لا اله الا الله حقا حقا؛ لا اله لا الله تعبدا و رقا؛ لا اله الا الله ایمانا و تصدیقا». راوی می‌گوید: طاوس این اذکار را شمرده تا به هزار بار رسیده است. وقتی سر از سجود برداشت، محاسنش در اشک غرق بود...
صاحب «روضات الجنان» می‌نویسد: امارات شرف و علو شأن و علامات بزرگی و رفعت مکان حضرت امام زین‌العابدین علیه‌السلام از حیز تعداد بیرون است و از احاطه دائره خیال افزون، حجر و مدر گواه امامت و وصایت اوست چه جای انسان و بشر. در بسیاری از کتب آثار و اخبار مذکور است و بر السنه خواص و عوام مشهور که «محمد بن حنفیه» در مکه مبارکه با آن حضرت در مقام گفت و شنود آمده بر زبان آورد که: من به امامت سزاوارترم زیرا که فرزند صلبی امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب ام سلاح رسول را به من می‌باید داد. حضرت امام زین‌العابدین علیه‌السلام فرمود که: ای عم از خدای بترس و بر دعویی که حق به جانب تو نباشد، اقدام منمای، اگر می‌دانستمی که امامت حق تو است، تو را خلاف نکردمی، ای عم ندانسته که من وصی پدر خودم و پدرم وصی پدرش بود؟ «محمد حنفیه» همچنان بر سخن خود مصر بوده آخر الأمر مقرر بر آن شد که حجرالأسود به امامت هر کس گواهی دهد، خلیفه وقت و امام روزگار او باشد. پس هر دو برفتند نزدیک به مقام ابراهیم علیه‌السلام نماز گزاردند، آنگاه نخست «محمد بن حنفیه» دست به دعا برآورد از حجرالأسود بر طبق مدعای خود شهادت طلبید، اما هیچ جوابی نشنید. بعد از آن امام زین‌العابدین علیه‌السلام گفت: ای حجر به حق آن خدائی که تو را به این کرامت مشرف گردانیده که انبیاء و اولیاء روی خود به تو می‌مالند که خبر دهی ما را که امام بعد از حسین بن علی علیه‌السلام کیست؟ فی الحال حجرالأسود در حرکت آمده به کمال قدرت حضرت احدیت به زبان عربی فصیح گفت: «به تحقیق امامت پس از حسین بن علی علیه‌السلام به علی بن الحسین علیه‌السلام رسیده است و امام زمان اوست. چون «محمد بن حنفیه» این قضیه غریبه را مشاهده فرمود، به امامت آن جناب قائل گشته دیگر نزاع ننمود.
در کتاب «راحة الارواح» مذکور است مروی از «سفیان بن عیینه» که وی از «ابن شهاب زهری» روایت کرده که وی گفته: مرا برادری بود خدائی و من وی را بسیار دوست داشتمی، وی در جهاد روم شهید شد اگر چه از مفارقت وی بسیار اندوهگین شدم اما از حال وی مرا رشک آمد که وی در راه خدا شهید شد، من نیز آرزو کردم که ای کاش من نیز شهید می‌شدم. وی را در خواب دیده و از حال وی سؤال کردم و گفتم: پروردگار تو با تو چه کرد؟ گفت: مرا بیامرزید به سبب جهادی که کردم و به واسطه دوستی محمد و آل محمد و زیادت مرا در بهشت مقدار هزار ساله راه از هر جانبی به شفاعت علی بن الحسین علیه‌السلام. وی را گفتم: مرا بر تو رشک است که شهید شدی. گفت: ای برادر مرا بر تو رشک بیشتر است و من منزلت تو را بیشتر آرزو می‌کنم و می‌خواهم و چون تو به حق و اصل شوی درجه تو بالای درجه من خواهد بود بیشتر از هزار ساله راه.. گفتم: به چه چیز؟ گفت: به این که تو به خدمت امام علی بن الحسین علیه‌السلام می‌رسی، هر آدینه و بر او سلام می‌کنی و چون روی وی می‌بینی بر محمد و آل محمد صلوات می‌فرستی و از او حدیث روایت می‌کنی، و در این زمان حکومت بنی‌امیه است و کسی ذکر ایشان نمی‌تواند کرد و ستایش ایشان نمی‌تواند گفت، تو ذکر ایشان می‌کنی و ستایش ایشان می‌گوئی و بدن خود را در معرض هلاک می‌افکنی، و لیکن خدای تو را نگاه می‌دارد. چون از خواب بیدار شدم گفتم: مگر اضغاث و احلام است، دیگر باره او را به خواب دیدم مرا گفت: شک کردی، شک مکن که شک در اینها کفر است و بدان چه دیدی کس را خبر مده که علی بن الحسین علیه‌السلام تو را خبر دهد بدین خواب. چنان که رسول خدا صلی الله علیه و آله ابوبکر را خبر داد به خوابی که دیده بود در راه شام، پس من از خواب بیدار شدم و نماز گزاردم، کسی از پیش علی بن الحسین علیه‌السلام آمد و مرا طلبید مرا گفت: یا زهری دوش چنین و چنین خواب دیدی و آن هر دو خواب که دیده بودم بعینهما به من باز گفت. کرامت و خرق عادت وی زیاده از آن است که در حیز تقریر و تحریر درآید به همین قدر اختصار شد. [1] .
----------------------------------
پی نوشت ها:
[1] روضات الجنان، روضه هشتم، ج 2، ص 414 - 407.
منبع: امامان اهل‌بیت در گفتار اهل سنت؛ داود الهامی؛ مکتب اسلام چاپ اول پائیز 1377.

حق خدا بر بنده

فأما حق الله الأکبر فانک تعبده لایشرک به شیئا فاذا فعلت ذلک باخلاص جعل لک علی نفسه أن یکفیک أمر الدنیا و الاخرة و یحفظ لک ما تحب منها. [1] .
حق خداوند بزرگ این است که او را بپرستی و چیزی را شریکش ندانی و چون از روی اخلاص این کار را کردی، خدا برعهده گرفته که کار دنیا و آخرت تو را کفایت کند و آنچه از او بخواهی برایت نگهدارد.
-----------------------
پی نوشت ها:
[1] تحف العقول ، ص 256.
منبع: سیره و سخن پیشوایان؛ محمد علی کوشا؛ انتشارات حلم چاپ اول زمستان 1384.

حق پدر بر فرزند

و أما حق أبیک فتعلم أنه أصلک و أنک فرعه و أنک لولاه لم تکن، فمهما رأیت فی نفسک مما تعجبک فاعلم أن أباک أصل النعمة علیک فیه و احمد الله و اشکره علی قدر ذلک.[1] .
و اما حق پدرت را باید بدانی که او اصل و ریشه توست و تو شاخه او هستی، و بدانی که اگر او نبود تو نبودی، پس هر زمانی در خود چیزی دیدی که خوشت آمد بدان که (از پدرت داری) زیرا اساس نعمت و خوشی تو، پدرت می‌باشد، و خدا را سپاس بگزار و به همان اندازه شکر کن.
---------------------
پی نوشت ها:
[1] تحف العقول ، ص 263.
منبع: سیره و سخن پیشوایان؛ محمد علی کوشا؛ انتشارات حلم چاپ اول زمستان 1384.

حق مادر بر فرزند

فحق أمک فأن تعلم أنها حملتک حیث لا یحمل أحد و أطعمتک من ثمرة قلبها ما لا یطعم أحد أحدا. و أنها وقتک بسمعها و بصرها و یدها و رجلها و شعرها و بشرها و جمیع جوارحها مستبشرة بذلک، فرحة، موابلة محتملة لما فیه مکروهها و ألمها و ثقلها و غمها حتی دفعتها عنک یدالقدرة و أخرجتک الی الأرض فرضیت أن تشبع و تجوع هی و تکسوک و تعری و ترویک و تظمأ و تظلک و تضحی و تنعمک ببؤسها و تلذذک بالنوم بأرقها و کان بطنها لک وعاء و حجرها لک حواء و ثدیها لک سقاء، و نفسها لک وقاء، تباشر حر الدنیا و بردها لک و دونک، فتشکرها علی قدر ذلک و لا تقدر علیه الا بعون الله و توفیقه.[1] .
و اما حق مادرت این است که بدانی او تو را در شکم خود حمل کرده که احدی کسی را آن گونه حمل نکند، و از میوه دلش به تو خورانیده که کسی از آن به دیگری نخوراند، و اوست که تو را با گوش و چشم و دست و پا و مو و همه اعضایش نگهداری کرده و بدین فداکاری شاداب و شادمان و مواظب بوده و هر ناگواری و درد و سنگینی و غمی را تحمل کرده تا [توانسته] دست قدرت [مکروهات] را از تو دفع نموده و تو را از آنها رهانده و به روی زمین کشانده و در عین حال راضی بوده که تو سیر باشی و او گرسنه بماند، و تو جامه بپوشی و او برهنه باشد، تو را سیراب کند و خود تشنه بماند، تو را در سایه بدارد و خود زیر آفتاب باشد و با سختی کشیدن تو را به نعمت رساند، و با بی‌خوابی خود، تو را به خواب کند، شکمش ظرف وجود تو بوده و دامنش آسایشگاه تو و پستانش مشک آب تو و جانش فدای تو و به خاطر تو، و به حساب تو، گرم و سرد روزگار را چشیده است. به این اندازه قدرش را بدانی و این را نتوانی مگر به یاری و توفیق خدا.
--------------------------------
پی نوشت ها:
[1] تحف العقول ، ص 263.
منبع: سیره و سخن پیشوایان؛ محمد علی کوشا؛ انتشارات حلم چاپ اول زمستان 1384.

حارث بن جارود

حارث بن جارود تمیمی، شیخ او را از اصحاب امام سجاد علیه‌السلام دانسته است.[1] .
---------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] رجال طوسی.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام چاپ 1372.

حارث بن فضیل‌

حارث بن فضیل مدنی، شیخ او را از اصحاب امام سجاد علیه‌السلام شمرده است. [1] .
------------------------
پی نوشت ها:
[1] رجال طوسی.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام چاپ 1372.

حبیب بن ابی ثابت‌

ابویحیی حبیب بن ابی‌ثابت اسدی کوفی تابعی، وی فقیه کوفه بوده است، شیخ او را از جمله اصحاب امام علی بن حسین علیهماالسلام دانسته [1] و همین طور برقی او را از اصحاب امام شمرده است. [2] وی از امام امیرالمؤمنین علیه‌السلام و از علی بن حسین، علیهماالسلام روایت کرده و عامر بن سمط و دیگران نیز از او روایت نقل کرده‌اند. [3] او در سال 119 ه از دنیا رفت. [4] .
--------------------------------
پی نوشت ها:
[1] رجال طوسی.
[2] رجال برقی.
[3] معجم رجال الحدیث: 4 / 0.
[4] رجال طوسی.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام چاپ 1372.

حبیب بن حسان‌

حبیب بن حسان بن ابی‌شرس اسدی که غلام خاندان اسدی بوده است، وی از امام علی بن حسین علیهماالسلام و از ابوجعفر و از ابوعبدالله - امام صادق - رسول الله روایت کرده است. [1] .
-------------------------
پی نوشت ها:
[1] رجال طوسی.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام چاپ 1372.

حبیب بن معلی‌

حبیب بن معلی سجستانی، شیخ او را از جمله اصحاب امام سجاد علیه‌السلام شمرده، [1] و کشی می‌گوید: او ابتدا از خوارج بود ولی بعدها وارد این مذهب شد، او از اصحاب ابوجعفر و ابوعبدالله علیهماالسلام و از ملازمین ایشان بوده است. [2] .
--------------------------
پی نوشت ها:
[1] رجال طوسی.
[2] رجال کشی.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام چاپ 1372.

حدیم بن سفیان‌

حدیم بن سفیان اسدی کوفه، از اصحاب امام علی بن حسین علیهماالسلام است، شیخ در رجال خود او را چنین معرفی کرده است. [1] .
-------------------------
پی نوشت ها:
[1] رجال طوسی.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام چاپ 1372.

حدیم بن شریک‌

حدیم بن شریک اسدی، شیخ او را از جمله اصحاب امام سجاد علیه‌السلام دانسته است. [1] .
------------------------
پی نوشت ها:
[1] رجال طوسی.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام چاپ 1372.

حر بن کعب‌

حر بن کعب ازری کوفی، شیخ او را از اصحاب امام سجاد علیه‌السلام شمرده است. [1] .
-------------------------------
پی نوشت ها:
[1] رجال طوسی.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام چاپ 1372.

حسان عامری‌

برقی او را از جمله اصحاب امام سجاد علیه‌السلام دانسته است. [1] .
---------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] رجال برقی.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام چاپ 1372.

حسن بن رواج‌

حسن بن رواج بصری، شیخ او را از جمله اصحاب امام علی بن حسین علیهماالسلام دانسته است. [1] .
------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] رجال طوسی.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام چاپ 1372.

حسن بن علی‌

حسن بن علی بن ابی‌رافع، شیخ او را از جمله اصحاب امام سجاد علیه‌السلام شمرده است. [1] .
--------------------
پی نوشت ها:
[1] رجال طوسی.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام چاپ 1372.

حسن بن عماره‌

حسن بن عماره کوفی، عامی، شیخ او را از جمله اصحاب امام زین العابدین علیه‌السلام دانسته [1] و برقی او را در زمره اصحاب امام باقر و امام صادق علیهماالسلام آورده است. [2] .
-------------------
پی نوشت ها:
[1] رجال طوسی.
[2] رجال برقی.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام چاپ 1372.

حسن بن محمد

حسن بن محمد بن حنفیة بن امام امیرالمؤمنین علیه‌السلام، شیخ او را از اصحاب امام زین العابدین علیه‌السلام شمرده است. [1] .
---------------------
پی نوشت ها:
[1] رجال طوسی.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام چاپ 1372.

حسین بن علی‌

حسین بن علی بن حسین بن علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام، از اولاد امام زین العابدین علیه‌السلام، شیخ مفید درباره او می‌گوید: او فاضلی پرهیزگار بوده است، حدیث بسیاری از پدرش علی بن حسین علیهماالسلام و عمه‌اش فاطمه بنت الحسین علیه‌السلام و برادرش ابوجعفر علیه‌السلام نقل کرده است [1] و امام باقر علیه‌السلام درباره او می‌فرماید: و اما حسین مردی بردبار بوده، با تواضع روی زمین حرکت می‌کرد و هنگامی که افراد نادان او را مورد خطاب و عتاب قرار می‌دادند در مقابل به ایشان سلام و درود می‌فرستاد. [2] .
وی در سال 157 ه، در مدینه از دنیا رفت و در بقیع به خاک سپرده شد و در وقت مردن هفتاد و چهار سال عمر داشت. [3] .
----------------------
پی نوشت ها:
[1] ارشاد مفید.
[2] حیاة الامام محمد الباقر: 1 / 0.
[3] معجم رجال الحدیث: 6 / 44.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام چاپ 1372.

حصین بن عمرو

حصین بن عمرو همدانی کوفی مشعاری، شیخ او را از جمله اصحاب امام زین العابدین علیه‌السلام شمرده است. [1] .
-----------------
پی نوشت ها:
[1] رجال طوسی.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام چاپ 1372.

حطان بن خفان‌

ابوجبیره حطان بن خفان جرمی، شیخ او را از جمله اصحاب امام سجاد علیه‌السلام دانسته است. [1] .
---------------------
پی نوشت ها:
[1] رجال طوسی.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام چاپ 1372.

حفص بن عمر

حفص بن عمر انصاری کوفی، شیخ او را در ردیف اصحاب امام سجاد علیه‌السلام آورده است. [1] .
-----------------
پی نوشت ها:
[1] رجال طوسی.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام چاپ 1372.

حکم بن عتیبه‌

ابومحمد حکم بن عتیبه کندی کوفی، برقی او را از اصحاب امام سجاد علیه‌السلام شمرده [1] و همچنین شیخ او را در ردیف اصحاب امام علیه‌السلام آورده است و اضافه فرموده که وی از گروه بتریه است [2] و کشی،گروهی از اخبار را در انتقاد و نکوهش او نقل کرده و این که او از جمله منحرفین و گمراهان است. ابوبصیر روایت کرده، می‌گوید: از ابوجعفر علیه‌السلام شنیدم که می‌فرمود: حکم بن عتیبه، سلمه، کثیر النوی، ابوالمقدام و ثمار (یعنی سالم) بسیاری از این گمراهان را به گمراهی کشیدند و اینان از جمله کسانی هستند که خداوند درباره ایشان فرمود: «و من الناس من یقول آمنا بالله و الیوم الآخر و ما هم بمؤمنین» [3] و این روایت دلالت دارد که حکم از ریشه‌های گمراهی آن زمان بوده است و او از جمله عاملان فاسد کردن عقیده اسلامی و انحراف مسلمانان از راه حق و حقیقت بوده است.
ابن‌حجر او را توثیق و از او تمجید کرده است و سخنان زیادی در توصیف او گفته است [4] احتمال قوی آن است که ابن‌حجر تنها به خاطر انحراف وی از ولایت اهل بیت علیهم‌السلام که طبق نص پیامبر (ص) پس از قرآن کریم ثقل اکبرند، او را توثیق کرده باشد.
--------------------------
پی نوشت ها:
[1] رجال برقی.
[2] رجال طوسی.
[3] بقره / 8.
[4] تهذیب التهذیب: 2 / 434.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام چاپ 1372.

حکیم بن جبیر

حکیم بن جبیر بن مطعم بن عدی بن عبد مناف قرشی مدنی، شیخ او را از اصحاب امام زین العابدین علیه‌السلام شمرده است [1] و استاد ما آقای خویی می‌گوید: او از علی بن حسین علیهماالسلام روایت کرده و حنان بن سدیر از طریق پدرش از وی روایت کرده است. [2] .
-----------------------
پی نوشت ها:
[1] رجال طوسی.
[2] رجال طوسی.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام چاپ 1372.

حکیم بن حکم‌

حکیم بن حکم بن عباد بن حنیف انصاری، از امام علی بن حسین و امام ابوجعفر و امام صادق روایت کرده و از اصحاب امام سجاد علیه‌السلام است. [1] .
--------------------------
پی نوشت ها:
[1] رجال طوسی.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام چاپ 1372.

حکیم بن صهیب‌

ابوسدیر حکیم بن صهیب صیرفی، کوفی. شیخ او را از اصحاب امام زین العابدین علیه‌السلام شمرده همان گونه که او را از اصحاب امام باقر علیه‌السلام دانسته است.[1] .
-------------------------
پی نوشت ها:
[1] رجال طوسی.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام چاپ 1372.

حمید بن نافع‌

حمید بن نافع همدانی، شیخ او را از اصحاب امام زین العابدین علیه‌السلام شمرده است. [1] .
-------------------------------
پی نوشت ها:
[1] رجال طوسی.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام چاپ 1372.

حمید بن مسلم‌

حمید بن مسلم کوفی، شیخ او را در شمار اصحاب امام زین العابدین علیه‌السلام آورده است. [1] و شاید وی همان کسی باشد که برخی از رویدادهای غم انگیز کربلا را نقل کرده و به همراه یاران ابن‌سعد بوده است.
----------------------
پی نوشت ها:
[1] رجال طوسی.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام چاپ 1372.

حج امام سجاد

اما حج بیت الله الحرام، امام علیه السلام همواره به زیارت خانه خدا می‌رفت زیرا که آن بزرگوار در هر یک از اعمال حج، آرامش روحی و مرهمی برای جان و دل تفتیده‌اش میافت که از مصائب و غمهای کربلا دلش کباب بود، امام سجاد علیه‌السلام دیگران را نیز بر اعمال حج و عمره تشویق می‌کرد به خاطر فواید زیادی که بر این عمل عبادی مترتب است، می‌فرمود:
«اعمال حج و عمره به جا آورید تا تن درست باشید و روزیتان فراخ گردد و ایمان صالح پیدا کنید و بدین وسیله به هزینه زندگی مردم و خانواده‌تان کمک کنید.» [1] .
و نیز می‌فرمود: «کسی که اعمال حج به جا آورد، آمرزیده است و بهشت بر او واجب می‌گردد و بدان وسیله بر گذشته اعمالش قلم عفو کشیده می‌شود و زن و فرزند و اموالش در امان است.» [2] .
و نیز می‌فرمود: «کسی که بین صفا و مروه سعی کند، فرشتگان الهی از او شفاعت می‌کنند.» [3] . همان طوری که آن حضرت به هنگام مراجعت حاجیان از بیت الله الحرام مردم را به تعظیم و بزرگداشت ایشان دعوت می‌کرد و می‌فرمود: «وقتی که حاجیان از حج برمی‌گردند به آنها خوشامد بگویید و با ایشان مصافحه کنید و از ایشان تجلیل و احترام به عمل آورید تا شما هم در اجر و پاداش ایشان شریک باشید، پیش از آن که آنان دوباره، آلوده به گناه شوند!» [4] . اینک ما به طور اختصار به برخی از حالات و رفتار امام در وقت اعمال حج اشاره می‌کنیم:
حج پیاده
امام سجاد علیه‌السلام همچون پدر بزرگوارش و عمویش امام حسن علیهماالسلام بارها با پای پیاده به مکه رفت و در یکی از مسافرتهایش تا رسیدن به بیت الله، بیست روز طول کشید. [5] .
حج سواره
امام علیه‌السلام بیست سفر با شتر به حج رفت و در این مسافرتها عده زیادی به همراه آن حضرت بودند. مورخان می‌گویند: هرگز آن بزرگوار تازیانه‌ای به شترش نزد. [6] ابراهیم بن علی می‌گوید: من سفری در خدمت علی بن حسین به مکه مشرف شدم، شتر آن حضرت مقداری درنگ کرد، امام علیه‌السلام با چوب دستیش اشاره‌ای به آن حیوان کرد اما دستش را رد کرد و او را نزد با این همه فرمود: «آه از قصاص!»
و یک بار دیگر بین کوههای رضوی، شتر درنگ کرد، امام علیه‌السلام چوب دستیش را به او نشان داد و فرمود: «باید حرکت کنی اگر نه من خواهم زد.» سپس سوار شد و شتر به راه افتاد. [7] آری آن بزرگوار خودش را تا به این اندازه از رحمت و محبت و مدارا با یک حیوان قرار داده بود که یک تازیانه به او نمی‌زند و او را نمی‌آزارد و به نظر آن حضرت ستم کردن بر یک حیوان نیز، قصاص و مسؤولیت عالم آخرت را در پی دارد.
همراهی قاریان با امام سجاد
وقتی که امام علیه‌السلام قصد مسافرت به بیت الله الحرام را می‌فرمود قاریان قرآن و دانشمندان اطراف آن حضرت را می‌گرفتند زیرا که آنان از دریای علوم و معارف و حکمتها و آداب آن بزرگوار بهره‌مند می‌شدند. سعید بن مسیب می‌گوید: قاریان قرآن به مکه نمی‌رفتند مگر این که ببینند امام علی بن حسین می‌رود، سالی آن حضرت راهی مکه شدند و ما هزار تن سوار بر مرکب به همراه آن حضرت حرکت کردیم. [8] آنان مسائل حج و احکام دین و سایر امور شرعی خود را از آن حضرت فرامی‌گرفتند، زیرا که به اجماع تمام مورخان در آن روزگار کسی داناتر از آن بزرگوار به احکام قرآن و سنت نبود.
توشه سفر حج
امام علیه‌السلام بهترین و کاملترین تدارکات را برای سفر حج و یا عمره آماده می‌ساخت و از خوبترین توشه و میوه از قبیل بادام و شکر و سویق (تلخان) ترش و شیرین به همراه برمی‌داشت. [9] در یکی از مسافرتها خواهرش بانوی بزرگوار حضرت سکینه مقداری توشه گرانبها تهیه فرموده بود که هزار درهم برای آنها مصرف کرده بود، امام علیه‌السلام وقتیکه به بالای «حره» رسید دستور داد تمام آنها را بین فقرا و مستمندان توزیع کردند. [10] .
----------------------------------
پی نوشت ها:
[1] وسائل الشیعه: 8 / 5.
[2] من لا یحضره الفقیه: ص 156، وسائل الشیعه: 8 / 5.
[3] من لا یحضره الفقیه: ص 159.
[4] من لا یحضره الفقیه: ص 155.
[5] بحارالانوار، و در عقد الفرید: 3 / 103 آمده است که آن حضرت بیست و پنج مرتبه با پای پیاده به مکه رفت.
[6] حلیة الاولیاء: 3 / 133.
[7] فصول المهمه: ص 189.
[8] حیاة الامام محمد الباقر: 1 / 138.
[9] بحارالانوار: 46 / 71.
[10] صفة الصفوة: 2 / 54.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 1)؛ باقر شریف قرشی مترجم محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام 1372.

حبس فرزدق و نجات او

حضرت سجاد علیه السلام فرموده است: هرگز دوستی کسی را ترک نکن، گر چه بدانی که آن دوستی به تو سودی نمی رساند. از جمله این که: در سالی که هشام بن عبدالملک به حج رفت، و حدیثی ذکر می کند که مورد حاجت ما از آن این است که: هشام، فرزدق را حبس کرد؛ و حبس او به طول انجامید و او را به قتل تهدید کرد. سپس حضرت زین العابدین علیه السلام دعا کرد و خدا او را از زندان نجات داد. فرزدق خدمت آن حضرت رسید و گفت: یابن رسول الله!هشام نام مرا از دفتر محو کرده است. حضرت فرمود: سالی چه قدر به تو می داد؟ گفت: فلان مقدار. حضرت به قدر چهل سال به او داد و فرمود: اگر می دانستم که به بیش از این محتاج می شوی به تو می دادم و چون چهل سال به پایان رسید، فرزدق هم از دنیا رفت.
منبع: معجزات امام سجاد؛ حبیب الله اکبرپور؛ نشر الف؛ چاپ دوم تابستان 1383 .

حضرت سجاد در شام

حضرت سجاد علیه السلام فرموده است: برآوردن حوائج برادران دینی را خدا بیشتر دوست دارد از این که دو ماه روزه بگیرد و اعتکاف کند.
علی بن ابراهیم در تفسیر خود از حضرت صادق علیه السلام روایت می کند که: چون سر مقدس حسین علیه السلام را بر یزید وارد کردند؛ و دختران امیرالمؤمنین علیه السلام و حضرت سجاد را که در غل بسته بود وارد مجلس او کردند، یزید گفت: ای علی بن الحسین! شکر خدایی را که پدرت را کشت، حضرت فرمود: خدا آن کسی را که پدرم را کشت، لعنت کند. یزید خشمناک شد و دستور داد گردن حضرت را بزنند. آن حضرت فرمود: اگر مرا بکشی چه کسی دختران پیامبر صلی علیه و آله و سلم را به وطن برمی گرداند، در حالی که غیر از من محرمی ندارند؟ گفت: تو آنها را بر می گردانی و سوهانی خواست و شروع کرد غل را به دست خود از گردن آن حضرت بریدن. آن گاه گفت: ای علی بن الحسین! می دانی من از این عمل چه قصدی دارم؟ حضرت فرمود: آری، می خواهی غیر از تو کسی در این باره بر من منتی نداشته باشد. یزید گفت: به خدا! همین منظور را داشتم.
منبع: معجزات امام سجاد؛ حبیب الله اکبرپور؛ نشر الف؛ چاپ دوم تابستان 1383 .

