دانشنامه امام باقر علیه السلام

مشخصات کتاب

نویسنده : جمعی از نویسندگان
ناشر : پایگاه تخصصی عاشورا

آ

آئینه تمام نمای پیامبر خدا

مرحوم شیخ صدوق و برخی دیگر از بزرگان آورده اند:
روزی جابر بن عبدالله انصاری وارد منزل امام سجاد، زین العابدین علیه السلام شد، در بین صحبت با آن حضرت، نوجوانی نورانی وارد مجلس گردید. همین که چشم جابر بر آن نوجوان زیبا اندام افتاد، لرزه بدنش را فرا گرفت؛ و از جای خود بر خاست و مرتب تمام قامت آن عزیز نورانی را تماشا می کرد. و چون با دقت او را نگریست، اظهار داشت: ای نوجوان! جلو بیا، هنگامی که مقداری جلو آمد، جابر گفت: اکنون برگرد و برو. پس از آن گفت: قسم به خدای کعبه، که این نوجوان از نظر شکل و شمایل از هر جهت، شبیه ترین افراد به رسول خدا صلی الله علیه و آله می باشد. بعد از آن، جابر چند قدمی به سوی نوجوان آمد؛ و چون نزدیک شد، سؤ ال کرد: نامت چیست؟ حضرت فرمود: محمد. گفت: نام پدرت چیست؟ فرمود: من پسر علی بن الحسین هستم. گفت: ای عزیزم! جانم فدایت باد، توئی شکافنده علوم؟
فرمود: بلی، آنچه را که جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله تو را بر آن مأمور کرده است، ابلاغ کن. لذا جابر بن عبدالله انصاری گفت: رسول خدا مرا بشارت داد، که من باقی خواهم ماند تا زمانی که تو را ملاقات نمایم؛ و آن گاه فرمود: سلام او را به شما برسانم.
بنابر این سلام رسول الله بر تو باد. آن گاه حضرت باقرالعلوم علیه السلام خطاب به جابر نمود و اظهار داشت: و ای جابر! سلام بر رسول خدا باد تا هنگامی که زمین و آسمان پایدار و پا بر جا باشند؛ و نیز سلام بر تو باد، که ابلاغ سلام جدم را نمودی. بعد از آن جابر مرتب در جلسات امام محمد باقر علیه السلام حضور می یافت و از دریای علوم و فنون آن حضرت بهره مند می گردید. روزی امام محمد باقر علیه السلام مسأله ای را از جابر سؤ ال نمود؟ جابر در پاسخ گفت: همانا رسول خدا مرا خبر داد که شما اهل بیت هدایت گر هستید و در تمام دوران ها از همه انسان ها بردبارتر و عالم تر خواهید بود. و نیز فرمود: به اهل بیت من چیزی نیاموزید، زیرا که نیازی به آموختن ندارند و ایشان در همه ی مسائل و علوم از همه برترند.
امام محمد باقر علیه السلام فرمود: بلی، جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله صحیح فرمود: من در کودکی حکمت را می دانستم و در کودکی فضل خداوند شامل من و دیگر اهل بیت رسالت علیهم السلام گردیده است و می گردد.[1] .
همچنین آورده اند: ابان بن تغلب گفت: از حضرت ابوجعفر، امام محمد باقر علیه السلام شنیدم که فرمود: روزی در مکتب خانه نشسته بودم که جابر بن عبد الله انصاری وارد شد و به من گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا دستور داده است تا سلام آن حضرت را به تو ابلاغ دارم.[2] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] اکمال الدین مرحوم صدوق: ص 253، ح 3، بحارالا نوار: ج 46، ص 223، ح 1، به نقل از امالی شیخ صدوق.
[2] بحار الانوار: ج 46، ص 224، ح 3.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد باقر؛ عبدالله صالحی.

آسایش دنیا و یا سعادت آخرت

ابوبصیر آن راوی حدیث و از اصحاب صادقین علیهماالسلام، نابینا شده بود؛ روزی محضر مبارک مولایش امام محمد باقر علیه السلام وارد شد و اظهار داشت: یا بن رسول الله! آیا شما وارثان و جانشنان پیامبر خدا هستید؟
حضرت در پاسخ فرمود: بلی. سؤال کرد: آیا پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وارث علوم همه انبیاء عظام علیهم السلام بوده است؟ حضرت فرمود: بلی، او در تمام علوم و فنون وارث تمامی پیامبران الهی علیهم السلام می باشد. گفت: آیا شما اهل بیت عصمت و طهارت، نیز در تمام علوم و فنون وارث پیامبر هستید؟ فرمود: بلی، ما وارث تمامی علوم و فنون او می باشیم.
سپس افزود: آیا شما توان آن را دارید که مرده را زنده و مریض را شفا دهید؟
و آیا از آنچه انسان ها انجام می دهند و یا در درون خود پنهان دارند، آگاه هستید؟
امام علیه السلام فرمود: بلی، ولیکن تمامی آنچه را که ما انجام می دهیم، با إذن و اراده خداوند متعال است. پس از آن فرمود: ای ابوبصیر! نزدیک بیا، چون کنار حضرت قرار گرفت، دست مبارک خود را بر صورت و چشم او کشید که تمام فضاء برایش نورانی شد و همه چیز را به خوبی مشاهده کرد. سپس فرمود: آیا این حالت را دوست داری که بینا باشی و در قیامت همانند دیگر افراد گرفتار حساب و بررسی اعمال گردی؟
و یا آن که همان حالت نابینائی را دوست داری و این که در قیامت بدون دردسر وارد بهشت گردی؟ ابوبصیر عرض کرد: می خواهم همانند قبل نابینا باشم.
پس امام محمد باقر علیه السلام دستی بر چشم های ابوبصیر کشید و به حالت اول بازگشت.[1] . همچنین آورده اند:
سعد بن عبدالملک بن مروان - که از بنی امیه بود و امام محمد باقر علیه السلام او را سعد الخیر می نامید - روزی در حالی که بدنش سخت می لرزید و گریان بود، بر امام علیه السلام وارد شد.
حضرت به او فرمود: ای سعد! این چه حالتی است که در تو مشاهده می کنم؟! چرا گریان هستی؟ سعد اظهار داشت: چرا ترسناک و گریان نباشم و حال آن که من از خانواده و از شجره ای هستم که در قرآن مورد لعن و غضب پروردگار قرار گرفته اند.
امام باقر علیه السلام فرمود: ای سعد! غمگین مباش، چون که تو از آن ها نیستی، تو بر حسب ظاهر منسوب به بنی امیه هستی؛ ولی در حقیقت از ما می باشی.
و سپس حضرت افزود: مگر این آیه شریفه قرآن را نشنیده ای که خداوند متعال از قول حضرت ابراهیم علیه السلام می فرماید:
«فمن تبعنی فإنه منی» یعنی؛ هرکس - از هر طائفه و خانواده ای که باشد - اگر از من تبعیت و پیروی کند از من و با من خواهد بود.[2] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالا نوار: ج 46، ص 237، ح 13، اصول کافی: ج 1، ص 470، ح 3، الخرائج والجرائج: ج 2، ص 711، ح 8، إحقاق الحق: ج 19، ص 491 .
[2] اختصاص شیخ مفید: ص 85، بحارالا نوار: ج 46، ص 337، ح 25.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد باقر؛ عبدالله صالحی.

آثار نیک و بد تعلیم، متوجه معلمان‌

ارزش علم و اهمیت کار تعلیم و تعلم، در حقیقت به موضوع آن بستگی دارد؛ یعنی هر چه موضوع علم و چیزی که معلم می‌خواهد آن را به متعلم بیاموزد، ارزنده‌تر و ضروریتر باشد، ارزش تعلیم و تعلم آن هم بیشتر است. و به عکس، هر گاه موضوع مورد تعلیم، کاری کم ثمر یا بیهوده یا مضر باشد، آموزش آن هم بی‌ارزش، بلکه ضد ارزش است. در چنین صورتی نه تنها معلم اجر و ارجی ندارد، که به میزان آثار زیانبار تعلیم نادرست خود، و به مقدار انحرافی که در دانشجو پدید آمده، مسؤول خواهد بود و خسارت خواهد دید. امام باقر (ع) در این باره فرموده است: هر کس دری از هدایت و سعادت بر روی خلق گشاید و ارزش‌ها را به آنان تعلیم دهد، همان پاداشی را خواهد داشت که به هدایت یافتگان و عمل شایسته‌ی آنان تعلق گیرد، بی آن که از پاداش ایشان کم شود. هر کس دری از گمراهی بر روی مردم بگشاید و مطالب زشت و گمراه کننده به آنان بیاموزد، گناهی به اندازه‌ی گناه همه‌ی کسانی خواهد داشت که در نتیجه‌ی درس‌های او به گمراهی افتاده و زشتی گرفتار شده‌اند. بی آن که از گناه خود گمراهان و زشت کرداران چیزی کاسته شود [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] من علم باب هدی فله مثل اجر من عمل به و لاینقص اولئک من اجورهم شیئا و من علم باب ضلال کان علیه مثل اوزار من عمل به و لا ینقص اولئک من اوزارهم شیئا. اصول کافی 1 / 35، باب ثواب العالم و المتعلم حدیث 4.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

آگاهان، دارای مسؤولیت فزونتر

ستایش‌ها و تمجیدهایی که از دانش و دانشمندان شده است، یکجانبه نیست بلکه دانش همانگونه که ارزش بشمار می‌آید و به عالمان و آگاهان شخصیت و منزلت عالی اجتماعی می‌بخشد و آنان را شایسته‌ی پیروی معرفی می‌کند، از سوی دیگر مسؤولیت ایشان را نیز افزون می‌سازد. و باید توجه داشت که مسؤولیت‌های دانش، تنها متوجه عالمان دینی نیست، بلکه هر نوع آگاهی و شناخت که بینش انسان را نسبت به هستی تقویت نماید و بتواند منشأ خدمات اجتماعی و بشری و اخلاقی باشد و در خدمت جامعه و دین قرار گیرد، مسؤولیت‌ساز و تکلیف‌آور است. و کسانی که به این مسؤولیت‌ها توجه نکنند، و زمینه‌ی گمراهی مردم را فراهم کنند، مستحق کیفری سنگین خواهند بود. در آیه‌ای از قرآن آمده است: «گمراه‌کنندگان و گمراه‌شدگان، در قیامت به آتش دوزخ سرنگون خواهند شد». [1] . امام باقر (ع) در معنای آیه فرمود: منظور از گمراه‌کنندگان آنانند که عدل را می‌ستایند ولی در عمل به ظلم و ظالم روی می‌آورند. [2] . یعنی ارزش‌ها را می‌شناسند و در مقام گفتار آن را خوب توصیف می‌کنند ولی در مقام عمل بدان‌ها پایبند نیستند. و با پایبند نبودن آن‌ها، مردمی که ایشان را الگوی خود قرار داده‌اند به گمراهی کشیده می‌شوند.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] عن ابی‌جعفر (ع) فی قوله تعالی: «فکبکبوا فیها هم و الغاوون» قال هم قوم وصفوا عدلا بالسنتهم ثم خالفوه الی غیره. اصول کافی 1 / 47.
[2] شعراء / 94.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

آگاهان بی عمل، گرگ‌های جامعه‌

امام باقر (ع) می‌فرماید:
خداوند به یکی از پیامبرانش وحی کرد تا به کسانی که برای غیر دین و ارزش‌های الهی، به دین شناسی و ژرف اندیشی در معارف پرداخته‌اند و نیز کسانی که علم را برای غیر عمل می‌جویند و دنیا را جز برای آخرت می‌طلبند، هشدار دهد و بگوید که آنان در حقیقت از آن قماش مردمند که لباس گوسفندان پوشیده ولی قلبی چون گرگ دارند. زبانشان شیرین‌تر از عسل و کردارشان تلخ‌تر از عصاره‌ی درختان تلخ است! آنان با خدا از در فریب و نیرنگ وارد شده‌اند و او را به استهزا گرفته‌اند! ولی باید بدانند که برای آنان فتنه و بلایی تدارک دیده‌ام که کارشناسترین مردم را به حیرت وا دارد! [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] الباقر (ع): اوحی الله عزوجل الی بعض انبیائه: قل للذین یتفقهون لغیر الدین و یتعلمون لغیر العمل و یطلبون الدنیا لغیر الآخرة، یلبسون للناس مسوک الکباش و قلوبهم کقلوب الذئاب! السنتم احلی من العسل واعمالهم امر من الصبر! ایای یخادعون و بی یستهزؤون! لا تیحن لهم فتنة تذر الحکیم حیرانا. بحار 73 / 372.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

آثار یاد و ذکر خداوند

امام باقر (ع) می‌فرماید:
صاعقه‌ها (آفات و زیان‌ها) هم به مؤمنان اصابت می‌کند و هم به غیر مؤمنان و تنها در این میان کسانی از آسیب‌های صاعقه در امان می‌باشند که قلب و زبانشان به یاد خدا باشد. [1] .
یعنی؛ یاد خداوند مانع تأثیر صاعقه در انسان می‌شود هر چند او در معرض هجوم و تأثیر صاعقه قرار داشته باشد. ابوحمزه‌ی ثمالی از امام باقر (ع) نقل می‌کند: خداوند می‌فرماید: هرگاه بنده‌ای از بندگانم تمام توجه و همت خویش را، به سوی من معطوف دارد، من بی‌نیازی را در جان و روحش قرار خواهم داد (و او احساس کمبود و ناتوانی و وابستگی نخواهد کرد) و فقر را از پیش چشمانش ریشه کن خواهم ساخت (تا بیم از فقر و ناداری او را رنج ندهد و به زحمت و نگرانی نیندازد) و کارهای پراکنده‌اش را سامان می‌دهم و برترین سود سودآوران را برایش در نظر می‌گیرم. ولی هر گاه بنده‌ام همت و توجه خود را به جانبی جز من معطوف دارد، او را به گرفتاری‌های درونش مبتلا می‌کنم، فقر و تهیدستی چون جرثومه‌ای هماره در برابر چشمانش او را تهدید می‌کند، کارهایش بی‌سر و سامان می‌شود و ریسمانش را به گردن خودش می‌افکنم تا به هر دره‌ای که کشیده شد، کشیده شود! [2] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] عن ابی‌جعفر (ع) قال: الصواعق تصیب المؤمن و غیر المؤمن، و لا تصیب الذاکر. حلیة الاولیاء 3 / 181.
[2] قال ابوحمزة ثمالی: سمعت محمد بن علی یقول: یقول الله عزوجل: اذا جعل عبدی همه فی هما واحدا جعلت غناه فی نفسه، و نزعت الفقر من بین عینیه. و جمعت له شمله، و کتبت له من وراء تجارة کل تاجر، و اذا جعل همه فی مفترقا جعلت شغله فی قلبه، و فقره بین عینیه، و شتت علیه أمره و رمیت بحبله علی غاربه، و لم أبال فی أی واد من أدیة الدنیا هلک. تاریخ یعقوبی 2 / 320.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

آثار خودشناسی‌

خودشناسی از آن جهت، مهمترین شناخت می‌باشد که منشأ بسیاری از ارزش‌ها به شمار می‌آید. از جمله آثار مثبت خودشناسی که امام باقر (ع) به آن تصریح کرده، عبارت است از حفظ تعادل روحی و گرفتار نشدن به دام عجب و کیش شخصیت. امام باقر (ع) می‌فرماید: راه عجب و خود بزرگ پنداری را به وسیله‌ی خودشناسی، مسدود کن. [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] الباقر (ع): و سد سبیل العجب بمعرفة النفس، تحف العقول 207.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

آشنایی با فنون

انا نحن نتوارث الکمال. باقر العلوم علیه‌السلام «ما برتری ها را ارث می‌بریم».
در زمان هشام برتری‌های باقر العلوم علیه‌السلام زبان زد خاص و عام بود. این موضوع سبب بغض و کینه‌توزی هشام شده بود. هشام که بغض عترت در سینه وی موج می زد، هماره در صدد آسیب رساندن به موقعیت اجتماعی باقر العلوم علیه‌السلام بود و به همین منظور حضرت را به شام، پایتخت رنگین و ننگین خویش فرا خواند. شرح بیشتر چگونگی فراخوانی و نحوه ی ورود امام بر هشام خواهد آمد. در این راستا اکنون یک اقدام هشام مورد توجه است.
در این فراخوانی برای آسیب رساندن به شخصیت اجتماعی امام، سه روز حضرت و همراهان را به حضور نپذیرفت. آن گاه دستور داد مجلس بزم آراستند. سران قبایل، هواداران حکومت به ویژه بنی‌امیه در مجلس حاضر شدند. در این مجلس برای تحقیر باقر العلوم علیه‌السلام پیش‌بینی کرده بود که مسابقه تیراندازی دایر کنند. امام صادق علیه‌السلام در این باره چنین اظهار می‌دارد: هنگامی که همراه پدرم وارد مجلس شدیم، هشام فریاد کشید، اعلام کرد یا محمد، با بزرگان قوم خویش مسابقه تیراندازی برگزار کن. باقر العلوم علیه‌السلام فرمود، من سنم بالا رفته است. مرا از این کار معاف بدار، هشام سوگند یاد کرد؛ به خدایی که ما را به دین و پیامبرش عزیز کرد! معاف نمی‌دارم!
در این هنگام اشاره کرد به یکی از بزرگان بنی‌امیه که قوس و کمان خود را به دست باقر العلوم علیه‌السلام دهد. وی نیز چنین کرد. آن گاه امام تیری در وسط کمان نهاد، هدف را نشانه گرفت، درست وسط خال (سیبل) زد. دومین تیر را در کمال نهاده، دوباره هدف گرفت، تیر دوم به گونه دقیق هدف گرفت که تیر اول را از وسط نصف کرد. امام تیراندازی را ادامه داد تا نه تیر؛ هر کدام را به وسط تیر قبلی هدف قرار گرفتند. هدف‌گیری که برای هیچ تیراندازی در دنیا سابقه نداشت!
هشام که عظمت کمال امام را در حضور حاضران دید، در حضور سران از موج بغض و کینه مضطرب و حیران شد. آن گونه که ناخودآگاه بر برتری‌های عترت در حضور حاضران اعتراف کرد. گفت تو ماهرترین تیرانداز هستی، آن گاه از کردار خویش شرمنده و سرافکنده گردید. وی گفت تا همانند تو در میان قریش است، قریش بر تمام عرب و عجم برتری دارد و سیادت و آقایی می‌نماید، یا محمد لا تزال العرب و العجم تسودها قریش مادام فیها مثلک.
آن گاه رو کرد به امام و پرسید این مهارت در تیراندازی را در نزد چه کسی فرا گرفته‌ای. آیا جعفر هم همانند تو تیراندازی می‌داند، امام در پاسخ وی گفت: ما کمال را به ارث می‌بریم، انا نحن نتوارث الکمال. آن گاه طاغوت زمان گفت، ما نیز فرزندان عبد مناف می‌باشیم. نسب ما و شما یکی است، چگونه این کمالات نصیب ما نشده است. امام پاسخ داد، آری ما هم از نسل عبد مناف هستیم، لیکن خدای سبحان از اسرار خویش و دانش ویژه خویش ما را آن گونه بهره‌مند ساخته است که هیچ کس را بهره نداده است، نحن کذلک ولکن الله اختصنا من مکنون سره و خالص علمه بما لم یخص به احدا غیرنا [1] . آری این گونه امام وارث کمال است. این گونه امام با تیراندازی حیرت آفرید! و طاغی زمان را شرمنده کردارش نمود و این گونه فرزند فاطمه (س) در هر فضیلت از فضایل انسانی برترین است.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] دلایل الامامه، ص 234.
منبع: امام باقر الگوی زندگی؛ حبیب الله احمدی؛ فاطیما چاپ دوم 1385.

آمدن ابر و عطای یک سبد انگور و دو جامه

لیث بن سعد می‌گوید: بر کوه ابوقبیس مشغول به دعا بودم، مردی را دیدم که دعا می‌کرد و در دعای خود گفت: «خدایا! انگور می‌خواهم، به من روزی فرما.»
پس ابری آمد و بر او سایه افکند و به سرش نزدیک شد. آن مرد دستش را بلند کرد و یک سبد انگور از آن ابر برگرفت و در مقابل خودش قرار داد.
بار دیگر دست به دعا برداشت و عرض کرد: «خداوندا! برهنه هستم، مرا بپوشان.»
پس بار دیگر آن ابر به او نزدیک شد و از او چیزی در هم پیچیده که دو جامه بود گرفت و سپس نشست و به خوردن انگور مشغول شد و این هنگام زمان انگور نبود. من پیش او رفتم و دست به آن سبد انگور دراز کردم و چند دانه‌ای برداشتم. او نظری به من کرد و فرمود: «چه می‌کنی؟!»
گفتم: «من در این انگور شریک هستم.» فرمود: «از کجا؟!» گفتم: «تو دعا کردی و من آمین گفتم و دعاکننده و آمین‌گو هر دو شریک هستند.» فرمود: «بنشین و بخور.» پس نشستم و با او خوردم، چون به حد کافی خوردیم ناگهان آن سبد بلند شد و او به پا خواست و فرمود: «این دو جامه را بردار.» عرض کردم: «به جامه حاجت ندارم.»
فرمود: «روی برگردان تا خودم بپوشم.»
پس آن دو جامه را یکی ازار و دیگری را ردا ساخت و آنچه بر تن داشت به هم پیچید و با دست خود بلند کرد و از کوه ابوقبیس فرود شد.
چون به صفا نزدیک شد جماعتی به استقبال او شتافتند و آن جامه را که در دست داشت به کسی داد. از یکی سؤال کردم: «وی کیست؟»
او گفت: «فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب علیهم‌السلام است.» [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] ثاقب المناقب.
منبع: عجایب و معجزات شگفت‌انگیزی از امام باقر؛ واحد تحقیقاتی گل نرگس؛ شمیم گل نرگس چاپ چهارم 1386.

آمدن مؤمنان اجنه و پرسیدن مسائل شرعی

سعد اسکافی می‌گوید: روزی به درب منزل امام باقر علیه‌السلام رفتم و اجازه‌ی ورود خواستم.
گفتند: «اندکی صبر کن، برخی از برادران مؤمن شما نزد امام باقر علیه‌السلام هستند.»
مدتی نگذشت که دیدم دوازده مرد سیاه چهره، بیرون آمدند در حالی که قبا و لباسهای پشمینه‌ای روی هم پوشیده بودند و چکمه‌هایی به پا داشتند. به من سلام کردند و رفتند.
وارد شدم و به امام باقر علیه‌السلام عرض کردم: «اینها چه کسانی بودند؟! من آنها را نشناختم.» حضرت فرمود: «آنها برادران مؤمن شما از اجنه بودند.» گفتم: «آیا آنها در مقابل شما ظاهر می‌شوند؟» حضرت فرمود: «آنها مثل شما هر روز حلال و حرامشان را از ما می‌پرسند.» [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالانوار ج 46.
منبع: عجایب و معجزات شگفت‌انگیزی از امام باقر؛ واحد تحقیقاتی گل نرگس؛ شمیم گل نرگس چاپ چهارم 1386.

آمدن نخل به سوی امام باقر

عباد بن کثیر بصری می‌گوید: به خدمت امام محمد باقر علیه‌السلام رفتم و از ایشان سؤال کردم: «حق مرد مؤمن بر حق تعالی چیست؟!» آن حضرت جوابی به من نداد، من دوباره سؤال خود را مطرح کردم. باز جوابی عنایت نفرمود. برای بار سوم سؤالم را عرض کردم، این مرتبه حضرت فرمود: «حق مؤمن بر حق تعالی آن است که اگر به آن درخت خرما بگوید که به سوی من بیا، بیاید.» و اشاره به درخت خرمائی نمود که در آنجا بود. به خدا قسم دیدم آن درخت راهی شد و به طرف ما می‌آید. چون آن حضرت دید که آن نخل، روان شده است نزدیک شد و به او فرمود: «بر جای خود قرار بگیر، به درستی که من نقل می‌کردم و تو را مثل می‌زدم، و تو را نطلبیده بودم.»
پس آن درخت به جای خود برگشت و به حال اول قرار گرفت. [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] کشف الغمه.
منبع: عجایب و معجزات شگفت‌انگیزی از امام باقر؛ واحد تحقیقاتی گل نرگس؛ شمیم گل نرگس چاپ چهارم 1386.

آموزش اسم اعظم

امام باقر علیه‌السلام فرموده است: دانش بیاموزید زیرا یاد گرفتن پاداش پسندیده دارد و فرا گرفتن دانش نوعی عبادت است.
محمد بن حسن صفار در کتاب بصائر الدرجات از عمر بن حنظله نقل می‌کند که گفت: به حضرت باقر علیه‌السلام گفتم: من گمان می‌کنم که نزد شما منزلتی دارم؟ فرمود: آری، گفتم: من از شما خواهش دارم؟
حضرت فرمود: چیست؟ گفتم: می‌خواهم اسم اعظم را به من بیاموزی. فرمود: طاقت آن را داری؟ گفتم: آری، فرمود: داخل اطاق شو؛ داخل شدم، دست بر زمین گذاشت؛ اطاق تاریک شد و بدنم لرزید؛ فرمود: نمی‌گویی که اسم اعظم را به تو بیاموزم؟ گفتم: نه، پس دست از زمین برداشت و اطاق به حال خود برگشت. امام باقر علیه‌السلام فرموده است: اگر تو را به دروغ نسبت دادند، خشمگین نشو.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام محمد باقر؛ حبیب الله اکبرپور؛ الف چاپ اول 1382.

آن کاغذ چه شد

امام باقر علیه‌السلام فرموده است: برای حق قیام کن و از آن چه به تو سودی نمی‌بخشد فاصله بگیر. و از ابوبصیر در حدیثی نقل می‌کند که کاغذی درباره معاملات و کارهای خود نوشت و عده‌ای را بر آن شاهد گرفت و به جانب مدینه حرکت کرد و اجازه خواسته و خدمت حضرت باقر علیه‌السلام مشرف شد. حضرت چون او را دید، فرمود: ابوبصیر! آن کاغذ چه شد؟
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام محمد باقر؛ حبیب الله اکبرپور؛ الف چاپ اول 1382.

آتش و کاسه چوبی

امام باقر علیه‌السلام فرموده است: خدا بنده مؤمنش را با بلا مورد لطف قرار می‌دهد، همین طور که غایب برای دوستش هدیه می‌فرستد.
و به سند خود از شهر بن وائل روایت کرده که گفت: حضرت باقر علیه‌السلام را دیدم که در دست او کاسه چوبی بود و آتش در آن کاسه شعله‌ور بود و کاسه را نمی‌سوزانید.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام محمد باقر؛ حبیب الله اکبرپور؛ الف چاپ اول 1382.

آخرین وصیت امام باقر در لحظه شهادت

وصیة اخری لولده الصادق علیه‌السلام
وصی الس الصادق علیه‌السلام أبوه، أبوجعفر علیه‌السلام وصیة ظاهرة و نص علیه بالامامة نصا جلیا، فروی محمد بن أبی‌عمیر عن هشام بن سالم عن أبی‌عبدالله جعفر بن محمد علیه‌السلام قال: لما حضرت أبی‌الوفاة قال: یا جعفر أوصیک بأصحابی خیرا، قلت: جعلت فداک، والله لأدعنهم و الرجل منهم یکون فی المصر فلا یسأل أحدا [1] .
هنگامی که وفات امام باقر علیه‌السلام فرارسید، به فرزندش امام صادق علیه‌السلام فرمود:ای جعفر! تو را وصیت می‌کنم در مورد یارانم به خیر و خوبی. امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید: گفتم قربانت گردم، به خدا قسم آن‌ها را به مقامی از علم می‌رسانم که هر مردی از آن‌ها در هر شهری باشد، محتاج به سؤال ازهیچ کس نباشد. در تاریخ زندگانی حضرت امام محمد باقر علیه‌السلام، این وصیت خیلی چشم گیر و حایز اهمیت می‌باشد، زیرا طی آن فرزندش امام صادق علیه‌السلام را وصیتی آشکار نمود و طی آن وی را به جانشینی پیامبر عظیم‌الشأن علیه‌السلام منصوب کرد، سپس سفارش اصحاب و یاران را به وی فرمود. این مسأله نیز اهمیت فوق‌العاده‌ای دارد که انسان با چه کسی همنشین و همراز و همسفر باشد.
وصیت امام باقر علیه‌السلام به امام صادق علیه‌السلام درباره‌ی اصحاب، نشان می‌دهد که باید این مجموعه از هم پاشیده نشود و قدر همدیگر را بدانند، و برای همدیگر ارزش قایل باشند، و از تفرقه و جدایی بپرهیزند؛ اگر چنین شد هیچ‌گاه شکست نمی‌خورد و دشمن نمی‌تواند در آنان نفوذ پیدا کند، زیرا «یدالله مع الجماعه» ؛ [2] دست خداوند متعال با جماعت است، و به قول معروف، با هم باشیم که همیشه باشیم.
درس‌های این وصیت
1. هر کس در هر شرایطی که باشد، باید وصیت کند و شاهدانی هم داشته باشد، و این به معنی مرگ و دست کشیدن از زندگی نیست، بلکه در روایت داریم هر که وصیت کند (و خود را آماده برای آخرت نماید) عمرش طولانی خواهد شد [3] .
2. این وصیت، ولایت و امامت امام صادق علیه‌السلام را آشکارا تأیید می‌نماید. 3. به یاران و دوستان باوفا احترام بگزاریم و برای آن‌ها ارزش قایل شویم.
4. کوشش نماییم همیشه در مسیر علم و عمل گام‌های بلندی برداریم، تا نیاز به اغیار نداشته باشیم، بلکه دیگران به علم و دانش ما محتاج باشند.
5. این وصیت، اصحاب و یاران را دلگرم، و با همدیگر صمیمی‌تر می‌سازد.
ختامه مسک
قال رسول الله صلی الله علیه و آله: أقربکم غدا منی فی الموقف أصدقکم للحدیث، و أداکم للأمانه، و أوفاکم بالعهد، و أحسنکم خلقا و اقربکم فی الناس [4]
رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: کسانی در فردای قیامت به من نزدیک‌ترند که در سخن راستگوتر، و در ادای امانت مواظب‌تر، و در عهد و پیمان باوفاتر، و در اخلاق نیکوتر، و با مردم گرم‌تر هستند.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] کافی، ج 1، ص 306، ح 2؛ ارشاد شیخ مفید، ج 72 ص 180؛ بحارالانوار، ج 47، ص 12.
[2] کنز العمال، ج 7، ص 758 ح 20241.
[3] سنن ترمذی، ج 3، ص 316، ح 2256؛ کنز العمال، ج 7، ص 558، ح 20241.
[4] امالی شیخ طوسی، ص 229، مجلس 8، ح 54؛ تحف العقول، ص 46.
منبع: وصایا الصادقین (بررسی کوتاه و ساده درباره وصیتهای امام باقر)؛ محمود شریعت زاده خراسانی؛ انتشارات خادم الرضا (ع) چاپ دوم 1384 .

آیا خدا موجود است؟

محمد بن عیسی در یک حدیث مرفوعه‌ای گوید: از امام باقر علیه‌السلام پرسیدم: آیا جایز است به خداوند گفته شود: او موجود است؟
حضرت فرمود: آری، او را از دو محدودیت خارج می‌کنی: حد ابطال کردن و حد مانند نمودن.
محمد بن عیسی، عمن ذکره رفعه، قال: سئل أبوجعفر علیه‌السلام أیجوز أن یقال لله: انه موجود؟
قال: نعم، تخرجه من الحدین، حد الابطال و حد التشبه. [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالأنوار: ج 3 ص 265 ح 29، عن المحاسن.
منبع: پرسش‌های مردم و پاسخ‌های امام باقر؛ احمد قاضی زاهدی؛ حاذق چاپ دوم 1386.

آیا خداوند چیزی است ؟

محمد بن عیسی در حدیث مرفوعه ای گوید: از امام باقر علیه‌السلام پرسیده شد: آیا جایز است گفته شود: خداوند متعال چیزی است؟
حضرت فرمود: آری، او را از دو حد و انحصار خارج می‌کنی: حد تعطیل و حد مقایسه.
عن محمد بن عیسی عمن ذکره، رفعه الی أبی‌جعفر علیه‌السلام أنه سئل أیجوز أن یقال: ان الله عزوجل شی‌ء؟
قال: نعم، تخرجه من الحدین: حد التعطیل و حد التشبیه. [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالأنوار، ج 3 ص 260 ح 9، عن التوحید.
منبع: پرسش‌های مردم و پاسخ‌های امام باقر؛ احمد قاضی زاهدی؛ حاذق چاپ دوم 1386.

آیا خدا بوده و چیزی نبوده؟

زراره گوید: از امام باقر علیه‌السلام پرسیدم: آیا خدا بوده و چیزی نبوده؟ حضرت فرمود: آری، خدا بوده و چیزی نبوده.
عرض کردم: پس کجا بوده؟
راوی گوید: حضرت تکیه کرده بود، راست نشست و فرمود: سخن محالی گفتی ای زراره! چون از مکان پرسیدی در زمانی که مکانی نبود.
عن زرارة، قال: قلت لأبی جعفر علیه‌السلام: کان الله [1] و لا شی‌ء؟
قال: نعم؛ کان و لا شی‌ء.
قلت: فأین کان یکون؟
قال: و کان متکئا فاستوی جالسا و قال علیه‌السلام: أحلت یا زرارة! و سألت عن المکان اذ لا مکان. [2] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] فی المصدر: أکان الله.
[2] بحارالأنوار: ج 57 ص 160 ح 95، عن الکافی: ج 1 ص 90.
منبع: پرسش‌های مردم و پاسخ‌های امام باقر؛ احمد قاضی زاهدی؛ حاذق چاپ دوم 1386.

آیا همه چیز جز ذات خدا فانی می‌شود

ابوحمزه گوید: از امام باقر علیه‌السلام از معنی آیه شریفه که می‌فرماید: «همه چیز جز ذات (پاک الهی) او فانی می‌شود» پرسیدم؟
حضرت فرمود: هر چیزی نابود می‌شود و تنها وجه باقی می‌ماند؟! خداوند متعال بزرگتر از آن است که با «وجه» توصیف شود (چون وجه (صورت) فقط در اجسام قابل تصور است)، ولی معنی آیه چنین است: همه چیز نابود می‌گردد جز دین او، و مائیم آن وجهی که از آن جهت به سوی خدا می‌آیند.
أبی، عن سعد، عن ابن عیسی، عن ابن بزیع، عن منصور بن یونس، عن جلیس لأبی حمزة، عن أبی حمزة، قال: قلت لأبی جعفر علیه‌السلام قول الله عزوجل: (کل شی‌ء هالک الا وجهه). [1] .
قال: فیهلک کل شی‌ء و یبقی الوجه؟ ان الله عزوجل أعظم من أن یوصف بالوجه، و لکن معناه: کل شی‌ء هالک الا دینه، نحن الوجه الذی یؤتی منه. ابن یزید، عن ابن أبی‌عمیر، عن منصور (مثله). أحمد بن محمد، عن الحسین بن سعید، عن محمد بن اسماعیل، عن منصور، عن أبی‌حمزة (مثله). [2] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] قصص: 88.
[2] بحارالأنوار، ج 4 ص 5 ح 8، عن التوحید.
منبع: پرسش‌های مردم و پاسخ‌های امام باقر؛ احمد قاضی زاهدی؛ حاذق چاپ دوم 1386.

آنچه پیامبران از خدا خبر داده اند

سلیمان طلحی گوید: به امام باقر علیه‌السلام عرض کردم: مرا آگاه فرما آیا در چیزهایی که پیامبران از خداوند متعال خبر داده‌اند و به قوم خود رسانده‌اند آیا در این موارد برای خداوند بداء [2] حاصل می‌شود؟ حضرت فرمود: من نمی‌گویم به تو: او انجام می‌دهد، و می‌گویم: اگر بخواهد انجام می‌دهد.
سلیمان الطلحی، قال: قلت لأبی جعفر علیه‌السلام: أخبرنی عما أخبرت به الرسل عن ربها و أنهت ذلک الی قومها أیکون لله البداء فیه؟
قال: أما انی لا أقول لک: انه یفعل؛ و لکن ان شاء فعل. [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالأنوار: ج 4 ص 122 ح 70.
[2] بداء، در مخلوق این است که فرد برای انجام کاری تصمیم بگیرد بعد در وسط انجام کار، به جهاتی از آن منصرف شود.
منبع: پرسش‌های مردم و پاسخ‌های امام باقر؛ احمد قاضی زاهدی؛ حاذق چاپ دوم 1386.

آیا همه موجودات ستایش خدا گویند؟

زراره گوید: از امام باقر علیه‌السلام در مورد آیه‌ی شریفه‌ی: «و موجودی نیست در عالم جز آن که ذکرش، تسبیح و ستایش اوست» پرسیدم.
حضرت فرمود: به نظر ما شکستن دیوارها همان تسبیح آنها است (یعنی همه‌ی موجودات و حتی جمادات نیز به تسبیح الهی مشغول هستند).
عن زرارة قال: سألت أباجعفر علیه‌السلام عن قول الله: (و ان من شی‌ء الا یسبح بحمده) [1] . قال: انا نری أن تنقض الحیطان تسبیحها. [2] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] الاسراء: 44.
[2] بحارالأنوار، ج 60 ص 177 ح 5، عن العیاشی، ج 2 ص 294 ح 81.
منبع: پرسش‌های مردم و پاسخ‌های امام باقر؛ احمد قاضی زاهدی؛ حاذق چاپ دوم 1386.

آیا انسان توانایی انجام واجبات را دارد

صباح حذاء گوید: من در محضر امام باقر علیه‌السلام حضور داشتم، زراره از حضرت پرسید: آیا به نظر شما خداوند در کتابش چیزهایی را که بر ما لازم کرده و از چیزهایی نهی فرموده، به ما توانایی انجام آن کارهای لازم و ترک آنچه نهی کرده را داده است؟
حضرت فرمود: آری.
عن ابن عیسی، عن محمد البرقی، عن محمد بن یحیی الصیرفی، عن صباح الحذاء، عن أبی جعفر علیه‌السلام قال: سأله زرارة - و أنا حاضر - فقال: أفرأیت ما افترض الله علینا فی کتابه و ما نهانا عنه، جعلنا مستطیعین لما افترض علینا، مستطیعین لترک ما نهانا عنه؟
فقال علیه‌السلام: نعم. [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالأنوار: ج 5 ص 34 ح 43، عن التوحید.
منبع: پرسش‌های مردم و پاسخ‌های امام باقر؛ احمد قاضی زاهدی؛ حاذق چاپ دوم 1386.

آیا پیامبر سجده سهو کرده اند؟

زراره گوید: از امام باقر علیه‌السلام پرسیدم: آیا هرگز رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم سجده‌ی سهو را انجام داده است؟
حضرت فرمود: نه؛ (سجده‌ی سهو) را حتی فقیه هم انجام نمی‌دهد.
علامه مجلسی رحمه الله در بیان این روایت شریف می‌فرماید: در جلد ششم از «بحارالانوار» مفصلا در مورد عصمت پیامبر و امامان معصوم علیهم‌السلام از سهو و نسیان بحث شد، خلاصه‌ی مطلب این شد که: علما و دانشمندان امامیه بر عصمت پیامبران و ائمه‌ی معصومین علهیم‌السلام اتفاق نظر دارند، چه گناهان صغیره باشد یا کبیره، عمدی باشد یا به صورت خطا و نسیان، قبل از نبوت و امامت باشد یا بعد از آن، بلکه از آغاز ولادتشان تا لحظه‌ای که خداوند متعال را ملاقات نمایند، دارای عصمت هستند.
محمد بن علی بن محبوب، عن أحمد بن محمد، عن ابن محبوب، عن ابن بکیر، عن زرارة قال: سألت أبا جعفر علیه‌السلام: هل سجد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم سجدتی السهو قط؟ فقال: لا؛ و لا یسجدهما فقیه. [1] .
بیان: قد مضی القول فی المجلد السادس فی عصمتهم علیهم‌السلام عن السهو و النسیان و جملة القول فیه: أن أصحابنا الامامیة أجمعوا علی عصمة الأنبیاء و الأئمة - صلوات الله علیهم - من الذنوب الصغیرة و الکبیرة، عمدا و خطأ و نسیانا، قبل النبوة و الامامة و بعدهما، بل من وقت ولادتهم الی أن یلقوا الله تعالی.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالأنوار: ج 25 ص 350 ح 3، عن التهذیب: ج 1 ص 236.
منبع: پرسش‌های مردم و پاسخ‌های امام باقر؛ احمد قاضی زاهدی؛ حاذق چاپ دوم 1386.

آیا یعقوب میدانست یوسف زنده است

حدثنی أبی، عن حنان بن سدیر، عن أبیه، عن أبی‌جعفر علیه‌السلام قال: قلت له: أخبرنی عن یعقوب حین قال لولده: (اذهبوا فتحسسوا من یوسف و أخیه) [1] أکان علم أنه حی و قد فارقه منذ عشرین سنة و ذهبت عیناه [2] علیه من البکاء؟
قال: نعم، علم أنه حی حتی أنه دعا ربه فی السحر أن یهبط علیه ملک الموت، فهبط علیه
ملک الموت بأطیب رائحة [3] و أحسن صورة، فقال له: من أنت؟
قال: أنا ملک الموت، ألیس سألت الله أن ینزلنی علیک؟
قال: نعم.
قال: ما حاجتک یا یعقوب؟
قال: أخبرنی عن الأرواح تقبضها جملة أو تفریقا؟
قال: تقبضها أعوانی متفرقة و تعرض علی مجتمعة.
قال یعقوب: فأسألک باله ابراهیم و اسحاق و یعقوب! هل عرض علیک فی الأرواح روح یوسف؟
قال: لا.
فعند ذلک علم أنه حی، فقال لولده: (اذهبوا فتحسسوا من یوسف و أخیه و لا تیأسوا من روح الله انه لا ییأس من روح الله الا القوم الکافرون). [4] .
و کتب عزیز مصر [5] الی یعقوب:
سدیر گوید: به امام باقر علیه‌السلام عرض کردم: مرا آگاه فرما از گفتار حضرت یعقوب علیه‌السلام در آن هنگام که به فرزندان خود فرمود: «بروید و از یوسف و برادرش جستجو کنید» آیا می‌دانست که او زنده است حال آنکه مدت بیست سال بود از او جدا شده و از کثرت گریه نور چشمهایش رفته بود؟
حضرت فرمود: آری؛ می‌دانست که فرزندش زنده است، چون موقع سحر پروردگارش را خواند که ملک الموت را بر او فرود آورد، ملک الموت با خوشبوترین عطرها و در زیباترین قیافه نزد او فرود آمد، گفت: تو کیستی؟
گفت: من ملک الموت هستم، مگر تو از خداوند نخواستی که من نزد تو فرود آیم؟
گفت: آری.
گفت: حاجت تو چیست ای یعقوب؟
گفت: به من خبر بده که آیا جانها و روحهایی که می‌گیری یکجا و به صورت دسته جمعی می‌گیری یا به صورت متفرق و جدا جدا؟
گفت: همکاران و یاران من به صورت متفرق قبض روح می‌کنند، و همگی بر من عرضه می‌شود.
حضرت یعقوب گفت: تو را به خدای ابراهیم، اسحاق و یعقوب سوگند می‌دهم! آیا در میان ارواح؛ روح یوسف به تو عرضه شده است؟
گفت: نه. اینجا بود که فهمید فرزندش زنده است، و به فرزندانش گفت: «بروید از یوسف و برادرش جستجو کنید و از رحمت (بی‌منتهای) خدا ناامید نشوید که جز گروه کافران کسی از خدای ناامید نمی‌شود». عزیز مصر به حضرت یعقوب علیه‌السلام نوشت: اما بعد؛ این فرزند توست که با قیمت اندکی او را خریداری کردم، او یوسف است و او را برای غلامی گرفتم، و این فرزندت بنیامین است که دزدی نموده و من او را گرفته‌ام، زیرا که متاع من نزد او بود، او را نیز به غلامی گرفته‌ام. این نامه بر حضرت یعقوب علیه‌السلام خیلی سنگین آمد و به قاصد گفت: همانجا باش تا جواب نامه را بدهم، و حضرت یعقوب علیه‌السلام چنین نوشت:
بسم الله الرحمن الرحیم؛ از سوی یعقوب اسرائیل الله بن اسحاق بن ابراهیم خلیل الله.
اما بعد؛ از مضمون نامه‌ی تو خبردار شدم که گفتی: فرزندم را خریده، و غلام خود کرده‌ای، و همانا بلاء بر فرزندان آدم واگذار شده است...
أما بعد؛ فهذا ابنک الشتریته [6] بثمن بخس دراهم و هو یوسف و اتخذته عبدا، و هذا ابنک بنیامین قد سرق و أخذته فقد وجدت متاعی عنده و اتخذته عبدا. فما ورد علی یعقوب شی‌ء کان أشد علیه من ذلک الکتاب.
فقال للرسول: مکانک حتی اجیبه، فکتب علیه یعقوب علیه‌السلام:
بسم الله الرحمن الرحیم، من یعقوب اسرائیل الله ابن اسحاق بن ابراهیم خلیل الله.
أما بعد؛ فقد فهمت کتابک تذکر فیه أنک اشتریت ابنی و اتخذت عبدا، و ان البلاء موکل ببنی آدم، الی آخر الحدیث بطوله. [7] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] یوسف: 87.
[2] فی نسخة: و ذهب عیناه.
[3] فی نسخة: فی أطیب رائحة.
[4] یوسف: 87.
[5] لعل المراد أن یوسف کتب ذلک، و کان عنوان الکتاب: من عزیز مصر الی یعقوب. و یأتی بعد ذلک: «فلما ورد الکتاب الی یوسف» و بالجملة، فلا یخلو عن اشکال.
[6] فی نسخة: قد اشتریته.
[7] بحارالأنوار: ج 12 ص 244 ح 11، عن تفسیر القمی، و أورده فی: ج 59 ص 254 ح 17، عن روضة الکافی: ص 199 ح 238، و عن بصائر الدرجات.
منبع: پرسش‌های مردم و پاسخ‌های امام باقر؛ احمد قاضی زاهدی؛ حاذق چاپ دوم 1386.

ا

اهتمام به حقوق مالی مردم‌

ابوثمامه گوید: حضور امام باقر (ع) رسیدم و عرض کردم: فدایت شوم! من مردی هستم که می‌خواهم در مکه اقامت گزینم، ولی یکی از پیروان مذهب مرجئه [1] از من طلبکار است و من به او مدیون می‌باشم. نظر شما چیست؟ (آیا بهتر است که به وطنم بازگردم و بدهکاریم را به آن مرد بپردازم، یا با توجه به این که مذهب آن مرد مذهب باطلی است، می‌توانم پرداخت بدهی خود را به تأخیر انداخته، همچنان در مکه بمانم؟)
امام فرمود: به سوی طلبکار بازگردد و قرضت را ادا کن و مصمم باش به گونه‌ای زندگی کنی که هنگام مرگ و ملاقات خداوند، طلبی از ناحیه‌ی دیگر بر عهده‌ی تو نباشد؛ زیرا مؤمن هرگز خیانت نمی‌کند. [2] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] مذهب مرجئه از جمله مذاهب ساختگی و انحرافی است که معتقدان به آن چندان پایبند عمل نیستند و به ادعای ایمان، دلخوش می‌دارند و در روایات معصومین مورد لعن و نفرین قرار گرفته‌اند. رک: الفرق بین الفرق، مترجم 145.
[2] دخلت علی ابی‌جعفر (ع) و قلت له: جعلت فداک انی رجل ارید ان الازم مکة و علی دین للمرجئة، فما تقول؟ قال (ع): ارجع الی مؤدی دینک و انظر ان تلقی الله عزوجل و لیس علیک دین، فان المؤمن لا یخون. علل الشرایع 528؛ بحار 103 / 142.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

امام باقر در محراب عبادت و نیایش‌

امام باقر (ع) همپای همه‌ی ارزش‌های علمی خویش، در اوج بندگی خدا قرار داشت، و الگویی شایسته، برای زاهدان واقعی و مقتدایی وارسته، برای اهل عبادت و معنویت بود.
افلح، یکی از خدمتگزاران آن حضرت، می‌گوید: با امام باقر (ع) برای حج سفر کردم، چون به مکه رسیدیم و آن حضرت وارد مسجدالحرام شد و نگاهش به خانه‌ی خدا افتاد، با صدای بلند گریست. به ایشان عرض کردم: مردم شما را نگاه می‌کنند، اگر ممکن است قدری آهسته‌تر گریه کنید! امام فرمود: وای بر تو، چرا صدایم را به گریه، بلند نکنم تا مگر مورد رحمت خداوند قرار گیرم! و فردای قیامت رستگار شوم! سپس امام مشغول طواف شد و پشت مقام به نماز ایستاد و چون نمازش به پایان رسید، جایگاه سجده‌اش از اشک چشمانش، تر شده بود. [1] . کثرت عبادت و سجده‌ی امام باقر (ع) به حدی بود که آثار سجده در پیشانی و بینی آن حضرت دیده می‌شد. [2] .
در حالات معنوی آن امام روایت کرده‌اند که:
در هر شب و روز صد و پنجاه رکعت نماز می‌گزارد. [3] .
امام صادق (ع) درباره‌ی پدر بزرگوار خویش می‌فرماید:
پدرم کثیر الذکر بود (هماره یاد خدا را بر قلب و زبان جاری داشت) به گونه‌ای که وقتی همراه او راه می‌رفتم او مشغول یاد خدا بود و چون بر سفره‌ی غذا مشغول خوردن غذا بودیم باز هم از یاد خدا غافل نبود. با مردم سخن می‌گفت، ولی این روابط اجتماعی نیز او را از یاد الهی دور نمی‌داشت، زبانش هماره به گفتن «لا اله الا الله» مترنم بود. آن حضرت همیشه ما را فراخوانده و از ما می‌خواست تا طلوع خورشید مشغول یاد و ذکر خدا باشیم و به آن گروه از اعضای خانواده که قادر به قرائت قرآن بودند، خواندن قرآن را توصیه می‌کرد و آن گروه که قادر به تلاوت قرآن نبودند، دستور می‌داد که ذکر خدا را بر لب جاری کنند. [4] .
نیز امام صادق (ع) درباره‌ی مناجات‌های شبانه‌ی پدر چنین فرموده است: پدرم در دل شب، همیشه با حال تضرع و مناجات به درگاه الهی عرض می‌کرد: خداوندا! تو فرمان دادی ولی فرمانت را (آن گونه که باید) اطاعت نکردم، مرا نهی کردی ولی از آنچه نهی کردی دور نگشتم. اکنون این من، بنده‌ی توام که در برابرت قرار دارم و معذرت می‌طلبم (و یا از شدت غفلت حتی در اندیشه‌ی معذرت خواهی هم نیستم). [5] . بدیهی است که امام باقر (ع) با آن همه زهد و تقوا، و با آن همه طهارت نفس، از ترک واجبات معمولی انسان‌ها و انجام محرمات، بسی مبرا و منزه است. و اگر آن حضرت، خویش را در برابر خداوند، مسؤول و کوچک و سرافکنده می‌بیند، به دلیل اظهار بندگی و خضوع در برابر خدا است، نیز به این دلیل است که امام با معرفتی که به مقام پروردگار دارد، می‌داند که به جا آوردن حق عبادت او، آنگونه که شایسته‌ی مقام خداوندگاریش باشد، از عهده‌ی مخلوق بیرون است. این چنین است که امام باقر (ع) با آن همه زهد و عبادت و پاکی و معنویت، باز هم خود را در میدان بندگی حق، قاصر و ناتوان می‌بیند. برای تلاش‌ها و عبادت‌های خویش، ارجی قایل نیست و بدان‌ها اعجاب ندارد. البته لازمه‌ی بندگی واقعی به درگاه خدا، همین است که مؤمن، همیشه خود را در میدان اطاعت و عبادت خدا، قاصر بداند و از اعمال خود خرسند نباشد. توجه آن امام متقی به خداوند و نعمت‌های او تا آنجا بود که هر گاه نعمتی از جانب خداوند به او می‌رسید، بی تأمل، سپاس و شکر خویش را از خداوند، ابراز می‌داشت. شخصی در سفر مدینه، همراه امام باقر (ع)، در میان راه مشاهده کرد که آن حضرت سر به سجده نهاده است و مشغول ذکر خدا است. چون سجده به پایان رسید و حضرتش از جای برخاست، رو به شخص یاد شده کرد و فرمود: آیا به نظرت عجیب و غیر منتظره آمد که مرا در میان راه، به حال سجده دیدی! مرد گفت: بلی، برایم غیر قابل انتظار بود. امام فرمود: من به یاد نعمتی از نعمت‌های خدا افتادم، دوست نداشتم که از کنار این نعمت بگذرم و شکر آن را بجا نیاورم. [6] . زندگی اجتماعی، انسان را مواجه با مسایلی می‌کند که گاه موجب غفلت از یاد خدا می‌شود. به ویژه زمینه‌های سرورانگیز و نشاط آور. ولی امام باقر (ع) حتی در چنین مواقعی غافل از یاد خدا نبود و حتی هر تبسم و خنده‌ای را با یاد خدا جبران می‌کرد و از پس هر خنده می‌فرمود: خداوندا مرا دشمن مدار و از رحمت خویش محروم مکن! [7] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] خرجت مع محمد بن علی (ع) حاجا، فلما دخل المسجد نظر الی البیت فبکی حتی علاصوته. فقلت: بابی انت و امی ان الناس ینظرون الیک فلو رفقت بصوتک قلیلا؛ فقال لی: و یحک یا افلح و لم لا ابکی لعل الله تعالی ان ینظر الی منه برحمة فافوزبها عنده غدا، قال: ثم طاف بالبیت، ثم جاء حتی رکع عند المقام فرفع رأسه من سجوده، فاذا موضع سجوده، مبتل من کثرة دموع عینیه. کشف الغمة 2 / 319؛ تذکرة الخواص 305؛ الفصول المهمة 212؛ احقاق الحق 12 / 175؛ بحار 46 / 290؛ نورالابصار، شبلنجی 143؛ الانوار البهیة 121.
[2] رأیت محمد بن علی، علی جبهته و انفه اثر السجود. طبقات ابن‌سعد 5 / 237.
[3] کان یصلی فی الیوم و اللیلة مأة و خمسین رکعة، المشرع الروی 37؛ سیر اعلام النبلاء 4 / 403.
[4] قال الامام الصادق (ع): کان ابی‌کثیر الذکر، لقد کنت امشی معه و انه لیذکر الله، و آکل معه الطعام و انه لیذکر الله، و لقد کان یحدث القوم و ما یشغله ذلک عن ذکر الله، و کنت اری لسانه لازقا بحنکه یقول: لا الا الا الله، و کان یجمعنا فیأمرنا بالذکر حتی تطلع الشمس، و یأمر بالقراءة من کان یقرأمنا و من کان لا یقرأ امره بالذکر. نورالابصار، مازندرانی 51؛ الانوار البهیة 121؛ اعیان الشیعة 1 / 651؛ ائمتنا 1 / 341.
[5] قال الامام الصادق (ع): کان ابی یقول فی جوف اللیل فی تضرعه: امرتنی فلم ائتمر، و نهیتنی فلم انزجر، فها انا عبدک بین یدیک و لا اعتذر. کشف الغمة 211؛ صفة الصفوة 2 / 62؛ الفصول المهمة 194؛ نور الابصار 130؛ ائمتنا 1 / 342.
[6] کنت مع ابی‌جعفر (ع) فی طریق المدینة فوقع ساجدا لله! فقال لی حین استتم قائما: یا زیاد! انکرت علی حین رأیتنی ساجدا؟ فقلت: بلی جعلت فداک. قال: ذکرت نعمة انعمها الله علی فکرهت ان اجوز حتی اؤدی شکرها.مشکاة الانوار 80.
[7] و کان اذا ضحک قال: اللهم لا تمقتنی. تذکرة الخواص 305؛ بحار 46 / 290.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

استفاده از پند و تذکر در مسیر اصلاح‌

در بینش امام باقر (ع)، امر به امر به معروف و نهی از منکر ضروریترین گامی است که باید در طریق اصلاح جامعه و حتی برای حفظ سلامت و صلاح جامعه، برداشته شود.
مبارزه با کجروی‌ها و اصلاح مفاسد اجتماعی و جباریت حاکمان، همیشه مستلزم حرکت‌های قهرآمیز و خونین نیست، بلکه نخست باید با منطق، اهداف، خواسته‌ها و ارزش‌ها را مطرح کرد، و زمینه‌ی تحول فکری و فرهنگی را پدید آورد و در صورت تأثیر نکردن آن، به مواضع قهرآمیز روی آورد. امام باقر (ع) می‌فرماید: همانا امر به معروف و نهی از منکر، راه انبیا و شیوه‌ی صالحان است. تکلیفی است بزرگ، که همه‌ی واجبات و ارزش‌های ضروری در پرتو آن تحقق می‌پذیرد، و اندیشه‌ها در نتیجه‌ی آن از گزند خناسان ایمن می‌ماند، و راه‌ها به وسیله‌ی آن، امنیت پیدا می‌کند و روابط اقتصادی سالم شکل می‌گیرد و حق مظلومان از ظالمان، باز گرفته می‌شود. زمین آباد می‌گردد و از دشمنان انتقام گرفته می‌شود و کارها سامان می‌یابد. [1] .
و می‌فرمود: بد جامعه‌ای است آن جامعه‌ای که امر به معروف و نهی از منکر را ارج ننهد و با دید عیبجویی به آن نگاه کند! [2] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] ان الامر بالمعروف والنهی عن المنکر سبیل الأنبیاء، و منهاج الصلحاء، فریضة عظیمة بها تقام الفرائض و تأمن المذاهب و تحل المکاسب و ترد المظالم و تعمر الارض و ینتصف من الاعداء و یستقیم الامر. وسائل الشیعة 11 / 395؛ فروع کافی 5 / 56.
[2] بئس القوم یعیبون الامر بالمعروف و النهی عن المنکر. فروع کافی 5 / 57.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

استفاده از روش‌های قهرآمیز علیه ظلم و فساد

در مسیر اصلاحگری، هر چند حرکت فرهنگی و ایجاد تحول فکری مقدم بر اتخاذ روش‌های قهرآمیز است، ولی نباید همواره در مقام موعظه‌گر باقی ماند و دل به امر و نهی کردن خوش داشت، بلکه پند و اندرز تا زمانی ارزش دارد و سبب ایفای مسؤولیت می‌شود که منشأ تأثیر و تحول آفرین و مایه‌ی اصلاح باشد. آن گاه که رهنمودها، پندها و هشدارها، در مفسدان و ستمگران کارساز نیفتاد، باید شیوه‌ی مبارزه را تغییر داد و در صورت ضرورت از روش‌های قهرآمیز نیز استفاده کرد. امام باقر (ع) در ترسیم این بینش می‌فرماید: در برابر عمل ناشایست مفسدان و ظالمان، با قلب و زبان به انکار و مبارزه برخیزید و بر پیشانی ستمکاران بکوبید، و در مسیر خدا از ملامت ملامتگران نهراسید! اگر موعظه‌ی شما اثر بخشید و آنان به سوی حق بازگشتند، دست از ایشان بردارید. همانا اهرم قهر و قدرت را باید نسبت به کسانی روا داشت که به مردم ستم می‌ورزند و در زمین - بی دلیل - سرکشی می‌کنند. آنان مستحق شکنجه‌ای دردناکند. در برابر چنین عناصری باید مصمم به جهاد با جان باشید، همچنان که در دل باید نسبت به آنان، بغض و عداوت ورزید... به جهاد با متجاوزان ادامه دهید، تا به فرمان خدا گردن نهند و دست از ظلم و تجاوز بردارند. [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] ... فانکروا بقلوبکم والفظوا بالسنتکم و صکوا بها جباههم، و لا تخافوا فی الله لومة لائم، فان اتعظوا و الی الحق رجعوا فلا سبیل علیهم، انما السبیل علی الذین یظلمون الناس و یبغون فی الارض بغیر الحق اولئک لهم عذاب الیم. هنالک فجاهدوهم بابدانکم... حتی یفیئوا الی امر الله و یمضوا علی طاعته... وسائل الشیعة 11 / 403؛ فروع کافی 5 / 56.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

استواری دین، در پرتو حکمت حق‌

امام باقر (ع) در حدیثی می‌فرماید: اسلام بر پنج پایه استوار است: نماز، زکات، حج، روزه و ولایت. زراره پرسید: از این پنج اصل، کدامیک برتر است؟ امام (ع) فرمود: ولایت برتر از سایر اصل‌ها است؛ زیرا که ولایت کلید نماز، زکات، حج و روزه می‌باشد، و صاحب ولایت (امام) کسی است که مردم را به سوی این اصول چهارگانه رهبری می‌کند... [1] . در این روایت مسأله‌ی ولایت برترین اصل در میان اصول زیر بنایی اسلام شناخته شده است، و چنانچه به استدلال امام، توجه کافی نشود، ممکن است منکران ولایت، از این سخنان امام سوء استفاده کرده، چنین وانمود کنند که امامان شیعه حق خودشان را از عبادت خدا هم برتر شمرده‌اند. نیز ممکن است که ناآگاهان شیعه به غلو کشیده شده و به جای اهتمام به امر واجبات و محرمات شریعت، گمان کنند که محبت اهل بیت کافی است، ولی اگر به استدلال امام بیندیشند، خواهند یافت که برتری ولایت بر سایر اصول اسلام از آن جهت است که ولایت و رهبری رهبران الهی (پیامبر و اوصیای وی) تضمین کننده‌ی اقامه‌ی نماز و پرداخت زکات و برگزاری بایسته‌ی حج و روزه است. اگر ولایت و حکومت و رهبری امت در دست جاهلان و رهبران غیر الهی قرار گیرد سایر اصول نیز، یکی پس از دیگری، تضعیف شده و در امت اسلامی از میان خواهد رفت یا تحریف خواهد شد. چنان که جهان اسلام در طول تاریخ گذشته‌ی خود به دلیل همین مشکل، همواره از حقیقت اسلام دورتر شده است. این نکته دارای اهمیت و شایان توجه است که اصولا مسأله‌ی ولایت به جای این که در ردیف اصول عقیدتی دین قرار گیرد و جنبه‌ی اعتقادی صرف به خود گیرد، از جمله اعمال عبادی و اصول عملی شمرده شده، در ردیف نماز و روزه و حج و زکات قرار گرفته است. این می‌رساند که تأکید ائمه (ع) بر مسأله‌ی امامت، تنها نظر به دوست داشتن و بزرگ شمردن ائمه در فکر و عقیده نیست، بلکه باید ولایت را در مرحله‌ی عمل نشان داد؛ یعنی همچنان که باید علاوه بر قبول نماز و روزه و زکات و حج به انجام نماز و روزه... همت گمارد و صرف اعتقاد به وجوب و ارزش این اعمال کافی نیست، ولایت نیز باید مورد عمل قرار گیرد و عمل به ولایت ائمه این است که تنها از ایشان اطاعت شود و زمام امور دین و دنیا به آنان وانهاده گردد، و والی و حاکم و فرمانروای بر مردم ایشان باشند؛ چنان که امام صادق (ع) به لفظ والی تصریح فرمود و مشخص ساخت که مراد از این ولایت، محبت و ارادت درونی صرف نیست؛ چرا که این ارادت باید به مرحله‌ی عمل بینجامد و امام در منصب دین و دنیا، در رأس قرار گیرد. اگر عباراتی که در روایات معصومین (ع) برای مسأله‌ی امامت و ولایت آورده شده مورد کاوش و بررسی قرار گیرد، روشن خواهد شد که اهمیت مسأله‌ی امامت تنها در بعد اعتقادی آن نیست، بلکه جنبه‌ی سیاسی - اجتماعی آن نیز همانند جنبه‌ی اعتقادیش مهم و مورد توجه بوده است. در این نگرش است که می‌توان فهمید چرا: امامت مکمل نهایی همه‌ی فرایض، قوانین و دستورات دین است [2] .
امامت اساس بالنده‌ی اسلام است. [3] . امامت ریشه و اصل هر ارزش است. [4] . امامت سامان بخش امت [5] و راه پروردگار و نوری است که ارزش‌ها را برای خلق روشن می‌سازد [6] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] بنی‌الاسلام علی خمسة اشیاء: علی الصلاة و الزکاة والحج و الصوم و الولایة. قال زرارة: فقلت و
أی شی‌ء من ذلک افضل؟ فقال: الولایة افضل، لان‌ها مفتاحهن والوالی هو الدلیل علیهن... اصول کافی 2 / 18.
[2] الباقر (ع)... و کانت الولایة آخر الفرائض فانزل الله عزوجل... الیوم اکملت لکم دینکم... نور الثقلین 1 / 581.
[3] الرضا (ع): ان الامامة اس الاسلام النامی... اصول کافی 1 / 200.
[4] الصادق (ع): نحن أصل کل خیر.. روضه‌ی کافی، خ 336.
[5] علی (ع): الامامة نظام الامة. غرر الحکم.
[6] الکاظم (ع): الامامة هی النور... نور الثقلین 5 / 341؛ رک: میزان الحکمة 1 / 157.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

القای روح ظلم ستیزی در پیروان‌

امام باقر (ع) هر چند برای از میان برداشتن حاکمان جائر، به قیام علنی و جمع‌آوری نیروی رزمی رو نیاورد؛ زیرا اصولا شرایط را متناسب نمی‌دید و یاران کافی در اطراف خویش سراغ نداشت، اما روح ظلم ستیزی و انزجار از فرمانروایان ستمگر را در کالبد پیروان و اصحاب خویش می‌دمید.
امام باقر (ع) منکر جهاد و مبارزه‌ی علنی و مسلحانه علیه حکام فاسد نبود، بلکه چنین اقدامی نیاز به نیروهایی ایثارگر و صادق داشت و امام از چنین یارانی به حد کافی برخوردار نبود. آن حضرت می‌فرمود:
هرگاه به تعداد اهل بدر - سیصد و سیزده نفر - گرد امام جمع شوند، بر امام واجب می‌شود که قیام کند و علیه حکومت اقدام نماید. [1] .
چه بسا امام باقر (ع) این بیان را در پاسخ کسانی داده باشد که انتظار داشتند آن حضرت دست به انقلاب و نهضت مسلحانه بزند، ولی امام به ایشان یادآور شده که از یاوران لازم برخوردار نیست. با این حال، امام باقر (ع) در راستای زنده نگاه داشتن اصول سیاسی اسلام، از تقویت روح ظلم ستیزی در اصحاب خود غافل نبود، و از ابراز انزجار نسبت به والیان و فرمانروایان ناصالح دریغ نداشت، بلکه با بیان‌های مکرر می‌فرمود: هنگامی که پدرم - علی بن الحسین - در آستانه‌ی وفات قرار داشت، مرا به سینه‌ی خود چسبانید و به من سفارش‌هایی کرد، از آن جمله که: ای فرزندم! از ستم نسبت به بی‌پناهانی که جز خدا یاوری ندارد، بپرهیز. [2] . در روایتی دیگر امام می‌فرماید: ستم در دنیا، سیاهی و ظلمات در جهان آخرت است. [3] .
و نیز می‌فرماید: هیچ کس نسبت به دیگری ظلم نمی‌کند، مگر این که خداوند از ناحیه‌ی جان یا مال او را مؤاخذه کرده، تقاص می‌نماید، اما ظلم و گناه میان انسان و خدا، با توبه بخشیده خواهد شد. [4] . امام (ع) حتی از همگامی با ظالمان و همدلی با ایشان نهی کرده و می‌فرماید:
شخصی که ستم می‌کند و کسی که او را یاری می‌دهد و فردی که در دل از عمل ظالم راضی می‌باشد، هر سه شریک جرم خواهند بود. [5] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] اذا اجتمع للامام عدة اهل بدر - ثلاث مائة و ثلاثة عشر - وجب علیه القیام و التغییر. بحار 100 / 49.
[2] لما حضرت علی بن الحسین (ع) الوفاة، ضمنی الی صدره ثم قال...: یا بنی ایاک و ظلم من لا یجد علیک ناصرا الا الله. بحار 75 / 308.
[3] الظلم فی الدنیا هو الظلمات فی الآخرة. بحار 75 / 312.
[4] ما من أحد یظلم بمظلمة الا اخذه الله بها فی نفسه او ماله، و اما الظلم الذی بینه و بین الله فاذا تاب غفرله. بحار 75 / 331.
[5] العالم بالظلم و المعین له و الراضی به شرکاء ثلاث. بحار 75 / 377.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

ابراز نفرت از فرمانروایان ناصالح

در بخشی از روایات، امام باقر (ع) با صراحت بیشتری جباران را مورد مذمت قرار داده و ایشان را در نظر جامعه منفور ساخته است. آن حضرت از رسول خدا (ص) نقل فرموده است: سه گروهند که خداوند با آنان سخن نمی‌گوید، به سوی ایشان نظر رحمت نمی‌افکند، آنان را از آلودگی‌ها دور نمی‌سازد و گرفتار عذابی دردناک خواهند بود: پیر زناکار، فرمانروای جبار و تهیدست خدعه‌گر.[1] . نیز از جد خویش، پیامبر اسلام (ص) نقل کرده است: دو گروهند که شفاعت من شامل آنان نخواهد شد، سلطان بیدادگر و مستبد و شخصی که در دین غلو و تندروی دارد و از باورهای دینی برگشته است و اهل توبه و بازنگری نیست. [2] . اظهار نظرهای امام در رابطه با حکام به این مقدار محدود نمی‌باشد، بلکه صریحتر از این گونه تعبیرها در سخنان حضرت مشهود است.
عقبة بن بشیر اسدی، گوید: بر امام باقر (ع) وارد شدم و عرض کردم:
من در میان قوم خود از حسبی عالی برخوردارم، قوم من در گذشته عریف (معاون و کارگزاری) [3] داشتند که جان سپرد. مردم تصمیم گرفتند که مرا به جای او به ریاست و نظارت بگمارند. نظر شما در این زمینه چیست؟ آیا این پست را بپذیرم یا خیر؟
امام فرمود: آیا حسبت را به رخ ما می‌کشی، خداوند مؤمنان را به وسیله‌ی ایمان رفعت بخشیده است، هر چند در نظر مردم بی‌مقدار باشند؛ و کافران را به خاطر کفرشان پست قرار داده است، هر چند در میان مردم شریف شناخته شوند! هیچ کس بر دیگری برتری ندارد، مگر به وسیله‌ی تقوای الهی. اما این که آن پست را بپذیری یا خیر؟ اگر بهشت را دوست نداری، آن پست حکومتی را قبول کن؛ زیرا چه بسا سلطان ستمگر، مؤمنی را به دام اندازد و خونش را بریزد و تو که گوشه‌ای از کار آن سلطان را بر عهده گرفته‌ای، شریک در آن خون خواهی بود، در حالی که ممکن است از دنیای آنان بهره‌ی قابل توجه و یا حتی کمترین بهره‌ای به تو نرسد! [4] .
بدبینی امام باقر (ع) نسبت به حاکمان نالایق عصر خویش، چیزی نبود که بر اهل نظر مخفی مانده باشد، کسانی که با بینش ائمه و امام باقر (ع) کمترین آشنایی داشتند، می‌دانستند که موضع آن حضرت در قبال والیان و حاکمان عصرش، موضعی سخت خصمانه بوده است.
یکی از شخصیت‌های برجسته‌ی نخع [5] با شناختی که از امام باقر (ع) دارد و می‌داند که آن حضرت، عملکرد حاکمان عصرش را نادرست و ظالمانه می‌شمارد، به ایشان می‌گوید:
من از دیر زمان؛ یعنی از زمان حجاج تاکنون، والی بوده‌ام. آیا راهی برای من هست که از گذشته‌ی خود توبه کنم؟ امام در برابر این سؤال سکوت کرده، به او پاسخ نمی‌دهد.
مرد دوباره سؤالش را تکرار می‌کند. امام می‌فرماید: خیر! راهی برای توبه نیست، مگر این که هر حقی را از مردم ضایع کرده‌ای به آنان باز گردانی. [6] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] قال رسول الله (ص): ثلاثة لا یکلمهم الله عزوجل و لا ینظر الیهم و لا یزکیهم و لهم عذاب الیم: شیخ زان؛ ملک جبار؛ و مقل مختال. بحار 75 / 344؛ ثواب الاعمال 200.
[2] قال رسول الله (ص): صنفان لا تنالهما شفاعتی: سلطان غشوم عسوف، و غال فی الدین مارق منه، غیر تائب و لا نازع. بحار 75 / 336؛ قرب الاسناد 31.
[3] عریف به معنای معاون قوم می‌باشد و به کسی اطلاق می‌شود که همه‌ی قوم را بشناسد. از مضمون روایات استفاده می‌شود که این پست نوعی ارتباط با کارهای حکومتی داشته و عریف در حقیقت نه خدمتگزار قوم، بلکه در جهت تأمین نظارت حکومت بر قوم عمل می‌کرده است.
[4] دخلت علی ابی‌جعفر (ع) فقلت: انی فی الحسب الضخم من قومی و ان قومی کان لهم عریف فهلک، فارادوا ان یعرفونی علیهم، فما تری لی؟ قال: فقال ابوجعفر (ع): تمن علینا بحسبک؟ ان الله تعالی رفع بالایمان من کان الناس سموه وضیعا اذا کان مؤمنا، و وضع بالکفر من کان یسمونه شریفا اذا کان کافرا، و لیس لأحد علی أحد فضل الا بتقوی الله؛ و أما قولک ان قومی کان لهم عریف فهلک، فأرادوا ان یعرفونی علیهم، فان کنت تکره الجنة و تبغضها فتعرف علی قومک، و یأخذ سلطان جابر بامری‌ء مسلم لسفک دمه فتشرکهم فی دمه، و عسی لا تنال من دنیاهم شیئا.
[5] «نخع» نام قبیله‌ای است از «ازد» یا قبیله‌ای از یمن. لسان العرب 8 / 348.
[6] قلت لأبی جعفر (ع): انی لم ازل والیا منذ زمن الحجاج الی یومی هذا، فهل لی من توبة؟ قال فسکت ثم اعدت علیه. فقال: لا، حتی تؤدی الی کل ذی حق حقه. بحار 75 / 329.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

امام باقر و قیام زید بن علی

هرچند قیام زید بن علی بن الحسین (ع) در عصر امام صادق (ع) صورت گرفت، و از زمان وفات امام باقر (ع) تا زمان نهضت زید حدود هشت سال می‌گذشت، اما چنین قیامی از سال‌ها قبل مطرح بود و بارها و بارها امام باقر (ع) درباره‌ی آن اظهار نظر فرموده بود.
در بررسی زندگی سیاسی امام باقر (ع)، توجه به موضع آن حضرت در قابل قیامی که زید بن علی هماره از آن سخن می‌گفت و مترصد تحقق آن بود، ضروری است. روایات در زمینه‌ی شخصیت زید و موضعگیری امام باقر و سایر ائمه در قبال قیام او به سه دسته قابل تقسیم است:
1- روایاتی که زید بن علی را شخصیتی مثبت، ارجمند و معتقد به ائمه‌ی اثنی عشر [1] و نیز امامت باقرالعلوم (ع) [2] و جعفر بن محمد (ع) [3] معرفی می‌کند، و قیام او را در راستای اهداف ائمه و بر اساس رضایت آنان می‌شناساند [4] و شهادت او و یارانش را فوزی بزرگ به شمار می‌آورد [5] .
2- روایاتی که به ظاهر موهم قدح است، ولی پس از تأمل و دقت نمی‌توان آن را به صورت قطعی، بیانگر مذمت دانست. از این گونه روایات وجود نوعی اختلاف نظر میان زید با امام باقر و امام صادق (ع) و اصحاب خاص ایشان استفاده می‌شود [6] .
3- روایاتی که آشکارا زید را به ادعای امامت برای خود متهم می‌کند و چنین می‌نماید که قیام او به اجازه‌ی ائمه (ع) نبوده، بلکه علیرغم نهی آنان و با نفی امامت ایشان صورت گرفته است! [7] . جرح و تعدیل و داوری درباره‌ی این احادیث نیازمند مجالی جداگانه است، [8] و در اینجا فقط به نکات اصلی و تعیین کننده اشاره می‌شود. توجه به چند نکته می‌تواند در بررسی این روایات مؤثر باشد:
1- سیاست کلی ائمه بر دفاع از ولایت و امامت و نفی حکومت غاصبان و حاکمان جور بوده است، و هیچکدام از آنان در اصل این موضوع اختلاف نظر نداشته‌اند و اگر برخی از آنان عملا به قیام مسلحانه روی آورده و بعضی راه تقیه را
5- شرایط سخت تقیه، در موارد بسیاری سبب می‌شده است که ائمه در محافل عمومی یا نزد جاسوسان حکومت و عناصر منافق یا کم ظرفیت، احکام فقهی یا اعتقادی و سیاسی را به گونه‌ای بیان کنند که موافق شرایط تقیه است، نه آنگونه که خود اعتقاد داشته‌اند، (البته با رفع شرایط تقیه، نظریه‌ی حق را به اصحاب و شیعیان خود ابلاغ کرده و می‌رسانده‌اند).
اگر نکات یاد شده مورد توجه قرار گیرد می‌توان از یک سو به علت وجود نقل‌ها و آرای مختلف در زمینه‌ی قیام زید بن علی (ع) پی برد، و از سوی دیگر ملاکی در ترجیح یک نظریه بر نظریه‌ی دیگر به دست آورد.
از جمله این که مقام تقیه همواره مقتضی آن بوده است که ائمه خود را از جریان‌های سیاسی و خطوطی که علیه حکومت‌ها فعال بوده‌اند، دور نشان دهند و لازمه‌ی چنین خط مشیی چنین بوده است که ائمه حرکت زید بن علی (ع) را هر چند به لحاظ ماهیت و هدف صحیح می‌دانسته‌اند، اما درباره‌ی آن به گونه‌ای داوری کنند که قیام او موجب هجوم دستگاه خلافت به تشکیلات شیعی نشود، و چه بسا امتناع برخی از اصحاب امام صادق (ع) از پیوستن به زید در جهت همین سیاست بوده است؛ اما تأیید شخصیت معنوی و قیام زید که در بیان معصومین آمده، هرگز قابل حمل بر تقیه نیست؛ زیرا هیچ نیرویی ایشان را ناگزیر به تقیه در جهت بزرگداشت مقام زید نمی‌کرده است تا آنان نظر به ملاحظات سیاسی از زید و قیام او دفاع کنند.
بنابراین، دفاع ائمه از قیام زید و شخصیت وی، علتی جز والایی و ارجمندی او نزد ایشان نداشته است. از آنجا که خط مشی تقیه سبب شده بود اما باقر و امام صادق (ع) حمایت علنی از قیام زید نکنند و نیز قیام او تنش‌های عقیدتی‌ای را به دنبال داشت، برخی از شیعیان به گمان این که زید بن علی از نظر امام صادق، دارای شخصیتی منفی است و امام حرکت او را باطل می‌داند، نزد آن حضرت لب می‌گشایند تا از زید به بدی یاد کنند! اما امام صادق جلو ایشان را می‌گیرد و می‌فرماید: «لا تفعل رحم الله عمی زیدا...» یعنی؛ اقدام به چنین کاری نکن و سرزنش منمای! خداوند عمویم - زید - را مورد رحمت قرار دهد. تصریح ائمه به شخصیت والای زید و درستی قیام وی آنگاه صورتی علنی پیدا می‌کنند که بنی‌امیه از میان رفته و دیگر تأیید زید خطری را متوجه تشکیلات شیعی نمی‌سازد. زید بن موسی بن جعفر از کسانی است که در عصر خلافت مأمون در بصره خروج کرد و خانه‌های بنی‌العباس را آتش زد، او را دستگیر کردند و نزد مأمون فرستادند، مأمون گفت او را به حرمت برادریش با علی بن موسی می‌بخشم و سپس به علی بن موسی گفت: اگر برادر شما خروج کرد و چنین و چنان کرد، قبل از او زید بن علی نیز قیام نمود و کشته شد. و اگر به خاطر شما نبود او را می‌کشتم؛ زیرا عملی که مرتکب شده است، کوچک نیست.
حضرت رضا (ع) در پاسخ مأمون فرمود: برادر مرا با زید بن علی قیاس مکن! زیرا زید بن علی از دانشمندان خاندان پیامبر (ع) بود، برای خدا غضب کرد و با دشمنان خدا جنگید تا در راه خدا کشته شد. پدرم از پدر خویش - جعفر بن محمد - نقل کرد که آن گرامی می‌فرود: خداوند عمویم زید را مورد رحمت قرار دهد؛ زیرا او در طلب خشنودی و رضای آل محمد بود و اگر در قیام خود پیروز می‌شد به آن چه دعوت کرده بود وفا می‌کرد... مأمون پرسید: مگر زید بن علی از جمله کسانی نیست که بدون حق ادعای امامت کرده است؟ حضرت رضا (ع) فرمود: خیر! زید ادعای امامت نداشت و به چیزی دعوت نمی‌کرد که صلاحیت آن را دارا نباشد، او دارای تقوا بود و می‌گفت: من شما را به آن چه مورد رضای خاندان رسالت است فرا می‌خوانم. [9] .
از این حدیث استفاده می‌شود که آن چه در محافل خصوصی ائمه نسبت به حقانیت قیام زید مطرح می‌شده است، حتی به گوش بنی‌العباس که در آن روز مخالف حکومت بنی‌امیه شمار می‌آمدند نرسیده و فردی چون مأمون از آن بی‌اطلاع بوده است و زمانی امام رضا (ع) صریحا آن را اعلام می‌دارد که دوران آن تقیه گذشته است. روایاتی که زید را متهم به ادعای امامت می‌کند، از نظر کمی اندک و از نظر سند ضعیف و غیرقابل اعتماد است و آن روایات نمی‌تواند با روایات مدح او مقابله نماید. در پیش گرفته‌اند به جهت شرایط و مقتضیات و امکانات زمان بوده است.
2- پس از شهادت حسین بن علی (ع) سایر ائمه هرگز زمینه‌ی اجتماعی را برای قیامی علنی و گسترده مناسب نیافتند، و با این که با تعالیم خویش، بغض ظالمان و حاکمان غاصب را در قلب شیعیان خود تقویت می‌کردند، ولی از اقدام‌های علنی که شالوده‌ی نظام حیاتی شیعه را در معرض متلاشی شدن قرار می‌داد و بنیاد معارف شیعی را تهدید می‌کرد، جلوگیری می‌نمودند.
3- مبارزه با حاکمان مستبد و فسادگر در هر شکلی که مایه‌ی زیان به موجودیت تشکیلات شیعی نمی‌شد مورد منع آنان نبود، بلکه خود عملا در آن راستا قدم بر می‌داشتند.
4- شهادت و کشته شدن در راه خدا و ارزش‌های الهی از والاترین سعادت‌ها در مکتب اهل بیت بشمار می‌آید، و هرگز وظیفه‌ای را به خاطر حفظ جان و فرار از مرگ ترک نکرده و ترک آن را اجازه نداده‌اند.
فلسفه نهی از قیام زید:
سؤالی که در این میان باقی می‌ماند این است که اگر اصل قیام زید مورد امضای ائمه بوده و حرکت او صحیح و بایسته بشمار می‌آمده است پس نهیهای مکرری که از سوی امام و امام صادق (ع) نسبت به قیام او صورت گرفته است، چیست؟
پاسخ این است که اگر روایات مدح را بپذیریم و روایات قدح را ضعیف و ناتوان بشناسیم، در این صورت لازمه‌ی جمع میان نهی از قیام زید و ستایش مقام علمی و عملی او این است که بگوییم: نهی ائمه، به جهت دلسوزی و شفقت و ارشادی بوده است. نهضت زید از نظر خود او امری بایسته و ضروری بود، او دیگر طاقت نداشت که شاهد بی‌حرمتی بنی‌امیه به ساحت رسول خدا و نظاره‌گر ظلم و بی‌عدالتی آنان باشد، و تنها راه را در جهاد مسلحانه علیه آنان می‌دید، اما ائمه (ع) از سوی دیگر، با این که در اصل ضرورت مبارزه با کفر و ظلم با او هم نظر بودند، ولی بر اساس اطلاعاتی که تنها در اختیار آنان بود و بینشی که نسبت به شرایط سیاسی داشتند، حرکت نظامی و نهضت مسلحانه را تنها راه ممکن و ضروری تشخیص نمی‌دادند. در نگاه ائمه (ع) زید به گونه‌ی واجب، موظف به قیام نبود زیرا اگر او به راستی چنین وظیفه‌ای داشت، هرگز او را به ترک تکلیف الهی دعوت نمی‌کردند. از سوی دیگر قیام او ممنوع و باطل نیز نبود؛ زیرا اگر حرکت او باطل و حرام بود، هرگز ائمه وی را به نیکی یاد نمی‌کردند. [10] در نتیجه تنها راهی که می‌توان فرض کرد این است که زید برای مقابله با کفر و فساد حاکمان بنی‌امیه، میان دو راه مخیر بوده است: راه قیام علنی و راه مبارزه‌ی پنهانی. او راه اول را ضروریتر می‌دانست و ائمه راه دوم را شایسته‌تر می‌شمردند. از این رو، برای راهنمایی وی، سعی داشتند تا او را از قیام مسلحانه منع کنند. چنین است که گاه، کشته شدن سریع او و عدم پیشرفت نظامی را به او متذکر می‌شدند. [11] و زمانی بی‌وفایی مردم را. سرانجام، زید راه خویش را انتخاب کرد و در پی بی حرمتی‌های مضاعف هشام به خاندان رسول الله (ص) و به شخص وی، دست به قیام زد و به فرموده‌ی حضرت رضا (ع)، برای خدا و در راه خدا به شهادت رسید. و بر اساس روایاتی که از رسول خدا (ص) نقل شده است: زید و یارانش در قیامت گام بر گردن مردمان می‌نهند و به بهشت وارد می‌شوند. [12] . با این همه، نهی ائمه (ع) از قیام، نیز بی‌حکمت نبود. اگر درک جوانب این نهی برای معاصران میسر نبود، برای ما که از این فاصله‌ی تاریخی می‌توانیم شاهد بازتاب‌ها و نتایج و پیامدهای آن قیام باشیم، درک آن دشوار نیست.
قیام زید برای او به صورت یک تکلیف شناخته شد و او با انگیزه‌ای مقدس به آنچه تشخیص داده بود عمل کرد، ولی حرکت او به شدت و به سرعت سرکوب شد، و آن چه با بدن و سر او انجام دادند، بر رعب و وحشت مردم و سکوت و خفقان فضای سیاسی افزود و منحرفان و سست باوران با تبلیغ نادرست اندیشه‌ها و اهداف وی، جریان‌های فکری و عقیدتی نادرستی را پدید آوردند و در جبهه‌ی متشکل شیعه، انشعاب زیدیه شکل گرفت! قیام و شهادت زید هر چند در خراسان بازتاب وسیع و گسترده‌ای پیدا کرد و شیعیان خراسان به جنبش آمدند و حرکت‌های نهانی خود را علیه دستگاه خلافت آشکار ساختند [13] و این جریان همواره گسترش یافت تا به اضمحلال خلافت امویان انجامید، اما سوگمندانه زوال خلافت امویان، مشکلی را از جامعه‌ی اسلامی نگشود و از شدت جور و استبداد نکاشت، چه، عباسیان بر جای امویان تکیه زدند و راه ایشان را پی گرفتند! هرچند این مشکلات و انحراف‌ها از ناحیه‌ی زید بن علی صورت نگرفت و او تنها به آنچه تکلیف خویش می‌دانست عمل کرد، ولی امامان (ع) افقهایی را می‌دیدند که از دید زید بن علی که فاقد بینش امامت بود قابل پیش‌بینی نبود!
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] رک: کفایة الاثر 327؛ الارشاد 1 / 168؛ اثبات الهداة 5 / 294؛ بحار 11 / 41.
[2] مناقب 2 / 285؛ اشعار زید بن علی در رثای امام باقر (ع).
[3] اختیار معرفة الرجال 376 و 361؛ مناقب ابن‌شهر آشوب 2 / 326 و 347؛ بحار 11 / 35.
[4] روضه‌ی کافی 2 / 116؛ عیون اخبار الرضا 1، باب 25؛ وسائل الشیعة 11 / 36.
[5] امالی صدوق 330؛ عیون اخبار الرضا 1، باب 25؛ مقاتل الطالبین 52.
[6] رک: اصول کافی 1 / 356؛ مروج الذهب 2 / 181؛ مناقب 2 / 279.
[7] رک: اثبات الوصیة 154؛ اثبات الهداة 5 / 321؛ بحار 46 / 252.
[8] رک: سیره و قیام زید بن علی (ع).
[9] عیون اخبار الرضا 1 / 248.
[10] رک: مرآة العقول 1 / 261؛ زید الشهید 43.
[11] اثبات الوصیة 150؛ الخرائج و الجرائح 1 / 281؛ کشف الغمة 2 / 347؛ الفصول المهمة 218-216؛ احقاق الحق 12 / 182؛ اثبات الهداة 5 / 321؛ نور الابصار، شبلنجی 143.
[12] کفایة الاثر 328؛ بحار 11 / 41؛ تنقیح المقال 1 / 469.
[13] تاریخ یعقوبی 2 / 326.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

امام باقر، در آینه اندیشه ها

آفتاب اگر هزاران منکر داشته باشد، چون می‌درخشد و روشنی می‌دهد و گرما می‌بخشد، خود بهترین گواه و مؤید ارزش‌های خویش است. آنان که چشم فرو بسته و سر در حفره‌ی تعصب فرو برده‌اند، خود را از فیض آفتاب محروم کرده‌اند، و آنان که آینه‌ی اندیشه در برابر درخشش آن واداشته‌اند، خود نور یافته و به چشمه‌ی خورشید راه جسته‌اند.
امام باقر (ع) از جمله چهره‌های درخشانی است که هر بینای محقق و اندیشمندی را به تعظیم و تکریم ارزش‌های خویش واداشته است. ستایشگران او، تنها شیعیان و پیروان وی نبوده‌اند، بلکه بسیاری از آنان که راه امامیه را باور نداشته و بر بینش شیعه درباره‌ی خلفا، نقدهای شدید و تندی نوشته‌اند، زمانی که با چهره‌ی روشن و انکارناپذیر علمی و عملی باقرالعلوم (ع) مواجه شده‌اند، لب به تحسین و ستایش گشوده‌اند.
این ستایش‌ها از سوی منکران امامیه و شیعه و حتی متعصب‌ترین آنان که لعن و طعن بر شیعه را ضروری می‌شمرده‌اند، نشان می‌دهد که جایگاه علمی و عملی امام باقر (ع) در جهان اسلام به حدی بارز و متعالی است، که قابل چشم پوشی نبوده و نیست. از سوی دیگر نشان می‌دهد که تعظیم و تکریم شیعه نسبت به آن حضرت، ناشی از تعصب و فرقه‌گرایی نمی‌باشد. بر این اساس، جا دارد که نخست به طرح آرای اهل سنت بپردازیم؛ زیرا:
بهتر آن باشد که سر دلبران
گفته آید از زبان دیگران
- حافظ ابونعیم احمد بن عبدالله اصفهانی (م 430 ه) در کتاب حلیة الاولیاء و طبقات الاوصیاء می‌نویسد:
از جمله شخصیت‌های مورد استناد و اتکا در منابع حدیثی ابوجعفر محمد بن علی الباقر است. او از خاندان نبوت بود و میان موقعیت والای دینی و جایگاه رفیع اجتماعی جمع کرده و در زمینه‌ی رخدادها و مسایل مستحدثه و نیز موضوعات خطیر و مهم صاحبنظر بود. در راستای بندگی و عبادت خدا اشک‌ها ریخت و از مراء و درگیری‌های لفظی و برتری جویانه باز می‌داشت [1] .
- علامه سبط ابن‌جوزی (م 597 ه) در کتاب التذکرة می‌نویسد:
او (ابوجعفر محمدالباقر) شخصیتی دانشمند و عابد و مورد اطمینان بود که پیشوایان اهل سنت، مانند ابوحنیفه و غیر او، از وی حدیث نقل کرده‌اند [2] .
- ابن‌کثیر (م 774 ه) در کتاب البدایة و النهایة می‌نویسد:
او محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی‌طالب، ابوجعفر الباقر است. مادرش ام عبدالله دختر حسن بن علی می‌باشد. وی از تابعان والامقام و بسیار بلند مرتبه و یکی از شخصیت‌های بارز امت اسلامی در جنبه‌ی علم و عمل و سیادت و شرف، بشمار می‌آید. او از جمله ائمه‌ی دوازده‌گانه‌ای است که شیعه به امامت آنان اعتقاد دارد.. [3] .
- شمس الدین محمد بن احمد بن عثمان ذهبی (م 748 ه) در کتاب سیر اعلام النبلاء می‌نویسد: ابوجعفر محمد بن علی، جامع علم و عمل و سیادت و شرف و وثاقت و متانت بود و شایستگی خلافت رسول الله را داشت، او یکی از ائمه دوازده گانه‌ی مورد تکریم شیعه‌ی امامیه است و آنان قایل به عصمت وی می‌باشند و شناخت او را نسبت به همه‌ی معارف دینی باور دارند... [4] .
- ابن‌صباغ مالکی (م 855 ه) در کتاب الفصول المهمة می‌نویسد:
اهل دانش درباره‌ی محمد بن علی بن الحسین گفته‌اند که او شکافنده‌ی دانش و جامع و گسترش دهنده‌ی علم و بالا برنده‌ی مرتبه‌ی معارف در جامعه‌ی خویش است. قلبش پاکیزه و عملش بالنده و منزه و نفسش طاهر و اخلاقش شریف بود، و عمرش را در اطاعت خداوند متعال به پایان رسانید و به عالیترین درجات تقوا راه یافت. صاحب ارشاد [5] درباره‌ی او گفته است: تنها محمد بن علی الباقر از میان برادرانش، جانشین وصی پدر و قائم به امر امامت بود، و بر دیگران از جهت فضل و دانش و زهد و
سیادت برتری داشت... [6] . - محمد امین سویدی (م 1246 ه) در کتاب سبائک الذهب می‌نویسد: معارفی که از سوی ابوجعفر الباقر در زمینه‌ی علوم دین و سنن و سیره‌ها و فنون ادب در میان جامعه‌ی اسلامی ظاهر گشت از هیچ یک از فرزندان حسین (ع) آشکار نشد. مناقب و ارزش‌های شخصیت وی بسیار است که کتابی چون سبائک مجال و گنجایش طرح همه‌ی آن‌ها را ندارد. [7] . - احمد بن حجر الهیتمی المکی (م 974 ه) در کتاب الصواعق المحرقة می‌نویسد:
او باقرالعلم و جامع و گسترش دهنده و بر افرازنده‌ی پرچم دانش است، قلبش مصفا و علم و عملش پاکیزه و بالنده و نفسش طاهر بود... در مقامات عارفان حایز جایگاهی است که زبان از توصیف آن ناتوان است. در زمینه‌ی سلوک و معارف، از او کلمات بسیاری رسیده که طرح آن‌ها فرصتی گسترده می‌طلبد. [8] . - خیرالدین زرکلی (از نویسندگان معاصر) در کتاب الاعلام می‌نویسد: ابوجعفر الباقر پنجمین امام از ائمه‌ی دوازده‌گانه‌ی شیعه امامیه است. وی فردی پارسا و عابد و در زمینه‌ی تفسیر و دیگر زمینه‌های علمی صاحب نظر بود. [9] .
- محمد بن عبدالفتاح الحنفی (م 1266 ه) در کتاب جوهرة الکلام آورده است:
محمد بن علی بن حسین بن ابی‌طالب (ع) است که باقر نامیده شد. واژه‌ی باقر در لغت به معنای شکافنده‌ی زمین به منظور آشکار ساختن گنج‌ها و پنهانی‌های آن است. وی را از آن جهت باقر نامیدند که گنج‌های پنهان معارف و حقایق احکام و حکمت و لطایف را ظاهر می‌ساخت. این نکته‌ای است واضح که جز بر کوردلان مخفی نخواهد بود... [10] .
- بیانی معروف و مشهور از عبدالله بن عطاء نقل شده است که بسیاری از مورخان و محققان بدان اشاره کرده‌اند. عبارت وی چنین است: هرگز ندیدم که دانشمندان در برابر کسی حقیر و کم‌مایه بنمایند، آن گونه که در برابر باقرالعلوم، کوچک و کم دانش به نظر می‌رسیدند. [11] .
در برخی از تعبیرهای این روایت آمده است:
حکم بن عیینه با این که فردی مسن و جلیل القدر بود، وقتی در مقابل باقرالعلوم (ع) قرار می‌گرفت، مانند کودکی می‌نمود که در برابر معلم زانو زده، در حال فراگیری دانش باشد. [12] .
این بیان‌ها، گوشه‌ای است از آن چه مورخان و محققان اهل سنت درباره‌ی شخصیت امام باقر (ع) آورده‌اند. [13] .
نکته‌ای که شایان توجه است و نباید آن را از نظر دور داشت، این است که بینش خاص امام باقر (ع) و سایر ائمه معصومین (ع) درباره‌ی خلافت و وصایت و تفاوت آرای ایشان در مسایل شرعی و عقیدتی با بسیاری از مذاهب اهل سنت، خلفا و علمای زمان خویش، همواره از عواملی بوده است که منکران امامت ایشان، شخصیت واقعی آنان را نادیده گرفته و با سکوت از کنار آن گذاشته‌اند، اما با این وصف، می‌بینیم که مراتب عالی علمی و عملی امام باقر (ع) در حدی بوده است که حتی منکران مقام امامت و ولایت، با همه‌ی تلاشی که در باطل ساختن بینش و عقاید امامیه به خرج می‌داده‌اند، از مدح و ستایش ایشان لب فرو نبسته و به علم و تقوای عالی آن امام اذعان داشته‌اند، ولی نباید انتظار داشت که آنان حق مطلب را در این زمینه ادا کرده و تمام مطلب را گفته باشند؛ زیرا باورهای عقیدتی آنان و دلبستگی ایشان به یکی از مذاهب اربعه، خواه ناخواه بر بینش‌های تاریخی و داوری‌های آنان نسبت به شخصیت‌های علمی و دینی تأثیر می‌گذارد. به عنوان نمونه باید اشاره کرد به ابن‌سعد (م 230 ه) که در کتاب الطبقات الکبری می‌نویسد: ابونعیم الفضل بن دکین، گفته است: ابوجعفر محمد بن علی... کان ثقة کثیر العلم والحدیث و لیس یروی عنه من یحتج به. [14] . ابن‌سعد در حالی این مطالب را نوشته است که اولا کرسی تدریس امام باقر (ع) از نظر گستردگی کم‌نظیر بوده است، و ثانیا بسیاری از اصحاب و شاگردان و راویان احادیث آن حضرت، از چهره‌های مشهور و شناخته شده و معتبر رجال حدیث می‌باشند. در میان آن چهره‌ها، کسانی را می‌توان دید که مورد اعتماد و قبول عامه‌ی اهل سنت نیز می‌باشند، از آن جمله:
- عمر بن دینار (م 115 ه)، از رجال صحاح سته.
- عبدالرحمن بن عمر الاوزاعی (م 157 ه)، از رجال صحاح سته.
- عبدالملک بن عبدالعزیز (م 150 ه)، کتب ششگانه‌ی صحاح اهل سنت به روایت وی احتجاج کرده‌اند.
- قرة بن خالد السدوسی (م 154 ه).
- محمد بن المنکدر (م 133 ه)، ذهبی درباره‌ی او گفته است: همگان بر تقدم و ثقه بودن وی اجماع دارند.
- یحیی بن کثیر (م 129 ه)، او از رجال صحاح سته و از شخصیت‌های مشهور رجالی و حدیثی است. کتاب طبقات الحفاظ درباره‌ی او آورده است: یحیی بن کثیر، فردی ثقة است که جز از افراد موثق نقل حدیث نمی‌کند. [15] .
- الزهری (م 124 ه)، که مالک بن انس، سفیان بن عیینه و اوزاعی و... از او حدیث نقل کرده‌اند.
- ربیعة بن عبدالرحمن (م 136 ه)، از بزرگان شیوخ مالک بن انس.
- عبدالله بن ابی‌بکر (م 135 ه)، نسائی درباره‌ی وی گفته است که او ثقه و دارای قدرت ثبت و حفظ حدیث بوده است، و ابن‌سعد درباره‌ی او گوید: ثقه است و روایات فراوان دارد. [16] .
و جز اینان، راویان مشهور و مورد اعتماد فراوانی از امام باقر (ع) نقل حدیث کرده‌اند که از رجال صحاح سته بشمار می‌آیند و کتاب‌های معتبر اهل سنت به روایات آنان استناد جسته و اعتماد نموده‌اند. [17] .
با این بیان، آشکار می‌گردد که سخن ابن‌سعد در کتاب الطبقات الکبری سخنی است بی‌دلیل، بلکه مخالف واقعیت‌هایی است که خود بدان‌ها اعتراف دارد.
بی‌شک، آنچه سبب شده تا ابن‌سعد شاگردان و اصحاب امام باقر (ع) را در میدان اعتبار و حجیت سخن، کم بها جلوه دهد، چیزی جز موضعگیری فکری یا سیاسی در قابل بینش امامیه نبوده است؛ زیرا برای مخدوش ساختن یک بینش و اندیشه، معمولا صاحب اندیشه و بانی آن را زیر سؤال می‌برند، و زمانی که شخصیت وی، خدشه‌ناپذیر باشد، شاگردان و اصحاب او را، که مبلغ افکار و ترویج دهنده‌ی آرای او می‌باشند به گونه‌ای از اعتبار می‌اندازند.
به هر حال، با شرایط فکری حاکم بر نظام سیاسی و محافل علمی اعصار پیشین، جز این هم انتظار نمی‌توان داشت. ولی آنچه هم اکنون از الطبقات الکبری نقل کردیم، گواهی است بر صدق سخن پیشین ما، که به حق درخشش انکارناپذیر سیمای معصومین و اهل البیت (ع)، تا بدان جا بوده که منکران افکار و عقاید و مخالفان مشی سیاسی و عقیدتی آنان نیز، نتوانسته‌اند آن جلوه‌ها را نادیده گرفته، لب فرو بندند!
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] حلیة الاولیاء 3 / 180.
[2] التذکرة 347.
[3] البدایة والنهایة 9 / 309.
[4] سیر اعلام النبلاء 4 / 401.
[5] منظور ابن‌صباغ مالکی از «صاحب ارشاد» شیخ مفید می‌باشد که در ج 2، ص 155 کتاب الارشاد به مطلب یاد شده تصریح کرده است.
[6] الفصول المهمة 211-210. نظیر این بیان را محمد بن طلحة القرشی العدوی الشافعی در کتاب مطالب السؤول 2 / 50 آورده است.
[7] سبائک الذهب 74.
[8] الصواعق المحرقة 210. نظیر این سخن را المناوی در کتاب الکواکب الدریة 1 / 164 آورده است.
[9] اعلام 3 / 932.
[10] جوهرة الکلام 135-132.
[11] مرآة الجنان 1 / 248؛ روض الریاحین، عبدالله بن اسعد الیافعی 57؛ شذرات الذهب 1 / 149.
[12] حلیة الاولیاء 3 / 186.
[13] برای اطلاع از منابع و نقل‌های فزونتر مراجعه شود به: وفیات الاعیان 3 / 314؛ تذکرة الحفاظ 1 / 117؛ الوافی بالوفیات 4 / 102؛ اخبار الدول 111؛ شرح الشفا للخفاجی 1 / 292؛ اسعاف الراغبین 229؛ الروضة الندیة 12؛ جامع کرامات الاولیاء 1 / 97.
[14] الطبقات الکبری 5 / 324.
[15] طبقات الحفاظ 1 / 131.
[16] تهذیب التهذیب 5 / 164.
[17] برای اطلاع بیشتر رجوع شود به: الامام الصادق والمذاهب الاربعة (2 - 1) / 440 - 450.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

اطلاق شی بر خداوند

از امام باقر (ع) سؤال شد: آیا درست است که واژه‌ی شی‌ء بر خداوند اطلاق شود؟ امام فرمود: بلی، اطلاق لفظ شی‌ء بر خداوند درست است؛ زیرا این اطلاق او را از حد تعطیل و تشبیه، بیرون می‌آورد؛ [1] یعنی واژه‌ی شی‌ء بر هر چیزی اطلاق می‌شود که وجود دارد، و اگر این واژه را نتوانیم درباره‌ی خدا بکار ببریم، لازمه‌اش این است که همواره ساکت بمانیم و راه اندیشه را تعطیل اعلام کنیم. از سوی دیگر در معنای شی‌ء نحوه‌ی وجود نهفته نیست تا اطلاق آن بر خداوند موجب تشبیه خدا به غیر شود.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] اصول کافی، باب اطلاق القول بانه شی‌ء، حدیث 7.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

ارجاع امت به قرآن و افشای چهره عالم نمایان‌

پس از رسول خدا، ظاهرا قرآن، به عنوان منبع اصلی شناخت مسایل عقیدتی و عبادی و سیاسی، در جامعه‌ی اسلامی باقی ماند، اما از آن جا که این منبع ژرف نیاز به مفسرانی آشنا با پیام وحی داشت و دست‌های سیاست، این مفسران واقعی (اهل بیت علیهم‌السلام) را در جامعه منزوی ساخته بود، با گذشت زمان، نیازهای اعتقادی و پرسش‌های عبادی و مسایل مستحدث یکی پس از دیگری رخ نمود و کسانی که در جامعه به عنوان عالم و محدث شناخته می‌شدند، ناگزیر باید جوابی را برای هر پرسش و مسأله تدارک می‌دیدند!
عدم احاطه‌ی کامل آنان بر مجموعه‌ی معارف قرآنی از یک سو، و عدم آشنایی آنان با فرهنگ ویژه‌ی وحی از سوی دیگر، سبب گردید تا با قیاس و توجیه‌گری و استحسان و تکیه بر آرای شخصی و گاه احادیث بی‌ریشه و اقوال بی‌اساس، عقیده‌ای را ابراز کرده و یا فتوایی دهند.
بنابراین، یکی از راه‌های اساسی مبارزه با این مشکل، بازگرداندن مردم به قرآن و هشدار دادن آنان نسبت به آرای ساختگی و غیر مستند به وحی بود. امام باقر (ع) در این راستا می‌فرمود: هرگاه من حدیث و سخنی برای شما گفتم، ریشه و مستند قرآنی آن را از من جویا شوید. سپس آن حضرت در برخی سخنانش فرمود: پیامبر (ص) از قیل و قال (بگو مگو و مشاجره) و هدر دادن و تباه ساختن اموال و پرس و جوی زیاد، نهی کرده است. به آن حضرت گفته شد: این مطالب در کجای قرآن آمده است؟ امام باقر (ع) فرمود: در قرآن آمده است «لا خیر فی کثیر من نجواهم الا من امر بصدقة او معروف او اصلاح بین الناس». [1] . (این آیه دلالت می‌کند که بیشتر سخنان نجوایی و به درازا کشیده فاقد ارزش است، مگر سخنی که در آن امر به انفاق یا کار نیک و یا اصلاح میان مردم باشد). «و لا تؤتوا السفهاء اموالکم التی جعل الله لکم قیاما» [2] . (از این آیه استفاده می‌شود که اموال را نباید در معرض نابودی و تباهی قرار داد.) «لا تسئلوا عن اشیاء ان تبدلکم تسؤکم». [3] . (و این آیه می‌نمایاند که هر سؤالی شایسته و مفید و مثبت نیست، و چه بسا پرسش‌هایی که به ناراحتی و نگرانی خود انسان بینجامد). [4] .
امام باقر (ع) با این شیوه، در صدد بود تا روحیه‌ی قرآن گرایی را در میان اهل دانش و جامعه‌ی اسلامی تقویت نماید، و از این طریق انحراف بینش‌های سطحی و عالم نمایان خود محور را به مردم یادآور شود؛ چه، در برخی مباحثه‌ها، با صراحتی فزونتر به این نکته پرداخته است:
حسن بصری نزد امام باقر (ع) آمد و گفت: آمده‌ام تا مطالبی درباره‌ی قرآن از شما بپرسم.
امام فرمود: آیا تو فقیه اهل بصره نیستی؟
پاسخ داد: این چنین گفته می‌شود.
امام فرمود: آیا در بصره شخصی هست که تو مسایل و احکام را از او دریافت کنی؟
پاسخ داد: خیر. امام فرمود: بنابراین، همه‌ی مردم بصره، مسایل دینشان را از تو می‌گیرند؟
گفت: آری. امام باقر (ع) فرمود: سبحان الله! مسؤولیت بزرگی را به گردن گرفته‌ای. از جانب تو سخنی برایم نقل کرده‌اند که نمی‌دانم واقعا تو آن را گفته ای یا بر تو دروغ بسته‌اند.
حسن بصری گفت: آن سخن چیست؟ امام فرمود: مردم گمان کرده‌اند که تو معتقدی خداوند امور بندگان را به خود آنان تفویض کرده است! حسن بصری سکوت اختیار کرده و هیچ نمی‌گفت! امام باقر (ع) برای این که وی را به ریشه‌ی اشتباهش متوجه سازد و بنمایاند که عامل اصل کج فهمی او، ناتوانی در فهم معارف قرآن است، برایش نمونه‌ای روشن آورد و گفت:
اگر خداوند در قرآنش به کسی ایمنی داده باشد، آیا براستی پس از این ایمنی تضمین شده از سوی خدا، بر او ترسی هست؟ حسن بصری گفت: خیر، ترسی بر او نخواهد بود.
امام باقر (ع) فرمود: اکنون آیه‌ای را برایت می‌خوانم و سخنی با تو دارم، من گمان نمی‌کنم که آن آیه را به گونه‌ی صحیح تفسیر کرده باشی، و اگر غلط تفسیر کرده‌ای، هم خودت را هلاک کرده‌ای و هم پیروانت را. آن آیه این است: «و جعلنا بینهم و بین القری التی بارکنا فیها قری ظاهرة و قدرنا فیها السیر سیروا فیها لیالی و ایاما آمنین». [5] .
شنیده‌ام که گفته‌ای مراد از سرزمین مبارک و امن، سرزمین مکه است؟ آیا کسانی که برای حج به مکه سفر می‌کنند مورد هجوم راهزنان قرار نمی‌گیرند و در مسیر آن هیچ ترسی ندارند و اموالشان را از دست نمی‌دهند؟ حسن بصری گفت: چرا. امام فرمود: پس چگونه ایمن هستند و امنیت دارند؟! این آیه مثالی است که خداوند درباره‌ی ما اهل بیت رسالت، بیان داشته است. ما سرزمین مبارکیم و سرزمین‌های آشکار (قری ظاهرة) نمایندگان و فقهای پیرو ما هستند که میان ما و شیعیانمان قرار دارند و مطالب ما را به آنان می‌رساندند. «قدرنا فیها السیر» مثالی است از حرکت و کاوش علمی. «سیروا فیها لیالی و ایاما» مثالی است از تهییج مردم برای کسب هماره‌ی دانش در زمینه‌ی حلال و حرام و واجبات و احکام از اهل بیت (ع). هرگاه مردم از این طریق معارف دین را دریافت کنند، ایمن از شک و گمراهی‌اند... ای حسن بصری! اگر به تو بگویم جاهل اهل بصره‌ای! سخنی به گزاف نگفته‌ام، از اعتقاد به تفویض، اجتناب کن؛ زیرا خداوند به دلیل ضعف و سستی، تمام کار خلق را به ایشان وا ننهاده و از سوی دیگر ایشان را بنا روا بر گناهان مجبور نساخته است. [6] . نظیر چنین مباحثه‌ای از امام باقر (ع) با قتادة بن دعامة نیز نقل شده است: قتادة بن دعامة از محدثان و مفسران مشهور اهل سنت است و از فقهای بصره به شمار می‌آید. امام به او فرمود: آیا تو فقیه اهل بصره‌ای؟ قتاده گفت: چنین گمان می‌کنند. امام باقر (ع) فرمود: آیا قرآن را بر اساس شناخت و علم تفسیر می‌کنی یا از روی ناآگاهی؟ قتاده گفت: بر اساس علم و مبانی علمی، قرآن را تفسیر می‌کنم. امام فرمود: اگر براستی بر اساس علم تفسیر می‌کنی، از تو سؤال می‌کنم که مراد از آیه‌ی «قدرنا فیها السیر سیروا فیها لیالی و ایاما آمنین» چیست؟ قتاده نظریه‌ای همانند سخنان حسن بصری ابراز داشت، و امام همان پاسخ را به او یادآور شدند. [7] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] نساء / 114.
[2] نساء / 5.
[3] مائده / 101.
[4] اختصاص مفید 322.
[5] سبأ / 18.
[6] الاحتجاج / 327.
[7] بحار 46 / 349.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

ابراهیم فرزندش را کجا میخواست ذبح کند

محمد گوید: از امام باقر علیه‌السلام پرسیدم: حضرت ابراهیم علیه‌السلام کجا می‌خواست فرزندش را ذبح نماید؟
فرمود: در جمره‌ی وسطی.
سؤال کردم: قوچ ابراهیم علیه‌السلام چه رنگی بود؟ و از کجا فرود آمد؟
فرمود: به رنگ کبود و دارای شاخ بود، و از آسمان بر کوه ایمن از مسجد منی فرود آمد، و آن قوچ در زمین سبزی راه می‌رفت و در آنجا می‌خورد، و در همانجا پشکل می‌ریخت و بول می‌کرد.
علی، عن أبیه، عن أحمدبن محمد و ابن محبوب، عن العلاء، عن محمد قال: سألت أباجعفر علیه‌السلام: أین أراد ابراهیم علیه‌السلام أن یذبح ابنه؟ قال: علی الجمرة الوسطی.
و سألته عن کبش ابراهیم علیه‌السلام ما کان لونه؟ و أین نزل؟
فقال: أملح، و کان أقرن، و نزل من السماء علی الجبل الأیمن من مسجد منی، و کان یمشی فی سواد، و یأکل فی سواد، و ینظر و یبعر و یبول فی سواد. [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالأنوار: ج 12 ص 131 ح 17، عن الکافی.
منبع: پرسش‌های مردم و پاسخ‌های امام باقر؛ احمد قاضی زاهدی؛ حاذق چاپ دوم 1386.

