دانشنامه عاشورا و امام حسین علیه السلام

مشخصات کتاب

نویسنده : جمعی از نویسندگان
ناشر : www.ashoora.ir

آ

آداب زیارت

تشرف به دیدار امام معصوم «ع» چه در حال حیات و چه پس از شهادت و هنگام زیارت قبور ائمه «ع» آدابی دارد که آن را از دیدارهای معمولی جدا می‌کند.رعایت طهارت، ادب، متانت، توجه، حضور قلب از جمله این آداب است.[1] زیارت قبر سید الشهدا «ع» آداب ویژه‌تری دارد، از قبیل: نماز خواندن، حاجت خواستن، بی آلایش وغمگین و غبار آلود، راه زیارت را پیمودن، پیاده رفتن، غسل زیارت کردن، تکبیر گفتن، وداع کردن.[2] شهید ثانی در کتاب «دروس»، چهارده آداب برای زیارت می‌شمارد که خلاصه آنها چنین است:
اول: غسل، پیش از ورود به حرم، با طهارت بودن و با لباس تمیز و خشوع وارد شدن دوم: بر آستانه حرم ایستادن، دعا خواندن و اذن ورود طلبیدن سوم: کنار ضریح مطهر ایستادن و خود را به قبر نزدیک ساختن چهارم: رو به حرم و پشت به قبله ایستادن در حال زیارت، سپس صورت بر قبر نهادن سپس به بالای سر رفتن پنجم: زیارتهای وارده را خواندن و سلام گفتن ششم: پس از زیارت، دو رکعت نماز خواندن هفتم: پس از نماز، دعا کردن و اجت‌خواستن هشتم: کنار ضریح مقداری قرآن خواندن و ثواب آن را هدیه به امام کردن نهم: در همه حال، حضور قلب داشتن و استغفار کردن از گناه دهم: به نگهبانان و خادمان حرم احسان و احترام کردن یازدهم: پس از باز گشت به خانه، دوباره به حرم و زیارت رفتن و در آخرین زیارت، دعای وداع خواندن دوازدهم: پس از زیارت، بهتر از قبل از زیارت بودن‌سیزدهم: بعد از تمام شدن زیارت، زود از حرم بیرون آمدن تا شوق، افزون‌تر شود، وهنگام خروج، عقب عقب بیرون آمدن چهاردهم: صدقه دادن به نیازمندان آن شهر و آستانه، بویژه به تنگدستان از دودمان رسول خدا احسان کردن.[3] .
رعایت این آداب، قرب روحی و معنوی می‌آورد و سازندگی زیارت را افزون می‌سازد و فلسفه تشریع زیارت نیز، همین بهره‌وری از معنویات مزارات اولیاء خداست.[4] . ------------------
[1] ر.ک: «بحار الانوار»، ج 97، ص 124.
[2] ر.ک: «بحار الانوار»، ج 98، ص 140 به بعد.
[3] همان، ج 97، ص 134.
[4] در این زمینه ر.ک: «زیارت»، به قلم جواد محدثی، نشر سازمان حج و زیارت.

آداب وعظ و منبر

اهل منبر و وعظ، که در محافل دینی و مجالس حسینی برای مردم القای سخن و ایراد موعظه و ذکر مصیبت می‌کنند، چون با دل و دین مردم سر و کار دارند و شنوندگان، کلامشان را حجت می‌شمارند، باید خود به حرفهایشان معتقد و عامل باشند، تا هم سخن تاثیر کند و هم از وجهه دین و علمای دینی کاسته نشود.
بنا بر این بر فراز منبر رفتن و به موعظه خلایق یا نشر خلایق پرداختن، کار هر کس نیست و صلاحیتها و شرایطی می‌طلبد.علمای بزرگ که دلسوز دین بوده‌اند، همواره چه کتبی و چه شفاهی به اندرز و رهنمود در این زمینه‌ها پرداخته‌اند.از جمله مرحوم میرزا حسین نوری در کتاب ارزنده خود (لؤلؤ و مرجان) به بیان آداب اهل منبر پرداخته و «اخلاص» را پله اول منبر و «صدق» را پله دوم آن دانسته و نکاتی را هم بعنوان «مهالک عظیمه روضه خوانان و اهل منبر» دانسته که بعضی از آنها از این قرار است:
1- ریاکاری و به خاطر دنیا کار کردن
2- روضه خوانی را وسیله کسب خویش ساختن
3- آخرت خود را به دنیا، و به دنیای دیگران فروختن
4- عمل نکردن روضه خوان به گفته‌هایی که خود نقل می‌کند
5- دروغ بافتن در منبر و رعایت نکردن صدق احادیث و حکایات.[1] .
شاگرد وی مرحوم محدث قمی در منتهی الآمال، پس از بیانی مبسوط در زشتی دروغ در مجالس عزاداری و منبر و مرثیه و استفاده از غنا در نوحه خوانی و رعایت نکردن دقت در نقلهای تاریخی، سخنانی دارد، تحت عنوان «نصح و تحذیر» و اهل منبر را بر حذرمی‌دارد از مبتلا شدن به: دروغ گفتن و افترا بستن بر خدا و ائمه و علماء، غنا خواندن، اطفال امارد را با الحان فسوق پیش از خود به خوانندگی واداشتن، بی اذن، بلکه با نهی صریح به خانه مردم در آمدن و بر منبر رفتن و آزردن حاضرین بر گریه نکردن به کلمات بلیغه، ترویج باطل در وقت دعا، مدح کسانی که مستحق مدح نیستند، مغرور کردن مجرمین و متجری نمودن فاسقین، خلط کردن حدیثی به حدیث دیگر به طور تدلیس، تفسیر آیات شریفه به آراء کاسده، نقل اخبار به معانی باطله، فتوا دادن با نداشتن اهلیت آن، متوسل شدن برای زینت دادن کلام و رونق گرفتن مجلس به سخنان کفره و حکایت مضحکه و اشعار فجره و فسقه در مطالب منکره و تصحیح کردن اشعار دروغ مراثی را بعنوان زبان حال، ذکر آنچه منافی عصمت و طهارت اهل بیت نبوت است، طول دادن سخن به جهت اغراض کثیره فاسده و محروم نمودن حاضرین از اوقات فضیلت نماز وامثال این مفاسد که لا تعد و لا تحصی است... و پس از بحثی پیرامون اهل عمل نبودن به‌گفته‌ها و توقعات بی مورد داشتن، این شعر حافظ را نقل می‌کند که: واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند
چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس
توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می‌کنند گوئیا باور نمی‌دارند روز داوری
کاین همه قلب و دغل در کار داور می‌کنند[2] .
----------------------------------------
پی نوشت ها :
[1] «لؤلؤ و مرجان»، محدث نوری.
[2] منتهی الآمال، ج 1 ص 341.در این زمینه‌ها به کتابهای «حماسه حسینی» و «تحریفهای عاشورا» از شهید مطهری‌مراجعه شود.

آدم

خداوند متعال، زمین را از دو روز آفرید و کوههای سنگین را بر روی آن، قرار داد و وسایل زندگی و نیازمندیهای ساکنین آن را، در دو روز به وجود آورد، سپس آسمان و پس از آن عرش را آفرید و خورشید و ماه را ایجاد کرد، آن گاه فرشتگان را بوجود آورد که او را تسبیح و تقدیس می‌کنند و با اخلاص به عبادت او قیام دارند.
سپس اراده‌ی خداوند تعلق گرفت و حکمتش اقتضا کرد که آدم و فرزندان او را بیافریند تا در زمین ساکن شوند و آن را آباد کنند، پس فرشتگان را آگاه ساخت که به زودی مخلوق دیگری را ایجاد می‌کند که در زمین تلاش کنند و در پست و بلند آن بگردند و نسل ایشان در نواحی مختلف آن پراکنده شوند، از روئیدنیهای زمین بخورند و گنجینه‌ها و معادن آن را استخراج کنند و برخی، جانشین برخی دگر باشند.
فرشتگان مخلوقاتی هستند که خداوند، آنان را برای پرستش خود برگزید و نعمت خود را بر آنها تمام گردانید و ایشان را به طاعت خود راهنمائی فرمود.
بر فرشتگان گران آمد که خداوند، مخلوقی جز آنان را بیافریند و بیمناک شدند که این آفرینش در اثر تقصیری است که از آنها سر زده، و یا برای مخالفتی است که از بعضی ایشان بوجود آمده، بدین جهت برای تبرئه خود گفتند: خداوندا! با اینکه ما پیوسته به تسبیح و تقدیست کمر بسته‌ایم، چرا مخلوقی غیر از ما ایجاد می‌کنی؟! در صورتی که آنها بر سر منافعی که در زمین است، اختلاف خواهند کرد و در روی زمین فساد بر پا خواهند نمود.
این سخن را فرشتگان بدان جهت گفتند تا پاسخی از پروردگار بشنوند که شبهه‌ی ایشان زائل شود و وسوسه‌ها از سینه‌هاشان بیرون رود، و دیگر آنکه امید داشتند که خداوند متعال آنها را در زمین جانشین قرار دهد، زیرا آنها به رعایت نعمت خداوند، سابق‌تر و به شناختن حق او شایسته‌تر بودند، و این سؤال از جهت انکار بر کار خدا و شک در حکمت او، و همچنین از جهت عیب گویی آدم و فرزندان او نبود، زیرا فرشتگان اولیاء مقربین و بندگان گرامی خداوند هستند که در سخن بر او پیشی نمی‌گیرند و به دستور او کار می‌کنند.
خداوند جوابی به آنها فرموده که دلهاشان آرام و خیالشان راحت شد، فرمود: من می‌دانم آنچه را شما نمی‌دانید و در جانشین نمودن آدم، حکمتی می‌بینم که شما از درک آن عاجزید بزودی آن چه را اراده کرده‌ام می‌آفرینم و جانشین قرار می‌دهم، آن گاه آن چه را از شما پنهان و مستور بود، خواهید دید، هنگامی که او را آفریدیم و از روح خود در او دمیدم او را سجده کنید.
خداوند بدن آدم را از گل مخصوصی خلق کرد و از روح خود در آن دمید، نسیم حیات در پیکر او وزید و بشری کامل و بی‌عیب کردید پس از آن، خداوند به فرشتگان دستور داد که آدم را سجده کنند، آنان با فروتنی فرمان خدا را پذیرفتند و آدم را تعظیم نمودند و در برابر او چهره به خاک نهادنند ولی شیطان با دستور حق مخالفت کرد و از سجده خودداری نمود.
خداوند، سبب سجده نکردن و تخلف او را پرسید و فرمود: چه چیز مانع شد که آدم را سجده نکردی؟ خود را بزرگ شمردی یا از جمله‌ی سرکشان بودی؟!
شیطان گمان کرد عنصر او از عنصر آدم بهتر و جوهرش پاکتر است و گمان کرد که هیچ کس به مقام ارجمند و منزلت رفیع او نمی‌رسد و گفت: من از آدم بهترم، مرا از آتش آفریدی و او را از گل.
آشکارا به معصیت اقدام کرد و از مخالفت و تکبر خود پرده برداشت و از فرمان پروردگار سرپیچی نمود، آدمی را که خدا با دست قدرت خود آفریده بود، سجده نکرد و از کافرین گردید.
خداوند او را به گناهش مجازات کرد و به او فرمود: از آسمان بیرون برو، زیرا تو از رحمت ما رانده شده‌ای و لعنت شامل حال تو است تا روز قیامت، شیطان از پروردگار درخواست کرد که او را تا روز قیامت مهلت دهد و زنده بدارد، خداوند درخواست او را پذیرفت و به او فرمود: تا روز معین از مهلت داده شدگانی.
هنگامی که خواهش او قبول و درخواستش پذیرفته شد از احسان خدا تشکر نکرد، بلکه نعمت حق را با کفران پاداش داد و گفت: برای این که مرا گمراه ساختی بر سر راه بندگانت می‌نشینم، و برای گمراه ساختن آنها در کمین هستم و کوشش می‌نمایم، سپس از پیش رو و از پشت سر و از راست و چپ نزد بندگانت می‌آیم و بیشتر آنها را شکر گذار خود نخواهی یافت.
خداوند شیطان را از درگاه خود راند و خواسته‌های او را پذیرفت و به وی گفت: اینک به راهی که انتخاب کردی برو، و هر یک از ایشان را که توانستی با صدای خود مضطرب و پریشان کن و با لشکریان سواره و پیاده‌ی خود بر آنها بتاز و در اموال و اولاد با آنان شرکت کن، و آنان را با وعده‌های دروغ سرگرم کن و به آرزوهای دور و دراز مشغول ساز ولی هرگز در گمراه ساختن کسانی که عقیده‌ی محکم و عزم راسخ دارند و بندگان بااخلاص منند تو را آزاد نخواهم گذاشت و آنان مسلط نخواهم کرد. زیرا دلشان به تو بی‌توجه و گوششان به حرف تو بدهکار نیست.
اما تصمیمی که برای گمراه ساختن آدمیان گرفتی، پس حساب تو در برابر این گناه، سخت و مجازات تو بسیار بزرگ خواهد بود و من دوزخ را از تو و پیروانت پر خواهم کرد.
فرشتگان آدم را سجده کردند و به مقام ارجمند او در پیشگاه پروردگار اعتراف نمودند، ولی مثل اینکه آنها گمان می‌کردند که از نظر علم و فهم از آدم برترند، بدین جهت خداوند متعال از علم خود به آدم عنایت کرد و او را به نور خود منور گردانید و نامهای مخلوق خود را به او یاد داد، آن گاه برای این که عجز و قصور ملائکه آشکار شود و بفهمند که حکمت خدا مقتضی بود، کائنات را به آنها ارائه داد و فرمود: اگر راست می‌گوئید نامهای این آفریدگان را به من بگوئید،
فرشتگان مبهوت از جواب عاجز شدند و به ناتوانی و کوتاهی پایه‌ی علم خود اعتراف کردند و گفتند: پروردگارا! ما جز از آنچه از تو آموخته‌ایم چیزی نمی‌دانیم همانا عالم و حکیم مطلق تویی، چون آدم از دریای فیض پروردگار قطره‌ای و از پرتو علم او بهره‌ای برداشته بود، خداوند به او دستور داد که آنچه فرشتگان ندانستند و از جوابش عاجز ماندند به ایشان خبر دهد، تا با این وسیله فضیلت آدم و حکمت استخلاف او آشکار گردد، آدم به آنها خبر داد و سپس خداوند به آنها فرمود: آیا به شما نگفتم که من غیب آسمانها و زمین را می‌دانم و بر کارهای آشکار و پنهانتان عالمم؟ در این هنگام فضیلت آدم بر ملائکه معلوم شد و راز آفرینش وی و حکمت استخلاف او را دیدند.
خداوند نعمت خود را از شیطان بازگرفت و از رحمت خود دور کرد آن گاه آدم و همسرش را در بهشت جای داد و به وی گفت: نعمتی که به تو عطا کرده‌ام به یاد داشته باش، تو را به خلقتی بدیع آفریدم و بشری که می‌خواستم بوجود آوردم و از روح خود در تو دمیدم و فرشتگانم را به سجده‌ی تو واداشتم و بهره‌ای از علم خودم را به تو بخشیدم و این ابلیس است که او را از رحمتم مأیوس ساختم و چون از فرمان من سرپیچی کرد او را لعنت کردم و اینک بهشت را که خانه‌ای جاوید است جایگاه تو قرار دادم اگر اطاعت من کنی تو را برای همیشه در بهشت جای خواهم داد و اگر پیمان مرا بشکنی تو را از خانه‌ام بیرون و به آتش خودم معذب خواهم نمود، بیدار باش که شیطان با تو و همسرت دشمن است، شما را از بهشت بیرون نکند که به بدبختی مبتلا می‌شوید.
خداوند به آدم و همسرش اجازه داد که با خاطری آسوده از نعمت‌های بهشت استفاده کنند هر میوه‌ای که خواستند بچینند ولی آنان را از نزدیک شدن به یک درخت از درختان بهشت نهی کرد و برای آنکه پرده‌ی ابهام برداشته شود و آن درخت را بشناسد، آن درخت را معین و به آن اشاره فرمود و آنان را از نزدیک شدن به آن بیم داد که اگر به آن نزدیک شوند یا از میوه‌ی آن بخورند در زمره‌ی ستمکاران محسوب خواهند شد و همچنین وعده داد که اگر از آن دوری کنند نعمتهای بهشت را برای آنان دائمی و جاوید گرداند و هرگز روی گرسنگی و برهنگی را نبیند و تشنگی و سختی به آنها نرسد و فرمود: ای آدم! تو و همسرت در بهشت ساکن شوید و با فراغت خاطر هر چه خواستید بخورید ولی نزدیک این درخت نشوید که از ستمکاران خواهید بود. همانا بر تو است که در بهشت گرسنه و برهنه نشوی و تشنگی نبینی و از آسیب گرمی آفتاب محفوظ باشی.
برای شیطان خیلی سخت و دشوار بود که آدم و همسرش در رفاه و خوشی باشند و او، رانده‌ی درگاه خدا و دور از بهشت بسر برد، بدین جهت تصمیم گرفت کاخ سعادت آنها را واژگون سازد و نعمت را از ایشان سلب کند. آری آدم همانست که او را از مقام عالی و ارجمندش به زیر آورد و از نعمت و رضای خدا دور کرد و بواسطه‌ی همین آدم بود، که سرکشی و نابکاری او آشکار شد اینک باید انتقام بکشد و با نیرنگ او را مذموم سازد، آهسته آهسته وارد بهشت شد و در آشکار و نهان با آدم سخن گفت، خود را دوست پاکدل و ناصح و بااخلاص معرفی کرد و برای بدست آوردن دل آدم تلاش فراوان نمود، از هر دری درآمد و از هر راهی وارد شد، علاقه‌ی خود را با آدم و همسرش ابراز کرد و غرض خود را برای از دست رفتن نعمت‌های آنها اظهار داشت و گفت: خداوند شما را از خوردن این درخت نهی نکرده مگر برای آنکه اگر بخورید دو فرشته می‌شوید یا در بهشت جاودان خواهید بود.
شیطان دید آدم و همسرش از پذیرفتن سخن او متوحش و از مشورت او گریزانند، به حرف او گوش نمی‌دهند و نصیحتش را نمی‌پذیرند، بدین جهت برای ایشان قسم یاد کرد که من خیر خواه شمایم، قصد زیان و بدبختی شما را ندارم، قسم یاد کرد تا پاکدلی و خیر خواهی خود را ثابت کند و بدون تردید برای گمراه کردن آن دو، پافشاری و اصرار بسیار کرد و نیرنگ خود را با این ترتیب به کار برد، بالأخره آدم و همسرش فریفته شدند و از آنها لغزش بزرگی بوجود آمد.
چون آدم و حوا از فرمان خدا بیرون رفتند، خداوند نعمت خود را از ایشان گرفت و بهشت را بر آنها حرام کرد و به آنها فرمود: مگر من شما را از نزدیک شدن به این درخت نهی نکردم و نگفتم که شیطان دشمن آشکار شما است؟
آدم و همسرش به درگاه خداوند بازگشت و توبه نمودند و از کرده‌ی خود پشیمان شدند و گفتند: پروردگارا! ما به خویشتن ستم کردیم و اگر تو ما را نیامرزی و بر ما رحم نکنی از زیانکاران خواهیم بود، خداوند فرمود: بیرون روید، منزل و جایگاه شما در زمین است و تا روز قیامت دشمن یکدیگر خواهید بود.
خداوند توبه‌ی آنان را پذیرفت و فرمان داد تا از بهشت بیرون روند و به آنها اطلاع داد که دشمنی بین ایشان و شیطان ادامه خواهد داشت.
وقتی که یک آدم علیه‌السلام در اطراف زمین سیر می‌نمود تا اینکه به سرزمین کربلا رسید، پایش به چیزی برخورد کرد. سپس بر زمین افتاد و خون از پایش جاری شد، آنگاه سر به آسمان بلند کرد و گفت: خداوندا! آیا گناهی از من صادر گردید که این گونه مرا معاقب فرمودی؟ وحی رسید: نه، ولکن فرزندت حسین علیه‌السلام در این مکان کشته می‌شود، پس خون تو موافق خون او جاری شد.
عرض کرد: چه کسی قاتل اوست؟ وحی آمد که یزید ملعون، پس او را لعن کن. پس از آنکه آدم علیه‌السلام او را لعن نمود به سوی جبل عرفات روانه شد.

آتش زدن خیمه‌ها

از جنایتهای سپاه عمر سعد، آتش زدن خیمه‌های امام حسین «ع» و اهل بیت او در روزعاشورا بود.پس از آنکه امام به شهادت رسید، کوفیان به غارت خیمه‌ها پرداختند، زنها رااز خیمه‌ها بیرون آوردند، سپس خیمه‌ها را به آتش کشیدند.اهل حرم، گریان و پابرهنه دردشت پراکنده شدند و به اسارت در آمدند.[1] امام سجاد «ع» در ترسیم آن صحنه فرموده‌است: به خدا قسم هر گاه به عمه‌ها و خواهرانم نگاه می‌کنم، اشک در چشمانم می‌دود و به یاد فرار آنها در روز عاشورا از خیمه‌ای به خیمه دیگر و از پناهگاهی به پناهگاه دیگرمی‌افتم، که آن گروه فریاد می‌زدند: خانه ظالمان را بسوزانید![2] این آتش، امتداد همان آتش زدنی بود که پس از رحلت پیامبر، در خانه زهرا «ع» با آن سوخت و آتش کینه‌هایی بود که از بنی هاشم و اهل بیت در سینه‌ها داشتند.به یاد این حادثه، در مراسم عاشورا در برخی‌مناطق رسم است که خیمه‌هایی به نشان خیام اهل بیت بر پا می‌کنند، ظهر عاشورا به آتش می‌کشند، تا احیاگر یاد آن ستمی باشد که روز عاشورا بر خاندان رسالت رفت. آتش به آشیانه مرغی نمی‌زنند
گیرم که خیمه، خیمه آل عبا نبود -------------------------
پی نوشتها:
[1] بحار الانوار، ج 45، ص 58.
[2] حیاة الامام الحسین، ج 3، ص 299.

آخرین وداع

بدرود گفتن، خدا حافظی کردن، نیایشی که در هنگام مسافرت و مفارقت از یکدیگر برزبان می‌آورند، به معنای «خدا نگهدار».[1] در حادثه نهضت عاشورا، وداع در مواردی دیده می‌شود. امام حسین «ع» هنگامی که پس از مرگ معاویه و اصرار والی مدینه برای بیعت گرفتن از او، می‌خواهد از مدینه خارج شود، به زیارت قبر پیامبر رفته و با او خداحافظی می‌کند و عازم مکه می‌شود، وداعی آمیخته با اشک و اندوه فراق، که در همانجا به خواب می‌رود و رسول خدا را در خواب می‌بیند.با قبر مادرش و برادرش هم وداع می‌کند.[2] وداع دیگر در روز عاشورا و کربلاست.فرزندان اهل بیت نیز در آخرین باری که از امام و خیمه‌گاه خداحافظی می‌کنند، سلام آخر را می‌دهند.وداع واپسین، همراه با سلامی خاص است.
سید الشهدا روز عاشورا چندین بار وداع کرد.وداع اول، آنگاه بود که به خیمه‌ها آمد و از خواهرش زینب، پیراهنی کهنه طلبید تا از زیر لباس بپوشد و در این وداع بود که علی اصغر را به آغوش گرفت تا با او نیز وداع کند، تیری گلوی او را از هم درید.وداع دیگر با فرزندش امام سجاد «ع» بود که درون خیمه انجام گرفت.وداعی هم با دخترش سکینه داشت که بسی جانسوز بود و این در همان وداع آخر بود که حضرت با زخمهایی که از آنها خون می‌آمد برای خداحافظی به میان اهل بیت آمد و با جمله «استعدوا للبلاء و اعلموا ان الله تعالی حامیکم و حافظکم...» آنان را به صبر دعوت کرد[3] و چون خواست برای کارزار نهایی به میدان رود، همه را اینگونه خطاب کرد: «یا سکینة یا فاطمة یا زینب و یاام کلثوم!علیکن منی السلام...»[4] و این نشان دیدار آخر بود.اهل بیت چون یقین کردند که دیگر او را نخواهند دید، بشدت گریستند.
آمدن زینب «ع» از پی برادر و بوسیدن زیر گلوی او و نیز صدا کردن سکینه، پدر را و درخواست اینکه مرا بر دامن بنشان و... از جزئیات همین وداع است. «روضه وداع» از سوزناکترین مرثیه های حادثه عاشوراست، و نیز وداع امام حسین «ع» با علی اکبر، آنگاه که عازم میدان بود. هنگام میدان رفتن یکایک اصحاب، با آن حضرت وداع می‌کردند وداعشان با سلام کردن بود که اذن میدان هم حساب می‌شد. بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران
کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران هر کو شراب فرقت روزی چشیده باشد
داند که سخت باشد قطع امیدواران با ساربان بگویید احوال آب چشمم
تا بر شتر نبندد محمل به روز باران[5] .
--------------------------
پی نوشتها:
[1] لغت نامه، دهخدا.
[2] حیاة الامام الحسین، ج 2، ص 259 و 261.
[3] مقتل الحسین، مقرم، ص 337.
[4] معالی السبطین، ج 2، ص 25.
[5] سعدی.

آیه کهف

سر بریده امام حسین «ع» بر سر نیزه، در کوفه و در ایامی که اهل بیت «ع» را به عنوان‌اسیر، وارد این شهر کرده بودند، آیه اصحاب کهف را تلاوت می‌کرد: «ام حسبتم ان اصحاب الکهف و الرقیم سر بی تن که شنیده است به لب سوره کهف‌کانوا من آیاتنا عجبا»[1] . سر بی تن که شنیده است به لب سوره کهف
یا که دیده است به مشکات تنور آیه نور
-------------------------
پی نوشتها:
[1] مناقب، ابن شهرآشوب، ج 4، ص 61.

آمنه

به قولی او همان سکینه علیهاالسلام دختر گرامی امام حسین علیه‌السلام است، که آمنه نام اصلی اوست و لقب «سکینه یا سکینه» از طرف مادرش رباب به او داده شده است.

آل الله

مقصود از آل الله و خاندان خدا، اهل بیت پیامبر «ص» اند.امام حسین «ع» خود ودودمان پیامبر را آل الله دانسته است، آنجا که می‌فرماید:
«نحن آل الله و ورثة رسوله»،[1] ؛ ما آل خدا و وارثان پیامبر اوییم. در زیارت نیمه رجب امام حسین «ع» نیز می‌خوانیم:
«السلام علیکم یا آل الله» که به عنوان زیارت اربعین هم نقل شده است.این، بخاطر شدت ارتباط و انتساب عترت پیامبر و امام حسین «ع» با خداوند و دین اوست و گویا خدایی‌اند و از دودمان خدا.تعبیر آل الله را جابر بن عبدالله انصاری هنگام حضور بر سرمزار حسین بن علی «ع» در اربعین شهادتش در زیارتی که خوانده، به کار برده است.
به قریش نیز «آل الله» می‌گفته‌اند، زیرا در خانه توحید و مسجد الحرام بودند و با خانه خدا مرتبط بودند.امام صادق «ع» می‌فرماید: «انما سموا آل الله، لانهم فی بیت الله الحرام»[2] بویژه که عظمت قریش با تولد پیامبر اسلام در میان آنان افزایش یافت و با بعثت آن رسول خدا، انتسابشان به خداوند افزون تر شد «و عظمت قریش فی العرب و سموا آل الله».
--------------------------
پی نوشتها :
[1] بحار الانوار، ج 44 ص 11 و 184.
[2] همان، ج 15 ص 258.

آل ابی سفیان

خاندان و دودمان ابو سفیان.ابو سفیان بن حرب، بزرگ طایفه بنی امیه بود.خودش و دودمانش با بنی هاشم و دودمان رسول خدا و با دین اسلام دشمنی داشتند.ابوسفیان درلشکر کشیها بر ضد اسلام شرکت داشت.پسرش معاویه، با علی و امام حسن «ع» جنگید، نوه‌اش یزید، حسین بن علی را در کربلا کشت.نسل ابو سفیان ضد توحید بودند، از دین رو پیامبر فرموده بود: «الخلافة محرمة علی آل ابی سفیان».[1] خلافت بر آل ابوسفیان حرام است. اینکه در زیارت عاشورا هم‌خود ابو سفیان و این دودمان لعن شده‌اند (اللهم العن ابا سفیان، اللهم العن... و آل ابی سفیان) به خاطر درگیری و مبارزه آنان با اساس اسلام است.امام صادق «ع» نزاع میان اهل بیت پیامبر و آل ابی سفیان را، نزاعی مکتبی و بر سر عقیده می‌دانست، نه شخصی و می‌فرمود: «انا و آل ابی سفیان اهل بیتین تعادینا فی الله، قلنا: صدق الله و قالوا: کذب الله»[2] ؛ ما و دودمان ابوسفیان اهل دو خاندانیم که بر سر مسأله خدا با هم دشمنی کردیم . ما گفتیم خدا راست گفته، آنان گفتند خدا دروغ گفته است. نیز، مایه از بین رفتن حکومتشان را دست آلودن به خون حسین «ع» می‌دانست: «ان آل ابی سفیان قتلوا الحسین بن علی صلوات الله علیه فنزع الله ملکهم».[3] آل ابوسفیان حسین بن علی علیه السلام را کشتند ، خداوند هم حکومت را از آنان گرفت.
سید الشهدا «ع» روز عاشورا، سپاه کوفه را که برای کشتن او آمده بودند، پیروان این دودمان خطاب کرد و چون شنید به طرف خیمه‌ها حمله آورده‌اند، فرمود: «ویحکم یا شیعة آل ابی سفیان! ان لم یکن لکم دین و کنتم لا تخافون المعاد فکونوا احرارا فی‌دنیاکم...»[4] اگر دین ندارید، آزاده باشید!آل ابو سفیان همه آنانند که در طول تاریخ، با حق وعدل مبارزه کرده‌اند و برای خاموش ساختن نور خدا کوشیده‌اند، چه در میدان بدر و احد و صفین و کربلا، چه در هر جای دنیا و هر زمان دیگر.
-------------------------
پی نوشتها :
[1] بحار الانوار، ج 44، ص 326.
[2] همان، ج 33، ص 165، ج 52، ص 190.
[3] همان، ج 45، ص 301، ج 46، ص 182.
[4] همان، ج 46، ص 51.

آل امیه

طایفه‌ای از قریش، که نسب آنان به امیة بن خلف از فرزندان «عبد شمس» می‌رسد.امیه از دشمنان سرسخت پیامبر اسلام «ص» بود و فرزندان او و کلا بنی امیه همواره با بنی هاشم مخالف و کینه توز بودند.[1] با پیامبر به نحوی، با علی «ع» به نحو دیگر و با امام حسن و امام‌حسین «علیهما السلام» و سایر ائمه به گونه دیگری خصومت می‌ورزیدند. رسول خدا «ص» آنان را لعنت کرد.در قرآن، «شجره ملعونه» (سوره اسراء آیه 60) به بنی امیه تفسیر شده است.[2] این دودمان، با عترت پیامبر و آل علی دشمنی شدید داشتند و بزرگانی از آنان درجنگهای صدر اسلام به تیغ مسلمانان کشته شده بودند.یزید و معاویه از نسل اینان بودند که آن دشمنیها را با علی و آل علی نشان دادند. «اینان از زمان معاویه در سال 41 هجری به حکومت رسیدند و تا سال 132 هجری حکومت داشتند و مرکز حکومتشان در شام بود.
به تبع حکومتهای روم و فارس، بساط و تشریفات و تجملات و عیش و نوشهایی راه انداخته بودند.بعضی از خلفای بنی امیه عبارت بودند از: معاویه، یزید، مروان، عبد الملک، ولید، سلیمان، عمر بن عبد العزیز، هشام و... که با مروان حمار، این سلسله منقرض شد، در جریان قیام ابو مسلم خراسانی.»[3] مدت حکومتشان هزار ماه[4] بود، از زمان امام حسن مجتبی «ع» تا زمان روی کار آمدن سفاح، یعنی 90 سال و 11 ماه و 13 روز دقیقا طول کشید.بعضی آیه «لیلة القدر خیر من الف شهر» را بر هزار ماه حکومت آنان تاویل کرده‌اند.[5] ابو سفیان، در اولین روز به خلافت رسیدن عثمان به او توصیه کرد که: پس از قبیله تیم وعدی (که ابو بکر و عمر از آن بودند) اینک حکومت به دست تو افتاده است، آن را همچون توپی در میان بنی امیه دست به دست بگردان.این سلطنت است نه چیز دیگر، من به بهشت و جهنمی باور ندارم.[6] .
امویان سنت رسول خدا را تغییر دادند.خود پیامبر پیشگویی کرده بود که چنین خواهد شد: «ان اول من یبدل سنتی رجل من بنی امیة» این شعر نیز که بی‌اعتقادی امویان را به خدا و قیامت و وحی می‌رساند، از زبان یزید نقل شده است که: لعبت هاشم بالملک فلا
خبر جاء و لا وحی نزل[7] . در زیارت عاشورا، از آل ابو سفیان، آل زیاد، آل مروان و بنی امیه نام برده شده و مورد لعنت قرار گرفته‌اند.امام حسین «ع» نیز در پاسخ سخن مصرانه مروان که می‌خواست امام با یزید بیعت کند، فرمود: از جدم شنیدم که می‌فرمود خلافت بر آل ابو سفیان حرام است «الخلافة محرمة علی آل ابی سفیان». --------------------------------------------
پی نوشتها :
[1] ر.ک: «النزاع و التخاصم بین بنی امیة و بنی هاشم» از: مقریزی.
[2] سفینة البحار، ج 1، ص 46.
[3] معارف و معاریف، ج 1، ص 412.درباره وقایع زمان خلفای بنی امیه و شناخت آنها، از جمله رجوع کنید به: تتمة‌المنتهی، شیخ عباس قمی و نیز منتهی الارب (ترجمه) جلد 5 و 6.
[4] کتاب «هزار ماه سیاه» شرح جنایات امویان را در بردارد.نیز ر.ک: «شیعه و زمامداران خودسر» ترجمه «الشیعة و الحاکمون» از محمد جواد مغنیه.
[5] مروج الذهب، ج 3، ص 235.
[6] استیعاب، ج 2، ص 690.
[7] اشعار از «ابن زبعری» است که یزید به آنها استشهاد کرده است.

آل زیاد

از جمله گروههایی که به اسلام ضربه بسیار زده‌اند و در زیارت عاشورا مورد لعنت‌اند، «آل زیاد» ند (و العن... آل زیاد و آل مروان الی یوم القیامه).نسل ناپاک «زیاد»، دستشان به‌خون عترت پیامبر آمیخته است.عبید الله بن زیاد که والی کوفه و بصره بود و امام حسین رادر کربلا کشت، فرزند همین زیاد است.مادر زیاد، سمیه نام داشت، از زنان زناکار صاحب‌پرچم.زیاد از طریق آمیزش نامشروع و زنا توسط غلام سمیه به نام «عبید ثقفی» به دنیا آمد.زیاد را زیاد بن عبید می‌گفتند.از بدعتهای معاویه، آن بود که بر خلاف حکم پیامبر، این زنا زاده را به دودمان بنی امیه ملحق ساخت و از آن پس او را «زیاد بن ابی سفیان» می‌گفتند.[1] این موضوع که به «مساله استلحاق» معروف است، در سال 44 هجری انجام گرفت و مورد اعتراض بسیاری از بزرگان از جمله سید الشهدا بود که در نامه‌اش به معاویه، این کار را در ردیف کشتن حجر بن عدی و عمرو بن حمق، آورده[2] و او رانکوهش کرده است.پس از انقراض امویان، مردم زیاد را به اسم مادرش سمیه یا به نام پدری ناشناخته، زیاد بن ابیه (زیاد، پسر پدرش) می‌خواندند.[3] امام حسین «ع» روز عاشورا در یکی از خطبه‌هایش جمله «الا و ان الدعی بن‌الدعی...» دارد، که اشاره به ناپاک زادگی ابن زیاد و پدرش زیاد است که هر دو نسبی پست و آلوده داشتند و عبید الله هم از کنیز زنا کاری به نام مرجانه به دنیا آمده بود و به «ابن‌مرجانه» مشهور بود.حاکمیت یافتن کسی چون پسر زیاد، فاجعه‌ای بود که عزت و کرامت مسلمین و عرب را نابود کرد.زید بن ارقم وقتی در کوفه شاهد آن بود که ابن زیاد بر لبهای سر بریده ابا عبدالله «ع» می‌زند، گریه کنان و با اعتراض برخاست و از مجلس بیرون آمد و می‌گفت: ای جماعت عرب!از این پس برده شده‌اید.پسر فاطمه را کشته و پسر مرجانه را به امارت پذیرفته‌اید... [4] در همان ایام، آل زیاد بعنوان گروهی فاسد و شیطانی به شمار می‌رفتند.حتی یکی از شهدای کربلا به نام مالک بن انس مالکی یا انس بن‌حارث کاهلی در رجزی که در میدان می‌خواند، یکی از ابیات آن چنین بود: آل علی شیعة الرحمان
آل زیاد شیعة الشیطان[5] . آل زیاد، طبق روایات، دلهایی مسخ شده، دودمانی ننگین و مورد خشم بودند و روز عاشورا را به خاطر کشته شدن حسین بن علی، مبارک دانسته و به شادمانی روزه می‌گرفتند.[6] نیز «آل زیاد» نام سلسله‌ای از خلفاست که از نسل زیاد بن ابیه بودند و از سال 204 تا 409 هجری بر یمن حکومت کردند.آغاز حکومتشان از زمان هارون الرشید بود و ماموریتشان سرکوبی علویان آن دیار.[7] . ------------------------------
پی نوشتها :
[1] الغدیر، ج 10، ص 218.
[2] معادن الحکمه، محمد بن فیض کاشانی، ج 2، ص 35 (چاپ جامعه مدرسین)، بحار الانوار، ج 44، ص 212.
[3] الغدیر، ج 10، ص 218.
[4] بحار الانوار، ج 45، ص 117.
[5] همان، ص 25 (آل علی پیروان خدایند و آل زیاد پیروان شیطانند).
[6] همان، ص 95.
[7] ر.ک: دائرة المعارف تشیع، ج 1.

آل عبا

از لقبهای سید الشهدا «ع» است که پنجمین نفر از «اصحاب کسا» است.پیامبر «ص» درخانه «ام سلمه» بود که آیه «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» (احزاب 33) نازل شد.رسول خدا، فاطمه و علی و حسن و حسین علیهم السلام را جمع کردو همه را زیر یک کساء و عبایی قرار داد و چنین گفت: «اللهم هؤلاء اهل بیتی فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا». شاعر در همین مورد گفته است: ان النبی محمدا و وصیه
و ابنیه و ابنته البتول الطاهرة اهل العباء و اننی بولائهم
ارجو السلامة و النجا فی الآخرة[1] . حدیث کسا نیز در مقام و فضیلت این پنج تن وارد شده است.[2] . ------------------------------
پی نوشتها :
[1] الحسین فی طریقه الی الشهادة، ص 112.
[2] درباره اصحاب کساء و مناقب و فضایلشان، ر.ک: بحار الانوار: ج 37، ص 35 تا 107.

آل عقیل

جمعی از فرزندان عقیل، چه فرزندان خود او یا نوه هایش از شهدای کربلا و حماسه آفرینان نهضت حسینی بودند که جان خویش را فدای امام کردند.پیشتر نیز مسلم بن عقیل، فدای دین خدا و راه حسین «ع» شده بود.دو تن از پسران مسلم از شهدای کربلا بودند.این حماسه آفرینان از نسل ابو طالب که عموزاده خویش، سید الشهدا «ع» را یاری کردند عبارتند از: عبدالله بن مسلم، محمد بن مسلم، جعفر بن عقیل، عبد الرحمان بن عقیل، محمد بن عقیل، عبدالله الاکبر، محمد بن ابی سعید بن عقیل، علی بن عقیل و عبدالله بن عقیل.این نه نفر، که برخی‌شان فقیه و عالمی بزرگ بودند، هر کدام پس از نبردی شورانگیز، به شهادت رسیدند. شاعری شهدای کربلا از نسل علی بن ابی طالب را هفت شهید و از نسل عقیل، نه شهید دانسته و چنین سروده است: عین جودی بعبرة و عویل
و اندبی ان ندبت آل الرسول سبعة کلهم لصلب علی
قد اصیبوا و تسعة لعقیل[1] . روز عاشورا نیز که فرزندان عقیل به میدان می‌رفتند، اما دعایشان می‌کرد و کشندگان آنان را لعن کرده و آل عقیل را به مقاومت دعوت می‌کرد و به بهشت مژده می‌داد: «اللهم اقتل قاتل آل عقیل... صبرا آل عقیل ان موعدکم الجنة»[2] .
و به خاطر این فداکاریها بود که پس از عاشورا، امام زین العابدین «ع» به خانواده آنان بیشتر عاطفه و لطف نشان می‌داد و آنان را بر بقیه برتری می‌داد، وقتی از او در این باره می‌پرسیدند، می‌فرمود: من رفتار و عملکردشان را روز عاشورا با ابا عبدالله «ع» به یاد می‌آورم و دلم به حالشان رقت و عطوفت می‌یابد.از این رو، امام سجاد «ع» با اموالی که مختار پس از خروج، به آن حضرت داد، خانه هایی برای آل عقیل ساخت که حکومت اموی آنها را خراب کرده بود.[3] . -------------------------
پی نوشتها :
[1] حیاة الامام الحسین، ج 3، ص 249.
[2] همان.
[3] حیاة الام زین العابدین، ج 1، ص 186.

آل محمد

خاندان، دودمان، آل محمد، عترت.منظور، دودمان پاک رسول خدا «ص» و اصحاب کساء و ذریه مطهر پیامبر اسلام است و در حادثه عاشورا، امام حسین «ع» و برادران و خواهران و فرزندان و بستگانش که از نسل پیامبر اکرم در کربلا حضور داشتند، اهل بیت محسوب می‌شوند که در پی شهادت آن امام، به اسارت رفتند.محبت ورزیدن به اهل بیت پیامبر، سفارش خدا و رسول است.در قرآن کریم، اجر رسالت پیامبر، مودت با اهل بیت دانسته شده است: «قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی».[1] و جایگاهشان در هدایت امت و نجات پیروان، چون کشتی نوح به حساب آمده است.ابوذر از رسول خدا نقل کرده که فرمود: «انما مثل اهل بیتی فیکم کمثل سفینة نوح من دخلها نجا و من تخلف عنها غرق».[2] مثل خاندانم در میان شما مثل کشتی نوح است. هر که داخل آن شود نجات می یابد، هر که عقب بماند هلاک می شود.
طبق روایات، اطاعت ائمه فرض است و مودتشان لازم و نافرمانی آنان گناه، و هر که بامحبت آنان بمیرد، شهید مرده است. ولایت آنان فریضه است و عامل قبولی اعمال و جواز عبور از صراط.دشمنشان، دشمن خداست. ابو بصیر، از امام صادق «ع» پرسید: «آل محمد» کیانند؟ فرمود: ذریه و نسل او.پرسید: «اهل بیت محمد» کیانند؟ فرمود: امامانی که اوصیای اویند.پرسید: «عترت» او چه کسانند؟ فرمود: اصحاب عبا.[3] .
اهل بیت، بمنزله رابط حیاتبخش بین ما و خدایند، که اگر این رابطه قطع شود، ارتباطمان با خدا قطع شده است.در تعلیم و تبیین معارف دین هم این نقش را دارند و شناخت قرآن و درک حقایق آن را باید از آنان آموخت، که علمشان از سوی خداوند است و پرورده خانه وحی و وارثان علوم پیامبرند. شفاعت و توسل، به دست آنان و به آنان انجام می‌گیرد و زدودن تحریف از چهره دین و مقابله با بدعتها از رسالتهای آنان است. آنگونه که دانش آموز، از طریق معلم با کتاب آشنا می‌شود، ائمه اهل بیت، معلمان این کتابند. اگر از کلاسی معلم را بردارند، از کتاب تنها کاری ساخته نیست.تفکر «حسبنا کتاب الله» به همین دلیل، اشتباه است.این دو «ثقلین»، از هم جدایی ناپذیرند، تا روز قیامت و حضور در کنار کوثر. شما ای عترت مبعوث خاتم
شما ای برترین اولاد آدم شما از اهل بیت آفتابید
گل جان محمد را گلابید امیر کشور دلها شمایید
شما آیینه‌های حق نمایید دیانت بی شما کامل نگردد
بجز با عشقتان دل، دل نگردد شما تفسیر «نور» و «و الضحی» یید
شما معنای قرآن و دعایید امامید و شهیدید و گواهید
مصون از هر خطا و اشتباهید شما راه خدا را باز کردید
شهادت را شما آغاز کردید فدا کردید جان تا دین بماند
به خون خفتید تا آیین بماند شما شیرازه ی ام الکتابید
شما میزان حق روز حسابید تولای شما فرض خدایی است
قبول و رد آن مرز جدایی است هر آنکس را که در دین رسول است
ولایت، مهر و امضای قبول است ولایت، گنج عشقی در دل ماست
محبت هم سرشته با گل ماست دل و جان جهانی عاشق آباد
فدای نام شیرین شما باد[4] . «زیارت جامعه»، از متون معتبری است که یک دوره شناخت ائمه و اهل بیت است.[5] .
---------------------------------
پی نوشتها :
[1] شوری، آیه 23.
[2] بحار الانوار، ج 23، ص 121، کنز العمال، ج 12، حدیث 34144.
[3] بحار الانوار، ج 25، ص 216.
[4] تلخیصی از مثنوی «اهل بیت آفتاب» از: نویسنده.
[5] درباره اهل بیت، از جمله ر.ک: «اهل البیت، مقامهم، منهجهم، مسارهم» از: مؤسسة البلاغ.

آل مراد

نام قبیله‌ای که هانی بن عروه، بزرگ و رئیس آن در کوفه بود.هانی هر گاه ندا می‌داد، چهار هزار مسلح و هشت هزار پیاده تحت فرمانش جمع می‌شدند.وقتی هانی را برای گردن زدن به بازار کوفه بردند، هانی آل مراد را صدا کرد، ولی کسی از بیم جان خویش به حمایتش برنخاست.[1] هانی در ایام حضور مسلم بن عقیل در کوفه، میزبان او بود، و پیش‌از مسلم دستگیر و شهید شد. -----------------------
پی نوشتها :
[1] مروج الذهب، ج 3 ص 59.

آل مروان

دودمان مروان بن حکم که از تیره بنی امیه بودند و از سال 64 هجری روی کار آمدند. آغاز سلطه این خاندان با به خلافت رسیدن مروان بود.مروان از خشن‌ترین و عنودترین‌دشمنان اهل بیت و امام حسین «ع» بود و نزد پیامبر و مردم ملعون و مطرود و تبعید شده بود (مروان) پس از او عبد الملک مروان، ولید بن عبد الملک، سلیمان بن عبدالملک، عمر بن عبد العزیز، یزید بن عبد الملک، هشام بن عبد الملک، ولید بن یزید، یزید بن ولید، مروان بن محمد، به ترتیب نزدیک به هفتاد سال حکومت کردند[1] و دوران حکومتشان ازسخت ترین دورانهای شیعه بود.بنی مروان جنایتکارترین افراد را در شهرها به ولایت می‌گماشتند که حجاج یکی از آنان بود.در زیارت عاشورا «آل مروان» نیز همچون آل زیادو آل ابی سفیان و بنی امیه مورد لعن قرار گرفته‌اند. -----------------------------
پی نوشتها :
[1] حوادث خلفای آل مروان را در مروج الذهب، ج 3، ص 91 به بعد، مطالعه کنید.

آقا محمد خان قاجار

به سال 1206 آقا محمد خان قاجار به بیماری سکته مبتلا گردید و پس از بهبودی به عبد الرزاق خان، حاکم کاشان که مرد باکمال و متدینی بود دستور داد تا مهندسین معمار و زرگران را جمع نموده، قبه و بارگاه حسینی را از نو و به طرز بهتری بسازند و کاملا طلا کاری و زر اندود نمایند. حاکم نیز به دستور شاه عمل نمود. حاجی سلیمان صباحی کاشانی در این مورد قصیده‌ای سروده و با این مصرع ماده‌ی تاریخ را تعیین نموده است: «در گنبد حسین بن علی زیب یافت زر - 1206 -

آلوسی

شهاب الدین محمود شکری آلوسی بغدادی (م. 1270 ه. ق) از علمای اهل سنت است. از نقل سخنان پوچ و شرم آور ابن‌العربی و هم مسلکان او سخت خشمگین شده به گونه‌ای که وقتی اسم قاضی ابن‌العربی را ذکر می‌کند می‌گوید: «علیه من الله تعالی ما یستحقه» یعنی بر او باد از خدای تعالی آنچه مستحق است. آلوسی پس از نقل مطالب مفصل می‌گوید:
«اگر هم پذیرفته شود که یزید خبیث مسلمان بوده، مسلمانی بوده که به قدری مرتکب کبائر شده که از عهده بیان خارج است، و به رأی من لعن او جایز است، و ظاهر این است که آن ملعون توبه نکرده و احتمال توبه او از احتمال ایمان ضعیف‌تر است، و در حکم اوست ابن‌زیاد و ابن‌سعد و گروهی، پس لعنت خدای عزوجل باد بر همگی آنان و بر یاران و پیروانشان و بر کسی که میل به سوی آنان کند تا روز قیامت مادامی که چشمی بر ابی‌عبدالله الحسین علیه‌السلام اشک می‌ریزد.
آلوسی پس از مطالب کوتاهی، مطلب خود را چنین ادامه می‌دهد: «و هر کس بترسد از قیل و قال به جهت تصریح به لعن این گمراه، پس بگوید: خدای عزوجل لعنت کند هر کسی را که راضی شد به قتل حسین و کسی را که آزرد عترت پیامبر را به ناحق و هر کسی را که حق آنان را غصب نمود. پس او در این صورت یزید را لعن کرده، به خاطر دخول او (یزید) تحت عموم، دخول اولیه در نفس الامر، و کسی مخالف جو از لعن با این الفاظ نیست، جز ابن‌العربی و موافقان و هم مسلکان او، زیرا آنان برحسب آنچه از آنها نقل شده، تجویز نمی‌کنند لعن کسی را که راضی شد به قتل حسین، و سوگند به جان خودم که این گمراهی بزرگی است که نزدیک است بر گمراهی یزید فزونی یابد.

آثار و نتایج نهضت عاشورا

شهادت مظلومانه سید الشهدا و یارانش در کربلا، تاثیر بیدارگر و حرکت آفرین داشت‌و خونی تازه در رگهای جامعه اسلامی دواند و جو نامطلوب را شکست و امتدادهای آن حماسه، در طول تاریخ، جاودانه ماند.حتی در همان سفر اسارت اهل بیت نیز تاثیرات سیاسی این حادثه در اندیشه‌های مردم آشکار شد.گروهی از اسرا را که به شام می‌بردند، چون به تکریت رسیدند، مسیحیان آنجا در کلیساها جمع شدند و به نشان اندوه بر کشته شدن حسین «ع»، ناقوس نواختند و نگذاشتند آن سربازان وارد آنجا شوند.به شهر «لینا» نیز رسیدند.مردم آنجا همگی گرد آمدند و بر حسین و دودمانش سلام و درود فرستادند وامویان را لعن کردند و سربازان را از آنجا بیرون کردند.چون خبر یافتند که مردم «جهینه» هم جمع شدند تا با سربازان بجنگند وارد آن نشدند.به قلعه «کفر طاب» رفتند، به آنجا نیز راهشان ندادند.به حمس که وارد شدند، مردم تظاهرات کردند و شعار دادند: «اکفرا بعدایمان و ضلالا بعد هدی؟» و با آنان درگیر شدند و تعدادی را کشتند.[1] برخی از تاثیرات حماسه عاشورا از این قرار است:
1- قطع نفوذ دینی بنی امیه بر افکار مردم
2- احساس گناه و شرمساری در جامعه، بخاطر یاری نکردن حق و کوتاهی درادای تکلیف
3- فرو ریختن ترسها و رعبها از اقدام و قیام بر ضد ستم
4- رسوایی یزیدیان و حزب حاکم اموی
5- بیداری روح مبارزه در مردم
6- تقویت و رشد انگیزه‌های مبارزاتی انقلابیون
7- پدید آمدن مکتب جدید اخلاقی و انسانی (ارزشهای نوین عاشورایی و حسینی)
8- پدید آمدن انقلابهای متعدد با الهام از حماسه کربلا
9- الهام بخشی عاشورا به همه نهضتهای رهایی بخش و حرکتهای انقلابی تاریخ
10- تبدیل شدن «کربلا» به دانشگاه عشق و ایمان و جهاد و شهادت، برای نسلهای انقلابی شیعه
11- به وجود آمدن پایگاه نیرومند و عمیق و گسترده تبلیغی و سازندگی در طول تاریخ، بر محور شخصیت و شهادت سید الشهدا «ع»
از نهضتهای شیعی پس از عاشورا، می‌توان «انقلاب توابین»، «انقلاب مدینه»، «قیام‌مختار»، «قیام زید»، و... حرکتهای دیگر را نام برد.برای توضیح بیشتر، به مدخل خاص هر یک از این نهضتها در همین مجموعه مراجعه شود.تاثیر حماسه عاشورا را درانقلابهای بزرگی که در طول تاریخ، بر ضد ستم انجام گرفته، چه در عراق و ایران و چه در کشورهای دیگر، نباید از یاد برد. «فرهنگ شهادت» و انگیزه جهاد و جانبازی که درانقلاب اسلامی ایران و هشت سال دفاع مقدس در جبهه‌ها جلوه گر بود، گوشه‌ای از این تاثیر پذیری است.شعار «نهضت ما حسینیه، رهبر ما خمینیه» که در مبارزات ملت مسلمان ایران بر ضد طاغوت طنین افکن بود و نیز شور حسینی جبهه‌های رزم ایران، گواه روشن تاثیر گذاری کربلا در قرنها پس از آن حماسه مقدس است.یکی از نویسندگان محقق، نتایج نهضت کربلا را عبارت می‌داند از:
1- پیروزی مساله اسلام و حفظ آن از نابودی.
2- هزیمت امویان از عرصه فکری مسلمین.
3- شناخت اهل بیت بعنوان نمونه‌های پیشوایی امت.
4- تمرکز شیعه از بعد اعتقادی بر محور امامت.
5- وحدت صفوف شیعه در جبهه مبارزه.
6- ایجاد حس اجتماعی در مردم.
7- شکوفایی موهبتهای ادبی و پدید آمدن ادبیات عاشورایی.
8- منابر وعظ و ارشاد، به عنوان وسیله آگاهانیدن مردم.
9- تداوم انقلاب بصورت زمینه سازی نهضتهای پس از عاشورا[2] .
حادثه کربلا، گشاینده جبهه اعتراض علیه حکومت امویان و سپس عباسیان شد، چه به صورت فردی که روحهای بزرگ را به عصیان و افشاگری واداشت، و چه به شکل مبارزه‌های گروهی و قیامهای عمومی در شهری خاص یا منطقه‌ای وسیع.[3] . خون او تفسیر این اسرار کرد
ملت‌خوابیده را بیدار کرد[4] .
-------------------------------
پی نوشتها :
[1] عاشورا فی الادب العاملی المعاصر، ص 54 به نقل از منتخب طریحی و مقتل ابی مخنف.
[2] برای تفصیل آن ر.ک: «حیاة الامام الحسین»، باقر شریف القرشی، ج 3، ص 436، (معطیات الثورة).
[3] در این زمینه‌ها ر.ک: «الانتفاضات الشیعیه»، هاشم معروف الحسنی، «امامان و جنبشهای مکتبی»، محمد تقی مدرسی.
[4] کلیات اقبال لاهوری، ص 75.

آزادگی

از مهمترین درسهای نهضت کربلا و از الفبای نخستین فرهنگ عاشورا، آزادگی و حریت و تن به ظلم ندادن و اسیر ذلت نشدن است.حسین بن علی «ع» فرموده است: «موت فی‌عز خیر من حیاة فی ذل»[1] .
مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلت است.نیز در مقابل تسلیم و بیعت، فرمود: «لا و الله، لا اعطیهم بیدی اعطاء الذلیل و لا اقر اقرار العبید» دست ذلت به شما نمی‌دهم و چون بردگان تسلیم شما نمی‌شوم.
همچنین در کربلا وقتی آن حضرت را میان جنگ یا بیعت مخیر کردند، فرمود:
«الا و ان الدعی بن الدعی قد رکزنی بین اثنتین، بین السلة و الذلة، هیهات منا الذلة...»[2] ناپاک ناپاکزاده مرا بین دو چیز، شمشیر و ذلت مخیر قرار داده است، ذلت از ما بسیار دور است. بر ما گمان بندگی زور برده‌اند
ای مرگ همتی که نخواهیم این قیود از آستان همت ما ذلت است دور
و اندر کنام غیرت ما نیستش ورود در نبرد عاشورا نیز در حمله‌هایی که به صفوف دشمن می‌کرد، رجز می‌خواند و می‌فرمود:
«الموت اولی من رکوب العار و العار اولی من دخول النار»[3] .
مرگ، بهتر از ننگ است و ننگ، بهتر از دوزخ!وقتی که مجروح بر زمین افتاده بود، شنید که سپاه دشمن قصد حمله به حرم و خیمه‌گاه او را دارد، بر سرشان فریاد کشید: «یاشیعة آل ابی سفیان!ان لم تکن لکم دین و کنتم لا تخافون المعاد فکونوا احرارا فی‌دنیاکم...»[4] ؛ ای پیروان آل ابوسفیان! اگر دین ندارید و از قیامت نمی ترسید، پس در دنیایتان آزاده باشید. گر شما را به جهان دینی و آیینی نیست
لا اقل مردم آزاده به دنیا باشید نهضت عاشورا، به همه مظلومان، درس مبارزه و به همه مبارزان، الهام مقاومت وروحیه آزادگی داده است. «درس آزادی به دنیا داد، رفتار حسین!».گاندی، مصلح بزرگ‌هند گفته است:
«من برای مردم هند، چیز تازه‌ای نیاوردم.فقط نتیجه‌ای را که از مطالعات و تحقیقاتم درباره تاریخ زندگی قهرمانان کربلا به دست آورده بودم، ارمغان ملت هند کردم.اگر بخواهیم‌هند را نجات دهیم، واجب است همان راهی را بپیماییم که حسین بن علی «ع» پیمود.»[5] . درس آزادی به دنیا داد رفتار حسین
بذر همت در جهان افشاند افکار حسین با قیام خویش بر اهل جهان معلوم کرد
تابع اهل ستم گشتن بود عار حسین مرگ با عزت، زعیش در مذلت بهتر است
نغمه‌ای می‌باشد از لعل درربار حسین[6] .
----------------------------
پی نوشتها :
[1] مناقب، ابن شهرآشوب، ج 4 ص 68.
[2] لهوف، ص 57.
[3] کشف الغمه، ج 2 ص 32.
[4] بحار الانوار، ج 45 ص 51، مقتل خوارزمی، ج 2 ص 32.
[5] حسین، پیشوای انسانها، ص 30.
[6] طوفان.