حاجیان واقعی

حضرت سجاد علیه السلام فرموده است: خدای متعال در هر شب از ماه مبارک رمضان بعد از افطار، هفتاد هزار هزار بندگان را از آتش جهنم آزاد می فرماید.
و از پدران خود علیهم السلام روایت می کند که حضرت سجاد علیه السلام در عرفات ایستاده بود، به زهری گفت: چند نفر را در این محل تخمین می زنی؟ گفت: چهار میلیون و پانصد هزار حاجی. فرمود: ای زهری! نزدیک من بیا و او را نزدیک کشید و دست خود به صورت او مالید و فرمود: نگاه کن، نگاه کرد. زهری می گوید: همه ی مردم را به صورت میمون دیدم، و انسانی ندیدم مگر در هر ده هزار یک نفر، سپس فرمود: نزدیک بیا، نزدیک رفتم، باز حضرت به صورتم دست کشید و فرمود: نگاه کن، نگاه کردم و همه را به شکل خوک دیدم مگر همان عده را. گفتم: پدر و مادرم به قربانت! معجزات و نشانه های تو مرا به وحشت انداخت و عجائب تو مرا حیران کرد! فرمود: ای زهری! از این جمعیت زیاد جز همان عده ی کمی که دیدی، حاجی نیست. آن گاه فرمود: دست به صورت خود بکش. کشیدم و باز مردم را به حالت اول دیدم.
منبع: معجزات امام سجاد؛ حبیب الله اکبرپور؛ نشر الف؛ چاپ دوم تابستان 1383 .

حماد بن زید

اما حماد بن زید جهضی که از برجسته‌ترین فقهای بصره و رهبر مسلمین آن سامان بود، [1] با امام زین العابدین علیه السلام ارتباط داشت و از صفات والای آن حضرت سخت در شگفت بوده و می گفت: «علی بن حسین بالاترین فرد هاشمی بود که من دیده ام.» [2] .
براستی که امام علیه السلام بر تمام هاشمیان دوران خود در آداب و اخلاق و کمالات برجسته ی خود امتیاز داشت.
--------------------------
پی نوشت ها:
[1] تهذیب التهذیب: 3 / 9.
[2] تهذیب اللغات و الاسماء بخش اول: ص 343.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 1)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام؛ 1372 .

حمیری

اما سید حمیری که تمام ذوق و استعداد خدادادیش را وقف ستایش اهل‌بیت علیهم‌السلام نموده است زیرا یقین داشت که ایشان معدن رحمت و فضیلتند در زمین و هیچ خصوصیت و فضیلتی از فضایل ایشان را فروگذار نکرده مگر آن که در اشعاری نغز سروده است و امام زین العابدین علیه‌السلام را با این بیت توصیف کرده، می‌گوید:
ورابعهم علی ذوالمساعی
به للدین و الدنیا قوام [1] .
- چهارمین فرد از ایشان علی بن حسین علیه‌السلام است که کمکهای فراوان به فقرا داشت و به وسیله او دین و دنیا قوام گرفته و استوار گشته است.
--------------------------
پی نوشت ها:
[1] دیوان حمیری: ص 36.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 1)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام؛ 1372 .

حسین علی محفوظ

دکتر حسین علی محفوظ می‌گوید: «زین العابدین پس از پدر بزرگوارش از نظر علم و عمل بالاتر از همه خلق خدا بود، و در لباس، فقاهت و عبادتش شبیه‌ترین فرد اهل‌بیت علیهم‌السلام به امیرالمؤمنین علیه‌السلام بود...» [1] .
-------------------------
پی نوشت ها:
[1] مجلة البلاغ شماره 7 سال اول: ص 54.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 1)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام؛ 1372 .

حقوق خدا

بزرگ‌ترین حق که به عهده تو نهاده شده، حقوق خداست. بایسته است که تو خدا را با اخلاص پرستش نمایی. اگر این رفتار از تو صادر شود، خدای سبحان متعهد است که تمام امور دنیایی و آخرتی تو را تأمین نماید.
سخن یک جمله است؛ لیکن معنا بی‌نهایت است. اگر بنده شایستگی خویش را فراهم سازد و با نیت پاک و بدور از ریا و سمعه خدا را پرستش نماید، خدای آگاه و توانا تمام زندگی او را تأمین خواهد نمود. انجام کارش در آخرت نیز به خیر سعادت خواهد بود.
منبع: امام سجاد الگوی زندگی؛ حبیب الله احمدی؛ فاطیما؛ چاپ دوم 1384 .

حقوق معلم

حقوق معلم و رهبر علمی تو این است که مقام وی را بزرگ بدانی و در حضور وی در مجلس درسش حاضر شوی و خوب گوش کنی، و تمام توجهت به وی باشد، صدای خویش را بلند نسازی، سؤالی که دیگری از استاد می‌نماید پاسخ ندهی، در کلاس درس با کسی گفتگو ننمایی، در محضر استاد غیبت کسی را نکنی، اگر کسی غیبت او را می‌کند و از او به بدی یاد می‌نماید، دفاع کنی، عیوب وی را بپوشانی، فضایل وی را به دیگران بازگو کنی، با دشمنان وی همراهی نکنی، با دوستان وی دشمنی نکنی، اگر این نوع حقوق را در حق معلم خویش رعایت نمودی، فرشتگان خدا شهادت خواهند داد که تو نیت پاکی از دانش آموختن داری و برای خدا نه برای مردم دانش فرامی‌گیری.
منبع: امام سجاد الگوی زندگی؛ حبیب الله احمدی؛ فاطیما؛ چاپ دوم 1384 .

حقوق همسر

از موارد حقوق همسر این است که بدانی خدای سبحان همسر تو را سبب آرامش تو قرار داده است. و همسر نعمت الهی است. باید به وی احترام کنی و با وی مدارا نمایی، اگر حقی از تو بر وی لازم آمده و وی موفق به رعایت آن نشده است، با مهربانی رفتار کنی، زیرا که وی در اختیار توست، و لازم است همسر خویش را از لحاظ لباس و معاش تأمین نمایی و اگر لغزشی از وی مشاهده شد، گذشت کنی.
در این گفتار به دو محور بنیادی همسرداری که انس و محبت و نیز گذشت از لغزش‌ها می‌باشد، اشاره شده است. همان دو محور اساسی که قرآن بر آن پافشاری می‌نماید و بنیان خانواده را بر این دو پایه استوار (محبت و گذشت) مستقر می‌سازد، و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها و جعل بینکم مودة و رحمة. [1] (برای توضیح دو محور یاد شده و حقوق متقابل دو همسر به کتاب فاطمه (سلام الله علیها) الگوی زندگی مراجعه نمایید. [2] .
----------------------------
پی نوشت ها:
[1] روم، 21.
[2] فاطمه (س) الگوی زندگی، ص 141.
منبع: امام سجاد الگوی زندگی؛ حبیب الله احمدی؛ فاطیما؛ چاپ دوم 1384 .

حقوق مادر

برخی از حقوق مادر آن است که بار حمل تو را تنها تحمل نموده است، و از میوه‌های قلب و جان خویش تو را بهره‌مند ساخته است. که هیچ فردی توان این کار را نداشته است. مادرت تو را از تمام خطرها با تمام وجودش حراست نموده است. مادر که بر وی مهم نبود خود تشنه و گرسنه باشد؛ لیکن تو را سیراب و سیر نماید. مادر که بر وی برهنگی، آفتاب و سایه مهم نبود، تلاش می‌نمود تو را بپوشاند. تو را در آرامش و سایه حراست می‌نمود. مادری که به خاطر تو از خواب نازش صرف نظر می‌نمود و تو را از سرما و گرما حفظ می‌کرد.
تو چگونه می‌توانی سپاس‌گزار زحمت‌های مادرت باشی؟! مگر این که در این تلاش سخت، از خدا مدد جویی.
منبع: امام سجاد الگوی زندگی؛ حبیب الله احمدی؛ فاطیما؛ چاپ دوم 1384 .

حقوق پدر

حق پدر آن است که بدانی اصل و ریشه تو پدر می‌باشد. اگر او نبود تو نیز وجود نداشتی. هر نعمتی که بر تو ارزانی می‌شود بدان که پدر سبب آن است. خدای سبحان را به خاطر این نعمت بزرگ که به تو ارزانی کرده است، شکرگزار باش. و بدان تنها توان‌مندی از جانب خداست. [1] (برای ادای حقوق از خدا یاری طلب کن.) این تنها پنج محور از بیش از پنجاه محور حقوق است که برگزیده شد.
منبع: امام سجاد الگوی زندگی؛ حبیب الله احمدی؛ فاطیما؛ چاپ دوم 1384 .

حقوق حیوانات

دنیای امروز با گذشت قرون متمادی از دانش و فرهنگ و تأسیس سازمانها و نهادهای حقوقی، سازمانی را به عنوان دفاع از حقوق حیوانات تأسیس می‌نماید که جای بسیار خوشحالی و امید است. گرچه در کنار دفاع از حقوق حیوانات، هزاران انسان با سلاح‌های کشتار جمعی به کام مرگ می‌روند و حقوق اساسی انسان‌ها نادیده انگاشته شده، زیر پای ستم پیشگان پایمال می‌گردد.
اما وحی آسمانی هماره مدافع حقوق هر جاندار می‌باشد. حق زندگی، آسایش و امنیت آن را محترم می‌داند. رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم در مورد حقوق حیوانات این گونه سخن می‌گوید: برای چهارپایی که مسافر یا بار جابجا می‌نماید (مانند اسب و استر و شتر و الاغ) چند حق بر عهده راکب و صاحبش نهاده شده است. هنگامی که پیاده می‌شود نخست به چهارپا آب و علف دهد، همواره وی را به آب عرضه بدارد تا تشنه نماند، بر صورت وی هیچ گاه نزند که صورت تسبیح خدا می‌گوید. تنها برای رفع نیاز بر مرکب سوار شود، بیهوده سوار بر آن نشود. بیش از توان حیوان، بر دوش وی بار حمل نکند، بیش از توان وی، راه نبرد. و لا یکلفها من المشی الا کما یطیق. [1] در برخی روایات اضافه شده که در حال گعده و گفتگو با دیگران بر گرده آن قرار نگیرد. و نیز مرکب خویش را به زور برای رفتن به جایی که تنفر دارد، وادار نسازد، و لا یضر بها علی النفار. [2] . حال عظمت رفتار علی بن الحسین علیه‌السلام را تماشا کنید که چگونه حقوق حیوانات را رعایت می‌نماید. حضرت با شتری که بیش از بیست بار، در برخی روایات چهل بار حج و عمره انجام داده است، شتری که فاصله بین مدینه و مکه را می‌پیماید، یک ضربه بر آن وارد نمی‌سازد. حج علی بن الحسین علیه‌السلام علی ناقة اربعین حجة فما قرعها بسوط. [3] در برخی آثار بیست نوبت حج عنوان شده است. [4] . هنگامی که یکی از شترها که با آن به حج می‌رفتند مرد، آن را دفن نمود تا درندگان آن را نخورند. [5] و در مورد شتری که بیست بار با آن حج انجام داده بود و به امام باقر علیه‌السلام وصیت نمود که بعد از وی هنگامی که شتر مرد، دفنش نماید تا درندگان آن را نخورند. آنگاه از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم روایت نمود که شتری که هفت بار در عرفات وقوف نماید از شترهای بهشت قرار می‌گیرد. [6] .
چگونه اهتمام به حقوق حیوانات در پیشگاه سیدالساجدین علیه‌السلام مطرح است، که به دفن شتر وصیت می‌نماید. [7] آنگاه شتری که این گونه محبت از علی بن الحسین علیه‌السلام مشاهده می‌نماید، طاقت فراق حضرت را ندارد و بعد از این که حضرت در بقیع به خاک سپرده می‌شود، شتر از آب و علف بازمی‌ماند و خود را در کنار قبر امام می‌رساند و سر و صورت خود را به خاک قبر می‌نهد و در همان جا سه روز ماندگار می‌شود تا از فراق حضرت از پای در می‌آید. [8] این نیز وفاداری حیوان نسبت به امام همام، امام ملک و امام ملکوت است.
------------------------
پی نوشت ها:
[1] وسائل، ج 8، ص 350.
[2] همان، ص 351، محاسن، ص 635.
[3] بصائر الدرجات، ص 353.
[4] مجموعه نفیسه، ص 207.
[5] خصال، ج 2، ص 517.
[6] محاسن، ص 635 و 636.
[7] همان، ص 635.
[8] الاختصاص، ص 300، کافی، ج 1، باب مولد علی بن الحسین (علیهماالسلام)، ح 4 و...، بحار، ج 46، ص 148.
منبع: امام سجاد الگوی زندگی؛ حبیب الله احمدی؛ فاطیما؛ چاپ دوم 1384 .

حج

ابن عینیه می‌گوید: در سفر حج بودم، امام سجاد علیه‌السلام را در هنگام احرام بستن مشاهده کردم، در حالی که رنگ از رخساره‌اش پریده بود و تنش می‌لرزید و توان گفتن لبیک را نداشت. به او عرض شد چرا تلبیه نمی کنی؟
فرمود: می‌ترسم بگویم لبیک اما جواب بیاید لا لبیک!، اما همین که تلبیه گفت، غش کرد و از مرکبش بر زمین افتاد و پیوسته این حال بود تا حج آن حضرت به پایان رسید. [1] .
--------------------------
پی نوشت ها:
[1] احقاق الحق، ج 12، ص 37.
منبع: پنجاه و هفت درس زندگی از سیره عملی حضرت امام سجاد؛ گردآوری و انتخاب حمیدرضا کفاش؛ عابد؛ چاپ اول بهار 1381 .

حضور قلب

ابوحمزه ثمالی می‌گوید: علی بن الحسین علیه‌السلام را دیدم که هنگام خواندن نماز، عبا از یک طرف شانه‌اش افتاد ولی آن حضرت اعتنایی نکرد تا نماز به پایان رسید. پس از پایان نماز از آن بزرگوار پرسیدم چرا عبا را دوباره به شانه خود نینداختید؟ فرمود: وای بر تو، آیا می‌دانی که در محضر چه کسی قرار داشتم. توجه داشته باش که بنده به همان اندازه‌ای که از نماز حضور قلب دارد، نمازش قبول می‌شود. [1] .
---------------------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالانوار، ج 46، ص 66.
منبع: پنجاه و هفت درس زندگی از سیره عملی حضرت امام سجاد؛ گردآوری و انتخاب حمیدرضا کفاش؛ عابد؛ چاپ اول بهار 1381 .

حق مؤمن بر کافر

مردی به حضرت امام سجاد علیه‌السلام رسید و عرض کرد: یابن رسول الله! اگر مؤمن بر کافر حقی داشته باشد و در دنیا به او ندهد، در عالم آخرت چگونه حق مؤمن را از کافر می‌گیرد و حال آنکه کافر در آتش است. حضرت فرمود: از گناه مؤمن به قدر حقش برمی‌دارند و به کافر می‌دهند و این سبب افزودگی عذابش خواهد شد. [1] .
--------------------------------
پی نوشت ها:
[1] تحفة الواعظین، ج 1، ص 193.
منبع: پنجاه و هفت درس زندگی از سیره عملی حضرت امام سجاد؛ گردآوری و انتخاب حمیدرضا کفاش؛ عابد؛ چاپ اول بهار 1381 .

حق همنشینی

مردی به حضرت امام زین‌العابدین علیه‌السلام عرض کرد: فلانی به شما نسبت گمراهی و بدعت گذاری می‌دهد. حضرت فرمود: تو رعایت حق همنشینی آن مرد را نکردی که گفتار او را به ما منتقل ساختی، و نیز حق ما را اداء ننمودی که از برادرم چیزی را که نمی‌دانم به من رسانیدی. مرگ ما را فرا می‌گیرد، و برانگیخته شدن «برای حساب»، محل حشر ماست و قیامت، میعادگاه ما می‌باشد و خدا در میان ما حکومت می‌کند. تو از غیبت بپرهیز که آن خورشت سگان آتش است. [1] .
----------------------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالانوار، ج 72، ص 246.
منبع: پنجاه و هفت درس زندگی از سیره عملی حضرت امام سجاد؛ گردآوری و انتخاب حمیدرضا کفاش؛ عابد؛ چاپ اول بهار 1381 .

حلم

امام سجاد علیه‌السلام فرمودند: بر کسی گذشتم که به من بد می‌گفت: به او گفتم: اگر راست می‌گویی، خداوند متعال مرا رحمت کند. و اگر دروغ می‌گویی، خداوند تو را بیامرزد. [1] .
-------------------------
پی نوشت ها:
[1] مناقب ابن‌شهر آشوب، ج 4، ص 157.
منبع: پنجاه و هفت درس زندگی از سیره عملی حضرت امام سجاد؛ گردآوری و انتخاب حمیدرضا کفاش؛ عابد؛ چاپ اول بهار 1381 .

حقیقت مرگ‌

امام علیه‌السلام، حقیقت مرگ را نسبت به مردمان مؤمن و افراد کافر توصیف کرده و می‌فرماید:
«الموت للمؤمن کنزع ثیاب و سخة، و فک اغلال ثقیلة، و الاستبدال بأفخر الثیاب، و أوطأ المراکب، و للکافر کخلع ثیاب فاخرة، و النقل من منازل أنیسة، و الاستبدال بأوسخ الثیاب، و أخشنها، و أوحش المنازل و اعظمها...» [1] . «مرگ برای شخص با ایمان مانند کندن لباس چرکین از بدن و باز کردن غلهای سنگین، پوشیدن بهترین لباسها و سوار شدن بر راهوارترین مرکبهاست، اما برای کافر همچون کندن لباسهای گرانبها و انتقال از خانه‌های مأنوس و پوشیدن کثیفترین و خشنترین لباسها و رفتن به وحشتناکترین و بیمناکترین منزلهاست.» اخبار فراوانی از ائمه هدی علیهم‌السلام رسیده است مبنی بر این که دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است و هر گاه مرگ مؤمن فرارسد او هیچ گونه دشواری احساس نمی‌کند بلکه آسایش بزرگی را به خاطر انتقال به نعمتهای اخروی و جایگزینیش در هر جای بهشت که بخواهد، در خود احساس می‌کند و اما کافر وقتی که مرگ را در چند قدمی خود احساس می‌کند، آن روز را روز بدبختی و گرفتاری خود می‌بیند و با حسرتها و دردهای زیاد خود را رو در رو مشاهده می‌کند؛ به خاطر این که از بهشت دنیا به زندان آخرت و عذاب همیشگی منتقل می‌شود.
----------------------
پی نوشت ها:
[1] معانی الاخبار صدوق، باب 136.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام؛ 1372 .

حکمت در انجیل‌

امام علیه‌السلام حکمتی درخشان از حکمتهای انجیل را برای اصحابش نقل کرده و فرمود:
«مکتوب فی الانجیل، لا تطلبوا علم ما لا تعملون، و لما تعملوا بما علمتم، فان العلم اذا لم یعمل به لم یزد صاحبه الا کفرا، و لم یزدد من الله الا بعدا.» [1] . «در انجیل نوشته شده است که در پی دانستن چیزی که عمل نمی‌کنید نروید و حال این که هنوز بدانچه می‌دانید عمل نکرده‌اید زیرا علم تا وقتی که بدان عمل نکنند برای صاحبش جز کفر چیزی نیفزاید و جز دوری از خدا چیزی اضافه نکند.» براستی که امام علیه‌السلام به عمل تؤام با علم دعوت کرده است و این که به هیچ وجه صحیح نیست، انسان چیزی را بداند و به آن عمل نکند چون این کار جز دوری از خدا نتیجه دیگری به بار نمی‌آورد.
--------------------------
پی نوشت ها:
[1] اصول کافی.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام؛ 1372 .

حضرت موسی با خدا

امام علیه‌السلام فرمود:
«سأل موسی بن عمران ربه تعالی: من أهلک الذین تظلهم بظل عرشک یوم لا ظل الا ظلک؟ فأوحی الیه سبحانه و تعالی: الطاهرة قلوبهم، و التربة أیدیهم، الذین یذکرون جلالی، و الذین یکتفون بطاعتی، کما یکتفی الصغیر باللبن، و الذین یأوون الی مساجدی، کما تأوی النسور الی أوکارها، و الذین یغضبون لمحارمی اذا استحلت مثل النمر اذا حرد...» [1] .
«موسی بن عمران (ع) از پروردگار متعال مسألت کرد: چه کسانی شایستگی دارند تا در آن روزی که جز سایه عرش تو سایه‌ای نیست آنان را در سایه عرش خود نگهداری؟ خدای سبحان وحی کرد: ای موسی! آنهایی که دلهای پاکی دارند و دستهایشان خاک آلوده است، آن کسانی که بزرگی مرا یاد می‌کنند و به اطاعت من اکتفا می‌نمایند همچنان که طفل خردسال به شیر مادر بسنده می‌کند و آنهایی که به مساجد من پناه می‌برند همچنان که عقابها به آشیانه‌شان پناه می‌برند و کسانی که به خاطر محرمات من خشمگین می‌شوند، موقعی که محرمات مرا مردم حلال بشمارند آنان مثل پلنگ خشمگین، غضبناک می‌شوند...»
براستی که این گروه با ایمان به خدا از بهترین انسانهایند هم در پاکدلی و هم در سلامت باطنها و نیاتشان که با دلها و عواطفشان تنها به سوی خدا توجه دارند و جز او را نمی‌بینند و به غیر او ایمان ندارند و خداوند به خاطر این ویژگیها به ایشان پاداش می‌دهد و آنان را در سایه خود نگه می‌دارد و مشمول لطف و مخصوص عنایت خاص خود می‌فرماید.
------------------------------
پی نوشت ها:
[1] امام زین العابدین: ص 202.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام؛ 1372 .

حق پیامبران و علی بر مسلمانان‌

امام سجاد علیه‌السلام در حدیثی راجع به حقوق مهمی که پیامبر - صلی الله علیه و آله - و جانشینش؛ باب مدینه علم، امام امیرالمؤمنین علیه‌السلام بر این امت دارد فرموده است:
«ان کان الأبوان عظم حقهما علی أولادهما لا حسانهما الیهم، فاحسان محمد وعلی صلوات الله علیهما و علی ابنائهما الی هذه الأمة أجل و أعظم، فهما أحق أن یکونا أبویها...» [1] . «اگر حق پدر و مادر به خاطر احسانشان به فرزندان مهم است پس احسان محمد و علی - صلوات الله علیهما و علی ابنائهما - به این امت بالاتر و مهمتر است بنابراین ایشان سزاوارترند برای پدری این امت.» براستی که پیامبر و وصی آن حضرت دارای حقوقی بس بالاتر از حقوق پدران بر این امتند زیرا که آن دو بزرگوار این امت را آزاد کرده و از قید بردگی و تاریکیهای جهل و نادانی نجات داده‌اند و به ایشان زندگی والای آزادانه مرحمت کرده‌اند، و لیکن افسوس که این امت الطاف ایشان را قدردانی نکرد بلکه دست عترت پاک پیامبر را از مرکز حکومت و زمامداری کوتاه کرد و حاکمان امت به شکل بسیار هولناکی به نابودی عترت در سرزمین کربلا همت گماردند، امام زین العابدین علیه‌السلام می‌فرماید: «کان رسول الله صلی الله علیه و آله مکفرا لا یشکر معروفه، و لقد کان معروفه علی القرشی و العربی و العجمی، و من کان أعظم معروفا من رسول الله (ص) علی هذا الخلق؟ و کذلک نحن أهل البیت مکفرون لا یشکر معروفنا.» [2] . «نسبت به رسول خدا - صلی الله علیه و آله - ناسپاسی شد و شکر احسان و خوبیهای ایشان به عمل نیامد در حالی که به مردم قریش و به عرب و عجم نیکی کرد و چه کسی از پیامبر خدا (ص) به این مردم بیشتر احسان کرده است؟ و همچنین نسبت به ما اهل بیت ناسپاسی شد و شکر احسان ما را نکردند.»
-------------------------
پی نوشت ها:
[1] امام زین العابدین: ص 202 به نقل از محاسن برقی.
[2] وافی: 3 / 133.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام؛ 1372 .

حسین بن زین العابدین

شیخ مفید می‌نویسد: حسین بن علی بن الحسین علیه‌السلام مردی فاضل و باتقوا بود و احادیث زیادی از پدر بزرگوار خود و عمه‌اش که فاطمه بنت الحسین باشد و برادرش حضرت امام محمد باقر علیه‌السلام نقل کرده و... حسین بن امام زین‌العابدین در سنه یکصد و پنجاه و هفت (157) هجری رحلت کرد و در قبرستان بقیع دفن شد.
منبع: ستارگان درخشان (جلد 6) (سرگذشت حضرت امام سجاد زین‌العابدین)؛ محمد جواد نجفی؛ کتابفروشی اسلامیه؛ چاپ پنجم 1376 .

حضرت فاطمه، بنت الحسن (ام‌عبدالله)

حضرت فاطمه، دختر امام حسن مجتبی علیه‌السلام است که کنیه‌شان «ام‌عبدالله» است، در میان دختران حضرت به جلالت و عظمت شأن و بزرگواری ممتاز بودند. ایشان به همسری حضرت امام سجاد علیه‌السلام در آمده و ثمره‌ی این وصلت، چهار فرزند بوده است. حضرت ابوجعفر محمد باقر علیه‌السلام حسن، حسین و عبدالله باهر [1] (البته مادر حسن و حسین و عبدالله باهر در بعضی از اسناد تاریخی «ام‌ولد» ذکر شده است). [2] .
«ام‌عبدالله» این افتخار را دارد که با همسر شدن برای حضرت سجاد علیه‌السلام باعث پیوند نسل دو امام به یکدیگر شد. آری ایشان از زنان نادره جهان است که در داشتن برخی از امتیازات منحصر به فرد می‌باشد و این مزایا در یک فرد غیر از ایشان جمع نشده است.
ایشان دختر امام، نوه امام، همسر امام، عروس امام، مادر امام، مادر بزرگ امام می‌باشند. وی فرزند امام مجتبی علیه‌السلام و نوه امیرالمؤمنین علیه‌السلام همسر امام سجاد علیه‌السلام عروس امام حسین علیه‌السلام مادر امام باقر علیه‌السلام و مادر بزرگ سایر امامان علیهم‌السلام است. امام باقر علیه‌السلام فرموده‌اند روزی مادرم در زیر دیواری نشسته بود که ناگاه صدایی از دیوار بلند شد و از جا کنده شد و خواست که بر زمین افتد. مادرم با دست خود اشاره کرد و به دیوار فرمود: نباید فرود آیی!!، قسم بحق مصطفی - صلی الله علیه و آله و سلم - که حق تعالی رخصت نمی‌دهد تو را در افتادن. پس آن دیوار معلق در میان زمین و هوا باقی ماند تا آنکه مادرم از آنجا بگذشت. پس پدرم امام زین العابدین علیه‌السلام صد اشرفی برای او تصدق داد. و نیز از حضرت امام صادق علیه‌السلام روایت شده که روزی آن جناب جده‌اش، مادر حضرت امام محمد باقر علیه‌السلام را یاد کرد و فرمود: «کانت صدیقة لم یدرک فی آل الحسن مثلها». یعنی جده‌ام صدیقه بود و در دودمان حضرت امام حسن علیه‌السلام کسی به درجه و مرتبه او نرسید. [3] (با توجه به اصطلاح «صدیق» و مقام خاص صدیقان که در قرآن همردیف انبیاء آورده شده این تعبیر امام صادق علیه‌السلام راجع به مادر بزرگ خود قابل دقت است.)
با توجه به نقل‌های متعدد تاریخی مبنی بر حضور حضرت باقر علیه‌السلام در چهار سالگی در صحنه عاشورا، نباید وصلت حضرت امام سجاد علیه‌السلام با حضرت فاطمه بنت الحسین علیه‌السلام دیرتر از سال 56 هجری بوده باشد.
----------------------------
پی نوشت ها:
[1] منتهی الآمال، ج اول، ص 177.
[2] بحارالانوار، ج 46، ص 55 (به نقل از عدد).
[3] منتهی الآمال، ج دوم، ص 58.
منبع: اسوه کامل؛ محمد محسن دعایی؛ اطلاعات؛ چاپ اول 1380 .