اقتصاد و حسابگری در معیشت‌

امام باقر (ع): همه‌ی کمال‌ها نهفته است در شناخت عمیق دین، شکیبایی بر سختی‌ها و ناگواری‌ها و حسابگری در معیشت و امور اقتصادی. [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] الامام الباقر (ع): الکمال کل الکمال، التفقه فی الدین، و الصبر علی النائبة و تقدیر المعیشة. تحف العقول 335 حدیث 3.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

امر به معروف و نهی از منکر

احساس مسؤولیت فرد در جامعه و دلبستگی وی به سرنوشت مردم و سلامت محیط اجتماعی خود، نگرانی وی را خواه ناخواه، نسبت به کجروی‌ها و انحرافات بر می‌انگیزد و او را در مقام امر به معروف و اصلاحگری قرار می‌دهد. امر به معروف، وظیفه و ارزشی است که در جامعه و در محیط جمعی و گروهی و روابط اجتماعی قابل طرح می‌باشد، امام باقر (ع) در زمینه‌ی اهمیت آن می‌فرماید: امر به معروف و نهی از منکر دو خوی و خصلت الهی است، آن که این دو خصلت را یاری دهد (به آن‌ها اهتمام ورزد) خداوند او را عزت بخشد و آن کس که این دو مهم را خوار شمارد، خداوند او را خوار گرداند. [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] الامام الباقر (ع): الامر بالمعروف و النهی عن المنکر خلقان من خلق الله فمن نصرهما اعزه الله و من خذلهما خذله الله. مشکاة الانوار 132-131.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

اختلاف‌های اجتماعی، نتیجه‌ی گناه‌

خداوند متعال در قرآن به سست ایمان‌ها و اهل گناه هشدار داده و به پیامبر (ص) امر کرده است که به آنان بگوید: خداوند می‌تواند عذاب سختی را از بالای سر و یا زیر گام‌هایتان برای شما بفرستد و یا این که لباس اختلاف و تفرقه بر اندام شما بپوشاند و گروهی از شما را به عذاب و ناراحتی از سوی گروه دیگر مبتلا سازد. [1] . امام باقر (ع) در بیان معنا و مصداق این آیه می‌فرماید: منظور از اختلاف، اختلاف‌ها و مشاجره‌های دینی است، که گروهی به گروه دیگر می‌تازد و طعن می‌زنند و منظور از عذاب برخی گروه‌ها به وسیله‌ی گروه دیگر این است که این گروه‌ها به خاطر اختلاف نظر به جان هم افتاده و یکدیگر را می‌کشند و همه‌ی این‌ها در مورد اهل قبله (مسلمانان) است. [2] . این هشداری به ملت‌های مسلمان می‌باشد که مبادا به انحراف و گناه تن دهند زیرا مخالفت با رهنمودهای خداوند یکی از پیامدهایش تضادها و درگیری‌های اجتماعی است. در این جا تحقیق خود درباره‌ی زندگی سراسر نور و رحمت امام باقر (ع) به پایان می‌رسانیم. در حالی که به کاستی‌های خود اقرار داریم و امیدواریم که خداوند کاستی‌های ما را جبران کرده و اهل اندیشه و نظر در ژرفا بخشیدن به این نگرش‌ها و پژوهش‌ها همت گمارند.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] قل هو القادر علی أن یبعث علیکم عذابا من فوقکم أو من تحت ارجلکم او یلبسکم شیعا و یذیق بعضکم بأس بعض. انعام / 65.
[2] قال الباقر (ع): فی قوله تعالی: «او یلبسکم شیعا» و هو اختلاف فی الدین و طعن بعضکم علی بعض «و یذیق بعضکم بأس بعض» و هو ان یقتل بعضکم بعضا و کل هذا فی أهل القبلة... نور الثقلین 1 / 724.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

استقامت بزرگ

أوصیک بخمس: ان ظلمت فلا تظلم و ان خانوک فلا تخن، و ان کذبت فلا تغضب، و ان مدحت فلا تفرح و ان ذممت فلا تجزع.[1] . تو را به پنج چیز سفارش می‌کنم:
1- اگر مورد ستم واقع شدی ستم مکن،
2- اگر به تو خیانت کردند، خیانت مکن،
3- اگر تکذیبت کردند، خشمگین مشو،
4- اگر مدحت کنند، شاد مشو،
5- و اگر نکوهشت کنند بی‌تابی مکن.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] تحف العقول، ص 284.
منبع: سیره و سخن پیشوایان؛ محمد علی کوشا؛ انتشارات حلم چاپ اول زمستان 1384.

اصرار در دعا

ان الله کره الحاح الناس بعضهم علی بعض فی المسألة و أحب ذلک لنفسه، ان الله جل ذکره یحب أن یسأل و یطلب ما عنده.[1] .
بی‌گمان خداوند پافشاری مردم در خواهش از یکدیگر را دوست نمی‌دارد، ولی پافشاری در خواهش از خودش را دوست دارد؛ خدا که یادش شکوهمند است دوست دارد که از او چیزی خواسته شود و از آنچه نزد اوست درخواست گردد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] تحف العقول، ص 293.
منبع: سیره و سخن پیشوایان؛ محمد علی کوشا؛ انتشارات حلم چاپ اول زمستان 1384.

امام باقر و ابن منکدر

عبدالرحمان بن حجاج گوید: امام صادق (ع) فرمود: محمد بن منکدر می گفت: فکر نمی‌کردم که علی بن الحسین (امام سجاد) جانشینی بگذارد که در فضیلت مثل خودش باشد تا محمد بن علی (امام باقر) را دیدم، خواستم او را موعظه کنم، او مرا موعظه کرد.
یارانش گفتند: جریان از چه قرار بود؟ گفت: در وقتی که هوا گرم بود به بعضی از نواحی مدینه رفته بودم، محمد بن علی (ع) را دیدم، مردی تنومند بود، به دو نفر غلام سیاه... تکیه کرده بود، پیش خود گفتم: این مرد بزرگی است از بزرگان قریش در این ساعت در این حال در طلب دنیا!! ای نفس! گواه باش که او را موعظه خواهم کرد.
پیش رفتم و سلام کردم، جواب سلام را داد در حالی که از خستگی به سختی نفس می‌کشید و عرق می‌ریخت، گفتم: أَصلحکَ الله تو بزرگی از بزرگان قریش هستی. در این هوای گرم در این حالت عرق ریزان، در طلب دنیا!! اگر اکنون مرگ شما را دریابد در چه حالی خواهید بود؟!
امام به شنیدن این سخن، غلامان را رها کرد و به دیوار تکیه داد و فرمود: به خدا قسم اگر در این حال اجلم فرا رسد، در طاعتی از طاعات خدا مرگم رسیده است خودم را از محتاج بودن به تو و امثال تو حفظ می‌کنم. من در صورتی از مرگ می‌ترسیدم که در معصیتی از معاصی خدا، اجل مرا دریابد. گفتم: خدایت رحمت کند، خواستم تو را موعظه کنم ولی شما مرا موعظه فرمودید.[1] .
نگارنده گوید: ظاهراً ابن منکدر از متصوفه عامه است از کسانی که راه خدا را بی راهنما رفتند و اهل بیت صلوات الله علیهم را که یکی از «ثقلین» بودند، کنار گذاشتند، خداوند و که خلق الله را از جاده مستقیم و از صراط الله منحرف نمودند، تا به اغراض فاسد خود برسند. به هر حال امام (ع) او را روشن فرمود که بندگی خدا در تارک دنیا بودن نیست.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] ارشاد مفید: ص 247.
منبع: فضائل و سیره فردی امام محمد باقر؛ سید علی قریشی؛ برگرفته از کتاب خاندان وحی

امام باقر و قتاده بن دعامه

ثقه جلیل ابوحمزه ثمالی گوید: در مسجد رسول خدا (ص) نشسته بودم، مردی آمد سلام کرد و گفت: بنده خدا تو کیستی؟ گفتم: مردی از اهل کوفه هستم، بعد گفتم: چکار داری؟ گفت: ابوجعفر محمد بن علی (امام باقر (ع)) را می‌شناسی؟ گفتم: آری با او چه کار داری؟ گفت: چهل مسأله آماده کرده‌ام، می‌خواهم از او بپرسم، هر جوابی که حق باشد قبول خواهم کرد و هر چه باطل باشد ترک خواهم نمود.
گفتم: آیا معیار حق و باطل را می دانی؟! گفت: آری. گفتم: پس به محمد بن علی چه حاجتی داری؟ گفت: شما اهل کوفه مردمی هستید که نمی‌شود با شما مباحثه کرد، وقتی که اباجعفر (ع) را دیدی مرا مطلع کن. گفتگوی من با او تمام نشده بود که امام باقر (ع) تشریف آورد، گروهی از اهل خراسان و دیگران با او بودند که از احکام حج سؤالاتی می کردند. امام رفت و در صدر مجلس نشست، آن مرد نیز در کنار امام نشست. من هم در جایی نشستم که سخن امام با آن مرد را بشنوم. امام صلوات الله علیه احتیاج حاضران را بر طرف کرد، آنها رفتند، آنگاه به آن مرد فرمود: تو کیستی؟ گفت: من قتادة بن دعامه از اهل بصره هستم. فرمود: تو فقیه اهل بصره هستی؟ عرض کرد: آری. امام فرمود: وای بر تو قتاده! خدای جل و عز گروهی از خلق را آفرید، و آنها را برای دیگران حجت و سرپرست کرد، آنها در زمین خدا اوتادند، اقامه کننده امر خدا و منتخبین علم خدایند، پیش از آفریدن خلق آنها را برگزیده و سایه‌هایی از یمین عرش خویش قرار داده است. قتاده مقدار زیادی ساکت ماند، بعد گفت: اصلحک الله به خدا قسم، من روبروی فقها و ابن عباس نشسته‌ام ولی هیچ وقت قلبم آن مقدار مضطرب نشده که اکنون مضطرب است. امام فرمود: و یحک! می‌دانی الان در کجا هستی؟ تو الان روبروی «بیوت اذن الله ان ترفع و یذکرفیها اسمه...» نشسته‌ای، تو آنجایی و ما آنهاییم.
قتاده گفت: به خدا قسم راست فرمودی، خدا مرا فدای تو گرداند، به خدا آنها خانه‌های گلی و سنگی نیستند. بعد گفت: مرا از احکام پنیر خبر بدهید. امام تبسم کرد و فرمود سوال تو به اینجا کشید؟!! گفت: همه را فراموش کردم. امام فرمود: خوردن آن مانعی ندارد و پاک است.
گفت: گاهی پنیر مایه آن را از میته می‌گیرند. امام فرمود: باز مانعی ندارد، مایه (انفحه) رگها و خون و استخوان ندارد.[1] فقط از میان علف جویده شده و خون خارج می‌شود، انفحه مانند مرغ مرده است که از شکم او تخم مرغی خارج می‌شود، آیا آن تخم مرغ را می‌خوری؟
قتاده گفت: نه و اجازه نمی‌دهم کسی بخورد. امام فرمود: چرا؟ گفت: چون از میته خارج شده است، امام فرمود: اگر آن تخم را زیر مرغی قرار دادی و از آن جوجه‌ای به وجود آمد، از آن جوجه می‌خوری؟ گفت: آری فرمود کدام علت تخم را حرام و جوجه را حلال کرده است؟
بعد فرمود: انفحه مانند تخم‌مرغ در شکم مرغ مرده است. پنیر را از بازارهای مسلمانان از دست نمازگزاران بخر و سؤال نکن که چطور تهیه کرده‌اند. مگر آن که کسی از نجاست آن به تو خبر دهد. (کافی: ج 6 ص 256 کتاب الاطعمه).
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] ناگفته نماند انفحه (بکسر اول و فتح فاء) به معنی پنیر مایه‌ای است که در شکم بره و بزغاله است، اگر علفخوار نشده باشد و بمیرند آن پاک است ولی ظاهرش را باید آب بکشند، فقهاء بنابر این روایت و روایات دیگر به طهارت آن فتوا داده‌اند.
منبع: فضائل و سیره فردی امام محمد باقر؛ سید علی قریشی؛ برگرفته از کتاب خاندان وحی

امام باقر و خوارج‌

نافع بن ازرق که رئیس فرقه ازراقه از خوارج بود، به خدمت امام باقر صلوات الله علیه رسید و از مسائل حلال و حرام از آن حضرت می‌پرسید امام در ضمن سخن به او فرمود: به این گروه بیرون رفته از دین (خوارج) بگو: چرا کنار کشیدن از امیرالمؤمنین (ع) را حلال دانستید، با آن که قبلاً خون شما در پیش او و در طاعت او ریخته شد، و در یاری او به خدا تقرب می جستید؟! در جواب به تو خواهند گفت: او در دین خدا تحکیم را به وجود آورد. در جواب بگو: خداوند در شریعت پیامبرش به دو نفر حکمیت می‌دهد، آن گاه که در اختلاف میان زن و شوهر می‌فرماید: «فابعثوا حکماً من اهله و حکماً من اهلها ان یریدا اصلاحاً یوفّقِ اللّه بینهما»[1] اگر از جدایی میان زن و شوهر ترسیدید، یک داور از خانواده مرد و یک داور از خانواده زن را برگزینید اگر آشتی بخواهند، خداوند به این وسیله میان آنها را اصلاح فرماید. وانگهی رسول خدا (ص) سعد بن معاذ را در جریان یهود بنی قریظه حکمیت داد و او درباره آنها حکمی کرد که خدا آن را امضا فرمود.
آیا ندانسته‌اید که امیرالمؤمنین (ع) به حکمیت (ابوموسی و عمرو عاص) امر فرمود که با قرآن حکم کنند و از قرآن تعدی ننمایند؟ و شرط کرد هر چه برخلاف قرآن باشد پذیرفته نیست؟!
وقتی که خوارج به او گفتند: حکمیت دادی به کسی که بر علیه تو حکم کرد امام فرمود: من مخلوق را حکمیت ندادم بلکه خدا را حکمیت دادم، خوارج چطور گمراه می‌دانند کسی را که گفته با قرآن حکومت کنید و هیچ حکم خلاف قرآن پذیرفته نیست؟ اینها در ادعایشان بهتان می‌گویند.
نافع بن ازرق گفت: والله این سخنی است که هرگز به گوش من نرسیده و به قلب من خطور نکرده است و آن ان شاءالله حق است. (ارشاد: ص 248).
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] نساء: 35.
منبع: فضائل و سیره فردی امام محمد باقر؛ سید علی قریشی؛ برگرفته از کتاب خاندان وحی

امام باقر و عبدالله بن نافع

عبدالله بن نافع که از خوارج بود می‌گفت: اگر می‌دانستم که در شرق و غرب زمین کسی هست که با من بحث کند و بگوید: علی بن ابی طالب اهل نهروان را بحق کشت و بر آن ظلم نکرد، من سوار بر شتران پیش او می رفتم تا با من مخاصمه کند.
به او گفتند: حتی در میان اولاد علی هم کسی را نمی‌شناسی؟! گفت: مگر در میان اولاد علی عالمی وجود دارد؟! گفتند: این اولین نادانی توست که فکر می‌کنی اولاد علی از عالم و دانشمند خالی است.
گفت: امروز عالم اولاد علی کیست؟ گفتند: محمد بن علی بن الحسین (ع)، عبدالله با بزرگان خوارج به مدینه آمد و از امام باقر اجازه خواست، به امام عرض کردند: عبدالله بن نافع اجازه ملاقات می‌خواهد. فرمود: او با من چه کار دارد، با آن که در بامداد و شامگاه از من و پدرم بیزاری می‌کند. ابوبصیر گفت:یابن رسول الله (ص) او می‌گوید: اگر در شرق و غرب زمین کسی یافت بشود که بگوید: علی بن ابی طالب اهل نهروان رابه نا حق نکشت من پیش او رفته و با او محاجه می‌کنم. امام فرمود: برای مناظره پیش من آمده است؟ ابوبصیر گفت: آری. امام به غلامش فرمود: برو بارش را پایین بیاور و بگو فردا به ملاقات من بیاید.
عبدالله بن نافع فردا با بزرگان خوارج آمد، امام باقر صلوات الله علیه همه فرزندان مهاجر و انصار را جمع کرد و پیش آنها آمد، وجود مبارکش مانند قرص قمر نورانی بود، آن حضرت خدا را حمد و ثنا کرد و بر رسولش صلوات فرستاد و فرمود: حمد خدا را که ما را به نبوتش گرامی داشت و به ولایت مخصوص فرمود. ای فرزندان مهاجر و انصار هر که منقبتی و فضیلتی از علی بن ابی طالب صلوات الله علیه می‌داند بگوید. آنها بپاخاسته و آنچه می‌دانستند گفتند. عبدالله بن نافع خارجی گفت: من هم این مناقب را می‌دانم ولی علی (نعوذ بالله) وقتی که جریان حکمین را قبول کرد کافر شد! در همین وقت روایت خیبر را خواندند که رسول الله (ص) در حق علی (ع) فرمود: «لا عطین الرایة غداً رجلاً یحبّ اللهَ و رسولّه و یحبّه اللهُ و رسولُه کرّارٌ غیرُ فرّار لاٍیرجع حتی یفتحَ الله علی یدیه».
امام (ع) به عبدالله فرمود: درباره این حدیث چه می‌گویی؟ گفت: راست است و شکی در آن نیست ولیکن علی بعداً کافر شد (نعوذ بالله) امام فرمود: مادرت به عزایت بنشیند بگو ببینم روزی که خدا علی را دوست داشت می‌دانست که اهل نهروان را خواهد کشت یا نه؟ اگر بگویی: نه کافر شده‌ای. گفت: می‌دانست. فرمود: آیا او را بر این دوست می‌داشت که به طاعت عمل کند یا به معصیت او؟ گفت: نه، عمل کند به طاعت او. امام فرمود: پس برخیز در حالی که مغلوب شده‌ای. عبدالله برخاست و می‌گفت: «حتی یتبین لکم الخیط الابیض من الخیط الاسود من الفجر، الله اعلم حیث یجعل رسالته» [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] روضه کافی: ص 349 حدیث پانصد و چهل و هشت، مناقب. ج 4 ص 201 باختصار.
منبع: فضائل و سیره فردی امام محمد باقر؛ سید علی قریشی؛ برگرفته از کتاب خاندان وحی

اعتراف برزگان

ابی‌الحدید می‌گوید: محمد بن علی بن الحسین (علیهم السلام) سرآمد و سرور فقهای حجاز می‌باشد. علم فقه را مردم از ایشان و فرزندش جعفر آموخته‌اند [1] این سخن که می‌گوید فقه را مردم از ایشان و فرزندش، صادق آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم آموخته‌اند، اعتراف بزرگی از یک محقق اهل سنت در حوزه فقه و فرهنگ به شمار می‌رود.
ابن صباغ می‌گوید: محمد بن علی بن الحسین (علیهم السلام) در علم و فضل و آقایی و ریاست و امامت سرآمد است، سخا و جودش خاص و عام را فرا گرفته و بخشش وی فراگیر است. شهره به فضل و احسان فراهم کرده با این که از زندگی متوسط بهره‌مند و عیال‌مند نیز بودند [2] . شیخ مفید می‌گوید: ابوجعفر محمد بن علی (علیهم السلام) از بین برادران خویش صاحب دانش و برتری و زهد و آقایی بود. خبرسازترین فرد و بارزترین شخص در میان عامه و خاصه بودند. بلند مرتبه‌ترین فرد خاندان بودند. از هیچ فردی از فرزندان حسن و حسین همانند ایشان علم دین و میراث سنت و قرآن و سیره و فنون ادب به یادگار نمانده است. و نیز می‌گوید: در فضیلت برتری آن گونه معروف بود که ضرب المثل قرار گرفته بود [3] .
فتال می‌گوید: بر همگان در دانش و فضیلت برتری داشت، در میان فرزندان حسن و حسین در دانش قرآن و فنون آداب کسی همانند وی نبود، معروف‌ترین بین عامه و خاصه بود [4] .
ذهبی می‌گوید: وی فردی است که فضیلت دانش و عمل را در خود فراهم ساخت و نیز آقایی و شرافت و اطمینان و وقار را در خویش فراهم ساخته بود. و به همین خاطر شایستگی جانـشینی در وی فراهم بود [5] . ابن عنبه می‌گوید: وی مورد اطمینان و از دانش گسترده و بردباری فراوان بهره‌مند بود. بزرگواریش بیش از آن است که به آن اشاره شود [6] . محمد بن سعد می‌گوید: وی مورد اطمینان و از دانش گسترده بهره‌مند بود و احادیث فراوان نقل نموده است [7] . محمد بن منکدر که عالم سنی و علاقه‌مند به اهل بیت است [8] می‌گوید: من پیش از این که محمد بن علی الباقر را ببینم فکر نمی‌کردم برای علی بن الحسین جانشینی باشد، که همتراز وی در فضیلت و برتری‌ها قرار گیرد [9] . عبدالله بن عطا می‌گوید: دانشمندان را در نزد هیچ کس همانند ابوجعفر کوچک ندیدم [10] . ابرش کلبی می‌گوید: در میان آسمان و زمین داناترین فرد فرزند رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ایشان (محمد بن علی) می‌باشد [11] . قتاده که از فقهاء اهل سنت زمان امام در بصره می‌باشد، می‌گوید: در نزد هیچ دانشمندی همانند تو لرزان نبودم [12] ابن خلکان: باقر، دانشمند و بزرگ و آقا و بزرگوار است [13] . هشام بن عبدالملک می‌گوید: عرب و عجم و قریش به مثل تو افتخار می‌کند. بودن همانند تو در میان قریش موجب سیادت و بزرگی قریش بر عرب و عجم است. [14] . ابو اسحاق می‌گوید: وی همانند ندارد. [15] . والی و استاندار مدینه: وی پاک‌دامن ترین و زاهدترین و پرهیزکارترین و داناترین و مهربان‌ترین و عابدترین انسان روی زمین است. [16] . عبدالله بن معمر لیثی می‌گوید: سینه‌های شما رویشگاه دانش و منبع شهد شیرینی و پر برگ و بار برای مردم است. [17] . محمد بن طلحه شافعی می‌گوید: وی شکوفا کننده دانش و منبع و آشکار کننده دانش و مخزن برکات است. نفس وی پاک و اخلاق وی با شرافت و لحظه‌های عمرش در اطاعت خدا سپری شده است. در پرهیزکاری ثابت قدم، نشانه‌های تقرب به منزلت الهی در وی آشکار می‌باشد. پاک‌ترین برگزیدگان، وی همان صاحب فضیلتی است که فضیلت‌ها به سوی وی شتابان و صفات نیک از وی شرافت گرفته است. [18] . احمد بن یوسف می‌گوید: محل رویش فضایل و مفاخر، الامام محمد بن علی الباقر علیه‌السلام است. در میان فرزندان حسن و حسین همانند وی یافت نمی‌شود. [19] . ابونعیم می‌گوید: فرد همیشه به یاد خدا و فروتن و ثابت قدم، ابوجعفر محمد بن علی الباقر است. [20] محمد امین بغدادی می‌گوید: از هیچ فردی از تبار حسین همانند ابوجعفر علیه‌السلام در دانش دین و سنن و سیره و فنون و ادب یافت نشده است. [21] .
ابن حجر می‌گوید: وارث علی بن الحسین (علیهما السلام) در دانش و تقوا محمد بن علی است. از وی پنهان‌های حقایق و معارف و حکمت و لطائف آشکار شده است. [22] .
شمس الدین ابن طولون می‌گوید: باقر، سرور، بزرگ و دانشمند می‌باشد. [23] .
ابوهریره می‌گوید:
اباجعفر انت الامام احبه
و ارضی الذی ترضی به و اتابع. [24] .
حمیری می‌گوید:
أینهونی عن حب آل محمد
و حبهم مما به أتقرب
و حبهم مثل الصلوة و انه عـ‌لی الناس من کل الصلوة لا وجب
هم اهل البیت اذهب الرجس عنهم
وصفوا من الادناس طرا و طیبوا
هم اهل بیت ما لمن کان مؤمنا
من الناس عنهم بالولایة مذهب. [25] .
«آیا مرا باز می‌دارید از دوستی آل محمد، در حالی که دوستی آنان سبب تقرب به خداست، دوستی آنان همانند نماز، بر همگان از هر نمازی واجب‌تر است. آنان خاندانی هستند که هر گونه پلیدی از آنان زدوده شده و از تمام آلودگی‌ها پاک و شفاف شدند. آنان خاندانی هستند که هر کس مؤمن به خداست باید رهبری آنان را روش خویش قرار دهد».
قرظی می‌گوید:
یا باقر العلم لاهل التقی
و خیر من لبی اعلی الاجبل. [26] .
«ای شکوفا کننده دانش برای پاکان و ای برترین کسی که بر قله‌های کمال اوج گرفته‌ای».
ابوزرعه می‌گوید: سوگند به جان خویش که ابوجعفر از بزرگترین دانشمندان می‌باشد. [27] .
اینها برخی از اعتراف‌های فرزانگان و نیز برخی از دشمنان حضرت در حق وی می‌باشد. فضایل برتر شاخص عترت، همگان را بر اعتراف وادار ساخته است.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] اعلام الهدایه، ج 7، ص 23.
[2] فصول المهمه، ج 2، ص 892.
[3] ارشاد، ج 2، ص 157.
[4] روضة الواعظین، ص 202.
[5] سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 402.
[6] عمدة الطالب، ص 175.
[7] طبقات، ج 5، ص 158.
[8] رجال کشی، ص 390، حدیث شماره 733.
[9] الاتحاف بحب الاشراف، ص 284، مناقب، ج 4، ص 220.
[10] مختصر تاریخ دمشق، ج 23، ص 79.
[11] مناقب، ج 4، ص 215.
[12] فروع کافی، ج 6، ص 256 و 257.
[13] وفیات الاعیان، ج 4، ص 174.
[14] دلایل الامامه، ص 234، بحار، ج 46، ص 307.
[15] کشف الغمه، ج 2، ص 337.
[16] اعلام الهدایه، ج 7، ص 22.
[17] اعیان الشیعه، ج 1، ص 653.
[18] مطالب السؤول، ج 2، ص 100.
[19] اخبار الدول، ص 111.
[20] حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء، ج 3، ص 180.
[21] سبائک الذهب، ص 74.
[22] الصواعق المحرقه، ص 305.
[23] الأئمه اثناعشر، ص 81.
[24] مناقب، ج 4، ص 230.
[25] مناقب، ج 4، ص 226.
[26] ارشاد، ج 2، ص 157.
[27] روضة الواعظین، ص 203.
منبع: امام باقر الگوی زندگی؛ حبیب الله احمدی؛ فاطیما چاپ دوم 1385.

ابلاغ سلام

جابر تنها صحابه رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بود که عمر طولانی نمود و سلام رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم را به باقر العلوم علیه‌السلام ابلاغ کرد. هنگامی که این فضیلت نصیب جابر شد و سلام رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم را به وی رساند، باقر العلوم علیه‌السلام در حق وی این گونه دعا کرد: بر رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و بر تو سلام باد، تا هنگامی که آسمان‌ها و زمین بر جاست، علی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم السلام ما دامت السموات و الارض و علیک یا جابر بما بلغت السلام. [1] و نیز جابر از حضرت تقاضا نمود، که در قیامت شفاعت وی را بنماید، و باقر العلوم علیه‌السلام نیز چنین وعده‌ای به وی داد. [2] . اما این که جابر چگونه سلام رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم را ابلاغ نمود، دو نقل متفاوت وجود دارد. نخست این که جابر هنگامی که باقر العلوم علیه‌السلام را در کودکی دید، بینا بود. به قد و بالای وی نگاه کرد. وی را در شکل و شمایل، همانند رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یافت و گفت تو همانند رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم می‌باشی. جابر از اصل و نسب وی جستجو کرد، هنگامی که شناخت وی فرزند علی بن الحسین (علیهما السلام) است یقین حاصل نمود که همان موعود است که امانت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم را باید به وی ابلاغ کند. به همین خاطر شروع کرد وی را ببوسد و سلام رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم را ابلاغ نماید، که در پاسخ ابلاغ سلام، آن فضیلت بزرگ نصیب وی گردید. [3] . دو دیگر این که جابر در حالی که نابینا بود باقر العلوم علیه‌السلام را ملاقات نمود و سلام رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم را به وی ابلاغ کرد. در این باره آمده است که باقر العلوم علیه‌السلام به جابر وارد شده در هنگامی که نابینا بود. وی پرسید چه کسی هستی، فرمود محمد بن علی بن الحسین، آنگاه فرمود نزد من بیا به نزد وی رفتم. دست مرا بوسید و خواست که پای مرا نیز ببوسد که من مانع شدم، آنگاه گفت، رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بر تو سلام می‌رساند. [4] . این دو نقل با یکدیگر هماهنگ می‌باشند. زیرا ابلاغ سلام ممکن است در چندین نوبت رخ داده باشد برخی در زمانی که جابر بینا بوده و شکل و شمایل باقر العلوم علیه‌السلام را می‌دید و با شمایل رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم تطبیق می‌نمود. (شاید این رخداد قبل از حادثه کربلا بوده است.) دیگر در هنگامی که نابینا شده بوده است، بعد از سال‌ها رحلت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم سلام وی توسط صحابه با فضیلتش، جابر، به باقر العلوم علیه‌السلام ابلاغ گردیده است.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] علل الشرایع، ج 1، ص 273.
[2] رجال کشی، 43.
[3] کافی، باب مولد ابی‌جعفر علیه‌السلام، حدیث 2، امالی صدوق، ص 353، علل الشرایع، ج 1، ص 273، رجال کشی، ص 41، اختصاص مفید، ص 62، مطالب السؤول، ج 2، ص 106، روضة الواعظین، ص 206، مختصر تاریخ دمشق، ج 23، ص 78.
[4] روضة الواعظین، ص 202، بحار، ج 46، ص 221، نقل از امالی طوسی.
منبع: امام باقر الگوی زندگی؛ حبیب الله احمدی؛ فاطیما چاپ دوم 1385.

امام ملک و امام ملکوت

ان الله اقدرنا علی ما نرید. [1] «خدا ما را بر آنچه اراده کنیم توان‌مند ساخته است».
انسان موحد بر این باور حق است که خدای سبحان بر هر کاری توان‌مند می‌باشد. کار خدا با اراده تکوینی الهی شکل می‌گیرد. و هر چیزی را اراده کند بدون فاصله زمانی آن اراده تحقق می‌یابد. و البته اراده خدا بر اساس حکمت است. گزاف و بی‌سبب و بی‌هدف نمی‌باشد. بر این اساس در تحقق اراده الهی تنها اراده حق کارساز است، انما امره اذا أراد شیئا ان یقول له کن فیکون. [2] «فرمان خدا این گونه است که هر گاه چیزی را اراده کند همین که به او گوید باش، می‌باشد.» هیچ توان و چالش در برابر قدرت و اراده الهی فرض ندارد. زمام ملک به دست اوست، لله ملک السموات و الارض [3] اختیار ملکوت نیز به دست وی است، بیده ملکوت کل شی. [4] .
و اینک اگر کسی آنچنان اوج گرفت، آن مقدار به منزلت الهی بار یافت که مظهر اراده ی الله شد. در این صورت وی نیز به اذن الله با یک اراده در نظام هستی تصرف می‌کند و هر چه را اراده کند، تحقق می‌یابد. زیرا مظهر قدرت الهی شده و مظهر اراده تکوینی خدا قرار گرفته است. خدای سبحان چنین شخصی را بر هر کاری که شخص اراده کند توان‌مند می‌سازد. باقر العلوم علیه‌السلام از توان‌مندی عترت این گونه خبر می‌دهد: خدای سبحان ما را بر آنچه اراده کنیم توان‌مند ساخته است، ان الله اقدرنا علی ما نرید و لو شئنا ان نسوق الارض بأزمتها لسقناها [5] «خدای سبحان ما را بر آنچه اراده کنیم توان‌مند ساخته است. اگر بخواهیم به هر سمت و سویی زمین را حرکت دهیم، می‌توانیم؛ زیرا که زمام امور آن به دست ماست».
این ادعای گزاف از امام ملک و ملکوت نیست. این ادعا حقیقت است. خدای سبحان بر اساس حکمت الهی این گونه خواسته که انسان‌های کامل مانند عترت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم در اثر کمال، مظهر اراده ی الله قرار گیرند و بر هر کاری در نظام هستی و تکوینی قادر باشند. احیا و اماته، سلامت و سعادت، باران و برکت به اراده آنان پدیدار می‌گردد. باقر العلوم علیه‌السلام در معرفی عترت این چنین اظهار می‌دارد: بنا ینزل الله الرحمة و بنا یسقون الغیث [6] «رحمت الهی به برکت ما نازل می‌شود و باران به وجود ما می‌بارد و مردم از آن سیراب می‌گردند.» از چنین فردی که مظهر اراده تکوینی خداست، مرده زنده کردن، نابینا را بینا نمودن آسان‌ترین خواهد بود. در این فرصت به تماشای نمونه هایی از اعجازها و کرامات حضرت می‌نشینیم.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] دلائل الامامه، ص 226، اختصاص، ص 272.
[2] یس، 81.
[3] آل عمران، 181.
[4] یس، 82.
[5] اختصاص، ص 272.
[6] فراید السمطین، ص 253، حدیث 522، مناقب، ج 4، ص 223، در این باره در بخش تفسیر آفتاب توضیح بیشتر خواهد آمد.
منبع: امام باقر الگوی زندگی؛ حبیب الله احمدی؛ فاطیما چاپ دوم 1385.

اندیشه بالنده

اندیشه بالنده امام همام پندارهای محمد بن منکدر را این گونه شفاف می‌سازد: اگر در این حال از دنیا بروم در طاعتی از اطاعت‌های خدا از دنیا رفته‌ام و به آن افتخار خواهم نمود. من تلاش می‌کنم تا زندگی خویش را تأمین کنم تا به همانند تو و مردم محتاج نشوم. من از آن گونه مرگ بیمناک هستم که در حالی رحلت کنم که در حال انجام گناه باشم، و انما کنت اخاف الموت لو جائنی و انا علی معصیة من معاصی الله. [1] .
اندیشه آن گونه شفاف و وحیانی است که تمام کژراهگی را سامان می‌دهد؛ که کار و تلاش و سازندگی دنیاخواهی نکوهیده نیست. تلاش برای تأمین زندگی خویش و بی‌نیازی از دیگران افتخار هر مسلمان است. چه افتخاری از این بهتر که من در حالی رحلت کنم که در تلاش و سازندگی هستم و برای معاش خویش و بی‌نیاز شدن از دیگران می‌نمایم.
همچنین این نکته ی برجسته از اندیشه و سیره ی امام، شفاف است که کار و تلاش برای هیچ کس عار و ننگ نیست. حتی اگر شخصیت برجسته‌ای همانند باقر العلوم علیه‌السلام باشد، نه تنها کار و تلاش عیب نیست، بلکه افتخار است. این اندیشه اصلاح کژ اندیشی‌هاست که برخی چون خود را شخصیت می‌پندارند، و یا چون از موقعیت اجتماعی برتر بهره‌مند هستند؛ کارهای این گونه را بر خود هموار نمی‌سازند. کار و تلاش این گونه را در تضاد با شخصیت خویش می‌پندارند! امام همام بر این پندارهای غلط، خط بطلان می‌کشد و پیروان خویش را از این گونه پندارهای بی‌اساس هشدار می‌دهد. مبادا که این کژراهگی ها در زندگی آنان راه یابد. اندیشه بالنده امام ترغیب بر تلاش و سازندگی و آبادگری است. از سستی و تن‌پروری و بی‌همتی که آسیب سعادت انسان است بر حذر می‌دارد. این است اندیشه بالنده و رفتار سترگ و سازنده امام همام. و این اندیشه و سیره از فضایل برتر امام می‌باشد که فرزند فاطمه (سلام الله علیها) از خود به یادگار می نهند؛ که عبادت تنها به نماز و روزه حج و عمره و تلاوت قرآن و... نیست. کار و تلاش سازنده و آبادگری، بزرگ‌ترین فضیلت و عبادت خداست؛ که هر کس در آن حالت رحلت کند، در حالی رحلت نموده است که برای وی افتخار است. همانند رزمنده جبهه نبرد که هنگامی که به شهادت می‌رسد، در حال افتخار به جان آفرین جان سپرده است. که تلاشگر سازنده همانند مجاهد رزمنده می‌باشد، الکاد علی عیاله کالمجاهد فی سبیل الله! [2] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] ارشاد، ج 2، ص 161 و 162، فصول المهمه، ج 2، ص 888، کشف الغمه، ج 2، ص 337.
[2] وسائل، ج 12، ص 43.
منبع: امام باقر الگوی زندگی؛ حبیب الله احمدی؛ فاطیما چاپ دوم 1385.

اسم اعظم الهی

صفار از عمر بن حنظله روایت کرده که گفت: به حضرت امام محمد باقر (علیه‌السلام) عرض کردم: در نزد شما، من دارای مرتبه و منزلت هستم؟.حضرت فرمودند: «بله» عرض کردم، من حاجتی از شما دارم. فرمود: «حاجت‌ات چیست؟» عرض کردم، اسم اعظم را به من تعلیم فرمای. فرمودند: «طاقت آن را داری؟» عرض کردم، بله. فرمودند: «به این خانه وارد شو» . وارد شدم، حضرت امام محمد باقر (علیه‌السلام) دست مبارکشان را بر زمین گذاشت و آن خانه تاریک شد. تمام بدنم به لرزه افتاد، آن گاه حضرت فرمودند: «چه می گویی، آیا به تو بیاموزم؟» عرض کردم نه، پس دست مبارکشان را از زمین برداشتند، خانه به آن صورت قبل برگشت.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: سیره و زندگانی حضرت امام محمد باقر؛ لطیف راشدی-محمدرضا راشدی؛ لاهوتیان چاپ اول 1387.

اخبار آن حضرت از غیب

قطب راوندی از ابوبصیر روایت کرد: حضرت امام محمد باقر (علیه‌السلام) به مردی از اهل خراسان، فرمود: «پدرت چه‌طور است؟» گفت: خوب است؛ فرمود: «پدرت از دنیا رفت، زمانی که تو به نواحی جرجان رسیده بودی» . حضرت فرمودند: «برادرت در چه حالی است؟» گفت: سالم و تندرست بود. فرمودند: «او همسایه‌ای به نام صالح داشت که در فلان روز و فلان ساعت برادر تو را به قتل رساند» . آن مرد گریه کرد و گفت: «انا لله و انا الیه راجعون بما اصبت» حضرت فرمودند: «گریه نکن و ناراحت نباش؛ زیرا جای او در بهشت است و بهشت از منزل فانی این دنیا برای او بهتر است» . عرض کرد: یابن رسول‌الله (صلی الله علیه و اله)، زمانی که برای دیدارتان راهی شدم، پسرم رنجور و مریض بود و دچار درد زیادی بود. از حال او هیچ سوالی نکردید؟ حضرت فرمودند: «مریضی پسرت بر طرف شده و با دختر عمه‌اش ازدواج کرده است. وقتی که او را ببینی، از او پسری متولد شده که نامش علی است و از شیعیان ما می‌باشد، اما پسرت شیعه‌ی ما نیست، بلکه دشمن ماست» . مرد گفت: آیا چاره‌ای وجود دارد؟ حضرت فرمودند: «او خود دشمنی دارد و دشمن او برایش کافی است» . راوی گفت: آن مرد بلند شد و رفت، من از آن حضرت سوال کردم، این مرد چه کسی بود؟ فرمودند: «مردی است مومن و از اهل خراسان و شیعه‌ی ماست» .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: سیره و زندگانی حضرت امام محمد باقر؛ لطیف راشدی-محمدرضا راشدی؛ لاهوتیان چاپ اول 1387.

امام باقر نوری درخشنده

ابوبصیر می‌گوید: با حضرت امام محمد باقر علیه‌السلام به داخل مسجد رفتیم. مردم داخل مسجد می‌شدند و بیرون می‌آمدند. حضرت به من فرمود: «از مردم بپرس آیا مرا می‌بینند؟»
پس از هر کس پرسیدم: آیا ابوجعفر علیه‌السلام را دیدی؟! او می‌گفت: نه! در حالی که حضرت آنجا ایستاده بود.
در این وقت ابوهارون نابینا داخل شد.
امام باقر علیه‌السلام فرمود: «از این بپرس.»
از او پرسیدم: «آیا ابوجعفر را دیدی؟»
او گفت: «آیا آن حضرت نیست که ایستاده است؟!»
گفتم: «از کجا دانستی؟»
گفت: «چگونه ندانم و حال آنکه امام باقر علیه‌السلام نوری درخشنده است.» [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] منتهی الآمال.
منبع: عجایب و معجزات شگفت‌انگیزی از امام باقر؛ واحد تحقیقاتی گل نرگس؛ شمیم گل نرگس چاپ چهارم 1386.

ارتباط مرد شامی با روح معذب پدر

ابوعیینه می‌گوید: در خدمت حضرت امام محمد باقر علیه‌السلام بودم که مردی داخل شد و گفت: «من از اهل شام هستم، شما را دوست می‌دارم و از دشمنان شما بیزاری می‌جویم.
من پدری داشتم که بنی‌امیه را دوست می‌داشت و با مکنت و دولت بود و جز من فرزندی نداشت و در رمله سکونت داشت و باغی داشت که در آن خلوت می‌نمود.
چون مرد هر چند به دنبال اموالش گشتم آنها را پیدا نکردم و هیچ شک و شبهه‌ای نیست که محض دشمنی و عداوتی که با من داشت آن مال را پنهان و از من مخفی ساخته است.»
امام باقر علیه‌السلام فرمود: «دوست داری که پدرت را بنگری و از وی سؤال کنی که آن مال را کجا قرار داده است؟» عرض کرد: «آری! سوگند به خدا که به این کار بسیار محتاج و نیازمند می‌باشم.» پس امام باقر علیه‌السلام مکتوبی نوشت و آن را مهر کرد، آن گاه به آن مرد شامی فرمود: «این نوشته را به جانب بقیع ببر و در وسط قبرستان بایست، آنگاه با آواز بلند، بگو که: یا درجان، پس شخصی که عمامه‌ای بر سر دارد نزد تو حاضر می‌شود، این مکتوب را به او بده و بگو: من فرستاده‌ی محمد بن الحسین هستم و از وی هر چه می‌خواهی بپرس.»
مرد شامی آن مکتوب را گرفت و رفت. ابوعیینه می‌گوید: چون روز دیگر فرا رسید خدمت حضرت ابی‌جعفر علیه‌السلام رفتم تا حال آن مرد را درک کنم. ناگهان آن مرد را بر درب خانه‌ی آن حضرت دیدم که منتظر اجازه ورود بود. پس اجازه دادند و همگی داخل شدیم، آن مرد شامی عرض کرد: «خدا بهتر می‌داند که علم خود را در کجا قرار دهد. همانا شب گذشته به بقیع رفتم و به آنچه فرمان داده بودید رفتار کردم. در همان ساعت آن شخصی که شما مشخصاتش را فرموده بودید آمد و به من گفت: «از اینجا جای دیگر نرو تا پدرت را حاضر کنم،» پس رفت و با مردی سیاه که دور گردنش ریسمانی سیاه بود و زبان خود را از تشنگی مانند سگ بیرون آورده بود حاضر شد و گفت: «این پدر تو است هر چه که می‌خواهی از او بپرس.»
گفتم: «وی پدر من نیست.» گفت: «پدر تو است لکن شراره‌ی آتش جهنم و عذاب دردناک، او را بدین گونه کرده است.» رو به آن سیاه کردم و گفتم: «تو پدر من هستی.»
گفت: «بلی.» گفتم: «این چه حال است که داری؟!» گفت: «ای فرزند! من دوستدار بنی‌امیه بودم و ایشان را بر اهل‌بیت پیغمبر علیهم‌السلام برتر می‌شمردم، از اینرو خدای تعالی مرا به این عذاب و این عقوبت مبتلا گرداند، و چون تو دوستدار اهل‌بیت علیهم‌السلام بودی و من با تو دشمن بودم از اینرو تو را از مال خودم محروم نمودم و آن را پنهان کردم ولی امروز از این اعتقاد و از این کارم، سخت نادم و پشیمان هستم. ای فرزند! به طرف آن باغ برو و زیر فلان درخت زیتون را حفر کن و آن مال را که صدهزار درهم می‌باشد را بردار. پنجاه هزار درهم آن را به حضرت محمد بن علی علیهماالسلام تقدیم کن و بقیه را خودت بردار.»
امام باقر علیه‌السلام فرمود: «زود باشد که به این مرده نفعی برسد.» [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] منتهی الآمال.
منبع: عجایب و معجزات شگفت‌انگیزی از امام باقر؛ واحد تحقیقاتی گل نرگس؛ شمیم گل نرگس چاپ چهارم 1386.

اطلاع داشتن از شوخی فرد با زن نامحرم

یکی از اصحاب امام باقر علیه‌السلام می‌گوید: در کوفه به زنی قرائت قرآن را تعلیم می‌دادم. روزی با او مقداری شوخی کردم چون خدمت امام باقر علیه‌السلام مشرف شدم، آن حضرت به من عتاب کرد و فرمود: «هر کس در خلوت مرتکب گناهی بشود حق تعالی به او اعتنائی نخواهد کرد! با آن زن چه گفتی؟!» من صورت خود را از شرم پوشانده و توبه کردم. حضرت باقر علیه‌السلام فرمود: «دیگر به این عمل شنیع، باز نگرد و این کار را انجام نده.» [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] منتهی الآمال.
منبع: عجایب و معجزات شگفت‌انگیزی از امام باقر؛ واحد تحقیقاتی گل نرگس؛ شمیم گل نرگس چاپ چهارم 1386.

اطاعت درخت

امام باقر علیه‌السلام فرموده است: دائم الخمر مانند بت‌پرست است. کسی که به طور مداوم و پی‌گیر میگساری کند، مبتلا به رعشه می‌شود، سجایای اخلاقی و مردانگیش نابود می‌گردد. شراب چنان آدمی را در گناه جسور می‌کند که از خونریزی و زنا باک ندارد.
عباد بن کثیر بصری نقل می‌کند که روزی خدمت امام محمد باقر علیه‌السلام رسیدم و از حضرت سؤال کردم که حق مرد مؤمن بر خداوند متعال چیست؟ حضرت سؤال را نشنیده گرفت، دوباره سؤال کردم باز توجه نفرمود. بار سوم سؤال را تکرار نمودم در جواب فرمود: حق مؤمن بر خداوند متعال آن است که اگر به آن درخت نخل بگوید نزد من بیا بلافاصله بیاید در این هنگام حضرت به درخت خرما اشاره فرموده بودند. عباد بن کثیر بصری نقل می‌کند که به خدا قسم دیدم که آن درخت حرکت کرد و به طرف امام آمد. حضرت وقتی دید درخت نزدیک شد و آماده خدمت است، فرمود: به جای خود برگرد که من به عنوان مثال به تو اشاره کردم و تو را احضار نکرده بودم، سپس درخت به جای خودش برگشت.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام محمد باقر؛ حبیب الله اکبرپور؛ الف چاپ اول 1382.

اطلاع از حمله غارتگران به مدینه

امام باقر علیه‌السلام فرموده است: خداوند از مردم خواستار دو فضیلت است: به نعمتها اقرار کنند تا بر آن بیفزاید، و به گناهان اعتراف نمایند آن‌ها را ببخشد.
از امام جعفر صادق علیه‌السلام نقل شده است که فرمودند: پدرم در مجلسی نشسته و اکثر مردم مدینه در آنجا حاضر بودند، پدرم فرمود: ای قوم اگر می‌توانید چاره‌ای بیاندیشید که امسال مردی با چهار هزار نفر به شما حمله خواهد کرد و سه روز در این شهر به قتل و غارت خواهند پرداخت و آنچه به شما گفتم حتما اتفاق خواهد افتاد. گروهی که در آن مجلس حاضر بودند با خانواده و وابستگان خود از مدینه بیرون آمدند و مدتی طول نکشید نافع بن ازرق با چهار هزار نفر به مدینه هجوم آورد و سه روز قتل و غارت نمودند و مردم بسیاری را کشتند و اموال بسیاری را به غارت بردند بعد از آن مردم مدینه می‌گفتند: امام محمد باقر علیه‌السلام فرمود اما ما گوش نکردیم، او از اهل‌بیت نبوت است و نباید سخن او رد شود و باید اطاعت شود.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام محمد باقر؛ حبیب الله اکبرپور؛ الف چاپ اول 1382.

اطلاع از کشته شدن برادر

از امام باقر علیه‌السلام سؤال کردند مرد مسلمانی را زیبایی زن دیوانه‌ای واله و مجذوب می‌کند، آیا او را به همسری خود انتخاب کند؟ فرمود: نه ولی اگر کنیز دیوانه‌ای باشد می‌تواند با او هم بستر شود و تمایل جنسی خود را ارضاء نماید ولی مراقب باشد آبستن نشود. از این حدیث به خوبی می‌توان استفاده کرد که پیشوای اسلام به سلامت عقلی نسل اجتماع توجه کامل دارد. زید بن حازم نقل می‌کند که در خدمت امام محمد باقر علیه‌السلام بودم که زید بن علی برادر آن حضرت از ما گذشت وقتی دور شد حضرت فرمود: به زودی زید در کوفه خروج خواهد کرد و خودش و جمعیت زیادی را به کشتن خواهد داد و مدتی بعد همین اتفاق افتاد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام محمد باقر؛ حبیب الله اکبرپور؛ الف چاپ اول 1382.

اطلاع از اشخاص و احوال ایشان

امام باقر علیه‌السلام از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم حدیث کرده است که فرموده: عبادت هفتاد جزء است و از همه بهتر کسب روزی حلال است.
عبدالله عطار نقل می‌کند که: وقتی شوق زیارت و دیدار امام محمد باقر علیه‌السلام مرا بی‌تاب کرده بود عازم مدینه شدم و در شبی که وارد مدینه شدم هوا سرد بود و باران می‌بارید من سرما خورده و با لباس‌های تر نیمه شب به در خانه آن حضرت رسیدم با خود گفتم در این وقت تصدیع و مزاحمت حضرت خلاف ادب است و در تردید بودم که آیا در دهلیز بخوابم تا صبح شود یا اینکه در بزنم، در همین فکر بودم که صدای مبارک آن حضرت را شنیدم که به کنیزش فرمود: برو در خانه را باز کن که عبدالله عطار از باران تر شده و سرما خورده است و سپس کنیز در خانه را باز کرد و من به محضر مبارک امام محمد باقر علیه‌السلام شرفیاب شدم.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام محمد باقر؛ حبیب الله اکبرپور؛ الف چاپ اول 1382.

اطلاع از زمان رحلت خویش

امام باقر علیه‌السلام فرموده است: حضرت موسی بن عمران در پیشگاه الهی عرض کرد، پروردگارا کدام یک از بندگانت نزد تو بیشتر مورد بغض و بدبینی است، فرمود: آن که شبها چون مرداری در بستر خفته و روزها را به بطالت و تنبلی می‌گذراند.
امام جعفر صادق علیه‌السلام فرمودند: پدر بزرگوارم امام محمد باقر علیه‌السلام بیمار بود و مرا احضار فرمود و به چند چیز وصیت فرمود. من عرض کردم: ای پدر بزرگوار من آثار موت را در شما نمی‌بینم و امروز شما را از بسیاری ایام دیگر صحیح و سالم‌تر می‌بینم، پدرم فرمود: فرزندم نشنیدی که جدت علی بن الحسین علیه‌السلام مرا احضار کرد و فرمود که در آمدن عجله کن و بعد از آن به رحمت الهی واصل گردید.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام محمد باقر؛ حبیب الله اکبرپور؛ الف چاپ اول 1382.

اظهار نیاز جابر

امام باقر علیه‌السلام فرموده است: گمشده شما علم است از هر که باشد فرا گیرید، گر چه خودش به آن چه داناست عمل نکند.
و از جابر نقل می‌کند که گفت: بر حضرت باقر علیه‌السلام وارد شده و اظهار نیاز کردم. حضرت فرمود: اکنون درهمی ندارم. طولی نکشید کمیت آمد و اجازه شعر خواندن گرفت و سه قصیده قرائت کرد. حضرت به غلام دستور داد، سه کیسه پول از اطاق برای او آورد؛ کمیت گفت: به خدا! من شما را برای دنیا دوست نمی‌دارم. حضرت در حق او دعا کرد و دستور داد، غلام کیسه‌ها را برگرداند.
من در دل نگران شده و با خود گفتم: به من می‌گوید درهمی ندارم و امر می‌کند سی هزار درهم به کمیت بدهند. فرمود: ای جابر! برخیز و داخل اطاق شو؛ داخل اطاق رفتم و اثری از آن کیسه‌ها ندیدم. حضرت فرمود: ای جابر! آن چه ما از شما پنهان داشته‌ایم، بیش از آن است که آشکار کرده‌ایم. پس برخاست و دست مرا گرفت و به اطاق برد و پای مبارکش را بر زمین زد؛ قطعه طلایی
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام محمد باقر؛ حبیب الله اکبرپور؛ الف چاپ اول 1382.

اطراف سوخته بود

امام باقر علیه‌السلام فرموده است: قطره‌ای نزد خداوند محبوب‌تر از قطره خونی که در راه خدا ریخته شود نیست.
یکی از علمای ما در کتابی که تألیف کرده و یک نسخه قدیمی آن در خزانه امیرالمؤمنین علیه‌السلام پیدا شده است، به سندی که ذکر کرده از حضرت صادق علیه‌السلام نقل می‌کند که: فرمود: خدمت پدرم بودم و عده‌ای از انصار هم در حضور ایشان بودند که شخصی آمد و به پدرم گفت: خود را برسان که خانه‌ات آتش گرفت.
پدرم به من فرمود: پسرم! آتش نگرفته، آن مرد رفت و طولی نکشید که برگشت و گفت: به خدا خانه‌ات آتش گرفته است. باز فرمود: پسرم! به خدا آتش نگرفته است. تا آن جا که فرمود: پس پدرم برخاست و من هم با او برخاستم تا به منزل رسیدیم. آتش از چپ و راست و سایر اطراف منزل شعله‌ور بود. پس حضرت به طرف مسجد رفت و به سجده افتاد و در سجده گفت: به عزت و جلال تو سر از سجده بر نمی‌دارم تا آتش را خاموش کنی، و به خدا! سر از سجده بر نداشت تا آتش خاموش شد و به خانه رفت. اطراف همه سوخته بود ولی منزل‌های ما سالم بود.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام محمد باقر؛ حبیب الله اکبرپور؛ الف چاپ اول 1382.

از بنی عباس بترسید

امام باقر علیه‌السلام فرموده است: هرگز با آدم بی‌علاقه به دین و آئین دوستی و رفافت نکن و راز خودت را به او نگو. و از عبدالله بن محمد جعفی نقل می‌کند که گفت: حضرت باقر علیه‌السلام فرمود: از آخر دولت بنی عباس بترسید که گزندهایی به شیعیان ما می‌رسانند که از حریق شعله‌ور ناگوارتر است.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام محمد باقر؛ حبیب الله اکبرپور؛ الف چاپ اول 1382.

این خانه خراب می‌شود

امام باقر علیه‌السلام فرموده است: ایمان جز حب و بغض چیزی نیست، یعنی دوستی با دوستان خدا و بیزاری از دشمنان خدا.
علی بن عیسی اربلی در کشف الغمه از یزید بن ابوحازم نقل می‌کند که گفت: در خدمت حضرت باقر علیه‌السلام از کنار خانه هشام بن عبدالملک که در حال ساختن آن بودند، عبور کردیم. حضرت فرمود: به خدا! خراب می‌شود، به خدا خاکش را می‌برند و احجار زیت (محلی در مدینه است) پیدا می‌شود و آن جا جای نفس زکیه است (نفس زکیه: محمد بن عبدالله بن حسن بن حسن است که در خلافت منصور سال 145 در مدینه خروج کرد و لشکر منصور او را در احجار زیت کشتند.) من در شگفت شده و با خود گفتم: چه کسی خانه هشام را خراب می‌کند؟! ولی این سخن را به گوش خود از حضرت باقر علیه‌السلام شنیدم و در خاطر داشتم، تا بعد از مرگ هشام که دیدم به دستور ولید آن خانه را ویران می‌کنند و خاکش را می‌برند. خاکها را بردند تا سنگ پیدا شد و من به چشم خودم دیدم.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام محمد باقر؛ حبیب الله اکبرپور؛ الف چاپ اول 1382.

انگشتری برای آرامش

امام باقر علیه‌السلام فرموده است: اگر یک نفر گدا می‌دانست سؤال کردن چقدر بد است، سؤال نمی‌کرد و اگر طرف مقابل هم می‌دانست چقدر بد است رد سؤال، جواب منفی نمی‌داد.
و به سند خود از منصور روایت کرده که گفت: خواستم با کشتی سفر کنم؛ از حضرت باقر علیه‌السلام چیزی برای آرامش استدعا کردم. حضرت انگشتری به من عنایت فرمود. آن را با خود برداشته (هر زمان می‌خواستم) در زورق (کشتی کوچک را زورق می‌نامند) گذاشته و زورق می‌ایستاد. مدتی از این قضیه گذشت و من به منازل خود آمدم. یک روز کیسه‌ای از برادرم در دجله افتاد، من آن انگشتر را در دجله انداختم، به اذن خدای متعال آن کیسه را بیرون آورد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام محمد باقر؛ حبیب الله اکبرپور؛ الف چاپ اول 1382.

ابوبصیر یا ابومحمد

نام ابوبصیر لیث بختری بود. ابوبصیر از دو چشم نابینا بود.
در کتاب منهج المقال از جمیل بن دراج روایت می‌کند که گفت: از حضرت صادق آل محمد صلی الله علیه وآله شنیدم می‌فرمود: مخبتین (بضم میم و سکون خاء) یعنی افرادی را که بفضل و لطف خدا اطمینان دارند و برای خدا خضوع و خشوع می‌کنند مژده بهشت بده! و مخبتین عبارت بودند از: 1- یزید بن معاویه‌ی عجلی 2- ابوبصیر که لیث بن بختری مرادی باشد 3- محمد بن مسلم 4- زرارة بن اعین. این چهار نفر از نجباء امین‌های خدا هستند بر حلال و حرام خدا.
اگر این چهار نفر نبودند آثار نبوت منقطع و مندرس می‌شد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: ستارگان درخشان (جلد 7) (سرگذشت حضرت امام محمد باقر)؛ محمد جواد نجفی؛ کتابفروشی اسلامیه چاپ پنجم 1376 .

احترام به حقوق اجتماعی مؤمنان‌

زراره گوید: امام باقر (ع) برای تشییع جنازه‌ی مردی از قریش، حضور یافت و من هم با ایشان بودم. در میان جمعیت تشییع کننده عطاء نیز حضور داشت.
در این میان، زنی از مصیبت دیدگان فریاد و ناله بر آورد.
عطاء به زن مصیبت‌زده گفت: یا ساکت می‌شوی، یا من بازخواهم گشت! و در این تشییع، شرکت نخواهم جست. اما، آن زن ساکت نشد و به زاری و افغان ادامه دارد. و عطاء هم بازگشت و تشییع را ناتمام گذاشت. من برای امام باقر (ع) قضیه‌ی عطاء را باز گفتم (و در انتظار عکس‌العمل امام بودم). امام فرمود: به راه ادامه دهیم و جنازه را همچنان تشیع کنیم؛ زیرا اگر بنا باشد که به خاطر مشاهده‌ی یک عمل اشتباه و سر و صدای بیجای یک زن، حقی را کنار بگذاریم (و به وظیفه‌ی اجتماعی خود نسبت به مؤمنی عمل نکنیم) حق مسلمانی را نادیده گرفته‌ایم.
زراره گوید: پس از تشییع، جنازه را بر زمین نهادند و بر آن نماز خواندیم و مراسم تدفین ادامه یافت. در این میان، صاحب عزا پیش آمد، از امام باقر (ع) سپاسگزاری کرد و به ایشان عرض کرد: شما توان راه رفتن زیاد را ندارید، به همین اندازه که لطف کرده و در تشییع جنازه شرکت کرده‌اید، متشکریم و اکنون باز گردید! زراره می‌گوید: من به امام گفتم: اکنون که صاحب عزا به شما رخصت بازگشت داده، بهتر است باز گردید؛ زیرا من سؤالی دارم که می‌خواهم از محضرتان استفاده کنم. امام فرمود: به کار خود ادامه بده، ما با اجازه‌ی صاحب عزا نیامده‌ایم تا با اجازه‌ی او باز گردیم. تشییع جنازه‌ی یک مؤمن، فضل و پاداشی دارد که ما به خاطر آن آمده‌ایم. به هر مقدار که انسان به تشییع ادامه دهد و به مؤمن حرمت نهد، از خداوند پاداش می‌گیرد. [1] . در این حدیث، درس‌های چندی نهفته است که از آن جمله به این موارد می‌توان اشاره کرد:
الف: لزوم واننهادن وظیفه و ترک نکردن حق به خاطر مشاهده‌ی باطل از دیگران.
ب: لزوم اهتمام به حقوق اجتماعی مؤمنان و ضرورت اجتناب از تنگ نظری.
ج: حرمت مؤمن، حتی پس از مردن.
د: ضرورت انجام همه‌ی وظایف حتی وظایف اجتماعی، برای خدا و نه صرفا رضای خلق.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] حضر ابوجعفر (ع) جنازة رجل من قریش و انا معه و کان فیها عطاء فصرخت صارخة فقال عطاء: لتسکتن او لنرجعن قال: فلم تسکت، فرجع عطاء قال: فقلت لأبی جعفر (ع) ان عطاء قد رجع قال: و لم؟ قلت صرخت هذه الصارخة فقال لها: لتسکتن او لنرجعن فلم تسکت فرجع فقال: امض بنا فلو أنا اذا رأینا شیئا من الباطل مع الحق ترکنا له الحق، لم نقض حق مسلم، قال: فلما صلی علی الجنازة قال ولیها لأبی جعفر: ارجع مأجورا رحمک الله فانک لا تقوی علی المشی فأبی أن یرجع، قال فقلت له: قد اذن فی الرجوع ولی حاجة ارید ان اسألک عنها فقال: امض فلیس باذنه جئنا و لا باذنه نرجع، انما هو فضل و اجر طلبناه فیقدر ما یتبع الجنازة الرجل یؤجر علی ذلک. بحار 46 / 301.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

ارزش و اهمیت خوردنی ها

محمد بن ولید که یکی از دوستان و اصحاب امام محمد باقر علیه السلام است، حکایت کند:
روزی به قصد زیارت آن حضرت حرکت کردم، وقتی نزدیک منزل امام علیه السلام رسیدم، جمعیت بسیاری را دیدم که برای زیارت آن حضرت آمده بودند.
به همین جهت برگشتم و فردای آن روز دوباره برای دیدار آن حضرت به راه افتادم و چون تنها بودم دوست داشتم که رفیقی با خود می یافتم تا با یکدیگر به محضر شریف امام باقر صلوات الله علیه شرفیاب می شدیم. آن روز هوا بسیار گرم بود؛ و من همچنان تنها حرکت می کردم، در بین راه خسته و تشنه و گرسنه شده بودم، مقداری آب که همراه داشتم آشامیدم و در گوشه ای نشستم. پس از لحظاتی، غلامی آمد و طبقی، که در آن غذاهای متنوع وجود داشت، به همراه آفتابه ای برایم آورد. و هنگامی که طبق غذا را جلوی من گذاشت، گفت: سرور و مولایم فرمود: پیش از غذا دست هایت را بشوی - و با نام خدا - غذایت را تناول کن.
پس چون مشغول خوردن غذا بودم، مولایم امام باقر علیه السلام تشریف آورد و من به احترام حضرت، از جای برخاستم و ایستادم، حضرت فرمود: - سر سفره - حرکت نکن، بنشین و غذایت را میل نما. به همین جهت نشستم و غذایم را خوردم. پس از آن، غلام مشغول جمع آوری ریزه های غذا شد که اطراف ظرف غذا ریخته شده بود. حضرت فرمود: چنانچه در بیابان غذا خوردی، اضافات آن را جمع نکن و آن ها را در گوشه ای رها نما - تا مورد استفاده جانوران و حیوانات قرار گیرد. ولی اگر در منزل غذا خوردی، آنچه را که اطراف سفره و یا اطراف ظرف غذا می ریزد، تمام آن را جمع کن و تناول نما، چون که رضایت خداوند متعال در چنین کاری است؛ و نیز سبب توسعه روزی و مانع از فقر و بیچارگی می باشد، و همچنین شفای هر دردی در آن ریزه های غذا خواهد بود.[1] .
همچنین مرحوم شیخ صدوق آورده است: روزی امام محمد باقر علیه السلام وارد خلوت گاه - مستراح - شد، لقمه نانی را مشاهده نمود[2] ، آن را برداشت و پس از تمیز کردن به غلام خود داد و فرمود: آن را نگه دار تا من بازگردم. پس از آن که حضرت خارج شد و لقمه نان را از غلام تقاضا نمود، غلام گفت: ای سرورم و مولایم! من آن را خوردم. حضرت فرمود: چنانچه کسی تکه نانی پیدا کند و آن را تمیز نماید و بخورد، موجب دخول در بهشت خواهد شد.[3] . همچنین از امام جعفر، حضرت صادق آل محمد علیهم السلام وارد شده است که فرمود: جمع کردن و تناول نمودن خورده ها و ریزه های نان و غذائی که اطراف سفره یا اطراف ظرف می ریزد موجب جلوگیری از درد خاصره [4] می شود.[5] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] مستدرک الوسائل: ج 16، ص 288، ح 2.
[2] در متن تصریح نشده است که آیا لقمه نان در راهرو بوده و یا در جائی دیگر.
[3] وسائل الشیعة: ج 1، ص 361، ح 957، نقل از کتاب من لا یحضره الفقیه: ج 1، ص 18، ح 49
و ضمناً مشابه همین داستان به امام حسین علیه السلام نیز نسبت داده شده است.
[4] خاصره به معنای استخوان لگن می باشد.
[5] بحارالا نوار: ج 59، ص 170، ح 5 و 6.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد باقر؛ عبدالله صالحی.

اطلاع از جریانات و افشای خیانت

مرحوم شیخ طوسی رضوان الله علیه در کتاب خود آورده است:
اسماعیل بن ابی حمزه بطائنی به نقل از پدرش حکایت نمود: روزی حضرت ابوجعفر، باقرالعلوم علیه السلام سوار مرکب خود شد و به همراه عده ای از غلامان و یکی از اصحابش به نام سلیمان بن خالد، راهی باغ خود گردید، من نیز سوار مرکب خود شده و همراه ایشان حرکت کردم. بعد از پیمودن مقداری از راه، سلیمان بن خالد اظهار داشت: فدایت شوم، آیا امام از آنچه در شبانه روز رخ می دهد آگاه است؟ حضرت فرمود: ای سلیمان! سوگند به کسی که حضرت محمد صلی الله علیه و آله را به نبوت و رسالت بر انگیخت! همانا تمام آنچه را که در طول روز، ماه و بلکه در طول سال رخ می دهد، امام و حجت خدا نسبت به آن، آگاه و عالم می باشد.
بعد از آن افزود: آیا نمی دانی که فرشته روح در شب قدر از طرف خداوند متعال بر امام وارد می شود و او را در جریان تمام حوادث و امور قرار می دهد؛ و هیچ موضوعی از امام مخفی نخواهد بود؟ و در بین فرمایشات خود افزود: همین الان دو نفر به ما می رسند که اموالی را دزدیده و پنهان کرده اند. ابوحمزه گوید: به خدا سوگند! طولی نکشید که دو نفر نمایان شدند و حضرت به یکی از غلامان خود دستور داد که آن دو نفر سارق را نزد من بیاور، هنگامی که خدمت امام علیه السلام احضار شدند، حضرت به آن ها فرمود: شما دزد هستید.
ولی آن ها سوگند خوردند که ما سارق نیستیم و چیزی ندزدیدیم.
حضرت اظهار نمود: چنانچه حقیقت را نگوئید، می گویم که چه اموالی از چه شخصی سرقت کرده اید و در کجا پنهان نموده اید.
و چون آن دو نفر از بیان حقیقت امتناع ورزیدند، امام علیه السلام به سلیمان فرمود: به همراه یکی از غلامان، بالای آن کوه که در آن سمت قرار دارد، برو؛ در آن جا غاری است، هر مقدار اموال و اشیائی که داخل آن غار باشد، بیاور.
سلیمان گوید: طبق فرمان امام محمد باقر علیه السلام به سمت غار رفتیم و چون داخل آن شدیم آنچه موجود بود برداشتیم و نزد امام علیه السلام آوردیم.
حضرت به ما فرمود: چنانچه تا فردا صبر نمائید جریان عجیب تری را خواهید دید، که چگونه بر افراد بی گناه ظلم می شود. فردای آن روز به همراه امام علیه السلام نزد والی و استاندار مدینه رفتیم؛ لحظاتی نشستیم، پس ناگهان شخصی که اموالش را سرقت کرده بودند به همراه افرادی وارد شد؛ و آن مرد اظهار داشت: این افراد اموال مرا دزدیده اند. امام باقر علیه السلام فرمود: این افراد دزد نیستند، بلکه دزد دیگرانند؛ و اموال تو را فلانی و فلانی سرقت کرده بودند و اکنون آن ها نزد من موجود می باشند. بعد از آن حضرت دستور داد تا مقداری از آن اموال را که مال آن شخص بود تحویلش دهند. پس از آن، امام علیه السلام به والی مدینه فرمود: مقداری دیگر از اموال مسروقه نزد این جانب است، که مربوط به فلان شخص از اهالی بربر می باشد، هرگاه آمد مرا خبر کنید تا اموال او را تحویلش دهم.
سپس حضرت آن دو نفر سارق را معرفی نمود و دستور داد تا دست هر دو نفر طبق حکم اسلام قطع شود.[1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالانوار: ج 46، ص 272، ح 76، به نقل از رجال کشی.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد باقر؛ عبدالله صالحی.

اهمیت افطاری دادن

مرحوم شیخ صدوق رحمة الله علیه، با سند خود به نقل از حضرت صادق آل محمد علیهم السلام، حکایت فرماید: روزی یکی از دوستان و اصحاب پدرم، به نام سدیر صیرفی در ماه مبارک رمضان نزد پدرم، حضرت باقرالعلوم علیه السلام شرفیاب شد.
پدرم او را مخاطب قرار داد و فرمود: ای سدیر! آیا می دانی این شب ها، چه شب هائی است؟
سدیر در پاسخ اظهار داشت: بلی، فدایت گردم، این شب ها، شب های ماه مبارک رمضان است. پدرم فرمود: آیا قادر هستی که ده نفر از فرزندان حضرت اسماعیل علیه السلام را در هر شب از شب های آخر ماه مبارک رمضان خریداری نموده و آزادشان کنی؟
سدیر گفت: پدر و مادرم فدای شما باد، امکانات مالی ندارم.
پدرم فرمود: نه نفر، چطور؟
جواب داد: توان ندارم.
پس پدرم یک به یک از تعداد آن ها کم کرده، و سدیر همچنان به گفته خویش پایدار بود، تا آن که در نهایت، پدرم سؤال نمود: آیا یک نفر را هم نمی توانی آزاد کنی؟!
سدیر پاسخ داد: خیر، توان آن را ندارم. پدرم - حضرت باقرالعلوم علیه السلام - اظهار داشت: آیا نمی توانی هرشب یک مرد مسلمان را میهمان خود کنی تا روزه خود را در منزل تو افطار نماید؟ سدیر گفت: بلی، یا بن رسول الله! دو نفر را می توانم افطاری دهم. پدرم - امام محمد باقر علیه السلام - فرمود: منظور من نیز همین بود که افطاری دادن به یک مسلمان در این شب ها، معادل با آزادی یکی از فرزندان حضرت اسماعیل است، که در قید اسارت باشد.[1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] من لایحضره الفقیه: ج 2، ص 85، ح 2.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد باقر؛ عبدالله صالحی.

اعتراض و پاسخی دندان شکن

ابو حنیفه - که امام و پیشوای یکی از مذاهب چهارگانه اهل سنت می باشد - روزی به مسجد حضرت رسول صلی الله علیه و آله وارد شد و سپس به حضور مبارک حضرت باقرالعلوم علیه السلام شرفیاب گردید؛ و از ایشان اجازه خواست تا مقداری در کنار آن حضرت بنشیند؟
امام محمد باقر علیه السلام فرمود: ای ابو حنیفه! تو را می شناسند، مصلحت نیست کنار من بنشینی.
ابوحنیفه اعتنائی به فرمایش حضرت نکرد و پهلوی آن حضرت نشست؛ و در ضمن صحبت هائی پیرامون مسائل مختلف، از آن بزرگوار سؤال کرد: آیا شما امام هستی؟
حضرت فرمود: خیر.
گفت: بسیاری از مردم کوفه عقیده دارند، که شما امام و پیشوای ایشان می باشی؟
حضرت فرمود: من چه کنم؟! منظورت چیست؟
ابوحنیفه گفت: پیشنهاد می دهم که نامه ای برای آن گروه از مردم کوفه بنویسی؛ و آن ها را از این عقیده باز داری.
امام محمد باقر علیه السلام فرمود: ولی آن ها حرف مرا نمی پذیرند، همانطور که خودت حرف مرا نپذیرفتی؛ چون به تو گفتم که در کنار و پهلوی من منشین.
ولیکن تو سخن مرا گوش نکردی و در کنارم نشستی؛ و با این که در حضور من بودی مخالفت مرا کردی؛ پس چه انتظاری از دیگران داری؛ با این که بین من و آن ها فاصله است؟!
و چگونه توقع داری که آن ها به حرف من ترتیب اثر دهند؟!
در این لحظه، ابوحنیفه سرافکنده شد و دیگر حرفی نزد، و سپس از جای خود برخاست و رفت.[1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالانوار: ج 46، ص 356، به نقل از مناقب ابن شهر آشوب: ج 3، ص 338.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد باقر؛ عبدالله صالحی.

انقراض بنی عباس توسط هلاکو

مرحوم شیخ کلینی و دیگر بزرگان به نقل از ابوبصیر آورده اند:
روزی با مولایم حضرت ابوجعفر، امام محمد باقر علیه السلام در مسجد النبی صلی الله علیه و آله نشسته بودیم، ناگهان سه نفر به نام: داود بن علی، سلیمان بن خالد و ابوجعفر منصور دوانیقی وارد مسجد شدند و در گوشه ای نشستند.
پس از ساعتی، داود و سلیمان حرکت کردند و حضور امام محمد باقر علیه السلام آمده و سلام کردند. حضرت فرمود: چرا آن شخص جبار خودخواه نیامد؟ گفتند: یابن رسول الله! او را معذور دارید.
سپس امام علیه السلام فرمود: به خدای یکتا سوگند، به همین زودی او پادشاه و مالک کشورهای اسلامی خواهد شد؛ و به دنبالش مردانی دیگر حکمرانی کنند و با خدعه و سیاست خود تمام مردم را خاضع و ذلیل حکومت خود گردانند.
داود بن علی به حضرت عرضه داشت: آیا حکومت بنی العباس قبل از حکومت شما - یعنی؛ حکومت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) - می باشد؟
امام علیه السلام فرمود: آری، ریاست و سلطنت شماها قبل از ما خواهد بود.
داود گفت: آیا مدت حکومت بنی العباس مقدر و معین است؟
حضرت فرمود: آری، آنچه بنی امیه حکومت و ریاست کنند، شما حکومتی دو چندان آن خواهید داشت، و حکومت شما آلت دست و دستخوش کودکان و بوالهوسان می گردد؛ و آنان با حکومت چنان بازی کنند که با توپ بازی نمایند.
داود به همراه سلیمان در کمال خوشحالی از جای برخاستند تا این خبر مهم را برای منصور دوانیقی مطرح کنند.
حضرت آن ها را صدا زد و فرمود: توجه داشته باشید که حکومت شما تا مادامی تداوم دارد که در کشتن ما - اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام - نقشی نداشته باشید؛ وگرنه درون خاک از روی زمین برایتان بهتر و سزاوارتر خواهد بود؛ و در آن صورت هیچ یار و یاوری نخواهید داشت.
و هنگامی که این خبر را به منصور دوانیقی گزارش دادند، او سریع حرکت کرد و با شتاب نزد امام محمد باقر علیه السلام آمد؛ و پس از عرض سلام، آنچه را که از سلیمان و داود شنیده بود به حضرت عرض کرد؛ و سپس افزود: یابن رسول الله! آیا این سخنان و پیشگوئی ها صحت دارد؟!
امام علیه السلام در جواب، فرمود: آری، آنچه را که برایت گفته اند درست می باشد؛ و سپس حضرت همان سخنان و مطالب را تکرار نمود و پس از آن افزود: حکومت و ریاست در دست شما و به فرمان شما خواهد بود تا هنگامی که از جانب شما آسیب و گزندی به ما نرسد، ولی چنانچه بخواهید خون ما را بریزید و یکی از ما - خاندان رسالت را با شمشیر یا زهر - به قتل برسانید، در آن صورت به غضب خداوند قادر متعال گرفتار می شوید؛ و در آن هنگام سلطنت و ریاست شما منقرض می گردد.
و خداوند حکیم یکی از بندگان پست و ناچیز خود را[1] بر شما مسلط می نماید؛ و حکومت شما - بنی العباس - توسط او نابود و منقرض خواهد گشت.[2] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] تمام محدثین و مورخین گفته اند: او هلاکوخان بوده است.
[2] فروع کافی: ج 8، ص 210، بحارالانوار: ج 46، ص 341، ح 33.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد باقر؛ عبدالله صالحی.

از کدام نوع

عصایش را به زمین زد و مراقب بود تا به مانعی بر نخورد. به وسط کوچه رسیده بود که پایش به تکه آجری گرفت و روی زمین ولو شد. دستش را به زمین می‌مالید و دنبال عصایش می‌گشت. پس از کمی جستجو آن را یافت و به کمک عصا از جا برخاست و دوباره به راه افتاد.
مردی که از پشت سر می‌آمد خود را به او رساند، خاک لباس پیرمرد را تکاند و گفت: ابوبصیر، طوری که نشد؟
- نه، خدا را شکر، خدا خیرت دهد.
- کجا می‌روی.
- به سمت بازار.
- من نیز به همان طرف می‌روم، با هم می‌رویم.
ابوبصیر سرفه‌ای کرد و پرسید: اسمت چیست.
- همه به من حاجی می‌گویند، تو هم حاجی صدایم کن.
- از کدام نوع حاجی‌ها هستی.
- یعنی چه، مگر چند نوع حاجی داریم.
- منظورم این است که حاجی حقیقی هستی یا غیر حقیقی.
- من که منظورت را نمی‌فهمم!
- می‌دانی حاجی، سال گذشته که حج بودم صدای ناله و ضجه زیادی شنیدم. به امام باقر علیه‌السلام گفتم «ماشاءالله امسال حاجی، خیلی بیشتر از سال‌های گذشته است، این طور نیست؟» و او جواب داد «اتفاقا برعکس، ناله و زاری زیاد است، اما حاجی واقعی کم» . به او گفتم «سر و صدای زیادی به گوش می‌رسد، درست است کورم، اما کر نیستم، صداها را می‌شنوم» . امام دست مبارکش را بر چشم‌هایم کشید و علاوه بر چشم سر چشم دلم نیز روشن شد.
آنچه می‌دیدم باورم نمی‌شد، تعداد حاجی‌هایی که با شکل انسان به دور کعبه طواف می‌کردند از تعداد انگشتان دو دست تجاوز نمی‌کرد، اما آنهایی که به شکل حیوان به دور خانه‌ی خدا می‌چرخیدند تا دلت بخواهد زیاد بودند. پس از دیدن آن صحنه چشم هایم به حالت گذشته در آمد. بعدها فهمیدم حج رفتن شرایط زیادی دارد و ازهمه کس قبول نمی‌شود. از جمله‌ی آن شرایط نخوردن مال حرام و مال یتیم، پرداخت خمس و زکات و حلالیت طلبیدن از کسی که آزرده‌ای و... است.
حاجی که تا این لحظه ساکت بود و به دقت گوش می‌داد با دست به پشت ابوبصیر زد و گفت: نمی‌دانم، من سعی کرده‌ام تمام موارد را رعایت کنم، اگر کسی را آزرده بودم از او حلالیت طلبیده‌ام و با پول حلال به حج رفته‌ام، دیگر قبول شدنش به لطف خدا بستگی دارد.
بر سر دو راهی رسیده بودند و باید از هم جدا می‌شدند. ابوبصیر دوباره سرفه‌ای شدید کرد و گفت: خدا قبول کند، پس ان‌شاءالله از نوع اول هستی. هر دو خندیدند و از یکدیگر خداحافظی کردند، ابوبصیر زمزمه‌کنان و عصا زنان به راه خود در دنیای تاریکش ادامه داد، در حالی که دلش از روز روشن‌تر بود! [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] داستان‌های شنیدنی، ص 107.
منبع: حیات پاکان(داستانهایی از زندگی امام محمد باقر)؛ مهدی محدثی؛ بوستان کتاب چاپ دوم 1385.

او کیست؟

از این که به همراه آنان به سفر حج مشرف شده بودم خیلی خوشحال بودم. اما هر چقدر به مسجدالحرام نزدیک‌تر می‌شدیم او چهره‌اش بیشتر گرفته می‌شد، کمتر حرف می‌زد، خضوع و خشوع [1] از سیمایش می‌بارید و تمامی توجهش به خدا بود. همین که وارد مسجدالحرام شدیم صدای گریه‌اش بلند شد و های‌های گریست. قطره‌های زلال اشک انحنای گونه‌اش را طی کرد و لابه‌لای محاسن انبوهش گم شد، درست مثل تک‌تک افرادی که در ازدحام طواف کنندگان گم می‌شدند. یک نگاهم به او بود و نگاه دیگرم سوی مردمی که منتظر او بودند و با تعجب نگاهش می‌کردند، اما او همچنان می‌گریست. غلام او جلو آمد و گفت، آقا، خیلی ببخشید، جسارت است، شما سرور من هستید و من غلام شما، اما بهتر نیست کمی آرام‌تر گریه کنید، همه‌ی چشم‌ها به شما دوخته شده و منتظر شما هستند. امام پاسخ داد: وای بر تو افلح [2] گریه می‌کنم که شاید خداوند رحمتش را شامل حالم کند و فردای قیامت رستگار شوم. افلح دیگر چیزی نگفت و امام با همان حالت تواضع به راه افتاد طوافش را انجام داد و سپس به نماز ایستاد و چقدر خاشعانه نماز را به پایان رساند. آن گاه سرش را بر سجده گذاشت و مدت‌ها به همین حالت باقی ماند، من که در کنارش نشسته بودم فقط لرزش شانه‌هایش را می‌دیدم. وقتی سر از سجده برداشت سجده‌گاهش از اشک تر شده بود. با خود می‌اندیشیدم او که امام است این گونه عمل می‌کند، پس وای به حال ما که به زور، قطره اشکی از چشم جاری می‌کنیم. در همین افکار غوطه ور بودم که حاجی‌های کاروان دورش جمع شدند و در مورد دین و «مناسک حج» [3] شان سؤالاتی پرسیدند. رفته رفته ازدحام بیشتر شد و غریبه‌ها نیز دور او را گرفتند و در پرسش و پاسخ شرکت کردند. امام تک‌تک سؤالات را جواب می‌داد و همچون چشمه‌ای زلال همگان را سیراب می‌کرد. آن دسته از مردم که او را نمی‌شناختند از آمادگی و وسعت علوم او تعجب کرده بودند، از یکدیگر می‌پرسیدند که او کیست. تسلط امام بر مسائل دینی برایشان باور کردنی نبود. این از چشمان گرد شده‌شان فهمیده می‌شد.
دست آخر، یکی پرسید: او کیست و این همه معلومات را از کجا می‌داند. برخاستم و گفتم: برادر، من به تو می‌گویم که او کیست، او شکافنده‌ی علم پیامبران است، چراغ روشنی است در تاریکی ظلمت، او پسر فاطمه - دختر رسول خدا - است، حجت باقی خدا بر روی زمین است، او شرف و غیرت زمان است؛ آری، او ستون بلند و استوار دین خداست، او از نسل پیامبر و علی و فاطمه علیهم‌السلام است، او محمد باقر است. حرف هایم که تمام شد نشستم. افلح به سوی من آمد و گفت: احسنت، آفرین، نمی دانستم این قدر خوب سخن می‌گویی، حقا که امامت را خوب شناساندی. به خانه‌ی کعبه خیره شدم و در جوابش گفتم: نه: هنوز او را نشناخته‌ام این حرف‌هایی که زدم یکی از هزاران فضیلت او هم نیست. [4] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] تواضع و فروتنی.
[2] نام خادم امام باقر علیه‌السلام.
[3] اعمال مربوط به حج.
[4] حیاةالامام محمد باقر، ص 132.
منبع: حیات پاکان(داستانهایی از زندگی امام محمد باقر)؛ مهدی محدثی؛ بوستان کتاب چاپ دوم 1385.

استخدام نشو

از این که کار و کسب مناسبی نداشتم کلافه بودم، برای گذران زندگی دست به هر کاری می‌زدم که گاهی اوقات برای خودم نیز سخت بود، اما زن و بچه غذا و لباس می‌خواستند، آنها تحمل سختی و گرسنگی را نداشتند آن روز کلافه‌تر از همیشه، از کوچه‌ای که منزل امام در آن جا بود می‌گذشتم، با خود گفتم بهتر است نزد امام بروم تا مرا راهنمایی کند، با این نیت در زدم. خدمتکار در را باز کرد. سلام کردم.
- علیکم السلام، بفرمائید.
-امام در منزل است؟
- آری.
- تنهاست، یا کسی در نزد اوست؟
- فقط ابو بصیر است.
- همان پیرمرد نابینا؟
- آری، بفرمایید داخل. دوست داشتم به تنهایی خدمت امام باقر علیه‌السلام می‌رسیدم و حرف‌های دلم را می زدم، اما کمی این پا و آن پا کردم و سرانجام دل به دریا زدم و گفتم «هر چه باداباد» و داخل رفتم. بعد از سلام و احوال‌پرسی با امام و ابوبصیر مدتی سکوت کردم و در موقعیتی مناسب پرسیدم:ای آقای من، نظر شما درباره‌ی این که وارد دستگاه حکومتی [1] بشوم چیست.
- به صلاحت نیست و حتی جایز نیست، حال بگو ببینم چه شده.
- گاه‌گاهی به سرزمین شام می‌روم و به دربار ابراهیم بن ولید رفت و آمد می‌کنم.
- ببین عبدالغفار، رفت و آمد تو به دربار سه اثر بد دارد؛ محبت و دوستی دنیا در دلت راه پیدا می‌کند، به یاد مرگ نمی‌افتی و آن را فراموش می‌کنی و از آنچه که خدا قسمتت کرده، ناراضی و ناشکر می‌شوی.
-ای فرزند رسول‌خدا، من زن و بچه دارم، هدفم از آن جا رفتن کمک به دستگاه ظالم حکومت نیست، بلکه برای تجارت و کسب درآمد است
- که البته همیشه هشتم گرو نه‌ام است - این هم جایز نیست؟!
- بنده‌ی خدا، من نمی‌خواهم که تو را به ترک دنیا دعوت کنم، امام می‌خواهم که تا حد امکان مرتکب گناه نشوی؛ ترک دنیا فضیلت است، اما ترک گناه، واجب؛ شرایط تو طوری است که به انجام واجبات بیشتر نیاز داری تا کسب فضایل، روزی ات هم خواهد رسید، نگران نباش.
من که از سخن به جای امام روشن شده بودم گفتم: پدر و مادرم فدای تو باد، اگر شما نبودید علم و دانش صحیح را از چه کسی یاد می‌گرفتیم. ابوبصیر که ساکت بود و فقط به حرف ما گوش می‌داد پرسید:ای امام بزرگوار، بعضی از اشخاص که در دستگاه حکومتی کار می‌کنند آدم‌های بدی نیستند، اشتغال آنها جایز نیست؟ امام باقر علیه‌السلام لحظه‌ای سکوت کرد و سپس فرمود: هرگز به استخدام آنها در نیایید و برایشان کار نکنید، حتی به اندازه‌ی یک بار فروبردن قلم در مرکب، زیرا هیچ‌کس به خدمت آنان در نمی‌آید و از مزایای مادیشان بهره‌ای نمی‌گیرد، مگر این که به همان اندازه به دین و ایمانش لطمه زده می‌شود. ابوبصیر و من از امام خداحافظی کردیم و از منزل او خارج شدیم ابوبصیر به من گفت: برادرم، نگران نباش، تو صحیح و سالمی و می‌توانی کار کنی، اگر مثل من نابینا بودی چه می‌کردی. او راست می‌گفت، اگر مثل او از نعمت دیدن محروم بودم چه می‌کردم. [2] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] منظور دستگاه حکومتی ظالم آن دوره می‌باشد.
[2] بحارالأنوار، ج 75، ص 377.
منبع: حیات پاکان(داستانهایی از زندگی امام محمد باقر)؛ مهدی محدثی؛ بوستان کتاب چاپ دوم 1385.

اشتغال آفرینی

امام صادق علیه‌السلام روایت می‌کند زندگی بر یکی از اصحاب رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بسیار سخت شد. همسر وی به وی پیشنهاد نمود که به نزد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم رود و نیاز خود را مطرح سازد. وی به حضور حضرت شرفیاب شد؛ لیکن پیش از طرح نیاز خود، این جمله را از زبان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم شنید: هر کس از ما کمک خواهد به وی کمک می‌کنیم؛ لیکن هر کس از خدا طلب بی‌نیازی کند، خدا وی را بی‌نیاز خواهد کرد. آن شخص حدس زد که منظور حضرت وی می‌باشد. بدون طرح خواسته از محضر حضرت مرخص شد.
نوبت بعد همسرش اصرار کرد چرا نیاز خود را مطرح نساختی. رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم هم همانند دیگران بشر است، از نیاز ما با خبر نیست! آن شخص دوباره به محضر حضرت شرفیاب شد؛ لیکن حادثه پیش تکرار شد. رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم همان جمله قبلی را اظهار نمودند. تا این که این قضیه سه بار تکرار شد.
آنگاه آن شخص متنبه شد، رفت یک تبر عاریه گرفت، به بیابان رفته مقداری هیزم آورد و فروخت و نیم کیلو آرد فراهم کرد، به منزل برد. فردای آن روز هیزم بیشتری فراهم آورد. همواره این کار را ادامه داد تا توانست تبر و سایر ابزار کارش را فراهم سازد. کار را ادامه داد تا توانست دو شتر کوچک و یک غلام خریداری کند. تلاش و پشتکار این فرد را یکی از توان گران مدینه قرار داد. آنگاه به خدمت حضرت رسید و داستان زندگی‌اش را بازگو نمود. حضرت به وی فرمود، من که گفتم هر کس بی نیازی از خدا طلب کند خدا بی‌نیازش می‌سازد. و من استغنی اغناه الله. [1] . این شیوه‌ی حضرت، شخص را به توان‌مندی خویش آگاه ساخت که می‌تواند از آن توان‌مندی بهره برده و کار و تلاش سازنده را شروع کند؛ تا نیاز خود را برطرف و خود نیز از توان‌گران قرار گیرد. این همان رهنمود به توان‌مندی‌های طرف است که شخص از آن غافل بود.
نمونه دیگر در زندگی امام مجتبی علیه‌السلام این گونه می‌شود: امام مجتبی علیه‌السلام از کنار بوستانی می‌گذشت که غلام سیاهی را دید تکه نانی به دست دارد، که یک لقمه از آن را می‌خورد و لقمه دیگر را به سگی که برابر وی قرار دارد می‌دهد. از وی می‌پرسید چه چیز تو را وادار ساخته که به این سگ این گونه محبت کنی. غلام سیاه گفت، من شرم دارم خودم بخورم و به سگ ندهم. امام که این روحیه را از وی مشاهده کرد، فرمود همین جا باش تا من برگردم. حضرت پیش صاحب برده رفتند، غلام و نیز بوستان را از وی خریداری نمودند. غلام را آزاد ساختند و بوستان را هم در اختیار وی گذاشتند و فرمودند در این بوستان کار کن و زندگی خود را اداره کن، فاشتراه من مولاه و اشتری الحائط الذی هو فیه و اعتقه و ملکه ایاه. [2] .
دو نکته برجسته از این جریان استفاده می‌شود. نخست این که پاداش احسان و نیکی از جانب خدای سبحان نیکی و احسان مضاعف است. غلام سیاه به یک حیوان چند لقمه نان احسان کرد، پاداش آن آزادی خودش و متمول شدنش قرار گرفت. دو دیگر این که امام مجتبی علیه‌السلام هنگامی که احسان وی را دید، هم سبب آزادیش را فراهم ساخت و هم سرمایه برای وی فراهم ساخت، تا با کار و تلاش خود زندگی‌اش را اداره کند و برده تهی‌دستی که اکنون آزاد شده محتاج دیگران نباشد. این همان اهتمام به اشتغال آفرینی است. اما نمونه این سیره در زندگی باقر العلوم علیه‌السلام این است: از امام صادق علیه‌السلام پرسیدند به فرد نیازمند چه مقدار زکات می‌توان پرداخت کرد. حضرت از زبان باقر العلوم علیه‌السلام این گونه نقل کرد؛ تا حد بی‌نیازی، قال ابوجعفر علیه‌السلام اذا اعطیته فأغنه. [3] «هنگامی که زکات می‌پردازی وی را بی‌نیاز ساز.» یعنی آن مقدار به وی پرداخت کن که دیگر نیازمند نباشد. مضمون این روایت این نیست که تا یک سال وی را تأمین کند، سخن از مدت نیست. (البته با توجه به روایاتی که مدت تأمین فقیر را یک سال عنوان می‌کنند این احتمال مردود نیست.) و نیز منظور این نکته هم نیست که آن مقدار مال رایگان به وی پرداخت کن تا آخر عمر بی‌نیاز شود. زیرا این اقدام سیره دین نیست. بلکه مضمون روایت این می‌تواند باشد، آن مقدار سرمایه در اختیار وی قرار بده که با کار و تلاش زندگی خویش را اداره کند و از نیازمندی نجات فراهم کند. زیرا کار و تلاش است که فرد را بی‌نیاز می‌کند. این همان اهتمام به اشتغال آفرینی است، که در سیره‌ی امامان فراوان می‌توان جستجو نمود. این موارد به عنوان نمونه مطرح شدند. با الگوگیری از سیره امامان جامعه دینی جامعه پر تلاش و شاداب است. تأمین نیازمندی‌های نیازمندان هیچ گاه به این معنا نیست که افراد قادر به کار، تن پرور شده و رایگان امکانات بگیرند. زیرا در رهنمون رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و باقر العلوم علیه السلام از پرداخت صدقه به دو گروه منع شده است؛ یکی از افراد متمکن. دیگری افراد توان‌مند به کار، ان الصدقة لا تحل لغنی و لا لذی مرة سوی. [4] تأمین نیازمند به این است که نیازمند به توان‌مندی‌های خود آگاهی بیابد و در صورت نیاز سرمایه شروع کار در اختیار وی قرار گیرد؛ تا بتواند با کار و تلاش و تولید زندگی پر بار و پر برکتی را فراهم سازد. به نظر می‌رسد در سیره نگاری امامان این گونه نکات باید تحلیل و برجسته شوند تا راه‌گشای بسیاری از مشکلات پر و پیچ خم اقتصادی و اجتماعی قرار گیرند.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] اصول کافی، باب القناعة، حدیث 7.
[2] البدایه و النهایه، ج 8، ص 42.
[3] فروع کافی، ج 3، ص 548.
[4] معانی الاخبار، ص 262، بحار، ج 93، ص 66.
منبع: امام باقر الگوی زندگی؛ حبیب الله احمدی؛ فاطیما چاپ دوم 1385.

