دانشنامه امام جواد علیه السلام

مشخصات کتاب

نویسنده : جمعی از نویسندگان
ناشر : پایگاه تخصصی عاشورا

آ

آدم خوش گمان هرگز نمی هراسد

روزی مأمون - خلیفه‌ی عباسی - به همراه برخی از اطرافیان خود به قصد شکار عزیمت کرد.
پیش از آن که آنان از شهر خارج شوند، در مسیر راه به چند کودک برخورد کردند که مشغول بازی بودند.
همین که بچه‌ها چشمشان به خلیفه‌ی عباسی و همراهانش افتاد، همگی فرار کردند و کسی باقی نماند مگر یک نفر از آن‌ها که آرام در کناری ایستاد.
چون مأمون چنین دید، بسیار تعجب کرد از این که تمامی بچه‌ها هراسان فرار کردند و فقط یک نفرشان آرام ایستاده است و هیچ ترس و وحشتی در او راه نیافت.
پس با حالت تعجب نزدیک آن کودک 9 ساله رفت و نگاهی به او کرد و گفت: ای پسر! چرا این جا ایستاده‌ای؟
و چرا همانند دیگر بچه‌ها فرار نکردی؟
آن کودک سریع اما با متانت و شهامت پاسخ داد: ای خلیفه! دوستان من چون ترسیدند، گریختند و کسی که خوش گمان باشد هرگز نمی‌هراسد.
و سپس در ادامه‌ی سخن افزود: اساسا کسی که مرتکب خلافی نشده باشد، چرا بترسد و فرار کند؟!
و ضمنا از جهتی دیگر، راه وسیع است و خلیفه با همراهانش نیز می‌توانند از کنار جاده عبور نمایند؛ و من هیچ گونه مزاحمتی برای آن‌ها نخواهم داشت.
خلیفه با شنیدن این سخنان با آن بیان شیرین و شیوا، از آن کودک خوش سیما در شگفت قرار گرفت؛ و چون نام او را پرسید؟
جواب داد: من محمد جواد، فرزند علی بن موسی الرضا علیهماالسلام هستم.
مأمون با شنیدن نام او بر پدرش درود و رحمت فرستاد و به راه خود ادامه داد و رفت.
و چون مقداری از شهر دور شدند، مأمون کبکی را دید؛ پس باز شکاری خود را - که همراه داشت - رهایش کرد تا کبک را شکار کند و بیاورد؛ و چون باز شکاری پرواز کرد و رفت بعد از لحظاتی بازگشت در حالتی که یک ماهی کوچک را - که هنوز زنده بود - به منقار خود گرفته بود.
با مشاهده‌ی این صحنه، خلیفه و همراهانش بسیار در تعجب و حیرت قرار گرفتند.
و هنگامی که خلیفه، ماهی را از آن باز شکاری گرفت، از ادامه‌ی راه برای شکار منصرف گردید و به سمت منزل خود مراجعت کرد.
در بین راه، دوباره به همان کودکان برخورد کرد و حضرت جواد علیه‌السلام نیز در جمع دوستانش مشغول بازی بود، پس مأمون جلو آمد و حضرت را صدا زد.
امام جواد سلام الله علیه پاسخ داد: لبیک.
مأمون از حضرت پرسید: این چیست که من در دست گرفته‌ام؟
حضرت جواد الائمه علیه‌السلام به اذن و قدرت پروردگار متعال لب به سخن گشود و اظهار نمود: خداوند متعال به واسطه‌ی قدرت بی‌منتها و حکمت بی‌دریغش، آنچه را که در دریاها و زمین آفریده، نیز در آسمان و هوا قرار داده است.
و این باز شکاری یکی از آن موجودات کوچک و ظریف را شکار کرده است تا خلیفه، فرزندی از فرزندان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را آزمایش نماید و میزان اطلاعات و معلومات او را بسنجد.
خلیفه پس از شنیدن چنین سخنانی، شیفته ی او گردید و گفت: حقیقتا که تو فرزند رضا و از ذریه‌ی رسول خدا هستی، و سپس آن حضرت را در آغوش خود گرفت و مورد دلجوئی و محبت قرار داد. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] اثبات الهداة: ج 4، ص 351، س 6، به نقل از فصول المهمة ابن‌صباغ مالکی.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد جواد؛ مؤلف: عبدالله صالحی؛ نشر مهدی یار.

آگاهی از اسرار زنان و کناره‌گیری

یکی از اصحاب حضرت جواد الأئمه علیه‌السلام، به نام ابوهاشم، داوود بن قاسم جعفری حکایت کند:
زمانی که امام محمد جواد علیه‌السلام در شهر بغداد ساکن بود، روزی به منزل ایشان وارد شدم و در مقابل حضرت نشستم، لحظه‌ای بعد از آن یاسر خادم آمد و حضرت به او خوش آمد گفت و او را در کنار خویش نشانید.
بعد از آن یاسر خادم عرضه داشت: یا ابن رسول الله! بانو ام‌جعفر از شما اجازه می‌طلبد تا به حضور شما و همسرت، ام‌الفضل بیاید.
و حضرت اجازه فرمود، در این لحظه با خود گفتم: اکنون که وقت ملاقات نیست، برای چه ام‌جعفر می‌خواهد به ملاقات حضرت جواد علیه‌السلام بیاید؟!
در همین افکار غوطه‌ور بودم و خواستم که از محضر حضرت خارج شوم، که ناگاه امام علیه‌السلام به من فرمود: ای ابوهاشم! بنشین تا قضیه برایت روشن گردد و متوجه شوی که ام‌جعفر برای چه به ملاقات ما می‌آید.
وقتی ام‌جعفر نزد حضرت آمد، در کناری با هم خلوت کردند و من متوجه صحبت‌های آن‌ها نمی‌شدم؛ تا آن که بعد از گذشت ساعتی، ام‌جعفر اظهار داشت: ای سرورم! من علاقه‌مند هستم شما را با همسرت، ام‌الفضل کنار هم ببینم.
حضرت فرمود: تو خود نزد او برو، من نیز خواهم آمد.
پس از لحظه‌ای که ام‌جعفر رفت، حضرت نیز وارد اندرون شد و چون لحظاتی گذشت، امام علیه‌السلام سریع مراجعت نمود و این آیه‌ی شریفه‌ی قرآن را تلاوت نمود: (فلما رأینه أکبرنه) [1] .
یعنی؛ چون زنان، یوسف را مشاهده کردند، او را بزرگ و با عظمت دانستند.
آن‌گاه به دنبال حضرت، ام‌جعفر نیز خارج گردید و گفت:
ای سرورم! چرا جلوس نفرمودی؟!
چه حادثه‌ای پیش آمد، که سریع بازگشتی؟!
امام علیه‌السلام در پاسخ فرمود: جریانی اتفاق افتاد که صحیح نیست من آن را برایت بیان کنم.
برگرد نزد ام‌الفضل و از خودش سؤال کن، او تو را در جریان قرار می‌دهد که هنگام ورود من به اطاق چه حادثه‌ای رخ داد؛ و چون از اسرار مخصوص زنان است، باید خودش مطرح نماید.
هنگامی که ام‌جعفر نزد ام‌الفضل آمد و جویای وضعیت شد، ام‌الفضل در پاسخ گفت: من باید در حق پدرم نفرین کنم، که مرا به شخصی ساحر شوهر داده است.
ام‌جعفر گوید: من ام‌الفضل را موعظه و ارشاد کردم و او را از چنین افکار و سخنان بیهوده برحذر داشتم؛ و گفتم: حقیقت جریان را برایم بازگو کن، که واقعیت امر چه بوده است؟
ام‌الفضل گفت: هنگامی که ابوجعفر علیه‌السلام نزد من آمد، ناگهان عادت زنانگی - حیض - بر من عارض شد؛ و در حال جمع و جور کردن خود شدم که شوهرم خارج گشت.
ام‌جعفر دو مرتبه نزد حضرت جواد علیه‌السلام آمد و گفت:
ای سرورم! شما علم غیب می‌دانید؟
امام علیه‌السلام فرمود: خیر، ام‌جعفر گفت: پس چگونه دریافتی که او در چنین حالتی قرار گرفته، که در آن لحظه کسی غیر از خداوند و شخص ام‌الفضل از این موضوع خبر نداشت؟!
حضرت فرمود: علوم ما از سرچشمه‌ی علم بی‌منتهای خداوند متعال می‌باشد؛ و اگر چیزی بدانیم از طرف خداوند می‌باشد.
ام‌جعفر گفت: آیا بر شما وحی نازل می‌شود؟
حضرت فرمود: خیر، بلکه فضل و لطف خداوند متعال بیش از آنچه تو فکر می‌کنی، بر ما وارد می‌شود؛ و آنچه هم اینک مشاهده کردی، یکی از موارد جزئی و ناچیز است. [2] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] سوره‌ی یوسف: آیه‌ی 31.
[2] هدایة الکبری حضینی: ص 303، س 7، حلیة الأبرار: ج 4، ص 575، ح 2، بحار: ج 50، ص 83، ح 7، مدینة المعاجز: ج 7، ص 401، ح 2411.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد جواد؛ مؤلف: عبدالله صالحی؛ نشر مهدی یار.

آب برای میهمان و آگاهی از درون

علی بن محمد هاشمی حکایت کند:
در آن شبی که حضرت ابوجعفر، امام محمد تقی علیه‌السلام مراسم عروسی داشت، من مریض بودم، در بستر بیماری افتاده و مقداری دارو خورده بودم.
چون صبح گشت، حالم بهتر شد و به دیدار و ملاقات آن حضرت رفتم و اول کسی بودم که صبح عروسی را به دیدارش شرف حضور یافتم، مقداری که نشستم - در اثر ناراحتی که داشتم - تشنگی بر من غلبه کرد؛ ولیکن از درخواست آب، خجالت کشیدم.
امام جواد علیه‌السلام نگاهی بر چهره‌ی من نمود و آن گاه فرمود: گمان می‌کنم که تشنه هستی؟
عرضه داشتم: بلی، ای مولایم!
پس حضرت به یکی از غلامان دستور داد تا مقداری آب بیاورد.
من با خود گفتم: ممکن است آب زهرآلود و مسموم باشد و غمگین شدم.
وقتی غلام آب را آورد، حضرت تبسمی نمو و آب را گرفت و مقداری از آن را آشامید و باقی مانده‌ی آن را به من داد و آشامیدم، پس از گذشت لحظه‌ای، دو مرتبه تشنه شدم و از درخواست آب حیا کردم.
امام علیه‌السلام این بار نیز، نگاهی بر من انداخت و دستور داد تا آب بیاورند؛ و چون آب را آوردند، حضرت همانند قبل مقداری از آن را تناول نمود تا شک من برطرف گردد و باقی مانده‌ی آن را نیز به من داد و من نوشیدم.
در این لحظه و با خود گفتم: چه نشانه‌ای بهتر از این بر امامت حضرت، که بر اسرار درونی من واقف و آگاه است.
به محض این که چنین فکری در ذهنم خطور کرد، حضرت فرمود: به خدا سوگند، ما - اهل بیت رسالت علیهم‌السلام - همان کسانی هستیم که خداوند متعال در قرآن فرموده است: آیا مردمان گمان می‌کنند که ما به اسرار و حقایق درون آنان بی‌اطلاع هستیم؟!
سپس من از جای خود برخاستم و به دوستانم گفتم: سه علامت از امامت را مشاهده کردم، و آن گاه از مجلس خارج شدم. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] اثبات الهداة: ج 4، ص 333، ح 12، هدایة الکبری حضینی: ص 31 با اندک تفاوت.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد جواد؛ مؤلف: عبدالله صالحی؛ نشر مهدی یار.

آگاهی نسبت به پیامبران

مرحوم قطب‌الدین راوندی رضوان الله علیه از حضرت عبدالعظیم حسنی سلام الله علیه حکایت کند:
روزی از روزها نامه‌ای برای امام محمد جواد علیه‌السلام نوشتم و سؤال کردم: حضرت ذوالکفل علیه‌السلام - که پیامبر الهی است - نامش چه می‌باشد؟
و آیا او از پیغمبران مرسل بوده است؟
امام علیه‌السلام در جواب نامه، چنین مرقوم فرمود:
خداوند متعال صد و بیست و چهار هزار پیغمبر برای ارشاد و هدایت بندگانش فرستاده است، که سیصد و سیزده نفر از آن‌ها پیامبران مرسل بودند.
و حضرت ذوالکفل علیه‌السلام نیز یکی از پیامبران مرسل الهی بود، که بعد از حضرت سلیمان علیه‌السلام مبعوث شد و همانند حضرت داوود علیه‌السلام بدون بینه و برهان در بین مردم قضاوت و حکم فرمائی می‌کرد و هیچ گاه غضباک نمی‌گشت مگر آن که در جهت رضای خداوند سبحان بوده باشد.
سپس امام جواد علیه‌السلام در پایان نامه مرقوم فرمود:
نام حضرت ذوالکفل علیه‌السلام، «عویدیا» بوده است، و او همان پیامبری است که نامش در ضمن آیه‌ای از آیات شریفه‌ی قرآن مطرح گردیده است:
(واذکر اسماعیل و الیسع و ذالکفل و کل من الأخیار). [1] .
یعنی؛ به یاد آور ای پیامبر! - پیامبرانی را همچون حضرت - اسماعیل، یسع و ذواکفل را، که هر یک از آن‌ها از خوبان و برگزیدگان می‌باشند. [2] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] سوره‌ی ص: آیه‌ی 48.
[2] قصص الأنبیاء: ص 213، ح 277، مجمع البیان: ج 4، ص 59، س 34.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد جواد؛ مؤلف: عبدالله صالحی؛ نشر مهدی یار.

آزاد شدن اباصلت از زندان

اباصلت هروی می گوید: وقتی که در حضور حضرت رضا علیه السلام آماده به خدمت بودم فرمود:
ای باصلت: به قبه هارونیه وارد شو و از چهار گوشه‌ی گور هارون مشتی خاک بیاور، حسب الامر امام از چهار گوشه‌ی قبر وی خاک آوردم. امام علیه السلام خاک طرف در قبه را یعنی پشت سر هارون را گرفت، بوکرد و ریخت، فرمود: اگر بخواهند مرقد مرا پشت سر هارون حفر کنند سنگی ظاهر خواهد شد که اگر تمام کلنگداران خراسان جمع شوند نتوانند آنرا بکنند سپس خاک طرف بالا سر و پایین پای گور را گرفت و بوئید همان سخن را فرمود، آنگاه خاک پیش روی او را گرفت و فرمود: تربت من در پیش قبر اوست و مرقد مرا در آنجا تهیه خواهند کرد هنگامیکه به حفر مرقد من پرداختند به آنها بگو به اندازه‌ی هفت پله مرقد مرا حفر نمایند، آنگاه زمین را بشکافند و اگر امتناع کردند و خواستند لحدی برای من ترتیب دهند بگو لحد مرا دو ذراع و یکوجب قرار دهند که از آن پس خدا به اندازه ای که بخواهد آنرا وسیع گرداند. در آن موقع نمی از طرف بالا سر قبر من به چشم می رسد! این دعائی که به تو می آموزم بخوان آبی جریان پیدا می کند چنانچه همه لحد را فرا می گیرد و ماهیان کوچکی در آن آب پیدا می شود بعد از آن نانی که به تو می دهم ریز کرده در میان آن آب بریز ماهیان ریزه های نان را می خورند تا چیزی از آنها باقی نماند آنگاه ماهی بزرگی پیدا می شود و همه آن ماهیان کوچک را می بلعد چنانچه اثری از آن ماهیان باقی نمی ماند، آنگاه ماهی بزرگ از چشم ناپدید می شود در آن موقع دست بر روی آب گذارده دعائی دیگر که به تو می آموزم بخوان آب خشک می شود و اثری از تری آب در قبر مشاهده نمی شود. البته همه این دستورات را در حضور مأمون انجام خواهی داد. پس از شهادت امام رضا علیه السلام به وصیت مذکور عمل شد.
سپس مأمون از اباصلت درخواست کرد که آن دعائی را که خواندی و آن همه آثار به ظهور رسید به من بیاموز اباصلت نقل می کند گفتم: به خدا سوگند پس از خواندن بلافاصله از خاطرم محو گردید، راست گفتم لیکن مأمون باور نکرد، دستور داد مرا به زندان برده به زنجیر بستند[1] .
حضرت رضا علیه السلام دفن شد و من مدت یک سال در زندان بسر بردم. پس از یک سال از تنگنای زندان و بیدار خوابی شبها به ستوه آمدم، دعائی خواندم و برای آزادی خویش به محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم متوسل شدم و از خدا تمنا کردم به برکات آل محمد گشایش در کار من بدهد.
هنوز دعا تمام نشده بود، حضرت ابی جعفر علیه السلام منجی گرفتاران جهان وارد زندان شده فرمود: ای اباصلت از تنگنای زندان به ستوه آمده ای؟
عرض کردم: به خدا سوگند سخت ناراحتم.
فرمود: برخیز، دست به زنجیرها زد از دست و پای من زنجیرها به زمین افتادند و بعد دست مرا گرفت از کنار مأموران زندان عبور داد در حالیکه مرا می دیدند، لیکن یارای صحبت کردن با من را نداشتند و از محل خارج شدم، فرمود برو در امان خدا که برای همیشه نه دست مأمون به تو برسد و نه دست تو به او[2] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] عیون اخبارالرضا ج 2، ص 674 - 673.
[2] عیون الاخبارالرضا ج 2، ص 679- 678.
منبع: زندگانی امام جواد؛ حسین ایمانی یامچی؛ مؤسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت(ع).

آزادی یک زندانی

شیخ مفید و طبرسی و دیگران روایت کرده‌اند از علی بن خالد که گفت:
زمانی در عسکریین در سر من رآی بودم، شنیدم که مردی از شام در قید و بند کرده و آورده‌اند در اینجا و حبس نموده‌اند و می‌گویند او ادعای نبوت و پیغمبری کرده است. من رفتم در آن خانه که او در آنجا حبس بود و با پاسبانان او مدارا و محبت کردم تا مرا به نزد او بردند. چون با او تکلم کردم، یافتم او را صاحب فهم و عقل. پس از او پرسیدم: ای مرد، برای من بگو که قصه‌ی تو چیست؟
گفت: بدان که من مردی بودم که در شام در موضع معروف به رأس الحسین علیه‌السلام (یعنی موضعی که سر امام حسین علیه‌السلام را در آنجا گذاشته بودند) عبادت خدا می‌کردم. شبی در محراب عبادت مشغول به ذکر خدا بودم که ناگاه شخصی را دیدم که نزد من است و به من فرمود: «برخیز!» پس برخاستم و مرا کمی راه برد، ناگاه دیدم در مسجد کوفه هستم. فرمود: «این مسجد را می‌شناسی؟» گفتم: «بلی، این مسجد کوفه است.» پس نماز خواند و من نیز با او نماز خواندم. پس بیرون رفتیم و کمی مرا راه برد، دیدم که در مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله هستم. پس سلام کرد بر رسول خدا صلی الله علیه و آله، و نماز کرد و من هم نماز کردم. پس با هم بیرون آمدیم و کمی راه رفتیم، دیدم که در مکه هستم. پس طواف کرد و من هم طواف کردم و با هم بیرون آمدیم و کمی راه آمدیم، دیدم که در همان محراب عبادت خود در شام در موضع رأس الحسین علیه‌السلام هستم و آن شخص از نظر من غایب شده است. پس من در تعجب بودم تا یک سال. چون سال دیگر شد، باز آن شخص را دیدم که نزد من آمد. من از دیدن او مسرور شدم. پس مرا خواند و با خود برد به همان مواضعی که در سال گذشته برده بود و چون برگردانید به شام و خواست از من مفارقت کند، با او گفتم که: «تو را قسم می‌دهم به حق آن خدایی که این قدرت و توانایی را به تو داده بگو کیستی؟» فرمود: «منم محمد بن علی بن موسی بن جعفر.» پس من این حکایت را برای شخصی نقل کردم. این خبر کم‌کم به گوش وزیر معتصم محمد بن عبدالملک زیات رسید. فرستاد مرا در قید و بند کردند و آوردند مرا به عراق و حبس نمودند چنانکه می‌بینی، و بر من بستند که ادعای پیغمبری کرده‌ام.
به آن مرد گفت: میل داری که من قصه‌ی تو را برای محمد بن عبدالملک بنویسم تا بر حقیقت حال تو مطلع گردد و رهایت کند؟
گفت: بنویس.
پس من نامه‌ای به محمد بن عبدالملک نوشتم و شرح حال آن مردم محبوس را در آن درج کردم. چون جواب آمد، دیدم همان نامه‌ی خودم است و در پشت آن نوشته که: «به آن مرد بگو به همان کس که تو را در یک شب از شام به کوفه و مدینه و مکه برده و از مکه به شام برگردانیده بگو بیاید و تو را از زندان بیرون برد.»
از جواب نامه خیلی مغموم شدم و دلم به حال آن مرد سوخت. روز دیگر صبح زود گفتم بروم و او را از جواب نامه اطلاع دهم و امر کنم به صبر و شکیبایی. چون به در زندان رسیدم، دیدم پاسبانان زندان و لشکریان و مردمان بسیاری به سرعت تمام گردش می‌کنند و جستجو می‌نمایند. گفتم: مگر چه خبر شده است؟
گفتند: آن مردی که ادعای نبوت می‌کرد و در زندان حبس بود، دیشب مفقود شده و هیچ اثری از او نیست. نمی‌دانیم به زمین فرو رفته یا مرغ هوا او را ربوده است.
فهمیدم که حضرت امام محمدتقی علیه‌السلام با اعجاز او را بیرون برده است. و من که در آن وقت زیدی مذهب بودم، چون این معجزه را دیدم، امامی مذهب شدم و اعتقادم نیکو شد. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
[1] منتهی الآمال، ج 2، صص 589 - 587.
منبع: حدیث اهل‌بیت زندگینامه و مصائب چهارده معصوم؛ یدالله بهتاش؛ نشر سبحان چاپ چهارم 1384ش.

آزاد کردن اباصلت و طی الارض به هرات

اباصلت هروی می‌گوید: بعد از دفن حضرت رضا علیه‌السلام، مأمون دستور داد که مرا زندانی کنند. پس من تا یک سال در زندان بودم، شبی بیدار نشسته بودم و سینه‌ام تنگ شده بود، پس برای نجات خود از زندان دعا می‌کردم و خدا را به حق محمد و آل محمد علیهم‌السلام قسم می‌دادم.
هنوز دعایم تمام نشده بود که ناگهان امام جواد علیه‌السلام در زندان تشریف آورد و به من فرمود: «ای اباصلت! سینه‌ات تنگ شده است، حرکت کن.»
پس دست مبارکش را به بند و زنجیر من زد و آنها از هم باز شد، پس دستم را گرفت و مرا از زندان بیرون آورد.
با اینکه نگهبانان و پاسبانها بودند و مرا می‌دیدند، اما قدرت نداشتند چیزی بگویند. حضرت فرمود: «برو در امان خدا که دیگر مأمون را نخواهی دید و او هم تو را نخواهد دید.»
سپس فرمود: «به کجا می‌خواهی بروی؟»
گفتم: «به همان وطن اصلی خودم، هرات.»
حضرت فرمود: «عبای خود را بر روی خودت بینداز.»
پس من این کار را کردم. حضرت دست مرا گرفت و گمان کردم که مرا از طرف راست به طرف چپ حرکت داد، سپس فرمود: «صورتت را باز کن.»
پس باز کردم ولی آن حضرت را ندیدم. دیدم درب منزل خود در هرات هستم، و دیگر نیز مأمون را ندیدم. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
[1] کانون معرفت.
منبع: عجایب و معجزات شگفت‌انگیزی از امام جواد؛ تهیه و تنظیم: واحد تحقیقاتی گل نرگس ؛ شمیم گل نرگس چاپ چهارم 1386.

آگاهی از دل ها

محمد بن علی هاشمی، یکی از مخالفان ولایت گوید:
بامداد روزی که امام جواد علیه‌السلام با دختر مأمون عروسی کرده بود خدمتش رسیدم و در آن شب دارویی خورده بودم که تشنگی به من دست داده بود و من نخستین کسی بودم که در آن صبح خدمتش رسیدم و نمی‌خواستم آب طلب کنم.
امام علیه‌السلام به چهره‌ی من نگاه کرد و فرمود: «به گمانم تشنه‌ای!»
جواب دادم: «آری.»
فرمود: «ای غلام برای ما آب آشامیدنی بیاور.»
من با خودم گفتم: «اکنون آب مسموم می‌آورند.» از این جهت اندوهگین و پریشان شدم.
غلام آمد و آب آورد. حضرت به چهره‌ی من تبسمی نمود و فرمود: «ای غلام آب را به من بده.»
آن را گرفت و آشامید (تا من یقین کنم که مسموم نیست.) سپس به من داد، و من آن را آشامیدم.
بار دیگر تشنه شدم و باز کراهت داشتم که آب بخواهم آن حضرت فرمود: «باز هم تشنه شدی؟»
جواب دادم: «بلی.» و غلام بار دیگر آب آورد.
به خیالم افتاد که قطعا این بار آب مسموم آورده‌اند، لذا از نوشیدن آب وحشت کردم.
در آن حال امام علیه‌السلام جام را گرفت و قدری آشامید و سپس باقیمانده را به من داد در حالی که تبسم می‌فرمود.
محمد می‌گوید:
با دیدن این قضیه باور کردم که عقیده‌ی شیعیان درباره‌ی وی صحیح است که او از دلهای مردم و اسرار نهانی آگاهی دارد. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
[1] اصول کافی، ج 1، ص 495 - کشف الغمة، ج 2، ص 360 - محجة البیضاء، فیض کاشانی، ج 4، ص 303.
منبع: کرامات و مقامات عرفانی امام محمد جواد؛ سید علی حسینی قمی؛ نبوغ چاپ اول 1381.

آگاهی حضرت از غیب و نهان

راوندی نقل کرده است:
از قاسم بن محسن روایت شده که گفت: بین راه مکه و مدینه بودم، عرب بیابانگرد، مستمندی بر من گذشت و چیزی از من خواست، دلم به حالش سوخت و یک قرص نان بیرون آورده، به او دادم: چون از من گذشت، گردبادی برخاست که عمامه از سرم برد و آن را ندیدم که چگونه و به کجا رفت، هنگامی که داخل مدینه شدم، نزد امام جواد علیه السلام مشرف گردیدم و حضرت به من فرمود: ای قاسم! عمامه خود را در راه از دست دادی؟ عرض کردم: بلی
فرمود: ای غلام! عمامه اش را به او برگردان، غلام همان عمامه ی خودم را به من داد.
عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! چگونه به دست شما رسید؟
فرمود: به اعرابی صدقه دادی، خدای متعال به شکرانه آن، عمامه ات را به تو باز گرداند و (ان الله لا یضیع أجر المحسنین) [1] «البته خدا، پاداش نیکوکاران را تباه نمی کند.» [2] .
ابن حمزه آورده است:
از محمد بن ابی القاسم روایت شده که گفت: عموم اهل مدینه روایت کرده اند که امام رضا علیه السلام در نامه ای خواسته بود که وسایل گوناگون حضرت را برایش بفرستند؛ وسایل را فرستادند، (و هنوز در راه بود) که یک روز امام جواد علیه السلام، کسانی را فرستاد تا آنها را باز گردانند و معلوم نبود چرا حضرت چنین کرد؛ اما وقتی آن روز، در همان ماه محاسبه شد، معلوم گردید که امام رضا علیه السلام در همان روز، به شهادت رسیده است. [3]
و نیز روایت کرده است:
محمد بن قاسم از پدرش نقل کرده که گفت: بعضی از مردم شهر منصور برایم گفتند که بر امام جواد علیه السلام داخل شدند در حالی که حضرت در قصر احمد بن یوسف بود و اظهار داشتند: ای ابا جعفر! فدایتان گردیم! ما مجهز و مهیای حرکت هستیم؛ اما می بینیم که شما اهمیتی نمی دهید.
حضرت به آنها فرمود: شما از این جا بیرون نخواهید رفت تا اینکه با دستان خود، از این درهایی که مشاهده می کنید، آب بنوشید، آنها از این که آب از آن درهای متعدد در آید، دچار شگفتی شدند؛ اما بیرون نرفتند تا زمانی که با دست خود، از آب آنها نوشیدند. [4] .
بحرانی روایت کرده است:
ابو هاشم، داود بن قاسم جعفری گفت: در بغداد در خانه ی امام جواد علیه اسلام، خدمت حضرت نشسته بودم که یاسر خادم، داخل شد، حضرت به او خوش آمد گفت و او را نزد خود نشانید، سپس یاسر خادم عرض کرد: ای سرورم! ام جعفر اجازه می خواهد، نزد ام الفضل برود و احوال شما و ایشان را بپرسد، پیش از این، از مأمون اجازه گرفته و او، تأکید کرده است که بدون اجازه ی شما، نزد ام الفضل نرود، حضرت به او فرمود: به ام جعفر بگو: با خوشی و صفا، پیش من بیاید، پس خادم رفت و من نیز در حالیکه با خودم گفتم: اکنون که ام جعفر به سوی امام جواد علیه السلام و ام الفضل می آید وقت مناسبی برای نشستن من نیست، بر خاستم، ولی حضرت به من فرمود: ای ابو هاشم! بنشین، چه اینکه ام جعفر خواهد آمد و تو هر آنچه را دوست داری مشاهده خواهی کرد.
من هم نشستم و ام جعفر آمد و قبل از اینکه برای رفتن نزد ام الفضل اجازه بگیرد برای رفتن نزد امام جواد علیه السلام اجازه گرفت، آن حضرت به خادم فرمود: به ام جعفر بگو: جز پسر عمویت ابو هاشم جعفری که نسبت به ما شرم و حیا می ورزد، کسی پیش من نیست، من نیز حیا کردم و خود را به کناری کشیدم، به گونه ای که آنها را نمی دیدم، اما سخنانشان را می شنیدم، پس ام جعفر داخل شد و سلام داد و اجازه خواست که نزد ام الفضل، دختر مأمون و همسر حضرت برود، امام جواد علیه السلام نیز به او اجازه داد، طولی نکشید که ام جعفر نزد حضرت بازگشت و گفت: سرور من! دوست دارم تو و دخترم ام الفضل (ام الخیر) را با هم، در یکجا ببینم تا دیدگانم روشن شود و شادمان گردم و برای امیر مؤمنان، تعریف کنم و او نیز خرسند و شادمان شود.
امام جواد علیه السلام فرمود: به نزد او برو و من نیز دنبال شما می آیم، پس او عازم منزل ام الخیر گشت سپس امام علیه السلام امر کرد، استرش را آوردند و ایشان نیز در حالی که کنیزان رو گرفته ام الفضل در مقابل حضرت ایستاده بودند داخل گردید، اما چیزی نگذشت که با شتاب، مراجعت فرمود در حالی که این آیه ی شریفه را تلاوت می کرد: (فلما رأینه أکبرنه) [5] «هنگامی که چشمشان به او افتاد، او را بسیار بزرگ (و زیبا) شمردند». حضرت نشست و ام جعفر در حالیکه دامنش روی زمین می لغزید بیرون آمد و عرض کرد: سرورم! بر من احسانی فرمودید ولی با نشستن، آن را تمام نکردید؛ حضرت فرمودند: چیزی رخ داد که با آن نشستن خوب نبود. أم جعفر گفت: سرورم! قسم به خدا هر چه روی داد، خیر است! چه چیز مشاهده فرمودید؟ و چرا ننشستید؟ آخر چه اتفاقی افتاد؟
حضرت فرمود: ای ام جعفر! اتفاقی افتاد که باز گفتنش برای تو، روا نیست، به نزد ام الفضل باز گرد و فی ما بین خودتان، از او سؤال کن، چه اینکه او به تو خواهد گفت که در لحظه ورود من بر وی، چه اتفاقی افتاد و البته آن، یک راز زنانه است.
ام جعفر، سخن امام را به ام الفضل رساند، ام الفضل به او گفت: ای عمه! از کجا نسبت به آن قضیه من، علم پیدا کرد؟ ام جعفر گفت: دخترکم! آن قضیه چیست؟ من از آن بی خبرم و سوگند یاد کردم که چیزی جز خیر و نیکی نیست و گمان بردم که حضرت، کراهتی در سیمایت دیده است، ام الفضل گفت: به خدا سوگند! کراهتی نداشتم، ای عمه! البته فهمیدم چه اتفاقی افتاد، نزد وی برو و از او بپرس تا به تو بگوید، ام جعفر گفت: دخترکم! حضرت فرمود: آن یک راز زنانه است.
اینجا بود که ام الفضل گفت: چگونه زبان به نفرین پدرم نگشایم که مرا به ساحری، شوهر داده است، ام جعفر به او گفت: دخترکم! این حرف را بر زبان مران که رأی و نظر پدرت، راجع به شوهرت و قبل از او، راجع به پدرش (امام رضا علیه السلام)، رأی و نظر تو نیست، به من بگو: چه اتفاقی افتاده است؟ ام الفضل گفت: ای عمه! به خدا سوگند! همین که آفتاب رویش در آستانه ی در پدیدار شد، از نماز فرو مانده و عادت زنانه شدم و دست بر پیراهنم زده، آن را جمع و جور کردم، پس ام جعفر به نزد حضرت بازگشت و عرض کرد: سرورم! شما علم غیب می دانید؟
حضرت فرمود: نه، ام جعفر پرسید: حال ام الخیر را که جز خدا و او، در آن لحظه هیچ کس نمی دانست، چه کسی به تو خبر داد؟ فرمود: آگاهی ما، از جانب خدای متعال است و از او دریافت خبر می کنیم.
ام جعفر پرسید: وحی بر شما فرود می آید؟
فرمود: خیر،
بار دیگر پرسید: پس چگونه دریافت خبر می کنید؟
فرمود: به گونه ای که تو بر آن واقف نیستی و به زودی، این ماجرا را برای کسی نقل خواهی کرد و او به تو خواهد گفت: تعجب مکن که مراتب فضل و دانش حضرت جواد علیه السلام فراتر از حد ظن و گمان توست.
ام جعفر از نزد امام جواد علیه السلام، بیرون آمد و من به او (امام علیه السلام) نزدیک شده و گفتم: شنیدم که می فرمائید: «هنگامی که چشمشان به او افتاد، او را بسیار بزرگ و (زیبا) شمردند»، مراد از «اکبار» و بزرگ شمردن زنانی که حضرت یوسف را دیدند چه بود؟ حضرت فرمودند: «اکبار»، چیزی است که عارض بر ام الفضل شده بود (راوی می گوید:) پس من دانستم که آن حیض است. [6] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] توبه: 9 199.
[2] الخرائج و الحرائج 1: 377 ح 6.
[3] الثاقب فی المناقب: 517 ح 445.
[4] الثاقب فی المناقب: 518 ح 447.
[5] یوسف 12 31.
[6] حلیة الأبرار 2: 415.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

آگاهی آن حضرت به زبان حیوانات

ابن حمزه روایت کرده است:
از علی بن اسباط نقل شده که گفت: همراه امام جواد علیه السلام، در حالی که بر الاغی سوار بود، از کوفه بیرون رفتیم، به رمه ی گوسفندی برخورد کردیم که ناگهان، گوسفندی از رمه جدا شد و در حالی که بانک و فریاد (ناله) می زد، نزد امام جواد علیه السلام آمد، حضرت به من دستور داد که شبان را فرا بخوانم و من، چنین کردم.
امام جواد علیه السلام فرمود: ای شبان! این گوسفند که صاحب دو فرزند شیر خوار است، از تو شکایت دارد، چه اینکه در دوشیدن شیرش، بر او ستم می کنی و چون شب هنگام به خانه صاحبش باز می گردد، هیچ شیری در پستانش نمی یابد، اکنون دست از ظلم و ستم بر او بردار، یا از خدای متعال می خواهم که عمرت را کوتاه سازد.
شبان عرض کرد: البته گواهی می دهم که خدایی، جز خدای یکتا نیست و گواهی می دهم که محمد، فرستاده اوست و تو، جانشین او هستی، خواهش می کنم بفرمائید که چگونه از این راز آگاه شدید؟
امام جواد علیه السلام فرمود: ما گنجینه داران دانش و نهان و حکمت خدای متعال و جانشینان پیامبران او هستیم و بندگان محترم و گرامیش می باشیم.[1] .
طبری گفته است:
از عبدالله بن سعید نقل شده که گفت: محمد بن علی بن عمر تنوخی اظهار داشت: امام جواد علیه السلام را دیدم، در حالی که با گاو نری سخن می گفت و گاو، سر خود را حرکت می داد، ناباورانه عرض کردم: چنین نیست، بلکه شما به گاو دستور می دهید (دستور دهید!) که با شما سخن بگوید؟
حضرت فرمود: (علمنا منطق الطیر و أوتینا من کل شی ء) [2] «زبان پرندگان به ما، تعلیم داده شده و از هر چیزی، به ما عطا گردیده است.».
سپس به گاو فرمود: بگو: خدایی جز خدای یکتا نیست و شریکی ندارد، پس گاو گفت:
(خدایی جز خدای یکتا نیست و شریکی ندارد.) آنگاه حضرت، دست مبارک خود را بر سر گاو کشید. [3] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] الثاقب فی المناقب: 522 ح 455.
[2] نمل: 27 16.
[3] دلائل الامامة: 400 ح 356.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

آب ایستاد تا حضرت عبور کند

حضرت امام محمد تقی علیه‌السلام فرمود: هر کس به فهم و رأی خود اعتماد کند و با کسی مشورت نکند، خود را در خطر افکنده است.
از محمد بن یحیی روایت شده که گفت: حضرت جواد علیه‌السلام را در شط دجله ملاقات کردم که می‌خواست عبور کند، من دیدم که آب ایستاد تا حضرت عبور کند و هم چنین در انبار بر شط فرات آن حضرت را دیدم که چنین کرد.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام جواد؛ الله اکبرپور؛ نشر الف چاپ دوم 1384.

آثار خواندن سوره های مبارکه «نوح» و «قدر».

کلینی روایت کرده است:
از ابو عمرو حذاء که گفت: حال و روز بدی پیدا کردم، لذا نامه ای به امام جواد علیه السلام نوشتم (و از حضرت چاره خواستم) حضرت در جوابم نوشتند: مداومت کن بر خواندن سوره نوح سپس این سوره مبارکه راکسال خواندم و نتیجه ای نگرفتم. دوباره به حضرت نامه نوشتم و حال بدم را گوشزد نمودم و اینکه به دستور شما،کسال تمام سوره مبارکه نوح را خواندم و گشایشی ندیدم. ابو عمرو گفت: در جوابم نوشتند: البتهکسال خود را کامل کردی، بنابراین به جای سوره نوح، سوره مبارکه «قدر» را بخوان او گفت: به خواندن سوره قدر، پرداختم و چیزی نگذشت که ابن ابی داود، قاصدی نزدم فرستاد و قرضم را ادا کرد و برای من و خانواده ام، مقرری تعیین نمود و مرا رهسپار بصره ساخت و در محله «باب کلا» نمایندگی داد و پانصد درهم به من بخشید و من از بصره، توسط علی بن مهزیار نامه ای با این مضمون خدمت امام هادی علیه السلام فرستادم که: من از پدر بزرگوارتان چنین و چنان پرسیدم و از چنان و چنین شکایت نمودم و همانا من به خواسته خود رسیده ام، اکنون ای آقا و مولای من! دوست دارم مرا در مورد خواندن سوره قدر و اینکه در نمازهای واجب و مستحب خود به خواندن آن اکتفا کنم،ا سوره های دیگر را نیز بخوانم،ا دستور خاصی وجود دارد که باید بدان عمل نمایم، راهنمایی ام فرمائید، حضرت «توقیعی» صادر فرمود، در آن توقیع شریف خواندم که: سوره های کوتاه و بلند قرآن را رها مساز و خواندنکصد مرتبه سوره قدر در هر شبانه روز، تو را کافی است. [1] .
کلینی آورده است:
از اسماعیل بن سهل روایت شده که گفت: نامه ای به امام جواد علیه السلام نوشتم که گرفتار قرض سنگین و کمر شکنی شده ام، حضرت در جوابم نوشتند، زیاد «استغفار» کن و زبان خود را به خواندن سوره قدر، مرطوب ساز (آنرا فراوان بخوان).[2] .
سید بن طاووس گفته است:
حسن به عباس می گوید: امام جواد علیه السلام فرمود: هر کس بعد از عصر، ده مرتبه سوره مبارکه قدر را بخواند همانند پاداش اعمال همه خلایق به او عطا می شود. [3] .
و نیز گفته است:
حسن بن عباس بن حریش رازی، از امام جواد علیه السلام روایت کرده که فرمود: هر کس سوره مبارکه قدر را، قبل از عشاء آخر، هفت مرتبه بخواند تا صبح بیمه خداست.[4] .
مجلسی آورده است:
کفعمی درکی از کتاب دعاهای خود، نوشته است: شیخ عزالدین حسن بن ناصر بن ابراهیم حداد عاملی در کتاب «طریق النجاه» خود از امام جواد علیه السلام، نقل کرده است که: هر کس سوره قدر را در هر شبانه روز، هفتاد و شش مرتبه بخواند، خدای متعال برایش هزار فرشته می آفریند تا ثواب آن را به مدت سی و شش هزار سال بنویسند و خدای متعال طلب آمرزش آنان را هم به مدت دو هزار سال و تعداد هزار مرتبه (در هر روز) بر آن می افزاید.
تقسیم هفتاد و شش مرتبه سوره قدر به قرار زیر است:
1 - بعد از طلوع فجر و قبل از نماز صبح، هفت مرتبه تا فرشتگان به مدت شش روز بر وی، درود فرستند.
2 - ده مرتبه بعد از نماز صبح، به این منظور که تا شب در پناه خدای متعال قرار گیرد.
3 - ده مرتبه بعد از زوال خورشید و پیش از نافله ظهر تا خدای متعال بر وی بنگرد و درهای آسمان را به رویش بگشاید.
4 - بیست وک مرتبه، بعد از نافله های ظهر تا اینکه خدای متعال از آن، خانه ای هشتاد در هشتاد ذراع [5] با ارتفاع شصت ذراع بیافریند و فرشتگان در آن، ساکن شوند و تا روز قیامت برای وی، طلب آمرزش نمایند و خدای متعال به مدت دو هزار سال، روزانه به تعداد هزار مرتبه بر استغفار آنان بیفزاید.
5 - ده مرتبه بعد از نماز عصر تا معادل اعمال خلایق در آن روز، نصیبش گردد.
6 - هفت مرتبه بعد از نماز عشاء، به این جهت که تا صبح در پناه خدای متعال باشد.
7 -ازده مرتبه، وقتی به رختخواب خود رفت تا خدای متعال فرشته ای از آن بیافریند که بال و پرش، بزرگتر از هفت آسمان و هفت زمین است و بر هر سلول او، مویی است که به نیروی جن و انس سخن می گوید و همگی تا روز قیامت، برای خواننده آن، طلب آمرزش می کنند. [6] .
مجلسی روایت کرده است:
صاحب کتاب «بلدالامین» از کتاب «طریق النجاه» نوشته ابن حداد عاملی، با سند آن از امام جواد علیه السلام نقل کرده است که فرمود: هر کس سوره مبارکه قدر را در نماز خود بخواند،
نماز او معادل چند برابر پذیرفته می شود و تا علیین، بالای رود، هر کس آنرا بخواند و بعد از آن دعا کند، دعای او تا «لوح محفوظ» بالا می رود و مستجاب می گردد.[7] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] کافی، 5: 316 ح 5.
[2] کافی، 5: 316، ح 51.
[3] فلاح السائل: 199.
[4] فلاح السائل: 257.
[5] ذراع: تقریبا نیم متر است و از انگشت دست تا آرنج را گویند.
[6] بحار 92: 329 و 87: 62 ح 16.
[7] بحار 85: 66 ح 58.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

آثار بر گزیدن خاندان پیامبر

در تفسیر منسوب به امام حسن عسکری علیه السلام آمده است:
امام جواد علیه السلام فرمود: هر کس پیوندهای دینی با محمد صلی الله علیه و اله و علی علیه السلام را بر پیوندهای فامیلی خود برگزیند، خدای متعال او را در روز قیامت با خلعتهای کرامت خویش، از دیگران ممتاز می سازد و بر بندگان خود، شرافتش می بخشد، مگر کسی که در این فضیلت،ا بطور کلی همه فضیلتها، هم سنگ او باشد.[1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] تفسیر امام عسکری علیه السلام: 336 ح 210.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

آگاهی حضرت از باطن اشخاص

کلینی روایت کرده است:
از محمد بن ابی العلاء نقل شده که گفت: ازحیی بن اکثم، قاضی سامراء بعد از تلاش فراوان جهت دسترسی به او و مناظره و گفتگو و تماس مداوم با وی و سؤال از علوم آل محمد صلی الله علیه و اله و سلم شنیدم که گفتک روز که داخل مسجد پیامبر شده، دور قبر حضرت می چرخیدم، محمد بن علی الرضا علیهما السلام را دیدم که پیرامون قبر رسول خدا می گشت، پس به گفتگو و مناظره با او راجع، به سؤالاتی که داشتم، پرداختم و او به همه آنها پاسخ گفت، عرض کردم به خدا سوگند! سؤال دیگری دارم که از پرسیدنش حیا می کنم! به من فرمود: پیش از آنکه بپرسی، آگاهت می نمایم، تو می خواهی راجع به امام سؤال کنی، عرض کردم به خدا سوگند! سؤالم همین است، فرمود: من امامم، عرض کردم: نشانه امامتتان؟ پس عصایی که در دست داشت، به زبان در آمد و گفت: همانا آقا و مولای من (امام جواد علیه السلام)، امام این زمان و حجت خدای سبحان است.[1] .
کلینی آورده است: محمد بن حمزه هاشمی از علی بن محمد،ا محمد بن علی هاشمی نقل کرده که گفت: صبح روزی که شبش عروسی امام جواد علیه السلام با دختر مأمون بود، بر حضرت داخل شدم و آن شب، دارو خورده بودم و نخستین کسی بودم که در آن بامداد، بر حضرت در آمدم و دچار تشنگی شدیدی گردیدم، اما خوش نداشتم که در خواست آب کنم، وقتی امام جواد علیه السلام در صورتم نگریست، فرمود: گمان می کنم عطش داری! عرض کردم: آری، لذا فرمود: ای غلام! ما را آبی بنوشان، من با خود گفتم: الان آبی مسموم به او می دهند و اندوهگین شدم، در همین حال، ساقی آمد و آب آورد، حضرت در صورتم تبسم کرد، سپس فرمود: ای غلام! آب را به من بده، پس آب را گرفت و نوشید، آنگاه به من داد و من نیز نوشیدم، طولی نکشید که بار دیگر، عطش به سراغم آمد و خوش نداشتم که تقاضای آب کنم، و حضرت کار نخست را تکرار فرمود: چون غلام آمد و آب آورد، اندیشه نخست را در ذهنم تکرار کردم، پس حضرت ظرف آب را گرفت، کمی نوشید و به من داد و تبسم فرمود:
محمد بن حمزه گفت: این فرد هاشمی به من اظهار کرد که، من نیز او را چنانکه گویند می پندارم (گمان می کردم که امام جواد علیه السلام همانگونه است که شیعیان می گویند و از باطن اشخاص خبر دارد) [2] .
طبرسی آورده است:
از علی بن اسباط روایت شده که گفت: به شهر مدینه رفتم، در حالی که آهنگ مصر داشتم و خدمت امام جواد علیه السلام رسیدم که در آن هنگام، پنج سال داشت، پس با دقت حضرت را برانداز می کردم که بتوانم او را برای شیعیان مصر، توصیف نمایم که حضرت در سیمای من نگریست و فرمود: ای علی! همانا خدای متعال، امامت را چونان نبوت و پیامبری قرار داده است و آن ذات پاک و منزه، راجع بهوسف پیامبر فرمود: (و لما بلغ اشده آتیناه علما و حکما) [3] «و هنگامی که به بلوغ و قوت رسید، ما حکم (نبوت) و علم به او دادیم.» و راجع بهحیای پیامبر علیه السلام فرمود: (و آتیناه الحکم صبیا) [4] «و ما فرمان نبوت (و عقل کافی)، در کودکی به او دادیم.»
صفار نقل کرده است:
از علی بن اسباط روایت شده که گفت: امام جواد علیه السلام را مشاهده کردم، در حالی که بسوی من خارج شد و من به دقت در او، از سر تا قدمش می نگریستم تا بتوانم در مصر، قامت حضرت را برای شیعیان توصیف نمایم، پس حضرت به سجده افتاد و فرمود: همانا خدای متعال درباره امامت، استدلال فرموده، به همانگونه که در مورد نبوت و پیامبری، اقامه دلیل و برهان کرده است، خدای متعال فرمود: (و آتیناه الحکم صبیا) [5] «وما فرمان نبوت (و عقل کافی)، در کودکی به او دادیم.» خدای متعال فرمود: (و لما بلغ أشده) [6] «و هنگامی به بلوغ و قوت رسید.»، (و بلغ اربعین سنه) [7] «و به چهل سالگی بالغ گردد.»، بنابراین، رواست که گاهی پیامبر در کودکی به پیامبری رسد و زمانی، در چهل سالگی. [8] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] کافی 1: 353 ح 9.
[2] الکافی 1: 495 ح 6.
[3]وسف: 12 22.
[4] مریم: 12 19.
[5] مجمع البیان 5: 781.
[6]وسف: 22 12.
[7] احقاف: 46 15.
[8] بصائر الدرجات: 258 ح 10.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

آگاهی امام جواد از غیب و نهان

راوندی نقل کرده است:
از قاسم بن محسن روایت شده که گفت: بین راه مکه و مدینه بودم، عرب بیابانگرد، مستمندی بر من گذشت و چیزی از من خواست، دلم به حالش سوخت وک قرص نان بیرون آورده، به او دادم: چون از من گذشت، گردبادی برخاست که عمامه از سرم برد و آن را ندیدم که چگونه و به کجا رفت، هنگامی که داخل مدینه شدم، نزد امام جواد علیه السلام مشرف گردیدم و حضرت به من فرمود: ای قاسم! عمامه خود را در راه از دست دادی؟ عرض کردم: بلی
فرمود: ای غلام! عمامه اش را به او برگردان، غلام همان عمامه خودم را به من داد.
عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! چگونه به دست شما رسید؟
فرمود: به اعرابی صدقه دادی، خدای متعال به شکرانه آن، عمامه ات را به تو باز گرداند و (ان الله لاضیع أجر المحسنین) [1] «البته خدا، پاداش نیکوکاران را تباه نمی کند.» [2] .
ابن حمزه آورده است:
از محمد بن ابی القاسم روایت شده که گفت: عموم اهل مدینه روایت کرده اند که امام رضا علیه السلام در نامه ای خواسته بود که وسایل گوناگون حضرت را برایش بفرستند؛ وسایل را فرستادند، (و هنوز در راه بود) کهک روز امام جواد علیه السلام، کسانی را فرستاد تا آنها را باز گردانند و معلوم نبود چرا حضرت چنین کرد؛ اما وقتی آن روز، در همان ماه محاسبه شد، معلوم گردید که امام رضا علیه السلام در همان روز، به شهادت رسیده است. [3]
و نیز روایت کرده است:
محمد بن قاسم از پدرش نقل کرده که گفت: بعضی از مردم شهر منصور برایم گفتند که بر امام جواد علیه السلام داخل شدند در حالی که حضرت در قصر احمد بنوسف بود و اظهار داشتند: ای ابا جعفر! فدایتان گردیم! ما مجهز و مهیای حرکت هستیم؛ اما می بینیم که شما اهمیتی
نمی دهید. حضرت به آنها فرمود: شما از این جا بیرون نخواهید رفت تا اینکه با دستان خود، از این درهایی که مشاهده می کنید، آب بنوشید، آنها از این که آب از آن درهای متعدد در آید، دچار شگفتی شدند؛ اما بیرون نرفتند تا زمانی که با دست خود، از آب آنها نوشیدند. [4] .
بحرانی روایت کرده است:
ابو هاشم، داود بن قاسم جعفری گفت: در بغداد در خانه امام جواد علیه اسلام، خدمت حضرت نشسته بودم کهاسر خادم، داخل شد، حضرت به او خوش آمد گفت و او را نزد خود نشانید، سپساسر خادم عرض کرد: ای سرورم! ام جعفر اجازه می خواهد، نزد ام الفضل برود و احوال شما و ایشان را بپرسد، پیش از این، از مأمون اجازه گرفته و او، تأکید کرده است که بدون اجازه شما، نزد ام الفضل نرود، حضرت به او فرمود: به ام جعفر بگو: با خوشی و صفا، پیش من بیاید، پس خادم رفت و من نیز در حالیکه با خودم گفتم: اکنون که ام جعفر به سوی امام جواد علیه السلام و ام الفضل می آید وقت مناسبی برای نشستن من نیست، بر خاستم، ولی حضرت به من فرمود: ای ابو هاشم! بنشین، چه اینکه ام جعفر خواهد آمد و تو هر آنچه را دوست داری مشاهده خواهی کرد.
من هم نشستم و ام جعفر آمد و قبل از اینکه برای رفتن نزد ام الفضل اجازه بگیرد برای رفتن نزد امام جواد علیه السلام اجازه گرفت، آن حضرت به خادم فرمود: به ام جعفر بگو: جز پسر عمویت ابو هاشم جعفری که نسبت به ما شرم و حیا می ورزد، کسی پیش من نیست، من نیز حیا کردم و خود را به کناری کشیدم، به گونه ای که آنها را نمی دیدم، اما سخنانشان را می شنیدم، پس ام جعفر داخل شد و سلام داد و اجازه خواست که نزد ام الفضل، دختر مأمون و همسر حضرت برود، امام جواد علیه السلام نیز به او اجازه داد، طولی نکشید که ام جعفر نزد حضرت بازگشت و گفت: سرور من! دوست دارم تو و دخترم ام الفضل (ام الخیر) را با هم، درکجا ببینم تا دیدگانم روشن شود و شادمان گردم و برای امیر مؤمنان، تعریف کنم و او نیز خرسند و شادمان شود. امام جواد علیه السلام فرمود: به نزد او برو و من نیز دنبال شما می آیم، پس او عازم منزل ام الخیر گشت سپس امام علیه السلام امر کرد، استرش را آوردند و ایشان نیز در حالی که کنیزان رو گرفته ام الفضل در مقابل حضرت ایستاده بودند داخل گردید، اما چیزی نگذشت که با شتاب، مراجعت فرمود در حالی که این آیهرا تلاوت می کرد: (فلما رأینه أکبرنه) [5] «هنگامی که چشمشان به او افتاد، او را بسیار بزرگ (و زیبا) شمردند». حضرت نشست و ام جعفر در حالیکه دامنش روی زمین می لغزید بیرون آمد و عرض کرد: سرورم! بر من احسانی فرمودید ولی با نشستن، آن را تمام نکردید؛ حضرت فرمودند: چیزی رخ داد که با آن نشستن خوب نبود. أم جعفر گفت: سرورم! قسم به خدا هر چه روی داد، خیر است! چه چیز مشاهده فرمودید؟ و چرا ننشستید؟ آخر چه اتفاقی افتاد؟
حضرت فرمود: ای ام جعفر! اتفاقی افتاد که باز گفتنش برای تو، روا نیست، به نزد ام الفضل باز گرد و فی ما بین خودتان، از او سؤال کن، چه اینکه او به تو خواهد گفت که در لحظه ورود من بر وی، چه اتفاقی افتاد و البته آن،ک راز زنانه است.
ام جعفر، سخن امام را به ام الفضل رساند، ام الفضل به او گفت: ای عمه! از کجا نسبت به آن قضیه من، علم پیدا کرد؟ ام جعفر گفت: دخترکم! آن قضیه چیست؟ من از آن بی خبرم و سوگنداد کردم که چیزی جز خیر و نیکی نیست و گمان بردم که حضرت، کراهتی در سیمایت دیده است، ام الفضل گفت: به خدا سوگند! کراهتی نداشتم، ای عمه! البته فهمیدم چه اتفاقی افتاد، نزد وی برو و از او بپرس تا به تو بگوید، ام جعفر گفت: دخترکم! حضرت فرمود: آنک راز زنانه است.
اینجا بود که ام الفضل گفت: چگونه زبان به نفرین پدرم نگشایم که مرا به ساحری، شوهر داده است، ام جعفر به او گفت: دخترکم! این حرف را بر زبان مران که رأی و نظر پدرت، راجع به شوهرت و قبل از او، راجع به پدرش (امام رضا علیه السلام)، رأی و نظر تو نیست، به من بگو: چه اتفاقی افتاده است؟ ام الفضل گفت: ای عمه! به خدا سوگند! همین که آفتاب رویش در آستانه در پدیدار شد، از نماز فرو مانده و عادت زنانه شدم و دست بر پیراهنم زده، آن را جمع و جور کردم، پس ام جعفر به نزد حضرت بازگشت و عرض کرد: سرورم! شما علم غیب می دانید؟ حضرت فرمود: نه، ام جعفر پرسید: حال ام الخیر را که جز خدا و او، در آن لحظه هیچ کس نمی دانست، چه کسی به تو خبر داد؟ فرمود: آگاهی ما، از جانب خدای متعال است و از او دریافت خبر می کنیم. ام جعفر پرسید: وحی بر شما فرود می آید؟ فرمود: خیر، بار دیگر پرسید: پس چگونه دریافت خبر می کنید؟ فرمود: به گونه ای که تو بر آن واقف نیستی و به زودی، این ماجرا را برای کسی نقل خواهی کرد و او به تو خواهد گفت: تعجب مکن که مراتب فضل و دانش حضرت جواد علیه السلام فراتر از حد ظن و گمان توست. ام جعفر از نزد امام جواد علیه السلام، بیرون آمد و من به او (امام علیه السلام) نزدیک شده و گفتم: شنیدم که می فرمائید: «هنگامی که چشمشان به او افتاد، او را بسیار بزرگ و (زیبا) شمردند»، مراد از «اکبار» و بزرگ شمردن زنانی که حضرتوسف را دیدند چه بود؟ حضرت فرمودند: «اکبار»، چیزی است که عارض بر ام الفضل شده بود (راوی می گوید:) پس من دانستم که آن حیض است. [6] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] توبه: 9 199.
[2] الخرائج و الحرائج 1: 377 ح 6.
[3] الثاقب فی المناقب: 517 ح 445.
[4] الثاقب فی المناقب: 518 ح 447.
[5]وسف 12 31.
[6] حلیه الأبرار 2: 415.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

آگاهی آن حضرت به زبان حیوانات

ابن حمزه روایت کرده است:
از علی بن اسباط نقل شده که گفت: همراه امام جواد علیه السلام، در حالی که بر الاغی سوار بود، از کوفه بیرون رفتیم، به رمه گوسفندی برخورد کردیم که ناگهان، گوسفندی از رمه جدا شد و در حالی که بانک و فریاد (ناله) می زد، نزد امام جواد علیه السلام آمد، حضرت به من دستور داد که شبان را فرا بخوانم و من، چنین کردم.
امام جواد علیه السلام فرمود: ای شبان! این گوسفند که صاحب دو فرزند شیر خوار است، از تو شکایت دارد، چه اینکه در دوشیدن شیرش، بر او ستم می کنی و چون شب هنگام به خانه صاحبش باز می گردد، هیچ شیری در پستانش نمیابد، اکنون دست از ظلم و ستم بر او بردار،ا از خدای متعال می خواهم که عمرت را کوتاه سازد.
شبان عرض کرد: البته گواهی می دهم که خدایی، جز خدایکتا نیست و گواهی می دهم که محمد، فرستاده اوست و تو، جانشین او هستی، خواهش می کنم بفرمائید که چگونه از این راز آگاه شدید؟ امام جواد علیه السلام فرمود: ما گنجینه داران دانش و نهان و حکمت خدای متعال و جانشینان پیامبران او هستیم و بندگان محترم و گرامیش می باشیم.[1] .
طبری گفته است:
از عبدالله بن سعید نقل شده که گفت: محمد بن علی بن عمر تنوخی اظهار داشت: امام جواد علیه السلام را دیدم، در حالی که با گاو نری سخن می گفت و گاو، سر خود را حرکت می داد، ناباورانه عرض کردم: چنین نیست، بلکه شما به گاو دستور می دهید (دستور دهید!) که با شما سخن بگوید؟ حضرت فرمود: (علمنا منطق الطیر و أوتینا من کل شی ء) [2] «زبان پرندگان به ما، تعلیم داده شده و از هر چیزی، به ما عطا گردیده است.».
سپس به گاو فرمود: بگو: خدایی جز خدایکتا نیست و شریکی ندارد، پس گاو گفت: (خدایی جز خدایکتا نیست و شریکی ندارد.) آنگاه حضرت، دست مبارک خود را بر سر گاو کشید. [3] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] الثاقب فی المناقب: 522 ح 455.
[2] نمل: 27 16.
[3] دلائل الامامه: 400 ح 356.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

آبجو

شیخ طوسی گفته است:
از عثمان بن عیسی روایت شده که گفت: عبدالله بن محمد رازی، به امام جواد علیه السلام نوشت: اگر صلاح می دانید «آبجو» را برایم تفسیر فرمائید، چه اینکه بر ما مشتبه شده و نمی دانیم که بعد از جوشیدن، مکروه استا قبل از آن؟ حضرت در جوابش نوشت: به آبجو نزدیک مشو، مگر وقتی که ظرف آن ضرر نرساند،ا جدید باشد.
عبدالله بار دیگر به امام جواد علیه السلام نوشت: خدمتتان نامه نوشتم و راجع به آبجو، قبل از جوشیدن سؤال کردم، جنابعالی در جوابم مرقوم فرمودید وقتی آن را بنوشم که در ظرف جدید باشد،ا ضرر نرساند و من اندازه ضرر و تازه بودن را نمی شناسم، او از حضرت خواست که برایش توضیح دهد و بفرماید: آیا نوشیدن آبجوی که در ظرفهای سفالی، شیشه ای،ا چوبی عمل آمده باشد، درست است؟ حضرت در پاسخش نگاشت: فرآوری آبجو در ظرف شیشه ای و در ظرف سفالی نو و تازه، سه بار فرآوری شده و به عمل می آید و بعد از سه بار دیگر به آن ظرف باز نمی گردند (و در آن فرآوری نمی شود) و به ظرف جدیدی منتقل می گردد و ظرفی چوبی نیز مثل آن (مثل ظرف سفالی) است. [1] .
محدث نوری آورده است:
از ابراهیم بن مهزیار، به نقل از برادرش روایت شده که گفت: علی بن محمد حضینی، در نامه ای به امام جواد علیه السلام راجع به آبجو از حضرت سؤال کرد و نوشت همانا من مرد کهنسالی هستم و آبجو، به هضم غذایم کمک می کند و طعام را برایم گوارا می کند، نظر مبارکتان در مورد نوشیدن آن، برای من چیست؟ حضرت در جوابش نوشت: نوشیدن آبجو، اگر برای بار اول فرآوری شود وا برای بار دوم در ظرفهای شیشه ای و سفالی، فرآوری گردد، مانعی ندارد، ولی اگر ظرف به آن عادت کرد (و سه بارا بیشتر در آن فرآوری شد) پس به آن آب جو نزدیک مشو.
علی بن مهزیار گفت: نامه امام را برایم خواند و به من گفت: متوجه منظور امام از عادت کردن ظرف نمی شوم، لذا دوباره، در نامه ای به حضرت نوشت: فدایت شوم! اندازه عادت کردن ظرف را به دست نیاوردم، لطفا برایم توضیح دهید تا بدان عمل نمایم. حضرت در جواب او نوشت: هر ظرفی که سها چهار بار در فرآوری آبجو مورد استفاده قرار گیرد، به آن عادت می کند و موجب جوش آمدن و سر رفتن آن می گردد، وقتی هم که جوش آمد، حرام می شود و چون حرام گردید، از آن پرهیز کن.[2] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] استبصار 4: 96 ح 12.
[2] مستدرک الوسائل 17: 77 ح 20809.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

آنچه به آن، خمس تعلق می گیرد

شیخ طوسی گفته است:
از علی بن مهزیار روایت شده که گفت: ابو علی بن راشد، به من اظهار نمود که خدمت امام جواد علیه السلام عرض کردم: دستور دادی که فرمانت را اجرا کنم و حقت را بگیرم، من هم به شیعیانتان اعلام کردم، اما بعضی از آنها پرسیدند: حق آقا چیست؟ و من، جوابی برای آنها نداشتم. حضرت فرمود: حق من، خمس است که بر ایشان واجب است، عرض کردم: خمس چه چیزی؟
حضرت فرمود: خمس کالاها و املاکشان، عرض کردم: تجارت، و صنعتشان چطور؟
حضرت فرمود: اگر توانستند بعد از مخارج سالانه خود، خمس آنها را هم بپردازند. [1] .
و نیز روایت کرده است:
از محمد بن حسن اشعری نقل شده که گفت:کی از شیعیان، در نامه ای خدمت امام جواد علیه السلام نوشت: راجع به خمس بفرمائید که آیا به تمام در آمد انسان، کم باشدا زیاد و در انواع مشاغل و حرفه و صنعت، تعلق می گیردا خیر و وضع آن، چگونه است؟
حضرت با دستخط مبارک خود، در جوابش نوشتند: خمس، بعد از مخارج سالانه است. [2] .
همچنین آورده است:
از علی بن مهزیار، روایت شده که گفت: در نامه امام جواد علیه السلام، به مردی که از او خواسته بود، خمس خوردنیها و آشامیدنی هایش را به بخشد، خواندم که حضرت با خط خود نوشته بود: هر کسی که به چیزی از حق من احتیاج پیدا کند، حلالش کردم. [3] .
کلینی گفته است:
از ابراهیم بن محمد همدانی روایت شده که گفت: در نامه ای خدمت امام هادی علیه السلام نوشتم: علی بن مهزیار نامه پدر بزرگوارت امام جواد علیه السلام را برایم خواند که حضرت در آن، خمس صاحبان املاک راک دوازدهم، بعد از مخارج سالانه آنها مقرر فرموده بود، علاوه بر این، کسانی را که املاکشان، مخارج سالانه آنها را تأمین نمی نماید، از خمسک دوازدهم و غیر از آن، معاف کرده بود، ولی این مسأله، مورد مخالفت بزرگترهای ما قرار گرفت و آنها گفتند: خمس املاک بعد از مخارج سالانه خودش و نیز بعد از کسر مالیاتش، واجب است، نه بعد کسر مخارج سالانه مالک و خانواده او. علی بن مهزیار، نامه حضرت را که در جواب نوشته بود، اینگونه قرائت کرد: بعد از مخارج سالانه ملک و بعد از مخارج سالانه مالک و خانواده او و نیز بعد از محاسبه مالیاتش، خمس آن واجب است. [4] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] تهذیب الاحکام 4: 123 ح 353.
[2] همان: ح 352.
[3] همان: 143 ح 400.
[4] کافی 1: 547 ح 24.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

آداب سفره

شیخ صدوق گفته است:
از محمد بن ولید کرمانی روایت شده که گفت: در خدمت امام جواد علیه السلام غذا می خوردیم تا اینکه سیر شدیم و سفره را برچیدند؛ خدمتکار سرگرم جمع کردن خورده ریز هایی که ریخته بود شد؛ حضرت به او فرمود: آنچه از غذا در (بیرون خانه) بیابان؛ ریخته، حتی اگر ران گوسفند است، رهایش کن؛ ولی آنچه در میان خانه ریخته، جستجو و گرد آوری بنما.[1] .
برقی با سند خود، به نقل از کسی که خدمت امام جواد علیه السلام بوده - در موقع ورود حضرت به مدینه - روایت کرده است که: گروهی با حضرت، مشغول خوردن غذا بودند؛ وقتی حضرت چربی دستهای خود را شست، آنها را قبل از خشک کردن با دستمال، به سر و صورتش کشید و فرمود: خدایا! مرا، از کسانی قرار ده که هرگز غبار سیاه و ظلمانی و ذلت و خواری، بر سیمایشان نمی نشیند.[2] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] من لاحضره الفقیه 3: 356 ح 4257.
[2] المحاسن 2: 203 ح 1603.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

آزاد کردن بنده

صدوق آورده است:
از علی بن مهزیار اهوازی روایت شده که گفت: به امام جواد علیه السلام نامه ای نوشتم و در آن،راجع به بنده ای پرسیدم که مرگش فرا می رسد و صاحبش در همان ساعت آخر، آزادش می کند و او آزاد از دنیا می رود؛ آیا صاحب او، از آزاد کردنش در ساعت آخر، سودی می برد؛ا اگر او را به حال خود رها سازد تا بنده از دنیا برود، پاداش کدام بیشتر است؟ حضرت در جوابم نوشت: بنده در حال مرگ، بحال بندگی رها می شود و این، برای صاحبش سودمند تر است و آزادی در آن ساعت، سودی به حال او ندارد.[1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] من لاحضره الفقیه 3: 153 ح 3559.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

آشکار ساختن چیزی پیش از قطعی شدن

حرانی آورده است:
امام جواد علیه السلام فرمود: آشکار ساختن هر چیزی، پیش از آنکه محکم و استوار گردد، موجب فساد و تباهی اش می گردد. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] تحف العقول: 457.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

آهنگ خدای متعال کردن

شهید اول نقل کرده است:
امام جواد علیه السلام فرمود: با دل آهنگ خدای متعال کردن، والاتر و رساتر است از اعضا و جوارح را، به وسیله اعمال به زحمت افکندن. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] الدره الباهره: 39.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

آثار کفران نعمت و شکر آن

اربلی آورده است:
امام جواد علیه السلام فرمود: ناسپاسی، بر انگیزنده کراهت و بیزاری و دشمنی است و کسی که با تشکر نمودن، پاداش تو را داد؛ در حقیقت بیش از آنچه گرفته، به تو عطا کرده است.! [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] کشف الغمه 2: 349.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

آنچه کمک آدمی بر عمل است

ابن صباغ مالکی گفته است:
امام جواد علیه السلام فرمود: چهار خصلت، آدمی را بر انجام عمل (مساوی عبادت)اری می رساند: تن درستی، دارندگی، دانش و توفیق. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] فصول المهمه: 261.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

ا

اطلاع حضرت از آن چه در خاطرم گذشته بود

شخصی به محضر حضرت امام جواد علیه‌السلام نوشت: دختر نابالغی به وسیله‌ی عمویش تزویج شده است و اینک که بالغ شده از زفاف با این شوهر ابا می‌کند، تکلیف آنان چیست؟ حضرت به خط خود نوشت: حق ندارند که دختر خانم را مجبور کنند. فرمان، فرمان خود اوست.
محمد بن علی هاشمی روایت می‌کند که بامداد شبی که حضرت امام محمد تقی علیه‌السلام ام‌فضل دختر مأمون را به خانه برده بود، نزد آن حضرت رفتم و من شب قبل دارو خورده بودم. چون نزد حضرت نشستم، تشنگی بر من غلبه کرد ولی شرم داشتم که آب بخواهم. چون حضرت به من نگاه کرد فرمود: تو را تشنه می‌بینم، گفتم: بلی چنین است. پس به غلام اشاره فرمود که آب برای او بیاور. من با خود گفتم: در این ساعت آب زهرآلوده خواهی خورد و از این فکر غمگین شدم. چون غلام آب آورد، حضرت تبسم نمود و به غلام فرمود: اول آب را به من بده تا بخورم. پس از آن آب آشامید. بعد از آن پیش من فرستاد و من از آن آب نوشیدم و گفتم به خدا قسم دوباره تشنه شدم. باز حضرت آب تناول فرمود و به من نیز آب داد و نوشیدم و گفتم: به خدا قسم که آنچه در خاطر ما می‌گذرد، آن حضرت همه را می‌داند.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام جواد؛ الله اکبرپور؛ نشر الف چاپ دوم 1384.

ادب شدی!

حضرت امام محمد تقی علیه‌السلام فرمود: عزت مؤمن در بی نیازی از مردم است.
و از دعبل بن علی نقل شده که گفت: خدمت حضرت رضا علیه‌السلام رسیدم، دستور فرمود: چیزی به من دادند. گرفتم و شکر خدا نکردم. حضرت رضا علیه‌السلام فرمود: چرا خدا را شکر نکردی؟ سپس خدمت حضرت جواد علیه‌السلام رسیدم، حضرت جواد علیه‌السلام نیز دستور داد چیزی به من دادند. گفتم: الحمدلله حضرت فرمود: ادب شدی.
(وجه اعجاز در این حدیث این است که حضرت جواد علیه‌السلام از غیب خبر داده است، زیرا ذکر نمی‌کند که حضرت جواد علیه‌السلام در مجلس پدرش حاضر بوده، یا این که کلام آن حضرت را برای او نقل کرده باشد).
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام جواد؛ الله اکبرپور؛ نشر الف چاپ دوم 1384.

اطمینان از زنده بودن خویش‌

حضرت امام محمد تقی علیه‌السلام فرمود: آهنگ توجه به خدا نمودن به دلها، زودتر آدم را به مقصود می‌رساند از این که اعمال و حرکات فقط بدنی باشد.
محمد بن حسن صفار در کتاب بصائر الدرجات از ابراهیم بن محمد نقل می‌کند که گفت: حضرت جواد علیه‌السلام نامه‌ای به من نوشت و دستور داد تا یحیی بن ابی عمران زنده است آن را باز نکنم. دو سال‌نامه پیش من بود، روزی که یحیی مرد، نامه را باز کردم، در آن نوشته بود: کارهایی که او انجام می‌داد، تو انجام بده. من تا یحیی بن ابی عمران زنده بود از مرگ نمی‌ترسیدم، چون مطمئن بودم که عمرم باقی است.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام جواد؛ الله اکبرپور؛ نشر الف چاپ دوم 1384.

استجابت دعای حضرت‌

حضرت امام محمد تقی علیه‌السلام فرمود: تأکید می‌کنم که از دو چیز حذر کن که بسیاری را نابود نموده است. یکی این که به میل و هوای خود رأی دهی، دوم آن که ندانسته حکم کنی.
در کتاب عیون المعجزات منسوب به سید مرتضی از اسحاق بن اسماعیل نقل می‌کند که گفت: ده مسأله مهیا کردم که از حضرت جواد علیه‌السلام بپرسم و همسرم نیز آبستن بود. با خود گفتم: اگر جواب مسائل را داد، از او تقاضا می‌کنم که دعا کند فرزندم پسر شود. هنگامی که چشم آن حضرت به من افتاد، فرمود: اسحاق! خداوند دعای مرا مستجاب فرمود، نام او را احمد بگذار. گفتم: خدا را شکر، این است حجت رسای خداوند و هنگامی که به وطن بازگشتم، دیدم که پسری نصیبم شده و نامش را احمد گذاشتم.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام جواد؛ الله اکبرپور؛ نشر الف چاپ دوم 1384.

احدی جز خدا نمی‌دانست!

حضرت امام محمد تقی علیه‌السلام فرمود: پیرو ما نیست کسی که به زبان ادعای پیروی ما را بنماید و عملش مخالفت با ما باشد.
حسین بن حمدان حضینی در کتاب هدایة در حدیثی نقل می‌کند که جمعی از شیعیان خدمت حضرت جواد علیه‌السلام رسیدند. در میان آنها مردی زیدی مذهب بود که مدت چهل سال دعوی امامی بودن می‌کرد و شیعیان از مذهب او آگاه نبودند. حضرت به یکی از غلامان فرمود: دست این زیدی را بگیر و از مجلس بیرونش کن. آن مرد از همان ساعت به امامت حضرت جواد علیه‌السلام و سایر ائمه علیهم‌السلام معتقد شد و گفت: چیزی را از کار من دانستی که احدی جز خدا نمی‌دانست.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام جواد؛ الله اکبرپور؛ نشر الف چاپ دوم 1384.

اطلاع حضرت از جنین اسب‌

حضرت امام محمد تقی علیه‌السلام فرمود: تدبیر و عاقبت اندیشی تو قبل از هر کاری، تو را از پشیمانی در امان قرار می‌دهد.
از ابراهیم نقل شده که گفت: خدمت حضرت جواد علیه‌السلام نشسته بودم که اسب ماده‌ای گذشت. حضرت فرمود: این اسب امشب کره‌ی پیشانی سفیدی می‌زاید و چنان شد که حضرت فرمود.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام جواد؛ الله اکبرپور؛ نشر الف چاپ دوم 1384.

انگشتری در دجله‌

حضرت امام محمد تقی علیه‌السلام فرمود: کسی که یقین کند، هر چه در راه خدا بدهد بهترش را عوض از خدا می‌گیرد؛ در بخشش جوانمردی می‌نماید.
از حکیم بن عماد روایت شده که گفت: آقای خود حضرت جواد علیه‌السلام را دیدم که انگشتری در دجله انداخت. پس هر چه کشتی در حرکت بود، از بالا و پایین ایستادند. سپس به غلامش فرمود: انگشتر را از دجله خارج کن. وقتی که انگشتر را بیرون آورد، کشتی‌ها به حرکت آمدند.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام جواد؛ الله اکبرپور؛ نشر الف چاپ دوم 1384.

اعمال شب بیست و هفتم ماه رجب

سید بن طاوس نقل کرده است:
محمد بن عفیر ضبی از امام جواد علیه السلام روایت کرده که فرمود: همانا در ماه رجب، شبی وجود دارد که برای مردم، از آنچه خورشید بر آن می تابد بهتر است و آن شب، شب بیست و هفتم آن است؛ رسول خدا علیه السلام، صبح آن شب به پیامبری رسید و - خدا تو را به خیر و صلاحش توفیق دهد - به یقین، برای عبادت کننده ی در آن شب از شیعیان ما معادل پاداش عبادت شصت سال خواهد بود.
گفته شد: عمل آن شب چیست؟
حضرت فرمود: وقتی نماز عشاء را به جای آوردی و در رختخواب خود خوابیدی؛ در ساعتی از ساعات شب، قبل از نیمه ی شب یا بعد از آن از خواب برخاسته، دوازده رکعت نماز با دوازده سوره، از سوره های نسبتا کوتاه (نه خیلی کوتاه و نه خیلی مفصل) بعد از یاسین تا کافرون به جای می آوری و چون بعد از هر دو رکعت نماز فراغت یافتی، بعد از سلام می نشینی و سوره ی «حمد» را هفت مرتبه و سوره ی «فلق» و سوره ی «ناس» را هفت مرتبه و سوره ی «قل هو الله احد» را هفت مرتبه و سوره ی «قل یا ایها الکافرون» را هفت مرتبه و سوره ی «انا انزلناه» را هفت مرتبه و «آیة الکرسی» را هفت مرتبه، قرائت می کنی و بعد از آنها، این دعا را می خوانی: حمد و ستایش از آن خدایی است که همسر و فرزند، اختیار نکرده و در قدرت و سلطنت، شریک و انبازی ندارد و دوست و یاوری (یا سرپرستی) از روی ضعف و ذلت، برایش متصور نیست و او را بی اندازه بزرگ و با عظمت بشمار؛ خدایا!من، به جایگاه و محل اتصال عزتت بر پایه های عرش تو و به نهایت رحمتت (رحمتی که بالاتر از آن رحمتی نیست) که در کتاب قرآن آن را ثبت کردی (یا و به نهایت رحمتت که همان کتاب توست) و به اسم بزرگتر بزرگتر بزرگتر تو و ذکر و یاد برتر برتر برتر تو و به حق کلمات تام و تمامت که به صدق و راستی و عدل و داد، کمال یافته است، از تو می خواهم که بر محمد و آل محمد، درود فرستی و در حق من، آنچه سزاوار ذات توست، انجام دهی.
آنگاه حاجت خود را، از خدای متعال درخواست کن؛ چه اینکه هیچ حاجتی نخواهی خواست، مگر اینکه بر آورده خواهد شد؛ هر گاه گناه، یا قطع رحم یا هلاکت گروهی از مؤمنان نباشد و با نیت روزه، شب را به صبح می آوری؛ چرا که روزه ی آن روز، مستحب است و معادل یک سال روزه می باشد. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] اقبال الاعمال 3: 266.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ مترجم مسلم صاحبی؛ شرکت چاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

استخاره

علی بن اسباط از قول کسی که امام جواد علیه السلام با او سخن گفته، روایت کرده است که حضرت به او فرمود:
همانا من، هر گاه بخواهم در کار بزرگ و مهمی استخاره و طلب خیر کنم؛ در یک نشستن (بدون هیچ فاصله ای) صد مرتبه از خدای متعال طلب خیر می کنم و چنانکه استخاره، برای خریدن گوسفند یا مانند آن باشد، در یک نشستن (بدون هیچ فاصله ای) سه مرتبه از خدای متعال طلب خیر می کنم و (الفاظی که با آنها از خداوند طلب خیر و استخاره می کنم چنین است:) می گویم: خدایا! من از تو که دانای آشکار و نهانی، در خواست می کنم اگر چنان است که در علم تو، انجام فلان کار برای من بهتر است، آن را برایم برگزین و دسترسی به آن را، برایم آسان گردان و اگر چنان است که می دانی برایم در دین یا دنیا یا آخرتم شر است (و به آنها ضرر می رساند؛) پس آن را از من بگردان و بهتر از آن را، برایم جایگزین فرما و در این کار، مرا به قضای خود راضی و خشنود ساز، چه اینکه تو، می دانی و من، نمی دانم و تو، می توانی و من، نمی توانم و تو، حکم می کنی و من، نه؛ همانا تو، دانای همه ی غیبها (و امور پنهانی) هستی. [1] .
سید بن طاوس نقل کرده است:
از علی بن مهزیار، روایت شده که گفت: امام جواد علیه السلام در نامه ای، به ابراهیم بن شیبه نوشت:
خواسته ی تو را، راجع به ملکی که به خاطر آن، مورد تعرض حاکم قرار گرفته ای و در مورد آن (از من) مشورت خواسته بودی، دانستم؛ بنابراین از خدای متعال خیر و نیکی همراه با سلامتی و عافیت را صد بار بخواه (بگو استخیر الله برحمته خیرة فی عافیة؛ یعنی از خدای متعال، به رحمتش خیر و نیکی توام با عافیت، درخواست می کنم.) پس اگر بعد از آن، به دلت افتاد که آن ملک را بفروشی، آن را بفروش و ملک دیگری را به خواست خدای متعال، جایگزین آن ساز و در میان شمارگان استخاره، صحبت مکن تا صد مرتبه، به خواست خدای متعال کامل گردد. [2] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] محاسن 2: 434 ح 12.
[2] فتح الابواب: 142.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ مترجم مسلم صاحبی؛ شرکت چاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

اسما و صفات خدای متعال

صدوق گفته است:
ابو هاشم جعفری گفت: خدمت ابو جعفر دوم (امام جواد علیه السلام) بودم که مردی از حضرت سؤال کرد و گفت: از پروردگار متعال که اسماء و صفاتی در کتاب خود دارد مرا خبر ده که اسماء و صفات وی، همان خود اوست؟ امام جواد علیه السلام فرمود: این سخن شما دو صورت دارد:
اگر منظور شما از «همان خود اوست» این است که خدای متعال، دارای عدد و کثرت است، خدای متعالی فراتر از این پندار می باشد و چنانچه مقصود، این است که این اسماء و صفات، همواره بوده است، باز دو مفهوم دارد: پس اگر بگویی همواره نزد او و در عملش بوده، و او شایسته آنهاست، باید گفت: آری، چنین است و چنانکه می گویی: پیوسته صورت و هجا و حروف مقطعه این اسماء و صفات، از ازل وجود داشته است، پناه بر خدا از اینکه چیزی جز وی با او بوده باشد، بلکه خدای متعال بوده در حالی که آفریده ای وجود نداشته است، سپس اسماء و صفات را به عنوان وسیله ارتباط خود و آفریدگان، پدید آورد تا آفریدگان به واسطه آنها دست تضرع به سوی خدا بردارند و او را پرستش کنند و اسماء و صفات به مثابه ذکر واد خدای متعال اند در حالی که او بوده و هیچ ذکر وادی، وجود نداشته است و آنکه با ذکر (اسماء و صفات)اد می شود، خدای قدیم و ازلی می باشد.
اسماء و صفات مخلوقاتند و معنی و مقصود از آنها، آن خدایی است که، پراکندگی و پیوستگی، شایسته وی نیست، چه اینکه این دو صفت، در خور موجود دارای جزء است، بنابراین، گفته نمی شود: خدای متعال بهم پیوسته،ا زیاد وا کم است، بلکه او در ذات خود، قدیم است، زیرا هر آنچه واحد نباشد، دارای اجزاء است در حالی که خدای متعال واحد و بدون جزء می باشد و کم و زیاد در ذات وی، راه ندارد، علاوه بر این، هر موجود دارای اجزاء و مشکوک به کمی و زیادی، آفریده شده است و خود، گواه آفریننده خویش می باشد.
با این حساب، گفته تو که: خدای متعال توانا است، گویای این است که هیچ چیز او را عاجز و ناتوان نمی سازد و با کلمه توانا، عجز و ناتوانی را از او نفی کرده و غیر او قرار داده ای و نیز گفته تو که: خدای متعال «عالم» است، بدون تردید با کلمه عالم، جهل را از خدای متعال نفی و غیر او ساخته ای، پس هر گاه خدای متعال، موجودات را از بین می برد، صورت و هجا و ظاهر را از بین می برد (و حقیقت و باطن آنها باقی است) و پیوسته وجود بی زوال، عالم و آگاه، خواهد بود.
آن مرد عرض کرد: پروردگار خود را چگونه شنوا نامیده ایم؟
حضرت فرمود: بخاطر اینکه هر آنچه با گوش درک می شود، بر وی پوشیده نیست و هرگز او را با شنیدن به وسیله گوش سر متصف نمی سازیم و نیز او را «بینا» می نامیم، به این دلیل که هر آنچه با چشم درک می شود، مانند: رنگ، شخص و جز آن، بر او پوشیده نیست، در عین حال او را به نگریستن با چشم، توصیف نمی نمائیم، همچنین او را «لطیف» می خوانیم، زیرا به چیزهای لطیف، همانند پشه و کوچکتر و مخفی تر از آن، و محلی که از آن محل در بدن آن حیوانات شروع به رشد و نمو و زاد و ولد می کنند و محل عقل (مغز و آلت ادراک آن حیوانات ریز) و محل شهوت برای جفتگیری، و میل و عطوفت بر اولاد و نسلش، و عهده داری و سرپرستی بعضی از آن حیوانات ریز بر بعضی دیگر و انتقال خوردنی و آشامیدنی جهت فرزندان خود در کوهها، غارها، دشتها و صحراها، آگاهی دارد، به همین جهت، می دانیم که آفریدگار این موجود لطیف، بدون کیفیت لطافت، لطیف است و بی گمان، کیفیت، مربوط به آفریده متصف به کیفیت می باشد.
همچنین پروردگار خود را نیرومند می نامیم نه به زور بازویی که از آفریدگان سراغ داریم، چه اینکه اگر نیروی پروردگار، زور بازویی که در دیگران سراغ داریم باشد، تشبیه پیش می آید و فزونی، محتمل می گردد و هر کجا فزونی محتمل باشد، احتمال کاستی و نقصان هم وجود دارد و آنچه ناقص است، بی گمان قدیم نیست و هر موجودی قدیم نباشد، عاجز و ناتوان است، بنابراین، پروردگار متعال نه شبیه دارد و نه ضد و نه همتا دارد و نه کیفیت و نه پایان دارد و نه به وسیله چشم می بیند، حرام است بر دلها برای او مثال آورند و بر وهم ها که وی را به حدودی محدود نمایند و بر خواطر و اذهان که او را (با وجود ذهنی) ایجاد و نزد خود حاضر کنند؛ برتر و والاتر از آلات و قوای مخلوقات (که بخواهد با آنها کار کند) و از اوصاف و صفات خلایق و نشانه های آفریدگان خویش است و بسیار فراتر و والاتر از این سخنان است آن ذات بزرگ بلند مرتبه. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] التوحید: 193 ح 7.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

انتقام گیری از قاتلان فاطمه

طبری آورده است:
زکریا بن آدم قمی گفته است: خدمت امام رضا علیه السلام بودم که امام جواد علیه السلام را آوردند، در حالی که سن شریفش زیر چهار سال بود، پس دست مبارکش را بر زمین نهاد و سر را به طرف آسمان بلند کرد و در اندیشه ای دراز فرو رفت، امام رضا علیه السلام به او فرمود: فدایت شوم! چه چیز اندیشه ات را به درازا کشانید؟ گفت:ظلم و ستمهایی که به مادرم فاطمه روا داشتند! به خدا سوگند! آن دو را از قبر بیرون می کشم، آتش می زنم، ذرات وجودشان را می پراکنم و به دریا می ریزم، پس امام رضا علیه السلام او را به نزد خود طلبید و در آغوش کشید و میان دو چشمش را بوسید و فرمود: پدر و مادرم به فدایت! تو شایسته آن - امامت - هستی.[1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] دلائل الامامه: 400 ح 358.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

امامت او در خردسالی

کلینی روایت کرده است:
از علی بن سیف با واسطه، راجع به امام جواد علیه السلام نقل شده که گفت: به حضرت عرض کردم: شیعیان می گویند کم سن و سالید، حضرت فرمود: بهقین خدای متعال به داود علیه السلام وحی کرد سلیمان علیه السلام را که کودک بود و گوسفند می چرانید، جانشین خود قرار دهد، اما عابدان و دانشمندان بنی اسرائیل نپذیرفتند، لذا خدای متعال به داود علیه السلام وحی کرد که عصای گویندگان [منکرین] و عصای سلیمان را درک اتاق قرار ده و در آن را به مهر قوم مهر و موم کن و فردا روز، عصای هر کس که برگ و میوه داده بود، همو پیامبر است، حضرت داود علیه السلام ماجرا را به اطلاع آنها رسانید و آنها اظهار داشتند: راضی شدیم و پذیرفتیم.[1] .
او همچنین آورده است:
علی بن ابراهیم از پدرش نقل کرده که علی بن حسام به امام جواد علیه السلام عرض کرد: ای سرور من! مردم، امامت شما را به خاطر سن و سال کمتان نمی پذیرند، فرمود: و بدینگونه،
سخن خدای متعال را رد می نمایند که به پیامبر بزرگوارش فرمود: (قل هذه سبیلی أدعوا الی الله علی بصیره أنا و من اتبعنی) [2] بگو: «این راه من است، من و پیروانم با بصیرت کامل، همه مردم را به سوی خدا دعوت می کنیم به خدا سوگند! جز علی که تنها نه سال داشت، هیچ کس از او پیروی نکرد و من نیز نه سال دارم. [3] .
و نیز روایت کرده است:
احمد بن محمد بن عیسی از پدرش محمد بن عیسی نقل کرده که گفت: بر امام جواد علیه السلام داخل شدم و حضرت پیرامون چند مسأله، به مناظره پرداخت و سرانجام فرمود: ای ابا علی! شک و دودلی را از خود دور کن، پدرم، غیر از من کسی را نداشت.[4] .
و نیز روایت نموده است: محمد بن اسماعیل بن بزیع نقل کرده که گفت: از امام جواد علیه السلام راجع به شئون امام پرسیدم و عرض کردم: آیا کوچکتر از هفت سال هم امام می شود؟ فرمود: آری و کوچکتر از پنج سال نیز، سهل گفت: علی بن مهزیار در سال دویست و بیست وک، این روایت را برایم تعریف کرد.[5] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] کافی 1: 383 ح 3.
[2]وسف: 23 108.
[3] الکافی 1: 384 ح 8.
[4] الکافی 1: 320 ح 3.
[5] الکافی 1: 384 ح 5.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

افتادن آلت نوازندگی از دست آواز خوان

کلینی روایت کرده است:
از محمد به ریان نقل شده که گفت: مأمون ملعون، هر نیرنگی درباره امام جواد علیه السلام به کار بست، کار ساز نشد؛ وقتی تصمیم گرفت دختر خود را به همسری اش در آورد، دویست کنیز از جوانترین و زیباترین آنان که در دست هر کدام جامی پر از گوهر بود، به من سپرد تا هنگامی که امام جواد علیه السلام در جایگاه سران و بزرگان قرار گرفت، از حضرت استقبال نمایند؛ اما امام جواد علیه السلام، به هیچک از آنها توجهی نفرمود.
و (در آن زمان) مردی، بنام «مخارق» که آواز خوان، نوازنده با آلات مختلف و دارای ریش بلند بود، وجود داشت؛ مأمون او را فرا خواند، و او اظهار داشت: ای امیر مؤمنان! اگر مشکل تو با او، راجع به امور دنیوی است، ترتیب آن را برایت می دهم؛ سپس در مقابل امام جواد علیه السلام نشست و صیحه ای زد که همه اهل منزل، گرداگرد او (مخارق) جمع شدند و او، شروع به نوازندگی و آواز خوانی نمود؛ مدتک ساعت، کار خود را ادامه داد در حالی که امام جواد علیه السلام کمترین توجهی نه از چپ و نه از راست، به او نفرمود؛ آنگاه سر مبارک خود را بلند کرد و فرمود: از خدا بترس، ای ریش بلند! راوی گفت: در این هنگام، آلت نوازندگی از دست مخارق افتاد و تا زنده بود، نتوانست از دو دست خود، استفاده کند.
راوی گفت: مأمون حال او را جویا شد؛ او گفت: وقتی امام جواد علیه السلام مرا آواز داد، به لرزه شدیدی افتادم و هرگز بهبود نیافته ام. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] کافی 1: 494 ح 4.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

استدلال حضرت بر علم و دانش خویش

حسین بن عبدالوهاب آورده است:
از عمر بن فرج رحجی نقل شده است که گفت: به امام جواد علیه السلام در حالی که در ساحل رود دجله بودیم، عرض کردم: شیعیان شما! ادعا می کنند که شما، از هر چیزی که در رود دجله هست و حتی از وزن آن اطلاع دارید! حضرت فرمود: آیا خدای متعال می تواند این آگاهی را، بهک پشه از میان مخلوقاتش عطا کندا نه؟ عرض کردم: آری، می تواند؛ حضرت فرمود: احترام من پیش خدای متعال ازک پشه، بلکه از اکثر آفریدگانش بیشتر است. [1]
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] عیون المعجزات: 124.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

انگشتری

مجلسی آورده است:
از حسین بن موسی بن جعفر نقل شده که گفت: در دست امام جواد علیه السلام،ک انگشتری نقره که نازک و باریک بود، دیدم؛ عرض کردم: همانند شما، چنین انگشتری را می پوشید؟ حضرت فرمود: این، انگشتری سلیمان پیامبر، فرزند داود پیامبر - درود خدا بر آنان - است. [1] .
طبرسی آورده است:
از محمد بن عیسی روایت شده که گفت: از موفق، خادم امام جواد علیه السلام شنیدم که در محضر حضرت و در حالی که انگشتر دستش را نشانم می داد، به من گفت: آیا این انگشتر را می شناسی؟ به او گفتم: آری، نقشش را می شناسم؛ اما صورتش را نه و آن انگشتری از جنس نقره بود و نگینی گرد و مدوری داشت که بر آن، جمله «حسبی الله» نقش بسته بود؛ در بالای این جمله، هلال و در پائین آن، گل بود؛ به موفق گفتم: این، انگشتری کیست؟
او گفت: انگشتری آقا امام رضا علیه السلام است؛ به او گفتم: در دست شما چه کار می کند؟
موفق گفت: وقتی رحلت حضرت فرا رسید، آن را به من دادند و فرمودند: از دستت بیرون مکن، مگر برای پسرم محمد بن علی (امام جواد علیه السلام). [2] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالانوار 26: 222 ح 48.
[2] مکارم الاخلاق: 92.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

اقسام حج و فضیلت حج تمتع

کلینی آورده است:
از احمد بن محمد بن ابی نصر روایت شده که گفت: از امام جواد علیه السلام در سال دویست و دوازده هجری که به حج مشرف شده بود، پرسیدم و عرض کردم: فدایت شوم! چگونه به مکه در آمدید، به نیت حج افرادا به نیت حج تمتع؟
حضرت فرمود: به نیت حج تمتع، عرض کردم، کدامک از حج تمتع،ا حج افراد و سوق دادن و راندن قربانی، بهتر و برتر است؟
حضرت فرمود: امام محمد باقر علیه السلام می فرمود: تمتع بردن به وسیله عمره به سوی حج برتر است از انجام دادن حج افراد و راندن قربانی و نیز آن حضرت می فرمود: کسی که حج خانه خدا می گزارد، به کاری برتر از تمتع دست نمیابد. [1] .
و نیز روایت کرده است:
از علی بن حدید نقل شده که گفت: علی بن میسر خدمت امام جواد، نامه نوشت و در آن، از مردی که در ماه مبارک رمضان، عمره انجام داده و در موسم حج، حضور پیدا کرده است، پرسید که حج افراد به جای آورد،ا حج تمتع و کدام برتر است؟
حضرت در جوابش نوشت: حج تمتع به جای آورد که فضیلتش بیشتر است. [2] .
همچنین نقل کرده است: از موسی بن قاسم بجلی روایت شده که گفت: به امام جواد علیه السلام عرض کردم: سرور من! امیدوارم ماه مبارک رمضان را در مدینه منوره، روزه بگیرم.
حضرت فرمود: انشاء الله در آنجا، روزه خواهی گرفت؛ عرض کردم: و امیدوارم دهم شؤال، مدینه را ترک کنیم و خدای متعال زیارت رسول خدا، زیارت خاندان آن حضرت و خصوصا زیارت شما را بار دیگر نصیبم فرماید و در ضمن، چه بسا به نیابت پدر بزرگوار شما، و به نیابت پدرم، و به نیابتکی از برادرانم، و برای خودم حج بگذارم؛ چه نوع حجی نیت کنم؟ حضرت فرمود: به نیت تمتع بجای آور؛ عرض کردم: حدود ده سال است که مقیم مکه ام. حضرت فرمود: حج تمتع بجای آور. [3] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] کافی 4: 292 ح 11.
[2] همان: 292 ح 8.
[3] همان: 314 ح 1.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

ادا کردن قرض مرده

کلینی آورده است:
از مطرفی روایت شده که گفت: امام رضا علیه السلام بدرود زندگی گفت؛ در حالی که چهار هزار درهم، به من بدهکار بود؛ با خودم گفتم: مالم از بین رفت؛ اما امام جواد علیه السلام به دنبالم فرستاد که فردا پیش من بیا و ترازو و سنگ هم با خود بیاور؛ فردا خدمت حضرت رسیدم و او به من فرمود: امام رضا علیه السلام از دنیا رفته و چهار هزار درهم، به تو بدهکار است؟
عرض کردم: آری؛ پس حضرت سجاده ای که بر رویش نشسته بود را، بلند کرد که زیر آن دینارهایی بود و آنها را به من داد. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] کافی 1: 497 ح 11.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

اهمیت باز پرداخت قرض

کلینی نقل کرده است:
از ابوثمامه روایت شده که گفت: به امام جواد علیه السلام عرض کردم: همانا من، می خواهم در مکها مدینه، رحل اقامت افکنم و بدهکار هم هستم؛ چه می فرمائید؟ حضرت فرمود: به وطنت باز گرد و دین خود را، به طلبکارت بپرداز و مراقب باش که خدای متعال را بدون دین، دیدار کنی؛ چه اینکه مؤمن، هرگز خیانت نمی کند. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] کافی 5: 94 ح 9.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

استفاده از ظرفهای طلا و نقره

طبرسی آورده است:
از محمد بن عیسی روایت شده که گفت: از امام جواد علیه السلام راجع به ظرفهای طلا و نقره سؤال کردم؟ حضرت اظهار ناخوشایندی کرد؛ عرض کردم: بعضی از شیعیان روایت کرده اند که امام رضا علیه السلام، آینه ای داشته که با نقره منبت کاری شده است؟
حضرت فرمود: نه و سپاس و ستایش، از آن خداست؛ بلکه برای آن آینه حلقه فضه ای فقط بوده است. امام جواد علیه السلام فرمود: هنگامی که «عباس» (برادر امام رضا علیه السلام) ختنه شد؛ برایش عصاا چوبدستی (یا وسیله ای برای سرگرمی) ساخته بودند که رویش را به اندازه وزن ده درهم به نقره پوشانیده بودند، که حضرت نسبت به آن دستوری فرمود، و آن را شکستند.[1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] مکارم الاخلاق: 71.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

اخلاص

امام عسکری علیه السلام فرموده است:
از امام جواد، محمد بن علی علیه السلام روایت شده که فرمود: برترین عبادت، اخلاص است. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] تفسیر منسوب به امام حسن عسکری علیه السلام: 329 ح 186.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

اکرام بزرگتر

کلینی روایت کرده است:
از محمد بن حسن بن عمار، روایت شده که گفت: در شهر مدینه و در مسجد پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم، خدمت علی بن جعفر بن محمد، نشسته بودم و چنان بود که مدت دو سال، نزد او بودم و کارم، نوشتن روایاتی بود که او از برادرش - امام کاظم موسی بن جعفر علیه السلام، شنیده بود؛ در همین هنگام، امام جواد علیه السلام داخل مسجد شد که ناگهان علی بن جعفر، بدون عبا و پا برهنه به سوی حضرت دوید و دست مبارکش را بوسید و تکریم و احترامش نمود.
امام جواد علیه السلام به او فرمود: عمو جان! بفرما بنشین، خدایت رحمت کند.
علی بن جعفر عرض کرد: سرورم! چگونه بنشینم، در حالی که شما ایستاده اید؟
وقت علی بن جعفر به جایگاه خویش باز گشت،اران او زبان به سرزنشش گشودند و گفتند: شما عموی پدر او هستید، با این حال با وی چنین رفتار می کنید؟
علی بن جعفر به آنان گفت: خاموش باشید! وقتی خدای متعال این محاسن - در حالی محاسن خود را به دستش گرفته بود - را، شایسته نمی شمارد و شایستگی را، به این جوان - امام جواد علیه السلام - می بخشد و او را در جایگاه بلندی که دارد، قرار می دهد؛ من فضیلت و برتری او را منکر شوم؟ پناه می برم به خدا از آنچه به زبان می آورید! بلکه من، بنده او می باشم. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] کافی 1: 322 ح 12.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

ادب

دیلمی آورده است:
از امام جواد علیه السلام روایت شده که فرمود: هیچ دو نفر مردی گرد هم نمی آیند، مگر اینکه برترین آن دو نزد خدای متعال، مؤدب ترینشان است؛ به حضرت عرض کردند: ای فرزند رسول خدا! برتری با ادب، نزد مردم را می دانیم (چگونه است)، برتری او نزد خدای متعال به چه چیز است (با چه چیزهایی با ادب تر محسوب می شود)؟
حضرت در جواب فرمود: به خواندن قرآن کریم، همانگونه که فرود آمد و نقل حدیث ما، همانگونه که گفته ایم و خواندن خدای متعال، در حالی که عاشق و دلبسته و حریص به دعای اوست. و حقیقت ادب، عبارت است از: گرد آمدن خصلتهای نیک و خالی گرداندن از خصلتهای بد و انسان در دنیا و آخرت به وسیله ادب است که به منش و رفتار برجسته و متعالی، نایل می شود و بدان، داخل بهشت می گردد.
اما ادب از نظر مردم، عبارت است از: گفتگو کردن به کلامی که زیبا و پسندیده شمرده می شود، نه چیزی جز آن؛ و چنین ادبی، اگر دارنده خود را به خشنودی خدای متعال نائل نسازد و به سوی بهشتش سوق ندهد، پشیزی نمی ارزد.
ادب حقیقی و واقعی، ادب شریعت است و بس؛ بنابراین، آن را فرا گیرید تا حقیقتا مؤدب باشید و هر کس همنشین شاهان گردد و ادب نداشته باشد، بی ادبی او، به هلاکتش می رساند؛ چه رسد به همنشین شاه شاهان و بزرگ بزرگان! (که خدای متعال می باشد). [1] .
کلینی گفته است:
علی بن حکم از دعبل بن علی روایت کرده که او، بر امام رضا علیه السلام داخل شد و حضرت دستور داد هدیه ای به او بدهند؛ او هدیه را گرفت؛ ولی شکر خدا را به جا نیاورد راوی گفت: حضرت به او فرمود: چرا شکر خدا به جا نیاوردی؟ دعبل بن علی گفت: بعدها، خدمت امام جواد علیه السلام رسیدم و حضرت دستور داد هدیه ای به من بدهند و من گفتم: حمد ستایش، از آن خداست؛ حضرت به من فرمود: ادب فرا گرفته ای. [2] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] ارشاد القلوب: 160.
[2] کافی 1: 496 ح 8.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

امین ستمگران

شهید اول نقل کرده است:
امام جواد علیه السلام فرمود: در خیانت مرد، همین بس که امین خیانتکاران باشد. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] الدره الباهره: 40.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

اندیشه خام و نسنجیده

اربلی گفته است:
امام جواد علیه السلام فرمود: وسیله قتل انسان، میان دو فک او (مساوی زبان) است و اندیشه درست، با تأنی و بردباری به دست می آید. و بدترین پشتیبان، اندیشه نسنجیده و ناپخته است. [1] .
شهید اول نقل کرده است:
امام جواد علیه السلام فرمود: آرامش و تأنی و آهستگی پیشه کن تا به صواب و حق برسیا (و الا اگر چنین نکنی) فریب می خوری و رنجیده می شوی.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] کشف الغمه 2: 349.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

افزایش نعمت با شکر

حرانی گفته است:
روایت شده که ساربانی، امام جواد علیه السلام را از مدینه به کوفه، منتقل کرد و راجع به احسان و بخشش حضرت با حضرت سخن می گفت در حالی که امام جواد علیه السلام، چهار صد دینار به وی بخشیده بود؛ اینجا بود که حضرت فرمود: پاک و منزه است خدای متعال! آیا نمی دانی که فزونی نعمت پروردگار، باز نمی ایستد تا اینکه شکر بندگان، فروکش نماید. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] تحف العقول: 457.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

اولاد آن حضرت

تعداد فرزندان امام جواد علیه‌السلام را مورخین به اختلاف نوشته‌اند، طبرسی می‌نویسد امام جواد علیه‌السلام دو پسر و سه دختر از خود بجای گذاشت که پسرانش یکی امام علی النقی علیه‌السلام و دیگری بنام موسی می‌باشد و دختران آن حضرت هم حکیمه و خدیجه و ام‌کلثوم نام داشته‌اند و بعضی هم گفته‌اند که دختران وی دو تن به نامهای فاطمه و امامه بوده‌اند [1] .
محدث قمی از کتاب تحفة الازهار نقل کرده است که امام جواد علیه‌السلام دارای چهار پسر بود: ابوالحسن امام علی النقی علیه‌السلام و ابواحمد موسی مبرقع و حسین و عمران، و دخترانش فاطمه و خدیجه و ام‌کلثوم و حکیمه بوده و مادرشان ام‌ولدی بود که او را سمانه‌ی مغربیه می‌گفتند و از ام‌الفضل دختر مأمون فرزندی نداشت و نسل و اعقاب آن جناب فقط از دو پسرش امام علی النقی علیه‌السلام و ابواحمد موسی می‌باشد، و از تاریخ قم نیز ظاهر می‌شود که زینب و ام‌میمونه نیز دختران امام جواد علیه‌السلام بوده‌اند [2] .
و به نقل شیخ مفید آن حضرت دو پسر و دو دختر داشته که عبارت بوده‌اند از: امام علی النقی علیه‌السلام و موسی مبرقع و فاطمه و امامه [3] ولی آنچه مسلم است امام محمد تقی علیه‌السلام دارای دختری به نام حکیمه نیز بوده است که در موقع ولادت با سعادت حضرت حجة ابن‌الحسن علیهماالسلام در منزل امام حسن عسکری علیه‌السلام حضور داشته است و چنانچه دختران آن جناب به قول شیخ مفید منحصر به فاطمه و امامه باشد در این صورت ممکن است حکیمه لقب یکی از آن دو دختر بوده است.
قبر حکیمه خاتون در شهر سامراء در قبه‌ی عسکریین در پایین پا متصل به ضریح آن دو امام بوده و ضریح علیحده دارد.
پسر بزرگ حضرت ابی‌جعفر علیه‌السلام امام علی النقی است که شرح حال او نیازمند تألیف جداگانه است [4] .
و اما ابواحمد موسی مبرقع چنان که نوشته‌اند تا زمان بلوغ در مدینه بوده و پس از آن به کوفه مهاجرت کرده و در سال 256 هجری در حدود چهل سالگی به قم آمده است و چون در کمال صباحت و ملاحت بود برای محفوظ ماندن از آسیب بدنظران به صورت خود برقع می‌انداخت بدین جهت او را موسی مبرقع گویند.
از تاریخ قم نقل شده است که پس از آمدن موسی به قم اعراب قم که از اشعریین بوده و در سال 94 از یمن به قم آمده و در آنجا ساکن شده بودند به او پیغام دادند که از جوار ما بیرون شو! لذا موسی به کاشان رفت و در آنجا احمد بن عبدالعزیز او را احترام و اکرام نمود و دستور داد که هر سال هزار مثقال طلا و یک اسب مسرجی به او بدهند.
پس از خروج موسی مبرقع از کوفه دو نفر از رؤسای عرب برای جستجوی او از کوفه بیرون شده و پس از تفحص حال او که دانستند به سوی قم حرکت کرده است به شهر مزبور آمده و مردم قم را به سبب اخراج وی توبیخ و ملامت نمودند و بزرگان اعراب قم را به طلب موسی فرستادند و آنها مجددا موسی مبرقع را با کمال اعزاز و اکرام از کاشان به قم آوردند و از اموال خود برای او منزل و چند سهم از قراء تفریش را خریدند.
پس از مدتی خواهران موسی یعنی زینب و ام‌محمد و میمونه و همچنین دخترش بریهه به نزد او آمده و در قم سکنی گزیدند تا در آنجا وفات یافته و در جوار حضرت معصومه به خاک سپرده شدند و این زینب در زمان اقامت خود در قم حصیر و بوریائی را که بر بالای قبر حضرت معصومه علیهاالسلام بود برداشت و به جای آن قبه‌ای بنا نهاد.
موسی مبرقع در سال 292 در قم وفات نمود و مقبره‌اش معروف است و سلسله‌ی سادات رضوی و تقوی که در مشهد و قم و شیراز ساکن می‌باشند به موسی مبرقع منتهی می‌شود [5] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] اعلام الوری باب 8.
[2] منتهی الآمال جلد 2 صفحه‌ی 235.
[3] ارشاد مفید جلد 2 باب 26.
[4] در صورت عنایت توفیق از جانب خدای تعالی پس از خاتمه تألیف کتاب حاضر به نگارش شرح حال آن حضرت اقدام خواهد گردید انشاءالله.
[5] منتخب التواریخ صفحه‌ی 649.
منبع: حضرت جواد الائمه؛ مؤلف: فضل الله کمپانی؛ ناشر: مفید ؛1362ش.