حوراء

یکی دیگر از همسران حضرت امام زین العابدین علیه‌السلام کنیزی است به نام «حوراء» که از سوی جناب «مختار» به ایشان هدیه شده بود. ایشان مادر مکرمه حضرت زید بن علی علیه‌السلام است که با رشادت کامل علیه دودمان اموی قیام کرد و در «کوفه» به شهادت رسید. در این ارتباط قضیه بسیار جالبی در بحارالانوار نقل شده است که از این قرار است:
«ابوحمزه ثمالی می‌گوید: هر سال یک بار علی بن الحسین علیه‌السلام را در ایام حج زیارت می‌کردم. یک سال حضور حضرت آمدم و دیدم روی زانوی حضرت بچه‌ای نشسته است. من هم نزد ایشان نشستم. بچه آمد و در هنگام عبور از درگاه اتاق افتاد و حالش متشنج شد. حضرت علی بن الحسین علیه‌السلام بسرعت از جا بلند شد و دوان دوان به سراغ او رفت و با لباس خود، اشک‌های چشم آن طفل را پاک کرد و به او فرمود: ای پسرم! تو را به خدا پناه می‌دهم که در «کناسه» به دار آویخته شوی. به ایشان عرض کردم: پدر و مادرم فدای شما، کدام کناسه؟ فرمود: «کناسه‌ی کوفه» عرض کردم فدای شما شوم این قضیه واقع می‌شود؟ فرمود: بلی قسم به کسی که پیامبر را بحق مبعوث فرمود، اگر بعد از من زنده باشی هر آینه این بچه را در ناحیه‌ای از نواحی کوفه می‌بینی در حالی که مقتول است و بعد دفن شده و سپس او را از قبر بیرون آورده و در حالی که او را لخت نموده روی زمین می‌کشند و در «کناسه» به دار می‌آویزند و سپس او را پائین آورده و می‌سوزانند و خاکستر او را در آب فرات می‌ریزند. گفتم: فدای شما شوم اسم این غلام چیست؟ فرمود: این فرزند من «زید» است. سپس چشمان حضرت پر از اشک شد و فرمود: آیا به تو نگویم خبر این فرزندم را؟ شبی از شبها در حالی که در سجده و رکوع به سر می‌بردم در بعضی از حالات خواب مرا فراگرفت. پس دیدم کان در بهشت هستم و حضرت رسول و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم‌السلام مرا با جاریه‌ای از حورالعین تزویج نموده‌اند. من پس از هم بستر شدن با او نزد «سدرة المنتهی» غسل کردم و همینکه پشت کردم هاتفی صدا می‌زد: «زید» بر تو مبارک باد!1 «زید» بر تو مبارک باد!! «زید» بر تو مبارک باد!! پس از خواب بیدار شدم و آثار جنابت را در خود دیدم. و لذا بلند شدم و برای نماز غسل کردم و نماز صبح را خواندم، پس درب زده شد و به من گفته شد: پشت درب خانه کسی است که تو را می‌طلبد. من بیرون آمدم و مردی را دیدم که با او جاریه‌ای بود پوشیده شده و روبندش در دستش بود و روپوشی روی او افتاده بود. من گفتم: حاجت تو چیست؟ گفت با علی بن الحسین علیه‌السلام کار دارم. گفتم من علی بن الحسینم پس گفت: من فرستاده «مختار ابن‌ابی‌عبید الثقفی» هستم. او به شما سلام می‌رساند و می‌گوید: با این جاریه در منطقه امان برخورد کردم و او را به 600 دینار خریدم، این هم 600 دینار است. پس برای زندگی و روزگار خود از این کنیز و پول استفاده نما. و نامه‌ای هم به من داد. من مرد و جاریه را وارد منزل نمودم و جواب نامه «مختار» را نوشتم و آن مرد روانه شد. پس به «جاریه» گفتم: اسم تو چیست؟ گفت: «حوراء»، اهل منزل او را مهیا نموده و به عنوان عروس نزد من فرستادند. و سپس برای من این بچه را به ارمغان آورد و من اسم او را «زید» گذاشتم. «ابوحمزه» آنچه را به تو گفتم: یادداشت نما.
«ابوحمزه‌ی ثمالی» می‌گوید: قسم به خدا مدتی نگذشت که «زید» را در کوفه در منزل «معاویه بن اسحاق» دیدم. نزد او رفتم و به او سلام کردم و به او گفتم: فدای تو شوم چرا به این شهر آمدی؟ فرمود: برای امر به معروف و نهی از منکر. من هم مرتب نزد او رفت و آمد می‌کردم. بعد شب نیمه شعبان نزد او آمدم و بر او سلام کردم و او به خانه‌های «بارق و بنی هلال» منتقل شده بود. نزد او نشستم. او گفت: ای ابوحمزه آیا بلند می‌شوی تا برای زیارت قبر حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام مشرف شویم؟ عرض کردم: بلی فدایت شوم. بعد ابوحمزه روایت را ادامه می‌دهد تا اینجا که: رسیدیم به «ذکوات البیض» او فرمود: این قبر امیرالمؤمنین است. و سپس برگشتم. و سرگذشت ایشان همان بود که بود. پس به خدا قسم او را دیدم در حالی که کشته شده بود و دفن گردید و سپس قبر او نبش شد و بدنش را عریان روی زمین کشیدند و به دار آویختند و بعد هم سوزانده شد و در پائین کوفه به آب ریخته شد. [1] . البته داستان این خواب و وقایع بعد از آن به گونه‌های دیگری هم نقل شده است. [2] . از این حدیث شریف علم غیب حضرت سجاد علیه‌السلام محبت و ارادت «مختار» به حضرت سجاد علیه‌السلام محبت شدید حضرت سجاد علیه‌السلام به جناب «زید بن علی» - سلام الله علیه - استفاده می‌شود.
--------------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالانوار، ج 46، ص 183، ح 48 (به نقل از فرحة الغری).
[2] بحارالانوار، ج 46، ص 169، ح 15 (به نقل از امالی صدوق).
منبع: اسوه کامل؛ محمد محسن دعایی؛ اطلاعات؛ چاپ اول 1380 .

حق نفس

حق نفس بر تو این است که تمام نیرو و قدرت آن را تحت رهبری و اطاعت و فرمان خدا درآوری. به این ترتیب که وظایف و حقوق اعضای هفتگانه: گوش، چشم، دست، پا، شکم، زبان و عضو تناسلی را مراعات نموده و در این امر از خداوند یاری و استعانت جویی.
منبع: زندگانی امام زین العابدین علی بن الحسین (از اعیان الشیعه)؛ سید محسن امین حسینی عاملی؛ ترجمه حسین وجدانی؛ مؤسسه انتشارات امیرکبیر چاپ سوم 1374.

حق زبان‌

حق زبان این است که از بیان سخن ناهنجار خودداری نموده و آن را به نیکی عادت دهی و آن را وادار بر ادب نموده و جز به هنگام ضرورت و احتیاج و برای سود دین و دنیا آن را از پرگویی باز داری و از گفتار بیهوده و سخنان ناروا و از آنچه که ممکن است انسان را با خطر مواجه سازد به شدت بر حذر داری. زبان شاهد و دلیل عقل است، جمال معنوی و روحی شخص عاقل به عقل آراسته گردد؛ همچنان که سیرت و آرایش ظاهر و جمال محسوس نیز به زبان آراسته است؛ و هرگز نیرویی جز به حول و قوه خداوند علی عظیم نیست.
منبع: زندگانی امام زین العابدین علی بن الحسین (از اعیان الشیعه)؛ سید محسن امین حسینی عاملی؛ ترجمه حسین وجدانی؛ مؤسسه انتشارات امیرکبیر چاپ سوم 1374.

حق گوش‌

حق گوش یا عضو سمعی این است که از طریق آن سخنانی را به قلب خود راه دهی که آن را به خیر و نیکی وا دارد و یا اخلاق و سجایای پاک در آن به وجود آورد. زیرا که قلب به مثابه شهری است که معانی متنوع و گوناگون از اعمال نیک یا بد از دروازه آن که همان عضو شنوایی است بدان راه میابد. و لا قوة الا بالله.
منبع: زندگانی امام زین العابدین علی بن الحسین (از اعیان الشیعه)؛ سید محسن امین حسینی عاملی؛ ترجمه حسین وجدانی؛ مؤسسه انتشارات امیرکبیر چاپ سوم 1374.

حق چشم

حق چشم این است که از هر چه روا نیست آن را بپوشانی و از نگاههای مبتذل و بیهوده بازداری. به این معنی که جز مواضعی را که برای آدمی درس عبرتی بوده و یا بر علم و فضل وی بیفزاید تحت نظر و رؤیت نگیری.
منبع: زندگانی امام زین العابدین علی بن الحسین (از اعیان الشیعه)؛ سید محسن امین حسینی عاملی؛ ترجمه حسین وجدانی؛ مؤسسه انتشارات امیرکبیر چاپ سوم 1374.

حق پا

حق پا این است که هرگز در راه حرام گام ننهی، و در هر طریق که برای خود انتخاب نمودی بنگر که تو را به خواری و ذلت و به پرتگاه نیستی و مرگ نکشاند. زیرا که پا عضوی است که می‌توانی به وسیله آن یا در راه خیر و یا در طریق شر گام برداری. و لا قوة الا بالله.
منبع: زندگانی امام زین العابدین علی بن الحسین (از اعیان الشیعه)؛ سید محسن امین حسینی عاملی؛ ترجمه حسین وجدانی؛ مؤسسه انتشارات امیرکبیر چاپ سوم 1374.

حق دست‌

اما حق دست این است که با آن در آنچه را که حلال گردیده بگشایی، و به انفاق و بذل و بخشش بپردازی و به وسیله آن اعمالی را که خداوند فرض و واجب گردانیده به اجرا درآوری تا بدین وسیله از عقوبت و آفات و بلیات مصون مانده و از ملامت و سرزنش مردمان برکنار باشی و چنانچه رضا و خوشنودی خدا را در نظر گرفته و بسط مال با عقل و فضیلت توأم گردد، به اجر و ثواب نیک آخرت نایل خواهی شد.
منبع: زندگانی امام زین العابدین علی بن الحسین (از اعیان الشیعه)؛ سید محسن امین حسینی عاملی؛ ترجمه حسین وجدانی؛ مؤسسه انتشارات امیرکبیر چاپ سوم 1374.

حق شکم‌

حق شکم بر تو این است که آن را ظرف کم یا زیاد از حرام قرار ندهی، و از حلال هم به اندازه‌اش بدهی، زیرا چنانچه از حد تقویت جسم به مقداری که باعث ضعف و سستی است تقلیل یابد انسان را به خواری و کسالت می‌کشاند و سیری زیاد و تن پروری فزون از حد نیز باعث جهل و نادانی گردیده و از کار و کوشش و کسب علم باز می‌دارد. افراط در غذا به مستی و بیخبری و سفاهت و نادانی منجر می‌گردد، و این امر انسان را از نیکی و کرامت باز داشته و از حد انصاف و مروت خارج خواهد ساخت، و شخص در چنین موارد نه نیکی تواند نه کرامت.
منبع: زندگانی امام زین العابدین علی بن الحسین (از اعیان الشیعه)؛ سید محسن امین حسینی عاملی؛ ترجمه حسین وجدانی؛ مؤسسه انتشارات امیرکبیر چاپ سوم 1374.

حق عضو تناسلی‌

حق عضو تناسلی این است که آن را از محرمات جنسی و تماسهای آلوده باز داری: با فرو بستن چشم از قیافه‌ها و مناظری که بر تو حرام گردیده به عفت و پاکدامنی آن یاری و کمک نمایی. زیرا که چشم در احتراز از گناه اثر بسزایی خواهد داشت و نیز با یاد مرگ و با تهدید نفس به کیفرهای سنگین و سخت و ترس و خوف از خدا در پاک داشتن و حفظ و نگهداری آن عضو بکوشی، و به هر حال عصمت و نگهداری و تأیید به دست خدا و نیرو و گردش کلیه امور به اختیار او است.
منبع: زندگانی امام زین العابدین علی بن الحسین (از اعیان الشیعه)؛ سید محسن امین حسینی عاملی؛ ترجمه حسین وجدانی؛ مؤسسه انتشارات امیرکبیر چاپ سوم 1374.

حق نماز

اما حق نماز این است که بدانی نماز یکی از اعمالی است که باعث می‌گردد به درگاه خداوند بار یافته و به او تقرب جویی، و بدانی که در پیشگاه او ایستاده‌ای، و چون به این امر واقف شدی به نماز قیام کرده و چون بنده‌ای ذلیل در برابر مولایی عظیم ایستاده و با خضوع و خشوع و خوف و ترس و در عین حال با یک دنیا امید به عفو و کرامت خداوندی و با تضرع و زاری به تعظیم و تکریم او پرداخته و با آرامش و وقار به نیایش و راز و نیاز با خدای توانا بپردازی، و نیز به منظور استخلاص و نجات جسم و جان خود که غبار گناهان آن را تیره و تار ساخته و ممکن است آن را به هلاکت سوق دهد، طلب آمرزش نمایی و در هر حال تمامی قدرت‌ها به اختیار خداست. اما حق حج هر چند که در تحف العقول ذکر نگردیده اما در خصال چنین آمده است:
- اما حق حج که خود از عبادات بزرگ محسوب می‌شود این است که بدانی که آن وسیله‌ای است که به پروردگار راه یافته و به سوی او رو آورده‌ای. و تسلیم در پیشگاه الهی خود فرار از گناهان به شمار می‌رود. و بدانی که این ایام خود از شریفترین اوقاتی است که به درگاه خداوندی به توبه و انابه پرداخته و بهترین موقعیتی است که می‌توان به آمرزش گناهان و قبول توبه و برآوردن حوایج امیدوار بود، و کلیه مناسک و اعمالی که خداوند بر تو فرض و واجب گردانیده می‌توانی در موقع حج به جا آورده و به این وسیله به کمال روحانی و معنوی نایل گردی.
منبع: زندگانی امام زین العابدین علی بن الحسین (از اعیان الشیعه)؛ سید محسن امین حسینی عاملی؛ ترجمه حسین وجدانی؛ مؤسسه انتشارات امیرکبیر چاپ سوم 1374.

حق روزه‌

اما حق روزه این است که بدانی روزه حجابی است که خداوند بر زبان و گوش و چشم و عضو تناسلی و شکم تو می‌کشاند، تا به این وسیله تو را از آتش دوزخ بپوشاند؛ چنان که در حدیث آمده: «روزه سپری است در برابر آتش.» اگر این عبادت، سراسر وجود تو را در بر گرفت؛ به این معنی که در ظاهر و باطن در انجام آن بکوشیدی، در پناه این حجاب از آتش دوزخ مصون مانی و اگر روزه را ترک کردی به دست خود این پرده و مانع را نابود ساخته و شعله‌های آتش تو را در میان خواهد گرفت. به هر حال روزه انسان را به تقوی و پرهیزگاری نزدیک ساخته و حجابی است که انسان را از خطاها و لغزش‌ها در امان می‌دارد. و نیست قوه و نیرویی جز به خداوند.
منبع: زندگانی امام زین العابدین علی بن الحسین (از اعیان الشیعه)؛ سید محسن امین حسینی عاملی؛ ترجمه حسین وجدانی؛ مؤسسه انتشارات امیرکبیر چاپ سوم 1374.

حق صدقه

حق صدقه این است که بدانی که آن ذخیره‌ای است که نزد پروردگار خود به ودیعه نهاده‌ای و امانتی است که احتیاج به شاهد و ناظر ندارد و چون به این امر واقف گردیدی و صدقه را پنهانی و بدون حضور شاهد به ودیعه گذاشتی اطمینان تو بیش از سپرده و امانتی است که آشکارا به دست کسی بسپاری و چه بهتر که این ودیعه و امر خیر را که به طور پنهانی و سری انجام داده‌ای همچنان بین خود و خدای خود محفوظ نگاه داشته و هرگز آن را آشکار نسازی و به استشهاد و استظهار گوشها و چشمها نپردازی، و هرگز چنین وانمود نکنی که اطمینان توبه گوشها و چشمها بیش از وثوق تو نسبت به خدا است.
و سزاوار نیست که با این عمل خود بر دیگران منت نهی؛ زیرا که خیریه و صدقه عملی است که نتیجه آن منحصرا عاید تو خواهد شد. پس چون بر کسی منت نهی چنان باشد که کار خود را تقبیح کرده، و عمل خود را ضایع گردانیده‌ای و این، دلیل بر این است که خود را مراعات نکرده و مانند کسی است که نیک و بد نزد او یکسان است. و بدین ترتیب چگونه می‌توان گفت که چنین شخصی به اصول اخلاقی پایبند باشد؟ و لا قوة الا بالله.
منبع: زندگانی امام زین العابدین علی بن الحسین (از اعیان الشیعه)؛ سید محسن امین حسینی عاملی؛ ترجمه حسین وجدانی؛ مؤسسه انتشارات امیرکبیر چاپ سوم 1374.

حق قربانی

حق قربانی این است که تنها به خاطر خدا و طلب رحمت از خدا به این امر بپردازی و با خلوص نیت از خداوند بخواهی که آن را مورد قبول قرار داده و از جلب نظر تحسین آمیز نظاره کنندگان خودداری نمایی. در این صورت بدون شک از ناراحتی‌ها و ظاهر سازی‌های ناشی از تکلف و تصنع که از خصایص مردم کوته بین و عاری از حقیقت است رهایی خواهی یافت. زیرا آنکس که در کارها صرفا قصد خدا را بنماید حتما از تکلف و رفتار ساختگی خلاص و آسوده خواهد شد. و این بدان علت است که خداوند در اوامر و نواهی انسان را به تکلف و مشقت وا نداشته و به سادگی و آسانی راضی و خوشنود گردد.
خداوند از بندگان خود بیش از امور مشکل و سخت، کارهای آسان را خواسته است. علاوه بر این، سادگی و درویش منشی به مراتب برای شما بهتر از زندگانی پر زرق و برق و لرد منشی است. از طرفی لردان و کسانی که با زندگی اشرافی خود گرفته‌اند اغلب بیش از کسانی که به درویشی و سادگی می‌گذرانند با مشقت و سختی مواجه خواهند شد. زیرا که سادگی و بی‌پیرایه زیستن، خود از صفاتی است که با خلقت انسان آفریده شده و هر یک برای آدمی امری طبیعی محسوب می‌شود، و طبیعت هرگز همراه با مشقت و تکلف نخواهد بود. و لا قوة الا بالله.
منبع: زندگانی امام زین العابدین علی بن الحسین (از اعیان الشیعه)؛ سید محسن امین حسینی عاملی؛ ترجمه حسین وجدانی؛ مؤسسه انتشارات امیرکبیر چاپ سوم 1374.

حق سلطان‌

حق سلطان این است که خود را نسبت به او چون فرزندی بدانی که احتیاج به مراقبت و مواظبت دارد، و تو برای او وسیله آزمایش و امتحان بوده و او به تو گرفتار است، و بدانی که در برابر مقام و امتیازی که بر تو دارد می‌بایست جهت اداره امور مملکت ناراحتیهای فراوانی را تحمل کند و گرفتاریها و مشقات بیشماری را بر عهده گرفته است. و می‌بایست خیرخواه او باشی و در حالی که وی در اوج اقتدار و سلطه تکیه زده و تو فردی ضعیف و کوچک به شمار می‌روی هرگز موجبات خشم و غضب وی را فراهم نیاورده و رفتاری توأم با لجاجت و عناد با وی نداشته باشی - که به این وسیله موجبات هلاکت خود و او را فراهم ساخته‌ای. رفتارت با وی چنان باشد که از حدود تواضع و انعطاف خارج نشوی و از تو خوشنود باشد، بدان اندازه که وی را از تو باز دارد و به دین و آیین تو صدمه‌ای وارد نسازد. و جز با استمداد از خداوند به این امر اقدام ننمایی. و لا حول و لا قوة الا بالله.
منبع: زندگانی امام زین العابدین علی بن الحسین (از اعیان الشیعه)؛ سید محسن امین حسینی عاملی؛ ترجمه حسین وجدانی؛ مؤسسه انتشارات امیرکبیر چاپ سوم 1374.

حق معلم‌

حق معلم و آموزگار تو این است که در تعظیم و تکریم وی بکوشی و محضر او را بس موقر و محترم شماری و در فراگیری علم و دانش به کلمات و بیانات او به نیکی گوش فرا داری و با رویی گشاده و خویی آزاده و کامل و در کمال ادب و احترام به مجلس و محفل او روی آوری و هرگز صدای خویش را بر صدای او برتر و بلندتر نیاوری و آنگاه که در مسأله‌ای از وی پرسش نمایند تو خود اظهار دانش و شخصیت ننمایی و خویشتن را شایسته پاسخ گفتن نشان ندهی و جواب را با خود او بازگذاری و شرط ادب نگاه داری تا چنان نماید که جز او گوینده‌ای و بیرون از او داننده‌ای در آن مجلس وجود ندارد. و نیز هیچ وقت در مجلس او با دیگران سخن نگویی و خاطر او را از این کردار آزار نرسانی و هرگز در حضور او از هیچ کس لب به غیبت نگشایی؛ زیرا که این رفتار نیز نشانه خودخواهی و از طریق ادب بیرون شدن است. این امر باعث می‌شود که خاطرش از تو برنجد و بر تو بدگمان گردد و از رفتار تو به خویشتن بپردازد و در اندیشه فرو رود. و نیز بر تو است که چون کسی را بنگری که از معلم تو به غیبت و بدگویی پرداخته از وی دفاع کنی و سخن نادرست او را پاسخ گویی و در برابر به تمجید و تحسین وی بپردازی.
و نیز می‌بایست که معایب آموزگار خویش را پوشیده داری و صفات حمیده او را آشکار بگردانی و با آنان که به دشمنی و عداوت وی پرداخته‌اند مجالست ننمایی، و با دوستان و نیک اندیشان وی دشمنی و عداوت نشان ندهی. همین که در کسب علم و رعایت معلم بر این منوال رفتار نمودی فرشتگان خداوند بر تو شاهد و گواه گردند که قصد و نیت تو در این کار حضرت باریتعالی بوده است، و در راه خدا و خوشنودی او به کسب علم پرداخته‌ای و در علم و دانش و ادب و فرهنگ به آهنگ مردمان و اراده مخلوق رنج نبرده‌ای.
منبع: زندگانی امام زین العابدین علی بن الحسین (از اعیان الشیعه)؛ سید محسن امین حسینی عاملی؛ ترجمه حسین وجدانی؛ مؤسسه انتشارات امیرکبیر چاپ سوم 1374.

حق مالک‌

اما حق آن کس که بر تو مالکیت و حکومت یا رهبری دارد، آنست که او را در هر چه فرمان کند اطاعت کنی، و جز در موقعی که اطاعت از او خشم خدا را برانگیزد هرگز با وی عصیان و نافرمانی نکنی؛ زیرا که کاری که معصیت خدای عزوجل را در بر داشته و موجبات خشم و غضب او را فراهم می‌سازد، هیچ طاعتی برای هیچ مخلوقی نسزد، و چون حق خدای را ادا کردی آنگاه در مقام ادای حق مالک برآیی. و لا قوة الا بالله.
منبع: زندگانی امام زین العابدین علی بن الحسین (از اعیان الشیعه)؛ سید محسن امین حسینی عاملی؛ ترجمه حسین وجدانی؛ مؤسسه انتشارات امیرکبیر چاپ سوم 1374.

حق رعیت

اما حق رعیت که به واسطه سلطنت و اقتدار تو نزد تو به کار مشغول است آن است که بدانی به واسطه ضعف و ناتوانی خویش و قدرت و توانایی تو به رعیتی تو درآمده است. پس بر تو واجب گردیده که در میان ایشان کار به عدالت کنی و آنان را چون پدری مهربان در سایه مهر و عطوفت فروگیری، و بر جهالت و نادانی نادانان از در عفو و بخشایش درآمده و با عجله و شتاب به عقوبت و کیفرشان نپردازی و خدای عزوجل را بر این سرافرازی و برتری تو که برایشان عنایت فرموده شکر و سپاس به جای آوری، و هر که شکر نعمت خدا کند نعمت بیشتری به او عطا فرماید، و نیست قوه و نیرویی جز به خداوند.
منبع: زندگانی امام زین العابدین علی بن الحسین (از اعیان الشیعه)؛ سید محسن امین حسینی عاملی؛ ترجمه حسین وجدانی؛ مؤسسه انتشارات امیرکبیر چاپ سوم 1374.

حق شاگرد

اما حق آنان که به سبب فزونی دانش و بینایی تو در محضر تو به آموختن و فراگیری از تو مشغول هستند، آنست که درست بدانی، خدای عزوجل به واسطه علم و دانشی که بر تو عنایت فرموده و خزانه حکمتی که به تو سپرده تو را بر ایشان سرپرست و قیم گردانیده است، و از گنجینه حکمت، ابواب دانش را بر روی تو گشوده است. پس چنانچه در آموزش و پرورش مردمان به نیکی روی و از ورود واردات و سؤالات ایشان دلتنگ و رنجور نگردی خدای تو را از فضیلت خود بیفزاید، و ابواب دانش بر روی تو بگشاید، و اگر مردمان را از آموختن دانش خویشتن ابا داری و بهره نرسانی، و یا آنگاه که جهت کسب علم و دانش به خدمت تو درآیند، آنان را از خوی و خصلت خود به دهشت و ملال درآوری، آن وقت است که خدای عزوجل لباس علم از تو برگیرد و فروغ دانش از تو دور کند و مقام و منزلت تو را از دلهای کسان برافکند.
منبع: زندگانی امام زین العابدین علی بن الحسین (از اعیان الشیعه)؛ سید محسن امین حسینی عاملی؛ ترجمه حسین وجدانی؛ مؤسسه انتشارات امیرکبیر چاپ سوم 1374.

حق زن

اما حق زن و همسر تو آنست که بدانی خدای تعالی او را از بهر آسایش و آرامش و مؤانست و مصاحبت تو مقرر فرموده، و بدانی که این نعمت بزرگی است که خدای عزوجل بر تو ارزانی داشته. پس وی را گرامی بداری و با او از در تکریم و رفق و ملایمت باشی و با او به نرمی و ملاطفت رفتار نمایی اگر چه حق تو بر وی افزون و رعایت این کار بر وی واجبتر است. اما چون وی اسیر تو و در اختیار تو است، بر تو لازم است که بر وی به رحمت و رأفت رفتار کنی، و در خوراک و پوشاک او به نیکی اقدام نمایی و اگر در کاری به نادانی رود بر وی بخشایش آوری. و نیرو و قوه‌ای جز به خداوند نیست.
منبع: زندگانی امام زین العابدین علی بن الحسین (از اعیان الشیعه)؛ سید محسن امین حسینی عاملی؛ ترجمه حسین وجدانی؛ مؤسسه انتشارات امیرکبیر چاپ سوم 1374.

