دانشنامه امام علی علیه السلام

مشخصات کتاب

نویسنده : جمعی از نویسندگان
ناشر : پایگاه تخصصی عاشورا

آ

آیا عبدالرحمن بن ملجم توئی؟

در روایت است عبدالرحمن بن ملجم- ملعون- نزد حضرت امیر علیه‌السّلام آمد و گفت: مرکب سواری بمن بده، حضرت نگاهی به او نمود و فرمود: عبدالرحمن بن ملجم مرادی توئی؟ گفت: آری، حضرت دوباره فرمود: عبدالرحمن بن ملجم مرادی توئی؟ گفت: آری حضرت برای بار سوم فرمود: عبدالرحمن بن ملجم مرادی توئی؟ عرض کرد: آری، حضرت به شخصی بنام غزوان فرمود: او را بر اسب سرخ سوار کن، اسبی سرخ آورد و ابن‌ملجم سوار شد و افسار آن را گرفته پشت کرد و رفت. در این هنگام حضرت فرمود:
ارید حبائه و یرید قتلی
عذیرک من خلیلک من مراد
و چون آن جنایت را مرتکب شد و حضرت را ضربت زد، ابن‌ملجم را نزد حضرت آوردند،حضرت به او فرمود: بخدا سوگند آن همه احسان‌هائی که به تو انجام می‌دادم با توجه به این بود که می‌دانستم تو قاتل من هستی ولی این‌گونه با تو برخورد کردم تا خداوند بر علیه تو باشد. [1] .
-----------
پی نوشت ها:
[1] الارشاد، ص 16.

آزادی در کار

مردم شهری خدمت امام علی علیه السلام آمدند و مدّعی شدند:
در آن شهرستان، نهری است که با مرور زمان پر شده و آثارش از میان رفته و حفر مجدّد آن برای مسلمانان ضروری است.
آنگاه از آن حضرت خواستند که به حاکم شهر بنویسد تا برای حفر نهر، مردم را به بیگاری (کار اجباری) بگیرد.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام حفر نهر را پذیرفت ولی بیگاری را قبول نکرد و به عامل خود «قرظة بن کعب» [1] چنین نوشت:
«امّا بعد، عدّه‌ای از اشخاص که از منطقه حکم‌فرمائی تو هستند نزد من آمده و گفتند:
در آنجا نهری است که پُرشده و کندنش برای مسلمانان بسیار سودمند است.
اگر آنرا حفر کنند و از آنجا استفاده نمایند سود کلانی خواهند برد و در این صورت به پرداخت مالیات توانا می‌شوند.
پس آنها را بخوان و تحقیق نما، اگر موضوع چنان است که گفته‌اند به هرکس که مایل است نهر را حفر کند، به او اجازه تعمیر و حفر آن را بده و این را در نظر دار که نهر از آنِ کسی است که به میل خود در آن کارکند، نه کسی که مجبور شده باشد، و من مایل هستم که آباد کننده قوی و آزاد باشد نه ضعیف و مجبور. والسّلام. [2] .
در این دستورالعمل بهره‌کشی از مردم، و بکارگیری اجباری و وادار کردن ممنوع اعلام شد.
امام علی علیه السلام رهنمود داد که نهر آن سامان را کسانی که قدرتمندند و توانِ کاری لازم را دارند، تعمیر و لایروبی کنند و از ره‌آورد کار خود نیز بهره‌مند باشند.
از این دستورالعمل حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام انواع پیمانکاری را می‌شود قانونی و مجاز شمرد.
----------------
پی نوشت ها:
[1] قرظه از یاران پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم است. اسدالغابة ج 4 ص 202 است.
[2] علی علیه السلام و فرزندانش ص 170.

آداب لباس پوشیدن

الف - حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام رهنمود داد که زیر جامه را در حال ایستاده نپوشید که در حال ایستاده پوشیدن، غم و اندوه می‌آورد. [1] .
ب - حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
که رسول خدا به من سفارش نمود،
هرگاه خواستی پیراهن نو بپوشی این دعا را بخوان:
اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی کَسانی مِنَ اللَّباسِ ما اَتَجَمَّلُ بِهِ فِی النَّاسِ،
اَللَّهُمَّ اجْعَلْنا ثِیابَ بَرَکَةٍ أسْعی فیها لِمَرْضاتِکَ وَاعْمُرُ فیها مَساجِدَکَ
(سپاس خداوندی را که مرا پوشاند از لباسهائی که با زیبائی آن، در جامعه مردم زندگی می‌کنم،
خدایا این لباس را لباس مبارک گردان که در آن، رضایت تو را فراهم کنم،
و مساجد تو را آباد سازم.)
و آنگاه فرمود:
هر کس این دعا را به هنگام پوشیدن لباس نو بخواند، آمرزیده خواهد شد. [2] .
ج - امام علی علیه السلام فرمود:
چون لباس را از تن در می‌آوری بگو:
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم،
تا دیگر موجودات نادیدنی، مانند جن، از آن لباس استفاده نکنند. [3] .
--------------
پی نوشت ها:
[1] حدیث 20 از باب سوّم، حلیة المتّقین.
[2] حلیة المتّقین باب نهم.
[3] حلیة المتّقین باب نهم.

آگاهی نسبت به تحرکات دشمن

یکی از وظایف مهمّ نیروهای اطّلاعاتی کشور آگاهی از تحرّکات دشمن داخلی و خارجی است، تا اطّلاعات ضروری را در اختیار رهبری گذاشته و رهبر بتواند آگاهی ضروری را برای بیداری مردم در اختیارشان قرار دهد.
همواره بیدار باشند و دشمن را غافل مپندارند، مانند:
ألا وَ إنَّ الشَّیطَانَ قَدْ جَمَعَ حِزْبَهُ، وَاسْتَجْلَبَ خَیلَهُ وَ رَجِلَهُ، وَ إنَّ مَعِی‌لَبَصِیرَتی:
مَا لَبَّسْتُ عَلَی نَفْسِی، وَلا لُبِّسَ عَلَی. وَایمُ اللّهِ لافْرِطَنَّ لَهُمْ حَوْضاً أَنَا مَاتِحُهُ! لا یصْدِروُنَ عَنْهُ، وَلا یعُودُونَ إلَیهِ. [1] .
(آگاه باشید! شیطان حزب خویش را گرد آورده، و سواره و پیادگان لشکر خود را فرا خوانده است امّا من آگاهی و بینش و بصیرت خود راهمچنان همراه دارم، من حقیقت را بر خود مشتبه نساخته‌ام و بر من مشتبه نیز نشده است.
به خدا سوگند! گردابی برای آنها فراهم سازم که جز من کسی نتواند آن‌را چاره کند (و در آن سرانجام غرق شوند) و هرگز از آن بیرون نیایند و (آن عده) که از آن بیرون نتوانند آمد.)
------------------
پی نوشت ها:
[1] خطبه 10 نهج‌البلاغه معجم المفهرس.

آگاهی دادن از اهداف شیطانی دشمن

حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام پس از ورود به صحرای صفّین و اطّلاع یافتن از محاصره آب فرات، خطاب به سربازان خط شکن خود فرمود:
قَدِ اسْتَطْعَمُوکُمُ الْقِتَالَ، فَأَقرُّوا عَلَی مَذَلَّةٍ، وَتَأْخِیرِ مَحَلَّةٍ؛ أَوْ رَوُّوا السُّیوفَ مِنَ الدِّمَاءِ تَرْوَوْا مِنَ الْمَاِء؛
فَالْمَوْتُ فِی حَیاتِکُمْ مَقْهُورِینَ، وَالْحَیاةُ فِی مَوْتِکُمْ قَاهِرِینَ.
أَلَا وَإِنَّ مُعَاوِیةَ قَادَ لُمَةً مِنَ الْغُوَاةِ، وَعَمَّسَ عَلَیهِمُ الْخَبَرَ، حَتَّی جَعَلُوا نُحُورَهُمْ أَغْرَاضَ الْمَنِیةِ. [1] .
(شامیان با بستن آب شما را به پیکار دعوت کردند.
اکنون بر سر دو راهی قرار دارید، یا به ذّلت و خواری بر جای خودبنشینید و یا شمشیرها را از خون آنها سیراب سازید تا از آب سیراب شوید.
پس بدانید که مرگ در زندگی توأم با شکست و زندگی جاویدان در مرگ پیروزمندانه شماست.
آگاه باشید! معاویه گروهی از گمراهان را همراه آورده و حقیقت را از آنان می‌پوشاند.
تا کورکورانه گلوهاشان را آماج تیر و شمشیر کنند.)
---------------
پی نوشت ها:
[1] خطبه 51 نهج‌البلاغه معجم المفهرس.

آگاهی از تحرکات دشمن

حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام نسبت به تحرّکات سیاسی نظامی ناکثین، مردم را همواره هشدار می‌داد که:
أَلَا وَإِنَّ الشَّیطَانَ قَدْ ذَمَّرَ حِزْبَهُ، وَاسْتَجْلَبَ جَلَبَهُ، لِیعُودَ الْجَوْرُ إلَی أَوْطَانِهِ، وَیرْجِعَ الْبَاطِلُ إِلی نِصَابِهِ.
وَاللَّهِ مَا أَنْکَرُوا عَلَی مُنْکَراً، وَلَا جَعَلُوا بَینِی وَبَینَهُمْ نَصِفاً.
وَإِنَّهُمْ لَیطْلُبُونَ حَقَّاً هُمْ تَرَکُوهُ، وَدَماً هُمْ سَفَکُوهُ: فَلَئِنْ کُنْتُ شَرِیکَهُمْ فِیهِ فَإِنَّ لَهُمْ لَنَصِیبَهُمْ مِنْهُ، وَلَئِنْ کَانُوا وَلُوّهُ دُونِی، فَمَا التَّبِعَةُ إِلَّا عِنْدَهُمْ
وَإِنَّ أَعْظَمَ حُجَّتِهِمْ لَعَلَی أَنْفُسِهِمْ، یرْتَضِعُونَ أُمّاً قَدْ فَطَمَتْ، وَیحْیونَ بِدْعَةً قَدْ أُمِیتَتْ. یا خَیبَةَ الدَّاعِی! مَنْ دَعَا! وَإِلَامَ أُجِیبَ! وَإِنِّی لَرَاضٍ بِحُجَّةِ اللَّهِ عَلَیهِمْ وَعِلْمِهِ فِیهِمْ. [1] .
«آگاه باشید، که همانا شیطان حزب و یارانش را بسیج کرده، و سپاه خودرا از هر سو فراهم آورده است، تا بار دیگر ستم را به جای خود نشاند،و باطل به جایگاه خویش پایدار شود.
سوگند به خدا ناکثین هیچ گناهی از من سراغ ندارند، و انصاف را بین من‌و خودشان رعایت نکردند، آنها حقّی را می‌طلبند که خود ترک کردند،و انتقام خونی را می‌خواهند که خود ریختند.
اگر شریک آنها بودم، پس آنها نیز در این خونریزی سهم دارند، و اگر تنها خودشان خون عثمان را ریختند پس کیفر مخصوص آنهاست، مهمترین دلیل آنها به‌زیان خودشان است، می‌خواهند از پستان مادری شیر بدوشند که خشکیده، بدعتی را زنده می‌کنند که مدّت‌هاست مرده، وَه چه دعوت کننده‌ای؟! [2] .
و چه اجابت کنندگانی؟! همانا من به کتاب خدا و فرمانش درباره ناکثین خوشنودم.»
--------------
پی نوشت ها:
[1] خطبه 22 نهج البلاغه معجم المفهرس.
[2] دعوت کنند، طلحه و زبیر و عائشه می‌باشند.

آگاهی از سیاستهای شیطانی معاویه

امام علی علیه السلام از سیاست‌های شیطانی معاویه آگاهی داشت و بوسیله نیروهای اطّلاعاتی خود هموراه تحرّکات معاویه را زیر نظر داشت که به لشگریان خود فرمود:
وَ عَلَیکُمْ بِهذَا السَّوادِ الأعْظَمِ، وَالرِّوَاقِ المُطَنَّبِ، فَاضْرِبُوا ثَبَجَهُ، فَإنَّ الشَّیطَانَ کَامِنٌ فی کِسْرِهِ، وَقَدْ قَدَّمَ لِلْوَثْبَةِ یداً، وَ أَخَّرَ لِلنُّکُوصِ رِجْلاً.
فَصَمْداً! حَتَّی ینْجَلِی لَکُمْ عَمُودُ الْحَقِّ «وَ أنْتُمُ الأَعْلُوْنَ، وَاللّهُ مَعَکُمْ، وَلَنْ یتِرَکُمْ أَعْمَالَکُمْ». [1] .
«به آن گروه کثیر و سراپرده پر زرق و برق (معاویه) به سختی حمله برید، و در دل آن به نبرد بپردازید که شیطان در کنار آن پنهان شده، دستی برای حمله به پیش دارد، و پائی برای فرار به عقب نهاده.
مقاومت کنید تا عمود حق بر شما آشکار گردد شما برترید! خدا با شما است و از زحمات شما نمی‌کاهد»
-------------
پی نوشت ها:
[1] خطبه 4:66 نهج‌البلاغه معجم‌المفهرس محمد دشتی.

آگاهی از حالات روانی ناکثین

حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام نسبت به حالات روانی سران ناکثین فرمود:
وَقَدْ أرْعَدُوا وَ أَبْرَقوا، وَ مَعَ هذَینِ الاَمْرَینِ الْفَشَل؛ وَلَسْنَا نُرْعِدُ حَتَّی نُوقِع، وَ لا نُسِیلُ حَتَّی نُمْطِرَ. [1] .
(طلحه و زبیر و پیروان آنها در آغاز رعد و برقی نشان دادند، امّا پایانش چیزی جز سستی و ناتوانی نبود، ولی روش ما به عکس آنها بود، ما تاکاری انجام ندهیم رعد و برقی نداریم، و تا نباریم سیلابهای خروشان به راه نمی‌اندازیم، برنامه ما عمل است نه سخن!)
که روانشناسی ناکثین را به خوبی بیان فرمود.
و شعارگرائی آنان را توضیح داد.
و نسبت به شخص زبیر، که یکی از سران ناکثین بود و فکر می‌کرد می‌شود بیعت با امام علی علیه السلام را شکست، حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام افشاگرانه فرمود:
یزْعُمُ أَنَّهُ قَدْ بَایعَ بِیدِهِ، وَلَمْ یبَایعْ بِقَلْبِهِ، فَقَدْ أقَرَّ بِالْبَیعَةِ، وَ ادَّعَی الْوَلِیجَةَ. فَلْیأْتِ عَلَیهَا بِأَمْرٍ یعْرَفُ، وَ إلاّ فَلْیدْخُلْ فِیما خَرَجَ مِنْهُ. [2] .
(زبیر خیال می‌کند که بیعتش تنها با دست بوده نه با دل!، پس او اقراربه بیعت می‌کند، ولی مدعی است که با قلب نبوده است، بنابراین بر اولازم است، بر این ادعا دلیل روشنی بیاورد وگرنه باید به بیعت خود باز گردد و به آن وفادار باشد)
و در معرّفی توطئه‌های شیطانی معاویه فرمود:
اَلا و اِنّ مُعاوِیةَ قَادَ لُمَة مِنَ الْغُواةِ وَ عَمسَّ عَلَیهِمُ الْخَبَرَ حَتَّی جَعَلوا نُحُورَهم اَغْراضَ المنیة [3] .
(آگاه باشید معاویه گروهی از تبهکاران متجاوز را بسیج کرد، و کانال‌های اطّلاعات و اخبار حق را بر آنان بَست تا آنجا که حاضرند گردنهای خویش را زیر شمشیر قرار دهند)
و در یک سخنرانی افشاگرانه، سیاست دروغین معاویه را شناساند و با سیاست توحیدی مقایسه و ارزیابی فرمود:
وَاللّهِ ما مُعاوِیة بِأدْهی مِنّی، وَلکِنَّهُ یغْدِرُ وَ یفْجر، وَ لَولا کِراهِیة الْغَدْرِ لَکُنْتُ مِنْ أدْهَی النّاس [4] .
(سوگند به خدا معاویه از من زیرک‌تر و سیاستمدارتر نیست، امّا اونیرنگ می‌زند و گناه و جنایت مرتکب می‌شود، اگر نبود زشتی نیرنگ، من سیاستمدارترین انسان‌ها بودم.)
-----------------
پی نوشت ها:
[1] خطبه 9 نهج‌البلاغه معجم‌المفهرس محمد دشتی.
[2] خطبه 8 نهج‌البلاغه معجم‌المفهرس محمد دشتی.
[3] خطبه 51 نهج‌البلاغه معجم المفهرس.
[4] خطبه 200 نهج‌البلاغه معجم المفهرس.

آموزش نظامی به لشکریان

هرگاه به دشمن رسیدید، یا او به شما رسید، لشکرگاه خویش را بر فراز بلندیها، یا دامنه کوهها، یا بین رودخانه‌ها قرار دهید، تا پناهگاه شما و مانع هجوم دشمن باشند، جنگ را از یک سو یا دو سو آغاز کنید، و در بالا قلّه‌ها، و فراز تپّه‌ها، دیده بانهائی بگمارید.
مبادا دشمن از جائی که می‌ترسید یا از سوئی که بیم ندارید، ناگهان بر شما یورش آورد و بدانید که پیشاهنگان سپاه دیدبان لشگریانند و دیدبانان طلایه‌داران سپاهند.
از پراکندگی بپرهیزید، هرجا فرود می‌آئید، با هم فرود بیائید، و هرگاه کوچ می‌کنید همه با هم کوچ کنید، و چون تاریکی شب شما را پوشاند، نیزه داران را پیرامون لشکر بگمارید
و نخوابید مگر اندک، چونان آب در دهان چرخاندن و بیرون ریختن. [1] .
---------------
پی نوشت ها:
[1] کتاب صفّین ص 123، نصر بن مزاحم - و - تحف العقول ص 191، ابن شعبه، - و - اخبار الطوال ص 166، دینوری.

آخرت گرایی

در فرهنگ اسلامی یکی از عوامل مهمّ بازدارنده انسان از انواع زشتی‌ها، ظلم و ستم‌ها، فرارها و زدگی‌ها، آخرت گرائی است، زیرا:
انسان می‌خواهد همیشه باشد،
جاودانه گردد،
عمر او، لذّت او، زندگی او نابود نشود،
که غریزه «مطلق خواهی» در ذات انسان است، و این ایده‌آل در دنیای فناپذیر تحقّق نمی‌پذیرد، پس باید به دیار دیگری سفر کرد که تنها پاسخ مثبت این غریزه، بهشت جاویدان است.
آخرت گرائی، بهشت گرائی و زندگی جاودانه پس از مرگ می‌تواند به غریزه مطلق خواهی انسان پاسخ مثبت دهد که:
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام فراوان به این نکته اشاره داشت و فرمود:
اِنَّما خُلِقْتَ لِلاخِرَةِ لالِلدُّنْیا [1] .
(همانا تو برای زندگی جاویدان آخرت آفریده شدی، نه دنیای زودگذر.)
و نسبت به شهدای اسلام فرمود:
وَبَاعُوا قَلِیلاً مِنَ الدٌّنْیا لاَیبْقَی، بَکَثِیرٍ، مِنَ الْآخِرَةِ لاَ یفْنَی، مَا ضَرَّ إِخْوَانَنَا الَّذِینَ سُفِکَتْ دِمَاؤُهُمْ وَهُمْ بِصِفِّینَ أَلاَّ یکُونُوا اَلْیوْمَ أَحْیاءً؟ یسِیغُونَ اَلْغُصَصَ وَیشْرَبُونَ الرَّنْقَ!
قَدْ - وَاللَّهِ - لَقُوا اللَّهَ فَوَقَّاهُمْ أُجُورَهُمْ، وَأَحَلَّهُمْ دَارَ الْأَمْنِ بَعْدَ خَوْفِهمْ.
(بندگان نیکوکار و برگزیده خدا آماده رحیل گردیده‌اند؛ و کمی ازدنیای فانی را با آخرت که در آن فنا نیست معاوضه کردند، راستی برادران ما که خونشان در صفّین ریخت.
اگر امروز زنده نیستند چه زیان دیده‌اند، خوشا به حالشان که نیستند تا از این لقمه‌های گلوگیر بخورند! و از این آبهایی ناگوار بنوشند!
به خدا سوگند آنها خدا را ملاقات‌کردند و پاداششان را داد و آنها را بعد از «خوف» در سرای «امن» خویش جایگزین ساخت.) [2] .
و بارها رهنمود می‌داد که:
فَکوُنُوا مِنْ اَبْناءِ اَلآخِرَةِ وَلاتَکُونُوا مِنْ اَبْناءِ الدٌّنْیا
(از فرزندان آخرت باشید، نه از فرزندان دنیا) [3] .
سیاست آموزشی امام علی علیه السلام بر همین اصل معنوی تکیه دارد که روحِ «آخرت گرائی» را تقویت کند و از انواع دنیاپرستی‌ها، شهوت زدگی‌ها و هواپرستی‌ها، جامعه را برهاند که یکی از آثار ارزشمند آن، شجاعت در میدان جنگ و مقابله با فرار و خواری است.
---------------
پی نوشت ها:
[1] نامه 74:31 نهج البلاغه معجم المفهرس محمد دشتی.
[2] خطبه 28:182 نهج البلاغه معجم المفهرس محمد دشتی.
[3] خطبه 3:42 نهج البلاغه معجم المفهرس محمد دشتی.

آثار بهداشتی ختنه کردن فرزندان

یکی از آداب ارزشمند بهداشتی، سنّتِ«ختنه کردن» است، که انسان را از بیماری‌های گوناگون واگیردار، حفظ می‌کند.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
اِخْتَتَنُوا اَوْلادَکُمْ یَوْمَ السَّابِعِ وَ لایَمْنَعَکُمُ حَرٌّ وَ لابَرْدٌ، فَاِنَّهُ طُهْرٌ لِلْجَسَدِ
(فرزندان خود را هفت روز پس از تولّد ختنه کنید و سرما و گرما شما را از این عمل بازندارد،
زیرا ختنه کردن، عامل پاکیزگی بدن است.) [1] .
در رهنمود حضرت چند اصل بهداشتی وجود دارد که باید به آن توجّه شود:
1- شتاب در ختنه کردن کودک (از روز هفتم تولّد)
2- بی‌توجّهی نسبت به سرما و گرما در ختنه کردن
کودک
3- پاکیزگی بدن
هم باید کودک را ختنه کرد و هم باید عجله نمود و در روز هفتم این سنّت را انجام داد.
هم اکنون آنان که ختنه نمی‌کنند و یا این سنّت را به تأخیر می‌اندازند، دچار بیماری‌های فراوانی می‌گردند که برخی از آنها غیر قابل علاج است.
------------------
پی نوشت ها:
[1] تحفُّ العقول ص 119.

آداب غذا خوردن

حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام هم خود نکات بهداشتی غذا خوردن را رعایت می‌فرمود و هم به فرزندان خود می‌آموخت که چگونه زندگی کنند،
و چگونه با روش‌های بهداشتی از انواع بیماریها مصون بمانند.
روزی به فرزند خود، امام حسن مجتبی علیه السلام فرمود:
«اَلا اُعَلِّمُکَ أرْبَعَ خِصالِ تَسْتَغْنی بِها عَنِ الطِّبِّ؟
قالَ: بَلی
قالَ: لا تَجْلِسْ عَلَی الطِّعامِ اِلاَّ و أَنْتَ تَشْتَهیهِ
وَ جَوِّدَ الْمَضْغَ
وَ اِذا نِمْتَ فَاَعْرِضْ نَفْسَکَ عَلَی الخَلاءِ...» [1] .
(فرزندم! آیا به تو چهار چیز یاد ندهم که با عمل به آنها از دارو و درمان بی‌نیاز شوی؟
امام حسن علیه السلام پاسخ داد: بله!
علی علیه السلام فرمود:
هیچگاه بر سر سفره غذا منشین مگر آنکه‌گرسنه باشی.
و از سر سفره غذا بلند مشو، مگر آنکه هنوز به غذا میل داشته باشی،
و غذا را خوب بجو و هرگاه خواستی بخوابی پیش از آن به دستشوئی برو.
-----------------
پی نوشت ها:
[1] مجموعة ورّام ص 73.

آداب آب نوشیدن

حضرت امام رضا علیه السلام از پدر و اجدادش چنین روایت می‌فرماید:
اِنَّ الْحُسَیْن بنَ عَلِی علیه السلام قالَ:
کانَ اَمیرالمُؤمنین علیه السلام یَأمُرْنا اِذاتَخَلَّلْنا أنْ لا نَشْرِبَ الْماءَ حَتّی نَتَمَضْمَضَ ثَلاثاً.»
(امام حسین علیه السلام فرمود:
پدرم امیرمؤمنان به ما دستور می‌داد که:
هرگاه مسواک کردیم آب ننوشیم،
مگر آنکه اوّل سه بار مضمضه کنیم.«آب را در دهان بچرخانیم و دور بریزیم.») [1] .
زیرا ابتداء باید دهان و دندان پاک گردند و سپس از دهان و دندانِ پاک آب نوشید.
--------------
پی نوشت ها:
[1] مکارم الاخلاق ص 153.

آب باران

حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
از آب باران بخورید، که بدن را پاک می‌کند و انواع بیماری‌ها و دردها را از بدن می‌زداید.
(در روایات ما آب نیسان از ماه دوّم بهار، مشهور است که برای انواع بیماری‌ها مفید است.) [1] .
------------
پی نوشت ها:
[1] حلیة المتّقین باب یازدهم.

آب درمانی

آب و درمان تَب
آب و پاکی‌ها
1- از امام رضا علیه السلام از پدرانش از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شد که:
فی قولِ اللَّهِ عزَّوَجلَّ:
«ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعیمِ» [1] .
قَالَ: اَلرُّطَبُ وَ الْمَاءُ الْبَارِدُ. [2] .
«در تفسیر سخن خدای عزیز و بزرگ که فرمود:
روزی که از نعمت‌ها پرسش می‌شود، توضیح داد: خرما و آبِ سرد از جمله آن نعمت هاست.»
2- از امام صادق علیه السلام از پدرانش از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شد که فرمود:
اِکْسِرُوا حَرَّ الْحُمّی بِالْبَنَفْسَجِ وَ الْمَاءِ الْبَارِدِ فَإنَّ حَرَّهَا مِنْ فَیْحِ جَهَنَّمْ. [3] .
«حرارت تَب را با گُل بنفشه و آبِ سرد فرونشانید، که حرارت تب از حرارت جهنّم است.»
3- امام علی علیه السلام فرمود:
اِشْرِبُوا مَاءَ السَّمَاءِ فَإنَّهُ یُطَهِّرُ الْبَدَنَ، وَ یَدْفَعُ الْأسْقَامَ،
قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالی:«وَیُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً لِیُطَهِّرَکُمْ بِهِ وَ یَذْهَبَ عَنْکُمْ رِجْزَ الشَّیْطانِ وَ لِیَرْبِطَ عَلی قُلُوبِکُمْ وَ یُثَبِّتَ بِهِ الْأقْدامَ». [4] [5] .
«آبِ آسمان را بنوشید که بدن را پاک و بیماریها را می‌زداید، خداوند مبارک و بزرگ فرمود:
آبِ آسمان بر شما فرو می‌بارد تا شما را پاک کند، و ناپاکی‌های شیطان را از شما بزداید، و دل‌های شما را به هم نزدیک و شما را ثابت قدم فرماید.»
4- امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
صُبُّوا عَلَی الَْمحْمُومِ الْمَاءَ الْبَارِدِ، فَإنَّهُ یُطْفِی‌ءُ حَرَّها. [6] .
«بر انسان تَب دار آبِ سَرد بپاشید که حرارات تَب را تعدیل می‌کند.»
5- حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
اَلْماءُ سَیِّدُ الشَّرَابِ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ. [7] .
«آب بزرگ ترین نوشیدنی در دنیا و آخرت است.»
------------
پی نوشت ها:
[1] سورة التکاثر: الآیة 8.
[2] بحارالأنوار ج63 ص453-452 ح23.
[3] بحار ج63 ص453 ح26.
[4] سورة الأنفال: الآیة 11.
[5] بحار ج63 ص453 ح27.
[6] بحار ج63 ص450 ح16.
[7] بحار ج63 ص454 ح31.

آزاد گذاشتن آب برای دو لشگر

کامل بهائی ص251، و ناسخ امیرالمؤمنین علیه السلام ج3.
پیش از آغاز جنگ صفّین لشگریان معاویه زودتر وارد صحرای صفّین شدند، و رودخانه بزرگ فرات را محاصره کردند تا امام علی علیه السلام را در محاصره اقتصادی قرار دهند،
برخی از سیاستمداران، معاویه را از محاصره آب نهی کردند و گفتند:
«علی کسی نیست که تشنه بماند.»
امّا معاویه در غرور خود باقی بود.
وقتی سپاه حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام وارد صحرای صفّین شد، آن حضرت خط شکنانی را به فرماندهی امام مجتبی علیه السلام آماده ساخت
و این سخنرانی را ایراد فرمود:
قَدِ اسْتَطْعَمُوکُمُ الْقِتَالَ، فَأَقرُّوا عَلَی مَذَلَّةٍ، وَتَأْخِیرِ مَحَلَّةٍ؛ أَوْ رَوُّوا السُّیوفَ مِنَ الدِّمَاءِ تَرْوَوْا مِنَ الْمَاِء.
فَالْمَوْتُ فِی حَیاتِکُمْ مَقْهُورِینَ، وَالْحَیاةُ فِی مَوْتِکُمْ قَاهِرِینَ. أَلَا وَإِنَّ مُعَاوِیةَ قَادَ لُمَةً مِنَ الْغُوَاةِ، وَعَمَّسَ عَلَیهِمُ الْخَبَرَ، حَتَّی جَعَلُوا نُحُورَهُمْ أَغْرَاضَ الْمَنِیةِ. [1] .
شامیان با بستن آب شما را به پیکار دعوت کردند.
اکنون بر سر دو راهی قرار دارید، یا به ذّلت و خواری بر جای خود بنشینید، و یا شمشیرها را از خون آنها سیراب سازید تا از آب سیراب شوید، پس بدانید که مرگ در زندگی توام با شکست، و زندگی جاویدان در مرگ پیروزمندانه شماست.
آگاه باشید! معاویه گروهی از گمراهان را همراه آورده و حقیقت را از آنان می‌پوشاند، تا کورکورانه گلوهاشان را آماج تیر و شمشیر کنند.» [2] .
سربازان امام علی علیه السلام در همان حملات آغازین آب را آزاد کردند،
وقتی فرات از محاصره لشگریان معاویه خارج شد، برخی پیشنهاد دادند که آب را برروی معاویه همانند آنان ببندیم.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام پاسخ داد:
نه، ما برای آب نمی‌جنگیم، آب را آزاد بگذارید، تا هر دو سپاه از آن استفاده کنند، که تنها تیزی شمشیرهای شما، برای آنان کافی است.
با این حرکت پیامبر گونه امام علی‌علیه السلام، بسیاری هدایت شدند، و از لشگرگاه معاویه فرار کرده به اردوگاه حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام پیوستند. [3] .
---------------
پی نوشت ها:
[1] اسناد و مدارک این خطبه به شرح زیر است:
1- کتاب صفین ص 201 و 208: نصربن مزاحم (متوفای 212 ه)
2- شرح نهج‌البلاغه ج3 ص325: ابن ابی‌الحدید (متوفای 656 ه)
3- منهاج‌البراعة ج 1 ص 264: ابن راوندی (متوفای 573 ه)
4- مروج الذهب ج 2 ص 377: مسعودی (متوفای 346 ه)
5- بحارالانوار ج32 ص442 ح394-387: مجلسی (متوفای 1110ه).
[2] خطبه 51 نهج‌البلاغه معجم المفهرس محمد دشتی.
[3] کتاب صفّین، ابن مزاحم، و شرح ابن ابی الحدید ج1 ص329.

آزادی مردم در بیعت با امام علی

الف- پس از آنکه مهاجران و انصار و عموم مجاهدان در یک اجتماع با شکوه، و حضور عمومی با حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام بیعت کردند.
که در نهج‌البلاغه، شور و عشق و هیجان مردم مدینه را امام علی علیه السلام اینگونه بیان می‌فرماید:
وَبَسَطْتُمْ یدِی فَکَفَفْتُهَا، وَمَدَدْتُمُوهَا فَقَبَضْتُهَا، ثُمَّ تَدَاکَکْتُمْ عَلَی تَدَاکَّ الْإِبِلِ الْهِیمِ عَلَی حِیاضِهَا یوْمَ وِرْدِهَا، حَتَّی انْقَطَعَتِ النَّعْلُ، وَسَقَطَ الرِّدَاءُ، وَوُطِئَ الضَّعِیفُ، وَبَلَغَ مِنْ سُرُورِ النَّاسِ بِبَیعَتِهِمْ إِیای أَنِ ابْتَهَجَ بِهَا الصَّغِیرُ، وَهَدَجَ إِلَیهَا الْکَبِیرُ، وَتَحَامَلَ نَحْوَهَا الْعَلِیلُ، وَحَسَرَتْ إِلَیهَا الْکِعَابُ. [1] .
دست مرا برای بیعت می‌گشودید و من می‌بستم، شما آن را به سوی خود می‌کشیدید و من آن را می‌گرفتم، سپس چونان شتران تشنه که به طرف آبشخور هجوم می‌آورند بر من هجوم آوردید، تا آن که بند کفشم پاره شد، و عبا از دوشم افتاد، و افراد ناتوان پایمال گردیدند، آنچنان مردم در بیعت با من خشنود بودند که خردسالان شادمان، و پیران برای بیعت کردن لرزان به راه افتادند، بیماران بر دوش خویشان سوار، و دختران جوان بی‌نقاب به صحنه آمدند.
پس از بیعت عمومی مردم، امام علی علیه السلام به عبداللَّه بن عمر فرمود:
برخیز و بیعت کن.
گفت: بیعت نمی‌کنم تا همه بیعت کنند.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
پس عهد کن که مخالفت نکنی.
پاسخ داد: هیچ عهدی نمی‌کنم.
برخی برآشفتند که او را آزار دهند،
امام علی علیه السلام فرمود:
او را آزاد بگذارید، در کودکی بد اخلاق بود، حال که بزرگ شد بد اخلاق‌تر شده است. [2] .
ب- حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام پس از بیعت عمومی مردم، خطاب به سعد بن ابی وقاص فرمود:
بیعت کن.
سعد گفت: مرا به حال خود واگذار تا همه افراد جامعه بیعت کنند، قول می‌دهم که کاری در مخالفت تو انجام ندهم.
امام علی علیه السلام فرمود:
او را به حال خود واگذارید.
آنگاه محمد بن مسلمه را آوردند، امام خطاب به او فرمود: بیعت کن.
گفت: رسول خدا به من فرمود:
وقتی مردم اختلاف کردند، شمشیر خود را بر سنگ اُحد زده بشکنم و از مردم کناره گیرم.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود:
چنان کن که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمود.
آنگاه اسامة بن زید را آوردند که بیعت نکرده بود و گفت:
من از تو اطاعت می‌کنم.
وقتی همه افراد مردم بیعت کردند، من هم بیعت می‌کنم،
امام علی علیه السلام او را نیز آزاد گذاشت.
آنگاه یاران حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام نام گروهی را بردند که بیعت نکرده بودند و گفتند:
یا امیرالمؤمنین آنان هنوز بیعت نکرده‌اند.
امام علی علیه السلام پاسخ داد که:
«مرا با کسانی که به من گرایش ندارند حاجتی نیست.» [3] .
در صورتی که برای بیعتِ خلیفه اوّل چه خون‌ها ریختند، و چه قتل عام‌ها صورت دادند و مخالفان را چگونه تصفیه کردند.
اینکه ادّعا می‌کردند تا همه افراد جامعه بیعت کنند، این ادّعا، دروغین و غیر ممکن است.
در تمام جوامعه بشری هیچگاه همه افراد یک جامعه بر انتخاب موضوعی کاملاً وحدت ندارند و امام علی علیه السلام نیز این حقیقت را آشکارا در خطبه 173 بیان فرمود:
أَمِینُ وَحْیهِ، وَخَاتَمُ رُسُلِهِ، وَبَشِیرُ رَحْمَتِهِ، وَنَذِیرُ نِقْمَتِهِ.
أَیهَا النَّاسُ، إِنَّ أَحَقَّ النَّاسِ بِهذَا الْأَمْرِ أَقْوَاهُمْ عَلَیهِ، وَأَعْلَمُهُمْ بِأَمْرِ اللَّهِ فِیهِ.
فَإِنْ شَغَبَ شَاغِبٌ اسْتُعْتِبَ، فَإِنْ أَبَی قُوتِلَ.
وَلَعَمْرِی، لَئِنْ کَانَتِ الْإِمَامَةُ لاَ تَنْعَقِدُ حَتَّی یحْضُرَهَا عَامَّةُ النَّاسِ، فَمَا إِلَی ذلِکَ سَبِیلٌ، وَلکِنْ أَهْلُهَا یحْکُمُونَ عَلَی مَنْ غَابَ عَنْهَا، ثُمَّ لَیسَ لِلشَّاهِدِ أَنْ یرْجِعَ، وَلَا لِلْغَائِبِ أَنْ یخْتَارَ.
أَلَا وَإِنِّی أُقَاتِلُ رَجُلَینِ: رَجُلاً ادَّعَی مَا لَیسَ لَهُ، وَآخَرَ مَنَعَ الَّذِی عَلَیهِ.
پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله امین وحی پروردگار، و خاتم پیامبران، و بشارت دهنده رحمت، و بیم دهنده کیفر الهی است.
---------------
پی نوشت ها:
[1] خطبه 229 نهج‌البلاغه معجم المفهرس محمد دشتی، اسناد و مدراک این خطبه به شرح زیر است:
1- استیعاب ج2 ص78 ش777 وص318 ش1289: ابن عبدالبر مالکی (متوفای 338 ه)
2- اسد الغابة ج 2 ص 61 (ترجمه طلحه): ابن أثیر شافعی (متوفای 606 ه)
3- کتاب‌الجمل ص267 خطبه علی علیه السلام بذی قار: شیخ مفید (متوفای 413 ه)
4- کتاب الجمل (طبق نقل شیخ مفید): واقدی (متوفای 207 ه)
5- کتاب النهایة ج3 ص318: ج 1 ص 171: ابن أثیر شافعی (متوفای 606 ه)
6- الامامة والسیاسة ج 1 ص 154: ابن قتیبة (متوفای 276 ه)
7- کشف المحجة: سیدبن طاووس (متوفای 664 ه)
8- تاریخ طبری ج 6 ص 3143: طبری شافعی (متوفای 310 ه)
9- کتاب ارشاد ص134 ج1 ص238 و245 و255: شیخ مفید (متوفای 413 ه)
10- عقد الفرید ج 2 ص 135: ابن عبد ربه مالکی (متوفای 328 ه)
11- مروج الذهب ج 2 ص 358: مسعودی (متوفای 346 ه)
12- الاصابة ج 2 ص 213 و ج 1 ص 177: عسقلانی شافعی (متوفای 852 ه)
13- بحارالانوار ج8 ص416وج32 ص52 وص116: مجلسی (متوفای 1110 ه)
14- کتاب أمالی ج 1 ص 172: شیخ طوسی (متوفای 460 ه)
15- کتاب مناقب ص 117: خوارزمی حنفی (متوفای 568 ه)
16- کتاب وافی (کتاب الجهاد): علامه فیض کاشانی
17- فروع کافی ج 5 ص 53: کلینی (متوفای 328 ه)
18- کتاب الجمل ص 129: شیخ طوسی (متوفای 460 ه)
19- ربیع‌الابرار باب 17: زمخشری معتزلی (متوفای 538 ه)
20- احتجاج ج 1 ص 161: 437: طبرسی (متوفای 588 ه)
21- رسائل (طبق نقل ابن طاووس): کلینی (متوفای 328 ه)
22- کتاب أمالی: شیخ صدوق (متوفای 381 ه)
23- معدن الجواهر: کراجکی (متوفای 449 ه).
[2] همین عبداللّه بن‌عمر که با علی علیه السلام بیعت نکرد، پس از حاکمیت حجّاج به کوفه رفت، و گفت: از پیامبر شنیدم که هرکس بمیرد و امام خود را نشناسد، مسلمان نمرده است. حجّاج گفت: ای احمق!پس چرا با علی بیعت نکردی؟ تو را چوبه دار به اینجا آورده است.سفینةالبحار ج2 ص136.
[3] ناسخ التواریخ امیرالمؤمنین علیه السلام ج1 ص16 - 15.

آزادی مخالفان

1- خوارج در نماز جماعت به امام علی علیه السلام اقتدا نمی‌کردند، پس از نماز جماعت در گوشه‌ای از مسجد گِرد آمده، به یکی از رهبران گمراه خود اقتدا می‌کردند.
روزی نماز جماعت به امامت امام علی علیه السلام برپا شده، ناگاه یکی از خوارج به نام ابن الکوّاء فریادش بلند شد و آیه‌ای را به عنوان کنایه زدن به علی علیه السلام بلند خواند:
وَ لَقَد اوُحِی اِلَیکَ وَ اِلَی الَّذینَ مِنْ قَبْلِکَ لَئِن اَشْرَکْتَ لَیحْبِطَنَّ عَمَلُکَ وَ لَتَکُونَنَّ مِنَ الخاسِرینَ. [1] .
این آیه خطاب به پیامبر است که:
(به تو و همچنین پیامبران قبل از تو وحی شد که اگر مشرک شوی، اعمالت از بین می‌رود و از زیانکاران خواهی بود.)
ابن الکوّاء با خواندن این آیه خواست، به علی علیه السلام گوشه بزند که سوابق تو را در اسلام می‌دانیم،
اوّل مسلمان هستی،
پیغمبر تو را به برادری انتخاب کرد،
در لیلة المبیت فداکاری درخشانی کردی و در بستر پیغمبر خفتی،
خودت را طعمه شمشیرها قرار دادی، بالاخره خدمات تو به اسلام قابل انکار نیست.
امّا خدا به پیغمبرش هم فرموده:
اگر مشرک بشوی اعمالت به هدر می‌رود و چون تو اکنون کافر شدی اعمال گذشته را به هدر دادی.
علی علیه السلام در مقابل چه کرد؟!
تا صدای او به قرآن بلند شد، سکوت کرد تا آیه را به آخر رساند.
همین که به آخر رساند، علی علیه السلام نماز را ادامه داد.
باز ابن الکوّاء آیه را تکرار کرد و بلافاصله علی علیه السلام سکوت نمود.
علی علیه السلام سکوت می‌کرد چون دستور قرآن است که:
إذا قُرِی‌ءَ الْقُرآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ اَنْصِتُوا [2] .
«هنگامی که قرآن خوانده می‌شود، گوش فرا دهید و خاموش شوید.»
و به همین دلیل است که وقتی حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام جماعت مشغول قرائت است، مأمومین باید ساکت باشند و گوش فرا دهند.
بعد از چند مرتبه ای که آیه را تکرار کرد و می‌خواست وضع نماز را به هم زند، علی علیه السلام به قنوت نماز رسید و در جواب او این آیه را خواند:
فَاصْبِر اِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ لا یسْتَخِفَّنَّکَ الَّذینَ لا یوقِنُونَ [3] .
(صبر کن وعده خدا حقّ است و فرا خواهد رسید. این مردم بی ایمان و یقین، تو را تکان ندهند و تو را نمی‌توانند سبک بشمارند).
امام علی علیه السلام دیگر اعتنائی نکرد و به نماز خود ادامه داد. [4] .
2- روزی حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام با جمعی از یاران مشغول بحث و گفتگو بودند، ناگاه زن زیبا روئی از مقابلشان رد شد که چشم برخی آن زن را دنبال می‌کرد،
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام در نصیحت مردم رهنمودهای ارزشمندی ارائه فرمود.
شخصی از خوارج حضور داشت که از جواب آن حضرت شگفت ماند و به حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام اهانت کرد.
فَوَثَبَ الْقَوْمُ لِیقْتُلُوهُ
(مردم بر سر او ریختند که او را بکشند).
در حالی که امام علی علیه السلام برخاست و فرمود:
رُوَیداً اِنَّما هُوَ سَبٌّ بِسَبٍّ اَو عَفْوٌ عَنْ ذَنْبٍ
(او را رها کنید، فحش در برابر فحش است یا عفو کردن از گناه). [5] .
پی نوشت ها:
[1] سوره زمر، آیه 65.
[2] سوره اعراف آیه 204.
[3] سوره روم،آیه 60.
[4] شرح ابن ابی الحدید ج 2، ص 311.
[5] حکمت 420 نهج‌البلاغه معجم‌المفهرس محمد دشتی، اسناد و مدارک این حکمت به شرح زیر است:
1- کتاب خصال ص627: شیخ صدوق (متوفای 381 ه)
2- تحف العقول ص125: ابن شعبه حرانی (متوفای 380 ه)
3- منهاج البراعة ج 3 ص 423: ابن راوندی (متوفای 573 ه)
4- غرر الحکم ج 4 ص 585 و ج 2 ص 604: آمدی (متوفای 588 ه)
5- بحار الانوار ج101 ص39 ح42 ب91 ب26: مجلسی (متوفای 1110 ه)
6- بحارالانوار ج33 ص434 ح643: مجلسی (متوفای 1110ه)
7- نثرالدّر ج1 ص326: وزیر ابی سعد آبی (متوفای 421ه).

آزاد گذاشتن مردم در پل سازی

در سرراه صفّین، سپاه امام علی علیه السلام به شهر «رُقّه» در کنار فرات رسید که صنعت پُل سازی می‌دانستند و عبور سپاه از فُرات را می‌توانستند فراهم کنند،
امّا چون از هواخواهان خلیفه سوم بودند، از همکاری سر با امام علی علیه السلام باز می‌زدند، و قایق‌های خود را هم از آب بیرون کشیدند تا سپاه آن حضرت از آن استفاده نکند.
امام علی علیه السلام هم متعرّض آنان نشد و سپاه را از راه طولانی دیگری به حرکت درآورد تا به محلّه «مَنْبِجْ» رسیده از پل آن عبور فرمایند.
امّا مالک اشتر، از سپاه فاصله گرفت و خود را به مردم رُقّه رساند و گفت:
به خدا سوگند اگر پل نسازید و عبور سپاه را فراهم نکنید، همه شما را از دم تیغ می‌گذرانم.
مردان رقّه گرد هم آمدند و مشورت کردند و در برابر قاطعیت مالک اشتر تصمیم گرفتند که پل را بسازند.
پس از اتمام پل ارتباطی، مالک اشتر به حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام خبر داد که از پل «رُقّه» می‌توان عبور کرد.
با اینکه کشور در شرائط جنگی بود، و هر کس مخالفت می‌کرد، دشمن بحساب می‌آمد، امّا امام علی علیه السلام تا آنجا مردم را آزاد گذاشته بود که از همکاری در پُل سازی سَر باز زدند و متعرّض آنها نگردید. [1] .
-----------
پی نوشت ها:
[1] تاریخ طبری ج4 ص565، -و کامل‌ابن‌أثیر ج3 ص582، -و شرح ابن‌ابی‌الحدید ج1 ص291.

آزادی مردم مدینه در بیعت

پس از قتل خلیفه سوم، طلحه گفت:
ای ابوالحسن، تو بدین کار سزاوارتری و خلافت امّت، حق تو است به حکم سوابق زیبا و فضائل بسیاری که تو داری و شرافت خویشاوندی که با رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم داری.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود:
به آن می‌اندیشم که اگر این کار را قبول کنم و حکومتم آغاز شود، از جانب تو مخالفت ظاهر می‌شود.
طلحه گفت:هرگز! ای ابوالحسن.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود:
آیا بر عهدی که کردی و خدای را بر خویش گواه گرفتی، ثابت می‌مانی؟
طلحه گفت:
عهدی که با خدا کردم، هرگز از آن عدول نخواهم کرد.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
برخیز و با ما بیا تا به نزد زبیر برویم.
طلحه گفت: فرمانبردارم.
با هم نزد زبیر آمدند.
امیرالمؤمنین علیه السلام همان کلمات که با طلحه گفته بود با زبیر گفت.
زبیر نیز جواب بر این منوال داد که طلحه داده بود و با امیرالمؤمنین عهد و پیمان بست که هرگز برخلاف آن عمل نکند.
آنگاه طلحه و زبیر بر این موضوع با امیرالمؤمنین عهد کردند و مهاجر و انصار و تمامی مردم مدینه در کار خلافت به امیرالمؤمنین علی علیه السلام رضایت دادند.
سپس به مسجد مدینه آمدند،
پس جماعتی از مهاجر و انصار، مثل: ابوالهیثم بن التیهان، رفاعة بن رافع، مالک بن عجلان، أبو أیوب خالد بن زید، خزیمة بن ثابت، و سایرین با اشتیاق گفتند:
ای مردمان، می‌دانید که عثمان با شما چگونه زندگانی می‌کرد و اکنون آن گذشت. فضیلت و کرامت و قربت و قرابت علی بن ابیطالب علیه السلام از آفتاب ظاهرتر است و انواع علوم و محاسن اخلاق که ذات شریف او حاوی آن است، از شرح و بیان مستغنی است و اگر به صلاح کار خلافت کسی را فاضل تر، و پرهیزگارتر و خداترس تر از علی علیه السلام می‌دانستیم، شما را به او راهنمائی می‌کردیم و لیکن امروز در همه روی زمین این خصال خیر را هیچ کس جامع تر از او نمی‌بینم. حال چه می‌گوئید؟و چه می‌اندیشید؟
تمام مردم مدینه گفتند:
ما به خلافت علی علیه السلام راضی هستیم و او را مطیع و فرمان برداریم.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود:
مردم! آیا بدون اجبارو اکراه با خشنودی کامل این سخنان را مطرح می‌کنید؟
همه گفتند: حقّ تو را بر خویشتن به امر خدای تعالی واجب می‌دانیم.
علی علیه السلام فرمود:
امروز باز گردید و در این کار اندیشه کنید و فردا باز آیید تا بر آن جمله که رأی شما قرار گرفته باشد تحقّق پذیرد.
فردای آن روز دوباره مسجد پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم پُر از جمعیت شد، و همه از هرگوشه و کنار فریاد می‌زدند که:
ما تنها با علی علیه السلام بیعت می‌کنیم،
طلحه از یک سو، و زبیر از سوی دیگر بپاخاستند، سخنرانی کردند و مردم را برای بیعت با حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام شوراندند، و در پیشاپیش مردم به سوی امام علی علیه السلام هجوم می‌آوردند.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام تا سه روز برای اتمام حجّت صبر کرد و آنگاه پاسخ مثبت به مردم مدینه داد که شور و نشاط همه شهر را فرا گرفت و مردم آزادانه با عشق و شور بیعت کردند. [1] .
--------
پی نوشت ها:
[1] نهج‌البلاغه المعجم المفهرس، خطبه 2: 229.

آگاهی سیاسی در نبرد صفین

الف- بعد از «لیلة الهریر» آن شبی که جنگ عمومی تا صبح تداوم یافت و لشگریان شام تار و مار شدند و بسیاری در فُرات غرق گردیدند، با حیله و تزویر عمرو عاص، سپاه شام دست از جنگ کشیدند و قرآن‌ها را بالای نیزه زدند که بسیاری از لشگریان امام علی علیه السلام فریب خوردند و باور کردند که:
معاویه و شامیان صُلح طلب هستند.
معاویه و شامیان پشیمان شدند و راه هدایت را می‌پیمایند.
که اینگونه شک و تردیدها در لشگر حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام تزلزل ایجاد کرد.
امام علی علیه السلام با هشیاری کامل فرمود:
فریب نخورید، شامیان صلح طلب نیستند، می‌خواهند در این چند قدمی پیروزی، جانِ سالم بِدَر ببرند، و خود را نجات دهند و حالت نه جنگ و نه صلح را تداوم دهند.
و رهنمود داد که:
عِبادَ اللَّهِ وَ امْضُوا عَلَی حَقِّکُمْ وَ صِدْقِکُم، اِنَّهُم لَیسُوا بِاَصْحابِ دِینٍ وِ لا قُرآنٍ
(ای بندگان خدا، در تداوم حق و راستی خود بکوشید که شامیان نه اهل دین و نه اهل قرآن می‌باشند). [1] .
ب- پس از قرار دادن قرآنها بالای نیزه‌ها و ایجاد تزلزل در لشگریان کوفه، عدّه‌ای از منافقان چند چهره گرد و غبار فتنه را پراکندند و دست به یک کودتای نظامی در درون ارتش حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام زدند.
به امام علی علیه السلام فشار می‌آوردند که جنگ باید تعطیل شود و به حَکَمیت باید رو بیاوریم
و مُصِرّانه از حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام می‌خواستند مالک را از خطّ مقدّم نبرد فراخواند،
در حالی که لشگر مالک پیشروی کرده و به نزدیکی خیمه فرماندهی معاویه رسیده بود و نزدیک بود که کار جنگ با نابودی معاویه یکسره شود.
امّا اشعث بن قیس ها و دیگر منافقان نفوذی دست از فشار سیاسی برنداشتند و تهدید کردند یا مالک را برگردان و یا با تو می‌جنگیم.
امام علی علیه السلام با هشیاری کامل به مالک پیام داد که:
اَقْبِلْ اِلَی فَاِنَّ الْفِتْنَةَ قَدْ وَقَعَتْ
(مالک باز گرد که فتنه در لشگریان تحقّق یافت). [2] .
زیرا کودتای نظامی در درون ارتش حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام خطراتی مهمّ پدید می‌آورد، گرچه متارکه جنگ در آن شرائط حسّاس بسیار غمبار بود و پیروزی سپاه امام علی علیه السلام تنها به چند ضربه شمشیر بستگی داشت، امّا برای مقابله با فتنه‌ها چاره‌ای جُز متارکه جنگ نبود.
ج - پس از تحمیل حَکَمیت، و سرپیچی از فرمان حضرت امیرالمؤمنین علی‌علیه السلام، آنگاه که ابوموسی أشعری فریب خورد، و عمرو عاص نیرنگهای خود را تحقّق بخشید و با دوروئی و تزویر همه چیز را به بازی گرفت.
گروهی حزب خوارج را تشکیل دادند و برضِدِّ حکومت امام علی علیه السلام شورش کردند که چرا حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام حکمیت را پذیرفت؟
و گروهی دیگر پشیمان شدند که چرا بر امام علی علیه السلام فشار ایجاد کرده و در آستانه پیروزی، تلخی شکست را چشیدند.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام در چند سخنرانی حساب شده ماجرای حکمیت را افشا کرد.
------------------
پی نوشت ها:
[1] کامل ابن أثیر جلد 3 ص 316.
[2] کامل ابن أثیر جلد 3 ص 317.

آثار ارزشمند اجتماعی

حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در حکمت 252 آثار ارزشمند اجتماعی «نظارت مردمی» و «امر به معروف» را مطرح می‌فرماید که یکی از آثار اجتماعی آن به راه آوردن توده‌های مردم است، که فرمود:
وَالْجِهَادَ عِزّاً لِلْإِسْلَامِ، وَالْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ مَصْلَحَةً لِلْعَوَامِّ، وَالنَّهْی عَنِ الْمُنْکَرِ رَدْعاً لِلسُّفَهَاءِ،
(و «جهاد» را برای عزّت اسلام، و «امر به معروف» را برای اصلاح توده‌های ناآگاه، و «نهی از منکر» را برای بازداشتن بیخردان از زشتی‌ها.) [1] .
زیرا:
برخی توجّه ندارند.
و برخی دیگر دچار غفلت و فراموشی می‌شوند.
و بعضی از آگاهی لازم برخوردار نیستند، که دچار زشتی‌ها می‌گردند.
امّا وقتی پاکان و صالحان تذکّر می‌دهند،
امر به خوبی‌ها می‌کنند و از زشتی‌ها باز می‌دارند،
عموم مردم از باسواد و بی سواد، آگاه و غیر آگاه، همه بهره‌مند می‌شوند،
به یاد ارزش‌ها می‌افتند و بدکاران و فاسدان سرافکنده شده ناچار از زشتی‌ها دست بر می‌دارند.
از این رو امیرالمؤمنین علیه السلام ابتداء انواع روش‌های بازدارندگی از مفاسد اجتماعی را مطرح، و سپس به ارزش بسیار والای امر به معروف اشاره می‌فرماید:
فَمِنْهُمُ الْمُنْکِرُ لِلْمُنْکَرِ بِیدِهِ وَلِسَانِهِ وَقَلْبِهِ، فَذلِکَ الْمُسْتَکْمِلُ لِخِصَالِ الْخَیرِ؛
وَمِنْهُمُ الْمُنْکِرُ بِلِسَانِهِ وَقَلْبِهِ وَالتَّارِکُ بِیدِهِ، فَذلِکَ مُتَمَسِّکٌ بِخَصْلَتَینِ مِنْ خِصَالِ الْخَیرِ وَمُضَیعٌ خَصْلَةً؛
وَمِنْهُمُ الْمُنْکِرُ بِقَلْبِهِ، وَالتَّارِکُ بِیدِهِ وَلِسَانِهِ، فَذلِکَ الَّذِی ضَیعَ أَشْرَفَ الْخَصْلَتَینِ مِنَ الثَّلَاثِ، وَتَمَسَّکَ بِوَاحِدَةٍ،
وَمِنْهُمْ تَارِکٌ لِإِنْکَارِ الْمُنْکَرِ بِلِسَانِهِ وَقَلْبِهِ وَیدِهِ، فَذلِکَ مَیتُ الْأَحْیاءِ.
وَمَا أَعْمَالُ الْبِرِّ کُلُّهَا وَالْجِهَادُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ، عِنْدَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْی عَنِ الْمُنْکَرِ، إِلَّا کَنَفْثَةٍ فِی بَحْرٍ لُجِّی.
وَإِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْی عَنِ الْمُنْکَرِ لَا یقَرِّبَانِ مِنْ أَجَلٍ، وَلَا ینْقُصَانِ مِنْ رِزْقٍ، وَأَفْضَلُ مِنْ ذلِکَ کُلِّهِ کَلِمَةُ عَدْلٍ عِنْدَ إِمَامٍ جَائِرٍ.
مراحل امر به معروف و نهی از منکر
«گروهی، مُنکر را با دست و زبان و قلب انکار می‌کنند، پس آنان تمامی خصلت‌های نیکو را در خود گرد آورده‌اند.
گروهی دیگر، مُنکر را با زبان و قلب انکار کرده، امّا دست به کاری نمی‌بَرند، پس چنین کسی دو خصلت از خصلتهای نیکو را گرفته و دیگری را تباه کرده است.
و بعضی مُنکر را تنها با قلب انکار کرده، و با دست و زبان خویش اقدامی ندارند، پس دو خصلت را که شریف‌تر است تباه ساخته و یک خصلت را به دست آورده‌اند.
و بعضی دیگر مُنکر را با زبان و قلب و دست رها ساخته‌اند که چنین کسی از آنان، مرده‌ای میان زندگان است.
و تمام کارهای نیکو، و جهاد در راه خدا، برابر امر به معروف و نهی از منکر، چونان قطره‌ای بر دریای موّاج و پهناور است، و همانا امر به معروف و نهی از منکر، نه اجلی را نزدیک می‌کنند، و نه از مقدار روزی می‌کاهند، و از همه اینها برتر، سخن حق در پیش روی حاکمی ستمکار است.» [2] .
------------------
پی نوشت ها:
[1] حکمت 252 نهج‌البلاغه معجم المفهرس محمد دشتی، که برخی از اسناد آن به شرح زیر است:
1- نهایة الارب ج 8 ص 182: نویری شافعی (متوفای 732 ه)
2- مطالب السؤول ج 1 ص 176: ابن طلحه شافعی (متوفای 652 ه)
3- غرر الحکم ص 77 و 230 / ج1 ص274 و 275: آمدی (متوفای 588 ه)
4- کشف الغمة ج 2 ص 43-108: اربلی (متوفای 693 ه)
5- کتاب سقیفه (به نقل اربلی): جوهری (متوفای 262 ه)
6- علل‌الشرائع (باب اصول اسلام) ص248: شیخ صدوق (متوفای 381 ه)
7- دلائل‌الامامة ص32 ط جدید ص113: طبری شافعی (متوفای 310 ه)
8- کتاب احتجاج ص133 ص258 ط جدید: طبرسی (متوفای 588 ه).
[2] حکمت 374 نهج‌البلاغه معجم المفهرس محمد دشتی، که برخی از اسناد آن به شرح زیر است:
1- تحف العقول ص 162: ابن شعبه حرانی (متوفای 380 ه)
2- اصول کافی ج2 ص50 ح1: کلینی (متوفای 328 ه)
3- ذیل الامالی ص 171: ابوعلی قالی (متوفای 356 ه)
4- قوت القلوب ج1 ص92 و91 فصل16: ابوطالب مکی (متوفای 386 ه)
5- حلیة الاولیاء ج 1 ص 74 و 75: ابونعیم اصفهانی (متوفای 402 ه)
6- کتاب زهد ص8: حسین‌بن سعید اهوازی از اصحاب امام سجاد علیه السلام
7- کتاب خصال ج1 ص329 ح25 باب‌السّتّة: شیخ صدوق (متوفای 381 ه)
8- مناقب ص 268: خطیب خوارزمی حنفی (متوفای 568 ه).

آداب و رسوم ارزشمند اجتماعی

عمل به برخی از آداب و رسوم ارزشمند اجتماعی مایه برقراری نظم و قانون در جوامع بشری است.
وَلَا تَنْقُضْ سُنَّةً صَالِحَةً عَمِلَ بِهَا صُدُورُ هذِهِ الْأُمَّةِ، وَاجْتَمَعَتْ بِهَا الْأُلْفَةُ، وَصَلَحَتْ عَلَیهَا الرَّعِیةُ
(ای مالک! آداب و رسوم پسندیده‌ای را که پیشوایان این امّت به آن عمل کرده‌اند و ملّت اسلام با آن انس و الفت گرفته است و امور مردم به وسیله آنها اصلاح می‌گردد، به نابودی نکشان.) [1] .
------------------
پی نوشت ها:
[1] نامه 39/53 نهج‌البلاغه معجم المفهرس محمد دشتی (مدارک گذشته).

آزمایش جبرئیل و علم امام علی

روزی حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام بر بالای منبر فرمود:
سلُونی قَبلَ ان تفقِدوُنی [1] .
«ازمن بپرسید قبل از آنکه مرا نیابید»
پیر مردی بلند شد و گفت:
یا علی من چه کسی هستم؟
امام نگاهی به آسمان و زمین کرد، و نگاهی به جوانب و اطراف نمود و سپس فرمود:
تو جبرئیلی.
و جبرئیل غائب شد.
(فنظر الی السماء ثم نظر الی الارض ثم نظر الی المشرق و المغرب و قال انت جبرئیل)
این خبر به گونه دیگری نیز نقل شده است؛
علاّمة بن حسنویه الحنفی الموصلی می‌گوید:
روزی حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام بر منبر کوفه فرمود:
اَیُّها النّاسُ اَسْألُونی قَبْلَ اَنْ تَفْقِدُونی، اَسالُونی عَنْ‌طُرُقِ السَّماواتَ فَأَنَا اَعْرَفُ بِها مِنْ طُرُقِ الْأرْضِ.
فَقامَ اِلَیْهِ رَجُلٌ مِنْ وَسَطِ القَوْمِ،
فَقَالَ لَهُ: اَیْنَ جِبْرَئیلُ هذِهِ السَّاعَةُ؟
فَنَظَرَ اِلی الْمَشْرَقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ السَّمواتِ وَ الْاَرْضِ، فَقالَ علیه السلام اَنْتَ‌جِبْرَئیلٌ، فَغابَ الشّیخُ.
«ای مردم پیش از آنکه مرا نیابید از من سئوال کنید از راه‌های آسمان‌ها، زیرا که من به راه‌های زمین آشناترم.
در این حال از میان جمعیّت مردی برخاست و گفت ای علی، در این ساعت جبرئیل کجاست؟
امام به سوی آسمان و زمین و به جانب مشرق و مغرب نظر انداخت و چون او را ندید به جانب او متوجّه شد و فرمود: ای شیخ جبرئیل توئی!!
راوی گوید:
در این حال آن مرد از میان مردم به صورت طائری به پرواز در آمد.
مردم فریاد کشیدند و گفتند: ما به یقین شهادت می‌دهیم بر اینکه تو خلیفه پیامبر خدا هستی. [2] .
-----------------
پی نوشت ها:
[1] خطبه 5:189 و خطبه 2:93 نهج‌البلاغه معجم المفهرس - و - بحرالمناقب مخطوط ص 10 - و - احقاق الحق ج7 ص 621 - و - کتاب فضائل، شاذان بن جبرئیل ص 98.
[2] بحر المناقب مخطوط ص 10 به نقل احقاق الحقّ ج 7 ص 621، و انوار العلویّه ص 56، و شاذان بن جبرئیل در فضائل خود ص 98 از ابن عبّاس حدیث، (و تصریح نموده بر اینکه این خطابه بر منبر بصره واقع شده است).

آگاهی امام علی به کتب آسمانی

الف- امام علی علیه السلام فرمود:
اَنَا الَّذی عِنْدی اَلْفُ کِتابٍ مِنْ کُتُبِ الْأنبِیاء، اَنَا الْمُتَکَلِّمُ بِکُلِّ لُغَةٍ فِی الدُّنْیا.
«من آن کسی هستم که هزار کتاب از کتاب‌های پیامبران در پیش من است، و با هر لغتی که در دنیا است با آن سخن می‌گویم». [1] .
ب- اصبغ بن نباته می‌گوید: [2] .
امام علی علیه السلام روزی در ایّام خلافت خود به سوی مسجد رفت، در حالی که ردای پیغمبر را پوشیده و عمّامه آن جناب را بر سر گذارده بود، بر روی منبر قرار گرفت و حمد و ثنای الهی را بجا آورد و مردم را پند داد، سپس با کمال وقار و آرامش به منبر تکیه داده و انگشتان را از هم باز نموده بر بالای شکم خود قرار داد و فرمود:
سَلُونی قَبْلَ اَنْ تَفْقِدوُنی، سَلُونی فَاِنَّ عِنْدی عِلْمُ الْأوَّلینَ وَ الْاخِرینَ اَما وَ اللَّهِ لَوْ ثُنِیِّ لِیَ الْوَسادَةُ لَحَکَمْتُ بَیْنَ اَهْلِ الْتَوْرایَةِ بِتَوْراتِهِمْ وَ بَیْنَ اَهْلِ الْاِنجیلِ بِاِنْجیلِهِمْ
وَ بَیْنَ اَهْلِ الزَّبُورِ بِزَبُورِهِمْ
وَ بَیْنَ اَهْلِ الْفُرقانِ (الْقُرآنُ) بِفرْقانِهِمْ
حَتّی یَنْهی کُلُّ کَتابٍ مِنْ هذِهِ الْکُتُبُ
وَ یَقُولُ [3] یا رَبِّ اِنَّ عَلِیّاً قَضی بِقَضائِکَ وَ اللَّهِ اِنّی لَأعْلَمُ بِالْقُرْآنِ وَ تَأویلِهِ مَنْ کُلِّ مُدَّعِ عِلْمِهِ
وَ لَوْلا آیَةٌ فی کِتابِ اللَّهِ تَعالی لَاخْبَرْتُکُمْ بِما یَکُونُ اِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ.
ثُمَّ قالَ: سَلُونی قَبْلَ اَنْ تَفْقِدُونی فَوَالَّذی خَلَقَ الْحَبِّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ لَوْ سَاَلُْتمُونی عَنْ آیَةٍ لَأخْبَرْتُکُمْ بِوَقْتِ نُزُولِها وَ فیمَ نَزَلَتْ
وَ اَنْبَأتُکُمْ بِناسِخِها مِنْ مَنْسُوخِها وَ خاصِّها مِنْ عامِّها وَ مُحْکَمِها مِنْ مُتَشابِها وَ مَکّیها مِنْ مَدَنیها وَ اللَّهِ ما مِنْ فِئَةٍ تَضِلُّ اَوْ تَهْدی اِلاَّ اَعْرَفُ قائِدِها وَ سائِقِها وَ ناعِقِها اِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ. [4] .
«ای مردم هرچه می‌خواهید از من بپرسید پیش از آنکه مرا نیابید که دانش گذشتگان و آیندگان در نزد من است.
سوگند به خدا اگر امکان داوری برایم حاصل شود، هر آینه حکم می‌کنم میان اهل تورات با تورات آنها،
و میان اهل انجیل با انجیلشان
و میان اهل زبور با زبورشان،
و میان اهل قرآن با قرآن آنها،
و حقایق هر یک از این کتب را براستی آشکار می‌سازم،
به گونه‌ای که اگر خداوند آن کتابها را گویا کند و به نطق آورد، اظهار می‌دارند که:
خدایا علی به حکم واقعی داوری نمود.
به خدا سوگند، از تمام مردمی که ادّعای علم و دانش در مورد قرآن می‌کنند من به حقایق و تأویلات آن از همه آنها واقف‌تر و داناترم،
اگر آیه‌ای نبود باز هم من، از تمام پیش آمدهائی که تا روز قیامت می‌شوند شما را با خبر می‌ساختم.
پس از این فرمود:
بپرسید از من پیش از آنکه مرا نیابید.
سوگند به آن خدائی که دانه را می‌شکافد و مردم را به هستی می‌آورد، اگر یکایک آیات را از من بپرسید به شما خواهم گفت که:
چه وقت و برای چه کسی نازل شده و نیز از ناسخ و منسوخ، خاصّ و عامّ و محکم و متشابه، مَکّی و مَدَنی آنها خبر می‌دادم.
به خدا سوگند که فرقه‌هایی نیست که تا روز قیامت گمراه شوند، یا هدایت یابند، مگر آنکه من می‌دانم که رهبر و پیش آهنگان و سوق دهنده و ندا کننده آنها که خواهد بود.»
ج- یکی از دانشمندان مسیحی بر آن حضرت وارد شد
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
«مَرحبا بر بحیراء اصغر»
و پرسید:
آیا کتاب شمعون صفا نزد شما موجود است؟
عرض کرد: بلی
و رو به امام علی علیه السلام کرد و گفت:
یا امیرالمؤمنین چگونه دانستی؟
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
یقیناً علم همه چیز و علم تفسیر معانی در نزد ماست.
سپس بخشی از آن کتاب را خواند.
آن دانشمند چون این را مشاهده کرد به شرف اسلام مشرّف شد و در صفّین در رکاب امیرالمؤمنین علیه السلام به شهادت رسید. [5] .
د- از امام محمّد باقر علیه السلام روایت شده که فرمود:
آنگاه که آیه
«وَکُلُّ شییْ‌ءٍ اَحْصَیْناهُ فی اِمامٍ مُبینٍ» [6] .
«ما علم هر چیزی را در امامی آشکار قرار داده‌ایم.»
نازل گردید، دو نفر از اهل مجلس برخاستند، گفتند:
یا رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم آیا منظور از امام مبین تورات است؟
فرمود: نه،
گفتند: یا رسول اللَّه انجیل است؟
فرمود: نه،
در آن حال امیرالمؤمنین علیه السلام وارد شد.
پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:
مقصود از امام مبین، این علی علیه السلام است که:
اَحْصی اللَّه تَبارَکَ وَ تَعالی فیهِ عِلْمَ کُلِّ شَیْی‌ءٍ.
«خداوند متعال دانش هر چیز را در او جمع نمود، و نگاهداشت.» [7] .
ه- امام علی علیه السلام خود فرمود:
اَنَا الَّذی اَعْلَمُ تَأْویلَ الْقُرآنِ وَ الْکُتُبِ السّالِفَةِ اَنَا الْمَرْسُوخُ فی الْعِلْمِ.
«من به تأویل قرآن و به کتابهای دیگر پیشینیان از همه داناترم و از راسخان علم می‌باشم.» [8] .
---------------
پی نوشت ها:
[1] مناقب مرتضوی باب 3 ص 137.
[2] این روایت از طریق عامّه از ابی البختری نیز خلاصه وار نقل شده است.
[3] ای فیقول کلّ واحدٍ منهم.
[4] ارشاد شیخ مفید ج 1 ص 33 چاپ جدید، و ینابیع المودّه باب 14 ص 64، و امالی صدوق مجلس 55 ص 200، و روضة الواعظین ج 1 ص 143، و مجمع البحرین ص 16، و فرائد السمطین ج 1 ص 341، و انوار نعمانیّه ص 12، و کشف الغُمّه ج 1 ص 116، و احقاق الحقّ ج 7 ص 4615، و بصائر الدّرجات ص 152، و مناقب خوارزمی ص 55.
[5] مناقب شهر آشوب ج 2 ص 255.
[6] سوره یس آیه 12.
[7] خصال صدوق ص 102.
[8] مناقب مرتضوی ص 143.

آمادگی روانی «شناخت حالات روح»

از نظر روانشناسی، روح آدمی حالات گوناگونی دارد.
گاهی حالت پذیرش و شادابی
و گاهی حالت افسردگی.
اگر انسان، ویژگی‌های روانی خود و دیگران را بشناسد و متناسب با حالت پذیرش و شادابی روان آدمی، دست به کاری بزند حتماً موفق خواهد شد که امام علی علیه السلام این نکته روانی را در چهارده قرن قبل تذکّر داد:
انَّ لِلقُلوُبِ شَهْوَةً وَاقبالاً و اِدْباراً فأتُوها مِنْ قِبَلِ شَهْوَتِها وَ اِقْبالُها فَاِنَّ الْقَلْب اَذا اَکْرَهَ عَمْی
«همانا روح آدمی حالت شادابی وپذیرش، وافسردگی وامتناعی دارد، پس در حالت شادابی وپذیرش اقدام به کارهای مورد علاقه کنید، زیرا اگر قلب به کاری مجبور گردد، دچار کوری ونا آگاهی می گردد» [1] .
از کلام وحی گونه حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام می‌توان، «روانشناسی عبادت» را نیز مطرح کرد، که عبادت و دعا باید متناسب با روان و شادابی روح انسان صورت پذیرد، تا همواره با نشاط و حالت پذیرش عبادت کنیم که لذّت ببریم.
-----------------
پی نوشت ها:
[1] حکمت 193 نهج البلاغه معجم المفهرس محمد دشتی.

آموختن نجوم

سید رضی‌قدس سره در نهج‌البلاغه [1] آورده است که:
هنگامی که حضرت امیر علیه السلام عازم بر جنگ با خوارج بود، مردی از یاران آن حضرت خدمتش عرضه داشت: اوضاع نجوم و ستارگان دلالت بر نحوست و بدی دارد و بر تو می‌ترسم اگر امروز حرکت کنی به مقصودت نرسی و بر دشمنت پیروز نگردی.
امیرالمومنین علیه السلام به او فرمود:
آیا گمان داری که تو ساعتهای نیک و بد را دانا هستی، و در نتیجه مردم را به خوبی‌ها و بدی‌ها رهنمون می‌شوی؟
کسی که تو را در این پندار تصدیق کند قرآن را تکذیب نموده و از استعانت به خدای متعال در راه رسیدن به محبوب و دفع مکروه بی نیاز می‌شود
و شایسته است که عمل کنندگان به قول تو، تو را حمد و ستایش کنند نه پروردگارشان را؛ زیرا این تو هستی که آنان را به خوشیها و خوبی‌ها رسانده‌ای و از صدمه‌ها و زیان‌ها ایمن گردانده‌ای.
و آنگاه به مردم رو کرده و فرمود:
برحذر باشید از آموختن علم نجوم! مگر به منظور استفاده در راه‌های زمین یا دریا؛ زیرا یادگرفتن آن در غیر این صورت به کهانت دعوت می‌کند، و منجم مانند کاهن است، و کاهن مانند ساحر و ساحر مانند کافر، و کافر در آتش است.
------------------
پی نوشت ها:
[1] خطبه 76 نهج‌البلاغه معجم المفهرس محمد دشتی.

آوایی برتر از ندای عدالت نیست

والاتر از عدالت و حق و آزادی چیزی نیست، و مقدسات، گرانبهاترین میراث است.
اعتلای ارزشها آرمان ارجمندی است، و هر گاه این کار به علت جلوگیری منحرفان به سادگی ممکن نباشد باید به پیکار برخاست تا این ارزشهای زندگیساز تحقق یابند.
معاویه به مولا علی (ع) نامه‌ای نوشت و از او خواست که به خاطر پیشگیری از بروز جنگ داخلی برخی از ارزشها را نادیده بگیرد. امام به او چنین پاسخ داد:
و اما قولک «ان الحربقد اکلت العرب الا حشاشات انفس بقیت» الا و من اکله الحق فالی الجنه، و من اکله الباطل فالی النار.
«... و اما این گفته‌ی تو که: جنگ عرب را بفرسوده و جز نیم جانی از او باقی نگذاشته است، بدان که هر کس در راه حق بفرساید، رو به بهشت دارد، و آن که در راه باطل جان ببازد رو به دوزخ.» [1] .
--------------
پی نوشت ها:
[1] نهج‌البلاغه، نامه‌ی شماره‌ی 17.

آزادی و شادی مردم در انتخاب رهبری

حضرت امیرالمؤمنین‌علیه السلام آزادی مردم در انتخابات رهبری خویش را در خطبه 229 اینگونه زیبا مطرح می‌فرماید:
وَبَسَطْتُمْ یدِی فَکَفَفْتُهَا، وَمَدَدْتُمُوهَا فَقَبَضْتُهَا، ثُمَّ تَدَاکَکْتُمْ عَلَی تَدَاکَّ الْإِبِلِ الْهِیمِ عَلَی حِیاضِهَا یوْمَ وِرْدِهَا، حَتَّی انْقَطَعَتِ النَّعْلُ، وَسَقَطَ الرِّدَاءُ، وَوُطِئَ الضَّعِیفُ، وَبَلَغَ مِنْ سُرُورِ النَّاسِ بِبَیعَتِهِمْ إِیای أَنِ ابْتَهَجَ بِهَا الصَّغِیرُ، وَهَدَجَ إِلَیهَا الْکَبِیرُ، وَتَحَامَلَ نَحْوَهَا الْعَلِیلُ، وَحَسَرَتْ إِلَیهَا الْکِعَابُ.
(وصف روز بیعت مردم با امام علی‌علیه السلام)
ویژگی‌های بیعت مردم با امام علی‌علیه السلام
«دست مرا برای بیعت می‌گشودید و من می‌بستم، شما آن را به سوی خود می‌کشیدید و من آن را می‌گرفتم، سپس چونان شتران تشنه که به طرف آبشخور هجوم می‌آورند بر من هجوم آوردید، تا آن که بند کفشم پاره شد، و عبا از دوشم افتاد، و افراد ناتوان پایمال گردیدند، آنچنان مردم در بیعت با من خشنود بودند که خردسالان شادمان، و پیران برای بیعت کردن لرزان به راه افتادند، بیماران بر دوش خویشان سوار، و دختران جوان بی‌نقاب به صحنه آمدند.» [1] .
----------------
پی نوشت ها:
[1] خطبه 229 نهج‌البلاغه معجم المفهرس محمد دشتی، که برخی از اسناد آن به شرح زیر است:
1- استیعاب ج2 ص78 ش777 وص318 ش1289: ابن عبدالبر مالکی (متوفای 338 ه)
2- اسد الغابة ج 2 ص 61 (ترجمه طلحه): ابن أثیر شافعی (متوفای 606 ه)
3- کتاب‌الجمل ص267 خطبه علی علیه السلام بذی قار: شیخ مفید (متوفای 413 ه)
4- کتاب النهایة ج3 ص318: ج 1 ص 171: ابن أثیر شافعی (متوفای 606 ه)
5- الامامة والسیاسة ج 1 ص 154: ابن قتیبة (متوفای 276 ه)
6- کشف المحجة: سیدبن طاووس (متوفای 664 ه)
7- تاریخ طبری ج 6 ص 3143: طبری شافعی (متوفای 310 ه).

آفات عدم رعایت حقوق متقابل

امام هشدارگونه به ره آورد شوم و «آفات» عدم رعایت حقوق متقابل دقیق می‌شود و خطرات آن را مورد ارزیابی قرار می‌دهد که:
وَإِذَا غَلَبَتِ الرَّعِیةُ والِیها، أَوْ أَجْحَفَ الْوَالِی بِرَعِیتِهِ، اخْتَلَفَتْ هُنَالِکَ الْکَلِمَةُ، وَظَهَرَتْ مَعَالِمُ الْجَوْرِ، وَکَثُرَ الْإِدْغَالُ فِی الدِّینِ، وَتُرِکَتْ مَحَاجُّ السُّنَنِ، فَعُمِلَ بِالْهَوَی، وَعُطِّلَتِ الْأَحْکَامُ، وَکَثُرَتْ عِلَلُ النُّفُوسِ، فَلَا یسْتَوْحَشُ لِعَظِیمِ حَقٍّ عُطِّلَ، وَلَا لِعَظِیمِ بَاطِلٍ فُعِلَ! فَهُنَالِکَ تَذِلُّ الْأَبْرَارُ، وَتَعِزُّ الْأَشْرَارُ، وَتَعْظُمُ تَبِعَاتُ اللَّهِ سُبْحَانَهُ عِنْدَ الْعِبَادِ. فَعَلَیکُمْ بِالتَّنَاصُحِ فِی ذلِکَ، وَحُسْنِ التَّعَاوُنِ عَلَیهِ.
فَلَیسَ أَحَدٌ - وَإِنِ اشْتَدَّ عَلَی رِضی اللَّهِ حِرْصُهُ، وَطَالَ فِی الْعَمَلِ اجْتِهَادُهُ - بِبَالِغٍ حَقِیقَةَ مَا اللَّهُ سُبْحَانَهُ أَهْلُهُ مِنَ الطَّاعَةِ لَهُ.
(امّا اگر مردم بر حکومت چیره شوند، یا زمامدار بر رعیت ستم کند، وحدت کلمه از بین می‌رود، نشانه‌های ستم آشکار، و نیرنگ بازی در دین فراوان می‌گردد، و راه گسترده سنّت پیامبرصلی الله علیه وآله متروک، هواپرستی فراوان، احکام دین تعطیل، و بیماری‌های دل فراوان گردد، مردم از اینکه حقّ بزرگی فراموش می‌شود، یا باطل خطرناکی در جامعه رواج می‌یابد، احساس نگرانی نمی‌کنند، پس در آن زمان نیکان خوار، و بدان قدرتمند می‌شوند، و کیفر الهی بر بندگان بزرگ و دردناک خواهد بود
پس بر شماست که یکدیگر را نصیحت کنید، و نیکو همکاری نمایید.
درست است که هیچ کس نمی‌تواند حق اطاعت خداوندی را چنانکه باید بگذارد، هرچند در به دست آوردن رضای خدا حریص باشد، و در کار بندگی تلاش فراوان نماید.) [1] .
----------
پی نوشت ها:
[1] خطبه 216 نهج‌البلاغه، معجم‌المفهرس محمد دشتی.

آداب سلام کردن

برخی در روابط اجتماعی، ادب و احترام را رعایت نمی‌کنند، که هم اکنون در بسیاری از کشورهای غربی و شرقی مردم در روابط اجتماعی خود بدون «سلام کردن» از کنار هم ردّ می‌شوند.
در مقابل، بعضی دیگر در سلام کردن دچار افراط شده و به مرز چاپلوسی نزدیک می‌گردند.
امام علی علیه السلام به این نکته توجّه دارد که اعتدال حتّی در سلام کردن نیز باید حفظ گردد که فرمود:
سلام دارای چهار صیغه است:
سَلامٌ عَلَیک
سَلامٌ عَلَیکُم
السَلامٌ عَلَیک
السَلامٌ عَلَیکُم
اگر سلام کننده عبارت «وَ رَحْمَةُ اللَّه» را بر سلامش افزود، تو نیز متقابلاً بیفزای، و اگر کلمه «وَ بَرَکاتُهُ» را نیز اضافه کنی، در زمره کسانی خواهی شد که تحیت دیگران را به نحو احسن پاسخ می‌دهند.
خداوند متعال می‌فرماید:
«وَ إِذا حُییتُمْ فَحَیوا بِأَحْسَنِ مِنْها اَو رُدُّها اِنَّ اللَّهَ عَلَی کُلِّ شَی‌ءٍ حَسِیباً» [1] .
«چون مورد تحیت و اکرام قرار گرفتید، شما نیز متقابلاً آن را به وجه نیکوتر و یا دست کم به همان گونه پاسخ گوئید، که خداوند بدون تردید همه چیز را به حساب می‌آورد».
اگر سلام کننده، عبارت؛
«وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ»
را بر سلام خویش افزود بهتر آن است که به همان نحو پاسخ گفته و چیزی بر آن اضافه نکنند.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام بر جماعتی می‌گذشت و بر آنها سلام کرد، آنان در پاسخ خویش عبارت «وَ مَغْفِرَتُهُ وَ رِضْوَانُهُ» را افزودند.
حضرت فرمود:
از حدّ سلام ملائکه به پدر ما ابراهیم علیه السلام تجاوز نکنید.
و نیز فرمود:
صیغه سلام را 10 حَسَنه و ثواب است و افزودن کلمه «وَ رَحْمَةُ اللَّهِ» را 20 حَسَنه و کلمه «وَ بَرَکاتُهُ» را 30 حَسَنه است. [2] .
---------------
پی نوشت ها:
[1] سوره نساء آیه 86.
[2] حلیة المتّقین باب یازدهم فصل دوّم.

آزادی در بیعت

آزمایش کر بودن

مردی استخوانی را به گوش دیگری زد، مضروب ادّعا کرد که در اثر آن ضربه شنوایی او از بین رفته است.
حضرت امیر علیه السلام فرمود:
تا یک سال از او مراقبت نموده و او را غافلگیر کنند، پس اگر شنوایی او بر آنان ثابت گردید و یا دو مرد عادل بر آن گواهی دادند دیه‌ای طلب ندارد وگرنه او را بر عدم شنوایی سوگند داده دیه گوشش را به او بپردازند.
کسانی گفتند:
یا امیرالمؤمنین! اگر پس از گذشت یک سال شنوایی او ثابت گردید، حکمش چیست؟
حضرت علی علیه السلام فرمود:
اثری ندارد چه بسا خداوند شنواییش را بعد از یک سال مجدداً به او مرحمت نموده باشد. [1] .
در ادامه این خبر حضرت رضا علیه السلام از امیرالمؤمنین علیه السلام چنین نقل فرمود که:
اگر مورد ادّعا، از دست دادن تمام شنوایی باشد... صبر می‌کنند تا به خواب سنگینی فرو رفته بر او فریاد می‌کشند. [2] .
--------------
پی نوشت ها:
[1] فروع کافی، ج7، ص322، حدیث 3.
[2] فروع کافی، ج7، ص324، حدیث 9.

آزمایش کردن بویایی و گویایی

از امیرالمؤمنین علیه السلام نسبت به مردی که دیگری بر سرش ضربه‌ای وارد کرد و مضروب ادّعا می‌کرد بویایی و گویایی خود را از دست داده پرسش نمودند.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
اگر راست می‌گوید سه دیه طلب دارد.
پرسیدند: چگونه معلوم می‌شود؟
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
بویاییش بدین وسیله آزمایش می‌شود که پارچه نیم سوزی زیربینی او بگیرند، اگر در جای خود ایستاده و حرکت نکرد راست گفته، و اگر بدون اختیار چشمان را بر هم زد دروغ گفته است.
و امّا نسبت به قدرت تکلّم، سوزنی در زبان او فرو می‌برید، پس اگر خون سرخ بیرون آمد دروغ گفته، و اگر خون سیاه خارج شد راست گفته است. [1] .
----------------
پی نوشت ها:
[1] فروع کافی، ج7، ص323، حدیث 7.

آیات نازله درباره امام علی

انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکوة و هم راکعون (سوره مائده آیه 55)
بنا بنقل مفسرین و مورخین عامه و خاصه آیات زیادی (بیش از سیصد آیه) در باره ولایت علی علیه السلام و فضائل و مناقب آنحضرت در قرآن کریم آمده است که نقل همه آنها از عهده این کتاب خارج است لذا ما در اینجا فقط بنقل چند مورد از کتب معتبره اهل سنت اشاره مینمائیم که جای چون و چرا برای آنان باقی نماند.
1 ـ آیه تبلیغ ـ ابو اسحق ثعلبی در تفسیر خود و طبری در کتاب الولایة و ابن صباغ مالکی و همچنین دیگران نوشته‌اند که آیه تبلیغ یعنی آیه 67 سوره مائده یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک... در باره علی علیه السلام نازل شد و رسول خدا صلی الله علیه و آله دست علی را گرفت و فرمود: من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم و ال من والاه.... [1] .
چون در باره نزول این آیه و جریان غدیر خم در فصل ششم بخش یکم توضیحات کافی داده شده لذا در اینجا از تکرار آن صرفنظر میشود.
2 ـ آیه ولایت ـ عموم مفسرین و محدثین مانند فخر رازی و نیشابوری و زمخشری و دیگران از ابن عباس و ابوذر و سایرین نقل کرده‌اند که روزی سائلی در مسجد از مردم سؤال نمود و کسی چیزی باو نداد، علی علیه السلام که مشغول نماز و در حال رکوع بود با انگشت دست راست اشاره بسائل نمود و سائل متوجه شد وآمد انگشتر را از دست او خارج نمود و آیه انما ولیکم الله و رسوله و الذین امنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکوة و هم راکعون [2] نازل گشت یعنی ولی و صاحب اختیار شما فقط خدا و رسول او و مؤمنینی هستند که نماز را بر پا میدارند و در حال رکوع زکوة میدهند. (اگر چه مؤمنین را بصیغه جمع آورده که در حال رکوع صدقه میدهند ولی در خارج مصداق واقعی آن منحصر بفرد بوده و علی علیه السلام میباشد، بعضی هم گفته‌اند چون ائمه دیگر نیز دارای مقام ولایت بوده و اولاد معصومین علی علیه السلام میباشند لذا بصیغه جمع قید شده است. ).
در آنحال رسول اکرم صلی الله علیه و آله از سائل پرسید آیا کسی بتو چیزی داد؟ سائل ضمن اشاره بعلی علیه السلام عرض کرد این انگشتر را او بمن داد [3] .
علمای اهل سنت با اینکه بنزول این آیه در باره ولایت علی علیه السلام اقرار دارند اما بعضی از آنها مانند ابن حجر و غیره در اینجا طفره رفته و میگویند کلمه ولی بمعنی دوست و ناصر است نه بمعنی اولی بتصرف در صورتیکه از ظاهر کلام کاملا معلوم است که ولی بمعنی زعیم و صاحب اختیار است زیرا آیه شریفه با انما که افاده حصر میکند شروع شده است یعنی صاحب اختیار و اولی بتصرف شما فقط خدا و رسول او و کسی است که در حال رکوع صدقه داده است اگر ولی بمعنی دوست باشد انحصار آن بخدا و رسول او و شخص راکعی که صدقه داده است بی معنی و دور از منطق خواهد بود چون در اینصورت مؤمنین جز خدا و رسول و علی علیه السلام دوست دیگری نخواهند داشت در حالیکه مؤمنین همه دوست و ناصر یکدیگرند و دوستی چیزی نیست که خداوند آنرا در انحصار خود و اولیائش قرار دهد، در این مورد حسان بن ثابت حضرت امیر علیه السلام را مدح کرده و چنین گوید:
فانت الذی اعطیت اذ کنت راکعا
فدتک نفوس القوم یا خیر راکع
فانزل فیک الله خیر ولایة
و بینها فی محکمات الشرایع [4] .
یعنی تو آن کسی هستی موقعیکه در رکوع بودی بخشش نمودی پس جانهای مردم فدای تو باد ای بهترین رکوع کننده. خداوند هم در شأن تو بهترین ولایت را نازل کرد و آنرا در قرآن کریم ضمن شرایع محکم دین بیان فرمود و معلوم و واضح است که مقصود از بهترین ولایت همان زعامت و رهبری است نه یاری و دوستی و معانی دیگر.
3 ـ آیه یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول. و اولی الامر منکم [5] .
(ای مؤمنین خدا و رسول او صاحبان امر از خودتان را اطاعت کنید). شیخ سلیمان بلخی و دیگران نوشته‌اند که این آیه در باره امیر المؤمنین نازل شده و منظور از اولی الامر ائمه علیهم السلام از اهل بیت‌اند. [6] .
اهل سنت هر رئیس و زعیمی را که نسبت بمسلمین ریاست داشته باشد اولو ـ الامر گویند و اطاعت او را بموجب این آیه واجب میدانند ولی این قول بهیچوجه صحیح نمیباشد زیرا در اینصورت باید اطاعت معاویه و یزید و عبد الملک و متوکل عباسی و امثال آنها که ستمگر و فاسق بودند بر مردم واجب باشد در صورتیکه آیات دیگری هست که خداوند از اطاعت چنین اشخاصی نهی فرموده است چنانکه فرماید: و لا تطیعوا امر المسرفین، الذین یفسدون فی الارض و لا یصلحون [7] .
(امر اسراف کنندگان را که در روی زمین فساد نموده و اصلاح نمیکنند اطاعت نکنید) بنا بر این اطاعت آن اولوا الامری واجب است که پاک و معصوم بوده و دستورات وی همان اوامر و نواهی خدا و پیغمبر باشد و چنین کسانی جز علی (ع) و یازده فرزندش‌که جانشینان پیغمبر اکرم‌اند کس دیگری نمیباشد چنانکه رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: انا و علی و الحسن و الحسین و تسعة من ولد الحسین مطهرون معصومون [8] .
یعنی من و علی و حسن و حسین و نه تن از فرزندان حسین پاک و معصوم هستیم.
4 ـ آیه مباهله ـ گروهی از نصارای نجران در مدینه خدمت پیغمبر صلی الله علیه و آله آمده و در باره موضوعات متفرقه و خلقت حضرت عیسی علیه السلام از آنجناب مطالبی پرسیدند و چون در مباحثه راه مغالطه می‌پیمودند آیه مباهله نازل شد که:
فمن حاجک فیه من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابنائکم و نساءنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله علی الکاذبین [9] .
یعنی ای پیغمبر هر کس با تو در امر عیسی پس از آنکه ترا در باره او علم و اطلاعی حاصل شد مجادله کند بگو بیائید تا ما و شما پسران و زنان و نزدیکان خود را که بمنزله خود ما هستند بخوانیم و سپس بدرگاه خدا ناله و نفرین کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.
بدینطریق رسول اکرم صلی الله علیه و آله آنها را بمباهله دعوت فرمود و فرادی آنروز نصارا با علمای خود بیرون آمده و اسقف نصارا بدانها گفت اگر محمد صلی الله علیه و آله با نزدیکان و اقوامش بیاید مباهله نکنید (زیرا اگر او بر حق نباشد نزدیکانش را در معرض نفرین و بلا نمیآورد) و اگر با اصحاب و مسلمین بیاید مباهله کنید در آنحال پیغمبر اکرم با علی و فاطمه و حسنین علیهم السلام حاضر شد اسقف پرسید اینها کیستند؟ گفتند آن جوان پسر عم و داماد اوست و آن زن یگانه دختر مورد علاقه اوست و آندو کودک هم نواده‌های او هستند. اسقف گفت بخدا سوگند من چهره‌هائی می‌بینم که اگر از خدا بخواهند کوهها را از جا میکند خوبست از مباهله خود داری کنید و با او مصالحه نمائید لذا گفتند یا ابا القاسم ما مباهله نمیکنیم و حاضر بمصالحه هستیم حضرت نیز پذیرفت.
ابن ابی الحدید و ابن مغازلی و دیگران نوشته‌اند که منظور از ابنائنا حسنین و مقصود از نسائنا فاطمه و منظور از انفسنا علی علیه السلام میباشد [10] .
بنا بر این در این آیه خداوند حضرت امیر را از شدت اتحاد نفسانی با پیغمبر (البته بطور مجاز) نفس پیغمبر خوانده است.
5 ـ آیه تطهیر ـ در تفسیر طبری و فخر رازی و همچنین در کتب دیگر اهل سنت نقل شده است که آیه تطهیر: انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا [11] در خانه‌ام سلمه بر پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله نازل شده و آنحضرت فاطمه و حسنین و علی علیهم السلام را جمع کرد سپس گفت: اللهم هؤلاء اهل بیتی فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا (خدایا اینها اهل بیت من هستند پلیدی را از اینها دور گردان و بتطهیر خاصی پاکشان فرما) ام سلمه گفت یا رسول الله من هم جزو آنها هستم؟ حضرت فرمود تو جای خود داری و زن خوبی هستی (اما مقام اهل بیت مرا نداری. ) [12] .
برخی از علمای اهل سنت مانند زمخشری و غیره گفته‌اند که این آیه در مورد زنان پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله نازل شده است زیرا صدر و ذیل آیه در باره آنها است!
پاسخ اینست که اگر این آیه در باره زوجات پیغمبر صلی الله علیه و آله بود ضمیر مخاطب بصیغه جمع مؤنث میآمد و آیه چنین میشد لیذهب عنکن الرجس و یطهرکن تطهیرا زیرا بکار بردن صیغه مذکر در جمع مؤنث بر خلاف قواعد زبان عرب و بکلی غلط است و علت اینکه با وجود حضرت زهرا علیها السلام در آن انجمن‌ضمیر مخاطب را جمع مذکر آورده است از جهت تغلیب است همچنانکه در آیه 73 سوره هود نیز با اینکه مخاطب زن است (ساره) ولی چون ابراهیم در رأس آن خاندان قرار گرفته از نظر تغلیب ضمیر جمع مذکر آمده است ـ قالوا اتعجبین من امر الله رحمة الله و برکاته علیکم اهل البیت... و گذشته از این همه جا منظور از اهل بیت، علی و فاطمه و حسنین علیهم السلام‌اند نه کسان دیگر زیرا رسول خدا صلی الله علیه و آله فقط بآنها اهل بیت خطاب میکرد چنانکه در کتب معتبره از انس بن مالک نقل شده است که پیغمبر صلی الله علیه و آله برای نماز صبح که میرفت مدت ششماه از در خانه فاطمه علیها السلام عبور میکرد و آنها را صدا میزد و میفرمود الصلوة یا اهل البیت و آنگاه این آیه را تلاوت میفرمود انما یرید الله... [13] .
همچنین پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود که این آیه در باره پنج نفر نازل شده است در باره من و علی و حسن و حسین و فاطمه [14] .
در کتاب قاموس الصحیفه از صاحب ریاض السالکین نقل شده است که جمهور علماء عامه گفته‌اند زنان پیغمبر صلی الله علیه و آله جزو اهل بیت او میباشند و من بحدیثی برخوردم که سیوطی در کتاب (الجامع الصغیر) از ابن عساکر از واثله نقل کرده که مضمونش صراحت دارد بر عقیده مذهب امامیه که زنهای آنحضرت در شمار اهل بیتش نیستند و آن گفتار او است که (بدخترش) فرمود نخستین کسی که از اهل بیت من بمن ملحق میشود توئی ای فاطمه و اول کسی که از زنانم بمن ملحق میشود زینب است [15] .
6 ـ بنقل علماء و مورخین فریقین چون آیات سوره برائت در مورد عهد شکنی‌و مذمت مشرکین نازل گردید رسول اکرم صلی الله علیه و آله آیات اوائل سوره مزبور را بابو بکر داد که بمکه برده و در موسم حج بمشرکین ابلاغ نماید، پس از آنکه ابو بکر براه افتاد و قدری راه رفت جبرئیل نازل شد و ضمن ابلاغ سلام خداوند به پیغمبر صلی الله علیه و آله عرض کرد خداوند فرماید: لا یؤدیها عنک الا انت او رجل منک. یعنی کسی از جانب تو اداء رسالت ننماید مگر خودت یا مردی که از خودت باشد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فورا علی علیه السلام را طلبید و فرمود شتر مرا سوار شو و دنبال ابو بکر برو هر کجا باو رسیدی آیات را از او بگیر و بمکه ببر و بمشرکین قرائت کن، حضرت امیر فورا حرکت کرد و در راه بابوبکر رسید و آیات را از او گرفته و بمکه برد و ابو بکر خدمت پیغمبر مراجعت نمود و در حالیکه از این امر محزون و متأسف بود عرض کرد یا رسول الله مگر در باره من چیزی نازل شده حضرت فرمود خدای تعالی دستور داد که آیات را کسی ببرد که از خود من باشد و من هم علی را برای انجام این مأموریت اعزام نمودم [16] .
در اینجا سه مطلب مورد توجه و بررسی است:
اول اینکه علی علیه السلام از خود پیغمبر صلی الله علیه و آله است و ابو بکر چنین خصوصیتی را ندارد.
دوم اینکه خدای تعالی ابو بکر را برای ابلاغ چند آیه در یک شهر شایسته ندید و به پیغمبرش دستور داد که برای اینکار علی علیه السلام را بفرستد در اینصورت چگونه حزب سقیفه چنین کسی را برای جانشینی پیغمبر انتخاب کردند که با تمام احکام قرآن در تمام شهرهای اسلامی خلافت نماید؟
سوم اینکه اعزام ابو بکر در وهله اول و عزل او در وهله ثانی و نصب علی (ع) بجای وی برای اثبات و نشاندادن فضیلت و شایستگی علی علیه السلام بود زیرا اگر از اول آنحضرت بچنین مأموریتی منصوب میشد بنظر همه عادی میآمد و چندان‌اهمیتی نداشت ولی وقتی ابو بکر براه افتاد و سپس علی علیه السلام بدان سمت گمارده شد این امر دلیل بر فضیلت و شایستگی علی علیه السلام برای جانشینی پیغمبر و انجام وظائف او میباشد.
7 ـ آیه مودت ـ قل لا اسألکم علیه اجرا الا المودة فی القربی [17] .
(ای پیغمبر در برابر زحمات تبلیغ رسالت بمردم) بگو من از شما اجر و مزدی نمیخواهم مگر دوستی نزدیکانم را.
زمخشری در تفسیر کشاف و گنجی شافعی در کفایة الطالب و دیگران نوشته‌اند که چون آیه مزبور نازل شد به پیغمبر صلی الله علیه و آله گفتند یا رسول الله: و من قرابتک هؤلاء الذین وجبت علینا مودتهم؟ قال علی و فاطمة و ابناهما [18] .
یعنی نزدیکان شما که دوستی آنها بر ما واجب است چه کسانی‌اند؟ فرمود علی و فاطمه و دو پسرشان.
8 ـ آیه قل کفی بالله شهیدا بینی و بینکم و من عنده علم الکتاب [19] .
کافران رسالت پیغمبر اکرم را انکار کرده و گفتند تو پیغمبر نیستی این آیه در پاسخ آنان بحضرتش نازل شد که بگو (من برای رسالت خود دو شاهد دارم یکی) خدا است که برای شهادت میان من و شما کافی است و دیگری کسی است که علم کتاب در نزد اوست. ثعلبی در تفسیر آیه مزبور مینویسد آنکه علم کتاب در نزد اوست علی بن ابیطالب است [20] .
همچنین ابو سعید خدری گوید از رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسیدم آنکس که علم کتاب در نزد اوست کیست؟ فرمود آنکس برادرم علی بن ابیطالب است [21] .
شیخ سلیمان بلخی از ابن عباس نقل میکند که گفت آنکه علم کتاب در نزداوست علی علیه السلام است زیرا او بتفسیر و تأویل و ناسخ و منسوخ آن عالم بود [22] .
9 ـ آیه افمن کان علی بینة من ربه و یتلوه شاهد منه... [23] .
آیا کسیکه (رسول خدا صلی الله علیه و آله برای صحت گفتار خود) حجتی (قرآن) از طرف پروردگار خود داشته و پشت سر او شاهد و گواهی از خود او باشد....
در این آیه نیز مفسرین و مورخین عامه و خاصه نوشته‌اند که منظور از شاهد و گواهی از خود پیغمبر علی علیه السلام است [24] .
ابراهیم بن محمد حموینی در کتاب فرائد السمطین از ابن عباس نقل میکند که این آیه در شأن علی علیه السلام است و احدی با او در آن شریک نیست و خوارزمی هم در مناقب خود مینویسد که عمرو عاص در نامه‌ای که بمعاویه نوشته بود اشاره بآیاتی در شأن علی علیه السلام کرده بود که از جمله آنها آیه مزبور بوده است [25] .
10 ـ آیه الذین ینفقون اموالهم باللیل و النهار سرا و علانیة فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون [26] .
کسانیکه اموالشان را در شب و روز و نهانی و آشکارا انفاق میکنند برای آنان در نزد پروردگارشان پاداشی است و آنان خوف و اندوهی ندارند.
خوارزمی و ثعلبی و مالکی و ابو نعیم و دیگران از ابن عباس نقل کرده‌اند که علی علیه السلام چهار درهم داشت یکی را شب (در راه خدا) صدقه داد و یکی را روز و یکی را پنهانی و یکی را آشکارا آنگاه این آیه در باره او نازل گردید [27] .
11 ـ آیه و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله [28] و از مردم کسی هست که جان خود را میفروشد (بذل میکند) در راه بدست آوردن رضای خدا.
ثعلبی در تفسیر خود از ابن عباس روایت میکند که در شب هجرت پیغمبر صلی الله علیه و آله علی علیه السلام در فراش وی خوابید و این آیه در شأن آنحضرت نازل گردید [29] .
12 ـ آیه ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریة [30] .
کسانیکه ایمان آورده و اعمال نیکو انجام دادند آنان بهترین مردمند.
مقاتل بن سلیمان از ضحاک از ابن عباس نقل کرده است که این آیه در شأن علی علیه السلام و اهل بیت او نازل شده است [31] .
13 ـ وقفوهم انهم مسئولون [32] آنها را نگهدارید که مورد سؤال خواهند بود.
ابو سعید خدری از پیغمبر صلی الله علیه و آله نقل میکند که آنچه مورد سؤال خواهد بود ولایت علی بن ابیطالب است [33] .
14 ـ آیه ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات سیجعل لهم الرحمن ودا [34] کسانی که ایمان آورده و عمل‌های نیک انجام دادند بزودی خداوند دوستی آنها را در دلهای مردم قرار میدهد.
گنجی شافعی از قول خوارزمی مینویسد که علی علیه السلام فرمود مردی مرا ملاقات کرد و گفت یا ابا الحسن بدانکه بخدا من ترا در راه خدا دوست دارم علی علیه السلام فرمود من برسول خدا صلی الله علیه و آله مراجعه کرده و سخن‌آنمرد را باو خبر دادم. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود شاید در باره او احسان و نیکی نموده‌ای، گفتم بخدا من در باره او احسانی نکرده‌ام، رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود خدا را سپاس که دلهای مؤمنین را بدوستی تو واد داشته است آنگاه آیه بالا نازل شد [35] .
15 ـ آیه و اعتصموا بحبل الله جمیعا [36] و همگی بریسمان خدا چنگ زنید.
صاحب کتاب مناقب الفاخرة از عبد الله بن عباس روایت کرده است که ما در خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله بودیم عربی آمد و عرض کرد یا رسول الله شنیدم که میفرمودی اعتصموا بحبل الله حبل خدا کدام است که باو تمسک جوئیم؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله دست خود را بر دست علی علیه السلام زد و فرمود باین شخص تمسک جوئید که این حبل المتین است [37] .
16 ـ آیه انما انت منذر و لکل قوم هاد [38] هر آینه تو بیم دهنده‌ای و برای هر قومی هدایت کننده‌ای است. از طریق اهل سنت هفت حدیث نقل شده است که مقصود از منذر پیغمبر صلی الله علیه و آله و از هادی علی علیه السلام میباشد از جمله مالکی در فصول المهمه مینویسد که چون آیه مزبور نازل شد رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: انا المنذر و علی الهادی و بک یا علی یهتدی المهتدون.
یعنی من انذار کننده‌ام و علی هدایت کننده و بوسیله تو یا علی هدایت یافتگان هدایت می‌یابند [39] .
17 ـ آیه و اذ قال ابراهیم رب اجعل هذا البلد امنا و اجنبنی و بنی ان نعبد الاصنام [40] زمانیکه ابراهیم (بدرگاه خدای تعالی دعا کرد) و گفت پروردگارا این شهر را (مکه) محل امن قرار بده و من و فرزندانم را از بت پرستی دور گردان.
ابن مغازلی شافعی بسند خود از عبد الله بن مسعود نقل میکند که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود دعای ابراهیم که عرض کرد پروردگارا من و فرزندانم را از بت پرستی دور گردان بمن و علی منتهی شد که هیچیک از ما هرگز به بت سجده نکردیم در نتیجه خداوند مرا نبی و علی را وصی قرار داد [41] .
18 ـ آیه فان الله هو مولاه و جبریل و صالح المؤمنین و الملائکة بعد ذلک ظهیر [42] .
البته خدا و جبرئیل و صالح مؤمنین یاری کننده او (پیغمبر صلی الله علیه و آله) هستند و فرشتگان پس از نصرت خدا پشتیبان اویند. مفسرین و علمای بزرگ اهل سنت نوشته‌اند که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود در آیه مزبور منظور از صالح المؤمنین علی بن ابیطالب است [43] .
19 ـ آیه لا یستوی اصحاب النار و اصحاب الجنة اصحاب الجنة هم الفائزون [44] . یعنی دوزخیان با بهشتیان برابر نیستند اصحاب بهشت آنانند که رستگار هستند.
موفق بن احمد بسند خود از جابر روایت کرده است که گفت ما در خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله بودیم که علی علیه السلام داخل شد رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود قسم بآنکه جان من در دست اوست که این مرد و شیعه‌اش در روز قیامت رستگارانند [45] .
20 ـ آیه و تعیها اذن واعیة [46] و نگهدارد، آن پند را گوش نگاهدارنده.
طبری و سیوطی در تفسیر خودشان نوشته‌اند که وقتی آیه مزبور نازل شد پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله عرض کرد خدایا آنگوش را گوش علی قرار بده و علی علیه السلام فرمود از آنگاه چیزی نشنیدم که فراموش کرده باشم [47] .
21 ـ آیه افمن کان مؤمنا کمن کان فاسقا لا یستون [48] آیا کسی که مؤمن است مانند کسی است که فاسق است (این دو) در نزد خدا یکسان نیستند.
ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه و ابن کثیر در تفسیر خود و خطیب بغدادی در تاریخ بغداد و دیگران نوشته‌اند که ولید بن عقبه در مقام مفاخره بعلی علیه السلام گفت من از تو زبانم گویاتر و نیزه‌ام تیزتر و در جنگ شجاع‌ترم! علی علیه السلام فرمود ساکت شو ای فاسق. آنگاه خدا بتصدیق کلام آنحضرت آیه مزبور را نازل فرمود [49] .
22 ـ القیا فی جهنم کل کفار عنید [50] . بیفکنید در دوزخ هر نا سپاس ستیزه جو را.
حاکم حسکانی در شواهد التنزیل بسند خود از ابو سعید خدری نقل میکند که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود چون روز قیامت شود خدای تعالی بمن و علی میفرماید هر کس دشمن شما است او را در آتش بیفکنید و هر که دوست شما است او را داخل بهشت گردانید و اینست فرموده خدای تعالی القیا فی جهنم کل کفار عنید [51] .
23 ـ آیه و ارکعوا مع الراکعین [52] و رکوع کنید با رکوع کنندگان. موفق بن احمد و ابو نعیم اصفهانی باسناد خود از ابن عباس نقل کرده‌اند که این آیه در خصوص پیغمبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام نازل شده و آنها اول کسی بودند که نماز گزاردند و رکوع کردند [53] .
24 ـ آیه ثم لتسألن یومئذ عن النعیم [54] آنگاه در آنروز از نعمتها پرسیده شوند.
ابو نعیم و حاکم حسکانی بسند خود از حضرت صادق علیه السلام نقل کرده‌اند که فرمود مقصود از نعیم در این آیه ولایت امیر المؤمنین و ما است که از آن پرسیده خواهد شد [55] .
25 ـ آیه سأل سائل بعذاب واقع [56] خواست سؤال کننده‌ای عذابی را که واقع شد.
ثعلبی و ابن صباغ و دیگران نوشته‌اند که چون در روز 18 ذیحجه رسول خدا صلی الله علیه و آله علی علیه السلام را بجانشینی خود منصوب نموده و فرمود من کنت مولاه فهذا علی مولاه. حارث بن نعمان پس از شنیدن این خبر خدمت آنحضرت آمد و گفت ما را بشهادت یگانگی خدا و نبوت خود از جانب خدا امر کردی قبول نمودیم و سپس به نماز و زکوة و حج و جهاد و روزه دستور دادی پذیرفتیم باینها قناعت نکردی در آخر کار این جوان را که پسر عموی تست بولایت نصب کردی آیا این کار از جانب تست یا بدستور خدا است؟ رسول اکرم فرمود قسم بخدائی که جز او خدائی نیست که این امر بدستور خدا است حارث بن نعمان در حالیکه بسوی ناقه خود میرفت گفت خدایا اگر این مطلب صحیح است بر ما از آسمان سنگ بفرست یا بعذابی دردناک معذب گردان هنوز بناقه‌اش نرسیده بود که سنگی از آسمان بر سرش افتاد و فورا هلاکش نمود آنگاه این آیه نازل شد که‌سأل سائل بعذاب واقع [57] .
آیاتی که در باره ولایت و فضائل علی علیه السلام نازل شده خیلی بیش از اینها است و ما برای نمونه فقط به 25 آیه از آنها اشاره نمودیم و بطوریکه مفسرین و محدثین نوشته‌اند متجاوز از سیصد آیه در باره امامت و مناقب آنحضرت در قرآن وجود دارد چنانکه گنجی شافعی و ثعلبی بسند خود از ابن عباس نقل کرده‌اند که نزلت فی علی بن ابی طالب اکثر من ثلاثمائة آیة [58] .
اکنون باید از آقایان (اهل سنت) پرسید با وجود اینهمه آیات که دلالت بر ولایت و برتری علی علیه السلام دارد و خود شما در صورت مراجعه بکتب معتبره ـ تان صحت این مطلب را خواهید پذیرفت چگونه ابو بکر را بجای علی علیه السلام خلیفه میدانید آیا سخن و عقیده شما در اینمورد موضوع کوسه و ریش پهن نیست؟
در خاتمه این فصل از تذکر این مطلب ناگزیر است که ممکن است بنظر بعضی چنین برسد که خداوند چرا صریحا نام علی علیه السلام را در قرآن نیاورده که او جانشین پیغمبر است تا مسلمین دچار اختلافات نشوند؟
پاسخ این اشکال یا اعتراض اینست که اولا موضوع ولایت علی علیه السلام مورد آزمایش است و بایستی مردم بوسیله آن آزمایش شوند چنانکه از جمله آیاتی که مؤید این مطلب است آیه شریفه الم أحسب الناس ان یترکوا ان یقولوا امنا و هم لا یفتنون [59] ؟ (آیا مردم چنین پندارند که با گفتن اینکه ایمان آوردیم رها کرده شوند و آنان آزمایش نخواهند شد؟ ) که بنا بنقل علماء و مفسرین عامه و خاصه ولایت علی علیه السلام است که مورد آزمایش مسلمین قرار گرفته است [60] .
ثانیا بفرض اینکه نام علی علیه السلام نیز در قرآن ذکر میشد باز مردم از روی‌حب جاه و طمع دنیوی با آن مخالفت میکردند همچنانکه با برخی از آیات قرآن مخالفت نمودند که در فصول آتی بدین مطلب اشاره خواهد شد.
ثالثا قرآن کریم شامل احکام کلی است و جزئیات آن بوسیله پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله توضیح داده شده است و اصل ولایت و امامت هم چنانکه در این فصل گذشت در چندین آیه با قرائن روشن گفته شده و نبی اکرم نیز طبق بیاناتی مضمون و مفاد آنها را که بر علی علیه السلام تطبیق میکرد بمردم ابلاغ نموده است و این مطلب را علماء و مفسرین اهل سنت نیز قبول دارند ولی عملا با آن مخالفت میکنند.
----------------
پی نوشت ها:
[1] شواهد التنزیل جلد 1 ص 189 ـ فصول المهمه ص 27.
[2] سوره مائده آیه 55.
[3] کفایة الطالب ص 250 ـ مناقب خوارزمی ص 178 ـ تفسیر طبری جلد 6 ص 165 ـ تفسیر رازی جلد 3 ص 431 و کتب دیگر.
[4] کشف الغمه ص 88.
[5] سوره نساء آیه 59.
[6] ینابیع المودة ص 114 ـ شواهد التنزیل جلد 1 ص 149 ـ غایة المرام باب 58.
[7] سوره شعراء آیه 151 ـ 152.
[8] ینابیع المودة ص 445.
[9] سوره آل عمران آیه 61.
[10] مناقب ابن مغازلی ص 263 ـ کفایة الخصام ص 309 ـ فصول المهمه ص 8.
[11] سوره احزاب آیه 33 ـ اراده خدا است که از شما اهل بیت پلیدی را دور کند و شما را بتطهیر خاصی پاک گرداند.
[12] کفایة الطالب ص 372 ـ تفسیر فخر رازی جلد 6 ص 783.
[13] شواهد التنزیل جلد 2 ص 11.
[14] تفسیر ابن جریر طبری جلد 22 ص 5.
[15] قاموس الصحیفه ص 25 ـ این کتاب اخیرا بوسیله جناب حجة الاسلام حاجی سید ابو الفضل حسینی بسبک جالب و زیبا در شرح لغات صحیفه سجادیه تألیف شده و تعلیقات او اضافاتی نیز از نظر نقل حدیث و مطالب سودمند با استفاده از منابع ارزنده در آن منظور گردیده است مطالعه این کتاب نفیس برای محققین و اهل علم توصیه میشود.
[16] ذخائر العقبی ص 69 ـ کفایة الطالب ص 242 ـ ینابیع الموده ص 88 ـ ارشاد مفید جلد 1 باب 2 فصل 17.
[17] سوره شوری آیه 23.
[18] کفایة الطالب ص 91 ـ تفسیر کشاف جلد 2 ص 339 ـ ذخائر العقبی ص 25.
[19] سوره رعد آیه 13.
[20] غایة المرام باب 126.
[21] شواهد التنزیل جلد 1 ص 307.
[22] ینابیع المودة ص 104.
[23] سوره هود آیه 17.
[24] تفسیر ابو الفتوح رازی ـ ینابیع المودة ص 99.
[25] غایة المرام باب 128.
[26] سوره بقره آیه 274.
[27] مناقب ابن مغازلی ص 280 ـ ذخائر العقبی ص 88.
[28] سوره بقره آیه 207.
[29] ینابیع المودة ص 92 ـ کفایة الطالب ص 239.
[30] سوره بینة آیه 8.
[31] غایة المرام باب 94 حدیث 9.
[32] سوره و الصافات آیه 24.
[33] شواهد التنزیل جلد 1 ص 107 ـ صواعق المحرقه ص 89.
[34] سوره مریم آیه 96.
[35] کفایة الطالب ص 249 ـ مناقب خوارزمی ص 188 ـ الغدیر جلد 2 ص 56.
[36] سوره آل عمران آیه 103.
[37] کفایة الخصام ص 343.
[38] سوره رعد آیه 7.
[39] فصول المهمه ص 122.
[40] سوره ابراهیم آیه 35.
[41] مناقب ابن مغازلی ص 276.
[42] سوره تحریم آیه 4.
[43] شواهد التنزیل جلد 2 ص 255 ـ صواعق محرقه ص 144.
[44] سوره حشر آیه 20.
[45] کفایة الخصام ص 422.
[46] سوره الحاقة آیه 12.
[47] مناقب ابن مغازلی ص 265.
[48] سوره سجده آیه 18.
[49] غایة المرام باب 152 ـ مناقب ابن مغازلی ص 324.
[50] سوره ق آیه 24.
[51] شواهد التنزیل جلد 2 ص 190.
[52] سوره بقره آیه 43.
[53] غایة المرام باب 176.
[54] سوره تکاثر آیه 8.
[55] غایة المرام باب 48 ـ شواهد التنزیل جلد 2 ص 368.
[56] سوره معارج آیه 1.
[57] فصول المهمه ص 26 ـ کفایة الخصام ص 488.
[58] کفایة الطالب ص 231 ـ صواعق محرقه ص 76 ـ ینابیع المودة ص 126.
[59] سوره عنکبوت آیه 1.
[60] شواهد التنزیل جلد 1 ص 438 ـ غایة المرام باب. 125.