ابوتمام حبیب بن اوس الطائی

علامه‌ی حلی در کتاب خلاصة الاقوال می‌نویسد که ابوتمام امامی مذهب بود و برای اهل بیت شعر بسیار گفته است و احمد بن الحسین نقل کرده که نسخه‌ی کهنه‌ای را دیدم که شاید در ایام ابوتمام و یا نزدیک زمان وی نوشته شده بود و در آن قصیده‌ای از ابوتمام بود که ائمه‌ی اطهار علیهم‌السلام را تا امام جواد علیه‌السلام ذکر کرده بود و در مورد ائمه‌ی بعد از آن حضرت چیزی قید نشده بود زیرا ابوتمام در ایام حضرت ابی‌جعفر علیه‌السلام از دنیا رفته است.
ابوتمام از نظر فصاحت و بلاغت در زمان خود یگانه و بی‌نظیر بود و چنان که گفته‌اند غیر از قصائد و قطعات چهارده هزار ارجوزه از عرب حفظ داشته و در صناعت شعر مقامی رفیع داشت.
ابراهیم بن مدبر با آنکه از اهل علم و ادب بود از اشعار وی چیزی حفظ نمی‌کرد زیرا او را دشمن می‌داشت و حتی گاهی لعن می‌نمود! روزی شخصی چند بیتی از اشعار ابوتمام را بدون نسبت دادن به وی از برای ابراهیم خواند، ابراهیم را اشعار مزبور خوش آمد و به فرزندش دستور داد که آنها را در پشت کتابی بنویسد، پس از آنکه اشعار نوشته شد بعضی گفتند ای امیر این اشعار از ابوتمام است، ابراهیم چون این سخن بشنید به فرزند خود گفت که آن صفحه را پاره کند!
مسعودی این عمل ابراهیم را ناپسند دانسته و گفته است که شخص عاقل باید درصدد آموختن باشد چه از دوست باشد و چه از دشمن، چه از شخص فرومایه و چه از شخص شریف چنان که از امیرالمؤمنین علیه‌السلام روایت شده است که فرمود:
الحکمة ضالة المؤمن فخذ ضالتک ولو من اهل الشرک.
یعنی حکمت گمشده‌ی مؤمن است پس گمشده‌ات را بگیر ولو از اهل شرک (مشرکین) باشد.
و همچنین از ابوذر جمهر حکیم نقل شده که من از هر چیزی صفت نیک او را دریافتم حتی از سگ و گربه و خوک و کلاغ! گفتند از سگ چه آموختی؟
گفت الفت و وفای او را که نسبت با صاحبش دارد!
گفتند از کلاغ چه آموختی؟ گفت شدت احتیاط و هوشیاری او را!
گفتند از خوک چه صفتی آموختی؟ گفت این عادت را که اول سپیده دم برای حوائج خود قیام می‌کند!
گفتند از گربه چه آموختی؟ گفت تملق او را موقعی که چیزی بخواهد! ابوتمام در سال 231 در زمان واثق بالله در شهر موصل وفات نمود [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] منتهی الآمال جلد 2 صفحه‌ی 240-239.
منبع: حضرت جواد الائمه؛ مؤلف: فضل الله کمپانی؛ ناشر: مفید ؛1362ش.

ابو احمد محمد بن ابی‌عمیر

از اهل بغداد و ساکن آن شهر بوده و مردی عظیم المنزله و جلیل القدر و از اصحاب اجماع است که خاصه و عامه و ثاقت و جلالت او را تصدیق نموده‌اند، و او اعبد و اورع مردم بود و او را در فقاهت افضل و افقه از یونس بن عبدالرحمن گفته‌اند در حالی که از فضل بن شاذان روایت کرده‌اند که درباره‌ی فقاهت یونس می‌گفت:
ما نشأ فی الاسلام رجل من سائر الناس کان افقه من سلمان الفارسی رضی الله عنه و لا نشأء بعده افقه من یونس بن عبدالرحمن رضی الله تعالی عنه.
یعنی: در اسلام مردی که افقه از سلمان فارسی باشد بوجود نیامده و پس از آن نیز افقه از یونس بن عبدالرحمن پیدا نشده است.
ابن ابی‌عمیر خدمت امام کاظم و رضا و جواد علیهم‌السلام را درک کرده و تعداد 94 کتاب تصنیف نموده است.
در زمان هارون الرشید و پسرش مأمون گرفتاری و محنت او بیشتر شد زیرا او را سالها زندانی کردند و برای اینکه امر قضاوت را بپذیرد و اسامی شیعیان را بگوید تازیانه‌اش زدند و چون او را صد شلاق زدند طاقتش تمام شد و نزدیک بود که نام شیعیان را بگوید ولی ناگاه صدای محمد بن یونس عبدالرحمن را شنید که می‌گفت: یا محمد بن ابی‌عمیر اذکر موقفک بین یدی الله! یعنی ای محمد موقف خود را در پیشگاه خداوند به یاد آر! لذا از ذکر نام آنها خودداری نمود و زیاده از صد هزار درهم ضرر مالی به او رسید و مدت چهار سال در زندان بماند، خواهرش کتابهای او را جمع کرد و در غرفه‌ای نهاد و در اثر بارش باران کتب وی از بین رفت و محمد ناچار حدیث را از حفظ نقل می‌کرد و یا از نسخه‌هائی که مردم پیش از تلف شدن کتب او از روی آنها نوشته بودند نقل حدیث می‌کرد بدین جهت علمای شیعه به روایات مرسله‌ی او (که نام همه‌ی روات ذکر نشده) اعتماد دارند و آنها را مانند روایات مسند (روایاتی که نام همه روات ذکر شده باشد) می‌دانند.
در زمان هارون الرشید سندی بن شاهک (لعنة الله علیه) به امر هارون او را به جهت تشیع وی یکصد و بیست چوب زد و سپس زندانی نمود، محمد بن ابی‌عمیر یکصد و بیست و یک هزار درهم داد تا خلاصی یافت و او متمول و صاحب پانصد هزار درهم بود.
شیخ صدوق از علی بن ابراهیم و او از پدرش نقل می‌کند که ابن ابی‌عمیر بزاز بود و از مردی ده هزار درهم طلب داشت چون مال ابن ابی‌عمیر تمام گشت و فقیر شد مردی که مدیون او بود خانه‌ی خود را به ده هزار درهم فروخت و پولش را برای محمد بن ابی‌عمیر آورد و گفت این طلب تست! محمد پرسید این پول را از کجا بدست آورده‌ای آیا ارثی به تو رسیده یا کسی آن را به تو بخشیده است؟ آن مرد گفت هیچ کدام نبوده بلکه برای ادای دین خود خانه‌ام را فروخته‌ام!
ابن ابی‌عمیر گفت از حضرت صادق علیه‌السلام روایت شده که: لایخرج الرجل عن مسقط رأسه بالدین یعنی مرد را به سبب قرض از خانه‌اش بیرون نمی‌کند، پس این پولها را تو بردار که من نمی‌پذیرم با اینکه به یک درهم آن نیز احتیاج دارم!
از فضل بن شاذان روایت شده است که گفت وقتی وارد عراق شدم شخصی را دیدم که رفیقش را ملامت می‌کرد و می‌گفت تو صاحب اهل و عیال بوده و نیازمند به کسب و کار هستی و با این حال سجده‌ی طولانی بجا می‌آوری و من می‌ترسم که در اثر طول سجده چشمهای تو نابینا شود و از کسب و کار بازمانی و از راه نصیحت از این سخنان زیاد می‌گفت تا اینکه رفیقش گفت: وای بر تو چقدر مرا عتاب می‌کنی اگر بنا بود طول سجده موجب کوری شود بایستی ابن ابی‌عمیر رضی الله عنه نابینا شده باشد زیرا او پس از نماز صبح سر به سجده‌ی شکر می‌گذاشت و وقت زوال سر از سجده برمی‌داشت!
همچنین شیخ کشی روایت کرده است که فضل بن شاذان به نزد ابن ابی‌عمیر آمد و او در سجده بود و سجده را بسیار طول داد، چون سر از سجده برداشت حاضرین طول سجده‌ی او را متذکر شدند، ابن ابی‌عمیر گفت اگر سجود جمیل بن دراج را می‌دیدید سجود مرا طویل نمی‌شمردید و من روزی نزد جمیل رفتم و او سجده را بسیار طول داد و چون سر خود را بلند کرد من گفتم چقدر سجده را طول دادی! گفت اگر طول سجده‌ی معروف بن خربوذ را می‌دیدی سجده‌ی مرا سهل می‌شمردی!! [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] تتمة المنتهی صفحه‌ی 217-126-123.
منبع: حضرت جواد الائمه؛ مؤلف: فضل الله کمپانی؛ ناشر: مفید ؛1362ش.

احمد بن محمد بن ابی‌نصر

احمد بن محمد بن ابی‌نصر به بزنطی معروف است و او مردی مورد ثقه و جلیل القدر بوده و شیخ صدوق در عیون اخبار الرضا از او روایات زیادی نقل کرده است.
قاضی نورالله شوشتری از کتاب خاصة الاقوال علامه‌ی حلی روایت می‌کند که بزنطی به خدمت حضرت رضا علیه‌السلام مشرف می‌شد و در نزد آن حضرت منزلت بسیاری داشت و از مخصوصین امام جواد علیه‌السلام به شمار می‌رفت و اصحاب ما بر صحت روایاتی که از او نقل شده اجماع نموده و به فقه و اجتهاد وی اقرار کرده‌اند.
در مختار کشی از احمد بزنطی منقول است که گفت روزی با صفوان بن یحیی و محمد بن ثنان و عبدالله بن مغیره (یا عبدالله بن جندب) خدمت حضرت رضا علیه‌السلام رفتیم و پس از ساعتی که نشسته بودیم (به قصد خروج از حضور امام) برخاستیم حضرت رضا علیه‌السلام در میان این چند نفر به من فرمود بنشین! من به فرمان آن جناب نشستم و او نیز با من مشغول مذاکره شد و من از آن بزرگوار سئوالاتی می‌کردم و او نیز پاسخ می‌فرمود تا مقدار زیادی از شب سپری شد. چون خواستم به منزل خود مراجعت کنم امام فرمود می‌روی یا اینجا می‌خوابی؟
عرض کردم هر گونه دستور فرمائید، اگر بفرمائید برو می‌روم و اگر بفرمائید باش، اینجا در خدمت شما هستم.
حضرت فرمود که اینجا به خواب چون که دیر وقت شده و مردم درهای خانه‌هایشان را بسته و خوابیده‌اند آنگاه برخاستند و داخل حرم شدند.
پس از آنکه امام داخل حرم خود شدند من سجده‌ی شکر بجا آوردم و در سجده گفتم سپاس خدای را که حجت خود و وارث علوم انبیاء را در میان تمام برادران دینی من با من مأنوس گردانید (از این افتخاری که نصیب من شده بود برخود می‌بالیدم) و هنوز در سجده بودم که آن حضرت آمدند و به پای مبارک خود مرا متنبه ساختند، پس من برخاستم و امام رضا علیه‌السلام دست مرا گرفته و مالیدند و به من فرمودند ای احمد! بدان که حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به عیادت صعصعة بن صوحان رفت و موقعی که از بالین او برخاست بدو فرمود ای صعصعة زنهار بر برادران دینی خود افتخار نکنی به عیادتی که من از تو کردم و از خدا بترس و با حذر باش (یعنی تو نیز به سبب خوابیدن در اینجا مبادا به برادرانت فخر کنی) آنگاه به حرم خویش مراجعت فرمود!
بزنطی هشت ماه پس از وفات حسن بن علی بن فضال در سال 221 وفات نمود [1] .
و از روات و اصحاب دیگر آن حضرت ایوب بن نوح کوفی و جعفر بن محمد بن یونس و حسین بن مسلم بن الحسن و صفوان بن یحیی و مختار بن زیاد بصری و محمد بن الحسین کوفی و نوح بن شعیب بغدادی و احمد بن ابراهیم مراغی و علی بن بلال و محمد بن الحسن بصری است [2] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] مجالس المؤمنین جلد 1 صفحه‌ی 416-415.
[2] اعیان الشیعه جلد 4 ق 2 صفحه‌ی 169.
منبع: حضرت جواد الائمه؛ مؤلف: فضل الله کمپانی؛ ناشر: مفید ؛1362ش.

احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی

آنجناب اهل کوفه و از یاران مخصوص امام رضا و امام جواد علیهماالسلام و نزد آنها بسیار ارجمند بود و صاحب تألیفات که مهمترین آثار ایشان «الجامع» و «کتاب النوادر» است. وی فردی مورد اطمینان کامل و فقاهتش مورد قبول عامه دانشمندان شیعی است [1] .
از ایشان 788 روایت رسیده.
شیخ طوسی در کتاب الغیبه ذیل عنوان الواقفه می نویسد:
او واقفی بود سپس بخاطر معجزاتی که از دست امام رضا علیه السلام ظاهر شد بر صحت امامت امام رضا علیه السلام و فرزندانش معتقد شد.
او از آل مهران بود و آن ها واقفی بودند ولی وی بر خلاف رأی آنها بود.
از احمد بن محمد ابن ابی نصر بزنطی نقل شده که من نزد امام رضا علیه السلام بودم خواستم برگردم، امام فرمودند: باش من در پیش امام ماندم، سپس امام به کنیزشان فرمودند: لحاف و رختخواب مرا بیاور و برای احمد در آن اطاق جا بینداز، وقتی که وارد خانه شدم احساس غروری به من دست داد و از ذهنم گذشت مثل منی در خانه‌ی ولی الله و بر رختخواب او؟!!
آن گاه امام مرا صدا زد و فرمود:
علی علیه السلام از صعصعة بن صوحان عیادت فرمود، پس از عیادت فرمود: ای صعصعه عیادت مرا از خودت بر قوم خویش فخر قرار مده، برای خدا تواضع کن تا بلند مرتبه ات نماید.[2] .
بدین ترتیب امام بصورت غیر مستقیم به این صحابی خویش درسی فراموش نشدنی داد و او را به راه نیل به مراتب عالیه رهنمون ساخت.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] رجال کشی ص 558.
[2] معجم رجال حضرت آیت الله العظمی خوئی ج 2، ص 234.
منبع: زندگانی امام جواد؛ مؤلف: حسین ایمانی یامچی؛ مؤسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت (ع)

ابواحمد حسین

آنچه در کتاب‌های رجال همانند «رجال مامقانی»، «انساب الطالبیه»، «عمدة الطالب» و غیره تفحص نمودیم شرح حالی برای ابواحمد حسین بدست نیاوردیم. احتمال داده می‌شود که اگر این روایت صحیح باشد: که امام جواد علیه‌السلام دارای چنین پسری هم بوده در کودکی از دنیا رفته باشد، زیرا هیچ مطلبی نفیا و اثباتا درباره‌ی او دیده نشده است.
منبع: زندگانی حضرت امام محمد تقی جوادالائمه؛ مؤلف: حسین عماد زاده به اهتمام: غلامحسین عماد زاده؛ ناشر: حسینیه عماد زاده چاپ اول 1386.

ابوموسی عمران

درباره‌ی ابوموسی، عمران هم چیزی بدست نیامده و نویسندگان کتاب‌های رجالی و انساب نیز در این موضوع چیزی ننوشته‌اند. از کتاب «الاصابه» و کتاب رجال و غیره نیز چیزی مفهوم نشد.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: زندگانی حضرت امام محمد تقی جوادالائمه؛ مؤلف: حسین عماد زاده به اهتمام: غلامحسین عماد زاده؛ ناشر: حسینیه عماد زاده چاپ اول 1386.

احمد بن حجر هیثمی مکی

محدث و مفتی حجاز و فقیه شافعی مؤلف «الصواعق المحرقة فی الرد علی أهل البدع و الزندقة» (متوفی 974 ه) درباره‌ی امام جواد علیه‌السلام می‌نویسد:
«و مما اتفق انه بعد موت أبیه بسنة واقف و الصبیان یلعبون فی أزفة بغداد إذ مر المأمون ففروا و وقف محمد و عمره تسع سنین، فألقی الله محبته فی قلبه فقال له: یا غلام ما منعک من الإنصراف».
«یک سال پس از وفات حضرت علی بن موسی الرضا علیه‌السلام مأمون به بغداد آمد. روزی به عزم شکار حرکت کرد. امام جواد علیه‌السلام در کناری ایستاده بود و چند کودک در آن نزدیکی به بازی مشغول بودند، همین که موکب مأمون را دیدند، فرار کردند ولی محمد بن علی جواد علیه‌السلام در حالی که تنها نه سال از عمرش گذشته بود، بر جای خود ایستاد، خداوند محبت او را در قلب مأمون انداخت و پرسید: چه باعث شد تو با سایر کودکان فرار نکردی؟ حضرت جواد علیه‌السلام فورا جواب داد: ای امیرالمؤمنین راه تنگ نبود که من با رفتن خود آن را برای عبور خلیفه وسعت داده باشم و مرتکب گناهی هم نشده‌ام که از ترس مجازات فرار کنم و من نسبت به خلیفه‌ی مسلمین حسن ظن دارم، گمانم این است که او بی‌گناهان را آسیب نمی‌رساند. بدین جهت در جای خود ماندم و فرار نکردم».
«فأعجبه کلامه و حسن صورته فقال له: ما اسمک و اسم أبیک؟..»
«مأمون از سخنان محکم و منطقی کودک و همچنین قیافه‌ی جذاب و گیرای او تعجب کرد و پرسید اسم شما و اسم پدرت چیست؟».
فرمود: «محمد بن علی الرضا» هستم «مأمون» نسبت به پدر او از خداوند طلب رحمت کرد و راه خود را در پیش گرفت.
چون به صحرا رسید، نظرش به دراجی افتاد بازی از پی آن رها کرد آن باز مدتی ناپدید شد چون از هوا برگشت ماهی کوچکی در منقار داشت که هنوز نیمه رمقی در آن بود مأمون از مشاهده آن حال در شگفت شد و آن ماهی را در دست گرفت و برگشت چون به همان موضع که هنگام رفتن حضرت جواد علیه‌السلام در آنجا بود، رسید باز دید که کودکان فرار کردند ولی او همچنان در جای خود ایستاد وقتی خلیفه نزدیک شد گفت: ای محمد این چیست که در دست من است؟ حضرت فرمود: ای امیرالمؤمنین خداوند با قدرت خود در دریا ماهیان ریزی آفریده بازهای پادشاهان و خلفا آن را شکای می‌کنند و پادشاهان آن را در کف می‌گیرند سلاله‌ی نبوت را با آن امتحان می‌نمایند. مأمون از مشاهده‌ی این وضع تعجبش افزون شد و گفت: حقا که تو فرزند امام رضا هستی؟ یعنی از فرزند آن بزرگوار این عجائب و اسرار بعید نیست.
«و أخذه معه و أحسن إلیه و بالغ فی إکرامه، فلم یزل مشفقا به لما ظهر له بعد ذلک من فضله و علمه و کمال عظمته و ظهور برهانه مع صغر سنه عزم علی تزویجه بابنته «ام‌الفضل».
«و او را طلبید و مورد اعزاز و اکرام بسیار قرار داد و پیوسته به خاطر فضل و علم و کمالی که با وجود کمی سنش از او ظاهر می‌شد، به او مهربانی می‌کرد سرانجام تصمیم گرفت دختر خود «ام‌الفضل» را به عقد او درآورد».
«بنی‌عباس» از شنیدن این قضیه به فغان آمدند زیرا ترسیدند که کار حضرت جواد بدان جا بکشد که کار پدرش حضرت رضا علیه‌السلام کشیده بود از این رو دسته جمعی نزد مأمون آمده و گفتند: ای امیرالمؤمنین تو را به خدا سوگند می‌دهیم که از تصمیم خود درباره‌ی تزویج ابن الرضا علیه‌السلام خودداری کنی؟
«فلما ذکر لهم انه إنما اختاره لتمیزه علی کافة أهل الفضل علما و معرفة و حلما مع صغر سنه فنازعوا فی اتصاف محمد بذلک».
«چون مأمون به آنها گفت که محمد بن علی را به خاطر برتری در علم و دانش و حلم بر همه‌ی دانشمندان زمان در حالی که کودکی بیش نیست برای دامادی خود برگزیده است. عباسیان این بار در اتصاف محمد علیه‌السلام با این اوصاف مخالفت کردند».
رأی همه آنان بر این قرار گرفت که از «یحیی بن أکثم» - که قاضی بزرگ آن زمان بود - بخواهند تا حضرت محمد بن علی علیه‌السلام را طوری سؤال پیچ کند که از پاسخ سؤالات وی باز ماند».
برای این کار وعده‌ی اموال نفیس و نویدهای فراوانی به او دادند آنگاه به همراه «ابن‌أکثم» به نزد مأمون بازگشتند. مأمون دستور داد برای حضرت جواد علیه السلام تشکی پهن کنند و دوبالش روی آن بگذارند امام جواد علیه السلام در آن مجلس حاضر شد و در جایگاه خود نشست دیگران هر یک در جای خود نشستند و «یحیی بن أکثم» نیز پیش روی آن حضرت نشست.
«فسأله یحیی مسائل أجابه عنها بأحسن جواب و أوضحه فقال له الخلیفة: أحسنت أباجعفر فإن أردت أن تسأل یحیی و لو مسألة واحدة..».
«یحیی از او مسائلی پرسید و امام به سؤالات وی به احسن وجه پاسخ داد و مسأله را روشن نمود و خلیفه زبان به تحسین وی گشود و گفت: آفرین بر تو ای ابوجعفر. و اگر بخواهی تو هم می‌توانی از «یحیی» مسأله‌ای بپرسی؟»
«فقال له: ما تقول فی رجل نظر إلی امرأة أول النهار حراما ثم حلت له ارتفاعه ثم حرمت علیه عنه الظهر ثم حلت له عند العصر ثم حرمت علیه المغرب ثم حلت له العشاء ثم حرمت علیه نصف اللیل ثم حلت له الفجر، فقال یحیی لا أدری».
«حضرت فرمود: چه می‌گوئی درباره‌ی مردی که زنی را در او روز نگاه کند که بر او حرام بود و چون روز بلند شد، بر او حلال گردید. چون ظهر شد حرام گردید چون عصر شد حلال گردید چون آفتاب غروب کرد حرام گشت چون وقت عشا رسید حلال شد چون نصف شب شد حرام گشت چون سپیده صبح دمید بر او حلال شد بگو این چگونه زنی است و برای چه حلال و برای چه حرام می‌شود؟! «یحیی» گفت: نمی‌دانم».
فرمود:
«این زنی است که کنیز مردی بوده و بامداد مرد بیگانه‌ای او را نگاه کرد چنین نگاهی بر آن مرد حرام بود و چون روز بالا آمد و او را از مولایش خرید، بر او حلال شد و چون ظهر شد آزادش کرد، با آزاد شدن حرام شد و بعدا او را برای خود عقد کرد و بدین ترتیب برای او حلال شد چون غروب شد ظهار کرد بر او حرام شد و چون هنگام عشا شد، کفاره ظهار را داد و بر او حلال شد و چون نیمه شب شد به یک طلاق او را طلاق داد پس حرام شد و چون سپیده زد، رجوع کرد پس بر او حلال شد».
«مأمون» به حاضران مجلس که اغلب از عباسیان بودند، رو کرد و گفت: آیا دانستید آنچه را که نمی‌پذیرفتید؟ سپس در همان مجلس دختر خود «ام‌الفضل» را به عقد ازدواج حضرت جواد علیه‌السلام درآورد... [1] .
به گفته‌ی «ابن‌حجر هیثمی»: «مأمون او را به دامادی خود انتخاب کرد، زیرا با وجود کمی سن، از نظر علم و آگاهی و حلم بر همه‌ی دانشمندان برتری داشت» [2] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] الصواعق المحرقة، ص 204.
[2] همان کتاب، ص 205.
منبع: امامان اهل‌بیت در گفتار اهل سنت؛ داود الهامی؛ مکتب اسلامی چاپ اول پاییز 1377.

ابن ابی الحدید شافعی

ابن ابی‌طلحه در کتاب مطالب السئول فی مناقب آل‌الرسول خود می‌نویسد: امام جواد ابوجعفر ثانی است که در پدرانش ابوجعفر محمد باقر بن علی علیه‌السلام بوده و او نیز به این نام و کنیه در آمده نامش نام جدش محمد و به ابی‌جعفر ثانی معروف گردیده، حضرتش اگرچه صغیر السن است ولیکن کبیرالقدر و رفیع الذکر می‌باشد این بزرگوار بعد از پدرش علی بن موسی الرضا علیه‌السلام به امر امامت قیام نموده و در امامت از پدر بزرگوارش به او تصریح و اشاره شد چنانکه جماعتی در ثقات عدول به آن خبر داده‌اند و این چنان است که ما آن را از نصوص منقوله و تصریحات مرویه و اشارات خاصه و تلویحات صریحه در امامت آن جناب به اصغر سن مبارکش ذکر کردیم.
ابن‌صباغ مالکی نیز در فصول المهمه خود می‌نویسد ابی‌جعفر محمد الجواد بن علی الرضا علیه‌السلام نهمین امام است و از تاریخ ولادت و وفات و نسب و لقب آن حضرت مطالبی نوشته که پیش از این به بعضی از آن اشاره شده و نیز ابن‌صباغ از شیخ کمال الدین بن طلحه شافعی در مناقب امام جواد علیه‌السلام این مطالب را می‌نویسد: اما مناقب ابی‌جعفر محمد الجواد کسیرا در خور آن نیست که بتواند در اطراف آن چنانکه بایست بیانی کند و یا روزگاری را از عمر خود صرف آن نموده و به جائی برسد این امام ناکام اگرچه روزگار به او مجالی نداد و دوره‌ی زندگانی حضرتش ادامه و دوامی نیافت و مقدرات الهی به قلت بقای او در دنیا جاری شده بود و زیست و دوام او در دار دنیا از سایر ائمه کمتر شده و ایام و لیالی عمر وی کوتاهتر بود به او وجود این خدای متعال او را به انوار مقدسه خودش تخصیص داده در مطالع تعظیم او را جلوه و جلال بخشیده و اخبار و آثار او در معارج و مدارج تفضیل و تکریم برقرار و پایدار است
آیا چه گوئیم ما در جلالت و مقام امام جواد و فضیلت و کمال و عظمت و جلال او، حضرتش در میان طبقات ائمه سنش کمتر از همه و قدر و شانش اعظم است او در اندک مدتی از عمر شریفش کراماتی بسیار و معجزاتی بی‌شمار از خود نشان داده و معارج فضیلت و کمال را طی کرده از رشحات و تراوش دانش و بینش خود اثرها گذاشته و از نفحات و ریزش فضل و کمالش بی‌اندازه حساب و شمار فیوضاتی به عالم علم نثار فرموده چه بسا مجالس و محافلی که متکلم به احکام گردیده و از مسائل حلال و حرام را بیان نموده و زبان دشمنان و خصم بد فرجام را به منطق فصیح و گفتار ملیح خود الکن و کلیل کرده و چه بسیار انجمن و محفلی که در صدر جلساء و راس خطبا و بلغاء قرار گرفته و در برابر خود تمامی فصحا و بلغا و علما و حکما را تحت الشعاع گذارده و مانند یحیی بن اکثم قاضی زبردست و توانای عصر را به عجز و فتور خود اعتراف داده حبذا بر این عظمت و کبریا هزاران هزار تحسین و آفرین بر این بیان شیوا و گفتار متین و دلربا و این عزت و جلال و شوکت و جبروت اینک ما در این کتاب خود بعون الله و حسن تابیده بعضی از آن مقالات و محاورات و مناظره و مباحثات را که با زعمای اهل علم و رؤسای اهل حل و عقد از اهل خلاف نموده و از محامد صفات و حسن ذات و استعداد و جلالت شان و نبالت مقام و علوم درجات حضرتش با تاثیر کلام در دربار آن بزرگوار که توجه مأمون را به جانب او جلب نموده و عاطفه او را به طرف جنابش متوجه کرده تا اینکه به مقر سلطنت و مرکز دولت خود برگشته و دختر خود را به تزویج حضرتش درآورده و به دامادی و مصاهرت او افتخار نموده تا حدی با خامه نارسا و قلم ناتوان و اندیشه قاصر خود به مورد تحریر و بیان می‌گذاریم (ان شاءالله)
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: سرور الفؤاد یا زندگانی حضرت امام جواد محمد بن علی التقی؛ ابوالقاسم سحاب؛ دارالکتب اسلامیه.

ادعائی بزرگ از کودکی 25 ماهه

طبق آنچه محدثین و مورخین ثبت کرده‌اند:
حضرت ابوجعفر، امام محمد جواد علیه‌السلام موهای سرش کوتاه و فر خورده شده و چهره‌ی مبارکش نمیکن بود، که تقریبا از این جهت مقداری شبیه افراد سیاه‌پوست به نظر می‌رسید.
به همین جهت، اشخاص منافق و فرصت طلب که هر لحظه دنبال سوژه‌ای هستند تا بتوانند ضربه‌ی خویش را وارد سازند.
لذا در نسب حضرت تشکیک به وجود آوردند و گفتند: این فرزند امام علی بن موسی الرضا علیهماالسلام نیست.
به قدری این شایعه و تهمت در افکار عده‌ای اثر گذاشت که مجبور شدند حضرت جواد علیه‌السلام را که بیش از حدود 25 ماه از عمر مبارکش سپری نگشته بود، بردارند و نزد افراد قیافه‌شناس و نسب شناس آورند تا موضوع برای همگان روشن و ثابت شود که این کودک از چه خانواده‌ای است.
همین که آن کودک معصوم را نزد قیافه‌شناسان - که در جمع عده‌ای از اشخاص مختلف بودند - بردند، ناگاه همگی آن نسب‌شناسان از عظمت و هیبت آن کودک به سجده افتادند؛ و چون سر از سجده برداشتند، اظهار داشتند:
وای بر شماها! این ستاره‌ی درخشان و این اختر روشنائی بخش را بر ما عرضه می‌دارید؟!
به خدای بزرگ سوگند، این کودک پاک و منزه از هر نوع رجس و آلودگی است، او از خانواده‌ای پاک و تکامل یافته است، او در تمام مراحل انتقال در ارحام، نیز پاک و منزه قرار گرفته است.
به خدا سوگند، او از ذریه‌ی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و از فرزندان امیرالمؤمنین، علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام می‌باشد.
بروید و به خداوند سبحان پناه ببرید؛ و از چنین افکار و دسیسه‌های نابخردانه، توبه نمائید و در نسب او هیچ‌گونه شک و تردید نداشته باشید.
امام محمد جواد علیه‌السلام در تمام این حالات و لحظه‌ها، حمد و ثنای خداوند متعال را بر زبان جاری می‌نمود.
پس از آن که سخن قیافه شناسان پایان یافت، حضرت لب به سخن گشود و ضمن خطبه‌ای طولانی - که همه‌ی افراد را که از اقشار مختلف بودند، به تعجب و حیرت واداشت - اظهار نمود:
شکر و سپاس خدای را، که را از برگزیدگان نور خودش قرار داد؛ و از بین نیکان، ما را انتخاب نمود؛ و نیز ما را از امانت داران خویش به حساب آورد و حجت و راهنمای بندگانش قرار داد و....
بعد از آن فرمود: ای جمعیت حاضر! همانا من محمد جواد، پسر علی رضا، فرزند موسی کاظم، فرزند جعفر صادق، فرزند محمد باقر، فرزند علی زین العابدین، فرزند حسین شهید، فرزند امیرالمؤمنین علی مرتضی و فاطمه‌ی زهراء دختر محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم هستم.
آن گاه افزود: مرا به افراد قیافه شناس عرضه می‌دارند؟!
به خداوند یکتا سوگند، من نسبت به نسبت‌های همه‌ی مردم از خودشان و از دیگران آشناترم، من به تمام اسرار درونی و علنی اشخاص کاملا آگاه هستم.
و در ادامه، بعد از بیان مطالبی بسیار مهم، اظهار داشت: چنانچه دولت‌های کفر و افراد دنیاپرست نمی‌بودند و بر علیه ما و دیگر مؤمنین شورش نمی‌کردند، مطالبی را اظهار می‌نمودم که تمام اشخاص در حیرت و تعجب قرار گیرند.
و سپس دست مبارکش خود را بر دهان خویش نهاد و آخرین سخنش چنین بود:
ای محمد! خاموش باش همچنان که پدرانت خاموش گشتند و صبر و شکیبائی را پیشه‌ی خود قرار بده؛ و در اظهار حقایق همانند پیامبران اولوالعزم عجله منما، همانا که مخالفین جزای گفتار و اعمالشان را خواهند دید. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] هدایة الکبری حضینی: ص 296، حیلة الأبرار: ج 4، ص 534، ح 2.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد جواد؛ مؤلف: عبدالله صالحی؛ نشر مهدی یار.

اثر انگشت در سنگ و آب شدن سینی فلزی

مرحوم طبری، بحرانی، شیخ حر عاملی و دیگر بزرگان آورده‌اند که شخصی به نام عمارة بن زید حکایت کند:
روزی در مجلس حضرت ابوجعفر، امام محمد بن علی علیهماالسلام نشسته بودم، به حضرت عرض کردم: یا ابن رسول الله! علائم و نشانه‌های امام چیست؟
حضرت فرمود: هر کس بتواند کاری را که هم اکنون من انجام می‌دهم، انجام دهد، یکی از نشانه‌های امام در او می‌باشد.
و سپس انگشتان دست مبارک خود را روی صخره‌ای - که در کنارش بود - نهاد، و هنگامی که دست خود را از روی آن سنگ برداشت، دیدم جای انگشتان دست حضرت روی آن سنگ به طور روشن و واضح اثر گذاشته است.
و نیز حضرت را مشاهده کردم که قطعه‌ی آهنی را با دست مبارک خود گرفته است و بدون آن که آن را در آتش نهاده باشند - همانند قطعه‌ای کش و لاستیک یا فنر - از دو سمت می‌کشد و پاره نمی‌شود. [1] .
- همچنین آورده‌اند:
عبدالله بن محمد - که یکی از راویان حدیث است - گوید:
روزی همراه عمارة بن زید بودم، او ضمن صحبت‌هائی، حکایت عجیبی را برایم بیان کرد، گفت: روزی امام محمد جواد علیه‌السلام را در حالی که یک سینی بزرگ گرد - مجمعه - جلویش نهاده بود، دیدم؛ پس از ساعتی به من خطاب کرد و فرمود: ای عماره! آیا مایل هستی که به وسیله‌ی این سینی - فلزی - یک کار عجیب و حیرت انگیز را مشاهده کنی؟
عرضه داشتم: بلی، میل و علاقه دارم.
پس ناگهان حضرت دست مبارک خود را بر آن سینی نهاد و سینی به شکل مایع درآمد؛ سپس آن‌ها را جمع نمود و در طشت و قدحی که کنارش بود، ریخت؛ و بعد از آن دست خود را روی آن مایع کشید و به صورت همان سینی اول درآمد.
و امام علیه‌السلام در پایان فرمود: امام یک چنین قدرتی را دارد - که در همه چیز می‌تواند با اراده‌ی الهی تصرف کند و تغییر و دگرگونی ایجاد نماید. [2] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] مدینة المعاجز: ج 7، ص 322، ح 2359، نوادر المعجزات: ص 181، ح 7، اثبات الهداة: ج 3، ص 345، ح 63.
[2] اثبات الهداة: 3، ص 346، ح 66، مدینة المعاجز: ج 7، ص 324، ح 2362، بحارالأنوار: ج 50، ص 59، دلائل الامامة: ص 400، ح 357.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد جواد؛ مؤلف: عبدالله صالحی؛ نشر مهدی یار.

استواری پیش از اظهار

اظهار الشی‌ء قبل أن یستحکم مفسدة له. [1] .
اظهار چیزی قبل از آنکه محکم و پایدار شود سبب تباهی آن است.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
[1] تحف العقول ، ص 457.
منبع: سیره و سخن پیشوایان؛ محمد علی کوشا؛ حلم چاپ اول 1384.

افشاگری زمان

الأیام تهتک لک الأمر عن الأسرار الکامنة. [1] .
روزگار و گذشت زمان، پرده از روی کارهای نهفته‌ات برمی‌دارد.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
[1] مسند الامام الجواد ، ص 245.
منبع: سیره و سخن پیشوایان؛ محمد علی کوشا؛ حلم چاپ اول 1384.

اعتماد به خدا، نردبان ترقی

ألثقة بالله ثمن لکل غال و سلم الی کل عال. [1] .
اعتماد به خداوند بهای هر چیز گرانبها و نردبان هر امر بلند مرتبه‌ای است.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
[1] مسند الامام الجواد ، ص 244.
منبع: سیره و سخن پیشوایان؛ محمد علی کوشا؛ حلم چاپ اول 1384.

اسباب رضوان خدا و رضایت آدمی

ثلاث یبلغن بالعبد رضوان الله تعالی:
کثرة الاستغفار، و لین الجانب، و کثرة الصدقة. و ثلاث من کن فیه لم یندم: ترک العجلة. و المشورة، و التوکل علی الله عند العزم. [1] .
سه چیز است که رضوان خداوند متعال را به بنده می‌رساند:
1- زیادی استغفار.
2- نرمخو بودن.
3- و زیادی صدقه.
و سه چیز است که هر کس آن را مراعات کند، پشیمان نشود:
1- ترک نمودن عجله،
2- مشورت کردن،
3- و به هنگام تصمیم، توکل بر خدا نمودن.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
[1] مسند الامام الجواد ، ص 247.
منبع: سیره و سخن پیشوایان؛ محمد علی کوشا؛ حلم چاپ اول 1384.

اسما و صفات الهی

ابوهاشم جعفری گوید : نزد آن حضرت بودم که مردی از ایشان پرسید : خداوند در کتابش برای خود نامها و صفتهایی را ذکر کرده، نامها و صفتهای خداوند خود او هستند.
امام فرمود : این سخن تو دو چهره دارد : اگر بگویی : آنها همان خدا هستند، یعنی در خداوند کثرت جای داشته و او مرکب است، این معنی در خدا متصور نیست و خدا برتر از این معانی است، و اگر مرادت آن است که : این صفات و نامها همواره با خدا بوده است، همواره بودن دو معنا دارد : اگر بگویی : این صفات جاودانه در علم و دانش خداوند بوده و او شایسته‌ی آنهاست این حرف درست است، اگر بگویی : تصور این صفات و حروف کلماتش نزد او بوده، پس خداوند برتر است از اینکه چیزی با او بوده باشد، بلکه خداوند بوده در حالیکه مخلوقی با او نبود، آنگاه اسماء و صفات را به عنوان وسیله‌ی یاد کردن او خلق کرده، و خدا بود و نام و یادی نبود و آنچه یاد می‌شود همان خداوند جاودانه‌ای است که همواره بوده است.
و اسماء و صفات الهی مخلوق اویند، و معانی آنها و مقصود آنها خدایی است که اختلاف و همبستگی در او جای ندارد، چرا که اختلاف و همبستگی در اموری صدق می‌کند که مرکب و دارای اجزاء باشد، از این رو نمی‌توان گفت : خداوند همبستگی پیدا کرده است، و نه اینکه خدا کم و زیاد است، و لکن خداوند در ذاتش قدیم و ازلی است، و هر چیزی که بیش از یکی باشد مرکب است و خداوند یگانه‌ای که ترکیب در او نیست، و توهم کمی و زیادی در او جای ندارد و هر مرکبی از توهم شده‌ای به کمی و زیادی مخلوق اوست، و راهنمائی است بر آنکه خالق و آفریدگاری دارد.
پس در این سخنت : خداوند قادر است، و در حقیقت خبر می‌دهی که هیچ چیز او را ناتوان نمی‌کند، و با این کلمه عجز را از خدا دور ساخته و عجز را در ماوراء او قرار دادی، و همچنین در این سخنت : خداوند داناست، با این سخن جهل را از او زدودی، و جهل را غیر او دانستی، و هرگاه خداوند اشیاء را فانی ساخت صورت و حروف و کلمات را نیز فانی ساخته است، و همواره و جاودانه و دانا بوده است.
آن مرد گفت : پس چگونه پروردگارمان را شنوا نامیدیم؟ فرمود : زیرا هرچه را گوشها می‌یابند از دید او مخفی نمی‌باشد، او را به گوشی که در سر قرار دارد توصیف نمی‌کنیم، و همچنین خداوند را بینا می‌نامیم زیرا آنچه دیدگان درک می‌کنند از دید او مخفی و پنهان نمی‌باشد، رنگ باشد یا شخصی یا غیر اینها، و او را به دیدگان که در سر قرار داشته و می‌بیند توصیف نکرده‌ایم.
و همچنین او را دقیق و باریک‌بین نامیدیم، چرا که به اشیاء کوچک همچون پشه و پنهانتر از آن و مولکولهای بدنشان آگاه است، و نیز به غریزه و شهوات آنان برای تولید نسل و توجه به آن، و جایگزینی گروهی از آنان در جایگاه دیگران، و انتقال غذا و آب به فرزندانشان در کوهها و بیابانها و دشتها و بیشه‌ها آگاه است، از این رو دانستیم آفریدگار آن باریک‌بین است و چگونگی ندارد، و چگونگی داشتن برای آفریده شده‌ای است که آن گونه خلق کرده است.
و همچنین پروردگارمان را نیرومند و توانا می‌نامیم، منظور قدرت جسمانی که از مخلوقها دیده‌ایم نمی‌باشد، و اگر نیروی او توانائی گرفتن که در مخلوقین است باشد تشبیه در خداوند صورت گرفته و احتمال زیاد از مخلوقین در او می‌رود و آنچه احتمال زیاد دارد ناقص باشد، و آنچه ناقص باشد قدیم و ازلی نیست و هرچه قدیم نباشد عاجز و ناتوان است.
پس پروردگار بزرگ ما شبیه نداشته و ضد و همانندی ندارد و کیفیتی برای او نبوده و نهایتی ندارد و دیدگانی بر او واقع نمی‌گردد، و بر قلوب حرام است که او را به چیزی شبیه کنند، و بر اوهام که او را محدود سازند، و بر جانها که او را تکون و وجود بخشند، برتر و بزرگوارتر از آن است که دارای وسایل مخلوقاتش بوده و نامهای آفریده‌هایش بر او صدق نماید و از همه‌ی این امور بسیار والاتر است.
کلامه فی أسماء الله تعالی و صفاته
روی ابوهاشم الجعفری قال : کنت عند ابی‌جعفر الثانی علیه‌السلام فساله رجل فقال : اخبرنی عن الرب تبارک و تعالی له اسماء و صفات فی کتابه؟ و اسماؤه هی هو؟
فقال ابوجعفر علیه‌السلام : ان لهذا الکلام وجهین : ان کنت تقول : هی هو، ای انه ذو عدد و کثرة فتعالی الله عن ذلک، و ان کنت تقول : هذه الصفات و الاسماء لم تزل، فان، «لم تزل» محتمل معنیین : فان قلت : لم تزل عنده فی علمه و هو مستحقها فنعم، و ان کنت تقول : لم یزل تصویرها و هجاؤها و تقطیع حروفها، فمعاذ الله ان یکون معه غیره، بل کان الله و لا خلق ثم خلقها وسیلة بینه و بین خلقه یتضرعون بها الیه و یعبدونه، و هی ذکره و کان الله و لا ذکر، و المذکور بالذکر هو الله القدیم الذی لم یزل.
و الاسماء و الصفات مخلوقات، و المعانی و المعنی بها هو الله الذی لا یلیق به الاختلاف و لا الائتلاف، و انما یختلف و یأتلف المتجزی‌ء، فلا یقال : الله موتلف، و لا الله قلیل و لا کثیر، ولکنه القدیم فی ذاته، لان ما سوی الواحد متجزی‌ء، والله واحد لا متجزی‌ء و لا متوهم بالقلة و الکثرة، و کل متجزی‌ء او متوهم بالقلة و الکثرة فهو مخلوق دال علی خالق له.
فقولک : ان الله قدیر، خبرت انه لا یعجزه، فنفیت بالکلمة العجز و جعلت العجز سواه، و کذلک قولک : عالم، انما نفیت بالکلمة الجهل و جعلت الجهل سواه، و اذا افنی الله الاشیاء افنی الصورة و الهجاء و التقطیع، و لا یزال من لم یزل عالما.
فقال الرجل : فکیف سمینا ربنا سمیعا؟ فقال : لانه لا یخفی علیه ما یدرک بالاسماع و لم نصفه بالسمع المعقول فی الراس، و کذلک سمیناه بصیرا، لانه لا یخفی علیه ما یدرک بالابصار، من لون او شخص او غیر ذلک، و لم نصفه ببصر لحظة العین.
و کذلک سمیناه لطیفا، لعلمه بالشی‌ء اللطیف مثل البعوضة، و اخفی من ذلک، و موضع النشوء منها، و العقل و الشهوة للسفاد و الحدب علی نسلها، و اقام بعضها علی بعض، و نقلها الطعام و الشراب الی اولادها فی الجبال و المفاوز، و الاودیة و القفار، فعلمنا ان خالقها لطیف بلا کیف، و انما الکیفیة للمخلوق المکیف.
و کذلک سمینا ربنا قویا، لا بقوة البطش المعروف من المخلوق، ولو کانت قوته قوة البطش المعروف من المخلوق لوقع التشبیه و لاحتمل الزیادة، و ما احتمل الزیادة احتمل النقصان، و ما کان ناقصا کان غیر قدیم، و ما کان غیر قدیم کان عاجزا.
فربنا تبارک و تعالی لا شبه له و لا ضد، و لا ند و لا کیف، و لا نهایة و لا تبصار بصر، و محرم علی القلوب ان تمثله، و علی الاوهام ان تحده، و علی الضمائر ان تکونه، و جل و عز عن اداة خلقه و سمات بریته، و تعالی عن ذلک علوا کبیرا.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: صحیفه امام جواد؛ جواد قیومی اصفهانی؛ دفتر انتشارات اسلامی چاپ اول 1381.

اعمال به نیت است

هرکه کاری را انجام دهد اما از آن خشنود نباشد گویا عامل بر آن کار نبوده و هر که موفق به انجام کاری نشود اما از آن خشنود باشد همانند کسی است که عامل به آن بوده است.
قوله فی أن الاعمال بالنیات
من شهد امرا فکرهه کان کمن غاب عنه، و من غاب عن امر فرضیه کان کمن شهده.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: صحیفه امام جواد؛ جواد قیومی اصفهانی؛ دفتر انتشارات اسلامی چاپ اول 1381.

ازدیاد نعمت های الهی با شکر

کسی در مقابل نعمتی که خداوند به او ارزانی داشته او را سپاس نگزارده جز آنکه به خاطر آن سزاوار افزایش نعمتهای الهی می‌گردد قبل از آنکه این امر را بر زبان جاری سازد.
خداوند افزون نمودن نعمتهایش را قطع نمی‌نماید تا اینکه بنده از سپاسگزاری‌اش دست بردارد.
قوله فی ان نعم الله یزید بالشکر
ما شکر الله احد علی نعمة انعمها علیه الا استوجب بذلک المزید قبل ان یظهر علی لسانه.
لا ینقطع المزید من الله حتی ینقطع الشکر من العباد.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: صحیفه امام جواد؛ جواد قیومی اصفهانی؛ دفتر انتشارات اسلامی چاپ اول 1381.

ایمن از شر مأمون

صفوان بن یحیی می گوید: ابونصر همدانی به من گفت که حکیمه دختر ابی الحسن قرشی که از زنان نیکوکار بود به من گفت: وقتی امام جواد علیه السلام از دنیا رفتند برای عرض تسلیت به نزد ام فضل رفتم و به او تسلیت گفتم و او را بسیار غمگین یافتم که با گریه و ناله و بی تابی خودش را می کشت (کنایه از شدت ناراحتی) من نزد او نشستم تا مقداری ناراحتیش فرو نشست و ما مشغول سخن درباره‌ی کرم امام جواد و توصیف ایشان و بیان آنچه خداوند از عزت و اخلاص و شرافت و بزرگواری به ایشان عطا کرده بود شدیم.
ناگاه دختر مأمون (ام فضل) گفت: آیا به تو خبر دهم از ایشان چیز عجیبی را؟
گفتم: آن چیست؟
گفت: من زیاد به ایشان غیرت می ورزیدم و همیشه مراقب او بودم و چه بسا از او چیزی می شنیدم و به پدرم شکایت می کردم پس می گفت: دخترم تحمل کن. همانا او (امام جواد علیه السلام) جگر گوشه‌ی رسول خداست. روزی من نشسته بودم کنیزی وارد شد و سلام کرد.
گفتم تو کیستی؟
گفت: من کنیزی از فرزندان عمار بن یاسر هستم و همسر ابی جعفر محمد بن علی علیهماالسلام همسر شما می باشم. پس به من مقداری حسد داخل شد که قادر به تحمل آن نبودم و تصمیم گرفتم خارج شوم و سر به بیابان بگذارم و نزدیک بود که شیطان مرا به بدی بر آن کنیز وادار نماید، پس خشم خود را فرو بردم و به او کمک کردم و لباس پوشانیدم پس زمانیکه از پیش من رفت نتوانستم بر خود مسلط شوم برخاستم و به پیش پدرم رفتم و موضوع را به او خبر دادم در حالیکه او مست لایعقل بود، پس گفت: ای غلام برای من شمشیری بیاور پس غلام شمشیر را آورد و او بر اسب سوار شد و گفت به خدا سوگند او (امام جواد علیه السلام) را قطعه قطعه می کنم. من زمانیکه این وضعیت را مشاهده کردم، گفتم: انا لله و انا الیه راجعون با خود و شوهرم چه کردم؟! و به صورتم سیلی می زدم پس پدرم بر محضر او (امام جواد علیه السلام) داخل شد و همواره او را با شمشیر می زد تا قطعه قطعه کرد. سپس خارج شد و من دوان دوان پشت سر او بیرون آمدم و از اندوه و بیقراری شب را نخوابیدم.
صبح شد و من پیش پدرم رفتم و گفتم می دانی دیشب چه کردی؟ گفت: چه کردم؟ گفتم ابن الرضا علیه السلام را کشتی. چشمهایش اشک آلود شد و بیهوش گردید زمانیکه به هوش آمد گفت وای بر تو چه می گویی؟!
گفتم: بله به خدا سوگند پدر بر او وارد شدی و همواره وی را با شمشیر می زدی تا قطعه قطعه کردی پس از این خبر به شدت مضطرب و نگران شد.
پس گفت: یاسر خادم را به نزد من بیاورید.
پس زمانیکه آوردند به یاسر خادم گفت: این (ام فضل) چه می گوید:
یاسر گفت: ای امیرالمؤمنین راست می گوید.
پس پدرم با دستش به سینه و صورتش می زد و می گفت: انا لله و انا الیه راجعون هلاک شدیم، به خدا نابود شدیم، و تا ابد رسوا شدیم.
وای بر تو برو و ببین ماجرا از چه قرار است و سریعا به من خبر بیاور که نزدیک است جانم از بدنم خارج شود.
پس یاسر خارج شد و من بر گونه و صورتم می زدم پس خیلی زود برگشت و گفت مژده بده امیرالمؤمنین:
مأمون گفت: هر چه بخواهی مژدگانی می دهم - چه دیدی؟ - گفت بر او وارد شدم دیدم نشسته و پیراهنی دارد که دست و پای ایشان را پوشانده به او سلام کردم و گفتم ای فرزند پیامبر دوست دارم این پیراهنت را به من هبه نمائی در آن نماز بخوانم و بوسیله‌ی آن متبرک شوم؛ من می خواستم به بدن او نگاه کنم که آیا در آن زخم یا اثر شمشیر هست.
پس فرمود: من تو را با بهتر از آن می پوشانم. گفتم: غیر از این نمی خواهم پس حضرت آن را کند پس بدن ایشان را نگاه کردم اثر شمشیر نبود پس مأمون به شدت گریست و گفت: بعد از این چیزی نماند این عبرت برای اولین و آخرین است.
سپس مأمون گفت: ای یاسر اما سوار شدنم برای رفتنم به سوی او و وارد شدنم بر او یادم هست، ولی از خارج شدنم از محضر ایشان و آنچه با ایشان کردم چیزی به یادم نمی آید و یادم نیست که چطور به مجلسم برگشتم و رفتن و برگشتنم چگونه بود خداود لعنت کند این دختر را لعنتی سخت.
به نزد او (ام فضل) برو و به او بگو پدرت می گوید: اگر بعد از این بیائی و از امام جواد علیه السلام شکایت کنی یا بدون اجازه‌ی ایشان از منزل خارج شوی از طرف او از تو انتقام می گیرم.
سپس به نزد امام جواد علیه السلام برو و از طرف من سلام برسان و برای ایشان بیست هزار دینار ببر و اسبی را که دیشب به آن سوار بودم به او بده و به هاشمی ها و امرا دستور بده که نزد او روند و سلام کنند.
یاسر گوید: به نزد هاشمی ها و امرا رفتم و این موضوع را به آنان اعلام کردم و مال و اسب را برداشته و به سوی امام جواد علیه السلام رفتم و به محضر ایشان وارد شدم و سلام مأمون را ابلاغ کردم و بیست هزار دینار را در برابر ایشان گذاشتم و اسب را به ایشان عرضه کردم آن حضرت مدتی به اسب نگاه کرد و تبسم فرمود و سپس فرمود: ای یاسر آیا عهد بین من و او چنین بود؟!
پس عرض کردم: ای مولای من عتاب را کنار گذار، به خدا و حق جدت محمد صلی الله علیه و آله و سلم سوگند که مأمون از کارش هیچ نفهمیده و نمی دانست که در کدام زمین خداست و هر آینه نذر کرده و سوگند خورده که هرگز مست نشود و این مطلب را شما به روی او نیاور و او را به خاطر آنچه از او سرزده عتاب مکن.
امام فرمود: عزم من هم چنین بود.
عرض کردم: عده ای از بنی هاشم و امرا در برابر در منتظر هستند، مأمون آنها را فرستاده تا بر شما سلام کنند و وقتی که سوار می شوی به نزد وی بروی شما را همراهی نمایند و در رکابتان باشند.
امام فرمود: بنی هاشم و امرا را وارد کن مگر عبدالرحمن بن حسن. و حمزة بن حسب پس خارج شدم و آن ها را وارد کردم سلام کردند پس امام لباس خواست و پوشید و برخاست و سوار شد و بنی هاشم و امرا همراه او بودند تا به نزد مأمون آمد.
پس زمانیکه مأمون او را دید برخاست و به سوی او رفت و او را به سینه اش چسباند و به او خوشامد گفت و اجازه نداد کسی وارد شود و همینطور با او سخن می گفت.
وقتی این موضوع تمام شد. امام جواد علیه السلام فرمودند: ای امیرالمؤمنین مأمون جواب داد: لبیک و سعدیک.
امام فرمود: نصیحتی بر تو دارم آنرا بپذیر.
مأمون گفت: سپاسگزارم و از شما تشکر می کنم آن نصیحت چیست؟
امام فرمود: شبانه از منزل خارج مشو که از این مردم منکوس واژگون شده بر شما ایمن نیستم، در نزد من حرزی است که با آن خود را حفظ کنم و از شرور و بلاها و ناخوشایندها و آفتها و عاهات در امان باش همانطور که دیشب خدا مرا از تو نجات داد و اگر با آن حرز لشکریان روم یا بیش از آن را ملاقات نمایی یا اهل زمین بر علیه تو و برای شکست دادن به تو اجتماع نمایند با قدرت و جبروت الهی هیچ کاری نمی توانند بکنند و همینطور شیاطین جن و انس.
اگر دوست میداری بفرستم تا از جمیع آنچه گفتم و هرآنچه که از آن می ترسی در امان باشی، این حرز بیش از حد مجرب است.
مأمون گفت: آنرا با خط خودت بنویس و برایم بفرست تا بازداشته شوم از آنچه ذکر کردی.
امام فرمود: از روی محبت و بزرگواری آنرا می فرستم.
سپس مأمون گفت: عمویت به قربانت از آنچه از من سر زد درگذر و مرا ببخش.
امام فرمود: چیزی نبود، چیزی جز خیر نبود.
پس مأمون گفت: به خدا سوگند با خراج شرق و غرب به سوی خداوند تقرب می جویم و فردا که صبح می شود آنچه را مالک شده ام برای کفاره‌ی آنچه گذشت، انفاق می کنم.
سپس مأمون گفت: ای غلام آب و غذا بیاورید و بنی هاشم را وارد کن. پس بنی هاشم داخل شدند و با مأمون غذا خوردند و به تناسب منزلت هر کدام از آنان، امر کرد خلعت و جایزه دهند.
سپس به ابی جعفر علیه السلام گفت: در پناه خداوند برگرد و فردا آن حرز را برای من بفرست.
پس امام علیه السلام برخاست و سوار شد و مأمون دستور داد امرا همراه او سوار شوند تا منزلش ببرند.
یاسر گوید: زمانیکه امام جواد علیه السلام صبح کرد کسی را به دنبال من فرستاد و مرا خواند و پوست آهوی نازکی از من خواست و سپس با خط خود آن حرز معروف را نوشت و فرمود: یاسر! آنرا در بازویش ببندد وضوی کاملی بگیرد و چهار رکعت نماز بخواند در هر رکعت فاتحة الکتاب و هفت مرتبه آیة الکرسی [1] و هفت مرتبه آیه شهدالله [2] و هفت مرتبه والشمس و هفت مرتبه واللیل و هفت مرتبه قل هوالله احد و سپس آنرا به بازوی راستش ببندد با حول الهی و قوت او در هنگام بلایا از هر چیزی که می ترسد و دوری می کند سالم می ماند[3] .
ناگفته نماند که برخی در این خبر تشکیک کرده اند، لیکن مرحوم علامه مجلسی می فرمایند: به صرف استبعاد نمی توان همچون خبری که مکررا نقل شده را منع نمائیم.
از بس که کریمی و جوادی
بر دشمن خویش حرز دادی
رفع یک شبهه:
شاید به ذهن خواننده‌ی محترم بیاید که چرا حضرت جواد علیه السلام به فردی چون مأمون ستمگر حرز می دهند؟ باید توجه داشت که در اعمال حضرات معصومین علیهم السلام آنچه ملاک هست منافع اسلام و مسلمین بوده و هست و با توجه به شرایط زمان و مکان و ملاحظه‌ی نسبیت بین خلفا در تاریخ اسلام به اتخاذ مواضع شاهدیم روزی علی علیه السلام مشاورت خلفا را قبول می کند و روزی حضرت جواد علیه السلام حرز می دهد و اینها به معنای تأیید این خلفا نمی باشد.
حرز حضرت جواد علیه السلام:
بسم الله الرحمن الرحیم، لاحول ولاقوة الابالله العلی العظیم، اللهم رب الملائکة والروح و النبیین و المرسلین و قاهر من فی السموات و الارضین و خالق کل شیء ومالکه، کف عنی بأس اعدائنا و من اراد بنا سؤا من الجن و الانس فاعم الصارهم و قلوبهم واجعل بینی و بینهم حجابا و حرسا و مدفعا انک ربنا و لاحول و لاقوة الابالله علیه توکلنا و الیه انبنا و هوالعزیر الحکیم ربنا وعافنا من شر کل سوء و من شر کل دابة انت آخذ باصیتها و من شر ما سکن فی اللیل و النهار و من شر کل سوء و من شر کل ذی شر یا رب العالمین و اله المرسلین صلی الله علیه و آله اجمعین و خص محمدا و آله باتم ذلک ولاحول ولاقوه الا بالله العلی العظیم [4] .
حرز دیگر آن حضرت:
یا نور یا برهان یا مبین یا منیر یا رب یا اکفنی الشرور وافات الدهور واسئلک النجاة یوم ینفخ فی الصور[5] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] سوره بقره آیه 255.
[2] سوره آل عمران آیه 18.
[3] عیون المعجزات ص 129 - 124، بحارالانوار ج 50، ص 71 - 69.
[4] مصباح المجتهد به نقل از ج 11، ستارگان درخشان ص 93.
[5] مفاتیح الجنان، ص 809 و 808.
منبع: زندگانی امام جواد؛ حسین ایمانی یامچی؛ مؤسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت(ع).

امام محمد تقی به کیمیا اعجاز کرد

ابوجعفر طبری روایت می‌کند که: ابراهیم بن سعید گفت: حضرت امام محمد تقی علیه‌السلام را دیدم که بر برگ زیتون می‌زد و نقره شد، من از آن نقره‌ها گرفته و به بازار بردم و خرج کردم، ابدا تغییری در ماهیت فلزی آن، رخ نداد و نقره‌ی خالص بود. [1] .
نگارنده گوید: صرف نظر از مقام امامت، همه ائمه در علم کیمیا هم شاگرد مکتب ولایت مطلقه‌ی امیرالمؤمنین علیه‌السلام بودند و امام صادق علیه‌السلام اخباری که درباره‌ی کیمیا و ساختن طلا به جابر بن حیان، شاگرد خود آموخت، همه را از جدش امیرالمؤمنین علیه‌السلام نقل کرده است.
و تردیدی نداریم که این دستور از ائمه‌ی اسلام است و امام محمد تقی علیه‌السلام هم می‌دانست که به دست قدرت، برگ زیتون را فلز نقره خام نموده و به دوستان خود می‌داد.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
[1] دلائل الامامه، 210.
منبع: زندگانی حضرت امام محمد تقی جوادالائمه؛ حسین عماد زاده؛ حسینیه عمادزاده چاپ اول 1386.

اثر دست بر سنگ

در «دلایل الامامه» از آن حضرت اخباری روایت کرده‌اند از آن جمله که: عمارة بن زید گوید: حضرت امام محمد تقی علیه‌السلام را دیدم که دست خود را بر سنگ گذاشت و جای دست او بر سنگ ماند در حالی که میخ را نمی‌توان به سنگ فرو برد.
راوی گوید: عرض کردم: یابن رسول‌الله این چه علامت است؟
فرمود: این علامت امامت است.
دست خود را بر سنگی گذاشت علامت دست آن حضرت روی سنگ باقی ماند.
نگارنده گوید: با این روایت، باید اعتراف کرد که سنگ محل پای امام رضا علیه‌السلام در قدمگاه و سنگی که جای پای امام محمد تقی علیه‌السلام در موزه‌ی آستان قدس است که از مسجد «بیهق» انتقال داده‌اند، همان سنگ جای پای حضرت جواد بن الرضا علیه‌السلام می‌باشد.
راوی گوید: امام جواد علیه‌السلام را دیدم آهن را با دست نرم می‌کرد و می‌کشید و همان طور که به دست داوود علیه‌السلام نرم می‌شد و بدون آن که به آتش بگذارد به هر صورت می‌خواست در می‌آورد و سنگ را با خاتم و انگشتر مهر خود، مهر می‌زد و نقش می‌بست.
این همه، آثار و دلایل امامت و معجزات باهره امام جواد علیه‌السلام بود، چون آن حضرت جوان‌تر از سایر ائمه علیه‌السلام بود، این گونه معجزات را بیشتر ظهور و بروز می‌داد تا مردم به امامت او یقین نمایند. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
[1] دلائل الامامة طبری ص 211.
منبع: زندگانی حضرت امام محمد تقی جوادالائمه؛ حسین عماد زاده؛ حسینیه عمادزاده چاپ اول 1386.

اثر انگشتان امام جواد بر سنگ

عمارة بن زید می‌گوید: روزی امام محمد تقی علیه‌السلام را دیدم پس به آن حضرت عرض کردم: «ای فرزند رسول خدا! علامت امام چیست؟»
حضرت فرمود: «امام آن کسی است که این کار را انجام دهد.»
پس دست خود را بر سنگی گذاشت و انگشتان آن حضرت در سنگ ظاهر شد.
سپس دیدم آن حضرت آهن گداخته را برمی‌دارد بدون آنکه آتش آن را بگدازد و سنگ را نیز با خاتم خود نقش می‌کرد.» [1] .
گداخته شدن و آب شدن کاسه‌ی چینی و جمع شدن دوباره‌ی آن
عبدالله بن محمد می‌گوید: امام جواد علیه‌السلام را دیدم که کاسه‌ی چینی پیش وی نهاده شده بود، پس به من گفت: «می‌خواهی چیز عجیبی را مشاهده کنی؟»
گفتم: «آری.»
آن حضرت دست مبارک خود را به آن کاسه زدند، ناگهان آن کاسه گداخته شد و آب گردید. سپس حضرت آن را جمع کرد و مثل اولش کاسه‌ای ساخت. [21] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
[1] منتهی الآمال.
[2] خلاصة الأخبار.
منبع: عجایب و معجزات شگفت‌انگیزی از امام جواد؛ تهیه و تنظیم: واحد تحقیقاتی گل نرگس ؛ شمیم گل نرگس چاپ چهارم 1386.

امام خردسال

از آنجا که حضرت جواد علیه‌السلام نخستین امامی بود که در کودکی به منصب امامت رسید [1] ، طبعا نخستین سؤالی که در هنگام مطالعه‌ی زندگی آن حضرت به نظر می‌رسد، این است که چگونه یک کودک خردسال می‌تواند مسؤولیت حساس و سنگین امامت و پیشوایی مسلمانان را برعهده بگیرد؟ آیا ممکن است انسانی در چنین سنی به آن حد کمال برسد که بتواند حجت خدا و جانشین پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم بر روی زمین باشد؟ و آیا در امتهای پیشین چنین چیزی سابقه داشته باشد.
داستان‌های زیر به این سؤال پاسخ می‌دهد.
از صفوان بن یحیی نقل شده که به امام رضا علیه‌السلام گفتم:
«قبل از ولادت حضرت جواد علیه‌السلام هرگاه از جانشین شما سؤال می‌کردیم می‌فرمودید: «به زودی خداوند به من پسری عنایت خواهد کرد که امام پس از من است.» اکنون اگر (خدای نکرده) شما از دنیا بروید، باید به چه کسی مراجعه کنیم؟»
امام علیه‌السلام (به حضرت جواد علیه‌السلام اشاره کرد و) فرمود: «به این پسرم مراجعه نمایید.»
گفتم: «فدایت شوم، او سه سال بیشتر ندارد!»
امام علیه‌السلام فرمود:
«و ما یضره من ذلک، فقد قام عیسی بالحجة و هو ابن ثلاث سنین.» [2] .
«کودک بودن او مانعی برای امامتش نیست. همانا عیسی علیه‌السلام (در گهواره بود که پیغمبر شد و) در میان مردم در سه سالگی رسما آغاز نبوت نمود.»
نیز علی بن اسباط، می‌گوید:
روزی به محضر امام جواد علیه‌السلام رسیدم، در ضمن دیدار، به سیمای حضرت خیره شدم تا قیافه‌ی او را به ذهن خود سپرده، پس از بازگشت به مصر برای ارادتمندان آن حضرت بیان کنم.
درست در همین لحظه امام جواد علیه‌السلام که گویی تمام افکار مرا خوانده بود، در برابر من نشست و به من توجه کرد و فرمود: «ای علی بن اسباط! کاری که خداوند در مسأله‌ی امامت انجام داده، مانند کاری است که در مورد نبوت انجام داده است. خداوند درباره‌ی حضرت یحیی علیه‌السلام می‌فرماید: «ما به یحیی در کودکی فرمان نبوت دادیم.» [3] .
و درباره‌ی حضرت یوسف علیه‌السلام می‌فرماید: «هنگامی که او به حد رشد رسید، به او حکم (نبوت) و علم دادیم.» [4] .
و درباره‌ی حضرت موسی علیه‌السلام می‌فرماید: «و چون به سن رشد و بلوغ رسید، به او حکم (نبوت) و علم دادیم.» [5] .
بنابراین همان گونه که ممکن است خداوند، علم و حکمت را در سن چهل سالگی به شخصی عنایت کند، ممکن است همان حکمت را در دوران کودکی نیز عطا کند.» [6] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] حضرت جواد (ع) و فرزندش امام هادی (ع) در حدود هشت سالگی و حضرت مهدی (عج) در سن پنج سالگی به مقام امامت رسیدند.
[2] اصول کافی، ج 1، ص 321.
[3] و آتیناه الحکم صبیا (سوره‌ی مریم: 12).
[4] و لما بلغ اشده آتیناه حکما و علما (سوره‌ی یوسف: 22).
[5] و لما بلغ اشده و استوی آتیناه حکما و علما (سوره‌ی قصص: 14).
[6] سیره‌ی پیشوایان، ص 537، به نقل از اصول کافی، ج 1، ص 384.
منبع: کرامات و مقامات عرفانی امام محمد جواد؛ سید علی حسینی قمی ؛ نبوغ چاپ اول 1381.

او هم به آرزویش رسید

محمد بن سهل قمی گفت:
در سفری که به مدینه داشتم خدمت حضرت امام جواد علیه‌السلام رسیدم و آرزو داشتم تا لباسی را از آن حضرت به عنوان تبرک مطالبه کنم، ولی فرصت مناسب پیش نیامد، لذا با آن حضرت خداحافظی کردم و از منزلش خارج شدم. در آن حال تصمیم گرفتم نامه‌ای برای امام علیه‌السلام بنویسم و در آن لباسی از آن حضرت تقاضا کنم. نامه را نوشتم و آنگاه به مسجد رفتم. پس از دو رکعت نماز و استخاره به قلبم آمد که نامه را نفرستم و موجبات ناراحتی امام را فراهم نیاورم، از این رو نامه را پاره کردم و از مدینه به قصد بازگشت به وطن بیرون آمدم. هنوز مقداری راه نپیموده بودم که قاصدی را دیدم که از افراد می‌پرسید: «محمد بن سهل قمی کیست؟»
تا این که نزد من آمد و چون مرا شناخت گفت: «مولای تو محمد بن علی هدیه‌ای برای تو فرستاده است.» و آنگاه بقچه‌ای را به من داد و رفت.
چون نگاه کردم دیدم دو لباس مرغوب و نرم در میان آن است!
محمد بن سهل آن لباس‌ها را تا آخر عمر با خود داشت و چون دار دنیا را وفات گفت، پسرش احمد، او را با همان دو لباس کفن کرد. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
[1] مختار الحوائج، ص 273.
منبع: کرامات و مقامات عرفانی امام محمد جواد؛ سید علی حسینی قمی؛ نبوغ چاپ اول 1381.

استدلال حضرت بر علم و دانش خویش

حسین بن عبدالوهاب آورده است:
از عمر بن فرج رحجی نقل شده است که گفت: به امام جواد علیه السلام در حالی که در ساحل رود دجله بودیم، عرض کردم: شیعیان شما! ادعا می کنند که شما، از هر چیزی که در رود دجله هست و حتی از وزن آن اطلاع دارید!
حضرت فرمود: آیا خدای متعال می تواند این آگاهی را، به یک پشه از میان مخلوقاتش عطا کند یا نه؟
عرض کردم: آری، می تواند؛ حضرت فرمود: احترام من پیش خدای متعال از یک پشه، بلکه از اکثر آفریدگانش بیشتر است. [1]
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] عیون المعجزات: 124.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

اعتقاد معلم دانشمند به امامت حضرت جواد

حضرت امام محمد تقی علیه‌السلام فرمود: دوستان مورد اعتماد برای یکدیگر، اندوخته‌ی پر بهایی هستند.
و از محمد بن جعید غلام فرزندان جعفر بن محمد حدیثی طولانی نقل می‌کند که خلاصه‌اش این است: عمر بن فرج رجحی (حاکم متوکل) به مدینه آمد و مردی دانشمند و ادیب و دشمن اهل بیت پیدا کرد و دستور داد که از حضرت جواد علیه‌السلام - که در سن کودکی بود و پدرش از دنیا رفته بود - جدا نشود و از ملاقات شیعیان با حضرت جلوگیری کند و علم و ادب به او بیاموزد. معلم آن حضرت را در قصری زندانی کرد و هر وقت بیرون می‌رفت، در را قفل می‌کرد و هر وقت می‌خواست چیزی به او بیاموزد، او را از خودش داناتر می‌دید. هنگامی که حال آن حضرت را از او پرسیدند، گفت: به جز این کودک، در مدینه احدی از من دانشمندتر نیست. سپس معتقد به امامت حضرت شد. وقتی که علت اعتقادش را پرسیدند، گفت: این طفل در مدینه کودک بوده که پدرش در عراق از دنیا رفته است. و او در میان این کنیزکان سیاه بزرگ شده، پس این علم را از کجا آموخته است؟
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام جواد؛ الله اکبرپور؛ نشر الف چاپ دوم 1384.

اطلاع حضرت از فوت اصحاب

حضرت امام جواد علیه‌السلام فرمود: گذشت زمان، پرده‌ها را می‌درد و اسرار نهان را بر تو آشکار می‌کند.
عمران بن محمد اشعری گوید: روزی به مجلس شریف حضرت امام محمد تقی علیه‌السلام رفتم و بعد از حصول مقاصد خود گفتم: یابن رسول الله صلی الله علیه و آله در آن وقت که از عراق متوجه خدمت تو بودم، ام‌الحسن خدمت شما سلام رسانید و پیراهن مبارک شما را جهت کفن خود طلب نمود. فرمود: ای عمران! ام الحسن از پیراهن من مستغنی گردید. عمران گوید: من مضمون این سخن را نفهمیدم، از مجلس بیرون آمدم و متوجه دیار خود گردیدم و هنوز به منزل خود نرسیده بودم که خبر فوت ام‌الحسن را شنیدم. به من گفتند: قبل از آمدن تو، حدود سیزده روز پیش از این دار فنا رحلت نمود.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام جواد؛ الله اکبرپور؛ نشر الف چاپ دوم 1384.

ادای قرض پدر

به حضرت امام جواد علیه‌السلام نوشتند: مسافران، در حرم مکه و مدینه می‌توانند نماز چهار رکعتی بخوانند؟ ابوجعفر در پاسخ نوشت: رسول خدا دوست داشت که در حرم مکه و مدینه هر چه بیشتر نماز بخواند. تو هم در این دو حرم نماز نافله‌ات را بخوان و نماز ظهر و عصر و عشایت را هم تمام و درست بخوان.
محمد بن علی هاشمی روایت می‌کند که چون حضرت امام رضا علیه‌السلام از دنیا رحلت فرمود، چهار هزار درهم از من نزد آن حضرت بود و کسی از آن اطلاع نداشت. روزی امام محمد تقی علیه‌السلام به دنبال من فرستاد. چون به خدمتش رسیدم فرمود: تو از ابوالحسن علیه‌السلام چهار هزار درهم می‌خواهی؟ گفتم: بلی. حضرت گوشه مصلی را برداشته، مقداری طلا در آن موضع بود، فرمود: قدری از اینها بردار و هنگامی که به خانه رفتی حساب کن. من از آن طلا قدری برداشتم و چون به خانه رفتم حساب کردم، از آن چه می‌خواستم، درهمی زیاد و کم نبود.

اطلاع حضرت از ضمایر و افکار اشخاص‌

حضرت امام جواد علیه‌السلام فرمودند: بهترین اعمال شیعیان ما، انتظار فرج است.
حسین مکاری روایت می‌کند که روزی در بغداد به مجلس شریف حضرت محمد الجواد علیه‌السلام رفتم و نهایت تعظیم و تکریم خلیفه را نسبت به آن حضرت مشاهده کردم و با خود گفتم که این شخص هرگز به وطن خود مراجعه نمی‌کند. چون در این دیار در نهایت آسایش و تنعم روزگار می‌گذراند. چون این فکر از خاطرم گذشت، دیدم که رنگ آن حضرت متغیر شد و ساعتی سر را پایین انداخت و بعد به من فرمود: ای حسین! به خدا قسم که نان جوین با نمک سوده خوردن و سر بر روضه جد خود نهادن و در مدینه متبرکه به سر بردن، نزد من از این زندگی که مشاهده می‌کنی خوشتر است بلکه این حال برای من از مکروهترین احوال است.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام جواد؛ الله اکبرپور؛ نشر الف چاپ دوم 1384.

اطلاع حضرت از صاحبان هدایا

حضرت امام جواد علیه‌السلام فرمودند: همانا قائم از ما است. او همان مهدی است که در زمان غیبتش واجب است منتظرش باشند و در وقت ظهورش اطاعتش کنند و او سومین نفر از اولاد من است.
محمد بن ارومه روایت می‌کند که زنی صالحه مکتوبی به من نوشت به این مضمون که بعضی از حلی و مقداری از قماش و مبلغی زر و درهم را برای شما ارسال کردم و التماس دارد که چون به مدینه رسیدی به ملازمان حضرت امام محمد تقی علیه‌السلام تقدیم نمایی و نامه‌ای جهت رسیدن این چیزها برای من بفرستی. من گمان کردم که همه‌ی حلی و قماش و دراهم مال آن زن بود که نذر آن حضرت کرده و فرستاده است. چون به مدینه رسیدم، آن چیزها را به وسیله‌ی یکی از ملازمان آن حضرت فرستادم و نامه‌ای طلبیدم. بعد از آن نامه‌ای به خط آن حضرت به من دادند که در آن نوشته بود، به ما رسید آنچه از مال آن زن و از قماش فلان بن فلان که برای ما ارسال شده بود. چون نامه را خواندم، تعجب کردم و گفتم: این نامه از من نیست. آن شخص گفت: این نامه برای توست و آن حضرت فرمود که به محمد بن ارومه بده. پس نامه را گرفتم و چیزی نگفتم، اما این دغدغه در خاطرم بود تا وقتی که در راه بازگشت به دیار آن زن رسیدم و چگونگی آن اسباب را از آن زن پرسیدم. گفت: بلی بعضی از حلی مال من بود و بعضی از خواهرم و آن قماش و دراهم از فلان به فلان بود که با وسایل من فرستاده بود. من فهمیدم که نامه برای من بوده و چگونگی آن را آن حضرت کماکان اظهار نموده بودند.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام جواد؛ الله اکبرپور؛ نشر الف چاپ دوم 1384.

ب

بخشش به اندازه توان

اربلی گفته است:
مردی خدمت امام جواد علیه السلام رسید و به حضرت عرض کرد: به اندازه مروت و مردانگی ات، چیزی به من عطا کن؛ حضرت فرمود: به آن اندازه، در توانم نیست؛ سائل عرض کرد: به اندازه خودم، به من عطا فرما. حضرت فرمود: به این مقدار، آری البته! ای غلام!کصد دینار به او بپرداز.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

بی نیاز و بخشش

محدث قمی گفته است:
امام جواد علیه السلام فرمود: هر کس بی نیازی جوید، در خانواده خود عزیز و محترم است؛ به حضرت عرض شد: برای دیگران هم مورد احترام و عزیز است؟
حضرت فرمود: خیر مگر اینکه سودی به حالشان داشته باشد. سپس حضرت به سؤال کننده فرمود: از کجا گفتی که مورد احترام دیگران هم هست؟ او در جواب عرض کرد: زیرا مردی در مجلسکی از معصومین علیهم السلام، اظهار داشت: همانا مردم به شخصی توانگر و غنی احترام می کنند، اگر چه از غنایش سودی نبرند. پس آن معصوم علیه السلام (یا امام جواد علیه السلام) فرمود: این از آن روست که معشوق آنان (مساوی مال و ثروت) پیش اوست. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] انوار البهیه 222.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

بخشیدن نعمت

اربلی آورده است:
امام جواد علیه السلام فرمود: همانا خدای متعال را، بندگانی است که به نعمت، مخصوصشان گردانیده است و نعمتشان را، وقتی که بذل و بخشش کنند، پایدار می دارد؛ ولی هرگاه ناخن خشکی نمایند، نعمت را از آنان می گیرد و به دیگری وا گذار می کند. [1] .
ابن صباغ نقل کرده است:
امام جواد علیه السلام فرمود: نعمت خدای متعال بر احدی، گران و سنگین نمی شود؛ مگر اینکه به همان نسبت، مسؤل نیازمندیهای مردم است؛ بنابراین، هر کس از عهده این هزینه بر نیاید، نعمت خود را در معرض زوال و نابودی، قرار داده است. [2] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] کشف الغمه 2: 346.
[2] فصل المهمه: 261.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

بند آمدن خون حیض

کلینی آورده است:
از علی بن مهزیار اهوازی نقل شده که گفت: کنیزکی از ما، مبتلا به حیض شد و خون او، بند نمی آمد تا اینکه به حال مرگ افتاد؛ اما امام جواد علیه السلام، دستور داد تا آب آرد عدس(یا بو داده آرد عدس) بنوشد؛ او هم نوشید و حیضش، بند آمد و شفاافت.[1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] کافی 8 :307ح2.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

بریدن رگ زاهر

ابن شهرآشوب گفته است:
حسین بن احمد تمیمی از امام جواد علیه السلام، روایت کرده که حضرت در زمان مأمون؛ رگزنی را طلبید و به او فرمود: رگ زاهر مرا بزن. طبیب رگ زن عرض کرد: سرورم! من، این رگ را نمی شناسم و اصلا به گوشم نخورده است؛ پس حضرت آن را نشان او داد؛ وقتی آن را برید، زردآبه بیرون آمد؛ این زردآبه، جریان پیدا کرد تا اینکه طشت را پر نمود؛ سپس حضرت به او فرمود: جلوش را بگیر؛ و دستور داد، طشت را خالی کنند؛ آنگاه حضرت فرمود: رهایش ساز و مجددا زردآبه آمد؛ ولی کمتر از بار اول. پس حضرت فرمود: حالا آن را ببند؛ وقتی دست حضرت را بست، حضرتکصد دینار اجرت به وی داد؛ رگ زن آن را گرفت و نزد «بخناس» رفت و داستان را برای او، تعریف کرد؛ اما او اظهار داشت: به خدا سوگند! از وقتی با پزشکی سر و کار دارم، هرگز چنین رگی را نشنیده ام؛ ولی فلان کشیش، در این نزدیکی زندگی می کند و سن و سالی از او گذشته است، بیا نزد او برویم؛ شاید او از این رگ آگاه باشد وگرنه، به کسی که از آن آگاهی داشته باشد، دسترسی نخواهیمافت؛ پس هر دو، پیش او رفتند و ماجرا را، به اطلاع او رساندند؛ او مدت طولانی، سرش را به زیر افکند و به فکر فرو رفت؛ سپس اظهار داشت: شاید این مرد، پیامبرا پیامبرزاده باشد.[1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] مناقب 389:4.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

با پنجاه قدم، شام تا کعبه را پیمود

حافظ ابونعیم - یکی از علماء اهل سنت - در کتاب خود به نام حلیة الأولیاء آورده است:
شخصی به نام ابویزید بسطامی حکایت قابل توجهی را از سرگذشت خود با کودکی خردسال نقل کرده است:
روزی از شهر بسطام جهت زیارت خانه‌ی خدا حرکت کردم؛ چون به یکی از روستاهای شهر دمشق رسیدم، تپه‌ی خاکی را دیدم که کودکی حدودا چهار ساله روی آن بازی می‌نمود.
وقتی نزدیک او رسیدم، خواستم به او سلام کنم، با خود گفتم: این بچه است و هنوز به تکلیف الهی نرسیده، اگر به او سلام کنم، جواب نمی‌داند؛ و اگر سلام نکنم حقی را ضایع [1] کرده‌ام.
و بالاخره بر او سلام کردم و آن کودک نگاهی بر من انداخت و اظهار داشت:
قسم به آن کسی آسمان را برافراشت و زمین را گسترانید، چنانچه جواب سلام را واجب نگردانیده بود، جواب نمی‌گفتم.
چون که مرا به جهت کمی سن و سال نزد خود کوچک و حقیر دانستی؛ ولیکن جوابت را می‌دهم: «علیک السلام و رحمة الله و برکاته و تحیاته و رضوانه».
و سپس افزود: هرگاه تحفه و تحیتی برایتان هدیه کردند، سعی نمائید که به بهترین وجه آن را پاسخ دهید.
با شنیدن چنین سخنانی، فهمیدم که او شخصیتی والا و بلند مرتبه است و من اشتباه فکر کرده‌ام.
در همین لحظه، فرمود: ای ابویزید! برای چه از دیار خود بسطام به شهر شام آمده‌ای؟
گفتم: ای سرورم! قصد زیارت کعبه‌ی الهی را دارم.
پس آن کودک از جای خود برخاست و اظهار داشت: آیا وضو داری؟
گفتم: خیر.
فرمود: همراه من بیا، ده قدم که راه رفتیم، به نهری بزرگ‌تر از فرات رسیدیم و او نشست و وضوئی با رعایت تمام آداب و مستحبات گرفت و من نیز وضو گرفتم.
در همین اثناء، قافله‌ای عبور می‌کرد از شخصی پرسیدم: این نهر کدام نهر است، و چه نام دارد؟
گفت: رود جیحون است.
بعد از آن، کودک فرمود: حرکت کن تا برویم، چون بیست قدم
راه پیمودیم، به نهری بزرگ‌تر از نهر قبلی رسیدیم.
و چون کنار آن نهر آمدیم، فرمود: بنشین، و من طبق دستور او نشستم و او رفت، از قافله‌ای که از آن محل عبور می‌کرد، پرسیدم: این جا کجاست و این نهر چه نام دارد؟
گفتند: رود نیل است و تا شهر مصر حدود یک فرسخ فاصله داری، آن‌ها رفتند و پس از ساعتی آن کودک باز آمد و اظهار داشت: برخیز حرکت کن تا برویم.
پس حرکت کردیم و بیست قدم دیگر راه رفتیم، نزدیک غروب خورشید بود که نخلستانی نمایان گردید، کنار آن رفتیم و اندکی نشستیم، و پس از استراحتی مختصر دوباره فرمود: حرکت کن تا برویم.
مقدار خیلی کمی که راه آمدیم، به مکه‌ی معظمه رسیدیم؛ و چون وارد مسجد الحرام شدیم، من از کلیددار کعبه سؤال کردم که این کودک کیست؟
گفت: او حضرت ابوجعفر، محمد جواد، فرزند علی بن موسی الرضا علیهم‌السلام می‌باشد. [2] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] یکی از حقوق لازم هر مسلمان آن است که چون بر دیگری وارد شود، باید بر او سلام کند.
[2] اثبات الهداة: ج 3، ص 348، ح 79، به نقل از حلیة الالیاء.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد جواد؛ مؤلف: عبدالله صالحی؛ نشر مهدی یار.

برخورد بر مبنای نیت افراد

حسین بن محمد اشعری به نقل از پیرمردی به نام عبدالله زرین حکایت کند:
در مدتی که ساکن مدینه‌ی منوره بودم، هر روز نزدیک ظهر حضرت جوادالأئمه علیه‌السلام را می‌دیدم که وارد مسجد النبی می‌شد و مقداری در صحن مسجد می‌نشست؛ و سپس قبر مطهر جدش، حضرت رسول و نیز قبر شریف مادرش، فاطمه‌ی زهرا علیهاالسلام را زیارت می‌نمود و نماز به جای می‌آورد.
روزی به فکر افتادم که مقداری خاک از جای پای مبارک آن حضرت را - جهت تبرک - بردارم.
پس به همین منظور - بدون این که چیزی به کسی اظهار کنم - فردای آن روز در انتظار ورود حضرت نشستم؛ ولی بر خلاف هر روز، مشاهده کردم که این بار سواره آمد تا جای پائی بر زمین نباشد و چون خواست از مرکب خویش فرود آید، بر سنگی که جلوی مسجد بود قدم نهاد.
و چندین روز به همین منوال و کیفیت گذشت و من به هدف خود نرسیدم، تا آن که با خود گفتم: هر کجا حضرت، کفش خود را درآورد، از زیر کفش وی چند ریگ یا مقداری خاک برمی‌دارم.
فردای آن روز متوجه شدم که امام علیه‌السلام با کفش وارد صحن مسجد شد؛ و مدتی نیز به همین منوال سپری شد.
این بار با خود گفتم: می‌روم جلوی آن حمامی که حضرت داخل آن می‌شود؛ و آن جا به مقصود خود خواهم رسید.
پس از سؤال و جستجو از این که امام جواد علیه‌السلام به کدام حمام می‌رود؟
در جواب گفتند: حمامی در کنار قبرستان بقیع است، که مال یکی از فرزندان طلحه می‌باشد.
لذا آن روزی که بنا بود حضرت به حمام برود، من نیز رفتم و کنار صاحب حمام نشستم و با وی مشغول صحبت شدم، در حالتی که منتظر قدوم مبارک حضرت جوادالأئمه علیه‌السلام بودم.
صاحب حمام گفت: چرا این جا نشسته‌ای؟
اگر می‌خواهی حمام بروی، بلند شو برو؛ چون اگر فرزند امام رضا علیه‌السلام بیاید، دیگر نمی‌توانی حمام بروی.
در بین صحبت‌ها بودیم که ناگاه متوجه شدیم، حضرت وارد شد و سه نفر نیز همراه وی بودند.
چون خواست از الاغ و مرکب خویش پیاده شود، آن سه نفر قطعه حصیری زیر قدوم مبارکش انداختند تا آن حضرت روی زمین قرار نگیرد.
به حمامی گفتم: چرا چنین کرد و حصیر زیر پایش انداختند؟!
صاحب حمام گفت: به خدا قسم، تا به حال چنین ندیده بودم و این اولین روزی بود که برای حضرت حصیر پهن شد.
در این هنگام، با خود گفتم: من موجب این همه زحمت برای حضرت شده‌ام؛ و از تصمیم خود بازگشتم.
پس چون نزدیک ظهر شد، دیدم امام علیه‌السلام همانند روزهای اول وارد صحن مسجد شد و پس از اندکی نشستن مرقد مطهر جدش، رسول اکرم و مادرش، فاطمه‌ی زهرا علیهاالسلام را زیارت نمود؛ و سپس در جایگاه همیشگی نماز خود را به جای آورد و از مسجد خارج گردید. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] اصول کافی: ج 1، ص 493، ح 2، إثبات الهداة: ج 3، ص 331، ح 6.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد جواد؛ مؤلف: عبدالله صالحی؛ نشر مهدی یار.