آمار نهضت کربلا

نقش آمار در ارائه سیمای روشن تر از هر موضوع و حادثه، غیر قابل انکار است.لیکن در حادثه کربلا و مسائل قبل و بعد از آن، با توجه به اختلاف نقلها و منابع، نمی‌توان در بسیاری از جهات، آمار دقیق و مورد اتفاق ذکر کرد و آنچه نقل شده، گاهی تفاوتهای بسیاری با هم دارد.در عین حال بعضی از مطالب آماری، حادثه کربلا را گویاتر می‌سازد. به همین دلیل به ذکر نمونه‌هایی از ارقام و آمار می‌پردازیم: [1] .
مدت قیام امام حسین «ع» از روز امتناع از بیعت با یزید، تا روز عاشورا 175 روزطول کشید: 12 روز در مدینه، 4 ماه و 10 روز در مکه، 23 روز بین راه مکه تا کربلا و 8 روز در کربلا (2 تا 10 محرم).
منزلهایی که بین مکه تا کوفه بود و امام حسین آنها را پیمود تا به کربلا رسید 18 منزل بود (معجم البلدان).
فاصله منزلها با هم سه فرسخ و گاهی پنج فرسخ بود.
منزلهای میان کوفه تا شام 14 منزل بود که اهل بیت را در حال اسارت از آنها عبور دادند.
نامه‌هایی که از کوفه به امام حسین «ع» در مکه رسید و او را دعوت به آمدن کرده‌بودند 12000 نامه بود (طبق نقل شیخ مفید).
بیعت کنندگان با مسلم بن عقیل در کوفه 18000 نفر، یا 25000 نفر و یا 40000 نفرگفته شده است.
شهدای کربلا از اولاد ابی طالب که نامشان در زیارت ناحیه آمده است 17 نفر. شهدای کربلا از اولاد ابی طالب که نامشان در زیارت ناحیه نیامده 13 نفر.سه نفر هم کودک از بنی هاشم شهید شدند، جمعا 33 نفر.این افراد به این صورت‌اند: امام حسین «ع»
1 نفر، اولاد امام حسین 3 نفر، اولاد علی «ع» 9 نفر، اولاد امام حسن 4 نفر، اولاد عقیل‌12 نفر، اولاد جعفر 4 نفر.
غیر از امام حسین «ع» و بنی هاشم، شهدایی که نامشان در زیارت ناحیه مقدسه و برخی منابع دیگر آمده است 82 نفرند.غیر از آنان، نام 29 نفر دیگر در منابع متاخرتر آمده است. (اصحاب امام حسین علیه السلام)
جمع شهدای کوفه از یاران امام 138 نفر.تعداد 14 نفر از جمع این جناح حسینی، غلام بوده‌اند.
شهدایی که سرهایشان بین قبایل تقسیم شد و از کربلا به کوفه بردند 78 نفر بودند. تقسیم سرها به این صورت بود: قیس بن اشعث، رئیس بنی کنده 13 سر، شمر رئیس هوازن 12 سر، قبیله بنی تمیم 17 سر، قبیله بنی اسد 16 سر، قبیله مذحج 6 سر، افرادمتفرقه از قبایل دیگر 13 سر.
سید الشهدا هنگام شهادت 57 سال داشت.
پس از شهادت حسین «ع» 33 زخم نیزه و 34 ضربه شمشیر، غیر از زخمهای تیر بربدن آن حضرت بود. این ماهی فتاده به دریای خون که هست
زخم از ستاره بر تنش افزون، حسین توست[2] . شرکت کنندگان در اسب تاختن بر بدن امام حسین 10 نفر بودند.
تعداد سپاه کوفه 33 هزار نفر بودند که به جنگ امام حسین آمدند.آنچه در نوبت‌اول آمد تعداد 22 هزار بودند به این صورت: عمر سعد با 6000، سنان با 4000، عروة بن‌قیس با 4000، شمر با 4000، شبث بن ربعی با 4000.آنچه بعدا اضافه شدند: یزید بن رکاب کلبی با 2000، حصین بن نمیر با 4000، مازنی با 3000، نصر مازنی با 2000 نفر.
سید الشهداء روز عاشورا برای 10 نفر مرثیه خواند و در شهادتشان سخنانی فرمود و آنان را دعا، یا دشمنان آنان را نفرین کرد.اینان عبارتند از: علی اکبر، عباس، قاسم، عبدالله بن حسن، عبدالله طفل شیر خوار، مسلم بن عوسجه، حبیب بن مظاهر، حر بن یزید ریاحی، زهیر بن قین و جون.و در شهادت دو نفر بر آنان درود و رحمت فرستاد:
مسلم و هانی.
امام حسین «ع» بر بالین 7 نفر از شهدا پیاده رفت: مسلم بن عوسجه، حر، واضح رومی، جون، عباس، علی اکبر، قاسم.
سر سه شهید را روز عاشورا به جانب امام حسین «ع» انداختند: عبدالله بن عمیرکلبی، عمرو بن جناده، عابس بن ابی شبیب شاکری.
سه نفر را روز عاشورا قطعه قطعه کردند: علی اکبر، عباس، عبد الرحمن بن عمیر.
مادر 9 نفر از شهدای کربلا در روز عاشورا حضور داشتند و شاهد شهادت پسر بودند: عبدالله بن حسین که مادرش رباب بود، عون بن عبدالله جعفر، مادرش زینب، قاسم بن حسن مادرش رمله، عبدالله بن حسن مادرش بنت‌شلیل جیلیه، عبدالله بن مسلم مادرش رقیه دختر علی «ع»، محمد بن ابی سعید بن عقیل، عمرو بن جناده، عبدالله بن وهب کلبی مادرش ام وهب، علی اکبر (بنا به نقلی مادرش لیلی، که ثابت نیست).
5 کودک نابالغ در کربلا شهید شدند: عبدالله رضیع شیر خوار امام حسین، عبدالله بن‌حسن، محمد بن ابی سعید بن عقیل، قاسم بن حسن، عمرو بن جناده انصاری.
5 نفر از شهدای کربلا، از اصحاب رسول خدا بودند: انس بن حرث کاهلی، حبیب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه، هانی بن عروه، عبدالله بن بقطر عمیری.
در رکاب سید الشهداء، تعداد 15 غلام شهید شدند: نصر و سعد (از غلامان علی «ع»)، منحج (غلام امام مجتبی «ع»)، اسلم و قارب (غلامان امام حسین «ع») حرث غلام حمزه، جون غلام ابوذر، رافع غلام مسلم ازدی، سعد غلام عمر صیداوی، سالم غلام بنی المدینه، سالم غلام عبدی، شوذب غلام شاکر، شیب غلام حرث جابری، واضح غلام حرث سلمانی.این 14 نفر در کربلا شهید شدند.سلمان غلام امام حسین «ع»، که آن‌حضرت او را به بصره فرستاد و آنجا شهید شد.
2 نفر از یاران امام حسین «ع» روز عاشورا اسیر و شهید شدند: سوار بن منعم و موقع بن ثمامه صیداوی.
4 نفر از یاران امام در کربلا پس از شهادت آن حضرت به شهادت رسیدند: سعد بن‌حرث و برادرش ابوالحتوف، سوید بن ابی مطاع (که مجروح بود و محمد بن ابی سعید بن عقیل.
7 نفر در حضور پدرشان شهید شدند: علی اکبر، عبدالله بن حسین، عمرو بن جناده، عبدالله بن یزید، عبید الله بن یزید، مجمع بن عائذ، عبد الرحمن بن مسعود.
5 نفر از زنان از خیام حسینی به طرف دشمن بیرون آمده و حمله یا اعتراض کردند:
کنیز مسلم بن عوسجه، ام وهب زن عبدالله کلبی، مادر عبدالله کلبی، زینب کبری، مادر عمرو بن جناده.
زنی که در کربلا شهید شد مادر وهب (همسر عبدالله بن عمیر کلبی) بود.
زنانی که در کربلا بودند: زینب، ام کلثوم، فاطمه، صفیه، رقیه، ام هانی (این 6 نفر از اولاد امیر المؤمنین بودند) فاطمه و سکینه (دختران سید الشهدا) رباب، عاتکه، مادر محسن بن حسن، دختر مسلم بن عقیل، فضه نوبیه، کنیز خاص حسین، مادر وهب بن عبدالله. ---------------------------
پی نوشتها :
[1] بخش عمده‌ای از این آمار از کتاب «زندگی ابا عبدالله الحسین»، عماد زاده، «وسیلة الدارین فی انصار الحسین»، سید ابراهیم موسوی و «ابصار العین»، سماوی است.
[2] محتشم کاشانی.

آب

در حادثه کربلا، آب و عطش لازم و ملزوم یکدیگرند.کاروان اباعبدالله، کنار فرات فرود آمد، لیکن سپاه ابن سعد، فرات را به محاصره گرفت و آب را به روی امام حسین «ع» و اهل بیت و اصحابش بست و میان امام و آب فاصله انداختند تا هم زودتر حسین «ع» را به تسلیم وادارند و هم از خاندان رسالت انتقام بگیرند.به نقل مورخان، از سه روز قبل از عاشورابا محاصره فرات، خیمه گاه امام در مضیقه بی آبی قرار گرفت و کودکان اهل بیت را با دیدن رود فرات، تاب تحمل عطش کمتر می‌شد.منع آب از زنان و کودکان و افراد عادی (بویژه غیرنظامیان) در همه ادیان و مذاهب، غیر قانونی و عملی غیر انسانی است، بویژه در اسلام.
سپاه اموی با بستن آب به روی یاران و فرزندان حسین «ع»، این کار خلاف شرع ومغایر با شرافت انسانی و جرم جنگی را مرتکب شدند و کسانی همچون مهاجربن اوس، عمرو بن حجاج و عبدالله بن حصین به این عمل مباهات می‌کردند و زخم زبان می‌زدند که: حسین!از این آب، درندگان و پرندگان می‌خورند ولی تو حق نداری از آن بچشی!
مساله «آب»، در ابعاد و صحنه‌های مختلف نهضت عاشورا مطرح است، از قبیل: فرات و نهر علقمه، مشک و عباس، کودکان و العطش، علی اصغر و تیر حرمله، سقایی و علمداری، سنگابخانه، آب خنک و سلام بر حسین، غسل زیارت، لبهای تشنه، بستن آب‌در کربلا، مراسم طشت گذاری، مهریه فاطمه، برداشتن کام با آب فرات، سیراب کردن سپاه حر و... که درباره هر کدام می‌توانید به عنوان خاص آن در این فرهنگ مراجعه کنید.
تشنگی کودکان و شهادت حسین با لب تشنه از فرازهای برجسته این حادثه است.وقتی امام سجاد «ع» نیز پیکر امام را دفن کرد، با انگشت روی قبر پدر نوشت: «هذا قبرالحسین بن علی بن ابی طالب، الذی قتلوه عطشانا». از آب هم مضایقه کردند کوفیان
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا بودند دیو و دد همه سیراب و می‌مکید
خاتم ز قحط آب، سلیمان کربلا[1] . بسیار گریست تا که بی تاب شد، آب
خون ریخت ز دیدگان و خوناب شد، آب از شدت تشنه کامی‌ات، ای سقا
آن روز ز شرم روی تو آب شد، آب[2] . آب، شرمنده ی ایثار علمدار تو شد
که چرا تشنه از او اینهمه بی‌باک گذشت بود لب تشنه ی لبهای تو صد رود فرات
رود بی‌تاب، کنار تو عطشناک گذشت بر تو بستند اگر آب، سواران سراب
دشت دریا شد و آب از سر افلاک گذشت[3] . آب، رمز طلب و تشنگی و الگوی عطشهای حیات بخش است و آنان که از آب هم استغنا و بی نیازی نشان می‌دهند و تشنگی را طالبند، به آب حیات و سیرابی جان می‌رسند.
به گفته مولانا: آب کم جو تشنگی آور به دست
تا بجوشد آبت از بالا و پست
----------------------------
پی نوشتها :
[1] محتشم کاشانی.
[2] سهرابی نژاد.
[3] نصرالله مردانی.

آیة من آیات الله

نشانه‌ای از نشانه‌های خدا. از القاب شریفه‌ی حضرت زینب سلام الله علیهاست.

أ

اذن دخول

اذن ورود، هم در آداب معاشرت اسلامی است، که انسان سر زده و بی اذن و اجازه وارد منزل و اتاق کسی نشود و قبلا اعلام کند، که به این، استیذان و استیناس هم می‌گویند و درآیات 28-26 سوره نور، مطرح شده است، و هم در آداب زیارت حرمهای مطهر پیامبر وائمه و بقاع متبرکه، آمده است که بعنوان رعایت ادب نسبت به حریم اولیای خدا، متن‌خاص اذن دخول در آستانه ورود به حرم، خوانده شود.در متن اذن دخول به حرم رسول‌خدا (ص) آمده است: «اللهم انی وقفت علی باب بیت من بیوت نبیک و آل نبیک... باذن‌الله و اذن رسوله و اذن خلفائه و اذنکم صلوات الله علیکم اجمعین ادخل هذا البیت...»[1] خدایا! من بر درگاه یکی از خانه های پیامبرت و دودمانش ایستاده ام. به اذن خدا و پیامبر و جانشینانش و اذن شما وارد این خانه می شوم.
--------------------
پی نوشتها :
[1] بحار الانوار، ج 97، ص 160.

ابن عباس

از جمله کسانی بود که پس از تصمیم امام حسین «ع» برای رفتن به کوفه، تلاش می‌کرد آن حضرت را از این سفر بازدارد و بی‌وفایی کوفیان را یادآوری می‌کرد و چون کلماتش در اراده امام تاثیر نگذاشت، بشدت متاثر شد.[1] از کسانی بود که از شهادت سید الشهدا پیشاپیش خبر داشت و روز عاشورا در مدینه بود و با دیدن خواب و تبدیل مشکی که داشت به خون، از کشته شدن حسین با خبر شد[2] .
ابن عباس، پسر عموی امیر المؤمنین و پیامبر اکرم «ص» بود و از چهره‌های بارز مفسران اسلام محسوب می‌شد که تفسیر را از حضرت علی «ع» آموخته بود.مجالس ابن عباس، آمیخته به بحثهای قرآنی بود.وی از بزرگان اسلام بود، اما نسبت به مواضع سیاسی او درباره عثمان و امویان و مسائل حکومت و خلافت، نظرهای متناقضی ابراز شده است.به لحاظ علمی، به او «حبرامت» می‌گفتند.در جنگهای علی «ع» در رکاب او بود، اما برخی آشفتگیها درعملکرد او دیده می‌شود.وی در اواخر عمر نابینا شده بود.در سال 68 هجری، در فتنه پسر زبیر، در طائف درگذشت، در حالی که هفتاد سال عمر داشت.محمد حنفیه بر او نماز گزارد.[3] .
------------------------------
پی نوشتها :
[1] حیاة الامام الحسین، ج 3، ص 25.
[2] امالی صدوق، ص 480.
[3] برای شرح حال مفصل او از جمله ر.ک: «اعیان الشیعة»، ج 8، ص 55. «ابن عباس و مکانته فی التفسیر و المعارف‌الاخری» از دکتر محمد باقر حجتی.

ابوبکر مخزومی

یکی از فقهای هفتگانه و از کسانی بود که از روی خیر خواهی و نصیحت، از امام‌حسین «ع» خواست که به سوی عراق نرود و در این راه، بی‌وفایی مردم را نسبت به پدر وبرادر امام حسین «ع» یاد آوری می‌کرد.[1] وی از سادات قریش بود.در ایام خلافت عمر به‌دنیا آمد.به خاطر نماز بسیار، به او راهب قریش می‌گفتند.در سال 95 هجری در گذشت.[2] .
------------------------
پی نوشتها :
[1] مروج الذهب، ج 3، ص 6.
[2] حیاة الامام الحسین، ج 3، ص 28 به نقل از تهذیب التهذیب.

ابوبکر مخزومی

وی یکی از فقهای هفتگانه و از کسانی بود که از روی خیر خواهی و نصیحت، از امام حسین علیه‌السلام خواست که به سوی عراق نرود، و در این راه بی‌وفایی مردم را نسبت به پدر و برادر امام حسین علیه‌السلام یاد آوری کرد. وی از سادات قریش بود. در ایام خلافت عمر به دنیا آمد. به خاطر نماز بسیار، به او «راهب قریش» می‌گفتند. در سال 95 هجری درگذشت.

ابراهیم بن حصین ازدی

از شهدای کربلا و اصحاب دلاور امام حسین «ع» بود، از جمله کسانی که سید الشهدا «ع» در لحظات تنهایی، نام برخی از یاران را می‌برده و صدا می‌زده است: «و یاابراهیم بن الحصین...». رجز او در میدان نبرد چنین بود: اضرب منکم مفصلا و ساقا
لیهرق الیوم دمی اهراقا و یرزق الموت ابو اسحاقا
اعنی بنی الفاجرة الفساقا وی بعد از ظهر عاشورا در کنار امام حسین «ع» به شهادت رسید.[1] .
--------------------
پی نوشتها :
[1] دایرة المعارف تشیع، ج 1، ص 271.

ابوثمامه صائدی

از یاران سید الشهدا و شهید نماز، که روز عاشورا به فیض شهادت رسید.وی از چهره‌های سرشناس شیعه در کوفه و مردی آگاه و شجاع و اسلحه شناس بود.مسلم بن عقیل در ایام بیعت گرفتن از مردم برای نهضت حسینی، او را مسؤول دریافت اموال و خرید اسلحه قرار داده بود.نامش عمر بن عبدالله بود.[1] پیش از شروع درگیریهای کربلاخود را از کوفه به کربلا رساند و به امام پیوست.
روز عاشورا، که یاران حسین بن علی «ع» بتدریج شهید می‌شدند و از تعدادشان کاسته می‌شد و این کاهش محسوس بود، ابو ثمامه هنگام ظهر خدمت امام آمد و گفت: جانم فدای تو! چنین می‌بینم که دشمنان به تو نزدیک شده‌اند.به خدا قسم تو کشته نخواهی شدمگر آنکه من پیش از تو کشته شوم.دوست دارم خدای خویش را در حالی دیدار کنم که‌این نماز را که وقتش نزدیک شده بخوانم.امام، نگاهی به بالا افکند، فرمود: نماز را به یادآوردی، خدا تو را از نماز گزاران ذاکر قرار دهد.آری، اینک اول وقت نماز است.مهلتی ازسپاه دشمن خواستند.آنگاه ابو ثمامه و جمعی دیگر، با امام حسین «ع» نماز جماعت‌خواندند.[2] وی جزء آخرین سه نفری بود که از یاران امام تا عصر عاشورا زنده مانده‌بودند.برخی گفته‌اند که در اثر جراحتهای بسیار بر زمین افتاد، خویشانش او را به دوش‌کشیده و از میدان به در بردند و مدتها بعد از دنیا رفت.[3] .
---------------------------
پی نوشتها :
[1] مقتل الحسین، مقرم، ص 177.برخی هم «عمرو بن عبدالله» نوشته‌اند.مثل تنقیح المقال، مامقانی، ج 2، ص 333.
[2] سفینة البحار، ج 1، ص 136، بحار الانوار، ج 45، ص 21.
[3] عنصر شجاعت، ج 2، ص 151.

ابوعمرو نهشلی (یا: خثعمی)

از شهدای کربلاست که به قولی در حمله اول و به نقلی در نبرد تن به تن شهید شد. ازشخصیت‌های کوفه و مردی متهجد و شب زنده‌دار بود.[1] .
--------------------
پی نوشتها :
[1] انصار الحسین، ص 98.

ادهم بن امیه عبدی

از شیعیان بصره بود که در منزل «ماریة بنت منقذ» نیز حضور می‌یافت.روز عاشورا درحمله اول به شهادت رسید.[1] .
---------------------------
پی نوشتها :
[1] وسیلة الدارین فی انصار الحسین، ص 99.

اسلم ترکی

یکی از شهدای کربلا، وی غلام سید الشهدا «ع» و ترک زبان بود، تیر انداز و کماندار بودو کاتب امام حسین «ع» به شمار می‌رفت.قاری قرآن و آشنا به عربی بود.برخی نام او را سلیمان و سلیم هم نوشته‌اند.[1] روز عاشورا که اذن میدان گرفت، اینگونه رجز می‌خواند: البحر من طعنی و ضربی یصطلی
و الجو من سهمی و نبلی یمتلی اذا حسامی فی یمینی ینجلی
ینشق قلب الحاسد المبجل[2] . دریا از ضربت نیزه و شمشیرم می‌جوشد و آسمان از تیرم پر می‌شود، آنگاه که تیغ درکفم آشکار شود، قلب حسود متکبر را می‌شکافد.وی دلاورانه جنگید و بر زمین افتاد.
امام به بالین او آمد و گریست و چهره بر چهره‌اش نهاد.اسلم، چشم گشود و حسین «ع» را بر بالین خود دید، تبسمی کرد و جان داد.[3] . یکجا رخ غلام و پسر بوسه داد و گفت:
در دین ما سیه نکند فرق با سفید -------------------------------------
پی نوشتها :
[1] انصار الحسین، ص 58.
[2] مقتل خوارزمی، ج 2، ص 24.
[3] بحار الانوار، ج 45، ص 30، عوالم (امام حسین)، ص 273.

امیة بن سعد طائی

از شهدای کربلا به شمار آمده که خود را در کربلا به امام حسین «ع» رساند و روز عاشورا، به نقلی در حمله اول شهید شد.سوار کاری نامی و شجاع از کوفیان و از اصحاب امیر المؤمنین «ع» بوده است.و در جنگ صفین هم حضور داشته است.گفته‌اند ساکن کوفه بود، روز هشتم محرم به سید الشهدا پیوست.[1] .
-----------------------------
پی نوشتها :
[1] اعیان الشیعه، ج 3، ص 498، عنصر شجاعت، ج 2، ص 298.

انس بن حارث کاهلی

از شهدای کربلاست.وی از اصحاب پیامبر خدا «ص»، از طایفه بنی کاهل از بنی اسد بود که از عربهای شمال محسوب می‌شدند.گفته‌اند در جنگ بدر و حنین هم شرکت داشت.پیر مردی سالخورده، از شیعیان کوفه بود که موقعیتی والا داشت.شبانه خود را به کربلا رساند و روز عاشورا در رکاب حسین «ع» به سعادت شهادت رسید.رجزی که می‌خواند، چنین بود: قد علمت کاهلها و دودان
و الخندفیون و قیس عیلان
بان قومی آفة للاقران[1] .
در برخی منابع، نام او مالک بن انس کاهلی آمده است.
-------------------------------
پی نوشتها :
[1] انصار الحسین، ص 60، اعیان الشیعه، ج 3، ص 499.

انیس بن معقل اصبحی

در کتابهای مقتل، نام او در عداد شهدای کربلا آمده است.وی در کربلا به یاران امام‌حسین «ع» پیوست.به نقل مناقب، بعد از ظهر عاشورا پس از شهادت «جون» غلام ابوذر، او به میدان آمد و در حالی که رجز زیر را می‌خواند، پیکار کرد و بیست و چند نفر را کشت و به شهادت رسید: انا انیس و انا ابن معقل
و فی یمینی نصل سیف مصقل اعلو بها الهامات وسط القسطل
عن الحسین الماجد المفضل ابن رسول الله خیر مرسل[1] .
-------------------------------
پی نوشتها :
[1] مناقب، ابن شهرآشوب، ج 4، ص 103، اعیان الشیعه، ج 3، ص 507.

ابن سکیت

او از استادان شعر و ادب و نحویون بود که معلمی «معتز» و«مؤید» پسران متوکل عباسی را به عهده داشت. روزی متوکل از او پرسید: پسران مرا بیشتر دوست می‌داری یا حسنین علیهماالسلام را؟ ابن‌سکیت بدون تأمل گفت: قنبر، غلام علی علیه‌السلام را با تو و این دو پسرت مبادله نمی‌کنم، چه رسد به حسن و حسین علیهماالسلام. متوکل از این سخن در خشم شد و دستور داد تا زبان او را بریدند. این عالم جلیل القدر پس از چند روز به شهادت رسید.

ابوحسان

اسماء بن خارجه فزاری یا «ابوحسان» خویش مادری حسن مثنی بن الحسن علیهماالسلام بود که پس از اسارت اهل بیت علیهم‌السلام حسن را که جزء اسرا بود از میان اسیران بیرون آورد، عمر سعد نیز حسن را به ابوحسان واگذار کرد.

اسماء بن خارجه‌ی فزاری

خویش مادرش حسن مثنی بن الحسن علیهماالسلام بود. چون امام حسین علیه‌السلام و اهل بیت آن حضرت را اسیر کردند حسن نیز دستگیر شد. اسماء بن خارجه‌ی فزاری او را از میان اسیران اهل بیت بیرون آورد و گفت به خدا قسم نمی‌گذارم که به این فرزند بدی و سختی برسد. عمر سعد نیز امر کرد که حسن را به او واگذارید و این سخن از بهر آن گفت که مادر حسن مثنی، «خوله» از قبیله‌ی فزاره بود چنانچه اسماء بن خارجه نیز «فزاری» و از قبیله‌ی خوله بود.
«اسماء بن خارجه» و «زائدة بن قدامه ثقفی» که از عمو زادگان مختار بودند به ملاقات مختار بن ابوعبید ثقفی در زندان می‌رفتند و پیامها و اخبار مختار را بیرون از زندان منعکس می‌کردند.
اسماء بن خارجه از عاملین حادثه کربلا بود. وی در به شهادت رساندن مسلم بن عقیل دست داشت. در زمان قیام مختار متواری شد. مختار نیز خانه او و بستگانش را که با او همکاری نموده بودند ویران ساخت.
اسماء بن خارجه از طایفه فزاری، کسی است که در به شهادت رساندن مسلم بن عقیل دست داشت. مختار درباره‌ی او می‌گفت: به خدای آسمان و زمین و نور و ظلمت سوگند که آتش سرخ از آسمان بر خانه‌ی اسماء فرود آید و خانه‌اش را خاکستر کند.
هنگامی که اسماء سخنان مختار را شنید، گفت: ابواسحاق، خوب قافیه بندی کرده، نه به خدا دیگر جای ماندن نیست، و متواری شد و به سوی بیابانها رفت و به بستگانش پیوست. مختار دستور داد خانه‌ی او و پسر عموهای وی که هم فکر او بودند و او را پناه داده بودند منهدم کردند.

ابارزین

کنیه‌ی «سلیمان» غلام امام حسین علیه‌السلام است که به دست عبید الله بن زیاد به شهادت رسید.

اباموسی

کنیه‌ی جناب موقع بن ثمامه اسدی صیداوی، یکی از شهدای واقعه عاشورا است.

ابانور الشاعر

کنیه‌ی ربیعة بن خوط بن رئاب، از شهدای روز عاشوراست.

ابراهیم بن حصین ازدی

از شهدای کربلا و از اصحاب دلاور امام حسین علیه‌السلام بود؛ از جمله کسانی است که سیدالشهدا علیه‌السلام در لحظات تنهایی، نام برخی از یاران را می‌برده و صدا می‌زده است:«و یا ابراهیم بن الحصین...».
رجز او در میدان نبرد چنین بوده است: اضرب منکم مفصلا و ساقا
لیهرق الیوم دمی اهراقا و یرزق الموت ابواسحاقا
اعنی بنی الفاجرة الفساقا

ابن احدوث

به قولی او همان «عمر بن جندب حضرمی» از شهدای کربلاست.

ابن اخ الحذیفة بن اسید غفاری

از محبین اهل بیت عصمت و طهارت بود. ابن اخ الحذیفه در روز عاشورا به فیض شهادت نایل آمد.
او از صلحا و اخیار شهدای کربلاست.

ابوالحتوف بن حارث انصاری

نام او در ردیف اسامی شهدای کربلا آمده است.

ابوالحتوف بن حارث خزرجی عجلانی

نام او در ردیف اسامی شهدای کربلا آمده است. منسوب به قبیله بنی‌عجلان. این ابوالحتوف و برادرش سعد بن الحرث از خوارج و از لشگر عمر سعد بودند و در عصر عاشورا هنگامی که ابی‌عبدالله طلب یاری می‌نمود این دو برادر منقلب و مستبصر گردیده و به یاری امام حسین علیه‌السلام شتافتند و حسن عاقبت یافته پس از نبرد با لشگر عمر سعد سر انجام به فیض شهادت نائل آمدند.

ابوالحتوف بن حرث انصاری عجلانی

ابوالحتوف و سعد بن الحارث (حرث) بن سلمة انصاری عجلانی، اهل کوفه و از تیره بنی‌عجلان از قبیله خزرج انصار مدینه بودند.
این دو برادر هر چند سابقه خوبی نداشتند ولی عاقبت بخیر شدند.
سعد و ابوالحتوف تا قبل از شهادت از خوارج و از لشکر عمر بن سعد بودند، وقتی که در روز عاشورا اصحاب امام حسین علیه‌السلام به شهادت رسیدند و امام علیه‌السلام تنها مانده و ندای هل من ناصر فرموده و اهل حرم گریه می‌کردند این دو برادر به سعادت روی آورده و به امام علیه‌السلام لبیک گفتند و در جا شمشیر کشیده و با کفار اطراف خود شروع به جهاد کرده و جمعی از آنان را به هلاکت رساندند. و خودشان در مکان واحدی به شهادت رسیدند.

ابوالشعثاء کندی

از قبیله کنده و از علما و محدثین و از اصحاب امیرمؤمنان و از شهدای کربلاست. او تیر اندازی ماهر بود، و به هنگام نبرد با لشگریان عمرسعد چنین رجز می‌خواند: یا رب این للحسین ناصر
و لابن‌سعد تارک و هاجر خداوندا من یار حسینم و از ابن‌سعد متنفرم.
به قولی او همان «یزید بن زیاد بن مهاصر کندی» می‌باشد.

ابوثمامه عمرو بن عبدالله صائدی

عمرو بن عبدالله کعب الصائد بن شرحبیل بن شراحیل بن عمرو بن جشم بن حاشد بن جشم بن حیزون بن عوف بن حمدان، صائدی منسوب به صائد تیره‌ای از قبیله حمدان می‌باشد.
در بعضی از منابع عمر بن عبدالله ابوثمامه صائدی آمده است که ساکن و اهل کوفه بوده است.
فضایل و سوابق مبارزاتی ابوثمامه نشانگر معرفت، و ایمان عمیق او به حق و حقیقت می‌باشد. ایشان از تابعین اصحاب، از شجاعان و سوارکاران عرب، و از اصحاب مخلص حضرت امام علی، امام حسن و امام حسین علیهم‌السلام و از مجاهدین در تمامی جنگها و اجتماعات و از شخصیتهای باارزش و بانفوذ شیعه بوده است.
ابوثمامه بعد از صلح تحمیلی بر حضرت امام حسن علیه‌السلام در کوفه باقی ماند تا این که معاویه به هلاکت رسید، او از جمله کوفیانی بود که در خانه سلیمان صرد تجمع کرده و امام حسین علیه‌السلام را به کوفه دعوت کردند و همیشه در خدمت حضرت مسلم بن عقیل علیه‌السلام بود به طوری که به امر مسلم علیه‌السلام از شیعیان اموال جمع کرده و اسلحه می‌خرید، و در روز قیام مسلم علیه‌السلام ابوثمامه پرچم قبایل تمیم و حمدان را در دست داشت و وقتی که کوفیان به مسلم علیه‌السلام خیانت کردند وی ناچارا در قبیله‌اش مخفی شد، ولی ابن‌زیاد به شدت در جستجویش بود، تا این که به همراه نافع بن هلال مخفیانه، به سوی حضرت امام حسین علیه‌السلام حرکت کردند، و در بین راه به آن حضرت ملحق و به کربلا آمدند.
ابوثمامه بعد از آنکه جهاد کرد، و زخم‌های زیادی برداشت، به دست پسر عموی گمراهش، قیس بن عبدالله صائدی که از لشکر ابن‌سعد بود به شهادت رسید.
در روز عاشورا ابوثمامه متوجه گردید اول ظهر است، به امام علیه‌السلام عرض کرد:
جانم بفدایت گرچه این مردم به حملات پی در پی خود ادامه می‌دهند، ولی به خدا سوگند تا مرا نکشته‌اند نمی‌توانند به تو دست بیابند. اما من دوست دارم آن گاه به لقای پروردگار نایل گردم که یک نماز دیگر را نیز به امامت تو به جای آورده باشم.
امام علیه‌السلام در پاسخ وی فرمود: «ذکرت الصلاة جعلک الله من المصلین الذاکرین نعم هذا اول وقتها سلوهم ان یکفوا عنا حتی نصلی.»
«نماز را بیاد ما آوردی خدا تو را از نماز گزارانی که به یاد خدا هستند قرار بدهد، آری وقت نماز فرا رسیده است از دشمن بخواهید که موقتا دست از جنگ بردارد تا نماز خود را به جای آوریم.»
و چون به لشکر کوفه پیشنهاد آتش بس موقت داده شد، حصین که یکی از سران لشگر عمر سعد بود گفت: نمازی که شما می‌خوانید، مورد قبول پروردگار نیست. حبیب بن مظاهر به آن ملعون پاسخ داد و جنگ شدیدی در گرفت که منجر به کشته شدن وی گردید.
و در نتیجه امام علیه‌السلام با چند تن از یارانش در مقابل تیرها، که مانند قطرات باران به سوی خیمه‌ها سرازیر بود، نماز ظهر را به جای آورد، و چند تن از یارانش به هنگام نماز به خاک و خون غلطیدند.
همچون حضرت علی علیه‌السلام که در صفین مراقب زوال شمس و داخل شدن وقت نماز ظهر بود.
ابن‌عباس گفت: در این وقت حساس نمی‌توانیم دست از جنگ برداریم و مشغول نماز گردیم.
حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: «انما قتلنا هم علی الصلاة»؛ «و ما برای اقامه نماز با آنان می‌جنگیم.»
و حتی در لیلة الهریر جنگ صفین هم نماز شب آن حضرت ترک نمی‌شد.
ابوثمامه احترام و علاقه خاصی به امام حسین علیه‌السلام داشت، و در محافظت و خدمت به آن حضرت، خیلی اهتمام می‌ورزید.
بنا به نقل مرحوم سماوی از طبری چون عمر سعد به کربلا رسید، کثیر بن عبدالله الشعبی را فرستاد خدمت امام علیه‌السلام تا سؤال کند چرا به این سرزمین آمده‌ای؟
ابوثمامه چون کثیر را دید به امام علیه‌السلام عرض کرد: «اصلحک الله یا اباعبدالله قد جائک شر اهل الارض و اجراهم علی دم و افتکهم»؛ «ای اباعبدالله علیه‌السلام خداوند تعالی کارهایت را حل نماید، شرورترین اهل زمین، و جری‌ترین آنها بر خون ریزی به سوی تو می‌آید».
آن گاه، ابوثمامه جلوی آن ملعون را گرفت و گفت: شمشیرت را به من بده، و بعد به خدمت امام علیه‌السلام برو. کثیر گفت: من پیغامی دارم اگر بشنوید خواهم گفت، وگرنه بر می‌گردم.
ابوثمامه گفت: پس من قبضه شمشیرت را می‌گیرم آن وقت خدمت امام علیه‌السلام برو و پیامت را برسان، ولی او قبول نکرد.
ابوثمامه گفت: پس پیامت را به من بگو، تا به آن حضرت برسانم، چون مرد فاسدی هستی، نمی‌گذارم به خدمت حضرت بروی، کثیر باز هم قبول نکرد و برگشت.
بنا به نقل مناقب، ابوثمامه هنگام مبارزه این رجز را قرائت می‌کرد: عزاء لال المصطفی و بناته
علی حبس خیر الناس سبط محمد عزاء لزهرا النبی و زوجها
خزانة علم الله من بعد احمد عزاء لاهل الشرق و الغرب کلهم
و حزنا علی حبس الحسین المسدد فمن مبلغ عنی النبی و بنته
بان ابنکم فی مجهد ای مجهد تعزیت می‌گویم به آل پیامبر و دخترانش؛ به خاطر گرفتاری پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که بهترین انسانها هستند؛ تعزیت بر حضرت زهراء سلام الله علیها و همسرش؛ که خزانه علم الهی بود بعد از پیامبر؛ تعزیت بر همه مردمان مشرق زمین و مغرب زمین؛ محزونم برای گرفتاری حسین راستگو و درست کردار؛ کیست رساننده این پیام از من به حضرت نبی صلی الله علیه و آله و سلم و دخترش؛ که فرزندتان در رنج و سختی است، و چه رنج و سختی بزرگی.
ابوثمامه علاوه بر سعادت شهادت در کربلا، سعادت سلام حضرت امام مهدی (عج) در زیارت ناحیه نیز شامل حالش شده است: «السلام علی ابی‌ثمامه عمر بن عبدالله الصائدی».
مرحوم سماوی می‌نویسد: «ابوثمامه بعد از نماز ظهر عرض کرد یا اباعبدالله علیه‌السلام قصد کرده‌ام که به دوستان شهیدم ملحق شوم، ولی فکر تنهایی تو و خانواده‌ات مرا رنج می‌دهد.
امام علیه‌السلام فرمود: قدم در راه شهادت بگذار، من هم بعد از ساعتی به تو ملحق خواهم شد.
آنگاه ابوثمامه تا آخرین نفس شمشیر زد و سرانجام به دست پسر عمویش به شهادت رسید. وی جزء آخرین سه نفری بود که از یاران امام تا عصر عاشورا زنده مانده بود، برخی گفته‌اند که در اثر جراحتهای بسیار بر زمین افتاد، خویشانش او را به دوش کشیده و از میدان به در بردند و مدتها بعد از دنیا رفت.
قابل ذکر است که اشعار زیبای ابوثمامه در آن شرایط سخت حاکی از موقعیت بالای علمی و فرهنگی او می‌باشد و الا هر کسی که عرب زبان باشد نمی‌تواند در آن شرایط، اشعاری چنین زیبا و متین بسراید.

ابوثمانه صیداوی

به قولی او همان «ابوثمامه‌ی صائدی» از شهدای کربلاست.

ابوجحل

کنیه‌ی جناب مسلم بن عوسجه، از شهدای روز عاشوراست. کنیه مسلم، ابوجحل بوده که به تقدیم جیم بر حاء به معنی مهتر زنبوران عسل است.

ابوعمرو خثعمی

به قولی وی همان «ابوعمرو نهشلی» یار وفادار سیدالشهدا علیه‌السلام است.

ابوعمرو نهشلی

نهشلی، منسوب به بنی‌نهشل بن دارم، عشیره‌ای از قبیله‌ی تمیم که از عرب عدنان می‌باشند. (عدنان، عرب شمال). او از شهدای کربلاست که به قولی در حمله‌ی اول و به نقلی در نبرد تن به تن شهید شد. او از شخصیتهای کوفه و مردی متهجد و شب زنده دار بود.
ابن‌نمای حلی از او نام می‌برد و درباره‌اش می‌گوید: «ابوعمرو مردی شب زنده دار و عابد بود و نماز بسیار بجای می‌آورد».

ادهم بن امیه عبدی

امیه پدر ادهم از اهالی مدینه بود، سپس ساکن بصره گردید و از طائفه عبدی است که منسوب به عبدالقیس و از اعراب عدنانی می‌باشد.
امیه از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بوده. و ادهم از شیعیان بصره، و به همراه یزید بن ثبیط و پسر انس در مکه به خدمت حضرت امام حسین علیه‌السلام رسیدند تا این که به همراه آن حضرت وارد کربلا شدند.
خانه ماریه دختر منقذ در بصره محل انجمن شیعیان بصره، و او از بانوان مؤمن و از شیعیان مخلص بوده و ادهم به این انجمن رفت و آمد داشت. هنگامی که ابن‌زیاد متوجه حرکت امام حسین علیه‌السلام به سوی عراق شد شیعیان را بیشتر در تنگنا قرار داده و تمامی راهها را مسدود نمود.
ولی با این همه ادهم و دوستانش موفق به نصرت امامشان شدند. او در روز عاشورا در اولین حمله به شهادت رسید.

اربعة من فتیان الیمن

(چهار تن از جوانمردان یمنی) اینها در آغاز از لشکر معاویه به امیرمؤمنان پیوستند و در کوفه ماندند و بالاخره در کربلا حضور یافتند و پس از نبرد با دشمنان، به شهادت رسیدند.

اسد کلبی

از اصحاب ابی‌عبدالله در قیام عاشورا و از بزرگان و صالحان و همان کسی است که امام در آخرین ساعات که بی‌یاور گردید به عنوان سلام و سپاس و یاد آوری از اصحاب خود نام می‌برد و از مسلم بن عقیل آغاز می‌کند تا به نام اسد کلبی می‌رسد.

اسلم

اسلم بن عمرو ترکی از غلامان امام حسین علیه‌السلام بود. که او را به فرزندش حضرت علی بن الحسین علیه‌السلام بخشید. احتمالا منظور طبری از سلیمان «اسلم» باشد.
اسلم از مدینه تا مکه و کربلا به همراه امام علیه‌السلام مهاجرت کرد تا این که در روز عاشورا بعد از جهادی سخت جمعی از دشمنان را به هلاکت رسانید و خود نیز به شهادت رسید. او در روز عاشورا از حضرت امام حسین علیه‌السلام اجازه جهاد خواست، آن حضرت فرمود از امام سجاد علیه‌السلام اجازه بگیر، او از حضرت امام زین العابدین علیه‌السلام اجازه گرفت و اهل حرم را وداع کرد و عازم میدان شده واین رجز را خواند: البحر من طعنی و ضربی یصطلی
و الجو من سهمی و نبلی یمتلی اذا حسامی فی یمینی ینجلی
ینشق قلب الحاسد المبجل «دریا از (ضربت) نیزه و ضربت (شمشیرم) آتش می‌گیرد - هوا از تیرهای من پر می‌شود.
زمانی که شمشیرم در دستم ظاهر می‌شود - دل مرد بدخواه (بخیل) را می‌شکافد».
(عبارت مبجل به صورت مبخل نیز آمده و مبجل از ماده بجل معانی مختلفی دارد و امر بجیل یعنی منکر عظیم)
او بعد از نبردی سخت، به خدمت امام سجاد علیه‌السلام بازگشت، چون آن حضرت نگران غلامش بود و حتی پرده خیمه را کنار زده و نبرد او را نظاره می‌کرد، اسلم دوباره از آن حضرت وداع کرده و برای دومین مرتبه عازم میدان شده و جهاد سختی کرد و بعد از مدتی بر اثر جراحات زیاد و شدت عطش بر زمین افتاد.
حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام چون عقاب بر سر او حاضر شده و از اسب فروآمد و بر او گریست و چهره مبارک خود را بر گونه او گذاشت، اسم هنوز رمقی در جان داشت، چشم گشود، تبسمی کرد و گفت: کیست مثل من که فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم صورت به صورت من نهاده است؟ آن گاه جان به جان آفرین تسلیم کرده و به شهادت رسید.

اسلم بن کثیر

به قولی او همان مسلم بن کثیر ازدی، از شهدای کربلا است. بعضی احتمال داده‌اند اسلم بن کثیر ازدی در زیارت ناحیه و سلیمان بن کثیر در رجبیه همان مسلم بن کثیر باشد.

اسلم بن کثیر ازدی

به قولی او همان «مسلم بن کثیر ازدی» از شهدای کربلاست.

اسلم ترکی

یکی از شهدای کربلاست. وی غلام سید الشهدا علیه‌السلام و ترک زبان بود. تیرانداز و کماندار بود و کاتب امام حسین علیه‌السلام بود. قاری قرآن و آشنا به زبان عربی بود. برخی نام او را سلیمان و سلیم هم نوشته‌اند. او در روز عاشورا دلاورانه جنگید و بر زمین افتاد. امام علیه‌السلام به بالین او آمد و گریست و چهره بر چهره‌اش نهاد. اسلم، چشم گشود و حسین علیه‌السلام را بر بالین خود دید، تبسمی کرد و جان داد.

امیة بن سعد بن زید طائی

از قبیله طی. امیة بن سعد بن زید طایی،اهل کوفه و اصالت یمنی داشت. او از تابعین و از اصحاب حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام بوده و در جنگها و غزوات جایگاه ویژه‌ای داشته و از مجاهدین جنگ صفین بوده است.
او را فردی شجاع و سوارکاری ماهر نوشته‌اند. امیه وقتی که خبر ورود حضرت اباعبدالله علیه‌السلام را به کربلا شنید چند روز قبل از عاشورا به سوی کربلا حرکت کرده و در شب هشتم ماه محرم به خدمت آن حضرت رسید. و در روز عاشورا در حمله نخست به فیض شهادت نایل گشت.

انس بن حارث کاهلی

انس بن الحرث (حارث) بن نبیه بن کاهل بن عمرو بن صعب بن اسد بن حزیمه اسدی کاهلی بوده است. و کاهل تیره‌ای از بنی‌اسد می‌باشد.
انس ساکن کوفه و به هنگام شهادت، پیرمرد، و دارای سن زیادی بوده است.
در بعضی از منابع مثل بحارالانوار و ناسخ التواریخ انس بن حارث را مالک بن انس نوشته‌اند.
او دارای سوابق اجتماعی و سیاسی و فضایل خوبی بوده، بطوری که خودش و پدرش از اصحاب کبار حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از اصحاب صفه، و در غزوات النبی از جمله بدر و حنین شرکت داشته و از آن حضرت حدیث نقل کرده است. انس با توجه به سن زیاد و صحابی بودنش از موقعیت خوبی در جامعه برخوردار بوده است.
او از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شنیده بود که همانا این پسرم کشته می‌شود و در زمینی از زمینهای عراق پس هر که او را درک کرد یاری کند، و لذا شبانه خود را به کربلا رسانده و در روز عاشورا به شهادت رسید.
انس پس از قرة بن ابی‌قرة الغفاری عازم میدان شده و این رجز را خواند: قد علمت مالکها و الدودان
و الخندفیون و قیس عیلان بان قومی آفة الاقرآن
لدی الوغی و سادة الفرسان مباشر و الموت بطن آن
لسنانری العجز عن الطعان آل علی شیعة الرحمان
آل زیاد شیعة الشیطان «به تحقیق باور دارند قبایل مالک و دودان بنی‌اسد، و خندفیون و قیس عیلان می‌دانند که قبیله و قوم من کشنده حریف در هنگام جنگ هستند و سرور سوارکارانند.
و با زخم نیزه دشمن را کشته و ما عاجز در استفاده از نیزه نیستیم.
آل علی علیهم‌السلام پیروان خدای رحمانند، و آل زیاد پیروان شیطانند.
بنا به نقل مناقب انس چهارده نفر از دشمن را به هلاکت رسانیده و سپس شهید شد. بشیر عشق دادش این بشارت
که خوش باد آن مقام کامکارت و در زیارت ناحیه انس بن حارث وارد شده است.
«السلام علی انس بن کاهل الاسدی».

انس بن حرث کاهلی اسدی

از صلحا و پاکان و رزم آوران و از شهدای کربلاست. چنان که در زیارت ناحیه مقدسه است:
«السلام علی انس بن الحرث الکاهلی الاسدی»، انس بن حرث همان است که از جانب امام حسین علیه‌السلام در کربلا به لشکر عمر سعد وارد شد (تا از او علت حضور این همه را بپرسد) و بر عمر سعد سلام نکرد. عمر سعد گفت: ما را مسلمان نمی‌دانی که سلام نکردی؟ انس پاسخ داد: کسی که برابر فرزند رسول الله حسین بن علی قرار می‌گیرد آیا بر او سلام کنم؟! و از همین انس به نقل از عسقلانی در الاصابه روایت شده است که رسول خدا فرمود:
ان ابنی هذا الحسین یقتل بارض یقال لها کربلا فمن شهد ذالک فلینصره. یعنی این فرزندم حسین در سرزمینی که کربلا به آن گویند شهید می‌شود. هر کس ناظر بر این امر باشد او را یاری نماید.

انس بن کاهل اسدی

از شهدای کربلاست. نام او در زیارت ناحیه مقدسه و رجبیه هم آمده است. به قولی او همان «انس بن حارث کاهلی» می‌باشد.

انیس بن معقل اصبحی

اصبحی منسوب به الاصابح تیره‌ای از قبایل قحطانی یمنی می‌باشد. او بعد از «جون» غلام ابوذر عازم میدان شده و این رجز را خواند: انا انیس و انا ابن‌معقل
و فی یمینی نصل سیف مصقل
اعلو بها الهامات وسط القسطل
عن الحسین الماجد المفضل
ابن رسول الله خیر مرسل «من انیس فرزند معقل هستم، در دستم تیغ آهنی شمشیر صیقل داده شده هست، در وسط گرد و غبار میدان جنگ سرها را با آن می‌زنم، دفاع می‌کنم از حسین صاحب مجد و بزرگواری و فضیلت، او فرزند رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم که بهترین رسولان است، می‌باشد.» ولی خوارزمی مصرع دوم بیت دوم را این طور آورده:
«حتی ازیل خطبه فینجلی»
«با شمشیر زایل می‌کنم حوادث بد را و آشکار می‌شود (خطب: حادثه بد)».
انیس بعد از رجز خوانی حمله کرده و جمع کثیری از دشمن را به هلاکت رسانیده و سپس به شهادت رسید.
در کتابهای مقتل، نام او در اعداد شهدای کربلا آمده است. ابن شهر آشوب، خوارزمی و سید امین نام او را ذکر کرده‌اند.

اشک

«چشم گریان، چشمه فیض خداست».گریستن بر ابا عبدالله الحسین «ع» ثواب بسیار دارد.[1] فرشتگان، پیامبران، زمین و آسمان، حیوانات صحرا و دریا هم بر عزای حسین «ع» گریسته‌اند.[2] اشک ریختن، نشانه پیوند قلبی با اهل بیت و سید الشهدا است.اشک، دل را سیراب می‌کند، عطش روح را بر طرف می‌سازد و حاصل محبتی است که نسبت به اهل بیت حاصل می‌شود. همدلی و هماهنگی روحی با ائمه، ایجاب می‌کند که در شادی آنان شاد و در غمشان محزون باشیم.این نشان شیعه است که «یفرحون بفرحنا و یحزنون لحزننا...»[3] قلبی که مهر حسین «ع» را داشته باشد، بی شک به یاد مظلومیت و شهادت او می‌گرید.اشک، زبان دل و شاهد عشق است. آنچنان کز برگ گل، عطر و گلاب آید برون
تا که نامت می‌برم از دیده آب آید برون رشته الفت بود در بین ما، کز قعر چاه
کی بدون رشته، آب بی‌حساب آید برون؟ تا نسوزد دل، نریزد اشک و خون از دیده‌ها
آتشی باید که خوناب کباب آید برون مهر تو شیرازه «ام الکتاب» خلقت است
مشکل این شیرازه از قلب کتاب آید برون گر نباشد مهر تو دل را نباشد ارزشی
برگ بی‌حاصل شود گل، چون گلاب آید برون[4] . گریستن در سوگ شهدای کربلا، تجدید بیعت با عاشورا و فرهنگ شهادت و تغذیه فکری و روحی با این مکتب است و اشک ریختن، نوعی امضا کردن پیمان و قرارداد مودت با سید الشهدا است.ائمه شیعه، گریستن بر مظلومیت اهل بیت و عزای حسینی را تاکید کرده و شهادت اشک را بر صداقت عشق، پذیرفته‌اند.امام صادق «ع» فرموده است: «نزد هر کس که ما یاد شویم و چشمانش اشک آلود شود، حتی اگر به اندازه بال مگسی باشد، خداوند گناهانش را می‌بخشاید، هر چند چون کف دریا فراوان باشد.»[5] به گفته صائب: در سلسله اشک بود گوهر مقصود
گر هست ز یوسف خبر، این قافله دارد دستور امامان به گریستن بر امام حسین «ع» بسیار اکید است.امام رضا «ع» به ریان بن شبیب در حدیث مفصلی فرمود: «یابن شبیب!ان کنت باکیا لشی‌ء فابک للحسین بن علی بن‌ابی طالب فانه ذبح کما یذبح الکبش...».[6] اگر بر چیزی گریه می‌کنی، بر حسین بن علی گریه‌کن، که او را همچون گوسفند، سر بریدند.در حدیث دیگری فرموده است: «محرم، ماهی‌است که مردم دوره جاهلیت جنگ در آن را ناروا می‌دانستند، ولی در این ماه، دشمنان، خون ما را بناحق ریختند و هتک حرمت ما نمودند و فرزندان و بانوان ما را به اسارت گرفتند و به خیمه‌های ما آتش زدند و غارت کردند و در کار ما، برای رسول خدا هیچ حرمتی را رعایت نکردند.روز حسین (عاشورا) پلکهای ما را مجروح و اشکهایمان راجاری کرد و ما از سرزمین کربلا، گرفتاری و رنج به میراث بردیم.پس باید بر کسی همچون حسین، گریه‌کنندگان بگریند، که گریه بر او، گناهان بزرگ را هم فرو می‌ریزد.»[7] .
خود امام حسین «ع» فرموده است: «انا قتیل العبرة، لا یذکرنی مؤمن الا بکی»،[8] من کشته اشکم، هیچ مؤمنی مرا یاد نمی‌کند مگر آنکه (بخاطر مصیبتهایم) می‌گرید.امام‌سجاد «ع» بیست سال بر امام حسین علیه السلام گریست و هرگز طعامی پیش او نمی‌گذاشتند مگر آنکه گریه می‌کرد.[9] به فرموده امام صادق «ع»: هر ناله و گریه‌ای ناپسند و مکروه است، مگر نالیدن و گریستن بر حسین علیه السلام: «کل الجزع و البکاء مکروه سوی الجزع و البکاء علی الحسین».[10] .
هم گریستن، هم گریاندن، هم خود را شبیه گریه‌کنندگان در آوردن (تباکی) پسندیده‌است و اجر دارد.این همه فضیلت که برای گریه بر حسین «ع» بیان شده و اینکه اشک‌چشم، آتش دوزخ را فرو می‌نشاند و غمگین شدن در سوگ شهیدان کربلا ایمنی از عذاب‌است، در صورتی است که گناه و فسق و آلودگی انسان در حدی نباشد که مانع رسیدن این فیض الهی گردد.اشکی که مبین پیوند عاطفی و رابطه مکتبی و اتصال روحی با راه و فکرو خط ائمه و سید الشهداست، حتما زمینه‌ساز پرهیز از گناه می‌گردد.به تعبیر شهید مطهری: «گریه بر شهید، شرکت در حماسه او و هماهنگی با روح او و موافقت با نشاط او و حرکت اوست... امام حسین «ع» بواسطه شخصیت عالیقدرش، بواسطه شهادت قهرمانانه‌اش، مالک قلبها و احساسات صدها میلیون انسان است. اگر کسانی که بر این مخزن عظیم و گرانقدر احساسی و روحی گمارده شدند، یعنی سخنرانان مذهبی، بتوانند از این مخزن عظیم در جهت هم شکل کردن و همرنگ کردن و هم احساس کردن روحها با روح عظیم حسینی بهره‌برداری صحیح کنند، جهانی اصلاح خواهد شد.»[11] پس مهم، شناخت فلسفه گریه در راستای احیای عاشورا و زنده نگهداشتن مراسم حسینی و فرهنگ کربلاست، نه گناه کردن و آلودگی، به امید پاک شدن با چند قطره اشک! معلوم نیست که دل و جان آلوده، آن همسویی را با امام داشته باشد که با یاد مصائبش گریه کند.
گریه در فرهنگ عاشورا، سلاح همیشه برانی است که فریاد اعتراض به ستمگران را دارد. «اشک»، زبان دل است و گریه، فریاد عصر مظلومیت.رسالت اشک نیز پاسداری از «خون شهید» است.امام خمینی «ره» فرمود: «هر مکتبی، تا پایش سینه‌زن نباشد، تا پایش‌گریه‌کن نباشد، تا پایش توی سر و سینه‌زن نباشد حفظ نمی‌شود...»،[12] «گریه کردن برشهید، نگهداشتن، زنده نگهداشتن نهضت است»،[13] «گریه کردن بر عزای امام حسین، زنده‌نگهداشتن نهضت و زنده نگهداشتن همین معنی است که یک جمعیت کمی در مقابل یک امپراطور بزرگ ایستاد...، آنها از همین گریه‌ها می‌ترسند، برای اینکه گریه‌ای است که گریه بر مظلوم است، فریاد مقابل ظالم است.»[14] . هر چند نیست درد دل ما نوشتنی
از اشک خود، دو سطر به ایما نوشته‌ایم[15] . اشک، سر فصل محبت و مودت است و برخاسته از عشقی است که خداوند در دلها قرار داده که نسبت به حسین بن علی «ع» مجذوب می‌شود.به فرموده رسول خدا «ص»: «ان لقتل الحسین حرارة فی قلوب المؤمنین لا تبرد ابدا».[16] برای شهادت حسین‌علیه السلام حرارت و گرمایی در دلهای مؤمنان است که هرگز سرد و خاموش نمی‌شود. کدام عاشق در این ره در بلا نیست؟
کدامین دل شما را مبتلا نیست؟ اگر در سوگتان شد دیده نمناک
اگر از عشقتان دل گشت غمناک گواه عشق ما این دیده و دل
رساند «اشک» و «غم» ما را به منزل کنون ماییم و درد داغداری
کنون ماییم و اشک و سوگواری هنوز اشک عزا پیوسته جاری است
رواق چشممان آیینه‌کاری است غدیر ما محرم دارد امروز
محرم، بذر غم می‌کارد امروز[17] . امروز هم، اشک و گریه، رابط ما با حسین است و ما با شوری اشکهایمان، سر سفره محبت سید الشهدا نشسته‌ایم و نمک پرورده ابا عبدالله هستیم، از این رو، این مهر با شیر مادر در جان ما وارد شده و با جان هم به در می‌شود. --------------------------------
پی نوشت ها :
[1] احادیث ثواب و آثار گریه بر امام حسین «ع» را از جمله در بحار الانوار، ج 44، ص 279 تا 296 مطالعه کنید.
[2] سفینة البحار، ج 1، ص 97، بحار الانوار، ج 45، ص 220 به بعد.
[3] میزان الحکمه، ج 5، ص 233.
[4] ای اشکها بریزید، حسان، ص 131.
[5] وسائل الشیعه، ج 10، ص 391.
[6] بحار الانوار، ج 44، ص 286.
[7] همان، ص 283.
[8] همان، ص 279.
[9] همان، ج 46، ص 108.
[10] بحار الانوار، ج 45، ص 313.
[11] شهید (ضمیمه قیام و انقلاب مهدی)، ص 124 و 125.
[12] صحیفه نور، ج 8، ص 70.
[13] همان، ج 10، ص 31.
[14] همان-ج 10، ص 31.
[15] صائب تبریزی.
[16] جامع احادیث الشیعه، ج 12، ص 556.
[17] از مثنوی «اهل بیت آفتاب» جواد محدثی.