ارزش اشک

چشم انسان از نعمت هایی است که همه انسان‌ها به ارزش آن آگاهند. لیکن این ارزش، ارزش ظاهری چشم است که هر صاحب چشم قدردان آن است. به ویژه هنگامی که این نعمت در خطر تهدید قرار گیرد و یا دچار آسیب شود، ارزش آن بیشتر آشکار می شود. در کنار این ارزش، ارزش دیگری نیز برای چشم مطرح است که ارزش‌گزار آن صاحبان چشم نمی‌باشند. بلکه ارزیاب آن کلام وحی و عترت است.
کلام وحی که آگاه به حقایق است داوری می‌کند که کدام چشم از ارزش و قیمت بهره‌مند است و کدام چشم بی‌ارزش است. از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم در این باره این گونه سخن رسیده است: از نشانه‌های نگون بختی هر فرد چشمان خشک وی می‌باشد، من علامات الشقاء جمود العین. [1] چشمی که از خشیت خدا اشک آلود نباشد، نشان بد عاقبتی صاحب چشم است. این گونه چشم از دیدگاه وحی بی‌ارزش است. اما چشم با ارزش آن است که از خوف الهی گریان و اشک‌ریزان باشد. آن گونه که چشم گریان از خوف خدا در قیامت که همه چشم‌ها گریان هستند گریان نخواهد بود، رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: کل عین باکیة یوم القیمة الا ثلاثة اعین، عین بکت من خشیة الله و عین غضت عن محارم الله و عین باتت ساهرة فی سبیل الله. [2] «هر چشمی به جز سه چشم در قیامت گریانند، چشمی که از ترس خدا گریان باشد و چشمی که از حرام پوشیده باشد و چشمی که در راه خدا شب بیدار باشد». باقر العلوم علیه‌السلام این حقیقت را این گونه شفاف می‌سازد، ما من قطرة احب الی الله عزوجل من قطرة دموع فی سواد اللیل مخافة من الله. [3] «هیچ قطره‌ای در نزد خدا محبوب‌تر از قطره اشکی که در تاریکی شب از ترس خدا ریخته شود، وجود ندارد».
همچنین باقر العلوم علیه‌السلام ارزش اشکی را که از ترس خدا باشد، از زبان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم این گونه آشکار می‌سازد: اشکی که از خوف خدا جاری شود به آن ارزش و قیمت نتوان نهاد، و دمعة من خوف الله فانه لیس لها مثقال. [4] . دیگر این که از زبان باقر العلوم علیه‌السلام این گونه روایت است که هر چیزی پاداش دارد، مگر اشک چشم که با اشک چشم دریاها از گناهان پوشیده می‌شوند، فان الله یکفر بها بحور الخطایا. [5] . همچنین از زبان حضرت رسیده، چشمی که از خوف خدا اشک آلود شود، آن چشم و صاحبش به آتش افکنده نمی‌شوند. و اگر اشک به گونه‌های شخص جاری شود، ذلت و خواری هیچ گاه وی را فرا نمی‌گیرد با اشک چشم دریاهایی از گناهان بخشیده می‌شوند. یک نفر در میان یک امت گریان باشد، آتش بر آن امت حرام می‌شود. لحرم الله تلک الامة علی النار. [6] . این تحلیل و بیان ارزش اشک چشم است، که زبان وحی آن را شفاف می‌سازد. و این ارزش از ارزش‌های والای عرشی است، که جز اندیشه زلال وحی به آن وادی پرواز ندارد. و هیچ فهم و درکی نمی‌تواند به آنجا دسترسی حاصل نموده و این حقایق را شفاف سازد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] اصول کافی، باب اصول الکفر و ارکانه، حدیث 6.
[2] وسائل، ج 11، ص 177.
[3] همان و ص 179.
[4] همان، ص 177.
[5] فصول المهمه، ج 2، ص 886.
[6] مطالب السؤول، ج 2، ص 102.
منبع: امام باقر الگوی زندگی؛ حبیب الله احمدی؛ فاطیما چاپ دوم 1385.

انجام وظیفه

از رفتار امامان این نکته شفاف است که آنان در شرایط گوناگون تلاش می‌نمودند آنچه وظیفه دینی آنان است، انجام دهند. به پیشنهادها و جوسازی‌ها، هشدارهای بیجای افراد توجه نمی‌نمودند. اگر ناهنجاری در جایی مشاهده می‌نمودند، این گونه نبود که از کنار آن بی‌تفاوت بگذرند؛ بلکه تلاش می‌کردند ناهنجاری‌ها را هنجار بخشیده و نقطه ضعف‌ها و کژراهگی‌ها را اصلاح نمایند. آنچه برای امامان اهمیت داشت، عمل به وظیفه بود. اگر در این راه مورد نکوهش قرار می‌گرفتند و یا افراد ناهنجار توجه به رهنمون‌ها نمی‌نمودند، امام دست از وظیفه خویش بر نمی‌داشت.
زراره می‌گوید همراه امام باقر علیه‌السلام و عطا در تشییع جنازه فردی از قریش شرکت نمودیم. فردی خیلی فریاد و صیحه می‌زد. عطا به وی گفت یا فریاد نکش و یا اگر ادامه بدهی ما در تشیع شرکت نمی‌کنیم. چون آن فرد توجه نکرد، عطا از ادامه تشییع جنازه منصرف شد و رفت.
من به امام باقر علیه‌السلام عرض کردم، عطا برگشت؛ امام پرسید چرا، علت آن را گفتم. امام اظهار کرد اگر به خاطر یک باطل از اقدام حق باز بمانیم نمی توانیم حق دیگران را ادا کنیم. راهت را ادامه بده. زراره می‌گوید تشییع ادامه یافت. تا این که بر میت نماز خوانده شد. صاحب عزا رو کرد به امام باقر علیه‌السلام که شما چون خسته شده‌اید به منزل خویش برگردید. من هم به حضرت عرض کردم چون صاحب عزا اجازه داده برگردید، من نیز سؤالی دارم، می‌خواهم مطرح سازم! لیکن امام توجه نکرده و به تشییع ادامه دادند و فرمودند ما به اذن صاحب عزا نیامده‌ایم تا به اجازه ایشان تشییع را ترک کنیم. ما برای اجر و پاداش آخرتی آمده‌ایم. به مقداری که در تشییع شرکت کنیم پاداش نصیب ما می‌شود. نکته زیبا و جالب که از رفتار حضرت بدست می‌آید این که در رفتار امام، عمل به انجام وظیفه شرعی مهم است. باید دید چه رفتاری را خدا از انسان می‌خواهد. به همان وظیفه عمل کرد خواسته‌های دیگران مهم نیست. دیگران را خوشایند باشد یا از رفتار به حق بیجا برنجند، اینها ملاک نیستند. ملاک این است که کدام رفتار وظیفه دینی و الهی شخص است، به همان وظیفه باید رفتار نمود.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: امام باقر الگوی زندگی؛ حبیب الله احمدی؛ فاطیما چاپ دوم 1385.

اندیشه دینی

اندیشه زلال دینی یعنی هم‌رنگ شدن با اندیشه وحی دین که دو منبع منبع امکان‌پذیر است. این دو منبع دو کوثر هستند که از یک حقیقت سرچشمه می‌گیرند. و در واقع یک حقیقتند به دو تجلی. شناخت دین از غیر عترت اگر به عترت و قرآن پایان نیابد، شناخت دین نخواهد بود. اگر کسی می‌خواهد دین شناس باشد، باید قرآن را صحیح و درست بفهمد، و نیز آثار عترت، گفتار و سیره و رفتار عترت را به صورت عمیق و ژرف آگاهی یابد. در غیر این صورت فهم صحیح دین بر وی ممکن نخواهد بود. هر آنچه به عنوان دین بیاموزد پنداری بیش نخواهد بود.
فهم صحیح دین در محورهای اعتقادی؛ یعنی توحید و باور معاد و رهبری و رسالت و سایر محورهای پایه ای، اخلاقی و رفتاری. فهم صحیح دین؛ یعنی فهم دین در ابعاد متفاوت فردی، اجتماعی، خانوادگی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی. زیرا دین فراگیر است؛ تمام شؤون زندگی دنیایی و آخرتی انسان را فرا می‌گیرد. فهم صحیح دین؛ یعنی تمام شؤون حقوقی و روابط اجتماعی بر اساس ضوابط دین تنظیم نمودن. اگر چنین ارزشی برای جامعه فراهم شد، زمینه بالندگی و پویندگی آن جامعه فراهم است. جامعه بر اساس اندیشه‌های زلال وحیانی قرآن و عترت جامعه پویا و فرهنگ متعالی، غنی و تمدن آفرین است. جامعه بر اساس وحی قرآن و عترت جامعه عزت‌مند و سربلند و سلطه ناپذیر است. جامعه مستقل و پرتلاش در فرایندهای فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی و سیاسی خواهد بود.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: امام باقر الگوی زندگی؛ حبیب الله احمدی؛ فاطیما چاپ دوم 1385.

ارزش والای عقل‌

از آن جا که اسلام دین عقل و فطرت است و قوانین و احکام آن کمترین تضاد با عقل سلیم و فطرت صحیح ندارد، بلکه یکی از اهداف آن، واداشتن مردم به فکر و آشکار ساختن گنجینه‌های پنهان دانش و عقل بر توده‌ها است، نه تنها انسان‌ها را از تفکر و تعمق درباره‌ی حقایق هستی و معارف دینی باز نداشته، که آنان را به شدت تشویق کرده است.
در روزگاری که دورماندگان از کوثر ولایت، و جدا شدگان از معارف اهل بیت، از پاسخ به شبهات و پرسش‌های دینی جامعه فرومانده و تنها راه پوشاندن جهل خود و حفظ دین ظاهری مردم را، ممنوعیت ژرف اندیشی در حقایق دینی می‌دیدند و هر کسی که درباره‌ی مبدأ و معاد و جبر و اختیار و... مطلبی می‌پرسید، وی را ملامت می‌کردند و پرسش‌های او را بدعت در دین و حرام می‌شمردند، [1] یا پاسخ‌هایی نامعقول به او ارائه می‌داشتند، امام باقر (ع) به عنوان وارث علم پیامبر (ص) و حجت خدا بر خلق، مردم را به تعقل فرا می‌خواند، و ارزش‌های والای عقل و ایمان متکی بر تعقل و تفکر و شناخت را مطرح می‌کرد و می‌فرمود: خداوند چون عقل را آفرید، او را مورد بازپرسی قرار داد، به او فرمان داد: پیش آی و او پیش آمد، سپس فرمان داد: باز گرد! و او بازگشت. آن گاه خداوند فرمود: به عزت و جلالم سوگند! که هیچ آفریده‌ای نزد من محبوبتر از تو نیست و تنها بندگانی را از عقل کامل بهره‌مند می‌سازم که دوستشان بدارم. هان! همه‌ی امر و نهیهای من تنها متوجه تو است و فقط تو را بر تخلف‌ها و گناهان مجازات کرده و بر اطاعت و بندگی، پاداش می‌دهم. [2] .
امام (ع) در بیانی دیگر می‌فرماید: در روز قیامت، خداوند هر انسانی را به اندازه‌ی عقلی که به وی عطا کرده است، مورد حسابرسی و سنجش قرار می‌دهد. [3] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] تاریخ علم کلام؛ شبلی نعمان 1 / 11؛ اصول فلسفه و روش رئالیسم، مقدمه‌ی استاد شهید مطهری 5 / 15.
[2] لما خلق الله العقل استنطقه، ثم قال له: اقبل فاقبل ثم قال له: ادبر، فادبر، ثم قال: و عزتی و جلالی ما خلقت خلقا هو احب الی منک و لا اکملتک الا فیمن احب، اما انی ایاک امر و ایاک انهی و ایاک اعاقب و ایاک اثیب. اصول کافی 1 / 10 کتاب العقل و الجهل، حدیث 1.
[3] انما یداق الله العباد فی الحساب، یوم القیامة علی قدر ما آتاهم من العقول فی الدنیا. اصول کافی 1 / 12.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

اهمیت تعلیم و تعلم‌

امام باقر (ع) در زمینه‌ی اهمیت تعلیم و تعلم و ضرورت ترویج دانش در پهنه‌ی جامعه، فرموده است: معلم و متعلم هر دو پاداش و اجر معنوی دارند، اما پاداش معلم فزونتر است. پس شما علم را از عالمان فرا گیرید و به دیگران آموزش دهید. چنان که عالمان به شما آموزش دادند و دانش خود را در اختیار شما قرار دادند. [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] ان الذی یعلم العلم منکم له اجر مثل اجر المتعلم و له الفضل علیه، فتعلموا العلم من حملة العلم و علموه اخوانکم کما علمکموه العلماء. اصول کافی 1 / 42، باب ثواب العالم و المتعلم، حدیث 2.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

امام، نور هدایت‌

امام باقر (ع) در بیان جایگاه امام در جامعه‌ی اسلامی و نیاز امت به هدایتگر و مربی مقایسه‌ای میان، عالم طبیعت و نظام ارزش‌ها و معنویت صورت داده و فرموده است:
هرگاه فردی می‌خواهد مسیری را به طول چند فرسخ بپیماید، سعی می‌کند تا راهنما و راه‌شناسی بیابد تا به گمراهی نیفتد. (این در زندگی مادی است) در حالی که آدمی برای شناخت ارزش‌های الهی و راه‌های معنوی با مشکلات و پیچیدگی‌های بیشتری مواجه است و برای حرکت به سوی کمال و تعالی، به راهنما و هدایتگری راه‌شناس و مطمئن، نیاز فزونتری دارد. پس سعی کن تا در مسیر دین و معرفت حقایق معنوی و الهی، برای خود، دلیل و راهنمایی داشته باشی. [1] . امام (ع) در تفسیر آیه‌ی «اومن کان میتا فاحییناه و جعلنا له نورا یمشی به فی الناس». [2] می‌فرماید: انسان مرده کسی است که جاهل است و چیزی نمی‌شناسد و زنده شدن این انسان در پرتو نور شناخت و معرفتی است که با آن در میان جامعه به درستی حرکت کند و این نور همان امام و پیشوای الهی است که به او اقتدا کرده، و از وی پیروی می‌کند. [3] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] قال ابوجعفر (ع) یا اباحمزة! یخرج احدکم فراسخ فیطلب لنفسه دلیلا و انت بطرق السماء اجهل منک بطرق الارض، فاطلب لنفسک دلیلا. اصول کافی 1 / 184.
[2] انعام / 122.
[3] سمعت اباجعفر (ع) یقول فی قول الله تعالی: «اومن کان میتا..» فقال: میت لا یعرف شیئا و «نورا یمشی به فی الله» اماما یؤتم به... اصول کافی 1 / 185.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

امام، خزانه‌دار علم الهی‌

یکی از شیعیان امام باقر (ع) از آن حضرت تقاضا کرد که ویژگی‌های امام را برای او معرفی کند. امام باقر (ع) به عنوان بارزترین ویژگی، چنین فرمود: ما - خاندان رسالت و اوصیای پیامبر (ص) - خزانه‌داران علم الهی و تشریح کننده‌ی پیام وحی و حجت رسای الهی بر پهنه‌ی زمین هستیم. [1] . در روایتی دیگر امام چنین می‌فرماید: ما خزانه‌دار خداییم، اما نه خزانه‌دار طلا و نقره، بلکه خزانه‌دار علم اوییم. [2] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] عن ابی‌جعفر (ع): قال: قلت له: جعلت فداک ما انتم؟ قال: نحن خزان علم الله و نحن تراجمة وحی الله و نحن الحجة البالغة علی من دون السماء و من فوق الارض. اصول کافی 1 / 192.
[2] قال لی ابوجعفر (ع): والله انا لخزان الله فی سمائه و ارضه، لا علی ذهب و لا علی فضة الا علی علمه. اصول کافی 1 / 192.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

امام، عالم به ظاهر و باطن قرآن‌

امام باقر (ع) می‌فرماید:
هیچ کس نمی‌تواند ادعا کند که تمام حقایق قرآن و ظاهر و باطن آن، نزد او است، جز اوصیای پیامبر (ص) - ائمه‌ی معصومین (ع) -. [1] . و در تعیین مصداق آیه‌ی «ان فی ذلک لایات للمتوسمین» (یعنی؛ همانا در قرآن آیاتی است برای باریک بینان) امام باقر (ع) می‌فرماید: باریک بینان و ژرفنگران در قرآن، ائمه (ع) می‌باشند. [2] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] عن ابی‌جعفر (ع) انه قال: ما یستطیع احد ان یدعی ان عنده جمیع القرآن کله ظاهره و باطنه غیر الاوصیاء. اصول کافی 1 / 288.
[2] عن ابی‌جعفر (ع) فی قول الله عزوجل «ان فی ذلک لایات للمتوسلین»: قال هم الائمة (ع)...اصول کافی 1 / 218.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

امام، دارای علم پیامبر و نه مقام نبوت‌

از امام باقر (ع) سؤال شد: جایگاه شما چیست و قبل از شما (در امت‌های پیشین) چه کسی شبیه منزلت شما را داشته است. فرمود: موقعیت ما، همانند موقعیت همدم موسی (هارون، خضر یا یوشع) و ذوالقرنین است که هر دو عالم بودند ولی پیامبر نبودند. [1] .
در بیانی دیگر امام باقر (ع) مشغول توصیف علی (ع) بود و فرمود: علی (ع) محدث بود (یعنی خبرهای تازه و علوم بایسته از جانب خداوند به او می‌رسید). شخصی از آن حضرت پرسید: آیا او پیامبر بوده است؟ امام باقر (ع) با دست خود پاسخ منفی داد و سپس فرمود: علی (ع) مانند همدم سلیمان یا همدم موسی یا ذوالقرنین می‌باشد. [2] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] عن ابی‌جعفر (ع) قال: قلت له: ما منزلتکم و من تشبهون ممن مضی؟ قال: صاحب موسی و ذوالقرنین کانا عالمین و لم یکونا نبیین. اصول کافی 1 / 269.
[2] قال ابوجعفر (ع) ان علیا کان محدثا فقلت: نبی؟ قال: فحرک بیده هکذا، ثم قال: اوکصاحب سلیمان او کصاحب موسی او کذی القرنین... اصول کافی 1 / 269.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

امام معصوم، دارای ولایت بر امت‌

امام باقر (ع) از رسول خدا (ص) این روایت را نقل کرده است:
کسی که دوست دارد زندگیش، چونان زندگی من و مردنش، چونان مرگ من باشد و به همان بهشت که خداوند مرا وعده داده است وارد شود و به شاخه‌ی الهی چنگ زند، پس باید ولایت علی بن ابی‌طالب (ع) و اوصیای پس از او را بپذیرد (از آنان اطاعت کند و ایشان را دوست بدارد) زیرا آنان کسی را به گمراهی نمی‌کشانند و از طریق هدایت بیرون نمی‌سازند. بنابراین سعی نکنید که به آن‌ها چیزی بیاموزید، زیرا آن‌ها از شما داناترند... [1] .
علتی که رسول خدا (ص) برای لزوم پذیرش ولایت ائمه (ع) بیان داشته است قابل اهمیت و توجه بسیار است. پیامبر (ص) نمی‌فرماید: از علی (ع) و اوصیای او اطاعت کنید چون از خویشان من می‌باشند! و یا نفرموده است از آنان پیروی کنید چون زمام امور را در دست گرفته و فرمانروا و سلطانند! و یا هر نام و عنوان دیگری. بلکه فرموده است از ایشان پیروی کنید و ولایت آنان را بپذیرید چون اولا کسی را به گمراهی نمی‌اندازند و از راه بایسته‌ی سعادت دور نمی‌سازند. و ثانیا عالمترین مردمند. یعنی رهبری دو ویژگی مهم و اساسی دارد 1- دانش گسترده 2- صلاح و شایستگی روحی و عملی، و این دو در ائمه جمع است. دانش آنان از آثار و احادیثشان و صلاح عملی ایشان از تاریخ و نقل‌های متواتر و معتبر تاریخی آشکار است.
امام باقر (ع) در بیان معنای این آیه: «ما به آل ابراهیم، کتاب و حکمت و ملک عظیم عطا کردیم» فرمود: خداوند از آل ابراهیم، رسولان، انبیا و ائمه را قرار داد و ملک عظیم این است که اطاعت از ایشان را بر مردم واجب ساخت. [2] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] عن ابی‌جعفر (ع) قا: قال رسول الله (ص): من سره ان یحیی حیاتی و یموت میتتی و یدخل الجنة التی وعد فیها ربی و یتمسک بقضیب غرسه ربی بیده فلیتول علی بن ابی‌طاب (ع) و اوصیاءه من بعده، فانهم لا یدخلونکم فی باب ضلال و لا یخرجونکم من باب هدی، فلا تعلموهم فانهم اعلم منکم.. اصول کافی 1 / 209.
[2] عن ابی‌جعفر (ع) فی قوله «فقد آتینا آل ابراهیم الکتاب و الحکمة و آتیناهم ملکا عظیما» قال: جعل منهم الرسل و الانبیاء و الائمة.. الملک العظیم ان جعل فیهم ائمة؛ من اطاعهم اطاع الله و من عصاهم عصی الله، فهو الملک العظیم. اصول کافی 1 / 206.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

اهل گناه، محروم از ولایت امامان‌

این نکته بسیار قابل توجه است که امام باقر (ع) با همه‌ی آن بیان‌های رسا که در وصف امامان و توصیف علم و مقام معنوی آنان دارد، تمام آن ارزش‌ها را در قلمرو بندگی خدا معرفی کرده و شیعه را از توهم کمترین شرک باز می‌دارد. و تصریح می‌کند که مقام امام چیزی در قبال قدرت و اراده‌ی خدا نیست. امام هیچگونه اختیار مستقلی برای آمرزش انسان‌ها ندارد و هرگز تضمین نمی‌کند که کسی معصیت خدا کند و به وسیله‌ی محبت ائمه، آزادی مطلق بیابد! بلکه اصولا تمام بحث ولایت برای این است که مردم، در پرتو رهبری معصومان (ع) به بندگی خدا و توحید و اطاعت پروردگار راهیابند نه اینکه بر این پایه تکیه کنند و به اندیشه‌های واهی دلخوش کرده و از گناه باکی نداشته باشند. امام باقر (ع) به صراحت هر چه تمام‌تر می‌فرماید: ای گروه شیعه! شما باید الگویی نمونه، و امتی میانه باشید، تا غالیان و تندروان به سوی شما بازگردند و بازماندگان و جویندگان حق، خود را به شمار رسانند.
مردی از انصار مدینه، پرسید: غالیان چه کسانی هستند؟
امام فرمود: غالیان، آنانند که درباره‌ی ما مطالبی را می‌گویند که ما برای خویش نگفته‌ایم (یعنی به ما مقامی را نسبت می‌دهند که از آن خداوند است و نه ما) این گروه از ما نیستند و ما هم از ایشان نیستیم... سپس امام فرمود: به خدا سوگند! ما از جانب خداوند، برای کسی آزادی مطلق به همراه نداریم!(تا او هر گناهی را، مرتکب شود و از کیفر ایمن بماند!) و بین ما و خدا، خویشاوندی نیست و ما در برابر خدا دلیل و حجت خاصی نداریم (که او ناگزیر باشد نظر ما را بپذیرد) و ما نیز مانند همه‌ی مردم به وسیله‌ی اطاعت و بندگی خدا، به او تقرب می‌جوییم. پس کسی که مطیع خدا باشد، ولایت و محبت ما به او سود رساند و کسی که اهل گناه باشد، ولایت و محبت ما برای او فایده‌ای نخواهند داشت.
وای بر شما، مباد که به ولایت و محبت ما مغرور شده (و آن را وسیله‌ی توجیه گناهانتان قرار دهید).! [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] عن ابی‌جعفر (ع) قال: یا معشر الشیعة - شیعة آل محمد - کونوا النمرقة الوسطی، یرجع الیکم الغالی و یلحق بکم التالی... فقال: والله ما معنا من الله براءة و لا بیننا و بین الله قرابة و لالنا علی الله حجة و لا نتقرب الی الله الا بالطاعة، فمن کان منکم مطیعا لله تنفعه ولایتنا، و من کان منکم عاصیا لله لم تنفعه ولایتنا، و یحکم لا تغتروا، و یحکم لا تغتروا! اصول کافی 2 / 76؛ اعلام الدین 301.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

انکار ولایت، عامل ضلالت‌

هرگاه معنای ولایت و جایگاه امام از دیدگاه امام باقر (ع) به دقت مورد مطالعه قرار گیرد این حقیقت به وضوح آشکار می‌شود که دین و جامعه‌ی دینی، تن‌ها در پرتو ولایت حاکمان الهی و امامت شایسته‌ترین شخصیت‌های علمی و معنوی (معصومان علیهم‌السلام) است که می‌تواند به حیات خویش ادامه داده و راه تعالی و عزت را بپیماید.
اگر اسلام، فقط بیانگر یک سلسله از مسایل فردی و عبادی بود و تنها رابطه‌ی میان خلق و خدا - آن هم در زاویه‌ی خلوت خانه‌ها و عبادتگاه‌ها - را نشان می‌داد، به راستی مسأله‌ی امامت و ولایت نمی‌توانست تا بدین پایه مهم و ضروری باشد. و جا داشت که اصل امامت را از قلمرو اصول دین خارج بدانیم ولی در آن صورت به دنبال اصل امامت و ولایت، بسیاری از فروع و تکالیف دین نیز باید از قلمرو مسایل دینی خارج شوند! مانند مسأله‌ی جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، لزوم مبارزه با شرک و کفر، اجرای حدود الهی در جامعه و...! زیرا همه‌ی این امور، بیش از این که عبادتی فردی بشمار آیند، حرکتی اجتماعی هستند که گسترش دین و حاکمیت قوانین اسلامی و اصلاح جوامع بشری را دنبال می‌کنند.
بنابراین میان مسأله‌ی ولایت و تحقق آرمان‌های اصولی و زیربنایی دین پیوندی تفکیک‌ناپذیر وجود دارد. به طوری که نفی هر یک به نفی دیگری منتهی می‌شود.
آنان که ولایت را از معنا تهی کرده و پوسته‌ی ظاهری آن را گرفته باشند و در لوای ولایت ائمه، در اندیشه‌ی تحقق آرمان‌های اصولی دین نباشند و به دستورات الهی عمل نکنند، به همان اندازه از واقعیت دور شده‌اند که آرمانخواهان و عدالتجویان منکر ولایت! این هر دو نکته در احادیث امام باقر (ع) به روشنی تبیین شده است. چه اینکه در همین نوشته، تحت عنوان «ولایت، عامل استواری دین» و «دستیابی به ولایت امامان، تنها در پرتو عمل» و «اهل گناه، محروم از ولایت امامان» به برخی روایات اشاره کردیم که امام، از تمسک ظاهری به ولایت و دلخوش داشتن به این تظاهر، نهی می‌فرمود.
و اما آنچه در این فصل دنبال می‌شود، آن روی سکه است. یعنی کسانی که در اندیشه‌ی تقرب به خدا و عظمت بخشیدن به اسلام و حاکمیت قوانین الهی هستند ولی اصل ولایت را به معنای صحیح آن، قبول ندارند و امامت اوصیای پیامبر (ص) را نپذیرفته‌اند! اینان نیز تلاش‌هایشان به فرجامی نمی‌رسد. زیرا حرکت توده‌ها، بدون رهبری صحیح، به بیراهه منتهی می‌شود. و عبادت‌های فردی انسان‌ها در زاویه‌ی خلوت خانه‌ها و به دور از جهاد و حرکت در لوای صاحبان ولایت حق چون برکه‌ای دور افتاده خواهد بود که در طول زندگی یک نسل فرو نشسته و چه بسا خواهد گندید! ولایت است که عمل و عقیده و روح مؤمنان را چون رودی زاینده در بستر تاریخ روان ساخته و نسل‌ها را از زلال ایمان بهره‌مند می‌سازد و جوانه‌های عزت را در گستره‌ی امت اسلامی به حیات می‌نشاند. اکنون با این نگرش، بیان امام باقر (ع) را باید مورد دقت قرار داد که می‌فرمود: هر کس که با تلاش و سعی در طریق عبادت خدا گام نهد ولی امامی از جانب خدا نداشته باشد، تلاشش مورد پذیرش نخواهد بود و او گمراه و سرگردان است و مورد نکوهش خداوند می‌باشد. [1] . فهم عمیق این گونه احادیث، برای سطحی نگران - چه موافق و چه مخالف - میسر نیست. زیرا اگر روح کلام امام درک نشود، موافقان کوته‌نگر گرفتار غلو، و مخالفان ستیزه‌جو گرفتار کج فهمی و بدبینی نسبت به عقاید امامیه خواهند شد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] سمعت اباجعفر (ع) یقول: کل من دان الله عزوجل بعبادة یجهد فیها نفسه و لا امام له من الله فسعیه غیر مقبول، و هو ضال متحیر، والله شانی لاعماله. اصول کافی 1 / 183.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

ارزش علم، در کنار عمل‌

امام باقر (ع) از پدر بزرگوار خویش این بیان را نقل فرموده است:
به راستی توصیف و تعریف ارزش‌ها چه بسیار شنیده می‌شود ولی کردار و عمل به آن‌ها چه کم صورت می‌گیرد! همانا اهل عمل و اقدام، بسیار اندک و بسیار کمیابند! هان! توجه داشته باشید که ما برای کسی ارج و منزلت قایلیم که هم اهل عمل باشد و هم اهل علم و سخن. [1] . آن حضرت درباره‌ی لزوم پیوستگی علم و عمل فرموده است: عمل، بدون شناخت، قابل پذیرش نیست و شناخت، بدون عمل نیز فاقد ارزش و اعتبار است. [2]
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] الامام الباقر (ع) عن ابیه:... ما اکثر الوصف و اقل الفعل! ان اهل الفعل قلیل! ان اهل الفعل قلیل! الا و انا لنعرف اهل الفعل و الوصف معا... کافی 8 / 227.
[2] الامام الباقر (ع): لا یقبل عمل الا بمعرفة، و لا معرفة الا بعمل. تحف العقول 215.
.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

اطاعت و بندگی‌

امام باقر (ع): کسی که نافرمانی خدا کند و به اطاعت او رو نیاورد، خدا را نشناخته است.
به دنبال این سخن امام (ع) این شعر را متذکر شد. خدای را عصیان کرده و مدعی محبت اویی!
سوگند به جانت، که این بسی شگفت و عجیب است! اگر در ادعای محبت، صادق بودی، فرمانش را به جان می‌خریدی. چه اینکه دوست، در برابر محبوب خویش مطیع و فرمانبر است. [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] و قال (ع): ما عرف الله من عصاه و انشد:
تعصی الاله و انت تظهر حبه
هذا لعمرک فی الفعال بدیع
لو کان حبک صادقا لا طعته
ان المحب لمن احب مطیع
تحف العقول، احادیث امام باقر، حدیث 21.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

انجام واجبات، بالاترین اطاعت‌

امام باقر (ع) درباره‌ی حقیقت اطاعت و عالیترین نمود و نشانه‌ی آن می‌فرماید:
هیچ اطاعتی به درگاه خدا، بالاتر و والاتر از انجام واجبات نیست، چنان که هیچ مصیبتی سخت‌تر از بی عقلی نمی‌باشد و هیچ معصیتی بدتر از سبک شمردن گناه و راضی بودن به حال خویش و آلودگی‌های خود نیست. [1] . در بیانی دیگر، آن حضرت به فرزند خویش جعفر بن محمد (ع) فرموده است: خداوند سه حقیقت را در سه امر نهفته داشته است:
1- رضای خویش را در طاعت و فرمانبرداری پنهان داشته است، پس هیچ طاعتی را کوچک و حقیر نشمار و هیچ فرمان خدا را دست کم نگیر، چه بسا رضای الهی در همان فرمان نهفته باشد!
2- خداوند خشم و غضب خویش را در گناهان مخفی داشته است، پس هیچ معصیتی را کوچک و هیچ گناهی را غیر مهم بشمار نیاور، چه بسا خشم خدا در همان گناه نهفته باشد!
3- خداوند بندگان نمونه و دوستانش را در میان خلق ناشناخته گذاشته است، پس هیچ انسانی را تحقیر نکن، زیرا ممکن است او از اولیای الهی و بندگان صالح و نمونه‌ی خدا باشد. [2] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] الامام الباقر (ع):... و لا طاعة کأةاء الفرائض و لا مصیبة کعدم العقل و لا معصیة کاستهانتک بالذنب و رضاک بالحالة التی انت علیها. سیرة الائمة الاثنی عشر 228.
[2] قال الباقر (ع) لابنه جعفر (ع): ان الله خبأ ثلاثة اشیاء فی ثلاثة اشیاء: خبأ رضاه فی طاعته، فلا تحقرن من الطاعة شیئا فلعل رضاه فیه، و خبأ سخطه فی معصیته فلا تحقرن من المعصیة شیئا فلعل سخطه فیه، و خبأ اولیاءه فی خلقه فلا تحقرن احدا، فلعل الولی ذلک. کشف الغمة 2 / 360؛ بحار 78 / 187.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

امیدواری به غفران الهی‌

از امام باقر (ع) نقل کرده‌اند که فرمود:
در روز قیامت، بنده‌ای را در برابر محکمه‌ی الهی نگاه می‌دارند، فرمان می‌رسد که او را به سوی آتش ببرید و در دوزخ افکنید! گنهکار، می‌گوید: خداوندا به عزتت سوگند، گمان من به تو، هرگز چنین نبود (به او گفته می‌شود: پس تو چه گمان داشتی؟). گنهکار می‌گوید: امید من آن بود که مرا خواهی بخشید. خداوند می‌فرماید: اکنون تو را بخشیدم. امام باقر (ع) در ادامه‌ی این حدیث فرموده است: به خدا سوگند این گنهکار در دنیا یک لحظه هم خوش گمان به خداوند نبوده است زیرا اگر او امیدوار به رحمت حق بود، کارش به آن مرحله نمی‌رسید که او را راهی دوزخ کنند. [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] عن ابی‌جعفر (ع) قال: یوقف عبد بین یدی الله یوم القیامة فیأمر به الی النار فیقول: لا و عزتک ما کان هذا ظنی بک (فیقول: ما کان ظنک بی؟) فیقول: (کان) ظنی بک ان تغفرلی، فیقول: قد غفرت لک، قال ابوجعفر (ع): اما والله ما ظن به فی الدنیا طرفة عین، ولو کان ظن به طرفة عین ما اوقفه ذلک الموقف لما رأی من العفو. المحاسن 25؛ بحار 70 / 387.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

اصرار در دعا

امام باقر (ع) روایت شده است که فرمود:
به خدا سوگند! هیچ بنده‌ی مؤمنی در پیشگاه خداوند برای دریافت نیازها و استجابت خواسته‌هایش، اصرار نمی‌کند مگر اینکه خداوند آن را بر آورده می‌سازد. [1] . در حدیثی دیگر می‌فرماید: همانا خداوند از میان بندگان مؤمن خویش، آن بنده را دوست دارد که بسیار اهل دعا و نیایش باشد. بر شما باد که هنگام سحر تا طلوع خورشید را برای دعا انتخاب کنید زیرا در این ساعت‌ها درهای آسمان باز می‌شود و روزی بندگان تقسیم می‌گردد و آرزوها و دعاهای بزرگ به اجابت می‌رسد. [2] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] سمعت اباجعفر (ع) یقول: والله لا یلح عبد مؤمن علی الله عزوجل فی حاجته الا قضاها له. اصول کافی 2 / 475.
[2] عن ابی‌جعفر (ع) قال: ان الله عزوجل یحب من عباده المؤمنین کل (عبد) دعاء، فعلیکم بالدعاء فی السحر الی طلوع الشمس فانها ساعة تفتح فیها ابواب السماء، و تقسم فیها الارزاق، و تقتضی فیها الحوائج العظام. اصول کافی 2 / 478.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

انگیزه دعا و تضرع‌

امام باقر (ع) روایت شده است که فرمود:
به خدا سوگند! هیچ بنده‌ی مؤمنی در پیشگاه خداوند برای دریافت نیازها و استجابت خواسته‌هایش، اصرار نمی‌کند مگر اینکه خداوند آن را بر آورده می‌سازد. [1] . در حدیثی دیگر می‌فرماید: همانا خداوند از میان بندگان مؤمن خویش، آن بنده را دوست دارد که بسیار اهل دعا و نیایش باشد. بر شما باد که هنگام سحر تا طلوع خورشید را برای دعا انتخاب کنید زیرا در این ساعت‌ها درهای آسمان باز می‌شود و روزی بندگان تقسیم می‌گردد و آرزوها و دعاهای بزرگ به اجابت می‌رسد. [2] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] سمعت اباجعفر (ع) یقول: والله لا یلح عبد مؤمن علی الله عزوجل فی حاجته الا قضاها له. اصول کافی 2 / 475.
[2] عن ابی‌جعفر (ع) قال: ان الله عزوجل یحب من عباده المؤمنین کل (عبد) دعاء، فعلیکم بالدعاء فی السحر الی طلوع الشمس فانها ساعة تفتح فیها ابواب السماء، و تقسم فیها الارزاق، و تقتضی فیها الحوائج العظام. اصول کافی 2 / 478.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

اهمیت سلامت قلب‌

امام باقر (ع): بدان که هیچ علمی همانند طلب سلامت نیست و هیچ سلامتی همانند سلامت قلب نمی‌باشد. [1] . یعنی بهترین و ارجمندترین علم، آن علمی است که تضمین کننده‌ی سلامت انسان و زداینده‌ی رنج و بیماری وی باشد و در این میان آن علم که سلامت روح و قلب می‌بخشد مهم‌تر و ارجمندتر از علمی است که سلامت جسم را تأمین می‌کند.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] الامام الباقر (ع): اعلم انه لا علم کطلب السلامة، و لا سلامة کسلامة القلب. بحار 78 / 164.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

ارزش‌ها و کرامت های اخلاقی‌

امام باقر (ع) به مدعیان تشیع، یادآوری کرده است که شیعه را در عمل و در پایبندی به کرامت‌های اخلاقی و فضایل انسانی باید شناخت و می‌فرماید: به خدا سوگند، شیعه‌ی ما نیست مگر آن کس که تقوای الهی داشته باشد و اطاعت خدا کند و شناخته نمی‌شود مگر به تواضع، خشوع، ادای امانت، زیادی یاد خدا، روزه، نماز، نیکی به پدر و مادر، دوستی هسمایگان و رسیدگی به آن گروه از ایشان که تهیدست و زمینگیر و بدهکار و بی سرپرستند، و نیز راستگویی در سخن و نقل مطالب، تلاوت قرآن، باز داشتن زبان از بدگویی و آزار مردم. [1] .
در روایتی دیگر امام (ع) می‌فرماید:
سه خصلت از ارزش‌های والای اخلاقی به شمار می‌آیند: عفو نسبت به کسی که بر تو ستم کرده، و برقرار داشتن رابطه‌ی الفت با دوست و خویشاوندی که پیوند خویش با تو بریده، و بردباری درباره‌ی کسی که نسبت به تو رفتار جاهلانه‌ای داشته است [2] (و قدر تو را نادیده گرفته است).
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] الامام الباقر (ع): والله ما شیعتنا الا من اتقی الله و أطاعه و ما کانوا یعرفون الا بالتواضع و التخشع و أداء الامانة و کثرة ذکر الله و الصوم و الصلاة و البر بالوالدین و تعهد الجیران من الفقراء و ذوی المسکنة و الغارمین و الایتام و صدق الحدیث و تلاوة القرآن و کف الالسن عن الناس الا من خیر. تحف العقول 338 حدیث 28؛ سیرة الائمة الاثنی عشر 229.
[2] الامام الباقر (ع): و ثلاثة من مکارم الاخلاق: ان تعفو عمن ظلک و تصل من قطعک و تحلم اذا جهل علیک. تحف العقول 336 حدیث 10؛ سیرة الائمة الاثنی عشر 228.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

اجتناب از تکبر و فخر

عقبة بن بشیر اسدی می‌گوید: من نزد امام باقر سخن از موقعیت بالای قومی و قبیله‌ای خویش به میان آوردم! امام فرمود: با حسب و نسب خویش چه بر ما منت می‌نهی! همانا خداوند مردمانی را که شما فرو مایه می‌دانید، اگر اهل ایمان باشند به وسیله‌ی ایمان، رفعت بخشیده است و مردمانی را که شما شریف و بزرگزاده می‌نامید، اگر کافر باشند، حقیر و فرومایه ساخته است. هیچ کس بر دیگری فضیلت و برتری ندارد، مگر به وسیله‌ی تقوا. [1] .
امام باقر (ع): روحیه‌ی تکبر و خود بزرگ بینی در قلب کسی راه نمی‌یابد مگر اینکه در عقل و اندیشه‌ی او - به همان اندازه - کاستی پدید می‌آید، کم باشد یا زیاد. [2] . (یعنی؛ تکبر باعث می‌شود که انسان از واقع‌بینی دور شده و در فهم برخی زمینه‌ها گرفتار نارسایی شود).
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] قلت لابی جعفر (ع): أنا عقبة بن بشیر الاسدی و أنا فی الحسب الضخم من قومی قال: فقال: ما تمن علینا بحسبک؟! ان الله رفع بالایمان من کان الناس یسمونه وضیعا اذا کان مؤمنا و وضع بالکفر من کان الناس یسمونه شریفا اذا کان کافرا، فلیس لأحد فضل علی أحد الا بالتقوی. کافی 2 / 328.
[2] الباقر (ع): ما دخل قلب امری شی‌ء من کبر الا نقص من عقله مثل ما دخله من ذلک،قل ذلک أو کثر. حلیة الاولیاء 3 / 181؛ کشف الغمة 2 / 339.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

ب

بی نیازی خدا از زمان‌

فردی به امام باقر (ع) گفت: پروردگار از چه زمانی، وجود داشته است؟
امام فرمود: وای بر تو! زمان برای موجودی مطرح است که سابقه‌ی نیستی داشته باشد، اما خداوند دارای وجود ازلی است. [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] همان، باب الکون والمکان، حدیث 3.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

بشارت بر نور هدایت و نشر علوم

مرحوم شیخ صدوق، کلینی، مجلسی و دیگر علماء رحمة الله علیهم آورده اند:
روزی سلیم بن قیس هلالی به محضر مبارک مولای متقیان امام علی علیه السلام آمد؛ و از آن حضرت چند سؤ ال کرد؛ و امام علیه السلام پاسخ او را بیان فرمود.
و سپس حضرت اظهار داشت: روزی در محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله بودیم، که ضمن بیان مطالبی پیرامون اوصیاء و خلفاء بعد از من، افزود:
اولین آنها فرزندم، حسن و سپس حسین (سلام الله علیهما) خواهند بود و بعد از او فرزندش علی بن الحسین علیهماالسلام و پس از او نیز پسرش، به نام محمد بن علی (باقر العلوم علیه السلام) می باشد. و آن گاه خطاب به حسین علیه السلام نمود و فرمود: به همین زودی در حیات تو فرزندی به نام محمد بن علی - سلام الله علیهما - متولد می شود، پس سلام مرا به او برسان. و سپس تمام دوازده خلیفه خود را تا آخر معرفی نمود.[1] .
همچنین آورده اند: چون حضرت باقرالعلوم علیه السلام به دنیا آمد، امام سجاد صلوات الله علیه فرمود: فرزندم، باقرالعلوم را بیاورید. در این هنگام یکی دیگر از فرزندانش اظهار داشت: چرا این نوزاد را به عنوان باقر مطرح نمودی؟ امام سجاد علیه السلام سر به سجده نهاد و پس از آن که سر از سجده برداشت، فرمود: این نوزاد امام و راهنما و نور هدایت امت است؛ او گنجینه بردباری و علوم مختلف است؛ او شکافنده همه ی علوم و فنون خواهد بود، او شبیه ترین مردم به رسول خدا صلی الله علیه و آله می باشد.[2] . و نیز آورده اند: چون روزهای آخر عمر حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله به پایان رسید جبرئیل امین علیه السلام صحیفه ای را از طرف خداوند تقدیم آن حضرت نمود، که هر قسمتی از آن مربوط به یکی از ائمه اطهار علیهم السلام بود که شرح وظائف هر یک به طور فشرده بیان شده بود؛ و هر یک از ایشان وظیفه داشت که در پایان عمر خویش آن را به امام بعد از خود تحویل دهد. پس هنگامی که امام سجاد، زین العابدین علیه السلام در آخرین لحظات عمر پربرکتش بود، آن صحیفه را تحویل فرزندش امام محمد باقر علیه السلام داد.
وقتی امام باقر سلام الله علیه آن صحیفه را گشود، این شرح وظائف را ملاحظه نمود:
کتاب خداوند - قرآن - را تفسیر نما، امت را کمک و راهنمائی کن و حقایق را بیان و روشن ساز و از هیچ قدرتی بیم و هراس نداشته باش مگر از خداوند متعال....[3] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] تلخیص از غیبة نعمانی: ص 75، ح 10، کافی: ج 1، ص 64، ح 1، احتجاج طبرسی: ج 1، ص 264، بحار: ج 36، ص 273، ح 96، حلیة الا برار: ج 3، ص 253، ح 1.
[2] کفایة الاثر: ص 237، بحار الا نوار: ج 36، ص 388، ح 3.
[3] اصول کافی: ج 1، ص 279، ح 1، امالی طوسی: ج 2، ص 56، بحارالانوار: ج 36، ص 192، ح 1، و ج 48، ص 27، ح 46.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد باقر؛ عبدالله صالحی.

بهترین دارو و درمان

محمد بن مسلم در ضمن حدیثی حکایت کند:
روزی در مدینه بیمار بودم، امام محمد باقر علیه السلام توسط غلامش ظرفی که در آن شربتی مخصوص قرار داشت و در پارچه ای پیچیده بود، برایم فرستاد.
وقتی غلام آن شربت را به من داد، گفت: مولا و سرورم فرموده است: باید برای درمان و علاج بیماری خود، آن را بنوشی. هنگامی که خواستم آن را بنوشم، متوجه شدم که آن شربت بسیار خوشبو و خنک است. و چون شربت را نوشیدم، غلام گفت: مولایم فرموده است: پس از آن که شربت را نوشیدی، حرکت کن و نزد ما بیا. من در فکر فرو رفتم که چگونه به این سرعت خوب شدم؟! و این شربت چه داروئی بود؟ چون تا قبل از نوشیدن شربت قادر به حرکت و ایستادن نبودم. به هر حال حرکت کردم و به حضور امام علیه السلام شرفیاب شدم؛ و دست و پیشانی مبارک آن حضرت را بوسیدم؛ و چون گریه می کردم حضرت فرمود: چرا گریه می کنی؟
عرض کردم: ای مولایم! بر غریبی و دوری مسافت خانه ام از شما و همچنین بر ناتوانی خویش گریه می کنم از این که نمی توانم مرتب به خدمت شما برسم و کسب فیض نمایم.
حضرت فرمود: و اما در رابطه با ناتوانی و ضعف جسمانیت، متوجه باش که اولیاء و دوستان ما در این دنیا به انواع بلا و مصائب گرفتار می شوند، و مؤمن در این دنیا هر کجا و در هر وضعیتی که باشد غریب خواهد بود تا آن که به سرای باقی رحلت کند. اما این که گفتی در مسافت دوری هستی، پس به جای دیدار با ما، به زیارت قبر امام حسین علیه السلام برو؛ و بدان آنچه را که در قلب خود داری و معتقد به آن باشی با همان محشور خواهی شد. سپس حضرت فرمود: آن شربت را چگونه یافتی؟ عرض کردم: شهادت می دهم بر این که شما اهل بیت رحمت هستید، من قدرت و توان حرکت نداشتم؛ ولیکن به محض این که آن شربت را نوشیدم، ناراحتیم برطرف شد و خوب شدم. حضرت فرمود: آن شربت دارویی بر گرفته شده از تربت قبر مطهر امام حسین علیه السلام است، که اگر با اعتقاد و معرفت استفاده شود شفاء و درمان هر دردی خواهد بود.[1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالانوار: ج 101، ص 120، ح 9، اختصاص شیخ مفید: ص 52.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد باقر؛ عبدالله صالحی.

بهترین کلام در آخرین فرصت

مرحوم شیخ طوسی، راوندی و دیگر بزرگان، به نقل از ابو بصیر حکایت کند:
روزی به محضر مقدس امام محمد باقر علیه السلام شرفیاب شدم و لحظاتی بعد از آن، حمران نیز به همراه بعضی از افراد وارد شد و به حضرت خطاب کرد و گفت: یابن رسول الله! عکرمه در سکرات مرگ قرار گرفته است.
ابوبصیر گوید: عکرمه با خوارج هم عقیده بود و خود را از امام محمد باقر علیه السلام رهانیده بود.
حضرت با شنیدن سخن حمران، از جای خود برخاست و فرمود: مرا مهلت دهید تا بروم و بازگردم؟
گفتیم: مانعی نیست. لذا امام باقر علیه السلام حرکت نمود و رفت و پس از گذشت لحظاتی دوباره مراجعت نمود و اظهار داشت: چنانچه پیش از آن که عکرمه، جان از جسدش مفارقت کند، او را درک می کردم، کلماتی را به او تعلیم و تلقین می نمودم که برایش بسیار سودمند و نجات بخش می بود؛ ولیکن موقعی بر بالین او رسیدم که تمام کرده و جان از بدنش خارج گشته بود.
ابوبصیر افزود: به حضرت عرض کردیم: فدایت گردیم، آن کلمات چیست تا ما از آن ها برای خود و دیگران بهره گیریم؟ فرمود: همان کلماتی است که شماها بر آن معتقد هستید.
و سپس افزود: هرگاه بر بالین شخصی قرار گرفتید که احتمال مرگ برای او می دهید، او را بر شهادت و اقرار به «لااله الاالله، محمد رسول الله» و نیز بر ولایت و امامت ما - اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام - تلقین کنید، که از جهاتی برای او سودمند و نجات بخش خواهد بود.[1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] دعوات راوندی: ص 113، مستدرک الوسائل: ج 2، ص 125، رجال کشی: ص 216، ح 387، بحارالا نوار: ج 81، ص 236، ج 16.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد باقر؛ عبدالله صالحی.

بیل زدن برای دنیا

همین‌طور که می‌رفت دانه‌ی تسبیحش را که از هسته‌های خرما درست کرده بود می‌شمرد و ذکر می‌گفت، در اطراف شهر کاری داشت. به کنار مزرعه‌ای رسید.سه نفر را دید که به سختی مشغول بیل زدن بودند.
با خود گفت: «بهتر است بروم یک خسته نباشید به آنان بگویم و اگر آب خنکی هم داشته باشند جرعه‌ای بنوشم» و راهش را به سوی آنان کج کرد.
- سلام.
- علیکم السلام.
- خدا قوت، خسته نباشید!
-سلامت باشی!
مدتی به عرق‌های روی پیشانی او، که در زیر آفتاب مثل دانه‌های مروارید می‌درخشید، نگاه کرد. او بزرگی از بزرگان قریش بود، با آن اندام فربه، آن هم چنین هوای گرمی به شدت روی مزرعه‌اش کار می‌کرد و دو غلام نیز کمکش می‌کردند. با خود اندیشید از امامی مثل او بعید است در این هوای گرم و طاقت فرسا و با این همه زحمت به فکر دنیا باشد، بهتر است به نزد او بروم و او را نصیحت کنم. جلو رفت و گفت: خدا کارهای‌تان را سامان دهد، آب خوردن دارید؟
یکی از غلامان آب گوارایی به او داد. مشک آب را به دهانش چسباند و چند جرعه خورد، با خود گفت «الآن موقعیت خوبی است» ، رو به امام باقر کرد و گفت: آقا، شما با این مقام و مرتبه درست است به فکر دنیا و طلب مال باشید؟ اگر خدای نکرده، در این حال اجل شما فرا رسد چه خواهید کرد. امام دست از کار کشید و جلوتر آمد و با پشت دست عرق‌های درشتی را که روی پیشانی‌اش بود پاک کرد و فرمود: مگر در حال ارتکاب گناه هستم.
- نه، ولی شما نباید این قدر برای مال دنیا به خود زحمت بدهید.
- به خدا سوگند، اگر در این حال مرگ به سراغم بیاید در حال اطاعت خدا از دنیا رفته‌ام.
- چه اطاعتی، شما که دارید بیل می‌زنید، آن هم برای دنیا!
- همین تلاش من برای کسب روزی، عبادت خداست؛ با همین کار، خود را از تو و دیگران بی نیاز می‌سازم و دست نیاز پیش کسی دراز نمی‌کنم؛ زمانی از خدا بیمناکم که در حال نافرمانی از او اجلم فرابرسد. محمد بن منکدر از این حرف امام به خود آمد و رو به امام کرد و گفت: خدا رحمتت کند، من می‌خواستم شما را نصیحت کنم، اما بر عکس شد، شما مرا آگاه کردید. [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] امام باقر علیه‌السلام جلوه‌ی امامت در افق دانش، ص 212.
منبع: حیات پاکان(داستانهایی از زندگی امام محمد باقر)؛ مهدی محدثی؛ بوستان کتاب چاپ دوم 1385.

بهداشت

دین آسمانی بر اساس فطرت و پاکی‌ها نهاد شده است. اساس باورهای دینی را فطرت انسان‌ها شکل می‌دهد، فاقم وجهک للدین حنیفا فطرت الله التی فطر الناس علیها. [1] «روی کرد خود را به سوی دینی مستقیم و بدون کژراهگی که بر اساس فطرت پایه نهاده شده و خدای سبحان مردم را بر بنیان آن آفریده است، متوجه ساز». انسان به لحاظ فطرت، خواهان پاکی در باور و اخلاق و رفتار و غذا و لباس، بدن و جان خویش است. انسان هیچ گونه آلایندگی بر هیچ یک از شؤون خویش را نمی‌پسندد. گناه را که آلایندگی جان است بر جان نمی‌پسندد؛ نیز آلودگی‌های شؤون زندگی، محل زندگی، لباس زندگی، طعام و غذا و بدن و هر چیزی که با آن در ارتباط است، مانند مسکن و مرکب و... بر خویش روا نمی‌دارد. بر همین اساس دین فطری، آن چیزی که پاک و تمیز است؛ بر انسان مجاز شمرده است. آن چیزی که باعث آلودگی در هر محور از محورهای زندگی فیزیکی و معنوی انسان شود، بر انسان روا نمی‌داند، یحل لهم الطیبات و یحرم علیهم الخبائث. [2] حلال خدا بر اساس حکمت پاکی و مصلحت پایه نهاده شده است. حرام خدا نیز بر اساس آلودگی و فساد بنیان نهاده شده است. آنچه انسان در زندگی نیازمند است باید از نوع حلال و پاک فراهم کند. اگر از نوع حرام فراهم ساخت باعث آلودگی جسمی و جانی وی می‌گردد. بدین خاطر پیروان دین باید از هر گونه آلایندگی در فرایند زندگی خویش پرهیز کنند. باید تلاش کنند تا هیچ گاه مال حرام به زندگی آنان راه پیدا نکند. باید سعی نمایند که از هر نوع غذا و مسکن و مرکب و سایر امکانات آلوده و حرام برحذر باشند. آلایندگی‌ها را به سه قسم می‌توان تقسیم نمود: حرام‌ها، ناپاکی‌ها و نجس‌ها. سایر آلودگی‌های غیربهداشتی آموزه‌های وحی در هر سه محور به پیروان خویش می‌آموزند که از آلایاندگی به دور باشند. زندگی امام معصوم علیه‌السلام منزه از حرام و بدور از هر آلودگی در هر سه بخش می‌باشد. زندگی آنها پاک‌ترین زندگی است. افزون بر حلال و پاک بودن زندگی، طعام و لباس آنان از لحاظ سوم نیز، کاملا بهداشتی بدور از هر نوع آلودگی‌ها می باشد. ابوخالد کابلی می‌گوید، مهمان باقر العلوم علیه‌السلام شدیم. حضرت با لذیذترین و تمیزترین طعام که تا آن روز به خاطر نداشتم مرا پذیرایی نمود، دخلت علی ابی‌جعفر علیه‌السلام فدعا بالغداء فاکلت معه طعاما ما أکلت طعاما قط انظف منه و لا اطیب. [3] طعام و غذای آنان نیز پاک و حلال و بهداشتی و نمونه است. نمونه دیگر این رفتار از امام صادق علیه‌السلام است. ابوحمزه می‌گوید عده‌ای در نزد امام صادق علیه‌السلام بودیم که ما را به خوردن غذا فرا خواند. غذایی به آن لذیذی و تمیزی به خاطر نداشتیم، ما لنا عهد بمثله لذاذة و طیبا. [4] این نیز آموزه دیگری است که زندگی پاک و تمیز امامان بر همگان می‌آموزد. انسان باید در لباس، غذا، مسکن، مرکب، سر و وضع بدنی هماره پاک، مرتب و به دور از هر آلودگی باشد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] روم، 30.
[2] اعراف، 157.
[3] فروع کافی، ج 6، ص 280.
[4] همان.
منبع: امام باقر الگوی زندگی؛ حبیب الله احمدی؛ فاطیما چاپ دوم 1385.

برترین عبادت‌

یکی از پر مخاطره‌ترین زمینه‌های لغزش انسان، شکم و شهوت است. از این رو امام باقر (ع) می‌فرماید: خداوند مورد عبادت و بندگی قرار نگرفته است به چیزی که برتر و شریفتر از عفت شکم و شهوت باشد. [1] . ابوبصیر می‌گوید: مردی به امام باقر عرض کرد: من مردی هستم که از نظر عمل ضعیف هستم، نمازها و روزه‌های (مستحبی) کمی دارم ولی در تلاشم که جز حلال نخورم و جز حلال همسر نگریم، امام (ع) فرمود: کدام جهاد از عفت شکم و شهوت برتر است! [2] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] الباقر (ع): ما عبدالله بشی‌ء افضل من عفة بطن و فرج. کشف الغمة 2 / 320؛ البدایة و النهایة 9 / 312؛ بحار 71 / 268.
[2] عن ابی‌بصیر، عن ابی‌جعفر (ع) قال : قال له رجل ان ضعیف العمل، قلیل الصلوة، قلیل الصوم، و لکن ارجو ان لا اکل الا حلالا و لا انکح الا حلالا، فقال: و أی جهاد افضل من عفة بطن و فرج؟ المحاسن 292.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

برادری، مستلزم حمایت اقتصادی‌

امام باقر (ع) به یکی از شیعیان خود به نام اسماعیل فرمود:
ای اسماعیل! آیا در میان مردمی که می‌زیستی، این برنامه وجود داشت که اگر فردی عبا و روپوش نداشت و نزد یکی از برادرانش عبایی اضافی وجود داشت، آن را به برادر نیازمندش رد کند تا او هم از نداری بیرون آید؟ اسماعیل می‌گوید: خیر.
امام فرمود: اگر فردی از آنان پیراهن اضافی داشت، آیا آن را برای برادر نیازمندش می‌فرستد؟
اسماعیل می‌گوید: خیر. امام با دست بر زانو می‌زند (و با ناراحتی) می‌فرماید: آنان برادر نیستند. [1] . در روایت دیگری امام (ع) می‌فرماید: آیا شما به گونه‌ای با هم یک دل هستید که یکی از شما دست در جیب دوست خود فرو برد و آنچه لازم دارد بردارد؟ (و از سوی دوستش مورد اعتراض قرار نگیرد؟) حاضران گفتند: خیر، ما این چنین نیستیم.
امام فرمود: پس شما آن گونه که فکر می‌کنید برادر نیستید. [2] . امام باقر (ع): مهمترین اعمال سه چیز است: یاد خداوند در همه حال و همیشه، رعایت انصاف درباره‌ی مردم و یاری برادر مؤمن خویش در مال و مسایل اقتصادی. [3] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] الباقر (ع) یا اسماعیل: ارأیت فیما قبلکم اذا کان الرجل لیس له رداء و عند بعض اخوانه فضل رداء یطرحه علیه حتی یصیب رداء؟ فقلت: لا. قال: فاذا کان له ازار یرسل الی بعض اخوانه بازاره حتی یصیب ازارا؟ فقلت: لا! فضرب بیده علی فخذه ثم قال: ما هؤلاء باخوة. تنبیه الخواطر 330.
[2] قال لنا أبوجعفر محمد بن علی: یدخل أحدکم یده فی کم صاحبه فیأخذ ما یرید؟ قال قلنا لا. قال: فلستم باخوان کما تزعمون. حلیة الاولیاء 3 / 187؛ کشف الغمة 2 / 320؛ تذکرة الخواص 305.
[3] عن أبی‌جعفر قال: اشد الاعمال ثلاثة؛ ذکر الله علی کل حال، و انصافک من نفسک، و مواساة الأخ فی المال. ارشاد مفید 2 / 165؛ حلیة الاولیاء 3 / 184.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

بهترین فضیلت و برترین جهاد

لا فضیلة کالجهاد، ولاجهاد کمجاهدة الهوی [1] .
هیچ فضیلتی چون جهاد نیست، و هیچ جهادی چون مبارزه با هوای نفس نیست.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] تحف العقول، ص 286.
منبع: سیره و سخن پیشوایان؛ محمد علی کوشا؛ انتشارات حلم چاپ اول زمستان 1384.

بدترین حسرت در روز قیامت

ان أشد الناس حسرة یوم القیمة عبد وصف عدلا ثم خالفه الی غیره.[1] . پرحسرت‌ترین مردم در روز قیامت، بنده‌ای است که عدلی را وصف کند و خودش خلاف آن را عمل کند.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] تحف العقول، ص 298.
منبع: سیره و سخن پیشوایان؛ محمد علی کوشا؛ انتشارات حلم چاپ اول زمستان 1384.

بر اساس عقل

انما یداق الله العباد فی الحساب یوم القیمة علی قدر ما آتاهم من العقول فی الدنیا. [1] .
خداوند در روز قیامت در حساب بندگانش، به اندازه عقلی که در دنیا به آنها داده است، دقت و باریک بینی می‌کند.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] اصول کافی ، ج 1 ص 12.
منبع: سیره و سخن پیشوایان؛ محمد علی کوشا؛ انتشارات حلم چاپ اول زمستان 1384.

بردباری

هر ستایش که قرآن از انسان مؤمن و حقیقی دارد، بارزترین فرد آن امامان می‌باشند. قرآن از افراد با تقوا این گونه ستایش می‌کند، و الکاظمین الغیظ و العافین عن الناس. [1] انسان‌های مؤمن و پرهیزکار در برابر بی‌ادبی‌های دیگران که خشمگین می‌شوند، خشم خود را همانند جرعه گوارا فرو می‌برند و از لغزش‌های دیگران گذشت می‌کنند.
این خصلت پایدار انسان پرهیزکار است، که در روابط اجتماعی وقتی نامهربانی های دیگران را می‌بیند در صدد انتقام و کینه‌توزی نیست. بلکه آرامش خویش را حفظ می‌کند و خشم را فرو می‌برد. لغزش دیگری را در حق خویش در مرحله نخست تحمل می‌کند و در مورد وی بردباری می‌نماید. آن گاه از لغزش لغزش کار گذشت می‌کند. نمونه‌های آشکار از این بردباری در زندگی امامان تجلی یافته است. آنان از ظرفیت بسیار برتری بهره‌مند می‌باشند. ناملایمات و بی‌ادبی جاهلان را تحمل می‌نمایند. در نهایت از خطای آنان گذشت می‌کنند. در سجایای اخلاقی آن مقدار مهربانند و در برخوردهای اجتماعی، آن گونه با گذشت و با ظرفیت هستند که هیچ انسان با انصافی نمی‌تواند از آنان عیب‌جویی کند. چنان که خود حضرت اظهار می‌دارد مردم نمی‌توانند از ما عیب‌جویی نمایند، ما ینقم الناس منا، نحن اهل بیت الرحمة و شجرة النبوة و معدن الحکم و موضع الملائکة و مهبط الوحی [2] «مردم از ما بدشان نمی‌آید، ما اهل بیت رحمت مهربانی هستیم و درخت پیامبری و مخزن حکم الهی و جایگاه رفت و آمد فرشتگان و محل نزول وحی هستیم». امام رؤوف آن گونه بردبار است که بر نامهربانی ها بردباری می‌کند. با این که همواره تلاش می‌کند مردم را به راه حقیقت رهنمون نمایند، عده‌ای بی‌توجه به این مهم می‌باشند. به سوی آنان روی نمی‌آورند. امام از این روحیه گلایه می‌کند، می‌فرماید: امر مردم نسبت به ما امتحان بزرگی است. ما آنان را به حق فرا می‌خوانیم آنان توجه نمی‌کنند، بلیة الناس علینا عظیمة ان دعوناهم لم یستجیبوا [3] در برابر نامهربانی‌های مردم بردباری پیشه می‌نمایند و از پی‌گیری هدف والای خویش باز نمی‌مانند. فرد نصرانی به امام رو کرد و گفت، انت بقر، (نعوذ بالله امام را به حیوان تشبیه نمود.) امام با کمال خون‌سردی اظهار کرد: نه، من باقرم، فرد ناهنجار نسبت دیگری را مطرح ساخت که تو فرزند نانوا یا آشپز هستی، (مادرت نانوایی کرده است.) انت ابن الطباخة. امام در جواب وی گفت، نانوایی کارش بوده است. متأسفانه وی از بردباری امام سوء استفاده کرده به وی گفت، تو فرزند همان سیاه زنگی بد گفتاری هستی. امام با آرامش فرمود اگر تو درست می‌گویی خدا از گناه او در گذرد. اگر تو دروغ می‌گویی خدا از تو درگذرد. فرد آن مقدار ناهنجار است که چیزهایی که به حضرت نسبت می‌دهد هیچ گونه زمینه ندارند، مادر حضرت نه کنیز آفریقایی است و نه بد زبان است. بلکه همان گونه که در بخش اول گذشت مادر حضرت یکی از فرزانگان و یکی از زیباترین زنان بنی‌هاشم بود که از دو جانب علوی نسب بود و مانند وی وجود نداشت. لیکن فرد ناهنجار، این گونه نسبت ها را به مادر حضرت می‌دهد! حضرت هم این گونه وی را تحمل می‌کند! در هر صورت نصرانی که اخلاق والای امام را دید شیفته برتری‌های امام شده، اسلام آورد! فاسلم النصرانی. [4] .
فرد شامی با این که کینه اهل بیت در سینه وی موج می‌زد هماره در مجلس حضرت حاضر می‌شد. وی نتوانست پنهانی خویش را پاس دارد. روزی به حضرت اظهار کرد شرکت من در جلسه شما به خاطر علاقه ی من به شما نیست. من کینه توزترین فرد نسبت به اهل بیت هستم. شیرین سخنی و ادب و اخلاق تو مرا جذب کرده است. امام از سخن تند وی آشفته نشد، بلکه مهربانی و لطف خود را در حق وی فزونی بخشید، تا آن گاه که شخص متوجه حقیقت شده، دست از دشمنی برداشته از دوستان حضرت قرار گرفت. وی حتی هنگامی که مرگش فرا رسید، وصیت کرد که باقر العلوم علیه‌السلام بر وی نماز بخواند، فاوصی ان یصلی علیه. [5] .
این ها نمونه هایی گویا و آموزنده از رفتار بردباری حضرت است، که دشمنی ها را متحول ساخته و به دوستی تبدیل می‌کند. همان رفتاری که قرآن به آن دستور می دهد که نامهربانی کرداری دیگری را با نیکی پاسخ دهید؛ تا دشمن ها دوست صمیمی گردند، ادفع بالتی هی احسن فاذا الذی بینک و بینه عداوة کانه ولی حمیم. [6] «بدی‌های دیگری را به نیکی پاسخ ده، آن گاه بین تو و آن کسی که دشمنی بود، دوستی و صمیمیت پدیدار می‌شود».
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] آل عمران، 134.
[2] ارشاد، ج 2، ص 168.
[3] همان.
[4] مناقب، ج 4، ص 224.
[5] بحار، ج 46، ص 233.
[6] فصلت 34.
منبع: امام باقر الگوی زندگی؛ حبیب الله احمدی؛ فاطیما چاپ دوم 1385.

بینا کردن ابوبصیر و برگرداندنش به حالت اول

از قطب راوندی نقل شده که به سند خویش روایت کرده از ابوبصیر که گفت: به حضرت امام محمد باقر (علیه‌السلام) عرض کردم، تو مولای منی و من شیعه‌ی تو و ناتوان و کور هستم. پس بهشت را بر من ضمانت کن، فرمود: «نمی خواهی علامت ائمه را به تو عطا کنم؟» عرض کردم: بله می‌خواهم، دست مبارکشان را بر چشمان من مالید. تمام ائمه (علیه‌السلام) را نزد امام محمد باقر (علیه‌السلام) دیدم. بعد به من فرمود: «به جز این در اطراف خود، چه می‌بینی؟» به خدا سوگند، به جز سگ، خوک، بوزینه چیزی نمی‌بینم. عرض کردم این خلق ممسوخ چیست؟ فرمودند: «این‌ها که می‌بینی، یکی از آگاهی‌های بزرگی است که اگر پرده برداشته شود؛ صورت حقیقی افراد را نشان می‌دهد و مردم شیعه، مخالفان خود را جز در این صورت، مسخ شده نمی‌بینند» . آن حضرت به من فرمود: «ای ابومحمد! اگر می‌خواهی که تو را بر این حال بینایی نگه دارم، حسابت با خداست و یا دوست می‌داری که بهشت را برای تو ضمانت کنم؟»
گفتم: نه، نمی‌خواهم، من را به حالت اول برگردان؛ زیرا بهشت را نمی‌توان با هیچ‌چیز دیگر عوض کرد. ایشان دست مبارکشان را دو مرتبه به چشمان من مالید و به همان صورتی که بود، برگرداند.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: سیره و زندگانی حضرت امام محمد باقر؛ لطیف راشدی-محمدرضا راشدی؛ لاهوتیان چاپ اول 1387.

بیرون آوردن وسایل از یک انگشتر

داود رقی می‌گوید: روزی به خدمت امام محمد باقر علیه‌السلام رفتم و در آن وقت عبدالله بن علی بن عبدالله بن الحسین بن علی، دعوی امامت می‌کرد.
هفتاد و دو نفر از اهل خراسان آمدند و به همراه ایشان مال و جواهرات بسیار بود. آنها گفتند: «می‌خواهیم بدانیم که امام کیست؟!» شخصی ایشان را پیش عبدالله بن علی برد که او امام است. از وی پرسیدند: «دلالت امامت چیست؟» او گفت: «زره و انگشتر و عصا و ردای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم»
سپس گفت: «ای غلام! صندوق را بیاور.» چون آورد، سر صندوق را باز کرد و زرهی را بیرون آورد و پیش خود نهاد. سپس برداشت و آن را پوشید و دست بر سر نهاد و تکیه بر عصا کرد و خطبه‌ای خواند. چون ایشان آن نشانه‌ها را دیدند به همدیگر نگاه کردند و گفتند: «انشاء الله فردا به خدمت می‌رسیم.» داود رقی گوید: «امام باقر علیه‌السلام به من فرمود: «به در خانه‌ی عبدالله بن علی برو و در گوشه‌ای بایست، چون اهل خراسان از آنجا بیرون آمدند هر کدام از آنها را به نام خود و پدرشان صدا بزن.» پس طبق فرمایش آن حضرت رفتم و در گوشه‌ای ایستادم. هنگامی که بیرون آمدند آنها را به نام خود و پدرانشان صدا زدم. همگی آنها تعجب کردند. گفتم: «بیائید تا شما را پیش صاحبم ببرم.» گفتند: «صاحب تو کیست؟» گفتم: «محمد بن علی الباقر علیه‌السلام.» سپس آنها را به خدمت امام باقر علیه‌السلام بردم. حضرت به آنها فرمود: «ای اهل خراسان! به کجا می‌روید که اوصیای حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم گرامی‌تر از آن هستند که موالی خود را نشناسند.» سپس نظر کرد به امام جعفر صادق علیه‌السلام و فرمود: «ای پسرم! انگشتر مرا بیاور.» پس آن حضرت انگشتر عقیق را آورد و نزد پدر بزرگوار خود نهاد. سپس آن حضرت در زیر لب چیزی گفت و انگشتر را گرفت و حرکت داد، ناگهان بطور اعجازانگیز، زره و عمامه و عصای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از انگشتر افتاد. آن حضرت، زره را پوشید و عمامه را بر سر نهاد و عصا در دست گرفت. سپس زره را انداخت، ناگهان یک ارش [1] از او کم شد. بار دیگر بیانداخت، باز یک ارش دراز شد. آنگاه عمامه از سر برداشت و زره را درآورد و باز لب مبارک را جنباند، ناگهان زره و عمامه و عصا باز به داخل انگشتر رفتند و ناپدید شدند. آنگاه نظر به اهل خراسان کرد و فرمود: «اگر اینها که نزد پسرعموی ما، در صندوق بود نزد ما نیز باشد پس ما بر ایشان تفضلی نداریم. ای اهل خراسان! هیچ امامی نبود مگر آنکه گنج قارون به فرمان او بوده است اما آنچه آورده‌اید را از برای دوستی و اخلاص شما قبول می‌کنم.» پس آنها مال را تسلیم کردند و به امامت آن حضرت یقین کرده و رفتند. [2] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] سرانگشت میانه تا آرنج.
[2] خلاصة الأخبار.
منبع: عجایب و معجزات شگفت‌انگیزی از امام باقر؛ واحد تحقیقاتی گل نرگس؛ شمیم گل نرگس چاپ چهارم 1386.

بیرون آوردن پول و طلا از داخل زمین

جابر بن یزید می‌گوید: بر حضرت امام محمد باقر علیه‌السلام وارد شدم و پیش آن حضرت از فقر و حاجتمندی خود شکایت کردم. حضرت فرمود: «ای جابر! درهمی نزد ما نیست.»
اندکی گذشت که کمیت شاعر خدمت امام باقر علیه‌السلام مشرف شد و عرض کرد: «فدای تو شوم اگر رأی مبارک باشد قصیده‌ای به عرض برسانم.»
حضرت فرمود: «بخوان.» پس کمیت قصیده‌ای خواند.
بعد حضرت به غلامش فرمود: «ای غلام! از این خانه یک بدره (هزار درهم) بیرون بیاور و به کمیت بده.» غلام بدره آورد و به کمیت داد. کمیت عرض کرد: «فدای تو شوم اگر رأی مبارک قرار بگیرد قصیده‌ای دیگر به عرض برسانم.» حضرت فرمود: «بخوان.» کمیت، قصیده دیگر خواند. آن حضرت به غلام دستور فرمود تا بدره‌ی دیگر از آن خانه بیرون آورد و به کمیت داد. کمیت عرض کرد: «فدای تو گردم اگر اجازه بفرمائید سومین قصیده را نیز بخوانم.» حضرت فرمود: «بخوان.» پس کمیت آن قصیده را نیز خواند. باز حضرت یک بدره به غلام اعطاء نمود. کمیت عرض کرد: «به خدا سوگند من به خاطر طلب مال و فایده‌ی دنیوی، زبان به مدح شما نگشودم و جز صله‌ی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و آنچه خدای تعالی بر من واجب گرداند از ادای حق شما، مقصود دیگری ندارم.»
حضرت ابی‌جعفر علیه‌السلام در حق کمیت دعای خیر نمود، آنگاه فرمود: «ای غلام! این بدره‌ها را به مکان خودش برگردان.» جابر می‌گوید: «چون این حال را مشاهده کردم در خاطرم چیزی خطور کرد و همی با خود گفتم امام علیه‌السلام به من فرمود درهمی نزد من نیست و درباره‌ی کمیت، سی‌هزار درهم اعطاء فرمود. چون کمیت بیرون رفت، عرض کردم: «فدایت شوم به من فرمودی یک درهم نزد من نیست ولی درباره‌ی هدیه به کمیت به دادن سی‌هزار درهم امر فرمودید.» حضرت فرمود: «ای جابر! بپا خیز و به آن خانه که درهم‌ها را از آنجا بیرون آوردند و دوباره به آن خانه برگرداندند داخل شو.»
پس برخاستم و به آن خانه وارد شدم ولی از آن درهم‌ها چیزی نیافتم، پس بیرون آمده و خدمت حضرت رسیدم. حضرت فرمود: «ای جابر! آن معجزات و کرامات و فضائلی که از شما پنهان داشته‌ایم بیشتر است از آنچه برای شما ظاهر می‌سازیم.»
آنگاه بپاخاست و دست مرا گرفت و به همان خانه برد. در آنجا پای مبارک خود را بر زمین زد، ناگهان چیزی مانند گردن شتر از طلای احمر از زمین بیرون آمد. حضرت فرمود: «ای جابر! به این معجزه باهره بنگر و جز با برادران دینی خود که به ایمان ایشان اطمینان داشته باشی این راز را در میان نگذار، همانا خدای تعالی به ما قدرت داده است که هر چه بخواهیم انجام دهیم و ما می‌توانیم تمام زمین را به هر سو که بخواهیم بکشانیم.» [1] . بیرون آوردن غذا و آب و وسایل دیگر از یک خشت قیس بن ربیع می‌گوید: در خدمت حضرت امام محمد باقر علیه‌السلام میهمان بودم و در منزل مبارکش جز خشتی نبود، چون وقت نماز عشاء فرارسید آن حضرت به نماز ایستاد و من اقتدا کردم. پس از آن، حضرت دست مبارکش را به آن خشت زد و مندیلی سنگین و مائده‌ای از آن بیرون آورد که در آن مائده، هر طعام گرم و سردی قرار داشت. به من فرمود: «این غذائی است که حق تعالی برای اولیاء خود مهیا کرده است.»
پس آن حضرت و من از آن خوردیم، آنگاه آن مائده به آن خشت برگشت. در این لحظه مرا شک فراگرفت تا وقتی که آن حضرت برای حاجتی بیرون رفت. من آن خشت را زیر و رو کردم و آن را جز خشتی کوچک نیافتم. آن حضرت آمد و شکی که در ذهن من آمده بود را دانست پس، از آن خشت قدحها و کوزه‌ها و سبوهایی که از آب مملو بود بیرون آورد. پس من از آن آبها آشامیدم و بعد به جای خود بازگرداند و فرمود: «مثل تو با من، مثل یهود است با مسیح علیه‌السلام که گاهی به او وثوق نمی‌آوردند.» سپس حضرت به آن خشت فرمان داد تا سخن بگوید، پس خشت به سخن آمد و تکلم نمود. [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] بصائر الدرجات.
[1] مدینة المعاجز.
منبع: عجایب و معجزات شگفت‌انگیزی از امام باقر؛ واحد تحقیقاتی گل نرگس؛ شمیم گل نرگس چاپ چهارم 1386.

بیرون آوردن سیب بهشتی از داخل سنگ

جابر بن یزید می‌گوید: حضرت امام محمد باقر علیه‌السلام در حال رفتن به حیره بود و من در خدمت آن حضرت بودم. چون به کربلا مشرف شدیم، به من فرمود: «ای جابر! این زمین برای ما و شیعیان ما، بوستانی است از بوستانهای بهشت و برای دشمنان ما حفره‌ای است از حفره‌های جهنم.»
آنگاه به من فرمود: «ای جابر!» عرض کردم: «لبیک یا سیدی.» حضرت فرمود: «چیزی می‌خوری؟» عرض کردم: «بلی یا سیدی.» پس دست مبارکش را در میان سنگها داخل کرد و برای من سیبی را بیرون آورد که هرگز سیبی به آن خوشبوئی ندیده بودم و به هیچ وجه به میوه‌های دنیائی شباهت نداشت. دانستم از میوه‌های بهشت است و از آن خوردم و از برکت و فضیلت آن تا چهل روز به هیچ طعامی محتاج نیافتم و حدثی از من حدوث نیافت. [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] مدینة المعاجز.
منبع: عجایب و معجزات شگفت‌انگیزی از امام باقر؛ واحد تحقیقاتی گل نرگس؛ شمیم گل نرگس چاپ چهارم 1386.

به یاد نداشتن هیچ یک از سخنان امام باقر

می‌گویند روزی امام محمد باقر علیه‌السلام سرگذشت شداد را تعریف می‌کرد تا اینکه مردی به نام نضر بن قراوش که مرد خبیثی بود داخل شد و در جایی نشست که می‌توانست سخنان امام باقر علیه‌السلام را بشنود.
یاران آن حضرت ناراحت شدند و گفتند: «او مرد خبیثی است و همه چیز را شنید.»
امام باقر علیه‌السلام فرمود: «نه، چنین نیست اگر از او بپرسید، متوجه می‌شوید که هیچ چیز از سخنان مرا به یاد ندارد.» برخی از اصحاب گفتند: «بعدها او را دیدیم و به او گفتیم: از احادیثی که آن روز از ابوجعفر شنیدی برای ما بگو.» او گفت: «قسم به خدا! هیچ چیزی چه کم و چه زیاد از گفتار او را نفهمیدم.» [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالانوار ج 46.
منبع: عجایب و معجزات شگفت‌انگیزی از امام باقر؛ واحد تحقیقاتی گل نرگس؛ شمیم گل نرگس چاپ چهارم 1386.

بازگو کردن گفته های پیامبر به جابر

می‌گویند حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به جابر بن عبدالله گفت: «ای جابر! چون فرزندم محمد باقر علیه‌السلام را دریابی از طرف من به او سلام برسان.»
جابر می‌گوید: «آن قدر عمر یافتم تا امام باقر علیه‌السلام را ملاقات کردم. چون به خدمتش رسیدم، آن حضرت همه‌ی آنچه که حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به من گفته بود را بازگفت.
عرض کردم: «ای فرند رسول خدا! جانم فدای تو باد، مگر تو آن وقت در پیش ما حاضر بودی؟!»
حضرت فرمود: «ای جابر! اگر امام این را نداند میان او و دیگر مخلوقات، چه تفاوتی است؟! علم اولین و آخرین پیش ما روشن است.» [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] خلاصة الأخبار.
منبع: عجایب و معجزات شگفت‌انگیزی از امام باقر؛ واحد تحقیقاتی گل نرگس؛ شمیم گل نرگس چاپ چهارم 1386.

به سخن آمدن کارد و سنگ و درخت

می‌گویند از امام جعفر صادق علیه‌السلام مرویست که: زید بن الحسن با پدرم در اوقاف حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مخاصمه داشت و می‌گفت: «فرزند امام حسن علیه‌السلام که فرزند بزرگتر است اولی است از فرزند امام حسین علیه‌السلام.»
پس روزی زید عم مرا به خانه‌ی قاضی برد، در اثنای خصومت با عم من گفت: «ساکت شو ای فرزند کنیز سندی.» عمم گفت: «اف باد بر خصومتی که نام مادران مذکور شود و من دیگر تا زنده هستم با تو سخن نخواهم گفت.» سپس نزد پدرم آمد و گفت: «ای برادر! سوگند یاد کردم که دیگر با زید بن الحسن سخن نگویم و اعتماد بر تو کردم، و اگر تو نیز متعرض او نشوی حق ما ضایع می‌شود.» چون زید شنید که پدرم متعرض جواب او خواهد شد، شاد گردید که من او را در نظر مردم بی‌قدر خواهم کرد، پس به نزد پدرم امام محمد باقر علیه‌السلام آمد و گفت: «بیا به خانه‌ی قاضی برویم.» چون حضرت از خانه بیرون آمد، او را نصیحت کرد که: «از این دعوی ناحق بگذر و با دوستان خدا بی‌جهت مخاصمت مکن، اگر می‌خواهی معجزه‌ای به تو نشان بدهم تا بدانی حق با من است؛ تو کاردی در دست داری و از من پنهان کرده‌ای.»
سپس حضرت فرمود: «ای کارد! به قدرت خدا به سخن درآ و برای من گواهی بده.»
ناگاه کارد از دست او جدا شد و بر زمین افتاد و به زبان فصیح گفت: «ای زید تو ستمکار هستی و حضرت امام محمد باقر علیه‌السلام از تو سزاوارتر است! اگر دست از دشمنی با او برنداری تو را هلاک می‌کنم.» زید از مشاهده‌ی این حال مدهوش شد و افتاد. پس پدرم دستش را گرفت و او را بلند کرد و فرمود: «اگر این سنگی که بر روی آن ایستاده‌ایم به سخن بیاید آیا قبول می‌کنی که حق با من است؟» او گفت: «بلی.» پس آن طرف سنگ که زید بر آن ایستاده بود به شدت به حرکت درآمد به طوری که نزدیک بود شکافته شود، ولی از آن طرفی که پدرم بر روی آن ایستاده بود حرکت نکرد. آن سنگ به سخن آمد و گفت: «ای زید! تو ستم می‌کنی و محمد باقر علیه‌السلام، اولی است به حق، پس دست از او بردار و گرنه تو را به قتل می‌رسانم.»
دوباره زید بیهوش شد و بر زمین افتاد. پدرم دست او را گرفت و به حال خود برگردانید و فرمود: «اگر این درختی که نزدیک ماست به سخن بیاید و برای من گواهی دهد آیا باور خواهی کرد؟»
او گفت: «بلی.» پس پدرم درخت را طلبید، و آن درخت به قدرت حق تعالی زمین را شکافت و به نزدیک ایشان آمد تا آنکه شاخه‌های خود را بر سر ایشان گسترانید، و به قدرت خدا به سخن درآمد و گفت: «ای زید! تو ستمکاری و محمد سزاوارتر است به حق از تو، دست از این سخن بردار و گرنه تو را هلاک می‌کنم.» پس باز زید بیهوش شد و افتاد، و پدرم دست او را گرفت و بلند کرد و درخت به جای خود برگشت. پس زید سوگند یاد کرد که دیگر با پدرم دشمنی و منازعه نکند و امام باقر علیه‌السلام برگشت و زید در همان روز به طرف شام حرکت کرد و نزد عبدالملک بن مروان رفت. چون به مجلس او داخل شد گفت: «به نزد تو آمده‌ام از پیش جادوگر و دروغگوئی که بر تو حلال نیست که او را زنده بگذاری.» و آنچه دیده بود را نقل کرد.
پس عبدالملک به والی مدینه نوشت که: «امام محمد باقر را با قید و بند به نزد من بفرست.»
همچنین عبدالملک به زید گفت: «اگر دستور دهم که او را به قتل برسانی آیا انجام خواهی داد؟» زید گفت: «بلی.» چون آن نامه به والی مدینه رسید، در جواب عبدالملک نوشت: «این جوابی که به تو نوشته‌ام، نه از روی مخالفت و نافرمانی است و لیکن محض نصیحت و خیرخواهی است! آن مردی که تو امر کرده‌ای که من به او اهانت کنم و وی را به سوی تو بفرستم، مردی است که در روی زمین کسی در عفت نفس و زهد و ورع به او نمی‌رسد، چون در محراب عبادت صدا به تلاوت و قرائت بلند می‌کند، حیوانات وحشی و مرغان نزد او برای گوش دادن صوت حزین او حاضر می‌شوند. تلاوتش مانند تلاوت داود در وقت خواندن زبور است، و داناترین و دل‌نرمترین و سعی کننده‌ترین مردم است در تضرع و زاری و عبادت، و برای دولت خلیفه مناسب نمی‌دانم که متعرض ایذای چنین کسی شوم و بر عمر و دولت خلیفه می‌ترسم اگر آسیبی به او برساند، زیرا که حق تعالی نعمت خود را بر مردم تغییر نمی‌دهد تا وقتی که مردم حالت خود را در شکر نعمت او تغییر ندهند.»
چون نامه به عبدالمک رسید، مضمون نامه را پسندید و از والی خشنود شد که به آن امر شنیع مبادرت ننمود، و دانست که خیرخواهی او کرده است.
چون نامه را برای زید خواند، زید گفت: «او رشوه داده و والی را از خود راضی کرده است.»
عبدالملک گفت: «در این مورد آیا بهانه‌ای به خاطرت می‌رسد که به آن سبب او را در معرض انتقام خود قرار دهیم.» زید گفت: «بلی، نزد او شمشیر حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم و سایر اسلحه و زره و انگشتر و عصا و دیگر چیزهای او قرار دارد، کسی را بفرست و آنها را از او بطلب، اگر آنها را نفرستد بهانه‌ی خوبی است برای کشتن او، و نزد مردم معذور خواهی بود.» پس عبدالملک به والی مدینه نوشت که: «هزار هزار درهم برای محمد بن علی بفرست و اسلحه و زره حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم را از او بطلب.»
پس والی مدینه به خانه‌ی پدرم آمد و نامه‌ی عبدالملک را بر او خواند، پدرم گفت: «چند روز به من مهلت بده.»
والی نیز قبول کرد. بعد پدرم متاعی چند که مشتمل بود بر آنها که عبدالملک می‌خواست از شمشیر و زره و عصا و انگشتر و غیره آنها مهیا کرد و برای والی فرستاد.
والی نیز آنها را برای عبدالملک فرستاد، و عبدالملک به دیدن آنها بسیار شاد شد و زید را طلبید و آنها را به او نشان داد.
چون زید آنها را دید گفت: «تو را بازی داده است و هیچ یک از اینها از وسایل حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیست.»
پس عبدالملک برای پدرم نوشت که: «مال ما را گرفتی و آنچه طلب کرده بودیم را برای ما نفرستادی.»
پدرم در جواب او نوشت: «آنچه من دیدم برای تو فرستادم، خواهی باور کن و خواهی باور نکن.»
پس به ظاهر عبدالملک تصدیق کرد و اهل شام را طلبید و برای مفاخرت آن چیزها را به ایشان نشان داد و گفت: «اینها متاعهای حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم است که برای من فرستاده‌اند.»
همچنین به حسب ظاهر، زید را گرفت و محبوس کرد و گفت: «اگر نه آن بود که نمی‌خواهم به خون هیچ یک از شما فرزندان فاطمه مبتلا گردم، هر آینه تو را به قتل می‌رساندم.»
و نامه‌ای به پدرم نوشت که: پسر عمت را برای تو فرستادم که تو او را تأدیب نمائی و در خدمت تو باشد.» همچنین زینی را برای آن حضرت فرستاد که بر آن سوار شود. چون زید را به خدمت امام باقر علیه‌السلام آوردند، حضرت به نور امامت دانست که همه‌ی اینها مکر و حیله است، و آن ملعون زید را فرستاده است که آن حضرت را شهید کند، پس آن امام مظلوم به زید گفت: «وای بر تو! چه بسیار فجیع است آنچه اراده کرده‌ای، و این چه امور شنیعه است که بر دست تو جاری می‌شود، و گمان می‌کنی که من نمی‌دانم که تو در چکاری هستی! من می‌دانم این زین را از چوب کدام درخت تراشیده‌اند، و در آن چه چیزی تعبیه کرده‌اند، و لیکن چنین مقدر شده است که شهادت من به این نحو باشد.»
پس آن زین را به امر خلیفه‌ی ملعون بر اسب زدند و آن حضرت سوار شد، و در آن زهری تعبیه کرده بودند، پس بدن مبارک حضرت، ورم کرد و آثار موت در خود مشاهده نمود، پس فرمود که کفنهای آن جناب را حاضر کردند، و در میان آن جامه‌های سفیدی بود که حضرت در آنها احرام بسته بود، فرمود که: «آنها را در میان کفنهای من قرار بدهید.» و سه روز در درد و مشقت بود، و در روز سوم به سایر شهداء و اهل‌بیت رسالت علیهم‌السلام ملحق شد. آن زین نزد ما آویخته است، و هر وقت در آن نظر می‌کنیم، شهادت آن بزرگوار را به خاطر می‌آوریم، و چنان آویخته خواهد بود تا طلب خون خود را از دشمنان خود بکنیم. پس بعد از چند روز، زید مبتلا به دردی شد و هذیان می‌گفت و نماز نمی‌خواند تا آنکه به عذاب الهی واصل شد. [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] خرایج.
منبع: عجایب و معجزات شگفت‌انگیزی از امام باقر؛ واحد تحقیقاتی گل نرگس؛ شمیم گل نرگس چاپ چهارم 1386.

بی حساب وارد بهشت شدن

امام باقر علیه‌السلام فرموده است: تلخ روئی و گرفتگی رخسار باعث جلب دشمنی مردم و دوری از پروردگار است. ابوبصیر روایت می‌کند که روزی خدمت امام محمد باقر علیه‌السلام رسیدم و سؤال کردم آیا شما وارثان رسول خدا هستید؟ فرمود: بلی - سؤال کردم آیا رسول الله وارث انبیاء بود؟ فرمود: بلی، عرض کردم پس شما قادر هستید مرده را زنده و نابینا را بینا کنید؟ فرمود: بلی، به نزد من آی، وقتی به او نزدیک شدم دست مبارکش را بر چشمان من که مدتها بود نابینا شده بودم گذاشت بلافاصله آفتاب و زمین و آسمان و هر آنچه در آن خانه بود دیدم و ساعتی چنان بودم که گویا هرگز نابینا نبوده‌ام. سپس حضرت فرمود: ای ابامحمد دوست داری روز قیامت همانگونه که مردم حساب و کتاب دارند و محاسبه می‌شوند تو هم همچنان باشی یا اینکه نابینا باشی و بی‌حساب داخل بهشت شوی؟ عرض کردم یابن رسول الله طاقت حساب و کتاب ندارم و به نابینایی راضی‌ترم، سپس دوباره حضرت دست مبارکش را بر چشمان من گذاشت و همانطور شدم که بودم.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام محمد باقر؛ حبیب الله اکبرپور؛ الف چاپ اول 1382.

بی ادبی والی مدینه نسبت به اولاد پیامبر

امام باقر علیه‌السلام فرموده است: پدرم در رهگذر، پدر و پسری را دید با هم راه می‌رفتند ولی پسر بی‌ادب! پسر لوس و از خود راضی در حال حرکت به بازوی پدر تکیه کرده بود. امام باقر علیه‌السلام فرمود: پدرم زین العابدین از این عمل ناپسند پسر، آن چنان خشمگین شد که تا پایان زندگی با آن پسر حرف نزد.
عبدالله جعفری نقل می‌کند که شخصی از بنی مروان والی مدینه بود. روزی به صورت اختصاصی مرا احضار کرد و گفت: من به تو اعتماد کامل دارم و یقین دارم که آنچه را به تو می‌گویم به محمد بن علی می‌رسانی. گفتم: بلی، آنچه بفرمایی تخلف از آن را جایز نمی‌دانم. گفت: باید به محمد بن علی علیه‌السلام و زید ابن‌الحسن علیه‌السلام بگویی که مکرر از شما به امیر خبر رسانیده‌اند که مردم را به متابعت و مبایعت خود دعوت می‌کنید اگر از هم اکنون به بعد همین روش ادامه داشته باشد نتیجه کارتان به شما خواهد رسید. عبدالله جعفری می‌گوید، من خیلی از این سخن آزرده شدم و از آن مجلس بیرون آمدم و به قصد زیارت امام محمد باقر علیه‌السلام عازم شدم و در بین راه توفیق دیدارش حاصل شد چون در حال رفتن به مسجد بودند وقتی نظر مبارکش به من افتاد تبسم نمود و فرمود: این طاغی و یاغی تو را احضار کرده اگر می‌خواهی بگویم که چه گفته است؟ گفتم: یابن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم در فکر بودم که اگر سخن او را به سمع شریف شما برسانم مبادا که خاطر مبارکتان متغیر شود و اگر به عرض نرسانم ادای رسالت نکرده باشم. حضرت فرمود: من تمام قصه را بگویم تو را به طور خصوصی احضار کرد و چنین و چنان با تو گفت: بدون کم و زیاد آنچه والی مدینه به من گفته بود حضرت فرمودند. گفتم: درست فرمودید یابن رسول الله گویا در آن مجلس حاضر بوده‌اید. حضرت فرمود: ای عبدالله بشارت باد تو را، که به علت این بی ادبی که از او نسبت به اولاد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم واقع شده خداوند متعال او را از مدینه معزول و منفی گردانید و این خبر دو روز دیگر می‌رسد و دو روز دیگر خبر عزل وی رسید و دیگری را والی مدینه کردند.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام محمد باقر؛ حبیب الله اکبرپور؛ الف چاپ اول 1382.

برده فروشی از اهل بربر

امام باقر علیه‌السلام فرموده است: حیا و ایمان هر دو با هم هستند، اگر یکی از آن دو برود، دیگری هم به دنبالش خواهد رفت.
و از عیسی بن عبدالله قمی روایت می‌کند که: ابن‌عکاشه خدمت امام باقر علیه‌السلام رفت و گفت: چرا برای حضرت صادق علیه‌السلام عیال نمی‌گیرید که موقع ازدواج او است؟ پس حضرت به کیسه پول مهر کرده‌ای که در مقابلش بود اشاره نمود و فرمود: به زودی برده فروشی از اهل بربر می‌آید و در خانه میمون منزل می‌کند، کنیزی به این پولها از او می‌خریم. چند روزی گذشت و باز حضور آن حضرت مشرف شدیم. فرمود: از آن برده فروشی که گفتم به شما خبر ندهم؟ آمده؛ بروید و کنیزی از او به این کیسه پول بخرید. نزد برده فروش رفتیم و گفت: جز دو کنیز مریض که یکی از دیگری بهتر است، همه را فروخته‌ام. گفتیم: همان دو کنیز را بیاور تا ببینیم. کنیزان را آورد. گفتیم: این کنیزی که حالش بهتر است چند می‌فروشی؟ گفت: هفتاد دینار. گفتم: احسان کن (و چیزی کم کن) گفت: هیچ کم نمی‌کنم؛ گفتیم: به هر چه در این کیسه است می‌خریم و نمی‌دانستیم چقدر در کیسه است. مردی که سر و ریشش سفید بود، آنجا حضور داشت و گفت: مهر را برگیرید و دینارها را بکشید؛ برده فروش گفت: مهر برنگیرید که اگر یک شصتم دینار هم کم باشد، نخواهم فروخت. پیرمرد گفت: نزدیک آئید؛ رفتیم و مهر را برگرفتیم و دینارها را کشیدیم، هفتاد دینار بدون کم و زیاد بود. کنیز را گرفته و خدمت حضرت باقر علیه‌السلام بردیم و حضرت صادق علیه‌السلام هم آن جا ایستاده بود. قصه را بیان کردیم. حمد و ثنای خدا گفت و از او پرسید: اسمت چیست؟ گفت: حمیده، فرمود: در دنیا حمیده‌ای و در آخرت محموده (یعنی در دو دنیا پسندیده‌ای) خبر بده دوشیزه‌ای یا نه؟ گفت: آری دوشیزه‌ام. حضرت فرمود: چگونه؟ با این که هیچ کنیزی در دست برده فروشان سالم نمی‌ماند؟ گفت: هر گاه یکی از آنها می‌خواست با من مباشرت کند، خداوند مرد سر و ریش سفیدی را بر او می‌گماشت که او را می‌زد تا از من دور شود و این قصه چند مرتبه اتفاق افتاد. حضرت باقر علیه‌السلام فرمود: ای جعفر! او را بگیر. و بهترین اهل زمین: موسی بن جعفر علیه‌السلام از او متولد شد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام محمد باقر؛ حبیب الله اکبرپور؛ الف چاپ اول 1382.

بر هشام خروج خواهم کرد

امام باقر علیه‌السلام فرموده است: سه خصلت در دنیا و عقبی از موجبات سرافرازی است. اول کسی که به تو ستم کرده، عفو کنی و کسی که از تو بریده، پیوند دوستی کنی و کسی که به تو جسارت کرده حوصله به خرج دهی. و از جابر نقل می‌کند که گفت: خدمت حضرت باقر علیه‌السلام بودیم؛ و از سلطنت أمویان صحبت شد؛ فرمود: هر که بر هشام خروج کند کشته شود؛ و مدت پادشاهی او بیست سال است؛ تا آن جا که گفت: این سخن را برای زید (بن علی بن الحسین) نقل کردیم، گفت: من نزد هشام بودم، کسی در حضور او پیامبر صلی الله علیه و آله را سب کرد و او تعرضی به او نکرد و (به این جهت) اگر جز خود و فرزندم کسی نباشد، باز بر او خروج خواهم کرد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام محمد باقر؛ حبیب الله اکبرپور؛ الف چاپ اول 1382.

برای شما کرامتی نیست‌

امام باقر علیه‌السلام فرموده است: احوال خودت را بر قرآن عرضه کن، اگر راهرو قرآنی و مخالفت با قرآن نکردی پس بشارت بر تو.
حدیث گرگ و استر را از محمد بن مسلم از حضرت باقر علیه‌السلام چنان که گذشت نقل می‌کند و می‌گوید: سپس رفتیم تا به بیابانی رسیدیم که از خشکی و داغی در گداز بود و گنجشکانی آن جا بودند؛ اطراف استر حضرت پرواز می‌کردند. حضرت آنها را راند و فرمود: نه و (بزرگی و) کرامتی هم (برای شما) نیست. آن گاه به راه خود رفت. فردا در راه بازگشت به آن بیابان رسیدیم، باز گنجشکان آمدند و اطراف استر پرواز کرده و صدا کردند. پس شنیدم که حضرت فرمود: بنوشید و سیر شوید.
نگاه کردم در آن بیابان کمی آب دیدم. گفتم: آقای من! دیروز آنها را از آب منع کردید و امروز سیرابشان نمودید؟ فرمود: بدان که امروز قبره‌ها (چکاوکها، که ظاهرا آنها را گنجشک می‌گویند) در میان آنها بودند، لذا سیرابشان کردم.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام محمد باقر؛ حبیب الله اکبرپور؛ الف چاپ اول 1382.