آگاهی و مظلومیت امام

به خدا سوگند! از آگاهی لازمی برخوردارم و هرگز غافلگیر نمی‌شوم، [1] که دشمنان ناگهان مرا محاصره کنند و با نیرنگ دستگیرم نمایند، من همواره با یاری انسان حق طلب، بر سر آن می‌کوبم که از حق روی گردان است، و با یاری فرمانبر مطیع، نافرمان اهل تردید را درهم می‌کوبم، تا آن روز که دوران زندگانی من بسر آید.
پس، سوگند بخدا، من همواره از حق خویش محروم ماندم، و از هنگام وفات پیامبر صلی الله علیه وآله تا امروز حق مرا از من باز داشتند و به دیگری اختصاص دادند. [2] .
-------------
پی نوشت ها:
[1] ضَبُعْ، یعنی «کَفتار» که در اغفال شدن ضرب االمثل بود، با سر و صداهایی که شکارچیان بوجود می‌آوردند و سر در لانه فرو برده، از خطرات پیرامون خود غافل می‌شد و شکار می‌گردید و آنگاه ضرب المثل برای انسان بی اطلاع گردید.
[2] خطبه 6 نهج‌البلاغه معجم‌المفهرس محمد دشتی.

آموزش‌های حساب شده برای جهاد و شهادت

حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام برای آمادگی فکری و روحی مردم و سربازان، همواره ارزش‌های والای جهاد را به خوبی تفسیر و بیان می‌کرد، مانند: خطبه 27 نهج‌البلاغه که فرمود:
أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ الْجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ، فَتَحَهُ اللَّهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِیائِهِ، وَهُوَ لِبَاسُ التَّقْوی، وَدِرْعُ اللَّهِ الْحَصِینَةُ، وَجُنَّتُهُ الْوَثِیقَةُ.
فَمَنْ تَرَکَهُ رَغْبَةً عَنْهُ أَلْبَسَهُ اللَّهُ ثَوْبَ الذُّلِّ، وَشَمِلَهُ الْبَلَاءُ، وَدُیثَ بِالصِّغَارِ وَالْقَمَاءَةِ، وَضُرِبَ عَلَی قَلْبِهِ بِالْإِسْهَابِ، وَأُدِیلَ الْحَقُّ مِنْهُ بِتَضْییعِ الْجِهَادِ، وَسِیمَ الْخَسْفَ، وَمُنِعَ النَّصَفَ. [1] .
«پس از یاد و نام خداوند، همانا جهاد دَری است از درهای بهشت، خداوند آن را به روی‌دوستان مخصوص خود گشوده است جهاد لباس تقوا، زره محکم، و سپر مطمئن خداوند است.
مردمی که از جهاد روی برگردانند خداوند لباس ذلت بر تن آنهامی‌پوشانند و بلا به آنان هجوم می‌آورد، حقیر و ذلیل می‌شوند، عقل و فهم‌شان تباه می‌گردد، و به خاطر تضییع جهاد حق آنها پایمال می‌شود، و نشانه‌های ذلت در آنها آشکار می‌گردد، و از عدالت محروم می‌شوند».
-------------
پی نوشت ها:
[1] خطبه 27 نهج‌البلاغه معجم‌المفهرس محمد دشتی.

آگاهی دادن مردم (نسبت به اخبار جاری کشور)

در حکومت های الهی و مردمی، پشتوانه اصلی حکومت، نیروهای مردمی هستند،
اگر دقیقاً نسبت به تحرّکات دشمن، و اخبار سیاسی، نظامی کشور، توجیه گردند، و آگاهی لازم را داشته باشند،
بجا و به موقع بسیج شده، رهبر و نظام اسلامی را کمک می‌کنند.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام نسبت به تحرّکات نظامی دشمن در مرزهای داخلی خطاب به کوفیان فرمود:
أُنْبِئْتُ بُسْراً قَدِ اطَّلَعَ الَْیمَنَ، وَإِنِّی وَاللَّهِ لَأَظُنُّ أَنَّ هؤُلاءِ الْقَوْمَ سَیدَالُونَ مِنْکُمْ بِاجْتَِماعِهمْ عَلَی بَاطِلِهمْ، وَتَفَرُّقِکُمْ عَنْ حَقِّکُمْ، وَبِمَعْصِیتِکُمْ إِمَامَکُمْ فِی الْحَقِّ، وَطَاعَتِهِمْ إِمَامَهُمْ فِی الْبَاطِلِ، وَبِأَدَائِهِمُ الْأَمَانَةَ إِلَی صَاحِبِهِمْ وَخِیانَتِکُمْ، وَبِصَلَاحِهِمْ فِی بِلَادِهِمْ وَفَسادِکُمْ. [1] .
(به من خبر رسیده که بُسربن ارطاة بر یمَن تسلّط یافت، سوگند به خدا می‌دانستم که مردم شام به زودی بر شما غلبه خواهند کرد.
زیرا آنها در یاری کردن باطل خود، وحدت دارند، و شما در دفاع از حق متفرّقید، شما امام خود را در حق نافرمانی کرده و آنها امام خود را در باطل فرمانبردارند.
آنها نسبت به رهبر خود امانتدار و شما خیانتکارید، آنها در شهرهای خود به اصلاح و آبادانی مشغولند و شما به فساد و خرابی.)
و نسبت به ادّعاهای سران ناکثین به مردم آگاهی لازم داد که:
اتَّخَذُوا الشَّیطَانَ لِأَمْرِهِمْ مِلاَکاً، وَاتَّخَذَهُمْ لَهُ أَشْرَاکاً، فَبَاضَ وَفَرَّخَ فِی صُدُورِهِمْ، وَدَبَّ وَدَرَجَ فِی حُجُورِهِمْ، فَنَظَرَ بِأَعْینِهِمْ، وَنَطَقَ بِأَلْسِنَتِهِمْ، فَرَکِبَ بِهِمُ الزَّلَلَ، وَزَینَ لَهُمُ الْخَطَلَ، فِعْلَ مَنْ قَدْ شَرِکَهُ الشَّیطَانُ فِی سُلْطَانِهِ، وَنَطَقَ بِالْبَاطِلِ عَلَی لِسانِهِ! [2] .
(منحرفان شیطان را، معیار کار خود گرفتند، و شیطان نیز آنها را دام خود قرار داد، و در دلهای آنان تخم گذارد، و جوجه‌های خود را در دامانشان پرورش داد، پس با چشم‌های آنان می‌نگریست، و با زبان‌های آنان، سخن می‌گفت، پس با یاری آنها بر مرکب گمراهی سوار شد، و کردارهای زشت را در نظرشان زیبا جلوه داد، مانند رفتار کسی که نشان می‌داد در حکومت شیطان شریک است، و با زبان شیطان، باطل می‌گوید.)
---------------------
پی نوشت ها:
[1] خطبه 25 نهج‌البلاغه معجم‌المفهرس محمد دشتی.
[2] خطبه 7 نهج‌البلاغه معجم‌المفهرس محمد دشتی.

آگاهی از علل مقاومت دشمن

در تداوم عملیات شکننده سپاه امام علی علیه السلام بر ضد شورشیان جمل، امام متوجّه شد که یکی از علل مقاومت مردم بصره، حضور عائشه، سوار بر شتر است که تا شتر کشته نشود و هودج عائشه سقوط نکند، مردم بصره با انگیزه‌های گوناگونی مقاومت می‌کنند از این رو فرمان داد که:
اِعْقِرُوا الْجَمَلَ فَاِنَّهُ اِنْ عُقِرَ تَفَرَّقُوا
«شتر را پِی کنید، زیرا اگر شتر کشته شود مردم بصره متفرّق می‌گردند»
که امام مجتبی علیه السلام در طی دو حمله بی‌نظیر شتر را پِی کرده، هودج سقوط کرد و مردم بصره گریختند. [1] .
امام در مسجد جامع بصره پس از فتح و پیروزی خطاب به مردم بصره فرمود:
کُنْتُمْ جُنْدَ الْمَرأَةِ وَ أَتْباعَ الْبَهِیمَةِ، رَغا فَأَجَبْتُم، وَ عُقِرَ فَهَرَبْتُم
«شما لشگریان یک زن، و پیروان یک حیوان بودید که تا صدا می‌کرد مقاومت کردید و تا کشته شد فرار کردید.» [2] .
--------------------
پی نوشت ها:
[1] کامل ابن اثیر، ج3، ص251.
[2] خطبه 13 نهج‌البلاغه معجم المفهرس محمد دشتی.

آزادی اسیران در جنگ

آزادی اسیران که در قانون بین الملل نیز آمده است،
یکی از رفتارهای ارزشمند انسانی است، که سران قدرتمند و حاکمان مستبدّ کمتر به آن توجّه دارند.
امام علی علیه السلام در نبرد صفّین دست به ابتکاراتی زد که دوست و دشمن را شیفته خود کرد.
یکی از آنها آزاد کردن تعدادی از اسیران شامی بود که معاویه نیز ناچار شد، تعدادی از اسرای کوفیان را باز گرداند. [1] .
---------------------
پی نوشت ها:
[1] کامل ابن اثیر، ج3، ص312.

آگاهی سیاسی امام و آمادگی برای نبرد با معاویه

وقتی امیرالمؤمنین علیه السلام از جنگ نهروان فراغت یافت، فرمود:
اَیهَا النّاسُ فَإنِّی فَقَأتُ عَینَ الْفِتْنَةِ وَلَمْ یکُنْ لِیجْتَرِی عَلَیها اَحَدٌ غَیری بَعْدَ اَنْ ماجَ غَیهَبُها وَ اشْتَدَّ کَلَبُها.
«ای مردم من چشم فتنه و فساد را کور کردم و غیر از من کسی بر دفع آن فتنه و فساد بعد از اینکه ظلمت و تاریکی آن بالا گرفته و رو به افزایش نهاده وشرّ و سختی آن همه جا را فرا گرفته و هاری آن فزونی یافته بود، جرأت نداشت.» [1] .
امام علی علیه السلام می‌خواهد بفرماید:
اگر من با نهضت «خارجی گری» در دنیای اسلام مبارزه نمی‌کردم، دیگر کسی پیدا نمی‌شد که جرأت کند با این چنین جمعیتی که پیشانیشان از کثرت عبادت پینه بسته بود بجنگد. [2] .
بنا به نقل ناسخ، غائله خوارج در روز نهم صفر سال چهل هجری مصادف با نوروز ایرانیان پایان یافت. [3] .
امام علیه السلام برای اینکه مردم را به سوی دشمن اصلی متوجّه سازد، با جمله کوتاهی فرمود:
اِنَّ اللَّهَ قَدْ احْسَنَ بِکُمْ وَ اَعَزَّ نَصْرَکُمْ فَتَوَجَّهوا مِنْ فُورِکُمْ هذا اِلی عَدُوُّکُم.
«همانا خداوند بر شما احسان کرد و پیروزی عزّت بخش را نصیبتان قرار داد اکنون با این آمادگی به سوی دشمن اصلی خود (یعنی معاویه و یارانش) حرکت نمائید.»
جمعی همراه اشعث بن قیس در پاسخ گفتند:
(یا امیرالمؤمنین تیرهای ما تمام و شمشیرهای ما کند و سرنیزه هایمان فرسوده گردیده، بهتر است که ما را به کوفه برگردانی تا تجهیزات جنگی خود را اصلاح نموده، تجدید قوائی بکنیم، شاید در این مدّت هم بر عدّه ما بیفزائی تا با نیروئی بهتر و تازه نفستر به سوی دشمن بشتابیم.)
امام علیه السلام آنها را به اردوگاه نخیله سوق داد و به آنها سفارش کرد؛
تا زمانی که به سوی دشمن رهسپار می‌شوند در اردوگاه خود بمانند و خود را برای جهاد مهیا سازند و کمتر با زن و بچّه خود مراوده و ملاقات داشته باشند.
سپاهیان امام چند روزی را در آنجا ماندند ولی بعداً یکی پس از دیگری جسته و گریخته به شهر می‌رفتند تا اینکه جز فرماندهان سپاه کسی با علی علیه السلام باقی نماند، حضرت با مشاهده این وضع، ناگزیر وارد شهر کوفه گردیدند. [4] .
--------------
پی نوشت ها:
[1] خطبه 2:93 نهج‌البلاغه معجم المفهرس.
[2] جاذبه و دافعه علی‌علیه السلام، ص156.
[3] کتاب خوارج، ص558 - و مسعودی در مروج الذهب، ج2، ص104 - و ابن اثیر در کامل - و محدث قمی در تتمة المنتهی، واقعه نهروان را در سال سی و هشت هجری نقل نموده است.
[4] تاریخ طبری، ج6، ص3385 - و الامامة والسیاسه، ج1، ص129 - و کامل ابن اثیر، ج3 ص349 - و الامام علی‌علیه السلام، ج6، ص152 - و مروج الذهب، ج2، ص407.

آمدن هیئت مذاکره به اردوی امام

روزی ابودرداء و ابوامامه باهلی به معاویه گفتند:
چرا با علی به ستیز برخواستی؟
به خدا سوگند اسلام او از تو بهتر و او به خلافت سزاوارتر و به پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم نزدیک‌تر است.
معاویه گفت:
به خونخواهی عثمان با او می‌جنگم و در حقیقت او کشندگان عثمان را پناه داده است.
به او بگوئید: اگر قاتلان عثمان را به ما تحویل دهد من نخستین کسی هستم از اهالی شام که با او بیعت خواهم کرد.
این دو نفر به امید سازش به حضور علی علیه السلام شتافتند و تقاضای معاویه را به آن حضرت رساندند.
امام علیه السلام آن دو نفر را به طرف صفوف لشگریان خود متوجّه ساخت و فرمود:
کشندگان عثمان همان ها هستند که می‌بینید.
ناگاه بیش از بیست هزار نفر سلحشور آهن پوشی که فقط چشمانشان دیده می‌شد (همچو صدای رعد) خطاب به آن دو نفر فریاد زدند همه ما کشندگان خلیفه سوم هستیم.
آن دو نفر به لشگرگاه معاویه بازگشتند.
ابن قتیبه دینوری می‌نویسد:
ابوهریره و ابوالدرداء که در جریان صفین در حمص [1] بودند، پیش معاویه آمدند و او را نصیحت نمودند که چرا با علی علیه السلام به نزاع برخاستی، او به این امر (خلافت) به تو سزاوارتر است و از خدمات و سوابق درخشان آن حضرت با او سخن گفتند،
تا معاویه گفت:
به این جهت با او می‌جنگم که کشندگان عثمان را به ما تسلیم نماید.
سپس هر دوی آنها از طرف معاویه به حضور علی علیه السلام آمدند و گفتند معاویه می‌گوید قاتلان خلیفه سوم را به وی تحویل دهید اگر بعد از این کار باز او با شما بجنگد در این صورت ما با تو همراه خواهیم بود.
امام علیه السلام فرمود: آیا شما کشندگان عثمان را می‌شناسید؟
گفتند: آری
امام علی علیه السلام فرمود: بروید آنها را دستگیر کنید.
آنها آمدند پیش محمد بن ابی بکر و عمّار یاسر و مالک اشتر و گفتند که شما سه نفر از کشندگان خلیفه سوم هستید و ما مأموریم که شما را دستگیر کنیم.
وقتی مردم از جریان آگاه شدند متجاوز از ده هزار نفر آماده شدند و گفتند:
قاتلان خلیفه سوّم ما هستیم.
آن دو نفر چون با آن جمعیت انبوه مواجه شدند، گفتند:
ما مسئله را مشکل و غیر قابل علاج یافتیم، پس به سوی معاویه برگشتند و دوباره عازم «حمص» شدند. [2] .
معاویه می‌دانست که کشندگان خلیفه سوم یکی دو نفر و آنهم شناخته شده نبودند، که امام علیه السلام هم آنها را دست بسته به معاویه تحویل دهد.
معاویه می‌دانست که این کار غیرممکن است، امّا به عنوان بهانه‌ای آنرا دستاویز خود قرار داده بود.
که اینگونه نیرنگبازی‌ها تنها در مردم ناآگاه شام تأثیر می‌گذاشت.
------------------
پی نوشت ها:
[1] حمص بکسر حاء و سکون میم و صاد مهمله شهر بزرگی است میان شام و حلب. معجم البلدان، ج2، ص334.
[2] الامامة و السیاسة، ج1، ص96.

آزاد گذاشتن خوارج و رعایت حقوق آنها

امام علیه السلام به فرقه خوارج آزادی کامل داده بود و با نرمش، به ایشان فرمود:
شما سه حق به گردن ما دارید که آنرا رعایت خواهیم کرد:
1- شما می‌توانید نماز خود را در مسجد ما آزادانه به جا آورید.
2- ما حقوق شما را از بیت‌المال و غنیمتی که در کسب آن با ما شرکت داشته‌اید قطع نمی‌کنیم.
3- مادامی که به جنگ ما با قیام نکرده‌اید با شما نمی‌جنگیم. [1] .
امام علیه السلام از آغاز مخالفت آنان تا زمانی که به حرکت مسلّحانه دست نزده بودند چنین رفتاری با ایشان داشت و به جرئت می‌توان گفت که اعطاء آزادی تا این حد به مخالفان حکومت، در جهان بی سابقه است، و همین سبب شد که خوارج از این آزادی سوء استفاده کرده و دشمنی خود را از حدّ گذراندند،
گاهی به ساحت مقدّس امام علیه السلام جسارت می‌کردند و ناسزا می‌گفتند که امام با بزرگواری به آنها پاسخ می‌داد.
تا آنجا که خوارج تصمیم گرفتند برای جنگ با امام علیه السلام آماده شوند،
آنها عبداللَّه بن وهب راسبی که مردی به ظاهر زاهد و متعبّد بود را بر خود گماشتند.
و او مرد بسیار متعصّبی بود، آنها معتقد بودند که پس از شکست دادن علی علیه السلام کار خلافت را به شورا می‌گذاریم و بیعت برای کسی جائز نیست،
بیعت مخصوص ذات ذوالجلال است، و شعار ما «امر به معروف و نهی از منکر» است. [2] .
----------------
پی نوشت ها:
[1] تاریخ طبری، ج6، ص3363 - و الامام علی‌علیه السلام، ج5، ص267.
[2] تاریخ سیاسی اسلام، ص322.

آغاز شورشگری خوارج و آمادگی رزمی امام

خوارج پس از تهدید کردن امام علیه السلام «حروراء» را به قصد نهروان [1] ترک گفتند،
در طول راه عبورشان بر نخلستانی افتاد در آنجا عبداللَّه بن خبّاب را دیدند که قرآن را حمایل کرده و بر الاغ خود سوار شده و همسرش نیز همراه او بود،
او از جانب علی علیه السلام حاکم و عامل نهروان بود.
نخست از نام او سؤال کردند گفت:
عبداللَّه فرزند خبّاب از اصحاب پیامبر خدا هستم.
گفتند: آیا از ما ترسیدی؟
عبداللَّه گفت: آری.
گفتند:
از ما نترس، از پدرت که یار پیامبر بود حدیثی برای ما بگو که آنرا از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم شنیده باشد، شاید به حال ما فایده‌ای بخشد.
عبداللَّه گفت:
پدرم از پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم روایت می‌کرد که آن حضرت فرمود:
بعد از من فتنه‌ای پدید آید که دل مرد در آن مانند بدنش می‌میرد، شب مؤمن است.
امّا بامداد کافر می‌شود، و یا صبح مؤمن است، امّا شامگاه کافر می‌شود.
گفتند: ما هم همین را می‌خواستیم.
سپس پرسیدند:
درباره ابوبکر و عمر چه می‌گوئی؟
عبداللَّه آنها را به خیر و نیکی یاد کرد.
سپس درباره خلیفه سوم و از ابتداء و انتهای خلافتش سؤال کردند.
عبداللَّه او را نیز تأیید کرد.
در پایان به او گفتند:
درباره علی و مسئله حکمیت چه عقیده‌ای داری و بعد از حکمیت نظرت چیست؟
عبداللَّه گفت:
او از شما دانا و دیندارتر است و دارای بینش عمیق‌تری می‌باشد و رأی او صواب و نظر او نافذ است.
سران خوارج گفتند:
تو مردان را با نام و نشان ستایش می‌کنی نه با افعال و اعمال آنها،
به خدا سوگند ترا به نحوی می‌کشیم، که تا کنون کسی به مانند آن کشته نشده باشد.
عبداللَّه را گرفته و کتفش را بستند و همراه زن حامله او که وضع حملش نزدیک بود به نخلستانی کشیدند که میوه آن رسیده و متعلق به مردی نصرانی بود.
خرمائی در نخلستان به زمین افتاده بود، یکی از خوارج آنرا برداشت و به دهن گذاشت،
یکی از همراهان گفت:
آیا خرمای حرام می‌خوری؟ تو که بهای آنرا نپرداخته‌ای، او ناگزیر دانه خرما را از دهان بیرون انداخت.
در آن میان خوکی را مشاهده کردند که متعلّق به اهل ذمّه بود، که یکی از خوارج او را با شمشیر کشت، همراهش به وی اعتراض کرد و گفت:
این عمل تباهکاری در روی زمین است، به ناچار بهای آنرا به صاحبش پرداختند.
عبداللَّه با مشاهده این احوال خرسند شد که از آنها آسیبی به وی نخواهد رسید، ناگاه بر خلاف انتظار او را به کنار فرات کشیدند تا شهیدش نمایند.
چون ابن خبّاب این وضع را مشاهده کرد به آنها گفت:
در کار خود صادق باشید، من مسلمانم و کار خلافی هم نکرده‌ام، در ضمن شما به من امان دادید (و گفتید از ما مترس) آنها گوش ندادند و او را بر زمین کشیده مانند گوسفند ذبح کردند و خون او به آب نهر ریخته شد،
سپس به سوی همسرش هجوم آوردند، آن زن مصیبت زده می‌گفت:
من زنی تنها هستم، آیا شما از خدا نمی‌ترسید؟
به او هم رحم نکردند، شکمش را پاره کرده و جنین را بیرون کشیده و کشتند.
آنها همچنین سه زن مسلمان دیگر را که از قبیله طی بودند نیز به قتل رساندند که یکی از آن زنان امّ سنان بود و از اصحاب پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم به حساب می‌آمد.
مرد نصرانی که در آنجا بود، با دیدن این منظره رقّت بار، با شگفتی به سران خوارج گفت:
من از کارهای شما در شگفتم زیرا عبداللَّه بن خبّاب را می‌کشید، امّا یک دانه خرما را بی اجازه صاحبش نمی‌خورید. [2] .
خوارج در سر راه خود هر جا مسلمانی می‌یافتند از دم تیغ می‌گذرانیدند و اموال آنان را به یغما می‌بردند، آنها بدین نحو در نهروان گرد آمدند.
امام علیه السلام وقتی این اخبار را شنید، برای تحقیق بیشتر، حارث بن مرّره را نزد خوارج فرستاد، تا در این رابطه تحقیقات دقیقی انجام دهد و نتیجه را کتباً به اطّلاع آن حضرت برساند.
چون فرستاده امام علیه السلام به گروه خوارج نزدیک شد، تا در مورد این کشتار و غارتگری‌ها سؤال نماید، بر سر او ریختند و بی رحمانه شهیدش کردند.
امام علی علیه السلام از «پادگان نُخیله» قصد عزیمت به شام را داشت، که اینگونه خبرهای ناگوار یکی پس از دیگری او را نگران کرد.
و فتنه خوارج در شورای نظامی امام علیه السلام مطرح گردید و از طرف فرماندهان سپاه پیشنهاد شد که:
یا امیرالمؤمنین این گروه خطرناک را با چه اطمینانی پشت سر بگذاریم و به سوی شام حرکت کنیم، آنها پس از ما ممکن است بر خانواده‌ها و اموال و شهرها مسلّط شوند، اگر صلاح است، نخست ما به سوی آنها رفته و کار خوارج را یکسره کنیم و آنگاه با خاطری آسوده به سوی دشمن اصلی، (معاویه) حرکت کنیم.
امام علی علیه السلام نیز همین را صلاح می‌دانست، و بدین ترتیب فرمان داد که به جای شام به سوی نهروان حرکت نمایند.
در آن وقت منجّمی آمد و عرض کرد:
یا امیرالمؤمنین من از طریق علم نجوم دریافته‌ام که اگر در این ساعت حرکت شما آغاز شود نمی‌توانید به دشمن غلبه یابید بلکه به آسیب سخت دچار می‌شوید. بهتر است که حرکت شما به ساعت دیگر موکول گردد.
امام علیه السلام به حرف وی گوش نداد و در آن ساعتی که منجّم منع کرده بود حرکت فرمود و پس از پیروزی بر دشمن، خدا را ستایش کرد و فرمود:
اگر ما به دستور آن منجّم عمل کرده و در وقتی که او معین کرده بود، لشگر می‌کشیدیم، مردم نادان می‌گفتند، این پیروزی نتیجه پیشگوئی منجّم و تعیین وقت حرکت او بود. [3] .
سپس به منجّم و مردم چنین رهنمود داد:
أَتَزْعَمُ أَنَّکَ تَهْدِی إِلَی السَّاعَةِ الَّتِی مَنْ سَارَ فِیهَا صُرِفَ عَنْهُ السُّوءُ؟ وَتُخَوِّفُ مِنَ السَّاعَةِ الَّتِی مَنْ سَارَ فِیهَا حَاقَ بِهِ الضُّرُّ؟ فَمَنْ صَدَّقَکَ بِهذَا فَقَدْ کَذَّبَ الْقُرْآنَ، وَاسْتَغْنی عَنِ الْإِسْتِعَانَةِ بِاللَّهِ فِی نَیلِ الَْمحْبُوبِ وَدَفْعِ الْمَکْرُوهِ.
وَتَبْتَغِی فِی قَوْلِکَ لِلْعَامِلِ بِأَمْرِکَ أَنْ یولِیکَ الْحَمْدَ دُونَ رَبِّهِ، لِأَنَّکَ - بِزَعْمِکَ - أَنْتَ هَدَیتَهُ إِلَی السَّاعَةِ الَّتِی نَالَ فِیهَا النَّفْعَ، وَأَمِنَ الضُّرَّ!!
أَیهَا النَّاسُ، إِیاکُمْ وَتَعَلُّمَ النُّجُومِ، إِلَّا مَا یهْتَدَی بِهِ فِی بَرٍّ أَوْ بَحْرٍ، فَإِنَّهَا تَدْعُو إِلَی الْکَهَانَةِ، وَالْمُنَجِّمُ کَالْکَاهِنِ، وَالْکَاهِنُ کَالسَّاحِرِ، وَالسَّاحِرُ کَالْکافِرِ! وَالْکافِرُ فِی النَّارِ! سِیرُوا عَلَی اسْمِ اللَّهِ.
(به هنگام حرکت برای نبرد با خوارج، شخصی با پیشگویی از راه شناخت ستارگان گفت: اگر در این ساعت حرکت کنید، پیروز نمی‌شوید و من از راه علم ستاره‌شناسی این محاسبه را کردم،:)
امام فرمود :
ای مردم، از فرا گرفتن علم ستاره‌شناسی برای پیشگویی‌های دروغین، بپرهیزید، جز آن مقدار از علم نجوم که در دریانوردی و صحرانوردی به آن نیاز دارید، چه اینکه ستاره‌شناسی شما را به غیب‌گویی و غیب‌گویی به جادوگری می‌کشاند، و ستاره‌شناس چون غیب‌گو، و غیب‌گو چون جاودگر و جادوگر چون کافر و کافر [4] در آتش جهنّم است. با نام خدا حرکت کنید.» [5] .
امام علیه السلام با سپاه خود که بالغ بر شصت و هشت هزار و دویست نفر بود [6] بسوی نهروان حرکت کرد و در نهروان با خوارج روبرو شدند.
آنها چون امام علیه السلام را دیدند به آواز بلند گفتند:
لا حُکْمَ اِلاّ لِلّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ
امام علیه السلام بردباری نمود و نخست پیغام فرستاد که:
«کشندگان برادران ما را به ما تحویل دهید تا ما به قصاص، آنها را بکشیم، آنگاه من شما را به حالِ خود می‌گذارم و برای جنگ بسوی اهل شام حرکت می‌نمایم، شاید خداوند قلب‌های شما را به پاکی تغییر دهد و شما را از این گمراهی برگرداند.»
در پاسخ، پیام فرستادند که:
ما گشندگان یاران تو هستیم و در قتل آنها شرکت کرده‌ایم، زیرا که خون آنها و شما را مباح می‌دانیم. [7] .
------------------
پی نوشت ها:
[1] نهروان، گویا نام کوره‌های آب میان بغداد و واسط و دارای آبادی بوده که از بین رفته و اثار عمارتها نمایان است. (معجم البلدان).
[2] کامل ابن اثیر ج3، ص342 - و تاریخ طبری، ج6، ص3374 - و ناسخ ج امیرالمؤمنین‌علیه السلام، ص541 - و تحفة الاحباب، ص181 - و الامامة والسیاسة، ج1، ص126 - و سفینه بحار، ج1، ص383.
[3] نورالابصار، شبلنجی، ص112 - و تاریخ طبری، ج6، ص3376 - و کامل ابن اثیر، ج3، ص343 - و الامامة والسیاسة، ج1، ص127 - و ناسخ کتاب خوارج، ص542.
[4] منجّم، از طریق ستاره‌شنای‌ک پیشگویی می‌کند و کاهِن (غیب‌گو) با کمک گرفع از شیطان و جن خق می‌دهد، می‌گویند شخص مورد نظر عفیف بن قیس برادر اشعث بن قیس بود.
[5] خطبه 79 نهج‌البلاغه معجم المفهرس محمد دشتی، اسناد و مدارک این خطبه به شرح زیر است:
1- کتاب صفین: ابراهیم‌بن دیزیل‌المحدث (متوفای 281ه)
2- کتاب أمالی ص338 مجلس64 حدیث16: شیخ صدوق (متوفای 381 ه)
3- عیون الجواهر (بنقل از فرج‌المهموم): شیخ صدوق (متوفای 381 ه)
4- فرج المهموم ص 57 و 59: سیدبن طاووس (متوفای 664 ه)
5- أنساب الاشراف ج2 ص368 ح437: بلاذری (متوفای 279 ه)
6- تذکرة الخواص ص145: ابن جوزی حنفی (متوفای 567 ه)
7- کتاب احتجاج ج1 ص560 ط جدید: طبرسی (متوفای 588 ه)
8- زهر الاداب: ابواسحاق قیروانی(حدود 425 ه)
9- کنزالفوائد ص 165: کراجکی (متوفای 449 ه)
10- بحارالانوار ج 55 ص 258 ح50: مجلسی (متوفای 1110 ه)
11- انوار النعمانیه ج1 ص195: جزائری (متوفای 1112ه)
12- بحارالانوار ج33 ص362 ح596: جزائری (متوفای 1112ه)
13- ربیع الابرار ج1 ص108 ح93 ب2: زمخشری معتزلی (متوفای 538ه).
[6] تاریخ طبری، ج6، ص3371 - و کامل ابن اثیر، ج3، ص340 (سه هزار و دویست نفر از آن سپاه از اهل بصره بودند.).
[7] تاریخ طبری، ج6، ص3376-3375 - و الامامة والسیاسة، ج1، ص127 - و مروج الذهب، ج2، ص405 - و تتمة المنتهی، ج1، ص30 - و الامام علی، ج6، ص109 - و کامل ابن اثیر، ج3، ص343.

آموزش‌های ضروری برای دفاع

طبیعی است که دفاع از منافع ملّی و آئین الهی بدون آموزشهای حساب شده و یاد گیری فنون نظامی و جنگ انفرادی امکان پذیر نیست که امام علی علیه السلام در یک سخنرانی حساب شده، جهت آموزش نظامی فرمود:
مَعَاشِرَ الْمُسْلِمِینَ: اسْتَشْعِرُوا الْخَشْیةَ، وَتَجَلْبَبُوا السَّکِینَةَ، وَعَضُّوا عَلَی النَّوَاجِذِ، فَإِنَّهُ أَنْبَی لِلسُّیوفِ عَنِ الْهَامِ
وَأَکْمِلُوا اللَّأْمَةَ، وَقَلْقِلُوا السُّیوفَ فِی أَغْمَادِهَا قَبْلَ سَلِّهَا
وَالْحَظُوا الْخَزْرَ، وَاطْعُنُوا الشَّزْرَ، وَنَافِحُوا بِالظُّبَا، وَصِلُوا السُّیوفَ بِالْخُطَا،
وَاعْلَمُوا أَنَّکُمْ بِعَینِ اللَّهِ، وَمَعَ ابْنِ عَمِّ رَسُولِ اللَّهِ.
فَعَاوِدُوا الْکَرَّ، وَاسْتَحْیوا مِنَ الْفَرِّ، فَإِنَّهُ عَارٌ فِی الْأَعْقَابِ، وَنَارٌ یوْمَ الْحِسَابِ.
وَطِیبُوا عَنْ أَنْفُسِکُمْ نَفْساً، وَامْشُوا إِلَی الْمَوْتِ مَشْیاً سُجُحاً،
وَعَلَیکُمْ بِهذَا السَّوَادِ الْأَعْظَمِ، وَالرِّوَاقِ المُطَنَّبِ، فَاضْرِبُوا ثَبَجَهُ، فَإِنَّ الشَّیطَانَ کَامِنٌ فی کِسْرِهِ، وَقَدْ قَدَّمَ لِلْوَثْبَةِ یداً، وَأَخَّرَ لِلنُّکُوصِ رِجْلاً.
فَصَمْداً صَمْداً! حَتَّی ینْجَلِی لَکُمْ عَمُودُ الْحَقِّ «وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ، وَاللَّهُ مَعَکُمْ، وَلَنْ یتِرَکُمْ أَعْمَالَکُمْ». [1] .
(ای گروه مسلمانان، لباس زیرین را ترس خدا، و لباس رویین را آرامش و خونسردی قرار دهید، دندان‌ها را بر هم بفشارید تا مقاومت شما برابر ضربات شمشیر دشمن بیشتر گردد، زرِه نبرد را کامل کنید، پیش از آن که شمشیر را از غلاف بیرون کشید چند بار تکان دهید، با گوشه چشم به دشمن بنگرید و ضربت را از چپ و راست فرود آورید، و با تیزی شمشیر بزنید، و با گام برداشتن به پیش، شمشیر را به دشمن برسانید، و بدانید که در پیش روی خدا و پسر عموی پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم قرار دارید.
پی در پی حمله کنید و از فرار شرم دارید، زیرا فرار در جنگ، لکّه ننگی برای نسلهای آینده و مایه آتش روز قیامت است، از شهادت خرسند باشید و به آسانی از آن استقبال کنید.
به آن گروه فراوان اطراف خیمه پر زرق و برق و طناب در هم افکنده (فرماندهی معاویه) به سختی حمله کنید، و به قلب آنها هجوم برید که شیطان در کنار آن پنهان شده، دستی برای حمله در پیش، و پایی برای فرار آماده دارد.مقاومت کنید تا ستون حق بر شما آشکار گردد «شما برترید، خدا با شماست، و از پاداش اعمالتان نمی‌کاهد.».)
------------------
پی نوشت ها:
[1] خطبه 66 نهج‌البلاغه معجم‌المفهرس محمد دشتی.

آیات در شأن علی(ع)

از جمله آیاتی که در شان علی(ع)وارد شده صراط مستقیم (اهدنا الصراط المستقیم) است. (سوره حمد)
عده‌ای از مفسرین عامه تصریح کرده‌اند که صراط مستقیم در قرآن مجید، صراط علی(ع) بن ابیطالب (ع) است.
در آیه اهدنا الصراط المستقیم در سوره حمد فراء که یکی از قراء قرآن و مفسر بزرگ عامه است می‌نویسد یعنی صراط علی(ع) بن ابیطالب (ع) و ذریه‌اش.
در آیه شریفه سوره حجر آیه 41-39 قال هذا صراط مستقیم گفت این راه علی(ع) مستقیم است.
پس از آنکه شیطان به آدم سجده نکرد و رانده درگاه الهی شد گفت خدایا چون بشر باعث رانده شدنم شده همه آنها را جز بندگان خالصت گمراه خواهم نمود.
خداوند در پاسخش می‌فرماید این راه علی(ع)مستقیم است. قرائتی رسیده که صراط علی(ع)یعنی بر من خوانده می‌شود این راه بر من مستقیم است. چون دستور ائمه (علی(ع)هم‌السلام) است که بقرائتهای متداول خوانده شود لذا این قرائت هم درست است و برای اطلاعتان عرض کردم.
راهی که شیطان از آن بدور است و گمراه کردن در آن نیست راه علی(ع) بن ابیطالب است.
بر قامت الف چو کمی پیچ و خم کنند
از آن الف حروف دگر مرتَسَم کنند
یعنی حروف، ساخته از یک الف بُود
گر نقطه‌ها به پیچ و خمش، بیش و کم کنند
امّا الف نگر، که نمودار نقطه‌هاست
آن نقطه ها که همچو خطی پیش هم کنند
پس نقطه است هر چه نویسند با حروف
جز نقطه نیست، هر رقمی با قلم کنند
در زیر باء بسمله داریم نقطه‌ای
کآن را توان، برابر قرآن، رقم کنند
یعنی حسان تمامی قرآن بود علی(ع)
هرگز نمی‌توان که جداشان ز هم کنند
منبع : کرامات العلویه، علی میر خلف زاده، نشر مهدی یار

آخرین روزها

آقا علی(ع)در آخرین روز از زندگیش وصیت‌های متعدّد دارد چه نسبت به اولادهایش و چه نسبت به اصحابش، تنها به بعضی از وصایایش به اصحابش اشاره می‌نمایم مطابق آنچه در کتاب شریف اصول کافی رسیده است.
پس از آنکه بواسطه ضربت ابن‌ملجم حضرت در بستر افتاد و خبر سو قصد به جان حضرت به اطراف منتشر گردید دسته دسته از اهالی کوفه و حومه به دیدار علی(ع)می‌آمدند. نخست امیداوار بودند آن حضرت سالم می‌ماند امّا با اظهارات طبیب مسلم شد که دیگر کار علی(ع)تمام است.لذا آن حضرت می‌خواست برایشان وصیتی بفرماید موعظه و اندرزی کند. حضرت نیز با آن حال نزار که در شُرُف شهادت بود مع الوصف از موعظه خودداری نفرمود و جملات جالبی دارد از آن جمله می‌فرماید: همه از مرگ فرار می‌کنند ولی عاقبت به آن می‌رسند. هر کس سعی می‌کند نمیرد ولی فایده ندارد و عاقبت این زندگی مرگ است، می‌بینید تا یک بیماری پیش می‌آید، چطور دنبال طبیب و دارو می‌رویم امّا آخر در همین جنگ و گریز گرگ اجل گلویمان را می‌فشارد.
کوفه ای محرم اسرار علی(ع)
شاهد خطبه و گفتار علی(ع)
کوفه تو چهره حیدر دیدی
تو مناجات علی(ع) بخشیدی
کوفه ای بارگه خاطره‌ها
در کجا بود علی(ع) وقت دعا
آنکه می‌برد بدوشش شبها
به یتیمان پدر مرده غذا
هیچ پرسیدی از آن دل بیدار
که به ویرانه ترا هست چکار
گر تو از بودن نامش خجلی
فاش گویم که علی(ع) بود علی(ع)
منبع : کرامات العلویه، علی میر خلف زاده، نشر مهدی یار

آیا قلب برادرت با ما بود؟

اولین جنگی که در دوران زمامداری امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام اتفاق افتاد، جنگ جمل بود.
لشکر علی علیه‌السلام در این نبرد پیروز شد و جنگ خاتمه یافت. یکی از اصحاب حضرت که در جنگ شرکت داشت، گفت:
دوست داشتم برادرم در اینجا بود و می‌دید چگونه خداوند شما را بر دشمن پیروز نمود. او نیز خوشحال می‌شد و به اجر و پاداش نایل می‌گشت.
امام علیه‌السلام فرمود:
آیا قلب و فکر برادرت با ما بود؟
گفت: آری!
امام علیه‌السلام فرمود: بنابراین او نیز در این جنگ همراه ما بوده است.آنگاه افزود: نه تنها ایشان بلکه آنها که در صلب پدران و در رحم مادرانشان هستند، اگر در این نبرد با ما هم فکر و هم عقیده باشند، همگی با ما هستند که به زودی پا به جهان گذاشته و ایمان و دین به وسیله آنان نیرو می‌گیرد. [1] .
---------------
پی نوشت ها:
[1] بحار: ج 32 ص245 و ج 100 ص_96 داستانهای بحارالانوار، ج 4 ص40.

آزار قریش‌

وقتی که محمد مردم را به ایمان به خدا و یکتاپرستی دعوت نمود ما اهل بیت نخستین کسانی بودیم که به او ایمان آوردیم و آنچه آورده بود تصدیق کردیم. و سالها بر همان منوال گذشت در حالی که در هیچ یک از محله‌ها و آبادیهای عرب جز ما، کسی خدا را پرستش نمی‌نمود.
قوم ما (قریش) خواستند پیامبرمان را بکشند و ریشه ما را بر کنند (به همین منظور) نقشه‌ها برای ما کشیدند و کاری ناروا با ما کردند. و ما را از خوراکی و نوشیدن جرعه‌ای زلال بازداشتند و بیم و ترس را به ما ارزانی داشتند و بر ما دیده بانان و جاسوسان گماشتند و ما را به رفتن به کوهی سخت و ناهموار ناگزیر ساختند. و آتش جنگ را بر ضد ما بر افروختند و میان خود پیمانی نوشتند که با ما نخورند و نیاشامند و همسری و خرید و فروش نکنند و دست بر دستمان نسایند و امانمان ندهند مگر آنکه پیامبر را به ایشان بسپاریم تا او را بکشند و مثله کنند (تا عبرت دیگران باشد).
ما از ایشان جز در موسم حجی تا موسمی دیگر امان نداشتیم (و امان فقط منحصر به ایام حج بود). پس خداوند ما را بر حمایت از او و دفاع از حریم و نگهداشت حرمت او و نگهبانی از او با شمشیرهای خود در تمام ساعات هولناک شبانه روز، مصمم داشت.
مؤمن ما از این پایمردی امیر ثواب داشت و کافرمان [1] نیز به سبب خویشی و ریشه دودمانی خود از او حمایت می‌کرد.
اما دیگر قریشیان که اسلام آورده بودند چنان بیم و هراسی که ما داشتیم، نداشتند. زیرا یا به سبب هم پیمانی، ریختم خونشان (بر کفار) ممنوع بود و یا عشیره و قومشان از آنان دفاع می‌کردند.
به هیچ کس چنان گزندی که از سوی قوممان متوجه ما بود نرسید؛ چه، آنان از کشته شدن نجات یافته و در امان بودند....
قال علی (ع):... ان محمدا لما دعا الی الایمان بالله و التوحید له کنا اهل البیت اول من امن به و صدقه فیما جاء به فلبثنا احوالا کامله مجرمه تامه و ما یعبدالله فی ربع ساکن من العرب غیرنا.
فاراد فومنا قتل نبینا و اجتیاح اصلنا و هموا بنا الهموم و فعلوا بنا الافاعیل.
و منعونا المیره و امسکوا عنا العذب و احلسونا الخوف و جعلوا علینا الارصاد و العیون و اضطرونا الی جبل و عر و اوقدوا لنا نار الحربت و کتیوا علینا بینهم کتابا لایواکلوننا و لایشاربوننا و لایناکحوننا و لا یبایعوننا و لانامن فیهم حتی ندفع الیهم محمدا فیقتلوه و یمثلوا به فلم نکن نامن فیهم الا من موسی الی موسم فعزم الله لنا علی منعه و الذب عن حوزته.... [2] .
---------------
پی نوشت ها:
[1] جریان شعب ابوطالب یک حرکت ایذایی و تحریمی از ناحیه قریش و همپیمانان ایشان علیه بنی‌هاشم بود. باید توجه داشت که محصوران در شعب الزاما گرویدگان پیامبر نبودند بلکه عموم قبیله بنی‌هاشم چه آنها که ایمان آورده بودند و چه کسانی که هنوز کافر بودند مشمول این تحریم می‌شدند. بنابراین، فرمایش حضرت که می‌فرماید: کافران نیز از او حمایت می‌نمود معنای صحیحی پیدا می‌کند.
[2] بحار، ج 33، ص 11، بخشی از نامه حضرت به معاویه؛ پیکار صفین، ص 128 با تغییر و تصرف در ترجمه.

آخرین هشدار

پیامبر خدا به منظور اتمام حجت بیشتر و بستن زبان عذر و بهانه مکیان، خواست برای آخرین بار آنها را به پرستش خدای عزوجل دعوت کند چنانکه در روز نخست کرده بود. این بود که پیش از فتح مکه (و ورود پیروزمندانه اسلام به این شهر) نامه‌ای به آنها نوشت.
در نامه، آنان را از مخالفت خویش برحذر داشته و از عذاب الهی ترسانیده بود و به آنها وعده عفو و گذشت داده و از آنها خواسته بود که به آمرزش د خداوند امیدوار باشند و در پایان نامه آیاتی چند از سوره برائت را که درباره مشرکان فرود آمده بود، بر آن افزود.
ابتدا پیکی برای بردن نامه معین نفرمود بلکه انجام دادن آن را به همه یاران پیشنهاد کرد. اما این درخواست بی پاسخ ماند و همگی سر سنگین شدند.پیامبر خدا(ص) که چنین دید، مردی را فرا خواند و نامه را به وسیله او فرستاد.جبرئیل، امین وحی الهی سر رسید و گفت:
محمد! این نامه باید به وسیله شخص تو یا کسی از خاندان تو بر مردم مکه خوانده شود. [1] .
رسول خدا(ص ) مرا از این وحی آگاه فرمود و انجام دادن این مأموریت را بر دوش من نهاد.
من به مکه رسیدم (اما چه مکه‌ای؟!) شما مردم مکه را نیک می‌شناسید (و از خشم و کینه آنان نسبت به من آگاهید) کسی از آنان نبود جز اینکه اگر می‌توانست مرا قطعه قطعه کند و هر پاره از آن را بر بالای کوهی بگذارد، چنین می‌کرد و از آن دریغ نداشت. هر چند این کار به قیمت از دست دادن جان او و تباه گشتن خاندان او و از بین رفتن اموالش تمام شود.
من پیام رسول خدا(ص) را برای مردمی این چنین خواندم. آنان بسختی بر آشفتند و زن و مردشان با تهدید و وعده‌های سخت به من پاسخ گفتند و خشم و کینه خود را ابراز داشتند.
قال علی (ع): فان رسول الله (ص) لما توجه لفتح مکه احب ان یعذر الیهم و یدعوهم الی الله عزوج اخرا کما دعاهم اولا فکتب کتابا یحذرهم فیه و ینذرهم عذاب الله و یعدهم الصفح و یمنیهم مغفره ربهم و نسخ لهم فی اخره سوره براءه لتقرا علیهم ثم عرض علی جمیع اصحابه المضی به الیهم فکلهم یری البثاقل فیهم فلما رای ذلک ندب منهم رجلا فوجهه به فاتاه جبرئیل فقال:
یا محمد! لا یودی عنک الا انت او رجل منک.
فانبانی رسول الله (ص) بذلک و وجهنی بکتابه و رسالته الی مکه.
فاتیت مکه و اهلها من قد عرفتم لیس منهم احد الا و لو قدر ان یضع علی کل جبل منی اربا لفعل و لو ان یبذل فی ذلک نفسه و اهله و ولده و ماله. فبلغتهم رساله النبی و قرات علیهم کتابه فکلهم یلقانی بالتهدد و الوعید و یبدی لی البغضا و یظهر الشحنا من رجالهم و نسائهم.... [2] .
-------------
پی نوشت ها:
[1] رخداد مهم و جالب در این واقعه، که منابع شیعه و سنی بر آن اتفاق دارند، مضمون این جمله است که رسول خدا فرمود: این سوره (برائت) را باید من و یا مردی که از من اس بر مردم بخواند.حال تلاش برخی نویسندگان که کوشیده‌اند وظیفه اصلی ابوبکر را در این سفر عنوان امیر الحاجی قلمداد کنند، بی حاصل است؛ چرا که پیام اصلی حدیث و افتخار ماندگار آن در اتحاد و یگانگی میان رسول و ماءمور ابلاغ است، افتخاری که نصیب علی شد.
[2] خصال، ص 419، اختصاص، ص 168، بحار، ج 35، ص 286 و ج 38، ص 171.

آخرین توصیه‌

پس از نزول آیه ولایت [1] کسانی به آن حضرت گفتند: ای رسول خدا(ص) آیا افراد خاصی مورد نظر آیه هستند، یا اینکه عموم مومنان مقصود است؟
خدای عزوجل به پیامبرش فرمان داد تا مصادیق اولوالامر را به مردم بشناساند و همان گونه که نماز و زکات و حج را برای ایشان تفسیر کرده است، ولایت را نیز تفسیر کند. (به همین منظور) در جریان غدیر خم مرا به ولایت و خلافت مردم برگمارد. نخست فرمود: من پیشتر از جانبت خداوند متعال به بیان حقیقتی مأمور شده بودم که بیان آن برای من دشوار بود از آنجا که می‌ترسیدم با تکذیب مردم مواجه گردم از تبلیغ آن خاموش ماندم و دم فرو بستم تا اینکه به من گفتند: چنانچه رسالت و پیام الهی را به مردم نرسانم به خشم و عذاب الهی گرفتار خواهم شد.
آنگاه امر فرمود تا مردم همه جمع شدند و سپس فرمود: ای مردم آیا می‌دانید که خدای عزوجل مولای من است و من مولای مومنانم و بر ایشان از خودشان سزاوارترم؟. گفتند: آری ای فرستاده خدا!
پس (رو به جانب من کرد و) فرمود: علی! بایست. من هم ایستادم. آنگاه گفت: هر که من مولای اویم علی مولای اوست، خدایا! کسی را که دوستدار علی باشد دوست بدار و آن که با او دشمنی کند دشمن بدار.
در این هنگام سلمان برخاست و گفت: ای رسول خدا(ص) مقصود از ولایت، چگونه ولایتی است؟
حضرت فرمود: ولایتی همچون ولای من، که از خودشان بیشتر حق تصرف در امورشان دارم.
همین جا بود که پیک وحی این آیه را فرود آورد:
امروز دین شما را به حد کمال رسانیدم و بر شما نعمت خود را تمام کردم و بهترین آیین که دین اسلام است برایتان برگزیدم.
آنگاه پیامبر خدا(ص) فرمود: الله اکبر که پایان نبوت من و کمال دین خدا به ولایت علی ختم شد.
قال علی (ع): حیث نزلت (یا ایها الذین امنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اول الامرت منکم...) قال الناس: یا رسول الله (ص) اخاصه فی بعض المومنین ام عامه لجمیعهم؟
فامر الله عزوجل نبیه ان یعلمهم واله امرهم. و ان یفسر لهم من الولایه ما فسر لهم من صلاتهم و زکاتهم و حجتهم. و ینصبنی للناس بغذیر خم ثم خطب و قال:ایها الناس! ان الله ارسلنی برساله ضاق بها صدری و ظننت ان الناس مکذبی فاوعدنی لابلغها او لیعذبنی.
ثم امر فنودی بالصلاه جامعه ثم خطب فقال: ایها الناس اتعلمون ان الله عزوجل مولای و انا مولی المومنین و انا اولی بهم من انفسهم؟ قالوا: بلی یا رسول الله (ص). قال: قم یا علی! فقمت. فقال: من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه.
فقام سلمان فقال: یا رسول الله (ص) لا کماذا؟
فقال: و لا کولایتی من کنت اولی به من نفسه.
و انزل الله تعالی ذکره: (الیوم اکملت لکم دینکم...) فکبر رسول الله (ص) و قال: الله اکبر تمام نبوتی و تمام دین الله ولایه علی بعدی.... [2] .
--------------
پی نوشت ها:
[1] سوره نسا(4) آیه 59: ای اهل ایمان فرمان خدا و رسول و فرمانرویان (از طرف خدا و رسول) را گردن نهید.
[2] بحار، ج 33، ص 147؛ الغدیر، ج 1، ص 205.

آیه تطهیر

آن روز که این آیه نازل شد:
خدا می‌خواهد فقط آلودگی را از شما خاندان (پیامبر) بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند. [1] .
رسول خدا(ص) من و فاطمه و حسن و حسین را در میان عبایی جمع کرده بود و آنها را گرد خو نشانده بود. در آن جمع جز این پنج تن، احدی حضور نداشت. رسول گرامی همانجا دست به نیایش برداشت و گفت:
پروردگارا! عزیزان من و خویشان و نزدیکان منند، پس آنان را زا هر رجس و پلیدی دور گردان و آنان را در نهایت پاکی و طهارت قرار ده.
ام سلمه (همسر رسول خدا(ص) که حاضر بود و می‌شنید، نزدی آمد) از حضرت پرسید: آیا من هم جزو این جمع هستم؟
حضرت فرمود: تو بر خیر و نیکی هستی، اما آیه شریفه مشمول تو نیست، بلکه فقط من و برادرم علی و فاطمه و حسن و حسین، مصداق آیه هستیم و جز ما نه فرزند دیگر که از نسل حسین زاده شوند در شمار اهل البیت خواهند بود.
قال علی (ع):... اتعلمون ان الله تبارک و تعالی انزل فی کتابه (انما یدید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهر کم تطیهرا) فجمعنی رسول الله (ص) و فاطمه و الحسن و الحسین فی کسا و قال: اللهم هولاء احبتی و عترتی و حامتی و اهل بیتی فاذهب عنهم الجس و طهرهم تطهیرا فقالت ام سلمه: و انا؟ فقال: انک الی خیر و انما انزلت فی و فی اخی علی و ابنتی فاطمه و ابنی الحسن و الحسین صلوا الله علیهم خاصه لیس معنا غیرنا و فی تسعه من ولد الحسین من بعدی.... [2] .
-------------------
پی نوشت ها:
[1] سوره احزاب(33:33).
[2] بحار، ج 33، ص 149.

آخرین کلمات‌

1- (بیماری رسول خدا(ص) شدت می‌گرفت و خطر لحظه به لحظه زندگی او را تهدید می‌کرد).
چیزی نگذشت که فریاد فاطمه بلند شد و مرا به داخل فرا خواند. (سراسیمه ) وارد شدم، دیدم رسول خدا(ص) در حال احتضار است و لحظات پایانی عمر خود را سپری می‌کند. با مشاهده آن صحنه به سختی گریستم و خود داری از گریه به هیچ وجه ممکن نبود.
پیامبر خدا(ص) فرمود: علی! گریه برای چیست؟ اینک زمان گریستن نیست، که لحظه فراق و جدایی بین ما فرا رسیده است.
برادر! تو را به خدا می‌سپارم. پروردگارم ما به سرای جاوید فرا خوانده و جوار لطف و رحمت خویش را برایم برگزیده است. (من از این بابت اندوهی به دل ندارم بلکه) گریه و اندوه بی پایان من بر تو و فاطمه است. و (گویا می‌بینم) پس از من او را به هلاکت رسانند و مردم در ظلم و تعدی بر شما همدل و هماهنگ گردند!
شما را به خدا سپردم و از او خواستم که شما را در حفظ و پناه خود بپذیرد که او نیز پذیرفت و شما همچنان ودیعه من، نزد پروردگار خواهید بود.
2- پیامبر خدا در لحظات پایانی عمر، دو گفتار با علی داشته است: یکی کوتاه و آشکار و دیگری طولانی و به راز. حضرت در زیر از هر دو، چنین یاد می‌کند:
پیامبر خدا(ص )... مرا به نزد خویش فرا خواند، چون نزدیک او شدم فرمود:علی!تو در حیات و ممات، وصی و خلیفه من در میان خانواده و پیروانم هستی، دوست تو، دوست من است، و دوست من ولی خداست.
دشمن تو دشمن من است، و دشمن من دشمن خداست.
علی! آنکه امامت و جانشینی تو را انکار کند مانند کسی است که رسالت مرا انکار کرده باشد؛ چه اینکه تو از منی و من از توام.
سپس مرا نزدیکتر خواند و پنهانی و راز سخن گفت. از گفتار او هزار باب علم بر رویم گشوده گشت و از هر باب آن هزار باب دیگر باز شد این نهان گویی چندان به طول انجامید که سر و روی من و رسول خدا(ص) به عرق نشست. به طوری که عرق از روی من بر او و از چهره مبارک او بر من می‌چکید.
3- پیامبر خدا(ص) در حالی که بر سینه من تکیه داده بود و دهان در گوش د من داشت؛ متوجه حرکت زشت دو تن از همسرانش شد که سعی داشتند با استراق سمع، از سخنان آهسته و پنهانی او سر در بیاورند. رسول خدا(ص) (همانجا برآشفت و)گفت: پروردگارا! شنوایی را از ایشان باز گیر.
سپس فرمود: علی! این آیه را دیده‌ای:
کسانی که ایمان آورده اند و کارهای شایسته انجام می‌دهند؛ بهترین خلق خدا هستند. [1] .
آیا می‌دانی که آنان چه کسانی هستند؟
گفتم: خدا و رسولش بهتر می‌دانند.
فرمود: آنان شیعیان و یاوران تو هستند. وعده دیدار من و آنان، کنار حوض کوثر، هنگامی که امت‌ها به زانو در آیند و همه در محضر پروردگار خویش حاضر شوند و به آنچه از آن گریزی نیست خوانده شوند.
آن روز از تو و شیعیانت نام می‌برند و همه با چهره‌هایی برافروخته و روشنایی که از پیشانی و سجده گاه آنان می‌درخشد در حال نشاط و سیرابی نزد من آیند....
4- پیامبر خدا(ص) در حال احتضار بود و ملافه‌ای نازک چهره مبارکش را پوشانده بود. کسان و نزدیکانش گرد او جمع بودند. و ما همگی با چشمانی اشکبار نگران زندگانی او بودیم و بعضی هم کار را تمام شده می‌پنداشتند و کلمه استرجاع بر زبان داشتند....
(لحظات فراق نزدیک می‌نمود)، حضرت (در بستر افتاده بود و بی توجه به اطرافیان) همچنان ساکت و خموش بود. در این بین ناگهان به سخن آمد و فرمود:چهره‌هایی رو سفید خواهند بود و چهره‌هایی رو سیاه؛ گروهی اهل سعادتند و دسته‌ای نیز اهل شقاوت، آنان که سعادتمندند، پنج تن آل عبا که من برترین ایشانم- و این مایه فخر و مباهات نیست (بلکه فضل خداست)- آنان عترت من و جانشینان من هستند، که به لحاظ معرفت و عبودیت ذات احدیت بر همه پیشی جسته‌اند. سپس کسانی اهل سعادتند که از ایشان پیروی کنند و بر کیش و آیین من دستورهای الهی را به کار بندند (تاآنکه فرمود):
دشمن علی و آل او در آتش است، و دوستدار علی و آل او در بهشت.
با پایان گرفتن این کلمات، حضرتش ساکت شد (و خورشید وجودش از آسمان دنیا غروب کرد).
1- قال علی (ع):... فما لبثت ان نادتنی فاطمه (ع) فرخلت علی النبی (ص) و هو یجود بنفسه فبکیت و لم املک نفسی حین رایته بتلک الحال یجود بنفسه. فقال لی: مایبکیک یاعلی! لیس هذا اوان البکاء فقد حان الفراق بینی و بینک فاستودعک الله یا اخی فقد اختار لی ربی ما عنده و انما بکائی و غمّی و حزنی علیک و علی هذه ان تضیع بعدی فقد اجمع القوم علی ظلمکم و قد استودعکم الله و قبلکم منی ودیعه.... [2] .
2- عن علی (ع): لما حضرت رسول الله الوفاه، دعانی، فلما دخلت علیه، قال لی:یا علی انت وصیی و خلیفتی علی اهلی و امتی فی حیاتی و بعد موتی، ولیک ولیی و ولیی ولی الله و عدوک عدوی و عدوی عدوالله، یا علی! المنکر لا مامتک بعدی کالمنکر لرسالتی فی حیاتی لانک منی و انا منک. ثم ادنانی فاسر الی الف باب من العلم کل باب یفتح الف باب. [3] .
فحدثنی بالف حدیث یفتح کل حدیث الف حدیث حتی عرقت و عرق رسول الله (ص) فسال علی عرقه و سال علیه عرقی. [4] .
3- قال علی (ع):... عهد الی رسول الله (ص) یوم توفی و قد اسندته الی صدری و راسه و عند اذنی و قد اصغت المراتان لتسمعا الکلام فقال رسول الله: اللهم سد مسامعهما ثم قال یاعلی! ارایت قول الله تعالی: (ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریه) اتدری من هم؟ قلت: الله و رسوله اعلم قال فانهم شعتک و انصارک، و موعدی و موعدهم الحوض یوم القیامه اذا جیئت الامم علی رکبها و بدالله فی عرض خلقه و دعا الناس الی ما لابد لهم قید عوک و شیعتک فتجیئونی غرا محجلین شباعا مرویین.... [5] .
4- قال امیرالمومنین: بینما نحن عند النبی هو یجود بنفسه و هو سجی بثوب ملاه خفیفه علی وجهه، فمکث ما شا الله ان نیکث و نحن حوله بین باک و مسترجع، اذ تکلم و قال: ابیضت وجوه و اسودت وجوه و سعد اقوام و شقی آخرون:اصحاب الکسا الخمسه انا سیدهم- و لافخر عترتی اهل بیتی السابقون المقربون یسعد من اتبعهم و شایعهم علی دینی و دین آبائی... مبغض علی و آل علی فی النار و محب علی و آل علی فی الجنه، ثم سکت. [6] .
----------------
پی نوشت ها:
[1] سوره بینه (7:98).
[2] بحار، ج 22، ص 490.
[3] بحار، ج 22، ص 463؛ خصال،ص 796.
[4] بحار، ج 22، ص 461؛ خصال، ص 173.
[5] کتاب سلیم بن قیس، ص 212.
[6] بحار7 ج 22، ص 494.

آن روزها و این روزها

در واقعه صلح حدیبیه که مشرکان، از ورود رسول گرامی و همراهانش د به شهر مکه جلوگیری کردند و آنها را از (زیارت خانه خدا و) مسجد الحرام بازداشتند پیمان صلحی بین پیامبر خدا(ص) و مشرکان قریش منعقد گشت.
آن روز، من کاتب آن معاهده بودم؛ در آنجا نوشتم:
... بار خدایا به نام تو آغاز می‌کنیم. این، پیمان نامه‌ای است که بین محمد فرستاده خدا و قریش بسته شده است.
نماینده قریش سهیل بن عمرو یه مخالفت برخاست و گفت:
اگر ما باور داشتیم که محمد فرستاده خداست، با شما نزاعی نداشتیم و از او اطاعت می‌کردیم. رسول الله را از کنار نام او محو کن و بنویس: محمد بن عبدالله.
گفتم: علی رغم میل تو، به خدا سوگند که محمد رسول و فرستاده خداست.
پیامبر خدا (ص) فرمود:
علی! همان طور که او می‌گوید بنویس. برای تو نیز چنین روزی خواهد آمد.
(بنا بر نقلی [1] دیگر علی عرض کرد):
ای فرستاده خدا! دستهای من قدرت ندارند که لفض نبوت و رسالت را از نام شما محو نمایند.
حضرت فرمودند:
پس دست مرا بر آن بگذار تا خود آن را محو نمایم. و من دست پیامبر را روی جمله رسول الله (ص) گذاشتم و حضرت آن را محو کردند.
(پس از گذشت چند سال، تاریخ تکرار شد) روزی که قرار صلح را میان خود و سپاه شام می‌نوشتم، چنین نوشتم:
به نام خداوند بخشنده مهربان، این قراردادی است میان علی بن ابی طالب امیر مومنان و معاویه بن ابی سفیان...
عمروعاص و معاویه به مخالفت برخاستند و گفتند:
اگر ما تو را امیر مومنان می‌دانستیم که در سبز نبودیم، نام خود و پدرت کافی است، جمله امیر المومنین را حذف کن.
آن روز به یاد سخن پیامبر افتادم و گفتار او را حق یافتم.
جالب است که امروز معاویه به جایت مشرکان قریش می‌نشیند و علی به جای پیغمبر و عمروعاص به جای سهیل بن عمرو و جمله امیرالمومنین به جای رسول الله.
عن علی قال: لما کان بوم اقضیه حین رد المشرکون النبی و من معه و دافعوه عن المسجد ان یدخلوه، هادنهم رسول الله (ص) فکتبوا بینهم کتابا... فکنت انا الذی کتب، فکتبت باسمک اللهم، هذا کتاب بین محمد رسول الله (ص) و بین قریش فقال سهیل بن عمرو: لو اقررنا انک رسول الله (ص) لم ننازعک احد. فقلت: بل هو رسول الله (ص) و انفک راغم. فقال لی رسول الله (ص) اکتب له ما اراد، ستعطی یا علی! بعدی مثلها.
فقال علی: یا رسول الله (ص) ان یدی لاتنطق بمحو اسمک من النبوه فاخذه رسول الله فمحاه. ثم قال اکتب هذا ما قاضی علیه محمد بن عبدالله.
فلما کتب الصلح بینی و بین اهل الشام، کتبت بسم الله الرحمن الرحیم هذا کتاب بین علی امیر المومنین و بین معاویه بن ابی سفیان. فقال معاویه و عمرو بن العاص: لو علمنا انک امیرالمومنین لم ننازعک. فقلت اکتبوا ما رایتم. فعلمت ان قول رسول الله (ص) حق قد جا. [2] .
-------------------------
پی نوشت ها:
[1] بحار، ج 20، ص 333.
[2] بحار، ج 20، ص 356.

آزمون‌

نبی اکرم سپاهی را بسیج کرد و به ناحیه‌ای گسیل داشت، و شخصی را به فرماندهی آن برگزید. به لشکریان نیز توصیه کرد تا سخن فرمانده خود را بشنوند و فرمانش را اطاعت کنند.
(با فاصله گرفتن سپاه از شهر) فرمانده خواست تا میزان اطاعت و حرف شنوی سپاهیانش را بیازماید. از این رو آتش گران برافروخت و دستور داد تا همراهانش همگی داخل آتش شوند!
شنیدن این دستور شگفت، لشکریان را با دو فکر مخالف مواجه ساخت و آنها را به دو دسته تقسیم کرد.
عده‌ای گفتند: فرمان امیر باید اجرا شود و مابه حکم وظیفه در آتش داخل می‌شویم.
دسته‌ای هم معتقد بودند که این دستور اطاعت ندارد و می گفتند: ما (به برکت اسلام و ایمان به خدا و رسول او) از آتش گریخته‌ایم، حال چگونه با اختیار خود در آن فرو شویم!
حکایت آنها به اطلاع رسول خدا(ص) رسید. حضرت فرمود: اگر آنها در آتش داخل شده بودند، هرگز از آن رهایی نمی‌یافتند (و به آتش جهنم گرفتار می‌شدند).
سپس فرمود: هیچ طاعتی در معصیت خدا نیست. اگر کسی به گناهی فرمان داد، نباید از او پذیرفت. تنها اطاعت فرمانی لازم است که همسو با اطاعت الهی و در جهت صلاح و نیکی صادر شده باشد.
قال علی (ع): بعث النبی جیشا و امر علیهم رجلا و امرهم ان یستمعوا له و یطیعوا، فاجج نارا و امرهم ان یقتحموا فیها! فابی قوم ان یدخلوها و قالوا:انا فررنا من النار. و اراد قوم ان یدخلوها.
فبلغ ذلک النبی فقال: لو دخلوها لم یزالو فیها؛ و قال:
لا طاعه فی معصیه الله انما الطاعه فی المعروف. [1] .
-----------------
پی نوشت ها:
[1] مجموعه ورام، ص 51.

آخرین تلاش

(پیکار صفین لحظه‌های پایان خود را سپری می‌کرد) و معاویه با مرگ فاصله چندانی نداشت و برای او چاره‌ای جز فرار باقی نمانده بود از این رو بر اسب خود جهید و پرچم خود را سرنگون کرد و در کار خود درمانده بود که چه تدبیری اندیشد؟!
از فرزند عاص یاری خواست و از راءی او جویا شد. عمرو عاص نظر داد که قرآنها را بیرون آورند و بر فراز پرچمها نصب کنند و مردم را به فرمانی که کتاب خدا بر آن گویاست، فراخوانند و اضافه کرد: ای فرزند ابوطالب و پیروانش از آن جا که افرادی پایبند و شایستگانی پر مهرند، و در ابتدا نیز تو را به کتاب خدا فراخوانده و بر حکم آن دعوت نموده‌اند، اکنون هم از این پیشنهاد خشنود گشته و آن را خواهند پذیرفت!.
برای معاویه که راهی جز فرار و یا کشته شدن باقی نمانده بود، اجرای این ترفند فرصتی بود که امکان زنده ماندن او را فراهم می‌ساخت.
قرآن‌ها بر فراز نیزه‌ها بالا رفت و معاویه به خیال خود مردم را به تسلیم فرمان خدا و پیروی از کتاب خدا دعوت نمود!
شماری از نیکان یارانم شربت شهادت نوشیدند و عده بیشماری هم (از دیدن مصاحف و شنیدن یاوه‌های معاویه) فریب خوردند و بر حکم قرآن دل بستند! پنداشتند که فرزند هند جگرخوار به آنچه گفته است وفا می‌کند.
به آنها گفتم: این مکر و نیرنگ است که معاویه با دستیاری رفیقش بر پا ساخته،و او بزودی بر آنچه گفته است پشت خواهد کرد.
اما آنها که حرفهای معاویه را گوش داده و یاوه‌های او را باور کرده بودند، همگی به ندای او پاسخ گفتند و سخن مرا هیچ انگاشتند و از فرمانم سرتافتند (و در برابرم ایستادند و گستاخانه گفتند): تو را چه پسند باشد و چه نباشد، خواسته باشی یا نخواسته باشی، ما به جنگ ادامه نخواهیم داد و پیشنهاد معاویه را می‌پذیریم!.
(پستی و رسوایی را) تا جایی رساندند که (شنیدم) برخی از آنان در میان خود گفتند:
چنانچه علی با ما همکاری نکند و همچنان بر ادامه جنگ پا فشاری نماید، او را همانند عثمان می‌کشیم و یا خود و خاندانش را تسلیم معاویه می‌کنیم!.
خدا می‌داند، نهایت سعی و تلاش خود را به کار بردم و هر راهی که به خاطرم می‌رسید پیمودم تا مگر بگذارند به راءی خود عمل کنم، ولی نگذاشتند. از آنان فرصت خواستم تا به مقدر دوشیدن یک شتر و یا دویدن یک اسب به من مهلت دهند ولی نپذیرفتند؛ جز این شیخ (مالک اشتر) و تنی چند از خانواده‌ام.
به خدا سوگند، آن روز چیزی که مرا از اجرای برنامه روشن خود باز دارد، وجود نداشت، جز اینکه دیدم هم اینک است که این دو نفر (حسن و حسین) کشته شوند. اگر این دو تن کشته می‌شدند ادامه نسل پیامبر خدا(ص) و تداوم سلاله آن حضرت در میان امتش، قطع می‌گشت (در نتیجه امامت بر حق و وراثت معارف دین و قرآن از بین می‌رفت).
و باز ترسیدم که عبدالله بن جعفر و محمد بن حنیفه کشته شوند. زیرا می‌دانستم که این دو، فقط به خاطر من در این جنگ شرکت کرده‌اند. و گرنه خود را به خطر نمی‌انداختند. به این جهت به خواسته مردم تن دادم و خدا نیز چنین خواسته بود.همین که شمشیرهای خود را از آنان باز گرفتیم و (شعله جنگ خاموش شد) آنها به دلخواه خود در کارها داوری کردند و آنچه خود پسندیدند اختیار کردند، قرآنها را پشت سر انداختند و از دعوتی که به حکم قرآن می‌نمودند دست شستند.
من هرگز کسی را در دین خدا حکم قرار نمی‌دادم، چون بدو هیچ تردیدی (آن روز) انتخاب حکم خطای محض بد (چرا که پیروزی در چند قدمی ما قرار داشت) ولی خواسته مردم غیر از این بود؛ آنها جز بر حکمیت و پایان بخشیدن به جنگ به چیزی راضی نمی شدند.
(من که در چنگال جهل و نادانی یارانم گرفتار شده بودم) خواستم تا دست کم کسی از خویشان خود و یا فردی که عقل و هوش او را آزموده بودم و به تعهد و خیرخواهی و دلسوزی او اطمینان داشتم، به عنوان حکم و داور معرفی نمایم. اما هر که را پیشنهاد کردم، معاویه نپذیرفت و هر مطلب حقی را که عنوان می‌کردم، او روی گرداند و ما را به بیراهه می‌کشاند. (بدبختانه) اینها همه بدان سبب بود که معاویه از حمایت و پشتیبانی افراد من سود می‌جست!!
برای من راهی جز تسلیم و پذیرش باقی نمانده بود؛ به خدا شکایت بردم و از آنها بیزاری جستم و انتخاب را به خودشان واگذاشتم. [1] آنها مردی را برگزیدند و عمرو عاص او را چنان به بازی گرفت و فریب داد که (کوس د رسواییش همه جا به صدا درآمد) و اخبار آن شرق و غرب عالم را بپر ساخت. (جالب اینکه) فریب خورده (ابو موسی) از حکمیت خود اظهار پشیمانی می‌نمود!
قال علی (ع): ... فلم یجد (معاویه) من الموت منجی الا الهرب، فرکب فرسه و قلب رایته لایدری کیف یحتال؟ فاستعان برای ابن العاص فاشار الیه: ابن ابی طالب و جزبه اهل بصائر و رحمه و تقیا [2] و قد دعوک الی کتاب الله اولا و هم محیبوک الیه اخرا، فاطاعه فیما اشار به علیه اذ رای انه لامنجی له من القتل او الهرب غیره، فرفع المصاحف یدعو الی بزعمه.
فمالت الی المصاحف قلوب من اصحابی بعد فنا خیارهم و جهدهم فی جهاد اعدا الله و اعدائهم علی بصائرهم عظنوا ان ابن اکله الاکباد له الوفا بما دعا الیه فاصغوا الی دعوته و اقبلوا باجمعهم فی اجابته، فاعلتهم ان ذلک منه مکر و من ابن العاص معه و انهما الی انکث اقرب منهما الی الوفا، فلم یقبلوا قولی و ل یطیعوا امری و ابوا الا اجابته، کرهت ام هویت، شئت او ابیت، حتی اخذ بعضهم یقول لبعض: ان لم یفعل فالحقوه بابن عفان و ادفعوه الی ابن هند برمته!
فجهدت علم الله جهدی و لم ادع غایه فی نفسی الا بلغتها فی ان یخلونی و رایی، فلم یفعلوا، و راودتهم علی الصبر علی مقدار فواق الناقه او رکضه الفرس فلم یجیبوا ما خلا هذا الشیخ و اما بیده الی الاشتر و عصبه من اهل بیتی، فو الله ما منعنی ان امضی علی بصیرتی الا مخافه ان یقتل هذان و اما بیده الی الحسن و الحسین فینقطع نسل رسول الله (ص) و ذرته من امته و مخافه ان یقتل هذا و هذا و اوما بیده الی عبدالله بن جعفر و محمد بن الحنیفه فانی اعلم لولا مکانی لم یقفا ذلک الوقف فلذلک صبرت علی ما اراد القوم مع ما سبق فیه من علم الله عزوجل.
فلما ان رفعنا عن القوم سیوفنا، تحکموا فی الامور و تخیروا الاحکام و الارا و ترکوا المصاحف و ما دعو الیه من حکم القرآن، و ما کنت احکم فی دین الله احدا اذ کان التحکیم فی ذلک الخطا الذی لاشک فیه و لاامترا، فلما الوا الا ذلک اردت ان احکم رجلا من اهل بیتی او رجلا ممن ارضی رایه و عقله و اثق بنصحته و مودته و دینه و اقبلت لااسمی احدا امتنع منه ابن هندو لاادعوه الی شی من الحق الا ادبر عنه و اقبل ابن هند یسومنا عسفا و ما ذلک الا باتباع اصحابی له علی ذاک فلما ابوا الا غلبتی علی التحکیم تبرات الی الله عزوجل منهم و فوضت ذلک الیهم فقلدوه امرا فخدعه ابن العاص د خدیعه ظهرت فی شرق الارض و غربها و اظهر المخدوع علیها ندما! [3] .
------------------
پی نوشت ها:
[1] ابن ابی الحدید به روایت نصر بن مزاحم گفته است: هنگامی که حکمین به شور نشستند و سرنوشت امت اسلامی به راءی و صلاح اندیشی آن دو واگذار شد، علی در کوفه به سر می‌برد. و در آن جابه انبظار راءی نهائی داوران نشسته بود. پس از اینکه گزارش رسوایی ابوموسی و نیرنگ و فریب عمرو عاص به اطلاع آن حضرت رسید، بسیار اندوهگین گشت و آثار حزن و تاءثر بر رخسار مبارکش ظاهر گشت.... (شرح نهج‌البلاغه، ج 2، ص 295).
[2] در خصال چنین است، اما در بحار بقیا و در اختصاص معنی آمده است.
[3] اختصاص، ص 179؛ خصال، ص 434؛ بحار، ج 38، ص 181.

آمادگی

فرشته مرگ بر داود نبی علیه‌السلام وارد شد. داود علیه‌السلام پرسید: که هستی؟ پاسخ داد: من کسی هستم که از پادشاهان هراسی به دل ندارم و قصرهای سر به فلک کشیده‌ی آنان جلوگیرش نخواهد بود و رشوه هم نمی‌پذیرد.
داود علیه‌السلام گفت: پس تو باید ملک الموت باشی که برای گرفتن جانم آمده‌ای؟ اما من هنوز آماده نیستم.
ملک الموت گفت: فلان کس که همسایه‌ات بود و فلانی که از بستگانت بود کجا هستند؟!
داود علیه‌السلام گفت: (مدتی است که) مرده‌اند.
ملک الموت گفت: آیا مرگ آنها برای توجه و آمادگی تو کافی نبود؟ (وقتی که انسان مرگ دیگران را با چشم خود ببیند باید بداند که روز مرگ او هم در پیش است).
قال علی علیه‌السلام:... ان ملک الموت دخل علی داود النبی فقال: من أنت. قال: من لا یهاب الملوک و لا تمنع منه القصور و لا یقبل الرشی. قال: فاذن أنت ملک الموت، جئت و لم أستعد بعد؟
فقال: فأین فلان جارک؟ أین فلان نسیبک؟
قال: ماتوا، قال: ألم یکن لک فی هؤلاء عبرة لتستعد؟! [1] .
----------------------
پی نوشت ها:
[1] شرح نهج‌البلاغه، ج 20، ص 346.

آنگاه که چند عین بر یک عین ظلم کنند

حذیفة بن یمان به امیرالمؤمنین علیه‌السلام در زمان خلافت عثمان گفت: به خدا قسم من کلام تو را و معنای آنرا تا دیشب نفهمیدم، آن سخنی که در حره (اطراف مدینه) به من گفتی و آن این بود که فرمودی: چگونه‌ای، ای حذیفه زمانی که چند عین بر یک ظلم کنند؟!
در آن موقع پیامبر صلی الله علیه وآله میان ما بود و ما حقیقت آن را نمی‌فهمیدیم تا دیشب که فهمیدم (عین اول) ابوبکر بود که نامش عتیق بود و سپس عمر را و ایندو بر تو مقدم شدند و اول اسم آنها عین بود.
حضرت فرمود: ای حذیفه فراموش کردی عبدالرحمن ابن‌عوف را که متمایل به عثمان شد (آنگاه که در شورای شش نفره پس از مرگ عمر، عبدالرحمن به حضرت علی علیه‌السلام گفت: یا علی با تو بیعت می‌کنم به شرط آنکه به سنت خدا و پیامبر و ابوبکر و عمر رفتار کنی، حضرت فرمود: بلکه به سنت خدا و پیامبر و اجتهاد خودم رفتار می‌کنم! سه بار عبدالرحمن پیشنهاد خود را تکرار کرد و حضرت همان جواب را داد، آنگاه به عثمان آن پیشنهاد را کرد، عثمان قبول کرد و او خلیفه شد، گرچه به همین تعهد خود نیز عمل نکرد و بعدا عبدالرحمن به عثمان اعتراض کرد و گفت: ای عثمان از بیعت با تو به خدا پناه می‌برم، و عثمان دستور داد او را از مجلس بیرون کردند و تا آخر عمر، عبدالرحمن با عثمان سخن نگفت).
سپس حضرت علی علیه‌السلام فرمود: زود است که به ایشان ملحق شوند عمرو بن عاص و معاویه فرزند جگرخواره پس ایشانند (عتیق و عمر و عثمان و عمرو بن عاص و معاویه و عبدالرحمن) عینهائی که برای ستم بر من اجتماع کرده‌اند. [1] .
-----------------
پی نوشت ها:
[1] بحار، ج 41، ص 312.

آگاهی به پرچمدار دشمن در نهروان

در کتابهای شیعه و اهل سنت آمده است که چون حضرت امیر علیه‌السلام از نبرد با اهل نهروان فراغت یافت به اصحاب خود فرمود:
در میان کشته ها جستجو کنید مردی را که یک دستش قطع شده و بر طرف دیگر بدنش که سالم است برآمدگی می‌باشد همانند پستان زنان، اگر کشیده شود امتداد می‌یابد و چون رها شود جمع می‌شود، بر روی آنها موی‌های قرمز و سفید است و این مرد، پرچمدار آنهاست، و در قیامت نیز آنها را به جهنم خواهد کشاند و بد جایگاهیست جهنم.
اصحاب حضرت به دنبال این سخنان به جستجو پرداختند، اما هر چه تلاش کردند کسی را با این اوصاف نیافتند، به نزد حضرت آمده و گفتند: ما چنین شخصی را نیافتیم، حضرت فرمود: سوگند به آنکه دانه را شکافت و مخلوقات را آفرید و این کعبه را نصف نمود، نه من دروغ گفته‌ام و نه آنکه به من خبر داده دروغ گفته، و من از طرف خدایم بر یقین هستم. آنگاه در حالیکه عرق از پیشانی مبارکش می‌چکید برخاست و به طرف گودالی که نزدیک به سی نفر از کشته‌ها در آن افتاده بودند آمد، دستور داد تا یک یک آن ها را بلند کردند، در زیر همه آنها همان شخصی بود که حضرت معرفی نموده بود.
حضرت پای خود را بر آن عضو او که شبیه پستان بود نهاد و بر زمین فشار داد، آنگاه دست و آن عضو را کشید بطوریکه به اندازه هم شد.
آنگاه به مردی که در مورد حضرتش تردید کرده بود و گویا همان جندب بوده است فرمود: این نیز علامتی است. [1] .
در روایت است که حضرت علی علیه‌السلام قبل از جنگ با خوارج فرمود: امروز چهار هزار از خوارج کشته می‌شوند که یکی از آنها ذوالثدیه است، وقتی جنگ پایان یافت و خوارج سرکوب شدند حضرت به دنبال ذوالثدیة می‌گشت، تلاشهای اولیه حضرت (و اصحاب ایشان) به نتیجه نرسید، حضرت به یکنفر فرمود تا چهار هزار نی تهیه کند سپس فرمود: بر سر هر جنازه‌ای از کشته‌های دشمن یکی قرار دهد.
آن مرد گوید: من در مقابل حضرت بودم و حضرت سواره (بر استر پیامبر صلی الله علیه و آله) پشت من حرکت می‌کرد و دیگران دنبال حضرت می‌آمدند، بر سر هر جنازه‌ای یک نی قرار دادم تا اینکه یک نی باقی ماند یعنی از چهار هزار نفر یکی کم بود، به صورت حضرت نگاه کردم دیدم صورت مبارکش در هم کشیده و رنگش تغییر یافته است و می‌فرماید:
بخدا قسم که من دروغ نگفتم و به من خبر دروغ داده نشده است، که ناگاه مکانی (مردابی) که آب از آن چکه می‌کرد رسیدیم حضرت فرمود: اینجا را وارسی کن، آنجا را می‌گشتم که ناگاه جسد کشته‌ای را دیدم، دستم به پای او خورد گفتم: این پای انسانی است.
حضرت به عجله از استر پیاده شد و پای دیگر او را گرفت و آن را از زیر آب بیرون کشیده روی خاک آوردیم، معلوم شد که همان ذوالثدیه است که دست ناقص دارد.
حضرت علی علیه‌السلام با صدای بلند تکبیر گفت، مردم نیز همگی تکبیر گفتند. [2] .
در برخی روایات آمده است حضرت مکرر می‌فرمود: صدق اللّه و بلّغ رسوله، درست فرمود خداوند و پیامبرش ابلاغ نمود، حضرت با یارانش بعد از عصر تا غروب یا نزدیک غروب این سخن را تکرار کردند. [3] .
---------------------------
پی نوشت ها:
[1] خصائص امیرالمؤمنین علیه‌السلام.
[2] بحارالانوار، ج 41، ص340 و شرح نهج‌البلاغه، ج 2، ص 276.
[3] بحارالانوار، ج 41، ص340 و شرح نهج‌البلاغه، ج 2، ص 276.

آگاهی به عاقبت خوارج‌

بعد از شکست خوارج در نهروان وقتی به حضرت خبر دادند که تمامی آنها کشته شده‌اند فرمود: به خدا قسم که چنین نیست، ایشان نطفه‌هائی هستند در پشت مردها و زنها، هر زمان از آنها شاخی پدید آید شکسته شود تا اینکه در آخر به دزدها و راهزنان تبدیل شوند. [1] .
(نه نفر از آنها گریختند و هر کدام مذهبی اختیار کرده و در راهها به دزدی و راهزنی می‌پرداختند.)
-----------------
پی نوشت ها:
[1] نهج‌البلاغه.

آنها به زودی برمی‌گردند

احمد بن حنبل از شخصی بنام ابوالوضی غیاثا نقل می‌کند که گفت: ما با گروهی با امیرالمؤمنین به طرف کوفه می‌رفتیم که بعد از دو یا سه شب طی مسافت به حروراء رسیدیم، در این منطقه جمع بسیاری از ما جدا شدند و بیرون رفتند. وقتی این خبر را به حضرت علی علیه‌السلام دادیم فرمود:
کار این گروه شما را نترساند و واهمه نکنید که به زودی برمی گردند و همینطور نیز شد [1] (و آنها برگشتند).
---------------
پی نوشت ها:
[1] بحار، ج 41، ص 310.

آنها از شما به این مقدار راضی نمی‌شوند

شیخ مفید رضوان الله علیه روایت کند که حضرت امیر علیه‌السلام فرمود: ای مردم من شما را به حق دعوت کردم ولی به من پشت نمودید و شما را با تازیانه تأدیب نمودم (ولی نپذیرفتید و آنقدر سرسختی کردید) تا مرا عاجز نمودید.
بدانید که به زودی بعد از من فرمانروایانی بر شما حکمرانی خواهند کرد که از شما به این مقدار راضی نشوید تا اینکه شما را با تازیانه و آهن شکنجه کنند. همانا کسی که در این جهان مردم را اذیت کند خداوند در آخرت او را عذاب کند و علامت این مطلب این است که امیر یمن (به نام) یوسف بن عمر بر شما مسلط شده و بر شما ستم می‌کند... [1] .
-------------
پی نوشت ها:
[1] الارشاد.

آگاهی از دوست و دشمن خود

امیرالمؤمنین علیه‌السّلام در میان اصحاب خود نشسته بود که مردی از شیعیان حضرت وارد شد و گفت: یا امیرالمؤمنین خدا آگاه است که من شما را دوست دارم در نهان همان‌گونه که آشکارا دوست دارم. حضرت فرمود: راست گفتی، برای فقر پوششی بردار که فقر به طرف شیعیان ما سریعتر می‌آید از فرود آمدن سیل به دامنه کوه. آن مرد با شنیدن این کلمات، از شوق گریه کرد و رفت. یکی از خوارج که در مجلس حضور داشت به رفیق خود گفت: به خدا قسم تاکنون مانند این ندیده‌ام، مردی نزد او آمد و اظهار محبت کرد و او هم تصدیق کرد- از قلب او آگاه بود- رفیقش گفت: مسأله‌ای نیست به هرکه بگویند تو را دوست دارم او می‌گوید راست می‌گوئی. سپس افزود: عقیده ات در مورد من چیست، آیا گمان می‌کنی من از دوستان او باشم؟ رفیقش گفت: نه او گفت: الان نزد علی می‌روم و مانند آنچه آنمرد گفت می‌گویم و خواهی دید که جواب مرا هم مثل آن مرد می‌دهد، اینرا گفت و برخاست و مقابل حضرت آمد و همان کلام را گفت: (من تو را در نهان دوست دارم همچنان که در آشکارا) حضرت امیر علیه‌السّلام با شنیدن این سخن نگاه عمیقی به او نمود و فرمود: به خدا قسم دروغ گفتی، نه تو مرا دوست داری و نه من تو را دوست دارم. آن مرد منافق برای فریفتن حضرت امیر علیه‌السّلام گریست و گفت: یا امیرالمؤمنین آیا از من این چنین استقبال می‌کنید در حالی که خداوند خلاف اینرا می‌داند، دستت را بگشا (تا به نشان محبت) با تو بیعت کنم! حضرت فرمود: به چه شرط؟ گفت: به آنچه زریق و حبتر (اولی و دومی) انجام دادند حضرت فرمود: دست بردار لعنت خدا بر آن دو، به خدا که تو را می‌بینم که در مسیر گمراهی کشته شده‌ای و چهار پایان عراق صورت تو را له کنند به گونه‌ای که قوم تو را تو را نشناسند.
چند زمانی نگذشت که این مرد همراه خوارج نهروان شورش کرد و کشته شد. [1] .
------------
پی نوشت ها:
[1] الاختصاص، ص 305.

آگاهی از درون جابر و معجزه حضرت

جابر گوید: فرزندی داشتم که به سختی بیمار بود، از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خواستم برای او دعا نماید، حضرت فرمود: برو از علی بخواه (دعا کند) زیرا من از اویم و او از من است، با شنیدن این سخن تردیدی در دلم افتاد، به دنبال حضرت علی علیه‌السّلام رفتم، گفتند: او در جیانة است، وقتی نزد او رفتم حضرت مشغول نماز بود، بعد از تمام شدن نماز سلام کردند و سخن حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم را بیان کردند حضرت فرمود: باشد و از جا برخاست و به طرف درخت خرمایی که آنجا بود رفته، خطاب به درخت کرده فرمود: ای درخت من کیستم؟ ناگاه شنیدند از آن درخت صدائی را که می‌گفت: شما امیرالمؤمنین و وصی رسول رب العالمین هستید، شمائید نشان بزرگ (خدا) و شمائید حجت بزرگ (خدا) و ساکت شد! آنگاه حضرت به من توجه نموده فرمود:
ای جابر الان شک تو (در مورد مقام من) از بین رفت و قلب تو صفا گرفت، آنچه را دیدی پنهان دار مگر از اهلش. [1] .
-------------
پی نوشت ها:
[1] مدینة المعاجز، ص 100.

آگاهی از تصمیم خلاف مردی

روزی امیرالمؤمنین علیه‌السّلام فرمود: اگر مردی مورد اعتماد می‌یافتم، توسط او مالی را به شیعیان مدائن می‌فرستادم. یکی از حاضرین با خود گفت: من داوطلب می‌شوم وقتی حضرت بر من اعتماد کرد راه کرخه را پیش می‌گیرم و به مدائن نمی‌روم، سپس نزد حضرت آمد و گفت: یا امیرالمؤمنین من این اموال را به مدائن می‌برم، حضرت با شنیدن این سخن متوجه من شده فرمود: دور شو می‌خواهی راه کرخه را در پیش گیری؟ [1] .
----------
پی نوشت ها:
[1] بصائر الدرجات، بحارالانوار، ج 41، ص 287.

آگاهی به سخن عمر هنگام مرگ

امیرالمؤمنین علیه‌السّلام پس از اینکه چرا عمر مرا در شوری قرار داد؟ اگر برای کاری غیر از خلافت بود پس عثمان خلیفه نیست و اگر برای خلافت بود، پس مرا لایق خلافت می‌دانست، با این حال چگونه روایت کردند که پیامبر صلی الله علیه و آله اهل بیت خود را از خلافت خارج نموده و آنها را از آن بی‌بهره کرده است؟ آنگاه به عبداللّه پسر عمر فرمود: تو را به خدا قسم می‌دهم بگو پدرت زمانی که می‌خواست از دنیا برود چه گفت: عبداللّه گفت: چون مرا قسم دادی می‌گویم، پدرم گفت: اگر مردم از اصلع قریش (اصلع کسی است که جلو سر او مو ندارد و از صفات حمیده مردان و منظور امیرالمؤمنین است) پیروی کنند، آنها را به راه روشن هدایت می‌کند و کتاب خدا و سنت پیامبر را پیاده خواهد کرد.
حضرت فرمود: ای پسر عمر تو چه گفتی؟ او گوید من به پدرم گفتم: ای پدر چه مانعی دارد که او را جانشین خود کنی؟ و سپس عبدالله ساکت شد و ادامه نداد.
حضرت فرمود: عمر چه جوابی داد؟ عبدالله گفت: جوابی داد که من پنهان می‌کنم!حضرت علی علیه‌السّلام فرمود: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله یک بار در حیات خود مرا از این جریان آگاه کرد و یک بار دیگر نیز در خواب همان شبی که پدرت از دنیا رفت به من خبر داد، و هر که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را در خواب بیند او را دیده است (زیرا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: هر که مرا ببیند مرا دیده است و شیطان به شکل من در نمی‌آید). عبدالله گفت: پیامبر صلی الله علیه و آله به شما چه خبری داده است؟ حضرت فرمود: تو را به خدا قسم می‌دهم ای پسر عمر اگر به تو بگویم تصدیق می‌کنی؟ در این هنگام پسر عمر ساکت شد، حضرت فرمود عمر زمانی که از او پرسیدی چه چیزی مانع توست از خلافت علی؟ او گفت: مانع من آن نوشته‌ای است که در کعبه نوشتیم و بر آن تعهد کردیم!! سپس حضرت امیر علیه‌السّلام به پسر عمر که ساکت شده بود فرمود: تو را به حق پیامبرت چرا جواب نمی‌دهی؟ سلیم بن قیس گوید: دیدم گریه راه گلوی عبدالله را گرفته و اشک از چشمانش سرازیر بود [1] و منظور از صحیفه همان عهدنامه‌ای بود که عده‌ای از منافقین در خانه خدا با هم بستند و تعهد کردند که حتما به مضمون آن عمل کنند و مضمون آن این بود که اگر محمد کشته شود یا بمیرد، خلافت را غصب کنند و همدیگر را کمک دهند تا مبادا به علی علیه‌السّلام برسد.
----------------
پی نوشت ها:
[1] الاحتجاج، ج 1، ص 219.

آگاهی از سرگذشت خوله حنفیة

وقتی ابوبکر بر مسند خلافت تکیه زد، خالد بن ولید را مأمور جمع آوری زکاة قبیله بنی حنفیة کرد، وقتی خالد برای گرفتن زکاة رفت آنها گفتند: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله هر سال مردی را برای جمع آوری زکات نزد ما می‌فرستاد، او زکاة را از اغنیا می‌گرفت و میان فقرای ما تقسیم می‌کرد تو نیز چنین کن. خالد (که دنبال بهانه می‌گشت) به مدینه برگشت و به ابوبکر گفت: اینها زکات نمی‌دهند! ابوبکر لشکری را همراه خالد روانه کرد وقتی به آنها رسید، آنها تکبیر گفتند و به استقبال آمدند، خالد با حیله و به تهمت به آنها حمله کرد و به طمع رسیدن به همسر زیبای رئیس قبیله شوهر او را کشت و همسر او را گرفته و بلافاصله مورد تجاوز قرار داد زنانشان را اسیر و به مدینه برگشت. مالک رئیس مقتول آن قبیله در جاهلیت رفیق عمر بود، عمر به ابوبکر گفت: خالد را اول حد زنا بزن به خاطر تجاوز او با همسر مالک و سپس او را برای تقاص مالک بکش. ابوبکر گفت: خالد یاور ماست و غفلت کرده!! [1] (و دو صد افسوس که احکام الهی و خون و نوامیس مردم این‌گونه مورد بازیچه قرار گیرد).
آنگاه اسیران را وارد مسجد کردند یکی از آنان بانوئی بود به نام خؤلة،خود را به قبر پیامبر رساند و به آن پناه برد و گریست و گفت: ای رسول خدا از اعمال این قوم به تو شکایت می‌کنم، ما را بدون گناه اسیر کردند با آنکه ما مسلمانیم! آنگاه متوجه مردم شد و گفت: ای مردم چرا ما را اسیر کردید؟ با آنکه ما شهادت می‌دهیم به لا اله الا اللّه و پیامبری رسول‌اللّه صلی الله علیه و آله. ابوبکر گفت: شما زکاة ندادید
خوله گفت: مسأله آنگونه نیست که گمان کرده‌ای و سپس حقیقت را بیان داشت، آنگاه افزود، بر فرض اینکه مردان ما زکاة ندادند، چرا زنهای مسلمان اسیر شدند؟ (در جریان جنگ جمل دیدیم که حضرت امیر علیه‌السّلام زنهای مسلمان را به خاطر شورش همسرانشان اسیر نکرد زیرا فرمود در منطقه اسلام اینها مسلمانند و یاللأسف که در این واقعه زنهای مسلمان را چون کنیزان در معرض فروش گذاردند و ساقهای زنان آزاد را عقب زدند تا آنها را معامله کنند، با اینکه عمر اقرار کرد که آنها مسلمان بودند و خالد قاتل و زناکار است و ابوبکر نیز اعتراف کرد منتهی برای خالد عذر آورد و حتی حاضر نشد خالد را از فرماندهی عزل کند!)
باری زنان مسلمان میان مردم تقسیم شدند، طلحة و خالد بن عنان هر کدام لباسی بر خوله به نشان انتخاب او افکندند.
خوله گفت: نه هرگز، این امکان نپذیرد، هیچکس مرا در اختیار نگیرد مگر اینکه مرا به سخنی که هنگام تولد گفته‌ام خبر دهد.
ابوبکر گفت: او ترسیده و چنین حادثه‌ای را قبلا ندیده، ابوبکر سخنانی گفت که بی‌حاصل بود.
خوله گفت: به خدا قسم من راست می‌گویم (در هنگام تولد سخنی گفته‌ام)
در این میان ناگاه حضرت علی علیه‌السّلام وارد شد، ایستاد و به مردم و آن زن نگاهی نمود و فرمود: صبر کنید تا من از حال این زن بپرسم آنگاه فرمود:
ای خؤلة گوش کن: وقتی مادرت به تو باردار شد و هنگام زایمان کار بر او سخت شد صدا زد: خدایا مرا از این مولود به سلامت دار، آن دعا مستجاب شد و او نجات یافت و چون تو را زائید تو صدا زدی: لا اله الا اللّه محمد رسول‌اللّه صلی الله علیه و آله به زودی مرا شخصیت بزرگی در اختیار خواهد گرفت که برای او از من فرزندی خواهد بود! مادرت این سخن را در پاره‌ای از مس نوشته و در همانجا که به دنیا آمدی پنهان کرد، هنگام مرگ به تو در آن مورد وصیت کرد و (جایگاه آن را نشان داد) و تو هنگام اسیری همتی نداشتی جز آنکه آن لوح را برگیری، آن را گرفتی و به بازوی راستت بستی، بده آن لوح را که منم صاحب آن لوح، منم امیرمؤمنان! و منم پدر آن جوان خوش یمن، که نامش محمد است. خوله با شنیدن سخنان حضرت رو به قبله کرد و گفت: خدایا توئی عطا کننده منان، به من توفیق شکر این نعمت را بده که به من دادی و به هیچکس ندادی مگر آنکه کامل گرداندی. خدایا تو را به صاحب این خاک و آنکه به حوادث خبر می‌دهد سوگند می‌دهم که فضل خود را بر من کامل گردانی آنگاه آن نوشته را بیرون آورد،ابوبکر لوح را گرفت و عثمان که بهتر می‌خواند آنرا خواند، معلوم شد از آنچه حضرت علی علیه‌السّلام گفته بود کلمه‌ای کم یا زیاد نبود (در روایتی آمده است همگی گفتند: خدا و رسول او راست گفتند آنگاه که پیامبر فرمود: منم شهر علم و علی درب آن شهر است).
ابوبکر گفت: ای اباالحسن او را بردار، حضرت او را به خانه اسماء فرستاد و چون برادرش آمد (با حضور برادر خوله) او را عقد نمود (نه به عنوان کنیز) و او به محمد حنفیة بادار شد و محمد را به دنیا آورد. [2] .
----------------
پی نوشت ها:
[1] جریان حمله خالد به قبیله مالک و جنایات خالد و اعتراض عمر، در کتابهای تاریخی و تحقیقی از شیعه و اهل سنت آمده است. از جمله مرحوم سید شرف الدین در کتاب النص و الاجتهاد آن را مورد بررسی قرار داده است.
[2] بحار، ج 41 ص2302 مناقب آل ابی‌طالب، ج 2، ص 278.
اصطلاح تصاد

آگاهی حضرت امیر به سارق و سرقت او

مردی در زمان حضرت امیر علیه‌السّلام هزار دینار از بیت المال سرقت کرد، هیچکس نیز از آن مطلع نبود، حضرت امیر علیه‌السّلام سلمان را فرستاد تا نزد آن مرد رود و بگوید: مال را برگردان خداوند می‌فرماید: هر که خیانت کند با آنچه خیانت کرده محشور شود. سلمان نزد دزد آمد و پیغام حضرت را داد.
دزد بی‌شرم که سّرش فاش شده بود گفت: جادوی فرزندان عبدالمطلب چه بسیار است؟! کسی از این مسئله آگاه نبود سپس افزود: عجیب‌تر از آن اینکه روزی علی را دیدم که کمان پیامبر صلی الله علیه و آله را در دست داشت، من او را مسخره کردم، ناگاه کمان را به طرف من‌انداخت و فرمود: بگیر دشمن خدا را، ناگاه آن کمان به صورت اژدهائی شد و به من حمله ور گردید، او را قسم دادم تا اینکه آن را گرفت و به شکل اول برگردانید. [1] .
مؤلف گوید: ما در اول کتاب احادیثی را ذکر نمودیم که دلالت بر قدرت اهل البیت علیه‌السّلام بر کارهائی بس عظیم‌تر از اینها می‌کرد و آنچه خداوند به دیگر انبیاء داده است از جمله حضرت موسی که عصا در دست او اژدها می‌شد به ایشان عطا فرموده است.
--------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالانوار.

آگاهی به بیت المال و نفرات

عمار و ابن‌عباس گویند: حضرت امیر علیه‌السّلام روی منبر فرمود:
میان صفها بگردید و ندا کنید که آیا کسی هست که از قسمت من ناراضی باشد؟مردم از هر طرف صدا برآوردند: خدایا ما راضی هستیم و تسلیم شدیم و از پیامبر و پسر عموی او اطاعت می‌کنیم. حضرت فرمود: ای عمار برخیز و به بیت المال برو و به هر نفر سه دینار عطا کن، برای من نیز سه دینار بیاور.
عمار با گروهی به طرف بیت المال رفتند، وقتی اموال بیت المال را شمردند سیصد هزار دینار بود و تعداد مردم یکصد هزار نفر! عمار گفت: به خدا قسم که حق از جانب پروردگارتان آمد، به خدا قسم او (قبلا) نه از مقدار پول اطلاع داشت و نه از تعداد مردم، و به این علامت بر شما واجب شد اطاعت او و در همین جریان بود که طلحة و زبیر و عقیل از گرفتن سهم خود (به عنوان اعتراض) امتناع کردند. [1] .
---------------
پی نوشت ها:
[1] بحار، ج 41، ص305 از مناقب آل ابی‌طالب.

آگاهی حضرت امیر به مالک اسب

جویرة بن عبدی با مردی بر سر مادیانی منازعه داشتند و هر یک خود را مالک آن می‌پنداشت (وقتی داوری را نزد حضرت علی علیه‌السّلام آورند) حضرت فرمود: هیچکدام از شما شاهد دارید؟ گفتند: خیر، حضرت به جویرة فرمود: اسب را به آن مرد بده، عرض کرد: بدون هیچ شاهدی اسب را بدهم؟ حضرت فرمود: به خدا قسم که من از تو نسبت به خودت آگاه‌ترم آیا فراموش کردی عمل خودت را در جاهلیت و او را به ماجرایش خبر داد. [1] .
------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالانوار، ج 41، ص 288 از بصائر الدرجات.

آگاهی حضرت امیر از مکان اسب ثابت

ثابت بن افلج گوید: در دل شبی اسب خود را گم کردم (وقتی ناامید شدم) خدمت امیرالمؤمنین علیه‌السّلام آمدم، چون به در خانه حضرت رسیدم، قنبر غلام حضرت بیرون آمد و به من گفت: ای پسر افلج برو اسب خود را از عوف بن طلحه سعدی تحویل بگیر! [1] .
-------
پی نوشت ها:
[1] بحار، ج 41، ص 304.

آگاهی به فرستاده معاویه و هدف او

در رحبه کوفه مردی نزد حضرت امیر علیه‌السّلام آمد و خود را از اهل شهر و بلاد حضرت معرفی کرد، حضرت فرمود: تو نه از بلاد من هستی و نه از رعیت من، ولی ابن‌اصفر مسائلی را از معاویه پرسیده و او از جواب عاجز مانده و تو را فرستاده تا آن را از من بپرسی! آن مرد کلام حضرت را تصدیق کرد و گفت: راست می‌گوئی یا امیرالمؤمنین، معاویه مرا در پنهانی فرستاده و شما بر آن آگاه شدید با آنکه جز خداوند کسی از آن آگاه نبود. [1] .
-----------------------
پی نوشت ها:
[1] مدینة المعاجز.