اقامه ماتم

برپا داشتن مراسمی به یاد سید الشهدا «ع» در ایام مختلف، بویژه دهه محرم و روزعاشورا.این عمل، که زنده نگهداشتن هدف حسینی و فرهنگ عاشوراست، مورد تشویق بسیار اولیاء دین است و خود معصومین، در راه اقامه عزای حسینی، می‌کوشیدند.[1] زیرا عزاداری، بصورت گریه، برپایی مجالس ذکر، سرودن مرثیه، گریاندن، نوحه‌خوانی و... احیاء خط ائمه و تبیین مظلومیت آنان است.امام باقر «ع» در زمینه برپایی عزا در خانه‌ها برای امام حسین «ع» می‌فرماید: «ثم لیندب الحسین و یبکیه و یامر من فی داره بالبکاء علیه‌و یقیم علیه و یقیم فی داره مصیبته باظهار الجزع علیه و یتلاقون بالبکاء بعضهم بعضا فی‌البیوت و لیعز بعضهم بعضا بمصاب الحسین.»[2] (به کسانی که روز عاشورا نمی‌توانند به زیارت آن حضرت بروند اینگونه دستور می‌دهند) بر حسین «ع»، ندبه و عزاداری و گریه‌کند و به اهل خانه خود دستور دهد که بر او بگریند و در خانه‌اش با اظهار گریه و ناله برحسین «ع»، مراسم عزاداری برپا کنند و یکدیگر را با گریه و تعزیت و تسلیت‌گویی درسوگ حسین علیه السلام در خانه هایشان ملاقات کنند.
سنت عزاداری، با برخورداری از عشق و محبتی که از امام حسین «ع» در دلها بوده وهست، تبدیل به یک برنامه گسترده و مردمی و مقدس شده است و هرگز سستی وخاموشی ندارد و به برکت آن، اقشار بسیاری با امام حسین «ع» و دین و فرهنگ عاشوراآشنا می‌شوند.فراز و نشیبهای زیادی بر سوگواری بر خامس آل عبا گذشته است و هر گاه که شیعیان، قدرت و حکومتی یافته‌اند، در ترویج و توسعه آن کوشیده‌اند. «در زمان پادشاهی آل بویه، در دهه اول محرم، شیعیان به عزاداری حضرت سید الشهدا قیام نمودند... معز الدوله، اولین کسی است که فرمان داد که مردم بغداد در دهه اول محرم، سیاه‌بپوشند و بازارها را سیاهپوش کنند و به مراسم تعزیه داری حضرت سید الشهدا قیام نمایند.بستن دکانها و منع طباخی و تعطیل عمومی در روز عاشورا از طرف معز الدوله دیلمی در شهر بغداد به عمل آمد و تا اوایل لطنت سلسله سلجوقی در آن شهر معمول بود.این مراسم تا انقراض دولت دیالمه در تمام کشورهای اسلامی قلمرو آنها مرسوم وبرقرار بوده است.»[3] .
رمز جاودانگی نهضت حسینی نیز همین احیا و زنده نگهداشتن و تعظیم شعائر بوده است.امام خمینی «قدس سره» فرمود: «الان هزار و چهار صد سال است که با این منبرها، بااین روضه‌ها و با این مصیبتها و با این سینه زنیها، ما را حفظ کرده‌اند، تا حالا آورده‌اند اسلام را... هر مکتبی تا پایش سینه زن نباشد، تا پایش گریه کن نباشد، تا پایش سر و سینه‌زن نباشد، حفظ نمی‌شود... ما باید برای یک شهیدی که از دستمان می‌رود، علم بپا کنیم، نوحه خوانی کنیم، گریه کنیم، فریاد کنیم...».[4] برپایی عزا برای سید الشهدا، نوعی اعتراض به ظالمان و حمایت از مظلوم است.اشک ریختن در سوگ ابا عبدالله «ع»، عامل تقویت حس عدالتخواهی و انتقامجویی از ستمگران و زمینه سازی برای تجمع نیروهای پیرو حسین «ع» در خط دفاع از حق است.عزاداری برای شهید، انتقال فرهنگ «شهادت» به نسلهای آینده است.به تعبیر شهید مطهری: «در شرایط خشن یزیدی، در حزب حسینیها شرکت کردن و تظاهر به گریه کردن بر شهدا، نوعی اعلام وابسته بودن به گروه اهل حق واعلان جنگ با گروه باطل و در حقیقت، نوعی از خود گذشتگی است.
اینجاست که عزاداری حسین بن علی «ع» یک حرکت است، یک موج است، یک مبارزه اجتماعی است.»[5] عزاداری، سبب می‌شود که شور و عاطفه، از شعور و شناخت برخوردار گردد و ایمان را در ذهن جامعه هوادار، زنده نگهدارد و «مکتب عاشورا» بعنوان یک فکر سازنده‌و حادثه الهام بخش، همواره تاثیر خود را حفظ کند.عزاداری، احیاء خط خون و شهادت‌و رساندن صدای مظلومیت آل علی به گوش تاریخ است.عزاداران حسینی، پروانگانی شیفته نورند که شمع محفل آرای خویش را یافته، از شعله شمع، پیراهن عشق پوشیده‌اند و آماده جان باختن و پر سوختن و فدا شدن‌اند.نقش عزاداری در حفظ فرهنگ عاشورا مهم است.عمیقترین پیوندها را از طریق آمیختگی عقل و عشق و برهان و عاطفه که درکربلا تجسم یافته است، انتقال می‌دهد.هم بر مظلومیت امام گریه می‌شود و هم در سایه آن هدف امام حسین از نهضت و حرکت، شناخته می‌شود.روضه‌های خانگی و دسته‌های عزاداری و هیئتهای زنجیر زنی، پوشیدن لباس مشکی و پرچم به دست گرفتن و شربت و آب دادن و تلاش در بر پایی مجالس و نوحه خوانی و سینه زنی و... هر یک به نوعی سربازگیری جبهه حسینی است و این پیوند قلبی را عمق و غنا می‌بخشد. ----------------------
پی نوشت ها :
[1] تاریخچه عزاداری حسینی، ترجمه «تاریخ النیاحة علی الامام الشهید» از سید صالح الشهرستانی.
[2] کامل الزیارات، ص 175.کتاب «زفرات الثقلین فی ماتم الحسین»، محمد باقر محمودی، چند جلد، به مساله گریه کردن اولیاء خدا بر آن حضرت پرداخته و نیز مجموعه‌ای از مرثیه‌ها در سوگ سید الشهدا «ع» را آورده است.
[3] موسیقی مذهبی ایران، حسن مشحون، ص 4.
[4] صحیفه نور، ج 8، ص 69 و 70.
[5] نهضتهای اسلامی صد ساله اخیر، شهید مرتضی مطهری، ص 89.

ابوالاحرار

به معنی «پدر آزادگان»، کنیه‌ای است که غیر معصومین به امام حسین علیه‌السلام منسوب کرده‌اند.

ابوالشهداء

ابو الشهداء یا «پدر شهیدان» کنیه‌ای است که غیر معصومین به امام حسین علیه‌السلام منسوب کرده‌اند. همچنین ابوالشهداء نام کتابی است از نویسنده‌ی مصری - عباس محمود عقاد - که به تحلیل حادثه‌ی کربلا پرداخته است. «ابوالاحرار» و «ابوالمجاهدین» نیز دو کنیه‌ی دیگر است که به امام حسین علیه‌السلام نسبت داده‌اند.

ابوالمجاهدین

«پدر جهادگران» کنیه‌ای است که غیر معصومین به امام حسین علیه‌السلام منسوب کرده‌اند.

ابوعبدالله

کنیه‌ی حضرت حسین بن علی بن ابی‌طالب علیهم‌السلام است.

اباعبدالله

کنیه‌ی امام حسین علیه‌السلام است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از هنگام ولادت، بر آن حضرت نهاد. ناسخ التواریخ گوید به جهت اینکه نام فرزند شیرخوار امام حسین علیه‌السلام عبدالله بود، بدان جهت آن بزرگوار را اباعبدالله می‌گفتند. کنیه‌ای که شنیدنش، دل را می‌لرزاند و اشک در چشم می‌آورد.

ابوالشهداء

پدر شهیدان.کنیه‌ای که بر حسین بن علی «ع» اطلاق می‌شود.از آنجا که امام حسین «ع»الهام بخش شهیدان راه حق بود و کربلایش دانشگاه شهادت محسوب می‌شده و می‌شود، به آن حضرت این عنوان را داده‌اند، او هم ابو الاحرار است، هم ابو الشهداء، هم‌ابو المجاهدین.نیز نام کتابی است درباره سید الشهدا «ع» از نویسنده ادیب و شاعر مصری، عباس محمود عقاد (م 1964) که به شیوه‌ای ادبی و نثری شاعرانه به تحلیل حادثه کربلا پرداخته است.

اصحاب کساء

از لقبهای سید الشهدا «ع» است که پنجمین نفر از «اصحاب کسا» است.پیامبر «ص» درخانه «ام سلمه» بود که آیه «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» (احزاب 33) نازل شد.رسول خدا، فاطمه و علی و حسن و حسین را جمع کرد و همه را زیر یک کساء و عبایی قرار داد و چنین گفت: «اللهم هؤلاء اهل بیتی فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا». شاعر در همین مورد گفته است: ان النبی محمدا و وصیه
و ابنیه و ابنته البتول الطاهرة اهل العباء و اننی بولائهم
ارجو السلامة و النجا فی الآخرة[1] . حدیث کسا نیز در مقام و فضیلت این پنج تن وارد شده است.[2] . -------------------------------------
پی نوشتها :
[1] الحسین فی طریقه الی الشهادة، ص 112.
[2] درباره اصحاب کساء و مناقب و فضایلشان، ر.ک: بحار الانوار: ج 37، ص 35 تا 107.

اجفر

به معنای چاه وسیع.نام منطقه‌ای در اطراف کوفه که آب و درخت داشته و قبلا از آن‌بنی یربوع بوده است.در آن محل، قصر و مسجدی بوده است.حسین «ع» در مسیر رفتن به کوفه در این مکان هم توقفی داشته است.[1] فاصله آن تا مکه 36 فرسخ است.[2] .
-------------------------
پی نوشتها:
[1] الحسین فی طریقه الی الشهاده، ص 61.
[2] لغت نامه، دهخدا.

اقساس

نام روستایی در نزدیکی کوفه که در بیابان واقع شده است.خاندان اقساسی از خاندانهای ریشه‌دار علوی بوده‌اند که در عراق زیسته‌اند.حسین بن علی «ع» در مسیر خویش به کوفه از آن گذشته است.[1] .
---------------------------
پی نوشتها:
[1] الحسین فی طریقه الی الشهاده، ص 114.

امارت ری

عمر سعد، به هوس رسیدن به استانداری «ری»، حسین بن علی را کشت.قرار بود به ملک ری گماشته شود که حادثه کربلا پیش آمد.ابن زیاد، قبل از عزیمتش به حوزه استانداری، او را مامور سرکوب سید الشهدا «ع» نمود.ابتدا می‌خواست قبول نکند.ولی دید اگر نپذیرد حکومت ری را از دست‌خواهد داد.بالاخره نتوانست بر جاذبه دنیا و ریاست غلبه کند.درباره علاقه‌اش به ولایت «ری»، هر چند به کشتن حسین بن علی «ع» بیانجامد، چنین خواند: ءاترک ملک الری و الری منیتی
او اصبح ماثوما بقتل حسین و فی قتله النار التی لیس دونها
حجاب و لکن لی فی الری قرة عین[1] . و اینگونه حب دنیا چشم او را کور کرد.طبق برخی نقلها امام حسین «ع» پس از آنکه دلباختگی عمر سعد را به حکومت ری دید (روز عاشورا در یک گفتگو) به او فرمود:
امیدوارم از گندم ری، جز اندکی نخوری!عمر سعد از روی تمسخر گفت: اگر از گندمش نخورم، جو آن هم برایم کافی است. (در برخی منابع «گندم عراق» آمده است)[2] .
------------------------------
پی نوشتها:
[1] الخصائص الحسینیة، شیخ جعفر شوشتری، ص 71.
[2] مقتل الحسین، مقرم، ص 248.

ابوالفضل

فرزند امیر المؤمنین، برادر سید الشهدا، فرمانده و پرچمدار سپاه امام حسین «ع» در روزعاشورا.عباس در لغت، به معنای شیر بیشه، شیری که شیران از او بگریزند است.[1] مادرش «فاطمه کلابیه» بود که بعدها با کنیه «ام البنین» شهرت یافت.علی «ع» پس ازشهادت فاطمه زهرا با ام البنین ازدواج کرد.عباس، ثمره این ازدواج بود.ولادتش را در[2] شعبان سال 26 هجری در مدینه نوشته‌اند و بزرگترین فرزند ام البنین بود و این چهار فرزند رشید، همه در کربلا در رکاب امام حسین «ع» به شهادت رسیدند.وقتی‌امیر المؤمنین شهید شد، عباس چهارده ساله بود و در کربلا 34 سال داشت.کنیه‌اش «ابو الفضل» و «ابو فاضل» بود و از معروفترین لقبهایش، قمر بنی هاشم، سقاء، صاحب لواءالحسین، علمدار، ابو القربه، عبد صالح، باب الحوایج و... است.
عباس با لبابه، دختر عبید الله بن عباس (پسر عموی پدرش) ازدواج کرد و از این ازدواج، دو پسر به نامهای عبیدالله و فضل یافت.بعضی دو پسر دیگر برای او به نامهای محمد و قاسم ذکر کرده‌اند.
آن حضرت، قامتی رشید، چهره ای زیبا و شجاعتی کم نظیر داشت و به خاطر سیمای جذابش او را «قمر بنی هاشم» می‌گفتند.در حادثه کربلا، سمت پرچمداری سپاه حسین «ع» و سقایی خیمه های اطفال و اهل بیت امام را داشت و در رکاب برادر، غیر از تهیه آب، نگهبانی خیمه‌ها و امور مربوط به آسایش و امنیت خاندان حسین «ع» نیر برعهده او بود و تا زنده بود، دودمان امامت، آسایش و امنیت داشتند[3] روز تاسوعا که امام، او را برای مهلت گرفتن نزد سپاه کوفه فرستاد، تعبیر والا و بالای «بنفسی انت یا اخی» [4] (جانم فدایت ای برادر) به کار برد.
روز عاشورا، سه برادر دیگر عباس پیش از او به شهادت رسیدند.وقتی علمدار کربلا از امام حسین «ع» اذن میدان طلبید حضرت از او خواست که برای کودکان تشنه و خیمه‌های بی‌آب، آب تهیه کند.ابو الفضل «ع» به فرات رفت و مشک آب را پر کرد و دربازگشت به خیمه‌ها با سپاه دشمن که فرات را در محاصره داشتند درگیر شد و دستهایش قطع گردید و به شهادت رسید. البته پیش از آن نیز چندین نوبت.همرکاب با سید الشهدا به میدان رفته و با سپاه یزید جنگیده بود.عباس، مظهر ایثار و وفاداری و گذشت بود.وقتی وارد فرات شد، با آنکه تشنه بود، اما بخاطر تشنگی برادرش حسین «ع» آب نخورد و خطاب به خویش چنین گفت: یا نفس من بعد الحسین هونی
و بعده لا کنت ان تکونی هذا الحسین وارد المنون
و تشربین بارد المعین تالله ما هذا فعال دینی و سوگند یاد کرد که آب ننوشد.[5] وقتی دست راستش قطع شد، این رجز را می‌خواند: و الله ان قطعتموا یمینی
انی احامی ابدا عن دینی و عن امام صادق الیقین
نجل النبی الطاهر الامین و چون دست چپش قطع شد، چنین گفت: یا نفس لا تخشی من الکفار
و ابشری برحمة الجبار مع النبی السید المختار
قد قطعوا ببغیهم یساری فاصلهم یا رب حر النار شهادت عباس، برای امام حسین بسیار ناگوار و شکننده بود.جمله پر سوز امام، وقتی که به بالین عباس رسید، این بود: «الآن انکسر ظهری و قلت حیلتی و شمت بی عدوی».[6] و پیکرش، کنار «نهر علقمه» ماند و سید الشهدا به سوی خیمه آمد و شهادت او را به اهل بیت خبر داد. هنگام دفن شهدای کربلا نیز، در همان محل دفن شد.از این رو امروز حرم‌اباالفضل «ع» با حرم سید الشهدا فاصله دارد.
مقام والای عباس بن علی «ع» بسیار است.تعابیر بلندی که در زیارتنامه اوست، گویای آن است. این زیارت که از قول حضرت صادق «ع» روایت شده، از جمله چنین دارد:
«السلام علیک ایها العبد الصالح المطیع لله و لرسوله و لامیر المؤمنین و الحسن و الحسین...
اشهد الله انک مضیت علی ما مضی به البدریون و المجاهدون فی سبیل الله المناصحون فی‌جهاد اعدائه المبالغون فی نصرة اولیائه الذابون عن احبائه...»[7] که تایید و تاکیدی بر مقام عبودیت و صلاح و طاعت او و نیز تداوم خط مجاهدان بدر و مبارزان با دشمن و یاوران اولیاء خدا و مدافعان از دوستان خداست.امام سجاد «ع» نیز سیمای درخشان عباس بن علی را اینگونه ترسیم فرموده است: «رحم الله عمی العباس فلقد آثر و ابلی و فدا اخاه بنفسه حتی قطعت یداه فابدله الله عز و جل بهما جناحین یطیر بهما مع الملائکة فی الجنة کما جعل جعفر بن ابی طالب.و ان للعباس عند الله تبارک و تعالی منزلة یغبطه بها جمیع الشهداء یوم القیامة»[8] .که در آن نیز مقام ایثار، گذشت، فداکاری، جانبازی، قطع شدن دستانش ویافتن بال پرواز در بهشت، همبال با جعفر طیار و فرشتگان مطرح است و اینکه: عمویم عباس، نزد خدای متعال، مقامی دارد که روز قیامت، همه شهیدان به آن غبطه می‌خورند و رشک می‌برند. عباس یعنی تا شهادت یکه تازی
عباس یعنی عشق، یعنی پاکبازی عباس یعنی با شهیدان همنوازی
عباس یعنی یک نیستان تکنوازی عباس یعنی رنگ سرخ پرچم عشق
یعنی مسیر سبز پر پیچ و خم عشق جوشیدن بحر وفا، معنای عباس
لب تشنه رفتن تا خدا، معنای عباس[9] . در زیارت ناحیه مقدسه نیز از زبان حضرت مهدی «ع» به او اینگونه سلام داده شده است: «السلام علی ابی الفضل العباس بن امیر المؤمنین، المواسی اخاه بنفسه، الآخذ لغده من‌امسه، الفادی له، الواقی الساعی الیه بمائه، المقطوعة یداه...»[10] سلام بر عباس، که با جانش در راه برادر مواسات و ایثار کرد، آنکه از امروزش برای فردایش بهره گرفت، خود را فدای برادر کرد و با آبرو برای او تلاش کرد... کربلا کعبه ی عشق است و من اندر احرام
شد در این قبله ی عشاق، دو تا تقصیرم دست من خورد به آبی که نصیب تو نشد
چشم من داد از آن آب روان تصویرم باید این دیده و این دست دهم قربانی
تا که تکمیل شود حج من و تقدیرم[11] .
----------------------------------------
پی نوشتها :
[1] لغت نامه دهخدا.
[2] الیوم نامت اعین بک لم تنم و تسهدت اخری فعز منامها.
[3] الیوم نامت اعین بک لم تنم و تسهدت اخری فعز منامها.
[4] ارشاد، ج 27 ص 90.
[5] بحارالانوار، ج 45، ص 41.
[6] معالی السبطین، ج 1، ص 446. مقتل خوارزمی ، ج 2، ص 30.
[7] مفاتیح الجنان، ص 435.
[8] سفینة البحار، ج 2، ص 155.
[9] خلیل شفیعی.
[10] بحارالأنوار، ج 45، ص 66.
[11] ای اشکها بریزید، حسان، ص 210.درباره زندگی عباس بن علی علیه السلام.ر.ک: «العباس بن علی»، باقر شریف‌القرشی، 214 صفحه، دار الکتاب الاسلامی و «عباس بن علی»، جواد محدثی، از سری آشنایی با اسوه ها.

ابوبکر بن حسین بن علی‌

از شهدای کربلا، فرزند امام مجتبی «ع».مادر او کنیز (ام ولد) بود.از مدینه همراه عمویش امام حسین «ع» به کربلا آمد و روز عاشورا پس از شهادت قاسم بن حسن، خدمت سید الشهدا آمد و اجازه میدان طلبید و به میدان رفت و پس از نبردی دلاورانه به شهادت رسید.قاتلش عبدالله بن عقبه بود.نام این شهید بزرگوار در زیارت ناحیه مقدسه هم آمده است.

ابوفاضل

فرزند امیر المؤمنین، برادر سید الشهدا، فرمانده و پرچمدار سپاه امام حسین «ع» در روزعاشورا.عباس در لغت، به معنای شیر بیشه، شیری که شیران از او بگریزند است.[1] مادرش «فاطمه کلابیه» بود که بعدها با کنیه «ام البنین» شهرت یافت.علی «ع» پس ازشهادت فاطمه زهرا با ام البنین ازدواج کرد.عباس، ثمره این ازدواج بود.ولادتش را در[2] شعبان سال 26 هجری در مدینه نوشته‌اند و بزرگترین فرزند ام البنین بود و این چهار فرزند رشید، همه در کربلا در رکاب امام حسین «ع» به شهادت رسیدند.وقتی‌امیر المؤمنین شهید شد، عباس چهارده ساله بود و در کربلا 34 سال داشت.کنیه‌اش «ابو الفضل» و «ابو فاضل» بود و از معروفترین لقبهایش، قمر بنی هاشم، سقاء، صاحب لواءالحسین، علمدار، ابو القربه، عبد صالح، باب الحوایج و... است.
عباس با لبابه، دختر عبید الله بن عباس (پسر عموی پدرش) ازدواج کرد و از این ازدواج، دو پسر به نامهای عبیدالله و فضل یافت.بعضی دو پسر دیگر برای او به نامهای محمد و قاسم ذکر کرده‌اند.
آن حضرت، قامتی رشید، چهره ای زیبا و شجاعتی کم نظیر داشت و به خاطر سیمای جذابش او را «قمر بنی هاشم» می‌گفتند.در حادثه کربلا، سمت پرچمداری سپاه حسین «ع» و سقایی خیمه های اطفال و اهل بیت امام را داشت و در رکاب برادر، غیر از تهیه آب، نگهبانی خیمه‌ها و امور مربوط به آسایش و امنیت خاندان حسین «ع» نیر برعهده او بود و تا زنده بود، دودمان امامت، آسایش و امنیت داشتند[3] روز تاسوعا که امام، او را برای مهلت گرفتن نزد سپاه کوفه فرستاد، تعبیر والا و بالای «بنفسی انت یا اخی» [4] (جانم فدایت ای برادر) به کار برد.
روز عاشورا، سه برادر دیگر عباس پیش از او به شهادت رسیدند.وقتی علمدار کربلا از امام حسین «ع» اذن میدان طلبید حضرت از او خواست که برای کودکان تشنه و خیمه‌های بی‌آب، آب تهیه کند.ابو الفضل «ع» به فرات رفت و مشک آب را پر کرد و دربازگشت به خیمه‌ها با سپاه دشمن که فرات را در محاصره داشتند درگیر شد و دستهایش قطع گردید و به شهادت رسید. البته پیش از آن نیز چندین نوبت.همرکاب با سید الشهدا به میدان رفته و با سپاه یزید جنگیده بود.عباس، مظهر ایثار و وفاداری و گذشت بود.وقتی وارد فرات شد، با آنکه تشنه بود، اما بخاطر تشنگی برادرش حسین «ع» آب نخورد و خطاب به خویش چنین گفت: یا نفس من بعد الحسین هونی
و بعده لا کنت ان تکونی هذا الحسین وارد المنون
و تشربین بارد المعین تالله ما هذا فعال دینی و سوگند یاد کرد که آب ننوشد.[5] وقتی دست راستش قطع شد، این رجز را می‌خواند: و الله ان قطعتموا یمینی
انی احامی ابدا عن دینی و عن امام صادق الیقین
نجل النبی الطاهر الامین و چون دست چپش قطع شد، چنین گفت: یا نفس لا تخشی من الکفار
و ابشری برحمة الجبار مع النبی السید المختار
قد قطعوا ببغیهم یساری فاصلهم یا رب حر النار شهادت عباس، برای امام حسین بسیار ناگوار و شکننده بود.جمله پر سوز امام، وقتی که به بالین عباس رسید، این بود: «الآن انکسر ظهری و قلت حیلتی و شمت بی عدوی».[6] و پیکرش، کنار «نهر علقمه» ماند و سید الشهدا به سوی خیمه آمد و شهادت او را به اهل بیت خبر داد. هنگام دفن شهدای کربلا نیز، در همان محل دفن شد.از این رو امروز حرم‌اباالفضل «ع» با حرم سید الشهدا فاصله دارد.
مقام والای عباس بن علی «ع» بسیار است.تعابیر بلندی که در زیارتنامه اوست، گویای آن است. این زیارت که از قول حضرت صادق «ع» روایت شده، از جمله چنین دارد:
«السلام علیک ایها العبد الصالح المطیع لله و لرسوله و لامیر المؤمنین و الحسن و الحسین...
اشهد الله انک مضیت علی ما مضی به البدریون و المجاهدون فی سبیل الله المناصحون فی‌جهاد اعدائه المبالغون فی نصرة اولیائه الذابون عن احبائه...»[7] که تایید و تاکیدی بر مقام عبودیت و صلاح و طاعت او و نیز تداوم خط مجاهدان بدر و مبارزان با دشمن و یاوران اولیاء خدا و مدافعان از دوستان خداست.امام سجاد «ع» نیز سیمای درخشان عباس بن علی را اینگونه ترسیم فرموده است: «رحم الله عمی العباس فلقد آثر و ابلی و فدا اخاه بنفسه حتی قطعت یداه فابدله الله عز و جل بهما جناحین یطیر بهما مع الملائکة فی الجنة کما جعل جعفر بن ابی طالب.و ان للعباس عند الله تبارک و تعالی منزلة یغبطه بها جمیع الشهداء یوم القیامة»[8] .که در آن نیز مقام ایثار، گذشت، فداکاری، جانبازی، قطع شدن دستانش ویافتن بال پرواز در بهشت، همبال با جعفر طیار و فرشتگان مطرح است و اینکه: عمویم عباس، نزد خدای متعال، مقامی دارد که روز قیامت، همه شهیدان به آن غبطه می‌خورند و رشک می‌برند. عباس یعنی تا شهادت یکه تازی
عباس یعنی عشق، یعنی پاکبازی عباس یعنی با شهیدان همنوازی
عباس یعنی یک نیستان تکنوازی عباس یعنی رنگ سرخ پرچم عشق
یعنی مسیر سبز پر پیچ و خم عشق جوشیدن بحر وفا، معنای عباس
لب تشنه رفتن تا خدا، معنای عباس[9] . در زیارت ناحیه مقدسه نیز از زبان حضرت مهدی «ع» به او اینگونه سلام داده شده است: «السلام علی ابی الفضل العباس بن امیر المؤمنین، المواسی اخاه بنفسه، الآخذ لغده من‌امسه، الفادی له، الواقی الساعی الیه بمائه، المقطوعة یداه...»[10] سلام بر عباس، که با جانش در راه برادر مواسات و ایثار کرد، آنکه از امروزش برای فردایش بهره گرفت، خود را فدای برادر کرد و با آبرو برای او تلاش کرد... کربلا کعبه ی عشق است و من اندر احرام
شد در این قبله ی عشاق، دو تا تقصیرم دست من خورد به آبی که نصیب تو نشد
چشم من داد از آن آب روان تصویرم باید این دیده و این دست دهم قربانی
تا که تکمیل شود حج من و تقدیرم[11] . پی نوشتها :
[1] لغت نامه دهخدا.
[2] الیوم نامت اعین بک لم تنم و تسهدت اخری فعز منامها.
[3] الیوم نامت اعین بک لم تنم و تسهدت اخری فعز منامها.
[4] ارشاد، ج 27 ص 90.
[5] بحارالانوار، ج 45، ص 41.
[6] معالی السبطین، ج 1، ص 446. مقتل خوارزمی ، ج 2، ص 30.
[7] مفاتیح الجنان، ص 435.
[8] سفینة البحار، ج 2، ص 155.
[9] خلیل شفیعی.
[10] بحارالأنوار، ج 45، ص 66.
[11] ای اشکها بریزید، حسان، ص 210.درباره زندگی عباس بن علی علیه السلام.ر.ک: «العباس بن علی»، باقر شریف‌القرشی، 214 صفحه، دار الکتاب الاسلامی و «عباس بن علی»، جواد محدثی، از سری آشنایی با اسوه ها.

العبد الصالح

صفت و لقبی است که در زیارت حضرت اباالفضل «ع» از قول امام صادق «ع» برای آن سردار شهید کربلا آمده است: «السلام علیک ایها العبد الصالح المطیع لله و لرسوله...»[1] .
--------------------
پی نوشتها :
[1] بحار الانوار، ج 98، ص 277.

امام سجاد

پیشوای چهارم شیعه، حضرت سجاد، امام علی بن الحسین، زین العابدین «ع»، فرزند سید الشهدا «ع» که در حادثه کربلا حضور داشت و بعلت بیماری در خیمه بستری بود و همراه با اهل بیت، پس از شهادت امام حسین «ع» به اسیری رفت و با حالتی دشوار و غمبار، که غل و زنجیر به دست و گردن آن حضرت بسته بودند، به کوفه و از آنجا به شام برده شد.در کاخ یزید هم خطبه بسیار مهمی ایراد کرد که چهره یزید افشا شد و مردم شام‌نسبت به ماهیت حادثه کربلا آگاه شدند.امام سجاد «ع» در سال 38 هجری در مدینه به دنیا آمد.در حادثه کربلا حدود 24 سال داشت، پس از شهادت پدر نیز مدت 35 سال امامت کرد.مادرش شهربانو دختر یزدگرد بود.در حادثه کربلا آن حضرت ازدواج کرده و دارای فرزند بود و فرزند خردسالش امام باقر «ع» هم در کربلا بود.[1] .
نقش عمده آن حضرت در نهضت عاشورا، پیام رسانی خون شهیدان کربلا و حفظ دستاوردهای آن انقلاب خونین و اهداف پدر، از تباه شدن و تحریف گشتن بود.این رسالت، در قالب ایراد خطبه‌ها توسط آن حضرت و عمه‌اش زینب «ع» انجام گرفت.
سخنان امام سجاد در بارگاه یزید، چنان او را به خشم آورد که دستور کشتنش را داد، اما حضرت زینب، جان خود را سپر بلا قرار داد و نگذاشت.در دفن اجساد شهدای اهل بیت در کربلا، به یاری طایفه بنی اسد آمد و پس از خاکسپاری پیکر سید الشهدا «ع» روی قبر آن حضرت نوشت: «هذا قبر الحسین بن علی بن ابی طالب، الذی قتلوه عطشانا غریبا»[2] این قبر حسین بن علی است. کسی که او را تشنه و غریب شهید کردند.
پس از عاشورا، حضرت سجاد «ع» دوران بسیار سخت و خفقان باری را با خلفای اموی سپری کرد.ولید بن عبد الملک و هشام بن عبد الملک، از خلفای معاصر او بودند.
داستان زیارت آن حضرت و بوسیدنش حجر الاسود را و شعرهای بلند فرزدق در ستایش او (هذا الذی تعرف البطحاء وطاته...) معروف است. «صحیفه سجادیه» مجموعه‌ای از دعاهای آن حضرت است که اینک در دست ما بعنوان گنجینه‌ای از معارف دینی موجود است.آن حضرت در سال 95 هجری با دسیسه ولید بن عبد الملک به شهادت رسید و در بقیع، مدفون شد.برای آشنایی با زندگی، شخصیت و فضایل بیشمارش باید به کتابهای مستقل و مفصلتر مراجعه کرد.
--------------------------------
پی نوشتها :
[1] اعیان الشیعه، ج 1،ص 635.
[2] حیاة الامام زین العابدین، ص 166.
[3] از جمله «الامام زین العابدین»، عبد الرزاق المقرم، «حیاة الامام زین العابدین»، باقر شریف القرشی، «سیرة‌الائمة الاثنی عشر» هاشم معروف الحسنی، «بحار الانوار» ج 46، «زندگانی زین العابدین» سید جعفر شهیدی و... .

اباحفص

کنیه‌ی جناب عمر بن علی بن ابی‌طالب علیهم‌السلام است. او در روز عاشورا به فیض شهادت نایل گردید.

ابراهیم بن الحسین

از شهدای بنی‌هاشم در روز عاشورا است. این نام را ابن شهر آشوب در کتاب المناقب آورده است. به گفته صاحب مناقب ابراهیم یکی از شش فرزند ابی‌عبدالله است که در کربلا به شهادت رسید.

ابراهیم بن علی بن ابی‌طالب

مادرش «ام‌ولد» بود. او به همراه امام حسین علیه‌السلام به کربلا آمد و به شهادت رسید. ولی به شهادت رسیدنش در کربلا مورد تردید است.

ابراهیم بن مسلم بن عقیل

فرزند جناب مسلم بن عقیل علیه‌السلام بود. وی همراه برادرش «محمد» در واقعه‌ی عاشورا اسیر شدند. ابن‌زیاد دستور داد آن دو را زندانی کردند. این دو نوجوان نابالغ مدت یکسال در زندان بودند. سپس با کمک «مشکور» پیرمرد زندانبان که دوستدار اهل بیت بود، شبانه از زندان گریختند. شب به خانه‌ی زنی پناه بردند که شوهرش در سپاه ابن‌زیاد بود، وقتی شوهرش «حارث» فهمید، آن دو را در کنار رود فرات برد و بی‌رحمانه سر از تنشان جدا کرد و پیکرشان را در فرات افکند و سرهای آن دو را برای دریافت جایزه نزد ابن‌زیاد برد. در کنار فرات در چهار فرسنگی کربلا شهری است به نام «مسیب» که نزدیک آن آرامگاه، آبادیی است که گویند قبر محمد و ابراهیم پسران مسلم بن عقیل داخل آن است.

ابوالفضل‌

«ابوالفضل» کنیه‌ی حضرت عباس بن علی علیهماالسلام است و مشهورترین کنیه‌ی آن حضرت می‌باشد. چون آن حضرت فرزندی به نام «فضل» داشته از این رو آن حضرت را«ابوالفضل» می‌نامیدند.

ابوالفضل العباس

چهارمین پسر حضرت علی علیه‌السلام بود. حضرت ابوالفضل علیه‌السلام در سال بیست و شش هجری متولد شد و مادرش حضرت ام‌البنین (فاطمه) دختر حزام بن خالد بن ربیعه بن عامر بن کلاب بن ربیعه بن عامر بن صعصعه بود.
هدف بلند امام علی علیه‌السلام از ازدواج با فاطمه بنت حزام کلابی - مادر عباس - این بود که خدا از او فرزندی دهدش که پسرش حسین علیه‌السلام را در کربلا یاری کند.
روات تاریخی می‌گوید امام امیرمؤمنان علی علیه‌السلام به برادرش عقیل - که نسب شناس بود - گفت:«برایم زنی بیاب که از نسل بزرگان عرب باشد تا به عقد خویش در آورمش و برایم پسری سوار کار آرد».
به او گفت: «با ام‌البنین کلابی ازدواج کن، که در شجاع تر از پدرانش نبوده است.».
و در روایتی دیگر پس از پسری سوار کار آرد آمده است: «تا حسین را در سرزمین کربلا یاری کند.».
امام - حتی پیش از گزیدن همسر - برای هدفش از ازدواج صورتی واضح رسم کرد؛ و چنین شد که خداوند سبحان این دلاور باوفا، یاریگر برادرش و خالص در دوستی امام زمانش را به او عطا کرد.
و فاطمه کلابی در مثل‌های اخلاقی مثلی بود زیبا و شگفت. چون امام علی علیه‌السلام آوردش، چونان که به رسم زنان آن زمان بود از او تنها خواسته‌اش را پرسید. مطابق روایت تاریخی (فاطمه) تنها یک چیز خواست؛ خواست که او را به نامش - فاطمه - صدا نزنند!
(امام فرمود:) چرا چنین (کنم) در حالی که مادرت فاطمه‌ات نامیده؟!
گفت:«آری...(ولی) می‌ترسم هر گاه مرا به این اسم صدا کنید فرزندان فاطمه‌ی زهرا علیهاالسلام به یاد مادرشان افتند و غمشان تازه شود.» امام او را ام‌البنین لقب داد.
پدر و اجداد حضرت ام‌البنین علیهاالسلام از شجاعترین اعراب بودند. از این رو حضرت امام علی علیه‌السلام به پیشنهاد برادرش حضرت عقیل علیه‌السلام، با حضرت ام البنین ازدواج کرد تا صاحب پسرانی شجاع و رشید گردد. که حضرت ابوالفضل حاصل این ازدواج بود و شجاعت و رشادت از پدر و مادرش به ارث برده بود. و لبید شاعر معروف، عموی پدر ام‌البنین بوده. حضرت عباس چهارده سال با پدر بزرگوارش زندگی کرد و در این مدت در بعضی از جنگها شرکت نموده، ولی اجازه جنگیدن نداشت. و با برادرش حضرت امام حسن علیه‌السلام بیست و چهار سال و با حضرت امام حسین علیه‌السلام 34 سال زندگی کرد. و در 34 سالگی در کربلا به شهادت رسید.
حضرت ابوالفضل شانزده لقب داشت که مشهورترین آن «قمر بنی‌هاشم» بود. همسر حضرت ابوالفضل علیه‌السلام لبابه دختر عبیدالله بن عباس بن عبدالمطلب بود که بعد از شهادت حضرت عباس با زید فرزند امام حسن علیه‌السلام ازدواج کرد. بنا به نقل مقرم آن حضرت پنج فرزند داشت: عبیدالله، فضل، حسن، قاسم و یک دختر.
حضرت ابوالفضل علیه‌السلام از لبابه دو پسر به نامهای عبیدالله و فضل داشت که فضل فرزندی نداشت ولی عبیدالله دو پسر به نامهای عبد الله و حسن داشت که از این دو عبدالله بن عبیدالله فرزندی نداشت، اما حسن صاحب فرزندانی بود که بیشتر آنها اهل علم و ادب و حدیث و اخبار بودند از جمله:
عباس بن حسن بن عبیدالله بن عباس علیه‌السلام.
جعفر بن فضل بن حسن بن عبیدالله بن عباس علیه‌السلام لقبش «غریب» بود قبرش در شیراز و مشهور به «سید حاجی غریب» است.
عبیدالله بن علی بن ابراهیم بن حسن بن عبیدالله بن عباس علیه‌السلام از علمای عصر خود بود. او به تمام شهرها مسافرت کرد و کتابی پیرامون فقه اهل البیت به نام «جعفریه» جمع آوری کرد. و در سال 312 در مصر از دنیا رفت.
ابراهیم بن محمد بن عبدالله بن حسن بن عبیدالله بن عباس علیه‌السلام در قزوین کشته شد و گویا قبرش در قزوین است.
ابوعلی حمزة بن قاسم بن علی بن حمزه بن حسن بن عبیدالله بن عباس که قبرش نزدیک «حله سیفیه» است. وی که مردی بسیار گرانقدر و بزرگوار و عالمی بزرگ بود، شاگردان زیادی تربیت کرد. و کتابهای زیادی همچون: «کتاب توحید»، «مناسک»، «زیارات» و... داشته است.
حسن بن عبیدالله بن عباس علیه‌السلام پنج پسر داشت: 1- عبیدالله بن حسن که قاضی و امیر مکه و مدینه بود. 2- عباس بن حسن که سخنوری فصیح بود. 3- حمزة بن حسن 4- ابراهیم بن حسن 5- فضل بن حسن.
حضرت امام سجاد علیه‌السلام درباره‌ی شخصیت استثنائی حضرت عباس علیه‌السلام می‌فرماید:
«و ان للعباس علیه‌السلام عند الله عزوجل منزله یغبطه بها جمیع الشهداء یوم القیامة»؛
«حضرت عباس علیه‌السلام آن چنان مقامی نزد خداوند دارد که همه شهیدان در روز قیامت به آن غبطه می‌خورند».
از حضرت امام صادق علیه‌السلام نیز چنین حدیثی با اندکی تفاوت نقل شده است. و در جای دیگر امام سجاد علیه‌السلام راجع به حضرت ابوالفضل علیه‌السلام چنین می‌فرماید: «خداوند عمویم عباس بن علی را بیامرزد که ایثار کرد و خوب کار کرد و جانش را فدای برادرش کرد. دستانش را بریدند و خدای متعال به جای آنها دو بال می‌دهدش تا با آنها در بهشت با فرشتگان پرواز کند. چونان که برای جعفر بن ابی‌طالب کرد و به روز قیامت عباس را نزد خدای تبارک و تعالی جایگاهی است که شهیدان جملگی به او رشک می‌برند.
و نیز حضرت امام حسین علیه‌السلام هنگام شهادت آن بزرگوار فرمودند:
«الان انکسر ظهری و قلت حیلتی؛ اکنون کمرم شکسته و رشته تدبیر و چاره من گسسته گشت».
همچنین در زیارت ناحیه مقدسه سلام و ستایش حضرت امام زمان علیه‌السلام درباره‌ی حضرت ابوالفضل علیه‌السلام آمده است.
آن حضرت آن چنان شجاع و دلیر بود که هر گاه دشمنان، یاران امام حسین علیه‌السلام را احاطه می‌کردند، وی بر دشمنان هجوم می‌آورد و یاران اما را می‌رهانید. او در همه جا خود را سپر امام علیه‌السلام می‌کرد.
بنا به نقل منتهی الامال حضرت عباس علیه‌السلام چنان جمال دلارا و طلعتی زیبا داشت که او را «ماه بنی‌هاشم» می‌نامیدند. و آن چنان درشت اندام و بلند قامت بود که هر گاه بر پشت اسبی قوی می‌نشست، پایش بر زمین کشیده می‌شد.
از آن جایی که آن حضرت با پنج معصوم زیسته بود، از محضر آنان بخصوص دو برادر بزرگوارش امام حسن علیه‌السلام و امام حسین علیه‌السلام استفاده‌ی معنوی بسیاری نمود و از این رو مقام علمی و اخلاقی بالایی داشت.
مرحوم مامقانی در این باره می‌گوید:
«و قد کان من فقهاء اولاد الائمه علیه‌السلام و کان عدلا ثقة تقیا نقیا»؛ «حضرت عباس علیه‌السلام از فقها و مجتهدین فرزندان ائمه علیهم‌السلام و عادل و موثق و متقی و پاکیزه بود.».
در شجاعت و ایثار، سقای کربلا در بالاترین رتبه بوده و باید در مجالس بیان شود، ولی دیگر ویژگیهای شخصیت آن بزرگوار از جمله مقام علمی، ادبی و عبادی وی نیز نباید به فراموشی سپرده شود؛ چرا که آن بزرگواران با تمام اوصافشان سرمشق و الگوی شیعیان می‌باشند. از آن گذشته گریه کردن و گریانیدن در سوگ آنها، گرچه دارای پاداش در دنیا و آخرت است، اما می‌بایست مقدمه و توجه و پیروی از صفات ارزشمند اسلامی آنان باشد.
ام‌البنین روزی دید امیرالمؤمنان علیه‌السلام نشسته و ابوالفضل علیه‌السلام را به دامن خود نهاده و دستانش را بالا زده و می‌بوسد و می‌گرید، تعجب کرد و از همسرش - امام - دلیل گریه‌اش را پرسید. گفتش این دستها در راه حسین علیه‌السلام قطع خواهند شد. (ام‌البنین) گریست بعد امام به جایگاه فرزندش به نزد خدا مژده‌اش داد که خدای سبحان به جای دستانش او را دو بال خواهد داد تا با آنها در بهشت پرواز کند؛ چونان که با عمویش جعفر چنین کرد. پس جان ام‌البنین آرام یافت.
و پاره‌ای، تصاویری پراکنده بازگفته‌اند که دلبستگی عباس به حسین علیه‌السلام را به کمال باز می‌گوید؛ او از زمان کودکی آن چه برادرش می‌خواست زود فراهم می‌کرد. چون حسین علیه‌السلام را تشنگی در می‌گرفت عباس سوی جام آب می‌دوید و می‌آورد و بدو می‌دادش. و در طول زندگانیش برادرش را «برادر» نخواند.
بنابر نقل بحار، آن گاه که یاران و بستگان امام حسین علیه‌السلام همگی به شهادت رسیدند، و امام علیه‌السلام تنها ماند، حضرت ابوالفضل العباس علیه‌السلام از برادرش اجازه‌ی جهاد خواست. امام علیه‌السلام از این خواسته به شدت گریست.
عباس علیه‌السلام گفت: برادر! سینه‌ام تنگ شده و از زندگی سیر شده‌ام و می‌خواهم از این منافقان انتقام بگیرم.
امام علیه‌السلام فرمود: حال که چنین است مقداری آب برای کودکان تشنه بیاور، سپس به میدان برو. سقای کربلا برای آوردن آب به سوی دشمن رفت و آنان را موعظه کرد و از عاقبت کارشان ترساند تا شاید اجازه دهند که مشکی آب برای کودکان تشنه ببرد؛ ولی سخنان روان‌تر از آب و برنده‌تر از شمشیر بر آن سنگدلان اثری نکرد. بدان گونه که شمر و شبث فریاد زدند: اگر تمام زمین پر آب باشد قطره‌ای از آن را به شما نخواهیم داد مگر آن که با یزید بیعت کنید.
عباس که چنین دید به سوی امام علیه‌السلام برگشت و آن چه را که آنان گفته بودند برای امام علیه‌السلام بیان کرد. کودکان چون سخن عباس را شنیدند، ناله زدند و فریاد «العطش»، «العطش» آنان بلند شد.
سقای کربلا با شنیدن صدای «العطش»، با گوشه چشم به آسمان نگاهی کرد و گفت: «ای خدای من! کوشش خواهم کرد تا برای این کودکان، مشکی را از آب پر کنم و بیاورم» سپس نیزه خود را برداشت و مشک را به دست گرفت و این چنین رجز خواند: اقاتل الیوم بقلب مهتدی
اذب عن سبط النبی احمد اضربکم بالصارم المهند
حتی تحیدوا عن قتال سیدی انی انا العباس ذو التودد
نسل علی المرتضی الموید
«امروز با قلبی هدایت شده می‌جنگم - از فرزند پیامبر «احمد» دفاع می‌کنم.
با شمشیر هندی به شما ضربه می‌زنم - تا از جنگ با سرورم بگریزید.
همانا من عباس هستم دوستدار آل پیامبر - از نسل علی مرتضی تأیید شده و قوت داده شده».
عمر سعد چهار هزار سرباز را به نگهبانی فرات گماشته بود تا نگذارند کسی از یاران امام حسین علیه‌السلام به آب نزدیک شود. آنان وقتی که دیدند، عباس علیه‌السلام به سوی فرات می‌رود، از هر سو او را محاصره کردند. حضرت ابوالفضل علیه‌السلام فریاد زد:
«ای مردم! آیا شما کافرید یا مسلمان؟! آیا در مذهب و دین شما جایز است حسین علیه‌السلام و فرزندانش را از آشامیدن آب باز دارید؟ در حالی که همه موجودات از آن می‌آشامند ولی حسین علیه‌السلام و کودکان و خاندانش از تشنگی به مرز هلاکت رسیده‌اند. آیا تشنگی قیامت را به یاد نمی‌آورید؟» نگهبانان که سخن عباس علیه‌السلام را شنیدند، جلو آمدند و پانصد نفر از آنان ایستادند و او را تیر باران کردند.
اما آن شیر بیشه شجاعت به سوی آنان هجوم برد و این گونه رجز خواند: لا ارهب الموت اذا الموت رقا
حتی اواری فی المصالیب لقی نفسی لنفسی المصطفی الطهر وقا
انی انا العباس اغدو بالسقا و لا اخاف الشر یوم الملتقی
«از مرگ نمی‌ترسم وقتی که مرگ مایه سربلندی است - تا که در آن زمان در میان شمشیرهای برهنه پنهان شوم.
جانم فدای آن برگزیده‌ی پاک - منم عباس مشهور به سقا.
از آسیب و گزند در روز جنگ نمی‌ترسم.»
سپس هجوم برد و هشتاد نفر را به خاک انداخته تا این که به فرات رسید و وارد آن شد. در آن حال خواست که مشتی از آب بنوشد، که تشنگی امام علیه‌السلام و خاندانش را به یاد آورد. آب را ریخت و با خود گفت: «به خدا سوگند آب نمی‌نوشم، وقتی که برادرم حسین علیه‌السلام و کودکان و خاندانش تشنه هستند. نه هرگز این کار را نخواهم کرد.».
پس مشک را از آب پر کرد و بر شانه خود گرفت و اشعار زیر را زمزمه کرد: یا نفس من بعد الحسین هونی
فبعده لا کنت ان تکونی هذا حسین شارب المنون
و تشربین بارد المعین هیهات ما هذا فعال دینی
و لا فعال صادق امین «ای نفس بعد از حسین علیه‌السلام خوار باش - و بعد از او سزاوار نیست که زنده باشی. این حسین علیه‌السلام است که مرگ را می‌نوشد - و تو می‌خواهی آب سرد بنوشی؟ دور باد! این نه شیوه دینداری من است - و نه کار کسی که راستگو و امین باشد.».
بنابر روایت ابی‌مخنف: «ثم صعد من المشرعة فاخذه النبل من کان مکان حتی صارته درعه کالقنفذ فحمل علیه ابرص بن شیبان فضربه علی یمینه...»
سپس از فرات برگشت و تیرها همچنان از هر سو به او پرتاب می‌شد، آن چنان که زره از انبوه تیرها همچون خارپشت به نظر می‌رسید. جنگ سختی درگرفت و حضرت عباس علیه‌السلام به سپاهیان هجوم می‌برد و آنان را فراری می‌داد و خود به سوی خیمه‌ها حرکت می‌کرد، انبوه سپاهیان او را رها نمی‌کردند و نبرد همچنان ادامه داشت تا این که «ابرص بن شیبان» دست راست آن بزرگوار را قطع کرد. براساس روایتی دیگر «نوفل بن ازرق» یا «زید بن ورقا» به کمک «حکیم بن طفیل» دست راست او را قطع کردند. حضرت ابوالفضل مشک را به دوش چپ انداخت و شمشیر را به دست چپ گرفت و حمله کرد و این رجز معروف را خواند: والله ان قطعتم یمینی
انی احامی ابدا عن دینی و عن امام صادق الیقین
نجل النبی صلی الله علیه و آله و سلم الطاهر الامین نبی صدق جائنا بالدین
مصدقا بالواد الامین «به خدا قسم اگر دست راستم را قطع کنید - من همیشه از دین خود حمایت می‌کنم.
و از امامی که «صادق الیقین» است - فرزند پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پاک و امین حمایت می‌کنم.
پیامبر راستگویی که برای ما دین آورد - در حالی که تصدیق کننده خدای یکتای امین بود.
سپس آن قدر جنگید تا این که بدنش به ضعف و سستی گرایید، در این هنگام «حکیم بن طفیل» یا «عبدالله بن یزید شیبانی» پشت نخلی کمین کرد و دست چپ آن حضرت را جدا نمود. حضرت عباس علیه‌السلام مشک را به دهان گرفت و به سپاه کفر حمله کرد، و این رجز را خواند: یا نفس لا تخش من الکفار
و ابشری برحمة الجبار مع النبی سید الابرار
من جملة السادات و الابرار قد قطعوا ببغیهم یساری
فاصلهم یا رب حر النار «ای نفس! از کفار هراس نداشته باش - مژده باد تو را رحمت خدای جبار.
همراه با پیامبری که سرور خوبان است - با گروهی از بزرگان و نیکوکاران، ظالمانه دست چپ مرا قطع کردند - پس ای پروردگار من، آنان را در آتش سوزان بیفکن!»
سپس مشک را به دندان گرفت و در حالی که از دستهای مبارکش خون سرازیر شده بود و سستی بدنش را فراگرفته بود به دشمنان هجوم برد. دشمنان از هر سو به او حمله کردند. یکی از دشمنان تیری به مشک زد که مشک سوراخ شد و آب بر زمین ریخت و دیگری تیری به سینه آن حضرت زد. ناگهان «حکیم بن طفیل» گرزی آهنین بر فرقش کوبید که سرش را شکافت و آن حضرت بر زمین افتاد و فریاد زد: «یا اباعبدالله علیک منی السلام؛ ای برادر مرا دریاب!»
امام که صدای عباس را شنید رعد آسا خود را به او رساند و عباس علیه‌السلام را با تن پاره پاره و دستهای قطع شده بر زمین افتاده دید، گریست و فرمود:
«الان انکسر ظهری و قلت حیلتی؛ اکنون کمرم شکست و رشته تدبیرم گسسته شد».
و بنا به روایتی، امام حسین علیه‌السلام در رثای عباس علیه‌السلام آن گاه که او را روی خاک افتاده دید این شعر را خواند: تعدیتم یا شر قوم ببغیکم
و خالفتموا فینا النبی محمدا اما کان خیر الخلق اوصیکم بنا
اما کان جدی خیرة الله احمدا اما کانت الزهراء امی و والدی
علیا اخا خیر الانام مسددا لعنتم و اخزیتم بما قد جنتیم
ستصلون نارا حرها قد توقدا «ای بدترین مردم! با سرکشی خود تجاوز کردید - و در مورد ما با محمد صلی الله علیه و آله و سلم پیامبر اسلام مخالفت کردید.
آیا بهترین مردم در مورد ما به شما وصیت نکرد؟ - آیا جد من همان احمد انتخاب شده‌ی خدا نبود؟
آیا مادرم زهرا علیهاالسلام نبود - پدرم علی علیه‌السلام که برادر نیکوترین مردم و راست کردار بود (خیر الانام و مسدد دو صفت حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می‌باشند).
ملعون و خوار شدید با چنین جنایتی که کردید - بزودی با گرمای آتشی که برافروخته شده رو به رو می‌شوید.»
حضرت عباس آخرین سخنانش را این گونه به برادرش گفت: «برادر! مرا به خیمه‌گاه کودکان مبر! از آنها خجالت می‌کشم که نتوانستم برایشان آب بیاورم.»
آن گاه چشمانش را برای همیشه بست.
آری او در دلاوری و رشادت و ایثار در راه اسلام و اخلاق الهی و علم و حلم نمونه اعصار بوده و هست. آری او شیر ولی الله و امام عصرش بود، همان طوری که عمویش حمزه معروف به (اسدالله و اسد رسوله؛ شیر خدا و رسولش است) بود.
روایت تاریخی می‌گوید پس از ده‌ها سال و پس از واقعه‌ی کربلا چون امام زین العابدین علیه‌السلام و دیگر اسیران به مدینه‌ی منوره داخل می‌شدند امام بشر را که شاعری بود فرمان داد تا پیش سواران برود و خبر مصیبت حسین علیه‌السلام را به مردم مدینه برساند. ام‌البنین پیش دوید و راهش را گرفت و از امام حسین علیه‌السلام پرسید.
بشر گفتش: «ای ام‌البنین! خداوند در مصیبت فرزندت عبدالله صبرت دهاد.»
ام‌البنین گفت: «از حسین خبرم بده»
بشر گفت: خداوند در مصیبت فرزندت جعفر صبرت دهاد.
ام‌البنین گفت: ای بشر! از حسین خبرم بده.
بشر دوباره گفتش: خدا در مصیبت فرزندت عثمان صبرت دهاد.
ام‌البنین باز از بشر همان خواست: «ای بشر! از حسین خبرم بده».
بشر گفتش: «خداوند در مصیبت فرزندت عباس صبرت دهاد» به رغم مهر سترگی که ام‌البنین در دلش به فرزند ارشدش ابوالفضل عباس می‌پرورد، آن گاه که بشر از کشته شدن عباس خبرش داد باز از حسین پرسید و گفت: «ای بشر! از سرورم و مولایم حسین خبر بده.» و بشر گفت: «ای فاطمه! خداوند در مصیبت حسین صبرت دهاد». این زمان بود که چهره‌اش خراشید و بر صورت کوفت و بانگ زد: «واویلا و واحسینا».
اولین کسی که در سوگ حضرت عباس علیه‌السلام مرثیه سرود، مادرش حضرت ام‌البنین علیهاالسلام بود که به نقل مقاتل الطالبین به قبرستان بقیع می‌رفت و در حرمان پسرانش سرودهای جانگدازی می‌سرود و اشک می‌ریخت. مردم هم برای شنیدن اشعار حزن آورش جمع می‌شدند. مویه‌هایش آن چنان جانسوز بود که مرد سنگدلی همچون مروان بن حکم (دشمن معروف اهل بیت علیهم‌السلام) را نیز متأثر می‌ساخت: لا تدعونی ویک ام‌البنین
تذکرینی بلیوت العرین اربعة مثل نسور الربی
قد واصلوا الموت بقطع الوتین تنازع الخرصان اشلائهم
فکلهم امسی صریعا طین یا لیت شعری اکما خبروا
بان عباسا قطیع الیمین
«مرا دیگر ام‌البنین (مادر پسران) نخوانید - که شیران بیشه‌ها را به یادم می‌آورید.
پسرانی داشتم که به خاطر آنها من را ام‌البنین می‌خواندند - و امروز دیگر پسری ندارم.
چهار تن همچون عقاب کوهسار - که با بریده شدن رگهایشان کشته شدند.
بر پیکر آنها نیزه‌ها به هم افتاد - و تمامشان از ضربت نیزه‌ها به زمین افتادند.
کاش می‌دانستم آیا آن چنان که خبر دادند بود؟ - که دست راست عباسم قطع شده بود».
به نقل مرحوم سماوی از ابوالحسن اخفش، حضرت ام‌البنین علیهاالسلام هر روز به سوی بقیع می‌رفت و عبیدالله فرزند حضرت ابوالفضل علیه‌السلام را با خود می‌برد و برای فرزندان شهیدش مرثیه‌های جانگداز می‌سرود: یا من رأی العباس کر
علی جماهیر النقد و وراه من ابناء من ابناء حیدر
کل لیث ذی لبد انبئت ان ابنی اصیب
برأسه مقطوع ید ویلی علی شبلی أمال
برأسه ضرب العمد لو کان سیفک فی یدک
لماذنا منه احد «ای کسی که عباس را دیدی آن گاه که حمله می‌کرد - بر گروهی از فرومایگان و ولگردان.
و به دنبال او فرزندان حیدر علیه‌السلام - همه چون شیران یالدار حمله می‌کردند.
باخبر شدیم که ضربت به سر پسرم خورد - در حالی که دستش قطع شده بود.
وای بر من! برای فرزندی چون شیر - که از ضربت گرز، سرش پیچیده شد.
پسرم! اگر شمشیرت در دستت بود - هرگز کسی به آن نزدیک نمی‌شد».
حضرت عباس علیه‌السلام ذخیره‌ی پدرش حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام بود تا در روز عاشورا برادرش حسین علیه‌السلام را یاری کند؛ ولی چیزی که مانع نشان دادن شجاعتش شد تلاش آن حضرت در رساندن مشک آبی به خیمه‌ها و کودکان بود. و در این راه دو دستش را بریدند و فرصت شمشیر زدن را از او گرفتند. وگرنه همان طوری که مادرش گفت اگر شمشیرش در دستش بود هیچ کس نمی‌توانست به او نزدیک شود. ولی آن چه که موجب تأسف است تحلیل نادرست و تحریف فداکاری حضرت عباس توسط برخی نویسندگان است.
«و یکنی اباالفضل... و هو آخر من قتل من اخوته لامه و ابیه لانه کان له عقب و لم یکن لهم، فقد مهم بین یدیه فقتلوا جمیعا فخاز مواریثهم ثم تقدم فقتل فورثهم و ایاه عبیدالله...».
«کنیه عباس علیه‌السلام «اباالفضل بود.»... او آخرین نفر از برادرانش (فرزندان ام‌البنین) بود که کشته شد.و از آن جا که عباس علیه‌السلام فرزند داشت ولی برادرانش فرزندی نداشتند، برادرانش را زودتر از خود به میدان فرستاد که همگی کشته شدند تا خود، ارث آنها را به دست آورد و سپس خودش به میدان رفته و کشته شد و فرزندش عبیدالله اموال پدر و عموهایش را به ارث برد!!».
تحلیلی این گونه از فداکاریهای بی‌همتای حضرت ابوالفضل علیه‌السلام اگر آگاهانه باشد همچون شمشیرهایی است که پیکر عباس علیه‌السلام را نشانه رفتند و اگر ناآگاهانه باشد نشان دهنده‌ی آن است که نویسنده هیچ شناختی به مقام بلند حضرت ابوالفضل علیه‌السلام و دیگر شهدای کربلا ندارد.
با این همه ما هیچ انتظاری از نویسنده‌ای مسیحی همچون «کورت فریشلر» نداریم که مطلبی غیر از این بنویسد:
«... اما می‌دانیم که ساحل رودخانه از طرف سربازهای عمر سعد اشغال شده بود نه برای این که مانع از این شوند که کاروان حسین علیه‌السلام از آب رودخانه استفاده نمایند بلکه نگذارند که کاروان حسین علیه‌السلام در ساحل غربی راه از میدان جنگ عقب نشینی نمایند!!».
و همچنین است کتابهای دیگری که پر از تحریف است؛ اما متأسفانه مترجمان آن کتابها هیچگونه نقد و اعتراضی بر آن مطالب ننوشته‌اند.
ترجمه‌ی زیارت حضرت عباس بن علی علیه‌السلام:
سلام خدا و سلام فرشتگان مقربش و پیامبران فرستاده‌اش و بندگان شایسته‌اش و همه‌ی شهیدان و راست کرداران و گزیدگان پاکیزه جان به هر صبح و شب و بر تو ای پسر امیرمؤمنان. درباره‌ی تو به تسلیم و باور وفاداریت و دوستی با جانشین پیامبر فرستاده و فرزند برگزیده و رهنمای دانشمند و وصایت دار ابلاغگر و مظلوم ستم دیده شهادت می‌دهم.
خداوند از سوی پیامبرش و امیرمؤمنان و حسن و حسین - صلوات الله علیهم - بهترین پاداش را از بهر آن چه (بر او) صبر کردی و امید پاداش بردی و یاری کردی بدهد که خوش خانه‌ی آخرتی (برای تو باشد). نفرین خدا بر آن که خود را میان تو و آب فرات انداخت. شهادت می‌دهم که تو مظلوم کشته شدی و خدا آن چه وعده‌تان داده وفا خواهد کرد.تا به تو آمدم ای پسر امیرمؤمنان که سویتان فرستاده‌ام و قلبم تسلیم و پیروی شما است و من نیز پیروی شمایم و یاریم برای شما مهیا است. تا خدا حکم فرماید و او بهترین حکمفرماست. و با شمایم. با شما؛ نه با دشمنانتان. من به شما و باز آمدنتان ایمان دارم و با آن کس که با شما ستیزه جست و جنگید رو در رویم. خداوند مردمانی را بکشد که با شما به دست و زبان جنگیدند.
سلام بر تو ای بنده‌ی شایسته سرسپرده‌ی خدا و رسولش و امیرمؤمنان و حسن و حسین علیهم‌السلام. سلام و مهر خدا و برکتش و بخشایش و بهشتش بر تو و بر روحت و بر تنت. من شهادت می‌دهم و خدای را به شهادت می‌خوانم که تو بر راهی گذشتی که بدریان و مجاهدان راه خدای، اهل خلوص در جنگ با دشمنانش، کوشندگان به یاری اولیایش، و پاسداران دوستانش بر آن گذشتند. خدای پاداشت دهاد. برترین پاداش و بیشترین پاداش، و فراوانترین پاداش. و ماندنی‌ترین پاداش که به کسی از پایداران بر بیعتش و پاسخ دهندگان دعوت فرمانبران ولی امرش می‌دهد. شهادت می‌دهم که تو در دوستی خالصت بسیار کوشیدی و سعی کردی به تمام. خداوند میان شهیدان برانگیزادت و روحت را همدم روح سعادتمندان قرار دهد و از بهشتش گشاده‌ترین جای و نیکوترین خانه‌ها را دهد و نامت را در فراز بهشت بلند گرداند و با پیامبران و راست کرداران و شهیدان و شایستگان محشورت کند که اینان خوش دوستانی هستند. شهادت می‌دهم که تو نه سستی نشان دادی و نه بد عهدی کردی؛ و تو با بینش از کار خود درگذشتی؛ پیرو شایستگان بودی و دنباله روی پیامبران. خدای ما و تو و پیامبرش و اولیایش را در جایگاه اهل اطمینان و خشوع جمع کند که او مهربانترین مهربانان است.
خدایا بر محمد و خاندان او درود فرست و در این جایگاه به کرامت ستوده و شهادت‌گاه سترگ بهر من گناهی که نابخشوده باشیش و اندوهی که ناگشوده باشیش و بیماری‌ای که شفایش نداده باشی و کاستیی که نپوشیده باشیش و روزی‌ای که نگشاده باشیش و ترسی که آرامش نکرده باشی و پراکندگی‌ای که جمعش نکرده باشی و (یار) غایبی که نگاهش نداری و (به من) نزدیکش نکنی و خواسته‌ای از خواسته‌های دنیا و آخرت - که بدان راضی باشی و مرا در آن خیری باشد - که بر نیاوریش باقی مگذار، ای مهربانترین مهربانان.
سلام بر تو ای ابوالفضل العباس پسر امیرمؤمنان. سلام بر تو ای پسر اولین مردمان به اسلام و پیش‌ترینشان به ایمان و پاینده‌ترینشان بر دین خدا و درست‌ترینشان در اسلام. شهادت می‌دهم در دوستی خدای و پیامبرش و برادرت خلوص ورزیدی و بهترین برادر یاری کننده بودی. نفرین خداوند بر مردمانی که کشتندت و نفرین خداوند بر مردمانی که بر تو ستم کردند و نفرین خداوند بر مردمانی که از تو حلال شمردن حرام‌ها را خواستند و (با کشتنت) حرمت اسلام را شکستند؛ (ای) بهترین شکیبای جهادگر حمایت کننده‌ی یاور، و برادر مدافع برادرش، و اجابت کننده‌ی فرمان پروردگارش، و شتابنده به آن چه دیگران از آن دوری جویند، از ثواب بزرگ و (یا از) ستایش زیبا. و خداوند به جایگاه پدرانت در بهشت خوشگوار رساندت. بار خدایا؛ به زیارت اولیایت از سر میل به ثوابت و امید به بخشایشت و احسان بزرگت شتافتم؛ و از تو می‌طلبم که بر محمد و خاندان پاکش درود فرستی و روزیم را به (عنایت) ایشان بسیار کنی و خوشیم را به ایشان برقرار و زیارتم را از (عنایت) ایشان پذیرفته و زندگیم را با (حضور) ایشان پاکیزه کنی و مرا تا مرتبت اکرام شدگان برسانی، و از آن قرارم دهی که از زیارت شهادتگاه دوستانت دگرگون شوند و رستگار و حاجت روا و درخور بخشایش گناهان و پوشش کاستی‌ها و زدودن غم‌ها. که تو اهل تقوا و اهل بخشایشی.
به خدا می‌سپارمت و از او می‌خواهم که نگاهت دارد و سلامت می‌رسانم. به خدای و پیامبرش و کتابش و آن چه از نزد خداوند آمده است ایمان داریم پس بار خدایا ما را در شاهدان بنگار. خدایا این را آخرین باری نکن که به دیدار قبر پسر برادر پیامبرت صلی الله علیه و آله و سلم می‌آیم. و دیدارش را تا هر گاه که باشم روزیم کن. و با او و با پدرانش در بهشت محشورم کن و میان من و او و پیامبرت و اولیایت آشنایی بینداز. بار خدایا بر محمد و خاندان محمد درود فرست و بر ایمان به خودت و بر تصدیق پیامبرت و ولایت علی بن ابی‌طالب و امامان زاده‌ی او علیهم‌السلام بمیرانم و بر بیزاری از دشمنانش. بار آفریدگار من! هان که من بدین راضی شدم. و خداوند بر محمد و خاندان محمد درود فرستد.