حق مملوک و غلام‌

اما حق آن کس که مملوک و غلام تو است آنست که بدانی وی آفریده پروردگار تو است. به این معنی که او هم مانند تو از فرزندان آدم به وجود آمده، و فرزند پدر و مادر و از گوشت و خون تو است. پس تو در حقیقت بر وی مالک نیستی زیرا که او مصنوع و مخلوق خداوند است و هیچ یک از اعضاء و جوارح وی به دست تو آفریده نشده و از بهر وی روزی و معیشت پدیدار نکرده‌اید و در حقیقت خدای تعالی او را بیافرید و روزی داد و تو را در کار او کفایت کرد و از آن پس او را به اطاعت و فرمان تو درآورد و تو را بر وی امین گردانید و او را نزد تو به ودیعت نهاد تا به هرگونه نیکی و خوش رفتاری که با وی به پای گذاری در پیشگاه عدل خدای محفوظ بماند. پس تو با وی به نیکی باش چنانکه خدای با تو نیکی فرمود و اگر خدمت وی در نظر تو ناپسند آید و با روحیه و مزاج تو توافق نجوید او را با مملوکی دیگر تبدیل کن، و با هوای نفس، بندگان خدای را دستخوش رنج و شکنجه قرار مده که همه نیروها و توانایی‌ها از آن ذات مقدس متعال ایزد ذوالجلال است.
منبع: زندگانی امام زین العابدین علی بن الحسین (از اعیان الشیعه)؛ سید محسن امین حسینی عاملی؛ ترجمه حسین وجدانی؛ مؤسسه انتشارات امیرکبیر چاپ سوم 1374.

حق مادر

حق مادر این است که موقعیت او را بدانی. بدانی که وی قریب یک سال تو را در شکم خود و جایی که احدی، احدی را در آنجا مسکن نمی‌دهد جای داد و تحمل بار سنگین تو را پذیرفت. از محصول قلب خود تو را غذا داد و با گوش، چشم، دست، پا، مو، پوست، و جمیع اعضای خود از تو نگهداری کرد، و با شادی و خرسندی و امید، توأم با سختی‌ها، و غم و اندوه فراوان، از تو مراقبت کرد؛ تا ساعت وضع حمل فرا رسید.
این عمل برای او چنان سخت و طاقت فرسا بود که چنانچه امداد خداوندی شامل حالش نمی‌شد قطعا جان خود را از کف داده بود. تو را بر زمین گذاشت، و به دنبال آن بر اثر محبت و علاقه‌ای که خداوند در دلش جای داد چنان به تو دل بست که حاضر شد تو را سیر گرداند، و خود گرسنه بماند؛ به تو لباس بپوشاند و خود عریان بماند؛ تو را سیراب کند و خود با تشنگی بسازد؛ در زیر سایه‌بانها جایت دهد و خود در آفتاب سوزان، چهره تابناک خویش تیره سازد. این همان مادر پر عاطفه است که روزی شکمش جای تو، آغوش گرم و پر مهرش، خانه و منزل کوچک تو، پستان نرم و لطیف و پر شیرش سیراب کننده تو، و خودش پاسبان تو، و در سردی و گرمی روزگار مباشر و متصدی کارهای تو بود. پس تو نیز باید در برابرش سپاسگزاری و قدردانی کنی و این قدردانی و تشکر جز به یاری و توفیق خداوند میسر نخواهد بود.
منبع: زندگانی امام زین العابدین علی بن الحسین (از اعیان الشیعه)؛ سید محسن امین حسینی عاملی؛ ترجمه حسین وجدانی؛ مؤسسه انتشارات امیرکبیر چاپ سوم 1374.

حق پدر

حق پدر این است که وی را اصل و اساس، و خود را فرع و شاخه آن بدانی؛ و بدانی که وی علت و به وجود آورنده تو است. چنانچه اگر او نبود، تو هم به وجود نمی‌آمدی. چنانچه در وجود خود فضل و معلوماتی و یا آنچه مایه شگفتی و اعجاب است، مشاهده نمودی، بدان که سرچشمه‌اش همان پدر تو است. پس خدای را ستایش کن، و در برابر اصل و اساس وجود، و مقام خود که همان پدر است از تواضع، سپاسگزاری و قدردانی، خودداری مکن. و به هر حال همه نیرو از آن خدا است.
منبع: زندگانی امام زین العابدین علی بن الحسین (از اعیان الشیعه)؛ سید محسن امین حسینی عاملی؛ ترجمه حسین وجدانی؛ مؤسسه انتشارات امیرکبیر چاپ سوم 1374.

حق فرزند

اما حق فرزند تو آنست که بدانی که از تو است، و همه اعمال، از خیر و شر و خوشبختی و بدبختی و کردار پسندیده و رفتار نکوهیده که در این جهان ناپایدار از وی بروز کند بر تو خوانند، و رحمت و نفرینش بر تو منسوب دارند، و باید بدانی که تولیت اعمال و رفتارش و ادب کردنش به نیکی، و دلالت و راهنمایی او به سوی پروردگار عزوجل و آماده داشتنش بر اطاعت خدا، تو را واجب است، و مسئول وی تو خواهی بود. اگر در تربیت او احسان کنی به اجر و ثواب رسی، وگرنه عقاب خواهی شد.
به هر حال مقصود آنست که فرزند، نهال وجود تو است و وی را بر تو خوانند و هرگونه که با وی رفتار کنی، به خود کرده باشی و عقاب و ثواب بینی. خویشتن را در کلیه امور او مکلف بدان، و حتی المقدور کار او را به دیگران وامگذار، که این امر را حاصلی نیست. و به هر حال مسئول و مؤاخذ تو باشی. و لا قوة الا بالله.
منبع: زندگانی امام زین العابدین علی بن الحسین (از اعیان الشیعه)؛ سید محسن امین حسینی عاملی؛ ترجمه حسین وجدانی؛ مؤسسه انتشارات امیرکبیر چاپ سوم 1374.

حق برادر

اما حق برادرت، بدان که او دست تو است که با آن کار می‌کنی و پشت تو است که به او پناه می‌بری و عزت تو است که به او اعتماد داری و نیروی تو است که با آن به حمله و یورش می‌پردازی. مبادا او را ساز و برگ نافرمانی خدا و یا وسیله ظلم و ستم به خلق خدا بدانی. او را درباره خودش یار باش و در برابر دشمن، کمک کار؛ و میان او و شیاطین او حایل شو و حق اندرز او را به جای‌آور، و برای رضا و خوشنودی خدا چنانچه به اطاعت خدا درآمد و به خوبی از او پذیرا گردید به او رو کن و گرنه خدا نزد تو مقدم باشد، و خدا گرامی‌تر از اوست.
منبع: زندگانی امام زین العابدین علی بن الحسین (از اعیان الشیعه)؛ سید محسن امین حسینی عاملی؛ ترجمه حسین وجدانی؛ مؤسسه انتشارات امیرکبیر چاپ سوم 1374.

حق مولایی که تو را آزاد ساخته

اما حق آقایی که تو را آزاد ساخته این است که بدانی مالش را در راه تو خرج کرده و تو را از خواری و ذلت بندگی و وحشت آن به عزت آزادی و آرامش آن رسانده و از بند ملکیت رهایت ساخته و حلقه‌های بندگی را از تو گشوده و نسیم عزت را برایت پدید آورده است.
منبع: زندگانی امام زین العابدین علی بن الحسین (از اعیان الشیعه)؛ سید محسن امین حسینی عاملی؛ ترجمه حسین وجدانی؛ مؤسسه انتشارات امیرکبیر چاپ سوم 1374.

حق بنده‌ای که او را آزاد ساخته‌ای

اما حق آزاد کرده تو اینست که بدانی خداوند تو را حامی، یاور و پناهگاهش ساخته و او را وسیله و واسطه‌ای میان خودش و تو نموده و سزا است که تو را از دوزخ نجات دهد و این اجر و ثواب در آخرت از او برای تو باشد و در صورتی که خویشاوندی ندارد، و تو مالت را خرج او کردی و به حق او قیام کردی، در دنیا هم میراث او را ببری. و چنانچه مراعات او را نکنی بیم آن می‌رود که میراثش بر تو گوارا نباشد، و لا قوة الا بالله.
منبع: زندگانی امام زین العابدین علی بن الحسین (از اعیان الشیعه)؛ سید محسن امین حسینی عاملی؛ ترجمه حسین وجدانی؛ مؤسسه انتشارات امیرکبیر چاپ سوم 1374.

حق کسی که به تو احسان کرده‌

اما حق کسی که با تو به احسان و نیکی رفتار کرده این است که او را سپاس داری و احسانش را یاد کنی و گفتار خیر درباره او منتشر کنی و میان خود و خدای سبحان با اخلاص به دعایش پردازی؛ زیرا که به این وسیله در نهان و عیان از وی قدردانی کرده‌ای. علاوه بر این چنانچه به روزگاری میسرت گردید در جبران احسان وی بکوش.
منبع: زندگانی امام زین العابدین علی بن الحسین (از اعیان الشیعه)؛ سید محسن امین حسینی عاملی؛ ترجمه حسین وجدانی؛ مؤسسه انتشارات امیرکبیر چاپ سوم 1374.

حق مؤذن‌

اما حق مؤذن این است که بدانی تو را به یاد پروردگارت می‌آورد و به مقصد و مطلوبت دعوت می‌نماید. و بر انجام فریضه‌ای که خدا بر تو واجب گردانیده یاری می‌کند، پس همانند کسی که به تو احسان نموده از وی سپاس دار. و اگر در یک منزل با تو می‌زید هرگز بدبین مباش و بدان که بیشک رحمتی است که از جانب خداوند به تو رو آورده و با نعمت خدا خوش رفتاری کن، و در هر حال خدای را برآن سپاس دار. و لا قوة الا بالله.
منبع: زندگانی امام زین العابدین علی بن الحسین (از اعیان الشیعه)؛ سید محسن امین حسینی عاملی؛ ترجمه حسین وجدانی؛ مؤسسه انتشارات امیرکبیر چاپ سوم 1374.

حق امام و پیشوای نماز

اما حق امام و پیشوای نماز تو اینست که بدانی او میانجی و واسطه بین تو و خداوند است و نماینده تو است که به درگاه پروردگارت روآورده، اوست که به جای تو در پیشگاه خدا لب به سخن می‌گشاید و برایت دعا می‌کند و رحمت می‌خواهد، و در این امر مهم که ایستادن در برابر خداوند و خواهش کردن از او را برایت کفایت کرده، چنانچه در این اعمال تقصیری باشد متوجه او است، نه تو؛ و اگر گناهی مرتکب شود تو شریک او نیستی و او را بر تو برتری نیست. او خود را سپر تو قرار داده و نمازش را سپر نماز تو گردانیده، و بر تو است که بر این امر قدرش را بدانی. و لا حول و لا قوة الا بالله.
منبع: زندگانی امام زین العابدین علی بن الحسین (از اعیان الشیعه)؛ سید محسن امین حسینی عاملی؛ ترجمه حسین وجدانی؛ مؤسسه انتشارات امیرکبیر چاپ سوم 1374.

حق مصاحب و همنشین‌

اما حق همنشین این است که او را به خوبی بپذیری و با او خوشامد بگویی و در گفتگو با وی به انصاف رفتار کنی و یکباره دیده از او برنگیری و به منظور آگاهی و اطلاعش به سخن بپردازی. به این موضوع توجه داشته باش که اگر خود به مجلس او شتافته‌ای و با وی همنشین گردیده‌ای، به اختیار تو است؛ اگر خواستی می‌توانی از مجلس برخیزی و وی را ترک کنی و چنانچه او به نزد تو آمده، اختیار با او است، و از جا برنخیز جز با اجازه او. و لا قوة الا بالله.
منبع: زندگانی امام زین العابدین علی بن الحسین (از اعیان الشیعه)؛ سید محسن امین حسینی عاملی؛ ترجمه حسین وجدانی؛ مؤسسه انتشارات امیرکبیر چاپ سوم 1374.

حق همسایه

اما حق همسایه حفظ او است به وقتی که در خانه نباشد، و آنگاه که حضور دارد از وی اکرام و احترام نمایی و در هر حال به کمک و یاری او پردازی و از عیبجویی و کاوش در پی بردن به اعمال وی خودداری نمایی. چنانچه به رفتار سوئی از وی برخوردی مستور دار و هرگز به ناموس او چشم بر مدوز. اگر بی‌قصد و رنج، کردار ناپسندی از وی مشاهده کردی، چون قلعه‌ای محکم و پرده‌ای ضخیم همچون رازی در سینه مدفونش ساز و حراست بنمای تا هرگز نیزه بدخواهان قادر به شکافتنش نگردد.
به طور پنهانی به سخنش گوش مگیر، به وقت دشواری به خویشش وامگذار و در نعمت بر او حسد مبر. از لغزش او درگذر و از گناهش صرف نظر کن و اگر بر تو نادانی کرد بردباری بنمای و به مسالمت با وی رفتار کن و هرگز زبان به دشنامش مگشای. چنانچه کسی در نصیحت و اندرز وی راه خطا رفت و با وی به حیله و تزویر پرداخت جلوگیری کن، و به نیکی و خیر با وی معاشرت کن. و لا حول و لا قوة الا بالله.
منبع: زندگانی امام زین العابدین علی بن الحسین (از اعیان الشیعه)؛ سید محسن امین حسینی عاملی؛ ترجمه حسین وجدانی؛ مؤسسه انتشارات امیرکبیر چاپ سوم 1374.

حق دوست‌

اما حق دوست و مصاحب تو آن است که حتی المقدور با فضل و احسان بدو پردازی و اگر نتوانی لااقل در رفتار با وی جانب انصاف را رعایت کنی. او را بدان اندازه که احترامت می‌کند محترم بداری، و چنانت که نگه می‌دارد نگاهش داری. مترصد باش تا در هیچ کرم و احسانی بر تو پیشی نگیرد و اگر پیشدستی کرد جبران کن. تا آنجا که شایسته است در دوستی او کوتاهی مکن. بر خود لازم بدان که در طاعت پروردگار، وی را خیرخواه و نگهدار و پشت و پناه باشی و یاریش کنی تا هرگز قصد نافرمانی و سرپیچی از پروردگارش را نکند و بالاخره، بر او موجب رحمت باش و نه عذاب. و لا قوة الا بالله.
منبع: زندگانی امام زین العابدین علی بن الحسین (از اعیان الشیعه)؛ سید محسن امین حسینی عاملی؛ ترجمه حسین وجدانی؛ مؤسسه انتشارات امیرکبیر چاپ سوم 1374.

حق شریک‌

اما حق شریک آن است که اگر غایب باشد در انجام کار او بکوشی و چنانچه حاضر است با او برابر کار کنی و با نظر و رأی خود بی‌آنکه با وی به مشورت پردازی تصمیم نگیری، و مالش را نگه داری و در آن کم یا بیش خیانت نورزی؛ زیرا به ما رسیده است که: دو نفر که با یکدیگر شرکت کرده‌اند تا آنگاه که به یکدیگر خیانت نورزند دست خداوند با آنهاست. و لا حول و لا قوة الا بالله.
منبع: زندگانی امام زین العابدین علی بن الحسین (از اعیان الشیعه)؛ سید محسن امین حسینی عاملی؛ ترجمه حسین وجدانی؛ مؤسسه انتشارات امیرکبیر چاپ سوم 1374.

حق مال

اما حق مال و دارایی اینست که جز از راه حلال آن را برنگیری، و جز در راه حلال و به جا، آن را صرف نکنی. چون خداوند آن را عطا فرموده جز به راه خدا و آنچه وسیله رضای خدا است به کار نبری. و به وقتی که خود بدان نیاز داری، به کسی که بسا ممکن است از تو قدردانی هم نکند نپردازی. سزا است که ترک طاعت خدا نکنی تا به جای تو میراث دیگران گردد، و سزاوار نیست که به وارث کمک کنی تا شاید بهتر از تو منظور دارد، و در طاعت خدا به مصرف رساند و غنیمت را او ببرد. در چنین موقع است که بار گناه و افسوس و پشیمانی و عقوبت بر دوش تو بماند. و لا قوة الا بالله.
منبع: زندگانی امام زین العابدین علی بن الحسین (از اعیان الشیعه)؛ سید محسن امین حسینی عاملی؛ ترجمه حسین وجدانی؛ مؤسسه انتشارات امیرکبیر چاپ سوم 1374.

حق طلبکار

اما حق بستانکار که مال خود را از تو مطالبه می‌کند: چنانچه برایت میسر است در پرداخت آن بکوش و کارش را رو به راه ساز و غنی و بی‌نیازش کن و به رفت و آمد و دویدن وادارش مساز؛ زیرا که رسول خدا (ص) فرمود: «توانگری که وامش را نپردازد نوعی ستم کرده است.» و چنانچه در پرداخت آن قادر نباشی، با خوش زبانی او را خوشنود ساز و از او به آرامی مهلت بخواه و با این که مالش را در اختیار گرفته‌ای با او بد رفتاری مکن که این از پستی آید و عملی ناپسند است و لا قوة الا بالله.
منبع: زندگانی امام زین العابدین علی بن الحسین (از اعیان الشیعه)؛ سید محسن امین حسینی عاملی؛ ترجمه حسین وجدانی؛ مؤسسه انتشارات امیرکبیر چاپ سوم 1374.

حق معاشر

اما حق معاشر با تو اینست که وی را فریب ندهی و از خدعه و نیرنگ و نادرستی و دروغ و گول زدن او بپرهیزی. چون دشمنی که برای طرف خود به هیچ چیز پایبند نیست برای او کارشکنی مکن. چنانچه تو را مورد اعتماد قرار داد تا آنجا که می‌توانی برای او بکوش و بدان که مغبون کردن آن که به تو اعتماد نموده، خود نوعی ربا است.
منبع: زندگانی امام زین العابدین علی بن الحسین (از اعیان الشیعه)؛ سید محسن امین حسینی عاملی؛ ترجمه حسین وجدانی؛ مؤسسه انتشارات امیرکبیر چاپ سوم 1374.

حق کسی که بر تو ادعایی دارد

اما حق کسی که بر تو ادعایی دارد و به دشمنی با تو پرداخته: چنانچه درست می‌گوید دلیل او را نقض مکن و دعوتش را باطل مساز. با خودت طرف شو و برایش حکم کن و خود به جای شهود گواه او باش زیرا که این حق خدا است بر تو، و اگر ادعای او باطل است، به رفق و مدارا با وی رفتار کن و او را بترسان و به دینش سوگند بده، و با یادآوری خداوند از خشونت و تندیش بکاه. از پرگویی و سخن ناروا بپرهیز که تجاوز دشمن را از تو برنگرداند؛ بلکه به گناه او گرفتار شوی و به این وسیله شمشیر عداوت او بر تو تیزتر گردد. زیرا که از سخن بد و ناروا دشمنی و عداوت خیزد و سخن نیک به خیر و فضیلت انجامد، و شر و فساد را خاموش سازد و لا حول و لا قوة الا بالله.
منبع: زندگانی امام زین العابدین علی بن الحسین (از اعیان الشیعه)؛ سید محسن امین حسینی عاملی؛ ترجمه حسین وجدانی؛ مؤسسه انتشارات امیرکبیر چاپ سوم 1374.

خ

خدمت به همسفران

نقل است که امام سجاد علیه‌السلام هیچگاه با کسانی که آن حضرت را می‌شناختند سفر نمی‌کرد تا مبادا به خاطر او خود را بیش از حد در زحمت بیندازند و با همسفرهای خود شرط می‌کرد که خدمتکار آنان باشد در آنچه لازم دارند، و در تمام امور مشارکت نماید.
در یکی از سفرهای حج که برای همراهانش خدمت می‌کرد یک نفر، امام علیه‌السلام را شناخت و به همسفران آن حضرت گفت: «هیچ می‌دانید که این مرد که به شما خدمت می‌کند کیست؟»
گفتند: «بنده‌ای است از بندگان خدا.» گفت: «او امام علی بن الحسین علیه‌السلام است.» پس آنان خود را بر قدم‌های امام علیه‌السلام انداختند و دست و پای امام را بوسیدند و گفتند:
«ای پسر پیامبر خدا! آیا می‌خواستی که ما به آتش دوزخ بسوزیم؟! اگر به دست و پا و یا زبان ما به شما جسارتی می‌شد برای همیشه در هلاکت می‌افتادیم. چرا خود را به ما نشناساندید؟!»
امام علیه‌السلام لبخندی زدند و متواضعانه فرمودند:
«یک مرتبه با کسانی که مرا می‌شناختند سفر کردم و آنها برای خاطر رسول خدا مرا بسیار احترام نمودند، به حدی که خود را سزاوار نمی‌دانستم. پس ترسیدم شما نیز با من چنین کنید.» [1] .
پی نوشت ها:
[1] سفینة البحار، محدث قمی، ج 1، ص 382 - صدوق، عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 145.
منبع: کرامات و مقامات عرفانی امام سجاد؛ سید علی حسینی قمی؛ نبوغ چاپ دوم 1381.

خوف و خشیت از حق تعالی

یکی از ویژگی‌های بندگان خالص خداوند که مراتب سیر الی‌الله را پیموده‌اند، خشیت و انفعال درونی در برابر جلال و عظمت حق تعالی است که در نتیجه شناخت و معرفت الهی به آنان دست داده است. قرآن در این باره می‌فرماید: «انما یخشی الله من عباده العلموا؛ از بندگان خدا، تنها عالمانند که از او خشیت دارند». (فاطر: 28)
یکی از مصداق‌های برجسته اهل خشیت در برابر حق تعالی، امام علی بن الحسین علیه‌السلام بود. تاریخ‌نگاران، سیره‌نگاران و عالمان علم رجال در کتاب‌هایشان با اشاره به مقام خوف و خشیت آن حضرت گفته‌اند: «علی بن الحسین هرگاه برای نماز می‌ایستاد، به خود می‌لرزید. وقتی از علتش پرسیدند، فرمود: آیا می‌دانید در پیشگاه چه کسی می‌ایستم و با چه کسی سخن می‌گویم»؟ [1] . سفیان بن عیینه از بزرگان تابعین، درباره آن حضرت می‌گوید: «علی بن الحسین بن علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام به حج رفت و احرام بست و سوار مرکب برای حرکت آماده شد، ولی رنگ از چهره‌اش پرید و بر اندامش لرزه افتاد؛ به گونه‌ای که نتوانست تلبیه (لبیک اللهم لبیک) گوید. وقتی پرسیدند که چرا تلبیه نمی‌گویی؟ فرمود: «اخشی ان اقول لبیک فیقول لی لا لبیک؛ می‌ترسم بگویم خدایا اجابت کردم و به من گفته شود اجابتی در کار نیست (و حضرت حق مرا نپذیرد)». به او گفتند: چاره‌ای جز گفتن تلبیه نیست. پس شروع به تلبیه کرد و ناگاه بی‌هوش شد و از مرکب بر زمین افتاد و حالش همواره تا پایان حج چنین بود». [2] .
مالک بن انس بزرگ مذهب مالکی نیز می‌گوید: «علی بن الحسین علیه‌السلام احرام حج بست، ولی هنگامی که خواست لبیک گوید، بی‌هوش شد و از مرکب بر زمین افتاد». [3] .
پی نوشت ها:
[1] طبقات الکبری، ج 5، ص 111؛ تاریخ دمشق، ج 41، ص 378؛ تهذیب الکمال، ج 20، ص 390؛ سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 392؛حلیة الاولیاء، ج 3، ص 133.
[2] تهذیب الکمال، ج 20، ص 390؛ تاریخ دمشق، ج 41،ص 378.
[3] تهذیب الکمال ج 20، ص 390؛ تاریخ دمشق، ج 41، ص 379؛ تهذیب التهذیب، ج 5، ص 670؛ سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 392.
منبع: امام سجاد از دیدگاه اهل سنت؛ علی باقر شیخانی؛ مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما؛ چاپ اول 1385.

خصلت های ممتاز

حضرت باقرالعلوم علیه السّلام صفات و خصلت هائی را پیرامون پدرش، حضرت سجّاد، زین العابدین علیه السّلام بیان فرموده است که بسیار قابل توجّه و کسب فیض است:

در هر شبانه روز همچون امیرالمؤمنین علی علیه السّلام هزار رکعت نماز به جا می آورد، پانصد درخت خرما داشت که کنار هر درختی دو رکعت نماز می خواند.
چون آماده نماز می گردید، رنگ چهره اش دگرگون می گشت و به هنگام ایستادن به نماز، همچون عبدی ذلیل و فروتن که در برابر پادشاهی عظیم و جلیل قرار گرفته؛ و تمام اعضاء بدنش از ترس و خوف الهی می لرزید. نمازش همانند کسی بود که در حال وداع و آخرین ملاقات و دیدار با پروردگارش باشد. هنگام نماز به هیچ کسی و هیچ سمتی توجّه نداشت؛ و تمام توجّهش به خدای متعال بود، به طوری که گاهی عبایش از روی شانه هایش می افتاد و اهمیتی نمی داد، وقتی به حضرتش گفته می شد، در پاسخ می فرمود: آیا نمی دانید در مقابل چه قدرتی ایستاده و با چه کسی سخن می گویم؟! می گفتند: پس وای بر حال ما که به جهت نمازهایمان بیچاره و هلاک خواهیم گشت؛ و حضرت می فرمود: نافله بخوانید، همانا که نمازهای نافله جبران ضعف ها را می نماید.
حضرت در شب های تاریک کیسه های آرد و خرما و مبالغی دینار و درهم بر پشت خود حمل می نمود و چه بسا چهره خود را می پوشانید؛ و آن ها را بین فقراء و نیازمندان توزیع و تقسیم می نمود. و چون حضرتش وفات یافت، مردم متوجّه شدند که او امام و پیشوایشان، حضرت سجّاد امام زین العابدین علیه السّلام بوده است. روزی شخصی نزد آن حضرت آمد و گفت: یاابن رسول اللّه! من تو را بسیار دوست دارم، پس فرمود: خداوندا، من به تو پناه می برم از این که دیگران مرا دوست بدارند در حالی که مورد خشم و غضب تو قرار گرفته باشم.
از یکی از کنیزان پدرم پیرامون زندگی آن بزرگوار سؤال شد؟
در جواب گفت: حضرت در منزل آنچه مربوط به خودش بود، شخصا انجام می داد ضمن آن که به دیگران هم کمک می نمود. روزی پدرم از محلّی عبور می کرد، دید عدّه ای درباره ایشان بدگوئی و غیبت می کنند، ایستاد و فرمود: اگر آنچه درباره من می گویید صحّت دارد از خداوند می خواهم که مرا بیامرزد؛ و چنانچه دروغ می گویید، خداوند شما را بیامرزد.
هر گاه محصّل و دانشجوئی به محضر آن حضرت وارد می شد، می فرمود: مرحبا به کسی که به سفارش رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله عمل می کند، هرکه جهت تحصیل علم از منزل خارج شود در هر قدمی که بردارد زمین برایش تسبیح می گوید.
پدرم امام سجّاد علیه السّلام سرپرستی بیش از صد خانوار مستضعف و بی بضاعت را بر عهده گرفته بود و به آن ها کمک می نمود. و آن حضرت سعی می نمود که همیشه در کنار سفره اش یتیمان و تهی دستان و درماندگان بنشینند؛ و آن هائی که معلول و فلج بودند، حضرت با دست مبارک خود برای ایشان لقمه می گرفت و در دهانشان می نهاد؛ و اگر عائله داشتند، نیز مقداری غذا برای خانوادهایشان می فرستاد. [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] خصال مرحوم شیخ صدوق: ج 2، ص 517، ح 4.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام زین العابدین؛ عبداللّه صالحی.