آگاهی به حال شیعیان خود

یکی از شیعیان که نامش رمیله بود بیمار شد، به گونه‌ای که نتوانست به مسجد آید، چند روز بعد که حالش بهتر شد به نماز آمد، حضرت امیر علیه‌السّلام به او فرمود: ای رمیله بیمار شدی، سپس اندکی در خود سبکی احساس کردی و به نماز آمدی؟ رمیله گفت: آری ای سرور من، شما چطور آگاه شدید؟ حضرت فرمود: ای رمیله هیچ مرد و زن مؤمنی نیست که مریض شود مگر اینکه ما نیز ناراحت و غمگین می‌شویم، او دعا نمی‌کند مگر اینکه ما برای او آمین می‌گوئیم، او خاموش نمی‌شود مگر اینکه ما برای او دعا می‌کنیم، هیچ مرد و زن مؤمنی در شرق و غرب عالم نیست مگر اینکه ما با او هستیم .

آگاهی به اولین بیعت کننده با ابوبکر

وقتی بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مردم با ابوبکر بیعت کردند، سلمان گوید: نزد حضرت علی علیه‌السّلام رفتم، او مشغول غسل دادن پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بود، عرض کردم: هم‌اکنون ابوبکر بالای منبر رسول خدا صلی الله علیه و آله جای گرفته و به خدا سوگند که راضی نیست مردم با یک دست با او بیعت کنند بلکه با هر دو دست با او بیعت می‌کنند. [1]
علی علیه‌السّلام فرمود: ای سلمان آیا فهمیدی اولین کسی که بالای منبر با ابوبکر بیعت کرد که بود؟
عرض کردم: نمی‌دانم، همینقدر دیدم که در سقیفه بنی ساعده وقتی انصار در انتخاب خلیفه منازعة می‌کردند نخستین کسی که با او بیعت کرد مغیرة سپس بشیر بن سعد و ابوعبیده جراح و بعد از آن دو عمر و سپس سالم مولی ابوحذیفه و معاذبن جبل. حضرت فرمود: اینها را از تو نپرسیدم آیا می‌دانی وقتی ابوبکر بالای منبر رفت نخستین کسی که با او بیعت کرد که بود؟ عرض کردم: نه ولی پیر مردی سالخورده را دیدم که بر عصای خود تکیه زده بود و میان دو چشمش اثر سجده زیادی بود و او نخستین کسی بود که از پله منبر بالا رفت و در حالی که گریه می‌کرد گفت: شکر خدای را که مرا از دنیا بیرون نبرد تا تو را در این جایگاه دیدم، دست بگشا، ابوبکر دستش را باز کرد، پیرمرد بیعت کرد و سپس از منبر پائین آمده و از مسجد خارج شد.
علی علیه‌السّلام فرمود: دانستی او که بود؟ گفتم: نه، ولی از سخنان او ناراحت شدم زیرا مثل آن بود که از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله خوشحالی می‌کرد.
حضرت فرمود: او ابلیس لعنه اللّه بود، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به من خبر داد که شیطان و سران اصحاب او در غدیر خم که پیامبر صلی الله علیه و آله مرا برای مردم (به امامت) نصب کرد، حضور داشتند، آنگاه که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: من از شما به خودتان سزاوارترم و به آنها دستور داد تا حاضرین به غائبین برسانند.
در آن هنگام پیروان و ایادی شیطان به ابلیس گفتند: این امت مورد رحمت و محفوظ است، نه تو و نه ما بر آنها راه نفوذ نداریم، اینها امام و رهبر خود را پس از پیامبرشان شناختند.
در این موقع شیطان افسرده و ناراحت دور شد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به من خبر داد که چون حضرتش رحلت کند مردم در سقیفه بنی ساعدة با آنکه تو نسبت به حق خودت مخاصمه کرده و استدلال می‌کنی با ابوبکر بیعت می‌کنند، سپس به مسجد می‌آیند و اولین کسی که بر روی منبر من به شکل پیرمردی با حالت شاد با او بیعت می‌کند ابلیس است و چنین و چنان می‌گوید، آنگاه در حالیکه به شدت خوشحالی می‌کند و با بینی خود سوت می‌کشد و جست و خیز می‌کند و به دیگر شیاطین گوید:
شما خیال کردید که مرا بر ایشان راهی نیست، اکنون دیدید من با آنها چه کردم تا سرانجام دستور خداوند و پیامبر خدا صلی الله علیه و آله را رها کردند. [2] .
------------------
پی نوشت ها:
[1] مدینة المعاجز، ص 122.
[2] روضه کافی و الاحتجاج، ج 1 ص105 و کتاب سلیم بن قیس، ص 78.

آگاهی در مورد خواسته یهود

عبداللّه بن خالد گوید: روزی با امیرالمؤمنین علیه‌السّلام بودم که حضرت از کوفه خارج شده به زمین رسیدیم که آن را نخله (یا بجله) می‌گفتند در دو فرسخی کوفه. در این موقع پنجاه نفر مرد یهودی نزد حضرت آمدند و گفتند: توئی علی بن ابیطالب پیشوای امت مسلمان؟ حضرت فرمود: آری منم آن مرد.
گفتند: در کتابهای ما نوشته شده است که (در این حوالی) سنگی است که نام شش نفر از انبیاء بر آن نقش بسته، ما هر چه می‌گردیم آن را نمی‌یابیم اگر شما امام هستید آن سنگ را برای ما آشکار سازید.
امیرالمؤمنین علیه‌السّلام فرمود: دنبال من بیائید گروه یهود دنبال حضرت حرکت کردند، در میان صحرا تپه‌ای بزرگ نمایان شد، حضرت به باد فرمود: این رملها را به حق اسم اعظم خداوند از روی این سنگ دور کن! اندک زمانی نگذشت (که با فشار باد متراکم) رملها کنار رفت و سنگی ظاهر شد.
حضرت امیر فرمود: این است آن سنگی که منظور شماست، آنها نگاه کردند ولی نامهائی که می‌خواستند ندیدند گفتند: سنگی که ما می‌خواهیم نام شش نفر از انبیاء بر آن نقش است، ما بر این سنگ چیزی نمی‌بینیم. حضرت فرمود: آنچه شما به دنبال آن هستید در آن طرف سنگ است که روی زمین است، سنگ را برگردانید و نوشته‌ها را بخوانید.
آن گروه هر چه تلاش کردند نتوانستند سنگ را برگردانند، امیرالمؤمنین علیه‌السّلام وقتی دید اینها با این جمعیت و تلاش زیاد نمی‌توانند سنگ را حرکت دهند خودش اقدام نمود و با دست توانای خویش آن سنگ را برگرداند.
یهود نگاه کردند و دیدند نام شش پیامبر بزرگ الهی بر آن نقش است به این ترتیب: آدم، ابراهیم، نوح، موسی، عیسی و محمد صلی الله علیه و آله. یهود با دیدن این ادله آشکار و تسلط حضرت بر باد و دانش فراوان حضرت، یک جا صدا برآوردند به لااله الااللّه و محمد رسول‌اللّه صلی الله علیه و آله و اینکه شما امیرمؤمنان و سرور اوصیاء و حجت خداوند در زمین هستید، هر که شما را شناخت رستگار شده و نجات یافته و هر که با شما مخالفت کرد گمراه شد، مناقب شما بیشتر است از اینکه به‌اندازه و شماره درآید. [1] .
-------------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالانوار، ج 41 ص 257.

آگاهی از حالات یک زن و حل مشکل او

امیرالمؤمنین علیه‌السّلام روزی به وشاء (یکی از یاران خود) فرمود: نزدیک بیا،وشّاء گوید: نزدیک شدم، فرمود: برو به محله خودتان بر در مسجد مردی را می‌بینی که با زنی نزاع می‌کند، آنها را نزد من بیاور، و شاء گوید: به آنجا رفتم همانطور که حضرت فرموده بود زنی با مردی نزاع می‌کرد به آنها گفتم: امیرالمؤمنین علیه‌السّلام شما را می‌خواند، با هم نزد حضرت آمدیم. حضرت فرمود:ای جوان چرا با این زن نزاع می‌کنی؟ گفت: یا امیرالمؤمنین من این زن را تزویج کرده‌ام، مهریه او را داده‌ام و زفاف نموده‌ام، هرگاه که به او نزدیک می‌شوم او خون می‌بیند و من از این مسأله متحیر گشته‌ام. حضرت فرمود: این زن بر تو حرام است و تو شوهر او نیستی! مردم با شنیدن این سخن مضطرب شدند و اختلاف کردند (که چرا زنی که عقد کرده همسر او نیست) حضرت به آن فرمود: هیچ مرا می‌شناسی؟ گفت: چیزهایی شنیده‌ام ولی تا به حال شما را ندیده‌ام (حضرت این سئوال را نمود تا معلوم شود با یکدیگر تبانی نکرده‌اند) حضرت فرمود: توئی فلانة دختر فلان مرد از آل فلان، عرض کرد: آری به خدا قسم، حضرت فرمود: آیا با مردی پسر فلانی مخفیانه پنهان از خانواده‌ات عقد موقت نبستی؟ آیا از آن مرد باردار نشدی به نوزاد پسر سالمی و چون از قوم خود ترسیدی آن طفل را شبانه برداشته در مکان خلوتی بر زمین گذاردی و آن طرف مقابل او ایستادی در این وقت (مهر مادری تو نگذاشت) غمگین شدی و برگشتی و طفل را برداشتی و (دوباره زمین گذاردی) در این موقع بچه گریه کرد و تو از رسوائی ترسیدی، سگهائی نیز آمدند و بر تو پارس کردند، تو از ترس گریختی، یکی از سگها نزدیک فرزند تو شد و او را بو می‌کرد خواست تا او را به خاطر بوی ناپسندش مجروح کند. تو برای اینکه به آن طفل آسیبی نرسد، سنگی برداشته به طرف سگ انداختی اما آن سنگ به فرزند تو خورد و زخمی شد، آن طفل از صدمه سنگ ناله‌ای زد و تو برای اینکه رسوا نشوی به او پشت کرده رفتی، اما دلت پرشور بود، دستهای خود را بلند کردی به طرف آسمان و گفتی: خدایا ای حفظ کننده امانتها او را حفظ کن. زن که تعجب کرده بود گفت: بله به خدا قسم تمام این سخنان صحیح است و من در سخن شما متحیرم (چگونه به اسرار من آگاهی و یا اینکه منظور شما از این سخنان چیست؟) آنگاه حضرت فرمود: آن مرد کجاست؟ مرد حاضر شد، فرمود: پیشانی (جلوی سر) خود را نمایان کن، آن مرد چنین کرد، حضرت به آن زن فرمود: توجه کن، این همان زخم است که در سر فرزند تو بود و این مرد پسر توست و خداوند متعال مانع شد از نزدیک شدن تو با او به واسطه آن نشانه‌ای (خونی) که دیدی، و خداوند فرزند تو را محافظت کرد همان‌گونه که درخواست کردی، شکر خدا را بر این نعمت به جای آور. [1] .
-------------
پی نوشت ها:
[1] کشف الغمة، ج 1 ص 376 با کمی اختلاف و بحارالانوار.

آگاهی از تروریستهای معاویه

اصبغ بن نباته از یاران باوفای حضرت علی علیه‌السّلام است او گوید:
نماز صبح را با علی علیه‌السّلام به جا آوردیم، ناگاه مردی با لباس سفر پیدا شد، خدمت حضرت رسید، حضرت فرمود: از کجا می‌آئی؟ از شام، فرمود: برای چه؟ گفت: کاری دارم، حضرت فرمود: تو به من خبر می‌دهی یا من جریان تو را بگویم؟!عرض کرد شما بگوئید، حضرت فرمود:
در فلان روز از فلان ماه و سال، معاویه اعلان کرد هر که علی را بکشد ده هزار دینار به او (جایزه) می‌دهم، فلان مرد برخاست و قبول کرد، اما وقتی به خانه رفت و آماده حرکت شد با خود گفت: پسر عموی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و پدر دو فرزند او را بکشم؟ پشیمان شد و منصرف گردید.
روز دوم دوبار منادی ندا کرد هر که علی را بکشد بیست هزار دینار برای او خواهد بود این بار نیز شخصی برخاست و گفت: من می‌روم، لیکن پس از آنکه فکر کرد پشیمان شد و استعفا داد.
روز سوم منادی از طرف معاویه اعلان کرد هر که علی را بکشد سی هزار دینار به او داده می‌شود! و تو قبول کردی و برای کشتن من آمدی و تو مردی از (طایفه) حمیر هستی، آن مرد گفت: راست گفتی، حضرت فرمود: اکنون نظرت چیست؟ آیا به مأموریت خود عمل می‌کنی یا نه؟ عرضکرد: نه من منصرف شده‌ام و برمی‌گردم. حضرت به قنبر فرمود: توشه راه و آذوقه سفر را برای او فراهم کن. [1] .
-----------------
پی نوشت ها:
[1] بحار الانوار، ج 41.

آگاهی به فرستاده عایشه و جریان او

روزی عایشه به اصحاب خود گفت: مردی را نزد من بیاورید که با این مرد (علی علیه‌السّلام بسیار دشمن باشد) تا او را در نزد علی بفرستم، مردی را معرفی کردند، وقتی آن مرد مقابل عایشه ایستاد به او گفت: دشمنی تو با علی چقدر است؟ آنمرد گفت: بسیار، تا آنجا که از خدا می‌خواهم او و اصحاب او در محلی جمع باشند و من شمشیرم را از خون آنها رنگین کنم. عایشه گفت: تو شایسته این مأموریت هستی، نامه‌ای به تو می‌دهم، آن را برای علی ببر، او را در هر حالی که یافتی نامه را به او بده و اگر برایت طعام یا نوشیدنی آوردند مبادا به آن نزدیک شوی که در آن جادو می‌باشد.
فرستاده عایشه گوید: حضرت را ملاقات کردم در حالی که سواره بود نامه را دادم، حضرت مهر آن را شکافت و نامه را خواند و فرمود: چون به منزل رسیدیم، تو هم مقداری از طعام و نوشیدنی خوردی (خستگی سفر از تو رفع شد) جواب نامه را می‌دهم. آن مرد که به او گفته بودند چیزی نزد حضرت نخورد، گفت: به خدا قسم که نمی‌شود (همین الان پاسخ مرا بدهید) در این هنگاه حضرت امیر علیه‌السّلام نگاهی به پشت سر نمود و دید اصحابش اطراف او هستند فرمود:
از تو چیزی می‌پرسم آیا جواب می‌دهی؟ گفت: آری، حضرت فرمود: تو را به خدا قسم آیا عایشه نگفت مردی را بیاورید که با این مرد بسیار دشمن باشد، تو را آوردند، به تو گفت دشمنی تو چقدر است؟ تو گفتی: بسیار تا آنجا که از خدا می‌خواهم او و اصحاب او در محلی اجتماع کرده من شمشیرم را از خون آنها رنگین کنم؟ آن مرد گفت: خدا شاهد است که درست گفتی، حضرت فرمود: تو را به خدا قسم آیا عایشه به تو نگفت نامه مرا ببر و به او بده در هر حال که باشد... جواب داد: خدای را شاهد می‌گیرم که درست است، سپس حضرت فرمود: تو را به خدا آیا عایشه به تو نگفت اگر برای تو غذا یا آشامیدنی آوردند نزدیک مشو که در آن جادوست؟ جواب داد: آری خدای را شاهد می‌گیرم که صحیح است، من وقتی نزد شما آمد، شما مبغوضترین خلق نزد من بودی و الان هیچکس نزد من محبوب‌تر از شما نیست! اکنون هر چه خواهی بفرما، حضرت فرمود:
نامه مرا به عایشه برسان و بگو خدا و رسول او را اطاعت نکردی زیرا خداوند به تو فرمان داد که در خانه بمانی، ولی تو به کار لشکرکشی (و امور نظامی) وارد شدی، و به آنها (طلحه و زبیر و اصحاب این دو) بگو به خدا و رسول او انصاف ندادید که زنان خود را در خانه نهادید و همسر رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم را به میان معابر کشاندید.
آن مرد گوید: نزد عایشه رفتم، نامه‌اش را نزدش انداختم، پیام حضرت را رساندم و برگشتم. عایشه گفت: هیچکس نزد علی نرفت مگر اینکه او را گمراه کرد.
و این مرد با حضرت بود تا در جنگ صفین شهید شد. [1] .
-----------------
پی نوشت ها:
[1] تفسیر نور الثقلین، ج 4 ص270.

آگاهی به کار زشت هشت منافق

اصبغ بن نباته گوید: امیرالمؤمنین علیه‌السلام به ما مأوریت داد از کوفه به مدائن رویم، روز یکشنبه‌ای بود که از کوفه بیرون آمدیم، (یکی از منافقین به نام) عمرو بن حریث با هفت نفر تمرد کردند، و به ناحیه‌ای از حیره که خورنق نام داشت برای تفریح رفتند و گفتند: روز چهارشنبه به (مدائن) خواهیم آمد.
آنها در بین راه سوسماری را صید کردند و عمرو بن حریث از روی استهزاء دست سوسمار را بالا گرفت و گفت: این امیرالمؤمنین است با او بیعت کنید، آن هفت نفر با او بیعت کردند، خود عمرو نیز هشتمی بود.
در روایتی آمده است آنها گفتند: علی می‌پندارد که علم غیب می‌داند، اکنون ما او را برکنار و با این سوسمار بیعت کردیم. شب چهارشنبه راه افتادند و روز جمعه وارد مسجد مدائن شدند، همزمان با ورود اینها حضرت علی علیه‌السلام مشغول سخنرانی بود که نگاهش به اینها افتاد فرمود: ای مردم رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم بر من هزار حدیث بیان نمود که از هر حدیثی هزار در گشوده می‌شود و برای هر دری هزار کلید است. خداوند می‌فرماید: «یوم ندعو کل اناس بامامهم»، [1] روزی که هر انسانی را با رهبرش صدا بزنیم، من به خداوند سوگند می‌خورم که روز قیامت هشت نفر مبعوث می‌شوند که امام و پیشوای ایشان سوسمار است و اگر بخواهم می‌توانم نام آنها را افشا کنم! راوی گوید: عمرو بن حریث را دیدم که مثل شاخه قطع شده از شدت خجالت و شرمندگی، بی‌حال و پژمرده شده بود. [2] .
-------------------------
پی نوشت ها:
[1] الاسراء:71.
[2] الاختصاص، ص277 ینابیع المودّة، ص 71.

آگاهی به علت ویرانی مسجدی در عدن

در دوران خلافت ابوبکر در ساحل عدن گروهی می‌خواستند مسجدی بنا کنند، هر بار که ساختمان را بالا می‌بردند فرو می‌ریخت و ویران می‌شد.
جریان را با ابوبکر در میان گذارده راه حلی خواستند، او دستور داد دوباره بنا کنید، دوباره با استحکام آن را بنا کردند اما باز سقوط کرد و ویران شد،وقتی مشکل را به ابوبکر گزارش دادند به منبر رفت و به مردم گفت: اگر در میان شما کسی در این مورد چیزی می‌داند بگوید.
امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: طرف راست و چپ قبله را حفر کنید، دو قبر آشکار می‌شود که بر آن سنگی است که روی آن نوشته من رضوی و خواهرم حیاد، دختران تبع هستیم، برای خداوند شریک قبول نکردیم، آنها را غسل داده نماز گذارید و دفن کنید، آنگاه مسجد را بنا کنید که خراب نخواهد شد، چون چنین کردند ساختمان ایستاد و خراب نشد. [1] .
-------------
پی نوشت ها:
[1] بحار، ج 41 ص 297.

آگاهی به حیله معاویه

روزی معاویه به کسانی که نزد او بودند گفت: چگونه می‌شود فهمید که مرگ من زودتر است یا مرگ (حضرت) علی، حاضرین گفتند: راهی نیست، معاویه گفت: من این مطلب را از علی بدست می‌آورم زیرا او سخن باطلی نمی‌گوید!
سپس سه نفر از افراد مورد اعتماد را خواسته به آنها گفت: هر سه با هم به طرف کوفه حرکت کنید، ولی با هم داخل نشوید، هر کدام به تنهائی ولی به ترتیب وارد شوید و خبر مرگ مرا منتشر کنید، مواظب باشید سخن شما در مورد چگونگی مرگ و سبب آن و روز مرگ و وقت آن، و مکان قبر و آنکه بر من نماز گذارده و دیگر امور هماهنگ باشد و به هیچ وجه اختلاف نداشته باشید، اول یکی داخل شود و خبر فوت مرا بدهد، سپس د دومی و بعدا سومی، آنگاه ببینید علی چه می‌گوید؟!
این سه نفر برای انجام این مأموریت به کوفه آمدند، اولی داخل شهر شد، با حالتی غمگین و افسرده، مردم پرسیدند: از کجا می‌آئی؟ گفت: از شام، گفتند: چه خبر؟ گفت: معاویه مرده است. مردم با شنیدن این خبر (خوشحال شدند) نزد حضرت امیر علیه‌السلام آمده گفتند: مردی از شام آمده و می‌گوید معاویه مرده است، حضرت اعتنا نکرد.
فردای آن روز مرد دیگری با همان حالت آمد، مردم از او پرسیدند چه خبر؟ گفت: معاویه مرد و همانند رفیق خود واقعه را تعریف کرد، اینبار نیز مردم نزد حضرت آمدند و گفتند: اینک سوار دیگری آمده و خبر مرگ معاویه را آورده است و تمام واقعه را مانند اولی نقل می‌کند، حضرت باز جوابی نداد.
روز سوم سوار دیگری آمد و خبر مرگ معاویه را داد وقتی مردم از او راجع به چگونگی مرگ او و جزئیات امر سئوال کردند همانند آن دو نفر توضیح داد.
مردم باز به نزد حضرت آمدند و گفتند: یا امیرالمؤمنین این خبری که اینها می‌دهند صحیح است زیرا این سومین سوار است که همانند دو سوار قبلی خبر می‌دهد، (باز حضرت اعتنا نکرد) و چون با حضرت زیاد گفتگو کردند فرمود: (نه) معاویه هرگز نمی‌میرد تا اینکه محاسن من به خون سرم رنگین شود و این خبرها حیله‌ای است که پسر خورنده جگرها با آن بازی می‌کند. این جملات حضرت به معاویه رسید [1] (و فهمید که حضرت زودتر از او از دنیا خواهد رفت).
------------
پی نوشت ها:
[1] کشف الغمة، ج 1.

آگاهی از چشمه آب و جریان راهب

لشکر امیرالمؤمنین علیه‌السلام در راه صفین دچار عطش شد، ذخیره آب آنها پایان یافته بود و هر چه در چپ و راست مسیر خود تلاش کردند از آب اثری نیافتند.
حضرت امیر علیه‌السلام لشکر رااندکی از جاده منحرف کرد اندکی راه پیمود تا آنکه دیری [1] در وسط بیابان نمایان شد، حضرت به طرف دیر آمد و به اصحاب فرمود: ساکنین آن را صدا بزنید، مردم صدا کردند، راهبی سر خود را از دیر بیرون آورد، حضرت به او فرمود: آیا نزدیک شما آبی هست که این جمعیت را چاره سازد؟
راهب گفت: اصلا، میان من و آب بیش از دو فرسخ فاصله است، من نیز اگر ذخیره یکماه را برایم نیاورند از تشنگی هلاک می‌شوم. حضرت به اصحاب فرمود: آیا سخن این راهب را شنیدید؟ گفتند: آری آیا اکنون که نیروئی داریم دستور می‌دهی که به آنجا (دو فرسخی) رویم شاید به آب دست یابیم؟ حضرت فرمود: نه شما نیازی به این کار ندارید! سپس حضرت گردن استر خود را به طرف قبله منحرف کرد و به مکانی نزدیک دیر اشاره نمودند و فرمود: اینجا را حفر کنید، عده‌ای با کلنگ زمین را کندند تا اینکه سنگی بزرگ و درخشان (سفید) ظاهر شد (به گونه‌ای که قابل حفر نبود) به حضرت عرض کردند: یا علی کلنگ در این سنگ اثر نمی‌کند.
حضرت فرمود: آب در زیر این سنگ است، اگر سنگ را از جای خود حرکت دهید به آب خواهید رسید، تلاش کنید تا سنگ را از جا برکنید.
سپاهیان با یکدیگر هماهنگ شدند و تلاش کردند اما سنگی بود سخت، و آنها نتوانستند سنگ را حرکت دهند.
در این هنگام وقتی حضرت دید آن جمعیت با تمام تلاششان در کندن آن سنگ ناتوان هستند پای از رکاب درآورد و از مرکب فرود آمده، آستین بالا زد، پنجه در زیر آن سنگ انداخت، آن را حرکتی داد، سپس آن را از جای کند و به فاصله‌ای دور پرتاب نمود! ناگاه آبی زلال نمایان شد، سپاهیان هجوم آوردند و از آن نوشیدند، آبی بود بسیار خنک و زلال که خوشگوارتر از آن در آن سفر ننوشیده بودند.
حضرت فرمود: ذخیره سازید و سیراب شوید، اصحاب چنین کردند، آنگاه حضرت آن سنگ را دوباره به جای خویش نهاد و دستور داد علامت آن را با خاک بپوشانند.
مرد راهب از بالای دیر تمامی این امور را زیر نظر داشت، وقتی کار به پایان رسید صدا زد: ای مردم مرا پائین آورید، پائین آورید (گویا راه خروج او نردبانی بوده است که از بیرون، دیگران باید نصب می‌کردند یا پیرمردی ضعیف بوده که نیاز به کمک داشته است) هر طور شده او را پائین آوردند، آمد و در مقابل حضرت امیر علیه‌السلام ایستاد و گفت: ای مرد تو پیامبر مرسل هستی، حضرت فرمود: نه، گفت: فرشته مقرب هستی؟ فرمود: نه، گفت: دستت را باز کن تا بر دست تو مسلمان شوم، حضرت دست مبارک را گشود و فرمود: شهادتین بگو، راهب گفت: اشهد ان لا اله الا اللّه وحده لا شریک له و أشهد ان محمدا عبده و رسوله، و شهادت می‌دهم که شما وصی پیامبر خدا و تنها کسی هستی که لیاقت خلافت را داری، آنگاه حضرت شرایط اسلام را به او یاد داد، سپس فرمود:
چطور شد که بعد از اینهمه مدت طولانی که مسلمان نبودی، الآن مسلمان شدی؟ عرض کرد: می‌گویم یا امیرالمؤمنین، این دیر در اینجا برای (شناسائی) کسی که این سنگ را می‌جوید و آب را از زیر آن خارج می‌کند ساخته شده است. دانشمندان بسیاری قبل از من در اینجا سکونت داشته‌اند ولی این توفیق نصیب آنها نشد و خداوند روزی من کرد.
ما در کتابهای خود و آثار دانشمندانمان یافته‌ایم که در این مکان چشمه‌ای است که بر روی آن سنگی است و مکان آن را کسی جز پیامبر یا وصی پیامبر نمی‌داند.
ولی خدا به ناچار مردم را به سوی حق می‌خواند و علامت آن این است که او جایگاه این سنگ را می‌داند و بر کندن آن قدرت دارد. و من چون دیدم آنچه انجام دادی، بر من ثابت شد آنچه منتظر بودم و به آرزوی خود رسیدم، و امروز به دست شما مسلمان شدم و به حق شما ایمان آورده غلام تو هستم. امیرالمؤمنین علیه‌السلام وقتی این سخنان را از راهب شنید آنقدر گریه کرد که محاسن شریفش‌تر شد و گفت: سپاس خداوندی را که مرا فراموش نکرده، سپاس خداوندی را که یاد من در کتابهای او بوده است. آنگاه مردم را دعوت کرده فرمود: آنچه برادر مسلمانتان می‌گوید بشنوید، مردم شنیدند و خدای را بسیار سپاس گفتند و شکرشان بر نعمت خدا و شناخت امیرالمؤمنین علیه‌السلام افزون گردید.
راهب با حضرت همراه شد و در جنگ صفین با اهل شام شرکت کرد و به درجه شهیدان نائل آمد حضرت امیر علیه‌السلام خودش نماز و دفن او را بر عهده گرفت و بسیار بر او استغفار نمود و هر گاه یاد او می‌شد می‌فرمود: «ذاک مولای؛ او دوست من بود.» در برخی روایات آمده است: حضرت امیر علیه‌السلام بعد از شهادت این راهب در میان شهداء دنبال او می‌گشت، و خود حضرت بر او نماز گزارد و با دست خود او را دفن کرد و فرمود: به خدا سوگند گویا او را می‌بینم که در منزلش با همسر خویش که خداوند او را به آن گرامی داشته به سر می‌برد. [2] .
شیخ مفید (ره) می‌فرماید: این جریان را مورخین ذکر کرده و در میان شیعه و اهل سنت مشهور است به گونه‌ای که شعراء آنرا به شعر درآورده و گویندگان بلیغ آنرا در سخنرانی ذکر کرده‌اند. [3] .
------------
پی نوشت ها:
[1] جائی که راهبان مسیحی در خارج از شهر برای عبادت و تنهائی در آن ساکن می‌شدند.
[2] بحار، ج 41 ص 265.
[3] الارشاد، ص 323.

آگاهی از اسرار زن جسور

حارث عور که از دوستان باوفای حضرت امیر علیه‌السلام است گوید: روزی با امیرالمؤمنین در جایگاه قضاوت نشسته بودم که زنی آمد و بر علیه شوهرش شکایت کرد، زن شکایت خود را گفت، شوهرش نیز ادعای خود را بیان کرد، و چون حق با مرد بود، حضرت حق را به شوهر داد و به ضرر زن حکم کرد.
زن از قضاوت حضرت بسیار خشمگین شد و صدا زد: یا امیرالمؤمنین به خدا قسم که بر ستم قضاوت کردی، خداوند به تو این‌گونه دستور نداده بود!
حضرت فرمود: ای سلفع و مهیع و قردع، من آنچه حق می‌دانستم در مورد تو قضاوت کردم، زن با شنیدن این سخن ترسید و فرار کرد و جوابی نداد.
عمرو بن حریث (مرد منافق و مخالف حضرت علی علیه‌السلام) دنبال زن رفت و به او گفت: امروز از تو امر عجیبی دیدم، امیرالمؤمنین سخنی به تو گفت و تو بدون هیچ حرفی برخاستی و رفتی، به من بگو به تو چه گفت که نتوانستی جواب دهی؟ زن گفت: ای بنده خدا حضرت مسأله‌ای را بازگو کرد که جز من و خداوند متعال کسی آگاه نبود، و من از ترس اینکه مبادا بیش از این بگوید (و رسوا کند) برخاستم، زیرا تحمل یکی بهتر از تحمل سختیهای پشت سر هم است. عمرو گفت: خدایت ببخشاید، او به تو چه گفت؟ زن گفت: ای بنده خدا او به من چیزی را گفت که زشت دارم و ثانیا زشت است مردان از عیوب زنان آگاه شوند.
عمرو بن حریث گفت: ای زن نه تو مرا می‌شناسی و نه من تو را، شاید نه من تو را و نه تو مرا دیگر ببینیم. عمرو گوید: وقتی دید من بسیار اصرار می‌کنم گفت: اینکه حضرت فرمود: ای سلفع، به خدا قسم مجرای حیض من غیر عادی است اما اینکه فرمود: ای مهیع، به خدا قسم به جای مردان (شوهر) با زنان هستم. اما اینکه فرمود: ای قردع، من آن زن خرابکار هستم که خانه همسرم و دارائی او را ویران و نابود کردم. عمرو گفت: وای بر تو، او این مطالب را از کجا می‌داند؟ آیا ساحر است یا کاهن [1] یا مخدوم [2] که به مسائل تو خبر می‌دهد، این دانش گسترده‌ای است. زن گفت: بد حرفی زدی، او نه جادوگر است و نه کاهن و نه مخدوم، او از خاندان نبوت و وصی پیامبر خدا و وارث (علوم) اوست. آنچه از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم گرفته است به مردم می‌گوید و او بعد از پیامبر ما حجت خداست بر مردم.
عمرو بن حریث بعد از گفتگو نزد حضرت برگشت، حضرت به او فرمود: ای عمرو چرا و به چه حقی آن سخنان را در حق من روا داشتی (ساحر و کاهن و مخدوم) آگاه باش به خدا قسم که سخن آن زن درباره من از تو بهتر بود، و من و تو هر دو مقابل خداوند خواهیم ایستاد بنگر چه گریزی از خداوند داری؟ عمرو گفت: یا امیرالمؤمنین من از خداوند استغفار می‌کنم و از شما معذرت می‌خواهم، مرا ببخش. خدایت ببخشاید.
حضرت فرمود: نه به خدا قسم من هرگز این گناه را بر تو نمی‌بخشم، تا من و تو در مقابل آن (خدائی) که ظلم نمی‌کند بایستیم. [3] .
اینکه حضرت امیر علیه‌السلام عمروبن حریث را نبخشود با آنکه حضرتش دریای رحمت الهی است به جهت نفاق و کینه‌ای بود که در دل عمرو بود و توبه نکرده بلکه تظاهر می‌نمود.
و این عمرو بن حریث همان است که وقتی عبیداللّه از او خواست تا میثم را معرفی کند گفت: میثم تمار دروغگو و طرفدار آن مرد دروغگو علی بن ابیطالب است، میثم گفت: ای امیر او دروغ می‌گوید: بلکه منم راستگو طرفدار آن مرد راستگو علی بن ابیطالب که به حق امیرمؤمنان است، و در ترجمه او وی را به عنوان کافر بی‌دین و دشمن خدا و فرماندار بنی امیه معرفی کرده‌اند. [4] .
-------------
پی نوشت ها:
[1] کاهن کسی است که می‌گفتند از حرکت ستاره‌ها پیشگوئی می‌کند.
[2] مخدوم به کسی می گفتند که اجنه خدمتگزار او باشند.
[3] الاختصاص، شواهد التنظیم بالاختصاد و الاختلاف.
[4] الکهف: 103.

آگاهی از عاقبت ابن‌کوا

مردی به نام ابن‌کوّا از امیرالمؤمنین علیه‌السلام در مورد این آیه مبارکه «قل هل أنبؤ کم بالأخسرین اعمالا» [1] سئوال نمود، حضرت فرمود: اینها اهل کتاب هستند زمانی بر حق بوده سپس در دین خود بدعت گذاردند و گمان می‌کنند که کار نیکی انجام داده‌اند.
سپس حضرت از منبر فرود آمده و دست خود را بر کتف ابن‌کوا زده فرمود: ای ابن‌کوّا اهل نهروان نیز از ایشان دور نیستند! او گفت: ای امیرالمؤمنین من غیر از شما را نمی‌خواهم و از دیگری (مخالفین) سئوال نمی‌کنم (شما را امام می‌دانم) اصحاب گویند: در جنگ نهروان، ابن‌کوّا جزء خوارج (سپاه دشمن) دیدند که بر علیه حضرت می‌جنگید، یکی به او گفت: مادرت به عزایت نشیند، تو آن زمان از امیرالمؤمنین سئوال می‌کردی و امروز با او جنگ می‌کنی؟ در این میان مردی بر او حمله کرد و با ضربه نیزه او را به جهنم واصل کرد. [2] .
-------------------
پی نوشت ها:
[1] مدینة المعاجز.
[2] مناقب آل ابی طالب، ج 2 ص 301.

آگاهی از مرگ سلمان و طی الارض حضرت

جابر انصاری گوید: امیرالمؤمنین علیه‌السلام با ما نماز صبح را در مدینه خواند، پس از آن روی مبارک را به طرف ما کرده فرمود: خداوند اجر شما را در مرگ برادرتان سلمان عظیم گرداند، آنگاه حضرت عمامه پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را بر سر گذارد و بر استری به نام عضبا سوار شد و به قنبر فرمود:
ای قنبر ده قدم به شمار، قنبر گوید: ده قدم شمردم خود را بر در خانه سلمان در مدائن دیدم. زادان (گویا همشهری سلمان بوده است) گوید: وقتی زمان وفات سلمان نزدیک شد به او گفتم: چه کسی تو را غسل می‌دهد؟ گفت: آنکه پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را غسل داد (یعنی حضرت علی علیه‌السلام) گفتم: تو در مدائنی و علی در مدینه گفت: ای زادان وقتی چانه مرا بستی، صدای در را می‌شنوی. زادان گوید: چون چانه او را بستم ناگاه صدای درب را شنیدم، بلافاصله در را باز کردم دیدم امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب است فرمود: ای زادان سلمان فوت کرد؟
عرض کردم: آری حضرت داخل شد و پارچه را از صورت سلمان برگرفت در این حال سلمان تبسمی کرد! حضرت فرمود:
خوشا به حال تو ای بنده خدا، وقتی نزد پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم رفتی مصیباتی را که بر برادرت وارد شده بگو، سپس حضرت مشغول کارهای او شد (غسل و کفن و نماز) وقتی حضرت بر سلمان نماز می‌خواند تکبیری با عظمت از حضرت شنیدم و با حضرت دو مرد را دیدم یکی جعفر (طیار برادر گرام حضرت امیر علیه‌السلام) و دیگری خضر پیامبر علیه‌السلام بود و همراه هر کدام از جعفر و خضر هفتاد صف از ملائکه در نماز بر سلمان حاضر شدند در هر صفی یک میلیون فرشته بود. [1] .
یک حکایت جالب و مرتبط :
یکی از علماء اهل سنت که معروف به ابن‌جوزی است روزی سخنی فراتر از دهان خود بر زبان آورد و خواست همچون امیرالمؤمنین علیه‌السلام ادعایی کرده باشد. او بر فراز منبر صدا زد: «سلونی قبل ان تفقدونی؛ از من بپرسید قبل از اینکه مرا نیابید!.»
در این میان بانویی آگاه و زیرک از او پرسید: آیا درست است که حضرت علی علیه‌السلام برای غسل و کفن و دفن سلمان یک شب (از مدینه به مدائن) رفت و آن مراسم را انجام داد و برگشت؟ ابن‌جوزی گفت: اینگونه روایت شده است. آن زن ادامه داد: آیا درست است که جنازه عثمان سه روز در مزبله افتاده بود و حضرت علی علیه‌السلام (در مدینه) حاضر بود (و اقدامی نکرد؟) ابن‌جوزی گفت: آری، آن زن گفت: پس یکی از آن دو اشتباه بود!
ابن‌جوزی که از جواب این زن عاجز شده بود گفت: ای زن اگر تو بی‌اجازه شوهرت از خانه بیرون آمدی، لعنت خدا بر تو و اگر با اجازه او بوده، لعنت خدا بر او. در این هنگام که آن زن، ابن‌جوزی را درمانده دید تیر خلاص را به او زد و گفت: عایشه که به جنگ با علی علیه‌السلام (از خانه) خروج کرد آیا با اجازه (شوهرش) پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم بود؟
ابن‌جوزی چنان درمانده شده بود که ساکت گردید و جوابی نداد. [2] .
و این نیز تحقق دیگر از پیشگوئیهای امیرالمؤمنین علیه‌السلام بود که فرمود: هر که بعد از من چنین ادعایی کند خداوند او را رسوا می‌نماید.
سلمان دریائی بی‌کران و مردی از اهل البیت
او از آن سه نفری است که روایات می‌گوید تنها آنها بعد از پیامبر برجا ماندند و دیگران منحرف شدند. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: خداوند به من دستور داده که چهار نفر را دوست داشته باشم سپس د آنها را حضرت علی و مقداد و ابوذر و سلمان فارسی معرفی کرد.
امام صادق علیه‌السلام در مورد سلمان فرمود: سلمان علم اول و آخر را پیدا کرد و او دریائی بیکران است و او از ما اهل بیت است. در حدیث دیگری حضرت صادق علیه‌السلام فرمود: سلمان اسم اعظم را می‌دانست. او آنقدر در دانش و اسرار الهی عمیق بود که روایات می‌گوید: اگر ابوذر آنچه در دل سلمان بود می‌دانست او را می‌کشت. حسن بن منصور گوید: به امام صادق علیه‌السلام عرض کردم: آیا سلمان محدث بود؟ (از غیب با او صحبت می‌شد) حضرت فرمود: آری، گفتم: چه کسی با او سخن می‌گفت؟ فرمود: فرشته‌ای بزرگوار، عرض کردم: وقتی سلمان چنین باشد صاحب او (حضرت امیر علیه‌السلام) چه خواهد بود؟ حضرت فرمود:به کار خودت مشغول باش. و جمله «سلمان منا اهل البیت؛ سلمان از ما خانواده است»، در روایات بسیاری آمده است، حضرت باقر علیه‌السلام فرمود: نگوئید سلمان فارسی بگوئید سلمان محمدی او مردی از ما خاندان است. [3] .
تاسف سلمان در هنگام مرگ
هنگامی‌که سلمان از دنیا می‌رفت سعد بن ابی‌وقاص به عیادت او آمد، به او گفت: چگونه‌ای؟ حالت چطور است؟ سلمان گریست، سعید گفت: چرا گریه می‌کنی، پیامبر تا دم مرگ از تو راضی بود، تو از کسانی هستی که نزد حوض (کوثر) پیش حضرت می‌روی (نه از آنها که پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: عده‌ای از اصحاب مرا از حوض درو می‌کنند چون بعد از حضرت مرتکب خیانتهایی شده‌اند).
سلمان گفت: به خدا سوگند که من به خاطر مرگ بی‌تابی نمی‌کنم و نه به خاطر غصه دنیا، گریه من از آن است که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود و در روایتی گفت: پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله با ما شرط کرد توشه شما از دنیا باید به اندازه بار مسافر باشد و من می‌ترسم که از این مقدار بیشتر داشته باشم. سعد گوید: من به اطراف او در اتاق نگاه کردم دیدم یک پارچ یا آفتابه و یک لگن برای شستن لباس و یک کاسه یا ظرف پختن غذا بیشتر نبود.
عالم نصرانی با هدایت حضرت علی مسلمان شد
علامه مجلسی رضوان الله علیه از زید و صعصعة و اصبغ بن نباته و دیگران روایت کرده است که به اسقف (عالم بزرگ نصاری) در سرزمین دیلم فارس خبر دادند که مردی هست که ناقوس را تفسیر می‌کند (منظورشان حضرت علی علیه‌السلام بود). [4]
اسقف گفت: مرا نزد او ببرید که او را انزع بطین مردی تنومند که موی جلوی سر او ریخته است خواهم یافت. وقتی او را نزد حضرت آوردند یکصد و بیست سال از عمرش می‌گذشت، گفت: من صفت این مرد را در انجیل دیده‌ام، شهادت می‌دهم که او وصی پسر عموی خود است حضرت به او فرمود: برای ایمان آوردن آمده‌ای آیا می‌خواهی رغبت تو را زیاد کنم؟ عرض کرد: آری، فرمود: لباس خود را درآور تا آن علامتی را که میان دو کتف توست به اصحاب نشان دهم. اسقف با شنیدن این سخن صدا زد: اشهد ان لا اله الا الله و ان محمد عبده و رسوله، آنگاه ناله‌ای کرد و جان داد!
حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: در اسلام اندکی زیست اما در جوار خداوند بسیار متنعم شد. [5] .
-------------------
پی نوشت ها:
[1] بحار، ج 29 ص 647.
[2] بحار، ج 29 ص 647.
[3] روایت مذکور همگی از ج 8 معجم الرجال در ترجمه سلمان فارسی ذکر گردیده است.
[4] لئالی الاخبار، ج 1 ص 87.
[5] بحار، ج 41 ص 312.

آگاهی از حقانیت ادعای زن

عمار یاسر گوید: نزد مولای خودم امیرالمؤمنین علیه‌السلام بودم که سر و صدای عظیمی (مسجد) جامع کوفه را فرا گرفت. حضرت به من فرمود: ای عمار ذوالفقار آن کوتاه کننده عمرها را بیاور!
عمار گوید: آوردم، حضرت فرمود: ای عمار برو بیرون و آن مرد را از ستم به زن بازدار، اگر بس کرد وگرنه با ذوالفقار جلو او را می‌گیرم. عمار گوید: بیرون آمدم، مرد و زنی را دیدم که با هم نزاع می‌کردند، مرد افسار شتر را گرفته، هر کدام می‌گوید این شتر، مال من است. به آن مرد گفتم: امیرالمؤمنین تو را از ستم به این زن نهی می‌کند.
مرد (گستاخ) گفت: علی به کار خود مشغول باشد و برود دستش را از خونهای مسلمانان که در بصره کشته است بشوید! او می‌خواهد شتر مرا بگیرد و به این زن دروغگو بدهد!
عمار گوید: برگشتم تا به مولای خودم خبر دهم، ناگاه دیدم حضرت خارج شد و آثار خشم در صورتش نمایان بود، به آن مرد فرمود: وای بر تو، شتر این زن را رها کن، مرد گفت: شتر مال من است. حضرت فرمود: ای ملعون دروغ می‌گوئی، مرد گفت: چه کسی به نفع زن شهادت می‌دهد؟ فرمود: شاهدی که هیچیک از اهل کوفه آن را تکذیب نمی‌کند! مرد گفت: اگر شاهدی راستگو شهادت دهد شتر را به زن می‌دهم،حضرت فرمود: ای شتر بگو مالک تو کیست؟ ناگاه شتر با زبانی گویا گفت: یا امیرالمؤمنین سلام بر تو، نوزده سال است که این زن مالک من است! حضرت به زن فرمود: شترت را بگیر. الحدیث [1] .
-----------------
پی نوشت ها:
[1] بحار، ج40 ص 267.

آگاهی فوق العاده و داوری عجیب

جوانی نزد عمر آمد و ادعا کرد که پدرش در شهر کوفه از دنیا رفته است و او آن موقع طفلی شیر خوار در مدینه بوده است و اکنون ارث پدر را مطالبه می‌کرد، عمر فریادی بر سر او کشید و او را دور کرد. [1] جوان به دادخواهی برخواست و از حضرت علی علیه‌السلام دادرسی نمود، حضرت فرمود: او را به مسجد جامع بیاورید تا جریان را روشن کنم، جوان را آوردند و حضرت جریان را از او پرسید و او داستان را گفت. حضرت فرمود: من اکنون قضاوتی می‌کنم در میان شما که خداوند بر فراز هفت آسمان داوری نموده و هیچ کس این گونه داوری نکند مگر آنکه خداوند او را برای دانش خویش پسندیده باشد.
آنگاه فرمان داد تا ابزاری همانند بیل آورده سپس فرمود: برویم نزد قبر پدر این بچه، همگی حرکت کردند، حضرت فرمود: قبر را حفر کنید و یکی از استخوانهای سینه او را درآورید، آن استخوان را به دست جوان داد و فرمود: آن را بو کن، همین که جوان آن را بوئید، خون از بینی او روان شد، حضرت فرمود: این جوان فرزند اوست! عمر گفت: به خاطر جریان خون، مال را به او تحویل می‌دهی؟ حضرت فرمود او از تو و همه مردم به مال سزاوارتر است. سپس به حاضرین فرمود: شما نیز این استخوان را بو کنید، همگی بو کردند، از بینی هیچکدام خونی نیامد، آنگاه حضرت به جوان فرمود:
تا دوباره استخوان را بو کند، همین که بو کرد دوباره خون بسیاری از او جاری شد، حضرت فرمود: این مرد پدر اوست و مال را به او تحویل داد سپس فرمود: به خدا سوگند من دروغ نگفتم و به من نیز دروغ نگفته‌اند. [2] .
----------------------
پی نوشت ها:
[1] چرا حناب خلیفه به جای دادرسی با مردم اینگونه رفتار می‌کرده است؟.
[2] بحار، ج40 ص224 از مناقب آل ابی‌طالب.

آگاهی از اهداف فرستاده طلحه و زبیر

امام صادق علیه‌السلام فرمود: طلحة و زبیر مردی از طایفه عبدالقیس به نام خداش را نزد حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرستادند و به او سفارش کردند ما تو را نزد مردی می‌فرستیم که او و خاندانش را از دیر زمان به جادوگری و کهانت می‌شناسیم. در میان اطرافیان ما تو از خود ما هم بیشتر مورد اعتمادی که از او نپذیری و با او مخاصمه کنی تا حقیقت بر تو معلوم گردد و بدان که ادعای او از همه مردم بیشتر است، مبادا ادعای او به تو شکستی وارد کند. و از جمله راههائی که او مردم را با آن گول می‌زند، غذا و نوشیدنی و عسل و روغن و اینکه با کسی خلوت کند می‌باشد، مبادا نزد او غذائی بخوری و چیزی بیاشامی، به عسل و روغن او دست مزن و با او در خلوت منشین، از همه اینها بر حذر باش و به یاری خداوند حرکت کن وقتی چشمت به او افتاد، آیه سخرة را بخوان و از نیرنگ او و نیرنگ شیطان به خدا پناه بر، وقتی پیش او نشستی تمام نگاهت را به او متوجه مکن و با او انس مگیر. آنگاه به او بگو: همانا دو برادر دینی و دو پسر عموی نسبی تو، تو را سوگند می‌دهند که رشته فامیلی را قطع نکن و می‌گویند: مگر تو نمی‌دانی که ما از روزی که خداوند محمد صلی الله علیه وآله را قبض روح کرد، به خاطر تو مردم را رها کردیم و با فامیل خود مخالفت نمودیم، اکنون که تو به کمترین مقامی رسیدی احترام ما را تباه کردی و امید ما را بریدی، و اینک با وجود دوری ما از تو و وسعت شهرهای حکومت تو، پی به توان ما در برابر خود بردی (که چگونه بر علیه تو لشگرکشی کرده برخی شهرها را متصرف شدیم).
کسی که تو را از ما و پیوند ما منصرف می‌کند سودش برای تو از ما کمتر و دفاعش از تو نسبت به ما سست‌تر است (ما از افرادی مانند عمار و ابن‌عباس و مالک اشتر برای تو سودمندتریم) صبح برای آنکه چشم دارد آشکار است (حق روشن است).
به ما خبر رسیده که تو هتک حرمت ما را کرده بر ما نفرین نموده‌ای، چه باعث این کار شده است؟ ما تو را شجاع ترین پهلوان عرب می‌دانستیم (نفرین کار مردم ترسو است نه شجاع) تو مدام ما را نفرین می‌کنی آیا می‌پنداری که این کار تو ما را شکست می‌دهد؟
فرستاده آنها پس از گرفتن پیام نزد حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام آمد و آنچه به او دستور داده بودند به کار بست، وقتی حضرت علی علیه‌السلام او را دید که با خود سخنی را زمزمه می‌کند آیه سخره را می‌خواند حضرت خندید و فرمود: ای برادر عبد قیس بیا اینجا و به مکانی نزدیک خود اشاره فرمود:
خداش گفت: جا وسیع است (همین جا خوب است) می‌خواهم پیغامی را به شما برسانم. حضرت فرمود: اول چیزی بخور و بیاشام، لباس (سفر) را درآور و روغنی (بر موهایت) بمال، بعدا پیام خود را برسان، آنگاه به قنبر فرمود: ای قنبر برخیز و او را پذیرائی کن. خداش گفت: من به آنچه گفتی نیاز ندارم!حضرت فرمود: می‌خواهم با تو تنها باشم؟ خداش گفت: هر رازی نزد من آشکار است! (سخن محرمانه ندارم) حضرت فرمود: تو را به آن خدائیکه از تو به خودت نزدیک‌تر است و میان تو و دل تو مانع می‌شود و خیانت چشمها و راز سینه‌ها را می‌داند: آیا زبیر آنچه را من به تو پیشنهاد کردم (خوردن و آشامیدن و...) به تو سفارش نکرده؟ گفت: خدایا چنین است، حضرت فرمود: اگر بعد از آنچه از تو خواستم (یعنی بعد از آن سوگندهای شدید) حق را کتمان می‌کردی دیگر چشم بر هم نمی‌زدی (سریعا هلاک می‌شدی). تو را به خدا سوگند آیا او به تو چیزی یاد نداد که وقتی نزد من آمدی آن را بخوانی؟ خداش گفت: خدایا چنین است، حضرت فرمود: آیه سخره بود؟ گفت: آری، فرمود: بخوان آن را، او خواند و حضرت آیه را تکرار می‌کرد و هر جا غلط می‌خواند اصلاح می‌فرمود تا آنکه هفتاد بار آن را خواند!
آن مرد گفت: چرا امیرالمؤمنین علیه‌السلام دستور می‌دهد که این آیه هفتاد بار تکرار شود؟ حضرت علی علیه‌السلام فرمود: آیا احساس می‌کنی که دلت آرام شد؟ گفت: سوگند به آنکه جانم در دست اوست آری. حضرت فرمود: آن دو نفر به تو چه گفتند: (پیامشان را بگو) خداش پیام را بیان کرد، حضرت فرمود: به آن دو بگو: سخن خود شما برای استدلال علیه شما کافیست ولی خداوند گروه ستمکاران را هدایت نمی‌کند. شما گمان می‌کنید که برادر دینی و پسر عموی نسبی من هستید، نسب را منکر نیستم (در جد اعلا شریک هستیم) گر چه هر فامیلی گسسته است جز آنکه خداوند با اسلام پیوند زده است. اما اینکه گفتید: برادر دینی من هستید، اگر راست می‌گوئید شما با کارهائی که نسبت به برادر دینی خود کردید با کتاب خدا مخالفت نموده و نافرمانی او را کرده‌اید (شورش بر حاکم عدل گناه است) و اگر راستگو نیستید (در ادعای برادری با من) با این ادعا افترا بسته و دروغ گفته‌اید (در هر دو صورت گنه‌کار هستید) و اما مخالف شما با مردم بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه وآله پس این کار اگر به خاطر حق بود، آن کار حق را با این مخالفتی که با من کردید شکستید و از بین بردید.
و اگر از روی (اهداف) باطل با مردم (حکومت ناحق) مخالفت می‌کردید گناه آن باطل با گناه تازه‌ای که کرده‌اید گریبانگیر شماست (مرتکب دو گناه هستید) اینها گذشته از اینکه مخالفت شما با مردم (حکومت ناحق) جز برای طمع دنیا نبوده است، آنچه گفتم سخن خود شما بود که گفتید امید ما را قطع کردی و ما را ناامید کردی (یعنی این سخن شما نشان می‌دهد شما طمع دنیوی داشتید) و خدا را شکر که بر من عیب دینی نگرفتید. مانع من از پیوند با شما همان است که شما را از حق برگردانید و وادار کرد تا (بیعت) حق را از گردن خود دور کنید همچنان‌که چهار پای سرکش افسار خود را پاره می‌کند، و خداست پروردگار من که با او چیزی شریک نسازم، پس سخن از سود کمتر و دفاع سست‌تر نکنید که شایسته‌نام شرک خواهید بود.
اما اینکه گفتید: من شجاع‌ترین پهلوانان عربم و شما از لعنت و نفرین من گریزانید، بدانید که هر مقامی مناسب کاری است (گاهی وقت دعاست و گاهی هنگام جنگ) آنگاه که نیزه‌ها از هر سو به جنبش آید و یالهای اسبها پریشان شود و ششهای شما در درون شما (از ترس) باد کند، آنجاست که خداوند مرا با دلی قوی کارگزاری کند.
و اما اینکه از نفرین من ناراحتید، شما نباید از نفرین مردی که به پندار شما جادوگر و از طایفه جادوگران است بی‌تابی کنید!
آنگاه حضرت بر آن دو نفرین نموده گفت :خدایا زبیر را به بدترین وضع بکش و خونش را در گمراهی بریز و طلحة را ذلیل کن و بدتر از آن را در آخرت برای آن دو ذخیره ساز، آن دو به من ستم کردند و تهمت زدند (و نسبت جادوگری و کشتن عثمان را به من دادند) و گواهی خود را پنهان کردند و نسبت به من از تو و پیامبر صلی الله علیه وآله نافرمانی کردند، سپس به خداش فرمود: بگو آمین، خداش گفت: آمین! در این موقع خداش (به خود آمد) و با خود گفت: به خدا مردی را که اشتباهش از تو روشن‌تر باشد ندیدم، مردی که پیامی را می‌رساند که پاره‌ای از آن پاره دیگر را ابطال می‌کند و خداوند جای صحیحی در آن نگذارده، من نزد خداوند از آن دو بیزاری می‌جویم. حضرت علی علیه‌السلام فرمود: برو نزد طلحة و زبیر و کلام را به آنها برسان، خداش گفت: نه به خدا سوگند، من نمی‌روم مگر اینکه دعا کنی خداوند مرا هر چه زودتر به سوی شما برگرداند و مرا به رضای خود در مورد شما موفق گرداند، حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام دعا کرد، آن مرد رفت و دیری نگذشت که برگشت و در جنگ جمل در رکاب حضرت کشته شد، خدایش رحمت کند. [1] .
------------------
پی نوشت ها:
[1] اصول کافی، ج 2 ص 145.

آخرالزمان دوران امتحانهای شدید است

اصبغ بن نباته گوید: حضرت امیر علیه‌السّلام فرمود:
در میان مردم مانند زنبور عسل باشید در میان پرندگان، هر پرنده‌ای زنبور عسل را ضعیف و ناچیز می‌شمارد و اگر پرندگان بدانند آن برکتی که در باطن اوست آن را ناچیز نشمارند.
با زبانها و بدنهای خود با مردم آمیزش کنید (در میان مخالفین خود با اخلاق خوب معاشرت کنید ولی) با دلها و اعمال خود از مردم کناره‌گیری نمائید.
سوگند به آنکه جانم در دست اوست آنچه را دوست می‌دارید (گشایش کار و دولت حق را) نخواهید دید تا اینکه (از شدت اختلاف) به صورت یکدیگر آب دهان اندازید و یکدیگر را دروغگو بنامید! تا آنکه باقی نماند از شما شیعیان مگر (اندکی چون) سرمه‌ای که در چشم کشیده شده و نمکی که در طعام ریخته شد.
من برای شما مثلی می‌زنم و آن مثل مردی است که مقداری گندم دارد و آن را از گرد و غبار و دانه تلخ و سیاه و خاک پاک گرداند و در انباری ذخیره نماید و پس از مدتی ببیند مقداری از آن گندمها آفت زده و کرم گذاشته، گندمهای آفت زده را پاک نموده و دوباره (باقیمانده را) در انبار ذخیره کند، این کار را بارها ادامه دهد تا آنکه در انبار نماند مگر دانه‌هائی که بسیار سخت و محکم باشد (و آفت در آن تأثیر نکند) همچون دانه‌های گندمی که در خرمن کاه بعد از کوبیدن بماند (که بسیار سخت است).
شما هم همین طور جدا می‌شوید افراد ضعیف الایمان از افراد قوی مشخص گردد تا آنکه باقی نماند (در ایمان و اعتقاد و دین و عمل به آن) مگر گروهی که فتنه به آنها ضرری نخواهد رسانید. [1] .
----------------
پی نوشت ها:
[1] الغیبة للنعمانی.

آتش در حجاز و آب در نجف

امیرالمؤمنین علیه‌السّلام فرمود: «اذا وقعت النار فی حجازکم و جری الماء بنجفکم فتوقعوا ظهوره؛ زمانی که آتش در حجاز شما افتاد و آب به نجف شما جاری شد (نجف را آب گرفت یا آب به آنها رسید) پس منتظر ظهور او (حضرت مهدی علیه‌السّلام) باشید.» [1] .
-----------
پی نوشت ها:
[1] نواهب الدهور.

ا

احترام به پیامبر

در روز فتح مکّه در سال هشتم هجرت، وقتی رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم می‌خواست کعبه را بازسازی کند، به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
وارد خانه خدا شده بُتها را سرنگون کرده و آنها را در هم بشکن.
امام علی علیه السلام خواست بالا رود، چون درب ورودی بالا قرار داشت، بدون وسیله و نردبان ممکن نبود، ناگهان رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:
قدم بر دوش من بگذار.
امام علی علیه السلام قدم بر دوش رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم گذاشت و بتها را شکست و سرنگون کرد،
آنگاه به هنگام فرود آمدن، با زحمت از بالا به پائین پرید.
رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:
من آماده ایستاده بودم، چرا به هنگام فرود آمدن، قدم بر دوش من نگذاشتی؟
امام علی علیه السلام پاسخ داد:
هنگام بالا رفتن چون امر کردی اطاعت کردم، ولی نفرمودی که به هنگام فرود آمدن نیز قدم بر دوش مبارک بگذارم. [1] .
-----------
پی نوشت ها:
[1] سیمای جوان ص134، دوانی.

احترام به بزرگان در نامگذاری فرزند

احترام به بزرگان، پدران و مادران در امور اجتماعی و خانوادگی یکی از ارزش‌های جاودانه است،که انسان از مشورت‌های حکیمانه آنان بهره‌مند گردد، و آنها را برخود مقدّم بدارد، به خصوص در «نامگذاری فرزند»، تا نام نیکوئی انتخاب گردد.
امروزه بسیاری از زنان و مردان جوان بدون مشورت با بزرگان خانواده با شتابزدگی و ایده‌آل گرائی، نام‌هائی را انتخاب می‌کنند که هم باعث شرمندگی کودک و هم باعث بی‌اعتناعی خانواده است،
و گاهی با انتخاب أسامی تقلیدی از غرب و شرق و برخلاف شئون ملّی و اسلامی زیر سئوال می‌روند.
وقتی امام حسن مجتبی علیه السلام متولّد شد، و قنداقه نورانی او را به دست امام علی علیه السلام دادند،
حضرت زهرا علیها السلام خطاب به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
ای امیرالمؤمنین علیه السلام، نامی نیکو برای فرزندم انتخاب کن.
حضرت پاسخ داد:
من از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم پیشی نمی‌گیرم، تا رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم چه تصمیمی بگیرد؟
پس کودک را در جامه زردی پیچاند و خدمت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم رفت.
رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم پارچه زرد را دور افکند و کودک را در پارچه سفیدی قرار داد و پرسید:
نامی برای کودک انتخاب کردید؟
امام علی علیه السلام فرمود:
یا رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم! هرگز از شما سبقت نخواهم گرفت.
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم با مشورت حضرت جبرئیل اوّلین فرزند امام علی علیه السلام را «حَسَنْ» نامید،
که در تورات و کتب آسمانی به زبان عبری «شُبَّر» است. [1] .
حال چه می‌شود که زنان و مردان جوان ما برای نامگذاری فرزند دچار شتابزدگی نشده، و از رأی و فکر و مشورت بزرگان خانواده استفاده کنند، و این ادب را از امام علی علیه السلام خود یاد گیرند؟
----------------
پی نوشت ها:
[1] امالی شیخ طوسی ص367، و جلاء العیون مجلسی.

استفاده از زیبائی‌های طبیعت

حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام وقتی به سوی صفّین حرکت می‌فرمود به سرزمین «بلیخ» رسید که، جای خوش آب و هوائی بود،
و رودخانه بزرگ و پُر آبی داشت،
مناظر زیبای آن سرزمین، امام علی علیه السلام را به خود مشغول کرد.
آن حضرت دستور داد تا سپاهیان در آنجا مدّتی بمانند و از آب و هوای دلنشین آن سامان بهره‌مند گردند،
و استراحت کنند.
با این که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در حال پیشروی به سوی سرزمین صفّین بود، و جنگ بسیار سرنوشت سازی در پیش روی داشت، و لشگرِ چند ده هزار نفری را رهبری می‌کرد،
امّا از تفریحات سالم سربازان و بهره‌برداری از طبیعت غفلت نفرمود. [1] .
----------------
پی نوشت ها:
[1] فتوح ابن اعثم کوفی ص512.

انگشتر و زینت مردم

الف - حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام انگشتر عقیق بر انگشتان مبارک داشت و می‌فرمود:
هرکس انگشتر عقیق بر دست کند، ثواب نماز او چهل درجه از آنانکه عقیق بر دست ندارند برتر است. [1] .
ب - امام علی علیه السلام در رهنمودی فرمود:
رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم به من فرمود:
یا علی، انگشتر طلا در دست مکن و جامه حریر مپوش که ره‌آورد آن، آتش جهنّم است.
ج - از سلمان فارسی نقل شد:
حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم به حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
یا علی، انگشتر در دست راست بکن تا از مقرّبان باشی.
عرض کرد که:
یا رسول اللّه صلی الله علیه وآله وسلم کدامند مقرّبان.
حضرت فرمود:
جبرئیل و میکائیل
دوباره پرسید:
چه (نوع) انگشتر به دست کنم؟
فرمود:
عقیق سرخ، بدرستی که آن اقرار کرده است برای خدا به یگانگی،
و برای من به پیغمبری،
و برای تو یا علی، به آن که وصیّ منی،
و برای فرزندان تو به امامت،
و برای دوستان تو به بهشت،
و برای شیعیان فرزندان تو به جنّت الفردوس.
د - حضرت امام صادق علیه السلام فرمود:
حضرت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم نهی فرمود از انگشتر دست کردن در انگشت وسط و انگشت شهادت.
--------------------
پی نوشت ها:
[1] حلیة المتّقین باب سوّم.

استفاده از لباس‌های نو

گرچه حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در ساده‌پوشی ضرب المثل بود،
امّا هرگز لباس‌های امام علی علیه السلام کثیف و چرکی و پاره نبود.
لباس‌های گران قیمت نمی‌خرید، امّا با لباس تمیز و پاکیزه و نو، نماز می‌خواند.
أشعث بن عبد می‌گوید:
در یکی از روزهای جمعه حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام را دیدم که در آب فرات غسل جمعه کرد و سپس پیراهن نو و ارزان قیمتی خرید و با آن نماز جمعه خواند.
(پیراهن را به 3 درهم خرید.) [1] .
---------------
پی نوشت ها:
[1] شرح نهج‌البلاغه خوئی ج2 ص408.

امام علی و نماز شب

حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نمازهای روزانه را در وقت خود می‌خواند.
و برای نوافل و مستحبّات اهمیّت فراوان قائل بود،
و نماز شب حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام هرگز ترک نمی‌شد،
زیرا که از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم شنید:
صَلوة اللَّیْلِ نُورٌ
(نماز شب نور است)
ابن الکَوّاء نقل می‌کند:
حتّی در «لیلة الهریر» که کوفیان و شامیان از آغاز شب تا صبح می‌جنگیدند،
در آن شب نیز نمازِ شبِ امام علی علیه السلام ترک نگردید. [1] .
نوف بکّالی، نسبت به حالات شبانه و نماز شب آن حضرت نقل می‌کند:
یَا نَوْفُ، طُوبَی لِلزَّاهِدِینَ فِی الدُّنْیَا، الرَّاغِبِینَ فِی الْآخِرَةِ، أُولئِکَ قَوْمٌ اتَّخَذُوا الْأَرْضَ بِسَاطاً، وَتُرَابَهَا فِرَاشاً، وَمَاءَهَا طِیباً، وَالْقُرْآنَ شِعَاراً، وَالدُّعَاءَ دِثَاراً، ثُمَ قَرَضُوا الدُّنْیَا قَرْضاً عَلَی مِنْهَاجِ الْمَسِیحِ.
یَا نَوْفُ، إِنَّ دَاوُودَ علیه السلام قَامَ فِی مِثْلِ هذِهِ السَّاعَةِ مِنَ اللَّیْلِ فَقَالَ: إِنَّهَا لَسَاعَةٌ لَا یَدْعُو فِیهَا عَبْدٌ إِلَّا اسْتُجِیبَ لَهُ، إِلَّا أَنْ یَکُونَ عَشَّاراً أَوْ عَرِیفاً أَوْ شُرْطِیّاً، أَوْ صَاحِبَ عَرْطَبَةٍ (وهی الطنبور) أَوْ صَاحِبَ کَوْبَةٍ.
(در یکی از شب‌ها حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام را دیدم که برای عبادت از بستر بر خواست، و نگاهی به ستارگان افکند، و به من فرمود: خوابی! یا بیدار؟ گفتم بیدارم، امام علی علیه السلام فرمود:)
(ای نوف! خوشا به حال آنان که از دنیای حرام چشم پوشیدند، و دل به آخرت بستند،
آنان مردمی هستند که زمین را تخت، خاک را بستر، آب را عطر، و قرآن را پوشش زیرین، و دعا را لباس رویین خود قرار دادند، سپس دنیا را همانند عیسی مسیح علیه السلام وا نهادند.
ای نوف! همانا داوود پیامبر (که درود خدا بر او باد) در چنین ساعتی از شب برمی‌خواست، و می‌گفت:
«این ساعتی است که دعای هر بنده‌ای به اجابت می‌رسد، جز باجگیران، جاسوسان، شبگردان و نیروهای انتظامی حکومت ستمگر، یا نوازنده طنبور و طبل».) [2] .
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در وصفِ شبِ پرهیزکاران، و نمازِ شب آنان فرمود:
أَمَّا اللَّیْلَ فَصَافُّونَ أَقْدَامَهُمْ، تَالِینَ لِأَجْزَاءِ الْقُرْآنِ یُرَتِّلُونَهَا تَرْتِیلاً. یُحَزِّنُونَ بِهِ أَنْفُسَهُمْ وَیَسْتَثِیرُونَ بِهِ دَوَاءَ دَائِهِمْ.
فَإِذَا مَرُّوا بِآیَةً فِیهَا تَشْوِیقٌ رَکَنُوا إِلَیْهَا طَمَعاً، وَتَطَلَّعَتْ نُفُوسُهُمْ إِلَیْهَا شَوْقاً، وَظَنُّوا أَنَّهَا نُصْبَ أَعْیُنِهِمْ.
وَإِذَا مَرُّوا بِآیَةٍ فِیهَا تَخْوِیفٌ أَصْغَوْا إِلَیْهَا مَسَامِعَ قُلُوبِهِمْ، وَظَنُّوا أَنَّ زَفِیرَ جَهَنَّمَ وَشَهِیقَهَا فِی أُصُولِ آذَانِهِمْ، فَهُمْ حَانُونَ عَلَی أَوْسَاطِهِمْ، مُفْتَرِشُونَ لِجِبَاهِهِمْ وَأَکُفِّهِمْ وَرُکَبِهِمْ، وَأَطْرَافِ أَقْدَامِهِمْ، یَطْلُبُونَ إِلَی اللَّهِ تَعَالَی فِی فَکَاکِ رِقَابِهِمْ.
«پرهیزکاران در شب برپا ایستاده مشغول نمازند، قرآن را جزء جزء و با تفکّر و اندیشه می‌خوانند، با قرآن جان خود را محزون و داروی درد خود را می‌یابند، وقتی به آیه‌ای برسند که تشویقی در آن است، با شوق و طمع بهشت به آن روی آورند، و با جان پرشوق در آن خیره شوند، و گمان می‌برند که نعمت‌های بهشت در برابر دیدگانشان قرار دارد،
و هرگاه به آیه‌ای می‌رسند که ترس از خدا در آن باشد، گوش دل به آن می‌سپارند، و گویا صدای برهم خوردن شعله‌های آتش، در گوششان طنین افکن است، پس قامت به شکل رکوع خم کرده، پیشانی و دست و پا بر خاک مالیده، و از خدا آزادی خود از آتش جهنّم را می‌طلبند.» [3] .
--------------------
پی نوشت ها:
[1] حلیة الابرار ج 1 ص 320.
[2] حکمت 104 نهج‌البلاغه معجم المفهرس محمد دشتی، که برخی از اسناد آن به این شرح است:
1- کتاب خصال ج1 ص337 ح40 باب الستّه: شیخ صدوق (متوفای 381 ه)
2- اکمال الدین: شیخ صدوق (متوفای 381 ه)
3- مروج الذهب ج4 ص106: مسعودی (متوفای 346 ه)
4- حلیة الاولیاء ج 6 ص 53: ابونعیم اصفهانی(متوفای 402 ه)
5- تاریخ بغداد ج 7 ص162 ح3608: خطیب بغدادی شافعی (متوفای 463 ه)
6- دستور معالم الحکم ص 35 و92: قاضی قضاعی(متوفای 454 ه)
7- غرر الحکم ص 209 : ج 4 ص 268: آمدی (متوفای 588 ه).
[3] خطبه 8 : 193 نهج‌البلاغه معجم المفهرس محمد دشتی، که برخی از اسناد آن به این شرح است.

اشک‌های فراوان

آنان که با حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام زندگی می‌کردند و فراوان با او بودند،
و در سَفَر و حَضَر حالات گوناگون حضرت را مشاهده می‌کردند نقل کردند که:
«امام علی علیه السلام فراوان در فکر فرو می‌رفت و بسیار اشک می‌ریخت.» [1] .
زیرا خود در وصف مردان خدا فرمود:
فَالْمُتَّقُونَ فِیهَا هُمْ أَهْلُ الْفَضَائِلِ: مَنْطِقُهُمُ الصَّوَابُ، وَمَلْبَسُهُمُ الْإِقْتِصَادُ، وَمَشْیُهُمُ التَّوَاضُعُ.
غَضُّوا أَبْصَارَهُمْ عَمَّا حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ، وَوَقَفُوا أَسْمَاعَهُمْ عَلَی الْعِلْمِ النَّافِعِ لَهُمْ. نُزِّلَتْ أَنْفُسُهُمْ مِنْهُمْ فِی الْبَلَاءِ کَالَّتِی نُزِّلَتْ فِی الرَّخَاءِ.
وَلَوْلَا الْأَجَلُ الَّذِی کَتَبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ أَرْوَاحُهُمْ فِی أَجْسَادِهِمْ طَرْفَةَ عَیْنٍ، شَوْقاً إِلَی الثَّوَابِ، وَخَوْفاً مِنَ الْعِقَابِ. عَظُمَ الْخَالِقُ فِی أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِی أَعْیُنِهِمْ، فَهُمْ وَالْجَنَّةُ کَمَنْ قَدْ رَآهَا، فَهُمْ فِیهَا مُنَعَّمُونَ، وَهُمْ وَالنَّارُ کَمَنْ قَدْ رَآهَا، فَهُمْ فِیهَا مُعَذَّبُونَ.
قُلُوبُهُمْ مَحْزُونَةٌ، وَشُرُورُهُمْ مَأْمُونَةٌ، وَأَجْسَادُهُمْ نَحِیفَةٌ، وَحَاجَاتُهُمْ خَفِیفَةٌ، وَأَنْفُسُهُمْ عَفِیفَةٌ. صَبَرُوا أَیَّاماً قَصِیرَةً أَعْقَبَتْهُمْ رَاحَةً طَوِیلَةً.
تِجَارَةٌ مُرْبِحَةٌ یَسَّرَهَا لَهُمْ رَبُّهُمْ.
أَرَادَتْهُمُ الدُّنْیَا فَلَمْ یُرِیدُوهَا، وَأَسَرَتْهُمْ فَفَدَوْا أَنْفُسَهُمْ مِنْهَا.
«امّا پرهیزکاران! در دنیا دارای فضیلت‌های برترند، سخنانشان راست، پوشش آنان میانه‌روی، و راه رفتنشان با تواضع و فروتنی است، چشمان خود را بر آن چه خدا حرام کرده می‌پوشانند، و گوش‌های خود را وقف دانش سودمند کرده‌اند، و در روزگار سختی و گشایش حالشان یکسان است.
و اگر نبود مرگی که خدا بر آنان مقدّر فرمود، روح آنان حتی به اندازه برهم زدن چشم، در بدنها قرار نمی‌گرفت، از شوق دیدار بهشت، و از ترس عذاب جهنّم خدا در جانشان بزرگ و دیگران کوچک مقدارند، بهشت برای آنان چنان است که گویی آن را دیده و در نعمت‌های آن بسر می‌برند، و جهنّم را چنان باور دارند که گویی آن را دیده و در عذابش گرفتارند.
دل‌های پرهیزکاران اندوهگین، و مردم از آزارشان در أمان، تن‌هایشان فربه نبوده، و درخواست‌هایشان اندک، و عفیف و پاکدامنند. در روزگار کوتاه دنیا صبر کرده تا آسایش جاودانه قیامت را به دست آورند، تجارتی پر سود که پروردگارشان فراهم فرمود، دنیا می‌خواست آنها را بفریبد امّا عزم دنیا نکردند، می‌خواست آنها را اسیر خود گرداند که با فدا کردن جان، خود را آزاد ساختند.» [2] .
-------------------
پی نوشت ها:
[1] حلیة الابرار ج 1 ص 339.
[2] خطبه 2 : 193 نهج‌البلاغه معجم المفهرس محمد دشتی، که برخی از اسناد آن به این شرح است:
1- کتاب سلیم‌بن‌قیس ص849 حدیث43: از اصحاب امام سجاد علیه السلام(متوفای 90 ه)
2- کتاب أمالی ص457 مجلس84 ح2: شیخ صدوق (متوفای 381 ه)
3- کتاب النهایة ج 1 ص 132: ابن أثیر شافعی (متوفای 606 ه)
4- کتاب ارشاد ص 139 : ج1 ص301: شیخ مفید متوفای 413 ه)
5- عیون الاخبار ج 2 ص 60: ابن قتیبة (متوفای 276 ه)
6- عقد الفرید ج 2 ص 162: ابن عبد ربه مالکی (متوفای 328 ه)
7- تاریخ یعقوبی (ابن واضح) ج 2 ص 187: یعقوبی (متوفای 292 ه)
8- روضه کافی ج 8 ص 67: کلینی (متوفای 328 ه).

اذان گفتن امام

حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام مرتّب اذان می‌گفت.
در کوفه بالای بام مسجد می‌رفت و اذان می‌گفت.
حتّی در شب ضربت خوردن (شب نوزدهم ماه مبارک رمضان) نیز اذان گفتن را ترک نفرمود.
امام علی علیه السلام پس از خواندن نماز شب، به بالای بام مسجد کوفه می‌رفت و انگشتان مبارک بر گوش می‌نهاد و با صدای بلند، به گونه‌ای اذان می‌گفت که، صدای اذان آن حضرت به گوش تمام مردم کوفه می‌رسید. [1] .
-------------
پی نوشت ها:
[1] ناسخ التواریخ ج 4 ص 279.

اولین نمازگذار

تمام دانشمندان اهل سنّت و محقّقان شیعه، به این حقیقت اعتراف دارند که از مردان، اوّل کسی که ایمان آورد، علی علیه السلام بود،
و سنّ او به هنگام ایمان آوردن به رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم 7 سال بود.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام خود می‌فرماید:
وَلَقَدْ صَلَّیْتُ مع رسول اللّه صلی الله علیه وآله وسلم قَبْلَ النَّاسِ بِسَبْعِ سِنینٍ وَ اَنَا اَوَّلُ مَنْ صَلّی مَعَهُ
«و من در حالی که هفت ساله بودم قبل از همه مردم با پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نماز خواندم.» [1] .
این حدیث به گونه دیگری نیز نقل شد:
که امام علی علیه السلام فرمود:
عَبَدْتُ اللَّهَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله وسلم سَبْعَ سِنیِنَ قَبْلَ اَنْ یَعْبُدَهُ اَحَد مِنْ هذِهِ الْأُمَّةِ [2] .
(خدا را همراه با پیامبر عبادت کردم در حالیکه هفت ساله بودم پیش از آنکه کسی از این امّت خدا را بپرستد)
----------------
پی نوشت ها:
[1] الغدیر ج 3 ص 222، و سنن نسائی «اوَّلُ مَنْ صَلّی مَعَ رَسُول اللَّه علیّ بن ابیطالِبْ».
[2] الغدیر ج 3 ص 221.

اهمیت دادن به نماز اول وقت

اهمیت دادن به نماز اول وقت
هرگاه وقت نماز پنجگانه می‌رسید،
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام حالت اضطراب و ناراحتی داشت، به گونه‌ای که رخسار حضرت سرخ می‌گردید.
از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام می‌پرسیدند:
شما را چه می‌شود، که اینقدر ناراحت و نگرانید؟
می‌فرمود:
(وقت امانتی که خداوند آن را بر آسمان وزمین عرضه کرد و آنها نپذیرفتند، رسید.) [1] .
------------------
پی نوشت ها:
[1] انوار نعمانیّه ص 238، -و بحاالانوار ج41 ص24 - 17.

اعتراف حیوانات

در دوران زعامت مولای متّقیان علی علیه السلام گروهی از یهودیان لجوج و کینه توز به حضور آن حضرت رسیده و به بحث و مناظره پرداختند.
و امام علی علیه السلام در تمام زمینه‌ها آنان را مجاب و محکوم کرد،
لکن با تمام عناد و پُرروئی زیر بار احتجاجات و دلائل محکم آن حضرت نمی‌رفتند!
حضرت فرمود:
«ای قوم یهود دست از لجاجت بردارید و دلائل و معجزات روشن و مستدلّ ما را بپذیرید.»
چون آنان زیر بار نرفتند، حضرت خطاب به شتران و مرکب‌های آنان فرمود:
«ای شترها! در مورد نبوّت پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم و وصایت من شهادت دهید!»
ناگهان دیدند که شتران یهود به سخن آمده و گفتند:
صَدَقْتَ صَدَقْتَ یا وَصِی محَمَّدٍ وَ کَذِبَ هؤلاءِ الْیهُودُ
«ای وصی پیامبر تو راست می‌گوئی و این یهودیان لجوج دروغ می‌گویند.»
سپس علی علیه السلام خطاب کرد به لباس‌های آنان که پوشیده بودند و فرمود:
«شما نیز شهادت دهید تا اینان معجزات ما را ببینند.»
لباس‌های آنان به سخن آمده و چنین شهادت دادند:
صَدَقْتَ یا علی علیه السلام! نَشْهَدُ اَنَّ محمّداً صلی الله علیه وآله وسلم رسولُ اللَّهِ حَقّاً وَ اَنَّکَ یا عَلَی وَصِیهُ حَقّاً
«حق با تو است یا علی علیه السلام! و تو راست می‌گوئی و ما شهادت میدهیم که محمّد صلی الله علیه وآله وسلم پیامبر خدا و تو وصی بر حقّ او هستی.» [1] .
---------------------
پی نوشت ها:
[1] مدینة المعاجز ص 43، و اثبات الهداة ج 2 ص 410 حدیث 27.

اعتراف اژدها

الف - جابر از حضرت صادق علیه السلام نقل می‌کند که آن حضرت می‌فرمود:
روزی امیرالمؤمنین علیه السلام در مسجد کوفه سرگرم سخنرانی بود، که ناگاه ملاحظه کرد، اژدهای بزرگی از دَرِ فیل وارد شد!
مردم از دیدن آن به وحشت افتاده، و می‌خواستند آن را بکشند،
ولی مولای متّقیان از بالای منبر دستور داد:
با او کاری نداشته باشید و راه را باز کنید تا او پیش من بیاید.
مردم مشاهده کردند که اژدها مستقیم به حضور علی علیه السلام رفته و بر او سلام کرد. [1] .
حضرت به او اشاره کرد که آرام باشد تا سخنرانی خود را به پایان رساند.
چون علی علیه السلام از صحبت خود فارغ شد، از اژدها پرسید:
تو کیستی و چه کار داری؟
او گفت:
من «عمرو» خلیفه شما در میان جنّ‌ها هستم، و چون پدرم چندی پیش از دنیا رفت، به من وصیت کرد که به حضور شما مشرّف شده و کسب تکلیف کنم، و اینک در حضور شما هستم و هر دستور و سفارشی دارید، بیان فرمائید.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
فَقالَ لَهُ اَمیرالمُؤمِنین علیه السلام: اَوْصیکَ بِتَقْوی اللَّهِ وَ اَنْ تَنْصَرِفَ فَتَقُومَ مَقامَ اَبیکَ فِی الجِنِّ، فَاِنَّکَ خَلیفَتی عَلَیهِمْ
امام علی علیه السلام به عمرو بن عثمان که به صورت اژدها بود، فرمود:
«سفارش می‌کنم که پیوسته پرهیزگار بوده و در جای پدرت در میان جن‌ها به نمایندگی از سوی من انجام وظیفه کنی».
چون امام باقر علیه السلام این حدیث و داستان را نقل فرمود، جابر جعفی می‌گوید:
من از آن حضرت پرسیدم:
فدایت شوم! آیا عمرو در زمان شما نیز به حضور شما می‌رسد؟ و آیا آمدن او و کسب تکلیف برای او واجب است؟
آن حضرت در جواب من فرمود: بلی. [2] .
ب - و در نقل دیگری آمده است که اژدهای بسیار بزرگی از دَرِ فیل [3] وارد مسجد کوفه شد که مردم به وحشت افتاده و امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
نگران نباشید، او پیک جنّ‌ها است.
مردم همچنان به اژدها خیره شده بودند. ناگاه دیدند دهان خود را به نزدیک گوشهای علی علیه السلام برده و با وی تکلّم کرد! و سپس از بالای منبر پائین آمده و به راه خود رفت.
مردم از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام پرسیدند:
او که بود و چه حرفی داشت؟
امام علی علیه السلام فرمود:
(او رسول جنّ‌ها بود و از اختلاف و کشتار دو قبیله «بنی عامر و بنی عنزه» خبر می‌داد، و مرا برای آشتی آنان دعوت می‌کرد، من هم قول دادم که امشب به میان آنها رفته، و آنان را آشتی دهم.)
حاضرین در مسجد در خواست کردند:
یا امیرالمؤمنین! ما را نیز با خود ببرید.
حضرت درخواست آنها را پذیرفت و شبِ همان روز، بعد از خواندن نماز عشاء، به میان جنّ‌ها رفتند.
همراهان حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام او را مشاهده می‌کردند و سخنان وی را می‌شنیدند، لکن مفهوم آن را درک نمی‌کردند.
امام علی علیه السلام پس از سخنرانی به زبان جنّ‌ها، آنان را آرام ساخت و صلح و آشتی را در میان آنان جایگزین نمود. [4] .
اگر سیر کوتاهی در این مجموعه پانزده جلدی داشته باشیم، ده‌ها نمونه از کرامات و معجزات حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام وجود دارد که تنها بجهت پرهیز از تکرار، از آوردن دوباره آن نمونه ها خودداری گردید.
----------------
پی نوشت ها:
[1] در زیارت هفتم حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام که سید بن طاووس آن را در مصباح الزّائر نقل کرده آمده است:
اَلسَّلامُ عَلَی مُخَاطَبِ الثّعبان عَلی مِنبَر الْکُوفَةِ بِلِسَانِ الْفُصَحَآءِ
(سلام بر امامی که اژدها با زبان فصیح عربی در حالی که بر منبر مسجد کوفه نشسته بود با او سخن گفت).
[2] اصول کافی ج 1 ص 396 حدیث 6 (طبق نقل بزرگان، جنّ و طایفه اجنّه، عُمر طولانی «دو هزار یا سه هزار سال» دارند).
[3] نام یکی از دَرهای ورودی مسجد کوفه است.
[4] خرائج راوندی ج 1 ص 189.

اطلاع از ارتباط معاویه با زیاد

امام علی علیه السلام برای نظارت دقیق بر جریان امور کشور اسلامی و روش برخورد کارگزاران با مردم، از نیروهای اطّلاعاتی، بیشترین استفاده را می‌کرد.
در بازار نیروهای اطّلاعاتی داشت.
نیروهای اطّلاعاتی بر امور قضات نظارت داشتند.
از نامه‌های سرّی دشمن به کارگزاران حکومتی با خبر بود، [1] .
نیروهای اطّلاعاتی حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام حتّی در خاک دشمن حضور داشته، اخبار لازم را به مرکز حکومت می‌رساندند. [2] .
و از رفت و آمد و میهمانی‌های فرمانداران به خانه‌های سرمایه داران با خبر بود که با عثمان بن حنیف برخورد شدید کرد، که چرا سر سفره سرمایه داران بصره حاضر می‌شود. [3] .
امام علی علیه السلام پس از آگاهی از نامه معاویه به زیاد به او نوشت که:
وَقَدْ عَرَفْتُ أَنَّ مُعَاوِیةَ کَتَبَ إِلَیکَ یسْتَزِلُّ لُبَّکَ وَ یسْتَفِلُّ غَرْبَکَ فَاحْذَرْهُ، فَإِنَّما هُوَ الشَّیطانُ، یأْتِی الْمَرْءَ مِنْ بَینِ یدَیهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ وَ عَنْ یمینِهِ وَ عَنْ شِمالِهِ [4] .
«من اطّلاع یافتم که معاویه نامه‌ای برایت نوشته، تا عقلت را بدزدد وعزم و تصمیمت را در هم بشکند، از او برحذر باش که شیطان است. از هر طرف به سراغ انسان می‌آید.»
پس از نام خدا و درود. همانا دهقانان مرکز فرمانداریت، از خشونت وقساوت و تحقیر کردن مردم و سنگدلی تو شکایت کردند، من درباره‌آنها اندیشیدم، نه آنان را شایسته نزدیک شدن یافتم، زیرا که مشرکند،و نه سزاوار قساوت و سنگدلی و بدرفتاری هستند زیرا که با ما هم پیمانند.
پس در رفتار با آنان، نرمی و درشتی را بهم آمیز، رفتاری‌توأم با شدّت و نرمش داشته باش، اعتدال و میانه‌روی را در نزدیک کردن یا دور نمودن، رعایت کن.) [5] .
----------------
پی نوشت ها:
[1] نامه 40 و 43 و 44 نهج‌البلاغه معجم المفهرس.
[2] نامه 33 نهج‌البلاغه معجم المفهرس.
[3] نامه 45 نهج‌البلاغه معجم‌المفهرس محمد دشتی.
[4] نامه 40 نهج‌البلاغه معجم المفهرس محمد دشتی.
[5] انساب الاشراف ص 161: بلاذری - و - تاریخ ابن واضح ج 2 ص 192 - و - نامه 19 نهج‌البلاغه معجم‌المفهرس محمد دشتی.

اطلاع از خیانت یکی از فرمانداران فارس

خیانت یکی از فرمانداران فارس به نام مصقلة بن هبیره از چشم اطّلاعات حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام مخفی نماند و بلافاصله به اطّلاع امام علی علیه السلام رسید.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام در نامه‌ای خطاب به او نوشت:
بَلَغَنِی عَنْکَ أَمْرٌ إِنْ کُنْتَ فَعَلْتَهُ فَقَدْ أَسْخَطْتَ إِلهَکَ، وَعَصَیتَ إِمَامَکَ: أَنَّکَ تَقْسِمُ فَی‌ءَ الْمُسْلِمِینَ الَّذِی حَازَتْهُ رِمَاحُهُمْ وَخُیولُهُمْ، وَأُرِیقَتْ عَلَیهِ دِمَاؤُهُمْ، فِیمَنِ اعْتَامَکَ مِنْ أَعْرَابِ قَوْمِکَ.
فَوَالَّذِی فَلَقَ الْحَبَّةَ، وَبَرَأَ النَّسَمَةَ، لَئِنْ کَانَ ذلِکَ حَقّاً لَتَجِدَنَّ لَکَ عَلَی هَوَاناً، وَلَتَخِفَّنَّ عِنْدِی مِیزَاناً، فَلَا تَسْتَهِنْ بِحَقِّ رَبِّکَ، وَلَا تُصْلِحْ دُنْیاکَ بِمَحْقِ دِینِکَ، فَتَکُونَ مِنَ الْأَخْسَرِینَ أَعْمَالاً.
أَلَّا وَإِنَّ حَقَّ مَنْ قِبَلَکَ وَقِبَلَنَا مِنَ الْمُسْلِمِینَ فِی قِسْمَةِ هذَا الْفَی‌ءِ سَوَاءٌ: یرِدُونَ عِنْدِی عَلَیهِ، وَیصْدُرُونَ عَنْهُ.
(گزارشی از تو به من دادند که اگر چنان کرده باشی، خدای خود را به خشم آوردی، و امام خویش را نافرمانی کردی، خبر رسید که تو غنیمت مسلمانان را که نیزه‌ها و اسبهاشان گرد آورده، و با ریخته شدن خونهایشان به دست آمده، به اَعرابی که خویشاوندان تواند، و تو را برگزیدند، می‌بخشی.
به خدایی که دانه را شکافت، و پدیده‌ها را آفرید، اگر این گزارش درست باشد، در نزد من خوار شده، و منزلت تو سبک گردیده است، پس حق پروردگارت را سبک مشمار، و دنیای خود را با نابودی دین آباد نکن، که زیانکارترین انسانی، آگاه باش، حق مسلمانانی که نزد من یا پیش تو هستند در تقسیم بیت‌المال مساوی است، همه باید به نزد من آیند و سهم خود را از من گیرند.) [1] .
-----------------------
پی نوشت ها:
[1] نامه 43 نهج‌البلاغه معجم‌المفهرس محمد دشتی.

اطلاع از گرایش فرماندار بصره به سرمایه داران

پس از آن که عثمان بن حنیف فرماندار امام علی علیه السلام در بصره از ارزشها فاصله گرفت و به سرمایه داران و سفره‌های رنگین آنان روی آورد، و از فقراء و مستمندان دور ماند، حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام در نامه‌ای خطاب به او نوشت:
أَمَّا بَعْدُ، یابْنَ حُنَیفٍ: فَقَدْ بَلَغَنِی أَنَّ رَجُلاً مِنْ فِتْیةِ أَهْلِ الْبَصْرَةِ دَعَاکَ إِلَی مَأْدُبَةٍ فَأَسْرَعْتَ إِلَیهَا تُسْتَطَابُ لَکَ الْأَلْوَانُ، وَتُنْقَلُ إِلَیکَ الْجِفَانُ.
وَمَا ظَنَنْتُ أَنَّکَ تُجِیبُ إِلَی طَعَامِ قَوْمٍ، عَائِلُهُمْ مَجْفُوٌّ، وَغَنِیهُمْ مَدْعُوٌّ. فَانْظُرْ إِلَی مَا تَقْضَمُهُ مِنْ هذَا الْمَقْضَمِ، فَمَا اشْتَبَهَ عَلَیکَ عِلْمُهُ فَالْفِظْهُ، وَمَا أَیقَنْتَ بِطِیبِ وُجُوهِهِ فَنَلْ مِنْهُ. أَلَا وَإِنَّ لِکُلِّ مَأْمُومٍ إِمَاماً، یقْتَدِی بِهِ وَیسْتَضِی‌ءُ بِنُورِ عِلْمِهِ.
أَلَا وَإِنَّ إِمَامَکُمْ قَدِ اکْتَفَی مِنْ دُنْیاهُ بِطِمْرَیهِ، وَمِنْ طُعْمِهِ بِقُرْصَیهِ. أَلَا وَإِنَّکُمْ لَا تَقْدِرُونَ عَلَی ذلِکَ، وَلکِنْ أَعِینُونِی بِوَرَعٍ وَاجْتِهَادٍ وَعِفَّةٍ وَسَدَادٍ.
فَوَاللَّهِ مَا کَنَزْتُ مِنْ دُنْیاکُمْ تِبْراً، وَلَا ادَّخَرْتُ مِنْ غَنَائِمِهَا وَفْراً، وَلَا أَعْدَدْتُ لِبَالِی ثَوْبِی طِمْراً، وَلَا حُزْتُ مِنْ أَرْضِهَا شِبْراً، وَلَا أَخَذْتُ مِنْهُ، وَلَهِی فِی عَینِی أَوْهَی وَأَهْوَنُ مِنْ عَفْصَةٍ مَقِرَةٍ [1] .
پس از یاد خدا و درود! ای پسر حُنیف، به من گزارش دادند که مردی از سرمایه‌داران بصره، تو را به مهمانی خویش فراخواند و تو به‌سرعت به‌سوی آن شتافتی، خوردنیهای رنگارنگ برای تو آوردند، و کاسه‌های پر از غذا پی در پی جلوی تو می‌نهادند، گمان نمی‌کردم مهمانی مردمی را به‌پذیری که نیازمندانشان باستم محروم شده، و ثروتمندانشان بر سر سفره دعوت شده‌اند، اندیشه کن در کجایی؟
و بر سر کدام سفره می‌خوری؟
پس آن غذایی که حلال و حرام بودنش را نمی‌دانی دور بیافکن، و آنچه را به پاکیزگی و حلال بودنش یقین داری مصرف کن.
آگاه باش هر پیروی را امامی است که از او پیروی می‌کند، و از نور دانشش روشنی می‌گیرد، آگاه باش! امام شما از دنیای خود به دو جامه فرسوده، و دو قرص نان رضایت داده است، بدانید که شما توانایی چنین کاری را ندارید امّا با پرهیزکاری و تلاش فراوان و پاکدامنی و راستی، مرا یاری دهید.
پس سوگند به خدا، من از دنیای شما طلا و نقره‌ای نیاندوخته، و از غنیمتهای آن چیزی ذخیره نکرده‌ام، بر دو جامه کهنه‌ام جامه‌ای نیافزودم، و از زمین دنیا حتی یک وجب در اختیار نگرفتم و دنیای شما در چشم من از دانه تلخ درخت بلوط ناچیزتر است. [2] .
------------------
پی نوشت ها:
[1] نامه 45 نهج‌البلاغه معجم المفهرس.
[2] امالی صدوق مجلس 90 - و - شرح ابن ابی الحدید ج 16 ص 207.

اطلاع از رفتار منافقانه ابوموسی اشعری

امام علی علیه السلام به وسیله نیروهای اطّلاعاتی و چشم‌های بازی که در کوفه داشت، از تمام تحوّلات سیاسی و امور جاری کوفه با خبر بود و از مخالفت‌ها و حرکت‌های منافقانه «ابوموسی اشعری» آگاهی داشت که در آستانه جنگ جمل برای خاتمه دادن به حرکات موذیانه فرماندار کوفه خطاب به او چنین نوشت:
مِنْ عَبْدِ اللَّهِ عَلِی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ إِلَی عَبْدِ اللَّهِ بْنِ قَیسٍ. أَمَّا بَعْدُ، فَقَدْ بَلَغَنِی عَنْکَ قَوْلٌ هُوَ لَکَ وَعَلَیکَ، فَإِذَا قَدِمَ رَسُولِی عَلَیکَ فَارْفَعْ ذَیلَکَ، وَاشْدُدْ مِئْزَرَکَ، وَاخْرُجْ مِنْ جُحْرِکَ وَانْدُبْ مَنْ مَعَکَ.
فَإِنْ حَقَّقْتَ فَانْفُذْ، وَإِنْ تَفَشَّلْتَ فَابْعُدْ! وَایمُ اللَّهِ لَتُؤْتَینَّ مِنْ حَیثُ أَنْتَ، وَلَا تُتْرَکَ حَتَّی یخْلَطَ زُبْدُکَ بُخَاثِرِکَ، وَذَائِبُکَ بِجَامِدِکَ، وَحَتَّی تُعْجَلَ عَنْ قِعْدَتِکَ، وَتَحْذَرَ مِنْ أَمَامِکَ کَحَذَرِکَ مِنْ خَلْفِکَ، وَمَا هِی بِالْهُوَینَی الَّتِی تَرْجُو، وَلکِنَّهَا الدَّاهِیةُ الْکُبْرَی، یرْکَبُ جَمَلُهَا، وَیذَلَّلُ صَعْبُهَا، وَیسَهَّلُ جَبَلُهَا. فَاعْقِلْ عَقْلَکَ، وَامْلِکْ أَمْرَکَ، وَخُذْ نَصِیبَکَ وَحَظَّکَ.
فَإِنْ کَرِهْتَ فَتَنَحَّ إِلَی غَیرِ رَحْبٍ وَلَا فِی نَجَاةٍ، فَبِالْحَرِی لَتُکْفَینَّ وَأَنْتَ نَائِمٌ، حَتَّی لَا یقَالَ: أَینَ فُلَانٌ؟
وَاللَّهِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مَعَ مُحِقٍّ، وَمَا أُبَالِی مَا صَنَعَ الْمُلْحِدُونَ، وَالسَّلَامُ. [1] .
از بنده خدا علی امیرمؤمنان به عبداللّه بن قیس (ابوموسی اشعری)
پس از ستایش پروردگار و درود! سخنی از تو بمن رسید که هم به سود،و هم به زیان تو است، چون فرستاده من پیش تو آید، دامن همّت کمرزن، کمرت را برای جنگ محکم ببند، و از سوراخ خود بیرون آی، ومردم را برای جنگ بسیج کن، اگر حق را در من دیدی بپذیر، و اگر دودل ماندی کناره‌گیر.
به خدا سوگند هرجا که باشی تو را بیاورند و به حال خویش رها نکنند، تا گوشت و استخوان و تر و خشکت درهم ریزد، ودر کنار زدنت از حکومت شتاب کنند، چنانکه از پیش روی خود همانگونه بترسی که از پشت سرت هراسناکی حوادث جاری کشور آنچنان آسان نیست که تو فکر می‌کنی، بلکه‌حادثه بسیار بزرگی است که باید بر مرکبش سوار شد، و سختی‌های آن را هموار کرد، و پیمودن راه‌های سخت و کوهستانی آن را آسان نمود.
پس فکرت را بکارگیر، و مالک کار خویش باش، و سهم و بهره‌ات رابردار، اگر همراهی با ما را خوش نداری کناره‌گیر، بی‌آنکه مورد ستایش‌قرار گیری یا رستگار شوی، که سزاوار است تو در خواب باشی و دیگران مسئولیت‌های تو را برآورند، و از تو نپرسند
که کجا هستی؟ وبکجا رفته‌ای؟
به خدا سوگند! این راه حق است و به دست مرد حق انجام می‌گیرد، و باکی ندارم که خدانشناسان چه می‌کنند؟ با درود.
-------------------
پی نوشت ها:
[1] نامه 63 نهج‌البلاغه معجم المفهرس.

اطلاعات و ضرورت بازرسی کل کشور

امام علی علیه السلام کشور پهناور خود را با گماردن انسان‌های صالح، و استفاده از نیروهای اطّلاعاتی، و اصل بازرسی از امور، به خوبی اداره می‌کرد، که توجّه به یکی از آنها جالب است:
در نامه‌ای به کعب بن مالک نوشت:
«جانشینی برای خود بگذار، و خودت با گروهی از افراد مورد اعتماد، تامنطقه سواد عراق، در میان فرات و عذیب پیشروی کن، و در آنجا از کارمندان و کارگزاران من از مردم سئوال کن و روش و کارکرد آنها را برّرسی نما، سپس به منطقه «بهقباذها» برو، و از حال و وضع مردم آنجا تحقیق کن، و مشکلات آن سامان را برطرف ساز و بدان که همه کارهای تو و فرزندان آدم دقیقاً محاسبه خواهد شد.» [1] .
روشن است که اداره کشوری با داشتن بیش از هزار فرمانده و فرماندار و کارگزاران متفاوت که گستردگی خاک آن امروز بیش از 40 کشور اسلامی را در بردارد بدون اطّلاعات قوی و سیستم اطّلاعاتی لازم و سیستم بازرسی کلّ کشور ممکن نیست.
-----------------
پی نوشت ها:
[1] تاریخ یعقوبی ج2 ص205 - و - نهج‌السعادة ج 5 ص25.

افشای توطئه معاویه نسبت به زیاد

اطّلاع یافتم که معاویه برای تو نامه‌ای نوشته تا عقل تو را بلغزاند، و اراده تو را سُست کند، از او بترس که شیطان است، و از پیش‌رو، و پشت سر، و از راست و چپ به سوی انسان می‌آید تا در حال فراموشی، او را تسلیم خود سازد، و شعور و درکش را برباید.
آری ابوسفیان در زمان عمر بن خطّاب ادّعایی بدون اندیشه و با وسوسه شیطان کرد که نه نَسَبی را درست می‌کند، و نه کسی با آن سزاوار ارث است.
ادّعا کننده چونان مشتری بیگانه است که در جمع شتران یک گله وارد شده تا از آبشخور آب آنان بنوشد که او را از خود ندانند و از جمع خود دور کنند.
یا چونان ظرفی که بر پالان مرکبی آویزان و پیوسته از این سو بدان سو لرزان باشد. [1] .
و در یک سخنرانی حساب شده به تقویت ایمان و هدفداری جهاد اسلامی می‌پردازد و مجاهدان صدر اسلام را به عنوان الگوهای شایسته می‌ستاید زیرا پیوندهای خویشاوندی برای آنها مانعی ایجاد نمی‌کرد که فرمود:
وَلَقَدْ کُنّا مَعَ رَسولِ اللّهِ صلی الله علیه وآله وسلم نَقْتُلُ آباءَنَا وَ اَبْناءَنَا وَ اِخْوانَنَا وَ اَعْمَامَنا، مایزِیدُنا ذلِکَ الاّ ایماناً وَ تَسْلیماً وَ مُضِیاً عَلَی اللّقَمِ، وَصَبْراً عَلی مَضَضِ الاَلَمِ، وَجِدّاً فی جِهادِ الْعَدُوّ. [2] .
(در رکاب رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم جنگ می‌کردیم، با پدران و فرزندان و برادران و عموهای خویش نبرد می‌کردیم، و این پیکار بر ایمان و تسلیم‌ما می‌افزود، و به پیمودن راه دشوار و صبر در برابر تلخی‌های دردها، و تلاش در تداوم جهاد با دشمن، ما را تقویت می‌کرد)
پس عامل خویشاوندی در برابر عامل ایمان، و هدفداری در جهاد ناچیز است، ایمان به خدا و آرمان اسلامی می‌تواند بر همه عامل‌ها غلبه کند.
اردوی حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام لحظات حسّاسی را می‌گذراند، در جنگ صفّین حوادث تلخ و شیرینی به چشم می‌خورد.
گاهی پدر در لشگر امام علی علیه السلام و پسر در اردوی معاویه بود،
برادری در لشگر حق و برادر دیگر در سپاه باطل بود،
خویشاوندان یک قبیله، یک فامیل رو در روی هم قرار گرفته بودند که تنها راه مقابله با علاقه‌های خویشاوندی تقویت روح ایمان و هدفداری در جهاد است.
--------------------
پی نوشت ها:
[1] نامه 44 نهج البلاغه معجم‌المفهرس محمد دشتی،
وقتی زیاد نامه را خواند گفت به پروردگار کعبه سوگند که امام علی علیه السلام به آن چه در دل من می‌گذشت گواهی داد تا آن که معاویه او را به همکاری دعوت کرد. «واغل» حیوانی است که برای نوشیدن آب هجوم می‌آورد امّا از شمار گله نیست و همواره دیگر شتران او را به عقب می‌رانند، و «نوط مذبذب» ظرفی است که به مرکب می‌آویزند، که همیشه به این سو و آن سو می‌جهد، و در حال حرکت لرزان است.
[2] خطبه 56 معجم‌المفهرس محمد دشتی.

اطلاعات برون مرزی

نه تنها در داخل کشور به اطلاعات و نیروهای مؤمن اطّلاعاتی نیاز داریم بلکه در برون مرزی نیز یک ضرورت غیر قابل انکار است.
زیرا ما به میزان شناختی که از دشمن داریم و از کاستی‌ها و نقاط قوّت دشمن با اطلاع هستیم می‌توانیم با دشمن مقابله صحیح داشته باشیم.
هم اکنون نیز کسب اطلاعات و اخبار از تحرکات دشمن حرف اول را در جنگها و مبارزات مداوم می‌زند که در این راه از هرگونه امکاناتی استفاده می‌کنند، و از تمام ابزارها و شیوه‌های موجود بهره می‌گیرند.
امام علی علیه السلام نیروهای اطلاعاتی کار آمدی در آن سوی مرزها داشت که در خاک دشمن تحرّکات او را زیر نظر داشتند و اطلاعات لازم را به امام گزارش می‌دادند.
مانند: نامه 33 نهج‌البلاغه که نوشت:
أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ عَینِی - بِالْمَغْرِبِ - کَتَبَ إِلَی یعْلِمُنِی أَنَّهُ وُجِّهَ إِلَی الْمَوْسِمِ أُنَاسٌ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ الْعُمْی الْقُلُوبِ، الصُّمِّ الْأَسْمَاعِ، الْکُمْهِ الْأَبْصَارِ، الّذِینَ یلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ، وَیطِیعُونَ الَْمخْلُوقَ فِی مَعْصِیةِ الْخَالِقِ، وَیحْتَلِبُونَ الدُّنْیا دَرَّهَا بِالدِّینِ، وَیشْتَرُونَ عَاجِلَهَا بِآجِلِ الْأَبْرَارِ الْمُتَّقِینَ؛ وَلَنْ یفُوزَ بِالْخَیرِ إِلَّا عَامِلُهُ، وَلَا یجْزَی جَزَاءَ الشَّرِّ إِلَّا فَاعِلُهُ.
فَأَقِمْ عَلَی مَا فِی یدَیکَ قِیامَ الْحَازِمِ الصَّلِیبِ، وَالنَّاصِحِ اللَّبِیبِ، التَّابِعِ لِسُلْطَانِهِ، الْمُطِیعِ لِإِمَامِهِ. وَإِیاکَ وَمَا یعْتَذَرُ مِنْهُ، وَلَا تَکُنْ عِنْدَ النَّعْمَاءِ بَطِراً، وَلَا عِنْدَ الْبَأْسَاءِ فَشِلاً، وَالسَّلَامُ.
(نامه به فرماندار مکة قثم بن عبّاس، پسر عموی پیامبر صلی الله علیه وآله) [1] .
-----------------
پی نوشت ها:
[1] قُثم فرزند عبّاس بن عبدالمطلب و پسر عموی پیامبرصلی الله علیه وآله و بسیار شبیه به پیامبر بود، و آخرین کسی بود که با پیامبر به هنگام دفن او وداع کرد و تا هنگام شهادت امام علیه السلام فرماندار مکّه بود، در حکومت معاویه به سمرقند رفت و در آنجا به شهادت رسید.

اقسام خوابیدن

امام علی علیه السلام در مسجد جامع کوفه حضور داشتند که مردی از اهل شام سئوالاتی را مطرح کرد،
و از آن جمله پرسید:
خواب چند قسم است؟
امام علی علیه السلام پاسخ داد که:
خواب بر چهار قسم است:
اوّل - خوابیدن به روش پیامبران که بر پشت می‌خوابند و منتظر وحی می‌باشند.
دوم - خوابیدن مؤمن که رو به قبله و بر روی پهلوی راست می‌خوابد.
سوم - خواب پادشاهان و شاهزادگان که از فراوانی غذائی که خوردند بر پهلوی چپ می‌خوابند.
چهارم - خواب شیطان و دوستان شیطان، و هر دیوانه درد مندی که به روی می‌خوابند و شکم خود را به زمین می‌چسبانند. [1] .
---------------
پی نوشت ها:
[1] خصال شیخ صدوق ج 1 ص 263.

استعمال عطریات و بوهای خوش

حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به عطریّات و بوی خوش علاقه داشته و می‌فرمود:
کرامت را ردّ نمی‌کند مگر احمق.
پرسیدند: کرامت چیست؟
پاسخ داد:
عطری که به انسان می‌بخشند، و بالشی که برای تکیه دادن او می‌آورند و امثال آن. [1] .
-------------
پی نوشت ها:
[1] حلیة المتّقین باب ششم، باب هشتم فصل سوّم ص 118.

احتیاط در مصرف دارو

امروزه که انواع داروها ارزان و سریع در اختیار مردم قرار دارد، قدرت تحمّل انسان‌ها کم شده و فوراً در اوّلین لحظه بیماری، به دارو و درمان، پناه می‌برند.
و برخی، منزل آنان، یا کیف آنان، یک«داروخانه سیّار» است.
در حالی که نظریّه درستِ اطبّاء حاذق این است که:
درد را مقداری تحمّل کنید تا بدن خود بر بیماری غلبه کند و سرانجام به درمان و دارو روی بیاورید.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به این حقیقت درمانی اشاره فرمود:
تا وقتی که درد یا بیماری بر بدن غلبه نکرد، خود را مداوا نکرده و از دارو استفاده نکنید. [1] .
---------------
پی نوشت ها:
[1] حلیة المتّقین باب نهم، فصل دوازدهم.

استفاده از انواع غذاها و داروهای گیاهی

امام علی علیه السلام در بهداشت غذا به نقش تعیین کننده سبزی ها و داروهای گیاهی توجّه داشت،
و در مجموعه غذائی خود از آنها استفاده می‌فرمود، مانند:
از خرما فراوان استفاده می‌کرد و اغلب نان و خرما تناول می‌فرمود.
از انگور در فصل آن استفاده می‌فرمود.
از انواع میوه‌جات بهره می‌گرفت.
سبزیجات فراوان را به هنگام صرف غذا مورد توجّه داشت.
از گیاهان داروئی، مانند: کاسنی و هندباد، استفاده می‌کرد و به آن سفارش می‌فرمود.
از انار در غذاهای خود استفاده می‌کرد و به خوردن انار با پیه آن رهنمود می‌داد.
از غذاهای طبیعی و مقوّی مثل: قارچ و خرما غفلت نمی‌کرد. [1] .
------------------------
پی نوشت ها:
[1] وسائل الشیعه ج25 ص 27 - 178.

انگور

نان و انگور، غذای امام
انگور، خورشت غذاها
1- معروف بن خربوذ می‌گوید:
عَمَّنْ رَأی أَمیرَالْمُؤْمِنینَ علیه السلام یَأْکُلُ الْخُبْزَ بِالْعِنَبِ. [1] .
«همواره امیرالمؤمنین علیه السلام را مشاهده می‌کرد که آن حضرت نان و انگور تناول می‌فرمود.»
2- از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شد که فرمود:
اَلْعِنَبُ أُدْمٌ وَ فَاکِهَةٌ وَ طَعَامٌ وَ حَلْوَاءٌ [2] .
«انگور خورشت است، و میوه است و طعام است و شیرینی و حلوا»
----------------
پی نوشت ها:
[1] المحاسن ص548 ح869. مکارم ص377 ح1.
[2] المحاسن ص547 ح848. والکافی ج2 ص351 ح4. و مکارم الأخلاق ص377 ح2.