ابوالقاسم

از کنیه‌های حضرت ابوالفضل العباس علیه‌السلام است. در زیارت روز اربعین چنین وارد شده است:
السلام علیک یا اباالقاسم، السلام علیک یا عباس بن علی علیهماالسلام.

ابوالقریة

از کنیه‌های حضرت ابوالفضل العباس علیه‌السلام است.

ابوبکر (احمد) بن حسین

فرزند امام حسین علیه‌السلام. نامش احمد، کنیه‌اش ابوبکر، مادر او و قاسم، رمله نام داشت. و هنگام شهادت 16 ساله بود که بعد از برادرش قاسم عازم میدان شده و جمع کثیری از دشمن را به هلاکت رسانیده سپس به دست عبدالله بن عقبه غنوی (لعنة الله علیه) به شهادت رسید.
او بعد از آن که نبرد سختی نمود و جمع زیادی از دشمنان را به هلاکت رسانید در حالی‌که از شدت تشنگی چشمهایش به گودی می‌رفت، خدمت عمویش رسیده و عرض کرد:
«یا عماه هل من شربة ماء ابرد بها کبدی و اتقوی بها علی اعداء الله و رسوله صلی الله علیه و آله و سلم». «ای عمو! آیا شربت آبی هست؟ تا جگرم را خنک کنم تا در مقابل دشمنان خدا و رسول صلی الله علیه و آله و سلم نیرومند گردم».
حضرت فرمود: «یا ابن اخی اصبر قلیلا حتی تلقی جدک رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فیسقیک شربة من الماء لا تضما بعدها ابدا». «ای فرزند برادرم کمی صبر کن، تا این که جدت حضرت رسول را ملاقات کنی و به شربتی سیراب شوی، که پس از آن هرگز تشنه نشوی».
بعد از آن بار دیگر به میدان برگشت و رجز زیر را خواند: اصبر قلیلا فالمنی بعد العطش
فان روحی فی الجهاد تنکمش لا ارهب الموت اذا الموت وحش
و لم اکن عند اللقاء ذات رعش «کمی صبر کن بعد از عطش به آرزویت می‌رسی - بدرستی که جانم در این جنگ به سوی بهشت می‌شتابد.
از مرگ نمی‌ترسم هنگامی که وحشت آورد - به هنگام مرگ یا در مقابله با حریف نمی‌لرزم.»
سپس، برای مرتبه سوم عازم میدان شد و ضمن حمله و جنگی سخت با دشمن این اشعار را می‌خواند: الیکم من بنی المختار ضربا
یشیب لهوله رأس الرضیع یبید معاشر الکفار جمعا
بکل مهند عضب قطیع «بر شما از فرزندان پیامبر ضربتی برسد - که از هراس آن ضربت، موی سر شیرخوار سفید می‌شود.
گروه کفار را دسته جمعی نابود می‌کند - با شمشیر هندی بران و قطع کننده».
در این مرحله از حمله، ضمن این که جمع زیادی از دشمن را به خاک افکند، به دست عبدالله غنوی به شهادت رسید. نامش در زیارت ناحیه مقدسه نیز آمده است.

ابوبکر بن حسن

از شهدای کربلا و فرزند امام حسن مجتبی علیه‌السلام است. مادر او «ام‌ولد» بود. برخی مورخین نام مادر ابوبکر را نفیله یا نجمه گفته‌اند.
او از مدینه همراه عمویش امام حسین علیه‌السلام به کربلا آمد و در روز عاشورا پس از شهادت قاسم بن حسن خدمت سیدالشهدا آمد و اجازه‌ی میدان طلبید و به میدان رفت و پس از نبردی دلاورانه به شهادت رسید. شهادت او را بعد از شهادت قاسم بن حسن علیه‌السلام دانسته‌اند.
ابوبکر بن الحسن علیه‌السلام هنگام شهادت شانزده ساله بود - طبق روایت مؤرخین - ایشان خوش چهره و زیبارو بود، در صحنه مبارزه و کارزار بسیار متهور و شجاع بود. در مبارزه چنین می‌سرایید:
من فرزند امامی هستم که پسر علی می‌باشد و تا کند شدن شمشیر با شما مبارزه می‌کنم ما - خاندان خدا - به پیامبر نزدیکتر هستیم به شما با نیزه در میان میدان ضربه خواهم زد.
ابوبکر وارد کارزار شد و میمنه و میسره - چپ و راست - سپاه دشمن را درهم ریخت و بسیاری از دشمنان را به قتل رساند، سپس به سوی امام حسین شتافت و در حالی که چشمانش از عطش فرو رفته بودند، فریاد برآورد: ای عمو، آیا آب در دسترس دارید تا جگر خود را خنک کرده و قدرت تازه‌ای بازیابم تا بتوانم با دشمنان خدا و رسولش، مبارزه کنم؟ امام حسین فرمودند: ای برادرزاده‌ام، لختی صبر کن تا با جدت (پیامبر) دیدار کنی و با آب بهشت تو را سیراب کند تا دیگر تشنه نشوی، این نوجوان به سوی دشمنان شتافت و چنین سرود:
اندکی صبر کن شهادت پس از عطش فرا می‌رسد و روحم در جهاد فشرده می‌گردد هراسی ندارم، اگر چه مرگ وحشتناک باشد و در هنگام دیدار با مرگ نخواهم لرزید.
سپس به سوی دشمنان یورش برد و تعدادی از آنان را کشته و همچنان رجز خوانی می‌کرد. دشمنان او را محاصره و به شهادت رساندند.
ابوجعفر - حضرت امام باقر علیه‌السلام - ذکر می‌کند که حرمله بن کاهل الاسدی، ابابکر را به قتل رساند و برخی گفته‌اند عبدالله بن عقبه الغنوی قاتل فرزند امام حسن علیه‌السلام بوده است.نام این شهید بزرگوار در زیارت ناحیه مقدسه آمده است.

ابوعمرو

کنیه‌ی جناب عثمان بن علی بن ابی‌طالب علیهم‌السلام از شهدای روز عاشوراست.

ابوفاضل

کنیه‌ی حضرت عباس بن علی علیهماالسلام است. این کنیه بدان معناست که آن حضرت پدر تمام فضایل انسانیت و کمال بوده است.

ابی‌سعید بن عقیل بن ابی‌طالب

به قولی او همان «محمد بن سعید بن عقیل بن ابی‌طالب» از شهدای روز عاشوراست.

احمد بن محمد هاشمی

از شهدای بنی‌هاشم در روز عاشورا است (که چهره‌ی شناخته شده‌ای نیست و تنها ابن شهر آشوب از او یاد کرده است). ابن‌شهر آشوب، او را جزء فرزندان عقیل دانسته است.

اصغر بن علی بن ابی‌طالب

از شهدای بنی‌هاشم از کربلاست. او همان «محمد بن علی بن ابی‌طالب علیهم‌السلام» است.

اطلس

از القاب حضرت عباس بن علی علیه‌السلام است. ظاهرا یکی از معانی اطلس شجاعت است و چون آن حضرت شجاع بوده و از کثرت شجاعت، صفوف دشمنان را می‌شکافته، به او اطلس می‌گفتند.

السقاء

در روزهایی که اهل کوفه آب را بر روی اهل بیت امام حسین علیه‌السلام بستند، قمر بنی‌هاشم علیه‌السلام برای آنها آب آورد.
لقب مزبور در کتب انساب و مقاتل بسیار دیده شده است. بنگرید به «عمدة الطالب» و «مزار» و «سرائر» ابن‌ادریس و «تاریخ خمیس» و «نور الابصار» شبلنجی و «کبریت احمر».
در کتب تاریخ، 17 منصب برای حضرت اباالفضل العباس علیه‌السلام نوشته‌اند که مهمتر از همه منصب سقایت است، زیرا در طریق انجام این وظیفه حداکثر خدمت و بروز حسن نیت را به امام عصر خویش نشان داده است. آن حضرت، از دوم محرم تا شب عاشورا چهار بار آب به خیام حرم برد. هر کسی حاجتی داشت یا آب می‌خواست، به قمر بنی‌هاشم علیه‌السلام مراجعه می‌کرد. تا عباس بن علی علیهماالسلام زنده بود، لشکر بنی‌امیه جرأت تعرض به خیام حرم را نداشتند، و لذا امام حسین علیه‌السلام بالای سر او فرمود: «الآن انکسر ظهری و قلت حیلتی» و افزود چشمهایی که دیشب از بیم تو به خواب نمی‌رفتند امشب به خواب می‌روند و چشمهایی که به اتکای وجود تو خوش می‌خفتند امشب مضطرب و بی‌خواب خواهند شد. اگر کسی بخواهد به سیدنا و سید الکونین حضرت اباعبدالله الحسین علیه‌السلام توسل و تقرب جوید بابش مولانا «باب الحوائج» آقا ابوالفضل العباس علیه‌السلام است.

الشهید

از القاب حضرت عباس بن علی علیهماالسلام است. ابوالحسن عمری بعد از این که اولاد آن حضرت را ذکر می‌کند می‌گوید:
«هذا آخر نسب بنی‌العباس السقاء الشهید بن علی بن ابیطالب علیهم‌السلام.

العبد الصالح

از القاب حضرت عباس بن علی علیه‌السلام عبد صالح است. چنانکه در زیارت او می‌خوانیم:
«... السلام علیک ایها العبد الصالح المطیع لله و لرسوله...»

المقطوعة یداه

از القاب شریف حضرت عباس بن علی بن ابیطالب علیهم‌السلام می‌باشد.

امام سجاد علیه السلام

فرزند برومند و گرامی امام حسین علیه‌السلام.
از آن حضرت رویدادهای شب عاشورا، با دو واسطه روایت شده است.
دو واسطه در نقل روایت، عبارتند از: حارث بن حصیره، که از «عبدالله بن شریک عامری» و او از حضرت سجاد روایت می‌نماید.
و گاه عبارتند از: «حارث بن کعب کوفی» و «ابوضحاک بصری» که از آن حضرت روایت می‌کند.
از آن گرانمایه‌ی عصرها و نسلها نیز «ابومخنف» روایت آورده است.
از آن جمله، جریان نامه‌ی «عبدالله بن جعفر» به سالار شایستگان بوسیله‌ی دو فرزندش «عون» و «محمد» و نامه‌ی «عمرو بن سعید» فرماندار «مکه» به آن حضرت بوسیله‌ی برادرش «یحیی» را، بواسطه‌ی «حارث بن کعب» روایت نموده است.
از آن حضرت، نامه‌ی «عبدالله بن جعفر» بوسیله دو فرزندش به پیشوای شهیدان، نامه فرماندار «مکه» به آن حضرت به هنگام حرکت از آن شهر و پاسخ نامه، جریان مهلت خواهی برای شب عاشورا سخنرانی شور انگیز و روشنگرانه به یاران در آن شب، زمزمه آن اشعار مشهور و معروف، و سخنان خواهر قهرمانش و پاسخ آن بزرگوار به آن بهترین خواهر گیتی، بوسیله‌ی «حارث بن کعب» و «ابوضحاک» روایت شده است.

اربعین

چهل، چهلم.در فرهنگ اسلامی و در معارف عرفانی، عدد چهل (اربعین) جایگاه خاصی دارد. چله نشینی برای رفع حاجت‌یا رسیدن به مقامات سلوک و عرفان معروف است.حفظ کردن چهل حدیث، اخلاص چهل صباح، کمال عقل در چهل سالگی، دعابرای چهل مؤمن، چهل شب چهارشنبه و... بسیاری از این نمونه‌ها و موارد.[1] .
در فرهنگ عاشورا، اربعین به چهلمین روز شهادت حسین بن علی «ع» گفته می‌شود که مصادف با روز بیستم ماه صفر است.از سنتهای مردمی، گرامیداشت چهلم مردگان‌است که، به یاد عزیز فوت شده خویش، خیرات و صدقات می‌دهند و مجلس یاد بود بپامی‌کنند.در روز بیستم صفر نیز، شیعیان، عظیمترین مراسم سوگواری را در کشورها و شهرهای مختلف به یاد عاشورای حسینی بر پا می‌کنند و همراه با دسته‌های سینه زنی و عزاداری به تعظیم شعائر دینی می‌پردازند.در شهر کربلا، اربعین حسینی عظمت و شکوه خاصی دارد و دسته‌های عزادار، مراسمی پرشور بر پا می‌کنند.
در نخستین اربعین شهادت امام حسین «ع»، جابر بن عبدالله انصاری و عطیه عوفی موفق به زیارت تربت و قبر سید الشهدا شدند.بنا به برخی نقلها، در همان اربعین، کاروان اسرای اهل بیت «ع» در باز گشت از شام و سر راه مدینه، از کربلا گذشتند و با جابر دیدارکردند.البته برخی از مورخان هم آن را نفی کرده و نپذیرفته‌اند.از جمله مرحوم محدث قمی در «منتهی الآمال» دلایلی ذکر می‌کند که دیدار اهل بیت از کربلا در اربعین اول نبوده‌است.[2] بعضی از علما نیز در این باره تحقیق مبسوط و مستقلی انجام داده‌اند که منتشرشده است.[3] به هر حال، تکریم این روز و احیای خاطره غمبار عاشورا، رمز تداوم شور عاشورایی در زمانهای بعد بوده است.در تاریخ انقلاب اسلامی ایران نیز، سنت احیای اربعین تاثیر مهمی در شور گستری در شهرها داشت و در چهلم شهدای حادثه قم (درتاریخ 19 دی 1356 ش) مردم مسلمان تبریز قیام کردند و شهید دادند.در اربعین شهدای تبریز، شهرهای دیگر مجلس یادبود گرفته، تظاهرات کردند و همین گونه اربعینها به هم وصل شد و سراسر ایران به نهضت پیوست، تا آنکه انقلاب اسلامی در 22 بهمن سال‌1357 ش به پیروزی رسید.این به برکت الهام گیری از فرهنگ شهادت و ایثار خون بود که ملت قهرمان ایران، از عاشورا گرفته بود. «اربعین»، تداوم «عاشورا» بود و «ذکر»، رسالت بازماندگان پس از «خون» و «شهادت». به یاد کربلا دلها غمین است
دلا خون گریه کن چون اربعین است پیام خون، خطاب آتشین است
بقاء دین، رهین اربعین است که تاریخ پر از خون و شهادت
سراسر اربعین در اربعین است بسوز ای دل که امروز اربعین است
عزای پور ختم المرسلین است مرام شیعه در خون ریشه دارد
نگهبانی ز خط خون چنین است
----------------------------------------------
پی نوشتها :
[1] ر.ک: «اربعین در فرهنگ اسلامی»، سید رضا تقوی، انتشارات سازمان تبلیغات اسلامی.
[2] منتهی الآمال، ج 1، حوادث بازگشت اسرا.
[3] تحقیقی درباره اولین اربعین حضرت سید الشهداء، شهید قاضی طباطبایی.

اربعین خونین

در عراق، بویژه در مناسبتهای خاص، عزاداران حسینی به صورت دسته جمعی و درقالب کاروانهای کوچک و بزرگ، پیاده به سوی «کربلا» می‌روند.این حرکت مقدس، بویژه از نجف به کربلا، که اغلب با شرکت علمای دینی انجام می‌گرفت، چندین نوبت از طرف رژیم بعثی عراق، جلوگیری یا به خاک و خون کشیده شد.یکی از این نوبتها در سال 1397 ق بود.زائران، برای بهره برداریهای تبلیغی و سیاسی بر ضد طاغوت عراق، برنامه ریزیهای مفصل کرده بودند. حکومت عراق هم به شدت و خشونت متوسل شد و راهپیمایان را در طول راه، از آسمان و زمین به گلوله بست.حادثه، بصورت پیاپی، درسالهای 1390، 1395، 1396 ق در ایام عاشورا و اربعین پیش آمده بود، اما انتفاضه و حرکت گسترده سال 1397 ق بی سابقه بود و نجف، آن سال بسیج کننده این نیروی عظیم‌مردمی بود که از کنار مرقد امیر المؤمنین، به راه افتاد و پس از چهار روز پیاده روی به کربلارسید.حرکت موکبهای پیاده و شعارهای طول راه و سخنرانیهای متعدد، همه نوعی معارضه با حکومت بعث بود.امواج گسترده مردمی با شعار «ابد و الله ما ننسی حسینا» (به‌خدا قسم، هرگز حسین را فراموش نخواهیم کرد) به راه افتاده بود.نیروهای دولتی برای‌جلوگیری از رسیدن زائران به کربلا، برنامه‌های مختلفی داشتند و درگیریهایی پیش آمد وشهدایی بر خاک افتادند.وقتی هم به کربلا رسیدند، حوادثی شدیدتر پیش آمد و کسانی‌کشته و جمع بسیاری دستگیر شدند و نهضت شیعی اربعین آن سال، در خاطره تاریخ ثبت‌شد و مبدا الهام و شور گستری برای سالهای بعد گردید.این حادثه در سال 1356 ش‌بود.[1] .
--------------------------
پی نوشتها :
[1] در کتاب «انتفاضة صفر الاسلامیه» به قلم رعد الموسوی که خود از شاهدان حادثه بوده است، مبسوط این حادثه نقل شده است.در مجله پیام انقلاب نیز در سال 64 و 65 (شماره‌های 156 تا 163) گزارشی مفصل از آن اربعین سرخ‌آمده است، در سلسله مقالات «زیارت» به قلم نویسنده.

ابراهیم

نمرود بن کنعان، در شهر بابل فرمانروایی و سلطنت می‌کرد و چون دامنه‌ی تسلط و نفوذش توسعه یافت، مردم را به پرستش خویش دعوت کرد و مردم هم که در برابر بتهای سنگی و چوبی سجده می‌کردند، به آسانی طوق بندگی او را به گردن نهادند و تن به خدایی او دادند.
مدتها گذشت و مردم در چنین گمراهی و ضلالت بزرگی به سر می‌بردند و یکباره خدای بزرگ را فراموش کرده بودند تا آن که خداوند اراده فرمود از میان آن قوم، رهبری عالی مقام برانگیزد و به ارشاد او، مردم را راهنمایی فرماید.
یکی از ستاره شناسان که در دربار نمرود مقامی شامخ داشت، روزی به عرض رسانید که نجوم دلالت می‌کنند که به زودی شخصی قیام می‌کند و بساط بت پرستی را واژگون می‌سازد و مردم را به دین جدیدی دعوت می‌کند، نمرود پرسید: از چه سرزمینی قیام می‌کند؟ گفت: از همین سرزمین ولی تاکنون، نطفه‌ی او منعقد نشده و پا به رحم مادر نگذاشته.
نمرود برای پیشگیری از این موضوع، دستور اکید صادر کرد که بین زنان و مردان جدایی بیندازند، تا نطفه‌ی او بسته نشود و چنین شخصی پا به عرصه‌ی وجود نگذارد، نمرود نادان گمان می‌کرد با این اقدام عاجزانه می‌تواند در برابر اراده‌ی ازلی و خواست خداوندی سدی ایجاد کند و مانع اجرای قضای الهی شود.
در همان محیط پر خفقان نطفه‌ی ابراهیم بسته شد و مادرش به او حامله گردید ولی آثار حمل در او آشکار نگشت، مدت حمل به سر رسید و مادرش برای وضع حمل، سر به بیابان نهاد و از ترس مأمورین نمرود به غار کوهی پناهنده شد و ابراهیم در همان غار چشم به جهان گشود، مادرش دریچه‌ی غار را با سنگ محکم کرد و به شهر بازگشت، خداوند عالم از انگشت ابراهیم چشمه‌های شیر جاری ساخت و مواد غذایی لازم را به او رسانید تا ابراهیم کم کم بزرگ شد و چون به سیزده سالگی رسید محرمانه، با مادرش به شهر آمد.
آزر، عموی ابراهیم یکی از بت تراشهای معروف بابل بود و پسرانش بت فروش بودند، آزر وقتی ابراهیم را دید او را با فرزندان خود به فروش بت فرستاد، ابراهیم ریسمان به گردن بتها می‌بست و روی زمین می‌کشید و در خاک و گل و لای آلوده می‌نمود و فریاد می‌زد: مردم بیایید و بت‌هایی را که نه جان دارند و نه فهم و ادراک و قادر بر هیچگونه نفع و ضرری نیستند از من خریداری کنید. طرز رفتار ابراهیم نسبت به بت‌ها بنظر بت پرستان اهانت آمیز می‌آمد و کار به جایی رسید که آزر ابراهیم را نصیحت کرد و چون بی‌اثر بود، او را به زندان انداخت.
ابراهیم را خداوند متعال برای راهنمایی مردم گمراه و بت پرست بوجود آورد و او را به مقام شامخ پیامبری و نبوت مفتخر فرمود، ابراهیم دلی مملو از ایمان به خدا داشت و ذره‌ای شک و تردید در مورد قدرت پروردگار در قلبش راه نداشت ولی برای اینکه حقایق اشیاء بر او روشن شود و بصیرتش افزون گردد، از خدا درخواست کرد که به او بنمایاند چگونه مردگان را زنده می‌کند، خطاب آمد که مگر تو ایمان به بعثت نیاورده‌ای؟ ابراهیم گفت: چرا، ایمان آورده‌ام ولی مایل هستم ببینم تا اطمینان و یقینم کامل گردد، چون ابراهیم حقیقتا غرضش اطمینان خاطر بود، خداوند به او وحی فرستاد که چهار پرنده بگیر و پس از کشتن آنها همه را در هم بکوب و سپس آن را به چند قسمت تقسیم کن و هر قسمتی را بر سر کوهی بگذار و یک یک آنها را بخوان، تا به اذن خدا زنده شوند و نزد تو آیند.
ابراهیم فرمان خدا را به کار بست و پس از کشتن و کوبیدن و تقسیم کردن گوشتهای درهم آمیخته‌ی پرندگان، آنها را صدا زد، از هر جا جزیی جمع آمد و به هم متصل گردید و جان در آن دمیده شد و پرندگان دیگر بار زنده شدند.
ابراهیم مأموریت الهی و آسمانی خود را شروع کرد و در آغاز کار، عمویش آزر را به سوی خدا و پرستش پروردگار یگانه دعوت نمود، دلائل و براهین توحید را با منتهای ادب به آزر گوشزد کرد، آزر با تندی و خشونت به او پاسخ داد و او را از نزد خود راند، ابراهیم که در ابتدای کار با شکست مواجه شده بود، با دلی افسرده از نزد آزر خارج شد ولی روش آزر او را سست نکرده بلکه تصمیم او را، دائر بر راهنمایی و هدایت قوم محکم‌تر ساخته بود، ابراهیم نزد قوم آمد و برای اینکه به آنان بفهماند بت پرستی راه خطا و گمراهی است نخست از آنها پرسید: شما چه چیز را پرستش می‌کنید؟ قوم گفتند: معبود ما بتها هستند که به پرستش آنها قیام می‌نمائیم و حوائج خود را از آنها می‌خواهیم و در هنگام بروز حوادث ناگوار به آنها پناهنده می‌شویم.
ابراهیم پرسید: آیا بتها سخنان شما را می‌شنوند و نفع و ضرری از آنها ساخته است؟ گفتند: نه، بلکه چون پدران ما بتها را می‌پرستیدند ما هم به پیروی از روش آنها بت می‌پرستیم. ابراهیم گفت: هم شما و هم پدران شما در گمراهی آشکار بوده‌اید و این بتهای سنگی و چوبی که مالک سود و زیان خود نیستند شایستگی پرستش را ندارند، پرستش مخصوص پروردگار یگانه‌ای است که خالق آسمانها و زمین و مدبر امور آنها است.
سپس ابراهیم در مقام بیان قدرت خداوند برآمد و گفت پروردگار بزرگ آن کس است که مرا آفریده است، پس او مرا هدایت می‌کند و او است که مرا آب و غذا می‌دهند و چون بیمار شوم مرا شفا می‌بخشد و او است که مرا می‌میراند و سپس زنده می‌گرداند و او است که من امیدوارم در روز قیامت مرا بیامرزد.
ابراهیم، با این بیانات، مردم را به پرستش خداوند دعوت کرد، ولی قوم در برابر دلایل ابراهیم، یک مشت حرفهای بیهوده و پوچ تحویل دادند و حاضر نشدند از بت پرستی دست بردارند، از این رو، ابراهیم درصدد برآمد بت‌ها را بشکند و عملا به مردم نادان بفهماند که این بت‌های بی‌جان و ناتوان، لایق پرستش نیستند.
نمرودیان عیدی داشتند که همه ساله در آن روز مراسم مخصوصی را اجرا می‌کردند و آن روز را در خارج شهر به سر می‌بردند، چون ایام عید فرا رسید عموم مردم از شهر خارج شدند. ابراهیم به عنوان کسالت از رفتن، خودداری کرد و در شهر ماند.
شهر از ساکنین خالی شد و همه‌ی مردم از پیر و جوان به خارج شهر رفتند، ابراهیم چون شهر را خالی و بتکده را بدون نگهبان یافت قدم در بتکده گذاشت و در آن سالن مجلل که به انواع زینت‌ها آراسته شده و بت‌ها برحسب رتبه و مقام در جایگاه خود قرار داشتند، به تماشا پرداخت سپس با تمسخر و تحقیر به آنها نگریست، سپس به شکستن آنها پرداخت و تنها بتی که از تبر ابراهیم در امان ماند، بت بزرگ بود و آن هم به این منظور سالم ماند که پایه‌ی استدلالهای آینده و موجب تبرئه و نجات او باشد.
قوم پس از انجام مراسم عید، به شهر بازگشتند و چون وضع درهم ریخته‌ی معبد و بتهای شکسته را دیدند بی‌اندازه ناراحت و خشمناک شدند و از اهانتی که نسبت به بتها انجام گرفته بود سخت عصبانی گشتند و درصدد بدست آوردن مجرم برآمدند و با هم می‌گفتند: چه کسی این عمل را با خدایان ما کرده است؟! همانا او از ستمکاران است.
بالأخره فهمیدند که این کار ابراهیم است. ابراهیم شناخته شد و در محلی که بت پرستان جمع آمده بودند برای محاکمه و انتقام احضار گردید، از ابراهیم پرسیدند آیا تو این کار را نسبت به خدایان ما انجام داده‌ای؟! ابراهیم با بیانی محکم گفت: بلکه بت بزرگ این کار بر سر بتها آورده، از خودشان بپرسید. نمرودیان در برابر این منطق، جز اینکه به عجز و ناتوانی بتها اعتراف کنند چاره‌ای نداشتند، ابراهیم هم جز این انتظاری نداشت لذا وقتی که قوم گفتند: بت‌ها نمی‌توانند حرف بزنند و جوابی بگویند، ابراهیم بالافاصله با یک جمله اساس بت پرستی را درهم ریخت و آنها را سرزنش و ملامت کرد و گفت: اف بر شما و بر آن چه می‌پرستید.
نمرودیان برای انتقام گرفتن از ابراهیم و یاری خدایان خود، تصمیم به سوزانیدن ابراهیم گرفتند و چون جرم ابراهیم به عقیده‌ی آنان جنبه‌ی عمومی داشت، باید عموم طبقات در این راه تشریک مساعی کنند و از این ثواب بهره‌مند گردند، از این رو همه‌ی مردم درصدد گرد آوردن هیزم برآمدند و چند روزی نگذشت که کوهی از هیزم فراهم آمد، آتش افروختند و شعله‌ی آن به آسمان بالا رفت، آن قدر هیزم زیاد بود که آتشی عظیم و خطرناک در بیابان ایجاد شد و حرارت آتش به حدی رسید که هیچ کس را یارای نزدیک شدن به آن نبود.
ابراهیم را بوسیله‌ی منجنیق میان آتش پرتاب کردند و به این وسیله آتش دل خود را فرو نشانیدند. ابراهیم در میان شعله‌های آتش از دیدگان مردم ناپدید شد و غریو شادی از مردم برخاست.
هنگامی که ابراهیم میان آتش پرتاب می‌شد جبرئیل خود را به او رسانید و گفت: ای ابراهیم آیا حاجتی داری؟ گفت: به تو حاجتی ندارم ولی به خداوند چرا. سپس از خدا درخواست کرد که مرا از آتش نجات بده. آتش به فرمان خداوند بر ابراهیم سرد و سلامت گردید و خطر آتش و حرارت از او برداشته شد.
نمرودیان که این صحنه را مشاهده می‌کردند با اعجاب و تحسین بر این منظره خیره شدند. مردم که این آیت بزرگ الهی را دیدند، به حقانیت دعوت ابراهیم پی بردند و بر آنها ثابت شد که راه راست، همان است که ابراهیم به آن دعوت می‌کند. اما عناد و دشمنی و همچنین حب جاه و مال مانع شد که به ابراهیم ایمان آورند، بدین جهت اکثر مردم در بت پرستی ماندند و فقط چند نفر انگشت شمار به آن حضرت گرویدند.
هنگامی که حضرت ابراهیم علیه‌السلام سوار بر اسب از سرزمین کربلا عبور می‌نمود، اسبش به زمین خورد و ابراهیم علیه‌السلام از اسب افتاد، سرش شکست و خون او جاری شد، آن گاه عرض کرد:پروردگارا چه خطایی از من صادر شد؟ در آن وقت اسبش به سخن درآمد و گفت: یا خلیل الله از تو بسیار خجالت می‌کشم، بدان که در این زمین فرزند خاتم انبیاء (امام حسین علیه‌السلام) کشته می‌شود، از این رو خون تو جاری گشت تا موافق خون آن جناب شود.

اسماعیل

ساره، همسر ابراهیم، نازا بود و از او فرزندی بوجود نمی‌آمد. چون می‌دید شوهر مهربان و باوفایش در آرزوی فرزند بسر می‌برد غمگین و متأثر می‌شد، زیرا سنین عمرش به حدی رسیده بود که دیگر امید فرزند آوردن از خود نداشت، بدین جهت کنیز خود هاجر را به ابراهیم واگذار کرد. هاجر حامله شد و فرزندی آورد که او را اسماعیل نامیدند، این نوزاد دیده و دل پدر را نوری بخشید و قلب او را سرشار از شادی نمود ولی در دل ساره آتش غیرت شعله‌ور شد و سخت ناراحت و رنجور گردید. رفته رفته کار به جایی رسید که دیگر ساره تاب دیدن هاجر و اسماعیل را نداشت و از ابراهیم درخواست کرد که هاجر و فرزندش را به یکی از دورترین نقاط ببرد تا دیگر خبری از آنها نشود.
ابراهیم به دستور خداوند، درخواست ساره را قبول کرد و هاجر و اسماعیل را با خود برداشت و به راهنمایی خداوند به راه افتاد تا به سرزمین مکه رسید و به فرمان خداوند، آنها را در آن سرزمین فرود آورد و خود به نزد ساره بازگشت.
زنی بینوا، با یک فرزند شیرخوار در یک بیابان بی‌آب و علف و دور از آبادانی تنها ماندند، ولی هاجر زنی بود که توکل و اتکاء به خدا را از ابراهیم فرا گرفته بود و با یک دنیا ایمان و توکل به خداوند، صبر را پیشه‌ی خود ساخت و از آب و غذایی که داشت صرف می‌کرد تا توشه‌اش تمام شد و گرسنگی و تشنگی بر او غلبه کرد و شیر در سینه‌اش خشک شد، هاجر در اطراف آن بیابان به جستجو پرداخت تا شاید آبی پیدا کند و جان فرزند عزیز را نجات دهد اما متأسفانه هر چه بیشتر جست کمتر یافت، نزد اسماعیل برگشت و او راگریان و پریشان دید.
گریه‌ی طفل قلب مادر بینوا را پاره می‌کرد ولی او هم راه به جایی نداشت، دیگرباره در آن بیابان وحشت آور به کوشش و جستجو پرداخت تا یکسره از یافتن آب ناامید شد، با چشم گریان نزد فرزندش باز آمد، در این بار حال طفل بسیار خطرناک شده بود و گویا آخرین لحظات زندگی را طی می‌کرد، هاجر کنار فرزندش ایستاده به آن منظره‌ی جانگداز می‌گریست که ناگاه چشمه‌ی آب زلالی از زیر پای اسماعیل بجوشید و دل هاجر را غرق شادی و شعف نمود. مادر کنار فرزند، روی زمین نشست و از آن آب، کام خشکیده‌ی کودک را تازه کرد و خطر را از طفل برطرف نمود، خود هم نوشید و جان تازه در تنش پدید آمد و شکر خدا را بجا آورد.
کم کم بواسطه‌ی چشمه‌ی آب پرندگان در آن سرزمین خشک پیدا شدند و در آن هنگام قبیله‌ی جرهم که در آن حوالی سکونت داشتند از پرواز پرندگان متوجه آن چشمه شدند و در کنار آن سکونت کردند. هاجر به آنها انس گرفت و وحشت تنهایی از او زایل گردید و بدین ترتیب دعای ابراهیم درباره‌ی آنها مستجاب شد، زیرا ابراهیم در هنگام حرکت از آن سرزمین و وداع با هاجر، روی به درگاه خدا آورد و گفت: «پروردگارا! من بعضی از خاندان و ذریه‌ی خود را در سرزمینی بی‌آب و علف کنار خانه‌ی محترم تو سکونت دادم، تا نماز را برپا دارند. پروردگارا! دلهای مردم را به سوی ایشان متمایل گردان و از میوه‌ها، به ایشان روزی بده، امید است سپاسگزار باشند».
هاجر با فرزندش اسماعیل در کنار چشمه و در مجاورت طایفه‌ی جرهم روزگار را به خوشی می‌گذرانید و گاهگاهی هم ابراهیم برای دیدار زن و فرزندش به آن جا می‌آمد و از ملاقات آنها نیروئی می‌گرفت و توشه‌ای بر می‌داشت تا اسماعیل رشد کرد و به سن جوانی رسید، ابراهیم در خواب دید که خدا او را فرمان می‌دهد که با دست خود، فرزندش اسماعیل را قربانی کند.
ابراهیم می‌دانست که خواب او الهامی است از طرف خدا و از وساوس شیطانی دور است، بدین جهت، با قلبی سرشار از ایمان، آماده شد که فرمان خداوند را اجرا کند، نخست به دیدار اسماعیل شتافت و به وی گفت: پسر جان! من در خواب دیدم که تو را سر می‌برم، نظر تو چیست؟ اسماعیل که از سلاله‌ی آن دودمان و فرزند آن پدر بود، بدون تردید و نگرانی گفت: ای پدر! مأموریت خود را انجام بده که به خواست خدا مرا از زمره‌ی صابرین خواهی یافت.
در بیابان منی، گونه‌ی فرزند دلبند خود را بر خاک نهاد و کارد را به دست گرفت، وقتی که آماده‌ی قربانی شد، اسماعیل گفت: پدر جان! ریسمان را محکم ببند تا هنگام جان دادن دست و پا نزنم زیرا بیم آن دارم که از اجرم کاسته شود، و لباسهای خود را از من دور نگهدار، مبادا قطره‌های خونم به جامه‌های تو ترشح کند و مادرم آن را ببیند و عنان صبر از کفش بیرون رود و دم کارد را تیز کن و با سرعت سر از بدنم جدا کن تا تحمل آن بر من آسانتر باشد، زیرا مرگ، بسیار سخت و دشوار است. ابراهیم گفت: پسر جان! تو برای اجرای فرمان خدا، نیکو یاوری هستی، سپس کارد را بر گلوی اسماعیل نهاد و به گردش درآورد ولی کارد، به فرمان خداوند از بریدن بازماند و آزاری به گلوی اسماعیل نرساند و از جانب حق تعالی به او وحی رسید: ای ابراهیم همانا تو انجام وظیفه کردی و مفاد خواب خود را اجرا نمودی و اخلاص و تسلیم خود را اظهار داشتی، سپس گوسفندی به عنوان فدیه‌ی اسماعیل از جانب پروردگار رسید و ابراهیم کارد بر گلوی گوسفند نهاد و او را به جای فرزند خود قربانی کرد.
اسماعیل در آن سرزمین ازدواج کرد و خداوند فرزندانی به او ارزانی داشت و هاجر، مادر اسماعیل پس از چندی در همان سرزمین از دنیا رفت.
در یک نوبت که ابراهیم به حجاز آمده بود، به فرزند خود اظهار کرد که من از طرف خداوند مأمورم در این بیابان خانه‌ای بنا کنم، اسماعیل اطاعت و آمادگی خود را اعلام نمود و سپس با اتکا به نیروی خداوندی وسایل لازمه را برداشتند و به محل مأموریت رفتند و با عزمی راسخ شروع به کار کردند و در آن هنگام با خدای خود می‌گفتند: «پروردگارا! این خدمت را از ما بپذیر، زیرا که تو دانا و شنوایی، پروردگارا! ما را توفیق بده که مسلم باشیم و از ذریه‌ی ما امتی مسلمان بوجود آور و مناسک حج را به ما تعلیم بده و توبه‌ی ما را بپذیر زیرا تویی خداوند توبه پذیر مهربان». اسماعیل از بیابان سنگ حاضر می‌کرد و ابراهیم به ساختمان خانه مشغول بود تا دیوارها بالا آمد.
جبرئیل، فرشته‌ی مقرب خداوند که در تمام حالات راهنمای ابراهیم بود جایگاه حجرالأسود را نشان داد، زمین را حفر کردند و حجر را بیرون آوردند و ابراهیم با دست خود، آن را در محلی که اکنون هست نصب نمود و برای کعبه دو درب قرار داد، یکی به سوی مشرق و دیگری به جانب مغرب و چون بنای کعبه تمام شد ابراهیم و اسماعیل اعمال حج را بجا آوردند و سپس ابراهیم دست به دعا برداشت و گفت: «پروردگارا! این زمین را محل امن و امان قرار ده و اهل آن را از میوه‌ها روزی عنایت فرما»
هنگامی که حضرت اسماعیل علیه‌السلام گوسفندان را به شریعه‌ی فرات فرستاد، چوپان برای او خبر آورد چند روز است که گوسفندان آب نمی‌آشامند، آن گاه اسماعیل علیه‌السلام سبب آن را از خداوند سؤال نمود، وحی رسید که از گوسفندان سؤال نما. آن وقت اسماعیل علیه‌السلام از گوسفندان پرسید که چرا آب نمی‌آشامید؟ گوسفندان به زبان فصیح گفتند: حسین فرزند محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم در این جا با لب تشنه کشته می‌شود پس ما به خاطر حزن بر او آب نمی‌آشامیم.

ابن عباس

وی یکی از راویان وقایع عاشوراست. «ابن‌عباس» یا عبدالله بن عباس، شخصیتی است که روایات و اخبار بسیاری از او نقل شده است.

ابن عماد

از وقایع نگارهای تاریخ عاشوراست.
دولتشاه در تذکره گوید مردی فاضل و اصل او از خراسان است و در شیراز می‌زیست و منقبت ائمه معصومین می‌گفت. غزلهای پسندیده دارد و ده نامه او مشهور است.

ابن نوف حمدانی

از وقایع نگارهای واقعه‌ی عاشوراست. در قیام مختار نیز حضور داشته و بسیاری از خبرها از وی نقل شده است.

ابوجناب یحیی بن ابی‌حیه وداعی کلبی

او رویارویی یاران «مسلم» با ابن‌زیاد، را گزارش کرده، گسیل سر مقدس «مسلم» و «هانی» به بارگاه بیداد دیکتاتور خودکامه اموی «یزید» از سوی «عبیدالله»، و نامه شوم وی را به خلیفه‌اش روایت می‌کند. و چنین بنظر می‌رسد که او این اخبار را از برادر خویش «هانی» گزارش می‌کند. چرا که همین برادر او بود که «ابن‌زیاد» وی را برای بردن نامه به سوی «یزید» گسیل داشت.
«طبری» در کتاب خویش از او، 23 خبر آورده است که 9 خبر مربوط به جنگ جمل و صفین و نهروان است و آنها را باواسطه روایت می‌کند و 9 خبر دیگرش درباره کربلا می‌باشد که پنج روایت او باواسطه و سه خبر دیگرش بصورت مرسل روایت شده است.
آخرین روایت او داستان نامه «مصعب بن زبیر» به «ابراهیم» فرزند «اشتر» است که پس از «مختار» در سال 67 ه. ق مردم را به فرمانبرداری از خویش فرا می‌خواند و بیوگرافی او در «تهذیب التهذیب» موجود است و در مورد او آمده است که:
او از کوفه و فردی راستگو بود که در سال 147 ه. ق از دنیا رفت. خود دست اندر کار رویدادها نبود بلکه آنها را از دیگران روایت کرده است.
نامبره از «عدی بن حرمله» و او از «عبدالله بن سلیم» و «مذری بن مشعل» و «هانی بن تثبیت» روایت می‌کند. از جمله‌ی روایات او عبارتند از: رویارویی یاران «مسلم» با «ابن‌زیاد» و گسیل سر مقدس «مسلم» و «هانی» به دربار «یزید» به همراه نامه‌ای از سوی «عبید».
بنظر می‌رسد که «ابوجناب یحیی بن ابی‌حیه» جریان بردن سر «مسلم» و نامه از سوی «ابن‌زیاد» به «یزید» را، از برادرش «هانی» که مأمور این شقاوت بود، روایت کرده است.
از او در تاریخ طبری، 23 گزارش موجود است که 9 گزارش از پیکار جمل و صفین و نهروان، به نقل از دیگران آمده است و 9 گزارش در مورد رویدادهای جانسوز کربلا می‌باشد که 5 گزارش از آنها به نقل از راویان مشخص و 3 گزارش نیز گرچه از راویان نامعلوم است اما آنها نیز در حقیقت مسند است. به طوری که دریافت می‌گردد او دست اندرکار رویدادها نبوده اما معاصر آنها زیسته است.
«تهذیب التهذیب» می‌گوید: «ابن‌حبان» او را در زمره‌ی راویان مورد اعتماد آورده و بسیاری از رجال شناسان نیز او را از راویان راستگوی کوفه شمرده‌اند.

ابوحمزه‌ی ثمالی

او جریان اسیران آزادی بخش در شام را، از «عبدالله ثمالی»، و او از «قاسم بن بخیت» روایت می‌کند نامبرده همان ابوحمزه‌ی ثمالی مشهور است.
او جریان اسارت خاندان رسالت و رویدادهای شام را از «عبدالله ثمالی»، و او نیز از «قاسم بن بخیت»، روایت می‌کند.
یکی از رجال شناسان ضمن آوردن نام او از هشتمین امام نور آورده است که فرمود: ابوحمزه در روزگار خودش بسان لقمان حکیم در عصر خویش بود چرا که افتخار شرفیابی و بهره‌وری از چهار تن از امامان نور، از چهارمین تا هفتمین آنان را داشت.
آورده‌اند که «ابوبصیر» به حضور امام صادق علیه‌السلام شرفیاب گردید که آن حضرت حال «ابوحمزه» را پرسید:
پاسخ داد: سرورم وقتی من آمدم بیمار بود.
امام فرمود: هنگامی که بازگشتی درود ما را بر او برسان و به او بگو که در کدامین ماه و کدامین روز جهان را بدرود خواهد گفت.
و نیز آورده‌اند که «ابوحمزه‌ی ثمالی» و «زراره» و «محمد بن مسلم» هر سه، یکسال پس از رحلت جانسوز ششمین امام نور جهان را بدرود گفتند.
و دیگر رجال شناسان نیز او را چهره‌ای از چهره‌های مورد اعتماد و درستکار و از یاران شایسته کردار چهار امام گرانمایه؛ حضرت سجاد، باقر، صادق و امام کاظم علیه‌السلام برشمرده‌اند....

ب

بریر بن خضیر همدانی

از شهدای کربلاست.از اصحاب وفادار امام حسین «ع» و از انسانهای شایسته و پرهیزگار که زاهد، قاری قرآن و معلم قرآن و از شجاعان بزرگوار کوفه، از قبیله «همدان» بود.بریر از تابعین به شمار می‌رفت و به عنوان «سید القراء» شناخته می‌شد.اهل عبادت وقرائت قرآن بود که در مسجد جامع کوفه به قرائت می‌پرداخت و در میان قبیله همدان ارزش و منزلتی داشت.در کوفه مشهور و مورد احترام بود.کوشش بسیاری داشت که عمر سعد را از دوستی و همدلی با حکومت اموی باز دارد که موفق نشد.[1] وی در سال 60هجری از کوفه به مکه رفت و به امام حسین «ع» پیوست و همراه او به کوفه آمد.روز تاسوعا از خوشحالی اینکه به شهادت خواهد رسید، با عبد الرحمن بن عبد ربه شوخی می‌کرد.شب عاشورا نیز از کسانی بود که برخاست و در حمایت و جانبازی برای امام، سخنانی ایراد کرد.[2] .
در کربلا چندین بار خطاب به دشمن سخنرانیها کرد.کلمات وفاداری او نسبت به سید الشهدا معروف است.روز عاشورا، به میدان رفت و خطاب به سپاه عمر سعد خطابه‌ای ایراد کرد و به نکوهش آنان پرداخت.بریر، پس از حر به میدان رفت و جنگید تا شهید شد.[3] در حمله‌های برق آسایش اینگونه رجز می‌خواند: انا بریر و ابی خضیر
و کل خیر فله بریر
-----------------------
پی نوشتها :
[1] انصار الحسین، ص 61.
[2] عنصر شجاعت، ج 1، ص 154.
[3] بحار الانوار، ج 45، ص 15.

بشر (بشیر) بن عمرو حضرمی

از شهدای کربلاست.نامش در زیارت رجبیه هم آمده است.وی یکی از دو مردی بودکه پیش از شهادت جوانان بنی هاشم، از یاران حسین «ع» باقی مانده بودند.انسانی پایدار، بصیر و با وفا و از مردم «حضرموت» یمن بود.در کربلا خود را به کاروان حسین «ع» ملحق ساخت.در همان دوران، فرزندش در شهر ری اسیر بود.با آنکه امام، بیعت‌خود را از او برداشت، ولی حاضر نشد دست از امام بکشد.اغلب مورخان، شهادت او را در حمله اول دانسته‌اند.قبر او در بقعه دسته جمعی شهدای کربلا در پایین پای سید الشهداست.[1] بشر بن عمر هم نقل شده است.
------------------------------
پی نوشتها :
[1] دایرة المعارف تشیع، ج 3، ص 250، عنصر شجاعت، ج 2، ص 194.