بوی مشک می‌داد

امام باقر علیه‌السلام فرموده است: سه خصلت است که صاحب این سه خصلت از دنیا نرود تا ابدی این خصال ناپسند را ببیند، ستم و سرکشی، قطع رحم، و سوگند دروغ.
ابن قولویه در کتاب مزار از محمد بن مسلم نقل می‌کند که گفت: با حالت دردمندی وارد مدینه شدم، به حضرت باقر علیه‌السلام حال مرا خبر دادند. نوشابه‌ای که با دستمالی پوشیده بود به وسیله غلامی برایم فرستاد. غلام آن را به من داد و گفت: بخور که حضرت دستور داده تا نخوری، نروم. گرفتم و خوردم، بوی مشک می‌داد و سرد و گوارا بود. هنگامی که نوشیدم غلام گفت: مولای من فرمود: وقتی که خوردی بیا، من متفکر شدم، زیرا قبل از این قدرت حرکت و ایستادن بر پای خود را نداشتم، ولی چون آن شربت در دلم قرار گرفت، گویا از بند رها شدم، آمدم و اجازه خواستم تا داخل شوم. حضرت صدا زد؛ بدنت سالم شد؛ داخل شو؛ و من داخل شده و به زیارت حضرت مشرف شدم.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام محمد باقر؛ حبیب الله اکبرپور؛ الف چاپ اول 1382.

با او نزاع نکن

امام باقر علیه‌السلام فرموده است: همانا فقیه واقعی کسی است که به دنیا بی‌اعتنا، به آخرت مشتاق و به سنت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله متمسک باشد.
و از حضرت باقر علیه‌السلام روایت می‌کند که به حضرت صادق علیه‌السلام فرمود: پس از من زید مردم را به طرف خود می‌خواند. او را واگذار و با او نزاع نکن که عمرش کوتاه است. و روایت شده که روز چهارشنبه خروج کرد و روز چهارشنبه هم کشته شد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام محمد باقر؛ حبیب الله اکبرپور؛ الف چاپ اول 1382.

به دل ما الهام می‌شود

امام باقر علیه‌السلام فرموده است: سه خصلت از دشوارترین کارهای بندگان است: داوری منصفانه درباره خویش و دیگران، کمک به برادر مؤمن با تمام امکانات، یاد خداوند در تمام احوال.
علی بن یونس عاملی در کتاب صراط المستقیم قسمتی از معجزات سابق را روایت می‌کند و روایت می‌کند که: حضرت باقر علیه‌السلام به محمد بن مسلم فرمود: اگر گمان کنید که ما شما را نمی‌بینیم و صدای شما را نمی‌شنویم، بدگمانی کرده‌اید. گفتم: نشانه‌ای به من نشان بده. فرمود: بین تو و هم سفرت اختلافی شد و او تو را به واسطه دوستی با ما سرزنش کرد. گفتم: آری، به خدا قسم. چه کسی به شما خبر داد؟ حضرت فرمود: الهامی به دل ما می‌شود، و صدایی به گوشمان می‌رسد و ما را با هر کسی که مردی از مؤمنین است، خبر می‌دهد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام محمد باقر؛ حبیب الله اکبرپور؛ الف چاپ اول 1382

برید بن معاویه عجلی

قاضی نورالله در کتاب مجالس المؤمنین از کتاب خلاصه نقل می‌کند که برید (بضم باء و فتح راء) ابن معاویه‌ی عجلی از برجستگان و بزرگان اصحاب (ائمه علیهم‌السلام) به شمار می‌رفته وی شخصی مورد وثوق و فقیه و دانشمند بود و نزد امامان دارای مقام و منزلتی بود.
ابوعمرو ابو کشی درباره‌ی برید می‌نگارد: او از آن افرادی بود که گروه شیعه وی را تصدیق کردند و راجع بفقه و دانش او تسلیم بودند. محدث قمی در کتاب تحفة الاحباب راجع به وفات برید عجلی می‌نگارد: وی در سنه‌ی (150) هجری از این جهان رفت.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: ستارگان درخشان (جلد 7) (سرگذشت حضرت امام محمد باقر)؛ محمد جواد نجفی؛ کتابفروشی اسلامیه چاپ پنجم 1376 .

بینش سیاسی امام باقر

از آن جا که معارف ائمه‌ی معصومین (ع) از چشمه‌ی زلال قرآن و رسالت دریافت شده و از پیامبر (ص) به علی بن ابی‌طالب و از آن حضرت سینه به سینه به سایر امامان منتقل گردیده، و در این میان از تحریف و کاستی و فزونی مصون بوده است، در بینش سیاسی و اصول دیدگاه‌های ایشان، هماهنگی کامل مشهود است.
بینش سیاسی ائمه (ع)، همان بینشی است که قرآن ترسیم کرده و ارائه داشته است. چه در زمینه‌ی لزوم حاکمیت ایمان و توحید، عدل و انصاف، روح اخوت و برادری، قوانین و احکام الهی، و چه در زمینه‌ی حفظ عزت و کیان جامعه‌ی اسلامی، گسترش ارزش‌ها و بینش توحیدی، جلوگیری از سلطه‌ی بیگانگان و اجانب بر مقدارت امت اسلامی و...
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

بیان و داوری دیگران‌

آنچه شیعه درباره‌ی مظلومیت اهل بیت (ع) و شرایط سخت سیاسی - اجتماعی آنان می‌گوید، ممکن است از سوی برخی، مبالغه‌آمیز جلوه کند! در حالی که این چنین نیست.
آن چه بر خاندان رسالت و آل علی (ع) گذشت، آن چنان سخت و غیر قابل چشم‌پوشی است که حتی اهل سنت - کسانی که معمولا در صدد توجیه کار خلفا بوده‌اند و قایل به امامت ائمه (ع) نیستند - به صراحت شیعه و چه بسا گویاتر از ایشان به داوری نشسته‌اند.
اکنون برای نمونه سخنی را از عبدالکریم الخطیب نویسنده‌ی کتاب الانسان... فی القرآن الکریم می‌آوریم. او به مناسبت نقد عقیده‌ی شیعه درباره‌ی رجعت، در تخلیل پیدایش این عقیده به مسایلی اشاره می‌کند که بخشی از آن، چنین است:
... در طول زمان، طومار شهیدان اهل بیت، قطورتر و قطورتر گردید. آغاز آن با شهادت امام علی (ع) و ادامه‌ی آن به وسیله‌ی فرزندان و خاندان او.
شهادت‌های فردی و دستجمعی و گروهی... در سرزمین کربلا و دیگر پهنه‌هایی که خون پاکیزه و ارجمند شهیدان این خاندان، چون نهرها در آن جاری شد! ظلمی که بر خاندان نبوت رفت، در تاریخ نظیر ندارد و یا بسیار کم‌نظیر است. اهل بیت (ع) به دست دشمنان خارجی و نا آشنا کشته نشدند، بلکه عموزادگانشان - امویان و عباسیان - عامل قتل آنان بودند، آن هم نه به دست مشرکان که بر شرک جاهلی بوده‌اند، بلکه خون این شاخه‌های رسالت، و جگر گوشه‌های پیامبر (ص) به دست مدعیان اسلام بر زمین ریخت [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] الانسان فی القرآن الکریم 337.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

بنی‌امیه، و بدبین ساختن مردم به اهل بیت

مشکلات طاقت فرسای ائمه (ع) تنها محدود به جباریت و زورگویی و بدبینی امویان نبود، بلکه تنگناهای اجتماعی و برخوردهای ناشایست مردم بی‌خبر و اغفال شده نیز گوشه‌ای دیگر از مهجوریت و مظلومیت ائمه (ع) به شمار می‌آمد.
البته این بدبینی، معمولا در جاهایی وجود داشت که حکومت‌ها در آن استقرار داشتند و با تبلیغات مداوم خود ذهن مردم را نسبت به اهل بیت مخدوش می‌ساختند و آنان را در نظر مردم، شورش طلب و فاقد عقیده و ایمان و عناصری بی‌ارج می‌شناساندند، و این البته از ابتدایی‌ترین آثار شوم حاکمیت مفسدان بر جامعه‌ی اسلامی است که با در دست داشتن امکانات گسترده‌ی اجتماعی، مردم را از جهت مادی و فرهنگی اغفال می‌کنند و شایستگان را در نظر آنان ناشایست جلوه می‌دهند تا بدین وسیله زشتی‌ها و خباثت‌های خود را بپوشانند!
روش و منش عالمانه و بزرگوارانه‌ی ائمه، به گونه‌ای بود که در محیط زندگی خود، مورد احترام عمیق مردم بودند، ولی در محیط و سرزمینی که ایشان حضور نداشتند، تبلیغات ناروای حکومت‌ها جان می‌گرفت و در ذهن مردم رسوب می‌کرد!
امام صادق (ع) در این باره نکته‌ای را از سفر امام باقر (ع) به شام یادآور شده است و می‌فرماید:
زمانی که پدرم - محمد بن علی - به دمشق احضار شد، هنگام عبور از کوچه‌های دمشق، شنید که مردم به یکدیگر - با لحنی تمسخرآمیز - می‌گویند: این فرد فرزند ابوتراب است!. پدرم به دیوار تکیه داد، نخست حمد و ثنای خدا گفت و بر پیامبر و خاندان او درود فرستاد: سپس فرمود:
ای وحدت شکنان! و ای نسل نفاق و دورویی! ای تفاله‌های دوزخ! و ای سنگ‌های جهنم!
دست از ماه رخشان و دریای متراکم و ستاره‌ی آسمان ایمان و صراط مستقیم. بردارید!؛ قبل از این که چهره‌هاتان به عذاب الهی تباه شود و یا مورد نفرین قرار گیرد، چنان که اصحاب سبت مورد لعن قرار گرفتند و فرمان خدا علیه ایشان جاری شد.
... آیا همدم و همراز و برادر پیامبر خدا - علی بن ابی‌طالب (ع) - را استهزا می‌کنید! یا پیشوای دین را مورد طعن و اشاره قرار می‌دهید؟! به کدامین راه می‌روید! و کدامین غمتان را درمان است! به خدا سوگند، علی (ع) نخستین چهره‌ای است که در میدان ایمان درخشید. و با فضایل و ویژگی‌های برتر خویش رستگار شد و به اوج اعتدال و درستی رسید... [1] .
امام باقر (ع) در این بیان به بسیاری دیگر از ویژگی‌ها و امتیازهای امیرالمؤمنین (ع) اشاره دارد که خود می‌تواند فهرستی اجمالی از ارزش‌های ایمانی و عملی علی (ع) به حساب آید.
هدف از نقل این حدیث، نمایاندن موقعیت اجتماعی عصر امام باقر (ع) و ترسیم دیدگاه توده‌های اغفال شده، نسبت به خاندان رسالت است، که خلفا نقش اساسی را در این زمینه داشته‌اند.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] قال الامام الصادق (ع): لما اشخص ابی‌محمد بن علی الی دمشق سمع الناس یقولون: هذا ابن ابی‌تراب!! قال: فاسند ظهره الی جدار القبلة؛ ثم حمدالله و اثنی علیه، و صلی علی النبی (ص) ثم قال: اجتنبوا اهل الشقاق و ذریة النفاق، و حشو النار، و حصب جهنم عن البدر الزاهر، والبحر الزاخر والشهاب الثاقب، و شهاب المؤمنین، و الصراط المستقیم، من قبل ان نطمس... المناقب 4 / 203؛ ائمتنا 1 / 358.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

پ

پدر مرده و گنج مخفی

مرحوم قطب الدین راوندی، ابن شهر آشوب و برخی دیگر از بزرگان رضوان الله تعالی علیهم آورده اند:
امام جعفر صادق علیه السلام فرمود: جوانی مؤمن نزد پدرم، حضرت باقرالعلوم علیه السلام آمد و اظهار داشت: من پدری فاسق و مخالف شما اهل بیت علیهم السلام داشتم که هم اکنون به هلاکت رسیده است؛ و چون او می دانست که من شیعه می باشم اموال خود را از من مخفی و پنهان داشت، چنانچه ممکن باشد مرا در این مورد کمک فرما.
امام محمد باقر علیه السلام فرمود: آیا دوست داری پدرت را ببینی و آنچه می خواهی از او سؤ ال کنی؟ جوان پاسخ داد: آری، چون من بسیار فقیر و تهی دست هستم. بنابر این حضرت نامه ای نوشت و آن را مهر نمود و به آن جوان داد و فرمود: این نوشته را به قبرستان بقیع ببر؛ هنگامی که در وسط قبرستان قرار گرفتی، صدا بزن و بگو: یا درجان!
آن گاه، شخصی حاضر می شود، نامه را به او تحویل می دهی تا به مطلوب و خواسته خود برسی، پس همین که جوان به قبرستان بقیع رفت و به دستور حضرت عمل نمود و نامه را تحویل داد، درجان گفت: دوست داری پدرت را ملاقات کنی؟
جوان گفت: آری. ناگاه درجان به سمت کوهی در نزدیکی مدینه رهسپار شد و چیزی نگذشت که دیدم به همراه مردی سیاه - که زنجیر بر گردن و زبانش آویزان بود - به سوی من آمدند.
درجان گفت: ای جوان! این پدر تو می باشد، که حرارت آتش و عذاب الهی او را به چنین حالی در آورده است. بعد از آن، من از حال پدرم جویا شدم؟ پدرم مرا مخاطب قرار داد و اظهار داشت: ای پسرم! من از دوستداران بنی امیه و از علاقه مندان به آن ها بودم، و چون تو از دوستان و پیروان اهل بیت رسالت بودی، دشمنت داشته و تو را از اموال خود محروم ساختم، و به جهت همین کینه توزی ام نسبت به اهل بیت رسالت و شیعیان آن ها می باشد، که مرا در چنین حالت و عذاب دردناکی مشاهده می کنی؛ و اکنون از عمل خویش بسیار پشیمان هستم، ولی سودی به حالم ندارد. سپس افزود: گنج را در فلان باغ زیر درخت زیتون مخفی کرده ام، آن را بردار و پنجاه هزار از سکه های آن را تحویل حضرت ابوجعفر، امام محمد بن علی علیهماالسلام بده؛ و مابقی آن اموال از برای خودت باشد.
حضرت صادق علیه السلام افزود: هنگامی که آن جوان سکه ها را خدمت پدرم آورد، همه آن سکه ها را دریافت نمود و مقداری از آن ها را بابت بدهی قرض یک نفر تهی دست پرداخت کرد و باقیمانده اش را زمینی خرید - که فقیران و تهی دستان از آن استفاده کنند - و فرمود: میت به وسیله آن سودمند و شادمان خواهد شد.[1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] مناقب ابن شهر آشوب: ج 1، ص 326، الخرائج والجرائح: ج 2، ص 597، ح 9، بحارالا نوار: ج 46، ص 267.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد باقر؛ عبدالله صالحی.

پیش گوئی از کشتار

روزی از روزها امام محمد باقر علیه السلام در مجلسی نشسته بود و افرادی گرد وجود مبارک آن حضرت حلقه زده بودند.
پس از گذشت مدتی، حضرت سر مبارک خود را به زیر انداخت و پس از لحظاتی بلند نمود و خطاب به افراد حاضر کرد و چنین فرمود: چه خواهید کرد آن هنگامی که مردی به همراه چهار هزار سرباز وارد شهر مدینه می گردد و تا مدت سه روز کشتار می کنند و به زنان و دختران تجاوز می نمایند و آنچه بتوانند فساد و جنایت می کنند؛ و شما توان مقابله با آن ها را ندارید؟
و سپس افزود: این حادثه خطرناک در سال آینده رخ خواهد داد، پس همگی آماده باشید و خود را مجهز کنید که به طور حتم چنین قضیه ای اتفاق خواهد افتاد.
ولی متأ سفانه مردم مدینه به پیش گوئی و سخنان آینده نگر حضرت، اهمیت ندادند؛ و با بی توجهی اظهار داشتند: این پیش گوئی صحت نخواهد داشت.
به همین جهت هیچ گونه تجهیزاتی فراهم نکردند، مگر تعدادی اندک که به فرمایشات حضرت، ایمان و عقیده داشتند، که به سبب ایمنی از شر دشمنان، از شهر مدینه خارج شده و هجرت کردند.
و چون یک سال سپری شد امام محمد باقر علیه السلام به همراه اهل و عیال و بعضی افرادی که از بنی هاشم بودند، از شهر مدینه بیرون رفتند.
و بعد از آن، همان طور که حضرت پیش گوئی و اخطار داده بود، نافع بن ازرق به همراه چهار هزار لشکر به شهر مدینه هجوم آورد؛ و با ایجاد رعب و وحشت، بسیاری از مردان را کشتند و به زنان تجاوز نمودند و اموالشان را نیز به یغما بردند.
و چون اهل مدینه مجهز نبودند، توان هیچ گونه دفاع و مقابله ای را در برابر دشمن نداشتند.
پس از این جریان، مردم شهر مدینه به اشتباه خویش معترف شده و اظهار داشتند: اکنون فهمیدیم که آنچه امام محمد باقر علیه السلام می فرماید، حق است و ما باید تابع و مطیع فرمایشات و دستورات آن بزرگوار باشیم.[1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالا نوار: ج 46، ص 254، ح 51.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد باقر؛ عبدالله صالحی.

پیرزنی، جوان شد

حبابه والبیه یکی از زن های مؤمنه ای بود، که در زمان حضرت رسول صلی الله علیه و آله همیشه به حضور آن حضرت شرفیاب می شد و کسب فیض می نمود.
همچنین در زمان امام محمد باقر علیه السلام نیز چند مرتبه به محضر مبارک آن حضرت شرفیاب گردیده است.
این زن مؤمنه، روزی پس از گذشت مدت ها، خدمت امام باقر علیه السلام وارد شد، حضرت به او فرمود: ای حبابه! مدتی است که نزد ما نیامده ای؟
حبابه اظهار داشت: ای سرورم! کهولت سن و ضعف جسم و سفیدی موی سرم و نیز غم و اندوهی که دارم، مرا از زیارت شما باز داشته است.
حضرت به حبابه فرمود: جلو بیا.
وقتی حبابه نزدیک امام محمد باقر علیه السلام قرار گرفت، حضرت دست مبارک خود را روی سر حبابه نهاد[1] و دعائی را زمزمه نمود، که ناگاه گیسوان حبابه سیاه و چهره اش شاداب و جوان گشت.
حبابه، تبسمی کرد و خوشحال شد و حضرت نیز شادمان گردید.
پس از آن، حبابه از حضرت سؤال کرد و گفت: ای مولای من! پیش از آن که این عالم آفریده شود، شما - اهل بیت عصمت و طهارت صلوات الله علیهم - در چه حالتی و در کجا بودید؟
حضرت باقرالعلوم علیه السلام فرمود: ما نوری بودیم، که هر لحظه تسبیح و تقدیس خداوند سبحان را می گفتیم.
و ملائکه الهی نیز چگونگی تسبیح و تقدیس را از ما آموختند؛ و چون حضرت آدم علیه السلام آفریده شد، خداوند متعال نور ما را در صلب او قرار داد.[2] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] در متن عبارت وارد نشده است که حضرت با چه کیفیتی دست روی سر آن پیرزن نهاد؛ ولی مسلم است که پارچه ای مانند چادر یا روسری و چارقد روی سرش بوده است و حضرت دست خود را روی آن پارچه نهاد.
[2] بحارالا نوار: ج 46، ص 284، ح 87
حبابه والبیه پس از این جریان تا زمان امام رضا علیه السلام عمر کرد و به محضر مبارک یکایک امامان معصوم علیهم السلام شرفیاب گشت.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد باقر؛ عبدالله صالحی.

پس از مرگ کجا می‌رویم؟

اطلاع از عالم پس از مرگ تنها از زبان وحی ممکن است. عالم پس از مرگ و خصوصیات آن چیزی نیست که در دسترس دانش بشری باشد. به همین دلیل برای آگاهی از جهان آخرت باید پای مکتب وحی، زانو به زمین نهاد، تا از چگونگی زندگی آن سرا اطلاع به کف آورد. و چون همه مشتاق آگاهی از ویژگی‌های آن زندگی می‌باشیم، شما خواننده گرامی نیز که از چنین علاقه سرشار هستی، همراه من بیا تا تو را به محضر باقر العلوم علیه‌السلام ببرم تا از دانش بی‌پایان حضرت در این راستا بهره‌مند شویم.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: امام باقر الگوی زندگی؛ حبیب الله احمدی؛ فاطیما چاپ دوم 1385.

پایداری در مسیر بندگی‌

امام باقر (ع): هنگامی که قیامت برپا شود، فریادگری ندا می‌دهد: کجایند صابران؟ گروهی از مردم بر می‌خیزند و به این ندا پاسخ می‌دهند. سپس آن منادی، فریاد بر می‌آورد: کجایند متصبران (تحمل‌کنندگان تلخی و رنج صبر)؟ گروهی دیگر از مردم بپا می‌خیزند و وی را پاسخ می‌دهند. نقل کننده‌ی حدیث می‌گوید از امام پرسیدم صابران و متصبران کیانند؟ امام فرمود: صابران آنانند که در مسیر انجام واجبات شکیبا و استوارند و متصبران آنانند که (غلیرغم میل‌های درونی) از حرام دوری می‌جویند. [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] قال (ع): اذا کان یوم القیامة نادی مناد أین الصابرون؟ فیقوم فئام من الناس. ثم ینادی مناد أین المتصبرون؟ فیقوم فئام من الناس. قلت: جعلت فداک ما الصابرون والمتصبرون؟ فقال (ع): الصابرون علی أداء الفرائض، والمتصبرون علی ترک المحارم. تحف العقول، احادیث امام باقر (ع)، حدیث 40.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

پرهیز از امید کاذب‌

پس از توجه به اهمیت خوش گمانی به خداوند و لزوم امیدوار بودن به رحمت الهی، باید به جنبه‌ی دیگر این حقیقت نیز توجه کرد.
امید به رحمت الهی، ضروری است، اما باید در نظر داشت که این امید تا آنجا درست و بجاست که در انسان تأثیر سازنده داشته باشد و راه توبه و بازگشت به خداوند را بر روی او بگشاید نه اینکه خود زمینه لغزش‌ها و گناهان باشد و انسان با اتکا به رحمت الهی، از اطاعت خداوند سرباز زند و موجبات خشم الهی را فراهم آورد! این نوع امید، که به گناه و فساد دامن زند امید کاذب و یا امید دروغین نامیده می‌شود و امام باقر (ع) از چنین امیدی ما را پرهیز داده است و می‌فرماید:
با ترس واقعی از خداوند، از چنگال ابلیس بگریز! و بپرهیز از امید دروغین! زیرا این گونه امیدهای بی‌اساس، تو را در نگرانی و ترس واقعی قرار خواهند داد. [1] .
یعنی؛ اگر دل به رحمت الهی خوش کرده و سرگرم گناه و معصیت شوی، این دلخوشی بی‌اساس است و تو را مواجه با کیفر حتمی خدا خواهد کرد و آنجا است که نگرانی واقعی به سراغت خواهد آمد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] الباقر (ع): تحرز من ابلیس بالخوف الصادق و ایاک و الرجاء الکاذب فانه یوقعک فی الخوف الصادق بحار 78 / 164.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

پیامدهای ناگوار خشم‌

امام صادق (ع) از پدر خویش - باقرالعلوم (ع) - نقل کرده است:
مردی صحرانشین نزد پیامبر آمد و گفت: من صحرا نشینم (و چون در شهر نیستم تا همیشه از شما استفاده کنم) مطلبی به من بیاموزید که جامع باشد. پیامبر (ص) به او فرمود: تو را امر می‌کنم که غضب نکنی و خشمگین نشوی! مرد صحرانشین، دوباره درخواستش را اظهار کرد. تا سه مرتبه و پیامبر (ص) نیز همان پاسخ را به او یادآور شد تا اینکه مرد بادیه‌نشین لختی تأمل کرد و به فکر فرو رفت و پس از آن گفت دیگر از چیزی سؤال نخواهم کرد (یعنی اهمیت سخن پیامبر (ص) را دریافتم) فرمان پیامبر جز فرمان به خیر و ارزش نیست. امام صادق (ع) در ادامه‌ی این بحث یادآور شد که پدرم - باقرالعلوم - همیشه این نکته را متذکر می‌شد که: چه چیز هجومنده‌تر و ویرانگرتر از غضب است. زیرا فرد خشمگین می‌شود و در حال خشم انسان بی گناهی را بدون حق می‌کشد و زن پاکدامنی را نسبت ناروا می‌دهد! [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] عن أبی عبدالله قال: سمعت أبی (ع) یقول: أتی رسول الله (ص) رجل بدوی فقال: انی اسکن البادیة فعلمنی جوامع الکلام فقال: آمرک ان لا تغضب، فاعاد علیه الأعرابی المسألة ثلاث مرات حتی رجع الرجل الی نفسه فقال: لا اسأل عن شی‌ء بعد هذا، ما امرنی رسول الله (ص) الا بالخیر. قال و کان أبی‌یقول: ای شی‌ء اشد من الغضب، ان الرجل لیغضب فیقتل النفس التی حرم الله و یقذف المحصنة. اصول کافی 2 / 303.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

پرهیز از حسد

امام باقر (ع): انسان گاه سخنی می‌گوید که به کفر می‌انجامد و همانا حسد، ایمان را می‌خورد و نابود می‌سازد، آن گونه که آتش، هیزم را فرا می‌گیرد و از میان می‌برد. [1] . از ارتباط جملات و بخش‌های روایت چنین استفاده می‌شود که چه بسا ریشه‌ی برخی از خشم‌ها و سخنان کفرآمیز در حسد نهفته است و این حسد است که در جنبه‌های عملی به انکار خدا و دین منتهی می‌شود. امام باقر (ع): تملق و حسد از اخلاق مؤمنان نیست، مگر اینکه در راستای علم و دانش باشد. [2] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] الامام الباقر (ع): ان الرجل لیأتی بای بادرة فیکفر و ان الحسد یأکل الایمان کما تأکل النار الحطب. اصول کافی 2 / 306؛ بحار 73 / 237.
[2] الباقر (ع): لیس من اخلاق المؤمن الملق و الحسد الا فی طلب العلم. تحف العقول 342.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

پیشتازی در میدان ارزش‌ها

امام باقر از رسول خدا (ص) روایت کرده است:
همانا خداوند از میان ارزش‌ها و نیکی‌ها، آن را دوست دارد که سریع‌تر انجام پذیرد و مورد سستی و تعلل قرار نگیرد. [1] . امام باقر (ع): کسی که تصمیم انجام کار نیکی را می‌گیرد، پس در آن شتاب کند و سستی نورزد، زیرا هر چیزی که در آن تأخیر صورت گیرد، مورد توجه و تزویر شیطان قرار می‌گیرد [2] . (یعنی؛ شیطان در راه انجام آن موانعی می‌تراشد و آدمی را از آن کار باز می‌دارد).
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] عن أبی‌جعفر (ع) قال: قال رسول الله (ص): ان الله یحب من الخیر ما یعجل. اصول کافی 2 / 142.
[2] سمعت أباجعفر (ع) یقول: من هم بشی‌ء من الخیر فلیعجله، فان کل شی‌ء فیه تأخیر فان للشیطان فیه نظرة. اصول کافی 2 / 143.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

پنج درس ارزشمند و آموزنده

1 - امام جعفر صادق علیه السلام حکایت نماید:
روزی پدرم - امام محمد باقر علیه السلام - فرمود: به خدا سوگند، بعضی روش هائی را چون: در آغوش گرفتن، روی زانو نشاندن، بوسیدن و اظهار محبت و مهربانی کردن، که نسبت به بعضی از فرزندانم انجام می دهم.
با این که می دانم شایسته آن محبت ها نیستند؛ بلکه دیگری شایسته و مستحق آن مهربانی ها و محبت ها است.
این برخورد یکسان من با آن ها به خاطر آن است که آنچه برادران حضرت یوسف علیه السلام با وی انجام دادند، در بین فرزندان من واقع نشود.
و خداوند حکیم داستان حضرت یوسف علیه السلام را به عنوان درس و تنبیه بیان کرده است تا آن که حسادت و کینه در خانواده ها و جامعه ما نباشد و آنچه بر سر یوسف علیه السلام آمد، بر فرزندان و برادران ما نیاید.[1] .
2 - همچنین حضرت صادق آل محمد صلوات الله علیهم حکایت فرمود: روزی شخصی نزد پدرم، امام محمد باقر علیه السلام آمد، پدرم از او سؤ ال نمود: آیا ازدواج کرده ای؟
آن شخص گفت: خیر.
پدرم فرمود: من دنیا و آنچه را که در آن است، دوست ندارم اگر یک شب را بدون همسر باشم؛ بدان که عظمت و فضیلت آن به قدری است که دو رکعت نماز شخص متأهل افضل است از یک شبانه روز عبادت و روزه یک فرد مجرد.
و پس از آن پدرم، مبلغ هفتصد دینار به آن شخص داد و فرمود: با این پول ازدواج نما و توجه داشته باش که رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرماید: همسری انتخاب کنید که هم شأن خودتان باشد که در توسعه روزی مفید می باشد.[2] .
3 - روزی برادر امام محمد باقر علیه السلام به همراه بعضی از دوستانش وارد منزل آن حضرت شدند، همین که نشستند، امام علیه السلام فرمود: برای هر چیزی حد و مرزی هست و سپس سفره غذا چیده شد.
یکی از افراد گفت: یابن رسول الله! برای این سفره هم حد و حدودی وجود دارد؟
حضرت فرمود: بلی.
افراد سؤال کردند: آن چیست؟
حضرت فرمود: آن که هنگام شروع «بسم الله الرحمن الرحیم» بگوئی؛ و چون خواستند سفره را جمع کنند «الحمدلله» بگوئی؛ و دیگر آن که هر کس از آنچه جلویش نهاده اند استفاده کند و چشم به جلوی دیگران نیندازد.[3] .
4 - یکی از اصحاب امام محمد باقر علیه السلام که در کوفه، مکتب قرآن داشت و زنان را نیز آموزش می داد، روزی با یکی از زنان شاگرد خود شوخی لفظی کرد.
پس از گذشت چند روزی از این جریان، در مدینه منوره به ملاقات آن حضرت آمد.
و چون وارد منزل حضرت گردید، امام علیه السلام با تندی و خشم با او مواجه شد و فرمود: هر که در خلوت مرتکب گناهی شود، از عقاب و قهر خداوند متعال در امان نخواهد بود؛ و سپس افزود: به آن زن چه گفتی؟
آن شخص از روی شرمساری و خجالت در حالت سکوت، با دست هایش، صورت خود را پوشاند؛ و آن گاه حضرت به او فرمود: دیگر چنین نکن و از کردار خویش توبه نما.[4] .
5 - امام جعفر صادق علیه السلام فرمود:
از پدرم، حضرت ابوجعفر، باقرالعلوم علیه السلام شنیدم، که می فرمود: من در منزل از غلامان خود و نیز از اهل منزل مشکلات و سختی هائی را تحمل می کنم که از حنظل - هندوانه ابوجهل - تلخ تر و بدتر می باشد.
و سپس حضرت فرمود: هر که در مقابل ناملایمات و حرف های نابجای اهل منزل صبر و تحمل کند، ثواب روزه دار و شب زنده دار نصیبش می گردد و هم نشین با شهدائی می شود، که در رکاب حضرت رسول صلی الله علیه و آله شهید شده باشند.[5] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] مستدرک الوسائل: ج 15، ص 171، تفسیر عیاشی: ج 2، ص 166.
[2] عوالی اللئالی: ج 3، ص 282، ح 6.
[3] محاسن برقی: ص 431، ح 255.
[4] خرایج راوندی: ج 2، ص 594، ح 5 اختیار معرفة الرجال: ص 173، ح 295.
[5] ثواب الا عمال: ص 235، ح 1.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد باقر؛ عبدالله صالحی.

پذیرش سخن پاک‌

خذوا الکلمة الطیبة ممن قالها و ان لم یعمل بها. [1] .
سخن طیب و پاکیزه را از هر که گفت بگیرید، اگر چه او خود، بدان عمل نکند.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] تحف العقول، ص 291.
منبع: سیره و سخن پیشوایان؛ محمد علی کوشا؛ انتشارات حلم چاپ اول زمستان 1384.

پرهیز از کسالت

ایاک و الکسل و الضجر فانهما مفتاح کل شر، من کسل لم یؤد حقا ومن ضجر لم یصبر علی حق. [1] .
از تنبلی و تنگدلی بپرهیز که این دو کلید هر بدی باشند، هر که تنبلی کند حقی را نپردازد، و هر که تنگدل شود بر [تحمل] حق شکیبا نباشد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] تحف العقول، ص 295.
منبع: سیره و سخن پیشوایان؛ محمد علی کوشا؛ انتشارات حلم چاپ اول زمستان 1384.

پاکدامنی، بهترین عبادت

أفضل العبادة عفة البطن و الفرج. [1] .
بالاترین عبادت، پاکی شکم و دامن است.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] تحف العقول، ص 296.
منبع: سیره و سخن پیشوایان؛ محمد علی کوشا؛ انتشارات حلم چاپ اول زمستان 1384.

پافشاری در دعا

والله لا یلح عبد مؤمن علی الله عزوجل فی حاجته الا قضاها له. [1] .
به خدا سوگند هیچ بنده‌ای در دعا اصرار و پافشاری به درگاه خدای عزوجل نکند، جز اینکه حاجتش را برآورد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] اصول کافی ، ج 4 ص 224.
منبع: سیره و سخن پیشوایان؛ محمد علی کوشا؛ انتشارات حلم چاپ اول زمستان 1384.

پایداری و گذشت

امام همام همانند سایر امامان اسوه پایداری و مقاومت در برابر ناملایمات اجتماعی و فردی می‌باشد. امام در مدت عمر شریفش با انواع ناملایمات گریبان‌گیر بود. هم رویدادها و چالشگری‌های اجتماعی و هم رخدادهای فردی و خانوادگی.
در مورد حوادث اجتماعی امام از آغازین روزهای کودکی خویش همراه کاروان جدش سالار شهیدان، شاهد جنایات دلخراش کربلا بود. وی در حالی که کودکی سه چهار ساله بود، حوادث ناگوار کربلا را شاهد و ناظر بود و خود یکی از کودکان اسیر شده بدست ستمگران اموی بود.
امام مقاوم و همام در برابر ظلم و ستم بی‌حد آنان پایداری و مقاومت نمود و سختی ها و شکنجه ها را به جان خریدار شد. در هنگام نوجوانی جامعه امام همراه با رخ‌دادهای بزرگ مانند قیام توابین، فاجعه دلخراش و جنایت بار حره، و کشتارها و درگیری‌های امویان با زبیریان و... بود.
در زمان جوانی و بخصوص در دوران امامت بیست ساله حضرت امام همام شاهد انواع ظلم و ستم ها بر هواداران تشکل همسوی اهل بیت که از جانب حزب عثمانیه تحمیل می شد، بود.
این دوران که دوران ستم و سیاه حزب عثمانیه است؛ حاکمان اموی با یاران اهل بیت رفتاری بسیار خشن در پیش گرفته‌اند. حجاج ها و عبیدالله بن زیادها بر عراق و حجاز سلطه یافته‌اند و به دستور حاکمان حزب عثمانیه از هیچ جنایتی فروگذار نبودند. هزاران محب و شیعه علی را قتل عام نمودند. دست و پاها بریدند. چشم ها از حدقه بیرون آوردند و بر چشمان حق بین هواداران عترت میل گداخته کشیدند. هر جا که یاران اهل بیت را دست می‌یافتند، در کنار هر حجر و مدری آنان را به قتل رساندند و هزاران را در زندان‌های وحشتناک امویان حبس کردند.
امام همام در برابر ناهنجاری‌های اجتماعی صبر و پایداری پیشه می‌کند و تمام این ستم ها را تحمل می‌نماید. امام همام با نوشیدن این جرعه‌های ناگوار مسؤولیت مهم فرهنگ و اجتماعی و سیاسی خویش را تداوم می‌بخشد و نیز در دوران امامت حضرت انواع ناملایمات، تهدیدها، احضارها و حبس ها را نسبت به خودش از جانب حاکمان اموی تحمل می‌نماید.
این ها نمونه هایی از ناملایمات اجتماعی است که نوعا از جانب حزب عثمانیه در جامعه امام جریان داشته و امام همام نیز، با رویی گشاده از آنان استقبال نموده و تلخی ها را بر جان خویش هموار ساخته است. در زندگی شخصی نیز رویدادهای تلخ را به زیباترین شکل بر خود هموار می‌سازد. در زندگی شخصی ناگواری‌های تلخ که نمونه‌های آن در تاریخ آمده رخ داده است، که برای همه انسان ها به ویژه پیروان حضرت جای اندیشه دارد. چند نمونه:
در حالی که امام با برخی از اصحاب خویش نشسته بود، یکی از غلامان حضرت خبری سری را با حضرت در میان می‌گذارد. امام بعد از شنیدن خبر این سخنان را به زبان جاری می‌سازد: سپاس خدای را بر نعمتی که ارزانی داشت و آن چه را گرفت از آن خودش است، آنان را از گریه باز دارید، با صبر و پایداری آماده تجهیز میت شوید به آن کنیز هم بگویید، هیچ آسیبی به تو نخواهد رسید. نگران خویش مباش، وحشت تو را فرا نگیرد. تو را در راه خدا آزاد ساختم... انت حرة لوجه الله لما تداخلک من الروع. بعد از این سخنان صحبت خویش را ادامه می‌دهد! از امام پرسیدند چه خبر شده است. آن گاه امام حادثه تلخ را بازگو می‌کند که کودکم از دوش کنیز افتاده است و رحلت کرده است. من دستور تجهیز کودک را دادم و کنیز را هم آزاد ساختم، انه قد سقط من جاریة کانت تحمله فمات. [1] . همچنین امام به یکی از فرزندانش بسیار علاقه‌مند بود. به طوری که وقتی فرزند امام بیمار شد، بر امام ترسیدند که چگونه این رخداد را تحمل خواهد کرد. تا این که فرزند حضرت از دنیا رفت. بعد از رحلت فرزند امام برخلاف انتظار آرام گرفت. وقتی از وی سؤال شد که چگونه با این علاقه زیادی که به این فرزند داشتید، قرار گرفتید؛ امام با قلبی مطمئن و با آرامش کامل که نشان رضایت به مشیت الهی داشت، این گونه اظهار داشت که ما خدا را می‌خوانیم و دعا می‌کنیم و آن چه خدا دوست می‌دارد از خدا می‌خواهیم. لیکن اگر اتفاقی افتاد که آن را دوست نداشتیم تسلیم رضای خدا هستیم، انا ندعو الله فیما یحب فاذا وقع ما نکره لم نخالف الله فیما یحب [2] . این ها نمونه هایی از صبر و پایداری امام در زندگی شخصی است، که این گونه تسلیم مشیت الهی است. ناملایمات را با رویی گشاده در آغوش می‌گیرد و مصیبت ها را بر خود هموار می‌سازد. در موارد شخصی این گونه گذشت و سخاوت دارد. شاید افراد عادی در چنین مواردی، کنیز را که کودک از دوش وی بیافتد و بمیرد تنبیه نمایند، لیکن امام رؤوف و مهربان، نه تنها وی را تنبیه نمی‌کند، بلکه برای حفظ آرامش روحی وی و فرو نشاندن رعب و اضطرابی که کنیز را فرا گرفته است؛ نخست کنیز را آزاد می‌سازد، آن گاه به تجهیز فرزند خویش می‌پردازد! این نمونه ها در رفتار اجتماعی چه افرادی یافت می‌شود؟!
این گونه است که رفتار امامان سراسر درس پایداری و صبر، سراسر گذشت و مهربانی است. این گونه است که رفتارهای اجتماعی و شخصی آنان الگوی پایدار برای همیشه ی زمانها می‌باشد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] عیون الاخبار و فنون الآثار، ص 218، اعلام الهدایه، ج 7، ص 28.
[2] تاریخ دمشق، ج 54، ص 294، عیون الاخبار ابن قتیبه، ج 3، ص 57، اعلام الهدایه، ج 7، ص 28.
منبع: امام باقر الگوی زندگی؛ حبیب الله احمدی؛ فاطیما چاپ دوم 1385.

پرواز گنجشکان بر بالای سر امام باقر

محمد بن مسلم می‌گوید: با حضرت امام محمد باقر علیه‌السلام بیرون رفتیم، ناگهان بر زمین خشکی رسیدیم که بسیار گرم و باحرارت بود.
در آنجا گنجشکان بسیاری بود که دور استر امام باقر علیه‌السلام پر می‌زدند و چرخ می‌خوردند.
حضرت آنها را راند و فرمود: «برای شما اکرامی نیست.»
سپس آن حضرت رفت تا به مقصد خویش رسید، چون فردای آن روز برگشتیم دوباره به همان زمین رسیدیم، باز آن گنجشکها پرواز می‌کردند و دور استر آن حضرت می‌گشتند و بر بالای سر ایشان پر می‌زدند. پس شنیدم که آن حضرت فرمود: «بنوشید و سیراب شوید.»
چون نظر کردم دیدم در آن بیابان آب بسیاری است. گفتم: «ای آقای من! دیروز آنها را منع کردی ولی امروز سیرابشان کردی؟» حضرت فرمودند: «بدانکه امروز در میان ایشان قبره نیز وجود داشت پس به ایشان آب دادم و اگر قبره نبود من به آنها آب نمی‌دادم.»
گفتم: «ای آقای من! میان قبره و گنجشک چه فرقی وجود دارد؟» حضرت فرمود: «گنجشک از موالیان و دوستداران عمر هستند. زیرا ایشان از اویند، و اما قبره، پس از موالی و دوستداران ما اهل‌بیت علیهم‌السلام هستند و در صدای خود می‌گویند: «بورکتم اهل البیت و بورکت شیعتکم و لعن الله اعدائکم.» یعنی: «مبارک گشتید ای اهل‌بیت و مبارک گشت شیعیان شما و خدا دشمنان شما را لعنت کند.»
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: عجایب و معجزات شگفت‌انگیزی از امام باقر؛ واحد تحقیقاتی گل نرگس؛ شمیم گل نرگس چاپ چهارم 1386.

پاسخ سوال قبل از طرح سؤال

امام باقر علیه‌السلام از رسول اکرم صلی الله علیه و آله حدیث کرده که فرموده است: اسلام دین سهل و خالی از مشقت است. با مدارا در آن قدم بردارید و عبادت خدا را بر بندگان خدا تحمیل نکنید و همانند سواری نباشید که مرکب خود را خسته و فرسوده می‌کند. و در نتیجه نه راه سفر را پیموده و نه مرکبش سالم مانده است.
فیض مطرو روایت می‌کند که: خدمت امام محمد باقر علیه‌السلام رفتم که از او سؤال کنم که اگر کسی در محمل نشسته و بر شتر سوار باشد می‌تواند نماز شب بخواند یا خیر؟ وقتی مرا دید قبل از آن که سؤال کنم فرمود که: رسول الله وقتی بر شتر خود سوار بود نماز می‌خواند. پس هر کسی در آن حالت باشد و روی به هر طرف که داشته باشد می‌تواند نماز شب بخواند.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام محمد باقر؛ حبیب الله اکبرپور؛ الف چاپ اول 1382.

پیغام پیامبر را به من ابلاغ کن

امام باقر علیه‌السلام فرموده است: بهترین عبادات پاک داشتن درون و پاک دامن بودن است.
ابن‌بابویه صدوق در کتاب اکمال الدین در حدیثی روایت می‌کند که: حضرت باقر علیه‌السلام به جابر انصاری فرمود: پیغامی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به وسیله تو برای من داده، ابلاغ کن. گفت: به چشم. آن جناب به من بشارت داد که باقی می‌مانم تا شما را ملاقات کنم و فرمود: وقتی او را دیدی، سلام مرا به او برسان.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام محمد باقر؛ حبیب الله اکبرپور؛ الف چاپ اول 1382.

پسران امام باقر

اول: حضرت صادق آل محمد صلی الله علیه وآله ما با خواست خدای توانا شرح حال آن برگزیده‌ی خدا را در جلد هشتم ستارگان درخشان خواهیم نگاشت.
دوم: جناب عبدالله بن محمد علیه‌السلام.
سوم: جناب ابراهیم بن محمد علیه‌السلام.
چهارم: جناب عبیدالله بن محمد علیه‌السلام.
پنجم: جناب علی‌بن محمد الباقر علیه‌السلام که قسمتی از شرح حال او بعد از این در همین کتاب خواهیم خواند.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: ستارگان درخشان (جلد 7)؛ محمد جواد نجفی؛ کتابفروشی اسلامیه چاپ پنجم 1376.

پاسخ قاطع امام باقر به منافق گمراهگر

شخصی معروف به «کثیرالنوا» (یعنی کسی که هسته‌ی زیاد دارد) در کوفه سکونت داشت و قلبش بر اثر همنشینی با افراد ناباب، نسبت به امام باقر علیه‌السلام تیره و تار و در شک و تردید و حالت نفاق بود. جابر بن عبدالله انصاری می‌گوید: من همراه حدود پنجاه نفر، در مدینه در محضر امام باقر علیه‌السلام بودیم، ناگاه همین شخص (کثیرالنوا) وارد مجلس شد و به امام باقر علیه‌السلام گفت: «مغیرة بن عمران در نزد ما است و اعتقاد دارد که همراه تو فرشته‌ای وجود دارد که کافر را از مؤمن، و شیعه را از غیر شیعه به تو معرفی می‌کند.»
[کثیرالنوا، که خود در این مورد تردید داشت، می‌خواست در ضمن مسخره کردن و بیان مطلب از دیگری، از امام سخن بشنود] امام باقر: تو چه شغلی داری. کثیرالنوا: گندم فروش هستم. امام باقر: دروغ می‌گویی. کثرالنوا: گاهی جو هم می‌فروشم. امام باقر: دروغ می‌گویی بلکه فروشنده‌ی هسته‌ی خرما هستی. کثیرالنوا: چه کسی این موضوع را به تو خبر داد؟ امام باقر: همان خدایی که شیعه‌ی مرا از دشمن من به من می‌شناساند، اینک خبر دیگر به تو بدهم، «تو از دنیا نمی‌روی مگر اینکه حیران و سرگردان می‌شوی بعد می‌میری.» جابر می‌گوید: کثیرالنوا به کوفه بازگشت، پس از مدتی به کوفه رفتیم و جویای حال او شدیم، ما را به پیرزنی راهنمایی کردند، نزد او رفتیم و سراغ کثیرالنوا را از او گرفتیم، او گفت: «کثیرالنوا سه روز است بر اثر بیماری سرگردانی و گیجی از دنیا رفته است.» [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] کشف الغمه، ج 2، ص 255.
منبع: نگاهی بر زندگی امام باقر؛ محمد محمدی اشتهاردی؛ مطهر چاپ دوم 1376.

پنج دستور به شیعیان

گروهی از شیعیان، می‌خواستند از حجاز به عراق بروند، در مدینه به حضور امام باقر علیه‌السلام رسیدند و تقاضا کردند تا آن حضرت، آنها را نصیحت کند، امام باقر علیه‌السلام آنها را چنین نصیحت کرد:
1- باید توانمندان شما به ناتوانان کمک کنند.
2- باید ثروتمندانتان به مستمندان نیکی نمایند.
3- راز و امر (امامت) ما را آشکار نسازید (چرا که عصر تقیه بود، و تشیع در خطر شدید طاغوت‌های زمان قرار داشت)
4- وقتی که حدیثی از ما به شما رسید، توجه و دقت کنید که اگر یک یا دو دلیل از قرآن، برایش جستید، آن را بپذیرید، و گرنه نسبت به آن توقف کنید، سپس در فرصت مناسب، از ما بپرسید تا صحت آن بر شما روشن گردد.
5- بدانید که پاداش هر کس از شما که در انتظار این امر (ظهور قائم آل محمد صلی الله علیه و آله) باشد، مانند پاداش روزه‌دار شب زنده‌دار است، و کسی که به قائم ما برسد و در رکاب او با دشمن بجنگد، و دشمن ما را بکشد، پاداش بیست شهید را دارد، و کسی که در این مسیر کشته شود، پاداش بیست و پنج، شهید را دارد. [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] اصول کافی، ج 2، ص 222.
منبع: نگاهی بر زندگی امام باقر؛ محمد محمدی اشتهاردی؛ مطهر چاپ دوم 1376.

پیمان خداوند با آدم در عالم ذر

زراره گوید: به امام باقر علیه‌السلام عرض کردم: به نظر شما هنگامی که در عالم ذر در صلب آدم علیه‌السلام خداوند از فرزندان آدم عهد و پیمان گرفت، آیا به صورت معاینه و شهود یقینی بود؟
حضرت فرمود: آری؛ ای زراره! آنان مانند ذره‌ای در پیشگاه او بودند، و از آنها پیمان گرفت به ربوبیت (خودش)، و برای محمد صلی الله علیه و آله و سلم به نبوت، سپس برای آنها روزی را ضامن گردید، و رؤیت را از یادشان برد، و معرفت و شناخت را در دلهای آنها ثابت و استوار گردانید.
پس ناگزیر خداوند تمام کسانی را که در آنجا پیمان گرفته به دنیا می‌آورد بنابراین، کسی که پیمان که برای محمد صلی الله علیه و آله و سلم گرفته شد انکار کند، اقرار او برای پروردگارش در میثاق سودی نمی‌بخشد، و کسی که میثاق محمد صلی الله علیه و آله و سلم را منکر نشود پیمان پروردگارش به نفع او تمام می‌شود.
عن زرارة، قال: قلت لأبی جعفر علیه‌السلام: أرأیت حین أخذ الله المیثاق علی الذر فی صلب آدم فعرضهم علی نفسه کانت معاینة منهم له؟
قال: نعم؛ یا زرارة! و هم ذر بین یدیه، و أخذ علیهم المیثاق بالربوبیة له، و لمحمد صلی الله علیه و آله و سلم بالنبوة ثم کفل لهم بالأرزاق، و أنساهم رؤیته، و أثبت فی قلوبهم معرفته، فلابد من أن یخرج الله الی الدنیا کل من أخذ علیه المیثاق، فمن جحد ما أخذ علیه المیثاق لمحمد صلی الله علیه و آله و سلم لم ینفعه اقراره لربه بالمیثاق، و من لم یجحد میثاق محمد صلی الله علیه و آله و سلم نفعه المیثاق لربه. [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالأنوار: ج 5 ص 254 ح 51، عن تفسیر العیاشی.
منبع: پرسش‌های مردم و پاسخ‌های امام باقر؛ احمد قاضی زاهدی؛ حاذق چاپ دوم 1386.

پروردگار از چه زمانی بوده

ابوبصیر گوید: مردی خدمت امام باقر علیه‌السلام شرفیاب شد و عرض کرد: ای اباجعفر! به من بگو پروردگارت از کی بوده است؟
حضرت فرمود: وای بر تو؛ به چیزی که در زمانی نبوده گویند: از کی بوده؟ همانا پروردگار من - تبارک و تعالی - همیشه بوده، و زنده است بدون چگونگی، و برای او «بود»، نیست، زیرا این چگونگی است، و برای او «شد» نیست که کجاست، و در چیزی نیست، و بر چیزی قرار ندارد، و برای منزلت خود مکانی پدید نیاورده است، و پس از آن که چیزها را آفرید نیرومند نگشت، و پیش از آن که چیزی بیافریند، ناتوان نبود. و پیش از آن که چیزی پدید آورد، ترسان نبود. و به چیزی که بوجود می‌آورد مانند و شبیه نیست، و پیش از آفریدنش از ملک و سلطنت جدا نبود، و پس از رفتن آفریدگان نیز از آن جدا نیست. همیشه زنده است بدون زندگی جدای از ذاتش، و پیش از آن که چیزی بیافریند پادشاهی توانا است، و پس از ایجاد جهان هستی پادشاهی مقتدر است، برای او چگونگی و مکان و حدی نیست، و به وسیله‌ی شباهت به چیزی شناخته نمی‌شود، و از طولانی ماندن پیر نمی‌شود.
او از چیزی نمی‌ترسد، و چیزی او را نمی‌ترساند، بلکه تمام اشیا از ترس او قالب تهی می‌کنند.
او زنده است، بدون زندگی پدید آمده، و (بدون) بود قابل وصف، و چگونگی محدودی، و (بدون) اثری که مؤثر شود، و مکانی که مجاور چیزی باشد، بلکه زنده‌ای است که (با آثار قدرت) شناخته شده، و پادشاهی که همیشه قدرت دارد، آنچه می‌خواهد به مشیت خود پدید آورد، نه محدود است نه دارای اجزاء، و نه فانی می‌گردد.
او سرآغاز هستی بدون کیفیت است، و انجام هستی بدون مکان است، همه
چیز جز ذات او نابود است، آفرینش و فرمان بدست اوست، پر خیر است پروردگار جهانیان.
وای بر تو ای سؤال کننده! همانا پروردگار مرا اوهام فرا نگیرد، شبهه‌ها بر او فرود نمی‌آیند، چیزی به نزدیکی او نرسد، و پیش آمدهایی بر او وارد نمی‌شود، و از چیزی مسئول نمی‌شود، و بر چیزی واقع نمی‌گردد، و چرت و خوابش نبرد، هر چه در آسمانها و زمین و میان آنها و زیر خاک است از آن اوست.
العطار، عن أبیه، عن ابن عیسی، عن الحسین بن سعید، عن القاسم بن محمد، عن علی بن أبی‌حمزة، عن أبی‌بصیر قال: جاء رجل الی أبی‌جعفر علیه‌السلام فقال له: یا أباجعفر! أخبرنی عن ربک متی کان؟
فقال: ویلک! انما یقال لشی‌ء لم یکن فکان، متی کان؟ ان ربی تبارک و تعالی کان لم یزل حیا بلا کیف و لم یکن له کان، و لا کان لکونه کیف، و لا کان له أین، و لا کان فی شی‌ء، و لا کان علی شی‌ء، و لا ابتدع لکانه مکانا، و لا قوی بعد ما کون شیئا، و لا کان ضعیفا قبل أن یکون شیئا، و لا کان مستوحشا قبل أن یبدع شیئا، و لا یشبه شیئا مکونا [1] و لا کان خلوا من القدرة علی الملک قبل انشائه [2] ، و یکون منه خلوا بعد ذهابه.
لم یزل حیا بلا حیاة، و ملکا قادرا قبل أن ینشی‌ء شیئا، و ملکا جبارا بعد انشائه للکون، فلیس لکونه کیف، و لا له أین، و لا له حد، و لا یعرف بشی‌ء یشبهه، و لا یهرم لطول البقاء، و لا یصعق لشی‌ء، و لا یخوفه شی‌ء، تصعق الأشیاء کلها من خیفته.
کان حیا بلا حیاة حادثة [3] و لا کون موصوف، و لا کیف محدود، و لا أثر مقفو [4] ، و لا مکان جاور شیئا، بل حی یعرف، و ملک لم یزل، له القدرة و الملک، أنشأ ما شاء بمشیته [5] ؛ لا یحد و لا یبعض و لا یفنی. کان أولا بلا کیف، و یکون آخرا بلا أین، و کل شی‌ء هالک الا وجهه، له الخلق و الأمر، تبارک الله رب العالمین.
ویلک أیها السائل! ان ربی لا تغشاه الأوهام، و لا تنزل به الشبهات، و لا یجار من شی‌ء، و لا یجاوره شی‌ء، و لا تنزل به الأحداث، و لا یسأل عن شی‌ء یفعله، و لا یقع علی شی‌ء، و لا تأخذه سنة و لا نوم، له ما فی السموات و ما فی الأرض و ما بینهما و ما تحت الثری. [6] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] فی الکافی: و لا یشبه شیئا مذکورا.
[2] فی الکافی: و لا کان خلوا من الملک قبل انشائه.
[3] فی التوحید المطبوع: بلا حیاة عاریة.
[4] ففی أثره أی تبعه، و فی الکافی: «و لا أین موقوف علیه» بدل ما فی التوحید.
[5] فی التوحید المطبوع: أنشأ ما شاء کیف شاء بمشیته. و فی الکافی: حین شاء بمشیته.
[6] بحارالأنوار: ج 4 ص 299 ح 68، عن التوحید.
منبع: پرسش‌های مردم و پاسخ‌های امام باقر؛ احمد قاضی زاهدی؛ حاذق چاپ دوم 1386.

پیوستگی آسمان و زمین به هم

روایت شده است: عمرو بن عبید برای امتحان امام باقر علیه‌السلام با سؤال، خدمت حضرتش آمد و گفت: فدایت گردم؛ معنی فرمایش خداوند که می‌فرماید: «آیا کافران ندیدند که آسمانها و زمین به هم پیوسته بودند، ما آنها را از یکدیگر باز کردیم؟» چیست؟ این رتق و فتق کدام است؟
امام باقر علیه‌السلام فرمود: آسمان بسته بود که بارانی از آن نازل نمی‌شد، و زمین بسته بود که گیاهی از آن نمی‌رویید (و بیرون نمی‌آمد)، خداوند آسمان را با باران و زمین را با گیاه شکافت.
عمرو رفت و اعتراضی پیدا نکرد و چند روزی گذشت باز برگشت و پرسید: فدایت گردم؛ مرا از فرمایش خداوند که می‌فرماید: «و هر کس مستوجب خشم من گردید، همانا خوار و هلاک خواهد شد» آگاه فرما، غضب خداوند چگونه است؟
امام باقر علیه‌السلام به او فرمود: غضب خداوند همان عقاب اوست، ای عمرو! هر کس گمان کند که چیزی خداوند را تغییر می‌دهد و دگرگون می‌سازد او کافر شده است.
روی: أن عمرو بن عبید و قد علی محمد بن علی الباقر علیه‌السلام لامتحانه بالسؤال عنه، فقال له: جعلت فداک؛ ما معنی قوله تعالی: (أولم یر الذین کفروا أن السماوات و الأرض کانتا رتقا ففتقناهما) [1] ما هذا الرتق و الفتق؟
فقال أبوجعفر علیه‌السلام: کانت السماء رتقا لا تنزل القطر، و کانت الأرض رتقا لا تخرج النبات، ففتق الله السماء بالقطر، و فتق الأرض بالنبات.
فانطلق عمرو و لم یجد اعتراضا، و مضی ثم عاد الیه، فقال: أخبرنی جعلت فداک؛ عن قوله تعالی: (و من یحلل علیه غضبی فقد هوی) [2] ما غضب الله؟ فقال له أبوجعفر علیه‌السلام: غضب الله تعالی عقابه، یا عمرو! من ظن أن الله یغیره شی‌ء فقد کفر. [3] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] الانبیاء: 30.
[2] طه: 81.
[3] بحارالأنوار، ج 4 ص 67 ح 10، عن الاحتجاج.
منبع: پرسش‌های مردم و پاسخ‌های امام باقر؛ احمد قاضی زاهدی؛ حاذق چاپ دوم 1386.

پرستش خدا به زبان و ظاهر

زراره گوید: از امام باقر علیه‌السلام در مورد معنی فرمایش خداوند که می‌فرماید: «از میان مردم کسی است که خدا را تنها با زبان و به ظاهر می‌پرستد نه از باطن و حقیقت» پرسیدم.
حضرت فرمود: آنها گروهی بودند که خدای را به یگانگی قبول داشتند، و عبادت آنچه که غیر از خدا پرستش شود رها کردند، و از مرحله‌ی شرک بیرون آمدند، ولی ندانستند که حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم پیغمبر خدا است، آنها خدای را در مورد حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و آنچه از جانب خدا آورده است با شک و تردید پرستیدند، آنها نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آمدند و گفتند: نگاه می‌کنیم، اگر (با ایمان به این پیامبر) اموال ما افزایش پیدا کرد، و در جان خود و فرزندان خود عافیت پیدا کردیم می‌دانیم که او راست می‌گوید و او پیغمبر خدا است، و اگر غیر این باشد (در مورد ایمان به او) تأمل می‌کنیم؟
خداوند متعال فرمود: «اگر خیری به او برسد حالت اطمینان پیدا می‌کند» یعنی عافیت در دنیا «و اگر مصیبتی برای امتحان به او برسد» یعنی بلایی، جان و مال آنها را فرا گیرد «دگرگون می‌شود» (یعنی) از شک و تردید خود به شرک روی می‌آورند، «(و به این ترتیب) هم دنیا را از دست داده است، و هم آخرت را؛ و این همان خسران و زیان آشکار است - او جز خدا، کسی را می‌خواند که نه زیانی به او برساند و نه سودی».
فرمود: برمی‌گردند و مشرک می‌شوند، و غیر خدا را می‌خوانند و غیر خدا را می‌پرستند، برخی از آنها شناخت دارند و ایمان وارد قلب آنها می‌شود پس ایمان می‌آورند و پیغمبر را تصدیق می‌کنند و از سر منزل شک و تردید به ایمان روی می‌آورند، و برخی دیگر در تردید خود ثابت و استوار می‌مانند، و برخی دیگر به شرک برمی‌گردند.
محمد بن یحیی، عن أحمد بن محمد، عن علی بن الحکم، عن موسی ابن بکر، عن زرارة، عن أبی‌جعفر علیه‌السلام قال: سألته عن قول الله عزوجل: (و من الناس من یعبد الله علی حرف). قال: هم قوم وحدوا الله و خلعوا عبادة من یعبد من دون الله فخرجوا من الشک، و لم یعرفوا أن محمد صلی الله علیه و آله و سلم، فهم یعبدون الله علی شک فی محمد و ما جاء به، فأتوا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و قالوا: ننظر فان کثرت أموالنا و عوفینا فی أنفسنا و أولادنا علمنا أنه صادق و أنه رسول الله، و ان کان غیر ذلک نظرنا.
قال الله عزوجل: (فان أصابه خیر) یعنی عافیة فی الدنیا (و ان أصابته فتنة) یعنی بلاء فی نفسه و ماله (انقلب علی وجهه) انقلب علی شکه الی الشرک (خسر الدنیا و الآخرة ذلک هو الخسران المبین - یدعوا من دون الله ما لا یضره و ما لا ینفعه).
قال: ینقلب مشرکا یدعو غیر الله و یعبد غیر الله، فمنهم من یعرف فیدخل الایمان قلبه فیؤمن فیصدق و یزول عن منزلته من الشک الی الایمان، و منهم من یثبت علی شکه، و منهم من ینقلب الی الشرک. [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالأنوار، ج 22 ص 132 ح 114، عن اصول الکافی.
منبع: پرسش‌های مردم و پاسخ‌های امام باقر؛ احمد قاضی زاهدی؛ حاذق چاپ دوم 1386.

ت

ترسیم چهره پلید جباران و افشاگری علیه آنان‌

یکی از روش‌های مبارزه‌ی با جباریت و نفی حاکمان جائر، ترسیم چهره‌ی خشن و غیر منطقی جباران گذشته است.
پرده برداشتن از پلیدی‌های حاکمان غیر الهی، و نقل سرگذشت آنان برای توده‌ها و انگشت نهادن بر نقطه‌های منفی ایشان، از یک سو سبب می‌شود تا مورخان غرض ورز و وابسته‌ی به دربارها و متعصبان، قادر به تحریف تاریخ و زیبا نمودن زشتی‌ها نباشند، و از سوی دیگر، نقدی غیر مستقیم بر حاکمانی است که مستبدانه حکم می‌رانند و خلق را بندگان خویش می‌پندارند!
در این راستا، امام باقر (ع) به نقل گوشه‌ای از زندگی سراسر تاریک یزید پرداخته، می‌فرماید:
یزید بن معاویه وارد مدینه شد [1] و تصمیم داشت از آن جا به سوی مکه برای انجام حج برود!
در مدینه، دستور داد تا شخصی از قریش را احضار کردند. آن مرد را آوردند و در برار یزید نگه داشتند. یزید به او گفت: آیا اقرار می‌کنی که تو بنده و غلام من هستی، اگر بخواهم تو را می‌فروشم و اگر بخواهم به غلامی می‌گیرم! مرد گفت: به خدا سوگند! ای یزید! تو نه از نظر حسب و موقعیت قومی بر من که از قریش هستم برتری داری، نه پدرت در دوران جاهلیت و عصر اسلام بر پدر من برتری داشته است، و نه تو خودت در دین از من با فضیلت‌تری و نه از من بهتر! پس به چه دلیل من برای تو اقرار کنم و کوچکی نمایم! یزید گفت: اگر اقرار نکنی، به خدا سوگند، تو را خواهم کشت! مرد پاسخ داد: کشته شدن من به دست تو، بزرگتر از کشته شدن حسین بن علی (ع) فرزند پیامبر (ص) نخواهد بود (یعنی کسی که چنان جنایت هولناکی را مرتکب شده، کشتن دیگران برایش دشوار نیست). یزید با شنیدن این سخنان دستور کشتن او را صادر کرد و وی را کشتند! [2] . امام باقر (ع) با نقل این واقعه، چند هدف را دنبال می‌کند:
الف: زنده نگاه داشتن واقعه‌ی کربلا و شهادت حسین بن علی (ع).
ب: نشان دادن خصلت درندگی حاکمانی که در مقابل ائمه ایستاده و حق آنان را غصب کرده و بر مردم حکم می‌رانند!
ج: نمایاندن روحیه‌ی استکباری و تفرعن حاکمانی چون یزید و بی محتوا بودن تظاهر ایشان به حج و سایر امور دین.
د: هشدار دادن به مردم نسبت به مصون نبودن از ظلم حاکمان غیر الهی؛ زیرا کسانی که خون فرزندان پیامبر (ص) و چهره‌های زهد، علم و تقوا را بر زمین ریزند، از ریختن خون مردم عادی باکی نخواهند داشت.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] با توجه به نقل‌های تاریخی که شخص یزید در دوران حکومت خود به مدینه و مکه سفر نکرده است، احتمال می‌رود که راوی حدیث در مقام نقل واقعه «حره» و لشکرکشی یزید به مدینه به جای این که نام فرمانده‌ی سپاه یزید را بیاورد، خود وی را نام برده است و ثانیا رفتن لشکر یزید به طرف مکه برای انجام مراسم حج نبوده بلکه به منظور سرکوب کردن مخالفان بوده است.
[2] ان یزید بن معاویة دخل المدینة و هو یرید الحج فبعث الی رجل من قریش، فأتاه فقال له یزید: اتقر لی انک عبدلی، ان شئت بعتک و ان شئت استرقتک؟ فقال له الرجل: والله یا یزید! ما انت بأکرم منی فی قریش حسبا، و لا کان أبوک أفضل من أبی فی الجاهلیة و الاسلام، و ما أنت بأفضل منی فی الدین و لا بخیر منی. فکیف اقرلک بما سألت؟ فقال له یزید: ان لم تقرلی والله قتلتک، فقال له الرجل: لیس قتلک ایای بأعظم من قتلک الحسین بن علی (ع) ابن‌رسول الله (ص) فامر به فقتل. روضه‌ی کافی، خ 313.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

ترویج مکتب جهاد و شهادت

شرایط عصر امام باقر (ع) هر چند برای قیام مسلحانه علیه زمامداران فاسد مساعد نبود و امام باقر (ع) اصلاح امت را در راهی دیگر می‌جست تا زمینه‌های لازم برای تحولات مثبت فراهم آید، اما در این رهگذر، هرگز از تبلیغ ارزش جهاد و شهادت و زنده نگاه داشتن روح غیرت و حمیت و ایثارگری در امت اسلامی غفلت نورزید.
امام باقر (ع) در اهتمام به نقش جهاد و مبارزه‌ی مسلحانه در دفاع از ارزش‌های الهی می‌فرماید:
ارزش‌ها همه و همه در شمشیر و در لوا و سایه‌ی شمشیر نهفته است [1] .
و نیز فرمود:
تمام خوبی‌ها همه‌ی ارزش‌ها بر پیشانی اسب‌های میدان نبرد، نقش بسته است و این حقیقت تا پایان عمر جهان ثابت و تغییرناپذیر خواهد بود [2] .
امام (ع) با بیان جمله‌ی اخیر اعلام می‌دارد که در هیچ مقطعی از تاریخ بشر، حفظ ارزش‌ها و حیات دین و تحقق عدالت و اجرای حق، بی نیاز از مبارزه و درگیری با عناصر فاسد و ستم پیشه نیست. یعنی هیچگاه جامعه بشری از وجود فسادانگیزان، استثمارگران، حق ستیزان و ظالمان خالی نخواهد بود و صالحان و مؤمنان از تعدی آنان ایمنی نخواهند یافت، مگر در پرتو شمشیر، که سمبل مبارزه‌ی مسلحانه است. امام باقر (ع) در عمل نشان داد که نخستین حرکت در مسیر اصلاح جامعه، حرکت فکری و علمی است، ولی با توجه به واقعیت جریان‌های اجتماعی، و با توجه به این که هرگز همه‌ی مردم اهل منطق و برهان نیستند و جز قدرت، چیزی آنان را بر جای خود نمی‌نشاند، اگر مصلحان در یک دست قلم و کتاب دارند، باید در دست دیگر سلاح و شمشیر داشته باشند وگرنه هرگز به مقصد نخواهند رسید. آن حضرت، در بزرگداشت امر جهاد و شهادت می‌فرماید: دپدرم - علی بن الحسین (ع) - همیشه این سخن را از رسول خدا (ص) نقل می‌فرمود: هیچ قطره‌ای در نزد خداوند از قطره‌ی خونی که راه او ریخته شده باشد، محبوبتر نیست [3] . و نیز می‌فرمود: مردی به حضور رسول خدا (ص) رسید و گفت: من به شدت شیفته‌ی جهاد هستم. پیامبر به او فرمود: پس در راه خدا به جهاد برو؛ زیرا اگر کشته شوی، به زندگی واقعی راه خواهی یافت و نزد خدا روزی خواهی داشت، و اگر در مسیر جهاد بمیری، پاداش تو از سوی خدا تضمین شده است و اگر از جهاد سالم بازگردی، از تمام گناهانت پاک شده‌ای [4] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] الخیر کله فی السیف و تحت السیف و فی ظل السیف. فروع کافی 5 / 8.
[2] ان الخیر کل الخیر معقود فی نواصی الخیل الی یوم القیامة. همان.
[3] سمعت اباجعفر (ع) یقول: ان علی بن الحسین (ع) کان یقول: قال رسول الله (ص): ما من قطرة احب الی الله عزوجل من قطرة دم فی سبیل الله. اصول کافی 5 / 53، ح 3.
[4] اتی رجل رسول الله (ص) فقال: انی راغب نشیط فی الجهاد، قال (ص): فجاهد فی سبیل الله فانک ان تقتل کنت حیا عندالله ترزق، و ان مت فقد وقع اجرک علی الله، و ان رجعت خرجت من الذنوب الی الله. نورالثقلین 1 / 409؛ تفسیر العیاشی 1 / 206.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

تربیت یافتگان مکتب باقر العلوم

خاندان رسالت و اهل بیت رسول الله (ص)، از آن جا که به گواهی قطعی و انکارناپذیر پیامبر اسلام (ص)، عدل و همپا و هماوای قرآنند با حقیقت، محتوا و پیام قرآن، همگونی و سنخیت دارند. حدیث ثقلین از جمله احادیث مهم مورد پذیرش اهل سنت و امامیه است. در این حدیث، رسول خدا، ثمره‌ی تلاش‌های طاقت‌فرسای خود در مسیر ایفای رسالت و هدایت خلق را، در دو یادگار گرانبها که پس از خود بر جا گذاشته خلاصه کرده و گفته است: من دو شی گرانبها در میان شما باقی می‌گذارم: قرآن و اهل بیتم را، این دو هرگز از یکدیگر جدا نشوند تا در قیامت بر حوض کوثر، بر من وارد شوند... [1] . با توجه به مقام معنوی و الهی پیامبر (ص) که کمترین خودخواهی و هوا و هوس در او راه نداشته و آنچه او می‌گفته در حقیقت مورد تأیید خداوند بوده و رأی و سخنی جز به اشاره و تأیید وحی اظهار نمی‌داشته است، [2] می‌توان به یقین اقرار کرد که پیامبر (ص)، خاندانش را بر اساس ملاحظات خویشاوندی و روابط نسبی و علایق مادی بشری، در کنار قرآن، بزرگترین معجزه‌ی خویش ننهاده است، بلکه قرین ساختن اهل بیت، با پیام وحی، از آن جهت بوده که میان آن دو هماهنگی و سنخیت وجود داشته است. اگر خداوند قرآن را بدور از کمترین ضعف و کاستی و کجی و نادرستی فرو فرستاده، [3] اهل بیت را نیز از هر انحراف و گناه، پاک گردانیده و مصونیت بخشیده است [4] . اگر قرآن، دارای حقایقی اصولی و محکم و نیز مسایلی متشابه [5] است که برای فهم آن‌ها باید به منبعی الهی و آگاه به رموز روحی مراجعه کرد، اهل بیت، همان آگاهان و عالمانی هستند که مفسر قرآن و مبین احکام و پیام‌های آنند. [6] . هرچند آیات قرآن، روشن و روشنگر است، ولی معنای روشنی مفاهیم قرآن، این نیست که تمامی مطالب و مفاهیم آن برای همه‌ی اندیشه‌ها آشکار و بی‌نیاز از توضیح باشد؛ چه، خداوند به پیامبر (ص) فرمان داده تا آیات وحی را برای مردم توضیح و تبیین کند [7] .
با این بیان، اهل بیت از آن جهت، قرین قرآن و جدایی‌ناپذیر از آن معرفی شده‌اند که پس از رسول خدا (ص) به تبیین مفاهیم وحی و حقایق قرآن، برای توده‌ها بپردازند و این توان و شایستگی در همه‌ی اهل بیت رسالت (معصومین علیهم السلام ) بوده است. چنان که علی (ع) به سینه‌اش اشاره می‌کرد و می‌گفت: در اینجا دانش‌های فراوانی است که کاش شاگردان شایسته‌ای می‌یافتم واین حقایق را بدان‌ها می‌آموختم [8] . آن چه پس از وفات رسول اسلام (ص) برای جامعه‌ی اسلامی و خاندان پیامبر (ص)، رخ نمود هرگز به آنان، مجال نداد تا آن گونه که می‌خواستند و می‌بایست، به نشر معارف قرآنی بپردازند. جریان‌های سیاسی حاکم بر جامعه، پس از رحلت رسول خدا (ص)، سبب تفکیک قرآن از عترت در باور و اندیشه‌ی بخش عظیمی از مردم شد. قرآن بظاهر محور نظام دستوری دین و حکومت گردید، ولی چون نیازمند مفسر و مبین بود، باعث شد تا میدان تفسیر و تأویل بشدت گسترش یابد و چهره‌هایی در محافل علمی و دینی مطرح شدند که هرگز آیه‌ای در تطهیر آنان نازل نشده و سفارشی از ناحیه‌ی رسول خدا در تمسک به آنان نرسیده بود. از سوی دیگر، کسانی چون علی بن ابی‌طالب (ع) که با صدای رسا فریاد بر می‌آورد: سلونی قبل از تفقدونی؛ یعنی هر چه می‌خواهید از من بپرسید، قبل از این که مرا از دست بدهید، مهجور و ناشناخته ماندند. حسن بن علی (ع)، از سوی حرکت معاویه، تحت شدیدترین فشارهای روحی و اجتماعی قرار داشت و هرگز به او فرصت نشر معارف واقعی داده نشد. حسین بن علی (ع) تحت فشار قرار گرفت که حکومت ضد دینی و ضد بشری یزید را بپذیرد و از آن جا که پذیرش حکومت وی را مایه‌ی نابودی اساس شریعت می‌دانست، از آن اجتناب کرد و در این راه به شهادت رسید. بنی‌امیه بر جان و مال و ناموس و دین مردم مسلط شدند. و زمینه چنان شد که فردی چون زین‌العابدین ناگزیر، معارف حقه را در قالب دعا و نیایش اظهار می‌کرد. در این میان، در عصر امام باقر (ع)، شرایط سیاسی جامعه به گونه‌ای تغییر یافت که آن حضرت توانست، مجمعی علمی تشکیل داده، به تعلیم و تربیت مردانی دانشمند و متعهد به ارزش‌های شریعت بپردازد. این است که وقتی صفحات تاریخ اسلام مرور شود، در زندگی علمی امام باقر (ع) نام بسیاری از شاگردان آن حضرت و شخصیت‌های ممتاز علمی جهان اسلام جلب نظر می‌کند. با این همه، نباید تصور کرد که امام باقر (ع) آسوده و ایمن از محدودیت‌ها و ممنوعیت‌هایی بوده است که حکومت‌ها برای اهل بیت (ع) فراهم می‌آورده‌اند، بلکه بی‌تردید، جو حاکم بر زندگی امام باقر (ع) به شدت جو تقیه بوده است؛ زیرا با فرهنگ خاصی که در نتیجه‌ی حکومت‌های ناصالح بر جامعه حاکم شده بود، کنار نهادن تقیه به منزله‌ی دست کشیدن از فعالیت علمی و دور ماندن از ترویج معارف اصولی دین به شمار می‌رفت.
باری، شرایط زمان، برای امام باقر (ع) و نیز امام صادق (ع) زمینه‌ای را فراهم آورد که سایر ائمه (ع) هرگز برایشان آماده نشد. آن شرایط مساعد، معلول سستی پایه‌های حکومت امویان بود. بحران‌های درونی نظام سیاسی در آن عصر، به حاکمان مجال نمی‌داد تا بر خاندان رسالت مانند حاکمان پیشین، فشار آورند و ایشان را منزوی سازند. بی‌تردید اگر همین زمینه برای هر یک از امامان (ع) فراهم می‌آمد، آنان قادر به تأسیس حوزه‌های بزرگ درسی بودند و عالمان و فقیهان بیشتری را پرورش می‌دادند. این زمینه‌ی مساعد، سبب شد تا امام باقر (ع)، و امام صادق (ع) بیشترین آرای فقهی، تفسیری و اخلاقی را در کتب فقهی و حدیثی از خویش بر جای گذارند.
این چنین است که فردی چون محمد بن مسلم می‌تواند سی هزار حدیث از امام باقر (ع) [9] نقل کند. و شخصیتی چون جابر جعفی هفتاد هزار حدیث. [10] .
در نزد عالمان امامیه، فقیه‌ترین فقیهان صدر اسلام شش نفرند که همه‌ی آنان از اصحاب امام باقر (ع) و امام صادق (ع) بوده‌اند. آنان عبارتند از: زرارة بن اعین، معروف بن خربوذ المکی، ابوبصیر الاسدی، فضیل بن یسار، محمد بن مسلم الطائفی و برید بن معاویة العجلی. [11] .
شیخ الطائفه، ابوجعفر محمد بن حسن طوسی در کتاب رجال خویش، اصحاب و شاگردان امام باقر (ع) را که از آن حضرت نقل حدیث کرده‌اند 462 مرد و دو زن دانسته است.
در میان اصحاب و شاگردان امام باقر (ع) برخی از نظر اعتبار و وثاقت مورد اتفاق اهل سنت امامیه‌اند، و دسته‌ای به دلیل گرایش‌های عمیق شیعی، در دایره‌ی رجال اهل سنت قرار نگرفته، بلکه تنها مورد اعتماد امامیه می‌باشند.
برای ارائه‌ی نموداری فهرست گونه از شاگردان امام باقر (ع) با استفاده از چند منبع رجالی، نام گروهی از آنان را یادآور می‌شویم، بی این که ادعای استقصا داشته باشیم.
1- ابان بن ابی‌عیاش فیروز، تابعی.
2- ابان بن تغلب ابوسعید البکری الجریری.
3- ابراهیم بن الأزرق الکوفی.
4- ابراهیم الجزیری (الجریری).
5- ابراهیم بن جمیل، برادر طربال الکوفی.
6- ابراهیم بن حنان الأسدی الکوفی.
7- ابراهیم بن صالح الانماطی.
8- ابراهیم بن عبدالله الاحمری.
9- ابراهیم بن عبید أبوغرة الانصاری.
10- ابراهیم بن عمر الصنعانی الیمانی.
11- ابراهیم بن مرثد الکندی الأزدی.
12- ابراهیم بن معاذ.
13- ابراهیم بن معرض الکوفی.
14- ابراهیم بن نصر بن القعقاع الجعفی.
15- ابراهیم بن نعیم العبدی الکنانی.
16- احمد بن عائد.
17- احمد بن عمران الحلبی.
18- اسحاق بن بشیر النبال.
19- اسحاق بن جعفر بن علی.
20- اسحاق بن عبدالله بن ابی‌طلحة المدنی.
21- اسحاق بن الفضل بن یعقوب بن عبدالله بن الحرث...
22- اسحاق القمی.
23- اسحاق بن نوح الشامی.
24- اسحاق بن واصل الضبی.
25- اسحاق بن یزید بن اسماعیل الطائی.
26- اسحاق بن یسار مولی قیس بن مخرمة.
27- اسرائیل بن غیاث المکی.
28- اسلم بن ایمن التمیمی المنقری الکوفی.
29- اسلم المکی القواس.
30- اسماعیل بن ابی‌خالد.
31- اسماعیل بن جابر الخثعمی.
32- اسماعیل بن زیاد البزاز الکوفی الأسدی.
33- اسماعیل بن سلمان الأزرق معروف به ابوخالد.
34- اسماعیل بن عبدالخالق الجعفی.
35- اسماعیل بن عبدالرحمان الجعفی الکوفی.
36- اسماعیل بن عبدالعزیز.
37- اسماعیل بن الفضل بن یعقوب بن الفضل بن عبدالله
38- اسماعیل ابواحمد الکاتب الکوفی
39- اسماعیل معروف به ابوالعلا از بنی‌قیس بن ثعلبه
40- اسید بن القاسم
41- اعین الرازی، معروف به ابومعاذ
42- انس بن عمرو الأزدی
43- ایوب بن ابی‌تمیة کیسان السجستانی العنبری البصری
44- ایوب بن بکر بن ابی‌علاج الموصلی
45- ایوب بن شهاب زید البارقی الأزدی
46- ایوب بن وشیکة
47- بدر بن الخلیل الأسدی، ابوخلیل الکوفی
48- برد الاسکاف الأزدی الکوفی
49- برد الخیاط
50- برید بن معاویة العجلی، معروف به ابوالقاسم
51- بسام بن عبدالله الصیرفی، معروف به ابو عبدالله
52- بشار الاسلمی
53- بشار بن زید بن النعمان
54- بشر بن أبی‌عقبة المداینی
55- بشر؛ بیاع
56- بشر بن جعفر الجعفی، ابوالولید
57- بشر بن خثعم
58- بشر الرحال
59- بشر بن عبدالله بن سعید الخثعمی
60- بشر بن عبدالله الخثعمی الکوفی
61- بشر بن میمون الوابشی الهمدانی النبال الکوفی
62- بشر بن یسار
63- بشیر، ابو عبدالصمد بن بشر الکوفی
64- بشیر معروف به ابومحمد المستنیر الجعفی الأزرق
65- بشیر بن سلیمان المدنی
66- بکر بن أبی‌حبیبه
67- بکر بن حبیب الأحمسی البجلی الکوفی
68- بکر بن خالد الکوفی
69- بکر بن صالح
70- بکر بن کرب
71- بکرویة الکندی الکوفی
72- بکیر بن اعین بن سنسن الشیبانی الکوفی
73- بکیر بن جندب الکوفی
74- بکیر بن حبیب الکوفی
75- تمیم بن زیاد
76- ثابت بن أبی‌ثابت
77- ثابت بن دینار ابوصیفه الأزدی
78- ثابت بن زائدة العکلی
79- ثابت بن هرمز ابوالمقدام العجلی
80- ثویر بن أبی‌فاخته سعید بن جهمان غلام ام‌هانی
81- جابر بن عبدالله بن عمر بن حرام ابو عبدالله الانصاری
82- جابر بن یزید بن الحرث بن عبدیغوث الجعفی
83- جارود، معروف به ابوالمنذر
84- جارود بن السری التمیمی السعدی الکوفی
85- جراح المداینی
86- جعدة بن ابی عبدالله
87- جعفر بن ابراهیم الجعفی
88- جعفر الأحمس
89- جعفر بن حکیم بن عباد الکوفی
90- جعفر بن عمرو بن ثابت أبی‌المقدام بن هرمز الحداد العجلی
91- جعفر بن محمد بن علی بن الحسین (امام صادق علیه‌السلام)
92- الحارث بن حصین الأزدی
93- الحارث بن شریح المنقری
94- الحارث بن المغیرة النصری
95- حبیب بن أبی‌ثابت الأسدی الکوفی
96- حبیب ابوعمرة الاسکاف
97- حبیب بن بشار الکندی
98- حبیب بن جری العبسی الکوفی
99- حبیب بن حسان بن الأشرس الأسدی
100- حبیب السجستانی
101- حبیب العبی الکوفی
102- حبیب بن المعلی السجستانی
103- حجاج بن ارطاة ابوارطاة النخعی الکوفی
104- حجاج بن دینار الواسطی
105- حجاج بن کثیر الکوفی
106- حذیفة بن منصور بن کثیر ابومحمد الخزاعی
107- حسان بن مهران
108- الحسن بن أبی‌سارة النیلی الانصاری
109- الحسن بن حبیش الأسدی
110- الحسن الجعفی الکوفی
111- الحسن بن الحسن بن الحسن بن علی بن أبی‌طالب (ع)
112- الحسن بن رباط
113- الحسن بن زیاد البصری
114- الحسن بن زیاد الصیقل ابومحمد الکوفی
115- الحسن بن زیاد الصیقل
116- الحسن بن السری الکاتب
117- الحسن بن شهاب بن یزید البارقی الأزدی
118- الحسن بن صالح بن حی الهمدانی الثوری الکوفی
119- الحسن بن علی الأحمری الکوفی
120- الحسن بن عمار
121- الحسن بن عمار عامی
122- الحسن بن المغیرة
123- الحسن بن منذر
124- الحسن بن یوسف
125- الحسین بن ابتر الکوفی
126- الحسین بن أبی‌العلاء الخفاف
127- الحسین بن احمد المنقری
128- الحسین بن بنت ابی‌حمزة الثمالی
129- الحسین الجعفی ابواحمد الکوفی
130- الحسین بن حماد
131- الحسین بن عبدالله الأرجانی
132- الحسین بن عبدالله بن عبیدالله بن العباس بن عبدالمطلب
133- الحسین بن علی بن الحسین بن علی بن ابی‌طالب (ع) (برادر امام باقر علیه‌السلام)
134- الحسین بن مصعب
135- الحسین بن منذر
136- حفص الأعور الکوفی
137- حفص بن غیاث
138- حفص بن وهب الأفرعی
139- الحکم بن الصلت الثقفی
140- الحکم بن عبدالرحمان بن أبی‌نعیم البجلی
141- الحکم بن عتیبة ابومحمد الکوفی الکندی
142- الحکم بن المختار بن ابی‌عبیده
143- حکیم بن صهیب ابوصهیب الصیرفی ابوشبیب
144- حکیم بن معاویة
145- حماد بن ابی‌سلیمان الأشعری
146- حماد بن ابی‌العطارد الطائی الکوفی
147- حماد بن بشر الطنافی الکوفی
148- حماد بن بشر اللحام
149- حماد بن راشد الأزدی البزاز ابوالعلاء الکوفی
150- حماد بن المغیرة
151- حمران بن أعین الشیبانی
152- حمزة، ابوالحسین اللیثی داماد ابوحمزة الثمالی
153- حمزة بن حمران بن أعین
154- حمزة الطیار
155- حمزة بن عطا الکوفی
156- خازم الاشل الکوفی
157- خالد بن ابی‌کریمة
158- خالد بن أوفی ابوالربیع العنزی الشامی
159- خالد بن بکار ابوالعلاء الخفاف الکوفی
160- خالد بن طهمان الکوفی
161-خیثمة بن عبدالرحمان الجعفی الکوفی ابو عبدالرحمان
162- داود الأبزاری
163- داود بن ابی‌هند القشیری السرخی
164- داود بن حبیب ابوغیلان الکوفی
165- داود بن الدجاجی الکوفی
166- داود بن زید الهمدانی الکوفی
167- دلهم بن صالح الکندی الکوفی
168- دینار ابوعمرو الأسدی الکوفی
169- ربیع بن صبیح
170- ربیع العبسی الکوفی
171- ربیعة بن ابی عبدالرحمان، معروف به ربیعة الرأی
172- ربیعة بن ناجد بن کثیر ابوصادق الکوفی
173- رشید بن سعد المصری
174- رفید بن مصقلة العبدی الکوفی
175- رفید غلام بنو هبیرة
176- زایدة بن قدامه
177- زرارة بن اعین الشیبانی
178- زرین الأبزاری
179- زرین الأنماطی
180- زکریا برادر المستهل، معروف به ابویحیی
181- زکریا بن عبدالله النقاض الکوفی
182- زهیر المدائنی
183- زیاد بن أبی‌الحلال
184- زیاد بن أبی‌زیاد المنقری التمیمی
185- زیاد الأحلام، غلامی کوفی
186- زیاد الأسود
187- زیاد بن الأسود النجار
188- زیاد بن سوقه البجلی الکوفی
189- زیاد بن صالح الهمدانی الکوفی
190- زیاد بن عیسی ابوعبیدة الحذاء
191- زیاد المحاربی الکوفی
192- زیاد بن المنذر ابوالجارود الهمدانی العوفی الکوفی
193- زیاد غلام امام باقر علیه‌السلام
194- زیاد الهاشی
195- زید الآجری
196- زید بن علی بن الحسین علی بن ابی‌طالب(ع) (برادر امام باقر علیه‌السلام)
197- زید بن محمد بن یونس ابواسامة الشحام الکوفی
198- زید الهاشی
199- سالم بن ابی‌حفصة
200- سالم الأشل
201- سالم الجعفی
202- سالم المکی
203- سدیف بن حکیم الصیرفی
204- سعد بن أبی‌عمرو الجلاب
205- سعد الحداد
206- سعد بن الحسن الکندی
207- سعد بن طریف
208- سکین المعدنی
209- سلام الجعفی
210- سلام بن سعد الأنصاری
211- سلام بن المستنیر
212- سلم بن بشر
213- سلمان بن خالد طلحی قمی (شاعر)
214- سلمة بن الأهثم
215- سلمة بن قیس الهلالی
216- سلمة بن کهیل
217- سلمة بن محرز
218- سلیمان بن محرز
219- سلیمان بن مروان عجلی
220- سلیمان، غلام طربال
221- سلیمان بن هارون العجلی
222- سنان ابو عبدالله بن سنان
223- سورة بن کلیب بن معاویة الاسدی
224- شجرة، برادر بشیر النبال
225- صالح بن سهل الهمدانی
226- صالح بن عقبة
227- صالح بن میثم الکوفی
228- صامت
229- صلت بن الحجاج
230- ضریس
231- طاهر، غلام امام باقر (ع)
232- طربال
233- طلحة بن زید بتری
234- ظریف بن ناصح
235- عامر بن أبی‌الأحوص
236- عباد بن صهیب
237- عبدالجبار بن اعین الشیبانی، برادر زرارة بن اعین
238- عبدالحمید بن عواض الطائی
239- عبدالحمید الواسطی
240- عبدالرحمان، معروف به ابوخینمة
241- عبدالرحمان بن أعین برادر زرارة
242- عبدالرحمان بن سلیمان الأنصاری
243- عبدالرحیم القصیر
244- عبدالغفار بن القاسم الأنصاری، معروف به ابومریم
245- عبدالله بن بکیر الهجری
246- عبدالله بن الجارود
247- عبدالله بن جریح
248- عبدالله بن الحسن بن الحسن بن علی بن ابی‌طالب (ع)
249- عبدالله بن زرعه
250- عبدالله بن دینار
251- عبدالله بن سلیمان
252- عبدالله بن شریک العامری
253- عبدالله بن عجلان
254- عبدالله بن عطاء المکی
255- عبدالله بن عمرو
256- عبدالله بن الغالب الأسدی (شاعر)
257- عبدالله بن محمد الأسدی
258- عبدالله بن محمد الجعفی
259- عبدالله بن المختار
260- عبدالله بن الولید الوصافی
261- عبدالمؤمن بن القاسم، برادر ابومریم الأنصاری
262- عبدالملک بن اعین الشیبانی برادر زرارة
263- عبدالکریم بن مهران
264- عبدالواحد بن المختار الأنصاری
265- عبیدالله بن محمد بن عمر بن أمیرالمؤمنین (ع)
266- عبیدة الخثعمی
267- عبیدة السکسکی
268- عذافر بن عبدالله
269- عطیة أخو عرام
270- عطیة بن ذکوان
271- عطیة الکوفی
272- عقبة بن بشیر الأسدی
273- عقبة بن شعبة، معروف به ابوشبیة الأسدی
274- عبة بن قیس مثیلة
275- عکرمة، معروف به ابواسحاق
276- العلاء بن الحسین
277- العلاء بن عبدالکریم
278- علباء بن دراع الاسدی
279- علقمة بن محمد الحضرمی، برادر ابوبکر الحضرمی
280- علی بن أبی‌المغیرة الزبیدی الأزرق
281- علی بن حنظلة العجلی
282- علی بن رباط
283- علی بن سعید بن بکیر
284- علی بن عبدالعزیز
285- علی بن عطیة
286- علی بن میمون، معروف به ابوالحسن الصایغ
287- عمار بن أبی‌الأحوص
288- عمر بن علی بن الحسین بن علی بن ابی‌طالب (ع) أبوحفص الأشراف
289- عمر بن شمر
290- عمر بن حنظلة
291- عمر بن هلال
292- عمران بن أبی‌خالد الفزاری
293- عمران
294- عمرو بن ابی‌بتان
295- عمرو بن ثابت
296- عمرو بن جمیع
297- عمرو بن خالد
298- عمرو بن خالد الواسطی
299- عمرو بن دینار المکی
300- عمرو بن رشید
301- عمرو بن سعید بن هلال الثقفی
302- عمرو بن عبدالله الثقفی
303- عمرو بن قیس الماصر
304- عمرو بن معمر بن أبی‌وشیکة
305- عمرو بن یحیی
306- عنبسة بن بجاد
307- عنبسة بن مصعب
308- عیسی بن أبی‌منصور القرسی
309- عیسی بن حمزة
310- عیسی بن اعین الشیبانی، برادر زرارة
311- عیسی الطحان
312- عیسی بن عمر
313- غالب أبوهذیل (شاعر کوفی)
314- غالب جهنی
315- غیاث بن ابراهیم
316- فرات بن احنف
317- فضیل بن الزبیر الرسان
318- فضیل بن سعدان
319- فضیل بن شریح
320- فضیل بن عثمان الأعور المرادی
321- فضیل بن غیاث
322- فضیل بن میسرة
323- فضیل بن یسار بصری
324- فلیح بن أبی‌بکر الشیبانی
325- قاسم بن عبدالملک
326- قاسم بن محمد
327- قدامة بن سعید بن ابی‌زائدة
328- قیس بن الربیع
329- قیس بن رمانة الأشعری
330- کامل صاحب السابری
331- کامل بن العلاء
332- کامل النجار
333- کامل الوصافی
334- کثیر بن اسماعیل (النواء)
335- کمیت بن زید الأسدی
336- کیسان بن کلیب
337- کلیب بن معاویة الأسدی
338- کلیب بن معاویة الصیداوی
339- لیث بن أبی‌سلیم
340- لیث بن البختری المرادی
341- مالک بن أعین الجهنی
342- مالک بن عطیة
343- محمد بن أبی‌حمزة
344- محمد بن أبی‌سارة
345- محمد بن أبی‌منصور
346- محمد بن اسحاق المدنی
347- محمد بن أسلم الجبلی
348- محمد بن حمید
349- محمد بن رستم
350- محمد بن زید
51- محمد بن السایب الکلبی
352- محمد بن سعید بن غزوان
353- محمد بن سلیمان القرا
354- محمد بن شر الحضرمی
355- محمد الطیار غلام فزارة
356- محمد بن عجلان
357- محمد بن عجلان المدنی
358- محمد بن قیس الانصاری
359- محمد بن مروان البصری
360- محمد بن مروان الکلبی
361- محمد بن مسعود
362- محمد بن مسلم الثقفی الطحان الطائفی
363- محمد بن علی الحلبی
364- محمد بن الفضل الهاشمی
365- محمد بن یزید
366- محمد بن الیسع بن حمزة القمی
367- مستهل بن عطاء الکوفی
368- مسعدة بن زیاد
369- مسعدة بن صدقة
370- مسکین
371- مسکین بن عبدالله
372- مسمع کردین، معروف به ابویسار
373- معروف بن خربوذ المکی
374- معمر بن رشید
375- معمر بن عطاء
376- معمر بن یحیی بن بسام دجاجی
377- المفضل بن ابی‌قرة
378- المفضل بن زید
379- المفضل بن قیس بن رمانة
380- المفضل بن مزید
381- مقاتل بن سلیمان
382- مقرن السراج
383- منهال بن عمرو الأسدی
384- منصور بن الولید الصیقل
385- منصور بن حازم
386- منذر بن أبی‌طریفة
387- منصور بن المعتمر
388- معاذ بن مسلم الهراء
389- موسی أبوالحسن الأشعری
390- موسی بن اشیم
391- موسی التمار
392- موسی بن خلیفة
393- موسی الخیاط
394- موسی بن زیاد
395- مهزم الأسدی
396- میسر بن عبدالعزیز النخعی المدائنی
397- میمون البان
398- میمون القداح غلام بنی محزوم
399- ناحیة بن أبی‌عماره
400- نجم بن الحطیم (أبوحطیم العبدی)
401- نجم الطائی
402- نجیح بن مسلم
403- نصر بن مزاحم
404- نضر بن قرواش الخزاعی
405- نعمان الأحمسی
406- وردان أبوخالد الکابلی الأصغر
407- ورد بن زید الأسدی، برادر کمیت بن زید
408- ولید بن بشیر
409- ولید بن عروة الهجری
410- ولید بن القاسم
411- هارون الجبلی
412- هارون بن حمزة الغنوی
413- هاشم بن أبی‌هاشم
414- هاشم الرمانی
415- هلقام
416- هیثم النهدی، ابن أبی‌مسروق
417- یحیی بن أبی‌العلاء الرازی
418- یحیی بن أبی‌القاسم، معروف به ابوبصیر
419- یحیی بن السابق
420- یحیی بن القاسم الحذاء
421- یزید، معروف به ابوخالد الکناسی
422- یزید بن زیاد الکوفی
423- یزید بن عبدالملک الجعفی
424- یزید بن عبدالملک النوفلی
425- یزید بن محمد النیسابوری
426- یزید، غلام حکم بن أبی‌الصلت الثقفی
427- یعقوب بن شعیب الأزرق
428- یعقوب بن شعیب بن میثم الأسدی
429- یعقوب بن یونس پدر یونس بن یعقوب
430- یونس بن أبی‌یعقوب
431- یوسف بن الحارث
432- یونس بن خال أبی‌المستهل
433- یونس بن جناب
434- یونس بن المغیرة
باب الکنی
(شاگردان امام باقر (ع) که نامشان با کنیه ثبت شده است)
435- ابوالبلاد
436- ابوبشر
437- ابوحارم
438- ابوجعفر المدائنی
439- ابوالحجاج
440- ابوحسان الانماطی
441- ابوحسان العجلی
442- ابوخالد الفزاری
443- ابوشبیة الفزاری
444- ابوالصحاری
445- ابوصامت الحلوانی
446- ابوالعلاء الخفاف
447- ابوعروة الانصاری
448- ابوعمار
449- ابوعمر البزار
450- ابوعیینة
451- ابولبید الهجری
452- ابوالمأمون
453- ابومحمد
454- ابومخلد الخیاط
455- ابومرهف
456- ابومسکین السمان
457- ابوموسی
458- ابوالنعمان العجلی
459- ابوهارون
460- ابوهارون المکفوف
461- ابوهراسه
462- ابوالورد
زنانی که از مکتب امام باقر (ع) بهره جسته‌اند.
1- حبابة الوالبیة
2- خدیجه دختر محمد بن علی بن الحسین (ع)
لازم به یادآوری دوباره است که این نوشته در صدد بر شمردن نام تمامی شاگردان امام باقر (ع) نمی‌باشد بلکه آنچه یاد گردید، به عنوان نمونه از دو کتاب رجالی رجال شیخ طوسی و جامع الرواة استفاده شده است.
اصحابی که فقط از جانب شیعه توثیق شده‌اند
1- اسماعیل بن الفضل. جامع الرواة 1 / 100؛ رجال طوسی 104؛ تنقیح المقال 1 / 141؛ اختیار معرفة الرجال 218.
2- برید بن معاویة.جامع الرواة 1 / 117؛ تنقیح المقال 1 / 164.
3- بکیر بن اعین. جامع الرواة 1 / 129؛ تنقیح المقال 1 / 181.
4- ثابت بن دینار، ابوحمزة الثمالی. جامع الرواه 1 / 134؛ رجال طوسی 84؛ تنقیح المقال 1 / 190.
5- جابر بن عبدالله الانصاری. جامع الرواة 1 / 143؛ تنقیح المقال 1 / 200.
6- جابر بن یزید جعفی. جامع الرواة 1 / 144؛ تنقیح المقال 1 / 201.
7- حمران بن اعین. جامع الرواة 1 / 278؛ تنقیح المقال 1 / 271.
8- زرارة بن اعین. جامع الرواة 1 / 324؛ رجال طوسی 123؛ تنقیح المقال 445.
9- زید بن علی بن الحسین (ع). جامع الرواة 1 / 343؛ تنقیح المقال 1 / 470.
10- علباء بن ذراع الأسدی. جامع الرواة 1 / 545؛ تنقیح المقال 2 / 258.
11- فضیل بن یسار. جامع الرواة 2 / 11؛ رجال طوسی 123؛ تنقیح المقال 3 / 19.
12- محمد بن مسلم بن ریاح. جامع الرواة 2 / 193؛ تنقیح المقال 3 / 185-184.
13- معروف بن خربوذ. تنقیح المقال 3 / 228.
14- میسر بن عبدالعزیز. جامع الرواة 2 / 284؛ تنقیح المقال 3 / 264.
کسانی که از سوی شیعه به عنوان «حسن» شناخته شده‌اند.
1- ابوالفضل سدیر بن حکیم. تنقیح المقال 2 / 9.
2- ثویر بن ابی‌فاخته. تنقیح المقال 1 / 198.
3- حجاج بن ارطا. تنقیح المقال 1 / 254.
4- عبدالله بن عجلان. تنقیح المقال 2 / 197.
5- عبدالله بن عطا. تنقیح المقال 2 / 198.
6- عبدالسلام بن عبدالرحمان. تنقیح المقال 2 / 152.
7- عبدالملک بن عطاء. تنقیح المقال 2 / 230.
8- مالک بن اعین الجهنی. تنقیح المقال 2 / 46، پیوست جلد 2.
9- ناجیة بن عمارة الصیداوی. تنقیح المقال 3 / 265.
افرادی که از جانب شیعه و اهل سنت توثیق شده‌اند.
1- ابان بن تغلب. جامع الرواة 1 / 9؛ تنقیح المقال 1 / 5؛ تهذیب التهذیب 94-93.
2- سلیمان بن مهران الأسدی. تنقیح المقال 2 / 65؛ تهذیب التهذیب 4 / 222-221.
3- عبدالملک بن عبدالعزیز بن جریح. جامع الرواة 1 / 520؛ تهذیب التهذیب 6 / 256-204.
4- عبدالله بن شریک العامری. تنقیح المقال 2 / 198؛ تهذیب التهذیب 5 / 253-252.
5- قاسم بن محمد. جامع الرواة 2 / 19؛ تنقیح المقال 3 / 23؛ تهذیب التهذیب 8 / 335-333.
6- عبدالملک بن اعین الشیبانی. تنقیح المقال 2 / 228؛ تهذیب التهذیب 6 / 386-385.
شاگردان امام باقر (ع) که فقط از سوی اهل سنت توثیق شده‌اند.
1- حکم بن عتیبة ابومحمد الکوفی الکندی. تهذیب التهذیب 2 / 433-432.
2- ربیعة بن ابی عبدالرحمان، معروف بربیعة الرای. تهذیب التهذیب 3 / 259-258.
3- عبدالله بن عطاء المکی. تهذیب التهذیب 5 / 323-322.
4- عمرو بن دینار المکی أحد أئمة التابعین. تهذیب التهذیب 8 / 30-28.
کثیر بن اسماعیل (کثیر النواء). تهذیب التهذیب 8 / 411.
6- موسی بن ابی‌عیسی الحناط. تهذیب التهذیب 10 / 366 - 365.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] مسند احمد 2 / 14؛ صحیح مسلم 7 / 122؛ سنن الترمذی 2 / 308؛ تاریخ البغدادی 8 / 443؛ مصابیح السنة 2 / 204.
[2] ماضل صاحبکم و ما غوی - و ما ینطق عن الهوی - ان هو الا وحی یوحی - علمه شدید القوی. النجم / 2-5.
[3] قرانا عربیا غیر ذی عوج لعلهم یتقون. الزمر / 28.
[4] انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا. الاحزاب / 33.
[5] منه آیات محکمات هن ام الکتاب و آخر متشابهات... آل عمران / 7.
[6] فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون. النحل / 43.
[7] و انزلنا الیک الذکر لتبین للناس ما نزل الیهم و لعلهم یتفکرون. النحل / 44.
[8] ان ههنا لعلما جما لواصبت له حمله. نهج‌البلاغه.
[9] بحار 11 / 83.
[10] اعیان الشیعة 4 ق، 2 / 28؛ ائمتنا 1 / 332.
[11] مناقب، ابن‌شهر آشوب 4 / 211.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