اَنار

انار و سلامت معده
انار و زود به حرف آمدن کودکان
انار ترش و شیرین و دبّاغی معده
انار و درمان بیماری های دهان و دندان
انار و شادابی روان
1- حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
کُلُوا الرُّمَّانَ بِشَحْمِهِ، فَإنَّهُ دِباغٌ لِلْمِعْدَةِ [1] .
«انار را با پیِ آن بخورید که معده را دبّاغی می‌کند. (تمیز می‌کند.)»
2- از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده که:
أطْعِمُوا صِبْیَانَکُمْ اَلرُّمَّانَ فَإنَّهُ أسْرَعُ لِألْسِنَتِهِمْ [2] .
«کودکان خود را انار بخورانید که زودتر به زبان می‌آیند.»
3- امام جعفر صادق علیه السلام از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل کرد که فرمود:
کُلُوا الرُّمَّانَ الْمُزَّ بِشَحْمِهِ فَإنَّهُ یَدْبَغُ الْمِعْدَةَ [3] .
«انار ترش و شیرین را با پیِ آن بخورید که معده را پاک می‌کند.»
4- بعضی این روایت را به صعصعة بن صوحان (از اصحاب امیرالمؤمنین علیه السلام) نسبت دادند که گفت:
شبی پس از شام بر امام علی علیه السلام وارد شدم،
امام علی علیه السلام خطاب به من فرمود:
یَا صَعْصَعَةَ أُدْنٌ فَکُلْ، قُلْتُ: قَدْ تَعَشَّیْتُ، وَ بَیْنَ یَدَیْهِ نِصْفُ رُمَّانَةٍ، فَکَسَرَ لی وَ نَاوِلْنی بَعْضَهُ، وَ قَالَ: کُلْهُ مَعَ قِشْرِهِ یُریدُ مَعَ شَحْمِهِ فَإنَّهْ یَذْهَبُ بِالْحَفَرِ، [4] وَ بِالْبَخَرِ، [5] وَ یَطیبُ النَّفْسَ [6] .
«جلو بیا و از انارهای موجود تناول کن،
گفتم: شام خورده‌ام،
حضرت اناری را در دست داشت، که آن را به چند قِسم کرده، و قِسمتی از آن را به من داد، و فرمود:
انار را با پیِ آن بخور که بیماری لثه‌ها و دندان را می‌زداید، و التهاب‌های دهان را درمان می‌کند و جان را شاداب می‌سازد.» [7] .
--------------
پی نوشت ها:
[1] بحار ح63 ص154 ح1.
[2] بحار ج63 ص155 ح5.
[3] بحارالأنوار ج63 ص160 ح30.
[4] الحفر: بالتحریک سلاق فی أصول الأسنان أو صفرة تعلوها ویسکن.
[5] البحر: بالتحریک النتن فی الفم و غیره.
[6] تطیب النفس: کنایة عن إذهاب الحزن والهم.
[7] بحارالأنوار ج 66 ص161 ح32.

انجیر

انجیر و درمان قولنج
انجیر و درمان عروق
زمان استفاده از انجیر
1- امام باقر علیه السلام از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل کرد که فرمود:
عَلَیْکُمْ بِأَکْلِ التِّینَ، فَإنَّهُ نَافِعٌ لِلْقُولَنْجِ. [1] .
«بر شما باد انجیر خوردن، زیرا بیماری قولنج را درمان می‌کند.»
2- امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
أکْلُ التّینِ یَلینُ السَّدَدَ، وَ هُوَ نَافِعٌ لِرِیَاحِ الْقُولَنْجِ، فَأکْثِرُوا مِنْهُ بِالنَّهَارِ، وَ کُلُوُهُ بِاللَّیْلِ وَ لاتُکْثِرُوا مِنْه. [2] .
«خوردن انجیر رگ های بسته را باز می‌کند و برای باد قولنج مفید است، در روز زیاد و در شب انجیر کمتری بخورید.»
---------------
پی نوشت ها:
[1] طب الأئمة ص137. و مستدرک الوسائل ج16 ص403 ح2.
[2] طب الأئمة ص137 و مستدرک الوسائل ج16 ص403 ح3.

ادویه، فلفل

أدویه و درمان تَب
امام رضا علیه السلام از پدران خود از حسین بن علی علیه السلام نقل کرد که امام حسین علیه السلام فرمود:
دَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله وسلم عَلی عَلِیِّ بْنِ أبی طالِبٍ علیه السلام وَ هُوَ مَحْمُومٌ فَأَمَرَهُ بِأَکْلِ الْغَبیراءِ. [1] .
«روزی رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم بر پدرم علی بن ابیطالب علیه السلام وارد شد، در حالی که پدر تب داشت،
دستور داد تا پدرم ادویه و فلفل تناول کند.»
--------------
پی نوشت ها:
[1] صحیفة الرضا علیه السلام ص74 ح175. و مستدرک الوسائل ج16 ص408 ح1 باب 76.

اسپند

اسپند و شادی
اسپند و درمان بیماری ها
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
فی أصْلِ الْحَرْمَلِ نَشْرَةٌ، وَ فی فَرْعِهَا شِفَاءٌ مِنْ اِثْنَیْنَ وَ سَبْعینِ داءً. [1] .
«ریشه اسپند شادی آور و برگ‌ها و ساقه‌های آن درمان هفتاد و دو بیماری است.»
---------------------
پی نوشت ها:
[1] دعائم الإسلام ج2 ص150 ح535 والجعفریات ص244. والمستدرک ج16 ص460 ح8-7.

اصول‌گرائی امام علی (ع)

پس از جنگ جمل، و پشیمان شدن عایشه، امام علی علیه السلام در منزل عبداللَّه بن خزاعی به دیدن عایشه رفت، و حقائقی را مطرح فرمود، عایشه شرمنده شده به اشتباه خود اعتراف کرد و پیشنهاد کمک داد و گفت:
اِنِّی اُحِبُّ أنْ اُقیمَ مَعَکَ فَأَسیرَ إلی قِتالِ عَدوِّکَ عَنْدَ سَیرِکَ
(دوست دارم همراه تو باشم و در جنگ با دشمنان، تو را یاری کنم.)
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام نپذیرفت و پاسخ داد:
اِرْجِعی اِلی الْبَیتِ الَّذی تَرَکَکِ فیهِ رَسُولُ اللَّه
(عایشه، بخانه‌ای برگرد که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم تو را در آنجا ترک کرد.) [1] .
در صورتی که همه سیاستمداران تلاش می‌کردند تا از حمایت عایشه برخوردار باشند.
و طلحه و زبیر فراوان در این راه سوء استفاده کردند
و معاویه و عمروعاص می‌گفتند:
(ای کاش عایشه در جنگ جمل کشته می‌شد تا بهانه‌ای برضدّ علی به دست می‌آوردیم). [2] .
و اگر عایشه در جنگ‌های بعدی همراه امام علی علیه السلام می‌رفت و حکومت آن حضرت را تأیید می‌کرد، از دیدگاه برخی از هواداران، آثار سیاسی چشم‌گیری داشت، امّا اصول‌گرائی حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام مانع اینگونه حرکت‌های سیاسی شد.
---------------------
پی نوشت ها:
[1] مروج الذّهب ج2 ص371.
[2] کامل ابن اثیر ج3 ص256.

احترام به آراء عمومی

پس از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم که غاصبانه مسیر خلافت را تغییر دادند به آراء عمومی مردم توجُّهی نکردند، بدون شورا و انتخابات و رفراندوم آزاد، خلیفه اوّل را با چند رأی، و خلیفه دوّم را تنها با وصیتِ خلیفه اوّل، و خلیفه سوم را با رأی سه نفر که تنها رأی عبدالرّحمن بن عوف نقش تعیین کننده داشت، به قدرت رساندند، که نوعی حکومت فرمایشی و اریستوکراسی (اشرافی) بود، و هرگونه اعتراض و مخالفتی را سرکوب کردند.
امّا حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام نسبت به بیعت، به آراء عمومی توجّه داشت.
وقتی بعد از قتل خلیفه سوم هجوم آوردند که با امام علی علیه السلام بیعت کنند فرمود، بیعت باید در مسجد و در میان عموم مردم باشد.
و در برابر اصرار فراوان مهاجر و انصار فرمود:
مهلت بدهید تا مردم اجتماع کنند و با یکدیگر مشورت نمایند، و آزادانه در اجتماع مسلمین بیعت کنند. [1] .
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام بیعت عمومی مردم و شرکت آزاد در انتخاب رهبری را اینگونه بیان فرمود:
وَ بَسَطْتُم یدی فَکَفَفْتُها، وَ مَدَدْتُمُوها فَقَبَضْتُها ثُمَّ تَداکَکْتُمْ عَلَی تَداکّ‌الْاِبِلِ الْهیمِ عَلَی حِیاضِها یوْمَ وِرْدِها حَتَّی، انْقَطَعَتِ النَّعْلُ وَ سَقَطَ الرِّداءُ وَوُطِی‌ءَ الضَّعیفُ وَ بَلَغَ مِنْ سُرُورِ النَّاسِ بِبَیعَتِهِمْ اِیای أَنْ اِبْقَهَجَ بِها الصَّغیرُوَ هَدَجَ اِلَیهَا الْکَبیرُ وَ تَحَامَلَ نَحْوَهَا الْعَلیلُ وَ حَسَرَتْ اِلَیهَا الْکِعابُ [2] .
(شما (برای بیعت) دستم را گشودید و من بستم، شما آن را به سوی خود کشیدید و من آن را برگرفتم! پس از آن همچون شتران تشنه که‌روز وعده آب به آبخور گاه حمله کنند و به یکدیگر پهلو زنند، به گِردم ریختید! آنچنان که بند کفشم پاره شد، عبا از دوشم افتاد و ضعیفان پایمال گردیدند! سرور و خوشحالی مردم آن روز به خاطربیعت با من، چنان شدّت داشت که کودکان به وَجد آمده، و پیران خانه نشین با پای لرزان خود برای دیدار منظره این بیعت به راه افتاده بودند، بیماران برای مشاهده بر دوش افراد سوار شده و دوشیزگان نورسیده (بر اثر عجله و شتاب) بدون نقاب در مجمع حاضر شده بودند!!).
--------------
پی نوشت ها:
[1] مبانی حکومت اسلامی ص 219، آیة اللَّه سبحانی.
[2] خطبه 1: 229 نهج‌البلاغه معجم‌المفهرس محمد دشتی.

افشای ماهیت حسن بصری

حسن بصری از عالم نمایانی بود که فکر می‌کرد از دیگران بهتر می‌فهمد
و در ماجرای جنگ جمل نیز مردم را دچار تزلزل می‌کرد،
امّا نمی‌دانست و درک نمی‌کرد که جاهل است.
پس از جنگ جمل و آزاد شدن شهر بصره، حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام در مسجد جامع شهر، سخنرانی می‌کرد و حسن بصری در میان جمعیت نشسته به ظاهر سخنان امام علی علیه السلام را می‌نوشت و با تظاهر و ریا، خودی نشان می‌داد.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام برای افشای ماهیت نفوذی او که در گمراهی مردم نقش داشت، فرمود:
هر قومی همانند قوم موسی «سامری» دارد (آن کس که گوساله درست کرد و یهودیان را در چند روز غیبتِ پیامبرِ خدا، گوساله پرست کرد.)
و حسن بصری، سامری این امّت اسلامی است، با این تفاوت که سامری زمان موسی علیه السلام می‌گفت:
لامَساسَ (با من تماس نگیرید.)
و سامری زمان ما می‌گوید:
لاقِتالَ (جنگ نکنید) [1] .
-------------
پی نوشت ها:
[1] نورالثّقلین ج3 ص329.

افشای ماهیت عمروعاص

امام علی علیه السلام نسبت به انحرافات فکری و ماهیت فاسد عمروعاص فرمود:
عَجَباً لِابْنِ النَّابِغَةِ! یزْعُمُ لِأَهْلِ الشَّامِ أَنَّ فِی دُعَابَةً، وَأَنِّی امْرُؤٌ تِلْعَابَةٌ: أُعَافِسُ وَأُمَارِسُ! لَقَدْ قَالَ بَاطِلاً، وَنَطَقَ آثِماً. أَمَا - وَشَرُّ الْقَوْلِ الْکِذْبُ - إِنَّهُ لَیقُولُ فَیکْذِبُ، وَیعِدُ فَیخْلِفُ، وَیسْأَلُ فَیبْخَلُ، وَیسْأَلُ فَیلْحِفُ، وَیخُونُ الْعَهْدَ، وَیقْطَعُ الْإِلَّ؛ فَإِذَا کَانَ عِنْدَ الْحَرْبِ فَأَی زَاجِرٍ وَآمِرٍ هُوَ! مَا لَمْ تَأْخُذِ السُّیوفُ مَآخِذَهَا، فَإِذَا کَانَ ذلِکَ کَانَ أَکْبَرُ مَکِیدَتِهِ أَنْ یمْنَحَ الْقِرْمَ سُبَّتَهُ.
أَمَا وَاللَّهِ اِنِّی لََیمْنَعُنِی مِنَ اللَّعِبِ ذِکْرُ الْمَوْتِ، وَإِنَّهُ لََیمْنَعُهُ مِنْ قَوْلِ الْحَقِّ نِسْیانُ الْآخِرَةِ، إِنَّهُ لَمْ یبَایعْ مُعَاوِیةَ حَتَّی شَرَطَ أَنْ یؤْتِیهُ أَتِیةً، وَیرْضَخَ لَهُ عَلی تَرْکِ الدِّینِ رَضِیخَةً. [1] .
(شگفتا از عمروعاص پسر نابغه! [2] میان مردم شام گفت که من اهل شوخی و خوشگذرانی بوده، و عمر بیهوده می‌گذرانم!! حرفی از روی باطل گفت و گناه در میان شامیان انتشار داد.
مردم آگاه باشید! بدترین گفتار دروغ است، عمروعاص سخن می‌گوید، پس دروغ می‌بندد، وعده می‌دهد و خلاف آن مرتکب می‌شود، درخواست می‌کند و اصرار می‌ورزد، اما اگر چیزی از او بخواهند، بخل می‌ورزد، به پیمان خیانت می‌کند، و پیوند خویشاوندی را قطع می‌نماید، پیش از آغاز نبرد در هیاهو و امر و نهی بی‌مانند است تا آنجا که دست‌ها به سوی قبضه شمشیرها نرود.
امّا در آغاز نبرد، و برهنه شدن شمشیرها، بزرگ ترین نیرنگ او این است که عورت خویش آشکار کرده، فرار نماید. [3] .
آگاه باشید! به خدا سوگند که یاد مرگ مرا از شوخی و کارهای بیهوده باز می‌دارد، ولی عمروعاص را فراموشی آخرت از سخن حق بازداشته است، با معاویه بیعت نکرد مگر بدان شرط که به او پاداش دهد، و در برابر ترک دین خویش، رشوه‌ای تسلیم او کند.)
-------------
پی نوشت ها:
[1] خطبه 84 نهج‌البلاغه معجم المفهرس.
[2] نابغه: زن معروفه، آلوده دامن، که اسم مادر عمر و عاص بود، زن اسیری بود که عبداللّه بن جدعان او را خرید چون فاسد و بی‌پروا بود او را رها کرد، وقتی عمر و عاص متولّد شد، ابولهب، امیة بن خلف، هشام بن مغیره، ابوسفیان، عاص بن وائل، هر کدام ادّعا داشتند که عمرو، فرزند اوست: ربیع الابرار، زمخشری.
[3] عمرو عاص در این فکر بود که در میدان صفین روزی خودی نشان دهد، تا آن که سوار نقاب‌داری از سپاه امام علی علیه السلام به میدان آمد، عمرو فکر کرد حریف اوست، با سرعت در مقابل سرباز نقاب‌دار ایستاد و گرد و خاک کرد، وقتی حمله آغاز شد دانست که آن نقاب‌دار، علی علیه السلام است، درمانده شد چه کند؟ مقاومت کند کشته می‌شود، فرار کند آبرویش می‌رود، هنوز انتخاب نکرده بود که حمله سریع و ناگهانی حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام به او مهلت نداد،
از روی اسب سرنگون شد، مرگ را با چشم خود دید، ناگاه زشت‌ترین حیله را به کار گرفت، که عورت خود را آشکار کرد، و امام علی علیه السلام او را در پستی و رسواییش واگذارد، عمرو عاص با سرعت فرار کرد و خود را نجات داد، و در میان دو لشگر آن روز، و در تاریخ بشریت آبروی خود را بُرد.

افشای ماهیت معاویه

امام علی علیه السلام نسبت به معاویه طی نامه‌ای افشاگرانه نوشت:
وَأَمَّا قَوْلُکَ: إِنَّا بَنُو عَبْدِ مَنَافٍ، فَکَذلِکَ نَحْنُ، وَلکِنْ لَیسَ أُمَیةُ کَهَاشِمِ، وَلَا حَرْبٌ کَعَبْدِ الْمُطَّلِبِ، وَلَا أَبُو سُفْیانَ کَأَبِی طَالِبٍ، وَلَا الْمُهَاجِرُ کَالطَّلِیقِ، وَلَا الصَّرِیحُ کَاللَّصِیقِ، وَلَا الُْمحِقُّ کَالْمُبْطِلِ، وَلَا الْمُؤْمِنُ کَالْمُدْغِلِ. إِمَّا رَغْبَةً وَإِمَّا رَهْبَةً، عَلَی حِینَ فَازَ أَهْلُ السَّبْقِ بِسَبْقِهِمْ، وَذَهَبَ الْمُهَاجِرُونَ الْأَوَّلُونَ بِفَضْلِهِمْ، فَلَا تَجْعَلَنَّ لِلشَّیطَانِ فِیکَ نَصِیباً، وَلَا عَلَی نَفْسِکَ سَبِیلاً، وَالسَّلَامُ. [1] .
(و اینکه ادّعا کردی ما همه فرزندان «عبدمناف» هستیم، آری چنین است، امّا جدّ شما «امیه» چونان جدّ ما «هاشم» و «حرب» همانند «عبدالمطلّب» و «ابوسفیان» مانند «ابوطالب» نخواهند بود، هرگز ارزش مهاجران چون اسیران آزاد شده نیست، و حلال‌زاده همانند حرام زاده نمی‌باشد، و آن که بر حق است را با آن که بر باطل است نمی‌توان مقایسه کرد، و مؤمن چون مفسد نخواهد بود، و چه زشتند آنان که پدران گذشته خود را در ورود به آتش پیروی کنند.
از همه که بگذریم، فضیلت نبوّت در اختیار ماست که با آن عزیزان را ذلیل، و خوار شده‌گان را بزرگ کردیم، و آنگاه که خداوند امّت عرب را فوج فوج به دین اسلام در آورد، و این امّت در برابر دین یا از روی اختیار یا اجبار تسلیم شد، شما خاندان ابوسفیان، یا برای دنیا و یا از روی ترس در دین اسلام وارد شدید، و این هنگامی بود که نخستین اسلام آورندگان بر همه پیشی گرفتند، و مهاجران نخستین ارزش خود را باز یافتند، پس ای معاویه شیطان را از خویش بهرمند، و او را بر جان خویش راه مده. با درود.)
--------------
پی نوشت ها:
[1] نامه 3: 17 نهج‌البلاغه معجم المفهرس.

افشای ماهیت مغیره

امام علی علیه السلام در یک گفتگوی حضوری پرده از نفاق و دوروئی مغیره برداشت و فرمود:
یابْنَ اللَّعِینِ الْأَبْتَرِ، وَالشَّجَرَةِ الَّتِی لَا أَصْلَ لَهَا وَلَا فَرْعَ، أَنْتَ تَکْفِینِی؟ فَوَاللَّهِ مَا أَعَزَّ اللَّهُ مَنْ أَنْتَ نَاصِرُهُ، وَلَا قَامَ مَنْ أَنْتَ مُنْهِضُهُ. اخْرُجْ عَنَّا أَبْعَدَ اللَّهُ نَوَاکَ، ثُمَّ ابْلُغْ جَهْدَکَ، فَلَا أَبْقَی اللَّهُ عَلَیکَ إِنْ أَبْقَیتَ! [1] .
(ای فرزند لعنت شده دم بریده، [2] و درخت بی‌ریشه و شاخ و برگ، تو مرا کفایت می‌کنی؟
به خدا سوگند! کسی را که تو یاور او باشی، خدای نیرومندش نگرداند، و آن کس را که تو او را دستگیری کنی، پا برجا نمی‌ماند، از نزد ما بیرون شو، خدا خیر را از تو دور سازد، پس هر چه خواهی تلاش کن خداوند تو را باقی نگذارد، اگر از آن چه می‌توانی انجام ندهی.)
--------------------
پی نوشت ها:
[1] خطبه 135 نهج‌البلاغه معجم المفهرس.
[2] أخنس پدر مغیره از مشرکین بود که در روز فتح مکّه بظاهر مسلمان شد، برادر او «ابوالحکم» در جنگ اُحُد به دست حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام کشته شد، که همواره کینه امام علی علیه السلام را در دل داشت، حال در حکومت عثمان نفوذ کرده و به پول و مقام رسیده و تا آنجا دل گرم شد که در برابر حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام ایستاد و جسارت کرد.

افشای ماهیت اشعث بن قیس

امام علی علیه السلام در اجتماع عمومی مردم کوفه پس از اعتراض اشعث بن قیس افشاگرانه پرده از سوابق ننگین او برداشت و حرکت‌های منافقانه و موذیانه او را برای عموم مردم توضیح داد که:
مَا یدْرِیکَ مَا عَلَی مِمَّا لِی، عَلَیکَ لَعْنَةُ اللَّهِ وَلَعْنَةُ اللَّاعِنِینَ! حَائِکٌ ابْنُ حَائِکٍ! مُنَافِقٌ ابْنُ کَافِرٍ! وَاللَّهِ لَقَدْ أَسَرَکَ الْکُفْرُ مَرَّةً وَالْإِسْلامُ أُخْری! فَمَا فَدَاکَ مِنْ وَاحِدَةٍ مِنْهُمَا مَالُکَ وَلَا حَسَبُکَ! وَإِنَّ امْرَأً دَلَّ عَلَی قَوْمِهِ السَّیفَ، وَسَاقَ إِلَیهِمُ الْحَتْفَ، لَحَرِی أَنْ یمْقُتَهُ الْأَقْرَبُ، وَلَا یأْمَنَهُ الْأَبْعَدُ! [1] .
(چه کسی تو را آگاهاند که چه چیزی به سود، یا زیان من است؟ لعنت خدا و لعنتِ لعنت کنندگان، بر تو باد ای متکبّرِ متکبّر زاده، [2] منافِقِ پسرِ کافر، سوگند به خدا، تو یک بار در زمان کُفر و بار دیگر در حکومت اسلام، اسیر شدی، و مال و خویشاوندی تو، هر دو بار نتوانست به فریادت برسد، آن کس که خویشان خود را به دم شمشیر سپارد، و مرگ و نابودی را به سوی آنها کشاند، سزاوار است که بستگان او بر وِی خشم گیرند و بیگانگان به او اطمینان نداشته باشند)
------------
پی نوشت ها:
[1] خطبه 19 نهج‌البلاغه معجم المفهرس.
[2] حائِک: یعنی پارچه باف، چون دور از مردم درانزوای کامل به پارچه بافی مشغول بودند تبدیل به انسان‌های متکبّر و مغرور می‌شدند که پیام ضرب المثل در ترجمه آمد.

اول شاهد وحی

پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم پیش از آنکه به رسالت مبعوث شود، سالی یک ماه در غار حراء به عبادت می‌پرداخت و در این مدّت اگر تهیدستی نزد وی می‌رفت، به او طعام می‌داد و وقتی که ماه به پایان می‌رسید و می‌خواست به خانه برگردد، ابتداء به مسجد الحرام می‌رفت و هفت بار خانه خدا را طواف می‌کرد و سپس به منزل خود باز می‌گشت. [1] .
وقتی که فرشته وحی برای نخستین بار در غار حراء بر حضرت محمّد صلی الله علیه وآله وسلم نازل شد و او را به مقام رسالت مفتخر ساخت، علی علیه السلام در کنار آن حضرت بود و آن روز از همان ماهی بود که حضرت محمّد صلی الله علیه وآله وسلم برای عبادت به غار حراء می‌رفت.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در «خطبه قاصعه» در این باره می‌فرماید:
وَ لَقَدْ کْانَ یجْاوِرُ فی کُلِّ سِنَةٍ بِحِراء، فأراهُ. لایراهُ غیری... وَ لَقَدْ سَمِعْتُ رَنَّةَ الشَّیطن حینَ نُزُولِ الْوَحْی عَلَیهِ، فَقُلْتُ یا رَسُولَ اللَّه ما هذِهِ الرَّنَّة؟
فَقالَ: هذا الشَّیطانُ قَدْ أیسَ مِنْ عِبادَتِهِ، اِنَّکَ تَسْمَعُ ما اَسْمزعْ وَتَری ما أری، اِلاَّ أنَّکَ لَسْتَ بِنَبِی وَ لکَنَّکَ لَوَزیرٌ وَ اِنَّکَ لَعَلی خَیرٍ.
«پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم هر سال در غار حراء به عبادت می‌پرداخت و جز من کسی او را نمی‌دید...، هنگامی که وحی بر آن حضرت نازل شد، صدای ناله شیطان را شنیدم. به رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم عرض کردم: این ناله چیست؟ فرمود:
این ناله شیطان است و علّت ناله اش این است که او از اینکه در روی زمین اطاعت شود، ناامید گشته است. آنچه را من می‌شنوم تو نیز می‌شنوی و آنچه را که می‌بینم تو نیز می‌بینی، جز اینکه تو پیامبر نیستی، بلکه وزیر (من) و بر خیر و نیکی هستی.» [2] .
این گفتار گرچه می‌تواند مربوط به عبادت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم در حراء در دوران پس از رسالت باشد، ولی قرائن گذشته و اینکه عبادت پیامبر در حراء غالباً قبل از رسالت بوده است، نشان می‌دهد که این گفتار مربوط به دوران قبل از رسالت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم است که سبب شد در همان دوران کودکی با قلب حسّاس، و دیده نافذ و گوش شنوا، چیزهایی را ببیند و اصواتی را بشنود که برای مردم عادّی ممکن نبود.
ابن‌ابی‌الحدید معتزلی در شرح نهج‌البلاغه می‌نویسد:
«در کتب صحاح روایت شده است که وقتی جبرئیل برای نخستین بار بر پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نازل گردید و او را به مقام رسالت مفتخر ساخت، علی علیه السلام در کنار پیامبر اسلام بود». [3] .
از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود:
علی علیه السلام پیش از رسالت پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم همراه آن حضرت نور نبوّت را می‌دید و صدای فرشته را می‌شنید.
پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم به او فرمود:
اگر من خاتم پیامبران نبودم، تو شایستگی مقام نبوّت را داشتی ولی تو وصی و وارث من، سرور اوصیاء و پیشوای پرهیزگاران می‌باشی.
-----------------
پی نوشت ها:
[1] سیره ابن هشام ج 1 ص 252.
[2] خطبه 121: 192 نهج‌البلاغه معجم‌المفهرس محمد دشتی.
[3] ابن ابی الحدید شرح نهج‌البلاغه ج 13 ص 208.

اعتراف دانشمندان

ابی بکر هذلی [1] و داود بن هند شعبی [2] از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم روایت کرده‌اند که درباره امام علی علیه السلام فرمود:
هذا اَوَّلُ مَنْ آمَنَ بی وَ صَدَّقَنی وَ صَلّی مَعِی. [3] .
«علی نخستین کسی است که بر من ایمان آورد و رسالتم را تصدیق نمود و با من نماز خواند.»
انس بن مالک و دیگران گفته‌اند:
بُعِثَ النَّبِی صلی الله علیه وآله وسلم یوْمَ الْإثنینِ وَ اَسْلَمَ عَلِی یوْمَ الثَّلاثِ
«پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم روز دوشنبه به رسالت مبعوث گردید، و علی علیه السلام فردای آن، سه شنبه ایمان آورد.»
از زیدبن ارقم و از دیگران روایت شده که گفته‌اند:
اوّل کسی که اسلام آورد علی بن ابیطالب علیه السلام بود. [4] .
ابن ابی الحدید معتزلی می‌گوید:
شیوخ متکلّمین ما، اتّفاق دارند بر اینکه علی بن ابیطالب علیه السلام اوّلین کسی است از مردان که به پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم گرویده و اسلام خود را اظهار داشته است. [5] .
-------------
پی نوشت ها:
[1] هُذَلی، خویلدبن خالد هُذَلی از شعراء مشهور عرب است (توضیح الاسماء).
[2] شَعْبی عامر بن شهر احیل کوفی از علماء عامّه است (لغتنامه دهخدا).
[3] الغدیر ج 3 ص 221، و شرح ابن ابی الحدید ج 13 ص 233.
[4] کامل ابن اثیر ج 2 ص 58، و ذخائر العقبی ص 58، و مناقب خوارزمی ص 34، و شرح ابن ابی الحدید ج 4 ص 21، و فصول المهمّه ص 32.
[5] شرح ابن ابی الحدید ج 4 ص 122.

اظهارات امام علی در نهج البلاغه

امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرماید:
اَنَا عَبْدُ اللَّهِ وَ اَخُو رَسُولِ اللَّهِ وَ اَنَا الصِّدّیقُ الْاَکْبَرُ لا یقُولُها بَعْدی اِلاّ کاذِبٌ مُفْتَر وَ لَقَدْ صَلَّیتُ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله وسلم قَبْلَ النّاسِ بِسَبْعِ سِنینَ وَ اَنَا اَوَّلُ مَنْ صَلّی مَعَهُ. [1] .
«من بنده خدا و برادر رسول اللَّه و صدّیق اکبرم، این سخن‌را پس از من جز دروغگو و افتراساز نمی‌گوید، من هفت یال پیش از مردم با پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم نماز گزارده‌ام.»
و در جای دیگر می‌فرماید:
اَللّهُمَّ اِنّی اَوَّلَ مَنْ اَنابَ وَ سَمِعَ وَ اَجابَ، لَمْ یسْبِقْنی اِلاَّ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله وسلم بِالصَّلاةِ. [2] .
«خدایا من نخستین کسی هستم که به سوی تو رو آورده، پیام‌تو را شنیده و به دعوت پیامبر تو پاسخ گفته‌ام و پیش از من جز پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم کسی نماز نگزارد.»
--------------
پی نوشت ها:
[1] کامل ابن اثیر ج 2 ص 57، و شرح ابن ابی الحدید ج 3 ص 200، و الغدیر ج 13 ص 22، و خصایص احمد بن شعیب نسائی ص 3، و مسند امام حنبل ص 111، و ینابیع المودّه باب 12 ص 13.
[2] شرح نهج‌البلاغه فیض خطبه 4: 131 نهج‌البلاغه معجم‌المفهرس.

اعتراف ابن اسحاق

اخطب خوارزمی، ابن هشام و ابن جریر طبری از ابن اسحاق روایت کرده‌اند:
که روز بعثت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم، علی علیه السلام با اینکه ده ساله بود، پیش از هر کسی به او ایمان آورد و با او نماز گزارد و آنچه را که از جانب خداوند آورده بود، آنرا تصدیق نمود
و از نعمتهائی که خداوند متعال به علی علیه السلام عطا فرموده بود، یکی این بود که پیش از اسلام نیز در دامن پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم تربیت می‌شد. [1] .
------------------
پی نوشت ها:
[1] سیره ابن هشام ج 1 ص 26، و مناقب خوارزمی ص 30، و تاریخ طبری، و احقاق الحقّ ج 4 ص 150 تا 170، و الغدیر ج 3 ص 222 تا 240.

اعتراف عفیف کندی

عُفیف کندی می‌گوید:
در یکی از روزها برای خرید لباس و عطر، وارد مکّه شدم و در مسجد الحرام در کنار عبّاس بن عبدالمطلّب (یکی از بازرگانان مکّه بود) نشستم به تماشای مکّه مشغول بودیم، اندکی نگذشت، موقعی که خورشید به اوج بلندی رسید، ناگهان دیدم مردی آمد و نگاهی به آسمان نمود رو به کعبه ایستاد.
چیزی نگذشت که نوجوانی به وی ملحق گردید و در سمت راست او قرار گرفت.
سپس زنی وارد مسجد شد و در پشت سر آن دو نفر ایستاد و هر سه نفر به عبادت خداوند مشغول شدند.
آن مرد رکوع می‌کرد، آنها نیز با او رکوع می‌کردند، بدین ترتیب به نماز خود ادامه می‌دادند.
من به عبّاس گفتم امر عظیمی می‌بینم!
عبّاس گفت:
آری امریست عظیم، هیچ می‌دانی که این جوان کیست؟
گفتم: نه!
عبّاس گفت:
این برادرزاده من و آن جوان (نو رَس) نیز برادر زاده دیگر من علی بن ابیطالب است
و آن زن خدیجه، همسر محمّد است
و محمّد مدّعی است که آئین وحی از طرف خداوند برای او نازل شده است و اکنون زیر آسمان کسی از این دین جز سه نفر پیروی نمی‌کند.
(در آخر روایت احمد بن حنبل آمده است که) عبّاس فرمود:
برادر زاده‌ام می‌گوید:
روزی فرا خواهد رسید که خزانه‌های کسری و گنجینه های قیصر را فتح و تسخیر می‌نماید.
عفیف بعدها که ایمان آورد، مدام تأسّف می‌خورد و می‌گفت:
ای کاش همان روز اسلام را قبول می‌کردم و با علی علیه السلام سوّمین نفر مسلمان، من می‌شدم. [1] .
-----------------
پی نوشت ها:
[1] تاریخ کامل ابن اثیر ج 2 ص 57، و ذخائر العقبی ص 59، و مسند احمد ج 1 ص 173، و شرح ابن ابی الحدید ج 4 ص 120، و مناقب شهر آشوب ج 2 ص 18، و روضه الواعظین ج 1 ص 105، و خصایص نسائی ص 3.

اول تصدیق کننده به رسالت پیامبر

در سیره ابن هشام آمده است پیش از سه سال از بعثت نگذشته بود، که خداوند پیامبر خود را مخاطب ساخت و فرمود:
اَنْذِر عَشیرَتَکَ الأقربینَ [1] .
«خویشاوندان نزدیک خود را از عذاب الهی بترسان»
با نزول این آیه دوره دعوت سرّی پیامبر پایان یافت و وقت آن رسید که خویشاوندان خود را به اسلام دعوت کند.
عموم مفسّرین و تاریخ نویسان، قریب به اتّفاق چنین می‌نویسند:
آنگاه که آیه فوق نازل گردید، پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم مأمور شد که خویشاوندان را به آئین آسمانی خود بخواند.
بدین جهت رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم به علی علیه السلام دستور داد از گوشت و شیر، غذائی ترتیب دهد و چهل نفر [2] (و یا چهل و پنج نفر) از سران بزرگ بنی هاشم را برای ضیافت دعوت کند.
مراسم دعوت بعمل آمد، مهمانان همگی در وقت معین به حضور پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم آمدند، پس از صَرف غذا «ابو لهب» با سخنان سبک و بی معنی خود مجلس را از آمادگی و تعقیب هدف بهم ریخت و مجلس بدون اخذ نتیجه به پایان رسید.
مدعوّین پس از صرف غذا و نوشیدن شیر جلسه را ترک گفتند.
پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم تصمیم گرفت که فردای آن روز ضیافت دیگری ترتیب دهد و بار دیگر همه آنان را دعوت نماید.
باز علی علیه السلام بدستور پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم دوباره برای صرف نهار و استماع سخنان آن حضرت از آنها دعوت بعمل آورد.
مدعوّین همگی باز در موعد مقرّر حضور بهم رساندند.
بعد از صرف غذا، پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم چنین فرمود:
«براستی هیچگاه راهنمای واقعی یک جمعیت، به آنان دروغ نمی‌گوید، به خدائیکه جز او خدائی نیست من فرستاده او به سوی شما و عموم جهانیان هستم، هان آگاه باشید، همانگونه که می‌خوابید، همانطور هم می‌میرید، همانطور که بیدار می‌شوید (روز رستاخیز) زنده خواهید شد، نیکوکاران به پاداش اعمال و بدکاران به کیفر کردار خود می‌رسند و بهشت جاودان برای نیکوکاران و دوزخ پایدار برای بدکاران آماده است.
در میان عرب از کسی سراغ ندارم که بهتر از آنچه من آنرا برای شما آورده‌ام، برای قوم خود بیاورد، البتّه آنچه خیر دنیا وآخرت در آن بوده آنرا من برای شما فراهم آورده‌ام، و خدایم به من دستور داده است که تا شما را به سوی وحدانیت او و به رسالت خویش دعوت کنم».
در پی آن فرمود:
وَ اِنَّ اللَّهَ لَمْ یبْعَثْ نَبِیاً اِلاّ جَعَلَ لَهُ مِنْ اَهْلِهِ اَخاً وَ وَزیراً وَ وارِثاًوَ وَصِیاً وَ خَلیفَةً فی اَهْلِهِ فَاَیکُمْ یقُومُ فَیبایعْنی عَلَی اَنَّهُ اَخی وَ وارِثی وَ وَزیری وَ وصِی وَ یکُونُ مِنّی بِمَنْزِلَةِ هارُونَ مَنْ مُوسی اِلاّ اَنَّهُ لا نَبِی بَعْدی. [3] .
«همانا خداوند پیامبری را مبعوث نکرده، مگر اینکه از نزدیکان وِی برای او برادر، وراث، جانشین و خلیفه قرار داده است، پس کدام یک از شما (اول) آماده است با این تعهّد با من بیعت کند که او وارث، وزیر و وصی من باشد و او نسبت به من همچون هارون به موسی باشد، با این تفاوت که بعد از من پیامبری نخواهد آمد.»
این جمله را سه بار تکرار فرمود.
در روایت دیگر فرمود:
فَاَیکُم یوازِرُنی عَلی هذا الأمْرِ وَ اَنْ یکُونَ اَخی وَ وَصِیی وَ خَلیفَتی فیکُمْ. [4] .
«پس کدام شما در این امر مرا یاری می‌کند تا او در میان شما برادر و وصی و خلیفه من باشد.»
حضرت این جمله را فرمود و اندکی مکث کرد تا ببیند کدامیک از آنان به ندای او پاسخ مثبت می‌دهد؟
در این حال سکوت آمیخته با بهت و تحیر بر مجلس حکومت داشت. همگی سر بجیب تفکّر فرو برده بودند.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرماید:
آنروز سنّ من از همه آنها کمتر بود.
ناگهان علی علیه السلام را که سنّ او از پانزده سال تجاوز نمی‌کرد مشاهده کردند که برخاست و سکوت را شکست و رو به پیامبر کرد و فرمود:
«ای پیامبر خدا؛ من تو را در این راه یاری می‌کنم،
سپس دست خود را به سوی رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم دراز کرد تا دست او را به عنوان پیمان وفاداری بفشارد.
رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم دستور داد تا بنشیند.
بار دیگر پیامبر خدا گفتار خویش را تکرار نمود، باز علی علیه السلام برخاست و آمادگی خود را اعلام داشت،
این بار نیز به او امر کرد که بنشیند.
بار سوّم نیز جز علی علیه السلام کسی برنخاست، تنها او بود که در میان آن جماعت به پا خاست و پشتیبانی خود را از هدف مقدّس آن حضرت علناً اعلام نمود وگفت:
یا رسول اللّه من در این راه یار و یاور تو میباشم.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم دست مبارک خود را بر دست علی علیه السلام زد، (یا به نقل ابن اثیر و دیگران علی علیه السلام می‌فرماید: پیامبر گردن مرا گرفت) و فرمود:
اِنَّ هذا اَخی وَ وَصِی وَ خَلیفَتی عَلَیکُمْ فَاسْمَعُوا و اَطیعُوهُ.
«همانا این علی برادر، وصی و جانشین من در میان شما است سخن او را بشنوید و به فرمانش گردن نهید.»
خویشاوندان پیامبر موضوع را ساده گرفتند و برخی خندیده و مسخره کردند و به ابوطالب گفتند:
پس از این باید از پسرت بشنوی و از او اطاعت کنی.
--------------
پی نوشت ها:
[1] سوره شعراء آیه 214.
[2] مجمع البیان ج 7 ص 260، و کامل ابن اثیر ج 2 ص 61، و تفسیر کشّاف ج 3 ص 341، و تفسیر کبیر امام فخر رازی ج 24 ص 173، و تاریخ دمشق ج 1ص 87، و دُرُّ المنثور ج 5 ص 97، و کفایه الطالب ص 205.
[3] مجمع البیان ج 7 ص 206، و تفسیر المیزان ج 15 ص 335، و تاریخ دمشق ابن عساکر ج 19 ص 68، و المناقب فی ذرّیةِ اطائِب.
[4] حیوة محمّد دکتر هیکل ص 104، کامل ابن اثیر ج 2 ص 63، و کفایة المطالب ص 250، و تاریخ دمشق ج 1 ص 89، و شرح ابن ابی الحدید ج 13 ص 211.

اخلاص در ولایت

شخصی از اهل مدینه خدمت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام آمد و گفت:
یا علی! من تو را دوست دارم و خلیفه سوم را نیز دوست دارم، آیا از نظر عقیده درسلامت هستم؟
امام علی علیه السلام پاسخ داد:
تو مردی أعوری (کسی که چشم او کج باشد) یا بینائی را انتخاب کن و یا کوری را!
یعنی دوست و دشمن را که نمی‌شود در یک دل جای داد، باید عقیده را سالم ساخت، و حق را یافت و در کنار حق، باطل را کنار زد. [1] .
--------------
پی نوشت ها:
[1] حدیقة الشیعة ص 202.

ارزش نیت سالم

پس از پیروزی امام علی علیه السلام در جنگ جمل، یکی از یاران امام گفت:
چه خوب بود برادرم می‌بود وپیروزی شما رامی‌دید.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
آیا قلب وفکر برادرت بامابوده است؟
گفت: آری.
امام علی علیه السلام فرمود:
فَقَالَ لَهُ علیه السلام: أَهَوَی أَخِیکَ مَعَنَا؟
فَقَالَ: نَعَمْ.
قَالَ: فَقَدْ شَهِدَنَا، وَلَقَدْ شَهِدَنَا! فِی عَسْکَرِنَا هذَا أَقْوَامٌ فِی أَصْلَابِ الرِّجَالِ وَأَرْحَامِ النِّسَاءِ، سَیرْعَفُ بِهِمُ الزَّمَانُ، وَیقْوَی بِهِمُ الْإِیمَانُ.
(حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام پرسید: آیا فکر و دل برادرت با ما بود؟
گفت: آری.
امام علی علیه السلام فرمود: پس او هم در این جنگ با ما بود، بلکه با ما در این نبرد شریکند آنهایی که حضور ندارند، در صُلب پدران و رَحِم مادران می‌باشند، ولی با ما هم عقیده و آرمانند، به زودی متوّلد می‌شوند، و دین و ایمان به وسیله آنان تقویت می‌گردد.) [1] .
---------------
پی نوشت ها:
[1] خطبه 12 نهج‌البلاغه معجم‌المفهرس محمد دشتی.

افتخار پرچم‌داری

حدیث الرایة: در یکی از روزهای جنگ خیبر فرماندهی عملیات با خلیفه اوّل بود که متأسّفانه فرار کرد و به وقت برگشتن، او نفرات خود را متّهم به ترس و فرار می‌کرد، و نفراتش او را.
روز دوّم، فرماندهی با خلیفه دوّم بود، او نیز مانند خلیفه اوّل فرار کرد [1] .
رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم که از این پیشامد بسیار ناراحت شده بود، فرمود:
قالَ: لَاءُعطِینَّ الرَّایةَ غَداً رَجُلاً یحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ و یحِبُّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ کَرّارٌ غَیرُ فَرّارٍ، لا یرْجِعُ حَتّی یفْتَحُ اللَّهُ عَلَی یدَیهِ
«فردا پرچم را به دست مردی خواهم داد که خدا و رسولش او رادوست دارند و او خدا و رسولش را دوست دارد، هجوم کننده است، فرار کننده نیست از حمله بر نمی‌گردد تا خدا به دست او قلعه را فتح کند.» [2] .
فردای آن روز که همه انتظار به دست آوردن این مقام را داشتند، آن حضرت، علی بن ابیطالب علیه السلام را خواست و پرچم را به او داد و خدای بزرگ با دست او پیروزی را به مسلمانان عطا فرمود.
-------------
پی نوشت ها:
[1] جریان فرار خلیفه اوّل و خلیفه دوّم بسیار مشهور است که ابن‌ابی‌الحدید آنرا به شعر درآورده است.در گذشته ذکر شد).
[2] ارشاد مفید ص 57، و اعلام الوری ص 62 و 63 به نقل بحار ج 21 ص 21،. صحیح بخاری ج 5 ص 171 (باب غزوة خیبر)، و صحیح مسلم ج 2 ص 360 (بابٌ من فضائل علی بن ابیطالب علیه السلام.

افتخار جانشینی پیامبر

حدیث المنزلة: در سال نهم هجرت، رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم به تبوک لشکر کشید، چون این مانور نظامی طول می‌کشید و آن حضرت تا مرزهای شام از مرکز حکومت دور می‌شد.
لازم بود مردی توانا در مدینه جانشین آن حضرت شود تا مرکز حکومت کاملاً در امان باشد، بدین جهت صلاح دید که علی بن ابیطالب علیه السلام را در مدینه جانشین خود قرار دهد.
پس از حرکت رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم منافقین در شهر شایع کردند که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم نسبت به علی بن ابیطالب علیه السلام قهر کرده و بی‌مِهر شده است،
به دلیل آنکه او را با خود نمی‌بَرَد.
این سخن بر آن حضرت سخت گران آمد، لذا در راه تبوک خودش رابه پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم رسانید و عرض کرد:
یا رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم مردم چنین شایع کرده‌اند!
حضرت رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:
اَنْتَ مِنّی بِمَنْزِلَةِ هارُونَ مِنْ مُوسی، اِلاَّ اَنَّهُ لا نَبِی بَعْدی [1] .
«تو نسبت به من مانند هارون هستی نسبت به موسی، جز آنکه بعد از من پیامبری نیست.»
یعنی: ماندن تو در مدینه برای آنست که:
موسی علیه السلام وقتی به میقات پروردگار می‌رفت، برادرش هارون را در جای خود گذاشت:
وَقالَ مُوسی لِاَخیهِ هارُونَ اخْلُفْنی فی قَومی وَ اَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِع سَبیلَ المُفْسِدینَ [2] .
(و موسی به برادرش هارون گفت: در امّت من جانشین من باش، و به اصلاح و پاکسازی همّت کن و از راه انحرافی فاسدان اطاعت نکن.)
-------------
پی نوشت ها:
[1] معانی الاخبار ص 74 از جابر بن عبداللَّه و سعد بن ابی وقّاص نقل کرد، و مناقب آل ابی طالب ج 3 ص 16، و صحیح بخاری ج 5 ص 24 «باب مناقب علی علیه السلام»، و صحیح مسلم ج 2 ص 360 «باب فضائل علی علیه السلام»، و الغدیر ج 3 ص 199.
[2] سوره اعراف، آیه 142.

افتخار بازگذاشتن درب خانه علی به مسجد

حدیث سَدُّ الْأبْواب
وقتی که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم مسجد مدینه را ساخت، خانه‌هائی در کنار آن بنا نهاد که زنان خویش را در آن مسکن داد، برای علی بن ابیطالب علیه السلام نیز منزلی در کنار منزل خود ساخت.
یاران آن حضرت نیز هر یک حُجره‌ای در اطراف مسجد ساخته و ساکن شدند که درهای همه آن منازل به مسجد باز می‌شد و آنها به خانه‌های خویش از درون مسجد رفت و آمد می‌کردند.
تا آنکه وحی الهی نازل شد که بجز دَرِ منزل رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم و دَرِ منزل علی‌بن‌ابیطالب باید همه درها بسته شود.
به دنبال این فرمان رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:
سَدُّوا هذِهِ الْاَبْوابَ اِلاَّ بابَ عَلِی
«همه این درها را ببندید، مگر دَرِ خانه علی بن ابیطالب را».
مردم در این باره به گفتگو برخاستند.
حضرت رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم در میان مردم بپاخاست، و بعد از حمد و ثنای خداوند فرمود:
من از طرف خدا به گرفتن و بستن درها بجز دَرِ خانه علی بن ابیطالب مأمور شده‌ام و شما پشت سَر من گفتگو کرده‌اید، من از پیش خود نه دَربی را بسته‌ام و نه باز کرده‌ام، لیکن به چنین کاری مأمور شدم و اطاعت کردم. [1] .
عَن ابنِ عبّاس قالَ: لَمّا سَدَّ رَسُولُ اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم الاَبوابَ الشّارعَةِ اِلَی الْمَسجِدِ اِلاَّ بابَ عَلِی علیه السلام ضَجَّ اَصْحابُهُ مِن ذلِکَ فَقالُوا یا رَسُولَ اللَّه لِمَ سَدَدْتَ اَبْوابَنا وَ تَرَکْتَ بَابَ هذَا الغُلامِ!
فَقالَ صلی الله علیه وآله وسلم: اِنَّ اللَّه تَبارَکَ وَ تَعالی اَمَرَنی بِسَدِّ اَبوابِکُمْ وَتَرْکِ بَابَ عَلِی...
از ابن عباس نقل شد که پس از بیانات رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم همه درها گرفته و بسته شد، بجز دَری که امیرالمؤمنین علیه السلام به مسجد داشت.
در زمان بنی امیه که مسجد النّبی را وسعت دادند همه آن حجره‌ها جزو مسجد گردید.
---------------
پی نوشت ها:
[1] علل الشّرایع باب 154 ص 201، و بحارالانوار ج 39 ص 35 -19، بطور مشروح آورده است، و مسند احمد ج 2 ص 26، و مستدرک حاکم ج 3 ص 125.

افتخار در علوم نبوی بودن

حدیث مدینة العلم: شهر علم و دَرِ علم
حدیث «مدینة العلم» یکی دیگر از مناقب مخصوص امام علی علیه السلام و از احادیث «متواتر» است که رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم در حقّ آن حضرت فرمود:
اَنَا مَدینَةُ العِلْمِ وَ عَلِی بابُها، فَمَنْ اَرادَ العِلْمَ، فَلْیأتِ البَاب
«من شهر علم هستم و دروازه آن شهر علی بن ابیطالب است، هرکه علم بخواهد به دروازه شهر بیاید». [1] .
منظور رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم از این حدیث آن است که:
من علم خود را به علی بن ابیطالب علیه السلام منتقل کرده‌ام،
و علوم من در وجود وِی متمرکز است،
و من در او خلاصه می‌شوم،
اگر برای دانستن علوم به امام علی علیه السلام مراجعه کنید، مانند آنست که به من مراجعه کرده‌اید.
خواه در زندگی من و یا بعد از مرگم باشد،
مخصوصاً این روایت بیشتر به دوران رحلت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم مربوط می‌شود که علی بن ابیطالب علیه السلام را به صورت یک پناهگاه علمی برای امّت اسلامی معرّفی فرمود.
در بسیاری از روایات آمده است که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم بارها با علی خلوت می‌کرد.
از حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام پرسیدند:
رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم چه چیز به شما بخشیده است؟
فرمود:
عَلَّمَنی اَلْفَ بابٍ مِنَ الْعِلْمِ، فَتَحَ لی مِنْ کُلِّ بابٍ اَلْفَ بابٍ [2] .
«هزار نوع علم به من آموخت که از هر نوع آن هزار علم دیگر بر من مکشوف گردید».
--------------
پی نوشت ها:
[1] ارشاد مفید ص 15، و بحارالانوار ج 40 ص 200 بطور مشروح آورده، و مستدرک حاکم ج 3 ص126، از ابن عبّاس و جابر بن عبداللَّه، و تذکرة سبط ابن جوزی ص 51.
[2] ارشاد مفید ص 15، و بحار الانوار ج 40 ص 218 - 213.

افتخار عقد برادری با پیامبر

حدیث مؤاخاة: از فضیلت‌های منحصر به فرد امیرالمؤمنین علیه السلام حدیث «مؤاخاة» عقد برادری میان او و رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم است که در میان همه مهاجرین و انصار تنها علی بن ابیطالب علیه السلام شایستگی آنرا داشت که با رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم عقد برادری ببندد.
علاّمه مجلسی در بحارالانوار می‌نویسد:
در این سال «اوّل هجرت» آن حضرت میان مهاجرین و انصار عقد برادری برقرار کرد که این برادری آنها را بر سه چیز وادار می‌ساخت:
1 - مقاومت برای حق
2 - فداکاری و کمک به یکدیگر
3 - ارث بردن از یکدیگر
آنها نود نفر، چهل و پنج تن از مهاجرین و چهل و پنج تن از انصار بودند و این پیش از جنگ بدر بود و چون واقعه «بدر» پیش آمد خداوند آیه:
وَاُولُوا الاَرْحامِ بَعْضُهُمْ اَوْلی بِبَعْضٍ فی کِتابِ اللَّهِ [1] .
(و خویشاوندان سببی بعضی از آنها بر بعضی دیگر برتری دارند در کتاب خدا)
را نازل فرمود که جریان ارث بردن نسخ گردید. [2] .
به هر حال رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم در این اقدام، یکایک اصحاب و یاران را با هم برادر کرد، که دست در دست هم گذاشتند و عقد برادری خواندند،
امّا علی بن ابیطالب علیه السلام را با کسی برادر نکرد.
آن حضرت از این کار بسیار غمگین شد و گفت:
یا رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم پدر و مادرم فدای تو باد، مرابا کسی برادر نکردی؟
پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:
یا علی تو را برای خود نگاه داشتم، تو برادر مَنی و من برادر تو هستم.
«اَنْتَ اَخی وَ اَنَا اَخُوکَ یا عَلِی» [3] .
امام رضا علیه السلام از امام علی علیه السلام نقل کرده است که آن حضرت فرمود:
اَنَا عَبْدُاللَّهِ وَ اَخُو رَسُولِهِ لا یقُولُها بَعْدی اِلاَّ کَذّابٌ [4] .
«من بنده خدا و برادر رسول خدا صلی الله علیه وآله هستم و هیچ کس بعد از من این ادّعا را نمی‌کند، جز دروغگو».
---------------
پی نوشت ها:
[1] انفال آیه 75، و احزاب آیه 6.
[2] بحارالانوار ج 19 ص 130.
[3] بحارالانوار ج 38 ص 347 - 330، و صحیح ترمذی ج 5 ص 636 «باب مناقب علی بن ابیطالب علیه السلام»، و اُسدُ الغابِة ج 4 ص 16، و الغدیر ج 3 ص 174.
[4] بحارالانوار ج 38 ص 334.

افتخار تقسیم بهشت و جهنم

حدیث قسیم الجنة و النار: از ویژگی‌های ممتاز امیرالمؤمنین علیه السلام حدیث «قسیم الجنّة و النّار» است که با عبارات مختلف از رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم نقل شده است.
یکی از آنها با این عبارت آمده است:
قالَ: یا عَلِی اَنْتَ قَسیمُ الجَنَّةِ وَ النَّارِ وَ اَنْتَ یعْسُوبُ الدّینِ
«یا علی، تو قسمت کننده بهشت و جهنّم و تو پیشوای دین هستی».
در اکثر روایات معنی این حدیث آنست که:
خداوند چنین مأموریتی را در روز قیامت به آن حضرت خواهد داد که در روز قیامت به اذن پروردگار، به اهل بهشت اجازه رفتن به بهشت، و به اهل آتش فرمان رفتن به آتش رابدهد.
و در تفسیر این آیه نیز آمده است که:
وَ اَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَینَهُمْ اَنْ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَی الظّالِمینَ [1] .
این مؤذّن و اعلام کننده «علی بن ابیطالب علیه السلام» خواهد بود.
مفضّل بن عمر از امام صادق علیه السلام معنی این حدیث را پرسید؟
امام صادق علیه السلام فرمود:
چون حُبّ علی علیه السلام ایمان، و بغض او کفر است و بهشت برای اهل ایمان و آتش برای اهل کفر می‌باشد، آن حضرت به این علّت؛
قَسیمُ الْجَنَّةِ وَ النَّار
(تقسیم کننده بهشت و جهنّم) است. [2] .
ولی در روایت «ابوالصلت هروی» از امام رضا علیه السلام آمده است که آن حضرت نظیر همین جواب را به مأمون عبّاسی داد.
و سپس به «ابوالصلت» فرمود:
مطابق فهم او جواب دادم ولی از پدرم شنیدم که از پدرانش از علی علیهم السلام نقل می‌کرد که آن حضرت فرمود:
قالَ لی رُسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله وسلم یا عَلِی، اَنْتَ قَسیمُ النّارِ یوْمَ القِیامَةِ تَقُولُ لِلنَّارِ: هذا لی وَ هذا لَکِ [3] .
«پیامبر به من فرمود یا علی تو تقسیم کننده بهشت و جهنّم هستی. روز قیامت به آتش جهنّم می‌گوئی: این شخص از آن تو و آن شخص از آنِ تو».
-------------
پی نوشت ها:
[1] سوره اعراف آیه 44.
[2] علل الشّرایع باب 130 ص 162، و الغدیر ج 3 ص 299.
[3] عیون اخبار الرّضا به نقل بحار ج 39 ص 194، و نیز حدیث قسیم الجنّة و النّار در بحارالانوار ج 39 ص 210 -193، و شرح ابن ابی الحدید ج 9 ص 165 ذیل خطبه 154، و صواعق محرقه ابن حجر ص 124 ذیل حدیث 40.

افتخار معیار حق بودن

حدیث عَلِی مَعَ الحَقِّ: از جمله فضیلت‌ها که شیعه و سنّی آن را قبول دارند آنست که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم درباره امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
قالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله وسلم عَلِی مَعَ الحَقِّ وَ الحَقُّ مَعَ عَلِی وَ لَنْ یفْتَرِقا حَتّی یرِدا عَلَی الْحَوْضَ یوْمَ الْقِیامَةِ [1] .
«علی با حقّ است و حقّ با علی است، از هم جدا نمی‌شوند تا در حوض کوثر پیش من آیند».
و در نقل دیگر فرمود:
عَلِی مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلَی وَ الْحَقُّ یدُورُ حَیثُما دارَ عَلِی [2] .
(علی با حقّ است، و حق با علی است، هرجا که علی برود حقّ هم با او می‌رود «یعنی علی علیه السلام محور حق است»).
----------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالانوار ج 38 ص 40 - 27 بطور مشروح از شیعه و اهل سنّت نقل کرده است، و ابن ابی الحدید در شرح خود ج 9 ص 88 ذیل خطبه 144 گوید: «ثَبَتَ عِندی أنَّ النَّبِی صلی الله علیه وآله وسلم قالَ اِنَّهُ مَعَ الْحَقِّ وَ اِنَّ الحَقَّ یدُورُ مَعَهُ حَیثُما دارَ»، و الغدیر ج 3 ص 176.
[2] بحارالانوار ج 38 ص 40 -27 بطور مشروح از شیعه و اهل سنّت نقل کرده است، و ابن ابی الحدید در شرح خود ج 9 ص 88 ذیل خطبه 144 گوید: «ثَبَتَ عِندی أنَّ النَّبِی صلی الله علیه وآله وسلم قالَ اِنَّهُ مَعَ الْحَقِّ وَ اِنَّ الحَقَّ یدُورُ مَعَهُ حَیثُما دارَ»، و الغدیر ج 3 ص 176.

افتخار با قرآن بودن

حدیث علی مَعَ القُرآنِ: حدیث «عَلِی مَعَ الْقُرآنِ» از مختصّات امیرالمؤمنین علیه السلام است که درباره هیچ یک از صحابه رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم نقل نشده که گوشه‌ای از شخصیت بزرگ آن حضرت را نشان می‌دهد.
رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:
عَلِی مَعَ القُرآنِ وَ القُرآنُ مَعَ عَلِی، لَنْ یفْتَرِقا حَتّی یرِدا عَلَی الحَوْضَ [1] .
«علی با قرآن است و قرآن با علی است و از یکدیگر جدا نمی‌شوند تا در بهشت در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند».
یعنی علی علیه السلام قرآن مجسّم است و گفتار و رفتارش گویای آیات قرآن است.
پی نوشت ها:
[1] مستدرک حاکم ج 3 ص 134 «باب مناقب علی علیه السلام»، و صواعق محرقة ابن حجر ص 122 «باب فضائل علی علیه السلام»، و مختصر کنز العمّال و مسند احمد (در حاشیه) ج 5 ص 30، و ینابیع المودّة باب 20 ص 90.

افتخار معیار مؤمن و منافق بودن

حدیث لایحِبُّهُ اِلاَّ مُؤمِنٌ: خلاصه این حدیث شریف آنست که علی بن ابیطالب علیه السلام معیار ایمان و کفر است،
فقط مؤمنان می‌توانند آن حضرت را دوست بدارند.
از طرف دیگر فقط منافقان آن جناب را دشمن می‌دارند.
این حدیث شریف که کتابهای شیعه و اهل سنّت را پُر کرده و از حدِّ تواتر گذشته است از مناقب منحصر به فرد امیرالمؤمنین علیه السلام می‌باشد که با تعبیرهای مختلف از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم نقل شده است که فرمود:
قالَ رسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله وسلم: یا عَلِی لا یحِبُّکَ اِلاَّ مُؤمِنٌ وَ لا یبْغِضُکَ اِلاَّ مُنافِقٌ [1] .
«ای علی، تو را دوست ندارد جز مؤمن، و تو را دشمن ندارد جز منافق»
حارث همدانی گوید:
روزی علی علیه السلام را دیدم که بالای منبر رفت، پس از حمد و ثنای خداوند فرمود:
قَضاءٌ قَضاهُ اللَّهُ تَعالی عَلَی لِسانَ النَّبِی صلی الله علیه وآله وسلم، اِنَّهُ قالَ: لا یحِبُّنی اِلاّ مُؤمِنٌّ وَ لا یبغِضُنی اِلاَّ مُنافِقٌ وَ قَدْ خابَ مَنِ افْتَری [2] .
«خواسته خدا بود که بر زبان پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم جاری شد که فرمود: مرا دوست نمی‌دارد مگر مؤمن و مرا دشمن نمی‌دارد مگر منافق، و دروغ گفت آنکس که ادّعای باطل کرد».
-------------
پی نوشت ها:
[1] ارشاد مفید ص 18، و بحارالانوار ج 39 ص 310 - 346، و صحیح مسلم ج 1 ص48 «باب الدّلیل علی حسَب الانصار»، و صواعق محرقه ابن حجر ص 120، حدیث «هشتم از فضائل آن حضرت»، و شرح ابن ابی الحدید ج 18 ص 173 ذیل حکمت 42 و گوید: «هذا الخبر مروی فِی الصّحاحِ».
[2] ارشاد مفید ص 18، و بحارالانوار ج 39 ص 310 -346، و صحیح مسلم ج 1 ص48 «باب الدّلیل علی حبّ الانصار»، و صواعق محرقه ابن حجر ص 120 حدیث «هشتم از فضایل آن حضرت»، و شرح ابن ابی الحدید ج 18 ص 173 ذیل حکمت 42 و گوید: «هذا الخبر مروی فی الصّحاح» و نهج‌البلاغه معجم المفهرس حکمت 45.

افتخار وصی و جانشین پیامبر بودن

حدیث علی وصیی و خلیفتی: ابن اثیر در تاریخ کامل نقل می‌کند:
چون آیه (وَاَنْذِر عَشیرَتَکَ الْاَقْرَبینَ) [1] نازل شد، رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم طعامی آماده کرد و فرزندان عبدالمطلّب را که حدود چهل نفر بودند به طعام دعوت کرد.
پس از خوردن طعام، پیش از آنکه پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم شروع به صحبت کند، ابولهب با سر و صدا مجلس را به هم زد و حاضران متفرّق شدند.
بار دیگر آن حضرت طعامی آماده ساخت و آنها را دعوت کرد و زبان به سخن گشود و فرمود:
فرزندان عبدالمطلّب! واللَّه نمی‌دانم کسی به قوم خویش چیز بهتری بیاورد که من برای شما آورده‌ام، من برای شما خبر دنیا و آخرت را آورده‌ام و خدایم امر کرده شما را به سوی آن بخوانم. کدامیک از شما در این دعوت به من کمک می‌کند؟ تا برادر و وصی و خلیفه من در میان شما باشد.؟!
فَاَیکُم یوازِرُنی عَلَی هذَا الْاَمْرِ عَلَی اَنْ یکُونَ اَخی وَ وَصَیی وَ خَلیفَتی فیکُمْ
همه ساکت شدند.
علی بن ابیطالب علیه السلام می‌فرماید:
من که از همه جوانتر بودم گفتم:
یا نبی اللَّه! من در این دعوت یار شما هستم،
آن حضرت دست به گردن من نهاد و فرمود:
اِنِّ هذا اَخی وَ وَصِیی وَ خَلیفَتی فیکُم، فَاسْمَعُوا لَهُ وَ اَطیعُوا
«همانا این علی، برادر و وصی و جانشین من در میان شماست، از او بشنوید و از او اطاعت کنید».
مدعوّین به حالت خنده و مسخره پراکنده شدند.
و به ابی طالب می‌گفتند:
تو را امر کرد که از فرزندت علی فرمان شنوی و اطاعت کنی.
این حدیث شریف از روایات مسلّم فریقین و از دلائل امامت امیرالمؤمنین علیه السلام است و نشان می‌دهد که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم از اوّل بعثت، امامت را از نبوّت جدا نمی‌دانست. [2] .
------------
پی نوشت ها:
[1] شعراء آیه 224.
[2] تاریخ کامل ج 2 ص 42 (فصل انذار عشیرة)، و سیره حلبیه ج 1 ص 461 باب (استخفائه فی دار الارقم)، و مسند احمد ج 1 ص 111 و 159، و مختصر کنزالعمّال هامش مسند احمد ج 5 ص 41 و 43، و شرح ابن ابی الحدید ج 13 ص244 شرح خطبه 238 قاصعه و المراجعات ص 110، و تفسیر برهان ذیل آیه شریفه، و بحارالانوار ج 38 ص 26 - 1.

افتخار، بزرگ امت اسلام بودن

افتخار رهبری مؤمنان

علی یعسُوبُ الدّین: لفظ «یعسوب» به معنی رئیس بزرگ و سرپرست بزرگ اسلام است [1] .
رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم درباره امیر المؤمنین علیه السلام فرمود:
یا عَلِی اِنِّکَ سَیدُ المُسْلِمین وَ یعْسُوبُ الْمُؤمَنینَ وَ اِمامُ المُتَّقینَ وَقائِدُ الْغُرِّ الُْمحَجَّلینَ [2] .
«ای علی؛ تو بزرگ و رهبر مؤمنان و امام پرهیزگاران، و رهبر زنان با ایمانی».
ابن ابی الحدید در شرح کلام امیرالمؤمنین که فرمود:
اَنَا یعْسُوبُ الْمُؤمنینَ وَ المالُ یعْسُوبُ الفُجّارِ
می‌نویسد:
این کلمه را رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم درباره حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود:
یک بار به لفظ:
اَنْتَ یعْسُوبُ الدّین
و بار دیگر به لفظ:
اَنْتَ یعْسُوبُ الْمُؤمِنینَ
که هر دو به یک معنی برمی‌گردد، یعنی او را رئیس مؤمنین و سید آنها قرار داده است. [3] .
و در مقدّمه شرح خویش گفته است:
در اخبار اهل حدیث، کلامی درباره علی علیه السلام از رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم نقل شده که معنای آن «امیرالمؤمنین» است، زیرا فرمود:
اَنْتَ یعْسُوبُ الدّینِ وَ الْمالُ یعْسُوبُ الظَّلَمَةِ
«ای علی تو رهبر دین، و مال، رهبر گمراهان است»
و در روایت دیگری آمده است:
هذا یعْسُوبُ الدّینِ
«این علی رهبر دین است»
این دو روایت را احمد بن حنبل در مسند خود و ابونعیم در حلیة الاولیاء نقل کرده است، [4] ناگفته نماند؛ این منقبت از مناقب منحصر به فرد امام علی علیه السلام و از دلائل خلافت اوست.
----------------
پی نوشت ها:
[1] در لغت آمده: «الیعسوب؛ الرئیس الکبیر، یقال هو یعسوب قومِهِ» در اصل نر و امیر زنبور عسل را گویند، که اهل لغت گفته‌اند: «الیعسوب؛ ذَکَرُ النَّحلِ و امیرُها».
[2] بحارالانوار ج 38 ص 166 -126 حدود ده روایت از شیعه و اهل سنّت در این رابطه نقل شده است.
[3] شرح ابن ابی الحدید ج 19 ص 224 ذیل حکمت 322.
[4] شرح ابن ابی الحدید ج 1 ص 12 مقدّمه، کنز الاعمال هامش مسند احمد.

افتخار رهبری پرهیزگاران

حدیث عَلِی وَلِی کُلِّ مُؤمِنٍ بعْدی: این فضیلت منحصر به فرد حضرت مولی الموحّدین علیه السلام و از دلائل امامت و خلافت آن حضرت است.
ابن عبّاس نقل کرد که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم خطاب به امام علی علیه السلام فرمود:
اَنْتَ وَلِی کُلِّ مُؤمِنٍ بَعْدی وَ مُؤمِنَةٍ
«ای علی؛ تو رهبر هر زن و مرد مؤمن، پس از من می‌باشی». [1] .
----------------
پی نوشت ها:
[1] ذهبی نیز در تلخیص مستدرک ج 3 ص 134 آنرا نقل نموده است، احمد بن حنبل در مسند خود ج 1 ص 331، و ترمذی در صحیح خود ج 5 ص 632 باب «مناقب علی بن ابیطالب علیه السلام» آنرا نقل می‌کند، و در کنز العمال هامش مسند احمد منقول است، و مشروح مطلب در الغدیر ج 3 ص 217 - 215، و مناقب ابن شهر آشوب ج 3 ص 52 - 46 و مستدرک حاکم ج 3 ص 134.

افتخار امیرمؤمنان داشتن

حدیث علی امیرُالْمُؤمنینَ: رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم به علی بن ابیطالب علیه السلام لقب مبارک «امیرالمؤمنین» داد که حاکی از امامت و خلافت آن حضرت و از القاب منحصر به فرد آن جناب می‌باشد.
الف - انس بن مالک نقل کرد که:
من خادم رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم بودم، شبی که بنا بود آن حضرت در منزل امّ حبیبه باشد، آبی برای وضویش آوردم، فرمود:
یا أنَس، یدخُلُ عَلَیکَ السَّاعَةَمِن هذَا البابِ امیرُ الْمُؤمِنینَ وَ خَیرُ الوَصیینِ، اَقْدمُ النّاسِ سِلْماً وَ اَکْثِرُهِم عِلْماً وَ اَرْجَحُهُم حِلْماً [1] .
«ای انس! الآن از این در امیرالمؤمنین و خیر الوصیین، اوّل کسی که اسلام آورد، کسی که از همه علم او بیشتر است، کسی که از همه مردم حلم و بردباری او بیشتر است وارد می‌شود».
اَنَس می‌گوید:
گفتم: خدایا آیا این شخص از قوم من می‌باشد؟
کمی نگذشت که دیدم علی بن ابیطالب علیه السلام داخل شد، در حالیکه رسول خدا وضو می‌گرفت، مقداری از آب وضو را به صورت آن حضرت پاشید.
ب - شیخ مفید در روایت دیگری به سند خوداز ابن عبّاس نقل می‌کند که:
رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم به امّ سلمه فرمود:
اِسْمَعی وَ اشْهَدی هذا عَلِی امیرُالْمُؤمِنینَ وَ سَیدُ الوَصِیینَ
«ای ابن عبّاس بشنو سخن مرا و شهادت ده که این شخص علی؛ امیرمؤمنان و بزرگ امامان است».
ج - و در روایت سوّم به سند خود از معاویة بن ثعلبه نقل می‌کند که:
به اباذر گفته شد، وصیت کن.
گفت: وصیت کرده‌ام.
گفتند: به کدام کس؟
گفت: به امیرالمؤمنین.
گفتند: به خلیفه سوم؟
گفت: نه، به امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب که او قوام زمین و ربّانی این امّت است.
د - خبر بریدة بن خضیب اَسلمی که میان علماء مشهور است با سندهائی که شرح آنها طولانی می‌شود، او می‌گوید:
رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم به جمعی و به من امر فرمود «ما هفت نفر بودیم از جمله ابوبکر، خلیفه دوّم، طلحه و زبیر» که:
سَلِّمُوا عَلی عَلِی بِاَمْرِة الْمُؤمَنینَ
«به علی علیه السلام با کلمه امیرالمؤمنین، سلام کنید».
ما به آن حضرت به لفظ یا امیرالمؤمنین، سلام کردیم، با آنکه رسول اللَّه زنده و در کنار ما بود. [2] .
ه - عیاشی در تفسیر خویش نقل می‌کند:
مردی به محضر امام صادق علیه السلام داخل شد و گفت:
السَّلامُ عَلَیکَ یا امیرالمؤمنین
امام صادق علیه السلام بپا خاست و فرمود:
این اسم جز به امیرالمؤمنین علی علیه السلام صلاحیت ندارد، خدا او را به این اسم، نامیده است.
گفتم: امام قائم شما با کدام نام خوانده می‌شود؟
فرمود: به او گویند:
السَّلامُ عَلَیکَ یا بَقِیةَ اللَّهِ، السَّلامُ عَلَیکَ یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ [3] .
و امام باقر علیه السلام به فضل بن یسار فرمود:
یا فُضَیلُ لَمْ یسَمَّ بِها وَ اللَّهِ بَعْدَ عَلِی اَمیرِالمُؤمَنینَ اِلاَّ مُفتَرٍ کِذّابٌ اِلی یومَ النّاسِ هذا [4] .
«ای فضیل، به خدا قسم جز علی بن ابیطالب به این اسم «امیرالمؤمنین» خوانده نشده، مگر افتراگرِ دروغگو».
پی نوشت ها:
[1] ارشاد ص 20، شیخ مفید به نقل از انس بن مالک.
[2] ارشاد شیخ مفید ص 20، و مجلسی 2 در بحارالانوار ج 37 ص 340 -290، پنجاه صفحه به این مطلب اختصاص داده است، و علاّمه امینی در الغدیر ج 8 ص87، آنرا از حلیةالاولیاة ابی نعیم ج 1 ص 63 یا سه طریق از انس و ابن عبّاس و نیز در ج6 الغدیر ص 80 از حلیةُ الاولیاء و مناقب خوارزمی، و فرائد السمطین و غیر آن نقل کرده است.
[3] تفسیر عیاشی ج 1 ص 276، ذیل آیه 117 سوره نساء.
[4] بحارالانوار ج 37 ص 318.

امتیاز خواهی یک زن عرب

دو زن نزد امام علی علیه السلام آمدند و ادّعای فقر و تهیدستی کردند.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
بر ما واجب است به شما کمک کنیم.
آنگاه دستور خرید پیراهن و طعام برای آنان داد.
یکی از زن‌ها اعتراض کرد و گفت:
من عرب هستم و دیگری غیر عرب،
چگونه است که با ما یکسان برخورد می‌شود؟
امام علی علیه السلام فرمود:
من قرآن را خوانده و در آن خوب نگریستم، امّا برای فرزندان اسماعیل برتری بر فرزندان اسحاق، حتّی به اندازه بال پشّه‌ای ندیدم. [1] .
یعنی آنقدر روحِ «نژاد پرستی» رواج یافت که زن فقیر عرب در گرفتن کمک‌های مردمی دارای روح نژادگرائی بود.
---------------
پی نوشت ها:
[1] تاریخ یعقوبی ج 2 ص 183،و ابراهیم بن محمّد ثقفی کوفی الغارات ج 1 ص 70.

اصلاح مدیریت اداری

مشکل دیگری که علی علیه السلام در آغاز خلافت خویش در پیش رو داشت، مشکل فساد اداری بود،
کارگزاران با رفتارهای غیر اسلامی خود سهم بسزائی در شورش مردم بر ضدّ خلیفه سوم را داشتند.
خلیفه سوم کسانی را که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم طرد و حتّی تبعید کرده بود، در دستگاه خود دخالت داد.
او عموی خود، حکم بن امیه را که رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم او را تبعید کرده بود و رانده رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم نامیده می‌شد، به مدینه بازگرداند. [1] .
و عبداللَّه بن سعد بن ابی سرح، که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم خونش را مباح کرده بود، والی مصر گردانید. [2] .
و عبداللَّه بن عامر را والی بصره کرد [3] .
و برادر خوانده خود (ولید) را که در شرابخواری و فساد شهرت داشت فرماندار کوفه کرد،
که همه آنان در نواحی حکومتی خود حوادثی برپا کردند و مردم را در عمل، بر ضدّ خلیفه سوم شوراندند.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه‌ای در وصف این گروه چنین فرمود:
وَلَکِنَّنِی آسَی أَنْ یلِی أَمْرَ هذِهِ الْأُمَّةِ سُفَهَاؤُهَا وَفُجَّارُهَا، فَیتَّخِذُوا مَالَ اللَّهِ دُوَلاً، وَعِبَادَهُ خَوَلاً، وَالصَّالِحِینَ حَرْباً، وَالْفَاسِقِینَ حِزْباً، فَإِنَّ مِنْهُمُ الَّذِی قَدْ شَرِبَ فِیکُمُ الْحَرَامَ، وَجُلِدَ حَدّاً فِی الْإِسْلَامِ، وَإِنَّ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ یسْلِمْ حَتَّی رُضِخَتْ لَهُ عَلَی الْإِسْلَامِ الرَّضَائِخُ.
فَلَوْ لَا ذلِکَ مَا أَکْثَرْتُ تَأْلِیبَکُمْ وَتَأْنِیبَکُمْ، وَجَمْعَکُمْ وَتَحْرِیضَکُمْ، وَلَتَرَکْتُکُمْ إِذْ أَبَیتُمْ وَوَنَیتُمْ.
أَلَا تَرَوْنَ إِلَی أَطْرَافِکُمْ قَدِ انْتَقَصَتْ، وَإِلَی أَمْصَارِکُمْ قَدِ افْتُتِحَتْ، وَإِلَی مَمَالِکِکُمْ تُزْوَی، وَإِلَی بِلَادِکُمْ تُغْزَی!
(لکن از این اندوهناکم که بیخردان، و تبهکاران این امّت حکومت را به دست آورند، آنگاه مال خدا را دست به دست بگردانند، و بندگان او را به بردگی کشند، با نیکوکاران در جنگ، و با فاسقان همراه باشند، زیرا از آنان کسی در میان شماست که شراب نوشید و حد بر او جاری شد، و کسی که اسلام را نپذیرفت امّا بناحق بخشش‌هایی به او عطا گردید
اگر اینگونه حوادث نبود شما را برنمی‌انگیختم، و سرزنشتان نمی‌کردم، و شما را به گردآوری تشویق نمی‌نمودم، و آنگاه که سرباز می‌زدید رهاتان می‌کردم.
آیا نمی‌بینید که مرزهای شما را تصرّف کردند؟ و شهرها را گشودند؟ و دستاوردهای شما را غارت کردند؟ و در میان شهرهای شما آتش جنگ را برافروختند؟.) [4] .
از این رو امام علی علیه السلام نمی‌توانست والیان فاسدی را ابقاء کند که ناگزیر از عزل آنان بود،
این کار به نوبه خود مشکلات فراوانی برای آن حضرت به بار آورد و آنان را که تمایلی به خلیفه سوم داشتند در مقابل حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام قرار داد. [5] .
بناچار برای اصلاح مدیریت اداری، به اصلاحات زیر رو آورد:
1- عزل تمام استانداران و فرمانداران حکومت های گذشته
2- تعیین کارگزاران مؤمن و متهّد
3- عزل معاویه
4- عزل قضات بجز برخی از آنان که عزل و جابجائی آنان از نظر اجتماعی امکان نداشت.
(شریح قاضی و ابوموسی اشعری را بناچار پذیرفت تا ادامه کار دهند.)
5- مصادره اموال مسئولین گذشته که اموال عمومی را غارت کردند.
6- اجرای حدود الهی بر فاسدان
---------------
پی نوشت ها:
[1] شرح نهج‌البلاغه ابن ابی الحدید ج 3 ص 29.
[2] شرح نهج‌البلاغه ابن ابی الحدید ج 3 ص 29.
[3] شرح نهج‌البلاغه ابن ابی الحدید ج 3 ص 29.
[4] نامه 9/62 نهج‌البلاغه معجم‌المفهرس محمد دشتی، که برخی از اسناد آن به این شرح است:
1- الامامة والسیاسة ج1 ص154 و155: ابن قتیبة (متوفای 276 ه)
2- الغارات ج 1 ص 302: ابن هلال ثقفی (متوفای 283 ه)
3- المسترشد ص401 و409: طبری شافعی متوفای 310 ه)
4- کشف المحجة ص249-241-236: سید بن طاووس (متوفای 664 ه)
5- رسائل: کلینی (متوفای 328 ه) «طبق نقل سید ابن طاووس»
6- عقد الفرید ج 2 ص 135: ابن عبد ربه مالکی (متوفای 328 ه)
7- مروج الذهب ج 2 ص 35: مسعودی (متوفای 346 ه)
8- تاریخ طبری ج4 ص48 سنه38: طبری شافعی (متوفای 310 ه)
9- کتاب النهایة(باب الباء): ابن أثیر شافعی (متوفای 606 ه).
[5] الکامل فی التّاریخ ج 3 ص 92.

اعتراض بر بی عدالتی ها

اعتراض بر عدالتی‌ها یکی از روش‌های صحیح تحقّق «امر به معروف» و «نهی از منکر» است.
اگر همه مردم بر کاستی‌ها، زشتی‌ها، بی‌عدالتی‌ها، اعتراض کنند و آنها را تذکّر دهند و تا اصلاح نشود، سکوت نکنند، رهبران و کارگزاران حکومتی ناچار می‌شوند راه صلاح و سازندگی را بروند.
یکی از مبارزات منفی حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در دوران 25 ساله انزوا، اعتراض بر بی‌عدالتی‌های حاکمان بود که:
هم مردم را بیدار و روح شجاعت را در مردم تقویت کرد،
و هم حاکمان مغرور را وادار به عقب نشینی و نرمش ساخت.
در حکومت خلیفه اوّل بارها و بارها از کشتار و غصب اموال و جعل و تحریف دستگاه حکومت انتقاد کرد، و مردم را به نظارت و دخالت فراخواند.
تا آنکه زیر شمشیر برهنه قرار گرفت، امّا دست از تبلیغ و ارشاد برنداشت.
و در خطبه 3 کاستی‌ها و ستمکاری خلافت او را اینگونه توضیح داد:
أَمَا وَاللَّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا فُلانٌ وَإنَّهُ لِیعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّی مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَا. ینْحَدِرُ عَنِّی السَّیلُ، وَلا یرْقَی إلَی الطَّیرُ؛ فَسَدَلْتُ دُونَهَا ثَوْباً، وَطَوَیتُ عَنْهَا کَشْحاً، وَطَفِقْتُ أَرْتَئِی بَینَ أَنْ أَصُولَ بِیدٍ جَذَّاءَ، أَوْ أَصْبِرَ عَلَی طَخْیةٍ عَمْیاءَ، یهْرَمُ فِیهَا الْکَبِیرُ، وَیشِیبُ فِیهَا الصَّغِیرُ، وَیکْدَحُ فِیهَا مُؤْمِنٌ حَتَّی یلْقَی رَبَّهُ!
فَرَأَیتُ أَنَّ الصَّبْرَ عَلَی هَاتَا أَحْجَی، فَصَبَرْتُ وَفِی الْعَینِ قَذًی، وَفِی الْحَلْقِ شَجاً، أَرَی تُرَاثِی نَهْباً، حَتَّی مَضَی الْأَوَّلُ لِسَبِیلِهِ، فَأَدْلَی بِهَا إلَی فُلانٍ بَعْدَهُ.
ابوبکر و التلاعب بالخلافة
ثم تمثل بقول الأعشی:
شَتَّانَ مَا یوْمِی عَلَی کُورِهَا
وَیوْمُ حَیانَ أَخِی جَابِرِ
فَیا عَجَباً!! بَینَا هُوَ یسْتَقِیلُهَا فِی حَیاتِهِ إذْ عَقَدَهَا لِآخَرَ بَعْدَ وَفَاتِهِ - لَشَدَّ مَا تَشَطَّرَا ضَرْعَیهَا! -
«آگاه باشید! به خدا سوگند! ابابکر، جامه خلافت را بر تن کرد، در حالی که می‌دانست، جایگاه من در حکومت اسلامی، چون مِحوَر سنگ‌های آسیاب است «که بدون آن آسیاب حرکت نمی‌کند» او می‌دانست که سیل علوم از دامن کوهسار من جاری است، و مرغان دور پرواز اندیشه‌ها به بُلَندای ارزش من نتوانند پرواز کرد، پس من رِدای خلافت، رها کرده، و دامن جمع نموده از آن کنارگیری کردم، و در این اندیشه بودم، که آیا با دست تنها برای گرفتن حق خود بپا خیزم؟
یا در این محیط خفقان زا و تاریکی که به وجود آوردند، صبر پیشه سازم؟
که پیران را فرسوده، جوانان را پیر، و مردان با ایمان را تا قیامت و ملاقات پروردگار اندوهگین نگه می‌دارد.
پس از ارزیابی درست، صبر و بردباری را خِرَدمندانه‌تر دیدم، پس صبر کردم در حالی که گویا خار در چشم و استخوان در گلوی من مانده بود، و با دیدگان خود می‌نگریستم که میراث مرا به غارت می‌برند!
تااینکه خلیفه اوّل، به راه خود رفت و خلافت را به پسر خَطّاب سپرد.» [1] .
و در زمان خلیفه دوم بارها از خلافکاری‌ها و خشونت‌های او اعتراض کرد و در برابر خودسری‌ها ایستاد.
و در خطبه 3 حکومت خشن و توأم با اشتباهات خلیفه دوّم اینگونه افشاء کردند:
فَصَیرَهَا فِی حَوْزَةٍ خَشْنَاءَ یغْلُظُ کَلْمُهَا، وَیخْشُنُ مَسُّهَا، وَیکْثُرُ الْعِثَارُ فِیهَا، وَالْاِعْتِذَارُ مِنْهَا، فَصَاحِبُهَا کَرَاکِبِ الصَّعْبَةِ إنْ أَشْنَقَ لَهَا خَرَمَ، وَإنْ أَسْلَسَ لَهَا تَقَحَّمَ.
فَمُنِی النَّاسُ - لَعَمْرُ اللَّهِ - بِخَبْطٍ وَشِمَاسٍ، وَتَلَوُّنٍ وَاعْتِرَاضٍ؛ فَصَبَرْتُ عَلَی طُولِ الْمُدَّةِ، وَشِدَّةِ الِْمحْنَةِ؛ حَتَّی إذَا مَضَی لِسَبِیلِهِ.
جَعَلَهَا فِی جَمَاعَةٍ زَعَمَ أَنِّی أَحَدُهُمْ،
فَیا لَلَّهِ وَلِلشُّورَی!
مَتَی اعْتَرَضَ الرَّیبُ فِی مَعَ الْأَوَّلِ مِنْهُمْ، حَتَّی صِرْتُ أُقْرَنُ إلَی هذِهِ النَّظَائِرِ! لکنِّی اَسْفَفْتُ إِذْ اَسَفُّوا، وَطِرْتُ إِذْ طَارُوا؛ فَصَغَا رَجُلٌ مِنْهُمْ لِضِغْنِهِ، وَمَالَ الْآخَرُ لِصِهْرِهِ، مَعَ هَنٍ وَهَنٍ.
«سرانجام اوّلی حکومت را به راهی در آورد، و به دست کسی «عمر» سپرد، که مجموعه‌ای از خشونت، سختگیری، اشتباه و پوزش طلبی بود، زمامدار مانند کسی که بر شتری سرکش سوار است، اگر عَنان محکم کشد، پرده‌های بینی حیوان پاره می‌شود، و اگر آزادش گذارد، در پرتگاه سقوط می‌کند.
سوگند به خدا مردم در حکومت دوّمی، در ناراحتی و رنج مهّمی گرفتار آمده بودند، و دچار دوروییها و اعتراض‌ها شدند، و من در این مدت طولانی محنت زا، و عذاب آور، چاره‌ای جز شکیبایی نداشتم، تا آن که روزگار عُمَر هم سپری شد. [2] .
سپس عمر خلافت را در گروهی قرار داد که پنداشت من همسنگ آنان می‌باشم!!
پناه به خدا از این شورا!
در کدام زمان من با اعضاءِ شورا برابر بودم؟ که هم اکنون مرا همانند آنها پندارند؟ و در صَف آنها قرارم دهند؟
ناچار باز هم کوتاه آمدم، و با آنان هماهنگ گردیدم.
یکی از آنها با کینه‌ای که از من داشت روی برتافت، [3] و دیگری دامادش [4] را بر حقیقت برتری داد و آن دو نفر دیگر که زشت است آوردن نامشان». [5] [6] .
و حکومت سراسر تبعیض و ستم خلیفه سوم را نیز به خوبی برای مردم افشاء کرد و فرمود:
إِلَی أَنْ قَامَ ثَالِثُ الْقَوْمِ نَافِجاً حِضْنَیهِ، بَینَ نَثِیلِهِ وَمُعْتَلَفِهِ، وَقَامَ مَعَهُ بَنُو أَبِیهِ یخْضَمُونَ مَالَ اللَّهِ خِضْمَةَ الْإِبِلِ نِبْتَةَ الرَّبِیعِ، إلَی أَنِ انْتَکَثَ عَلَیهِ فَتْلُهُ، وَأَجْهَزَ عَلَیهِ عَمَلُهُ، وَکَبَتْ بِهِ بِطْنَتُهُ!
«تا آن که سوّمی به خلافت رسید، دو پهلویش از پرخوری باد کرده، همواره بین آشپزخانه و دستشویی سرگردان بود،
و خویشاوندان پدری او از بنی امیه بپا خاستند، و همراه او بیت‌المال را خوردند و بر باد دادند، چون شتر گرسنه‌ای که بجان گیاه بهاری بیافتد،
عثمان آنقدر اسراف کرد که ریسمان بافته او باز شد، و أعمال او مردم را برانگیخت، و شکم بارگی او نابودش ساخت.» [7] .
-------------
پی نوشت ها:
[1] خطبه 1/3 نهج‌البلاغه معجم المفهرس محمد دشتی، که برخی از اسناد آن به این شرح است:
1- کتاب الجمل ص 126 و 171: شیخ مفید (متوفای 413 ه)
2- الفهرست ص 92: نجاشی (متوفای 450 ه)
3- الفهرست ص 224: ابن ندیم (متوفای 438 ه)
4- الانصاف فی الامامة: ابی‌جعفر ابن قبه رازی (متوفای 319 ه)
5- معانی الاخبار ص360 و361 و362: شیخ صدوق (متوفای 381 ه)
6- علل الشرایع ص181 ح12 ب122: شیخ صدوق (متوفای 381 ه)
7- عقد الفرید ج 4: ابن عبد ربه مالکی (متوفای 328 ه)
8- منهاج‌البراعة ج1 ص118: قطب راوندی (متوفای 573 ه).
[2] خلیفه اوّل در جمادی الاخر سال 13 هجری و خلیفه دوم در ذی الحجّه سال 23 هجری از دنیا رفت.
[3] سعد بن ابی وقاص که یکی از شورای شش نفره بود.
[4] عبدالرحمن بن عوف، شوهر خواهر خلیفه سوم، که حق وتو در شورا داشت. زیرا خلیفه دوم دستور داد اگر اختلاف در شورا پدید آمد، ملاک، رأی داماد خلیفه سوم است.
[5] طلحه و زبیر، که از رذالت و پستی، بر امام شورادند و جنگ جمل را به وجود آوردند.
[6] خطبه 6/3 نهج‌البلاغه معجم المفهرس محمد دشتی (مدارک گذشته).
[7] خطبه 10/3 نهج‌البلاغه معجم المفهرس محمد دشتی (مدارک گذشته).

اعتراض به تحریف در احکام حج

اعتراض به نماز خلیفه سوم در منی

خلیفه سوم نماز خود در منی را چهار رکعت خواند که بر خلاف سیره رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم و خلفای پیشین بود و مورد اعتراض شدید امام علی علیه السلام قرار گرفت.
پاسخ خلیفه سوم در برابر حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام که سنّت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم را مطرح می‌کرد این بود که گفت:
رَأی رَأَیتُهُ
«این عقیده‌ای است که من دارم.» [1] .
-------------
پی نوشت ها:
[1] تاریخ طبری ج 4 ص 267.

اخلاق الهی

امام علی علیه السلام در خطبه 156 «امر به معروف» و «نهی از منکر» را دو صفت از صفات الهی معرفی کرده می‌فرماید:
وَإِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ، وَالنَّهْی عَنِ الْمُنْکَرِ، لَخُلُقَانِ مِنْ خُلُقِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ؛ وَإِنَّهُمَا لَا یقَرِّبَانِ مِنْ أَجَلٍ، وَلَا ینْقُصَانِ مِنْ رِزْقٍ.
(همانا «امر به معروف» و «نهی ازمنکر» دو صفت از اوصاف پروردگارند که نه اجل را نزدیک می‌کنند و نه روزی را کاهش می‌دهند.) [1] .
یعنی اگر بندگان خدا و انسان‌های وارسته می‌خواهند به «اخلاق الهی» روی آورند و با «اخلاق الهی» دمساز بوده و الهی گردند باید نظارت مردمی را از یاد نبرند.
هرجا ارزش‌ها و خوبی‌ها را مشاهده کردند تشویق کرده یاری دهند،
و هرجا بدی و زشتی دیدند با آن درگیر شده، آن را ریشه کن سازند.
------------
پی نوشت ها:
[1] خطبه 7/156 نهج‌البلاغه معجم المفهرس محمد دشتی، که برخی از اسناد آن به شرح زیر است:
1- تحف العقول ص 162: ابن شعبه حرانی (متوفای 380 ه)
2- اصول کافی ج2 ص50 ح1: کلینی (متوفای 328 ه)
3- ذیل الامالی ص 171: ابوعلی قالی (متوفای 356 ه)
4- قوت القلوب ج1 ص92 و91 فصل16: ابوطالب مکی (متوفای 386 ه)
5- حلیة الاولیاء ج 1 ص 74 و 75: ابونعیم اصفهانی‌متوفای 402ه)
6- کتاب زهد ص8: حسین‌بن سعید اهوازی از اصحاب امام سجاد علیه السلام
7- کتاب خصال ج1 ص329 ح25 باب‌السّتّة: شیخ صدوق (متوفای 381 ه)
8- مناقب ص 268: خطیب خوارزمی حنفی (متوفای 993 ه)
9- دستور معالم الحکم: قاضی قضاعی (متوفای 454 ه).

ارتش اسلامی و نیروهای نظامی کشور

حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
فَالْجُنُودُ، بِإِذْنِ اللَّهِ، حُصُونُ الرَّعِیةِ، وَزَینُ الْوُلَاةِ، وَعِزُّ الدِّینِ، وَسُبُلُ الْأَمْنِ، وَلَیسَ تَقُومُ الرَّعِیةُ إِلَّا بِهِمْ.
(ارتش اسلام به اذن پروردگار حافظ و پناهگاه مردم و زینت زمامداران و عزّت و شوکت دین و راه‌های برقراری امنیت جامعه‌اند که حیات و بقاء مردم یک کشور به آنها بستگی کامل دارد.) [1] .
--------------------
پی نوشت ها:
[1] نامه 44/53 نهج‌البلاغه معجم المفهرس محمد دشتی (مدارک گذشته).

اجرای امر به معروف و نهی از منکر

الف - امر به معروف بالاتر از تمام خوبی‌هاست، که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
وَمَا أَعْمَالُ الْبِرِّ کُلُّهَا وَالْجِهَادُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ، عِنْدَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْی عَنِ الْمُنْکَرِ، إِلَّا کَنَفْثَةٍ فِی بَحْرٍ لُجِّی
(تمام اعمال نیک، حتّی جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهی از منکر، همانند قطره‌ای است در برابر دریا.) [1] .
ب - نظارت مردمی نوعی جهاد است، که فرمود:
وَالْجِهَادُ مِنْهَا عَلَی أَرْبَعِ شُعَبٍ: عَلَی الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ، وَالنَّهْی عَنِ الْمُنْکَرِ
(جهاد در راه خدا چهار قسم است که دو قسم آن بر امر به معروف و نهی از منکر تکیه دارد.) [2] .
ج - نظارت مردمی، کاری پیغمبرگونه است.
یکی از وظایف دائمی پیامبران الهی و رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم، نظارت بر امور مردم و اجرای قانون و نظم اجتماعی است، که فرمود:
فَبَالَغَ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ فِی النَّصِیحَةِ، وَمَضَی عَلَی الطَّرِیقَةِ، وَدَعَا إِلی الْحِکْمَةِ، وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ.
(پیامبر گرامی اسلام - که درود خدا بر او و خاندانش باد - در نصیحت و اندرز به مردم کوشش فراوان کرد و همگان را به راه راست رهنمون گردید و به سوی حکمت و دانش و پندهای حکیمانه و ارزشمند دعوت فرمود.) [3] .
د - امر به معروف و نهی از منکر دو صفت الهی هستند، که فرمود:
وَإِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ، وَالنَّهْی عَنِ الْمُنْکَرِ، لَخُلُقَانِ مِنْ خُلُقِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ؛ وَإِنَّهُمَا لَا یقَرِّبَانِ مِنْ أَجَلٍ، وَلَا ینْقُصَانِ مِنْ رِزْقٍ.
(همانا امر به معروف و نهی از منکر دو صفت از صفات خداوند هستند که نه اجل و مرگ را نزدیک می‌کنند و نه از روزی کسی می‌کاهند.) [4] .
شناخت ره‌آورد امر به معروف و نهی از منکر
ره‌آورد نظارت ملّی در فرازهای گوناگونی از نهج‌البلاغه مورد ارزشیابی و شناسایی قرار گرفته است و همواره حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به آن اشاره فرمود و تذکّر داد که بدون این اصل، اوامر و مقرّرات الهی اجرا نخواهد گردید و زشتی‌ها و پلیدی‌ها ریشه کن نخواهد شد.
امام علی علیه السلام در نامه 31 نهج‌البلاغه به فرزندش امام مجتبی علیه السلام تأکید می‌فرماید.
وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ تَکُنْ مِنْ أَهْلِهِ، وَأَنْکِرِ الْمُنْکَرَ بِیدِکَ وَلِسَانِکَ، وَبَاینْ مَنْ فَعَلَهُ بِجُهْدِکَ،
(فرزندم! همواره به معروف و خوبی‌ها امر و سفارش کن تا خود نیز اهل آن باشی، و با دست و زبانت، مُنکرات و زشتی‌ها را انکارنما و از کسی که عمل زشت انجام می‌دهد، به سختی دوری گزین.) [5] .
---------------
پی نوشت ها:
[1] حکمت 4/374 نهج‌البلاغه معجم المفهرس محمد دشتی، که برخی از اسناد آن به این شرح است:
1- تحف العقول ص 162: ابن شعبه حرانی (متوفای 380 ه)
2- اصول کافی ج2 ص50 ح1: کلینی (متوفای 328 ه)
3- ذیل الامالی ص 171: ابوعلی قالی (متوفای 356 ه)
4- قوت القلوب ج1 ص92 و91 فصل16: ابوطالب مکی (متوفای 386 ه)
5- حلیة الاولیاء ج 1 ص 74 و 75: ابونعیم اصفهانی (متوفای 402 ه)
6- کتاب زهد ص8: حسین‌بن سعید اهوازی از اصحاب امام سجاد علیه السلام
7- کتاب خصال ج1 ص329 ح25 باب‌السّتّة: شیخ صدوق (متوفای 381 ه)
8- مناقب ص 268: خطیب خوارزمی حنفی (متوفای 568 ه).
[2] حکمت 7/31 نهج‌البلاغه معجم المفهرس محمد دشتی، که برخی از اسناد آن به این شرح است:
1- عیون الاخبار ج 2 ص 329: ابن قتیبة (متوفای 276 ه)
2- البیان والتبیین ج2 ص148: ابو عثمان جاحظ (متوفای 255 ه)
3- کتاب محاسن و اضداد ص 132: ابو عثمان جاحظ (متوفای 255 ه)
4- مروج الذهب ج2 ص419: مسعودی (متوفای 346 ه)
5- محاسن و مساوی ص 358: بیهقی شافعی (متوفای 569 ه)
6- تاریخ یعقوبی (ابن واضح) ج2 ص208: یعقوبی (متوفای 292 ه)
7- کتاب ارشاد ص157 ج1 ص294 و 295: شیخ مفید (متوفای 413 ه)
8- تذکرة الخواص ص141: ابن جوزی حنفی (متوفای 654ه)
9- کتاب أمالی ج2 ص594 م26 ح5/1231: شیخ طوسی (متوفای 460 ه).
[3] خطبه 2/95 نهج‌البلاغه معجم المفهرس محمد دشتی، که برخی از اسناد آن به این شرح است:
1- بحارالانوار ج 18 ص 219 ح51 ب1: مجلسی (متوفای 1110 ه)
2- شرح نهج‌البلاغه ج 7 ص 66: ابن ابی‌الحدید (متوفای 656 ه)
3- منهاج‌البراعة ص 421 ج 1: راوندی (متوفای 573 ه)
4- عیون الاخبار ج2 ص301: ابن قتیبه حنفی (متوفای 276ه)
5- حلیة الاولیاء ج1 ص76: ابو نعیم اصفهانی (متوفای 402ه)
6- البیان و التبیین ج 1 ص 170: جاحظ (متوفای 255 ه)
7- عیون الاخبار ج 2 ص 236: ابن قتیبة (متوفای 276 ه)
8- اخبار الطوال ص 211: دینوری حنفی (متوفای 290 ه)
9- الغارات ج 2 ص474 و 475 و 476: ابن هلال ثقفی (متوفای 283 ه).
[4] خطبه 7/156 نهج‌البلاغه معجم المفهرس محمد دشتی، که برخی از اسناد آن به این شرح است:
1- تحف العقول ص 162: ابن شعبه حرانی (متوفای 380 ه)
2- اصول کافی ج2 ص50 ح1: کلینی (متوفای 328 ه)
3- ذیل الامالی ص 171: ابوعلی قالی (متوفای 356 ه)
4- قوت القلوب ج1 ص92 و91 فصل16: ابوطالب مکی (متوفای 386 ه)
5- حلیة الاولیاء ج 1 ص 74 و 75: ابونعیم اصفهانی (متوفای 402ه)
6- کتاب زهد ص8: حسین‌بن سعید اهوازی از اصحاب امام سجاد علیه السلام
7- کتاب خصال ج1 ص329 ح25 باب‌السّتّة: شیخ صدوق (متوفای 381 ه)
8- مناقب ص 268: خطیب خوارزمی حنفی (متوفای 993 ه).
[5] نامه 15/31 نهج‌البلاغه معجم المفهرس محمد دشتی، که برخی از اسناد آن به این شرح است:
1- کتاب رسائل: کلینی (متوفای 328 ه)
2- کتاب زواجر و مواعظ: حسن‌بن‌عبدالله‌بن‌سعید(متوفای قرن3 ه)
3- عقد الفریدج3ص90 و91 و143 وج3 جدید114: ابن عبد ربه مالکی (متوفای 328 ه)
4- من لایحضره الفقیه ج3 ص556: شیخ صدوق (متوفای 381 ه)
5- تحف العقول ص97/52 و99/68 و76: ابن شعبه حرانی (متوفای 380 ه)
6- کتاب وصایا: سید بن طاووس (متوفای 664 ه)
7- کتاب کشف المحجة (فصل 154(ص220: سید بن طاووس (متوفای 664 ه)
8- فروع کافی ج 5 ص338 و510 ح3: کلینی (متوفای 328 ه).

اقیانوس بیکران علم

امواج اقیانوس بیکران علم و دانش در سینه مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام گره خورده و در جوش و خروش بود، امّا محیط نامساعد اجازه نمی‌داد تا آن همه از علوم فراوان و امواج متلاطم دانش را بیرون بریزد، که فرمود:
اِنَّ فی صَدْری هذا لَعِلْماً جَمّاً عَلَّمَنیهِ رَسُولُ اللَّهِ وَ لَوْ اَجِدُ لَهُ حَفَظَةً
یَرْعَوْنَهُ حَقَّ رِعایَتِهِ عَنّی کَما یَسْمَعُونَهُ مِنّی اِذاً لَأوْدَعْتُهُمْ بَعْضَهُ فَعُلِمَ بِهِ کَثیراً مِنَ الْعِلْمِ. [1] .
«همانا در سینه من دانش فراوانی است که پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم آنرا به من آموخته، اگر روزی برای آن حافظی پیدا کنم که حقّ آن را رعایت نماید و آنگونه که از من شنیده به همان نحو آن را نقل کند، آنگاه بعضی از آن علوم را به آنها به عنوان امانت می‌سپردم که بواسطه آن چیزهای فراوانی از علم دانسته می‌شد.»
-------------------
پی نوشت ها:
[1] بحار ج 40 ص 129، -و زمخشری در الفائق ج 3 ص 188، -و سیّد عبدالوهّاب مصری در لطائف المنن ج 1 ص 89، و محمّد بن مکرم المصری در لسان العرب، و احقاق الحقّ ج 7 ص 602.

استغفار

حضرت امیر علیه السلام برای طلب باران به منبر رفت و جز استغفار چیزی از آن حضرت شنیده نشد،
بعضی سبب آن را پرسیدند.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
مگر این کلام از خدا نشنیده‌اید که فرمود:
«فَقُلْتُ اَسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ اِنَّهُ کانَ غَفَّاراً، یرسِلُ السَّماءَ عَلَیکُمْ مِدْرارا، وَ یمْدِدْکُمْ بِاَمْوالٍ وَ بَنِینَ وَ یجْعَلْ لَکُمْ جَنَّاتٌ وَ یجْعَلْ لَکُمْ اَنْهارا» [1] .
«پس به ایشان گفتم طلب آمرزش کنید از پروردگارتان که او بسیار آمرزنده است، می‌فرستد بر شما (باران) پی در پی و یاری می‌دهد شما را به مالها و پسران و قرار می‌دهد برای شما بوستانها و جویهای آب».
آنگاه فرمود:
کدام دعاست که از استغفار برتر و برکتش بیشتر باشد.
---------------
پی نوشت ها:
[1] سوره نوح، آیه 19 - 12.

امان از عذاب خدا

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
روی زمین دو امان از عذاب خدا وجود داشت، یکی از آن دو از میان شما رفت، پس کوشش کنید در نگهداری و مواظبت از دیگری.
امانی که از دستتان رفت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم بود، امانی که باقی است استغفار و طلب آمرزش است؛ زیرا خداوند می‌فرماید:
«وَ ما کانَ اللَّهُ لِیعَذِّبَهُمْ وَ اَنْتَ فِیهِمْ وَ ما کانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یسْتَغْفِرُونَ» [1] .
«خداوند عذاب نمی‌کند ایشان را با آن که تو (ای محمد) در میان آنان باشی و خداوند عذاب نمی‌کند ایشان را با آن که ایشان (از گناهان) آمرزش جویند» [2] .
----------------------
پی نوشت ها:
[1] سوره انفال، آیه 33.
[2] نهج‌البلاغه، حکمت 88 معجم المفهرس محمد دشتی.

ارتباط روح و جسم

امروزه با تکامل و گسترش روان شناسی بالینی «درمانی» یکی از حقائقی که کشف شد، «ارتباط روح و جسم» و تأثیر بیماری‌های روح درجسم، و بیماری‌های جسم در روح است.
انسان غصّه می‌خورد که یک امر روانی است،
امّا زخم معده و اثنی عشر پدید می‌آید که یک امر جسمانی است.
ورزش یک امر جسمی و مادّی است، امّا روح را تقویت می‌کند.
امام علی علیه السلام این حقیقت را چهارده قرن قبل بیان فرمود که:
صِحّةُ الْجَسَدِ، مِنْ قِلّةِ الْحَسَدِ [1] .
«سلامت جسم از اندک بودن حسد است.»
و در غریب کلام شماره 3 فرمود:
اِنَّ لِلْخُصُومَةِ قُحْماً
«خصومت و دشمنی مهلکه‌هائی دارد»
--------------
پی نوشت ها:
[1] حکمت 256 نهج‌البلاغه معجم‌المفهرس محمد دشتی.

ارزش و جایگاه تجربه

امررزه مِتُد تحقیق وشیوه های استنباط واجتهاد وکشف حقائق در محافل دانشگاهی، روش پراگماتیسمی است «اصالت تجربه و آزمایش».
طرفداران این روش می‌گویند:
تنها راه کشف حقیقت ها، تجربه و آزمایش است، واگر چیزی با تجربه مادّی کشف نشود، وجود ندارد.
در حالی که بسیاری از واقعیت‌ها را نمی‌شود با تجربه مادّی کشف نمود، پس اصالت تجربه، و پراگماتیسم بگونه مطلق درست نیست، بلکه تنها به عنوان یکی از روش‌های تحقیق پذیرفته شده است که امام علی علیه السلام فرمود:
لَیسَتِ الرَّوِیةُ کَالْمُعَاینَةِ مَعَ الْإِبْصَارِ؛ فَقَدْ تَکْذِبُ الْعُیونُ أَهْلَهَا، وَلَا یغُشُّ الْعَقْلُ مَنِ اسْتَنْصَحَهُ.
(اندیشیدن همانند دیدن نیست، زیرا گاهی چشم‌ها دروغ می‌نمایاند، امّا آن کس که از عقل نصیحت خواهد به او خیانت نمی‌کند.) [1] .
پس باید از روش‌های مختلف استفاده کرد:
اوّل - مشاهده و تجربه
دوّم - تفکّر و اندیشه
یک تجربه عملی
در آن روزگاران که روش تجربی در بسیاری از محافل مطرح نبود، حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام گاهی که ضرورت داشت با روش تجربی مشکلات را پاسخ می‌داد.
چون هنوز روح جاهلیت در مردم زنده بود، و دختر داشتن را خوش نداشتند، دو زن که در همسایگی یکدیگر بوده، و شگفت آن که در یک شب زائیدند، با پول دادن به قابله پسر و دختر را جابجا کردند.
امّا زنی که پسر زائیده بود، توجّه داشت و راضی نشد.
هر کدام ادّعا می‌کردند پسر از آن اوست، و دختر بیچاره بی‌طرفدار ماند.
برای حلّ اختلاف شکایت به امام بردند،
امام علی علیه السلام ادّعای هردو را شنید و قضاوت کرد که حل آن در قرآن است:
لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الأُنْثَیین
«پسر دو برابر دختر ارث می‌برد»
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام دستور داد:
شیر هردو زن را در ظرفی به یک اندازه بدوشند، زنی که شیر او سنگین تر است، پسر از آن اوست. [2] .
---------------
پی نوشت ها:
[1] حکمت 281 نهج البلاغه معجم المفهرس محمد دشتی.
[2] شرح من لایحضره الفقیه ج 6 ص 6، و وسائل الشیعه ج 18 ص 210.

ابتدای تاریخ

خلیفه دوم درباره نوشتن تاریخ با مردم مشورت کرد امیرالمؤمنین علیه السلام به او فرمود:
مبدأ تاریخ را روز هجرت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم قرار دهید و مانند زمان آن حضرت تاریخ بزنید؛ زیرا پیامبر در ماه ربیع الاول وارد مدینه گردید.
خلیفه دستور نوشتن تاریخ را داد و مردم تاریخ را از روز ورود پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم مشخص می‌کردند و به همین نحو ادامه پیدا کرد. [1] .
-------------------------
پی نوشت ها:
[1] مناقب، سروی، ج1، ص338.

اثبات اهمیت نماز در جنگ

امام علی علیه السلام را در عملیات گسترده و لحظات حسّاس نبرد صفّین مشاهده کردند که در حالات حسّاس نبرد در ضمن پیشروی و خطّ شکنی و فرماندهی، هر چندگاه چشم به آسمان دارد.
علّت آن را پرسیدند.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
نگاه به خورشید دارم که در وقت اختصاصی نماز، نماز بخوانیم.
یاران حضرت گفتند:
یا امیرالمؤمنین علیه السلام در چنین شرائط بُحرانی شما به نماز اوّل وقت اهتمام می‌ورزید؟
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
عَلَی ما نُقاتِلَهُم؟ اِنَّما نُقاتِلَهُمْ عَلَی الصَّلوةِ
«برای چه با آنان می‌جنگیم؟ همانا ما با شامیان برای اقامه نماز جهاد می‌کنیم». [1] .
---------------------
پی نوشت ها:
[1] حلیة الابرار ج 1 ص 321.