بشیر بن حذلم

از یاران امام سجاد «ع» بود.وی که در سفر اهل بیت امام حسین «ع» از شام به مدینه، همراه آنان بود، هنگام ورود به مدینه، به دستور امام سجاد «ع» مامور شد زودتر به مدینه‌برود و خبر شهادت ابا عبدالله «ع» و آمدن اهل بیت را به اطلاع مردم برساند.او که همچون پدرش طبع شعر داشت، در مسجد پیامبر «ص» خبر کشته شدن سید الشهدا و بازگشت قافله حسینی را با این دو بیت، به مردم رساند: یا اهل یثرب لا مقام لکم بها
قتل الحسین فادمعی مدرار الجسم منه بکربلاء مضرج
و الراس منه علی القناة یدار[1] . ای اهل مدینه!دیگر در مدینه جای ماندنتان نیست، حسین «ع» کشته شده و اشکهایم‌جاری است.پیکر او در کربلا پاره پاره و سر مطهرش بر فراز نیزه، گردانده می‌شود.نام او را بشر و نام پدرش را جذلم هم گفته‌اند.
----------------------
پی نوشتها :
[1] حیاة الامام الحسین، ج 3، ص 423، لهوف، ص 116.

بکر بن حی تمیمی

از شهدای کربلاست.وی ابتدا در سپاه عمر سعد بود، اما روز عاشورا به سپاه حسین «ع» پیوست و در حمله اول شهید شد.[1] .
--------------------------
پی نوشتها :
[1] عنصر شجاعت، کمره‌ای، ج 3، ص 44.

بشیر بن حذلم

از یاران امام سجاد علیه‌السلام بود. او که در سفر اهل بیت امام حسین علیه‌السلام از شام به مدینه همراه آنان بود، هنگام ورود به مدینه، به دستور امام سجاد علیه‌السلام مأمور شد زودتر به مدینه برود و خبر شهادت اباعبدالله علیه‌السلام و آمدن اهل بیت را به اطلاع مردم برساند. او که همچون پدرش طبع شعر داشت، در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خبر کشته شدن سیدالشهداء و بازگشت قافله‌ی حسینی را با این دو بیت، به مردم رساند: یا اهل یثرت لا مقام لکم بها
قتل الحسین فأدمعی مدرار الجسم منه بکربلاء مضرج
و الرأس منه علی القناة یدار «ای اهل مدینه! دیگر در مدینه جای ماندنتان نیست، حسین علیه‌السلام کشته شده و اشکهایم جاری است. پیکر او در کربلا پاره پاره و سر مطهرش بر فراز نیزه، گردانده می‌شود».

بدر بن رقید

از شهدای کربلاست. او همان «یزید بن نبیط عبدی» است.

بدر بن رقیط

از شهدای کربلاست.به قولی او همان «یزید بن نبیط عبدی» است.

بدر بن معقل

به قولی او همان زید بن معقل و از شهدای روز عاشورا است.

بدیر بن حضیر

به قولی او همان «بریر بن خضیر حمدانی»، از شهدای کربلاست.

بریر بن حصین

به قولی او همان «بریر بن خضیر حمدانی»، از شهدای کربلاست.

بریر بن خضیر

بریر بن خضیر حمدانی مشرقی در اصل از اعراب یمن، ولی ساکن کوفه بوده است.
موقعیت علمی و اجتماعی و فضایل قابل توجهی داشته، بطوری که از نظر اجتماعی وی از اشراف کوفه و از شخصیتهای محترم و مشهور آن جا محسوب می‌شده.
او در بعد فضایل مردی پارسا، عابد، شجاع، از اصحاب حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام و از تابعین بود. «تابعین به کسانی گفته می‌شود که از طریق اصحاب، سنت حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم را نقل کرده و به آن عمل می‌نمودند».
از نظر علمی، او معلم و قاری قرآن از شیوخ قرا، محسوب شده و کتبی را هم تألیف نموده بود از جمله، کتاب قضایا و احکام که از حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام و حضرت امام حسن علیه‌السلام روایت کرده، بطوری که کتاب بریر از اصول معتبره، در نزد علمای شیعه می‌باشد.
و همچنین سخنرانیهای خوبی را در کربلا ایراد نمود تا که شاید بر سنگ دلان کوفی اثری بگذارد. بریر از مکه تا کربلا در خدمت امام حسین علیه‌السلام بود. تا این که در روز عاشورا بدست کعب بن جابر ازدی و رضی بن منقذ عبدی - لعنة الله علیهما - به شهادت رسید.
بنا به نقل بحار، بریر بعد از شهادت حر ریاحی عازم میدان شده و این رجز را خواند: ان بریر و ابی‌خضیر
لیث یروع الاسد عند الزئر یعرف فینا الخیر اهل الخیر
اضربکم و لا اری من ضیر کذلک فعل الخیر من بریر
«من بریر فرزند خضیرم، شیری هستم که شیران از غرشم می‌ترسند، نیکوکاران نیکی ما را می‌دانند، می‌زنم شما را و زیانی نمی‌بینم، این است بهترین کار از بریر.» او همچنان حمله می‌کرد، و خطاب به دشمن می‌گفت:
نزدیکتر بیایید ای قاتلان مؤمنین، ای قاتلان فرزندان مجاهدین بدر و ای قاتلان فرزندان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم.
تا این که سی نفر را به هلاکت رسانید آن گاه یکی از دشمنان به نام یزید بن معقل برای جنگیدن جلو آمد و خطاب به بریر گفت: شهادت می‌دهم که تو از گمراهان هستی، بریر گفت: بیا تا خدای را بخوانیم (و مباهله کنیم) و از او بخواهیم هر آن که باطل هست به دست آن دیگری که حق است کشته شود.
جنگ میان بریر و یزید شروع شد، یزید شمشیری زد ولی اثری نکرد، بعد از آن بریر شمشیری بر او فرودآورد که از کلاه خود یزید گذشت تا به بینی‌اش رسید و هلاک شد.
بنا به روایت بحار بریر بن خضیر بدست بحیر بن اوس الضبی - لعنه الله علیه - به شهادت رسید و او بر این جنایت بزرگ، ضمن خواندن اشعاری، افتخار هم می‌کرد.
بحیر بن اوس را پسر عمی بود، که او را بر ارتکاب چنین جنایتی، سرزنش کرده و گفت:
ای بحیر، بریر بن خضیر از بندگان صالح خدا بود. او را کشته و افتخار هم می‌کنی؟! وای بر تو، فردای قیامت چگونه پروردگارت را ملاقات خواهی کرد؟ بحیر از عمل خود پشیمان شده و اشعاری هم در ندامت خود خوانده ولی دیگر سودی نداشت. و حتی «نوار» دختر جابر همسرش هم او را سرزنش کرد، و قسم خورد که دیگر با او صحبت نخواهد کرد.
بنا به نقل مرحوم سماوی و طبری، بریر بدست رضی بن منقذ و کعب بن جابر ازدی به شهادت رسید.
بریر تلاش زیادی نمود، تا از سرسپردگی عمر بن سعد بن بنی‌امیه بکاهد، ولی موفق نشد.
و لذا در کربلا بریر جواب سلام عمر بن سعد را نداد.
ابن‌سعد گفت: سلام شعار اسلام است، چرا جواب نمی‌دهی؟
بریر گفت: اگر شما مسلمان بودید اقدام به ریختن خون پسر پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم نمی‌کردید.
ابواسحق عمرو بن عبدالله سبیعی حمدانی خواهر زاده بریر بن خضیر بود.
ابواسحق از بزرگان تابعین بوده و چهل سال نماز صبح را با وضوی اول شب خواند و هر شب ختم قرآنی می‌کرد و از افراد مورد اعتماد حضرت امام زین العابدین علیه‌السلام بود. مرحوم علامه مجلسی نقل می‌کند:
چون عمر بن سعد و اصحابش مهیای جنگ شده و بر مرکبهایشان سوار شدند، آنگاه مرکب امام حسین علیه‌السلام را آوردند و آن حضرت سوار شده و با چند نفری از اصحابش بسوی دشمن پیش رفت، و بریر بن خضیر پیشاپیش آن حضرت حرکت می‌کرد.
امام علیه‌السلام به او گفت: ای بریر با مردم سخن بگو پس بریر پیش رفت و گفت: مردم کوفه! از خدا بترسید هم اکنون فرزندان و عزیزان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در میان شما فرود آمده‌اند و بگویید که رأی شما درباره‌ی آنها چیست؟ و با آنان چگونه رفتار خواهید کرد؟
در جواب او گفتند: آنها را بدست ابن‌زیاد خواهیم سپرد. تا درباره آنها حکم کند.
بریر گفت: آیا از اهل بیت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم قبول نمی‌کنید که بسوی مدینه بازگردند؟ وای بر شما ای اهل کوفه! آیا نامه‌ها و عهدهایی که با حسین بن علی علیهماالسلام داشتید و خدا را بر آن شاهد و گواه گرفتید فراموش کرده‌اید؟ وای بر شما که اهل بیت پیغمبر خود را به اصرار به عراق دعوت نمودید و گمان کردید که جان نثاران آنها خواهید بود؟!
و آن گاه که روز امتحان رسید دست از یاری آنها باز داشتید و آب فرات را بر روی آنها بستید، بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با فرزندانش چه بد رفتار کردید، شما را چه می‌شود؟! خدا روز قیامت سیراب‌تان نکند چه بد مردمی هستید.
در جواب او گفتند: ما نمی‌دانیم چه می‌گویی ای بریر، پس او گفت: شکر خدا را، که شما را به خوبی شناختم، خدایا از کارهای زشت این مردم بیزارم.
پروردگارا آنان را به جان یکدیگر بینداز تا بر تو برآیند در حالی که بر آنها غضبناک باشی. آخرین جوابشان این بود که بریر را تیر باران کردند.
و او به سوی امام علیه‌السلام بازگشت، تا این که خود آن حضرت پیش رفته و خطبه خواند.
اعمال و گفتار بریر در آخرین ساعات عمرش حاکی از ایمان قوی او می‌باشد، و لذا در کلامی زیبا خطاب به امام حسین علیه‌السلام عرض می‌کند:
«و الله یابن رسول الله لقد من الله بک علینا ان نقاتل بین یدیک تقطع فیک اعضائنا حتی یکون جدک یوم القیامة بین یدینا شفیعا».
«به خدا سوگند ای فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به تحقیق خداوند بر ما به وجود تو منت گذاشت که توفیق جهاد در محضرت را به ما عطا کرد که در راه تو قطعه قطعه شده، و به توفیق شفاعت جدت صلی الله علیه و آله و سلم نایل شویم».
قبل از عاشورا بدستور امام علیه‌السلام اصحاب نظافت کردند آن گاه بریر با عبدالرحمن بن عبد ربه که در نوبت نظافت کردن بود، مزاح و شوخی می‌کرد، عبد الرحمن به بریر گفت: الآن چه وقت شوخی است؟!
بریر گفت: به خدا سوگند قوم من می‌دانند که من نه در جوانی و نه در پیری اهل اباطیل و شوخی نبودم ولی الآن شوخی می‌کنم چون تا بهشت فاصله‌ایی نمانده است. نام بریر در زیارت رجبیه وارد شده است. ولی در زیارت ناحیه مقدسه نامی از این شخصیت مهم به میان نیامده است.

بشر بن عبدالله حضرمی

به قولی او همان «بشر بن عمرو حضرمی»، از شهدای کربلاست.
حضرمی قبیله‌ای از قحطانیه از ناحیه‌ی حضرموت، سرزمین «حضرموت» توسط آنها شناخته شده و یا قبیله‌ای است از «بنی حضرمی» که تیره‌ای است از «ظبی» که آن هم تیره‌ای است از یافع قبیله‌ای از ناحیه یمن. بشر یکی از افراد قبیله‌ی «کنده» بوده که از قبایل ناحیه‌ی یمن می‌باشد. (یمن، عرب جنوب)

بشر بن عمر

به قولی او همان «بشر بن عمرو حضرمی» از شهدای روز عاشورا است.

بشر بن عمرو حضرمی

او همان «بشیر بن عمرو» و یا «بشر بن عمرو» می‌باشد. بشر بن عمرو بن الاحدوث الحضرمی، یمنی الاصل بوده و حضرمی قبیله‌ای از قحطانیه «حضر موت» یمن است و بعضی‌ها او را از قبیله کنده می‌دانند. بشر از تابعین محسوب شده و پسرانی داشته که به جنگاوری معروف بوده‌اند.
نامش در زیارت ناحیه آمده است. او یکی از دو مردی بود که پیش از شهادت جوانان بنی‌هاشم، از یاران حسین علیه‌السلام باقی مانده بودند. انسانی پایدار، بصیر و باوفا بود. در کربلا خود را به کاروان حسین علیه‌السلام ملحق ساخت. در همان دوران، فرزندش در شهر ری اسیر بود. با آن که امام، بیعت خود را از او برداشت، ولی حاضر نشد از یاری امام علیه‌السلام دست بردارد.
وقتی که امام حسین علیه‌السلام به بشر به خاطر اسارت پسرش اجازه ترک کربلا را دادند، ایشان عرض کرد:
«اکلتنی السباع حیا ان فارقتک و اسأل عنک الرکبان و اخذلک مع قلة الاعوان لا یکون هذا ابدا».
«درندگان مرا زنده زنده بخورند، اگر تو را رها سازم! و بروم و از تو (برای رفتن) مرکبی بخواهم، با کمی یاران تنهایت گذاشته و خود آسوده خاطر بازگردم! هرگز چنین نخواهد شد.»
«بشر بن عمرو» و «سوید بن عمرو» آخرین شهدای غیر بنی‌هاشم هستند.
بلاذری این رجز را به بشر بن عمرو نسبت داده است: الیوم یا نفس الاقی الرحمان
و الیوم تجزین بکل احسان لا تجزعی فکل شی قد فان
و الصبر احظی لک عند الدیان «ای نفس امروز خدای رحمان را ملاقات می‌کنی و به پاداشهای زیادی جزا داده می‌شوی.
ای نفس بی‌تابی نکن هر چیزی فانی هست - و صبر کردن نزد خدای تعالی بهتر و ثواب زیادی دارد».
بشر بعد از جهاد سختی در روز عاشورا به شهادت رسید. قبر او در بقعه‌ی دسته جمعی شهدای کربلا، در پایین پای سیدالشهداء قرار دارد.
نام او در زیارت رجبیه بدین گونه آمده است: «السلام علی بشر بن عمرو الحضرمی».

بشر بن غالب‌

وی در منزل«ذات عرق» خدمت امام حسین علیه‌السلام رسید، حضرت اوضاع عراق را از او پرسید. وی پاسخ داد: «دلها با تو ولی شمشیرها علیه توست».

بشیر بن عمرو حضرمی

به قولی او همان«بشیر بن عمرو حضرمی» از شهدای روز عاشوراست.

بکر بن حی

ابتدا جزو لشکریان عمر سعد بود که در انقلاب کربلا منقلب گردید و به حسین علیه‌السلام ملحق شد و پس از جنگ با لشکریان عمر سعد به شهادت رسید.

بکر بن حی تمیمی

بکر بن حی تمیم الله بن ثعلبه بوده و از شهدای بنی‌تمیم می‌باشد. او ابتدا در سپاه عمر سعد بود. همچون مسعود بن حجاج خود را به کربلا رسانید و در روز عاشورا بعد از حمله نخست به فیض شهادت نائل گشت.

بکیر بن حر بن یزید ریاحی

پسر حر بن یزید ریاحی و از لشکریان ابن‌زیاد بود. از شجاعان و رزم آورانی بود که همراه پدرش حر بن یزید ریاحی در کربلا به امام حسین علیه‌السلام ملحق شدند و پس از جنگی سخت با لشکر ابن‌زیاد به شهادت رسید.

بانی

پایه گذار، مؤسس.در فرهنگ عاشورا و مراسم سوگواری، کسی که بر پای دارنده‌مجلس عزا یا تعزیه و روضه و سخنرانی برای امام حسین «ع» و دیگر معصومین است. بانی مجلس معمولا بنا به نذر و نیاز یا از روی عشق و علاقه دست به این کار می‌زند ومتکفل خرج و هزینه پذیرایی و اجرت روضه خوان و تعزیه خوان و واعظ و محل‌برگزاری جلسه می‌شود.به مؤسس ساختن مسجد و حسینیه هم بانی گفته می‌شود.رسم است که واعظ و مداح، بانی مجلس را یاد و دعا می‌کند که خداوند قبول فرماید و موردعنایت و کرم ابا عبدالله «ع» قرار گیرد.

بی غسل و بی کفن

از اوصافی است که در مراثی، برای سید الشهدا «ع» به کار می‌برند (ملقی ثلاثا بلا غسل و لا کفن) و در روایت است که پیکر بی سر آن حضرت، بی غسل و کفن بر زمین افتاده بود «ملقی فی الارض جثة بلا راس و لا غسل و لا کفن».[1] .
--------------------------
پی نوشتها :
[1] بحار الانوار، ج 45، ص 191.

باب الصغیر

به معنای در کوچک.مقبره‌ای است در دمشق که گویند سر مطهر حضرت عباس و علی اکبر «ع» و حبیب بن مظاهر در آنجا مدفون است.بعضی هم گفته‌اند که مدفن 17 سراز سرهای شهدای کربلا است.ضریحی بر آن ساخته‌اند و نام تعدادی از شهدای کربلا برآن نقش بسته است.برخی قبر عبدالله بن جعفر (همسر زینب کبری) را هم آنجا می‌دانند. مؤلف «اعیان الشیعه»، دفن سرهای آن سه بزرگوار را در آن محل پذیرفتنی می‌داند و می‌گوید: چون سرها را به شام برده، این طرف و آن طرف گرداندند و هدف یزید که اظهار پیروزی و نیز خوار کردن صاحبان آنها بود، چون این کار انجام شد، طبیعی است که همان جا دفن شده باشد و محلش محافظت شود.[1] .
---------------------------
پی نوشتها:
[1] اعیان الشیعه، سید محسن امین، ج 1، ص 627.

بارگاه یزید

در پایتخت‌حکومت، قصری که محل سکونت خلیفه بود، دار الخلافه گفته می‌شد، جای اقامت پادشاه.به خود شهری هم که خلیفه یا پادشاه در آنجا بود، دار الخلافه گفته‌می‌شد.دار الحکومه هم به همان معنی بود.
یزید، پس از کشتن امام حسین «ع» و به اسارت در آوردن اهل بیت او، برای به رخ‌کشیدن این پیروزی به مردم بار عام و اذن عمومی داد و قصر پر از جمعیت شد.آنگاه اسرای اهل بیت را که با طناب، آنان را به هم بسته بودند، با وضعی اهانت آمیز وارد مجلس‌یزید کردند.[1] دار الخلافه یزید، نزدیک مسجد جامع دمشق بوده است.
---------------------------
پی نوشتها:
[1] حیاة الامام الحسین بن علی، ج 3، ص 376.

بازار شام

بازاری است واقع در شهر دمشق، که نزدیک مسجد جامع شهر بوده است.بقایای آن را امروز «بازار حمیدیه» می‌نامند. «معروف است که پس از حادثه عاشورا، ابن زیاد خاندان حضرت سید الشهدا را اسیر نمود و آنان را از کوفه به شام گسیل داشت.یزید دستور داد تا شهر شام را آینه بندی و چراغانی کرده، خاندان امام حسین «ع» را در کوچه و بازار بگردانند.از جمله جاهایی که اسیران را عبور دادند، همین بازار شام بود که برای‌دیدار اسرای خاندان نبوت «ص»، جمعیت زیادی در دو طرف بازار صف کشیده بودند.
این بازار امروزه حدود پانصد متر طول و ده متر عرض دارد، در دو طبقه و تاریخ بنای آن به عصر عثمانی می‌رسد... آغاز بازار شام، خیابانی عریض، واقع در غرب بازار و پایان آن محوطه مقابل مسجد اموی است... فاصله آخرین ستون تا محوطه مقابل در غربی مسجد اموی حدود سی متر است و ظاهرا اسرای خاندان عصمت و نبوت از همین درب اصلی مسجد اموی وارد مسجد گشتند...»[1] .
-------------------------------
پی نوشتها:
[1] دایرة المعارف تشیع، ج 3، ص 34.

بالا سر

یا «بالای سر» قسمتی از قبر که طرف سر میت قرار می‌گیرد، محوطه‌ای از حرم نزدیک‌به بالای سر امام، در مقابل پایین پا.از آداب و مستحبات زیارت امام حسین «ع» ایستادن بربالای سر آن حضرت و زیارت خواندن و نماز گزاردن است.[1] .
--------------------------------
پی نوشتها:
[1] بحار الانوار، ج 98، ص 186.

بستان «ابن معمر»

نام محل و نخلستانی است که دو وادی نخله یمانی و نخله شامی در آنجا به هم می‌پیوندد و متعلق به عمر بن عبید الله بن معمر بوده و مردم آنجا را بستان «ابن عامر» گویند.
نام منزلی است که امام حسین «ع» هنگام حرکت از مکه به سوی کوفه، در آنجا فرود آمده، سپس به تنعیم رفته است.[1] .
--------------------------
پی نوشتها:
[1] معجم البلدان، یاقوت حموی، ج 2، ص 170.

بصره

یکی از شهرهای مهم و بزرگ و بندری عراق در کنار اروند رود (شط العرب) و نزدیک خرمشهر است و دارای کشتزارها و نخلستانهای بسیار.[1] معنای لغوی بصره، زمین سخت، سنگلاخ و پر سنگریزه است.نام قدیمی آن منطقه، خریبه، تدمر و مؤتفکه بوده است.به‌کوفه و بصره، عراقین هم می‌گفتند.بصره در سال 14 هجری، در زمان عمر بن خطاب‌بنا شد.بنای آن شش ماه قبل از کوفه بود.مدتی هم پایتخت امویان شد.لقبهای قبة الاسلام‌و خزانة العرب هم به آن داده‌اند.
علی «ع» در زمان خلافت‌خویش با شورشیان بصره جنگید و آن درگیری به جنگ‌جمل شهرت یافت.در نهج البلاغه، در موارد متعددی امیر المؤمنین از بصره و مردم آن‌مذمت کرده است، از جمله: «لعنک الله، یا انتن الارض ترابا و اسرعها خرابا و اشدهاعذابا، فیک الداء الدوی.قیل: ما هو یا امیر المؤمنین؟قال: کلام القدر الذی فیه الفریة علی‌الله سبحانه و بغضنا اهل البیت و فیه سخط الله و سخط نبیه و کذبهم علینا اهل البیت واستحلالهم الکذب علینا»[2] که نشاندهنده تفکرات انحرافی و موضعگیریهای مخالف بااهل بیت است.بصره در آغاز مرکز طرفداران عثمان بود، ولی پس از خلافت علی «ع» مرکز تشیع شد، اما همچنان کسانی در آنجا نسبت به آل علی، عناد داشتند.
امام صادق «ع» در حدیثی فرموده است: پس از کشته شدن حسین بن علی «ع» همه چیز و همه کس بر آن حضرت گریست، مگر سه چیز: بصره، دمشق و آل حکم بن عاص.[3] و این کلام علی «ع» معروف است که به ابن عباس، والی آن حضرت بر بصره، نوشت: «اعلم ان البصرة مهبط ابلیس و مغرس الفتن...»[4] بدان که بصره، فرودگاه شیطان و کشتگاه فتنه‌هاست.
در نهضت عاشورا، امام حسین «ع» به شش نفر از شخصیتهای بصره نامه نوشت و آنان را به یاری خویش برای گرفتن حق، دعوت کرد.این شش نفر که هر کدام، رئیس گروهی بودند، عبارت بودند از: مالک بن مسمع، احنف بن قیس، منذر بن جارود، مسعود بن عمرو، قیس بن هیثم و عمر بن عبید الله.نامه رسان و پیک امام حسین «ع» برای رساندن این پیام، غلامش سلیمان بود.برخی از اینان، به امام جواب سرد دادند، برخی فرستاده امام را نزدابن زیاد فرستادند.از شخصیتهای بصره، یزید بن مسعود به ندای امام لبیک گفت و با تشکیل جلسه، قبایل عرب را به یاری آن حضرت دعوت کرد، آنان نیز خوشحال شده، اعلام حمایت کردند.در پی آن نامه‌ای به امام نوشت و اعلام هر گونه حمایت و یاری کرد. ولی نامه، روز عاشورا وقتی به دست امام حسین «ع» رسید که اصحاب و یارانش شهید شده بودند.از سوی دیگر، یزید بن مسعود وقتی آماده یاری امام شده بود که خبر شهادت آن حضرت به بصره رسید.[5] یزید بن نبیط بصری نیز به اتفاق دو پسر و غلامش به ندای‌امام لبیک گفته، خود را به مکه رساندند و از آنجا همراه امام به کربلا آمدند و شهید شدند.[6] گرچه برخی از شهدای کربلا از شیعیان بصره بودند، اما بصره در مجموع، موضع شایسته‌ای در برابر ابا عبدالله «ع» و نهضت او نداشت.سابقه‌اش نیز در حمایت ازاهل بیت، خوب نبود.
«امروز، مردم بصره اغلب شیعه اثنی عشری‌اند و بخشی هم اخباری.از غلات شیعه‌هم چون شیخیه و صوفیه در بصره ساکن هستند.اکثر عشایر نواحی این منطقه، ایرانی‌تبارند و فارسی و ترکی را هم مثل عربی می‌دانند و با آن تکلم می‌کنند.»[7] . ----------------------------------
پی نوشتها:
[1] درباره بنای بصره و تاریخچه و جغرافیای آن ر.ک: «دایرة المعارف تشیع»، ج 3، ص 262 به بعد، عنوان «بصره».
[2] سفینة البحار، ج 1 واژه «بصر».
[3] بحار الانوار، ج 57، ص 205.
[4] همان، ج 33، ص 492، نهج البلاغه (صبحی صالح) نامه 18.
[5] حیاة الامام الحسین بن علی، ج 2، ص 327.
[6] همان، ص 328.
[7] ر.ک: دایرة المعارف تشیع، ج 3، ص 266.

بطان

نام منزلی از منزلگاههای کوفه به طرف مکه.در اطراف کوفه و از آن طایفه‌ای از بنی‌اسد است.امام حسین «ع» در مسیر خویش به کوفه، از این منزلگاه هم گذشته است.درآنجا قصری و مسجدی و آب و آبادی بوده که کاروانیان برای استراحت فرود می‌آمدند.[1] . --------------------
پی نوشتها:
[1] الحسین فی طریقه الی الشهاده، ص 80.

بلا و کربلا

بلا هم به معنای رنج و محنت و گرفتاری است، هم به معنای آزمایش و امتحان.اغلب، رنجها و گرفتاریها مایه آزمون انسانها در زندگی و در طریق دینداری است.کربلا (کرب وبلا) نیز آمیخته‌ای از عظیمترین رنجها و محنتها بود و هم بزرگترین آزمایش تاریخی برای‌اهل حق و باطل، تا موضع خویش را مشخص سازند.وقتی سید الشهدا «ع» به این سرزمین‌رسید، پرسید: اینجا چه نام دارد؟گفتند: کربلا، چشمان آن حضرت پر از اشک شد وپیوسته می‌فرمود: «اللهم انی اعوذ بک من الکرب و البلاء». خدایا! من از کرب و بلا به تو پناه می برم. و یقین کرد که شهادتگاه خودو یارانش همین جاست و فرمود: «هذا موضع کرب و بلاء، هاهنا مناخ رکابنا و محط رحالناو سفک دماءنا».[1] اینجا سرزمین رنج و گرفتاری و بلاست، اینجا محل فرود آمدن ما وجایگاه ریخته شدن خونهای ماست.
آمیختگی این سرزمین و این نام با شداید و رنجها پیش از آن نیز از زبان اولیاء خدا نقل‌شده است.حضرت عیسی «ع» وقتی بر این سرزمین گذشت، اندوه او را فرا گرفت و آن‌زمین را «ارض کرب و بلاء» دانست.[2] روزی حضرت رسول «ص» برای دخترش‌فاطمه «ع» از شهادت حسین «ع» در آینده سخن می‌گفت، در حالی که حسین «ع» کودکی‌در آغوش مادر بود.حضرت زهرا «ع» از پدر پرسید: آن جا که فرزندم کشته می‌شودکجاست؟فرمود: کربلاست، سرزمین محنت و رنج بر ما و بر امت... «موضع یقال له‌کربلاء و هی دار کرب و بلاء علینا و علی الامة[الائمة]...».[3] .
اگر کربلا را سرزمین آزمایش به حساب آوریم، هم آزمایش خلوص، فداکاری و عشق‌ابا عبدالله «ع» و خاندان و یاران اوست که در کوره رنجها و شهادتها و داغها و مصیبتها، جوهره ذاتی و بعد متعالی آنان و میزان صدق عقیده و ادعایشان به ظهور رسید، هم‌آزمایشگاه کوفیان و مدعیان نصرت و یاری و نیز حکام اموی بود که نسبت به فرزند پیامبرو حجت الهی آنگونه رفتار کردند.ابا عبدالله «ع» نیز در اشاره به جنبه آزمونی بلاها درکشف جوهره دینداری و میزان تعهد، در خطابه‌ای که در منزلگاه «ذو حسم» (و بقولی درکربلا) ایراد نمود، فرمود: «... ان الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی السنتهم یحوطونه‌ما درت معایشهم فاذا محصوا بالبلاء قل الدیانون».[4] مردم بنده دنیایند و دین بر زبانشان‌شیرین است و تا زندگیهاشان بچرخد و آسوده باشند، دم از دین می‌زنند.اما آنگاه که با «بلا» آزموده شوند، دینداران اندک می‌شوند.
چه آزمایشی سخت‌تر از اینکه حجت خدا را در محاصره دشمنان ببینند و بخاطر دنیاطلبی و بیم از مرگ، دست از یاری او بردارند!به همین جهت، وقتی امام در طول راه از بعضی یاری خواست و آنان روحیه فداکاری و جهاد در رکاب امام را نداشتند، حضرت فرمود که از منطقه دور باشند، چرا که هر کس ندای نصرت خواهی امام را بشنود و یاری نکند، گرفتار عذاب الهی خواهد شد، «فو الله لا یسمع واعیتنا احد و لا ینصرنا الا (هلک) البه الله فی نار جهنم».[5] .
به علاوه، آزمایش بزرگ کربلا، برای اهل بیت و حسین بن علی «ع» نیز وسیله قرب به‌خدا و ترفیع درجه بود، آنگونه که حضرت ابراهیم و اسماعیل با فرمان «ذبح»، آزمایش‌شدند و نیز، ابراهیم، به فرمان الهی مامور شد خانواده خود را در دشت بی آب و خشک، تنها بگذارد، و نیز با آتش نمرودیان آزمایش شد و در دل شعله‌ها رفت.
سید الشهدا «ع» نیز هفتاد و دو قربانی به مسلخ عشق آورد، خودش نیز «ذبح عظیم» بود و قربانی آل الله.فرزندان و اهل بیت او نیز در صحرای طف، گرفتار امواج بلا و عطش شدند، و همه در آزمایشگاه کربلا، رو سفید و پیروز از آزمون برآمدند و کلام حسین «ع» در واپسین لحظات، حکایتگر رضا و تسلیم بود «الهی رضی بقضائک و تسلیما لامرک». در سخنرانی فاطمه دختر امام حسین «ع» نیز اشاره است به اینکه کربلا هم مایه آزمون برای امت پیغمبر بود و هم برای عترت.دیگران امتحان بدی دادند، اما اهل بیت از این امتحان رو سفید درآمدند: «فانا اهل بیت ابتلانا الله بکم و ابتلاکم بنا فجعل بلاءنا حسنا»[6] اینگونه است که می‌توان به عاشورا، از بعد «بلا» هم نگریست و «ابتلا» را زمینه جلوه بعدالهی شهیدان راه خدا دانست.زائر حسین «ع» نیز باید تمثیلی از شداید و رنجها و سوز وگدازها و خوف و عطشها را در خویش پدید آورد و کربلایش «کرب» و «بلا» باشد. دلا خون شو که خوبان این پسندند
دلا، خوبان دل خونین پسندند
------------------------------
پی نوشتها:
[1] حیاة الامام الحسین، ج 3، ص 91.
[2] بحار الانوار، ج 44، ص 253.
[3] همان، ص 264.
[4] تحف العقول، حرانی، ص 245 (چاپ جامعه مدرسین).
[5] بحار الانوار، ج 44، ص 379، انساب الاشراف، ج 3، ص 174.
[6] ریاض القدس، ج 2، ص 341.

بیضه

نام یکی از منزلگاههای سر راه کوفه، که بین عذیب و واقصه قرار داشته و متعلق به «بنی یربوع» بوده است.در همین منطقه وسیع، امام حسین «ع» با سپاه کوفه برخورد کرد و خطبه معروف خویش را برای سپاه حر ایراد فرمود: «ایها الناس!ان رسول الله «ص» قال:
من رای سلطانا جائرا مستحلا لحرام الله...»[1] و در همین جا بود که نافع بن هلال و بریر بن‌خضیر برخاستند و ضمن خطابه‌هایی نصرت و حمایت خویش را از آن امام ابراز کردند. پس از آن، امام ندای «الرحیل، الرحیل» سر داد و به سوی عذیب حرکت کرد.[2] بیضه به معنای زمین سفید هموار و بی‌گیاه است. --------------------------------
پی نوشتها:
[1] مقتل الحسین، مقرم، ص 217.
[2] الحسین فی طریقه الی الشهاده، ص 102.

بین النهرین

نام قدیم بخشی از سرزمین عراق، که میان نهر دجله و فرات قرار دارد و زمانی بسیارحاصل خیز و پربار بوده است.

باب الحوائج

فرزند امیر المؤمنین، برادر سید الشهدا، فرمانده و پرچمدار سپاه امام حسین «ع» در روزعاشورا.عباس در لغت، به معنای شیر بیشه، شیری که شیران از او بگریزند است.[1] .
مادرش «فاطمه کلابیه» بود که بعدها با کنیه «ام البنین» شهرت یافت.علی «ع» پس ازشهادت فاطمه زهرا با ام البنین ازدواج کرد.عباس، ثمره این ازدواج بود.ولادتش را در 4 شعبان سال 26 هجری در مدینه نوشته‌اند و بزرگترین فرزند ام البنین بود و این چهار فرزند رشید، همه در کربلا در رکاب امام حسین «ع» به شهادت رسیدند.وقتی امیر المؤمنین شهید شد، عباس چهارده ساله بود و در کربلا 34 سال داشت.کنیه‌اش «ابو الفضل» و «ابو فاضل» بود و از معروفترین لقبهایش، قمر بنی هاشم، سقاء، صاحب لواءالحسین، علمدار، ابو القربه، عبد صالح، باب الحوایج و... است.
عباس با لبابه، دختر عبید الله بن عباس (پسر عموی پدرش) ازدواج کرد و از این ازدواج، دو پسر به نامهای عبید الله و فضل یافت.بعضی دو پسر دیگر برای او به نامهای محمد و قاسم ذکر کرده‌اند.
آن حضرت، قامتی رشید، چهره‌ای زیبا و شجاعتی کم نظیر داشت و به خاطر سیمای جذابش او را «قمر بنی هاشم» می‌گفتند.در حادثه کربلا، سمت پرچمداری سپاه حسین «ع» و سقایی خیمه‌های اطفال و اهل بیت امام را داشت و در رکاب برادر، غیر از تهیه آب، نگهبانی خیمه‌ها و امور مربوط به آسایش و امنیت خاندان حسین «ع» نیر برعهده او بود و تا زنده بود، دودمان امامت، آسایش و امنیت داشتند[2] روز تاسوعا که امام، او را برای مهلت گرفتن نزد سپاه کوفه فرستاد، تعبیر والا و بالای «بنفسی انت یا اخی» [3] (جانم فدایت ای برادر) به کار برد.
روز عاشورا، سه برادر دیگر عباس پیش از او به شهادت رسیدند.وقتی علمدار کربلا از امام حسین «ع» اذن میدان طلبید حضرت از او خواست که برای کودکان تشنه و خیمه‌های بی‌آب، آب تهیه کند.ابو الفضل «ع» به فرات رفت و مشک آب را پر کرد و در بازگشت به خیمه‌ها با سپاه دشمن که فرات را در محاصره داشتند درگیر شد و دستهایش قطع گردید و به شهادت رسید. البته پیش از آن نیز چندین نوبت.همرکاب با سید الشهدا به میدان رفته و با سپاه یزید جنگیده بود.عباس، مظهر ایثار و وفاداری و گذشت بود.وقتی وارد فرات شد، با آنکه تشنه بود، اما بخاطر تشنگی برادرش حسین «ع» آب نخورد و خطاب به خویش چنین گفت: یا نفس من بعد الحسین هونی
و بعده لا کنت ان تکونی هذا الحسین وارد المنون
و تشربین بارد المعین تالله ما هذا فعال دینی و سوگند یاد کرد که آب ننوشد.[4] وقتی دست راستش قطع شد، این رجز را می‌خواند: و الله ان قطعتموا یمینی
انی احامی ابدا عن دینی و عن امام صادق الیقین
نجل النبی الطاهر الامین و چون دست چپش قطع شد، چنین گفت: یا نفس لا تخشی من الکفار
و ابشری برحمة الجبار مع النبی السید المختار
قد قطعوا ببغیهم یساری فاصلهم یا رب حر النار شهادت عباس، برای امام حسین بسیار ناگوار و شکننده بود.جمله پر سوز امام، وقتی‌که به بالین عباس رسید، این بود: «الآن انکسر ظهری و قلت‌حیلتی و شمت بی عدوی».[5] و پیکرش، کنار «نهر علقمه» ماند و سید الشهدا به سوی خیمه آمد و شهادت او را به اهل بیت خبر داد. هنگام دفن شهدای کربلا نیز، در همان محل دفن شد.از این رو امروز حرم ابا الفضل «ع» با حرم سید الشهدا فاصله دارد.
مقام والای عباس بن علی «ع» بسیار است.تعابیر بلندی که در زیارتنامه اوست، گویای آن است. این زیارت که از قول حضرت صادق «ع» روایت شده، از جمله چنین دارد: «السلام علیک ایها العبد الصالح المطیع لله و لرسوله و لامیر المؤمنین و الحسن و الحسین...
اشهد الله انک مضیت علی ما مضی به البدریون و المجاهدون فی سبیل الله المناصحون فی‌جهاد اعدائه المبالغون فی نصرة اولیائه الذابون عن احبائه...»[6] که تایید و تاکیدی بر مقام‌عبودیت و صلاح و طاعت او و نیز تداوم خط مجاهدان بدر و مبارزان با دشمن و یاوران‌اولیاء خدا و مدافعان از دوستان خداست.امام سجاد «ع» نیز سیمای درخشان عباس بن‌علی را اینگونه ترسیم فرموده است: «رحم الله عمی العباس فلقد آثر و ابلی و فدا اخاه‌بنفسه حتی قطعت یداه فابدله الله عز و جل بهما جناحین یطیر بهما مع الملائکة فی الجنة کماجعل جعفر بن ابی طالب.و ان للعباس عند الله تبارک و تعالی منزلة یغبطه بها جمیع الشهداء یوم القیامة»[7] .که در آن نیز مقام ایثار، گذشت، فداکاری، جانبازی، قطع شدن دستانش ویافتن بال پرواز در بهشت، همبال با جعفر طیار و فرشتگان مطرح است و اینکه: عمویم عباس، نزد خدای متعال، مقامی دارد که روز قیامت، همه شهیدان به آن غبطه می‌خورند و رشک می‌برند. عباس یعنی تا شهادت یکه تازی
عباس یعنی عشق، یعنی پاکبازی عباس یعنی با شهیدان همنوازی
عباس یعنی یک نیستان تکنوازی عباس یعنی رنگ سرخ پرچم عشق
یعنی مسیر سبز پر پیچ و خم عشق جوشیدن بحر وفا، معنای عباس
لب تشنه رفتن تا خدا، معنای عباس[8] . در زیارت ناحیه مقدسه نیز از زبان حضرت مهدی «ع» به او اینگونه سلام داده شده است: «السلام علی ابی الفضل العباس بن امیر المؤمنین، المواسی اخاه بنفسه، الآخذ لغده من‌امسه، الفادی له، الواقی الساعی الیه بمائه، المقطوعة یداه...»[9] سلام بر عباس، که با جانش در راه برادر مواسات و ایثار کرد، آنکه از امروزش برای فردایش بهره گرفت، خود را فدای برادر کرد و با آبرو برای او تلاش کرد... کربلا کعبه ی عشق است و من اندر احرام
شد در این قبله ی عشاق، دو تا تقصیرم دست من خورد به آبی که نصیب تو نشد
چشم من داد از آن آب روان تصویرم باید این دیده و این دست دهم قربانی
تا که تکمیل شود حج من و تقدیرم[10] .
---------------------------
پی نوشتها :
[1] لغت نامه دهخدا.
[2] الیوم نامت اعین بک لم تنم
و تسهدت اخری فعز منامها.
[3] ارشاد، ج 27 ص 90.
[4] بحارالانوار، ج 45، ص 41.
[5] معالی السبطین، ج 1، ص 446.مقتل خوارزمی، ج 2، ص 30.
[6] مفاتیح الجنان، ص 435.
[7] سفینة البحار، ج 2، ص 155.
[8] خلیل شفیعی.
[9] بحارالانوار، ج 45، ص 66.
[10] ای اشکها بریزید، حسان، ص 210.درباره زندگی عباس بن علی علیه السلام.ر.ک: «العباس بن علی»، باقر شریف‌القرشی، 214 صفحه، دار الکتاب الاسلامی و «عباس بن علی»، جواد محدثی، از سری آشنایی با اسوده ها.

بیمار

پیشوای چهارم شیعه، حضرت سجاد، امام علی بن الحسین، زین العابدین «ع»، فرزند سید الشهدا «ع» که در حادثه کربلا حضور داشت و بعلت بیماری در خیمه بستری بود وهمراه با اهل بیت، پس از شهادت امام حسین «ع» به اسیری رفت و با حالتی دشوار وغمبار، که غل و زنجیر به دست و گردن آن حضرت بسته بودند، به کوفه و از آنجا به شام‌برده شد.در کاخ یزید هم خطبه بسیار مهمی ایراد کرد که چهره یزید افشا شد و مردم شام‌نسبت به ماهیت‌حادثه کربلا آگاه شدند.امام سجاد «ع» در سال 38 هجری در مدینه به دنیاآمد.در حادثه کربلا حدود 24 سال داشت، پس از شهادت پدر نیز مدت 35 سال امامت‌کرد.مادرش شهربانو دختر یزدگرد بود.در حادثه کربلا آن حضرت ازدواج کرده و دارای‌فرزند بود و فرزند خردسالش امام باقر «ع» هم در کربلا بود.[1] .
نقش عمده آن حضرت در نهضت عاشورا، پیام رسانی خون شهیدان کربلا و حفظ دستاوردهای آن انقلاب خونین و اهداف پدر، از تباه شدن و تحریف گشتن بود.این رسالت، در قالب ایراد خطبه‌ها توسط آن حضرت و عمه‌اش زینب «ع» انجام گرفت.
سخنان امام سجاد در بارگاه یزید، چنان او را به خشم آورد که دستور کشتنش را داد، اما حضرت زینب، جان خود را سپر بلا قرار داد و نگذاشت.در دفن اجساد شهدای اهل بیت در کربلا، به یاری طایفه بنی اسد آمد و پس از خاکسپاری پیکر سید الشهدا «ع» روی قبر آن حضرت نوشت: «هذا قبر الحسین بن علی بن ابی طالب، الذی قتلوه عطشانا غریبا»[2] این قبر حسین بن علی است. کسی که او را تشنه و غریب شهید کردند.
پس از عاشورا، حضرت سجاد «ع» دوران بسیار سخت و خفقان باری را با خلفای اموی سپری کرد.ولید بن عبد الملک و هشام بن عبد الملک، از خلفای معاصر او بودند. داستان زیارت آن حضرت و بوسیدنش حجر الاسود را و شعرهای بلند فرزدق در ستایش او (هذا الذی تعرف البطحاء وطاته...) معروف است. «صحیفه سجادیه» مجموعه‌ای از دعاهای آن حضرت است که اینک در دست ما بعنوان گنجینه‌ای از معارف دینی موجود است.آن حضرت در سال 95 هجری با دسیسه ولید بن عبد الملک به شهادت رسید و دربقیع، مدفون شد.برای آشنایی با زندگی، شخصیت و فضایل بیشمارش باید به کتابهای مستقل و مفصلتر مراجعه کرد.[3] . ----------------------------
پی نوشتها :
[1] اعیان الشیعه، ج 1، ص 635.
[2] حیاة الامام زین العابدین، ص 166.
[3] از جمله «الامام زین العابدین»، عبد الرزاق المقرم، «حیاة الامام زین العابدین»، باقر شریف القرشی، «سیرة‌الائمة الاثنی عشر» هاشم معروف الحسنی، «بحار الانوار» ج 46، «زندگانی زین العابدین» سید جعفر شهیدی و... .

باب الحوائج‌

یکی از القاب حضرت عباس بن علی بن ابیطالب علیهم‌السلام است. این لقب بر اثر کثرت بروز کرامات و قضای حاجات متوسلین به او، در السنه و افواه عامه و خاصه به این لقب مشهور گردیده است.

بشر بن الحسن

از شهدای بنی‌هاشم در روز عاشورا است. او یکی از دوستداران اهل بیت عصمت و طهارت علیهم‌السلام و از اصحاب امام حسین علیه‌السلام در روز عاشورا است. او در صحرای کربلا در رکاب امام حسین علیه‌السلام شجاعانه جنگیده و به فیض شهادت نایل آمد.

بشیر بن خزیم

او یکی از روایتگران واقعه‌ی عاشوراست. در شام حضور داشته، و به نقل وقایع و حوادث پرداخته است.

بکر بن مصعب مزنی

از نامبرده جریان شهادت «عبدالله بن یقطر» و جریان منزل «زباله» را بواسطه‌ی «ابوعلی انصاری» روایت می‌کند.
این دو از نظر رجال شناسان ناشناخته‌اند.

برداشتن بیعت

بیعت، بر عهده بیعت کننده، تکلیف حمایت و یاری می‌آورد، مگر آنکه امام و پیشوای بیعت، این تعهد را از دوش بیعتگران بردارد و آنان را در «حل» قرار دهد که اگر رفتند، پیمان شکنی محسوب نگردد.در اینکه آیا با «حل بیعت»، مسؤولیت از دوش صاحبان بیعت برداشته می‌شود، یا آنکه تکلیف حمایت و یاری حجت خدا همچنان بر دوش آنان باقی است، بحث است.
امام حسین «ع» یک بار در وسط راه، پس از شنیدن حوادث کوفه و آگاه شدن از دگرگونی اوضاع آن، بیعت را از همراهان برداشت، تا هر که می‌خواهد برود.آن هنگام عده‌ای رفتند.یک بار هم شب عاشورا پس از خطبه‌ای که به ستایش از وفاداری اصحابش پرداخت، فرمود: اینها تنها مرا می‌خواهند، شما را آزاد می‌گذارم که هر کس می‌خواهد برود.از تاریکی شب استفاده کنید و بروید: «فانطلقوا جمیعا فی حل، لیس لی علیکم منی ذمام، هذا لیل قد غشیکم فاتخذوه جملا»[1] البته آن شب کسی نرفت.برادران و پسران و برادرزادگان عبدالله جعفر و زینب «ع» و کسانی چون عباس، زهیر بن قین و دیگران برخاستند و اعلام حمایت و جانبازی تا مرز شهادت نمودند و زندگی بی امام و حیات پس‌از شهادت حسین «ع» را بی‌ارزش دانستند. گفت ای گروه، هر که ندارد هوای ما
سرگیرد و برون رود از کربلای ما برگردد آنکه با هوس کشور آمده
سرناورد به افسر شاهی گدای ما
------------------------
پی نوشتها:
[1] وقعة الطف، ابی مخنف، ص 197.

بستن آب

شیوه ناجوانمردانه تشنه نگهداشتن طرف در جنگ، برای از پای درآوردن او.درحادثه کربلا سپاه عمر سعد به دستور ابن زیاد، از رسیدن آب به خیمه‌گاه امام حسین «ع» جلوگیری کردند.از روز هفتم محرم، عمر سعد کسی را به نام عمرو بن حجاج با پانصدسوار بر شریعه فرات مامور کرد.آنان فرات را در محاصره خویش قرار دادند و از سه روزبه شهادت امام حسین «ع» مانده، مانع آب برداشتن اصحاب او از فرات شدند.[1] این کار که‌به تشنگی امام و اصحاب و فرزندانش در روز عاشورا انجامید، از سوزناکترین حادثه‌های کربلا بود و امام و یاران و اطفالش لب تشنه ماندند. --------------------
پی نوشتها:
[1] اعیان الشیعه، ج 1، ص 599، الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 556.

بوی سیب

در چاووش خوانیهای زائران کربلا می‌گفتند: «ز تربت‌شهدا بوی سیب می‌آید».نیزمعروف است کسانی که صبح زود به زیارت کربلا بروند، بوی سیب بهشتی استشمام می‌کنند.این سخن ریشه حدیثی دارد.در بحار الانوار چنین آمده است:
روزی امام حسن و امام حسین «ع» به حضور پیامبر رسیدند، در حالی که جبرئیل هم نزد رسول خدا بود.این دو عزیز، جبرئیل را به «دحیه کلبی»[1] تشبیه کرده و دور او می‌چرخیدند. جبرئیل هم چیزی در دست داشت و اشاره می‌کرد.دیدند که در دست جبرئیل یک سیب، یک گلابی و یک انار است.آنها را به «حسنین» داد.آن دو خوشحال شدند و با شتاب نزد پیامبر دویدند.پیامبر آنها را گرفت و بویید و فرمود: ببرید نزد پدر و مادرتان.آن دو نیز چنان کردند. میوه‌ها را نخوردند تا آنکه پیامبر «ص» هم نزد آنان رفت و همگی از آنها خوردند، ولی هر چه می‌خوردند، میوه‌ها باز باقی بود.تا آنکه پیامبر از دنیارفت.امام حسین «ع» نقل می‌کند که در ایام حیات مادرمان فاطمه «ع» تغییری در میوه‌ها پیش نیامد، تا آنکه فاطمه از دنیا رفت، انار ناپدید شد و سیب و گلابی مانده بود.با شهادت علی «ع» گلابی هم ناپدید شد و سیب به همان حالت باقی ماند.امام حسن «ع» مسموم و شهید شد و سیب همچنان باقی بود تا روزی که (در کربلا) آب را به روی ما بستند.من هر گاه تشنه می‌شدم آن را می‌بوییدم، سوز عطش من تسکین می‌یافت.چون تشنگی‌ام شدت یافت، بر آن دندان زدم و دیگر یقین به مرگ پیدا کرده بودم.
امام سجاد «ع» می‌فرماید: این سخن را پدرم یک ساعت قبل از شهادتش فرمود.چون‌شهید شد، بوی سیب در قتلگاه به مشام می‌رسید.دنبال آن گشتیم و اثری از سیب نبود، ولی بوی آن پس از حسین «ع» باقی بود.قبر حسین را زیارت کردم و دیدم بوی آن سیب‌از قبر او به مشام می‌رسد.پس هر یک از شیعیان ما که زیارت می‌کنند، اگر بخواهند آن رابشنوند، هنگام سحر در پی زیارت بروند، که اگر مخلص باشند، بوی آن سیب را استشمام‌می‌کنند.[2] . ----------------------------
پی نوشتها:
[1] نام شخصی خوش سیما بود که جبرئیل، اغلب به صورت او آشکار می‌شد.
[2] بحار الانوار، ج 43، ص 289.نیز ر.ک: مناقب، ابن شهر آشوب، ج 3، ص 391.

بیعت

در حادثه کربلا، تلاش عمده دشمن آن بود که حسین بن علی «ع» را به بیعت با یزید بن‌معاویه وادارد و آن حضرت هم نپذیرفت تا شهید شد.
نگاهی ریشه‌ای‌تر به «اصل بیعت»: بیعت به معنای پیمان و عهد بستن است.شکستن بیعت، نزد عرب بسیار زشت بوده است.بیعت با حاکم، نوعی رای موافق دادن و امضا و تبعیت و تعهد اطاعت محسوب می‌شد و عدم بیعت، نوعی تمرد و به رسمیت نشناختن. بیعت در صدر اسلام، مفهوم اطاعت و پذیرش حکومت را داشت و بیعت کننده با حاکم، نمی‌توانست با او به مخالفت و جنگ بپردازد و آنگاه که علنی انجام می‌گرفت، مردم، بیعت‌کننده را طرفدار خلیفه و حاکم می‌شناختند و پس گرفتن بیعت، معمول و مقبول نبود، چون هم جانش در خطر می‌افتاد، هم آبرویش.در تاریخ اسلام، بیعت عقبه، بیعت رضوان و... وجود داشت.قرآن، بیعت مردم را با پیامبر، بیعت با خدا می‌داند: «ان الذین یبایعونک انما یبایعون الله، ید الله فوق ایدیهم فمن نکث فانما ینکث علی نفسه...»[1] درباره بیعت زنان مؤمن با پیامبر، می‌خوانیم: «اذا جاءک المؤمنات یبایعنک... فبایعهن»[2] که مواد بیعت را هم مطرح می‌کند.
بیعت، دست دادن با کسی به عنوان عهد و پیمان بر امری است و سوگندی است برای وفاداری به یک نظام و حاکم.دست در دست حاکم و امیر و والی یا نماینده او گذاشتن بیعت تلقی می‌شود و بیعت در اسلام، نه به عنوان روش انتخاب رهبر، بلکه به مثابه عامل تحکیم حکومت یک امام و رهبر شایسته تلقی می‌گردد، آن هم بر محور شرع و قانون خدا.به فرموده علی «ع» در نهج البلاغه «لا طاعة لمخلوق فی معصیة الخالق».در کتب حدیث، باب خاصی برای آن گشوده‌اند که حاکی از اهمیت آن در نظام سیاسی و اجتماعی اسلام است.[3] از این رو، پس از وفات پیامبر اسلام، موضوع بیعت کردن و بیعت گرفتن از مردم به نفع حکومت، حساسیت سیاسی فوق العاده‌ای یافت و در سقیفه خود را نشان داد.
طبق همین اصل، علی «ع» و یاران همدل او را می‌خواستند به بیعت وادارند.خود آن حضرت نیز پس از مرگ عثمان، با بیعت مردم با وی، خلافت را عهده‌دار شد.
بیعت گرفتن معاویه به نفع پسرش یزید، در زمانی که هنوز خودش زنده بود، آن هم با تهدید و ارعاب و زور، از نقاط ننگ سلطه امویان است.معاویه در سال 59 از مردم شام و چهره‌های معروف قبایل، به نفع یزید به عنوان ولیعهد خویش بیعت گرفت و نامه دعوت به بیعت را به شهرهای دیگر هم نوشت.البته مورد اعتراضهایی هم قرار گرفت.ولی مخالفان را سرکوب می‌کرد.[4] پس از مرگ معاویه نیز، یزید به والی مدینه نامه نوشت که به هر صورت از حسین بن علی «ع» بیعت بگیرد.امام حسین نیز که یزید را شایسته خلافت نمی‌دانست، از بیعت امتناع داشت و می‌فرمود: «مثلی لا یبایع مثل یزید». کسی مثل من با مثل یزید بیعت نمی کند.
در دورانی هم که سید الشهدا در مکه بود، در پی نامه‌ها و دعوتهای کوفیان برای عزیمت به آنجا، آن حضرت مسلم بن عقیل را فرستاد.شیعیان کوفه نیز با نماینده امام حسین بیعت کردند.تعداد بیعتگران کوفه با مسلم را 18 هزار تا 25 هزار هم نوشته‌اند.[5] .
«برداشتن بیعت» از سوی امام یا والی، در واقع آزاد گذاشتن بیعتگر نسبت به تعهدی بودکه با بیعت سپرده بود. امام حسین «ع» شب عاشورا، ضمن خطبه‌ای وفای یاران را ستود و برایشان پاداش الهی طلبید، آنگاه بیعت را با این جملات از آنان برداشت تا هر که می‌خواهد، از پوشش شب استفاده کرده، صحنه را ترک گوید: «الا و انی قد اذنت لکم فانطلقوا جمیعا فی حل لیس علیکم حرج منی و لا ذمام، هذا اللیل قد غشیکم فاتخذوه جملا».[6] البته یاران یکایک برخاسته و با نطقهای پرشوری اعلام وفاداری کردند و آن شب، کسی نرفت.سخن مسلم بن عوسجه، زهیر، فرزندان مسلم بن عقیل و دیگران معروف است.[7] . ---------------------
پی نوشتها:
[1] فتح، آیه 10.
[2] ممتحنه، آیه 12.
[3] باب لزوم البیعة و کیفیتها و ذم نکثها (بحار الانوار، ج 64، ص 181، چاپ بیروت).
[4] مروج الذهب، ج 3، ص 27.درباره بیعت گرفتن معاویه برای یزید، ر.ک: الغدیر، ج 10، ص 242.
[5] مقتل الحسین، مقرم، ص 168.
[6] بحار الانوار، ج 44، ص 393.
[7] همان. (پیرامون «بیعت»، به بحث مفصل در «دایرة المعارف تشیع» ج 3، ص 581 مراجعه کنید.).

بی وفایی

از خصلتهای مردم کوفه شمرده شده است که هم با علی بن ابی طالب «ع» بی‌وفایی‌نشان دادند، هم با امام مجتبی «ع»، هم با مسلم بن عقیل و هم با سید الشهدا بیعت کردند و پیمان شکستند.نامه دعوت نوشتند و تیغ کشیدند.این خصلت کوفیانه در ذهن دیگران مانده بود. هنگامی که امام حسین «ع» تصمیم گرفت به کوفه رود، افراد متعددی او را برحذر می‌داشتند و بی‌وفایی اهل کوفه را یادآور می‌شدند.خود امام حسین «ع» نیزروز عاشورا به این عهد شکنی و بی‌وفایی آنان اشاره کرد و فرمود: «وای بر شما ای کوفیان!
زشت باد کارتان!ما را به یاری فراخواندید، چون نزد شما آمدیم و ندایتان را پاسخ گفتیم، همان شمشیرها را که با ما هم قسم بود، به روی ما کشیدید... «یا اهل الکوفة!قبحا لکم وترحا، بؤسا لکم و تعسا، استصرختمونا والهین...»[1] ، «کوفی» در خاطره مردم همردیف با «بی‌وفا» بود. حضرت زینب نیز در خطبه‌اش در کوفه، به کوفیان چنین خطاب کرد: «یااهل الکوفة!یا اهل الختل و الغدر» که اشاره به همان ریا، تزویر، نفاق و بی‌وفایی آن مردم بود.این ذهنیت، همچنان باقی است.از شعارهای مردم ایران پس از پیروزی انقلاب‌اسلامی و در ایام جنگ تحمیلی، در حمایت از رهبری این بود که «ما اهل کوفه نیستیم، امام تنها بماند»، «ما اهل کوفه نیستیم، علی تنها بماند.». ------------------------
پی نوشتها:
[1] موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 467.