تبیین معارف اصولی دین‌

توحید، خداشناسی، اعتقاد به خط رسالت و رهبری الهی و یقین به معاد و نظام کیفر و پاداش، همواره نخستین پیام و اصلیترین دعوت پیامبران الهی و ادیان آسمانی بوده است.
فهم و پذیرش عالمانه‌ی این اصول، ضامن ایمان نسبت به فروع و احکام و قوانین شریعت است، و سستی و انحراف در میدان عمل ریشه در انحراف عقیدتی و یا سستی مبانی فکری و نا آگاهی به اصول دینی دارد.
بدین جهت، انبیای الهی، هدایت و اصلاح خلق را از تصحیح عقاید و بینش آنان شروع می‌کرده‌اند، و در برابر ایشان، خطوط شیطانی کفر و نفاق همواره در به انحراف کشاندن عقاید و سست ساختن باور توده‌ها به اصول دینی در تلاش بوده‌اند.
در نخستین غیبت موسی (ع)، بنی‌اسرائیل گرفتار گوساله پرستی می‌شوند. یهود در رأس انحراف‌های خود برای خدا فرزند قرار داده و عزیر را فرزند او می‌شمردند و مسیحیان، فرزند مریم را، فرزند خدا نام می‌نهند!
انحراف در اصول عقیدتی، جدیترین و دشوارترین آفت نظام تفکر دینی است.
امت اسلامی پس از رحلت رسول خدا (ص)، هرگز از این آفت در امان نبود و در امان نماند، بلکه گمراهان وسوسه‌انگیز و کوته نظران بی‌دانش، با طرح آرا و القای شبهه‌ها در زمینه‌ی اصول معرفتی، در جامعه ظاهر شدند.
شرک با رنگی دیگر، اعتقاد به جسم بودن خدا، انتساب اوصاف نادرست به خداوند، عقیده‌ی به جبر مطلق و یا تفویض مطلق و... از جمله مشکلات عقیدتی است که در صدر اسلام رخ نمود.
امام باقر (ع) همانند سایر ائمه‌ی معصومین علیهم‌السلام، یکی از مسؤولیت‌های عمده‌اش، تصحیح باورها و رد شبهات فکری بود، که از طریق مباحثات علمی و مناظره‌ها، بدان تحقق می‌بخشید.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

توحید ذات و صفات‌

محمد بن مسلم از امام باقر (ع) در زمینه‌ی اوصاف خداوند نقل کرده است: «انه واحد صمد، احدی المعنی، لیس بمعان کثیرة مختلفة» [1] همانا او یکتای بی‌نیازی است که همه به او نیازمندند [2] حقیقتی است بسیط و یگانه، در او معانی و حقایق متعدد و مختلف راه ندارد.
محمد بن مسلم می‌گوید، به امام عرض کردم: برخی از مردم عراق معتقدند که خداوند با چیزی می‌شنود و با چیز دیگری می‌بیند! امام باقر (ع) فرمود: دروغ گرفته و ملحد شده‌اند. خداوند بزرگ را به غیر تشبیه کرده‌اند. او شنوایی بیناست. با همان چیز که می‌بیند، می‌شنود و با همان چیز که می‌شنود، می‌بیند. محمد بن مسلم می‌گوید: برخی مردم عراق گمان می‌کنند که بینایی خداوند بر چیزی است که آن را درک کرده و تعقل نماید! امام باقر (ع) فرمود: اندیشه، فکر و تعقل از ویژگی‌های مخلوق است و خداوند از صفات مخلوق مبرا است.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] الاحتجاج 323.
[2] در معنای «صمد» مفاهیم دقیقی بیان شده که برای آگاهی از آن می‌توان به منابع ذیل مراجعه کرد: توحید صدوق 88؛ اصول کافی، کتاب التوحید، باب تأویل الصمد.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

تعلیم فقه و شیوه صحیح اجتهاد

تعلیم مسایل فقهی و پاسخگویی به پرسش‌ها در زمینه‌ی احکام شرعی، یکی از زمینه‌های مهم زندگی ائمه (ع) به ویژه‌ی امام باقر (ع) و امام صادق (ع) بوده است.
عصر امام باقر (ع)، آغاز پیدایش فرصتی بود تا حاملان واقعی علوم قرآن، بتوانند به تعلیم شاگردان و ترویج احکام و تحکیم مبانی فقهی بپردازند. البته این زمینه‌ها در عصر امام صادق (ع) هموارتر گشت و از آن پس دوره‌ی سختگیری فزونتر حاکمان نسبت به ائمه ادامه یافت و این زجر و شکنجه تداوم داشت تا عصر امامت به غیبت انجامید.
امام باقر (ع) در تصحیح اندیشه‌ها و زدایش انحراف‌ها، تنها به مبارزه و رویارویی اکتفا نکرد، بلکه با بیان احکام و گاه تبیین شیوه‌ی استنباط احکام از قرآن و سنت پیامبر، پایه‌های فقاهت و اجتهاد صحیح را استحکام بخشید. روایات فقهی نقل شده از امام باقر (ع)، بیش از آن است که بتوان در این مجموعه گرد آورد؛ زیرا کمتر بابی از ابواب فقهی را می‌توان یافت که در فروع مختلف آن، سخنی از امام باقر (ع) وارد نشده باشد. مجموعه‌های روایی - فقهی خود گواه این سخن است.
محمد ابوزهره از پژوهشگران اهل سنت در کتاب تفصیلی خویش الامام الصادق در تبیین جایگاه علمی و معنوی امام باقر (ع) می‌گوید: امام محمد باقر (ع) وارث پدر خویش در پیشوایی علمی و مقام شریف هدایتگری بود. از این جهت عالمان از شهرها و سرزمین‌های اسلامی به جانب وی رهسپار می‌شدند. هیچ فردی - از عالمان - به مدینه وارد نمی‌شد، مگر این که برای کسب معرفت و دانش به خانه‌ی امام محمد باقر (ع) مراجعه می‌کرد. در میان کسانی که به خدمت وی می‌رسیدند، هم چهره‌های شیعی و هم سنی دیده می‌شوند و گاه منحرفان افراطگر نیز خود را به وی نزدیک می‌کردند ولی امام در برابر آنان موضعی قاطع گرفته و ایشان را طرد می‌کرد. بسیاری از پیشوایان فقه و حدیث به حضور وی رسیده‌اند، از آن جمله: سفیان ثوری، سفیان بن عیینه - محدث مکه - و ابوحنیفه - فقیه اهل عراق -. مرام امام باقر (ع) چنین بود که هر گاه فردی به حضورش می‌رسید، حقایق ناب را برای او تبیین می‌کرد. [1] .
ابوزهره سپس به نقل گفتگویی که میان امام باقر (ع) و ابوحنیفه در زمینه‌ی رد قیاس و نقش آن در تحریف دین صورت گرفته، پرداخته است و در پی آن می‌گوید:
از این گفتگو - که امام باقر در موضع ارشاد و بازجویی از روش ابوحنیفه قرار گرفته - استفاده می‌شود که امام باقر (ع) برای علمای عصر خود، عنوان پیشوایی داشته است؛ زیرا عالمان به حضور وی می‌رسیده‌اند و او بر اساس گزارش‌ها و اطلاعاتی که از آنان در اختیار داشته به نقد و محاسبه‌ی ایشان می‌پرداخته است. چونان رئیسی که بر نیروهای تحت سرپرستی خود حکم می‌کند تا بر راه حق گام نهند و آنان نیز با کمال میل و رغبت این ریاست و پیشوایی را پذیرفته باشند. [2] . دلایل و قراینی که صحت نظریه‌ی ابوزهره را در این زمینه تأیید می‌کند، فراوان است. از آن جمله روایتی را می‌توان نام برد که ابوحمزه‌ی ثمالی نقل کرده است:
ابوحمزه‌ی ثمالی می‌گوید: در مسجدالرسول (ص) نشسته بودم که مردی پیش آمد، سلام کرد و گفت: تو کیستی؟ گفتم: از مردم کوفه‌ام. به او گفتم: در جستجوی چه هستی؟ مرد گفت: آیا ابوجعفر محمد بن علی (ع) را می‌شناسی؟ گفتم: آری می‌شناسم، به ایشان چه کار داری؟ مرد گفت: چهل مسأله آماده کرده‌ام تا از او سؤال کنم. آن چه پاسخ داد، حقش را بگیرم و باطلش را وانهم. ابوحمزه گوید: به او گفتم: آیا فرق حق و باطل را می‌دانی و ملاک تشخیص آن را می‌شناسی! مرد گفت: آری می‌شناسم. گفتم: اگر حق و باطل را می‌شناسی و ملاک آن را در دست داری، پس چه نیازی به امام باقر (ع) خواهی داشت؟! مرد گفت: شما کوفیان کم ظرفیت و ناشکیبایید! در این میان، امام باقر (ع) وارد مسجد شد، در حالی که جمعی از مردم خراسان و افراد دیگر اطراف او را گرفته، درباره‌ی مسایل حج از آن حضرت سؤال می‌کردند. مدتی گذشت تا امام باقر (ع) در جایگاه خود نشست و آن مرد هم نزدیک امام، جایی برای خود جستجو کرد. ابوحمزه می‌گوید: من سعی کردم جایی بنشینم که گفتگوی امام با انبوه اطرافیانش را بشنوم، مردم یکی پس از دیگری مطالب خود را سؤال کردند و پاسخ گرفتند و رفتند، آن گاه امام (ع) رو به جانب آن مرد کرده، پرسیدند، تو کیستی؟ مرد گفت: من قتادة بن دعامه‌ی بصری هستم. امام فرمود: تو فقیه اهل بصره هستی؟ مرد گفت: آری. امام فرمود: وای بر تو، ای قتاده! خداوند بندگان شایسته‌ای را آفریده است تا حجت بر دیگران باشند، آنان «اوتاد» زمین و بر پا دارنده‌ی امر الهی و نخبگان علم خدایند و خداوند آنان را قبل از آفرینش دیگر بندگان برگزیده است. قتاده پس از سکوتی طولانی گفت: به خدا سوگند، من تاکنون، در برابر فقیهان بسیار و نیز پیش روی ابن‌عباس نشسته‌ام، ولی آن گونه که اکنون در برابر شما مضطرب شده‌ام، در مقابل هیچ کدامشان احساس نگرانی و اضطراب نداشته‌ام. امام باقر (ع) فرمود: تو می‌دانی کجا نشسته‌ای؟ تو در مقابل خاندانی هستی که خداوند درباره‌ی آن فرموده است: «فی بیوت اذن الله ان ترفع و یذکر فیها اسمه، یسبح له فیها بالغدو و الاصال». [3] و نیز فرموده است: «رجال لاتلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر الله، و اقام الصلاة و ایتاء الزکاة». [4] . پس جایگاه تو آن جا است - که خود می‌دانی - و ما آن خاندانیم که خدا توصیف کرده است. در این هنگام قتاده گفت: به خدا سوگند، راست گفتی، فدایت شوم، آن خانه‌ها که خدا اجازه داده است نام و یاد و تسبیح او در آن‌ها برده شود، نه خانه‌های ساخته شده از سنگ و خاک است، که شما خاندانید. قتاده گفت: پس اکنون بفرمایید که پنیر چه حکمی دارد؟! امام باقر (ع) لبخندی زد و فرمود: آیا آن همه پرسش تو به همین سؤال خلاصه شده است! قتاده گفت: همه را اکنون فراموش کرده و بیاد نمی‌آورم! امام فرمود: اشکالی ندارد. [5] . سپس قتاده به پرسش ادامه داد، و امام (ع) پاسخ‌هایی مستدل در جواب وی ارائه داد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] الامام الصادق، حیاته و عصره - آراؤه و فقهه 22.
[2] همان، 24.
[3] نور / 36.
[4] همان / 37.
[5] اصول کافی 6 / 256؛ بحار 46 / 358؛ الانوار البهیة 118؛ اعیان الشیعة 1 / 652.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

تعبیر خدا به خلقت انسان با دو دست

محمد بن مسلم گوید: از امام باقر علیه‌السلام در مورد معنی فرمایش خدای متعال که می‌فرماید: «ای ابلیس! چه چیز مانع تو شد که بر مخلوقی که من به دو دست (قدرت) خود آفریدم سجده کنی!» پرسیدم (که مراد از دست چیست؟) حضرت فرمود: دست در کلام عرب به معنی قوت و نیرو است، و به معنی نعمت است، خدای متعال می‌فرماید: «و بیاد آر بنده‌ی ما داوود، صاحب قدرت را».
و در جای دیگر می‌فرماید: «و ما آسمان را با قدرت بنا کردیم (برافراشتیم)، یعنی با نیرو و قوت.
و در مورد دیگر می‌فرماید: «و با روحی از ناحیه‌ی خودش آنها را تقویت فرموده» یعنی آنها را نیرو دادیم.
و گفته می‌شود: برای فلانی در نزد من دستهای زیادی است، یعنی احسان و نیکی‌ها، و برای او نزد من دست سفیدی است، یعنی نعمت است.
علامه مجلسی رحمة الله در توضیح این حدیث می‌فرماید: از این حدیث ظاهر می‌شود که کلمه‌ی «تأیید» از «ید» به معنی قوت و نیرو مشتق شده است، چنان که از کلام جوهری نیز این معنی روشن می‌گردد.
الدقاق، عن الأسدی، عن البرمکی، عن الحسین بن الحسن، عن بکر، عن أبی عبدالله البرقی، عن عبدالله بن یحیی، عن أبی أیوب الخزاز، عن محمد بن مسلم قال: سألت أبا جعفر علیه‌السلام فقلت: قوله عزوجل (یا ابلیس ما منعک أن تسجد لما خلقت بیدی). [1] .
فقال: الید فی کلام العرب: القوة و النعمة، قال الله: (و اذکر عبدنا داود ذاالأید). [2] . و قال: (و السماء بنیناها بأید) [3] أی بقوة، و قال: (و أیدهم بروح منه) [4] أی: قواهم، و یقال: لفلان عندی أیادی کثیرة أی: فواضل و احسان، و له عندی ید بیضاء أی: نعمة.
بیان: یظهر منه أن التأیید مشتق من الید بمنی القوة، کما یظهر من کلام الجوهری أیضا. [5] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] ص: 75.
[2] ص: 17.
[3] الذاریات: 47.
[4] المجادلة: 22.
[5] بحارالأنوار، ج 4 ص 4 ح 5، عن التوحید.
منبع: پرسش‌های مردم و پاسخ‌های امام باقر؛ احمد قاضی زاهدی؛ حاذق چاپ دوم 1386.

تاویل الماحی و الحاد و احمد چیست؟

ابن‌قیس گوید: امام باقر علیه‌السلام فرمود: نام پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در صحف ابراهیم علیه‌السلام «الماحی» است، و در تورات موسی علیه‌السلام «الحاد» است، و در انجیل عیسی علیه‌السلام «احمد»، و در فرقان «محمد صلی الله علیه و آله و سلم» است.
پرسیده شد: تأویل «الماحی» چیست؟
فرمود: یعنی از بین برنده و محو کننده‌ی صورت بتها، و محو کننده‌ی همه‌ی بتها و آلات قمار (ازلام) و هر معبودی که جز خدای رحمان عبادت شود.
گفته شد: تأویل (الحاد) کدام است؟
فرمود: با هر کسی که با خدا و دین او دشمنی کند؛ دشمنی می‌نماید، چه این فرد از نزدیکان و قوم خویش باشد یا فرد دوری باشد.
گفته شد: تأویل «احمد» کدام است؟
فرمود: ثناء خداوند بر او به سبب تشکر از افعال او، نیکو شد.
گفته شد: تأویل «محمد صلی الله علیه و آله و سلم» چیست؟
فرمود: خداوند، فرشتگان و همه‌ی پیغمبران و رسولان و همه‌ی امتهای آنها بر او حمد نموده و صلوات و درود می‌فرستد، همانا اسم او در عرض (الهی) محمد پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم نوشته شده است...
عن عمرو بن أبی المقدام، عن أبیه، قال: سألت أباجعفر علیه‌السلام: من أی شی‌ء خلق الله حواء؟ فقال: أی شی‌ء یقول هذا الخلق؟ قلت: یقولون: ان الله خلقها من ضلع من أضلاع آدم. فقال: کذبوا، کان یعجزه أن یخلقها من غیر ضلعه؟ فقلت: جعلت فداک، یابن رسول الله! من أی شی‌ء خلقها؟ فقال: أخبرنی أبی، عن آبائه علیهم‌السلام قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: ان الله تبارک و تعالی قبض قبضة من طین فخلطها بیمینه - و کلتا یدیه یمین - فخلق منها آدم، و فضلت فضلة من الطین فخلق منها حواء [1] .
ابوالمقدام گوید: از امام باقر علیه‌السلام پرسیدم: خداوند حضرت حواء را از چه چیزی آفرید؟
حضرت فرمود: در این مورد؛ مردم (اهل سنت) چه می‌گویند؟
عرض کردم: می‌گویند: خداوند او را از دنده‌ای از دنده‌های حضرت آدم آفرید.
حضرت فرمود: دروغ گفتند، آیا (خداوند) ناتوان بود که از غیر دنده‌ی حضرت آدم او را بیافریند؟
عرض کردم: قربانت گردم؛ ای فرزند رسول خدا! از چه چیزی او را آفرید؟
فرمود: پدرم از پدران بزرگوارش علیهم‌السلام به من خبر داد که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: خدای متعال یک مشت از خاک را برداشت و با دست راست - که هر دو دست، راست است - بهم مخلوط نمود، و حضرت آدم را از آن آفرید، و از آن مقداری باقی ماند، و با باقی مانده‌ی آن، حضرت حواء را آفرید.
48 / 11 - عن یونس بن عبد الرحمان، عن ابن حمید، عن ابن قیس، عن أبی‌جعفر علیه‌السلام قال: ان اسم النبی صلی الله علیه و آله و سلم فی صحف ابراهیم الماحی، و فی توراة موسی الحاد، و فی انجیل عیسی أحمد، و فی الفرقان محدم صلی الله علیه و آله و سلم.
قیل: فما تأویل الماحی؟
فقال: الماحی صورة الأصنام، و ما حی الأوثان و الأزلام و کل معبود دون الرحمان.
قیل: فما تأویل الحاد؟
قال: یحاد من حاد الله و دینه قریبا کان أو بعیدا.
قیل: فما تأویل أحمد؟
قال: حسن ثناء الله علیه فی الکتب بما حمد من أفعاله.
قیل: فما تأویل محمد؟
قال: ان الله و ملائکته و جمیع أنبیائه و رسله و جمیع أممهم یحمدونه و یصلون علیه، و ان اسمه المکتوب علی العرش محمد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم، الحدیث. [2] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالأنوار: ح 11 ص 116 ح 46، عن تفسیر العیاشی: ج 1 ص 216 ح 7.
[2] بحارالأنوار: ج 11 ص 39 ح 38، عن الفقیه.
منبع: پرسش‌های مردم و پاسخ‌های امام باقر؛ احمد قاضی زاهدی؛ حاذق چاپ دوم 1386.

توجیه مغرضان و بی خردان

مرحوم ثقة الاسلام کلینی رضوان الله تعالی علیه حکایت کند:
روزی امام محمد باقر علیه السلام در جمع اصحاب و دوستان خود - که اطراف آن حضرت گرد آمده بودند - چنین فرمود:
مردم مقدار ناچیزی از آب را گرفته اند و آن را مزه مزه می کنند؛ ولی رود و نهر عظیم را رها کرده و نسبت به آن بی توجه هستند. یکی از افراد حاضر - که در آن جمع حضور داشت - گفت: یا بن رسول الله! نهر عظیم کدام است و چگونه می باشد؟ حضرت فرمود: منظور حضرت رسول صلی الله علیه و آله می باشد؛ و نیز علومی که خداوند متعال به ایشان و - اهل بیت عصمت و طهارت - عطا کرده است. و سپس ضمن فرمایشات طولانی، افزود: به درستی که خداوند متعال تمام آنچه را از معجزات و علوم و فنون و آداب - که به دیگر پیغمبران داده بود - تمامی آن ها را به حضرت محمد صلی الله علیه و آله عطا نموده است؛ و آن حضرت نیز تمامی آن ها را به امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام تعلیم نمود. یکی دیگر از افراد حاضر، اظهار داشت: یا بن رسول الله! بنابر این آیا امیرالمؤمنین علی علیه السلام نسبت به دیگر پیامبران الهی دارای فضل بیشتری است؟!
امام محمد باقر علیه السلام در این هنگام خطاب به تمامی حضار نمود و اظهار داشت:
ای جماعت! خوب گوش کنید او چه می گوید، خداوند متعال به هر کسی گوش شنوائی داده است، من گفتم: تمام علوم و فنونی را که همه ی پیغمبران دارا بودند، خداوند متعال به حضرت محمد صلی الله علیه و آله داده است و او نیز تمام آن ها را به امیرالمؤمنین علی علیه السلام تحویل داد.
با این حال این شخص از من سؤ ال می کند: کدام یک افضل و اعلم هستند؟![1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] اصول کافی: ج 1، ص 222، ح 6.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد باقر؛ عبدالله صالحی.

تسلیم در مقابل حوادث

مرحوم شیخ کلینی و دیگر بزرگان آورده اند:
روزی عده ای از دوستان و شیعیان حضرت ابوجعفر، امام محمد باقر علیه السلام به ملاقات آن حضرت شرف حضور یافتند.
چون وارد اتاق شدند و نشستند، متوجه گشتند که یکی از کودکان امام علیه السلام سخت مریض و ناراحت است و حضرت غمگین و اندوهناک می باشد؛ به طوری که لحظه ای قرار و آرام ندارد. با خود گفتند: چنانچه مسئله و حادثه ای برای این کودک بیمار پیش آید، آیا امام علیه السلام با این بی تابی کنونی که دارد، چه خواهد کرد.
پس از گذشت لحظاتی، صدای ناله و شیون از درون خانه به گوش رسید و حضرت حرکت نمود و از نزد حضار خارج شده و به درون منزل رفت.
و چون مدتی کوتاه گذشت، امام علیه السلام با حالتی رضایت بخش و در ظاهر شادمان، به داخل اتاق مراجعت نمود.
تمامی افراد حاضر در مجلس، از این جریان متعجب شده و گفتند: یابن رسول الله! همه ما فدایت گردیم، ما ترسیدیم که مبادا حادثه ای پیش آید و شما بی تاب و اندوهناک گردید!
حضرت فرمود: چنانچه مرض و ناراحتی برای یکی از ما - اهل بیت عصمت و طهارت - پیش آید، دوست داریم که با لطف خداوند مهربان، مرض برطرف گشته و بیمار شفا یافته و تندرستی خود را باز یابد.
ولی اگر حادثه ای پیش آمد و مقدرات الهی فرا رسید، تسلیم رضا و تقدیر الهی خواهیم بود.[1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالا نوار: ج 46، ص 31، کافی: ج 3، ص 326.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد باقر؛ عبدالله صالحی.

تیراندازی در کهولت سن

در یکی از سال ها هشام بن عبدالملک جهت انجام مراسم حج به مکه معظمه رفته بود، در همان سال نیز امام محمد باقر علیه السلام به همراه فرزندش، حضرت صادق علیه السلام تشرف یافته بود.
پس از انجام مراسم حج، هشام به سوی دمشق و امام باقر علیه السلام به سمت مدینه منوره رهسپار شدند.
و بعد از گذشت چند روزی، هشام نامه ای به والی و استاندار مدینه فرستاد مبنی بر این که ابوجعفر، امام محمد باقر را به همراه حضرت صادق علیهماالسلام روانه دمشق سازد.
در ادامه روایت، امام صادق علیه السلام حکایت فرماید:
چون وارد دمشق شدیم، دربان هشام به مدت سه روز مانع از دخول ما بر هشام گردید.
و چون روز چهارم داخل کاخ شدیم، هشام بر تخت سلطنتی نشسته و افسران و وزیران و دیگر اطرافیان با حالت خاصی در مقابلش سرپا و دست به سینه ایستاده بودند و نیز سربازان مسلح در اطراف حضور داشتند.
همچنین در گوشه ای، شاخصی نصب کرده بودند و تیراندازان ماهر به آن تیراندازی می کردند.
همین که چشم هشام بر پدرم، حضرت باقرالعلوم علیه السلام افتاد، گفت: تو هم مانند دیگر تیراندازان، کمان را به دست بگیر و تیراندازی کن.
امام باقر علیه السلام تقاضای عفو نمود، ولی هشام اصرار کرد و به ناچار پدرم پیشنهاد او را پذیرفت، پس آن گاه، کمانی را گرفت و تیر را رها نمود، که در مقابل چشمان بهت زده حاضران، تیر به وسط خال اصابت کرد و تا 9 مرتبه تیر انداخت و هر بار تیرها در همان جای اول وارد و اصابت می کرد.
هشام از دیدن چنین صحنه شگفت آور، مضطرب شد؛ و بی اختیار گفت: عجب تیرانداز ماهری هستی که در عرب و عجم مثل شما یافت نمی شود و سپس در حالتی که من و پدرم در مقابل او ایستاده بودیم، سر به زیر انداخت.
و چون مدتی بدین منوال گذشت، پدرم عصبانی گردید و نگاهی به آسمان انداخت.
هشام که متوجه ناراحتی پدرم گشت، فوراً از روی تخت بلند شد و پدرم را سمت راست خود و مرا سمت راست پدرم نشانید؛ و سپس پدرم را مخاطب قرار داد و گفت: عرب و عجم نسبت به شما حسود هستند، شماها تیراندازی را چه کسی و در چه مدتی آموخته اید؟ پدرم فرمود: مردم مدینه مرتب برنامه تیراندازی دارند؛ و من نیز در دوران جوانی در امر با آن ها مشارکت می کردم. ولی مدتی بود که آن را ترک کرده بودم، ولی چون امروز بر من اصرار کردی، من نیز پذیرفته و آن را انجام دادم. هشام گفت: در تمام عمرم تیراندازی، ماهر مانند تو را ندیده ام و گمان هم نمی کنم روی زمین کسی مثل تو وجود داشته باشد. پس از آن پرسید: آیا فرزندت، جعفر مثل خودت به فنون تیراندازی آشنا و آگاه است؟ پدرم فرمود: آری، ما - اهل بیت نبوت - تمام کمالات و علوم و فنون را همانند پیغمبران از یکدیگر به ارث برده و می بریم؛ و هیچ موقع زمین از حجت خدا خالی نخواهد بود.[1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالانوار: ج 46، ص 306 - 307.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد باقر؛ عبدالله صالحی.

تواضع و فروتنی

مرحوم کلینی رضوان الله تعالی علیه به نقل از اسحاق بن عمار روایتی را آورده است؛ مبنی بر این که روزی امام جعفر صادق علیه السلام حکایت فرمود:
من هر شب رختخواب پدرم حضرت امام محمد باقر علیه السلام را آماده و پهن می کردم و منتظر می ماندم تا آن حضرت تشریف بیاورد و استراحت نماید؛ و پس از آن در رختخواب خود می رفتم و استراحت می کردم.
در یکی از شب ها، پدرم تأخیر نمود و به موقع همیشه به منزل نیامد، من در فکر فرو رفتم و ناراحت شدم که چه شده است، و چرا آن حضرت در وقت همیشگی نیامد؟
پس به سوی مسجد حرکت کردم تا پدرم امام باقر علیه السلام را پیدا کنم؛ و از جریان آگاه کردم.
همین که وارد مسجد شدم، پدرم را تک و تنها در گوشه ای از مسجد مشاهده کردم.
و در حالتی که تمامی مأمومین و مردم به منازل خود رفته بودند، پدرم تنها در مسجد با خدای خویش خلوت کرده و سر تواضع و فروتنی بر سجده نهاده بود و به درگاه باری تعالی این دعا را در حال گریه و زاری می خواند:
«سبحانک اللهم أنت ربی حقاً حقا، سجدت لک یا رب تعبداً و رقا، اللهم إن عملی ضعیفٌ، فضاعفه لی، اللهم قنی عذابک یوم یبعث عبادک، وتب علی إنک أنت التواب الرحیم»
ای خدائی که پاک و منزه هستی! توئی پروردگار حق و حقیقت.
ای خداوندا! از روی عبودیت و بندگی و فروتنی، در مقابل تو سجده کرده ام.
ای خداوندا! اعمال نیک من، ناچیز و ناقابل است، پس خودت بر اعمال من فزونی بده.
خداوندا! مرا در قیامت از عذاب دردناک خویش مصون دار، و مرا مورد عفو و بخشش خود قرار بده، زیرا تنها توبه پذیر بخشنده و مهربان، تو هستی.[1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] کافی: ج 3، ص 323، بحارالا نوار: ج 46، ص 301، ح 45.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد باقر؛ عبدالله صالحی.

تا آخر راه

کیسه‌ای پارچه‌ای در دست داشت و مشت مشت از داخل آن کاه خرد شده بر می‌داشت و بر سر مردم می‌ریخت. با هر مشت کاه که به هوا می‌پاشید با صدای بلندی می‌گفت «لا اله الا الله» مردم نیز تکرار می‌کردند و دوباره می‌گفت «محمداً رسول الله» و مردم تکرار می‌کردند.
اقوام و بستگان میت [1] زیر تابوت را گرفته بودند و به سوی قبرستان می‌بردند. پسران بزرگش به دنبال تابوت حرکت می کردند و فرزندان کوچک تر که اکنون غبار یتیمی بر سرشان نشسته بود در لابه لای جمعیت بودند. آنها که دل نازک تر بودند خود را به بچه‌های یتیم می‌رساندند، دست نوازش و محبت بر سر آنها می‌کشیدند و دلداریشان می‌دادند.
همه با حالتی اندوه‌بار جنازه را تشیع می‌کردیم. در دلم به این دنیای بی وفا، که آخرش تاریکی گور است، لعن و نفرین می‌کردم. امام نیز در کنار من بود، او هم ساکت و در فکر بود، شاید او نیز مثل من فکر می‌کرد. در این بین، صدای ناله‌ی زنی برخاست. سرم را به عقب برگرداندم تا ببینم این ناله‌ی جانسوز که حاکی از درد جدایی بود از کیست، صدای خواهر مرده بود، بیچاره حق داشت. مرگ برادر برای خواهر بسیار ناگوار است و این ناله و ضجه زدن تنها کاری است که از دست یک زن بر می‌آید. این صدای ناله ادامه داشت تا این که «عطا» [2] از کوره در رفت. منتظر شد تا زنان که پشت سر مردها حرکت می‌کردند برسند. سپس رو به آن زن کرد و با عصبانیت گفت: زن، بس کن دیگر، چه خبر است، یا ساکت شو یا من همین الآن بر می‌گردم و می‌روم.
آن زن همچنان ناله و جیغ می‌زد و صورتش را با ناخنن‌هایش می‌خراشید. عطا که کلافه شده بود خود را از لابه‌لای جمعیت بیرون کشید و از تشیع کنندگان دور شد و رفت. من که نظاره‌گر این صحنه بودم از امام عقب افتاده بودم. خود را به او رساندم و دوباره در کنار هم به راه ادامه دادیم. نگاه پرسشگرانه‌ای به من کرد، یعنی این که چه خبر بود. گفتم: عطا از گریه و شیون آن زن به ستوه آمد و اعتراض کرد، اما چون زن آرام نشد بازگشت، راستش من هم دو دل شده‌ام که ادامه بدهم یا برگردم.
امام فرمود: زراره، با ما باش تا همراه جنازه برویم، ما نباید حق را برای باطل رها کنیم.
- یعنی چه؟ یعنی این که تشیع جنازه‌ی این مرد مسلمان را - که حق اوست - برای زاری و شیون یک زن نباید رها کنیم، هر چند آزارمان دهد. به راهمان ادامه دادیم و نماز میت را هم خواندیم. دیگر تا گورستان راه زیادی نمانده بود. پسر بزرگ آن مرحوم جلو آمد و به امام باقر علیه‌السلام گفت «خدا اجرتان دهد، خیلی ممنون، زحمت کشیدید، شما دیگر بفرمایید، بقیه ی راه برای شما سخت است» این را گفت و رفت. راست می‌گفت، امام چون وزنش زیاد بود به سختی راه می‌رفت؛ اما قبول نکرد. گفتم: آقا، این مرد که اجازه داد، برگردید، و برویم، من هم با شما کاری دارم.
- زراره، تو اگر می‌خواهی برگرد، مگر من با اجازه‌ی او آمده‌ام که با اجازه‌ی او نیز برگردم، من این کار را برای ثواب زیادی که دارد انجام دادم؛ به همان اندازه که شخص جنازه را تشیع می‌کند ثواب می‌برد.
جنازه را از زمین بلند کردند و تابوت روی دوش مردم قرار گرفت. دوباره صدای آن کسی که کاه خرد شده می‌پاشید بلند شد و گفت «لا اله الا الله» و مردم یکصدا پاسخ دادند «لا اله الا الله» . [3] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] جنازه‌ی شخصی که مرده باشد.
[2] عطا نام عالم بزرگ شهر مکه بود که با امام باقر علیه‌السلام هم عصر بود.
[3] منتهی الآمال، ج 2، ص 185.
منبع: حیات پاکان(داستانهایی از زندگی امام محمد باقر)؛ مهدی محدثی؛ بوستان کتاب چاپ دوم 1385.

ترس و امید

- آیا این درست است که در روز قیامت گروهی برای خوش گمانی به خدا به بهشت می‌روند.
- نمی‌دانم، فکر نمی‌کنم حرف درستی باشد، چطور ممکن است شخصی مرتکب گناه شود، ولی به خدا و بخشش او امیدوار باشد.
عبدالله که حرف آن دو را می‌شنید جلوتر آمد و گفت: بله، درست است، اتفاقاً من هم شنیده‌ام.
- از چه کسی.
- از امام باقر علیه‌السلام شنیده‌ام.
- اصل آن چیست. عبدالله ادای آدم‌های مهم را در آورد و بادی به غبغب انداخت و گفت: روزی در مسجد نشسته بودیم و امام باقر برایمان صحبت می‌کرد، او فرمود «در قیامت بنده‌ی گناهکار را در برابر خداوند نگه می‌دارند و دستور می‌رسد که او را به سمت جهنم ببرند و در دوزخ بیندازند، گنهکار می‌گوید خداوندا، من هیچ‌گاه نسبت به تو این گونه فکر نمی‌کردم، به او گفته می‌شود پس چه گمان می‌کردی؟ و بنده می‌گوید: امیداوار بودم که مورد عفو قرار بگیرم و مرا ببخشی و خداوند برای این خوش گمانی او را می‌بخشد و به جهنم روانه نمی‌کند» .
- پس تکلیف گناهانی که کرده چه می‌شود.
- نمی‌دانم، اگر حق‌الناس [1] نباشد، خدا خواهد بخشید. از جواب عبدالله قانع نشدند و هر سه نفر به حضور امام رفتند و سوالشان را مطرح کردند، امام فرمود: وای بر شما، باید ترس از خدا و امید به بخشش (خوف و رجا) مثل دو کفه‌ی ترازو برابر باشند؛ در قلب هر مؤمنی دو نور وجود دارد، یکی نور ترس است و دیگری نور امید، به شکلی که اگر این دو نور را با هم مقایسه کنند هیچ‌کدام از دیگری بیشتر نباشد و دقیقاً مثل دو کفه‌ی ترازو مساوی باشند.
در این لحظه عبدالله زار زار گریست، آن دو نفر با تعجب او را نگاه کردند. پرسیدند: چه شده، چرا گریه می‌کنی.
- پس اگر این گونه باشد تکلیف من معلوم است، من تا به حال از کنار این مساله (گناه) به راحتی می‌گذشتم و چون امید به رحمت خدا داشتم گناه نیز مرتکب می‌شدم، اما از امروز به بعد... (و های‌های گریست). آن دو نفر نیز که دست کمی از عبدالله نداشتند از حضور امام مرخص شدند، در حالی که تصمیم جدی گرفته بودند نگذارند این دو نور از یکدیگر پیشی بگیرند و به همان اندازه که امید به عفو الهی دارند به همان اندازه نیز مرتکب گناه نشوند. [2] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] حق‌الناس هر گونه بدهکاری به مردم را می گویند که اگر صاحب حق نبخشد خداوند نیز نمی‌بخشد.
[2] اصول کافی، ح 2، ص 71.
منبع: حیات پاکان(داستانهایی از زندگی امام محمد باقر)؛ مهدی محدثی؛ بوستان کتاب چاپ دوم 1385.

تقسیم بهشت و جهنم

آنگاه حضرت به وی خبر داد که روز قیامت شیعیان من به همراه من هستند. و نیز سه مرتبه تکرار کرد که تو با محبوب خود محشور و همراه خواهی بود، انت مع من احببت. حارث که از سخنان امام شاداب و شارژ شده بود، گفت: از این هنگام به بعد هیچ هراسی از مرگ ندارم! سید حمیری در همین راستا می‌گوید:
یا حارث همدان من یمت یرنی
من مؤمن او منافق قبلا. [1] .
«ای حارث همدانی هر که می‌میرد چه مؤمن و چه منافق، مرا در هنگام مرگ خواهد دید» [2] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] امالی مفید، ص 3، بحار، ج 6، ص 178.
[2] توضیح بیشتر در مورد چگونگی دیدن منافق در ذیل عنوان «پس از مرگ کجا می‌رویم» آمده است.
منبع: امام باقر الگوی زندگی؛ حبیب الله احمدی؛ فاطیما چاپ دوم 1385.

تحصیل دانش، عبادت و جهادی بزرگ‌

از جمله سفارش‌های امام باقر (ع) به شیعیان خود، طلب علم و حرکت بر اساس دانش و بصیرت بود. آن حضرت می‌فرمود: به فراگیری دانش بپردازید؛ زیرا تحصیل دانش حسنه و طلب علم عبادت، و گفتگو درباره‌ی مسایل علمی تسبیح، و تلاش برای جستن معرفت جهاد، و تعلیم و آموزش آن به دیگران صدقه، و قرار دادن آن در اختیار شایستگان، مایه‌ی تقرب به خداوند است. دانش میوه‌ای بهشتی، انسی در وحشت، همدمی در غربت، رفیقی در خلوت، راهنمایی در ظلمت‌ها، یاوری در سختی‌ها، ارجمندی نزد دوستان است. [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] تعلموا العلم، فان تعلمه حسنة، و طلبه عبادة، والمذاکرة له تسبیح، و البحث عنه جهاد، و تعلیمه صدقة، و بذله لاهله قربة، و العلم ثمار الجنة، و انس فی الوحشة، و صاحب فی الغربة، و رفیق فی الخلوة، و دلیل علی السراء، و عون علی الضراء، و دین عند الاخلاء. ائمتنا 1 / 363.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

تعادل میان بیم و امید

در تعالیم اهل بیت (ع) حفظ تعادل میان ترس از گناه و امید به عفو و رحمت حق (خوف و رجا) همیشه توصیه شده است. امام صادق (ع) می‌فرماید: پدرم - باقرالعلوم - همیشه این نکته را یادآور می‌شد: هیچ مؤمنی نیست مگر اینکه در قلبش دو نور وجود دارد، نور ترس و نور امید. به گونه‌ای که اگر این دو نور با یکدیگر سنجیده شوند، هیچ یک بر دیگری فزونی نخواهد داشت. [1] . امام صادق (ع) نیز از پدر خویش نقل کرده است: در کتاب حکمت خاندان داود آمده است: ای فرزند آدم! چگونه سخن هدایت به میان می‌آوری با اینکه از پستی و کجروی رها نشده‌ای! ای فرزند آدم! قلبت به قساوت و تیرگی گراییده و عظمت خداوند را از یاد برده‌ای! به راستی اگر به خدا شناخت داشتی و عظمت او را می‌دانستی هماره از (مخالفت با او) بیمناک و به نویدهای وی امیدوار بودی. وای بر تو! چگونه بستر قبر و تنهایی و بی‌یاوری آن جایگاه را، به یاد نمی‌آوری! [2] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] عن ابی عبدالله (ع) قال: کان ابی (ع) یقول: انه لیس من عبد مؤمن الا و فی قلبه نوران: نور خیفة و نور رجاء، لو وزن هذا لم یزد علی هذا و لو وزن هذا لم یزد علی هذا. اصول کافی 2 / 71.
[2] عن جعفر بن محمد، عن ابیه (ع) قال: فی حکمة آل داود یابن آدم کیف تتکلم بالهدی و انت لا تفیق عن الردی، یا ابن‌آدم اصبح قلبک قاسیا و انت لعظمة الله ناسیا فلو کنت بالله عالما و بعظمته عارفا لم تزل منه خائفا، و لمن وعده راجیا، یحک کیف لا تذکر لحدک، و انفرادک فیه وحدک. امالی طوسی 1 / 206؛ بحار 70 / 382.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

تحکیم دوستی با مؤمنان‌

در بیان معصومین (ع)، مؤمنان با تشویق‌های فراوان دعوت شده‌اند تا رشته‌های دوستی و مودت را میان خویش هر چه مستحکم‌تر سازند. از جمله‌ی آن تشویق‌ها، نوید به غفران گناهان از سوی خدا است. امام باقر (ع) می‌فرماید: هنگامی که مؤمن با برادر مؤمن خویش مصافحه می‌کند (دست محبت او را در دست‌های خود می‌شمارد) در حالی از هم جدا خواهند شد که گناهانشان فرو ریخته است. [1] . امام باقر (ع): هر گاه فردی با دوست خویش مصافحه کند، آن که به فشردن دست رفیقش (از روی اظهار محبت) ادامه می‌دهد، پاداش بزرگتری خواهد داشت از کسی که دستش را زودتر رها می‌کند. هان! گناهان میان ایشان فرو می‌ریزد تا آنجا که دیگر گناهی بر ایشان باقی نمی‌ماند. [2] . فهم این روایات نیاز به اندکی تأمل دارد، زیرا بدیهی است که مصافحه نمی‌تواند گناهانی چون ضایع کردن حقوق مردم و خیانت به عرض و مال مؤمنان را جبران کند. بلکه وصف مؤمن خود می‌رساند که فرد زمانی از دوستی با مؤمنان سود می‌جوید که اهل ایمان باشد. ولی از آنجا که انسان معصوم نیست و لغزش‌هایی دارد، خداوند با این حرکت ارزشمند اجتماعی، لغزش‌های آنان را خواهد بخشید. گذشته از این، ممکن است منظور از ذنب در این گونه روایات، دلگیری‌ها و بدگمانی‌های افراد جامعه نسبت به یکدیگر باشد. یعنی؛ مصافحه و نهادن دست محبت در دست یکدیگر، سبب می‌شود که دلخوری‌ها و بدگمانی‌ها از میان برود و کدورت‌ها به کلی از قلب‌ها زدوده شود. چنان که تعبیر «ان الذنوب لیتحات فیما بینهم» می‌تواند اشاره به خطاها و کدورت‌های میان آن دو شخص باشد. آنچه این معنا را تأیید می‌کند روایات دیگری است به این مضمون: رسول خدا (ص) فرمود: مصافحه کنید، زیرا مصافحه کدورت‌ها، کینه‌ها و بدخواهی‌ها را از میان می‌برد. [3] . امام باقر (ع) در مورد چگونگی همزیستی با مردم می‌فرماید: زمانی که امیرالمؤمنین (ع) در بستر وفات و در حال احتضار قرار داشت، فرزندان خویش را فرا خواند تا ایشان را سفارش به ارزش‌ها کند. از جمله مطالبی که آن حضرت در پایان سفارش‌های خود فرمود این است که: ای فرزندانم، با مردم به گونه‌ای زندگی کنید که اگر روزی از دیدشان پنهان شدید، (و به سفری رفتید و یا در بستر بیماری افتادید) برایتان دلتنگ شوند و مشتاق دیدار شما باشند و اگر زندگی را بدرود گفتید، برایتان بگریند و اشک ریزند. [4] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] الامام الباقر (ع): ان المؤمن اذا صافح المؤمن تفرقا من غیر ذنب. کافی 2 / 182؛ بحار 76 / 20.
[2] الامام الباقر (ع): اذا صافح الرجل صاحبه فالذی یلزم التصافح اعظم اجرا من الذی یدع، ألا و ان الذنوب لیتحات فیما بینهم حتی لا یبقی ذنب. اصول کافی 2 / 181.
[3] قال النبی (ص): تصافحوا فان التصافح یذهب السخیمة. اصول کافی 2 / 182. بحار 77 / 158.
[4] قال الباقر (ع): لما احتضر امیرالمؤمنین (ع) جمع بنیه... فوصاهم... یا بنی‌عاشروا الناس عشرة ان غبتم حنوا الیکم، و ان فقدتم بکوا علیکم... بحار 42 / 247.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

تعریف غیبت و بهتان

من الغیبة أن تقول فی أخیک ما ستره الله علیه، و أن البهتان أن تقول فی أخیک ما لیس فیه. [1] .
غیبت آن است که درباره برادرت چیزی را بگویی که خداوند بر او پوشیده و مستور داشته است. و بهتان آن است که عیبی را که در برادرت نیست به او ببندی.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] تحف العقول، ص 298.
منبع: سیره و سخن پیشوایان؛ محمد علی کوشا؛ انتشارات حلم چاپ اول زمستان 1384.

تسلیم

گروهی به محضر امام باقر (ع) مشرف شدند، دیدند امام بچه‌ای دارد مریض است و حضرت در مرض او بسیار ناراحت و بی آرام است. آنها پیش خود گفتند: خدا نکند که این کودک بمیرد و گرنه به خود امام احتمال خطر می‌رود. در این میان شیون زنان بلند شد، معلوم شد که کودک از دنیا رفت، بعد از اندکی امام (ع) به نزد آنها آمد ولی خوشحال و قیافه‌اش باز بود.
گفتند: خدا ما را فدای تو کند، شما در حالی بودید که ما فکر می‌کردیم اگر اتفاقی بیافتد شما به وضعی درآیید که موجب غصه ما باشد!! ولی می‌بینیم که قضیه بعکس شد؟
امام صلوات الله علیه فرمود: ما دوست می‌داریم که محبوب و عزیز ما در عافیت باشد، و چون قضای خدا بیاید تسلم آن کار می‌شویم که خدا دوست داشته است: «فقال لهم: انا نحب ان نعافی فیمن نحب فاذا جاء امرالله سلمناالله فیما یحب»[1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] کافی: ج 3 ص 226.
منبع: فضائل و سیره فردی امام محمد باقر؛ سید علی قریشی؛ برگرفته از کتاب خاندان وحی

تضرع در برابر پروردگار

غلام امام باقر (ع) که افلح نام داشت می‌گوید: با آن حضرت به زیارت حج رفتم، امام چون وارد مسجدالحرام شد، به کعبه نگاه کرد و با صدای بلند گریست، گفتم: پدر و مادرم فدای تو باد، مردم تماشا می‌کنند بهتر است صدایتان آهسته باشد. فرمود: و یحک یا اقلح! چرا گریه نکنم شاید خداوند با نظر رحمت به من نگاه کند که فردای قیامت پیش او به رستگاری برسم.
آنگاه بیت را طواف کرد، و آمد در نزد مقام ابراهیم نماز خواند وچون از سجده سر برداشت دیدم جای سجده‌اش از کثرت اشک خیس شده است. آن حضرت چون می‌خندید می‌گفت: خدایا مرا مورد غضب قرار مده «اللهم لاتمقتنی» [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] بحار: ج 46 ص 290.
منبع: فضائل و سیره فردی امام محمد باقر؛ سید علی قریشی؛ برگرفته از کتاب خاندان وحی

تلاش و سازندگی

مسؤولیت مهم اجتماعی که از جانب خدای سبحان بر دوش امامان معصوم علیه‌السلام نهاده شده است، مسؤولیت رهبری می‌باشد. البته که دنیا طلبان با این موضوع مهم اجتماعی در چالش خواهند بود. رهبری اجتماعی و سیاسی همانند اهل بیت را که بر اساس مساوات و عدالت اجتماعی و توسعه فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی بنیان نهاده شده است، بر نمی‌تابند. به همین جهت حزب عثمانیه بزرگترین جریان اجتماعی چالشگر برغم عترت و تشکل همسوی آنان بود. این حزب با فرصت‌سازی هایی که شکل داد، رهبری و مدیریت سیاسی را به عهده گرفت و امامان معصوم و تشکل همسوی عترت را از این مسؤولیت بزرگ محروم ساخت.
این حزب از فرصت‌سازی که بنیان آن در زمان معاویه بنا نهاده شده بود؛ بعد از امام مجبتی علیه‌السلام عرصه‌دار و یکه‌تاز میدان مدیریت شد. به گونه‌ای که این فرصت در زمان امام حسین علیه‌السلام و در زمان امام سجاد علیه‌السلام و امام باقر و امام صادق (علیهما السلام) هم که به پایان دوران حزب عثمانیه انجامید، برای عترت فراهم نشد.
در این مدت که نزدیک به یک قرن به طول انجامید، عترت آل رسول صلی الله علیه و آله و سلم گر چه از مسؤولیت مهم یعنی مدیریت سیاسی بازماند؛ لیکن این سخن بدین معنا نبود که آنان نقش مهم و فرهنگی و اقتصادی خویش را ایفا ننمایند. بلکه در تمام این دوران در فرایندهای گوناگون فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی نقش آفرینی نمودند.
در این فرصت ها امام معصوم علیه‌السلام، در بعد اقتصادی به کار و تلاش و تولید بارور، فرصت فراهم می‌سازد. به همین خاطر مشاهده می‌شود، امام از آبادگری و اصلاح سیستم اقتصادی جامعه محروم است، زیرا آن توانمندی اجتماعی را ندارد که در سیستم اقتصادی عمومی نقش آفرینی نمایند؛ لیکن در محدوده مسؤولیت فردی خویش آن چنان به کار و تلاش و سازندگی می‌پردازد، که از خویش الگوی پایدار به یادگار می‌نهد.
از سیره امام همام این نکته شفاف است، که امام به کار و تولید و تلاش همت گماشته بود. به گونه‌ای که در هنگام رحلت دارای شصت برده و غلام می‌باشد، که یک سوم آنها را وصیت به آزادی می‌نماید. [1] . همراه داشتن شصت برده که بمانند شصت کارگر می‌باشند، دلیل روشن بر کار و تلاش حضرت است. زیرا برده ها برای کار و خدمت گماشتن خریداری می‌شد. البته این آمار غیر تعداد فراوان برده دیگر است، که حضرت همراه داشتند. در بسیاری از موارد آنان را گروهی آزاد می‌کردند. چنان که در مورد حضرت آمده است در یک روز یازده برده از بزرگان خویش را آزاد نمود. [2] . همچنین انفاق‌های فراوان حضرت، گواه روشن دیگری بر تلاش و سازندگی حضرت است. این انفاق ها نه تنها از اموال عمومی و بیت المال نبوده است و از اموالی که با اعجاز و کرامت حضرت پدید آمده باشد، نیز نبوده است؛ بلکه انفاق ها از دسترنج خود باقر العلوم علیه‌السلام بوده است. از زبان امام صادق علیه‌السلام این گونه نقل می‌شود که روزی بر پدرم در مدینه وارد شدم، حضرت هشت هزار دینار را در بین مستمندان تقسیم نمود. [3] .
هم چنین بذل و بخشش‌های حضرت به فرهنگ آفرینان و شعرای اهل بیت مانند کمیت اسدی و... که در بخش فرهنگی شرح آن آمده است، گواه دیگری بر کار و تلاش و سازندگی حضرت دارد. گرچه در برخی موارد از این صله ها سخن از اعجاز و کرامت درهم و دینارهاست. [4] لیکن اعجاز و کرامت تلاش‌های موردی امامان است که در صورتی که نیاز احساس شود به آن اعمال دست می‌زنند. این انفاق ها به صورت عادی از حاصل کار و تلاش و تولید سرچشمه می‌گرفته است. امام معصوم از اموال شخصی خود که دسترنج تلاش خویش می‌باشد، این ارزش ها را می‌آفرید. و در این صورت است که سیره آنان الگوپذیر برای دیگران می‌باشد. افزون بر اینها زندگی امام توأم با کار و تلاش و سازندگی است. به گونه‌ای که حضرت در روز گرم تابستان در باغستان و زمین‌های تولیدی خویش به همراه بردگان و کارگران خود، عرق ریزان در کار و تلاش است.
محمد بن منکدر می‌گوید، من گمان نمی‌کردم علی بن الحسین علیه‌السلام یادگاری همانند خودش یا افضل از خودش بجای نهد؛ تا هنگامی که محمد بن علی (علیهما السلام) را دیدم باورم آمد. روزی خواستم وی را موعظه کنم، لیکن وی مرا موعظه نمود. در یک روز گرم به اطراف شهر مدینه رفته بودم. محمد بن علی (علیهما السلام) را دیدم با دو غلام خویش عرق‌ریزان در گرما گرم روز مشغول کارند. نزدیک رفتم، گفتم بزرگی از بزرگان قریش در این لحظه با این حالت در طلب دنیاست! آن گاه گفتم اگر در این حال مرگ تو فرا رسد، چگونه پاسخ خواهی داد!
در گفتار محمد بن منکدر چند نکته برجسته است. نخست این که کار و تلاش را برای بزرگان و افراد با شخصیت عیب می‌پندارد. دو دیگر این که کار و تلاش را دنیاگرایی می‌بیند. نکته سوم این که وی می‌پندارد این کار و تلاش بر خلاف رضایت الهی است و به همین جهت آن را گناه می‌پندارد! که می‌پرسد اگر در این حال از دنیا رحلت کنی، چگونه پاسخگو خواهی بود!
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] شرح شافیه ابی فراس، ص 589.
[2] بحار، ج 46، ص 302 .
[3] شرح شافیه، ص 589.
[4] اختصاص، ص 272.
منبع: امام باقر الگوی زندگی؛ حبیب الله احمدی؛ فاطیما چاپ دوم 1385.

تأمین نیازمندان

مال دنیا از موارد امتحان‌های الهی است. خدای سبحان انسان را از مال و منال دنیا بهره‌مند می‌سازد، تا وی را امتحان کند؛ آیا وابسته و دلباخته مال خویش می شود؛ به گونه‌ای که از انجام مسؤولیت‌های خویش باز ماند و یا در هزینه کردن مال مسؤولیت الهی خویش را در پیش می‌گیرد.
در زندگی امامان معصوم (علیهم السلام) این نکته به چشم می‌خورد که زندگی امامان همواره برخوردار از امکانات دنیایی بوده است. آنان افرادی تهی‌دست نبودند. لیکن از مال دنیا به بهترین شیوه برای آبادگری آخرت خویش بهره می‌بردند. در عین داشتن مال دنیا، هیچ گونه وابستگی به آن نداشتند. آنچه برای انسان خطر است، وابستگی است که انسان به دنیای خویش دارد. به گونه‌ای که وابستگی وی را از انجام وظایف باز دارد. وابستگی نگذارد از مال خود در راه خدا و یاری رساندن به نیازمندان بهره ببرد. نگذارد اموال خویش در راه سازندگی و آبادگی و ایجاد فرصت‌های شغلی برای دیگران به کار گیرد؛ بلکه هماره به فکر افزون طلبی و انباشته کردن سرمایه باشد که قرآن خطر تکاثر خواهی را این گونه گوش زد نمود، الهاکم التکاثر، [1] «فزون‌طلبی شما را از یاد خدا باز داشته است.» عترت از این نوع خطرها رهیده و الگوی شفاف برای دیگران است. باقر العلوم علیه‌السلام در عین حال که از اموال بهره‌مند است و ده ها کارگر و برده در باغ و زمین وی اشتغال به کار دارند، از مال دنیا برای آبادسازی آخرت خویش بهره می‌برد.
باقر العلوم علیه‌السلام در بخشش و انفاق بین عامه و خاصه شهرت داشت. کرم و سخاوت وی همه جا را فرا گرفته بود، ظاهر الجود فی الخاصه و العامة، مشهور الکرم فی الکافة [2] در یک روز هشت هزار دینار بین مستمندان توزیع می‌نماید. [3] .
اموال خویش را به سه قسم تقسیم نمود، یک سهم آن برای هزینه‌های منزل، یک سوم دیگر برای همسایگان و یک سوم باقی مانده را به مستمندان اختصاص می‌دهد [4] در یک روز یازده برده آزاد می‌سازد [5] و در هنگام رحلت وصیت می‌کند بیست برده از شصت برده حضرت آزاد باشند [6] . هماره به خصوص روزهای جمعه که صدقه پاداش بیشتری دارد، صدقه می‌داد [7] و نیز همواره به دوستان و شیعیان خویش هدیه و صله می‌داد. [8] سلیمان بن قرم می‌گوید حضرت پانصد درهم، هفتصد درهم و هزار درهم به ما هدیه و صله می‌داد. [9] سلمی یکی از کنیزان حضرت می‌گوید: اصحاب و یاران حضرت به نزد حضرت می آمدند. حضرت با بهترین طعام از آنان پذیرایی می‌کرد، و بهترین لباس ها را به آنان به همراه دراهم هدیه می‌نمود. [10] .
حیان بن علی (در برخی نقل ها اسود بن کثیر) می‌گوید: من تنگ دست شدم هیچ کس از برادران دینی مرا یاری نکرد. به باقر العلوم علیه‌السلام شکوه نمودم. حضرت فرمود: آن که در هنگام گشاده‌دستی همراه، و در هنگام تهی‌دستی تو را رها کند، برادر نیست. آن گاه هفتصد درهم به من عطا نمود و فرمود اگر باز نیازمند شدی مراجعه کن، فاذا نفدت فاعلمنی. [11] . در هنگام تأمین نیازمند، طرف را به زیباترین لقب مانند بنده خدا، خدا برکت به تو عطا کند، برخورد می‌کرد. نیازمند را مسکین و فقیر لقب نمی‌داد و می‌فرمود به زیباترین لقب به آنان خطاب کنید، سموهم باحسن أسمائهم. [12] . این شیوه ی بهره‌گیری از اموال خدادادی و نعمت‌های دنیایی است. با این شیوه مال‌داری به مال‌اندوزی منجر نمی‌شود؛ بلکه مال‌داری سبب یاری‌رسانی به دیگران و تأمین زندگی نیازمندان می‌گردد. در این شرایط است که سرمایه دنیایی نه تنها عامل وابستگی نیست که نکوهیده شده است؛ بلکه بستر عبادت خدا را فراهم می‌سازد. بستر خودسازی انسان را فراهم می‌سازد. زیرا از موارد تزکیه و تطهیر نفس همین اقدام هایی است که در سیره امام به چشم می‌خورد. انفاق در راه خدا که گذشت از مال برای خداست، از بهترین بستر تزکیه و خود سازی است. این نکته عمیق و سازنده را قرآن مطرح می‌سازد. هنگامی که سخن از پرداخت صدقه است، می‌فرماید از مال آنها (مؤمنان) صدقه بگیر تا جان آنان را پاک گردانی، خذ من اموالهم صدقة تطهرهم و تزکیهم بها، [13] انفاق در راه خدا یعنی گذشت از مال که بستر پاکی انسان را فراهم می‌سازد. این شیوه در زندگی عترت بسیار شفاف می‌درخشد که شب و روز، پنهان و آشکار نیازمندان را تأمین می‌نمودند. بخش عظیمی از مال خویش را در این راه ها بی‌منت و بی‌ریا صرف می‌نمودند، که این فضیلت نصیب باقر العلوم علیه‌السلام نیز همانند سایر افراد عترت شده است.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] تکاثر، 1.
[2] ارشاد، ج 2، ص 166.
[3] شرح شافیه ابی‌فراس، ص 589.
[4] فروع کافی، ج 4، ص 499.
[5] بحار، ج 46، ص 302.
[6] شرح شافیه، ص 589.
[7] اعلام الهدایه، ج 7، ص 30.
[8] همان.
[9] ارشاد، ج 2، ص 167.
[10] مطالب السؤول، ج 2، ص 105.
[11] ارشاد، ج 2، ص 166، مطالب السؤول، ج 2، ص 105.
[12] اعیان الشیعه، ج 1، ص 651، کشف الغمه، ج 2، ص 320، بحار، ج 46، ص 291.
[13] توبه، 103.
منبع: امام باقر الگوی زندگی؛ حبیب الله احمدی؛ فاطیما چاپ دوم 1385.

تهدید شدن اهل مدین به عذاب الهی

می‌گویند از امام صادق علیه‌السلام مرویست که: چون هشام ملعون، حضرت امام باقر علیه‌السلام را به حبس فرستاد، به آن ملعون گفتند: «اهل زندان همه مرید امام باقر علیه‌السلام شده‌اند.» پس او دستور داد تا سریع حضرت را روانه‌ی مدینه کنند، و پیش از ما پیکی فرستاد که در شهرها که در سر راه است در میان مردم ندا کنند که: دو پسر جادوگر ابوتراب محمد بن علی و جعفر بن محمد که من ایشان را به شام طلبیده بودم به سوی ترسایان متمایل شده‌اند و دین آنها را اختیار کردند، پس هر کس که به ایشان چیزی بفروشد یا بر ایشان سلام کند یا با ایشان مصافحه کند خونش هدر است.
چون پیک به شهر مدین رسید، بعد از او وارد آن شهر شدیم، و اهل آن شهر درها را بر روی ما بستند و ما را دشنام دادند و ناسزا به علی بن ابیطالب علیهماالسلام گفتند، و هر چند همراهان ما اصرار می‌کردند، درب را نمی‌گشودند و آذوقه به ما نمی‌دادند. چون ما نزدیک دروازه رسیدیم، پدرم با ایشان به مدارا سخن گفت و فرمود: «از خدا بترسید، ما چنان نیستیم که به شما گفته‌اند، و اگر چنان باشیم، شما با یهود و نصارا معامله می‌کنید چرا از معامله‌ی با ما امتناع می‌کنید؟» آن بدبختان گفتند: «شما از یهود و نصارا بدترید، زیرا که آنها جزیه می‌دهند و شما جزیه نمی‌دهید.» هر چند پدرم ایشان را نصیحت کرد سودی نبخشید و گفتند: «در را بر روی شما نمی‌گشائیم تا شما و چهارپایانتان هلاک شوید.» حضرت چون اصرار اشرار را مشاهد کرد، پیاده شد گفت: «ای جعفر! تو از جای خود حرکت نکن.» سپس آن حضرت به کوهی که در آن نزدیکی بود و بر شهر مدین مشرف بود رفت و رو به جانب شهر کرد و انگشت بر گوشهای خود گذاشت و آیاتی که حق تعالی در قصه‌ی شعیب نازل کرده است و مشتمل بر مبعوث گردیدن شعیب بر اهل مدین و معذب گردیدن ایشان به نافرمانی اوست را بر ایشان خواند، تا آنجا که حق تعالی می‌فرماید: «بقیة الله خیر لکم ان کنتم مؤمنین» [1] (یعنی: آنچه خداوند برای شما باقی گذارده برایتان بهتر است اگر ایمان داشته باشید.) سپس فرمود: «به خدا سوگند ما بقیه خدا در زمین هستیم.» ناگهان حق تعالی باد سیاه تیره‌ای بر آنها برانگیخت که آن صدا را به گوش مرد و زن و کوچک و بزرگ آنها رساند، و آنها را وحشت عظیمی فراگرفت. پس بر بامهای خانه‌هایشان آمدند و به جانب حضرت باقر علیه‌السلام نظر کردند. مرد پیری از اهل مدین چون پدرم را بدان حالت مشاهده کرد، به صدای بلند در میان شهر ندا کرد که: «ای اهل مدین! از خدا بترسید، به درستی که این مرد در موضعی ایستاده که شعیب در وقتی که قومش را نفرین کرد ایستاده بود، به خدای سوگند که اگر درب را بر روی او نگشائید، مثل آن عذاب بر شما نازل خواهد شد.»
پس آنها ترسیدند و درب را گشودند و ما را در منازلشان بردند و به ما طعام دادند، و ما در روز بعد از آنجا بیرون رفتیم.والی مدین آن قصه را به هشام نوشت و آن ملعون به او نوشت که آن پیرمرد را به قتل رساند. (به روایت دیگر: آن پیرمرد را طلبید و او پیش از رسیدن به هشام به رحمت الهی واصل شد.)
پس هشام به والی مدینه نوشت که پدرم را به زهر، به قتل برساند ولی پیش از آنکه این اراده به عمل بیاید، هشام به درک اسفل جحیم واصل شد. [2] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] سوره‌ی هود آیه‌ی 86.
[2] جلاء العیون.
منبع: عجایب و معجزات شگفت‌انگیزی از امام باقر؛ واحد تحقیقاتی گل نرگس؛ شمیم گل نرگس چاپ چهارم 1386.

تراز مخصوص و اعجازانگیز اهل‌بیت

اسود بن سعید می‌گوید: امام باقر فرمود: «ما حجت خدا و باب رحمت و زبان او می‌باشیم، و نیز وجه و چشم او در میان مخلوقات هستیم، و ما متولیان کارهای خدا در میان بندگان می‌باشیم.»
سپس فرمود: «بین ما و بین تمام نقاط زمین ترازی است، هر وقت در روی زمین مأمور به انجام کاری شویم، این تراز را گرفته و در هر نقطه از زمین، آنچه مأمور هستیم را انجام می‌دهیم.
چنانچه باد در تسخیر سلیمان بود همانگونه خداوند آن را مسخر محمد و آل او علیهم‌السلام نموده است. [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالانوار ج 25.
منبع: عجایب و معجزات شگفت‌انگیزی از امام باقر؛ واحد تحقیقاتی گل نرگس؛ شمیم گل نرگس چاپ چهارم 1386.

توسل پیدا کردن گرگ وحشی به امام باقر

محمد بن ابی‌مسلم می‌گوید: با ابی‌جعفر امام محمد باقر علیه‌السلام برای انجام کاری بیرون رفتیم. پس گرگی را دیدیم که از کوه پایین آمد. آن گرگ آمد و دستهایش را بلند کرد و به برآمدگی زین اسب حضرت نهاد و گردنش را بلند کرد. پس با آن حضرت صحبت نمود.
امام باقر علیه‌السلام به او فرمود: «برگرد، به تحقیق که دعا کردم.» سپس آن گرگ برگشت. عرض کردم: «ای سید و آقای من! قضیه چه بود؟» آن حضرت فرمود: «آن گرگ گفت: جفت من با سختی و مشقت می‌زاید و زائیدن بر او سخت می‌باشد، دعا کن تا خدای تعالی فرجی اعطاء فرماید و به ما فرزندی بدهد که شیعیان تو را آزار نکند؛ من هم گفتم: برو که دعا کردم.» [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] خلاصة الأخبار.
منبع: عجایب و معجزات شگفت‌انگیزی از امام باقر؛ واحد تحقیقاتی گل نرگس؛ شمیم گل نرگس چاپ چهارم 1386.

تیراندازی شگفت انگیز امام باقر

می‌گویند از امام جعفر صادق علیه‌السلام مرویست که: سالی از سالها، هشام بن عبدالملک به حج آمد و در آن سال، من در خدمت پدرم به حج رفته بودم.
پس در مکه روزی در جمع مردم گفتم: «حمد می‌کنم خداوندی را که محمد صلی الله علیه و آله و سلم را به راستی و پیغمبری فرستاد و ما را به آن حضرت گرامی گرداند، پس ما برگزیدگان خدا بر خلق هستیم و پسندیدگان خدا از بندگان او، و خلیفه‌های خدا در زمین می‌باشیم.
پس سعادتمند کسی است که از ما پیروی کند و شقی و بدبخت کسی است که با ما مخالفت و دشمنی نماید.»
برادر هشام، این خبر را به او رساند و هشام مصلحت ندید که در مکه معترض ما شود. چون آن ملعون به دمشق رسید و ما به سوی مدینه برگشتیم، پیکی به سوی حاکم مدینه فرستاد تا پدرم و مرا به نزد او به دمشق بفرستد.
چون وارد دمشق شدیم سه روز به ما اجازه‌ی ملاقات نداد، و در روز چهارم ما را به مجلس خود خواند. چون داخل شدیم، او بر تخت پادشاهی خود نشسته و لشکر خود را مسلح در دو صف، در برابر خود قرار داده بود، و بزرگان قومش در حضور او به هدف، تیر می‌انداختند.
چون به خانه‌ی او داخل شدیم، پدرم در پیش می‌رفت و من از عقب او می‌رفتم. چون نزدیک آن ملعون رسیدیم به پدرم گفت: «با بزرگان قوم، تیر بینداز.» پدرم گفت: «من پیر شده‌ام و اکنون از من تیراندازی برنمی‌آید، اگر مرا معاف داری بهتر است.» او سوگند یاد کرد که: «به حق آن خداوندی که ما را به دین خود و پیغمبر خود عزیز گردانید، تو را از این کار معاف نمی‌دارم.»
پس به یکی از مشایخ بنی‌امیه اشاره کرد و گفت: «کمان و تیر خود را به او بده تا تیراندازی کند.» پس پدرم کمان را از آن مرد گرفت و یک تیر در زه کمان گذاشت و به قوت امامت کشید و بر میان نشانه زد. سپس یک تیر دیگر گرفت و در میان تیر اول زد بطوری که تیر اول را با پیکان به دو نیم کرد و در میان نشانه، محکم فرو رفت، و همینطور چند تیر پیاپی انداخت و هر تیر به وسط تیر قبلی می‌خورد و آن را به دو نیم می‌کرد.
هر تیری که حضرت می‌انداخت انگار که بر جگر هشام می‌نشست و رنگ شومش متغیر می‌شد، تا آنکه در تیر نهم بی‌تاب شد و گفت: «بسیار خوب تیرانداختی ای ابوجعفر، و تو در تیراندازی ماهرترین عرب و عجم هستی! چرا می‌گفتی که من قادر نیستم؟!»
پس از این کار بسیار پشیمان شد و تصمیم بر قتل پدرم گرفت. سر به زیر افکند و فکر می‌کرد و من و پدرم در برابر او ایستاده بودیم.
چون ایستادن ما به طول انجامید پدرم خشمگین شد. آن حضرت وقتی که بسیار خشمناک می‌شد، نظر به سوی آسمان می‌کرد و آثار غضب از پیشانی نورانیش ظاهر می‌شد.
چون هشام ملعون، آن حالت را در پدرم مشاهده نمود، از غضب آن حضرت ترسید و او را بر بالای تخت خود طلبید، و من نیز به دنبال او رفتم. چون نزدیک او رسیدیم، برخاست و پدر مرا دربرگرفت و در سمت راست خود نشاند، پس رو به سوی پدرم گرداند و گفت: «پیوسته باید که قبیله‌ی قریش بر عرب و عجم، افتخار کنند که در میان ایشان چون توئی هست، مرا خبر ده که تیراندازی را چه کسی به تو یاد داده است و در چه مدت آموخته‌ای؟»
پدرم فرمود: «می‌دانی که در میان اهل مدینه این صنعت شایع است، و من در جوانی، چند روزی مشغول این کار بودم، و از آن زمان تا به حال، آن را ترک کرده‌ام، چون شما اصرار کردید و سوگند دادید، امروز کمان به دست گرفتم.» هشام گفت: «مثل این کمان‌داری هرگز ندیده بودم، آیا جعفر در این امر مثل تو هست؟» حضرت فرمود: «ما اهل‌بیت رسالت، علم و کمال و اتمام دین را که حق تعالی در آیه‌ی «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا» [1] به ما عطا کرده است از یکدیگر میراث می‌بریم، و هرگز زمین خالی نمی‌باشد از یکی از ما، که در او کامل باشد آنچه دیگران قاصرند.»
چون او این سخن را از پدرم شنید، بسیار غضبناک شد و روی نحسش سرخ شد و دیده‌ی راستش کج شد، و اینها علامت غضب آن ملعون بود، و ساعتی سر به زیر افکند و ساکت شد. [2] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] سوره‌ی مائده آیه‌ی 3 «یعنی: امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین شما پذیرفتم.».
[2] بحارالانوار ج 46.
منبع: عجایب و معجزات شگفت‌انگیزی از امام باقر؛ واحد تحقیقاتی گل نرگس؛ شمیم گل نرگس چاپ چهارم 1386.

تقاضای انگور از خدا و اجابت دعا توسط ابر

از امام باقر علیه‌السلام درباره این آیه سؤال شد، در پاسخ فرمود: روحی است که خداوند انتخاب نمود و برگزید، آفریدش و به خود منتسب نمود و آن را بر جمیع ارواح برتری و فضیلت داد و از این روح برگزیده و برتر در آدم دمید.
لیث بن سعید نقل می‌کند که: در کوه ابوقبیس دعا می‌کردم که مردی را دیدم ایستاده و دعا می‌کند. در پایان دعا از خداوند طلب انگور کرد و گفت: خدایا من هم اکنون انگور می‌خواهم تا این تقاضا را کرد تکه ابری پیدا شد و بر سر وی سایه افکند و به او نزدیک شد. آن مرد دستش را به طرف ابر دراز کرد و خوشه‌ای از ابر گرفت و به زمین گذاشت، و برخاست یک بار دیگر دست دراز کرد و لباس‌هایی برگرفت و سپس نشست شروع به انگور خوردن نمود و در این زمان فصل انگور نبود و انگوری وجود نداشت، من جلو رفتم و دست دراز کردم و چند دانه انگور برداشتم او تبسمی کرد و گفت: چه می‌کنی؟ گفتم شریک تو در این انگور هستم. گفت: چگونه؟ گفتم: از آنجا که تو دعا می‌کردی و من آمین می‌گفتم پس دعا کننده و آمین گوینده هر دو شریک هستند. گفت: بنشین و بخور من از آن انگور خوردم. وقتی سیر شدیم باقی مانده آن انگور به هوا رفت. پس آن مرد برخاست و از روی مزاح به من گفت: در این لباس شریک هستی؟ گفتم: نه ای سرور من، به لباس نیازی ندارم، سپس به من گفت: روی برگردان تا من لباس بپوشم. من روی گردانیدم او یکی از آن دو جامه را ردا کرد و یکی را ازار و آنچه پوشیده بود را بیرون آورد و به هم پیچید و در دست گرفت و از کوه ابوقبیس پایین آمدیم. وقتی به نزدیک کوه صفا رسیدیم شخصی جلو آمد و او لباس‌های کهنه‌اش را به او داد، من از آن شخص پرسیدم، این کیست؟ گفت: این پسر رسول خدا امام محمد باقر علیه‌السلام است.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام محمد باقر؛ حبیب الله اکبرپور؛ الف چاپ اول 1382.

تیراندازی امام باقر در دربار هشام

امام باقر علیه‌السلام فرموده است: خداوند را کیفرهای روحی و جسمی باشد، در مقابل جزا دادن به بدکار مثل تنگ کردن معیشت، سستی در عبادت و کیفری بدتر از قساوت قلب نیست.
ابن‌طاووس در کتاب امان از کتاب دلائل محمد بن جریر بن رستم طبری امامی به سند خود از حضرت صادق علیه‌السلام نقل می‌کند که فرمود: سالی هشام بن عبدالملک به حج رفت و در همان سال پدرم نیز به حج رفت. تا آن جا که فرمود: پس چون هشام به شام رفت و ما به مدینه برگشتیم، قاصدی به حکومت مدینه فرستاد که من و پدرم را به شام فرستد؛ و ما را حرکت داد؛ چون به شهر دمشق رسیدیم، سه روز به ما اجازه ورود نداد. چون روز چهارم اجازه ورود داد و نزدش رفتیم، او را دیدم که بر تخت سلطنت نشسته و لشکریان و خواصش صف کشیده و در دو صف مسلح ایستاده‌اند. و نشانه‌ای روبروی خود نصب کرده و بزرگان قومش تیراندازی می‌کنند. هنگامی که پدرم از جلو و من از پشت سر ایشان، وارد شدیم، به پدرم گفت: ای ابومحمد! با بزرگان قوم خود به این هدف تیراندازی کن. پدرم فرمود: من پیر شده‌ام و موقع تیراندازی من گذشته است؛ چنان چه صلاح بدانی مرا معاف کن. هشام گفت: به حق آن که ما را به دین و پیامبر خود محمد صلی الله علیه و آله و سلم عزیز کرده، معافت نمی‌کنم.
سپس به پیرمردی از بنی‌امیه اشاره کرد که کمان خود را به او بده. پدرم کمان را با تیری از او گرفت و تیر را در میان کمان گذاشته زه را کشید و تیر را درست به وسط هدف زد و در نشانه نصب کرد. سپس تیر دوم را در فاق تیر اول زد، به طوری که آن را تا پیکان به دو نیم کرد. سپس تا نه تیر پشت سر هم انداخت که هر یک فاق دیگری را می‌شکافت و در وسط آن جای می‌گرفت.
هشام در جای خود می‌لرزید و دیگر نتوانست خودداری کند؛ گفت:ای ابوجعفر نیکو تیر انداختی. تو از همه عرب و عجم بهتر نشانه‌گیری می‌کنی. تو گفتی من پیر شده‌ام و موقع تیراندازی من گذشته. هرگز چنین نیست. تا آن جا که گفت: از آن روزی که خوب و بد را تشخیص می‌دهم، تاکنون چنین تیراندازی ندیده‌ام، و گمان نمی‌کردم احدی روی زمین این گونه تیراندازی کند.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام محمد باقر؛ حبیب الله اکبرپور؛ الف چاپ اول 1382.

تأثیر عدالت اجتماعی در غنای اقتصادی‌

امام باقر (ع) عدالت اجتماعی را از عوامل مهم دستیابی جامعه به تعادل اقتصادی می‌داند و می‌فرماید: به راستی میدان پر برکت عدل چقدر گسترده و فراگیر است! زمانی که فرمانروایان بر مردم به عدل فرمانروایی کنند، عموم مردم به غنای اقتصادی و آسایش دست می‌یابند [1] . در این نگرش، ریشه‌ی بسیاری از ناهنجاری‌های اقتصادی جوامع و علت پیدایش طبقات تهیدست و نیازمند، نبودن عدالت و برنامه‌های عادلانه در کار فرمانروایان دانسته شده است.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] ما اوسع العدل، ان الناس یستغنون اذا عدل علیهم. مستدرک 2 / 267.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

تقیه و پنهانکاری‌

تقیه از جمله عناوین و برنامه‌هایی است که گاه مورد سوء استفاده و بد فهمی قرار می‌گیرد و علت آن هم، جدا ساختن تقیه از معنای واقعی و هدف اصلی آن است.
تقیه در حقیقت یک دستورالعمل سیاسی است که نوعی پنهانکاری به شمار می‌آید و اهداف زیر را دنبال می‌کند.
الف: حفظ نیروهای مؤمن از متلاشی شدن به دست ناصالحان.
ب: هدر نرفتن توان عناصر مؤمن در راه‌های کم ثمر و ذخیره‌سازی آن‌ها برای شرایط حساس و سرنوشت‌ساز.
ج: حفظ اسرار و خط مشی‌ها و برنامه‌ها از قرار گرفتن در اختیار دشمن.
د: جای دادن عناصر مؤمن در تشکیلات دشمن، به منظور بهره‌گیری از قدرت و امکانات خود دشمن علیه وی. این‌ها نکاتی است که از لابلای روایات تقیه به دست می‌آید، و با توجه به این نکات، اهمیت تقیه و نقش آن در حفظ نظام تفکر شیعی و جامعه‌ی شیعیان، دانسته می‌شود.
اگر اهداف سیاسی - اجتماعی تقیه مورد توجه واقع نشود، چه بسا اهتمام ائمه (ع) نسبت به رعایت آن از سوی شیعیان مورد ابهام قرار گیرد و نیز موارد تقیه از غیر تقیه بازشناسی نشود.
بنابراین، اگر امام باقر (ع) فرموده است:
تقیه از برنامه‌های دین من و پدران من است و کسی که به وظیفه‌ی تقیه عمل نمی‌کند ایمان ندارد [1] . حضرت در مقام ایجاد روح ترس، فریبکاری، دو چهرگی و مسؤولیت گریزی در مؤمنان نیست، بلکه یاران و پیروان خود را به تقیه‌ای فرا می‌خواند که مانند سپری در میدان حرکت و مبارزه، جان مؤمن را از تلف شدن، حفظ می‌کند و او را برای ادامه‌ی نبرد و تلاش یاری می‌دهد.
تقیه در مکتب اهل بیت، زمینه‌ی چشمپوشی از حق نیست، وسیله‌ی نجات برای پاسداری از حق است. امام باقر (ع) می‌فرماید: حق را بگو و افشا کن، هر چند به زیان شخص تو باشد. [2] . آن حضرت پیروان خود را به تقیه‌ای فرا می‌خواند که پیامبر (ص) و علی بن ابی‌طالب (ع) و حسن بن علی (ع) و حسین بن علی (ع) و امام سجاد (ع) داشته‌اند، تقیه‌ای که پیامبر (ص) را از رویارویی با مشرکان و تبلیغ دین بازنداشت، تقیه‌ای که علی بن ابی‌طالب را از حضور در میدان‌های جنگ و افشاگری به موقع علیه خط کفر و نفاق، منصرف نکرد و تقیه‌ای که حسین بن علی (ع) را از گام نهادن در مسیر شهادت دور نساخت. به تعبیر دیگر، تقیه یک استراتژی مبارزاتی در رویارویی با دشمن است، نه یک هدف. امام صادق (ع) می‌فرماید: پدرم هماره این نکته را یادآور می‌شد که: هیچ چیز به اندازه‌ی تقیه، چشم مرا روشن نمی‌سازد؛ زیرا تقیه سپر مؤمن است [3] . سپر در میدان نبرد معنا می‌یابد. مؤمن هماره در نبرد با کفر و گمراهی است و در این طریق، تقیه را به کار می‌گیرد تا به بن‌بست نرسد، نیرویش را هدر ندهد و به مبارزه ادامه دهد، پس جا دارد که رهبر از تیزهوشی و موقعیت سنجی پیروان خود، چشمش روشن شود.
ابوبصیر از امام باقر (ع) روایت کرده است: هنگامی که حکومت در اختیار عناصر نادان و سبکسر قرار گرفت، در ظاهر با توده‌ی مردم و برنامه‌های حکومت همراه باشید، ولی در نهان و باطن به وظیفه‌ی واقعی خود عمل کنید [4] . اهدافی که برای تقیه در احادیث امام باقر (ع) معرفی شده عبارت است از:
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] التقیة من دینی و دین آبائی و لا ایمان لمن لا تقیة له. بحار 75 / 431.
[2] میزان الحکمة 2 / 468.
[3] ان أبی کان یقول: ما من شی‌ء اقر لعین أبیک من التقیة، ان التقیة لجنة للمؤمن، بحار 75 / 412.
[4] عن ابی‌بصیر قال: قال أبوجعفر (ع): خالطوهم بالبرانیة و خالفوهم بالجوانیة، اذا کانت الامرة صبیانیة. بحار 75 / 436.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

تقیه به منظور حفظ جان نیروهای خودی‌

امام باقر (ع) در این زمینه فرموده است:
تقیه از آن رو قرار داده شده است که به وسیله‌ی آن خون‌ها از ریخته شدن مصون بماند. پس زمانی که تقیه از ایفای این مهم بر نیاید و قادر به جلوگیری از ریخته شدن خون بیگناهان نباشد، به کارگیری آن معنا ندارد [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] انما جعلت التقیة لیحقن بها الدم، فاذا بلغ الدم فلیس تقیة. بحار 75 / 434 و 399.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

تقیه بمنظور حفظ بنیه اقتصادی نیروها

با توجه به این که حکومت‌های جائر امکانات جامعه را در اختیار خویشان و همفکران خود می‌نهند، و مخالفان سیاسی خود را در انزوای اقتصادی و چه بسا مورد هجوم و غارت قرار می‌دهند و شیعه به دلیل اعتقاد به امامت و ولایت، همواره رویاروی حکام ناصالح قرار داشته است. ائمه معصومین (ع) برای مصون داشتن جان و مال پیروان خود از دستبرد حکام و والیان ناشایست، به آنان رهنمودهای لازم را ارائه می‌کرده‌اند که برخی از آن‌ها بر پایه‌ی تقیه استوار بوده است. معمر بن یحیی می‌گوید: به امام باقر (ع) عرض کردم: من گاهی (به اقتضای شغلم) از مردم اموالی را به امانت دریافت می‌دارم و چه بسا ناگزیر می‌شوم از راه یا دروازه‌ای عبور کنم که مالیات بگیران حکومت قرار دارند و من (برای مصون داشتن مال مردم از حیف و میل آنان) با سوگندی آن اموال را از چنگ ایشان می‌رهانم. امام باقر (ع) در تأیید شیوه‌ی او فرمود: دوست دارم من هم بتوانم اموال مسلمین را با خوردن قسمی، از خطرگاه‌ها به سلامت عبور دهم. این قانون کلی است که هر گاه مؤمن از ناحیه‌ی دشمن، بر خویش بیمناک باشد و موضوع مهم تلقی شود و ناگزیر گردد، حق دارد تقیه کند. [1] . در روایتی دیگر امام به زراره می‌فرماید:
هرگاه در برابر حکام جور و کارگزاران ایشان، ناگزیر شدی و برای رهایی یافتن از تعدی آنان، سوگندی کارساز بود، به هر چه می‌گویند سوگند بخور. [2] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] قلت لأبی جعفر (ع): ان معی بضایع للناس و نحن نمربها علی هؤلاء العشار، فیحلفونا علیها، فنحلف لهم. قال: وددت انی اقدر أن اجیز اموال المسلمین کلها و احلف علیها. کلما خاف المؤمن علی نفسه فیه ضرورة فله فیه التقیة. بحار 75 / 410.
[2] ... یا زرارة! اذا خفت فاحلف علیهم بما شاؤوا... بحار 75 / 410.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

تقیه بمنظور اجرای برنامه‌های مهمتر

ابوبصیر می‌گوید: از امام باقر (ع) شنیدم که می‌فرمود: کسی که شیوه‌ی تقیه را نمی‌داند و به آن پایبند نیست، خیر و ارزشی در او نمی‌توان یافت (در نیکی تقیه همین بس که) یوسف صدیق (ع) (برای اجرای برنامه‌ها و تدبیر بایسته‌ی خود در مواجهه با برادرانش به ایشان) گفت: ای قافله! شما یغما گرید با این که آنان چیزی را ندزدیده بودند [1] . این سخن را هر چند خود یوسف (ع) نگفته باشد، ولی اصولا یوسف (ع) در این ماجرا تدابیری اندیشید که به ظاهر کسانی که دزدی نکرده بودند، در معرض این اتهام قرار گرفتند. امام باقر (ع) این نوع اعمال و گفتار را که ظاهر آن به گونه‌ای و باطن آن به شکل دیگری است، تقیه نامیده است.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] لا خیر فیمن لا تقیة له و لقد قال یوسف: «ایتها العیر انکم لسارقون» و ما سرقوا. بحار 75 / 407.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

تقیه بمنظور حفظ حرمت ارزش‌ها

در برخی شرایط، کنار نهادن تقیه موجب اهانت دشمن به مقدسات و بی‌حرمتی به ارزش‌های والا می‌شود، بی آن که اظهار عقیده ثمری بایسته داشته باشد. در چنین مواردی تقیه ضروری است. امام باقر (ع) می‌فرماید: در تورات این مطلب آمده است که خداوند به موسی (ع) فرمود: ای موسی! اسراری که به تو سپرده‌ام و در سینه داری، همچنان نهفته بدار و با دشمنان من که دشمنان تو نیز هستند، در ظاهر مدارا کن. با برملا ساختن اسرار من، فحش و دشنام ایشان را متوجه من نساز؛ زیرا اگر با عمل تو، آنان به من توهین کنند، تو شریک آنان در این جرم بشمار خواهی آمد [1] . یادآوری این نکته ضروری است که اصل تقیه نسخ کننده‌ی سایر احکام دین مانند وجوب جهاد، امر به معروف و نهی از منکر و یا نقض کننده‌ی حرمت کذب و اتهام نیست، بلکه در کنار این دستورها، وسیله‌ای است برای پیشبرد اهداف عالی دین. بنابراین، هر گونه تفسیر و تعبیری که تقیه را وسیله‌ی فرار از مسؤولیت‌ها و گریز از تکالیف الهی معرفی کند، نادرست خواهد بود.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] فی التوراة مکتوب فیما ناجی الله عزوجل به موسی بن عمران (ع): یا موسی اکتم مکتوم سری فی سریرتک و اظهر فی علانیتک المداراة عنی لعدوی و عدوک من خلقی، و لا تستسب لی عندهم باظهار مکتوم سری فتشرک عدوک و عدوی فی سبی. بحار 75 / 438.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

تفاوت خط مشی ائمه در امور سیاسی‌

وجود تفاوت در خط مشی سیاسی امامان (ع)، واقعیتی است که در روایات نیز بدان اشاره شده و مورد قبول قرار گرفته است.
شخصی به نام حمران نزد امام باقر (ع) آمده، می‌گوید: درباره‌ی عملکرد سیاسی علی بن ابی‌طالب و حسن بن علی (ع) و حسین بن علی (ع) و خروج و قیام آنان و مشکلاتی که در این مسیر تحمل کردند و تا مرز شهادت و کشته شدن پیش رفتند، نظر شما چیست؟ امام باقر (ع) در پاسخ وی فرمود: ای حمران! خداوند از قبل برنامه‌ی آنان را طرح‌ریزی کرده و به موقع، آن را عملی ساخت. پیامبر (ص) از طریق وحی، نسبت به برنامه‌ی الهی آگاه شده بود و اطلاعات خویش را در اختیار علی (ع) و حسن و حسین (ع) قرار داد. آنان نیز طبق وظیفه‌ی خویش و بر اساس رهنمود الهی، عمل نمودند. هر کس از خاندان ما - اهل بیت - شیوه‌ی سکوت و بردباری در پیش گرفت و به نبرد خونین علیه طاغوت‌ها نپرداخت، سکوت او نیز بر اساس علم و انجام وظیفه صورت گرفته است. [1] . در تجزیه و تحلیل این روایت، نخست باید دید که منظور حمران از این سؤال چه بوده است. آیا او صرفا درصدد شناخت فلسفه‌ی قیام ائمه بوده، یا نسبت به نهضت ائمه با توجه به این که این نهضت‌ها در ظاهر به پیروزی منتهی نشده، مشکلی داشته است، یا این که اصولا طرفدار نظریه‌ی قیام بوده و با طرح این سؤال می‌خواسته است شیوه‌ی سیاسی امام باقر (ع) را زیر سؤال ببرد، یا از علت آن آگاه شود؟ هر یک از این احتمال‌ها که درست باشد، به هر حال پاسخ امام راهگشاست و می‌تواند قانع کننده باشد، و آن این است که: امامان (ع) هیچ یک به اراده‌ی شخصی خود و بدون ملاک، تصمیم به قیام یا سکوت نگرفته‌اند. اگر علی (ع) در آغاز سکوت می‌کند، سپس به تشکیل حکومت می‌پردازد و با معاویه به نبرد بر می‌خیزد، اگر حسن بن علی (ع) نهضتش علیه معاویه به صلح می‌انجامد، اگر قیام حسین بن علی (ع) به شهادتی عظیم و بی‌سابقه منتهی می‌گردد و اگر امام سجاد (ع) به قیام علنی علیه طاغوت نمی‌پردازد، همه و همه به رهنمود خدا و پیامبر (ص) بوده و خود تصمیم نگرفته‌اند، و در نتیجه نه قیام آنان قابل خدشه است و نه سکوتشان.
در این حدیث، اصل وجود تفاوت در خط مشی سیاسی ائمه پذیرفته شده، اما علت این تفاوت، به مشیت و رهنمود خدا منتسب گشته؛ یعنی قیام ائمه به فرمان خدا و سکوتشان نیز به فرمان او بوده است، ولی این بیان نفی نمی‌کند که شرایط زمان و مقتضیات هر دوره، مستلزم اتخاذ خط مشی جدیدی بوده است؛ زیرا پاسخ اصولا به تناسب فهم و نیاز به کسی که سؤال را مطرح کرده، داده شده و با این حال پاسخی مطابق واقع می‌باشد، هر چند برخی زوایای آن به فهم مخاطب وانهاده شده است، و آن این که امر و نهی الهی بر اساس مصالح واقعی و مطابق حکمت می‌باشد، پس آگاهی و کاردانی حکم می‌کند که با تغییر شرایط و مناسبات اجتماعی - سیاسی، خط مشی رهبران نیز متناسب با آن تغییر کند.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] عن أبی‌جعفر (ع) قال: قال له حمران: جعلت فداک ارأیت ما کان من أمر علی و الحسن والحسین (ع) و خروجهم و قیامهم بدین الله عزوجل و ما اصیبوا من قتل الطواغیت ایاهم والظفر بهم حتی قتلوا و غلبوا؟ فقال ابوجعفر (ع) یا حمران! ان الله تبارک و تعالی (قد) کان قدر ذلک علیهم و قضاه و امضاه و حتمه ثم اجراه فبتقدم علم ذلک الیهم من رسول الله (ص) قام علی و الحسن و الحسین و بعلم صمت من صمت منا. اصول کافی 2 / 30.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

تسخیر پایگاه فکری و فرهنگی جامعه‌

با توجه به این که پیامبران و امامان (ع) در مرحله‌ی نخست مردانی الهی و معنوی بوده و هدفشان رساندن خلق به خدا و تکامل بخشیدن به روح آدمیان و پیراستن زندگی ایشان از آلودگی‌ها و رذایل بوده است، و در مرحله‌ی بعد به منظور دستیابی به آن اهداف عالی به روابط اجتماعی و شرایط سیاسی جوامع بشری نظر داشته‌اند، می‌توان به روشنی دریافت که ایجاد تحول فکری در جوامع بشری از محورهای اصلی برنامه‌ی رهبران الهی است و تحولات سیاسی - اقتصادی - اجتماعی به دنبال آن صورت می‌گیرد، و اصولا تعرض آنان نسبت به امور سیاسی جامعه، بدان جهت صورت می‌گرفته است که نوع حکومت، شخصیت و عملکرد حاکم و قوانین و ضوابط وضع شده از سوی حاکمان، تأثیری عمیق در فکر و فرهنگ و ایمان و شخصیت افراد جامعه دارد.
امام علی (ع) می‌فرماید: هرگاه سلطان تغییر کند، زمان متحول می‌شود. [1] .
بنابراین هر گاه زمینه برای ایجاد تحول فرهنگی در جامعه وجود داشته است، نیازی به قیام و جنگ و درگیری نبوده؛ زیرا تحول فکری اساس بنیادین هر تحول مثبت اجتماعی است و با تصحیح افکار و اندیشه‌ها، بهنجار گشتن نظام سیاسی و اجتماعی امری حتمی و ناگزیر است.
از این رو، انبیا نخست به تبلیغ دین خود و تصحیح عقاید و اندیشه‌ی مردم می‌پرداخته‌اند، و تا زمانی که دشمن، راه تبلیغ را بر روی ایشان مسدود نمی‌کرده است، به نبرد و رویارویی نظامی دست نمی‌یازیده‌اند.
به هر حال، عصر امام باقر (ع) از یک سو سرآغاز راهیابی اندیشه‌های بیگانه و فلسفه‌های مادی به قلمرو مباحثات علمی و کلامی بود، و تنش‌های فکری به تزلزل پایه‌های عقیدتی مردم کمک می‌کرد، و از سوی دیگر، حاکمیت طولانی عناصر نالایق بر جهان اسلام، پایه‌های علمی و معنوی جامعه را سست و بی‌بنیاد کرده بود. هر روز قلمرو جغرافیایی جهان اسلام گسترش می‌یافت، بی آن که بر استحکام مبانی دینی و فقهی آن افزوده شود.
داعیه‌داران حکومت، به قدری متشکل و درگیر بودند که اقدام برای تسخیر پایگاه سیاسی، بر تنش‌های اجتماعی بیشتر می‌افزود و جامعه‌ی بی‌بنیاد و کم بینش را در ورطه‌ی فروپاشی قرار می‌داد.
جامعه‌ی اسلامی، پس از رسول خدا راه انحطاط را پیموده بود، ولی زمینه برای فعالیت علمی و ایجاد تحول فکری هموار می‌نمود. امام باقر (ع) به این هدف اصلی و بنیادین پرداخت و از اوضاع بی‌سامان حاکمان، در جهت تسخیر پایگاه فرهنگی جامعه بر آمد؛ چه، با این حرکت و با در اختیار داشتن این پایگاه، هر طرح بایسته‌ای را می‌شد به فکر اندیشمندان و ذهن توده‌ها القا کرد، و تجهیزات فکری لازم را در اختیار مصلحان جوامع اسلامی، برای همیشه تدارک دید.
«تسخیر فضای فرهنگی جامعه» عمده‌ترین خط مشی سیاسی - اجتماعی امام باقر (ع) به شمار می‌رود. این برنامه به وسیله‌ی امام صادق (ع) به اوج خود رسید و نام و پیام و اندیشه‌ی امامیه را برای همیشه‌ی تاریخ در میان امت اسلامی زنده داشت. اگر کتاب‌های رجالی و تراجم اهل سنت، با صراحت هرچه بیشتر درباره‌ی شخصیت علمی و معنوی امام باقر و امام صادق (ع) به ستایش و تمجید پرداخته، آنان را یگانه‌ی عصر خویش و سرآمد فقهای اسلام شمرده‌اند، نتیجه‌ی آن خط مشی بایسته است.
تجلی امام باقر و امام صادق (ع) در میدان علم و معنویت، شخصیت ممتاز و بی‌بدیل ائمه (ع) و اهل بیت را در دفتر حقایق پایدار تاریخ اسلام، به ثبت رسانید، و نظر مصلحان حقیقت‌جو را به پیام‌های ارزشی آنان جلب نمود.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] قال علی (ع): اذا تغیر السلطان تغیر الزمان. بحار 75 / 358.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

تحکیم سری بنیادهای تفکر شیعی

تسخیر پایگاه فرهنگی جامعه، هرچند از مواضع و اهداف مهم امام باقر (ع) بود، ولی امام (ع) در این مسیر هرگز از تحکیم بنیادهای تفکر شیعی غفلت نداشت، بلکه با برنامه‌ای دقیق و حساب شده، به رهبری جریان تفکر امامیه و پیروان خط ولایت، اهتمام می‌ورزید.
پنهانی بودن این نوع برنامه‌ها، عامل مهمی است که بسیاری از آن‌ها در متون تاریخی ثبت نشده، ولی روایاتی در اختیار ماست که به روشنی پرده از وجود این تلاش‌ها بر می‌دارد.
این روایات هم در باب تقیه وارد شده است، و هم در زمینه کتمان سر.
ابوعبیده‌ی حذاء می‌گوید: از امام باقر (ع) شنیدم که می‌فرمود:
به خدا سوگند محبوبترین یاران و اصحاب در نظر من، کسانی هستند که پرهیزکاران و فقیه‌ترین آنانند و بیش از همه احادیث و سخنان ما را (از قرار گرفتن در اختیار دشمنانمان) حفظ می‌کنند و پنهان می‌دارد... [1] . مگر نه این است که امام باقر (ع) در فضایی عام برای همه‌ی طبقات اجتماعی به تدریس و موعظه می‌پرداخته است، پس کتمان حدیث چه معنایی دارد؟!
آیا این گونه توصیه‌ها جز این است که از وجود نوعی درس‌ها و برنامه‌های خصوصی پنهانی خبر می‌دهد که به دلیل امنیتی در اختیار نامحرمان قرار نمی‌گرفته است.
توجه به حدیث محمد بن مسلم این نکته را روشنتر می‌سازد، که علت اصلی کتمان برخی از مطالب، دور داشتن عداوت و کینه‌ی حکام از حریم شیعه بوده است. محمد بن مسلم گوید: امام باقر (ع) می‌فرمود: بنده‌ای از بندگان خدا روز قیامت محشور می‌شود، در حالی که هرگز دستش به خون کسی آلوده نشده است، ولی چیزی همانند شیشه‌ی حجامتگران به او می‌دهند (که خون در آن جمع شده است) و به او می‌گویند: این سهم تو از خون فلان شخص است. آن شخص می‌گوید: پروردگارا تو خوب می‌دانی که من تا لحظه‌ی مرگ، خون کسی را نریخته‌ام.
به او گفته می‌شود: آری، تو از فلان شخص روایتی را شنیدی و آن را برای دیگران بازگو کردی تا سخن او به فرمانروای جبار رسید و در نتیجه کشته شد. این سهم تو از همان خون است. [2] .
در این حدیث امام (ع) هشدار داده است که رعایت نکردن شرط امانت و سر داری، و افشای احادیث امامیه نزد نااهلان، عواقب شوم دنیوی و اخروی به دنبال دارد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] والله ان حب اصحابی الی اورعهم وافقهم و اکتمهم لحدیثنا... بحار 75 / 76.
[2] یحشر العبد یوم القیامة و ماندی دما فیدفع الیه شبه المحجمة أو فوق ذلک، فیقال له: هذا سهمک من دم فلان. فیقول یا رب انک لتعلم أنک قبضتنی و ما سفکت دما! فیقول: بلی، سمعت من فلان روایة کذا و کذا، فرویتها علیه، فنقلت حتی صارت الی فلان الجبار فقتله علیها، و هذا سهمک من دمه. بحار 75 / 85.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

ج

جن در طواف کعبه و تبعیت از ولایت

ابوحمزه ثمالی حکایت نماید:
روزی از روزها در محضر شریف امام محمد باقر صلوات الله و سلامه علیه بودم، آن حضرت برایم تعریف نمود: روزی در مناسک حج عمره، مشغول طواف کعبه إلهی بودم، چون طواف خود را انجام دادم در حجر اسماعیل نشسته و مشغول ذکر و دعا گردیدم.
ناگهان متوجه شدم، که یکی از جنیان از سمت صفا و مروه به سوی کعبه ی معظمه الهی در حرکت است، همین که به حجرالاسود رسید، مشغول طواف حرم گردید و هفت دور اطراف کعبه الهی طواف کرد. و سپس نزدیک مقام حضرت ابراهیم علیه السلام رفت و بر روی دو پا و قدم های خود ایستاد و دو رکعت نماز به جای آورد.
پس از آن، حضرت باقرالعلوم علیه السلام در ادامه فرمایشات خود افزود: این داستان هنگام ظهر واقع شد؛ و عده ای از مردم مانند عطاء و دوستانش که شاهد این جریان بودند، نزد من آمدند و اظهار داشتند: یا ابا جعفر! آیا این جن را دیدی؟! پاسخ دادم: بلی؛ و آنچه را هم که انجام داد مشاهده کردم. پس از آن به ایشان گفتم: اکنون نزد جن بروید و به او بگوئید: محمد بن علی علیهماالسلام پیام فرستاد بر این که در همین لحظات، بندگان خدا وارد می شوند؛ و این موقع، هنگام حضور و اجتماع آنها در این مکان مقدس است.
و چون مناسک و اعمال خود را انجام داده ای، می ترسم که مشکلی برایت پیش آید اگر ممکن است بلند شو و برو. بعد از آن جن سر بر زمین نهاد و سپس سر از سجده برداشت و بلند شد و ناگهان در هوا ناپدید گردید.[1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] مختصر بصائرالدرجات: باب اول، ص 15، بحارالانوار: ج 46، ص 250.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد باقر؛ عبدالله صالحی.