احساس مسئولیت

برترین مردم در نزد خدا چه کسی است؟
از نظر اسلام برترین مردم کسی است که در برابر نبرد حق و باطل احساس مسئولیت کند، انسان با فضیلت کسی است که جانب حق را بگیرد، هر چند که حق به زیان او باشد و باطل به نفع او. و آماده‌ی جنگ با کسانی باشد که از طاعت خداوند خارج شده‌اند و از پیامدهای ناگوار رزم خود اندیشه به دل راه ندهد.
امام علی (ع) می‌فرماید:
ان افضل الناس عند الله من کان العمل بالحق احب الیه و ان نقصه و کرثه من البال و ان جر الیه فائده و زاده، فاین یتاه بکم، و من این اتیتم؟! استعدوا للمسیر الی قوم حیاری عن الحق لا یبصرونه،...
«برترین مردم نزد خدای کسی است که عمل کردن به حق را از باطل بیشتر دوست بدارد، اگر چه حق پویی او را زیانمند باشد و باطل جویی به او سود برساند.
اما سرگردانی شما از کجاست؟
و بااین میزان شما در کدامین موضع جبهه‌اید؟
ای مردم! آماده‌ی پیکار با کسانی باشید که حق را گم کرده‌اند و آن را در نمی‌یابند،با کسانی بستیزید که به ستمگری وادار شده‌اند و از آن راه باز نمی‌گردند، از کتاب خدا روی برتافته‌اند و بر گمراهی خود پافشاری می‌کنند... (اگر برای جنگ با این دشمنان برنخیزید) دستاویزی استوار نیستید که بتوان بدان چنگ انداخت و عزت و بزرگی را چندان یاور نیستید که بتوان بدان پناه جست... شما برای آتش جنگ چه خس و خاشاک زود سوزی هستید!
وای بر شما!
هم روزی که شما را ندا در دادم و هم آن روز که درباره‌ی دشمنان با شما راز گفتم از شما رنج و سختی دیدم. نه آن روز که شما را به نبرد فراخواندم آزاده و راست کردار بودید، نه هنگام راز گفتن برادرانی رازدار.» [1] .
------------------
پی نوشت ها:
[1] نهج‌البلاغه، خطبه‌ی 125.

افتخار خدمت در زیر پرچم

مردمی که گروه گروه در مهمانی‌ها و نمایشها شرکت می‌کنند اما از خدمت زیر پرچم که رمز سربلندی امت است فرار می‌کنند، در حقیقت جمعیتی هستند که نمی‌توانند حق را- حتی به اندازه‌ای که پایمال می‌کنند- احقاق نمایند... چنان کسانی مانند کفتارهایی هستند که هنگام احساس خطر به لانه‌ی خود می‌خزند.
افتخار و سربلندی در گرد آمدن در زیر پرچمهاست نه گریختن به آسایشگاهها.
مولا علی (ع) در سرزنش افراد آسایش طلب چنین می‌فرماید:
کم اداریکم؟ کماتداری البکار العمده، و الثیاب المتداعیه، کلما حیصت من جانب تهتکت من اخر، کلما اطل علیکم منسر من مناسر اهل الشام اغلق کل رجل منکم بابه، و انجحر انجحار الضبه فی جحرها، و الضبع فی و جارها! الذلیل و الله من نصر تموه، و من رمی بکم فقدرمی بافوق ناصل. انکم و الله لکثیر فی الباحات، قلیل تحت الرایات، و انی لعالم بما یصلحکم و بقیم اودکم، و لکنی و الله لا اری اصلاحکم بافساد نفسی اضرع الله خدودکم، و اتعس جدودکم، لا تعرفون الحق کمعرفتکم الباطل، و لا تبطلون الباطل کابطالکم الحق.
«تا چند، با شما مدارا کنم؟ آن سان که با اشتران نوپای کوهان کوفته مدارا می‌کنند یا با جامه‌های ژنده‌ای که هر بار یک طرف آن بدوزند، از طرف دیگر می‌شکافد.
هر گاه دار و دسته‌ای از اهالی شام به سوی شما می‌تازند، مردان شما درهای خانه‌ها را به روی خود می‌بندند و چون سوسماری که به سوراخش می‌خزد یا کفتاری که به لانه می‌گریزد، خود را پنهان می‌کنند.
به خدا سوگند، خوار است کسی که شما یاورش باشید و آنکه به یاری شما تیراندازی کند، تیرهایش همه شکسته و بی‌اثر است. سوگند به خدا که شما در آسایشگاهها بسیارید و در میدانهای جنگ اندک، من می‌دانم چگونه شما را اصلاح کنم و کجی شما را راست گردانم، اما شایسته نیست که برای به راه آوردن شما خویشتن را تباه سازم. (زیرا باید با شما همراهی کنم و مسئولیت‌های دینی خود را کنار بگذارم، که البته، برای شما آسایش و آرامش در بر دارد، اما مرا در پیشگاه پروردگار شرمسار می‌سازد). خدا رویتان را سیاه کند و در زندگی کامتان را بر نیاورد. چه شما آن سان که باطل را می‌شناسید، با حق آشنا نیستید، و آنگونه که حق را پایمال می‌کنید، با باطل سر دشمنی ندارید.» [1] و این همه، نتیجه‌ی طبیعی پرهیز از فداکاری در راه آرمان و گریز از میدانهای کارزار به پناهگاههای امن است.
-------------------
پی نوشت ها:
[1] نهج‌البلاغه، خطبه‌ی 68.

ارزش پایداری در برابر تهبکاران

پیکار با کسی که به هوای سلطه جوئی و لذترانی و شهوت پرستی سر جنگ دارد، ضروری است، هر چند که به مرگ و شهادت بینجامد. پایداری در برابر نیروهای شر و بدی، به خودی خود اقدام ارزنده‌ای است... صرف نظر از آنکه این نیروها پیروزمند یا شکست خورده باشند.
امام علی (ع) در پاسخ به نامه‌ی برادرش عقیل چنین می‌نویسد:
و اما ما سالت عنه من رایی فی القتلا، فان رایی قتال المحلین حتی القی الله ، لا یزیدنی کثره الناس حولی عزه، و لا تفرقهم عنی وحشه، و لا تحسبن ابن ابیک- و لو اسلمه الناس- متضرعا متخشعا، و لامقرا للضیم واهنا، و لا سلس الزمام للقائد،...
«اما در باب این که نظر مرا درباره جنگ پرسیده‌ای. من تا دم دیدار با خداوند، با کسانی که جنگ را روا می‌دانند خواهم رزمید. نه فزونی لشکریانم بر اجرم می‌افزاید، و نه از پراکندگیشان بیمی به دلم راه می‌یابد.
هرگز مپندار که پسر پدرت- هر چند مردمان رهایش کنند- به زبونی و خواری تن در دهد یا در برابر سستی و بیداد سرفرود آرد، یا زمام اراده‌ی خود به دیگری بسپارد و یا پشت خود را چاپلوسانه برای بار دیگران خم کند. بلکه چنانم که آن شعار بنی‌سلیم گوید:
اگر بپرسی که چونم، بگویم:
به دشواری روزگار، شکیب می‌ورزم.
من آن نیم که آژنگ برجبینم بنشیند.
تا دشمنم ناسزا گوید و دوست برنجد.» [1] .
----------------
پی نوشت ها:
[1] نهج‌البلاغه، نامه‌ی شماره‌ی 36.

ابتکار عمل در جنگ

در جهاد باید ابتکار عمل را به دست گرفت.
بسیاری از ملتها در میدان جهاد پیروز می‌شوند، اما نه بدان خاطر که نیرومندترند یا سپاهشان بیشتر و تجهیزاتشان بهتر است، بل بدان جهت که در حمله به دشمن پیشدستی می‌کنند.
حمله در عوض دفاع، برای کسب پیروزی ضرورت دارد.
جنگ پیکار است و کسی که پیش از دشمن اسلحه‌ی خود را شلیک می‌کند، به رقیب خود فرصت اقدام نمی‌دهد، و بر او پیروز می‌شود.
این درسی است از امام علی (ع)، آن حضرت بارها به یاران خود سفارش می‌نمود.
بادروا جهاد عدوکم...
«به جهاد با دشمن خویش بشتابید»... [1] البته این بدین معنی نیست که تجاوز، از جانب ما صورت بگیرد، بلکه بدین مفهوم است که هرگاه دشمن تجاوز را آغاز کرد، ابتکار عمل را از او سلب کنیم.
----------------
پی نوشت ها:
[1] نهج‌البلاغه، نامه‌ی شماره‌ی 1.

از جنگ مگریز

تو خود دیگران را به مبارزه مطلب، اما اگر دیگران از تو دعوت کردند، از آن رو مگردان.
این آموزش امام علی (ع) است:
لا تدعون الی مبارزه، و ان دعیت الیها فاجب، فان الداعی باغ و الباغی مصروع.
«کسی را به مبارزه مطلب، اما اگر تو را به هماوردی خواندند، بپذیر، چه پیکار جو طغیانگر است و طغیانگر نا کام.» [1] .
----------------
پی نوشت ها:
[1] نهج‌البلاغه، حکمت شماره‌ی 225.

اندیشه رزمنده، فراتر از شهوات

امام علی (ع) به سپاهی که عازم نبرد بود می‌فرمود:
اعزبوا عن النساء ما استطعتم.
«تا آنجا که در توان دارید، به زن نیندیشید.» [1] .
--------------------
پی نوشت ها:
[1] غرایب کلام امام، شماره‌ی 7.

امام علی و شناساندن ناکثین «اصحاب جمل»

و آنگاه که طلحه و زبیر با همراهی عائشه سپاهی گرد آوردند و شورش بصره را می‌خواستند دامن زنند.
حضرت امیرالمؤمنین‌علیه السلام در یک سخنرانی افشاگرانه، تهدید آنان را با تهدید جدّی نظامی پاسخ داد و فرمود:
أَلَا وَإِنَّ الشَّیطَانَ قَدْ ذَمَّرَ حِزْبَهُ، وَاسْتَجْلَبَ جَلَبَهُ، لِیعُودَ الْجَوْرُ إلَی أَوْطَانِهِ، وَیرْجِعَ الْبَاطِلُ إِلی نِصَابِهِ. وَاللَّهِ مَا أَنْکَرُوا عَلَی مُنْکَراً، وَلَا جَعَلُوا بَینِی وَبَینَهُمْ نَصِفاً. وَإِنَّهُمْ لَیطْلُبُونَ حَقَّاً هُمْ تَرَکُوهُ، وَدَماً هُمْ سَفَکُوهُ: فَلَئِنْ کُنْتُ شَرِیکَهُمْ فِیهِ فَإِنَّ لَهُمْ لَنَصِیبَهُمْ مِنْهُ، وَلَئِنْ کَانُوا وَلُوهُ دُونِی، فَمَا التَّبِعَةُ إِلَّا عِنْدَهُمْ، وَإِنَّ أَعْظَمَ حُجَّتِهِمْ لَعَلَی أَنْفُسِهِمْ، یرْتَضِعُونَ أُمّاً قَدْ فَطَمَتْ، وَیحْیونَ بِدْعَةً قَدْ أُمِیتَتْ. یا خَیبَةَ الدَّاعِی! مَنْ دَعَا! وَإِلَامَ أُجِیبَ! وَإِنِّی لَرَاضٍ بِحُجَّةِ اللَّهِ عَلَیهِمْ وَعِلْمِهِ فِیهِمْ. فَإِنْ أَبَوْا أَعْطَیتُهُمْ حَدَّ السَّیفِ وَکَفَی بِهِ شَافِیاً مِنَ الْبَاطِلِ، وَنَاصِراً لِلْحَقِّ! وَمِنَ الْعَجَبِ بَعْثُهُمْ إِلَی أَنْ أَبْرُزَ لِلطِّعَانِ! وَأَنْ أَصْبِرَ لِلْجِلادِ! هَبِلَتْهُمُ الْهَبُولُ! لَقَدْ کُنْتُ وَمَا أُهَدَّدُ بِالْحَرْبِ، وَلَا أُرْهَبُ بِالضَّرْبِ! وَإِنِّی لَعَلَی یقِینٍ مِنْ رَبِّی، وَغَیرِ شُبْهَةٍ مِنْ دِینِی. [1] .
ترجمه: «آگاه باشید، که همانا شیطان حزب و یارانش را بسیج کرده، و سپاه خود را از هر سو فراهم آورده است، تا بار دیگر ستم را به جای خود نشاند، و باطل به جایگاه خویش پایدار شود. سوگند به خدا ناکثین هیچ گناهی از من سراغ ندارند، و انصاف را بین من و خودشان رعایت نکردند، آنها حقّی را می‌طلبند که خود ترک کردند، و انتقام خونی را می‌خواهند که خود ریختند، اگر شریک آنها بودم، پس آنها نیز در این خونریزی سهم دارند، و اگر تنها خودشان خون عثمان را ریختند پس کیفر مخصوص آنهاست، مهمترین دلیل آنها به زیان خودشان است، می‌خواهند از پستان مادری شیر بدوشند که خشکیده، بدعتی را زنده می‌کنند که مدّت‌هاست مرده، وَه چه دعوت کننده‌ای!؟ [2] و چه اجابت کنندگانی؟) همانا من به کتاب خدا و فرمانش درباره ناکثین خوشنودم. اما اگر از آن سرباز زدند با شمشیر تیز پاسخ آنها را خواهم داد، که برای درمان باطل و یاری دادن حق کافی است. شگفتا! ازمن خواستند به میدان نبرد آیم و برابر نیزه‌های آنان قرار گیرم و ضربت‌های شمشیر آنها را تحمّل کنم، گریه گنندگان بر آنها بگریند، تاکنون کسی مرا از جنگ نترسانده، و از ضربت شمشیر نهراسانده است، من به پروردگار خویش یقین داشته و در دین خود شک و تردیدی ندارم.)
---------------
پی نوشت ها:
[1] خطبه 22 نهج‌البلاغه، معجم‌المفهرس محمد دشتی.
[2] دعوت کنندگان، طلحه و زبیر و عائشه می‌باشند.

انتخاب فرمانداران

برای اطّلاع بیشتر در این فصل به جلد چهارم همین مجموعه (امام علی و امور نظامی)
فصل اوّل، انتخاب مدیران لایق برای جامعه مراجعه شود.
حضرت امیرالمؤمنین‌علیه السلام نسبت به «مدیریت سیاسی» جامعه اسلامی احساس مسئولیت شدید می کرد، و بلافاصله پس از بیعت مردم به فکر انتخاب مدیران لایق، و عزل فرمانداران و کارگران نالایق افتاد
و در این راه هیچگونه سیاسی کاری، یا مسامحه نشان نمی داد.
در آغاز محرم 36 هجری انتصابات مهمّی به شرح زیر انجام داد:
1- عثمان بن حنیف برای فرمانداری بصره
2- عمارة بن شهاب برای فرمانداری کوفه
3- عبدالله بن عباس برای فرمانداری یمن
4- قیس بن سعد برای فرمانداری مصر
5- سهل بن حنیف برای فرمانداری شام
تمام فرمانداران برسر پُست خود حاضر و به اداره امور پرداختند، جز فرماندار شام، زیرا وقتی وارد شام شد به او گفتند:
اگر طرفدار خلیفه سوم هستی و برای خونخواهی او آمدی، وارد شو و الاّ برگرد.
سهل نیز به خدمت امام علی‌علیه السلام بازگشت. [1] .
-------------
پی نوشت ها:
[1] تاریخ طبری، ج3، ص450.

الگوهای رفتاری و عنصر زمان و مکان

رفتارهای امام علی علیه السلام برخی اختصاصی و بعضی عمومی است، که باید در ارزیابی الگوهای رفتاری دقّت شود.
گاهی عملی یا رفتاری را امام علی علیه السلام در شرائط زمانی و مکانی خاصّی انجام داده است که متناسب با همان دوران و شرائط خاصّ قابل ارزیابی است، و الزامی ندارد که دیگران همواره آن را الگو قرار داده و به آن عمل کنند، که در اخلاق فردی امام علی علیه السلام نمونه‌های روشنی را جمع آوری کرده‌ایم، و دیگر امامان معصوم علیه السلام نیز توضیح داده‌اند که:
شکل و جنس لباس امام علی علیه السلام تنها در روزگار خودش قابل پیاده شدن بود، امّا هم‌اکنون اگر آن لباس‌ها را بپوشیم، مورد اعتراض مردم قرار خواهیم گرفت.
یعنی عُنصر زمان و مکان، در کیفیت‌ها تأثیر بسزائی دارد.
پس اگر الگوهای رفتاری، درست تبیین نگردد، ضمانت اجرائی ندارد و از نظر کاربُردی قابل الگوگیری یا الگوپذیری نیست، مانند:
- غذاهای ساده‌ای که امام علی علیه السلام میل می‌فرمود، در صورتی که فرزندان و همسران او از غذاهای بهتری استفاده می‌کردند.
- لباس‌های پشمی و ساده‌ای که امام علی علیه السلام می‌پوشید، امّا ضرورتی نداشت که دیگر امامان معصوم علیهم السلام بپوشند.
- در برخی از مواقع، امام علی علیه السلام با پای برهنه راه می رفت، که در زمان‌های دیگر قابل پیاده شدن نبود.
امام علی علیه السلام خود نیز تذکّر داد که:
لَنْ تَقْدِروُنَ عَلی ذلِک وَلکِن اَعینوُنی بِوَرَعٍ وَاجْتَهاد
(شما نمی توانید همانند من زندگی کنید، لکن در پرهیزکاری و تلاش برای خوبی‌ها مرا یاری دهید [1] .
وقتی عاصم بن زیاد، لباس پشمی پوشید و به کوه‌ها می رفت و دست از زندگی شُست و تنها عبادت می‌کرد، امام علی علیه السلام او را مورد نکوهش قرار داد، که چرا اینگونه زندگی می‌کنی؟
عاصم بن زیاد در جواب گفت:
قَالَ: یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ، هذَا أَنْتَ فِی خُشُونَةِ مَلْبَسِکَ وَجُشُوبَةِ مَأْکَلِکَ!
(عاصم گفت، ای امیرمؤمنان، پس چرا تو با این لباس خشن، و آن غذای ناگوار بسر می‌بری؟)
امام علی علیه السلام فرمود:
قَالَ: وَیحَکَ، إِنِّی لَسْتُ کَأَنْتَ، إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی فَرَضَ عَلَی أَئِمَّةِ الْعَدْلِ أَنْ یقَدِّرُوا أَنْفُسَهُمْ بِضَعَفَةِ النَّاسِ، کَیلَا یتَبَیغَ بِالْفَقِیرِ فَقْرُهُ! [2] .
وای بر تو، من همانند تو نیستم، خداوند بر پیشوایان حق واجب کرده که خود را با مردم ناتوان همسو کنند، تا فقر و نداری، تنگدست را به هیجان نیاورد، و به طغیان نکشاند.
--------------
پی نوشت ها:
[1] نامه 5: 45 نهج‌البلاغه معجم المفهرس محمد دشتی.
[2] خطبه 3: 209 نهج‌البلاغه معجم‌المفهرس محمد دشتی.

ادای حق همسفر مسیحی

حضرت امیرالمؤمنین‌علیه السلام در یکی از سفرها به سوی شهر کوفه می‌رفت که در راه با مردی مسیحی همسفر شد و مقداری از راه راباهم رفتند
از مقصد یکدیگر پرسیدند.
امام علی‌علیه السلام فرمود:
به کوفه می‌روم
و مسیحی گفت:
به شهری غیر کوفه می‌روم
راه مشترک را با دوستی و شادابی طی کرده تا سر دو راهی رسیدند.
مرد مسیحی باشگفتی دید که حضرت امیرالمؤمنین‌علیه السلام بدنبال او می‌آید پرسید:
مگر بکوفه نمی‌روی؟
امام علی‌علیه السلام پاسخ داد:
چرا، می‌روم.
مسیحی گفت:
پس چرا بدنبال من روانی؟ راه کوفه آن طرف است.
حضرت امیرالمؤمنین‌علیه السلام فرمود:
می‌دانم، امّا پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم ما فرمود: با شخصی که همسفر شدید به هنگام جدائی رفیق خود را مقداری بدرقه کنید.
مرد مسیحی بامشاهده این اخلاق کریمانه وشنیدن دستورالعمل اخلاقی رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم نسبت به همسفر خود در فکر فرو رفت و گفت:
من هم به دین شما، و پیامبر شما ایمان می‌آورم، واز هم جدا شدند.
امّا شگفتی مرد مسیحی آنگاه به اوج خود رسید که وقتی وارد کوفه شد تازه همسفر خود راشناخت که آن بزرگ بزرگان، حضرت امیرالمؤمنین‌علیه السلام است،
جذب محفل امام شده و از یاران امام علی‌علیه السلام قرار گرفت. [1] .
----------------
پی نوشت ها:
[1] اصول کافی، ج2، ص670 (باب حسن الصحابة وحق الصاحب فی السفر) - و بحارالانوار، ج41، ص513.

اخلاق رهبری (روش برخورد با مردم)

وَأَشْعِرْ قَلْبَکَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعِیةِ، وَالَْمحَبَّةَ لَهُمْ، وَاللُّطْفَ بِهِمْ، وَلَا تَکُونَنَّ عَلَیهِمْ سَبُعاً ضَارِیاً تَغْتَنِمُ أَکْلَهُمْ، فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ: إِمَّا أَخٌ لَکَ فِی الدِّینِ، أَوْ نَظِیرٌ لَکَ فِی الْخَلْقِ، یفْرُطُ مِنْهُمُ الزَّلَلُ، وَتَعْرِضُ لَهُمُ الْعِلَلُ، وَیؤْتَی عَلَی أَیدِیهِمْ فِی الْعَمْدِ وَالْخَطَأِ، فَأَعْطِهِمْ مِنْ عَفْوِکَ وَصَفْحِکَ مِثْلَ الَّذِی تُحِبُّ وَتَرْضَی أَنْ یعْطِیکَ اللَّهُ مِنْ عَفْوِهِ وَصَفْحِهِ.
فَإِنَّکَ فَوْقَهُمْ، وَوَآلِی الْأَمْرِ عَلَیکَ فَوْقَکَ، وَاللَّهُ فَوْقَ مَنْ وَلَّاکَ! وَقَدِ اسْتَکْفَاکَ أَمْرَهُمْ، وَابْتَلَاکَ بِهِمْ.
«مهربانی با مردم را پوشش دل خویش قرارده، و با همه دوست و مهربان باش.
مبادا هرگز، چونان حیوان شکاری باشی که خوردن آنان را غنیمت دانی، زیرا مردم دو دسته‌اند، دسته‌ای برادر دینی تو، و دسته دیگر همانند تو در آفرینش می‌باشند، اگر گناهی از آنان سر می‌زند، یا علّت‌هایی بر آنان عارض می‌شود، یا خواسته و ناخواسته، اشتباهی مرتکب می‌گردند، آنان را ببخشای و بر آنان آسان گیر، آن‌گونه که دوست داری خدا تو را ببخشاید و بر تو آسان گیرد.
همانا تو از آنان برتر، و امام تو از تو برتر، و خدا بر آن کس که تو را فرمانداری مصر داد والاتر است، که انجام امور مردم مصر را به تو واگذارده، و آنان را وسیله آزمودن تو قرار داده است.» [1] .
حضرت امیرالمؤمنین‌علیه السلام در نامه 27 به محمّد بن ابی بکر، شیوه های مردم داری و رعایت حقوق اجتماعی انسان‌ها را اینگونه تذکّر می‌دهد؛
-------------------
پی نوشت ها:
[1] نامه 8: 53 نهج‌البلاغه معجم المفهرس محمد دشتی‌که برخی از اسناد آن به این شرح است:
1- تحف العقول ص 126: ابن شعبه حرانی (متوفای 380 ه)
2- دعائم الاسلام ج 1 ص 350: قاضی نعمان (متوفای 363 ه)
3- نهایة الارب ج 6 ص 19: نویری شافعی (متوفای 732 ه)
4- فهرست نجاشی ص 7: نجاشی (متوفای 450 ه)
5- فهرست ص37: شیخ طوسی (متوفای 460 ه)
6- تاریخ‌دمشق ج3 ص289 ح1311و1314: ابن عساکر شافعی (متوفای 573 ه)
7- بحارالانوار ج17 ص68 و ج72 ص96: مجلسی (متوفای 1110 ه).

اخلاق اجتماعی

فَاخْفِضْ لَهُمْ جَنَاحَکَ، وَأَلِنْ لَهُمْ جَانِبَکَ، وَابْسُطْ لَهُمْ وَجْهَکَ، وَآسِ بَینَهُمْ فِی اللَّحْظَةِ وَالنَّظْرَةِ، حَتَّی لَا یطْمَعَ الْعُظَمَاءُ فِی حَیفِکَ لَهُمْ، وَلَا ییأَسَ الضُّعَفَاءُ مِنْ عَدْلِکَ عَلَیهِمْ، فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَی یسَائِلُکُمْ مَعْشَرَ عِبَادِهِ عَنِ الصَّغِیرَةِ مِنْ أَعْمَالِکُمْ وَالْکَبِیرَةِ، وَالظَّاهِرَةِ وَالْمَسْتُورَةِ، فَإِنْ یعَذِّبْ فَأَنْتُمْ أَظْلَمُ، وَإِنْ یعْفُ فَهُوَ أَکْرَمُ.
«با مردم فروتن باش، نرمخو و مهربان باش، گشاده رو و خندان باش، در نگاه‌هایت، و در نیم نگاه و خیره شدن به مردم به تساوی رفتار کن، تا بزرگان در ستمکاری تو طمع نکنند، و ناتوانها در عدالت تو مأیوس نگردند،
زیرا خداوند از شما بندگان درباره اعمال کوچک و بزرگ، آشکار و پنهان پرسش می‌کند، اگر کیفر دهد شما استحقاق بیش از آن را دارید، و اگر ببخشد از بزرگواری اوست.» [1] .
-------------
پی نوشت ها:
[1] نامه 27 نهج‌البلاغه معجم المفهرس محمد دشتی، که برخی از اسناد آن به این شرح است:
1- کتاب الغارات ج1 و230 و223 و235 و 249: ابن هلال ثقفی (متوفای 283 ه)
2- تحف العقول ص 176 و 177: ابن شعبه حرانی (متوفای 380 ه)
3- کتاب مجالس ص260 م31 ح3: شیخ مفید (متوفای 413 ه)
4- کتاب أمالی ص25-24 م اول ح31: 31: شیخ طوسی (متوفای 460 ه)
5- بشارة المصطفی ص44: طبری شافعی (متوفای 553 ه)
6- مجموعه ورام ص19 و497: شیخ ورام (متوفای 605 ه)
7- تاریخ طبری ج3 ص556 سنه36: طبری شافعی (متوفای 310 ه).

امور مالی

یکی دیگر از «حقوق متقابل» حقوق نظامیان و سربازان بر جامعه و دولت اسلامی است،
اگر حقوق نظامیان بدرستی تحقّق پذیرد، و کاستی‌های زندگی فردی و اجتماعی آنان برطرف گردد،
بهتر می‌توانند در دفاع از کشور اسلامی بکوشند که امیرالمؤمنین‌علیه السلام فرمود:
فَالْجُنُودُ، بِإِذْنِ اللَّهِ، حُصُونُ الرَّعِیةِ، وَزَینُ الْوُلَاةِ، وَعِزُّ الدِّینِ، وَسُبُلُ الْأَمْنِ، وَلَیسَ تَقُومُ الرَّعِیةُ إِلَّا بِهِمْ. ثُمَّ لَا قِوَامَ لِلْجُنُودِ إِلَّا بِمَا یخْرِجُ اللَّهُ لَهُمْ مِنَ الْخَرَاجِ الَّذِی یقْوَوْنَ بِهِ عَلَی جِهَادِ عَدُوِّهِمْ، وَیعْتَمِدُونَ عَلَیهِ فِیما یصْلِحُهُمْ، وَیکُونُ مِنْ وَرَاءِ حَاجَتِهِمْ.
«پس سپاهیان به فرمان خدا، پناهگاه استوار رعیت، و زینت و وقار زمامداران، شکوه دین، و راه‌های تحقّق امنیت کشورند، امور مردم جز با سپاهیان استوار نگردد، و پایداری سپاهیان جز به خراج و مالیات رعیت انجام نمی‌شود که با آن برای جهاد با دشمن تقویت گردند، و برای اصلاح امور خویش به آن تکیه کنند، و نیازمندی‌های خود را برطرف سازند.» [1] .
و نسبت به امور مادّی در زندگی اجتماعی نظامیان به فرماندهی کلّ قوای ارتش خود، «مالک اشتر» دستور می‌دهد که:
وَلْیکُنْ آثَرُ رُؤُوسِ جُنْدِکَ عِنْدَکَ مَنْ وَاسَاهُمْ فِی مَعُونَتِهِ، وَأَفْضَلَ عَلَیهِمْ مِنْ جِدَتِهِ، بِمَا یسَعُهُمْ وَیسَعُ مَنْ وَرَاءَهُمْ مِنْ خُلُوفِ أَهْلِیهِمْ، حَتَّی یکُونَ هَمَّهُمْ هَمّاً وَاحِداً فِی جِهَادِ الْعَدُوِّ.
فَإِنَّ عَطْفَکَ عَلَیهِمْ یعْطِفُ قُلُوبَهُمْ عَلَیکَ.
«برگزیده‌ترین فرماندهان سپاه تو، کسی باشد که از همه بیشتر به سربازان کمک رساند، و از امکانات مالی خود بیشتر در اختیارشان گذارد، به اندازه‌ای که خانواده‌هایشان در پُشت جبهه، و خودشان در آسایش کامل باشند، تا در نبرد با دشمن، سربازان اسلام تنها به یک چیز بیندیشند.
همانا مهربانی تو نسبت به سربازان، دلهایشان را به تو می‌کشاند.» [2] .
-------------------------
پی نوشت ها:
[1] نامه 44: 53 نهج‌البلاغه معجم المفهرس محمد دشتی، که برخی از اسناد آن به این شرح است:
1- تحف العقول ص 126: ابن شعبه حرانی (متوفای 380 ه)
2- دعائم الاسلام ج 1 ص 350: قاضی نعمان (متوفای 363 ه)
3- نهایة الارب ج 6 ص 19: نویری شافعی (متوفای 732 ه)
4- فهرست نجاشی ص 7: نجاشی (متوفای 450 ه)
5- فهرست ص37: شیخ طوسی (متوفای 460 ه)
6- تاریخ‌دمشق ج3 ص289 ح1311و1314: ابن عساکر شافعی (متوفای 573 ه)
7- بحارالانوار ج17 ص68 و ج72 ص96: مجلسی (متوفای 1110 ه).
[2] نامه 56: 53 نهج‌البلاغه، معجم المفهرس محمد دشتی

ابزار و وسایل ساده زندگی

فرهنگ ساده زیستی اگر در جوامع بشری بگونه شایسته‌ای تحقّق یابد می‌توان با بسیاری ازمشکلات اقتصادی مقابله کرد و در روزگاران سخت آینده که انفجار جمعیت همراه با کمبود موادغذائی ومحدود بودن امکانات زیستی دامنگیر انسان‌هاست چاره‌ای جز رواج فرهنگ ساده زیستی وجود ندارد.
امام علی علیه السلام الگوی کامل فرهنگ ساده زیستی بود.
درکمک به همسر، گندم را با آسیاب سنگی آرد می‌کرد و در کار خانه حضور جدّی داشت.
از لباس‌های معمولی که عموم مردم می‌پوشیدند استفاده می‌کرد،
روزی به بازار رفت و به لباس فروشان ندا داد که چه کسی پیراهن 3 درهمی دارد؟
مردی گفت: در مغازه من موجود است، حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام آن را خرید و پوشید.
خانه‌ای چون خانه دیگران داشت،
و اسبی یا الاغی که همگان در اختیار داشتند بکار می‌گرفت و روزی شمشیر خود را فروخت تا مشکل اقتصادی خانواده را حل کند.
هارون بن عنتره می‌گوید: در شهر خورنق [1] هوا سرد بود، علی علیه السلام رادیدم که قطیفه ای برخود پیچیده و از سرما رنج می‌برد، گفتم از بیت المال سهمی بردار.
امام علی علیه السلام پاسخ داد:
چیزی از مال شما برنمی‌دارم و این قطیفه را که می‌بینی برخود پوشانده‌ام آن را از مدینه همراه آورده‌ام. [2] .
نان خشکیده می خورد که دخترش امّ کلثوم وقتی نان جوین خشک را بر سفره پدر دید اشکش جاری شد.
در اوائل زندگی، شب ها با همسرش برروی پوستینی می‌خوابید که در روز بر روی آن شتر را علوفه می‌داد. [3] .
--------------
پی نوشت ها:
[1] پایتخت پادشاهان حیره.
[2] علی و حقوق بشر ج 1ص 82 - و - کامل ابن اثیر ج 2 ص 44 - و - تذکرة الخواص ص 108 - و - کشف الغمّه ج 1 ص 203.
[3] سنن این ماجه ج 2 ص 3 - و - تذکرة الخواص ابن جوزی ص 316 و 16 - و - کشف الغمّه ج 2 ص 78 - و - ینابیع الموّدة ص 197 - و - نهج‌الحیاة فرهنگ سخنان حضرت فاطمه علیها السلام ص 297 حرف م (مشکلات زندگی).

اعتراف عمر بن عبدالعزیز

عمر بن عبدالعزیز گفته است:
علی بن ابیطالب علیه السلام گذشتگان را بی‌آبرو و بی موقعیت کرد و باعث زحمت آیندگان گردید.
یعنی امام علی علیه السلام چنان در عبودیت و عدالت و زهد و تقوی بالاتر از همه قرار داشت که خلفای گذشته را در نزد مردم بی موقعیت نمود که مردم می‌گفتند:
عدالت و تقوی یعنی این.
و خلفای آینده نیز هرچه خواستند نتوانستند راه او را بروند و به زحمت افتاده و در نزد مردم ارزشی پیدا نکردند.

استفاده از غذای ساده با وجود غذاهای رنگین

امام علی علیه السلام تهیدست نبود، از دسترنج خود تولید فراوانی داشت وقتی فقراء و یتیمان را دعوت می‌کرد، بر سر سفره انواع غذاهای رنگارنگ می‌گذاشت، و همگان را دعوت به تناول غذاها می‌کرد، امّا خود بر سر همان سفره، نان خشک می‌خورد. [1] .
-------------------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالانوار ج40 ص327.

اعتراض به خانه گران قیمت یک فرماندار

امام علی علیه السلام تا شنید که شریح قاضی (یکی از کارگزاران امام) خانه گران قیمتی خرید با او برخورد کرد و نامه تندی به او نوشت و او را از زندگی اشرافی پرهیز داد.
بَلَغَنِی أَنَّکَ ابْتَعْتَ دَاراً بِثََمانِینَ دِینَاراً، وَکَتَبْتَ لَهَا کِتَاباً، وَأَشْهَدْتَ فِیهِ شُهُوداً.
فقال له شریح: قد کان ذلک یا أمیر المؤمنین، قال: فنظر إلیه نظر المغضب ثم قال له:
یا شُرَیحُ، أَمَا إِنَّهُ سَیأْتِیکَ مَنْ لَا ینْظُرُ فِی کِتَابِکَ، وَلَا یسْأَلُکَ عَنْ بَینَتِکَ، حَتَّی یخْرِجَکَ مِنْهَا شَاخِصاً، وَیسْلِمَکَ إِلَی قَبْرِکَ خَالِصاً.
فَانْظُرْ یا شُرَیحُ لَا تَکُونُ ابْتَعْتَ هذِهِ الدَّارَ مِنْ غَیرِ مَالِکَ، أَوْ نَقَدْتَ الَّثمَنَ مِنْ غَیرِ حَلَالِکَ! فَإِذَا أَنْتَ قَدْ خَسِرْتَ دَارَ الدُّنْیا وَدَارَ الْآخِرَةِ! أَمَا إِنَّکَ لَوْ کُنْتَ أَتَیتَنِی عِنْدَ شِرَائِکَ مَا اشْتَرَیتَ لَکَتَبْتُ لَکَ کِتَاباً عَلَی هذِهِ النُّسْخَةِ، فَلَمْ تَرْغَبْ فِی شِرَاءِ هذِهِ الدَّارِ بِدِرْهَمٍ فَمَا فَوْقُ.
و النسخة هذه: «هذَا مَا اشْتَرَی عَبْدٌ ذَلِیلٌ، مِنْ مَیتٍ قَدْ أُزْعِجَ لِلرَّحِیلِ، اشْتَرَی مِنْهُ دَاراً مِنْ دَارِ الْغُرُورِ، مِنْ جَانِبِ الْفَانِینَ، وَخِطَّةِ الْهَالِکِینَ. وَتَجْمَعُ هذِهِ الدَّارَ حُدُودٌ أَرْبَعَةٌ:
الْحَدُّ الْأَوَّلُ - ینْتَهِی إِلَی دَوَاعِی الْآفَاتِ، وَالْحَدُّ الثَّانِی - ینْتَهِی إِلَی دَوَاعِی الْمُصِیبَاتِ، وَالْحَدُّ الثَّالِثُ - ینْتَهِی إِلَی الْهَوَی الْمُرْدِی، وَالْحَدُّ الرَّابِعُ - ینْتَهِی إِلَی الشَّیطَانِ الْمُغْوِی، وَفِیهِ یشْرَعُ بَابُ هذِهِ الدَّارِ.
اشْتَرَی هذَا الْمُغْتَرُّ بِالْأَمَلِ، مِنْ هذَا الْمُزْعَجِ بِالْأَجَلِ، هذِهِ الدَّارَ بِالْخُرُوجِ مِنْ عِزِّ الْقَنَاعَةِ، وَالدُّخُولِ فِی ذُلِّ الطَّلَبِ وَالضَّرَاعَةِ.
فَمَا أَدْرَکَ هذَا الْمُشْتَرِی فِیما اشْتَرَی مِنْهُ مِنْ دَرَکٍ، فَعَلَی مُبَلْبِلِ أَجْسَامِ الْمُلُوکِ، وَسَالِبِ نُفُوسِ الْجَبَابِرَةِ، وَمُزِیلِ مُلْکِ الْفَرَاعِنَةِ، مِثْلِ کِسْرَی وَقَیصَرَ، وَتُبَّعٍ وَحِمْیرَ.
وَمَنْ جَمَعَ الْمَالَ عَلَی الْمَالِ فَأَکْثَرَ، وَمَنْ بَنَی وَشَیدَ، وَزَخْرَفَ وَنَجَّدَ، وَادَّخَرَ وَاعْتَقَدَ، وَنَظَرَ بِزَعْمِهِ لِلْوَلَدِ، إِشْخَاصُهُمْ جَمِیعاً إِلَی مَوْقِفِ الْعَرْضِ وَالْحِسَابِ، وَمَوْضِعِ الثَّوَابِ وَالْعِقَابِ، إِذَا وَقَعَ الْأَمْرُ بِفَصْلِ الْقَضَاءِ «وَخَسِرَ هُنَالِکَ الْمُبْطِلُونَ».
شَهِدَ عَلَی ذلِکَ الْعَقْلُ إِذَا خَرَجَ مِنْ أَسْرِ الْهَوَی، وَسَلِمَ مِنْ عَلَائِقِ الدُّنْیا. [1] .
به من خبر دادند که خانه‌ای به هشتاد دینار خریده‌ای، و سندی برای آن نوشته‌ای، و گواهانی آن را امضا کرده‌اند.
(شریح گفت: آری ای امیرمؤمنان، [2] امام علیه السلام نگاه خشم آلودی به او کرد و فرمود)
ای شریح! به زودی کسی به سراغت می‌آید که به نوشته‌ات نگاه نمی‌کند، و از گواهانت نمی‌پرسد، تا تو را از آن خانه بیرون کرده و تنها به قبر بسپارد.
ای شریح! اندیشه کن که آن خانه را با مال دیگران یا با پول حرام نخریده باشی، که آنگاه خانه دنیا و آخرت را از دست داده‌ای.
اما اگر هنگام خرید خانه، نزد من آمده بودی، برای تو سندی می‌نوشتم که دیگر برای خرید آن به درهمی یا بیشتر، رغبت نمی‌کردی و آن سند را چنین می‌نوشتم:
این خانه‌ای است که بنده‌ای خوار شده، و مرده‌ای آماده کوچ کردن، آن را خریده، خانه‌ای از سرای غرور، که در محلّه نابودشوندگان، و کوچه هلاک شدگان قرار دارد، این خانه به چهار جهت منتهی می‌گردد.
یک سوی آن به آفت‌ها و بلاها، سوی دوّم آن به مصیبت‌ها، و سوی سوم به هوا و هوس‌های سست کننده، و سوی چهارم آن به شیطان گمراه کننده ختم می‌شود، و درِ خانه به روی شیطان گشوده است.
این خانه را فریب خورده آزمند، از کسی که خود به زودی از جهان رخت برمی‌بندد، به مبلغی که او را از عزّت و قناعت خارج و به خواری و دنیاپرستی کشانده، خریداری نموده است.
هرگونه نقصی در این معامله باشد، بر عهده پروردگاری است که اجساد پادشاهان را پوسانده، و جان جبّاران را گرفته، و سلطنت فرعون‌ها چون «کسری» و «قیصر» و «تُبّع» و «حمیر» را نابود کرده است.
و آنان که مال فراوان گرد آوردند، و بر آن افزودند، و آنان که قصرها ساختند، و محکم کاری کردند، طلا کاری نمودند، و زینت دادند، فراوان اندوختند، و نگهداری کردند، و به گمان خود برای فرزندان خود گذاشتند، امّا همگی آنان به پای حساب‌رسی الهی، و جایگاه پاداش و کیفر رانده می‌شوند، آنگاه که فرمان داوری و قضاوت نهایی صادر شود، «پس تبهکاران زیان خواهند دید» [3] .
به این واقعیت‌ها عقل گواهی می‌دهد هرگاه که از اسارت هوای نفس نجات یافته، و از دنیاپرستی به سلامت بگذرد. [4] .
-----------------
پی نوشت ها:
[1] اسناد و مدارک نامه 3 به شرح زیر است:
51203- کتاب أمالی ص256 مجلس51 حدیث10: شیخ صدوق (متوفای 381 ه)
51204- تذکرة الخواص ص138: ابن جوزی حنفی (متوفای 654 ه)
51205- دستور معالم الحکم ص 135: قاضی قضاعی (متوفای 454 ه)
51206- کتاب اربعین ص98 ح14: شیخ بهائی (متوفای 1030 ه)
51207- بحار الانوار ج 17 ص 77: مجلسی (متوفای 1110 ه)
51208- منهاج البراعة ج 3 ص 8: ابن راوندی (متوفای 573 ه)
51209- بحار الانوار ج74 ص277 ح1 ب12: مجلسی (متوفای 1110 ه)
51210- بحارالانوار ج 41 ص 155 ح48 ب107: مجلسی (متوفای 1110 ه)
51211- شرح نهج‌البلاغه ج3 ص19: مجلسی (متوفای 1110ه)
51212- بحارالانوار ج33 ص485 ح690: مجلسی (متوفای 1110ه)
51213- حلیة الاولیاء ج8 ص101 و102: ابونعیم اصفهانی (متوفای 402ه).
[2] شریح بن حارث را عمر منصب قضاوت داد و حدود 60 سال در مقام خود باقی ماند امّا سه سال در دوران عبداللّه بن زبیر از قضاوت کناره گرفت و در زمان حجّاج استعفا داد، در دوران حکومت امام علیه السلام خلافی مرتکب شد که او را به روستایی در اطراف مدینه تبعید کرد و دوباره به کوفه بازگرداند.
[3] سوره مؤمنون آیه 78.
[4] نامه 3 نهج‌البلاغه معجم المفهرس.

اعتراض به خانه مجلل یکی از دوستان

امام علی علیه السلام یکی از یاران خود «علاء بن زیاد» را که خانه مجلّلی در بصره داشت، نصیحت کرد و فرمود:
تو در قیامت به چنین خانه‌ای نیازمندتری.
مَا کُنْتَ تَصْنَعُ بِسِعَةِ هذِهِ الدَّارِ فِی الدُّنْیا، وَأَنْتَ إِلَیهَا فِی الْآخِرَةِ کُنْتَ أَحْوَجَ؟
وَبَلَی إِنْ شِئْتَ بَلَغْتَ بِهَا الْآخِرَةَ: تَقْرِی فِیهَا الضَّیفَ، وَتَصِلُ فِیهَا الرَّحِمَ، وَتُطْلِعُ مِنْهَا الْحُقُوقَ مَطَالِعَهَا، فَإِذَا أَنْتَ قَدْ بَلَغْتَ بِهَا الْآخِرَةَ. [1] .
با این خانه وسیع در دنیا چه می‌کنی؟ در حالی که در آخرت به آن نیازمندتری.
آری اگر بخواهی می‌توانی با همین خانه به آخرت برسی! در این خانه وسیع مهمانان را پذیرایی کنی، به خویشاوندان با نیکوکاری بپیوندی، و حقوقی که بر گردن تو است به صاحبان حق برسانی، پس آنگاه تو با همین خانه وسیع به آخرت نیز می‌توانی پرداخت. [2] .
----------------------
پی نوشت ها:
[1] اسناد و مدارک خطبه 209 به شرح زیر است:
1- قوت القلوب ج 1 ص 531: ابو طالب مکی (متوفای 382 ه)
2- عقد الفرید ج2 ص188 و189 وج1 ص329: ابن عبد ربه مالکی (متوفای 328 ه)
3- اصول کافی ج 1 ص 410 و 411 ح1: کلینی (متوفای 328 ه)
4- ربیع الابرار ج 4 (باب اللهو و اللذات»: زمخشری معتزلی (متوفای 538 ه)
5- کتاب اختصاص ص 152: شیخ مفید (متوفای 413 ه)
6- تلبیس ابلیس ص248: ابن جوزی حنفی (متوفای 597ه)
7- تذکرة الخواص ص106: ابن جوزی حنفی (متوفای 654 ه)
8- بحار الانوار ج 63 ص 320 ب3: مجلسی (متوفای 1110 ه)
9- بحار الانوارج 40 ص 336 ح17: مجلسی (متوفای 1110 ه)
10- بحارالانوار ج73 ص155 ح36 ب26: مجلسی (متوفای 1110ه)
11- بحارالانوار ج67 ص118 ح8 ب51: مجلسی (متوفای 1110ه)
12- تفسیر نورالثقلین ج2 ص24 و25: حویزی (متوفای 1112ه)
13- تفسیر نور الثقلین ج5 ص189: عبد علی حویزی (متوفای 1112ه)
14- بحارالانوار ج41 ص123 ح32: مجلسی (متوفای 1110ه)
15- مستدرک الوسائل ج3 ص237: محدّث نوری (متوفای 1320ه).
[2] خطبه 209 نهج‌البلاغه معجم المفهرس محمد دشتی.

ب

برخورد همانند و عکس العمل

برای تربیت افراد، همیشه نصیحت و اندرز کار ساز نیست، گاهی باید شخص بی تربیت یا زورگو را در شرائطی قرار داد که واقعیّت‌ها را درک کرده، تلخی زشتی ها را لمس کند.
مرد قد بلند شوخی در مدینه بود.
روزی وارد مسجد شد، و امام علی علیه السلام را دید که مشغول نماز است،
چون اندام امام متوسّط و معتدل بود، نعلین امام علی علیه السلام را گرفت و بر بالای طاق ستون مسجد گذاشت، که امام علی علیه السلام نتواند بردارد، تا مجبور شود از او خواهشی نماید، و از این عمل خود خشنود بود و می‌خندید.
پس از نماز، امام علی علیه السلام پاسخ مناسب به او داد، صبر کرد، وقتی که آن شخص برای تشهّد بر زمین نشست، دامن پیراهن او را جمع کرد و ستون مسجد را با قدرت شگفت انگیز خود مقداری بلند کرده و بر روی پیراهن مرد شوخ طبع گذاشت، که نه او قدرت بلند کردن ستون را داشت و نه دیگران.
وقتی نماز آن مرد تمام شد، دید که کاری از او ساخته نیست ناچار به التماس افتاد،
و اضطراب پیدا کرده بود که لباس‌های قیمتی او نابود می‌شود،
حال امام و دیگران به او نگاه می‌کردند و می‌خندیدند.
وقتی فراوان التماس کرد،
امام علی علیه السلام فرمود:
به شرطی پیراهن تو را آزاد می‌کنم که قول بدهی دیگر نسبت به مردم از اینگونه شوخی‌ها نکنی!!
آن مرد سوگند یاد کرد که دیگر اینگونه رفتارهای زشت را تکرار نکند.
و امام علی علیه السلام دامن پیراهن او را آزاد کرد. [1] .
----------------
پی نوشت ها:
[1] لطائف الطوائف ص 27، و کشف الغمّه.

برطرف کردن نیاز مادی و روحی یتیمان

امام علی علیه السلام تنها به نیازهای جسمی یتیمان، توجه نداشت، بلکه به نیازهای روانی و روحی آنها نیز رسیدگی می‌کرد،
خرما و برنج و روغن به خانه یتیمان می‌برد،
و غذاهای خوب، درست می‌کرد و آنها را از گرسنگی نجات می‌داد.
امّا در بعُد تربیتی، سعی می‌کرد تا با دست خود لقمه در دهانشان بگذارد،
و آنها را بخنداند،
و می‌فرمود:
اگر به شما گفتند پدر شما کیست؟
بگوئید ما یتیم نشده‌ایم پدرمان علی علیه السلام است.
روزی در یکی از منازل یتیمان، امام علی علیه السلام پس از غذا دادن به چند بچّه یتیم، با روش‌های گوناگون سعی داشت آنها را بخنداند، و روی دست و زانو راه می‌رفت و با صدای تقلیدی از گوسفند، بچه‌ها را می‌خنداند.
قنبر به امام علی علیه السلام اعتراض کرد،
امام علی علیه السلام در پاسخ فرمود:
وقتی داخل خانه شدم، یتیمان گریه می‌کردند، و حال دوست دارم وقتی که از منزل خارج می‌شوم آنها خندان باشند. [1] .
و این شیوه رفتاری اثر بسیار مهمّی در روحیّات بچّه‌های پدر از دست داده داشت که احساس کمبود نکنند.
---------------
پی نوشت ها:
[1] درر المطالب، - و - شجره طوبی.

بخشش امام و اعتراض دیگران

پس از جمع آوری محصولات باغات، امام علی علیه السلام نهصد کیلو خرما (پنج وَسَق) برای یکی از افراد آبرومند مدینه که از بیان کردن نیازش خجالت می‌کشید، فرستاد تا تأمین گردد.
شخصی که در حضور حضرت بود گفت:
یا امیرالمؤمنین! آن شخص از شما درخواستی نداشته است و تازه اگر برای او 180 کیلو خرما (یک وَسَق) می‌فرستادی کافی بود.
امام علی علیه السلام در پاسخ فرمود:
خدا مثل تو را در مسلمین زیاد نکند، من می‌بخشم و تو بُخل می‌ورزی؟!!
اگر او از من درخواست می‌کرد وچیزی به او می‌دادم اجر چندانی نداشت،
باید نیازمند راقبل از آنکه آبروی خود را درمعرض درخواست گذارد کمک کرد. [1] .
------------
پی نوشت ها:
[1] فروع کافی ص 167، و اسلام ومستمندان ص 251.

برطرف کردن نیاز یتیمان

امام علی علیه السلام تنها به نیازهای جسمی یتیمان بی پدر توجه نداشت بلکه به نیازهای روانی و روحی آنها نیز رسیدگی می‌کرد،
خرما و برنج و روغن به خانه یتیمان می‌برد،
و برای آنان غذاهای خوب درست می‌کرد و آنها را از گرسنگی نجات می‌داد.
و از نظر تربیتی سعی می‌کرد بادست خود لقمه در دهانشان بگذارد،
و آنها را بخنداند،
و خطاب به آنان می‌فرمود:
اگر به شما گفتند پدر شما کیست؟
بگوئید:
ما یتیم نشده‌ایم، پدرمان علی علیه السلام است.
روزی در منزل یکی از یتیمان، که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام پس از غذا دادن به چند بچّه یتیم، با روش‌های گوناگون سعی داشت آنها را بخنداند، و روی دست و زانو راه می‌رفت و با صدای تقلیدی از گوسفند بچّه‌ها را می‌خنداند،
قنبر به امام علی علیه السلام اعتراض کرد.
پاسخ فرمود:
وقتی داخل خانه شدم، یتیمان گریه می‌کردند، وحال دوست دارم وقتی که از منزل خارج می‌شوم آنها خندان باشند. [1] .
این شیوه رفتاری، اثر بسیار مهمّی در روحیّات بچه های پدر از دست داده دارد که احساس کمبود نکنند.
-------------
پی نوشت ها:
[1] دررالمطالب - و - شجره طوبی.

بخشنامه برای نماز اول وقت

امام علی علیه السلام پس از آنکه محمد بن ابی بکر را برای فرمانداری مصر انتخاب کرد، دستور العملی نسبت به نماز اوّل وقت به او نوشت:
صَلّ الصّلاةَ لِوقْتِها المُؤَقّت لها، ولاتُعجِّل وقتها لِفَراغ، ولاتُؤخِّرها لاشْتِغالٍ وَ اعْلمْ أنّ کُلّ شی‌ءٍ مِنْ عملک تَبَعٌ لِصلاتِکَ
(نماز را در وقت اختصاصی خودش بخوان «اوّل وقت»، و چون بیکار شدی در انجام نماز شتاب نکن، یا چون به کاری مشغول هستی آن را تأخیر میانداز، و بدان که:
تمام اعمال تو، درگرو قبولی نماز تو می‌باشد) [1] .
و نامه 52 نهج‌البلاغه را برای همه استانداران و فرمانداران جهت تعیین «اوقات نماز» به صورت بخشنامه می‌فرستد؛
(إلی أمراء البلاد فی معنی الصلاة)
اوقات الصلوات الیومیّة
أَمَّا بَعْدُ، فَصَلُّوا بِالنَّاسِ الظُّهْرَ حَتَّی تَفِی‌ءَ الشَّمْسُ مِنْ مَرْبِضِ الْعَنْزِ، وَصَلُّوا بِهِمُ الْعَصْرَ وَالشَّمْسُ بَیْضَاءُ حَیَّةٌ فِی عُضْوٍ مِنَ النَّهَارِ حِینَ یُسَارُ فِیهَا فَرْسَخَانِ.
وَصَلُّوا بِهِمُ الْمَغْرِبَ حِینَ یُفْطِرُ الصَّائِمُ، وَیَدْفَعُ الْحَاجُّ إِلَی مِنًی.
وَصَلُّوا بِهِمُ الْعِشَاءَ حِینَ یَتَوَارَی الشَّفَقُ إِلَی ثُلُثِ اللَّیْلِ، وَصَلُّوا بِهِمُ الْغَدَاةَ وَالرَّجُلُ یَعْرِفُ وَجْهَ صَاحِبِهِ، وَصَلُّوا بِهِمْ صَلَاةَ أَضْعَفِهِمْ، وَلَا تَکُونُوا فَتَّانِینَ.
(نامه به فرمانداران شهرها درباره وقت نماز)
وقت‌های نماز پنچگانه
«پس از یاد خدا و درود! نماز ظهر را با مردم وقتی بخوانید که آفتاب به‌طرف مغرب رفته، سایه آن به اندازه دیوار خوابگاه بُز گردد، و نماز عصر را با مردم هنگامی بخوانید که خورشید سفید و جلوه دارد، در پاره‌ای از روز که تا غروب می‌شود دو فرسخ راه پیمود.
و نماز مغرب را با مردم زمانی بخوانید که روزه‌دار افطار، و حاجی از عرفات به‌سوی مِنی کوچ می‌کند.
و نماز عشاء را با مردم وقتی بخوانید که شَفَق پنهان می‌گردد تا یک سوّم از شب بگذرد، و نماز صبح را با مردم هنگامی بخوانید که شخص چهره همراه خویش را بشناسد، و در نماز جماعت در حد ناتوان آنان نماز بگذارید، و فتنه‌گر مباشید.» [2] .
--------------
پی نوشت ها:
[1] نامه 15 : 27 نهج البلاغه معجم المفهرس.
[2] نامه 52 نهج‌البلاغه معجم المفهرس محمد دشتی، که برخی از اسناد آن به این شرح است:
1- کتاب اعجاز و ایجاز ص32-33: ابو منصور ثعالبی (متوفای 429 ه)
2- بحار الانوار ج33 ص472 ح685: مجلسی (متوفای 1110 ه)
3- منهاج البراعة ج 3 ص 159: ابن راوندی (متوفای 573 ه)
4- بحارالانوار ج79 ص365: مجلسی (متوفای 1110ه).

بازگشت خورشید برای نماز عصر امام علی

آنچه که شاگردان و اصحاب حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نقل کردند،
و خود شاهد بودند،
همه این حقیقت را باور داشتند و می‌دیدند که:
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به نماز اوّل وقت اهمیت فراوان می‌دهد،
حتّی امام علی علیه السلام در گرما گرم جنگ صفّین، نگاه خود را به خورشید می‌دوخت که نماز ظهر را در اوّل وقت بخواند،
و کسی یاد ندارد و نقل نکرده است که یکی از نمازهای حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در وقت مخصوص خودش اجرا نشده باشد.
و خود، این دستورالعمل عبادی را به فرمانداران و کارگزاران حکومتی خود نوشت که:
نمازهای پنجگانه را در وقت اختصاصی خود بخوانید؛
صَلِّ الصَّلوةِ لِوَقْتِها الْمُوَقَّتِ لَها
(نماز را در وقت مخصوص خودش بخوانید). [1] .
امّا در یکی از جنگ‌ها چون رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم مأموریت مهمّی را به امام علی علیه السلام واگذار کرد، و می‌بایست در همان لحظه حسّاس انجام گیرد،
پس از انجام مأموریت، وقتی خدمت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم رسید متوجّه شد که نماز عصر در حال قضا شدن است،
با نگرانی رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم را متوجّه ساخت و پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم دعاکرد که خورشید در لحظه غروب بازگشت تا علی علیه السلام نماز عصر خود را خواند و پس از نماز عصرِ آن حضرت ناپدید شد. [2] .
روزی امام علی علیه السلام برای محاکمه خلیفه اوّل و بیدار کردن وجدان‌های خفته، خطاب به او فرمود:
تو رابه خدا سوگند می‌دهم که آیا خورشید برای تو بازگشت یا برای من؟
اگر برای خواندن نماز من بازگشت، پس چرا فضائل و کرامات مرا نادیده می‌انگارید؟ و همه چیز را فراموش کردید؟ [3] .
----------------
پی نوشت ها:
[1] نامه 15 : 27 نهج‌البلاغه معجم المفهرس محمد دشتی.
[2] اثبات الهداة ج 4 ص 446.
[3] اثبات الهداة ج 4 ص 481.

برخورد با شریح قاضی

وقتی به امام علی علیه السلام اطّلاع دادند که شریح قاضی، خانه مجلّلی خریداری کرد،
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام فوراً او را احضار کرد و در خریداری خانه‌ای گران قیمت او را مورد نکوهش قرار داد، و فرمود:
اگر از مال خود خریدی، اسراف کردی و اگر از بیت‌المال مسلمین تهیه کردی خیانت است. [1] .
-----------
پی نوشت ها:
[1] نامه 3 نهج‌البلاغه معجم المفهرس.

برخورد با یک زن جاسوس

زنی به نام «ساره» دو سال پس از جنگ «بدر» به مدینه آمد.
وقتی رسول خدا از وِی پرسید:
آیا اسلام آورده‌ای؟
گفت: نه.
فرمود: برای چه اینجا آمده‌ای؟
گفت:
قریش اصل و نسب من می‌باشند، گروهی از آنان کشته و گروهی به مدینه مهاجرت نموده‌اند، و پس از جنگ «بدر» کارِ من رونق خود را از دست داد؛ و من از روی احتیاج به اینجا آمده‌ام.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم فوراً دستور داد:
پوشاک و خوراک لازم در اختیار او بگذارند.
با اینکه او مشمول محبّت‌های پیامبر اسلام بود، ولی با گرفتن مبلغ ده دینار از «حاطب بن ابی بلتعه» جاسوسی بر ضدّ اسلام را به عهده گرفت، و حاضر شد نامه وی را که حاکی از آمادگی مسلمانان برای فتح مکّه بود به قریش برساند. [1] .
پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم سه تن از سربازان رشید خود «علی‌علیه السلام، زبیر و مقداد» را خواست و به آنها مأموریت داد که راه مکّه را در پیش گرفته و این زن را هر کجا دیدند، دستگیر کرده و نامه را از وِی بگیرند.
آنان در نقطه‌ای به نام «روضة خاخ» [2] زن را دستگیر کرده و بارهای او را دقیقاً وارسی کردند، ولی چیزی از او نیافتند.
از طرفی زن جاسوس، بردن نامه از طرف «حاطب» را شدیداً تکذیب می‌کرد.
علی علیه السلام فرمود:
به خدا قسم، پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم هرگز خلاف نمی‌گوید.
باید نامه را بدهی، و الاّ به هر قیمتی باشد نامه را از تو می‌گیریم.
در این لحظه «ساره» احساس کرد، امام علی علیه السلام تا فرمان پیامبر را انجام ندهد، دست بر نمی‌دارد.
خطاب به فرستادگان پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم گفت که:
مقداری فاصله بگیرید.
سپس نامه کوچکی را از لابلای تاب‌های گیسوی بلند خود بیرون آورد و به حضرت علی علیه السلام داد و توطئه جاسوسی طرفداران قریش ناکام ماند.
پیامبر از اینکه یک مسلمان سابقه‌داری که حتی در لحظات سختِ اسلام، به یاری اسلام شتافته، دست به چنین کار ناشایسته‌ای زده است، سخت ناراحت شد.
فوراً «حاطب» را احضار کرد و درباره دادن چنین گزارشی از او توضیح خواست.
وی به خدا و رسول وی سوگند یاد نمود و گفت:
کوچکترین تزلزلی به ایمان من راه نیافته است.
ولی پیامبر می‌داند که من در مدینه با حالت تجرّد بسر می‌برم و فرزندان و خویشاوندان من در مکّه تحت فشار شکنجه قریش می‌باشند؛ منظور من از دادن گزارش این بود که تا حدّی از فشار و شکنجه نسبت به آنها بکاهند.
از پوزش «حاطب» چنین استفاده می‌شود که سران قریش برای کسب اطّلاع از اسرار مسلمانان، بستگان مسلمانان را در مکّه تحت فشار می‌گذاردند، و رفع مزاحمت را منوط به این می‌کردند که اسرار مورد نظر آنها را به وسیله مسلمانان مدینه دریافت نموده، در اختیار آنها بگذارند.
با اینکه پوزش او موجّه نبود، ولی پیامبر روی مصالحی (از جمله سوابق او در اسلام)، عُذر او را پذیرفت و او را آزاد ساخت.
حتّی خلیفه دوّم از پیامبر درخواست نمود که گَردن او را بزند.
امّا پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:
او در نبرد بدر شرکت داشت و روزی مورد لطف الهی بود، از این جهت من او را آزاد می‌سازم.
خداوند بزرگ برای اینکه این جریان بار دیگر تکرار نگردد، آیاتی چند در این باره نازل فرمود:
از آن جمله این آیه است:
یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ أَوْلِیاءَ تُلْقُونَ إِلَیهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ کَفَرُوا بِمَا جَاءَکُمْ مِنْ الْحَقِّ یخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِیاکُمْ أَنْ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّکُمْ إِنْ کُنتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَاداً فِی سَبِیلِی وَابْتِغَاءَ مَرْضَاتِی تُسِرُّونَ إِلَیهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَیتُمْ وَمَا أَعْلَنتُمْ وَمَنْ یفْعَلْهُ مِنْکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِیلِ
ای کسانی که ایمان آورده‌اید! دشمن من و دشمن خودتان را دوست نگیرید! شما نسبت به آنان اظهار محبت می‌کنید، در حالی که آنها به آنچه از حق برای شما آمده کافر شده‌اند و رسول اللَّه و شما را به خاطر ایمان به خداوندی که پروردگار همه شماست از شهر و دیارتان بیرون می‌رانند؛ اگر شما برای جهاد در راه من و جلب خشنودیم هجرت کرده‌اید؛ (پیوند دوستی با آنان برقرار نسازید!) شما مخفیانه با آنها رابطه دوستی برقرار می‌کنید در حالی که من به آنچه پنهان یا آشکار می‌سازید از همه داناترم! و هر کس از شما چنین کاری کند، از راه راست گمراه شده است! [3] .
--------------
پی نوشت ها:
[1] متن نامه چنین بود:
مِنْ حَاطِبِ بْنِ اَبی بلتعة الی اَهْلِ مَکّه: اِنَّ رَسُول اللَّه یریدُکُم فَخُذُوا حذْرَکُمْ: نامه‌ای از حاطب فرزند «ابوبلتعه» به سوی مردم مکّه: پیامبر خدا آماده حمله است سلاح خود را برگیرید و آماده دفاع باشید.
[2] و به نقل «ابن هشام» در نقطه‌ای به نام «خلیقه».
[3] سوره ممتحنه آیه 1.

برخورد با جاسوس

یکی از فرمانداران حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام به نام «مصقلة بن هبیره» به سوی شام گریخت، و از نزدیکان و مقرّبان معاویه شد.
آنگاه تلاش کرد تا برادرش «نعیم بن هبیرة» را که در کوفه بود تشویق به فرار کند.
مردی به نام «جلوان انصاری» را که از نصارای «قبیله تغلب» بود، انتخاب و به داخل مرزهای عراق و کوفه نفوذ داد، تا به بهانه نامه رسانی، از اوضاع داخلی کوفه اطّلاعات به دست آورد.
این جاسوس توسّط نیروهای امام علی علیه السلام دستگیر شد و اعتراف کرد.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام دستور داد او را مجازات کنند، [1] که پس از آن دچار بیماری شد و درگذشت.
برادر مصقله نامه اندوهناکی به او در شام نوشت و ماجرا را باز گو کرد. [2] .
باید توجه داشت که مجازات جاسوس در شرائط جنگی انجام شد.
-----------------
پی نوشت ها:
[1] در برخی از منابغ آمده است که امام دستور به قطع دست جاسوس داد.
[2] الفتنة الکبری، ترجمه ص127 ج2.

بهداشت روانی

حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
چند چیز است که باعث پریشانی می‌شود و چند چیز است که باعث توانگری می‌گردد.
امّا آنها که موجب فقر و پریشانی می‌شود:
1- تار عنکبوت را در خانه گذاشتن
2- در حمّام بول کردن
3- در حال جنابت چیزی خوردن
4- با چوب گز خلال کردن
5- ایستاده شانه کردن
6- خاکروبه را در خانه گذاشتن
7- قَسَمِ دروغ خوردن
8- زنا کردن
9- اظهار حرص کردن
10- خوابیدن در میان نماز مغرب و عشاء
11- خوابیدن بعد از صبح و پیش از طلوع آفتاب
12- دروغ بسیار گفتن
13- غنا و خوانندگی را شنیدن
14- مردی را که در شب سئوال (در خواست) کند چیزی ندادن
15- خرج را زیاده از اندازه کردن
16- با خویشاوندان بدی کردن
و امّا آنها که موجب توانگری و زیادتی مال می‌شود:
1- نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء را با یکدیگر بجا آوردن
2- بعد از نماز صبح و بعد از نماز عصر تعقیب خواندن
3- با خویشان نیکی و احسان کردن
4- داخل خانه را جاروب کردن
5- مال خود را با برادران مؤمن قسمت کردن
6- بامداد به طلب روزی رفتن
7- استغفار بسیار کردن
8- خیانت در مال مردم نکردن
9- سخن حقّ و راست گفتن
10- آنچه مؤذّن در اذان گوید از پی او گفتن
11- در بیت الخلاء سخن نگفتن
12- حِرص در طلب دنیا نداشتن
13- سپاسگذاری کردن از کسی که حقّی (نعمتی) بر او داشته باشد.
14- از قَسَمِ دروغ اجتناب کردن
15- پیش از طعام دست شستن
16- خوردن ریزه های غذا که در سفره می‌ریزد. [1] .
---------------
پی نوشت ها:
[1] حلیة المتّقین باب 14، فصل دهم.

بهداشت

حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام سفارش می‌کرد که آب نوشیدنی را بجوشانید و بیاشامید.
امّا چون مردم جاهل بودند، می‌گفتند:
چه تأثیری دارد؟.
امام علی علیه السلام می‌فرمود:
مگر غذا را در دیگ نمی‌جوشانید؟ آب را هم بجوشانید. [1] .
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به اعتدال در تغذیه سفارش می‌فرمود و خود در حالت عادّی در شبانه روز یک وعده غذای کافی میل می‌کرد.
و به آب برای رفع گرسنگی سفارش می‌فرمود،
و نوشتند گاهی که در صفّین تا چند روز غذای کافی نرسیده بود، با نوشیدن آب گرسنگی را تحمّل می‌کردند.
حمّام سازی نیز در عربستان معمول نبود، که امام علی علیه السلام اوّلین حمّام را در مدینه ساخت و به دیگران یاد داد تا«بهداشت عمومی» را رعایت کنند. [2] .
------------
پی نوشت ها:
[1] خداوند علم و شمشیر ص107، رودلف ژایگر آلمانی.
[2] خداوند علم و شمشیر ص107، رودلف ژایگر آلمانی.

بهداشت فردی

1- امام علی علیه السلام ایستاده آب می‌نوشید.
2- و با آب پاک و پاکیزه وضوء می‌گرفت، بگونه‌ای که باقیمانده آب وضوء را می‌نوشید.
روزی در مقابل فرزندش وضوء گرفت و باقیمانده آب وضوء را سرکشید و فرمود:
اِنّی رَأیْتُ جَدَّکَ رَسُولُ اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم صَنَعَ کَذا!!
(فرزندم! من جدّ شما رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم را دیدم که باقیمانده آب وضوء خود را می‌نوشید.) [1] .
------------
پی نوشت ها:
[1] حلیة الابرار ج 1 ص 349.

بهداشت غذا

حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
دستوارتی است که اگر در غذا خوردن رعایت شود منافع بهداشتی فراوانی دارد،
روزی را زیاد می‌کند،
چشم را جَلا می‌دهد،
و انواع دردها را از بدن می‌زداید؛ مانند:
1- شستن دست‌ها قبل از غذا خوردن
2- شستن دست‌ها پس از غذا
و در روایت دیگری فرمود:
وضو گرفتن قبل از غذا روزی را زیاد می‌کند. [1] .
---------
پی نوشت ها:
[1] حلیة المتّقین باب چهارم.

بهداشت دست‌ها و غذا

یکی دیگر از راه‌های تأمین بهداشت فردی در غذا، شستشوی دست‌ها قبل از غذاست.
چه آن غذاهائی که انسان با دست، آنها را می‌خورد و چه غذاهائی که با قاشق یا دیگر ابزار تغذیه، تناول می‌نماید،
زیرا به هر حال اگر دست کثیف باشد غذا یا ابزار غذا را آلوده می‌کند.
بهترین روش بهداشت غذا، شستشوی دست‌ها قبل از غذا خوردن است، که انسان با دست‌های تمیز برسر سفره غذا بنشیند.
امروزه در کشورهای پیشرفته دست‌ها را می‌شویند، امّا امیرالمؤمنین علیه السلام قبل از غذا وضو می‌گرفتند،
و در وضو بهداشت دست‌ها تا آرنج، و صورت و جلوی سر و تمیزی پاها مطرح است.
یعنی فراسوی بهداشت عمومی جهان، دستور می‌فرمود،
قبل از غذا، وضو بگیرید،
تا با وضو گرفتن، دست و صورت و سر و پاها تمیز گردد و آنگاه با نظافت کامل به خوردن غذا مشغول گردید،
و فرمود:
مَنْ سَرَّ أَنْ یُکْثَرَ خَیْرَ بَیْتِهِ فَلْیَتَوَضَّأ عِنْدَ حُضُورِ طَعامِهِ
(کسی که دوست دارد نعمت‌ها و خوبی‌ها در خانه‌اش فراوان گردد به هنگام غذا خوردن وضو بگیرد.) [1] .
و در رهنمود دیگری فرمود:
غَسْلُ الْیَدَیْنِ قَبْلَ الطَّعامِ وَ بَعْدَهُ زِیادَةً فِی الرِّزْقِ
(شستن دست قبل و بعد از غذا خوردن، باعث فراوانی روزی است.) [2] .
------------
پی نوشت ها:
[1] خصال شیخ صدوق ج1 ص69 ترجمه کمره‌ای.
[2] وسائل الشیعه ج25 ص28.

بهداشت صورت

بسیاری فکر می‌کنند که بهداشت صورت همان شستشو با آب و صابون است.
و از دیگر روش‌های«بهداشت صورت» غافل می‌باشند.
امروزه دانشمندان با تجربه‌های گوناگون دریافتند که:
بین پیازک‌های موی صورت و عَصَب دندان‌ها ارتباط وجود دارد،
و رویش مو، در صورت مرد، عامل سلامت پوست صورت و چهره است،
و فوائد فراوانی دارد که باید در کتابهای بهداشتی مفصّل به آن پرداخت.
از این رو در امّت اسلامی ریش داشتن سنّت است،
و از تراشیدن موهای صورت نهی شده است،
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم و دیگر معصومین، در ده‌ها روایت تأکید کردند که موهای صورت را نتراشید.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نیز به این سنّت ارزشمند اسلامی عمل کرد،
و بدان سفارش نمود که:
ریش نشانه امّت اسلامی است،
و تراشیدن ریش، روش دیگر ملل و اقوام می‌باشد،
و سفارش فرمود که:
برای دهان و دندان و جلوگیری از انواع آلودگی‌ها، شارب (سِبیل) را کوتاه کنید،
زیرا از یک طرف به سوراخ‌های بینی و از طرف دیگر اگر بلند باشد به فضای دهان متّصل است و می‌تواند انواع میکروب‌ها و ویروس‌ها را به دهان، انتقال دهد،
پس باید آن را کوتاه کرد،
که فرمود:
اَقْوامٌ حَلَقُوا اللَّحْیَ وَ فَتَلُوا الشَّوارِبَ فَمَسَخُوا [1] .
(در گذشته امّت‌هائی بودند که موهای صورت را می‌تراشیدند،
و شارب‌ها را بلند می‌کردند،
که به همین علّت مسخ شدند و نابود گردیدند.) [2] .
-------------------
پی نوشت ها:
[1] فَتَلَ، فَتَلُوا، یعنی: پیچاندن، تاواندن.
[2] وسائل الشیعه ج24 ص131 حدیث 30157.

بهداشت دندان

یکی از راه‌های سالم نگهداشتن، پاک کردن و مسواک کردن و خلال کردن است که با خلال کردن موادّ غذائی از اطراف دندان‌ها پاک می‌شود، و ایجاد بوئی زننده نمی‌کند، حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام مرتّب دندان‌ها را خلال می‌کرد، به خلال کردن دندان‌ها و نوع چوب خلال سفارش می‌فرمود. [1] .
-------------
پی نوشت ها:
[1] وسائل الشیعه ج24 ص425.

بهداشت عمومی

رعایت شادابی دیگران
امام علی علیه السلام نسبت به بهداشت در روابط اجتماعی، فرمود:
مَنْ اَکَلَ شَیْئاً مِنَ الْمُؤذِیاتِ ریحُها فَلا یُقَرِّبَنَّ الْمَسْجِدَ
(کسی که غذائی با بوهای تند و زننده بخورد، نباید به مسجد و محلّ اجتماعات مردم نزدیک شود.) [1] .
----------------------------
پی نوشت ها:
[1] وسائل‌الشیعة ج3 ص502.

بهداشت تن

حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به بهداشت تن و شستشوی دست و بدن توجّه داشت،
غسل های جمعه را فراموش نمی‌کرد، (که در غسل جمعه همه بدن شسته می‌شود)،
و به دیگران سفارش می‌فرمود.
غسل را در آب رودخانه فرات انجام می‌داد.
و برای اینکه فرهنگ«غسل جمعه» مطرح شود، اگر کسی را می‌خواست توبیخ کند، می‌فرمود:
وَ اللَّهِ لَأَنْتَ أعْجَزُ مِنَ التَّارِکِ الْغُسْلِ یَوْمَ الْجُمْعَةِ [1] .
(قسم به خدا تو از ترک کننده غسل جمعه عاجزتَری.)
و نسبت به تراشیدن موی زیر بغل فرمود:
نُطَفُ الْاَبْطِ یُنْفِی رَائِحَةَ الْمَکْرُوهَةَ وَ طَهُورٌ وَ سُنَّةٌ مِمَّا اَمَرَ بِهِ الطّیب
(زایل کردن موی زیر بغل بوی بد آن را از بین می‌برد و پاک کننده است و سنّت، که سفارش به پاکیزگی آن شده است.) [2] .
---------------------
پی نوشت ها:
[1] وسائل الشیعه خ ج3 ص318.
[2] وسائل الشیعه ج 1 ص 83.

بهداشت محیط زیست

وقتی حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در شهرکوفه مسکن گزید، دستورات مهمّی از نظر بهداشت«محیط زیست» به مردم کوفه داد،
و دستور صادر کرد که:
1- هر پنجره و روزنه‌ای از خانه‌ها که به کوچه‌های شهر، باز می‌شود، مسدود گردد.
2- ناودان‌های آب را که آب باران را به کوچه می‌ریزند، بردارند، و به طرف حیاط منزلِ خود برگردانند، تا عابران دچار زحمت نشوند.
3- و درهای ورودی توالت‌ها اگر از طرف کوچه ها باز می‌شود، مسدود گردد.
تا هم مردم شهر در رفت و آمدها آزار نبینند و هم نوامیس خودشان حفظ شوند.
پس از صدور دستورالعمل زیست محیطی و بهداشتی مردم اطاعت کردند و فوراً طبق دلخواه امام علی علیه السلام به شهر کوفه سر و سامان دادند.
روزی حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام با جمعی از یاران به محلّه«بنی ثقیف» رسید.
جوانی که حضرت را نمی‌شناخت، به استهزا سخن نادرستی گفت.
امام علی علیه السلام به طرف او نظر دوخت، ناگاه پیر مرد قبیله خدمت حضرت رسید و عذر خواهی کرد.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در پاسخ فرمود:
به شرطی شما را می‌بخشم که:
1- ناودان‌های بام را از کوچه بطرف حیاط خانه خود برگردانید.
2- پنجره‌ها و روزنه ها را که به طرف کوچه باز می‌شود، ببندید.
3- درهای توالت خانه ها که از کوچه باز می‌شود مسدود کنید.
4- در سر میدان‌ها و خیابان‌ها، جوانان، اجتماع نکنند.
5- مردم محلّه شما رهگذران را مورد استهزاء قرار ندهند.
بزرگان بنی‌ثقیف گفتند:
ای امیرمؤمنان! با جان و دل اطاعت می‌کنیم. [1] .
-----------------
پی نوشت ها:
[1] منهاج السرور ج1 ص206.

بهداشت خانه

خانه، یکی از مصادیق مهمّ محیط زیست می‌باشد،
که اگر پاک و سالم باشد در سلامت جسم و جان اهل خانه تأثیر دارد،
و اگر از نظر بهداشتی مناسب نباشد یا کثیف باشد، در بیماری و آلودگی افراد دخالت دارد.
پس محیط خانه را همواره باید تمیز و پاک نگهداشت.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
خاکروبه خانه را که جمع کردید، شب در خانه نگذارید، بلکه آن را بیرون ببرید، که شیطان در آن مسکن می‌گزیند.
و در رهنمود دیگری فرمود:
خانه را از تارهای عنکبوت پاک کنید که باعث فقر و پریشانی است. [1] .
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام کثیف بودن خانه و بیرون نبردن خاکروبه و آشغال‌ها را موجب مسکن گزیدن شیطان (میکروب‌ها) و کثیف بودن خانه، و وجود تارهای عنکبوت را عامل فقر و پریشانی معرّفی می‌فرماید،
یعنی بهداشت خانه در جسم و روان آدمی أثر دارد.
-----------------
پی نوشت ها:
[1] حلیة المتّقین باب 12 فصل یازدهم.

بادرنگ، بالنگ، ترنج

سیره خاندان پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم
ضرورت مصرف بادرنگ قبل و بعد از غذا
امام صادق علیه السلام از پدران خود، از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل کرد، که فرمود:
کُلُوا الْأَتْرَجَ قَبْلَ الطَّعَامِ وَ بَعْدَهُ، فَإنَّ آلَ مُحَمَّدِ علیهم السلام یَفْعَلُونَ ذلِکَ. [1] .
«بادرنگ را پیش از غذا و بعد از غذا بخورید که خاندان پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم چنین می‌کردند.»
---------------
پی نوشت ها:
[1] غرر الحکم ج2 ص574 ح26. و مستدرک الوسائل ج16 ص408 ح6، و رواه الآمدی فی الغرر.

بنفشه، گل گاوزبان

گُلِ بنفشه و درمان تب
ارزش گُلِ بنفشه
1- امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
أَکْسِرُوا حَرَّ الْحُمَّی بِالْبَنَفْسَجِ وَ الْماءِ الْبارِدِ فَإنَّ حَرَّها مِنْ فیحِ جَهَنَّمَ. [1] .
«حرارت تَب را با گُلِ بنفشه و آبِ سرد برطرف کنید، زیرا حرارت تب از گرمای جهنّم است.»
2- در نقل دیگری فرمود:
اِسْتَعْطُوا بِالْبَنَفْسَجِ فَإنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وآله وسلم قالَ: لَوْ عَلِمَ النَّاسُ مَا فی الْبَنَفْسَجِ لَحَسُوهُ حَسْواً. [2] .
«گُلِ بنفشه را برای یکدیگر ببرید، زیرا رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:
اگر مردم می‌دانستند در گُلِ بنفشه چه فوائدی وجود دارد، آن را چون خورشت همراه غذا همواره می‌خوردند.»
--------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالأنوار ج59 ص221 ح2.
[2] بحارالأنوار ج59 ص221 ح3.

برخورد مسالمت آمیز با دشمن

امام علی علیه السلام در اصول‌گرائی نسبت به دشمن، و تحمّل مخالف ضرب المثل است.
روزی یکی از خوارج (قبل از نهروان) وارد مسجد شد.
در مقابل حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام ایستاد و گفت:
«از تو اطاعت نمی‌کنم، و در نماز به تو اقتداء نمی‌کنم، و تو را دشمن می‌دارم.»
امام علی علیه السلام حرف‌های او را گوش داد و پاسخ داد:
«با این روش برخلاف دین عمل می‌کنی، و بخود ضرر می‌زنی.»
آن مرد با تندی از مسجد خارج شد.
یاران حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام گفتند:
«او می‌رود و فتنه ها بپا می‌کند، تا دست به حرکتی نزده او را دستگیر کنیم.»
امام علی علیه السلام فرمود:
«تا عمل خلافی از او صادر نگردد، نمی‌توانیم آزادی او را محدود سازیم.» [1] .
-----------
پی نوشت ها:
[1] شرح ابن‌ابی‌الحدید ج7 ص38.

برخورد مسالمت آمیز با طلحه و زبیر

طلحه و زبیر با اینکه در صف اوّل بیعت کنندگان با حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام بودند، و با آن حضرت بیعت کردند، امّا وقتی دیدند که پُست‌ها تقسیم شد، و آنها به مقاصد شخصی خود نرسیدند، دست به توطئه زدند.
روزی که شنیدند عایشه در مکّه مردم را برضدّ امام علی علیه السلام تحریک می‌کند، خدمت حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام رسیدند و با نفاق و دوروئی گفتند:
اجازه بدهید تا برای سفر عمره به مکّه برویم.
و سوگندهای فراوان خوردند که در بیعت با امام علی علیه السلام وفا دارند.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام به آنها اجازه داد و رفتند.
ابن عبّاس فوراً بر امام علی علیه السلام وارد شد و گفت:
«این دو تن قصد توطئه دارند، چرا به آنها اجازه خارج شدن از مدینه را دادی؟ چرا آنها را زندانی نکردی؟»
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود:
«ابن عبّاس، من برأساس عدالت حکومت می‌کنم، چگونه افرادی را که هنوز عمل خلافی را مرتکب نشده‌اند، زندانی یا مورد آزار قرار دهم، من با اینکه از اهداف شوم آنها کاملاً آگاهی داشتم، و می‌دانستم سفر عمره بهانه است، به آنها اجازه دادم که بروند.» [1] .
-------------
پی نوشت ها:
[1] منهاج البراعة ج16 ص363.

برخورد متناسب با شئون اسیران

فاتحان و لشگرکشان دنیا آنگاه که سرزمینی را فتح می‌کردند، یا لشگری را شکست می‌دادند، به ارزشهای اخلاقی توجّهی نداشتند،
عزیزان را ذلیل و بزرگان قوم را به خاک ذلّت می‌نشاندند.
امّا امیرالمؤمنین علیه السلام در برخورد با اسیران، رفتاری متناسب با آداب و رسوم و شئون ارزشی آنان می‌نمود،
و اجازه نمی‌داد با شاهزادگان و فرزندان بزرگان اقوام به گونه‌ای تحقیرآمیز برخورد کنند، مانند:
الف- وقتی فرزندان و دختران و زنان پادشاهان ایران را پس از فتح ایران به مدینه نزد خلیفه دوّم بردند و آنها تصمیم داشتند که اسیران را چون دیگر اسراء بفروشند
یا به سربازان اهداء کنند،
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام دخالت کرد و فرمود چنین رفتاری با فرزندان بزرگان یک قوم ناپسند است،
آنها را در ازدواج و انتخاب همسر آزاد بگذارید.
ب- چون خلید (یکی از فرماندهان امام علی‌علیه السلام) به استان خراسان رفت، و در نیشابور، شاهزادگان فراری ایران با ایشان نبرد کردند و شکست خوردند، خلید دختران و شاهزادگان ایران را به کوفه خدمت حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرستاد.
امام علی علیه السلام آنان را در ازدواج و انتخاب همسر آزاد گذاشت، و به سرپرست ایرانی اسیران «نرسی» دستور خوشرفتاری و مهربانی داد، تا متناسب شئون آنان به آنها لباس و غذا و مسکن دهند. [1] .
پی نوشت ها:
[1] ناسخ التواریخ امیرالمؤمنین علیه السلام ج1 ص221.

برخورد قاطع با خلیفه دوم

پس از کودتای سقیفه و آرام کردن مردم، و تحقّق حکومت خلیفه اوّل، زمینه ریاست خلیفه دوّم نیز فراهم شد، که انواع خشونت‌ها را هرچه می‌خواست انجام می‌داد.
و به اعتراف نویسندگان اهل سنّت حدود 94 حلال را حرام اعلام کرده بود، و مردم در سکوت و سازش، اعتراضی نمی‌کردند.
در آغاز حکومت روزی برای آنکه مطمئن شود اعتراض کننده‌ای وجود ندارد، در بالای منبر گفت:
«لَوْ صَرَفْنا عَمَّا نَعْرِفُونَ اِلَی ما تُنْکَرُون ما کُنْتُمْ صانِعینْ؟»
(اگر شما را به خلاف احکام الهی سوق دهم چه می‌کنید، معروف را منکر معرّفی کنم چه خواهید کرد؟)
تا سه بار ادّعا و سئوال خود را تکرار کرد، امّا متأسّفانه کسی پاسخ نداد.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام که این وضع اسفبار را شاهد بود، برخاست و فرمود:
تو را به توبه کردن وادار می‌کنیم.
خلیفه دوّم گفت: اگر توبه نکنم.
امام علی علیه السلام فرمود:
«اِذَنْ لَنَضْرِبُ فِیهِ عَیناکَ»
(در آن هنگام بین دو چشم تو را با شمشیر می‌زنم.)
این جواب قاطع و شجاعانه حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام خلیفه دوّم را به عقب نشینی وادار کرد و گفت:
شکر خدا در امّت اسلام هستند کسانی که اگر بخواهیم کجروی داشته باشیم، ما را به راه راست می‌کشانند. [1] .
----------------
پی نوشت ها:
[1] مناقب خوارزمی ص52، و حکومت در اسلام ص 324.

برخورد با کجروی‌های خلیفه سوم

امام علی علیه السلام گرچه در دوران 25 ساله سکوت، برای حفظ دین و امّت اسلامی، دست به شمشیر نبرد، امّا هرجا که لازم بود، و می‌توانست، در برابر کجروی‌های خلفاء می‌ایستاد و افشاء می‌کرد.
وقتی خلیفه سوم اباذر را به «ربذه» تبعید کرد، و اعلام نمود که هیچ کس حق ندارد اباذر را بَدرقه کند.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام اعتنائی نکرد و با فرزندانش دلجوئی لازم را از اباذر انجام داد، و تذکّرات لازم را به اباذر فرمود:
عثمان از این حرکت سیاسی، معنوی امام ناراحت شد.
و خطاب به امام علی علیه السلام گفت:
چرا فرمان مرا نادیده گرفتی؟ و اباذر را بدرقه کردی؟
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود:
اَوَ کُلَّما اَمَرْتَ بِاَمْرِ مَعْصِیةٍ اَطَعْناکَ فیه؟
(مگر ما باید از هر دستور خلاف شرعی که صادر کردی، اطاعت کنیم؟)
خلیفه سوم گفت:
چرا به مروان ناسزا گفته‌ای، باید تو را قصاص کند.
امام علی علیه السلام فرمود:
به خدا سوگند، اگر مروان کوچکترین بی أدبی روا دارد، من به تو هم ناسزا می‌گویم.
خلیفه سوم با خشم گفت: مگر تو از مروان برتری؟
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام پاسخ فرمود:
سوگند به خدا نه تنها از او، بلکه از تو هم برترم. [1] .
-----------------
پی نوشت ها:
[1] الغدیر ج8 ص300، من لایحضره الفقیه ج2 ص256.

بی فایده بودن قرآن بی ولایت

کمیل بن زیاد شبی با حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در کوچه‌های کوفه قدم می‌زد، که صدای قرآن دلنشینی کمیل را شگفت زده ساخت،
صدائی را شنید که بگونه محزونی قرآن می‌خواند:
اَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّیل [1] .
«آیا آنها با ارزش می‌باشند یا آنکه شب را به عبادت می‌گذراند؟»
امام علی علیه السلام که متوجّه شگفت زدگی کمیل شد فرمود:
آیا صدای قرآن این مرد تو را به تعجّب واداشته؟ در حالی که این مرد بزودی وارد جهنّم می‌شود.
کمیل بیشتر تعجّب کرد و نمی‌دانست آن شخص کیست؟
او یکی از منحرفان خوارج بود که عقیده سالمی نداشت، و امام زمان خود را بدرستی نمی‌شناخت و طعمه سیاستمداران نهروان شد.
پس از جنگ نهروان در حالی که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام اشاره به جنازه‌ای می‌کرد به کمیل فرمود:
این جنازه همان شخصی است که آن شب آیه، اَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّیل را می‌خواند. [2] .
------------------
پی نوشت ها:
[1] سوره زمر آیه 9.
[2] سفینةالبحار ج2 ص497.

برخورد قاطع با کجروی‌ها

پس از کودتای سقیفه و آرام کردن مردم، و تحقّق حکومت خلیفه اوّل، زمینه ریاست خلیفه دوّم نیز فراهم شد که با انواع خشونت ها هر چه می‌خواست انجام می‌داد، و به اعتراف نویسندگان اهل سنت حدود 94 حلال را حرام کرده بود، و مردم در سکوت و سازش، اعتراض نمی‌کردند.
در آغاز خلافت برای آنکه مطمئن شود دیگر اعتراض کننده ای وجود ندارد، در بالای منبر گفت:
لَوْ صَرَفْنا عَمَّا تَعْرِفُونَ اِلی ما تُنْکَرُونْ، ما کُنْتُمْ صانِعین؟
«اگر از احکام الهی که می‌شناسید دست برداریم و مسائلی را مطرح کنیم که در اسلام نباشد، چه خواهید کرد؟»
خلیفه دوم تا سه بار سئوال خود را تکرار کرد، امّا متأسّفانه کسی پاسخ نداد.
امام علی علیه السلام که آن وضع اسف بار را شاهد بود برخاست و فرمود:
تو را به توبه کردن وادار می‌کنیم.
خلیفه گفت: اگر توبه نکنم؟
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
اِذَنْ لَنَضْرِبُ فِیهِ عَیناکَ
«درآن هنگام بین دو چشم تو را با شمشیر می‌زنیم»
این جواب قاطع و شجاعانه امام علی علیه السلام، خلیفه را به عقب نشینی وادار کرد و گفت:
شکر خدا را در امّت اسلام هستند کسانی که اگر بخواهیم کجروی داشته باشیم ما رابه راه راست می‌کشانند. [1] .
این الگوی رفتاری در پاسخ دادن به خلیفه دوّم، یکی از مصادیق روشن نظارت مردمی است.
اگر مردم مسائل جاری کشور اسلامی را به درستی بشناسند و ریشه‌ها و علل و عوامل کاستی‌ها و انحرافات را بدانند و با عوامل آن برخوردِ بجا و شایسته‌ای داشته باشند، جامعه راهِ سلامت را می‌پیماید و انواع انحرافات در آن راه پیدا نمی‌کند.
بنابراین مردم باید به دولت مردان تذکّر دهند،
آنها را نصیحت کنند،
و در امور جاری کشور اسلامی دخالت کرده، نظارت دقیق داشته باشند،
که اگر نظارت مردمی تحقّق یابد، بسیاری از بزهکاری‌ها مطرح نمی‌شود.
چون امّت اسلامی پس از رسول خدا علیه السلام امر به معروف و نهی از منکر را از یاد بردند، و نظارت دقیق نکردند و بی‌تفاوت شدند، حاکمان ستمکار بر آنها مسلّط شده و ارزش‌های اسلامی را به دست فراموشی سپردند، که حضرت اباعبداللَّه علیه السلام نیز در همین رابطه فرمود:
إِنَّا لِلَّهِ وَ إنَّا إلَیهِ راجِعُونَ وَ عَلی الْاِسْلامِ اَلسَّلامُ إذْ قَدْ بُلِیتِ الأُمَّةُ بِراعٍ مِثْلَ یزیدَ.
ثم أقبل الحسین علیه السلام علی مروان و قال:
وَیحَکَ! أَتَأْمُرُنی بِبَیعَةِ یزیدَ وَهُوَ رَجُلٌ فاسِقٌ! لَقَدْ قُلْتَ شَطَطاً مِنَ الْقَولِ یا عَظیمَ الزُّلَلِ!
لا أَلُومُکَ عَلی قَوْلِکَ لِأَنَّکَ الْلَعینُ الَّذی لَعَنَکَ رَسُولُ‌اللَّهِ صلی الله علیه وآله وَ أَنْتَ فی صُلْبِ أَبیکَ الْحَکَمِ بْنِ أَبی الْعاصِ، فَإِنَّ مَنْ لَعَنَهُ رَسُولُ‌اللَّه صلی الله علیه وآله لایمْکِنُ لَهُ وَلا مِنْهُ إِلاَّ أَنْ یدْعُوَ اِلی بَیعَةِ یزیدَ.
ثم قال علیه السلام:
إِلَیکَ عَنّی یا عَدُوَّ اللَّهِ؟ فَإِنَّا أَهْلُ بَیتِ رَسُولِ‌اللَّهِ صلی الله علیه وآله وَالْحَقُّ فینا وَ بِالْحَقِّ تَنْطِقُ أَلْسِنَتُنا، وَ قَدْ سَمِعْتُ رَسُولَ‌اللَّهِ صلی الله علیه وآله یقُولُ:
الخلافة محرمة علی آل أبی سفیان، و علی الطلقاء أبناء الطّلقاء، فاذا رأیتم معاویة علی منبری فابقروا بطنه.
فَوَاللَّهِ لَقَدْ رَآهُ أَهْلُ المَدینَةِ عَلی مِنْبَرِ جَدّی فَلَمْ یفْعَلُوا ما أُمِرُوا بِهِ، فَابْتَلاهُمُ اللَّهُ بِاِبْنِهِ یزیدَ! زادَهُ اللَّهُ فی النَّارِ عَذاباً. [2] .
(ما همه از خدائیم و به سوی او بازمی‌گردیم، و باید بر اسلام سلام فرستاد که دارد از بین ما می‌رود، زیرا امّت اسلامی دچار حاکمی چون یزید شد، وای بر تو ای مروان! تو مرا دستور می‌دهی که با یزید بیعت کنم؟ در حالیکه او مردی فاسق است.
«به تحقیق سخن ناروائی گفتی ای کسی که لغزش‌های تو فراوان و بزرگ است»
تو را بر این سخن زشت سرزنش نمی‌کنم زیرا تو لعنت شده‌ای هستی که رسول‌خدا صلی الله علیه وآله وسلم تو را در حالی لعنت کرد که بر پُشت پدرت «حَکَم» بن عاص بودی.
و همانا کسی را که رسول‌خدا صلی الله علیه وآله وسلم لعنت کند، چاره‌ای جز این ندارد که مردم را به بیعت یزید بخواند.
از من دور شو ای دشمن خدا!
ما اهل‌بیت رسول‌خدائیم، و حق در میان ماست، و زبان ما به حق سخن می‌گوید و بتحقیق خودم از رسول‌خدا صلی الله علیه وآله وسلم شنیدم که می‌فرمود:
«خلافت اسلامی بر فرزندان ابوسفیان حرام است، و بر آزادشدگان و فرزندان آزاد شدگان حرام است، پس هرگاه معاویه را بر روی منبر من دیدید شکم او را پاره کنید».
پس سوگند به خدا! مردم مدینه معاویه را بر منبر جدّ من رسول‌خدا صلی الله علیه وآله وسلم دیدند و دستور پیامبر را اجرا نکردند که خداوند آنها را به پسرش یزید دچار کرد، خدا عذاب او را در آتش زیاد کند). [3] .
-------------
پی نوشت ها:
[1] مناقب خوارزمی ص 52،و حکومت در اسلام ص 324.
[2] اسناد این کلام نورانی به این شرح است:
1- فتوح ابن اعثم کوفی ج5 ص17
2- مقتل الحسین علیه السلام خوارزمی ج1 ص184
3- لهوف ابن طاووس ص20
4- مثیر الاحزان ص10.
[3] فرهنگ سخنان امام حسین علیه السلام، نوشته: محمد دشتی، حدیث 251.

برخورد با غارتگران بیت‌المال

در روزهای‌آغازین‌حکومت، حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام هشدارگونه اعلام کرد که با تمام غارتگری‌ها نسبت به بیت‌المال برخورد قاطع می‌شود و اموال عمومی مردم به بیت‌المال بازگردانده خواهد شد.
که فرمود:
وَاللَّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّسَاءُ، وَمُلِکَ بِهِ الْإِمَاءُ؛ لَرَدَدْتُهُ؛ فَإِنَّ فِی الْعَدْلِ سَعَةً. وَمَنْ ضَاقَ عَلَیهِ الْعَدْلُ، فَالْجَوْرُ عَلَیهِ أَضْیقُ!
(به خدا سوگند، بیت المال تاراج شده را هر کجا که بیابم به صاحبان اصلی آن باز می‌گردانم، گرچه با آن ازدواج کرده، یا کنیزانی خریده باشند،
زیرا در عدالت گشایش برای عموم است، و آن کس که عدالت بر او گران آید، تحّمل ستم برای او سخت‌تر است.) [1] .
اَرَیتُمْ لَوْ... مَحَوْتُ دَواوِینَ الْعَطایا وَ اَعْطَیتُ کَمَا کانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله وسلم یعْطی بِالسِّوِیةِ وَ لَمْ اَجْعَلْها دَوْلَةٌ بَینَ الْأغْنِیاءِ.
«می‌دانستید اگر... دفاتر و دیوانهای عطایا را نابود می‌کردم و چنانچه رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم به مساوات، بیت المال را قسمت می‌کرد،
من نیز عمل می‌کردم و عطایا را در گردش در دست اغنیاء نمی‌گذاشتم چه می‌شد؟»
اشاره امام علی علیه السلام به محو دیوان عطایائی است که توسّط خلیفه دوّم وضع شد و با در نظر گرفتن ملاکهایی چون:
بَدری و غیر بَدری بودن،
سبقت در اسلام،
و مهاجر یا انصار بودن،
عطایای متفاوتی داده می‌شد. [2] .
مردمی که سال‌ها به این شیوه خو کرده بودند، همین که در دوّمین روز خلافت علی علیه السلام تقسیم مساوی بیت‌المال را دیدند، ناراحت شده به آن حضرت اعتراض کردند.
امام علی علیه السلام به ایشان تذکّر داد که:
«ای کسانی که مزارع وسیع و مرکب‌های راهوار و لباسهای لطیف را سال‌ها برای خود برگزیدید، فردا که من اینها را از شما منع کردم، فریادتان بالا نرود، که علی بن ابیطالب به ما ظلم کرد و حقّمان را از ما منع کرد.
من بر هر مسلمانی حکم اسلام را جاری می‌کنم، کسی را بر دیگری فضل و برتری نیست مگر به تقوی، که جزای متّقین نیز نزد خداست و خداوند دنیا را جزای ایشان قرار نداده است.» [3] .
امّا مردم مدینه، و به خصوص اشراف و بزرگان، تحمّل این شیوه را نداشتند چرا که پایین آمدن شأن اجتماعی شان به این ترتیب که در عطایا با بنده‌ای سیاه، در یک سطح قرار گیرند بر ایشان غیر قابل تحمّل بود،
تا جائی که در همان اوّلین روز تقسیم بیت‌المال طلحه و زبیر [4] و برخی از سران و بزرگان مدینه از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام دلخور شدند. [5] .
سهل بن حنیف خطاب به امام علی علیه السلام گفت:
این مرد را که می‌بینید تا دیروز غلام من بوده که امروز آزادش کرده‌ام، با ما چه می‌کنی؟
حضرت پاسخ داد:
همان را که به تو می‌دهم به او هم می‌دهم.
و دستور داد به همه حاضرین، انسان‌های مشهور و غیرمشهور طلحه و زبیر و دیگر بزرگان مدینه هر یک سه دینار بدهند. [6] .
طلحه و زبیر چون به منافع خود نرسیدند، و فرمانداری کوفه و بصره به آنها داده نشد. [7] .
از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام کناره گرفتند و بسیاری از بزرگان نیز سر به مخالفت برداشتند،
برخی از دوستان امام علی علیه السلام به آن حضرت پیشنهاد عطایای بیشتر را دادند تا مردم جذب شوند.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام خطبه‌ای خواند و فرمود:
أَتَأْمُرُونِّی أَنْ أَطْلُبَ النَّصْرَ بِالْجَوْرِ فِیمَنْ وُلِّیتُ عَلَیهِ! وَاللَّهِ لَا أَطُورُ بِهِ مَا سَمَرَ سَمِیرٌ، وَمَا أَمَّ نَجْمٌ فِی السَّمَاءِ نَجْماً!
لَوْ کَانَ الْمَالُ لِی لَسَوَّیتُ بَینَهُمْ، فَکَیفَ وَإِنَّمَا الْمَالُ مَالُ اللَّهِ! أَلَا وَإِنَّ إِعْطَاءَ الْمَالِ فِی غَیرِ حَقِّهِ تَبْذِیرٌ وَإِسْرَافٌ، وَهُوَ یرْفَعُ صَاحِبَهُ فِی الدُّنْیا وَیضَعُهُ فِی الْآخِرَةِ، وَیکْرِمُهُ فِی النَّاسِ وَیهِینُهُ عِنْدَ اللَّهِ.
وَلَمْ یضَعِ امْرُؤٌ مَالَهُ فِی غَیرِ حَقِّهِ وَلَا عِنْدَ غَیرِ أَهْلِهِ إِلَّا حَرَمَهُ اللَّهُ شُکْرَهُمْ، وَکَانَ لِغَیرِهِ وُدُّهُمْ. فَإِنْ زَلَّتْ بِهِ النَّعْلُ یوْماً فَاحْتَاجَ إِلَی مَعُونَتِهِمْ فَشَرُّ خَلِیلٍ وَأَلْأَمُ خَدِینٍ!
(آیا به من دستور می‌دهید برای پیروزی خود، از جور و ستم درباره امّت اسلامی که بر آنها ولایت دارم، استفاده کنم؟
به خدا سوگند! تا عمر دارم، و شب و روز برقرار است، و ستارگان از پی هم طلوع و غروب می‌کنند، هرگز چنین کاری نخواهم کرد!
اگر این اموال از خودم بود بگونه‌ای مساوی در میان مردم تقسیم می‌کردم تا چه رسد که جزو اموال خداست،
آگاه باشید! بخشیدن مال به آنها که استحقاق ندارند، زیاده روی و اسراف است، ممکن است در دنیا ارزش دهنده آن را بالا بَرَد، امّا در آخرت پَست خواهد کرد،
در میان مردم ممکن است گرامیش بدارند، امّا در پیشگاه خدا خوار و ذلیل است.
هیچ کس مالش را در راهی که خدا اجازه نفرمود مصرف نکرد و به غیر اهل آن نپرداخت جز آن که خدا او را از سپاس آنان محروم فرمود، و دوستی آنها را متوّجه دیگری ساخت،
پس اگر روزی بلغزد و محتاج کمک آنان گردد، بدترین رفیق و سرزنش کننده ترین دوست خواهند بود.) [8] .
امّا بسیاری از مردم که عبداللَّه بن عبّاس سال‌ها بعد، طِی نامه‌ای به امام حسن علیه السلام نوشت، [9] تحمّل این مساوات را نداشتند و قلباً و عملاً جذب دستگاه معاویه شده و علی علیه السلام را تنها گذاشتند.
----------------
پی نوشت ها:
[1] خطبه 15 نهج‌البلاغه معجم‌المفهرس محمد دشتی، که برخی از اسناد آن به این شرح است:
1- کتاب الاوائل ص146 ح129: ابوهلال عسکری (متوفای 395 ه)
2- دعائم الاسلام ج 1 ص 396: قاضی نعمان (متوفای 363 ه)
3- اثبات الوصیة ص 126: مسعودی (متوفای 346 ه)
4- منهاج‌البراعة ج 1 ص 163: ابن راوندی (متوفای 573 ه)
5- جمهرةالانساب (از ابن‌عباس نقل کرد): کلبی (متوفای 204 ه)
6- بحارالانوار ج97 ص59 ح7 ب9: مجلسی (متوفای 1110ه).
[2] کامل ابن أثیر ج 2 ص 455.
[3] روضه کافی ج 8 ص 360 حدیث 551 و شرح نهج‌البلاغه ابن ابی الحدید ج 7 ص 37.
[4] شرح نهج‌البلاغه ابن ابی الحدید ج 7 ص 38.
[5] می‌گویند: وقتی از عبدالرّحمن بن سلمی سئوال شد که تو را به خدا چرا از علی علیه السلام روی گرداندی، تو را به خدا بگو آیا از موقعی که علی در تقسیم اموال در کوفه سهمی به تو نداد تو از او جدا نشدی؟ او گفت: حال که قسم دادی، آری. بهج‌الصّباغه شرح نهج‌البلاغه (تهران صدر بی تا ج2 ص 197 علاّمه شوشتری.
[6] شرح نهج‌البلاغه ابن ابی الحدید ج 7 ص 38.
[7] شرح نهج‌البلاغه ابن ابی الحدید ج 7 ص 40.
[8] خطبه 126 نهج‌البلاغه معجم‌المفهرس محمد دشتی، که برخی از اسناد آن به شرح زیر است:
1- کتاب صفین ص 235: نصربن مزاحم (متوفای 212 ه)
2- تاریخ طبری ج 6 ص 9: طبری شافعی (متوفای 310 ه)
3- فروع کافی ج 5 ص 39: کلینی (متوفای 328 ه)
4- کتاب الفتوح ج 3 ص 73: ابن اعثم کوفی (متوفای 314 ه)
5- الغارات ج1 ص74 و76 و77:ابن هلال ثقفی (متوفای 283 ه)
6- تحف العقول ص158: ابن شعبه حرانی (متوفای 380 ه)
7- کتاب أمالی ج 1 ص194 م7 ح33/331: شیخ طوسی (متوفای 460 ه).
[9] شرح نهج‌البلاغه ابن ابی الحدید ج 16 ص 23.

برخورد با نژادگرایی

برخورد با نژادگرایی

برتری امر بمعروف از جهاد در راه خدا

در جهاد اسلامی انواع مبارزهاها مطرح است،
دست و سر دادن مطرح است،
تحمّل انواع مشکلات و مصیبت‌ها و غم از دست دادن عزیزان وجود دارد،
و جهاد دَری از دَرهای بهشت است،
که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه 27 فرمود:
أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ الْجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ، فَتَحَهُ اللَّهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِیائِهِ.
وَهُوَ لِبَاسُ التَّقْوی، وَدِرْعُ اللَّهِ الْحَصِینَةُ، وَجُنَّتُهُ الْوَثِیقَةُ.
فَمَنْ تَرَکَهُ رَغْبَةً عَنْهُ أَلْبَسَهُ اللَّهُ ثَوْبَ الذُّلِّ، وَ شَمِلَهُ الْبَلَاءُ، وَدُیثَ بِالصِّغَارِ وَالْقَمَاءَةِ، وَضُرِبَ عَلَی قَلْبِهِ بِالْإِسْهَابِ، وَأُدِیلَ الْحَقُّ مِنْهُ بِتَضْییعِ الْجِهَادِ، وَسِیمَ الْخَسْفَ، وَمُنِعَ النَّصَفَ.
ارزش جهاد در راه خدا
«پس از ستایش پروردگار، جهاد در راه خدا، دَری از درهای بهشت است، که خدا آن را به روی دوستان مخصوص خود گشوده است.
جهاد، لباس تقوا، و زره محکم، و سپر مطمئن خداوند است،
کسی که جهاد را ناخوشایند دانسته و ترک کند، خدا لباس ذّلت و خواری بر او می‌پوشاند، و دچار بلا و مصیبت می‌شود، و کوچک و ذلیل می‌گردد، دل او در پرده گمراهی مانده، و حق از او روی می‌گرداند، به جهت ترک جهاد، به خواری محکوم و از عدالت محروم است.» [1] .
و انواع پاداش و هدایای بهشتی در جهاد اسلامی مطرح شده است،
امّا در مقایسه با پاداش «نظارت مردمی» و «امر به معروف» ناچیز است،
که امام علی علیه السلام در حکمت 374 فرمود:
وَمَا أَعْمَالُ الْبِرِّ کُلُّهَا وَالْجِهَادُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ، عِنْدَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْی عَنِ الْمُنْکَرِ، إِلَّا کَنَفْثَةٍ فِی بَحْرٍ لُجِّی.
«و تمام کارهای نیکو، و جهاد در راه خدا، برابر امر به معروف و نهی از منکر، چونان قطره‌ای بر دریای موّاج و پهناور است.» [2] .
زیرا در جهاد اسلامی، معیارها و ملاک‌ها، و تلاش‌ها و مبارزات مداوم «امر به معروف» وجود ندارد.
در جنگ و جهاد، تلاش و مبارزه تنها، در مدّت زمان خاصّی و در میدان‌های نبرد به گونه‌ای محدود وجود دارد،
و بر زنان نیز جهاد واجب نیست.
امّا امر به معروف و «نظارت مردمی» زمان و مکان نمی‌شناسد،
مرد و زن مطرح نیست،
همه باید در این مبارزه بی امان شرکت کنند،
و در همه عمر هرجا که لازم باشد باید تذکّر دهند،
دخالت کنند،
و یاور حق و دشمن باطل باشند،
و پاداش و ارزش آن نیز بی همانند است.
از این رو برخی از مردان شیردلی که در تمام میدان‌های نبرد حضور داشتند و خط شکن میدان‌ها بودند،
امّا در کوچه و خیابان، در زندگی اجتماعی، در رویاروئی با شهروندان، جرئت امر به معروف ندارند و از مبارزه مداوم خسته شده بی تفاوت می‌گردند.
----------
پی نوشت ها:
[1] خطبه 27 نهج‌البلاغه معجم المفهرس محمد دشتی، که برخی از اسناد آن به شرح زیر است:
1- المصنّف ج10 ص154: عبدالرّزاق‌بن هشام (متوفای 211ه)
2- حیلة الأبرار ج2 ص390: بحرانی (متوفای 1107ه)
3- تاریخ دمشق ج3 ص322 و359: ابن عساکر شافعی (متوفای 571 ه)
4- تاریخ دمشق، ترجمه امام حسین علیه السلام 146: ابن عساکر شافعی (متوفای 571ه)
5- تاریخ بغداد ج12 ص305: خطیب بغدادی شافعی (متوفای 463 ه)
6- تذکرة الخواص ص160: ابن جوزی حنفی (متوفای 654ه)
7- بحارالانوار ج34 ص19 و 159: مجلسی (متوفای 1110ه)
8- احتجاج ج1 ص174 قدیم و ج1 ص412: علامه طبرسی (متوفای 588 ه).
[2] حکمت 374 نهج‌البلاغه معجم المفهرس محمد دشتی (مدارک گذشته).