بحریه بنت مسعود خزرجی

او مادر گرامی جناب «عمرو بن جناده‌ی انصاری» است. پس از آن که پسر نوجوان بحریه، به شهادت رسید، دشمنان سر فرزندش را به طرف او انداختند. او آن سر را برداشت و گفت: چه نیکو جهاد کردی، پسرم! ای شادی قلبم، ای نور چشمم! سپس سر را پرتاب کرد و با آن کسی را کشت، سپس چوبه‌ی خیمه را برداشت و حمله کرد که بوسیله‌ی آن بجنگد. امام حسین علیه‌السلام مانع شد و او را به خیمه برگرداند. هم او بود که به پسرش امر کرد تا از امام علیه‌السلام دفاع کند.

بنت سلیل

ایشان همسر امام حسن مجتبی علیه‌السلام و مادر عبدالله بن حسن علیهماالسلام می‌باشد که فرزند بزرگوارش در روز عاشورا به فیض شهادت نایل گردید.

بابافغانی شیرازی

شاعر خوش ذوق اوایل قرن دهم هجری است که علاوه بر شیراز، مدتی در تبریز در خدمت سلطان یعقوب آق قوینلو گذرانید و اواخر عمر خود را در خراسان به عزلت سپری کرد. فغانی با ذوق و حالت بسیار و زبان ساده و مضمون جویی و نازکی افکار خود سبکی خاص در غزل آورده که در قرنهای 11 و 12 هجری پیروان بسیار داشت. روز قیامت است صباح عشور تو
ای تا صباح روز قیامت ظهور تو ای روشنایی شجر وادی نجف
هر ریگ کربلا شده طوری ز نور تو آن را که گل به خمر سرشتند، کی رسید
فیض از زلال جرعه‌ی جام طهور تو؟ بیگانه، از خدا و رسول است تا ابد
برگشته اختری که نشد آشنای تو چندین هزار جامه‌ی اطلس قبا شود
فردا که آورند به محشر عبای تو بربسته رخت، کعبه و مانده قدم به راه
بهر زیارت حرم کربلای تو

بنی جعده‌

نام یکی از قبایل کوفه است که به امام حسین علیه‌السلام دعوت نامه نوشتند.

بنی هاشم

فرزندان هاشم بن عبد مناف، جد اعلای رسول خدا، و اهل بیت پیامبر، به همین جهت «بنی‌هاشم» گفته می‌شود. هاشم و اجدادش در میان عرب، مشهور به نجابت و مرود احترام بودند و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از این دودمان بود. امام حسین علیه‌السلام نیز در یکی از رجزهای خویش در روز عاشورا، به این نسب شریف اشاره کرده و به آن افتخار می‌کند: انا ابن علی الخیر، من آل هاشم
کفانی بهذا مفخرا حین افخر بنی‌امیه، از آغاز با بنی‌هاشم مخالفت و دشمنی داشتند و این بغض و عداوت در دوران ائمه نیز ادامه داشت. یزید، چون حسین علیه‌السلام را به شهادت رسانید و اهل بیت او را به اسارت گرفت، در مجلس جشن، با چوب خیزران بر لبهای حسین علیه‌السلام می‌زد و این اشعار را می‌خواند: لعبت هاشم بالملک فلا
خبر جاء و لا حی نزل «بنی‌هاشم با ملک و سلطنت بازی کردند، نه خبری آمد و نه وحیی نازل شده».
وقتی امام حسین علیه‌السلام تصمیم گرفت از مدینه خارج شود، در جمع بنی‌هاشم کاغذی خواست، فورا آوردند، امام بر آن کاغذ چنین نگاشت: «به نام خداوند بخشنده‌ی مهربان، این نامه از حسین بن علی بن ابی‌طالب برای بنی‌هاشم نوشته می‌شود، همانا هر کس از شما در این راه به من ملحق شود کشته خواهد شد، و هر کس با من نباشد به پیروزی نخواهد رسید.»

بنی اسد

نام طایفه‌ای که نزدیک کربلا ساکن بودند و فردای عاشورا، پس از رفتن سپاه عمرسعد، عده‌ای از آنان برای دفن اجساد مطهر شهدای اهل بیت به کربلا آمدند[1] و چون اجساد را نمی‌شناختند، متحیر بودند.در آن هنگام، حضرت سجاد «ع» آمد و پیکر اهل بیت و اصحاب را یک به یک به آنان شناساند و آنان در دفن شهدا، حضرت را یاری کردند و برای خویش، افتخار آفریدند.در «دایرة المعارف تشیع» آمده است:
«بنی اسد، نام تیره‌ای از قبایل عرب، از فرزندان اسد بن خزیمه بن مدرکه... این قبیله توفیق و افتخار دفن پیکر مطهر حضرت سید الشهدا و انصار آن حضرت را پس از واقعه کربلا در سال 61 ق.داشتند.جمعی از اصحاب، علما، شعرا و زعمای امامیه از این قبیله برخاسته‌اند.برخی از همسران پیامبر اکرم «ص» نیز از همین قبیله بوده‌اند.این قبیله درسال 19 هجری از بلاد حجاز به عراق رفته، در کوفه و غاضریه از نواحی کربلا سکونت‌کردند.از قبایل سلحشور عرب محسوب می‌گردند.هنگام بنای کوفه، این قبیله محله خاصی را در جنوب مسجد کوفه به خویش اختصاص دادند.در سال 36 هجری در جنگ‌جمل، با علی «ع» بیعت کردند و در کنار آن حضرت جنگیدند.در قیام عاشورا در سال 61به سه دسته تقسیم شدند: موافق با حضرت و مخالف و بی‌طرف.حبیب بن مظاهر، انس بن حرث، مسلم بن عوسجه، قیس بن مسهر، موقع بن ثمامه و عمرو بن خالد صیداوی از سران موافق بودند و حرملة بن کاهل اسدی، قاتل طفل شیر خوار، از سران مخالف بود. گروهی از دسته سوم (بی‌طرفها) پس از شهادت حسین، زنانشان بر میدان جنگ گذر کرده و اجساد را دیدند و تحت تاثیر قرار گرفتند و به سرزمین خود رفته، مردان را جهت دفن‌اجساد، خبر کردند.ابتدا زنان بیل و کلنگ به دست گرفته به طرف کربلا روان شدند.پس ازمدتی وجدان مردان بنی اسد بیدار گشت و به خود آمدند و به دنبال زنان راه افتاده به دفن‌اجساد امام و یارانش پرداختند.این فداکاری سبب شهرت آنان شد و از آن پس شیعیان به نظر احترام و محبت به قبیله بنی اسد می‌نگرند».[2] . ---------------------
پی نوشتها :
[1] مروج الذهب، ج 3، ص 63.
[2] دایرة المعارف تشیع، ج 3، ص 340.

بنی امیه

طایفه‌ای از قریش، که نسب آنان به امیة بن خلف از فرزندان «عبد شمس» می‌رسد.امیه از دشمنان سرسخت پیامبر اسلام «ص» بود و فرزندان او و کلا بنی امیه همواره با بنی هاشم مخالف و کینه توز بودند.[1] با پیامبر به نحوی، با علی «ع» به نحو دیگر و با امام حسن و امام‌حسین «علیهما السلام» و سایر ائمه به گونه دیگری خصومت می‌ورزیدند. رسول‌خدا «ص» آنان را لعنت کرد.در قرآن، «شجره ملعونه» (سوره اسراء آیه 60) به بنی امیه تفسیر شده است.[2] .
این دودمان، با عترت پیامبر و آل علی دشمنی شدید داشتند و بزرگانی از آنان درجنگهای صدر اسلام به تیغ مسلمانان کشته شده بودند.یزید و معاویه از نسل اینان بودند که آن دشمنیها را با علی و آل علی نشان دادند. «اینان از زمان معاویه در سال 41 هجری به‌حکومت رسیدند و تا سال 132 هجری حکومت داشتند و مرکز حکومتشان در شام بود.
به تبع حکومتهای روم و فارس، بساط و تشریفات و تجملات و عیش و نوشهایی راه‌انداخته بودند.بعضی از خلفای بنی امیه عبارت بودند از: معاویه، یزید، مروان، عبد الملک، ولید، سلیمان، عمر بن عبد العزیز، هشام و... که با مروان حمار، این سلسله منقرض شد، درجریان قیام ابو مسلم خراسانی.»[3] مدت حکومتشان هزار ماه[4] بود، از زمان امام حسن‌مجتبی «ع» تا زمان روی کار آمدن سفاح، یعنی 90 سال و 11 ماه و 13 روز دقیقا طول‌کشید.بعضی آیه «لیلة القدر خیر من الف شهر» را بر هزار ماه حکومت آنان تاویل‌کرده‌اند.[5] ابو سفیان، در اولین روز به خلافت رسیدن عثمان به او توصیه کرد که: پس ازقبیله تیم وعدی (که ابو بکر و عمر از آن بودند) اینک حکومت به دست تو افتاده است، آن را همچون توپی در میان بنی امیه دست به دست بگردان.این سلطنت است نه چیز دیگر، من به بهشت و جهنمی باور ندارم.[6] .
امویان سنت رسول خدا را تغییر دادند.خود پیامبر پیشگویی کرده بود که چنین‌خواهد شد: «ان اول من یبدل سنتی رجل من بنی امیة» این شعر نیز که بی‌اعتقادی امویان را به خدا و قیامت و وحی می‌رساند، از زبان یزید نقل شده است که: لعبت هاشم بالملک فلا
خبر جاء و لا وحی نزل[7] . در زیارت عاشورا، از آل ابو سفیان، آل زیاد، آل مروان و بنی امیه نام برده شده و مورد لعنت قرار گرفته‌اند.امام حسین «ع» نیز در پاسخ سخن مصرانه مروان که می‌خواست امام با یزید بیعت کند، فرمود: از جدم شنیدم که می‌فرمود خلافت بر آل ابو سفیان حرام است «الخلافة محرمة علی آل ابی سفیان». ----------------------------
پی نوشتها :
[1] ر.ک: «النزاع و التخاصم بین بنی امیة و بنی هاشم» از: مقریزی.
[2] سفینة البحار، ج 1، ص 46.
[3] معارف و معاریف، ج 1، ص 412.درباره وقایع زمان خلفای بنی امیه و شناخت آنها، از جمله رجوع کنید به: تتمة‌المنتهی، شیخ عباس قمی و نیز منتهی الارب (ترجمه) جلد 5 و 6.
[4] کتاب «هزار ماه سیاه» شرح جنایات امویان را در بردارد.نیز ر.ک: «شیعه و زمامداران خودسر» ترجمه «الشیعة والحاکمون» از محمد جواد مغنیه.
[5] مروج الذهب، ج 3، ص 235.
[6] استیعاب، ج 2، ص 690.
[7] اشعار از «ابن زبعری» است که یزید به آنها استشهاد کرده است.

بنی هاشم

فرزندان هاشم بن عبد مناف، جد اعلای رسول خدا.به اهل بیت پیامبر، به همین جهت «بنی هاشم» گفته می‌شود.هاشم و اجدادش در میان عرب، مشهور به نجابت و مورداحترام بودند و رسول الله از این دودمان بود.امام حسین «ع» نیز در یکی از رجزهای خویش در روز عاشورا، به این نسب شریف اشاره کرده و به آن افتخار می‌کند: انا ابن علی الخیر، من آل هاشم
کفانی بهذا مفخرا حین افخر بنی امیه، از آغاز با بنی هاشم، مخالفت و دشمنی داشتند و این بغض و عداوت، دردوران ائمه نیز ادامه داشت. «حادثه کربلا» اوج عداوت و کینه امویان با بنی هاشم بود.
پیامبر اسلام «ص» فرموده است: «بغض بنی هاشم نفاق»[1] دشمنی و کینه با بنی هاشم، نشانه نفاق است.
یزید، چون حسین بن علی «ع» را به شهادت رساند و اهل بیت او را به اسارت گرفت، در مجلس جشن، با چوب خیزران بر لبهای حسین «ع» می‌زد و این اشعار را می‌خواند:
«لعبت هاشم بالملک...» بنی هاشم با ملک و سلطنت بازی کردند، نه خبری آمده و نه وحیی نازل شده است.اگر از فرزندان احمد انتقام نگیرم، از نسل خندف نیستم... [2] . -----------------------
پی نوشتها :
[1] بحار الانوار، ج 93، ص 221.
[2] مقتل الحسین، مقرم، ص 462.در زمینه رابطه عداوت آمیز آل امیه با خاندان رسالت، ر.ک: «دایرة المعارف تشیع»، ج 3، ص 398.

بررسی تاریخ عاشورا

نام کتابی ارزشمند، حاوی سخنرانیهای مرحوم دکتر محمد ابراهیم آیتی که در سالهای 3-1342 از رادیو ایران پخش شده است و درباره قیام سید الشهدا و ابعاد گوناگون آن است.

بهلول

از زایران و محبین حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام بود. هنگامی که زید مجنون پیاده از مصر به قصد زیارت امام حسین علیه‌السلام حرکت نمود، در کوفه خود را به بهلول رسانید و به اتفاق به زیارت قبر مطهر ابی‌عبدالله الحسین علیه‌السلام رفتند.

بیدرو تکسیرا

این سیاح معروف پرتغالی در سال 1604 م از کربلا دیدن نمود.او از کربلا به عنوان مشهد حسین نام برده و چنین تعریف کرده: «شهر کربلا از چهار هزار خانواده تشکیل یافته که اکثر آنها محقر است و ساکنین آن شهر از عرب و ایرانیها و ترک متشکل گردیده.»

بیاض

سفیدی، کتابچه و دفتر سفید نانوشته، کتابچه‌ای که جهت یادداشت، در بغل گذارند.[1] دفتری که چند مجلس تعزیه و بعضی اوقات نوحه یا ادعیه در آن نوشته شده و معمولا دارای جلد چرمی است و از ته به هم دوخته شده، با قطعی بغلی.امروز به اینگونه نوشته‌ها «جنگ» می‌گویند.[2] نسخه و طومار، از اسامی دیگر اینگونه کتابچه‌های نوحه و تعزیه بوده‌است.اغلب با خط خاصی و به صورت چپ و راست نوشته می‌شد و رونویسی از آن دشوار بود.نوحه خوانها هم معمولا آنها را در انحصار خود داشتند و به دیگران نمی‌دادند.

بیرق

پرچم، رایت، بیرق، نشان لشکر، آنچه به سر نیزه بندند، درفش.در اصطلاح عزاداری‌حسینی، نام علم و علامت خاصی است که هر هیئت و دسته، ویژه خود دارد و آن را از دسته‌های دیگر متمایز می‌سازد. «نخل، چوب بسیار بلند همچون درخت تبریزی متوسط که در تعزیه خوانی پیشاپیش دسته‌ها برند و بر سر آن، گاه شکل پنجه‌ای از فلز باشد و گاه پارچه سیاه بر آن بپوشانند.»[1] . گر چه سردار علم در خون نشست
دستهایت روی رایت مانده است.[2] . در میدان کربلا نیز، علمدار لشکر امام حسین «ع»، حضرت اباالفضل بود.از شعار عربهای‌عراقی عزادار نیز این است: «رفع الله رایة العباس»، پرچم عباس، افراشته باد. --------------------------
پی نوشت ها :
[1] لغت نامه، دهخدا.
[2] عزیز الله زیادی.

بجدل

جد مادری یزید، پدر ملیسون - مادر یزید بن معاویه - بود.

بجدل بن سلیم

از لشکریان عمر سعد بود. آن ملعون انگشت حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام را به طمع انگشتری که در دست حضرت بود قطع کرد.
مختار، دستور داد، آن خبیث را نخست انگشتانش را قطع کردند و سپس دو پایش را و آن قدر در خون خود غلطید تا جان سپرد. انگشت رفت بر سر انگشتری به باد
گوشها دریده شد از پی گوشواره‌ها

بحر بن کعب

وی قاتل حضرت عبدالله بن حسن بن علی علیهم‌السلام است.

بریدة بن وائل

وی شتربانی بود که پس از شهادت امام حسین علیه‌السلام به طمع برداشتن بند زیر جامه‌ی آن حضرت دوباره به مقتل بازگشت و آن حضرت را سر بریده و خونین یافت.دست برد تا آن بند را بردارد، که دست امام برآمد و بر دست او زد و مانع شد. کاردی درآورد.دست حضرت را برید تا آن بند را برگیرد. امام دست چپ را برآورد، دست چپ را هم برید. این شخص بعدا چهره‌اش سیاه شد و در راه مکه فریاد برمی‌آورد که: «ایها الناس! دلونی علی اولاد محمد».

بشیر بن حوط قایضی

به قولی وی قاتل جناب «عبدالرحمان بن عقیل بن ابیطالب علیهم‌السلام» است.به قولی وی قاتل جناب «عبدالرحمان بن عقیل بن ابیطالب علیهم‌السلام» است.

بکیر بن حمران احمری

وی قاتل حضرت مسلم بن عقیل علیه‌السلام بود. وی کسی بود که در کوچه‌های کوفه با مسلم بن عقیل نبرد تن به تن کرد و ضربت تیغ مسلم او را مجروح ساخت. هم او بود که به دستور ابن‌زیاد، مسلم را بالای دار الاماره برد و سر از بدنش جدا کرد و بدن او را به زمین انداخت.

بلال بن اسید خضرمی

پسر اسید خضرمی، مادرش «طوعه» بانویی باایمان و از محبین اهل بیت بود. وقتی بلال از حضور مسلم در منزل خویش آگاه شد، به نیروهای ابن‌زیاد خبر داد که مادرش مسلم بن عقیل را در منزل جای داده. و بدین گونه سبب دستگیری جناب مسلم بن عقیل علیه‌السلام گردید.

بکیر بن حمران احمری

از کوفیان طرفدار یزید.وی کسی بود که در کوچه‌های کوفه با مسلم بن عقیل نبرد تن‌به تن کرد و ضربت تیغ مسلم او را مجروح ساخت.هم او بود که به دستور ابن زیاد، مسلم‌را بالای دار الاماره برد و سر از بدنش جدا کردن و بدن او را به زمین انداخت.[1] .
-------------------
پی نوشت ها :
[1] مروج الذهب، مسعودی، ج 3، ص 59.

بشر بن حوط حمدانی

به قولی وی قاتل جناب «جعفر بن عقیل بن ابیطالب علیهم‌السلام» است. نامش در تاریخ طبری آمده است.

بحیر بن عبدالله

وی یکی از هواداران و طرفداران قیام مختار بن ابوعبید ثقفی بود. در آخرین نبرد مصعب بن زبیر علیه مختار، به هنگامی که مختار و تعدادی از نیروهایش در دار الحکومه کوفه محاصره شده بودند، بحیر بن عبدالله خطاب به محاصره شدگان در قصر گفت:
«ای قوم! دیروز امیرتان رأی و نظر درست را به شما گفت و به شما یاد آور شد که با او بجنگید و از خود دفاع کنید و اینک شما پشیمان شده‌اید. ای کاش امیر را اطاعت کرده بودید حال اگر هم تسلیم دشمن شوید آنان شما را مانند گوسفند سر می‌برند. بیایید و همت کنید. اکنون نیز دیر نشده است و با شمشیرهایتان همه با هم از قصر خارج شوید و به دشمن یورش برید. و بجنگید تا حداقل شرافتمندانه بمیرید.
اما آنان به سخنان بحیر اهمیت ندادند و به امید نجات ذلت بار خود حاضر به همراهی وی نشدند و به بحیر گفتند: «کسی که بیشتر از تو امر او را اطاعت می‌کردیم و اندرز او را می‌پذیرفتیم همین پیشنهاد را کرد ولی ما قبول نکردیم، خیال می‌کنی از تو اطاعت می‌کنیم؟!»
بحیر بن عبدالله که از سران قوم بود و جزء دستگیر شدگان، وی را دست بسته پیش مصعب بردند. وی خطاب به مصعب گفت: «حمد خدای را که ما را اسیر تو کرد و تو را در معرض عفو و بخشش قرار داد. دو مقام است که یکی مایه‌ی رضای خدا و یکی مایه‌ی خشم اوست. هر کس ببخشد خدای او را می‌بخشد و عزتش را زیاد می‌کند و هر کس عقوبت کند از قصاص درامان نماند. ای پسر زبیر ما مسلمانیم و اهل قبیله شما و از ملت شما هستیم. نه ترکیم و نه دیلم. اگر برادران همشهری ما با من مخالفت کردند یا ما به صواب بوده‌ایم (یا آنها) چنانکه مردم شام با همدیگر نبرد کرده‌اند و اختلاف داشتند، سپس با هم برادر شدند، مردم بصره نیز با هم نبرد کردند و بعد با هم صلح و سازش نمودند. شما که اکنون امیری پیروزید و بر ما مسلط، بر ما منت نهید و تساهل کنید و عفو با قدرت را پیشه خود سازید.»
و سخنانی از این قبیل گفت، به طوری که مصعب و اطرافیان را تحت تأثیر سخنان خود قرار داد و مصعب خواست آنان را آزاد کند که ناگهان عبدالرحمان بن محمد اشعث، این عنصر پست و خبیث جلو آمد و اعتراض کرد و به مصعب گفت: «رهایشان می‌کنی ای پسر زبیر؟ یا ما را داشته باش یا آنها را.»
و محمد بن عبدالرحمان حمدانی بلند شد و گفت: پدر من با 500 نفر از طایفه‌ی حمدان و بزرگان عشیره به دست اینان کشته شدند و تو آنان را که خونیهای ما هستند و خون ما در شکمشان موج می‌زند رها می‌کنی؟ یا ما را نگهدار یا آنان را. و بدین ترتیب هر یک از سران کوفه و اشراف ضد انقلاب که دل پری از مختار و یاران او داشتند سخن گفتند و چون مصعب فشار و اصرار آنان را دید دستور داد همه‌ی محاصره شدگان را از دم شمشیر بگذرانند و فرمان قتل همه را صادر کرد. فریاد و سر و صدای دستگیر شدگان بلند شد و آنان فریاد می‌زدند: ای پسر زبیر ما را نکش فردا ما پیشمرگان لشکر تو خواهیم شد و به ما احتیاج پیدا خواهی کرد. اگر ما در جنگ با دشمنانت کشته شویم باز آنان را ضعیف کرده‌ایم و اگر پیروز شویم پیروزی برای تو و یارانت خواهد بود. مصعب با قساوت قلب نپذیرفت و پیرو درخواست سران فراری کوفه شد.
هنگامی که دستگیر شدگان فهمیدند که همه کشته خواهند شد بحیر مسلمی به مصعب گفت: تقاضای من از تو این است که مرا همراه این گروه نکشی زیرا من به آنان قبلا گفته بودم که تسلیم نشوند و با شمشیرهایشان از قصر خارج شوند و دفاع کنند اما آنان تن به این ذلت دادند و از من اطاعت نکردند. دلم نمی‌خواهد خون من با خون آنان مخلوط شود. مصعب دستور داد تا بحیر را به گوشه‌ای دورتر بردند و گردن او را زدند.

بحیر حمیری

وی مردی عالم و منجم بود. هنگامی که عبدالله بن زبیر «عبدالله بن مطیع» را استاندار کوفه و «حارث بن عبدالله» را به استانداری بصره گماشت، بحیر حمیری که مردی عالم و منجم بود، به آن دو تذکر داد که امشب را حرکت نکنند که ساعت خوبی نیست و امشب، «ماه» در «برج ناطح» است.
حارث به تذکر منجم ترتیب اثر داد و روز بعد حرکت کرد (و البته از انقلاب و تحولات جان سالم بدر برد!!) اما ابن‌مطیع، مغرورانه در پاسخ آن منجم گفت: «مگر بجز برخورد و تصادم چیزی می‌خواهیم؟!» راوی گوید: به خدا ابن‌مطیع، صدمه‌ی شدیدی خورد و به محنت افتاد.

بصیرت

از ویژگیهای فکری و عملی یاران سید الشهدا «ع» در نهضت عاشورا، «بصیرت» وبینش بود.در فرهنگ دینی و متون معارف، از کسانی با عنوان «اهل البصائر» یاد شده‌است، یعنی صاحبان روشن بینی و بیدار دلی و شناخت عمیق نسبت به حق و باطل، امام وحجت الهی، راه و برنامه، دوست و دشمن، مؤمن و منافق.صاحبان بصیرت، چشم درونشان بیناست، نه تنها چشم سر.با آگاهی، هشیاری و انتخاب گام در راه می‌گذارند و عملکرد و موضعگیریهایشان ریشه اعتقادی و مبنای مکتبی و دینی دارد، جهادشان مکتبی‌و مبارزاتشان مرامی است، نه سودجویانه و دنیاپرستانه یا نشات گرفته از تعصبات قومی و جاهلی، یا تحریک شده تبلیغات فریبکارانه جناح باطل و سلطه زور.اهل بصیرت، راه‌خود را روشن و بی‌ابهام و بحق می‌بینند و باطل بودن دشمن را یقین دارند و با تطمیع و تهدید، نه خود را می‌فروشند و نه دست از عقیده و جهاد برمی‌دارند.شمشیرها و جهادشان پشتوانه عقیدتی دارد.به فرموده علی «ع»: «حملوا بصائرهم علی اسیافهم».[1] بصیرتهایشان را بر شمشیرهایشان سوار کردند.
اینگونه مدافعان بینادل و پیروان دل آگاه، هم در رکاب علی «ع» با معاویه می‌جنگیدند، هم در همه حال امام مجتبی «ع» را حمایت می‌کردند، هم در عاشورا جان خویش را فدای امام خویش و نصرت قرآن می‌کردند.این از سخنرانیها و رجزها و پاسخهایشان روشن‌بود.سید الشهدا «ع» را امامی می‌دانستند که باید یاریش کرد و جان در راهش باخت و دشمنانش را کافر دلان نفاق پیشه‌ای می‌شناختند که جهاد با آنان همچون جهاد با مشرکان بود و اجر داشت.سخنان امام حسین «ع»، امام سجاد «ع»، حضرت اباالفضل، علی اکبر، جوانان بنی هاشم، یاران ابا عبدالله «ع» همه گویای عمق بصیرت آنان است.امام صادق «ع» درباره حضرت عباس، تعبیر «نافذ البصیرة» دارد، که گویای عمق بینش و استواری ایمان او در حمایت از سید الشهداست: «کان عمنا العباس بن علی نافذ البصیرة صلب‌الایمان...».[2] در زیارتنامه حضرت عباس است: «و انک مضیت علی بصیرة من امرک مقتدیا بالصالحین...».سخن علی اکبر خطاب به امام که «مگر ما بر حق نیستیم؟» مشهور است.در جبهه مقابل، کوردلانی دنیا طلب و فریب خوردگانی بی‌انگیزه و تحریک‌شدگانی نادان بودند که تبلیغات اموی چشم بصیرتشان را بسته بود و لقمه‌های حرام، گوش حقیقت نیوش را از آنان گرفته بود. -------------------------
پی نوشتها :
[1] نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه 150.
[2] اعیان الشیعه، ج 7، ص 430.

پ

پا منبری

از اصطلاحات مرثیه خوانی و عزاداری. دهخدا می‌نویسد: شاگرد روضه خوان که پیش از استاد، به پای منبر ابیاتی در مصائب اهل بیت خواند.روضه خوان که پای منبر ایستد و اشعار مصیبت‌خواند.آنکه... در فاصله فرود آمدن آخوندی از منبر و بر شدن آخوند دیگر، پای منبر ایستاده یا نشسته نوحه و اشعار مرثیه به آواز خواند.[1] به جوان یا نوجوانی که شبکلاهی بر سر نهاده، در پای منبر می‌نشست و گاهگاهی صدا در صدای واعظ انداخته، یا سخنان او را زمزمه می‌کرد، «پامنبری» گفته می‌شد.این افراد غالبا از فرزندان یا خویشان واعظ بودند که جهت آمادگی فن سخنرانی به مجلس آورده می‌شدند.[2] .
-------------------
پی نوشت ها :
[1] لغت نامه، دهخدا.
[2] تاریخ تکایا و عزاداری قم، مهدی عباسی، ص 17.

پرده خوانی

نوحه خوانی بر اساس پرده‌ای که به دیوار نصب می‌کنند و روی آن تصاویری از چهره‌های خوب و بد در تاریخ اسلام، بویژه حوادث مربوط به عاشوراست و نوحه‌خوان، طبق صحنه‌های تصویر، اشعار و مراثی را می‌خواند و مردم که اغلب پای دیوارها در کوچه‌ها و میادین یا تکیه‌ها پای صحبت و نوحه‌اش می‌نشینند، دور او جمع می‌شوند و می‌گریند و به پرده خوان، طبق نذر و نیاز خویش، کمک مالی می‌کنند.پرده خوانی، یکی از هنرهای نمایشی و شرح حال و سیره اولیاء دین است که بر اساس تصاویر منقوش بر پرده‌های بزرگ، اجرا می‌گردد.پرده خوان دهانی گرم و صوتی دلنشین دارد و همراه با خواندن، اشاره به تصاویر می‌کند.
شمایل نگاری و صورتگری مذهبی، خود را در پرده‌ها نشان می‌دهد.نوعی از نقاشی مذهبی در این پرده‌ها تجلی می‌یابد. «بر مبنای حوادث تاریخ اسلام، بویژه وقایع کربلا، نقاشیهای در هم و برهمی روی پرده کشیده می‌شود که عنوان «پرده نگاری» دارد.
نگارگران پرده‌های مذهبی، عموما با الهام از مقتلها، به تصویر صحنه‌ها می‌پرداختند. نقالانی هم با نصب آنها بر روی دیوار و در حضور مردم، با دهانی گرم به تعزیه خوانی وپرده خوانی بر اساس حوادث به تصویر کشیده شده می‌پرداختند.محتوای این پرده‌ها اعم از دنیا و آخرت و بهشت و جهنم و صالحان و شروران و حسینیان و یزیدیان بود.در این پرده‌ها، شمایل حضرت عباس با دستانی از بدن جدا، طفلان مسلم، خیمه‌های سوزان، قیام مختار، مجلس جن و انس، معراج پیامبر به همراه براق، کوثر، ضامن آهو و... کشیده می‌شد و نقالان پرده‌خوان با نثر و شعر، حوادث مربوط به آنها را با صدا بازگو می‌کردند و از حاضران اشک می‌گرفتند.»[1] . ---------------------------
پی نوشت ها :
[1] کیهان (روزنامه) 7/4/73 ص 12 مقاله «پرده‌های مذهبی».در زمینه پرده‌خوانی از جمله ر.ک: «دایره المعارف‌تشیع»، ج 3، ص 613.

پیش خوانی

«نوحه خوانی و همسرایی شبیه خوانان یک تعزیه و آن بدین ترتیب بوده است که پیش خوانی اندکی پس از آغاز تعزیه، با گامهای کند و با ضرب اهنگ دم‌گیری یا همسرایی خود وارد صحنه می‌شدند و از پیش روی تماشاگران می‌گذشتند.آنها پس از چند بار دور زدن برگرد سکوی نمایش و آماده کردن تماشاگران از صحنه بیرون می‌رفتند.بلا فاصله پس از پایان پیش خوانی، نمایش تعزیه آغاز می‌شد.پیش خوانی گاه بصورت پرسش و پاسخ انجام می‌گرفت. «نوحه اول تعزیه»، «نوحه پیش درآمد»، «نوحه گرفتن» از نامهای دیگر پیش خوانی است.»[1] . -----------------------------
پی نوشت ها :
[1] دایرة المعارف تشیع، ج 3، ص 658.

پایین پا

قسمتی از قبر یا حرم که سمت پای مدفون قرار دارد، مکانی در حرم سید الشهدا «ع» و نیز قسمتی از ضریح مطهر که پای امام حسین «ع» رو به آن طرف است.[1] قبر علی اکبر پایین پای امام حسین است و به همین جهت ضریح امام حسین «ع» شش گوشه دارد. پایین پا، زیارت مخصوصی دارد.هنگام زیارت، مستحب است پایین پا ایستادن و زیارت علی بن الحسین را خواندن.متن زیارت در کتب دعا موجود است.[2] . ------------------------
پی نوشتها:
[1] بحار الانوار، ج 45، ص 108.
[2] همان، ج 98، ص 185 و 201.

پرچمدار

از القاب حضرت عباس بن علی علیهماالسلام است.
گرچه برای حضرت عباس علیه‌السلام هفده منصب نوشته‌اند که یکی از آنها پرچمداری است، ولی این منصب به قدری بر آن حضرت اطلاق شده که گویی تنها لقب آن حضرت، همین لقب پرچمداری بوده است.
پرچم و پرچمداری در تاریخ:
به پارچه‌ای که بر سر چوب کنند و علامت یک کشور، یا بخشی از ارتش، و یا یک دسته‌ای باشد، پرچم و بیرق و درفش و لوا و علم و رایت می‌گویند. پرچم و بیرق از قدیم الایام بین ملل و جوامع گوناگون نشان امتیاز و افتخار بوده است. درفش کاویانی همان چرم پاره‌ای بود که کاوه‌ی آهنگر در وقت خروج بر ضحاک بر سر چوبی نصب کرده بود و پس از آن فریدون آن چرم را به جواهر و یاقوت و زمرد گرانبها مرصع نموده و به درفش کاویانی موسوم ساخت و هر یک از سلاطین کیانی که بر سر سلطنت می‌نشست چیزی بر آن می‌افزود. در وقت غلبه‌ی لشگر اسلام بر ارتش ساسانی، از جمله‌ی غنایم یکی همان علم بود که عرض آن 8 ذراع و طولش 12 ذراع بوده است و جواهراتش در میان رزمندگان مسلمان تقسیم شد. بعضی نوشته‌اند اولین پرچم، رایت حضرت ابراهیم علیه‌السلام بوده است.
در دوران جاهلیت پرچمهایی رایج بوده است که از آن میان، می‌توان از پرچم سیاهی به نام«رایة العقاب» نام برد. برخی از آنها نیز به رنگ سفید بوده است. اما در دوره‌ی اسلامی رایات مربوط به پیامبر و اصحاب وی در جنگها و غزوات به رنگهای مختلف به اهتزاز در می‌آمده، مثلا در غزوه‌ی بدر پرچم حمزه‌ی سیدالشهداء سرخ و پرچم امیرالمؤمنین علیه‌السلام زرد و در جنگ خیبر سفید و در عین الورد، ابلق (مایل به سیاه و سفید) و بعد از حمزه پرچمی را که علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام به دوش می‌کشید سبز بوده است.
پرچمهای بنی‌امیه سرخ؛ و پرچم داعیان و شورشگران علوی سفید رنگ بود و پیروان بنی‌عباس نیز پرچم سیاه را انتخاب کرده بودند (مگر در زمان مأمون العزیز بالله، خلیفه‌ی فاطمی مصر، در هنگام تسخیر شام پانصد پرچم به همراه داشت، و بالاخره امرا و ارتشبدان و رؤسا اهتمام زیادی به پرچم می‌دادند و پرچمهای گوناگونی به نامهای مختلف از قبیل ظل و سحاب و لواء الحمد داشتند و مسلمانان به جای عقاب که نقش پرچم بت پرستان بود کلمه‌ی «لا اله الا الله، محمد رسول الله» را روی پرچم زر دوزی نموده بودند. لوای توابین و منتقمین از قتله‌ی سیدالشهداء علیه‌السلام نیز، که قدرت آنان در دوران حکومت مختار و پیروان او به اوج خود رسید، سه رنگ بود.
همچنان که دنیای امروز هم این اشعار را محترم شمرده و مایه‌ی تشخص و تمایز ملل و اقوام از یکدیگر می‌شناسد.
پرچمداری؛ میراث از پدر:
چون مرکز فرماندهی سپاه به عهده‌ی شخص پرچمدار است و تا زمانی که پرچم در اهتزاز قرار دارد، انبوه لشگر دلگرم و بدون هراس و ترس به سر می‌برند؛ لذا پرچمدار باید فردی رشید، دلاور، فداکار، جسور و قدرتمند باشد و از شوکت و حمله‌ی دشمن نهراسد. چه این که سقوط و سرنگون شدن پرچمدار مایه‌ی شکست لشگر است، لذا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در جنگ بدر پرچم را بدست شجاعترین فرزندان اسلام، حمزه سیدالشهداء سلام الله علیه، داد و بعد از شهادت آن بزرگوار نیز به دست توانای امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه‌السلام، که واجد تمام شرایط بود، سپرد. در جنگ خیبر ابتدا پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله پرچم را به دست دو نفر که صلاحیت نداشتند سپرد تا ماهیتشان در کوره‌ی آزمون سخت نبرد بر مسلمین ملعوم گردد؛ و چون مغلوب و کله خورده از میدان جنگ برگشتند، آن گاه پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: فردا پرچم را به دست کسی می‌دهم که خدا و رسول خدا را دوست می‌دارد و خدا و رسول خدا نیز او را دوست می‌دارند، و چون بر دشمن حمله برد فرار نکند و بدون فتح و پیروزی باز نگردد و خداوند فتح خیبر را به دست توانای او قرار داده است.
مهاجرین و انصار در آن شب آرزو می‌کردند که آن پرچم فردا در دست آنان قرار گیرد. اما چون بامداد فرارسید پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: پسر عمم، علی علیه‌السلام، کجاست؟! گفتند: درد چشم چنان او را از پا درآورده است که قدرت حرکت ندارد! فرمان داد آن حضرت را حاضر کنند، و چون مولا آمد، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آب دهان مبارک بر چشمهای آن بزرگوار مالید و بلافاصله شفا یافت. آن گاه پرچم را بدو عنایت کرد و او چونان شیری غضبناک خود را به قلب سپاه دشمن زد. در آن میان، چون در برابر مرحب، که با هزار دلاور برابر بود، قرار گرفت این رجز را خواند: أنا الذی سمتنی امی حیدرة
ضرغام آجام و لیث قسورة و سپس چنان ضربتی بر سر او زد که دندانهایش را شکافت و در نتیجه مرحب نقش بر زمین شد و بعد شجاعان دیگر را به خاک هلاکت کشاند و ربیع و عنتر خیبری و صواب را چنان با ضربتی حیدری از پا درآورد که بینندگان را متحیر ساخت.
فرزند برومند و دلاور رشید امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه‌السلام، حضرت ابوالفضل العباس علیه‌السلام، این سمت را از پدر بزرگوارش به ارث برده و در قیام عاشورا مقام پرچمداری از طرف سالار شهیدان امام حسین علیه‌السلام، به او محول شده بود. از معصومین علیهم‌السلام که بگذریم، در تاریخ پرچمداری فداکارتر و شجاعتر و دلیرتر از او سراغ نداریم.
پرچمدار کربلا، چنان ضرب دستی به دشمن نشان داد که تا دامنه‌ی قیامت نامش زنده و پا برجاست. او پرچم حسینی را تا آخرین لحظه‌ی حیات حفظ کرده و در این مدت آن را چنان پابرجا و استوار نگه داشت که دشمن را نیز به حیرت و تحسین افکند؛ و این پرچمها و نشانه‌ها که در اول محرم هر سال، برافراشته می‌شود و زینت بخش تکایا و حسینیه‌ها و خیابانها و رهگذرها و بالاخره اجتماعات جهان اسلام است، همه و همه، یادآور همان علمی است که قریب 1400 سال پیش در روز عاشورا حضرت ابوالفضل العباس علیه‌السلام در اردوی حسینی علیه‌السلام برافراشت و در راه حفظ آن، دو دست خویش را فدا کرد. براستی تنها او بود که در نهضت مقدس عاشورا و انقلاب خونین کربلا به سمت فرماندهی لشگر و پرچمداری انتخاب شد و چه خوب هم از عهده‌ی این امر برآمده و نام خویش را تا دنیا دنیاست زنده و پاینده نمود.

پنجمین امام نور

نوه‌ی گرامی و بزرگوار امام حسین علیه‌السلام. از آن حضرت شهادت کودک شیر خوار حسین علیه‌السلام بوسیله‌ی «عقبة بن بشیر اسدی» روایت شده است.

پناهندگی به مکه

حرم خدا مکانی امن و مقدس است و هر که بدانجا التجا و پناه آورد و پناه و حمایت جوید، ایمن است.یکی از علل سفر امام حسین «ع» به مکه آن بود که از امنیت حرم استفاده کند.وقتی حاکم مکه (عمرو بن سعید اشدق) از امام پرسید: چه چیز سبب شد به مکه آیی؟ فرمود: تا پناهنده به خدا و این خانه شوم: «عائذا بالله و بهذا البیت»[1] زمانی هم‌که فهمید همان عمرو بن سعید، همراه با جمعی به قصد کشتن او وارد مکه شده‌اند، برای‌حفظ قداست مکه و حرام الهی از مکه خارج شد و فرمود: «لئن اقتل خارجا منها بشبراحب الی»،[2] اگر یک وجب هم بیرون از مکه کشته شوم، برایم محبوبتر است.با این شیوه، به همه فهماند که سلطه اموی حتی برای خانه خدا هم هیچ حرمتی قائل نیست. --------------------------
پی نوشتها:
[1] حیاة الامام الحسین، ج 2، ص 312.
[2] همان، ج 3، ص 46.

پیراهن کهنه

از قساوتهای دشمنان در کربلا، عریان نهادن جسم حسین «ع» بر روی خاک بود.امام، برای پیشگیری از این ظلم، روز عاشورا قبل از عزیمت به میدان شهادت، کنار خیمه‌ها آمد و از خواهرش زینب، جامه و شلواری کهنه طلبید و آنها را با دست پاره پاره کرد و بر تن پوشید تا کسی پس از شهادتش در آن جامه‌ها رغبت نکند و به طمع آن لباس، او را عریان نسازد، فرمود: «ائتونی ثوبا لا یرغب فیه احد اجعله تحت ثیابی لئلا اجرد منه بعد قتلی...»[1] اما «ابجر (ابحر) بن کعب» جنایت کرده آن را پس از شهادت امام از تن او درآورد و حسین را عریان در کربلا نهاد. از آن پس دستهایش خشک شد، مثل دو تکه چوب.[2] و به نقلی شلواری را که درآورد، در نتیجه از دو پا فلج و زمین‌گیر شد.[3] . لباس کهنه بپوشید زیر پیرهنش
که تا برون نکند خصم بدمنش ز تنش لباس کهنه چه حاجت که زیر سم ستور
تنی نماند که پوشند جامه یا کفنش[4] . در برخی نقلها تغییر «عتیق» آمده، یا «ثوب خلق»، که همان «لباس کهنه» است. --------------------------
پی نوشتها:
[1] بحار الانوار، ج 45، ص 54.
[2] اثبات الهداة، ج 5، ص 201، عوالم (امام حسین)، ص 297.
[3] بحار الانوار، ح 45، ص 57.
[4] وصال شیرازی.

پیشگویی شهادت حسین‌

این که آیا امام حسین «ع» می‌دانست در کربلا شهید خواهد شد، یا آنکه غافلگیر شد و در محاصره قرار گرفت، میان نویسندگان بحث است.اما آنچه از روایات و اصول اعتقادی شیعه برمی‌آید، آن حضرت خبر داشت و آگاهانه شهادت را برگزیده بود.نه تنها در آغازحرکت از مدینه و شب وداع با حرم پیامبر، یا آغاز حرکت از مکه به سوی سرزمین عراق، بلکه از سالها پیش خبر داشت و شهادت، عهدی از سوی خدا و رسول با او بود.از بدو تولد آن حضرت، موضوع شهادتش در عاشورا مطرح بوده است، حتی در زمان انبیای‌پیشین نیز روشن بوده که حسین، فرزند پیامبر خاتم در کربلا شهید خواهد شد.در این‌باره احادیث فراوان است و خبر دادن به پیامبرانی چون آدم، نوح، ابراهیم، زکریا، اسماعیل، موسی، عیسی و... در منابع حدیثی مفصل آمده است که در این مختصر نمی‌گنجد.[1] علی «ع» همراه تنی چند از سرزمین کربلا عبور می‌کرد که چشمانش پر از اشک شد و فرمود: «هذا مناخ رکابهم و هذا ملقی رحالهم و ههنا تهراق دمائهم...»[2] اینحا محل فرود آمدن مرکب آنان است و اینجا خونشان ریخته می شود. جبرئیل هم به پیامبر خبر داده بود که «ان امتک تقتل الحسین من بعدک...»[3] امت تو پس از تو حسین را می کشد. با حدیثی که ملائک ز ازل آوردند
سخن از قصه عشق تو ز لولاک گذشت حتی در کتب آسمانی پیشین نیز اشاراتی آمده و بصورت خارق العاده در کنیسه‌ها و معابد یهود و نصاری اشعاری پیرامون این حادثه با دست غیبی نگاشته شده است.از جمله‌بر دیوار کلیسای نصاری که سر مطهر امام حسین «ع» را به آنجا برده بودند، نوشته بود: اترجو امة قتلت‌حسینا
شفاعة جده یوم الحساب[4] . آیا امتی که حسین را کشته است، در روز قیامت امید شفاعت جدش را دارد؟ ---------------------------
پی نوشتها:
[1] مجموعه‌ای از این احادیث در بحار الانوار، ج 44، ص 223 تا 268 و عوالم (الامام الحسین) ص 101 تا 157 آمده‌است.
[2] بحار الانوار، ج 44، ص 258.
[3] همان، ص 236.
[4] عوالم (امام حسین)، ص 111.

پژمان بختیاری

این ماه، ماه ماتم سبط پیمبر است
یا ماه سربلندی فرزندی حیدر است؟ شیر اوژنی که بر تن و فرق مبارکش
از زخم تیر جوشن و از تیغ، مغفر است در ظاهر ار شکسته شد آن شیر دل، منال
کز آن شکست، باده‌ی فتحش به ساغر است سر لوح فتح نامه‌ی او شد، شکست او
مرد حق ار شکسته شود هم، مظفر است امروز عید فتح حسین است و آل او
زاری مکن که خسته‌ی شمشیر و خنجر است او کشته گشت و ملت اسلام زنده است
این کشته از هزار جهان زنده، برتر است او کشته نیست، زنده‌ی اعصار و قرنهاست
کش نام نیک تا به ابد زیب دفتر است مرگ از برای ماست نه در خورد او که ما
ترسان ز محشریم و وی آن سوی محشر است خواری و سرشکستگی آرد قبول ظلم
او تا جهان به جاست عزیز است و سرور است آن آهنین جگر که ز تصویر تیغ او
تب لرزه، مر سپاه عدو را به پیکر است مظلوم نیست، خانه برانداز ظالم است
لب تشنه نیست، ساقی تسنیم و کوثر است مظلوم نی، که رایت پیروزمند او
پیوسته بر بسیط زمین سایه گستر است آن کس که بی‌سپاه زند بر سپاه خصم
دریای لشکر است، نه محتاج لشکر است دیندار باش و عدل گزین باش و مرد باش
کاین مکتب گزیده‌ی سبط پیمبر است در راه دوست تکیه به شمشیر تیز کن
کاری که کرد شاه شهیدان، تو نیز کن

پیتر چلکوفسکی

شرق شناس، پژوهشگر تاریخ اسلام و ایران و تعزیه شناس معاصر لهستانی که در نیویورک زندگی می‌کند. وی دانش آموخته‌ی مطالعات شرقی و آفریقایی لندن است و سالهاست که تأثر و تأتر شناسی و ادبیات اسلامی را در دانشگاه نیویورک تدریس می‌کند. چلکوفسکی با آن که سالها در زمینه‌ی تعزیه و فرهنگ شرق به مطالعه و پژوهش پرداخته و دارای نوشته‌های فراوان در این باره است، فردی بی‌ادعا و فروتن می‌نماید. وی خود را شاگردی بیش در شرق شناسی و تعزیه پژوهی نمی‌داند. وی در سال 1962 از طرف مؤسسه‌ی خیریه‌ی آمریکایی در قزوین به فعالیتهای پژوهشی خود پرداخته و به کسب اطلاعات در زمینه‌ی تعزیه پرداخته است. چلکوفسکی در تعزیه‌های مختلفی نیز به ایفای نقش پرداخته است. از جمله نقشهایی که بازی کرده، نقش مرد خارجی دربار یزید را داشته است.

پرچم

علم و بیرقی که به رنگهای مختلف، بویژه رنگ سیاه، نشان گروه و هیئت خاصی است.پرچم در گذشته اغلب در میدانهای جنگ و لشکرها و گروههای نظامی کاربرد داشته است، سپس هر جمعیتی به عنوان نشان خاص خود، علمی مخصوص می‌افراشتند.
در عزاداری ابا عبدالله «ع» نقش پرچم سیاه، مهم است.در ایام عزا و عاشورا، بر سر در خانه‌ها، مغازه‌ها و در معابر می‌زنند تا نشانه ایام سوگواری باشد و تاثیر عاطفی خاصی دارد. «... با نیم متر چوب و نیم متر پارچه سیاه، می‌توان موجی از احساسات بی‌دریغ درباره بزرگسالار شهیدان مشاهده کرد که در هیچ جا نمونه‌ای از آن دیده نمی‌شود، درحالی که برای تشکیل اجتماع حتی کوچکی باید متحمل زحمات زیادی گردید».[1] شکلهای خاص علمات و کتل در دسته‌های عزاداری، تحول یافته همان پرچم است که سنتهای خاصی را همراه دارد. ---------------------------
پی نوشت ها :
[1] اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج 2، ص 40.

پیامهای عاشورا

درسهای عاشورا:
حادثه عاشورا، بی شک از عظیمترین رخدادهایی بود که در تاریخ بشری موجی عظیم پدید آورد و مسلمانان و غیر مسلمانان را با ارزشهای متعالی و مفهوم حیات هدفدار آشنا ساخت و انگیزه های مبارزه برای حفظ کرامت انسان و نفی سلطه ستم را در انسانها ایجاد کرد، یا تقویت نمود. هر اندازه مسلمانان و انسانها با درسهای نهفته در آن حرکت خونین و عمیق آشناتر شده، از آن بهره برده اند، به همان میزان عزتمند و بزرگوار زیسته و پایه های حکومت طاغوتها را لرزانده اند. درسهایی که از عاشورا می توان گرفت ، در سخنان امام حسین علیه السلام و یارانش، عملکرد و روحیات آنان، تأثیر آن واقعه در فکر و زندگی مسلمانان و ماندگاری آن حماسه و آثارش در طول زمان نهفته است. و کسی که به دقت در مجموعه این واقعه بنگرد، با این درسها آشنا می شود. [1] در این فرهنگنامه، در ذیل عنوانها و مدخلهای متعددی به شکلهای گوناگون به این گونه درسها و آموزشهای عاشورایی اشاره شده است. از جمله به این موضوعات مراجعه شود: آثار و نتایج نهضت عاشورا، آزادگی، اهداف نهضت عاشورا، ایثار، بصیرت، بلا و کربلا، تاکتیهای نظامی- تبلیغی، جهاد، رمز جاودانگی عاشورا، زندگی، زیارت، شعارهای عاشورا، شهادت طلبی، شیعه امام حسین علیه السلام، عاشورا در نظر دیگران، عاشورا و امر به معروف، عاشورا و سقیفه، صبر، علی الأسلام السلام، فتح، فتوت، فرهنگ عاشورا، فوز، قربانی، کل یوم عاشورا، ماهیت قیام کربلا، مدایح و مراثی، نماز، نهضت یا شورش، وارث، وفا، هجرت، هل من ناصر، هیهات منا الذله، یا فتح یا شهادت، یا لیتنا کنا معک و... برخی عنوانهای دیگر.
عبرتهای عاشورا:
حادثه عاشورا، علاوه بر «پیام» که باید آن را شنید و به کار بست، دارای «عبرت» هم هست که با شناخت آن، باید از بروز آنگونه حوادث و مظلومیت حق و طرفداران دین جلوگیری کرد. آنچه زمینه ساز پیدایش آن قتل عام فجیع شد، کوتاهی مردم از نصرت حق، بی وفایی نسبت به پیمان، عهدشکنی از روز ترس و دنیاطلبی، ترک صحنه جدال حق و باطل، ترک وظیفه نهی از منکر، فریب خوردن از تبلیغات باطل، جهل عمومی جامعه، مرعوب شدن در برابر سلطه باطل، بی تفاوتی، سکوت و سازش و ترک وظیفه از سوی چهره های شاخص جامعه و عناصر تأثیرگذار، تبعیت نکردن از امام حق، ضعیف شدن فرهنگ شهادت طلبی و فدا کردن جان در راه ایمان و حق، وابستگی و دلبستگی به دنیا، نشناختن موقعیت عمل، دیر جنبیدن برای اقدام بموقع بود. این نکات به عنوان برخی از عبرتهایی است که می توان از حادثه عاشورا گرفت و اگر این عوامل شناخته شود و به آگاهی عمومی و فرهنگ مردمی تبدیل گردد، کربلاهای مظلومیت تکرار نخواهد شد.
مقام معظم رهبری آیةالله خامنه ای اولین بار صراحتا این اصطلاح را وارد فرهنگ جامعه ساخت و با طرح آن افکار دلسوزان اسلام و انقلاب و عاشورا را به خطرهای بی تفاوتی جامعه معطوف داشت. فرمود: «جا دارد اگر ملت اسلام فکر کند که چرا پنجاه سال بعد از وفات پیغمبر، کار کشور اسلامی به جایی رسیده باشد که همین مردم مسلمان از وزیرشان، امیرشان، سردارشان، عالمشان، قاضی شان، قاری شان گرفته، در کوفه و کربلا جمع بشوند و جگرگوشه همین پیغمبر را با آن وضع فجیع به خاک و خون بکشند؟ آدم باید به فکر فرو برود که چرا اینطوری شد؟... اگر خواص در هنگام خودش کاری را که تشخیص دادند عمل کردند، تاریخ نجات پیدا می کند و حسین بن علی ها دیگر به کربلاها کشانده نمی شوند. اگر خواص بد فهمیدند، دیر فهمیدند و با هم اختلاف کردند،... معلوم است که در تاریخ کربلاها در تاریخ تکرار خواهد شد.» [2] .
مطالعه تاریخ کربلا با این دید، درسها و عبرتهای فراوانی برای جامعه خواهد داشت. [3] .
فرهنگ عاشورا:
مقصود، مجموعه مفاهیم، سخنان، اهداف و انگیزه ها، شیوه های عمل، روحیات و اخلاقیات والایی است که در نهضت کربلا گفته شده یا به آنها عمل شده یا در حوادث آن نهضت، تجسم یافته است. این ارزشها و باورها هم در کلمات سیدالشهداء علیه السلام و اصحاب و فرزند متجلی است، هم در رفتارشان در جریان آن قیام. فرهنگ عاشورا را باید از کسانی آموخت که دست و دلشان و فکر و عملشان در کار عاشورا بوده است. پیش از آنکه دیگران و نسلهای بعدی و تحلیل گران پس از واقعه بخواهند فرهنگ عاشورا را معرفی کنند، در حرفها و هدفهای خود نقش آفرینان حماسه کربلا، این فرهنگ، بوضوح مطرح شده است و بیواسطه آن را نشان می دهد. این فرهنگ را از خلال زیارتنامه ها، مقتلها، رجزها، خطبه ها و نیز بررسی حوادث و رخدادهای عاشورا می توان استخراج کرد و همین فرهنگ است که در هر جا در میان هر قومی باشد، کربلا آفرین می گردد. و انسانها را مبارزانی با ستم و مدافعانی نسبت به حق تربیت می کند.
فرهنگ عاشورا همان زیربنای عقیدتی و فکری است که در امام حسین علیه السلام و شهدای کربلا و اسرای اهل بیت علیهم السلام بود و سبب پیدایش آن حماسه و ماندگاری آن قیام شد. مجموعه آن باورها و ارزشها و مفاهیم را می توان در عنوانهای زیر خلاصه کرد: مقابله با تحریف دین، مبارزه با ستم طاغوتها و جور حکومتها، عزت و شرافت انسان، ترجیح مرگ سرخ بر زندگی ذلت بار، پیروزی خون بر شمشیر و شهادت بر فاجعه، شهادت طلبی و آمادگی برای مرگ، احیاء فریضه امر به معروف و نهی از منکر و سنتهای اسلامی، فتوت و جوانمردی حتی در برخورد با دشمن، نفی سازش با جور یا رضایت به ستم، اصلاح طلبی در جامعه، عمل به تکلیف به خاطر رضای خدا، تکلیف گرایی چه به صورت فتح یا کشته شدن، جهاد و فداکاری همه جانبه، قربانی کردن خود در راه احیاء دین، آمیختن عرفان با حماسه و جهاد با گریه، قیام خالصانه برای خدا، نماز اول وقت، شجاعت و شهامت در برابر دشمن، صبر و مقاومت در راه هدف تا مرز جان، ایثار، وفا، پیروزی گروه اندک ولی حق بر انبوه گروه باطل، هواداری از امام حق و برائت و بیزاری از حکام جور، حفظ کرامت امت اسلامی، لبیک گویی به فریاد استغاثه مظلومان، فدا شدن انسانها در راه ارزشها و... .
برای تک تک محورهای یاد شده، می توان از سخنان امام حسین علیه السلام و اصحابش، یا نحوه عمل و موضعگیری و جهاد و شهادتشان سند آورد و این فرهنگنامه را مستندتر ساخت.[4] این فرهنگ غنی و متعالی هم در حماسه سازان عاشورا بود، هم باید در پیروان امام حسین علیه السلام و مدعیان همخطی با جریان عاشورا و تداوم آن راه باشد. و عاشورائیان ، هم هوادار حرکتهای در راستای قیام کربلا باشند و هم بیزاری از ادامه دهندگان راه دشمنان سیدالشهدا علیه السلام را نشان دهند، چرا که راضیان به آن جنایتها نیز معلونند. در زیارت عاشوراست: «فلعن الله امة سمعت بذلک فرضیت به... » فرهنگ عاشورا، خط «ولایت و برائت» است. ----------------------------------
پی نوشتها :
[1] در این زمینه، به اثر دیگر جواد محدثی (پیامهای عاشورا، نشر مرکز تحقیقات سپاه پاسداران) مراجعه شود که به شکل مبسوط به درسها، پیامها و عبرتهای عاشورا پرداخته است.
[2] سخنرانی در جمعه فرماندهان و بسیجیان لشکر محمد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم عاشورای 1372 ش (روزنامه جمهوری اسلامی 26 / 2 / 76).
[3] در این زمینه از جمله ر.ک: «عبرتهای عاشورا» و «رسالت خواص» سید احمد خاتمی، نیز «پیامهای عاشورا» جواد محدثی.
[4] کتاب «پیامهای عاشورا» از جواد محدثی، انتشارات مرکز تحقیقات اسلامی سپاه، حاوی هفتاد و پنج پیام عاشورایی مستند در زمینه های اخلاقی، سیاسی، عرفانی، تاریخی، اعتقادی و احیاگری است..