بخشش امام و سؤال خدا

مرحوم شیخ طوسی و کلینی، به نقل از علی بن ابراهیم قمی و او به نقل از پدرش، ابراهیم بن هاشم حکایت نماید:
روزی در محضر مبارک امام محمد جواد علیه‌السلام بودم، شخصی به نام صالح بن محمد - که از طایفه‌ی واقفیه بود - وارد مجلس امام علیه‌السلام شد و اظهار داشت:
یابن رسول الله! مبلغی به مقدار ده هزار دینار - از وجوهات شرعیه - نزد من بوده است که مؤمنین، آن‌ها را در اختیار من قرار داده بودند تا تحویل شما دهم.
ولیکن من آن‌ها را مصرف خود و دیگران کرده‌ام، اکنون تقاضامندم مرا حلال نمائید.
حضرت فرمود: حلال کردم.
ابراهیم بن هاشم گوید: همین که آن شخص از مجلس حضرت جواد بلند شد و بیرون رفت، امام علیه‌السلام مرا مخاطب قرار داد و فرمود: ای ابوهاشم! وقتی حقوق و اموال ما به دست یکی از این افراد می‌رسد - که در حقیقت، آن اموال مربوط به تمامی اهل بیت و ذریه‌ی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم؛ و نیز ایتام و مساکین است - در هر راهی که خواستند مصرف می‌کنند؛ و سپس در مجلس ما حضور می‌آیند و اظهار می‌دارند: یاابن رسول الله! تقاضا داریم که از ما بگذر و ما را حلال گردانی.
و حضرت سپس افزود: آن‌ها فکر می‌کنند که ما نمی‌گوئیم، حلال کردیم، ولی به خدا قسم، در روز قیامت تمامی این افراد مورد مواخذه و بازخواست خداوند متعال قرار خواهند گرفت و در سؤال و جواب سختی، واقع خواهند شد. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] اصول کافی: ج 1، ص 548، ح 27، تهذیب الأحکام: ج 5، ص 140، ح 19، غیبت شیخ طوسی: ص 213.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد جواد؛ مؤلف: عبدالله صالحی؛ نشر مهدی یار.

بعضی از سفارشهای ایشان

مردی به آن حضرت عرضه داشت مرا سفارشی بفرما، فرمود : سر بر بالش صبر بگذار و فقر را در آغوش گیر و تمایلات شهوانی را از خود دور دار، و با هواهای نفسانی‌ات مخالفت نما و بدان تو هرگز از دید خداوند به دور نمی‌باشی پس بنگر چگونه هستی.
قوله فی بعض وصایاه
قال له رجل : اوصنی، قال : توسد الصبر، و اعتنق الفقر، وارفض الشهوات، و خالف الهوی، واعلم انک لن تخلو من عین الله فانظر کیف تکون.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: صحیفه امام جواد؛ جواد قیومی اصفهانی؛ دفتر انتشارات اسلامی چاپ اول 1381.

بعضی از صفات بد

به تأخیر انداختن توبه مغرور ساختن خویش است، و به آینده سپردن آن سرگردانی و حیرت و امروز و فردا کردن هلاکت‌زا است و پافشاری بر انجام گناه بیانگر ایمن بودن از مکر الهی است و جز زیانکاران از مکر الهی احساس ایمنی نمی‌کنند.
قوله فی بعض مذام الصفات
تأخیر التوبة اغترار، و طول التسویف حیرة، و الاعتلال علی الله هلکة، و الاصرار علی الذنب امن لمکر الله، و لا یأمن مکر الله الا القوم الخاسرون.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: صحیفه امام جواد؛ جواد قیومی اصفهانی؛ دفتر انتشارات اسلامی چاپ اول 1381.

بهتر از کار نیک و بدتر از کار بد

بهتر از کار نیک عمل کننده‌ی به آن، و زیباتر از زیبا گوینده‌ی آن، و برتر از دانش دانشمند اوست، و شرتر از هر شری کسی است که به دنبال شر است و ترسناک‌تر از ترس آن است که در امور ترسناک زندگی می‌کند.
قوله فی الخیر من الخیر و الشر من الشر
خیر من الخیر فاعله، و اجمل من الجمیل قائله، و ارجح من العلم حامله، و شر من الشر جالبه، و اهول من الهول راکبه.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: صحیفه امام جواد؛ جواد قیومی اصفهانی؛ دفتر انتشارات اسلامی چاپ اول 1381.

بندهای زنجیر را پاره کرد

«ابوالصلت هروی» که از یاران نزدیک امام رضا (ع) بود و بعد از شهادت امام هشتم (ع) به دستور مأمون به زندان افتاد، می‌گوید: یک سال زندانی بودم و دلتنگ شدم، شبی بیدار ماندم و به عبادت و دعا پرداختم و پیامبر و خاندان گرامی او را شفیع خویش قرار دادم، و خداوند را به حرمت آنان سوگند دادم که مرا نجات بخشد، هنوز دعایم پایان نیافته بود که دیدم امام جواد (ع) در زندان من است، فرمود: ابوصلت! سینه‌ات تنگ شده است؟
عرض کردم: آری به خدا سوگند.
فرمود: برخیز و آنگاه دست بر زنجیرهای من زد، بی‌درنگ قیدها باز شد و دست مرا گرفت و از زندان بیرون آورد، نگهبانان مرا دیدند اما به کرامت آن حضرت یارای سخن گفتن نداشتند، امام چون مرا بیرون آورد فرمود:
«برو در امان خدا، بعد از این هرگز مامون را نخواهی دید و او نیز تو را نخواهد دید»! و چنان شد که امام فرموده بود [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
[1] بحار ج 49 ص 303.
منبع: زندگانی امام جواد؛ سیف الله یعقوبی قمشه‌ای؛ مسجد الغدیر.

بینا کردن چشمان کور

محمد بن میمون می‌گوید: در ایامی که امام جواد علیه‌السلام کودک بود و حضرت رضا علیه‌السلام هنوز به خراسان نرفته بود امام رضا علیه‌السلام سفری به مکه نمود و من نیز در خدمت آن حضرت بودم.
چون خواستم مراجعت کنم به آن حضرت عرضه داشتم: «من می‌خواهم به مدینه بروم، کاغذی برای ابوجعفر محمد تقی علیه‌السلام بنویس تا من ببرم.»
امام رضا علیه‌السلام تبسمی فرمود و نامه‌ای نوشت. من آن را به مدینه آوردم و در آن وقت چشمان من نابینا شده بود.
موفق خادم، حضرت جواد علیه‌السلام را در حالی که در مهد جای داشت آورد و من نامه را به آن حضرت دادم.
امام جواد علیه‌السلام به موفق فرمود: «مهر را از نامه بردار و آن را باز کن.»
پس موفق، مهر را از کاغذ برداشت و آن را مقابل آن حضرت گشود. پس حضرت آن را ملاحظه کرد، آنگاه فرمود: «ای محمد! احوال چشمت چگونه است؟»
عرض کردم: «ای فرزند رسول خدا! چشمم علیل شده و چنانچه مشاهده می‌فرمائی بینائی از او رفته است.»
پس آن حضرت دست مبارک خود را به چشمان من کشید و از برکت دست آن حضرت چشمان من شفا یافت.
پس من دست و پای آن جناب را بوسیدم و در حالی که بینا بودم از خدمتش بیرون آمدم. [1] .
محمد بن سنان می‌گوید: به حضرت امام رضا علیه‌السلام از درد چشم خود شکایت کردم، پس آن حضرت کاغذی گرفت و برای ابوجعفر حضرت جواد علیه‌السلام چیزی نوشت و در آن وقت امام جواد علیه‌السلام از طفل سه ساله کوچکتر بود.
سپس امام رضا علیه‌السلام آن کاغذ را به خادمی داد و به من امر کرد که با او بروم و فرمود: «کتمان کن.» یعنی اگر از حضرت جواد علیه‌السلام معجزه‌ای دیدی آن را اظهار نکن.
پس رفتیم به نزد امام جواد علیه‌السلام و دیدیم که خادمی آن جناب را بر دوش برداشته بود.
پس خادم آن کاغذ را مقابل حضرت جواد علیه‌السلام گشود و حضرت نظر می‌کرد، سپس سر خود را به جانب آسمان کرد و دعا کرد.
پس این کار را چند دفعه انجام داد و ناگهان دردی که در چشم من بود برطرف شد و چنان چشمم روشن و بینا شد که چشم احدی مانند او نبود، پس به حضرت جواد علیه‌السلام عرض کردم: «خداوند تو را شیخ این امت قرار دهد، همچنانکه عیسی بن مریم علیه‌السلام را شیخ بنی‌اسرائیل قرار داد.»
سپس به آن حضرت گفتم: «ای شبیه صاحب فطرس!»
پس من برگشتم و حضرت امام رضا علیه‌السلام به من فرمود: «که این معجزه را پنهان کن.»
من پیوسته چشمم صحیح و سالم بود تا وقتی که معجزه‌ی امام جواد علیه‌السلام در مورد چشم خود را فاش کردم پس بار دیگر درد چشم من بازگشت.»
شخصی به محمد بن سنان گفت: «از آنکه به آن حضرت گفتی ای شبیه صاحب فطرس! چه قصدی کردی؟»
او در جواب گفت: «حق تعالی بر ملکی از ملائکه که او را فطرس می‌گفتند غضب فرمود پس بال او درهم شکست و در جزیره‌ای از جزائر دریا افتاده شد و او در چنین وضعیتی بود تا وقتی که حضرت امام حسین علیه‌السلام متولد شد، حق تعالی جبرئیل را به سوی حضرت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرستاد تا به خاطر ولادت امام حسین علیه‌السلام به آن حضرت تهنیت بگوید و جبرئیل دوست فطرس بود.
پس در حال عبور از او بود و به او خبر داد که امام حسین علیه‌السلام متولد شده است و حق تعالی به او امر فرموده که به پیغمبر علیه‌السلام تهنیت بگوید.
سپس به فطرس گفت: «آیا می‌خواهی تو را بردارم و نزد محمد صلی الله علیه و آله و سلم ببرم تا برای تو شفاعت کند؟» فطرس گفت: «بلی.»
پس جبرئیل او را برداشت و خدمت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم برد و از جانب پروردگار به آن حضرت تهنیت گفت، آنگاه قصه‌ی فطرس را برای آن حضرت نقل کرد.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به فطرس گفت که: «بال خود را به گهواره‌ی حسین علیه‌السلام بمال و به او به خاطر عظمت و بزرگیش تبرک بجوی.»
فطرس ملک نیز چنین کرد و حق تعالی به برکت امام حسین علیه‌السلام او را بخشید و وی را به جای خود و منزلتی که با ملائکه داشت برگرداند.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
[1] منتهی الآمال.
منبع: عجایب و معجزات شگفت‌انگیزی از امام جواد؛ تهیه و تنظیم: واحد تحقیقاتی گل نرگس ؛ شمیم گل نرگس چاپ چهارم 1386.

به سخن درآمدن عصا

یحیی بن اکثم می‌گوید: «روزی داخل روضه‌ی مبارکه‌ی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم شدم و قبر آن حضرت را طواف می‌کردم، در آن هنگام دیدم محمد بن علی الرضا علیهماالسلام را که طواف می‌کند.
پس در مسائلی که آنها را خوب می‌دانستم با آن حضرت مناظره کردم، پس ایشان جواب آنها را فرمود.
آنگاه گفتم: «به خدا قسم که من می‌خواهم یک مسئله از شما بپرسم ولی خجالت می‌کشم.»
حضرت فرمود: «من پیش از آن که آن سؤال را از من بپرسی به تو خبر می‌دهم که سؤالت چیست. تو می‌خواهی بپرسی که امام کیست؟»
گفتم: «بلی، به خدا سوگند سؤال من همین است.»
حضرت فرمود: «امام من هستم.»
گفتم: «علامتی می‌خواهم.»
در دست آن حضرت عصائی بود، پس ناگهان آن عصا به سخن آمد و گفت: «همانا مولای من، امام این زمان است و او حجت می‌باشد.» [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
[1] کافی.
منبع: عجایب و معجزات شگفت‌انگیزی از امام جواد؛ تهیه و تنظیم: واحد تحقیقاتی گل نرگس ؛ شمیم گل نرگس چاپ چهارم 1386.

به جنبش و جوش و اضطراب درآمدن صفحه

می‌گویند: روزی معتصم جماعتی از وزراء خود را طلبید و گفت: «در حق محمد تقی علیه‌السلام شهادت دروغ دهید و بنویسید او اراده کرده است که برعلیه من جنگ کند.»
سپس معتصم آن حضرت را طلبید و گفت: «تو بر من اراده‌ی جنگ کرده‌ای.»
امام جواد علیه‌السلام فرمود: «به خدا قسم که این گونه نبوده است.»
گفت: «فلان و فلان شهادت می‌دهند که تو چنین اراده‌ای داشته‌ای.»
پس آنها را حاضر کردند و آنها گفتند که: «بلی، و این نامه‌های تو است که در این مورد نوشته‌ای و ما آنها را از بعضی غلامان تو گرفته‌ایم.»
در این هنگام که حضرت در محوطه‌ی ایوان نشسته بود به سوی آسمان سر بلند کرد و گفت: «خداوندا! اگر اینها دروغ می‌گویند ایشان را عذاب نما.»
پس ناگهان آن صفحه، سخت به جنب و جوش اضطراب درآمد و می‌رفت و می‌آمد و هر کس که برمی‌خیزد از جای خود می‌افتد.
معتصم گفت: «ای فرزند رسول خدا! من توبه کردم از آنچه گفتم، دعا کن که خدا این جنبش را ساکن کند.»
حضرت فرمود: «خداوندا! این جنبش را ساکن گردان، همانا تو می‌دانی که این جماعت دشمنان تو و دشمنان من هستند.» پس ساکن شد. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
[1] منتهی الآمال.
منبع: عجایب و معجزات شگفت‌انگیزی از امام جواد؛ تهیه و تنظیم: واحد تحقیقاتی گل نرگس ؛ شمیم گل نرگس چاپ چهارم 1386.

بردن شخصی از شام به کوفه با طی الارض

علی بن خالد می‌گوید: زمانی در عسکر یعنی در سامراء بودم، شنیدم که مردی از شام را در قید و بند کرده و آورده‌اند و در اینجا حبس نموده‌اند و می‌گویند او ادعای نبوت و پیغمبری کرده است.»
من به آنجایی که او را حبس کرده بودند رفتم و با پاسبانان او مدارا و محبت کردم تا مرا به نزد او ببرند. پس آنها مرا پیش او بردند، چون با او صحبت کردم او را مردی صاحب فهم و عقل یافتم، پس از او پرسیدم: «ای مرد! بگو قضیه‌ی تو چیست؟»
او گفت: «من مردی بودم که در شام در موضع معروف به رأس الحسین علیه‌السلام یعنی آن موضعی که سر امام حسین علیه‌السلام را در آنجا گذاشته یا نصب کرده بودند عبادت خدا را می‌نمودم، شبی در محراب عبادت مشغول به ذکر خدا بودم که ناگاه شخصی را دیدم که نزد من آمده است، به من فرمود: «برخیز.»
پس برخاستم، او مرا کمی راه برد، ناگهان دیدم در مسجد کوفه می‌باشم، فرمود: «این مسجد را می‌شناسی؟»
گفتم: «بلی، این مسجد کوفه است.» پس نماز خواند و من نیز نماز خواندم.
سپس بیرون رفتیم و او مرا کمی راه برد دیدم که در مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می‌باشم. او بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم سلام کرد و مشغول نماز شد و من هم نماز خواندم.
سپس با هم بیرون آمدیم، مقدار کمی که راه رفتیم دیدم در مکه می‌باشم. او طواف کرد و من هم طواف کردم و بعد با او بیرون آمدیم و کمی راه رفتیم که دیدم در همان محراب عبادت خود در شام می‌باشم و آن شخص از نظر من غائب شد. پس من تا یک سال در تعجب و حیرت بودم و نفهمیدم او چه کسی بود.
چون سال دیگر شد باز آن شخص را دیدم که نزد من آمد و من از دیدن او بسیار مسرور شدم. پس مرا خواند و با خود برد به همان جاهایی که در سال گذشته برده بود. چون مرا به شام برگرداند و خواست که از من خداحافظی کند به او گفتم: «تو را قسم می‌دهم به حق آن خدائی که این قدرت و توانائی را به تو داده است بگو تو چه کسی هستی؟»
فرمود: «من محمد بن علی بن موسی بن جعفر علیهم‌السلام هستم.»
من این حکایت را برای شخصی نقل کردم، این خبر کم‌کم به گوش وزیر معتصم محمد بن عبدالملک زیات رسید. او هم دستور داد که مرا در قید و بند کنند و به عراق آورده و حبس نمایند، چنانکه می‌بینی، و به من تهمت زده‌اند که ادعای پیغمبری کرده‌ام.»
من به آن مرد گفتم: «میل داری که من قضیه‌ی تو را برای محمد بن عبدالملک بنویسم تا بر حقیقت حال تو مطلع گردد و تو را رها کند؟»
گفت: «بنویس.»
پس من نامه‌ای به محمد بن عبدالملک نوشتم و شرح حال آن مرد محبوس را در آن درج کردم. چون جواب آمد دیدم همان نامه‌ی خودم است که در پشت آن نوشته است که: «به آن مرد بگو آن کسی که او را در یک شب از شام به کوفه و مدینه و مکه برده و از مکه به شام برگردانیده است بیاید و او را از زندان آزاد کند.»
من از مطالعه‌ی جواب آن نامه خیلی ناراحت و مغموم شدم و دلم بر حال آن مرد سوخت.
صبح روز دیگر با خود گفتم: «بروم و او را از جواب نامه مطلع نمایم و او را به صبر و شکیبائی سفارش کنم.»
چون به درب زندان رسیدم دیدم پاسبانان و زندانبانان و لشکریان و مردمان بسیاری با سرعت تمام در حال تفحص و جستجو هستند. گفتم: «چه خبر است؟»
گفتند: «آن مردی که ادعای نبوت می‌کرد در زندان محبوس بود دیشب ناپدید و هیچ اثری از او نیست! نمی‌دانیم به زمین فرو رفته یا مرغ هوا او را ربوده است.»
من فهمیدم که حضرت امام محمد تقی علیه‌السلام با اعجاز او را از زندان بیرون برده است و من در آن وقت زیدی مذهب بودم چون این معجزه را دیدم امامی مذهب شدم و اعتقادم نیکو شد. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
[1] منتهی الآمال.
منبع: عجایب و معجزات شگفت‌انگیزی از امام جواد؛ تهیه و تنظیم: واحد تحقیقاتی گل نرگس ؛ شمیم گل نرگس چاپ چهارم 1386.

بحران اعتقادی

زمانی که امام رضا علیه‌السلام به شهادت رسید، حضرت جواد علیه‌السلام شش ساله بود. در این هنگام شیعیان در بغداد و سایر شهرها در حیرت و سرگردانی فرو رفتند چرا که سن امام نوخواسته را بسیار کم شمردند. بدین منظور بزرگان شیعه در خانه «عبدالرحمن بن حجاج» اجتماع کردند و در سوگ حضرت رضا علیه‌السلام به گریه و اندوه پرداختند.
«یونس بن عبدالرحمن» گفت: «گریه و زاری سودی ندارد، برخیزید و فکری کنید که تا زمان بزرگ شدن این کودک (ابوجعفر) حجت الهی چه کسی خواهد بود و مسائل و احکام را از که باید پرسید؟!»
در این هنگام «ریان بن صلت» از جای برجست و گلوی یونس را گرفت و سیلی به صورت او زد و با خشم فریاد زد: «تو نزد ما تظاهر به ایمان می‌کنی و شرک خود را پنهان می‌داری؟! اگر امامت او از جانب خداوند باشد حتی اگر طفل یک روزه باشد مثل پیرمرد صدساله خواهد بود و اگر از جانب خداوند منصوب نباشد حتی اگر صد ساله باشد چون یکی از ما خواهد بود.»
پس جماعت رو به یونس کرده او را توبیخ و سرزنش نمودند. [1] .
در همان سال در موسم حج هشتاد نفر از فقها و علمای بزرگ بغداد و سایر شهرها به قصد دیدار ابوجعفر علیه‌السلام عازم مدینه شدند.
در آن حال عبدالله بن موسی الکاظم (عموی حضرت جواد علیه‌السلام) بر آنان وارد شد و در صدر مجلس نشست. شخصی به پا خاست و گفت: «این است پسر پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم و جانشین حضرت رضا علیه‌السلام، هر کس هر چه می‌خواهد سؤال کند!»
چند نفر از حاضران سؤالاتی کردند ولی او پاسخ‌های نادرستی داد! شیعیان بسیار مغموم و مهموم شدند و برخاستند که بروند.
ناگاه دری از صدر مجلس باز شد و «موفق» (خادم خانه) وارد شد و گفت: «بنشینید! اینک ابوجعفر الجواد علیه‌السلام داخل می‌شود، برخیزید و استقبال نمایید.»
پس حضرت جواد علیه‌السلام در کمال اجلال، داخل شد، همه بپا خواستند و از وی استقبال کرده، سلام دادند.
امام علیه‌السلام با عزت و شکوه خاص امامت جلوس فرمود و حاضران همگی ساکت و صامت شدند. آنگاه سؤالاتی را که از عموی امام پرسیده بودند از حضرت سؤال کردند و جواب‌های کافی و وافی شنیدند. از اینرو بسیار شادمان و خشنود شدند و امام را دعا کردند و بسیار ستودند و از عموی حضرت گلایه کردند.
امام جواد علیه‌السلام خطاب به عمویش فرمود:
«یا عم! انه عظیم عند الله ان تقف غدا بین یدیه فیقول لک لم تفت عبادی بما لم تعلم و فی الأمة من هو اعلم منک.»
«وای بر تو عمو! نزد خداوند بسیار بزرگ است که فردای قیامت در پیشگاه او حاضر شوی و به تو بگوید: «با آن که در میان امت، داناتر از تو وجود داشت چرا (از روی هوای نفس) بندگان مرا با فتواها و سخنان دروغین خود فریفتی»؟ [2] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
[1] باید توجه داشت که یونس بن عبدالرحمن فردی ثقه و بسیار جلیل القدر از اصحاب اجماع است (یعنی علماء امامیه جملگی بر صحت روایات و احادیث نقل شده از او اتفاق نظر دارند) و مقصود او از آن چه در داستان آمد بیان حقیقت و واقعیت از این طریق بوده است.
[2] بحارالانوار، ج 50، ص 98.
منبع: کرامات و مقامات عرفانی امام محمد جواد؛ سید علی حسینی قمی ؛ نبوغ چاپ اول 1381.

بشارت نو

اسحاق بن اسماعیل می‌گوید:
در همان سالی که علما و دانشمندان برای تحقیق از امامت امام جواد علیه‌السلام به مدینه رفته بودند، من نیز همراه آنان بودم. [1] و ده سؤال نیز در کاغذی نوشته بودم تا از آن حضرت بپرسم و در آن سال همسرم حامله بود.
با خود گفتم اگر امام علیه‌السلام سؤالات مرا پاسخ دهد معلوم می‌شود که او امام راستین شیعیان است، پس از او خواهم خواست که دعا کند تا فرزندم پسر باشد.
پس از آن که علمای حاضر پاسخ سؤالات خود را از امام دریافتند، برخاستم و کنار آن حضرت نشستم تا کاغذ سؤالات را به او بدهم. همین که نظر امام به من افتاد بی‌درنگ فرمود: «ای اسحاق! نام پسرت را احمد بگذار.»
پس از بازگشت از سفر از همسرم پسری متولد شد که نام او را احمد گذاشتم. [2] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
[1] ر. ک به صفحه‌ی 28.
[2] مسعودی، اثبات الوصیة، طبع نجف، ص 215.
منبع: کرامات و مقامات عرفانی امام محمد جواد؛ سید علی حسینی قمی؛ نبوغ چاپ اول 1381.

بزرگواری حضرت با مرد شامی

طبری گفته است:
از علی بن خالد - زیدی مذهب - روایت شده که گفت: در پادگان خلیفه بودم که از یک مرد زندانی که او را از سرزمین شام، باغل و زنجیر آورده بودند و گمان می کردند، مدعی پیامبری است با خبر شدم.
راوی گفت: پس به دربانها نزدیک شدم و چیزی به آنها دادم و اجازه دادند که پیش مرد زندانی بروم، رفتم و احوال او و داستانش را سؤال کردم، او گفت: در شام بودم و پای ستونی که می گویند سر امام حسین علیه السلام در زیر آن قرار دارد، خدا را عبادت می کردم، یک شب در حالی که به نماز ایستاده بودم، نگاهم به اطراف افتاد و ناگهان دیدم، کسی در کنار من است، او به من گفت: آی آقا! دوست داری قبر امام حسین علیه السلام را زیارت کنی! عرض کردم! به خدا سوگند! آری، فرمود: چشمانت را ببند، دیدگان خود را بسته، پس فرمود: باز کن، چشمها را گشودم، ناگهان دیدم در حائر حسینی هستم و حضرت را زیارت کردم.
سپس فرمود: آیا دوست داری، پدرش را هم زیارت کنی؟
عرض کردم: آری، پس همان کار نخست را کرد، تا اینکه مرا به مسجد کوفه در آورد و از من پرسید: آیا این مسجد را می شناسی؟ عرض کردم: آری، این مسجد کوفه است، پس خودش و من، نماز گزاردیم.
بار دیگر فرمود: آیا دوست داری، رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم را زیارت کنی؟
عرض کردم: به خدا سوگند! آری، بار دیگر کار نخست خود را انجام داد و بی درنگ خود را در مسجد رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم، مشاهده نمودم، او نماز گزارد و من نیز بجای آوردم و او بر پیامبر خدا درود فرستاد و در همین حال، با هم به مکه در آمدیم و همواره با او بودم تا هر دو، مناسک حج خود را بجای آوردیم، آنگاه مرا به جای خودم در شام، باز گرداند و رفت. سال بعد نیز در موسم حج، نزدم آمد و برنامه ی سال پیش را با من اجرا کرد و مرا به شام برگردانید، اینجا بود که او را قسم دادم و عرض کردم! تو را به حق آن کسی که بر این کار توانایتان ساخته است، خود را به من معرفی بفرمائید.
راوی گفت: مدتی دراز سر مبارک خود را به زیر افکند، سپس در من نگریست و فرمود: من، محمد بن علی بن موسی (امام جواد علیه السلام)، هستم و رفت.
وقتی ماجرا را برای همسر و فرزندانم تعریف کردم، دهن به دهن گشت و هنوز از محله ما بیرون نرفته بود که گفتند: فلانی، ادعای پیامبری می کند، رفته، رفته خبر به حاکم رسید و بدون اینکه آگاه شوم، به اینجایم آوردند، چنانکه ملاحظه می کنید.
با خود گفتم که ماجرای او را به محمد بن عبدالملک زیات می رسانم و بلافاصله چنانکه شنیده بودم، نگاشته و برای محمد بن عبدالملک فرستادم، اما او در ذیل ماجرا، چنین نوشت: به همان کسی تو را با طی الارض به آنجاها برده است - اگر راست می گویی! -، بگو تا تو را از زندان برهاند.
علی بن خالد گفت: جواب حاکم، اندوهگینم ساخت و صبر و تحمل را چاره ی کار او ساختم و پولی به او پرداختم، اما آن را نپذیرفت، این دیدار در روز پنجشنبه بود، چون روز جمعه، آهنگ دیدار او کردم، زندان بان را در وسط راهرو دیدم که گفت: دوست تو که دیروز به دلجویی اش آمده بودی، بند و زنجیر را وسط زندان گذاشته و رفته است و من نمی دانم، زمین او را بلعیده یا به آسمان بالا رفته است.
از زندان، رهسپار مسجد شدم و بعد از آن، مدت زیادی در پادگان حضور داشتم، اما احدی را تا به امروز، ندیده ام که بگوید او را مشاهده کرده است. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] دلائل الامامة: 405، ح 366.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

برگ زیتون به طلا تبدیل شد

حضرت امام جواد علیه‌السلام فرمود: از رفاقت با شرور بپرهیز که مانند شمشیر، ظاهری خوب و اثری بد دارد.
معقل بن اسرع روایت می‌کند که روزی در خدمت حضرت امام محمد تقی علیه‌السلام بودم، آن حضرت را دیدم که دست مبارک بر برگ زیتون مالید و به دست من داد. چون نگاه کردم، طلای خالص بسیار خوب شده بود. پس آن را به بازار بردم و خرج کردم و از آن طلا نفع زیادی به من رسید که همه را صرف مایحتاج خود نمودم.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام جواد؛ الله اکبرپور؛ نشر الف چاپ دوم 1384.

بستن دم استر در تابستان‌

احمد بن محمد، از علی بن مهزیار روایت می‌کند که گفته است: در روزهای بعد از عید قربان، حضرت امام جواد علیه‌السلام را می‌دیدم که برای رجم شیطانها پیاده می‌رفت و سواره برمی‌گشت. دیدار من موقعی صورت می‌گرفت که پیاده از محاذات مسجد منی می‌گذشت.
ابوسلیمان از صالح بن محمد بن داود یعقوبی روایت می‌کند که او گفت: در آن وقت که حضرت امام محمد تقی علیه‌السلام در نواحی شام به استقبال مأمون خلیفه می‌رفت، فرموده بود که دم استرش را بر یک سو بسته بودند، چنان چه در وقت زمستان یا در ایامی که آب و گل بسیار باشد چنان می‌کنند. بعضی از مردم چون دم آن استر را بسته دیدند، گفتند: این جوان هاشمی سواری نمی‌داند که در ایام تابستان بی آنکه آب و گلی باشد، دم استرش را بسته است.
راوی گوید: چون اندکی راه رفتیم از جاده دور افتادیم و راه گم کردیم و عبور ما از مکانی بود که ناچار باید از میان گل و لای و آب بسیاری عبور کنیم. چون از میان آب و گل بیرون آمدیم، جامه‌های رفقا خراب و آلوده به آب و گل شده بود و دامن اطهره‌ی آن حضرت از آلودگیها پاک بود و اصلا از آن آب و گل به لباسش نرسیده بود. رفقا فهمیدند که ظاهر و باطن نزد آن حضرت یکی است و سخنان بی ادبانه نسبت به آن حضرت گفتن، سبب خذلان و وصول به درکات نیران است.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام جواد؛ الله اکبرپور؛ نشر الف چاپ دوم 1384.

برادرم به سبب معجزه حضرت شفا یافت‌

حضرت امام جواد علیه‌السلام فرمود: خداوند فرموده است: بخشش‌های خود را با منت و آزار، باطل و پوچ نسازید.
محمد بن واقد رازی روایت می‌کند که من و برادرم به خدمت حضرت امام محمد تقی علیه‌السلام رفتیم و برادرم تتابع تنفسی داشت، یعنی نفسش تند و پی در پی بیرون می‌آمد و از آن آزار و بیماری به آن سرور دین و ملت شکایت کرد و حضرت فرمود: عفاک الله مما تشکو، یعنی حقتعالی به تو عافیت بدهد از آنچه شکایت می‌کنی.
پس ما از نزد آن حضرت بیرون آمدیم و برادرم از آن بیماری شفا یافت و تا زنده بود، دیگر آن مرض عود نکرد.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام جواد؛ الله اکبرپور؛ نشر الف چاپ دوم 1384.

به امامت حضرت معتقد شدم‌

حضرت امام محمد تقی علیه‌السلام فرمود: هر کس به غیر از خدا تکیه کند، خدا او را به خود واگذارد.
و می‌فرماید: قاسم بن عبدالرحمان - که زیدی بود - گفت: به بغداد رفته بودم. روزی دیدم که مردم می‌دوند و بر بام‌ها و جاهای بلند بر می‌آیند و می‌ایستند. گفتم: چه خبر است؟ گفتند: ابن‌الرضا (حضرت جواد علیه‌السلام) است، ابن‌الرضا است. گفتم: به خدا او را می‌نگرم. دیدم حضرت بر استر نر یا ماده‌ای سوار است و آمد. گفتم: خدا شیعه را از رحمت خود دور کند که می‌گویند: خدا اطاعت این (کودک خردسال) را واجب کرده، حضرت متوجه من شد و فرمود: ای قاسم بن عبدالرحمان! «آیا از بشری از جنس خود پیروی کنیم؟! در این صورت در ضلالت و دوزخیم، سوره قمر آیه 26».
با خود گفتم: به خدا این ساحر است. باز حضرت متوجه من شده و فرمود: «آیا از میان ما تنها وحی به او القا می‌شود؟! بلکه او دروغگویی سرکش و متکبر است. سوره قمر آیه 25» با دیدن این اعجاز از عقیده‌ی خود برگشته و شهادت دادم که او حجت خدا بر خلق است و به امامتش معتقد شدم.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام جواد؛ الله اکبرپور؛ نشر الف چاپ دوم 1384.

به این مرد ستم کردید

حضرت امام محمد تقی علیه‌السلام فرمود: زیان رسیدگان کسانی هستند که خود به زیان خویش اقدام می‌کنند.
و از علی بن جریر نقل می‌کند که گفت: خدمت حضرت جواد علیه‌السلام نشسته بودم، گوسفندی از غلام او گم شده بود و بعضی از همسایگان او را به اتهام دزدیدن آن گرفته بودند و به طرف حضرت می‌کشیدند. فرمود: وای بر شما دست از همسایگان من بردارید که گوسفند شما را ندزدیده‌اند. گوسفند در خانه‌ی فلان است. از آنجا بیرونش آورید. به آنجا رفتند و گوسفند را پیدا کردند. صاحب خانه را بیرون کشیده و زدند و لباسهایش را پاره کردند و او قسم می‌خورد که گوسفند را ندزدیده است. او را نزد حضرت بردند، فرمود: وای بر شما به این مرد ستم کردید. گوسفند خود به خانه‌ی او رفته و او خبر نداشته است. پس او را برگرداند و برای این که لباسهایش را پاره کرده بودند، و او را زده بودند، چیزی به او داد.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام جواد؛ الله اکبرپور؛ نشر الف چاپ دوم 1384.

به آنها محتاج می‌شوی‌

حضرت امام محمد تقی علیه‌السلام فرمود: کسی که صفحه خاطر را از پستی آز پاک نکند، خود را پست کرده و در قیامت به خواری بیشتری گرفتار خواهد شد.
از محمد بن ولید در حدیثی نقل شده که: مردی خراسانی ثروتمندی حضور امام جواد علیه‌السلام رسید. حضرت دستور داد چند عمامه را به هم ببندند و به او بدهند و فرمود: اینها را بگیر که در راه هر چه داری از تو می‌گیرند و این عمامه‌ها برای تو می‌ماند و به آنها محتاج می‌شوی. و چنان شد که حضرت فرموده بود.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام جواد؛ الله اکبرپور؛ نشر الف چاپ دوم 1384.

بر طرف شدن ظلم

خدایا! ستمکاری بندگانت شهرهایت را فراگرفته، تا آنجا که عدل و دادگری را میرانده، و راهها را بند آورده، و حق را نابود، و راستی را باطل، و نیکی را پنهان ساخته، و شر را آشکار، و چراغ تقوی را خاموش، و هدایت را زائل، و خیر را محو، و زیان را پایدار نموده، و فساد را رویانده، و عناد و کینه را نیرومند، و ستم را گسترده، و تجاوز را از حد گذرانده است، ای خدا و ای پروردگار جز قدرتت اینها را بر طرف نساخته، و جز منت تو ما را از آن پناه نمی‌دهد.
ای خدا و ای پروردگار ظلم را ریشه کن، و کوه‌های ستم را از جا برکن، و بازار کارهای زشت را کساد نما، و هر که مردم را از این امور باز می‌دارد را یاری نما، و ریشه ستمگران را قطع کن، و بعد از زیادی از آنان بکاه.
خدایا! و نابودی را به سرعت برای آنان پیش آور، و عذابها را بر آنان نازل فرما، و زندگی و بقای کارهای زشت را نابود نما، تا بیمناک آرامش یابد، و از اندوهگین رفع اندوه شود، و گرسنه سیر شده، و گمشده مورد حفاظت قرار گیرد، و دور از وطن جای داده شده، و فراری به محل خود باز گردد، و مظلوم عزیز شده، و ظالم ذلیل گردد، و از اندوهگین رفع اندوه شود، و تیرگیها زدوده شده، و آشوب فرونشانده شود، اختلافات میرانده و اتحاد احیاء و زنده گردد، و دانش برتری جسته و تندرستی فراگیر شود، و نیتها زیبا شده و پراکندگیها به تجمع مبدل گردیده، و ایمان تقویت و قرآن خوانده شود، به درستی که تو پاداش دهنده نعمت و منت گذاری.
دعاؤه فی المناجاة بکشف الظلم
اللهم ان ظلم عبادک قد تمکن فی بلادک، حتی امات العدل، و قطع السبل، و محق الحق، و ابطل الصدق، و اخفی البر، و اظهر الشر، و اخمد [1] التقوی، و ازال الهدی، و ازاح الخیر، و اثبت الضیر، و أنمی الفساد، و قوی العناد، و بسط الجور، و عدی الطور، اللهم یا رب لا یکشف ذلک الا سلطانک، و لا یجیر منه الا امتنانک.
اللهم رب فابتر [2] الظلم، و بث جبال الغشم، [3] و اخمد [4] سوق المنکر، و اعز من عنه ینزجر [5] ، واحصد شافة اهل الجور، و البسهم الحور بعد الکور.
و عجل اللهم الیهم البیات، و انزل علیهم المثلات، و امت حیاة المنکرات، لیأمن المخوف، و یسکن الملهوف، و یشبع الجائع، و یحفظ الضائع، و یأوی الطرید، و یعود الشرید، و یغنی الفقیر، و یجار المستجیر، و یوقر الکبیر، و یرحم الصغیر، و یعز المظلوم، و یذل الظالم، و یفرج المغموم، و تنفرج الغماء، و تسکن الدهماء، و یموت الاختلاف، و یحیی الایتلاف، و یعلی العلم، و یشمل السلم، و تجمل النیات، و یجمع الشتات، و یقوی الایمان، و یتلی القران، انک انت الدیان المنعم المنان.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] اهمل (خ ل).
[2] فابتز (خ ل).
[3] حبال (خ ل).
[4] اخمل (خ ل).
[5] زجر (خ ل).
منبع: صحیفه امام جواد(ع)؛ جواد قیومی اصفهانی ؛ دفتر انتشارات اسلامی چاپ اول 1381.

بزرگواری حضرت با مرد شامی

طبری گفته است:
از علی بن خالد - زیدی مذهب - روایت شده که گفت: در پادگان خلیفه بودم که ازک مرد زندانی که او را از سرزمین شام، باغل و زنجیر آورده بودند و گمان می کردند، مدعی پیامبری است با خبر شدم. راوی گفت: پس به دربانها نزدیک شدم و چیزی به آنها دادم و اجازه دادند که پیش مرد زندانی بروم، رفتم و احوال او و داستانش را سؤال کردم، او گفت: در شام بودم و پای ستونی که می گویند سر امام حسین علیه السلام در زیر آن قرار دارد، خدا را عبادت می کردم،ک شب در حالی که به نماز ایستاده بودم، نگاهم به اطراف افتاد و ناگهان دیدم، کسی در کنار من است، او به من گفت: آی آقا! دوست داری قبر امام حسین علیه السلام را زیارت کنی! عرض کردم! به خدا سوگند! آری، فرمود: چشمانت را ببند، دیدگان خود را بسته، پس فرمود: باز کن، چشمها را گشودم، ناگهان دیدم در حائر حسینی هستم و حضرت را زیارت کردم.
سپس فرمود: آیا دوست داری، پدرش را هم زیارت کنی؟
عرض کردم: آری، پس همان کار نخست را کرد، تا اینکه مرا به مسجد کوفه در آورد و از من پرسید: آیا این مسجد را می شناسی؟ عرض کردم: آری، این مسجد کوفه است، پس خودش و من، نماز گزاردیم. بار دیگر فرمود: آیا دوست داری، رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم را زیارت کنی؟ عرض کردم: به خدا سوگند! آری، بار دیگر کار نخست خود را انجام داد و بی درنگ خود را در مسجد رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم، مشاهده نمودم، او نماز گزارد و من نیز بجای آوردم و او بر پیامبر خدا درود فرستاد و در همین حال، با هم به مکه در آمدیم و همواره با او بودم تا هر دو، مناسک حج خود را بجای آوردیم، آنگاه مرا به جای خودم در شام، باز گرداند و رفت. سال بعد نیز در موسم حج، نزدم آمد و برنامه سال پیش را با من اجرا کرد و مرا به شام برگردانید، اینجا بود که او را قسم دادم و عرض کردم! تو را به حق آن کسی که بر این کار توانایتان ساخته است، خود را به من معرفی بفرمائید. راوی گفت: مدتی دراز سر مبارک خود را به زیر افکند، سپس در من نگریست و فرمود: من، محمد بن علی بن موسی (امام جواد علیه السلام)، هستم و رفت. وقتی ماجرا را برای همسر و فرزندانم تعریف کردم، دهن به دهن گشت و هنوز از محله ما بیرون نرفته بود که گفتند: فلانی، ادعای پیامبری می کند، رفته، رفته خبر به حاکم رسید و بدون اینکه آگاه شوم، به اینجایم آوردند، چنانکه ملاحظه می کنید. با خود گفتم که ماجرای او را به محمد بن عبدالملک زیات می رسانم و بلافاصله چنانکه شنیده بودم، نگاشته و برای محمد بن عبدالملک فرستادم، اما او در ذیل ماجرا، چنین نوشت: به همان کسی تو را با طی الارض به آنجاها برده است - اگر راست می گویی! -، بگو تا تو را از زندان برهاند.
علی بن خالد گفت: جواب حاکم، اندوهگینم ساخت و صبر و تحمل را چاره کار او ساختم و پولی به او پرداختم، اما آن را نپذیرفت، این دیدار در روز پنجشنبه بود، چون روز جمعه، آهنگ دیدار او کردم، زندان بان را در وسط راهرو دیدم که گفت: دوست تو که دیروز به دلجویی اش آمده بودی، بند و زنجیر را وسط زندان گذاشته و رفته است و من نمی دانم، زمین او را بلعیدها به آسمان بالا رفته است. از زندان، رهسپار مسجد شدم و بعد از آن، مدت زیادی در پادگان حضور داشتم، اما احدی را تا به امروز، ندیده ام که بگوید او را مشاهده کرده است. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] دلائل الامامه: 405، ح 366.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

برآوردن احتیاجات اصحاب

کلینی آورده است:
احمد بن زکریای صیدلانی از مردی از بنی حنیفه از اهالی بست و سیستان، روایت کرده که گفت: در سفر حجی با امام جواد علیه السلام، در اول خلافت معتصم عباسی، همراه شدم،ک روز که با حضرت بر سفره نشسته بودیم و گروهی از طرفداران معتصم نیز حضور داشتند، به حضرت عرض کردم! همانا فرماندار ما - فدایتان گردم! - مردی است که شما را دوست دارد و از شما پیروی می کند، و من به خزانه او بدهکارم، اگر صلاح می دانید - خدا مرا فدایتان گرداند!
- نامه ای در خصوص نیکی کردن به من، برایش بنویسید.
حضرت فرمود: او را نمی شناسم، عرض کردم - فدایتان شوم! - او، چنان است که به عرضتان رساندم، دوستدار شما خاندان است و نوشته شما نزد او، برای من سودمند است، پس کاغذی گرفت و چنین نوشت: بنام خداوند بخشنده مهربان، اما بعد، حامل نامه من، از دین و مذهبت به نیکیاد کرد و بدان که کار نیکویت، به کار تو خواهد آمد، بنابراین، به برادران ایمانی خود، نیکی کن و آگاه باش که خدای متعال از کوچکترین کار تو، بازخواست خواهد فرمود.
راوی گفت: چون وارد سیستان شدم، پیشاپیش خبر مرا به حسین بن عبدالله نیشابوری که فرماندار بود، رسانده بودند و تا دو فرسخی شهر به استقبالم آمده بود، پس نامه را به او دادم، آن را بوسید و بر چشمش نهاد، سپس به من گفت: چه خواسته ای داری؟ به او گفتم! مالیاتی به خزانه شما بدهکارم، بی درنگ دستور داد، دین مرا از دفتر خزانه پاک کنند و به من گفت: تا من بر سر کارم، مالیات نپرداز، آنگاه احوال خانواده ام را پرسید و من، وضع آنها را بازگو کردم و او دستور داد، ماهیانه ای بیش از حد نیاز ما، به ما بپردازند، علاوه بر اینکه تا مصدر کار بود، مالیاتی نپرداختم و تا وقتی زنده بود، ماهیانه ما را هم قطع نکرد. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] کافی 5: 111 ح 6.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

بخشیدن مال بهارانش

حضینی آورده است:
از محمد بن علی بن حدید و شاء کوفی روایت شده که گفت: به قصد حج، بیرون آمدیم و چون حج ما به پایان رسید و از مکه بازگشتیم، گرفتار دزدان شدیم و ما، گروهی از شیعیان امام جواد علیه السلام بودیم، هر چه داشتیم، بردند و هنگامی که به مدینه رسیدیم، خدمت امام جواد علیه السلام شرفیاب شدم، حضرت قبل از اینکه چیزی بگویم، پیشدستی کرد و فرمود:
ای علی بن حدید! در منزل «عرج»، گرفتار دزدان شدید، هر چه با خود داشتید، همه را بردند و تعدادتان بیست و سه نفر است و نام هرک از ما، با نام پدرمان را گفت، عرض کردم: به خدا سوگند! همینطور است، سرور من! چنان شدیم که فرمودید، پس حضرت دستور داد لباس و پول زیادی به من بدهند و فرمود: میانارانت قسمت کن، چه اینکه اینها به همان اندازه ای است که از شما به سرقت رفته است. علی بن حدید گفت: آنها برداشته و نزد برادران و دوستانم رفتم و میان آنها تقسیم کردم و قسم به خدا! معلوم شد که درست به اندازه دارایی سرقت شده ماست.[1] .
ابن حمزه گفته است:
محمد بن ابوالقاسم از پدرش - بلکه عموم راویان شیعه نقل کرده اند -، روایت کرده که گفت: مردی از خراسان، در مدینه خدمت امام جواد علیه السلام رسید و گفت: درود بر شما ای فرزند رسول خدا! و او مذهب واقفی داشت.[2] . پس حضرت در جوابش فرمود: سلام [3] ؛آن مرد، سلام و درود خود را تکرار کرد، باز هم حضرت فرمود: سلام؛ در این هنگام آن مرد امامت حضرت را پذیرفت (و از مذهب واقفی خارج شد). مرد خراسانی گفت: (در آن لحظه که حضرت جواب سلام سردی داد) با خودم گفتم: چگونه می داند که امامش نمی شمارم و از امامتش باز ایستاده ام؟ راوی گفت: پس مرد خراسانی گریست و عرض کرد: فدایت شوم! اینها فلان مبلغ پول است، از من قبول کنید، حضرت به او فرمود: قبول کردم، ولی آنها را پیش خودت نگهدار، مرد خراسانی عرض کرد: وقتی از خانواده ام جدا شدم، خرجی کافی بلکه بیشتر از آن را برایشان گذاشته ام. حضرت فرمود: آنها را همراهت بردار که بطور مکرر به آنها، نیاز خواهی داشت. مرد خراسانی گفت: پولها را همراهم برداشتم و مراجعت کردم، ناگهان دیدم، دزدی به خانه ام زده و هر چه داشته ام، برده است و همان پولها را به خانه خود بردم.[4] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] الهدایه الکبری: 302.
[2] واقفیها کسانی هستند که بعد از امام موسی بن جعفر علیهما السلام امامت امامان بعدی را نپذیرفتند و توقف کردند و به هفت امامی نیز شهرت دارند.
[3]عنی جواب سلام حضرت، سرد بود و مثل سلام به شیعیان نبود و معلوم بود که حضرت فهمیده است که آن مرد واقفی است.
[4] الثاقب فی المناقب: 518، ح 449.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

بشارت حضرت به ابراهیم بن ابی محمود

شیخ طوسی آورده است:
ابراهیم بن ابی محمود در روایتی گفت: بر امام جواد علیه السلام داخل شدم، در حالی که نامه هایی برای او از پدر بزرگوارش با من بود، پس حضرت شروع به خواندن نامه ها کرد وک نامه را، بسیار بر چشمانش می نهاد و می فرمود: به خدا سوگند! دستخط پدرم است و می گریست تا اینکه اشکها، بر گونه اش جاری گشت. به حضرت عرض کردم: فدایت شوم! پدر بزرگوارت، درک مجلس، بارها به من می فرمود: خدایت در بهشت، سکنی دهد، خدایت بهشت، روزی فرماید.
راوی گفت: حضرت فرمود: من نیز می گویم: خدایت بهشت، روزی فرماید، عرض کردم! فدایت شوم! ضمانت می کنی که خدای متعال به بهشتم در آورد؟ فرمود: آری. راوی گفت: پس پای مبارکش را گرفتم و بوسیدم.[1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] اختیار معرفه الرجال 2: 838 ح 1073.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

بیرون رفتن مقیم مکه از آن و باز گشتن بدون احرام

شیخ طوسی گفته است:
از موسی بن قاسم روایت شده که گفت:کی از شیعیان به من خبر داد که در دهه اول شوال، از امام جواد علیه السلام پرسیده است که می خواهد در این ماه، عمره مفرده بجای آورد، چه صورت دارد؟ حضرت در جواب او، فرموده است: در این صورت، ناگزیر به انجام حج خواهی بود؛ آن مرد گفته است: خانه ای در مدینه و خانه دیگری در مکه و در میان راه مکه و مدینه هم مال و منال و خانواده دارم. حضرت به او فرموده است: از انجام حج ناگزیری؛ آن مرد بار دیگر عرض کرده است: املاکی در اطراف مکه دارم و لازم است به آنها، سرکشی نمایم؟ حضرت در پاسخش فرموده است: قبل از موسم حج از مکه بیرون می روی و بدون احرام باز می گردی. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] تهذیب الاحکام 5: 436 ح 1518.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

باز پس گرفتن حق خود از بدهکار

شیخ طوسی گفته است:
از اسحاق بن ابراهیم روایت شده که گفت: موسی بن عبدالملک، در نامه ای به امام جواد علیه السلام از حضرت پرسید: مردی، مالی به او داده تا در بعضی از راههای خیر، هزینه کند و او نتوانسته این کار را انجام دهد و وی نیز مالی به همین مقدار، از آن مرد طلب دارد؛ آیا می توانم مالی را که در اختیار دارم، جایگزین طلب خویش سازم؛ا باید آن را به صاحبش برگردانم و (سپس) طلبم را از او بگیرم؟ حضرت در جوابش نوشت: مال خود را از محل وجهی که در اختیار تو قرار دارد، بردار.[1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] تهذیب الاحکام 6: 348 ح 984.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

بریدن دست

عیاشی در تفسیر خود نقل کرده است:
از زرقان، همنشین و دوست صمیمی ابن ابی دؤاد قاضی روایت شده که گفت:ک روز، ابن ابی دؤاد از پیش معتصم بازگشت، در حالی که اندوهگین بود؛ علت غم و اندوهش را پرسیدم؛ در جوابم گفت: الان آرزو می کنم که بیست سال پیش، مرده بودم؛ راوی گفت: به او گفتم: چرا چنین است؟
ابن ابی دؤاد گفت: از کاری که این سیاه -عنی ابو جعفر محمد، پسر امام رضا علیه السلام - امروز پیش امیرمؤمنان معتصم انجام داد! راوی گفت: به او گفتم: امام جواد علیه السلام چکار کرد؟ ابن ابی دؤاد اظهار داشت: دزدی به دزدی خود، اقرار کرد و خلیفه خواست با جاری کردن حد شرعی بر او، پاکش نماید؛ لذا همه فقیهان و دانشمندان را، نزد خود گرد آورد و امام جواد علیه السلام نیز حضور داشت؛ سپس از ما پرسید؛ دست دزد از کجا قطع می شود؟ ابن ابی دؤاد گفت: من به خلیفه گفتم: از مچ (استخوان برآمده بیرونی مچ دست) قطع می شود. خلیفه گفت: دلیلت بر آن چیست؟ ابن ابی دؤاد گفت: من به خلیفه گفتم: به خاطر اینکه دست، عبارتست از انگشتان و کف تا مچ که خدای متعال راجع به تیمم فرمود: (فامسحوا بوجوهکم و أیدیکم) [1] «صورتها و دستهایتان را، با آن مسح نمائید.» و گروهی نیز با من همراه شدند. دسته ای دیگر اظهار داشتند: بلکه لازم است (دست دزد) از آرنج، قطع شود؛ خلیفه گفت: به چه دلیل باید از آرنج قطع گردد؟ آنها در جواب گفتند: به خاطر اینکه خدای متعال راجع به شستن دست برای وضو فرمود: (و أیدیکم الی المرافق) [2] «و دست های خود را تا آرنج بشوئید.» و شستن دست تا آرنج، دلیل آن است که حد و اندازه دست، آرنج می باشد.
راوی گفت: سپس خلیفه، به امام جواد علیه السلام رو کرد و گفت: نظر شما، راجع به این مسأله چیست ای ابو جعفر؟!
حضرت فرمود: حاضرین، راجع به آن اظهار نظر کردند ای امیر مؤمنان!
خلیفه گفت: سخنان ایشان را واگذار؛ شما چه می فرمائید؟
حضرت فرمود: از اظهار نظر، معافم دار ای امیر مؤمنان!
خلیفه اظهار داشت: شما را به خدا سوگند می دهم! نظر خود را بیان فرمائید.
حضرت فرمود: چون مرا به خدا قسم دادی، بهقین می گویم که اینان، از سنت رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم به خطا رفتند؛ چه اینکه واجب است دست دزد، از انتهای انگشتان قطع شده، کف بر جای خود باقی بماند.
خلیفه گفت: چرا باید چنین شود؟
امام جواد علیه السلام فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم، فرمود: سجده بر هفت عضو، انجام می شود: پیشانی، دو دست، دو زانو و دو پا؛ بنابراین، هرگاه دست دزد از مچا آرنج قطع شود، چیزی برای سجده باقی نمی ماند؛ در حالی که خدای متعال فرمود: (و ان المساجد لله) «و اینکه مساجد، از آن خداست.» [3] و مراد، همین اعضاء هفتگانه است که بر آنها سجده می شود: «پس هیچ کس را با خدای متعال نخوانید.» و آنچه از آن خدای متعال است، بریده نمی شود.
راوی گفت: سخنان امام جواد علیه السلام، موجب شگفتی معتصم گردید و دستور داد دست دزد را از انتهای انگشت ها جدا کنند و کف را باقی گذارند؛ ابن ابی دؤاد گفت: اینجا بود که قیامت، برای من بر پا شد و آرزو کردم که کاش زنده نبودم!!
زرقان گفت: ابن ابی دؤاد اظهار داشت: بعد از سه روز، نزد خلیفه رفتم و به او گفتم:
بدون تردید، خیر خواهی خلیفه بر من واجب است و من به همین جهت، سخنی به خلیفه می گویم که می دانم آن سخن، مرا به جهنم می فرستد.
معتصم پرسید: آن سخن چیست؟
به خلیفه گفتم: هنگامی که امیر مؤمنان، فقها و دانشمندان امت را، بخاطر مسأله ای از مسائل دین، به مجلس خود فرا می خواند و حکم مسأله را از ایشان می خواهد و آنها نیز نظرات خود را بیان می کنند؛ در حالی که خاندان خلیفه، و فرماندهان و امیران لشکر، وزیران و اعضاء دولت و منشیان او حضور دارند و مردم این سخنان را در پشت در از همدیگر می شنوند؛ آنگاه خلیفه نظرات آنان را در مقابل سخن کسی که گروهی از امت، او را امام می دانند و به مقام خلافت، از خلیفه شایسته ترش می شمارند، به هیچ می گیرد و سرانجام، رأی و نظر او را بر فقیهان و دانشمندان مقدم می شمارد و مطابق حکم او حکم می کند، چه اتفاقی خواهد افتاد؟
ابن ابی داؤد گفت: رنگ خلیفه، پرید و متوجه منظور من شد و اظهار داشت: خدای متعال به خاطر این خیر خواهی، پاداش نیکت دهد.
ابن ابی دؤاد گفت: پس خلیفه در روز چهارم، به منشیکی از وزیرانش دستور داد تا حضرت را به خانه خود دعوت کند؛ او از حضرت دعوت به عمل آورد؛ ولی حضرت نپذیرفت و فرمود: می دانید که در جلسات شما، حضور پیدا نمی کنم؛ اما دعوت کننده اظهار داشت: شما را به صرف غذا دعوت می کنم و دوست دارم به خانه ام در آئید و بر بساطم، پا گذارید و من، بدان تبرک جویم و فلانی، پسر فلانی که از وزیران خلیفه است، دوست دارد شما را زیارت کند! امام جواد علیه السلام نزد او رفت و چون غذا خورد، به سمی که در غذا ریخته شده بود پی برد؛ لذا مرکب سواریش را طلبید؛ صاحبخانه از او خواست بماند؛ حضرت به او فرمود: رفتنم برای تو، بهتر است؛ پس آن روز و شب در پس آن، سپری نگشت تا اینکه حضرت به شهادت رسید. [4] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] نساء: 4 43.
[2] مائده: 5 6.
[3] جن: 72 18.
[4] تفسیر عیاشی 1: 319 ح 109.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

برادری در راه خدا

ابن صباغ گفته است:
از امام جواد علیه السلام روایت شده که فرمود: هر کس برادری در راه به دست آورد، چنان است که خانه ای در بهشت به دست آورده است. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] فصول المهمه: 260.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

به سخن گوش فرا دادن

کلینی آورده است:
حسن بن علی بنقطین، از امام جواد علیه السلام روایت کرده است که فرمود: هر کس به گوینده ای گوش بسپارد، چنان است که او را بندگی کرده است؛ بنابراین، هر گاه گوینده پیام خدای متعال را القا کند، شنونده خدای متعال را بندگی کرده و چنانکه پیام شیطان را القا نماید، شنونده شیطان را بندگی نموده است. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] کافی 6: 434 ح 24.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

پ

پیش‌بینی خطر و بستن دم حیوان

در یکی از سال‌ها، مأمون عباسی عازم مدینه‌ی طیبه شد، چون نزدیک شهر مدینه رسید، عده‌ای از بزرگان به همراه امام محمد جواد علیه‌السلام جهت استقبال مأمون آماده حرکت شدند. هوا بسیار گرم و سوزان و نیز بیابان‌ها خشک و بی‌آب و علف بود. وقتی خواستند سوار حیوانات شوند، امام جواد علیه‌السلام دستور داد تا دم حیوانش را گره بزنند، عده‌ای گفتند: حضرت جواد علیه‌السلام آشنائی به حیوان سواری و بیابان گردی ندارد و نمی‌داند که در چه فصلی و در کجا باید دم قاطر، گره زده شود.
و بالأخره تمامی افراد سوار شدند و برای استقبال مأمون حرکت کردند، مقداری از راه را که پیمودند، مسیر جاده را اشتباه رفتند، در محلی قرار گرفتند که تمام آن گل و لای بود؛ و حیوانات مرتب دم خود را به اطراف حرکت می‌دادند؛ و تمام لباس و سر و صورت افرادی که سوار حیوان‌ها بودند کثیف و پر از گل شد. ولی حضرت کمترین آلودگی به لباس و بدنش اصابت نکرد و دیگران فهمیدند، پیش‌بینی حضرت صحیح بوده است. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] الخرایج و الجرایح: ج 2، ص 669، ح 13.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد جواد؛ مؤلف: عبدالله صالحی؛ نشر مهدی یار.

پنج درس ارزشمند و آموزنده

1- در یکی از روزها که حضرت جوادالأئمه علیه‌السلام وارد شهر مدینه‌ی منوره گردید، هنگام غذا در حضور جمعی از دوستان سفره‌ی طعام پهن کردند.
حضرت پس از آن که غذا را تناول نمود، دست‌های خود را شست و سپس دست‌های خود را پیش از آن که با حوله خشک نماید، بر سر و صورت خویش کشید و این دعا را خواند:
«اللهم اجعلنی ممن لا یرهق وجهه قتر و لا ذلة». [1] .
2- یکی از دوستان و اصحاب حضرت جواد الأئمه علیه‌السلام به نام ابوالحسن، معمر بن خلاد حکایت کند:
روزی در خدمت آن حضرت بودم، به من فرمود: ای معمر! بر اشتر خود سوار شو.
عرض کردم: کجا برویم؟
فرمود: پیشنهادی که داده شد انجام بده و سؤال نکن، پس من سوار شدم؛ و چون مقداری از راه را پیمودیم به بیابانی رسیدیم که کنار آن یک دره و تپه‌ای وجود داشت.
حضرت فرمود: همین جا بایست و حرکت نکن تا من بازگردم و سپس حضرت رفت و پس از لحظاتی بازگشت.
عرض کردم: فدایت شوم، کجا بودی؟
امام علیه‌السلام فرمود: هم اینک به خراسان رفتم و پدرم، حضرت علی بن موسی الرضا علیهماالسلام را که مسموم و شهید شده بود، دفن کردم و اکنون بازگشتم. [2] .
3- محمد بن حماد مروزی حکایت کند:
روزی حضرت جوادالأئمه علیه‌السلام در ضمن نامه‌ای به پدرم، احمد چنین مرقوم فرمود:
ژهر موجود مخلوقی در این جهان، یک روزی وفات خواهد یافت ولی در این باره ظلمی بر کسی نخواهد شد و ما - اهل بیت رسالت - در این دنیا پراکنده خواهیم شد؛ و در شهرهای مختلف هجرت خواهیم نمود.
و سپس در ادامه‌ی فرمایش خود افزود: هر کس عاشق و دلباخته‌ی هر که باشد، چنانچه در مسیر او قدم بردارد و با او همگام باشد، همانا در روز محشر با او محشور می‌گردد.
و به راستی که قیامت منزل‌گاه ابدی و همیشگی تمامی افراد خواهد بود. [3] .
4- عمران بن محمد اشعری قمی حکایت کند:
روزی نزد حضرت جوادالائمه، امام محمد تقی علیه‌السلام شرفیاب شدم؛ و پس از آن که مسائل خود را مطرح کردم و جواب گرفتم، عرضه داشتم:
ای مولا و سرورم! ام‌الحسن به شما سلام رساند و نیز درخواست یکی از پیراهن‌های تبرک شده‌ی شما را نموده است تا به جای کفن از آن استفاده نماید؟
امام جواد علیه‌السلام فرمود: او از پیراهن من، بی نیاز شده است.
چون از نزد حضرت خارج شدم، متحیر بودم که معنای کلام امام علیه‌السلام چیست؟
تا آن که پس از چند روزی متوجه شدم، ام الحسن سیزده یا چهارده روز قول از سخن امام علیه‌السلام فوت کرده است. [4] .
5- یکی از اصحاب امام محمد تقی علیه‌السلام گوید:
روزی در خدمت آن حضرت بودم، که سفره‌ی غذا پهن کردند؛ و غذا خوردیم.
پس از آن که سفره را جمع کردند، یکی از افراد مشغول جمع کردن غذاهای ریخته شده در اطراف سفره، گردید.
امام جواد علیه‌السلام فرمود: چنانچه در بیابان سفره انداختید، آنچه غذا در اطراف سفره ریخته شود - به هر اندازه‌ای که باشد - رها کنید - تا مورد استفاده‌ی جانوران قرار گیرد -.
ولی اگر در منزل، در اطراف ظرف غذا و یا در اطراف سفره، طعامی ریخته شود، تمام آنچه را که ریخته شده است، به هر مقداری که باشد، جمع نمائید - که مبادا زیر دست و پا، نسبت به آن‌ها بی‌احترامی شود -. [5] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] محاسن برقی: ص 426، ح 234.
[2] الخرایج الجرایح ج 2، ص 666، ح 6.
[3] اختیار معرفة الرجال: ص 559، ح 257.
[4] الخرایج و الجرایح: ج 2، ص 667، ح 9.
[5] مکارم الاخلاق: ص 132.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد جواد؛ مؤلف: عبدالله صالحی؛ نشر مهدی یار.

پرداخت بدهی پدر

با خود حرف می‌زد. می‌گفت :
- عجب اشتباهی کردم ! هیچ آدم عاقلی چنین اشتباهی مرتکب نمی‌شود که من شده‌ام. یکی نبود بگوید: مرد ناحسابی ! رسیدی، نوشته‌ای ، چیزی می‌گرفتی ... ای داد و بیداد ، پول‌هایم بر باد رفت ! حال چگونه ادعا کنم که طلبکار بودم ؟
خود را لعن و نفرین می‌کرد که به او گفتم:
- مطرفی ! دیوانه شده‌ای ؟ چرا با خودت حرف می‌زنی ؟
- دست به دلم نگذار که از دیوانه هم بدترم. بیچاره و بدبخت شده‌ام!
- چرا ؟
- رهایم کن. بگذار با درد خود بسوزم و بسازم.
- بگو ببینم چه شده ؟ شاید کاری از دستم بربیاید.
- نه. کاری از دست کسی ساخته نیست.
- دست کم درد دل کن تا سبک شوی !
- چهار هزار درهم از امام رضا علیه‌السلام طلبکار بودم. امروز صبح شنیدم که چند روز است او را به شهادت رسانده‌اند. نه کاغذی ، نه نوشته‌ای ، هیچ مدرکی در دستم نیست. چهار هزار درهم ، از دست رفت. خودم کردم که لعنت بر خودم باد !
- مطرفی ! هرگز این گونه نگو. اولاً که او امام بود. تو با خدا معامله کرده‌ای ، پس پول‌هایت به هدر نرفته است. ثانیاً این که ناراحتی ندارد. با هم نزد پسرش می‌رویم و مطلبت را می‌گویی. شاید از بدهی پدرش خبر داشت و پول‌هایت را پرداخت.
- نه ! فکر نمی‌کنم. فقط من و او از این جریان خبر داشتیم. گمان نمی‌کنم به همسر و فرزندانش گفته باشد.
- حال به پیشنهاد من عمل کن. شاید مشکلت حل شد !
در همین لحظه شخصی از جانب امام جواد علیه‌السلام پیغام آورد و گفت که حضرت ، مطرفی را احضار کرده و گفته است برای پس گرفتن امانتش نزد امام برود. من و مطرفی با تعجب به هم نگاه کردیم. به او گفتم :
- دیدی ! گفتم خدا چاره‌ساز است !
ساعتی بعد نزدیک ظهر به حضور امام رسیدند. امام با دیدن مطرفی فرمود :
- همان طور که می‌دانی پدرم شهید شده است. مبلغی از او طلب داشتی. درست است ؟
- آری ! ولی کسی جز من و او از ماجرا خبر نداشت. شما از کجا می‌دانید ؟!
حضرت لبخندی زد و از زیر سجاده‌ی نمازش مقداری سکه‌ی طلا بیرون آورد و گفت :
- این سکه‌ها بدهی پدرم به تو است. بگیر.
« مطرفی » مات و مبهوت مانده بود که چه بگوید. سکه‌ها را گرفت. تشکر کرده ، بیرون آمدیم. سکه‌ها را شمرد. الله‌اکبر ! چهار هزار درهم بود که از امام می‌خواست [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] شیخ مفید ، ارشاد ، ص 325.
منبع: حیات پاکان (داستانهایی از زندگی امام جواد)؛ مؤلف: مهدی محدثی؛ بوستان کتاب چاپ دوم 1385.

پیراستگی از آلودگی

- کجا می‌روید ؟
- به عیادت.
- عیادت چه کسی ؟
- عبدالله ! شنیده‌ایم چند روزی است که به شدت بیمار است . اگر تو هم دوست داری ، بیا ، خوشحال می‌شود .
سه نفری به سمت خانه‌ی مریض به راه افتادیم . در طول مسیر بازار تا خانه‌ی او ، دوستم گفت :
- می‌گویند روحیه‌اش را باخته . امیدی هم به زنده ماندنش نیست !
وقتی بر بالین مریض حاضر شدیم ، ابتدا به دیدن من ، هاشم و امام جواد علیه‌السلام خوشحال شد ، اما بعد گریه کرد . با همان حالت گفت :
- دوستان ! دارم می‌میرم . حلالم کنید . به قدری از مردن می‌ترسم که حد و حسابی ندارد . چه کنم ؟ ! گفتم :
- خدا نکند ، دشمنانت بمیرند ! این چه حرفی است ؟ !
هاشم گفت :
- زبانت را گاز بگیر مرد ! چرا مثل بچه‌ها حرف می‌زنی ؟ مطمئنم که خوب می‌شوی !
امام جواد که تا آن لحظه ساکت بود ، او را دلداری داد و گفت :
- بنده‌ی خدا ! ترس تو به خاطر این است که نمی‌دانی مرگ چیست !
- وقتی فکرش را می‌کنم دیوانه می‌شوم . خیلی می‌ترسم .
- ببین برادر ! اگر به خاطر چرک و کثافت بدنت ، در معرض بیماری قرار بگیری و بدانی که حمام و شست‌وشو ، آلودگی‌ها را از بین می‌برد ، به حمام می‌روی یا از آن فرار می‌کنی ؟
- البته که دوست دارم کثیفی‌های بدنم را بشویم .
- مردن هم برای مؤمن ، درست مثل حمام است . مردن آخرین ایستگاه پیراستگی و مرحله‌ی نهایی شست‌وشو ، از آلودگی گناهان است . اگر به سمت مرگ می‌روی ، بدان که غم‌ها و اندوه‌هایت پایان می‌یابد . پس نترس و خود را ناراحت نکن !
با حرف‌های آرام‌بخش امام ، چهره‌اش تغییر کرد . دیگر از اضطراب چند دقیقه پیش خبری نبود و حالت چشم‌هایش خبر از آرامش می‌داد .
به خاطر این که مزاحم او و خانواده‌اش نشویم ، برخاستیم و خداحافظی کردیم . فردای آن روز باخبر شدیم که عبدالله از دنیا رفته است . [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] معانی الاخبار ، ص 290.
منبع: حیات پاکان (داستانهایی از زندگی امام جواد)؛ مؤلف: مهدی محدثی؛ بوستان کتاب چاپ دوم 1385.

پسندیدن، در حکم پذیرفتن

من شهد أمرا فکرهه کان کمن غاب عنه، و من غاب عن أمر فرضیه کان کمن شهده. [1] .
کسی که در کاری حاضر باشد و آن را ناخوش دارد، مانند کسی است که غایب بوده، و هر که در کاری حاضر نباشد، ولی بدان رضایت دهد، مانند کسی است که خود در آن بوده است.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
[1] تحف العقول ، ص 456.
منبع: سیره و سخن پیشوایان؛ محمد علی کوشا؛ حلم چاپ اول 1384.

پاسخ به یک سؤال فقهی

قال المأمون لیحیی بن أکثم: اطرح علی أبی‌جعفر محمد بن الرضا علیهماالسلام مسألة تقطعه فیها. فقال یا أباجعفر ما تقول فی رجل نکح امرأة علی زنا أیحل أن یتزوجها؟ فقال علیه‌السلام: یدعها حتی یستبرئها من نطفته و نطفة غیره، اذ لا یؤمن منها أن تکون قد أحدثت مع غیره حدثا کما أحدثت معه. ثم یتزوج بها ان أراد، فانما مثلها مثل نخلة أکل رجل منها حراما ثم اشتریها فأکل منها حلالا فانقطع یحیی. [1] .
مأمون به یحیی بن اکثم گفت:
مسأله‌ای برای ابی‌جعفر (امام محمد تقی) عنوان کن که در آن بماند و پاسخی نتواند! آنگاه یحیی گفت: ای اباجعفر! چه گویی درباره‌ی مردی که با زنی زنا کرده، آیا رواست که او را به زنی گیرد؟
امام علیه‌السلام در پاسخ فرمود: او را وانهد تا از نطفه‌ی وی و نطفه‌ی دیگری پاک گردد، زیرا بعید نیست که با دیگری هم آمیزش کرده باشد. پس از آن، اگر خواست او را به زنی گیرد، زیرا که مثل او مانند مثل درخت خرمایی است که مردی به حرام از آن خورده، سپس آن را خریده و به حلال از آن خورده است. یحیی درمانده شد!
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
[1] تحف العقول، ص 454.
منبع: سیره و سخن پیشوایان؛ محمد علی کوشا؛ حلم چاپ اول 1384.

پاسخ مبسوط امام جواد به یک سؤال فقهی حج

قال المأمون: یا یحیی سل أباجعفر عن مسألة فی الفقه لتنظر کیف فقهه؟ فقال یحیی: یا أباجعفر أصلحک الله ما تقول فی محرم قتل صیدا؟ فقال أبوجعفر علیه‌السلام:
قتله فی حل أو حرم، عالما أو جاهلا، عمدا أو خطأ، عبدا أو حرا صغیرا أو کبیرا، مبدئا أو معیدا، من ذوات الطیر أو غیره؟
من صغار الطیر أو کباره. مصرا أو نادما، باللیل أو فی أو کارها أو بالنهار و عیانا، محرما للحج أو للعمرة؟
قال: فانقطع یحیی انقطاعا لم یخف علی أحد من أهل المجلس انقطاعه و تحیر الناس عجبا من جواب أبی‌جعفر علیه‌السلام.
... فقال المأمون: یا أباجعفر ان رأیت أن تعرفنا ما یجب علی کل صنف من هذه الأصناف فی قتل الصید؟
فقال علیه‌السلام ان المحرم اذا قتل صیدا فی الحل و کان الصید من ذوات الطیر من کبارها فعلیه الجزاء مضاعفا.
و ان قتل فرخا فی الحل فعلیه حمل قد فطم فلیست علیه القیمة لأنه لیس فی الحرم.
و اذا قتله فی الحرم فعلیه الحمل و قیمة الفرخ. و ان کان من الوحش فعلیه فی حمار الوحش بقرة و ان کان نعامة فعلیه بدنة. فان لم یقدر فاطعام ستین مسکینا. فان لم یقدر فلیصم ثمانیة عشر یوما.
و ان کان بقرة فعلیه بقرة. فان لم یقدر فلیطعم ثلاثین مسکینا، فان لم یقدر فلیصم تسعة أیام.
و ان کان ضبیا فعلیه شاة، فان لم یقدر فلیطعم عشرة مساکین، فان لم یجد فلیصم ثلاثة أیام. و ان أصابه فی الحرم فعلیه الجزاء مضاعفا «هدیا بالغ الکعبة» حقا واجبا أن ینحره ان کان فی حج بمنی حیث ینحر الناس. و ان کان فی عمرة ینحره بمکة فی فناء الکعبة و یتصدق بمثل ثمنه حتی یکون مضاعفا، و کذلک اذا أصاب أرنبا أو ثعلبا فعلیه شاة و یتصدق بمثل ثمن شاة. و ان قتل حماما من حمام الحرم فعلیه درهم یتصدق به. و درهم یشتری به علفا لحمام الحرم. و فی الفرخ نصف درهم. و فی البیضة ربع درهم و کل ما أتی به المحرم بجهالة أو خطا فلا شی‌ء علیه الا الصید. فان علیه فیه الفداء بجهالة کان أم بعلم، بخطا کان أم بعمد. و کل ما أتی به العبد فکفارته علی صاحبه مثل ما یلزم صاحبه. و کل ما أتی به الصغیر الذی لیس ببالغ فلا شی‌ء علیه. فان عاد فهو ممن ینتقم الله منه. و ان دل علی الصید و هو محرم و قتل الصید فعلیه فیه الفداء. و المصر علیه یلزمه بعد الفداء العقوبة فی الآخرة.
و النادم لا شی‌ء علیه بعد الفداء فی الآخرة. و ان أصابه لیلا أو کارها خطأ فلا شی‌ء علیه الا أن یتصید بلیل أو نهار فعلیه فیه الفداء، و المحرم للحج ینحر الفداء بمکة. [1] .
مأمون به یحیی بن اکثم گفت: از ابوجعفر (امام محمد تقی) مسأله‌ای فقهی بپرس تا بنگری در فقه چگونه است.
یحیی گفت: ای اباجعفر! خدا کارت را رو به راه کند، چه می‌گویی درباره‌ی محرمی که شکاری را کشته است؟
امام جواد علیه‌السلام گفت: آن صید را در حل کشته یا در حرم؟ عالم بوده یا جاهل؟ به عمد بوده یا به خطا؟ آن محرم بنده بوده یا آزاد؟ صغیر بوده یا کبیر؟ نخستین صید او بوده یا صید دوباره‌ی او؟ آن صید پرنده بوده یا غیر آن؟ پرنده‌ی کوچک بوده یا بزرگ؟ محرم باز قصد صید پرنده داشته و مصر بوده یا توبه کرده؟ آن صید در شب بوده و در آشیانه‌اش بوده یا در روز و آشکارا؟ محرم برای حج بوده یا عمره؟
راوی گوید: یحیی بن اکثم طوری واماند که واماندگی‌اش بر احدی از اهل مجلس پوشیده نماند و همه‌ی مردم از جواب امام جواد علیه‌السلام در شگفت ماندند. بعد از آن که مردم پراکنده شدند، مأمون گفت: ای اباجعفر! اگر صلاح بدانی، آنچه را که بر هر صنف از این اصناف در قتل صید، واجب است به ما بشناسان! امام جواد علیه‌السلام در پاسخ فرمود:
چون محرم، صیدی از پرنده‌های بزرگ را در حل بکشد، یک گوسفند کفاره بر او باشد. و اگر در حرم باشد کفاره دو چندان است. و اگر جوجه‌ای را در حل بکشد بره‌ی از شیر گرفته‌ای بر اوست و بها بر او نیست چون در حرم نبوده است. و اگر در حرم باشد بره و بهای جوجه هر دو به عهده‌ی اوست. و اگر آن صید حیوان وحشی باشد، در گور خر وحشی، گاوی باید. و اگر شتر مرغ است یک شتر باید. و اگر نتواند شصت مسکین را اطعام کند. و اگر آن را هم نتواند هجده روز روزه بدارد. و اگر شکار، گاو باشد بر او گاوی است. و اگر نتواند سی مسکین را طعام بدهد. و اگر آن را هم نتواند نه روز روزه بگیرد.
و اگر آهو باشد یک گوسفند بر اوست، و اگر نتواند ده مسکین را طعام دهد و اگر نتواند سه روز را روزه بدارد. و اگر در حرم شکارش کرده کفاره دوچندان است و باید آن را به کعبه رساند و قربانی کند و حق واجب است که اگر در احرام حج باشد، کفاره را در منی بکشد آنجا که قربانگاه مردم است. و اگر در عمره باشد در مکه و در پناه کعبه بکشد. و به اندازه‌ی بهایش هم صدقه بدهد تا دو چندان باشد.
و همچنین اگر خرگوشی یا روباهی صید کند یک گوسفند بر اوست و به اندازه‌ی بهایش هم باید صدقه بدهد. و اگر یکی از کبوتران حرم را بکشد یک درهم صدقه دهد و درهم دیگری هم دانه بخرد برای کبوتران حرم. و اگر جوجه باشد نیم درهم. و اگر تخم باشد یک چهارم درهم. و هر خلافی که محرم از راه نادانی و یا خطا مرتکب شود کفاره ندارد، جز همان صید که کفاره دارد، جاهل باشد یا عالم، خطا باشد یا عمد.
و هر خلافی بنده کند تمام کفاره‌اش بر مولای اوست. و هر خلافی کودک نابالغ کند چیزی بر او نیست. و اگر بار دوم صید او باشد خدا از او انتقام کشد [و کفاره ندارد].
اگر محرم شکار را به دیگری نشان بدهد و او آن را بکشد کفاره بر اوست. و آن که اصرار دارد و توبه نکرده پس از دادن کفاره، عذاب آخرت هم دارد. و اگر پشیمان است پس از کفاره، عذاب آخرت ندارد. اگر شبانه از آشیانه به خطا شکار کرده چیزی بر او نیست، مگر قصد شکار داشته باشد. و اگر عمدا شکار کند، در شب باشد یا روز، کفاره بر اوست. و آن که محرم به حج است باید کفاره را در مکه قربانی کند.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
[1] تحف العقول، ص 452 و ص 453.
منبع: سیره و سخن پیشوایان؛ محمد علی کوشا؛ حلم چاپ اول 1384.

پرهیز از آدم شرور

ایاک و مصاحبة الشریر فانه کالسیف المسلول یحسن منظره و یقبح أثره. [1] .
از همراهی و رفاقت با آدم شرور و بدجنس بپرهیز، زیرا که او مانند شمشیر برهنه است که ظاهرش نیکو و اثرش زشت است.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
[1] مسند الامام الجواد ، ص 243.
منبع: سیره و سخن پیشوایان؛ محمد علی کوشا؛ حلم چاپ اول 1384.

پرستش خدا نه نامهای او

عبدالرحمان بن ابی‌نجران گوید : به آن حضرت نامه نوشته و از ایشان پرسیدم : خداوند مرا فدای تو گرداند، آیا ما لفظ مهربان بخشنده یگانه و یکتا و بی‌نیاز را می‌پرستیم؟ فرمود :
هر که نام را بپرستد و نه کسی که بدان نامیده شده نسبت به خدا شرک ورزیده و کافر شده و انکار او را نموده و در حقیقت چیزی را نپرستیده، بلکه خدای یگانه یکتا و بی‌نیاز که به این نامها نامیده شده را عبادت کن نه این نامها را، این نامها اوصاف و ویژگیهایی هستند که خود را به آنها نامیده است.
کلامه فی عبادة المسمی دون الاسم
عن عبدالرحمان بن ابی‌نجران قال : کتبت الی أبی‌جعفر علیه‌السلام و قلت له : جعلنی الله فداک، نعبد الرحمان الرحیم الواحد الاحد الصمد؟ فقال :
ان من عبدالاسم دون المسمی أشرک و کفر و جحد و لم یعبد شیئا، بل اعبد الله الواحد الاحد الصمد المسمی بهذه الاسماء دون الاسماء، ان الاسماء صفات وصف بها نفسه.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: صحیفه امام جواد؛ جواد قیومی اصفهانی؛ دفتر انتشارات اسلامی چاپ اول 1381.

پاسخ ندادن حضرت به نامه ی واقفی

راوندی آورده است:
نقل شده که گروهی از شیعیان گفته اند: نامه هایی راجع به نیازمندیهای خود، برای امام جواد علیه السلام نوشتیم؛ مردی از واقفیها نیز نامه ای نوشت و در میان نامه ها گذاشت؛ پس حضرت جواب هر نامه را با خط خود بر روی آن نگاشته بود؛ جز نامه ی واقفی که بدون جواب مانده بود. [1]
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] الخرائج و الجرائح 2: 670 ح 17.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

پیراهنی از حضرت رضا

حضرت امام محمد تقی علیه‌السلام فرمود: امروز و فردا کردن‌ها سرگردانی است.
از وشا نقل شده که گفت: با خود گفتم: یکی از پیراهن‌های حضرت رضا علیه‌السلام را از حضرت جواد علیه‌السلام طلب می‌کنم. حضرت جواد علیه‌السلام بدون درخواست من، پیراهنی برای من فرستاد و به قاصد فرمودند: بگو این از لباس‌هایی است که حضرت رضا علیه‌السلام در آنها نماز می‌خواند.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام جواد؛ الله اکبرپور؛ نشر الف چاپ دوم 1384.

پاسخ به دو سؤال قبل از طرح آنها

از حضرت امام جواد علیه‌السلام پرسیدند: در محصول گندم و جو و یا در نقدینه‌ی طلا، می‌توانیم حق زکات را قیمت بگذاریم و در برابر آن دراهم نقره بپردازیم؟ یا این که باید سهم زکات را از خود آن محصول و عین طلا خارج کنیم؟ حضرت فرمود: هر نوع که آسان‌تر باشد، حق زکات را خارج کنید.
ابوالصلت هروی روایت می‌کند که روزی در مجلس امام محمد تقی علیه‌السلام بودم. جمعی از شیعه و غیر شیعه در آن مجلس حاضر بودند که مردی از میان آنها برخاست و گفت: یا سیدی فدای تو شوم، حضرت فرمود: بنشین که تقصیر نکند. شخصی دیگر برخاست و گفت: یا مولای جعلت فداک، حضرت فرمود: اگر کسی را نیابد به دریا اندازد که آخر به او خواهد رسید. پس آن مرد نشست. چون مجلس تمام شد و مردم متفرق شدند، به خدمت آن حضرت عرض کردم یا سیدی! امروز چیزی عجیب مشاهده نمودم. حضرت فرمود: می‌خواهی از آن دو مرد سؤال کنی؟ گفتم: آری. حضرت فرمود: مردم اول که برخاست می‌خواست که از ملاح سؤال کند که آیا در کشتی تقصیر خواهد کرد یا نه؟ من گفتم: تقصیر نمی‌کند، زیرا که کشتی به منزله خانه و مسکن اوست. مرد دوم خواست از زکات بپرسد که اگر شیعه پیدا نکند که به او زکات دهد، چه کند؟ گفتم: به دریا بیندازد که آخر به شیعه می‌رسد.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام جواد؛ الله اکبرپور؛ نشر الف چاپ دوم 1384.

پاسخ سؤال در خواب‌

حضرت امام محمد تقی علیه‌السلام فرمود: برای اهل بهشت چهار علامت است: روی گشاده که سائل مایل شود حاجتش را بگوید و زبان همراه با لطف و دل پر از مهر و دست بخشنده.
و از موسی بن قاسم در حدیثی نقل می‌کند که: مردی مسئله‌ای از او پرسید که جوابش را نمی‌دانست. حضرت جواد علیه‌السلام را در خواب دید. حضرت جواب مسأله را به او فرمود. سال آینده که به حج رفت و آن حضرت را ملاقات کرد، بدون مقدمه فرمود: فلانی به تو چه گفت؟ سؤال او را به عرض حضرت رساند. فرمود: خوابت چه بود؟ خوابش را تعریف کرد. حضرت فرمود: من در خواب پاسخ را به تو گفتم و اکنون هم من تکرار کردم.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام جواد؛ الله اکبرپور؛ نشر الف چاپ دوم 1384.

پناه بردن به خدا

اللهم انی اعوذبک من ملمات نوازل البلاء و اهوال عظائم الضراء، فاعذنی رب من صرعة البأساء و احجبنی من سطوات البلاء، و نجنی من مفاجاة النقم و اجرنی من زوال النم و من زلل القدم.
و اجعلنی اللهم فی حیاطة عزک و حفاظ حززک من مباغتة الدوائر و معاجلة البوادر.
ترجمه: بارالها از تلخی‌ها و ناکامی‌های مصائب شدیده‌ی بلاها و از هول و هراس سختی‌های بزرگ روزگار به تو پناه می‌برم، پروردگارا از فقر و سختی که مرا بر زمین زند پناهم ده و از حملات بلاء و گرفتاری محجوبم کن، و از کیفرهای ناگهانی نجاتم ده و از زوال نعمتها و لغزش قدمها در پناه خود گیر.
و مرا خدایا از مصائب و نوائب ناگهانی و حوادث شتابنده در حیطه‌ی عزت و حفاظ حرز خود قرار بده.
اللهم رب و ارض البلاء فاخسفها و عرصة المحن فارجفها و شمس النوائب فاکسفها و جبال السوء فانسفها و کرب الدهر فاکشفها و عوائق الامور فاصرفها، و اوردنی حیاض السلامة و احملنی علی مطایا الکرامة، و اصحبنی باقالة العثرة و اشملنی بستر العورة. و جد علی یا رب بالائک و کشف بلائک و دفع ضرائک، و ادفع عنی کلاکل عذابک و اصرف عنی الیم عقابک و اعذنی من بوائق الدهور و انقذنی من سوء عواقب الامور و احرسنی من جمیع المحذور، و اصدع صفاء البلاء عن امری و اشلل یده عنی مدی عمری انک الرب المجید المبدی المعید الفعال لما ترید.
خدایا پروردگارا زمین بلاء را فرو بر و عرصه‌ی محنت‌ها و رنجها را متزلزل کن و آفتاب و مصائب را در پرده‌ی کسوف درآر و کوههای شر و بدی را از بیخ و بن بر کن و مشقات روزگار را بر طرف کن و موانع کارها را برگردان، و مرا به حوضهای سلامت وارد نموده و بر مرکبهای کرامت سوارم کن و با نادیده گرفتن لغزشهای من همراهیم نما، و بپوشیده شدن بدیها مشمولم گردان.
پروردگارا به عطای نعمتها و برطرف کردن گرفتاری و دفع پریشانی و سختی بر من جود و بخشش فرما، و انواع عذابهایت را از من دفع کن و عقوبت دردناکت را از من برگردان و از غائله‌های روزگار پناهم ده و از سوء عاقبت امور نجاتم بخش و از تمام محذورات حراستم فرما، صخره و سنگ بلاء را از کار من درهم شکن و دست آن را از من در تمام زندگانیم شل گردان که توئی پروردگار مجید و مبدی و معید و فعال لما ترید.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
[1] مهج الدعوات صفحه‌ی 265-259.
منبع: حضرت جواد الائمه؛ فضل الله کمپانی ؛ مفید 1362ش.