جایگاه بلند دانش‌

امام باقر (ع) به پیروی از قرآن و رهنمود وحی، با ارجگذاری به علم و دانش و ترسیم جایگاه بلند و ارزشی آن، جامعه‌ی اسلامی را به کسب دانش و تحصیل شناخت دین و دیگر علوم مورد نیاز زندگی فرا خوانده است.
در قبال ادیانی که علم را شجره‌ی ممنوعه دانسته‌اند و در مواجهه با جریان‌های اجتماعی که مسلمانان را به تعبد خشک و انزوا طلبی و چله‌نشینی و ریاضت‌های بدنی به جای درایت عقلی و علمی دعوت کرده‌اند، امام باقر (ع) امت اسلامی را به سمت علم و معرفت راهنمایی کرده، می‌فرمود: دانشمندی که با دانش خود به جامعه سود رساند، از هفتاد هزار عابد، برتر است. [1] . به راستی، بیانی نیرومندتر از این سخن امام باقر (ع) در توصیف دانش و در تشویق جامعه‌ی ایمانی به کسب علم، در سایر ادیان و مکاتب نمی‌توان یافت. باید توجه داشت که این سخن از کسی صادر شده است که خود در اوج عبودیت و عبادت و بندگی حق قرار دارد. نه از کسی که به دلیل نا آشنایی با دین و عداوت با ارزش‌های دینی، به نفی عبادت و تکریم علم پرداخته است. امام (ع) با این بیان درصدد نفی ارزش عبادت نیست، بلکه می‌خواهد تا جامعه را از عبادت بی محتوا و عمل بدون علم و تعبد سطحی و بی‌اساس باز دارد، و آنان را به عبادت آگاهانه و بندگی واقعی در برابر خدا دعوت کند. امام (ع) در بیانی دیگر می‌فرماید: به خدا سوگند! مرگ یک عالم، برای ابلیس از مرگ هفتاد عابد، دوست داشتنی‌تر است. [2] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] عالم ینتفع بعلمه افضل من سبعین الف عابد. اصول کافی، ج 1، باب صفة العلم... حدیث 8.
[2] والله لموت عالم احب الی ابلیس من موت سبعین عابدا. تذکرة الخواص 304.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

جامعه ایده آل‌

امام باقر (ع) پیروان خویش را به سوی جامعه‌ی ایده آل و ارزشمندی رهبری می‌کرد که بر آن همیاری و همدردی و گذشت حاکم باشد. و در پاسخ شخصی که مدعی بود در محیط او شیعیان زیادی زندگی می‌کنند امام فرمود: آیا در محیط شما توانمندان به تهیدستان و نیازمندان توجه و رسیدگی دارند؟ آیا نیکان از خطای خطاکاران می‌گذرند؟ آیا آنان یکدیگر را یاری و مدد می‌رسانند؟ مرد گفت: خیر. امام فرمود: آنان شیعه نیستند، شیعه‌ی واقعی آنانند که از ویژگی‌های یاد شده برخوردار باشند. [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] قال بعض اصحاب الامام الباقر (ع) له: جعلت فداک، ان الشیعة عندنا کثیرون، فقال: هل یعطف الغنی علی الفقیر؟ و یتجاوز المحسن عن المسی‌ء؟ و یتواسون؟ قلت: لا، قال (ع): لیس هؤلاء الشیعة، الشیعة من یفعل هکذا، اصول کافی 2 / 173؛ بحار 74 / 313؛ المستدرک 2 / 59.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

جاذبه و دافعه‌

از جمله عوامل جاذبه که در دوستیابی نقش آشکاری دارد، خوشرویی و خوش برخوردی با مردم است. و نقطه‌ی مقابل آن در دافعه آفرینی و دور ساختن مردم از انسان، عبوس بودن و گرفتگی چهره می‌باشد. امام باقر (ع) می‌فرماید: گشادگی چهره و شادابی سیما، وسیله‌ی مهمی برای جلب محبت و دوستی دیگران و تقرب به خداوند است، و چهره‌ی عبوس و گرفته، مایه‌ی بیزاری و نفرت دیگران و نیز دوری از خدا می‌باشد. [1] .
در روایتی دیگر امام باقر (ع) می‌فرماید: مردی نزد رسول خدا (ص) آمد و گفت: ای رسول خدا مرا نصیحت و توصیه بفرمایید: رسول خدا به او سفارش‌هایی فرمود از جمله اینکه برادرت را با صورت باز و گشاده ملاقات کن. [2] . بدیهی است که منظور از برادر در این روایت همه‌ی برادران دینی و مؤمنان می‌باشند. و در حقیقت رهنمود پیامبر برای آن فرد، گشاده‌رویی در روابط اجتماعی و معاشرت‌ها بوده است.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] و قال (ع): البشر الحسن، و طلاقه الوجه، مکسبة للمحبة و قربة من الله. و عبوس الوجه و سوء البشر، مکسبة للمقت و بعد من الله. تحف العقول 341؛ مشکاة الانوار 456.
[2] عن ابی‌جعفر (ع) قال: اتی رسول الله (ص) رجل فقال: یا رسول الله اوصنی، فکان فیما اوصاه أن قال: الق أخاک بوجه منبسط، اصول کافی 2 / 103.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

جن حج کننده

می‌گویند: از امام باقر علیه‌السلام مرویست که: به حج عمره رفتم و در حجر اسماعیل نشسته بودم که از طرف صفا، جنی آمد و نزدیک شد. چشمم را به او دوختم، او مدتی طولانی توقف نمود سپس هفت بار خانه‌ی خدا را طواف کرد و بعد هنگام ظهر بود که پشت مقام، دو رکعت نماز خواند. عطا با عده‌ای که با او بودند نیز آن جن را دیدند. پس نزد من آمدند و گفتند: «ای اباجعفر! آیا این جن را دیدی؟»
گفتم: «او را دیدم و کارهایش را نیز مشاهده کردم.» سپس گفتم: «بروید و به او بگویید: محمد بن علی به تو می‌گوید: خدمه‌ی بیت، اینجا نیستند و بیت از آنها خالی است. تو اعمال را بجا آوردی و بهتر است کارهایت را تمام نموده قبل از آنکه آنها برسند، بروی.» بعد حضرت فرمود: «آن جن تلی از خاک درست کرد و بر روی آن رفت و از نظر غائب شد.» [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالانوار ج 46.
منبع: عجایب و معجزات شگفت‌انگیزی از امام باقر؛ واحد تحقیقاتی گل نرگس؛ شمیم گل نرگس چاپ چهارم 1386.

جابر بن یزید جعفی

وی می‌گوید: از امام باقر علیه‌السلام هفتاد هزار حدیث به خاطر دارم که از اسرار مکتومند و محال است یک کلمه از آن همه کلمات را به کسی بگویم.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: تاریخ چهارده معصوم؛ محمد جواد مولوی نیا؛ مؤسسه انتشاراتی امام عصر (عج) چاپ دوم 1385.

جابر بن حیان

این مرد علاوه بر مراتب عالیه‌ی زهد و عبادت و فقه و کلام، از علمای مسلم شیمی ا‌ست و مورخین او را از جمله‌ی بزرگترین دانشمندان علم شیمی دانسته‌اند و بزرگتر از آن است که وصفش در این مختصر بیابد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: تاریخ چهارده معصوم؛ محمد جواد مولوی نیا؛ مؤسسه انتشاراتی امام عصر (عج) چاپ دوم 1385.

جابر بن یزید جعفی

در کتاب بمراصد الاطلاع می‌نگارد: جعفی بضم جیم و سکون عین یکی از قریه‌های یمن بشمار می‌رود و در قاموس می‌گوید: جعفی نظیر کرسی نام رئیس قبیله‌ای از یمن است مؤلف.
در کتاب منهج المقال از عبدالحمید بن ابی بالعلاء روایت می‌کند که گفت: در آن موقعی که ولید کشته شد من داخل مسجد شدم، ناگاه دیدم همه اجتماع کرده‌اند، وقتی من نزد آن جمعیت رفتم دیدم جابر جعفی در حالی که عمامه‌ی خز قرمزی بر سر نهاده بود سخنرانی می‌کرد و می‌گفت: وصی اوصیاء و وارث علم انبیاء: محمد بن علی (یعنی امام محمد باقر علیه‌السلام) راجع به فلاق موضوع به من خبر داد. ولی مردم به وی گفتند: جابر مجنون شده.
نیز در کتاب سابق الذکر از جابر بن یزید جعفی روایت می‌کند که گفت: حضرت باقرالعلوم علیه‌السلام تعداد هفتاد هزار (70000) حدیث به من تعلیم داد که هرگز یکی از آن‌ها را (از برای شخصی نگفته‌ام) و هیچ گاه یکی از آن‌ها را برای احدی نخواهم گفت. جابر می‌گوید: به حضرت امام محمد باقر علیه‌السلام گفتم: فدایت شوم شما آنقدر از اخبار و احادیث به من یاد دادی که من به وسیله‌ی تذکر و یادآوری شما دارای وقر و عظمتی می‌شوم و چیزی از آن‌ها را برای کسی نقل نمی‌کنم و چه بسا می‌شود که سینه‌ی من تنگی می‌کند و حالتی شبیه به جنون به من دست می‌دهد؟! حضرت باقر علیه‌السلام فرمود: ای جابر! هر وقت یک چنین حالتی به تو دست می‌دهد می‌روی در جبانه [1] گودالی می‌کنی سر خود را در آن فرومی‌بری و می‌گوئی: محمد بن علی حدیث چنین و چنان برای من گفت. نیز در کتاب منهج المقال از قول نجاشی می‌نگارد: جابر ابن یزید جعفی حضرت امام محمد باقر و حضرت صادق علیهماالسلام را ملاقات کرد و در زمان حضرت باقر در سنه‌ی (128) از دنیا رفت.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] جبانه به فتح جیم و باء مشدد یعنی صحراء - مؤلف.
منبع: ستارگان درخشان (جلد 7) (سرگذشت حضرت امام محمد باقر)؛ محمد جواد نجفی؛ کتابفروشی اسلامیه چاپ پنجم 1376 .

جلوه هایی از معارف باقرالعلوم

خاندان رسالت و اهل بیت نبوت، گنجینه داران دانش و ذخایر علوم الهی بوده‌اند. حرمتشان در میان امت اسلامی، نه فقط از جهت خویشاوندی با پیامبر اکرم (ص)، بلکه بر اساس ارزش‌های معنوی، اخلاقی و علمی آنان بوده و هست.
در بینش شیعه، ائمه معصومین (ع) معلمان واقعی امت اسلامی، پس از رسول خدا (ص) می‌باشند، و علوم و معارف ناب قرآنی را تنها در مکتب الهی آنان می‌توان جست.
کسانی که از ایشان روی برتافته‌اند، در میدان اعتقاد، یا به جبر گرویده، یا به تفویض رو آورده‌اند! و در میدان زهد و عبادت، یا به رهبانیت افتاده، یا واجبات و ضروریات را به گونه‌ای توجیه کرده‌اند! و در میدان سیاست، یا به ستایش حاکمان جائر نشسته، یا به نفی مطلق حکومت اسلامی و حاکمیت دینی معتقد شده‌اند! تنها در مکتب اهل بیت است که ژرفای پیام وحی با کلیت و جامعیتش مورد بررسی قرار گرفته، و به دور از هر گونه افراط و تفریط، تبیین شده است. نه جبر و نه تفویض، نه رهبانیت و نه دنیاگرایی و تکلیف گریزی، نه جمود اندیشی در مکتب و نه علمانیت و جدا ساختن دین از مظاهر زندگی اجتماعی، نه قیاس و نه انسداد باب اجتهاد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

جهل علمی نسبت به معارف اصیل دین‌

پیرایه‌ها و باورهای خرافی که گاه در محیطهای مذهبی رخ می‌نماید و به عنوان دین و باور دینی تلقی می‌شود، معمولا ناشی از بی‌اطلاعی توده‌ها از مبانی اصیل مکتبی است.
زمانی که ناآگاهان در مصدر قانونگذاری و یا اجرا قرار گیرند، چون از یک سو ناگزیرند کارها را سامان داده، پاسخی برای حل مشکلات و رخدادها بیابند، و از سوی دیگر آشنایی عمیق با روح دین ندارند، با صلاحدید و تشخیص بشری خویش یا بر اساس منافع مورد نظر خود، به وضع قوانین و ترویج اندیشه‌های غیردینی پرداخته، آن‌ها را به نام دین قلمداد می‌کنند.
این گونه بدعت‌ها به هر دو انگیزه، پس از رحلت رسول خدا (ص) در اسلام رخ نمود، و یکی از رسالت‌های عمده‌ی اهل بیت (ع) پیراستن پیرایه‌ها از دامان معرفت اسلامی و مبارزه با بدعت‌هایی بود که با انگیزه‌های مختلف صورت می‌گرفت.
علی (ع) به وجود این بدعت‌ها هشدار می‌داد و مردم را از پیروی آن‌ها نهی می‌کرد و می‌فرمود:
«ما احدثت بدعة الا ترک بها سنة، فاتقوا البدع والزموا المهیع». [1] . هیچ بدعتی گذاشته نشده، مگر آن که به وسیله‌ی آن سنت و روشی از پیامبر (ص) به فراموشی گراییده است، از بدعت‌ها بپرهیزید و به راه روشن و ندای رسای ارزش‌های اصیل دین پایبند باشید.
امام باقر (ع) در ارائه‌ی این مسؤولیت الهی به تبیین مبانی اصیل و سنت‌های محمدی (ص) پرداخته، نفی و طرد بدعت‌ها را در محدوده‌ی رسالت علمی و عملی خود قرار داده بود.
برای دور داشتن مردم و عالمان و قضات از بدعت در دین، گاه خود به استدلال می‌پرداخت و زمانی به روایات معصومان قبل از خود استشهاد می‌کرد و این خطبه را از علی بن ابی‌طالب (ع) یادآور می‌شد: «ایها الناس انما بدء وقوع الفتن اهواء تتبع، و احکام تبتدع، یخالف فیها کتاب الله، یقلد فیها رجال رجالا...» [2] .
هان ای مردم، سرآغاز شکلگیری فتنه‌ها و انحراف‌ها، هواها و هوس‌هایی است که مورد پیروی قرار می‌گیرد و احکامی است که در شریعت بدعت گذارده می‌شود. در این هواپرست‌ها و بدعتگذاری‌ها، با کتاب خدا مخالفت می‌شود و مردم (به جای تبعیت از وحی) از یکدیگر پیروی می‌کنند! امام باقر (ع) می‌فرمود: کسی که به فرمان انسان گنهکار گردن نهد دین ندارد. کسی که به بدعت و سخنان باطلی که به دروغ برخدا بسته شده گردن نهد و پایبند باشد، دین ندارد. کسی که چیزی از آیات الهی را انکار نماید، بی‌بهره از دین است. [3] . در حقیقت این هر سه عنوان بر کسی که بدعتی را بپذیرد، منطبق شده و صدق می‌کند؛ زیرا بدعتگذار، معصیتکار و افترا زننده‌ی به خدا است و کسی که سخنان او را بپذیرد بی‌شک با حکم واقعی الهی که در قرآن و سنت یاد شده، مخالفت کرده است. امام باقر (ع) در تفسیر آیه‌ی «هل ننبئکم بالاخسرین اعمالا...» می‌فرمود: این گروه که زیانکارترین مردمند و سعی و تلاش خویش را در زندگی دنیا به هدر داده و گم کرده‌اند و جاهلانه می‌پندارند که راه درستی را در پیش گرفته‌اند، نصارا، کشیشان، رهبانان و نیز آن دسته از مسلمانانند که در شبهات و هواهای نفسانی فرو رفته‌اند و گروه‌هایی چون خوارج و اهل بدعت، در زمره‌ی ایشان جای دارند. [4] . امام باقر (ع) در بیانی دیگر فرموده است: کسی که با گناه و ارتکاب کبائر، به مبارزه‌ی با خدا برخاسته و از خود جرأت نشان دهد، کافر است. کسی که روش و دینی غیر از دین خدا پی نهد، مشرک است. [5] . گرایش مردم به بدعت‌ها، دارای عوامل و انگیزه‌های متفاوتی است. گاه بدعت‌ها به منظور تحریف دین صورت می‌گیرد، و گاه ناشی از جهل به مبانی و معارف مکتب است، و زمانی هم معلول تعصب‌ها و رسوم غلط اجتماعی و یا محاسبه‌های شخصی است. یکی از مسایلی که در عصر پیامبر اسلام (ص) مشروع بوده، ولی در عصر عمر بن الخطاب ممنوع و حرام اعلام گردید، متعه (ازدواج موقت) است. عمر بن خطاب بر اساس باورها و صلاح اندیشی شخصی خود، اعلام کرد: متعتان کانا علی عهد رسول الله (ص) انهی عنهما و اعاقب علیهما: متعة النساء و متعة الحج. [6] . دو تمتع در روزگار رسول خدا (ص) وجود داشت و جایز بود، ولی من آن دو را ممنوع کرده، کسانی را که مرتکب آن شوند مجازات می‌کنم. آن دو عبارتند از: متعه‌ی زنان و متعه‌ی حج. بی‌شک، عمر در صدور این حکم، از نظر خود دلایلی داشته است، ولی آیا دلایل او و قدرت فهم و تشخیص او می‌توانسته با حکم الهی و سنت پیامبر (ص) همسطح قرار گیرد، و آیا او چنین حقی را داشته یا خیر؟ موضوعی است که در کتب فقهی به تفصیل مورد بررسی قرار گرفته است. از نظر شیعه، این دستور مخالف قرآن و سنت پیامبر (ص) است، و بر فرض که شرایط خاص جامعه در مقطعی از زمان، سبب صدور چنین حکمی شده باشد، با تغییر شرایط، باز حکم اولی الهی جاری است. شیعه که خود را بر اساس منابع متقن دینی، موظف به تبعیت از علی (ع) و ائمه‌ی معصومین (ع) پس از رسول خدا (ص) می‌داند به پیروی از معصومین (ع) این حکم را مخالف مصالح جامعه‌ی اسلامی می‌شمارد.
در همان منبع حدیثی که سخن فوق از عمر بن خطاب نقل شده، این روایت نیز آمده است که علی (ع) فرمود: «لولا ما سبق من رأی عمر بن الخطاب لأمرت بالمتعة، ثم مازنی الاشقی» [7] . اگر نبود که عمر بن خطاب ازدواج موقت را ممنوع ساخته است، من فرمان می‌دادم که ازدواج موقت صورت گیرد و جایز باشد؛ زیرا با تجویز ازدواج موقت، گرایش به زنا و فحشاء کاهش می‌یافت و جز انسان‌های شقی و دونمایه به زنا روی نمی‌آوردند [8] .
در این روایت، فلسفه‌ی جواز ازدواج موقت مطرح شده، با بیان آن، اندیشه و باور عمر و نیز حکم او به ممنوعیت ازدواج موقت، از اساس زیر سؤال رفته است، و چون عمر به عنوان خلیفه و حاکم مسلمانان چنین دستوری را داده است و مخالف رسمی علی (ع) در چنین مسأله‌ای، مشکلات بزرگتری را در آن عصر بحرانی برای جامعه‌ی اسلامی پدید می‌آورده، آن حضرت سخن خود را با بیانی که نقل شد به توده‌ها رسانده است. این گونه احکام که توسط شخص عمر بنیان نهاده شد، در نسل‌های بعد به عنوان سنت قطعی و احکام تلقی شد و استمرار یافت. چنان که در زمان امام باقر (ع) برخی از رهروان راه خلفا بر امام (ع) خرده می‌گرفتند که چرا فرمان عمر را قبول ندارد و مشروع نمی‌داند.
عبدالله معمر لیثی از جمله کسانی است که در این زمینه، با امام باقر (ع) به بحث نشسته است. او به امام باقر (ع) عرض کرد: شنیده‌ام شما در مورد ازدواج موقت (متعه) فتوا به جواز داده‌اید! امام فرمود: بلی، خداوند آن را جایز شمرده و سنت رسول خدا بر آن بوده و اصحاب پیامبر (ص) به آن عمل کرده‌اند. عبدالله معمر گفت: ولی عمر بن خطاب آن را ممنوع ساخته است! امام فرمود: بنابراین تو بر سخن رفیقت پایدار باش و من هم بر سخن و رأی رسول خدا استوار خواهم بود! (عبدالله که خود را در میدان بحث به بن‌بست رسیده یافت، سعی کرد تا با فلسفه بافی و استحسان‌های شخصی و تمسک به ذهنیت‌ها و تعصب‌های قومی راهی بجوید، از این رو) عبدالله گفت: آیا شما خشنود می‌شوی که ببینی شخصی با زنی از بستگان و خانواده‌ی شما چنین عملی را انجام دهد! امام فرمود: ای بی‌خرد! چرا سخن از زنان به میان می‌آوری (ما درباره‌ی حکم خدا سخن می‌گوییم) آن خدایی که ازدواج موقت را حلال ساخته از تو و از همه‌یکسانی که به تکلف و اجبار متعه را حرام شمرده‌اند، غیرتمندتر است. آن گاه امام (ع) برای این که به او بفهماند، شیوه‌ی شناخت حلال و حرام الهی، اتکا به ذوق و سلیقه و تعصب‌های شخصی نیست، فرمود: آیا تو دوست داری که زنی از خانواده‌ی تو به همسری مردی در آید که جولا و تهیدست است، و در جامعه جایگاهی بس پایین دارد. عبدالله معمر گفت: خیر. امام فرمود: چرا تو حلال خدا را حرام می‌شماری! (خداوند ازدواج با تهیدستان را ممنوع نکرده است). عبدالله گفت: من حلال خدا را حرام نمی‌دانم، بلکه معتقدم مرد جولا و بافنده‌ی تهیدست کفو و هم سطح ما نیست، از این رو خویشاوندی او را دوست ندارم. امام فرمود: ولی برنامه‌ی خدا جز این است؛ زیرا خداوند، اعمال نیک همین مرد جولای تهیدست را می‌پذیرد، و حوران بهشتی را به ازدواج او در می‌آورد، اما تو از روی کبر و نخوت، از خویشاوندی با مؤمنی که شایسته‌ی همسری حوران بهشتی است ناخشنود و ناراحتی. عبدالله از سر تسلیم خندید و گفت: براستی که سینه‌های شما رویشگاه درختان تناور دانش است، میوه‌های درخت دانش از آن شما است و برگ‌های آن در اختیار مردم. [9] . با این بیان، امام باقر (ع) به عبدالله معمر تفهیم کرد که: درستی و نادرستی احکام دین و حلال بودن و حرام بودن امور، با ذوق و سلیقه‌ی شخصی مردم و یا آداب و رسوم و تعصب‌های قومی قابل سنجش و محاسبه نیست.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] نهج‌البلاغه، خطبه‌ی 145.
[2] بحار 2 / 315.
[3] بحار 2 / 310.
[4] همان 2 / 298.
[5] محاسن 209؛ بحار 72 / 222.
[6] کنزالعمال 16 / 519، حدیث 45715.
[7] همان 16 / 522، حدیث 45728.
[8] این بیان به معنای پذیرش رأی عمر از سوی علی (ع) نیست، بلکه دقیقا ذیل روایت می‌رساند که علی (ع) فرمان عمر را باعث فساد جامعه و جواز متعه را مایه‌ی مصونیت جامعه از ابتلا به فحشا می‌دانسته است، ولی آن حضرت چون قدرت اجرایی برای لغو فرمان عمر نداشته، مطلب را با این بیان یاد کرده است - و ظاهرا این سخن در دوران حکومت عثمان صادر شده است -.
[9] کشف الغمة 2 / 362؛ بحار 46 / 356؛ اعیان الشیعة 1 / 653.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

چ

چهار مطلب یا مباحثه تکان دهنده

محدثین و مورخین به نقل از امام جعفر علیه السلام آورده اند:
روزی هشام بن عبدالملک، پدرم امام محمد باقر علیه السلام را نزد خود احضار کرد.
و چون حضرت به مجلس هشام وارد شد، پس از مذاکراتی در مسائل مختلف، هشام ما را به همراه چند مأمور مرخص کرد. از مجلس هشام بن عبدالملک خارج و راهی منزل شدیم، در بین راه به میدان شهر برخوردیم که عده بسیاری در آن میدان تجمع کرده بودند، پدرم از مامورین هشام - که همراه ما بودند - سؤال نمود: این ها چه کسانی هستند؟ و برای چه این جا جمع شده اند؟ یکی از مأمورین گفت: این ها علماء و رهبانان یهود هستند، که سالی یک بار در همین مکان تجمع می کنند و پرسش و پاسخ دارند؛ و آن که در وسط جمعیت نشسته، از همه بزرگ تر و عالم تر می باشد. آن گاه پدرم حضرت باقرالعلوم علیه السلام صورت خود را پوشاند و در میان آن جمعیت نشست؛ و من هم نیز صورت خود را پوشاندم و کنار پدرم نشستم.
مأمورین نیز در اطراف ما شاهد کارهای ما بودند، در همین بین عالم یهودی از جایش بلند شد و نگاهی به اطراف انداخت و سپس به پدرم حضرت باقرالعلوم علیه السلام خطاب کرد و گفت: آیا تو از ما هستی، یا از امت مرحومه؟
پدرم اظهار داشت: از امت مرحومه هستم.
پرسید: از علماء هستی یا از جاهلان؟
پدرم فرمود: از جاهلان نیستم.
عالم یهودی مضطرب شد و گفت: سؤ الی دارم؟
امام فرمود: سؤ الت را مطرح کن، گفت: دلیل شما چیست که می گوئید: اهل بهشت می خورند و می آشامند بدون آن که مواد زائدی از آنها خارج گردد؟
فرمود: شاهد و دلیل آن، جنین در شکم و رحم مادر است، آنچه را تناول نماید جذب بدنش می شود و مواد زائدی خارج نمی شود.
عالم یهودی گفت: مگر نگفتی که من از علماء نیستم؟
پدرم فرمود: گفتم که من از جاهلان نیستم.
سپس آن عالم یهودی گفت: کدام ساعتی است که نه از ساعات شب محسوب می شود و نه از ساعات روز؟ فرمود: آن ساعت، بین طلوع فجر و طلوع خورشید است.
عالم یهودی اظهار داشت: سؤ ال دیگری باقیمانده است که بر جواب آن قادر نخواهی بود؛ و آن این که کدام دو برادر دوقلو بودند که هم زمان به دنیا آمدند و همزمان هلاک شدند، در حالتی که یکی از آن دو، پنجاه سال و دیگری صد و پنجاه سال عمر داشت؟
پدرم فرمود: آن دو برادر دوقلو به نام عزیز و عزیر بودند، که در یک روز به دنیا آمدند؛ و چون عمر آنها به بیست و پنج سال رسید، عزیر سوار الاغی بود و از روستائی به نام أنطاکیه گذر کرد، در حالتی که تمامی درخت ها خشکیده و ساختمان ها خراب و اهالی آن در زمین مدفون بودند، گفت: خدایا! چگونه آن ها را زنده می نمائی؟ در همان لحظه خداوند جانش را گرفت و الاغ هم مرد و اجسادشان مدت یک صد سال در همان مکان ماند و سپس زنده شد و الاغ هم زنده شد و به منزل خود بازگشت ولی برادرش عزیز او را نمی شناخت و به عنوان میهمان او را به منزل راه داد و خاطره های برادرش را تعریف کرد و سپس افزود: بر این که او صد سال قبل از منزل بیرون رفت و برنگشت. سپس عزیر که جوانی بیست و پنج ساله بود خود را به برادرش عزیز که پیرمردی صد و بیست و پنج ساله بود معرفی کرد و با یکدیگر بیست پنج سال دیگر زندگی کرده و یکی در سن پنجاه سالگی و دیگری در سن صد و پنجاه سالگی وفات یافت.
عالم یهودی ناراحت و غضبناک شد و از جای خود برخاست و گفت: تا این شخص در میان شما باشد من با شماها سخن نمی گویم، مأمورین هشام این خبر را برای هشام گزارش دادند و هشام دستور داد که هر چه سریع تر ما را به سوی مدینه منوره حرکت دهند.[1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالانوار: ج 46، ص 309 - 312، تفسیر علی بن ابراهیم: ج 1، ص 88.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد باقر؛ عبدالله صالحی.

چهارده معما و پاسخ

أبان بن تغلب و همچنین ابوبصیر - که هر دو از راویان حدیث و از اصحاب امام باقر و امام صادق علیهماالسلام بوده اند - حکایت کنند: طاووس یمانی با بعضی از دوستان خود مشغول طواف کعبه الهی بود، ناگهان متوجه شد که جلوتر از او نوجوانی خوش سیما نیز مشغول طواف کعبه الهی می باشد، و چون در چهره نورانیش خوب دقیق شد، او را شناخت، که آن نوجوان حضرت ابوجعفر، باقرالعلوم علیه السلام است. هنگامی که حضرت طواف خود را به پایان رساند و دو رکعت نماز طواف به جای آورد، در گوشه ای از صحن مطهر نشست و مردم یک به یک می آمدند و سؤالات خود را در حضور آن حضرت مطرح می کردند و جواب می گرفتند و می رفتند.
آن گاه طاووس یمانی به دوستان خود گفت: ما نزد این دانشمند برویم و از او سؤالی کنیم، شاید جواب آن را نداند. سپس طاووس یمانی به همراه دوستانش خدمت حضرت رسیدند و سلام کردند. بعد از آن طاووس گفت: ای ابوجعفر! آیا می دانی چه زمانی یک سوم جمعیت روی زمین هلاک و کشته شد؟ امام محمد باقر علیه السلام فرمود: ای ابو عبدالرحمن! یک سوم نبود؛ بلکه یک چهارم جمعیت هلاک و نابود گردید. طاووس گفت: صحیح می فرمائی، حق با شما است، اکنون بفرما که چگونه چنان شد؟ حضرت فرمود: این جریان، آن زمانی اتفاق افتاد که تنها جمعیت روی زمین حضرت آدم، حواء، قابیل و هابیل بودند؛ و قابیل برادر خود را کشت، در حالی که هابیل در آن زمان یک چهارم جمعیت را تشکیل می داد. طاووس گفت: کدام یک از هابیل و قابیل پدر تمام مردم بود؟ حضرت فرمود: هیچ کدام؛ بلکه بعد از حضرت آدم علیه السلام، شیث پدر آدمیان بود. طاووس پرسید: چرا حضرت آدم علیه السلام را آدم نامیدند؟ فرمود: چون سرشت و خمیرمایه او را از خاک روی زمین برگرفتند. پرسید: چرا همسر حضرت آدم را حواء گفته اند؟
فرمود: چون او از دنده آدم علیه السلام آفریده شد. پرسید: چرا شیطان را ابلیس نامیده اند؟ فرمود: چون او از رحمت خداوند محروم و ناامید گشت. پرسید: چرا جن را به این نام گفته اند؟
فرمود: چون که آنها می توانند از دید انسانها مخفی و نامرئی گردند.
پرسید: اولین کسی که حیله بکار برد و دروغ گفت چه کسی بود؟
فرمود: شیطان بود، که به خداوند عز و جل گفت: من از آدم بهتر و برترم؛ چون که مرا از آتش و او را از گل آفریدی.
پرسید: آن گروهی که شهادت به حق دادند؛ ولی دروغ می گفتند، چه کسانی بودند؟
فرمود: منافقین بودند، که در ظاهر شهادت به رسالت و نبوت رسول خدا صلی الله علیه و آله دادند؛ ولی در باطن دروغ می گفتند، چون عقیده و ایمان به خداوند نداشتند.
پرسید: آن رسولی را که خداوند برای هدایت انسان فرستاد؛ ولی خودش از جن و انسان نبود، که بود؟ فرمود: کلاغی بود، که برای تعلیم قابیل آمد تا او را هدایت کند که چگونه جسد برادرش هابیل را دفن نماید. پرسید: آن که قوم و تبار خود را راهنمائی و انذار کرد، و از زمره جن و إنس نبود، که بود؟
فرمود: مورچه ای بود که در مقابل لشکر عظیم حضرت سلیمان علیه السلام، به هم نوعان خود گفت: درون لانه هایتان بروید تا توسط لشکر سلیمان لگدمال نگردید.
طاووس یمانی گفت: آن چه حیوانی بود، که به دروغ مورد تهمت قرار گرفت؟
فرمود: گرگ بود، که برادران حضرت یوسف علیه السلام آن را متهم به قتل برادر خویش کردند.
طاووس در آخرین سؤال خود از امام محمد باقر صلی الله علیه و آله، پرسید: آن چیست که کم و زیاد می گردد؛ و آن دیگری چیست که زیاد می شود ولی کم نمی گردد؛ و آن چست که کم می شود ولی زیاد نمی گردد؟
حضرت باقرالعلوم علیه السلام همچنین در او جواب فرمود: آن که کم و زیاد می شود، ماه است؛ و آن که زیاد می شود ولی کم نمی گردد، آب دریا است؛ و آن که کم می شود ولی زیاد نمی گردد، عمر انسان است.[1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] احتجاج مرحوم طبرسی: ج 2، ص 180، ح 206، و ص 186، ح 210، بحارالا نوار: ج 46، ص 351، ح 4
داستان طولانی بود که در صفحات مختلف با عباراتی متفاوت نقل شده است که خلاصه ای از آن ترجمه شد.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد باقر؛ عبدالله صالحی.

چه کسانی را و چگونه می‌بیند؟

از این روایات که نمونه‌های فراوان از زبان دیگر امامان نیز رسیده است؛ می‌توان گفت به حد تواتر و یقین می‌رسند، چند نکته مهم استفاده می‌شود:
1- در هنگام احتضار انسان محتضر چه مؤمن و چه منافق و کافر افرادی را چون رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم، علی، فاطمه، حسن و حسین (علیهم السلام) و در برخی روایات سایر امامان نیز اضافه شده‌اند، می‌بیند، و الائمة من ذریتهم. [1] .
2- انسان مؤمن و شیعه این افراد را به زیباترین چهره مشاهده می‌کنند. همان گونه که فرشته مرگ را به زیباترین چهره می‌بینند.
انسان منافق و تبهکار این صحنه‌ها را بدمنظرترین و ترسناک‌ترین چهره می‌بیند. از زبان علی علیه‌السلام این گونه روایت است که هر کس مرا دوست داشته باشد به همان گونه مرا در هنگام مرگ خواهد دید و هر کس با من کینه‌ورزی کند، به همان چهره بد مرا خواهد دید... و من ابغضنی وجدنی عند مماته بحیث یکره. [2] همانگونه که فرشتگان مرگ را به زشت ترین چهره و فظیع ترین منظره مشاهده می کنند... اتاهم بافظع المناظر و اقبح الوجوه.[3] .
3- دیدن فرشتگان و رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و امامان در هنگام مرگ با این چشم دنیایی نیست؛ زیرا در این صورت این دیدن بر اطرافیان محتضر نیز فراهم می‌شد. دیدن این افراد با چشم مثالی است. یعنی فرشتگان بر وی متمثل می‌شوند و رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و امامان بر وی متمثل می شوند. همان گونه فرشته بر حضرت مریم متمثل شد، که تمثل برای حضرت مریم بود و اگر کسانی در اطراف وی بودند، این گونه نبود که آنان نیز فرشته را ببینند، فتمثل لها بشرا سویا. [4] .
4- مطلب دیگری از این نکته روشن می‌شود که در تمثل فرشتگان و رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم امامان محدودیت وجود ندارد. به خاطر ویژگی تمثل است که فرد در یک لحظه ممکن است در مکان‌های متعدد و بی‌شمار بر بالین انسان‌های فراوان متمثل شود. همانند آیینه‌ای که تصویرهای متعدد را هم‌زمان نمایان سازد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] فروع کافی، ج 3، ص 128، بحار، ج 6، ص 196 ح 49.
[2] بحار، ج 6، ص 188، ج 25.
[3] همان، ص 190.
[4] مریم، 17.
منبع: امام باقر الگوی زندگی؛ حبیب الله احمدی؛ فاطیما چاپ دوم 1385.

چشمهایی که نمی‌گریند

کل عین باکیة یوم القیمة غیر ثلاث: عین سهرت فی سبیل الله و عین فاضت من خشیه الله، و عین غضت عن محارم الله. [1] .
هر چشمی روز قیامت گریان است، جز سه چشم:
1- چشمی که در راه خدا شب را بیدار باشد،
2- چشمی که از ترس خدا گریان شود،
3- و چشمی که از محرمات الهی بسته شود.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] اصول کافی ، ج 3 ص 127.
منبع: سیره و سخن پیشوایان؛ محمد علی کوشا؛ انتشارات حلم چاپ اول زمستان 1384.

چه کسی حاجی می‌شود

ابوبصیر که از اصحاب خاص باقر العلوم علیه‌السلام و نابینا نیز می‌باشد به همراه باقر العلوم علیه‌السلام به حج می‌رود. هنگامی که در صحرای عرفات همه حجاج جمع می‌شوند و صدای گریه و ضجه ی آنان بلند می‌شود، ابابصیر که صداهای فراوان حجاج را می‌شنید، با تعجب گفت چه مقدار حجاج زیاد هستند و چه مقدار ضجه و ناله می‌کنند! ما اکثر الحجیج و اعظم الضجیج. امام هنگامی که سخن ابوبصیر را شنید به وی روی کرد و فرمود، بل ما اکثر الضجیج و اقل الحجیج، چه مقدار ضجه‌کنندگان فراوان، ولی حجاج اندک‌اند. ابوبصیر آیا می‌خواهی صدق و راست بودن سخن ما را با چشم خود ببینی! آن گاه حضرت دستی به چشمان وی کشید و دعایی هم قرائت کرد، چشم حق بین ابوبصیر آشکار شد. امام به وی فرمود، حالا نگاه کن چه می‌بینی! ابوبصیر می‌گوید نگاه کردم دیدم بیشتر مردم به صورت میمون و خوک هستند و مؤمن در میان آنان بسیار اندک است، که همانند ستاره درخشان می‌درخشد! [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] مناقب، ج 4، ص 200، بحار، ج 46، ص 261.
منبع: امام باقر الگوی زندگی؛ حبیب الله احمدی؛ فاطیما چاپ دوم 1385.

چرا مرده را غسل جنابت می‌دهند

امام باقر علیه‌السلام فرموده است: سعی کنید تا در زندگی، پارسا و راستگو و کوشا و امین باشید.
از سلیمان دیلمی از حضرت صادق علیه‌السلام روایت می‌کند که: عبدالله بن قیس خدمت حضرت باقر علیه‌السلام مشرف شد و پرسید: چرا مرده را غسل جنابت می‌دهند؟ حضرت فرمود: به تو نخواهم گفت: تا آن جا که گفت: چون یک سال گذشت باز به حضور حضرت آمد و پرسید و باز همان جواب را شنید. عبدالله به یکی از اصحاب خود گفت: به نزد بعضی از شیعیان برو و با آنها دوست شو و اظهار دوستی با آنها و بیزاری از من بکن و مرا لعنت کن و در موسم حج بیا تا من خرج سفرت را بدهم و از آنها تقاضا کن که تو را خدمت حضرت باقر علیه‌السلام ببرند، هنگامی که وارد شدی بپرس؛ چرا مرده را غسل جنابت می‌دهند.
آن مرد نزد شیعیان رفت و تا هنگام حج با ایشان بود و از روی حقیقت دین و عقیده آنها را پذیرفت ولی به عبدالله اظهار نکرد تا مبادا از حج محروم شود، چون موسم حج شد نزد عبدالله آمد و خرج حج را گرفت و رفت؛ وقتی به مدینه رسید، رفقا گفتند: در منزل بمان تا برای ورود تو از حضرت باقر علیه‌السلام اجازه بگیریم. چون خدمت آن حضرت رسیدند، فرمود: رفیقتان کجا است؟ درباره او انصاف را رعایت نکردید؛ (که او را نیاورید)؛ گفتند: موافقت شما را نمی‌دانستیم؛ یکی از حاضران را به سراغ او فرستاد. هنگامی که وارد شد، فرمود: مرحبا عقیده امروز خود را نسبت به عقیده سابق چگونه می‌بینی؟ گفت: یا ابن رسول الله! قبلا در چیزی نبودم (یعنی روش سابق بر حق نبود) فرمود: راست گفتی. تا آن جا که فرمود: آن چه عبدالله بن قیس به تو گفته قبل از آن که سؤال کنی به تو خبر می‌دهم و اختیار را به تو می‌گذارم، می‌خواهی به او بگو می‌خواهی نگو. تا آن جا که فرمود: چون روح از بدن خارج شود، آن نطفه‌ای که بشر از آن خلق شده است از جسم بیرون می‌رود، از این جهت او را غسل جنابت می‌دهند.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام محمد باقر؛ حبیب الله اکبرپور؛ الف چاپ اول 1382.

چه چیزی را می پرستی؟

عبدالله بن سنان از پدرش نقل می‌کند و می‌گوید: خدمت آقا امام باقر علیه‌السلام حضور داشتم که مردی از خوارج وارد شد و گفت: ای ابو جعفر! چه چیزی را می‌پرستی؟
حضرت فرمود: خدا را.
گفت: آیا دیده‌ای؟
حضرت فرمود: چشمها با مشاهده‌ی آشکار او را نمی‌بینند، و (بلکه) دلها با حقایق ایمان او را می‌بینند، با قیاس شناخته نمی‌شود، و با حواس درک نمی‌گردد، و بر مردم شبیه نمی‌شود، با نشانه وصف می‌گردد، و با علامات شناخته می‌شود، در حکمش ستم نمی‌نماید، این است خدایی که جز او معبودی نیست.
راوی گوید: مرد خارجی بیرون رفت در حالی که می‌گفت: خدای می‌داند که رسالتش را در کجا قرار دهد!
أحمد بن علی بن ابراهیم بن هاشم، عن علی بن معبد، عن واصل، عن عبدالله بن سنان، عن أبیه، قال: حضرت أباجعفر محمد بن علی الباقر علیه‌السلام و دخل علیه رجل من الخوارج، فقال: یا أباجعفر! أی شی‌ء تعبد؟
قال: الله.
قال: رأیته؟
قال: لم تره العیون بمشاهدة العیان، و رأته القلوب بحقائق الایمان، لا یعرف بالقیاس، و لا یدرک بالحواس، و لا یشبه بالناس، موصوف بالآیات، معروف بالعلامات، لا یجوز فی حکمه ذلک الله لا اله الا هو.
قال: فخرج الرجل و هو یقول: الله أعلم حیث یجعل رسالته.
أبی، عن علی، عن أبیه، عن علی بن معبد، عن عبدالله بن سنان، عن أبیه (مثله». [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالأنوار: ج 4 ص 14 ح 1، عن الأمالی.
منبع: پرسش‌های مردم و پاسخ‌های امام باقر؛ احمد قاضی زاهدی؛ حاذق چاپ دوم 1386.

چرا خدا آدم را بخاطر نسیان مواخذه کرد

جمیل بن دراج از یکی از یارانش، از امام باقر یا امام صادق علیهماالسلام نقل کرده و می‌گوید: از حضرت پرسیدم: چگونه خداوند حضرت آدم را به جهت نسیان مؤاخذه نموده؟ حضرت فرمود: او فراموش نکرد، چگونه فراموش کند حال آن که او یادش بود و ابلیس به او گفت: «خدا شما را از این درخت نهی نکرد جز برای این که (اگر از آن بخورید) فرشته خواهید شد یا جاودانه در بهشت خواهید ماند.».
علامه مجلسی رحمه الله گوید: نسیان در اینجا به معنی ترک است، چنان که در لغت نیز آمده است.
عن جمیل بن دراج، عن بعض أصحابنا، عن أحدهما قال: سألته کیف أخذ الله آدم بالنسیان؟ فقال: انه لم ینس و کیف ینسی و هو یذکره و یقول له ابلیس: (ما نها کما ربکما عن هذه الشجرة الا أن تکونا ملکین أو تکونا من الخالدین). [1] .
بیان: فالنسیان بمعنی الترک، کما ورد فی اللغة. [2] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] الأعراف: 20.
[2] بحارالأنوار: ج 11 ص 187 ح 43، عن تفسیر العیاشی: ج 2 ص 9 و 10 ح 9.
منبع: پرسش‌های مردم و پاسخ‌های امام باقر؛ احمد قاضی زاهدی؛ حاذق چاپ دوم 1386.

ح

حاجیان انسان نما

ابوبصیر که یکی از اصحاب باوفای امام محمد باقر و امام جعفر صادق علیهماالسلام و نیز یکی از راویان حدیث می باشد، ضمن حکایتی گوید:
به همراه حضرت باقرالعلوم علیه السلام در مراسم حج بیت الله الحرام شرکت کردم، چون در جمع حجاج قرار گرفتیم، به آن حضرت عرضه داشتم: یابن رسول الله! امسال حاجی ها بسیار هستند و ضجه و شیون عظیمی بر پا است؟! حضرت فرمود: آری؛ ضجه و شیون بسیار می باشد، ولی حاجی بسیار اندک است؛ و سپس افزود: ای ابو بصیر! آیا دوست داری آنچه را گفتم ببینی تا بر ایمانت افزوده گردد؟ عرض کردم: بلی. پس از آن، خضرت دست مبارکش را بر صورت و چشم هایم کشید و دعائی را زمزمه نمود و سپس فرمود: ای ابوبصیر! اکنون خوب نگاه کن ببین چه می بینی. همین که چشم هایم را گشودم و دقت کردم بیشتر افراد را شبیه حیواناتی، چون خوک، میمون و... دیدم، ولی قیافه انسان در آن جمع بسیار کم و ناچیز بود، همانند ستارگانی درخشان در فضائی تاریک، گفتم: درست فرمودی، ای مولای من! حاجیان اندک و سر و صدا بسیار است. سپس امام باقر علیه السلام دعائی دیگر زمزمه و قرائت نمود و دیدگان من به حالت اول بازگشت، و پس از آن فرمود: ما بخیل نیستیم، لیکن می ترسیم فتنه ای در بین مردم واقع شود و آنان لطف و فضل خداوند را نسبت به ما نادیده بگیرند و ما را در مقابل خدای سبحان قرار دهند، با این که ما بندگان خدا هستیم و از عبادت و اطاعت او سرپیچی نمی کنیم و در تمام امور تسلیم محض او بوده و خواهیم بود.[1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالانوار: ج 46، ص 261، ح 1
مشابه همین داستان به امام سجاد علیه السلام نیز نسبت داده شده است، که در صحرای منی و عرفات چنین جریانی واقع گردید.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد باقر؛ عبدالله صالحی.

حراست باورها

از تلاش‌های مهم و مستمر عترت، پافشاری بر باورهای حق می‌باشد. عترت بیشترین دفاع و تلاش را در جهت استقرار باورهای حق الهی شکل دادند. استقرار باورهای توحیدی و شناخت معاد و رویکرد مردم به بنیان‌های اعتقادی مانند امامت و رهبری، محورهای اصلی تلاش عترت را شکل می‌دهد. تلاش عترت در دفاع از رهبری جانشینان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم به ویژه جانشینی علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام بسیار حساس و برجسته و نمایان است. امامان معصوم از هیچ فرصتی در طرح امامت امیرالمؤمنین علیه‌السلام غفلت نکردند. در ظرفیت‌های مناسب هماره مسئله رهبری جامعه را به محوریت «علی علیه‌السلام» مطرح می‌ساختند. به این موضوع چه در زندگی اجتماعی و چه در زندگی شخصی اهتمام می‌ورزیدند. اصولا معرفی عترت و بازگویی فضایل عترت یکی از تلاش‌های محوری امامان در این عرصه می‌باشد. که شرح آن در همین نوشتار در بخش فرهنگی آمده است. در این فرصت به یک نمونه‌ی بارز از تلاش باقر العلوم علیه‌السلام در راستای حراست از باورهای حق اشاره می‌شود.
باقر العلوم علیه‌السلام همسری انتخاب نمودند و به وی بسیار علاقه‌مند بودند. با این که علاقه بسیار به وی داشتند همسرش را طلاق دادند! از این رویداد سخت اندوهناک شدند. وقتی اصحاب علت اندوه حضرت را جویا شدند، فرمودند به خاطر طلاق همسرم اندوهناک هستم. به وی عرض کردند شما که علاقه‌مند به همسرت بوده‌ای و از طلاق وی این گونه غمناک شده‌ای؛ چرا وی را طلاق دادید. حضرت در پاسخ فرمودند: در نزد همسرم سخن از علی امیرالمؤمنین علیه‌السلام شد. وی از حضرت عیب‌جویی نمودند و من چون نخواستم قطعه‌ای از آتش در کنارم باشد، وی را طلاق دادم، انی ذکرت علیا علیه‌السلام فتنقصته فکرهت ان الصق جمرة من جمر جهنم بجلدی. [1] . امام وقتی مشاهده کردند همسرش ولایت امیرالمؤمنین علیه‌السلام را ندارد و از علی علیه‌السلام عیب‌جویی می‌نماید، با این که علاقه شدید هم به وی داشتند فورا طلاق دادند؛ حتی یک شب هم وی را تحمل ننمودند.
این کمال اهتمام به باورهای حق دینی است، که عیب‌جویی از علی علیه‌السلام پایانش آتش سوزان است و حضرت بی‌درنگ این آتش را از خویش دور می‌سازند. با این که آن مقدار علاقه‌مند بودند که بعد از طلاق بسیار اندوهناک شدند. این روش یعنی در دفاع از باورهای حق باید از افراد و هر چیز وابسته و مورد علاقه دست شست. تا عقیده و باور حق را حراست نمود. این سیره می‌آموزد که ولایت و حق مداری عترت، تا چه مقدار اهتمام دارد و درهر شرایط به حراست و دفاع از آن باید اقدام نمود.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] فروع کافی، ج 6، ص 55.
منبع: امام باقر الگوی زندگی؛ حبیب الله احمدی؛ فاطیما چاپ دوم 1385.

حسن خلق‌

از امام باقر (ع) روایت شده است:
به کسی که اخلاق نیک و روحیه‌ی رفق و مدارا، عطا شده باشد در حقیقت همه‌ی ارزش‌ها وآسایش‌ها به او عطا شده است و وضع او در دنیا و آخرت نیک خواهد بود. و آن کس که از اخلاق نیک و روحیه‌ی مدارا محروم باشد، این محرومیت راهی است به سوی هر بدی و بلا، مگر آن که چنین فردی به امداد الهی از بدی‌ها باز داشته شود. [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] محمد بن علی بن الحسین: من اعطی الخلق و الرفق فقد أعطی الخیر کله و الراحة و حسن حاله فی دنیاه و آخرته، و من حرم الرفق و الخلق کان ذلک له سبیلا الی کل شر و بلیة الا من عصمه الله تعالی. حلیة الاولیاء 3 / 178؛ ملحقات الاحقاق 12 / 195.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

حقوق اجتماعی مؤمنان بر یکدیگر

امام باقر (ع): از جمله حقوق مؤمن بر عهده‌ی برادر مؤمنش این است که گرسنگی او را برطرف کند (نیازهای ضروری اقتصادی او را بر آورده سازد) و اندام او را بپوشاند (نیازهای ضروری وی را از نظر پوشاک برطرف کند) و گرفتاری‌ها و غم‌های او را بزداید و قرض‌ها و بدهکاری‌هایش را ادا کرده، و هنگامی که جان سپرده به خانواده و فرزندانش رسیدگی نماید. [1] .
آنچه امام باقر (ع) در این روایت بیان فرموده است، در حقیقت عالیترین روابط اجتماعی جامعه‌ی مؤمنان را ترسیم می‌کند و مسؤولیت عمومی را در اعضای جامعه پدید می‌آورد تا در میان آنان کسی گرسنه و فاقد امکانات ضروری باقی نماند. ولی افسوس که جوامع اسلامی فاصله‌ی عمیقی با چنین جامعه‌ی ایده‌آلی دارند که رهبران و معلمانشان به ایشان معرفی کرده‌اند!
امام باقر (ع) به پیروان و دوستان خود همیشه سفارش می‌فرمود:
اصحاب، یاران و دوستانتان را گرامی بدارید و به ایشان احترام بگذارید، با یکدیگر نامهربان و ترشرو نباشید، به هم زیان نزنید، حسد مورزید، از بخل بپرهزید. از بندگان خالص خدا باشید. [2] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] عن أبی‌جعفر (ع) قال: من حق المؤمن علی أخیه المؤمن ان یشبع جرعته و یواری عورته و یفرج عنه کربته و یقضی دینه، فاذا مات خلفه فی اهله و ولده، اصول کافی 2 / 169.
[2] عن ابی عبدالله (ع): قال: کان أبوجعفر صلوات الله علیه یقول: عظموا اصحابکم و وقروهم و لا یتجهم بعضکم بعضا و لا تضاروا و لا تحاسدوا و ایاکم والبخل کونوا عبادالله المخلصین. اصول کافی 2 / 173.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

حفظ و تقویت روابط خویشاوندی‌

معاشرت و ارتباط اجتماعی با خویشاوندان، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. و در مکتب اهل بیت، تأکید فراوانی نسبت به آن شده است.
امام باقر (ع) می‌فرماید: رسول خدا (ص) فرموده است: آنان که از امت من حاضر و یا غایبند، و نیز همه‌ی آنان را که در صلب پدران و رحم مادرانند و تا قیامت خواهند آمد، همه و همه را سفارش می‌کنم به صله‌ی رحم و حفظ روابط خویشاوندی. هر چند حفظ این پیوند مستلزم پیمودن راهی یکساله باشد! زیرا حفظ پیوندهای خانوادگی و صله‌ی رحم از برنامه‌های دین است. [1] . امام باقر (ع) از ابوذر رضی الله عنه نقل کرده است: رسول خدا (ص) فرمود: دو طرف صراط در روز قیامت، خویشاوندی - رحم - و امانتداری است. پس کسی که از منطقه‌ی صله‌ی رحم و ادای امانت عبور کند و در آنجا مواجه با مشکل نشود، به بهشت راه می‌یابد و کسی که پیوندهای خویشاوندی را بریده و به امانت خیانت کرده است، هیچ عمل دیگری مایه‌ی نجات او نخواهد شد و صراط او را در اعماق آتش سرنگون خواهد کرد. [2] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] عن أبی‌جعفر (ع) قال: قال رسول الله (ص): اوصی الشاهد من امتی و الغائب منهم و من فی اصلاب الرجال و ارحام النساء الی یوم القیامة ان یصل الرحم و ان کانت منه علی مسیرة سنة، فان ذلک من الدین. اصول کافی 2 / 151.
[2] عن أبی‌جعفر (ع): قال: قال ابوذر رضی الله عنه: سمعت رسول الله (ص) یقول، حافتا الصراط یوم القیامة الرحم و الامانة، فاذا مر الوصول للرحم، المؤدی للامانة نفذ الی الجنة و اذا مر الخائن للامانة، القطوع للرحم لم ینفعه معهما عمل و تکفأ به الصراط فی النار، اصول کافی 2 / 152.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

حرمت حریم خانواده‌

از آنجا که خانواده نخستین جامعه‌ی طبیعی و کوچکترین گروهی است که از تعدد و تجمع آن، جوامع بزرگ شکل می‌گیرد، لازمه‌ی حرمت نهادن به نهاد جامعه، ارج نهادن به نظام خانواده است. تحکیم روابط اجتماعی نیازمند وجود پیوند صحیح و رابطه‌ی عاطفی و انسانی میان گروه‌های کوچکتر و خانواده‌هایی است که جامعه از آن تشکیل شده است.
توصیه‌های مکرر قرآن و پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) به احترام گذاری فرزندان نسبت به پدر و مادر و رعایت حقوق اعضای خانواده از سوی هر یک از ایشان، خود توصیه‌ای است در راستای حفظ سلامت کلیت جامعه‌ی بشری. امام باقر (ع) می‌فرماید: سه چیز است که خداوند به هیچ کس در آن سه رخصت نداده است (هیچ کس اجازه‌ی ترک آن را ندارد) 1- ادای امانت چه امانت دهنده نیک باشد یا فاجر. 2- وفای به پیمان چه فرد مقابل نیک باشد یا بدکار. 3- نیکی به پدر و مادر چه نیکوکار باشند و چه گنهکار! [1] .
و نیز امام باقر (ع) می‌فرماید: بدترین پدر کسی است که محبت و نیکی فراوان وی به فرزندش موجب افراط و زیاده‌روی شود و بدترین فرزندان کسی است که کوتاهی در حق پدر و مادر او را گرفتار خشم آنان - عقوق - کند. [2] .
امام باقر (ع) در بیان اهمیت رفتار فرزند با والدین می‌فرماید:
پدرم - زین‌العابدین - مردی را دید که فرزندش در کنار او بود و فرزند به دست پدر تکیه داشت. از آن روز تا پایان عمر، هرگز پدرم با آن فرزند بی‌ادب سخن نگفت و سخن نگفتن با او به خاطر ناراحتی و نارضایتی از آن کار خطایش بود. [3] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] عن أبی‌جعفر (ع) قال: ثلا لم یجعل الله عزوجل لأحد فیهن رخصة: اداء الامانة الی البر و الفاجر، و الوفاء بالعهد للبر و الفاجر، و بر الوالدین برین کانا او فاجرین. کافی 2 / 162؛ بحار 74 / 56.
[2] الامام الباقر (ع): شر الآباء من دعاه البر الی الافراط، و شر الابناء من دعاه التقصیر الی العقوق. تاریخ یعقوبی 2 / 320.
[3] الامام الباقر (ع): ان أبی نظر الی رجل و معه ابنه یمشی و الابن متکی‌ء علی ذراع الأب، قال: فما کلمه أبی مقتاله حتی فارق الدنیا. کافی 2 / 349؛ بحار 74 / 65.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

حریص همچون کرم ابریشم

مثل الحریص علی الدنیا مثل دودة القز، کلما ازدادت من القز علی نفسها لفا کان أبعد لها من الخروج حتی تموت غما. [1] .
شخص حریص به دنیا، مانند کرم ابریشم است که هر چند بیشتر ابریشم بر خود می‌پیچد راه بیرون شدنش دورتر و بسته‌تر می‌گردد، تا اینکه از غم و اندوه بمیرد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] اصول کافی ، ج 4 ص 4.
منبع: سیره و سخن پیشوایان؛ محمد علی کوشا؛ انتشارات حلم چاپ اول زمستان 1384.

حکم حضرت بین دو پرنده

امام باقر علیه‌السلام فرموده است: بکوشید و سعی کنید که بهتر از آن چه میل دارید مردم درباره شما بگویند، شما درباره مردم بگوئید.
از محمد بن مسلم نقل شده که گفت: روزی خدمت حضرت باقر علیه‌السلام بودم که دو قمری نر و ماده بر دیوار نشستند و با هم صدا کردند. حضرت باقر علیه‌السلام ساعتی جواب آنها را داد و میان آنها حکم کردند. سپس پرواز کردند و هنگامی که بر دیوار نشستند، مدتی نر با ماده صدا کرد و برخاستند.
گفتم: فدایت شوم! قصه این مرغ چه بود؟ فرمود:ای ابن‌مسلم! هر مخلوقی از پرنده و چرنده و هر صاحب روحی نسبت به ما از فرزند آدم مطیع‌تر است. این قمری به جفت خود بدگمان شده بود؛ جفتش قسم خورد و گفت: به حکم محمد بن علی راضی هستم و به حکم من راضی شدند؛ و من به او خبر دادم که تو در این تهمت به او ستم کرده‌ای و او قول جفتش را تصدیق کرد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام محمد باقر؛ حبیب الله اکبرپور؛ الف چاپ اول 1382.

حضرت امام باقر در زندان

امام باقر علیه‌السلام فرموده است: از کینه توزی بر کنار باشید، چون دشمن قلب را تباه و باعث قوت نفاق می‌شود.
و از ابوبکر حضرمی در حدیثی روایت شده که: هشام بن عبدالملک دستور داد: حضرت باقر علیه‌السلام را زندانی کنند؛ هنگامی که حضرت به زندان رفت، برای زندانیان صحبت می‌کرد و احدی از آنها نماند جز این که بسیار از او علم آموخت و به ایشان علاقمند شد. زندانبان به هشام گفت:ای امیرالمؤمنین! من می‌ترسم که اهل شام این مجلس و کرسی سلطنت را از تو بگیرند؛ و شرح حال آن حضرت را بیان کرد.
هشام دستور داد او را با اصحابش بر استر مرتب سوار کنند و به مدینه برسانند؛ و امر کرد که بازارها چیزی به ایشان نفروشند و ایشان را از نان و آب منع کرد. ابوبکر گفت: پس سه شب بدون آب و غذا رفتند تا به مدین رسیدند و در شهر را به روی آنها بستند. اصحاب حضرت اظهار گرسنگی و تشنگی کردند. آن حضرت بر کوهی که بالای سر شهر بود بالا رفت و با صدای بلند فرمود: ای اهل محلی که ساکنان آن ستمکارانند (اشاره به آیه قرآن که در مذمت بعضی محلها می‌فرماید: و اخرجنا من هذه القریة الظالم اهلها) من بقیة الله هستم که خداوند (در نقل سخن شعیب با اهل مدین) می‌فرماید:«اگر مؤمن باشید باقیمانده خدا برای شما بهتر است؛ و من حافظ و نگهبان شما نیستم، سوره هود؛ آیه 86« پس پیری سالخورده در میان آنها بود که گفت: ای قوم! به خدا! این دعوت شعیب پیامبر است، به خدا! اگر بازار را به روی این مرد نگشائید، از بالای سر و زیر قدم مأخوذ و معذب خواهید شد؛ این بار مرا اطاعت کنید و در آینده تکذیب کنید که من برای شما نصیحت‌گو هستم. پس شتافتند و بازار را به روی آن حضرت و یارانش گشودند.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام محمد باقر؛ حبیب الله اکبرپور؛ الف چاپ اول 1382.

حجر بن زائد

از قبیله‌ی حمیر و از مردم حضر موت بود نام وی در صف صلحا و اخیار صحابه نوشته شده است
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معصوم هفتم محمد بن علی الباقر؛ جواد فاضل؛ شرکت سهامی چاپ و انتشارات کتب ایران .

حمران بن اعین

وی برادر زراره بن اعین بود.
امام صادق در حق او فرموده بود.
حمران بن اعین مؤمن لا یرتد والله ابدا
و باز هم فرمود:
حمران بن اعین و عبدالله بن ابی‌یعفور اما انها مومنان خالصان من شیعتنا
حمران و عبدالله را مؤمن خالص نامیده و فرمود که این دو نام در دفتر اصحاب الیمین نگاشته شده است.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معصوم هفتم محمد بن علی الباقر؛ جواد فاضل؛ شرکت سهامی چاپ و انتشارات کتب ایران .

حمران بن اعین شیبانی

ابن حمران برادر زرارة بن اعین شیبانی است که مختصری از شرح حال او را قبل از از این نگاشتیم. در رجال کبیر از رجال کشی از حمران بن اعین روایت می‌کند که گفت: به حضرت صادق آل محمد صلی الله علیه وآله عرض کردم: ما اقلنا، لو اجتمعنا علی شاة ما افنیناه؟! یعنی چرا ما گروه شیعیان این قدر قلیل و کم هستیم، اگر ما در اطراف گوسفندی اجتماع کنیم نمی‌توانیم آن را فانی کنیم و از بین ببریم؟! حضرت صادق علیه‌السلام فرمود: آیا شما را خبر ندهم به یک موضوعی که تعجبش از این بیشتر باشد؟! گفتم: چرا. فرمود: مهاجرین و انصار همه رفتند، آنگاه به دست مبارک خود اشاره کرد و فرمود: مگر سه نفر (و منظور آن حضرت از آن سه نفر: سلمان و ابوذر و مقداد بود) چنان که از حضرت باقر آل محمد صلی الله علیه وآله روایت شده که فرمود: ارتد الناس الا ثلث نفر: سلمان و ابوذر و مقداد یعنی (بعد از پیامبر اکرم اسلام) مردم همه از دین برگشتند مگر سلمان و ابوذر و مقداد رحمهم‌الله. راوی گوید: به حضرت باقر عرض کردم: مقداد چگونه بود؟ فرمود: عمار دچار لغزش و تزلزلی شد ولی بعد از آن برگشت. آن گاه امام باقر فرمود: اگر بخواهی شخصی را بشناسی که (درباره‌ی دین خود) دچار شک و تردید نشده باشد مقداد است. از حمران بن اعین روایت شده که گفت: من به حضرت صادق آل محمد صلی الله علیه وآله عرض کردم: من با خدا عهد کرده‌ام از مدینه خارج نشوم تا مرا از آن چه که پرسش می‌کنم آگاه نمائی. حضرت صادق علیه‌السلام فرمود: پرسش کن! گفتم: آیا من از شیعیان شما هستم؟ فرمود: آری تو در دنیا و آخرت از شیعیان ما به شمار می‌روی. نیز در کتاب سابق الذکر از حضرت صادق علیه‌السلام روایت می‌کند که فرمود: حمران بن اعین یک نوع مؤمنی است که ابدا مرتد نشد و راجع به دینش دچار لغزش نگردید. نیز از آن بزرگوار روایت می‌کند که فرمود: من احدی را نیافتم که به قول من عمل کند و امر مرا اطاعت نماید و قدم جای قدم یارانم بگذارد مگر دو مرد که خدا آنان را رحمت کند: یکی عبدالله بن ابی یعفور و دیگری حمران بن اعین. آیا نه چنین است که آنان دو نفر مؤمن خاص و خالصند از شیعیان ما که نام ایشان نزد ما در آن کتاب اصحاب یمینی است که خدا آن را به حضرت محمد صلی الله علیه وآله عطا کرده است؟ علی بن یقطین روایت کرده که: حمران، زراره عبدالملک، بکر و عبدالرحمان که از فرزندان اعین به شمار می‌رفتند همه درباره‌ی دین خود مستقیم و پابرجا بودند. چهار نفر از آنان در زمان حضرت صادق علیه‌السلام از دنیا رفتند ولی زراره باقی ماند تا زمان حضرت رضا علیه‌السلام را درک کرد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: ستارگان درخشان (جلد 7) (سرگذشت حضرت امام محمد باقر)؛ محمد جواد نجفی؛ کتابفروشی اسلامیه چاپ پنجم 1376 .

حضور سازنده و مؤثر در جامعه‌

امام باقر (ع) با این که توجه به استغنای نفس و لزوم تلاش برای کسب معاش داشت و عملا در این راستا گام می‌نهاد، اما هرگز زندگی خود را وقف تأمین معاش نکرده بود، بلکه همت اصلی آن حضرت، حضور سازنده و مؤثر در جامعه بود.
این درست است که نباید برای تأمین زندگی، سربار دیگران بود، ولی این نکته را نیز باید در نظر داشت که هدف اصلی و عالی زندگی، دستیابی به رفاه و ثروت نیست و نباید در طریق تلاش‌های دنیوی، از ارزش‌های اصیل زندگی غافل بود.
امام باقر (ع) در روزگار خود، بزرگترین تأثیر علمی و عملی را برای جامعه‌ی خویش داشت.
حضور در مجامع علمی و تأسیس جلسات فرهنگی، یکی از بهترین و ارزنده‌ترین نوع حضور در جامعه و خدمت به اجتماع مسلمانان بوده و هست؛ زیرا هرگونه تکامل اجتماعی در ابعاد اخلاقی و معنوی و اقتصادی و... منوط به تکامل فکری و فرهنگی است.
برای تبیین نقش حیاتی امام باقر (ع) در جامعه‌ی اسلامی، یاد همین نکته کافی است که:
جمع عالمان بر این عقیده اتفاق دارند که فقیه‌ترین مردم در آغاز سلسله‌ی فقیهان شش نفرند و آن شش نفر از اصحاب و شاگردان امام باقر (ع) و امام صادق (ع) به شمار می‌آیند. [1] .
و سخن حسن بن علی الوشاء [2] که از معاصران امام رضا (ع) می‌باشد، خود گواهی روشن بر مدعای ماست که می‌گوید: نهصد شیخ و بزرگ راوی حدیث را در مسجد کوفه مشغول تدریس یافتم که همگی از امام صادق (ع) و امام باقر (ع) نقل حدیث می‌کردند. [3] .
محققان بر این عقیده‌اند که امام باقر (ع) و امام صادق (ع) در حقیقت بنیانگذار دانشگاه اهل البیت هستند که حدود شش هزار رساله علمی از فارغ التحصیلان آن به ثبت رسیده است.
اصول اربعمائه همان رساله‌های چهارصد گانه‌ای است که در میان محدثان شیعه به عنوان کتب اصول شناخته می‌شود و از جمله‌ی آن شش هزار رساله به شمار می‌آید، و چه بسا بیشتر محتویات کتب چهارگانه‌ی شیعه (کافی، من لا یحضره الفقیه، تهذیب و استبصار) از همین رساله‌های اربعمائه گرفته شده باشد. [4] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] المناقب 2 / 295؛ ائمتنا 1 / 351.
[2] حسن بن علی الوشا از شخصیت‌های برجسته‌ی امامیه از اصحاب امام رضا (ع) می‌باشد که نجاشی درباره‌ی او گفته است «کان من وجوه هذه الطائفة» و «کان عینا من عیون هذه الطائفة». اعیان الشیعة 5 / 195.
[3] اعیان الشیعة 5 / 194.
[4] سیرة الائمة الاثنی عشر 2 / 202.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

حرکت سری در شرایط نامساعد

تداوم بخشیدن به تلاش‌های فرهنگی و عقیدتی - سیاسی، به گونه‌ی سری و مخفیانه، خود نوعی تقیه به شمار می‌آید. با این فرق که تقیه، نقش سپر در میدان جنگ را داراست و بیشتر جنبه‌ی دفاعی دارد، ولی در حرکت تبلیغی - سیاسی سری، حالت هجومی و جنبه‌ی نفوذی، مشهود است. امام باقر (ع) با آن همه توصیه و سفارش به تقیه، دست از پرورش اندیشه‌ها در نهان، و ترویج مبانی تشیع و احیای امر امامت بر نداشت. و این در حقیقت همان جمع میان تقیه و ایفای مسؤولیت‌ها است.
در بینش سیاسی امام باقر (ع) حفظ اسرار در حرکت شیعی، از وظایف مهم همه‌ی کسانی است که امام را همراهی می‌کنند و سخنان، اندیشه‌ها و نظریات پنهانی او را در شرایط حاکمیت استبداد، دریافته‌اند. امام باقر (ع) در ضمن توصیه‌های خود به گروهی از شیعیان که عازم عراق بودند، فرمود: هوای یکدیگر را داشته باشید، توانمندانتان به ضعیفانتان یاری دهند. سر ما را بر ملا نسازید و امر ما را میان مردم منتشر نکنید... [1] . حرکت سری در تبلیغ حق، همیشه ناشی از حاکمیت استبداد نیست، بلکه گاه نامساعد بودن شرایط فرهنگی جامعه آماده نبودن افکار و اندیشه‌ها برای فهم و دریافت حق، رهبران را ناگزیر می‌سازد تا از بر ملا ساختن راه خویش برای همگان، اجتناب ورزند و پیروان خاص خود را به کتمان سر دعوت نمایند. چنان که امام باقر (ع) به یاران و پیروان خود می‌فرمود: اسرار ما را پنهان بدارید (و با افشای آن‌ها در جامعه‌ی ناآگاه، اعتراض، بدبینی) و هجوم مردم را بر دوش‌های ما تحمیل نکنید. [2] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] ... لا تبثوا سرنا و لا تذیعوا أمرنا... بحار 75 / 76.
[2] اکتموا أسرارنا و لا تحملوا الناس علی اعناقنا... بحار 75 / 417.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

حفظ وحدت و یکپارچگی امت

در مکتب شیعه و در بینش اهل بیت (ع)، مسأله‌ی ولایت، پس از اصل توحید و نبوت، از مهمترین اصول به شمار می‌آید و تضمین کننده‌ی حیات اسلام و اجرای قوانین الهی در جامعه‌ی اسلامی است، و نفی امامت و ولایت معصومین (ع) می‌تواند ایمان فرد را تا سر حد کفر و انکار سایر اصول تنزل دهد و آسیب‌پذیر سازد. و بیشترین تأکید گرایش شیعی و خط ولایت بر مسأله امامت است، ولی با همه ی تأکیدی که نسبت به اصل ولایت و امامت در بینش شیعه و تعالیم خاندان رسالت شده است، ائمه‌ی معصومین (ع) هرگز درصدد نبوده‌اند تا موضوع ولایت و امامت را وسیله‌ی رسیدن به حکومت و قدرت قرار دهند، بلکه آن را ضامن تداوم خط رسالت و هدایت دانسته‌اند، و حساسیتشان نسبت به مسأله‌ی امامت، نشأت یافته از حساسیت آنان نسبت به اصل اسلام و قرآن و توحید و رسالت پیامبر (ص) بوده است. هرگاه که اصل اسلام را در معرض خطر می‌دیده‌اند، برای حفظ اسلام و قرآن و توحید، از هیچ کوششی دریغ نکرده، هر موضع بایسته‌ای را اتخاذ می‌کرده‌اند، و چه بسا بنا به مصلحت کلی، از حق مسلم خود چشم می‌پوشیده‌اند؛ چنان که علی بن ابی‌طالب (ع) بیست و پنج سال از حق مسلم خود صرف نظر کرد، تا جامعه‌ی نوپای اسلام را از گزند اختلافات و نابسامانی و از هم پاشیده شدن مصون بدارد.
جامعه دور از امامت و ولایت، هر چند جامعه‌ای کامل و بایسته نیست، اما زمانی که ملتی به اصل توحید و رسالت پیامبر اکرم (ص) و فروع دین و حشر و قیامت معتقد باشند، ملتی اسلامی است و باید آن را از هجوم کفار و بدخواهان اسلام دور نگاه داشت.
این از جمله خط مشی‌های سیاسی امام باقر (ع) بود.
آن حضرت چون از سویی پایه‌های اصولی جامعه‌ی اسلامی را در معرض تزلزل می‌دید، و از سوی دیگر، مرزهای مملکت اسلامی را مواجه با حملات بیگانگان و هجوم رومیان می‌دانست، بر اساس آنچه گفته شد، به حفظ اصل اسلام اهتمام ورزید و پیروان خود را از صرف نیرو در مباحث جنجالی و اختلاف برانگیز و تفرقه افکن، نهی فرمود، تا از این طریق جامعه، در برابر کفر جهانی، به صورت یکپارچه و متحد باقی بماند و قادر به دفع حملات دشمن باشد.
در این زمینه می‌فرمود: بر شما باد که از خصومت و درگیری عقیدتی بپرهیزید؛ زیرا چنین مشاجره‌هایی قلب را فاسد می‌کند و نفاق را به ارث می‌گذرد! [1] . امام (ع) در تعیین مصداق کسانی که در آیات الهی کنکاش مغرضانه کرده، خداوند آنان را ملامت نموده است می‌فرماید: آنان همان کسانی هستند که در مباحث معرفتی به جدال و درگیری رو می‌آورند. [2] . در بیانی دیگر از آن حضرت روایت شده است که فرمود: با جدالگران و ستیزه‌جویان در مباحث عقیدتی، همنشین نشوید؛ زیرا اینان همان کسانی هستند که در آیات الهی به ناروا سؤال تراشی کرده و ایراد می‌گیرند. [3] . در روایتی دیگر، امام باقر (ع) اختلاف در امور دینی و درگیری بر سر مسایل مذهبی را در میان امت اسلام، مصداقی از عذاب و کیفر الهی دانسته، می‌فرماید:
مراد از «یلبسکم شیعا» اختلاف در دین و طعن و بدگویی هر گروه نسبت به گروه دیگر است، تا جایی که خون یکدیگر را می‌ریزند، و این آیه مربوط به اهل قبله و امت اسلامی است. [4] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] ایاکم و الخصومة، فانها تفسد القلب و تورث النفاق. حلیة الاولیاء 3 / 184؛ کشف الغمة 2 / 341.
[2] «الذین یخوضون فی آیات الله» هم اصحاب الخصومات. کشف الغمة 2 / 342.
[3] لا تجالسوا اصحاب الخصومات فانهم الذین یخوضون فی آیات الله. طبقات ابن‌سعد 5 / 237.
[4] فی قوله تعالی: «او یلبسکم شیعا» و هو اختلاف فی الدین و طعن بعضکم علی بعض «و یذق بعضکم بأس بعض» و هو ان یقتل بعضکم بعضا و کل هذا فی اهل القبلة. نورالثقلین 1 / 724.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

حقیقت روح چیست

ابوبصیر از امام باقر علیه‌السلام یا امام صادق علیه‌السلام نقل کرده و می‌گوید: در مورد آیه شریفه: «و (ای رسول ما!) از تو در مورد حقیقت روح می‌پرسند، بگو: روح از فرمان پروردگار من است» پرسیدم؟
حضرت فرمود: (روح) همان است که در چهارپایان و مردم است.
گفتم: آن چیست؟
حضرت فرمود: آن از عالم ملکوت و از (دست) قدرت (الهی) است.
عن أبی بصیر، عن أحدهما علیه‌السلام قال: سألته عن قوله: (و یسألونک عن الروح قل الروح من أمر ربی). [1] .
قال: التی فی الدواب و الناس.
قلت: و ما هی؟
قال: هی من الملکوت، من القدرة. [2] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] الاسراء: 85.
[2] بحارالأنوار: ج 61 ص 42 ح 14، عن تفسیر العیاشی: ج 2 ص 317 ح 163.
منبع: پرسش‌های مردم و پاسخ‌های امام باقر؛ احمد قاضی زاهدی؛ حاذق چاپ دوم 1386.

حضرت روح چه کسی است؟

زراره گوید: از امام باقر علیه‌السلام درباره‌ی آیه‌ی شریفه: «و (ای رسول ما!) از تو در مورد حقیقت روح می‌پرسند، بگو: روح از فرمان پروردگار من است» پرسیدم؟
حضرت فرمود: (روح) آفریده‌ای از آفریده شدگان خداوند است، و خداوند آنچه که می‌خواهد در آفریده‌ها افزایش می‌دهد.
عن زرارة قال: سألت أباجعفر علیه‌السلام عن قول الله: (یسألونک عن الروح قل الروح من أمر ربی). [1] .
قال: خلق من خلق الله، و الله یزید فی الخلق ما یشاء. [2] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] الاسراء: 85.
[2] بحارالأنوار: ج 61 ص 42 ح 13، عن تفسیر العیاشی: ج 2 ص 316 ح 159.
منبع: پرسش‌های مردم و پاسخ‌های امام باقر؛ احمد قاضی زاهدی؛ حاذق چاپ دوم 1386.

خ

خدا را چگونه می توان دید

مرحوم سید محسن امین در کتاب شریف خود آورده است:
روزی شخص عرب بیابان نشینی به حضور مبارک امام محمد باقر علیه السلام شرف حضور یافت و عرضه داشت: آیا شما خدائی را که عبادت و ستایش می نمائی، تاکنون دیده ای؟!
حضرت باقرالعلوم علیه السلام در پاسخ او اظهار داشت: من هرگز چیزی را که نبینم، اطاعت و عبادت نمی کنم. عرب بیابان نشین گفت: چگونه او را دیده ای؟! حضرت فرمود: خدا را با چشم و دید ظاهری نمی توان دید؛ ولیکن می توان او را با چشم دل و نیروی درون مشاهده نمود، چون حقایق امور و اشیاء به وسیله فهم و شعور درونی درک و تحصیل می گردند. و سپس در ادامه فرمایشاتش افزود: خداوند سبحان با حواس ظاهری قابل حس و لمس نیست، او را نمی توان با مردم و دیگر موجودات مقایسه نمود؛ بلکه او به وسیله آیات و نشانه ها شناخته می گردد، همچنین او به وسیله علامات و حرکات جهان طبیعت، قابل وصف و درک می باشد.
او خدائی است که مانند و شریکی ندارد و قابل مقایسه با هیچ موجودی نیست.[1] .
حقیر گوید: برای خداشناسی به ترجمه و تفسیر آیة الکرسی و نیز سوره توحید مراجعه شود.
همچنین برای تشبیه نسبی و تقریب ذهن به اوایل فصل اول کتاب کشکول نفیس: ج 2 مراجعه شود که می توان این جهان را با کالبد جهان بدن انسان و نیز خداوند سبحان را در چند جهت با عقل و روح مقایسه نسبی کرد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] أعیان الشیعة: ج 1، ص 651.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد باقر؛ عبدالله صالحی.

خودآرائی برای همسر

یکی از راویان حدیث، به نام حسن بصری - که شغلش تولید روغن زیتون بود - گوید:
روزی به همراه یکی از دوستانم - که از اهالی بصره بود - به محضر مبارک امام محمد باقر علیه السلام شرف حضور یافتیم.
و هنگامی که وارد شدیم، حضرت را در اتاقی مرتب و مزین دیدیم، که لباسی تمیز و زیبا پوشیده است و خود را خوشبو و معطر گردانیده بود.
پس مسائلی چند از حضرتش سؤ ال کردیم و جواب یکایک آن ها را شنیدیم؛ و چون خواستیم از خدمت آن بزرگوار خارج شویم، فرمود: فردا نزد من بیائید.
و من اظهار داشتم: حتماً شرفیاب خواهیم شد.
بنابر این فردای آن روز به همراه دوستم به محضر امام علیه السلام وارد شدیم و حضرت را در اتاقی دیگر مشاهده کردیم، که روی حصیری نشسته است و پیراهنی ضخیم و خشن نیز بر تن مبارک دارد. پس از آن که در حضور ایشان نشستیم، روی مبارک خود را به سمت دوست من کرد و فرمود: ای برادر بصری! می خواهم موضوعی را برایت روشن سازم، تا از حالت شگفت و تحیر در آیی، دیروز که بر من وارد شدید و مرا با آن تشکیلات دیدید، آن اتاق همسرم بود و تمام وسائل و امکانات آن، مال وی بود که او آن ها را برای من مرتب و مزین ساخته بود؛ و من نیز در قبال آن آراستگی و زینت، لباس زیبا پوشیده و خود را برای همسرم آراسته و معطر گردانیده بودم. زیرا همان طوری که مرد علاقه دارد همسرش خود را فقط برای او بیاراید، مرد نیز باید خود را برای همسر بیاراید تا مبادا به نوعی دلباخته دیگری گردد.[1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالانوار: ج 46، ص 293، ح 20، کافی: ج 6، ص 448.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد باقر؛ عبدالله صالحی.

خوردن انگور و خرید بهترین مادر

مرحوم راوندی در کتاب خرایح و جرایح آورده است:
روزی یکی از دوستان امام محمد باقر علیه السلام، به نام ابن عکاشه أسدی در منزل آن حضرت وارد شد. ابن عکاشه گوید: چون بر آن حضرت وارد شدم، فرزندش ابوعبدالله، جعفر صادق علیه السلام را دیدم، که کنار پدر ایستاده است، پس از آن که نشستم مقداری انگور آوردند.
خواستم که تناول کنم، حضرت باقرالعلوم علیه السلام فرمود: پیرمردان و کودکان انگور را دانه دانه می خورند؛ لیکن تو دو تا دو تا میل کن، که این چنین مستحب است.
بعد از آن عرضه داشتم: یابن رسول الله! فرزندت جعفر هنگام تزویجش فرا رسیده است، چرا برنامه ازدواج او را فراهم نمی فرمائی؟!
حضرت فرمود: به همین زودی قافله کنیزفروشان وارد می شوند و با پول های درون این کیسه، جاریه ای مناسب برایش فراهم می کنیم.
چند روزی پس از آن، دوباره به حضور آن حضرت وارد شدم، که چند نفر دیگر نیز حضور داشتند، حضرت فرمود: ای ابن عکاشه! قافله کنیزفروشان از راه رسیده است، این کیسه را برگیر و جاریه ای مناسب برای فرزندم خریداری نما.
لذا نزد آن قافله آمدیم و جویای کنیزی شدیم؟
گفتند: آنچه داشتیم فروخته ایم؛ و در حال حاضر فقط دو کنیز مریض حال باقی مانده است.
گفتم: آن ها را ببینیم، پس از آن که آن ها را مشاهده کردیم، یکی از آن دو کنیز را برگزیدیم و قیمت آن را جویا شدیم؟
فروشنده گفت: قیمت آن هفتاد دینار تمام می باشد.
گفتم: من او را به آنچه که در داخل این کیسه موجود است، خریدارم، در این هنگام پیرمرد محاسن سفیدی - که همراه آن ها حضور داشت - گفت: مانعی ندارد.
و چون کیسه را گشودیم و پول ها را محاسبه نمودیم، مبلغ هفتاد دینار کامل در آن موجود بود، پس آن ها را پرداختیم و کنیز را تحویل گرفته و خدمت حضرت باقرالعلوم علیه السلام در حالتی که فرزندش جعفر علیه السلام نیز حضور داشت، آوردیم.
موقعی که کنیز در حضور امام باقر علیه السلام قرار گرفت، حضرت به او فرمود: نام تو چیست؟
کنیز گفت: حمیده.
حضرت فرمود: تو حمیده، در دنیا و محموده آخرت هستی.
و سپس اظهار داشت: برایم بگو که آیا باکره هستی یا ثیبه؟
گفت: بلی، باکره هستم.
فرمود: چگونه باکره هستی، و حال آن که کسی از چنگال و تجاوز کنیزفروشان سالم نمی ماند؟!
کنیز گفت: هرگاه رئیس آن ها نزد من می آمد، که با من نزدیکی و مجامعت کند، پیرمردی سفیدموی حاضر می شد و او را از نزدیکی با من جلوگیری و ممانعت می کرد؛ و این کار چندین مرتبه واقع شد ولی او هرگز توفیق نزدیکی با مرا نیافت.
سپس امام محمد باقر علیه السلام آن جاریه پاکدامن را تحویل فرزندش، حضرت ابوعبدالله، جعفر صادق علیه السلام داد و فرمود: او را تحویل بگیر، که همانا بهترین خلق خداوند متعال، در روی زمین، به نام موسی کاظم علیه السلام از او متولد خواهد شد.[1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] الخرائج والجرائح: ج 1، ص 197، بحارالا نوار: ج 48، ص 5، ح 5.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد باقر؛ عبدالله صالحی.

خیانت نکن

زن به شوهرش گفت: مرد، مگر قرار نبود به مکه برویم و آن جا سکونت کنیم، تمام وسایل و اثاثیه را جمع کرده‌ام و آماده است، پس چرا این دست و آن دست می کنی.
- چند روزی صبر کن، کار واجبی دارم که حتماً باید انجامش بدهم.
- یعنی دوباره وسایل و اثاثیه را باز کنم و بسته بندی‌ها را به هم بزنم؟
- آری، چاره‌ای نیست.
- ولی تو که از من بیشتر برای سکونت در مکه لحظه شماری می‌کردی، پس چه شد، این کار واجبت چیست.
- ببین زن، همان‌طور که می‌دانی من به یکی از مردم این شهر مبلغی بدهکارم، مدت زیادی است که قرض گرفته‌ام، باید آنرا بپردازم یا نه؟
- آن مرد «مرجئی» [1] را می‌گویی، ولش کن، او که دین و ایمان
درست و حسابی ندارد، تازه نیاز هم ندارد، چند روز دیرتر طوری نمی‌شود.
- زن، من به او مدیونم، چرا متوجه نیستی.
- آخر او که مذهب ساختگی دارد و امامان هم پیروان آن مذهب را لعن کرده‌اند، اگر نپردازی نیز گناهی نکرده‌ای.
ابوثمامه با خشم به زنش نگریست و گفت: از خودت فتوا می‌دهی؟ هیچ می‌دانی چه می‌گویی، برای یک نامسلمان آتش جهنم را بر خود هموار کنم؟
- پس چرا تا چند روز پیش به این فکر نیفتاده بودی.
- چند روزی پیش که برای بررسی اوضاع مسکن و شغل و... به مکه رفته بودم امام باقر را دیدم. به او گفتم که قصد سکونت در مکه را دارم، اما مقداری بدهی دارم و نظر او را در مورد این که بعدها بدهی آن مرد «مرجئی مذهب» را بپردازم پرسیدم.
- خب، امام چه گفت.
- برخیز و مقداری آب بیاور تا بگویم.
زن با عجله برخاست و از کوزه آب ریخت و برای شوهرش آورد، در مقابل او نشست و گفت: حتماً امام هم با نظر من موافق بود، نه؟
مرد آب را تا آخر سر کشید و دستی به ریش‌هایش که خیس شده بود کشید و گفت: اتفاقاً نه، او فرمود «به سوی طلبکارت بازگرد و قرضت را ادا کن، مصمم باش به گونه‌ای زندگی کنی که هنگام مرگ و ملاقات با خدا به کسی بدهکار نباشی» .
ابوثمامه به زنش نگاه کرد، دید که خیلی تعجب کرده و ادامه داد:
امام باقر علیه‌السلام حرفی زد که بیشتر به غیرتم برخورد.
- چه گفت.
- گفت «مؤمن هرگز خیانت نمی‌کند» .
- مگر می‌خواهیم خیانت کنیم.
- نپرداختن بدهی هم یک نوع خیانت است.
مرد برخاست و با کمک زنش وسایل را دوباره سرجایش چید و تصمیم گرفتند تا پرداخت بدهی‌شان آن‌جا بمانند. [2] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] پیروان مذهب «مرجئه» که مذهبی باطل و ساختگی است و معتقدان به آن، فقط ادعای ایمان دارند و در عمل پایبند نیستند، در روایات معصومین نیز مورد لعن و نفرین قرار گرفته‌اند.
[2] علل‌الشرائع، ص 528.
منبع: حیات پاکان(داستانهایی از زندگی امام محمد باقر)؛ مهدی محدثی؛ بوستان کتاب چاپ دوم 1385.

خوش گمانی به پروردگار

امام باقر (ع) از پیامبر اکرم (ص) این حدیث را نقل کرده است:
خداوند متعال فرموده است: آنان که به امید ثواب و پاداش من به اعمال نیک رو آورده‌اند باید به عمل خویش متکی نباشند، زیرا اگر آنان تمام تلاش خود را بکار گیرند و خویش را در مسیر عبادت به زحمت افکنند، باز هم به اوج بندگی راه نیافته و حق عبادت را بجای نخواهند آورد و تلاش و عمل آنان به آن اندازه نخواهد بود. که بهای نعمت‌های بهشتی و درجات عالی قرب الهی به حساب آید. بلی آنان باید (همپای اعمال نیک و انجام وظایف الهی خود) به رحمت من اعتماد داشته و به بخشش‌های من امیدوار باشند. آنان باید به من خوش گمان باشند و بر این خوش گمانی تکیه کنند. زیرا رحمت من، چنین افرادی را در بر می‌گیرد و آنان را به مرتبه‌ی رضوان نایل می‌سازد. و اینانند که لباس مغفرت و عفو من بر اندامشان پوشیده می‌شود. همانا من خداوند رحمان و رحیم هستم و به این اوصاف خوانده شده‌ام. [1] . در روایت دیگری امام باقر (ع) می‌فرماید: در کتاب علی (ع) این نکته را یافتم که رسول خدا (ص) بر منبر فرمود: سوگند به خدای یگانه، خیر دنیا و آخرت هرگز به مؤمنی عطا نشده است مگر در قبال حسن ظن و خوش گمانی او به خداوند و امیدواری وی به لطف الهی. و نیز خوش رفتاری با مردم و اجتناب از غیبت مؤمنان. سوگند به خدای یگانه! خداوند هیچ مؤمنی را پس از توبه و استغفار، کیفر نمی‌کند مگر به خاطر بدگمانی وی به خداوند و بدرفتاری او با خلق و نیز غیبت اهل ایمان. سوگند به خدای یگانه! خداوند همان گونه با مؤمن برخورد خواهد کرد که او به خدا خوش گمان باشد، همانا خداوند کریم است و همه‌ی خوبی‌ها و ارزش‌ها در اختیار او است. خداوند حیا دارد که بنده‌ی مؤمنش به او خوش گمان و امیدوار باشد. و او گمان نیک او را باطل و پوچ سازد. بنابراین (ای مؤمنان) به خداوند خوش گمان و امیدوار باشید و رو به جانب او بدارید. [2] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] عن ابی‌جعفر (ع) قال: قال رسول الله (ص): قال الله تبارک و تعالی: لا یتکل العالمون علی اعمالهم التی یعلمونها لثوابی، فانهم لواجتهدوا و اتعبوا انفسهم فی عبادتی کانوا مقصرین غیر بالغین فی عبادتهم کنه عبادتی فیما یطلبون عندی من کرامتی و النعیم فی جناتی و رفیع الدرجات العلی فی جواری و لکن برحمتی فلیثقوا و فضلی فیرجوا و الی حسن الظن بی فلیطمئنوا، فان رحمتی عند ذلک تدرکهم، و منی یبلغهم رضوانی، و مغفرتی تلبسهم عفوی، فانی انا الله الرحمن الرحیم و بذلک تسمیت. اصول کافی 2 / 71؛ بحار 70 / 389.
[2] عن ابی‌جعفر (ع) قال: وجدنا فی کتاب علی (ع) ان رسول الله (ص) قال - و هو علی منبره -: والذی لا اله الا هو ما اعطی مؤمن قط خیر الدنیا و الاخرة الا بحسن ظنه بالله و رجائه له و حسن خلقه و الکف عن اغتیاب المؤمنین والذی لا اله الا هو لا یعذب الله مؤمنا بعد التوبة و الاستغفار الا بسوء ظنه بالله و تقصیره من رجائه و سوء خلقه و اغتیابه للمؤمنین والذی لا اله الا هو لا یحسن ظن عبد مؤمن بالله الا کان الله عند ظن عبده المؤمن. لان الله کریم، بیده الخیرات یستحیی ان یکون عبده المؤمن قد احسن به الظن ثم یخلف ظنه و رجاءه، فأحسنوا بالله الظن و ارغبوا الیه. مشکاة الانوار 35؛ بحار 70 / 394؛ اصول کافی 2 / 72؛ عدة الداعی 106.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

خودشناسی (معرفت نفس)

شناخت و معرفت، زمینه و سرآغاز هر حرکت ارزشمند و ثمربخش است و در این میان موضوعاتی که باید مورد شناخت قرار گیرند نیز، برخی بر بعضی دیگر برتری دارند. در تعالیم امام باقر (ع) عالیترین و زیربنایی‌ترین موضوع، خودشناسی معرفی شده است. آن حضرت می‌فرماید: هیچ معرفتی - در شرافت و ارجمندی و ثمربخشی - به پای خودشناسی نمی‌رسد. [1] و به تعبیر دیگر برترین شناخت، شناخت خویش است.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] الباقر (ع):... و لا معرفة کمعرفتک بنفسک. تحف العقول 208؛ بحار 78 / 165.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

خرماهای تازه از درخت خشکیده

می‌گویند از امام صادق علیه‌السلام مرویست که: ابوجعفر امام باقر علیه‌السلام به سرزمینی رفت و در آنجا خیمه‌اش را برپا نمود.
سپس از خیمه خارج شد و زیر درخت خرمای خشکی رفت و حمد و ثنای خدا را به جای آورد و طوری سخن گفت که من مثل آن را نشنیده بودم.
سپس فرمود: «ای درخت خرما! از آنچه که خدا در تو قرار داده است به ما بخوران.»
پس از آن درخت، خرمای سرخ و زردی افتاد. پس حضرت از آن خورد و ابوامیه انصاری نیز با آن حضرت بود. حضرت فرمود: «ای ابو امیه! این آیت ما مانند آیت حضرت مریم است وقتی که درخت را حرکت داد و خرمای تازه برای او فرو ریخت.» [1] .
همچنین عبدالرحمن بن کثیر می‌گوید: همراه امام باقر علیه‌السلام در راه مدینه در منزلی، فرود آمدیم. در آنجا درخت خرمای خشکی بود، دیدم که امام محمد باقر علیه‌السلام زیر لب دعایی خواندند، در همان حال ناگهان خرمای بسیاری که سرخ و زرد بودند از آن درخت به وجود آمد و بر روی زمین ریخت و ما مشغول خوردن آنها شدیم. [2] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالانوار ج 46.
[2] حدیقة الشیعه.
منبع: عجایب و معجزات شگفت‌انگیزی از امام باقر؛ واحد تحقیقاتی گل نرگس؛ شمیم گل نرگس چاپ چهارم 1386.

خبرهای غیبی از مرگ پدر و برادر مرد خراسانی

می‌گویند: حضرت امام محمد باقر علیه‌السلام به مردی از اهل خراسان که فردی شیعه و مؤمن بود فرمود: «پدرت چه حالی داشت؟»
او گفت: «حال او نیک بود.»
حضرت فرمود: «پدرت مرد.»
سپس فرمود: «برادرت در چه حالی است؟»
عرض کرد: «او صحیح و سالم بود.»
حضرت فرمود: «او همسایه‌ای داشت به نام صالح که در فلان روز فلان ساعت برادر تو را کشت.»
آن مرد به گریه افتاد و گفت: «انا لله و انا الیه راجعون بما اصبت.»
حضرت فرمود: «ساکت باش و غصه نداشته باش، به درستی که جای ایشان بهتر است.»
عرض کرد: «ای فرزند رسول خدا! در آن هنگام که پسری رنجور و مریض داشتم که به درد و مرض شدیدی دچار بود، از حال او هیچ سؤالی نکردی؟!»
حضرت فرمود: «پسرت صحت یافت و عمش، دخترش را به او تزویج نمود، و چون تو او را ملاقات کنی برایش پسری متولد شده باشد که نامش علی است و از شیعیان ما خواهد بود ولی پسرت شیعه ما نیست بلکه دشمن ما است.»
عرض کرد: «آیا چاره‌ای در این کار هست؟»
فرمود: «او دشمنی دارد و آن دشمن برای او کافی می‌باشد.»
سپس آن مرد برخاست و رفت. [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] منتهی الآمال.
منبع: عجایب و معجزات شگفت‌انگیزی از امام باقر؛ واحد تحقیقاتی گل نرگس؛ شمیم گل نرگس چاپ چهارم 1386.

خبر غیبی از مرگ راشد

ابوبصیر می‌گوید: امام باقر علیه‌السلام به مردی که اهل افریقیه بود فرمود: «حالت راشد چگونه است؟»
او عرض کرد: «وقتی که من از وطنم بیرون می‌آمدم او زنده و تندرست بود و به شما نیز سلام رساند.»
حضرت فرمود: «خداوند او را رحمت کند.»
عرض کرد: «مگر راشد مرد؟»
حضرت فرمود: «آری.»
عرض کرد: «کی این اتفاق افتاد؟»
حضرت فرمود: «دو روز بعد از بیرون آمدن تو.»
عرض کرد: «به خدا سوگند که مرضی نداشت.» حضرت فرمود: «مگر هر کسی که می‌میرد به سبب مرضی می‌میرد.» از آن حضرت پرسیده شد: «راشد کیست؟» حضرت فرمود: «از موالیان و محبان ما بود.» سپس فرمود: «هر گاه چنین دانستید که برای ما نیست چشمهائی که ناظر شما باشد و گوشهائی که بشنوند حرفهای شما را پس بد چیزی دانسته‌اید، به خدا سوگند که بر ما پوشیده نیست چیزی از اعمال شما! پس ما را جمیعا حاضر بدانید و خویشتن را عادت به خیر بدهید و از اهل خیر بوده و به آن معروف باشید، به درستی که من اولاد و شیعه‌ی خود را به این مطلب امر می‌کنم.» [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] منتهی الآمال.
منبع: عجایب و معجزات شگفت‌انگیزی از امام باقر؛ واحد تحقیقاتی گل نرگس؛ شمیم گل نرگس چاپ چهارم 1386.

خبرهای غیبی و پیش‌بینی درست

جابر جعفی روایت می‌کند که: ما در حدود پنجاه نفر، خدمت امام باقر علیه‌السلام نشسته بودیم که شخصی به نام کثیر النواء که از مغیره بود، وارد شد، پس سلام کرده و نشست.
سپس گفت: «مغیرة بن عمران نزد ما در کوفه است و گمان می‌کند که با شما فرشته‌ای است که برای شما کافر را از مؤمن و شیعیان را از دشمنان شما معرفی می‌کند.»
امام باقر علیه‌السلام فرمود: «شغل تو چیست؟»
گفت: «گندم می‌فروشم.»
حضرت فرمود: «دروغ می‌گویی.»
گفت: «گاهی اوقات جو نیز می‌فروشم.» حضرت فرمود: «اینطور که می‌گویی نیست، بلکه تو هسته‌ی خرما می‌فروشی.» کثیر تعجب کرد و پرسید: «این مطلب را چه کسی به شما گفته است؟» امام باقر علیه‌السلام فرمود: «آن فرشته‌ای که برای من شیعیانم را از دشمنانم می‌شناساند، او به من گفته است که تو دیوانه می‌شوی و سپس می‌میری.»
جابر می‌گوید: وقتی که خواستیم به کوفه بیاییم، با عده‌ای به دنبال کثیر رفتیم و از احوال او پرسیدیم. ما را به سوی پیرزنی راهنمایی کردند. او گفت: «سه روز قبل دیوانه شد و مرد.» [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالانوار ج 6.
منبع: عجایب و معجزات شگفت‌انگیزی از امام باقر؛ واحد تحقیقاتی گل نرگس؛ شمیم گل نرگس چاپ چهارم 1386.

خبر دادن از حکومت منصور دوانیقی

امام باقر علیه‌السلام فرموده است: هر بنده‌ای از بندگان خدا روش گمراه کننده‌ای را بین مردم بنیان نهد، برای او گناهی همانند گناه کسانی است که مرتکب آن عمل شده‌اند بدون آن که از گناه عاملین آن کاسته شود. ابوبصیر نقل می‌کند: در مسجد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم در محضر امام محمد باقر علیه‌السلام نشسته بودیم که داوود بن سلیمان به زیارت آن حضرت آمد و هنوز حکومت در دست بنی‌امیه بود. آن حضرت به داوود فرمود: چه مانعی هست که دوانیقی به دین ما نمی‌آید؟ گفت: به سبب عسرت، پریشانی و دلگیری، حضرت فرمود: به زودی پادشاهی شرق و غرب نصیب او می‌شود با مدتی طولانی و آن قدر دارای ثروت و اموال می‌شود که قبل از او کسی آن قدر نداشته است. سپس داوود برخاست و خبر را به دوانیقی داد. او با عجله آمد عذر خواهی کرد و گفت: بی‌توفیقی من از زیارت و ملازمت شما به دلیل آن است که حد خودم را نمی‌دانم که در خدمت شما بنشینم و این خبر را که داوود نقل می‌کند می‌خواهم که از شما بشنوم. حضرت فرمود: همانگونه است که شنیده‌ای دوانیقی گفت: چه موقع پادشاهی و حکومت به ما می‌رسد؟ با وجود شما؟ حضرت فرمود: فرزندان شما با حکومت بازی خواهند کرد همچنانکه کودکان با گوی. دوانیقی گفت: مدت حکومت ما بیشتر است یا بنی‌امیه؟ فرمود: از شما. دوانیقی متعجب و بسیار خوشحال شد، مدتی نگذشت که دولت بنی‌امیه از بین رفت و منقرض شد و دوانیقی حکومت را در دست گرفت.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام محمد باقر؛ حبیب الله اکبرپور؛ الف چاپ اول 1382.