پیروزی خون بر شمشیر

پیروزی و گشایش، در قاموس عاشورا، «فتح»، تنها پیروزی نظامی نیست، بلکه بیدارگری امت و احیاء ارزشها و ماندگاری نام و بالاتر از همه «عمل به تکلیف» پیروزی‌است، هر چند بصورت ظاهر، شکست نظامی پیش آید.
هدف سید الشهدا «ع»، نجات دین از نابودی و رسواگری ستم و باطل بود و این هدف تحقق یافت، پس آن حضرت پیروز شد، هر چند به قیمت‌شهادت خود و یارانش و اسارت اهل بیت. پس از عاشورا، آرمان حسینی زنده ماند و پیروانی یافت و حادثه کربلا، تاثیر خود را در نسلها و قرنهای بعد، باقی گذاشت و منشا حرکتها و نهضتها شد.این خودیک پیروزی بزرگ است.امام سجاد «ع» نیز در پاسخ به «ابراهیم بن طلحه» که در مدینه از آن حضرت پرسید: چه کسی غالب شد؟فرمود: هنگام اذان، معلوم می‌شود که چه کسی پیروز شد.[1] این اشاره به همان بقاء مکتب و دین رسول الله در سایه نهضت‌حسینی است. خود ابا عبدالله الحسین «ع» نیز فرموده است: «ارجو ان یکون خیرا ما اراد الله بنا، قتلنا ام‌ظفرنا»[2] امیدوارم آنچه خداوند برای ما اراده کرده است، نیکو باشد، چه کشته شویم، چه‌ظفر یابیم.
با این دیدگاه، انسان حقجو و فدا شده در راه دین و خدا، همیشه پیروز است و به «احدی الحسنیین» دست می‌یابد و هر که از مسیر یاری حق کنار بود، هر چند جان سالم هم به در برده باشد، کامیاب و پیروز نیست.این نیز تعلیمی است که سید الشهدا «ع» در نامه‌ای که به «بنی هاشم» نوشت، به آن اشاره فرمود: «من لحق بنا استشهد و من تخلف لم یبلغ الفتح».[3] هر کس به ما بپیوندد، شهید می‌شود، و هر که از پیوستن به ما باز ماند، به «فتح» نمی‌رسد. پیروزی نظامی معمولا با غلبه نظامی دیگری از بین می‌رود، ولی پیروزی آرمانی، بخصوص وقتی همراه با فداکاریهای عظیم و مظلومیت باشد، در وجدان بشری اثر ماندگارتری باقی می‌گذارد و همیشه از میان نسلها، حامیانی برای ایده خود پیدا می‌کند. این دیدگاه و برداشت نسبت به «فتح»، انسان مبارز را همواره امیدوار، با انگیزه و با نشاط قرار می‌دهد.امام خمینی «قدس سره» فرمود: «ملتی که شهادت برای او سعادت است پیروز است... ما، در کشته شدن و کشتن پیروزیم...»[4] و مگر پیروزی خون بر شمشیر، چیزی جز این است؟ «محرم»، مصداق روشن این نوع پیروزی است.امام خمینی «ره» دراین باره نیز می‌فرماید: «ماهی که خون بر شمشیر پیروز شد، ماهی که قدرت حق، باطل را تا ابد محکوم و داغ باطله بر جبهه ستمکاران و حکومتهای شیطانی زد، ماهی که به نسلها در طول تاریخ، راه پیروزی بر سرنیزه را آموخت... ماهی که باید مشت گره کرده آزادیخواهان و استقلال طلبان و حقگویان بر تانکها و مسلسلها و جنود ابلیس غلبه کند و کلمه حق، باطل را محو نماید.»[5] . ---------------------
پی نوشتها :
[1] امالی، شیخ طوسی، ص 66، الامام زین العابدین، مقرم، ص 370، (اذا دخل وقت الصلاة فاذن و اقم، تعرف من‌الغالب).
[2] اعیان الشیعه، ج 1، ص 597.
[3] کامل الزیارات، ص 75.
[4] صحیفه نور، ج 13، ص 65.
[5] همان، ج 3، ص 225.

پیروزی

پیروزی و گشایش، در قاموس عاشورا، «فتح»، تنها پیروزی نظامی نیست، بلکه بیدارگری امت و احیاء ارزشها و ماندگاری نام و بالاتر از همه «عمل به تکلیف» پیروزی است، هر چند بصورت ظاهر، شکست نظامی پیش آید.
هدف سید الشهدا «ع»، نجات دین از نابودی و رسواگری ستم و باطل بود و این هدف تحقق یافت، پس آن حضرت پیروز شد، هر چند به قیمت شهادت خود و یارانش واسارت اهل بیت. پس از عاشورا، آرمان حسینی زنده ماند و پیروانی یافت و حادثه کربلا، تاثیر خود را در نسلها و قرنهای بعد، باقی گذاشت و منشا حرکتها و نهضتها شد.این خود یک پیروزی بزرگ است.امام سجاد «ع» نیز در پاسخ به «ابراهیم بن طلحه» که در مدینه ازآن حضرت پرسید: چه کسی غالب شد؟فرمود: هنگام اذان، معلوم می‌شود که چه کسی پیروز شد.[1] این اشاره به همان بقاء مکتب و دین رسول الله در سایه نهضت حسینی است. خود ابا عبدالله الحسین «ع» نیز فرموده است: «ارجو ان یکون خیرا ما اراد الله بنا، قتلنا ام‌ظفرنا»[2] امیدوارم آنچه خداوند برای ما اراده کرده است، نیکو باشد، چه کشته شویم، چه ظفر یابیم.
با این دیدگاه، انسان حقجو و فدا شده در راه دین و خدا، همیشه پیروز است و به «احدی الحسنیین» دست می‌یابد و هر که از مسیر یاری حق کنار بود، هر چند جان سالم هم به در برده باشد، کامیاب و پیروز نیست.این نیز تعلیمی است که سید الشهدا «ع» درنامه‌ای که به «بنی هاشم» نوشت، به آن اشاره فرمود: «من لحق بنا استشهد و من تخلف لم یبلغ الفتح».[3] هر کس به ما بپیوندد، شهید می‌شود، و هر که از پیوستن به ما باز ماند، به «فتح» نمی‌رسد. پیروزی نظامی معمولا با غلبه نظامی دیگری از بین می‌رود، ولی پیروزی آرمانی، بخصوص وقتی همراه با فداکاریهای عظیم و مظلومیت باشد، در وجدان بشری اثر ماندگارتری باقی می‌گذارد و همیشه از میان نسلها، حامیانی برای ایده خود پیدا می‌کند. این دیدگاه و برداشت نسبت به «فتح»، انسان مبارز را همواره امیدوار، با انگیزه و با نشاط قرار می‌دهد.امام خمینی «قدس سره» فرمود: «ملتی که شهادت برای او سعادت است پیروز است... ما، در کشته شدن و کشتن پیروزیم...»[4] و مگر پیروزی خون بر شمشیر، چیزی جز این است؟ «محرم»، مصداق روشن این نوع پیروزی است.امام خمینی «ره» دراین باره نیز می‌فرماید: «ماهی که خون بر شمشیر پیروز شد، ماهی که قدرت حق، باطل را تا ابد محکوم و داغ باطله بر جبهه ستمکاران و حکومتهای شیطانی زد، ماهی که به نسلها در طول تاریخ، راه پیروزی بر سرنیزه را آموخت... ماهی که باید مشت گره کرده آزادیخواهان و استقلال طلبان و حقگویان بر تانکها و مسلسلها و جنود ابلیس غلبه کند و کلمه حق، باطل را محو نماید.»[5] . -----------------------------
پی نوشتها :
[1] امالی، شیخ طوسی، ص 66، الامام زین العابدین، مقرم، ص 370، (اذا دخل وقت الصلاة فاذن و اقم، تعرف من‌الغالب).
[2] اعیان الشیعه، ج 1، ص 597.
[3] کامل الزیارات، ص 75.
[4] صحیفه نور، ج 13، ص 65.
[5] همان، ج 3، ص 225.

ت

تباکی

خود را به گریه زدن، خود را گریان نشان دادن، خود را شبیه گریه‌کننده ساختن، حالت‌گریه به خود گرفتن.در راه احیای عاشورا و سوگواری بر عزای حسین «ع»، هم گریستن، هم گریاندن و هم حالت گریه داشتن ثواب دارد.حتی اگر کسی نگرید یا گریه‌اش نیاید، گرفتن این حالت، هم در خود شخص حالت اندوه و تحسر ایجاد می‌کند، هم به مجلس‌عزا، چهره و رنگ غم می‌بخشد.تباکی، همسویی با داغداران سوگ عاشوراست و مثل گریستن و گریاندن است.در حدیث امام صادق «ع» است: «من انشد فی الحسین شعرا فتباکی فله الجنة»[1] هر که درباره حسین، شعری بگوید و تباکی کند، بهشت برای اوست.
در حدیثی هم که سید بن طاووس نقل کرده، چنین است: «من تباکی فله الجنة»[2] و درحدیث قدسی آمده است: «یا موسی!ما من عبد من عبیدی فی ذلک الزمان بکی او تباکی‌و تعزی علی ولد المصطفی الا و کانت له الجنة ثابتا فیها»[3] ای موسی هر یک از بندگانم که در زمان شهادت فرزند مصطفی «ص» گریه کند یا حالت گریه به خود گیرد و بر مصیبت سبط پیامبر تعزیت گوید، همواره در بهشت‌خواهد بود.
البته غیر از تباکی در مصیبت ابا عبدالله الحسین «ع»، حالت گریه به خود گرفتن در مناجات و دعا و از خوف خدا نیز مطلوب است و این از نمونه‌های روانی تاثیر ظاهر درباطن است. رسول خدا «ص» در این زمینه به ابوذر غفاری فرمود: «یا اباذر!من استطاع ان‌یبکی فلیبک، و من لم یستطع فلیشعر قلبه الحزن و لیتباک، ان القلب القاسی بعید من‌الله»[4] هر که می‌تواند گریه کند، پس بگرید و هر که نتواند، پس در دل خویش حزن قراردهد و تباکی کند، همانا قلب قساوت گرفته، از خداوند دور است.امام صادق «ع» درباره گریه بر گناه خویش و از خوف خدا می‌فرماید: «ان لم یجئک البکاء فتباک، فان خرج منک مثل راس الذباب فبخ بخ»[5] اگر گریه‌ات نمی‌آید، خود را به حالت گریه درآور، پس‌اگر به اندازه سر مگسی اشک بیرون آمد، پس مرحبا به تو. ----------------
پی نوشت ها :
[1] بحار الانوار، ج 44، ص 282.
[2] همان، ص 288.
[3] مستدرک سفینة البحار، نمازی شاهرودی، ج 7، ص 235.
[4] مکارم الاخلاق، طبرسی، ص 462، بحار الانوار، ج 74، ص 79.
[5] بحار الانوار، ج 90، ص 344.

تعزیه

تعزیه و تعزیت، هم به معنای تسلیت گفتن به یک داغدار از مصیبت است، هم به معنای اجرای نوعی نمایش مذهبی به یاد حادثه عاشورا که «شبیه خوانی» هم گفته می‌شود. اما توضیح هر یک:
تسلیت‌گویی
اصل تسلیت‌گویی به خاطر مصیبتی که بر کسی وارد شده، در اسلام مستحب است.
رسول خدا «ص» فرمود: «من عزی مصابا فله مثل اجره» [1] هر کس مصیبت دیده‌ای را تسلیت گوید، پاداشی همانند او دارد.و نیز طبق حدیثی از امام صادق «ع»، خداوند به حضرت فاطمه «ع» در سوگ شهادت حسین «ع» تعزیت گفت. [2] از مستحبات روز عاشورا است که افراد وقتی به هم می‌رسند، نسبت به این مصیبت بزرگ به یکدیگر تعزیت و تسلیت گویند.این نشانه داغداری در این فاجعه عظیم و همبستگی با جبهه شهدای کربلاست.عبارتی که مستحب است در این تسلیت‌گویی گفته شود چنین است: «اعظم الله اجورنا بمصابنا بالحسین علیه السلام و جعلنا و ایاکم من الطالبین بثاره مع ولیه الامام المهدی من آل محمد علیهم السلام». [3] که در این متن تعزیت، ضمن داغداری در سوگ سید الشهداء، مساله خونخواهی آن امام شهید در رکاب حضرت مهدی «ع» از خداوند خواسته شده است.
سنت تسلیت گویی در میان شیعه، نسبت به مناسبتهای دیگری که وفات معصومین «ع» پیش می‌آید رایج است و هنگام دیدار، جمله «اعظم الله اجورکم» را می‌گویند؛ یعنی خداوند پاداش شما را عظیم بدارد.
شبیه خوانی
تعزیه خوانی و شبیه خوانی، نمایشی است که در یک محوطه، با حضور مردم توسط چند نفر انجام می‌گیرد که در نقش قهرمانان کربلا و با لباسهای مخصوص و ابزار جنگی وهمراه با دهل و شیپور، نیزه، شمشیر، سپر، سنج، کرنا، سرنا، خنجر، زره، مشک آب واسب، ایفای نقش می‌کنند. صحنه و نمایش، بر مبنای حوادث کربلا و مقتلها تنظیم می‌شود. [4] تعزیه، اگر بصورت صحیح و با حفظ موازین و شئون معصومین انجام شود، تاثیر مهم می‌گذارد و وسیله انتقال فرهنگ شهادت به نسلهای آینده است.
«در فرهنگ شیعه، به معنای نوحه بر امامان شهید، نزدیک قبورشان یا در خانه سوگواران است که برای امام حسین «ع» نوحه می‌خوانند. در فرهنگ مردم، نمونه‌هایی از تابوتهای سمبلیک برای کشته‌های کربلاست.در شهرهای مختلف شیعه نشین، روزعاشورا مراسم خاصی بر پا می‌کنند و هودجها و اسبهایی را راه می‌اندازند. برپایی اینگونه مراسم که در اماکن عمومی و مساجد و... به صورت تحریک کننده حزن مردم است، «تعزیه» نام دارد و با لباسها و... برخی حوادث کربلا را به صورت نمایش ارائه می‌کنند. دراین مراسم، روضه‌خوانی و نوحه‌خوانی هم انجام می‌گیرد و کودکانی هم بعنوان «پیشخوان» برنامه اجرا می‌کنند و متنهای اجرایی اغلب به صورت شعر است. شکل تکامل یافته تعزیه، جدید است.» [5] .
درباره این نمایش مذهبی نوشته‌اند: «شبیه‌خوانی یا به اصطلاح عامه «تعزیه‌خوانی»، عبارت از مجسم کردن و نمایش دادن شهادت جانسوز حضرت حسین «ع» سید الشهدا و یاران آن بزرگوار یا یکی از حوادث مربوط به واقعه کربلا بود...شبیه‌خوانی ناطق، ظاهرادر دوره ناصر الدین شاه در ایران معمول شد، یا اگر قبلا چیز از آن قبیل بود، در دوره سلطنت ناصر الدین شاه رونقی بسزا یافت و شبیه‌خوانهای زبردستی پیدا شدند. ظاهر آن که مشاهدات شاه در سفرهای خود از تآترهای اروپا در پیشرفت کار تعزیه و شبیه‌خوانی بی‌تاثیر نبوده است». [6] «شبیه‌خوانی و تعزیه‌خوانی» سنت هنری و نمایشی اهل تشیع است که سیمای وجیه و معصوم قدیسین را از روزگار کهن تا به امروز در برابر دیدگان اهل معنی عیان داشته است.» [7] .
درباره کیفیت اجرای آن و سنتها و آداب مربوط به تعزیه، تحقیقات ارزشمندی انجام گرفته و آثاری تالیف شده است. در یکی از منابع آمده است: «تعزیه به احتمال قوی بصورت هیئت فعلی خویش در پایان عصر صفوی پدید آمد و از همه سنتهای کهن نقالی و روضه‌خوانی و فضائل و مناقب‌خوانی و موسیقی مدد گرفت و تشکیلاتی محکم برای خود ترتیب داد و کارگردانان ورزیده اداره آن را در دست گرفتند... تعداد تعزیه‌های اصلی که کمی از صد می‌گذرد، کیفیت تعزیه‌نامه‌ها که غالبا منظوم و در هر حال آهنگین یعنی مرکب از بحر طویل و شعر است، دستگاههایی که هر یک از خوانندگان باید شعر خود را در آن بخوانند، آهنگ مخالف خوانان که دارای هیمنه و شکوه حماسی است...» [8] به اقتضای نقشی که افراد مختلف در اجرای تعزیه و شبیه‌خوانی داشتند و حال و هوای شعرها و نحوه خواندن، اصطلاحات خاصی هم رایج بود، مثل: رجزخوانی، شبیه‌خوانی، نوحه‌خوانی، بحر طویل‌خوانی، مقتل‌خوانی، شهادت‌خوانی، هجران‌خوانی (از زبان‌اسرا)، اشقیاخوانی و شمرخوانی (از زبان سران سپاه عمر سعد). آنچه نقل شد، گوشه‌ای از کیفیت اجرای آن را نشان می‌دهد. به نقل دیگری توجه کنید: «شبیه خوانی و تعزیه درعصر صفویه هنوز در ایران مرسوم نشده بود... برپایی نمایش مذهبی یا تعزیه ظاهرا از زمان پادشاهی کریم‌خان زند در ایران معمول شده است... این نوع عزاداری که بیشتر جنبه عامیانه داشته و رواج آن در شهرهای کوچک و قراء و قصبات ایران بیشتر از شهرهای بزرگ بوده است... صورت ساده آن (شبیه سازی) که عنوانی نداشته در عهد صفویه معمول بوده و بعد از سلسله صفویه بصورت نمایش مذهبی روی صحنه آمده‌است... از خصوصیات تعزیه این بود که هر یک نقش خود را با خواندن اشعار مذهبی در یکی از دستگاهها و آوازها... اجرا می‌کردند و... مخالفین در جواب و سؤال با موافقین نیز رعایت بحر و قافیه را در اشعار می‌کردند. همچنین شمایل آنها با اصل نیز تناسب داشت. مثلا شبیه علی اکبر، جوان هیجده یا نوزده و بیست ساله، خوش قیافه و نیکو اندام و...» [9] .
مساله شبیه خوانی از دیدگاه فقهی و اعتقادی نیز مورد بحث و بررسی عالمان شیعه قرار گرفته است. برخی آن را تحریم و بعضی تجویز کرده‌اند. [10] تاثیرگذاری عاطفی و نیزروحیه ضد ظلم که در پی دیدن نمایشهای تعزیه در افراد ایجاد می‌شود، از نقاط قوت ومثبت این نمایش مذهبی است. به همین جهت در ایران پس از انقلاب اسلامی، رواج و توسعه بیشتری یافته و همراه این توسعه، تحولاتی هم در سبک اجرا، هم در محتوای اشعار و جهتگیری سیاسی اجتماعی پدید آمده است. در واقع، انقلاب اسلامی به تعزیه روح جدیدی بخشید و این هنر جان گرفت. صاحب نظران این فن، خود به تأثیر آن در روحیه سربازان و افسران در طول سالهای دفاع مقدس اعتراف کرده‌اند. [11] .
اجرای تعزیه مخصوص ایران نیست، در کشورهای اسلامی و شیعی دیگری نیز این سنت مورد توجه است و با سبکهای گوناگون و اعتقادات و مراسم مختلف و ابزار و ادوات دیگری اجرا می‌شود، از جمله در هند و پاکستان، که رواج بیشتری دارد. [12] . -----------------------
پی نوشت ها :
[1] سفینة البحار، ج 2، ص 188.در این زمینه ر.ک: «باب التعزیة و المآتم» در بحار الانوار، ج 79، ص 71 تا 113.
[2] همان.
[3] مفاتیح الجنان، اعمال روز عاشورا.
[4] درباره تاریخچه آن در کشورمان ایران ر.ک: «تعزیه، هنر بومی پیشرو ایران» گردآورنده: پنز چلکووسکی. ترجمه: داود حاتمی. نیز «دایرة المعارف تشیع»، ج 4.
[5] دائرة المعارف الاسلامیه، ج 5، ص 313 (با تلخیص).
[6] از صبا تا نیما، یحیی آرین‌پور، ج 1، ص 322.
[7] درآمدی بر نمایش و نیایش در ایران، جابر عناصری، ص 86.
[8] فصلنامه هنر، شماره 2، ص 162، مقاله «پژوهشی در تعزیه و تعزیه خوانی».
[9] موسیقی مذهبی ایران، ص 33 تا 35 (تلخیص شده) نیز ر.ک: فصلنامه هنر، شماره 2 (زمستان 61) ص 156 مقاله «پژوهشی در تعزیه و تعزیه خوانی».
[10] از جمله درباره نظریه علما درباره جواز تعزیه و شبیه‌خوانی و سینه‌زنی و دسته راه انداختن... ر.ک: «فصلنامه هنر» شماره 4 (پائیز 1362) مقاله «فتاوای علمای سلف درباره عزاداری و شبیه‌خوانی» ص 290.همچنین کتاب «اسرار الشهاده» فاضل دربندی، بحث مبسوطی در این باره‌ها دارد، ص 61 تا 66.
[11] از جمله ر.ک: «کیهان فرهنگی»، مهر 63، ص 27، مقاله «نشستی در ارزیابی تعزیه».
[12] همان، ص 31.

تسلیت گویی

اصل تسلیت‌گویی به خاطر مصیبتی که بر کسی وارد شده، در اسلام مستحب است. رسول خدا «ص» فرمود: «من عزی مصابا فله مثل اجره»[1] هر کس مصیبت دیده‌ای راتسلیت گوید، پاداشی همانند او دارد.و نیز طبق حدیثی از امام صادق «ع»، خداوند به‌حضرت فاطمه «ع» در سوگ شهادت حسین «ع» تعزیت گفت.[2] از مستحبات روز عاشورااست که افراد وقتی به هم می‌رسند، نسبت به این مصیبت بزرگ به یکدیگر تعزیت وتسلیت گویند.این نشانه داغداری در این فاجعه عظیم و همبستگی با جبهه شهدای کربلاست.عبارتی که مستحب است در این تسلیت‌گویی گفته شود چنین است: «اعظم‌الله اجورنا بمصابنا بالحسین علیه السلام و جعلنا و ایاکم من الطالبین بثاره مع ولیه الامام‌المهدی من آل محمد علیهم السلام».[3] در این متن تعزیت، ضمن داغداری در سوگ سید الشهداء، مساله خونخواهی آن امام شهید در رکاب حضرت مهدی «ع» از خداوند خواسته شده است.
سنت تسلیت‌گویی در میان شیعه، نسبت به مناسبتهای دیگری که وفات معصومین «ع»
پیش می‌آید رایج است و هنگام دیدار، جمله «اعظم الله اجورکم» را می‌گویند؛ یعنی خداوند پاداش شما را عظیم بدارد. -----------------------------
پی نوشت ها :
[1] سفینة البحار، ج 2، ص 188.در این زمینه ر.ک: «باب التعزیة و المآتم» در بحار الانوار، ج 79، ص 71 تا 113.
[2] همان.
[3] مفاتیح الجنان، اعمال روز عاشورا.

تکیه دولت

محلی بود در مرکز تهران در عصر ناصر الدین شاه، که به صورت محل اجرای تعزیه‌بزرگ و مهم در روز عاشورا درآمده بود.دیلمیان، اجرای نمایش داشتند.سپس در عصرناصر الدین شاه بیشتر معمول شد و پس از سفر وی به فرنگ و دیدن تآترهای اروپا، پس از بازگشت در سال 1290 قمری تکیه دولت را بنا نهاد.از آن پس تکیه‌های دیگری هم بناشد. «تکیه دولت... محوطه وسیع دو طبقه‌ای بود که طبقه بالای آن، غرفه غرفه ساخته شده و هر یک از غرفه‌ها به شاه و بانوان حرم و درباریان اختصاص داشت.در صحن تکیه، جایگاه بزرگی برای تعزیه‌خوانها بود و در وسط آن، تختی از گچ و آجر ساخته بودندکه تعزیه‌خوانها بر بالای آن قرار گرفته نقش خود را ایفا می‌کردند».[1] «ناصر الدین شاه به تشکیل مجالس تعزیه بسیار تمایل نشان می‌داد.به همین نظر دستور ساختن تکیه دولتی را در مجاورت اندرون شاهی داد.تکیه با وسعت نسبتا زیاد چند طبقه، بصورت آمفی تآتر باتخت بزرگی در وسط و روپوش آهنی ساخته شد که در مواقع تعزیه، روی روپوش آهنی را چادر می‌کشیدند.این تکیه، پشت بانک ملی کنونی بازار، رو به روی سبزه میدان... واقع‌بود.در سال 1327 شمسی خراب شد.[2] . --------------------------
پی نوشتها:
[1] از صبا تا نیما، آرین‌پور، ج 1، ص 323 (پاورقی).
[2] موسیقی مذهبی ایران، ص 35 و 44.

تل زینبیه

تل، به معنای تپه، توده خاک و ریگ است، پشته برآمده از زمین، سرزمین کربلا، ناهموار و دارای تل و تپه بود.در حادثه کربلا، تل و تپه‌ای مشرف بر شهادتگاه شهدای کربلا بود و حضرت زینب «ع» بالای آن می‌آمد تا وضع برادرش امام حسین «ع» را درمیدان نبرد، بررسی کند و جویای حال او شود.در حال حاضر، بنایی به همین نام در سمت غرب صحن سید الشهدا طرف درب «زینبیه» وجود دارد.تجدید بنای تل زینبیه در این اواخر، در سال 1398 قمری بوده است.[1] قبلا اتاقی کوچک بود که در بازسازی اخیر، به صورت مجلل و مرتفع تر از سطح خیابان، به اندازه یک مسجد کوچک است.
----------------------
پی نوشتها:
[1] تراث کربلا، سلمان هادی طعمه، ص 129.

تنعیم

نام محلی است در دو فرسخی مکه و یکی از میقاتهایی است که حجاج از آنجا برای عمره محرم می‌شوند.در آنجا مسجدها و آبهایی بوده است.چون سمت راست آن کوهی به نام «ناعم» بوده، آن محل به «تنعیم» معروف شده است.سید الشهدا «ع» در مسیر خویش به کوفه، وقتی به تنعیم رسید، با کاروانی که از یمن می‌آمد برخورد کرد که وسایلی برای‌یزید می‌بردند. امام، اموال آن کاروان را گرفت.[1] چه بسا هدف از این مصادره، ضربه اقتصادی به دشمن بوده است.سید الشهدا افراد کاروان را پس از پرداخت کرایه تا آن‌محل، آزاد گذاشت که همراه او به کربلا آیند، یا هر جا که می‌خواهند بروند.عده‌ای به او پیوستند.[2] . ------------------------
پی نوشتها:
[1] الحسین فی طریقه الی الشهاده، ص 26، تاریخ طبری، ج 4، ص 289.
[2] کامل، ابن اثیر، ج 2، ص 547.

تکیه

محلی که برای عزاداری سید الشهدا علیه السلام، بویژه در ایام عاشورا ساخته و برپامی‌شود. این گونه اماکن، علاوه بر آنکه حرمت و قداست خاص خود را دارد، احکام مخصوص مساجد را ندارد، بنابر این محدودیت‌حضور در آن مثل مسجد نیست. «تکیه، یا تکیه‌گاه، بعد از مسجد در حقیقت پایگاه معنوی مسلمانان خصوصا شیعیان به حساب می‌آید.جایی که مردم با تعزیه‌خوانی و سوگواری سالار شهیدان و یاران با وفایش به او متوسل و متکی می‌شوند... تکیه با تعزیه و عزاداری عجین گشته و این دو را هرگز نتوان از یکدیگر جدا کرد.به نظر می‌رسد تعزیه پس از حادثه کربلا برای نشان دادن وقایع خونبار عاشورا به سبک سوزناک ابداع شده باشد و با تقلید از نمایشهای قدیمی که تا عهد پیشدادیان می‌رسد، ارتباط پیدا می‌کند.»[1] .
در نقل فوق، روی تکیه‌گاه بودن تکیه برای عزاداران حسینی تکیه شده است.این دقت را دیگران نیز داشته‌اند و در پیشینه تاریخی آن به این جنبه عنایت کرده‌اند.از جمله به این نقل توجه کنید: «جایی که مامن و پناهگاه و تکیه‌گاه فقیران و مسافران بوده و رایگان در آنجا اقامت موقت داشته‌اند.محافظان و نگهبانان آن (تکیه‌داران) از جوانمردان بودند و آداب و رسومی خاص داشتند که در «فتوت‌نامه» ها آمده است.جز این مفهوم، تکایا محلی برای اجرای تعزیه برای سالار شهیدان بوده که در وسط تکیه، روی سکویی برآمده از زمین، تعزیه‌خوانان موجب تحریک احساسات جماعت عزادار می‌شدند.
رفته رفته تکیه به محلی برای عزاداری تبدیل شد.از زمان ناصر الدین شاه به بعد، تکیه‌های بطور رسمی محل اجرای نمایشهای مذهبی شد... در بیشتر تکیه‌ها-به اقتضای‌فصل-چادرهایی بزرگ بر می‌افراشتند که در واقع سقف این گونه تکیه‌ها به شمار می‌رفت.پارچه‌هایی سیاه که اشعاری در سوگ خاندان امام حسین «ع» بر آن نقش بسته است و علامت و شکل مخصوص تکیه نیز در جایی از آن قرار می‌گرفت.هر تکیه، علامتی ویژه و علمی ممتاز از بقیه تکیه‌ها برای خود داشت.بیشتر تکیه‌ها بر گذرگاهها و راههای رفت و آمد مردم ساخته می‌شدند و دو مدخل داشتند که قافله‌ها و شبیه‌گردانان و دسته‌های عزاداری از آن عبور می‌کردند... در هر تکیه به یادبود تشنگی شهیدان کربلا سقاخانه‌ای بنا می‌شد.بعدها در کنار تکیه‌ها، محلهایی به نام حسینیه و زینبیه بنا شد و یا تکایا به نام «حسینیه» تغییر نام یافتند.»[2] گاهی به همت اهل یک شهر، در شهرهای زیارتی از قبیل «مشهد»، «کربلا»، «نجف»، و... حسینیه‌هایی ساخته می‌شود که اغلب مورد استفاده زوار آن شهر قرار می‌گیرد.
به نظر برخی، پدید آمدن «تکیه»، در مقابل مراکز دینی وابسته به خلافتهای غیر شیعی بوده تا پایگاهی برای هواداران نهضت حسینی و دور از سلطه حکام باشد: «تکیه و حسینیه، مرکز تشکیلات ضد حکومتی ایجاد می‌کرد... شیعه، تکیه و حسینیه می‌سازد تا به جنگجویانش پناهگاهی ببخشد... به خمس و حسینیه رو می‌کند، تا به مبارزه همه جانبه‌اش از علی «ع» تاکنون امکان و قدرت بخشد.چنین است که ساختن «حسینیه»، ضربه‌ای است بر پیکر حکومت...»[3] . ---------------------------
پی نوشتها:
[1] تاریخ تکایا و عزاداری قم، ص 69.
[2] مجله «کیهان فرهنگی»، سال 10 شماره 3، ص 29 و 30.
[3] یاد و یادآوران، دکتر علی شریعتی (چاپ حسینیه ارشاد) ص 39 و 40.

تاسوعا

روز نهم ماه محرم.تاسوعای سال 61 هجری امام حسین و یارانش در محاصره نیروهای کوفه بودند.روزی بود که آب را به روی اهل بیت و یاران امام بسته بودند، راهها همه تحت کنترل بود تا کسی به امام نپیوندد.تهدیدهای سپاه عمر سعد، جدی‌تر و حالت تهاجمی آنان به سوی خیمه‌ها بیشتر می‌شد.عصر روز پنجشنبه تاسوعا، ابن سعد با دستوری که از ابن زیاد دریافت کرده بود، آماده جنگ با حسین «ع» شد.گروهی از سپاه کوفه به سوی خیمه‌گاه امام تاختند. امام کنار خیمه‌اش نشسته و به شمشیر تکیه داده بود. زینب، صدای همهمه مهاجمان را شنید.امام را (که خواب، چشمانش را ربوده بود) بیدارکرد. سید الشهدا، خوابی را که آن لحظه دیده بود نقل کرد که رسول خدا «ص» به او فرمود: پیش ما می‌آیی.حسین «ع» برادرش عباس را همراه جمعی جلو فرستاد تا از هدف مهاجمان آگاه شوند.چون فهمیدند که به قصد جنگ یا گرفتن بیعت آمده‌اند، به دستورامام، آن شب را مهلت طلبیدند تا به عبادت و نماز بپردازند.و درگیری به فردا موکول شد.[1] امام صادق «ع» درباره محاصره شدن سید الشهدا در روز عاشورا فرموده است: «تاسوعا یوم حوصر فیه الحسین و اصحابه بکربلاء و اجتمع علیه خیل اهل الشام و اناخوا علیه و فرح ابن مرجانة و عمر بن سعد بتوافر الخیل و کثرتها و استضعفوا فیه الحسین واصحابه و ایقنوا انه لا یاتی الحسین ناصر و لا یمده اهل العراق.»[2] تاسوعا روزی است که حسین «ع» و اصحاب او در کربلا محاصره شدند و سپاه شامیان بر ضد آنان گرد آمد.ابن‌زیاد و عمر سعد نیز از فراهم آمدن آن همه سواران خوشحال شدند و آن روز، حسین «ع» و یارانش را ناتوان شمردند و یقین کردند که دیگر برای او یاوری نخواهد آمد و عراقیان‌نیز او را پشتیبانی نخواهند کرد.
----------------------
پی نوشتها :
[1] حیاة الامام الحسین، ج 3، ص 161.
[2] سفینة البحار، ج 1، ص 124.

تلاوت قرآن

سر بریده امام حسین «ع» بر سر نیزه، در کوفه و در ایامی که اهل بیت «ع» را به عنوان‌اسیر، وارد این شهر کرده بودند، آیه اصحاب کهف را تلاوت می‌کرد: «ام حسبتم ان اصحاب الکهف و الرقیم سر بی‌تن که شنیده است به لب سوره کهف کانوا من آیاتنا عجبا»[1] . سر بی تن که شنیده است به لب سوره ی کهف
یا که دیده است به مشکات تنور آیه نور ----------------
پی نوشتها:
[1] مناقب، ابن شهرآشوب، ج 4، ص 61.

تنور خولی

خولی بن یزید اصبحی از دژخیمان کوفه و دشمنان اهل بیت «ع» بود.پس از آنکه امام‌حسین «ع» روز عاشورا در قتلگاه بر زمین افتاد، جلو آمد تا سر مطهر حضرت را جدا کند. وی به اتفاق حمید بن مسلم ازدی، سر امام حسین را نزد ابن زیاد برد، اما چون دیر شده و در قصر بسته بود، خولی سر مطهر را شب به منزل برد و پنهان کرد.او دو زن داشت.چون زنش فهمید که سر حسین «ع» را به خانه آورده، کینه او را به دل گرفت و از رختخواب بلند شد و دیگر با او همبستر نشد.خولی در ایام مختار پنهان بود.زن دیگرش (به نام عیوف بنت مالک) جای او را به یاران مختار خبر داد.این زن از آن هنگام که خولی سرابا عبدالله «ع» را آورده بود با او دشمن شده بود.خولی را گرفته، کشتند.[1] آن شب که خولی سر مطهر را به منزل خویش برده بود، همسرش از آن اتاق یا تنوری که سر در آن نهاده شده بود، نوری را دید که به آسمان کشیده شده است.[2] «تنور خولی» از همین جا درمرثیه‌ها راه یافته است. شب بود و من به مطبخ آن خانه آمدم
مطبخ نه، سوی راز نهانخانه آمدم دیدم که نور می‌زند از دخمه‌ای برون
دل خسته‌ام کشاند به دنبال رد خون خون در میان نور چه می‌کرد؟یا علی
خورشید در تنور چه می‌کرد؟یا علی «ع»[3] . تا جهان باشد و بوده است، که داده است نشان
میزبان خفته به کاخ اندر و مهمان به تنور سر بی تن که شنیده است به لب سوره کهف؟
یا که دیده است به مشکات تنور آیت نور[4] .
---------------------------
پی نوشتها:
[1] اعیان الشیعه، ج 1، ص 612، بحار الانوار، ج 45، ص 125.
[2] مقتل الحسین، مقرم، ص 391.
[3] نادر بختیاری (کیهان 6/5/73).
[4] نیر تبریزی.

توابین

توبه‌کنندگان، لقب گروهی از شیعیان کوفه که به خونخواهی شهدای کربلا قیام کردند. پس از حادثه کربلا، شیعیان کوفه بخاطر یاری نکردن امام حسین «ع» پشیمان شدند و توبه‌کردند و زدودن ننگ کوتاهی در نصرت امام را در قیام و انتقام از قاتلان سید الشهدا دیدند. سلیمان بن صرد خزاعی را که از چهره‌های بارز شیعه بود به ریاست برگزیده، در خانه اوگرد آمدند و هم‌پیمان شدند تا دست به قیام علیه امویان بزنند.آغاز تصمیمشان در سال‌61 هجری بود، لیکن زمان نهضت را در سال 65 هجری قرار دادند.در این مدت، باجذب افراد به گروه خویش و تهیه سلاح و فراهم کردن امکانات نهضت، پس از مدتی‌سازماندهی مخفیانه، سرانجام با جمعیتی 4000 نفری قیام کردند و با شعار «یا لثارات‌الحسین»، عازم نخیله شدند تا از آنجا به سوی شام حرکت کنند.شروع قیام آنان را درعصر مروان بن حکم، روز چهارشنبه بیست و دوم ربیع الثانی گفته‌اند.[1] .
بر سر تربت‌سید الشهدا رفتند و پس از زیارت قبر حسین «ع» و گریه‌ها و ناله‌ها با خداچنین راز و نیاز کردند: «پروردگارا!ما پسر دختر پیامبرمان را خوار و بی‌یاور ساختیم، گذشته ما را ببخشای و توبه ما را بپذیر، که تو توبه‌پذیر مهربانی، بر حسین و یاران شهید و صدیق او رحمت فرست.ما تو را شاهد می‌گیریم که بر همان راه و هدفی هستیم که آنان جان باختند، پس اگر ما را نبخشایی و رحم نکنی از زیانکاران خواهیم بود».[2] به خاطر همین اظهار توبه و پشیمانی، به «توابین» مشهور شدند.چون عامل اصلی فاجعه کربلا را حکومت یزید می‌دانستند، از آنجا رو به شام نهادند و به عین الورده آمدند و در آنجا با سپاه شام برخوردی شدید داشتند.پس از چندین روز نبرد سخت، سرانجام سران نهضت، ازجمله سلیمان بن صرد که آن هنگام 93 سال از عمرش می‌گذشت به شهادت رسیدند و انقلابیون چون توان مقابله با سپاه انبوه شام را که با فرماندهی «حصین بن نمیر» آمده بودند نداشتند، شبانه به کوفه رفتند، البته جمعی هم در درگیری شهید شدند.[3] رهبران نهضت، بجز سلیمان، عبارت بودند از: مسیب بن نجبه، عبدالله بن سعد ازدی، عبدالله بن وال، رفاعة بن شداد. --------------------------
پی نوشتها:
[1] انصار الحسین، شمس الدین، ص 205.
[2] ثورة الحسین، شمس الدین، ص 264.
[3] حیاة الامام الحسین، باقر شریف القرشی، ج 3، ص 450 و کامل ابن اثیر، حوادث سال 65.

توبه حر

حر بن یزید ریاحی:
شهید والاقدر عاشورا.حر از خاندانهای معروف عراق و از رؤسای کوفیان بود.به‌درخواست ابن زیاد، برای مبارزه با حسین «ع» فراخوانده شد و به سرکردگی هزار سواربرگزیده گشت.گفته‌اند وقتی از دار الاماره کوفه، با ماموریت بستن راه بر امام حسین «ع»
بیرون آمد، ندایی شنید که: ای حر!مژده باد تو را بهشت... [1] در منزل «قصر بنی مقاتل» یا «شراف»، راه را بر امام بست و مانع از حرکت آن حضرت به سوی کوفه شد. کاروان حسینی را همراهی کرد تا به کربلا رسیدند و امام در آنجا فرود آمد.حر وقتی فهمید کارجنگ با حسین بن علی «ع» جدی است، صبح عاشورا به بهانه آب دادن اسب خویش، از اردوگاه عمر سعد جدا شد و به کاروان حسین «ع» و جبهه حق پیوست.توبه کنان کنار خیمه‌های امام آمد و اظهار پشیمانی کرد، سپس اذن میدان طلبید.این انتخاب شگفت و برگزیدن راه بهشت بر دوزخ، از حر، چهره‌ای دوست داشتنی و قهرمان ساخت.حر با اذن امام به میدان رفت و در خطابه‌ای مؤثر، سپاه کوفه را به خاطر جنگیدن با حسین «ع» توبیخ‌کرد. چیزی نمانده بود که سخنان او، گروهی از سربازان عمر سعد را تحت تاثیر قرار داده از جنگ با سید الشهدا منصرف سازد، که سپاه عمر سعد، او را هدف تیرها قرار داد.نزد امام بازگشت و پس از لحظاتی دوباره به میدان رفت و با رجز خوانی، به مبارزه پرداخت و پس از نبردی دلیرانه به شهادت رسید.رجز او چنین بود: انی انا الحر و ماوی الضیف
اضرب فی اعناقکم بالسیف عن خیر من حل بارض الخیف
اضربکم و لا اری من حیف[2] . که حاکی از شجاعت او در شمشیر زنی در دفاع از سید الشهدا و حق دانستن این راه بود. حسین بن علی «ع» بر بالین حر حضور یافت و خطاب به آن شهید، فرمود: تو همانگونه که مادرت نامت را «حر» گذاشته است، حر و آزاده‌ای، آزاد در دنیا و سعادتمنددر آخرت! «انت الحر کما سمتک امک، و انت الحر فی الدنیا و انت الحر فی الآخرة» ودست بر چهره‌اش کشید.[3] امام حسین «ع» با دستمالی سر حر را بست.پس از عاشورا بنی‌تمیم او را در فاصله یک میلی از امام حسین «ع» دفن کردند، همانجا که قبر کنونی اوست، بیرون کربلا در جایی که در قدیم به آن «نواویس» می‌گفته‌اند.[4] نقل است‌شاه اسماعیل‌صفوی قبر حر را گشود و پیکرش را سالم یافت، چون خواست پارچه‌ای را که بر سرش‌بسته بود باز کند، خون جاری شد و دوباره آن را بستند، آنگاه بر قبرش قبه‌ای ساختند.[5] .
سرگذشتهای مربوط به حر و نقش او در حادثه کربلا، از نخستین برخوردش با کاروان سید الشهدا، سپس توبه‌اش و پیوستن به جبهه حق و شهادت در رکاب سالار شهیدان، درهمه مقتلها و کتابهای تاریخ عاشورا نگاشته شده است و توبه او شاخص‌ترین بخش نورانی زندگی اوست. -----------------------------
پی نوشتها:
[1] قاموس الرجال، ج 3، ص 103، امالی صدوق، ص 131.
[2] بحار الانوار، ج 45، ص 14.
[3] همان.
[4] الحسین فی طریقه الی الشهادة، ص 97.
[5] سفینة البحار، ج 1، ص 242 به نقل از انوار نعمانیه، سید نعمت الله جزایری.

تأثیر تبریزی‌

میرزا محسن تأثیر تبریزی، متخلص به «تأثیر»، در حدود سال 1060 ه. ق در اصفهان متولد شد ولی خاندان او تبریزی الاصل بودند. او از طرف حکومت صفویه شغلهای دیوانی داشته و چندی هم وزیر یزد بوده است. بأثیر به سال 1129 ه. ق در اصفهان درگذشته و همانجا دفن شده است. دیوان او شامل قصاید، قطعات، غزلیات، ترکیب بندها، مثنویها و رباعیها می‌باشد. در بین شعرهای او اشعاری در رثای سید و سالار شهیدان حضرت امام حسین علیه‌السلام به چشم می‌خورد که در این جا نمونه‌ای از آن می‌آید: جز غم نبود مایده‌ی خوان کربلا
جز خون نبود نعمت الوان کربلا افلاکیان هنوز به سر خاک می‌کنند
زان گردها که خاست ز میدان کربلا پای فرات آبله دار از حباب شد
در جستجوی سوخته جانان کربلا شد شمع وار ریشه کن از سوز تشنگی
نخلی که سرکشید ز بستان کربلا در قید رشته همچو اسیران فتاده است
عقد گهر به یاد یتیمان کربلا دارد پیام از دل صد چاک مصطفی
هر گل که سر زند ز گلستان کربلا از غم دگر نکرد کمر چرخ پیر راست
زان دم که دید داغ جوانان کربلا زان دم که دید تشنه لب آن نامور بماند
آب گهر گره به گلوی گهر بماند

ترکیب بند محتشم کاشانی

شمس الشعرا، محتشم کاشانی، شاعر اوایل عهد صفوی که بیشتر به سرودن مدایح و مراثی اهل بیت پیامبر می‌پرداخت، وی در سال 996 هجری بدرود حیات گفت.[1] از آثار برجسته و معروف وی، ترکیب بند پر سوز و محتوای اوست که در ایام عزاداری سید الشهدا «ع»، مساجد، تکایا و مجالس سوگواری را با کتیبه‌هایی که این اشعار، بر روی آنها نقش بسته است، سیاهپوش می‌کنند.شهرت محتشم، بیشتر به خاطر همین ترکیب بند او درباره حادثه عاشوراست که در دوازده بند، سروده شده و بارها به صورتهای مختلف چاپ شده است.دیگران هم به تبعیت از او، به سرودن ترکیب بندهایی درباره حماسه کربلا پرداخته‌اند.بند اول از ترکیب بند محتشم چنین است: باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله درهم است گویا طلوع می‌کند از مغرب، آفتاب
کاشوب در تمامی ذرات عالم است گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست
این رستخیز عام که نامش محرم است در بارگاه قدس که جای ملال نیست
سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است جن و ملک بر آدمیان نوحه می‌کنند
گویا عزای اشرف اولاد آدم است خورشید آسمان و زمین، نور مشرقین
پرورده کنار رسول خدا حسین[2] .
--------------------
پی نوشتها :
[1] معارف و معاریف، ج 4، ص 1990.
[2] گلواژه، ج 2، ص 131، منتخب التواریخ، ص 333.

تخریب قبر امام حسین‌

الهام‌بخشی تربت‌خونین سید الشهدا «ع» در راه مبارزه با ستم، سبب شد که شیعه، همواره مرقد آن شهید را تکریم و بر گرد آن تجمع کند.توصیه‌های اکید ائمه نیز نسبت به‌زیارت قبر امام حسین «ع» این شور و الهام را می‌افزود.همین سبب شد که حکام ستمگرهمواره احساس خطر کنند و این کانون را از هم بپاشند.از دوران بنی امیه که زیارت آن‌حضرت، ممنوع و تحت کنترل بود، تا زمان هارون الرشید که حتی درخت سدری را که سایه‌بان زائران بود قطع کردند[1] ، تا زمان متوکل عباسی که اوج آن سختگیریها و ممانعتها بود، تا زمان استیلای وهابیون و غارت کربلا و تخریب حرم حسینی، همه و همه گویای وحشت دشمنان حق و اهل بیت، از جلوه‌گری این خورشیدهای تابان بود.
متوکل عباسی، پاسگاهی در نزدیکی کربلا زده و به افراد خویش فرمان اکید داده بودکه: هر کس را دیدید قصد زیارت حسین را دارد، بکشید.[2] به امر متوکل، هفده بار قبرحسین «ع» را خراب کردند.[3] در یکی از این نوبتها، «دیزج یهودی» را مامور تغییر و تبدیل و تخریب قبر مطهر کرد.او نیز با غلامان خویش سراغ قبر رفت و حتی قبر را شکافت و به حصیری که پیکر امام در آن بود برخورد کرد که از آن بوی مشک می‌آمد.دوباره خاک روی آن ریختند و آب بستند و آن زمین را می‌خواستند با گاو، شخم بزنند که گاوها پیشروی نمی‌کردند.[4] هارون الرشید نیز یک بار به والی کوفه فرمان داد تا قبر حسین بن‌علی «ع» را خراب کند.اطراف آن را عمارتها ساخته و زمینهایش را زیر کشت و زراعت بردند.[5] .
به متوکل خبر دادند که مردم در سرزمین «نینوا» برای زیارت قبر حسین «ع» جمع می‌شوند و از این رهگذر، جمعیت انبوهی پدید می‌آید و کانون خطری تشکیل می‌شود. متوکل به یکی از فرماندهان ارتش خود در معیت تعدادی از لشگریان ماموریت داد تا مرقد مطهر را بشکافند و مردم را متفرق ساخته، از تجمع بر سر قبر آن حضرت و زیارت قبر او جلوگیری کنند.او هم طبق دستور، مردم را از پیرامون قبر پراکنده ساخت.این حادثه در سال 237 هجری بود.ولی مردم در موسم زیارت، باز هم تجمع کرده، علیه او شورش کردند و بی‌باکانه به ماموران خلیفه گفتند: اگر تا آخرین نفر هم کشته شویم، دست برنمی‌داریم.و بازماندگان ما به زیارت خواهند آمد.وقتی حادثه به متوکل گزارش شد، به‌آن فرمانده نوشت که دست از مردم بردارد و به کوفه بازگردد و چنین وانمود کند که مسافرتش به کوفه در رابطه با مصالح مردم بوده... تا اینکه در سال 247 باز تجمع مردم زیاد شد.به نحوی که در آن محل، بازاری درست‌شد.مجددا بنای سخت‌گیری گذاشتند.[6] روز به روز بر زائران افزوده می‌شد، متوکل سرداری فرستاد و میان مردم اعلام کردند که ذمه خلیفه از کسی که به زیارت کربلا رود بیزار است.باز هم آن منطقه را ویران کردند و آب بستند و شخم زدند و قبر را شکافتند.[7] اینگونه برخوردها و جفاها، همه برای پراکندن مردم از گرد این کانون حرارت و شوق بود، اما کمترین نتیجه‌ای نمی‌گرفتند و بر شوق‌مردم افزوده می‌شد. «بهای وصل تو گر جان بود، خریدارم».کربلا، سنگر مقاومت می‌گشت و کعبه اهل حقیقت و ولا.
آری... «زیارت این خاک است که توده مردم را یاری می‌دهد تا به انقلاب حسین «ع» و به جهاد و مبارزه او علیه ظلم بیندیشند و به رسوا کردن دستگاه حاکم بنشینند.چنین است‌که این خاک-خاک کربلا-سمبل و شعار می‌شود و طواف آرامگاه حسین، با صد طواف کعبه مقابل می‌شود و حتی بر آن ترجیح می‌یابد».[8] .
وهابیان نیز در سال 1216 ه.ق به کربلا حمله کردند و این تهاجمها، ده سال ادامه داشت.هم شهر را غارت و هم مردم را قتل عام و هم قبر مطهر را خراب کردند.یک بار هم «امیر مسعود» در سال 1225 با سپاهی متشکل از 20 هزار جنگجوی وهابی به نجف واز آنجا به کربلا تاختند.[9] .
در عصر حاضر نیز، حکومت بعثی عراق، برای در هم کوبیدن حرکت انقلابی شیعیان‌این سرزمین، در سال 1370 ش.با انواع سلاحها مردم را در نجف و کربلا به خاک و خون‌کشید و با توپخانه، گنبد و بارگاه امام حسین «ع» را مورد هجوم قرار داد.و این پس از قیام مردمی بر ضد حکومت «صدام» بود که شهر نجف و کربلا را به تصرف در آوردند و رژیم عراق، برای باز پس‌گیری آنها از دست انقلابیون، با خشونت تمام وارد میدان شد و ساختمان حرم امیر المؤمنین و سید الشهدا و حضرت اباالفضل علیهم السلام و گنبد و دربها و ضریح، آسیب دید.این جنایتها سبب شد رهبر انقلاب اسلامی، آیة ا... خامنه‌ای طی اطلاعیه‌ای ضمن محکوم کردن تجاوزات رژیم بعث عراق به حرمها و شهرهای مقدس، روز پنجشنبه 8 ذی قعده 1411 ق.برابر با دوم خرداد 1370 ش را عزای عمومی اعلام‌کرده، به سوگ بنشیند.[10] در بخشی از این اطلاعیه آمده است: «... با یورش وحشیانه به نجف و کربلا، آن کردند که قلم از شرح آن عاجز است و بر عتبات عالیات و مسلمانان و مردم عراق و حوزه‌های علمیه، آن روا داشتند که طواغیت ستمگر و خون آشام بنی امیه و بنی عباس هم روا نداشته بودند و چنان ضایعه و جراحتی بر قلب دوستان اهل بیت وارد کردند که سنگینی آن پی‌نوشتها را با هیچ فاجعه‌ای در این زمان، نتوان قیاس کرد. «هیجوا احزان یوم الطفوف...».[11] اندوه های عاشورا را برانگیختند.
--------------------------------
پی نوشتها :
[1] تاریخ الشیعه، مظفری.ص 89، بحار الانوار، ج 45، ص 398.
[2] بحار الانوار، ج 45، ص 404.
[3] همان، ص 410، تتمة المنتهی، ص 241.
[4] بحار الانوار، ج 45، ص 394.
[5] تتمة المنتهی، ص 240.
[6] اعیان الشیعه، ج 1، ص 628، تراث کربلا، ص 34 (با اختلاف در عبارات).
[7] تتمة المنتهی، ص 241.
[8] مجموعه آثار، شریعتی، ج 7 (شیعه) ص 20.
[9] برای آشنایی با فتنه‌ها و تهاجمات وهابیها به اعتاب مقدسه، از جمله ر.ک: «کشف الارتیاب»، سید محسن امین، «اعیان الشیعه»، ج 1، ص 628، «تراث کربلا»، سلمان هادی الطعمه، ص 262، «موسوعة العتبات المقدسه»، کربلا، جزء 1، ص 201، «فرقه وهابی»، محمد حسین قزوینی، «تاریخ کربلا» عبد الجواد کلیددار، ص 234.
[10] روزنامه‌های 31 اردیبهشت 1370.
[11] قضایای درگیریها در نجف و کربلا و حمله رژیم بعث به حرمهای مطهر، در اخبار و گزارشهای مطبوعات اردیبهشت 1370 درج شده است.از جمله ر.ک: «مروری اجمالی بر تاریخ سیاسی کربلا» انتشارات سازمان تبلیغات اسلامی.نیز: «سیمای کربلا»، محمد صحتی.

تفتازانی‌

از محققین و بزرگان اهل سنت است، وی در شرح عقاید نسفیه گوید: «حق این است که رضایت یزید و اظهار خوشحالی او به کشته شدن امام حسین علیه‌السلام را اهانت او به اهل بیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از متواترات است - و ان کان تفصیله آحادا - سپس می‌گوید: ما راجع به یزید و بی‌امانی او تردید نداریم، آن گاه می‌افزاید که: لعنت خدا بر او و بر یاران و کمک کاران او، آمین. سپس گوید: اگر سؤال شود پس چرا برخی از علمای مذهب، لعن یزید را جایز نمی‌دانند با این که می‌دانند یزید مستحق لعن و بیشتر از آن است، جواب گوییم: اهل سنت متفقند در باطن بر این که یزید مستحق لعن است، اما در ظاهر بخاطر این که دفاع کنند از خلفای سابقین و این که مبادا مانند شیعیان، لعن از یزید به ما قبل او سرایت کند، علما صلاح دیدند که جلوی این راه را به طور کلی ببندند تا مردم گمراه نشوند!»

توماس کارلایل

فیلسوف و مورخ شهیر انگلیسی، توماس کارلایل نویسنده‌ای است مسیحی و اسکاتلندی - وی استاد دانشگاه کمبریج بود که به تدریس زبان عربی اشتغال داشت. تولد: 1795 - فوت: 1881 م.
وی درباره‌ی عاشورا می‌گوید: «بهترین درسی که از تراژدی کربلا می‌گیریم، این است که حسین و یارانش ایمان استوار به خدا داشتند. آنها با عمل خود روشن کردند که تفوق عددی در جایی که حق و باطل روبرو می‌شود اهمیت ندارد و پیروزی حسین با وجود اقلیتی که داشت، باعث شگفتی من است».