پیمان خداوند با پیامبران درباره توحید

صفار آورده است:
علی بن مهزیار از ابو مسافر، روایت کرده که گفت: ابو جعفر امام جواد علیه السلام در همان شبی که بیمار شد و با همان بیماری از دنیا رفت، به من فرمود: ای بنده خدا! خدای متعال پیامبری از پیامبران خود را نفرستاده، مگر اینکه در مورد سه چیز از او، پیمان گرفته است، عرض کردم: سرور من! آن سه چیز کدام است؟ حضرت فرمود: اقرار به بندگی برای خدا وگانگی خدای متعال و اینکه خدای متعال، هر چیزی را که بخواهد، جلو می اندازد و ما، - اهل بیت - مردمی (یا گروهی) هستیم که هرگاه خدای متعال، دنیا را برای هرک از ما نپسندد، او را به نزد خود می برد. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] بصائر الدرجات: 501 ح 4.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

پاداش دوستدار محمد و علی

در تفسیر منسوب به امام عسکری علیه السلام آمده است:
روزی شخصی در خدمت محمد بن علی بن موسی الرضا علیه السلام عرض کرد: حتی اگر قطعه قطعه شوم محمد صلی الله علیه و اله و علی علیه السلام را دوست دارم و اگر با قیچی پاره پاره شوم از دوستی ایشان باز نخواهم گشت، حضرت به او فرمود: بدون تردید محمد صلی الله علیه و اله و علی علیه السلام هم با تو، همانگونه رفتار خواهند کرد و آن دو بزرگوار، پاداشی برای تو درخواست خواهند کرد که بذل و بخشش تو به آنها، معادلک جزء صد از هزار هزار جزء آن پاداش نخواهد بود.[1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] تفسیر منسوب به امام حسن عسکری علیه السلام: 332 ح 199.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

پیامبر اکرم و ابوذر غفاری

امام حسن عسکری علیه السلام فرمود:
پدرم از پدر بزرگوارش امام جواد علیه السلام روایت کرده است که: ابوذر غفاری،کی از برگزیدگان اصحاب واران رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم بود؛ک روز خدمت رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم رسید و عرض کرد: ای رسول خدا! همانا من، گوسفندانی به اندازه شصت عدد دارم و نمی خواهم سرگرم آنها شده و از محضر مبارکتان، دور باشم و از طرفی هم مایل نیستم آنها را به شبانی بسپارم، مبادا در حق آنها ظلم و ستم نماید و رسیدگی به آنها را ازاد ببرد، بفرمائید من من چکار کنم؟ سپس رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم فرمود: سرگرم آنها باش (و ابوذر، سرگرم رسیدگی به آنها گردید.)؛ چون روز هفتم فرا رسید، ابوذر خدمت رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم شرفیاب شد و رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم به او فرمود! ای ابوذر! ابوذر عرض کرد: بلی، ای رسول خدا! حضرت فرمود: با گوسفندانت چه کردی؟ ابوذر عرض کرد: ای رسول خدا! آنها داستان عجیبی دارند! سپس حضرت فرمود: داستانشان چیست؟ ابوذر عرض کرد ای رسول خدا! در حالی که من، به نماز ایستاده بودم، گرگ به گوسفندانم زد و من گفتم: پروردگارا! نمازم؛ پروردگارا! گوسفندانم و نمازم را، بر گوسفندانم ترجیح دادم؛ در همین حال شیطان ملعون خطوراتی به خاطرم دمید که ای ابوذر! کجا هستی، اگر گرگها به گوسفندانت حمله کنند، در حالی که تو مشغول نمازی؛ همه را نابود می سازند و در دنیا، چیزی برای تو باقی نخواهد ماند تا هزینه زندگی خود را تأمین کنی.
اما به شیطان گفتم:گانگی خدای متعال و ایمان به حضرت محمد پیامبر خدا صلی الله علیه و اله و سلم و ولایت برادرش، سرور آفریدگان بعد از او، حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام و ولایت و محبت امامان پاک و راستین از فرزندان آن حضرت و دشمنی با دشمنان ایشان، برایم باقی خواهند ماند و با وجود این سرمایه های عظیم، از دنیا هر چه از دست بدهم باکی نیست.
سپس با دل و جان به نمازم پرداختم پس گرگی آمد و در حالیکه من متوجه بودم بره ای را گرفت و برد، ناگهان شیری به گرگ رو آورد و آن را نصف کرد و بره را به گله برگردانید سپس مرا ندا کرد: ای اباذر! به نمازت رو کن خداوند تا زمانی که تو مشغول نمازی، مرا به گوسفندانت گمارده است. پس با دل و جان به نمازم پرداختم و آنچنان شگفتیی مرا فرا گرفت که جز خدای متعال، احدی بر آن واقف نیست تا اینکه از نماز فارغ شدم؛ در این حال، شیر نزد من آمد و به من گفت: پیش حضرت محمد برو و او را با خبر ساز که خدای متعال، بهقین صحابه تو را که نگهبان شریعت توست، تکریم و احترام فرمود و شیری را بر گوسفندانش گمارد تا حافظ و نگهبان آنها باشد. همه کسانی که در محضر رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم بودند، دچار شگفتی شدند و رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم فرمود: راست گفتی، ای اباذر! و بی گمان، من و علی و فاطمه و حسن و حسین (درود خدا بر آنان باد.)، به این حقیقت ایمان داریم.
اماکی از منافقان اظهار داشت: این ماجرا، بیانگر تبانی محمد صلی الله علیه و اله و سلم و ابوذر است؛ محمد صلی الله علیه و اله و سلم می خواهد با نیرنگش ما را بفریبد و بیست نفر از منافقان، هم پیمان شدند و گفتند: پیش گوسفندان ابوذر می رویم و تماشا می کنیم که آیا هنگام اقامه نماز ابوذر، شیری می آید و از گوسفندانش محافظت می کندا نه و بدینگونه، دروغش را آشکار می سازیم؛ سپس آنها رفتند و اتفاقا ابوذر، به نماز ایستاده بود و آن شیر، پیرامون گوسفندانش می گشت و از آنها، محافظت می کرد و اگرکی از آنها، از گله جدا می شد؛ آن را به گله باز می گردانید تا وقتی که ابوذر، نمازش را به پایان برد؛ در این حال، شیر او را آواز داد: بیا این گله گوسفندانت، را صحیح و سالم و بی کم و کاست.
آنگاه آن شیر، منافقان را آواز داد که: ای گروه منافقان! موالی و پیرو حضرت محمد صلی الله علیه و اله و سلم و علی علیه السلام و خاندان پاکیزه او و نیز کسی که به خدای متعال به وسیله آنان متوسل گشت که خدای متعال و پروردگار من، مرا به نگهبانی گوسفندانش به گمارد را، انکار نمودید! سوگند به آن کسی که محمد صلی الله علیه و اله و سلم و خاندان پاک و پاکیزه اش را گرامی داشت! خدای متعال اختیار مرا به ابوذر داده است، تا جایی که اگر به من دستور دهد که شما را پاره پاره کنم و هلاک سازم، هر آینه چنین خواهم کرد؛ سوگند به کسی که به فراتر از او، سوگندیاد نمی شود! اگر از خدای متعال خواسته شود که به حق محمد صلی الله علیه و اله و سلم و خاندان پاکش، آب دریاها را به روغن «زنبق» و «بان»، مبدل سازد و کوهها را مشک و عنبر و کافور، گرداند و شاخه های درختان را به «زمرد» و «زبر جد»، بدل فرماید، خدای متعال این خواسته را رد نخواهد کرد.
وقتی ابوذر خدمت رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم آمد، حضرت به او فرمود: ای ابوذر! همانا خدای متعال را نیک بندگی کردی، در نتیجه خداوند هم کسی را فرمانبردار تو ساخت، تا دشمنان را از تو دور سازد؛ بنابراین، تو از برترین کسانی هستی که خدای متعال آنان را به نماز گزاردن، ستایش نموده است.[1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] تفسیر منسوب به امام حسن عسکری علیه السلام: 73 ح 37.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

پاسخهای امام حسن مجتبی

کلینی روایت کرده است:
ابو هاشم داود بن قاسم جعفری از امام جواد علیه السلام نقل کرده است که فرمود: امیرمؤمنان علیه السلام در حالی که پسرش حسن علیه السلام، همراهش بود و به دست سلمان تکیه داده بود، تشریف آورد تا اینکه داخل مسجد الحرام شد و نشست، در همین هنگام، مردی خوش تیپ و خوش لباس آمد و بر حضرت سلام کرد، حضرت سلام او را جواب داد و او همانجا نشست، سپس عرض کرد: ای امیر مؤمنان! سه مسأله از شما می پرسم، اگر جواب دادید، خواهم دانست که امت درباره شما، دستخوش قضا و قدر شدند و نسبت به دنیا و آخرت خود، در امان نیستند و چنانکه پاسخ نگوئید، آشکار خواهد شد که شما و آنها مانندکدیگرید.
امیر مؤمنان به او فرمود: هر چه می خواهی از من بپرس.
عرض کرد: مرا آگاه کن که: اولا آدمی چون به خواب رفت، روحش کجا می رود؟ ثانیا - انسان چگونه (چیزی را) بهاد می آورد و ازاد می برد؟ ثالثا - چگونه فرزند انسان به عمو و دایی شباهت می برد؟
حضرت متوجه امام حسن علیه السلام شد و به او فرمود: ای ابا محمد! پاسخش را بده.
راوی گفت: امام حسن پاسخ او را بیان کرد، پس او گفت: گواهی می دهم که خدایی، جز خدایکتا نیست و همواره بر این گواهم و گواهی می دهم که محمد صلی الله علیه و اله و سلم، رسول خدا است و همواره بر این گواهی می دهم و شهادت می دهم تو (به امیرالمؤمنین علیه السلام اشاره کرد،) جانشین رسول خدا و حجت بعد از وی می باشی و همواره بدان شهادت خواهم داد و گواهی می دهم که تو - به امام حسن اشاره کرد - جانشین وی و حجت بعد از او هستی و همواره بدین گواهی خواهم داد و شهادت می دهم که حسین بن علی، جانشین و قائم به حجت برادرش بعد از او خواهد بود و گواهی می دهم که علی بن الحسین، بعد از او عهده دار امرش خواهد بود و گواهی می دهم که محمد بن علی، عهده دار امر علی بن الحسین خواهد شد و گواهی می دهم که جعفر بن محمد، عهده دار امر محمد بن علی خواهد گشت و گواهی می دهم که موسی بن جعفر، عهده دار امر جعفر بن محمد خواهد بود و گواهی می دهم که علی بن موسی، عهده دار امر موسی بن جعفر خواهد شد و گواهی می دهم که محمد بن علی، عهده دار امر علی بن موسی خواهد گشت و گواهی می دهم که علی بن محمد، عهده دار امر محمد بن علی خواهد گردید و گواهی می دهم که حسن بن علی، عهده دار امر علی بن محمد خواهد بود و گواهی می دهم بر امامت مردی، از فرزندان حسن بن علی که تا هنگام ظهورش به نام و کنیه، خوانده نمی شود و زمین را آکنده از عدل و داد می کند، چنانکه از ظلم و جور پر شده باشد، و درود و رحمت و برکات خدا بر تو باد ای امیر مؤمنان!
سپس برخاست و رفت، امیر مؤمنان فرمود: ای ابا محمد! به دنبالش برو و ببین کجا می رود؟
امام حسن فرمود: بیرون رفتم، ولی به محض اینکه پایش را بیرون مسجد گذاشت، متوجه نشدم به کجای زمین خدا رفت! و نزد پدر بازگشتم و آنچه دیده بودم به او گفتم، حضرت فرمود: ای ابو محمد! آیا او را می شناسی؟عرض کردم: خدای متعال و رسولش و امیر المؤمنین، داناترند، حضرت فرمود: او، خضر علیه السلام است. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] الکافی 1: 525 ح 1.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

پاسخ ندادن حضرت به نامه واقفی

راوندی آورده است:
نقل شده که گروهی از شیعیان گفته اند: نامه هایی راجع به نیازمندیهای خود، برای امام جواد علیه السلام نوشتیم؛ مردی از واقفیها نیز نامه ای نوشت و در میان نامه ها گذاشت؛ پس حضرت جواب هر نامه را با خط خود بر روی آن نگاشته بود؛ جز نامه واقفی که بدون جواب مانده بود. [1]
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] الخرائج و الجرائح 2: 670 ح 17.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

پاک شدن زمین و پشت بام

شیخ طوسی گفته است:
از محمد بن اسماعیل بن بزیع روایت شده که گفت: از حضرتش پرسیدم: زمین و هر سطحی که با رسیدن ادرارا مثل آن نجس شود، آیا خورشید بدون پاشیدن آب بر آن، پاکش می سازد؟
حضرت فرمود: چگونه بدون ریختن آب پاک می شود.[1] - [2] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] تهذیب الاحکام 1: 273 ح 805.
[2] شاید مراد حضرت صورتی باشد که به وسیله خورشید خشک نشده باشد. برای تفصیل بیشتر به کتب استدلالی و اجتهادی فقه مراجعه شود.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

پلیدی غائط

شیخ صدوق آورده است:
از عبدالعظیم حسنی روایت شده که گفت: خدمت امام جواد علیه السلام، نامه نوشته و علت پلیدی و بد بویی غائط را جویا شدم؟ حضرت فرمود: خدای متعال آدم را آفرید، در حالی که بدنش پاک و پاکیزه بود و مدت چهل سال (به صورت مجسمه) باقی ماند، فرشتگان بر او می گذشتند و می گفتند: برای چه کاری آفریده شده ای؟ و چنان بود که شیطان، از دهانش داخل می شد و از مقعدش، خارج می گشت، به همین جهت، محتویات آدم، بدبو، پلید و نجس گردید. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] علل الشرایع: 275 ح 2.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

پاداش داغ دیدن

کلینی گفته است:
از ابن مهران روایت شده که گفت: مردی به امام جواد علیه السلام نامه نوشت و از داغ فرزندش و سختی و تلخی آن، شکایت کرد. پس حضرت در جوابش نگاشت: آیا نمی دانی که خدای متعال از مال و فرزند مؤمن، بهترینش را می گیرد تا بر آن، پاداشش عطا کند؟! [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] کافی 3: 218 ح 3 و 263 ح 46.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

پوشیدن کرک

کلینی نقل کرده است:
از ابو ثمامه روایت شده که گفت: به امام جواد علیه السلام عرض کردم: منطقه ما، سردسیر است؛ چه می فرمائید در پوشیدن کرک؟ حضرت فرمود: کرک حیوان حلال گوشت که فروشنده آن تعهد و اطمینان به حلال گوشت بودن آن دهد، را بپوش. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] کافی 6: 450 ح 3.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

پرداخت قیمت جنس به عنوان زکات

کلینی آورده است:
از محمد بن خالد برقی روایت شده که گفت: به امام جواد علیه السلام نوشتم: آیا جایز است به عنوان زکات واجب گندم و جو،ا آنچه به طلا تعلق می گیرد، پول نقدی معادل آن پرداخت شودا خیر، بلکه باید زکات هر چیزی از خودش پرداخت شود؟ حضرت جواب فرمود: هر کدام آسان تر است، پرداخت می گردد. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] کافی 3: 559 ح 1.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

پول فروش زمین

شیخ طوسی گفته است:
محمد بن عیسی بن عبید از علی بن مهزیار اهوازی، روایت کرده که گفت: به امام جواد علیه السلام عرض کردم: فدایت شوم! زمینی در اختیار دارم که خریدار و فروشنده قبلی آن، از کشاورزان و سلاطین بوده اند و در معاملات خود، قید می کرده اند که هر جریب با چه اندازه طعام معاوضه شود؛ آیا چنین معامله ای صحیح است؟
راوی گفت: حضرت در جوابم فرمود: زمین را با طلا مبادله کنید.
راوی گفت: عرض کردم: مردم ما، فقط به همین صورت خرید و فروش می کنند؛ آیا جائز است ابتدا وجه نقد بگیرم؛ سپس آن را با طعام معاوضه کنم؟
راوی گفت: حضرت فرمود: چه فایده دارد، وقتی وسیله مبادله، همان طعام است.
راوی گفت: عرض کردم: البته داد و ستد، جز به همین صورت در ملک شما و ملک خودم امکان ندارد؛ سپس علی (علی بن مهزیار) به من (محمد بن عسی بن عبید) گفت: زمینی از او و زمینی از خودم، در اختیار من است؛ و علی برای حضرت گفت: متاسفانه هر دو ضرر و زیان می دهند؛ منظورش این است که در ملک او و در ملک خودش، معامله ای جز به همان صورت ممکن نیست.
راوی گفت: در این هنگام حضرت به من فرمود: در این معامله، به تو توسعه دادم.
از راوی پرسیدم: این توسعه، تنها از آن تو بود؛ا به تمام شیعیان تعلق داشت؛ در جوابم گفت: پشیمان شدم که این مجوز را برای همه شیعیان در خواست نکردم پس گفتم (محمد بن عیسی بن عبید): فلسفه این توسعه ضرورت است؟
: گفت (علی بن مهزیار): آری. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] تهذیب الاحکام 7: 228 ح 996.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

پندها امام جواد

حرانی آورده است:
مردی به امام جواد علیه السلام عرض کرد: نصیحتم فرما؛ حضرت فرمود: می پذیری؟ عرض کرد آری.
امام جواد علیه السلام به او فرمود: به صبر و شکیبایی، تکیه کن و فقر و نداری را، در آغوش گیر و شهوت ها را، فرو گذار و با هوا و هوس، مخالفت نما و بدان که هرگز از چشم خدای متعال، دور نیستی؛ اکنون به بین چگونه باید باشی!؟ [1] .
و نیز گفته است:
امام جواد علیه السلام فرمود: خدای متعال بهکی از پیامبران علیه السلام، وحی کرد: اما زهد تو در دنیا، آسایش و راحتی ات را شتاب می بخشد و اما بریدنت از هر چیز و پیوستنت به من، عزیز و گرامی ات می سازد؛ ولی (به گو به بینم) آیا با کسی به خاطر من، دشمنی کرده ای و کسی را بخاطر من، دوست داشته واریش کرده ای؟ [2] .
اربلی نقل کرده است:
امام جواد علیه السلام فرمود: هیچ کاری را قبل از سر رسیدش، انجام ندهید که پشیمان می شوید و آرزوهای دراز، در سر نپرورانید که به قساوت قلب، دچار می گردید و به ضعیفان خویش، رحم کنید و با رحم کردن به ایشان، رحمت خدای متعال را، به سوی خود جلب نمائید. [3] .
و نیز گفته است:
امام جواد علیه السلام فرمود: هر کس به انسانی امیدوار باشد، او را بزرگ می شمارد و هر کس، نسبت به چیزی جاهل باشد، معیوبش می داند و فرصت، همچون لحظه، زودگذر است و به سرعت ربوده می شود و هر کس، غم و اندوهش زیاد شود، تنش بیمار می گردد و مؤمن، کسی است که در پی انتقام و فرو نشاندن خشم خود نباشد (خشم خود را خالی نمی کند و به آن تسلی نمی جوید) و سر فصل نامه عمل مؤمن، خوش خلقی است.
و در جای دیگر فرمود: سر فصل نامه عمل خوشبخت، تمجید و ستایش او توسط دیگران می باشد. و نیز فرمود: هر کسی با خدای متعال بی نیاز گردد، (خدای متعال او را بس و کافی باشد) مردم محتاجش می شوند و هر کس از خدای متعال بترسد و تقوی پیشه کند، مردم حتی بر خلاف میلشان، دوستش می دارند.
همچنین فرمود: بر شما باد به جستجوی دانش که جستجوی علم و دانش، واجب است و گفتگوی از آن، سنت می باشد و علم و دانش، وسیله ارتباط و پیوند برادران است و راهنمای مروت و مردانگی است و هدیه پذیرایی، در مجالس و همراه، در سفر و انس و الفت، در تنهایی و غربت می باشد. و آن حضرت فرمود: دانش بر دو قسم است: دانش فطری و دانش شنیدنی و هر گاه علم و دانش فطری نباشد، علم و دانش شنیدنی سود بخش نخواهد بود و هر کس حکمت را شناخت، نسبت به فزونی بخشیدنش، شکیبا نیست؛ جمال و زیبایی، در زبان تجلی می کند و کمال و وارستگی، در عقل تبلور میابد. [4] .
و نیز آورده است:
امام جواد علیه السلام فرمود: کفایت کننده هر کس، از کمال مروت و مردانگی، وانهادن آنچه به آن اعتماد (و رکوب) نمی شود [یا وانهادن آنچه زیبایی و کمال به آن نیست]. و کفایت او از حیایش این است که با هیچکس، به نحو ناخوشایندش، برخورد ننماید. و کفایت او از عقلش خوب مدارا کردن و نرمی کردن است.
و فرو گذار نکردن آنچه از آن ناگزیر است، کفایت کننده او از ادب و تربیت وی می باشد. دانش آدمی به زمان خویش، کفایت کننده او از شناخت و آگاهیش است.
و پوشیدن دیدگان خویش و نگاهداشتن شکمش، کفایت او از ورع و پرهیزگاریش می باشد و خودداریش از آزار دیگران، کفایت کننده او از خوش اخلاقی وی است.
و نیکی به کسانی که حقوقشان بر او، واجب است و نیز بیرون کردن «حق الله» از مال خود، کفایت کننده او از سخاوتش می باشد.
و کفایت کننده او از تسلیم و فرمانبرداریش ترک کردن آنچه برایش مهم نیست و پرهیز وی، از جدال و بگو و مگو در دین خویش است.
و دیگران را بر خود مقدم داشتن، کفایت کننده او از کرم و بزرگواری اوست.
و شکایت اندکش، کفایت کننده او از صبر و شکیباییش می باشد.
و انصاف دادن از خویش (مساوی با دیگران، همان کند که با خود می کند) کفایت کننده او از خرد و عقل وی است. و فرو گزاردن خشم خویش به هنگام ناسازگاریش با دیگران کفایت کننده او از حلم و بردباریش می باشد. و پذیرفتن حق، وقتی مسلمش گردید، کفایت کننده او از انصاف اوست. و باز داشتن دیگران از آنچه برای خود نمی پسندد، کفایت او از دلسوزی و خیر خواهی اش می باشد. و صرف نظر کردن از توبیخ و ملامت، وقتی بی ادبی کرده ای؛ در حالی که از عیبهای تو آگاه است، گواه همسایه داری وی (یا کفایت او از حفظ حریم و مجاورت تو) است.
کفایت کننده او از مدارایش، ترک کردن سرزنش و نکوهش تو است به هنگام غضب تو، در حضور کسی که (ملامت شدنت را پیش او) ناپسند می داری.
کفایت کننده او از خوش همراهی و مصاحبتش، افکندن بارهای سنگین و سختیهای آزار دهنده از تو است. و سازگاری و موافقت زیاد و ناسازگاری و مخالفت اندکش با تو کفایت کننده او از دوستی و رفاقتش می باشد.
و ترس شدیدش از گناهان، کفایت کننده او از شایستگی و درستکاری وی است.
شناختن نیکی هر کس که به او نیکی کرده، کفایت کننده او از شکر و سپاسگزاری اوست.
و شناختن قدر و منزلتش، کفایت کننده او از فروتنی اش می باشد.
و خود شناسی اش کفایت کننده او از حکمت وی است.
و بی اعتنا بودن و کمتر در حفظ واد داشتن عیب دیگران و توجه داشتن به اصلاح کردن عیب خویش، علامت درستی و سلامت او می باشد. [5] .
دیلمی نقل کرده است:
امام جواد علیه السلام فرمود: چگونه تباه می گردد، آن کسی که خدای متعال سرپرست و عهده دار اوست؟ و چگونه رهایی میابد، آن کسی که خدای متعال جویای وی می باشد؟
و هر کسی از خدای متعال برای پیوستن به دیگری، ببرد؛ خدای متعال او را به آن دیگری وا می گذارد. و هر کس بدون علم و آگاهی، کاری انجام دهد، بیش از آنکه اصلاح کند و منشأ خیر و صلاح شود، افساد کرده و منشأ شر و فساد می شود.
و آن حضرت فرمود: هر کس سر به فرمان هوی و هوسش سپارد، دشمنش را کامیاب ساخته است.
و نیز فرمود: هر کس مدارا کردن را فرو گذارد، قرین ناخوشایند می گردد و هر کس ورودی ها را نشناسد، خروجی ها (مکانا زمان خروج) او را به زحمتش می اندازد و هر کس قبل از آزمون و آگاهی، تن به آرامش و اعتماد و ایمنی سپارد، خودش را در معرض هلاکت افکنده و سرانجام مشقت باری، برای خود رقم زده است.
و همچنین حضرت فرمود: کسی که راه راست و هدایت را بخاطر پیروی هوا و هوست پوشیده دارد، با تو دشمنی کرده است. و امام جواد علیه السلام فرمود: کسی که بر مرکب شهوات سوار است، لغزشهایش فرو گزار نمی شود.
و آن حضرت فرمود: اعتماد به خدای متعال، بهای هر کالای گران و ارزشمند بوده، نردبان صعود به هر قله بلند و مرتفعی می باشد.
و نیز فرمود: از همنشینی شرور بپرهیز که بسان شمشیر دیدنش زیبا؛ ولی اثر و نتیجه اش زشت و ناپسند است. و همچنین فرمود: نیازمندیها، امیدوارانه (از خدا) طلب و خواسته می شوند؛ در حالی که آنها با قضای الهی فرود می آیند و سلامت و عافیت، زیباترین بخشش و موهبت است. و فرمود: هنگامی که قضای الهی فرود آید، فضا تنگ و نفس گیر می شود (یا گشادگی و فراخی تبدیل به تنگی و گرفتگی می شود).
و آن حضرت فرمود: کسی را دشمن مدار تا اینکه رابطه او را با خدای متعال به دست آوری که هر گاه نیکوکار باشد، خدای متعال تسلیم تواش نخواهد ساخت و چنانکه بدکار باشد، همین که بدان آگاه شدی، او را بس است؛ به همین جهت او را دشمن مدار.
و امام جواد علیه السلام فرمود در ظاهر و آشکار خودت را ولی و دوست خدا نشان مده؛ در حالی که در نهان دشمن او هستی.
و فرمود: احتیاط، به اندازه ترس و بیم است.
و فرمود: عزت مؤمن، در بی نیازی او از مردم است.
و فرمود: نعمتی که شکرش ادا نشود، به گناهی ماند که آمرزیده نگردد.
و فرمود: خشم و غضب کسی که ستم خشنودش می سازد، به تو زیانی نمی رساند.
و فرمود: کسی که از برادرش، به حسن نیت خشنود نیست، به هدیه او خشنود نخواهد گردید.
و فرمود: روزگار، پرده اسرار نهانت را می درد.
و فرمود: اگر از چیزی بی بهره بودی (یا منع شدی) در قبال آن شکیبایی کن و آرامش و تسلی داشته باش چرا که اگر آن چیز به تو داده می شد مدت کمی تو را همراهی می کرد (به خاطر کمی بقاء دنیا برای اهل آن). [6] .
ابن صباغ گفته است:
امام جواد علیه السلام فرمود: همانا هر کس به خدا اعتماد کند، خدای متعال شادمانی را به او می نماید. و هر کس به خدا توکل کند، خدای متعال امورش را کفایت می کند. و اعتماد به خدای متعال، پناهگاهی است که جز مؤمن، در آن پناه نمی گیرد. و توکل به خدای متعال، رهایی از هر بدی و حفاظ از هر دشمنی است. و دین، عزت و دانش، گنج و سکوت، نور است. و نهایت زهد، ورع و پرهیزگاری است. و هیچ چیز چونان بدعت، دین را نابود نمی سازد. و از طمع، فاسد کننده تر برای مردان نیست. و با شبان (رهبر و پیشوا)، رعیت سر و سامان پیدا می کند و با دعا است که بلا دفع می شود. و هر کس بر سمند عمر بنشیند (مساوی سنی از او بگذرد و تجربه، کسب کند.) به جایگاه و خط پایان پیروزی راه می برد. و هر کس دشنام گوید، پاسخ می گیرد. و هر کس نهال تقوا بنشاند، میوه های آرزو می چیند. [7] .
اربلی آورده است:
امام جواد علیه السلام فرمود: گمان بد به دوستی کهقین به او تو را اصلاح و نیکو گردانیده است، تباه و ضایعت نسازد. و هر کس برادر خود را، نهانی موعظه کند، او را آراسته است و هر کس او را، آشکارا نصیحت نماید، خوار و خفیفش کرده است.
خیر خواهی و نیکی خواستن از خوبان، به احترام کردن آنان است و خیر خواهی و نیکی خواستن از بدان به ادب نمودن آنان است. و دوستی، خویشاوندی اکتسابی است. و أجل و وقت مرگ برای پناه و نگهدارنده بوده انسان، کافی است (تا وقت مرگ انسان فرا نرسیده او در پناه ملائکه ای است که از هر طرف او را به اذن الله حفظ می کنند).
و همواره تا سن هیجده سالگی، خرد و حماقت آدمی باکدیگر دست و پنجه نرم می کنند؛ چون او به هیجده سالگی رسید، آن که در وجود آدمی بیشتر است، بر دیگری فائق می آید.
و خدای متعال نعمتی به بنده خود نداده که بداند آن نعمت از آن خدای متعال است، مگر اینکه خدای متعال شکر و سپاس آن را در نامه عملش می نویسد؛ پیش از آنکه او را بر آن نعمت شکر و سپاس گوید و نیز گناهی مرتکب نمی شود که بداند، خدای متعال از آن آگاه است؛ اگر بخواهد عقوبتش می کند و اگر بخواهد او را می آمرزد؛ مگر اینکه خدای متعال او را مورد مغفرت و آمرزش خویش قرار می دهد؛ قبل از آنکه او، طلب مغفرت نماید. [8] .
و نیز گفته است:
امام جواد علیه السلام فرمود: توبه بر چهار پایه، استوار است: 1 - پشیمانی با قلب. 2 -طلب مغفرت با زبان. 3 - توبه عملی با اعضاء و جوارح. 4 -و تصمیم قاطعانه، به عدم مراجعت به کارهای گذشته.
و سه کار، از کارهای خوبان است: 1 - بر پاداشتن واجبات. 2 - ترک محرمات. 3 - و پرهیز از غفلت زدگی در کار دین.
و سه کار است که بنده را به خشنودی خدای متعال می رساند: آمرزش خواستن فراوان، افتادگی و فروتنی و زیاد صدقه دادن.
و چهار چیز است که هر کس داشته باشد، ایمانش کامل است: هر کس بخاطر خدای متعال، بذل و بخشش کند و به خاطر خدای متعال، منع نماید و به خاطر خدای متعال، دوست بدارد و به خاطر خدای متعال، دشمن دارد. و سه چیز است که هر کس داشته باشد، گرفتار پشیمانی نمی شود: ترک کردن عجله و شتاب و مشورت نمودن و به هنگام اقدام به کاری، بر خدای متعال توکل کردن. [9] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] تحف العقول: 455.
[2] همان.
[3] کشف الغمه 2: 350.
[4] همان: 347.
[5] همان.
[6] اعلام الدین: 309.
[7] الفصول المهمه: 260.
[8] کشف الغمه 2: 350.
[9] همان: 349.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

ت

تفسیر آیه«و ما أهل لغیر الله»

شیخ صدوق گفته است:
عبدالعظیم حسنی (ره) گفت: از امام جواد علیه السلام تفسیر آیه(و ما أهل لغیر الله) «و حیواناتی که به غیر نام خدا ذبح شوند» را پرسیدم؛ حضرت فرمود: مراد حیواناتی است که برای «بت»ا مجسمه،ا درخت، ذبح شوند؛ خدای متعال آنها را نیز مانند «مردار» و «خون» و «گوشت خوک» حرام کرده است؛ (فمن اضطر غیر باغ و لا عاد فلا اثم علیه) [1] با این حال، کسی که مجبور شود، در صورتی که ستمگر و متجاوز نباشد، گناهی بر او نیست که مردار بخورد. عبدالعظیم حسنی (ره) اضافه کرد: به حضرت عرض کردم: ای رسول خدا صلی الله علیه و اله! چه وقت مردار برای مضطر، حلال می شود؟ او فرمود: پدرم از پدرش، از پدران بزرگوارش - درود خدا بر آنان باد - به من فرمود: که رسول خدا صلی الله علیه و اله، مورد پرسش قرار گرفت و به حضرت عرض شد: ای رسول خدا! صلی الله علیه و اله همانا، در سرزمینی قرار می گیریم و دچار مخمصه و تنگنا می شویم، چه وقت مردار بر ما حلال می شود؟ حضرت فرمود: وقتی که صبحانه نخورده باشید، شام هم نخورده و گیاهی هم به دست نیاورید، خوردن مردار بر شما روا است. عبدالعظیم حسنی (ره) گفت: به حضرت گفتم: ای فرزند رسول خدا صلی الله علیه و اله! معنی این سخن خدای متعال (فمن اضطر غیر باغ و لا عاد) «با این حال، کسی که مجبور شود در صورتی که ستمگر و متجاوز نباشد» چیست؟ فرمود: منظور از ستمگر، دزد است و مراد از متجاوز، کسی است که به قصد بازی و تفریح، شکار می کند، نه برای تأمین معاش خانواده خود که این دو، در حال اضطرار نمی توانند، مردار بخورند؛ مردار برای آنها در حال اضطرار هم مانند حال اختیار، حرام است همچنانکه نمی توانند در حال سفر، روزه و نماز خود را قصر نمایند.
عبدالعظیم حسنی (ره) گفت: عرض کردم: این گفته خدای متعال (و المنخنقه و الموقوذه و المتردیه و النطیحه و مآ أکل السبع الا ما ذکیتم) [2] «و حیوانات خفه شده و به زجر و مرض کشته شده و آنها که بر اثر پرت شدن از بلندی بمیرند و آنها که به واسطه آسیب دیدن از حیوان دیگری مرده باشند و باقی مانده صید حیوان درنده، مگر آنکه (به موقع به آن حیوان برسید) و آن را سر ببرید...»، چه تفسیری دارد؟ حضرت فرمود: حیوان خفه شده، حیوانی است که راه نفسش بسته شود و بمیرد و حیوانی که به زجر و مرض کشته شود، آن است که از شدت بیماری، نای حرکت نداشته باشد و جانش در آید و حیوانی که بر اثر پرت شدن از بین برود، حیوانی است که از جای بلندی سقوط کند،ا در چاه افتد و بمیرد و حیوانی که به واسطه آسیب دیدن از حیوان دیگری کشته شود، آن است که مثلا به ضرب شاخا لگد حیوان دیگر از بین برود و باقی مانده صید حیوان درنده که بمیرد و حیوانی که روی بتها (یا در برابر آنها)ا سنگها ذبح شوند، مگر اینکه بتوانی به موقع آنها را سر ببری و تذکیه کنی.
عرض کردم: تفسیر (و أن تستقسموا بالأزلام) «و قسمت کردن گوشت حیوان، به وسیله چوبه های تیر مخصوص بخت آزمایی» چیست؟ حضرت فرمود: مردم زمان جاهلیت، چنان بودند که ده نفری شتری را می خریدند و با تیرهای چوبی در میان خود قرعه می انداختند؛ تیرهای چوبی ده عدد بودند که هفت عدد، نشانه داشت و سه عدد بدون نشانه بود؛ هفت عدد تیر چوبی نشانه دار «فذ»، «توام»، «نافس»، «حلس»، «مسبل»، «معلی»، و «رقیب» نامیده می شدند و سه عدد تیر چوبی بی نشان، «فسیح»، «منیح» و «وغد» نام داشتند؛ سپس آن افراد تیرهای چوبی را میان خود، توزیع می کردند و تیر بی نشان، دست هر کس می افتاد، ملزم به پرداختک سوم قیمت شتر می شد و به همین ترتیب، تیرها را وارسی می کردند تا صاحبان تیرهای بی نشان، شناخته می شدند و قیمت شتر را از آنها می گرفتند و شتر را نحر [3] می نمودند و تمام آن را هفت نفری که پولی بابت آن نپرداخته بودند، می خوردند و به سه نفری که پول شتر را پرداخته بودند، از گوشت آن نمی دادند و چون دین مبین اسلام آمد، خدای متعال این راه و رسم جاهلیت را نیز در شمار کارهای حرام قرار داد و فرمود: (و أن تستقسموا بالأزلم ذلکم فسق) [4] «و قسمت کردن گوشت حیوان، به وسیله تیرهای چوبی مخصوص بخت آزمایی، فسق و گناه است.»عنی حرام است. [5] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] البقره 2 173.
[2] المائده 2 3.
[3] نحر: شیوه کشتن شتر.
[4] مائده: 5 / 3.
[5] من لاحضره الفقیه 3: 343 ح 4213.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

تفسیر آیه «و علی الأعراف رجال»

صفار گفته است:
سعد بن سعد گفت: از امام جواد علیه السلام راجع به آیه(و علی الأعراف رجالعرفون کلا بسیماهم) [1] «و بر اعراف - دیواری که بین بهشت و جهنم فاصله شده است - مردانی هستند که هرک از آن دو (بهشتیان و دوزخیان) را از چهره شان می شناسند.» پرسیدم؛ حضرت جواب فرمود: ای سعد! امامان از آل محمد صلی الله علیه و اله هستند.[2] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] اعراف: 7 46.
[2] بصائر الدرجات: 520 ح 18.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

تفسیر آیه «فمن اتبع هدای»

کلینی روایت کرده است:
علی بن عبدالله [1] گفت: مردی از او - امام جواد علیه السلام - راجع به تفسیر آیه(فمن اتبع هدای فلاضل و لاشقی) [2] «هر کس از هدایت من پیروی کند، گمراه نشود و بد بخت نگردد.»، پرسید حضرت فرمود:عنی هر کس به امامان، معتقد باشد و از فرمانشان، پیروی کند و از اطاعتشان، بیرون نرود. [3] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] ممکن است این علی بن عبدالله، ابوالحسن العطار القمی که شیخ طوسی، او را از اصحاب امام جواد علیه السلام به حساب آورده، باشدا ممکن است علی بن عبدالله مدائنی که او را شیخ طوسی و برقی از اصحاب آن حضرت شمرده اند.
[2] طه: 20 / 123.
[3] کافی 1: 414 ح 10.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

تفسیر «و کان تحته کنز لهما»

شیخ طوسی نقل کرده است:
از احمد بن عمر حلبی که گفت: در منی خدمت امام رضا علیه السلام رسیدم و عرض کردم! فدایت شوم! ما، خاندانی شاد، در ناز نعمت و مورد غبطه و حدیث دیگران بودیم؛ اما خدای متعال همه آنها را، از ما گرفت تا جایی که محتاج کسانی شدیم که قبلا نیازمند ما بودند.
حضرت به من فرمود: ای احمد! چه حال خوبی داری، ای احمد بن عمر!
عرض کردم: فدایت شوم! حال و روزم را به عرضتان رساندم؛ پس حضرت به من فرمود: آیا خرسندت می سازد که در جایگاهکی از این ستمکاران باشی و دنیای تو، آکنده از طلا باشد؟
به حضرت عرض کردم: به خدا سوگند! نه، ای فرزند رسول خدا! پس حضرت خندید؛ آنگاه فرمود: از اینجا بر می گردی به پشت (به حال خوب) و چه کسی حال و روزش بهتر از تو خواهد بود؛ در حالی که تو به هنری آراسته ای که آن را با دنیایی پر از طلا و جواهر معامله نمی کنی؛ آیا به تو مژده ندهم که خدای متعال مرا، به واسطه تو و پدرانت مسرور ساخته است!
سپس امام جواد علیه السلام در تفسیر سخن خدای متعال (و کان تحته کنز لهما) «و زیر آن، گنجی از آن دو طفلتیم نهفته بود.» [1] فرمود: کتیبه ای از طلا که در آن نوشته بود: بنام خداوند بخشنده مهربان؛ خدایی، جز خدایکتا نیست؛ محمد، رسول و فرستاده خداست؛ در شگفتم از کسی که به مرگ اطمینان دارد، چگونه شادمانی می کند؟ و کسی که دنیا و دگرگونی هایش با اهل خود را می بیند، چگونه بدان دل می بندد؟ و سزاوار است بر کسی که از خدای متعال غافل است خیال نکند که خدای متعال، در رزق و روزی اش درنگ و کندی می کند و نیز خدای متعال را در حکم و قضایش (بر بندگان) متهم نسازد. سپس فرمود: راضی شدی، ای احمد؟! راوی گفت: عرض کردم: از خدای متعال و از شما اهل بیت. [2] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] کهف: 18 / 82.
[2] اختیار معرفه الرجال 2: 859 ح 1116.

تفسیر آیه «فیهافرق کل أمر حکیم»

کلینی آورده است:
حسن بن عباس از امام جواد علیه السلام نقل می کند که فرمود: خدای متعال در مورد «شب قدر» فرموده است: (فیهافرق کل أمر حکیم) [1] در آن شب، هر امری بر اساس حکمت (الهی) تدبیر و جدا می شود.» خدای متعال می فرماید: هر امر محکمی را در آن شب، فرود می آورد و امر محکم، دو چیز نیست؛ بلکه فقطک چیز است؛ بنابراین، هر کس حکم کند به چیزی که اختلافی را بر نتابد، حکمش بر اساس حکم خدای متعال صورت گرفته است و هر کس به چیزی حکم کند که جای اختلاف دارد و حکم خود را هم صحیح و درست بداند، بدون تردید بر اساس حکم طاغوت حکم کرده است؛ بهقین تدبیر امور، سال به سال در شب قدر بر ولی الامر، نازل می شود؛ آن حضرت در مورد خودش و سایر مردم، به اموری امر می شود؛ علاوه بر این، برای ولی امر در هر روز علم ویژه، نهان و شگفت انگیز خدا که در خزانه غیب او است، همانند آنچه در شب قدر فرود آمده، پیش می آید. سپس این آیهرا قرائت فرمود: «و اگر همه درختان روی زمین، قلم شود و دریا، برای آن مرکب گردد، و هفت دریا به آن افزوده شود، (اینها همه تمام می شود) و کلمات خدا پایان نمی گیرد، بهقین خدای متعال عزیز و حکیم است.[2] » [3] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] دخان: 44 4.
[2] لقمان: 31 27.
[3] کافی 1: 248 ح 3.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

تفسیر آیه«یضربون وجوههم و أدبرهم»

عیاشی گفته است:
ابو علی محمودی به نقل از پدرش و بدون ذکر راویان، راجع به تفسیر آیه(یضربون وجوههم و أدبرهم) [1] «... بر صورت و پشت آنها می زنند (و جانشان را می گیرند.)» از امام جواد علیه السلام روایت کرده که فرمود: همانا خدای متعال، اراده کرده است نشیمنگاه آنها را، و بهقین، خدای متعال، کریم است و پنهان می سازد (پوشیده و در پرده سخن می گوید).
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] انفال 8 50.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

تفسیر آیه«ما ضل صاحبکم و ما غوی»

قمی آورده است:
حسین عباس از امام جواد علیه السلام روایت کرده که در تفسیر آیه(ما ضل صاحبکم و ما غوی) [1] «هرگز دوست شما (محمد صلی الله علیه و اله)، منحرف نشده و مقصد را گم نکرده است»، می فرمود: هرگز در مورد معرفی علی علیه السلام، منحرف نشده و به بیراهه نرفته و پیرامون آن، هرگز از هوای نفس، سخن نمی گوید؛ آنچه می گوید، چیزی جز وحی که بر او نازل شده، نیست.
سپس فرمود: «آن کس که قدرت عظیمی دارد (جبرئیل امین) او را تعلیم داده است؛» آنگاه به حضرت، رخصت داده شد و او به آسمان رفت و خدای متعال در این باره فرمود: [«همان کس (پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله) که توانایی فوق العاده دارد، او سلطهافت - در حالی که در «عالی ترین افق»، قرار داشت - سپس نزدیک و نزدیکتر شد - تا آنکه فاصله او (با خداوند) به اندازه فاصله دو کمانا کمتر بود...]. فاصله میان لفظ خداوند و شنیدن محمد صلی الله علیه و اله به اندازه فاصله طاق و تار کمان بود «در اینحال خداوند، آنچه را وحی کردنی بود به بنده اش وحی فرمود». رسول خدا صلی الله علیه و اله راجع به چگونگی این وحی، مورد سؤال قرار گرفت که حضرت در جواب فرمود: به من وحی شد که علی علیه السلام بهقین، آقا و سرور جانشینان (یا مؤمنان) و پیشوای پرهیزکاران و رهبر و فرمانده روی سپیدان و نخستین جانشین خاتم پیامبران است. مردم با شنیدن این سخن، بنای بگو مگو گذاشتند و پرسیدند: آیا این سخن از جانب خدای متعال و رسولش می باشد؟ ولی خدای متعال به پیامبر خود دستور داد که به آنان بگو: «قلب پاک او در آنچه دید، هرگز دروغ نگفت» سپس با مردود شمردن سخنان آنان فرمود: آیا با او درباره آنچه (با چشم خود دید)، مجادله می کنید؟!» آنگاه حضرت رسول صلی الله علیه و اله خطاب به مردم فرمود: البته راجع به علی علیه السلام، مأموریت دیگری دارم که باید او را به امامت امت، منصوب نمایم و به امت بگویم: (علی) علیه السلام بعد از من، ولی (و صاحب اختیار) شماست و او، چونان کشتی (نوح) است، در روز غرق شدن همگان؛ هر کس درون آن در آید، نجات میابد و هر کس از آن خارج گردد، غرقه غرقاب هلاکت می شود.
سپس فرمود: «و بار دیگر نیز او را مشاهده کرد» می فرماید: (امین) وحی راکبار دیگر دیدار نمودم [«نزد سدره المنتهی»]، جایی که شیعیان در بهشت و در سایه سار آن به گفتگو می نشینند؛ آنگاه خدای متعال فرمود: به آنان بگو: «در آن هنگام که چیزی سدره المنتهی را پوشانیده بود.»؛ می فرماید: در آن هنگام که سدره المنتهی را پوششی از نور، پوشانده بود، «چشم او هرگز منحرف نشد....»؛ می فرماید: چشم از آن حجابهای نور، نابینا نگشت. «طغیان نکرد، و آنچه دید، واقعیت بود.»؛ می فرماید: و قلب با افزودن چیزی بر موضوع وحی،ا کاستن چیزی از آن، طغیان نکرد؛ «او، البته پاره ای از آیات و نشانه های بزرگ پروردگارش را دید.» [2] ؛ می فرماید: البته سخنی شنید که اگر آن سخن نبود قوی و نیرومند می شد آنچه باید نیرومند می شد! [3] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] انفال 8 50 و محمد 47 27.
[2] نجم: 53 2 تا 18.
[3] تفسیر قمی 2: 311.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

تفسیر آیه«أولی لک فأولی»

شیخ صدوق روایت کرده است:
از عبدالعظیم حسنی روایت شده که گفت: از امام جواد علیه السلام، تفسیر آیه(أولی لک فأولی - ثم أولی لک فأولی) [1] «(با این اعمال) عذاب الهی برای تو، شایسته تر است!، شایسته تر! سپس عذاب الهی برای تو، شایسته تر است! شایسته تر!.» پرسیدم. حضرت فرمود: خدای متعال می فرماید: خیر دنیا از تو، دور باد، دور بودنی و خیر آخرت نیز از تو دور باد.[2] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] قیامه: 75 34 و 35.
[2] عیون اخبار الرضا علیه السلام 2: 59 ح 205.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

تفسیر آیه«و الیل اذاغشی»

شیخ صدوق گفته است:
از علی بن مهزیار روایت شده که گفت: به امام جواد علیه السلام عرض کردم؛ آیات شریفه (و الیل اذاغشی - و النهار اذا تجلی) «سوگند به شب! آن هنگام که (گیتی را) به پوشاند و سوگند به روز! آن هنگام که تجلی کند [1] و گفته خدای بزرگ (و النجم اذا هوی) و سوگند به ستاره! هنگامی که افول نماید [2] و آنچه شبیه به این آیات است، چگونه است؟ حضرت فرمود: همانا خدای متعال به هر چه خواهد از آفریدگان خود، سوگنداد می کند؛ ولی آفریدگان او را نمی رسد که جز به وی، سوگنداد نمایند. [3] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] اللیل: 92 1 و 2.
[2] نجم: 53 1.
[3] من لاحضره الفقیه 3: 376 ح 43 - 23.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

تسلیت گفتن به بعضی ازارانش

کلینی گفته است:
از ابن مهران روایت شده که گفت: امام جواد علیه السلام به مردی نوشت: از درگذشت پسرت علی و داغداری ات مطلع شدم و دانستم که او، محبوب ترین فرزندانت، پیش تو بود و بدان که خدای متعال از پدر و غیر او، بهترین کسانش را می گیرد تا بزرگترین پاداش داغدار را به او عطا کند. پس خدای متعال اجر تو را بزرگ و صبر تو را نیکو گرداند و تو را قویدل گرداند که او، البته قادر و تواناست، خدای متعال هر چه زودتر، جایگزین او را به تو عطا کند و امیدوارم خدای متعال به خواست خود، محققا چنین فرماید.[1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] کافی 3: 205 ح 10.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

ترک کردن بسم الله در سوره نماز

کلینی گفته است:
ازحیی بن ابی عمران همدانی روایت شده که گفت: خدمت امام جواد علیه السلام نوشتم: فدایت شوم چه می فرمائید راجع به کسی که در حال نماز، بسم الله الرحمن الرحیم سوره حمد را گفته و بعد از آن، بسم الله سوره را رها کرده است؟ هشام بن ابراهیم عباسی [1] گفته: ترک بسم الله سوره اشکالی ندارد! حضرت با دست خط مبارک خود نوشت: بسم الله را به کوری چشم او - هشام بن ابراهیم عباسی - دو بار تکرار می کند. [2] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] هشام بن ابراهیم عباسی، از معارضین امام رضا و امام جواد بود.
[2] کافی 3: 313 ح 2.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

تقیه در نماز جماعت

شیخ طوسی گفته است:
از ابراهیم بن شیبه روایت شده که گفت: در نامه ای که خدمت امام جواد علیه السلام نوشتم، راجع به نماز پشت سر کسی که از موالیان امیر مؤمنان علی است، ولی مسح کردن بر کفش را جایز می داند،ا کسی که مسح بر کفش را روا نمی شمارد، اما مسح بر آن می نماید، سؤال کردم؟ حضرت در جوابم نوشت: اگر تو و او درکجا هستید و چاره ای جز اقامه نماز نداری، برای خودت اذان و اقامه بگو، پس اگر او، پیش از تو شروع به قرائت نمود، (تو برای خودت) نماز بگزار. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] تهذیب الاحکام 3: 276 ح 807.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

تقصیر نمودن حاجی

کلینی روایت کرده است:
از حسین بن اسلم روایت شده که گفت: هنگامی که امام جواد علیه السلام، می خواست موی خود را برای عمره کوتاه کند، سلمانی شروع به کوتاه کردن موهای دو طرف سرش نمود؛ ولی حضرت به او فرمود: از پیشانی شروع کن؛ او نیز از پیشانی حضرت کوتاه نمود. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] کافی 4 : 439 ح 5.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

تاخیر افتادن رمی و قربانی

شیخ طوسی روایت کرده است:
از احمد بن محمد بن ابی نصر، نقل شده که گفت: به امام جواد علیه السلام عرض کردم: فدایت شوم! مردی از شیعیان، روز عید قربان رمی جمرات انجام داده و پیش از قربانی، سر تراشیده است.
حضرت فرمود: در روزگار پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم، چون روز عید قربان فرا می رسید، مسلمانها گروه، گروه خدمت حضرت می آمدند و می گفتند: ای رسول خدا! قبل از رمی، قربانی کشته ایم و پیش از کشتن قربانی، سر تراشیده ایم؛ و چیزی نمانده بود از اعمالی که شایسته تقدیم بود، مگر اینکه به تأخیر انداخته بودند و از اعمالی که شایسته تأخیر بود، جز اینکه جلو افکنده بودند؛ اما رسول خدا به آنها می فرمود: اشکالی ندارد؛ اشکالی ندارد. [1]
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] کافی 4: 504 ح 2.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

تقیه

شیخ طوسی گفته است:
از علی بن مهزیار اهوازی روایت شده که گفت: مردی از بنی هاشم، خدمت امام جواد علیه السلام نوشت که: از دو سال پیش نذر کرده ام، بهکی از کناره های دریا، جایی که داوطلبین جهاد و مرزبانی به کارمرزبانی مشغول اند، مانند مرزبانی اشان در جده و غیر آن از سواحل دریا فدایتان گردم! به فرمائید آیا وفا کردن به این نذر بر من لازم استا خیر و آیا می توانم به جای رفتن به آن مکان کار خیری انجام دهم که انشاء الله آن را جبران نماید؟
حضرت جواب او را با خط مبارک خود نوشته بود و من، چنین خواندم: اگر کسی از مخالفین مذهب، از نذر تو خبر دارد و تو از رسوا کردن او بیم داری، به نذرت وفا کن و گرنه نیت خود را در کار خیر عملی ساز؛ خدای متعال ما و شما را به آنچه مایه محبت و خشنودی اوست، موفق فرماید. [1] .
کلینی نقل کرده است:
از محمد بن حسن بن ابی خالد، روایت شده که گفت: به امام جواد علیه السلام عرض کردم: فدایت شوم! همانا بزرگان ما احادیثی از امام باقر و امام صادق علیهما السلام، روایت کرده بودند که بواسطه شدت تقیه، پنهان کرده و نقل نمی کردند وقتی آنان (اساتید و بزرگان ما) بدرود زندگی گفتند، نوشته های ایشان بدست ما رسید. حضرت فرمود: آن نوشته ها را نقل و منتشر کنید که همه آنها، درست و حق است. [2] .
و نیز روایت کرده است:
از محمد بن اسماعیل روایت شده که گفت: با طرح پرسشی خدمت حضرت عرض کردم: گاهی در راه مکه، در محلی که عربها (بادیه نشین) حضور دارند، از مرکب خود برای نماز فرود می آیم؛ آیا نماز واجب را بر زمین اقامه کنم و به قرائت سوره حمد، اکتفا نمایم؛ا نماز خود را سواره بخوانم و حمد و سوره را با هم قرائت کنم؟
حضرت در جوابم فرمود: هر گاه بیمناکی، نماز واجب و غیر آن را سواره اقامه کن و خوش تر دارم که حمد و سوره را با هم قرائت کنی و این کار تو، مشکلی ایجاد نخواهد کرد. [3] .
امام حسن عسکری علیه السلام فرموده است: مردی به امام جواد علیه السلام عرض کرد: ای فرزند رسول خدا! امروز عبورم به محله «کرخ» افتاد؛ اهل محل گفتند: این آقا، همنشین محمد بن علی امام شیعیان است؛ از او بپرسید که بهترین مردم، بعد از پیامبر خدا کیست؟ چنانچه گفت: بهترین مردم بعد از رسول خدا علی است، او را بکشید و چنانکه گفت: ابوبکر است، رهایش سازید؛ پس عده زیادی از آنها، به سوی من هجوم آوردند و به من گفتند: بهترین مردم بعد از رسول خدا کیست؟ در جواب آنها گفتم: بهترین مردم بعد از رسول خدا: ابوبکر و عمر و عثمان است؟ و سکوت کردم و نام مبارک علی را نگفتم؛ بعضی از آنها گفتند: این آقاک قدم از ما جلو تر است چون ما می گوئیم: اینها و علی؛ من به خطاب به آنها گفتم: سخن شما جای گفتگو دارد و من بدان قائل نیستم؛ آنها با خودشان گفتند: البته این آقا، نسبت به سنت از ما متعصب تر است و ما در حق او اشتباه کردیم و بدین گونه، از شر ایشان در نجاتافتم.
ای فرزند رسول خدا! آیا با این کار خود، مرتکب گناه شده ام، در حالی که منظور من از جواب، طرحک جمله استفهامی بود، نه اخباری؛عنی آیا این سه نفر، بعد از رسول خدا بهترین مردمند؟ امام جواد علیه السلام در جوابم فرمود: خدای متعال از جوابت، شاکر و خشنود گشت و پاداش آن را به تو عطا کرد و آن را در نامه بلند بالای اعمال ثبت و ضبط فرمود و بابت هر حرف از حروف جواب تو، نعمتی برایت منظور نمود که خواسته مشتاقان و آرزومندان، از رسیدن به آن ناتوان است. [4] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] تهذیب الاحکام 6: 126 ح 221.
[2] کافی 1: 53 ح 15.
[3] کافی 3: 475 ح 5.
[4] تفسیر منسوب به امام حسن عسکری: 362 ح 250.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

تقیه و حقوق برادران

شیخ طوسی گفته است:
خدمت امام جواد علیه السلام عرض شد: همانا در همسایگی فلانی به (خانها املاک) قومی رخنه کرده شد (از آنها دزدی شد) لذا به او تهمت دزدی زده و گرفتند و پانصد تازیانه بر او زدند.
امام جواد علیه السلام فرمود: پانصد تازیانه، آسانتر است از صد میلیون تازیانه در آتش و او را بر توبه کردن تنبه و آگاهی دادند تا آن (گناهش) را محو کند.
عرض شد: ای فرزند رسول خدا! (درود خدا بر شما و دودمانتان باد.) داستان (گناه او) چیست؟
حضرت فرمود: همانا فلانی، بامداد همان روز که به آن مصیبه گرفتار شد، حق برادری از برادران مؤمن خود را ضایع کرد و ناسزاگویی أبی فصیل، أبی دواهی، أبی شرور و أبی ملاهی را آشکار ساخت و تقیه را ترک نمود و سر و راز برادران و همگنان خود را پوشیده نداشت؛ پس (به طور طبیعی) برادران خود را نزد مخالفین متهم کرد و در معرض نفرین و دشنام و توهین آنان قرار داد که دامنگیر خودش نیز شد؛ بنابراین آنان (مخالفین) بودند که آن بلاء (تازیانه) را بر او هموار کردند و به او آن تهمت (دزدی) را زدند. (ولی) برادران او نزد او رفتند و او را از گناهش آگاه ساختند تا توبه کند و اشتباه خود را جبران نماید که اگر چنین نکند، باید خود را به تحمل پانصد تازیانه و حبس در زندان تاریکی که شب و روزشکسان است، آماده سازد. سپس فلانی به سوی برادر خود، روانه گردید و به ادای حق برادری که در حقش کوتاهی کرده بود، پرداخت و هنوز به انجام نرسانده بود که دزد، دستگیر و مال مسروقه از وی گرفته شد و او را رها کردند و تهمت زنندگان و بدگویان به عذر خواهی اش آمدند. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] تفسیر منسوب به امام حسن عسکری: 324 ح 171.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

تقسیم ارث

شیخ طوسی گفته است:
صفوان بنحیی، راجع به ارث همسر و پدر و مادر، از امام جواد علیه السلام چنین روایت کرده است:
نیمی از ما ترک زن، از آن همسر است؛ک سوم از کل مال، بطور کامل به مادرش می رسد و باقی آن، ارث پدر اوست. [1] .
کلینی آورده است:
از محمد بن حسن اشعری روایت شده که گفت:کی از شیعیان، در نامه ای که به امام جواد علیه السلام توسط من نوشت از حضرت پرسید: مردی، به زنی تجاوز کرد؛ سپس با او که حامله شده بود، ازدواج نمود و (آن زن) فرزندی به دنیا آورد که شبیه ترین مخلوقات، به آن مرد بود. حضرت با خط و مهر مبارک خود، پاسخ داد: از فرزندی که ثمره تجاوز است، ارث برده نمی شود (پدر و مادر زنا کارش از او ارث نمی برند). [2] .
و نیز گفته است:
از علی بن مهزیار اهوازی روایت شده که گفت: محمد بن حمزه علوی، در نامه ای خدمت امام جواد علیه السلام نوشت:کی از شیعیان شما، در وصیتش صد درهم به من اختصاص داد و از او شنیدم که می گفت: هر آنچه به من تعلق دارد، از آقا و مولایم (امام جواد علیه السلام) است؛ این شیعه، از دنیا رفت و صد درهم را باقی گذاشت و دستوری برای مصرفش نداد؛ ولی او دو همسر دارد کهکی از آن دو، ساکن بغداد است و من، در حال حاضر هیچ آدرسی از وی ندارم و دیگری، مقیم قم می باشد؛ اکنون در خصوص این صد درهم، چه دستوری می فرمائید؟
حضرت در جوابش نگاشت: چاره ای بیندیش تا سهم همسران آن مرد، از این صد درهم را به آنان برسانی و بدان که سهم هرک، اگر مرده فرزند داشته باشد،ک هشتم است و چنانکه فرزندش نباشد سهم آنها،ک چهارم خواهد بود و باقی آن را هم به خواست خداوند، به هر کسی که می دانی، نیازمند است صدقه بده. [3] .
همچنین نقل کرده است:
حسین بن حکم از امام جواد علیه السلام راجع به مردی که از دنیا رفته و دو خاله او و تنی چند از موالیانش (آزاد کنندگانش) زنده اند، روایت کرده است که فرمود:(و اولو الأرحام بعضهم أولی ببعض) [4] «خویشاوندان در کتاب خدا، بعضی مقدم بر بعض دیگر مقرر شده است.»؛ مال او، میان دو خاله اش تقسیم می شود. [5] .
او همچنین گفته است:
از محمد بن عمر ساباطی روایت شده که گفت: از امام جواد علیه السلام راجع به مردی که مرا وصی خود قرار داد و سفارش کرد که سالانه، مبلغی به عمویش بپردازم؛ اما عمویش از دنیا رفت، سؤال کردم؟ حضرت در جوابش فرمود: آن را به وارثش بپرداز.[6] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] تهذیب الاحکام 9: 286 ح 8.
[2] کافی 7: 163 ح 2 و 164 ح 4.
[3] همان: 126 ح 4.
[4] انفال: 8 75.
[5] کافی 7: 120 ح 7.
[6] همان: 13 ح 2.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

تهمت زدن به همسر

کلینی نقل کرده است:
از محمد بن سلیمان روایت شده که گفت: به امام جواد علیه السلام عرض کردم: چگونه است که وقتی شوهر، همسر خود را متهم می سازد، گواهی اش، چهار گواهی به خدای متعال شمرده می شود؛ ولی چنین شهادتی برای غیر شوهر، روا نیست و اگر غیر شوهر، زنی را متهم سازد، حد بر او جاری می شود، هر چند فرزندا برادرش باشد؟
امام جواد علیه السلام فرمود: همین مسأله را از امام باقر علیه السلام پرسیدند و حضرت در جواب فرمود: آیا ملاحظه نمی کنید که وقتی شوهر، همسر خود را متهم ساخت، از او می پرسند: چگونه از کار خلافش مطلع گشتی؟ هر گاه بگوید: به چشم خود دیدم؛ گواهی اش، چهار گواهی به خدای متعال شمرده می شود و این، از آن روست که شوهر می تواند به خلوت همسر خویش در آید، در حالی که دیگران چنین حقی را ندارند؛ حتی فرزند او و پدرش، در شب و در روز از موقعیت شوهر، برخوردار نیستند؛ به همین جهت، گواهی او چهار گواهی به خدای متعال است، اگر بگوید به چشم خود دیده ام. اما اگر بگوید: به چشم خود ندیده ام، مانند دیگران است و حد بر او جاری می شود؛ مگر اینکه بینه اقامه نماید و هر گاه کسی غیر از شوهر، زنی را متهم سازد و ادعا کند که به چشم خود دیده است؛ از او می پرسند: چگونه به چشم خود دیده ای؟ تو چطور به خلوت آن زن، داخل شده و به تنهایی، شاهد ماجرا بوده ای؟
تو در ادعای خود، مشکوک و متهمی؛ حتی اگر راست بگویی، متهمی و چاره ای جز ادب کردن تو نیست آنهم با حدی که خدای متعال بر تو واجب کرده است.
حضرت فرمود: و بی گمان، گواهی شوهر، چهار گواهی به خدای متعال است؛ بخاطر اینکه به جای چهار نفر شاهد، گواهان دیگر (چهار قسم) دارد که به جای هر گواه،ک سوگنداد می کند.[1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] کافی 7: 403 ح 6.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

تفال زدن (خوب گرفتن)

حرانی گفته است:
ابو هاشم جعفری، در همان روزی که مأمون دخترش ام الفضل را، به همسری امام جواد علیه السلام در آورد، به حضرت عرض کرد: ای سرور من! برکت امروز، برای ما بزرگ و با عظمت است! امام جواد علیه السلام به او فرمود: ای ابا هاشم! برکتهای خدای متعال در این روز بر ما بزرگ و با عظمت می باشد. عرض کردم: آری ای آقای من! امروز، چه حرفی به زبان برانم؟ امام جواد علیه السلام فرمود: امروز زبان را به خیر و نیکی باز کن (به فال نیک بگیر) که البته نیکی اش به تو خواهد رسید، عرض کردم: ای سرور من! حتما چنین خواهم کرد و مخالفت نخواهم نمود.
حضرت فرمود: به این ترتیب، راه درست می روی و جز نیکی به تو نخواهد رسید. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] تحف العقول: 456.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

تقوا

تستری آورده است:
امام جواد علیه السلام در جواب مردی که به حضرت عرض کرد: به وصیت کوتاه و جامعی سفارشم فرما، فرمود: خودت را از ننگ و عار دنیا و آتش آخرت، نگاهدار (مساوی تقوای الهی پیشه کن.) [1] .
ابن صباع گفته است:
از امام جواد علیه السلام روایت شده که فرمود: اگر آسمان ها و زمین بر بنده ای، مسدود گردد؛ سپس او، تقوای الهی پیشه سازد؛ هر آینه خدای متعال راه خروجی از آنها، برایش قرار می دهد. [2] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] احقاق الحق 12: 439.
[2] فصول المهمه: 273.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

توبه و بازگشت به سوی خدا

حرانی آورده است:
امام جواد علیه السلام فرمود: تأخیر انداختن توبه، فریفتگی و امروز و فردا کردن فراوان، سرگردانی و نسبت دادن گناه و جنایت به (یا بهانه جویی کردن بر) خدای متعال، هلاکت و نابودی و پای فشردن بر گناه، خود را از مکر خدا ایمن دانستن است، (فلاأمن مکر الله الا القوم الخاسرون) [1] «در حالی که جز زیانکاران، خود را از مکر و مجازات خدا ایمن نمی دانند.» [2] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] اعراف: 7 99.
[2] تحف العقول: 456.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

تشخیص نامه های بی‌نشان و استخدام ساربان

یکی از اصحاب و شیعیان حضرت ابوجعفر، امام جواد محمد علیه‌السلام به نام ابوهاشم حکایت کند:
روزی به قصد زیارت و دیدار آن حضرت، رهسپار منزلش شدم، در بین راه سه نفر از دوستان، هر یک نامه‌ای به من دادند که به دست حضرت برسانم؛ ولی چون نامه‌ها نشانی نداشت، من فراموش کردم که کدام از چه کسی است.
وقتی خدمت امام علیه‌السلام وارد شدم و نامه‌ها را جلوی آن حضرت نهادم، یکی از نامه‌ها را برداشت و بدون آن که نگاهی به آن نماید، فرمود: این نامه ی زید بن شهاب است.
سپس دومین نامه را برداشت و بدون نگاه در آن، فرمود: این نامه‌ی محمد بن جعفر است؛ و چون سومین نامه را برداشت، نیز بدون نگاه فرمود: و این نامه هم از علی بن الحسین است؛ و آن گاه هر کدام را با نام و نسب معرفی نمود و آنچه نوشته بودند، مطرح فرمود.
بعد از آن، حضرت جواب هر یک از نامه‌ها را زیر نوشته‌هایشان مرقوم داشت و امضاء کرد؛ و سپس تحویل من داد.
وقتی برخاستم که از حضور مبارکش مرخص شوم و بروم، امام علیه‌السلام نگاهی محبت آمیز به من نمود و تبسمی کرد؛ و سپس مبلغی معادل سیصد دینار به من عطا نمود و فرمود: این پول‌ها را تحویل علی بن الحسین بن ابراهیم بده و بگو که تو را بر خرید اجناس راهنمائی کند.
پس هنگامی که نزد علی بن الحسین رفتم و پیام حضرت را رساندم، مرا راهنمائی کرد و اجناسی را خریداری کردم؛ و سپس آن‌ها را به وسیله‌ی شتر برای امام علیه‌السلام آوردم.
همین که به همراه صاحب شتر جلوی درب منزل حضرت رسیدیم، صاحب شتر از من تقاضا کرد که از حضرت بخواهم تا او را جزء افراد خدمت‌گذار خود قرار دهد.
وقتی بر امام جواد علیه‌السلام وارد شدم و خواستم تقاضای صاحب شتر را مطرح کنم، دیدم حضرت کنار سفره‌ی طعام نشسته و به همراه عده‌ای مشغول تناول غذا می‌باشد.
و بدون آن که من حرفی زده باشم، فرمود: ای ابوهاشم! بنشین و به همراه ما از این غذا میل کن و ظرف غذائی را با دست مبارک خویش جلوی من نهاد؛ و چون از آن غذای لذیذ خوردم، حضرت به غلام خود فرمود: ای غلام! صاحب شتر را که همراه ابوهاشم آمده و جلوی منزل ایستاده است، بگو وارد شود و در کنار شما مشغول خدمت و انجام وظیفه گردد. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] هدایة الکبری حضینی: ص 299.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد جواد؛ مؤلف: عبدالله صالحی؛ نشر مهدی یار.

ترس از دارو و مرگ

مرحوم شیخ مفید رضوان الله تعالی علیه حکایت نموده است:
روزی شخصی از حضرت جواد الأئمه، امام محمد تقی علیه‌السلام سؤال شد: چرا اکثر مردم از مرگ می‌ترسند و از آن هراسناک می‌باشند؟
امام جواد علیه‌السلام در پاسخ اظهار داشت: چون مردم نسبت به مرگ نادان هستند و از آن اطلاعی ندارند، وحشت می‌کنند.
و چنانچه انسان‌ها مرگ را می‌شناختند و خود را از بنده‌ی خداوند متعال و نیز از دوستان و پیروان - و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم‌السلام - قرار می‌دادند، نسبت به آن خوش بین و شادمان می‌گشتند و می فهمیدند که سرای آخرت برای آنان از دنیا و سرای فانی، به مراتب بهتر است.
پس از آن فرمود: آیا می‌دانید که چرا کودکان و دیوانگان نسبت به بعضی از داروها و درمان‌ها بدبین هستند و خوششان نمی‌آید، با این که برای سلامتی آن‌ها مفید و سودمند می‌باشد؛ و درد و ناراحتی آن‌ها را برطرف می‌کند؟
چون آنان جاهل و نادان هستند و نمی‌دانند که دارو نجات‌بخش خواهد بود.
سپس افزود: سوگند به آن خدائی، که محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم را به حقانیت مبعوث نمود، کسی که هر لحظه خود را آماده‌ی مرگ بداند و نسبت به اعمال و رفتار خود بی‌تفاوت و بی‌توجه نباشد، مرگ برایش بهترین درمان و نجات خواهد بود.
و نیز مرگ تأمین کننده‌ی سعادت و خوش‌بختی او در جهان جاوید می‌باشد؛ و او در آن سرای جاوید از انواع نعمت‌های وافر الهی، بهره‌مند و برخوردار خواهد بود. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] اختصاص شیخ مفید: ص 55.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد جواد؛ مؤلف: عبدالله صالحی؛ نشر مهدی یار.

توطئه دشمن دوست نما و جعل نامه

مرحوم راوندی و دیگر بزرگان حکایت کرده‌اند:
روزی از روزها معتصم عباسی تعدادی از اطرافیان و وزیران خود را احضار کرد و در جمع آن‌ها اظهار داشت:
باید امروز شهادت و گواهی دهید که ابوجعفر، محمد بن علی بن موسی الرضا - امام جواد علیه‌السلام - تصمیم شورش و قیام علیه حکومت من را دارد؛ و در این رابطه باید نامه‌هائی با مهر و امضاء تنظیم کنید.
پس از آن، دستور داد تا حضرت جوادالأئمه علیه‌السلام را احضار نمایند، و چون حضرت وارد مجلس خلیفه گردید، معتصم آن حضرت را مخاطب قرار داد و گفت: شنیده‌ام می‌خواهی بر علیه حکومت من قیام و شورش کنی؟
امام علیه‌السلام فرمود: به خدا قسم، چنین کاری نکرده ام و قصد آن را هم نداشته‌ام.
معتصم گفت: خیر، بلکه فلانی و فلانی و فلانی بر این کار شاهد و گواه هستند، و سپس آن افراد را در مجلس احضار کرد و آن‌ها - به دروغ شهادت دادند و - گفتند: بلی، صحیح است، ای خلیفه! ما شهادت می‌دهیم که محمد جواد علیه‌السلام تصمیم چنین کاری را دارد و این هم تعدادی نامه است که از دست بعضی دوستانش گرفته‌ام.
در این هنگام حضرت دست‌های مبارک خود را به سوی آسمان بلند نمود و اظهار داشت: خداوندا، اگر آن‌ها دروغ می‌گویند، هم اینک هلاک و نابودشان گردان.
در همین حال تمام افراد متوجه شدند که ناگهان دیوارها و سقف به لرزه درآمد؛ و هر کس که از جای خود حرکت می‌کرد، بر زمین می‌افتاد.
معتصم تا چنین حادثه‌ی خطرناکی را دید، گفت: یا ابن رسول الله! من از آنچه انجام داده‌ام، پشیمان هستم و توبه می‌کنم، دعا کن خداوند این خطر را از ما برطرف گرداند.
آن گاه امام اظهار نمود: خداوندا، این ساختمان و زمین را بر آن ها ساکن و آرام گردان، خدایا تو خود بهتر می‌دانی که آنان دشمن تو و دشمن من می‌باشند.
پس ساختمان آرام گرفت و خطر برطرف شد. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] الخرایج و الجرایح: ج 2، ص 670، ح 18، اثبات الهداة: ج 3، ص 340، ح 33.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد جواد؛ مؤلف: عبدالله صالحی؛ نشر مهدی یار.

تعیین جانشین در دومین سفر به بغداد

مرحوم شیخ مفید، کلینی و دیگر بزرگان به نقل از اسماعیل بن مهران روایت کرده‌اند:
پس از آن که حضرت جوادالأئمه علیه‌السلام را در اولین مرتبه، توسط حکومت معتصم عباسی به بغداد احضار کردند، من برای حضرت احساس خطر کردم.
به همین جهت، قبل از سفر، خدمت ایشان رسیدم و عرض کردم: یابن رسول الله! در این مسافرت، من برای شما احساس خطر می‌کنم، چنانچه خدای نخواسته آسیبی بر شما وارد شود، چه شخصی بعد از شما عهده‌دار ولایت و امامت می‌باشد؟
همین که امام علیه‌السلام سخن مرا شنید، چهره و صورت نورانیش را به سمت من برگردانید و سپس اظهار نمود: ای اسماعیل! نگران مباش، آنچه را که فکر می‌کنی، امسال و در این سفر واقع نخواهد شد.
اسماعیل گوید: حضرت پس از مدتی، صحیح و سالم از بغداد به مدینه مراجعت کرد.
و چون مرحله‌ای دیگر، مأمورین حکومتی خواستند آن حضرت را به دستور معتصم عباسی به بغداد احضار کنند، من به حضور ایشان رسیدم و گفتم:
یا ابن رسول الله! فدایت گردم، شما از مدینه به بغداد می‌روی و من برایتان احساس خطر می‌کنم، بعد از شما چه کسی جانشین خواهد بود؟
ناگاه متوجه شدم که امام جواد علیه‌السلام گریه افتاد و قطرات اشک بر گونه‌ها و محاسن شریفش جاری گشت.
و حضرت در همین حالت متوجه من گردید و فرمود:
ای اسماعیل! در این سفر، خطر متوجه من خواهد شد؛ و بدان که جانشین بعد از من فرزندم، حضرت ابوالحسن، امام علی هادی علیه‌السلام می‌باشد. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] اعلام الوری طبرسی: ج 2، ص 111، اصول کافی: ج 1، ص 260، ح 1، کشف الغمة: ج 2، ص 376، مناقب ابن‌شهر آشوب: ج 4، ص 408.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد جواد؛ مؤلف: عبدالله صالحی؛ نشر مهدی یار.

تأثیر منت و معرفی شیعه

حضرت ابومحمد، امام حسن عسکری علیه الصلوة و السلام حکایت فرماید:
روزی شخصی به حضور امام محمد بن علی الرضا علیهماالسلام وارد شد، در حالی که بسیار خوشحال به نظر می‌رسید.
امام جواد علیه‌السلام علت سرور و شادی او را سؤال نمود؟
در جواب اظهار داشت: یا ابن رسول الله! از پدرت، امام رضا علیه‌السلام شنیدم، که فرمود: شادی انسان آن روزی است که از اموال و امکانات خود بر دیگر مؤمنین و خویشان صدقه‌ای داده و به آن‌ها احسان کرده باشد.
امروز تعداد ده خانوار از خانواده‌های فقیر و تهی دست به من مراجعه کردند؛ و به هر یک از آن‌ها در حد توان خود کمک نمودم و چون آن‌ها شاد گشتند، من هم خوشحال و مسرور می‌باشم.
امام محمد جواد علیه‌السلام به او فرمود: به جانم سوگند، تو بهترین کار نیک و احسان را انجام داده‌ای؛ و باید هم این چنین شادمان و مسرور باشی، مشروط بر آن که اعمال نیک خود را ضایع و حبط نگردانی.
آن شخص سؤال کرد: با این که من از شیعیان و دوستان واقعی شما هستم، چگونه ممکن است که اعمال و عبادات خود را ضایع گردانم؟
امام علیه‌السلام فرمود: مواظب گفتار و حرکات خود باش، چون هم اکنون اعمال و رفتار نیک خود را نسبت به آن برادرانت ضایع کرده و از بین بردی.
آن شخص با حالت تعجب پرسید: چگونه باطل شد، با این که من کاری را انجام ندادم؟!
حضرت فرمود: آیا این آیه‌ی قرآن را تلاوت کرده‌ای: (یا أیها الذین آمنوا لا تبطلوا صدقاتکم بالمن و الأذی) [1] .
یعنی؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! صدقات و کارهای نیک خود را با منت‌گذاری و آزار، باطل و ضایع نگردانید.
آن شخص گفت: یا ابن رسول‌الله! من بر کسی منت ننهاده‌ام؛ بلکه بدون هیچ منت و آزاری به یکایک آنان کمک و انفاق کردم؛ و هیچ‌گونه توقعی هم از آن‌ها نداشته‌ام!
امام جواد علیه‌السلام در پاسخ، فرمود: خداوند متعال فرموده: صدقات خود را به وسیله‌ی منت و ایذاء باطل ننمائید؛ و نفرموده است بر کسانی که صدقه می‌دهید، منت ننهید؛ بلکه منظور هر نوع آزار و اذیتی است که در رابطه با آن کار نیک به نوعی واقع شود.
سپس امام جواد علیه‌السلام افزود: آیا منت گذاری بر آن افرادی که کمک کرده‌ای مهم‌تر است، یا ایجاد اذیت و آزار نسبت به ملائکه‌ی مقرب الهی و مأمورین ثبت اعمال و حفظ نفوس؟!
آن شخص در پاسخ گفت: بلکه این مورد اخیر مهم‌تر و حساس‌تر، و گناهش نیز افزون خواهد بود.
بعد از آن، حضرت فرمود: تو با این طرز برخورد و سخنی که این جا مطرح کردی، هم موجب آزار من و هم سبب ایذاء ملائکه شدی و با این کار، صدقات و کارهای نیک خود را ضایع و باطل گرداندی، چرا باید چنین کنی؟!
و چگونه چنین ادعای مهمی را کردی و گفتی: من از شیعیان خالص هستم؟!
آیا می‌دانی شیعیان خالص ما چه کسانی هستند؟
آن شخص پاسخ داد: خیر، نمی‌دانم.
امام علیه‌السلام فرمود: شیعیان خالص آن افرادی هستند که همانند حزقیل نبی، مؤمن باشد - که با او شیوه‌ی مخصوص در مقابل طاغوت و فرعون زمانش توریه کرد -؛ و نیز مؤمن آل فرعون، صاحب یس که خداوند درباره‌ی او فرموده است: (و جاء من أقصی المدینة رجل یسعی) [2] .
یعنی؛ مردی از آن سوی مدینه با سعی و کوشش آمد.
همچنین سلمان، ابوذر، مقداد و عمار یاسر، این افراد از شیعیان خالص ما هستند، آیا تو با این افراد یکسان و مساوی هستی؟!
اکنون خودت قضاوت کن، آیا با ادعائی که کردی، موجب اذیت و آزار ما و ملائکه‌ی الهی نشدی؟!
آن شخص عرضه داشت: یا ابن رسول الله! من از گفتار خود پشیمان شدم و توبه می‌کنم، شما مرا عفو نموده و راهنمائی بفرما که چه بگویم؟
حضرت فرمود: بگو که من از دوستان و از علاقه‌مندان شما هستم و با دشمنان شما دشمنی خواهم بود؛ و با دوستان شما دوست می‌باشم.
آن شخص اظهار داشت: یا ابن رسول الله! من نیز همین را می‌گویم و معتقد به آن هستم و از آنچه که قبلا گفتم، توبه می‌کنم و عذرخواهی می‌نمایم.
آن گاه در پایان، امام جواد علیه‌السلام فرمود: هم اینک به نتیجه و ثواب صدقات و دیگر کارهای نیک خویش خواهی رسید. [3] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] سوره‌ی بقره: آیه‌ی 264.
[2] سوره‌ی قصص: آیه‌ی 20.
[3] تفسیر الامام العسکری علیه‌السلام: ص 314، ح 160، بحارالأنوار: ج 65، ص 159، تفسیر البرهان: ج 4، ص 20، ح 4، مستدرک الوسائل: ج 7، ص 234، ح 8123.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد جواد؛ مؤلف: عبدالله صالحی؛ نشر مهدی یار.

تواضع پیرمرد و پاسخ سی هزار مسئله

مرحوم شیخ مفید رضوان الله تعالی علیه به نقل از ابراهیم بن هاشم قمی حکایت کند:
در آن زمانی که حضرت علی بن موسی الرضا علیهماالسلام به شهادت رسید، من عازم مکه‌ی معظمه شدم؛ و در ضمن، به محضر شریف حضرت ابوجعفر، امام محمد جواد علیه‌السلام شرف حضور یافتم.
همین که وارد منزل رفتم، جمع زیادی از شیعیان را مشاهده کردم که از شهرها و مناطق مختلفی جهت زیارت و ملاقات امام جواد علیه‌السلام آمده بودند.
پس از گذشت لحظاتی، عموی حضرت - به نام عبدالله بن موسی که پیرمردی سالخورده بود - در حالتی که لباس‌های خشنی بر تن داشت، وارد مجلس شد در گوشه ای نشست.
سپس امام جواد علیه‌السلام در حالی که پیراهنی بلند پوشیده و عبائی بر دوش انداخته بود و کفش سفیدی در پای داشت، وارد مجلس گردید.
تمام افراد به احترام آن حضرت از جای برخاستند، آن گاه عموی حضرت به طرف امام علیه‌السلام جلو آمد و پیشانی برادرزاده‌اش را بوسید؛
بعد از آن، حضرت در جایگاه خویش روی یک کرسی - که از قبل آماده شده بود - نشست.
تمام حضار از عظمت و هیبت حضرت، در آن سنین کودکی، در تعجب و حیرت قرار گرفته بودند.
در همین اثناء، شخصی از برخاست و از عموی حضرت سؤال کرد: نظر شما درباره‌ی کسی که با حیوانی نزدیکی کند، چیست؟
عبدالله پاسخ داد: دست راستش قطع می‌شود و نیز حد شرعی بر او جاری می‌گردد.
ناگاه امام جواد علیه‌السلام سخت ناراحت و خشمگین شد و با نگاهی به عمویش فرمود: ای عمو! از خدا بترس و تقوا داشته باش، خیلی خطرناک است آن موقعی در پیشگاه با عظمت خداوند متعال بایستی و بگویند: چرا چیزی را که نمی‌دانستی، اظهار نظر کردی؟!
عبدالله عرضه داشت: مگر پدرت چنین نفرموده است؟
حضرت فرمود: از پدرم درباره‌ی شخصی که قبر زنی را نبش نماید و بشکافد و با آن مرده نزدیکی کند سؤال شد؛ که پدرم در جواب فرمود: باید دست راستش قطع شود و حد زنا بر او جاری گردد، چون که معصیت نسبت به زنده و مرده یکسان است.
در این هنگام عبدالله به خطای خویش اعتراف کرد و گفت: اشتباه کردم، شما درست فرمودی، حق با جنابعالی است و من از درگاه خداوند پوزش می‌طلبم.
پس از آن، مردم که از اقشار مختلف اجتماع کرده بودند، با مشاهده‌ی این جریان بر تعجب و حیرت آن‌ها افزوده گشت؛ و اظهار داشتند: ای مولا و سرور ما! چنانچه اجازه می‌فرمائی، ما سؤال‌های خود را مطرح نمائیم و شما پاسخ آن‌ها را لطف فرمائید؟
امام جواد علیه‌السلام فرمود: بلی، آنچه می‌خواهید سؤال مطرح کنید، تا جوابتان را بگویم.
پس در همان مجلس، حدود سی هزار مسئله از حضرت سؤال کردند؛ و با این که امام علیه‌السلام در سنین نه سالگی بود، با بیانی شیوا تمامی آن‌ها را پاسخ فرود. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] اختصاص شیخ مفید: ص 102، بحارالأنوار: ج 50، ص 85، ح 1.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد جواد؛ مؤلف: عبدالله صالحی؛ نشر مهدی یار.

تأخیر در توبه

تأخیر التوبة اغترار و طول التسویف حیرة، و الاعتذار علی الله هلکة و الاصرار علی الذنب أمن لمکر الله «فلا یأمن مکر الله الا القوم الخاسرون». (سوره‌ی اعراف، آیه‌ی 99([1] .
به تأخیر انداختن توبه نوعی خودفریبی است، و وعده‌ی دروغ دادن نوعی سرگردانی است، و عذر تراشی در برابر خدا نابودی است، و پافشاری بر گناه آسودگی از مکر خداست. «از مکر خدا آسوده نباشند جز مردمان زیانکار». [2] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
[1] تحف العقول ، ص 456.
[2] منظور آیه این است که زیانکاران، مکر و مجازات خداوند را ناچیز می‌انگارند و آنچنان کیفرهای الهی را فراموش می‌کنند که خود را در نهایت امنیت می‌بینند.
منبع: سیره و سخن پیشوایان؛ محمد علی کوشا؛ حلم چاپ اول 1384.

توحید الهی

عبدالرحمان بن ابی‌نجران گوید : از آن حضرت در مورد توحید سؤال کرده و گفتم : آیا او را به عنوان شی‌ء تصور بکنیم، فرمود :
آری، اما بدون آنکه او را تعقل کرده و محدود نمائی، آنچه وهم و خیالت بر آن قرار گرفت که خدا آن چیز است او خلاف آن است، چیزی شبیه او نبوده و اوهام او را درک نکنند، چگونه اوهام او را درک کنند در حالیکه او خلاف آن چیزی است که عقلها آن را درک کرده و اوهام او را به تصور درآورند، به درستی که او به صورت چیزی به ذهن درمی‌آید که قابل تعقل نبوده و حدی برای آن نیست.
کلامه فی التوحید
عن عبدالرحمان بن ابی‌نجران قال : سألت أباجعفر علیه‌السلام عن التوحید، فقلت: أتوهمه شیئا؟ فقال :
نعم، غیر معقول و لا محدود، فما وقع وهمک علیه من شی‌ء فهو خلافه، و لا یشبهه شی‌ء و لا تدرکه الاوهام، کیف تدرکه الاوهام و هو خلاف ما یعقل، و خلاف ما یتصور فی الاوهام، انما یتوهم شی‌ء غیر معقول و لا محدود.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: صحیفه امام جواد؛ جواد قیومی اصفهانی؛ دفتر انتشارات اسلامی چاپ اول 1381.

تولد شگفت انگیز امام جواد

حکیمه خاتون دختر امام کاظم علیه‌السلام می‌گوید: روزی برادرم امام رضا علیه‌السلام مرا طلبید و فرمود: «ای حکیمه! امشب فرزند مبارک خیزران (مادر امام جواد علیه‌السلام متولد می‌شود. باید که در وقت ولادت او حاضر شوی.»
پس من در خدمت آن حضرت ماندم. چون شب شد مرا با خیزران و زنان قابله داخل حجره کرد و چراغی نزد ما افروخت و خود از حجره بیرون رفت و درب را به روی ما بست.
چون خیزران را درد زاییدن فراگرفت، ناگهان چراغ ما خاموش شد و به خاطر خاموش شدن چراغ ناراحت و غمگین شدیم. ناگهان دیدیم که آن خورشید فلک امامت طالع گردید و در میان طشتی که در مقابل خیزران بود نزول نمود. آن حضرت را پرده نازکی مانند لباس احاطه کرده بود و نوری از آن حضرت ساطع بود که از آن نور تمام حجره منور شد و دیگر به چراغ نیازی نبود. پس آن حضرت را گرفتم و در دامن خود گذاشتم.
ناگاه امام رضا علیه‌السلام داخل حجره شد و بعد از آنکه او را در لباسهای پاکیزه پوشیده بودیم، او را از ما گرفت و در گهواره گذاشت و به من فرمود: «از این گهواره جدا نشو.»
چون روز سوم شد، امام جواد علیه‌السلام چشمان خود را به جانب آسمان گشود و به جانب راست و چپ نظر کرد و با زبان فصیح گفت: «اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله.» (شهادت می‌دهم که نیست معبودی جز خدا و شهادت می‌دهم که محمد، فرستاده‌ی خداوند است.)
چون این حالت عجیب را از آن حضرت مشاهده کردم به خدمت امام رضا علیه‌السلام شتافتم و به آن حضرت عرض کردم: «از این کودک، چیز عجیبی شنیدم.»
امام رضا علیه‌السلام فرمود: «چه چیزی؟»
پس آنچه دیده و شنیده بودم به خدمت آن جناب عرض کردم.
امام رضا علیه‌السلام فرمود: «آنچه بعد از این از عجائب احوال او مشاهده خواهی کرد بیشتر است از آنچه اکنون مشاهده کرده‌ای.» [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
[1] مناقب ابن‌شهرآشوب - جلاء العیون.
منبع: عجایب و معجزات شگفت‌انگیزی از امام جواد؛ تهیه و تنظیم: واحد تحقیقاتی گل نرگس ؛ شمیم گل نرگس چاپ چهارم 1386.

تولد شگفت انگیز امام جواد

حکیمه خاتون دختر امام کاظم علیه‌السلام می‌گوید: روزی برادرم امام رضا علیه‌السلام مرا طلبید و فرمود: «ای حکیمه! امشب فرزند مبارک خیزران (مادر امام جواد علیه‌السلام متولد می‌شود. باید که در وقت ولادت او حاضر شوی.»
پس من در خدمت آن حضرت ماندم. چون شب شد مرا با خیزران و زنان قابله داخل حجره کرد و چراغی نزد ما افروخت و خود از حجره بیرون رفت و درب را به روی ما بست.
چون خیزران را درد زاییدن فراگرفت، ناگهان چراغ ما خاموش شد و به خاطر خاموش شدن چراغ ناراحت و غمگین شدیم. ناگهان دیدیم که آن خورشید فلک امامت طالع گردید و در میان طشتی که در مقابل خیزران بود نزول نمود. آن حضرت را پرده نازکی مانند لباس احاطه کرده بود و نوری از آن حضرت ساطع بود که از آن نور تمام حجره منور شد و دیگر به چراغ نیازی نبود. پس آن حضرت را گرفتم و در دامن خود گذاشتم.
ناگاه امام رضا علیه‌السلام داخل حجره شد و بعد از آنکه او را در لباسهای پاکیزه پوشیده بودیم، او را از ما گرفت و در گهواره گذاشت و به من فرمود: «از این گهواره جدا نشو.»
چون روز سوم شد، امام جواد علیه‌السلام چشمان خود را به جانب آسمان گشود و به جانب راست و چپ نظر کرد و با زبان فصیح گفت: «اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله.» (شهادت می‌دهم که نیست معبودی جز خدا و شهادت می‌دهم که محمد، فرستاده‌ی خداوند است.)
چون این حالت عجیب را از آن حضرت مشاهده کردم به خدمت امام رضا علیه‌السلام شتافتم و به آن حضرت عرض کردم: «از این کودک، چیز عجیبی شنیدم.»
امام رضا علیه‌السلام فرمود: «چه چیزی؟»
پس آنچه دیده و شنیده بودم به خدمت آن جناب عرض کردم.
امام رضا علیه‌السلام فرمود: «آنچه بعد از این از عجائب احوال او مشاهده خواهی کرد بیشتر است از آنچه اکنون مشاهده کرده‌ای.» [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
[1] مناقب ابن‌شهرآشوب - جلاء العیون.
منبع: عجایب و معجزات شگفت‌انگیزی از امام جواد؛ تهیه و تنظیم: واحد تحقیقاتی گل نرگس ؛ شمیم گل نرگس چاپ چهارم 1386.

تکه تکه شدن بدن امام جواد و سالم ماندن آن حضرت

ام‌الفضل ملعونه می‌گوید: «من دایم جهت امام جواد علیه‌السلام غیرت شیطانی می‌کردم و مراقب او بودم و بسیار حسودی می‌کردم. به پدر خود می‌گفتم ولی پدرم می‌گفت: «تحمل کن که او فرزند پیغمبر است.»
روزی نشسته بودم ناگاه دختری از درب خانه داخل شد و به من سلام کرد. گفتم: «تو چه کسی هستی؟»
گفت: «من از اولاد عمار یاسرم و زن امام محمد تقی علیه‌السلام که شوهر تو است می‌باشم، پس من بسیار غمناک شدم و نزدیک بود که سر برداشته و به صحرا بروم و نزدیک بود که شیطان مرا وادار کند که آن زن را اذیت کنم.»
پس ناراحتی و غضب خود را فروبردم و با او نیکی کردم.
چون آن زن رفت، من پیش پدرم رفتم و آنچه را که دیده بودم به او گفتم.
پدرم در آن حالت که مست و لایعقل بود، به غلامی که پیش او ایستاده بود رو کرد و گفت: «شمشیر مرا بیاور.»
پس شمشیر گرفت و سوار شد و گفت: «به خدا قسم که من می‌روم و او را می‌کشم.»
چون این حالت را از پدر خود مشاهده کردم، پشیمان شدم و انا لله و انا الیه راجعون خواندم و گفتم: «وای که چه کاری کردم و شوهر خود را به کشتن دادم.» و بر روی خود می‌زدم و به دنبال پدرم می‌رفتم تا اینکه او به خانه‌ای که امام جواد علیه‌السلام بود رفت و پیوسته او را با شمشیر زد و او را پاره پاره کرد.
سپس از نزد او بیرون آمد و من از پی او فرار کردم و تا صبح خوابم نبرد. چون صبح شد نزد پدرم آمدم و گفتم: «می‌دانی دیشب چه کردی؟»
گفت: «نه.»
گفتم: «پسر امام رضا علیه‌السلام را کشتی.»
از این سخن متحیر شد و بی‌حال و بیهوش گردید، بعد از ساعتی به خود آمد و گفت: «وای بر تو! چه می‌گوئی؟!»
گفتم: «آری! بر سراغ او رفتی و وی را با شمشیر زدی و به قتلش رساندی.»
مأمون بسیار مضطرب گردید. سپس آن خادم را که از او شمشیر را گرفته بود طلبید و به او گفت: «این چه سخنی است که دختر من می‌گوید؟»
خادم گفت: «راست می‌گوید.»
پس مأمون بر سینه و روی خود می‌زد و می‌گفت: «انا لله و انا الیه راجعون، تا قیامت رسوا شدیم و در میان مردم هلاک شدیم، ای یاسر! برو و درباره‌ی آن حضرت تحقیق کن و برای ما خبر بیاور که نزدیک است جان من از تن بیرون بیاید.»
پس خادم به خانه‌ی امام جواد علیه‌السلام رفت و من بر صورت خود می‌زدم. خادم زود مراجعت نمود و گفت: «بشارت و مژدگانی ای امیر.»
مأمون گفت: «چه خبر؟»
گفت: «به خانه‌ی امام جواد علیه‌السلام رفتم و دیدم آن حضرت نشسته است و بر تن شریفش پیراهنی بود و با لحاف خود را پوشانده بود و مسواک می‌زد.
من بر او سلام کردم و گفتم: «از تو درخواست دارم که این پیراهنی را که پوشیده‌ای به جهت تبرک به من بدهی تا با آن نماز بخوانم.» و مقصود این بود که به بدن مبارک امام جواد علیه‌السلام نگاه بکنم که آیا ضرب شمشیر هست یا نه؟! و وقتی که بدن ایشان را دیدم هیچ اثر زخمی چه از شمشیر و چه غیر از آن وجود نداشت.»
پس مأمون به مدتی طولانی گریست و سپس گفت: «با این آیت و معجزه هیچ چیز دیگری باقی نماند و این برای اولین و آخرین عبرت است.»
سپس مأمون به خادم گفت: «گرفتن شمشیر و سوار شدن و داخل شدن خود به خانه‌ی امام جواد علیه‌السلام را به یاد می‌آورم ولی برگشتن خود را به یاد نمی‌آورم.
خدا لعنت کند این دختر را لعنتی شدید، برو به نزد دخترم و به او بگو که پدرت می‌گوید: به خدا قسم که اگر بعد از این از آن حضرت شکایت کنی یا بدون اجازه‌ی او از خانه بیرون بیایی از تو انتقام می‌گیرم.»
سپس گفت: «به نزد ابن‌الرضا علیه‌السلام برو و سلام مرا به او برسان و بیست هزار دینار برای او ببر و اسبی که دیشب سوار شده بودم را نیز برای او ببر. سپس دستور بده که هاشمیین برای سلام کردن بر آن حضرت وارد شوند و بر او سلام کنند.»
خادم چنان کرد که مأمون گفته بود و سلام او را رسانید و مالی که فرستاده بود را در پیش امام جواد علیه‌السلام نهاد و اسب را هم تحویل داد.
امام جواد علیه‌السلام بر آن نظر کرد، بعد تبسمی نمود و فرمود: «آیا عهدی که میان ما و مأمون بود این بود که او با شمشیر به من حمله کند؟! آیا نمی‌داند که من یاری دهنده‌ای دارم که میان من و او مانع می‌شود.»
خادم گفت: «ای پسر رسول خدا! بگذار این عتاب را به خدا و به حق جدت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که مأمون چنان مست بود که نفهمید که چکار می‌کند، و نذر کرده و سوگند خورده که بعد از این مست نشود و چیزی که مست کننده باشد نخورد زیرا که آن از دامهای شیطانست، پس هرگاه نزد مأمون تشریف می‌بری این سخنان را به روی او نیاور و عتاب مکن.»
حضرت فرمود: «من نیز قصد چنین کاری را نداشتم.»
بعد از آن جامه طلبید و پوشید و برخاست. مردم زیادی با آن حضرت نزد مأمون آمدند، مأمون برخاست و آن جناب را در کنار خود گرفت و به سینه چسبانید و مرحبا کرد و اذن نداد احدی را که بر او داخل شود و پیوسته با آن حضرت صحبت می‌کرد.
چون مجلس خواست منقضی شود حضرت فرمود: «ای مأمون! من تو را نصیحتی می‌کنم، قبول کن.»
مأمون گفت: «بلی ای فرزند رسول خدا.»
حضرت فرمود: «می‌خواهم که شب بیرون نروی چون من از این خلق نگون‌سار بر تو ایمن نیستم و نزد من دعائی است که با آن خود را متحصن ساز و به وسیله‌ی آن خود را از بدیها و بلاها و مکروهات محافظت نما چنانچه دیشب مرا از شر تو نگاهداشت، و اگر لشگرهای روم و ترک را ملاقات کنی و تمامی با جمیع اهل زمین برعلیه تو جمع شوند از ایشان به تو بدی نرسد، و اگر می‌خواهی آن را برای تو می‌فرستم تا آنکه بواسطه‌ی آن از همه‌ی آن چیزها ایمن باشی.»
مأمون گفت: «بلی، به خط خود بنویس و به سوی من بفرست.» حضرت قبول نمود.
چون صبح شد حضرت جواد علیه‌السلام خادم مأمون را نزد خود طلبید و با خط خود این حرز را نوشت و فرمود: «این را به نزد مأمون ببر و بگو برای این دعا از نقره‌ی پاک لوله بسازد و آنچه بعد از این خواهم گفت بر آن نقره بنویسد و چون خواست که بر بازو بندد وضوی کامل گرفته و چهار رکعت نماز بخواند بدین ترتیب که: در هر رکعت حمد یک مرتبه و هر کدام از آیةالکرسی و شهد الله و الشمس و ضحیها و اللیل و توحید را هفت مرتبه بخواند و چون از نماز فراغ شود دعا را بر بازوی راست خود ببندد تا در محل سختی‌ها و تنگی‌ها به حول و قوه‌ی خدا از هر چه بترسد سالم ماند و حذر کند.»
مرویست که: چون مأمون این حرز را از آن حضرت گرفت و با اهل روم جنگ کرد، در همه‌ی غزوات و جنگها به برکت این حرز مبارک پیروز شد و این حرز مبارک به حرز امام جواد علیه‌السلام معروف است و در کتب ادعیه موجود می‌باشد. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
[1] مهج الدعوات.
منبع: عجایب و معجزات شگفت‌انگیزی از امام جواد؛ تهیه و تنظیم: واحد تحقیقاتی گل نرگس ؛ شمیم گل نرگس چاپ چهارم 1386.

تبدیل شدن برگهای زیتون به نقره های خالص

ابراهیم بن سعید می‌گوید: «روزی حضرت امام محمد تقی علیه‌السلام را دیدم. آن حضرت دست خود را بر برگهای زیتون زد پس ناگهان آن برگهای زیتون تبدیل به نقره گردید.
پس من از آن حضرت بسیاری از آن نقره‌ها را گرفتم و در بازار خرج کردم ولی آنها ابدا تغییر نکرد و نقره‌ی خالص شد. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
[1] منتهی الآمال.
منبع: عجایب و معجزات شگفت‌انگیزی از امام جواد؛ تهیه و تنظیم: واحد تحقیقاتی گل نرگس ؛ شمیم گل نرگس چاپ چهارم 1386.

تبدیل شدن خاک به طلا

اسماعیل بن عباس هاشمی می‌گوید: روز عیدی به دیدار حضرت امام محمد جواد علیه‌السلام رفتم. وقتی خدمت آن حضرت رسیدم از فقر و تنگی معاش خود شکایت کردم.
پس آن حضرت مصلای خود را بلند کرد و از زیر آن یک مشت خاک برداشت و به من داد پس به اعجاز آن حضرت آن خاکها به طلا تبدیل شد.
حضرت آنها را به من عطا کرد و من آنها را به بازار بردم و دیدم که شانزده مثقال بود. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
[1] منتهی الآمال.
منبع: عجایب و معجزات شگفت‌انگیزی از امام جواد؛ تهیه و تنظیم: واحد تحقیقاتی گل نرگس ؛ شمیم گل نرگس چاپ چهارم 1386.

تقی یعنی چه؟

در مجمع البحرین آمده است:
«سمی محمد الجواد، «التقی» لأنه اتقی الله تعالی فوقیه شر المأمون اذ دخل علیه باللیل و هو سکران، فضربه حتی ظن أنه قتله، فوقیه الله تعالی شره.»
«امام جواد علیه‌السلام را «تقی» نامیدند زیرا خداوند او را از شر مأمون حفظ کرد در هنگامی که شبانه با حالت مستی به بستر او هجوم آورد و ضربات پی در پی شمشیر را بر امام وارد ساخت به گونه‌ای که گمان کرد حضرت را به قتل رسانده است ولی خداوند متعال امام را از شر مأمون حفظ نمود.» [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
[1] مجمع البحرین، ذیل حرف «تاء»، ص 282.
منبع: کرامات و مقامات عرفانی امام محمد جواد؛ سید علی حسینی قمی ؛ نبوغ چاپ اول 1381.

تواضع علی بن جعفر

«محمد بن حسن بن عماد» گوید:
من دو سال نزد «علی بن جعفر» (عموی امام رضا علیه‌السلام) بودم، او احادیث و اخباری را که از برادرش موسی بن جعفر علیه‌السلام شنیده بود برای شیعیان نقل می‌کرد و آنان را درس می‌گفت و من می‌نوشتم.
روزی در مدینه خدمتش نشسته بودم که ابوجعفر، امام جواد علیه‌السلام (که کودک بود) در مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بر او وارد شد. همین که چشم علی بن جعفر به او افتاد فورا برجست و پای برهنه بدون رداء نزد او رفت و دستش را بوسید و بسیار احترامش کرد.
ابوجعفر علیه‌السلام به او فرمود: «ای عمو، بنشین، خدایت رحمت کند.»
او گفت:«آقای من، چگونه من بنشینم و تو ایستاده باشی؟!»
تا آن که امام جواد علیه‌السلام بعضی از مواعظ و سخنان را با عموی خویش مطرح نمود و آنگاه به سوی در مسجد حرکت کردند.
در این حال علی بن جعفر پیش دوید و کفش‌های حضرت را جلوی پای او جفت نمود و چون حضرت را بدرقه کرد، به مجلس درس خود بازگشت.
هنگامی که علی بن جعفر در جایگاه خود نشست، اصحابش او را سرزنش کرده، می‌گفتند: «شما عموی پدر او و مردی عالم هستید و با این سن پیری و محاسن سفید نباید در برابر کودکی که هنوز به سن تکلیف نرسیده است این گونه رفتار کنید و خود را کوچک و حقیر نمایید!»
او ناگاه برآشفت و دست به محاسن خود گرفت و گفت:
«فما حیلتی ان کان الله رأی ذاک لهذا اهلا و لم یر هذه الشیبة لهذا اهلا نعوذ بالله مما تقولون بل انا له عبد.»
«خاموش باشید، اگر خدای عزوجل این ریش سفید را سزاوار (امامت) ندانست و این کودک را سزاوار دانست و به او چنان مقامی داد، من فضیلت او را انکار کنم؟! پناه به خدا از سخن شما، من بنده‌ی او هستم.» [1] .
قبر علی بن جعفر، بنا به نقل علامه مجلسی در شهر قم (انتهای خیابان چهار مردان، گلزار شهدا) می‌باشد.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
[1] اصول کافی، ج 2، ص 322.
منبع: کرامات و مقامات عرفانی امام محمد جواد؛ سید علی حسینی قمی ؛ نبوغ چاپ اول 1381.

تبدیل خاک به طلا

راوندی آورده است:
از اسماعیل بن عباس هاشمی روایت شده که گفت: روز عیدی، خدمت امام جواد علیه السلام رسیدم و از تنگی معیشت، شکایت نمودم، پس جانماز خود را بلند کرد و قطعه ای طلای خالص و گداخته از خاک زمین برداشت و به من بخشید، آن را به بازار بردم و در آن، شانزده مثقال طلا بود.[1]
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] الخرائج و الجرائح 1: 383، ح 12.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

تأثیر نکردن شمشیر بر امام جواد

حضینی گفته است:
از محمد بن موسی نوفلی روایت شده که گفت: شبانگاه روز جمعه، بر آقایم امام جواد علیه السلام، داخل شدم؛ در حالی که ابو هاشم داود بن قاسم جعفری، خدمت حضرت بود و دیدگانش افسرده و فروهشته بود و سرورم امام جواد علیه السلام نیز خاموش و سر به پایین بود؛ به حضرت عرض کردم: ای عمو زاده! چرا گریه می کنید؟
حضرت فرمود: از جرأت و جسارت مأمون طغیان گر بر خداوند و از خونهای بنا حق ریخته ی خودمان؛ همین دیروز امام رضا علیه السلام را کشت و الان آهنگ قتل مرا کرده است.
من نیز گریسته و عرض کردم: سرورم! با اینکه در حق شما، با سخن و عمل اظهار ارادت می کند؟!
حضرت فرمود: خدا تو را رحمت کند ای عمو زاده! در حق پدرم، بیشتر از اینها اظهار می کرد.
عرض کردم: ای سرورم! به خدا سوگند! همانا تو، بر دانسته های جذب رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم آگاهی و او نیز از دانسته های عیسی مسیح و پیامبران دیگر آگاهی داشت؛ ما را تدبیری نیست؛ بلکه تدبیر و فرمان از آن شماست؛ هرگاه بخواهی از شر مأمون در امان باشی، خدای متعال تو را کافی است.
حضرت فرمود: ای عمو زاده! رحمت خدا بر تو باد، چه کسی جز مأمون در بخش هشتم امشب، با خدمتکارانش بر من هجوم خواهد آورد؛ در حالی که تا آن وقت را به خوشگذرانی سپری کرده است؛ تظاهر به اشتیاق دیدار دخترش ام الفضل می نماید و سوار بر مرکب آهنگ خانه من می کند و به سوی دخترش ام الفضل می رود که به وی وعده و خبر داده است در فلان اتاق، بعد از اتاق خواب من به سر ببرد؛ وقتی داخل خانه ی ما شد، به طرف اتاق دخترش می رود و با خدمتکاران خود قرار گذاشته که آنها به خوابگاه من در آیند؛ در حالی که می گویند؛ همانا آقای ما مأمون از ما است و شمشیرهای خود را از غلاف می کشند و سوگند یاد می کنند که: باید او را بکشیم؛ از دست ما، به کجا می گریزد؟ و به من می نگرند و جمله: «از دست ما به کجا می گریزد» را شعار خود ساخته، تکرار می کنند؛ پس شمشیرهای خود را بر بسترم فرود می آورند و در حق من، همان کاری را می کنند که غلامان مأمون با پدرم کردند؛ اما ضرر و زیانی به من نمی رسد و دستشان از من، کوتاه است و گمان می کنند، کار درستی انجام می دهند، در صورتی که باطل و نادرست است؛ از پیش من، با لباسهای خون آلوده خارج می شوند و از شمشیر هایشان خون دروغ جاری است و نزد مأمون که پیش دخترش و در خانه ی من است می روند؛ مأمون از آنها می پرسد: چه خبر دارید؟ و آنها، شمشیرهای خون چکانشان و دست و لباس خون آلودشان را نشان می دهند!
ام الفضل می پرسد: کجا او را کشتید؟ آنها پاسخ می دهند: در خوابگاهش؛ ام الفضل می پرسد: نشانه ی خوابگاهش چیست؟ و آنها، برایش توصیف می کنند؛ ام الفضل می گوید: آری، به خدا سوگند! درست است؛ پس سر پدرش را در بغل گرفته، می بوسد و می گوید: حمد و ستایش خدای را که از دست این ساحر دروغگو، آسوده ات ساخت؛ ولی مأمون به او می گوید:
دخترم! شتاب مکن؛ چه اینکه با پدرش امام رضا علیه السلام نیز چنین نمودم و دستور دادم درها را بگشایند و خود به عزاداری نشستم؛ در حالی که خدمتکاران، بدتر از این را با او کرده بودند؛ سپس به خودم آمدم و صبیح دیلمی که مطمئن ترین خدمتکارانم بود، به جستجوی دلیل و علت قتلش فرستادم؛ وقتی به نزد من بازگشت به من گفت: همانا امام رضا در محراب خود ذکر خدا می گوید پس درها بسته شد و اعلام شد او (زن مأمون یا یکی از زنان نزدیک به مأمون) بیهوش شده بود (و ما فکر کردیم مرده است و به خاطر آن تعزیه به پا کردیم) ولی اکنون به هوش آمده است؛ بنابراین صبر کن دخترم! مبادا آن حادثه تکرار شود.
ام الفضل گفت: پدر! آیا چنین چیزی ممکن است؟
مأمون گفت: آری؛ پس وقتی صبح شد، کسی را بفرست و اجازه ی ورود بگیر و اگر او را زنده دیدی پیش او برو و بگو: همانا خدمتکاران امیر مؤمنان بر او شوریدند و در صدد قتلش بر آمدند که از آنها گریخت و به من پناه آورد تا اینکه آرام شدند و به جایگاهش بازگشت.
و اگر امام جواد را کشته یافتی، با احدی سخن مگو تا به نزد تو آیم.
مأمون به خانه ی خود می رود و منتظر صبح و خبر دخترش می ماند؛ پس وقتی صبح نمایان می شود، ام الفضل خادمی را پیش من می فرستد؛ خادم می بیند که به نماز ایستاده ام؛ لذا باز می گردد و او را مطلع می سازد؛ پس ام الفضل نزد من می آید و سفارش پدرش را عملی می کند و به من می گوید: آنچه مانع گردید که دیشب نزد شما باشم، امیر مؤمنان بود؛ تا اینکه گفتم: خداوند است که اینجا و از این محل توفیق و رستگاری می بخشد؛ حضرت می گوید: من می روم و او خبر را به مأمون می فرستد این، خبر تمام و کمال مأمون می باشد. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] الهدایة الکبری: 304.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

تقسیم دینارها

حضرت امام محمد تقی علیه‌السلام فرمود: عذر تراشی در برابر دستور خدا نابودی است.
از احمد بن حدید نقل شده که گفت: با جمعی به سفر حج رفتیم، در راه اموال ما را غارت کردند، در مدینه خدمت حضرت جواد علیه‌السلام رفتم. حضرت دینارهایی به من داد و فرمود: میان رفقایت به مقداری که از شما برده‌اند تقسیم کن. دینارها را تقسیم کردم، بدون کم و زیاد همان مقدار بود.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام جواد؛ الله اکبرپور؛ نشر الف چاپ دوم 1384.