خبر از غیب و شفای جن زدگی

مرحوم قطب الدّین راوندی، به نقل از حضرت باقرالعلوم علیه السّلام حکایت کند:

شخصی به نام ابوخالد کابلی مدّت زمانی را خدمت گذاری امام سجّاد، حضرت زین العابدین علیه السّلام نمود و چون به طول انجامید، جهت دیدار با مادر خویش از امام سجّاد علیه السّلام اجازه خواست که راهی شهر شام گردد.
امام علیه السّلام او را مخاطب قرار داد و فرمود: ای ابوخالد! فردا مردی از اهالی شام - که معروف و ثروتمند می باشد - به همراه دخترش که دچار جنّ زدگی شده است، وارد مدینه خواهد شد. پدر این دختر به دنبال کسی می گردد که دخترش را معالجه و درمان نماید؛ پس تو نزد او می روی و اظهار می داری که من دخترت را معالجه می کنم و مقدار ده هزار درهم می گیرم. چون فردای آن روز فرا رسید، مرد شامی وارد مدینه شد، ابو خالد کابلی طبق دستور امام علیه السّلام نزد وی آمد و گفت: چنانچه ده هزار درهم به من بدهی، دخترت را معالجه و درمان می نمایم. پدر دختر هم قبول کرد و قول داد که چنانچه دخترش خوب و سالم شود آن مقدار پول را بپردازد. ابوخالد کابلی نزد امام سجّاد علیه السّلام رفته و جریان را برای آن حضرت بازگو کرد.
پس حضرت به او فرمود: مرد شامی بی وفائی می کند و پول را به تو نمی دهد؛ ولی با این حال، تو نزد دختر می روی و گوش چپ او را می گیری و می گوئی: ای خبیث! علی بن الحسین می گوید: هر چه زودتر از بدن این دختر خارج شو و او را رها کن.
ابوخالد کابلی نیز پیام حضرت را به انجام رسانید و سپس دختر از آن حالت جنّ زدگی نجات یافت و بهبودی کامل خود را بازیافت.
امّا همین که ابوخالد آن ده هزار درهم را مطالبه نمود، مرد شامی بدون پرداخت کمترین پولی او را از منزل خود بیرون کرد. پس از آن، ابوخالد نزد امام زین العابدین علیه السّلام بازگشت و جریان را به طور مفصّل برای آن بزرگوار بازگو کرد. حضرت در پاسخ فرمود: گفته بودم که مرد شامی حیله و نیرنگ دارد و از پرداخت پول، امتناع می ورزد، ولی بدان که دخترش دو مرتبه به همین زودی دچار جنّ زدگی خواهد شد و پدرش نزد تو می آید. پس موقعی که مراجعه کرد به او بگو: چون به عهد خود وفا نکردی، چنین شده است؛ اکنون باید همان آن مبلغ را تحویل علی بن الحسین، زین العابدین علیه السّلام بده تا او را معالجه و درمان کنم و دیگر آن حالت جنّ زدگی باز نخواهد گشت. بنابراین مرد شامی به ناچار، آن مبلغ را تحویل امام سجّاد علیه السّلام داد؛ و ابوخالد نزد دختر آمد و همان سخن قبل را در گوش چپ دختر بازگو کرد و افزود: چنانچه برگردی، تو را به آتش قهر خداوند متعال می سوزانم. امام محمّد باقر علیه السّلام افزود: با این روش، دختر به بهبودی کامل رسید و نجات یافت و چون با پدرش به سمت شهر شام رفتند، پدرم حضرت زین العابدین علیه السّلام آن پول ها را تحویل ابوخالد کابلی داد و به او اجازه داد تا جهت دیدار مادرش راهی شهر شام گردد. [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] الخرائج والجرائح: ج 1، ص 262، ح 7، بحارالانوار: ج 46، ص 31 ح، 24.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام زین العابدین؛ عبداللّه صالحی.

خسارت بعضی از مردان در قیامت

حضرت ابو عبداللّه، امام جعفر صادق علیه السّلام حکایت نماید:

در مدینه طیبّه مردی بیکار و ولگرد وجود داشت که کارش جُک گفتن و خندانیدن افراد بود.
روزی با خود گفت: من همه را خندانده ام، مگر یک نفر به نام علی بن الحسین، امام سجّاد علیه السّلام را؛ و بالا خره یک روزی باید حیله ای برایش بسازم تا او و دیگر همراهانش را بخندانم.
پس روزی در حالی که حضرت زین العابدین علیه السّلام به همراه دو نفر از دوستان خود از محلّی عبور می نمود، آن شخص شوخ مزاج آمد و عبای حضرت را از روی شانه هایش کشید و فرار کرد. دوستان حضرت او را دنبال کردند و عبای حضرت را از او پس گرفتند و در حالی که امام علیه السّلام کناری نشسته و در فکر فرو رفته بود عبای حضرت را تقدیم حضورش کردند. امام علیه السّلام بعد از آن که عبای خود را گرفت و بر دوش انداخت، به آن دو نفر همراه خود فرمود: این شخصی که این چنین کاری را مرتکب شد، چه کاره است؟ عرضه داشتند: شخصی بی کار است، که با متلک و جُک گفتن مردم را می خنداند و از این راه امرار معاش کرده و زندگی خود را تأمین می کند. حضرت فرمود: به او بگویید: وای بر حال تو! مگر نمی دانی، روزی را در پیش داری که به حساب اعمال و گفتار رسیدگی خواهد شد؛ و در آن روز متوجّه خواهی شد که خسارت کرده ای و پشیمان خواهی گشت و دیگر قابل جبران نخواهد بود. [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] أمالی شیخ مفید: ص 219، ح 7.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام زین العابدین؛ عبداللّه صالحی.

خویشتن شناسی

مرحوم شیخ طوسی رحمة اللّه علیه در کتاب خود آورده است:

روزی شخصی بر امام سجّاد زین العابدین علیه السّلام وارد شد و عرضه داشت: ای پسر رسول خدا! شب را چگونه و در چه حالتی سپری نمودی؟ و اکنون در چه حالتی هستی؟ حضرت در پاسخ چنین اظهار نمود: شب را گذراندم و هم اکنون در حالتی می باشم که هشت چیز به دنبال من می باشند و مرا می طلبند:
1 - خداوند متعال، که از من اطاعت و اجراء دستورات و انجام واجبات و وظایف را می طلبد.
2 - پیغمبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله، که انجام مستحبّات و کارهای پسندیده را از من می طلبد.
3 - عائله و خانواده ام، که از من نفقه و مایحتاج زندگی خود را درخواست دارند.
4 - هوای نفس، که آرزوی رسیدن به خواسته های خود را دارد.
5 - شیطان، که می خواهد مرا مطیع و فرمان بر خویش قرار دهد.
6 - دو ملک مأمور الهی، که در همه جا و همه حالات همراه من هستند و از من صداقت و درستکاری می خواهند.
7 - ملک الموت و عزرائیل است، که هر لحظه ممکن است روح و جان مرا بگیرد.
8 - و در نهایت قبر است، که در انتظار دریافت و تحویل بدن و جسم من به درون خود می باشد.
سپس امام علیه السّلام افزود: اکنون حال کسی که در چنین حالات و در مقابل چنین طلبکارانی قرار گرفته است، چگونه می تواند باشد. [1] .
همچنین مرحوم قطب الدّین راوندی رحمه اللّه علیه - که قبر شریفش در وسط صحن مطهّر حضرت معصومه علیهاالسّلام می باشد - در کتاب خود آورده است:
حضرت باقرالعلوم علیه السّلام فرموده است:
روزی پدرم امام سجّاد سلام اللّه علیه سخت مریض شد و در بستر بیماری قرار گرفت، پدرش امام حسین علیه السّلام ضمن عیادت از او اظهار داشت: چه چیزی را اشتها داری؛ خواسته و نیازت چیست تا انجام دهم؟ حضرت سجّاد علیه السّلام چنین پاسخ داد: می خواهم تکیه گاهم پروردگارم باشد، چون که او ناظر و شاهد احوال من می باشد؛ و اگر مصلحت من باشد مرا عافیت می بخشد، و من در هر حال راضی به رضایت و مقدّرات او هستم.
امام حسین به فرزندش، زین العابدین علیهماالسّلام فرمود: احسنت، روش تو همانند حضرت ابراهیم علیه السّلام می باشد، هنگامی که در شدیدترین سختی های زندگی قرار گرفت و دشمنان او را بر بالای منجنیق بردند تا حضرتش را در آتش افکنند، جبرئیل علیه السّلام به کمک او آمد و اظهار داشت: ای ابراهیم! چه خواسته ای داری، بگو تا برآورده کنم؟ در پاسخ اظهار داشت: من در هر حال راضی به رضای خداوند متعال هستم؛ و او پناهگاه و تکیه گاه من می باشد، هرچه را او مصلحت بداند من در اختیار و تحت فرمان او هستم. [2] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] أعیان الشّیعة: ج 1، ص 645.
[2] أعیان الشّیعة: ج 1، ص 635، مستدرک الوسائل: ج 2، ص 148، ح 16.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام زین العابدین؛ عبداللّه صالحی.

خانواده مناسب ازدواج

امام محمدباقر علیه‌السلام پنجمین اختر ولایت حکایت فرماید:

در یکی از مسافرت‌هائی که پدرش، حضرت سجاد امام زین‌العابدین علیه‌السلام به مکه معظمه داشت، زنی را از خانواده‌ای که سر و صدا و بضاعتی نداشت خواستگاری کرد، و بعد از آن او را برای خود تزویج نمود. یکی از همراهان حضرت به محض اطلاع از این امر، بسیار ناراحت شد که چرا حضرت چنین زن بی‌بضاعتی را انتخاب نموده است، و شروع به تفحص و تحقیق کرد تا بداند که این زن کیست و از چه خانواده‌ای بوده است. و چون به این نتیجه رسید که زن از خانواده‌ای گمنام و بی‌بضاعت است، فورا به محضر مبارک امام سجاد علیه‌السلام آمد و پس از اظهار ارادت، عرضه داشت: یابن رسول الله! من فدای شما گردم، این چه کاری بود که کردی؟ و چرا با چنین زن بی‌بضاعتی، از چنین خانواده‌ای ازدواج نموده‌ای که هیچ شهرتی و ثروتی ندارد و حتی برای مردم نیز این امر بسیار مسأله انگیز [1] شده است.
امام سجاد علیه‌السلام فرمود: من گمان می‌کردم که تو شخصی خوش فکر و نیک سیرت هستی، خداوند متعال به وسیله‌ی دین مبین اسلام تمام این افکار - خرافی و بی‌محتوا - را محکوم و باطل گردانده، و این نوع سرزنش‌ها و خیالات را ناپسند و زشت شمرده است.
آنچه در انتخاب همسر برای ازدواج و زندگی مهم است، ایمان و تقوا - و پاکدامنی و قناعت - می‌باشد و آنچه که امروز مردم به آن می‌اندیشند، افکار جاهلیت است و ارزشی نخواهد داشت. [2] . بنابراین ملاک در شخصیت زن، ثروت، شهرت، مقام، تشکیلات، زندگی، زیبایی و... نیست، بلکه آنچه که به انسان ارزش می‌بخشد و او را قابل شراکت و هم‌زیستی می‌گرداند، ایمان به خدا و شعور انسانی و معنویش می‌باشد. [3] .
ای ملجأ شیعیان امام سجاد
وی مشعل بزم جان امام سجاد
ای اسوه‌ی علم و حلم و زهد و تقوی
وی سرور عارفان امام سجاد[4] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] چون جو عمومی آن زمان بر این بود که همسر باید از خانواده‌ای انتخاب می‌شد که اهل ثروت و مقام و شهرت باشد و خانواده بی‌بضاعت و آرام را کسی به سراغشان نمی‌رفت و احتمالا حضرت سجاد علیه‌السلام با این حرکت، نوعی مبارزه‌ی فرهنگی و اجتماعی انجام داده است.
[2] کتاب زهد حسین بن سعید کوفی اهوازی ص 59 ح 158.
[3] چهل داستان و چهل حدیث از امام زین‌العابدین علیه‌السلام، 98.
[4] شعله‌های سوزان 106.
منبع: داستان‌هایی از اخلاق و رفتار امام سجاد زین‌العابدین؛ علی میرخلف‌زاده؛ محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم چاپ اول تابستان 1383.

خود نگهداری

الخیر کله صیانة الانسان نفسه. [1] .

تمام خیر آن است که انسان خود را نگهدارد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] تحف العقول ، ص278.
منبع: سیره و سخن پیشوایان؛ محمد علی کوشا؛ انتشارات حلم چاپ اول زمستان 1384.

خشرم بن بسار

خشرم بن بسار مدنی، شیخ او را از جمله اصحاب امام زین العابدین علیه‌السلام شمرده است. [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] رجال طوسی.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام چاپ 1372.

خشوع امام سجاد در نماز

اما نماز امام علیه‌السلام، تجسم عینی انقطاع تام برای خدای تعالی و گسستن از عالم مادیات بود، به طوری که به هیچ چیز در پیرامون خود توجه نداشت بلکه وجود خود را نیز احساس نمی‌کرد و تنها دلش را به خدا سپرده و دلبسته او بود. راویان اخبار درباره وقت نماز آن حضرت گفته‌اند: وقتی که در محراب نماز می‌ایستاد رنگ مبارکش دگرگون می‌شد و از ترس خدا اعضای بدنش می‌لرزید و در نمازش همچون بنده ذلیل که در برابر پادشاهی مقتدر و بزرگ ایستاده باشد، می‌ایستاد و همواره نمازش را چون نماز وداع می‌خواند که می‌گفتی هرگز پس از آن، نمازی نخواهد خواند. امام باقر علیه‌السلام از خشوع پدر بزرگوارش در حال نماز چنین نقل می‌کند و می‌فرماید: «امام علی بن حسین علیه‌السلام وقتی که در حال نماز بود گویی ساقه درختی است که هیچ حرکتی نداشت جز آن که باد شاخه‌ای از آن را به حرکت آورد...» [1] .

ابان بن تغلب می‌گوید، در خدمت امام جعفر صادق علیه‌السلام از نماز جدش امام زین العابدین علیه‌السلام صحبت می‌کردم و عرض کردم:
«من خود علی بن حسین علیه‌السلام را دیدم وقتی که به نماز می‌ایستاد رنگ مبارکش تغییر می‌کرد...» امام صادق علیه‌السلام، از روی تعجب فرمود: «به خدا قسم که علی بن حسین می‌دانست که در حضور چه کسی ایستاده است!» [2] . آری والله، امام سجاد معرفت کامل به عظمت پروردگار حکیم داشت و عبادتش از روی معرفت و اطاعتش از روی ایمان بود.
از جلوه‌های خشوع امام در حال نماز، آن بود که هرگاه به سجده می‌رفت سر از سجده برنمی‌داشت تا این که عرق می‌ریخت، [3] و یا آن که از زیادی اشک چشم و گریه، در آب دیدگان غرق می‌شد. [4] راویان خبر از ابوحمزه ثمالی نقل کرده‌اند که او امام علیه‌السلام را در حال نماز دید که ردای مبارک از روی شانه‌اش افتاده و توجه ندارد، ابوحمزه، علت را می‌پرسد، امام می‌فرماید: «وای بر تو آیا می‌دانی که در حضور چه کسی بودم؟ همانا از نماز بنده‌ای پذیرفته نمی‌شود مگر آن مقداری که توجه قلبی دارد.» [5] . امام سجاد علیه‌السلام از دلبستگی زیاد به خدا در حال نماز به جایی رسید که یکی از کودکان آن حضرت در چاه افتاد و اهل منزل فریاد برآوردند و مردم مدینه آمدند و کودک را نجات دادند، امام علیه‌السلام همچنان در محراب نماز ایستاده بود و توجهی نداشت، همین که از نماز فارغ شد جریان را گفتند، فرمود: «من متوجه نشدم، در حال مناجات با پروردگار بزرگ بودم.» [6] . روزی در خانه امام حریقی اتفاق افتاد و آن حضرت چنان سرگرم نماز بود که توجه نکرد، موقعی که از نماز فارغ شد به اطلاع آن حضرت رساندند، فرمود: «یاد آتش بزرگ (آتش دوزخ) مرا از این آتش باز داشته بود.» [7] .
عبدالکریم قشیری، این حالت از خود بی‌خبری را که در حال نماز همیشه با امام بوده است از باب غیبت دل از ماجرای احوال خلق دانسته و می‌گوید به خاطر اشتغال حواس به حالات وارده چنین حالی دست می‌دهد، زیرا که گاهی دل از احساس خود و غیر خود به دلیل تذکر ثواب و یا اندیشه عقاب فراموش کرده و غافل می‌شود. [8] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] وسائل الشیعه: 4 / 685.
[2] وسائل الشیعه: 4 / 685.
[3] تهذیب الاحکام: 2 / 286، بحارالانوار: 46 / 79.
[4] بحارالانوار: 46 / 108.
[5] علل الشرایع: ص 88، بحارالانوار: 46 / 61، وسائل الشیعه: 4 / 688.
[6] اخبار الدول: ص 110، بحارالانوار: 46 / 99.
[7] صفة الصفوه: 2 / 52، المنتظم: 6 / 141، نهایة الأرب: 21 / 325، سیر اعلام النبلاء: 4 / 238.
[8] رساله قشیریه: 1 / 214، این رساله مشهورترین اثر ابوالقاسم قشیری از مشاهیر صوفیه و عرفاست که مشتمل بر داستانهای عجیب از قبیل داستان ابوحفص حداد نیشابوری و شبلی با جنید بغدادی است و همچنین در این رساله برخی از اصطلاحات تصوف و عرفان تفسیر و توضیح شده است از جمله می‌گوید: «این که می‌گویند صوفی فرزند وقت خویشتن است، یعنی او همواره آنچه را که برایش اولویت دارد انجام می‌دهد.» -م.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 1)؛ باقر شریف قرشی مترجم محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام 1372.

خواندن فکر ابوهاشم

ابوهاشم جعفری می‌گوید: روزی که یحیی پسر امام علی النقی علیه‌السلام از دنیا رفت بدیدن آن حضرت رفتم. وقتی نگاهم به ابومحمد (امام حسن عسکری علیه‌السلام ) افتاد در خاطرم گذشت که قصه‌ی یحیی و ابومحمد در این وقت دقیقا مانند قصه امام موسی کاظم علیه‌السلام و اسماعیل پسر امام جعفر صادق علیه‌السلام است که بعضی اسماعیل را امام می‌دانستند و حق تعالی اسماعیل را پیش از امام جعفر صادق علیه‌السلام از دنیا برد تا امامت به امام موسی کاظم علیه‌السلام تعلق گیرد. در این فکر بودم که امام علیه‌السلام ملتفت به من شد و فرمود: «بلی ای اباهاشم! حق تعالی در حق ابومحمد بعد از برادرش چیزی را ظاهر ساخته که کسی را علم به آن نبوده چنانچه در جدم امام موسی علیه‌السلام بعد از فوت اسماعیل ظاهر ساخته بود و این امر چنان است که در خاطر تو می‌گذرد اگرچه بعضی گمراهان خوششان نمی‌آید. ابومحمد بعد از من امام و راهنماست و نزد اوست علمی که خلق به آن محتاج می‌باشند و اسباب و علامات امامت با او است.» پس من آن حضرت را دعا کردم و امام خود را شناختم. [1] .

پی نوشت ها:
[1] کشف الغمه.
منبع: عجایب و معجزات شگفت انگیزی از امام سجاد؛ تهیه و تنظیم واحد تحقیقاتی گل نرگس؛ شاکر؛ چاپ اول 1386 .

خواهش گرگ از امام سجاد

حضرت سجاد علیه السلام فرموده است: خوش ندارم برای انسانی عافیت (صد در صد) در دنیا را به طوری که دچار هیچ مصیبت و ناراحتی نشود.

امام سجاد علیه السلام مزرعه ای داشت روزی به طرف مزرعه می رفت در بین راه گرگ درنده ای راه را بر مردم بسته بود وقتی امام به آن مردم نزدیک شد گرگ جلو آمد و چند بار فریاد کشید. مردم سؤال کردند: یابن رسول الله این گرگ چه می گوید؟ و چه شد که به کسی حمله نکرد و ضرری وارد نکرد؟ حضرت فرمود: گرگ از من خواهش کرد که دعا کنم تا همسر او که در حال زایمان دچار مشکل شده است از بین نرود و به راحتی زایمان کند من قبول کردم و او هم از من قبول کرد که بعد از این به هیچ یک از شیعیان و محبان ما صدمه ای نزند. من دعا کردم ان شاء الله مستجاب خواهد شد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام سجاد؛ حبیب الله اکبرپور؛ نشر الف؛ چاپ دوم تابستان 1383 .

خدایا! مرا زنده بدار تا...

حضرت سجاد علیه السلام فرموده است: نیکوترین کلید گشایش کارها راستی و عاقبت نیکویش در داشتن وفاست.

و از مدائنی از راویانش در حدیث طولانی خروج مختار نقل می کند که: سر ابن زیاد را برای حضرت سجاد علیه السلام فرستاد و هنگامی که وارد شد، آن حضرت در حال غذا خوردن بود فرمود: وقتی ما را بر ابن زیاد وارد کردند که مشغول غذا خوردن بود و سر پدرم حسین علیه السلام در برابرش بود. من گفتم: خدایا! مرا زنده بدار تا وقتی که سر ابن زیاد را در حال غذا خوردن به من نشان دهی. پس شکر خدایی را که دعای مرا مستجاب کرد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام سجاد؛ حبیب الله اکبرپور؛ نشر الف؛ چاپ دوم تابستان 1383 .

خبر از کشته شدن زید

حضرت سجاد علیه السلام فرموده است: و اما حق نفس تو، بر تو این است که به طاعت خدا مأمورش سازی، یعنی هر عضوی را به کاری که برای آن آفریده شده وادار کنی.

سید عبدالکریم بن طاووس در کتب فرحة الغری از ابوحمزه ی ثمالی روایت می کند که گفت: سالی یک مرتبه موقع حج به زیارت حضرت سجاد علیه السلام می رفتم. یک سال هنگامی که به دیدن حضرت رفتم، بچه ای بر زانوی او دیدم. بچه بلند شد و در آستانه ی در به زمین خورد و سرش زخم شد. حضرت بلند شد و دوید، خون ها را پاک می کرد و می فرمود: پسرم! تو را به خدا می سپارم از این که تو آن باشی که در کناسه (محله مشهوری است در کوفه) به دار می آویزند. گفتم: پدر و مادر به قربانت، کدام کناسه؟ فرمود: کناسه ی کوفه. گفتم: فدایت شوم، این امر اتفاق خواهد افتاد؟! فرمود: آری به آن کسی که محمد را به حق مبعوث کرد. اگر تو پس از من بمانی این پسر را می بینی که در یکی از نواحی کوفه کشته شده و به خاک سپرده شده است و قبرش را شکافته اند و او را برهنه در کناسه به دار آویخته اند، سپس او را پایین آورند و بسوزانند و خاکسترش را نرم کنند و بر باد دهند. گفتم: مولای من! اسم این پسر چیست؟ فرمود: این پسرم زید است.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام سجاد؛ حبیب الله اکبرپور؛ نشر الف؛ چاپ دوم تابستان 1383 .

خودم را در بهشت دیدم

حضرت سجاد علیه السلام فرموده است: سه چیز است که سزاوار نیست آدمی به این سه مغرور شود و آن مال و سلامتی و مقام است.

و به سند خود از یونس بن ظبیان در حدیثی از حضرت صادق علیه السلام نقل می کند که ابوخالد کابلی به حضور حضرت سجاد علیه السلام رسید. حضرت به او فرمود: می خواهی آن بهشتی را که مسکن من است و هر وقت بخواهم در آن داخل می شوم به تو نشان دهم؟ گفت: آری نشان دهید. پس حضرت بر چشم من دست کشید. چشم باز کردم و خودم را در بهشت دیدم. مدتی به قصرها و نهرها نگاه کردم و زمانی آن جا ماندم. سپس نگاه کردم و خودم را در برابر حضرت دیدم.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام سجاد؛ حبیب الله اکبرپور؛ نشر الف؛ چاپ دوم تابستان 1383 .

خدایی که امام سجاد می‌شناسد

انگیزه‌های انسان گناهکار که دستور مولای خویش را زیرپا می‌نهد، گوناگون است. برخی در اثر ناآگاهی، برخی در اثر سهل‌انگاری و برخی به خاطر این که مولا را کوچک می‌بیند و کوچک می‌شمرند. قابل نمی‌بیند، فرمان وی را زیر پا می‌نهد.

امام سجاد علیه‌السلام معصوم از گناه و مصون از خطاست. لغزش‌هایی که از انسان‌های معمولی سر می‌زند، انسان معصوم مرتکب نمی‌شود. لیکن از آن جهت که بسیاری از کارهای نیک معمولی در اندیشه‌ی آنان سرگرمی و لغزش است؛ که حسنات الابرار سیئات المقربین، «رفتار نیک خوبان گناه زشت وارستگان است.» انسان وارسته هماره خویش را در پیشگاه خدای سبحان لغزش کار می‌بیند. سیدالساجدین علیه‌السلام ارتکاب این لغزش‌ها را این گونه تحلیل می‌نماید: خدایا اگر دیگری بر جرم و لغزش من آگاهی می‌یافت، انجام نمی‌دادم، اما این که در پیشگاه تو لغزیده‌ام بدین خاطر نیست که تو را کوچک شمردم و بی‌اعتنایی کردم؛ بلکه بدین سبب است که می‌دانم تو مرا زود تنبیه نمی‌کنی، و پرده‌پوش هستی، مرا رسوا نمی‌سازی، تو خدای حلیم و بردباری، تو خدای بخشنده و با گذشت هستی، عیوب مرا می‌پوشانی، گناه مرا می‌بخشی، فلو اطلع الیوم علی ذنبی غیرک ما فعلته و لو خفت تعجیل العقوبة لاجتنبته، لا لانک اهون الناظرین الی و اخف المطلعین علی بل لانک یا رب خیر الساترین و احلم الاحلمین و اکرم الاکرمین ستار العیوب، غفار الذنوب... [1] ؛ سیدالساجدین علیه‌السلام این گونه خدایی را می‌شناسد و این گونه خدایی را می‌پرستد و این گونه خدا را معرفی می‌نماید.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] مصباح المتهجد، ص 406.
منبع: امام سجاد الگوی زندگی؛ حبیب الله احمدی؛ فاطیما؛ چاپ دوم 1384 .

خانه آخرت

امام سجاد علیه‌السلام به اصحاب خود فرمودند: من شما را وصیت به خانه آخرت می کنم و درباره دنیا وصیتی ندارم که شما بدان حرص می‌ورزید و بدان دل بسته‌اید، آیا آنچه عیسی بن مریم علیه‌السلام به حواریون فرمودند به شما نرسیده است؟ حضرت عیسی علیه‌السلام فرمود: دنیا پل است، از آن عبور کنید و آن را تعمیر نکنید، آیا هیچ کس از شما بر روی امواج دریا ساختمان می‌کند؟ این خانه دنیا است، آن را قرارگاه خود مگیرید. [1] .

پی نوشت ها:
[1] بحارالانوار، ج 70، ص 107.
منبع: پنجاه و هفت درس زندگی از سیره عملی حضرت امام سجاد؛ گردآوری و انتخاب حمیدرضا کفاش؛ عابد؛ چاپ اول بهار 1381 .

خدمت در قافله حج

فرزند پیغمبر است، به حج می‌رود. امتناع دارد که با قافله‌ای حرکت کند که او را می‌شناسند و مترصد است یک قافله‌ای از نقاط دور دست، که او را نمی‌شناسند، پیدا شود و غریب‌وار داخل آن شود. وارد یکی از این قافله‌ها شد. از آنها اجازه خواست که به من اجازه دهید تا خدمت کنم. آنها هم پذیرفتند. آن وقت هم که با اسب و شتر و غیره می‌رفتند و ده دوازده روز طول می‌کشید. امام در تمام این مدت، به صورت یک خدمتگزار قافله درآمد.