خبر دادن از فوت پدر و قتل برادر مرد خراسانی

امام باقر علیه‌السلام فرموده است: در دل هیچ انسانی کبر وارد نمی‌شود، مگر آن که عقلش به همان اندازه ناقص می‌شود، خواه کم باشد یا زیاد.
ابوبصیر نقل می‌کند که: روزی در محضر امام محمد باقر علیه‌السلام بودم که مردی از خراسان به مجلس شریف امام آمد. حضرت از خراسانی سؤال کرد. پدرت چطور است؟ گفت: یابن رسول الله به سلامت بود. حضرت فرمود: خداوند او را بیامرزد، خراسانی گفت: یابن رسول الله پدرم فوت شده؟ حضرت فرمود: بلی، وقتی تو به جرجان رسیدی پدرت فوت شد. سپس حضرت سؤال کرد برادرت چطور است؟ گفت: یابن رسول الله، الحمدلله بسلامت بود. حضرت فرمود: او همسایه‌ای دارد به نام صالح که در روز شنبه برادر تو را به قتل رسانید و خراسانی وقتی این خبر را شنید گفت: انا لله و انا الیه راجعون و شروع به گریه کردن و بی‌تابی نمود. حضرت فرمود: غمگین مباش که منازل آنان در آخرت بهتر از منازل دنیای آنها می‌باشد و ایشان از دنیا حسرتی در دل ندارند. خراسانی گفت: یابن رسول الله هنگام آمدنم پسرم سخت مریض بود و من در کمال ضعف و ناتوانی و در نهایت پریشانی او را گذاشتم و آمدم حال او چطور است؟ حضرت فرمود: بیماری وی خوب شده و کاملا سالم است و عمویش دخترش را به او عقد او در آورده است و زمانی که تو برگردی خداوند به او پسری داده است به نام علی که از محبان و شیعیان ما می‌باشد اما پسرت از دشمنان ما می‌باشد. خراسانی گفت: یابن رسول الله اگر اجازه بدهی او را به قتل می‌رسانم. فرمود: احتیاجی نیست فلانی که از دوستان و معتقدان مخلص ما است او را به قتل خواهد رساند.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام محمد باقر؛ حبیب الله اکبرپور؛ الف چاپ اول 1382.

خبر فوت در خواب

امام باقر علیه‌السلام فرموده است: مسلمان با مسلمان برادر است. حق ندارد برادر برادرش را دشنام دهد و او را از حق خودش محروم کند و به او بدگمان باشد.
از ابوبصیر نقل شده که گفت: شنیدم حضرت صادق علیه‌السلام می‌فرمود: مردی در چند میلی مدینه بود، در خواب دید که کسی به او گفت: برو به جنازه حضرت باقر علیه‌السلام نماز بخوان که فرشتگان او را در بقیع غسل می‌دهند. مرد آمد و دید آن حضرت وفات نموده است.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام محمد باقر؛ حبیب الله اکبرپور؛ الف چاپ اول 1382.

خدا رحمتش کند

امام باقر علیه‌السلام فرموده است: علم میوه بهشتی است و به هنگام ترس همدم انسان و در سفر دوست او و در تنهایی رفیق است.
نقل شده که آن حضرت به مردی آفریقایی فرمود: راشد در چه حال است؟ گفت: زنده و صالح بود که من آمدم و به شما سلام رساند.
حضرت فرمود: خدا رحمتش کند. مرد گفت: مگر مرده است؟ حضرت فرمود: آری، گفت: کی؟ حضرت فرمود: دو روز پس از خروج تو. و در این حدیث است که: همان گونه بود که حضرت فرموده بود.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام محمد باقر؛ حبیب الله اکبرپور؛ الف چاپ اول 1382.

خصوصیات امام چیست؟

امام باقر علیه‌السلام فرموده است: ای جابر! آیا کافی است که شخص تشیع را به خود نسبت دهد. همین که بگوید، خاندان نبوت را دوست دارد. به خدا سوگند شیعه ما نیست مگر کسی که از خدا بترسد و فرمان خدا را اطاعت کند.
از حلبی از حضرت صادق علیه‌السلام روایت شده که گفت: جمعی خدمت حضرت باقر علیه‌السلام رسیده و گفتند: حد و خصوصیات امام چیست؟ فرمود: حد او بزرگ است، وقتی که بر او وارد می‌شوید، وی را احترام و تعظیم کنید، به آن چه می‌گوید، ایمان آورید و بر اوست که شما را راهنمایی کند و بر او صفتی است که وقتی بر او داخل شوید از هیبت و اجلال او نمی‌توانید زیاد به او نگاه کنید. چون پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز چنین بود و امام بعد از او هم چنین است. گفتند: شیعیان خود را می‌شناسد؟ فرمود: آری همان ساعت که آنها را می‌بیند. گفتند: ما شیعه شمائیم؟ فرمود: آری همه شما.
گفتند: نشانه آن را بیان کن؛ فرمود: از نام خود و پدر و مادر و قبیله شما خبر می‌دهم، گفتند: خبر بده. حضرت خبر داد. گفتند: راست گفتی؛ و نیز از آن چه در نظر داشتید راجع به آیه «(مثل موجودات پاک مثل)نهال (پاک) است که ریشه‌اش ثابت و شاخه‌هایش به طرف آسمان است. (و در هر زمان میوه خود را به اذن پروردگارش می‌دهد) سوره ابراهیم؛ آیه 24«سؤال کنید خبر می‌دهم: ما هر چه بخواهیم از علم به شیعیان خود می‌دهیم و مراد از درخت پاک ما هستیم. سپس فرمود: همین مقدار شما را قانع می‌کند؟ گفتند: به کمتر از این هم قانع می‌شدیم.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام محمد باقر؛ حبیب الله اکبرپور؛ الف چاپ اول 1382.

خط مشی سیاسی امام باقر

بینش سیاسی و سیاست‌های کلی ائمه (ع) برگرفته از قرآن و معارف وحی است. رسول اکرم (ص) و ائمه‌ی معصومین (ع) در مبانی اصولی و دیدگاه‌های کلی و ملاک‌ها و معیارهای ارزشی، کمترین اختلاف و تمایزی با یکدیگر ندارند. پیام توحید باید در زمین و در میان همه‌ی ملت‌ها راه یابد. قوانین الهی باید بر تمامی جوامع حکمفرما شود. تبلیغ دین و تلاش برای اعتلای کلمة الله باید همواره استمرار یابد. پیشبرد اهداف دین باید متکی بر استدلال و منطق باشد. موانع گسترش حق، باید از میان برداشته شود. حکومت و رهبری دینی و دنیایی جامعه، به عنوان نیرومندترین ابزار اصلاح امت، باید در اختیار صالحان قرار گیرد. رویارویی و مبارزه با عناصر مفسد و حاکمان ستمگر، ضروری و اجتناب‌ناپذیر است. عزت، قدرت و نیروی برتر علمی و عملی باید در اختیار جبهه‌ی ایمان باشد و..
این‌ها همه نقطه نظرهای مشترک معصومین (ع) در زمینه‌ی آرا و ایده‌های سیاسی - اجتماعی است. با این حال، مطالعه‌ی زندگی ایشان، این واقعیت را می‌نمایاند که خط مشی امامان (ع) در جریان‌های سیاسی و موضعگیری علیه حکام عصر خویش متفاوت بوده است.
این تفاوت از آن جهت است که شرایط زمان، نیازها، مشکلات، امکانات و ضرورت‌های اجتماعی و تاریخی همواره متغیر است. شیوه‌ای که در یک زمان ضروری است و کارآیی دارد، ممکن است در زمان دیگر بی‌تأثیر و چه بسا زیانبار باشد. وسیله‌ای که در یک دوره، مفید و کارساز است، چه بسا در عصر و شرایطی دیگر، لغو و بیهوده شناخته شود. امامان، با این که ایده‌ی واحد و بینشی یکسان نسبت به اهداف سیاسی داشته‌اند، ولی به خاطر اختلاف شرایط محیطی و زیستی خود و تفاوت نیازها و اولویت‌های معنوی و مادی جامعه، شیوه‌های متفاوتی را به کار گرفته‌اند.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

خلفای معاصر با امام باقر

خلفایی که در دوره‌ی زندگی امام باقر (ع) بر مسند حکومت تکیه زده‌اند، برخی قبل از دوران امامت آن حضرت، فرمان می‌رانده‌اند و بعضی پس از امامت وی. با توجه به این که امام باقر (ع) در صحنه‌ی کربلا حضور داشته و در سنین سه، چهارسالگی بوده است، [1] می‌توان گفت که خلفای معاصر آن حضرت تا قبل از امامت وی عبارتند از: معاویة بن ابی‌سفیان، یزید بن معاویه، معاویة بن یزید، مروان بن حکم بن ابی‌العاص، عبدالملک بن مروان. فساد و تزویر و جنایات معاویه و فرزند ناصالحش یزید، نیازی به یادآوری ندارد. از سوی دیگر امام باقر (ع) در دوران حکومت آن دو در دوران طفولیت به سر می‌برده است؛ چه حکومت ننگین یزید پس از معاویه بیش از سه سال و چند ماه ادامه نیافت و امام باقر (ع) در این مقطع حدود شش یا هفت سال از سن وی می‌گذشته است. معاویة بن یزید که هنگام مرگ پدر 22 سال داشت، تن به حکومت نداد و اصولا با روش پدر و جدش مخالف بود و اشتیاقی به حکمرانی و فرمانروایی نداشت و پس از مدتی اندک بدرود حیات گفت. [2] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] طبقات ابن‌سعد 5 / 166؛ تذکرة الخواص 291.
[2] تاریخ طبری 4 / 384؛ مروج الذهب 3 / 72؛ کامل ابن‌اثیر 4 / 135.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

خدا از چه زمانی بوده است

نافع بن ازرق از امام باقر علیه‌السلام پرسید: مرا خبر ده که خدای متعال از چه زمانی بوده است؟ حضرت فرمود: وای بر تو! تو خبر ده مرا که از چه زمانی نبوده است تا من خبر دهم که از چه زمانی بوده است؟ پاک و منزه است خدایی که پیوسته بوده و همیشه باشد، یگانه و بی‌نیاز است و همتا و فرزندی نگیرد.
سأل نافع بن الأرزق أباجعفر علیه‌السلام قال: أخبرنی عن الله عزوجل متی کان؟
فقال له: ویلک! أخبرنی أنت متی لم یکن حتی اخبرک متی کان، سبحان من لم یزل و لا یزال فردا صمدا لم یتخذ صاحبة و لا ولدا [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالأنوار، ج 3 ص 284 ح 3، عن الاحتجاج.
منبع: پرسش‌های مردم و پاسخ‌های امام باقر؛ احمد قاضی زاهدی؛ حاذق چاپ دوم 1386.

خدا پیش از خلق مخلوق میدانست یکتاست؟

فضیل گوید: به امام باقر علیه‌السلام عرض کردم: فدایت گردم؛ اگر صلاح بدانید به من یاد بدهید که آیا خدا پیش از آن که مخلوق را بیافریند می‌دانست که یکتاست؟ زیرا دوستان شما در این مورد اختلاف کرده، برخی گویند:: پیش از آن که مخلوقی را بیافریند عالم بود، برخی دیگر گویند: «می‌داند» به معنی «انجام می‌دهد» است، خدا امروز می‌داند که پیش از خلقت اشیاء یگانه بوده است، و اینها می‌گویند: اگر ثابت کنیم که او همیشه به یگانگی خود عالم بوده است در واقع در ازل با او چیز دیگری ثابت کرده‌ایم.
آقای من! اگر صلاح می‌دانید به من چیزی بیاموزید که از آن تجاوز نکنم.
حضرت نوشت: خداوند تبارک و تعالی همیشه عالم است.
علامه‌ی مجلسی رحمة الله در بیان این حدیث شریف می‌فرماید:
این که «می‌داند به معنی انجام می‌دهد است» یعنی: تعلق علم باری تعالی به چیزی موجب وجود آن چیز و تحقق آن است، اگر او همیشه عالم بوده، همیشه فاعل هم بوده و در ازل چیزی با او بوده است.
با این که: تعلق علم به چیزی کشف آن چیز را طلب می‌کند، و کشف آن چیز نوعی حاصل شدن آن را طلب می‌نماید، و هر چیزی که برای غیر باری تعالی حاصل شده و وجود داشته باشد مستند به او می‌شود. پس، از فعل او می‌شود.
بنابراین، در ازل چیزی را برای او ثابت کرده‌ایم.
پس حضرت در جواب این شبهه فرمودند: خداوند همیشه عالم است، ولی حضرت به بیان فساد این دلیل توجهی نفرمودند، و این یا به خاطر روشن بودن آن است، یا این که بیاموزد که سزاوار نیست در این مباحثی که مربوط به ذات و صفات باری تعالی است وارد شوند، زیرا که این مباحث از مباحثی است که فهم‌ها از درک آن کوتاه و گامها در آن متزلزل است.
باید دانست که از ضروریات مذهب این است که باری تعالی همیشه عالم به همه اشیاء - کلا و جزءا، بدون این که تغییری در علم او باشد - است، و در این مورد جمهور حکماء مخالف نموده و علم به جزئیات را از حضرت احدیت نفی نموده‌اند. فلاسفه‌ی قدیمی نیز در این مورد روشهای شگفت‌انگیزی دارند.
العطار، عن أبیه، عن أحمد بن محمد، عن الحسن بن سعید، عن القاسم بن محمد، عن عبد الصمد بن بشیر [1] ، عن فضیل بن سکرة [2] قال:
قلت لأبی جعفر علیه‌السلام: جعلت فداک؛ ان رأیت أن تعلمنی هل کان الله جل ذکره یعلم قبل أن یخلق الخلق أنه وحده؟ فقد اختلف موالیک، فقال بعضهم: قد کان یعمل تبارک و تعالی أنه وحده قبل أن یخلق شیئا من خلقه، و قال بعضهم: انما معنی یعلم یفعل فهو الیوم یعلم أنه لا غیره قبل فعل الأشیاء، فقالوا: ان أثبتنا أنه لم یزل عالما بأنه لا غیره فقد أثبتنا معه غیره فی أزلیته، فان رأیت یا سیدی! أن تعلمنی ما لا أعدوه الی غیره.
فکتب: ما زال الله عالما تبارک و تعالی ذکره. [3] .
بیان: قوله علیه‌السلام: انما معنی «یعلم یفعل» أی: أن تعلق علمه تعالی بشی‌ء یوجب وجود ذلک الشی‌ء و تحققه، فلو کان لم یزل عالما کان لم یزل فاعلا فکان معه شی‌ء فی الأزل.
أو تعلق العلم بشی‌ء یستدعی انکشاف ذلک الشی‌ء، و انکشاف الشی‌ء یستدعی نحو حصول له، و کل حصول و وجود لغیره سبحانه مستند الیه فیکون من فعله، فیکون معه فی الأزل شی‌ء من فعله. فأجاب علیه‌السلام بأنه لم یزل عالما، و لم یلتفت الی بیان فساد متمسک نافیه، اما لظهوره أو لتعلیم أنه لا ینبغی الخوض فی تلک المسائل المتعلقة بذاته و صفاته تعالی، فانها مما تقصر عنه الأفهام و تزل فی الأقدام.
ثم اعلم! أن من ضروریات المذهب کونه تعالی عالما أزلا و أبدا بجمیع الأشیاء کلیاتها و جزئیاتها من غیر تغیر فی علمه تعالی، و خالف فی ذلک جمهور الحکماء فنفوا العلم بالجزییات عنه تعالی، و لقدماء الفلاسفة فی العلم مذاهب غریبة.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] العرامی العبدی، مولاهم کوفی، ثقة ثقة، روی عن أبی عبدالله علیه‌السلام، له کتاب: قاله النجاشی.
[2] بضم السین المهملة، و فتح الکاف المشددة، و الراء المهملة و الهاء، الأسدی الامامی، یظهر من بعض الروایات حسن حاله.
[3] بحارالأنوار، ج 4 ص 86 ح 24.
منبع: پرسش‌های مردم و پاسخ‌های امام باقر؛ احمد قاضی زاهدی؛ حاذق چاپ دوم 1386.

د

دخالت بیجا و خواسته هرکس

مرحوم ثقة الا سلام کلینی در کتاب شریف کافی آورده است:
روزی بین امام محمد باقر علیه السلام و بین یکی از نوه های امام حسن مجتبی علیه السلام اختلافی واقع شد.
شخصی، به نام عبدالملک گوید: من اختلاف آن حضرت و پسر عمویش را شنیدم، جهت صلح و اصلاح خدمت امام باقر علیه السلام رفتم و چون خواستم در آن زمینه صحبت کنم، حضرت فرمود: آرام باش و در کار ما دخالت نکن.
جریان ما همانند آن شخص است که در بنی اسرائیل دارای دو دختر بود، یکی از آن ها را به عقد کشاورزی و دیگری را به عقد کوزه گری در آورد.
پس از آن که هر دوی آن ها به خانه شوهر رفتند، روزی پدر به دیدار دختر و داماد کشاورزش رفت و احوال آنان را جویا شد؟
دختر گفت: شوهرم زراعت کرده است و نیاز به آبیاری دارد، اگر خداوند باران بفرستد حال ما خوب است. سپس به منزل دیگر دختر و دامادش رفت و احوال آنها را پرسید؟ دختر گفت: شوهرم تعدای کوزه ساخته است و آن ها را بیرون گذاشته تا خشک شده و آماده کوره شوند، چنانچه باران نیاید حال ما خوب خواهد بود؛ پدر ضمن خداحافظی، دست به سوی آسمان بلند کرده و گفت: خدایا، تو خود به احوال هر دوی آن ها و همچنین به مصلحت ایشان آگاه تر می باشی. بعد از آن، حضرت فرمود: ما نیز چنین هستیم و چنین گوئیم.[1] .
همچنین تاریخ نویسان به نقل از سدیر صیرفی آورده اند، که گفته است: به زیارت کعبه الهی مشرف شده بودم، در آن جا امام محمد باقر علیه السلام را ملاقات کردم، حضرت دست مرا گرفت، و روی به جانب کعبه نمود و اظهار داشت: ای سدیر! مردم موظف شده اند که به زیارت این کعبه سنگی آمده و اطراف آن طواف نمایند؛ و آن گاه بایستی نزد ما اهل بیت رسالت آیند و ایمان و عقاید خود را بر ما عرضه دارند تا ما آن ها را راهنمائی و هدایت نمائیم.
سپس امام علیه السلام اشاره به سینه خویش نمود و فرمود: همانا ولایت ما از هر چیزی مهم تر و بلکه اساس و بنیان هر چیزی است. و پس از آن، افزود: ای سدیر! اگر آن دو نفر - ابوحنیفه و سفیان ثوری - نبودند و مردم را به گرد خود جمع نکرده و آن ها را به بی راهه منحرف نمی کردند؛ ما فرصت مناسبی در این سفر حج می یافتیم، که مردم را به حقایق دین و منافع دنیا و آخرتشان راهنمایی کنیم و نسبت به تمام امور مادی و معنوی آشنا و آگاهشان سازیم.[2] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] فروع کافی: ج 8، ص 71، ح 45.
[2] اصول کافی: ج 1، ص 392، ح 3.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد باقر؛ عبدالله صالحی.

دو سؤال درباره قیامت

مرحوم شیخ مفید و دیگر بزرگان به نقل از عبدالرحمن زهری آورده اند:
هشام بن عبدالملک در یکی از سال ها، جهت انجام مراسم حج و زیارت خانه خدا، وارد مسجدالحرام شد، در حالی که بر یکی از غلامانش - به نام سالم - تکیه زده بود.
امام محمد باقر علیه السلام در گوشه ای از مسجدالحرام نشسته و مشغول دعا و مناجات بود.
سالم به هشام گفت: ای امیرالمؤ منین! این شخص محمد بن علی بن الحسین علیهماالسلام است. هشام اظهار داشت: آیا این همان کسی است که اهالی عراق دلباخته و شیفته او هستند؟ سالم در پاسخ به هشام، گفت: آری. هشام گفت: به نزد او برو؛ و به او بگو که خلیفه، هشام گوید: مردم در روز قیامت - در آن مدتی که مشغول بررسی و محاسبه اعمال هستند - چه خوراکی دارند و چه می آشامند؟ پس هنگامی که غلام نزد امام باقر علیه السلام آمد و سؤال هشام را مطرح کرد، حضرت فرمود: هنگامی که مردم محشور می شوند، در صحرای محشر چشمه هائی است، که از آن می خورند و می آشامند تا وقتی که از حساب و بررسی اعمال فارغ آیند. وقتی سالم، جواب حضرت را برای هشام بازگو کرد، هشام با شدت ناراحتی گفت: الله اکبر! و آن گاه دوباره سالم را فرستاد تا از حضرت باقرالعلوم علیه السلام سؤال کند: چه چیزی مردم را از خوردن و آشامیدن باز می دارد؟ امام علیه السلام در پاسخ فرمود: آن هنگامی که خلافکاران در آتش دوزخ قرار گیرند، بیشتر اشتهاء پیدا می کنند و سپس خطاب به مؤمنین کرده و گویند: أفیضوا علینا منالماء أو مما رزقکم الله.[1] .
یعنی؛ یا مقداری آب و یا مقداری از آنچه که خداوند به شما روزی داده است، به ما هم عنایتی کنید. در این موقع هشام، با شنیدن جواب صریح و روشنگرانه امام علیه السلام ساکت شد و دیگر حرفی نزد.[2] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] سوره ی اعراف: آیه 50.
[2] ارشاد شیخ مفید: ص 282، بحارالانوار: ج 46، ص 432، ح 14، احتجاج طبرسی: ج 2، ص 172، ش 202.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد باقر؛ عبدالله صالحی.

دو محور خطر

فراخوانی به طهارت و تقوا از مسؤولیت‌های بنیانی رسالت پیامبران و امامان می‌باشد. جامعه‌ای که بر وحی الهی بنیان شده؛ جامعه‌ای است که بر اساس باورهای حق و اخلاق کریمه و رفتار پسندیده پایه‌گذاری شده است. این جامعه در ابعاد گوناگون اعتقادی و اخلاقی و رفتاری باید پاک و منزه از هر آلایندگی باشد. رهبران الهی در بعد باورها، باورهای حق توحیدی را شفاف و مبرهن برای مردم بازگو نمودند. در بخش اخلاق با گفتار و رفتار خویش جامعه را به اخلاق بلند و پسندیده وحیانی توجه دادند. در بعد رفتار نیز از هر گونه رفتارهای ناهنجار پرهیز می‌دهند. خطرها و مواضع آسیب را آشکار می‌سازند.
باقر العلوم علیه‌السلام دو محور خطر را که سایر خطرها به آن دو بازگشت دارند، هشدار می‌دهد. این دو محور خطر یکی خواسته‌های دنیایی در جهت دستیازی به مال و منال دنیا از راه‌های غیر مشروع، که فزون‌طلبی آن پایان‌ناپذیر است، می‌باشد. دیگری خواهش‌های نفسانی در جهت تأمین غرایز جنسی از راههای نکوهیده و ناپسند.
این دو، موضع گزش انسان‌ها می‌باشند. سعادت پاکدامنی افراد از این دو محور آسیب می‌بینند. انسان اگر این دو موضع را حراست نماید و بتواند خواهش‌های نفسانی خویش را در این دو محور کنترل کند، برترین عبادت را انجام داده است.
رهنمون باقر العلوم علیه‌السلام در این راستا این گونه است که می‌فرماید: هیچ عبادتی برتر از پاکی شکم و خواهش‌های نفسانی نیست، ما من عبادة افضل عندالله من عفة بطن و فرج. [1] این تعبیر در روایات فراوان از باقر العلوم علیه‌السلام و امامان دیگر و نیز رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم به چشم می‌خورد. چون موضع خطر حساس است؛ هشدار در این راستا فراوان است. انسان مؤمن همواره باید این دو محور را حراست و پاسداری کند، تا آسیب متوجه تقوا و طهارتش نشود.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] اصول کافی، باب العفة، حدیث 8.
منبع: امام باقر الگوی زندگی؛ حبیب الله احمدی؛ فاطیما چاپ دوم 1385.

دستیابی به ولایت امامان تنها در پرتو عمل‌

با توجه به اینکه ولایت معانی مختلف دارد و توجیه‌گران و رهزنان اندیشه و ایمان مردم، گاهی از آن سوء استفاده کرده و می‌کنند. ائمه (ع) خود، معنای ولایت راه رسیدن به آن را کاملا روشن ساخته‌اند.
در احادیث به تفصیل بیان داشته‌اند که حقیقت ولایت هم شامل محبت است و هم شامل اطاعت و اما راه رسیدن به درجه‌ی اهل ولایت و برخورداری از نجات و سعادت، تنها گفتار ظاهری و ادعای محبت و پیروی نیست، بلکه تنها در پرتو عمل صحیح و شایسته است که مؤمن می‌تواند به ولایت واقعی دست یابد و خود را پیرو و دوست ائمه بداند.
امام باقر (ع) به جابر فرمود: ای جابر! آیا همین که کسی ادعا کند شیعه است و ما اهل بیت را دوست دارد، کافی است! به خدا سوگند، شیعه‌ی ما نیست مگر کسی که از مخالفت خدا بپرهیزد و او را اطاعت کند. ای جابر! شیعیان ما شناخته نمی‌شوند مگر به وسیله‌ی تواضع، خشوع، امانتداری، یاد هماره‌ی خداوند، روزه، نماز، نیکی به والیدن، رسیدگی به همسایگان تهیدست و... جابر می‌گوید: به امام عرض کردم: اگر به راستی شیعه باید چنین خصوصیاتی داشته باشد، اکنون کسی را با همه‌ی این اوصاف نمی‌شناسم! امام فرمود: هان ای جابر! مواظب باش که این روش‌های گوناگون (افکار نادرست رایج میان گروه‌های مردم)، راه تو را منحرف نسازد. این کافی نیست که کسی بگوید علی (ع) را دوست دارم و ولایتش را پذیرفته‌ام، ولی اهل عمل نباشد! چه این که پیامبر (ص) برتر از علی (ع) است و اگر کسی بگوید پیامبر (ص) را دوست دارم ولی از روش پیامبر (ص) پیروی نکند، این گونه محبت کمترین تأثیری به حال او ندارد! پس تقوای الهی داشته باشید و به آنچه خداوند امر کرده گردن نهید، میان خداوند و هیچ فردی، خویشاوندی نیست. محبوبترین بندگان نزد خداوند، باتقواترین و مطیع‌ترین آنان است... کسی که مطیع خدا باشد ولی ما است. و کسی که معصیت خدا کند، دشمن ما است، به ولایت راهی نیست جز از طریق عمل به ارزش‌های و بازداشتن خویش از زشتی‌ها. [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] عن ابی‌جعفر (ع) قال: یا جابر! ایکتفی من ینتحل التشیع ان یقول بحبنا اهل البیت! فوالله ما شیعتنا الا من اتقی الله و اطاعه و ما کانوا یعرفون یا جابر الا بالتواضع و التخشع و الامانة و کثرة ذکر الله... و ما تنال ولایتنا الا بالعمل و الورع. اصول کافی 2 / 75.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

دعا و تسلیم در برابر خدا

تشویق به اصرار و پافشاری در دعا، در حقیقت برای این است که انسان ارتباط بیشتر و مداومتری با خدای خویش داشته باشد و این ارتباط مداوم، زمینه‌ی تکامل روحی، اخلاقی و عملی او را فراهم سازد و فرد، خدایی شود. نه اینکه در نتیجه‌ی اصرارهای فراوان، انسان خویش را از خداوند، طلبکار دانسته و در صورت عطا نشدن درخواست‌هایش، احساس یأس و نارضایی کند. امام باقر (ع) برای تذکر دادن این حقیقت به مؤمن، فرموده است: ما برای خواسته‌های خویش و آنچه دوست داریم، به درگاه خدا دعا می‌کنیم و از او می‌خواهیم ولی زمانی که خلاف انتظار و آرزوی ما چیزی رخ داد، با درخواست خداوند و انتخاب او مخالفت نمی‌کنیم. [1] . در این رهنمودها، درس‌های مهمی برای حفظ روحیه‌ی امید و ایمان و تداوم زندگی در آرامش روحی نهفته است که تحلیل و تفصیل آن‌ها در این مجال نگنجد. و همین اندازه یادآور می‌شویم که انسان معاصر در نتیجه‌ی دور شدن از ارزش‌های معنوی و رها کردن دعا و نیایش و اعتماد و دلبستگی به ساخته‌ها و یافته‌های بشری، دچار بحران روحی عمیق و سرخوردگی از زندگی شده است. نه از خویش راضی است و نه از خدای خویش! در حالی که سخنان امام باقر (ع) در آنچه آوردیم نخسه‌ای است کامل، برای درمان این مشکل بشری.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] الباقر (ع): ندعو الله فیما نحب، فاذا وقع الذی نکره لم نخالف الله عزوجل فیما احب. حلیة الاولیاء 3 / 187؛ احقاق الحق 12 / 194.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

دینداری در غم و شادی‌

در روایتی دیگر امام (ع) نشانه‌های مؤمن را چنین بیان داشته است:
همانا مؤمن واقعی کسی است که وقتی خشنود و سرخوش است، خوشحالی و شادابی و نشاط او را به گناه و باطل نکشاند، و هنگامی که ناراحت و غمگین و خشمناک است، این ناراحتی‌ها او را از سخن حق دور نسازد! مؤمن واقعی کسی است که به هنگام قدرت و اقتدار، به تعدی و تجاوز رو نیاورد و از دایره‌ی حق بیرون نرود! [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] عن أبی‌جعفر (ع) قال: انما المؤمن الذی اذا رضی لم یدخله رضاه فی اثم و لا باطل، و اذا سخط لم یخرجه سخطه من قول الحق، والذی اذا قدر لم تخرجه قدرته الی التعدی الی ما لیس له بحق. اصول کافی 2 / 234.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

دو خصلت عالم

لایکون العبد عالما حتی لا یکون حاسدا لمن فوقه ولامحقرا لمن دونه. [1] .
هیچ بنده‌ای عالم نباشد تا اینکه به بالا دست خود حسد نبرد و زیردست خود را خوار نشمارد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] تحف العقول، ص 294.
منبع: سیره و سخن پیشوایان؛ محمد علی کوشا؛ انتشارات حلم چاپ اول زمستان 1384.

دشنام گو، مبغوض خداست

ان الله یبغض الفاحش المتفحش. [1] .
خداوند، دشنام گوی بی‌آبرو را دشمن دارد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] تحف العقول، ص 296.
منبع: سیره و سخن پیشوایان؛ محمد علی کوشا؛ انتشارات حلم چاپ اول زمستان 1384.

دعا کردن در سحر

ان الله عزوجل یحب من عباده المؤمنین کل عبد دعاء فعلیکم بالدعاء فی السحر الی طلوع الشمس فانها ساعة تفتح فیها أبواب السماء، و تقسم فیها الأرزاق، و تقضی فیها الحوائج العظام. [1] .
همانا خداوند عزوجل از میان بندگان مؤمنش آن بنده‌ای را دوست دارد که بسیار دعا کند، پس بر شما باد دعا در هنگام سحر تا طلوع آفتاب، زیرا آن ساعتی است که درهای آسمان در آن هنگام بازگردد و روزیها در آن تقسیم گردد و حاجتهای بزرگ برآورده شود.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] اصول کافی ، ج 4، ص 228.
منبع: سیره و سخن پیشوایان؛ محمد علی کوشا؛ انتشارات حلم چاپ اول زمستان 1384.

دعا برای دیگران

أوشک دعوة و أسرع اجابة دعاء المرء لأخیه بظهر الغیب.[1] . دعایی که بیشتر امید اجابت آن می‌رود و زودتر به اجابت می‌رسد، دعا برای برادر دینی است در پشت سر او.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] اصول کافی، ج 4 ص 269.
منبع: سیره و سخن پیشوایان؛ محمد علی کوشا؛ انتشارات حلم چاپ اول زمستان 1384.

دورویی و دوزبانی

بئس العبد عبد یکون ذا وجهین و ذا لسانین، یطری أخاه شاهدا و یأکله غائبا، ان أعطی حسده و ان ابتلی خذله. [1] . بد بنده‌ای است آن بنده‌ای که دو رو و دو زبان باشد، در حضور برادرش او را ستایش کند، و در پشت سر، او را بخورد! اگر دارا شود بر او حسد برد و اگر گرفتار شود، دست از یاری او بردارد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] اصول کافی، ج 4، ص 43. این حدیث از امام حسن عسکری علیه‌السلام هم نقل شده است.
منبع: سیره و سخن پیشوایان؛ محمد علی کوشا؛ انتشارات حلم چاپ اول زمستان 1384.

دست نکشیدن از حق

زرارة بن اعین گوید: ابوجعفر امام باقر (ع) در تشییع جنازه‌ای از قریش حاضر شدند، من نیز در خدمتش بودم، عطاء بن ابی رباح از جمله حاضران بود، زنی در پشت جنازه ضجه می‌کشید و ناله می‌کرد، عطاء به آن زن گفت: ساکت شو و صدایت بلند نشود وگرنه من بر می‌گردم، زن ساکت نشده، عطا برگشت. من به امام باقر (ع) گفتم: عطاء برگشت. فرمود: چرا؟ گفتم: زن ساکت نشد او نیز برگشت. حضرت فرمود: به تشییع جنازه ادامه بده، ما اگر باطلی را با حق دیدیم و به خاطر باطل، دست از حق برکشیدیم حق مسلمان را ادا نکرده‌ایم.
چون نماز میت خوانده شد، ولی میت به امام عرض کرد: برگردید خدا شما را رحمت کند، که آمدن، شما را ناراحت می‌کند، امام برگشت، من به او گفتم: صاحب جنازه اجازه دادند برگردید، من هم با شما کار خصوصی دارم، فرمود: به راهت ادامه بده ما با اجازه او نیامده‌ایم تا با اجازه او برگردیم. بلکه از این عمل خواسته‌ایم به اجر و فضل خدا برسیم، انسان هر قدر پشت سر جنازه باشد همان قدر اجر می‌برد.[1] .
عطاء بن ابی رباح از آخوندهای درباری بود که بنی امیه بسیار تعظیمش می‌کردند، حتی در میان مردم جار می‌زدند: کسی جز عطاء حق فتوا دادن ندارد اگر او نباشد عبدالله بن ابی نجیح فتوا خواهد داد، عطاء یک چشم، پهن بینی، و بسیار سیاه رنگ بود چنانکه ابن جوزی در تاریخش گفته است (مرآت العقول) یعنی ظاهرش مثل باطنش چرکین و تنفر آور بود. این گونه ناکسان بودند که خانه‌های وحی را به صورت خرابه‌ها در آورده و مردم را از سعادت باز داشتند و با روسیاهی خدای خویش را ملاقات کردند.
این مطلب نیز قابل دقت است که منصور خلیفه ستمگر عباسی مالک بن انس را در مکه ملاقات کرد، و از او در بسیاری از مسائل سؤالهای و از فشاری که عامل مدینه به او وارد آورده بود، اعتذار نمود و گفت: کتابی بنویس که مردم را وادار به عمل به آن کنم، تا نظام واحد شریعتی به وجود آید و همه بر یک مفتی گرد آیند، ولی به شرط آن که از علی بن ابی طالب در آن کتاب چیزی نقل نکنی، مالک به شرط او عمل کرد و در «موطّأ» چیزی از علی (ع) نقل نکرد. (الامام الصادق و المذاهب الاربعه: ج 2 ص 555). در این کتاب که شامل هزار و هفتصد و بیست حدیث است، از عبدالله بن عمر صد و پنج حدیث، از ابن شهاب زهری صد و پانزده حدیث، از ابوهریره پنجاه حدیث، از عایشه چهل و هشت حدیث و از علی بن ابی طالب (ع) تنها پانزده حدیث نقل شده و از حضرت فاطمه و حسنین علیهم السلام حتی یک حدیث هم نقل نشده است.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] کافی: ج 3 ص 171 - 172.
منبع: فضائل و سیره فردی امام محمد باقر؛ سید علی قریشی؛ برگرفته از کتاب خاندان وحی

درهم و شناخت افراد

جابر بن یزید گفت: به نزد امام محمد باقر (علیه‌السلام) رفتم و از حاجت‌مندی خود شکایت کردم؛ فرمود: «ای جابر! درهمی ندارم تا به تو دهم» . مدتی نگذشته بود که کمیت شاعر، به نزد آن حضرت آمد و قصیده‌ای خواند و حضرت به غلام خود فرمود: «برو بدره‌ای بیاور و به کمیت بده» کمیت گفت: اگر اجازه بدهید قصیده‌ی دوم را هم بخوانم، او قصیده را خواند و حضرت به غلام خود فرمود: «برو و بدره‌ای برای کمیت بیاور» کمیت دوباره گفت: اگر اجازه بدهید قصیده‌ی سومی را هم برای شما بخوانم. او قصیده‌اش را خواند، دوباره حضرت به غلام خود فرمود: «برو و بدره‌ای برای کمیت بیاور» . کمیت بدره‌ها را قبول نکرد و گفت: سوگند به خدا! من به خاطر مال و فایده‌ی دنیوی، به مدح شما شعر نگفته‌ام، به جز این که خداوند بر من واجب کرده است برای ادا کردن حق، منظوری به جز این نداشتم، امام در حق کمیت، دعای خیر نمود و فرمودند: «ای غلام! بدره‌ها را به جای خود برگردان» . وقتی کمیت رفت، گفتم: فدایت شوم، به من فرمودید که درهمی ندارید تا به من دهید، ولی برای کمیت، بیشتر از هزار درهم دستور دادید. فرمودند: بلند شو و به اتاقی که غلام درهم‌ها را آورد، برو من وارد آن اتاق شدم و درهمی ندیدم و برگشتم. امام فرمود: «این معجزه و کرامتی است که بیان نکرده بودم» . دست مرا گرفت و دوباره به همان اتاق برد و پای مبارکشان را بر زمین زد، ناگهان چیزی مانند گردن شتر که از طلای خالص بود، ظاهر شد. به من فرمود: «ای جابر! این معجزه را به جز برادران با ایمان که به ایمان آن‌ها اعتقاد داری، فاش نکن. این چیزی است که خداوند به ما قدرت داده است؛ هر چه بخواهیم اتفاق بیفتد و زمین را با همه‌ی استواری به هر طرف که بخواهی، می‌توانیم بکشیم» . [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] منتی الآمال، ج 2، ص 198.
منبع: سیره و زندگانی حضرت امام محمد باقر؛ لطیف راشدی-محمدرضا راشدی؛ لاهوتیان چاپ اول 1387.

درهم و دینار غیبی

جابر بن یزید می‌گوید: من نیازمند شدم به خدمت باقر العلوم علیه‌السلام رسیدم. نیاز خود را مطرح ساختم. امام فرمود در نزد ما چیزی نیست. در این هنگام کمیت اسدی (شاعر اهل بیت (ع) وارد شد و اجازه خواست در منزلت اهل بیت شعر بگوید، امام اجازه دادند. وی قصیده خود را خواند امام به خادم خویش فرمان داد، داخل اتاق شود و برای وی صله بیاورد. خادم یک کیسه درهم (10000 درهم) تقدیم کمیت می‌کند. کمیت از امام اجازه می‌خواهد قصیده دیگری را بخواند، امام اجازه می‌دهد، کیسه دوم درهم نصیب کمیت می‌شود، برای بار سوم کمیت اجازه سرودن شعر می‌طلبد، حضرت اجازه می‌دهد و کیسه سوم را نصیب خویش می‌سازد. در این هنگام کمیت اظهار می‌دارد من برای درهم و دینار شعر نگفتم و درهم ها را نمی‌پذیرد. امام به خادم خویش دستور می‌دهد کیسه ها را به داخل اتاق برگرداند، وی کیسه ها را بر می‌گرداند.
جابر می‌گوید، من در خویش احساس دل‌تنگی کردم که چگونه امام به من اظهار کرد درهم یافت نمی‌شود، در حالی که به کمیت سه نوبت درهم صله دادند! وقتی اظهار کردم حضرت فرمود، جابر وارد اتاق شوید وقتی وارد آن اتاق شدم، چیزی نیافتم. به نزد حضرت باز گشتم. حضرت فرمود ما چیزی از تو پنهان نساختیم.
آن گاه حضرت دست مرا گرفته به داخل اتاق برد، پای خویش را بر زمین زد، من دیدم چیزی همانند گردن شتر، طلا از زمین بیرون آمد. آن گاه به من فرمود جابر نگاه کن، این حقایق را ببین، لیکن هیچ فردی جز افراد مطمئن از برادران خویش را از این حادثه با خبر مساز و بدان که خدا به آن چه ما اراده کنیم ما را توانمند ساخته است و بدان زمام و اختیار زمین به دست ماست، ان الله اقدرنا علی ما نرید. [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] اختصاص، ص 272، دلائل الامامه، ص 224.
منبع: امام باقر الگوی زندگی؛ حبیب الله احمدی؛ فاطیما چاپ دوم 1385.

دیدن شخص از پشت دیوار و نجات او از زیر باران

عبدالله بن عطای مکی می‌گوید: من به دیدن امام باقر علیه‌السلام مشتاق شدم، پس به طرف مدینه حرکت کردم در شبی که داخل مدینه شدم هوا سرد بود و باران می‌بارید. من خیس شده و سرما خورده بودم. نصف شب به درب خانه‌ی آن حضرت رسیدم، با خود گفتم: «در این موقع شب، نباید مزاحم بشوم و در این امر مردد بودم که در دهلیز بخوابم تا روز شود و یا آنکه درب را بکوبم. با خود در این فکر بودم که آواز آن حضرت را شنیدم که به کنیزی می‌فرمود: «درب خانه را بر عبدالله بن عطا بگشا که خیس شده و سرما خورده است.» پس کنیز درب را گشود و من به خدمت آن حضرت مشرف شدم. [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] کشف الغمه.
منبع: عجایب و معجزات شگفت‌انگیزی از امام باقر؛ واحد تحقیقاتی گل نرگس؛ شمیم گل نرگس چاپ چهارم 1386.

دیوارها مانع دید امام نمی‌شود

ابوالصباح کنانی می‌گوید: روزی به درب خانه‌ی حضرت امام محمد باقر علیه‌السلام رفته و درب را کوبیدم، کنیز خدمتکار آن حضرت که پستان برجسته‌ای داشت بر درب خانه آمد.
من دست خود را بر پستان او زدم و گفتم: «به آقای خود بگو که من بر درب خانه می‌باشم.» ناگهان صدای مبارک آن حضرت از داخل خانه بلند شد که: «مادرت برایت نباشد! داخل شو.»
پس به داخل خانه رفتم و گفتم: «به خدا سوگند که این حرکتم از روی هوسرانی نبود و من در این کار قصدی نداشتم مگر زیاد شدن یقینم.»
حضرت فرمود: «راست گفتی! اگر گمان می‌برید که این دیوارها مانع و حائل بر دیدگان ما می‌شود چنانکه بر دیدگان خودتان می‌شود پس بین ما و شما چه فرقی خواهد بود؟! پس بپرهیز از اینکه دیگر مثل این عمل را بجای بیاوری.» [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] منتهی الآمال.
منبع: عجایب و معجزات شگفت‌انگیزی از امام باقر؛ واحد تحقیقاتی گل نرگس؛ شمیم گل نرگس چاپ چهارم 1386.

دستگیری دزدان واقعی و برگردان کیسه‌های زر

عاصم بن حمزه می‌گوید: در خدمت امام باقر علیه‌السلام بودم و با سلیمان بن خالد به جائی می‌رفتیم. دو شخص پیدا شدند، حضرت فرمود: «این دو دزد هستند.»
پس به غلامان امر فرمود که هر دو را نگاه داشتند و به سلیمان گفت: «به بالای این کوه برو، در آنجا غاری است و در آن غار دو کیسه زر سر به مهر شده وجود دارد، آنها را نزد من بیاور.»
سلیمان رفت و آن دو کیسه را آورد. چون به مدینه برگشتیم دیدیم حاکم جمعی را به جرم دزدی گرفته و مشغول شکنجه کردن آنها بود. امام باقر علیه‌السلام به حاکم فرمود: «دست از این مردم بردار.» صاحب یکی از آن کیسه‌ها حاضر بود پس مال او را تسلیم نمود و فرمود: «صاحب کیسه‌ی دوم بعد از سه روز دیگر خواهد آمد.» پس دست دزدان را بریدند. یکی از آن دزدان گفت: «الحمدلله که دست من در خدمت پسر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بریده شد و این ماجرا به قیامت نیفتاد.» و توبه نمود. حضرت امام باقر علیه‌السلام به او فرمود: «تو از اهل بهشت هستی و دست تو پیش از تو به بهشت رفت.» و آن مرد بعد از بیست سال به رحمت خدا رفت.
در روز سوم صاحب کیسه‌ی دیگر که فردی نصرانی بود آمد و حاکم او را به خدمت امام باقر علیه‌السلام فرستاد و او کیسه‌ی خود را سر به مهر دید.
آن حضرت به او گفت: «می‌خواهی به تو خبر بدهم که در این کیسه چیست؟!» او گفت: «خبر دهید.» حضرت فرمود: «دو هزار دینار در کیسه قرار دارد که هزار دینار آن مال تو و هزار دینار دیگر مال شخص دیگر به نام محمد بن عبدالرحمن است و آن مرد خیری می‌باشد و بسیار صدقه می‌دهد و بسیار نماز می‌خواند. در همین ساعت نیز به دنبال تو می‌رسد.»
آن مرد نصرانی چون این معجزات را از آن حضرت دید، گفت: «ایمان آوردم به آن خدائی که به غیر از او خدائی نیست و گواهی می‌دهم که محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم رسول اوست و تو امام واجب الاطاعت هستی و فرمان‌برداری تو بر مردمان واجب است.»
سپس کیسه‌ی خود را برداشت و روانه‌ی منزل خود شد. [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] کشف الغمه.
منبع: عجایب و معجزات شگفت‌انگیزی از امام باقر؛ واحد تحقیقاتی گل نرگس؛ شمیم گل نرگس چاپ چهارم 1386.

دستور به معرفت حقیقی ائمه

امام باقر علیه‌السلام فرموده است: فرزندان بشر با صلاحیت اخلاقی پدران خود از خطر انحراف مصون می‌مانند.
ابوبصیر نقل می‌کند که: روزی امام محمد باقر علیه‌السلام از شخصی احوال راشد را پرسیدند. آن مرد گفت: راشد زنده، تندرست و شما را سلام می‌رساند. حضرت فرمود: خداوند او را رحمت کند، آن شخص گفت: یابن رسول الله مگر راشد فوت کرده است؟ فرمود: بلی و علت مردن او مرض و بیماری نیز نیست، ابوبصیر می‌گوید: گفتم: یابن رسول الله راشد چگونه آدمی بود؟ فرمود: او مردی از شیعیان و محبان و موالیان ما بود و اما شما نمی‌دانید و ما از دور و نزدیک می‌بینیم و به غیبت و حضور شما آگاهیم و مناجات و ادعیه و حکایات شما را می‌شنویم و چه حال بدی است برای شما اگر ما را اینگونه نمی‌شناسید. به خدا قسم هیچ چیز از افعال و اعمال شما بر ما مخفی و پوشیده نیست، پس شما باید ما را حاضر بدانید و نفس‌های خود را به خیر عادت دهید و از اهل خیر باشید و از اهل خیر شناخته شوید و به خیر معروف گردید. بدرستی که من و شما اولاد شیعیان را به اینها امر می‌کنم.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام محمد باقر؛ حبیب الله اکبرپور؛ الف چاپ اول 1382.

دعوت به باطل

امام باقر علیه‌السلام فرموده است: خدای متعال ایمان را بر چهار پایه قرار داده، بر صبر و یقین و عدالت و جهاد.
و از موسی به عبدالله بن حسن در حدیثی نقل می‌کند که: هنگامی که اسماعیل بن عبدالله بن جعفر و حضرت صادق علیه‌السلام را به بیعت با محمد بن عبدالله بن حسن دعوت کردند، و هر دو امتناع کردند، اسماعیل به حضرت صادق علیه‌السلام عرض کرد: تو را به خدا! به یاد داری که روزی من در خدمت پدرت، محمد بن علی علیه‌السلام رسیدم، و دو حله زرد در برداشتم؛ پس مدتی در من نگریست و سپس گریه کرد. گفتم: چرا می‌گریی؟
فرمود: برای این که تو را در پیری می‌کشند و خونت هدر می‌رود و دو بز در خون تو با هم نمی‌جنگند (یعنی در خونخواهی تو خصومتی رخ نمی‌دهد و کسی به طلب خون تو بر نمی‌خیزد). گفتم: این واقعه چه وقت است؟ فرمود: وقتی که تو را به باطل دعوت کنند و نپذیری و هرگاه آن لوچ (چپ چشم) نامبارک قومش را که به آل حسن علیه‌السلام نسبت دارد، دیدی که بر منبر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نشسته و مردم را به خود می‌خواند و نام عاریت بر خود نهاده (یعنی خود را امام می‌نامد) پس دیدار خویش را با فامیلت تازه کن و وصیت خود را بنویس که همان روز یا فردا کشته می‌شوی؟ حضرت صادق علیه‌السلام فرمود: آری؛ تا آن جا که گفت: پس به خدا! قبل از عصر برادر زادگانش، پسران معاویة بن عبدالله بن جعفر بر او وارد شدند و پامالش کردند تا او را کشتند.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام محمد باقر؛ حبیب الله اکبرپور؛ الف چاپ اول 1382.

دیوار معلق ماند

امام باقر علیه‌السلام فرموده است: کسی که تنبلی را پیشه خود ساخت از پرداخت حقوق دیگران باز می‌ماند و اشخاص تنگ حوصله و دور از مدارا در برابر حق بی‌صبرند.
ابوصباح از حضرت باقر علیه‌السلام نقل می‌کند که فرمود: مادرم کنار دیواری نشسته بود، دیوار شکست و صدای شدیدی کرد. مادرم دست به جانب آن دراز کرد و گفت: نه به حق پیامبر صلی الله علیه و آله تو به خراب شدن مأذون نیستی؛ دیوار در هوا معلق ماند تا مادرم از زیر آن گذشت و پدرم صد دینار برای او صدقه داد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام محمد باقر؛ حبیب الله اکبرپور؛ الف چاپ اول 1382.

در گمراهی می‌میرد

امام باقر علیه‌السلام فرموده است: امروز را غنیمت شمار، چه می‌دانی که فردا کار به دست کیست. از جمله آن چه جابر روایت کرده، و حدیثی از حضرت باقر علیه‌السلام نقل می‌کند که حاصلش این است که: آن حضرت خبر داد که کثیر النوا (که از دشمنان آن حضرت و بتری مذهب بوده) به گمراهی می‌میرد، و چنان شد که حضرت فرموده بود و هم او بود که به حضرت گفت: من گندم فروشم و حضرت فرمود: دروغ گفتی: بلکه هسته خرما فروش هستی.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام محمد باقر؛ حبیب الله اکبرپور؛ الف چاپ اول 1382.

دعا برای پرنده

امام باقر علیه‌السلام فرموده است: کسی که جای بدنامی برود، هدف تهمت خواهد بود، هر که آماج تیر تهمت شد، چون کمان قامتش همیشه خم است.
و از آن چه جابر جعفی روایت کرده که گفت: با حضرت باقر علیه‌السلام در سفر حج هم کجاوه بودم، ناگاه یک قمری آمد و بر چوبه محمل او نشست و نغمه آغاز کرد. من خواستم او را بگیرم. حضرت فریاد زد: آرام ای جابر! که این قمری به ما اهل‌بیت پناه آورده است. گفتم: چه شکایتی دارد؟ فرمود: چنین اظهار می‌کند که سه سال است در این کوه تخم می‌گذارد و ماری می‌آید و جوجه‌های او را می‌خورد. از من تقاضا می‌کند که دعا کنم: خدا او را بکشد و من دعا کردم، خدا او را کشت.
رفتیم تا هنگام سحر فرا رسید، حضرت فرمود: ای جابر! پیاده شو؛ پیاده شدم و مهار شتر را گرفتم، آن حضرت پیاده شد و از راه منحرف شد و متوجه باغ ریگزاری شد و ریگها را از چپ و راست عقب کرد و گفت: خدایا! ما را سیراب و پاک کن؛ ناگاه سنگی چهار گوش سفید، پیدا شد، آن را کند، چشمه آب صافی پیدا شد، از آن وضو گرفتیم و خوردیم، سپس از آن جا کوچ کرده و هنگام صبح نزدیک مزرعه‌ها و نخل‌هایی رسیدیم؛ نزدیک نخل خشکی رفت و فرمود: ای نخل! از آن چه خدا در تو آفریده به ما اطعام کن. درخت نخل کج شد تا میوه‌هایش در دسترس ما قرار گرفت و از آنها خوردیم. یک اعرابی آن جا بود، گفت: تا امروز ساحری چنین ندیده بودم، فرمود: ای اعرابی به ما اهل‌بیت دروغ نبند؛ هیچ یک از ما ساحر و کاهن نیست، بلکه ما اسمی از اسمهای خدا را آموخته‌ایم؛ و خدا را به آن می‌خوانیم، مرادمان را می‌دهد و دعا می‌کنیم مستجاب می‌شود.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام محمد باقر؛ حبیب الله اکبرپور؛ الف چاپ اول 1382.

دعا در حق کمیت

امام باقر علیه‌السلام فرموده است: مؤمن کسی است که اگر خشنود شد، خشنودیش او را به گناه نیفکند و اگر به خشم افتاد از گفتن حق خارج نمی‌شود.
نقل شده که: حضرت باقر علیه‌السلام در حق کمیت دعا کرد، چون که دشمنان آل محمد می‌خواستند او را بگیرند و بکشند، کمیت متواری شده بود، در همه راهها گروهی را مأمور کرده بودند که اگر مخفیانه بیرون رفت، او را بگیرند و بکشند. هنگامی که کمیت در تاریکی شب بیرون آمد و خواست در راهی برود، شیری پیدا شد و مانع شد؛ خواست از راه دیگر برود، باز شیر جلوگیری کرد و گویا اشاره می‌کرد که همراه او برود. عاقبت شیر همراه کمیت رفت تا از شر دشمنان نجات یافت.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام محمد باقر؛ حبیب الله اکبرپور؛ الف چاپ اول 1382.

دیوار مانعی برای ما نیست‌

امام باقر علیه‌السلام فرموده است: بد برادری است آن برادر دینی که در روز توانگری اظهار دوستی کند و در روز تنگدستی از تو ببرد. حافظ رجب برسی در کتاب مشارق الانوار از میسر نقل می‌کند که گفت: بر در خانه حضرت باقر علیه‌السلام ایستادم، دختری پنج وجبی بیرون آمد؛ من دست بر سر او گذاشتم. حضرت از کنج خانه فریاد زد: داخل شو ای بی‌پدر؛ اگر دیوارها چشم ما را از دیدن شما منع می‌کرد، چنان که چشم شما را از دیدن ما منع می‌کند، ما و شما مساوی بودیم.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام محمد باقر؛ حبیب الله اکبرپور؛ الف چاپ اول 1382.

دختران امام باقر

اول: زینب بنت محمد علیه‌السلام. این بانو با علی بن محمد از یک ام والد یعنی از یک کنیز زرخرید بوده‌اند.
دوم: ام‌سلمه بنت محمد علیه‌السلام. مادر این مخدره نیز ام‌ولده بود.
ابن شهر آشوب در کتاب مناقب خود راجع به فرزندان حضرت باقرالعلوم علیه‌السلام می‌نویسد: حضرت امام محمد باقر علیه‌السلام دارای هفت فرزند بوده که پنج نفر از آنان پسر و دو نفر از ایشان دختر بودند. همه‌ی فرزندان آن بزرگوار به جز حضرت صادق علیه‌السلام قبل از حضرت باقر از دنیا رفتند. شیخ مفید در کتاب ارشاد می‌نگارد، جناب عبدالله بن محمد با حضرت صادق برادر ابو ینی یعنی از یک پدر و مادر بودند. عبدالله بن محمد مردی بود که بفضیلت و بزرگواری معروف و مشهور بود.روایت شده که عبدالله بن محمد نزد شخص از بنی امیه رفت. آن شخص نابکار در نظر داشت که وی را مسموم نماید. عبدالله بن محمد به او گفت: مرا نکش، مرا آزاد بگذار تا برای خدا یار و معین تو باشم و شفیع تو شوم؟ آن شخص بدبخت این سخن را نپذیرفت و آن امام‌زاده‌ی مظلوم را مسموم نمود. در کتاب روضات الجنات می‌نگارد: از جمله‌ی قبور اولاد امامان علیهم‌السلام قبر سید علی بن محمد الباقر علیه‌السلام است که خارج از بلده‌ی کاشان به امام‌زاده مشهد معروف و مشهور است. قبر امام‌زاده احمد را که فرزند علی بن محمد الباقر علیه‌السلام باشد در بلده‌ی اصفهان در محله‌ای که جاده‌ی خواجو است می‌نگارد. مورخین شرح حال مابقی فرزندان حضرت باقرالعلوم علیه‌السلام را ننوشته‌اند.
در کتاب عمدة الطالب می‌نگارد: علماء حسب و نسب عموما متفقند که از حضرت امام محمد باقر علیه‌السلام غیر از حضرت امام جعفر صادق فرزندی به جای نماند و کسی که خود را از غیر طریق امام صادق به حضرت باقرالعلوم نسبت دهد یقینا دروغ می‌گوید.
همچنان که از پسران حضرت امام حسین علیه‌السلام فززندی به جای نماند مگر از حضرت علی بن الحسین علیهماالسلام و نیز از حضرت علی‌بن موسی الرضا فرزندی به یادگار نماند جز حضرت امام محمد تقی علیه‌السلام. و نیز از حضرت امام حسن عسکری علیه‌السلام غیر از حضرت مهدی موعود علیه‌السلام فرزندی به جای نماند.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: ستارگان درخشان (جلد 7)؛ محمد جواد نجفی؛ کتابفروشی اسلامیه چاپ پنجم 1376.

دو نمونه از نهی از منکر امام باقر

ابوبصیر می‌گوید: در کوفه به یکی از بانوان، قرائت قرآن یاد می دادم، روزی در یک موردی با او شوخی کردم، پس از مدتی در مدینه به محضر امام باقر علیه‌السلام رسیدم، مرا سرزنش کرد و فرمود: «کسی که در جای خلوت گناه کند، خداوند نظر رحمتش را از او بر می‌گرداند، آن چه سخنی بود که به آن بانو گفتی؟!» از شدت شرم، سرافکنده شدم و توبه کردم، امام باقر علیه‌السلام به من فرمود: «مراقب باش که دیگر تکرار نکنی و با زنان نامحرم شوخی ننمایی». [1] . ابوصباح کنانی یکی از شاگردان برجسته‌ی امام باقر علیه‌السلام روزی به در خانه آن حضرت آمد، و در را زد، یکی از کنیزان خانه‌ی امام به پشت در آمد تا در را باز کند، ابوصباح با دست بر سینه برآمده‌ی او زد و گفت: «به مولایت بگو من هستم.» (به این ترتیب با نهادن دست بر سینه او گناه کرد). در همین هنگام امام باقر علیه‌السلام در میان خانه با صدای بلند فرمود:
ادخل لا ام لک: «ای مادر مرده! وارد خانه شو.»
ابوصباح وارد خانه شد و به امام عرض کرد: «قصد گناه نداشتم، بلکه می‌خواستم بر ایمانم در مورد شما «که آیا از پشت پرده‌ها اطلاع دارید یا نه؟» بیفزایم.» فرمود: «راست می‌گویی، اگر می‌پندارید که این دیوارها جلو دید ما را می‌گیرند، چنان که جلو دید شما را می‌گیرند، پس بین ما و شما چه فرق است، بپرهیز که بار دیگر چنین گناهی را مرتکب نشوی.» [2] .
[1] بحار، ج 46، ص 247.
[2] کشف الغمه، ج 2، ص 353.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: نگاهی بر زندگی امام باقر؛ محمد محمدی اشتهاردی؛ مطهر چاپ دوم 1376.

دعوت به پایمردی در طریق حق‌

حمایت از راه حق، اندیشه‌ی حق و مکتب حق، بی تردید گاه مواجه با مشکلات بیرونی خواهد بود و زمانی رویارو با منافع شخصی انسان. حق‌جویی و حقگویی، گاه کینه و عداوت حق ستیزان را علیه انسان بر می‌انگیزد و زمانی باعث محرومیت وی از برخی مزایا و امیال می‌شود. امام باقر (ع) به پیروان خود هشدار می‌داد که مبادا به خاطر سختی‌های راه حق، از آن دست بردارند! و می‌فرمود: نفست را بر طریق حق و سخن حق، شکیبا و استوار بدار؛ زیرا کسی که چیزی از حق را (به خاطر مشکلات آن) انکار کند و از آن چشم بپوشد، دو چندان آن مشکلات و مرحومیت‌ها را در طریق باطل خواهد چشید [1] . و می‌فرمود: پدرم هنگام وفاتش به من سفارش کرد... ای فرزندم! بر طریق حق و سخن حق شکیبا باش و صبر کن، هر چند تلخ و ناگوار باشد [2] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] اصبر نفسک علی الحق فانه من منع شیئا فی حق اعطی فی الباطل مثلیه. تحف العقول 216؛ بحار 78 / 176.
[2] اوصانی ابی حین حضرته الوفاة... ای بنی! اصبر علی الحق و ان کان مرا. مشکاة الانوار 71 / 76؛ بحار 70 / 184.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

دمیدن در روح چگونه است

و نیز محمد بن مسلم گوید: از امام باقر علیه‌السلام در مورد معنی کلام خدا که می‌فرماید: «و در او از روح خویش دمیدم» پرسیدم که آن دمیدن چگونه بوده است؟
حضرت فرمود: روح مانند باد، متحرک است، و این که گوهر اشیاء روح نامیده شده، زیرا نامش از ریح (باد) مشتق شده است، و چرا بر لفظ روح بیان کرده است؟
چون روح همجنس با ریح است، و چرا (خدای متعال) به خودش نسبت داده است؟ چون او را بر بقیه‌ی روحها برگزیده و ممتاز ساخته است، چنان که از میان خانه‌ها، یک خانه برگزیده و فرموده: خانه‌ی من، و نسبت به پیامبری از میان همه‌ی پیامبران فرموده: خلیل من، و مانند اینها، و همه‌ی اینها آفریده شده و ساخته و پرداخته و پدید آمده‌ی اوست، آنها را پرورش داده و امور آنها را تدبیر نموده است. غیر واحد من أصحابنا، عن الأسدی، عن البرمکی، عن الحسین بن الحسن، عن بکر، عن القاسم بن عروة، عن عبدالحمید الطائی، عن محمد بن مسلم قال: سألت أباجعفر علیه‌السلام عن قول الله عزوجل: (و نفخت فیه من روحی) [1] کیف هذا النفخ؟ فقال: ان الروح متحرک کالریح، و انما سمی روحا، لأنه اشتق اسمه من الریح، و انما أخرجه علی لفظة الروح، لأن الروح مجانس للریح، و انما أضافه الی نفسه، لأنه اصطفاه علی سائر الأرواح، کما اصطفی بیتا من البیوت فقال: بیتی، و قال الرسول من الرسل: خلیلی، و أشباه ذلک، و کل ذلک مخلوق مصنوع محدث مربوب مدبر. [2] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] الحجر: 29.
[2] بحارالأنوار: ج 4 ص 11 ح 3، و ج 61 ص 28 ح 1، عن معانی الأخبار: ص 17.
منبع: پرسش‌های مردم و پاسخ‌های امام باقر؛ احمد قاضی زاهدی؛ حاذق چاپ دوم 1386.

ر

راضی به رضای او

چهار پنج نفر جمع شدیم و به راه افتادیم. در طول راه به یکی از همراهان گفتم «بهتر است چیزی برایش بخریم و ببریم، دست خالی رفتن خوب نیست» . او نیز به بقیه‌ی دوستان گفت و توافق کردیم مقداری میوه از بازار بخریم. تا خانه‌ی آن استاد بزرگ راه زیادی نمانده بود. هنگامی که به در خانه‌اش رسیدیم خدمتکار داشت از خانه بیرون می‌آمد. گفتم: آقا تشریف دارند؟
- بله.
- برو بگو عده‌ای از دوستان برای عیادت فرزندتان آمده‌اند.
خدمتکار به داخل برگشت و پس از چند لحظه ما را به حضور امام باقر علیه‌السلام راهنمایی کرد. با دیدن امام سلام کردیم و او نیز با خوش رویی پاسخ گفت. وقتی حال بیمارش را پرسیدیم غم و اندوه بیشتری بر چهره‌اش نشست. آرام و قرار نداشت و بسیار بی‌تاب بود. حق هم داشت، ما که پدر بودیم می‌فهمیدیم او در حالی است، مریضی فرزند برای پدر خیلی سخت است، مخصوصاً مرضی که علاج ناپذیر باشد. پدر و مادر حاضرند بیشترین سختی‌ها را تحمل کنند، ولی حتی خاری به پای فرزندشان فرو نرود. با دیدن چنین وضعی فقط چند دقیقه نشستیم و صلاح ندانستیم بیشتر از آن مزاحم امام شویم. با اشاره‌ی من دوستان هم برخاستند و پس از آرزوی سلامتی و بهبودی برای فرزند امام خداحافظی کردیم و بیرون آمدیم. در راه یکی از دوستان گفت «دیدید امام چقدر ناراحت بود؟» . آن یکی گفت «آری، اگر این کودک طوری شود او چه می‌کند!» . سر کوچه از همدیگر خداحافظی کردیم و هر کس راه خانه‌اش را در پیش گرفت.
آن شب تا دیر وقت بیدار بودم و در رختخواب از این پهلو به آن پهلو می‌غلتیدم، به فکر آن کودک مریض بودم تا سرانجام خوابم برد. روز بعد از کوچه می‌گذشتم که صدای زاری و شیون عده‌ای از زنان توجهم را جلب کرد. صدا از خانه‌ی امام بود. سراسیمه خود را به آن جا رساندم. در خانه باز بود و وارد شدم. خدمتکار امام را که دیدم پرسیدم: خدا بد ندهد، چه شده؟ چشم هایش پر از اشک شد و گفت: مریض فوت کرد.
- انا لله و انا الیه راجعون، امام کجاست.
- در اتاقش نشسته است و مهمان دارد شما هم اگر می‌خواهید تسلیت بگویید می‌توانید بروید و امام را ببینید. با دیدن امام دست در گردنش انداختم و تسلیت گفتم و از خدا برایش صبر طلبیدم، اما وقتی دیدم چهره‌اش برخلاف دیروز آرام است و اثری از پریشانی دیروز در او دیده نمی‌شود بسیار تعجب کردم، گفتم:ای امام بزرگوار، دیروز که فرزندتان مریض بود خیلی بی تاب و نگران بودید، امام اکنون که در گذشته و به رحمت خدا رفته، انتظار داشتیم حالتان از دیروز هم بدتر باشد، ولی شما را با رویی گشاده می‌بینیم، حکمتش چیست.
- ما نیز مثل هر پدری دوست داریم عزیزانمان سالم و بدون درد باشند، اما زمانی که امر خداوند سر رسید و تقدیر خدا قطعی شد خواست خدا را می‌پذیریم و در برابر اراده و مشیت الهی تسلیم و راضی هستیم. در راه با خود می‌اندیشیدیم انسان چقدر باید دریا دل باشد تا در اوج عواطف انسانی روحیه‌ای مطیع در برابر حکم خداوند داشته باشد، اگر چنین مسأله‌ای برای من اتفاق افتاده بود تا چند روز حال خود را درک نمی‌کردم، اما او قلبی داشت که با وجود اندوه فراوان همچون دریایی آرام و پر ابهت بود، در دلم به این مکتب انسان ساز و پیشوای آن آفرین گفتم. [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] کافی، ج 3، ص 226.
منبع: حیات پاکان(داستانهایی از زندگی امام محمد باقر)؛ مهدی محدثی؛ بوستان کتاب چاپ دوم 1385.

رابطه امام شناسی و خداشناسی

اظهار این عقیده که پیامبر (ص) و امامان معصوم (ع) راه معرفت و عبادت خدایند سخنی گزاف و مبالغه‌آمیز نیست و با عقیده‌ی توحیدی منافات ندارد؛ زیرا خداوند خود خواسته است که انبیا پیام او را به خلق برسانند، و خود خواسته است تا اوصیای پیامبر، به هدایت و رهبری خلق بپردازند و آنان را به آیات الهی توجه دهند و قرآن را به ایشان تعلیم داده، قوانین شریعت را بر ایشان تشریح کنند. خداوند همچنان که بادها را وسیله‌ی حرکت ابرها، و ابرها را وسیله‌ی ریزش باران و باران را وسیله‌ی رویش گیاهان و جوشش چشمه‌ها و سیراب گشتن تشنگان قرار داده است، انبیا و اوصیای معصوم را مایه‌ی هدایت و تکامل انسان‌ها و واسطه‌ی میان خویش و بندگان قرار داده است. و همچنان که عوامل طبیعی، واسطه‌ی فیض و رحمت الهی بر خلقند؛ رهبران الهی (پیامبر و اوصیای او) نیز واسطه‌ی هدایت مردم و رسیدن فیض عظیم الهی به انسان‌هایند.
امام صادق (ع) به این حقیقت تصریح کرده و فرموده است: خداوند امتناع دارد از این که امور جهان از طریقی، جز طریق عوامل و اسباب جریان یابد. از این رو برای هر چیزی، سبب خاصی قرار داده است و برای هر سببی، شرحی تعیین کرده و برای هر شرح، علمی مقرر داشته و برای هر علم، راهی روشنگر معین نموده است. خدا را کسی خواهد شناخت که این راه روشنگر را بشناسد و به خدا ره نخواهد برد، کسی که به راه صحیح شناخت ره نبرد. این راه گویا و روشنگر، رسول اکرم (ص) و ما امامان معصوم هستیم. [1] .
امام باقر (ع) در ترسیم این واقعیت فرموده است:
کسی که رهبر الهی نداشته باشد، مانند گوسفندی است که از گله و شبان خود جدا گشته و تمام روز را به حیرت و سرگردانی از این سو به آن سو رود. چون شب فرا رسد، گله را با شبان مشاهده کند و به آن‌ها ملحق شود و تا صبح در خوابگاه آن‌ها بیارمد، اما همین که صبح گردید، از آن شبان و گله نیز احساس غربت و ناآشنایی کرده و جدا شود و باز سرگردان بماند، هر شبانی که او را ببیند، او را به جمع خود خواند، ولی او بیمناک و ترسان از هر شبان بگریزد تا به دام گرگ گرفتار شود. به خدا سوگند! کسی که از امت اسلام، بدون رهبری آشکار و عادل به سر برد گمگشته و گمراه است و اگر بر این حال بمیرد، بر کفر و نفاق مرده است. (و اما مراد
از امام، امام عادل الهی است و نه هر پیشوایی) همانا پیشوایان جور و پیروان ایشان، از دین خدا بر کنارند، خود گمراهند و مردم را نیز گمراه کنند!... [2] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] عن ابی عبدالله (ع) انه قال: ابی الله ان یجری الاشیاء الا باسباب؛ فجعل لکل شی‌ء سببا، و جعل لکل سبب شرحا، جعل لکل شرح علما، و جعل لکل علم بابا ناطقا، عرفه من عرفه و جهله من جهله، ذاک رسول الله (ص) و نحن. اصول کافی، ج 1، کتاب الحجة، باب معرفة الامام، حدیث 7.
[2] کل من دان الله عزوجل... و لا امام له من الله... مثله کمثل شاة ضلت عن راعیها و قطیعها فهجمت ذاهبة و جائیة یومها؛ فلما جنها اللیل بصرت بقطیع غنم مع راعیها فحنت الیها و اغترت بها... والله یا محمد! من اصبح من هذه الامة لا امام له من الله عزوجل ظاهر عادل اصبح ضالا تائها... اصول کافی ج 1، کتاب الحجة، باب معرفة الامام، حدیث 9.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

رابطه علم امام با لزوم اطاعت از او

یکی از دلایل قرآنی علم امام، فرمان خداوند به اطاعت از اولی‌الامر است. و اولی‌الامر به دلایل عقلی و نقلی، نمی‌تواند بر شاهان و فرمانروایان معمولی منطبق گردد. زیرا به گواهی تاریخ، بیشتر فرمانروایان انسان‌هایی فاسد و دنیاخواه و ضد دین بوده‌اند و عقلا محال است که خداوند، اطاعت آنان را بر مؤمنان واجب ساخته باشد. روایاتی بسیار در این زمینه وارد شده است که مراد از اولی‌الامر امامان معصومین و اوصیای پیامبر (ص) می‌باشند. زیرا در اینان ملاک‌هایی وجود دارد که شایسته‌ی اطاعت و پیروی می‌باشند، این ملاک‌ها هم در بعد عبادت و عمل و اخلاق مطرحند و هم در بعد علم و معرفت به خدا و قوانین شریعت و آنچه برای هدایت بشر لازم است.
امام باقر (ع) در روایتی دقیقا به این استدلال تصریح کرده است که اصولا میان وجوب اطاعت و علم گسترده‌ی صاحبان امر ملازمه وجود دارد. زیرا از نظر عقل قابل پذیرش نیست که خداوند بر بندگان خود اطاعت بی چون و چرای فردی را واجب کرده باشد که آن فرد خود گرفتار جهل و حیرت باشد و همه‌ی بایسته را نداند. بیان امام باقر (ع) چنین است: به خدا سوگند! امکان ندارد که عالم (کسی که خداوند اطاعت از او را واجب ساخته است) گرفتار جهل باشد، برخی مسایل را بداند و برخی را نداند، خداوند برتر و توانمندتر و با کرامت‌تر از این است که اطاعت از فردی را بر مردم لازم گرداند ولی علوم آسمان و زمین را از او دریغ کند و پنهان دارد. [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] سمعت اباجعفر (ع) یقول: لا والله لا یکون عالم جاهلا ابدا، عالما بشی‌ء و جاهلا بشی‌ء ثم قال: الله اجل و اعز و اکرم من ان یفرض طاعة عبد یحجب عنه علم سمائه و ارضه ثم قال: لا یحجب ذلک عنه. اصول کافی 1 / 262.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

رابطه انسان با خدا

چنانکه در فصل‌های گذشته یادآور شدیم، شناخت و معرفت، زمینه‌ای برای حضور در میدان عمل و سازندگی و تکامل است.
دانشی که به عمل در نیامیزد، ابزاری بی‌خاصیت و چراغی است که در تنهایی می‌سوزد!
اکنون، سخن در این است که اگر عمل تجلی گاه علم است و از عمل می‌توان به درستی دانش پی برد، میدان‌های عمل کدام است؟
در یک نگرش، می‌توان سه میدان عمده، برای عمل در نظر گرفت.
1- رابطه‌ی انسان با خدا.
2- مسؤولیت انسان درباره‌ی خویش.
3- روابط انسان با مردم و جامعه.
امام باقر (ع) در این سه زمینه، درس‌ها و رهنمودهای فراوان دارد که به گوشه‌ای از آن ذخایر ارزشمند، خواهیم پرداخت.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

راه تقرب به پروردگار

امام باقر (ع) می‌فرماید:
هنگامی که پیامبر اکرم (ص) به معراج و سیر آسمانی برده شد به پروردگار خویش عرض کرد:
پروردگارا! مؤمنان نزد تو چگونه هستند؟
خداوند فرمود: ای محمد... انجام واجبات و تکالیف ضروری، محبوبترین چیزی است که بندگان به وسیله‌ی آن خود را به من نزدیک می‌کنند و پس از آن نوافل و اعمال مستحبی موجب می‌شود که من ایشان را دوست بدارم. و هر گاه بنده‌ای را دوست بدارم گوش و چشم و زبان و دست او می‌شوم (یعنی اعضای او الهی می‌شوند و جز در راه خدا نمی‌روند و آنچه را که دریافت کنند با بینش و بصیرت الهی خویش، حقیقت و ژرفای آن را تشخیص می‌دهند) این گروه از بندگان اگر دعا کنند، اجابت می‌کنم و اگر درخواست کنند به ایشان عطا خواهم کرد. [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] الباقر (ع): لما اسری بالنبی صلی الله علیه و آله قال: یا رب ما حال المؤمن عندک؟ قال: یا محمد... ما یتقرب الی عبد من عبادی بشی‌ء احب الی مما افترضت علیه و انه لیتقرب الی بالنافلة حتی احبه فاذا احببته کنت اذا سمعه الذی یسمع به، و بصره الذی یبصر به، و لسانه الذی ینطق به، و یده الذی یبطش بها، ان دعانی اجبته، و ان سألنی اعطیته. اصول کافی 2 / 352.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

راه غلبه بر خشم‌

امام باقر (ع) برای پیروز شدن انسان بر خشم خویش و فرو نشاندن توفان ویرانگر غضب، با توجه به خصلت‌های روانی انسان رهنمودهایی داده و فرموده است.
انسان گرفتار غضب می‌شود و چه بسا آرام نشود تا داخل آتش شود (یعنی غضب بر او چیره شده و دست به اعمالی می‌زند که جهنمی می‌شود) پس هر گاه فردی نسبت به گروهی خشمگین شد، در صورتی که آن فرد ایستاده است، به سرعت موقعیت خویش را تغییر داده و بر زمین بنشیند، زیرا این کار هجوم شیطان را از او دور می‌سازد (و او تسلط بر خویش پیدا می‌کند) و هر فردی که بر خویشاوندان و یکی از نزدیکان خانواده‌اش خشمگین شد، کسی که مورد خشم قرار گرفته است به فرد خشمگین نزدیک شده و او را نوازش دهد، زیرا نزدیکان رحمی با این شیوه آرامش می‌یابند. [1] . امام (ع) در روایتی دیگر می‌فرماید: خشم و غضب، شراره‌ای شیطانی است که در قلب فرزند آدم زبانه می‌کشد و هنگامی که کسی خشمگین می‌شود، چشمانش سرخ و رگ‌های گردنش متورم می‌گردد و شیطان در وجودش راه می‌یابد. پس هر گاه بیم آن یافتید که خشم بر شما چیره شود بر زمین نشینید، زیرا فشار و هجوم شیطان با این شیوه، کاسته می‌شود. [2] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] ذکر الغضب عند ابی‌جعفر (ع) فقال: ان الرجل لیغضب فما یرضی ابدا حتی یدخل النار، فایما رجل غضب علی قوم و هو قائم فلیجلس من فوره ذلک فانه سیذهب عنه رجز الشیطان، و ایما رجل غضب علی ذی رحم فلیدن منه فلیمسه، فان الرحم اذا مست سکنت. اصول کافی 2 / 302.
[2] عن أبی‌جعفر (ع): ان هذا الغضب جمرة من الشیطان توقد فی قلب ابن‌آدم و ان احدکم اذا غضب احمرت عیناه و انتفخت اوداجه و دخل الشیطان فیه، فاذا خاف احدکم ذلک من نفسه فلیلزم الارض، فان رجز الشیطان لیذهب عنه عند ذلک. اصول کافی 2 / 304.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

رفق و مدارا با مردم‌

انسان در زندگی اجتماعی با روحیه‌ها و سلیقه‌ها و گرایش‌های مختلف مردم روبرو است و چنانچه بخواهد با همه‌ی سلیقه‌ها و گرایش‌هایی که با وی هماهنگی ندارند، به مقابله و انکار بپردازد، صحنه‌ی زندگی بر او تنگ خواهد شد و منزوی خواهد گردید. از این رو لازمه‌ی حضور در جامعه و حتی اصلاح مفاسد مردم، نیازمند رعایت نرمش و تحمل برخی حرکت‌های جاهلانه و مغرضانه‌ی آنان است. امام باقر (ع) می‌فرماید: جبرئیل نزد پیامبر (ص) آمد و گفت: ای محمد! پروردگارت تو را درود می‌فرستد و می‌گوید: با بندگان من مدارا کن. [1] . یکی از زمینه‌های مدارا با مردم این است که آنچه از حد درک و استعداد آنان برتر است با ایشان در میان گذاشته نشود، زیرا در میان گذاشتن حقایق والا با کسانی که طاقت و ظرفیت آن را ندارند، موجب ستیزه‌جویی آنان با ارزش‌ها می‌شود. امام باقر (ع) می‌فرماید:
در تورات - در بخش مناجات‌های خدا با موسی (ع) - چنین آمده است: ای موسی، سر مرا در سینه‌ات پنهان دار و در برخورد با مردم، و در روبرویی با دشمنان من و دشمنان خودت، مدارا پیشه کن. و رفتاری نداشته باش که بر ملا ساختن اسرار من، بدگویی و ناسزاگویی آنان را متوجه من سازی - زیرا اگر چنین کنی در حقیقت تو نیز در ناسزاگویی همراه آنان خواهی بود. [2] . در سخنی دیگر امام می‌فرماید: خداوند عزوجل رفیق است (رفق و مدارا با خلق دارد) و رفق را دوست دارد و پاداشی که در برابر رفق و مدارا می‌دهد در برابر جبر و ستیز (هر چند برای خیر باشد) نمی‌دهد. [3] . بنابراین پیگیری یک هدف ارزشمند - مثلا امر به معروف و نهی از منکر - اگر همراه با رفق و ملایمت و نرمش باشد نزد خداوند محبوبتر از موردی است که همراه با غلظت و خشونت صورت گیرد و چه بسا سر آن، تأثیری باشد که رفق و مدارا در کارآیی عمل و برنامه بر جای می‌گذارد. چنان که آن حضرت در روایتی دیگر به این نکته اشاره کرده است:
رسول خدا فرمود: همانا، رفق، رأفت و نرمش همراه هیچ چیزی نخواهد بود مگر این که بر وزانت و زیبایی و جاذبه‌ی آن می‌افزاید و از هیچ عملی جدا نخواهد بود مگر این که موجب عیب و نقص آن عمل می‌گردد. [4] . در روایتی دیگر نیز از رسول خدا (ص) چنین نقل فرموده است:
اگر رفق (ملایمت و نرمش با دیگران) مخلوقی مجسم بود، دیده می‌شد که هیچ آفریده‌ای از آفریده‌های خداوند به زیبایی و نیکویی آن نیست. [5] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] سمعت أباجعفر (ع) یقول: جاء جبرئیل الی النبی (ص) فقال: یا محمد! ربک یقرئک السلام و یقول لک: دار خلقی. اصول کافی 2 / 116.
[2] عن أبی‌جعفر (ع) قال: فی التوراة مکتوب - فیما ناجی الله عزوجل موسی بن عمران (ع) - یا موسی اکتم مکتوم سری فی سریرتک و أظهر فی علانیتک المداراة عنی لعدوی و عدوک من خلقی و لا تستسب لی عندهم باظهار مکتوم سری فتشرک عدوک و عدوی فی سبی. اصول کافی 2 / 117.
[3] عن أبی‌جعفر (ع) قال: ان الله عزوجل رفیق یحب الرفق و یعطی علی الرفق مالا یعطی علی العنف. اصول کافی 2 / 119.
[4] عن أبی‌جعفر (ع) قال: قال رسول الله (ص): ان الرفق لم یوضع علی شی‌ء الا زانه و لا نزع من شی‌ء الا شانه. اصول کافی 2 / 119.
[5] عن أبی‌جعفر (ع) قال: قال رسول الله (ص) لو کان الرفق خلقا یری ما کان مما خلق الله شی‌ء احسن منه. اصول کافی 2 / 120.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

روش برخورد با طیف‌های مختلف‌

پرهیز از معاشرت با عناصر ناسالم و ناصالح جامعه، همیشه به معنای بی‌اعتنایی و اظهار خصومت و بی مهری نسبت به آنان نیست، چه این که گاهی اتخاذ چنین شیوه‌ای در برابر آنان میسر نیست (مثل مواردی که کاری از کارهای اجتماعی به دست آنان سپرده شده و مؤمن ناگزیر از مراجعه‌ی به ایشان است) و گاهی موجب پیامدهای ناگوار می‌شود. بنابراین باید موارد و زمینه‌ها را نخست بررسی کرد و سپس در هر مورد عکس‌العملی شایسته از خود نشان داد.
امام باقر (ع) به زاویه‌ای از این مسأله اشاره کرده و فرموده است:
با منافقان - انسان‌های دو چهره، زبانباز که آنچه می‌گویند سحطی است و در قلب به آن پایبند نیستند - صرفا با زبان و گفتارت، دوستی و سازش کن و محبت خالص و بی شائبه‌ات را برای مؤمنان قرار ده. و اگر شخصی از یهود - که ناسازگارترین عناصر با مسلمانانند - همنشین تو گردید، آداب همنشینی را درباره‌ی او خوب بجا آور! [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] قال (ع): صانع المنافق بلسانک. و أخلص مودتک للمؤمن. و ان جالسک یهودی فأحسن مجالسته. تحف العقول 335.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

راستگویی و ادای امانت

علیکم بالورع و الاجتهاد و صدق الحدیث و أداء الأمانة الی من ائتمنکم علیها برا کان أو فاجرا، فلو أن قاتل علی بن أبی‌طالب علیه‌السلام ائتمننی علی أمانة لأدیتها الیه.[1] .
بر شما باد پارسایی و کوشش و راستگویی و پرداخت امانت به کسی که شما را امین بر آن دانسته، نیک باشد یابد. و اگر قاتل علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام به من امانتی سپرد، هر آینه آن را به او بر خواهم گرداند.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] تحف العقول، ص 299.
منبع: سیره و سخن پیشوایان؛ محمد علی کوشا؛ انتشارات حلم چاپ اول زمستان 1384.

ریشه گناه، نشناختن خداست

ما عرف الله من عصاه.[1] . خدا را نشناخته آنکه نافرمانی‌اش کند.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] تحف العقول، ص 294.
منبع: سیره و سخن پیشوایان؛ محمد علی کوشا؛ انتشارات حلم چاپ اول زمستان 1384.

روا شدن حاجت پرنده و جوشیدن چشمه

امام باقر علیه‌السلام فرموده است: قمار ممنوع در اسلام شامل بازی شطرنج و نرد و سایر اقسام قمار است.
جابر ابن‌جعفی نقل می‌کند که: وقتی در سفر حج همراه امام محمد باقر علیه‌السلام و هم کجاوه حضرت بودم، ناگهان یک قمری روی چوب کجاوه نشست و آواز خواند من دست دراز کردم که آن را بگیرم حضرت فرمود: ای جابر دست نگه‌دار و معترض مشو که او به ما پناه آورده است و به ما نیازی دارد. گفتم: یابن رسول الله حاجت او چیست؟ فرمود: از ماری شکایت دارد و می‌گوید هر گاه فرزندان من می‌خواهند پرواز کنند می‌آید و آنها را طعمه خود می‌سازد، من برای آن مار دعا کردم و حاجت آن پرنده روا شد و بعد از آن به راه خود ادامه دادیم و شب راه می‌رفتیم وقتی نزدیک سحر شد به امر آن حضرت پیاده شدم و افسار آن شتر را گرفتم و حضرت نیز از شتر نزول فرمودند و از راه بیرون رفته و به طرف صحرا رفتند من نیز پشت سر حضرت می‌رفتم تا اینکه به زمین ریگزاری رسیدیم. حضرت با دست مبارک ریگ‌ها را به چپ و راست می‌ریخت و می‌گفت: خدایا ما را با آب زلال و پاکیزه‌ای سیراب کن، ناگهان دیدم سنگ مربع شکل سفیدی نمایان شد و حضرت آن سنگ را برداشت و آب زلال و خوشگواری ظاهر گردید سپس وضو گرفتیم و آب نوشیدیم و بقدر احتیاج از آن آب برداشتیم و از آنجا به طرف راه آمدیم وقتی صبح فجر طلوع کرد در اطراف نخلستانی توقف کردیم، حضرت به نزدیک درخت خرمایی رسید که خشک شده بود. حضرت فرمود: ای درخت نخل ما را اطعام کن از آنچه خداوند در تو خلق کرده است. ناگهان دیدم که آن درخت نخل خشک سبز و بارور گردید و شاخه‌های خود را به طرف ما آویزان کرد و ما آن قدر که میل داشتیم از آنها خوردیم در آنجا یک اعرابی حاضر بود وقتی این معجزه را از امام باقر علیه‌السلام دید گفت: در تمام عمر چنین ساحری ندیده‌ام. حضرت فرمود: ای اعرابی ما را تکذیب نکن که ما اهل‌بیت حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هستیم و احدی از ما ساحر و کاهن نمی‌باشد و امثال آنچه مشاهده کردی اثری اسمای الهی و علوم حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می‌باشد و ما امنای خدا هستیم آنچه می‌خواهیم عطا می‌کند و به آنچه دعا می‌کنیم اجابت می‌فرماید.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام محمد باقر؛ حبیب الله اکبرپور؛ الف چاپ اول 1382.

روح او را برگردانید

امام باقر علیه‌السلام فرموده است: فروتنی آن است که به هنگام ملاقات اشخاص آغاز به سلام کنی و جدال را ترک کنی، اگر چه حق با تو باشد.
شیخ ابوعلی حسن بن محمد بن حسن طوسی در کتاب امالی از محمد بن سلیمان از پدرش نقل می‌کند که گفت: مردی از اهل شام خدمت حضرت باقر علیه‌السلام رفت و آمد می‌کرد؛ تا آن جا که گفت: طولی نکشید که مرد شامی مریض شد و مرض او شدت یافت، چون حالش وخیم شد، ولی خود (متصدی امور خود) را خواند و گفت: وقتی که من مردم و جامه روی من کشیدی، برو و از حضرت باقر علیه‌السلام خواهش کن که بر جنازه من نماز بخواند و بگو که خودش چنین وصیتی کرده است. چون نیمه شب شد، گمان کردند که او مرده و پارچه‌ای به رویش کشیدند.
هنگام صبح ولی او به مسجد رفت و حضرت باقر علیه‌السلام بعد از نماز به حال تورک (روی یک ران) نشست و به عادت همیشه مشغول تعقیب شد؛ آن مرد رفت و گفت: یا اباجعفر! فلان مرد شامی از دنیا رفته و از شما تقاضا کرده که بر جنازه‌اش نماز بخوانید. حضرت فرمود: چنین نیست، سرزمین شام سرد و حجاز گرم است و گوشت اهالی اینجا سخت است. برو و در کار او عجله نکن تا من بیایم. آن گاه حضرت به منزل مرد شامی رفت و وارد شد و او را صدا زد، مرد جواب داد. حضرت او را نشانید؛ مقداری قاووت خواست و به او خورانید. سپس به اطرافیانش فرمود: با غذای سرد دل او را جلا دهید و سینه‌اش را خنک کنید و برگشت. طولی نکشید که مرد شامی سالم شد و خدمت حضرت رسیده و گفت: گواهی می‌دهم که تو حجت خدا بر مردم هستی و واسطه میان خدا و بندگانی که به وسیله تو به خدا می‌رسند؛ و هر که غیر از راه شما برود؛ ناامید و هلاک گردد و بسیار از راه به دور افتد. حضرت فرمود: چه چیزی در نظر تو جلوه کرد؟ گفت: شهادت می‌دهم که روح خویش را با چشم خود دیدم و چیزی جان مرا باز نیافت جز این که به گوش خود شنیدم و خواب هم نبودم که کسی می‌گفت: روح او را برگردانید که محمد بن علی از ما خواسته است.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام محمد باقر؛ حبیب الله اکبرپور؛ الف چاپ اول 1382.

روزنه‌ای در اطاق

امام باقر علیه‌السلام فرموده است: طعم زهد در دنیا را با کم کردن آرزوها در کام خود شیرین کن. ابوعلی فضل بن حسن طبرسی در کتاب اعلام الوری از ابوعروة نقل می‌کند که گفت: با ابوبصیر وارد منزل حضرت باقر علیه‌السلام و حضرت صادق علیه‌السلام شدیم. ابوبصیر که نابینا بود، به من گفت: آن روزنه‌ای که نزدیک اطاق است می‌بینی؟ گفتم: آری، تو از کجا فهمیدی؟ گفت: حضرت باقر علیه‌السلام آن را به من نشان داد و به معجزه آن حضرت آن را دیدم.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام محمد باقر؛ حبیب الله اکبرپور؛ الف چاپ اول 1382.

ریگ در گوشم فرو رفت

امام باقر علیه‌السلام فرموده است: این خیلی بد است که انسان به چیزی دیگران را نکوهش کند که خودش نمی‌تواند آن بدی را ترک کند.
حسین بن بسطام، و برادرش ابوعتاب در کتاب طب الائمه علیهم‌السلام از سدیر نقل می‌کنند که گفت: ریگی برداشتم و با آن گوش خود را خاراندم، ریگ در گوشم فرو رفت و هر چه تلاش کردم، بیرون نیامد. اطباء هم نتوانستند آن را از گوشم خارج کنند. پس به حج رفتم و حضرت باقر علیه‌السلام را ملاقات کرده و درد خود را به او گفتم: به حضرت صادق علیه‌السلام فرمود: دست او را بگیر و در روشنایی ببر و در گوش او نگاه کن. آن حضرت گوشم را نگاه کرد و گفت: چیزی نمی‌بینم. پدرش فرمود: نزدیک بیا. چون به نزدیک حضرت رفتم، عرض کرد: خدایا! چنان که ریگ را داخل گوش کردی، بدون رنج و زحمت بیرون آور؛ به من فرمود: سه مرتبه این جمله را بگو. چون سه مرتبه گفتم، فرمود: انگشت خود را داخل گوش کن؛ داخل کردم و با همان انگشتی که داخل کرده بودم، بیرون آوردم. الحمدلله رب العالمین.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام محمد باقر؛ حبیب الله اکبرپور؛ الف چاپ اول 1382.

رسیدگی به محرومان‌

درباره‌ی امام باقر (ع) گفته‌اند: هرگز شنیده نشد که نیازمندی نیازش را به آن حضرت اظهار داشت و با پاسخ منفی، مواجه شده باشد. امام باقر (ع) همواره توصیه می‌کرد که وقتی نیازمندان به شما رو می‌آورند و یا شما می‌خواهید آنان را صدا بزنید، بهترین نام‌ها و عناوین را درباره‌ی آنان به کار گیرید [1] (و با عناوین و اوصاف زشت و بی‌ارزش و با بی‌احترامی با ایشان برخورد نکنید). امام صادق (ع) می‌فرماید: پدرم با این که از نظر امکانات مالی، نسبت به سایر خویشاوندان، در سطح پایینتری قرار داشت و مخارج زندگی وی، سنگین‌تر از بقیه بود، هر جمعه به نیازمندان انفاق می‌کرد و می‌فرمود: انفاق در روز جمعه، دارای ارجی فزونتر است، چنان که روز جمعه، خود بر سایر روزها برتری دارد [2] . و نیز این سخن را هم امام صادق (ع) فرموده است: در یکی از روزها به حضور پدرم رسیدم در حالی که میان نیازمندان مدینه، هشت هزار دینار، تقسیم کرده و یازده برده را آزاد ساخته بود. [3] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] کان علیه‌السلام لا یسمع من داره یا سائل بورک فیک، و یا سائل خذ هذا، و کان علیه‌السلام یقول: سموهم باحسن اسمائهم. احقاق الحق 12 / 189.
[2] عن ابی عبدالله (ع): کان ابی اقل اهل بیته مالا و اعظمهم مؤونة و کان یتصدق کل جمعة بدینار و کان یقول الصدقة یوم الجمعة تضاعف کفضل یوم الجمعة علی غیره من الایام. بحار 46 / 295؛ الانوار البهیة 122؛ اعیان الشیعة 1 / 653.
[3] روی عن ابی عبدالله (ع) قال: دخلت علی ابی یوما و هو یتصدق علی فقراء اهل المدینة بثمانیة آلاف دینار، و اعتق اهل بیت بلغوا احد عشر مملوکا... بحار 46 / 302.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

رعایت حقوق و نیازهای روحی همسران‌

زاهد نمایان و تنگ نظرانی که عبادت و تقوا را در انزوا و کسالت و جمود می‌بینند و با ترک شؤون زندگی و رفتارهای اجتماعی درصدد راهیابی به مقامات معنوی هستند! واقعیات حیات را نادیده گرفته و به جای پیروی از تمامیت وحی، تشخیص‌های نادرستشان را، ملاک حق می‌شمرند، تشکیل زندگی خانوادگی را مانع وصول به حق پنداشته و رعایت حقوق و نیازهای طبیعی و واقعی همسران را در خور دنیاگرایان می‌دانند! و در جهت ضدیت با فطرت و طبیعت و نظام هستی بر می‌خیزند، اما در مکتب اهل بیت (ع) و زندگی امام باقر (ع) اثری از این گونه حرکت‌ها نیست، بلکه هر حقیقتی در جای خود مورد توجه قرار گرفته است. از آن جمله نیازهای روحی همسران است که معولا در نگاه انسان‌های سطحی مورد غفلت و بی‌مهری قرار می‌گیرد، ولی در زندگی امامان (ع) به عنوان یک واقعیت مورد توجه بوده است.
گروهی از مردم به حضور امام باقر (ع) رسیدند، در حالی که امام خضاب [1] کرده بود.
تازه واردان، از علت خضاب کردن آن حضرت، جویا شدند.
امام علیه‌السلام فرمود: چون زنان از آراستگی شوهر خویش شادمان می‌شوند، من برای همسرانم خضاب کرده و خود را آراسته‌ام. [2] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] خضاب، نوعی آراستن موها یا پوست بدن با تغییر دادن رنگ آن به وسیله‌ی حنا یا سایر داروهای رنگی است.
[2] عن ابی‌الحسن (ع) قال: دخل قوم علی ابی‌جعفر (ع) فرأوه مختضبا فسألوه فقال: انی رجل احب النساء فأنا اتصبغ لهن. بحار 46 / 298.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

رعایت جمال و زی شرافتمندانه‌

ائمه (ع) به تناسب شرایط زمانی و مسؤولیت‌های اجتماعی خود، زندگی می‌کرده‌اند.
در حالات علی (ع) دیده شده است که آن حضرت در دوران حکومت و فرمانروایی خویش، کفش‌هایش را خود وصله می‌زد و از ساده‌ترین و کم بهاترین جامه‌ها استفاده می‌کرد، ولی آن حضرت شیوه‌ی زندگی خود را برای همگان تجویز نمی‌نمود و می‌فرمود: من چون حاکم جامعه هستم، وظیفه‌ی خاصی دارم و باید در حد پایین‌ترین طبقات جامعه زندگی کنم تا آنان با مشاهده‌ی وضع من، در خود احساس آرامش و رضایت کنند. اما سایر امامان، از آنجا که مسؤولیت حکومت را بر عهده نداشته‌اند و در شرایط اجتماعی ویژه‌ای زندگی می‌کرده‌اند، که چه بسا استفاده از لباس‌های کم بها و وصله‌دار موجب تضعیف موقعیت اجتماعی آنان و توهین به شیعه می‌شد، و بازتاب منفی داشته است، بر اساس وظیفه، آداب صحیح اجتماعی را رعایت کرده، به جمال و زی شرافتمندانه در جامعه اهتمام می‌ورزیده‌اند.
امام باقر (ع) حتی در مورد چگونگی اصلاح محاسن خویش به مرد پیرایشگر رهنمود می‌دهد. [1] و در انتخاب لباس برای خویش، عزت و شرافت و زی شایسته را در نظر دارد! چنان که گاه لباس فاخر و تهیه شده از خز می‌پوشید. [2] و برای لباس رنگ‌های جذاب و پر نشاط انتخاب می‌کند. [3] . امام باقر (ع) از این که در اندام او آثار رخوت و کسالت و پژمردگی ظاهر باشد، متنفر بود.
حکم بن عتیبه می‌گوید: امام باقر (ع) را دیدم که حنا بر ناخن‌ها نهاده است.
امام به من فرمود: نظرت درباره‌ی این کار چیست؟ عرض کردم: درباره‌ی کار شما چه می‌توانم بگویم (شما خود آگاهتر هستید و جز کار بایسته انجام نمی‌دهید)، ولی در آداب و رسوم اجتماعی ما، جوانان ناخن‌هایشان را با حنا می‌آرایند!
امام فرمود: ای حکم! وقتی که انسان تنظیف می‌کند و با دارو، موهای زاید بدن را می‌زداید، دارو بر ناخن‌ها اثر گذاشته و رنگ آن را شبیه ناخن مردگان می‌سازد. رنگ آن را با حنا می‌توان تغییر داد. [4] . این احادیث در مجموع می‌رساند که امام باقر (ع) به چگونگی وضع لباس و زی خویش در جامعه توجه داشته، بی‌قیدی و بد منظری و بی مبالاتی را نمی‌پسندیده است.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] عن محمد بن مسلم، قال: رأیت اباجعفر (ع) والحجام یأخذ من لحیته فقال: دورها. بحار 46 / 299.
[2] قال: رأیت علی ابی‌جعفر محمد بن علی (ع) جبة خز و مطرف خز. طبقات ابن‌سعد 5 / 321؛ سیر اعلام النبلاء 4 / 407.
[3] عن مالک بن اعین، قال دخلت علی ابی‌جعفر (ع) و علیه ملحفة حمراء شدیدة الحمرة. بحار 46 / 292.
[4] رأیت اباجعفر (ع) و قد اخذ الحناء و جعله علی اظافیره فقال: یا حکم! ما تقول فی هذا؟ فقلت: ما عسیت ان اقول فیه و انت تفعله، و ان عندنا یفعله الشبان، فقال: یا حکم ان الأظافیر اذا اصابتها النورة غیرتها حتی تشبه اظافیر الموتی، فغیرها بالحناء. کافی 6 / 509؛ بحار 46 / 299.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

رهنمود به حکام در مبارزه با دشمنان

چنان که تاریخ به خاطر دارد، حکامی که به انگیزه‌ی قدرت طلبی و پادشاهی بر جوامع اسلامی مسلط گردیدند، هر چند به خود عنوان «امیرالمؤمنین» می‌دادند، ولی در پایبندی به احکام دین همت نداشتند و عناصر بی تعهد را بر جان و مال مردم مسلط می‌کردند.
میان ائمه و این حاکمان، همواره درگیری آشکار یا پنهان وجود داشته است. این در متن تفکر شیعه نهفته است که همسازی با جباران و پذیرش ولایت ناصالحان، با دین و دینداری سازگار نیست، اما به هر حال حکام از آنجا که جریان‌های عمده‌ی جامعه را در دست دارند و دست کم برای حفظ موقعیت و فرمانروایی خویش، ناگزیر به مبارزه با دشمنان خارجی اسلام می‌باشند، گاه در این راستا از تدبیر فرومانده و به جانب ائمه (ع) دست نیاز دراز می‌کرده‌اند.
در چنین شرایطی ائمه برای حفظ عزت اسلام - و نه حمایت از حاکمیت جور - از نمودن راه و گشودن گره‌ها دریغ نداشته‌اند.
چنان که علی بن ابی‌طالب (ع)، برغم اعتراض به اصل خلافت خلفا، در مسایل حساسی که سرنوشت اسلام و مسلمانان در میان بود، دخالت کرده و مورد مشاوره قرار می‌گرفت. از آن جمله مشاوره‌ی عمر بن خطاب با آن حضرت درباره‌ی جنگ با امپراتوری ایران می‌باشد. امام او را تشویق کرد و رهنمود داد که خود وی همراه سپاهیانش به راه نیفتد؛ زیرا به هر حال او عنوان خلیفه‌ی مسلمین را دارا است، و خالی شدن مرکز حکومت از فرمانروا، خطرات سیاسی - نظامی به دنبال دارد. [1] . امام باقر (ع) نیز در ادامه‌ی همین سیاست علوی، در شرایط حساس از ارائه رهنمود به حکام برای رویارویی با دشمنان اسلام دریغ نداشت. کمال الدین دمیری در کتاب حیاة الحیوان و مقریزی در کتاب شذرات العقود از کسائی نقل کرده‌اند که روزی در مجلس هارون الرشید سخن از اولین نقود اسلامی به میان آمد، در آن مجلس تاریخچه‌ی نخستین سکه‌هایی که بر آن‌ها شعارهای اسلامی نقش بسته چنین مطرح شد: در آغاز، کاغذ از جانب رومیان به مملکت اسلامی وارد می‌شد، در آن روزگار بیشتر مردم مصر نصرانی بودند و همکیش پادشاه روم به حساب می‌آمدند. از این رو، بر حاشیه‌ی کاغذهایشان با خط رومی این کلمات: (پدر، پسر و روح القدس) نقش بسته بود. این نوع کاغذها در جامعه‌ی اسلامی از آغاز تا عصر عبدالملک مروان رواج داشت تا این که عبدالملک از کسی که زبان رومی می‌دانست، خواست تا آن کلمات را برای او ترجمه کند. پس از ترجمه‌ی کلمات، عبدالملک بر آشفت و گفت: این شایسته نیست که در سرزمین اسلام، شعار نصرانیت به وسیله‌ی این اوراق در حد وسیعی منتشر شود. از این رو، به عبدالعزیز مروان که برادر او و نماینده و کارگزار وی در مصر بود، دستور داد تا این حاشیه‌ها را از بین ببرد و دستور دهد تا سازندگان کاغذ بر حاشیه‌ی کاغذها آیاتی از قرآن بنویسند. دستور از میان بردن حاشیه‌های رومی به سایر کارگزاران حکومت در سایر شهرها نیز ابلاغ گردید. کاغذها با حاشیه‌های جدید با گذشت زمان رواج یافت و به سرزمین روم نیز رسید. پادشاه روم از این برنامه ناخشنود شد و به عبدالملک نامه نوشت و از او خواست تا حاشیه‌های رومی را دوباره به کار گیرد و رواج دهد.
نامه را همراه با هدایا به سوی عبدالملک گسیل داشت، اما عبدالملک نامه و هدایا را پس فرستاد، این کار دو مرتبه‌ی دیگر با هدایای بیشتر صورت گرفت. در مرتبه‌ی آخر، پادشاه روم تهدید کرد که اگر حاشیه‌ها به صورت نخست باز نگردد، بر روی سکه‌ها، دشنام به پیامبر اسلام را نقش خواهد زد. در این عصر، سکه‌های رایج میان مسلمانان، سکه‌های رومی بود. و اگر پادشاه روم تهدید خود را عملی می‌ساخت، ضربه‌ای سیاسی بر حکومت اسلامی وارد می‌شد و مقدسات مردم مورد اهانت قرار می‌گرفت. عبدالملک خود را مواجه با مشکلی بزرگ یافت، برای مشورت و یافتن راه حل به شخصی به نام روح بن زنباع روی آورد. ولی او در پاسخ گفت: ای عبدالملک! تو خودت خوب می‌دانی که چه کسی راه حل مشکل تو را می‌داند، اما بعمد آن را مطرح نمی‌کنی. عبدالملک: او چه کسی است؟! روح بن زنباع: او جز باقرالعلوم (ع) - از خدان پیامبر اکرم (ص) - فرد دیگری نمی‌تواند باشد و تو ناگزیر هستی که از او کمک بگیری.
عبدالملک: آری تو درست می‌گویی. ولی....
عبدالملک به والی خود در مدینه دستور داد تا نزد امام باقر رفته و امکانات سفر را در اختیار وی قرار دهد و آن حضرت را برای سفر به سوی شام تجهیز کند. والی مدینه، چنین کرد و امام رهسپار شام گردید. عبدالملک به استقبال آن حضرت رفت. خیر مقدم گفت و مشکل سیاسی خود را مطرح ساخت و کمک طلبید. امام باقر (ع) فرمود: کار را دشوار نگیر. نظر من این است که هم اکنون از اهل فن بخواهی تا برایت درهم و دینارهای فراوانی را بسازند که بر یک طرف آن شعار توحید و بر طرف دیگر محمد رسول الله نقش زنند و در مدار آن نام شهری که سکه در آن زده شده و تاریخ ساخت آن نوشته شود. سپس در زمینه‌ی برخی خصوصیات دیگر سکه‌ها، رهنمودهایی داد تا تقلب و دخل و تصرف در آن‌ها به آسانی میسر نباشد. و به عبدالملک فرمود: از مردم بخواه تا از این پس با این سکه‌ها معاملات خود را انجام دهند و مبادلات اقتصادی را با سکه‌های رومی ممنوع و دارای مجازات اعلام کن. در ظرف چند ماه، رهنمودهای امام باقر (ع) بخوبی عملی گردید و سکه‌های اسلام در روابط اقتصادی به کار گرفته شد. آن گاه عبدالملک به پادشاه روم نوشت، اگر می‌خواهی تهدیدهایت را عملی کن! پادشاه روم که از رواج سکه‌های اسلامی مطلع شده بود، عملی ساختن تهدیدهای خود را بی‌ثمر یافت و از آن صرف نظر کرد. [2] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] نهج‌البلاغه، خطبه‌ی 146.
[2] رک: سیرة الائمة الاثنی عشر 2 / 221-223؛ ائمتنا 1 / 386.
در مورد نخستین سکه‌های اسلامی آرای دیگری نیز موجود است، برخی نخستین سکه‌ها را سکه‌های معروف به «بغلی» می‌دانند که در عصر حکومت... عمر بن خطاب به وسیله‌ی رأس البغل ساخته شده است، ولی صحت این نظریه منافاتی با روایت فوق ندارد؛ چه این که ممکن است با وجود سکه‌های بغلی، سکه‌های رومی هم تا عصر عبدالملک رواج داشته و از این عصر به بعد سکه‌های رومی از دور معاملات در بلاد اسلامی کنار رفته است. و نیز در مورد همزمانی امام باقر (ع) با حکومت عبدالملک که در سال 86 ه به پایان رسیده پرسش‌هایی مطرح است؛ زیرا امامت باقرالعلوم (ع) در سال 95 ه بوده است، ولی این ابهام هم قابل رفع است، چون لازم نیست مشاوره‌ی یاد شده در زمان امامت باقرالعلوم (ع) و در سنین بالا صورت گرفته باشد. علم و شایستگی‌های ائمه قبل از امامت و در طول عمر برای آنان ثابت بوده است.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

راه نیافتن تغییر در ذات خداوند

از امام باقر (ع) در تفسیر و معنای آیه‌ی: «و من یحلل علیه غضبی فقد هوی» [1] سؤال شد، که غضب خدا به چه گونه است؟
امام باقر (ع) فرمود: غضب خداوند همان کیفری است که به خطا کاران و منحرفان روا می‌دارد. و کسی که گمان کند (غضب خداوند همانند غضب آدمیان نتیجه‌ی تحت تأثیر قرار گرفتن و تغییر روحیه و تحریک قوای درونی است و) غضب تغییری در خدا به وجود می‌آورد، به کفر گراییده است. [2] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] طه / 81.
[2] توحید صدوق 168؛ ارشاد مفید 163؛ الفصول المهمة 214.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

رفتار خداوند با کودکانی که می میرند

زراره گوید: از امام باقر علیه‌السلام پرسیدم: آیا از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در مورد وضعیت کودکانی که می‌میرند، سؤال شده (که خداوند با آنها چگونه رفتار می‌فرماید)؟
حضرت فرمود: آری، سوال شد، و فرمود: خداوند به آنچه کودکان (اگر زنده می‌ماندند) انجام می‌دادند، داناتر است.
سپس فرمود: ای زراره! آیا می‌دانی منظور رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از این فرمایش که: «خداوند به آنچه کودکان (اگر زنده می‌ماندند) انجام می‌دادند داناتر است»؛ چیست؟
عرض کردم: نه. فرمود: در مورد آنها مشیت خداوند هر چه اقتضا کند آن می‌شود، چون روز قیامت فرا رسد کودکان آورده می‌شوند و پیری که عمر زیادی در دنیا نموده و از زیادی سن، عقلش را از دست داده و خردی ندارد، و کسی را که زمان فترت دو پیامبر از دنیا رفته، و دیوانه، و ابلهی که قوه‌ی خرد و عقل ندارد، همه‌ی اینها را می‌آورند، و هر کدام بر خدای متعال دلیلی می‌آورد، خداوند متعال فرشته‌ای از فرشتگان را به سوی آنها می‌فرستد و او آتشی می‌افروزد و به آنها می‌گوید: پروردگار شما دستور داده که شما خودتان را در آن بیاندازید، هر کدام به آتش برود آتش بر او سرد و سلامت می‌شود، و هر کس که عصیان و نافرمانی کند به دوزخ برده می‌شود.
أبی، عن سعد، عن أحمد بن محمد، عن أبیه، عن حماد، عن حریز، عن زرارة، قال: سألت أباجعفر علیه‌السلام: هل سئل رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم عن الأطفال؟
فقال: قد سئل، فقال: الله أعلم بما کانوا عاملین.
ثم قال: یا زرارة! هل تدری ما قوله: «الله أعلم بما کانوا عاملین»؟
قلت: لا. قال: لله عزوجل فیهم المشیة؛ انه اذا کان یوم القیامة اتی بالأطفال، و الشیخ الکبیر الذی قد أدرک السن و لم یعقل من الکبر و الخرف، و الذی مات فی الفترة بین النبیین، و المجنون، و الأبله الذی لا یعقل فکل واحد یحتج علی الله عزوجل، فیبعث الله تعالی الیهم ملکا من الملائکة و یؤجج نارا فیقول: ان ربکم یأمرکم أن تثبوا فیها، فمن وثب فیها کانت علیه بردا و سلاما، و من عصاه سیق الی النار.
و رواه فی «الکافی» عن علی،عن أبیه، عن حماد (مثله) [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالأنوار، ج 5 ص 290 ح 3، عن معانی الأخبار.
منبع: پرسش‌های مردم و پاسخ‌های امام باقر؛ احمد قاضی زاهدی؛ حاذق چاپ دوم 1386.