توسل به ائمه اطهار و آزادی از زندان‌

حضرت امام جواد علیه‌السلام فرمود: دین‌شناسی، قیمت هر متاع گران قدر و نردبان ترقی برای وصول به هر مقام بلندی است.
ابوالصلت هروی روایت می‌کند که بعد از آن که حضرت امام رضا علیه‌السلام به رحمت الهی واصل گردید، مأمون مرا طلبید و گفت: آن کلامی که حضرت امام رضا علیه‌السلام به تو تعلیم داده بود به من تعلیم بده. هر چه فکر کردم به خاطرم نیامد، قسم خوردم که فراموش کرده‌ام، حرف مرا باور نکرد و دستور داد مرا زندانی کنند. مدتی در حبس ماندم و کار بر من تنگ شد، تا که گفتم: خدایا! به حق محمد و آل محمد که به من فرجی کرامت کن و از این زندان نجاتم بده. پس دعای من مستجاب شده، امام محمد تقی علیه‌السلام را دیدم که حاضر شده و فرمود: ای ابوالصلت! دلتنگ شده‌ای؟ گفتم: ای والله یابن رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: برخیز و دست بر زنجیرهای من زد، دیدم که زنجیرها از هم باز شدند، دست مرا گرفت و از زندان بیرون آورد. زندانیان و غلامان و خدمه مأمون، همه مرا می‌دیدند ولی هیچ کس به من چیزی نمی‌گفت. از آن خانه بیرون آمدم، حضرت فرمود: برو در امان خدا که دیگر تو را نخواهد دید و تو نیز او را نخواهی دید. تا زمانی که زنده بودم مأمون مرا ندید و به فکر من نیفتاد.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام جواد؛ الله اکبرپور؛ نشر الف چاپ دوم 1384.

ترک گل خوردن به سبب دعای حضرت‌

حضرت امام جواد علیه‌السلام فرمود: از رفاقت با آدم بد بپرهیز که وی به شمشیر کشیده می‌ماند که منظرش نیکو و آثارش زشت است.
داود بن ابوالقاسم جعفری هم چنین روایت می‌کند که من به گل خوردن عادت داشتم و به هیچ وجه نمی‌توانستم آن عادت را ترک کنم. روزی به خدمت امام محمد تقی علیه‌السلام رفتم و گفتم: دعا کنید. حضرت فرمود که حقتعالی آن را از تو دور کرد. بعد از آن دیگر میلی به خوردن گل نداشتم و هیچ چیز نزد من از گل خوردن بدتر نبود.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام جواد؛ الله اکبرپور؛ نشر الف چاپ دوم 1384.

تسبیح نمودن حضرت

راوندی نقل کرده است:
تسبیح ذات حق، توسط امام علیه السلام در دوازدهم و سیزدهم هر ماه، از این قرار است:
پاک و منزه است، کسی که بر اهل مملکت خویش، تجاوز روا نمی دارد؛ پاک و منزه است، کسی که زمینیان را به مجازاتهای گوناگون، عذاب نمی فرماید؛ پاک و منزه است خدای متعال و با حمد و ستایشش او را تسبیح و تقدیس می کنم. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] دعوات راوندی: 93.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ مترجم مسلم صاحبی؛ شرکت چاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

تعویذ های امام جواد

طوسی آورده است:
تعویذ روز شنبه: بنام خداوند بخشنده ی مهربان؛ هیچ قدرت و توانی نیست، مگر از جانب خدای بلند مرتبه ی بزرگ؛ خدایا! ای پروردگار فرشتگان و روح [1] و پیامبران و رسولان! و مسلط و مستولی بر هر که در آسمانها و زمین هاست؛ شر اشرار را از من، باز دار و چشمها و دلهای آنها را کور ساز و میان من و آنها، حجاب و پرده قرار ده؛ همانا تو، پروردگار ما هستی و هیچ توانی، جز از جانب خدا نیست؛ بر خدای متعال توکل کردم، همچون توکل پناهنده به او، از شر هر جنبنده ای که پروردگارم سرنوشتش را در اختیار دارد و بر خدای متعال توکل کردم از شر آنچه در شب و روز؛ آرمیده (از شر هر چه در عالم طبیعت وجود دارد و شب و روز بر آن می گذرد) و از شر هر شر و بدی و صلوات و سلام خدا، بر محمد و آل او باد [2] .
[21] 21 - و نیز گفته است:
تعویذ روز یکشنبه، از تعویذ های امام جواد علیه السلام: بنام خداوند بخشنده ی مهربان؛ خدا بزرگتر است؛ خدا بزرگتر است (از این که وصف شود)، پروردگار عالم بر عرش خود حاکم و مستولی شد و آسمانها و زمین به حکمتش افراشته و استوار گردیدند و ستارگان، به فرمانش پرتو افشان شدند، و کوهها به اذن او، پا برجا گشتند؛ هر کس در آسمانها و زمین است، از قلمرو اسمش بیرون نیست؛ آن اسمی که کوهها، از سر فرمانبرداری برایش رام و تسلیم شدند و تن ها، در حالی که کهنه و فرسوده اند، به فرمانش برانگیخته شدند و به آن اسم پناه می برم و در پناه او مخفی و پوشیده می شوم از شر هر گمراه کننده و تجاوز کار و طغیان گر و گردن کش و حسودی، و به اسم الله، پناه می جویم، آن اسمی که بدان، میان دو دریا مانع قرار داد و پناه می جویم به خدایی که در آسمانها، برجهای فراوان (یا مراد، همان منازل و برج های دوازده گانه ماه و خورشید است یا مراد، ستارگان یا ستارگان بزرگ می باشد) و در آن (آسمان) چراغ (خورشید) و ماه نورانی، نهاد و آن (آسمان) را برای بینندگان، بیاراست و از شر هر شیطان رانده شده ای نگاه داشت و در زمین، قله های محکم و استوار همچون میخ قرار داد (آری پناه می جویم) از اینکه بدی یا گناه و زشتی خارج از حد یا مصیبتی به من برسد؛ حامیم، حامیم، حامیم، این کتابی است که از سوی خدای رحمن و رحیم نازل شده است.
حامیم، حامیم، حامیم، عین، سین، قاف، این گونه خداوند عزیز و حکیم به تو و پیامبرانی که پیش از تو بودند، وحی می فرستد و درود و سلام خداوند، بر محمد و آل او باد. [3] .
و نیز نقل کرده است:
تعویذ روز دوشنبه از تعویذ های امام جواد علیه السلام:
بنام خداوند بخشنده ی مهربان؛ جانم را در پناه پروردگار بزرگم، از شر آنچه نهفته و از شر آنچه آشکار است و از شر هر ماده و نری و از شر هر چیزی که خورشید و ماه بر آن تابیده است، قرار می دهم؛ بسیار پاک و منزه است، بسیار پاک و منزه است پروردگار فرشتگان و روح (که مقامش برتر از فرشتگان است)؛ شما را ای گروه جنیان! اگر می شنوید و فرمانبردارید و ای گروه آدمیان! به سوی خداوند لطیف و آگاه می خوانم، و شما را ای جنیان و آدمیان! به سوی آنچه (این تعویذ) که آن را با مهر پروردگار جهانیان و با مهر جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و با مهر سلیمان پیامبر علیه السلام، فرزند حضرت داود علیه السلام و با مهر حضرت محمد صلی الله علیه و اله و سلم، سرور رسولان و پیامبران - درود خدا بر او و خاندانش و تمام فرستادگانش باد -؛ مهر زدم می خوانم. دور دار [پناه ده] از فلانی فرزند فلانی، هر آنچه صبح و شام می کند اعم از صاحبان سم مثل مار و عقرب یا جادوگر یا شیطان رانده شده یا حاکم لجوج و سرکش؛ به خواست خدای لطیف و ریز بین و آگاه گرفتم و برداشتم از او (شر) هر آنچه دیده شود یا دیده نشود و آنچه را چشم خواب یا بیدار می بیند؛ برای شما (شرور)، برتری بر خدای بی شریک و انباز نیست و صلوات و سلام خداوند، بر فرستاده ی خود و سرور ما حضرت محمد پیامبر و خاندان پاکش باد. [4] .
همچنین آورده است:
تعویذ روز سه شنبه، از تعویذ های امام جواد علیه السلام:
بنام خداوند بخشنده ی مهربان؛ جانم را در پناه خداوند بزرگ، پروردگار آسمان های برافراشته شده ی بدون ستون قرار می دهم؛ در پناه کسی که آسمانها را در مدت دو روز آفرید و کار هر آسمانی را، بپرداخت و زمین را نیز در مدت دو روز خلق کرد و قوت و غذای آن را، در آن مقدر و مقرر فرمود و کوهها را در زمین، همچون میخ، نقطه ی اتصال و استحکام ساخت و بر روی آن، راههای وسیع و گسترده قرار داد و ابر را پدید آورد و آن را مسخر خویش نمود و کشتی را به حرکت در آورد و دریا را از زیر فرمان خود گرفت و در زمین، کوههای محکم و استوار و جوی بارها قرار داد؛ (جانم را در پناه خداوند می گیرم) از شر هر چیزی که در شب و روز هست و دلها بدان پیوند می خورد و به چشم می آید، اعم از جن و انس؛ خدا ما را بس است، خدا ما را بس است، خدا ما را بس است؛ خدایی جز خدای یکتا نیست، حضرت محمد - درود و صلوات خدا بر او و خاندان پاکش باد -، فرستاده ی اوست. [5] .
و نیز گفته است:
تعویذ روز چهارشنبه، از تعویذ های امام جواد علیه السلام:
بنام خداوند بخشنده ی مهربان؛ جانم را در پناه آن یکتای بی نیاز می گیرم، از شر آنها که با افسون در گره ها می دمند (و سحر می کنند) و از شر شیطان و شیطان زادگان؛ پناه می برم به خدای یگانه ی یکتای بلند مرتبه از شر آنچه چشمم دیده و آنچه ندیده، پناه می برم به خدای یگانه ی بی مانند بزرگ بلند مرتبه، از شر هر کسی که با کار سخت و دشوار، آهنگ من کند؛ خدایا! بر محمد و آل محمد، درود فرست و مرا در مجاورت و پناه خویش، در قلعه و دژ شکست ناپذیر و بسیار محکم خود در آور همان جوار و دژ نفوذ ناپذیر عظیم و مسلط و متکبر (یا جبران کننده ضعف ها و شکست ها) مالک و فرمانروا، بسیار پاک و مقدس، بسیار غالب و چیره، بسیار سلامتی بخش، ایمن کننده، اطمینان بخش (یا شاهد و مراقب) بسیار آمرزنده آگاه به نهان و آشکار و بسیار بزرگ و بلند مرتبه او خداست؛ او خداست؛ او خداست شریک و انبازی، برای او نیست؛ محمد رسول و فرستاده ی خداست؛ صلوات و سلام فراوان و همیشگی خداوند، بر او و خاندانش باد. [6] .
و نیز نقل کرده است:
تعویذ روز پنجشنبه، از تعویذ های امام جواد علیه السلام:
بنام خداوند بخشنده ی مهربان؛ جانم را در پناه پروردگار مشرق ها و مغرب ها می گیرم؛ از شر هر شیطان سرکش و هر ایستاده و هر نشسته و هر دشمن و هر حسود و هر مستبد خود رأی و برای شما، از آسمان آبی فرو می فرستد تا بدان پاکیزه تان گرداند، پلیدی شیطان را، از شما بزداید، و دلهای شما را به یکدیگر پیوند دهد و گامهایتان را بدان استوار فرماید؛ پای خود را به زمین بکوب (چشمه آبی پدید می آید)؛ این چشمه ی آبی خنک، برای شستشو و نوشیدن است؛ از آسمان، آبی پاک کننده نازل کردیم تا به وسیله ی آن، سرزمین مرده ای را زنده کنیم و آن را، به مخلوقاتی که آفریده ایم - چهار پایان و انسان های بسیار - می نوشانیم؛ هم اکنون، خداوند، به شما تخفیف داد؛ این تخفیف و رحمتی است، از ناحیه ی پروردگار شما؛ خدای متعال می خواهد، کار را بر شما سبک کند؛ و خداوند، شر آنها را از تو دفع می کند و او، شنونده و دانا است؛ خدایی جز خدای یکتا نیست و خداوند بر کار خود، فائق و پیروز است؛ خدایی جز خدای یکتا نیست؛ محمد رسول و فرستاده ی خداست؛ درود و صلوات خدا، بر او و خاندانش باد. [7] .
همچنین گفته است:
تعویذ روز جمعه، از تعویذ های امام جواد علیه السلام:
از عبدالعظیم حسنی علیه السلام روایت شده که گفت: همانا امام جواد علیه السلام، این دعای (تعویذ) را برای پسرش ابوالحسن (امام هادی) علیه السلام، در حالی که کودک و در گهواره بود، نوشت و روز به روز، او را با آن تعویذ می فرمود:
بنام خداوند بخشنده ی مهربان؛ هیچ قدرت و توانی نیست، مگر از سوی خدای بلند مرتبه ی عظیم؛ خدایا! ای پروردگار فرشتگان و روح (که مقامش بالاتر از ملائکه است) و پیامبران و رسولان! و چیره و فائق بر هر کسی که در آسمانها و زمین است! و آفریننده و مالک هر چیزی! باز دار از من، شر دشمنان ما را و هر کسی که از جن و آدمی، آهنگ بدی ما کند و چشم ها و دلهای آنها را، کور ساز و میان ما و آنها، پرده و نگهبان و محافظ و دفع کننده قرار ده؛ همانا تو، پروردگار ما هستی و هیچ قدرت و توانی، جز از جانب خداوند برای ما نیست؛ تنها بر او توکل کردیم و تنها به سوی او رو آوردیم و او نفوذ ناپذیر و محکم کار است.
ای پروردگار ما! ما را از هر بدی و از شر هر جنبنده ای که در فرمان توست و از شر هر چیزی که در شب و روز، جایگیر شده و از هر شر و بدی و از شر هر صاحب شری، عافیت عطا کن؛ ای پروردگار جهانیان! و ای معبود فرستادگان! و بر محمد و تمام خاندان او و بر اولیای خویش، درود فرست و محمد و آل او را، به کاملترین آن، مخصوص گردان و هیچ قدرت و نیرویی نیست؛ مگر از جانب خداوند بلند مرتبه ی عظیم.
استعانت می جویم به نام خدا و به ذات خدا؛ به خدای متعال، ایمان می آورم و به خدای متعال، پناه می برم و به (ریسمان) خدای متعال چنگ می زنم و به خدای متعال، پناهنده می شوم و از او امان می خواهم و به عزت و نفوذ ناپذیری و قدرت باز دارندگی اش، خود را از شیطانهای آدمی و جنی و پیاده نظام آنها و سوارکارشان و دویدنشان و میلشان (به من) و رجوعشان و نیرنگشان و شرشان و شر کارهای آنان در پوشش شب و روز، از دور و نزدیک و از شر غائب و حاضر و شاهد (این مجلس) و قصد کننده (این مجلس از دور)، زنده آنها یا مرده شان، بینا یا کورشان، و از شر عموم و خواص و از شر نفس و وسوسه های او و از شر همه ی ترس و بیم ها و احساس و تماس و پوشش (لباس) و از چشم جن و انس نگاه می دارم و (نیز) با آن اسمی که به واسطه ی آن تخت بلقیس به لرزه در آمد، خود را از شر همه ی آنها نگاه می دارم.
و دینم و جانم و تمام آنچه را که به آن اهتمام و توجه و عنایت دارم را در پناه تو قرار می دهم و از شر هر چهره ای و خیالی، سفید و یا سیاه یا عکس و تصویر، هم پیمان یا غیر آن، از کسانی که در فضا یا در ابر جایگیر می شوند؛ یا در تاریکی و روشنایی، یا سایه و آفتاب، یا خشکی و دریا، یا زمین هموار و زمین سخت و ناهموار یا آبادانی و ویرانه، یا زمین بلند و خشک و بی حاصل و سرزمین پر درخت و بیشه و محل جریان و فرو رفت آب یا معبد اهل کتاب و گورستان آنها یا بیابان بی آب و علف و صحرا و یا گورستانها منزل می کنند، از برگشت کنندگان و در آیندگان از کسانی که در شب، آشکار و در روز، پخش و پراکنده می شوند و به هنگام شب و در صبحگاه و در بامداد و آخر روز، (خودنمایی می کنند به تو پناه می برم) و از نگاهبانان و مشرف شوندگان (یا صاحبان شک و تهمت و در شک افکنندگان) و افسانه سرایان شب و سستی و ضعف آورندگان و فرعونیان و شیطان صفتان و از همدستان و همسران و قوم و قبیله ی آنان و از وسوسه و عیب جویی ایشان و دمیدنشان و فتنه گری آنها و پیشدستی آنان و جادوگریشان و زدنشان و چشم زخم آنها و نگاه تند و آنی شان و نیرنگشان و آمد و شدشان و از شر هر شروری، اعم از جادوگران انس و جادوگران جن و از شر ام الصبیان [8] .
و زاد و ولدشان و هر آنچه که بر آن وارد می شوند و از شر هر صاحب شری، درونی یا بیرونی واقع و عارض شود یا خودش پا در میان گذارد آرام باشد یا پویا و در تکاپو و از شر طپیدن رگ و سردرد و درد شقیقه [9] و أم ملدم (کنیه تب) و تب و تبی که روز سوم دوباره می آید و تبی که روز چهارم دوباره می آید و تب نوبه و تب و لرز و تب و لرز سخت و تب باطن و ظاهر بدن (یا امراض داخلی و خارجی) و از شر هر جنبنده ای که اختیارش در دست توست به تو پناه می برم؛ همانا،تو بر روش راست و ثابت و بر اساس عدل و حکمت عالم را تدبیر می کنی و سلام و صلوات خداوند، بر محمد و خاندان او باد.[10] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] بر اساس روایات، روح مقامش از همه ملائک و فرشتگان بالاتر است.
[2] مصباح المتهجد: 440.
[3] همان: 449.
[4] همان: 460.
[5] همان: 468.
[6] همان: 479.
[7] همان: 489.
[8] و آن نوعی صرع و بادی است که عارض می شود و موجب غش می گردد. المنجد.
[9] درد یک طرف سر را گویند.
[10] مصباح المتهجد: 499.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ مترجم مسلم صاحبی؛ شرکت چاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

تنزیه خداوند در روز دوازدهم و سیزدهم ماه

پاک و منزه است آنکه بر مخلوقاتش تجاوز ننموده و حق آنها را ضایع نمی‌گرداند، پاک و منزه است آنکه موجودات زمین را با عذابهای گوناگون مؤاخذه نمی‌نماید، پاک و منزه است خداوند و ستایش او را سزاست.
دعاؤه فی تسبیح الله فی الیوم الثانی عشر و الثالث عشر من الشهر
سبحان من لا یعتدی علی اهل مملکته، سبحان من لا یؤاخذ اهل الارض بالوان العذاب، سبحان الله و بحمده.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: صحیفه امام جواد(ع)؛ جواد قیومی اصفهانی ؛ دفتر انتشارات اسلامی چاپ اول 1381.

تعویذ برای بیماری ریح الصبیان

به نام خدا، به یاد خدا و به سوی خدا، و همانگونه که خدا خواست و او را پناه می‌دهم به عزت الهی، و عظمت خدا، و نیروی خدا، و فرمانروائی خدا، این نوشته از خدا شفائی است برای فلانی پسر فلانی، پسر بنده‌ات، پسر کنیزت، دو بنده‌ی خدا، درود خدا بر محمد و خاندانش باد.
دعاؤه فی العوذة لریح الصبیان
بسم الله و بالله و الی الله، و کما شاء الله، و أعیذه بعزة الله، و جبروت الله، و قدرة الله، و ملکوت الله، هذا الکتاب من الله شفاء لفلان بن فلان، ابن عبدک ابن امتک عبدی الله، صلی الله علی محمد و اله.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: صحیفه امام جواد(ع)؛ جواد قیومی اصفهانی ؛ دفتر انتشارات اسلامی چاپ اول 1381.

تعبیر «شیء» به خدای متعال

کلینی روایت کرده است:
حسین بن سعید گفت: از ابو جعفر دوم (امام جواد علیه السلام) سؤال شد؛ آیا جایز است به خدای متعال گفته شود: «شی مساوی چیز»؟ حضرت فرمودند: آری، همین گفته، خدای متعال را از حد تعطیل (هیچ نوع درکی از او نداشتن) و حد تشبیه (مثل سایر اشیاء بودن)، خارج می سازد.[1]
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] کافی 1: 82 ح 2 و 85 ح 7.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

تفسیر آیه «ما ننسخ من ءایه...»

در تفسیر منسوب به امام حسن عسکری علیه السلام آمده است:
امام عسکری فرمود: جد (بزرگوارم) محمد بن علی بن موسی الرضا، علیه السلام فرمودند: (ما ننسخ من آیه) «هر آیه ای نسخ کنیم» به اینکه حکم آن را بر داریم (أو ننسها) «یا نسخ آن را به تأخیر اندازیم» به اینکه رسم آن را بر داشته و نقش آنرا از دلهای دیگران و از قلب تو ای محمد!، پاک کنیم؛ چنانکه خدای متعال فرمود: (سنقرئک فلا تنسی - الا ما شآء الله انهعلم الجهر و ماخفی)[1] «ما به زودی، قرآن را بر تو می خوانیم و فراموش نخواهی کرد، مگر آنچه را خدا بخواهد که او به امور آشکار و پنهان عالم، آگاه است».عنی: مگر اینکه خدای متعال بخواهد تو را به فراموشی وا دارد پساد آن را از دلت بر می دارد. «بهتر از آن را می آوریم»عنی: بهتر از آن را برای شما؛ بنابراین آیه دومی، ثواب بیشتری برای شما دارد و با مصلحت شما به مراتب سازگارتر از آیه نخستی است که منسوخ شده است؛ «یا مانند آن را می آوریم» به لحاظ همخوانی با مصلحت شما؛ خلاصه اینکه: ما هیچ حکمی را بر نداشتها تغییر نمی دهیم، جز اینکه خیر و صلاح شما را در نظر می گیریم.
سپس فرمود: ای محمد صلی الله علیه و اله! «آیا نمی دانی که خداوند بر همه چیز، توانا است؟!» بنابراین او که قادر و توانا است، قدرت نسخ و جز آن را دارد؛ ای محمد! آیا نمی دانی که: «حکومت آسمانها و زمین از آن خدا است؟!» و او نسبت به اداره امور و خیر و صلاح آنها، آگاه است؟ به این ترتیب، شما را نیز با آگاهی و دانش خود، اداره می نماید. «و جز خدا، ولیی برای شما نیست» که صلاح و مصلحت شما را به عهده بگیرد و سرپرستی کند چرا که عالم به همه مصالح، تنها خداوند عزیز و بزرگ است نه غیر او؛ «و لا نصیر»عنی شما،ار واوری ندارید که هر گاه پدیده نا خوشایندی از سوی خدای متعال به شما روی آورد،ا عقوبتی از جانب وی، شما را در بر گرفت، شما رااری رساند.
و محمد بن علی (امام جواد علیه السلام) فرمود: و چه بسا «نسخ» و«تغییر» را به خاطر مصلحت و منفعت شما، مقدر و مقرر فرموده تا به آن، ایمان بیاورید و ثواب زیادی نصیبتان گردد؛ بنابراین، هر نسخ و تغییری، در راستای خیر و صلاح شما صورت می گیرد.
آنگاه افزود: ای محمد صلی الله علیه و اله! آیا نمی دانی «که حکومت آسمانها و زمین از آن خداست؟!» پس او با قدرت و توانایی خود، آنها را تصاحب می کند و مطابق خواست و اراده خویش اداره می نماید؛ هیچ کس نمی تواند تصمیمات او را جابجا نموده، جلو و عقب بیندازد و فرمود: «نیست شما را» ای گروههود و دروغ پنداران دعوت حضرت محمد و منکران نسخ احکام شرایع و مکاتب آسمانی «غیر از خداوند» جز خداوند «ولیی» که عهده دار خیر و صلاح شما گردد اگر پروردگار شما مصالح شما را به عهده نگیرد «و نهار و نهاوری» غیر از خداوند که عذاب او را از شما دفع کند.[2] [3] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] اعلی: 87 6 و 7.
[2] بقره 2 106 و 107.
[3] تفسیر الامام العسگری علیه السلام 491 ح 311.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

تفسیر آیه «و وفیت کل نفس»

شیخ طوسی گفته است:
محمد بن احمد بن حماد مروزی [1] معروف به ابو علی محمودی گفت: امام جواد علیه السلام نامه ای به پدرم نوشت که در بخشی از آن - چنانکه گویا مرگ امروز و فردا [2] فرا می رسد - آمده بود: (و فیت کل نفس ما کسبت و هم لاظلمون) [3] «و به هر کس - آنچه از اعمال برای خود - فراهم کرده، بطور کامل داده شود و به آنها، ستم نخواهد شد.» اما دنیا، ما در حال گشت و گذار در شهر های آن می باشیم و هر کس دل در گرو دوستش داشته و دین و مرام او را گردن گزارد بهقین با او خواهد بود، هر چند از وی، فرسنگها فاصله داشته باشد. و اما جهان آخرت، بی گمان محل ثبات و قرار و پایداری است.
ابو علی محمودی افزوده است: امام جواد علیه السلام بعد از وفات پدرم در نامه ای خطاب به من نوشت: پدرت - خدا از او خشنود باد -، در حالی از دنیا رفت که نزد ما، حالتی نیکو و پسندیده داشت و تو هم (خدا کند که) از آن حال پسندیده، فاصله نگیری! [4] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] شیخ طوسی مروزی را از اصحاب امام هادی علیه السلام بشمار آورده است و او امام جواد علیه السلام را نیز درک کرده است، (معجم رجال الحدیث 14: 327 ح 10091).
[2] (در پاورقی کتاب ایمان آورده که:عنی گویا مرگ همین امروز که در آن قرار داریم،ا فردای امروز، فرا می رسد و این، کنایه از نزدیکی اجل است به نقل از حاشیه کتاب «اختیار معرفه الرجال».
[3] آل عمران 3 25.
[4] اختیار معرفه الرجال 2: 833 ح 1057.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

تفسیر آیه «ولا تؤتوا السفهآء أموالکم»

عیاشی آورده است:
از ابراهیم بن عبدالحمید روایت شده که گفت: از امام جواد علیه السلام، راجع به آیه(و لا تؤتوا السفهآء أمولکم) [1] «مال و دارایی های خود را در اختیار سفیهان قرار ندهید.» سؤال کردم؟ حضرت فرمود: هر کس مست کننده ای را بنوشد، البته سفیه است.[2] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] نساء 4 5.
[2] تفسیر عیاشی 1: 220 ح 22.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

تفسیر آیه«وسئلوا الله من فضله»

عیاشی گفته است: از حسین بن مسلم روایت شده که گفت: به امام جواد علیه السلام عرض کردم: فدایت شوم! آنها (اهل سنت) می گویند خوابیدن بعد از طلوع فجر، مکروه است، زیرا رزق و روزی در آن وقت، تعیین می شود؛ حضرت فرمود: روزیها، مشخص و معین است و خدای متعال بخششی دارد که از طلوع فجر تا طلوع آفتاب (میان بندگان خود) قسمت می کند و این، معنی آیه(و اسئلوا الله من فضله) [1] «و از فضل (و رحمت و برکت) خدا (برای رفع تنگناها) طلب کنید، است. سپس افزود: و ذکر واد خداوند، بعد از طلوع فجر برای جلب روزی، کارسازتر از سعی و تلاش در حد «در نوردیدن زمین» است!. [2] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] نساء 4 32.
[2] تفسیر عیاشی 1: 24 ح 119.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

تفسیر آیه«یأیها الذین ءامنوا أوفوا بالعقود»

قمی آورده است: ابن ابی عمیر از امام جواد علیه السلام در تفسیر آیه(یا أیها الذین ءامنوا أوفوا بالعقود) [1] «ای کسانی که ایمان آورده اید! به پیمانها (و قرارها) وفا کنید.»
روایت فرموده که فرمود: بدرستی که رسول خدا صلی الله علیه و اله در ده موضع و محل با آنها - اصحاب واران - راجع به جانشینی علی علیه السلام پیمان بست؛ آنگاه خدای متعال آیه«ای کسانی که ایمان آورده اید به پیمانها و قراردادهایی که با شما - نسبت به امیر مؤمنان، علی علیه السلام بسته شده است - وفا کنید» را فرو فرستاد.[2] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] مائده: 5 1.
[2] تفسیر قمی 1: 168.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

ث

ثواب و پاداش زیارت پیامبر اکرم

طوسی آورده است:
از ابن ابی نجران روایت شده که گفت: از امام جواد علیه السلام راجع به کسی که از روی قصد و با میل و اراده، پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم را زیارت کند، سؤال کردم؟
حضرت فرمود: پاداشش، بهشت است. [1] .
ابن قولویه نقل کرده است:
از عبدالرحمن بن ابی نجران روایت شده که گفت: به امام جواد علیه السلام عرض کردم:
فدایت شوم! پاداش کسی که قبر رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم را از روی قصد با میل و اراده، زیارت کند چیست؟
حضرت فرمود: انشاء الله خدای متعال او را به بهشت می برد. [2] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] تهذیب الاحکام 6: 3 ح 3.
[2] کامل الزیارات: 13.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ مترجم مسلم صاحبی؛ شرکت چاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

ثواب زیارت حضرت فاطمه معصومه

مجلسی گفته است: عمرکی بن علی بوفکی با واسطه از امام جواد علیه السلام روایت کرده که فرمود: هر کس در قم، قبر عمه ام را زیارت کند، پاداشش بهشت است. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] کامل الزیارات: 536 ح 827.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ مترجم مسلم صاحبی؛ شرکت چاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

ج

جای انگشت بر سنگ

در بعضی دلائل (امامت) آن حضرت است و نیز روایت کرده از عمر بن یزید که گفت دیدم امام محمد تقی علیه السلام را پس گفتم یابن رسول الله علامت امام چیست؟ فرمود آن است که اینکار را به جا آورد پس دست خود را بر سنگی گذاشت و جای انگشتانش در آن سنگ ظاهر شد[1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] وفات الامام محمد الجواد علامه بحرانی ص 11 و 10.
منبع: زندگانی امام جواد؛ حسین ایمانی یامچی؛ مؤسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت(ع).

جواب به سؤالات شیعیان در هفت سالگی

می‌گویند: هنگامی که امام رضا علیه‌السلام از دنیا رفت، امام جواد علیه‌السلام در حدود هفت سال داشت. در بغداد و سایر شهرها، بین شیعیان در مورد جانشین حضرت رضا علیه‌السلام اختلاف شد. عده‌ای مانند ریان بن صلت، صفوان بن یحیی، محمد بن حکیم، عبدالرحمن بن حجاج، یونس بن عبدالرحمن و جماعتی از بزرگان و معتمدین شیعه، در خانه‌ی عبدالرحمن بن حجاج در حالی که بسیار پریشان بودند نشسته و گریه می‌کردند و آه‌های جانسوز می‌کشیدند، یونس بن عبدالرحمن به آنها گفت: «گریه را کنار بگذارید، تا ببینیم چه کسی عهده‌دار مقام امامت است، و مسائل خود را از چه کسی بپرسیم، تا حضرت جواد علیه‌السلام بزرگ شود؟!»
ریان بن صلت برخاست، و از شدت ناراحتی دستش را بر گلوی یونس گذاشت و سیلی بر او می‌زد و می‌گفت: «تو کسی هستی که در نزد ما اظهار ایمان می‌کنی، ولی شک و شرک خود را پنهان می‌سازی، اگر امامت حضرت جواد علیه‌السلام از طرف خداوند است، هرگاه او کودک یک روزه باشد همانند پیرمردی عالم است، بلکه بالاتر، و اگر از طرف خدا نباشد، هرگاه هزار سال عمر کند، مانند یک فردی از سایر مردم است، این موضوعی است که سزاوار است درباره‌ی آن فکر شود.»
پس از آن، سایر حاضران، به یونس رو کردند و او را سرزنش نمودند. [1] آن وقت ایام حج بود و هشتاد نفر از فقهای بغداد و سایر مردم که برای انجام حج، بیرون آمده بودند به مدینه آمدند تا از نزدیک با امام جواد علیه‌السلام دیدار نمایند.
در مدینه به خانه‌ی امام صادق علیه‌السلام که خلوت بود، وارد شدند و بر روی فرش بزرگی که در آنجا گسترده شده بود، نشستند.
آنگاه دیدند عبدالله بن موسی علیه‌السلام (عموی حضرت جواد علیه‌السلام) آمد و در صدر مجلس نشست. شخصی اعلام کرد که: «این آقا، فرزند پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است، هر کس سؤال دارد از او بپرسد.»
چند مسأله از او سؤال شد، ولی وی جواب نادرست داد و حاضران متحیر و اندوهناک شدند و فقهای مجلس پریشان گشتند. تصمیم گرفتند که برخیزند و آن خانه را ترک کنند، و با خود می‌گفتند: «اگر حضرت جواد علیه‌السلام پاسخ سؤالات ما را می‌دانست، عبدالله جواب نادرست به ما نمی داد.»
در این هنگام ناگهان دربی از جانب بالای مجلس، باز شد و غلام امام جواد علیه‌السلام وارد مجلس شد و حضرت جواد علیه‌السلام را نشان داد و گفت: «این، ابوجعفر است.»
همه‌ی حاضران به احترام او برخاستند و به استقبالش شتافتند و بر او سلام کردند. آن حضرت در حالی که دو پیراهن در تن داشت، و عمامه با دو تحت الحنک بر سر نهاده بود، و کفشی در پا نموده، وارد گردید و نشست و همه‌ی حاضران در سکوت بودند.
آنگاه صاحب مسأله برخاست و چند مسأله پرسید، و امام جواد علیه‌السلام جواب آنها را طبق حکم الهی بیان کرد، شیعیان خوشحال شدند و او را مدح کرده و ستودند و گفتند: «عموی شما عبدالله، چنین و چنان، فتوا داد.»
امام جواد علیه‌السلام رو به عمویش کرد و فرمود: «لا اله الا الله! ای عمو! در پیشگاه خدا بزرگ است که در قیامت در برابرش توقف کنی و او به تو بگوید چرا از روی جهل، در بین بندگانم فتوا دادی با اینکه در میان امت عالمتر و آگاهتر از تو وجود داشت؟!» [2] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] شاید یونس بن عبدالرحمن می‌خواسته است این بحث را به پیش بکشد که سن، ملاک امامت نیست.
[2] عیون المعجزات.
منبع: عجایب و معجزات شگفت‌انگیزی از امام جواد؛ تهیه و تنظیم: واحد تحقیقاتی گل نرگس ؛ شمیم گل نرگس چاپ چهارم 1386.

جواب نامه فرستاده نشده و آگاهی از افکار شخص

محمد بن فضیل صیرفی می‌گوید: نامه‌ای به امام جواد علیه‌السلام نوشتم و در آخر نامه پرسیدم: «آیا اسلحه‌ی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نزد شماست؟» ولی فراموش کردم که نامه را بفرستم.»
حضرت نامه‌ای به من نوشت و در آن از من چیزهایی خواست و در آخر آن نامه مرقوم فرموده بود: «اسلحه‌ی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نزد من است و آن در میان ما به منزله‌ی تابوت است در میان بنی‌اسرائیل. به هر کجا برویم آن را با خود می‌بریم و این نزد هر امامی موجود است.»
من باز در مکه بودم و افکاری شیطانی به ذهنم رسید که جز خدا کسی از آن خبر نداشت. وقتی که به مدینه رفتم و به خدمت امام جواد علیه‌السلام رسیدم. حضرت نگاهی به من کرد و فرمود: «از آن فکرها استغفار کن و دیگر به سوی آنها مراجعت نکن.» [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
[1] بحارالانوار ج 50.
منبع: عجایب و معجزات شگفت‌انگیزی از امام جواد؛ تهیه و تنظیم: واحد تحقیقاتی گل نرگس ؛ شمیم گل نرگس چاپ چهارم 1386.

جزای گستاخی

در زمان امام جواد علیه‌السلام شخصی که عمر بن فرج نام داشت به خاطر نفوذی که در حکومت طاغوتی بنی‌عباس داشت مدتی فرماندار مدینه شد. او فردی چپاولگر و ستمگر و اهل دزدی و رشوه بود او در دشمنی با اهلبیت عصمت و طهارت علیهم‌السلام بسیار سرسخت بود و حتی روزی با کمال وقاحت به امام جواد علیه‌السلام گفت: «به گمانم تو مست هستی؟»
حضرت علیه‌السلام فرمود: «پروردگارا تو خود آگاهی که من امروز را برای رضای تو روزه داشته‌ام ولی طعم خسارت و خواری و اسیری را به این مرد گستاخ بچشان.»
طولی نکشید که متوکل بر او غضب کرد و دستور داد به عنوان مالیات صد و بیست هزار دینار از او و صد و پنجاه هزار دینار از برادرش گرفتند و مرتبه‌ی دیگر که بر او غضب کرد، دستور داد تا شش هزار پس گردنی بر او زدند! و بار سوم که بر او غضب کرد دستور داد او را کشان‌کشان به زندان بغداد ببرند تا در همانجا بمیرد. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
[1] اصول کافی، ج 1، ص 496.
منبع: کرامات و مقامات عرفانی امام محمد جواد؛ سید علی حسینی قمی؛ نبوغ چاپ اول 1381.

جایگاه اهل بیت

کلینی روایت کرده است:
محمد بن سنان گفت: خدمت امام جواد علیه السلام بودم و سخن از اختلاف شیعه گفتم، آن حضرت فرمود: ای محمد! بی گمان خدای متعال، همواره درگانگی خود بی همتا بود، سپس محمد صلی الله علیه و اله و علی علیه السلام و فاطمه علیها السلام را آفرید و آنها، هزاران سال درنگ کردند، آنگاه تمام موجودات خود را پدید آورد و محمد صلی الله علیه و اله و علی علیه السلام و فاطمه علیها السلام را گواه آفریده آنها گرفت و فرمانبرداری ایشان را بر عهده موجودات نهاد و امور آنها را به ایشان سپرد، بنابراین، محمد صلی الله علیه و اله و علی علیه السلام و فاطمه علیها السلام، هر چه را خواهند، روا و هر چه را خواهند، ناروا می شمارند و چیزی را اراده نمی کنند، جز اینکه خدای متعال نیز همان را اراده می فرماید، سپس فرمود: ای محمد! این همان آئینی است که هر کس از آن جلو افتد، گمراه می شود و هر کس از آن عقب
ماند، منحرف گشته و هر کس پا به پای آن حرکت نماید، رستگار می شود، پس ای محمد! آن را به چنگ آور و بدان پای بند باش.[1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] کافی 1: 441 ح 5.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

چ

چنین مباش

لا تکن ولیا لله فی العلانیة و عدوا له فی السر. [1] .
در ظاهر دوست خدا و در باطن دشمن او مباش.
چهار عامل محرک
أربع خصال تعین المرء علی العمل: ألصحة و الغنی و العلم و التوفیق. [2] .
چهار چیز است که شخص را به کار وامی‌دارد: سلامت، بی‌نیازی، دانش و توفیق.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
[1] مسند الامام الجواد ، ص 245.
[2] همان، ص 246.
منبع: سیره و سخن پیشوایان؛ محمد علی کوشا؛ حلم چاپ اول 1384.

چشمه جوشان علم و مظهر فضیلت و کمال

وقتی «مأمون» از «طوس» به «بغداد» آمد، نامه‌ای برای حضرت جواد علیه‌السلام فرستاد و امام را به بغداد دعوت کرد. البته این دعوت نیز مثل دعوت امام رضا علیه‌السلام به طوس، دعوت ظاهری و در واقع سفر اجباری بود.
حضرت پذیرفت و بعد از چند روز که وارد بغداد شد، مأمون حضرت را به کاخ خود دعوت کرد و پیشنهاد ازدواج دختر خود «ام الفضل» را به ایشان داد.
امام در برابر پیشنهاد او سکوت کرد.
مأمون این سکوت را نشانه‌ی رضایت حضرت شمرد و تصمیم گرفت مقدمات این امر را فراهم سازد. او در نظر داشت مجلس جشنی تشکیل دهد، ولی انتشار این خبر در بین بنی‌عباس موجی از ناراحتی و خشم را در میان آنان به وجود آورد. بنی‌عباس اجتماع کردند و با لحن اعتراض‌آمیزی به مأمون گفتند: «این چه برنامه‌ای است؟ اکنون که علی بن موسی الرضا از دنیا رفت و خلافت به عباسیان رسیده، باز می‌خواهی خلافت را به آل علی برگردانی؟ بدان که ما نخواهیم گذاشت این کار صورت بگیرد، آیا عداوت‌های چند ساله‌ی بین ما را فراموش کرده‌ای؟!»
مأمون پرسید: «حرف شما چیست؟»
گفتند: «این جوان (یعنی امام جواد علیه‌السلام) کم سن و سال است و از علم و دانش بهره‌ای ندارد.»
مأمون گفت: «شما این خاندان را نمی‌شناسید، کوچک و بزرگ این‌ها بهره‌ی عظیمی از علم و دانش دارند.»
مأمون چون این سخنان را بشنید سخت در غضب شد و گفت: «ای پسر عموهای من! اگر از حسب و نسب او می‌گویید او از همه ی شما شرافتمندتر و عالی نسبت‌تر است. ابوجعفر بر تمام اهل علم از معاصرین خود برتری دارد. این جوان علوی با این کمی سن اعجوبه‌ی زمان است. او جوانی است که از سرچشمه‌ی علوم غیبی آسمانی سیراب شده و در خاندان وحی و الهام رشد یافته است. او در ادب و آداب دین بر همگان برتری دارد. شما او را کودکی حقیر فرض می‌کنید ولی از عظمت درونی او ناآگاهید. آیا میل دارید او را بشناسید و امتحان کنید؟»
گفتند: «آری. ما چند سؤال از فقه شریعت می‌پرسیم، اگر جواب داد اعتراض خود را پس می‌گیریم.» [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
[1] ارشاد، مفید، ص 261 - احتجاج، طبرسی، ج 2، ص 240.
منبع: کرامات و مقامات عرفانی امام محمد جواد؛ سید علی حسینی قمی ؛ نبوغ چاپ اول 1381.

چشمانم روشن شد

محمد بن میمون می‌گوید:
در مکه در آن هنگام که هنوز امام رضا علیه‌السلام به خراسان نرفته بود، به محضر آن حضرت رسیدم، عرض کردم: «می‌خواهم به مدینه بروم نامه‌ای برای فرزندت امام جواد علیه‌السلام در مورد من بنویس و مرا سفارش نما (تا از لطف و عنایت او برخوردار گردم).»
امام رضا علیه‌السلام تبسمی فرمود و نامه‌ای نوشت و به من داد، من آن نامه را به مدینه آوردم، و در آن وقت از هر دو چشم نابینا شده بودم، به خانه‌ی حضرت جواد علیه‌السلام رفتم، خدمتکار خانه به نام موفق، حضرت جواد علیه‌السلام را که (در آن هنگام کودک شیرخوار بود) در گهواره نهاد، من نامه را به موفق دادم، حضرت جواد علیه‌السلام به موفق فرمود: «نامه را بگشا.»
او نامه را گشود و در برابر چشم حضرت جواد علیه‌السلام قرار داد، حضرت جواد علیه‌السلام به آن نامه نگریست و به من فرمود:
«یا محمد ما حال بصرک؟»
«ای محمد! چشمت چطور است؟»
عرض کردم: «ای فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، به چشم درد مبتلا شده‌ام و هر دو چشمم چنان که می‌بینی نابینا شده است.»
حضرت جواد علیه‌السلام فرمود: «نزدیک من بیا.»
نزدیک رفتم، دستش را دراز کرد و بر چشمم کشید، هماندم چشمانم سلامتی خود را باز یافتند و بینا شدند. پس دست و پای حضرت جواد علیه‌السلام را بوسیدم، و در حالی که بینا بودم از محضرش بیرون آمدم. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
[1] بحارالانوار، ج 50، ص 46.
منبع: کرامات و مقامات عرفانی امام محمد جواد؛ سید علی حسینی قمی؛ نبوغ چاپ اول 1381.

چگونگی زیارت امام رضا

مجلسی آورده است:
زیارت آقا و سرور ما امام رضا علیه السلام - بر او و بر پدران بزرگوار و فرزندان گرامی اش، سلام و صلوات خدا باد - در هر وقتی، مناسب و شایسته است و بهترین وقت آن، ماه شریف رجب می باشد؛ این مطلب از فرزند گرامی اش امام جواد علیه السلام، روایت شده است و متن زیارت، از این قرار است.
سلام بر تو، ای ولی خدا! سلام بر تو، ای حجت خدا! سلام بر تو، ای نور خدا در تاریکی های (ظلم و ستم) زمین! سلام بر تو، ای ستون استوار دین! سلام بر تو، ای وارث برگزیده ی خداوند، آدم! سلام بر تو، ای وارث دوست خداوند، ابراهیم! سلام بر تو، ای وارث هم صحبت خداوند، موسی! سلام بر تو، ای وارث روح خداوند، عیسی! سلام بر تو، ای وارث فرستاده ی خداوند، محمد! سلام بر تو، ای وارث امیر مؤمنان علی بن ابی طالب! سلام بر تو، ای وارث امام حسن و امام حسین علیهما السلام، دو سرور جوانان اهل بهشت! سلام بر تو، ای وارث امام علی بن الحسین سرور عبادت پیشگان! سلام بر تو، ای وارث امام محمد بن علی شکافنده ی دانش اولین و آخرین! سلام بر تو، ای وارث امام جعفر صادق نیکو کار متقی! سلام بر تو، ای وارث امام موسی کاظم دانشمند مهربان! سلام بر تو، ای بسیار درستکار شهید (امام رضا)! سلام بر تو، ای سرپرست مردم و جانشین (هشتم رسول خدا) نیکو کار پرهیزگار.
گواهی می دهم که تو، به یقین نماز را به پا داشتی و زکات را، بپرداختی و امر به معروف و نهی از منکر نمودی و پیوسته، بندگی خدا کردی تا اینکه جهان آخرت و عالم یقین را درک کردی.
سلام بر تو، امامی که جگر سوخته است و امامی که بزرگوار و گرامی نسب و نژادی و دور (از وطن) و نزدیک به (شیعیان) هستی و زهر داده شده ی در غربت می باشی! سلام بر تو، ای دانشمند بیدار و آگاه! و مقام برجسته و بزرگ! ای دور افتاده از تربت جد و پدرش! سلام بر کسی که فرزندان و خانواده اش را دستور داد، بر او نوحه و زاری کنند؛ پیش از آن که شهادتش فرا رسد؛ سلام بر خانه های دلتنگ و اندوهگین (خالی) شما، چنان که منی و عرفات از فقدان شما دلتنگ و اندوهگین (خالی) شده و از آبادی افتاد.
سلام بر سروران بندگان خدا و نوید و وعده ی بیم و تهدید (برای دشمنان خدا) و آبشخورهای متروک (امام صامت یا غایب) و کاخهای استوار (امام حاضر و ناطق) ای پناه گرفتار و پریشان و ای کسی که سرزمین خراسان به برکت وجود او شهرت و عظمت یافت؛ سلام بر امامی که زائرینش اندک اند؛ و آن امامی که نور چشم حضرت فاطمه علیها السلام، سرور بانوان جهانیان می باشد؛ سلام بر پرتو و شکوه و زیبایی رضوی و خلق و خوی پسندیده و شاخه های برآمده از درخت تنومند احمدی علیه السلام، سلام بر کسی که اداره ی مملکت بزرگ ولایت و امامت به او رسید و به همه چیز برای تمشیت امر استوار، (امامت) عالم شد؛ سلام بر کسانی که اسم های مبارکشان، دستاویز سؤال کنندگان (در خواست کنندگان) است و فیزیک وجودشان، امان آفریدگان و حجت های آنان، باطل کننده ی ایرادات و شبهات منکرین می باشد؛ سلام بر کسی که متکای پدرش امیر مؤمنان علیه السلام، برای او گسترده شد تا توانست اهل کتاب را، مقهور و مغلوب سازد و پایه های دین را، تثبیت فرماید؛ سلام بر سرآمد راهنمایان و بر کسی که دلهای شیعیان او، از درد غریبی اش تا روز قیامت به درد آمده و شکسته است؛ سلام بر چراغ نور افشان و روشنگر و دریا ی پر طنین و فریاد؛ آن کسی که تربت پاکش، محل فرود و پرواز فرشتگان گردید.
سلام بر فرمانروایان اسلام و حکمرانان آئین های الهی، و پاک و پاکیزه ولادت یافتگان و کسانی که خدای متعال بر دانش نهان و آشکار، مطلع و آگاهشان فرموده و آنان را، شایسته ی آقایی و سروری (سعادت و خوشبختی) گردانیده است؛ سلام بر کسانی که پناه همه ی موجودات و سایه ی سر آنهایند و سلام بر کسی که زمین و نشانه های طوس، بدو شادمان شدند، هنگامی که در منزلگاه آن استقرار یافت.
ای قبر طوس! خدای متعال، از ابر رحمتش سیرابت سازد.
ای خاک طوس! چه چیزی از خوبی ها را، در بر گرفته ای!
قطعه قطعه ی تو در دنیا پاکیزه شد و پاکیزه کرد آن را، شخصیتی که در سنا آباد (محل شهادت امام رضا علیه السلام)، اقامت گزید و در آنجا به خاک سپرده شد.
شخصیتی که آرامگاهش، برای اسلام عزیز و گرامی است.
در پرتو رحمت خدای متعال غوطه ور شده و فرو رفته است.
ای قبر آن شخصیت عزیز و گرامی! تو قبری هستی که بردباری و دانش و پاکی و پاکسازی و قداست و روح قدسی تو را در بر گرفته است.
افتخار بر تو که به خاطر در آغوش داشتن فیزیک وجود او، مورد حسرت دیگر مکان ها هستی و توسط فرشتگان پاک و مطهر، محافظت و نگهبانی می شوی.
(ای امام رضا!) در هر دورانی، برای ما از شما خانواده، پیشوایی راستین وجود دارد که مردمش، پیرو شما بوده و با شما مأنوس می باشند.
ستارگان آسمان دین، در حال غروب اند.
و سایه ی شیر بیشه را درختان و نیزارهای انبوه جمع کرده است هشت نفر از شما، کاملا غروب کرده اند و چهار نفر دیگر تا وقتی که حنین و صدای اشتیاق شتران سفید مایل به سرخ وجود دارد (تا وقتی اشتیاق به زندگی وجود دارد،) امید دمیدنشان هست.
تا آن زمان که حقیقت درخشان، به دست شما آشکار گردد.
چه اینکه حق و حقیقت در میان غیر شما، تاریک و ناپدید است.
سلام بر کسی که مایه ی مباهات خوبان و نیکان است و آرامگاهش، دور است و (قبول و رد امامتش) شرط ورود به بهشت و جهنم است؛ سلام بر کسانی که خدای متعال؛ درود و صلوات بر آنان را، در هیچ لحظه ای قطع نکرده است و آرام گیرندگان، بدیشان آرامش یافته اند و جنبندگان، به واسطه ی ایشان در جنبش و حرکت می باشند؛ سلام بر کسانی که خدای متعال امامت آنان را، حد فاصل میان دو فرقه ی (شیعه و سنی) قرار داد؛ چنان که مردم شرق و غرب عالم را بر ولایتشان ملزم ساخت؛ سلام بر کسی که خدای متعال احکام مندرس و متروک پیامبران علیه السلام را به دست او، تجدید حیات کرد و ولایت حضرتش را بر آنها (پیامبران گذشته) به خاطر کامل شدن کلمه و اسم الله، پروردگار جهانیان (در وجود او)، اجتناب ناپذیر فرمود.
سلام بر ماه های (دوازده گانه ی) سال و شمارش ساعت ها (شب و روز مساوی) که دوازده ساعت است.
و حروف «لا اله الا الله» [1] در ارقام و نوشتجات (که دوازده حرف به تعداد امامان معصوم است)؛ سلام بر رویکرد دنیای خوب و مبارکی خوشبختی هایش و سلام بر کسانی که راجع به کلمه ی «توحید» از آنها، پرسیدند و آنها در جواب فرمودند: به خدا سوگند! ما از شروط آن هستیم.
سلام بر کسانی که دلیل و علت وجود هر آفریده ای می باشند و اگر آنها نبودند وجودی برای مخلوقات نبود؛ کسانی که سخنوران، برای آنان به ایراد سخن پرداخته و چنین گفته اند:
فرزندان با هفت پشت شریف و اصیل کیانند؟
برترین و فاضل ترین کسانی که آب، از ریزش باران می نوشند (یعنی بهترین خلق خدا هستند)
سلام بر علی (بن موسی الرضا علیه السلام)، مجد و شرف و سنگ بنای وجودشان (مخلوفات، یعنی سنگ بنای مخلوقات) سلام بر کسانی که در مورد افتخار و بلندی مقام آنان، آوازه وجوب و لزوم درود و صلوات بر ایشان و پاکی و طهارت طینت و نفسشان (از گناهان) بلند شد؛ سلام بر ماهی که سرآمد ماههای درخشان است؛ آن کسی که با هر گروهی با زبان خودشان سخن می گوید؛ همان آقایی که به شیعیانش فرمود: خدای متعال بر امتی، امامی نمی گمارد الا اینکه او را به لغت و زبان آنها، آشنایش می گرداند.
سلام بر شادی دلها و گشایش اندوه اندوهگین و شریفترین شریفان و مایه ی افتخار حضرت «عبد مناف» [2] ؛ ای کاش من، از طواف کنندگان و ملازمین پیشگاه و وجودش بودم! و لذت و مسرت انس و الفت با او را درک می کردم. در هر زمان، گرد در خانه ی شما می گردم و طواف می کنم گویا طواف، پیرامون آستان مبارک شما مقرر گردیده است
سلام بر امام رئوف و مهربان، آن کسی که غم و اندوه عاشورا را برانگیخت و تازه کرد؛ به خدای متعال و به پدران پاک و پاکیزه تو و به فرزندان برگزیده و نیکویت سوگند یاد می کنم!
که اگر دوری راه مانع نبود؛ چه اینکه سامان شما از شما دور گشت، هر آینه بخشی از حقوق واجب شما را به تکرار نمودن زیارت شما ادا می کردم و درود و سلام بر شما، ای حامیان دین! و ای فرزندان پیامبران علیه السلام! و ای سروران همه ی آفریدگان! و رحمت و برکات خدای متعال بر شما باد.
سپس نماز زیارت بگزار و تسبیحات فاطمه ی زهرا علیها السلام را بگو و آن را به امام رضا علیه السلام، هدیه کن؛ آنگاه چنین بگو:
خدایا! من از تو می خواهم ای خدا! ای کسی که در مملکتش پایدار و در عزتش استوار و در فرمانروائیش، مطاع و در عظمت و بزرگیش، یکتا و در دوام و بقایش، یگانه و در باره ی بندگانش، دادگر و در حکم و فرمانش عالم و آگاه و در دیرکرد عقوبت و مجازاتش، کریم و بزرگوار است.
خدایا! نیازمندی های من، روانه به سوی توست و آرزوهایم، در پیشگاهت ایستاده اند و هر زمان به کار خیری، توفیقم دهی؛ تو خود راهنمای من و راهگشایم به سوی آن می باشی؛ ای توانایی که خواسته ها، خسته ات نسازد! ای توانگر مورد اعتمادی که هر مشتاقی، به تو پناه برد! همواره از جانب تو، هم آغوش نعمت ها بوده، با عادت و خو گرفتن به احسان و کرمت، راه سپرده ام.
خدایا از تو آن قدرت و توانایی نافذ و مؤثرت، در همه ی موجودات و حکم قطعی و مسلمی که با کمترین درخواست، مانع آن می شوی که را می خواهم و از تو آن نگاهی را می خواهم که با آن، به کوهها نگریستی بلند گردیدند و به سوی زمین ها نظر افکندی هموار گشتند و به آسمانها نگاه کردی برافراشته شدند و به دریا ها نگریستی شکافته گردیدند؛ ای کسی که والاتر از ابزار نگاه آدمیان هستی! و باریک تر از اندیشه های ظریف و دقیقی که در خاطر خطور نماید؛ ستایش نمی شوی ای آقا و سرور من! مگر به توفیقی از جانب خویش که خود آن هم سزاوار ستایش است و بر کوچک ترین نعمت، سپاسگزاری نمی شوی (حق شکر و سپاست، ادا نمی شود.) جز اینکه بدان سزاوار سپاسی دیگر می گردی.
پس ای خدای من! چه زمان نعمتهایت به شمارش در آید؟ و ای آقای من! چه هنگام عطا و بخششت، سپاسگزاری شود؟! و چه وقت ای سرورم! خوبیهای تو، جبران گردد؟! در حالی که ستایش ستایشگران نیز از نعمت های تو و سپاس سپاسگزاران از شکر و تفضلات تو به شمار می رود، تو در بخشش گناهان، مورد اعتمادی و بالهای پرده پوشت را بر خطای خطاکاران می گسترانی و تو خود، سختی و دشواری را با دست خویش برطرف می سازی؛ چه بسا گناهانی که بردباری ات فرو پوشانید تا نادیده گرفته شد! و چه بسا کار نیکی که فضل و کرم تو، چند چندانش کرد تا پاداش تو بر آن بزرگ و فراوان گردید؛ والاتر از آنی که جز از دادگری ات اندیشه کنند و بترسند و جز به احسان و کرم تو، امیدوار باشند؛ پس به عطا و بخششی که فضل و کرمت ایجاب می کند، بر من منت گذار و به آنچه دادگری ات اقتضا می نماید، خوار و خفیفم مگردان. ای آقای من! اگر زمین از گناهان من با خبر بود، مرا البته در خود فرو می برد و یا کوهها، مرا در هم می شکستند و یا آسمانها، مرا می ربودند و یا دریاها، مرا غرق می نمودند...!
ای آقای من! ای آقای من! ای آقای من!؛ ای مولای من! ای مولای من! ای مولای من! چه بسیار به درگاهت، به میهمانی (گدایی) آمدم! پس مرا از آنچه به روی آورندگان (گدایان) درگاهت وعده کرده ای، محروم مفرما؛ ای مورد شناخت و عرفان اهل معرفت! ای معبود و عبادت شده ی عبادت کنندگان! ای سپاسگزاری شده ی سپاسگزاران! ای همنشین یاد کنندگان خویش! ای ستایش شده ی همه ی ستایشگران! ای یافته شده ی جویندگان! ای تعریف و توصیف شده آنانکه به یگانگی ات توصیف می کنند! ای محبوب عاشقان خویش! ای پناه هر که تو را خواهد! ای هدف و مقصود هر که رو به سویت کند! ای کسی که هیچکس جز او، از غیب و نهان آگاه نیست! ای کسی که بدی را جز او، بر طرف نمی سازد! ای کسی که تدبیر امور عالم، جز به دست او نیست! ای کسی که گناه را، جز او نتواند بخشید! ای کسی که آفریدگان را، جز او نیافرید! ای کسی که باران را، جز او فرو نفرستاد! بر محمد و دودمانش درود فرست و مرا بیامرز، ای بهترین آمرزندگان! ای پروردگار من! همانا من، از تو آمرزش می طلبم، آمرزش شرمسارانه و با حیا، و آمرزش می طلبم آمرزش امیدوارانه، و آمرزش می طلبم آمرزش انابه و بازگشت کننده ی به سوی تو، و آمرزش می طلبم آمرزش راغبانه، و آمرزش می طلبم آمرزش هراسنده ی از تو، و آمرزش می طلبم آمرزش بنده وار و فرمانبردار، و آمرزش می طلبم آمرزش مؤمنانه، و آمرزش می طلبم آمرزش مقرانه (به گناهان) و آمرزش می طلبم آمرزش خالصانه، و آمرزش می طلبم آمرزش متقی و پرهیزگار، و آمرزش می طلبم آمرزش اعتماد و توکل کننده به تو، و آمرزش می طلبم، آمرزش ذلیلانه، و آمرزش می طلبم آمرزش کسی که کارگزار توست و از قهر تو به سوی لطفت گریزان است؛ پس بر محمد و دودمان او، درود فرست و بر من و بر پدر و مادرم ببخشای، آنچنان که بر تمام آفریدگانت بخشیده ای و خواهی بخشید؛ ای مهربان ترین مهربانان!
ای کسی که آمرزنده ی مهربان، نامیده شده ای! ای کسی که آمرزنده ی مهربان، نامیده شده ای! ای کسی که آمرزنده ی مهربان، نامیده شده ای! بر محمد و آل محمد، درود فرست و توبه ی مرا بپذیر و عمل مرا پاکیزه گردان و تلاش و کوششم را مشکور و مقبول ساز و بر فغان و زاری ام رحمت آور و آوازم را محجوب مفرما و درخواستم را، ای دادرس دادخواهان! رد مکن و سلام و دعایم را به پیشوایانم برسان و آن گرامیان را، شفیعان تمام خواسته هایم از تو، قرارشان ده. و هدایای مرا، چنانکه شایسته ی ایشان است، عاید و واصلشان گردان و آنچه درخور ذات توست، بر ایشان بیفزای؛ چندان که جز تو را، توان حسابرسی آن نباشد و هیچ قوت و توانی، جز از جانب خدای بلند مرتبه ی با عظمت نیست و درود و سلام خداوند بر پاکترین فرستادگان، حضرت محمد و خاندان پاک و مطهرش باد. [3] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] ماههای دوازده گانه سال و تعداد ساعت ها و حروف «لا اله الا الله» کنایه و رمزی از ذوات مقدس امامان دوازده گانه است و در واقع بر آنها درود می فرستد.
[2] نیای پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم.
[3] بحار الانوار 102: 52 ح 11.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ مترجم مسلم صاحبی؛ شرکت چاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

چرا پیامبر اکرم امی نامیده شده است

صفار گفته است:
جعفر بن محمد صوفی گفت: به ابو جعفر، (امام جواد علیه السلام) عرض کردم: ای فرزند رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم! چرا پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم، امی نامیده شده است؟ حضرت فرمود: دیگران چه می گویند؟ عرض کردم: فدایتان گردم! گمان می کنند به این جهت پیامبر امی نامیده شده که چیزی ننوشته است.
حضرت فرمود: دروغ می گویند، نفرین خدا برایشان باد، چگونه چیزی ممکن است در حالی که خدای متعال در کتاب متقن خویش می فرماید: «او، کسی است که در میان جمعیت درس نخوانده، رسولی از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنها می خواند و آنها را تربیت می کند و به آنان، کتاب (قرآن) و حکمت می آموزد.. [1] و چگونه ممکن است چیزی را که در حد استادی نمی داند به آنها بیاموزد؟ به خدا سوگند! چنان بود که رسول خدا صلی الله علیه و اله با هفتاد و دوا هفتاد و سه زبان، می خواند و می نوشت و نام گزاری حضرت به «امی» از آن روست که او، اهل مکه است و مکه از شهرهای مرکزی و مادر است و این، گفته خدای متعال در قرآن کریم است که «تا ساکنان ام القری (مکه) و اطراف آنرا بترسانی [2] » [3] .
و نیز گفته است:
از علی بن اسباط و جز او، روایت شده که گفت: به امام جواد علیه السلام عرض کردم: همانا مردم گمان می کنند رسول خدا صلی الله علیه و اله، خط نمی نوشت و نمی خواند.
حضرت فرمود: دروغ می گویند، خدا لعنتشان کند؛ کجا اینگونه است؟ در حالی که خدای متعال فرمود: «او کسی است که در میان جمعیت درس نخوانده، رسولی از خودشان برانگیخت که آیاتش را، بر آنها می خواند و آنها را، تربیت می کند و به آنان، کتاب (قرآن) و حکمت می آموزد، هر چند پیش از آن، همگی در ورطه جهالت و گمراهی بودند»؛ [4] آیا ممکن است به مردم، کتاب و حکمت بیاموزد؛ در حالی که به خواندن و نوشتن، تسلط نداشته باشد؟!
راوی گفت: عرض کردم: پس چرا پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله، امی نامیده شده است؟
حضرت فرمود: پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله با این تعبیر، به مکه منسوب گردید و این سخن خدای متعال است: «تا اهل مکه و مردم اطراف آن را، با پند های خود متنبه سازی...» [5] ؛ خدای متعال از شهر مکه، ام القری (مساوی مادر آبادیها) تعبیر فرموده، به همین جهت به آن حضرت امی (مساوی منسوب به ام القری) گفته شده است.[6] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] جمعه: 62 2.
[2] انعام: 6 92.
[3] بصائر الدرجات: 245 ح 1.
[4] جمعه: 62 2.
[5] انعام: 6 92.
[6] بصائر الدرجات: 246 ح 4.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

چگونگی بیعت پیامبر اکرم با زنان

حرانی گفته است:
امام جواد علیه السلام فرمود: بیعت رسول خدا صلی الله علیه و اله با زنان، چنان بود که حضرت دست خود را در ظرف آبی فرو می برد؛ سپس بیرون می آورد و زنان، دستهای خود را به منظور اقرار و ایمان به خدای متعال و گواهی به پیامبرش و پیمانی که از آنها گرفته است، در آن فرو می بردند. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] تحف العقول: 457.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

چگونگی خاکسپاری بچه سقط شده

کلینی گفته است:
از محمد بن فضیل روایت شده که گفت: نامه ای به امام جواد علیه السلام نوشتم و چگونگی خاکسپاری بچه سقط شده را پرسیدم؟ حضرت در جوابم نوشت: همانا کودک سقط شده، همانگونه که خون آلود است در قبر خود، دفن می شود. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] کافی 3: 208 ح 6.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

ح

حبیب بن اوس طائی، ابوتمام

اصل آنجناب از شام بوده و در دوره جوانی در مسجد جامع مصر سقایت می کرد، سپس با ادبا همنشین شد، بسیار فهیم و تیز هوش بود و شعر را دوست می داشت و از آنها فراگرفت و شعر گفت و خوب هم سرود تا اینکه شعرش اوج گرفت و نامش مشهور شد و آوازه اش به معتصم رسید و این خلیفه‌ی عباسی او را به سر من رأی (سامرا) برد.
ابوتمام قصائدی سرود و معتصم به وی جایزه داد و او را بر شعرای دیگر مقدم داشت.
وی مشهور به سعه صدر، خوش اخلاقی و بلند طبعی بود نجاشی و علامه می نویسند: او امامی بود و اشعار زیادی درباره اهل بیت علیهم السلام سرود از جمله قصیده ای دارد که در آن نام ائمه را ذکر می کند تا اینکه به امام محمد تقی (ابی جعفر ثانی) علیه السلام می رسد. (چون در زمان امامت امام جواد علیه السلام بوده است)
جاحظ در کتاب الحیوان می گوید: ابوتمام الطائی به من حدیث گفته وی از رؤسای شیعه بود و کتاب حماسه، کتاب مختار شعرالقبائل از ایشان است.
ابن خلکان می نویسد: وی شاعری مشهور و یگانه عصر خویش بود در فصاحت لفظ، بافت شعر و سبک نیکو بود و کتاب الحماسه فضل مواج او را نشان می دهد.
وی حافظه ای قوی داشت و چهارده هزار ارجوزه عربی بعلاوه قصائد - قلعه ها و مدح خلفا حفظ بود[1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] معجم رجال حضرت آیت الله العظمی خوئی ج 4، ص 219 - 217.
منبع: زندگانی امام جواد؛ مؤلف: حسین ایمانی یامچی؛ مؤسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت (ع)

حسن بن محبوب

ابوعلی حسن بن محبوب بن وهب بن جعفر وهب السراد:
از بزرگان کوفی است، وی شخصیتی جلیل القدر و از فقهای نامی بود و از چهار رکن علمای عصر خویش به حساب می آید، ازاصحاب اجماع و از فقهایی است که اصحاب ما (امامیه) برتصحیح آنچه در نزد او صحیح بوده اجماع کرده اند. این بزرگوار به درک محضر حضرت موسی بن جعفر و حضرت رضا و امام جواد علیهماالسلام مفتخر گردید و از هر سه آنها روایت دارد.
تمامی افرادی که راجع به رجال شیعه کتاب نوشته اند او را توثیق کرده اند.
ایشان علاوه بر محدثی، مصنف هم بود[1] ایشان فردی خیر، ثقه، راوی حدیث و مصنف هست. در جلالت شخصیت ایشان جای شک و تردید نیست. او از «واقفه» بود به سبب معجزاتی که از دست امام رضا علیه السلام ظاهر شد برگشت و به صحت امام رضا علیه السلام پی برد و ملتزم گشت و به امامت حضرت رضا و حضرت جواد علیهماالسلام معتقد بود و ماند تا محضر امام دهم حضرت هادی علیه السلام را نیز درک کرد.
بنابراین ایشان از نعمت درک محضر سه امام معصوم برخوردار شده اند.
یکی از ویژگی های ممتاز آنجناب روایاتی است که راجع به ارکان دین و مخصوصا موضوع خطیر امامت نقل کرده اند از جمله روایتی را از هشتمین مهر سپهر امامت چنین نقل کرده است که ایشان فرمودند:
هر امامی برگردن اولیا و شیعیانش عهدی دارد و از جمله موارد کامل کننده ی وفای به عهد و حسن ادای آن زیارت کردن قبور آنهاست، پس هر کس از روی علاقه قبه آنها را زیارت کند برای تصدیق آنچه که امامان راغب و شیفته‌ی آن بودند، در روز قیامت ائمه برای آنها شفیع خواهند بود[2] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] رجال شیخ طوسی 347 - 372 معجم رجال الحدیث 905 مجمع الرجال 1452.
[2] الجامع لرواة و اصحاب الامام الرضا علیه السلام ص 196 - 195علل الشرایع ج 2 ص 495 باب 221 حدیث سوم - معجم رجال حدیث 365.
منبع: زندگانی امام جواد؛ مؤلف: حسین ایمانی یامچی؛ مؤسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت (ع)

حسن بن سعید اهوازی

ابومحمد حسن بن سعید بن حمادبن سعیدبن مهران اهوازی از جامعترین افراد زمان خود در علم فقه، آثار و سایر علوم اسلامی بود. که با برادر خود در تدوین سی جلد کتابهای او مشارکت داشت، کتب ارزشمندی که شهرت برادرشان حسین بواسطه آنهاست.
این محدث، امام رضا و امام جواد علیهماالسلام را درک کرده و از هر دوی آنها روایت نقل کرده است.
شیخ طوسی وی را از اصحاب حضرت رضا و امام جواد علیهما السلام نقل کرده و گفته اند که او علی بن مهزیار و اسحاق بن ابراهیم حضینی را به محضر امام رضا علیه السلام آورد و آن خدمت - ارزنده به اسلام و مسلمین - بدست آنها تحقق یافت.
کشی هم به این خصیصه حسن بن سعید در شناسائی، معرفی و ارتباط دادن افراد شایسته با امام رضا علیه السلام را نوشته که اسحاق بن ابراهیم الحضینی و علی بن ریان و عبدالله بن محمد الحضینی توسط ایشان به امام رضا علیه السلام معرفی شده اند.
شیخ طوسی، علامه ابن داود و ابن شهر آشوب و متأخرین از علمای رجال، وی را فردی موثق معرفی کرده اند.
در فهرست ابن ندیم وی فردی جامع در فقه و دارای مناقب و آثار معرفی شده است [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] رجال نجاشی: - اختیار معرفة الرجال 551 در رقم 1041 - تنقیح المقال: 1: 282 - رجال شیخ طوسی: 371 - معجم رجال الحدیث 4: 342 الجامع لرواة اصحاب الامام ص 183.
منبع: زندگانی امام جواد؛ مؤلف: حسین ایمانی یامچی؛ مؤسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت (ع)

حسین بن سعید اهوازی

ابومحمد، حسین بن سعید کوفی اهوازی شخصیتی است جلیل القدر، معروف، مورد وثوق و اطمینان و صاحب تألیفات ارزنده که تعداد آن را سی جلد نوشته اند و با مشارکت برادرشان حسن آنها را نوشته است. کتابهای او خوب و مورد عمل بودند.
شیخ طوسی او را از اصحاب حضرت رضا و جواد و هادی علیهم السلام دانسته و بر صاحب تألیفات، ثقه و اهوازی بودنش تصریح کرده است.
در رجال نجاشی به تألیفات سی جلدی او اشاره شده و همین کتابها منشاء شهرت ایشان معرفی شده است.
در فهرست ابن ندیم جامعیت این دو برادر در فقه و علوم اسلامی در زمان خودشان مورد تأکید قرار گرفته است. اکثر کتب رجالی تدوین شده پیرامون رجال شیعه ایشان را توثیق کرده و تمجید نموده اند.
از جمله آثار ایشان می توان به کتب ذیل اشاره کرد:
کتاب تفسیر القرآن، کتاب الفرائض، کتاب الحدود، کتاب التقیه، کتاب الرد علی الغلاة، کتاب المناقب، کتاب الزهد، کتاب الشهادت. از طریق این دو برادر حدود هفتاد روایت به دست شیفتگان ولایت رسیده است [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] رجال شیخ طوسی: 374 - فهرست ابن ندیم: 57، معالم العلما: 39 - تنقیح المقال 1: 328 معجم رجال 242 - الجامع لرواة اصحاب الامام الرضا ص 229 و 230.
منبع: زندگانی امام جواد؛ مؤلف: حسین ایمانی یامچی؛ مؤسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت (ع)

حکیمه

حکیمه خاتون، دختر امام جواد علیه‌السلام که بین خواهران و زنان خاندان معاصر خود بافضیلت و با تقوی و دارای منقبت و جلالت گردید. این زن مجلله، چهار امام را درک نمود و برای آنان خدمت کرد.
اول: پدرش امام جواد علیه‌السلام، که در سن جوانی به شهادت رسید.
دوم: برادرش حضرت هادی علیه‌السلام که او نیز در سن جوانی به شهادت رسید.
سوم: حضرت عسکری علیه‌السلام برادر زاده خود، آن حضرت نیز در سن جوانی به شهادت رسید.
چهارم: آخرین وصی و امام، حجة بن الحسن العسکری امام زمان علیه‌السلام فرزند نرجس خاتون که حکیمه خاتون قابله‌ی آن حضرت بود.
حضرت هادی علیه‌السلام نرجس خاتون را - که از خاندان رهبانان رومی بود و به کنیزی و اسارت رسیده بود - خرید و او را برای فراگرفتن معالم دین و احکام شریعت به حکیمه خاتون سپرد تا آداب و تربیت مکتب اسلام را به او بیاموزد.
حکیمه خاتون، در نظر پدر، برادر و برادرزاده و امام عصر علیه‌السلام مکرم، محترم و مورد اعتماد و وثوق بود به حدی که به سفارت آن حضرت مفتخر گردید و عرایض مردم را به امام زمان علیه‌السلام می‌رسانید و توقیعات شریفه‌ی ولی عصر علیه‌السلام - را که از ناحیه‌ی مقدسه صادر می‌شد - به مردم ابلاغ می‌فرمود.
این حکیمه خاتون، غیر از حکیمه خاتون، دختر حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام است، که او نیز قابله‌ی امام جواد علیه‌السلام بود.
بنا به نقل علامه بحرالعلوم، حکیمه خاتون نخستین کسی است که این مولود آسمانی را بوسید، و حفظ نمود و پرورش داد و به نزد پدرش امام حسن عسکری علیه‌السلام برد و باز به نرجس خاتون علیهاالسلام مادرش برگردانید.
حکیمه خاتون، در میان زنان سادات علویه و بنات هاشمیه از جهت فضیلت، منقبت، عبادت، تقوی و پارسایی و علم و دانش ممتاز بود. او مخزن اسرار امامت گردید و سرافراز به وثوق و اعتماد به امامان بود.
علمای اعلام اسلام زیارت او را در قبال زیارت ائمه‌ی سامرا علیهماالسلام مستحب مؤکد دانسته‌اند، مزارش ملاصق ضریح عسکریین علیهماالسلام - که هم اکنون در یک ضریح بزرگی که هنرمندان و اخیار اصفهان تقدیم نموده‌اند - قرار دارد.
حکیمه خاتون بانوی مکرمه، مجلله، متقی، عالمه و تربیت شده‌ی مکتب ولایت بود. در تاریخ سامرا در ضمن بیان قبور مدفونین در سامرا می‌نویسد:
حکیمه خاتون، دختر امام جواد علیه‌السلام متوفای سال 274 هجری، عالمه، فاضله، جلیله، واسطه بین امام و مردم بود و به نقل همه‌ی مورخان قبر او در قبه‌ی عسکریین علیهماالسلام است و علامه مجلسی رحمه‌الله با آن که قبر او را در قبه‌ی عسکریین علیهماالسلام نقل نموده، ولی زیارت نامه او را نقل نکرده است، با آن که این بانوی مجلله در فضل و علم، دانش و کمال، جلالت قدر و نبالت شأن از افراد بزرگ زنان اهل بیت علیهم‌السلام است. [1] .
علاوه بر این که او محل و مودع امانات و اسرار امامت بود و این خود بزرگواری و جلالت شأن او را نشان می‌دهد.
افزون بر آن که او در حین تولد امام زمان علیه‌السلام وصی حضرت عسکری علیه‌السلام شاهد، حاضر و ناظر بوده است. باز اضافه می‌شود که: او سفیر کبیر امام به سوی نواب اربعه بوده.
در «کمال الدین» از احمد بن ابراهیم نقل شده که گوید:
من در سال 262 هجری خدمت حکیمه خاتون، دختر حضرت ابوجعفر محمد بن علی بن موسی الرضا علیهم‌السلام، رسیدم و هر چه می‌خواستم از پشت پرده از آن حضرت می‌پرسیدم و او جواب می‌داد و واسطه حجة بن الحسن العسکری علیهماالسلام بود که تمام امور مربوط به شیعه را انجام می‌داد.
جایگاه و مقام حضرت حکیمه خاتون علیهماالسلام مانند جایگاه و مقام حضرت زینب خاتون علیهاالسلام بود که در حین بیماری امام زین العابدین علیه‌السلام واسطه‌ی امامت و حافظ اسرار و ودایع امانات پیامبران و اوصیا بود که در ظاهر واسطه بود و باطن علوم را از امام می‌گرفته و به مردم می‌آموخت.
محدث بحرانی رحمه‌الله در «مدینة المعاجز» روایت می‌کند که: طبری، محمد بن قاسم علوی گوید: با چند تن خدمت حکیمه خاتون علیهاالسلام شرفیاب شدیم، فرمود: هر چه می‌خواهید سؤال کنید و از میلاد ولی عصر علیه‌السلام بپرسید.
آن گاه جریان تولد حضرت حجت علیه‌السلام را از نرجس خاتون علیهاالسلام شرح داده و گفت: من شخصا حاضر، ناظر و مربی او بودم.
حکیمه خاتون علیهاالسلام اخبار، آیات و احادیثی را نقل می‌کند و تفسیر آیاتی را بیان می‌نماید که نشانه‌ی قدرت علمی و روح ایمان و ولایت کلیه او است.
حکیمه خاتون، دختر امام جواد علیه‌السلام از زنان با وقار، دانشمند و پرهیزگار اهل بیت علیهم‌السلام است که به منتهای مقام فضیلت و کمال رسید که مقام مامایی و للگی و سفارت امام زمان علیه‌السلام را یافت و صاحب اسرار و رموز زندگانی ائمه‌ی معصومین علیهم‌السلام گردید.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] تاریخ سامرا: ج 1 ص 216، ج 3 ص 303.
منبع: زندگانی حضرت امام محمد تقی جوادالائمه؛ مؤلف: حسین عماد زاده به اهتمام: غلامحسین عماد زاده؛ ناشر: حسینیه عماد زاده چاپ اول 1386.

حافظ حسین کربلائی تبریزی

وی (994 هـ) درباره‌ی امام جواد علیه‌السلام می‌نویسد:
«حضرت امام أنام، و همام أیام، و حبر مقدام، امام الامة، و وارث علوم الائمة، مقتدی أهل السداد، محمد بن علی بن موسی التقی الجواد، علیهم صلوات رب العباد».
مقتدای أفاضل أعیان
پادشاه ممالک عرفان
که مرتبه‌ی امامت و وصایت از آن حضرت به او رسیده، حالا شروع در ذکر آن حضرت می‌شود بدان که حضرت امام محمد تقی علیه‌السلام امام نهم است از ائمه‌ی اثنی عشر و کنیت وی ابوجعفر بوده، او را ابوجعفر ثانی گویند... فضائل و کرامات وی زیاده از حد حصر است».
از جمله مشهور است که در وقت وفات پدرش حضرت رضا علیه‌السلام در طوس، وی در مدینه بود به طی أرض در طوس حاضر گشت و غسل وی داد و کفن در وی پوشانید و نماز بر او گزارد و غایب شد...
«ریان بن شبیب» روایت کرد که «مأمون» خواست دختر خویش «ام‌الفضل» را به نکاح حضرت امام محمدجواد علیه‌السلام درآورد، و این بر عباسیان شاق می‌نمود. «مأمون» گفت: من او را از آن جهت اختیار کرده‌ام که افضل اهل زمان است با وجود صغر سن. گفتند: کودک است و چندان معرفت ندارد. صبر کن که علم بیاموزد. گفت: من ایشان را از شما بهتر دانم ایشان اهل بیتی هستند که علم ایشان از خدای تعالی بود، ایشان در علم به کسی محتاج نباشند و اگر خواهید او را در فنون علوم امتحان کنید تا شما را معلوم شود صدق دعوی من. گفتند: بگذار تا یکی را نصب کنیم تا از وی مسأله پرسد. گفت: این چنین باشد. به نزدیک «یحیی بن أکثم» شدند. الخ.
«حافظ کربلائی» پس از نقل جریان «یحیی بن اکثم» و عاجز و ناتوان شدن او در مقابل امام جواد علیه‌السلام و تبدیل شدن جلسه مباحثه، به مجلس عقد، می‌افزاید: اگر در ذکر فضائل و کمالات حضرت امام محمدتقی مشغول گردیم کتابها باید ساخت، از آن باز آمدیم. اگر دولتمندی را سعادت مساعدت نماید و به زیارت آن حضرت مشرف شود زیارت به نوعی کند که مذکور شد و این زیارت نامه را بخواند که در کتاب زیارت مخصوص آن حضرت آورده‌اند بعد از زیارت جدش موسی کاظم علیه‌السلام [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] روضات الجنان، ج 2، ص 382 - 279.
منبع: امامان اهل‌بیت در گفتار اهل سنت؛ داود الهامی؛ مکتب اسلامی چاپ اول پاییز 1377.

حجامتی معجزه آسا

ابن‌شهر آشوب و برخی دیگر از بزرگان آورده‌اند:
در زمان حکومت مأمون عباسی، حضرت جوادالأئمه علیه‌السلام طبیبی را به منزل خویش دعوت کرد تا وی را حجامت نماید.
همین که طبیب نزد امام محمد جواد علیه‌السلام حضور یافت، حضرت به او فرمود: حجامت مرا روی رگ زاهر انجام بده.
طبیب اظهار داشت: ای سرورم من! تاکنون اسم چنین رگی را نشنیده‌ام و آن را نمی‌شناسم.
در این لحظه، حضرت آستین دست خود را بالا زد و یکی از رگ‌های دست خود را به طبیب نشان داد؛ و سپس فرمود: این رگ زاهر است، آن را با تیغ بزن.
موقعی که طبیب رگ را با تیغ برید، مقدار زیادی آب زرد رنگ از آن خارج شد و درون طشتی - که زیر دست حضرت نهاده شده بود - ریخت و طشت پر شد.
آن گاه حضرت به یکی از غلامان دستور داد تا روی رگ را ببندند و طشت را تخلیه کنند.
پس از آن که طشت را خالی کردند و آوردند، حضرت فرمود: روی رگ را باز کنید.
وقتی روی آن را باز کردند، مقداری دیگر مثل همان آب‌های زرد رنگ خارج شد؛ بعد امام جواد علیه‌السلام به طبیب فرمود: اکنون روی آن را پانسمان کن.
و چون کار طبیب پایان یافت، دستور داد تا مقدار صد دینار به طبیب داده شود.
طبیب مقدار صد دینار را گرفت و سپس نزد پزشکی معروف به نام بختیشوع رفت و جریان را به طور مشروح برای او تعریف کرد.
بختیشوع با شنیدن این نوع حجامت، بسیار در تعجب قرار گرفت و گفت: به خداوند سوگند، چنین موضوع و حالتی را تا به حال از کسی نشنیده و نیز در کتابی نخوانده‌ام.
بعد از آن، هر دو نزد اسقف أعظم رفتند و چون جریان را بازگو کردند، اسقف گفت: گمان می‌کنم که آن شخص یا پیغمبر است و یا آن که از ذریه‌ی پیامبران خواهد بود. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] مناقب ابن‌شهر آشوب: ج 4، ص 389، بحارالأنوار: ج 50، ص 57.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد جواد؛ مؤلف: عبدالله صالحی؛ نشر مهدی یار.

حاضرجوابی

اسبش را به سمت کودک نه ساله راند و پس از این که حسابی وراندازش کرد ، گفت :
- پسر جان ! مگر مرا نمی‌شناسی ؟
- چرا. تو مأمون ، خلیفه‌ی عباسی هستی .
- حال که می‌شناسی ، چرا این جا ایستاده‌ای ؟ تمام هم‌بازی‌هایت فرار کردند.
- آنان از تو ترسیدند و پا به فرار گذاشتند. کسی که مرتکب اشتباه و خلافی نشده باشد ، نه می‌ترسد و نه می‌گریزد. علاوه بر آن راه باز است و وجود من مزاحمتی برای عبور تو و همراهانت ایجاد نمی‌کند ؛ می‌توانید با همراهانتان بگذرید !
مأمون با شنیدن سخنان کودک ، انگشت به دهان ماند. با خود می‌گفت : عجب بچه‌ی نترس و جسوری است و با این سن و سال کم چه حرف‌های منطقی و محکمی می‌گوید !
- اسمت چیست ؟
- محمد . فرزند علی بن موسی الرضا !
- عجب ! پس تو پسر امام رضا هستی ! خدا روح او را غریق رحمت گرداند !
این را گفت و رفت تا به شکارش برسد.
آن روز نتوانسته بود چیزی شکار کند. پرنده‌ی شکاری مأمون فقط یک ماهی کوچک شکار کرده بود. در بازگشت ، دوباره از راه قبلی عبور می‌کردند. این بار نیز کودکان با دیدن او و همراهانش پشت در و دیوار مخفی شدند و دوباره فرزند امام رضا علیه‌السلام تنها ماند.
وقتی مأمون به او رسید ، ماهی کوچک را به همراه داشت با خود گفت : اگر او فرزند امام باشد ، حتماً می‌داند در دستم چیست .
- آقا پسر ! محمد !
- بله !
- بیا این جا ببینم ... اگر گفتی چه در دست دارم !
امام جواد علیه‌السلام با آرامش و متانت فرمود:
- خدای مهربان به خاطر قدرت و حکمت بی‌دریغش از موجوداتی که در خشکی‌ها و دریاها آفریده ، در آسمان هم قرار داده است ، و پرنده‌ی شکاری تو ، یکی از آفریده‌های کوچک خدا را شکار کرده تا خلیفه ، فرزند رسول خدا را امتحان کند و معلوماتش را بسنجد.
هنگامی که مأمون چنین جوابی شنید ، گفت:
- احسنت مرحبا ! حقاً که تو از فرزندان پیامبر خدایی ! [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] اثبات الهداة ، ج 6، ص 201.
منبع: حیات پاکان (داستانهایی از زندگی امام جواد)؛ مؤلف: مهدی محدثی؛ بوستان کتاب چاپ دوم 1385.

حضرت پیراهن مبارکش را اهدا می‌کند

محمد بن یحیی، از احمد بن محمد بن ابی‌نصر نقل می‌کند که در سال دویست و دوازده هجری امام جواد علیه‌السلام به حج خانه‌ی خدا مشرف بود. من پرسیدم: قربانت شوم، شما با چه نیتی به حج آمده‌اید؟ با نیت حج خالص یا حج تمتع؟ حضرت فرمود: با نیت حج تمتع. من گفتم: کدام یک ارج بیشتری دارد؟ آن کسی که حج تمتع به جا می‌آورد یا آن کسی که فقط به مراسم حج می‌پردازد و قربانی با خود می‌آورد؟ حضرت فرمود: جدم ابوجعفر باقر علیه‌السلام می‌گفت: حج و عمره‌ی تمتع با ارج‌تر از حج بی عمره و آوردن قربانی است. جدم می‌گفت: هیچ گونه زائری به حج خانه‌ی خدا مشرف نمی‌شود که از زائران حج تمتع با ارج‌تر باشد.
محمد بن سهل الیسع روایت می‌کند که در ایامی که مجاور مکه معظمه بودم، وقتی متوجه مدینه مشرفه شدم. در آن وقت ابوجعفر ثانی یعنی امام محمد تقی علیه‌السلام در مدینه بود. به مجلس شریفش آمدم و اراده کردم که از آن حضرت پیراهن مبارکش را طلب نمایم و آن را کفن خود سازم و در آن ایام فرصت نشد که پیراهن را از آن حضرت طلب کنم تا وقتی که از آن حضرت خداحافظی کرده و به مسجد آمدم و نامه‌ای مشتمل بر طلب پیراهن نوشتم و با خود گفتم استخاره کنم و بعد از آن نامه را خدمت آن حضرت ارسال کنم. پس دو رکعت نماز خواندم و استخاره کردم خوب نیامد و چند بار تکرار کردم و اصلا اجازه نیافتم. با خود گفتم: این بار استخاره می‌کنم اگر خوب نیامد نامه را پاره می‌کنم. این دفعه نیز خوب نیامد، نامه را پاره کردم و از مدینه بیرون آمدم و هنوز به مکه نرسیده بودم که قافله‌ای از عقب ما از مدینه رسید. شخصی را دیدم که از قطارهای شتر جلو آمد و سؤال کرد که آیا محمد بن سهل کیست؟ من جلو رفتم. پرسید: محمد بن سهل تویی؟ گفتم: بلی گفت: مولای تو محمد تقی علیه‌السلام این امانت را برای تو فرستاده است. چون مشاهده کردم، پیراهن آن حضرت را در شالی پیچیده بود. از او گرفتم و شکر کردم. احمد بن محمد بن عیسی روایت می‌کند که در آن اوقات اتفاقا محمد بن سهل فوت شد و به همان جامه او را کفن کردند.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام جواد؛ الله اکبرپور؛ نشر الف چاپ دوم 1384.

حکم خداوند در باب انبیاء و اصفیا

شخصی از حضرت امام جواد علیه‌السلام سؤال کرد: اول به زیارت مدینه بیایم یا به مکه مشرف شوم؟ حضرت فرمود: اول به مکه مشرف شو، سپس به مدینه بیا که فضیلت آن بیشتر است.
معلی روایت می‌کند که بعد از حضرت رضا علیه‌السلام به خدمت امام محمد تقی علیه‌السلام رسیدم و پیش از آن که به خدمت آن حضرت برسم در خاطرم گذشته بود، اگر او را می‌دیدم و بر قد و قامت او نگاه می‌کردم و با او حرف می‌زدم چه خوش بود، که اگر شیعیانش احوال او را از من می‌پرسیدند، می‌توانستم از اوصاف او برایشان بگویم. پس چون به خدمتش رسیدم فرمود: ای معلی حقتعالی را در باب انبیاء و اصفیا حکم یکی است، نه در باب عینی و فرمود:
و اتیناه الحکم صبیا، یعنی ما او را در طفولیت پیغمبری و حکمت عطا فرمودیم. من از این سخن دانستم که غرض آن حضرت چیست.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام جواد؛ الله اکبرپور؛ نشر الف چاپ دوم 1384.