در بین راه مردی با این قافله تصادف کرد که امام را می‌شناخت، تا امام را شناخت، رفت نزد آنها و گفت: این کیست که شما آورده‌اید برای خدمت خودتان؟ گفتند: ما که نمی‌شناسیم، جوانی است و مدنی، ولی بسیار جوان خوبی است. گفت: بله، شما نمی‌شناسید، اگر می‌شناختید، این جور به او فرمان نمی‌دادید، و او را در خدمت خودتان نمی‌گرفتید. گفتند: مگر کیست؟ گفت: این علی بن حسین بن علی بن ابی‌طالب، فرزند پیغمبر است. دویدند خودشان را به دست و پای امام انداختند: آقا این چه کاری بود شما کردید؟! ممکن بود ما با این کار خودمان، معذب به عذاب الهی شویم، به شما جسارتی بکنیم، شما باید آقا باشید، شما اینجا بنشینید، ما باید خدمتگزار و خدمتکار شما باشیم. فرمود: نه، من تجربه کرده‌ام، وقتی که با قافله‌ای حرکت می‌کنم که مرا می شناسند، نمی‌گذارند من اهل قافله را خدمت کنم. لذا من می‌خواهم با قافله‌ای حرکت کنم که مرا نمی‌شناسند، تا توفیق و سعادت خدمت به مسلمان و رفقا برای من پیدا شود. [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالانوار، ج 46، ص 69 و منتهی الآمال، معرب ج 2 ص 13 (به نقل از روضه‌های شهید مطهری (ره)).
منبع: پنجاه و هفت درس زندگی از سیره عملی حضرت امام سجاد؛ گردآوری و انتخاب حمیدرضا کفاش؛ عابد؛ چاپ اول بهار 1381 .

خطیب دوزخی

امام علی بن الحسین علیه‌السلام به خطیبی که یزید او را بر فراز منبر روانه کرده و او گفتار ناهنجار و سرزنش و نکوهش را درباره حضرت امیرالمؤمنین و امام حسین علیهماالسلام از حد گذرانیده بود، فرمودند: وای بر تو خطیب! تو رضایت و خشنودی مخلوق را به خشم و غضب خالق خریده‌ای، پس جایگاهی از آتش برای خود برگزین. [1] .

پی نوشت ها:
[1] مستدرک الوسایل، ج 2، ص 364.
منبع: پنجاه و هفت درس زندگی از سیره عملی حضرت امام سجاد؛ گردآوری و انتخاب حمیدرضا کفاش؛ عابد؛ چاپ اول بهار 1381 .

خوشبختی انسان‌

امام سجاد علیه‌السلام راجع به آنچه باعث خوشبختی انسان در این دنیا می‌شود سخن گفته و می‌فرماید: «و من سعادة المرء أن یکون متجره فی بلاده، و یکون خلطاؤه صالحین، و یکون له ولد یستعین بهم.» [1] . «از خوشبختی انسان آن است که محل کسب و کارش در دیار خود او باشد و همنشینانش صالح باشند و فرزندانی داشته باشد که یار و یاور او باشند.» براستی کسی که دارای این امور باشد به خیر و خوشی دنیا دست یافته و از مردمان خوشبخت دنیاست.

پی نوشت ها:
[1] خصال صدوق: ص 245.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام؛ 1372 .

خصلتهای ارزنده‌

امام سجاد علیه‌السلام درباره برخی از صفات والایی که شایسته است هر مسلمانی بدانها آراسته باشد و صفاتی که اسلامش بدانها کامل می‌شود، سخن گفته است، می‌فرماید:

«اربع من کن فیه کمل اسلامه، و محصت عنه ذنوبه، و لقی ربه عزوجل و هو عنه راض: من وفی لله عزوجل بما یجعل علی نفسه للناس، و صدق لسانه مع الناس، و استحیا من کل قبیح عندالله و عند الناس، و حسن خلقه مع أهله...» [1] . «چهار چیز است که هر کس دارای آنها باشد اسلامش کامل است و از گناهان به دور می‌باشد و خداوند عزوجل را در حالتی ملاقات کند که از او راضی است: کسی که به خاطر خدای عزوجل به حقوقی که مردم در گردن او دارند وفا کند، و زبانش با مردم راست باشد و از هر عمل زشتی که در نزد خدا و خلق بد است شرم کند و با اعضای خانواده‌اش خوشخو باشد.» براستی کسی که به این صفات والا متصف باشد، به حق مؤمن و دارای ایمان کامل است و در حالی خدا را ملاقات خواهد کرد که خداوند از او راضی و خشنود است.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] خصال صدوق: ص 203.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام؛ 1372 .

خداوند اجازه ندارد از آسمان فرود آید.

سپس در فراز دیگر با اشاره به اینکه تنها خداست که می‌تواند مشکلات و سختیها را از انسان دور کند می‌فرماید: فلا مصدر لما اوردت، و لا صارف لما وجهت، (خدایا) پس برای آنچه به من رسانده‌ای برگرداننده و برای آنچه متوجه (من) ساخته‌ای دفع‌کننده‌ای نیست...،

امام (ع) به ما آموزش می‌دهد که اگر مشکلات و سختیها به شما رو می‌آورد، به یقین بدانید که خداوند رفع‌کننده آنهاست، پس به سوی خدا بروید، و برای رهایی از آنها خود را به پناهگاه الهی نزدیک کنید. آنگاه درخواست خود را از خداوند اینگونه بیان می‌فرماید:
و افتح لی یا رب باب الفرج بطولک، خدایا در آسایش را به فضل خود به روی من باز کن.
و از آنجا که مشکلات و سختیها ممکن است سبب شوند که انسان از پرداختن به انجام وظائف خود نسبت به مکتب دور بماند، امام (ع) با توجه به این نکته می‌فرماید: و لا تشغلنی بالاهتمام عن تعاهد فروضک، و استعمال سنتک، (خدایا) مرا به سبب غم و اندوه از رعایت و حفظ واجبات و به کار بستن سنت خود بازمدار. در پناه بردن به خدای تعالی از سختیها و بدی اخلاق و کردارهای نکوهیده عنوان دعاء چنین است: و کان من دعائه علیه‌السلام فی الاستعاذه من المکاره و سیئی الاخلاق و مذام الافعال، از دعاهای امام (ع) در پناه بردن به خدای تعالی از سختیها و بدی اخلاق و کردارهای نکوهیده است.
محتوای دعا
دعاء هشتم اینگونه آغاز می‌شود:
اللهم انی اعوذ بک من هیجان الحرص، خدایا از حرص و آز (بر دنیا) به تو پناه می‌برم.
در این دعا امام سجاد (ع) به ما آموزش می‌دهد که از بیماریهای اخلاقی و روانی و نتایج و اثرات آنها به خدا پناه ببریم و به پاره‌ای از آنها اشاره می‌فرماید:
1- هیجان الحرص، حرص و آز
2- سوره الغضب، تندی غضب و خشم
3- غلبه الحسد، تسلط حسد و رشک
4- ضعف الصبر، سستی صبر و شکیبایی
5- قله القناعه، کمی قناعت
6- شکاسه الخلق، سوء خلق و بدخوئی
7- الحاح الشهوه، افراط (بی‌حد) خواهش نفس
8- ملکه الحمیه، غلبه حمیت (طرفداری از ناحق)
9- متابعه الهوی، پیروی از هوا و هوس
10- مخالفه الهدی، مخالفت با هدایت و رستگاری
11- سنه الغفله، خواب غفلت
12- تعاطی الکلفه، اقدام بر تکلف و کار با مشقت (که انسان را به رنج آورد و خسته و بیزار نماید)
13- ایثار الباطل علی الحق، برگزیدن باطل بر حق
14- الاصرار علی الماثم، اصرار و مداومت بر گناه.
15- استصغار المعصیه، کوچک شمردن گناه و معصیت.
16- استکبار الطاعه، بزرگ دانستن اطاعت و بندگی خدا.
17- مباهات المکثرین، از به خود نازیدن ثروتمندان.
18- الازراء بالمقلین، خوار شمردن فقراء و نیازمندان
19- سوء الولایه لمن تحت ایدینا، بدرفتاری با زیردستان (زن، فرزند، شاگرد، خدمتگزار و پیروان...)
20- ترک الشکر لمن اصطنع العارفه عندنا، بجا نیاوردن شکر و سپاسگزاری نسبت به کسی که به ما نیکوئی کرده است.
21- او ان نعضد ظالما، یا اینکه ستمگری را کمک کنیم.
22- او نخذل ملهوفا، یا اینکه ستم‌دیده‌ای را خوار گردانیم.
23- او نروم ما لیس لنا بحق، یا آنچه حق ما نیست بطلبیم.
24- او نقول فی العلم بغیر علم، در علم (اصول و فروع دین...) از روی نادانی سخن بگوئیم.
25- ان ننطوی علی غش احد، از اینکه غش با کسی را قصد کنیم (فریب دادن دیگران)
26- ان نعجب باعمالنا، از اینکه به کردارهایمان خودپسند باشیم.
27- نمد فی آمالنا، آرزوهایمان را دراز کنیم.
28- من سوء السریره، از بدی راز نهفته در دل (پندار بد)
29- و احتقار الصغیره، و از کوچک شمردن گناه کوچک
30- ان یستحوذ علینا الشیطان، از اینکه شیطان بر ما مسلط شود.
31- او ینکبنا الزمان، یا شرایط زمان، ما را بدبخت گرداند.
32- او یتهضمنا السلطان، یا حاکم و سلطان بر ما ستم نماید. (یا شاید به این معنا باشد که در فساد و تباهی حاکمان ستمگر هضم شویم و شخصیت الهی خود را از دست بدهیم).
33- من تناول الاسراف، از اقدام بر اسراف کردن
34- من فقدان الکفاف، از نیافتن روزی به اندازه نیازمندی
35- من شماته الاعداء، از سرزنش دشمنان
36- من الفقر الی الاکفاء، از نیازمندی به امثال خود.
37- من معیشه فی شده، از زندگی در سختی
38- و میته علی غیر عده، و مردن بی ساز و سامان (بدون توشه سفر مرگ).
39- من الحسره العظمی، از بزرگترین تاسف و افسوس (در آخرت به دلیل نداشتن اعمال صالح)
40- و المصیبه الکبری، و بزرگترین مصیبت
41- و اشقی الشقاء، و بدترین بدبختی (دخول در آتش و گرفتار شدن به عذاب الهی)
42- و سوء الماب، و بدی بازگشت (به سوی خدا و جهان آخرت)
43- و حرمان الثواب، و نومیدی از پاداش (بهشت)
44- و حلول العقاب، و رسیدن کیفر (در قیامت)
امام (ع) در قالب دعا فهرست‌وار به آنچه که مانع سعادت دنیوی و اخروی انسان می‌شود پرداخته و آنها را بیان فرموده است. این موانع، متن همه نارسائیهای فردی و اجتماعی و ریشه تمامی بدبختی‌هاست. چنانکه در زمینه بیماریهای اخلاقی مواردی چون حرص، حسد، ناشکیبایی، غضب، شهوت‌رانی و... را برمی‌شمارد.
و در زمینه مسائل اقتصادی به مواردی چون عدم قناعت، اسراف، فقدان تعادل دخل و خرج، فقر و تکلف اشاره می‌نماید. و در زمینه روابط انسانی مسائلی چون، حمیت (در مسیر باطل)، مباهات ثروتمندان بر فقرا، کوچک شمردن مستمندان، بدرفتاری در حوزه مسئولیت، غش، یاری ستمگر، خوار شمردن ستمدیده، و درخواست آنچه حق انسان نیست را برمی‌شمرد.
و در قالب کوتاهترین عبارات، بزرگترین و کلیدی‌ترین مفاهیم اعتقادی، اخلاقی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و... را به صورت دعا بیان می‌فرماید. و به حق این معارف الهی جز از سرچشمه زلال کوثر امامت جاری نمی‌شود.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: دانستنیهای صحیفه سجادیه؛ مصطفی اسرار؛ محیا.

خشنودی و شکر هنگام نظاره دنیاداران

عنوان دعا چنین است:

و کان من دعائه علیه‌السلام فی الرضا اذا نظر الی اصحاب الدنیا، از دعاهای امام (ع) در رضا و خشنودی (به آنچه داشت) هنگامی که به دنیاداران (ثروتمندان) نگاه می‌کرد.
محتوای دعا
امام (ع) در ابتدای دعا در مورد خشنودی از خدا و تقسیم معیشت میان انسانها می‌فرماید:
الحمد لله رضی بحکم الله، شهدت ان الله قسم معایش عباده بالعدل و اخذ علی جمیع خلقه بالفضل، ستایش خدای را که به حکم (قضا و قدرش) راضی و خشنودم و گواهی می‌دهم که خداوند نصیب و رزق خلق را از هر جهت به عدل تقسیم فرموده و (به جود و کرم ذاتی) بر همه خلق خود به فضل و احسان رفتار نموده. راضی بودن به مشیت و خواست خدا، به انسان آرامش روحی و روانی می‌دهد، و زمینه را برای رشد و کمال و تلاش و کوشش او فراهم می‌کند. زیرا اگر انسان به تقسیم عادلانه خداوند راضی باشد، در روابط انسانی دچار بیماری حسد نمی‌شود. و به جای حسادت، تلاش می‌کند تا به مواهب و بخششهای الهی دست پیدا کند. چنین انسانی می‌داند و یقین دارد که همه هستی متعلق به خداست و خزائن الهی تمام‌شدنی نیست، و همانطور که به دیگری موهبتی را بخشیده و یا کسی به ظاهر دارای امکانات مادی و دنیوی بیشتری است به او هم می‌تواند عطا کند. لذا به جای حسادت به دعا و تلاش برای کسب نعمتهای خداوند می‌پردازد.
خداوند در سوره زخرف آیه 32 در این باره می‌فرماید:... نحن قسمنا بینهم معیشتهم فی الحیوه الدنیا.... ما معیشت ایشان را در زندگانی دنیا میانشان تقسیم کرده‌ایم.
امام (ع) در قالب دعا به ما می‌آموزد که با تفاوتهای مختلف میان انسانها به ویژه در تفاوتهای موجود از نظر زندگی مادی و دنیوی چگونه برخورد کنیم. و در این باره اینگونه از خداوند درخواست می‌کند:
1- و لا تفتنی بما اعطیتهم، خدایا مرا به آنچه به ایشان (ثروتمندان) داده‌ای مفتون و پریشان مکن (که گرفتار حسد... شوم).
2- و لا تفتنهم بما منعتنی، و آنان را بر اثر آنچه (دارایی) که از من بازداشته‌ای گرفتار مکن (که دچار غرور و تکبر به واسطه داشتن مال و ثروت شوند).
امام سجاد (ع) برای هر دو طرف دعا می‌کند، برای فقیر که نکند فقر او را به گناه و بیماریهای مختلف دچار کند و از راه کمال بازبماند و برای ثروتمند که نکند مغرور شود و به وظائف الهی خود نسبت به فقرا عمل نکند و به واسطه ثروت از کمال بازبماند.
3- و طیب بقضائک نفسی، و مرا به قضا و قدر خود دلخوش گردان.
4- و وسع بمواقع حکمک صدری، و سینه‌ام را در چیزهایی که مقدر نموده‌ای فراخ گردان (مرا از آنها شاد و خشنود فرما)
4- و هب لی الثقه...، و اعتماد و تکیه‌گاهی به من ببخش تا با آن اقرار کنم که قضا و قدر تو جز به نیکی روان نمی‌گردد.
5- و اجعل شکری لک...، و شکر و سپاس مرا برای خود بر آنچه از من منع کرده‌ای بیشتر کن از آنچه به من عطا فرموده‌ای.
6- و اعصمنی من ان اظن بذی عدم خساسه، و مرا نگهدار از اینکه گمان کنم فقیران خوار و ذلیل هستند. او اظن بصاحب ثروه فضلا، یا گمان کنم که ثروتمندان صاحب فضیلت هستند (به خاطر ثروت و دارایی آنها). آنگاه امام (ع) معیار شریف و عزیز بودن را اینگونه بیان می‌فرمایند:
فان الشریف من شرفته طاعتک، و العزیز من اعزته عبادتک، پس به درستی که شریف کسی است که اطاعت از تو به او شرافت داده و کسی است که به عبادت تو عزت یافته است.
به عبارت دیگر معیار شرافت دو چیز است: 1- اطاعت از خدا 2- بندگی و عبادت خدا.
7- و متعنا بثروه لا تنفد، و به ما ثروتی ببخش که فانی نمی‌شود.
8- و ایدنا بعز لا یفقد، و به ما عزتی عطا کن که از دست نمی‌رود.
9- و اسرحنا فی ملک الابد، و به ما در ملک ابدی خود (عالم بقا) نعمت و عزت کامل عطا فرما.
ثروت و عزت حقیقی، دارایی و ثروت و مقام انسان در پیشگاه خداوند و در زندگی ابدی آن جهان است. عزیز واقعی کسی است که آنجا عزیز باشد و ثروتمند واقعی کسی است که در آن جهان از نعمتهای ابدی استفاده کند. زیرا ثروت و دارایی و مقام دنیوی زودگذر و تمام‌شدنی است.
منبع: دانستنیهای صحیفه سجادیه؛ مصطفی اسرار؛ محیا.

خضوع و فروتنی برای خدای بزرگ

عنوان دعا چنین است:

و کان من دعائه علیه‌السلام فی التذلل لله عز و جل، از دعاهای امام (ع) در خضوع و فروتنی برای خدای توانا و بزرگ است.
محتوای دعا
امام (ع) در ابتدای دعا به ما می‌آموزد که چگونه با خداوند راز و نیاز کرده و در جهت اصلاح نارسائیهای خود از او یاری بجوییم و لذا می‌فرماید: رب افحمتنی ذنوبی، و انقطعت مقالتی، فلا حجه لی، فانا الاسیر ببلیتی، المرتهن بعملی، المتردد فی خطیئتی، المتحیر عن قصدی، المنقطع بی. ای خدای من گناهانم مرا (از شرمندگی) ملزم به سکوت کرده و گفتگویم را با (حضرتت) منقطع ساخته (از کثرت گناه دیگر شرم دارم که با تو عرض حالی کنم و حاجتی طلبم) پس اگر به هیچ دلیلی متمسک نتوانم شد، این منم که به بلیه (و اعمال بد شرم‌آور) خود اسیر و به افعال (زشت) خویش گرفتارم، در مابین کارهای خطایم می‌روم و برمی‌گردم، از مقصد خود به راه حیرت افتاده‌ام و از طریق خویش بازمانده‌ام. و در فراز دیگر می‌فرماید: سبحانک! ای جراه اجترات علیک، و ای تغریر غررت بنفسی؟! منزه و پاکی! (شگفتا) به کدام جرات و کدام غرور و اعتماد به نفس به مخالفت فرمان حضرتت اقدام کردم؟ و سپس به ما می‌آموزد که در پیشگاه خداوند سبحان سر تعظیم فروآوریم، چهره بر خاک بسائیم و اینگونه عرض کنیم: مولای ارحم کبوتی لحر وجهی و زله قدمی، مولای من به حال من که برو افتادم و به لغزش قدم (به غم و حسرت) گرفتارم ترحم فرما. مولای و ارحمنی اذا انقطع من الدنیا اثری، و امحی من المخلوقین ذکری، و کنت من المنسیین کمن قد نسی، ای مولای من هنگامی که اثرم به کلی از دنیا بریده شد و نامم از زبان خلق محو گردید و من به کلی از فراموش‌شدگان شدم مانند همه فراموش‌شدگان عالم در آن هنگام به حالم رحم فرما.
و در ادامه می‌فرماید: مولای ارحمنی فی حشری و نشری، و اجعل فی ذلک الیوم مع اولیائک موقفی، و فی احبائک مصدری، و فی جوارک مسکنی یا رب العالمین، ای مولای من در روز سخت حشر و نشر (عرصه قیامت) بر من ترحم کن و در آن روز (پر وحشت و حیرت) مرا با یاران و دوستانت همنشین گردان و در محفل محبان و عاشقانت جایگزین فرما و در جوار رحمتت، منزل کرامت کن ای آفریننده عالمیان.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: دانستنیهای صحیفه سجادیه؛ مصطفی اسرار؛ محیا.

خودداری از تعلیم‌

امام سجاد علیه‌السلام معتقد است که نشر و اشاعه دانش در بین مردم باید رایگان و بدون دریافت اجرت باشد، و در این باره می‌گوید:

«هر که دانش خود را پنهان بدارد و یا برای آموزش آن مزد قابل توجهی بگیرد،پس هیچ سودی به حال وی نخواهد داشت...» [1] .
براستی امتیاز اسلام بر ادیان دیگر و سیستمهای اجتماعی آن است که ایمان بدون قید و شرطی نسبت به علم و دانش دارد و دانشجویی را بر هر مرد و زن مسلمان واجب می‌داند و گرفتن اجرت برای تعلیم، بخصوص تعلیم قرآن کریم را ناروا می‌شمارد، اسحاق بن عمار می‌گوید، از امام زین العابدین علیه‌السلام پرسیدم، همسایه‌ای داریم که به کودکان خواندن و نوشتن می‌آموزد؟ امام سجاد علیه‌السلام فرمود: به او بگو؛ وقتی که بچه را به او می‌سپارند به ولی او بگوید: من تنها به او خواندن و نوشتن و حساب می‌آموزم و به وسیله آموزش قرآن با خدا معامله می‌کنم، تا این که شغل او پاک و گوارا باشد. [2] .
اما معاش زندگی معلم بر عهده دولت است و دولت مسؤول آن است و باید زندگی او را اداره کند تا از آنچه در دست مردم است بی‌نیاز گردد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] حلیة الاولیاء: 3 / 140 و در جمهرة الاولیاء: 2 / 73 آمده است: «هر که علم را پنهان کند و یا به اجبار مزدی برای تعلیمش بگیرد، علم او هرگز سودی نخواهد داشت».
[2] استبصار: 3 / 66.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام چاپ 1372.

خاطره‌ای از سجده در مسجد کوفه

«یوسف بن اسباط» از پدرش نقل می‌کند که می‌گوید: «من وارد مسجد کوفه» شدم به ناگاه با جوانی برخورد کردم که مشغول مناجات با پروردگارش بود و در سجده می‌گفت: «سجد وجهی متعفرا فی التراب لخالقی و حق له» یعنی: «صورت من در حالی که در خاک مالیده شده است، برای خالقم سجده کرده و او حق دارد که برای او سجده کنم.» من به سمت او رفتم و معلوم شد که او حضرت علی بن الحسین -علیه‌السلام- می‌باشد. پس چون فجر طالع شد به کنار ایشان رفتم و به ایشان عرض کردم: یابن رسول الله؛ نفس خود را معذب نمودید و خداوند به آنچه شما را برتری داده، برتری داده است؛ حضرت گریه کرد و سپس روایت زیبایی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برایم نقل کرد.» [1] .

پی نوشت ها:
[1] بحارالانوار، ج 46، ص 99 (به نقل از کشف الغمه).
منبع: اسوه کامل؛ محمد محسن دعایی؛ اطلاعات چاپ اول 1380.

خاطره‌ای از نماز در راه مکه مکرمه

«حماد بن حبیب کوفی» می‌گوید: «در راه «مکه» در منزلی به نام «زبانه» از قافله و کاروان عقب افتادم و علت این بود که گردبادی سهمگین و ظلمانی برخاست و قافله را از هم متفرق ساخت و من در آن بیابان و صحرا گم شدم. همچنان راه می‌رفتم تا به یک وادی و بیابانی منتهی شدم. چونکه شب فرارسید به درختی خشک و عاری از برگ پناه بردم، همینکه سیاهی شب بالا آمد و با روشنایی روز مخلوط گردید جوانی را مشاهده کردم که جلو می‌آمد و بر قامت او لباسی ژولیده و سفید دیده می‌شد، اما از او رایحه مشک به مشام می‌آمد. پیش خود گفتم ای ولیی از اولیاء خداست، هر گاه حرکت مرا احساس کند، می‌ترسم روی برگردانده به جای دیگری رود و یا از بسیاری از کارهایی که می‌خواهد انجام دهد او را مانع شوم، پس تا آنجا که قدرت داشتم خود را مخفی نمودم. او به موضع من نزدیک شد و برای «نماز» آماده گردید، سپس به پا ایستاد و گفت: «ای کسی که ملکوت و باطن همه اشیاء را به حیازت و تملیک خود درآورده‌ای و جبروت هر شیئی را مقهور خود قرار داده‌ای، در قلب من سرور اقبال به خود را وارد فرما و من را به جرگه مطیعین خویش بپیوند.» سپس وارد «نماز» شد.

در این حال چونکه او را مشاهده کردم دیدم همه اعضاء و جوارحش به آرامش گرائید و حرکاتش به سکون آمد. به جایگاهی که در آنجا برای نماز آماده شده بود رفتم، دیدم چشمه‌ای با آب سفید جاری است، من نیز برای «نماز» مهیا شدم و پشت سر او ایستادم. در این حال من خود را در محرابیافتم که کان در همان وقت ساخته شده بود. پس او را دیدم که به هر آیه‌ای که در آن «وعده» و «وعید الهی» آمده بود، می‌رسید و تلاوت می‌کرد آن را با صدای گریه آلود و با لحنی حزین تکرار می‌نمود، تا اینکه سیاهی شب شکافته شد در این حال بپا ایستاد و می‌گفت: «ای کسی که «طلب کنندگان» او را قصد نموده و در حالی که صاحب رشد و بینش بودند به او رسیدند و «بیمناکان» او را مقصود گرفتند و او را صاحب فضل و کرامت یافتند و «عبادت کنندگان» به سوی او پناه آوردند و او را صاحب نعمت و بخشش کسی که بدن خود را برای غیر تو به مشقت اندازد (و به غیر تو مشغول شود)، چه موقع به راحت و آرامش خواهد رسید؟ و کسی که با نیت خود، غیر تو را مقصد گیرد، چه موقع خوشحال و مسرور خواهد شد؟ خداوندا!! سیاهی شکسته شد و کام دل در خدمت تو برنگرفتم و از حوض‌های مناجات تو، آبی نیاشامیدم، بر محمد و آلش درود بفرست «و افعل بی اولی الامرین بک یا ارحم الراحمین» با من از دو کار آنچه را که به تو سزاوارتر است انجام بده، ای ارحم الراحمین.» من ترسیدم این شخص بزرگوار از دست من رفته و اثر او بر من مخفی گردد و لذا به دامن او چسبیدم و به او عرض کردم: «سوگند به کسی که سختی و آزردگی، تعب و خستگی را از تو زدوده است و به تو شدت اشتیاق به لذت ترس و رهب را بخشیده است، مرا مورد رحمت و در کنف عطوفت خود قرار ده. چرا که من گم شده‌ام و آرزوی من همان چیزی است که تو انجام می‌دهی و منیه من همان چیزی است که شما بدان نطق می‌فرمائی.» او فرمود: «اگر توکل تو صادقانه بود گم شده نبودی!! حال، مرا تبعیت کن و پشت سر من راه بپیما.» پس چونکه به کنار درخت رسیدم دستم را گرفت و من این چنین تصور و تخیل کردم که زمین زیر قدم من می‌چرخد و کش پیدا می‌کند، در این حال همین که عمود صبح طالع شد به من فرمود: «بر تو بشارت باد این مکه است!!» من ضجه و ناله مردم را شنیدم و حاجی‌ها را دیدم. گفتم: «سوگند به کسی که در «روز آزفه» (روز نزدیک) و روز نیازمندی به او امید داری، تو کیستی؟» او به من فرمود: «حال که سوگند خوردی من علی بن الحسین علی بن ابی‌طالب -صلوات الله علیهم اجمعین - هستم.» [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالانوار، ج 46، ص 40 و 41 (به نقل از مناقب) و ص 77 (به نقل از فتح الابواب)[با تفاوت اندکی بین دو نقل].
منبع: اسوه کامل؛ محمد محسن دعایی؛ اطلاعات چاپ اول 1380.