روز هلاک شدن یک چهارم مردم

ابوبصیر گوید: امام باقر علیه‌السلام در حرم نشسته بودند و دور ایشان گروهی از دوستانش حلقه زده بودند، در این هنگام طاووس یمانی با گروهی وارد مسجد شد و گفت: صاحب این حلقه کیست؟
گفته شد: محمد (الباقر) بن علی بن الحسین بن علی بن ابی‌طالب علیهم‌السلام است.
گفت: من هم او را می‌خواهم، آمد در مقابل حضرت ایستاد و سلام کرد و نشست و گفت: آیا اجازه پرسش می‌فرمایید؟
امام باقر علیه‌السلام: فرمود: اجازه دادیم، بپرس.
گفت: به من خبر بده کدام روز بود که یک سوم مردم هلاک شد؟
حضرت فرمود: اشتباه پنداشتی ای شیخ! می‌خواستی بگویی: یک چهارم مردم؟! و آن روزی بود که هابیل کشته شد، مردم 0در آن زمان) چهار نفر بودند: قابیل، هابیل، آدم و حوا علیهم‌السلام، پس یک چهارم آنها هلاک شد.
گفت: شما راست گفتی و من اشتباه کردم، پس کدام یک پدر مردم بودند، قاتل یا مقتول؟
حضرت فرمود: هیچ کدام از آنها، پدر مردم شیث بن آدم علیه‌السلام بود.
علامه مجلسی رحمه الله می‌فرماید: شاید مراد از مردم، مردمی که در آن زمان موجود بودند، باشد.
بالاسناد عن الصدوق، عن ابن المتوکل، عن الأسدی، عن النخعی، عن النوفلی، عن علی بن سالم، عن أبیه، عن أبی‌بصیر قال: کان أبوجعفر الباقر - علیه الصلاة و السلام - جالسا فی الحرم و حوله عصابة من أولیائه، اذ أقبل طاووس الیمانی فی جماعة، فقال: من صاحب الحلقة؟
قیل: محمد بن علی بن الحسین بن علی بن أبی‌طالب - علیهم الصلاة و السلام -. قال: ایاه أردت، فوقف بحیاله و سلم و جلس ثم قال: أتأذن لی فی السؤال؟ فقال الباقر علیه‌السلام: قد أذناک، فسل.
قال: أخبرنی بیوم هلک ثلث الناس.
فقال: وهمت یا شیخ! أردت أن تقول ربع الناس و ذلک یوم قتل هابیل، کانوا أربعة: قابیل و هابیل و آدم و حواء علیهماالسلام فهلک ربعهم.
فقال: أصبتا و وهمت أنا، فأیهما کان الأب للناس، القاتل أو المقتول؟
قال: لا واحد منهما، بل أبوهم شیث بن آدم علیه‌السلام.
بیان: لعل المراد من الناس الموجودون فی ذلک الزمان. [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالأنوار، ج 11 ص 241 ح 32، عن قصص الأنبیاء.
منبع: پرسش‌های مردم و پاسخ‌های امام باقر؛ احمد قاضی زاهدی؛ حاذق چاپ دوم 1386.

ز

زائیدن گرگ باوفا

مرحوم شیخ مفید رحمة الله علیه به نقل از محمد بن مسلم - که یکی از اصحاب امام باقر و امام صادق علیهماالسلام و از راویان حدیث است - حکایت کند:
روزی به همراه حضرت ابوجعفر، امام محمد باقر علیه السلام از شهر مدینه طیبه به سوی مکه معظمه حرکت کردیم؛ من سوار الاغ بودم و حضرت بر قاطری سوار بود.
در بین راه، ناگهان گرگی از بالای کوهی نمایان شد و کم کم جلو آمد تا نزدیک ما رسید و حضرت متوقف شد.
گرگ نزدیک تر آمد و سپس دست های خود را بلند کرده و بر زین قاطر نهاد و سر خود را تا نزدیک گوش امام باقر علیه السلام بلند کرد و حضرت نیز سر خود را فرود آورد؛ و گرگ لحظاتی در گوش حضرت سخنانی را مطرح و نجوا کرد.
آن گاه امام علیه السلام گرگ را مخاطب قرار داد و فرمود: برو، مشکل تو را حل کردم.
پس از آن، گرگ با سرعت برگشت و از آنجا دور شد.
من از مشاهده چنین صحنه ای در حیرت و تعجب قرار گرفته و به امام محمد باقر علیه السلام عرضه داشتم: یا بن رسول الله! چیز بسیار عجیبی را دیدم، جریان چه بود؟!
حضرت فرمود: گرگ به من گفت: ای پسر رسول خدا! جفت - همسر - من در این کوه می باشد؛ و باردار است و هم اکنون درد زائیدن بر او بسیار سخت شده است.
از خداوند متعال بخواه تا زائیدن را بر آن آسان و ساده گرداند.
و همچنین از خدا درخواست نما، تا نسل مرا بر هیچ یک از دوستان و شیعیان تو مسلط نگرداند.
و در نهایت، من به آن گرگ گفتم: خواسته ات را انجام دادم، و حاجتش برآورده شد.[1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] اختصاص شیخ مفید: ص 300.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد باقر؛ عبدالله صالحی.

زندگی پس از مرگ

این مطلب آشکار است و اکثریت جامعه بشری به زندگی پس از مرگ باور دارند. زندگی انسان را منحصر در این دنیا نمی‌دانند. انبیاء الهی بدون استثنا بر این باور پایه‌ای پافشاری نموده و تلاش نمودند خصوصیات عالم پس از مرگ و نیز صحنه‌های قیامت و پس از قیامت را بر جامعه انسانی شفاف سازند. البته تعدادی ملحد نیز هماره ممکن است در میان جامعه باشند که به طور کلی خدا و معاد و سایر باورهای اعتقادی را منکر باشند؛ که اینان قابل توجه نیستند. اینان همانند شب‌پره هایی می‌مانند که در فضای نورانی آفتاب، آن را انکار می‌کنند. اصل باور معاد و زندگی آخرت باور اکثریت جامعه است که کتاب‌های آسمانی به آن پای می‌فشارند. و خصوصیات لحظه‌های مرگ و پس از آن را توضیح و تفسیر می‌نمایند.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: امام باقر الگوی زندگی؛ حبیب الله احمدی؛ فاطیما چاپ دوم 1385.

زنگ بیداری

نیت و تصمیم جوهر رفتار انسان را شکل می‌دهد. هر رفتاری مشتمل بر اسکلت و روح می‌باشد. اسکلت رفتار انسان همان نمایی است که در بیرون وجود انسان مشاهده می‌شود. لیکن جوهر و حقیقت رفتار بازگشت به نیت دورنی وی دارد. در آثار دینی ارزش و اعتبار رفتار به نیت و تصمیم که حقیقت رفتار است، بازگشت دارد؛ انما الاعمال بالنیات. [1] . «اعمال و رفتار انسان را نیت ساماندهی می‌کند.» نیة المؤمن خیر من عمله. [2] «نیت و تصمیم انسان مؤمن بهتر از رفتارش می‌باشد.» پیام این روایات این می‌تواند باشد که حقیقت و جوهر رفتار انسان را نیت وی شکل می‌دهد. با توجه به این نکته تصمیم بر هر کار نقش محوری در وجود شخص پدیدار می‌سازد. نیت تأثیرگذار در تمام وجود انسان می‌گردد. شادابی و نشاط و پژمردگی و افسردگی را نیت پدیدار می‌سازد. انجام کار و باز ایستادن از کار را نیت کارساز است. خواب و بیداری انسان را نیز نیت نقش آفرینی می‌نماید. باقر العلوم علیه‌السلام نقش محوری نیت و عزم انسان را این گونه بیان می‌کند: بنده خدا هنگامی که می‌خواهد بخوابد برای بیدار شدن، هر لحظه‌ای که اراده کند، همان هنگام خدای سبحان فرشتگان خویش را مأمور می‌سازد تا بیدارش کنند، عن ابی‌جعفر علیه‌السلام ما نوی عبد أن یقوم أیة ساعة نوی فعلم الله ذلک منه الا و کل به ملکین یحرکانه تلک الساعة. [3] «هیچ بنده‌ای نیت نمی‌کند که در وقت معین از خواب بیدار شود مگر این که خدای سبحان دو فرشته را مأمور می‌سازد تا در همان لحظه‌ای که نیت کرده وی را حرکت دهند و از خواب بیدارش کنند». در رهنمون‌های دیگر عترت این نکته اضافه شده که انسانی که تصمیم دارد در فلان لحظه بیدار شود آخرین آیه سوره کهف را در هنگام خواب قرائت کند. از زبان امام صادق علیه‌السلام این گونه رسیده است که هیچ بنده‌ای نیست که آخرین آیه سوره کهف را هنگام خوابیدن قرائت کند، مگر این که درهمان هنگام که نیت نموده است بیدار خواهد شد، ما من عبد یقرء آخر الکهف الا تیقظ فی الساعة التی یرید. [4] اما در رهنمود باقر العلوم علیه‌السلام این نکته وجود ندارد، بلکه محور سخن نیت انسان است، که انسان نیت کند که در فلان لحظه بیدار شود، بیدار خواهد شد.
البته این نکته نیز نباید پنهان باشد که این ویژگی برای نیت هر انسان نیست. بلکه این ویژگی نیت انسان‌های پاک و مصمم که بر اندیشه‌های خویش کاملا اشراف دارند و از آشفتگی‌ها بدور هستند، می‌باشد. نه هر انسان پریشان و سست و بی‌اراده. و شاید تعبیر به «عبد» در روایت هم به همین نکته اشاره باشد که فردی عبد و بنده شایسته خداست که نیت وی این گونه کارساز می‌تواند باشد. که نیت انسان شایسته و بنده خاص خدا همانند زنگ بیداری وی می‌باشد، که هر لحظه که نیت نموده باشد، همان لحظه بیدار خواهد شد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] وسائل، ج 1، ص 35.
[2] همان.
[3] وسائل، ج 5، ص 279.
[4] نور الثقلین، ج 3، ص 316.
منبع: امام باقر الگوی زندگی؛ حبیب الله احمدی؛ فاطیما چاپ دوم 1385.

زندگی در حد کفاف‌

امام باقر (ع) از رسول خدا (ص) نقل کرده است:
خداوند فرموده است: از جمله اولیا و بندگان محبوب من که مورد غبطه و حسرت دیگران قرار می‌گیرند، کسی است که از نظر امکانات و دارایی و مظاهر زندگی سبکبار است. بهره‌ای ژرف از نماز دارد و عبادت پروردگارش را در نهان به خوبی انجام می‌دهد، در میان مردم ناشناخته زندگی می‌کند و روزیش به اندازه‌ی کفاف او است و بر این حد میانه‌ی اقتصادی صبر می‌کند و در میدان تمنیات و آرزوهای دنیوی زاهدانه حرکت می‌کند. میراثش اندک و گریه کنندگان بر او نیز کمند! [1] . (یعنی؛ مال و فرزندان زیادی از خود بر جای نگذاشته است تا گریه‌کنندگان زیادی داشته باشد).
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] سمعت أباجعفر (ع) یقول: قال رسول الله (ص): قال الله عزوجل: ان من اغبط اولیائی عندی رجلا خفیف الحال، ذا حظ من صلاة، احسن عبادة ربه بالغیب، و کان غامضا فی الناس، جعل رزقه کفافا، فصبر علیه، عجلت منیته فقل تراثه و قلت بواکیه. اصول کافی 2 / 140.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

زیبایی حلم با علم

ما شیب شی‌ء بشی‌ء أحسن من حلم بعلم. [1] .
هیچ چیزی با چیزی نیامیزد که بهتر از حلم با علم باشد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] تحف العقول، ص 292.
منبع: سیره و سخن پیشوایان؛ محمد علی کوشا؛ انتشارات حلم چاپ اول زمستان 1384.

زنده شدن مرده

قطب راوندی از ابوغیینه روایت کرده، که گفت: من در خدمت امام محمد باقر (علیه‌السلام) بودم. مردی به نزد ایشان آمد و گفت: «من اهل شام هستم و دوست دار شما و با دشمنان شما دشمن هستم. پدری داشتم که بنی امیه را دوست می‌داشت و مردی ثروتمند و توانمند بود، به جز من فرزند دیگری نداشت و در شهر رمله خانه‌ای داشت که در آن بوستانی بود، و در آن جا خلوت می‌کرد. وقتی که از دنیا رفت؛ هر چه به دنبال مال و ثروت، گشتم، پیدا نکردم و هیچ شکی ندارم که به خاطر دوستی من با شما، آن مال را از من مخفی کرده است» .
امام محمد باقر (علیه‌السلام) فرمودند: «دوست داری پدرت را دوباره ببینی و از او سوال کنی که آن مال را در کجا گذاشته است» . گفت: «بله؛ سوگند به خدا که به این مال، محتاج هستم» .
حضرت نامه‌ای نوشت و با نام شریف خاتم مزین کرد و به آن مرد فرمود: این نامه را به بقیع ببر و در وسط قبرستان بایست و با صدای بلند بگو: «یا درجان» شخصی نزد تو حاضر می‌شود که عمامه بر سر دارد، این نامه را به او بده و بگو: من فرستاده‌ی علی بن الحسین (علیه‌السلام) هستم و از او هر چه می‌خواهی بپرس» . مرد شامی آن نامه را گرفت و رفت. من فردای آن روز به نزد امام محمد باقر (علیه‌السلام) رفتم تا آن مرد را ببینم که به منزل ایشان می‌آید. مرد شامی به آن حضرت گفت: خدا بهتر می‌داند که علم خویش را کجا قرار دهد، شب گذشته به قبرستان رفتم و آنچه فرمان دادید، انجام دادم. و آن مرد را با همان نشانه که بیان کردید دیدم، به من گفت: جایی نرو، تا پدرت را حاضر کنم. رفت و با مردی سیاه چهره آمد و گفت: این پدر توست. گفتم: این پدر من نیست؛ گفت: همان است ولی به دلیل شراره‌های آتش و دخان جحیم و عذاب الیم، به این شکل درآمده است. پرسیدم، تو پدر من هستی؟ گفت: بله، پرسیدم چرا این طور شده‌ای؟ گفت: ای فرزندم! من به بنی‌امیه ایمان داشتم و آن‌ها را بر اهل‌بیت بعد از پیامبر (صلی الله علیه و اله)، ترجیح می‌دادم، به این دلیل خداوند تعالی، مرا به این عذاب و عاقبت بد مبتلا کرد؛ چون تو دوست دار اهل‌بیت بودی، من با تو دشمنی می‌کردم و به این خاطر، تو را از ارث محروم کردم و حالا به خاطر این طرز فکر، خیلی ناراحت و پشیمان هستم، ای فرزندم! به بوستانم برو و زیر فلان درخت زیتون را گود کن و آن مال را که صد هزار درهم است بردار و از آن پول، 50 هزار درهم را به حضرت محمد بن علی (علیه‌السلام) تقدیم کن و 50 هزار درهم دیگر را برای خود بردار. مرد شامی به امام (علیه‌السلام) گفت: اگر اجازه بدهید برای آوردن آن مال بروم و اموالی را که حق شماست، بیاورم» . ابوغیینه می‌گوید: «یک سال بعد از این ماجرا از حضرت سوال کردم، آن مرد شامی چه کرد؟ حضرت فرمود: «او اموال مرا آورد و 50 هزار درهم خود را زمین در ناحیه‌ی خیبر خریدم و مال خریدم و مقداری از آن را صرف حاجت مندان اهل‌بیت خود کردم» . [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] منتهی الآمال، ج 2، ص 192.
منبع: سیره و زندگانی حضرت امام محمد باقر؛ لطیف راشدی-محمدرضا راشدی؛ لاهوتیان چاپ اول 1387.

زنده کردن درازگوش مرده

مفضل بن عمر می‌گوید: میان مکه و مدینه در خدمت امام محمد باقر علیه‌السلام بودم. به قافله‌ای رسیدیم، در میان آن قافله مردی بود که درازگوشش مرده بود و متاعش بر زمین مانده و می‌گریست. چون نظر او بر امام باقر علیه‌السلام افتاد به جزع درآمد و گفت: «ای رسول خدا! نه بار برداری دارم و نه قوت رفتاری و می‌ترسم که رفیقان بروند و من در میان این صحرا تنها بمانم.»
امام باقر علیه‌السلام دست به دعا برداشت، پس در همین موقع درازگوش آن مرد زنده شد و او بسیار خوشحال شده و از آن سرگردانی خلاص شد. [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] حدیقة الشیعه.
منبع: عجایب و معجزات شگفت‌انگیزی از امام باقر؛ واحد تحقیقاتی گل نرگس؛ شمیم گل نرگس چاپ چهارم 1386.

زنده کردن مرده‌ای که محب امام باقر بود

می‌گویند: جوانی از اهل شام هر روز به خدمت امام باقر علیه‌السلام می‌آمد و در محضر آن حضرت بسیار می‌نشست و می‌گفت: «مرا محبت و دوستی شما به اینجا می‌آورد.»
بعد از آن چند روزی نیامد، پس روزی کسی خبر آورد که آن جوان شامی بیمار شده بود و وی امروز وفات کرد و وصیت نموده که شما بروید و نماز به جای بیاورید.
امام باقر علیه‌السلام فرمود: «چون او را شستند و بر سریر قرارش دادند به من خبر بدهید.»
پس چون خبر آوردند، آن حضرت برخواست و وضو گرفت و دو رکعت نماز به جای آورد. سپس ردای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را به دوش افکند و روانه شد تا به مکانی که آن جوان را بر سریر خوابانده بودند رسید. امام باقر علیه‌السلام فرمود: «ای فلان بن فلان!» آن جوان زنده شده و گفت: «لبیک ای فرزند رسول خدا!» و نشست و شربت سویق درخواست کرد. امام باقر علیه‌السلام جرعه‌ای از آنچه خواسته بود را به او داد و فرمود: «احوال خود را بگو.»
او گفت: «شک ندارم که روح مرا قبض کرده بودند و من مرده بودم، الحال آوازی شنیدم که از آن خوش‌تر هرگز به گوش من نرسیده بود. هاتفی گفت: روح این جوان را به تن وی بازگردانید که محمد بن علی او را از ما درخواست کرده است.»
و او بعد از آن، مدتها در دنیا زندگی کرد. [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] حدیقة الشیعه.
منبع: عجایب و معجزات شگفت‌انگیزی از امام باقر؛ واحد تحقیقاتی گل نرگس؛ شمیم گل نرگس چاپ چهارم 1386.

زنده شدن جوان شامی

امام باقر علیه‌السلام از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم حدیث کرده که فرموده است: اسلام دین محکم و قوی خداوند است، راه مستقیم آن را با مدارا بپیمائید و تند روی ننمائید.
سپس در ذیل حدیث، رفتار تند مردم افراط کار را به مسافری تشبیه کرده که در پیمودن راه، زیاد روی نموده و به مرکب سواری خود بیش از حد فشار آورده است و در نتیجه مرکبش از کار افتاده و خودش از پیمودن راه باز مانده و سرانجام به منزل مقصود نرسیده است.
جوانی شامی هر روز خدمت امام محمد باقر علیه‌السلام می‌رسید و خیلی می‌نشست و می‌گفت: محبت شما مرا به آنجا می‌کشاند و بعد از آن چند روز نیامد. شخصی خبر آورد که آن جوان شامی بیمار بود و امروز فوت نمود و وصیت کرد که شما بر او نماز بخوانید. حضرت فرمود: وقتی او را غسل دادید و در تابوت گذاشتید مرا خبر کنید، بعد از ساعتی حضرت را خبر کردند، حضرت برخاست و وضو گرفت و دو رکعت نماز به جای آورد و سپس ردای حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم را به دوش افکند و حرکت کرد و ما در خدمتش بودیم تا به آنجایی رسیدیم که جوان را بر تابوت خوابانیده بودند. امام محمد باقر علیه‌السلام به آن جوان فرمود: ای فلان بن فلان، جوان گفت: لبیک یابن رسول الله و برخاست و نشست و شربت سویق طلبید. حضرت جرعه‌ای از آنچه تقاضا کرده بود به او داد و به جوان فرمود: احوال خودت را بگو. جوان گفت: شکی ندارم که روح مرا قبض کردند و جزو مردگان شدم هم اکنون صدایی شنیدم که از آن خوش‌تر هرگز به گوش من نرسیده بود که هاتفی می‌گفت: روح این جوان را به تن وی برگردانید که محمد بن علی علیه‌اسلام از ما درخواست کرده است و بعد از آن مدتها در دنیا زندگی کرد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام محمد باقر؛ حبیب الله اکبرپور؛ الف چاپ اول 1382.

زنده شدن حیوان

امام باقر علیه‌السلام فرموده است: اگر جوان شیعه‌ای را نزد من بیاورند که تفقه در دین نمی‌کند، او را به مجازات دردناکی کیفر خواهم کرد.
مفضل ابن عمر نقل می‌کند که در خدمت امام محمد باقر علیه‌السلام بودم که در بین مکه و مدینه به قافه‌ای رسیدیم و در آن میان مردی بود که الاغش مرده و متاع و اموال او بر زمین مانده بود و داشت گریه می‌کرد و وقتی نگاهش به حضرت افتاد جزع کرد و گفت: یابن رسول الله نه بار برداری کردم و نه قوت حرکت، می‌ترسم دوستان من بروند و تنها در این صحرا بمانم. حضرت دست به دعا برداشت هنوز دعایش تمام نشده بود که الاغ آن مرد زنده شد و باعث خوشحالی فراوان آن مرد گردید.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام محمد باقر؛ حبیب الله اکبرپور؛ الف چاپ اول 1382.

زرارة بن امین

از قبیله‌ی «شیبان» بود. اهل کوفه بود.
محضر امام باقر و امام صادق و امام کاظم را ادراک کرده بود. امام ابوعبدالله جعفر بن محمد علیهماالسلام این زراره و ابوبصیر و محمد بن مسلم و یزید ابن معاویه را «حفاظ الدین» می‌نامد.
می‌فرماید که این جمع احادیث پدرم را زنده می‌داشتند و بر اسرار ما امانت می‌ورزیدند. ابناء ابی علی حلال الله و حرامه و هم السابقون البنا فی الدنیا و السابقون البنا فی الاخره. آن چنان که در دنیا به سوی ما سبقت جستند در آخرت نیز به سوی ما سبقت خواهند جست.
و فرمود که این قوم از همه مردم برای ما محبوب‌ترند. و زراره از «اعلام اربعه» شمرده شده است. زراره مردی سفید چهره و خوش هیکل و خوش مشرب بود. مردی دانشمند بود. در صنعت جدل و قوانین استدلال استاد بود. در عصر کسی نمی‌توانست با وی احتجاج کند. علمای کلام از طایفه‌ی امامیه عموما از معلومات کلامی وی استفاضه کردند. گر چه کثرت عبادت و اذکار به وی مجال نمی‌داد در رشته‌ی «تکلم» به مطالعات بیشتری بپردازد ولی معهذا در این رشته بی‌نظیر بود. و در سال صد و پنجاهم هجری بدرود زندگی گفت. وی به هنگام مرگ هفتاد سال داشت.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معصوم هفتم محمد بن علی الباقر؛ جواد فاضل؛ شرکت سهامی چاپ و انتشارات کتب ایران .

زرارة بن اعین شیبانی

ابن ابوداود در کتاب رجال خود راجع به زراره می‌نگارد:
وی از حضرت امام محمد باقر و حضرت صادق و حضرت موسی ابن جعفر علیهم‌السلام روایت می‌کرد. زراره (بضم زاء) راستگوترین و با فضیلت‌ترین اهل زمان خود به شمار می‌رفت.
حضرت صادق علیه‌السلام درباره‌ی زراره می‌فرماید: اگر زراره نبود من گمان می‌کردم که اخبار و احادیث پدرم از بین می‌رفت.
نیز از صادق آل محمد صلی الله علیه وآله روایت شده که فرمود: هیچ کسی مثل زراره، ابوبصیر که لیث مرادی باشد محمد بن مسلم و برید بن معاویه‌ی عجلی اخبار و احادیث پدرم (حضرت امام محمد باقر علیه‌السلام) را احیاء نکرد. اگر این گروه نمی‌بودند هیچ کسی از مردم احکام خدا را استنباط نمی‌کرد. این گروه حافظین دین و امین‌های پدرم هستند برحلال و حرم خدا. ایشان همان افرادی هستند که در دنیا و آخرت به سوی ما خانواده سبقت خواهند گرفت.
نیز حضرت صادق علیه‌السلام درباره‌ی آنان می‌فرماید: محبوبترین افراد زنده و مرده نزد من چهارنفرند: 1- برید (بضم باء و فتح راء) ابن معاویه‌ی عجلی 2- زرارة بن اعین 3- محمد بن مسلم 4- احول (که نام او محمد بن علی بن نعمان کوفی است).
در کتاب رجال از جمیل بن دراج روایت می‌کند که گفت: از حضرت صادق آل محمد صلی الله علیه وآله شنیدم می‌فرمود: اوتاد زمین و مردان برجسته‌ی مذهبی چهار نفرند: 1- محمد بن مسلم 2- برید بن معاویه‌ی عجلی 3- ابوبصیر که نام او لیث بختری مرادی است 4- زرارة بن اعین. محدث قمی در کتاب فوائد رضویه راجع به زراره می‌نویسد: وی مردی وسیم و جسیم و سفیدرنگ و در جدال و مخاصمه‌ی با دشمنان بوسیله‌ی علم کلام ممتاز بود، هیچ کس این قدرت را نداشت که وی را در مناظره مغلوب نماید ولی کثرت عبادت او را از علم کلام بازداشته بود. متکلمین شیعه از شاگردان وی به شمار می‌رفتند. زراره مدت هفتاد سال عمر کرد و در سنه‌ی (150) هجری از دنیا رفت.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: ستارگان درخشان (جلد 7) (سرگذشت حضرت امام محمد باقر)؛ محمد جواد نجفی؛ کتابفروشی اسلامیه چاپ پنجم 1376 .

زندگی سیاسی امام باقر

از آنجا که ائمه‌ی معصومین (ع) در متن زندگی اجتماعی حضور داشته‌اند و مسؤولیت هدایت و انذار جامعه‌ی اسلامی را پس از رسول خدا (ص) متعهد بوده‌اند، ناگزیر با مسایل مختلف جامعه‌ی خویش روبرو بوده، ضرورة نمی‌توانسته‌اند در برابر جریان‌های سیاسی بی تفاوت و بی‌موضع باشند؛ زیرا مسایل سیاسی یک جامعه، پیوند تنگاتنگ با سایر شؤون آن دارد. اصلاح اخلاق، اندیشه، عقاید، روابط خانوادگی و اجتماعی، مناسبات اقتصادی و... در یک محیط ناسالم سیاسی، که استبداد و جهل بر آن سایه افکنده باشد، به جایی نخواهد رسید، و نتیجه‌ی بایسته را به دنبال نخواهد داشت.
اگر خداوند، موسی و برادرش هارون را در نخستین مأموریت و رسالتشان به سوی فرعون (فرد شاخص نظام سیاسی مصر در آن روزگار) می‌فرستد، یکی از اهداف مهم این مأموریت، اصلاح مجموعه و نظام اجتماعی از طریق اصلاح حاکمان و نظام سیاسی است.
اگر پیامبران الهی در محیطهای بزرگ که از سیستم حکومتی برخوردار بوده‌اند، در نخستین گام‌های تبلیغی با ممانعت و ضدیت رهبران سیاسی جامعه مواجه می‌شده‌اند، دلیلش پیوستگی میان شؤون مختلف مادی، معنوی، اعتقادی و سیاسی جوامع بشری است.
از این رو، امامان شیعه (ع) هر چند در صدد اصلاح معنویات و تکامل بخشیدن به بینش توحیدی و دینی مردم بوده‌اند ولی بر اساس تفکیک ناپذیری شؤون مختلف جامعه از یکدیگر، نمی‌توانسته‌اند نسبت به امور سیاسی بی نظر، و از آن چه می‌گذرد اطلاع نداشته باشند و در قبال کجروی‌ها، استبدادها و انحراف‌های سیاسی، اخلاقی و دینی حاکمان موضع نگیرند! زندگی امام باقر (ع) نیز از این قاعده‌ی کلی مستثنی نبوده است و شواهد گوناگون تاریخی و روایی بر این مطلب گواهی می‌دهد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

زمان هلاک شدن یک سوم مردم

طاووس یمانی از امام باقر علیه‌السلام پرسید: در چه زمانی یک سوم مردم هلاک شدند؟
حضرت فرمود: ای ابو عبدالرحمان! هرگز یک سوم مردم هلاک نشد، ای شیخ! می‌خواهی بگویی: کی یک چهارم مردم هلاک شد؟ و آن روزی بود که قابیل هابیل را کشت، (مردم در آن زمان) چهار نفر بودند: آدم، حواء، هابیل و قابیل، که یک چهارم آن کشته شود.
عرض کردم: کدامیک از آنها پدر مردم بودند؟ آیا قاتل یا مقتول؟
حضرت فرمود: هیچ کدام، پدر مردم شیث بود.
پرسید: آن کدام چیز است در قرآن که کم آن حلال و زیاد آن حرام است؟
حضرت فرمود: نهر و چشمه‌ی طالوت است «که اگر کسی به اندازه‌ی کفی از آن می‌خورد حلال بود». پرسید: آن کدام نماز است که بدون وضوء است؟ و کدام روزه است که مانعی از خوردن و آشامیدن نیست؟ فرمود: صلوات بر پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم، و روزه‌ی صمت که قرآن می‌فرماید: «(حضرت مریم گفت:) من برای خدای رحمان روزه (سکوت) نذر کرده‌ام (که حرف نزنم)». پرسید: آن کدام چیز است که زیاد و کم می‌شود؟
فرمود: ماه است.
پرسید: آن کدام چیز است که زیاد می‌شود ولی کم نمی‌شود؟
فرمود: دریا است.
پرسید: آن کدام است که کم می‌شود ولی زیاد نمی‌شود؟
فرمود: عمر است.
پرسید: آن کدام پرنده است که فقط یک مرتبه پریده نه قبل از آن و نه بعد از آن هرگز نپریده است؟ فرمود: طور سیناء است که خداوند می‌فرماید: «و (نیز به خاطر بیاور) هنگامی که کوه را همچون سایبانی بر فراز آنها بلند کردیم». پرسید: آن کدام گروه است که گواهی بر حق دادند در حالی که دروغ می‌گفتند؟ فرمود: منافقان بودند هنگامی که گفتند: «شهادت و گواهی می‌دهیم که تو رسول خدا هستی».
سأل طاووس الیمانی الباقر علیه‌السلام: متی هلک ثلث الناس؟ فقال علیه‌السلام: یا أبا عبدالرحمان! لم یمت ثلث الناس قط، یا شیخ أردت أن تقول: متی هلک ربع الناس؟ و ذلک یوم قتل قابیل هابیل، کانوا أربعة: آدم، و حواء، و هابیل، و قابیل، فهلک ربعهم.
قال: فأیهما کان أبا الناس؟ القاتل أو المقتول؟
قال: لا واحد منهما، أبوهم شیث.
و سأله عن شی‌ء قلیله حلال و کثیره حرام فی القرآن؟
قال: نهر طالوت (الا من اغترف غرفة بیده).
و عن صلاة مفروضة بغیر وضوء، و صوم لا یحجز عن أکل و شرب؟
فقال علیه‌السلام: الصلاة علی النبی صلی الله علیه و آله و سلم، و الصوم قوله تعالی: (انی نذرت للرحمان صوما). [1] .
و عن شی‌ء یزید و ینقص؟
فقال علیه‌السلام: القمر.
و عن شی‌ء یزید و لا ینقص؟
فقال علیه‌السلام: البحر.
و عن شی‌ء ینقص و لا یزید؟
فقال: العمر.
و عن طائر طار مرة و لم یطر قبلها و لا بعدها؟
قال علیه‌السلام: طور سیناء، قوله تعالی: (و اذ نتقنا الجبل [2] فوقهم کأنه ظلة) [3] .
و عن قوم شهدوا بالحق و هم کاذبون؟
قال علیه‌السلام: المنافقون حین قالوا: (نشهد انک لرسول الله) [4] [5] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] مریم: 26.
[2] أی قلعناه و رفعناه فوق رؤوسهم، النتق: النفض الشدید.
[3] الأعراف: 171.
[4] المنافقون: 1.
[5] بحارالأنوار: ج 10 ص 156، عن مناقب ابن شهر آشوب: ج 2 ص 288.
منبع: پرسش‌های مردم و پاسخ‌های امام باقر؛ احمد قاضی زاهدی؛ حاذق چاپ دوم 1386.

ژ

ژرفای دانش

اگر ارزش و قیمت انسان به مقدار اندیشه و دانش وی باشد، پس آن کسی که از دانش برتر بهره‌ور است، از ارزش والاتر بهره‌مند خواهد بود. دانشی که عترت از آن بهره‌ورند دو ویژگی مهم دارد. یکی گستردگی و ژرفای آن است. دانش عترت از ژرفا و عمق وصف ناشدنی و از گستره بی‌پایان بهره‌مند است. دیگری زلالیت و شفافیت آن است. در آگاهی و دانش عترت هیچ گونه غبار و ابهام راه ندارد. زیرا دانش آنان دانش مدرسه‌ای و متداول نیست. دانش آنان لدنی و مستقیم از پیشگاه خدای عالم و آگاه است. به همین خاطر زلال و بی‌غبار است.
باقر العلوم علیه‌السلام در ژرفای دانش آن مقدار گسترده و عمیق است که لقب زیبای باقر العلوم یعنی شکوفا کننده دانش زیبنده حضرت قرار می‌گیرد. باقر العلوم از دانش خویش این گونه پرده بر می‌دارد. نحن خزان علم الله و ورثة وحی الله حملة کتاب الله [1] ، «ما خزینه‌های دانش خدا، و وارثان وحی خدا و حاملان کتاب خدا هستیم.» نحن معدن النبوة و نحن موضع الرسالة، [2] ، «ما معدن نبوت و پیامبری و محل رسالت می‌باشیم.» می‌فرماید: لکن الله جل ثناؤه اختصنا من مکنون سره و خالص علمه [3] «خدای بلند مرتبه از زلال‌ترین دانش خویش و اسرار پنهانی خویش ما را (فقط ما را) بهره‌مند ساخته است.» ژرفای دانش بی‌کران باقر العلوم علیه‌السلام تا آن حد است که فرمود من کسی را نمی یابم که ظرفیت تحمل دانش مرا داشته باشد؛ تا دانش خود را در اختیار وی گذارم. فرمود اگر فرد توان‌مندی می‌یافتم، تمام معارف و احکام و شرایع دین را از صفت «صمد» خدای سبحان بازگو می‌کردم، لو وجدت لعلمی حملة لنشرت التوحید و الاسلام و الدین و الشرایع من الصمد و کیف لی و لم یجد جدی امیرالمؤمنین حملة لعلمه [4] «اگر فرد توان‌مندی می‌یافتم تمام توحید و اسلام و دین و فروعات شرایع را از «صمد» تفسیر می‌نمودم، لیکن افسوس امیرالمؤمنین جد من نیز کسی را نیافت تا دانش خویش را در اختیار وی نهد». همان دانش که هنگامی که اندکی از آن را در اختیار جابر جعفی قرار داد، جابر آن را بر نمی‌تابید و به حضرت عرض کرد، علم و دانش در سینه‌ام موج می‌زند، چگونه و به چه کسی بازگو کنم! [5] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] مناقب، ج 4، ص 223.
[2] فرائد السمطین ، ص 253، حدیث 523.
[3] بحار، ج 46، ص 307.
[4] التوحید، ص 93، بحار، ج 3، ص 225، القطرة، ج 1، ص 196.
[5] رجال کشی، ص 194.
منبع: امام باقر الگوی زندگی؛ حبیب الله احمدی؛ فاطیما چاپ دوم 1385.

س

سه محور بالندگی

در سخنی گوهربار، باقر العلوم علیه‌السلام می‌فرماید: بالندگی و کمال در سه محور است. نخست فهم دین؛ دیگر صبر و پایداری؛ سوم مدیریت، الکمال کل الکمال التفقه فی الدین و الصبر علی النائبة و تقدیر المعیشة. [1] .
به نظر می‌رسد از این سه مورد محور پایه‌ای همان محور نخست باشد که دو محور دیگر بازگشت به آن می‌نمایند؛ یعنی فهم صحیح دین محور اصلی بالندگی اندیشه و رفتار است که دو مورد دیگر را نیز تأمین می‌نماید. در هر صورت، سه محور را به صورت فشرده می‌توان تحلیل نمود.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] اصول کافی، باب صفة العلم و فضله، حدیث 4.
منبع: امام باقر الگوی زندگی؛ حبیب الله احمدی؛ فاطیما چاپ دوم 1385.

سه خصلت نیکو

ثلاثة من مکارم الدنیا و الآخرة: أن تعفو عمن ظلمک، و تصل من قطعک، و تحلم اذا جهل علیک.[1] .
سه چیز از مکارم دنیا و آخرت است:
1- گذشت کنی از کسی که به تو ستم کرده است،
2- بپیوندی به کسی که از تو بریده است،
3- و بردباری ورزی در وقتی که با تو به نادانی برخورد شود.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] تحف العقول، ص 293.
منبع: سیره و سخن پیشوایان؛ محمد علی کوشا؛ انتشارات حلم چاپ اول زمستان 1384.

سه پاداش

من صدق لسانه زکا عمله، و من حسنت نیته زید فی رزقه، و من حسن بره بأهله زید فی عمره. [1] . هر که زبانش راست است کردارش پاک است، و هر که نیتش خیر است روزی‌اش فزون‌تر است، و هر که با خانواده خود خوش رفتار است عمرش بسیار است.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] تحف العقول، ص 295.
منبع: سیره و سخن پیشوایان؛ محمد علی کوشا؛ انتشارات حلم چاپ اول زمستان 1384.

سرنگونان جهنمی

فی قول الله عزوجل «فکبکبوا فیها هم و الغاون» قال: هم قوم وصفوا عدلا بألسنتهم ثم خالفوه الی غیره. [1] .
درباره آیه شریفه «فکبکبوا فیها هم و الغاون» [2] ؛ یعنی: «اینها و گمراهان در دوزخ سرنگون گردند.»، فرمود: ایشان گروهی باشند که عدالت را به زبان بستایند، اما در عمل با آن مخالفت ورزند!
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] اصول کافی ، ج 1 ص 60.
[2] سوره شعراء، آیه 94.
منبع: سیره و سخن پیشوایان؛ محمد علی کوشا؛ انتشارات حلم چاپ اول زمستان 1384.

سلام خدا

سلام؛ یعنی سلامتی و درود خدا. سلام؛ یعنی رحمت و برکت. سلام از واژه‌های زیبایی است که هم ساختار و هم معنای آن دل و جان را صفا می‌بخشد. سلام اسم ذات پاک خداست که خود را به این نام ستایش نمود، السلام المؤمن المهیمن. [1] .
سلام؛ یعنی پاکی و برکت که منشأ همه اینها خداست. خدا منشأ عافیت و سلامتی و برکت است. اللهم انت السلام و منک السلام و لک السلام و الیک یرجع السلام، [2] «خدایا تو سلام هستی و سلام از توست و برای توست، و بازگشت سلام نیز بر توست.» سلام آغازین سخن هر مسلمان در این سرا و نیز تحیت و خوش آمد مؤمن به مؤمن دیگر، در آن سرا می‌باشد، تحیتهم فیها سلام. [3] .
هنگام رحلت در آغازین ملاقات مؤمن با خدا، دل‌نشین‌ترین کلام سلام است، تحیتهم یوم یلقونه سلام و اعدلهم اجرا کریما [4] سلام همان پیام سبز خدا به همه مؤمنان ثابت قدم، سلام علیکم بما صبرتم [5] ، و سلام همان درود سبز خدا بر پویندگان راه حق، و السلام علی من اتبع الهدی. [6] و سلام همان درود بی‌پایان خدا بر همه‌ی پیامبران در ستایش از انجام رسالت بزرگ، سلام علی المرسلین [7] . و خلاصه سلام همان پیام و درود خدا بر انسان‌های برگزیده خویش. امامان معصوم، همان هایی که آنان را از میان همگان گلچین نموده و برگزیده است. سلام علی عباده الذین اصطفی. [8] و سلام بر محمد بن علی باقر علم النبیین که مصداق بارز برگزیده‌ی خداست. و پیشوا و پیشرو همگان. باقر العلوم علیه‌السلام را خدای سبحان این گونه هماره سلام و درود می‌رساند. به لحاظ اهمیت سلام به چند نکته دیگر در پاورقی اشاره می‌شود. [9] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] حشر، 23.
[2] وسائل، ج 5، ص 257.
[3] یونس، 10.
[4] احزاب، 44.
[5] رعد، 24.
[6] طه، 47.
[7] صافات، 181.
[8] نمل، 59.
[9] چند نکته:
اهمیت سلام
سلام نشان فروتنی و تواضع و از نشانه‌های انسان مؤمن است. مؤمن در برخورد با دیگری پیش از هر کلام آغازین سخنش سلام می‌باشد. بر سلام کردن در برخوردهای اجتماعی تأکید فراوان شده است؛ یعنی افراد پیش از آغاز سخن نخست سلام کنند. رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم آنگونه به آن پافشاری داشت که حتی در برخورد با کودکان از همگان در اظهار سلام پیشی می‌گرفت. خمس لا أدعهن... و التسلیم علی الصبیان لتکون سنة من بعدی. (وسائل، ج 8، ص 441) در مورد ثواب سلام این گونه رهنمون رسیده است، که برای سلام هفتاد حسنه منظور شده است. که 69 حسنه آن از سلام کننده و یک حسنه، از آن کسی است که جواب سلام را می‌دهد: السلام سبعون حسنة تسعة و تسعون للمبتدی و واحدة للراد. (بحار، ج 73 ص 11).
آداب سلام
در آداب سلام تأکید شده تلاش شود انسان بر دیگران سبقت بگیرد. پیش از این که طرف مقابل به وی سلام کند وی مبادرت به سلام کند، تا به سنت نیک رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم رفتار نموده باشد. و نیز مناسب است افراد کوچک‌تر به بزرگترها سلام کنند. دو گروه که با یکدیگر برخورد می‌کنند، گروه کم به گروه زیاد سلام کند، و نیز فرد عابر بر فرد نشسته سلام کند. (وسائل، ج 8، ص 449) سواره بر پیاده سلام کند. الراکب احق بالسلام، (بحار، ج 73، ص 12) کسی که بر دیگران وارد می‌شود بر کسانی که بر آنها وارد شده سلام کند. (وسائل، ج 8، ص 449). ایستاده بر نشسته سلام کند، و القائم علی القاعد. (اصول کافی، باب من یجب ان یبدأ بالسلام، حدیث 4) آنان که مرکب برتر دارند بر آنان که مرکب ضعیف‌تر دارند سلام کنند، که سلام نشان تواضع است و مرکب برتر زمینه تبختر و تکبر را فراهم می‌سازد. برای این که از این خطر در امان باشد صاحب مرکب برتر بر راکب مرکب ضعیف‌تر سلام کند. این حقیقت در روایت این گونه تبیین شده، سواره بر پیاده سلام کند. اسب سوار بر قاطر سوار سلام کند و قاطر سوار بر الاغ سوار سلام کند. (اصول کافی، باب من یجب یبدأ بالسلام، حدیث 2 وسائل، ج 8، ص 449 و 450).
در این موارد نباید سلام کرد:
در رعایت آداب سلام با همه فضیلتی که دارد در مواردی از سلام نمودن پرهیز داده شده است. از باقر العلوم علیه‌السلام این گونه روایت است، که بر افرادی که نام برده می‌شوند نباید سلام کرد: یهودیان، مسیحیان، مجوسیان ، بت‌پرستان، میگساران، افرادی که شطرنج و نردبازی می‌کنند، مجسمه سازان (بحار، ج 73، ص 8) کسی که به مادرش بدزبانی می‌کند، (بحار، ج 73، ص 9) افرادی که موسیقی و غنا حرام و ساز حرام گوش می‌دهند، (وسائل، ج 8، ص 454) سلام کردن مرد بر زن جوان، (وسائل، ج 8، ص 452) مردان زن نما، شاعرانی که شعر باطل می‌سرایند، رباخواران، کسی که در حال دستشویی (توالت) است. کسی که در حمام است. و کسی که آشکارا گناه می‌کند. کسی که در حال نماز است و نیز کسی که در حال رفتن به نماز جمعه است و کسی که در دنبال جنازه حرکت می‌کند. (روضة الواعظین، ص 458، اصول کافی، باب التسلیم، حدیث 11، وسائل، ج 8، ص 446، بحار، ج 73، ص 9، خصال، ج 1، ص 331).
منبع: امام باقر الگوی زندگی؛ حبیب الله احمدی؛ فاطیما چاپ دوم 1385.

سلام رسول الله

باقر العلوم علیه‌السلام این افتخار نصیبش می‌شود که مشمول سلام ویژه و برکات خاصه رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم قرار می‌گیرد. که سلام که نام خداست، سلام که برکت و پیام سبز خداست، از زبان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بر روح و جان پاک باقر العلوم علیه‌السلام روانه می‌شود. رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم به جابر بن عبدالله این گونه بشارت می‌دارد: جابر تو آن مقدار عمر خواهی نمود که فرزندی از تبار مرا که همنام من است و شکل و شمایلش همانند من است ملاقات خواهی نمود. هنگامی که وی را زیارت نمودی سلام مرا به وی ابلاغ نما. فاذا لقیته فأقرئه منی السلام [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] فروع کافی، باب مولد ابی‌جعفر علیه‌السلام، حدیث 2، ارشاد، ج 2، ص 159، فصول المهمه، ج 2، ص 882 ، مطالب السؤول، ج 2، ص 106، تاریخ ابن عساکر، ج 54، ص 276، مختصر تاریخ دمشق، ج 23، ص 78.
منبع: امام باقر الگوی زندگی؛ حبیب الله احمدی؛ فاطیما چاپ دوم 1385.

سیب بهشتی

جابر بن یزید روایت کرد؛ گفت: در خدمت امام محمدباقر (علیه‌السلام) از شهر خارج شدیم، وقتی به کربلا مشرف شدیم، به من فرمودند:ای جابر! این زمین برای ما و شیعیان ما بوستانی است از بوستان‌های بهشت و برای دشمنان ما، حفره‌ای است از حفره‌های جهنم، بعد از مدتی به من رو کرد و فرمود: «ای جابر! آیا چیزی می‌خوری؟ گفتم: بله، آقای من، دست مبارکشان را در میان سنگ‌ها داخل کردند و سیبی برایم بیرون آوردند. هرگز سیبی به آن خوشبویی ندیده بودم و اصلا با میوه‌های دنیایی شباهت نداشت، متوجه شدم، از میوه‌های بهشت است؛ از آن خوردم و به برکت و فضیلت آن، تا چهار روز برای خوردن غذا، گرسنه نشدم» . [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] منتهی الآمال، ج 2، ص 200.
منبع: سیره و زندگانی حضرت امام محمد باقر؛ لطیف راشدی-محمدرضا راشدی؛ لاهوتیان چاپ اول 1387.

سختی درک کار اهل‌بیت

ابو ربیع شامی می‌گوید: نزد امام باقر علیه‌السلام نشسته بودم که آن حضرت برخاست و سرش را بلند کرد و فرمود: «ای ابو ربیع! شیعیان حدیثی را با زبانشان می‌جوند ولی کنه آن را درک نمی‌کنند.» پرسیدم: «آن حدیث چیست؟» حضرت فرمود: «فرمایش علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام است که فرمود: «به راستی که کار ما سخت و مشکل است و جز فرشته مقرب و پیامبر مرسل و بنده‌ای که خدا قلبش را با ایمان امتحان کرده باشد کسی دیگر نمی‌تواند آن را تحمل کند.» ای ابو ربیع! می‌دانی که گاهی فرشته است ولی مقرب نیست، پس فقط فرشته‌ای که مقرب باشد می‌تواند تحمل می‌کند و شاید مؤمنی باشد که امتحان نشده باشد، فقط مؤمنی که خدا قلبش را با ایمان امتحان کرده باشد می‌تواند آن را تحمل کند. [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالانوار ج 2.
منبع: عجایب و معجزات شگفت‌انگیزی از امام باقر؛ واحد تحقیقاتی گل نرگس؛ شمیم گل نرگس چاپ چهارم 1386.

سبز شدن و میوه دادن درخت خشک

امام باقر علیه‌السلام فرموده است: اسلام آئین محکم و استوار الهی است، با مدارا در آن وارد شوید و بندگان خدا را در عبادت خداوند مجبور ننمائید.
عبدالرحمن ابن‌کثر نقل می‌کند در راهی در خدمت امام محمد باقر علیه‌السلام بودیم در مسیر پای درختی خشک شده توقف کردیم، حضرت اذکاری را بر لبهای مبارکشان جاری کردند بلافاصله درخت خشک شده پر از خرماهای سرخ و زرد شد و از آن درخت خرما می‌ریخت و ما می‌خوردیم تا اینکه همگی سیر شدیم.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام محمد باقر؛ حبیب الله اکبرپور؛ الف چاپ اول 1382.

سؤال شیعیان در مورد حق امام بر مردم

امام باقر علیه‌السلام فرموده است: هیچ نکبت و حادثه نامطلوبی دامن‌گیر آدمی نمی‌شود مگر به سبب گناه.
امام صادق علیه‌السلام فرمودند: روزی گروهی از مردم خدمت پدر بزرگوارم امام محمد باقر علیه‌السلام آمدند و از ایشان سؤال کردند: یابن رسول الله حق امام و راه خدمتگزاری به او چیست؟ فرمود: حق امام آن است که وقتی به مجلسی بیایند تعظیم، تکریم، توقیر و نهایت ادب را نسبت به او به جای آورند و هر چه بگوید از او اطاعت کنند و آنچه بر امام واجب است آن است که شما را هدایت کند و از گمراهی و اضلال به قوام و شریعت مستقیم فرا خواند و از خصوصیات امام آن است که هیچ یک از شما را قدرت آن نباشد که به خاطر هیبت و اجلالی که دارد اختصاصات بشره‌اش را بفهمید، به سبب اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله این چنین بوده و امام نیز همین گونه است. سپس آن جماعت عرض کردند. یابن رسول الله، امام شیعیان و دوستان خود را می‌شناسد؟ حضرت فرمود: بلی شما از شیعیان من هستید: عرض کردند: یابن رسول الله بر صدق این مسئله علامتی و نشانه‌ای می‌خواهیم. حضرت فرمود: می‌خواهید خبر بدهم از نام‌های شما و نام پدران و مادران و قبیله شما؟ گفتند: بلی یابن رسول الله، حضرت نام یکک آنها و پدران و مادران و قبیله‌اشان را ذکر فرمودند. گفتند: یابن رسول الله درست فرمودید. حضرت فرمود: می‌خواهید خبر دهم به شما که برای چه نزد من آمده‌اید؟ گفتند: بلی یابن رسول الله. فرمود: آمده‌اید سؤال کنید که منظور از این آیه چیست که شجره اصلها ثابت و فرعها فی السماء؟ گفتند: درست است یابن رسول الله. حضرت فرمود: آن شجره ما اهل‌بیت رسالت هستیم و ما به هر کدام از شیعیان خود که صلاح باشد علم و حکمت عطا می‌کنیم. بعد از آن حضرت فرمود: ای جماعت به این نشانه‌ها و علامت‌ها قانع هستید یا اینکه برای شما علامت‌های دیگری بیان کنم؟ گفتند: یابن رسول الله قانع شدیم و خداوند متعال را به خاطر این دیدار سپاسگزاریم.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام محمد باقر؛ حبیب الله اکبرپور؛ الف چاپ اول 1382.

سرانجام خروج بر هشام

امام باقر علیه‌السلام فرموده است: کسی که از درون خود پند پذیری ندارد، نصیحت دیگران برایش سودمند نخواهد بود.
در صحیفه سجادیه که سندش مشهورتر از آن است که ذکر شود؛ از یحیی بن زید بن علی بن الحسین علیه‌السلام در حدیثی نقل می‌کند که گفت: عمویم، حضرت باقر علیه‌السلام به پدرم اشاره کرد و دستور داد که خروج نکند، و سرانجام کارش را به او گوشزد نمود که اگر خروج کند و از مدینه بیرون رود چه می‌شود.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام محمد باقر؛ حبیب الله اکبرپور؛ الف چاپ اول 1382.

سیب بهشتی

امام باقر علیه‌السلام فرموده است: در میان تمام آن چه خدای عزو جل خلق فرموده، از بنده با ایمان و مؤمنش هیچ آفریده‌ای گرامی‌تر نیست.
و به سند خود از جابر بن یزید روایت کرده در حدیثی که گفت: در خدمت حضرت باقر علیه‌السلام بودم، پس چون حضرت به کربلا مشرف شد، فرمود: ای جابر! این زمین برای ما و شیعیانمان بوستانی از بوستان‌های بهشت است و سیب خوشبویی برای من بیرون آورد که هرگز بوی خوشی مانند آن استشمام نکرده بودم. پس دانستم که آن سیب از میوه‌های بهشت است. پس از آن خوردم و تا چهل روز از غذا خوردن و دفع مدفوع مرا حفظ کرد و محتاج نشدم.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع: معجزات امام محمد باقر؛ حبیب الله اکبرپور؛ الف چاپ اول 1382.

سخاوت و مروت نسبت به دوستان‌

عمرو بن دینار و عبدالله بن عبید می‌گویند: ما هرگز به ملاقات امام باقر (ع) نرفتیم، مگر این که به وسیله‌ی هدایا و پوشاک و امکانات مالی، از ما استقبال و پذیرایی کرده، می‌فرمود: این‌ها را از قبل برای شما تدارک دیده بودم. [1] .
ظاهرا منظور امام از بیان جمله‌ی اخیر این بوده است که دوستان و میهمانانشان احساس شرم و نگرانی نکنند و گمان نبرند که با دریافت آن هدایا و امکانات، بر زندگی شخصی امام باقر (ع) کم و کاستی را تحمیل کرده‌اند. سلمی یکی از خدمتکاران خانه‌ی امام باقر (ع) است. او می‌گوید:
برخی از دوستان و آشنایان امام باقر (ع) به میهمانی آن حضرت می‌آمدند و از نزد وی بیرون نمی‌شدند، مگر این که بهترین غذاها را تناول کرده و چه بسا گاهی لباس و پول از آن گرامی دریافت می‌کردند. سلمی می‌گوید: گاهی من با امام در این باره سخن می‌گفتم که خرج خانواده‌ی شما، خود سنگین است و از نظر درآمد وضع متوسطی دارید (بهتر این است که در پذیرایی از دوستان و مهمانان با احتیاط بیشتری رفتار کنید!) اما امام می‌فرمود: ای سلمی! نیکی دنیا، رسیدگی به برادران و دوستان و آشنایان است، و گاهی حضرت پانصد تا هزار درهم هدیه می‌داد. [2] .
اسود بن کثیر می‌گوید: تهیدست شدم و دوستانم به من رسیدگی نکردند. نزد امام باقر (ع) رفتم و از نیازمندی خود و جفای برادران شکوه کردم؛ آن حضرت فرمود:
بد برادری است آن برادری که به هنگام ثروت و توانمندی، حالت را بپرسد و تو را در نظر داشته باشد، ولی زمانی که تهیدست و نیازمند شد، از تو ببرد و به سراغت نیاید! سپس امام به خدمتکارش دستور داد تا هفتصد درهم نزد من گذارد، و فرمود: این مقدار را خرج کن و هر گاه تمام شد و نیاز داشتی باز مرا از حال خود با خبر ساز. [3] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] قال عمرو بن دینار و عبدالله بن عبید بن عمیر، ما لقینا اباجعفر محمد بن علی (ع) الا و حمل الینا النفقة و الصلة و الکسوة، و یقول: هذه معدة لکم قبل ان تلقونی. بحار 46 / 287؛ کشف الغمة 2 / 334.
[2] قالت سلمی - مولاة ابی‌جعفر (ع) - کان یدخل علیه اصحابه، فلا یخرجون من عنده حتی یطعمهم الطعام الطیب، و یکسوهم الثیاب الحسنة، و یهب لهم الدنانیر، فاقول له فی ذلک لیقل منه فیقول: یا سلمی ما حسنة الدنیا الا صلة الاخوان و المعارف و کان یصل بالخمسمأة... الفصول المهمة 197.
[3] و قال الاسود بن کثیر: سکوت الی ابی‌جعفر (ع) الحاجة و جفاء الاخوان فقال: بئس الأخ أخ یرعاک غنیا و یقطعک فقیرا ثم امر غلامه فاخرج کیسا فیه سبعمأة درهم فقال: استنفق هذا فاذا فرغت فأعلمنی. ارشاد 2 / 164؛ روضة الواعظین 1 / 204؛ کشف الغمة 2 / 321؛ الفصول المهمة 215؛ نور الابصار 50؛ الانوار البهیة 122.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

سعادت جامعه با حکومت رهبران الهی‌

امام باقر (ع) در بیان تأثیر حکومت‌ها و حاکمیت‌ها در سعادت و شقاوت ملت‌ها می‌فرماید:
خداوند فرموده است: هر ملتی که در قلمرو اسلام، به ولایت و رهبری و حاکمیت پیشوای ستمگر و غیرالهی، گردن نهند، بی شک مورد عذاب و مجازات قرار خواهند گرفت؛ هر چند آن ملت در رفتار فردی خویش نیک و پرهیزکار باشند. هر ملتی که در قلمرو اسلام به حاکمیت امام عادل و پیشوای الهی تن دهند، قطعا مورد عفو و رحمت قرار خواهند گرفت؛ هرچند در رفتار خویش خطاها و گناهانی داشته باشند [1] . پیام واقعی این حدیث، تشویق مردم به انتخاب رهبری الهی برای جامعه است، نه باز نمودن راه توجیه برای گناهکاران! آنچه امام در این حدیث بیان داشته است، نظر به واقعیت‌هایی دارد که با اندکی تأمل در تاریخ ملت‌ها قابل درک است؛ زیرا حکومت‌ها نقش عمده‌ای در صلاح و فساد ملت‌ها دارند. رهبری و حکومت صحیح، جامعه‌ی فاسد را در نهایت به سوی صلاح و ایمان سوق می‌دهد، و رهبری فاسد و غیر الهی، جامعه‌ی سالم و ایمانی را در نهایت، به سوی گناه و انحطاط می‌کشاند و در معرض عذاب الهی می‌نهد. امام باقر (ع) در همین زمینه فرموده است: صلاح و عزت و سلامت دین و مؤمنان به این است که (حاکم جامعه‌ی اسلامی و امانتدار بیت‌المال و منابع اقتصادی مسلمانان، مؤمن و متعهد باشد و) اموال جامعه به کسی سپرده شود که حقوق را رعایت کرده و در مصارف بایسته آن را به مصرف رساند، و فساد دین و اهل دیانت از آنجا پدید می‌آید که منابع مالی و اقتصادی جامعه در اختیار کسی قرار گیرد که به عدل و حق رفتار نکرده آن را در مصارف لازم به کار نگیرد [2] . در این روایت سه موضوع در ارتباط با هم مورد توجه قرار گرفته است:
1- حاکمیت (به عنوان اختیاردار منابع اقتصادی) 2- اقتصاد 3- دین و فرهنگ.
امام (ع) در، بیان از سویی، به نقش اساسی اقتصاد و چگونگی صرف منابع مالی، در عزت و ذلت جامعه و اعتلا و افول فرهنگ دینی مردم اشاره کرده است، و از سوی دیگر، نقش متولیان جامعه و حاکمان و فرمانروایان را در نحوه‌ی به کارگیری و مصرف اموال ملی یادآور شده، موضوع اخیر را محور اصلی صلاح و فساد دین و اهل دیانت دانسته است.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] قال الله عزوجل: لا عذبن کل رعیة فی الاسلام دانت بولایة کل امام جائر لیس من الله، و ان کانت الرعیة فی أعمالها برة تقیة، و لا عفون عن کل رعیة فی الاسلام دانت بولایة کل امام عادل من الله، و ان کانت الرعیة فی أعمال‌ها ظالمة مسیئة. بحار 27 / 193.
[2] ان من صلاح الدین و صلاح أهل الدین... ان تصر الاموال الی من یؤدی فیها الحقوق و یصطنع فیها المعروف، و ان من فساد الدین و فساد اهل الدین ان تصر الاموال الی من لا یؤدی فیها الحق و لا یصطنع فیها المعروف. مشکاة الانوار 466.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

سفارش به عمر بن عبدالعزیز درباره عدل

امام باقر (ع) از هر فرصت مناسب برای اصلاح فرمانروایان و رفتار آنان با امت اسلامی بهره‌ی لازم را می‌گرفت و از ارشاد و موعظه‌ی آنان در جهت منافع اسلام و مردم رویگردان نبود. البته معمولا شرارت و هواپرستی حکام مانع از پیدایش چنین فرصت‌هایی بود. در میان خلفای معاصر آن حضرت، عمر بن عبدالعزیز در رعایت برخی اصول انسانی و پندشنوی، بهتر می‌نمود. هر چند او نیز در نهایت، حق ولایت معصومین (ع) را غصب کرده بود، ولی کینه و عداوتی که پیشینیان و پسینیانش نسبت به علویان داشتند، نداشت. این روحیه، زمینه را برای امام باقر (ع) مساعد می‌کرد تا آن حضرت به منظور امر به معروف و نهی از منکر، به او هشدار دهد و تذکرهای لازم را ارائه کند. در سفری که عمر بن عبدالعزیز به مدینه داشت، به او خبر دادند که محمد بن علی؛ یعنی امام باقر (ع) آمده است تا او را ملاقات کند.
عمر بن عبدالعزیز برای ملاقات آن حضرت اظهار آمادگی کرد.
امام باقر (ع) به مجلس وی وارد شد. پس از گفتگوهایی، چون شرایط موعظه مهیا گشت رو به عمر بن عبدالعزیز کرد و فرمود: ای عمر! دنیا بازاری از بازارها است که گروهی با سود و منفعت از آن خارج می‌شوند و گروهی دیگر با زیان و خسارت آن را ترک می‌گویند. [1] . گروهی از مردم که اکنون سرای دنیا را ترک گفته‌اند، روزگاری چون ما و در شرایط ما بودند، ولی مغرور دنیا شدند، تا این که مرگ بر سر آنان سایه افکند، در حالی دنیا را ترک گفتند که ملامت می‌شدند؛ زیرا از آن چه دوست می‌داشتند، برای آخرت خویش ذخیره نساختند و از آنچه نگران و منزجر بودند خود را مصونیت نبخشیدند. دستاوردها، ثروت و ذخایر آنان را دیگران میان خود تقسیم کردند، بی آن که یادی از گردآورنده‌ی آن بکنند و وی را بستایند! (آری این گروه) به سوی خداوندی رهسپار شدند که عذر و بهانه تراشی‌های ایشان را نمی‌پذیرد. اکنون - به خدا سوگند - سزاوار است که ما در رفتار پیشینیان بیندیشیم، ارزش‌هایی را که انجام داده و ما به حال آنان غبطه می‌خوریم و آرزو می‌کنیم ای کاش ما هم مانند آن‌ها بودیم، در برنامه‌ی زندگی خود جای داده و بدان‌ها عمل کنیم. و کارهایی را که آنان انجام داده و ما آن‌ها را ضد ارزش و مایه‌ی گرفتاری ایشان می‌شناسیم، از برنامه‌ی زندگی خود حذف کرده و از آن اجتناب ورزیم. [2] . در بخش دیگری از سفارش‌ها، امام باقر (ع) می‌فرماید: پس تو (ای عمر بن عبدالعزیز که اکنون حاکم بر مردمی) خدا را در نظر بگیر و تقوا داشته باش! دو چیز را در قلبت بگنجان! ببین، هنگام ملاقات پروردگار، دوست داری چه چیزی همراه تو باشد، همان را برای آخرتت، پیش فرست. و ببین، از همراه داشتن چه چیزی در پیشگاه خداوند، ناخشنود خواهی بود، سعی کن آن چیزها را پیش نفرستی و به جای آن ذخایری ارزشمند تدارک ببینی. در پی کالایی نباش که قبل از تو دیگران آن را به دست آوردند، اما بهره‌ای از آن نبردند و سودی از آن ندیدند! گمان نکن آنچه برای دیگران کسادی می‌آورد، برای تو رواج پدید آرد! ای عمر بن عبدالعزیز! تقوای الهی داشته باش (از مخالفت با دستورهای خداوند، خویش را دور بدار). درها را بر روی مردم باز نگه دار و حجاب‌ها و موانع را از پیش پای مردم بردار تا به راحتی با تو تماس بگیرند. ستمدیدگان را یاری ده و حقوق ضایع شده را به صاحبانش بازگردان. سپس امام باقر (ع) چنین ادامه داد: هر کس از سه ویژگی برخوردار باشد، ایمانش به خداوند کامل خواهد بود. عمر بن عبدالعزیز تا این عبارت را شنید دو زانو نشست و گفت آن ویژگی‌ها کدامند؟ امام فرمود: آری ای عمر! آن ویژگی‌ها عبارتند از این که: هرگاه انسان از زندگی راضی و سرخوش بود، شادمانی‌ها او را به مسیر باطل نکشاند. و هنگامی که خشمگین گردید، خشم او را از مسیر حق بیرون نسازد. و هنگامی که قدرتی در اختیار گرفت، به حقوق دیگران دست درازی نکند. این سخنان، آن چنان عمر بن عبدالعزیز را تحت تأثیر قرار داد که تصمیم گرفت حق غصب شده‌ی اهل بیت؛ یعنی فدک را دوباره به ایشان بازگرداند، همان جا دوات و کاغذ طلبید و فرمان استرداد فدک را به اهل بیت، صادر کرد. [3] . در روایت دیگری چنین آمده است: عمر بن عبدالعزیز از امام باقر (ع) خواست تا او را به ارزش‌ها توصیه و سفارش کند. امام فرمود: سفارش من به تو این است که فرزندان و کودکان جامعه‌ی اسلامی را فرزندان خودت بدانی، میانسالانشان را برادران خویش به حساب آوری و پیران و کهنسالانشان را پدر خویش بشماری. پس با فرزندت مهربان باش و با برادرت رابطه‌ی مودت را پاس بدار و با پدرت به نیکی و شایستگی رفتار کن. چون به کار شایسته‌ای اقدام کردی بر آن پایدار بمان و آن را ادامه ده. [4] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] یا عمر! انما الدنیا سوق من الاسواق، منها خرج قوم بما ینفعهم و منها خرجوا بما یضرهم. بحار 46 / 326.
[2] ... و کم من قوم قد غرتهم بمثل الذی اصبحنا فیه، حتی اتاهم الموت فاستوعبوا، فخرجوا من الدنیا ملومین لمالم یأخذوا لما احبوا من الآخرة عدة، و لا مما کرهوا جنة، قسم ما جمعوا من لا یحمدهم، و صاروا الی من لا یعذرهم، فنحن والله محقوقون، أن ننظر الی تلک الاعمال التی کنا نغبطهم بها، فنوافقهم فیها، و ننظر الی تلک الاعمال التی کنا نتخوف علیهم منها، فنکف عنها. بحار 46 / 326.
[3] فاتق الله و اجعل فی قلبک اثنتین، تنظر الذی تحب ان یکون معک اذا قدمت علی ربک فقدمه بین یدیک، و تنظر الذی تکرهه ان یکون معک اذا قدمت علی ربک فابتغ به البدل، و لا تذهبن الی سلعة قد بارت علی من کان قبلک، ترجو ان تجوز عنک، و اتق الله یا عمر و افتح الأبواب، و سهل الحجاب، و انصر المظلوم و رد المظالم، ثم قال: ثلاث من کن فیه استکمل الایمان بالله، فجثا عمر علی رکبیته و قال: ایه یا اهل بیت النبوة فقال: نعم یا عمر، من اذا رضی لم یدخله رضاه فی الباطل، و اذا غضب لم یخرجه غضبه من الحق، و من اذا قدر لم یتناول ما لیس له فدعا عمر بدواة و قرطاس و کتب: بسم الله الرحمن الرحیم هذا ما رد عمر بن عبدالعزیز ظلامة محمد بن علی (ع)، فدک. خصال، باب الثلاثة 118.
[4] اوصیک ان تتخذ صغیر المسلمین ولدا، و اوسطهم اخا، و کبیرهم ابا، فارحم ولدک، وصل اخاک، و بر اباک، و اذا صنعت معروفا فربه (ادمه) ائمتنا 1 / 360؛ المدخل الی موسوعة العتبات المقدسة 202.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

سلیمان بن عبدالملک‌

پس از مرگ خلیفه ولید بن عبدالملک در سال 96 ه؛ برادرش سلیمان بن عبدالملک بر جای او نشست.
سلیمان نیز مانند پیشینیانش، در اولین سخنرانی خود برای مردم، سخن از حاکمیت خدا و رضایت به حکم الهی به میان آورد، [1] ولی در عمل، همان شیوه‌ی تجملی، اسراف و استبداد خلفای اموی را پی گرفت، و کارگزاران دوران ولید را بر پست‌های خود باقی گذاشت [2] .
در روزگار حکومت او، تجمل به گونه‌ای گسترده‌تر به دربار راه یافت، و هر طیف و طبقه‌ای با جامه‌ی مخصوص به حضور او می‌رسیدند. سلیمان، در پرخوری و شکمبارگی کم نظیر بود [3] گرگی را می‌مانست که پس از روزگاری گرسنگی به طعمه‌ای دست یافته باشد. تنها اندیشه‌ای که در سر او نبود، اندیشه‌ی مردم و اسلام و قرآن بود و خود اقرار می‌کرد: غذای خوب خوردیم و لباس نرم پوشیدیم و مرکب رهوار سوار شدیم، لذتی برای من نمانده، مگر دوستی که میان من و او تکلف نباشد. [4] .
سلیمان، هر چند در مقایسه با ولید و یزید، فرصت نیافت تا جباریت خود را آن گونه که آنان به کار گرفتند، به کار گیرد، اما جوانی و قدرت، جز عجب و غفلت نمی‌زاید؛ چنان که خود روزی در آینه نگریست و از شکوه شاهی خود به شگفت آمد و گفت: محمد (ص) پیامبر بود... و عبدالملک سیاستمدار و ولید جبار و من پادشاهی جوانم! [5] . در این جا سلیمان به جباریت برادرش ولید اعتراف می‌کند.!
شیعه در عصر سلیمان بن عبدالملک
در عصر وی امر امامت پنهان بود و شرایط اجازه نمی‌داد که شیعه، با امام خود - باقرالعلوم (ع) - ارتباط علنی داشته باشد و صریحا اعتقاد خود را به امامت آن حضرت اظهار نماید؛ بلکه پیروان خاندان نبوت و معتقدان به ولایت و وصایت علی بن ابی‌طالب، در این دوران به شدت تحت فشار بودند [6] .
سلیمان بن عبدالملک در نگاه امام باقر
با توجه به کوتاهی دوران خلافت سلیمان که مورخان آن را دو سال و اندی دانسته‌اند، [7] مطلب زیادی درباره‌ی او در کتاب‌های تاریخی ثبت نشده است. اما نقلی تاریخی درباره‌ی مکاتبه‌ی عمر بن عبدالعزیز با امام باقر (ع) وجود دارد که در آن یادی از سلیمان بن عبدالملک شده و امام باقر (ع) نظر خود را درباره‌ی سلیمان به صراحت بیان داشته است.
یعقوبی در تاریخ خود می‌نویسد: عمر بن عبدالعزیز به امام باقر (ع) نامه‌ای نوشت تا او را بیازماید (از میزان علم و مقام معنوی او باخبر شود). امام باقر (ع) در پاسخ او، نکات هشدار دهنده و پندآموزی را یادآور شد و وی را از فرجام بدرفتاری و پیامدهای قدرت و شاهی بیم داد.
(با توجه به این که عمر بن عبدالعزیز قبلا در دستگاه سلیمان نقش مشاورت را دارا بود و بر روابط و مکاتبات دربار اشراف داشت، به یاد آورد که میان سلیمان و امام باقر (ع) نیز مکاتبه‌ای صورت گرفته و چنان که به خاطر می‌آورد، پاسخ امام به سلیمان با پاسخی که امام به نامه‌ی وی داده، متفاوت است، از این رو) دستور داد تا پاسخ امام باقر (ع) به سلیمان بن عبدالملک را از لابلای اسناد بیرون کشیده، نزد او آوردند. نامه را آوردند و او دید که امام باقر در پاسخ سلیمان سخنی از هشدارها به میان نیاورده، بلکه سلیمان را مورد مدح قرار داده است! عمر بن عبدالعزیز به کارگزار خود در مدینه نوشت: محمد بن علی را احضار کن و از ایشان بپرس که چرا در پاسخ سلیمان او را مدح و ستایش کرده، ولی در پاسخ به نامه من (عمر بن عبدالعزیز) سخن از عدل و احسان به میان آورده است! کارگزار، به دستور وی امام باقر (ع) را احضار کرد و مطلب را با امام در میان گذاشت. امام باقر (ع) فرمود: سلیمان فردی جبار و زورگو بود و من ناگزیر بودم در نامه‌ی خود با او، همان گونه سخن بگویم که مردم ناچارند با جباران سخن بگویند، ولی آن گونه که پیدا است، سرور تو (عمر بن عبدالعزیز) می‌خواهد به شیوه‌ای غیر از شیوه‌ی جباران رفتار کند و اقدام‌هایی در جهت کاستن ظلم و جباریت برداشته است، بدین جهت با او به گونه‌ای سخن گفتم که مناسب وضع اوست. [8] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] مروج الذهب 3 / 174.
[2] همان.
[3] مروج الذهب 3 / 175؛ تاریخ یعقوبی 2 / 299.
[4] مروج الذهب 3 / 176.
[5] تاریخ الخلفاء 226.
[6] اثبات الوصیة 153.
[7] حیاة الحیوان 1 / 100-97.
[8] تاریخ یعقوبی 2 / 305.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

سوالی درباره توحید

جابر بن یزید گوید: از امام باقر علیه‌السلام سؤالی در مورد توحید پرسیدم؟ حضرت فرمود: خداوند - که با اسامی مبارکش منزه از نقائص است که به وسیله‌ی آنها خوانده می‌شود، و در کنه والای خود متعال و بلند مرتبه است - بی‌همتایی است که یگانگی با توحید کرده در مقام والای یگانگی، پس از آن بر مخلوقش اجرا و معرفی کرده است [2] ، پس او یگانه، بی‌نیاز، پاک و مبارک است، همه چیز او را عبادت می‌کند، و او از هر چیزی بی‌نیاز است، و بر هر چیزی دانش او احاطه دارد.
عن جابر بن یزید، قال: سألت أباجعفر علیه‌السلام عن شی‌ء من التوحید. فقال: ان الله تبارکت أسماؤه التی یدعا بها، و تعالی فی علو کنهه، واحد توحد بالتوحید فی علو توحیده (توحده)، ثم أجراه علی خلقه، فهو واحد صمد قدوس، یعبده کل شی، و یصمد الیه کل شی‌ء، و وسع کل شی‌ء علما. [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالأنوار: ج 3 ص 220 ح 10، عن التوحید.
[2] علامه‌ی بزرگوار مجلسی رحمة الله در بیان این بخش از حدیث شریف گوید: این سخن دو جور معنا می‌شود:
نخست این که: یعنی در ازل کسی نبود که او را به یگانگی وصف کند، باری تعالی خودش را به یگانگی توصیف فرمود، چرا که متفرد در وجود و متوحد در یگانگی خویش بود، آنگاه مخلوقات را آفرید و خویشتن را به آنان معرفی فرمود، و دستور داد که او را به یگانگی شناخته و عبادت کنند.
دوم این که، توحد و یگانه توصیف کردن او با غیر او شبیه نیست، او (باری تعالی) متفرد در توحید و یگانگی است.
منبع: پرسش‌های مردم و پاسخ‌های امام باقر؛ احمد قاضی زاهدی؛ حاذق چاپ دوم 1386.

سوال از روح آدم و عیسی علیهماالسلام

ابوجعفر اصم گوید: از امام باقر علیه‌السلام در مورد روحی که در آدم و عیسی علیهماالسلام بود پرسیدم که چگونه بود؟
حضرت فرمود: دو روح آفریده شده بودند که خداوند آن دو را برگزید و اختیار فرمود؛ روح آدم و روح عیسی علیهماالسلام.
ابن المتوکل، عن علی، عن أبیه، عن ابن أبی‌عمیر، عن ابن اذینة، عن أبی جعفر الأصم قال: سألت أباجعفر علیه‌السلام عن الروح التی فی آدم و التی فی عیسی ما هما؟
قال: روحان مخلوقان اختارهما و اصطفاهما روح آدم و روح عیسی صلوات الله علیهما. [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالأنوار، ج 4 ص 13 ح 9، عن التوحید.
منبع: پرسش‌های مردم و پاسخ‌های امام باقر؛ احمد قاضی زاهدی؛ حاذق چاپ دوم 1386.

سوال از دمیدن روح خدا در انسان

باز محمد بن مسلم گوید: از امام باقر علیه‌السلام در مورد آیه‌ی شریفه که: «و در او از روح خود دمیدم، همگی برای او سجده کنید» پرسیدم.
حضرت فرمود: روحی است که خداوند متعال آن را آفرید، پس جزئی از آن را در آدم علیه‌السلام پدید آورد.
عن محمد بن مسلم، عن أبی‌جعفر علیه‌السلام أیضا قال: سألته عن قول الله: (و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین). [1] .
قال: روح خلقها الله فنفخ فی آدم منها. [2] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] الحجر: 29.
[2] بحارالأنوار: ج 4 ص 13 ح 12، عن تفسیر العیاشیی.
منبع: پرسش‌های مردم و پاسخ‌های امام باقر؛ احمد قاضی زاهدی؛ حاذق چاپ دوم 1386.

سوال از بوجود آوردنده آسمان و زمین

سدیر گوید: حمران از امام باقر علیه‌السلام در مورد معنی آیه شریفه‌ی «بوجود آورنده و هستی بخش آسمانها و زمین است» پرسید.
حضرت فرمود: خداوند اشیاء را بدون این که مثالی داشته باشند بوجود آورد، و زمین و آسمانها را آفرید در حالی که پیش از آن، زمینها و آسمانهایی نبود، آیا فرمایش خداوند را که می‌فرماید: «عرش با عظمت او بر آب قرار داشت» نشنیده‌ای؟
عن سدیر قال: سأل حمران أباجعفر علیه‌السلام عن قول الله تبارک و تعالی: (بدیع السماوات و الأرض). [1] .
قال علیه‌السلام: ان الله ابتدع الأشیاء کلها علی غیر مثال کان، و ابتدع السماوات و الأرض و لم یکن قبلهن سماوات و لا أرضون، أما تسمع لقوله تعالی: (کان عرشه علی الماء) [2] .
العیاشی: عن حمران (مثله) [3] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] البقرة: 117، الأنعام، 101.
[2] هود: 7.
[3] بحارالأنوار: ج 57 ص 85 ح 68، عن البصائر.
منبع: پرسش‌های مردم و پاسخ‌های امام باقر؛ احمد قاضی زاهدی؛ حاذق چاپ دوم 1386.

سوال از آفرینش مجدد انسان و مخلوقات

جابر بن یزید گوید: از امام باقر علیه‌السلام در مورد فرمایش خداوند متعال که می‌فرماید: «آیا در اول بار که آفرینش را از نیستی صرف به هستی در آوردیم هیچ درماندیم؟ بلکه این منکران هستند که از خلقت نو در شک و ریبند» پرسیدم.
حضرت فرمود: ای جابر! تأویل این آیه‌ی شریفه چنین است: خداوند متعال چون این آفریدگان و این عالم را (در روز قیامت) فانی می‌نماید، و اهل بهشت را در بهشت و اهل دوزخ را در دوزخ ساکن می‌کند، جهانی غیر از این جهان را از نو می‌آفریند، و از نو جهانی بدون این که نیازی به نر و ماده باشد بنا می‌کند که او را به یگانگی پرستش می‌کنند، برای آنها زمینی غیر از این زمین می‌آفریند تا روی آن زندگی کنند، و آسمانی غیر از این آسمان تا بر آنها سایه افکند.
شاید به نظر تو می‌رسد که خدای متعال فقط این یک جهان را آفریده است! یا فکر می‌کنی که خدای جز شما بشری نیافریده است.
آری، به خدا سوگند؛ تحقیقا خداوند تبارک و تعالی هزاران هزار جهان و هزاران هزار آدم آفریده، و تو در آخر این عوالم و جهانها و آن آدمیان واقع شده‌ای.
عن جابر بن یزید قال: سألت أباجعفر علیه‌السلام عن قول الله عزوجل: (أفعیینا بالخلق الأول بل هم فی لبس من خلق جدید) [1] .
فقال: یا جابر! تأویل ذلک؛ ان الله عزوجل اذا أفنی هذا الخلق و هذا العالم و سکن (و أسکن) أهل الجنة الجنة، و أهل النار النار، جدد الله عزوجل عالما غیر هذا العالم و جدد عالما من غیر فحولة و لا اناث یعبدونه و یوحدونه و یخلق لهم أرضا غیر هذا الأرض تحملهم، و سماء غیر هذه السماء تظلهم.
لعلک تری أن الله عزوجل انما خلق هذا العالم الواحد! أو تری أن الله عزوجل لم یخلق بشرا غیرکم؟
بلی و الله، لقد خلق الله تبارک و تعالی ألف ألف عالم، و ألف ألف آدم، و أنت فی آخر تلک العوالم و اولئک الآدمیین. [2] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] ق: 15.
[2] بحارالأنوار: ج 57 ص 321، التوحید: ص 200، الخصال: ص 180.
منبع: پرسش‌های مردم و پاسخ‌های امام باقر؛ احمد قاضی زاهدی؛ حاذق چاپ دوم 1386.

ش

شهامت و خطاب به کودکی معصوم

طبق آنچه که تاریخ نویسان و راویان حدیث نقل کرده اند:
امام محمد باقر علیه السلام، در صحنه کربلا حضور داشت و برخی سن آن حضرت را در آن هنگام چهار ساله [1] و عده ای هم دو سال [2] گفته اند و هنگامی که حضرت به همراه دیگر اسیران کربلاء وارد مجلس یزید ملعون شد؛ و پرخاشگری هایی را از یزید در مقابل پدرش امام سجاد علیه السلام مشاهده کرد. و چون امام سجاد، زین العابدین علیه السلام در مقابل سخنان زشت و ناپسند یزید ساکت نبود و جواب می داد، یزید با اطرافیان خود مشورت کرد و آنها پیشنهاد قتل حضرت را دادند. به همین جهت حضرت باقرالعلوم علیه السلام در همان سنین کودکی، پس از مشاهده چنین صحنه ای لب به سخن گشود و خطاب به یزید کرد و فرمود: ای یزید! پیشنهاد و نظریه اطرافیان تو بر خلاف نظریه ی اطرافیان فرعون می باشد، چون که آن ها در مقابل حرکت و سخن حضرت موسی و هارون علیهماالسلام، گفتند: ای فرعون! دانشمندان و جادوگران را جمع کن تا موسی و هارون را محکوم نمایند. ولیکن اطرافیان تو پیشنهاد قتل و کشتار ما را می دهند.
یزید ضمن تعجب از سخنوری و استدلال این کودک خردسال، سؤ ال کرد: علت و سبب این دو نظریه مخالف در چیست؟! حضرت باقرالعلوم علیه السلام با کمال شهامت فرمود: آن ها رشید و هوشیار بودند؛ ولی این ها بی فکر و عقب افتاده اند. و سپس افزود: پیامبران و فرزندانشان را کسی نمی کشد، مگر آن که زنازاده باشد. پس از آن یزید سرافکنده شد و ساکت ماند؛ و دیگر هیچ عکس العملی از خود نشان نداد.[3] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] معالی السبطین، ج 3، ص 23.
[2] حدیقة الشیعة، ج 2، ص 161.
[3] حدیقة الشیعة: ج 2، ص 161.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد باقر؛ عبدالله صالحی.

شرمساری دشمن در کنار کعبه

ابوحمزه ثمالی حکایت کند: در سالی که امام محمد باقر علیه السلام جهت زیارت خانه خدا وارد مکه معظمه شده بود، پس از طواف کعبه الهی، در گوشه ای از حرم الهی نشست و مردم بسیاری جهت پرسش مسائل خود اطراف حضرت اجتماع کرده بودند.
در همان سال هشام بن عبدالملک نیز به همراه برخی از اطرافیان خود، که از آن جمله نافع - غلام عمر بن خطاب - بود، وارد مسجدالحرام شدند. نافع با دیدن امام علیه السلام، از هشام بن عبدالملک پرسید: این شخص کیست که مردم این چنین اطراف او گرد آمده اند؟ هشام گفت: او ابو جعفر، محمد بن علی است. نافع گفت: نزد او می روم و سؤ الی از او می نمایم، که جواب آن را فقط پیامبر و یا وصی او می داند؛ و هشام موافقت کرد.
پس نافع نزدیک آمد و در جمع افراد نشست و سپس گفت: من تورات و انجیل و زبور و فرقان را خوانده ام؛ و تمام معارف و احکام حلال و حرام را می شناسم.
اکنون آمده ام تا مسائلی را سؤال کنم که جواب آن تنها نزد پیامبر، یا وصی او، یا پسر پیامبر خواهد بود. امام محمد باقر علیه السلام فرمود: آنچه می خواهی سؤال کن.
نافع گفت: بین حضرت عیسی علیه السلام و حضرت محمد صلی الله علیه و آله چه مقدار زمان فاصله بوده است؟ حضرت فرمود: جواب آن را طبق عقیده شما پاسخ گویم، یا طبق نظر خودم بیان کنم؟ نافع گفت: هر دو جواب را بفرما. امام علیه السلام فرمود: بنابر نظریه ما اهل بیت رسالت، فاصله آن به مقدار پانصد سال؛ ولی بنابر نظریه شما ششصد سال فاصله بود.
نافع گفت: یاابن رسول الله! سؤالی دیگر مطرح نمایم؟ حضرت فرمود: آنچه می خواهی مطرح کن. گفت: خداوند متعال از چه وقت بوده است؟
امام محمد باقر علیه السلام فرمود: بگو چه وقت نبوده است، تا پاسخ تو را بیان کنم؛ و سپس افزود: منزه است خداوندی، که قبل از هر چیزی بوده و بعد از هر چیزی خواهد بود، نه شریکی دارد و نه فرزندی، او تنها و بی مانند است.
سپس نافع نزد هشام آمد و گفت: به راستی او عالم ترین مردم و همانا او فرزند رسول خدا است.[1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] احتجاج طبرسی: ج 2، ص 178، ش 205.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد باقر؛ عبدالله صالحی.

شرایط و حدود سفره

ابولبید بحرانی گوید:
روزی در مکه معظمه حضور امام محمد باقر علیه السلام نشسته بودم، که شخصی وارد شد و عرض کرد: ای محمد بن علی! تو آن کسی هستی که برای هر چیزی حد و شرایطی می دانی، و نیز برای هر کاری مقرراتی را وضع فرموده ای؟
حضرت فرمود: بلی، من می گویم، برای هر چیزی خواه کوچک و حقیر باشد یا بزرگ و عظیم، خداوند حکیم برای آن شرایط و حدودی را تعیین کرده است.
و هر کسی از آن تجاوز کند، از حد و مرز خدای بزرگ بیرون رفته و کفران کرده است.
آن شخص سؤال کرد: سفره غذا که کنار آن می نشنیم، دارای چه حدود و شرایطی است؟
امام علیه السلام فرمود: حد و مرز سفره غذا آن است که چون خواستی شروع نمائی، به نام خدا شروع کنی، و چون سفره را جمع کنند، شکرش را به جا آوری، و آنچه از غذاها اطراف آن ریخته باشد، جمع کنی و تناول نمائی.
آن شخص عرض کرد: حدود ظرف آب چیست؟
فرمود: این که اگر لبه ظرف آب شکسته باشد، از آن آب نیاشامی؛ چون که آن قسمت، محل تجمع میکروب ها است.
و چون خواستی ظرف آب را بر دهان بگذاری و بیاشامی، اول نام خدای مهربان را بر زبان جاری نما، و پس از آن که آب را آشامیدی، شکر و سپاس خدا را انجام ده.
و همچنین سعی نمائی آب را یک نفس و یک دفعه نیاشامی، بلکه سه دفعه؛ و با سه نفس آب را بیاشام، که این گونه گواراتر و سودمندتر خواهد بود.[1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] ناسخ التواریخ: ج 5، ص 100، 101.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام محمد باقر؛ عبدالله صالحی.

شفاف کردن رفتار

گاهی انسان در موقعیتی قرار می‌گیرد؛ از لباس و یا مرکب و مسکنی استفاده می‌کند که برای دیگران قابل تحمل نیست. چه بسا آن رفتار کاری غیر مشروع نباشد، لیکن کسی که این رفتار را مشاهده می‌کند. چون علت رفتار برای وی مبهم است. پندار غلط در ذهن وی نفوذ می‌کند و چه بسا نسبت به آن فرد بدبین می‌شود.
این گونه موارد برای رهبران دینی و امامان نیز پیش آمد می‌نموده است. در عین حال که آنان اندیشه زلال و رفتاری شفاف و بی‌آلایش داشتند، گاهی اتفاق می‌افتاده که برخی رفتار آنان را، بینندگان بر نتابند؛ و نوعی دو گانگی برداشت کنند. آیا به نظر شما امامان در این گونه موارد چه اقدامی انجام می‌دادند؟ برای فراهم آوردن پاسخ این سؤال به یک نمونه از رفتار باقر العلوم علیه‌السلام نگر می‌افکنیم. حسن زیات به همراه رفیقش به خدمت حضرت رسیدند. در حالی که حضرت در اتاقی آراسته و مزین بود و لباس‌ها و سر و روی حضرت نیز کاملا آراسته و مرتب بود. آنان سؤالاتی داشتند مطرح نموده و پاسخ گرفتند. لیکن مثل این که حال و اوضاع امام برای آنان سؤالی پنهانی فراهم ساخت که فرصت طرح آن نبود. و نیز فرصت برای شبهه‌زدایی هم مناسب نبود. به همین خاطر هنگام خداحافظی حضرت به حسن زیات فرمودند به همراه رفیق خود فردا به منزل من بیایید. وی نیز پذیرفت. فردا که به حضور امام شرفیاب شدند وی را در اتاقی بی‌آلایش با یک فرش حصیری دیدند. و نیز مشاهده کردند که حضرت لباس خشن پوشیده است. آنگاه امام با آنان سخن گفتند و فرمود دیروز که مرا با آن وضع مشاهده کردید، آن اتاق از آن همسر جدید من بود و تمام آنچه در آنجا بود هم از آن همسرم می‌باشد. و چون همسرم خویش را برای من آراسته بود، من نیز خود را برای وی آراسته بودم. زندگی معمولی من این است که مشاهده می‌کنید. در ذهن شما چیزی خطور نکند. آنگاه رفیق حسن زیات گفت به خدا سوگند به قلب من چیز دیگری خطور کرد. لیکن اکنون که این وضع را مشاهده کردم و این توضیحات را شنیدم به طور کلی ذهن من پاک شد و فهمیدم که شما حق می‌گویی، علمت ان الحق فیما قلت. [1] . نکته آموزنده این رفتار این است، که امام گرچه رفتارش پاک و منزه از گناه است و از نعمت‌های خدا بهره‌وری حلال نموده است؛ لیکن چون رفتارش برای طرف سؤال‌انگیز بوده و در آن هنگام فرصت شبهه‌زدایی فراهم نبوده است، امام آنان را در فرصت مناسب فراخوانده و رفتار خویش را توضیح داده و شبهه را از ذهن آنان می‌زداید. این رفتار امام یعنی انسان باید در رفتارهای فردی و اجتماعی به گونه‌ای شفاف باشد. و اگر احیانا رفتار شبهه‌انگیزی از وی سر می‌زند باید در فرصت مناسب رفتار خویش را شفاف سازد و شبهه‌زدایی نماید. رفتار و روش مبهم در پیش نگیرد که باعث ایجاد پندار و سؤال برای مخاطبان و دیگران شود. این رفتار از یک جهت دیگر نیز مسؤولیت آفرین است؛ که فرد باید رفتار دو گانه خویش را شفاف سازد، نه این که بر این پندار باشد که من به وظیفه خود عمل کرده‌ام، دیگران می‌خواهند بدبین بشوند یا بدبین نشوند! این رفتار می‌آموزد که فرد زمینه بدبینی دیگران را نباید فراهم آورد.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] فروع کافی، ج 6، ص 448.
منبع: امام باقر الگوی زندگی؛ حبیب الله احمدی؛ فاطیما چاپ دوم 1385.

شناخت، ملاک ارزش عمل‌

امام باقر (ع) به عنوان مفسر قرآن و بیانگر حقایق وحی، اعلام داشته است:
هیچ عملی - در پیشگاه خداوند - پذیرفته نیست، مگر عملی که بر اساس شناخت و معرفت صورت گرفته باشد و حقیقت شناخت در میدان عمل تجلی می‌یابد. [1] .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] لا یقبل عمل الا بمعرفة. تحف العقول 215.
منبع: امام باقر جلوه امامت در افق دانش؛ گروه تاریخ اسلام؛ آستان قدس رضوی چاپ دوم 1375.

شناخت، معیار منزلت انسان‌

امام صادق (ع) از پدر گرامی خویش چنین نقل کرده است:
ای فرزندم! منزلت و جایگاه ارزشی شیعیان را بر اساس میزان روایت و معرفت آنان بشناس، زیرا معرفت عبارت است از فهم و درک روایات (و آن چه به عنوان رهنمودهای دین تلقی می‌شود). و در پرتو درک عمیق روایت‌ها است که مؤمن تا عالیترین درجات ایمان، اوج می‌گیرد و بالا می‌رود. من در کتاب ویژه علی (ع) نگریستم و در آن چنین یافتم: همانا ارزش هر انسانی به اندازه‌ی معرفت و شناخت او است، خداوند مردمان را بر اساس عقلی که در دنیا به ایشان عطا کرده است، محاسبه می‌کند. [1] .
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------