حرز امام جواد

سید بن طاووس گفته است:
ابو نصر همدانی از حکیمه خاتون: دختر امام جواد و عمه ی امام عسکری علیها السلام، روایت کرده که فرمود: وقتی امام جواد علیه السلام به شهادت رسید، نزد همسرش ام عیسی دختر مأمون رفتم؛ پس او را تسلیت و تعزیت گفتم و بسیار اندوهگین و در حال جزع و فزع بر فراق همسرش، یافتم خودش را با گریه و فریاد می کشت پس بر جان او از تلخی مفارقت آن حضرت، ترسیدم؛ در این میان که ما، راجع به آن حضرت و بزرگواری اش و ویژگیهای اخلاقی وی و شرف و اخلاص و عزت و کرامتی که خدای متعال به او عطا کرده بود سخن می گفتیم، ناگهان ام عیسی اظهار داشت: آیا تو را، از مطلبی شگفت انگیز و واقعه ای بزرگ که فراتر از تصور و توصیف است، باخبر نسازم؟
گفتم: و آن چیست؟
ام عیسی گفت: چنان بودم که بسیار بر او، غیرت می ورزیدم و همواره، مواظبش بودم و چه بسا، سخنانی به گوشم می رساند و شکایتش را، به پدرم می بردم؛ پدرم می گفت: دخترکم! او را تحمل کن؛ چه اینکه پاره ی تن رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم است؛ یک روز که دور خانه ی خودم نشسته بودم، دختری از در درآمد و به من سلام داد؛ پرسیدم: تو کیستی؟
او گفت: من، دختری از نسل عمار یاسرم و همسر ابو جعفر، محمد بن علی الرضا علیه السلام شوهر تو هستم؛ پس چنان غیرتی، به من روی آورد که از طاقت و توانم بیرون بود؛ بی اختیار تصمیم گرفتم که از خانه، خارج شوم و آواره کوچه و خیابان گردم و نزدیک بود، شیطان وادارم کند که به آن کنیز (خانم) توهین و جسارت نمایم؛ ولی خشم خود را فرو خوردم و با لباس و خوراک و هدایا به خوبی از او پذیرایی کردم اما همین که آن خانم از نزد من، بیرون رفت؛ بی درنگ برخاستم و پیش پدرم رفتم و ماجرا را، به اطلاع او رساندم؛ در حالی که او، مست و لا یعقل بود.
پدرم گفت: ای غلام! شمشیر مرا بیاور؛ پس شمشیر را به او داد و پدرم، سوار بر مرکب شد و گفت: به خدا سوگند! او را خواهم کشت و چون چنین دیدم، با خودم گفتم: (انا لله و انا الیه راجعون) با خودم و همسرم چه کردم؟
و شروع نمودم، سیلی به صورت خود زدن؛ پس پدرم بر او داخل شد و پیوسته بر او شمشیر زد تا او را قطعه قطعه کرد؛ سپس از نزد وی بیرون آمد و من گریزان، پشت سرش خارج شدم؛ تمام آن شب را نخوابیدم و چون روز، بالا آمد پیش پدرم رفتم و گفتم: آیا می دانی دیشب چه کردی؟
پدرم گفت: چه کردم؟ گفتم: پسر امام رضا علیه السلام را کشتی؛ پس چشمش خیره شد و از هوش رفت؛ آنگاه بعد از مدتی به هوش آمد و گفت: وای بر تو! چه می گویی؟
گفتم: آری، به خدا سوگند! ای پدر! بر او داخل شدی و پیوسته با شمشیر، بر او زدی تا او را کشتی؛ پدرم از شنیدن این خبر، به شدت پریشان شد و گفت: یاسر خادم را نزد من بیاورید؛ پس یاسر خادم آمد و مأمون به او نگاه کرد و گفت: وای بر تو! این دخترم چه می گوید؟
خادم گفت: راست می گوید ای امیر مؤمنان!؛ پس مأمون با دست خود بر سینه و صورتش زد و گفت: (انا لله و انا الیه راجعون) مساوی ما از خدائیم و به سوی او می رویم؛ به خدا سوگند! هلاک و تباه شدیم و تا قیامت، رسوا گردیدیم؛ وای بر تو ای یاسر! برو ببین، داستان او از چه قرار است و هر چه زودتر، مرا با خبر کن که الان نزدیک است، جان از تنم بیرون رود.
پس یاسر بیرون رفت و من، سیلی به صورتم می زدم و طولی نکشید که یاسر، بازگشت و گفت: مژده، ای امیر مؤمنان! مأمون گفت: تو را مژده باد، چه خبر داری؟
یاسر گفت: خدمت حضرت رسیدم و دیدم نشسته و ملافه و پیراهنی، برخود افکنده و مسواک می کند؛ سلامش کردم و عرض نمودم: ای فرزند رسول خدا! دوست دارم این پیراهن خود را، به من ببخشید تا در آن نماز بگزارم و بدان تبرک جویم؛ البته می خواستم به بینم آیا اثر شمشیر، بر بدن شریفش باقی است یا نه؛ پس به خدا سوگند! گویا بدنش سفید، همچون دندان فیل بود که اندکی، زردی داشته باشد و اثری از شمشیر نداشت؛ پس مأمون، مدت درازی گریست و گفت: با این حساب، هیچ حجتی باقی نمانده است؛ همانا این ماجرا، برای اولین و آخرین پند و عبرت است و به یاسر خادم گفت: ای یاسر! سوار بر مرکب شدنم و گرفتن شمشیر و داخل شدن بر حضرت را، بخاطر می آورم؛ اما نسبت به مراجعتم از نزد حضرت و برگشتم به جایگاهم چیزی به یادم نمی آورم: بنابراین، کار من و رفتنم به سوی او، چگونه بوده است؛ خدا لعنت کند این دختره را به شدیدترین وجه؛ به نزد او برو و به وی بگو: پدرت می گوید: به خدا سوگند! اگر بعد از امروز، پیش من بیایی، شکایت کنی یا بدون اجازه ی او، از خانه خارج شوی، هر آینه انتقام او را از تو خواهم گرفت؛ سپس خدمت فرزند امام رضا علیه السلام شرفیاب شو و سلام مرا به او برسان و بیست هزار دینار، برایش ببر و «شهری» [1] را که دیشب سوارش شدم، پیشکش حضرت کن؛ آنگاه به سادات بنی هاشم دستور بده، خدمت حضرت شرفیاب شوند و عرض ادب نمایند.
یاسر خادم گفت: به بنی هاشم، دستور لازم را دادم و خودم نیز با آنها، خدمت حضرت رسیدم و عرض ادب نمودم و سلام مأمون را، به حضرت رساندم و مبلغ مورد نظر را، در مقابل او نهادم و شهری را بر حضرت عرضه داشتم که ساعتی در او نگریست، سپس تبسمی کرد و فرمود:
ای یاسر! قول و قرار میان ما و او، چنین بود که حتی با شمشیر بر من هجوم آورد؛ آیا او نمی داند که مرا، یاور و مانعی است که بین من و او، فاصله می اندازد؟
عرض کردم: سرورم! ای فرزند رسول خدا! این لحن عتاب و برخورد را، وا گذارید و گذشت نمائید؛ به خدا سوگند! و به حق جد بزرگوارت رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم، هر چه کرده از روی آگاهی نبوده و اصلا نمی دانسته که در چه نقطه ای، از زمین خدای متعال است و به یقین، بین خودش و خدای خودش، نذر صادقانه کرده و سوگند خورده است که بعد از این هرگز شراب ننوشد و مست نکند؛ چه اینکه شراب، از بندها و دامهای شیطان است و هنگامی که شما، ای فرزند رسول خدا! نزد او تشریف بردید، این ماجرا را به خاطرش نیاورید و ملامت و سرزنشش نفرمائید.
امام جواد علیه السلام فرمود: به خدا سوگند! قصد و نظر من نیز همین بود؛ سپس لباسهای خود را طلبید و از جا، بلند شد و همه ی حاضرین، همواره حضرت بلند شدند تا اینکه به نزد مأمون در آمد و چون چشم مأمون به حضرت افتاد، پیش پای حضرت بلند شد و او را به سینه چسبانید و به وی خوش آمد گفت و به احدی، اجازه ورود نداد و پیوسته با حضرت گفتگو و مشورت می کرد وقتی گفتگوها به پایان رسید، امام جواد علیه السلام فرمود: ای امیرمؤمنان! مأمون جواب داد: گوش به فرمان تو هستم و بسیار تو را یاری نمایم؛ حضرت فرمود: یک نصیحتی برای تو دارم، آن را قبول کن؛ مأمون گفت: به دیده ی منت دارم؛ نصیحت شما چیست ای فرزند رسول خدا؟!
امام جواد علیه السلام فرمود: مایلم که تو، هنگام شب بیرون نروی؛ چه اینکه از این مردم بخت برگشته نسبت به تو خاطر جمع نیستم و بازوبندی نزد من است که می توانی، خود را در حصار آن قرار دهی و از شرور و بلاها و ناگواریها و آفتها، ایمن گردانی؛ چنانکه دیشب خدای متعال مرا از تو نجات داد و هرگاه با وجود آن بازوبند، با سپاه روم و ترک، روبه رو شوی و همه ی اهل زمین، دست به دست یکدیگر دهند تا بر تو فائق آیند؛ به خواست خدای جبار، هرگز طرفی نخواهند بست و چنانکه مایل باشی، حرز را برایت بفرستم تا در برابر تمام آنچه گفتم، بدان پناه جویی.
مأمون گفت: آری، آن را به خط خودتان بنویسید و برایم بفرستید؛ حضرت فرمود: بلی.
یاسر خادم گفت: چون صبح دمید، امام جواد علیه السلام قاصدی فرستاد و مرا فرا خواند؛ وقتی خدمت حضرت رسیدم و در مقابلش نشستم؛ پوست آهویی از آهوان سرزمین «تهامه» طلبید؛ سپس با خط مبارک خود، بازوبند زیر را نوشت؛ آنگاه به من فرمود: ای یاسر! این بازوبند را به امیر مؤمنان بده و به او بگو، آن را در میان جعبه ای (کوچک) نقره ای که آنچه بعدا خواهم گفت، بر آن حک می شود، قرار دهد و چون خواست آن را به بازویش ببندد، به بازوی راستش ببندد و وضوی نیکو و تمام و کاملی بگیرد و چهار رکعت نماز بگزارد؛ در هر رکعت، حمد یک مرتبه و هفت مرتبه، آیة الکرسی و هفت مرتبه، آیه ی شهد أنه لا اله الا هو و الملائکة و أولوا العلم قائما بالقسط لا اله الا هو العزیز الحکیم [2] و هفت مرتبه سوره ی والشمس و ضحیها و هفت مرتبه، سوره ی والیل اذا یغشی و هفت مرتبه، سوره ی قل هو الله احد را بخواند و چون از نماز فراغت یافت، در سختیها و مشکلات آن را بر بازوی راست خود ببندد و به حول و قوه ی الهی، از هر چیزی که ترسان و بیمناک است، سالم خواهد ماند و سزاوار است که این اقدام، همزمان با حلول ماه در برج عقرب، صورت نگیرد و اگر با مردم سرزمین روم و پادشاهانشان، جنگ کند به خواست خدای متعال و برکت این حرز، بر آنها پیروز خواهد گشت.
روایت شده است که وقتی مأمون، ویژگی های این حرز و بازوبند را از امام جواد علیه السلام شنید، با رومیان جنگید و خدای متعال بر آنان، نصرتش بخشید و غنیمتهای بسیاری از ایشان، نصیبش فرمود و در هیچ جنگ و ستیزی، آن را از خود جدا نمی کرد و خدای متعال با فضل و کرمش، او را یاری می کرد و با مشیت خویش، به پیروزی اش می رساند؛ البته او با حول و قوه ی خویش، صاحب اختیار نصرت و پیروزی است.
متن حرز از این قرار است:
«بنام خداوند بخشنده ی مهربان؛ ستایش خدای را که پروردگار جهانیان است...» تا آخر سوره ی حمد... (ألم تری أن الله سخر لکم ما فی الأرض و الفلک تجری فی البحر بأمره و یمسک السماء أن تقع علی الأرض الا باذنه ان الله بالناس لرءوف رحیم) [3] «ندیدی که هر چه در زمین است، خدا مسخر شما گردانید و کشتی در دریا، به فرمان او سیر می کند! و آسمان را، قدرت او نگاهداشته تا بر زمین نیفتد! مگر با اجازه خدا که همانا خدای متعال، درباره ی بندگان بسیار رئوف و مهربان است.»
خدایا! تو، یگانه ای؛ مالک [و جزا دهنده] روز جزایی؛ هر چه به خواهی، می کنی بدون منازعه و درگیری (با رقیب) و بهر کس به خواهی، بدون منت عطا می کنی و هر چه خواهی، انجام می دهی هر حکمی که اراده کنی، صادر می فرمایی و روزگار را، میان مردم دست به دست می گردانی و آنان را، بر سمند احوال گوناگون و حوادث رنگارنگ می نشانی.
از تو می خواهم به حق اسمت که بر بارگاه و سرسرای بزرگی و بزرگواری، نگاشته شده و از تو می خوانم به حق اسمت که بر سراپرده اسرار برتر و غالب و بالاتر و نیکو و زیبا و تر و تازه و خرم نوشته شده است؛ همان اسمی که رب و مدبر فرشتگان هشتگانه و رب عرشی است که ثابت و استوار بوده و از جای خود نجنبد! و از تو می خواهم به حق آن چشمی که به خواب نمی رود و به حق آن حیاتی که نمی میرد و به نور و جهت که هرگز به تاریکی نمی گراید.
و به حق اسم بزرگتر بزرگتر بزرگتر و به حق اسم عظیمتر عظیمتر عظیمتر، آن اسمی که به حقیقت و باطن آسمانها و زمین، احاطه دارد و به حق آن اسمی که خورشید، از آن تابندگی یافت و ماه بدان پرتو افشان گردید و دریاها، به وسیله ی آن پر و لبریز شد و به تلاطم آمد و کوهها، به برکت آن برافراشته شد و به حق آن اسمی که عرش و کرسی، بدان استقرار یافتند و به حق آن اسمی که بر سرسرای عرش نگاشته شده است.
و به حق آن اسمی که بر سرسرای بزرگی و بزرگواری، نگاشته شده و به حق آن اسمی که بر سرسرای شکوه و زیبایی، نوشته شده و به حق آن اسمی که بر سرسرای قدرت و توانایی، ثبت گردیده است و به حق اسم تو که عزیز است و به حق اسمهای مقدس، بزرگوار و نهفته ی در گنجینه ی علم غیبت، و از تو نیکی و خیری را می طلبم که فراتر از حد امیدواری ام است، و از شر هر آنچه از آن بیم دارم و از شر هر آنچه بیم ندارم، به عزت و قدرت تو پناه می برم.
ای همره محمد صلی الله علیه و اله و سلم، در روز جنگ حنین! و ای همراه علی علیه السلام، در روز جنگ صفین!، ای پروردگار من! نابود کننده ی زورگویان و شکننده ی مغروران و متکبران تو هستی؛ از تو می خواهم به حق طه و یس و به حق قرآن عظیم و به حق فرقان حکیم و محکم که بر محمد و آل او درود فرستی و به وسیله ی این بازوبند، بازوی صاحبش را محکم و استوار گردانی.
و به وسیله ی تو هر زورگوی لجوج و کینه توز و هر شیطان سرکش و هر دشمن بی رحم درنده خوی و هر دشمن زشت خو را به گلو و حلقومشان دفع می کنم (از تو می خواهم حلقومشان را بگیری وشرشان را از من کفایت و دفع کنی) و او (صاحب بازوبند) را از کسانی قرار ده که خود را تسلیم تو کرده و کار خود را به تو واگذار نموده و تو را، پشت و پناه خود قرار داده اند.
خدایا! به حق این اسمها که آنها را به زبان آوردم و خواندم، در حالی که تو به حق آنها از من آگاه تری و از تو می خواهم، ای صاحب منت عظیم و بزرگ! و بخشش کریمانه و صاحب اختیار دعاهای مستجاب و کلمه های تام و کامل و اسمهای نافذ و مؤثر! و از تو می خواهم، ای روشنایی روز! و ای روشنایی شب! و ای روشنایی آسمان و زمین! و ای روشنایی نور و روشنایی! و ای روشنایی ای که هر نور و روشنایی ای، به (قدرت و نور) او پرتو افشانی می کند! ای داننده ی تمام نهفته ها و نهانها در خشکی و دریا و زمین و آسمان و کوهها!
و از تو می خواهم، ای کسی که فانی نمی شود و نابود نمی گردد و زوال نمی پذیرد و و نه برایش شیئیتی است که متصف به صفات (مخلوقات) شود (یا اینکه: و نه برایش چیزی مثل عضو است که متصف به صفاتی شود غیر از صفات عضو دیگر) و نه به حدی، محدود است و نه معبودی با وی است و نه معبودی جز او هست و نه در سلطنت و قدرتش، شریک و انبازی دارد و نه عزت، بر غیر او یار می شود؛ پیوسته به دانشها، آگاه است و بر دانشها، وقوف دارد و سامان دهنده ی امور است و بر زوایای هستی (یا: و بر همه حوادث و امور زمانی) مطلع می باشد و استواری دهنده ی تدبیر بوده، نسبت به آفریدگان بینا و از کارها با خبر است.
تو آن کسی هستی که صداها، برایت فرو افتاده و نرم و آهسته اند و عقلها، در تو گم و سرگردان شده اند و اسباب و وسایل پیش تو (و با تو) در تنگنا و مضیقه اند (کارایی ندارند و همه کاره تویی) و نور تو، هر چیز را پر کرده و هر چیزی از تو، بیمناک است و هر چیزی به سوی تو، گریزان بوده و هر چیزی بر تو، توکل نموده است و تو، در بزرگی ات بلند مرتبه ای و در زیبایی ات، با شکوه و فوق العاده ای و در قدرت و توانایی ات، با عظمت می باشی و تو آن کسی هستی که چیزی، درک و دریافتت نکند و تو، بلند مرتبه، بزرگ و با عظمتی، اجابت کننده ی دعاها؛ برآورنده ی حاجتها؛ برطرف کننده ی غمها و غصه ها و صاحب نعمتها هستی.
ای کسی که در فراز خویش، فرود است و در فرود خود، فراز و در تابندگی خویش، نور افشان و در سلطنت و فرمانروایی خود، نیرومند و در حوزه اقتدار و مملکت خویش، عزیز و غیر قابل نفوذ؛ بر محمد و آل او، درود فرست و صاحب این بازوبند و این حرز و این نوشته را، با دیده ی بی خواب خویش محافظت کن و در حمایت ستون و پایگاه انحراف و زوال ناپذیرت قرارش ده و به حق توانایی ات بر وی، به او رحمت آور که همانا او، روزی خور توست.
بنام خداوند بخشنده ی مهربان؛ بنام خدا و به ذات خدا استعانت می جویم؛ همسر و فرزندی، برای او نیست؛ بنام آن خدایی که شأن او؛ قوی؛ برهان و حجت او عظیم و سلطان و قدرت ملک او، شدید است؛ هر چه خدا خواهد، شدنی و هر چه او نخواهد، ناشدنی است؛ گواهی می دهم که نوح، رسول (صاحب رسالت و فرستاده شده به سوی همه مردم) خداست و ابراهیم، دوست خداست و موسی، هم صحبت و محرم اسرار خداست و عیسی پسر مریم، - درود خدا بر او و بر تمام ایشان باد - کلمه ی خدا و روح اوست و حضرت محمد صلی الله علیه واله و سلم خاتم پیامبران بوده، بعد از او پیامبری نیست.
و از تو می خواهم به حق آن ساعتی از روز قیامت که ابلیس ملعون، آورده می شود و آن ملعون در آن ساعت می گوید: به خدا سوگند! من نبودم، جز اینکه به تحریک سرکشان و متمردان می پرداختم؛ خدا نور آسمان و زمین است و اوست، مسلط و چیره و غالب، تنها اوست و قدرت برتر و غالب تنها از آن اوست. و اوست حکیم و آگاه.
خدایا! و از تو می خواهم به حق همه ی این اسماء و صورت و صفاتشان که عبارت است از: پاک و منزه است، آن کسی که عرش و کرسی را آفرید؛ و بر آن مستولی و حاکم شد؛ از تو می خواهم هر بدی و خطری را، از صاحب این نوشته ی من، برگردانی که او بنده ی تو و فرزند بنده ی تو و فرزند کنیز توست و تو، آقا و سرور او هستی؛ پس ای خدا! و ای پروردگار! او را از همه ی بدیها باز دار و دیده ی ستمگران و زبان دشمنان و کسانی که قصد بدی و ضرر زدن به وی را دارند، از او منصرف گردان و هر خطر و امر وحشتناک و ترسناکی را، از وی دفع فرما.
و هر بنده ای از بندگانت، یا کنیزی از کنیزانت، یا سلطان سرکش، یا شیطان مذکر، یا شیطان مؤنث، یا جن زده ی مذکر یا جن زده ی مؤنث یا غول [4] مذکر یا غول مؤنث که قصد دارنده ی این نوشته کند، به ظلم و ستم، یا ضرر و زیان، یا مکر و حیله، یا امر ناخوشایند، یا حقه، یا خدعه، یا آزردگی (یا جراحت یا قتل یا غلبه و چیرگی) یا بدگویی، یا فساد و تباهی، یا غرق، یا ریشه کن کردن و استیصال، یا آسیب و آفت (یا تباهی و هلاکت)، یا درگیری، یا پیمان شکنی و بی وفایی و خیانت، یا استیلا و زور، یا پرده دری، یا زور آوری، یا آسیب رسانی، یا علیلی و نقص، یا کشتار، یا آتش سوزی، یا انتقام گیری، یا قطع رابطه (یا قطع اندام)، یا جادوگری، یا تغییر شکل و شمایل، یا بیماری، یا درد، یا برص (پیسی) [5] یا جزام [6] ، یا شدت و ستی، [یا آفت و ضرر]، یا فقر و تنگدستی، یا گرسنگی، یا تشنگی، یا وسوسه، یا نقصان در دین و معیشت، پس او را، به هر وسیله که خواهی و هر گونه، اراده کنی و از هر کجا که مایل باشی، کفایتش فرما؛ همانا تو، بر هر کاری قادر و توانایی و صلوات و سلام خداوند بر سید و سرور ما، حضرت محمد و تمام آل او باد؛ صلوات و سلامی فراوان؛ و هیچ نیرو و توانی نیست، مگر از جانب خدای بلند مرتبه و بزرگ؛ و سپاس و ستایش، از آن خدا، پروردگار جهانیان است.
اما آنچه بر جعبه (کوچک) نقره ای خالص (که بر بازو بسته می شود) نقش و حک می شود، از این قرار است:
ای کسی که در آسمانها، بلند آوازه و سرشناسی! ای کسی که در زمین ها، مشهور و معروفی! ای کسی که در دنیا و آخرت معروف و سرشناس می باشی! گردن کشان و زور مداران، در جهت خاموش نمودن نور و روشنائیت [7] و نیز به خوابانیدن و خفه کردن ذکر و یادت، تلاش و کوشش کردند؛ اما خدای متعال پروا کرده، جز اینکه نور تو (نور محمد و آل محمد صلی الله علیه و اله و سلم) را کمال بخشد و ذکر و یادت را ظاهر و آشکار کند، هر چند مشرکان را خوش نیاید. [8] .
[19] 19 - و نیز گفته است:
حرز دیگری برای امام جواد علیه السلام نقل شده که این است: ای نور و روشنایی! ای دلیل و برهان! و ای روشنگر و آشکار کننده! ای پرتو افشان! ای پروردگار من! بدی ها و آسیب های روزگار را، از من کفایت فرما و از تو می خواهم، نجات روزی را که در آن روز، در صور دمیده می شود. [9] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] نوعی از اسبان تا تاری.
[2] سوره ی آل عمران، آیه هجده.
[3] حج: 22 65.
[4] غول: جن ساحر، افسونگر، هر چه به ناگاه فرو گیر و هلاک کند، هر چیزی که عقل را زائل کند. لسان العرب.
[5] برص نوعی بیماری پوستی است.
[6] جزام نوعی بیماری است که موجب ریزش گوشت و اعضاء می شود.
[7] مراد نور محمد و آل محمد صلی الله علیه و اله و سلم، می باشد.
[8] مهج الدعوات: 36.
[9] همان 41.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ مترجم مسلم صاحبی؛ شرکت چاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

حجتهای خدا بر دینش

در تفسیر منسوب به امام حسن عسکری علیه السلام آمده است:
امام جواد فرمود: بهقین حجتهای خدای متعال بر دین او، بزرگترین حجت و دلیلی است که بر بندگان خود، گماشته است، بنابراین، هر کس از آنها بهره کافی بگیرد، مبادا چنین پندارد که کسی را که خدا او را از آن حجتها منع کرده [بر وی برتری دارد، هر چند از حیث مال و ثروت و زیبایی و شرافت در بالاترین حد، باشد، زیرا اگر چنین پندارد] چنان است که بزرگترین نعمت خدای متعال را کوچک شمرده است و همانا دشمنی از دشمنان ناصبی ما او را به خاطر علوم ما اهل بیت که آموخته، براند و منع کند، البته هر آینه برای او برتر و فراتر است از تمام دارایی کسی که بر او، در مال و ثروت برتری دارد، هر چند هزار برابر آن را در راه خدا صدقه دهد. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] تفسیر منسوب به امام حسن عسکری علیه السلام: 351 ح 237.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

حرمت آتش بر نسل امام حسن و امام حسین

خطیب بغدادی آورده است:
جعفر بنزید گفت: در بغداد به سر می بردم، محمد بن منذر بن مهریز به من گفت: دوست داری تو را نزد امام (پسر رضا) جواد علیه السلام ببرم؟ گفتم: آری، پس مرا نزد حضرت برد، و هر دو سلام دادیم و نشستیم، محمد بن منذر به حضرت عرض کرد: آیا سخن رسول خداست که چون فاطمه علیها السلام، عفت و پاکدامنی ورزید، خدای متعال آتش را بر نسل او حرام کرد؟
حضرت فرمود: حرمت آتش، مخصوص امام حسن و امام حسین علیهما السلام است.[1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] تاریخ بغداد 3: 54.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

حزن حضرت در آخرین وداع پدرش از کعبه

مسعودی آورده است:
از امیه بن علی روایت شده که گفت: خدمت امام رضا علیه السلام بودم، در همان سالی که به حج مشرف شد؛ سپس رهسپار خراسان گردید؛ پسرش امام جواد نیز کهک سال داشت، با او بود؛ امام رضا علیه السلام با کعبه وداع کرد و چون طواف وداعش به پایان رسید، نزد مقام بازگشت و نماز طواف گزارد و امام جواد علیه السلام بر دوش موفق خادم قرار داشت که او را طواف می داد؛ وقتی امام جواد علیه السلام به حجر الاسود رسید، نشست و خیلی طول داد تا اینکه موفق به او عرض کرد: بر خیز، ای آقای من! فدایت شوم!
امام جواد علیه السلام فرمود: از جای خود بر نمی خیزم، مگر خدای متعال اراده نماید و موج اندوه، در سیمای مبارکش آشکار گشت؛ موفق خدمت امام رضا علیه السلام رسید و ماجرا را به اطلاع حضرت رساند.
امام رضا علیه السلام از جای خود بلند شدند و نزد امام جواد علیه السلام رفته، به او فرمودند: عزیزم!
برخیز.
امام جواد علیه السلام گفت: از این جایی که نشسته ام، بر نمی خیزم و چگونه برخیزم، در حالی که شما را در وداع کعبه چنان دیدم که دیگر به سوی آن، باز نمی گردید! امام رضا علیه السلام به او فرمود: با من بر خیز و امام جواد علیه السلام، پدر را همراهی کرد! [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] اثبات الوصیه: 203.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

حضور امام جواد در مراسم خاکسپاری پدر بزرگوارش

راوندی آورده است:
از ابوالحسن بن معمر بن خلاد روایت شده که گفت: امام جواد علیه السلام در مدینه به من فرمود: ای معمر! سوار شو، عرض کردم: به سوی کی؟
حضرت فرمود: چنان که به تو گفته شد، سوار شو، پس من، به همراه حضرت سوار شدم تا اینکه به دشتی رسیدیم و به زمینی پست و به زمینی بلند و مرتفع. حضرت فرمود: در اینجا بایست و من توقف کردم و حضرت از نزد من رفت، پس از مدتی بازگشت، عرض کردم: فدایت شوم! کجا تشریف داشتید؟ حضرت فرمود: هم اکنون پدرم را به خاک سپردم و آن حضرت، در خراسان بود.[1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] الخرائج و الجرائح 2: 666 ح 6.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

حواله دادن مردم به علی بن حدید

شیخ طوسی گفته است:
از ابو علی بن راشد روایت شده که گفت: به امام جواد علیه السلام عرض کردم: فدایت شوم! در بین شیعیان اختلاف است، آیا پشت سراران هشام بن حکم نماز بگزارم؟ حضرت فرمود: بر تو باد به علی بن حدید، عرض کردم: به گفتارش عمل کنم؟ فرمود: آری، پس علی بن حدید را دیدار کرده، از او پرسیدم: آیا پشت سراران هشام بن حکم، نماز بجای آوریم؟ جواب داد: خیر.[1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] اختیار معرفه الرجال 2: 563 ح 499.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

حکم نماز در لباسی که از بازار خریداری شود

کلینی گفته است:
از محمد بن حسین اشعری روایت شده که گفت:کی از شیعیان، در نامه ای به امام جواد علیه السلام نوشت: چه می فرمائید در پوستینی که از بازار، خریداری شود؟ حضرت فرمود: اگر مورد اعتماد و اطمینان است، اشکالی ندارد. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] کافی 3: 398 ح 7.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

حکم نماز شکسته و کامل

شیخ طوسی گفته است:
از عمران بن محمد روایت شده که گفت: به امام جواد علیه السلام عرض کردم: فدایت شوم! در فاصله پانزده مایلی،عنی پنج فرسخی املاکی دارم؛ چه بسا به آنجا می روم و سه روز،ا پنج روز وا هفت روز در آنجا می مانم؛ نمازم شکسته استا کامل و تمام؟
حضرت فرمود: در طول راه شکسته، و در املاک خود، تمام بجای آور. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] تهذیب الاحکام 3: 210 ح 509.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

حکم نماز در حرمین شریفین

شیخ طوسی گفته است:
از محمد بن ابراهیم حضینی روایت شده که گفت: راجع به نماز شکسته و نماز تمام، از امام جواد علیه السلام دستور خواستم.
حضرت فرمود: وقتی به حرمین شریفین (مکه و مدینه) داخل شدی: قصد ده روز کن و نماز را تمام، اقامه نما؛ به حضرت عرض کردم: همانا من،ک روزا دو روزا سه روز قبل از ترویه، داخل مکه می شوم؛ حضرت فرمود: قصد اقامت ده روز کن و نماز را تمام به جای آور. [1] .
و نیز نقل کرده است:
از علی بن مهزیار روایت شده که گفت: به امام جواد علیه السلام نوشتم: روایات مختلفی از پدران بزرگوار شما در مورد قصر و اتمام در حرمین شریفین، نقل شده است؛ برخی از آنها به اتمام نماز، هر چندک نماز باشد، دستور داده اند؛ بعضی دیگر فرمان به قصر نماز داده اند تا وقتی که قصد ده روزه صورت نپذیرد و من، همواره نماز خود را، تمام اقامه می کردم تا اینکه در موسم حج سال جاری، فقیهان شیعه گفتند، نماز من شکسته است؛ زیرا قصد اقامت ده روزه، نکرده ام و از این بابت دل تنگ شده ام و می خواهم نظر مبارک شما را بدانم. حضرت با دستخط مبارک خود، مرقوم فرمود: خدایت رحمت کند! تو از فضیلت نماز در حرمین شریفین، بر نماز در غیر آن آگاهی، بنابراین، دوست دارم وقتی به حرمین داخل شدی، نماز خود را شکسته نخوانی و در آنها، بسیار نماز بگزاری. دو سال بعد، خدمت حضرت رسیدم و حضورا عرض کردم: خدمتتان، چنان نوشته بودم و شما چنین فرموده بودید. حضرت فرمود: آری همینطور است؛ عرض کردم: منظور شما از حرمین چیست؟ فرمود: مکه و مدینه؛ پس هر گاه از منی گذشتی: نماز را شکسته اقامه کن و چون از عرفات، راهی منا و رهسپار مکه شدی و کعبه را زیارت کردی و به منی بازگشتی، در آن سه روز نماز را تمام بجای آور؛ و سه روز با انگشتان مبارک خود هم نشان دادند.[2] .
کلینی گفته است:
از ابراهیم بن شبیه، روایت شده که گفت: در نامه ای، از امام جواد علیه السلام حکم اتمام نماز در در حرمین را سؤال کردم؟ حضرت در جواب نوشت: چنان بود که رسول خدا، نماز زیاد گزاردن در حرمین را دوست می داشت؛ لذا تو هم زیاد در آنها نماز اقامه کن و تمام بجای آور. [3] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] تهذیب الاحکام 3: 427 ح 1484.
[2] همان: 428 ح 1487.
[3] کافی 4: 524 ح 1.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

حق آل محمد

شیخ طوسی گفته است:
علی بن ابراهیم، از پدرش نقل کرده که گفت: خدمت امام جواد علیه السلام بودم که صالح بن محمد بن سهل، داخل شد در حالی که متولی موقوفات حضرت در شهر قم بود، پس خطاب به حضرت عرض کرد: سرور من! ده هزار درهم از موقوفات خود را بر من ببخش که آنها را خرج کرده ام.
حضرت فرمود: حلالت باد، وقتی صالح بیرون رفت، امام جواد علیه السلام فرمود:کی از اینان، بر مال و منالی که حق آل محمد وتیمان و بینوایان و تهیدستان آنها و واماندگان در راه از ایشان است، چنگ می اندازد و بالا می کشد، سپس می آید و می گوید: مرا حلال کن! آیا فکر می کنی، می پندارد که جواب رد به او می دهم! به خدا سوگند! خدای متعال در روز قیامت، خیلی سریع و دقیق باز خواستشان خواهد کرد. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] کافی 1 : 548 ح 27.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

حج کسی که آگاه و بینا (شیعه) شده است

صدوق گفته است:
از ابو عبدالله خراسانی روایت شده که گفت: به امام جواد علیه السلام عرض کردم: قبلا حج گزارده ام در حالی که جزء مخالفین بودم و امسال نیز به حج مشرف شده ام و خدای متعال بر من منت نهاد و به امامت شما معرفت پیدا کردم و متوجه شدم که راه و رسم پیشینم، باطل و نادرست بوده است؛ اکنون حجم را چگونه می بینید؟ حضرت فرمود: حج امسال خود را، حجه الاسلام (واجب) و حج قبلی را مستحب قرار بده. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] من لاحضره الفقیه 2: 430 ح 2884.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

حج غیر شیعه

کلینی گفته است:
از علی بن مهزیار اهوازی روایت شده که گفت: ابراهیم بن محمد بن عمران همدانی در نامه ای خدمت امام جواد علیه السلام نوشت: قبلا که شیعه نبودم، حج به جای آورده ام و چون سفر اولم بوده، حج تمتع گزارده ام، تکلیفم چیست؟ حضرت در جوابش فرمود: دوباره حج بجای آور. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] کافی 4: 275 ح 5.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

حج گزاردن از ناصبی

کلینی گفته است:
از علی بن مهزیار نقل شده که گفت: در نامه ای خدمت امام جواد علیه السلام نوشتم: آیا کسی که به نیابت ناصبی، حج بجا آورد، گناه کرده است و آیا سودی از این حج، به ناصبی می رسدا خیر؟ حضرت در جوابم نوشت: نه به نیابت ناصبی، حج گزارده شود و نه نیابت حجی به او واگذار گردد. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] کافی 4 : 309 ح 2.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

حج گزاردن نیابتی از کسی که بار اول اوست

شیخ طوسی گفته است:
از بکر بن صالح روایت شده که گفت: در نامه ای به امام جواد علیه السلام نوشتم: پسرم در سفر حج، همراه من است و وادارش کرده ام که به نیابت مادرم، حج گزارد؛ آیا از حج واجب مادرم کفایت می کند؟ حضرت در جوابم نوشت: خیر کفایت نمی کند و این، در حالی بود که مادرش، حج بجای نیاورده و پسرش نیز بار اولش بود. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] تهذیب الاحکام 5: 412 ح 1433.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

حج وصیت کننده

شیخ طوسی گفته است:
از محمد بن حسن بن ابی خالد، روایت شده که گفت: از امام جواد علیه السلام، راجع به کسی که به صورت مبهم سفارش به حج کرده است، پرسیدم. حضرت فرمود: اگر ازک سوم مال او، چیزی باقی ماند، صرف حجش می شود.[1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] تهذیب الاحکام 9: 226 ح 889.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

حق همسر

شیخ طوسی گفته است:
از علی بن مهزیار نقل شده که گفت: از امام جواد علیه السلام راجع به مردی پرسیدم که همسری دارد و او برایش، فرزندی به دنیا نیاورده و از همسر دیگرش، دارای فرزند است و می خواهد، همسر بی فرزند را از مال خود محروم سازد؛ لذا در زنده بودن و در حال سلامت خود، تمام دارایی خویش را به فرزندش داده و برآن شهادت و گواهی گرفته و چیزی برای همسرش در نظر نگرفته است؛ در حالی که بعد از این نیز چند سال با وی، زندگی کرده است؛ بفرمائید: آیا کار او درست است؟ خصوصا اگر به او نگفته و رضایتش را جلب نکرده است و از او حلالیت نخواسته و این کار را، تنها به این دلیل که مال، متعلق به اوست و حق هر دخل و تصرفی در آن را، تا زنده و سالم است دارد، انجام داده است؟ حضرت در جوابم نوشت: حق همسرش، واجب است و باید او را، راضی کند و از او حلالیت بطلبد. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] تهذیب الاحکام 9: 162 ح 667.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

حکم محارب

قمی گفته است:
علی بن حسان از امام جواد علیه السلام روایت کرده است: که فرمود: هر کس به ستیز با خدا برخیزد و غارتگری نماید و قتل نفس کند، قصاص او کشته شدن و به دار آویخته شدن می باشد و هر کس به ستیز با خدا برخیزد و قتل نفس کند؛ ولی دست به غارت نزند، قصاص او، کشته شدن تنهاست و به دار کشیده نمی شود و هر کسی که به ستیز با خدا برخیزد و دست به غارت بزند؛ اما کسی را نکشد، مجازاتش این است که دست و پایش به خلافکدیگر قطع شود و هر کسی که به ستیز با خدا برخیزد و کسی را نکشد، و دست به غارت نزند، مجازاتش تبعید است؛ سپس خدای متعال استثناء کرده و فرموده است: (الا الذین تابوا من قبل أن تقدروا علیهم) [«مگر آنان که پیش از دستافتن (امام) بر آنها، توبه کنند.» [1] ]؛عنی پیش از آنکه گرفتار قانون حکومت اسلامی شوند، توبه نمایند. [2] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] مائده: 5 34.
[2] تفسیر قمی 1: 167.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

حکم محارب

قمی گفته است:
علی بن حسان از امام جواد علیه السلام روایت کرده است: که فرمود: هر کس به ستیز با خدا برخیزد و غارتگری نماید و قتل نفس کند، قصاص او کشته شدن و به دار آویخته شدن می باشد و هر کس به ستیز با خدا برخیزد و قتل نفس کند؛ ولی دست به غارت نزند، قصاص او، کشته شدن تنهاست و به دار کشیده نمی شود و هر کسی که به ستیز با خدا برخیزد و دست به غارت بزند؛ اما کسی را نکشد، مجازاتش این است که دست و پایش به خلافکدیگر قطع شود و هر کسی که به ستیز با خدا برخیزد و کسی را نکشد، و دست به غارت نزند، مجازاتش تبعید است؛ سپس خدای متعال استثناء کرده و فرموده است: (الا الذین تابوا من قبل أن تقدروا علیهم) [«مگر آنان که پیش از دستافتن (امام) بر آنها، توبه کنند.» [1] ]؛عنی پیش از آنکه گرفتار قانون حکومت اسلامی شوند، توبه نمایند. [2] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] مائده: 5 34.
[2] تفسیر قمی 1: 167.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

حکم راهزنان

عیاشی در تفسیر خود نقل کرده است:
از احمد بن فضل خاقانی - از آل رزین -، روایت شده که گفت: راهزنان در جلولاء، راه کاروانهای حجاج و غیر ایشان را بستند و بعد از غارت کاروانیان، متواری شدند؛ خبر به معتصم عباسی رسید؛ به فرماندار خود در جلولاء نوشت: آیا این چنین و به این صورت به (حفاظت از) راهها امر شده بودی، بیخ گوش امیر المؤمنین راهزنی می شود سپس راهزنان متواری می گردند؟! (یا: و سپس اموال مردم را به غنیمت می برند).ا به جستجوی آنها پرداخته، بدیشان دست میابی وا دستور می دهم، هزار تازیانه به تو بزنند؛ سپس در جایی که راهزنی شد به دارت بیاویزند.
راوی گفت: فرماندار، به جستجوی راهزنان پرداخت تا بدیشان دستافت و مطمئن شد که خودشانند؛ سپس به معتصم گزارش کرد و او نیز فقیهان و ابن ابی دؤاد قاضی وقت را، فرا خواند و در حالی که امام جواد علیه السلام حضور داشت، حکم مجازات راهزنان را، از آنها پرسید؛ آنانکصدا گفتند: حکم خدای متعال درباره راهزنان، پیشاپیش صادر شده است؛ در این آیه کریمه: (انما جزاء الذینحاربون الله و رسوله وسعون فی الأرض فسادا انقتلوا أوصلبوا أو تقطع أیدیهم و أرجلهم من خلاف أونفوا من الأرض) [«همانا کیفر کسانی که با خدا و رسول او، به ستیز برخیزند و در زمین، به ایجاد فساد و تباهی کوشند، جز این نیست که کشته شوند؛ا به دار آویخته گردند؛ا دست و پایشان در جهت خلاف (دست راست با پای چپ؛ا دست چپ و پای راست.) بریده شود وا تبعید شوند.» [1] ]؛ اکنون امیر مؤمنان می تواند، به هرک از این گزینه ها که بخواهد، فرمان دهد.
راوی گفت: معتصم رو به امام جواد علیه السلام نمود و به حضرت عرض کرد: نظر مبارک شما، در مورد پاسخ اینان چیست؟ حضرت فرمود: این فقیهان و قاضی ابودؤاد، سخنانی گفتند که به گوش امیر مؤمنان رسید. معتصم گفت: می خواهم نظر شما را بدانم. امام جواد علیه السلام فرمود: آنان، البته در فتوای خود به خطا رفتند و آنچه لازم است، امیر مؤمنان در این خصوص مد نظر داشته باشد، این است که ملاحظه کند؛ هرگاه این گروه راهزن، راه را نا امن کرده، کسی را نکشته اند و مالی را به غارت نبرده اند، دستور زندانی کردن آنان را صادر فرماید که این معنی دور کردن ایشان از سرزمین (صالحان) بواسطه نا امن کردن راه، می باشد و چنانکه راه را نا امن کرده، و کسی را کشته باشند، به کشتن ایشان دستور دهد و در صورتی که راه را، نا امن کرده، کسی را کشته و مالی را به غارت برده باشند، نخست فرمان دهد تا دست و پای آنان، در جهت خلافکدیگر، بریده شود و بعد از آن، حکم اعدامشان را صادر نماید. راوی گفت: معتصم به فرماندار خود نوشت که دیدگاه امام جواد علیه السلام را در مورد آنان به اجرا در آورد [2] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] مائده: 5 33.
[2] تفسیر عیاشی 1: 314 ح 91.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

حد نزدیکی با حیوانات و دزدیدن کفن مرده

ابن شهر آشوب نقل کرده است:
نویسنده جلاء و شفاء در خبری آورده است که: وقتی امام رضا علیه السلام به شهادت رسید، محمد بن جمهور قمی و حسن بن راشد و علی بن مدرک و علی بن مهزیار و عده زیادی از شهر های مختلف، به مدینه آمدند و از جانشینی آن حضرت، سراغ گرفتند؛ به آنها گفته شد: جانشین حضرت در «صریا» [1] است؛ لذا ما به صریا رفتیم و داخل خانه بزرگی شدیم و حاضران را، سر در گریبان دیدیم؛ ما هم در کنار آنها نشستیم که ناگهان عبدالله، پسر امام موسی بن جعفر علیه السلام در حالی که سنی از او گذشته بود، داخل گشت؛ مردم گفتند: این امام ماست. اما دانشمندان و فقیهان، اظهار داشتند که از امام جعفر صادق و امام باقر علیهما السلام برای ما روایت شده که امامت، بعد از امام حسن و امام حسین علیهما السلام میان دو برادر پدید نمی آید؛ بنابر این، این آقا امام ما نیست؛ اما عبدالله آمد و آمد تا اینکه در بالای مجلس نشست؛ مردی خطاب به او گفت: خدایت گرامی دارد! چه می فرمایی راجع به مردی که: با الاغی نزدیکی کند؟
عبدالله گفت: دستش قطع می شود و حد، بر او جاری می گردد و به مدتکسال، تبعید می شود؛ سپس مرد دیگری بر خاست و خطاب به او گفت: خدایت شایستگی دهد! چه می فرمائید راجع به مردی که همسر خود را به شمارش ستارگان آسمان، طلاق گوید؟ عبدالله جواب داد: زن از آن مرد جدا می شود به سینه و مرکز برج جوزاء (که سه ستاره دارد) و به نسر طایر (که آن هم ستاره ای است که در واقع سه ستاره است کهک ستاره دیده می شود) و به نسر واقع (که آن هم در واقع سه ستاره استعنی این زن سه طلاقه شده و حق رجوع ندارد و طلاق هم بیش از سه واقع نمی شود). پس از بی باکی او در اشتباه و لغزش، متحیر و شگفت زده شدیم که در این هنگام، امام جواد علیه السلام که هشت سال داشت، به میان ما آمد؛ به احترام او از جا بلند شدیم و حضرت به حاضرین سلام داد و عبدالله، پسر امام کاظم علیه السلام از جای خود بر خاست و در مقابل امام جواد علیه السلام که بر صدر مجلس، جلوس کرده بود، نشست؛ سپس امام جواد علیه السلام فرمود: پرسشهای خود را مطرح کنید، خدایتان رحمت کند. مرد نخست از جای بر خاست و خطاب به حضرت عرض کرد: خدای متعال به شما احسان و نیکی کند! چه می فرمائید راجع به مردی که با الاغی نزدیکی کند؟
حضرت در جواب فرمود: به کمتر از حد زنا، تازیانه می خورد و قیمت الاغ را می پردازد و سواری و زاد و ولد الاغ، حرام است و در بیابان رها می شود تا مرگش فرا رسد،ا درنده و گرگی او را بخورد. سپس و بعد از سخنی فرمود: ای سؤال کننده! آن مرد (فرضی که در سؤال قبل فرض کردی، اگر) قبر زنی را بشکافد و کفنش را سرقت کند و به او تجاوز کند، در این صورت واجب است، دستش را به واسطه سرقت، قطع کنند و به خاطر زنا، حد بر او جاری نمایند و اگر ازدواج نکرده و مجرد است، تبعیدش کنند و هر گاه متأهل باشد، کشتن و سنگ سار کردنش واجب و اجتناب ناپذیر است. مرد دوم عرض کرد: ای فرزند رسول خدا! چه می فرمائید، راجع به مردی که همسرش را به شماره ستارگان آسمان، طلاق گفته است؟
حضرت فرمود: قرآن می خوانی؟ آن مرد جواب داد: آری؛ حضرت فرمود: سوره طلاق را تا آیه کریمه: (و أقیموا الشهاده لله) [2] «و شهادت را، برای خدا بر پا دارید.» بخوان؛ ای سؤال کننده! طلاق جز با پنج شرط، واقع نمی شود: گواهی دادن دو شاهد عادل؛ پاک بودن زن از حیض؛ هم خوابگی نکردن در آن پاکی و عزم و اراده قطعی؛ آنگاه بعد از سخنی فرمود: ای سؤال کننده! آیا در آیات قرآن کریم، شماره ستارگان آسمان، وجود دارد؟
عرض کرد: نه؛ تا آخر حدیث. [3] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] صریا، روستائی در سه مایلی شهر مدینه که حضرت امام موسی بن جعفر علیه السلام، آن را ساخته بود.
[2] طلاق: 65 2.
[3] المناقب 4: 382.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

خ

خبر دادن حضرت از نهان مردم

ابن حمزه طوسی آورده است:
از اباصلت هروی نقل شده که گفت: به مجلس امام جواد علیه السلام در آمدم، در حالیکه گروهی از شیعیان و غیر ایشان خدمتش بودند، پس مردی از میان آنان برخاست و عرض کرد: سرورم! فدایتان گردم!... حضرت فرمود: شکسته نمی شود، بنشین، سپس دیگری برخاست و عرض کرد: آقای من! فدایتان گردم!... حضرت فرمود: اگر کسی را نیافتی، آن را در آب انداز، البته به صاحبش می رسد. راوی گفت: سؤال کننده نشست و چون اهل مجلس متفرق شدند، به حضرت عرض کردم:فدایتان گردم! مسأله شگفت انگیزی مشاهده نمودم، فرمود: آری، راجع به آن دو مرد سؤال می کنی؟ عرض کردم: آری، سرورم! فرمود: اولی برخاست تا بپرسد: آیا نماز ناخدا در کشتی شکسته است؟ پاسخ دادم که شکسته نیست، زیرا کشتی مانند خانه اوست، نه بیرون از آن. و دیگری بلند شد تا سؤال کند که اگر دسترسی به کسی از شیعیان نداشت، زکاتش را به چه کسی بپردازد که در جوابش گفتم: اگر دسترسی به اهلش پیدا نکردی، آن را در آب بیانداز که البته به اهلش خواهد رسید.[1] .
راوندی گفته است:
محمد بن اورمه از حسین مکاری نقل کرده که گفت: در بغداد بر امام جواد علیه السلام داخل شدم، در حالی که سرگرم کار خود بود و با خود گفتم که این مرد با توجه به خورد و خوراک و رفاهی که دارد، هرگز به وطنش باز نمی گردد، راوی گفت: حضرت سرش را به زیر انداخت، آنگاه سربرداشت و در حالی که رنگ مبارکش زرد شده بود، فرمود: ای حسین! نان جو و نمک نسائیده در حرم (جدم) رسول خدا، نزد من محبوب تر است از آنچه مرا در آن می بینی.[2] .
و نیز گفته است:
از محمد بن ولید کرمانی روایت شده که گفت: خدمت امام جواد علیه السلام رسیدم و در آستانه در بیرونی، جمعیت زیادی را مشاهده کردم، لذا به نزد مسافر (خادم) رفتم و تا زوال خورشید (ظهر) پیش او نشستم و در آن هنگام، مهیای نماز شدیم، وقتی نماز ظهر را به جای آوردیم، احساس کردم کسی پشت سرم قرار دارد، برگشتم و متوجه امام جواد علیه السلام شدم، بسوی حضرت رفته، دست مبارکش را بوسیدم، سپس حضرت نشست و راجع به شرفیابی ام به محضر مبارکش سؤال کرد، آنگاه فرمود: تسلیم شو! (و از شک در امام خود خارج شو!) عرض کردم: فدایتان گردم! تسلیم شدم، باز فرمود: تسلیم شو! و فرمایش خود را سه مرتبه تکرار کرد و من با خود گفتم: تأکید حضرت به خاطر آن اندک شکی است که هنوز در دلم باقی مانده بود، پس حضرت لبخندی زد و باز فرمود: تسلیم شو!..
در این هنگام عقیده ام را تصحیح و تسلیمم را در برابر امام تدارک نمودم و عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! تسلیم شدم و خشنود گشتم، پس خدای متعال دغدغه خاطرم را بر طرف ساخت، به گونه ای که اگر سعی می کردم و می خواستم به آن حالت شک باز گردم نمی توانستم. صبح روز بعد به قصد دیدار حضرت رفتم، از در نخست گذشتم و نزدیک گروه اسبان رسیدم، اما هیچ کس نبود که ورودم را اطلاع دهم و انتظار داشتم، کسی مرا راهنمایی کند، اما کسی وجود نداشت تا اینکه گرمای آفتاب و گرسنگی، به شدت بر من فشار آورد و پیاپی آب می نوشیدم تا بلکه شدت گرما و گرسنگی خود را بکاهم، در همین حال، خدمتکاری را دیدم که طبقی از غذا و خوردنیهای دیگر بر سر دارد و خدمتکار دیگر را که آفتابه و لگنی در دست دارد و هر دو به سوی من می آیند، طبق غذا را پیش من گذاشتند و گفتند: حضرت دستور داده است که غذا میل کنی: من نیز شروع به خوردن کردم و سر گرم غذا خوردن بودم که حضرت تشریف آوردند، پیش پای حضرت بلند شدم، ولی دستور دادند، بنشینم و غذای خود را بخورم، من اطاعت کردم که حضرت به خدمتکار، نگریست و به او فرمود تا با من غذا بخورد که بر من گواراتر باشد، بالاخره سیر شدم و طبق را برداشتند و خدمتکار شروع به جمع کردن خورده ریز غذا از زمین کرد که حضرت فرمود: دست نگهدار! هر چه در بیابان باشد رها کن، هر چند ران گوسفندی است و هر چه در خانه است، جمع آوری کن، سپس به من فرمود: بپرس. عرض کردم: خدای متعال مرا قربان شما گرداند! چه می فرمائید راجع به عطر و بوی خوش؟ حضرت فرمود: همانا پدرم دستور داد، از برایش در چوب درخت بان عطر بسازند، امام فضل (وزیر مأمون) برای او نامه نوشت تا خبر دهد که مردم، از این بابت بر او خورده می گیرند، پدرم در جواب فضل چنین نگاشت: ای فضل! آیا نمی دانی کهوسف پیامبر، ابریشم زربافت می پوشید و بر تخت طلایی می نشست و ذره ای از حکمت او، کاسته نشد، سلیمان پیامبر علیه السلام نیز چنین بود، سپس دستور داد که نوعی عطر بنام غالیه، به چهار هزار درهم برایش بسازند. باز پرسیدم: پاداش دوستان شما، در دوستی کردن با شما چیست؟ حضرت فرمود: امام صادق علیه السلام، غلامی داشت که چون داخل مسجد می شد، مرکبش را نگه می داشت وکبار که او نشسته بود و از مرکب امام نگهداری می کرد، شیعیانی از خراسان آمدند،کی از آنها به غلام امام صادق علیه السلام گفت: ای غلام! آیا دوست داری از امام خواهش کنی، مرا به جای تو بگمارد تا غلام او باشم و تمام دارایی خود را که از همه نوع و فراوان است، به تو بدهم؟ برو و مرکب حضرت را به من بسپار که به جای تو، از آن مراقبت می کنم، غلام گفت: از حضرت درخواست می کنم. پس غلام بر امام صادق علیه السلام داخل شد و عرض کرد: فدایتان گردم! شما، خدمتگزاری و مدت همنشینی مرا با خود می دانید، آیا اگر خدای متعال خیری برایم حواله کند، از من دریغ می دارید؟ حضرت فرمود: خودم به تو عطا می کنم و عطای دیگری را، دریغ می نمایم! غلام، سخن مرد خراسانی را باز گفت، حضرت فرمود: اگر خدمت ما را نمی خواهی (و نسبت به آن بی تفاوتی) و او مشتاق خدمت به ماست، او را می پذیریم و تو را رها می کنیم، وقتی غلام برگشت که برود، او را صدا زد و فرمود: تو را به خاطر مدت همنشینی با ما، نصیحت می کنم و تو مختاری: چون روز قیامت شود، رسول خدا، به نور خدا در آویزد و امیر مؤمنان علی، به نور رسول خدا چنگ زند و ائمه، به امیر مؤمنان در آویزند و شیعیان ما، به نور ما خواهند آویخت و به منزلگاه ما داخل شوند و به جایگاه ما در آیند. غلام عرض کرد: بلکه در خدمت شما می مانم و آخرت را بر دنیا، بر می گزینم، آنگاه غلام به نزد مرد خراسانی بازگشت، اما مرد خراسانی به او گفت: به گونه دیگری به نزد من آمدی! غلام، فرمایش امام را برای او بازگو کرد و او را به خدمت امام برد، امام نیز ولایت و محبت او را پذیرفت و دستور داد که هزار دینار به غلام بدهد، سپس برخاست و خداحافظی نمود و از امام درخواست دعا کرد و حضرت برایش دعا نمود. عرض کردم: سرورم! اگر زن و فرزندانم در مکه نبودند، خوش داشتم، مدتها بر آستان شما دربانی کنم! امام اجازه رفتن داد و فرمود: (اگر بمانی) دچار غم و اندوه می شوی، سپس مالی را که متعلق به حضرت بود در خدمتش نهادم، ولی دستور داد آن را بردارم اما من بر نداشتم و گمان کردم که بی نیازم، حضرت خندید و به من فرمود: آن را بردار که به آن نیاز پیدا خواهی کرد، پس من آمدم در حالیکه هزینه زندگی ما - بخشی از آن - از بین رفته بود بنابراین همین که داخل مکه شدم، به آن احتیاج پیدا کردم. [3] .
طبری آورده است:
از ابراهیم بن سعد روایت شده که گفت: خدمت امام جواد علیه السلام نشسته بودم که اسب ماده ای بر ما گذشت، حضرت فرمود: این اسب، امشب کره پیشانی سفیدی که در گونه اش هم نقطه سفیدی است به دنیا می آورد، از حضرت اجازه گرفتم و با صاحب اسب همراه شده، مرتب با او سخن گفتم تا شب فرا رسید و آن اسب، کره ای با همان صفت که حضرت فرموده بود، به دنیا آورد چون فردا خدمت امام جواد علیه السلام بازگشتم، فرمود: ای ابن سعد! در سخنان روز گذشته من، شک کردی؟ بدان که همسرت، حامله است و فرزند نابینایی به دنیا می آورد!، پس همسرم، فرزندم محمد را برایم به دنیا آورد و نابینا بود.[4] .
خضینی آورده است:
از موسی بن جعفر داری روایت شده که گفت: با گروهی از مردم ری، به قصد دیدار امام جواد علیه السلام، داخل بغداد شدیم، ما را به خدمت حضرت بردند، در میان ما، مردی زیدی مذهب بود که تظاهر به دوازده امامی می کرد، وقتی خدمت امام جواد رسیدیم، مسائل مورد نظر خود را از حضرت سؤال کردیم، اما امام جواد بهکی از خدمتکاران خود فرمود: دست این مرد زیدی را بگیر و او را بیرون ببر، پس آن مرد، بر سر پای خود ایستاد و گفت: گواهی می دهم که خدایی جز خدایکتا نیست و گواهی می دهم که محمد، پیامبر خداست و علی، امیر مؤمنان است و پدران تو، همگی امام اند و تو، حجت خدا در این عصر و زمان می باشی. حضرت به او فرمود: بنشین که با وانهادن گمراهی خویش و تسلیم امر امامت به کسی که خدای شنوا و بازدارنده برای او قرار داده مستحق نشستن شدی. مرد زیدی اظهار داشت: ای آقا و سرور من! چهل سال تمام، زید بن علی را امام خود می دانستم، ولی در میان مردم به اثنی عشری تظاهر می نمودم، اکنون که مشاهده کردم بر راز من که جز خدا آن را نمی داند، واقفی، گواهی می دهم که تو امام و حجتی.[5] .
طبری آورده است:
از عسکر خدمتکار امام جواد علیه السلام روایت شده که گفت: بر آن حضرت داخل شدم، در حالی که وسط ایوان نشسته بود و مساحت آن، حدود ده زراع بود، عسکر ادامه داد، در جلوی ایوان ایستادم و با خود گفتم: خدای من! چقدر رنگ مولایم گندمگون و بدنش نحیف و لاغر است!! راوی گفت: به خدا سوگند! هنوز حدیث نفسم به پایان نرسیده بود که اندام حضرت، برجسته و برجسته تر شد تا جایی که تمام ایوان را تا سقف و بطور کامل پر کرده و مشاهده کردم که رنگش، چونان شب تار، تیره گشت، سپس سفید شد، به گونه ای که از برف سفید تر، گردید، آنگاه قرمز گشت و به رنگ خون بسته در آمد، بار دیگر به سبزی گرائید، مانند رنگکی از بزرگترین چوبهای سبز و بالاخره، جسم حضرت رو به کاهش نهاد تا به اندازه نخستین رسید و رنگش نیز به حال اول بازگشت و من از شگفتی آنچه دیده بودم، به رو در افتادم.
در اینجا حضرت فریاد زد: ای عسکر! تا کی درباره ما دچار شک می شوید! و چقدر دلهایتان ضعیف است! به خدا سوگند! به حقیقت معرفت ما نمی رسد، مگر کسی که خدا بر وی منت گذارد و او را شایسته دوستی ما بداند! عسکر گفت: پس بر آن شدم تا چیزی با خود نیندیشم، جز آنچه به زبان می آورم.[6] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] الثاقب فی المناقب: 523 ح 458.
[2] الخرائج و الجرائح 1: 383 ح 11.
[3] الخرائج و الجرائح 1: 388 ح 17.
[4] دلائل الامامه: 398 ح 347.
[5] الهدایه الکبری: 302.
[6] دلائل الامامه: 404، ح 365.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

خبر دادن حضرت از شهادتش

شبلنجی آورده است:
محمد بن قاسم به نقل از پدرش همچنین از دیگران روایت شده که گفت: آخرین بار که امام جواد علیه السلام از مدینه بیرون آمد، فرمود: چقدر پاکیزه و دلپسندی، ای مدینه! ولی من به سوی تو باز نخواهم گشت.[1] .
طبرسی گفته است:
از محمد بن فرج روایت شده که گفت: امام جواد علیه السلام در نامه ای برایم نوشت: خمس های خود را به من برسانید، چه اینکه جز همین امسال، خمس شما را نخواهم گرفت، پس چنان شد که همان سال از دنیا رفت.[2]
اربلی گفته است:
از ابن بزیع عطار روایت شده که گفت: امام جواد علیه السلام فرمود: سی ماه بعد از مأمون، گشایش حاصل می شود، راوی گفت: مراقبت کردیم و حضرت، بعد از سی ماه به شهادت رسید. [3] .
راوندی آورده است:
ابن مسافر از امام جواد نقل کرده که حضرت غروب همان شبی که به شهادت رسید، فرمود: امشب از دنیا می روم. سپس فرمود: ما گروهی هستیم که هر گاه خدای متعال دنیا را برای ما نخواهد، به جوار خویش منتقلمان می سازد.[4] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] همان: 516 ح 444.
[2] اعلام الوری 2: 100.
[3] کشف الغمه 2: 363.
[4] الخرائج و الجرائح 2: 773، ح 94.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

خمس کسب و کار و غنیمت

شیخ طوسی گفته است:
از علی بن مهزیار، روایت شده که گفت: امام جواد علیه السلام نامه ای به سوی او نوشت و من در راه مکه، نامه حضرت را به او خواندم که نوشته بود: آنچه در این سال که سال دویست و بیست هجری است، (شیعیان را بر آن) ملزم کرده ام - هر آینه معنایی از معانی است که خوش ندارم تمام آن را از بیم اینکه شایع گردد، تفسیر نمایم و به خواست خدا قسمتی از آن را به زودی برایت تفسیر خواهم کرد - همانا که همه پیروانم - که از خدای متعال خیر و صلاح آنان را مسألت دارم -ا برخی از آنان در واجبات خویش کوتاهی می کنند، لذا لازم دیدم ایشان را با دستوری که در باب خمس صادر کردم، پاک و پاکیزه نمایم، خدای متعال فرمود: (خذ من أموالهم صدقه تطهرهم و تزکیهم بها وصل علیهم ان صلاتک سکن لهم و الله سمیع علیم (103) ألمعلموا أن الله هوقبل التوبه عن عباده وأخذ الصدقات و أن الله هو التواب الرحیم - و قل اعملوا فسیری الله عملکم و رسوله و المؤمنون و ستردون الی عالم الغیب و الشهاده فینبئکم بما کنتم تعملون) [«از اموال آنها صدقه ای (به عنوان زکات) بگیر تا به وسیله آن، پاکشان سازی و پرورششان دهی و (به هنگام زکات)، به آنها دعا کن که دعای تو، مایه آرامش آنهاست و خداوند شنوا و داناست، آیا نمی دانستید که فقط خداوند، توبه را از بندگانش می پذیرد و صدقات را می گیرد و خداوند، توبه پذیر و مهربان است، بگو، «عمل کنید! خدای متعال و پیامبرش و مؤمنان، اعمال شما را می بینند! و به زودی به سوی دانای نهان و آشکار، بازگردانده می شوید و شما را، به آنچه عمل می کردید، واقف می سازد.»[1] ] خمس را در هر سال بر آنها ملزم نمی کردم و تنها زکات را که خدای متعال بر ایشان واجب ساخته، بود ملزم می کردم و خمس را امسال، آنهم در طلا و نقره ای کهک سال بر آنها گذشته باشد، واجب نمودم، در عین حال که «کالا»، «ظروف»، «حیوان»، «خدمتکاران» سود و منفعت کسب و کار و املاک - جز املاکی که بعدا برایت توضیح خواهم داد - را، استثناء کرده ام و خمس آنها را واجب نساخته ام تا کار بر پیروانم دشوار نگردد و هدیه و احسانی از طرف من به آنها باشد، تا تجاوز دولت و حکومت، به اموال و دارایی ایشان و قصد (سوء) او در خودشان (جسم و جانشان)، تا حدی، جبران شود.
البته خمس غنیمتهایی که به دست می آورند و منافع و فوائد (اتفاقی) که نصیبش می شود همه ساله واجب است، خدای متعال فرمود: (و اعلموا أنما غنمتم من شیء فأن لله خمسه و للرسول و لذی القربی و الیتامی و المساکین و ابن السبیل ان کنتم آمنتم بالله و ما أنزلنا علی عبدناوم الفرقانوم التقی الجمعان و الله علی کل شیء قدیر) «بدانید هر گونه غنیمتی به دست آورید، خمس آن برای خدا و برای پیامبر و برای نزدیکان وتیمان و مسکینان و واماندگان در راه (از آنها) است، (حکم خدا این است)، اگر به خدای متعال و آنچه در روز جدایی حق از باطل، روز درگیری دو گروها با ایمان و بی ایمان (روز جنگ بدر)، بر بنده خود نازل کردیم، ایمان آورده اید و خداوند بر هر چیزی تواناست.» [2] .
و غنیمت و فوائد (اتفاقی)، خدایت رحمت کند! غنیمتی است که کسی به دست می آورد و فوائد (اتفاقی) است که برایش حاصل می شود و پاداشی است که از مثل خودش می گیرد و ارزش بسیار بالایی دارد و نیز ارثی است که به حساب نمی آورد و از ناحیه غیر پدر و پسر به او می رسد،ا دارایی دشمن شکست خورده،ا دارایی و مالی است که به دست می آورد و صاحبش معلوم نیستا از نوع مال و منال پیروان افراد فاسق، همچون فرقه خرمیه [3] است که به بعضی از شیعیان من می رسد تو خود به خوبی می دانی که مال و دارایی فراوانی به جمعی از شیعیان من رسیده است، بنابراین، هر کس دارای قسمتی از آنهاست، به نماینده من تحویل دهد و چنانکه به نماینده من دسترسی ندارد، در صدد تحویل آن در آینده باشد که نیت مؤمن، از عمل او بهتر است.
اما آنچه به در آمد (اعم از اجاره بهای خانه،ا اجاره غلاما حاصل و در آمد زمین و باغ و..) و املاک تعلق می گیرد، نیمی ازک ششم (یاک دوازدهم) در هر سال است، البته در جایی که مخارج سال او را تأمین نماید، در غیر این صورت، چیزی بر آنها تعلق نخواهد گرفت، نه بهک دوازدهم و نه حتی به کمتر از آن. [4] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] توبه 9 103 - 105.
[2] انفال: 8 41.
[3] بابک خرمدین و پیروان او، مزدکی و فاسق بودند و به قبل از اسلام مربوط می شوند و مزدکیان فاسق بعد از اسلام نیز، همچون آنانند و همگی در حلال شمردن محرمات،کسانند و قائل به اشتراک در مال و زن می باشند.
[4] تهذیب الاحکام 4: 141 ح 398.
شیخ طوسی در کتاب تهذیب گفته است اگر حکم اموال و دارائی ها و غنیمتها و باغ و زمینها، چنان است که شما گفتید از وجوب خمس آنها و ضرورت تصرفشان، توسط امام، زناشوئی شما و کسب و کارتان و حتی خورد و خوراکتان، به هیچ وجهی از وجوه، جایز و روا نیست، به او خواهیم گفت: اگر چه حق همان است که گفته شد، اما راه چاره هم برای ما مقرر شده است، چنانکه تصرف هم در مواردی را که خمس به آنها تعلق می گیرد و از مختصات امامان شیعه به شمار می رود، برای ما روا شمرده اند و اجازه دخل و تصرف در آنها را به ما داده اند.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

خمس هدیه

کلینی آورده است:
از علی بن مهزیار روایت شده که گفت: در نامه ای به امام جواد علیه السلام نوشتم: آقا و مولای من! پولی در اختیار کسی قرار داده شده که با آن، حج بگزارد، آیا در این پول، وقتی به دستش می رسد خمس هست؟ا در آنچه بعد از حج از آن باقی می ماند، خمس هست؟
حضرت در جوابم نوشت: اصلا خمس ندارد. [1]
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] کافی 1: 547 ح 22.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

خواندن خطبه ازدواج

شیخ صدوق گفته است:
هنگامی که امام جواد علیه السلام، دختر مأمون را به همسری گرفت، برای خود خطبه عقد خواند و فرمود: ستایش از آن خداست که با رحمت خود، نعمت را تکمیل می کند و با منت خویش، به سپاس خود رهنمون می گردد و درود خدا بر حضرت محمد صلی الله علیه و اله و سلم، بهترین آفریدگان او باد؛ کسی که فضیلتهای پراکنده در سایر فرستادگان را،کجا در وجود او گرد آورد و میراث او را به مخصوصان به جانشینی اش، سپرد؛ درودی فراوان و سرشار.
اکنون این، امیر مؤمنان است که دختر خود را، برابر حقی که خدای متعال برای زنان مسلمان بر مردان مؤمن واجب فرموده، به ازدواج من در آورده است؛ حق واجبی که عبارت است از: بطور شایسته، همسر خود را نگاهداری کردن،ا با نیکی او را رها ساختن و من، بابت مهر او، آنچه رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم مهر همسران خود قرار داده که عبارت است از دوازده و نیم اوقیه، [1] به وی پرداختمعنی پانصد درهم تمام را عهده دار شدم از دارایی خود وکصد هزار درهم به عنوان مهر به او بخشیدم؛ آیا او را ای امیر مؤمنان! به همسری من در آوردی؟ مأمون گفت: آری؛ امام جواد علیه السلام فرمود: پذیرفتم و خوشنود گشتم. [2] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] اوقیه مساویک ششم أقه،اک ششم نصف رطل است، برابر 2564 گرم می باشد. المنجد، هر اوقیه معادل چهل درهم است. مجمع البحرین.
[2] من لاحضره الفقیه 3: 398 ح 4399.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

خیر و شر

تستری نقل کرده است:
حضرت محمد بن علی به موسی (مساوی امام جواد علیه السلام) فرمود: نیک تر از نیکی، کننده آن و زیباتر از زیبایی، گوینده آن و شایسته تر از دانش، دارنده آن و بدتر از بدی، پدید آورنده آن و ترسناک تر از ترس و بیم، سوار شونده بر آن است. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] احقاق الحق 19: 601.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

خشنودی از کار دیگری

حرانی گفته است:
امام جواد علیه السلام فرمود: کسی که بر کاری حاضر است؛ اما آن را خوش ندارد؛ بسان کسی است که از آن غائب است و کسی که از کاری غائب است و راضی به انجام آن می باشد، همچون کسی است که بر من حاضر است. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] تحف العقول: 456.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

خواجه محمد پارسا بخاری حافظ در فصل الخطاب

محمد پارسا حافظ در کتاب فصل الخطاب خود می‌نویسد: از جمله ائمه اهل‌بیت، ابوجعفر محمد الجواد بن علی الرضا علیه‌السلام است که او از اعقاب امام رضا و یگانه پسر آن حضرت است حضرتش محمد الجواد صاحب قبه ببغداد ابوجعفر ثانی امام شیعه اثنی عشریه لقب او تقی و قبرش با قبر جدش امام کاظم در بغداد تحت قبه واحده است (این در زمان محمد پارسا بوده و اکنون برای دو امام دو قبه مذهب و دو گنبد مجلل در دو ضریح خاتمکاری منور و مفخم است) مامون دختر خود ام‌الفضل را به ازدواج آن حضرت درآورده و امام او را به مدینه برد و مامون سالیانه هزار هزار درهم برای آن جناب می‌فرستاد.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: سرور الفؤاد یا زندگانی حضرت امام جواد محمد بن علی التقی؛ ابوالقاسم سحاب؛ دارالکتب اسلامیه.

خبر از شهادت پدر در مدینه

بسیاری از بزرگان شیعه و سنی در کتاب‌های مختلف به نقل از شخصی به نام، امیة بن علی حکایت کنند:
در آن هنگامی که امام رضا علیه‌السلام در شهر خراسان بود، من مدت زمانی را در مدینه بودم و مرتب به منزل حضرت ابوجعفر، امام محمد جواد علیه‌السلام رفت و آمد داشتم.
در طی این مدت مشاهده می‌کردم که هر روز خویشان و آشنایان به محضر مبارک امام جواد علیه‌السلام وارد می‌شدند و سلام و احترام می‌کردند.
پس از گذشت مدت‌ها از مسافرت امام رضا علیه‌السلام به خراسان و بی‌اطلاعی مردم از آن حضرت، روزی حضرت جواد علیه‌السلام در جمع عده‌ای از اصحاب خویش، یکی از کنیزان را صدا زد و چون نزد حضرت حاضر شد، به وی فرمود: برو به تمام افراد اهل منزل بگو که برای سوگواری و عزاداری آماده شوند.
همین که افراد از منزل حضرت خارج شدند با یکدیگر گفتند: چرا سؤال نکردیم که سوگواری و عزاداری برای چه کسی است؟
و چون فردای آن روز فرا رسید و عده‌ای از اصحاب نزد حضرت جهت ملاقات و دیدار آمدند، امام جواد علیه‌السلام همانند روز قبل، دوباره یکی از کنیزان را صدا زد و اظهار داشت: به اهل منزل بگو که آماده‌ی عزاداری گردند.
در این هنگامی، برخی از اصحاب از آن حضرت سؤال کردند:
یا ابن رسول الله! مگر عزای چه کسی است؟
حضرت فرمود: عزای آن کسی که بهترین فرد از افراد روی زمین می‌باشد.
و در همان روزها خبر شهادت پدرش، حضرت ابوالحسن، امام علی بن موسی الرضا علیهماالسلام به اهالی شهر مدینه رسید و منتشر گردید. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] اعلام الوری طبرسی: ج 2، ص 100، اثبات الوصیة: ص 188، الثاقب فی المناقب: ص 515، ح 443.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد جواد؛ مؤلف: عبدالله صالحی؛ نشر مهدی یار.

خبر از بدهی پدر و پرداخت آن

مرحوم شیخ مفید، کلینی، راوندی و دیگر بزرگان به طور مستند به نقل از یکی از اهالی مدینه‌ی منوره آورده‌اند:
شخصی به نام مطرفی حکایت کند:
هنگامی که حضرت ابوالحسن، علی موسی الرضا علیهماالسلام به شهادت رسید، مبلغ چهار هزار درهم از آن حضرت طلب داشتم و کسی دیگر، غیر از من و خود حضرت از این موضوع اطلاع نداشت.
به همین جهت با خود گفتم: پول‌هایم از دستم رفت و دیگر قابل وصول نیست.
در این افکار بودم، که فرزندش حضرت ابوجعفر، جواد الأئمه علیه‌السلام برایم پیامی فرستاد که فردای آن روز پیش حضرتش بروم و در ضمن پیام افزود: هنگام آمدن کیسه و یا خورجینی را نیز همراه بیاور.
پس چون فردای آن روز فرا رسید و در محضر مبارک امام محمد جواد علیه‌السلام شرفیاب شدم، حضرت مرا مورد خطاب قرار داد و فرمود: پدرم حضرت ابوالحسن، امام علی بن موسی الرضا علیهماالسلام رحلت نموده است؛ و تو مقدار چهار هزار درهم از پدرم طلب کار هستی؟
عرضه داشتم: بلی، پدر شما مبلغ چهار هزار درهم به من بدهکار می‌باشد.
پس در همین لحظه متوجه شدم که حضرت جواد علیه‌السلام گوشه‌ای از آن جانمازی را که روی آن نشسته بود، بلند کرد و مقداری دینار از زیر آن برداشت و تحویل من داد و فرمود: این مقدار دینارها بابت بدهی پدرم به تو می‌باشد، آن‌ها را تحویل بگیر.
و من چون آن پول ها را از حضرت تحویل گرفتم، آن‌ها را محاسبه کردم، درست به مقدار همان چهار هزار درهمی بود که از امام رضا علیه‌السلام طلب داشتم. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] اصول کافی: ج 1، ص 497، ح 11، ارشاد شیخ مفید: ص 325، خرایج راوندی: ج 1، ص 378، ح 7، بحارالأنوار: ج 50، ص 54، ح 29.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد جواد؛ مؤلف: عبدالله صالحی؛ نشر مهدی یار.

خنیاگر

مراسم شروع شده بود و از پیش همه چیز تدارک دیده شده بود . ما هم به جشن عروسی دعوت شده بودیم و لحظه‌شماری می‌کردیم تا او را در لباس دامادی ببینیم .
افراد دور تا دور مجلس نشسته بودند و خدمتکاران به پذیرایی از میهمانان مشغول بودند . دوستم که آن طرف‌تر نشسته بود خود را به من رساند و گفت :
- ربان : چرا مضطربی ؟
- از کجا فهمیدی که اضطراب دارم ؟
- رنگ رخساره خبر می‌دهد از سر ضمیر ! چهره‌ات همه چیز را به خوبی بیان می‌کند .
- دلم شور می‌زند !
- چرا ؟
- آرامشی که در میهمانی وجود دارد ، مثل آرامش قبل از طوفان است .
این همه خدمتکار و این همه کنیز زیبارو را ببین ! ته دل خوشبین نیستم !
به دلت بد راه نده . فعلاً از این میوه‌های تازه و خوشمزه بخور که جای دیگر نمی‌توانی پیدا کنی . شاید هرگز پیش نیاید که دوباره به جشن عروسی دختر مأمون دعوت شویم .
مشغول خوردن میوه بودیم که عروس و داماد وارد شدند . به‌به ! چه جلال و جبروتی ! تاکنون او را چنین خوش‌لباس و آراسته ندیده بودم ! جوان بود و رشید ! لباس دامادی هم برازنده‌ی آن قد و قامت رعنا بود ! به دوستم گفتم :
- می‌بینی ؟
- آری . در این لباس خیلی زیباتر شده است .
در همین هنگام که با هم صحبت می‌کردیم ، کنیزکان - که حدود صد نفر می‌شدند . با جام‌های طلایی در دست برای خوشامدگویی و تبریک، میان مهمانان حرکت کردند .
از چهره‌ی امام جواد علیه‌السلام فهمیدم که ناراحت شده ، اما خشم خود را فرومی‌خورد . سرش را به زیر افکنده بود تا چشمش به نامحرم‌های مجلس نیفتد .
در همین گیرودار مردی که ریش بلندی داشت و در نواختن عود [1] ماهر بود ، برخاست و شروع به نواختن موسیقی و خواندن کرد .
هاج و واج مانده بودم ! یک چشمم به امام بود و چشم دیگرم به خواننده‌ی ترانه . دوستم گفت :
- عجب صدای خوبی دارد ! او کیست ؟
- نمی‌شناسی‌اش ؟
- نه . از کجا باید بشناسمش !
- او مخارق است ؛ نوازنده‌ی دربار خلیفه .
- عجب ! پس مخارق این است ! چرا خودش را به شکل دلقک درآورده ؟ !
- نمی‌دانم . حتماً این هم از توطئه‌های مأمون است .
صدای سوت و کف بلند بود. هنوز یکی دو بیت بیش‌تر نخوانده بود که صدای داماد جوان - امام جواد - همه را سر جای‌شان میخکوب کرد :
- از خدا بترس ، ای ریش‌دراز !
عود از دست مخارق به زمین افتاد و مثل مجسمه‌ای ثابت و بی‌حرکت ماند . اصلاً انتظار نداشت داماد جوان این گونه بر او فریاد بزند . مأمون که دید مجلس عروسی دخترش دارد به هم می‌خورد ، کنیزها را به بیرون فرستاد و دست خشک شده‌ی مخارق را گرفت و او را بیرون برد تا بیش‌تر از این آبرویش نرود .
آرامش به محفل بازگشته بود ، نگاهم به نگاه امام گره خورد . جلو رفتم و لبخندی زدم و عرض کردم :
ان شاء الله مبارک است ! [2] .
به فکر همه باش !
با کاروانی سفر می‌کردم و مسئولیت آماده کردن غذا و آب و هر چیز لازم را پذیرفته بودم . این کار را به خاطر سیر کردن شکم خود و تنها نبودن در سفر قبول کرده بودم . مردم خوبی بودند. قبلاً گفته بودند که حاضرند مرا رایگان به سفر ببرند ، اما نمی‌خواستم سربار آنان باشم .
صبح زود حرکت کرده بودیم . نزدیک ظهر برای نماز و ناهار توقف کردیم . جای باصفایی بود ؛ آب و درختی داشت ؛ منظره‌ی خوبی دیده می‌شد و نماز خواندن و ناهار خوردن ، حال و صفای خاصی داشت .
غذا را حاضر کردم و کاروانیان یکی پس از دیگری آمدند و سر سفره نشستند و خوردن را با « بسم‌الله » شروع کردند .
بین آنان جوانی متین و باوقار دیده می‌شد که او را نمی‌شناختم ، اما محبت عجیبی نسبت به او در دلم احساس می‌کردم . پس از خوردن ناهار ،بلافاصله مشغول جمع کردن سفره شدم . تکه‌های نان و غذا را که کنار سفره ریخته بود جمع می‌کردم که آن جوان خوش‌سیما گفت :
- آن‌ها را جمع نکن . بگذار باشد !
چرا ! حیف است. مسلمان نباید اسراف کند. خدا در قرآن گفته که اسراف‌کنندگان را دوست ندارد !
جوان لبخندی زد و گفت :
- این کار اسراف نیست. در بیابان و صحرا هر قدر که غذا کنار سفره بریزد نباید جمع کرد. نباید حیوانات صحرا را از آن محروم ساخت ؛ اما در خانه تمامی آنچه را کنار سفره ریخته باید جمع کرد ، زیرا مورد بی‌احترامی قرار می‌گیرد .
در برابر حرف حساب او جوابی نداشتم . وقتی به حاضران نگاه کردم . دیدم همه ، گفته‌های او را با سر تأیید می‌کنند .
جوان برخاسته بود تا از آب جاری کنارمان وضو بگیرد . هنوز به حرف‌های او فکر می‌کردم که سنگینی دستی را روی شانه‌ام حس کردم . یکی از همسفران بود . گفت :
- خسته نباشی !
- درمانده نباشی !
- می‌دانی او کیست ؟
- نه ولی جوان بسیار متین و مهربانی است . از اخلاقش خوشم آمد !
- او امام جواد است، فرزند امام رضا.
عرق سردی بر پیشانی‌ام نشست . دست و پایم سست شد . گفتم :
- عجب ! پس چرا زودتر نگفتی ؟ مرا ببین که برایش از آیات قرآن دلیل می‌آوردم . [3] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] عود یکی از وسایل موسیقی ، شبیه تار است.
[2] مناقب ، ج 4 ، ص 396.
[3] وسائل الشیعه ، ج 16 ، ص 499 ؛ مکارم الاخلاق ، ص 145.
منبع: حیات پاکان (داستانهایی از زندگی امام جواد)؛ مؤلف: مهدی محدثی؛ بوستان کتاب چاپ دوم 1385.

خواستگاری

- مرد ! چرا سنگ‌اندازی می‌کنی ؟ هر دختر و پسری سرانجام باید ازدواج کنند و زندگی مشترک خود را آغاز کنند .
- سنگ‌اندازی کدام است زن ؟ هر که از راه رسید و دخترمان را خواست ، باید بدهیم ؟ مگر تو او و خانواده‌اش را چقدر می‌شناسی که این همه اصرار می‌کنی ؟ !
- شناخت زیادی ندارم ، ولی مگر تو با آنها آشنا نیستی ؟
- من فقط چند بار در مسجد با او سلام و علیک داشته‌ام ، همین ! ظاهرش نشان می‌دهد که جوان بدی نیست . زحمتکش است . با زور بازو مخارج خود و مادر پیرش را تأمین می‌کند .
- این سه باری که با مادرش به خواستگاری آمده بود ، از برخوردهایش فهمیدم که انسان مؤمن و خوبی است . مادرش می‌گفت : اهل محل همه قبولش دارند !
- نمی‌دانم . من که عقلم به جایی قد نمی‌دهد . جمیله چه می‌گوید ؟
نظرش چیست ؟
- حرفی نزده ، اما با شناختی که از روحیه‌ی دخترمان دارم ، می‌دانم که سکوتش نشان رضایتش است . راستی قرار است مادرش نزدیک غروب برای گرفتن جواب بیاید . در جوابش چه بگویم ؟
- بگو یک هفته‌ی دیگر صبر کنند تا خوب فکرهای‌مان را بکنیم .
- یک هفته ؟ !
- آری . باید با امام جواد علیه‌السلام مشورت کنم . دخترمان را که از سر راه پیدا نکرده‌ایم، ولی مبادا به آن‌ها درباره‌ی مشورت چیزی بگویی !
جمیله در آشپزخانه بود و گفت‌وگوی پدر و مادرش را می‌شنید . از شدت اضطراب ناخن‌هایش را می‌جوید . او به خواستگارش علاقه داشت . از طرفی صحبت‌های پدرش را هم منطقی می‌دید .
یک هفته از ماجرا گذشت . نزدیک‌های ظهر بود که زن صدای در را شنید . وقتی در را باز کرد ، قاصدی نامه‌ای را کف دست او گذاشت و رفت .
زن می‌دانست که ابراهیم دوست ندارد نامه‌هایش باز شود . این بود که تا عصر صبر کرد . وقتی ابراهیم به خانه آمد ، دست و رویش را شست و داخل اتاق شد، زن نامه را جلوی او گذاشت و گفت : امروز رسید .
چشم‌های ابراهیم برق زد . نامه را برداشت و بوسید . زن گفت :
- از کیست ؟
- از امام جواد علیه‌السلام نظرش را پرسیده بودم و جواب نوشته است .
- بخوان ، ببینم چه نوشته ؟
- مرد نامه را گشود و بلند خواند ، طوری که جمیله هم در آشپزخانه بشنود :
اگر خواستگاری برای دختر شما آمد و اخلاق و دیانت او مورد رضایت شما بود ، با ازدواج موافقت کنید . اگر چنین نکردید و پسر و دختر مجرد باقی ماندند ، در جامعه فتنه و فساد بزرگی به وجود می‌آید .
مرد نامه را بست . رو به زنش کرد و گفت :
- اگر برای جواب آمدند ، بگو مبارک است ان‌شاءالله !
جمیله وقتی این حرف را شنید ،خیالش راحت شد و در حالی که از خجالت توی صورتش خون دویده بود ، یک لیوان شربت خنک برای پدرش ریخت و جلوی او گذاشت . [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] فروع کافی ، ج 5 ، ص 347 ،ح 2.
منبع: حیات پاکان (داستانهایی از زندگی امام جواد)؛ مؤلف: مهدی محدثی؛ بوستان کتاب چاپ دوم 1385.

خیانت

از یادآوری جریان پرسش و پاسخ « یحیی بن اکثم » در مجلس مأمون و این که هیچ یک از افراد به جز امام جواد ، نتوانسته بود جواب مسائل شرعی را بدهند ، شدیداً ناراحت بود . می‌دید هر روز بیش از پیش بر محبوبیت امام افزوده می‌شود و آبروی خلفای عباسی روز به روز بیش‌تر می‌رود ! کینه‌ی دیرینه زمانی بیش‌تر شد که دزدی را دستگیر کردند و برای قطع دست او عالم‌نمایان درباری همه نظریات اشتباه دادند ، اما امام با آیات قرآن و دستور خدا ، راه درست مجازات شرعی را بیان کرد .
اکنون که معتصم بر تخت سلطنت تکیه زده بود ، فکر انتقام را در سرش می‌پروراند . وقتی به گذشته‌ها می‌اندیشید و به یاد می‌آورد محمد بن علی - امام جواد - چندین بار آنان را رسوا کرده ، انگیزه‌ی انتقام در ذهنش تقویت می‌شد . از این رو به سراغ دختر برادرش رفت .
او نقطه‌ی ضعف «ام‌فضل » را می‌دانست و فهمیده بود دل خوشی از شوهرش ندارد و گرفتار احساسات زنانه بوده ، به همسر دیگر امام حسادت می‌ورزد . «ام‌فضل » را مناسب‌ترین راه برای عملی کردن نقشه‌ی شومش می‌دید .
با جعفر ، برادر ام‌فضل نقشه‌اش را در میان گذاشت و او را هم برای کشتن امام تحریک کرد . سه نفری - معتصم ، جعفر و ام‌فضل - فکرهایشان را روی هم ریختند .
ام‌فضل زیر چشمی به دانه‌های انگوری که به مرور کم می‌شد ، نگاه می‌کرد و نفس‌نفس می‌زد . می‌دانست چه خیانتی در حق شوهرش می‌کند . پس از کم شدن نوزده حبه‌ی انگور ، وقتی به یاد آورد که بیوه خواهد شد ، فریادی زد و به گریه افتاد .
امام به ام‌فضل - همسر بی‌وفایش - نگاه کرد و متوجه عمل خائنانه‌ی او شد فرمود :
-زن ! می‌دانی چه کردی ؟
ام‌فضل فقط گریه می‌کرد و حرفی برای گفتن نداشت . حضرت دوباره فرمود :
- به خدا قسم ! خدا تو را به مرضی مبتلا خواهد ساخت که هیچ راه درمانی برای آن پیدا نمی‌کنی ؛ حتی از بازگو کردن دردت نیز شرم خواهی کرد .
دو روز بعد انگور مسموم اثر خود را گذاشته و امام در غربت به شهادت رسید . [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالانوار ، ج 50 ، ص 17.
منبع: حیات پاکان (داستانهایی از زندگی امام جواد)؛ مؤلف: مهدی محدثی؛ بوستان کتاب چاپ دوم 1385.

خدا بهترین اموال مؤمن را از او می‌گیرد

خداوند بزرگ از اموال و فرزندان انسان مؤمن ارزشمندترین آنها را از او می‌گیرد تا در مقابل آن به او پاداش دهد.
قوله فی ان الله اختار من اموال المؤمن أنفسها
ان الله عزوجل یختار من مال المؤمن و من ولده انفسه لیأجره علی ذلک.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: صحیفه امام جواد؛ جواد قیومی اصفهانی؛ دفتر انتشارات اسلامی چاپ اول 1381.

خاکی که طلا شد

به همان منطقی که گفتیم، امام علیه‌السلام نهاد و فطرت مواد را به اذن الله تغییر می‌دهد و اعجاز و خرق عادت می‌کند، می‌تواند نظرش کیمیا و دستش به هر چه رسید در صورت اقتضا طلا گردد.
اسماعیل بن عباس هاشمی روایت کرده و می‌گوید: روز عیدی بود که خدمت حضرت جواد علیه‌السلام رفتم و شکایت از تنگی معاش و گرفتاری زندگی خود نمودم.
حضرت مصلای خود را بلند کرد و یک مشت خاک برگرفت و به من داد، همه‌ی آنها طلا بود، من آن زر ناب را به بازار بردم شانزده مثقال بود و به وسیله‌ی آن گرفتاری‌های خود را برطرف ساختم. [1] .
هیچ تردیدی نیست که مربیان مکتب ربوبی در این گونه معجزات تربیت شده بودند و به اذن الله تصرف در مواد و موالید می‌کردند و به مقتضای زمان و مکان هر وقت موقع مناسب بود، اظهار قدرتی نشان می‌دادند تا ما به الامتیاز آنها با دیگران باشد.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالانوار: ج 50 ص 49.
منبع: زندگانی حضرت امام محمد تقی جوادالائمه؛ حسین عماد زاده؛ حسینیه عمادزاده چاپ اول 1386.