خواندن مستمر نمازهای نافله بویژه «نماز شب»

حضرت سجاد علیه‌السلام قبل از خوابیدن خود شخصا از چاه آب کشیده و مقداری از آن را برای وضوی خود کنار می‌گذاشتند و روی آن را می‌پوشانیدند تا نه آلوده شده و نه بعضی از حیوانات در آن بیفتند، سپس وقتی برای نماز شب در دل شب از خواب برمی‌خاستند، ابتدا مسواک می‌زدند و سپس وضو گرفته و مشغول نماز می‌شدند. عادت حضرت این بود که آنچه از نافله روز از حضرت فوت شده بود، آن را در شب قضا می‌کردند. (نافله روز همان نمازهای مستحبی است که قبل یا بعد از نمازهای واجب خوانده می‌شود، مثل «نافله صبح» که دو رکعت است و قبل از نماز صبح خوانده می‌شود. «نافله ظهر» که هشت رکعت است و در قالب چهار دو رکعتی قبل از نماز ظهر و «نافله عصر» نیز هشت رکعت است که به همین ترتیب قبل از نماز عصر خوانده می‌شود).

حضرت می‌فرمود: «ای پسرم این عمل بر شما واجب نیست و لکن من دوست دارم هر کدام از شما که خودش را بر کار خیری عادت می‌دهد، بر آن مداومت داشته باشد.» «و حضرت همیشه «نماز شب» را به جا می‌آوردند و هرگز آن را چه در سفر یا در حضر ترک نمی‌کردند.» [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالانوار، ج 46، ص 98 و 99 (به نقل از کشف الغمه).
منبع: اسوه کامل؛ محمد محسن دعایی؛ اطلاعات چاپ اول 1380.

خلوص

انجام عبادت زیاد مانند زیاد نمازگزاردن و زیاد روزه گرفتن و زیاد حج رفتن و زیاد قرآن خواندن و زیاد دعا خواندن، همگی اینها مطلوب خدای سبحان است، که همه به کمیت و مقدار رفتار بازگشت دارد. لیکن آن چه مهمتر از کمیت و مقدار می‌باشد، جوهر و حقیقت رفتار است که کیفیت عمل چگونه باشد.

در رفتارهای عبادی یکی از آفت‌های خطرناک و مرموزی که همیشه سلامتی عمل عبادی انسان را تهدید می‌کند ریا می‌باشد. ریا و سمعه یعنی انسان کارش را چون دیگری می‌بیند و یا می‌شنود، انجام می‌دهد؛ آفت بزرگ رفتار خدایی انسان است. ریشه‌ی ریا و سمعه هم بازگشت به خودخواهی و خواهش‌های نفسانی دارد، که چون دیگری نمازش یا انفاقش را می‌بیند انجام می‌دهد. این آفت بسیار مرموز خلوص در نیت را از انسان سلب می‌نماید.
برای رهایی از دام این خطر انسان مؤمن باید بر این اندیشه باشد که کارش را برای فراهم آوردن خشنودی خدای سبحان انجام دهد. باید بر خواهش‌های نفسانی چیره شود، که چون دیگری می‌بیند و می‌شنود، رفتار عبادی انجام ندهد. این رفتار عبادی نه تنها عبادت نخواهد بود و انسان را به خدا نزدیک نمی‌سازد، بلکه چون ریا و گناه می‌باشد، انسان را از خدا دور می‌سازد.
به همین خاطر مشاهده می‌شود امامان معصوم کار را با خلوص انجام می‌دهند. در این اندیشه نیستند که از کار خیر آنها کسی باخبر شود. امام سجاد علیه‌السلام شب‌ها با پوشاندن صورت خود، به در خانه‌ی نیازمندان مراجعه می‌کند و آنان را تأمین می‌نماید. [1] نیازمندان تا رحلت امام سجاد علیه‌السلام نمی‌دانستند چه کسی شب‌ها برای آنها طعام و غذا می‌آورده است. [2] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] خصال، ج 2، ص 517، یعقوبی، ج 2، ص 229.
[2] ارشاد، ج 2، ص 149.
منبع: امام سجاد الگوی زندگی؛ حبیب الله احمدی؛ فاطیما چاپ دوم 1384.

خشوع

خشوع یا حضور قلب یعنی خود را در محضر خدا دیدن. خشوع این است که قلب و جان انسان احساس کند و خویشتن را در حضور خدا ببیند. بر این اساس خشوع مربوط به جان انسان است و این تفاوت را با خضوع دارد که مربوط به اعضای بدن انسان می‌شود. انسان در برابر دیگری دست به سینه احترام می‌کند. یا در برابر خدا رکوع و سجده می‌کند. این‌ها خضوع است. این اعمال از هر انسان گرچه فاسق ساخته است. لیکن خشوع به قلب و جان انسان مربوط است که قلب در محضر خدا باشد. البته خضوع از هر انسانی ساخته نیست. قلب پاک و بدور از گناه، خاشع است. خلاصه تفاوت این دو، خضوع کرنش جسم است، خشوع کرنش روح. قرآن از خشوع ستایش می‌کند، نه از خضوع؛ قد افلح المؤمنون الذین هم فی صلوتهم خاشعون [1] «مؤمنان آنان که در نمازشان خاشع هستند، رستگارند».

نماز با خضوع ممکن است تکلیف را بردارد. لیکن آنچه انسان را عروج می‌دهد نماز با خشوع است. رکوع و سجود خشوع بدن است. حقیقت نماز به خشوع قلب است. آن مقدار از نماز که همراه با خشوع باشد، به پیشگاه خدا صعود می‌کند و نمازگزار را صعود می‌دهد.
امام سجاد علیه‌السلام می‌فرماید: ان العبد لا یقبل من صلوته الا ما اقبل علیه منها بقلبه. [2] «نمازگزار آن مقدار از نمازش پذیرفته است که قلبش متوجه خدا بوده است.» اگر فرد با این شناخت برای نماز آماده شد، آنگاه نمازش دگرگون می‌شود و دگرگون می‌سازد. از هنگامی که برای نماز آماده می‌شود، خود را در محضر خدا می‌بیند و از آن هنگام دگرگون می‌گردد.
امام سجاد علیه‌السلام از هنگام وضو گرفتن رنگ به رنگ می‌شد، اذا توضأ اصفر لونه. [3] و هنگامی که از او سؤال می‌شود این دگرگونی به خاطر چیست، پاسخ می‌دهد، آیا می‌دانید برای حضور در پیشگاه چه کسی آماده می‌شوم؟ أتدرون لمن أتاهب للقیام بین یدیه. [4] .
حضرت هنگامی که به نماز می‌ایستاد رنگ به رنگ می‌شد، و کان اذا قام فی صلوته غشی لونه لون آخر. [5] اعضای بدن در هنگام نماز از دهشت می‌لرزید، کانت اعضاؤه ترتعد من خشیة الله عزوجل. هر گاه نماز می‌خواند به این اندیشه بود که آخرین نماز را می‌خواند و با نماز وداع می‌نمود، و کان یصلی صلوة مودع یری انه لا یصلی بعده ابدا. [6] در هنگام نماز از همه صداها و نداها می‌برید، تنها متوجه نجوای با خدا می‌شد. در هنگام نماز فرزند حضرت از بالای بلندی افتاد و آسیب دید، اهل خانه با سر و صدای تمام وی را بردند و پانسمان نمودند و به خانه بازگشتند، سید الساجدین علیه‌السلام چون متوجه خداوند بود، آن همه ناله و صداها را نشنید. [7] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] مؤمنون، 2.
[2] خصال، ج 2، ص 517.
[3] ارشاد، ج 2، ص 142.
[4] همان، ص 143.
[5] خصال، ج 2، ص 517.
[6] همان.
[7] بحار، ج 46، ص 80.
منبع: امام سجاد الگوی زندگی؛ حبیب الله احمدی؛ فاطیما چاپ دوم 1384.

خیردهی

یکی از کمالات حضرت علی بن الحسین زین العابدین -علیه‌السلام- «خیردهی» ایشان در همه زمینه‌هاست. به عنوان نمونه حدیث زیر بسیار جالب و شیرین است:

یکی از فرزندان بی بی بزرگوار و مکرمه «فاطمه بنت الحسین» می‌گوید: «مادرم مرتب به من امر می‌کرد که نزد دایی‌ام، حضرت علی بن الحسین -علیه‌السلام-، حاضر شوم. پس هرگز در محضر او ننشستم مگر اینکه با خیری که از او استفاده برده بودم بلند شدم. این خیر یا «خشیت» و «خوفی» از خداوند متعال بود که به خاطر آنچه از «خشیت» او از خداوند می‌دیدم، در دلم به وجود می‌آمد و ا «علمی» بود که از او استفاده می‌بردم.» [1] . آری عمل و حالات روحی و بیانات حضرت سجاد -علیه‌السلام- سرتاسر برای جامعه اسلامی «خیر» بوده و حضرت منبع جوشان «خیر» برای مردم و مسلمین بوده‌اند.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالانوار، ج 46، ص 73، ح 59 (به نقل از الارشاد).
منبع: اسوه کامل؛ محمد محسن دعایی؛ اطلاعات چاپ اول 1380.

خودداری عبدالملک از قتل امام سجاد

حضرت سجاد علیه السلام فرموده است: آن که در زمان غیبت قائم (عج) ما بر ولایت و دوستی ما استوار بماند، خداوند اجر هزار شهید از شهدای بدر و احد را به او عطا خواهد کرد.

حجاج ابن یوسف نامه ای به عبدالملک بن مروان نوشت که اگر می خواهی که ملک ومملکت تو پایدار و برقرار باشد. علی بن الحسین را به قتل برسان تا امارت تو از خلل محفوظ باشد. وقتی این نامه به عبدالملک بن مروان رسید در جواب نوشت که: مرا برای ثبات مملکت به قتل اولاد علی بن ابی طالب تشویق می کنی و آیا غافلی از این که آل ابی سفیان که قصد مقاتله و معانده با ایشان را نمودند همگی از بین رفتند و در قیامت نیز معلوم است که وضع آنها چگونه است و نامه را مهر کرد و برای حجاج فرستاد همزمان با این از امام سجاد علیه السلام نامه ای به عبد الملک بن مروان رسید که مرقوم فرموده بودند: آنچه در حق اولاد رسول الله در جواب نامه ی حجاج در فلان تاریخ نوشته بودی و نامه او در فلان تاریخ به تو رسیده است را می دانم، خداوند سعی تو را ضایع نکند. وقتی عبدالملک نامه حضرت را با تاریخ نامه حجاج موافق یافت فهمید که این از معجزات امام سجاد علیه السلام است لذا خیلی خوشحال شد و ده هزار دینار به عنوان هدیه خدمت حضرت فرستاد و استدعا کرد که اگر از این به بعد حضرت فرمایشی داشتند با مراجعه به ایشان وی را سرافراز فرمایند. وقتی آن مبلغ را به حضرت دادند، حضرت بین موالیان و محبان خود تقسیم کردند وعبدالملک را دعا نمودند.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام سجاد؛ حبیب الله اکبرپور؛ نشر الف؛ چاپ دوم تابستان 1383 .

د

دعای فرارسیدن ماه رمضان

سپاس خدای را که ما را به سپاس خود رهبری فرمود، و از اهل سپاس قرار داد، و سپاس خدایی را که دینش را به ما عطا فرمود، و به یقین به وجود خود ما را زینت بخشید، و در راههای احسان خود پویا ساخت، و سپاس خدایی را که ماه خود یعنی ماه رمضان: ماه روزه و ماه اسلام و ماه پاکیزگی و ماه آزمایش و تصفیه و ماه به پا ساختن نماز، را یکی از این راههای احسان قرار داد. چنان ماهی که قرآن را آن نازل شد، در حالی که برای مردم (چراغ) رهبری به حق و نشانه‌های آشکاری از هدایت و تفریق میان حق و باطل است. پس برتری آن را بر دیگر ماهها به سبب احترامهای فراوان و فضایل نمایان که برایش قرار داد، آشکار ساخت. از این رو در آن ماه، برای بزرگ داشتن آن، چیزی را که در ماههای دیگر حلال کرده بود، حرام کرد، و برای گرامی داشتن آن، خوردنیها و آشامیدنیها را در آن منع کرد. سپس یکی از شبهایش را بر شبهای هزار ماه برتری داد. و آن را شب قدر نامید. بار الها، بر محمد و آلش رحمت فرست، و ما را به شناسایی فضل این ماه و بزرگ داشتن حرمت آن و خودداری از آنچه در آن منع کرده‌ای، الهام فرما، و بر روزه داشتن آن به وسیله نگه داشتن اعضا از گناهانت و به کار بردن آنها، در آن ماه، به آنچه تو را خوشنود سازد، یاری ده. تا با گوشهای خود سخن لغوی نشنویم، و با چشمهامان به طرف لهوی نشتابیم و دستهامان را به حرامی نگشاییم و قدمهای خود را در امر ممنوعی پیش نگذاریم، تا شکمهامان غیر آنچه حلال ساخته‌ای در خود جای ندهد، و زبانهامان، جز به آنچه از عقاب تو نگاه دارد فرانگیریم. آنگاه همه اعمال ما را از ریای ریاکاران و شنیدن چیزهای ناروا پیراسته ساز. به طوری که احدی غیر از تو را در آن شریک نگردانیم،و جز تو، در آن مرادی نداشته باشیم. بارالها، بر محمد و آلش رحمت فرست، و ما را در این ماه بر اوقات نمازهای پنجگانه، با آن حدودش که تعیین کرده‌ای و واجباتش که مقرر داشته‌ای و شروطش که تعیین کرده‌ای و اوقاتش که معین فرموده‌ای واقف ساز، و ما را، در نماز، با کسانی برابر نما، که به مراتب شایسته بالغ هستند، و ارکانش را حافظند، و آن را در اوقات خود همان طور که پیغمبرت (ص)، در رکوع و سجود و همه فضلیتهایش تشریع فرموده با کمال‌ترین طهارت و بلیغ‌ترین خشوعی به جا آورده‌اند. و ما را در این ماه موفق دار، که به وسیله نیکی و احسان، به خویشان خود بپیوندیم. و با انعام و بخشش به همسایگان خود رسیدگی نماییم و اموالمان را از مظالم و حقوق پیراسته سازیم و با بیرون کردن زکات، آن را پاک گردانیم و به آنکه از ما دوری کرده بازگردیم، و درباره آنکه بر ما ستم کرده، انصاف دهیم، و با آنکه به ما دشمنی کرده آشتی کنیم؛ مگر آن کس که برای تو با او به دشمنی دارد زیرا که او دشمنی است که ما با او دوستی نمی‌کنیم و حزبی است که با او مسالمت نکنیم و ما را توفیق ده بر اینکه در این ماه، به وسیله اعمال شایسته به تو تقرب جوییم. و از تجدید عیوب در این ماه، بازگردانی؛ تا هیچ یک از فرشتگانت، جز مرتبه‌ای نازل‌تر از ابواب طاعت و انواع تقریبی که ما به جا آورده‌ایم به پیشگاهت تقدیم نکند.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: سیره معصومان: امام سجاد؛ سید محسن امین؛ ترجم حسین وجدانی؛ سروش (انتشارات صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران) چاپ سوم 1376.

دعای حضرت سجاد در وداع ماه رمضان

بارالها، ای کسی که در برابر نیکی به خلق مزد نمی‌خواهی و ای کسی که از بخشش پشیمان نمی‌شوی، و ای کسی که مزد بنده خود را افزون از عمل می‌دهی و برابر نمی‌دهی. نعمتت، بی‌سابقه استحقاق و عفوت به آئین تفضل و عقوبتت، عدل و قضایت خیر است اگر عطا کنی، عطایت را به منت آلوده نمی‌سازی و اگر منع کنی، منعت از روی ستم نیست. هر که تو را شکر گذارد، جزای شکر می‌دهی و حال آنکه تو خود او را به شکر هدایت کرده‌ای و هر که سپاس تو را به جا آورد پاداش می‌بخشی در صورتی که تو خود سپاس به او آموخته‌ای. پرده می‌پوشی بر آنکه اگر می‌خواستی او را رسوا می‌ساختی، و بخشش می‌کنی بر کسی که اگر می‌خواستی از او دریغ می‌داشتی. در حالی که آن دو، از جانب تو سزاوار رسوایی و منع هستند؛ اما تو
کارهای خود را بر پایه تفضل بنا نهاده‌ای و قدرتت را بر آئین گذشت قرار داده‌ای و آنکه عصیان تو کرده به حلم تلقی نموده‌ای. تویی که برای بندگانت دری به سوی عفو خود گشوده‌ای و آن را، تو به نامیده‌ای و بر آن در، راهنمایی از وحی خود قرار داده‌ای تا آن را گم نکنند. پس تو خود که نامت منزه و جاوید است، فرموده‌ای به سوی خدا توبه‌ای پیراسته از نفاق کنید. امید است که پروردگارتان گناهانتان را محو کند و شما را به بهشتی که نهرها از زیر درختان آن روان است در آورد. در آن روز که خدا پیمبر خود را و آنان را که به او ایمان آورده‌اند خوار نمی‌گذارد و در حالیکه نورشان پیش رویشان و از سمت راستشان روان است، می‌گویند: ای پروردگار ما نور ما را برای ما کامل ساز و ما را بیامرز؛ زیرا که تو بر هر چیز توانایی. پس بعد از گشودن، و بپاداشتن راهنما، عذر آن کس که از ورود به آن منزل غفلت ورزد چه خواهد بود، و تویی که در معامله،بر عطای خود به بندگان افزوده‌ای، و به این سبب تو خود که مبارک نام و بلند مقامی، فرموده‌ای هر که کار نیکی به جا آورد پس مزدش ده برابر آن است، و هر که کار بدی را مرتکب شود پس جز به مانند کارش کیفر داده نمی‌شود. و نیز فرموده‌ای مثل کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می‌کنند، مانند دانه‌ای است که هفت خوشه رویانیده باشد و در هر خوشه صد دانه باشد. خدا برای هر که بخواهد مضاعف می‌سازد. و نیز فرموده‌ای کیست آنکه به خدا قرض الحسنه‌ای دهد تا خدا آن را برایش چندین برابر سازد؟ بارالها، و تو ماه رمضان را از آن وظایف برگزیده و خصایص آن را واجبات قرار داده‌ای، که آن را از همه ماهها اختصاص بخشیده‌ای، و از همه زمانها و روزگارها برگزیده‌ای، و بر همه اوقات سال برتری داده‌ای. به سبب قرآن و نوری که در آن فروفرستاده‌ای و به سبب آنکه ایمان را در آن ماه، مضاعف ساخته‌ای، روزه را در آن ماه واجب کرده‌ای و به پاخاستن برای عبادت را در آن ترغیب و شب قدر را در آن تجلیل فرموده‌ای. آن شب قدر را که خود از هزار ماه بهتر است. پس ما را به سبب آن بر سایر امتها برتری داده‌ای و به فضیلت آن، به جای اهل ملتها برگزیده‌ای.پس به این سبب روزش را به فرمان تو، روزه داشتیم، و شبش را به یاری تو به عبادت برخاستیم؛ در حالی که به وسیله روزه و قیامش خود را در معرض آن رحمتی که ما را بر آن عرضه کرده‌ای، در آوردیم، و این ماه در میان ما ستوده زیست و با ما پسندیده مصاحبت کرد. سپس هنگام پایان یافتن وقت و سر آمدن مدت و کامل شدن شماره‌اش از ما جدا شد. پس ما آن را مانند کسی وداع می‌کنیم که فراقش بر ما سخت و غم افزا باشد و رفتنش ما را به وحشت افکند و او را بر ذمه پایمان نگاه داشتنی و حرمت رعایت کردنی و حق گزاردنی لازم شده باشد. از این رو همگی می‌گوییم: سلام بر تو ای بزرگ‌ترین ماه خدا، و ای عید دوستان خدا، سلام بر تو، ای گرامی‌ترین مصاحبت از میان اوقات، و ای بهترین ماه در ایام و ساعات. سلام بر تو ای ماهی که بر آمدن کامها در آن آسان و اعمال نیک در آن منتشر و فراوان است. سلام بر تو، ای همنشین که چون پدید آیی احترامت بزرگ و چون ناپدید شوی، فقدانت دردناک باشد.سلام بر تو، ای همدمی که چون رو آوری، مایه انس و شادی باشی و چون سپری شوی وحشت افزایی و متألم سازی سلام بر تو، ای همسایه‌ای که دلها در جوارت رقت گرفت و گناهان در آن کم شد. سلام بر تو، ای یاری دهنده‌ای که ما را در مبارزه شیطان یاری دادی، و ای رفیقی که راههای احسان را هموار ساختی. سلام بر تو. چه بسیارند آزاد شدگان خدا در تو، و چه نیکبخت به سبب تو، کسی که احترامت را منظور داشت. سلام بر تو، که چه پاک کننده بودی گناهان را، و چه پوشنده بودی انواع عیبها را سلام بر تو. چه طولانی بودی برای گناهکاران و چه با هیبت بودی در دلهای مؤمنان. سلام بر تو، ای ماهی که روزها با تو سر همسری ندارند. سلام بر تو، که از هر جهت موجب سلامتی هستی. سلام بر تو که همنشینیت مکروه، و معاشرتت نکوهیده نیست. سلام بر تو، همچنان که با ارمغان برکات بر ما وارد شدی، و آلودگی گناهان را از ما فروشستی. سلام بر تو، که وداع با تو از روی خستگی، و ترک روزه‌ات از سر ملامت نیست. سلام بر تو، که پیش از آمدن در آروزی تو بودیم و پیش از رفتن از اندیشه فراقت محزونیم. سلام بر تو. چه بسا بدیها که به نیروی تو از جانب ما رفته و چه خوبیها که به برکت تو بر ما روان شده. سلام بر تو، و هر شب قدری که از هزار ماه بهتر است. سلام بر تو. دیروز چه سخت به تو دل بسته بودیم، و فردا چه بسیار به تو مشتاق خواهیم بود، سلام بر تو، و بر فضیلت تو که از آن محروم شدیم و بر برکات گذشته‌ات که از ما ربوده شد. بارالها، بر محمد و آلش رحمت فرست، و مصیبت رفتن ماه ما را جبران کن، و روز عید و روزه گشودنمان را بر ما مبارک ساز، و آن را از بهترین روزهایی قرار ده که بر ما گذشته است. جالب‌ترین روزها. برای گناهان پنهان و آشکار ما را بیامرز. بارالها، در این روز که آن را برای مؤمنان عید و شادی، و برای اهل ملت خود روز اجتماع و تعاون قرار دادی پیش تو توبه می‌کنیم، از هر گناهی که مرتکب شده‌ایم، یا هر کاری که پیش فروفرستاده‌ایم، یا اندیشه بدی که در دل داشته‌ایم. توبه کسی که خیال بازگشت به گناه در دل ندارد. و بس از توبه به خطا بازنمی‌گردد. توبه خالصی که از شک و ریب پیراسته باشد. پس آن را از ما بپذیر و از ما خوشنود شو، و ما را بر آن ثابت بدار.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: سیره معصومان: امام سجاد؛ سید محسن امین؛ ترجم حسین وجدانی؛ سروش (انتشارات صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران) چاپ سوم 1376.

دعای حضرت سجاد در طلب اخلاق ستوده

بارالها، بر محمد و آلش رحمت فرست و مهماتم را، که باعث دل مشغولی من است، کفایت کن و به کاری که فردا، مرا از آن مورد سوال قرار می‌دهی وادار. در روزگار مرا در آنچه برای آنم آفریده‌ای مصروف دار، و مرا بی‌نیاز ساز و روزیت را بر من وسعت ده، و به نگاه کردن به آنچه در دست مردم است مبتلا مساز، و عزیزم گردان، و گرفتار کبرم مکن و بر بندگی خود رام ساز، و عبادتم را به سبب خود پسندی تباه منمای. و خیر را برای مردم به دست من روان کن، و کار نیکم را به منت نهادن باطل مساز؛ و اخلاق عالیه را به من مرحمت فرمای، و مرا از تفاخر و مباهات نگاه دار. بارالها، بر محمد و آلش رحمت فرست، و مرا در میان مردم به درجه‌ای ترفیع مده مگر آنکه به همان اندازه مرا پیش نفس خودم پست گردانی و عزتی آشکارا برایم به وجود نیاور، مگر آنکه به همان نسبت مرا پیش نفسم خوار سازی. بارالها، هیچ خویی که بر من عیب شمرده شود، باقی مگذار، جز آنکه آن را اصلاح کنی، و هیچ صفت نکوهیده‌ای مگر آنکه آن را نیکو سازی، و هیچ خصلت کریمه ناقصی، جز آنکه آن را کامل کنی. بارالها، بر محمد و آلش رحمت فرست، و مرا بر کسی که درباره‌ام ستم کند، دستی و بر آنکه با من مخاصمه کند زبانی و بر آنکه عناد ورزد پیروزی‌ئی قرار ده و در برابر آنکه با من مکر کند مکری و بر آنکه مرا مقهورم خواهد قدرتی، و بر آنکه مرا عیب کند و دشنام گوید تکذیبی و در مقابل کسی که مرا تهدید کند سلامتی بخش، و به اطاعت کسی که مرا به راه صواب آورد، و پیروی کسی که مرا ارشاد کند، موفق دار. بارالها، بر محمد و آلش رحمت فرست، و مرا توفیق ده تا با آن کس که با من به حیله و نیرنگ رفتار کرده، به نصیحت و اخلاص مقابله کنم، و آن را که از من دوری گزیده، به نیکویی پاداش دهم، و به آن که مرا محرم ساخته به بخشش عوض دهم، و آن را که از من بریده با پیوستن مکافات کنم، و با کسی که از من غیبت کرده، به وسیله ذکر خیرش، مخالفت کنم، و در برابر نیکی سپاسگذاری نمایم، و از بدی چشم بپوشم. بارالها بر محمد و آلش رحمت فرست و مرا به زیور صالحین بیارای، و زینت پرهیزگاران را بر من بپوشان. در گستردن داد و فروخوردن خشم و خاموش کردن فتنه و جمع‌آوری پراکندگان و اصلاح میان مردم و فاش کردن احسان، پوشاندن عیب و نرم‌خویی و فروتنی جناح و نیکویی سیرت و سنگینی و وقار و حسن معاشرت و سبقت جستن به فضیلت و برگزیدن تفضل و فروگذاشتن سرزنش و ترک احسان درباره غیر مستحق و گفتن حق، گرچه دشوار باشد و اندک شمردن خیر در گفتار و کردار خویش؛ گرچه بسیار باشد و بسیار دیدن شر در گفتار و کردار خویش گرچه اندک باشد، مرا یاری فرما، و این صفات را به وسیله ادامه طاعت و التزام جماعت و فروگذاشتن اهل بدعت، و به کار برنده رأی خود کامل ساز. بارالها، مرا چنان کن که هنگام ضرورت به مدد تو حمله کنم، و هنگام حاجت از تو مسئلت نمایم و هنگام مسکنت به تو تضرع کنم، و مرا چون بیچاره شوم به کمک خواستن از غیر خود، و چون فقیر شوم به فروتنی برای مسئلت از غیر خود، و چون بترسم، به تضرع، پیش غیر خود گرفتار مکن که به آن سبب سزاوار خواری و منع و بی‌اعتنایی تو گردم. ای بخشنده‌ترین بخشندگان. بارالها، آن حرص و بدگمانی و حسدی را که شیطان در دل من می‌افکند به یاد عظمت و تفکر در قدرت، و تدبیر در برابر دشمنت مبدل ساز، و آن کلمه زشت یا بد یا دشنام عرضی به کسی یا شهادت باطل یا غیبت مؤمن غائب یابد گفتن به شخص حاضر و مانند اینها را که شیطان بر زبان من جاری کند، به سخن حمد، و مبالغه در ثنا، و سعی و دقت در تمجید، و شکر نعمت، و اعتراف به احسان و شمردن نعمتهای خودت، بدل فرمای. بارالها، بر محمد و آلش رحمت فرست، و چنان کن، که ستمزده نشوم در حالی که می‌دانم تو بر دفاع از من قادری، و ستم نکنم، در حالی که تو بر جلوگیری من توانایی و گمراه نشوم در صورتی که هدایت من برای تو ممکن است، و فقیر نشوم با اینکه گشایش زندگیم از جانب توست. بارالها، مرا به هدایت گویا ساز و به تقوی الهام فرما، و به آنچه پاکیزه‌تر است، موفق دار، و به کاری که پسندیده‌تر است، بگمار، بارالها بر محمد و آلش رحمت فرست، و مرا به میانه‌روی بهره‌مند کن و از اهل صواب و راهنمایان به خیر، و بندگان شایسته گردان و رستگاری در معاد و سلامت از کمینگاه عذاب، روزی فرمای. بارالها، برای خود از نفس من آنچه را که باعث آزادی آن باشد بگیر، و آنچه را که موجب صلاح آن گردد برای من باقی گذار؛ زیرا که نفس من در معرض هلاکت است، مگر آنکه تو نگاهش داری. بارالها بر محمد و آلش رحمت فرست، و مذا از اسراف بازدار، و روزی مرا از تلف حفظ کن و دارائیم را به وسیله برکت دادنش افزون ساز و مرا در انفاق از آن، در امور خیر، به راه صواب رهبری کن. بارالها، بر محمد و آلش رحمت فرست، و آبرویم را به توانگری نگاه دار و منزلتم را به تنگدستی پست مکن، که از روزی خوارانت روزی طلبم و از اشرار خلقت خواهش عطا کنم؛ تا به ستایش آنکه به من عطا کند، و به نکوهش آنکه منع کند مبتلا گردم، در صورتی که متصدی حقیقی عطا تویی، نه ایشان. بارالها، بر محمد و آلش رحمت فرست، و مرا به تندرستی در عبادت و آسایش در پارسایی و علمی توأم با عمل، و پارسائی همراه با رفق و مدارا و اقتصاد روزی ساز.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: سیره معصومان: امام سجاد؛ سید محسن امین؛ ترجم حسین وجدانی؛ سروش (انتشارات صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران) چاپ سوم 1376.