بررسی علل و عوامل شکست‌ها

یکی از راه‌ها و شیوه‌های رواج فرهنگ «نظارت مردمی» بررسی علل و عوامل سقوط و شکست و انحطاط جامعه است.
اگر مردم به ره آورد شوم ترک «امر به معروف» توجّه کنند و بدانند که بی تفاوتی‌ها و ترک نظارت صحیح جامعه را به سقوط می‌کشاند و ارزش‌ها را به مسخ و دگرگونی سوق می‌دهد.
دست از بی تفاوتی برداشته و در امور کشور خود در سرنوشت جامعه خود دخالت می‌کنند،
که امام علی علیه السلام در خطبه 27 فرمود:
أَلَا وَإِنِّی قَدْ دَعَوْتُکُمْ إِلَی قِتَالِ هؤُلاَءِ الْقَوْمِ لَیلاً وَنَهَاراً، وَسِرَّاً وَإِعْلَاناً، وَقُلْتُ لَکُمْ: اغْزُوهُمْ قَبْلَ أَنْ یغْزُوکُمْ، فَوَاللَّهِ مَا غُزِی قَوْمٌ قَطُّ فِی عُقْرِ دَارِهِمْ إِلَّا ذَلُّوا.
فَتَوَاکَلْتُمْ وَتَخَاذَلْتُمْ حَتَّی شُنَّتْ عَلَیکُمُ الْغَارَاتُ، وَمُلِکَتْ عَلَیکُمُ الْأَوْطَانُ.
وَهذَا أَخُو غَامِدٍ وَقَدْ وَرَدَتْ خَیلُهُ الْأَنْبَارَ، وَقَدْ قَتَلَ حَسَّانَ بْنَ حَسَّانَ الْبَکْرِی، وَأَزَالَ خَیلَکُمْ عَنْ مَسَالِحِهَا.
وَلَقَدْ بَلَغَنِی أَنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ کَانَ یدْخُلُ عَلَی الْمَرْأَةِ الْمُسْلِمَةِ، وَالْأُخْرَی الْمُعَاهَدَةِ، فَینْتَزِعُ حِجْلَهَا وَقُلْبَهَا وَقَلَائِدَهَا وَرُعُثَهَا، مَا تَمْتَنِعُ مِنْهُ إِلَّا بِالْاِسْتِرْجَاعِ وَالْاِسْتِرْحَامِ.
ثُمَّ انْصَرَفُوا وَافِرِینَ مَا نَالَ رَجُلاً مِنْهُمْ کَلْمٌ، وَلَا أُرِیقَ لَهُمْ دَمٌ؛ فَلَوْ أَنَّ امْرَأً مُسْلِماً مَاتَ مِنْ بَعْدِ هذَا أَسَفاً مَا کَانَ بِهِ مَلُوماً، بَلْ کَانَ بِهِ عِنْدِی جَدِیراً.
«آگاه باشید! من شب و روز، پنهان و آشکار، شما را به مبارزه با شامیان، دعوت کردم و گفتم پیش از آن که، آنها با شما بجنگند با آنان نبرد کنید،
به خدا سوگند! هر ملّتی که درون خانه خود مورد هجوم قرار گیرد، ذلیل خواهد شد،
امّا شما سُستی بخرج دادید، و خواری و ذّلت پذیرفتید، تا آنجا که دشمن پی در پی به شما حمله کرد و سرزمین‌های شما را تصّرف نمود،
و اینک، فرمانده معاویه، (مرد غامدی) با لشگرش وارد شهر انبار شده و فرماندار من، «حسّان بن حسّان بکری» را کشته و سربازان شما را از مواضع مرزی بیرون رانده است.
به من خبر رسید که مردی از لشگر شام به خانه زن مسلمان و زنی غیر مسلمان که در پناه حکومت اسلام بود وارد شد، و خلخال و دستبند و گردن بند و گوشواره های آنها را بغارت برد، در حالی که هیچ وسیله‌ای برای دفاع، جز گریه و التماس کردن، نداشتند.
لشگریان شام با غنیمت فراوان رفتند بدون اینکه حتّی یک نفر آنان، زخمی بردارد، و یا قطره خونی از او ریخته شود، اگر برای این حادثه تلخ، مسلمانی از روی تأسّف بمیرد، ملامت نخواهد شد، و از نظر من سزاوار است.» [1] .
و ادامه داد که:
فَیا عَجَباً! عَجَباً - وَاللَّهِ - یمِیتُ الْقَلْبَ وَیجْلِبُ الْهَمَّ مِن اجْتَِماعِ هؤُلَاءِ الْقَوْمِ عَلَی بَاطِلِهِمْ، وَتَفَرُّقِکُمْ عَن حَقِّکُمْ!
فَقُبْحاً لَکُمْ وَتَرَحاً، حِینَ صِرْتُمْ غَرَضاً یرْمی!
یغَارُ عَلَیکُمْ وَلَا تُغِیرُونَ؟ وَتُغْزَوْنَ وَلَا تَغْزُونَ؟ وَیعْصَی اللَّهُ وَتَرْضَوْنَ؟
فَإِذَا أَمَرْتُکُمْ بِالسَّیرِ إِلَیهِمْ فِی أَیامِ الْحَرِّ قُلْتُمْ: هذِهِ حَمَارَّةُ الْقَیظِ، أَمْهِلْنَا یسَبَّخُ عَنَّا الْحَرُّ، وَإِذَا أَمَرْتُکُمْ بِالسَّیرِ إِلَیهِمْ فِی الشِّتَاءِ قُلْتُمْ: هذِهِ صَبَارَّةُ الْقُرِّ، أمْهِلْنا ینْسَلِخْ عَنَّا الْبَرْدُ؛ کُلُّ هذَا فِرَارَاً مِنَ الحَرِّ والْقُرِّ؛؛ فَإِذَا کُنْتُمْ مِنَ الْحَرِّ وَالْقُرِّ تَفِرُّونَ؛ فَأَنْتُمْ وَاللَّهِ مِنَ السَّیفِ أَفَرُّ!
یا أَشْبَاهَ الرِّجَالِ وَلَا رِجَالَ! حُلُومُ الْأَطْفَالِ، وَعُقُولُ رَبَّاتِ الْحِجَالِ، لَوَدِدْتُ أَنِّی لَمْ أَرَکُمْ وَلَمْ أَعْرِفْکُمْ مَعْرِفَةً - وَاللَّهِ - جَرَّتْ نَدَماً، وَأَعَقَبَتْ سَدَماً.
قَاتَلَکُمُ اللَّهُ! لَقَدْ مَلَأْتُمْ قَلْبِی قَیحاً، وَشَحَنْتُمْ صَدْرِی غَیظَاً، وَجَرَّعْتُمُونِی نُغَبَ التَّهْمَامِ أَنْفَاساً، وَأَفْسَدْتُمْ عَلَی رَأْیی بِالْعِصْیانِ وَالْخِذْلَانِ؛ حَتَّی لَقَدْ قَالَتْ قُرَیشٌ:
إِنَّ ابْنَ أَبِی طَالِبٍ رَجُلٌ شُجَاعٌ، وَلکِنْ لَا عِلْمَ لَهُ بِالْحَرْبِ.
لِلَّهِ أَبُوهُمْ! وَهَلْ أَحَدٌ مِنْهُمْ أَشَدُّ لَهَا مِرَاساً، وَأَقْدَمُ فِیهَا مَقَاماً مِنِّی! لَقَدْ نَهَضْتُ فِیهَا وَمَا بَلَغْتُ الْعِشْرِینَ، وَهاأَنَذَا قَدْ ذَرَّفْتُ عَلَی السِّتِّینَ!
وَلکِنْ لَا رَأْی لِمَنْ لَا یطَاعُ!
«شگفتا، شگفتا!! به خدا سوگند، این واقعیت قلب انسان را می‌میراند و دچار غم و اندوه می‌کند که شامیان در باطل خود وحدت دارند، و شما در حق خود متفرّقید.
زشت باد روی شما و از اندوه رهایی نیابید که آماج تیر بلا شدید.
به شما حمله می‌کنند، شما حمله نمی‌کنید؟
با شما می‌جنگند، شما نمی‌جنگید؟ اینگونه معصیت خدا می‌شود و شما رضایت می‌دهید؟
وقتی در تابستان فرمان حرکت به سوی دشمن می‌دهم، می‌گویید هوا گرم است مهلت ده تا سوز گرما بگذرد، و آنگاه که در زمستان فرمان جنگ می‌دهم، می‌گویید هوا خیلی سرد است بگذار سرما برود.
همه این بهانه‌ها برای فرار از سرما و گرما بود؟ وقتی شما از گرما و سرما فرار می‌کنید، به خدا سوگند که از شمشیر بیشتر گریزانید
ای مرد نمایان نامرد! ای کودک صفتان بی‌خرد، که عقل‌های شما به عروسان حجله‌آرای، شباهت دارد، چقدر دوست داشتم که شما را هرگز نمی‌دیدم و هرگز نمی‌شناختم، شناسایی شما سوگند به خدا که جز پشیمانی حاصلی نداشت، و اندوهی غم بار سرانجام آن شد.
خدا شما را بکشد که دل من از دست شما پر خون، و سینه‌ام از خشم شما مالامال است، کاسه‌های غم و اندوه را، جُرعه جُرعه به من نوشاندید، و با نافرمانی و ذّلت پذیری، رأی و تدبیر مرا تباه کردید، تا آنجا که قریش در حق من گفت:
«بی تردید پسر ابیطالب مردی دلیر است ولی دانش نظامی ندارد»
خدا پدرانشان را مزد دهد، آیا یکی از آنها تجربه‌های جنگی سخت و دشوار مرا دارد؟ یا در پیکار توانست از من پیشی گیرد؟ هنوز بیست ساله نشده، که در میدان نبرد حاضر بودم، هم اکنون که از شصت سال گذشته‌ام.
امّا دریغ، آن کس که فرمانش را اجراء نکنند، رأیی نخواهد داشت. [2] .
و در خطبه 25 با تأسّف فراوان خطاب به کوفیان، علل شکست کوفیان و عوامل پیروزی شامیان را به گونه‌ای روشن بیان فرمود:
أُنْبِئْتُ بُسْراً قَدِ اطَّلَعَ الَْیمَنَ، وَإِنِّی وَاللَّهِ لَأَظُنُّ أَنَّ هؤُلاءِ الْقَوْمَ سَیدَالُونَ مِنْکُمْ بِاجْتَِماعِهمْ عَلَی بَاطِلِهمْ، وَتَفَرُّقِکُمْ عَنْ حَقِّکُمْ، وَبِمَعْصِیتِکُمْ إِمَامَکُمْ فِی الْحَقِّ، وَطَاعَتِهِمْ إِمَامَهُمْ فِی الْبَاطِلِ، وَبِأَدَائِهِمُ الْأَمَانَةَ إِلَی صَاحِبِهِمْ وَخِیانَتِکُمْ، وَبِصَلَاحِهِمْ فِی بِلَادِهِمْ وَفَسادِکُمْ. فَلَوِ ائْتَمَنْتُ أَحَدَکُمْ عَلَی قَعْبٍ لَخَشِیتُ أَنْ یذْهَبَ بِعَلَاقَتِهِ.
اللَّهُمَّ إِنِّی قَدْ مَلِلْتُهُمْ وَمَلُّونِی، وَسَئِمْتُهُمْ وَسَئِمُونِی، فَأَبْدِلْنِی بِهِمْ خَیراً مِنْهُمْ، وَأَبْدِلْهُمْ بِی شَرَّاً مِنِّی.
اللَّهُمَّ مِثْ قُلُوبَهُمْ کَمَا یمَاثَ الْمِلْحُ فِی الْمَاءِ.
أَمَا وَاللَّهِ لَوَدِدْتُ أَنَّ لِی بِکُمْ أَلْفَ فَارِسٍ مِنْ بَنِی فِرَاسِ بْنِ غَنْمٍ.
هُنَالِکَ، لَوْ دَعَوْتَ، أَتَاکَ مِنْهُمْ
فَوَارِسُ مِثْلُ أَرْمِیةِ الحَمیمِ
«به من خبر رسیده که (بُسر بن ارطاة) بر یمَن تسلّط یافت، سوگند به خدا می‌دانستم که مردم شام به زودی بر شما غلبه خواهند کرد.
زیرا آنها در یاری کردن باطل خود، وحدت دارند، و شما در دفاع از حق متفرّقید، شما امام خود را در حق نافرمانی کرده و آنها امام خود را در باطل فرمانبردارند.
آنها نسبت به رهبر خود امانتدار و شما خیانتکارید، آنها در شهرهای خود به اصلاح و آبادانی مشغولند و شما به فساد و خرابی (آنقدر فرومایه‌اید) اگر من کاسه چوبی آب را به یکی از شماها امانت دهم می‌ترسم که بند آن را بدزدید.
خدایا، من این مردم را با پند و تذکّرهای مداوم خسته کردم و آنها نیز مرا خسته نمودند، آنها از من به ستوه آمده، و من از آنان به ستوه آمده، دل شکسته‌ام، به جای آنان افرادی بهتر به من مرحمت فرما، و به جای من بدتر از من بر آنها مسلّط کن.
خدایا، دلهای آنان را، آنچنان که نمک در آب حل می‌شود، آب کن.
به خدا سوگند، دوست داشتم، به جای شما کوفیان، هزار سوار از بنی فَراس بن غَنَمَ می‌داشتم که:
«اگر آنان را می‌خواندی، سوارانی از ایشان نزد تو می‌آمدند مبارز و تازنده چون ابر تابستانی» [3] .
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در تداوم تحلیل و بررسی عوامل شکست کوفیان و وادار کردن مردم به «نظارت عمومی» و دخالت مسئولانه در امور اجتماعی و احساس تعهّد و مسئولیت، در خطبه 106 فرمود:
وَقَدْ تَرَوْنَ عُهُودَ اللَّهِ مَنْقُوضَةً فَلَا تَغْضَبُونَ! وَأَنْتُمْ لِنَقْضِ ذِمَمِ آبَائِکُمْ تَأْنَفُونَ! وَکَانَتْ أُمُورُ اللَّهِ عَلَیکُمْ تَرِدُ، وَعَنْکُمْ تَصْدُرُ، وَإِلَیکُمْ تَرْجِعُ.
فَمَکَّنْتُمُ الظَّلَمَةَ مِنْ مَنْزِلَتِکُمْ، وَأَلْقَیتُمْ إِلَیهِمْ أَزِمَّتَکُمْ، وَأَسْلَمْتُمْ أُمُورَ اللَّهِ فِی أَیدِیهِمْ، یعْمَلُونَ بِالشُّبُهَاتِ، وَیسِیرُونَ فِی الشَّهَواتِ، وَ ایمُ اللَّهِ، لَوْ فَرَّقُوکُمْ تَحْتَ کُلِّ کَوْکَبٍ، لَجَمَعَکُمُ اللَّهُ لِشَرِّ یوْمٍ لَهُمْ!
علل سقوط و سیر ارتجاعی امّت
«با آن همه بزرگواری و کرامت، هم اکنون می‌نگرید که قوانین و پیمانهای الهی شکسته شده اما خشم نمی‌گیرید، در حالی که اگر پیمان پدرانتان نقض می‌شد ناراحت می‌شدید،
شما مردمی بودید که دستورات الهی ابتدا به دست شما می‌رسید و از شما به دیگران ابلاغ می‌شد و آثار آن باز به شما برمی‌گشت.
امّا امروز جایگاه خود را به ستمگران واگذاردید، و زمام امور خود را به دست بیگانگان سپردید، و امور الهی را به آنان تسلیم کردید! آنهایی که به شبهات عمل می‌کنند، و در شهوات غوطه‌ورند (بنی‌امیه).
به خدا سوگند! اگر دشمنان شما را در زیر ستارگان آسمان بپراکنند، باز خداوند شما را برای انتقام گرفتن از ستمگران گرد می‌آورد.» [4] .
اینگونه هشدارها و بررسی‌ها وجدان‌های خفته را بیدار می‌سازد تا به چاره جوئی بیاندیشند و از بی تفاوتی‌ها دست برداشته در سرنوشت خود و کشور خود دخالت کنند.
اگر کوفیان اصل نظارت مردمی را فراموش نمی‌کردند ارزش‌ها را پاسداری کرده و از فساد و زشتی‌ها پرهیز می‌دادند، بی تفاوت نمی‌شدند و در سُستی و رفاه زدگی همه عزّت و شرافت خود را از یاد نمی‌بردند.
------------
پی نوشت ها:
[1] خطبه 4/27 نهج‌البلاغه معجم المفهرس محمد دشتی، که برخی از اسناد آن به شرح زیر است:
1- المصنّف ج10 ص154: عبدالرّزاق‌بن هشام (متوفای 211ه)
2- حیلة الأبرار ج2 ص390: بحرانی (متوفای 1107ه)
3- تاریخ دمشق ج3 ص322 و359: ابن عساکر شافعی (متوفای 571 ه)
4- تاریخ بغداد ج12 ص305: خطیب بغدادی شافعی (متوفای 463 ه)
5- تذکرة الخواص ص160: ابن جوزی حنفی (متوفای 654ه)
6- احتجاج ج1 ص174 قدیم و ج1 ص412: علامه طبرسی (متوفای 588 ه).
[2] خطبه 8/27 نهج‌البلاغه معجم المفهرس محمد دشتی (مدارک گذشته).
[3] خطبه 2/25 نهج‌البلاغه معجم المفهرس محمد دشتی، که برخی از اسناد آن به این شرح است:
1- المصنّف ج10 ص154: عبدالرّزاق‌بن همّام (متوفای 211ه)
2- تاریخ دمشق ج3 ص322 و359: ابن عساکر شافعی (متوفای 571 ه)
3- تاریخ دمشق، ترجمه امام حسین علیه السلام 146: ابن عساکر شافعی (متوفای 571ه)
4- تاریخ بغداد ج12 ص305: خطیب بغدادی شافعی (متوفای 463 ه)
5- تذکرة الخواص ص160: ابن جوزی حنفی (متوفای 654ه)
6- احتجاج ج1 ص174 قدیم و ج1 ص412: علامه طبرسی (متوفای 588 ه)
7- وقعة الصّفین ص314 و 315: منقری (متوفای 212ه)
8- البدایة و النّهایه ح340/7 سنه 40: ابن کثیر شافعی (متوفای 774ه).
[4] خطبه 11/106 نهج‌البلاغه معجم المفهرس محمد دشتی، که برخی از اسناد آن به شرح زیر است:
1- احیاء العلوم: غزالی (متوفای 505 ه)
2- تحف العقول ص 126: ابن شعبه حرانی متوفای 380 ه)
3- اصول کافی ج2 ص49 ح1: کلینی (متوفای 328 ه)
4- ذیل الامالی ص 171: ابوعلی قالی (متوفای 356 ه)
5- قوت القلوب ج 1 ص 382 و 407: ابوطالب مکی (متوفای 382 ه)
6- حلیة الاولیاء ج 1 ص 74 و 75: ابونعیم اصفهانی (متوفای 402 ه)
7- خصال ج 1 ص 108: شیخ صدوق (متوفای 381 ه)
8- دستور معالم الحکم ص 121: قاضی قضاعی (متوفای 454 ه).

برنامه‌ریزی در جنگ

انسان در زندگی از مراحل گوناگوی گذر می‌کند، و برای نیل به پیشرفت باید این مراحل را یکی پس از دیگری پشت سر بگذارد.
پرش یا جهش ناسنجیده، بی‌گمان به شکست و سقوط می‌انجامد. این حقیقتی است که بر تمام جوانب زندگی حاکم است و انسان باید در هر گام خود آن را به خاطر داشته باشد و موقعیت هر گامی را در مراحل پیشرفت بشناسد.
در شرایط جنگ رعایت این مراحل اهمیتی به مراتب بیشتر از شرایط صلح دارد:
برای مثال: دفاع از مواضع خودی پیش از استقرار کامل از حمله به دشمن بسیار مهم‌تر است.
کسی که مواضع نظامی خود را به خاطر تصرف مواضع دشمن در معرض سقوط قرار می‌دهد، زندگی خود و پیروزیهایش را دستخوش خطر می‌سازد.
مولا علی (ع) در نامه‌ای به «کمیل بن زیاد» کارگزار خود بر «هیت» چنین می‌نگارد:
اما بعد، فان تضییع المرء ماولی، و تکلفه ما کفی، لعجز حاضر، و رای متبر، و ان تعاطیک الغاره علی اهل قرقیسیا، و تعطیلک مسالحک التی ولیناک، لیس بها من یمنعها و لا یرد الجیش عنها، لرای شعاع، فقد صرت جسر المن اراد الغاره من اعدائک علی اولیائک غیر شدید المنکب، و لا مهیب الجانب، و لا ساد ثغره، و لا کاسر لعدو شوکه، ولا مغن عن اهل مصره و لا مجز عن امیره، و السلام.
«اما بعد...
همانا اگر کسی کاری را که به او واگذاشته‌ای به سامان نرساند و به امور دیگران بپردازد، نشانه ناتوانی و درهم اندیشی اوست (که او را به نیستی می‌کشاند).
یورش تو به قلمرو «قرقیسیا» و بی‌دفاع گذاشتن مرزها در برابر تعرض دشمن به قلمرو امارت تو، نمودار ذهنی آشفته و پریشان است.
تو از خود پلی ساختی که دشمنانت با عبور از آن بر یارانت چنگ اندازند. نه زور بازو دایر و نه هیبت دیدار، نه راه بر دشمن می‌بندی و نه شوکت او می‌شکنی، نه مایه‌ی آرامش رعیت خویشتنی، و نه امر فرمانده‌ی خویش پیش می‌بری. » [1] .
------------
پی نوشت ها:
[1] نهج‌البلاغه، نامه‌ی شماره‌ی 61.

بزرگداشت رزمندگان پس از پیروزی

پس از جنگ جمل و پیروزی مومنان بر دشمن، امام علی (ع) به قصد قدردانی از تلاش رزمندگانش به پا خاست، محبت خود را به آنان باز نمود، تشکر عمیق خود را ابراز داشت و بر ارزش فداکاری لشکریانش تاکید کرد:
انتم الانصار عی الحق، و الاخوان فی الدین، و الجنن یوم الباس، و البطانه دون الناس، بکم اضرب المدبر، و ارجو طاعه المقبل، فاعینونی بمناصحه خلیفه من الغش، سلیمه من الریب، فو الله انی لاویل الناس بالناس.
«شما یاوران راه حق، برادران در دین، سپرهای روز سختی و رازداران من در میان مردمید. به همدستی شما کسانی را که از دین روی می‌گردانند ادب می‌کنم، و به هدایت روی آورندگان امید می‌بندم. پس مرا با اندرزهای خالصانه و بی‌ریا، یاری کنید، به خدا سوگند که من از هر کس دیگر به مردم خیرخواه‌ترم.» [1] .
------------------
پی نوشت ها:
[1] نهج‌البلاغه، خطبه‌ی 117.

برخورد با فرماندار آذربایجان

معقل بن قیس یکی از فرمانداران نظامی اسلام بود که تعدادی از شورشیان را تعقیب کرد واز آذربایجان (اردشیر خرّه) گذشت، و با آنها جنگید، تعدادی کشته و تعدادی را اسیر گرفت.
در آن روزها فرماندار امیرالمؤمنین‌علیه السلام در آذربایجان (مصقلة بن هبیره) بود، چون در میان اسیران تعدادی از اهل قبیله او بودند، وساطت کرد، و گفت غرامت اسیران را می دهم تا آزاد شوند.
معقل بن قیس پذیرفت و اسیران آزاد شدند.
امّا مصقله 500 هزار درهم غرامت را نپرداخت.
امام علی‌علیه السلام طی نامه ای از او خواستند تا غرامت را بپردازد، که مبلغ 200 هزار درهم راپرداخت واز پرداخت بقیه سر باز زد.
چون با برخورد شدید امام روبرو شد به شام گریخت.
حضرت امیرالمؤمنین‌علیه السلام فرمود:
«رفتار او رفتار بزرگواران بود که اسیران را آزاد کرد، اما فرار او فرار بردگان بود، اگر به مرکز حکومت می آمد، وعدم توانائی خود راتوضیح می داد از او می پذیرفتم.» [1] .
(فَعَلَ فِعلَ السَّادَةِ وَ فَرَّ فِرارَ الْعَبیدِ)
-------------------------------
پی نوشت ها:
[1] خطبه 44 نهج‌البلاغه معجم‌المفهرس محمد دشتی.

بکارگیری صحیح مدیران

عمرو بن ابی سلمه در بخش مدیریت سیاسی، استاندار امام علی‌علیه السلام در بحرین و قسمتی از فارس بود، چون امام در آستانه حرکت به سوی جنگ صفّین بود، با ویژگیهای رزمی که در عمروبن ابی سلمه، سراغ داشت، او را فراخواند، و در بخش مدیریت نظامی بکار گرفت و به جای او (نعمان بن عجلان) را فرستاد. [1] .
------------
پی نوشت ها:
[1] نامه 42، نهج‌البلاغه معجم‌المفهرس مؤلف.

بیعت گلیب

پس از شورش طلحه وزبیر که حضرت امیرالمؤمنین‌علیه السلام برای سرکوبی اصحاب جمل تشریف می‌بردند، ودر منطقه ذی قار اردو زدند،
کلیب می‌گوید: خدمت امام رسیدم، امام علی‌علیه السلام را عاقل‌ترین، و هوشیارترین انسان‌ها یافتم، از من سئوالاتی راجع به بزرگان قبائل کرد ومن پاسخ دادم. فرمود:
نامه‌ای برای رئیس قبیله «بنی راسب» و «بنی قدامة» می‌نویسم آیا برای آنان می‌بری؟
گفتم: آری
سپس کسانی که همراه بودند با حضرت امیرالمؤمنین‌علیه السلام بیعت کردند، وهمه اطرافیان و یاران امام که از کثرت سجده پینه بر پیشانی داشتند به من می‌گفتند:
بیعت کن.
امام علی‌علیه السلام فرمود: رهایش کنید تا خود تصمیم بگیرد.
سپس بگونه‌ای حساب شده با من صحبت کرد که هدایت شدم و بیعت کردم. [1] .
این واقعه در خطبه 170 به شرخ زیر آمده است:
أَرَأَیتَ لَوْ أَنَّ الَّذِینَ وَرَاءَکَ بَعَثُوکَ رَائِداً تَبْتَغِی لَهُمْ مَسَاقِطَ الْغَیثِ، فَرَجَعْتَ إِلَیهِمْ وَأَخْبَرْتَهُمْ عَنِ الْکَلَاءِ وَالْمَاءِ، فَخَالَفُوا إِلَی الْمَعَاطِشِ وَالَْمجَادِبِ، مَا کُنْتَ صَانِعاً؟ قَالَ: کُنْتُ تَارِکَهُمْ وَمُخَالِفَهُمْ إِلَی الْکَلَاءِ وَالْمَاءِ. فَقَالَ - عَلَیهِ السَّلَامُ -: فَامْدُدْ إِذاً یدَکَ. فَقَالَ الرَّجُلُ: فَوَاللَّهِ مَا اسْتَطَعْتُ أَنْ أَمْتَنِعَ عِنْدَ قِیامِ الْحُجَّةِ عَلَی، فَبَایعْتُهُ عَلَیهِ السَّلَامُ. وَالرَّجُلُ یعْرَفُ بِکُلَیبٍ الجَرْمِی.
اگر آنها تو را می‌فرستادند که محل ریزش باران را بیابی، سپس به سوی آنان باز می‌گشتی واز گیاه و سبزه و آب خبر می‌دادی، اگر مخالفت می‌کردند و به سرزمینهای خشک و بی‌آب روی می‌آوردند تو چه می‌کردی؟ (گفت: آنها را رها می‌کردم و به سوی آب و گیاه می‌رفتم، امام فرمود)
پس دستت را برای بیعت کردن بگشای.
(مرد گفت: سوگند بخدا به هنگام روشن شدن حق توانایی مخالفت نداشتم و با امام‌علیه السلام بیعت کردم) [2] .
------------------
پی نوشت ها:
[1] کتاب جمل شیخ مفید، ص156 - و تاریخ طبری، ج5، ص192.
[2] اسناد و مدارک خطبه 170 به شرح زیر است:
1- عقدالفرید ج4 ص138 خطب‌امیرالمؤمنین:ابن عبدربه مالکی(متوفای328ه)
2- النهایة ج 2 ص 128(مادّه دکک): ابن أثیر شافعی (متوفای 606 ه)
3- کتاب الجمل: ابی‌مخنف (متوفای 157 ه).

بردباری در مبارزه با تحریفات

پس از 25 سال حکومت آنان که به حاکمیت ارزش‌ها و احکام اسلامی توجّهی نداشتند، و بدعت‌ها، و جعل احکام فراوانی را مطرح کردند، که مردم را از اسلام و احکام ناب منحرف و به دستور العمل‌هائی عادت داده بودند که از احکام اسلام بیگانه بود، حال که حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام به حکومت رسید، با هزاران مشکل سیاسی، اجتماعی، فرهنگی روبرو بود، و نمی‌توانست افکار و آراء جامعه را با دستورالعمل و بخشنامه تغییر دهد.
تا فرمود:
«نماز مستحبّی را به جماعت نخوانید.»
فریاد عموم بلند شد که:
وا عُمَرا، وا عُمَرا
اینجاست که، مشکل فرهنگی و بینشی را با دستورالعمل‌ها و بخشنامه نمی‌شود به زودی حَل کرد.
امام علی علیه السلام در یک سخنرانی عمومی بردباری خود را در مبارزه با انحرافات و بدعت‌ها اینگونه بیان فرمود:
اگر حکم الهی را اظهار کنم، و تحریف‌ها را کنار زنم، از گِرد من پراکنده می‌شوند.
سوگند به خدا! به مردم گفتم که در ماه رمضان جز برای نماز واجب به جماعت حاضر نشوند، که خواندن نماز مستحبّی به جماعت بدعت است.
امّا بعضی از لشگریان که در پیرامون من می‌جنگیدند، فریاد زدند:
(ای اهل اسلام، سنّت خلیفه دوّم را تغییر دادند، و علی ما را از نماز خواندن مستحبّی به جماعت باز می‌دارد.)
ترسیدم در گوشه‌ای از لشگریانم شورشی برپا شود. [1] .
و در یک سخنرانی افشاگرانه فرمود:
أرَایتُمْ لَوْ اُمِرْتُ بِمَقامِ اِبْراهیمْ فَرَدَدْتُهُ اِلی الْمَوْضِعِ الَّذی وَضَعَهُ فیهِ رَسُولُ‌اللَّهْ صلی الله علیه وآله وسلم
وَ رَدَدْتُ فَدَکَ اِلی وَرَثَةِ فاطِمَة
وَ رَدَدْتُ صاعَ رَسُولُ‌اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم کَما کانَ... وَرَدَدْتُ دارُ جَعْفَرٍ اِلی وَرَثَتِهِ وَ هُدِمَتْها مِنَ الْمَسْجَدِ، وَرَدَدْتُ قَضایا مِنَ الْجَوْرِ قَضی بِها وَ نَزَعَتْ نِساءً تَحْتَ رِجالٍ بِغَیرِ حَقٍّ وَ رَدَدْتُهُنَّ اِلی اَزْواجِهِنَّ...
وَ مَحَوْتُ دَوَّاوینَ الْعَطایا وَ اعْطَیتُ کَما کانَ رَسُولُ‌اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم یعْطی بِالسَّوِیةِ وَ لَمْ اَجْعَلُها دَوْلَةً بَینَ الْأغْنِیاءِ...
وَ رَدَدْتُ مَسْجِدَ رَسُولُ‌اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم اِلی ما کانَ عَلَیهِ وَ سَدَدْتُ ما فَتَحَ فیهِ مِنَ الاَبْوابِ وَ فَتَحْتُ ما سَدَّ مِنْهُ
وَ حَرَّمْتُ الْمَسْحَ عَلَی الْخِفَّینِ
وَ حَدَدْتُ عَلَی النَّبیذِ
وَ اَمَرْتُ بِالْأحَلالِ الْمُتْعِتینِ
وَ اَمَرْتُ بِالتَّکْبیرِ عَلَی الْجَنائِزِ خَمْسَ تَکْبیراتٍ
وَ الْزَمْتُ النَّاسَ الْجَهْرَ بِبِسْمِ اللَّهِ الْرَحْمنِ الْرَحیم...
وَ حَمَلْتُ النَّاسَ عَلَی حُکْمِ الْقُرْآنَ وَ عَلَی الطَّلاقِ عَلَی السُّنَّةِ
وَ اَخَذْتُ الصَّدَقاتَ عَلَی اِصْنافِها وَ حُدُودِها...
اِذاً لِتَفَرَّقُوا عَنّی وَ اللَّهِ لَقَدْ اَمَرْتُ النَّاسَ اَنْ لا یجْتَمِعُوا فی شَهْرُ رَمَضانِ اِلاَّ فی فَریضَةٍ وَ اعْلَمَتْهُمْ اِنَّ اجْتِماعِهِمْ فی النَّوافِلِ بِدْعَةَ فَتَنادی بَعْضُ اهْلِ عَسْکَری مِمَّنْ یقاتِلُ مَعی:
یا اَهْلَ الْاِسْلامِ غُیرَتْ سُنَّةُ عُمَرٍ ینْهانا عَنِ الصَّلوةِ فی شَهْرُ رَمَضانِ تَطَوُّعاً. وَلَقَدْ خِفْتُ اَنْ یثُورُوا فی ناحِیةِ جانِبِ عَسْکَری...
(اگر مقام ابراهیم را که خلیفه دوّم تغییر داد به همان مکانی می‌گذاشتم که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم قرار داده بود؛
و فدک را به صاحب اصلیش می‌دادم؛
و پیمانه رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم را به مقدار تعیین شده پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم باز می‌گرداندم؛
و خانه جعفر را که در توسعه مسجد به زور خراب کردند، باز پس می‌گرفتم؛
و احکام و قضاوت‌های ضالمانه را طرد می‌کردم؛
و زنان مسلمان را که بدون حقّی گرفتند و با آنان ازدواج کردند، به خانوادهایشان برمی‌گرداندم؛
و دفتر حقوق را به روش حقوق پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم تغییر می‌دادم؛
و دفتر بخشش‌ها و امتیاز دادنها را نابود می‌کردم؛
و مسجد رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم آنگونه که لازم بود درست می‌کردم؛
و درهائی که بیجا باز کردند می‌بستم؛
و مسح برروی کفش را منع می‌کردم؛
و برخوردن آبجو حدّ شراب می‌زدم؛
و متعه و حجّ تمتّع را حلال اعلام می‌کردم؛
و دستور می‌دادم که بر جنازه‌ها پنج تکبیر بگویند؛
و بسم‌اللَّه را در نماز بلند بگویند؛
و مردم را به حکم قرآن باز می‌گرداندم؛
و طلاق را مطابق اسلام جاری می‌کردم؛
و صدقات را از اقشار مردم می‌گرفتم؛
هر آینه از اطراف من پراکنده می‌شدند، من تا دستور دادم که نماز مستحبّی را به جماعت نخوانند که بدعت است، جمعی از لشگریان من فریاد زدند:
که ای اهل اسلام، سنّت خلیفه دوّم را تغییر دادند، ترسیدم که لشگریانم را دچار پراکندگی نمایند.)
----------------
پی نوشت ها:
[1] روضه کافی ص58 و 63 - و - تاریخ الخلفاء سیوطی 136.

بانوان و فرهنگ پرهیز

در فرهنگ اجتماعی و اخلاق همسرداری امام علی علیه السلام اصولی مطرح است، مانند:
1- تقسیم کار بین زن و مرد
2- انتخاب مرد نسبت به کارهای بیرون منزل
3- به کوچه و خیابان نرفتن زن‌ها مگر در ضرورت
4- مسئولیت پذیری مردها نسبت به خرید و فروش خارج از منزل.
بنابراین جامعه اسلامی با فرهنگ پرهیز، و عدم اختلاط زن و مرد در بازار و خیابان باید اداره شود، که عامل سلامت نسل جوان و محیط اجتماعی است.
روزی به حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام اطّلاع دادند که زنان کوفه در مراکز تجاری و بازار رفت و آمد دارند، و شخصاً به خرید و فروش می‌پردازند، امام علی علیه السلام در یک سخنرانی خطاب به مردم کوفه فرمود:
أَما تَسْتَحْیونَ وَلاتُغارُونَ وَنِسائُکُم یخْرُجْنَ إِلی الأَْسْواقِ وَیزاحِمْنَ الْعُلُوجَ
«آیا حیاء ندارید؟ و غیرت نمی‌ورزید که زن‌های شما به بازارها می‌روند و با جوانان قوی و خوش هیکل روبرو می‌شوند؟» [1] .
-----------------
پی نوشت ها:
[1] محجّةالبیضاء ج 3 ص 104.

برخورد با دختر خود

وقتی یکی از دختران امام علی علیه السلام، گلوبند بیت‌المال را آنهم با اجازه کلیددار آن، تنها برای روز عید فطر، به عاریت گرفت،
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام بر سر کلیددار بیت‌المال فریاد کشید، و گلوبند را به بیت‌المال بازگرداند و خطاب به دخترش فرمود:
اگر اجازه نمی‌گرفتی، دست تو اوّلین دستی بود که در بنی‌هاشم قطع می‌گردید. [1] .
فَاتَّقِ اللَّهَ وَارْدُدْ إِلَی هؤُلَاءِ الْقَوْمِ أَمْوَالَهُمْ، فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ ثُمَّ أَمْکَنَنِی اللَّهُ مِنْکَ لَأُعْذِرَنَّ إِلَی اللَّهِ فِیکَ، وَلَأَضْرِبَنَّکَ بِسَیفِی الَّذِی مَا ضَرَبْتُ بِهِ أَحَداً إِلَّا دَخَلَ النَّارَ!
وَوَاللَّهِ لَوْ أَنَّ الْحَسَنَ وَالْحُسَینَ فَعَلَا مِثْلَ الَّذِی فَعَلْتَ، مَا کَانَتْ لَهُمَا عِنْدِی هَوَادَةٌ، وَلَا ظَفِرَا مِنِّی بِإِرَادَةٍ، حَتَّی آخُذَ الْحَقَّ مِنْهُمَا، وَأُزِیحَ الْبَاطِلَ عَنْ مَظْلَمَتِهِمَا، وَأُقْسِمُ بِاللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ مَا یسُرُّنِی أَنَّ مَا أَخَذْتَهُ مِنْ أَمْوَالِهِمْ حَلَالٌ لِی، أَتْرُکُهُ مِیرَاثاً لِمَنْ بَعْدِی؛ فَضَحِّ رُوَیداً، فَکَأَنَّکَ قَدْ بَلَغْتَ الْمَدَی، وَدُفِنْتَ تَحْتَ الثَّرَی، وَعُرِضَتْ عَلَیکَ أَعْمَالُکَ بِالَْمحَلِّ الَّذِی ینَادِی الظَّالِمُ فِیهِ بِالْحَسْرَةِ، وَیتَمَنَّی الْمُضَیعُ فِیهِ الرَّجْعَةَ، «وَلاتَ حینَ مَناصٍ»
ترجمه: برخورد قاطع با خیانتکار
پس از خدا بترس، و اموال آنان را بازگردان، و اگر چنین نکنی و خدا مرا فرصت دهد تا بر تو دست یابم، تو را کیفر خواهم نمود، که نزد خدا عذرخواه من باشد، و با شمشیری تو را می‌زنم که به هر کس زدم وارد دوزخ گردید.
سوگند به خدا! اگر حسن و حسین چنان می‌کردند که تو انجام دادی، از من روی خوش نمی‌دیدند و به آرزو نمی‌رسیدند تا آن که حق را از آنان باز پس ستانم، و باطلی را که به ستم پدید آمده نابود سازم، به پروردگار جهانیان سوگند، آن چه که تو از اموال مسلمانان به ناحق بردی، بر من حلال بود، خشنود نبودم که آن را میراث بازماندگانم قرار دهم، پس دست نگهدار و اندیشه نما، فکر کن که به پایان زندگی رسیده‌ای، و در زیر خاک‌ها پنهان شده، و اعمال تو را بر تو عرضه داشتند، آنجا که ستمکار با حسرت فریاد می‌زند، و تباه کننده عمر و فرصت‌ها، آرزوی بازگشت دارد امّا راه فرار و چاره مسدود است.) [2] .
--------------------
پی نوشت ها:
[1] تهذیب، ج10، ص151 - و وسائل الشّیعه، ج18، ص521.
[2] نامه 41 نهج‌البلاغه، معجم‌المفهرس محمد دشتی.

برخورد با اسیران شامی

در جنگ جمل هرگاه دشمنی از شامیها به دست امام علی علیه السلام اسیر می‌شد، اگر کسی از یاران آن حضرت را نکشته بود او را آزاد می‌کرد وگرنه او را می‌کشت،
و اگر پس از آزادی دوباره به جنگ می‌آمد و اسیر می‌شد، او را به قتل می‌رساند. [1] .
----------------
پی نوشت ها:
[1] صفین، نصر، ص519.

بحثی در امامت

لزوم وجود امام پس از رحلت پیغمبر صلی الله علیه و آله بمنظور جانشینی آنحضرت برای رهبری ملت اسلام بطوریکه اطاعت او بر تمام امت لازم و واجب باشد مورد تأیید فریقین خاصه و عامه است زیرا هیچ سازمان و اجتماعی بدون ریاست و رهبری نمیتواند ببقاء خود ادامه دهد ولی بحث در اینست که چه کسی باید جانشین پیغمبر صلی الله علیه و آله شود و چه شرایط و خصوصیاتی را داشته باشد و چه کسی او را بدین مقام منصوب سازد؟ اهل سنت هر حکومتی را که بوسیله یک فرد مسلمان مستقر گردد خلافت اسلامی دانسته و جانشین پیغمبر صلی الله علیه و آله را هم منتخب از طرف مردم میدانند در نتیجه بعصمت خلیفه قائل نبوده و خلافت اسلامی را در ردیف حکومتهای بشری بشمار میآوردند و فقط بطرز رفتار خلفاء و چگونگی اعمال آنها نظر دارند که با مردم بعدل و داد رفتار نمایند!
اما بعقیده شیعه امامت منصب الهی بوده و تالی نبوت است و همچنانکه پیغمبر صلی الله علیه و آله از جانب خدا مبعوث شده است امام نیز باید از ناحیه خدا تعیین گردد و علاوه بر داشتن افضلیت نسبت بقاطبه مردم در کلیه سجایای اخلاقی و فضائل نفسانی، عصمت او هم در درجه اول شرایط لازمه است و این مقام فوق تشخیص مردم است بنا بر این اجماع و انتخاب مسلمین شرط امامت نیست و قبول و یا تسلیم مسلمین نیز دلیل امامت نمیباشد اگر چه امام برای حفظ اساس دین بظاهر مجبوربتقیه و بیعت باشد.
البته لفظ امام را بمعنی لغوی آن بهر پیشوائی میتوان گفت مانند امام جماعت (در نماز) حتی به پیشوایان کفر نیز اطلاق میشود چنانکه خداوند در قرآن کریم فرماید: فقاتلوا ائمة الکفر انهم لا ایمان لهم [1] .
ولی امامت در اصطلاح علم کلام و بمعنی مخصوص آن که جانشینی پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله است عبارت از ریاست عمومی الهیه است بر همه مردم در امور دنیا و دین که بر تمام افراد امت متابعت از صاحب چنین مقامی لازم و واجب است، بعبارت دیگر امام و جانشین پیغمبر باید ریاست و رهبری جامعه اسلامی را در سه جهت (از لحاظ حکومت ـ بیان معارف و احکام دینی ـ رهبری و ارشاد حیات معنوی) بعهده بگیرد و پر واضح است که چنین کسی باید از جانب خداوند تعیین و منصوب گردد و مؤید بالهامات ربانی باشد زیرا همچنانکه برای بوجود آمدن دینی پیغمبری از طرف خداوند تعالی مبعوث میشود برای حفظ و بقای آن دین نیز تعیین و نصب امام از جانب خدا لازم و ضروری میباشد.
از جمله استدلالات شیعه بر صحت عقیده خود دلیلی است معروف بدلیل لطف که چون نظام اجتماع بدون وجود قانون الهی مختل، و میان افراد آن جامعه هرج و مرج پیدا میشود لذا برای تعیین روابط افراد با یکدیگر و همچنین برای تعیین وظایف و تکالیف دینی و اخلاقی آنها که نتیجه‌اش رسیدن بسعادت جاودانی است خداوند از راه لطف پیغمبری را بسوی آنان مبعوث میکند تا افراد جامعه را در مسیر تکامل مادی و معنوی هدایت نماید چنانکه در قرآن کریم فرماید: لقد من الله علی المؤمنین اذ بعث فیهم رسولا من انفسهم یتلوا علیهم ایاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین [2] .
یعنی خداوند بر مؤمنین (از راه لطف) احسان و اکرام نمود که در میان آنهاپیغمبری را بر انگیخت که بر آنان آیات او را میخواند و آنها را (از شرک و پلیدی و رذائل اخلاقی) تزکیه نموده و کتاب و حکمت یادشان میدهد و اگر چه قبلا در گمراهی آشکاری بودند.
دلیل لطف را اهل سنت نیز در باره پیغمبر قبول دارند اما در مورد امام آنرا نمی‌پذیرند در صورتیکه لطف خدا کامل است و هرگز ناقص و نا تمام نمی‌ماند بنا بر این امام نیز باید پس از رحلت پیغمبر صلی الله علیه و آله از جانب خدا منصوب شود و پیغمبر در حال حیات او را بمردم معرفی کند چنانکه نزول آیه تبلیغ در غدیر خم روشنگر این مطلب بوده و در فصول گذشته بدان اشاره گردیده است، خواجه نصیر الدین طوسی در کتاب تجرید الاعتقاد گوید: الامام لطف فیجب نصبه علی الله تعالی تحصیلا للغرض [3] .
علاوه بر دلیل لطف آیاتی در قرآن کریم وجود دارند که ثابت میکنند امامت و خلافت الهیه موهبت و منصب خدائی است و امام نیز بوسیله خداوند منصوب میگردد از جمله آنها آیه‌های زیر است:
اذ قال ربک للملائکة انی جاعل فی الارض خلیفة [4] ... هنگامیکه پروردگار تو بفرشتگان گفت من در روی زمین خلیفه‌ای قرار میدهم...
و اذا بتلی ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن قال انی جاعلک للناس اماما قال و من ذریتی قال لا ینال عهدی الظالمین [5] .
چون ابراهیم را پروردگارش بسخنانی آزمایش نمود (مانند افکندن او در آتش بدستور نمرود و هجرت از وطن و مأمور شدن بذبح اسمعیل و امثالهم) و ابراهیم آماده انجام و اتمام آنها گردید خداوند باو فرمود که من ترا (علاوه بر مقام نبوت) برای مردم امام قرار میدهم عرض کرد این امامت را ببعضی از اولاد من هم قرار بده خداوند فرمود عهد من (امامت) بستمکاران نمیرسد. در این دو آیه خداوند تصریح میکند که نصب امام و خلیفه بدست خدا است و این امامت هم بر اشخاص ظالم و ستمگر نمیرسد و عدم ظلم امام عصمت او را میرساند و اگر بعقیده اهل تسنن قرار باشد امام از طریق شورا و اجماع انتخاب شود جواب آیات فوق چیست؟
صاحب تفسیر المیزان در ذیل تفسیر آیه مزبور چنین مینویسد:
آنچه از آیات مختلفه قرآن در این زمینه استفاده میشود اینست که هر کجا نامی از امامت برده شده هدایت هم بعنوان تفسیر بدنبال آن ذکر گردیده است مثلا در داستان ابراهیم فرماید:
و وهبنا له اسحق و یعقوب نافلة و کلا جعلنا صالحین، و جعلناهم ائمة یهدون بامرنا [6] .
و ما بابراهیم اسحق را و یعقوب را (که فرزند اسحق بود) بخشیدیم و همه آنها را از نیکان و شایستگان قرار دادیم و آنان را امامانی قرار دادیم که بامر ما مردم را هدایت نمایند.
و در جای دیگر فرماید: و جعلنا منهم ائمة یهدون بامرنا لما صبروا و کانوا بایاتنا یوقنون [7] .
و از آنها (بنی اسرائیل) امامانی قرار دادیم که بفرمان ما هدایت میکردند چون (بسختی‌های ناشی از نا فرمانی قوم) صبر کردند و بایات (معجزات) ما یقین داشتند.
بطوریکه ملاحظه میشود در این موارد (هدایت) بعنوان توضیح بعد از امامت ذکر شده و سپس آنرا مقید بامر کرده و فرموده است یهدون بامرنا یعنی پیشوایان که بامر ما هدایت میکنند و از اینجا معلوم میشود که مقام امامت مقام هدایت مخصوصی است که عبارت از هدایت بامر خدا بوده و یکنوع ولایت بر اعمال مردم است از نظر باطن که توأم با هدایت میباشد و منظور از هدایت در اینجا ایصال بمطلوب یعنی رسانیدن بمقصد است نه تنها راهنمائی و ارائه طریق که کار پیغمبران و رسولان بلکه‌عموم مؤمنانی است که از راه موعظه و نصیحت مردم را بسوی خدا دعوت میکنند [8] .
بموضوع دیگری که باید توجه نمود اینست که خداوند دلیل اعطاء مقام امامت را چنین بیان کرده است (لما صبروا و کانوا بایاتنا یوقنون ـ چون صبر کردند و بآیات ما یقین داشتند) بنا بر این، علت اعطاء آن صبر در راه خدا آنهم صبر مطلق که شامل تمام امتحانات و دارا بودن مقام یقین (پیش از صبر) است چنانکه در باره ابراهیم فرماید:
و کذلک نری ابراهیم ملکوت السموات و الارض و لیکون من الموقنین [9] .
یعنی و بدینگونه ملکوت آسمانها و زمین را بابراهیم نشان میدهیم تا از اهل یقین گردد. پس امام باید دارای مقام یقین بوده و عالم ملکوت بر او مکشوف باشد.
همچنین کسی میتواند مقام با عظمت امامت را دارا شود که ذاتا سعادتمند بوده باشد زیرا اگر ذاتا سعادتمند نباشد و در بعضی اوقات ظلم و شقاوت از او سر بزند در اینصورت صلاحیت احراز چنین مقامی را نداشته و خود محتاج بهدایت دیگری خواهد بود و این معنی با مقام هدایت سازشی ندارد [10] .
ممکن است کسی بگوید حضرت امیر علیه السلام که فقط مقام امامت را داشت چگونه از پیغمبران پیشین مانند ابراهیم که هم پیغمبر بوده و هم مقام امامت را داشته است افضل و برتر است؟ پاسخ اینست که مقام امامت دارای مراتب مختلفی است (همچنانکه پیغمبران در نبوت همه یکسان نبوده‌اند) و آنحضرت مرحله کاملتر امامت را دارا بود [11] و چنانکه اشاره شد امام باید دارای مقام یقین باشد و خداوند میفرماید ملکوت آسمانها و زمین را بابراهیم نشان دادیم تا از اهل یقین گردد اما یقینی که حضرت امیر علیه السلام داشت فوق یقین ابراهیم بود در نتیجه مرتبه امامتش هم قوی‌تر از مرتبه امامت او خواهد بود زیرا ابراهیم با آنهمه یقینی که داشت بخداوند عرض کرد: رب ارنی کیف تحی الموتی [12] ؟ (خدایا بمن نشان بده که چگونه مردگان را زنده میکنی؟ ) ولی حضرت امیر علیه السلام فرمود: لو کشف الغطاء ما ازددت یقینا [13] ! یعنی اگر تمام حجابات از میان برداشته شود من ذره‌ای به یقینم نمیافزایم!
با توجه بمطالب معروضه ثابت میشود که مقام امامت منشأ الهی دارد و مردم بهیچ عنوانی صلاحیت انتخاب کسی را بچنین سمتی ندارند زیرا مردم هر اندازه هم بصیر و موشکاف باشند باز انتخاب کسی بمنصب امامت از حدود درک و تشخیص آنان خارج است چنانکه حضرت موسی که پیغمبر بزرگ و اولو العزمی بود از میان تمام قوم خود فقط هفتاد نفر واجد شرایط و صلاحیت دار را انتخاب کرده و به طور برد ولی آنان که زبده و منتخب بنی اسرائیل بودند حدود فهم و درکشان تا بدانجا بود که به آنحضرت گفتند. ارنا الله جهرة (خدا را آشکارا بما نشان بده) پس جائی که انتخاب موسی اینگونه باشد انتخاب دیگران معلوم است که بچه نحوی خواهد بود.
و باز بر همگان واضح و معلوم است که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله ترجمان علوم الهی و گنجینه اسرار حق بوده و در باره‌اش خداوند در قرآن فرماید. علمه شدید القوی [14] بنا بر این جانشین وی نیز تا مظهر و وارث چنین صفاتی نباشد نمیتوانددر مسند او نشسته و امت وی را رهبری نماید بعبارت دیگر امام نیز مانند پیغمبر دارای روح قدسی است و تشابه و سنخیتی میان آنان وجود دارد که میتواند جانشین آنحضرت گردد و این شرایط و خصوصیات برای اشخاص دیگر امکان پذیر نباشد برای توضیح مطلب بیک مثال عامیانه اشاره میشود.
فرض کنید پزشکی که متخصص بیماریهای قلبی است اگر برای مدتی بمسافرت رود و بخواهد در غیابش مطب او برای رجوع بیماران قلبی دائر باشد باید پزشک دیگری را که در همان رشته تخصص دارد بجای خود گذارد نه اشخاص معمولی را حتی پزشک غیر متخصص مثلا دندان پزشکی را هم نمیتواند جانشین خود قرار دهد، یا چنانچه آهنگری بخواهد موقتا دیگری را در جایش گذارد باید کسی را پیدا کند که مانند خودش صاحب آن حرفه باشد و الا نمی‌تواند مثلا قصابی را در جای خود بنشاند و این مطلب از بدیهیات بوده و بر همه واضح و آشکار است بدینجهت حضرت امیر علیه السلام فرماید: نحن شجرة النبوة و محط الرسالة و مختلف الملائکة و معادن العلم و ینابیع الحکم [15] یعنی ما (ائمه اثنی عشر) از شجره نبوتیم و از خاندانی هستیم که رسالت و پیغام الهی در آنجا نازل شده و رفت و آمد فرشتگان در آنجا بوده است ما معدن‌های علم و چشمه‌های حکمتها میباشیم.
و در خطبه دیگر فرماید: الا ان مثل ال محمد صلی الله علیه و آله کمثل نجوم السماء، اذا خوی نجم طلع نجم [16] .
بدانید که مثل آل محمد صلی الله علیه و آله مانند مثل ستارگان آسمان است، زمانیکه ستاره‌ای ناپدید شد ستاره دیگری طلوع میکند (با فوت یا شهادت هر امام امامی دیگر بجای او می‌نشیند. )
همچنین در خطبه دیگر فرماید: این الذین زعموا انهم الراسخون فی العلم دوننا؟ کذبا و بغیا علینا، ان رفعنا الله و وضعهم و اعطانا و حرمهم و ادخلنا و اخرجهم، بنا یستعطی الهدی و یستجلی العمی، ان الائمة من قریش غرسوافی هذا البطن من هاشم، لا تصلح علی سواهم و لا تصلح الولاة من غیرهم [17] .
کجا هستند کسانی که بجز ما اهل بیت گمان میکنند آنها در علم راسخ و استوارند: (ادعای آنها) دروغ و ستم بر ما است زیرا خداوند ما را برتری داده و آنها را فرو گذاشته و (مقام امامت را) بما عطاء فرموده و آنانرا بی بهره ساخته است و ما را (در آنمقام) داخل نموده و آنها را خارج کرده است، بوسیله ما هدایت و راهنمائی طلب میگردد و (پرده نادانی و گمراهی و) کوری برداشته شود، زیرا پیشوایان دین از قریش و از نسل هاشم بوجود آمده‌اند (امامت و خلافت) بر غیر ایشان سزاوار نیست و خلفای غیر ایشان برای جانشینی (پیغمبر صلی الله علیه و آله) صلاحیت ندارند.
حضرت سجاد علیه السلام نیز در دعائی که پس از ختم قرآن میخواند به پیشگاه خداوند چنین عرضه میدارد:
اللهم انک انزلته علی نبیک محمد صلی الله علیه و آله مجملا و الهمته علم عجائبه مکملا، و ورثتنا علمه مفسرا، و فضلنا علی من جهل علمه و قویتنا علیه لترفعنا فوق من لم یطق حمله.
اللهم فکما جعلت قلوبنا له حملة و عرفتنا برحمتک شرفه و فضله فصل علی محمد الخطیب به و علی آله الخزان له [18] .
بار خدایا تو آنرا (قرآن را) بر پیغمبرت محمد صلی الله علیه و آله بطور مجمل فرو فرستادی و علم عجائب آنرا تماما باو الهام فرمودی، و تفسیر آنرا بما بمیراث دادی و ما را بر کسی که علم قرآن ندارد برتری بخشیدی و نیروی ما را از او فزون کردی و رتبه‌مانرا والاتر از او گردانیدی که تاب تحمل این علم را نداشت.
بار الها همچنانکه دلهای ما را برای نگاهداری قرآن شایسته دیدی و از نظررحمت شرف و فضل آنرا بما شناساندی بر محمد صلی الله علیه و آله که بدان گویا بود و بر اولاد او که گنجوران علم اویند درود بفرست.
از مضمون این بیانات چنین نتیجه بدست میآید که برای قرآن کریم مبین و مفسری لازم است که از جانب خدا ملهم و مؤید باشد و هر کسی شایستگی احراز چنین مقامی را ندارد و از اینجا بطلان سخن عمر که در هنگام رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله گفت حسبنا کتاب الله معلوم میشود زیرا تنها وجود کتاب خدا بدون مفسر و مبین آن نتیجه مطلوبه را بدست نمی‌دهد فرضا کتابی اگر در علم طب نوشته شده و در اختیار مردم قرار بگیرد آنکتاب بیماران را از مراجعه بطبیب بی نیاز نمیکند بلکه طبیب حاذقی باید وجود داشته باشد تا بتواند از آن کتاب استفاده نماید و یا آنرا بدیگران تدریس کند بهمین جهت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز در حدیث ثقلین که در نزد عامه و خاصه مسلم و قطعی است قرآن را همدوش عترت خود بمردم توصیه کرده و فرمود آندو هرگز از هم جدا نشوند تا کنار حوض بر من وارد شوند، و لن یفترقا حتی یردا علی الحوض [19] و عملا نیز ثابت شد که عمر در زمان خلافتش حل مسائل مبهم و مشکلات قضائی را نتوانست از کتاب خدا بدست آورد و ناچار بعلی علیه السلام پناه برده و گفت لو لا علی لهلک عمر. و آنحضرت چون ملهم بافاضات ربانی و خود قرآن ناطق بود فورا رفع مشکل نموده و عمر را از بن بست رهائی می‌بخشید.
تفسیر آیات متشابه و تفصیل مجملات و توضیح احکام مبهم و حل معضلات علمی و مشکلات قضائی خواه ناخواه چنین شرایطی را برای امام ایجاب میکند زیرا فتوای امام مانند فتاوی فقهاء روی استنباط نیست بلکه متکی بعلم امامت است که لدنی و الهامی است و همیشه دیده شده است که هر گونه سؤال مشکل و بغرنجی که از ائمه اطهار علیهم السلام نموده‌اند آنان بدون اینکه خود را ملزم باستنباط آن حکم از سایر احکام مشابه آن بدانند فورا بدون تأمل و درنگ جواب داده‌اند همچنین هر کجا ابهامی در آیات قرآن بوده امام آنرا تفسیر نموده و مقصود خدای تعالی‌را از نزول آن آیه بیان فرموده است بدون اینکه مقید بتطبیق آن با قواعد ادبی و یا هر گونه موازین علمی دیگری باشد بهمین دلیل مقام امامت از نظر شیعه تالی مقام نبوت است و بحکم ـ اهل البیت ادری بما فی البیت (اهل خانه بهتر میدانند که در خانه چه هست) ائمه اطهار نیز با علم لدنی و الهامی خود مقصود خدا و پیغمبر را دریافته‌اند.
برای تکمیل مطالب معروضه در این فصل بخلاصه حدیثی که کلینی و شیخ صدوق علیهما الرحمة بوسیله عبد العزیز بن مسلم از حضرت رضا علیه السلام در مورد امامت نقل کرده‌اند ذیلا اشاره میشود.
عبد العزیز بن مسلم گوید موقعیکه حضرت رضا علیه السلام تازه بمرو آمده بود من خدمت آنحضرت رسیده و موضوع امامت را که مورد اختلاف بسیاری از مردم بوده و در پیرامون آن گفتگو میکردند بخدمتش عرض کردم.
حضرت تبسم کرد و فرمود ای عبد العزیز مردم نفهمیده‌اند و از آراء خود گول خورده‌اند زیرا خداوند عز و جل پیغمبرش را قبض روح نفرمود تا دین را برایش کامل کرد و قرآن را هم که بیان هر چیزی از حلال و حرام و حدود و احکام و کلیه نیازمندیهای بشر در آنست نازل فرمود و امر امامت را هم از کمال دین قرار داد و پیغمبر صلی الله علیه و آله هم رحلت نفرمود تا برای امتش معالم دینشان را بیان فرموده و راهشان را که راه حق است روشن گردانید و علی علیه السلام را بسمت پیشوا و امام منصوب فرمود و چیزی از احتیاجات امت را فرو گذار نکرد در این صورت کسی که معتقد باشد خداوند عز و جل دینش را کامل نکرده است کتاب خدا را رد نموده و آنکه کتاب خدا را رد کند بدان کافر گشته است.
آیا مردم قدر و منزلت امام را در میان امت میشناسند تا تعیین و انتخاب امام باختیار آنان گذاشته شود؟ مقام امامت بسی قدرش بزرگتر و شأنش عظیم‌تر و مکانش عالیتر و عمقش فروتر از آنست که مردم با عقول (ناقص) خود بدان برسند یا با آراء خود آنرا درک کنند و یا بمیل و اختیار خود امامی را انتخاب کنند زیرا منصب امامت مقام شامخی است که خداوند عز و جل آنرا پس از نبوت و خلت در مرحله سیم‌بحضرت ابراهیم اختصاص داده و فضیلتی است که او را بدان مشرف نموده و نامش را بلند گردانیده است آنجا که فرماید: انی جاعلک للناس اماما قال و من ذریتی قال لا ینال عهدی الظالمین [20] پس این آیه تصدی مقام امامت را برای ستمکاران تا روز قیامت باطل نموده و آنرا در میان برگزیدگان و پاکان نهاده است.
سپس خداوند ابراهیم را گرامی داشت و امامت را در اولاد پاک و برگزیده او قرار داد و فرمود:
و وهبنا له اسحق و یعقوب نافلة و کلا جعلنا صالحین و جعلناهم ائمة یهدون بامرنا و اوحینا الیهم فعل الخیرات و اقام الصلوة و ایتاء الزکوة و کانوا لنا عابدین [21] .
یعنی اسحاق و سپس یعقوب را باو بخشیدیم و همه را صالح و شایسته نمودیم و آنها را امامانی قرار دادیم که بامر ما رهبری کنند و انجام کارهای نیک و همچنین اقامه نماز و دادن زکوة را بدانها وحی کردیم و آنها از پرستش کنندگان ما بودند. بنا بر این امامت همیشه در فرزندان (پاک و برگزیده) او بود و در طول قرن‌ها از همدیگر ارث می‌بردند تا اینکه خدای تعالی آنرا به پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله ارث داد و فرمود:
ان اولی الناس بابراهیم للذین اتبعوه و هذا النبی و الذین آمنوا و الله ولی المؤمنین [22] .
سزاوارترین و نزدیکترین مردم بابراهیم کسانی هستند که پیروی او را نموده و این پیغمبر و ایمان آورندگانند و خداوند ولی مؤمنان است.
پس امامت مخصوص رسول اکرم صلی الله علیه و آله بوده و آنحضرت بدستور خدای تعالی و برسم آنچه خداوند واجب نموده بود آنرا بعهده علی علیه‌السلام گذاشت و سپس در میان فرزندان برگزیده او که خداوند بآنان علم و ایمان داده است جاری گشت چنانکه خداوند فرماید: و قال الذین اوتوا العلم و الایمان لقد لبثتم فی کتاب الله الی یوم البعث [23] .
که مراد از اهل علم و ایمان در این آیه شریفه ائمه هدی میباشند بنا بر این امامت تا روز قیامت مخصوص اولاد علی علیه السلام است زیرا پس از محمد صلی الله علیه و آله پیغمبری نیست پس این نادانان از کجا برای خود امام اختیار میکنند؟
امامت در حقیقت مقام انبیاء و میراث اوصیاء است زیرا امامت خلافت خدا و رسول صلی الله علیه و آله و مقام امیر المؤمنین و میراث حسن و حسین علیهم السلام است.
امامت زمام دین و مایه نظام مسلمین و موجب صلاح دنیا و عزت مؤمنین است.
امامت ریشه نمو کننده اسلام و شاخه بلند آنست.
کامل شدن نماز و زکوة و روزه و حج و جهاد و زیاد شدن غنائم و صدقات و اجرای حدود و احکام و صیانت حدود و ثغور ممالک اسلامی با وجود امام است.
امام حلال خدا را حلال و حرامش را حرام داند، در اجرای حدود الهی قیام کند و از حریم دین دفاع نماید و مردم را با حکمت و پند و موعظه نیکو و برهان قاطع براه پروردگار دعوت میکند.
امام مانند خورشید طالع و درخشانی است که نورش گیتی را فرا گیرد و در افقی است که دستها و دیدگان بدان نرسد. امام چون ماه چهارده شبه نورانی و مانند چراغ فروزان و مشعشع است و ستاره هدایتی است که در تاریکیهای شب و عبور از شهرها و بیابانها و در امواج دریاها موجب راهنمائی مردم است.
امام مانند آب شیرین و گوارا برای تشنگان (معارف الهیه) و دلالت کننده بر طریق راستی و نجات دهنده از هلاکت است.
امام امین خدا است در میان خلقش، و حجت اوست بر بندگانش، و جانشین‌اوست در شهرهایش و بسوی خدا دعوت کننده و از حقوق او دفاع کننده است.
امام از گناهان پاک و از عیوب منزه و بر کنار است و بعلم و دانش مخصوص، و حلم را شعار خود ساخته است.
امام موجب نظام دین و باعث عزت مسلمین و خشم برای منافقین و سبب هلاک کافرین است.
امام یگانه روزگار خویش است کسی با او همطراز نشود و هیچ دانشمندی با او برابری نکند و او را مانند و نظیری (غیر از امام دیگر) نباشد تمام فضیلت مخصوص اوست بدون اینکه محتاج بطلب و اکتساب از غیر بوده باشد بلکه این مواهب از جانب خدای بخشنده باو عطاء شده و اختصاص یافته است.
پس کیست که بتواند بمقام معرفت امام برسد و یا امکان اختیار و انتخاب امام را داشته باشد؟
هیهات، هیهات، در این کار خردها گمراه گشته و بردبارها بیراهه رفته و عقل‌ها سرگردان مانده و دیدگان بیفروغ گشته و بزرگان کوچک شده و حکماء متحیر و سخنوران در محصور و خردمندان در نادانی و شعراء و ادبا عاجز بوده و سخندانان در مانده‌اند که بتوانند شأنی از شئون و اوصاف امام و یا فضیلتی از فضائل او را توصیف کنند و همگی بعجز و قصور خود معترف گشته‌اند در اینصورت چگونه میشود که تمام فضائل امام بتوصیف در آید یا مطلبی از کار امام فهمیده شود و یا کسی پیدا گردد که جایگزین او گشته و اظهار بی نیازی کند؟
نه، چگونه و از کجا چنین چیزی ممکن است در حالیکه امام مانند ستاره‌ای است که افق حقیقتش از دسترس مردم و توصیف وصف کنندگان بسی بلندتر است پس اختیار مردم کجا و امام کجا و عقول مردم کجا و او کجا و مانند او کجا پیدا میشود؟
آیا گمان میکنند که امام را در غیر خاندان رسالت میتوان پیدا نمود؟ بخدا که خودشان را گول زده‌اند و امر باطل و بیهوده‌ای را آرزو کرده‌اند و به نردبان لغزنده‌ای (یا گردنه بلند و لغزنده‌ای که قدم‌ها در آن میلغزند و بپایین سقوط میکنند) بالا رفتند و خواستند با عقول حیرت زده و ناقص و با آراء گمراه کننده خود نصب‌امام کنند! خدا آنان را بکشد بکجا منحرف شدند کار مشکلی را اراده کردند و دروغی (از خود) ساختند و بگمراهی دو رو شدیدی دچار شدند و در حیرت و سرگردانی افتادند که با چشم بینا امام را رها کردند و شیطان کردارهای آنها را در نظرشان جلوه داد و از راه بدر برد در حالیکه اهل بصیرت هم بودند (چنانکه خداوند فرماید):
و زین لهم الشیطان اعمالهم فصدهم عن السبیل و کانوا مستبصرین [24] .
از اختیار خدا و اختیار پیغمبر و خاندانش رو گردان شده و بانتخاب خود گرائیدند در صورتیکه قرآن کریم آشکارا بآنان میفرماید: و ربک یخلق ما یشاء و یختار ما کان لهم الخیرة [25] .
و پروردگارت هر چه بخواهد میآفریند و اختیار میکند و اختیار در دست آنها نیست.
و باز فرماید: و ما کان لمؤمن و لا مؤمنة اذا قضی الله امرا ان یکون لهم الخیرة من امرهم [26] .
و برای هیچ مرد مؤمن و زن مؤمنه‌ای زمانیکه خدا و پیغمبرش چیزی را برای آنان فرمان دادند حق اختیار امری نیست. و همچنین فرموده است:
ما لکم کیف تحکمون، ام لکم کتاب فیه تدرسون، ان لکم فیه لما تخیرون، ام لکم ایمان علینا بالغة الی یوم القیامة ان لکم لما تحکمون، سلهم ایهم بذلک زعیم، ام لهم شرکاء فلیأتوا بشرکائهم ان کانوا صادقین [27] .
شما را چه شده است چگونه حکم میکنید؟ یا کتابی دارید که در آن درس میخوانید تا آنچه خواهید برای شما در آن کتاب باشد؟ یا شما را تا روز قیامت باما پیمان محکمی است که هر چه خواستید حکم کنید؟ (ای پیغمبر ما) از آنان بپرس که کدامشان بدان حکم ضامنند؟ آیا برای آنان در اینکار شریکانی هست؟ پس اگر راست میگویند شریکانشان را بیاورند.
و باز خدای عز و جل فرمود: أفلا یتدبرون القران ام علی قلوب اقفالها؟ ام طبع الله علی قلوبهم فهم لا یفقهون [28] ؟
آیا در قرآن تدبر و اندیشه نمیکنند یا مگر بر دلها قفل زده شده است؟ یا خداوند بر دلهای آنها مهر زده و آنان قوم بیدانشند؟ و یا:
قالوا سمعنا و هم لا یسمعون، ان شر الدواب عند الله الصم البکم الذین لا یعقلون، و لو علم الله فیهم خیرا لاسمعهم و لو اسمعهم لتولوا و هم معرضون [29] .
گفتند شنیدیم و در حالیکه نمی‌شنیدند، حقیقة بدترین جانداران در نزد خدا مردم کر و لالند که اندیشه و تعقل نمیکنند و اگر خداوند در وجود آنان خیری میدید بآنها شنوائی میداد و اگر هم شنوائی میداد حتما رو گردان شده و اعراض مینمودند و یا: قالوا سمعنا و عصینا [30] گفتند شنیدیم و نافرمانی کردیم.
(بنا بر این مقام امامت اختیاری و انتخابی نیست) بلکه آن فضل خداوند است که بهر کس خواهد میدهد و خداوند صاحب فضل بزرگی ست ـ بل هو فضل الله یؤتیه من یشاء و الله ذو الفضل العظیم.
پس چگونه جائز باشد که آنان امام را انتخاب کنند در حالیکه امام عالمی است که ساحتش از لوث نادانی مبرا بوده و مانند شبانی است که از رمه روگردان نشود و معدن قدس و طهارت و طاعت و زهد و دانش و عبادت است. دعوت پیغمبر مخصوص اوست و از نسل پاک زهرای بتول است، دودمانش جای طعن و غمز نیست‌و هیچ صاحب نسبی (در علو حسب و نسب) بدو نمیرسد.
از قبیله قریش و خاندان هاشم و عترت پیغمبر صلی الله علیه و آله بوده و مورد رضای خداوند عز و جل است، شرافت اشراف از اوست و از اولاد عبد مناف است علمش نمو کننده و حلمش کامل و در امامت قوی و در امور سیاست آگاه است، اطاعتش واجب و بامر خدای عز و جل قائم است بندگان خدا را خیر خواه و دین خدا را حافظ و نگهبان است.
خداوند پیغمبران و امامان را توفیق داده و از گنجینه علم و حکمت خود آنچه را که بدیگران نداده بدانها بخشیده است در نتیجه علم آنان فوق دانش اهل زمانشان بوده است چنانکه خداوند تعالی فرماید:
افمن یهدی الی الحق احق ان یتبع امن لا یهدی الا ان یهدی فما لکم کیف تحکمون [31] ؟
آیا کسی را که بسوی حق هدایت میکند شایسته است که مردم پیروی کنند یا کسی را که هدایت پیدا نمیکند مگر اینکه خود هدایت شود پس شما را چه شده است چگونه حکم میکنید؟
و باز فرموده است: و من یؤت الحکمة فقد اوتی خیرا کثیرا [32] .
بهر کسی که حکمت داده شده خیر زیادی داده شده است و باز در باره طالوت فرماید:
ان الله اصطفیه علیکم و زاده بسطة فی العلم و الجسم و الله یؤتی ملکه من یشاء و الله واسع علیم [33] .
خداوند او را (طالوت را) بر شما برگزید و بعلم و قدرت جسمانی او افزود و خداوند ملکش را بهر که خواهد میدهد و خداوند وسعت بخش و دانا است. و به پیغمبر خود صلی الله علیه و آله فرمود: و انزل الله علیک الکتاب و الحکمة و علمک ما لم تکن تعلم و کان فضل الله علیک عظیما [34] .
و خداوند بر تو کتاب و حکمت نازل کرد و آنچه را که نمیدانستی تعلیم داد و فضل و کرم خداوند بر تو بزرگ است. و در باره امامان از اهل بیت پیغمبر و عترت و ذریه او فرمود:
ام یحسدون الناس علی ما اتاهم الله من فضله فقد آتینا آل ابراهیم الکتاب و الحکمة و اتیناهم ملکا عظیما، فمنهم من امن به و منهم من صد عنه و کفی بجهنم سعیرا [35] .
یا بمردم نسبت بدانچه خداوند از فضل و کرم خود بدانها داده است رشگ می‌برند، پس یقینا ما خاندان ابراهیم را کتاب و حکمت دادیم و بدانها ملک بزرگی بخشیدیم پس کسانی از آنها بدان گرویدند و کسانی هم از آن روی گردانیدند و جهنم برای آنان بس افروخته آتشی است.
و بنده‌ای را که خداوند برای اصلاح امور بندگانش اختیار کند حتما برای انجام آنکار سینه‌اش را منشرح سازد و چشمه‌های حکمت در قلبش جاری کند و باو دانشی الهام نماید که پس از آن در پاسخ هیچ سؤالی عاجز نماند و از راه صواب منحرف نشود، در نتیجه او معصوم و مؤید (از جانب خدا) است و توفیق یافته و استوار گشته و از هر لغزش و خطائی در امان است، خداوند او را بدین صفات اختصاص داده تا برای بندگانش حجت و بر خلقش شاهد باشد و این فضل و کرم خداوند است که بهر که خواهد میدهد و خداوند دارای فضل و کرم بزرگی است. آیا مردم برای اختیار چنین امامی توانائی دارند؟ و یا کسی را که انتخاب کرده‌اند اینگونه امتیازاتی داشته است که او را پیشوای خود سازند؟
بخانه خدا سوگند که این مردم از حق تجاوز کردند و کتاب خدا را پشت سرگذاشتند مثل اینکه نمیدانند، در صورتیکه هدایت و شفاء در کتاب خدا است، اینها کتاب خدا را کنار نهادند و از هوی و هوس خود پیروی کردند و خداوند هم آنها را مذمت نموده و دشمن داشت و تباهشان نمود چنانکه فرماید:
و من اضل ممن اتبع هواه بغیر هدی من الله ان الله لا یهدی القوم الظالمین [36] .
چه کسی گمراه‌تر و ستمکارتر از کسی است که هوی و هوس خود را بدون هدایت خدا پیروی کند یقینا خداوند گروه ستمکاران را هدایت نمیکند.
و باز فرمود: فتعسا لهم و اضل اعمالهم [37] پس بر آنها تباهی باد و (خدا) اعمالشان را نابود ساخت.
و باز فرمود: کبر مقتا عند الله و عند الذین امنوا کذلک یطبع الله علی کل قلب متکبر جبار [38] .
دشمنی بزرگی است در نزد خدا و مؤمنان، خداوند این چنین بر دل هر گردنکش و متکبری مهر میزند و صلی الله علی النبی محمد و اله و سلم تسلیما کثیرا [39] .
چنانکه از این روایت نیز استفاده میشود امامت یک مقام روحانی و معنوی است که منشأ الهی دارد و امام علاوه بر اداره امور مسلمین از نظر حکومت اسلامی و بیان معارف الهیه در حیات صوری و مادی، در مرحله حیات معنوی نیز عهده دار رهبری و هدایت است و حقائق اعمال با رهبری او سیر میکند بدینجهت از نظر شیعه معرفت و شناسائی امام شرط اصلی ایمان و متمم دین بوده و بدون معرفت امام دین و ایمان را چندان ارزشی نخواهد بود و در اینمورد حدیثی از پیغمبر اکرم صلی الله‌علیه و آله نقل شده است که آنحضرت فرمود: من مات و لم یعرف امامه (امام زمانه) مات میتة الجاهلیة [40] (هر کس بمیرد و امامش را نشناسد بمردن دوران جاهلیت مرده است).
مطلب دیگری که در پایان این فصل ذکر آن لازم بنظر میرسد اینست که بعضی از مغرضین و بی خبران و همچنین پاره از مستشرقین بی اطلاع چنان گمان کرده‌اند که تشیع یک اقلیتی است که پس از رحلت پیغمبر صلی الله علیه و آله بوجود آمده و از اسلام اصلی که تسنن است منشعب شده است و حتی گروهی پا فراتر نهاده و گفته‌اند که شیعه در زمان صفویه بوجود آمده است!!
ولی این قبیل اشخاص اگر کمی به تتبع و تحقیق پردازند خواهند دانست که قضیه کاملا بر عکس بوده و اسلام اصلی و حقیقی همان تشیع میباشد و این تسنن است که پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله حزب سقیفه آنرا بوجود آورده است زیرا خود رسول اکرم در زمان حیاتش بارها علی علیه السلام و شیعیانش را ستوده است و کتب معتبر اهل سنت نیز شاهد این مطلب است و بطرق مختلفه نوشته‌اند که هنگام نزول آیه ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریة [41] .
(کسانیکه ایمان آوردند و اعمال نیک انجام دهند آنها بهترین مردمند) پیغمبر صلی الله علیه و آله بحضرت امیر فرمود: یا علی هم انت و شیعتک [42] (آنها تو و شیعیان تو هستند).
همچنین در جای دیگر فرمود: علی و شیعته هم الفائزون یوم القیامة [43] (علی و شیعیانش در روز قیامت رستگارانند). و چنانکه در فصول پیشین گذشت موقعیکه پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله در یوم الانذار اقوام و خویشان خود را برای پذیرش اسلام دعوت میکرد فقط علی علیه السلام دعوت او را پذیرفت و رسول خدا صلی‌الله علیه و آله نیز در همان مجلس آنحضرت را بسمت خلافت و وراثت و وصایت خود بدیگران معرفی نموده و خلافت او را با نبوت خود توأما اعلام فرمود و در اواخر عمر نیز برابر آیه تبلیغ در غدیر خم بطور رسمی و علنی همگان را از موضوع ولایت و خلافت آنجناب آگاه گردانید.
و اما مغرضین و نادانانی که پیدایش شیعه را بزمان صفویه نسبت میدهند باید بدانند که از صدر اسلام تا کنون کتابهای زیادی در اینمورد تألیف شده و در هیچ موضوعی مانند امامت بحث و تحقیق بعمل نیامده است و چون ذکر تمام آنها باعث اطناب کلام است فقط برای اطلاع بذکر اسامی چند جلد از کتب مزبور اکتفاء میشود:
الامامة. تألیف خلیل بن احمد بصری متوفی قرن دوم هجری.
الامامة. تألیف احمد بن الحسینی که از اصحاب حضرت صادق بوده است.
الامامة. تألیف عبد الله بن جعفر الحمیری متوفی قرن سوم هجری.
الامامة. تألیف فضل بن شاذان متوفی قرن سوم هجری.
الامامة. محمد بن ابی عمیر از اصحاب حضرت رضا بوده است.
الامامة. تألیف محمد بن عیسی از اصحاب امام جواد بوده است.
الامامة. تألیف یحیی بن محمد متوفی قرن پنجم هجری.
کتابهائی هم که در عهد صفویه نوشته شده خارج از حدود تبلیغات آنان بوده است مانند کتاب احقاق الحق قاضی نور الله که معاصر شیخ بهائی و در اکبر آباد هند زندگی میکرده است و کتاب عبقات الانوار تألیف میر حامد حسینی هندی است که این اشخاص در هندوستان یعنی خارج از قلمرو سیاست و حکومت صفویه بوده‌اند البته صفویه نیز در ترویج و تبلیغ و بزرگداشت تشیع اقداماتی نموده‌اند اما نه اینکه آنرا بوجود آورده باشند.
با اینکه در این کتاب هر یک از دلائلی که تا کنون در باره ولایت و امامت علی علیه السلام نگارش یافته به تنهائی برای اثبات مطلب کافی میباشد ولی چون دلائل زیادی نیز در اینمورد باستناد آیات و اخباری که از طریق عامه و خاصه نقل شده در دست است لذا در فصول آتی به ترتیب بپاره‌ای از آنها اشاره نموده و در صورت‌لزوم بحث مختصری نیز در پیرامون آنها بعمل خواهد آمد.
و در اینجا ممکن است بنظر بعضی چنین برسد که اگر امامت منصب الهی است پس چرا خود حضرت امیر در نامه‌ای بمعاویه مینویسد که: انه بایعنی القوم الذین بایعوا ابا بکر و عمر و عثمان علی ما بایعوهم علیه [44] .
یعنی کسانی که با ابو بکر و عمر و عثمان (در امر خلافت) بیعت کرده بودند بهمان روش با من نیز بیعت کرده و مرا بسمت خلافت انتخاب کردند و در واقع آنحضرت ملاک خلافت خود را انتخاب مردم دانسته است؟
پاسخ اینست که علی علیه السلام همچنانکه سابقا اشاره شد از جانب خدا و بنص پیغمبر بخلافت الهیه منصوب شده بود و لکن مردم (جز عده معدود) از قبول آن امتناع داشتند و پس از قتل عثمان چون ظاهرا مردم آماده قبول خلافت آنحضرت شده و شتابان بسوی او رفتند او نیز پس از 25 سال رکود و وقفه بیعت آنها را پذیرفت و اما نامه وی بمعاویه باصطلاح اهل منطق از طریق جدل بوده است یعنی بمعاویه میگوید تو که خلافت مرا بنص پیغمبر قبول نداری و خلافت ابو بکر را که مردم انتخاب کرده‌اند قبول داری اگر در نظر تو ملاک خلافت انتخاب مردم است پس همان مردم مرا هم بخلافت انتخاب کرده‌اند که اگر از این راه هم باشد باید تو بپذیری و با من بیعت کنی و امام علیه السلام با این نامه خواسته است راه هر گونه عذر و بهانه را بمعاویه بسته باشد نه اینکه خلافت خود را صرفا مستند بانتخاب مردم بداند.
------------------
پی نوشت ها:
[1] سوره توبه آیه 12 ـ بکشید پیشوایان کفر را که برای آنها سوگندهائی نیست که رعایت شود.
[2] سوره آل عمران آیه. 164.
[3] شرح تجرید الاعتقاد المقصد الخامس فی الامامة.
[4] سوره بقره آیه 30.
[5] سوره بقره آیه 124.
[6] سوره انبیاء آیه 72 و 73.
[7] سوره سجده آیه. 24.
[8] در اینجا کلمه هدایت دو نوع قید شده که یکی ایصال بمطلوب و دیگری راهنمائی و ارائه طریق میباشد برای توضیح مطلب گوئیم که اگر کسی در کوچه و خیابانی آدرس محلی را از دیگری بپرسد و آن شخص فقط راههائی را که بمحل مزبور میرسد بشخص اولی بگوید آنرا راهنمائی و ارائه طریق گویند و اما چنانچه خود بهمراه شخص اولی براه افتد و او را بمحل مزبور برساند آنرا ایصال بمطلوب گویند هدایت پیغمبران از نوع اول (ارائه طریق) و هدایت امام از نوع دوم (ایصال بمطلوب) و این هدایت بطور اجبار نیست بلکه با حفظ اصل اختیار و داشتن شایستگی نفوس است همچنانکه آفتاب و باران در زمینهای قابل و شایسته موجب روئیدن گیاه میباشند.
[9] سوره انعام آیه 75.
[10] اقتباس از تفسیر المیزان ترجمه جلد 2 ص 93 الی. 96.
[11] تفسیر نمونه جلد 1 ص 314.
[12] سوره بقره آیه 260.
[13] غرر الحکم.
[14] سوره نجم آیه. 5.
[15] نهج البلاغه خطبه 108.
[16] نهج البلاغه خطبه. 99.
[17] نهج البلاغه خطبه 144.
[18] صحیفه سجادیه دعای. 42.
[19] ذخائر العقبی ص 16 ـ در فصول بعد تمام حدیث شرح و توضیح داده خواهد شد.
[20] سوره بقره آیه 124 ـ بترجمه آیه در چند صفحه پیش اشاره شده است.
[21] سوره انبیاء آیه 72 و 73.
[22] سوره آل عمران آیه. 68.
[23] سوره روم آیه. 56.
[24] سوره عنکبوت آیه 38.
[25] سوره قصص آیه 68.
[26] سوره احزاب آیه 36.
[27] سوره قلم آیات 36 ـ. 41.
[28] سوره محمد آیه 24.
[29] سوره انفال آیات 21 ـ 23.
[30] سوره بقره آیه. 93.
[31] سوره یونس آیه 35.
[32] سوره بقره آیه 259.
[33] سوره بقره آیه. 247.
[34] سوره نساء آیه 113.
[35] سوره نساء آیه 53 ـ. 54.
[36] سوره قصص آیه 50.
[37] سوره محمد آیه 8.
[38] سوره مؤمن آیه 35.
[39] اصول کافی کتاب الحجة باب نادر جامع فی فضل الامام و صفاته ـ امالی صدوق مجلس 97 ـ عیون اخبار الرضا باب. 20.
[40] کفایة الخصام باب 403 حدیث 6 ـ ینابیع المودة ص 483.
[41] سوره بینه آیه 98.
[42] شواهد التنزیل جلد 2 ص 361 ـ غایة المرام باب 94.
[43] فضائل الخمسه نقل از کنوز الحقائق ص 92.
[44] نهج البلاغه نامه ششم.

بسیج عمومی مردم

برای آمادگی و حفظ روحیه رزمی در مردم باید بسیج عمومی اعلام کرد، و با طرح ارزش جهاد و دفاع، همه را برای دفاع از مملکت و ایمان و عقیده سازماندهی نمود که امام علی علیه السلام به مردم مصر می‌نویسد:
انْفِرُوا - رَحِمَکُمُ اللَّهُ - إِلَی قِتَالِ عَدُوِّکُمْ، وَلَا تَثَّاقَلُوا إِلَی الْأَرْضِ فَتُقِرُّوا بِالْخَسْفِ، وَتَبُوؤوا بِالذُّلِّ، وَیکُونَ نَصِیبُکُمُ الْأَخَسَّ، وَإِنَّ أَخَا الْحَرْبِ الْأَرِقُ، وَمَنْ نَامَ لَمْ ینَمْ عَنْهُ، وَالسَّلَامُ.
(برای جهاد با دشمنان کوچ کنید، خدا شما را رحمت کند، در خانه‌های خود نمانید، که به ستم گرفتار، و به خواری دچار خواهید شد، و بهره زندگی شما از همه پست‌تر خواهد بود، و همانا برادر جنگ، بیداری و هوشیاری است هرآن کس که به خواب رود، دشمن او نخواهد خوابید. با درود.) [1] .
-------------------
پی نوشت ها:
[1] نامه 13:62 نهج‌البلاغه معجم‌المفهرس محمد دشتی.

برخورد قاطعانه با دشمن

آنگاه که دشمن وقت گذرانی می‌کند، و دنبال فرصت‌های مناسب است، و با انواع حیله‌ها، حالت نه جنگ و نه صلح را ادامه می‌دهد،
باید با برخورد قاطع و حساب شده، او را به مرز واقعیت ها کشاند، و ریشه های فتنه را از جای کند.
پس از بیعت عمومی مردم با امام علی‌علیه السلام، امام فوراً معاویه را عزل فرمود و دستور داد که به مرکز باز گردد،
امّا او وقت گذرانی می‌کرد، نه پاسخ مخالف می‌داد و نه اطاعت امر امام علی علیه السلام می‌کرد، که امام جریر بن عبداللَّه را به سوی او فرستاد و فرمان داد:
فَاحمِل معاویة علی الفصلِ، وَخُذهُ بالامر الجزم ثُمّ خیرهُ بَینَ حربٍ مُجْلَیةٍ اوْ سِلْمٍ مُخْزیةٍ
(معاویه را با قاطعیتِ تمام فرمان ده، و اجازه وقت گذرانی به او نده، تا جنگ آشکار، یا صلح ذّلت بار را بپذیرد.) [1] .
------------------
پی نوشت ها:
[1] نامه 8 نهج‌البلاغه معجم‌المفهرس محمد دشتی.

به دست آوردن موقعیت برتر

حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام در نامه‌ای در برخورد حساب شده با دشمن، برای انتخاب مواضع برتر، و داشتن امتیازات فیزیکی در میدان نبرد دستور صادر می‌کند:
فَإِذَا نَزَلْتُمْ بِعَدُوِّ أَوْ نَزَلَ بِکُمْ، فَلْیکُنْ مُعَسْکَرُکُمْ فِی قُبُلِ الْأَشْرَافِ، أَوْ سِفَاحِ الْجِبَالِ، أَوْ أَثْنَاءِ الْأَنْهَارِ، کَیمَا یکَونَ لَکُمْ رِدْءًا، وَدُونَکُمْ مَرَدًّا. وَلْتَکُنْ مُقَاتَلَتُکُمْ مِنْ وَجْهٍ وَاحِدٍ أَوِ اجْعَلُوا لَکَمْ رُقَبَإَ فِی صَیاصِی الْجِبَالِ، وَمَنَاکِبِ الْهِضَابِ، لِئِلاَّ یأْتِیکُمُ الْعَدُوُّ مِنْ مَکَانِ مَخَافَةٍ أَؤْ أَمْنٍ.
وَاعْلَمُوا أَنَّ مُقَدِّمَةَ الْقَوْمِ عُیونُهُمْ، وَعُیونَ الْمُقَدِّمَةِ طَلاَئِعُهُمْ.
وَإِیاکُمْ وَالتَفَرُّقَ: فَإِذَا نَزَلْتُمْ فَاَنْزِلُوا جَمِیعاً، وَإِذَا ارْتَحَلْتُمْ فَاَرْتَحِلُوا جَمِیعاً، وَإِذَا غَشِیکُمُ اللَّیلُ فَاَجْعَلُوا الرَّمَاحَ کِفَّةً، وَلاَ تَذُوقُوا النَّوْمَ إِلاَّ غِرَاراً أَوْ مَضْمَضَةً. [1] .
(هرگاه به دشمن رسیدید و یا او به سراغ شما آمد، لشکرگاه خویش رادر پیش تپه‌ها و یا دامنه کوهها، و یا در کنار نهرها قرار دهید که این‌وسیله حفاظت وایمنی شما است، و از پیش رو بهتر می‌توانید به دفاع‌پردازید.
همیشه با دشمن از یک سو و یا دو سو (نه بیشتر) بجنگید
مراقباتی در قلّه کوهها و روی تپهّ‌ها و بلندیها قرار دهید! مبادا دشمن ازجائیکه محل خطر و یا مورد اطمینان است ناگهان به شما حمله کند.
آگاه باشید! مقدّمه لشکر چشم‌های لشکرند، و چشم‌های مقدّمه، طلایه‌هادارن و پیشاهنگ‌ها هستند.
از تفرقه و پراکندگی سخت برحذر باشید.
هر کجا فرود آمدید همه با هم فرود آئید، و هرگاه کوچ کردید همه کوچ کنید و آنگاه که شب پرده سیاهش را بر شما افکند، نیزه داران بانیزه‌ها دائره‌ای اطراف لشکر به وجود آورند، و خود در میان آنها استراحت کنید خوابتان بالید بسیار سبک و کوتاه باشد، همچون شخصی که آب را جرعه جرعه می‌نوشد، یا مضمضمه می‌کند!)
------------------
پی نوشت ها:
[1] نامه 11 نهج‌البلاغه معجم‌المفهرس محمد دشتی.

برخورد با فراریان

در جنگ اُحُد پس از بُحرانی شدن پیکار، حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام از یک طرف با مشرکین می‌جنگید و از طرف دیگر فراریان را تعقیب می‌کرد و به سَرشان فریاد می‌زد که به کجا می‌روید؟
خلیفه دوم می‌گوید:
در حال فرار بودیم که علی به ما حمله کرد، در حالی که چشمان او خونین و از شمشیر او مرگ می‌بارید.
با مهربانی به او گفتم:
این رسم عرب است گاهی عقب می‌نشیند و گاهی حمله می‌کند. [1] .
---------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالانوار ج 6 ص 495.

بت شکنی در کودکی

علی علیه السلام در حالی که طفل بود و بازی می‌کرد، هرگاه به بت‌های قریش می‌رسید آنها را بر زمین می‌کوبید و می‌شکست،
روزی حضرت ابوطالب با نگرانی به حضرت فاطمه بنت اسد، مادر امام علی علیه السلام گفت:
علی بُت‌ها را می‌شکند، می‌ترسم بزرگان قریش او را شناسائی کنند و از بین ببرند.
اینجا بود که مادر حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام خاطره‌ای از ایام بارداری خود نقل کرد و فرمود:
من در ایامی که به علی علیه السلام حامله بودم و برای طواف خانه مشغول می‌شدم.
هرگاه بطرف بت های قریش می‌رفتم، جنین در شکمم بی‌تابی می‌کرد و با پا، سخت بر من می‌کوبید و مانع می‌شد که به بت‌ها نزدیک شوم. [1] .
------------
پی نوشت ها:
[1] الخرایج - و - خلاصة الأخبار ص275.

بت شکنی در طائف

طائف سرزمین حاصل خیزی است که در دوازده فرسخی جنوب شرقی مکّه قرار گرفته است،
فراریان دشمن در جنگ حُنین برای رهایی از ضربات خُرد کننده سپاه اسلام، به سوی طائف گریختند.
و داخل قلعه مستحکم طائف شده، آن را سنگر خود قرار دادند و در کمین مسلمین قرار گرفتند.
رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم به سوی طائف حرکت کرد و چند روز (همراه سپاه اسلام) قلعه‌های طائف را در محاصره خود در آوردند.
در این ایام، پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم علی علیه السلام را با جمعی از سواران، به سوی بخشی از طائف فرستاد و دستور داد که:
به هَر بُت که دست یافتند، آن را بشکنند.
امیرمؤمنان علی علیه السلام همراه جمعی روانه آن بخش از طائف شدند، در مسیر به جمعیت زیادی از سواران قبیله «خثعم» برخورد کردند.
مردی از آنها به نام «شهاب» در تاریکی آخر شب، از لشگر دشمن بیرون آمد و به میدان تاخت و مبارز طلبید.
امیرالمؤمنین علیه السلام به سوی او رفت، در حالی که چنین رَجَز می‌خواند:
اِنَّ عَلی کُلِّ رَئیسٍ حَقّاً
اَنْ یرْوِی الصَّعْدَةَ اَوْ تَدَقَّا
«به راستی که برعهده هر رئیسی، حقّی است، که نیزه‌اش را از خون دشمن سیراب کند، یا نیزه‌های دشمن کوبیده گردد.»
سپس به شهاب حمله کرد و با یک ضربت او را کُشت،
پس از آن، با گروه همراه حرکت کرده و بُت‌ها را شکستند،
سپس به خدمت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم بازگشتند، که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم در آن وقت سرگرم محاصره طائف بود.
پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم وقتی علی علیه السلام را دید تکبیر فتح گفت و دست علی را گرفت و به کناری کشید و مدّتی طولانی با همدیگر خصوصی صحبت کردند.
روایت شده خلیفه دوّم وقتی که این منظره را دید، به حضور پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم آمد و گفت:
«آیا تنها با علی راز می‌گوئی و از دیگران چشم می‌پوشی؟»
پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:
یا عُمَر ما اَنَا اِنْتَجَیتُهُ وَ لکِنَّ اللَّهَ اِنْتَجاهُ
(ای عُمر، من با او آهسته صحبت نمی‌گویم، بلکه خداوند با او آهسته سخن می‌گوید.)
یعنی رازگوئی من با امام علی علیه السلام به فرمان خداست.
سپس نافع بن غیلان (یکی از دلاوران دشمن) همراه گروهی از قبیله ثقیف از قلعه طائف بیرون آمدند،
امیرالمؤمنین علیه السلام در دامنه «وج» (روستائی نزدیک طائف) با آنها برخورد کرد، نافع را کشت و با کشته شدن او، مشرکین همراه او گریختند که با این پیش آمد ترس و وحشت سختی بر دل دشمنان افکنده شد، به طوری که جمعی از مشرکین از قلعه طائف بیرون آمده و به حضور رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم رسیدند و قبول اسلام کردند، و به دنبال آن قلعه طائف به دست مسلمین فتح گردید و طائف بیش
از ده روز در محاصره پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم و همراهان بود.
چنان که ملاحظه می‌کنید در این جنگ نیز، خداوند علی علیه السلام را به ویژگی‌هائی اختصاص داد که هیچ کس دارای آن نبود و پیروزی به دست آن حضرت انجام گرفت، و در جریان رازگوئی، پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم رازگوئی با علی علیه السلام را به خدا نسبت داد و این خود بیانگر اوج عظمت مقام او در پیشگاه ذات اقدس حقّ است. [1] .
--------------------
پی نوشت ها:
[1] نگاهی به زندگانی دوازده امام‌علیهم السلام، نوشته: علاّمه حلّی، ترجمه: محمّدی اشتهاردی.

به یاری طلبیدن مهاجر و انصار

امام علی علیه السلام برای اینکه در برابر توطئه ها و سران کودتائی سقیفه ساکت نباشد،
و وظیفه الهی خود را به انجام رساند،
برای بیداری مردم و اتمام حجّت، دست حسن و حسین علیهما السلام را می‌گرفت و همراه با فاطمه زهرا علیه السلام به دَرِ خانه مهاجر و انصاری که در غدیر خُم حضور داشتند و بیعت کرده بودند، می‌رفت و آنان را برای یاری کردن و همراهی فرا می‌خواند.
برخی پاسخی نمی‌دادند،
و بعضی عذر می‌آوردند که کار از کار گذشته است. [1] .
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام هم آنان را می‌شناخت،
امّا در یک آزمایش الهی، آنها را و ادّعاهایشان را به ارزیابی می‌گذارد، تا نگویند از ما درخواستی نشده است.
-----------
پی نوشت ها:
[1] شرح ابن ابی الحدید ص 153.

بیعت نکردن علی با کودتاگرانِ سقیفه

گرچه در کُتب تاریخی اهل سنّت که اکثر نویسندگان آن مغرض و قلم به مزد درباریان بنی‌امیه و بنی‌العباس بودند، چیزهائی نسبت به بیعت امام علی علیه السلام نوشتند و ادّعا کردند که حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام با سران کودتاگر سقیفه بیعت کرد، در صورتی که واقعیت ندارد.
برأساس مدارک و شواهد موجود، امام علی علیه السلام هرگز بیعت نکرد، و این حقیقت را خلیفه اوّل و دیگر سران کودتا می‌دانستند.
اگر حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام سرانجام بیعت می‌کرد که لازم نبود آن همه مقاومت کند، فرزندش به شهادت برسد، و از دختر پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم سینه و پهلو بشکنند.
امام علی علیه السلام هرگز بیعت نکرد، و تمام مورّخین شیعه و سنّی نوشتند که تا فاطمه علیها السلام زنده بود دیگر مردان بنی هاشم هم بیعت نکردند. [1] .
و حضرت علی علیه السلام چند بار با خلیفه اوّل با استدلال‌های روشن بگونه‌ای صحبت کرد که محکوم شد.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام به خلیفه اوّل فرمود:
چرا مشورت نکردی، و حق ما اهل بیت علیه السلام را نادیده گرفتی؟
تنها جوابی که داد این بود که:
ترسیدم فتنه‌ای پیدا شود. [2] .
----------
پی نوشت ها:
[1] مروج الذهب ج 1 ص 301 - و - عبدالله بن سبا ج 1 ص 125.
[2] مروج الذهب ج 1 ص 301.