خبر دادن حضرت از نامه ها

کلینی آورده است:
از داود بن قاسم جعفری نقل شده که گفت: بر امام جواد علیه السلام، داخل شدم در حالی که سه نامه ی بدون عنوان و نامشخص با من بوده و بر من مشتبه شده بود؛ من اندوهگین شدم، پس حضرت یکی از آنها را گرفت و فرمود: این، نامه ی ریان بن شبیب است، سپس دومی را گرفت و فرمود: این، نامه فلانی است و من مبهوت شدم، آنگاه حضرت به من نگریست و تبسم نمود.
راوی گفت: حضرت سیصد دینار به من داد و امر فرمود آن را به یکی از عموزادگانش برسانم و در ضمن فرمود: او به تو خواهد گفت: مرا به دلالی راهنمایی کن تا با این پول، کالایی برایم خریداری کند، و تو راهنمایی اش کن، راوی گفت: نزد عموزاده اش آمدم و دینارها را به او دادم و او به من گفت: ای ابو هاشم! مرا به دلالی راهنمایی کن که کالایی برایم خریداری کند و در جوابش گفتم: به چشم!
راوی گفت: شتر داری به من گفت که با حضرت سخن بگویم تا کاری به او بدهد، پس وارد بر حضرت شدم که با او سخن بگویم، حضرت مشغول غذا خوردن بود و گروهی بر سفره نشسته بودند و نتوانستم حرفی بزنم، حضرت فرمود: ای ابو هاشم! بنشین و غذا بخور و غذا را پیش من گذاشت، سپس از پیش خود و بدون اینکه من درخواستی کنم، فرمود: ای غلام! به شتر داری که ابو هاشم به نزد ما آورده، سر بزن و او را پیش خود نگهدار.
راوی گفت: یک روز با حضرت داخل باغی شدم، به او عرض کردم: فدایت شوم! من حرص فراوانی به خوردن خاک دارم، برایم دعا کنید، حضرت سکوت کرد و سه روز بعد از پیش خود فرمود: ای ابو هاشم! خدای متعال عادت به خوردن خاک را از تو برداشت، ابو هاشم گفت: امروز چیزی منفورتر از خوردن خاک، در پیش من نیست. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] الکافی 1: 495 ح 5.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

خبر دادن حضرت از نیت افراد

طبری آورده است:
ابو جعفر محمد بن علی بن شلمغانی در روایتی گفت: اسحاق بن اسماعیل، در همان سالی که شیعیان خدمت امام جواد علیه السلام رسیدند، حج گزارد، او گفت: ده سؤال را در برگه ای نوشتم که از حضرت بپرسم، همسرم نیز حامله بود و با خود گفتم: وقتی پاسخ سؤالاتم را گرفتم، از حضرت درخواست دعا کنم تا از خدا بخواهد، فرزندم را پسر قرار دهد، مردم جوابهای خود را شنیدند و نوبت به من رسید، از جا بلند شدم و برگه سؤالاتم همراهم بود، وقتی چشم حضرت به من افتاد، فرمود:
ای ابو یعقوب! نام او را احمد بگذار، پس فرزندم پسر شد و اسمش را احمد گذاشتم و بعد از مدتی از دنیا رفت.
و از جمله ی کسانیکه با شیعیان، خدمت امام جواد علیه السلام رسیدند، علی بن حسان واسطی، معروف به عمش بود، او گفت: تعدادی اسباب بازی که بعضی از آنها از نقره بود، با خودم خدمت حضرت بردم و با خود گفتم: آنها را به حضرت پیشکش می نمایم، چون مردم جواب گرفته و از حضورش پراکنده شدند، از جای خود برخاست و به روستای صریا رهسپار گردید، دنبال حضرت به راه افتادم و با موفق (خادم) رو به رو شدم و از او خواستم، اجازه ی دیدار برایم بگیرد، پس داخل شده و سلام دادم، حضرت جواب سلام مرا فرمود، در حالی که چهره در هم کشیده بود و اجازه نشستن به من نداد، به حضرت نزدیک شدم و آنچه در کیسه ی خود داشتم، پیشکش کردم، اما او خشمگینانه در من نگریست و آنها را به راست و چپ افکند و فرمود: خدای متعال ما را برای بازی نیافریده است! من کجا و بازی کجا!
پس از حضرت طلب بخشش نمودم و او مرا بخشید و اسباب بازیها را برداشته، از حضورش بیرون آمدم.[1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] دلائل الامامة: 401 ح 360.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

خبر دادن حضرت از باطن ابن سهل قمی

طبری آورده است:
از محمد بن سهل بن یسع قمی روایت شده که گفت: مجاور مکه بودم، در سفری به مدینه، خدمت امام جواد علیه السلام رسیدم و خواستم از حضرت لباسی بگیرم که مرا بپوشاند، فرصتی پیش نیامد که چنین در خواستی کنم و با او خداحافظی کرده و قصد بیرون آمدن کردم، پس با خودم گفتم: نامه ای می نویسم و خواسته ی خود را در میان می گزارم.
راوی گفت: نامه را نوشتم و به مسجد پیامبر رفتم تا دو رکعت نماز، بجای آورم و صد مرتبه از خدا طلب خیر کنم، پس اگر در دلم افتاد که نامه را تقدیم کنم، تقدیم و گرنه آن را پاره نمایم، چون چنین کردم، در دلم افتاد که نامه را تقدیم حضرت نکنم.
نامه را پاره کردم و از مدینه، خارج شدم، در همین حال بود که قاصدی را دیدم، در حالی که چند پیراهن را در دستمال راه راهی پیچیده، سراغ محمد بن سهل قمی را می گرفت تا اینکه به من رسید و گفت: آقای تو، اینها را برایت فرستاده است و آنها، دو پیراهن بود.
احمد بن محمد گفت: خدای متعال مقدر کرد که وقت مردن، من غسلش دادم و در آن دو پیراهن، کفنش نمودم. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] دلائل الامامه: 405 ح 366.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

خبر دادن حضرت از مرگ و میرها

راوندی گفته است:
داود بن محمد نهدی از عمران بن محمد اشعری نقل کرده است که گفت: خدمت امام جواد علیه السلام رسیدم و خواسته های خود را گفتم و عرض کردم: ام حسن، خدمت شما سلام می رساند و پیراهنی از شما می خواهد که کفن خویش سازد.
حضرت فرمود: البته او، از این بی نیاز شده است، من بیرون آمدم و مفهوم سخن حضرت را نفهمیدم، پس خبر رسید، سیزده روز یا چهارده روز جلوتر، از دنیا رفته است. [1] .
همچنین گفته است:
از عمران بن محمد روایت شده که گفت: برادرم، یک زره با چند چیز دیگر به من داد که به امام جواد علیه السلام تحویل دهم، آنها را نزد حضرت بردم، در حالی که زره را فراموش کرده بودم، چون خواستم با حضرت خداحافظی کنم، به من فرمود: زره را هم بیاور.
و مادرم نیز خواسته بود که پیراهنی از حضرت، برایش بگیرم و چون با او در میان گذاشتم فرمود به آن نیازی ندارد، پس خبر رسید که بیست روز پیش از دنیا رفته است. [2] .
مسعودی گفته است: از صالح بن عطیه اصم نقل شده که گفت: قبل از بیرون رفتن امام جواد علیه السلام به جانب عراق، حج گزاردم و خدمت حضرت از تنهایی شکایت کردم؛ حضرت به من فرمود: آگاه باش که تو، از حرم بیرون نخواهی رفت تا کنیزی خریداری کنی و از او، فرزند دار شوی.
عرض کردم: فدایتان شوم! اگر صلاح می دانید، راهنمائیم کنید؛ حضرت فرمود: آری، برو و جستجو کن و چون کنیزی انتخاب کردی، مرا آگاه ساز؛ من نیز چنین کردم.
حضرت فرمود: برو و نزدیک صاحب کنیز باش تا من بیایم؛ من نیز به غرفه ی کنیز فروش رفتم؛ امام جواد علیه السلام بر ما گذشت و به کنیزک، نظر افکند و گذشت؛ چون خدمت حضرت رسیدم، فرمود: او را دیدم، اما عمر کوتاهی دارد؛ فردا صبح، نزد صاحبش رفتم؛ او گفت: کنیز تب دار است و نمی توان او را نشان داد؛ روز بعد به سراغش رفتم؛ صاحبش گفت: همین امروز به خاکش سپردم؛ پس خدمت امام جواد علیه السلام رسیدم و او را مطلع ساختم و کنیز دیگری خریدم و فرزندم محمد، از وی زاده شد. [3] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] الخرائج و الجرائح 2: 667 ح9.
[2] الخرائج و الجرائح 2: 667 ح 9.
[3] اثبات الوصیة: 218.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

خبر دادن از محل گوسفند گم شده

راوندی آورده است:
از علی بن جریر روایت شده که گفت: خدمت امام جواد علیه السلام نشسته بودم؛ گوسفند یکی از کنیزانش (یا نزدیکانش)، گم شده بود و تنی چند از همسایگان را بسوی حضرت، می کشیدند در حالی که خطاب به آنها می گفتند: گوسفند را شما دزدیده اید.
امام جواد علیه السلام فرمود: وای بر شما! همسایگان ما را رها سازید؛ گوسفند شما را آنها ندزدیده اند؛ بلکه آن حیوان در خانه ی فلانی است؛ آنجا بروید و گوسفند خود را بیاورید؛ آنها بیرون شدند و گوسفند خود را در خانه ی او یافتند و وی را به باد کتک گرفته، لباسش را پاره کردند، در حالی که سوگند یاد می کرد، گوسفند را ندزدیده است خدمت امام جواد علیه السلام رسیدند؛ حضرت فرمود: وای بر شما! در حق این مرد، ستم نمودید؛ چه اینکه این گوسفند، بدون اطلاع او، داخل خانه اش شده بود.
پس او را خواست و به تلافی پاره شدن لباسش و کتک خوردنش، چیزی به وی بخشید. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] الخرائج و الجرائح 1: 376 ح 4.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

خبر دادن آن حضرت از کالای دو زن

راوندی آورده است:
از ابن اورمه روایت شده که گفت: خانمی، مقداری زیور آلات و درهم و لباس، نزد من آورد و گمان کردم آنها، از خود اوست و از وی نپرسیدم که چیزی از آنها، به دیگری تعلق دارد یا نه و آنها را همراه وجوهات شیعیان دیگر، به مدینه بردم و خدمت امام جواد علیه السلام نوشتم که از طرف فلانی و فلانی و... و از طرف فلان زن هم این مقدار این مقدار کالا آورده ام؛ در توقیعی که از حضرت دریافت کردم، آمده بود: آنچه از جانب فلانی و فلانی و از طرف آن دو زن فرستاده بودی، رسید؛ خدای متعال از شما بپذیرد و از شما خشنود گردد و تو را در دنیا و آخرت، با ما قرار دهد.
وقتی دیدم که حرف دو زن در میان است، در صحت و درستی نامه تردید نمودم و فکر کردم که کسی غیر از آن حضرت از پیش خود جعل نموده است؛ چه اینکه من مطمئن بودم که آنچه آن خانم به من داد (همه اش)، مال خودش بود و او، فقط یک زن بود و چون (در توقیع) دو زن را نوشته دیدم، نسبت به واسطه ی نامه، بد گمان شدم؛ اما هنگامی که به وطن بازگشتم، آن بانو پیش من آمد و گفت: آیا کالای مرا تحویل دادی؟ گفتم: آری؛ ولی او پرسید: و کالای فلان زن را؟ گفتم: مگر چیزی از غیر شما، در میان آنها بود؟ گفت: آری؛ فلان مقدار، مال من و فلان مقدار، مال خواهرم فلانی بود؛ به او گفتم: آری؛ آنها را رساندم (و شک و تردیدم بر طرف شد.) [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] الخرائج و الجرائح 1: 386 ح 15.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

خبر دادن حضرت از مسموم بودن غذا

ابن حمزه طوسی روایت کرده است:
تنی چند از شیعیان از عمر بن فرج شنیدند که گفت: از امام جواد علیه السلام مطلبی شنیدم که اگر برادرم محمد آنرا می شنید، هر آینه کافر می گشت؛ گفتند: خدا تو را به کارهای نیک و صالح توفیق دهد! آن مطلب چه بود؟
او در جواب گفت: یک روز در مدینه با حضرت بودم که غذا حاضر کردند؛ حضرت فرمود: دست نگهدارید (غذا نخورید.) عرض کردم: پدرم فدایتان باد! خبری از غیب برایتان آمد؟ حضرت فرمود نانوا را نزد من بیاورید؛ او را نزد حضرت آوردند؛ پس حضرت با وی برخورد کرد و به او فرمود: چه کسی تو را وادار ساخت که مرا با این غذا مسموم کنی؟ او عرض کرد: فدایتان گردم! فلانی؛ سپس دستور داد آن غذا را بردند و غذای دیگری حاضر کردند. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] الثاقب فی المناقب: 517 ح 446.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

خبر دادن حضرت از نهان مردم

ابن حمزه طوسی آورده است:
از اباصلت هروی نقل شده که گفت: به مجلس امام جواد علیه السلام در آمدم، در حالیکه گروهی از شیعیان و غیر ایشان خدمتش بودند، پس مردی از میان آنان برخاست و عرض کرد: سرورم! فدایتان گردم!... حضرت فرمود: شکسته نمی شود، بنشین، سپس دیگری برخاست و عرض کرد: آقای من! فدایتان گردم!... حضرت فرمود: اگر کسی را نیافتی، آن را در آب انداز، البته به صاحبش می رسد.
راوی گفت: سؤال کننده نشست و چون اهل مجلس متفرق شدند، به حضرت عرض کردم:فدایتان گردم! مسأله ی شگفت انگیزی مشاهده نمودم، فرمود: آری، راجع به آن دو مرد سؤال می کنی؟ عرض کردم: آری، سرورم! فرمود: اولی برخاست تا بپرسد: آیا نماز ناخدا در کشتی شکسته است؟ پاسخ دادم که شکسته نیست، زیرا کشتی مانند خانه ی اوست، نه بیرون از آن. و دیگری بلند شد تا سؤال کند که اگر دسترسی به کسی از شیعیان نداشت، زکاتش را به چه کسی بپردازد که در جوابش گفتم: اگر دسترسی به اهلش پیدا نکردی، آن را در آب بیانداز که البته به اهلش خواهد رسید.[1] .
راوندی گفته است:
محمد بن اورمه از حسین مکاری نقل کرده که گفت: در بغداد بر امام جواد علیه السلام داخل شدم، در حالی که سرگرم کار خود بود و با خود گفتم که این مرد با توجه به خورد و خوراک و رفاهی که دارد، هرگز به وطنش باز نمی گردد، راوی گفت: حضرت سرش را به زیر انداخت، آنگاه سربرداشت و در حالی که رنگ مبارکش زرد شده بود، فرمود: ای حسین! نان جو و نمک نسائیده در حرم (جدم) رسول خدا، نزد من محبوب تر است از آنچه مرا در آن می بینی.[2] .
و نیز گفته است:
از محمد بن ولید کرمانی روایت شده که گفت: خدمت امام جواد علیه السلام رسیدم و در آستانه ی در بیرونی، جمعیت زیادی را مشاهده کردم، لذا به نزد مسافر (خادم) رفتم و تا زوال خورشید (ظهر) پیش او نشستم و در آن هنگام، مهیای نماز شدیم، وقتی نماز ظهر را به جای آوردیم، احساس کردم کسی پشت سرم قرار دارد، برگشتم و متوجه امام جواد علیه السلام شدم، بسوی حضرت رفته، دست مبارکش را بوسیدم، سپس حضرت نشست و راجع به شرفیابی ام به محضر مبارکش سؤال کرد، آنگاه فرمود: تسلیم شو! (و از شک در امام خود خارج شو!) عرض کردم: فدایتان گردم! تسلیم شدم، باز فرمود: تسلیم شو! و فرمایش خود را سه مرتبه تکرار کرد و من با خود گفتم: تأکید حضرت به خاطر آن اندک شکی است که هنوز در دلم باقی مانده بود، پس حضرت لبخندی زد و باز فرمود: تسلیم شو!..
در این هنگام عقیده ام را تصحیح و تسلیمم را در برابر امام تدارک نمودم و عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! تسلیم شدم و خشنود گشتم، پس خدای متعال دغدغه ی خاطرم را بر طرف ساخت، به گونه ای که اگر سعی می کردم و می خواستم به آن حالت شک باز گردم نمی توانستم.
صبح روز بعد به قصد دیدار حضرت رفتم، از در نخست گذشتم و نزدیک گروه اسبان رسیدم، اما هیچ کس نبود که ورودم را اطلاع دهم و انتظار داشتم، کسی مرا راهنمایی کند، اما کسی وجود نداشت تا اینکه گرمای آفتاب و گرسنگی، به شدت بر من فشار آورد و پیاپی آب می نوشیدم تا بلکه شدت گرما و گرسنگی خود را بکاهم، در همین حال، خدمتکاری را دیدم که طبقی از غذا و خوردنیهای دیگر بر سر دارد و خدمتکار دیگر را که آفتابه و لگنی در دست دارد و هر دو به سوی من می آیند، طبق غذا را پیش من گذاشتند و گفتند: حضرت دستور داده است که غذا میل کنی: من نیز شروع به خوردن کردم و سر گرم غذا خوردن بودم که حضرت تشریف آوردند، پیش پای حضرت بلند شدم، ولی دستور دادند، بنشینم و غذای خود را بخورم، من اطاعت کردم که حضرت به خدمتکار، نگریست و به او فرمود تا با من غذا بخورد که بر من گواراتر باشد، بالاخره سیر شدم و طبق را برداشتند و خدمتکار شروع به جمع کردن خورده ریز غذا از زمین کرد که حضرت فرمود: دست نگهدار! هر چه در بیابان باشد رها کن، هر چند ران گوسفندی است و هر چه در خانه است، جمع آوری کن، سپس به من فرمود: بپرس. عرض کردم: خدای متعال مرا قربان شما گرداند! چه می فرمائید راجع به عطر و بوی خوش؟ حضرت فرمود: همانا پدرم دستور داد، از برایش در چوب درخت بان عطر بسازند، امام فضل (وزیر مأمون) برای او نامه نوشت تا خبر دهد که مردم، از این بابت بر او خورده می گیرند، پدرم در جواب فضل چنین نگاشت: ای فضل! آیا نمی دانی که یوسف پیامبر، ابریشم زربافت می پوشید و بر تخت طلایی می نشست و ذره ای از حکمت او، کاسته نشد، سلیمان پیامبر علیه السلام نیز چنین بود، سپس دستور داد که نوعی عطر بنام غالیه، به چهار هزار درهم برایش بسازند.
باز پرسیدم: پاداش دوستان شما، در دوستی کردن با شما چیست؟
حضرت فرمود: امام صادق علیه السلام، غلامی داشت که چون داخل مسجد می شد، مرکبش را نگه می داشت و یکبار که او نشسته بود و از مرکب امام نگهداری می کرد، شیعیانی از خراسان آمدند، یکی از آنها به غلام امام صادق علیه السلام گفت: ای غلام! آیا دوست داری از امام خواهش کنی، مرا به جای تو بگمارد تا غلام او باشم و تمام دارایی خود را که از همه نوع و فراوان است، به تو بدهم؟ برو و مرکب حضرت را به من بسپار که به جای تو، از آن مراقبت می کنم، غلام گفت: از حضرت درخواست می کنم.
پس غلام بر امام صادق علیه السلام داخل شد و عرض کرد: فدایتان گردم! شما، خدمتگزاری و مدت همنشینی مرا با خود می دانید، آیا اگر خدای متعال خیری برایم حواله کند، از من دریغ می دارید؟ حضرت فرمود: خودم به تو عطا می کنم و عطای دیگری را، دریغ می نمایم! غلام، سخن مرد خراسانی را باز گفت، حضرت فرمود: اگر خدمت ما را نمی خواهی (و نسبت به آن بی تفاوتی) و او مشتاق خدمت به ماست، او را می پذیریم و تو را رها می کنیم، وقتی غلام برگشت که برود، او را صدا زد و فرمود: تو را به خاطر مدت همنشینی با ما، نصیحت می کنم و تو مختاری: چون روز قیامت شود، رسول خدا، به نور خدا در آویزد و امیر مؤمنان علی، به نور رسول خدا چنگ زند و ائمه، به امیر مؤمنان در آویزند و شیعیان ما، به نور ما خواهند آویخت و به منزلگاه ما داخل شوند و به جایگاه ما در آیند.
غلام عرض کرد: بلکه در خدمت شما می مانم و آخرت را بر دنیا، بر می گزینم، آنگاه غلام به نزد مرد خراسانی بازگشت، اما مرد خراسانی به او گفت: به گونه دیگری به نزد من آمدی! غلام، فرمایش امام را برای او بازگو کرد و او را به خدمت امام برد، امام نیز ولایت و محبت او را پذیرفت و دستور داد که هزار دینار به غلام بدهد، سپس برخاست و خداحافظی نمود و از امام درخواست دعا کرد و حضرت برایش دعا نمود.
عرض کردم: سرورم! اگر زن و فرزندانم در مکه نبودند، خوش داشتم، مدتها بر آستان شما دربانی کنم! امام اجازه رفتن داد و فرمود: (اگر بمانی) دچار غم و اندوه می شوی، سپس مالی را که متعلق به حضرت بود در خدمتش نهادم، ولی دستور داد آن را بردارم اما من بر نداشتم و گمان کردم که بی نیازم، حضرت خندید و به من فرمود: آن را بردار که به آن نیاز پیدا خواهی کرد، پس من آمدم در حالیکه هزینه زندگی ما - بخشی از آن - از بین رفته بود بنابراین همین که داخل مکه شدم، به آن احتیاج پیدا کردم. [3] .
طبری آورده است:
از ابراهیم بن سعد روایت شده که گفت: خدمت امام جواد علیه السلام نشسته بودم که اسب ماده ای بر ما گذشت، حضرت فرمود: این اسب، امشب کره پیشانی سفیدی که در گونه اش هم نقطه ی سفیدی است به دنیا می آورد، از حضرت اجازه گرفتم و با صاحب اسب همراه شده، مرتب با او سخن گفتم تا شب فرا رسید و آن اسب، کره ای با همان صفت که حضرت فرموده بود، به دنیا آورد چون فردا خدمت امام جواد علیه السلام بازگشتم، فرمود: ای ابن سعد! در سخنان روز گذشته ی من، شک کردی؟ بدان که همسرت، حامله است و فرزند نابینایی به دنیا می آورد!، پس همسرم، فرزندم محمد را برایم به دنیا آورد و نابینا بود.[4] .
خضینی آورده است:
از موسی بن جعفر داری روایت شده که گفت: با گروهی از مردم ری، به قصد دیدار امام جواد علیه السلام، داخل بغداد شدیم، ما را به خدمت حضرت بردند، در میان ما، مردی زیدی مذهب بود که تظاهر به دوازده امامی می کرد، وقتی خدمت امام جواد رسیدیم، مسائل مورد نظر خود را از حضرت سؤال کردیم، اما امام جواد به یکی از خدمتکاران خود فرمود: دست این مرد زیدی را بگیر و او را بیرون ببر، پس آن مرد، بر سر پای خود ایستاد و گفت: گواهی می دهم که خدایی جز خدای یکتا نیست و گواهی می دهم که محمد، پیامبر خداست و علی، امیر مؤمنان است و پدران تو، همگی امام اند و تو، حجت خدا در این عصر و زمان می باشی.
حضرت به او فرمود: بنشین که با وانهادن گمراهی خویش و تسلیم امر امامت به کسی که خدای شنوا و بازدارنده برای او قرار داده مستحق نشستن شدی.
مرد زیدی اظهار داشت: ای آقا و سرور من! چهل سال تمام، زید بن علی را امام خود می دانستم، ولی در میان مردم به اثنی عشری تظاهر می نمودم، اکنون که مشاهده کردم بر راز من که جز خدا آن را نمی داند، واقفی، گواهی می دهم که تو امام و حجتی.[5] .
طبری آورده است:
از عسکر خدمتکار امام جواد علیه السلام روایت شده که گفت: بر آن حضرت داخل شدم، در حالی که وسط ایوان نشسته بود و مساحت آن، حدود ده زراع بود، عسکر ادامه داد، در جلوی ایوان ایستادم و با خود گفتم: خدای من! چقدر رنگ مولایم گندمگون و بدنش نحیف و لاغر است!! راوی گفت: به خدا سوگند! هنوز حدیث نفسم به پایان نرسیده بود که اندام حضرت، برجسته و برجسته تر شد تا جایی که تمام ایوان را تا سقف و بطور کامل پر کرده و مشاهده کردم که رنگش، چونان شب تار، تیره گشت، سپس سفید شد، به گونه ای که از برف سفید تر، گردید، آنگاه قرمز گشت و به رنگ خون بسته در آمد، بار دیگر به سبزی گرائید، مانند رنگ یکی از بزرگترین چوبهای سبز و بالاخره، جسم حضرت رو به کاهش نهاد تا به اندازه ی نخستین رسید و رنگش نیز به حال اول بازگشت و من از شگفتی آنچه دیده بودم، به رو در افتادم.
در اینجا حضرت فریاد زد: ای عسکر! تا کی درباره ی ما دچار شک می شوید! و چقدر دلهایتان ضعیف است! به خدا سوگند! به حقیقت معرفت ما نمی رسد، مگر کسی که خدا بر وی منت گذارد و او را شایسته ی دوستی ما بداند!
عسکر گفت: پس بر آن شدم تا چیزی با خود نیندیشم، جز آنچه به زبان می آورم.[6] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] الثاقب فی المناقب: 523 ح 458.
[2] الخرائج و الجرائح 1: 383 ح 11.
[3] الخرائج و الجرائح 1: 388 ح 17.
[4] دلائل الامامه: 398 ح 347.
[5] الهدایة الکبری: 302.
[6] دلائل الامامه: 404، ح 365.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

خبر دادن امام جواد از شهادتش

حضینی گفته است:
محمد بن قاسم به نقل از پدرش همچنین از دیگران روایت شده که گفت: آخرین بار که امام جواد علیه السلام از مدینه بیرون آمد، فرمود: چقدر پاکیزه و دلپسندی، ای مدینه! ولی من به سوی تو باز نخواهم گشت.[1] .
طبرسی گفته است:
از محمد بن فرج روایت شده که گفت: امام جواد علیه السلام در نامه ای برایم نوشت: خمس های خود را به من برسانید، چه اینکه جز همین امسال، خمس شما را نخواهم گرفت، پس چنان شد که همان سال از دنیا رفت.[2]
اربلی گفته است:
از ابن بزیع عطار روایت شده که گفت: امام جواد علیه السلام فرمود: سی ماه بعد از مأمون، گشایش حاصل می شود، راوی گفت: مراقبت کردیم و حضرت، بعد از سی ماه به شهادت رسید. [3] .
راوندی آورده است:
ابن مسافر از امام جواد نقل کرده که حضرت غروب همان شبی که به شهادت رسید، فرمود: امشب از دنیا می روم.
سپس فرمود: ما گروهی هستیم که هر گاه خدای متعال دنیا را برای ما نخواهد، به جوار خویش منتقلمان می سازد.[4] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] الهدایة الکبری: 516 ح 444.
[2] اعلام الوری 2: 100.
[3] کشف الغمه 2: 363.
[4] الخرائج و الجرائح 2: 773، ح 94.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

خلاصی از زندان با معجزه ی حضرت‌

حضرت امام جواد علیه‌السلام از جدش حدیث کرده است که فرمود: آدمی در زیر زبان خود پنهان است. یعنی زبان می‌تواند با اراده یا بی اراده راز آدمی را فاش کند و سر نهان را آشکار نماید.
علی بن خالد روایت می‌کند که روزی در سامره بودم، شنیدم که شخصی را به فرموده محمد بن عبدالملک الزیت از حدود شام آورده و محبوس کردند. با خود گفتم، بروم و از احوال این مرد مطلع گردم که از کجاست و چرا در این دیار محبوس است. آمدم و با دربانان ملایمت و ملاطفت نمودم تا به من اجازه دیدن آن زندانی را دادند. چون داخل شدم، شخصی دیدم نشسته و دست و پایش به قیدهای آهن بسته است. چون با او مکالمه و مجالست نمودم او را مردی در کمال فهم و در نهایت شعور و دانایی دیدم و سخنان بسیار خوب و روایات مرغوب از او شنیدم. پس احوالش را جویا شدم. گفت: مسکن من در شام است و در آن حدود موضعی است که سر مبارک حضرت امام حسین علیه‌السلام را چند روز در آن گذاشته بودند و به رأس الحسین معروف است. من آنجا بودم و به عبادت الهی اشتغال داشتم. شبی روی به محراب دعا نشسته بودم و ذکری می‌خواندم که ناگاه شخصی پیش من حاضر شد در نهایت وجاهت، من از دیدن او خیلی ترسیدم و به او نگاه می‌کردم تا شاید بفهمم که او کیست. چون نگاه من طولانی شد، گفت: برخیز و همراه من بیا. برخاستم و به همراه آن جوان رفتم. کمی مرا راه برد، چون نگاه کردم خود را در مسجد کوفه دیدم. آن جواب به نماز ایستاد و من پشت سر او به نماز ایستادم. بعد از آن از مسجد کوفه بیرون آمد و راهی صحرا شد، چون مسافت کمی رفتیم، ناگاه خود را در مسجد رسول الله صلی الله علیه و آله دیدم و آن جوان پیش رفت و بر حضرت رسالت سلام کرد و زیارت نمود و نماز زیارت به جای آورد. من نیز در سلام و زیارت و نماز از او پیروی کردم. پس از آنجا بیرون آمده اندکی راه رفت، ناگاه خود را در شام در مکان عبادت خود یافتم و آن شخص از نظر من غایب گردید.
از این جریان بسیار تعجب کردم و چون یک سال از این واقعه گذشت، باز همان شخص حاضر شد و مرا صدا زد. بسیار خوشحال شدم و به همان طریق مرا همراه خود برد، مانند سال اول، پس در امکنه متبرکه مذکوره با او عبادت کردم و چون به شام رسیدم، فهمیدم که قصد دارد از من جدا شود. گفتم: به آن خدایی که این قدر به تو قوت و قدرت داده نام خود را به من بگو. فرمود: من محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد الباقر علیه‌السلام هستم.
بعد از آن روزی این حکایت را برای مردی نقل کردم که من زمانی با چنین شخصی برخورد داشته‌ام. آن مرد قصه را برای محمد بن عبدالملک الزیت که اکنون والی آن حدود است نقل نمود. والی گروهی را برای آوردن من فرستاد و مرا از شام با غل و زنجیر به اینجا آوردند و نمی‌دانم که از من چه می‌خواهند. گفتم: اگر اجازه دهی من قصه‌ی تو را برای محمد عرض کنم، شاید که باعث خلاصی تو شود. گفت: خودت می‌دانی اگر صلاح می‌دانی بگو، من تن به مشیت ربانی داده و منتظر قضای سبحانی‌ام.
علی بن خالد گوید: من نامه‌ای به محمد بن عبدالملک نوشتم و قضیه را شرح دادم. محمد بن عبدالملک در پشت نامه‌ی من نوشت که آن کسی که این مرد را از شام به مدینه برده و باز به شام مراجعت فرموده، همان مرد بیاید و او را خلاص کند. هنگامی که خشونت و عداوت والی را نسبت به او فهمیدم، خیلی محزون و اندوهناک شدم و بر حال آن مرد صالح گریستم.
روز بعد به آن زندان رفتم تا او را ببینم و از چگونگی حالش با خبر شوم. دیدم که گروهی از پاسبانان جمع شده‌اند و متحیر و متحسرند. گفتم: چه شده که چنین حیران مانده‌اید؟ گفتند: شخصی در حبس بود، والی در محافظت او کوشش زیادی می‌نمود. امروز نه سقف را شکافته دیدیم و نه در را شکسته یافتیم. اکنون آن مرد پیدا نیست و از فرار او اثری در هیچ راهی پیدا نیست. علی بن خالد گوید: قبل از اطلاع از این قضیه زیدی بودم، چون این حکایت از آن مرد شنیدم دانستم که از الطاف محمد بن علی الجواد علیه‌السلام بوده است که آن مرد محبوس از آن قید خلاصی یافته است. پس همان ساعت اعتقاد به حقیقت ائمه اطهار علیه‌السلام کردم و از مخالفان ایشان بیزار گشتم.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام جواد؛ الله اکبرپور؛ نشر الف چاپ دوم 1384.

خدا او را رحمت نکند

حضرت امام محمد تقی علیه‌السلام فرمود: هر کس از برادر و دوست خود به خاطر حسن نیت او خشنود نشود، از بخشش او هم خشنود نشود.
و از محمد بن سنان نقل می‌کند که گفت: خدمت حضرت هادی علیه‌السلام رفتم. حضرت فرمود: ای محمد! در آل فرج (فرج: پدر عمر بن فرج بوده) حادثه‌ای رخ داده است؟ گفتم: آری عمر (بن فرج رحجی حاکم مدینه و مکه از طرف متوکل) مرد. شمردم حضرت بیست و چهار مرتبه فرمود: الحمدلله. گفتم: مولای من! اگر می‌دانستم از این خبر خشنود می‌شوید، پا برهنه می‌دویدم و می‌آمدم.
فرمود: پدرم درباره‌ی چیزی به او مراجعه کرد. به پدرم گفت: گمان می‌کنم مستی. پدرم عرض کرد: خدایا! اگر می‌دانی که من برای رضای تو این روز را تا شب روزه بودم، طعم غارت اموال و ذلت اسیری و دستگیری را به او بچشان. و به خدا! روزگار نگذشت تا اموال و دارائیش را بردند و اسیرش کردند، و اینک مرده است. خدا او را رحمت نکند. خداوند عزوجل دولت را از او گرفت و همیشه دوستانش را بر دشمنانش غلبه می‌دهد و دولتها را از آنها می‌گیرد.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام جواد؛ الله اکبرپور؛ نشر الف چاپ دوم 1384.

خمس ها را بفرستید

حضرت امام محمد تقی علیه‌السلام فرمود: صبر را تکیه‌گاه خود کن و با هوس مخالفت نما و خواهشهای دل را رها کن.
و از محمد بن فرج نقل شده که گفت: حضرت جواد علیه‌السلام برای من نوشت: خمس‌ها را برای من بفرستید که من غیر از امسال از شما خمس نمی‌گیرم. و همان سال حضرت از دنیا رفت.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام جواد؛ الله اکبرپور؛ نشر الف چاپ دوم 1384.

خلاف فرموده حضرت عمل کرد

حضرت امام محمد تقی علیه‌السلام فرمود: افراد نادان به وسیله‌ی نادانی خود نابود می‌شوند.
و از امیة بن علی نقل می‌کند که گفت: من و حماد بن عیسی در مدینه برای وداع خدمت حضرت جواد علیه‌السلام رسیدیم. فرمود: امروز بیرون نروید، بمانید تا فردا، هنگامی که از خدمت او مرخص شدیم. حماد گفت: من می‌روم، چون که بارهایم را فرستاده‌ام. گفتم: ولی من می‌مانم. حماد رفت و همان شب در رودخانه سیل آمد و حماد غرق شد. و قبر او در سیاله (جایی یک منزلی مدینه) است.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام جواد؛ الله اکبرپور؛ نشر الف چاپ دوم 1384.

خطبه رسای حضرت در کودکی

ابوجعفر طبری آورده است:
از ابو محمد حسن بن علی (امام عسکری) علیه السلام، روایت شده که فرمود: امام جواد علیه السلام بسیار گندم گون بود؛ به گونه ای که اهل شک و تردید درباره آن حضرت - که بیست و پنج ماهه بود -، گفتند: او، از فرزندان امام رضا علیه السلام نیست؛ آن نفرین شدگان، گاهی اظهار داشتند: آن حضرت از «شنیف اسود»، غلام امام رضا علیه السلام به هم رسیده و زمانی گفتند: او، از شخصی بنام «لؤلؤ» است و آنان، در زمانی که امام رضا علیه السلام در دستگاه خلافت مأمون به سر می برد، امام جواد علیه السلام را که کودکی در مکه و در میان گروهی از مردم، در مسجد الحرام بود، گرفتند و نزد قیافه شناسان بردند و او را در معرض قضاوت آنان قرار دادند؛ اما قیافه شناسان، چون در حضرت نگریستند و او را ورنداز کرده و تیز نگریستند؛ به سجده افتادند؛ سپس سر از سجده برداشتند و به اهل شک و تردید گفتند: وای بر شما! مانند این ستاره درخشان و این نور پرتو فشان، در معرض قضاوت امثال ما قرار می گیرد؟ به خدا سوگند! این آقا، دارای حسب و نسب پاک و پاکیزه است و به خدا سوگند! جز در پشتهای پاک و مزکی و رحمهای طیب و طاهر، آمد و شد نداشته است؛ به خدا سوگند! او، جز از فرزندان امیر مؤمنان علی بن ابی طالب علیه السلام و پیامبر خدا صلی الله علیه و اله و سلم، نیست؛ باز گردید و از خدای متعال درخواست بخشش کنید و از وی، آمرزش بخواهید و در همانند این آقا شک و تردید به خود راه ندهید. امام جواد علیه السلام که در آن هنگام بیست و پنج ماهه بود، با زبانی برنده تر از شمشیر و روان تر از آب روان و در کمال فصاحت و بلاغت، به ایراد سخن پرداخت و چنین فرمود: سپاس و ستایش، خدایی را سزاست که ما را از نور خود و با دست قدرت خویش آفرید و از میان آفریدگانش برگزید و امامت داران خلق و وحی خویش قرارمان داد؛ ای گروه مردم! همانا من محمد، پسر علی رضا، پسر موسی کاظم، پسر جعفر صادق، پسر محمد باقر، پسر علی سجاد، پسر حسین شهید، پسر علی بن ابی طالب، پسر فاطمه زهرا و پسر محمد مصطفی - درود خدا بر همه آنان باد - هستم؛پس، آیا درباره کسی مثل من، شک و تردید پدید می آید؟ و بر من و پدر و مادرم، تهمت و افترا بسته می شود؟ و من، در معرض قضاوت و داوری قیافه شناسان، قرار داده می شوم؟!
و آن حضرت فرمود: به خدا سوگند! من به نسبتهای فامیلی ایشان، از پدرانشان آگاه ترم!
به خدا قسم! من، به نهان و آشکار آنان، داناتر می باشم و من، هر آینه، به خود ایشان و آنچه به سوی آن رهسپارند، آگاه ترم و این سخنان را از روی حقیقت می گویم و به راستی و درستی آشکار می سازم، این دانشی است که خدای متعال، قبل از آفرینش تمامی آفریدگان و بعد از افراشتن آسمان و گستردن زمین، ما را وارث آن گردانیده است.
و به خدا سوگنداد می کنم که اگر همدستی باطل بر علیه ما و غلبه دولت کفر بر ما و مستولی شدن ظالمانه اهل شک و شرک و تفرقه و نفاق بر ما و چنگ اندازی آنان، به حق و حقوق ما نبود، هر آینه سخنی بر زبان می راندم که خلق اولین و آخرین، دچار شگفتی شوند؛ سپس دست مبارکش را بر دهان خود نهاد؛ آنگاه فرمود: ای محمد! سکوت اختیار کن، چنانکه پدرانت، سکوت کردند: «پس صبر کن، آنگونه که پیامبران «اولوالعزم» صبر کردند و برای عذاب آنان شتاب مکن..» [1] تا آخر آیه.
سپس متوجه مردی که در کنارش بود، شد و دستش را گرفت و در حالی که مردم راهش را می گشودند با سرعت از آنجا رفت.
راوی گفت: بزرگان و ریش سفیدانی را دیدم که به حضرت می نگریستند و می گفتند: خدای متعال، داناتر است که رسالت خود را کجا قرار دهد؛ از آنان پرسیدم که اینان، چه کسانی هستند؟ در جوابم گفته شد: اینان، گروهی از طایفه بنی هاشم از فرزندان عبدالمطلب می باشند. راوی گفت: این خبر به امام رضا علیه السلام که در خراسان بود، رسید و آن حضرت در جریان اتفاقی که برای فرزندش محمد علیه السلام افتاد، قرار گرفت؛ لذا فرمود: سپاس و ستایش از آن خداست؛ آنگاه به شیعیان خود که حاضر بودند، رو کرد و فرمود: آیا جریان تهمت زدن به ماریه قبطیه در زادن ابراهیم، فرزند رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم و نسبت ناروایی را که به وی دادند، می دانید؟ عرض کردند: نه نمی دانیم ای سرور ما! شما آگاهترید؛ برای ما بازگو فرما تا آگاه شویم.
حضرت فرمود: همانا ماریه، وقتی به جدم رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم پیشکش شد، کنیزکان دیگری هم با او بودند که آن حضرت میان اصحاب واران خود، قسمت فرمود و در این میان، تنها ماریه که خدمتکاری بنام «جریح» داشت و او را با روش معاشرت بزرگان (رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم) آشنا می کرد و همراه ماریه و به دست رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم مسلمان شد و ایمان و اسلام هر دو، نیکو گردید، مورد بدگمانی قرار گرفت؛ زیرا ماریه در دل رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم جایگیر شد و به همین جهت، بعضی از همسران آن حضرت به وی، رشک بردند و آن دو نفر (عایشه و حفصه)، نزد پدرانشان (ابوبکر و عمر) رفتند و از علاقه رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم با ماریه و رفتار حضرت با وی، شکایت کردند و در نتیجه وسوسه ها و دمدمه های نفس شیطانی، اظهار داشتند که ماریه، ابراهیم را از جریح بار دار شده است؛ در حالی که هیچ کس نمی دانست جریح، خادمی خواجه است.
پدران عایشه و حفصه (ابوبکر و عمر)، نزد رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم که در مسجد نشسته بود، رفتند و در مقابل آن حضرت نشستند و عرض کردند: ای رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم! روا و پذیرفته نیست، خیانتی را که نسبت به شما صورت گرفته و بر ما آشکار شده است را از شما، پوشیده و مخفی نگه داریم! رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم فرمود: منظور شما دو نفر چیست؟ آن دو گفتند: ای رسول خدا صلی الله علیه و اله وسلم همانا جریح با ماریه، مرتکب خلاف شده و او از جریح بار دار شده است و فرزند ماریه از تو نیست، ای رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم. در این هنگام چهره رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم از خشم برافروخته شد و از بزرگی مطلبی که آن دو نفر به زبان آوردند، دگرگون گردید؛ آنگاه فرمود: وای بر شما! چه می گوئید؟!
آن دو نفر گفتند: ای رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم! هم اکنون ما، جریح و ماریه را در مشربه وانهادیم؛ در حالی که جریح با ماریه سرگرم شوخی و مزاح بود! و با وی ملاعبه و بازی می کرد! و از او خواهشی داشت که مردان، از زنان دارند؛ کسی را نزد آنها بفرست که قطعا او را بدینحال خواهیافت؛ پس حکم خدای متعال و حکم خویش را بر او جاری ساز.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم فرمود: ای ابوالحسن (علی)! شمشیر ذوالفقارت را بردار و رهسپار مشربه ماریه شو و هرگاه با او و جریح، بدینگونه که این دو توصیف کردند مواجه گردیدی، باک ضربت کار ماریه و جریح راکسره کن.
علی علیه السلام برخاست و شمشیرش را حمایل کرد و در زیر لباسش قرار داد و چون از خدمت رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم خارج شد، به نزد حضرت بازگشت و عرض کرد: ای رسول خدا صلی الله علیه و اله وسلم! در مأموریتی که به من سپردی، همچون سکه گداخته در آتشم؛ا مثل شاهدی که می بیند آنچه را که غایب نمی بیند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم فرمود: فدایت گردم ای علی! البته پذیرفته است که حاضر، چیزی را می بیند که غایب نمی بیند.
راوی گفت: پس علی علیه السلام روانه شد؛ در حالی که شمشیر خود را در دست داشت، تا اینکه بر مشربه ماریه اشراف پیدا کرد ومشاهده فرمود که ماریه، نشسته و جریح با وی بود و آداب معاشرت با بزرگان را به وی می آموخت و از جمله به وی می گفت: رسول خدا را بزرگ و با عظمت بشمار و او را با کنیه (ابوالقاسم)، صدا بزن و تکریم و احترامش کن و از قبیل سخنان، بر زبان می راند که ناگهان چشمش به امیر مؤمنان علیه السلام که شمشیر برهنه اش در دستش بود افتاد و وحشت زده، به سوی درخت خرمایی که در حیاط مشربه قرار داشت، گریخت و با شتاب بر بالای آن رفت؛ علی علیه السلام نیز داخل مشربه شد و در همین هنگام باد وزیدن گرفت و پیراهن جریح را بالا زد و خواجگی او را آشکار ساخت.
علی علیه السلام به او فرمود: ای جریح! بیا پایین!
جریح عرض کرد: ای امیر مؤمنان جانم در امان است؟
حضرت فرمود: جانت در امان است.
راوی گفت: جریح از درخت پائین آمد و امیر مؤمنان علی علیه السلام، دست او را گرفته تا خدمت رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم آورد و به آن حضرت عرض کرد: ای رسول خدا! همانا جریح خدمتکاری خواجه است! در این موقع رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم روی به دیوار نمود و خطاب به جریح فرمود: (بدنت) را برای آندو باز کن و بگشای ای جریح! و خود را برهنه ساز تا دروغشان آشکار شود؛ وای بر آن دو نفر باد! چه اندازه نسبت به خدا و پیغمبرش جری و جسورند! جریح لباس خود را بیرون آورد و معلوم شد که او، خدمتکاری خواجه است، همانگونه که علی علیه السلام توصیف کرده بود و آن دو نفر به پای رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم افتادند و عرض کردند: ای رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم! توبه کاریم، برای ما آمرزش بخواه که دیگر تکرار نمی کنیم.
رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم به آن دو فرمود: خدای متعال توبه شما را نپذیرد! آمرزش خواستن من نیز به حال شما که نسبت به خدای متعال و پیامبرش، اینقدر جری و جسور هستید، سودی ندارد؛ آن دو گفتند: ای رسول خدا! اگر شما برای ما آمرزش بخواهید، امیدواریم پروردگار ما، ما را ببخشد؛ در اینجا خدای متعال آیه ای فرو فرستاد که در ضمن آن آمده است: «... اگر هفتاد مرتبه هم برای آنان آمرزش بخواهی، خدای متعال هرگز آنان را نخواهد بخشید.»[2] امام رضا علیه السلام فرمود: سپاس و ستایش خدایی را که رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم و فرزندش ابراهیم را الگوی من و فرزندم محمد قرارداد؛ وقتی عمر امام جواد علیه السلام به شش سال و چند ماه رسید، مأمون، پدرش امام رضا علیه السلام را به شهادت رسانید و پس از وی، فرقه شیعه امامیه، در حیرت و سرگردانی فرو رفتند و در میان مردم، اختلاف فکر پدید آمد و بیشتر آنها، سن و سال امام جواد علیه السلام را برای امامت، کوچک شمردند و شیعیان سایر شهرها نیز دچار حیرت و سرگردانی شدند.[3] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] احقاف: 46 / 35.
[2] توبه: 9 80.
[3] دلایل الامامه: 384 ح 342.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

خبر دادن حضرت از شهادت پدر بزرگوارش

مسعودی گفته است:
امیه بن علی در روایتی اظهار داشت: در مدینه بودم و خدمت امام جواد علیه السلام رسیدم در حالی که پدر بزرگوارش در خراسان بود،ک روز کنیزی را صدا زد و به او فرمود: به اهل خانه بگو آماده عزاداری شوند!
وقتی من و گروهی که در محضرش بودیم، بیرون آمدیم با خود گفتیم: نپرسیدیم عزاداری برای چه کسی؟ روز بعد گفته خود را تکرار فرمود و ما عرض کردیم: عزاداری چه کسی؟ حضرت فرمود: عزاداری بهترین کسی که بر روی زمین بود، چند روز بعد خبر شهادت امام رضا علیه السلام رسید.[1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
[1] اثبات الوصیه: 215.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

خبر دادن امام جواد از نامه ها

کلینی آورده است:
از داود بن قاسم جعفری نقل شده که گفت: بر امام جواد علیه السلام، داخل شدم در حالی که سه نامه بدون عنوان و نامشخص با من بوده و بر من مشتبه شده بود؛ من اندوهگین شدم، پس حضرتکی از آنها را گرفت و فرمود: این، نامه ریان بن شبیب است، سپس دومی را گرفت و فرمود: این، نامه فلانی است و من مبهوت شدم، آنگاه حضرت به من نگریست و تبسم نمود. راوی گفت: حضرت سیصد دینار به من داد و امر فرمود آن را بهکی از عموزادگانش برسانم و در ضمن فرمود: او به تو خواهد گفت: مرا به دلالی راهنمایی کن تا با این پول، کالایی برایم خریداری کند، و تو راهنمایی اش کن، راوی گفت: نزد عموزاده اش آمدم و دینارها را به او دادم و او به من گفت: ای ابو هاشم! مرا به دلالی راهنمایی کن که کالایی برایم خریداری کند و در جوابش گفتم: به چشم!
راوی گفت: شتر داری به من گفت که با حضرت سخن بگویم تا کاری به او بدهد، پس وارد بر حضرت شدم که با او سخن بگویم، حضرت مشغول غذا خوردن بود و گروهی بر سفره نشسته بودند و نتوانستم حرفی بزنم، حضرت فرمود: ای ابو هاشم! بنشین و غذا بخور و غذا را پیش من گذاشت، سپس از پیش خود و بدون اینکه من درخواستی کنم، فرمود: ای غلام! به شتر داری که ابو هاشم به نزد ما آورده، سر بزن و او را پیش خود نگهدار.
راوی گفت:ک روز با حضرت داخل باغی شدم، به او عرض کردم: فدایت شوم! من حرص فراوانی به خوردن خاک دارم، برایم دعا کنید، حضرت سکوت کرد و سه روز بعد از پیش خود فرمود: ای ابو هاشم! خدای متعال عادت به خوردن خاک را از تو برداشت، ابو هاشم گفت: امروز چیزی منفورتر از خوردن خاک، در پیش من نیست. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] الکافی 1: 495 ح 5.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

خبر دادن امام جواد از نیت افراد

طبری آورده است:
ابو جعفر محمد بن علی بن شلمغانی در روایتی گفت: اسحاق بن اسماعیل، در همان سالی که شیعیان خدمت امام جواد علیه السلام رسیدند، حج گزارد، او گفت: ده سؤال را در برگه ای نوشتم که از حضرت بپرسم، همسرم نیز حامله بود و با خود گفتم: وقتی پاسخ سؤالاتم را گرفتم، از حضرت درخواست دعا کنم تا از خدا بخواهد، فرزندم را پسر قرار دهد، مردم جوابهای خود را شنیدند و نوبت به من رسید، از جا بلند شدم و برگه سؤالاتم همراهم بود، وقتی چشم حضرت به من افتاد، فرمود:
ای ابوعقوب! نام او را احمد بگذار، پس فرزندم پسر شد و اسمش را احمد گذاشتم و بعد از مدتی از دنیا رفت. و از جمله کسانیکه با شیعیان، خدمت امام جواد علیه السلام رسیدند، علی بن حسان واسطی، معروف به عمش بود، او گفت: تعدادی اسباب بازی که بعضی از آنها از نقره بود، با خودم خدمت حضرت بردم و با خود گفتم: آنها را به حضرت پیشکش می نمایم، چون مردم جواب گرفته و از حضورش پراکنده شدند، از جای خود برخاست و به روستای صریا رهسپار گردید، دنبال حضرت به راه افتادم و با موفق (خادم) رو به رو شدم و از او خواستم، اجازه دیدار برایم بگیرد، پس داخل شده و سلام دادم، حضرت جواب سلام مرا فرمود، در حالی که چهره در هم کشیده بود و اجازه نشستن به من نداد، به حضرت نزدیک شدم و آنچه در کیسه خود داشتم، پیشکش کردم، اما او خشمگینانه در من نگریست و آنها را به راست و چپ افکند و فرمود: خدای متعال ما را برای بازی نیافریده است! من کجا و بازی کجا!
پس از حضرت طلب بخشش نمودم و او مرا بخشید و اسباب بازیها را برداشته، از حضورش بیرون آمدم.[1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] دلائل الامامه: 401 ح 360.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

خبر دادن امام جواد از باطن ابن سهل قمی

طبری آورده است:
از محمد بن سهل بنسع قمی روایت شده که گفت: مجاور مکه بودم، در سفری به مدینه، خدمت امام جواد علیه السلام رسیدم و خواستم از حضرت لباسی بگیرم که مرا بپوشاند، فرصتی پیش نیامد که چنین در خواستی کنم و با او خداحافظی کرده و قصد بیرون آمدن کردم، پس با خودم گفتم: نامه ای می نویسم و خواسته خود را در میان می گزارم.
راوی گفت: نامه را نوشتم و به مسجد پیامبر رفتم تا دو رکعت نماز، بجای آورم و صد مرتبه از خدا طلب خیر کنم، پس اگر در دلم افتاد که نامه را تقدیم کنم، تقدیم و گرنه آن را پاره نمایم، چون چنین کردم، در دلم افتاد که نامه را تقدیم حضرت نکنم. نامه را پاره کردم و از مدینه، خارج شدم، در همین حال بود که قاصدی را دیدم، در حالی که چند پیراهن را در دستمال راه راهی پیچیده، سراغ محمد بن سهل قمی را می گرفت تا اینکه به من رسید و گفت: آقای تو، اینها را برایت فرستاده است و آنها، دو پیراهن بود. احمد بن محمد گفت: خدای متعال مقدر کرد که وقت مردن، من غسلش دادم و در آن دو پیراهن، کفنش نمودم. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] دلائل الامامه: 405 ح 366.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

خبر دادن حضرت از مرگ و میرها

راوندی گفته است:
داود بن محمد نهدی از عمران بن محمد اشعری نقل کرده است که گفت: خدمت امام جواد علیه السلام رسیدم و خواسته های خود را گفتم و عرض کردم: ام حسن، خدمت شما سلام می رساند و پیراهنی از شما می خواهد که کفن خویش سازد. حضرت فرمود: البته او، از این بی نیاز شده است، من بیرون آمدم و مفهوم سخن حضرت را نفهمیدم، پس خبر رسید، سیزده روزا چهارده روز جلوتر، از دنیا رفته است. [1] .
همچنین گفته است:
از عمران بن محمد روایت شده که گفت: برادرم،ک زره با چند چیز دیگر به من داد که به امام جواد علیه السلام تحویل دهم، آنها را نزد حضرت بردم، در حالی که زره را فراموش کرده بودم، چون خواستم با حضرت خداحافظی کنم، به من فرمود: زره را هم بیاور.
و مادرم نیز خواسته بود که پیراهنی از حضرت، برایش بگیرم و چون با او در میان گذاشتم فرمود به آن نیازی ندارد، پس خبر رسید که بیست روز پیش از دنیا رفته است. [2] .
مسعودی گفته است: از صالح بن عطیه اصم نقل شده که گفت: قبل از بیرون رفتن امام جواد علیه السلام به جانب عراق، حج گزاردم و خدمت حضرت از تنهایی شکایت کردم؛ حضرت به من فرمود: آگاه باش که تو، از حرم بیرون نخواهی رفت تا کنیزی خریداری کنی و از او، فرزند دار شوی. عرض کردم: فدایتان شوم! اگر صلاح می دانید، راهنمائیم کنید؛ حضرت فرمود: آری، برو و جستجو کن و چون کنیزی انتخاب کردی، مرا آگاه ساز؛ من نیز چنین کردم.
حضرت فرمود: برو و نزدیک صاحب کنیز باش تا من بیایم؛ من نیز به غرفه کنیز فروش رفتم؛ امام جواد علیه السلام بر ما گذشت و به کنیزک، نظر افکند و گذشت؛ چون خدمت حضرت رسیدم، فرمود: او را دیدم، اما عمر کوتاهی دارد؛ فردا صبح، نزد صاحبش رفتم؛ او گفت: کنیز تب دار است و نمی توان او را نشان داد؛ روز بعد به سراغش رفتم؛ صاحبش گفت: همین امروز به خاکش سپردم؛ پس خدمت امام جواد علیه السلام رسیدم و او را مطلع ساختم و کنیز دیگری خریدم و فرزندم محمد، از وی زاده شد. [3] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] الخرائج و الجرائح 2: 667 ح9.
[2] الخرائج و الجرائح 2: 667 ح 9.
[3] اثبات الوصیه: 218.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

خبر دادن از محل گوسفند گم شده

راوندی آورده است:
از علی بن جریر روایت شده که گفت: خدمت امام جواد علیه السلام نشسته بودم؛ گوسفندکی از کنیزانش (یا نزدیکانش)، گم شده بود و تنی چند از همسایگان را بسوی حضرت، می کشیدند در حالی که خطاب به آنها می گفتند: گوسفند را شما دزدیده اید.
امام جواد علیه السلام فرمود: وای بر شما! همسایگان ما را رها سازید؛ گوسفند شما را آنها ندزدیده اند؛ بلکه آن حیوان در خانه فلانی است؛ آنجا بروید و گوسفند خود را بیاورید؛ آنها بیرون شدند و گوسفند خود را در خانه اوافتند و وی را به باد کتک گرفته، لباسش را پاره کردند، در حالی که سوگنداد می کرد، گوسفند را ندزدیده است خدمت امام جواد علیه السلام رسیدند؛ حضرت فرمود: وای بر شما! در حق این مرد، ستم نمودید؛ چه اینکه این گوسفند، بدون اطلاع او، داخل خانه اش شده بود. پس او را خواست و به تلافی پاره شدن لباسش و کتک خوردنش، چیزی به وی بخشید. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] الخرائج و الجرائح 1: 376 ح 4.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

خبر دادن آن حضرت از کالای دو زن

راوندی آورده است:
از ابن اورمه روایت شده که گفت: خانمی، مقداری زیور آلات و درهم و لباس، نزد من آورد و گمان کردم آنها، از خود اوست و از وی نپرسیدم که چیزی از آنها، به دیگری تعلق داردا نه و آنها را همراه وجوهات شیعیان دیگر، به مدینه بردم و خدمت امام جواد علیه السلام نوشتم که از طرف فلانی و فلانی و... و از طرف فلان زن هم این مقدار این مقدار کالا آورده ام؛ در توقیعی که از حضرت دریافت کردم، آمده بود: آنچه از جانب فلانی و فلانی و از طرف آن دو زن فرستاده بودی، رسید؛ خدای متعال از شما بپذیرد و از شما خشنود گردد و تو را در دنیا و آخرت، با ما قرار دهد.
وقتی دیدم که حرف دو زن در میان است، در صحت و درستی نامه تردید نمودم و فکر کردم که کسی غیر از آن حضرت از پیش خود جعل نموده است؛ چه اینکه من مطمئن بودم که آنچه آن خانم به من داد (همه اش)، مال خودش بود و او، فقطک زن بود و چون (در توقیع) دو زن را نوشته دیدم، نسبت به واسطه نامه، بد گمان شدم؛ اما هنگامی که به وطن بازگشتم، آن بانو پیش من آمد و گفت: آیا کالای مرا تحویل دادی؟ گفتم: آری؛ ولی او پرسید: و کالای فلان زن را؟ گفتم: مگر چیزی از غیر شما، در میان آنها بود؟ گفت: آری؛ فلان مقدار، مال من و فلان مقدار، مال خواهرم فلانی بود؛ به او گفتم: آری؛ آنها را رساندم (و شک و تردیدم بر طرف شد.) [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] الخرائج و الجرائح 1: 386 ح 15.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

خبر دادن حضرت از مسموم بودن غذا

ابن حمزه طوسی روایت کرده است:
تنی چند از شیعیان از عمر بن فرج شنیدند که گفت: از امام جواد علیه السلام مطلبی شنیدم که اگر برادرم محمد آنرا می شنید، هر آینه کافر می گشت؛ گفتند: خدا تو را به کارهای نیک و صالح توفیق دهد! آن مطلب چه بود؟ او در جواب گفت:ک روز در مدینه با حضرت بودم که غذا حاضر کردند؛ حضرت فرمود: دست نگهدارید (غذا نخورید.) عرض کردم: پدرم فدایتان باد! خبری از غیب برایتان آمد؟ حضرت فرمود نانوا را نزد من بیاورید؛ او را نزد حضرت آوردند؛ پس حضرت با وی برخورد کرد و به او فرمود: چه کسی تو را وادار ساخت که مرا با این غذا مسموم کنی؟ او عرض کرد: فدایتان گردم! فلانی؛ سپس دستور داد آن غذا را بردند و غذای دیگری حاضر کردند. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] الثاقب فی المناقب: 517 ح 446.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

د

دعای در روز نیمه ی ماه رجب و روز مبعث

ریان بن صلت گوید : هنگامی که امام در بغداد بود در روز نیمه رجب و روز بیست و هفتم آن روزه گرفت، و تمام خدمتکارانش نیز روزه گرفتند، و دستور داد که این نماز را بخوانیم که دوازده رکعت است، در هر رکعت حمد و سوره‌ای را می‌خوانی.
پس از فراغت از نماز چهار بار سوره‌ی حمد، و چهار بار سوره‌ی توحید، و سوره‌ی ناس و فلق را هم چهار بار می‌خوانی، و می‌گویی :
معبودی جز خدا نیست، و خدا برتر است، و پاک و منزه است خداوند، و سپاس او را سزاست، و نیرو و توانی جز به خدای برتر و والاتر نیست - چهار بار.
خدا خدا پروردگارم است نسبت به او چیزی شرک نمی‌ورزم - چهار بار، چیزی را شریک پروردگارم قرار نمی‌دهم - چهار بار.
دعاؤه فی یوم النصف من شهر رجب و یوم المبعث
روی الریان بن صلت قال : صام أبوجعفر الثانی علیه‌السلام لما کان ببغداد یوم النصف من رجب و یوم سبع و عشرین منه و صام جمیع حشمه، و أمرنا ان تصلی الصلاة التی هی اثنتا عشرة رکعة، تقرأ فی کل رکعة الحمد و سورة.
فاذا فرغت قرأت الحمد أربعا، و «قل هو الله احد» اربعا، و المعوذتین اربعا، و قلت :
لا اله الا الله و الله اکبر، و سبحان الله و الحمدلله و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم - أربعا.
الله الله ربی لا اشرک به شیئا - أربعا، لا أشرک بربی احدا - أربعا.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: صحیفه امام جواد(ع)؛ جواد قیومی اصفهانی ؛ دفتر انتشارات اسلامی چاپ اول 1381.

دعای شب مبعث

از آن حضرت روایت شده که فرمود : در ماه رجب شبی است که از هر چه خورشید بر آن تابیده ارزشمندتر است، و آن شب بیست و هفتم رجب است، در صبح آن شب پیامبر به نبوت برانگیخته شد، و از شیعیان ما هر کسی در آن شب کاری انجام دهد پاداش اثر عمل شصت سال را دارد، سؤال شد : خداوند تو را گرامی بدارد عمل آن شب چیست فرمود : هنگامی که نماز عشاء را خواندی و به بستر رفتی، در هر ساعتی از شب پیش از پایانش هرگاه برخاستی دوازده رکعت نماز می‌خوانی، در هر رکعت حمد و یک سوره از سوره‌های مفصل تا سوره‌ی کافرون را می‌خوانی.
بعد از هر دو رکعت، نماز را سلام گفته و هر کدام از سوره‌ی حمد، سوره‌ی فلق و سوره‌ی ناس، و سوره‌ی توحید، و سوره‌ی کافرون، و سوره‌ی قدر را هفت بار، و هفت بار نیز آیة الکرسی را می‌خوانی.
و بعد از نماز این دعا را می‌خوانی : سپاس خدائی را سزاست که فرزندی نگرفته، و در فرمانروایی‌اش شریکی برای او نیست، و سرپرستی از ذلت ندارد، و او را بسیار بزرگ بشمار، خدایا به جایگاه‌های عزتت بر بنیانهای عرشت، و نهایت رحمتت در کتابت، و به نام بزرگ بزرگ بزرگت، و یاد برتر برتر برترت، و به کلمات تامه‌ات از تو می‌خواهم که بر محمد و خاندانش درود فرستی و آنچه را شایسته‌ی آنی در مورد من انجام دهی.
آنگاه به آنچه می‌خواهی دعا کن.
دعاؤه فی لیلة المبعث
روی عن أبی‌جعفر محمد بن علی الرضا علیهم‌السلام انه قال : ان فی رجب للیلة خیر مما طلعت علیه الشمس، و هی لیلة سبع و عشرین من رجب، فیها نبی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فی صبیحتها، و ان للعامل فیها من شیعتنا أجر عمل ستین سنة، قیل له : و ما العمل فیها أصلحک الله؟ قال : اذا صلیت العشاء الاخرة و أخذت مضجعک، ثم استیقظت أی ساعة شئت من اللیل قبل الزوال صلیت اثنتی عشرة رکعة، تقرأ فی کل رکعة الحمد و سورة من خفاف المفصل الی الجحد. [1] .
فاذا سلمت فی کل شفع جلست بعد التسلیم و قرأت الحمد سبعا، و المعوذتین سبعا، و «قل هو الله احد»، و «قل یا ایها الکافرون» سبعا سبعا، و «انا انزلناه»، و آیة الکرسی سبعا سبعا.
و قل بعقب ذلک هذا الدعاء : الحمدلله الذی لم یتخذ ولدا و لم یکن له شریک فی الملک و لم یکن له ولی من الذل و کبره تکبیرا، اللهم انی اسالک بمعاقد عزک علی ارکان عرشک و منتهی الرحمة من کتابک، و باسمک الاعظم الاعظم الاعظم، و ذکرک الاعلی الاعلی الاعلی، و بکلماتک التامات ان تصلی علی محمد و اله و ان تفعل بی ما انت اهله.
ثم ادع بما شئت.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] من بعد یس الی الجحد (خ ل).
منبع: صحیفه امام جواد(ع)؛ جواد قیومی اصفهانی ؛ دفتر انتشارات اسلامی چاپ اول 1381.

دعای شب اول ماه رمضان

عبدالعظیم بن عبدالله حسنی از آن حضرت روایت کرده که در شبی که هلال ماه رمضان را دید نماز مغرب را خواند، بعد از پایان نماز و نیت روزه؛ دستهایش را بلند کرد و فرمود :
خدایا! ای آنکه تدبیر امور به دست اوست، و او بر هر کاری تواناست، ای آنکه به خیانت دیدگان و آنچه سینه‌ها پنهان داشته، و قلبها پوشیده می‌دارند آگاه است، و او مهربان و داناست.
خدایا! ما را از کسانی قرار ده که نیت کردند و عمل نمودند، و از کسانی قرار نده که سنگدل شدند و ملول گردیدند، و از کسانی قرار نده که بر غیر عمل تکیه می‌کنند، خدایا بدنهایمان را از بیماری سلامتی عطا کن، و بر اعمالی که بر ما واجب ساخته‌ای یاریمان نما، تا این ماهت از ما بگذرد در حالیکه واجباتت را در آن عمل کرده باشیم.
خدایا! ما را بر روزه‌اش یاری و به نمازش موفق گردان، و ما را در آن برای نماز با نشاط بگردان، و از قرائت قرآن پوشیده مدار، و دادن زکات را برای ما آسان گردان، خدایا آنچه از روزی‌ات که نصیبمان ساخته‌ای را برای ما آسان گردان، و آنچه را بر ما تقدیر فرموده‌ای برایمان آسان نما، و آن را حلال و پاک، و خالی از گناهان، و خالص از خطاها و آلودگیها قرار ده.
خدایا جز غذای پاک به ما خوراک نده، غذایی که آلوده و حرام نباشد، روزی‌ات را بر ما حلال گردان که ناپاکی و بیماری در آن نباشد، ای آنکه آگاهی‌اش به رازها و پنهانیها همانند آنچه آشکار است می‌باشد، ای آنکه بر بندگانش به احسان و نیکی عنایت می‌کند.
ای آنکه او بر هر کار تواناست، و به هر چیز دانا و آگاهست، یادت را به ما الهام کن، و کارهای سختت را از ما دور دار، و کارهای آسانت را روزیمان فرما، و به راه هدایت راهنمائیمان کن، و به راه درست موفقمان نما، و از بلاها محافظت و از گناهان و خطاها بازدارمان.
ای آنکه گناهان بزرگ را کسی جز او نمی‌آمرزد، و بدی را جز او برطرف نمی‌سازد، ای مهربانترین مهربانان، و بزرگوارترین بزرگواران، بر محمد و خاندان پاکش درود فرست، و روزه‌ی‌مان را پذیرفته، و به نیکی و تقوی متصل فرما، و همچنین تلاشمان را ستوده، و نمازمان را نیکو شمرده شده، و قرائت قرآنمان را بالا رونده، دعاهایمان را شنیده شده قرار ده، و ما را به نیکی راهنمائی کن، و از سختی دور و آسانی را برایمان مقرر فرما، و درجاتمان را بالا برده، و نیکی‌هایمان را دو چندان نما، و روزه و نمازمان را بپذیر، و دعاهایمان را بشنو، و خطاهایمان را بیامرز، و از گناهانمان درگذر.
و ما را از عمل کنندگان رستگار قرار ده، و از کسانی که به آنان خشم فرمودی و گمراه شدند قرار نده، تا اینکه ماه رمضان از ما بگذرد در حالیکه روزه و نمازمان را پذیرفته، و اعمالمان را پاک کرده، و گناهانمان را آمرزیده باشی، و در آن از هر خیری بهره‌ای به ما بده، به درستی که تو معبود اجابت کننده‌ای و پروردگار مراقب، و تو به هر چیز احاطه داری.
دعاؤه فی اول لیلة من شهر رمضان
روی عبدالعظیم بن عبدالله الحسنی عن ابی‌جعفر محمد بن علی الرضا علیهم‌السلام، انه صلی صلاة المغرب فی لیلة رأی فیها هلال شهر رمضان، فلما فرغ من الصلاة و نوی الصیام رفع یدیه فقال :
اللهم یا من یملک التدبیر، و هو علی کل شی‌ء قدیر، یا من یعلم خائنة الاعین و ما تخفی الصدور، و یجن الضمیر و هو اللطیف الخبیر.
اللهم اجعلنا ممن نوی فعمل، و لا تجعلنا ممن شقی فکسل، و لا ممن هو علی غیر عمل یتکل، اللهم صحح ابداننا من العلل، و اعنا علی ما افترضت علینا من العمل، حتی ینقضی عنا شهرک هذا، و قد ادینا مفروضک فیه علینا.
اللهم اعنا علی صیامه، و وفقنا لقیامه، و نشطنا فیه للصلاة، و لا تحجبنا من القراءة، و سهل لنا ایتاء الزکاة، اللهم لا تسلط علینا و صبا، و لا تعبا، و لا سقما و لا عطبا، اللهم ارزقنا الافطار من رزقک الحلال، اللهم سهل لنا ما قسمته من رزقک، و یسر ما قدرته من امرک، و اجعله حلالا طیبا، نقیا من الاثام، خالصا من الاصار و الاجرام.
اللهم لا تطعمنا الا طیبا، غیر خبیث و لا حرام، و اجعل رزقک لنا حلالا، لا یشوبه دنس و لا اسقام، یا من علمه بالسر کعلمه بالاعلان، یا متفضلا علی عباده بالاحسان.
یا من هو علی کل شی‌ء قدیر، و بکل شی‌ء علیم خبیر، الهمنا ذکرک، و جنبنا عسرک، و انلنا یسرک،و اهدنا الرشاد، و وفقنا للسداد، و اعصمنا من البلایا، و صنا عن الازوار و الخطایا.
یا من لا یغفر عظیم الذنوب غیره، و لا یکشف السوء الا هو، یا ارحم الراحمین، و اکرم الاکرمین، صل علی محمد و اهل بیته الطیبین، و اجعل صیامنا مقبولا، و بالبر و التقوی موصولا، و کذلک فاجعل سعینا مشکورا، و قیامنا مبرورا، و قراءتنا مرفوعة، و دعاءنا مسموعا، و اهدنا للحسنی، و جنبنا العسری، و یسرنا للیسری، و اعل لنا الدرجات، و ضاعف لنا الحسنات، و اقبل منا الصوم و الصلاة، و اسمع منا الدعوات، و اغفر لنا الخطیئات، و تجاوز عنا السیئات.
و اجعلنا من العاملین الفائزین، و لا تجعلنا من المغضوب علیهم و لا الضالین، حتی ینقضی شهر رمضان عنا، و قد قبلت فیه صیامنا و قیامنا، و زکیت فیه اعمالنا، و غفرت فیه ذنوبنا، و اجزلت فیه من کل خیر نصیبنا، فانک الاله المجیب، و الرب الرقیب، و انت بکل شی‌ء محیط.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: صحیفه امام جواد(ع)؛ جواد قیومی اصفهانی ؛ دفتر انتشارات اسلامی چاپ اول 1381.

دعای زیارت حضرت فاطمه

ابراهیم بن محمد بن عیسی گوید : روزی امام جواد علیه‌السلام به ما فرمود : زمانی که نزد قبر جده‌ات فاطمه علیهاالسلام رفتی بگو :
ای آزموده شده، خداوندی که تو را خلق کرد قبل از خلقتت تو را آزمایش نمود، و تو را در مورد آنچه آزموده بود صبور و بردبار یافت، و ما خود را دوستان تو و تصدیق کنندگان، و بردباران بر آنچه پدرت و وصیش برای ما آوردند می‌پنداریم، از تو می‌خواهیم اگر تصدیق کنندگان تو هستیم ما را به تصدیق کنندگان به پدر و وصیش ملحق گردانی، تا به خود بشارت دهیم که به ولایت و دوستی‌ات پاکیزه گردیده‌ایم.
دعاؤه فی زیارة جدته فاطمة الزهراء
روی ابراهیم بن محمد بن عیسی بن محمد العریضی قال : حدثنا ابوجعفر علیه‌السلام ذات یوم قال : اذا صرت الی قبر جدتک فاطمة علیهاالسلام فقل :
یا ممتحنة امتحنک الله الذی خلقک قبل ان یخلقک، فوجدک لما امتحنک صابرة، و زعمنا انا لک اولیاء و مصدقون و صابرون، لکل ما اتانا به ابوک و اتانا به وصیه، فانا نسألک ان کنا صدقناک الا الحقتنا بتصدیقنا لهما لنبشر انفسنا بانا قد طهرنا بولایتک.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: صحیفه امام جواد(ع)؛ جواد قیومی اصفهانی ؛ دفتر انتشارات اسلامی چاپ اول 1381.

درک نشدن خداوند با وهم

کلینی روایت کرده است:
عبدالرحمن بن ابی نجران گفت: از ابو جعفر دوم (امام جواد علیه السلام) راجع به توحید پرسیده، عرض کردم خداوند را به عنوان چیزی تصور و توهم می کنم؟
آن حضرت فرمود آری چیز است، ولی در عقل و خرد نمی گنجد و حد و مرزی بر نمی تابد؛ بنابراین آنچه در وهم تو آید، جز اوست. هیچ چیز با وی شباهت ندارد و اوهام، وی را در نمیابند.
چگونه به اوهام در آید در حالی که (آنگانه بی همتا) مغایر معقولات و مباین تصورات است؟
همانا به مثابه چیزی که در عقل و خرد نمی گنجد و حد و مرزی بر نمی تابد، توهم می شود. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] کافی 1: 82 ح 1.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

دیدار ذوالقرنین و ابراهیم

راوندی روایت کرده است:
محمد بن خالد با واسطه از ابو جعفر (امام جواد علیه السلام) روایت کرده که گفت: ذوالقرنین با ششصد هزار سوار، حج گزارد؛ چون داخل حرم شد، چند نفر ازارانش، او را تا کعبه همراهی کردند؛ وقتی بازگشت، گفت: مردی را دیدم که هرگز نورانی تر و خوش سیما تر از وی را مشاهده نکرده بودم. گفتند: او، ابراهیم خلیل الرحمن است. گفت: مرکبها را زین کنید؛ بی درنگ و در مدت زمان زین کردنک مرکب، ششصد مرکب، مهیا گردید. امام علیه السلام گفت: سپس ذوالقرنین گفت: نه، بلکه به دیدار خلیل الرحمن می رویم؛ او به راه افتاد و نخبگاناران او نیز پشت سرش به راه افتادند و رفتند. حضرت ابراهیم علیه السلام از او پرسید: چگونه روزگار را سپری کردی؟ ذوالقرنین در جواب حضرت گفت: باازده کلمه که عبارت است از: منزه است آنکه او، پایدار فنا ناپذیر است؛ منزه است، آنکه او، دانایی است که فراموش نکند؛ منزه است آنکه او، نگهدارنده ای است که به زمین نمی زند؛ منزه است آنکه او، بینا است و هرگز دچار شک و تردید نمی شود؛ منزه است آنکه او، نگهبان پاینده ای است که خوابش نگیرد؛ منزه است آنکه او، پادشاهی است که قصد کرده نشود (کسی طمع نیل به پادشاهی اش نکند)؛ منزه است آنکه او، عزیز است و هرگز مورد ستم قرار نگیرد؛ منزه است آنکه او، پرده نشین است و مشاهده نگردد؛ منزه است آنکه او، فراخ دست (بخشنده ای) است که در زحمت نیفتد؛ منزه است آنکه او، همیشه در کار است و مبرا از بازی است؛ منزه است آنکه او، همیشگی و فارغ از سهو و غفلت است». [1]
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] قصص الانبیاء: 122 ح 124.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

درباره جد بزرگوارش حضرت محمد

صفار گفته است:
حسن بن عباس بن حریش از امام جواد علیه السلام روایت کرده که فرمود:کی از نزدیکان امام صادق علیه السلام راجع به سوره (انا انزلناه فی لیله القدر) از حضرت سؤال کرد حضرت در جوابش فرمود: وای بر تو! از حقیقت بزرگ و با عظمتی پرسش نمودی؛ از چنین پرسشهایی پرهیز کن؛ پس آن مرد بر خاست و رفت.
راوی گفت:ک روز خدمت حضرت رسیدم و راجع به سوره قدر از وی سؤال نمودم، حضرت فرمود: این سوره شریفه نزد پیامبران و جانشینان آنها، «نور» است و آنان هیچ حاجت و خواسته آسمانی و زمینی را جز به آن نور نمی گویند و به آن می رسند؛ مثلاکی از خواسته های علی بن ابیطالب علیه السلام، این بود که روزی خطاب به «ابوبکر» این آیه را تلاوت فرمود! (و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله أمواتا بل أحیاء عند ربهمرزقون) [1] هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگانند!، بلکه آنها زنده اند و نزد پروردگارشان روزی داده می شوند.» و به او گفت: بدان که حضرت محمد صلی الله علیه و اله و سلم با شهادت از دنیا رفت؛ مبادا بگویی او مرده است، قسم به خدا او نزد تو می آید؛ بنابراین از خدای متعال به پرهیز، هنگامی که شیطان بسوی تو می آید به شکل پیامبر در نمی آید. ابوبکر از این سخن، شگفت زده شد و گویا چنین گفت که: به خدا سوگند! هر گاه پیش رویم در آید، فرمانبرداریش می کنم و خلافت را وا می گذارم! راوی گفت: پس امیر مؤمنان علی علیه السلام نور سوره قدر رااد کرد و این نور تا جایگاه ارواح پیامبران بالا رفت و ناگهان حضرت محمد صلی الله علیه و اله و سلم در حالی که آن نور هاله ای سیمایش را فرا گرفته بود، حاضر شد و فرمود: ای ابوبکر! به ولایت علی علیه السلام وازده فرزندش ایمان بیاور که آنان، جز در مقام پیامبری، چون من می باشند و به سوی خدای متعال، با رد خلافت به او، توبه کن و بدان که در مورد آن، هیچ حقی نداری. راوی گفت: سپس رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم رفت و دیده نشد و ابوبکر نیز چنین اظهار داشت که: ای علی! مردم را جمع خواهم کرد و طی خطبه ای، مشاهداتم را به آنها خواهم گفت و از غصب خلافت به خدا پناه خواهم برد، به شرطی که به من اعتماد کنی!، علی علیه السلام فرمود: تو چنین نخواهی کرد؛ و اگر مشاهدات خود را ازاد نبری، این کار را می کنی. حضرت فرمود: آنگاه ابو بکر نزد عمر رفت و نور سوره قدر، پیش علی علیه السلام بازگشت و به حضرت گفت: ابوبکر با عمر، خلوت کرده است!؛ عرض کردم: مگر، نور، دانش و آگاهی دارد؟ حضرت فرمود: البته او، دارای زبانی گویا و بینشی نقاد و نکته سنج است و اخبار و گزارشهای سری و مکتوم دشمنان را به دست می آورد و همراه با تفسیر و تبیین آنها به جانشینان پیامبران ارائه می نماید. چون ابوبکر، ماجرا را به اطلاع عمر رسانید، عمر به او گفت: او تو را سحر کرده و ساحری، در قبیله بنی هاشم قدیمی و سابقه دار است؛ امام فرمود: سپس ابو بکر و عمر برخاستند در حالیکه خطاب به مردم، سخنانی می گفتند که خود نمی فهمیدند! عرض کردم: چرا نمی فهمیدند چه می گویند؟ فرمود: به خاطر اینکه واقعه را ازاد برده بودند. و نور سوره قدر، ماجرای آن دو را خدمت علی علیه السلام گزارش کرد و حضرت فرمود: آن دو نفر از حق و حقیقت، چونان قوم ثمود دور گردند. [2] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] آل عمران 3 169.
[2] بصائر الدرجات: 300 ح 15.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

دانش آموختن رسول خدا به امام علی

شیخ صدوق گفته است:
عبدالله بن مغیره از امام جواد علیه السلام شنیده است که می فرمود، «رسول خدا، هزار کلمه به علی علیه السلام آموخت که هر کلمه، رمز هزار کلمه دیگر را می گشود.»[1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] خصال 2: 650 ح 46.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

دستور حضرت به مرده، جهت اعلام دارائی خود

ابن شهر آشوب آورده است:
از حسن بن علی روایت شده که مردی خدمت امام جواد علیه السلام رسید و عرض کرد: ای فرزند رسول خدا! مرا دریاب! پدرم به مرگ ناگهانی مرد، در حالیکه صاحب دو هزار دینار است و من که عیالوارم، به پولها دسترسی ندارم. امام جواد علیه السلام فرمود: وقتی نماز عشا به جای آوردی، صد مرتبه صلوات بر محمد و آل محمد بفرست تا پدرت جای پولها را به تو بگوید، چون آن مرد چنین کرد، پدرش را مشاهده کرد که محل پولها را نشانش می دهد، وقتی پولها را برداشت، پدرش به او گفت: پسرم! پولها را نزد امام علیه السلام ببر و ماجرای مرا برایش تعریف کن، چه اینکه او، مرا به این کار فرمان داد، آن مرد که بیدار شد و پولها را برداشت و خدمت امام جواد علیه السلام آورد و عرض کرد: سپاس و ستایش خدایی را که شما را برگزید و گرامی داشت.[1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] المناقب 4: 391.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

دعای حضرت برای علی بن مهزیار

شیخ طوسی گفته است:
از حسن بن شمون روایت شده که گفت: این نامه را از امام جواد علیه السلام خواندم که با خط خود، به علی بن مهزیار نوشته بود:
بنام خداوند بخشنده مهربان، ای علی! خدای متعال پاداش نیکویت دهد و در بهشتش، مأوایت بخشد و در دنیا و آخرت، از خفت و خواری در دنیا و آخرت بازت دارد و با ما، محشورت فرماید، ای علی! البته تو را آزمودم و در مورد اخلاص و فرمانبرداری و خدمتگذاری و تکریم و احترام و انجام واجبات، امتحانت کردم و اگر بگویم که مثل و مانندت را ندیده ام، امیدوارم که راست و درست گفته باشم، بنابراین، خدای متعال اجر و پاداش تو را بهشت جاویدان قرار دهد که مقام و منزلت و نیز خدمتگزاری تو در سرما و گرما و شب و روز، بر من پوشیده نیست، از خدای متعال می خواهم، در روز قیامت که خلایق را حاضر می سازد، تو را در رحمتی که مورد رشک و غبطه دیگران است قرار دهد، همانا او شنونده دعا است. [1] .
و نیز آورده است:
در نامه ای که امام جواد علیه السلام از بغداد به علی بن مهزیار نگاشت، آمده است: نامه شما به دستم رسید، متوجه منظورت شده، مسرور و شادمان گشتم، خدای متعال شادمانت گرداند و از خدای کفایت کننده و باز دارنده، امید دارم که مکر و حیله هر حیله گری را کفایت فرماید، انشاء الله تعالی. در نامه دیگری چنین آمده است: منظور تو را در مورد قمیها، متوجه شدم، خدای متعال رهایشان سازد و در کارشان، گشایش آورد، با نوشته ات شادمانم گرداندی و همواره مطالب مسرت بخش بنویس، خدای متعال تو را با بهشت خویش، مسرور و شادمان کند و با خشنودی من، از تو خشنود گردد و از خدای متعال، حسن مساعدت و مهربانی و رأفت را آرزو دارم و حرف و سخنم این است که خدای متعال، ما را بس است و او، بهترین وکیل است.
در نامه دیگری که حضرت در مدینه نوشتند: پس روانه خانه خود شو، خدای متعال تو را در دنیا و آخرت، به سوی بهترین منزل روانه سازد و در نامه دیگری می خوانیم: و از خدای متعال می خواهم که تو را از پیش رو و پشت سر و در تمام حالات، محافظتت فرماید، تو را مژده باد!
که من، امیدوارم خدای متعال، هر شری را از تو دور سازد و از خداوند می خواهم که خیر و صلاحی را که اراده کرده است برای تو در خروج تو (سفر تو) در روزکشنبه تا روز دوشنبه به تأخیر اندازد (تا شومی و بدی روز دوشنبه به تو نرسد، چرا که روز دوشنبه روز شومی است) و تو را در سفر، همراهی کند و در خانواده، جانشینت گردد و دوریت را جبران نماید و با قدرت و توانایی خویش، تو را به سلامت دارد.
علی بن مهزیار گفت: در نامه ای از حضرت خواستم که بر من فراخ گیرد و مال و ثروتی که در اختیار دارم را حلال فرماید و اجازه دهد، حضرت در جوابم نوشت: خدای متعال در روزی تو و خانواده ات و هر کسی که وسعت رزقش را خواستاری از اهل و عیالت، توسعه دهد و برای تو ای علی! نزد من، بزرگترین گشایش است و از خدای متعال می خواهم که تو را در سفر و حضر، قرین عافیت سازد و تو را بر عافیت پیش اندازد و با پوشش عافیتت به پوشاند، همانا او، شنونده دعاست. علی بن مهزیار گفت: از حضرت خواهش دعا کردم و حضرت برایم نگاشت: و اما آنچه از دعا درخواست کردی، البته تو نمی دانی که خدای متعال در نزد من، چه جایگاهی به تو داده است! و چه بسیار تو را از کثرت توجه به تو و دوستی و محبت تو و شناخت افکار و عقایدت، به نام و نسبت خوانده ام، پس خدای متعال برترین روزیهایی که به تو داده را، مستدام دارد و با خشنودی من از تو، از تو راضی و خشنود گردد و به والاترین نیت و مقصودت برساند و با لطف و رحمت خویش، در فردوس برینت جای دهد، همانا او، شنونده دعا است، خدای متعال حفظت کند و دوستت دارد و با لطف و رحمت خویش، هر شر و بدی را از تو، دور دارد و این را با خط خود نوشته ام. [2] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] الغیبه: 349 ح 306.
[2] اختیار معرفه الرجال 2: 826 ح 1040.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

دیدن ماه برای روزه دار

شیخ طوسی گفته است:
از محمد بن عیسی روایت شده که گفت: در نامه ای خدمت امام جواد علیه السلام نوشتم: فدایت شوم! چه بسا که هلال، ماه رمضان، پشت ابر است و دیده نمی شود، اما فردا قبل از ظهرا بعد از ظهر، آن را مشاهده می کنیم، نظر مبارکتان چیست و چنانکه قبل از ظهر، هلال را رؤیت کردیم، روزه خود را بگشائیم و بالاخره چه دستوری می فرمائید؟
حضرت در جواب نوشت: روزه خود را تا شب تمام می کنید، چه اینکه اگر ماه رمضان سی روز باشد، هلال ماه شؤال قبل از ظهر، دیده می شود. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] استبصار 2: 73 ح 1.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

داد و ستد مالتیم

کلینی آورده است:
از محمد بن اسماعیل روایت شده است که گفت: مردی از شیعیان از دنیا رفت، در حالی که وصیت نکرده بود؛ لذا کارش به قاضی کوفه کشید و عبدالحمید، به عنوان قیم حالش تعیین شد؛ آن مرد مرده، بچه های صغیر، کالا و چند کنیز از خود بر جای گذارده بود؛ عبدالحمید، مال و کالای او را فروخت، اما وقتی خواست کنیزکان او را بفروشد، دلش نیامد؛ چه اینکه مرده، وی را وصی خود قرار نداده بود؛ بلکه او به دستور قاضی، قیم وی شده بود و کنیزکان، ناموس بودند.
راوی گفت: جریان را به اطلاع امام جواد علیه السلام رسانده، عرض کردم: مردی از شیعیان، بدرود زندگی می گوید و به کسی هم وصیت نمی کند و کنیزکانی از خود باقی می گذارد، قاضی نیز کسی از ما را، برای فروش آنها می گماردا گفت: کسی از ما اقدام به فروش آنها می کند؛ دلش راضی نمی شود؛ چه اینکه آنها ناموس اند؛ نظر مبارک شما چیست؟ محمد بن اسماعیل گفت: حضرت در جوابم فرمود: هرگاه اقدام کننده، کسی مثل توا مثل عبدالحمید باشد، مانعی ندارد. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] کافی 5: 209 ح 2.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

دیه قتل

طوسی گفته است:
ابن ابی نصر، از امام جواد علیه السلام راجع به مردی که مرد دیگری را، از روی عمد کشته، سپس گریخته و به چنگ نیامده تا از دنیا رفته، روایت کرده است که فرمود: اگر قاتل، مالی دارد؛ دیه را از آن بر می دارند و چنانکه خود، مالی ندارد؛ از بستگان نزدیکش، به نسبت نزدیکی به او،دریافت می کنند. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] تهذیب الاحکام 10: 170 ح 672.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

در خواست یکدلی و خیر خواهی

تستری گفته است:
حضرت محمد بن علی بن موسی بن جعفر علیه السلام در سخنی که میان او و متوکل، رد و بدل شد به متوکل فرمود: از کسی که با ویک رنگ نبوده ای، صفا و یکرنگی مجوی و از کسی که به او بد گمان بوده ای، خیر خواهی و دلسوزی مخواه، چه اینکه دل و جان دیگری با تو، (در صفا و خیر خواهی) چونان دل و جان تو با اوست. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] احقاق الحق 19: 601.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

دانشمندان و جاهلان

اربلی آورده است:
امام جواد علیه السلام فرمود: دانشمندان، از زیادی جاهلان پیرامون آنها، غریب اند. [1] .
و نیز گفته است:
امام جواد علیه السلام فرمود: اگر جاهل و نادان لب فرو بندد، مردم دچار اختلاف نمی شوند. [2] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] کشف الغمه 2: 349.
[2] همان.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

دیدار برادران

شیخ مفید گفته است:
از عبدالعظیم حسنی روایت شده که گفت: از امام جواد علیه السلام شنیدم که می فرمود: دیدار برادران، شفابخش است و عقل را، بارور می سازد هر چند ملاقات و دیدار کمی باشد. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] امالی: 328 ح 13.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

درمان سردی معده و تپش قلب

پسران بسطام گفته اند:
از عبدالله بن عثمان روایت شده که گفت: به امام جواد علیه السلام از سردی معده ام و تپش قلبم، شکایت کردم؛ حضرت فرمود: مگر از داروی پدرم که داروی جامعی است، بی خبری؟ عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! آن کدام است؟
حضرت فرمود: نزد شیعیان معروف است؛ عرض کردم: آقا و سرورم! من همکی از شیعیانم، ویژگی آن را برایم مرحمت کنید تا درد خودم را، درمان کنم و به دیگران هم بدهم.
حضرت فرمود: از زعفران و عاقرقرحا (آکرکره) و سنبل و قاقله (هل) و بنگ و خربق سفید و فلفل سفید، به مقدار مساوی بردار و از ابرفیون (فرفیون) دو چندان و همه را بکوب و آرد کن و از پارچه حریر بگذران و با عسل بدون کف و موم و با دو برابر وزن همه آنها، مخلوط و خمیر نما که چون کسی تپش قلب و سردی معده دارد،یک حبه از آن را با آب زیره پخته شده بنوشد؛ البته به خواست خدای متعال شفا پیدا خواهد کرد. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] طب الائمه: 90.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

داروی بادی که در بدن نفوذ کرده، از نقطه ای به نقطه دیگر می رود

پسران بسطام گفته اند:
از فضل بن میمون ازدی روایت شده که گفت: به امام جواد علیه السلام عرض کردم: ای پسر رسول خدا! من از بابت این باد، درد زیاد می کشم.
حضرت فرمود: تنهاک حبه، از داروی امام رضا علیه السلام را بردار و با کمی زعفران، به اطراف محل باد بمال؛ عرض کردم: داروی پدر بزرگوارتان چیست؟
حضرت فرمود: داروی جامعی است که فلانی و فلانی، آن را می شناسند.
راوی گفت: نزدکی از آن دو نفر، رفتم وک حبه از آن دارو، گرفتم و همانگونه که فرموده بود با آب زعفران به اطراف باد، مالیدم و شفاافتم. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] طب الائمه: 89.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

داروی باد پلید

پسران بسطام گفته اند:
از صباح بن محارب نقل شده که گفت: خدمت امام جواد علیه السلام بودم که گفته شد: باد پلید، شبیب بن جابر را گرفته و صورت و چشمهای او را بر گردانیده و کج و مایل گردانیده است.
حضرت فرمود: برای درمان آن، پنج قرنفل [1] را در صراحی وت بطری خشک بریزد و در آن را گل بگیرید (که هوا در آن نفوذ نکند.) و به اندازهک روز در آفتاب تابستان بگذارید و در فصل زمستان به اندازه دو روز قرار دهید؛ سپس بیرون آورید و آن را، خوب بکوبید و الک کنید؛ آنگاه آن را به آب باران بیامیزید تا به صورتی، شبیه خلوق (ترکیبی خوشبو) در آید؛ بعد از این، بیمار به پشت می خوابد و دارو، به قسمت مایل و خمیده بدنش (که در اثر این بیماری کج و مایل شده)، مالیده می شود و همچنان می ماند تا قرنقل خشک گردد؛ بهقین وقتی قرنقل بر بدنش خشک شد، خدای متعال باد پلید را از بدنش بیرون می کند و به خواست خدای متعال، به بهترین حال خود باز می گردد. راوی گفت: شیعیان سراسیمه، نزد او رفتند و او را مژده دادند و او نیز به دستور حضرت عمل کرد و بهاری خدای متعال، حالش از اول بهتر شد. [2] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] قرنفل محصول درختی ماننداسمین است، گل میخک را هم قرنفل می گویند.
[2] طب الائمه: 70.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

درمان هپاتیت

کلینی آورده است:
از علی بن مهزیار اهوازی روایت شده که گفت: در خدمت امام جواد علیه السلام، غذا می خوردیم که مرغ سنگخوار آوردند؛ حضرت فرمود: البته مبارک است و چنان بود که پدرم، درود خدا بر او باد از این پرنده، شگفت زده می شد و خوش می داشت و دستور می داد که آن را، به بیمار هپاتیت به صورت بریان شده بخورانند؛ چه اینکه برای وی سودمند است.[1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] کافی 8 :312 ح 5.
منبع: فرهنگ جامع سخنان امام جواد؛ گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم؛ ترجمه مسلم صاحبی؛ شرکت جاپ و نشر بین الملل چاپ اول زمستان 1387.

دعا برای علی بن مهزیار

در نوشته‌ی آن حضرت به علی بن مهزیار آمده :
ای علی! خداوند پاداشت را نیکو گرداند، و در بهشتش ساکن نماید، و از خواری در دنیا و آخرت تو را محافظت فرماید، و با ما محشورت سازد.
ای علی! تو را آزمایش کردم در پند دادنها و فرمانبری و خدمتگذاری و احترام گذاردن، و انجام آنچه بر تو واجب است، و اگر بگویم همانند تو را ندیده‌ام، امیدوارم که سخن درستی گفته باشم، پس خداوند سکونت در بهشتهای فردوس را به تو پاداش دهد، مقام و منزلت و نیز خدمتگذاری‌ات در سرما و گرما در شب و روز نزد من پنهان نمی‌باشد.
پس از خداوند می‌خواهم آنگاه که تمامی مردم را در قیامت گرد آورده تو را مشمول رحمتی قرار دهد که همه بدان غبطه خورند، به درستی که او شنونده‌ی دعاهاست.
در نوشته‌ای دیگر از آن حضرت آمده :
از خداوند می‌خواهم که تو را از پیشاپیش و از پشت سر و در هر حالتی محافظت گرداند تو را بشارت باد، امیدوارم که بلا از تو دفع شود.
در نوشته‌ای دیگر از آن حضرت آمده :
آنچه در مورد اهالی قم نوشته بودی را دانستم، خداوند آنان را رها ساخته و گشایش برایشان عطا کند، و از آنچه نوشته بودی مرا خشنود ساختی و همواره چنین می‌کنی.
خداوند تو را به بهشت سرور و شادمان سازد، و به خاطر خشنودی من از تو خداوند از تو خشنود گردد، و امیدوار یاری نیکو و مهربانی خدا هستم و می‌گویم خدا ما را کافی بوده و او بهترین نگاهبان است.
در نوشته‌ای دیگر از آن حضرت آمده :
اما دعائی که از من خواسته بودی من هنوز نمی‌دانم خداوند تو را نزد من چگونه قرار داده، و به خاطر عنایت و محبت بسیارم به تو، و شناختم به آنچه تو انجام می‌دهی گاه تو را به نام و نسبت می‌خوانم.
پس خداوند بهتر از آنچه به تو داده را پیاپی به تو عطا کند، و به خاطر خشنودیم از تو خشنود باشد، و تو را به برترین آرزویت برساند، و به رحمتش در فردوس اعلی جای دهد، به درستی که او شنونده‌ی دعاست، خداوند تو را حفظ کند و سرپرستی نماید، و به رحمتش شر را از تو دفع گرداند.
دعاؤه لعلی بن مهزیار
فی کتاب له علیه‌السلام : یا علی!
احسن الله جزاک، و اسکنک جنته، و منعک من الخزی فی الدنیا و الاخرة، و حشرک الله معنا.
یا علی! قد بلوتک و خبرتک فی النصیحة و الطاعة و الخدمة، و التوقیر و القیام بما یجب علیک، فلو قلت : انی لم أر مثلک لرجوت أن أکون صادقا، فجزاک الله جنات الفردوس نزلا، فما خفی علی مقامک، و لا خدمتک فی الحر و البرد فی اللیل و النهار.
فاسأل الله اذا جمع الخلائق للقیامة ان یحبوک برحمة تغتبط بها، انه سمیع الدعاء.
و فی کتاب آخر له علیه‌السلام :
اسأل الله أن یحفظک من بین یدیک، و من خلفک، و فی کل حالاتک، فابشر فانی ارجو ان یدفع الله عنک.
و فی کتاب آخر له علیه‌السلام الیه ببغداد :
قد فهمت ما ذکرت من امر القمیین، خلصهم الله و فرج عنهم، و سررتنی بما ذکرت من ذلک، و لم تزل تفعل.
سرک الله بالجنة، و رضی عنک برضائی عنک، و انا ارجو من الله حسن العون و الرأفة، و اقول : حسبنا الله و نعم الوکیل.
و فی کتاب آخر له علیه‌السلام :
أما ما سألت من الدعاء، فانک بعد لست تدری کیف جعلک الله عندی، و ربما سمیتک باسمک و نسبک لکثرة عنایتی بک و محبتی لک، و معرفتی بما انت الیه :
فادام الله لک افضل ما رزقک من ذلک، و رضی عنک برضائی عنک، و بلغک افضل نیتک، و انزلک الفردوس الاعلی برحمته، انه سمیع الدعاء، و حفظک الله و تولاک، و دفع الشر عنک برحمته.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: صحیفه امام جواد(ع)؛ جواد قیومی اصفهانی ؛ دفتر انتشارات اسلامی چاپ اول 1381.

دعای برای کسی که پسرش مرده است

خداوند پاداشت را بزرگ گردانده، و عزاداری‌ات را نیکو گردانده، و قلبت را محکم نماید به درستی که او تواناست، و جانشین آن را سریعا به تو برساند.
دعاؤه لمن مات له ابن
اعظم الله اجرک، و احسن عزاک، و ربط علی قلبک انه قدیر، و عجل الله علیک بالخلف.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: صحیفه امام جواد(ع)؛ جواد قیومی اصفهانی ؛ دفتر انتشارات اسلامی چاپ اول 1381.

دعا برای کسی که قبر برادر مؤمنش را زیارت می‌کند

از آن حضرت روایت شده که فرمود : هر که قبر برادرش را زیارت کند و کنار قبر او رو به قبله بنشیند، و دستش را روی قبر قرار دهد، و سوره‌ی قدر را هفت بار بخواند از اضطراب روز قیامت در امان خواهد ماند.
دعاؤه لمن زار قبر اخیه المؤمن
عنه علیه‌السلام : من زار قبر أخیه المؤمن، فجلس عند قبره و استقبل القبلة، و وضع یده علی القبر، و قرأ :
انا انزلناه فی لیلة القدر - سبع مرات.
أمن من الفزع الاکبر.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: صحیفه امام جواد(ع)؛ جواد قیومی اصفهانی ؛ دفتر انتشارات اسلامی چاپ اول 1381.

دعای در قنوت

خدایا! بخششهایت پیاپی، و عطاهایت مستمر، و نعمتهایت گسترده است، و شکر و سپاسگزاری ما کم و ستایش ما اندک است، و تو به مهربانی بر کسی که به کار خود اعتراف می‌کند شایسته‌ای، خدایا آب دهان در گلوی مؤمنان گیر کرده، و راستگویان در تنگنا واقع شده‌اند، و خدایا تو به بندگانت و آنانکه به تو روی می‌کنند مهربانی، و به اجابت دعایشان و تسریع در تحقیق گشایش آنان سزاواری.
خدایا! پس بر محمد و خاندانش درود فرست و در تحقق این امور در مورد ما سرعت بخش، کمکی که بعد از آن خواری نباشد، و یاری که باطلی آن را به مشقت نیندازد، و از جانب خود تقدیری گسترده بر ایمان پیش آور که دوستت در آن در امان و دشمنت ناامید گردد، و نشانه‌هایت برپا شده و اوامرت آشکار گردد، و در آن از دست درازی دشمنانت جلوگیری کنی.
خدایا! رحمت زودرست را بر ما نازل فرما، و عذاب زودرست را بر دشمنانت فرود آور، خدایا ما را یاری کن، و فریادرسی فرما، و عذابت را از ما برداشته و بر گروه ستمکاران قرار ده.
دعاؤه فی القنوت
اللهم منائحک متتابعة، و ایادیک متوالیة، و نعمک سابغة، و شکرنا قصیر، و حمدنا یسیر، و أنت بالتعطف علی من اعتراف جدیر، اللهم و قد غص اهل الحق بالریق، وارتبک اهل الصدق فی المضیق، و انت اللهم بعبادک و ذوی الرغبة الیک شفیق، و باجابة دعائهم و تعجیل الفرج عنهم حقیق.
اللهم فصل علی محمد و ال محمد و بادرنا منک بالعون الذی لا خذلان بعده، و النصر الذی لا باطل یتکاده، و اتح لنا من لدنک متاحا فیاحا، یأمن فیه ولیک، و یخیب فیه عدوک، و یقام فیه معالمک، و یظهر فیه اوامرک، و تنکف فیه عوادی عداتک.
اللهم بادرنا منک بدار الرحمة، و بادر اعدائک من بأسک بدار النقمة، اللهم اعنا و اغثنا، وارفع نقمتک عنا، و احلها بالقوم الظالمین.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: صحیفه امام جواد(ع)؛ جواد قیومی اصفهانی ؛ دفتر انتشارات اسلامی چاپ اول 1381.

دعای در حال قنوت

خدایا! اولین موجودی بدون آنکه اول بودنت عددی بوده و به شمارش درآید، و نهایت و پایان دهنده‌ای بدون آنکه پایان بخشی تو به حدی درآید، ما را به وجود آوردی نه به خاطر آنکه بر این امر مجبور بودی، و ما را خلق کردی نه به خاطر آنکه به این امر نیازمند بودی، و ما را به حکمتت ایجاد فرمودی در حالیکه آزادی کامل داشتی، و ما را به اوامر و نواهی‌ات آزمودی، و به وسایل ما را تأیید کرده، و اموری را به ما بخشیدی، و به اندازه‌ی توانمان از ما خواستی، و فرمانبری‌ات را از ما طلب کردی، امر کردی در حالیکه در انجام آن آزادیم، و نهی فرمودی و از آن برحذر داشتی، و بخشش بسیار نمودی، و مقدار کمی از آن را از ما طلب کردی، امرت نافرمانی شد بردباری نمودی، و قدر و منزلتت ناشناخته ماند بزرگواری نمودی.
پس تو پروردگار عزت، شکوه و عظمت و بزرگی، و بخشش و نعمت، و منت و عطاها و عنایتها، و تحقق خواسته‌ها، و وفاء به وعده‌ها می‌باشی، قلوب کنه تو را درنیابد، و اوهام وصفی از تو را نشناسد، هیچ مخلوقی از مخلوقاتت همانند تو نباشد، و هیچ موجودی از موجوداتت هم شکل تو قلمداد نمی‌گردد، برتر از آنی که حس شوی و لمس گردی، یا حواس پنجگانه تو را درک کند، و چگونه می‌تواند مخلوقی خالقش را دریابد، و خدایا بسیار برتر از آنی که ستمگران در مورد تو می‌گویند.
خدایا! حق دوستانت را از دشمنان ستمگر متجاوز عهدشکن، و ظالم و خارج شوندگان از دینت بگیر، آنانکه بندگانت را گمراه کرده، و کتابت را تحریف نموده، و احکامت را عوض کرده، و حقت را منکر شده، و در جایگاه دوستانت جای گرفتند، بر اثر جسارت بر تو و ستم نمودن بر خاندان پیامبرت - که سلام و درود و رحمت و برکاتت بر آنان باد - پس گمراه شده و بندگانت را گمراه نمودند، و پوشش تو بر بندگانت را دریدند.
خدایا! اموالت را دست به دست گردانده، و بندگانت را بندگان خود به شمار آورند، و زمینت را در کوری و کری و تاریکی وحشتناک قرار دادند، چشمانشان گشوده و قلبهایشان کور است، و خدایا حجت و دلیلی بر تو ندارند.
خدایا! آنان را به عذابت تهدید کرده، و عقابت را برای آنان تبیین کردی، و فرمانبرداری را وعده‌ی احسان داده و پیشاپیش برای ایشان بیم دهندگانی فرستاده و گروهی ایمان آورند، پس خدایا ایمان آورندگان را بر دشمنت و دشمن دوستانت یاری فرما تا پیروز گردند، و به سوی حق بخوانند، و پیرو امامی منتظر که به عدالت قیام می‌کند باشند.
خدایا! و بر دشمنانت و دشمنان آنان عذاب و آتش دوزخت را دو چندان گردان، عذابی که آن را از گروه ستمکاران باز نمی‌داری.
خدایا! بر محمد و خاندانش درود فرست، ناتوانی مخلصان درگاهت را با محبت تقویت کن، آنانی که با دوستی پیرو ما بوده، و با صداقت و کردارشان دنباله‌رو ما هستند، و با مقدم داشتن ما بر خودشان ما را یاری می‌کنند، در اجتماعاتشان یادمان را زنده نگاه می‌دارند، خدایا بنیانشان را محکم گردان، و خدایا دینشان را که برایشان پسندیدی استواردار و نعمتت را بر آنان کامل گردان، آنان را خالص نموده و رهایشان ساز، و از فقر بازشان دار و پراکندگی‌شان را به وحدت مبدل کن.
خدایا! و گناهان و خطاهایشان را بیامرز، و قلوبشان را بعد از اینکه هدایت فرمودی به گمراهی منحرف نگردان، و پروردگارا آنان را با گناهانشان خالی مگذار، آنچه به ایشان از طهارت و پاکی به خاطر ولایت و دوستی دوستانت و بیزاری از دشمنانت داده‌ای حفظ نما، به درستی که تو شنونده و اجابت کننده‌ای.
دعاؤه فی حال قنوته
اللهم انت الاول بلا اولیة معدودة، و الاخر بلا اخریة محدودة، انشأتنا لا لعلة اقتسارا، و اخترعتنا لا لحاجة اقتدارا، وابتدعتنا بحکمتک اختیارا، و بلوتنا بامرک و نهیک اختبارا، و ایدتنا بالالات، و منحتنا بالادوات، و کلفتنا الطاقة، و جشمتنا الطاعة، فامرت تخییرا، و نهیت تحذیرا، و خولت کثیرا، و سالت یسیرا، فعصی امرک فحلمت، و جهل قدرک فتکرمت.
فانت رب العزة و البهاء، و العظمة و الکبریاء، و الاحسان و النعماء، و المن و الالاء، و المنح و العطاء، و الانجاز و الوفاء، و لا تحیط القلوب لک بکنه، و لا تدرک الأوهام لک صفة، و لا یشبهک شی‌ء من خلقک، و لا یمثل بک شی‌ء من صنعتک، تبارکت ان تحس او تمس، او تدرکک الحواس الخمس، و انی یدرک مخلوق خالقه، و تعالیت یا الهی عما یقول الظالمون علوا کبیرا.
اللهم ادل لاولیاءک من اعداءک الظالمین الباغین، الناکثین القاسطین المارقین، الذین اضلوا عبادک، و حرفوا کتابک، و بدلوا احکامک، و جحدوا حقک، و جلسوا مجالس اولیائک، جرأة منهم علیک، و ظلما منهم لاهل بیت نبیک، علیهم سلامک و صلواتک و رحمتک و برکاتک، فضلوا و أضلوا خلقک، و هتکوا حجاب سترک [1] عن عبادک.
و اتخذوا اللهم مالک دولا، و عبادک خولا، و ترکوا اللهم عالم ارضک فی بکماء عمیاء، ظلماء مدلهمة، فاعینهم مفتوحة، و قلوبهم عمیة، و لم تبق لهم اللهم علیک من حجة
لقد حذرت اللهم عذابک، و بینت نکالک، و وعدت المطیعین احسانک، و قدمت الیهم بالنذر، فامنت طائفة، فاید [2] اللهم الذین امنوا علی عدوک و عدو اولیاءک، فاصبحوا ظاهرین، و الی الحق داعین، و للامام المنتظر القائم بالقسط تابعین.
و جدد اللهم علی اعداءک و اعدائهم نارک و عذابک، الذی لاتدفعه عن القوم الظالمین.
اللهم صل علی محمد و ال محمد و قو ضعف المخلصین لک بالمحبة، المشایعین لنا بالموالاة، المتبعین لنا بالتصدیق و العمل، الموازرین لنا بالمواساة فینا، المحیین ذکرنا عند اجتماعهم، و شدد اللهم رکنهم، و سدد لهم اللهم دینهم الذی ارتضیته لهم، و اتمم علیهم نعمتک، و خلصهم و استخلصهم، و سد اللهم فقرهم، و المم اللهم شعث فاقتهم.
و اغفر اللهم ذنوبهم و خطایاهم، و لا تزغ قلوبهم بعد اذ هدیتهم، و لا تخلهم ای رب بمعصیتهم، واحفظ لهم ما منحتهم به من الطهارة بولایة اولیاءک، و البرائة من اعداءک، انک سمیع مجیب.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] سرک (خ ل).
[2] و ایدت (خ ل).
منبع: صحیفه امام جواد(ع)؛ جواد قیومی اصفهانی ؛ دفتر انتشارات اسلامی چاپ اول 1381.