دعای پناه جستن به خدا از ناملایمات

بارالها، من به تو پناه می‌برم از طغیان حرص، و تندی خشم و غلبه حسد، و ضعف نیروی صبر و کمی قناعت، و سوء خلق، و افراط شهوت، و غلبه عصبیت، و پیروی هوس و مخالفت راستی، و از خواب غفلت و اقدام بر تکلف، و گزیدن باطل بر حق، و پافشاری بر گناه، و کوچک شمردن گناه و بزرگ شمردن طاعت، و تفاخر ثروتمندان، و تحقیر تهیدستان، و کوتاهی در حق زیر دستان و ناسپاسی نسبت به کسی که بر ما حقی داشته باشد و از آنکه به ستمکاران کمک دهیم، یا ستمزده‌ای را خوار گذاریم، یا آنچه را که حق ما نیست بخواهیم، یا در علم از روی بی‌اطلاعی و بر خلاف عقیده سخنی گوییم، و پناه می‌بریم به تو از آنکه قصد خیانت با کسی داشته باشیم و از آنکه از اعمالمان خودپسندی کنیم، و آرزوهای خود را دراز سازیم، و پناه می‌بریم به تو از بدی باطن، و کوچک شمردن گناه خود، و از آنکه شیطان بر ما چیره گردد، یا روزگار ما را بدبخت سازد؛ یا سلطان درباره ما ستم کند، و پناه می‌بریم به تو از دست آلودن به اسراف و از نایافتن روزی کفاف، و پناه می‌بریم به تو از شماتت دشمنان و احتیاج به همگنان، و زیستن در سختی، و مرگ بدون آمادگی، و پناه می‌بریم به تو از عظیم‌ترین حسرت و بزرگ‌ترین مصیبت و بدترین بدبختی که حسرت قیامت و مصیبت در دین و دخول به دوزخ است و از بدی عاقبت و نومیدی از ثواب و نزول عقاب. بارالها، بر محمد و آلش رحمت فرست، و مرا و همه مؤمنین و مؤمنات را از همه این شرور در پناه ده. ای بخشنده‌ترین بخشندگان.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: سیره معصومان: امام سجاد؛ سید محسن امین؛ ترجم حسین وجدانی؛ سروش (انتشارات صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران) چاپ سوم 1376.

دعای حضرت سجاد در طلب توبه

بارالها،ای کسی که توصیف واصفان از وصفت فروماند، و ای کسی که امید امیدواران از درت نگذرد. این مقام کسی است که گناهان او را دست به دست داده‌اند، تا چون چشم هدایتش گشوده و ابرهای کوری از برابرش پراکنده شده، و در موارد مخالفت خود با پروردگارش فکر کرده، گناه بزرگش را بزرگ و مخالفت عظیمش را عظیم دیده است. در حالی که به تو امیدوار از تو شرمسار بوده، به سوی تو رو آورده و از روی اعتماد، دلش را به جانب تو متوجه ساخته است. پس از سر اطمینان و یقین با بار طمعش آهنگ تو کرده، و از مهلکه عظیمی که در عالم علم تو بر او وارد شده، و از گناهان که لذتهایش سپری شده، و بالش برای همیشه به جای مانده است. و من در پیشگاه تو مانند چنین بنده‌ای هستم که با این اوصاف در حالی پیش تو ایستاده‌ام که، اگر عقوبتش کنی منکر عدل تو نشود و اگر از او درگذری، عفو تو را عظیم بشمارد. پس اینک منم که در حال اطاعت فرمان تو، در دعائی که به آن امر کرده‌ای و در حال طلب وفای به وعده‌ات در اجابتی که وعده داده‌ای آمده‌ام. آنجا که فرموده‌ای (مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم). بارالها، من در این مقام خود به سوی تو بازمی‌گردم. از گناهان کبیره و صغیره‌ام و از گناهان پوشیده و آشکارم، و از لغزشهای دیرینه و تازه‌ام توبه می‌کنم، بازگشتن توبه کننده‌ای که خیال گناه در دلش نگذرد و فکر برگشتن به خطایی را به ضمیر راه ندهد و تو خود فرمودی، ای پروردگار من در کتاب محکمت، که توبه را از بندگانت می‌پذیری و از گناهان درمی‌گذری، و توبه کنندگان را دوست می‌داری. پس به مقتضای وعده خود توبه‌ام را بپذیر، و بر حسب ضمانت خود از گناهم درگذر و چنان که شرط کرده‌ای محبتت را بر من لازم گردان و شرط من با تو، ای پروردگار من، آن است که به آنچه ناپسند توست، بازنگردم، و ضمانتم آنکه به کاری که پیش تو نکوهیده است، رجوع نکنم و پیمانم این است که از همه معاصی تو دوری گزینم، بارالها، نمی‌توانم به توبه خود وفا کنم مگر به نگهداری، و از گناهها، خودداری ندارم، مگر به نیروی تو. پس مرا به نیروی کافی عصمتی مانع از گناه تعهد فرمای. بارالها، افرادی هستند که توبه می‌کنند اما پس از مدتی دوباره به خطا و گناه خویش برمی‌گردند و توبه را می‌شکنند. پس من به تو پناه می‌برم از آنکه مانند آنها باشم. پس توبه مرا چنان قرار ده که پس از آن به توبه‌ای محتاج نباشم. توبه‌ای که موجب محو گناهان گذشته و سلامت در بقیه ایام عمر باشد، بارالها من از آن خاطرات دل و نگاههای چشمم و گفت و گوهای زبانم که مخالف اراده تو با بیرون از حد محبت تو باشد، پیش تو چنان توبه می‌کنم که هر یک از اعضایم، جداگانه، از عقوبتهای تو سالم ماند، و از قهر و انتقام شدید و دردناکت، که بیدادگران از آن می‌هراسند، ایمن گردد. بارالها، اگر پشیمانی پیش تو توبه است، پس من پشیمان‌ترین پشیمانها، و اگر ترک گناه تو انابه و توبه است، پس من اولین توبه کنندگانم؛ و اگر استغفار، سبب ریختن گناهان است، پس من پیش تو از مستغفرانم.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: سیره معصومان: امام سجاد؛ سید محسن امین؛ ترجم حسین وجدانی؛ سروش (انتشارات صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران) چاپ سوم 1376.

دعای امام سجاد برای نیک سیرتی

از جمله دعاهای امام علیه‌السلام این دعای شریف است:
«اللهم انی أعوذ بک أن تحسن فی لوامع العیون علانیتی، و تقبح سریرتی، أللهم کما أسأت، و أحسنت الی فاذا عدت فعد علی...» [1] . «خداوندا به تو پناه می‌برم از این که در برابر برق چشمها، ظاهر مرا نیکو جلوه دهی در حالی که باطنم زشت و ناپسند است، بار الها همچنان که من هر چه بدی کرده‌ام و تو در برابر به من خوبی کرده‌ای، پس اگر دوباره هم بدی کردم باز هم تو خوبی کن.» امام علیه‌السلام از خداوند درخواست کرده است تا باطن او، و آنچه را که در ضمیر خود دارد نیکو گرداند و به او پناه برده است از این که ظاهر او را در مقابل چشم مردم نیکو جلوه دهد بدون این که این ظاهر ارتباطی با باطن وی داشته باشد، همچنان که از خداوند مسألت کرده تا این که آمرزش و خشنودی خود را، در صورتی که وی به یکی از تمایلات نفسانی خود بازگردد، دوباره شامل حال وی نماید.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] صفة الصفوه: 3 / 52، درر الابکار: ورق 70، سیر اعلام النبلاء: 4 / 237، عقد الفرید: 3 / 155، و در این کتاب، عبارت ذیل نیز در دنبال دعا آمده است: «و ارزقنی مواساة من قترت علیه رزقه بما وسعت علی» یعنی: به من توفیق مواساة با کسانی را مرحمت کن که در تنگنای زندگی قرار دارند تا با وسعت رزق خود با ایشان همراهی کنم.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام 1372.

دعای امام سجاد در وقت نزول فقر

امام علیه‌السلام وقتی که فقر و تنگدستی به او رو می‌آورد و یا از کاری بیمناک می‌شد این دعای شریف را مرتب می‌خواند و به فرزندانش نیز سفارش می‌فرمود، که آن را بعد از نمازهای چهار رکعتی و دو رکعتی به شرح زیر بخوانند:
«یا موضع کل شکوی، یا سامع کل نجوی، یا شافی کل بلوی، یا عالم کل خفیة،و یا کاشف ما یشاء من کل بلیة، أدعوک دعاء من اشتدت فاقته، و ضعفت قوته، و قلت حیلته، دعاء الغریب، الغریق، الفقیر، الذی لا یکشف ما هو فیه الا أنت یا أرحم الراحمین، لا اله الا أنت سبحانک، انی کنت من الظالمین...» «ای خدایی که مرجع هر شکایت و شنونده هر نجوایی و ای خدایی که شفابخش هر غم و گرفتاری و دانای هر نهانی و ای که هر چه را بخواهی از هر بلایی بر کنار می‌داری، خداوندا از تو درخواست می‌کنم چون درخواست کسی که سخت نیازمند شده و توانایی و راه چاره‌اش سستی و کاستی یافته است و همچون غریب، غریق و فقیری که جز تو؛ کس دیگری قادر نیست گرفتاری او را برطرف سازد، ای بخشنده‌ترین بخشایندگان، ای خدایی که جز تو خدایی نیست، تو (از شرک و شریک) پاک و منزهی، و من در حق تو از جمله ستمکاران و ظالمانم...» آن حضرت همواره می‌فرمود: کسی این دعا را نمی‌خواند مگر آن که خداوند غم او را برطرف می‌کند. [1] براستی که این دعای شریف میزان اعتصام و توسل امام علیه‌السلام را به خدا می‌رساند و او یقین دارد که خدای تعالی تنها قادر توانایی است که می‌تواند گرفتاریها و محرومیتها را برطرف سازد، و جز خدای تعالی هیچ نیروی دیگری که بتواند بیچارگی و بدبختی انسان را بر طرف کند، وجود ندارد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] اخبار الدول: ص 109، فصول المهمه ابن‌صباغ: ص 192.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام 1372.

دعای امام سجاد در پناهندگی به خدا

از جمله دعاهای امام علیه‌السلام این دعای شریف است که زید بن اسلم از آن حضرت نقل کرده است و این است متن آن دعا: «الهم لا تکلنی الی نفسی فأعجز عنها، و لا تکلنی الی المخلوقین فیضیعونی...» [1] .
«خداوندا! مرا به خودم وا مگذار که در برابر نفس خویش ناتوانم و به دیگر مخلوقات نیز وامگذار که مرا به تباهی خواهند کشید.» امام علیه‌السلام از خدای تعالی درخواست کرده است تا او را هرگز به خودش وانگذارد زیرا که نفس آدمی انسان را به سوی بدیها می‌کشاند. و نیز درخواست کرده تا به دیگر مخلوقات نیز وانگذارد زیرا که آنان نیز به تباهی و ذلت می‌کشانند، اما توکل به خدای تعالی در دنیا و آخرت باعث رستگاری و نجات است.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] تاریخ الاسلام ذهبی: 3 / 266، سیر اعلام النبلاء: 4 / 23، تاریخ دمشق: 36 / 152.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام 1372.

دعای امام سجاد برای آمرزش و توبه

امام علیه‌السلام این دعا را برای درخواست آمرزش و توبه می‌خواند:
«یا من ذکره شرف للذاکرین، و یا من شکره فوز للشاکرین، و یا من طاعته نجاة للمطیعین، اشغل قلوبنا بذکرک عن کل ذکر، و ألسنتنا بشکرک عن کل شکر، و جوارحنا بطاعتک عن کل طاعة، فان قدرت لنا فراغا عن شغل، فاجعله فراغ سلامة، لا تدرکنا فیه تبعة، و لا تلحقنا فیه سیئة حتی ینصرف الیک کتاب السیئات عنا بصحف خالیة من ذکر سیئاتنا، و یتولی کتاب الحسنات عنا مسرورین، بما کتبوا من حسناتنا، فاذا انقضت أیام حیاتنا، و تصرمت مدد اعمارنا، و استحضرتنا دعوتک التی لابد من اجابتها، فاجعل ختام ما تحصی علینا الکتبة توبة مقبولة، لا نوقف بعدها علی ذنب اجترحناه، و لا معصیة اقترفناها، و لا تکشف عنا سترا سترته علی رؤوس الاشهاد، و یوم أخبار العباد انک رحیم بمن دعاک، مستجیب لمن ناداک.» [1] .
«ای خدایی که یاد تو شرف یاد کنندگان است و ای آن که شکر و سپاس تو کامیابی سپاسگزاران است و ای آن که اطاعت و بندگیت باعث رستگاری مطیعان است خداوندا دلهای ما را از یاد هر چیز دیگری به یاد خودت مشغول کن و زبان ما را از شکر و سپاسهای دیگران به شکرگزاری خودت گویا ساز و اعضای بدن ما را از هر طاعتی به طاعت خودت سرگرم کن پس اگر فراغتی برای ما مقدر فرموده‌ای آن را در سلامتی ما قرار ده تا عقوبت و عذابی در زمان فراغت نداشته باشیم و دچار گناهمان مفرما تا وقتی که نامه اعمال ما خالی از گناهان به محضر تو برسد و به جای آن پر از حسنات شادیبخش باشد، حسناتی که فرشتگان از اعمال ما نوشته‌اند و هنگامی که زندگی ما پایان می‌گیرد و دوران عمر ما سپری می‌شود و دعوت تو را که ناگزیر از اجابتیم، آماده پذیرش باشیم و آخرین چیزی را که فرشتگان کاتب می‌نویسند توبه قبول شده باشد دیگر پس از آن ما گناه و معصیتی مرتکب نشویم و در حضور مردم در روز محشر و روزی که بندگانت از اخبار و احوال یکدیگر با خبر می‌شوند آبروی ما را مبر و رسوایمان مکن زیرا که توبه درخواست کنندگان مهربانی و به فریاد منادیانت پاسخ می‌دهی...» امام علیه‌السلام در پیشگاه خدا با تضرع و زاری درخواست می‌کند تا دل و زبان و تمام اعضا و جوارح او را در ذکر و عبادت خودش مسخر کند و به کار گیرد و محور نهایی از زندگی او را توبه خالص پذیرفته شده، قرار دهد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] دعوات قطب راوندی: ص 49، خطی.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام 1372.

دعای امام سجاد درباره صلوات بر پیامبر

از جمله دعاهای امام علیه‌السلام این دعای شریف است که درباره صلوات بر جدش رسول اکرم - صلی الله علیه و آله - دعا می‌کند به این شرح: «یا دائم، یا دیوم، یا حی، یا قیوم، یا کاشف الغم، یا فارج الهم، یا باعث الرسل، و یا صادق الوعد، صل علی محمد و آله محمد، و افعل بی ما أنت أهله...» [1] . «ای خدای دائم سرمدی و ای زنده و پاینده ابدی، ای برطرف کننده رنج و اندوه و ای از بین برنده محنت و غم و ای آن که پیامبران و رسولان را برای ارشاد و هدایت خلق فرستادی و ای که وعده‌هایت همه راست است، بر محمد و آل محمد درود و رحمت فرست و آنچه را که زیبنده مقام و شایسته کرمت می‌باشد همچنان با من رفتار کن...»
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] الجنة الواقیة و الجنة الباقیة کفعمی از کتابهای خطی کتابخانه آقای حکیم، شماره مسلسل: 1272.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام 1372.

دعای امام سجاد در وقت استجابت دعا

امام علیه‌السلام در وقت استجابت دعایش، این دعا را می‌خواند: «اللهم قد أکدی الطلب و اعیت الحیلة الا عندک، و ضاقت المذاهب، و امتنعت المطالب، و عسرت الرغائب، و انقطعت الطرق الا الیک، و تصرمت الآمال، و انقطع الرجاء الا منک، و خابت الثقة، و اخلف الظن الا بک. اللهم انی أجد سبل المطالب الیک منهجة، و مناهل الرجاء الیک مفتحة و اعلم أنک لمن دعاک بموضع اجابة، و للصارخ الیک بمرصد اغاثة، و أن القاصد الیک لقریب المسافة منک، و مناجاة العبد ایاک غیر محجوبة عن استماعک، و أن فی التلهف الی جودک، و الرضا لعدتک و الاستراحة الی ضمانک عوضا عن منع الباخلین، و مندوحة عما فی أیدی المستأثرین، و درکا من ختل المواربین فلا اله الا أنت، فاغفر ما مضی من ذنوبی، و اعصمنی فی ما بقی من عمری، و افتح لی أبواب رحمتک وجودک التی لا تغلقها عن احبائک، و اصفیائک یا أرحم الراحمین...» [1] .
«خداوندا جز در پیشگاه تو هر درخواست و طلبی ناکام و هر راه چاره و تدبیری نافرجام است و جز به درگاه تو هر گذرگاهی بر راهروان تنگ و وصول به هر حاجت و مقصدی نا ممکن و هر آرزویی دشوار است و تمام راهها جز به سوی تو، بن بست می‌باشد، و جز از مقام فضل و کرم تو آرزوها بر باد و رشته امید گسسته است و توکل و اعتماد به غیر تو ناکامی و شکست می‌باشد. خدایا من راه حوائج خلق را به سوی تو بازمی‌بینم، و چشمه‌های امید بندگان را به جانب تو گشوده میابم و به یقین می‌دانم که تو برای اجابت هر که تو را بخواند آماده‌ای و مراقب حال کسی هستی که تو را به فریاد بطلبد و هر که آهنگ تو کند، راهش نسبت به تو بسیار نزدیک است و مناجات بندگان با تو، دور از حیطه شنواییت نیست و براستی که نالیدن به درگاه جود و احسانت و دلبستگی به وعده‌ات و خشنودی به کفالت تو جایگزین محروم داشتن فرومایگان و علاج و چاره‌جویی از آنچه در اختیار سودجویان و جبران نیرنگ نیرنگ بازان است، پس ای خدای مهربانی که جز تو خدایی نیست گناهان گذشته مرا بیامرز و باقیمانده عمر مرا از ارتکاب گناه حفظ کن و درهای جود و رحمت خود را به روی من بگشا؛ درهای رحمتی که به روی دوستان و برگزیدگانت نمی‌بندی، ای بخشنده‌ترین بخشایندگان.»
امام علیه‌السلام به خدای تعالی تمسک و اعتصام جسته و تنها به او پیوسته و تمام آرمانها و آرزوها و خواسته‌هایش را متوجه او ساخته و آن حضرت یقین دارد که پناهندگی به غیر خدا از سست ایمانی و ضعف عقل است زیرا چنین کسی از گمان خود پیروی کرده و در پی سراب شتافته است.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] دعوات قطب راوندی: ص 27.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام 1372.

دعای وقت آوردن و برداشتن سفره غذا

امام علیه‌السلام وقتی که غذا را در جلو آن حضرت می‌گذاشتند این دعا را می‌خواند:
«اللهم هذا من منک و فضلک، و عطائک، فبارک لنا فیه، و سوغناه، و ارزقنا خلفا اذا أکلناه، و رب محتاج الیه، رزقت فاحسنت، اللهم و اجعلنا من الشاکرین...»
«خداوندا این غذا از جمله احسان و فضل و بخشش توست، پس آن را برای ما با برکت کن و گوارایمان گردان و چون تناول کردیم عوض آن را روزی و نصیب ما فرما، خدایا، بسا کسانی که نیازمند به این غذا بودند، تو روزی دادی و احسان کردی، خداوندا ما را از سپاسگزاران نعمتت قرار ده.» و موقعی که سفره را بر می‌داشتند، این دعا را می‌خواند:
«الحمد لله الذی حملنا فی البر و البحر و رزقنا من الطیبات، و فضلنا علی کثیر من خلقه تفضیلا...» [1] . «حمد و سپاس سزاوار خداوندی است که ما را در خشکی و دریا بالا برد و از خوراکیهای پاکیزه روزی داد و بر بسیاری از مخلوقات خود برتری کامل بخشید.»
براستی امام علیه‌السلام در تمام اوقات زندگی خود بی‌وقفه و بدون هیچ فاصله‌ای به ذکر خدای متعال مشغول بوده است.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] فروع کافی: 6 / 294.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام 1372.

دعای امام سجاد در واگذاشتن کار خود به خدا

از جمله دعاهای امام علیه‌السلام این دعای شریف است:
«بسم الله، و بالله، و فی سبیل الله، و بالله، و من الله، و الی الله، و علی ملة رسول الله (ص)، أللهم انی اسلمت نفسی الیک، و فوضت أمری الیک، و وجهت وجهی الیک، و الجأت ظهری الیک، اللهم احفظنی بحفظ الایمان من بین یدی، و من خلفی، و عن یمینی، و عن شمالی، و من فوقی، و من تحتی، فادفع عنی بحولک و قوتک، و لا حول، و لا قوة الا بالله العلی العظیم...» [1] . «به نام خدا و ذات خدا و در راه خدا و به وسیله خدا و از جانب خدا و به سوی خدا و بر آیین رسول خدا - صلی الله علیه و آله - خداوندا من خودم را به تو تسلیم کردم و امورم را به اراده تو واگذار نمودم و روی دلم را به سوی تو گردانیدم و تو را تکیه گاه و پشتیبان خودم قرار دادم، بنابراین مرا به وسیله حفظ ایمان به خودت از (همه جوانب) پیش رو، پشت سر، از راست، از چپ، و از سمت بالا و پایین حفظم کن و به حول و قوه خودت همه بلایا را از من دفع کن، هیچ نیرو و توانی وجود ندارد مگر به وسیله خداوند برتر و بزرگ..»
حقا که امام علیه‌السلام خود را به خدا سپرده و کارهای خود را به او واگذار کرده است در حالی که به ریسمان او چنگ زده و تمسک جسته است با یقین به این که هیچ نیرو و توانی جز به وسیله او در کار نیست.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] قرب الاسناد حمیری: ص 3.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام 1372.

دعای امام سجاد در پناهندگی از خشم خدا

امام علیه‌السلام این دعای شریف را در مورد پناهنده شدن از خشم خدای تعالی می‌خواند:
«اللهم من أنا حتی تغضب علی؟ فوعزتک ما یزین ملکک احسانی، و لا تقبحه اساءتی، و لا ینقص من خزائنک غنای، و لا یزید فیها فقری...» [1] . «خدایا من کیستم که مورد خشم و غضبت قرار دهی؟ پس به عزت و جلالت سوگند که نه نیکوکاری من زینت بخش ملک و سلطنت توست و نه کردار بد من تأثیری در زشت کردن آن دارد و توانگری من چیزی از خزائن تو نمی‌کاهد و فقر من باعث فزونی آن نمی‌گردد.»
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالانوار: 46 / 101.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام 1372.

دعای امام سجاد در وقت خواب

امام علیه‌السلام وقتی که به رختخواب می‌رفت این دعا را می‌خواند:
«اللهم أنت الأول فلا شی‌ء قبلک، و أنت الظاهر فلا شی‌ء فوقک، و أنت الباطن فلا شی‌ء دونک، و أنت الآخر فلا شی‌ء بعدک، أللهم رب السموات السبع، و رب الأرضین السبع، و رب التوراة و الانجیل و الزبور، و القرآن الحکیم، أعوذ بک من شر کل دابة أنت آخذ بناصیتها، انک علی صراط مستقیم...» [1] . «خداوندا تو سرآغازی و هیچ چیز پیش از تو نبوده است و تو بر همه غالبی و قدرتی بالاتر از قدرت تو نیست و تو حقیقت همه چیزی هیچ حقیقتی جز تو نیست و تو پایانی و چیزی بعد از تو نخواهد بود، ای خدای هفت آسمان و پروردگار هفت طبقه زمین و تورات و انجیل و زبور و قرآن کریم، از شر هر جنبنده‌ای که اختیار کامل آنها به دست توست به تو پناه می‌برم، البته تو بر راه و روش استواری.»
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] فلاح السائل سید بن طاووس.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام سجاد (جلد 2)؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمد رضا عطائی؛ کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام 1372.

دعای امام سجاد در دفع هر بیم

امام علیه‌السلام وقتی که از چیزی بیمناک می‌شد این دعای شریف را برای رفع آن می‌خواند:
«الهی انه لیس یرد غضبک الا حلمک، و لا ینجی من عقابک الا عفوک، و لا یخلص منک الا رحمتک و التضرع الیک فهب لی یا الهی فرجا بالقدرة التی بها تحیی میت البلاد، و بها تنشر ارواح العباد و لا تهلکنی و عرفنی الاجابة یا رب، و ارفعنی و لا تضعنی، و انصرنی، و ارزقنی، و عافنی من الافات یا رب ان ترفعنی فمن یضعنی، و ان تضعنی فمن یرفعنی وقد علمت یا الهی ان لیس فی حکمک ظلم و لا فی نقمتک عجلة و انما یعجل من یخاف الفوت، و یحتاج الی الظلم الضعیف، و قد تعالیت عن ذلک یا سیدی علوا کبیرا رب لا تجعلنی للبلاء غرض