بعد از ایمان بخدا

عبداللّه بن عباس می‌گوید: شبی در عالم خواب حضرت سلمان (ع) را دیدم مشاهده کردم که تاجی از یاقوت برسر دارد و لباسهای عالی بهشتی بر تن پوشیده گفتم: ای مرد تو غلام آزاد شده رسول‌اللّه (ص) نیستی؟
گفت: بلی هستم. گفتم: ای سلمان این مقامی را که من مشاهده می‌کنم حکایت از مقام عالی تو می‌کند که خداوند متعال به تو عنایت کرده.
فرمود: آری. گفتم: تو در بهشت بعد از ایمان به خدا و ایمان به رسول خدا (ص) چه چیزی را بهتر از همه چیز دیدی؟
فرمود: لَیسَ فی الْجَنَّةِ بَعْدَ الاْیمانِ بِاللّهِ وَرَسُولِه شیئٌ هُوَ اَفْضَلُ مِنْ حُبّ علی(ع) بنِ ابیطالبٍ (ع) در بهشت چیزی بهتر از دوستی و محبت علی(ع)نیست بعد از ایمان بخدا و رسولش.
یعنی بعد از ایمان به خدا و رسولش چیزی بهتر از ولایت و محبت به علی(ع) نیست. تنها چیزی که انسان را وارد بهشت می‌کند محبت علی(ع) و اولاد علی(ع) (علی(ع)هاالسلام) است.
بهشت را بهشته‌ام بهشت من علی(ع) بود
علی(ع)ست آنکه از رخش بهشت منجلی بود
بغیر دیده داشتن نشان اخولی بود
کسی است عاشق ولی که ناظر ولی بود
منبع : کرامات العلویه، علی(ع) میر خلف زاده، نشر مهدی یار

بدهکاری سادات

ابراهیم بن مهران یکی از راویان احادیث شیعه و مردی مورد وثوق و اطمینان و راستگوست فرمود: در همسایگی منزلم در کوفه مردی بنام ابوجعفر زندگی می‌کرد او مردی خوش معامله و نیکوکار بود، بطوریکه هرگاه شخص سیدی محتاج بپول می‌شد و نزد او می‌رفت فورا به او کمک می‌کرد.
اگر سیدی می‌توانست پولش را پس بدهد، اسمش را از دفتر خط می‌زد و اگر سیدی قادر به باز پرداخت بدهی‌اش نبود، ابوجعفر به غلامش دستور می‌داد در دفتر بنویس این مبلغی است که حضرت علی(ع)آن را قرض گرفته است.
مدتی گذشت و ابوجعفر فقیر و درمانده شد و تمام ثروتش را از دست داد و در نتیجه خانه نشین شد. روزها در خانه می‌نشست و دفترش را پیش رویش می‌گذاشت و به دفتر نگاه می‌کرد و اگر اسم بدهکاری را می‌یافت، کسی را به دنبال او می‌فرستاد. که اگر زنده است بیاید و بدهی‌اش را بپردازد و اگر بدهکار مُرده بود روی اسمش را خط می‌کشید.
روزی همانطوری که در خانه‌اش نشسته بود و به دفترش نگاه می‌کرد، یکی از دشمنان شیعه از کنارش گذشت، آن سنی چون از ماجرای ابوجعفر با خبر بود، در حالیکه او را مسخره می‌کرد با طعنه گفت: بدهکار بزرگت علی(ع) بن ابیطالب (ع) بدهیت را داد یا نه؟
ابوجعفر از حرفهای آن مرد سنی غمگین و ناراحت شد بهمین دلیل برخاست و داخل خانه رفت و آن شب دل شکسته خوابید. در عالم خواب دید محضر مقدّس پیامبر و امام حسن و امام حسین (علی(ع)هم‌السلام) مشرف شده پیامبر رو به این دو بزرگوار نمود و فرمود: پدرتان علی(ع) امیرالمؤمنین کجاست؟
حضرت علی(ع)تشریف آورده و فرمود بنده اینجا هستم اگر فرمایشی دارید بفرمائید: پیامبر اکرم (ص) به حضرت فرمود چرا حق ابوجعفر را نمی‌پردازی؟ آقا امیرالمؤمنین (ع) فرمود: پولش را آماده کرده‌ام و همین اَلان به او پس می‌دهم. در همین حال آقا علی(ع)کیسه‌ای از پشم سفید را آورد و به ابوجعفر عنایت فرمود.
پیامبر به ابوجعفر فرمود: این را بگیر، اما اگر از فرزندان من کسی به نزد تو آمد او را ناامید از در خانه‌ات بیرون نفرست. زیرا خداوند به تو برکت داد و بعد از این هرگز فقیر نخواهی شد.
ابوجعفر از خواب بیدار شد به دستش نظر انداخت کیسه‌ای از پشم سفید را در دستش دید. همان لحظه همسرش را بیدار کرد و گفت: چراغ را روشن کن، وقتی که چراغ را روشن کرد، مرد سر کیسه را باز کرد. هزار اشرفی طلا در آن دید، پس از آن دفترش را آورد و پولهایی را که به سادات داده بود به حساب آقا علی(ع)نوشته بود، جمع بست، دید همان مقدار پولی است که به سیدها و اولاد علی(ع)داده دقیقا همان است.
دم میزنم ز شاه ولایت به هر نفس
تأثیر این نفس چو مسیحا گرفته‌ام
مجنون مرتضایم و محبوب من علی(ع)است
من عاشقم که خانه به صحرا گرفته‌ام
امروز من ز دست علی(ع)شاه اولیاء
سر خط برای راحت فردا گرفته‌ام
دلداده علی(ع)م و دلدار من علی(ع)است
من دل ز دست مردم دنیا گرفته‌ام
من مرغ نغمه خوان گلستان حیدرم
گر آشیان به شاخه طوبی گرفته‌ام
با حبّ تو چه بیم ز محشر بود مرا
در سایه ولای تو جا گرفته‌ام
منبع : کرامات العلویه، علی(ع) میر خلف زاده، نشر مهدی یار

بنی امیه

بنی امیه بقدری نسبت به علی(ع)دشمنی و کینه داشتند که در بالای منبرها، به ساحت مقدّس حضرتش جسارت کرده و او را سب و لعن می‌کردند و این بدعت از ناحیه معاویه شروع شد و تا زمان خلافت عمر بن عبدالعزیز (هشتمین خلیفه اموی) ادامه داشت (یعنی حدود بیش از شصت سال)
تا آنجا که می‌نویسند؛ در زمان خلافت عبدالملک (پنجمین خلیفه اموی) روزی یکی از علماء در مسجد دمشق، موعظه می‌کرد، ناگهان در وسط گفتارش مقداری از فضائل حضرت علی(ع)را به زبان آورد.
عبدالملک گفت: عجبا هنوز مردم علی(ع) (ع ) را فراموش نکرده‌اند. دستور داد زبان آن عالم ربانی را بریدند. شاعر در این مورد چه زیبا گفته:
اَعلی(ع) الْمَنابِر تُعْلِنُونَ بِسَبِّهِ
وَ لِبسَیعِهِ نُصِبَتْ لَکُرْ اَعْوادُها
بر فراز منبرها آشکارا به علی(ع)ناسزا می‌گویند، با اینکه چوبهای این منبرها، با شمشیر و مجاهدات علی(ع)نصب گردید و درست شد.
علی(ع) باب الله عرفان علی(ع) سر الله سبحان
بنور دانش و عرفان علی(ع) گویم علی(ع) جویم
اگر درویش و مسکینم و گر دیندار وبیدینم
چه با کفر و چه با ایمان علی(ع) جویم علی(ع) گویم
اگر تسبیح می‌گویم و گر زنار می‌جویم
بهر اسم و بهر عنوان علی(ع) گویم علی(ع) جویم
ز سوره سوره قرآن ز یاسین و ز الرحمن
بهر آیه ز هر تبیان علی(ع) جویم علی(ع) گویم
اگر از وصل خوشحالم و گر از هجر مینالم
چه با وصل و چه با هجران علی(ع) گویم علی(ع) جویم
بمحشر چون بر آدم سر بنزد خالق اکبر
بگاه پرسش و میزان علی(ع) جویم علی(ع) گویم
منبع : کرامات العلویه، علی(ع) میر خلف زاده، نشر مهدی یار

بهترین انسان

در حالات ابی‌بکر علمای عامه نیز نوشته‌اند:
ابی‌بکر روی منبر می‌گفت من شیطانی دارم که گاهی مرا کج می‌کند و از من خطا سر می‌زند هرگاه من منحرف شدم مرا راست کنید. وقتی هم که عاجز می‌شد می‌گفت مرا رها کنید من بهترین شما نیستم در حالی که آقا علی(ع)در میانتان است.
مهر علی(ع) و آل بر هر دل که اندر است
سرمایه نجات وی از هول محشر است
ایمان بدون ریب، تولاّی حیدر است
آن را که دوستی علی(ع) نیست کافر است
منبع : کرامات العلویه، علی(ع) میر خلف زاده، نشر مهدی یار

بخشش علی(ع)

در یکی از غزواتی که آقا علی(ع)شرکت داشتند. روزی در میدان جنگ شخصی از دشمنان اسلام به طرف حضرت دست دراز کرد و اظهار نمود تقاضا دارم شمشیر خود را به من عطا فرمائید.
حضرت فورا شمشیر را به دست او دادن آن شخص گفت در میدان جنگ کسی شمشیر را بدست غیر نمی‌دهد.
حضرت علی(ع)فرمودند: (اِنَّکَ مَدَدَّتَ یدُالْمَسْئَلَة اِلَی وَ لَیسَ مِنَ الْکَرَمِ اَنْ یرُدُّ السّائِل) بدرستیکه تو دست حاجت به طرف من دراز کردی و شخص کریم نمی‌تواند سائل را از خود محروم سازد. آن مرد کافر چون این حسن برخورد را از آنجناب ملاحظه نمود اسلام اختیار کرد.
نجات اگر طلبی از شدائد دوران
ببر پناه به شیر خدا شه مردان
علی(ع) عالی اعلا وصی پیغمبر
وی ایزد یکتا خدیو کون و مکان
شه سر بر سلونی که انبیا هستند
به مکتبش پی تعلی(ع)م طفل ابجد خوان
خدیو دین که به عرش آستان او جبرئیل
به افتخار غلامست و حاجب و دربان
علی(ع)ست مظهر ذات خدای حی قدیر
علی(ع)ست مظهر آیات محکم قرآن
علی(ع) یداللّه و عین اللّه و لسان اللّه
علی(ع)ست جلوه مرآت خالق سبحان
منبع : کرامات العلویه، علی میر خلف زاده، نشر مهدی یار

بخشش در رکوع

به اتفاق شیعه و سنی این آیه در شأن آقا امیرالمؤمنین (ع) وارد شده است (انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکوة و هم راکعون). هرآینه تنها ولی و سرپرست شما خداوند است و فرستاده‌اش کسانی که ایمان آوردند همان کسانی که نماز برپاداشته و در حال رکوع زکوة می‌دهند. (سوره مائده آیه 55) ثعالبی که یکی از بزرگان علمای سنت است در تفسیر این آیه از ابوذر (رحمة الله علی(ع)ه) نقل می‌کند:
روزی در مسجد رسول خدا (ص) نمازم را می‌خواندم سائلی مبادرت به سؤال نمود کسی چیزی بوی نداد. آن مرد سر بسوی آسمان بلند کرد و گفت:
بار خدایا گواه باش که من در مسجد رسول تو سؤال کردم و کسی چیزی به من نداد. علی(ع)در رکوع بود اشاره فرمود به انگشت کوچک دست راست خود که در آن انگشتری بود سائل نزدیک شده انگشتری از انگشت آنجناب بیرون کرده برداشت و رفت.
منبع جودی که حاجتمند هنگام نماز
از کف ذی جود فیاض وی انگشتری گرفت
پیغمبر اکرم (ص) در نماز این حالت را مشاهده فرمود چون از نماز فارغ شد سر بسوی آسمان بلند و عرض کرد: بار خدایا برادرم موسی از تو درخواست نمود که (پروردگار من، سینه‌ام را گشاد گردان تا در آن بگنجد آنچه وحی می‌کنی و آسان گردان بر من کارم را که تبلیغ رسالت کنم و گره زبانم را بگشای تا مردم به خوبی سخنانم را بفهمند و قرار بده وزیری برای من خاندانم هارون برادرم را و به وسیله او پشتم را قوی گردان و در امر رسلات با من شریک گردان).
آیات الهی بوی رسید که ای موسی آنچه خواستی به تو دادیم. بار خدایا من نبی توام محمّدم و صفی و حبیب توام پس سینه مرا به وحی گشاده گردان و کار مرا بر من آسان ساز و قرار ده برایم یاری دهنده‌ای از اهل بیت من علی(ع) را که پشت من به او محکم گردد.
ابوذر گفت: هنوز سخن پیغمبر اکرم (ص) به پایان نرسیده بود که جبرئیل از جانب رب جلیل بر آن حضرت نازل شد و گفت یا محمّد بخوان انما ولیکم الله تا آخر آیه.
یعنی جز این نیست که ولی شما خدای تعالی و رسول اوست و آنانکه ایمان آورده‌اند و بپای می‌دارند نماز را و زکوة می‌دهند درحالیکه در رکوعند.
به تصدیق مفسران و بزرگان علمای شیعه و سنی این آیه شریفه در شأن علی(ع)نازل شده و این مخصوص آن سرور است که در عبادت بدنی و مالی را در یک لحظه انجام داد و دیگری را این شرف و بزرگی دست نداد و این آیه مبارکه تصریحی است که از جانب حضرت رب الارباب که علی(ع)مولی و ولی این امت است.
یاعلی(ع) یا احمد است و یا محمد یا علی(ع) است
با دو نام و در دو پیکر هست روح طاق او
از کمال حسن او، مبهوت هر بیننده‌ای
جان مشتاقان به لب، از منطق نطّاق او
دست خاتم بخش او، بوسد سلیمان از ادب
چون یدالله است و دست قدرت خلاق او
بهره‌مند از سفره احسان او هر سائلی
گشت نازل هَل اَتی در شان یک اتفاق او
علم سلمان و اباذر یا که مقداد و کمیل
درسی از اُمُّ الکتابش، نوری از اشراق او
گفت احمد یا علی(ع) ماهر دو باب امتیم
کی خدا می‌بخشد آن کس را، که باشد عاق او
منبع : کرامات العلویه، علی میر خلف زاده، نشر مهدی یار

بر سر جنازه خود

در جلد نهم بحارالانوار روایت نموده که علی(ع)سفارش فرموده بود:
جلو جنازه را رها کنند و حسن و حسین (علی(ع)هماالسلام) دو قسمت عقب تابوت را بردارند. و هر جا جنازه پائین آمد آنرا دفن نمایند. جلو جنازه را جبرئیل و میکائیل می‌بردند. محمد حنفیه گوید:
در اثناء راه نبود درختی مگر اینکه به جنازه علی(ع)تعظیم می‌کرد در اثناء راه ناگهان نقاب روئی مشک بوی پیدا شد نخست به امام حسن (ع) سلام کرد و فرمود توئی حسن، توئی پسر بزرگ علی(ع)گفت آری آنگاه رو به امام حسین (ع) کرد و فرمود توئی حسین، توئی پسر صاحب جنازه و پدر امامان گفت بلی.
آنگاه فرمود جنازه را به من بدهید و برگردید گفتند پدرمان بما سفارش فرموده که جنازه را جز جبرئیل و خضر تسلیم هیچکس نکنیم.
ناگهان نقاب را از چهره عقب زد دیدند علی(ع)است، آری آقائی که بر سر بالین هر محتضری حاضر می‌شود بر سر جنازه خودش نیز حاضر است. ای شیعیان علی(ع)اگر سلطان ظاهر بخواهد بدیدارتان بیاید، با لباس و بدن کثیف و سر و وضع نامرتب، خودتان خجالت می‌کشید.
سلطان عالم وجود علی(ع) بن ابیطالب (ع) بدیدارتان می‌آید او نظرش بدن شما است، مبادا کثافات علائق مادی آنرا فرا گرفته باشد و از علی(ع)شرمنده شوید، باید لقاء علی(ع)را اهمیت دهید، همت را بلند دارید و در صدد اصلاح خود برآئید تا نزد علی(ع)خجل نشوید، قبل از مرگ آماده حضور علی(ع)شوید کاری کنید که هیچ علاقه ای جز علاقه خدائی در دلهایتان نباشد.
زلال کوثر رحمت به جام کعبه علی(ع) است
حسام عدل خدا در نیام کعبه علی(ع) است
تبلور صمدیت به بام کعبه علی(ع) است
معلّم بشریت امام کعبه علی(ع) است
شکوه و رونق دین و اسلام با علی(ع) است
پس از خدای عالم به عالم خدا علی(ع) است
منبع : کرامات العلویه، علی میر خلف زاده، نشر مهدی یار

با توبه می‌میرد

به آقا امام صادق (ع) خبر دادند که سید حمیری مداح علی(ع)از دنیا رفت. آقا امام صادق (ع) بر او ترحم فرمود و برایش طلب مغفرت فرمود.
یک نفر در مجلس گفت ای پسر پیغمبر (ص) این شخص شراب می‌خورد شما چگونه برایش طلب مغفرت و ترحم می‌فرمائید.
حضرت فرمود: شنیدم از پدرم باقر العلوم (ع) که فرمود: دوست ما اهل بیت پیش از مرگ با توبه از دنیا خواهد رفت یعنی اگر راستی محبت در دل باشد خواهی نخواهی با پشیمانی از گناه خواهد مرد همان استغفارش و توبه‌اش کارش را درست می‌کند به برکت دوستیش به علی(ع)قلبش بخدا و رسول و امام مربوط است اگر عمل ناروائی هم از او سر زده موفق توبه می‌گردد و پاک می‌شود. اگر علاقه‌های به دنیا بگذارد.
یاد تو مرا روح روان است علی(ع) جان
نام تو مرا ورد زبان است علی(ع) جان
عشق تو مرا حصن اَمان است علی(ع) جان
روی تو مرا قبله جان است علی(ع) جان
بحر احدّیت دردانه است علی(ع) جان
شمع صمدیت پروانه است علی(ع) جان
منبع : کرامات العلویه، علی میر خلف زاده، نشر مهدی یار

برابر یکسال عبادت

در کشف الغمه از طریق عامه و خاصه از رسول خدا (ص) روایت است که می‌فرماید:یکروز دوستی علی(ع)برابر با یکسال عبادت است حب علی(ع) یوما خیر من عبادة سنه اگر روزی را به دوستی و محبت و عشق و علاقه و شیفتگی علی(ع)بگذراند حقیقتا از یکسال عبادت برتر و بالاتر و بهتر و با فضیلت‌تر است. اکثر انسانها غافلند.
اگر غافل نباشند دوستیشان طلوع کند بیاد علی(ع)باشند و فضائل آنحضرت را یاد نمایند البته که معادل یکسال عبادت است. اینک هم دقایقی چند بذکر فضائل علی(ع)مشغول باشیم. زبان گوینده و گوش شنونده، به فضائل علی(ع)سرگرم باشد. مرویست زبانی که فضائل علی(ع)را نقل کند کفاره گناهانیست که با زبانش کرده و گوشی که فضائل علی(ع)را بشنود کفاره گناهانی است که با گوشش کرده و چشمی‌که فضائل علی(ع)را مطالعه کند کفاره گناهانیست که با چشمش کرده است.
شور او در هر سر است و هر دلی پا بست اوست
هستی او از خدا هر چه هست از هست اوست
دامن او را بگیر و هر چه میخواهی بخواه
کاو بود دست خدا و کارها در دست اوست
بی‌گمان سِر جواز سجده بر آدم علی(ع) است
کعبه توحید عصمت، خانه دربست اوست
لا فتی الا علی(ع)، لا سیف الا ذوالفقار
آیتی از قدرت بی‌حد و ضرب شصت اوست
نسخه ثانی ندارد، ذات احمد جز علی(ع)
هر کجا باشد محمد (ص) مرتضی پیوست اوست
منبع : کرامات العلویه، علی میر خلف زاده، نشر مهدی یار

بیست سؤال قیصر روم‌

ابن مسیب نقل کرد که، عمر بن خطاب می‌گفت: «پناه می‌برم به خدا از مشکلاتی که ابوالحسن، برای حل آنها نباشد». این سخن خلیفه جهاتی داشت؛ از جمله آنها، این بود که روزی پادشاه روم به عمر نامه نوشت و از مسائلی پرسش نمود؛ عمر آن سؤالات را بر اصحاب عرضه داشت، اما کسی نتوانست جواب بدهد، پس به امیرالمؤمنین عرضه داشت و حضرت فورا جواب سؤالات را دادند.
نامه پادشاه روم به عمر این چنین بود: «این نامه‌ای است از پادشاه بنی‌الاصفر به عمر، خلیفه مسلمانان، پس از ستایش پروردگار پرسش می‌کنم از شما مسائلی را که پاسخ آن را مرقوم نمایید:
1- چه چیز است که خدا آن را نیافریده است؟
2- خدا نمی‌داند،
3- نزد خدا نیست،
4- همه‌اش دهان است،
5- همه‌اش پاست،
6- همه‌اش چشم است،
7- همه‌اش بال است،
8- کدام مردی است که فامیل ندارد،
9- چهار جنبده که در شکم مادر نبودند کدام است،
10- چه چیزی است که نفس می‌کشد، روح ندارد،
11- ناقوس چه می‌گوید،
12- آن رونده کدام است که یک بار راه رفت،
13- کدام درخت است که سواره، صد سال در سایه‌اش راه می‌رود و به پایانش نمی‌رسد و مانندش در دنیا چیست،
14- کدام مکان است که خورشید جز یک بار در آن نتابید،
15- کدام درخت است که بی‌آب رویید،
16- اهل بهشت می‌خورند و می‌آشامند و چیزی دفع نمی‌کنند؛ مانندش در دنیا چیست،
17- در سفره‌های بهشت کاسه هایی که در هر یک از آنها غذاهای گوناگون است و آمیخته نمی‌شوند؛ مانندش در دنیا چیست؟
18- از سیبی در بهشت، دخترکی بیرون می‌آید در حالی که از آن سیب، چیزی کاسته نمی‌شود،
19- کنیزکی در دنیا مال دو مرد است و در آخرت، مال یکی از آنان؛ آن چگونه است؟
20- کلیدهای بهشت چیست؟
امیرالمؤمنین علیه‌السلام نامه پادشاه روم را خواندند و در پشت نامه، جواب را این طور مرقوم کردند:
بسم الله الرحمن الرحیم
پس از سپاس و ستایش پروردگار؛ ای پادشاه روم! بر مطال شما واقف شدم و من به یاری خدا و قدرتش و برکت خدا و پیامبران، خصوصا محمد صلی الله علیه و آله و سلم آخرین فرستاده خدا، پاسخ تو را می دهم:
1- آن چیزی که خدا نیافریده قرآن است، زیرا آن کلام وصف خداست و همچنین کتابهایی که از جانب خدا نازل شده است، حق- سبحانه- قدیم است و صفاتش هم قدیم است.
2- آن چیزی که خدا نمی‌داند آن است که شما نصرانیان می‌گویید: خدا را زن و فرزند و شریک است؛ خدا فرزندی نگرفته و با او خدایی نیست، نه والد است و نه مولود.
3- آن چیزی که نزد خدا نیست ظلم است، پروردگار به بندگان، ستمکار نیست.
4- چیزی که همه‌اش دهان است، آتش است؛ در هر چیزی افتد، می‌خورد.
5- چیزی که همه‌اش پاست، آب است.
6- چیزی که همه‌اش چشم است، خورشید است.
7- چیزی که همه‌اش بال است، باد است.
8- آن کس که فامیل ندارد، آدم است.
9- آن چهار جنبنده که در شکم مادر نبودند عصای موسی، قوچ ابراهیم، آدم و حوا می‌باشند.
10- آنکه بی‌روح است و نفس می کشد، صبح است، خدای تعالی فرمود: «والصبح اذا تنفس»: [1] «سوگند به صبح آنگاه که نفس می‌کشد».
11- ناقوس می‌گوید: «تق، تق؛ حق، حق، آهسته، آهسته؛ عدالت، عدالت؛ راستی، راستی؛ دنیا ما را فریب داد و در هوس انداخت؛ دنیا دوره به دوره سپری می‌شود؛نمی‌گذرد روزی مگر که سست می‌کند از ما پایه‌ای، مردگان ما را خبر دادند که از این سرا کوچ می‌نماییم، پس چرا ما اینجا را برای خود وطن گرفته‌ایم؟»
12- آن رونده که یک بار راه رفت کوه سیناست، میان آن کوه و زمین مقدس (مسجد اقصی) چند روزی راه بود، بنی‌اسرائیل که به فرمان موسی علیه‌السلام آهنگ آن سرزمین داشتند نافرمانی کردند، خدا از آن کوه پاره‌ای برکند و دو بال از نور برایش قرار داد و بر بنی‌اسرائیل که در بیابان راهپیمایی می‌کردند سایبان شد و برابر سر آنان سیر می‌نمود، چنانکه خدا در قرآن فرموده است: «و چون کوه را از جا برکندیم و مانند سایبان بر سرشان قرار دادیم و آنان گمان کردند بر سرشان می‌افتد.» [2] .
و موسی بنی‌اسرائیل را گفت: چرا نافرمانی می‌کنید، دست از نافرمانی بردارید وگرنه کوه را بر سرتان می‌افکنم، چون توبه کردند کوه به جایش برگشت.
13- درختی که سواره، صد سال در سایه‌اش راه می‌رود و به پایانش نمی‌رسد، درخت طوبی است و آن سدرة المنتهی است که در آسمان هفتم است، به سوی آن درخت، اعمال بنی‌آدم بالا می‌رود و آن از درختهای بهشت است، هیچ کاخی و خانه‌ای در بهشت نیست مگر شاخه‌ای از شاخه‌هایش در آن آویخته و مانندش در دنیا خورشید است، خودش یکی‌ست و پرتوش در همه جاست.
14- مکانی که خورشید جز یک بار در آن نتابید، زمین دریایی است که بنی‌اسرائیل از آن عبور کردند و فرعونیان در آن غرق شدند، در آن هنگام که خدا برای موسی علیه‌السلام آن دریا را شکافت و آب، مانند کوهها روی هم ایستاد و زمین دریا به تابیدن خورشید، خشک شد سپس آب دریا به جایش برگشت.
15- درختی که بی آب رویید، درخت یونس پیغمبر است و آن معجزه‌ای بود که خدای تعالی فرمود: «و أنبتنا علیه شجرة من یقطین»: «بر سرش درختی از کدو رویانیدیم.» [3] .
16- غذا خوردن اهل بهشت که می‌خورند و چیزی دفع نمی‌کنند، مانندش در دنیا، بچه است در شکم مادر، از نافش می‌خورد و دفع نمی‌کند.
17- غذاهای گوناگون بهشتی که در یک کاسه است و آمیخته نمی‌شود، مانندش در دنیا تخم مرغ است که سفیده و زرده آن آمیخته نمی‌شوند.
18- دخترکی که از سیب بهشتی بیرون می‌آید مانندش در دنیا، کرمکی است که از سیب بیرون می‌آید و سیب تغییری نمی‌کند.
19- کنیزکی که در دنیا مال دو مرد و در آخرت مال یکی است، مانند درخت خرمایی است که در دنیا به شرکت مال مؤمنی مانند من و کافری مانند توست و آن در آخرت برای من است نه برای تو؛ زیرا در آخرت، آن درخت در بهشت است و تو داخل بهشت نمی‌شوی.
20- کلیدهای بهشت، «لا اله الا الله» و «محمد رسول‌الله» است.
ابن‌مسیب گفت: چون قیصر روم، جواب سؤالات را خواند گفت: این سخن بروون نیامده جز از خاندان نبوت، سپس پرسید: پاسخ این سؤالات را چه کسی داده است؟ گفتند: از پس عموی محمد صلی الله علیه و آله و سلم است.
قیصر روم برای امیرالمؤمنین نامه‌ای نوشت: «سلام علیک؛ پس از سپاس پروردگار،بر پاسخهای شما واقف شدم و دانستم که شما از خاندان نبوت هستید و به شجاعت و علم، متصف می‌باشید، من خواهانم که دینتان را برای من شرح دهید و حقیقت روحی را که خدا در کتابتان گفته است برای من بیان نمایید «یسألونک عن الروح قل الروح من أمر ربی»؛ «از روح پرسش می‌کنند بگو روح از امر پروردگار من است». [4] .
امیرالمؤمنین علیه‌السلام در جواب قیصر، نوشت: «پس از سپاس و ستایش پروردگار، روح نقطه‌ای است با لطافت و پرتویی است با شرافت که از ساختهای آفریننده‌اش و قدرت پدید آورنده‌اش می‌باشد، از گنجینه‌های مملکتش او را بیرون آورده و در نهاد بندگانش نهاده، پس روح تو پیوندی است با او، و نزد تو امانتی است از او، هرگاه گرفتی آنچه نزد او داری، می‌گیرد آنچه نزد تو دارد)) [5] .
-----------------
پی نوشت ها:
[1] تکویر آیه 18.
[2] اعراف171.
[3] الصافات: 146.
[4] الاسراء آیه 85.
[5] تذکرة الخواص، ص-144 بوستان معرفت، ص-133 مناقب مرتضوی، ص-246 نقل از داستانهایی از زندگانی حضرت علی علیه‌السلام، ص40.

بی‌ارزشی حکومت از نظر علی‌

علی علیه‌السلام با سپاهیان اسلام برای سرکوبی پیمان شکنان به سوی بصره حرکت می‌کردند. در نزدیکی بصره به محل ذی قار رسیدند. در آنجا برای رفع خستگی و آماده سازی سپاه توقف نمودند.
عبدالله بن عباس می‌گوید:
من در آنجا به حضور امیرالمؤمنین علی رسیدم، دیدم (رئیس مسلمانان، فرمانده کل قوا) خود کفش خویش را وصله می‌زند.
حضرت روی به من کرد و فرمود:
ابن عباس! این کفش چه قدر می‌ارزد؟ قیمت آن چقدر است؟
گفتم: ارزشی ندارد.
فرمود: سوگند به خدا! همین کفش بی‌ارزش از ریاست و حکومت بر شما برای من محبوبتر است. مگر این که بتوانم با این حکومت و ریاست حق را زنده کنم و باطل را براندازم. [1] .
آری! ارزش یک حکومت، بسته به آن است که در سایه‌اش حق زنده و باطل نابود گردد و گرنه چه ارزشی دارد؟
--------------
پی نوشت ها:
[1] بحار: ج 32 ص_76 داستانهای بحارالأنوار، ج 3 ص50.

بردباری و گذشت امام علی‌

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ضمن حدیثی طولانی فرمود: اگر بردباری به صورت مردی مجسم می‌شد به سیمای علی در می‌آمد. [1] .
جابر گوید: امیر مؤمنان علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام شنید مردی به قنبر دشنام می‌دهد و قنبر قصد پاسخگویی دارد، حضرت او را صدا زد: ای قنبر، آرام باش، به دشنام گوی خود اعتنا مکن تا خدای رحمان را خشنود و شیطان را خشمگین سازی و دشمنت را به کیفر رسانی. سوگند به خدایی که دانه را شکافت و جاندار را آفرید مؤمن پروردگار خود را به چیزی چون بردباری خشنود نسازد، و شیطان را به چیزی چون سکوت به خشم نیاورد، و هیچ عقوبتی برای احمق مانند سکوت و بی‌اعتنایی به او نیست. [2] .
ابن ابی‌الحدید گوید: آن حضرت بردبارترین مردم نسبت به گنهکار و با گذشت‌ترین آنها از بدکار بود، صحت این گفتار در جنگ جمل به چشم می‌خورد که بر مروان بن حکم- که سر سخت‌ترین دشمن آن حضرت بود- دست یافت و از گناه او چشم پوشید. و عبدالله بن زبیر حضرتش را در برابر مردم دشنام می‌گفت و در جنگ جمل در سخنرانی خود گفت:
«این مرد لئیم پست علی بن ابی‌طالب به سوی شما آمده» و علی علیه‌السلام می‌فرمود:
«زبیر همیشه از ما خاندان بود تا پسرش عبدالله بزرگ شد»، با این همه در همان جنگ بر او دست یافت و او را اسیر کرد اما از او درگذشت و فرمود:
«از اینجا برو تا تو را نبینم» و بیش از این نگفت. و نیز پس از جنگ جمل در مکه بر سعید بن عاص که از دشمنان او بود دست یافت و چیزی به او نگفت...[3] .
قنبر گوید: با امیر مؤمنان علیه‌السلام بر عثمان وارد شدم، عثمان دوست داشت با امام خلوت کند، امام بهمن اشاره کرد که دور شوم. من اندکی دور شدم، عثمان شروع کرد با تندی با امام سخن گفتن، و امام همن طور سر به زیر داشت. عثمان گفت: چرا حرف نمی‌زنی؟ فرمود: پاسخی جز آنکه ناخوشایند توست ندارم و سخنی که پسند تو باشد در نظرم نیست. سپس از نزد عثمان بیرون آمد و این شعر را زمزمه می‌کرد: اگر پاسخ او را دهم پاسخهای حاضر و کوبنده‌ام دل او را به درد آورد، ولی صبر می‌کنم و خون و دل می‌خورم که اگر اقدامی علیه او کنم نیش سختی از من خواهد خورد. [4] .
امام علی علیه‌السلام یکی از غلامان خود را چند بار صدا زد و او پاسخ نگفت،امام بیرون آمد دید غلام در خانه ایستاده است، فرمود: چرا پاسخ نمی‌دهی؟ گفت:حال نداشتم و می‌دانستم که شما هم ناراحت نمی‌شوید و آسیبی به من نمی‌رسانید؛ فرمود: سپاس خدا را که مرا از کسانی قرار داد که خلقش از او ایمنند؛ ای غلام برو که در راه خدا آزادی. [5] .
امیر مؤمنان علیه‌السلام از بازار خرما فروشان می‌گذشت دختری را دید که می‌گرید، پرسید: دخترک! چرا می‌گریی؟ گفت: اربابم درهمی به من داد و فرستاد خرما بخرم و من از این مرد خرما خریدم ولی چون آن را بردم آنها نپسندیدند،اینک پس آورده‌ام ولی این فروشنده قبول نمی‌کند. امام به فروشنده فرمود: ای بنده خدا، این خدمتکار است و از خود اختیار ندارد، پولش را پس بده و خرما را بگیر. فروشنده که امام را نمی‌شناخت برخاست و تخت سینه حضرت کوفت، مردم گفتند: این آقا امیر مؤمنان است! نفس آن مرد تنگ شده، رنگ از چهره‌اش پرید و خرما را گرفت و پول را پس داد. آن گاه گفت: ای امیر مومنان، از من راضی باش،فرمود: اگر خود را اصلاح کنی- یا اگر حق مردم را بدهی- چه بسیار از تو راضی خواهم بود. [6] .
زن زیبایی از جایی می‌گذشت و گروهی چشم چران به او نظر دوختند، امیر مؤمنان علیه‌السلام فرمود: چشمان این نرینه‌ها هوسران و آزمند بود و همین سبب چشم چرانی آنها شد، پس هرگاه یکی از شما زنی را دید که او را خوش آمد با همسر خود آمیزش کند که زنان همه یکی هستند. یکی از خوارج گفت: خدا بکشد این کافر را، چه داناست! یاران از جای جستند که او را بکشند، فرمود: آرام باشید که پاسخ دشنام، دشنام است یا گذشت از آن گناه. [7] .
ابوهریره فردای روزی که از آن حضرت به بدی یاد کرده و سخناان ناروایی به گوش او رسانده بود خدمت حضرتش رسید و حوائجی خواست و امام همهه را برآورد. یاران امام بر این کار اعتراض کردند، فرمود: من شرم دارم که جهل او بر علم من و گناهش بر عفو من و درخواستش بر بخشش من چیره آید. [8] .
ابن‌اثیر گوید: عایشه پس از شکست در جنگ جمل به علی علیه‌السلام گفت:
«چیره شدی گذشت کن» یعنی آسان گیر و بزرگوارانه چشم بپوش، و امام گذشت نمود و این جمله ضرب‌المثل است. [9] و [10] .
-------------
پی نوشت ها:
[1] فرائد السمطین68:2.
[2] امالی مفید، مجلسی 14 ص118.
[3] شرح نهج‌البلاغه 22:1.
[4] بحارالانوار49:41.
[5] همان:48.
[6] بحارالانوار48:41.
[7] همان.49: و در «نهج‌البلاغه» چنین است: «چشمان این نرینه‌ها به بالا دوخته بود و همین سبب هیجان و چشم چرانی آنها شد...».
[8] بحارالانوار49:41.
[9] النهایة 342:2.
[10] نقل از امام علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام، ص 780-777.

بنای مسجدی بر روی دو قبر

امام جعفر صادق صلوات الله علیه حکایت فرماید:
در زمان حکومت ابوبکر، عدّه ای در ساحل دریای عدن تصمیم گرفتند تا مسجدی بسازند؛ و چون مشغول شدند، هرچه دیوار آن را می چیدند، فرو می ریخت و تخریب می گشت.
نزد ابوبکر آمدند و علّت آن را جویا شدند؛ و چون جواب آن را نمی دانست در جمع مردم سخنرانی کرد و از آنها تقاضای کمک نمود.
امیرالمؤمنین امام علی بن ابی طالب علیه السلام که در آن جمع حضور داشت، فرمود: سمت راست و سمت چپ مسجد را حفر کنید، دو قبر آشکار خواهد شد که بر روی آن ها نوشته شده است: من رضوی و خواهرم حبا هستیم، که با ایمان به خدا مرده ایم.
سپس افزود: آن دو جنازه برهنه و عریان هستند، آن ها را از قبر خارج کنید، غسل دهید و کفن کنید و بر آن ها نماز بخوانید و دفنشان کنید، آن گاه مسجد را شروع نمائید که پس از آن خراب نخواهد شد.
امام صادق علیه السلام فرمود: به پیشنهاد و دستور حضرت امیر صلوات اللّه علیه عمل کردند و سپس دیوارهای مسجد را بالا بردند و هیچ آسیبی به آن وارد نشد. [1] .
--------------
پی نوشت ها:
[1] سلونی قبل أن تفقدونی: ج 2، ص 203.

بهترین خواسته و بهترین پند

نوف بکائی که یکی از اصحاب و علاقه مندان حضرت امیرالمؤمنین علی صلوات اللّه علیه است، حکایت کند:
در آن هنگامی که حضرت علی علیه السلام در حوالی کوفه در محلّی به نام رَحبه اقامت داشت، به دیدارش رفتم و پس از احوالپرسی؛ به ایشان گفتم: مرا پندی ده.
مولای متّقیان، علی علیه السلام فرمود: ای نوف! به هم نوعان و دوستان خود محبّت و مهر ورزی کن، تا آنان نیز به تو مهر ورزند.
به حضرتش گفتم:ای سرورم! بر نصایح خود بیفزای.
فرمود: به همگان نیکی و احسان کن، تا احسان ببینی.
گفتم: باز هم پندی دیگر بیفزای تا بیشتر بهرمند گردم؟
حضرت فرمود: از مذمّت و بدگوئی نسبت به دیگران دوری کن وگرنه طُعمه سگ های دوزخ خواهی گشت.
سپس اظهار داشت: ای نوف! هر که دشمن من و دشمن امام بعد از من باشد، اگر بگوید: حلال زاده ام دروغ گفته است.
نیز هرکه زنا و فحشاء را دوست دارد و بگوید: حلال زاده ام، باز دروغ گفته است.
همچنین کسی که نسبت به گناه بی باک و بی اهمّیت باشد، اگر ادّعای ایمان و خداشناسی کند، بدان که او هم دروغ گفته است.
ای نوف! رفت و آمد و دیدار با خویشان خود را قطع مکن تا خداوند بر عمرت بیفزاید.
خوش اخلاق و نیک خوی باش، تا خداوند محاسبه ات را ساده و سبک گرداند.
ای نوف! چنانچه بخواهی که در روز قیامت همراه و هم نشین من باشی، هیچ گاه یار و پشتیبان ستمگران مباش.
و بدان که هر که ما را در گفتار و عمل دوست بدارد، روز قیامت با ما اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام محشور خواهد شد، چه این که در روز قیامت، خداوند هر کسی را با دوست مورد علاقه اش محشور می نماید.
ای نوف! مبادا خود را برای مردم بیارائی؛ و با معصیت و گناه، با خداوند مبارزه کنی، چون روز قیامت شرمسار و رسوا خواهی شد.
سپس در پایان فرمود: ای نوف! به آنچه برایت گفتم اهمیت ده و عمل نما، که سبب سعادت و خیر تو در دنیا و آخرت خواهد بود. [1] .
-----------------
پی نوشت ها:
[1] الکنی و الا لقاب: ج 2، ص 89.

برخورد امام با شیر

حارث همدان، که یکی ازاصحاب با وفای امیرالمؤمنین علی علیه السلام است، گوید:
روزی به همراه آن حضرت در بیرون یکی از محلّه های شهر کوفه قدم می زدیم که ناگهان شیری درّنده از دور نمایان شد و جلو آمد، پس ما راه را برای حرکت آن شیر باز کردیم.
وقتی آن شیر نزدیک ما رسید، خود را در مقابل حضرت امیر علیه السلام خاضعانه روی زمین انداخت، در این هنگام حضرت علی علیه السلام خطاب به شیر کرد و فرمود: برگرد، حقّ ورود به شهر کوفه را نداری، همچنین پیام مرا به دیگر حیوانات درّنده نیز می رسانی که آنان هم حقّ ورود به این شهر را ندارند؛ و چنانچه بر خلاف دستور من عمل نمائید، خودم در بین شما حکم خواهم کرد.
حارث همدانی گوید: تا زمانی که امام علی بن ابی طالب علیه السلام زنده بود، هیچ درّنده ای نزدیک شهر کوفه نمی آمد.
موقعی که حضرت به شهادت رسید، زیاد بن أبیه، استاندار کوفه شد؛ و در آن موقع درّندگان از هر سو وارد کوفه و باغستان های آن شهر می شدند و ضمن این که خسارت وارد می کردند، به مردم هم، نیز حمله می کردند. [1] .
-----------------
پی نوشت ها:
[1] شجره طوبی: ص 33، مجلس 12، هدایة الکبری: ص 152، ص 2.

بر دوش پیامبر

یک شب که پیامبر خدا در منزل همسرش خدیجه به سر می‌برد، مرا نزد خویش فرا خواند. من (بدون فوت وقت) در محضر شریف او حاضر شدم. (وضع حضرت نشان می‌داد که در این دل شب آهنگ رفتن به جایی دارد. اما چیزی نگفت و مقصد خود را معین نکرد، بلکه همین قدر) فرمود:
علی! (آماده شو و) از پی من حرکت کن.
سپس خود جلو افتاد و من به دنبال او به راه افتادم. کوچه‌های مکه را یکی پس از دیگری پشت سر گذاشتیم تا به خانه خدا، کعبه رسیدیم... در آن وقت شب که مردم همگی خفته بودند، رسول خدا(ص) (به آهستگی) صدایم زد و فرمود:
علی! بر دوش من بالا برو. [1] سپس خود خم شد و من بر کتف مبارک او بالا رفتم (و بر بام کعبه قرار گرفتم) و خر چه بت در آنجا بود به زیر افکندم. آنگه از کعبه خارج شدیم و راهی منزل خدیجه رضی الله عنها گشتیم. (در بازگشت) رسول خدا(ص) به من فرمود:
نخستین کسی که بتها را درهم شکست جّد تو ابراهیم بود و آخرین کسی که بتها را شکست تو بودی.
بامداد روز بعد، هنگامی که اهل مکه به سراغ بتهای خود رفتند، دیدند که بتهایشان برخی شکسته و پاره‌ای وارونه بر زمین افتاده و... گفتند: این اعمال از کسی جز محمد و پسر عمویش علی سر نمی زند (حتماً کار آنهاست). از آن پس دیگر بتی بر بام کعبه نرفت.
عن علی قال: دعانی رسول الله (ص) و هو بمنزل خدیجه ذات لیله صرت الیه قال:اتبعنی یا علی!
فما زال سمشی و انا خلفه و نحن دروب مکه حتی اتینا الکعبه و قد انام الله کل عین.
فقال لی رسول الله (ص): یا علی!
قلت: لبیک یا رسول الله (ص). قال: اصعد علی کتفی یا علی!...
ثم انحنی النبی فصدت علی کتفه فالقیت الاصنام علی رووسها و خرجنا من الکعبه شرفها الله تعالی حتی اتینا منزل خدیجه، فقال لی:
ان اول من کسر الاصنام جدک ابراهیم ثم انت یا علی! اخر من کسر الاصنام.فلما اصبحوا اهل مکه وجدوا الاصنام منکوسه مکبوبه علی رووسها فقالوا: ما فعل هذا الا محمد و ابن عمه ثم لم یقم بعدها فی الکعبه صنم. [2] .
-----------------
پی نوشت ها:
[1] محمد بن حرب والی مدینه از شجعت و توانایی علی آگاه بود. او شنیده بو که علی در جنگ خیبر یک تنه در قلعه‌ای را که چهل تن قادر به جابجایی آن نبودند از جا کنده و به کناری انداخته است. اما اکنون می‌شنود که این قهرمان بزرگ از تحمل سنگینی رسول خدا(ص) بر دوش د خود عاجز است و پیامبر می‌نشیند و علی بالا می‌رود!
برای دریافت پاسخ شبهه‌ای که در ذهن خلجان کرد، به خدمت امام صادق شرفیاب شد اما پاره‌ای از اسرار و رموز آن را بیان کرد تا آنجا که فرمود: اگر قضیه به عکس می‌شد و به فرض علی طاقت می‌آورد و سنگینی پیامبر را بر دوش خود تحمل می‌کرد، این جهت افتخاری برای علی محسوب نمی‌شد، چرا که پیامبر بر پشت اسب و شتر هم سوار شده بود.... (غایه المرام، ج 1، ص 26).
[2] کشف الغمه، ج 1، ص 79؛ بحار، ج 38، ص 84؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج 2، ص 155.علامه مجلسی ره نظیر همین روایت را در بحار، (ج 59، ص 138) آورده و در پایان آن افزده است: این شکستن بتها به وسیله امیرالمومنان قبل از هجرت (و فتح مکه) بوده است. و گرنه کسر الاصنام که در روز فتح مکه از آن حضرت به وقوع پیوست، روز قوت و شوکنت اسلام و روز خواری و شکست مشرکان بوده است. بنابر این، ترس و نگرانی در بین نبوده تا اقدامی مخفیانه و حرکتی شبانه را طلب کند.

بر قله حراء

در کنار پیامبر خدا(ص ) بر فراز کوه حراء ایستاده بودم که ناگهان کوه به لرزه درآمد (و تکان سختی خورد).
حضرت به کوه اشاره‌ای کرد و فرمودند:
آرام بگیر، که بر بالای تو جز پیامبر صدیقی که شاهد (و گواه رسالت) اوست، کس دیگری نیست.
کوه فوراً ساکن شد و در جا قرار گرفت و میزان اطاعت و حرف شنوی خود را از رسول خدا(ص) آشکار ساخت.
قال علی (ع):... اذ کنا معه علی جبل حرا اذ تحرک الجبل فقال له: قر فلیس علیک الا نبی و صدیق شهید، فقر الجبل مجیبا لامره و منتهیا الی طاعته. [1] .
---------------
پی نوشت ها:
[1] بحار، ج 10، ص 40.

بیماری امام حسن

(فرزندم) حسن بشدت بیمار شد. مادرش او را در آغوش گرفت و نزد پدر برد و وی رادر برابر دیدگان پدر بر زمین نهاد و با حال زار و پریشان به او پناه برد و گفت: ای پدر! فرزندم حسن بیمار گشته، از خدا بهواه تا سلامتی از دست رفته را به او بازگرداند!
رسول خدا(ص) نزدیکتر آمد و بر بالین فرزند نشست. و فرمود:
دخترم! همان خدایی که وی را چون تحفه‌ای به تو بخشیده است بر درمان او نیز تواناست. در این بین جبرئیل فرود آمد و گفت:
ای محمد! خداوند متعال هر سوره از قرآن را که بر تو نازل کرده حرف فا را در آن به کار برده است. و فا از آفت است غیر از سوره حمد که فا ندارد. (بنابراین برای شفای بیمار خود) ظرف آبی برگیر، و سوره حمد را چهل مرتبه بر آن بخوان سپس قدری از آن آب را بر کودک بپاش (به خواست خدا) شفاخواهد یافت.
پیامبر خدا(ص) چنین کرد و همانجا کودک، چونان کسی که از بند رهیده باشد، بهبودی یافت (چندانکه گویی بیمار نبوده است).
قال علی (ع): اعتل الحسن فاشتد وجعه فاحتملته فاطمه فاتت به النبی مستفیثه مستجیره و قالت له: یا رسول الله (ص)! ادع الله لابنک ان یشفیه. و وضعته بین یدیه فقام حتی جلس عند راسه ثم قال: یا فاطمه! یا بنیه! ان الله هو الذی وهبه لک و هو
قادر علی ان یشفیه. فهبط علیه جبرئیل فقال: یا محمد! ان الله جل و عز لم نیزل علیک سوره من القران الا و فیها فا کل فا من آفه ما خلا الحمد فانه لیس فیها فا فادع قدحا من ما فاقرا فیه الحمد اربعین مره ثم صبه علیه فان الله یشفیه. ففعل ذلک فکانما انشط من عقال. [1] .
--------------------
پی نوشت ها:
[1] بحار، ج 62، ص 104.

برترین موجود

روزی پیامبر خدا(ص) فرمود:
خداوند متعال، هیچ آفریده‌ای را برتر گرامیتر از من نیافریده است.
پرسیدم: ای فرستاده خدا! شما افضلید یا جبرئیل؟
فرمود: علی! پروردگار متعال، پیامبران خود را حتی بر نزدیکترین فرشتگانش برتری داده است. و از میان آنان، مرا از همه افضل شمرده است. آنگاه فرمود:
پس از من مقام تو و امامان معصوم از همگان برتر خواهد بود. فرشتگان، خدمتگذاران ما و کارپردازان (شیعیان و) علاقه مندان ما هستند. فرشتگانی که حاملان عرش (قدت و عظمت) الهی اند پیوسته بر حمد و ستایش پروردگار مشغولند و بهر دوستداران ما استغفار می‌کنند.
علی! اگر آفرینش ما نبود، نه آدم و نه حوا، نه بهشت و نه دوزخ، نه آسمان و نه زمین... (هیچکدام) لباس هستی نپوشیده بودند و در صفحه وجود ظاهر نمی‌گشتند، پس چگونه ما از فرشتگان افضل نباشیم ؛ در حالی که از نظر معرفت حق و پرستش او، بر همه آنها سبقت و پیشی داشته ایم؟!
قال امیر المومنین: قال رسول الله (ص) ما خلق الله عزوجل خلقا افضل منی و لا اکرم عیه منی... فقلت: یا رسول الله (ص)! فانت افضل او جبرئیل؟
فقال: یا علی! ان تبارک و تعالی فضل انبیاه المرسلین علی مالئکته المقربین و فضلنی علی جمیع اللنبیین و المرسلین و الفضل بعدی لک یا علی! و للائمه من بعدک و ان الملائکه اخدامنا و خدام محبینا، یا علی! الذین یحملون الفرش و من حوله یسبحون بحمد ربهم و یستغفرون للذین آمنوا بولایتنا، یا علی! لو لا نحن، ما خلق الله آدم و لا حوا و لا الجنه و لا النار و لا السما و لا الارض فکیف لانکون افضل من الملائکه و قد سبقنا هم الی معرفه ربنا و تسبیحه و تهلیله و تقدیسه...؟ [1] .
------------------
پی نوشت ها:
[1] احقاق الحق، ج 5، ص 91؛ بحار، ج 18، ص 345 و ج 26، ص 335 و ج 60، ص 303.

بر بالین پیامبر

رسول خدا(ص) در بستر بیماری خفته بود. من به قصد عیادت او رفته بودم. در آنجا مردی حضور داشت که در حسن و جمال بی نظیر بود. او در حالی که سر مبارک پیامبر را در دامن داشت، و بر بالین او نشسته بود، و پیامبر نیز در خواب بود.
من داخل شدم (اما جلوتر نرفتم، صدای آن مرد) مرا به پیش خواند و گفت:نزدیک عموزاده خود شو که تو از من بر او سزاوارتری!.
جلو رفتم و نزدیک ایشان شدم. (با آمدن من) آن مرد برخاست جای خود را به من داد و رفت. من نشستم و سر مبارک حضرت را چنانکه او در دامن گرفته بود در بغل گرفتم. ساعتی گذشت. پیامبر خدا(ص) بیدار شد، و از من پرسید: مردی که سر بر دامن او داشتم کجا رفت؟.
گفتم: وقتی که من داخل شدم او مرا نزد شما خواند و گفت: نزدیک عموزاده خود شو که تو از من بر او سزاوارتری، سپس برخاست و رفت و من جای او نشستم.فرمود: او را شناختی؟
گفتم: نه، پدر و مادرم فدای شما.
فرمود: او جبرئیل بود. من سر بر دامن او نهاده بودم و به سخنانش گوش د می‌دادم تا اینکه دردم سبک گشت و خواب بر چشمانم غلبه کرد.
عن علی بن ابی طالب قال: دخلت علی نبی الله و هو مریض فاذا راسه فی حجر رجل احسن ما رایت من الخلق و النبی نائم فلما دخلت علیه قال الرجل: ادن لی ابن عمک فانت احق به منی فدنوت منهما فقام الرجل و جلست مکانه و وضعت راس النبی فی حجری کما کان فی حجر الرجل فکمکثت ساعخ ثم ان النبی استیقظ فقال: این الرجل الذی کان راسی فی حجره؟
فقلت: لما دخلت علیک دعانی الیک ثم قال ادن الی ابن عمک فانت احق به منی ثم قام فجلست مکانه.
فقال النبی: فهل تدری من الرجل؟ قلت: لا بابی و امی فقال النبی: ذاک جبرئیل کان یحدثنی حتی خف عنی و جعی و نمت و راسی فی حجره. [1] .
----------------------
پی نوشت ها:
[1] فضائل الخمسه من الصحاح السته، ج 2، ص 40؛ کشف الغمه 7 ج 1، ص 294؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج 2، ص 270؛ بحار، ج 22، ص 506 به نقل از امالی شیخ مفید.

بهتر از خدمتگزار

فاطمه محبوبترین کس نزد پدر بود. او در خانه من آنقدر با مشک آب کشید که بند مشک در سینه اش اثر گذاشت. آنقدر دستاس کرد که دست او پینه بست. به قدری خانه ار جارو کرد که لباسهایش رنگ خاک گرفت و چندان هیزم زیر دیگ روشن کرد که جامه اش سیاه شد. او از این جهت در زحمت و مشقت بسیار بود.
روزی به او گفتم: ای کاش از پدرت خادمی درخواست می‌نمودی تا اندکی در برداشتن بار سنگین زندگی تو را یاری دهد؟! [1] .
فاطمه نزد پدر رفت دید جماعتی گرد او به صحبت نشسته اند. شرم مانع شد که از وی چیزی بخواهد (بدون اظهار حاجت) به خانه بازگشت.
پیغمبر دانست که دخترش به منظور کاری نزد او آمده بود. بامداد دیگر به خانه ما آمد. آواز سلام او را شنیدیم اما از آنجا که بستر خواب هنوز پهن بود، از شرم خاموش ماندیم و پاسخ نگفتیم. بار دو سلام کرد. و ما همچنان خاموش بودیم. باز سوم که صدای او به سلام برخاست، ترسیدیم اگر پاسخ نگوییم باز گردد چون عادت او چنین بو که سه بار سلام می‌گفت و اگر رخصت ورود نمی‌یافت باز می‌گشت من سلام او را پاسخ گفتم و از او خواستم که به خانه در آید. چیزی نگذشت که حضرت بالای سر ما نشست و آنگاه گفت: فاطمه! دیروز از من چه می‌خواستی؟
من ترسیدم اگر پاسخ او را نگویم برخیزد و بازگردد... گفتم: ای فرستاده خدا... من به شما خواهم گفت. (داستان دیروز فاطمه چنین بود که او از کار دشوار خانه رنج می‌برد). مشکل آب و دستاس نان و رفت و روی خانه و... او را از پای درآورده، من به او گفتم تا نزد شما آید و (در صورت امکان) خدمتکاری از شما بخواهد، شاید اندکی از بار سنگین او کاسته گردد.
پیامبر خدا(ص) فرمود: آیا به شما چیزی نیاموزم که از خدمتگزار بهتر باشد؟ سپس فرمود: هنگامی که در بستر خواب رفتید، سی و سه بار خدا را تسبیح و سی و سه بار حمد و سی و چهار بار تکبیر بگویید....
قال علی (ع): انها (فاطمه) کانت عندی و کانت من احب اهله الیه و انها استقت بالقربه حتی اثر فی صدرها و طحنت بالرحی حتی مجلت یداها و کسحت البیت حتی اغبرت ثیابها و اوقدت النار تحت القدر حتی تدخنت ثیابها فاصابها من ذلک ضرر شدید فقلت لها: لو اتیت اباک فسالتیه خادما یکفیک ضرما انت فیه من هذا العمل؟!
فاتت النبی فوجدت عنده حداثا فاستحیت فانصرفت فعلم النبی انها جاءت لحاجه فغدا علینا رسول الله و نحن فی لفاعنا فقال:السلام علیکم فسکتنا و استحیینا لمکاننا ثم قال:السلام علیکم فسکتنا ثم قال:السلام علیکم فخشینا ان لم نرد علیه ان ینصرف و قد کان یفعل ذلک یسلم ثلاثا فان اذن له و الا انصرف فقلت: و علیک‌السلام یا رسول الله! ادخل فدخل و جلس عند رؤوسنا فقال:یا فاطمه ما کانت حاجتک امس عند محمد فخشیت ان لم نحبه ان یقوم فاخرجت راسی فقلت: امال والله اخبرک یا رسول الله انها استقت بالقربه حتی اثرت فی صدرها و جرت بالرحی حتی مجلت یداها و کسحت البیت حتی اغبرت ثیابها و اوفدت تحت القدر حتی تدخنت ثیابها. فقلت لها: لو اتیت اباک فسالتیه خادما یکفیک ضرما انت فیه من هذا العمل، فقال: افلا اعلمکا ما هو خیر لکما من الخادم؟ اذا اخذتما منامکما فسبحا ثلاثا و ثالثینو احمد ثالثا و کبرا اربعا و ثلاثین.... [2] .
---------------------
پی نوشت ها:
[1] بنا به نقل مسند فاطمه علیهاالسلام (ص 65) این در خواست در شرایطی بوده که فاطمه علیهاالسلام باردار است.
[2] علل الشرایع، ج 2، ص 65؛ مکارم الاخلاق، ص 296؛ بحار، ج 85، ص 329 و ج 76، ص 193 و ج 43، ص 82.

با راستگویان

وقتی این آیه شریفه نازل شد:
ای گروه مومنان، تقوا پیشه کنید و پیوسته با راستگویان باشید [1] .
سلمان گفت: ای فرستاده خدا! مقصود از راستگویان چه کسانی هستند، آیا این دستور مربوط به همه مومنان است یا شامل برخی از ایشان است؟
رسول خدا(ص) فرمود: اما مقصود از مومنان در آیه شریفه، عموم مردم است. همه آنان مأمورند که با صادقان و راستگویان همراه باشند.
و اما خود صادقان و راستگویان عده خاصی هستند که سمت پیشوایی و راهنمای دارند و مردم ملزم به پیروی و پیوستن به آنها هستند. نخستین فرد این گروه علی بن ابی طالب و سپس جانشینان او (ائمه اطهار) تا روز واپسین خواهند بود.
قال علی (ع):... ان الله جل اسمه انزل (یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و کونوا مع الصادقین) فقال سلمان: یا رسول الله (ص)! اعمع ام خاصه؟
فقال: اما المأمورون فعغمع لان جماعه المومنین امروا بذلک و اما الصادقون فخاصه، علی بن ابی طالب و اوصیائی من بعده الی یوم القیامه.... [2] .
-----------------------
پی نوشت ها:
[1] سوره توبه (119:9).
[2] بحار، ج 33، ص 149.

بهترین نیکیها

بین من و عباس و عمر بحث و گفتگویی مطرح بود. موضوع مورد بحث یافتن پاسخ صحیح برای این پرسش بود که بهترین نیکیها کدام است؟
من می‌گفتم: بهترین خوبیها آن است که در پرده و نهان از همه انجام گیرد.عباس می‌گفت: بهترین خوبیها آن است که کار خوب در چشم صاحبش کوچک بیاید و از آفت عجب محفوظ بماند.
عمر عقیده داشت: بهترین صفت در میان خوبیها آن است با سرعت و شتاب صورت بگیرد.
در این بین رسول خدا(ص) بر ما وارد شد و فرمود: در چه بابی گفتگو می‌کنید؟موضوع مورد بحث، و پاسخهای داده شده را به اطلاع آن حضرت رسانیدم.
حضرت فرمود: در میان خوبیها، آنکه از همه بهتر است آن است که هر سه صفت را دارا باشد یعنی هم پنهانی و دور از انظار، و هم کوچک در دید عامل و برهنه از عجب و هم با سرعت و شتاب تحقق پذیرد.
قال علی (ع): کنت انا و العباس و عمر نتذاکر المعرف فقلت انا: خیر المعروف ستره و قال العباس: خیره تصغیره و قال عمر خیره تعجیله.
فخرج علینا رسول الله (ص) فقال: فیم انتم؟ فذکرنا له. فقال: خیره ان یکون هذا کله فیه. [1] .
-------------------
پی نوشت ها:
[1] شرح نهج‌البلاغه، ج 20، ص 270.

بانگ شبانه

اصحاب شورا ترسیدند که اگر من بر آنان ولایت یابم گلویشان را بفشارم و آنان نتوانند دم برآورند و از خلافت، بهره‌ای نبرند (و برای همیشه از واهب آن محروم مانند). به این جهت، همه علیه من به پا خاستند و هماهنگ شدند تا ولایت را از من به نفع عثمان برگردانند به امید آنکه به خلافت دست یابند و آن را میان خود، دست به دست بگردانند.
شبی که با عثمان بیعت کردند، بانگ برخاست و صدای آن در شهر مدینه پیچید و به گوشها رسید و معلوم نشد که آن صدا از که بود؟ به گمان من آن بانگ از جنیان بود. او می‌گفت:
ای جارچی مرگ، اسلام را مرگ فرا گرفته، برخیز و خبر مرگ اسلام را اعلام کن همانا معروف مرد و منکر آشکار شد.
بلند آوازه مباد قریش، نفرین بر ایشان باد، چه کسی را پیش انداختند و چه کسی را وانهادند؟!
(هان ای مردم) علی در امر ولایت از او سزاوارتر است، پس ولایت را در دست او گذارید و مقام والای او را ارج نهید و انکار مکنید.
این ندا مایه پند و عبرت بود و اگر همه مردم از آن آگاهی نداشتند، آن را ذکر نمی‌کردم
.... (به هر تقدیر) مردم از من خواستند که با عثمان بیعت کنم و من هم از روی اکراه چنین کردم و صبر و بردباری پیشه ساختم و این دعا را به اهل قنوت تعلیم دادم که در نمازها بگویند:
بار خدایا! دله در مهر تو خالصند، و چشمها به سوی تو نگران و زبانها به نام تو گویاست و داوری کارها به پیشگاه تو عرضه گردد، پس میان ما و قوم ما حقیقت را آشکار کن.
بار خدایا! ما از عیبت پیامبرمان و بسیاری دشمنانمان و اندک بودن کسانمان و خوار بودنمان در چشم مردمان و سختی روزگار و هجوم فتنه‌ها، به درگاه تو شکایت آورده ایم. پس ای خدایا! با آشکار کردن عدل و داد خود و چیرگی حق و حقیقت آن طور که خود صلاح می دانی گشایشی نصیب ما بفرما.
قال علی (ع):... فحشی القوم ان انا ولیت علیهم ان اخد بانفاسهم و اعترض فی حلوقهم و لایکون لهم فی الامر نصیب. فاجمعوا علی اجماع رجل واحد منهم حتی صرفوا الولایه عنی الی عثمان رجا ان ینالوها و یتداولوها فیما بینهم فبیناهم کذلک اذ نادی مناد لایدری من هو و اظنه جنیا فاسمع اهل المدینه لیله بایعوا عثمان فقال:
یا علی ناعی الاسلام قم فانعه
قد مات عرف و بدا منکر
ما لقریش لا علا کعبها
من قدموا الیوم و من اخروا
ان علیا هو اولی به
منه فولوه و لاتنکروا
فکان لهم فی ذلک عبره و لولا ان العامه قد علمت بذلک لم اذکره.
فدعونی الی بیعه عثمان فبایعت مستکرها و صبرت محتسبا و عملت اهل القنوت ان یقولوا: اللهم لک اخلصت القلوب و الیک شخصت الابصار و انت دعیت بالالسن و الیک تحوکم فی الاعمال، فافتح بیننا و بین قومنا بالحق.
انا نشکوا الیک غیبه نبینا و کثره عدونا و قله عددنا و هواننا علی الناس و شده الزمان علینا و وقوع الفتن بنا.
اللهم ففرج ذلک بعدل تظهره و سلطان حق تعرفه [1] .
-----------------------
پی نوشت ها:
[1] در مصدر چنین است اما ظاهرا صحیح آن تعزه باشد. کشف المحجّه، ص 179.

بدعتها

پیش از من، متصدیان امور به کارهایی دست یازیدند که با دستورات صریح رسول خدا(ص) مخالف بود. آنها از روی عمد و توجه، مرتکب تحریف و شکستن سنتهای نبوی و تعییر احکام الهی گشتند. من اگر می‌خواستم مردم را بر ترک آن احکام وادار سازم و احکام غییر یافته را به حالت نخستین آنها یعنی هنانطور که زمان رسول خدا(ص) معمول بود بازگردانم ، لشکریانم از گردم پراکنده می‌شدند و یکه و تنها باقی می‌ماندم و یا حداکثر اندکی از شیعیانم با من همراهی می‌نمودند؛ شیعیانی که برتری مرا از کتاب خدا و سنت نبوی شناخته بودند.... [1] .
(حتی بک بار) به مردم گفتم: در ماه رمضان، جز برای ادای فریضه واجب، در مسجد اجتماع نکنند به آنها گفتم: خواندن نمازهای مستحبی با جماعت بدعت است. [2] در این بین بعضی از سربازانم برآشفته و گفتند: ای اهل اسلام سنت عمر تغییر یافت، علی ما را از نماز جماعت در ماه رمضان باز می‌دارد؟!. (حماقت را تا جایی رساندند) که من ترسیدم در میان بخشی از سربازانم شورش بر پا شود.
از اختلاف و پیروی کورکورانه ایشان از بیشوایان گمراهی چه مصیبتها که نکشیدم؟!
قال علی (ع):... قد عملت الولاه قبلی اعمالا خالفوا فیها رسول الله (ص) متعمدین لخلافه ناقضین لعهده مغیرین لسنته و لو حملت الناس د علی ترکها و حولتها الی مواضعها و الی ما کانت فی عهد رسول الله (ص) لتفرق عنی جندی حتی ابقی وحدی او قلیل من شیعتی الذین عرفوا فضلی و فرض امامتی من کتاب الله عزوجل و سنه رسول الله (ص)....
و الله لقد الناس ان لایجتمعوا فی شهر رمضان الا فی فریضه و اعلمتهم ان اجتماعهم فی النوافل بدعه فتنادی بعض اهل عسکری ممن یقاتل معی: یا اهل الاسلام غیرت سنه عمر ینهانا عن الصلاه فی شهر رمضان تطوعا. و لقد خفت ان یثوروا فی ناحیه جانب عسکری.
ما لقیت من هذه الامه من الفرقه و طاعه ائمه الضلاله و الدعاه الی النار...! [3] .
-------------
پی نوشت ها:
[1] در اینجا حضرت حدود 25 مورد از موارد تغییر و تحریف احکام را به عنوان نمونه یاد می‌کنند و چون ذکر تک تک این موارد از آنجا که با اشاره و در کمال اختصار بیان شده است به شرح و بسط محتاج است و پرداهتن به آن هم از حوصله این نوشتار خارج است، از این روی از درج آن صرف نظر شد.
[2] اهل سنت نمازی دادند که به تراویح موسوم است، و آن خواندن نمازهای مستحبی با جماعت در ماه رمضان است. به اعتقاد شیعه، نماز جماعت جز در نمازمهای یومیه و جمعه و عیدین بدعت است. حضرت در این بخش از فرمایش خود به این قسمت از بدعت خلفا نظر دارند.
[3] کافی، ج 8، ص 59 و 62.

به یاد دوست

در گذشته برادری ایمانی و خدایی داشتم [1] آنچه او را در چشم من بزرگ می‌نمود این بود که دنیا در چشم او کوچک بود. از سلطه‌ی شکم خود بیرون بود چیزی را که نمی‌یافت آرزو نمی‌کرد و چون به آن دست می‌یافت از حد نمی‌گذراند.
بیشتر اوقات خود را به سکوت می‌گذراند و اگر سخن می‌گفت، گزیده می‌گفت، و تشنگان معرفت را از دانش سرشار خود سیراب می‌کرد. در چشم ظاهربینان ضعیف و مستضعف می‌نمود و در میدان کار و کارزار چون شیری خشمگین و ماری پر زهر بود.
وقتی که در نزاعی درگیر می‌شد بیهوده برهان اقامه نمی‌کرد بلکه صبر می‌کرد تا در محضر یک داور سخن بگوید (چون در نزاع بین دو نفر اگر داوری در میان نباشد و هر کدام بخواهند برای دیگری مدعای خود را اثبات کنند، نیروها را به هدر داده‌اند و از گفتار خود نتیجه‌ای نخواهند برد).
تا برای کاری محمل و عذری می‌یافت، کسی را سرزنش نمی‌کرد. از بیماری و ابتلای خود وقتی خبر می‌داد که بهبودی و شفا یافته بود. آنچه را که بنای انجام دادن آن را نداشت بر زبان نمی‌راند. اگر دیگران در کلام بر او چیره می‌شدند، در سکوت بر او پیروز نمی‌شدند. به شنیدن حریصتر بود تا به گفتن. هر گاه بر سر دو راهی قرار می‌گرفت می‌سنجید تا ببیند کدامیک از این دو راه به هوی و هوس نزدیکتر است تا با آن مخالفت کند.
پس بر شما باد که خود را با این صفات زیبا بیارایید و در راه تحصیل آن به رقابت پردازید و اگر بر دستیابی و فراگیری همه‌ی آنها توانایی ندارید، بدانید که بهره بردرای اندک، از رها کردن مطلق بهتر است.
قال أمیرالمؤمنین علیه‌السلام: کان لی فیما مضی أخ فی الله و کان یعظمه فی عینی صغر الدنیا فی عینه و کان خارجا من سلطان بطنه فلا یشتهی ما لا یجد و لا یکثر اذا وجد و کان أکثر دهره صامتا. فان قال بذ القائلین و نقع غلیل السائلین و کان ضعیفا مستضعفا فاذا جاء الجد فهو لیث غاب وصل واد لا یدلی بحجة حتی أتی قاضیا و کان لا یلوم أحدا علی ما یجد العذر فی مثله حتی یسمع اعتذاره و کان لا یشکو وجعا الا عند برئه و کان یفعل ما یقول و لا یقول ما لا یفعل و کان ان غلب علی الکلام لم یغلب علی السکوت و کان علی أن یسمع أحرص منه علی أن یتکلم و کان اذا بدهه أمران نظر أیهما أقرب الی الهوی فخالفه. فعلیکم بهذه الخلائق فالزموها و تنافسوا فیها فان لم تستطیعوها فاعلموا أن أخذ القلیل خیر من ترک الکثیر. [2] .
-------------------
پی نوشت ها:
[1] گفته‌اند، مقصود حضرت ابوذر بوده و بعضی عمار و بعضی هم بزرگان دیگری را نام برده‌اند.
[2] نهج‌البلاغه، ترجمه و شرح فیض الاسلام، حکمت 281.

بشارت به تولد زین العابدین

وقتی سپاه ایران در نبرد با مسلمانان شکست خورد، در میان کسانی که به اسارت درآمدند دختر یزدجرد پادشاه ایران بود.
وقتی او را در میان اسیران به مدینه نزد عمر آوردند، دختران مدینه برای تماشای او بیرون آمدند، زیرا صورتی بسیار زیبا و نورانی داشت، که مسجد را روشن نمود، وقتی عمر به او نگاه کرد، آن دختر صورت خود را پوشاند و به زبان فارسی آن زمان گفت: اف بیروج بادا هرمز (گویا منظور او این بود که سیاه باد روی هرمز که با پاره کردن نامه رسول خدا صلی اللّه علیه و آله وسلم سبب شد تا او به اسارت درآید)
عمر که متوجه منظور او نشده بود فکر کرد به او بدگوئی می‌کند، گفت: این زن به من ناسزا می‌گوید و تصمیم گرفت او را تنبیه کند.
حضرت امیر علیه‌السّلام به او فرمود: تو نمی‌توانی با او چنین کنی، او را مخیر گردان تا در میان مسلمانان هر که را خواهد انتخاب کند و آن را از سهم او قرار بده. وقتی او را مخیر کردند، در میان جمعیت دست خود را بر سید الشهداء علیه‌السّلام گذارد، حضرت امیر علیه‌السّلام از او پرسید نامت چیست گفت: جهان شاه حضرت فرمود: بلکه شهر بانویه هستی. در این لحظه بود که که حضرت امیر علیه‌السّلام بشارتی بزرگ به امام حسین علیه‌السّلام داده و فرمود: ای اباعبداللّه از این بانو برای تو پسری متولد خواهد شد که بهترین اهل زمین باشد. و پس از چندی حضرت زین العابدین علی بن الحسین علیه‌السّلام متولد شد که حضرتش را ابن‌الخیرتین: فرزند دو بزرگ (بزرگ عرب و بزرگ عجم) می‌گفتند. حضرت باقر علیه‌السّلام فرمود: پس منتخب خدا از عرب هاشم است و از عجم، ایران. [1] .
---------------
پی نوشت ها:
[1] اصول کافی، ج 2، ص369 در مورد تاریخ اسارت و نحوه ازدواج شهربانو یا شاه زنان با سید الشهداء علیه‌السّلام قول دیگری نیز هست.

بشارت حضرت به ابوالدنیا

مردی بود بنام ابوالدنیا دارای عمری بسیار طولانی، که در ایام ابوبکر متولد شده و در سال317 هجری وفات کرده است. او علت طول عمر خود را چنین ذکر می‌کند، گوید:
روزی با پدرم به ملاقات امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌رفتیم، وقتی به محلی نزدیک کوفه رسیدیم، تشنگی بر ما غلبه کرد، به پدرم گفتم اینجا بنشین من در بیابان بگردم شاید آبی پیدا کنم، وقتی به دنبال آب می‌گشتم به گودال آبی رسیدم، خود را در آن شستشو دادم و از آن نوشیدم تا سیرآب شدم، سپس نزد پدرم آمدم و گفتم: برخیز که خداوند ما را از گرفتاری نجات داد، چشمه آبی در نزدیکی ماست، با پدرم حرکت کردیم اما هر چه جستجو کردیم اثری از آب نبود! پدرم از شدت تشنگی جان داد، او را دفن کرده به نزد امیرالمؤمنین علیه‌السلام که قصد صفین را داشت آمدم، حضرت را بوسیدم (حضرت به این مقدار خضوع اعتراض کرد) تا آنکه گوید: از داستان من سؤال نمود، جریان را گفتم، فرمود: آن آبی که از آن نوشیدی چشمه‌ای بود که هیچکس از آن ننوشیده مگر اینکه عمر طولانی نموده است. بشارت باد تو را که عمری طولانی خواهی نمود و مرا معمر نامید.
خطیب گوید: ابوالدنیا در سال سیصد هجری وارد بغداد شد، همراه او پیرمردانی از شهر بودند، مردم از پیرمردها از حالات ابوالدنیا می‌پرسیدند.
خطیب گوید: به من خبر دادند که ابوالدنیا در سال317 هجری وفات یافته، شیخ ما در امالی نیز وفات او را همینگونه ذکر نموده است. [1] و شاید این شخص همان علی بن عثمان الاشجع باشد که معروف به ابوالدنیاست. و شیخ کراجکی در کنزالفوائد از او حدیثی را با یک واسطه از حضرت امیر علیه‌السلام نقل کرده است و در حاشیه بحار از سید نعمت الله جزائری با یک واسطه از استادی به نام شیخ محمد چرفوشی نقل می‌کند که او را در شام دیده است و او خود را معمر ابوالدنیای مغربی از صحابه حضرت امیر علیه‌السلام نامید و گوید: او وقتی صفات و علائمی را از حضرت نقل کرد یقین کردم تمام سخنان او صحیح است و او به من از جانب حضرت علی و تمام امامان علیه‌السلام اجازه روایت داد. [2] .
-------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالانوار، بنابراین، عمرابوالدنیا حدودا سیصد و پنج سال بوده است!.
[2] بحار، ج 57 ص224.

برخی از حالات مردم آخرالزمان

حضرت امیر علیه‌السّلام در مورد آخرالزمان فرمود:
زمانی بر مردم بیاید بسیار گزنده (مردم در سختی قرار خواهند گرفت) در آن زمان توانگران با (چنگ و) دندان دارائی خود را می‌گزند (در راه خدا انفاق نمی‌کنند) در حالی که به این کار امر نشده‌اند، خداوند سبحان می‌فرماید: و لا تنسوا الفضل بینکم [1] در میان خودتان فضل و احسان را فراموش نکنید (یعنی به یکدیگر خیر برسانید).
در آن زمان اشرار و تبهکاران گردنکشی کنند و نیکان ذلیل و خوار شوند، با درماندگان خرید و فروش کنند (یعنی اجناس افرادی را که از روی ناچاری کالای خود را به قیمتی بسیار ارزان می‌فروشند می‌خرند) با اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله از خرید و فروش با درماندگان نهی فرموده است [2] (زیرا باید به درماندگان کمک کرد و یا در معامله چنان از آنها جنس خرید که با دیگران معامله می‌شود).
-------------
پی نوشت ها:
[1] البقرة: 237.
[2] نهج‌البلاغة.

بازشو، تنگ شو، فراخ شو

هارون بن عنتره از پدرش روایت کرده و گفت: بارها امیرالمؤمنین علیه‌السّلام را دیدم که انگشتان خود را مشبک می‌ساخت (انگشتان یک دست را در دست دیگر فرو برده و دوبار به سر انگشتان برمی‌گرداند) و می‌فرمود:
بازشو، تنگ شو، فراخ شو، سپس فرمود: شتاب کنندگان (در امر ظهور) هلاک شدند و آنان که نزدیک می‌شمارند نجات یافتند. و سنگ ریزه بر سر میخ آنها به جای مانده (کنایه از قدرت و تسلط کامل که برطرف کردن آن نشاید.)
سوگند می‌خورم به خداوند از روی راستی که همانا پس ازاندوه و غم، فتح و گشایش شگفت آوری است. [1] .
----------------
پی نوشت ها:
[1] الروضة من الکافی.

برخی از صفات ناهنجار مردم آخرالزمان

امیرالمؤمنین علیه‌السّلام در خطبه‌ای پس از حمد و ثنای الهی سه بار فرمود: «سلونی ایها الناس قبل ان تفقدونی؛ بپرسید از من قبل از آنکه مرا نیابید.»
صعصعة بن صوحان (از یاران حضرت) برخاست و گفت: ای امیرالمؤمنین دجال چه وقت خروج می‌کند؟ حضرت فرمود: خداوند کلام تو را شنید و فهمید آنچه اراده کرده‌ای، به خدا قسم مسئول (یعنی حضرت علی علیه‌السّلام) در این مسأله از سؤال کننده عالمتر نیست (زمان ظهور حضرت مهدی یا قیامت از نادر اسراری است که در اختیار کسی نیست) ولی برای آن علاماتی و شکلهایی است که یکی پس از دیگری مو به مو اجرا خواهد شد، اگر می‌خواهی به تو خبر دهم؟ صعصعة گفت: آری امیرالمؤمنین، حضرت فرمود:
حفظ کن (آنچه می‌گویم) علامت خروج دجال این است: زمانی که مردم نماز را از بین ببرند و امانت را ضایع گردانند، دروغ را حلال شمرند و ربا بخورند و رشوه بگیرند، ساختمانهای محکم بسازند! دین را به دنیا بفروشند، نادانان را رئیس گردانند و با زنها مشورت نمایند، از فامیل و بستگان خود بریده به دنبال هوی و هوس می‌روند، خونریزی را آسان شمرند، حلم و بردباری را علامت ناتوانی دانند، ظلم و ستم افتخار شود، امیران فاجر باشند و وزیران ظالم و رؤسا خیانتکار، قاریان قرآن فاسق گردند، شهادتهای دروغ ظاهر گردد و فجور و تهمت و گناه و سرکشی آشکار شود. قرآنها زینت شود و مساجد طلا کاری گردد و منبرها (یا مناره‌ها) طولانی و بلند گردد، آنگاه که اشرار احترام شوند و صفها شلوغ شود و خواسته‌های افراد، گوناگون شود و اختلاف پدید آید، عهدها شکسته گردد و موعود نزدیک شود.
زنها با شوهرهایشان در تجارت و کسب برای حرص دنیا شریک شوند، صداهای فاسقان بلند شود و شونده پیدا کنند، رئیس گروه پست ترین آنها باشد، از فاجر به خاطر ترس از شر او اجتناب کنند، دروغگو را تصدیق کرده خائن را امین شمرند.
ساز و آواز وسائل آوازه‌خوانی را بکار برند، آخر این امت اول آن را لعنت کند، زنها سوار بر زینها شوند و زنان به مردان و مردان به زنان شبیه گردند. شاهد بدون اینکه از او بخواهند شهادت دهد، آن دیگری برای تلافی و خالی کردن عقده خود به ناحق شهادت دهد، برای چیزی غیر از دین یادگیری کنند، کار دنیا را بر آخرت ترجیح دهند، پوستهای میش را بر دلهای گرگ بپوشانند (گرگهائی هستند به لباس میش، به ظاهر خیرخواه و مظلوم و در باطن دشمن خونخوار هستند).
قلبهای آنها از مردار گندیده‌تر و از (گیاه تلخ) صبر تلختر است.
الحدیث [1] .
--------------
پی نوشت ها:
[1] بحارالانوار از کمال الدین.

بیان صفت حضرت مهدی

بزرگان اصحاب عرض کردند یا امیرالمؤمنین این مهدی را برای ما توصیف کن که دلهای ما به یاد او مشتاق است، پس حضرت شروع نمود به توصیف حضرت مهدی علیه‌السّلام و فرمود:
اوست آن ماهروی پیشانی سفید و صاحب علامت و خال، عالمی که (از بشر) تعلیم ندیده است او به آنچه می‌شود قبل از شدن خبر می‌دهد. ای گروه مردم به درستی که حدود دین در میان ما برپا شد و عهد آن از ما گرفته شد. آگاه باشید همانا مهدی طلب قصاص می‌کند از کسی که حق ما را نشناسد و اوست فرزند حسین بن علی (یعنی فرزند امام حسن عسکری علیه‌السّلام) از فرزندان فاطمه از ذریه حسین فرزندم، پس مائیم ریشه علم و عمل، دوستان ما همان نیکوکارانند و ولایت ما فصل خطاب است، آگاه باشید همانا مهدی بهترین مردم است در صورت و سیرت، سپس اصحاب او که بر عده اهل بدر وعده اصحاب طالوت که سیصد و سیزده نفرند و تمام آنها شیرهائی هستند که از بیشه خود بیرون آمده‌اند، همانند پاره آهن که اگر قصد نابودی کوههای پابرجا بکنند آن را از میان بردارند، نزد او جمع می‌شوند که پس ایشانند آنان که خدا را بر حقیقت موحدند، ایشان را شبانگاه ناله‌هائی است چون ناله مادران جوانمرده، از خوف خدای تعالی، بیدارهای شبانه و روزه داران در روزند تو گوئی که آنان را یک پدر تربیت کرده است (که قلبهایشان بر محبت و نصیحت جمع است)، آگاه باشید که من آنها را به اسمهایشان و شهرهایشان می‌شناسم- آنگاه حضرت به درخواست گروهی از اصحاب نام هر یک از سیصد و سیزده نفر را با شهرهایشان بیان نمود که برای اختصار از ذکر آن خودداری می‌شود، و طبق این خطبه از طالقان24 نفر یاور مهدی علیه‌السّلام می‌باشند که در میان شهرها رتبه اول را دارد، سپس صفات و روش حضرت مهدی علیه‌السّلام را حضرت شرح مبسوطی فرمود و وقایع همزمان با ظهور حضرت و کیفیت خروجش را شرح نمود:
تا آنکه راوی گوید: پس از نقل وقایع، امیرالمؤمنین علیه‌السّلام گریه شدیدی نمود تا محاسن مبارکش از اشک چشمش تر شد، آنگاه از منبر فرود آمد در حالی که نزدیک بود مردم از وحشت آنچه شنیده بودند هلاک شوند و متفرق شدند به طرف خانه‌ها و شهرهای خود در حالی که از کثرت فهم و جوشش علم حضرت متعجب بودند، و اختلاف کردند در معنی کلام حضرت، اختلافی عظیم. مؤلف گوید: این خطبه را از کتاب نوائب الدهور فی علائم الظهور نقل نموده‌ایم و مؤلف محترم آن کتاب در مقدمه این خطبه مدارک آن را یادآور شده است و فرموده که سید مبشر این خطبه را در علائم الظهور و صاحب ینابیع در ینابیع و برسی در مشارق و حاج ملا عبدالصمد در بحر المعارف و صاحب عجائب الاخبار که الفاظ از روی کتاب اخیر می‌باشد نقل کرده‌اند.

به خدا سوگند من کشته خواهم شد

مردی از خوارج بنام جعد بن بعجه به امیرالمؤمنین علیه‌السّلام گفت: یا علی از خدا بترس که خواهی مرد!
حضرت فرمود: (نه من به مرگ عادی نخواهم مرد) بلکه بخدا سوگند من کشته (شهید)خواهم شد در اثر ضربه‌ای که بر این مکان زده می‌شود و این مکان رنگین می‌گردد و حضرت دست خود را بر سر و محاسن خویش گذارده فرمود: قراری است منعقد شده و هر که افترا بندد زیانکار است. [1] .
-----------
پی نوشت ها:
[1] الارشاد: ص 311.

بر سه دسته تکلیفی نیست‌

زن دیوانه آبستنی را که زنا داده بود نزد عمر آوردند، عمر دستور داد او را سنگسار کنند، امیرالمومنین علیه‌السلام به عمر فرمود: آیا از رسول خدا صلی الله علیه و آله نشنیدی که فرمود: بر سه دسته تکلیفی نیست
1- دیوانه تا عاقل شود... [1] .
------------
پی نوشت ها:
[1] مناقب، خوارزمی، الفصل التاسع فی علمه (ع)، حدیث 1.

بازی دو کودک

در زمان خلافت امیرالمومنین علیه‌السلام دو کودک سرگرم بازی بودند یکی از آنان چوبدستی تیز خود را پرتاب نموده دندان همبازی خود را شکست. ماجرا نزد حضرت امیر علیه‌السلام مطرح گردید. کودک زننده گواه آورد که به هنگام پرتاب اعلام خطر کرده است. امام علیه‌السلام قصاص را از او برداشت و فرمود: کسی که در موقع ورود خطر اعلام کند معذور است. [1] .
-----------------------
پی نوشت ها:
[1] فروع کافی، کتاب الدیات، باب من لادیه له، حدیث 7. من لایحضر، باب من لادیه له، حدیث 6.

بریدن دست سارق

حضرت امیر علیه‌السلام فرمود: اگر دزدی را در میان خانه دستگیر کنند در حالی که اموالی هم جمع کرده دستش قطع نمی‌شود. و هنگامی دستش را می‌برند که اموال را از خانه بیرون برده باشد. [1] .
-------------
پی نوشت ها:
[1] فروع کافی، ج 7، ص 224. حدیث 11.

بر چهار دسته قطعی نیست

امیرالمومنین علیه‌السلام فرمود: چهار دسته از سارقین دستشان قطع نمی‌شود:
1- رباینده.
2- دزدی بطور خیانت.
3- سرقت از غنائم جنگی.
4- سرقت اجیر و مزدور (نسبت به اموالی که در اختیار اوست). [1] .
--------------
پی نوشت ها:
[1] فروع کافی، ج 7، ص 226. حدیث 6.

بچه زنده در شکم مادر مرده

امیرالمومنین علیه‌السلام می‌فرمود: هرگاه زنی بمیرد و بچه زنده‌ای در شکم داشته باشد یا شکمش را شکافته و فرزند را بیرون بیاورند. [1] .
و نیز فرمود: اگر بچه‌ای در شکم مادر بمیرد و جان مادر در خطر باشد در صورتی که زنان متخصص وجود نداشته باشند جایز است که مرد با دست بچه را پاره پاره کند و او را بیرون بیاورد. [2] .
-------------------
پی نوشت ها:
[1] فروع کافی، ج 3، ص 206، حدیث 2.
[2] فروع کافی، ج 3، ص 206، حدیث 2.

بین پدر و فرزند ربا نیست

امیرالمومنین علیه‌السلام می‌فرمود: بین پدر و فرزند ربا نیست، و نه بین مولا و بنده. [1] .
-------------
پی نوشت ها:
[1] فروع کافی، ج 5، ص 147، حدیث 1.

پ

پیاده به سفر حج رفتن

سفر حج یکی از بزرگترین سفرهای معنوی است،
و حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام بارها به سفر حج تشریف بردند، امّا در بین راه، نعلین یا کفش خود را در می‌آورد و با پای برهنه سفر می‌کرد که بیشتر خدا را خشنود سازد و اجر فراوان به دست آورد. [1] .
امام علی علیه السلام در وصف حجّاج بیت اللَّه فرمود:
وَفَرَضَ عَلَیْکُمْ حَجَّ بَیْتِهِ الْحَرَامِ، الَّذِی جَعَلَهُ قِبْلَةً لِلْأَنَامِ، یَرِدُونَهُ وُرُودَ الْأَنْعَامِ، وَیَأْلَهُونَ إلَیْهِ وُلُوهَ الْحَمَامِ، وَجَعَلَهُ سُبْحَانَهُ عَلَامَةً لِتَوَاضُعِهِمْ لِعَظَمَتِهِ، وَإذْعَانِهِمْ لِعِزَّتِهِ، وَاخْتَارَ مِنْ خَلْقِهِ سُمَّاعاً أَجَابُوا إلَیْهِ دَعْوَتَهُ، وَصَدَّقُوا کَلِمَتَهُ، وَوَقَفُوا مَوَاقِفَ أَنْبِیَائِهِ، وَتَشَبَّهُوا بِمَلَائِکَتِهِ الْمُطِیفِینَ بِعَرْشِهِ.
یُحْرِزُونَ الْأَرْبَاحَ فی مَتْجَرِ عِبَادَتِهِ، وَیَتَبادَرُونَ عِنْدَهُ مَوْعِدَ مَغْفِرَتِهِ.
جَعَلَهُ سُبْحَانَهُ‌وَتَعَالَی لِلإِسْلَامِ عَلَماً، وَلِلْعَائِذِینَ حَرَماً، فَرَضَ حَقَّهُ، وَأَوْجَبَ حَجَّهُ، وَکَتَبَ عَلَیْکُمْ وِفَادَتَهُ، فَقَالَ سُبْحَانَهُ:
«وَلِلَّهِ عَلَی النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَیْهِ سَبِیلاً، وَمَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعَالَمین».
فلسفه و ره‌آورد حج
«خدا حجِّ خانه محترم خود را بر شما واجب کرد، همان خانه‌ای که آن را قبله‌گاه انسان‌ها قرار داده که چونان تشنگان به سوی آن روی می‌آورند، و همانند کبوتران به آن پناه می‌برند.
خدای سبحان، کعبه را مظهر تواضع بندگان برابر عظمت خویش، و نشانه اعتراف آنان به بزرگی و قدرت خود قرار داد، و در میان انسان‌ها، شنوندگانی را برگزید، که دعوت او را برای حج، اجابت کنند، و سخن او را تصدیق نمایند، و پای بر جایگاه پیامبران الهی نهند، همانند فرشتگانی که بر گِرد عرش الهی طواف می‌کنند، و سودهای فراوان، در این عبادتگاه و محل تجارت زائران، به دست آورند، و به سوی وعده‌گاه آمرزش الهی بشتابند.
خدای سبحان، کعبه را برای اسلام، نشانه گویا، و برای پناهندگان خانه امن و اَمان قرار داد، اَدای حق آن را واجب کرد، و حج بیت اللّه را واجب شمرد، و بر همه شما انسان‌ها مقررّ داشت، که به زیارت آن بروید، و فرمود:
(آن کس که توان رفتن به خانه خدا را دارد، حج بر او واجب است و آن کس که انکار کند، خداوند از همه جهانیان بی‌نیاز است). [2] [3] .
-------------------
پی نوشت ها:
[1] حلیة الابرار ج 1 ص 346.
[2] آل عمران آیه 97.
[3] خطبه 5 : 1 نهج‌البلاغه معجم المفهرس محمد دشتی، که برخی از اسناد آن به این شرح است:
1- عیون المواعظ والحکم ص350 ح5951: واسطی (متوفای 600ه)
2- بحارالانوار ج 74 ص 300 و 423: مجلسی (متوفای 1110ه)
3- ربیع‌الابرار ج1 ص97 وص312 وج2 ص297: زمخشری معتزلی (متوفای 538 ه)
4- منهاج‌البراعة ج 1 ص 22: قطب راوندی (متوفای 573 ه)
5- تحف العقول ص67: ابن شعبه حرانی (متوفای 380 ه)
6- اصول کافی ج 1 ص 138 : 140: کلینی رازی (متوفای 328 ه)
7- احتجاج ج 1 ص 473 و 475 و 209: طبرسی (متوفای 588 ه).

پیمودن راه‌های طولانی «طی الارض»

«طیُّ الارض» و پیمودن راه‌های طولانی در چند لحظه، که فردی با جسم 60 یا 70 کیلوئی مسافت‌های طولانی را در چند لحظه درنوردد، و از جائی به جای دیگر با سرعت فوق العادّه‌ای برود و برگردد، مبحثی فوق درک علم و فراسوی علم و عقل است،
و جزو معجزه و مسائل مربوط به آن است که دانشمندان علم هنوز به مرزهای ناشناخته آن نرسیدند،
در زندگی فردی حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام یکی از واقعیّت‌هایی که به چشم می‌خورد «طَیُّ الارض» است، که امام علی علیه السلام برای برگذاری مراسم پس از فوت سلمان فارسی، از «طیّ الارض» استفاده فرمود.
قنبر می‌گوید:
در مدینه با حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نشسته بودم که ناگهان گویا آن حضرت جواب کسی را می‌دهد، بلند شد و فرمود:
سلمان فارسی در شهر مدائن که در حال احتضار است می‌آیی تا برویم؟
گفتم:
ما هم اکنون در شهر مدینه قرار داریم، و سلمان فارسی در شهر مدائن یکی از شهرهای غربی ایران است، چگونه می‌توانیم در کنار او باشیم؟
حضرت فرمود:
به این چیزها فکر نکن، هر جا که من قدم می‌گذارم قَدَم بگذار.
قنبر می‌گوید:
پس از برداشتن چند قدم خود را در شهر مدائن کنار بستر سلمان دیدم. [1] .
رهبران معصوم علیهم السلام همه از قدرت معجزه و «طیُّ الارض» برخوردار بودند.
از امام موسی بن جعفر علیه السلام نیز نقل شد که:
هرگاه می‌خواست از زندان بغداد به مدینه می‌رفت.
از امام سجّاد علیه السلام نقل شد که یکی از یاران زندانی خود را به زیارت مدینه و مکّه و زن و فرزندانش بُرد.
و امام تقی علیه السلام برای شرکت در مراسم تدفین امام رضا علیه السلام از همین معجزه استفاده کرد،
و فاصله مدینه تا خراسان را در چند لحظه پیمود.
نه تنها رهبران معصوم علیهم السلام بلکه بسیاری از دانشمندان و علمای اهل کرامت نیز از این قدرت اعجازگونه برخوردار بوده و هستند. [2] .
------------
پی نوشت ها:
[1] اثبات الهداة ج 5 ص 60، حرّ عاملی.
[2] نشان از بی نشان‌ها، ص60 الی 97.

پرهیز از آب خوردن در ظروف شکسته

علی علیه السلام در آن روزگاری که هنوز میکروب وانواع ویروس‌های زیان آور کشف نشده بود، و آلودگی‌ها معمولاً از طریق غذا و ظروف شکسته، به مردم منتقل می‌گردید، یک دستور العمل بهداشتی دارد که:
لاَ تَشْرِبوا الْماءَ مِن ثُلْمَةِ الاِْناءِ، وَ لا مِنْ عُرْوَتِهِ، فَاِنَّ الشَّیْطانَ یَقْعُدُ عَلَی العُروَةِ والثُّلْمَة
(از جای شکستگی ظروف، واز طرف دسته ظروف، آب نیاشامید، که شیطان در آنجاها می‌نشیند.)
در این رهنمود بهداشتی امام علی علیه السلام موجودات موذی را با نام شیطانِ زیان رساننده، مطرح فرمود. [1] .
----------
پی نوشت ها:
[1] وسائل الشیعه ج 3 ص 310.

پاکیزه نگهداشتن خانه

حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نسبت به پاکیزگی خانه فرمود:
نَظِّفُوا بُیُوتَکُمْ مِنْ خُولِ الْعَنْکَبُوتِ، فَاِنَّ تَرْکَهُ فی الْبَیْتِ یُورِثُ الْفَقْرَ
(خانه را از تارهای عنکبوت پاک کنید، که رها کردن تارهای عنکبوت در خانه، عامل فقر است.) [1] .
---------------
پی نوشت ها:
[1] وسائل الشیعه ج 1 ص 320.

پرهیز از اسراف و دور ریزی غذا

بسیاری در خوردن غذا اسراف می‌کنند،
و بسیاری دیگر در آوردن و بردن و چیدن غذا اسراف می‌کنند، غذاها را می‌ریزند و لگدمال می‌کنند،
و غذاهای مانده در ظرف‌ها را دور می‌ریزند،
که عامل عدم خشنودی خداست.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام سفارش می‌فرماید که:
سعی کنید غذا ریخته نشود،
و اگر غذا بر روی سفره ریخت، آن را جمع کنید و بخورید، که آن شفای هر دردی است به امر الهی، برای کسی که تَه مانده سفره را جمع کند و با خوردن آن از خدا شفا بطلبد. [1] .
-----------
پی نوشت ها:
[1] حلیة المتّقین باب ششم.

پرهیز از سگ

نگاهداری برخی از حیوانات در منزل اشکالی ندارد.
و برخی از حیوانات را باید با احتیاط های لازم در محدوده زندگی راه داد.
در تجربیّات علمی این حقیقت ثابت شد که بیماری‌های زیادی از حیوانات به انسان سرایت می‌کند.
و بعضی از حیوانات را نباید در محدوده زندگی خانوادگی وارد کرد، که هم اکنون با روش‌های تجربی ثابت شده است که 94 نوع بیماری واگیر از سگ به انسان منتقل می‌گردد.
در صورتی که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در 13 قرن قبل فرمود:
«خیری در سگ‌ها نیست، مگر سگ شکاری یا سگ گلّه»
و تازه در نگهداری آنها نیز باید احتیاطهای لازم را داشت.
و فرمود:
سگ سیاه یکرنگ، اگر شکاری را بگیرد، از آن استفاده نکنید که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم امر به کشتن اینگونه از سگهای ولگرد فرمود.
و فرمود:
سگی را که یهودی یا نصرانی یا زردشتی تعلیم داد، استفاده نکنید و از شکار آنها استفاده غذائی نداشته باشید. [1] .
-------------
پی نوشت ها:
[1] حلیة المتّقین باب 12 فصل یازدهم.

پرخوری

پُرخوری و بیماری ها
پُرخوری و خواب‌های وحشتناک
پُرخوری و سُستی تن
پُرخوری آفت زیرکی
پُرخوری آفتِ عبادت
1- در کتاب غرر از امام علی علیه السلام نقل شده که فرمود:
إیَّاکَ وَ الْبِطْنَةِ، فَمَنْ لَزِمَهَا کَثُرَتْ أسْقَامُهُ، وَ فَسَدَتْ أحْلامُهُ.
«از پُرخوری بپرهیزید که بیماری‌ها را زیاد می‌کند و عامل خواب‌های وحشتناک است.»
2- در جای دیگری فرمود:
إیَّاکُمْ وَ الْبِطْنَةِ، فَإنَّهَا مِقْسَاةٌ لِلْقَلْبِ مِکْسَلَةٌ عَنِ الصَّلاةِ مَفْسَدَةٌ لِلْجَسَدِ.
«از پُرخوری بپرهیزید که قلب را دگرگون کرده، عامل سُستی در نماز است و تن آدمی را فاسد می‌کند.»
3- و فرمود:
اَلْبِطْنَةُ تَمْنَعُ الْفِطْنَةِ.
«پُرخوری مانع زیرکی است.»
4- و نیز فرمود:
الشَّبَعُ یُفْسِدُ الْوَرَعَ.
«پُرخوری روح پرهیزکاری را از بین می‌برد.»
5- و نیز فرمود:
إذا مُلِی‌ءَ الْبَطْنُ مِنَ الْمُبَاحِ عَمِیَ الْقَلْبُ عَنِ الصَّلاحِ.
«وقتی شکم از غذاهای مباح پُر شد، قلب از تشخیص مصلحت کور خواهد شد.»
6- و نیز فرمود:
بِئْسَ قَرینُ الْوَرَعِ اَلشَّبَعِ.
«شکم پُر دوست بَدی برای پرهیزکاری است.»
7- و نیز فرمود:
إدْمَانُ الشَّبَعِ یُورِثُ أنْوَاعَ الْوَجَعِ.
«تداوم پُرخوری عامل انواع گرسنگی هاست.»
8- و نیز فرمود:
لاتَجْتَمِعِ الشَّبَعُ وَ الْقِیَامُ بِالْمُفْتَرَضِ.
«شکم پُر و انجام واجبات در یک جا جمع نمی‌شوند.»
9- و نیز فرمود:
نِعْمَ عَوْنُ الْمَعَاصی اَلشَّبَعُ.
«پُرخوری بهترین عاملِ گناهان است.»
10- و نیز فرمود:
إیَّاکَ وَ إدْمَانُ الشَّبَعِ، فَإنَّهُ یَهیجُ الْأسْقَامَ، وَ یُثیرُ الْعِلَلَ. [1] .
«از پُرخوری بپرهیز که بیماری‌ها را پدید می‌آورد و علل و عوامل امراض را تقویت می‌کند.»
11- اصبغ بن نباته می‌گوید:
امیرالمؤمنین علیه السلام به فرزندش امام حسن علیه السلام فرمود:
ألا أُعَلِّمُکَ أَرْبَعَ خِصَالٍ، تَسْتَغْنی عَنِ الطِّبِّ؟
قَالَ: بَلی،
قَالَ: لاَتَجْلِسْ عَلَی الطَّعَامِ إلاَّ وَ أنْتَ جَائِعٌ، وَلاَتَقُمْ عَنِ الطَّعَامِ إلاَّ وَ أنْتَ تَشْتَهیهِ، وُجُودَ الْمَضْغَ، وَإذا نُمْتَ فَاَعْرِضْ نَفْسَکَ عَلَی الْخَلاءِ، فَإذا اسْتَعْمَلْتَ هَذا اِسْتَغْنَیْتَ عَنِ الطِّبِّ. [2] .
«آیا چهار خصلت نیکو به تو بیاموزم که از مراجعه به طبیب بی‌نیاز شوی؟، پاسخ داد: آری، امام فرمود: تا گرسنه نشدی بر سر سفره غذا ننشین و تا هنوز سیر نشدی دست از غذا بکش و جویدن غذا را با دندان نیکو انجام دِه، و پس از خواب به دستشوئی رفته خود را پاک نما، پس هرگاه چنین کنی از طبّ بی‌نیاز خواهی بود.»
----------------
پی نوشت ها:
[1] هدایة العلم فی تنظیم غرر الحکم ص294-293 تحت عنوان «الشبع والبطنة».
[2] الخصال ص67:228. ووسائل الشیعة ج24 ص245 ح8.

پرهیز غذایی

ارزش پرهیز غذائی
پرهیز غذائی عامل درمان‌ها
پرهیز غذائی و سلامتی
1- حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
اِثْنَانَ عَلیلانِ أَبَداً: صَحیحٌ مُحْتَمٍّ وَ عَلیلٌ مُخْتَلَطٌ. [1] .
«دو کس همواره بیمارند، سالمی که بر خود سخت گیرد، و مریضی که پرهیز نکند.»
2- و فرمود:
اَلْمِعْدَةُ بَیْتُ الْأدْوَاءِ، وَ الْحَمِیَّةُ رَأْسُ الدَّواءِ، لاصِحَّةَ مَعَ النَّهَمِ. [2] .
«معده انسان خانه درمان‌هاست و پرهیز در رأس درمان است، و سلامتی با شکم پرستی امکان ندارد.»
3- و نیز در غررالحکم از آن حضرت نقل شد که فرمود:
مَنْ لَمْ یَصْبِرْ عَلَی مَضَضِ الْحَمِیَّةِ طالَ سُقْمُهُ. [3] .
«کسی که بر سختی پرهیز غذائی صبر نکند، بیماری او طولانی است.»
4- و نیز فرمود:
لاتَنالُ الصِّحَّةَ إلاَّ بِالْحَمِیَّةِ. [4] .
«به سلامت نخواهید رسید جز با پرهیز غذائی.»
5- و آمدی در غررالحکم از آن حضرت نقل کرد که فرمود:
صَلاحُ الْبَدَنِ الْحَمِیَّةُ. [5] .
«سلامت بدن در پرهیز غذائی است.»
--------------
پی نوشت ها:
[1] سفینة البحار ج2 ص458.
[2] مستدرک الوسائل ج16 ص452 ح10.
[3] مستدرک الوسائل ج16 ص453 ح13 عن الغرر.
[4] مستدرک الوسائل ج16 ص453 ح13 عن الغرر.
[5] هدایة العنم فی تنظیم غرر الحکم ص169 تحت عنوان «الحمیة».

پرهیز از امتیاز خواهی

خلیفه سوم در بالا گرفتن اعتراض های عمومی فکر می‌کرد که علی علیه السلام نقش تعیین کننده دارد، از این رو یک روز به هنگام ظهر، در حالیکه ظرفهای پُر از طلا و نقره در اطراف تخت او چیده شده بود، حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام را احضار کرد و گفت:
«هر چه می‌خواهی از طلا و نقره‌ها بردار و خود را سیر کن که مرا با مخالفت های خود به آتش کشیدی.»
امام علی علیه السلام در جواب او فرمود:
(اگر این اموال از طریق ارث، بخشش، کسب و تجارت، بتو رسیده است اختیار دارم، می‌توانم از آنها بردارم یا خودداری کنم، و چنانچه از بیت المال باشد، نه تو حقّ داری به کسی ببخشی، و نه من حق دارم از آنها بردارم.)
آنگاه به خانه بازگشت. [1] .
----------------
پی نوشت ها:
[1] شرح ابن ابی‌الحدید ج9 ص16.

پرهیز از حیله و نیرنگ

(ای مردم! وفا و راستی. همزاد یکدیگرند، که سپری محکمتر و نگهدارنده‌تر از آن سراغ ندارم، آنکس که از بازگشت خود به قیامت آگاه باشد خیانت و نیرنگ ندارد.
امّا امروز در محیط و زمانه‌ای زندگی می‌کنیم که بیشتر مردم حیله و نیرنگ را، زیرکی می‌پندارند. و افراد جاهل آنان را اهل تدبیر می‌خوانند.
چگونه فکر می‌کنند؟ خدا بکشد آنها را!
چه بسا شخصی تمام پیش‌آمدهای آینده را می‌داند، و راه‌های مکر و حیله را می‌شناسد ولی امر و نهی پروردگار مانع اوست و با اینکه قدرت به انجام آن را دارد آن را به روشنی رها می‌سازد، امّا آنکس که از گناه و مخالفت با دین پروا ندارد از فرصت‌ها برای نیرنگ بازی استفاده می‌کند.)
جملات فوق نشان می‌دهد که سیاست دان به معنای رایج آن مرادف با مفهومی غیر الهی است و سیاست، غیر سیاست توحیدی بوده است، امّا درد دین، و پایبندی امام علی علیه السلام به اصول شریعت، مانع از هرگونه اقدامات دلخواه است، حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام این مطلب را در فرازهای دیگر نهج‌البلاغه روشنتر بیان می‌دارد مانند:
وَاللَّهِ مَا مُعَاوِیةُ بِأَدْهَی مِنِّی، وَلکِنَّهُ یغْدِرُ وَیفْجُرُ. وَلَوْلَا کَرَاهِیةُ الْغَدْرِلَکُنْتُ مِنْ أَدْهَی النَّاسِ، وَلکِنْ کُلُّ غُدَرَةٍ فُجَرَةٌ، وَکُلُّ فُجَرَةٌ کُفَرَةٌ. «وَلِکُلِّ غَادِرٍ لِوَاءٌ یعْرَفُ بِهِ یوْمَ الْقَیامَةِ».
وَاللَّهِ مَا أُسْتَغْفَلُ بِاثَْکِیدَةِ، وَلَا أُسْتَغْمَزُ بِالشَّدِیدَةِ.
(سوگند به خدا! معاویه از من سیاستمدارتر نیست، امّا معاویه حیله‌گر و جنایتکار است، اگر نیرنگ ناپسند نبود من زیرکترین افراد بودم، ولی هر نیرنگی گناه، و هر گناهی نوعی کفر و انکار است، روز رستاخیز در دست هر حیله‌گری پرچمی است که با آن شناخته می‌شود، به خدا سوگند من با فریبکاری غافلگیر نمی‌شوم، و با سخت‌گیری ناتوان نخواهم شد.) [1] .
ابن ابی الحدید در ادامه خطبه فوق می‌گوید:
بعضی خیال کرده‌اند معاویه از علی علیه السلام سیاستمدار تر بود ولی این درست نیست، زیرا سیاستمدارانی همچون معاویه هرگز به هدف خود نخواهند رسید مگر اینکه طبق نظریه خود به مقدّماتی که لازم می‌بینند عمل کنند، خواه موافق دین و شریعت باشد یا نباشد.امّا سیاست امام علی علیه السلام مقید به حقّ و عدالت و دین شریعت بود و در تمام موارد هرجا که با آئین موافق نبود اقدام نمی‌کرد ولی معاویه مقید به این اصل نبود... [2] .
علی علیه السلام در جنگ‌هایش جز به آنچه با کتاب و سنّت موافق بود، اقدام نمی‌کرد، حال آنکه معاویه علاوه بر آن، خلاف کتاب و سنّت را نیز عمل می‌کرد و تمامی انواع و اقسام حیله‌ها اعمّ از حلال و حرامش را به کار می‌بست و در جنگ چنان عمل می‌کرد که شاه هند در مقابل کسری و شاهان چین در مقابل زمامداران ترک عمل می‌کردند.
ولی علی علیه السلام به سربازانش دستور می‌داد: شما شروع به جنگ نکنید، مجروحان را به قتل نرسانید، در بسته‌ای را باز نکنید؛ این مسیرشان بود...
حال آنکه سایرین از استعمال هیچ حربه‌ای برای پیروزی در جنگ
فروگذار نمی‌کردند...
و حتّی مسموم کردن دشمن، پراکندن شایعات کذب در میان مردم، آشفته کردن افکار مردم و ترساندن بعضی دیگر نیز دست می‌زدند.
و البتّه که گریزگاه‌های کذب بیش از صدق است و اسباب حرام بیش از حلال است، پس آنکه به راه‌های حلال اکتفاء کند باب بسیاری «تدابیر» را بر خود می‌بندد... و علی علیه السلام این چنین بود و لذا بود که‌عوام النّاس با دیدن کثرت مکاید و حیله‌های معاویه دچار این توهّم شدند که معاویه از علی علیه السلام سیاستمدار تر است... ولی حقیقت این‌است که امام طریق پیشرفت را خوب می‌دانست و این طرفداران وی بودند که در اثر سرپیچی از فرمان آن حضرت در دام نیرنگ معاویه می‌افتادند. [3] .
آنجا که کوته بینی، و عدم بصیرت مردم، دست حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام را از اجرای تدابیر و پیش بینی های سیاستمدارانه ای که با اصول بنیادین تفکّر دینی ایشان نیز منافاتی نداشت «مثل رأی امام علی علیه السلام در جریان قرآن بر سر نیزه زدن» می‌بست، آیا می‌توان گفت، دیگران سیاستمدارتر بودند؟
یکی از سیاستمداران معاصر غربی در این زمینه می‌نویسد:
هر شخصی کار آمد در زمان مخصوصی و برای زمان مخصوصی زائیده شده. بنابر این، میدان عملیاتی که در اختیار اوست محدود می‌باشد،وضعیت زمان او با وضعیت زمان اجداد یا نوادگان او یکسان نبوده، از اینرو وظیفه و هدف او هم با آنها یکی نخواهد بود.
علاوه بر این، وسعت دائره عملیات هر سیاستمدار بسته به فراخور شخصیت وی و خصلت‌های ملت و وضعیت محیط و استعداد رجالی‌است که با آنها بایستی کار کند). [4] .
و خود امام علی علیه السلام همین وضعیت را به زبان شعر این چنین بیان می‌دارد:
رَأَیتُ الْعَقْلِ عَقْلینِ مَتْبوُعٌ وَ مَسْمُوعٌ
وَ لَنْ ینْفَعَ مَسْمُوعٌ اِذا لَمْ یکُ مَتْبُوعٌ [5] .
(عقل را دو نوع یافتم، عقلی که تبعیت می‌شود و آنکه فقط پیامش شنیده می‌شود و البتّه که این نوع اگر تبعیت نشود بی فایده خواهد ماند.)
--------------
پی نوشت ها:
[1] خطبه 200 نهج‌البلاغه، معجم المفهرس.
[2] شرح نهج‌البلاغه ابن ابی الحدید ج 10 ص 213.
[3] شرح نهج‌البلاغه ابن ابی الحدید ج 10 ص 228 9.
[4] فلسفه سیاست ص 46.
[5] رضا داوری، مقاله « عقل سیاسی، مجلّه مشکوة شماره 11 پائیز 1361 ص 63.

پیشتاز در هجرت

شیخ طوسی می‌نگارد:
هنگامی که پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم وارد مدینه شد نامه‌ای به وسیله ابو واقدلیثی، به حضور علی علیه السلام ارسال داشت که خلاصه نامه چنین بود:
یا علی فوراً به ما ملحق شو و توقف ننما. [1] .
وقتی نامه پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم به دست امام علی علیه السلام رسید، فوراً به آن گروه از مؤمنان که آماده مهاجرت بودند پیغام داد تا مخفیانه از مکّه (به سوی مدینه) حرکت کنند و در چند کیلومتری شهر به نام «ذی طوی» توقف نمایند تا قافله امام به آنان برسد.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام بار سفر بست و زنان را به کمک «ایمن» فرزند «اُمّ ایمن» سوار بر کجاوه کرد
و به ابوواقد آوردنده نامه پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:
شتران را آهسته حرکت ده زیرا زنان توانائی تندروی ندارند. [2] و منظور از زنان فقط فواطم بود یعنی (فاطمه علیها السلام دختر پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم، فاطمه بنت اسد مادر علی علیه السلام، فاطمه بنت زبیر بن عبدالمطلّب) [3] .
قافله امام علی علیه السلام مکّه را به جانب مدینه ترک گفت. نزدیک بود که کاروان به سرزمین ضَجْنان [4] که هشت [5] سوار نقاب دار از دور نمایان شدند و به سرعت اسبهای خود را به سوی کاروان می‌راندند.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام بخاطر جلوگیری از هر نوع پیشامد بد و ناگواری برای زنان، به «ابو واقد» و «ایمن» دستور داد که فوراً شتران را بخوابانند و پاهای آنها را ببندند،
سپس زنان را پیاده کرد که سواران با شمشیرهای برهنه سر رسیدند و در حالی که خشم گلوی آنان را می‌فشرد، شروع به بدگوئی کردند،
و گفتند تصوّر می‌کنی با این زنان می‌توانی از دست ما فرار کنی؟!
حتماً باید از این راه باز گردی.
امام علی علیه السلام فرمود:
اگر باز نگردم چه می‌شود؟
سواران گفتند:
یا با زور تو را بر می‌گردانیم و یا با سر تو باز می‌گردیم!!
پس از گفتن این جمله، بطرف شتران رو آوردند تا آنها را رم دهند.
در این حال حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام با شمشیر خود مانع از پیشروی آنان گردید.
یکی از آنها با شمشیر خود به جانب امام علی علیه السلام حمله برد، حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام شمشیر او را از خود باز گرداند و سپس در حالی که کانونی از خشم و غضب بود با شمشیر خود به سوی آنان حمله برد و شمشیر خود را متوجّه یکی از آنان بنام «جناح» (غلام حارث بن امیه) ساخت.
شمشیر نزدیک بود که بر شانه او فرود آید، ناگهان اسب او عقب پرید که ضربت امام بر پشت سر اسب او فرود آمد.
«به روایتی علی علیه السلام آنچنان ضربتی بر دوش او فرود آورد که کتف وی به دو قسمت تقسیم شد.» [6] .
سپس افزود:
من عازم مدینه هستم و هدفی جز این ندارم که به حضور رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم برسم، حال هر کسی می‌خواهد که گوشت او را قطعه قطعه کنم و خون او را بریزم بدنبال من بیاید و یا به من نزدیک شود،
این جمله را گفت و سپس به ایمن و ابوواقد فرمود:
برخیزید و پای شتران را باز کنید و راه خود را پیش گیرید.
مهاجمین از جرأت و شجاعت آن حضرت متوحّش شدند و احساس کردند که علی علیه السلام تا پای جان حاضر است با آنان بجنگد، لذا از تصمیم خود منصرف شده و راه مکّه را در پیش گرفتند.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام با کمال خونسردی، به راه خود ادامه داد تا به ضجنان رسید و یک شب و یک روز در آنجا به استراحت پرداخت تا افراد دیگری که تصمیم به مهاجرت داشتند به وی بپیوندند.
ابن صباغ مالکی گوید:
جمعی از ضعفای مؤمنین که امّ ایمن نیز از آنها بود، با کاروان همراه شدند. [7] .
پس از ادامه حرکت، امام علی علیه السلام تمام این مسافت را با پای پیاده طی کرد و در تمام منازل، یاد خدا از زبان حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام دور نمی‌شد و در طی این مسافرت نماز را با همسفران خود بجا می‌آورد.
برخی از مفسّرین نوشتند:
آیه زیر درباره این افراد نازل گردیده است:
اَلَّذینَ یذْکُرُنَ اللَّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلَی جُنُوبِهِمْ وَ یتَفَکَّرُونَ فی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْاَرضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً. [8] .
«آنها کسانی هستند که خدا را در حال ایستادن و نشستن و آنگاه که بر پهلو خوابیده اند، یاد می‌کنند و در اسرار آفرینش آسمانها و زمین می‌اندیشند و می‌گویند بار الها اینها را بیهوده نیافریده ای.»
از طرفی رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم در قُبا [9] در انتظار علی علیه السلام بود، ابوبکر اصرار می‌کرد که داخل شهر مدینه شوند ولی پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:
لا اُریمُ مِنْ هذا الْمَکانِ حَتَّی یوافی اَخی عَلِی علیه السلام
«از این مکان حرکت نخواهیم کرد تا برادرم علی به ما برسد.» [10] .
امام علی علیه السلام با کاروان کوچک در محلّه «قُبا» هنگامی بر پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم وارد شد که قدمهای مبارک وی ورم کرده بود.
چون رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم علی را با آن وضع مشاهده کرد او را در آغوش کشید و اشک در چشمان آن حضرت حلقه زد و آب دهان مبارک خود را بر قدمهای مجروح علی علیه السلام مالید که از کرامت آن حضرت، شفا یافت و تا آخر عمر از پای خود ناراحتی ندید. [11] .
به هر حال وقتی کاروان حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به قبا رسید، پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم با همراهی او از قبا به سوی مدینه حرکت کرد. [12] .
اعتقاد کامل و ایمان والا، امام علی علیه السلام را به هجرت و مهاجرت توفیق داد تا هم خود و خانواده پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم و دیگر مهاجران را به سلامت از محدوده نفوذ مشرکین مکّه خارج سازد و به رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم به پیوندد.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه 57 نهج‌البلاغه نسبت به سبقت خویش در هجرت اشاره می‌کند و می‌فرماید:
أَمَّا إِنَّهُ سَیظْهَرُ عَلَیکُمْ بَعْدِی رَجُلٌ رَحْبُ الْبُلْعُومِ، مُنْدَحِقُ الْبَطْنِ، یأْکُلُ مَا یجِدُ، وَیطْلُبُ مَا لَا یجِدُ، فَاقْتُلُوهُ، وَلَنْ تَقْتُلُوهُ! أَلَا وَإِنَّهُ سَیأْمُرُکُمْ بِسَبِّی وَالْبَرَاءَةِ مِنِّی؛ فَأَمَّا السَّبُّ فَسُبُّونِی، فَإِنَّهُ لِی زَکَاةٌ، وَلَکُم نَجَاةٌ؛ وَأَمَّا الْبَرَاءَةُ فَلَا تَتَبَرَّأُوا مِنِّی؛ فَإِنِّی وُلِدْتُ عَلَی الْفِطْرَةِ، وَسَبَقْتُ إِلَی الْإِیمَانِ وَالْهِجْرَةِ.
آگاه باشید، پس از من مردی با گلوی گشاده و شکمی بزرگ بر شما مسلّط خواهد شد، که هر چه بیابد می‌خورد، و تلاش می‌کند آنچه ندارد به دست آورد، او را بکشید! ولی هرگز نمی‌توانید او را بکشید آگاه باشید بزودی معاویه شما را به بیزاری و بدگوئی من وادار می‌کند، [13] بدگوئی را به هنگام اجبار دشمن اجازه می‌دهم که مایه بلندی درجات من و نجات شماست، اما هرگز در دل از من بیزاری نجوئید که من بر فطرت توحید تولّد یافته‌ام و در ایمان و هجرت از همه پیش قدم‌تر بوده‌ام.
------------
پی نوشت ها:
[1] مکتب اسلام شماره 9 ص 20 سال 15.
[2] مکتب اسلام شماره 9 ص 20 سال 15.
[3] سفینه ج 2 ص 298، فصول المهمّه ص 47.
[4] ضَجْنان، کوه کوچکی است در حوالی مکّه که از آنجا تا مکّه 25 میل راه است (معجم البلدان ج 3 ص 465.
[5] عبقریة الامام ص 25 تألیف دکتر مهدی محبوبه، و مناقب شهر آشوب ج 2 ص 60، و زندگانی امیرالمؤمنین تألیف محمّد جواد نجفی ص 214.
[6] عبقریة الامام ص 251، و زندگانی امیرالمؤمنین ص 406.
[7] فصول المهمّه ص 52.
[8] سوره آل عمران آیه 189.
[9] حموی گوید «قُبا» نام چاهی است و در آن محلّ روستائی وجود دارد که بنام همین چاه معروف شده، مسافت آن تا مدینه دو میل است. معجم البلدان.
[10] اعلام الوری ص 66.
[11] کامل ابن اثیر ج 2 ص 106، و علی من المهدی الی اللّحد ص 83.
[12] فصول المهمّه ص 52.
[13] پس از آنکه معاویه بر عراق تسلّط یافت، به تمام شهرهای اسلامی آن روز دستورالعملی را فرستاد که در خطبه‌ها و نماز به امام علی علیه السلام ناسزا بگویند و بتدریج برای بنی‌امیه عادت شد تا آنکه عمر بن عبدالعزیز در دوران خلافت خود این عادت ناپسند را ریشه کن نمود.

پاسخ به سئوالات اعتقادی دانشمندان یهود و نصاری

گروهی از احبار و دانشمندان یهود، وارد مدینه شدند و نزد خلیفه اوّل آمده و گفتند:
در تورات چنین می‌خوانیم که:
جانشینان پیامبران، دانشمند ترینِ امّت هستند.
اکنون که تو جانشین پیامبر هستی باید به سئوالات ما پاسخ بدهی.
از تو می‌پرسیم که:
خدا در کجاست؟ در آسمانها یا در زمین؟
خلیفه اوّل گفت:
او در آسمان و در عرش است.
یهودی گفت:
در این صورت زمین از وجود خدا خالی است بنابه قول تو خدا در جائی هست و در جائی نیست.
خلیفه اوّل گفت:
از نزد من دور شوید و از اینگونه پرسش ها دست بردارید.
یهودیان از سخن خلیفه در شگفت مانده و از نزد وِی خارج شده، در حالی که اسلام را به مسخره گرفته بودند.
در این لحظه حسّاس حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام با منطق استوار خود چنین پاسخ داد:
اِنَّ اللَّهَ اَینَ الأَینَ، فَلا اَینَ لَهُ وَ جَلَّ اَنْ یحْوِیهِ مَکانٌ وَ هُوَ فی کُلِّ مَکانٍ بَغَیرِ مُماسَّةٍ وَ لا مُجورَةٍ، یحیطُ عِلْمُهُ بِما فیها وَ لا یخْلُو شَیی‌ءٌ مِنْ تَدبیرِهِ.
«همانا مکان‌ها را خداوند آفرید، او بالاتر از آن است که مکان‌ها بتوانند او را فرا گیرند، او در همه جا هست، ولی هرگز با موجودی تماس و مجاورت ندارد. او بر همه چیز احاطه علمی دارد و چیزی از قلمرو تدبیر او بیرون نمی‌باشد.»
و در تداوم مذاکرات علمی، دانشمندان یهودی در شگفت مانده و بی‌اختیار به حقّانیت گفتار حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام و شایستگی او برای مقام خلافت اعتراف کردند.
امام علی علیه السلام افزود:
«اکنون اگر از کتابهای شما دلیلی بیاورم که گفتار مرا تصدیق کند، آیا به اسلام ایمان خواهید آورد؟»
گفتند: آری
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود:
«شما در یکی از کتابهای خود ندیده‌اید که روزی حضرت موسی نشسته بود، فرشته‌ای از جانب مشرق آمد و حضرت موسی پرسید: از کجا آمدی؟»
فرشته گفت: از پیش خدا.
در آن لحظه فرشته دیگری پیدا شد و گفت: من از آسمان هفتم از پیش خدا می‌آیم.
و پس از آن فرشته دیگری ظاهر شد و گفت: از زمین هفتم از نزد خدا می‌آیم.
حضرت موسی علیه السلام با شگفتی گفت:
آری، هیچ مکانی از خدا خالی نمی‌باشد و به همه جا یکسان و به هیچ مکانی نزدیک تر از مکان دیگر نیست.
یهودیان که این بیانات را شنیدند، گفتند:
«گواهی می‌دهیم که سخن حقّ همان بود که تو فرمودی و شما شایسته‌تر از کسانی هستید که به جایگاه پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم دست یافته‌اند.» [1] .
-------------
پی نوشت ها:
[1] ارشاد شیخ مفید ج 1 ص 189.