دعای در تعقیب هر نماز

به خدایم به عنوان پروردگار بودن، و به محمد به عنوان پیامبر، و به اسلام به عنوان دین، و به قرآن به عنوان کتاب، و به فلان - نام ائمه را می‌برد - به عنوان پیشوایان خشنودم.
خدایا! ولیت فلانی را از پشت سر، و از طرف راست، و از طرف چپ، و از بالای سر، و از زیر پا حفظ فرما، و عمرش را طولانی گردان، و او را قیام کننده به امرت و یاور دینت قرار ده، و به او بنمایان آنچه دوست دارد، و آنچه چمشمش بدان روشن می‌گردد، و نیز در مورد خود و فرزندان و خاندان و اموال و شیعیان و دوشمنش نیز این چنین عمل کن، و به دشمنانش از او چیزی را نشان ده که از آن می‌ترسند، و به او درباره ایشان آن چیزی را نشان ده که دوست دارد و چشمش روشن می‌گردد، و سینه‌های ما و سینه‌های گروه مؤمنان را شفا ده.
دعاؤه فی تعقیب کل صلاة
رضیت بالله ربا، و بمحمد نبیا، و بالاسلام دینا، و بالقران کتابا، و بفلان و فلان ائمة.
اللهم ولیک فلان، فاحفظه من بین یدیه و من خلفه، و عن یمینه و عن شماله، و من فوقه و من تحته، وامدد له فی عمره، واجعله القائم بامرک، و المنتصر لدینک، و اره ما یحب، و ما تقر به عینه، و فی نفسه و ذریته، و فی اهله و ماله، و فی شیعته و فی عدوه، و ارهم منه ما یحذرون، و اره فیهم ما یحب، و تقر به عینه، واشف به صدورنا و صدور قوم مؤمنین.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: صحیفه امام جواد(ع)؛ جواد قیومی اصفهانی ؛ دفتر انتشارات اسلامی چاپ اول 1381.

دعا در تعقیب نماز صبح

محمد بن فرج گوید : آن حضرت این دعا را برای من نوشت و به من یاد داد و فرمود : هر که بعد از نماز صبح این دعا را بخواند هر حاجتی بخواهد اجابت شده و خداوند کارهای مهمش را کفایت می‌کند :
بنام خدا و درود خدا بر محمد و خاندانش، و کارم را به خدا واگذار می‌کنم، به درستی که خدا به بندگانش بیناست، پس خداوند او را از زشتی مکرشان محافظت فرمود، معبودی جز تو نیست، پاک و منزهی من از ستمکاران هستم، پس ما او را اجابت کرده و از غم نجاتش دادیم، و اینگونه مؤمنان را نجات می‌دهیم.
خدا ما را کافی بوده و بهترین نگاهبان است، با نعمت و فضل الهی بازگشتند و بدی به آنان نمی‌رسد، آنچه خدا بخواهد، نیرو و توانی جز به خدا نیست، آنچه خدا بخواهد نه آنچه مردم بخواهند، آنچه خدا بخواهد و اگرچه مردم ناپسند شمرند.
پروردگار در مقابل پرورش یافتگان، و آفریدگار در برابر آفریده شدگان، و روزی دهنده در برابر روزی خورندگان برای من کافی است، کافی است برای من آنکه همواره مرا کفایت می‌کند، کافی است برای من آنکه از آغاز وجودم مرا کفایت نموده است، کافی است مرا خدایی که معبودی جز او نیست، بر او توکل کرده و او پروردگار عرش بزرگ است.
دعاؤه فی تعقیب صلاة الغداة
عن محمد بن الفرج قال : کتب الی ابوجعفر بن الرضا علیهماالسلام بهذا الدعاء و علمنیه و قال : من قال فی دبر صلاة الفجر لم یلتمس حاجة الا تیسرت له و کفاه الله ما اهمه :
بسم الله و صلی الله علی محمد و اله، وافوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد، فوقیه الله سیئات ما مکروا، لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین، فاستجبنا له، و نجیناه من الغم، و کذلک ننجی المؤمنین.
حسبنا الله و نعم الوکیل، فانقلبوا بنعمة من الله و فضل لم یمسسهم سوء، ماشاءالله لا حول و لا قوة الا بالله، ما شاءالله لا ما شاء الناس، ما شاءالله و ان کره الناس.
حسبی الرب من المربوبین، حسبی الخالق من المخلوقین، حسبی الرازق من المرزوقین [1] ، حسبی الذی لم یزل حسبی، حسبی من کان منذ کنت لم یزل حسبی، حسبی الله لا اله الا هو، علیه توکلت، و هو رب العرش العظیم.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] زیادة : حسبی الله رب العالمین، حسبی من هو حسبی (خ ل).
منبع: صحیفه امام جواد(ع)؛ جواد قیومی اصفهانی ؛ دفتر انتشارات اسلامی چاپ اول 1381.

دعای تعقیب نماز عصر

انا انزلناه فی لیلة القدر - ده بار.
دعاؤه فی تعقیب صلاة العصر
انا انزلناه فی لیلة القدر - عشر مرات.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: صحیفه امام جواد(ع)؛ جواد قیومی اصفهانی ؛ دفتر انتشارات اسلامی چاپ اول 1381.

دعای در صبح و عصر

محمد بن فضیل گوید : به امام جواد علیه‌السلام نامه نوشتم که به من دعائی بیاموزد، پاسخ نوشت : هر صبح و شام بگو :
خدا خدا پروردگار من است، مهربان و بخشنده است، در مقابل او شریکی قرار نمی‌دهم.
و اگر تعقیبات دیگر را هم بخوانی بهتر است، آنگاه حاجتهایی را که می‌خوانی ذکر کن که او به اذن الهی برای هر چیز خوب است، خداوند هر کاری که بخواهد انجام می‌دهد.
دعاؤه عند الصباح و المساء
عن محمد بن الفضیل قال : کتبت الی ابی‌جعفر الثانی علیه‌السلام أسأله ان یعلمنی دعاء، فکتب الی : تقول اذا اصبحت و أمسیت :
الله الله ربی، الرحمن الرحیم، لا اشرک به شیئا.
و ان زدت علی ذلک فهو خیر، ثم تدعو بما بدا لک فی حاجتک، فهو لکل شی‌ء باذن الله تعالی، یفعل الله ما یشاء.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: صحیفه امام جواد(ع)؛ جواد قیومی اصفهانی ؛ دفتر انتشارات اسلامی چاپ اول 1381.

دعای قبل از نماز عشاء

انا انزلناه فی لیلة القدر - هفت بار.
دعاؤه قبل العشاء الاخرة
انا انزلناه فی لیلة القدر - سبع مرات.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: صحیفه امام جواد(ع)؛ جواد قیومی اصفهانی ؛ دفتر انتشارات اسلامی چاپ اول 1381.

دعای در استخاره

از آن حضرت روایت شده که فرمود : هرگاه می‌خواهم در کار مهم از خدا طلب خیر نمایم، صد بار از خدا طلب خیر می‌کنم، و اگر در خریدن برده یا امثال آن باشد سه بار در یک مکان از خدا طلب خیر می‌کنم، می‌گویم :
خدایا! از تو می‌خواهم به اینکه دانای نهان و آشکاری، اگر می‌دانی این کار برایم خیر به دنبال دارد آن را برایم اختیار کن و برایم آسان گردان، و اگر می‌دانی برایم در دین و دنیا و آخرت شر به دنبال دارد آن را از من دور دار به سوی آنچه برایم خیر به دنبال دارد، و در آن مرا به قضا و قدرت راضی گردان، تو دانسته و من نمی‌دانم، و تو قادر و من ناتوانم، و تو حکم کرده و من حکم نمی‌کنم، تو دانای پنهانیها هستی.
دعاؤه فی الاستخارة
روی انه قال علیه‌السلام : انی اذا اردت الاستخارة فی الامر العظیم، استخرت الله مائة مرة، و ان کان شری رأس او شبهه استخرته ثلاث مرات فی مقعد، اقول :
اللهم انی اسألک بانک عالم الغیب و الشهادة، ان کنت تعلیم ان کذا و کذا خیر لی، فخره لی و یسره، و ان کنت تعلم انه شر لی فی دینی و دنیای و اخرتی، فاصرفه عنی الی ما هو خیر لی، و رضنی فی ذلک بقضائک، فانک تعلم و لا اعلم، و تقدر و لا اقدر، و تقضی و لا اقضی، انک علام الغیوب.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: صحیفه امام جواد(ع)؛ جواد قیومی اصفهانی ؛ دفتر انتشارات اسلامی چاپ اول 1381.

دعای هنگام شستن دست بعد از غذا

از آن حضرت روایت شده روزی که به مدینه وارد شد به همراه او عده‌ای صبحانه خوردند، هنگامی که دستش را شست و قبل از پاک کردن آنها با حوله به سر و صورتش کشید و فرمود :
خداوندا! مرا از کسانی قرار ده که بر چهره‌هاشان غبار و ذلت ننشیند.
دعاؤه لما غسل یدیه من الطعام
روی عنه علیه‌السلام یوم قدم المدینة تغدی معه جماعة، فلما غسل یدیه من الغمر مسح بها رأسه و وجهه قبل ان یمسحهما بالمندیل، و قال:
اللهم اجعلنی ممن لا یرهق وجهه قتر و لا ذلة.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: صحیفه امام جواد(ع)؛ جواد قیومی اصفهانی ؛ دفتر انتشارات اسلامی چاپ اول 1381.

دعای برآمدن حاجات

روایت شده نماز آن حضرت دو رکعت با یکبار حمد و هفتاد بار سوره‌ی توحید می‌باشد، و دعای بعد از آن چنین است :
خداوندا! ای پروردگار روحهای فناپذیر، و جسدهای پوشیده، به فرمانبری روحهایی که به اجسادش باز می‌گردد، و به فرمانبری جسدهایی که با رگهایش پیوند خورده، و به حکم نافذت در میان آنها، و گرفتن پیمانت از آنها، در حالیکه موجودات در پیشگاهت حاضرند، و انتظار قضاوتت را می‌کشند، و امید رحمتت را داشته، و از عقابت می‌هراسند، از تو می‌خواهم که بر محمد و خاندانش درود فرستی و نور را در چشمم، و یقین را در قلبم، و یادت را در شب و روز بر زبانم قرار دهی، و عمل صالح را روزی‌ام نمائی.
دعاؤه فی قضاء الحوائج
روی أن صلاته علیه‌السلام رکعتین، کل رکعة بالفاتحة مرة و الاخلاص سبعین مرة، و الدعاء بعدها :
اللهم رب الارواح الفانیة، و الاجساد البالیة، اسألک بطاعة الارواح الراجعة الی اجساده، و لطاعة الاجساد الملتئمة بعروقها، و بکلمتک النافذة بینهم، و اخذک الحق منهم، و الخلائق بین یدیک، ینتظرون فصل قضائک و یرجون رحمتک و یخافون عقابک، صل علی محمد و ال محمد واجعل النور فی بصری، و الیقین فی قلبی، و ذکرک باللیل و النهار علی لسانی، و عملا صالحا فارزقنی.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: صحیفه امام جواد(ع)؛ جواد قیومی اصفهانی ؛ دفتر انتشارات اسلامی چاپ اول 1381.

دعای در برطرف شدن غم و اندوه

علی بن مهزیار گوید : محمد بن حمزه‌ی غنوی به من نامه نوشت و از من خواست که در نامه‌ای از امام بخواهم تا دعائی بیاموزد که امید فرج و گشایش به آن باشد، امام به من نامه نوشت : اما دعائی که محمد بن حمزه از تو خواسته تا امید گشایش به آن باشد به او بگو که همواره این دعا را بخواند :
ای انکه از هر چیز کفایت می‌کند و هیچ چیز از او کفایت نمی‌نماید، آنچه در آن قرار داشته و برایم مهم است را کفایت کن.
که امید دارم غم او کفایت شود، اگر خداوند بزرگ بخواهد.
دعاؤه فی تفریج الهموم و الغموم
عن علی بن مهزیار قال : کتب محمد بن حمزة الغنوی الی یسألنی ان اکتب الی ابی‌جعفر علیه‌السلام فی دعاء یعلمه یرجو به الفرج، فکتب الی : اما ما سأل محمد بن حمزة من تعلیمه دعاء یرجو به الفرج، فقل له : یلزم :
یا من یکفنی من کل شی‌ء، و لا یکفی منه شی‌ء، اکفنی ما اهمنی مما انا فیه.
فانی ارجو ان یکفی ما هو فیه من الغم، ان شاءالله تعالی.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: صحیفه امام جواد(ع)؛ جواد قیومی اصفهانی ؛ دفتر انتشارات اسلامی چاپ اول 1381.

دعای در ادای دین

ابوعمر حذاء گوید : زندگی‌ام دچار مشکل شد به امام جواد علیه‌السلام نامه نوشتم، امام در پاسخ نامه‌ی من نوشت : قرائت سوره‌ی نوح را ادامه بده.
گوید : یک سال آن را خواندم اما اثری نداشت، به آن حضرت بدی حالم را نوشته و اینکه یک سال سوره نوح را خوانده‌ام و چیزی مشاهده نکردم، گوید : امام به من نوشت : یک سال گذشت به خواندن سوره‌ی قدر مشغول باش.
گوید : این کار را کردم، چیزی نگذشت که ابن ابی‌دؤاد نزد من فرستاد و دینم را ادا کرد - تا آخر حدیث
دعاؤه فی أداء الدین
عن ابی‌عمرو الحذاء قال : ساءت حالی، فکتبت الی ابی‌جعفر علیه‌السلام، فکتب الی : أدم قراءة :
انا ارسلنا نوحا الی قومه.
قال : فقرأتها حولا، فلم أر شیئا، فکتبت الیه اخبره بسوء حالی، و انی قد قرأت : انا ارسلنا نوحا الی قومه، حولا کما أمرتنی و لم أر شیئا، قال : فکتب الی : قد وفی لک الحول، فانتقل منها الی قراءة :
انا انزلناه فی لیلة القدر.
قال : ففعلت، ما کان الا یسیرا حتی بعث الی ابن ابی‌دؤاد، فقضی عنی دینی - الحدیث.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: صحیفه امام جواد(ع)؛ جواد قیومی اصفهانی ؛ دفتر انتشارات اسلامی چاپ اول 1381.

دعای ادای دین

اسماعیل بن سهل گوید : نزد آن حضرت نامه نوشتم که مدیون هستم برایم دعا کن، به من نامه نوشت : از خدا بسیار طلب آمرزش کن، و زبانت را به خواندن سوره‌ی قدر وادار نما.
دعاؤه فی أداء الدین
عن اسماعیل بن سهل قال : کتبت الیه انی قد لزمنی دین، فادع، فکتب علیه‌السلام : أکثر من الاستغفار، و رطب لسانک بقراءة :
انا انزلناه فی لیلة القدر.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: صحیفه امام جواد(ع)؛ جواد قیومی اصفهانی ؛ دفتر انتشارات اسلامی چاپ اول 1381.

دعا برای پوشیده شدن از دشمنان

دعا برای پوشیده شدن از دشمنان

دعا برای دفع دشمنان

ابونصر همدانی گوید : حکیمه دختر امام جواد علیه‌السلام عمه‌ی امام عسکری علیه‌السلام گفت :
هنگامی که امام جواد علیه‌السلام رحلت کرد نزد همسرش ام‌فضل دختر مأمون رفته و او را تسلیت گفتم، دیدم بسیار محزون و غمگین است، و از شدت گریه و ناراحتی خود را می‌کشد، تا آنجا که ترسیدم که این کارها برای او خطرآفرین باشد، با او در مورد امام و بزرگواری و اخلاص نیکویش صحبت می‌کردیم، و آنچه خداوند از شرف و اخلاص و عزت و بزرگواری به او داده است، تا آنجا که به من گفت : آیا به تو خبر ندهم از امری عجیب و بزرگ که از حد توصیف و مقدار بالاتر است، گفتم : آن چیست؟ - تا آنکه در حدیثی طولانی ذکر می‌کند مأمون شبی بر امام وارد شد و او را با شمشیر قطعه قطعه کرد لکن صبح آن روز ایشان را سالم از هرگونه عیب یافت، بعد از این جریان امر کرد که بنی‌عباس بر آن حضرت وارد شده و بر او سلام گویند، تا اینکه امام به مأمون فرمود : -
دوست دارم که شب از خانه خارج نشوی چرا که از این مردم از دین برگشته به تو ایمن نیستم، و نزد من حرزی است که با آن خود را محافظت کن، و از شرور و بلاها و آفتها و بیماریها در امان بمان، همچنانکه خداوند مرا دیشب از دست تو نجات داد، و اگر با لشکریان روم و ترک برخورد کنی و آنان و تمامی مردم روی زمین بر علیه تو مجتمع شوند با اذن الهی قدرتی بر تو نخواهند داشت - تا آنجا که فرمود :
آنگاه این حرز را با خط خود نوشت و فرمود، ای یاسر این را نزد امیرالمؤمنین ببر و بگو برای آن ظرفی از نقره درست کند که بر آن آنچه را بعدا می‌گویم بنویسد، هرگاه خواست آن را بر دستش ببندد بر بازوی دست راستش ببندد و وضوی نیکویی بگیرد و چهار رکعت نماز بگزارد، در هر رکعت یکبار سوره‌ی حمد و هفت بار آیة الکرسی، و هفت بار سوره‌ی شمس، و هفت بار سوره‌ی لیل، و هفت بار سوره‌ی توحید را بخواند.
هنگامی که از خواندن فارغ شد در هنگام سختیها و مشکلات آن را بر بازوی دست راستش ببندد، به نیرو و توان الهی از هر چیزی که می‌ترسد و هراس دارد سالم می‌ماند، و شایسته است که طلوع ماه در آن زمان در برج عقرب نباشد، حرز این است :
به نام خداوند بخشنده‌ی مهربان، سپاس خدایی را سزاست که پروردگار جهانیان است، صاحب روز جزاست، تنها او را پرستیده و تنها از او کمک می‌خواهیم، ما را به راه راست هدایت کن، راه کسانی که به آنان نعمت داده‌ای نه راه آنانی که مورد غضب واقع شده‌اند و نه گمراهان.
آیا ندیدی که خداوند آنچه را در زمین است مسخر شما گردانید و کشتی در دریا به امر او حرکت می‌کند، و آسمان را نگاه داشته که جز با اذن او بر زمین سقوط نکند، به درستی که خداوند نسبت به مردم مهربان و بخشنده است.
خدایا! تو یگانه و فرمانروایی، صاحب روز جزائی، آنچه را بخواهی انجام می‌دهی بدون آنکه بر تو غلبه یابند، و به هر که بخواهی بدون منت عطا می‌کنی، و آنچه بخواهی انجام داده، و آنچه را اراده کنی استحکام می‌بخشی، روزگار را بین مردم چرخانده، و آنان را گروه به گروه می‌آوری.
از تو می‌خواهم به نام نوشته شده‌ات به سراپرده‌های مجد و عظمت، و از تو می‌خواهم به نام نوشته شده‌ات بر سراپرده‌های ذاتهای پیش گیرنده، برتر، نیکو، زیبا، پروردگار فرشتگان هشتگانه، و عرشی که حرکتی ندارد، و از تو می‌خواهم به چشمی که به خواب نرود، و به زندگی که مرگ ندارد، و به نور چهره‌ات که خاموش نشود، و به نام بزرگ بزرگ بزرگ، و به نام برتر برتر برتر، که ملکوت آسمانها و زمین را در برگرفته است، و به نامی که به آن خورشید نوردهنده، و ماه به آن روشن گردید، و دریاها با آن پرتلاطم و کوه‌ها پابرجا شد.
و به نامی که با آن عرش و کرسی پایدار ماند، و به نام نوشته شده‌ات بر سراپرده‌های عرش، و به نام نوشته شده‌ات بر سراپرده‌های عزت، و به نام نوشته شده‌ات بر سراپرده‌های عظمت، و به نام نوشته شده‌ات بر سراپرده‌های جلال و شکوه، و به نام نوشته شده‌ات بر سراپرده‌های قدرت، و به نام گرامی‌ات، و به نامهای مقدس بزرگ که در علم غیبت پوشیده است، و از تو می‌خواهم از نیکی‌ات آنچه از نیکی که بدان آرزومندم، و به عزت و قدرتت به تو پناه می‌برم از شر آنچه می‌ترسم و هراس دارم و آنچه از آن هراس ندارم.
ای همراه محمد در جنگ حنین، و ای یاور علی در روز صفین، پروردگارا تو نابود کننده‌ی ستمگران و درهم کوبنده‌ی متکبرانی، از تو می‌خواهم به حق طه، و یس و قرآن بزرگ و فرقان با حکمت، که بر محمد و خاندانش درود فرستی، و با آن دست صاحب این روز را محکم نمائی، و با تو دفع می‌کنم شر هر ستمگر کینه‌توز، و هر شیطان رانده شده، و دشمن خیره‌سر، و دشمن بداخلاق، و او را از کسانی قرار ده که جانش را به تو تسلیم کرده، و امرش را به تو واگذار نموده، و خود را به تو پناهنده ساخته است.
خدایا! به حق این نامهایی که ذکر کرده و خواندم، و تو به حق آنها از من داناتری، و از تو می‌خواهم ای صاحب منت بزرگ و بخشش بزرگوارانه، سرپرست دعاهای مستجاب شده و کلمات تامه و نامهای نفوذ یابنده.
و از تو می‌خواهم ای نور روز، و ای نور شب، و ای نور آسمان و زمین، و نور هر نور، و نوری که هر نور بدان نورانی شده، ای دانای تمامی پنهانیها در خشکی و دریا و زمین و آسمانها و کوه‌ها.
و از تو می‌خواهم ای آنکه فنا نپذیرد، و نابود نگردد، و زوالی برای او نیست، و چیزی که قابل توصیف باشد ندارد، و حدی نداشته و معبودی جز او نیست، و در فرمانروائی‌اش شریکی ندارد، و عزت تنها به او منسوب می‌گردد، همواره به دانشها آگاهی داشته، و بر آنها دانا بوده و تدبیر امور به دست اوست، و به چگونگی اشیاء آگاه بوده و تدبیر کارها را با حکمت انجام می‌دهد، و به موجودات بینا و به امور داناست.
تو کسی هستی که صداها در برابرت خاموش، و اوهام در تو حیران و سرگردان است، و اسباب و وسائل در مقابل تو به تنگنا رسیده، و نورت همه چیز را فراگرفته، و هر چیز از تو در هراس است، و هر چیز به سوی تو می‌گریزد، و هر چیز بر تو توکل می‌نماید، و تو کسی هستی که در جلال و شکوهت برتر، و در جمالت زیبایی، و در قدرتت بزرگ می‌باشی، و تو کسی هستی که چیزی تو را درنیابد، و تو برتر والا و بزرگی، اجابت کننده‌ی دعاها، برآورنده‌ی حاجتها، و گشاینده‌ی مشکلات، سرپرست نعمتهایی.
ای آنکه در برتری‌اش نزدیک، و در نزدیکی‌اش برتر است، و در پرتو افکنی‌اش نور دهنده، و در فرمانروایی‌اش نیرومند، و در سلطنتش عزیز و گرامی است، بر محمد و خاندانش درود فرست و صاحب این حرز و این نوشته را حفاظت نما، به چشمت که خواب آن را درنیابد، و او را حراست نما به تکیه‌گاهت که مورد سوء قصد قرار نگیرد، و به قدرتت بر او مشمول رحمتش قرار ده، چرا که تو روزی دهنده‌ی او هستی.
به نام خداوند بخشنده‌ی مهربان، به نام خدا و به یاد او، آنکه همسر و فرزندی ندارد، به نام خدا که منزلتش برتر، برهانش برتر، فرمانروایی‌اش قوی است، آنچه خدا بخواهد انجام پذیرد، و آنچه نخواهد تحقق نمی‌یابد، گواهی می‌دهم که نوح پیامبر خداست، و ابراهیم دوست خدا، و موسی سخن گفته با خدا و نجات یافته‌ی او، و عیسی بن مریم مخلوق و روح خدا، و محمد - که بر او و تمامی آنان درود باد - پایان دهنده‌ی پیامبران بوده و پیامبری بعد از او نمی‌آید.
و از تو می‌خواهم به حق لحظه‌ای که ابلیس ملعون در روز قیامت آورده می‌شود، آن ملعون در آن لحظه می‌گوید : سوگند به خدا که من تهییج کننده‌ای بیش نبودم، خدا نور آسمانها و زمین است و او نیرومند و غالب است، قدرت فراگیر برای اوست و او حکیم و داناست.
خدایا! و از تو می‌خواهم به حق تمامی این نامها و صفات و صورت آنها که عبارتست از :
پاک و منزه است آنکه عرش و کرسی را خلق کرد و بر آنها استقرار یافت، از تو می‌خواهم که از صاحب این نوشته هر بدی و زشتی را دور داری، او بنده و پسر بنده و پسر کنیز توست و تو مولای او هستی.
پس ای خدا و ای پروردگارم، او را از تمامی بدیها محافظت فرما، و چشمهای ستمگران و زبانهای دشمنان که قصد رساندن بدی و ضرر به او را دارند را از او دور دار، و هر امر ترسناک و هولناکی را از او دفع نما، و هر بنده‌ای از بندگانت یا کنیزی از کنیزانت، یا پادشاه رانده شده، یا مرد یا زن از جنس شیاطین، یا جن، یا غولها که قصد رساندن ظلم، یا ضرر، یا مکر، یا حیله، یا نیرنگ، یا جراحت، یا سخن‌چینی، یا غرق کردن، یا نابود نمودن، یا هلاک کردن، یا غلبه یافتن، یا نیرنگ، یا قهر، یا پرده‌دری، یا اعمال قدرت، یا بلا، یا بیماری، یا کشتن، یا سوزاندن، یا انتقام‌جویی، یا قطع کردن، یا سحر نمودن، یا مسخ کردن، یا بیمار ساختن، یا به برص یا جذام مبتلا کردن، یا فقر و تنگدست نمودن، یا گرسنه یا تشنه کردن، یا به وسوسه انداختن، یا به نقص در دین، یا زندگی مبتلا کردن را دارد، و مرا به آنچه می‌خواهی، و هر گونه‌ای که می‌خواهی، و هر زمان که می‌خواهی از او کفایت فرما، به درستی که تو بر هر کار توانائی، و درود و سلام بسیار خدا بر سرور ما محمد و تمامی خاندان او باد، و نیرو و توانی جز به خدای برتر و والا نمی‌باشد، و سپاس پروردگار جهانیان را سزاست.
اما آنچه بر روی این جعبه که از نقره خالص درست شده نوشته می‌شود این است :
ای آنکه در آسمانها شناخته شده است، ای آنکه در زمینها شناخته شده است، ای آنکه در دنیا و آخرت شناخته شده است، ستمگران و پادشاهان تلاش کردند تا نورت را خاموش و یادت را به فراموشی بسپارند ولی خداوند امتناع داشت جز آنکه نورت را کامل کرده و یادت را روشن و آشکار سازد و اگرچه مشکران را ناخوش آید. [1] .
دعاؤه فی الاحتراز
عن أبی‌نصر الهمدانی، قال : حدثنی حکیمة بنت محمد بن علی بن موسی بن جعفر، عمة أبی‌محمد الحسن بن علی علیهماالسلام، قالت :
لما مات محمد بن علی الرضا علیهم‌السلام أتیت روجته ام‌عیسی بنت المأمون، فعزیتها، فوجدتها شدیدة الحزن و الجزع علیه، تقتل نفسها بالبکاء و العویل، فخفت علیها أن تتصدع مرارتها، فبینما نحن فی حدیثه و کرمه و وصف خلقه و ما أعطاه الله تعالی من الشرف و الاخلاص و منحه من العز و الکرامة، اذ قالت أم‌عیسی : ألا اخبرک عنه بشی‌ء عجیب و أمر جلیل فوق الوصف و المقدار، قلت : و ما ذاک؟ - الی ان ذکر دخول المأمون فی لیلة علی الامام فی حدیث طویل و ضربه بالسیف حتی قطعه ثم وجد الامام صباحا سالما من الافات، و امر بعد ذلک الهاشمیین أن یدخلوا علیه بالسلام و یسلموا علیه، الی ان قال الامام للمأمون : -
احب لک أن لا تخرج باللیل، فانی لا آمن علیک هذا الخلق المنکوس، و عندی عقد تحصن به نفسک و تحترز به من الشرور و البلایا و المکاره و الآفات و العاهات، کما أنقذنی الله منک البارحة، و لو لقیت به جیوش الروم و الترک و اجتمع علیک و علی غلبتک أهل الأرض جمیعا ما تهیا لهم منک شی‌ء باذن الله الجبار - الی ان قال : -
ثم کتب بخطه هذا العقد، ثم قال : یا یاسر! احمل هذا الی امیرالمؤمنین و قل له حتی یصاغ له قصبة من فضة منقوش علیها ما أذکره بعده، فاذا أراد شده علی عضده فلیشده علی عضده الأیمن و لیتوضأ وضوء حسنا سابغا، و لیصل أربع رکعات، یقرأ فی کل رکعة فاتحة الکتاب مرة، و سبع مرات آیة الکرسی [2] ، و سبع مرات «والشمس وضحیها»، و سبع مرات «واللیل اذا یغشی»، و سبع مرات «قل هو الله احد».
فاذا فرغ منها فلیشده علی عضده الأیمن عند الشدائد و النوائب، یسلم بحول الله و قوته من کل شی‌ء یخافه و یحذره، و ینبغی أن لا یکون طلوع القمر فی برج العقرب، الحرز :
بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین، الرحمن الرحیم، مالک یوم الدین، ایاک نعبد و ایاک نستعین، اهدنا الصراط المستقیم، صراط الذین انعمت علیهم غیرالمغضوب علیهم و لا الضالین
الم تر ان الله سخر لکم [3] ما فی الأرض و الفلک تجری فی البحر بامره، و یمسک السماء ان تقع علی الأرض الا باذنه ان الله بالناس لرؤوف رحیم.
اللهم انت الواحد الملک، الدیان یوم الدین، تفعل ما تشاء بلا مغالبة و تعطی من تشاء بلا من، و تفعل ما تشاء و تحکم ما ترید، و تداول الأیام بین الناس و ترکبهم طبقا عن طبق.
اسألک باسمک المکتوب علی سرادق المجد، و اسألک باسمک المکتوب علی سرادق السرائر، السابق الفائق الحسن الجمیل النضیر، رب الملائکة الثمانیة و العرش الذی لا یتحرک، و اسألک بالعین التی لا تنام، و بالحیاة التی لا تموت، و بنور وجهک الذی لا یطفأ، و بالاسم الأکبر الأکبر الأکبر، و بالاسم الأعظم الأعظم الأعظم، الذی هو محیط بملکوت السماوات و الأرض، و بالاسم الذی اشرقت به الشمس و اضاء به القمر، و سجرت به البحور، و نصبت به الجبال.
و بالاسم الذی قام به العرش و الکرسی، و باسمک المکتوب علی سرادق العرش، و باسمک المکتوب علی سرادق العزة، و باسمک المکتوب علی سرادق العظمة، و باسمک المکتوب علی سرادق البهاء، و باسمک المکتوب علی سرادق القدرة، و باسمک العزیز، و باسماءک المقدسات المکرمات المخزونات فی علم الغیب عندک، و اسألک من خیرک خیرا مما ارجو، و اعوذ بعزتک و قدرتک من شر ما اخاف و احذر و ما لا احذر.
یا صاحب محمد یوم حنین، و یا صاحب علی یوم صفین، انت یا رب مبیر الجبارین و قاصم المتکبرین، اسألک بحق طه، و یس و القران العظیم و الفرقان الحکیم، ان تصلی علی محمد و ال محمد و ان تشد به عضد صاحب هذا العقد، و ادرأ بک فی نحر کل جبار عنید و کل شیطان مرید، و عدو شدید، و عدو منکر الأخلاق، واجعله ممن اسلم الیک نفسه، و فوض الیک امره، و الجأ الیک ظهره.
اللهم بحق هذه الأسماء التی ذکرتها و قرأتها، و انت اعرف بحقها منی، و اسألک یا ذاالمن العظیم و الجود الکریم، ولی الدعوات المستجابات و الکلمات التامات و الأسماء النافذات.
و اسألک یا نور النهار و یا نور اللیل و یا نور السماء و الأرض، و نور النور و نورا یضی‌ء به کل نور، یا عالم الخفیات کلها فی البر و البحر و الأرض و السماء و الجبال.
و اسألک یا من لا یفنی و لا یبید و لا یزول، و لا له شی‌ء موصوف، و لا الیه حد منسوب و لا معه اله سواه، و لا له فی ملکه شریک، و لا تضاف العزة الا الیه، لم یزل بالعلوم عالما، و علی العلوم واقفا، و للأمور ناظما، و بالکینونیة عالما، و للتدبیر محکما، و بالخلق بصیرا، و بالامور خبیرا.
انت الذی خشعت لک الأصوات، و ضلت فیک الاوهام، و ضاقت دونک الأسباب، و ملأ کل شی‌ء نورک، و وجل کل شی‌ء منک، و هرب کل شی‌ء الیک، و توکل کل شی‌ء علیک، و انت الرفیع فی جلالک، و انت البهی فی جمالک، و انت العظیم فی قدرتک، و انت الذی لا یدرکک شی‌ء، و انت العلی الکبیر العظیم، مجیب الدعوات، قاضی الحاجات، مفرج الکربات، ولی النعمات.
یا من هو فی علوه دان، و فی دنوه عال، و فی اشراقه منیر، و فی سلطانه قوی، و فی ملکه عزیز، صل علی محمد و ال محمد و احرس صاحب هذا العقد و هذا الحرز و هذا کتاب، بعینک التی لا تنام، و اکنفه برکنک الذی لا یرام، و ارحمه بقدرتک علیه، فانه مرزوقک.
بسم الله الرحمن الرحیم، بسم الله و بالله، الذی لا صاحبة له و لا ولد، بسم الله قوی الشأن، عظیم البرهان، شدید السلطان، ماشاءالله کان و ما لم یشاء لم یکن، اشهد ان نوحا رسول الله، و ان ابراهیم خلیل الله، و ان موسی کلیم الله و نجیه، و ان عیسی بن مریم کلمته و روحه، و ان محمدا صلوات الله علیه و علیهم اجمعین، خاتم النبیین لا نبی بعده.
و اسألک بحق الساعة التی یؤتی فیها بابلیس اللعین فی یوم القیامة، و یقول اللعین تلک الساعة : والله ما انا الا مهیج مردة، الله نور السماوات و الأرض، و هو القاهر و هو الغالب، له القدرة السابغة، و هو الحکیم الخبیر.
اللهم و اسألک بحق هذه الأسماء کلها و صفاتها و صورها، و هی :
سبحان الذی خلق العرش و الکرسی و استوی علیه، اسألک ان تصرف عن صاحب کتابی هذا کل سوء و محذور، فهو عبدک و ابن عبدک و ابن امتک، و انت مولاه.
فقه اللهم یا رب الأسواء کلها، و اقمع عنه ابصار الظالمین و السنة المعاندین و المریدین له السوء و الضر، و ادفع عنه کل محذور و مخوف، و ای عبد من عبیدک، او امة من امائک، او سلطان مارد، او شیطان او شیطانة، او جنی او جنیة، او غول او غولة، اراد صاحب کتابی بظلم او ضر او مکر [4] ، او کید او خدیعة، او نکایة او سعایة [5] ، او غرق او اصطلام، او عطب او مغالبة، او غدر او قهر، او هتک ستر او اقتدار، او افة او عاهة، او قتل او حرق، او انتقام او قطع، او سحر او مسخ، او مرض او سقم، او برص او جذام، او بؤس او فاقة، او سغب او عطش او وسوسة، او نقص فی دین او معیشة، فاکفنیه بما شئت و کیف شئت و انی شئت انک علی کل شی‌ء قدیر، و صلی الله علی سیدنا محمد و اله اجمعین و سلم تسلیما کثیرا، و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم و الحمدلله رب العالمین.
فأما یا ینقش علی هذه القصبة من فضة غیر مغشوشة :
یا مشهورا فی السماوات، یا مشهورا فی الأرضین، یا مشهورا فی الدنیا و الاخرة، جهدت الجبابرة و الملوک علی اطفاء نورک و اخماد ذکرک، فابی الله الا ان یتم نورک [5] و یبوح بذکرک و لو کره المشرکون.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] سید بن طاووس گوید : و أما سخن آن حضرت : «ولی، خداوند امتناع داشت جز آنکه نورت را کامل کرده»، شاید یعنی نور تو ای اسم بزرگ که در این حرز به صورت طلسم نوشته شده است، و در جزء سوم از کتاب الواحدة دیدم که نوشته بود : مراد به این سخن : «ای آنکه در آسمانها شناخته شده است - تا آخر». مولای ما أمیرالمؤمنین علی بن أبی‌طالب علیه‌السلام است.
[2] زیادة، و سبع مرات «شهدالله - الی - العزیز الحکیم» (خ ل).
[3] زیادة : ما فی السماوات (خ ل).
[4] زیادة : او مکروه (خ ل).
[5] زیادة، او فساد (خ ل).
[6] و ابیت الا ان یتم نورک (خ ل).
منبع: صحیفه امام جواد(ع)؛ جواد قیومی اصفهانی ؛ دفتر انتشارات اسلامی چاپ اول 1381.

دعا برای دفع دشمنان

ای نور، ای دلیل، ای آشکار، ای نور دهنده، پروردگارا بدترین بدیها و بلاهای روزگاران را از من کفایت کن و از تو نجات در روزی را که در صور دمیده می‌شود خواستارم.
دعاؤه فی الاحتراز
یا نور یا برهان، یا مبین یا منیر، یا رب اکفنی شر الشرور و افات الدهور، و اسألک النجاة یوم ینفخ فی الصور.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: صحیفه امام جواد(ع)؛ جواد قیومی اصفهانی ؛ دفتر انتشارات اسلامی چاپ اول 1381.

دعای تعویذ برای بیماری ریح الصبیان

خدا برتر است، خدا برتر است، خدا برتر است، گواهی می‌دهم که معبودی جز خدا نیست، گواهی می‌دهم که محمد پیامبر خداست، خدا برتر است، خدا برتر است، معبودی جز خدا نیست و پروردگاری جز او ندارم، پادشاهی و ستایش او را سزاست و شریکی ندارد، پاک و منزه است خداوند، آنچه خدا بخواهد محقق شده و آنچه نخواهد تحقق نمی‌یابد.
خدایا! ای صاحب جلالت و بزرگواری، ای پروردگار موسی و عیسی و ابراهیمی که وفا نمود، معبود ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط، معبودی جز تو نیست، پاک و منزهی، با آیاتی که شمرده‌ای و به عظمتت و به آنچه پیامبران از تو خواسته‌اند و به اینکه تو پروردگار مردمی، قبل از هر چیز بوده‌ای و تو بعد از هر چیز خواهی بود.
به نامت که آسمان را از وقوع بر روی زمین جز با اذن خودت بازداشتی، و به کلمات تامه‌ات که به آنها مردگان را زنده می‌کنی از تو می‌خواهم که فلان بنده‌ات را پناه دهی از شر آنچه از آسمان فرود می‌آید و آنچه به سوی آسمان بالا می‌رود، و آنچه از زمین خارج می‌گردد، و آنچه داخل زمین می‌شود، و درود بر پیامبران و سپاس خدای را سزاست که پروردگار جهانیان است.
دعاؤه فی العوذة لریح الصبیان
الله اکبر الله اکبر الله اکبر، اشهد ان لا اله الا الله، اشهد ان محمدا رسول الله، الله اکبر الله اکبر، لا اله الا الله و لا رب لی الا الله، له الملک و له الحمد لا شریک له، سبحان الله، ما شاء الله کان و ما لم یشأ لم یکن.
اللهم ذالجلال و الاکرام، رب موسی و عیسی و ابراهیم الذی وفی، اله ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و الاسباط، لا اله الا انت، سبحانک مع ما عددت من ایاتک و بعظمتک، و بما سألک به النبیون، و بانک رب الناس، کنت قبل کل شی‌ء، و انت بعد کل شی‌ء.
اسألک باسمک الذی تمسک السماء ان تقع علی الارض الا باذنک، و بکلماتک التامات التی تحیی به الموتی، ان تجیر عبدک فلانا من شر ما ینزل من السماء، و ما یعرج الیها، و ما یخرج من الارض و ما یلج فیها و سلام علی المرسلین، و الحمدلله رب العالمین.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: صحیفه امام جواد(ع)؛ جواد قیومی اصفهانی ؛ دفتر انتشارات اسلامی چاپ اول 1381.

دعای تعویذ برای روز جمعه

عبدالعظیم بن عبدالله حسنی گوید : امام جواد علیه‌السلام این تعویذ را برای فرزندش امام هادی علیه‌السلام که کودکی در گاهواره بود نوشت، و او را به آن تعویذ کرده و اصحاب را بدان امر می‌فرمود، و حرز این است :
به نام خداوند بخشنده‌ی مهربان، نیرو و توانی جز به خدای برتر و والاتر نیست، خدایا! ای پروردگار فرشتگان و روح و پیامبران و مرسلین، و توانا بر هر چه در آسمانها و زمینها است، آفریدگار هر چیز و مالک آنهائی، ضرر دشمنان ما و هر که از جن و انس که قصد سوء به ما دارد را از ما دفع نما، و چشمان و قلوبشان را کور گردان، و بین ما و آنان پوشش و نگاهبانان و دفاع کننده‌ای قرار بده، به درستی که تو پروردگار مائی، نیرو و توانی برای ما جز به خدا نیست، بر او توکل کرده و به سوی او توجه نموده و بازگشت به سوی اوست.
پروردگارا! ما را وسیله‌ی آزمایش کافران قرار نده، و پروردگارا ما را بیامرز به درستی که تو گرامی و حکیمی، پروردگارا ما را سلامتی عطا کن از هر بدی، و از شر هر جنبده‌ای که زمام امورش به دست توست، و از شر آنچه در شب و روز سکنی می‌پذیرد، و از شر هر شروری، پروردگار جهانیان و معبود پیامبران، بر محمد و خاندان او و اولیای خودت درود فرست و محمد و تمامی خاندانش را به بهترین آنها ویژه گردان، و نیرو و توانی جز به خدای برتر و والا نیست.
به نام خدا و به یاد او، به خدا ایمان آورده، و به خدا پناه برده، و به خدا چنگ زده، و به خدا پناهنده گردیده، و به عزت و قدرت خدا پناه می‌جویم از شیاطین انسانی و جنی، و از یاران پیاده‌رو و سواره‌هایشان، و از پریدن و گردیدن و بازگشت آنان، و از کید و مکر و شر ایشان، و از شر آنچه از دور و نزدیک در شب یا روز می‌آورند، از شر غائب و حاضر و شاهد و زائر آنان، زنده‌ها و مرده‌ها، کور و بینای آنان، و از شر عوام و خواص‌شان، و از شر نفس و وسوسه‌هایش، و از شر گروهی از جن، و حس کردن و لمس کردنشان، و از چشم جن و انس، و به نامی که با آن عرش بلقیس به لرزه درآمد.
و دین و جان و تمام آنچه را توجهم به آنهاست پناه می‌دهم از شر هر صورت یا خیال، یا سفیدی یا سیاهی، یا صورتی، یا پیمان داشته یا بدون پیمان، از آنانکه در هوا و ابر و تاریکیها و نور، و سایه و آفتاب، و خشکی و دریاها، و جاهای هموار، و جاهای ترسناک، و جاهای خراب و آباد، و تپه‌ها و بیشه‌ها، و نیزارها و معابد یهودیان و مسیحیان، و بیابانها و دشتها ساکن می‌باشند.
و از شر بیرون روندگان و وارد شوندگان، از آنانکه در شب ظاهر شده و در روز پراکنده می‌شوند، و در شب هنگام و صبح زود، و هنگام طلوع و غروب خورشید، و آنانکه انسان را به شک می‌اندازند و دیگر گروه‌های آنان، و فرعونها، و شیاطین، و از لشکریان آنان و همسرانشان، و قبیله‌ها و دودمانشان، و از مسخره کردن، و طعنه زدن، و دمیدن، و پرتاب کردن و گرفتن، و سحر نمودن، و زدن، و بازی کردن، و گوشه‌ی چشم انداختن، و حیله نمودن، و اختلاف انداختن ایشان، و از شر هر شروری از ساحران و غولها، و هر بیماری، و آنچه به دنیا آوردند، و آنچه وارد شدند.
و از شر و دارای شری که داخل و خارج، و عارض شونده و تعرض کننده، و ساکن و حرکت کننده، و ضربان رگ، و بیماری بیهوشی و انواع تب‌ها، و از شر جنبنده‌ای که زمام امورش در اختیار توست، به درستی که تو در راه مستقیم قرار داری، و درود خدا بر پیامبرش محمد و خاندان پاک او باد.
دعاؤه فی العوذة لیوم الجمعة
روی عبدالعظیم بن عبدالله الحسنی : ان اباجعفر محمد بن علی الرضا علیهم‌السلام کتب هذه العوذة لابنه أبی‌الحسن علی بن محمد علیهماالسلام و هو صبی فی المهد، و کان یعوذه بها و یأمر أصحابه بها، الحرز :
بسم الله الرحمن الرحیم، لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم، اللهم رب الملائکة و الروح و النبیین و المرسلین، و قاهر من فی السماوات و الأرضین، و خالق کل شی‌ء و مالکه، کف عنا باس اعدائنا و من اراد بنا سوءا من الجن و الانس، و اعم ابصارهم و قلوبهم، و اجعل بیننا و بینهم حجابا و حرسا و مدفعا، انک ربنا، لا حول و لا قوة لنا الا بالله علیه توکلنا و الیه انبنا و الیه المصیر.
ربنا لا تجعلنا فتنة للذین کفروا، واغفر لنا ربنا انک انت العزیز الحکیم، ربنا عافنا من کل سوء و من شر کل دابة انت اخذ بناصیتها، و من شر ما یسکن فی اللیل و النهار [1] ، و من شر کل ذی شر، رب العالمین و اله المرسلین، صل علی محمد و اله اجمعین و اولیاءک، و خص محمدا و اله اجمعین باتم ذلک، و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.
بسم الله و بالله، اؤمن بالله، و بالله اعوذ، و بالله اعتصم، و بالله استجیر، و بعزة الله و منعته امتنع من شیاطین الانس و الجن، و من رجلهم و خیلهم، و رکضهم و عطفهم و رجعتهم، و کیدهم و شرهم، و شر ما یأتون به تحت اللیل و تحت النهار، من القرب و البعد، و من شر الغائب و الحاضر، و الشاهد و الزائر، احیاء و امواتا، اعمی و بصیرا، و من شر العامة و الخاصة، و من شر نفس [2] و وسوستها، و من شر الدناهش، و الحس و اللمس، و من عین الجن و الانس، و بالاسم الذی اهتز به عرش بلقیس.
و اعیذ دینی و نفسی و جمیع ما تحوطه عنایتی من شر کل صورة او خیال، او بیاض او سواد، او تمثال، او معاهد او غیر معاهد، ممن یسکن الهواء و السحاب، و الظلمات و النور، و الظل و الحرور، و البر و البحور، و السهل و الوعور، و الخراب و العمران، و الاکام و الاجام، و الغیاض و الکنائس، و النواویس و الفلوات و الجبانات.
و من شر الصادرین و الواردین ممن یبدو باللیل و ینتشر بالنهار، و بالعشی و الابکار، و الغدو و الاصال، و المریبین و الأسامرة و الأفاترة، و الفراعنة و الأبالسة، و من جنودهم و ازواجهم، و عشائرهم و قبائلهم، و من همزهم و لمزهم، و نفثهم و وقاعهم، و اخذهم و سحرهم، و ضربهم و عبثهم، و لمحهم و احتیالهم و اختلافهم، و من شر کل ذی شر من السحرة و الغیلان وام الصبیان، و ما ولدوا و ما وردوا.
و من شر کل ذی شر داخل و خارج، و عارض و متعرض، و ساکن و متحرک، و ضربان عرق و صداع و شقیقة، و ام ملدم و الحمی و المثلثة و الربع، و الغب و النافضة و الصالبة، و الداخلة و الخارجة، و من شر کل دابة انت اخذ بناصیتها انک علی صراط مستقیم، و صلی الله علی نبیه محمد و اله الطاهرین.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] زیادة : و من شر کل سوء (خ ل).
[2] نفسی (خ ل).
منبع: صحیفه امام جواد(ع)؛ جواد قیومی اصفهانی ؛ دفتر انتشارات اسلامی چاپ اول 1381.

دعای در تعویذ برای روز شنبه

به نام خداوند بخشنده‌ی مهربان، خود را پناه می‌دهم به خدایی که معبودی جز او نیست، زنده و پابرجاست، خواب و چرت او را فرانگیرد، آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است برای اوست، چه کسی نزد او شفاعت می‌کند جز آنکه از او اجازه دارد، آنچه را پیشاپیش و آنچه را پشت سر آنهاست می‌داند، و به چیزی از دانش او احاطه ندارند جز آنچه او بخواهد، فرمانروائی او آسمانها و زمین را فراگرفته، و حفظ آنها او را خسته نمی‌کند و او برتر و بزرگ است.
سپس سوره‌ی حمد را تا آخرش، و سوره‌ی ناس را تا آخرش، و سوره‌ی فلق را تا آخر، و سوره‌ی توحید را تا آخرش می‌خوانی.
و می‌گویی :
این گونه است پروردگار ما و سرور ما و مولای ما، معبودی جز او نیست، نورانیت نور از اوست، و تدبیر کننده‌ی کارها و نور آسمانها و زمین است، مثال نورش همانند قندیلی است که در آن چراغی باشد، چراغ در بلوری است که آن همانند ستاره‌ای درخشان است، و از درخت مبارک زیتونی افروخته شده است، نه شرقی و نه غربی است، نزدیک است روغن چراغ بتابد و اگرچه آتشی به او نرسد، نوری بر نوری، خداوند هر که را بخواهد به نورش هدایت می‌کند، و خداوند مثلهایی را برای مردم می‌زند و خدا به هر چیز داناست.
آنکه آسمانها و زمین را با حقیقت آفرید، سخن او حق است و فرمانروایی از اوست، روزی که در صور دمیده شود، دانای غیب و آشکار است، و او حکیم و داناست، آنکه هفت آسمان طبقه‌بندی شده را آفرید، و از زمین همانند آن را خلق کرد، امر در میان آنها فرود می‌آید تا بدانید خداوند بر هر چیز تواناست، و اینکه علم خداوند به هر چیز احاطه دارد، و هر چیز را به شمارش درآورده است.
پناه می‌برم از شر هر شرور، آشکار انجام داده یا در پنهان مرتکب آن شود، و از شرور جنی و انسانی، و از شر آنچه در شب ظاهر شده و در روز پنهان می‌شود، و از شر حمله برندگان شب و روز، و از شر آنچه در حمامها و بستانها و خرابه‌ها، و بیابانها و صحراها، و بیشه‌ها و درخت وارد شده، و آنچه در نهرها می‌باشد.
خود و آنچه کارش مورد عنایتم است را پناه می‌دهم به خدایی که مالک جهان است، فرمانروایی را به هر که خواهی داده، و از هر که خواهی بازگیری، و هر که را خواهی عزیز گردانده، و هر که را خواهی ذلیل نمایی، خیر به دست توست و به درستی که تو بر هر کار توانائی، شب را در روز و روز را در شب داخل گردانده، و زنده را از مرده و مرده را از زنده بیرون می‌آوری، و هر که را بخواهی بدون حساب روزی می‌دهی.
کلیدهای آسمانها و زمین برای اوست، روزی را برای هر که بخواهد می‌گستراند یا تنگ می‌کند، به درستی که او به هر چیز داناست، زمین و آسمان برتر را آفرید، و بر عرش استقرار یافته است، آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، و آنچه میان این دو است، و آنچه زیر خاک است برای اوست، و اگر گفتاری را بلند بخوانی به درستی که او به پنهان و آشکار آگاه است.
خدا، معبودی جز او نیست، نامهای نیکو برای اوست، عالم خلق و امر از آن اوست، نازل کننده‌ی تورات انجیل و زبور و فرقان عظیم، از شر هر طغیانگر و تجاوزگر و ساحر، و شیطان و پادشاه، و ساحر و کاهن و نظاره‌گر و حمله برنده، و متحرک و بی‌حرکت، و گویا و ساکت، و سخنگو و خاموش، و خیال پرداز و مجسم شونده، و رنگ به رنگ و کوچک.
و به خدا پناه می‌بریم، او پناه و یاور و مونس ماست، و او از ما دفع می‌کند، شریکی ندارد، هر که را ذلیل کند عزیز کننده‌ای برای او نیست، و هر که را گرامی و عزیز دارد ذلیل کننده‌ای ندارد، و او یگانه و نیرومند است، و درود و سلام خدا بر سرور ما محمد و خاندان پاکش باد.
دعاؤه فی العوذة لیوم السبت
بسم الله الرحمن الرحیم، اعیذ نفسی بالله الذی لا اله الا هو الحی القیوم لا تأخذه سنة و لا نوم له ما فی السماوات و ما فی الأرض من ذا الذی یشفع عنده الا باذنه یعلم ما بین ایدیهم و ما خلفهم و لا یحیطون بشی‌ء من علمه الا بما شاء وسع کرسیه السماوات و الأرض و لا یؤده حفظهما و هو العلی العظیم.
ثم تقرأ الحمد الی آخرها، و «قل اعوذ برب الناس» الی آخرها، و «قل اعوذ برب الفلق» الی آخرها، و «قل هو الله احد» الی آخرها.
و تقول :
کذلک الله ربنا و سیدنا و مولانا، لا اله الا هو، نور النور و مدبر الامور، و نور السماوات و الارض مثل نوره کمشکوة فیها مصباح المصباح فی زجاجة الزجاجة کانها کوکب دری یوقد من شجرة مبارکة زیتونة لا شرقیة و لا غربیة یکاد زیتها یضی‌ء و لو لم تمسسه نار نور علی نور یهدی الله لنوره من یشاء و یضرب الله الامثال للناس و الله بکل شی‌ء علیم.
الذی خلق السماوات و الارض بالحق، قوله الحق و له الملک، یوم ینفخ فی الصور عالم الغیب و الشهادة و هو الحکیم الخبیر، الذی خلق سبع سموات طباقا و من الارض مثلهن یتنزل الامر بینهن لتعلموا ان الله علی کل شی‌ء قدیر، و ان الله قد احاط بکل شی‌ء علما و احصی کل شی‌ء عددا.
اعوذ من شر کل ذی شر، معلن به او مستسر، و من شر الجنة و البشر، و من شر ما یظهر باللیل و یکمن بالنهار، و من شر طوارق اللیل و النهار، و من شر ما ینزل الحمامات و الحشوش، و الخرابات و الاودیة، و الصحاری و الغیاض و الشجر و ما یکون فی الانهار.
اعیذ نفسی و من یعنینی امره بالله مالک الملک تؤتی الملک من تشاء و تنزع الملک ممن تشاء و تعز من تشاء و تذل من تشاء بیدک الخیر انک علی کل شی‌ء قدیر، تولج اللیل و النهار و تولج النهار فی اللیل و تخرج الحی من المیت و تخرج المیت من الحی و ترزق من تشاء بغیر حساب.
له مقالید السموات و الارض یبسط الرزق لمن یشاء و یقدر انه بکل شی‌ء علیم، خلق الارض و السموات العلی، الرحمن علی العرش استوی، له ما فی السموات و ما فی الارض و ما بینهما و ما تحت الثری، و ان تجهر بالقول فانه یعلم السر و اخفی.
الله لا اله الا هو له الاسماء الحسنی، له الخلق و الامر، منزل التوراة و الانجیل و الزبور و الفرقان العظیم، من شر کل طاغ و باغ و نافث، و شیطان و سلطان، و ساحر و کاهن، و ناظر و طارق، و متحرک و ساکن، و متکلم و ساکت، و ناطق و صامت، و متخیل و متمثل، و متلون و محتقر.
و نستجیر بالله حرزنا و ناصرنا و مونسنا، و هو یدفع عنا، لا شریک له و لا معز لمن اذل، و لا مذل لمن اعز، و هو الواحد القهار، و صلی الله علی سیدنا محمد و اله الطاهرین و سلم تسلیما.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: صحیفه امام جواد(ع)؛ جواد قیومی اصفهانی ؛ دفتر انتشارات اسلامی چاپ اول 1381.

دعای تعویذ برای روز یکشنبه

به نام خداوند بخشنده‌ی مهربان، خدا برتر است، خدا برتر است، پروردگار بر عرش استقرار یافت، و آسمانها و زمین به حکمتش پابرجا شد، و ستارگان به امرش شکوفا، و کوه‌ها به اجازه‌اش برپا ایستادند، هر که در آسمانها و زمین است از نامش تجاوز نمی‌کند.
آنکه کوه‌ها با فرمانبری اطاعت او را کرده، و جسدها با اینکه پوسیده‌اند به فرمانش برانگیخته می‌شوند، و با آن از هر گمراه و تجاوزگر و ستمگر و زورگو و حسودی خود را پناه می‌دهم.
و به نام خدائی که بین دو دریا حائلی قرار داد، و به خدایی که در آسمان ستارگان را قرار داد، و در آن چراغ و ماهی نور دهنده مستقر کرد، و آن را برای بینندگان تزیین نمود، و از هر شیطان رانده شده محافظت کرد، و در زمین کوه‌های استواری را قرار داد، خود را در حجاب قرار می‌دهم که به من بدی یا زشتی یا بلایی را متوجه سازد.
حم، حم، حم، از جانب خدای مهربان بخشنده نازل شده است، حم، حم، حم، عسق، اینگونه به تو و به کسانی که قبل از تو بودند خدای گرامی و حکیم وحی فرمود، و درود و سلام خدا بر محمد و خاندانش باد.
دعاؤه فی العوذة لیوم الاحد
بسم الله الرحمن الرحیم، الله اکبر الله اکبر، استوی الرب علی العرش، و قامت السماوات و الارض بحکمته، و زهرت النجوم بامره، و رست الجبال باذنه، لا یجاوز اسمه من فی السماوات و الارض.
الذی دانت له الجبال و هی طائعة، وانبعثت له الاجساد و هی بالیة، و به احتجب عن کل غاو و باغ و طاغ، و جبار و حاسد.
و بسم الله الذی جعل به بین البحرین حاجزا، و احتجب بالله الذی جعل فی السماء بروجا، و جعل فیها سراجا و قمرا منیرا، و زینها للناظرین و حفظها من کل شیطان رجیم، و جعل فی الارض رواسی جبالا اوتادا، ان یوصل الی بسوء او فاحشة او بلیة.
حم، حم، حم تنزیل من الرحمن الرحیم، حم، حم، حم، عسق، کذلک یوحی الیک و الی الذین من قبلک الله العزیز الحکیم، و صلی الله علی محمد و ال محمد و سلم تسلیما.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: صحیفه امام جواد(ع)؛ جواد قیومی اصفهانی ؛ دفتر انتشارات اسلامی چاپ اول 1381.

دعای تعویذ برای روز دوشنبه

به نام خداوند بخشنده‌ی مهربان، پناه می‌دهم جانم را به پروردگار بزرگم از آنچه پنهان بوده و از آنچه آشکار است، و از شر هر زن و مرد، و از شر آنچه خورشید و ماه آن را دیده است، پاک و منزه است پروردگار فرشتگان و روح، ای جن شما را می‌خوانم اگر شنونده و فرمانبرید، و ای انسانها شما را می‌خوانم به سوی خدای مهربان و آگاه.
و ای جن و انسانها شما را می‌خوانم به کسی که همه‌ی مخلوقات برای او خاضع است، به مهر پروردگار جهانیان مهر نهاده‌ام، و به مهر جبرئیل و میکائیل و اسرافیل، و مهر سلیمان بن داود، و مهر محمد سرور پیامبران، درود خدا بر او و خاندانش و تمامی آنان باد، و پاسداری کن از فلان بن فلان هر صبح و شام از حیوانات سمی، از مار یا عقرب، یا ساحر یا شیطان رانده شده، یا پادشاه کینه‌توز.
گرفتم از او آنچه دیده شده، و آنچه دیده نمی‌شود، و آنچه چشم خوابیده یا بیدار آن را می‌بیند، به اجازه‌ی خدای مهربان آگاه، هیچ سلطه‌ای بر خدا ندارید و هرگز شریکی برای او نمی‌باشد، و درود خدا بر پیامبرش سرور ما محمد و خاندان پاکش باد.
دعاؤه فی العوذة لیوم الاثنین
بسم الله الرحمن الرحیم، اعیذ نفسی بربی الاکبر مما یخفی و مما یظهر، و من شر کل انثی و ذکر، و من شر ما رات الشمس و القمر، قدوس قدوس رب الملائکة و الروح، ادعوکم ایها الجن ان کنتم سامعین مطیعین، و ادعوکم ایها الانس الی اللطیف الخبیر.
و ادعوکم ایها الجن و الانس الی الذی دانت له الخلائق اجمعون، ختمته بخاتم رب العالمین، و خاتم جبرئیل و میکائیل و اسرافیل، و خاتم سلیمان بن داود، و خاتم محمد سید المرسلین و النبیین صلی الله علیه و اله و علیهم اجمعین، و اجز عن فلان بن فلان کلما یغدو و یروح، من ذی سم حیة او عقرب، او ساحر او شیطان رجیم او سلطان عنید.
اخذت عنه ما یری و ما لا یری، و ما رات عین نائم او یقظان باذن الله اللطیف الخبیر، لا سلطان لکم علی الله لا شریک له، و صلی الله علی رسوله سیدنا محمد النبی و اله الطاهرین و سلم تسلیما.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: صحیفه امام جواد(ع)؛ جواد قیومی اصفهانی ؛ دفتر انتشارات اسلامی چاپ اول 1381.

دعای تعویذ برای روز سه شنبه

به نام خداوند بخشنده‌ی مهربان، جانم را پناه می‌دهم به خدای بزرگ، پروردگار آسمانهای بدون ستون برافراشته شده، و به آنکه آنها را در دو روز آفرید، و در هر آسمان امرش را جاری ساخت، و زمین را در دو روز آفرید و در آن روزیها را مقدر کرده، و در آن کوه‌های محکم بنیان نهاد، و در آنها شکافها و راه‌هایی مقرر کرد، و ابر را آفریده، و مسخر خود نمود، و کشتیها را به حرکت درآورد، و دریا را مسخر خود کرد، و در زمین کوه‌های استوار و نهرها جاری ساخت، خود را پناه می‌دهم از شر آنچه در شب و روز می‌باشد و قلبها بر آن گره خورده و چشمهای جن و انس آن را می‌بیند.
خدا ما را کافی است، خدا ما را کافی است، خدا ما را کافی است، معبودی جز او نیست، محمد پیامبر خداست، و درود و سلام خدا بر او و بر خاندان پاکش باد.
دعاؤه فی العوذة لیوم الثلثاء
بسم الله الرحمن الرحیم، اعیذ نفسی بالله الاکبر رب السماوات القائمات بلا عمد، و بالذی خلقها فی یومین، و قضی فی کل سماء امرها، و خلق الارض فی یومین و قدر فیها اقواتها، و جعل فیها جبالا اوتادا، و جعلها فجاجا سبلا، و انشا السحاب و سخره، و اجری الفلک، و سخر البحر، و جعل فی الارض رواسی و انهارا، من شر ما یکون فی اللیل و النهار، و تعقد علیه القلوب، و تراه العیون من الجن و الانس.
کفانا الله، کفانا الله، کفانا الله، لا اله الا الله، محمد رسول الله صلی الله علیه و اله الطاهرین و سلم تسلیما.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: صحیفه امام جواد(ع)؛ جواد قیومی اصفهانی ؛ دفتر انتشارات اسلامی چاپ اول 1381.

دعای تعویذ برای روز چهارشنبه

به نام خداوند بخشنده‌ی مهربان، خود را پناه می‌دهم به یگانه‌ی بی‌نیاز از شر دمنده‌ها در گره‌ها، و از شر شیطان و فرزندانش.
خود را پناه می‌دهم به خدای یکتا و یگانه‌ی بزرگ از شر آنچه را که چشمم دیده و آنچه را که ندیده است، پناه می‌برم به خدای یگانه‌ی یکتا و بزرگ و برتر از شر هر که قصد ایجاد کار مشکل برایم دارد.
خدایا! بر محمد و خاندانش درود فرست و مرا در پناه خودت و پناه محکمت قرار ده، ای گرامی نیرومند، و فرمانروای پاک و قوی، ایمنی‌بخش غالب و آمرزنده، دانای نهان و آشکار، بزرگ و برتر، او خداست، او خداست، او خداست، شریکی ندارد و محمد پیامبر اوست درود و سلام بسیار و همیشگی خدا بر او و بر خاندانش باد.
دعاؤه فی العوذة لیوم الاربعاء
بسم الله الرحمن الرحیم، اعیذ نفسی بالاحد الصمد من شر النفاثات فی العقد، و من شر ابن‌قترة و ما ولد.
استعیذ بالله الواحد الاحد الاعلی من شر ما رات عینی، و ما لم تره، استعیذ بالله الواحد الفرد الکبیر الاعلی من شر من ارادنی بامر عسیر.
اللهم صل علی محمد و ال محمد و اجعلنی فی جوارک و حصنک الحصین العزیز الجبار، الملک القدوس القهار، السلام المؤمن المهیمن الغفار، عالم الغیب و الشهادة الکبیر المتعال، هو الله هو الله هو الله، لا شریک له، محمد رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم کثیرا دائما.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: صحیفه امام جواد(ع)؛ جواد قیومی اصفهانی ؛ دفتر انتشارات اسلامی چاپ اول 1381.

دعای تعویذ برای روز پنج‌شنبه

به نام خداوند بخشنده‌ی مهربان، جانم را پناه می‌دهم به پروردگار مشرقها و مغربها از هر شیطان رانده شده، و ایستاده و نشسته، دشمن و حسود و کینه‌توز، و خداوند از آسمان بر شما آب می‌فرستد تا شما را با آن پاک کند، و ناپاکی شیطان را از شما بزداید، و قلبهایتان را استحکام بخشد، و گامهایتان را استوار کند، با پایت بر زمین بزن این نوشیدنی خنک و گواراست.
و از آسمان آبی پاک فرستادیم تا شهر مرده را با آن زنده کنیم، و از آنچه خلق کردیم حیوانات چهارپا و مردم بسیار را سیراب گردانیم، هم اکنون خدا بر شما تخفیف روا داشت، این سبک کردن و رحمتی است از جانب پروردگار شما، خداوند می‌خواهد که بر شما سبک بگیرد، خداوند آنان را کفایت کرده و او شنوا و داناست، معبودی جز او نیست و خدا بر کارش غالب و پیروز است، معبودی جز او نیست و محمد پیامبر خداست، درود و سلام خدا بر او و بر خاندانش باد.
دعاؤه فی العوذة لیوم الخمیس
بسم الله الرحمن الرحیم، اعیذ نفسی برب المشارق و المغارب من کل شیطان مارد، و قائم و قاعد، و عدو و حاسد و معاند، و ینزل علیکم من السماء ماء لیطهرکم به و یذهب عنکم رجز الشیطان و لیربط علی قلوبکم و یثبت به الاقدام، ارکض برجلک هذا مغتسل بارد و شراب.
و انزلنا من السماء ماء طهورا لنحیی به بلدة میتا، و نسقیه مما خلقنا انعاما و اناسی کثیرا، الان خفف الله عنکم ذلک تخفیف من ربکم و رحمة، یرید الله ان یخفف عنکم، فسیکفیکهم الله و هو السمیع العلیم، لا اله الا الله، و الله غالب علی امره، لا اله الا الله محمد رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم تسلیما.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: صحیفه امام جواد(ع)؛ جواد قیومی اصفهانی ؛ دفتر انتشارات اسلامی چاپ اول 1381.

دعا برای هر روز

به درستی که ما آن را در شب قدر فرستادیم - هفتاد و شش بار.
اول : هفت بار بعد از طلوع فجر و قبل از نماز صبح.
دوم : ده بار بعد از نماز صبح.
سوم : ده بار بعد از اذان ظهر و قبل از انجام نافله.
چهارم : بیست و یک بار بعد از نوافل ظهر.
پنجم : ده بار هنگام عصر.
ششم : هفت بار بعد از نماز عشاء.
هفتم : یازده بار در بستر خواب.
دعاؤه فی کل یوم
انا انزلناه فی لیلة القدر - ستا و سبعین مرة.
الاول : بعد طلوع الفجر و قبل صلاة الصبح سبعا.
الثانی : بعد صلاة الغداة عشرا.
الثالث : اذا زالت الشمس قبل النافلة عشرا.
الرابع : بعد نوافل الزوال احدی و عشرین.
الخامس : بعد العصر عشرا.
السادس : بعد العشاء سبعا.
السابع : حین یأوی الی فراشه احدی عشرة.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: صحیفه امام جواد(ع)؛ جواد قیومی اصفهانی ؛ دفتر انتشارات اسلامی چاپ اول 1381.

دعای اول هر ماه

روایت شده که آن حضرت هنگامی که ماه جدیدی می‌آمد، در روز اول آن دو رکعت نماز می‌گزارد، در رکعت اول سی بار سوره‌ی توحید به تعداد ایام ماه، و در رکعت دوم سی بار سوره‌ی قدر را می‌خواند، و آنچه ممکن بود صدقه می‌داد، و با آن سلامتی و تندرستی تمامی آن ماه را می‌خرید.
و در روایتی این گونه آمده :
و مستحب است بعد از فراغ از این نماز بگویی :
و جنبنده‌ای در زمین نیست جز آنکه روزی‌اش بر خدا بوده و او به جایگاه‌های حال و آینده‌اش آگاه باشد، همه‌ی آنها در کتاب آشکار نوشته شده است.
به نام خداوند بخشنده‌ی مهربان، و اگر خداوند به تو ضرر رسانید جز خودش کسی نتواند آن را زائل کند، و اگر قصد خیری به تو داشت کسی قادر به برگرداندن آن نیست، هر کدام از بندگانش را که بخواهد مشمول فضلش می‌کند و او آمرزنده و مهربان است، و اگر به تو خیری رسانید پس او بر هر کار تواناست.
به نام خداوند بخشنده‌ی مهربان، خداوند بعد از هر سختی آسانی مقرر می‌دارد.
آنچه خدا بخواهد محقق می‌شود، نیرویی جز به خدا نیست، او ما را کافی بوده و بهترین نگاهبان است، و کارم را به خدا واگذار می‌کنم خداوند به بندگانش بیناست، معبودی جز تو نیست، پاک و منزهی، من از ستمکاران بودم، پروردگارم مرا بدون فرزند مگذار در حالیکه تو بهترین ارث برندگانی.
دعاؤه فی اول یوم من الشهر
روی انه کان علیه‌السلام اذا دخل شهر جدید یصلی اول یوم منه رکعتین، یقرء فی اول رکعة «قل هو الله احد» ثلاثین مرة، بعدد ایام الشهر، و فی الرکعة الثانیة «انا انزلناه» مثل ذلک، و یتصدق بما یتسهل فیشتری به سلامة ذلک الشهر کله.
و فی روایة :
و یستحب اذا فرغت من هذه الصلاة ان تقول :
بسم الله الرحمن الرحیم، و ما من دابة فی الارض الا علی الله رزقها و یعلم مستقرها و مستودعها کل فی کتاب مبین. [1] .
بسم الله الرحمن الرحیم، و ان یمسسک الله بضر فلا کاشف له الا هو و ان یردک بخیر فلا راد لفضله یصیب به من یشاء من عباده و هو الغفور الرحیم [2] ، و ان یمسسک الله بضر فلا کاشف له الا هو و ان یمسسک بخیر، فهو علی کل شی‌ء قدیر. [3] .
بسم الله الرحمن الرحیم، سیجعل الله بعد عسر یسرا. [4] .
ما شاءالله، لا قوة الا بالله، حسبنا الله و نعم الوکیل، و افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد، لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین، رب لا تذرنی فردا و انت خیر الوارثین.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] هود : 6.
[2] یونس : 107.
[3] انعام : 17.
[4] الطلاق : 7.
منبع: صحیفه امام جواد(ع)؛ جواد قیومی اصفهانی ؛ دفتر انتشارات اسلامی چاپ اول 1381.

دعای اول شب ماه رجب

احمد بن محمد بن عیسی با سندش از آن حضرت روایت کرده که فرمود : در شب اول ماه رجب بعد از نماز عشاء این دعا را می‌خوانی :
خدایا! از تو می‌خواهم به اینکه تو فرمانروایی، و تو بر هر کار نیرومندی، و اینکه هر کار را که بخواهی انجام می‌دهی.
خدایا! به تو روی می‌کنم به پیامبرت محمد پیامبر رحمت - که درود تو بر او و خاندانش باد - ای محمد ای پیامبر خدا، به خداوند که پروردگار من و توست روی می‌کنم تا به خاطر تو حاجتم را برآورد، خدایا به حق پیامبرت محمد و به پیشوایان از خاندان او حاجتم را روا ساز.
آنگاه حاجتت را می‌خواهی.
دعاؤه فی اول لیلة من شهر رجب
روی احمد بن محمد بن عیسی باسناده الی ابی‌جعفر علیه‌السلام قال : تدعو فی اول لیلة من رجب بعد صلاة عشاء الاخرة بهذا الدعاء :
اللهم انی اسألک بانک ملیک و انک علی کل شی‌ء مقتدر، و انک ما تشاء من امر یکون.
اللهم انی اتوجه الیک بنبیک محمد نبی الرحمة صلواتک علیه و اله، یا محمد یا رسول الله انی اتوجه الی الله ربی و ربک لینجح بک طلبتی، اللهم بنبیک محمد و بالائمة من اهل بیته انجح طلبتی.
ثم تسأل حاجتک.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: صحیفه امام جواد(ع)؛ جواد قیومی اصفهانی ؛ دفتر انتشارات اسلامی چاپ اول 1381.

در یک شب اماکن متبرکه - از شام تا مکه

علی بن خالد - که یکی از راویان حدیث و از شخصیت‌های معروف شعر بغداد است - حکایت کند:
شنیدم مردی از اهالی شهر شام به اتهام آگاهی از علم غیب و غیب‌گوئی زندانی شده است، من به همین جهت وقت ملاقات با آن زندانی را گرفتم؛ و چون با او ملاقات کردم و جریان اتهام و زندانی شدنش را از خودش سؤال کردم، چنین اظهار داشت:
من در شهر شام سکونت دارم و در آن مکان معروف، که سر مقدس امام حسین علیه‌السلام را دفن کرده‌اند، مرتب عبادت می‌کردم و دعا می‌خواندم.
در یکی از شب‌ها که مشغول عبادت و راز و نیاز بودم، ناگاه شخصی نزد من آمد و فرمود: برخیز و همراه من بیا.
و من نیز همراه وی حرکت کردم، بعد از لحظه‌ای خود را در مسجد کوفه دیدم، پس با یکدیگر نماز خواندیم و زیارت کردیم و چون برخاستیم و چند قدم حرکت نمودیم، دیدم که در مسجد النبی صلی الله علیه و آله و سلم کنار قبر مطهر آن حضرت هستیم، پس سلام کردیم و زیارت خواندیم.
و چون نماز زیارت را به جا آوردیم، قدمی برداشتیم که بیرون برویم، ناگهان متوجه شدم که در مکه‌ی معظمه می‌باشیم.
پس اعمال و مناسک خانه‌ی خدا را نیز انجام دادیم؛ و چون از اعمال و زیارت کعبه‌ی الهی فارغ شدیم، دوباره خود را به همراه آن شخص در همان مکان معروف در شهر شام دیدم.
چون یک سال از این قضیه گذشت، باز همان شخص، نزد من آمد و به همراه یکدیگر مسافرت به اماکن متبرکه را - به همان شکل طی الأرض - انجام دادیم.
و هنگامی که او خواست از نزد من برود و جدا شود، پرسیدم: شما کیستی؟
و گفتم: تو را به حق آن کسی که چنین قدرت و توان را به شما عطا نموده است، قسم می‌دهم که مرا آگاه سازی؟
آن شخص در جواب فرمود: من محمد بن علی بن موسی بن جعفر علیهم‌السلام هستم.
و چون این خبر در شام منتشر گردید؛ و نیز محمد بن عبدالملک زیات این خبر را شنید، دستور داد تا مرا دست‌گیر کردند و دست و پایم را با زنجیر بستند و سپس به عراق روانه‌ام ساختند؛ و اکنون این چنین در زندان به سر می‌برم.
علی بن خالد گوید: با شنیدن این جریان عجیب و حیرت‌انگیز، نزد حاکم زمان رفتم و پی‌گیر قضیه‌ی آن مرد شامی شدم.
در جواب گفته شد: به او بگوئید: هر که او را از شهر شام به کوفه و مدینه و مکه برده است، هم اینک آن شخص نیز بیاید و او را از زندان نجات دهد.
من خیلی ناراحت و افسرده شدم از این که نتوانستم کار مثبتی انجام دهم، پس از گذشت چند روزی، صبحگاهان سر و صدای بسیاری از مردم و نگهبانان و مأمورین بلند شد؛ و چون علت آن را جویا شدم؟

دستور درمان آرامش زلزله

مرحوم شیخ صدوق رضوان الله تعالی علیه به طور مستند به نقل از علی بن مهزیار اهوازی - که یکی از اصحاب و یاران باوفای امام جواد، امام هادی و امام حسن عسکری علیهم‌السلام می‌باشد - حکایت نماید:
در یکی از روزها، نامه‌ای به محضر مبارک حضرت ابوجعفر، امام محمد جواد علیه‌السلام بدین مضمون نوشتم:
یا ابن رسول الله! در شهر اهواز و حوالی آن، زلزله بسیار رخ می‌دهد، آیا اجازه می‌فرمائی که از این جا کوچ کنیم و در محلی با أمن و امان سکنی گزینیم؟
و سپس نامه را برای حضرت ارسال کردم.
امام علیه‌السلام پس از گذشت چند روزی، در جواب نامه چنین مرقوم فرمود:
در آن محل بمانید و از آن جا کوچ نکنید، بلکه روزهای چهارشنبه و پنج شنبه و جمعه را روزه بگیرید.
و چون روز جمعه فرا رسید، غسل جمعه نمائید؛ و سپس لباس تمیز بپوشید و تمام افراد در محلی مناسب تجمع کنید و در آن جا همه با هم با خداوند متعال راز و نیاز و مناجات نمائید و از درگاه با عظمتش بخواهید تا مشکل همگان را برطرف سازد.
علی بن مهزیار گوید: چون طبق دستور حضرت جوادالأئمه علیه‌السلام، همگی ما چنین کردیم، زلزله آرامش پیدا کرد؛ و پس از آن، عموم اهالی اهواز به برکت راهنمائی آن حضرت از خطر زمین لرزه در أمان قرار گرفتند. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] من لا یحضره الفقیه: ج 1، ص 343، ح 1518، وسائل الشیعة: ج 7، ص 504، ح 1.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد جواد؛ مؤلف: عبدالله صالحی؛ نشر مهدی یار.

در خواب و بیداری نجات شخصی درمانده

یکی از اصحاب امام محمد جواد علیه‌السلام، به نام موسی بن قاسم حکایت کند:
روزی در مکه معظمه با یکی از مخالفین آل رسول سلام الله علیهم، به نام اسماعیل پیرامون موقعیت امام رضا علیه‌السلام در قبال مأمون نزاع داشتیم.
اسماعیل مدعی بود که چرا امام رضا علیه‌السلام مأمون عباسی را هدایت نکرد؟
و من چون جواب مناسب و قانع‌کننده‌ای برای آن نداشتم، سکوت کردم.
تا آن که شب فرا رسید و در رختخواب خود خوابیدم، در عالم خواب، حضرت جوادالأئمه علیه‌السلام را رؤیت و مشاهده کردم و جریان منازعه‌ی خود با اسماعیل را مطرح نمودم.
حضرت در پاسخ فرمود: امام افرادی را همانند تو و دوستانت را هدایت می‌نماید.
بعد از آن که از خواب بیدار شدم، جواب حضرت را خوب به ذهن سپردم؛ و سپس جهت طواف کعبه‌ی الهی به سمت مسجدالحرام حرکت کردم، در بین راه اسماعیل مرا دید؛ و من سخن امام جواد علیه‌السلام را برای او بازگو کردم و او دیگر حرفی نزد و خاموش شد.
چون مدتی از این جریان گذشت، جهت زیارت و ملاقات حضرت جوادالأئمه علیه‌السلام راهی مدینه‌ی منوره شدم.
هنگامی که به محضر مقدس امام علیه‌السلام وارد شدم، مشغول خواندن نماز بود، در گوشه‌ای نشستم؛ زمانی که نماز حضرت پایان یافت، به من خطاب کرد و فرمود:
ای موسی! چندی پیش در مکه‌ی مکرمه با اسماعیل - درباره‌ی پدرم - پیرامون چه مسائلی بحث و منازعه داشتید؟
عرض کردم: ای سرورم! شما خود در جریان امر هستی و می‌دانی.
حضرت فرمود: در خواب چه کسی را دیدی؟ و چه شنیدی؟
عرضه داشتم: یا ابن رسول الله! شما را در خواب دیدم و چون موضوع را با شما مطرح کردم، فرمودی: امام افرادی چون تو و دوستانت را هدایت می‌نماید - که ظالم و دشمن اهل بیت رسالت نباشند -.
حضرت فرمود: آری چنین است، من به خواب تو آمدم و این سخن را گفتم؛ و اکنون نیز همان مطلب را می‌گویم.
عرض کردم: ای مولا و سرورم! همانا این بهترین روش برای خاموش کردن مخالفین می‌باشد. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] هدایة الکبری حضینی: ص 307، س 11، مدینة المعاجز: ج 7، ص 416، ح 2420، اثبات الهداة: ج 3، ص 344، ح 49.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد جواد؛ مؤلف: عبدالله صالحی؛ نشر مهدی یار.

دو معجزه مهم

همچنین مرحوم شیخ حر عاملی، طبرسی، طبری و دیگر بزرگان آورده‌اند که شخصی به نام محمد بن عمیر حکایت کند:
روزی در مجلس و محضر شریف امام محمد جواد علیه‌السلام حضور یافتم.
پس از لحظاتی، مشاهده کردم که حضرت دست مبارک خود را روی چوب‌های یک چهارپایه‌ی چوبی کشید و آن چوب‌هائی که سال‌ها خشکیده بود، ناگهان سبز و شاداب گشت و برگ های سبز بر آن شاخه‌ها روئیده شد؛ و مورد تعجب افراد قرار گرفت. [1] .
- همچنین آورده‌اند:
یکی از اصحاب حضرت به نام ابراهیم بن سعید حکایت کند:
روزی در محضر شریف و مقدس امام جواد علیه‌السلام حضور داشتم، ناگهان متوجه شدم که حضرت برگ درخت زیتون را در دست مبارک خود گرفت و بلافاصله آن برگ زیتون تبدیل به پول رایج حکومت وقت شد.
پس از آن، مقداری از آن پول‌ها را گرفتم و از مجلس و خدمت امام جواد علیه‌السلام خداحافظی کردم و راهی بازار شدم.
چون وارد بازار گشتم، مقداری از همان‌ها را که توسط حضرت از برگ زیتون تبدیل به پول شده بود، تحویل یکی از بازاریان دادم تا مقداری جنس برای منزل خریداری کنم.
و سپس جریان امر و موضوع را برای او و برخی دیگر از تجار و کسبه مطرح کردم؛ و تمام آن افراد گفتند: این پول‌ها با دیگر پول‌های معمولی و موجود در بازار، هیچ فرقی ندارد. [2] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] اثبات الهداة: ج 3، ص 345، ح 62، دلائل الامامة: ص 399، ح 353، نوادر المعجزات: ص 181، ح 6.
[2] دلائل الامامة: ص 398، ح 348، نوادر المعجزات: ص 180، ح 4، اثبات الهداة: ج 3، ص 345، ح 57.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد جواد؛ مؤلف: عبدالله صالحی؛ نشر مهدی یار.

دوستی با دوستان خدا و دشمنی با دشمنان خدا

أوحی الله الی بعض الأنبیاء: أما زهدک فی الدنیا فتعجلک الراحة، و أما انقطائک الی فیعززک بی، ولکن هل عادیت لی عدوا و والیت لی ولیا. [1] .
خداوند به یکی از انبیا وحی کرد: اما زهد تو در دنیا شتاب در آسودگی است و اما رو کردن تو به من، مایه‌ی عزت توست، ولی آیا با دشمن من دشمنی، و با دوست من دوستی کردی؟
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
[1] تحف العقول، ص 456 -455.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: سیره و سخن پیشوایان؛ محمد علی کوشا؛ حلم چاپ اول 1384.

در جواب یک معمای فقهی

یا أبامحمد ما تقول فی رجل حرمت علیه امرأة بالغداة و حلت له ارتفاع النهار و حرمت علیه نصف النهار، ثم حلت له الظهر ثم حرمت علیه العصر، ثم حلت له المغرب، ثم حرمت علیه نصف اللیل ثم حلت له الفجر، ثم حرمت علیه ارتفاع النهار، ثم حلت له نصف النهار؟ فبقی یحیی و الفقهاء بلسا خرسا!
فقال المأمون: یا أباجعفر أعزک الله بین لنا هذا؟ فقال علیه‌السلام هذا رجل نظر الی مملوکة لا تحل له، اشتریها فحلت له. ثم أعتقها فحرمت علیه، ثم تزوجها فحلت له، فظاهر منها فحرمت علیه. فکفر الظهار فحلت له، ثم طلقها تطلیقة فحرمت علیه، ثم راجعها فحلت له، فارتد عن الاسلام فحرمت علیه، فتاب و رجع الی الاسلام فحلت له بالنکاح الأول، کما أقر رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم نکاح زینب مع أبی‌العاص بن الربیع حیث أسلم علی النکاح الأول. [1] .
امام جواد علیه‌السلام به یحیی بن اکثم فرمود:
ای ابامحمد! چه گویی درباره‌ی مردی که بامداد زنی بر وی حرام بود و روز که برآمد بر او حلال شد، نیمه‌ی روزش حرام شد و هنگام ظهرش حلال گردید و وقت عصر بر او حرام شد و مغربش حلال گردید و نیمه شب بر او حرام شد و سپیده دم بر وی حلال شد و روز که برآمد بر او حرام شد و نیمه روز بر او حلال گردید.
یحیی و دیگر فقها در برابر او حیران گردیده و از کلام بازماندند!
مأمون گفت: یا اباجعفر! خدای، عزیزت بدارد. این مسئله را برای ما بیان کن. امام علیه‌السلام فرمود:
این مردی است که به کنیزک دیگری نگاه کرده و او را خریده و بر وی حلال شده، سپس آزادش کرده و بر او حرام شده، سپس او را به زنی گرفته و بر او حلال شده، و ظهارش کرده [2] و بر او حرام شده و کفاره‌ی ظهار داده و حلال شده، سپس یک بار طلاقش داده و حرام شده، سپس به او رجوع کرده و حلال شده، پس آن مرد از اسلام برگشته و زن بر او حرام شده و باز توبه کرده و به اسلام برگشته و به همان نکاح سابق بر او حلال شده، چنان که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم زینب را به ابی‌العاص بن ربیع که مسلمان شد، به همان نکاح اول تسلیم نمود.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
[1] تحف العقول، ص 454.
[2] ظهار این است که کسی به زنش بگوید: ظهرک کظهر امی - یعنی پشت تو مانند پشت مادر من است.
منبع: سیره و سخن پیشوایان؛ محمد علی کوشا؛ حلم چاپ اول 1384.

دیدار با دوستان

ملاقات الاخوان نشرة و تلقیح للعقل و ان کان نزرا قلیلا. [1] .
ملاقات و زیارت برادران سبب گسترش و باروری عقل است، اگر چه کم و اندک باشد.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
[1] مسند الامام الجواد ، ص 242.
منبع: سیره و سخن پیشوایان؛ محمد علی کوشا؛ حلم چاپ اول 1384.

دقت و خودپایی

ألتحفظ علی قدر الخوف. [1] .
خود را پاییدن به اندازه‌ی ترس است.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
[1] مسند الامام الجواد ، ص 254.
منبع: سیره و سخن پیشوایان؛ محمد علی کوشا؛ حلم چاپ اول 1384.

دشمنی هر که راه هدایت را پنهان دارد

کسی که راه نیک را به خاطر پیروی هوای نفسش از تو پنهان می‌دارد، با تو دشمن است.
قوله فی عداوة من ستر الرشد
قد عاداک من ستر عنک الرشد اتباعا لما تهواه.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: صحیفه امام جواد؛ جواد قیومی اصفهانی؛ دفتر انتشارات اسلامی چاپ اول 1381.

دوراندیشی

دوراندیشی آن است که منتظر فرصتها باشی و بشتابی درباره‌ی چیزی که تو را ایمن می‌کند.
قوله فی بیان الحزم
الحزم هو ان تنتظر فرصتک، و تعاجل ما امنک.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: صحیفه امام جواد؛ جواد قیومی اصفهانی؛ دفتر انتشارات اسلامی چاپ اول 1381.

درخت سدر

در معجزات آن حضرت نوشته‌اند:
هنگامی که حضرت جوادالائمه با ام‌الفضل از بغداد به مدینه حرکت کردند، در مشایعت، جمع کثیری از مردم بودند.
وقتی آن حضرت در شارع کوفه به دار مسیب رسید، آنجا فرود آمدند. چون هنگام غروب و اول نماز مغرب نزدیک بود، حضرت جواد علیه‌السلام داخل مسجد شد، آنجا درخت سدری بود که خشک شده و بار نمی‌داد.
حضرت جواد علیه‌السلام آب خواست پای آن درخت وضو گرفت و به نماز ایستاد، نماز مغرب را به جماعت گزارد و در رکعت اول حمد و سوره نصر و در رکعت دوم توحید را خواند و پیش از رکوع، قنوت نموده و رکعت سوم را به جای آورد تشهد و سلام گفت و لحظه‌ای نشست و ذکر خدا به جا آورد و پس از آن چهار رکعت نماز نافله مغرب به جا آورد و تعقیب نماز خواند و دو سجده‌ی شکر نمود و بیرون رفت.
چون جماعت برخاستند نزدیک درخت آمدند، دیدند درخت سبز و خرم و بار داده است و از سدر آن خوردند، شیرین و گوارا بود و دیدند دانه و هسته ندارد.
از این اعجاز و خرق عادت مشعوف شدند و با آن حضرت وداع گفتند و برگشتند و حضرت جواد علیه‌السلام در سن ده بود که با ام‌الفضل به مدینه برگشت و تا زمان معتصم قریب 15 سال، تا سال 220 هجری در مدینه بود تا که معتصم آن حضرت را دعوت کرد و در آخر ماه ذی القعده همان سال رحلت نمود و پشت سر مقابر قریش مدفون شد.
شیخ مفید رحمه‌الله فرموده است: من آن درخت سدر را دیدم و از میوه‌ی آن خوردم، بی‌دانه بود و فاصله‌ی شیخ مفید رحمه‌الله تا سال 210 قریب صد سال بیشتر می‌باشد که درخت سدر سر پای خود بوده است. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
[1] بحارالانوار: ج 50 ص 57.
منبع: زندگانی حضرت امام محمد تقی جوادالائمه؛ حسین عماد زاده؛ حسینیه عمادزاده چاپ اول 1386.

درآمدن مرواریدهای هزار دانه از آستین امام جواد

می‌گویند: روزی ام‌الفضل به مأمون ملعون گفت: «مرا دادی به مرد فقیری که سبب ننگ ما شده است.»
مأمون این سخن را سبب خجالت خود دیده و بسیار منفعل شد و این سخن را نقل کرد تا آنکه به امام جواد علیه‌السلام رسید. پس آن حضرت به مأمون گفت: «می‌خواهی تو را از خجالت و ننگ بیرون بیاورم؟»
او گفت: «بلی.»
حضرت فرمود: «امر کنید که مردم را ندا کنند تا در مسجد جمع شوند.»
پس همه در مسجدی که چهل ستون داشت جمع شدند و مسجد پر شد.
امام جواد علیه‌السلام به منبر آمد و خطبه‌ی بلیغی را بیان نمود و فرمود: «خلیفه از خویشی با خاندان رسول صلی الله علیه و آله و سلم به سبب فقر ایشان ننگ دارد و مردم به او طعنه می‌زنند و من می‌خواهم این ننگ را از او بردارم.
همه بدانند که ما خاندان عصمت، به دنیا و زخارف آن محتاج نیستیم، ما خود آن را قبول نمی‌کنیم و الا هر چه می‌خواهیم برای ما میسر است.
حال ما می‌خواهیم که امروز به فقرا احسانی بکنیم که کسی مثلش را نکرده باشد.»
سپس آن حضرت دست مبارکش را بلند کرده و با اعجازی شگفت‌انگیز از آستین مبارکش در دامان هر یک از فقراء، مرواریدی هزار دانه به قیمت پانصد دینار یا بیشتر انداخت.
چون اغنیاء و ثروتمندان این جریان عجیب را مشاهده کردند به طمع افتادند و از حضرت تقاضای بخشش نمودند.
حضرت به آنها فرمود: «برای رسیدن این احسان منتظر شوید.»
سپس آن حضرت قدری از خطبه‌اش را اداء فرمود، بعد از آن دست مبارکش را بلند کرد و فرمود: «این احسان ما بر اغنیاء است.» پس از آستین مبارکش به همه‌ی اغنیاء مثل بار اول مرواریدهای هزار دانه عطا نمود.
سپس جماعت قضاة به طمع آمده و از آن حضرت درخواست عطاء نمودند و حضرت مثل دفعات قبل مقداری از خطبه‌اش را ادا فرمود و سپس به هر یک از ایشان مروارید هزار دانه اعطاء نمود.
خلاصه به همه‌ی اهل مجلس بخشش نمود تا آنکه مأمون نیز به طمع افتاد و امام جواد علیه‌السلام به او نیز مثل دیگران اعطاء نمود، و احدی از آن انعام و بخشش فرو نماند.
پس همه بی‌اختیار حمد و ثنای آن حضرت را به زبان جاری نمودند و در کار او و اعجاز او متحیر شدند و جلالت شأن و قرب آن حضرت نزد خداوند متعال بر آنها معلوم گردید و ملقب به جواد گردید و او را جواد نامیدند، چرا که جود حاتم در مقابل جود امام جواد علیه‌السلام مانند یک قطره در مقابل اقیانوس بی‌کرانی می‌باشد. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
[1] خلاصة الأخبار.
منبع: عجایب و معجزات شگفت‌انگیزی از امام جواد؛ تهیه و تنظیم: واحد تحقیقاتی گل نرگس ؛ شمیم گل نرگس چاپ چهارم 1386.

داوری قیافه شناسان

گفته شد که امام رضا علیه‌السلام تا سن 47 سالگی صاحب فرزندی نشده بود و همین امر موجب تفرقه افکنی و شبهه پراکنی عده‌ای فریب خورده شده بود تا نسبت به شباهت حضرت جواد علیه‌السلام به امام رضا علیه‌السلام القاء شبهه کنند و حتی ناجوانمردانه تهمت زدند که حضرت جواد علیه‌السلام فرزند آن حضرت نیست.
امام هشتم علیه‌السلام فرمود: «او فرزند من است.»
آنها گفتند: «اگر چنین است پس چرا صورت او گندمگون است و اگر راست می‌گویی قیافه‌شناسان [1] را به داوری می‌گیریم.
حضرت از روی ناچاری فرمود: «من به دنبال قیافه‌شناسان نمی‌فرستم، شما خود در پی آنان بفرستید اما به آنان نگویید برای چه دعوتشان کرده‌اید.»
یک روز بر اساس دعوت قبلی عموها، برادران، خواهران و کلیه وابستگان امام رضا علیه‌السلام در باغی نشستند و آن حضرت لباس گشاد کشاورزی به تن کرد و کلاهی بر سر و بیلی به دست گرفت و در گوشه‌ای از باغ مشغول کار شد، گویی که باغبان است و ارتباطی با حاضران ندارد.
آنگاه حضرت جواد علیه‌السلام را آوردند و در میان گروهی از بستگانش نشاندند، آنگاه قیافه‌شناسان را وارد باغ کردند و از آنان خواستند تا پدر وی را از میان آن جمع شناسایی کنند.
قیافه‌شناسان قیافه‌ها را با دقت دیدند و گفتند: «پدر این پسر در میان این گروه حاضر نیست اما این مرد عموی پدرش و این عموی خودش و این زن، عمه او می‌باشد. اگر پدرش نیز در اینجا باشد باید آن شخص باغبان باشد چرا که ساق‌های هر دو به یک گونه است.
چند لحظه بعد امام رضا علیه‌السلام نزد آنان آمد، قیافه‌شناسان همین که چهره‌ی آن حضرت را دیدند فریاد بر آوردند:
«هذا ابوه.»
«این مرد پدر این کودک است.»
در آن حال علی بن جعفر (عموی والا قدر امام رضا علیه‌السلام) از جا برخاست و بوسه بر لب‌های حضرت جواد علیه‌السلام زد و عرض کرد: «گواهی می‌دهم که تو در پیشگاه خدا امام ما هستی.» [2] .
امام رضا علیه‌السلام از مشاهده‌ی آن حال به گریه افتاد و فرمود:
«یا عم! الم تسمع آبی و هو یقول، قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم، «بابی ابن خیرة الاماء النوبیة الطیبة..»»
«عموجان! مگر حدیث رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را از زبان پدرم نشنیده‌ای که فرمود: «پدرم به قربان پسر بهترین کنیزان، که از اهالی نوبه [3] و بسیار پاک سرشت است...»
آیا آن پسر که جدم از او خبر داده جز از نسل من خواهد بود؟»
علی بن جعفر گفت: «آری، فدایت شوم، راست می‌گویی.»
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] قیافه‌شناسی، علمی است که با مقایسه‌ی اندام‌ها و شباهت ظاهری بدن انسان، نسبت افراد را به یکدیگر در می‌یابند. در فقه شیعه این عمل - مگر در مواقع ضروری - حرام شمرده شده است.
[2] اصول کافی، ج 2، ص 322.
[3] مادر امام جواد (ع) به نام خیزران زنی بافضیلت از اهالی «نوبه» (در نزدیکی مصر) و از طایفه ماریه‌ی قبطیه (جاریه‌ی رسول خدا (ص)) می‌باشد.
اصول کافی، ج 2، ص 323 - بحارالانوار، ج 50، ص 7.
منبع: کرامات و مقامات عرفانی امام محمد جواد؛ سید علی حسینی قمی ؛ نبوغ چاپ اول 1381.

درخت خشکیده به بار نشست!

در سفری که امام جواد علیه‌السلام از بغداد به سوی مدینه خارج می‌شد گروهی از مردم، آن حضرت را بدرقه می‌کردند، وقتی که به خیابان باب الکوفه رسیدند غروب فرا رسیده بود، آن حضرت برای نماز به مسجدی که در آنجا بود (به نام مسجد مسیب) رفت، در حیاط آن مسجد درخت سدری بود که خشک شده بود، امام علیه‌السلام برای وضو آب طلبید و کوزه‌ای که در آن آب بود آوردند، آن حضرت در پای آن درخت سدر وضو گرفت و سپس وارد شبستان مسجد شد، و نماز مغرب را به جماعت خواند، در رکعت اول پس از حمد، سوره‌ی نصر را تلاوت فرمود و در رکعت دوم بعد از حمد، سوره‌ی توحید را قرائت کرد، پس از نماز اندکی نشست و ذکر خدا گفت، سپس برخاست و از شبستان مسجد بیرون آمد. وقتی در حیاط مسجد به درخت سدر رسید، مردم دیدند آن درخت سبز و خرم شده و میوه‌اش را (که همانند عناب قبل از سرخ شدن است) بسیار زیبا و فراوان داده است، پس شگفت‌زده شدند و چون از آن خوردند آن را شیرین و خالص یافتند، آنگاه در همان مکان مردم با امام جواد علیه‌السلام وداع نمودند و آن حضرت به مدینه رفت و همچنان در مدینه ماندگار شد، تا وقتی که معتصم عباس آن حضرت را به بغداد فراخواند. [1] .
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
[1] بحارالانوار، ج 50، ص 89.
منبع: کرامات و مقامات عرفانی امام محمد جواد؛ سید علی حسینی قمی؛ نبوغ چاپ اول 1381.

دستور به مرده، جهت اعلام دارائی خود

ابن شهر آشوب آورده است:
از حسن بن علی روایت شده که مردی خدمت امام جواد علیه السلام رسید و عرض کرد: ای فرزند رسو