پاسخ به سئوالی پیرامون اصحاب کهف

«تفاوت میان سال شمسی و قمری»
جماعتی از دانشمندان بلند پایه یهود وارد مدینه شدند و گفتند:
قرآن شما درباره اصحاب کهف می‌گوید:
وَلَبِثُوا فی کَهْفِهِمْ ثَلاثَ مِأَةَ وَ ازْدادوُا تِسْعاً [1] .
«اصحاب کهف سیصد و نُه سال در غار خوابیدند.»
در صورتی که در تورات باقی ماندن آنها در غار، سیصد سال قید شده است و این دو کتاب در بیان آن با هم تفاوت دارند.
در برابر این اشکال یهودیان، نه تنها خلیفه اوّل، بلکه همه اصحاب از پاسخ گوئی عاجز ماندند.
ناچار این مشکل را نیز از علی علیه السلام پرسیدند.
امام علی علیه السلام فرمود:
خلاف و تضادّ در میان این دو کتاب وجود ندارد، زیرا از نظر تاریخ آنچه نزد یهود معتبر است سال شمسی، و در نزد عرب سال قمری است و تورات به زبان یهود نازل شده و قرآن به زبان عربی است.
و سیصد سال شمسی مساوی است با سیصد و نُه سالِ قمری، زیرا:
سال شمسی سیصد و شصت و پنج روز و سال قمری سیصد و پنجاه و چهار روز است و هر سال یازده روز و شش ساعت با هم اختلاف دارند، در نتیجه 33 سال شمسی تقریباً سی و چهار سال قمری می‌شود و سیصد سال شمسی، سیصد و نُه سال قمری است. [2] .
---------------
پی نوشت ها:
[1] سوره کهف آیه 25.
[2] علی کیست؟ ص 104.

پاسخ قاطع به یهودی

پس از پیدایش فتنه ها وحوادث نا گوار سقیفه،یکی از یهودیان اعتراض گونه به حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام گفت:
هنوز پیامبر شما دفن نشده دچار اختلاف شدید!!
امام علی علیه السلام بلافاصله، اعتراض او رابگونه ای پاسخ داد، که نتوانست سر بلند کند، فرمود:
و قال له بعض الیهود:
ما دفنتم نبیکم حتی اختلفتم فیه!
فقَالَ علیه السلام له:
إِنَّمَا اخْتَلَفْنَا عَنْهُ لَا فِیهِ، وَلکِنَّکُمْ مَا جَفَّتْ أَرْجُلُکُمْ مِنَ الْبَحْرِ حَتَّی قُلْتُمْ لِنَبِیکُمْ:
«اجْعَلْ لَنَا إِلهاً کَمَا لَهُمْ آلِهَةٌ فَقَالَ إِنَّکُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ». [1] .
(شخصی یهودی به امام گفت: هنوز پیامبرتان را دفن نکرده، درباره‌اش اختلاف کردید، امام فرمود:
ما درباره آن چه که از او رسیده اختلاف کردیم، نه در خود او، امّا شما یهودیان، هنوز پای شما پس از نجات از دریای نیل خشک نشده بود که به پیامبرتان گفتید:
«برای ما خدایی بساز، چنانکه بت پرستان خدایی دارند»
و پیامبر شما گفت: «شما مردمی نادانید»). [2] .
یعنی نوع پاسخ از نظر روش مناظره با نوع تهاجم در سئوال هماهنگ است که یهودی را ساکت کرد تااز اختلافات سوء استفاده نکند. [3] .
--------------
پی نوشت ها:
[1] حکمت 317 نهج‌البلاغه معجم‌المفهرس محمد دشتی.
[2] سوره اعراف آیه 138.
[3] حکمت 317 نهج البلاغه معجم المفهرس محمد دشتی.

پاسخ به سئوال عقیدتی در میدان جنگ

فرماندهان نظامی یا فرماندهان کل، در طول جنگ‌های گذشته، در میدان جنگ و در آستانه نبرد، حال و هوای نظامی داشته و به حمله و گریز و نبرد و پیروزی فکر می‌کردند،
و نمی‌توانستند جلسات عقیدتی و علمی در میدان جنگ داشته باشند و به اینگونه از مسائل مسائل فرهنگی در آن لحظات حسّاس مرگ و زندگی نمی‌پرداختند.
در صورتی که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در صلح و جنگ،
در میدان نبرد یا مسجد کوفه،
همه جا به سئوالات عقیدتی مردم و سربازان جواب می‌داد،
در میدان جنگ چونان استاد فارغ البالِ سَرِ کلاس که به سئوالات علمی شاگردان جواب می‌گوید، برخورد می‌کرد.
سربازی در میدان جنگ از طرفداری حقّ پرسید!
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام با تواضع و فروتنی جواب داد،
دیگری از نماز پرسید.
و پاسخ شنید.
در جنگ جَمَل سربازی به امام علی علیه السلام نزدیک شد و گفت:
آیا شما می‌گوئید خدا یکی است؟
فرماندهان امام رو به سربازان کردند، و گفتند:
مگر نمی‌بینی که در میدان جنگ قرار داریم؟
این چه حرفی است که می‌زنی؟
امّا حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
او را به حال خود بگذارید.
دَعَوْهُ فَاِنَّ الَّذی یریدُهُ الْاَعْرابی هُوَ الَّذی نُریدُهُ مِنَ الْقَوْمِ
«او را رها کنید، آنچه را او می‌پرسد همان چیزی است که ما از مردم می‌خواهیم.»
یعنی باید توحید الهی مورد بحث قرار گیرد و مردم موحّد باشند تا فتنه انگیزی نکنند.
آنگاه سرباز را طلبید و فرمود:
سئوال خو را تکرار کن.
و پاسخ‌های دقیق عقیدتی را مطرح و سرباز را قانع کرد. [1] .
چون امام علی علیه السلام در راه خدا و اعتلای کلمه توحید می‌جنگد، اگر سربازی نسبت به خدا دچار اوهام باشد، جنگ او، جهاد در راه خدا نیست.
-------------
پی نوشت ها:
[1] ترجمه خصال شیخ صدوق ج1 ص62.

پاسخ به سئوالات عقیدتی جاثلیق و جمعی از مسیحیان

پس از رحلت پیامبر اسلام عدّه‌ای از مسیحی ها به سرپرستی «جاثلیق» به مدینه آمده، و از ابوبکر به عنوان جانشین و خلیفه پیامبر، سؤالاتی را مطرح ساختند، و چون خلیفه اوّل نتوانست به آن سؤال‌ها جواب درستی بدهد، خلیفه دوم متوسّل به زور و تهدید گردیده و خطاب به جاثلیق گفت:
خاموش باش و اِلاّ خون تو را مباح اعلام می‌کنم!!
جاثلیق چون این تهدید را شنید گفت:
اَهذا عَدْلٌ عَلی مَنْ جاءَ مُسْتَرْشِدَاً طالِباً؟!
«آیا از عدالت است؟ کسی را که برای هدایت یابی به پیش شما آمده است اینگونه تهدید و مرعوب سازی؟»
سپس خطاب به مسلمانان گفت:
(مرا به کسی که جواب سؤالاتم را بتواند بگوید راهنمائی کنید.)
مردم حاضر وی را به حضور امیرالمؤمنین علیه السلام معرّفی نمودند.
جاثلیق همان پرسش‌ها را در حضور علی علیه السلام مطرح و جواب همه آنها را دریافت کرد از جمله آنها اینکه گفت:
به من خبر ده؛ آیا شما در پیش خدا مؤمن هستید، یا در نزد خودت؟
امام علی علیه السلام فرمود:
من در پیشگاه حداوند مؤمن هستم همانطوری که در اعتقاد خود نیز مؤمنم.
جاثلیق پرسید:
مقام شما در بهشت برین چگونه خواهد بود؟
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
من در کنار رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم در بهشت برین و فردوس اعلا خواهم بود.
جاثلیق پرسید:
به رسالت پیامبرتان و صداقت او چگونه ایمان آوردی؟
امام علی علیه السلام پاسخ داد:
از دیدن معجزات و آیات روشن به او ایمان آورده‌ام.
جاثلیق پرسید:
از خدایت به من خبر ده که او در کجاست؟
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام پاسخ داد:
خداوند در جایگاه خاصّی قرار نمی‌گیرد و او از مکان منزّه است،
خدای من جسم نیست تا در مکانی قرار گیرد، و از حالی به حال دیگر تحوّل پیدا نمی‌کند.
جاثلیق پرسید:
آیا خدای تو به وسیله حواس قابل درک است؟
و اگر با حواس ظاهری قابل درک نیست، پس چگونه می‌توان به او معرفت حاصل کرد؟
امام علی علیه السلام پاسخ داد:
خداوند هرگز با مقدار و با کیفیتی تعریف نمی‌شود، و او با مردم قابل قیاس نیست، بلکه از راه عقل، و آثار قدرتش که در این جهان مشهود است می‌توان او را شناخت.
جاثلیق پرسید:
آیا پیامبر شما عیسی علیه السلام را مخلوق معرّفی کرده است؟
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
عیسی دارای تصویر و تغییر بوده و هست، و از حالی به حال دیگر تغییر پیدا می‌کرد و او یکی از بندگان خداست و مخلوق بودن او به اثبات رسیده است.
مولای متّقیان سپس به سئوالات دیگر آنان جواب کافی داد، و آنگاه از تمام قضایای آنها و اخبار درونی شان به آنان خبر داد!!
و فرمود:
ای نصرانی! تو در عالم خواب مقام و عظمت مرا دیده‌ای و مأمور شده‌ای از مخالفت با من اجتناب نموده و مطیع من باشی، در حالی که در دلت به این امر راضی نبوده‌ای!!
جاثلیق چون این اخبار غیبی را شنید به خدا و پیامبرش ایمان آورده و گفت:
شهادت می‌دهم که تو امیرالمؤمنین و وصی بر حقّ رسول خدائی، و با او تمام همراهان مسیحی‌اش مسلمان شدند.
خلیفه دوم گفت:
سپاس خدا را که تو را هدایت کرد، ولی این را بدان که علوم پیامبر در اهل بیت او مستقرّ است، ولی خلافت با تعیین مردم با آن کسی است که تو با او در آغاز صحبت کرده‌ای!!
جاثلیق گفت:
می‌دانم چه می‌گوئی، ولی تو بدان که من بر یقین خود استوار هستم. [1] .
--------------------------
پی نوشت ها:
[1] مناقب ابن شهر آشوب ج 2 ص 257، و اثبات الهداة ج 2 ص 432.

پاسخ به شبهات حکمیت

شخصی از یاران امام علی علیه السلام پرسید:
یا امیرالمؤمنین، در آغاز ما را از حکمیت نهی کردی، سپس آن را پذیرفتی، نمی‌دانیم کدامین نظر شما را درست بدانیم.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در پاسخ او فرمود:
هذَا جَزَاءُ مَنْ تَرَکَ الْعُقْدَةَ! أَمَا وَاللَّهِ لَوْ أَنِّی حِینَ أَمَرْتُکُمْ بِهِ حَمَلْتُکُمْ عَلَی الْمَکْرُوهِ الَّذِی یجْعَلُ اللَّهُ فِیهِ خَیراً، فَإِنِ اسْتَقَمْتُمْ هَدَیتُکُمْ وَإِنِ اعْوَجَجْتُمْ قَوَّمْتُکُمْ، وَإِنْ أَبَیتُمْ تَدَارَکْتُکُمْ، لَکَانَتِ الْوُثْقَی، وَلکِنْ بِمَنْ وَإِلَی مَنْ؟ أُرِیدُ أَنْ أُدَاوِی بِکُمْ وَأَنْتُمْ دَائِی، کَنَاقِشِ الشَّوْکَةِ بِالشَّوْکَةِ، وَهُوَ یعْلَمُ أَنَّ ضَلْعَهَا مَعَهَا!
علل شکست کوفیان و پذیرش «حکمیت»
(این سزای کسی است که بیعت با امام خود را ترک گوید، و پیمان بشکند.
به خدا سوگند: هنگامی که شما را به جنگ با معاویه فرا خواندم، خوشایندتان نبود، ولی خداوند خیر شما را در آن قرار داده بود، اگر مقاومت می‌کردید، شما را راهنمائی می‌کردم و اگر به انحراف می‌رفتید شما را به راه راست برمی‌گرداندم، اگر سرباز می‌زدید، دوباره شما را برای مبارزه آماده می‌کردم، در آن صورت وضعیتّی مطمئن داشتیم. امّا دریغ، با کدام نیرو بجنگم؟ و به چه کسی اطمینان کنم؟ شگفتا، می‌خواهم به وسیله شما بیماریها را درمان کنم ولی شما درد بی درمان من شده‌اید، کسی را می‌مانم که خار در پایش رفته و با خار دیگری می‌خواهد آن را بیرون کشد، در حالی که می‌داند خار در تن او بیشتر می‌شکند و بر جای می‌ماند.) [1] .
-----------------
پی نوشت ها:
[1] کتاب عقد الفرید ج 2 ص 165: ابن عبد ربّه، و ارشاد مفید ص 139، و اختصاص شیخ مفید ص 153، و احتجاج طبرسی ج 1 ص 273.

پاسخ به شبهات ناکثین

امام علی علیه السلام در یک سخنرانی، نسبت به ادّعاهای سران جنگ جمل توضیح داد. [1] .
تعریف الناکثین
أَلَا وَإِنَّ الشَّیطَانَ قَدْ ذَمَّرَ حِزْبَهُ، وَاسْتَجْلَبَ جَلَبَهُ، لِیعُودَ الْجَوْرُ إلَی أَوْطَانِهِ، وَیرْجِعَ الْبَاطِلُ إِلی نِصَابِهِ.
وَاللَّهِ مَا أَنْکَرُوا عَلَی مُنْکَراً، وَلَا جَعَلُوا بَینِی وَبَینَهُمْ نَصِفاً.
وَإِنَّهُمْ لَیطْلُبُونَ حَقَّاً هُمْ تَرَکُوهُ، وَدَماً هُمْ سَفَکُوهُ:
فَلَئِنْ کُنْتُ شَرِیکَهُمْ فِیهِ فَإِنَّ لَهُمْ لَنَصِیبَهُمْ مِنْهُ، وَلَئِنْ کَانُوا وَلُوّهُ دُونِی، فَمَا التَّبِعَةُ إِلَّا عِنْدَهُمْ، وَإِنَّ أَعْظَمَ حُجَّتِهِمْ لَعَلَی أَنْفُسِهِمْ، یرْتَضِعُونَ أُمّاً قَدْ فَطَمَتْ، وَیحْیونَ بِدْعَةً قَدْ أُمِیتَتْ.
یا خَیبَةَ الدَّاعِی! مَنْ دَعَا! وَإِلَامَ أُجِیبَ!
وَإِنِّی لَرَاضٍ بِحُجَّةِ اللَّهِ عَلَیهِمْ وَعِلْمِهِ فِیهِمْ.
فَإِنْ أَبَوْا أَعْطَیتُهُمْ حَدَّ السَّیفِ وَکَفَی بِهِ شَافِیاً مِنَ الْبَاطِلِ، وَنَاصِراً لِلْحَقِّ! وَمِنَ الْعَجَبِ بَعْثُهُمْ إِلَی أَنْ أَبْرُزَ لِلطِّعَانِ!
وَأَنْ أَصْبِرَ لِلْجِلادِ! هَبِلَتْهُمُ الْهَبُولُ! لَقَدْ کُنْتُ وَمَا أُهَدَّدُ بِالْحَرْبِ، وَلَا أُرْهَبُ بِالضَّرْبِ! وَإِنِّی لَعَلَی یقِینٍ مِنْ رَبِّی، وَغَیرِ شُبْهَةٍ مِنْ دِینِی.
شناساندن ناکثین «اصحاب جمل»
(آگاه باشید، که همانا شیطان حزب و یارانش را بسیج کرده، و سپاه خود را از هر سو فراهم آورده است، تا بار دیگر ستم را به جای خود نشاند، و باطل به جایگاه خویش پایدار شود.
سوگند به خدا ناکثین هیچ گناهی از من سراغ ندارند، و انصاف را بین من و خودشان رعایت نکردند، آنها حقّی را می‌طلبند که خود ترک کردند، و انتقام خونی را می‌خواهند که خود ریختند، اگر شریک آنها بودم، پس آنها نیز در این خونریزی سهم دارند، و اگر تنها خودشان خون عثمان را ریختند پس کیفر مخصوص آنهاست، مهمترین دلیل آنها به زیان خودشان است، می‌خواهند از پستان مادری شیر بدوشند که خشکیده، بدعتی را زنده می‌کنند که مدّت‌هاست مرده، وَه چه دعوت کننده‌ای!؟ [2] .
و چه اجابت کنندگانی؟! همانا من به کتاب خدا و فرمانش درباره ناکثین خوشنودم.
امّا اگر از آن سرباز زدند با شمشیر تیز پاسخ آنها را خواهم داد، که برای درمان باطل و یاری دادن حق، کافی است.
شگفتا:
از من خواستند به میدان نبرد آیم و برابر نیزه‌های آنان قرار گیرم و ضربت‌های شمشیر آنها را تحمّل کنم، گریه گنندگان بر آنها بگریند، تاکنون کسی مرا از جنگ نترسانده، و از ضربت شمشیر نهراسنده است، من به پروردگار خویش یقین داشته و در دین خود شک و تردیدی ندارم.)
--------------
پی نوشت ها:
[1] خطبه 22 نهج‌البلاغه معجم‌المفهرس محمد دشتی.
[2] دعوت کنند، طلحه و زبیر و عائشه می‌باشند.

پیشنهاد امام علی به انقلابیون

خلیفه سوم حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام را به حضور طلبید به او پیشنهاد کرد که از جانب وِی به محاصره کنندگان بگوید که:
خلیفه سوم به خواسته های ایشان جواب مثبت خواهد داد، ولی لازم است برای این کار سه روز به خلیفه مهلت بدهند، زیرا خلیفه سوم سوگند یاد کرد که خواسته هایشان را بجا آورد.
امیرالمؤمنین علیه السلام پیام خلیفه سوم را به شورشیان رسانید و فرمود که:
خلیفه سوگند اکید می‌خورد که در عرض سه روز تمام خواسته های شما را بجا آورد.
انقلابیون فرمایش آن حضرت را قبول کردند و خوشحال شدند و تعهّد نامه‌ای هم میان انقلابیون و خلیفه در این رابطه به امضاء رسید.
امّا مروان بن حکم، خلیفه سوم را از این اقدام منع کرد و نگذاشت به وعده‌های خود عمل کند و به خلیفه چنین گفت:
وَاللَّهِ لِإِقامَةُ عَلی خَطیئَةٍ یسْتَغْفَرَ مِنْها اَجْمَلُ مِنْ تَوْبَةٍ یخَوَّفُ عَلَیها [1] .
«به خدا سوگند، باقی بودن و استقامت ورزیدن بر گناهی که از آن استغفار می‌کنی بهتر و زیباتر از توبه است که از ترس آن را بجا می‌آوری.»
بالاخره مهلت تعیین شده پایان یافت،
نه اصلاحی صورت گرفت،
و نه فرمانداری بر کنار شد،
و نه حقّ پایمال شده‌ای به صاحب آن حق بازگشت.
انقلابیون که در این سه روز دست از محاصره برداشته و در کنار مدینه به انتظار نشسته بودند، مشاهده کردند که خلیفه به هیچ یک از وعده هایش عمل نکرد، لذا با جدّیت تمام و بادادن شعارهای تند وارد شهر شدند و کاخ خلافت را به محاصره خود در آوردند. [2] .
این بار مدّت محاصره به طول انجامید و هر روز که می‌گذشت حلقه محاصره تنگ‌تر می‌شد و کار به جائی رسید که نگذاشتند آب و غذا به خانه خلیفه سوم برسد.
خلیفه سوم جریان را به امیرالمؤمنین علیه السلام اطّلاع داد.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام ناراحت شده، به فکر رسانیدن آب به خلیفه افتاد.
پس از مدّتی انقلابیون دیدند که علی علیه السلام به همراه سه نفر با مشک آب به طرف خانه خلیفه سوم می‌آید،
محاصره کنندگان تصمیم داشتند که نگذارند مشک‌های آب به خلیفه سوم برسد، ولی از علی علیه السلام شرم نمودند و جرأت نکردند که جلوی او را بگیرند.
آنها امیدوار بودند که ابتداء طلحه پیش برود و مانع شود و سپس آنها جرأت یابند و مانع آن شوند.
طلحه به جانب علی علیه السلام حرکت کرد، ولی نمی‌توانست حرف بزند،
مردم به امید اینکه طلحه فرمان جلوگیری از حاملان آب را خواهد داد، و آنها جلوی حاملان آب را سدّ خواهند کرد.
در این حال علی علیه السلام طلحه را مورد عتاب قرار داد و فرمود:
مردم بگذارید آب‌ها به خلیفه برسد.
مردم ناچار تسلیم شدند و با اکراه راه مشک داران را باز کردند و مشک‌های آب به خانه خلیفه وارد گردید.
طلحه از این منظره عصبانی شد، ولی خشم خود را فرو خورد. [3] .
پس از آن انقلابیون محاصره را تنگ‌تر از پیش ساخته و نگذاشتند که کسی آب و نان به داخل خانه برساند و برای کشتن خلیفه سوم آماده شدند.
امام علی علیه السلام چون مردم را در کشتن خلیفه سوم مصمّم دید، دستور داد که فرزندانش حسن و حسین علیهما السلام با عدّه‌ای از خدمت‌گذاران اسلحه بردارند و در کنار درب خانه خلیفه در مقابل شورشیان آماده دفاع شوند و نگذارند که کسی از مهاجمین به داخل خانه راه یابد.
ایشان با چند نفر دیگر درب خانه خلیفه را در اختیار خود گرفتند و همانگونه که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام دستور داده بود، نگذاشتند از مهاجمین به آنها نزدیک شوند.
طلحه و زبیر هم که چنین دیدند برای حفظ ظاهر فرزندان خود را به یاری آنها فرستادند. [4] .
عبدالفتّاح عبدالمقصود می‌نویسد که:
پیرمرد (خلیفه سوم) در تیره‌ترین لحظات بیچارگی هم حاضر نبود شک را از قلبش ریشه کن کند و همیشه نسبت به علی علیه السلام شک در دل داشت و خود کوچکترین قدرتی برای زدودن آن نداشت،
به همین ترتیب ذهن ناتوان و زبونش او را به تضادّهای مداوم می‌کشانید، همینکه کارها علیه او دست به دست هم می‌دادند واز مردم نسبت به جان خویش می‌ترسید، به دنبال علی علیه السلام می‌فرستاد و او را به خود نزدیک می‌کرد.
وقتی می‌دید مردم تا حدّی نرم گردیده و خاموش شده‌اند، این را بر اثر سلطه و نفوذ حریف می‌دانست و در نتیجه از او می‌ترسید و او را تبعید می‌کرد.
امام علی علیه السلام پیوسته در معرض این تقرّب و تبعید قرار گرفته بود.
در قبال این وضع خلیفه پیر، هیچ تفسیری بهتر از این ندارد که بگوئیم:
این یک حالت نفسانی و ذاتی بود که پیرمرد تسلّطی بر آن نداشت.
امّا حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام با آن کرامت نفس و سعه صدری که داشت، نه دلتنگ می‌شد و نه از خلیفه سوم کینه‌ای به دل می‌گرفت، هرچند خلیفه سوم در باطن از علی علیه السلام دل خوشی نداشت، و ابن عبّاس را به سراغ امام علی علیه السلام فرستاد و اظهار داشت که:
یا اباالحسن، خلیفه سوم می‌خواهد که مدینه را به سوی ینْبُع (باغ‌هایی در اطراف مدینه) ترک کنی.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام تبسّمی کرد و آماده شد که از مدینه بیرون رود و فقط فرمود:
یا بْنَ عَبَّاسٍ، مَا یرِیدُ عُثَْمانُ إِلَّا أَنْ یجْعَلَنِی جَمَلاً نَاضِحاً بِالْغَرْبِ: أَقْبِلْ وَأَدْبِرْ! بَعَثَ إِلَی أَنْ أَخْرُجَ، ثُمَّ بَعَثَ إِلَی أَنْ أَقْدُمَ، ثُمَّ هُوَ الْآنَ یبْعَثُ إِلَی أَنْ أَخْرُجَ!
وَاللَّهِ لَقَدْ دَفَعْتُ عَنْهُ حَتَّی خَشِیتُ أَنْ أَکُونَ آثِماً.
(ای پسر عبّاس! عثمان جز این نمی‌خواهد که مرا سرگردان نگهدارد، گاهی بروم، و زمانی برگردم، [5] یک بار پیغام فرستاد از مدینه خارج شوم، دوباره خبر داد که باز گردم، هم اکنون تو را فرستاده که از شهر خارج شوم.
به خدا سوگند! آنقدر ازاو دفاع کردم که ترسیدم گناهکار باشم.) [6] .
طبری نیز در تاریخ خود جمله‌ای قریب به همین مضمون را از امام علی علیه السلام در جواب (سعد بن ابی وقّاص) نقل کرد:
وَاللَّهِ ما زِلْتُ اَذُبُّ عَنْهُ حَتّی اِنّی لَأَسْتَحْیی. [7] .
«به خدا سوگند پیوسته از عثمان دفاع کرده‌ام که من از مردم خجالت می‌کشم.»
در اینجا ابن ابی الحدید می‌گوید:
به خدا سوگند علی بن ابیطالب علیه السلام در یاری عثمان آنچنان تلاش می‌کرد که اگر برادرش جعفر به جای عثمان در محاصره قرار گرفته بود، در یاری او بیشتر از این تلاش نمی‌کرد. [8] .
و ادامه می‌دهد که:
عَلِی اَبَرُّ النّاسِ مِنْ دَمِهِ وَ قَدْ صَرَّحَ بِذالِکَ فی کَثیرٍ مِنْ کَلامِهِ مِثْلُ قَوْلِهِ عَلَیهِ السَّلامُ
وَ اللَّهِ ما قَتَلْتُ عُثْمانَ وَ لا مالأَْتُ عَلَی قَتْلِهِ وَ صَدَقَ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیهِ. [9] .
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نسبت به خون خلیفه سوم از همه پاکتر بود، که در اکثر سخنرانی‌های خود به این حقیقت اشاره فرمود:
مانند سخن آن حضرت المؤمنین علیه السلام که:
(سوگند به خدا من در کشتن عثمان دخالت نداشتم، و به قتل او نیز علاقه‌ای نشان ندادم.)
و امام علی علیه السلام راست گفت که درود خدا بر او باد.
امام علی علیه السلام برای ریشه کن شدن فتنه‌ها، هم مجاهدینی که در مسجد گِرد آمده بودند را نصیحت می‌کرد و از هرگونه اقدام نابجا پرهیز می‌داد و هم خلیفه سوم را پند می‌داد که از خدا بترسد و به خواسته‌هاس مردم مسلمان احترام بگذارد تا آتش فتنه‌ها بالا نگیرد.
اینگونه از دخالت‌ها و نظارت‌ها و پند دادن‌ها و هشدارها از مصادیق روشن «امر به معروف» و «نهی از منکر» است.
اگر همه مردم مدینه، و سران و دست اندرکاران امور جاری آن روزگاران چونان حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام عمل می‌کردند، حوادث و فتنه‌های ناگواری پدید نمی‌آمد.
------------------
پی نوشت ها:
[1] کامل ابن اثیر ج 3 ص 165.
[2] کامل ابن اثیر ج 3 ص 171، و الامام علی ج 2 ص 168، و شرح ابن ابی الحدید ج 2 ص 152، زندگانی امیرالمؤمنین ص 198 - 197.
[3] الامام علی ج 2 ص 277، و نور الابصار ص 83.
[4] نورالابصار ص 83.
[5] یجعلنی جَمَلاً ناضحاً (مرا چون شتر آبکش قرارداد) ضرب المثل است و پیامش همان است که در ترجمه آمد.
[6] خطبه 240 نهج‌البلاغه معجم‌المفهرس محمد دشتی، که اسناد آن به این شرح است:
1- عقد الفرید ج 4 ص 309: ابن عبد ربه مالکی (متوفای 328 ه)
2- کتاب کامل ج 1 ص 11: مبرد (متوفای 258 ه)
3- الامامة والسیاسة ج 1 ص 34: ابن قتیبة(متوفای 276 ه)
4- غرر الحکم ص 318: آمدی (متوفای 588 ه).
[7] تاریخ طبری ج 6 ص 2998.
[8] شرح ابن ابی الحدید بنا به نقل کتاب ابوطالب مؤمن قریش ص 38.
[9] شرح ابن ابی الحدید ج 1 ص 200.

پاسخ دادن به هرگونه سوال

یکی دیگر از روش‌های شناسائی درک جوانب علوم عَلَوی، توجّه به کلمات وحی گونه حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام است، که امام به هر سئوالی پاسخ داد و جز او کسی چنین ادّعائی نکرد، و هر کس چنین گفت رسوا شد.
الف- خود آن حضرت فرموده است که:
سَلونی قَبْلَ اَنْ تَفْقِدُونی وَلایقُولُها بَعْدی اِلاَّ مُدَّعِ کَذّابٌ اَوْ مَجْنُونٌ [1] .
«بپرسید از من قبل از اینکه مرا از دست بدهید، کسی پس از من سَلونی نمی‌گوید جز ادّعا کننده دروغ‌پرداز یا دیوانه»
ب- ابن ابی الحدید می‌گوید:
امّت اسلامی اجماع نموده‌اند بر اینکه اَحَدی از یاران پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم و علماء و دانشمندان عالم، به جز علی علیه السلام «سلونی» نگفته است.
و این از ویژگی‌های آن حضرت است که از آینده خبر می‌داد. [2] .
ج- و نیز اخطب خوارزمی از سعید بن مسیب روایت
کرده است که گفت:
از یاران پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم به جز علی علیه السلام کسی نتوانست بگوید: «سَلُونی»
و کسانی که این ادّعا را کرده‌اند، بلافاصله ذلیل و خوار گردیده و خود را رسوا ساخته‌اند.
از جمله آنها «قتاده ابن دعامه» می‌باشد. [3] .
دمیری، حکایت کرده است که چون «قُتاده» وارد کوفه شد مردم به اطرافش گرد آمدند، او مغرور شد و گفت:
«هرچه می‌خواهید از من بپرسید.»
در آن اجتماع «ابوحنیفه» نیز حاضر بود گفت از او بپرسید:
مورچه‌ای که در مکالمه سلیمان علیه السلام در قرآن مجید آمده است نَر بود یا مادّه؟
از او پرسیدند، او در پاسخ ماند! (و خجل گشت).
ابوحنیفه گفت:
مادّه بوده، بدلیل کلام الهی «قالت نملة» چون؛ فعل مؤنّث آمده است. [4] [5] .
د- امام علی علیه السلام فرمود:
اَیها النّاسُ، سَلُونی قَبْلَ اَنْ تَفْقِدُونی: فَلَاَنَّ بِطُرُقِ السَّماءِ اَعْلَمُ مِنّی بِطُرُقِ الْاَرْضِ
«از من بپرسید پیش از انکه مرا نیابید، که من به راههای آسمان داناتر از راههای زمین هستم.» [6] .
ه- در روایت دیگری فرمود:
فَاسْئَلُونی قَبْلَ اَنْ تَفْقِدُونی، فَوَاللَّهِ الَّذی نَفْسی بِیدِهِ لا تَسْئَلُونَنی مِنْ شی‌ءٍ فیما بَینَکُمْ وَ بَینَ السّاعَةِ وَ لا عَنْ فِئَةٍ تَهْدی مَائَةً وَ تَضِلُّ مائَةً اِلاّ اَنْبَأتُکُمْ بِناعِقِها وَ قاعِدِها وَ سائِقِها الخ. [7] .
مام علی علیه السلام بر منبر مشغول سخنرانی بود، فرمود:
«هرچه می‌خواهید پیش از آنکه من نباشم بپرسید، به خدا سوگند از این زمان تا قیامت چیزی را از من سئوال نمی‌کنید، مگر شما را از آن خبر می‌دهم و نیز از آینده گروهی که صد نفر را هدایت، و صد نفردیگر را گمراه می‌کنند، فریاد کننده و جلودار و راننده آنها، و اینکه ازکجا کوچ می‌کنند؛ و در کجا رحل اقامت می‌افکنند، همه را به شماخبر می‌دهم.»
و- و در روایتی دیگر فرمود:
سَلُونی قَبْلَ اَنْ تَفْقِدُونی عَنْ عِلْمٍ لا یعْرِفُهُ جِبرئیلٌ وَ لا میکائیلٌ،
(فَقالَ رَجُلٌ: یا اَمیرُالْمُؤمِنینَ، ما هذَا الْعِلْمُ الَّذی لا یعْلَمُهُ جِبْرَئیلُ وَ لا میکائیلُ،)
قالَ اِنَّ اللَّهَ تَعالی عَلَّمَ نَبِیهُ مُحَمَّداً صلی الله علیه وآله وسلم لَیلَةَ الْمِعْراجِ عُلُوماً شَتّی فَمِنْها عِلْمٌ اَمَرَهُ اللَّهُ بِکِتْمانِهِ وَ عِلْمٌ اَمَرَهُ اللَّهُ بِتَبْلیغِهِ وَ عِلْمٌ خَیرَهُ‌اللَّهُ تَعالی فیهِ.
«پیش از آنکه مرا نیابید سئوال کنید از من از علمی که جبرئیل و میکائیل هم آنرا نمی‌دانستند.
(مردی برخاست و گفت: یا امیرالمؤمنین علیه السلام آن علم کدام است که فرشتگان درگاه ربوبی از آن بی خبرند؟)
امام علی علیه السلام فرمود: چون ایزد منّان در شب معراج بسیاری از علوم و اسرار گوناگون را به پیامبر خود تعلیم داد،
آنگاه پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را به کتمان بخشی از آنها و به تبلیغ بخش دیگری از آن، فرمان داد و آن حضرت را در اظهار بخش سوّم آن، مخیر ساخت. [8] .
ز- و نیز فرمود:
سَلُونی قَبْلَ اَنْ تَفْقِدُونی، فَاِنّی مَیتٌ قَریبٌ اَوْ مَقْتُولٌ بَلْ قَتْلاً ما ینْتَظِرُ اَشْقاها اَنْ یخْضِبَ هذِهِ بِدَمٍ وَ ضَرَبَ بِیدِهِ اِلی لِحْیتِهِ.
«بپرسید از من پیش از آنکه من نباشم، زیرا نزدیک است که من بمیرم و یا کشته شوم، چنان کشته شدنی که شقی ترین امّت در انتظار آن‌است و این از خونم خضاب خواهد شد و به محاسن خود با دست اشاره کرد».
ح- باز فرمود:
سَلُونی قَبْلَ اَنْ تَفْقِدُونی، فَاِنّی بِطُرُقِ السَّماواتِ اَخْبَرُ مِنْکُم بِطُرُقِ الْأرْضِ. [9] .
«بپرسید از من پیش از آن‌که مرا نیابید، زیرا من راه‌های زمین را بهتر می‌شناسم.»
مردی به نام «تمیم ابن اسامه» برخاست و گفت:
برای من از تعداد موی سرم خبر بده که چه مقدار است؟
امام علی علیه السلام فرمود:
به خدا سوگند من تعداد آنها را می‌دانم و اگر بخواهم از تعداد آنها خبر دهم، خبر می‌دهم ولی اثبات آن بر تو مشکل است. امّا از حرکات و کردارت خبر می‌دهم، به من گفته شده که روی هر موی سر تو فرشته‌ای است که تو را لعنت می‌کند و به تعداد موهای سرت شیطانی هست که تو را فریب می‌دهد؛ تحریکت می‌کند،
نشانه‌اش اینکه تو در خانه خود بچّه ای فرومایه [10] را تربیت می‌کنی، که عاقبت در قتل فرزند پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم حسین علیه السلام شرکت جوید و مردم را برای کشتن آن حضرت تحریص خواهد نمود.
«پس امام علی علیه السلام آنچه را که فرموده بود بوقوع پیوست، چون در آن روز (حصین) در خانه او کودکی شیرخوار بود، وقتی بزرگ شد، در واقعه کربلا رئیس شُرطه‌های عبیداللَّه بن زیاد بود.» [11] .
-------------
پی نوشت ها:
[1] دُرر السّمطین ص 96 به نقل احقاق الحقّ ج 7 ص 611، و سفینة ج 1 ص 586 (لا یقُولُها بَعْدی اِلاّ جاهِلٌ مُدَعِ اَوْ کَذّابٌ مُفْتَرٍ).
[2] شرح ابن ابی الحدید ج 13 ص 106 و ج 7 ص 46، و طبری در ذخائر العقبی از سعید بن مسیب نقل کرده که گفت (لم یکن احدا من اصحاب الرّسول صلی الله علیه وآله وسلم یقول سلونی الاّ علیاً) ص 82.
[3] قَتادة بن دِعامه از علماء عامّه است. علاّمه مجلسی گوید: قتادة از مشاهیر محدّثان و مفسّران عامّه می‌باشد که از انس بن مالک و ابی الطفیل و سعید بن مسیب و حسن بصری روایت نقل کرده است.
[4] حیوة الحیوان ج 2 ص 368.
[5] جواب ابوحنیفه از نظر قواعد ادبی کافی به نظر نمی‌رسد، زیرا نمل بمعنی مورچه و اسم جنس است مانند انسان، که هم بر نر دلالت دارد و هم بر مادّه و وقتی «ة» که هم علامت تأنیث و هم علامت وحده، به آن اضافه شود، دو معنی می‌دهد.
اوّل به اعتبار اینکه «ة» علامت مؤنّث باشد، مورچه مادّه معنا خواهد داد.
دوّم به اعتبار اینکه «ة» معنای وحده خواهد داد. به هر حال وجود «ة» در نملة، آنرا به صورت (مؤنّث لفظی) در می‌آورد و آن هرگز بر تأنیث حقیقی نمله دلالت ندارد.
ابن حاجب در بعضی از تصنیفات خود گفته:
مؤنّث بودن حیوانات مانند شاة «گوسفند» و نملة «مورچه» و حمامة «کبوتر» تأنیث شان لفظی است، ابوحنیفه از این جهت که نمله را به خیال خود در آیه مزبور مادّه گمان کرده، اشتباه نموده، زیرا ممکن است نملة در آیه مزبور نر بوده باشد.
و تاء تأنیث در فعل قالت بخاطر مؤنّث لفظی بودن نملة باشد. از این روست که گفته شده سکوت قتاده بهتر از جواب آنچنانی ابوحنیفه بوده است. (سفینه ج 2 ص 612).
[6] شرح نهج‌البلاغه فیض ج2 ص752 خطبه23، و شرح ابن‌ابی‌الحدید ج13 خطبه 235 ص101، و خطبه5:189 و خطبه 2:92 نهج‌البلاغه معجم‌المفهرس محمد دشتی.
[7] شرح حدیدی ج 7 ص 44 خطبه 92 ص 264.
[8] نزهة المجالس تألیف علاّمه الصفوری البغدادی ج 2 ص 144 ط قاهره نقل از احقاق الحقّ ج 6 ص 616.
[9] بحار ج 40 ص 153.
[10] عبارت عربی آن سخلا است، برّه نر و بزغاله را گویند و منتهی الارب.
[11] احقاق الحقّ ج 7 ص 619.

پرداخت حقوق به قاریان قرآن

در حکومت امیرالمؤمنین علی علیه السلام با محاسبه دقیق به آنانکه قرآن خواندن را یاد می‌گرفتند و قاری قرآن بودند، حقوق پرداخت می‌کردند که سالی دویست دینار می‌شد. [1] .
-------------
پی نوشت ها:
[1] خصال شیخ صدوق ج 2 ص 602.

پاداش بیماری

امیرالمؤمنین علیه السلام به یکی از یارانش که به مرضی مبتلا شده بود فرمود:
خداوند بیماریت را سبب ریختن گناهانت قرار دهد؛ زیرا مرض، اجر و پاداشی ندارد ولی گناهان را مانند برگ درختان می‌ریزد، و تنها اجر و مزد در برابر گفتار زبانی و کردار بدنی است.
و خداوند هر که را بخواهد، از بندگان پاک سرشت نیکو کردارش، به بهشت می‌برد. [1] .
----------------
پی نوشت ها:
[1] نهج‌البلاغه، حکمت 42 معجم المفهرس محمد دشتی.

پرهیز از برخی اقسام علوم

در روزگاران گذشته یکی از اقسام علم نجوم وستاره شناسی بود که در غیب‌گوئی کاربُرد داشت.
که زندگی و مرگ و تولّدِ اشخاص و حوادث و تحوّلات اجتماعی و به قدرت رسیدن و شکست قدرت‌ها و حکومت‌ها را تا حدودی بازگو می‌کردند.
البته بسیاری هم دکّان باز کرده از این راه روزی می‌خوردند که غالباً پیشگوئی‌های آنان دروغ بود.
عبداللَّه بن عوف نقل کرد:
امام علی علیه السلام عازم جنگ نهروان بود که منجّمی آمد و فرمود:
اگر در این ساعت حرکت کنید شکست می‌خورید.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
تو از حوادث غیب چه می‌دانی؟ تو چه می‌دانی در شکم این حیوان چیست؟ نر یا ماده؟
هر کس تو را تصدیق کند قرآن را انکار کرده است.
سپس امام علی علیه السلام به اصحابش فرمود:
با نام خدا حرکت کنید.
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و لشگریانش به نبرد خوارج رفتند و با پیروزی بازگشتند.
آنگاه امام علی علیه السلام مردم را نصیحت فرمود:
أَتَزْعَمُ أَنَّکَ تَهْدِی إِلَی السَّاعَةِ الَّتِی مَنْ سَارَ فِیهَا صُرِفَ عَنْهُ السُّوءُ؟ وَتُخَوِّفُ مِنَ السَّاعَةِ الَّتِی مَنْ سَارَ فِیهَا حَاقَ بِهِ الضُّرُّ؟ فَمَنْ صَدَّقَکَ بِهذَا فَقَدْ کَذَّبَ الْقُرْآنَ، وَاسْتَغْنی عَنِ الْإِسْتِعَانَةِ بِاللَّهِ فِی نَیلِ الَْمحْبُوبِ وَدَفْعِ الْمَکْرُوهِ.
وَتَبْتَغِی فِی قَوْلِکَ لِلْعَامِلِ بِأَمْرِکَ أَنْ یولِیکَ الْحَمْدَ دُونَ رَبِّهِ، لِأَنَّکَ - بِزَعْمِکَ - أَنْتَ هَدَیتَهُ إِلَی السَّاعَةِ الَّتِی نَالَ فِیهَا النَّفْعَ، وَأَمِنَ الضُّرَّ!!
أَیهَا النَّاسُ، إِیاکُمْ وَتَعَلُّمَ النُّجُومِ، إِلَّا مَا یهْتَدَی بِهِ فِی بَرٍّ أَوْ بَحْرٍ، فَإِنَّهَا تَدْعُو إِلَی الْکَهَانَةِ، وَالْمُنَجِّمُ کَالْکَاهِنِ، وَالْکَاهِنُ کَالسَّاحِرِ، وَالسَّاحِرُ کَالْکافِرِ! وَالْکافِرُ فِی النَّارِ! سِیرُوا عَلَی اسْمِ اللَّهِ.
(به هنگام حرکت برای نبرد با خوارج، شخصی با پیشگویی از راه شناخت ستارگان گفت: اگر در این ساعت حرکت کنید، پیروز نمی‌شوید و من از راه علم ستاره‌شناسی این محاسبه را کردم.
امام علی علیه السلام فرمود:)
«گمان می‌کنی تو از آن ساعتی آگاهی که اگر کسی حرکت کند زیان نخواهد دید؟ و می‌ترسانی از ساعتی که اگر کسی حرکت کند ضرری دامنگیر او خواهد شد؟ کسی که گفتار تو را تصدیق کند، قرآن را تکذیب کرده است، و از یاری طلبیدن خدا در رسیدن به هدفهای دوست داشتنی، و محفوظ ماندن از ناگواریها، بی‌نیاز شده است.
گویا می‌خواهی به جای خداوند، تو را ستایش کنند! چون به‌گمان خود مردم را به ساعتی آشنا کردی که منافعشان را به دست می‌آورند و از ضرر و زیان در امان می‌مانند.
ای مردم، از فرا گرفتن علم ستاره‌شناسی برای پیشگویی‌های دروغین، بپرهیزید، جز آن مقدار از علم نجوم که در دریانوردی و صحرانوردی به آن نیاز دارید، چه اینکه ستاره‌شناسی شما را به غیب‌گویی و غیب‌گویی به جادوگری می‌کشاند، و ستاره‌شناس چون غیب‌گو، و غیب‌گو چون جاودگر و جادوگر چون کافر و کافر [1] در آتش جهنم است. با نام خدا حرکت کنید.» [2] .
إیاکُمْ وَ تَعْلُّمِ النُّجُومِ إلاّ ما یهْتَدیفی بَرٍّ أوْ بَحْر [3] .
«از علم نجوم بپرهیزید مگر آن مقدار که در صحرا نوردی و دریانوردی لازم است»
-------------
پی نوشت ها:
[1] منجّم، از طریق ستاره‌شناسی پیشگویی می‌کند و کاهِن (غیب‌گو) با کمک گرفتن از شیطان و جن خبر می‌دهد، می‌گویند شخص مورد نظر عفیف بن قیس برادر اشعث بن قیس بود.
[2] خطبه 79 نهج‌البلاغه معجم‌المفهرس محمد دشتی.
[3] امالی صدوق ص 338، وخطبه 79 نهج‌البلاغه معجم‌المفهرس.

پاداش جهاد

باید با کسانی که رفتاری مخالف آئین الهی در پیش گرفته‌اند، مبارزه کرد.
بنابراین مبارزه با دشمنان حق بر کسی که حق را شناخته، واجب است و این کار همه روزه و در هر مکان در حکم فریضه‌ای عینی است.
انسان وظیفه دارد که از روی حق عمل کند و در عین حال به دفاع از حق نیز برخیزد. کافی نیست که ستمگر نباشید، بلکه لازم است از ستمدیدگان نیز دفاع کنید.
امام علی (ع)، در نامه‌ای به کارگزار خود در قلمرو همدان و اصفهان چنین می‌گوید:
... و اما بعد... فان جهاد من صدف عن الحق رغبه عنه وهب فی نعاس العمی و الضلال اختیارا، فریضه علی العارفین، و انا قد هممنا بالمسیر الی هولاء القوم الذین عملوا فی عباده الله بغیر ما انزل الله...
و اما بعد...
جهاد با کسی که از راه حق دور شده و به اختیار خود به سراشیب نابینائی و گمراهی فروافتاده، بر رهروان حق واجب است. ما کمر همت بسته‌ایم تا با مردمی که آئین خداوند را نادیده گرفته‌اند، اموالی را (که همگان در آن شریکند) غصب نموده‌اند، حدود شرعی را کنار گذاشته‌اند، حق را پایمال کرده‌اند، در زمین فساد پراکنده‌اند و با قاسطین پیوند دوستی بسته‌اند نبرد کنیم، (کوردلی آنان تا به جائی است) که هر گاه خداوند بهترین فردشان را به ولایت بر آنان بگمارد، کینه‌ی وی را به دل می‌گیرند، و اگر ستمکاره‌ای بر آنان فرمانروایی کند، به او مهر می‌ورزند. در بیدادگری اصرار دارند و در تفرقه افکنی همکاری می‌کنند. بارها در برابر حق ایستاده‌اند، و در گناهکاری و ستمگری همدستی نموده‌اند. چون این نامه به تو رسد مقام خود را به مورد اعتمادترین یارانت بسپار و به سوی ما رهسپار شو تا در کنار ما با چنین دشمنی روبرو شوی، و بدین‌سان فریضه‌ی امر به معروف و نهی از منکر را به جای آوری، با حق همراه گردی، و از باطل دور شوی. زیرا ما و تو هیچ یک از پاداش جهاد بی‌نیاز نیستیم، و خداوند یگانه برآورنده‌ی نیازما و پناه ماست.» [1] .
---------------
پی نوشت ها:
[1] مستدرک نهج‌البلاغه، ص 132.

پایبندی به عدالت

نمی‌توان به این بهانه که عدالت بر بعضی‌ها گران می‌آید، جانب آن را رها نمود.
امام علی (ع) در این باره می‌فرماید:
فان فی العدل سعه، و من ضاق علیه العدل فالجور علیه اضیق.
«در عدل، گشادگی است. پس آن کس که عدل بر او تنگ گیرد، ستم بر او تنگ‌تر خواهد گرفت.» [1] .
روشن است کسانی که از عدل فرمانروایان به تنگ می‌آیند، از ستمگری بیش از آن به ستوه خواهند آمد.
اجرای عدالت بی‌تردید برخی کسان را به صف دشمنان و ناراضیان در می‌آورد، اما باید توجه داشت که ترک عدالت و اجرای برنامه‌های ظالمانه عده‌ی به مراتب بیشتری را ناراضی و دشمن خواهد ساخت.
-------------
پی نوشت ها:
[1] نهج‌البلاغه، خطبه‌ی 15.

پیش‌روی و عقب‌نشینی

جنگ مجموعه‌ای از حمله، بازگشت، عقب‌نشینی و حمله‌ی مجدد است. سپاه باید دارای انعطاف کافی باشد تا بداند کی حمله کند و کی به خاطر حملات آینده عقب بنشیند.
سرباز به همان اندازه که باید برای یورش آماده باشد، باید در صورت لزوم خود را برای عقب‌نشینی آماده کند تا در موقعیت مناسب اقدام به پاتک نماید.
حملات پیاپی که «اقدام بعدی» در آنها به دقت محاسبه نشده باشد، به درماندگی و سردرگمی می‌انجامد، زیرا چه بسا لشکر در می‌ماند که به چه اقدامی باید دست بزند؟
مولا علی (ع) می‌فرماید:
لا تشتدن فره بعدها کره، و لا جوله بعدها حمله، و اعطوا السیوف حقوقها و وطنوا للجنوب مصارعها، و اذمروا انفسکم علی الطعن الدعسی و الضرب الظلحفی، و امیتوا الاصوات فانه اطرد للفضل،...
«در کارزار گریزی را که بازگشت و شکستی را که حمله‌ای در پی دارد ناگوار مشمارید. حق شمشیر را چنانکه باید به جا آورید. بر دشمن چنان بتازید که تار و مار شود. خویشتن را برانگیزید و دشمن را چنان ضربه بزنید که به خاک افتد و چنانش بکوبید که جنبیدن نتواند و خموشی بگیرید که سکوت بهترین پادزهر ترس است. سوگند به آن که دانه را بشکافت و روان را آفرید، این گروه، اسلام نیاوردند، بلکه نقاب اسلام به خود بستند و کفر خویش پنهان داشتند. پس چون همدلانی یافتند کفر خود را آشکار ساختند.» [1] .
-----------
پی نوشت ها:
[1] نهج‌البلاغه، نامه‌ی شماره‌ی 16.

پرچم، نشان مقدس

پرچم، نمودار موجودیت اسلام است، و سهل انگاری در حفظ حرمت آن به مثابه خوار شمردن موجودیت و جان و هستی مومنان است.
امام علی (ع) در خطبه‌ی زیر، فرمانهای نظامی خود را با فلسفه‌ی شهادت در آمیخته چنین می‌گوید:
فقدموا الدارع، و اخروا الحاسر، و عضوا علی الاضراس، فانه انبی للسیوف عن الهام، و التووا فی اطراف الرماح، فانه امور للاسنه،...، و رایتکم فلا تمیلوها، و لا تخلوها، و لا تجعلوها الا بایدی شجعانکم،...
«زره‌داران را جلو اندازید و بی‌زرهان را در پشت سپاه قرار دهید. و دندانها را بر هم بفشارید که سرهایتان را از تیغ دشمنان دور می‌دارد. [1] با حرکت نیزه نرم بلغزید تا سنانش بر پیکر دشمنان نیکوتر بنشیند و به هنگام یورش دیدگان را بربندید که سکوت عزمتان را استوارتر و دلهایتان را آرامتر می‌کند. و خموشانه برزمید که سکوت، مانع ترس است.
و پرچم خود را خم نکنید و پیرامونش را خالی مگذارید و آن را تنها به دست دلاوران خویش و رادمردانی بسپارید که در راه حفظ شرف و عرض شما از بذل جان دریغ ندارند. آنان که در برابر سختیها شکیبا و پایدارند کسانی هستند که پرچمهای خویش را در میان می‌گیرند و آن را از چهار سو پاس می‌دارند. نه از آن عقب می‌افتند تا به دست دشمن بیفتد و نه چندان پیشی می‌گیرند که تنها بماند.
بجاست که هر یک از شما با یک تن از دشمنان درآویزد و برادر همرزم خود را یاری دهد. روا نیست که کسی از شما از نبرد با هماورد خویش خودداری کند، چه (اگر دو تن از افراد دشمن با دو تن از نفرات شما درگیر شدند، باید هر یک از آنان با حریفی بجنگد) حریف او به یاری حریف برادرش می‌رود، و دو دشمن بر برادر او غلبه می‌کنند.
به خدا سوگند که هر گاه از شمشیر امروز بگریزید، از شمشیر آخرت در امان نخواهید بود. شما را از رزمیدن چه باک؟ شما اشراف عرب و بزرگان قومید.
فرار خشم خدا را بر می‌انگیزد و مایه‌ی خواری حتمی و ننگ ابدی است، و به عمر گریزنده افزوده نمی‌شود و حایلی بین او و مرگ به وجود نمی‌آید.
آنکه به سوی خدا می‌رود، چون تشنه‌ای است که به آب گوارا می‌رسد. بهشت در حصار انبوه نیزه‌هاست.
امروز، در این هنگامه‌ی جنگ است که عیار آدمیان عیان می‌گردد. به خدا سوگند بیش از آنکه دشمنان به دیار خود مشتقاند من به مصافشان اشتیاق دارم.
بار خدایا، اگر حق را گردن نمی‌نهند، جماعتشان را پراکنده فرمای، به درد تفرقه دچارشان کن و به خطاهایشان هلاک ساز.
ایشان از گمراهی دست نمی‌کشند مگر آنکه ضربه‌های پیاپی بدنها را از روانهای پلیدشان تهی سازد، و فرقهایشان را تیغ بشکافد، و استخوانهایشان درهم شکند و دست و پایشان قلم شود. تباهی آنان زایل نمی‌گردد مگر آنکه سپاهیان در پی طلایه‌داران بر آنان بتازند، و لشکریان پر ساز و برگ، به دنبال پیشقراولان تار و مارشان کنند، و گردانهای ارتشی پیاپی بر شهرهایشان یورش برند و زمین‌ها و گذرها و چراگاههایشان را از زیر سمکوب اسبها بگذرانند.» [2] .
در خطبه‌ای که از نظر گذشت نقشه‌ی کاملی برای تصرف مواضع یا قلمرو دشمن ارائه شده است.
تصرف باید طی مراحلی چند سریع و پیوسته انجام گیرد.
اولا- حمله‌ی مداوم و دقیق به مواضع مورد نظر تا دشمن دچار وحشت شود.
ثانیا- لشکریان باید به جنگ افزارهای گوناگون مسلح باشند. امام تاکید می‌کند که در هنگام پیشروی هر گردانی نقشی دارد.
ثالثا- هر لشکری در پیشروی باید توسط لشکر نیرومندتری پشتیبانی شود، بنابراین صحیح نیست که لشکر قوی‌تر پیشروی کند و سپاه ضعیفتری برای پشتیبانی آن بر جا بماند، زیرا شکست آن لشکر به نابودی کل ارتش می‌انجامد. از اینجاست که امام می‌فرماید: «لشکریان پر ساز و برگ به دنبال پیشقراولان تار و مارشان کنند و گردانهای ارتشی پیاپی بر شهرهاشان یورش برند.»
رابعا- باید تمام راههای ارتباطی دشمن را تصرف نمود تا دشمن به محاصره‌ی کامل درآید و هیچ گریزگاهی نداشته باشد، چنانکه بر گذرگاههای آذوقه رسانی دشمن نیز باید مسلط شد.
-------------------
پی نوشت ها:
[1] کسی که در عملیات جنگی دندانهای خود را بر هم می‌فشارد می‌تواند بر اعصاب خود مستولی شود و بدین ترتیب بر تمام اعضاء و به ویژه سر خویش تسلط یابد و آن را از گزند دشمن در امان بدارد.
[2] نهج‌البلاغه خطبه‌ی 124.

پایداری جوهر ایمان

نسبت پایداری و مقاومت به ایمان، چون سر به تن است. ایمانی که با پایداری و استواری همراه نسیت، ایمانی سست و سترون است که از آن نفوذ و تحرکی نمی‌توان انتظار داشت.
امام علی (ع) می‌فرماید:
علیکم بالصبر، فان الصبر من الایمان کالراس من الجسد و لا خیر فی جسد لا راس معه، و لا فی ایمان لا صبر معه.
«بر شما باد که صبر پیش گیرید که صبر برای ایمان چون سر برای تن است. همانگونه که در بدن بی‌سر خیری نیست، در ایمان بدون پایداری هم فایده‌ای نیست!» [1] .
---------------
پی نوشت ها:
[1] نهج‌البلاغه، حکمت شماره‌ی 79.

پاسخ با شمشیر برتر است

پلیدی و زشتی را می‌توان با قلب ناپسند شمرد (و این سست‌ترین ایمان است). می‌توان با قلب و زبان نفی نمود (که خوب است) و می‌توان با قلب و زبان و شمشیر با او در افتاد (و این برتری نوع زشت شمردن پلیدی است) که راه هدایت و آگاهی است!
امام علی (ع) می‌فرماید:
ایها المومنون... انه من رای منکم عدوانا یعمل به...
«ای مومنان!
هر کس گروهی را دید که ستم پیشه کرده‌اند و بر پلیدی و تباهی گرد آمده‌اند، هر گاه در دل آن را نفی نمود به سلامت است و از گناه رهائی جست. و آن کس که به زبانش انکار کرد شایسته‌ی پاداش است و بر آن دیگری برتری دارد، و آن کس که با شمشیر با آن درافتاد، تا کلام خداوند اعتلاء یابد و سخن ستمگران پستی گیرد، به شاهراه هدایت راه می‌یابد و به طریق حق گام می‌گذارد و نور یقین به دلش می‌تابد.»
و می‌فرماید:
«گروهی از مردم زشتکاری و تباهی را با دست و زبان و دل انکار می‌کنند، این عمل خصال پسندیده‌ی آنان را به کمال می‌رساند.
دسته‌ای دیگر پلیدی را تنها به زبان و دل منکرند. اینان به دو خصلت از خصال نیکو راه یافته اما خصلتی را واگذاشته‌اند. و جماعتی پلیدی را تنها در دل خوار می‌شمارند و از انکار دست و زبانی ابا دارند. اینان از دو خصلت شریف‌تر دست شسته و به سومی بسنده کرده‌اند.
و کسانی هستند که پلیدی را نه در دل، و نه به دست و زبان انکار می‌کنند، اینان به معنی مرده‌اند و به صورت زنده.
همه‌ی اعمال نیک و جهاد در راه حق در برابر امر به معروف و نهی از منکر چون نم دهان است در برابر دریای توفنده! (زیرا جهاد در برابر دشمن است، در حالیکه امر به معروف و نهی از منکر، کاری است که امتی را برای جهاد آماده کند و این البته مهمتر است.)
و امر به معروف و نهی از منکر اجل را دور می‌رانند و روزی را می‌افزایند.
و ستوده‌تر از همه‌ی آنها حاکم بیدادگر را به عدالت فراخواندن است.» [1] .
------------
پی نوشت ها:
[1] نهج‌البلاغه، حکمت شماره‌ی 366.

پایداری، شیوه آزادگی

در برابر دشواریها می‌توان چون آزادگان مقاومت کرد، و یا مانند ابلهان خود را تسلی داد.
امام علی (ع) می‌گوید:
من صبر صبر الاحرار، و الاسلا، سلوا الاغمار.
«هر که پایداری می‌کند باید همچون آزادگان باشد وگرنه مانند نا آزمودگان باید فراموش کند» [1] .
---------
پی نوشت ها:
[1] نهج‌البلاغه ، حکمت شماره‌ی 405.

پرهیز از ستمکاری به حیوانات

امام علی‌علیه السلام هم چنانکه به حقوق انسان‌ها احترام می‌گذاشت و از ظلم و تجاوز پرهیز داشت، نسبت به حیوانات نیز با همان عواطف والای انسانی برخورد می‌کرد که فرمود:
وَاللَّهِ لَوْ أُعْطِیتُ الْأَقَالِیمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلَاکِهَا، عَلَی أَنْ أَعْصِی اللَّهَ فِی نَمْلَةٍ أَسْلُبُهَا جُلْبَ شَعِیرَةٍ مَا فَعَلْتُهُ، وَإِنَّ دُنْیاکُمْ عِنْدِی لَأَهْوَنُ مِنْ وَرَقَةٍ فِی فَمِ جَرَادَةٍ تَقْضَمُهَا. مَا لِعَلِی وَلِنَعِیمٍ یفْنَی، وَلَذَّةٍ لَا تَبْقَی! نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ سُبَاتِ الْعَقْلِ، وَقُبْحِ الزَّلَلِ. وَبِهِ نَسْتَعِینُ.
(به خدا سوگند! اگر هفت اقلیم را با آن چه در زیر آسمان‌هاست به من دهند تا خدا را نافرمانی کنم که پوست جوای را از مورچه‌ای ناروا بگیرم، چنین نخواهم کرد،
و همانا این دنیای آلوده شما نزد من از برگ جویده شده دهان ملخ پَست‌تر است.
علی را با نعمت‌های فناپذیر، و لذّتهای ناپایدار چه کار؟!!
به خدا پناه می‌بریم از خفتن عقل، و زشتی لغزشها، و از او یاری می‌جوییم.) [1] .
------------
پی نوشت ها:
[1] خطبه 224 نهج‌البلاغه، معجم‌المفهرس محمد دشتی.

پرداخت دیه به دشمن شکست خورده

در جنگ جمل، وقتی مردم بصره، شکست خوردند و پا به فرار گذاشتند، سربازان اسلام آنها را تعقیب می‌کردند،
در این جنگ وگریز، زنی حامله از اهالی بصره، وحشت زده می‌دوید، که به سختی بر زمین خورد واو وبچه سقط شده‌اش مردند.
این منظره رقّت بار را وقتی به امام علی‌علیه السلام اطّلاع دادند، بسیار ناراحت شد، دستور داد که شوهر آن خانم را بیاورند.
وقتی مرد حاضر شد، امام‌علیه السلام از شاهدان واقعه پرسید:
کدامیک زودتر جان سپردند، مادر یا فرزند؟
جواب دادند: فرزند زودتر مرد.
امام این دستور را صادر فرمود:
دو ثلث دیه فرزند، ونصف دیه زن را به شوهر بدهند ویک ثلث دیه فرزند و نصف دیه زن را به خویشاوندان او بپردازند. [1] .
با اینکه مردم بصره شورش کردند،
و 500 تن از یاران امام را قبل از آغاز جنگ کشتند،
و با امام علی‌علیه السلام جنگیدند،
و هم اکنون شکست خوردند،
در صورتی که برای ملّت شکست خورده در تمام جنگها حق وحقوق و اختیاری قائل نیستند
امّا حضرت امیرالمؤمنین‌علیه السلام که الگوی کامل بشریت است، حقوق دشمن خود را نیز می‌پردازد، واز حادثه یاد شده، اندوهناک می‌شود.
-------------
پی نوشت ها:
[1] تهذیب‌ج8، و فروع کافی، ص354.

پاسخ عاصم بن زیاد

وقتی حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به عاصم بن زیاد که ترک لذّت‌های حلال کرده بود اعتراض کرد و رهنمود داد که نباید از حلال الهی و از زندگی لازم و مناسب پرهیز داشت،عاصم بن زیاد به صورت اعتراض گفت:
یا امیرالمؤمنین! شما هم که از لباس‌های بسیار ساده و غذاهای ساده استفاده می‌کنید و بسیاری از لذّت‌های حلال را ترک کرده‌اید!!
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام در پاسخ او فرمود:
قالَ وَیحَکَ لَسْتُ کَأنْتَ اِنَّ اللَّهَ فَرَضَ عَلَی أئِمَّةِ الْعَدْلِ اَنْ یقَدِّرُوا اَنْفُسَهُم بِضَعَفَةِ النَّاسِ کَیلایتَبَیغَ بِالْفَقیرِ فَقْرُهُ [1] .
(وای بر تو، من همانند تو نیستم چون رهبر جامعه اسلامی می‌باشم همانا خداوند بر امامان عادل واجب کرده است که چونان ضعیف‌ترین انسانها زندگی کنند تا تهیدستی بر محرومان و فقرا فشار نیاورد).
یعنی سادگی در غذا و پوشاک نسبت به مسئولیت‌های اجتماعی افراد متفاوت است.
--------------
پی نوشت ها:
[1] خطبه 209 نهج‌البلاغه معجم المفهرس ، محمد دشتی.

پرهیز از غذاهای چرب و شیرین

1- اگر چه امام علی علیه السلام از غذاهای حلال استفاده می‌فرمود، امّا اغلب غذاهای حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام سرکه و روغن، و خرما بود. [1] .
2- همه سیره نویسان نقل کرده اند که:
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در سادگی غذا چونان رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم عمل می‌کرد و سفره او از سفره رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم رنگین تر نشد.
وَ کانَ امیرالمؤمنین علیه السلام أشبهُ النّاس طُعمةً بِرَسُولِ اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم کانَ یأکُلَ‌الخُبْزَ وَ الخِلَّ و الزّیتَ
(حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام شبیه ترین مردم در غذا به رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم بود که أغلب، نان و سرکه و روغن تناول می‌فرمود). [2] .
--------------
پی نوشت ها:
[1] حلیة الابرار ج 1 ص 329.
[2] حلیة الابرار ج 1 ص 348.

پرهیز از برخی غذاها

روزی برای حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام معجونی از آب و عسل آوردند، که به صورت شربت می‌نوشیدند.
امام علی علیه السلام آن را گرفت و فرمود:
(پاک و پاکیزه است و حرام نیست، امّا من از آن نمی‌خورم، و نفس خود را به چیزی که نباید عادت بدهم آشنا نمی‌سازم). [1] .
----------
پی نوشت ها:
[1] بحارالانوار ج40 ص327.

پرهیز از زر اندوزی

حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در زهد و پارسائی، پس از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم ضرب المثل بود که عمر بن عبدالعزیز نیز اعتراف کرد و گفت:
ما عَلِمْنا اَنَّ اَحَداً کَانَ أزْهَدُ فی الْأُمَّةِ بَعْدَ النَّبِی صلی الله علیه وآله وسلم مِنْ عَلِی بنِ ابیطالِبْ
(ما شخصی را در امّت اسلامی بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم نمی‌شناسیم که از علی علیه السلام پارساتر باشد.) [1] .
امام علی علیه السلام در حالی که کار می‌کرد، و سرمایه خوبی بدست می‌آورد، و زن و بچّه خود را بخوبی تأمین می‌فرمود، امّا از بیت المال مسلمین استفاده نمی‌کرد، و از اموال عمومی برای خود اندوخته‌ای نداشت.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام روزی بر بالای منبر خطاب به مردم فرمود:
مَنْ یشْتَری سَیفی هذا؟
(چه کسی این شمشیر مرا می‌خَرَد؟)
مردم در حالی که دچار شگفتی بودند به امام علی علیه السلام نگاه می‌کردند.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام توضیح داد که:
وَ لَوْ اَنَّ لی قُؤتُ لَیلَةٍ ما بِعْتُهُ!!
(اگر غذای یک شب را می‌داشتم این شمشیر را نمی‌فروختم). [2] .
از این رو صاحب نظران و یاران امام علی علیه السلام نوشتند:
وَ عَلِی علیه السلام قُتلَ فی سَبیلِ اللَّهِ وَ ما تَرَکَ اِلاَّ سَبْعَمِأَةَ دِرهَمٍ، فَضْلاً عَنْ عَطائِهِ اَعَدَّها لِخادِمِ.
(علی علیه السلام در حالی به شهادت رسید که جز هفتصد درهم که آن را برای بخشیدن به یکی از خادمها کنار گذاشته بود، باقی نگذاشت.) [3] .
-----------------
پی نوشت ها:
[1] حلیة الابرار بَحرانی ج 1 ص 356.
[2] حلیة الابرار بَحرانی ج 1 ص 355.
[3] حلیة الابرار ج 1 ص 333.

پرچمداری بی همانند

در تمام جنگ‌ها پرچم نشانه استقلال و پیشروی و صلابت لشگر بود و اگر سقوط می‌کرد نشان شکست و نابودی به حساب می‌آمد.
از این رو پرچم را همیشه به دست افرادی دلیر و توانا می‌سپردند، استقامت و پایداری پرچمدار و اهتزاز پرچم در رزمگاه، موجب دلگرمی جنگجویان بود، و بر عکس، کشته شدن پرچمدار و سرنگونی پرچم مایه تزلزل روحی آنان می‌گردید، به همین جهت پیش از آغاز جنگ به منظور جلوگیری از شکست روحی سربازان، چند نفر از شجاعترین رزمندگان به عنوان پرچمدار تعیین می‌گردید.
در جنگ اُحُد نیز قریش به همین ترتیب عمل کردند، و پرچمدارانی از قبیله «بنی عبدالدّار» که به شجاعت معروف بودند، انتخاب کردند ولی پس از آغاز جنگ پرچمداران آنان یکی پس از دیگری به دست توانای علی علیه السلام‌کشته شدند و سرنگونی پی در پی پرچم باعث ضعف و تزلزل روحی سپاه قریش گردید و افرادشان پا به فرار گذاشتند.
از امام صادق علیه السلام‌نقل شده است که فرمود:
پرچمداران سپاه شرک در جنگ اُحُد نُه نفر بودند که همه آنها به دست علی علیه السلام به هلاکت رسیدند. [1] .
ابن اثیر نیز می‌نویسد:
کسی که پرچمداران قریش را شکست داد، علی علیه السلام بود. [2] .
به نقل مرحوم شیخ صدوق، علی علیه السلام در استدلال‌های خود در شورای شش نفره که پس از مرگ خلیفه دوّم، جهت تعیین خلیفه تشکیل گردید، روی این موضوع تکیه نموده و فرمود:
«شما را به خدا سوگند می‌دهم آیا در میان شما کسی جز من هست که نُه نفر از پرچمداران بنی عبدالدّار را (در جنگ احد) کشته باشد؟»
پاسخ دادند: نه.
سپس حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود:
«پس از کشته شدن این نُه نفر بود که غلام آنان بنام صوأب که هیکلی بس درشت داشت، به میدان آمد و در حالی که دهانش کف کرده‌بود و چشمانش سرخ گشته بود،
می‌گفت: به انتقام اربابانم جز محمّد را نمی‌کشم.
شما با دیدن او جا خورده، خود را کنار کشیدید ولی من به جنگ او رفتم و ضربت متقابل بین من و او ردّ و بدل شد و من آنچنان ضربتی به او وارد کردم که از کمر دو نیم شد.
اعضاء شوراء همگی سخنان علی علیه السلام را تصدیق کردند. [3] .
------------
پی نوشت ها:
[1] اختصاص شیخ مفید ص 47.
[2] ابن اثیر، الکامل فی التّاریخ ج 2 ص 154.
[3] کتاب خصال شیخ صدوق ص 560.

پرهیز از اخلاق پادشاهان

امام علی علیه السلام به تنهائی در بازار قدم می‌زد، و مردم را ارشاد می‌فرمود.
هرگاه عدّه‌ای در اطراف آن حضرت یا پشت سر او راه می‌رفتند یا جمع می‌شدند، می‌ایستاد و می‌فرمود:
کاری دارید؟
می‌گفتند:
دوست داریم با شما باشیم و با شما راه برویم.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام می‌فرمود:
اِنْصَرِفُوا وَ ارْجِعُوا
«بروید و به راه خود بازگردید»
زیرا اینگونه رفتارها
مَفْسَدَةً لِلْقُلُوبْ
«قلب‌ها را فاسد می‌کند» [1] .
--------------
پی نوشت ها:
[1] کوکب درّی ج 2 ص 131.

پرچمدار رحمت

ابن اسحاق نقل می‌کند که:
در روز فتح مکّه سعد بن عباده چنین رَجَز می‌خواند:
اَلْیوْم یومُ الْمَلْحَمَةَ، اَلْیومْ تَسْتَحِلُّ الْحُرْمَةَ
«امروز روز کشتار و جنگ و انتقام است، امروز روز شکسته شدن حرمت هاست».
کسی نزد رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم رفت و شعارهای تند سعد را به اطّلاع رساند و گفت:
«می‌ترسیم امروز سعد، یورشی بر قریش داشته باشد.»
پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم، علی بن ابیطالب علیه السلام را مأمور کرد تا پرچم را از او بگیرد و به امام علی علیه السلام فرمود: تو پرچم را وارد شهر کن و بگو:
اَلْیومُ یومُ الْمَرْحَمَة
«امروز روز رحمت و مهربانی است»
بدین ترتیب آن پیشوای رحمت و لطف، جلوی هرگونه خشونت و تندی را گرفت، مگر در مورد کسانی که جای لطف و رحمت بر خود باقی نگذاشته بودند که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم با بزرگواری تمام فرمود:
الاسْلامُ یجِبُّ ما کانَ قَبْلَهُ
«اسلام گناهان گذشته را می‌پوشاند»
پس از آنکه مکّه فتح شد، همه چشم‌ها به او دوخته شده بود تا با آنها چه می‌کند و جواب آن همه نامردمی را چه می‌دهد؟
آن مظهر رحمانیت و رحمت حقّ فرمود:
یا مَعشَرَ قُرَیش، ما تَرَونَ أنّی فاعِلٌ فِیکُم؟
«ای جمعیت قریش! تصوّر می‌کنید من با شما چه رفتاری انجام می‌دهم؟»
پاسخ دادند:
خَیراً، أخٍ کَریمٍ وَ ابن أخٍ کَریم
(نیکی «که ما جز نیکی تصوّر دیگری درباره‌ات نداریم» تو برادر کریم «بزرگوار» و برادرزاده بزرگوار ما هستی»
پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:
أذْهَبوُا فَأَنْتُم الطُّلَقاء
«بروید که همه‌تان آزادید»
رسالت او چنین اقتضا می‌کرد که فرمود:
إِنَّ اللَّهَ أرْسَلَنی مُبَلِّغاً وَ لَمْ یرْسِلُنی مُتِعَنّتاً
«به درستی که خداوند مرا برای تبلیغ فرستاده است و نه برای عیبجویی و سرزنش «مردمان».
بیعت نکردن با خلیفه اول
چون خلیفه اوّل و هوادارانش از بیعت اکثر مردم به واسطه صحنه سازی‌هائی که به وجود آورده بودند، فارغ شدند، به این فکر افتادند که از علی علیه السلام نیز بیعت بگیرند.
زیرا تأثیر سیاسی بیعت آن حضرت از بیعت همه مردم بیشتر بود،
از این رو خلیفه دوّم به خلیفه اوّل گفت:
چرا از علی بیعت نمی‌گیری؟ باید او بیعت کند و تا او بیعت نکند حکومت ما استوار نمی‌گردد.
خلیفه اوّل غلام خود قُنْفُذ را فرستاد.
وقتی به حضور امام علی علیه السلام رسید، گفت:
تو را خلیفه پیامبر دعوت می‌کند.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود:
چه زود بر پیامبر دروغ می‌بندید، در حالی که ابابکر و یارانش بهتر می‌دانند که خداوند متعال و پیامبر او غیر از من کسی را خلیفه مسلمین قرار نداده‌اند.
غلام پاسخ امام علی علیه السلام را به خلیفه اوّل رساند.
ابن قتیبه می‌گوید: خلیفه اوّل ناراحت شد.
بار دیگر خلیفه دوّم گفت: نباید بیش از این به علی مهلت داد تا از بیعت تو تخلّف کند.
خلیفه اوّل دوباره به قُنفُذ مأموریت داد و گفت:
به سوی علی باز گرد و بگو: خلیفه خدا تو را به بیعت دعوت می‌کند.
غلام به آنچه مأمور بود عمل کرد.
امیرالمؤمنین علیه السلام این بار تعجّب کرد و با صدای بلند فرمود:
سبحان اللَّه، آنچه را که ابابکر ادّعا می‌کند برای او سزاوار نیست.
غلام بازگشت و فرمایش حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام را رسانید، که نگرانی خلیفه اوّل بیشتر شد. [1] .
سلیم بن قیس می‌نویسد:
امام علی علیه السلام اضافه کرد و فرمود:
از پیمانتان (در روز غدیر) زمان زیادی نگذشته است که آنرا فراموش کردید، ابابکر خوب می‌داند که لقب «امیرالمؤمنین» جز برای من، بر دیگری سزاوار نیست.
پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم در جمعی که هفت نفر بودند و ابابکر هم جزو آنها بود، امر فرمود که:
بیایند و بالقب امیرالمؤمنین، بر من سلام کنند.
در آن هنگام خلیفه اوّل و رفیقش از پیامبر سئوال کردند:
آیا این دستور از جانب خدا و پیامبر است؟
پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم در پاسخ فرمود:
بلی، این دستور از جانب خدا و پیامبر او می‌باشد که علی، امیرالمؤمنین و رئیس مسلمین و صاحب پرچم سفیدِ نشان دار است. [2] .
پاسخ ندادن به تهاجم نظامی دشمن
ابن قتیبه دینوری «از مورّخین نامی اهل سنّت» و همچنین دیگران نوشتند:
خلیفه اوّل، خلیفه دوّم را به سراغ علی علیه السلام و هوادارانش فرستاد، خلیفه دوّم به دَرِ خانه علی علیه السلام آمد.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام و یاران او را برای بیعت طلبید و ایشان ازبیعت با خلیفه اوّل امتناع ورزیدند و بیرون نیامدند.
در این حال، خلیفه دوّم هیزم خواست و سوگند یاد کرد و گفت:
یا باید بیرون بیایید، یا خانه را بر سَرِ ساکنانش به آتش می‌کشم.
مردم گفتند:
ای خلیفه دوّم، فاطمه علیها السلام نیز در این خانه است.
در این میان که فاطمه زهرا علیها السلام صدای مهاجمین را شنید، با صدای بلند خطاب به پیامبر گفت:
یا أبَتا یا رَسُولَ اللَّهِ، ماذا لَقَینا بَعْدَکَ مِنْ اِبنِ الْخَطّابِ وَ ابْنِ اَبی قُحافَةِ
(ای پدر! ای پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم، ببین بعد از تو از سوی عُمَر و ابابکر بر ما چه می‌رسد.)
برخی از شنیدن صدای فاطمه علیها السلام صحنه را ترک کردند، ولی خلیفه دوّم با برخی افراد دیگر، ماندند تا بلکه علی علیه السلام را با اجبار از خانه بیرون آورند. [3] .
سلیم بن قیس [4] چنین نقل می‌کند:
خلیفه دوّم با عدّه‌ای که در اطرافش باقی مانده بودند، دستور داد تا هیزم آورده در اطراف خانه علی علیه السلام و فاطمه علیها السلام و فرزندانش قرار دادند.
آنگاه با صدای بلند (بطوری که علی علیه السلام و فاطمه زهرا علیها السلام بشنوند)، فریاد زد:
قَسَم به خدا! یا علی باید از منزل خارج شود و با خلیفه بیعت کند و یا شما را با آتش می‌سوزانیم.
حضرت فاطمه علیها السلام فرمود:
ای خلیفه دوّم ما را با تو کاری نیست.
خلیفه دوّم گفت:
دَر را باز کن و اِلاّ خانه را با خودتان آتش می‌زنم.
حضرت فاطمه علیها السلام دوباره فرمود:
آیا از خدا نمی‌ترسی که به خانه من داخل می‌شوی؟
کلام مستدل و سوزناک دختر پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم در خلیفه دوّم تأثیری نکرد و از کار خود منصرف نشد.
آتش خواست و درب خانه را به آتش کشید و با فشار به خانه وارد شد.
فاطمه علیها السلام پیش آمد و ندا داد:
یا أبَتا یا رَسُولَ اللَّهِ
(ای پدر! ای رسول خدا بنگر که چه بدرفتاری از ابابکر به ما می‌رسد.)
خلیفه دوّم شمشیر کشید و بر پهلوی فاطمه علیها السلام زد.
باز حضرت فاطمه علیها السلام ناله (وا أبَتا) کشید.
در روایت دیگر:
قُنفُذ فاطمه علیها السلام را در پشت لنگه دَر قرار داده و دَرب را فشار داد تا استخوان پهلوی آن بانو شکست و طفلی که در رَحِم داشت سِقط شد. [5] .
چون مسئله به این مرحله کشید، ناگهان امام علی علیه السلام مانند شیرِ غضبناک از خانه بیرون پَرید، گریبان فرزند خطّاب را گرفت و محکم کشید و او را نقش بر زمین ساخت «بر روی سینه او نشست» و با پنجه خود بینی و گلوی خلیفه دوّم را کوبید و محکم فشار داد.
ناگاه وصیت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را بخاطر آورد و خطاب به خلیفه دوّم فرمود:
(قَسَم به خدائی که محمّد صلی الله علیه وآله وسلم را به رسالت برانگیخته، ای پسر ضهّاک، اگر نبود کتابی که از جانب خداست و نیز نبود عهدی که با پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم بسته‌ام، آنگاه می‌دیدی که تو نمی‌توانی به خانه من داخل شوی.)
سپس او را رها ساخت.
خلیفه دوّم فهمید که خطر گذشته است و علی علیه السلام دست به شمشیر نخواهد بُرد ولی با این حال از صلابت فرزند ابوطالب دلهره داشت، لذا بیرون خانه دوید و از مردم کمک خواست تا دوباره به خانه وَحی هجوم آورند.
بنابر آنچه بیان شد، کسی در صحّت این موضوع تردیدی نخواهد داشت که در میان مهاجمین نامِ:
خالد بن ولید،
عبدالرّحمن بن عوف،
خلیفه دوّم،
زید بن سالم،
قُنْفُذْ غُلام خلیفه اوّل،
اسید بن خضیر و سلمة بن اسلم، به چشم می‌خورد. [6] .
پرهیز از اقدام مسلحانه
بهلول بهجت افندی می‌نویسد:
چون علی علیه السلام از بیعت با خلیفه اوّل امتناع ورزید، عُمر با جمعیتی آن حضرت را دعوت به بیعت کرد.
زبیر که طرفدار علی علیه السلام بود به خلیفه دوّم و اتباع او حمله کرد.
خلیفه دوّم دستور داد او را توقیف کنند، سلمة بن اسلم به زبیر هجوم آورده، تیغ او را از دست او گرفت.
«به نقلی دیگر، آنگاه شمشیر را به سنگ زد.» [7] .
آنگاه به زور به خانه وَحی یورش بردند، پس از کشمکش زیاد بالاخره اطراف امیرالمؤمنین علیه السلام را گرفته، او را کشان کشان پیش خلیفه اوّل بردند.
و حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام دست به اسلحه نبرد و از هر گونه اقدام مسلّحانه پرهیز داشت.
عدی بن حاتم گفت:
به خدا سوگند در عمرم هرگز دلم به حال کسی نسوخته است، آنطور که به حال علی بن ابیطالب علیه السلام در روزی که او را پیش خلیفه اوّل می‌بردند سوخت. [8] .
پاسداری از حریم عترت
امام علی علیه السلام در سخنان افشاگرانه اش به علل سکوت اشاره می‌فرماید:
علی علیه السلام سکوت را بر قیام، و چشم پوشی و از حقّ گذشتگی را بر جنگ داخلی ترجیح داد.
چنانکه در نهج‌البلاغه با سینه‌ای سرشار از همّ و با قلبی آکنده از غم، درد دل خود را در این رابطه چنین اظهار می‌دارد.
فَنَظَرْتُ فَاِذاً لَیسَ لی مُعینٌ اِلاَّ اَهْلُ بَیتی فَضَنَنْتُ بِهِمْ عَنِ الْمَوْتِ وَ أَغْضَیتُ عَلَی الْقَذی وَ شَرِبْتُ عِلِی الشَّجی وَ صَبَرْتُ عَلَی اَخْذِ الْکَظْمِ وَ عَلَی اَمَّرَ مِنْ طَعْمِ الْعَلْقَمِ. [9] .
(در این راه فکر کردم، دیدم در این مقطع زمانی، غیر اهل بیت خود یاوری ندارم، ایشان هم نمی‌توانستند با آن همه مخالفین جنگ کنند، من به کشته شدن آنها راضی نشدم و در این ماجرا صبر کردم و چشمی را که خار و خاشاک در آن رفته بود، بر هَم نهادم و با اینکه استخوان گلویم را گرفته بود، آشامیدم و بر چیزهای تلخ‌تر از علقم شکیبائی نمودم.)
سکوت برای حفظ اساس اسلام
ابن ابی الحدید می‌نویسد:
در دوران خانه نشینی علی علیه السلام، روزی فاطمه علیها السلام او را به قیام و نهضت برای اخذ حقّ خویش تشویق کرد و در همین حال صدای مؤذّن را شنیدند که می‌گفت:
اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام رو به فاطمه علیها السلام کرد و فرمود:
آیا دوست داری این ندا در سطح زمین خاموش شود؟
حضرت فاطمه علیها السلام فرمود: نَه هرگز.
امام علی علیه السلام فرمود:
من همان را به تو می‌گویم. (یعنی: اگر می‌خواهی آئین اسلام و نام مبارک پدرت محمّد صلی الله علیه وآله وسلم تا قیامت زنده و پابرجا بماند، مرا بحال خود و شمشیرم را در غلاف بگذار.) [10] .
سکوت برای حفظ نظام جامعه اسلامی
امام علی علیه السلام در نامه‌ای که به مردم مصر نوشته است، به این مطلب اشاره می‌کند و می‌فرماید:
أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ بَعَثَ مُحَمَّداً صلی الله علیه وآله نَذِیراً لِلْعَالَمِینَ، وَمُهَیمِناً عَلَی الْمُرْسَلِینَ.
فَلَمَّا مَضَی علیه السلام تَنَازَعَ الْمُسْلِمُونَ الْأَمْرَ مِنْ بَعْدِهِ. فَوَ اللَّهِ مَا کَانَ یلْقَی فِی رُوعِی، وَلَا یخْطُرُ بِبَالِی، أَنَّ الْعَرَبَ تُزْعِجُ هذَا الْأَمْرَ مِنْ بَعْدِهِ صلی الله علیه وآله عَنْ أَهْلِ بَیتِهِ، وَلَا أَنَّهُمْ مُنَحُّوهُ عَنِّی مِنْ بَعْدِهِ! فَمَا رَاعَنِی إِلَّا انْثِیالُ النَّاسِ عَلَی فُلَانٍ یبَایعُونَهُ.
فَأَمْسَکْتُ یدِی حَتَّی رَأَیتُ رَاجِعَةَ النَّاسِ قَدْ رَجَعَتْ عَنِ الْإِسْلَامِ، یدْعُونَ إِلَی مَحْقِ دِینِ مُحَمَّدٍ - صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ - فَخَشِیتُ إِنْ لَمْ أَنْصُرِ الْإِسْلَامَ وَأَهْلَهُ أَنْ أَرَی فِیهِ ثَلْماً أَوْ هَدْماً، تَکُونُ الْمُصِیبَةُ بِهِ عَلَی أَعْظَمَ مِنْ فَوْتِ وِلَایتِکُمُ الَّتِی إِنَّمَا هِی مَتَاعُ أَیامٍ قَلَائِلَ، یزُولُ مِنْهَا مَا کَانَ، کَمَا یزُولُ السَّرَابُ، أَوْ کَمَا یتَقَشَّعُ السَّحَابُ؛
فَنَهَضْتُ فِی تِلْکَ الْأَحْدَاثِ حَتَّی زَاحَ الْبَاطِلُ وَزَهَقَ، وَاطْمَأَنَّ الدِّینُ وَتَنَهْنَهَ.
«پس از یاد خدا و درود! خداوند سبحان محمّد صلی الله علیه وآله را فرستاد تا بیم دهنده جهانیان، و گواه پیامبران پیش از خود باشد، آنگاه که پیامبر صلی الله علیه وآله به سوی خدا رفت، مسلمانان پس از وی در کار حکومت با یکدیگر درگیر شدند،
در فکرم می‌گذشت، و در نه خاطرم می‌آمد که عرب خلافت را پس از رسول خدا صلی الله علیه وآله از اهل بیت او بگرداند، یا مرا پس از وی از عهده‌دار شدن حکومت باز دارند، تنها چیزی که نگرانم کرد شتافتن مردم به سوی فلان شخص بود که با او بیعت کردند.
آنجا که دیدم گروهی از اسلام بازگشته، می‌خواهند دین محمد صلی الله علیه وآله را نابود سازند، پس ترسیدم که اگر اسلام و طرفدارانش را یاری نکنم، رخنه‌ای در آن بینم یا شاهد نابودی آن باشم، که مصیبت آن بر من سخت‌تر از رها کردن حکومت بر شماست، که کالای چند روزه دنیاست، به زودی ایام آن می‌گذرد چنانکه سراب ناپدید شود، یا چونان پاره‌های ابر که زود پراکنده می‌گردد.
پس در میان آن آشوب و غوغا بپا خواستم تا آن که باطل از میان رفت، و دین استقرار یافته، آرام شد.» [11] .
سکوت برای حفظ وحدت
امام علی علیه السلام در یکی از سخنرانی‌ها به برخی از علل و عوامل سکوت خود اشاره می‌فرماید:
فَإنْ أَقُلْ یقُولُوا: حَرَصَ عَلَی الْمُلْکِ، وَإِنْ أَسْکُتْ یقُولُوا: جَزِعَ مِنَ الْمَوْتِ! هَیهَاتَ بَعْدَ اللَّتَیا وَالَّتِی! وَاللَّهِ لَابْنُ أَبِی طَالِبٍ آنَسُ بالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْی أُمِّهِ، بَلِ انْدَمَجْتُ عَلَی مَکْنُونِ عِلْمٍ لَوْ بُحْتُ بِهِ لَاضْطَرَبْتُمُ اضْطِرَابَ الْأَرْشِیةِ فِی الطَّوِی الْبَعِیدَةِ!
در شرائطی قرار دارم که اگر سخن بگویم، می‌گویند بر حکومت حریص است، و اگر خاموش باشم، می‌گویند: از مرگ ترسید!!
هرگز! من و ترس از مرگ؟! پس از آن همه جنگ‌ها و حوادث ناگوار؟!
سوگند به خدا، اُنس و علاقه فرزند ابیطالب به مرگ در راه خدا، از علاقه طفل به پستان مادر بیشتر است، اینکه سکوت برگزیدم، از علوم و حوادث پنهانی، آگاهی دارم که اگر باز گویم مضطرب می‌گردید، چون لرزیدن ریسمان در چاه‌های عمیق!!. [12] .
مطالبه فدک از خلیفه اول
حضرت فاطمه علیها السلام و عبّاس بعد از وفات پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نزد خلیفه اوّل آمدند و میراث خود را که از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم باقی مانده بود، درخواست کردند.
خلیفه اوّل گفت:
من از رسول اللَّه شنیدم که فرمود: «ما چیزی را به ارث نمی‌گذاریم و آنچه از ما بماند، صدقه است.»
هنگامی که حضرت زهرا علیها السلام این سخن را شنید با حالتی خشمگین آن جلسه را ترک کرد و تا آخر عُمْر با خلیفه اوّل یک کلمه هم سخن نگفت. [13] .
امام علی علیه السلام این تصرّف عدوانی و داستان غَم انگیز را صریحاً در ضِمن نامه‌ای به خلیفه سوم بن حنیف نوشت، و بیان کرد:
بَلی کانَتْ فی أیدینا فَدَکٌ مِنْ کُلِّ ما اَظَلَّتْهُ السَّماءُ نُفُوسُ قَوْمٍ وَ سَخَتْ عَنْها نُفُوسُ قَوْمٌ آخَرینَ وَ نِعْمَ الْحَکَمُ اللَّهُ. [14] .
(آری از آنچه که آسمان بر آن سایه انداخته فقط فَدَک در دست ما بود، پس نَفسهای آن قوم بر آن طَمَع و حِرص ورزید و نفوس عدّه‌ای هم از آن صَرْفِ نَظَر کرده، اعراض نمودند، و خداوند بهترین داور است.)
یاری طلبیدن از مهاجر و انصار برای گرفن فدک
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام همراه با حَسَن و حسین علیهما السلام و فاطمه زهرا علیها السلام شبها به سوی خانه‌های مهاجرین و انصار می‌رفت و آنها را به یاری می‌طلبید، تا از حقّ حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام و حقّ فاطمه علیها السلام نسبت به فَدَک دفاع کنند.
بَرخی عذر بَدتَر از گناه می‌آوردند.
و برخی دیگر می‌گفتند:
دیر شده و دیگر نمی‌توان اقدام مؤثّری داشت.
و بعضی دیگر گفتند:
اگر شما در سقیفه می‌بودید، یک نفر هم در امامت و رهبری شما مخالفت نمی‌کرد. [15] .
پاسخ به مشکلات سیاسی کشور
در بسیاری از موارد، که خلفاء از پاسخ دادن به سئوالات علمی مراجعه کنندگان درمانده می‌شدند، و یا از تعیین حکم قضائی در أمری عاجز می‌ماندند، به علی علیه السلام متوسّل می‌شدند که به وسیله آن حضرت جواب همه مسائل مشکل داده می‌شد.
بارها خلیفه اوّل و خلیفه دوّم به این حقیقت اعتراف کردند، که سخن معروف خلیفه دوّم این بود:
لَوْلا عَلِی لَهَلَکَ عُمَرَ [16] .
(اگر علی نبود عُمَر هلاک می‌شد.)
مشورت با امام علی برای نبرد با رومیان
خلیفه اوّل در مورد نبرد با رومیان با گروهی از صحابه به مشورت نشست، هرکدام نظری دادند که او را قانع نساخت، سرانجام با علی علیه السلام به مشورت پرداخت.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام او را بر این کار ترغیب نمود و اضافه کرد:
اِنْ فَعَلْتَ ظَفَرْتَ
(اگر نبرد کُنی پیروز می‌شوی.)
خلیفه اوّل از تشویق امام علی علیه السلام خوشحال شد و گفت:
یا علی فال نیک زدی و به خیر بشارت دادی. [17] .
پس از نبرد همگان دیدند آنگونه که امام علی علیه السلام وعده پیروزی به مسلمین داده بود، به پیروزی چشمگیری دست یافتند.
مشورت با امام علی در امور جاری کشور ایران
در زمان خلیفه دوّم، علی علیه السلام وارد هَمَدانْ [18] شد، مجوسان [19] به وِی شکایت کردند که حاکم شَهر، با زردشتیان ایران بَدرفتاری می‌کند.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام پس از تحقیق به مدینه نوشت که باید حاکم عزل شود و فَرد دیگری به جای او اعزام گردد.
خلیفه دوّم حاکم را عزل و دیگری را به جای او فرستاد،
وقتی ایرانیان از این لطف آگاه شدند و دیدند که امام علی علیه السلام به زبان آنان با ایشان صحبت می‌کند به آن حضرت پیشنهاد کردند که در ایران بماند و حکومت ایران را اداره نماید.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام نپذیرفت و در پاسخ ایرانیان فرمود:
«من به مقامات دنیوی توجّه ندارم و کارهائی که تا امروز انجام داده‌ام و بعد از این نیز انجام خواهم داد، برای خدمت به اسلام است و من بدون اینکه زمامدار شما باشم، تا آنجا که از دستم برمی‌آید و مقرّرات دین ما اجازه می‌دهد به شما محبّت خواهم کرد.» [20] .
مشورت برای فتح ایران
در سال چهاردهم هجری در سرزمین قادسیه نبرد سختی میان سپاه اسلام و نظامیان ایرانی درگرفت که سرانجام، فتح و پیروزی برای مسلمانان شد و رُستم فَرُّخزاد، فرمانده کلّ قوای ایران با گروهی به قتل رسید و سراسر عراق زیر پوشش نفوذ سیاسی و نظامی اسلام درآمد.
و مدائن که مقرّ حکومت سلاطین ساسانی بود در تصرّف مسلمانان قرار گرفت و سران سپاه ایران به داخل کشور عقب نشینی کردند.
مشاورین و سران نظامی ایران بیم آن داشتند که سپاه اسلام کم کم پیشروی کرده و سراسر کشور را به تصرّف خود درآورند، برای مقابله با چنین حمله خطرناک، یزدگِرد، پادشاه ایران سپاهی متشکّل از یکصد و پنجاه هزار نفر به فرماندهی، فیروزان ترتیب داد تا جلوی هر نوع حمله ناگهانی را بگیرد و در صورت مساعد بودن وضع، خود حمله را آغاز کند.
سعد وقّاص فرمانده قوای اسلام «به نقلی دیگر عمّار یاسر» [21] حکومت کوفه را در اختیار داشت، نامه ای به خلیفه دوّم نوشت و او را از اوضاع آگاه ساخت و افزود که سپاه کوفه آماده‌اند، پیش از آنکه دشمن جنگ را آغاز کند، برای ترساندن دشمن، خود را برای حمله به دشمن مجهّز کرده و نبرد را شروع نمایند. [22] .
خلیفه دوّم به مَحضِ اینکه از جریان آگاه شد، به مسجد رفت، سران صحابه را جمع کرد و برای رفتن خود به این کارزار مشورت نمود و افزود از مدینه خارج شده، در منطقه‌ای میان بصره و کوفه فرود آمده و از آن منطقه شخصاً رهبری لشگر اسلام را به عهده گیرم،
در این رابطه هر کس رأی و اندیشه خود را اظهار می‌داشت.
طلحة بن عبداللَّه که از خطبای قریش بود، برخاست و چرب زبانی کرد و کار خلیفه را صواب قلمداد نمود و او را از رأی دیگران مستغنی دانست و چاپلوسی را از حد گذرانید.
پس از او خلیفه سوم بن عفّان نه تنها خلیفه را به ترک مدینه تشویق نمود، بلکه پیشنهاد کرد که به سپاه اسلام و یمَن أمر فرمائید، همگی هردو محل را به سوی تو ترک گویند، تو هم با مسلمانان مکّه، مدینه، مصر، کوفه و بصره به سوی نبرد با کافران حرکت کن.
در این موقع علی علیه السلام برخاست و از هر دو نظریه انتقاد کرد و فرمود:
«هرگاه شَهر یمَنْ و منطقه شام را از سپاه و مردان رزمجو خالی سازی و به سرکوبی ایران فراخوانی، به احتمال زیاد ارتش بی‌باکِ روم، شام را اشغال کنند و اگر حجاز را تَرک گوئی، اعراب اطراف این منطقه از این فرصت استفاده کرده و فتنه‌ای برپا می‌کنند که ضرر و خسارت آن به مراتب بیش از ضرر و فتنه ایست که به استقبال آن می‌روید.»
و افزود:
«فرمانروائی کشور مانند رشته تسبیح است که آنها را به هم پیوسته، اگر رشته از هم گسیخته شود، مُهره‌ها از هم می‌پاشند.
اگر نگرانی تو بخاطر کمی سپاه اسلام است، یقین بدان مسلمانان به وسیله عقیده پاک و ایمانی که دارند، بسیارند، تو مانند میله وسط آسیا باش و گردونه نبرد و آسیای رزم را توسّط ارتش به حرکت درآور.
شرکت تو در جبهه مایه جرأت دشمن می‌گردد، زیرا آنان با خود می‌اندیشند که تو پیشوای عرب هستی و مسلمانان بجز تو پیشوای دیگری ندارند، اگر او را از میان برداریم، مشکلات ما بر طرف می‌شود، این اندیشه، حرص و علاقه ایشان را بر جنگ و پیروزی دو چندان می‌سازد.» [23] .
خلیفه دوّم پس از شنیدن سخنان مستدلّ امام علی علیه السلام نه تنها از رفتن خود منصرف شد، بلکه از دعوت لشکر یمن و شام نیز خودداری ورزید و گفت:
رأی، رأی علی علیه السلام است و من دوست دارم که از رأی او پیروی کنم. [24] .
سخن حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام اینگونه آغاز شد:
إِنَّ هذَا الْأَمْرَ لَمْ یکُنْ نَصْرُهُ وَلَا خِذْلاَنُهُ بِکَثْرَةٍ وَلَا بِقِلَّةٍ.
وَهُوَ دِینُ اللَّهِ الَّذِی أَظْهَرَهُ، وَجُنْدُهُ الَّذِی أَعَدَّهُ وَأَمَدَّهُ، حَتَّی بَلَغَ مَا بَلَغَ، وَطَلَعَ حَیثُ طَلَعَ؛ وَنَحْنُ عَلَی مَوْعُودٍ مِنَ اللَّهِ، وَاللَّهُ مُنْجِزٌ وَعْدَهُ، وَنَاصِرٌ جُنْدَهُ.
وَمَکَانُ الْقَیمِ بِالْأَمْرِ مَکَانُ النِّظَامِ مِنَ الْخَرَزِ یجْمَعُهُ وَیضُمُّهُ:
فَإِنِ انْقَطَعَ النِّظَامُ تَفَرَّقَ الْخَرَزُ وَذَهَبَ، ثُمَّ لَمْ یجْتَمِعْ بِحَذَافِیرِهِ أَبَداً.
وَالْعَرَبُ الْیوْمَ، وَإِنْ کَانُوا قَلِیلاً، فَهُمْ کَثِیرُونَ بِالْإِسْلَامِ، عَزِیزُونَ بِالْإِجْتَِماعِ! فَکُنْ قُطْباً، وَاسْتَدِرِ الرَّحَا بِالْعَرَبِ، وَأَصْلِهِمْ دُونَکَ نَارَ الْحَرْبِ، فَإِنَّکَ إِنْ شَخَصْتَ مِنْ هذِهِ الْأَرْضِ انْتَقَضَتْ عَلَیکَ الْعَرَبُ مِنْ أَطْرَافِهَا وَأَقْطَارِهَا، حَتَّی یکُونَ مَا تَدَعُ وَرَاءَکَ مِنَ الْعَوْرَاتِ أَهَمَّ إِلَیکَ مِمَّا بَینَ یدَیکَ.
إِنَّ الْأَعَاجِمَ إِنْ ینْظُرُوا إِلَیکَ غَداً یقُولُوا:
هذَا أَصْلُ الْعَرَبِ، فَإِذَا اقْتَطَعْتُمُوهُ اسْتَرَحْتُمْ، فَیکُونَ ذلِکَ أَشَدَّ لِکَلَبِهِمْ عَلَیکَ، وَطَمَعِهِمْ فِیکَ.
فَأَمَّا مَا ذَکَرْتَ مِنْ مَسِیرِ الْقَوْمِ إِلَی قِتَالِ الْمُسْلِمِینَ، فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ هُوَ أَکْرَهُ لِمَسِیرِهِمْ مِنْکَ، وَهُوَ أَقْدَرُ عَلَی تَغْییرِ مِا یکْرَهُ.
وَأَمَّا مَا ذَکَرْتَ مِنْ عَدَدِهِمْ، فَإِنَّا لَمْ نَکُنْ نُقَاتِلُ فِیما مَضَی بِالْکَثْرَةِ، وَإِنَّمَا کُنَّا نُقَاتِلُ بالنَّصْرِ وَالْمَعُونَةِ!
علل پیروزی اسلام و مسلمین
(پیروزی و شکست اسلام، به فراوانی و کمی طرفداران آن نبود، [25] اسلام دین خداست که آن را پیروز ساخت، و سپاه اوست که آن را آماده و یاری فرمود، و رسید تا آنجا که باید برسد، در هر جا که لازم بود طلوع کرد، و ما بر وعده پرودگار خود امیداوریم که او به وعده خود وفا می‌کند، و سپاه خود را یاری خواهد کرد.
جایگاه رهبر چونان ریسمانی محکم است که مُهره‌ها را متّحد ساخته به هم پیوند می‌دهد، اگر این رشته از هم بُگسلد، مهره‌ها پراکنده و هر کدام به سویی خواهند افتاد و سپس هرگز جمع‌آوری نخواهند شد.
عرب امروز گرچه از نظر تعداد اندک است امّا با نعمت اسلام فراوانند، و با اتّحاد و هماهنگی عزیز و قدرتمندند، چونان محور آسیاب، جامعه را به گردش درآور، و با کمک مردم جنگ را اداره کن، زیرا اگر تو از این سرزمین بیرون شوی، مخالفان عرب از هر سو تو را رها کرده و پیمان می‌شکنند، چنانکه حفط مرزهای داخل که پشت سر می‌گذاری مهم‌تر از آن باشد که در پیش روی خواهی داشت.
واقع بینی در مشاوره نظامی
همانا، عجم اگر تو را در نبرد بنگرند، گویند این ریشه عرب است اگر آن را بریدید آسوده می‌گردید، و همین سبب فشار و تهاجمات پیاپی آنان می‌شود و طمع ایشان در تو بیشتر گردد، اینکه گفتی آنان براه افتادند تا با مسلمانان پیکار کنند، ناخشنودی خدا از تو بیشتر و خدا در دگرگون ساختن آن چه که دوست ندارند تواناتر است.
امّا آن چه از فراوانی دشمن گفتی، ما در جنگ‌های گذشته با فراوانی سرباز نمی‌جنگیدیم، بلکه با یاری و کمک خدا مبارزه می‌کردیم.) [26] .
و در سخنرانی دیگری امام علی علیه السلام فرمود:
وَقَدْ تَوَکَّلَ اللَّهُ لِأَهْلِ هذَا الدِّینِ بِإِعْزَازِ الْحَوْزَةِ، وَسَتْرِ الْعَوْرَةِ. وَالَّذِی نَصَرَهُمْ، وَهُمْ قَلِیلٌ لَا ینْتَصِرُونَ، وَمَنَعَهُمْ وَهُمْ قَلِیلٌ لَا یمْتَنِعُونَ، حَی لَا یمُوتُ. إِنَّکَ مَتَی تَسِرْ إِلَی هذَا الْعَدُوِّ بِنَفْسِکَ، فَتَلْقَهُمْ فَتُنْکَبْ، لَا تَکُنْ لِلْمُسْلِمِینَ کَانِفَةٌ دُونَ أَقْصَی بِلَادِهِمْ.
لَیسَ بَعْدَکَ مَرْجِعٌ یرْجِعُونَ إِلَیهِ. فَابْعَثْ إِلَیهِمْ رَجُلاً مِحْرَباً، وَاحْفِزْ مَعَهُ أَهْلَ الْبَلَاءِ وَالنَّصِیحَةِ، فَإِنْ أَظْهَرَ اللَّهُ فَذَاکَ مَا تُحِبُّ، وَإِنْ تَکُنِ الْأُخْرَی، کُنْتَ رِدْأً لِلنَّاسِ وَمَثَابَةً لِلْمُسْلِمِینَ.
مشاوره نظامی
(خداوند به پیروان این دین وعده داد که اسلام را سربلند و نقاط ضعف مسلمین را جبران کند، خدایی که مسلمانان را به هنگام کمی نفرات یاری کرد، و آنگاه که نمی‌توانستند از خود دفاع کنند، از آنها دفاع کرد، اکنون زنده است و هرگز نمی‌میرد.
هر گاه خود به جنگ دشمن روی و با آنان روبرو گردی و آسیبی بینی، مسلمانان تا دورترین شهرهای خود، دیگر پناهگاهی ندارند و پس از تو کسی نیست تا بدان رو آورند.
مرد دلیری را به سوی آنان روانه کن، و جنگ آزمودگان و خیرخواهان را همراه او کوچ ده، اگر خدا پیروزی داد چنان است که تو دوست داری، و اگر کار دیگری مطرح شد، تو پناه مردمان و مرجع مسلمانان خواهی بود.) [27] .
مشورت برای فتح بیت المقدس
مسلمانان یک ماه بود که شام را فتح کرده بودند و تصمیم داشتند به سوی بیت المقدّس پیشروی نمایند.
فرمانده اسلام ابوعبیده جرّاح و معاذ بن جبل بودند.
معاذ به ابوعبیده گفت:
نامه‌ای به خلیفه بنویس و درباره پیشروی به سوی بیت المقدّس مشورت نما.
وِی نامه‌ای به خلیفه نوشت و نامه را به وسیله افسری به حضور خلیفه رسانید.
خلیفه نامه را برای مسلمانان خواند و از آنان رأی خواست.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام خلیفه را تشویق نمود که به فرمانده سپاه اسلام بنویسد:
به سوی بیت المقدّس پیشروی نمائید و پس از فتح بیت المقدّس از پیشروی باز نَایستید و به سرزمین قیصر گام نهید و مطمئن باشید که پیروزی از آنِ ماست، زیرا پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم از چنین پیروزی خبر داده است.
خلیفه فوراً قلم و کاغذ خواست و نامه‌ای به ابوعبیده نوشت و او را به ادامه نبرد و پیشروی به سوی بیت المقدّس تشویق کرد و افزود:
پسر عموی پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم به ما بشارت داد که بیت المقدّس به وسیله تو فتح خواهد شد. [28] .
حل مشکلات قضائی خلیفه اول نسبت به حد شرابخوار
در زمان خلافت خلیفه اوّل مردی شراب خورده بود، او را پیش خلیفه اوّل آوردند، خلیفه دستور داد بر او حدّ جاری سازند.
او گفت:
راست است که من شراب خورده‌ام، لیکن از حرمت آن بی‌خبر بودم وگرنه مرتکب آن نمی‌شدم، زیرا زندگانی من در میان مردمی بوده که ایشان خوردنِ آن را مباح می‌دانستند و من تا به امروز از حرام بودن آن آگاه نبودم.
خلیفه اوّل در تردید افتاد و متحیر شده در حکم آن فروماند.
از حاضران یکی گفت:
در این حکم از امیرالمؤمنین علی علیه السلام باید استمداد کرد.
پس موضوع را با علی علیه السلام در میان گذاشتند.
حضرت فرمود:
او را به وسیله دو مرد موثّق در میان مهاجر و انصار بگردانند و از آنها با سوگند سئوال کنند که آیا تا بحال آیه تحریم شراب را بر او تلاوت کرده و از حرمت شراب خبر داده‌اند؟
اگر گواهی دادند که آیه تحریم شراب یا حکم پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم را بر او خوانده‌اند، حدّ خدا را بر او جاری سازید وگرنه او را بحال خود واگذارید.
خلیفه اوّل به همان نحو عمل کرد و کسی شهادت نداد، بدین جهت از جرم او چشم پوشی شد و گفتند:
توبه کن که بار دیگر مرتکب چنین کاری نشوی. [29] .
حل مشکلات قضائی خلیفه اول نسبت به زنی باردار
از خلیفه اوّل سئوال کردند:
مردی، صبح با زنی ازدواج کرد که در شبانگاه همان روز وضع حمل کرده بود و شوهرش در همان لحظه فوت نمود، پس از مرگ آن مرد، زن و فرزند (نوزاد) دارائی او را به عنوان ارثیه تصاحب کردند، چگونه این موضوع امکان پذیر است؟
خلیفه اوّل از جواب دادن عاجز ماند و ماجرا را خدمت امام علی علیه السلام بازگو کرد.
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود:
آن مرد کنیزی داشته که او را باردار کرده بود، چون موقع حملش نزدیک شد، او را آزاد کرده و آنگاه با او ازدواج نمود و شبانگاه زن وضع حمل کرد، چون شوهرش مُرد میراث او را تصاحب کردند. [30] .
در تاریخ ثبت شده که خلیفه بارها به عجز خود اعتراف نموده و شاید یکی از علل آن این باشد که خود را در مقابل مسائل پیچیده و معضلات علمی عاجز و ناتوان می‌دید، که بی‌اختیار می‌گف