توفیق ابوعلم

از متفکران معروف اهل سنت در تحلیل عاشورا، ابتدا به اختلاف معاویه و یزید در عرصه عمل و نظر پرداخته است و اشاره می‌کند که «معاویه، هر چند در عصر جاهلیت رشد کرد ولی از آن جا که به پیامبر اسلام علیه‌السلام ایمان آورده بود و با اصحاب آن حضرت و نیکان نشست و برخاست داشت و از آنان ادب آموخته بود، همه‌ی اینها در او اثر شگرفی بر جای گذاشت... ولی یزید در شام و در کمال اشرافیت رشد یافت و اخلاقش آن چنان که باید و شاید شکوفا نشد و روش سیاستمداری را نیاموخت، بلکه همه‌ی مساعی خود را صرف عیاشی و خوشگذرانی کرد. علاوه بر این بین یاران معاویه و یاران یزید نیز اختلاف فاحشی وجود داشت. از بدترین آنان به افراد ذیل می‌توان اشاره کرد: شمر بن ذی الجوشن، مسلم بن عقبه و عبیدالله بن زیاد و عمر بن سعد و البته بدترین آنان شمر، آدمی زشت رو بود».
ابوعلم در پایان نظریات خود نتیجه می‌گیرد که امام حسین علیه‌السلام، قصد کربلا کرد تا از یک سو دست به قیام بزند و از سوی دیگر از بیعت با یزید خودداری کند، هر چند که برای او روشن بود که این قیام و امتناع منجر به قتل او خواهد شد، زیرا اگر او با یزید بیعت می‌کرد، یزید درصدد به وجود آوردن تغییرات اساسی در دین اسلام بر می‌آمد و بدعت‌های زیادی را بنا می‌نهاد. به همین دلیل است که گفته‌اند: حسین خود، خانواده و فرزندانش را فدای جدش کرد و ارکان حکومت بنی‌امیه هم جز با قتل او متزلزل نمی‌شد.
پس، از دیدگاه ابوعلم امام حسین علیه‌السلام برای جلوگیری از تغییر و تحریف دین و فرار از بیعت (که در صورت تسلیم به امر بیعت، مهر تأییدی بر اعمال ناشایست یزید زده می‌شد) و اجرای احکام اصلی و اصیل دین قیام کرد. توفیق ابوعلم در این زمینه می‌نویسد: «حسین برای طلب دنیا و مقام و خلافت به سوی کوفه حرکت نکرد بلکه می‌خواست احکام خدا را به اجرا درآورد و همین عوامل باعث شد تا دست به قیام بزند».

تربت

خاک.خاک قبر امام حسین «ع».تربت به معنای مقبره هم آمده است.در فارسی هم «رفتن سر خاک» به معنای زیارت قبر است.خداوند، به پاس فداکاری عظیم امام‌حسین «ع» و شهادتش در راه احیای دین، آثار ویژه و احکام خاصی در تربت مقدس سید الشهدا و خاک کربلا قرار داده است.تربت خونین کربلا که در برگیرنده آن پیکر پاک است، الهام بخش فداکاری و عظمت و یادآور جان باختن در راه ارزشهای الهی است.از این رو، هم سجده بر آن تربت مستحب است، هم ذکر گفتن با تسبیح تربت، فضیلت بسیار دارد، هم شفا دهنده بیماری است، هم شایسته است که هنگام دفن میت، اندکی تربت همراه او گذاشته شود یا با حنوط مخلوط شود، هم دفن شدن در کربلا ثواب دارد و ایمنی از عذاب می‌آورد و هم نجس ساختن آن حرام است و اگر در بیت الخلا بیفتد باید از آنجا پرهیز کرد یا از آنجا در آورد و احکام و آثار دیگر که در فقه مطرح است[1] .
رسول خدا «ص» مقداری تربت کربلا به «ام سلمه» داد و فرمود: هر گاه دیدی این خاک، تبدیل به خون شد، بدان که حسین «ع» کشته شده است.[2] .
گر چه خوردن خاک، حرام است، اما خوردن اندکی از خاک قبر سید الشهدا به نیت شفاگرفتن (استشفاء) جایز، بلکه مؤکد است و آداب و حدودی دارد.[3] امام رضا «ع» فرمود:
«کل طین حرام کالمیتة و الدم و ما اهل لغیر الله به، ما خلاطین قبر الحسین «ع» فانه شفاء من کل داء»[4] هر خاکی حرام است، مثل مردار، خون و ذبح شده بی‌نام خدا، مگر خاک قبر حسین «ع» که درمان هر درد است.امام صادق «ع» فرمود: «فی طین قبر الحسین شفاء من کل داء و هو الدواء الاکبر».[5] در خاک قبر حسین «ع» شفای هر درد است و آن دوای بزرگتر است.روایت است که از فضیلتهای ویژه حسین بن علی «ع» این است: «الشفاء فی‌تربته و الاجابة تحت قبته و الائمة من ذریته».[6] شفا در تربتش، اجابت دعا در زیر قبه حرم اوست و امامان از نسل اویند.
امام صادق «ع» دستمال زردی داشت که در آن تربت حضرت سید الشهدا بود.وقت نماز که می‌شد همان تربت را در موضع سجودش می‌ریخت و بر آن سجده می‌کرد.[7] و نیز آن حضرت فرمود: «السجود علی تربة الحسین یخرق الحجب السبع».[8] سجده بر تربت حسینی، حجابهای هفتگانه را کنار می‌زند.همچنین روایت شده است که امام صادق «ع» جز بر تربت سید الشهدا سجده نمی‌کرد، به عنوان فروتنی و تواضع در برابر خداوند: «کان‌الصادق لا یسجد الا علی تربة الحسین تذللا لله و استکانة الیه».[9] نسبت به برداشتن کام نوزادان با تربت کربلا نیز احادیث فراوانی است، از جمله از امام صادق «ع» روایت است‌که: «حنکوا اولادکم بتربة الحسین فانها امان».[10] کام فرزندان خود را با تربت‌حسین «ع» بردارید، که این تربت، امان است.در سنتهای چاووش‌خوانی، اشاره به سیب بهشتی[11] و بوی سیب از تربت امام حسین «ع» می‌کردند و می‌خواندند: (بوی سیب). ز تربت شهدا بوی سیب می‌آید
ز طوس، بوی رضای غریب می‌آید آنچه به تربت سید الشهدا قداست و کرامت بخشیده، همان خون حسین «ع» و شهادت ثارالله است که الهام بخش حریت و رادمردی و فداکاری در راه خداست.به تعبیر امام خمینی «قدس سره»: «همین تربت پاک شهیدان است که تا قیامت، مزار عاشقان و عارفان ودلسوختگان و دار الشفای آزادگان خواهد بود.»[12] به همین جهات، هم «شفاخواهی» از تربت سید الشهدا «ع» وهم «شفایابی» در آستانه و حرم حسینی جزء فرهنگ شیعه و مستند به روایات است. شهادت، خاک را بوییدنی کرد
شهادت، سنگ را بوسیدنی کرد علامه امینی «ره» می‌نویسد: «آیا بهتر آن نیست که سجده‌گاه، از خاکی قرار داده شود که در آن، چشمه‌های خونی جوشیده است که رنگ خدایی داشته است؟ تربتی آمیخته باخون کسی که خداوند، او را پاک قرار داده و محبت او را اجر رسالت محمدی «ص» قرارداده است؟ خاکی که با خون سرور جوانان بهشت و ودیعه محبوب پیامبر و خدا عجین گشته است؟...»[13] .
چه رازی در «تربت کربلا» نهفته است؟ تربت کربلا، خاکی آمیخته با «خون خدا» ست و شگفت نیست که خون، به خاک، اعتبار بخشد و شهادت، در زمین و در و دیوار، آبرو و قداست بیافریند و خاک کربلا، مهر نماز عارفان گردد و در سجاده، عطر شهادت از تربت‌حسین «ع» به مشام عاشقان برسد و شفابخش دردها شود.درس گرفتن از تربت و فرات، تنها در مکتب زیارت میسر است و سخن خاک را با دل، تنها گوش حسینیان کربلایی می‌شنود. «... در آنجا تربتی است، گویا معدن مغناطیس، که افراد عاشق را که قابل جذب‌اند، مانند ذرات کوچک آهن، به سوی خود جذب می‌کند.آنجا مضجع مقدس‌سرباز فداکاری است که رؤسای جمهور و پادشاهان، قبل از آنکه رسم سرباز گمنام و نهادن دسته‌گل معمول گردد، عصاره گل، بهترین عطر را آوردند و بوسیدند و بوییدند و پاشیدند و آرزوی این کردند که کاش در برابرش جنگیده و اسلام را یاری می‌کردند و کشته می‌شدند.[14] .
شهید مطهری می‌نویسد: «... تو که خدا را عبادت می‌کنی، سر بر روی هر خاکی بگذاری نمازت درست است، ولی اگر سر بر روی آن خاکی بگذاری که تماس کوچکی، قرابت کوچکی، همسایگی کوچکی با شهید دارد و بوی شهید می‌دهد، اجر و ثواب تو صد برابر می‌شود.»[15] در کربلا، خاندان معینی بودند که متصدی تهیه مهر و تسبیح از تربت سید الشهدا بودند و همه ساله مبلغ هنگفتی به والی بغداد می‌پرداختند تا همچنان از این امتیاز برخوردار باشند.[16] . -----------------------------
پی نوشت ها :
[1] برای توضیح بیشتر ر.ک: «دائره المعارف تشیع»، ج 4، ص 25.
[2] سفینة البحار، ج 1، ص 122 و 463.
[3] همان، ج 2، ص 103.
[4] همان.
[5] من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 599 (چاپ جامعه مدرسین)، المزار، شیخ مفید، ص 143.
[6] مناقب، ج 4، ص 82.
[7] منتخب التواریخ، ص 298.
[8] بحار الانوار، ج 82، ص 153 و 334.
[9] همان، ص 158 حدیث 25.
[10] وسائل الشیعه، ج 10، ص 410، روایات تربت را از جمله در وسائل الشیعه، ج 10، ص 408 تا 420 و ج 3، ص 607، المزار، شیخ مفید، ص 143 و نیز بحار الانوار، ج 98، ص 118 ملاحظه فرمایید.
[11] سفینة البحار، ج 1، ص 124.
[12] صحیفه نور، ج 20، ص 239.
[13] سیرتنا و سنتنا، علامه امینی، ص 166.در بحث تربت امام و الهامهای قرآن از جمله ر.ک: مجله پیام انقلاب، شماره‌های 147 و 148 (سال 1364).
[14] اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، شهید پاک‌نژاد، ج 2، ص 43.
[15] شهید (ضمیمه قیام و انقلاب مهدی)، ص 127.در زمینه تربت حسینی، از جمله ر.ک: «الارض و التربة الحسینیه»، شیخ محمد حسین کاشف الغطاء.
[16] موسوعة العتبات المقدسه، ج 8، ص 289.

تسبیح تربت

تربت‌سید الشهدا «ع»، به خاطر قداست و فضیلت و الهام بخشی، هم مورد سجود قرارمی‌گیرد، هم از آن تسبیح برای ذکر گفتن تهیه می‌شود، هم کام نوزاد را بر می‌دارند، هم همراه میت به صورت حنوط، به کار می‌رود.خاکی که مدفن یک شهید است، انتقال‌دهنده فرهنگ شهادت و الهام بخش شجاعت و ایمان است و تسبیحی که با چنین تربتی گفته شود، اجر مضاعف دارد.از امام صادق «ع» احادیثی در فضیلت تسبیح تربت سید الشهدا روایت شده است.[1] .
حضرت زهرا «ع» از تربت حمزه سید الشهدا، تسبیحی ساخته و به نخ کرده بود و با آن، ذکر تسبیحات می‌گفت، مردم هم چنان کردند.چون حسین «ع» شهید شد، به خاطر مزیت و فضیلت تربت او، این کار درباره تربت قبر آن امام شهید انجام گرفت.[2] پیش از تسبیح گلی، حضرت زهرا تسبیحی داشت از نخ پشمین که به آن گرههای متعدد زده بود و آن را می‌گرداند و تسبیح و تکبیر می‌گفت، تا آنکه حضرت حمزه در جنگ احد به شهادت رسید.آنگاه از تربت او تسبیحی ساخت.رسم مردم بر این جاری شد تا آنکه پس از شهادت امام حسین، از تربت قبر او تسبیح فراهم می‌کردند:
«فلما قتل الحسین صلوات الله علیه عدل بالامر الیه فاستعملوا تربته لما فیه من الفضل و المزیه.»[3]
دو حدیث در فضیلت تسبیح تربت: امام صادق «ع» فرمود: «من کانت معه سبحة من‌طین قبر الحسین علیه السلام کتب مسبحا و ان لم یسبح بها»[4] هر که تسبیحی از تربت قبرحسین «ع» داشته باشد، تسبیحگوی نوشته می‌شود، هر چند با آن تسبیح نگوید. امام کاظم «ع» فرمود: «لا یستغنی شیعتنا عن اربع:... و سبحة من طین قبر الحسین فیها ثلاث و ثلاثون حبة...»[5] شیعه ما از چهار چیز بی‌نیاز نیست:... یکی هم تسبیحی با 33 دانه از خاک قبر امام حسین علیه السلام.[6] .
تسبیح تربت، قصیده‌ای صد بیتی است و واژه‌هایش همه عاشورایی، که دانه‌هایش همراه ذاکر، ذکر می‌گوید و عطر شهادت را می‌پراکند.کربلائیان با مضمون این قصیده مقدس همنوایی می‌کنند و با ترکیبات آن که الله اکبر، الحمد لله و سبحان الله است، آشنا و مانوسند.دانه‌های تسبیح تربت، گوهرهایی است که از خاک کوی عشق گرفته می‌شده و از آن نوری تا ملکوت خدا متصاعد می‌شود.دلهای دریایی، گوهر تربت را در ساحل‌عشق، با «اشک» شستشو می‌دهند، و از زمزم دیدگان بر آن می‌بارند.این است رمز جلوه و جلای همیشگی «تربت‌حسین»!و همین است راز برتری تسبیح تربت، بر دانه‌های یاقوت و عقیق و فیروزه و زبرجد و الماس! تسبیح تربت، ترکیبی کربلایی دارد و آهنگی زهرایی و مفاهیمش هدیه خداوند به «فاطمه» است.منظومه‌ای رمزی از قداست و فداکاری و عشق و خلوص است.چه اکسیر شگفتی در خاک مزار حسین «ع» نهفته است، فضیلت بخش خاک بر گوهر! ---------------------------
پی نوشت ها :
[1] بحار الانوار، ج 98، ص 133.
[2] همان، المزار، شیخ مفید (چاپ کنگره شیخ مفید، 1413 ق) ص 150.
[3] همان، ج 82، ص 333.
[4] همان، ص 340.
[5] همان.در «المزار» شیخ مفید، ص 152، عدد سی و چهار دانه آمده است.
[6] برای آگاهی از تاریخچه تسبیح و تسبیح تربت و آداب آن ر.ک: «دایرة المعارف تشیع»، ج 4، ص 205.

تکیه

محلی که برای عزاداری سید الشهدا علیه السلام، بویژه در ایام عاشورا ساخته و برپامی‌شود. این گونه اماکن، علاوه بر آنکه حرمت و قداست خاص خود را دارد، احکام مخصوص مساجد را ندارد، بنابر این محدودیت‌حضور در آن مثل مسجد نیست. «تکیه، یا تکیه‌گاه، بعد از مسجد در حقیقت پایگاه معنوی مسلمانان خصوصا شیعیان به حساب می‌آید.جایی که مردم با تعزیه‌خوانی و سوگواری سالار شهیدان و یاران با وفایش به او متوسل و متکی می‌شوند... تکیه با تعزیه و عزاداری عجین گشته و این دو را هرگز نتوان از یکدیگر جدا کرد.به نظر می‌رسد تعزیه پس از حادثه کربلا برای نشان دادن وقایع خونبار عاشورا به سبک سوزناک ابداع شده باشد و با تقلید از نمایشهای قدیمی که تا عهد پیشدادیان می‌رسد، ارتباط پیدا می‌کند.»[1] .
در نقل فوق، روی تکیه‌گاه بودن تکیه برای عزاداران حسینی تکیه شده است.این دقت را دیگران نیز داشته‌اند و در پیشینه تاریخی آن به این جنبه عنایت کرده‌اند.از جمله به این نقل توجه کنید: «جایی که مامن و پناهگاه و تکیه‌گاه فقیران و مسافران بوده و رایگان در آنجا اقامت موقت داشته‌اند.محافظان و نگهبانان آن (تکیه‌داران) از جوانمردان بودند و آداب و رسومی خاص داشتند که در «فتوت‌نامه» ها آمده است.جز این مفهوم، تکایا محلی برای اجرای تعزیه برای سالار شهیدان بوده که در وسط تکیه، روی سکویی برآمده از زمین، تعزیه‌خوانان موجب تحریک احساسات جماعت عزادار می‌شدند.
رفته رفته تکیه به محلی برای عزاداری تبدیل شد.از زمان ناصر الدین شاه به بعد، تکیه‌های بطور رسمی محل اجرای نمایشهای مذهبی شد... در بیشتر تکیه‌ها-به اقتضای‌فصل-چادرهایی بزرگ بر می‌افراشتند که در واقع سقف این گونه تکیه‌ها به شمار می‌رفت.پارچه‌هایی سیاه که اشعاری در سوگ خاندان امام حسین «ع» بر آن نقش بسته است و علامت و شکل مخصوص تکیه نیز در جایی از آن قرار می‌گرفت.هر تکیه، علامتی ویژه و علمی ممتاز از بقیه تکیه‌ها برای خود داشت.بیشتر تکیه‌ها بر گذرگاهها و راههای رفت و آمد مردم ساخته می‌شدند و دو مدخل داشتند که قافله‌ها و شبیه‌گردانان و دسته‌های عزاداری از آن عبور می‌کردند... در هر تکیه به یادبود تشنگی شهیدان کربلا سقاخانه‌ای بنا می‌شد.بعدها در کنار تکیه‌ها، محلهایی به نام حسینیه و زینبیه بنا شد و یا تکایا به نام «حسینیه» تغییر نام یافتند.»[2] گاهی به همت اهل یک شهر، در شهرهای زیارتی از قبیل «مشهد»، «کربلا»، «نجف»، و... حسینیه‌هایی ساخته می‌شود که اغلب مورد استفاده زوار آن شهر قرار می‌گیرد.
به نظر برخی، پدید آمدن «تکیه»، در مقابل مراکز دینی وابسته به خلافتهای غیر شیعی بوده تا پایگاهی برای هواداران نهضت حسینی و دور از سلطه حکام باشد: «تکیه و حسینیه، مرکز تشکیلات ضد حکومتی ایجاد می‌کرد... شیعه، تکیه و حسینیه می‌سازد تا به جنگجویانش پناهگاهی ببخشد... به خمس و حسینیه رو می‌کند، تا به مبارزه همه جانبه‌اش از علی «ع» تاکنون امکان و قدرت بخشد.چنین است که ساختن «حسینیه»، ضربه‌ای است بر پیکر حکومت...»[3] . ----------------------
پی نوشت ها :
[1] تاریخ تکایا و عزاداری قم، ص 69.
[2] مجله «کیهان فرهنگی»، سال 10 شماره 3، ص 29 و 30.
[3] یاد و یادآوران، دکتر علی شریعتی (چاپ حسینیه ارشاد) ص 39 و 40.

توسل

وسیله‌جویی، حاجت خواستن از خداوند، با وسیله و شفیع قرار دادن پاکان و ائمه معصومین «ع» از جمله سید الشهدا و فرزندانش و شهدای کربلا، در قرآن است که: «وابتغوا الیه الوسیله» (مائده 35). «یدعون یبتغون الی ربهم الوسیله» (اسراء 57).توسل، دست‌یافتن به قلب هستی، از طریق رگهایی است که این ارتباط حیاتی را تسهیل می‌کند. معصومین و اولیاء الله بخاطر مقام قرب و منزلتشان نزد خدای متعال، حق شفاعت دارند و کسانی که با وسیله قرار دادن آنان نزد خدای بزرگ، حاجت خود را از خداوند می‌طلبند، امید بیشتری برای استجابت دعا دارند.این توسل، بصورت زیارت، دعا، عزاداری، گریستن، ولایت با اولیاء خدا و برائت از دشمنان حق فراهم می‌گردد.
نسبت به حسین بن علی «ع» هم زیارت، بعنوان وسیله جویی به سوی خداست.در دعای بعد از زیارت عاشورا می‌خوانیم: «یا امیر المؤمنین و یا ابا عبدالله، اتیتکما زائرامتوسلا الی الله ربی و ربکما».دعای توسل نیز، واسطه قرار دادن چهارده معصوم علیهم‌السلام در پیشگاه خداوند متعال است.امام حسین «ع» و شهدای کربلا و ائمه معصومین همه باب الحوایجند، لیکن هر کدام به نحوی و با عشقی خاص.عزاداری ما نیز نوعی توسل جستن به این خاندان است، تا هم ابراز محبت شود و هم جلب لطف و کرم، هیئتهای متوسلین به شهدای کربلا و سید الشهدا نیز از همین راه برای تقرب به خدا و بر آمدن حاجتها بهره می‌جویند و خود را به آن معدن حیات و روشنی وصل می‌کنند.[1] . ------------------------------
پی نوشت ها :
[1] در بحار الانوار، ج 91، ص 1 تا 47 باب توسل و استشفاع به محمد و آل محمد.

توغ (توق)

از جمله وسایل تزیینی دسته‌های عزاداری است و قدمت آن به عهد صفویه می‌رسد. پایه‌ای است که بر روی آن یک صندوق و بر روی صندوق، زبانه بلندی قرار دارد و شالی‌نیز بر سر زبانه می‌بندند و مانند علمات، یک نفر آن را حمل می‌کند.[1] این کلمه در اصل به‌معنای دم اسب است (در ترکی) که بر سر علم می‌بسته‌اند.به نوشته دهخدا: «علم مانندی‌که بر سر آن به جای پرچم، منگوله‌ای از پشم یا ابریشم آویزند، بیرق ترکان عثمانی، و آن‌دم اسبی بود بر سر نیزه و بر آن گروهه‌ای از زر.»[2] .
«در اصل، یکی از آلات جنگی بوده است.به نوشته حسین واعظ کاشفی در فتوت‌نامه «توق، همین نیزه است، اما به شرط آنکه پرچم داشته باشد... توق، اصل و نشانه را گویند و در هر لشکرگاهی که توق زدند، هر کس می‌داند که جای او کجاست، آنجا رود...» در عصر صفویه، توغ از تجهیزات دسته بود، اما زبانه نداشت، اکنون توغها دارای زبانه هستند... هر تکیه تعدادی توغ دارد که در روزهای خاص از ایام محرم، آنها را جامه (لباس) می‌کنند... مردم عزادار، با نظمی خاص در دسته‌های سینه‌زنی و زنجیرزنی وارد تکیه شده و به دنبال آن توغها با شور و هیجانی خاص، به همراه شیون و ناله مردان و زنان به حالت نیمه افراشته نگه داشته می‌شوند...»[3] اینگونه احساسات و شعائر مذهبی ستودنی‌است، ولی کاش نیمی از آنچه به تجهیزات و علمات و توق و ابزار، بها داده می‌شود، برای‌محتوای عاشورا و تعالیم نهضت امام حسین «ع» و هدف عزاداری بها داده شود. -----------------------
پی نوشت ها :
[1] تاریخ تکایا و عزاداری قم، ص 216.
[2] لغت‌نامه، دهخدا.
[3] کیهان فرهنگی (مجله)، سال 10 شماره 3، ص 31.

تیر سه شعبه

تیری زهرآگین که بر قلب امام حسین «ع» نشست.در این باره به این نقل توجه کنید: «پس از جنگهای بسیار که روز عاشورا امام حسین «ع» داشت، لختی برای استراحت ایستاد. ناتوان شده بود.سنگی از سوی دشمن آمد و بر پیشانی او خورد که خون از آن جستن کرد.امام خواست که با جامه، خون از چهره پاک کند که تیری سه شعبه و مسموم بر سینه حضرت نشست «اتاه سهم محدد مسموم له ثلاث شعب».حضرت تیر را از پس سر بیرون آورد و خون از جای آن فوران زد.خونها را به آسمان پاشید و بر چهره مالید تارسول خدا را با چهره‌ای خون‌آلود دیدار کند.»[1] .
در واقع، تیری که روز عاشورا بر سینه امام نشست، روز «سقیفه» بر کمان نهاده و رها شد و بسی قلبها را خون کرد و در کربلا نیز خون سید الشهدا «ع» را بر خاک ریخت.اگر آن بنای انحراف نخستین نبود، نیم قرن پس از وفات پیامبر، قلب فرزند پیامبر از سوی امت او هدف قرار نمی‌گرفت. ------------------------
پی نوشت ها :
[1] بحار الانوار، ج 45، ص 52 و 53، مقتل الحسین، مقرم، ص 351.

تاکتیکهای نظامی، تبلیغی

در نهضت عاشورا به یک سری تاکتیکهای نظامی و تبلیغی بر می‌خوریم که از سوی حسین بن علی «ع» انجام گرفته است.شیوه‌های نظامی بطور عمده یا حالت دفاعی داشته است، یا تهاجمی.روشهای تبلیغی نیز بطور عمده جهت آگاهانیدن مردم و پیامرسانی و بهره‌برداری بیشتر از این حرکت بوده است، چه آنچه زمان خود آن حضرت و توسط خود او انجام گرفته است، یا پس از شهادتش.در اینکه آن حضرت در قیام کربلا بعنوان یک مبارز مسلط به همه فنون رزمی و تاکتیکهای نظامی و دفاعی و تبلیغی عمل کرده است، شکی نیست.آنچه مطرح می‌شود، تنها نمونه‌هایی است که از تامل بر حوادث این نهضت به نظر می‌رسد و مدیریت شگفت و نظم و تدبیر آن حضرت را در آن حادثه که آمیخته‌ای از احساسات و عواطف و تعقل است، نشان می‌دهد.
تاکتیکهای نظامی
1- «حفاظت شخصی»: سید الشهدا «ع» هنگام دیدار با والی مدینه «ولید بن عتبه» پس از مرگ معاویه، با همراه داشتن گروه محافظ از جوانان بنی هاشم نزد والی رفت. جمعی از یاران، خویشان و پیروان خود را مسلحانه همراه برد، در حالی که شمشیرها را آخته زیر لباسها پنهان کرده بودند و به آنان سفارش کرد که بیرون در بمانند و اگر صدای امام از درون به مددخواهی بلند شد، به داخل بریزند و طبق فرمان امام، عمل کنند.[1] این تدبیر ایمنی را برای پیشگیری از هر نوع خطر و سوء قصد ولید انجام داد.گروه همراه را تا سی‌نفر نوشته‌اند.[2] .
2- «گزارشگر اطلاعاتی»: چون ابا عبدالله «ع» به اتفاق خانواده و همراهان از مدینه به سوی مکه حرکت کرد، برادرش محمد حنفیه را در مدینه باقی گذاشت تا حرکتهای حکومتی را بعنوان یک گزارشگر اطلاعاتی به امام خبر دهد و آنچه را در مدینه می‌گذرد، بی کم و کاست به آن حضرت برساند.او تعبیر «عین» (مامور اطلاعاتی) درباره محمدحنفیه به کار برده است: «اما انت فلا علیک ان تقیم بالمدینة فتکون لی عینا علیهم لا تخفی عنی شیئا من امورهم».[3] اما تو، عیبی ندارد که در مدینه بمانی تا برای من خبررسان از آنان باشی و از کارهایشان چیزی را از من پنهان نکنی.
3- «خنثی کردن توطئه ترور»: به امام خبر رسیده بود که یزید، گروهی را تحت فرمان عمرو بن سعید اشدق برای ترور یا دستگیری وی به مکه فرستاده است. حضرت برای خنثی کردن توطئه ترور و نیز برای حفظ حرمت حرم خدا و برای اینکه خونش در مکه ریخته نشود، حج را به عمره تبدیل کرد و روز هشتم ذی حجه از مکه خارج شد.[4] .
4- «جمع‌آوری اطلاعات»: از آنجا که آگاهی از وضعیت دشمن و مردم هوادار، درتصمیم گیریهای یک پیشوا نقش مؤثر دارد، سید الشهدا «ع» پیوسته می‌کوشید از اوضاع داخلی کوفه اطلاعات کافی داشته باشد.این اطلاعات را از جمله از راههای زیر به دست می‌آورد:
الف: استنطاق و پرسش از مسافرانی که از کوفه می‌آمدند و بعنوان شاهدان عینی جریانات، از آنجا خبر می‌دادند.نمونه‌هایی همچون بشر بن غالب که در ذات عرق با امام برخورد کرد، یا فرزدق در یکی دیگر از منزلگاهها.
ب: مکاتبات و نامه‌نگاری با پیروان خود در کوفه، بصره و یمن (مناطقی که در محبت به اهل بیت، ریشه‌دارتر بودند) و گزارشهای مکتوب از اوضاع آن مناطق و حمایت مردمی و نصرت در قیام را جویا می‌شدند و حتی این آگاهیها را درمواقع لزوم، به سربازان دشمن که راه را بر او می‌گرفتند یا با او به نبرد برمی‌خاستند، اعلام می‌فرمود.
5- «مصادره»: در مسیر راه عراق، کاروانی تجارتی از یمن به سوی شام می‌رفت و برای یزید، اجناس قیمتی می‌برد.وقتی امام حسین «ع» در منزلگاه تنعیم به آن کاروان برخورد، کالاهای آن را مصادره کرد تا راه برای وابستگان به یزید، ناامن شود.به افراد کاروان هم فرمود: هر کس بخواهد با ما به عراق بیاید، کرایه کاملش را خواهیم داد و با او رفتار خوب خواهیم داشت و هر کس هم بخواهد جدا شود، کرایه‌اش را تا اینجا می‌پردازیم.برخی جدا شدند، بعضی هم همراه امام آمدند.[5] به این شیوه، هم ضربه‌اقتصادی به حکومت یزید زد و هم از افراد دشمن، جذب نیرو کرد.
6- «جذب نیرو»: سید الشهدا «ع» از هر فرصتی برای جذب نیرو به جبهه حق بهره می‌گرفت. یکی از آن موارد متعدد، ملاقاتی بود که با «زهیر بن قین» در منزلگاه زرود داشت.زهیر که ابتدا از رو به رو شدن با امام، گریزان بود، پس از این دیدار به امام پیوست و در عاشورا هم حماسه آفرید و شهید شد.
7- «تصفیه نیرو»: امام حسین «ع» چندین بار در طول راه کربلا با پیشگویی از وضع‌آینده و شهادت خود و همراهان، افراد بی‌انگیزه و غیر مطیع و دنیاپرست را که به امید غنیمت همراه شده بودند تصفیه کرد، تا گروه زبده و عاشق شهادت و خالص و برخوردار از انضباط و اطاعت محض از فرماندهی و رهبری برای حضور در میدان نبرد بمانند.در منزلگاه زباله و شب عاشورا، نمونه‌هایی از این تصفیه‌ها بود.در منزل زباله برخی برگشتند،[6] اما شب عاشورا کسی نرفت.
8- «آرایش اردوگاه»: وقتی در سرزمین کربلا فرود آمد، دستور داد چادرها را نزدیک به هم بزنند، طنابهای خیمه‌ها را از لابه‌لای هم بگذرانند، در مقابل خیمه‌ها حضور داشته باشند و با دشمن از یک طرف مواجه شوند، در حالی که خیمه‌ها سمت راست و چپ و پشت سرشان باشد: «امر باطناب البیوت فقربت‌حتی دخل بعضها فی بعض و جعلوها وراء ظهورهم لیکون الحرب من وجه واحد و امر بحطب و قصب کانوا اجمعوه وراء البیوت‌فطرح ذلک فی خندق جعلوه و القوا فیه النار و قال: لا نؤتی من وراءنا»[7] .
9- «سازماندهی»: امام حسین «ع» صبح روز عاشورا اصحاب را سازماندهی کرد، نماز صبح خوانده شد.زهیر بن قین را، فرمانده جناح راست و حبیب بن مظاهر را فرمانده جناح‌چپ قرار داد، پرچم را به دست عباس سپرد، چادرها را پشت سر خویش قرار دادند، درگودالی که پشت چادرها به صورت خندق حفر کرده بودند، هیزم و نی ریختند.گودال، مثل نهر آبی بود که شب عاشورا برای پیشگیری از حمله دشمن از پشت‌سر کنده بودند و در آن آتش افروختند.[8] .
10- «ایجاد مانع»: در روز عاشورا، نیروهایی از دشمن می‌خواستند از پشت‌خط دفاعی، از لا به لای خیمه‌ها حمله کنند (طناب خیمه‌ها یکی از موانع بود) و سه، چهار نفراز یاران امام در آن منطقه به دفاع پرداخته بودند.عمر سعد دستور داد خیمه‌ها را آتش بزنند.امام حسین «ع» فرمود: بگذارید آتش بزنند (البته خیمه‌ها خالی اصحاب و... بود). در این صورت دیگر نخواهند توانست از لا به لای خیمه‌ها بر شما شبیخون بزنند و چنان شد.[9] این تاکتیک، حتی در مورد انتخاب جای مناسب برای خیمه زدن نیز جلوه‌گر بود.درقسمتی فرود آمد که تپه‌هایی داشت و آنها بعنوان موانع طبیعی برای جلوگیری یا کنترل حمله دشمن از سمت چپ قرارگاه امام بود.حفر خندق در پشت‌خیمه‌ها و آتش‌افروختن در آنها نیز بعنوان ایجاد مانع به کار گرفته شد.
11-مهلت‌خواهی شب عاشورا برای نماز و دعا و تلاوت قرآن.گر چه این را می‌توان بعنوان امری عبادی و معنوی به حساب آورد، لیکن با توجه به نقش روحیه معنوی رزمندگان، این مهلت‌خواهی برای شعله‌ور ساختن بعد معنوی و تقویت روحیه رزمی و شهادت‌طلبانه در نیروهای تحت امر، تاثیر بسزایی داشت و یک تاکتیک نظامی محسوب‌می‌شد، بویژه نشان دادن جایگاه یاران در بهشت، آنان را بی‌تاب شهادت ساخت و برخی مانند بریر، شوخی می‌کردند.
12-در آخرین لحظات بی‌یاوری و غربت سید الشهدا «ع» که پیاده می‌جنگید، باز مواظب بود تا تیر دشمن به او اصابت نکند و در پی لحظات غفلت دشمن بود تا حمله کند و بر جمع سپاه دشمن حمله می‌برد.[10] .
13- «پوشش برای پیوستن به امام»: تعدادی از شهدای کربلا که از یاران امام بودند، از کسانی بودند که همراه سپاه کوفه و عمر سعد، به کربلا آمدند و آنجا به حسین بن علی «ع» پیوستند و با کوفیان جنگیدند.این تاکتیک نشان‌دهنده کنترل شدید اطراف کوفه و ممانعت از پیوستن هواداران به سید الشهدا «ع» است، بگونه‌ای که برای برخی از شیعیان انقلابی، هیچ راهی نمانده بود، جز آنکه در پوشش سپاه کوفه، خود را به خط درگیری رسانده، به امام ملحق شوند.
14-طرز آرایش جبهه و استقرار نیروها و نصب چادرها در کربلا به صورت نعلی شکل بود، تا هم تسلط بر مجموعه مواضع خودی باشد و هم خود در وسط این شکل قرار گیرد و هم امکان محاصره شدن توسط سپاه کوفه را سلب کند.
خصوصیات منطقه عملیات در کربلا به صورت زیر بوده است: [11]
-نزدیک رودخانه دجله و فرات-
دجله در سمت چپ و فرات در سمت راست کربلا
-از نظر آب و هوایی در منطقه خشک و گرم عراق قرار گرفته و در ضلع شمال‌شرقی، ایران قرار دارد و در جنوب غربی، حجاز واقع شده است.
-منطقه، رملی و نیمه جنگلی است.
-در حاشیه نهر علقمه، نخلستانی قرار دارد.
-دارای تپه ماهور و پستی و بلندیهای بسیار
-نهر علقمه از فرات منشعب شده است و در نزدیکی اردوگاه حسینی قرار دارد.
-موسم تابستان با گرمای مخصوص منطقه.
-کربلا در حاشیه فرات و قبرستان یهود قرار گرفته است.
-از نظر اهمیت جغرافیایی، نقطه کور، منزوی و فراموش شده، فاقد هر گونه امتیاز واهمیت ویژه سیاسی، فرهنگی، نظامی و اقتصادی است.
خصوصیات حرکت زمینی سید الشهداء «ع»: [12] .
(عقب‌نشینی تاکتیکی-در زمان غیر قابل پیش‌بینی)
1-بهره‌گیری از زمین جهت ایجاد جنگ روانی
2-انتخاب کمیت زمین برای به دست‌گیری ابتکار عمل در جنگ
3-در اختیار گرفتن زمان و سلب آن از دشمن
4-ایجاد توازن دفاعی
5-تجزیه نیرو و تغییر جهت دشمن به سمت ضعف
6-به هم زدن نظم تشکیلاتی و ایجاد تغییر در قرارگاه جنگی دشمن
7-سلب اختیار از دشمن و به دست گرفتن ابتکار حرکت
8-اخلال در سیستم تصمیم‌گیری فرماندهان نظامی
9-عقب‌نشینی تاکتیکی
10-به دست گرفتن ابتکار عمل در زمین
11-به موضع انفعالی کشیدن دشمن
12-استفاده از پوشش طبیعی و تصنعی زمین و بهره‌گیری از آن جهت استتار و اختفاء
13-جلوگیری از تمرکز قوا هنگام حمله دشمن و ایجاد فاصله جغرافیایی بین‌فرماندهی، تدارکات و ارتباطات
14-ایجاد شتابزدگی در تصمیم‌گیری نظامی و کندی در عمل دشمن
15-سلب هر گونه بهره‌گیری استراتژیک از زمین (از دشمن)
16-افزایش محدودیت در میدان عمل و کاهش شدید میزان کارآیی دشمن
17-تعیین جهت حمله و نوع آرایش جنگی دشمن به وسیله زمین
18-به دست گرفتن ابتکار عمل در سازماندهی و تجدید سازمان از لحاظ کمی و کیفی
19-تعیین نوع بهره‌وری از زمین برای دشمن (به صورت مطلوب)
20-موضعگیری و آرایش مطلوب در دفع حمله
21-احراز آمادگی در هر شرایطی تا هر زمان و سلب آمادگی از دشمن به وسیله زمین
22-بدون حرکت و صرف انرژی، آرایش دشمن را برای چند ساعت به صورت جنگ روانی بر هم زد.[13] .
مختصات جبهه جنگی حضرت ابا عبدالله الحسین «ع»: [14] .
1-نام عملیات: هیهات منا الذله
2-سال عملیات: 61 هجری قمری
3-ماه عملیات: محرم الحرام
4-روز عملیات: جمعه دهم محرم
5-نوع عملیات (جنگ): جهاد ابتدایی
6-استراتژی حرکت و حمله: افشای چهره نفاق-تشکیل حکومت
7-موضع جنگی: دفاعی
8-طول جبهه دفاعی (قطر نعل): 180 متر
9-طول محور عملیات: 360 متر
10-فاصله خیمه‌ها: 2 متر
11-تعداد خیمه‌ها: 60 عدد
12-ترکیب کیفیت نیرو: بنی هاشم، یاران، زنان، کودکان
13-وضعیت روحی و روانی: عاشقانی حفاظت‌پیشه
14-تعداد سواره نظام: 32 نفر
15-تعداد پیاده نظام: 40 نفر
16-تعداد کل نیروهای رزمی: 72 نفر
17-فرمانده کل قوا: سید الشهدا حسین بن علی «ع»
18-پرچمدار لشکر: ابو الفضل العباس «ع»
19-فرمانده سمت راست: زهیر بن قین
20-فرمانده سمت چپ: حبیب بن مظاهر
21-وضعیت تدارکات: محاصره کامل
22-وضعیت تجهیزات: کمبود شدید
23-وضعیت آب و آذوقه: محاصره (تشنگی-گرسنگی)
24-موقعیت جغرافیایی: قتلگاه
25-زمان و ساعت‌شروع حمله: دو ساعت گذشته از روز (8 صبح)
26-رمز عملیات: لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم
27-نوع آرایش جنگی: ساعتی-مثلثی-نعلی
28-تعداد بر هم زدن آرایش دشمن: در سه مرحله که مرحله چهارم به جنگ تن به تن انجامید
29-طول مدت عملیات: 8 ساعت
30-پایان عملیات: غروب آفتاب همان روز
مختصات جبهه جنگی یزید بن معاویه:
1-نام جنگ و عملیات: بیعت ظالمانه
2-استراتژی عملیات: محو کامل اسلام ناب محمدی «ص»
3-ترکیب کیفیت نیرو: مردان مجهز و آماده
4-موقعیت جغرافیایی: استراتژیک‌ترین منطقه
5-وضعیت روحی و روانی: در خواب کامل سیاسی
6-تعداد سواره نظام: به علت کثرت آنان، نامعلوم
7-تعداد پیاده نظام: به علت کثرت آنان، نامعلوم
8-کل نیروی رزمی: 30000 نفر
9-فرمانده کل لشکر: عمر سعد
10-پرچمدار لشکر: درید، غلام عمر سعد
11-فرمانده سواره نظام: عروة بن قیس احمصی
12-فرمانده پیاده نظام: شبث بن ربعی
13-فرمانده ستون سمت راست: عمرو بن حجاج
14-فرمانده ستون سمت چپ: شمر بن ذی الجوشن
15-وضعیت تدارکات: سریع، بموقع، فوق العاده
16-وضعیت تجهیزات: به میزان چند ماه
17-وضعیت آب: مسلط بر رود فرات
18-وضعیت آذوقه: به میزان چند ماه
19-نوع جنگ: تهاجمی
20-موازنه قوا: برتری کمی (400 نفر مقابل 1 نفر)
21-خط مشی سیاسی فرهنگی: نفاق
22-رمز اول عملیات: لشکر خدا بپا خیزید
23-رمز دوم عملیات: پرتاب تیر توسط عمر سعد
24-تعداد آرایش: سه عدد
25-آرایش اول: مدور، پله چپ و راست (پیاده سنگین)
26-آرایش دوم: ستون سمت چپ، سواره سنگین
27-آرایش سوم: ستون سمت راست، سواره سنگین
28-تن به تن: خطی، بسیجی، عمومی، سواره
29-رعایت قوانین جنگی: نقض کامل.
روشهای روانی، تبلیغی
روشهایی که از سوی سید الشهدا «ع» در طول نهضت و در روز عاشورا، و نیز توسط خانواده او به کار گرفته شد، هم مایه ماندگاری نهضت و مصونیت چهره آن است، هم عامل روحیه‌بخشی به یاران شرکت کننده در آن حماسه، که امام را با همه هستی یاری کردند، و هم مایه تزلزل در انگیزه سپاه کوفه و موجب ضعف یا رسوایی یا خنثی شدن تبلیغات دشمن گشته است، که به برخی از آنها اشاره می‌شود:
1- «نامشروع دانستن خلافت یزید»: امام حسین «ع» با این موضع، در افکار هواداران یزید، ایجاد تزلزل کرد و با امتناع آشکار از بیعت و اعلان آن، جو سکوت را شکست.
2- «شهود صحنه»: با همراه بردن زنان و کودکان در سفر کربلا، به عنوان عاملان ثبت وقایع و شاهدان زنده که همه صحنه‌ها را دیده‌اند، از تحریف و مسخ چهره واقعه جلوگیری کرد.به علاوه حضور زنان و کودکان در قافله حسینی، تاثیر عاطفی و برانگیزنده افکار بر ضد امویان در طول سفر داشت، حتی پس از شهادت و در دوران اسارت.
3-نامه‌نگاری و پیام‌رسانی به بزرگان کوفه و بصره و سران قبایل و اعزام نماینده به کوفه و تماس با پایگاه هواداران به عنوان یک کار تشکیلاتی.
4- «سنجش افکار»: محاسبه زمینه اقدام در کوفه، از راه اعزام مسلم بن عقیل به آنجا و ارزیابی وضعیت هواداران و نویسندگان دعوتنامه‌ها و درخواست از مسلم برای گزارش دقیق از اوضاع کوفه و میزان تعهد و وفای مردم.
5- «مشروعیت نهضت»: آن حضرت، حرکت‌سیاسی خود بر ضد حکومت را به‌تکلیف شرعی و امر به معروف و نهی از منکر و احیای سنت پیامبر «ص» پیوند داد، تاضمن مشروعیت بخشیدن به قیام خود، تعریضی به نامشروع بودن خلافت و تعارض آن‌با سنت نبوی داشته باشد.
6- «بهره‌گیری عاطفی»: از آنجا که حسین بن علی «ع» را مردم به عنوان فرزند پیامبر و فاطمه «ع» می‌شناختند، وی از این موقعیت و زمینه عاطفی خود در دلها، چه برای جذب نیروی یاری دهنده، چه برای سلب انگیزه جنگ از دشمن و چه برای افشاگری نسبت به ماهیت سلطه حاکم استفاده کرد.این شیوه، هم توسط خود امام، هم از طریق حضرت زینب، امام سجاد و سایر اهل بیت انجام می‌گرفت.حتی پوشیدن برد، زره و عمامه پیامبر «ص» و برگرفتن ذوالفقار و یادآوری خویشاوندی خود با پیامبر خدا نیز، در تحریک عواطف دینی نیروهای دشمن مؤثر بوده و به عنوان یک شیوه تبلیغاتی و روانی قابل توجه است.
7- «اتمام حجت»: برای بستن راه هر گونه عذر و بهانه و توجیه و تاویل، آن حضرت مکرر اقدام به «اتمام حجت» کرد، هم برای بازداشتن دشمن از کشتن او، هم برای پیوستن افراد به جبهه حق.در این اتمام حجت، گاهی هم تکیه روی حسب و نسب خویش می‌کرد.مثلا در خطبه صبح عاشورا، برای متزلزل ساختن انگیزه دشمن، بر این نسب تاکید می‌شد که: «فانسبونی فانظروا من انا؟... الست... الست...»[15] بنگرید که من کیستم؟آیا من آن نیستم که... اینها هر شبهه‌ای را رفع و دفع می‌کرد و دشمن را خلع سلاح می‌نمود.
8- «آماده سازی»: یاران و اهل بیت‌خود را از نظر روانی آماده می‌ساخت که با حادثه عاشورا شجاعانه رو به رو شوند و با سخنان و خطابه‌ها، روحیه شهادت‌طلبی در یاران، وصبر و تحمل در بستگان ایجاد می‌کرد و هر گونه «ابهام» در مسیر و هدف و سرانجام رامی‌زدود.
9- «جذب عاطفی»: برخوردی که در گرمای نیمروز، با سپاه تشنه حر داشت و همه را سیراب کرد، سپس برگزاری نماز جماعت به امامت سید الشهدا «ع» و اقتدای آنان به‌حضرت، آنگاه سخنرانی توجیهی و تبیینی برای سپاه دشمن، در واقع نوعی آمیختن لطف و نوازش با روشنگری و تبیین، نقش مهمی در جذب عاطفی آنان داشت.سرانجام هم‌حر، به امام پیوست.
10- «جبران کمیت با کیفیت»: گر چه یاران آن حضرت در کربلا اندک بودند، اما این‌کمیت اندک را، با کیفیت بالا و روحیه والا در یاران خویش جبران کرد، چه در سخنان طول راه، چه میثاق شب عاشورا و اعلام ایستادگی یاران تا پای جان و نیز نشان دادن جایگاه اصحاب خود در بهشت، به آن جمع حاضر.
11- «تقویت بعد معنوی»: مهلت خواهی شب عاشورا و سپری کردن آن شب با انس با خدا و تلاوت و عبادت و زمزمه‌هایی که از خیمه‌ها برمی‌خاست، همه به عنوان عامل معنوی و تقویت روحی در شب قبل از عملیات مؤثر بود و یاران در صبح عاشورا بی‌تاب شهادت بودند و شوخی می‌کردند و میان خود و بهشت، فاصله‌ای جز تحمل ضربت شمشیرها نمی‌دیدند.
12- «خطابه با دشمن»: در عاشورا، استفاده از صدای بلند و رسا و القای خطابه‌های مهم خطاب به نیروهای دشمن، آن هم در میدان کربلا و توسط خود امام و یاران برگزیده‌اش، نوعی اتمام حجت و سخن آخر بود، برای ایجاد تزلزل در دشمن و بستن راه توجیه در آینده و تلاش جهت بیدار ساختن وجدانهای خفته.
13- «رجز»: استفاده از رجزهای حماسی توسط امام و یارانش در درگیریهای تن به تن یا عمومی.خواندن رجز، هم رزمنده را تقویت روحی می‌کرد، هم دشمن را تحقیر می‌نمود و هم مبین انگیزه و اندیشه و ایمان جنگجوی حسینی بود.
14- «افشاگریهای اسرا»: پس از عاشورا، اسیران اهل بیت «ع»، از تجمعهای مردمی در کوفه، مجلس ابن زیاد، شام، دمشق، حتی مجلس یزید، استفاده کرده، پیام خون شهدا را می‌رساندند، ضمن معرفی خود و امام حسین «ع»، بر ضد حکام افشاگری می‌کردند.این شیوه را، چه در خطبه‌ها و چه در سخنانی که در برخوردهای متفرقه ابراز می‌شد، به کار می‌گرفتند.
15- «مجالس یاد»: اهل بیت، پس از بازگشت از سفر کربلا به مدینه، مجالس عزا و سوگواری بر پاداشتند و پیوسته از حادثه عاشورا و فجایع سپاه کوفه یاد می‌کردند. بارزترین آنها یاد کردن امام سجاد «ع» از حسین و شهادت او با لب تشنه بود، هنگام نوشیدن آب، یا دیدن صحنه ذبح گوسفند.
16- «فرهنگ گریه و نوحه»: امامان شیعه تاکید فراوان کردند که مظلومیت اهل بیت و حادثه عاشورا همواره یاد شود و زنده بماند.این فرهنگ یاد و یادآوری در قالب مفاهیمی همچون: گریه، نوحه‌خوانی، مرثیه سرودن، زیارت، تربت سید الشهدا «ع»، کام‌گیری با آب‌فرات و تربت، یاد کردن از عطش حسین هنگام آب نوشیدن، برگزاری مجالس عزاداری‌برای اهل بیت و... شکل گرفت.این فرهنگ، تاکنون هم سبب زنده ماندن و جاودانه شدن آن حماسه گشته است.
در مجموع حرکت عاشورا، چه از بعد نظری و چه عملی، روشها و محورهایی موردتوجه قرار گرفته است تا:
-پیام نهضت به همه رسانده شود-
در دراز مدت، منافقان نفوذی در تشکیلات حکومتی و پستهای کلیدی معرفی و افشا گردند
-امر به معروف و نهی از منکر و اصلاح فساد اجتماعی، زنده شود-
راه مبارزه سیاسی فرهنگی برای نسلهای آینده ترسیم گردد
«سنت احیاگری» نسبت به حادثه کربلا نیز از سوی امامان شیعه و پیروان عاشورا، درطول تاریخ شیعه، آن پیامها را مطرح ساخته و آن حماسه را زنده نگهداشته و عظیمترین عامل برانگیزنده، وحدت‌بخش، راهنما و جهت‌ده را پدید آورده است.اوجگیری روحیه شهادت‌طلبی و افزایش شناخت و آگاهی سیاسی و به وحدت رسیدن نیروهای معتقد به‌ولایت و رهبری ائمه، از آثار این تحول است. ------------------------------
پی نوشتها :
[1] کامل، ابن اثیر، ج 2، ص 530، مقتل الحسین، خوارزمی، ج 1، ص 182.
[2] مقتل الحسین، خوارزمی، ج 1، ص 183.
[3] بحار الانوار، ج 44، ص 329، اعیان الشیعه، ج 1، ص 588.
[4] حیاة الامام الحسین، ج 3، ص 46، موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 324.
[5] تاریخ طبری، ج 4، ص 289، حیاة الامام الحسین، ج 3، ص 59، کامل، ابن اثیر، ج 2، ص 547.
[6] کامل، ابن اثیر، ج 2، ص 549.
[7] مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 99، کامل، ابن اثیر، ج 2، ص 560.
[8] همان.
[9] همان، ص 566.
[10] همان، ص 572.
[11] برگرفته از جزوه «تشکیلات توحیدی عاشورا»، فاطمی‌پناه، ص 24.
[12] همان، ص 27.
[13] صاحب طرح، بر اساس نقشه عملیاتی و ترسیم صحنه و مستندات تاریخی، نکات فوق را تشریح می‌کند.
[14] همان، ص 25.
[15] کامل، ابن اثیر، ج 2، ص 561.

تحریفهای عاشورا

نهضت عاشورایی امام حسین «ع»، با انگیزه امر به معروف و نهی از منکر و برای نجات‌اسلام و مبارزه با طغیان بود.اهداف و آرمانهای مقدس، چهره‌های متعالی و درخشان و انگیزه‌هایی اجتماعی و سیاسی داشت.آن همه تشویق برای گریه بر سید الشهدا و عزاداری برای سید مظلومان نیز، برای زنده نگهداشتن این مکتب جهاد و شهادت و حفظ ارزشها بود.متاسفانه در طول تاریخ، تحریفهایی چه در انگیزه‌ها و اهداف، چه درچهره‌های حماسه‌ساز و چه در برنامه‌های مربوط به عاشورا انجام شد.
تحریفهای عاشورا، برخی به «محتوا» بر می‌گردد، برخی به «شکل» و برخی به «افراد». کتابهایی که به عنوان مقتل نوشته شد و روضه‌هایی که برای عاشورا گفته و خوانده شد، گاهی چون با انگیزه گریاندن مستمعین بود، آمیخته به مطالب ضعیف، غیر مستند و احیانا دروغ گشت.علاقه‌ای که به چهره‌های عاشورایی وجود داشت، سبب شد در حوادث آن‌حماسه، غلوها و مبالغه‌هایی نقل شود که غیر عقلی و باور نکردنی است.آمار و ارقام‌کشته‌ها و برخی حوادثی که بظاهر غم‌انگیز و سوزناک بود، بر اصل واقعه افزوده شد. انگیزه آن حماسه اجتماعی و خونین نیز، گاهی تا حد «کشته شدن برای شفاعت ازگنهکاران امت» تنزل یافت.نوع برخوردهای امام حسین «ع»، زینب و امام سجاد «ع» وکودکان و اهل بیت، گاهی به صورت عجز و لابه و ذلت و حقارت در برابر فاسقانی چون یزید و عمر سعد و ابن زیاد و شمر و... در آمد و خواسته بزرگ امام در این میدان حماسه، که رد بیعت با حکومت جور بود، به درخواست جرعه‌ای آب برای لب عطشان خویش یاگلوی خشک علی اصغر در آمد.
در روضه‌هایی که خوانده می‌شد و تعزیه‌هایی که برپا می‌گشت و شعرها و نوحه‌هایی که سروده و اجرا می‌شد، از زینب و امام سجاد و مسلم بن عقیل و سکینه و... چهره‌هایی ارائه گشت که با روح بلند و عزتمند و بزرگوار آن خاندان شرف و کرامت، ناسازگار بود.
حتی خصومت دیرین امویان با اساس دین و وحی و نبوت، به دشمنی شخصی حسین «ع» و یزید تبدیل شد.رسالت‌یاری رساندن به جبهه گسترده حسینی در طول تاریخ، تنها به سطح گریستن بر تشنگی و مظلومیت آل عبا پایین آمد و بیش از روضه فکر امام حسین «ع»، روضه جسم پاره پاره او و بیش از پیام خونین سید الشهدا، حلقوم بریده ابا عبدالله مطرح شد.حتی مبارزه دشمنان با اصل اقامه عزا برای سالار شهیدان (که بی‌ثمر بود) تبدیل شد به آزادی مراسم و ترویج شعائر، ولی همراه با مسخ حقیقت عاشوراو فلسفه قیام کربلا، که اینگونه برنامه‌ها، هیچ تعارضی با سلطه ستم و فسق نداشته باشد و این بزرگترین تحریف محتوایی عاشورا بود.در حالی که در تاریخ شیعه، قیام توابین، پس از گریه بر مزار شهدای کربلا و یاد مظلومیت امام حسین «ع» شکل گرفت و شیعیان درسرزمین کربلا و با الهام از عاشورا، به رهبری سلیمان بن صرد، قیامی را شکل و سازماندهی دادند.و عاشورا، تکلیف‌آور برای هر مسلمان بود، نه آنکه امام، یک وظیفه خاص و دستور خصوصی داشته باشد.
اعتقاد به شفاعت‌سید الشهدا و نیز ثوابهای فراوان برای اشک ریختن بر آن حضرت و همچنین نتایج ارزشمند محبت و ولایت اهل بیت «ع»، همه صحیح است، اما این مسائل بگونه‌ای یکجانبه طرح شد که بسیاری از علاقه‌مندان اهل بیت، تعارضی میان گریستن برحسین «ع» و ارتکاب فسق و فجور و زیر پا نهادن حق الناس و ترک وظایف ندانند و امیدشان به حسین «ع» باشد، هر چند که غرق گناه باشند!امام سجاد «ع» که همان روح حسینی و شجاعت علوی را داشت و در عاشورا به مصلحت الهی بیمار بود و توان جنگیدن نداشت، در پی همین تلقینات تحریف شده، به «امام بیمار» شهرت یافت و در اذهان عموم، به صورت مردی لاغر، رنگ پریده، بی‌حال و زرد چهره و عصا به دست جلوه کرد.حتی قضایایی بی‌اساس، همچون حجله عروسی قاسم نوجوان در شب عاشورا، به عنوان دستمایه اشک گرفتن از اهل عزا، به مرثیه‌ها و مقتلها راه یافت و قضایایی به نام رؤیا و خواب (راست یا دروغ) باب شد و دهان به دهان و سینه به سینه‌نقل گشت و بتدریج، حالت‌یک امر مسلم و قطعی یافت.آنچه وظیفه آگاهان و دست‌اندرکاران است، هم تبیین صحیح قیام حسینی، هم ارائه مقتل و روضه صحیح و مستند، هم جلوگیری از خواندن مرثیه‌های دروغ و مرثیه‌خوانان ناصالح و مداحان کاسب و واعظان بیسواد و بی‌مطالعه است.در یکی دو دهه اخیر، هم کتابهای ارزشمندی در تحلیل ماهیت و اهداف قیام حسینی تالیف شده، هم اشعار با محتوا و منطبق با روح‌عاشورا سروده شده است و هم برخی از این تحریفهای لفظی و محتوایی بازگو و معرفی‌شده است.[1] الهامی که در انقلاب اسلامی ایران و در جبهه‌های دفاع مقدس، از عاشورا و کربلاگرفته شد، بهترین استفاده از چهره تحریف نشده عاشوراست.و اگر شیعه بتواند «مکتب عاشورا» را آنگونه که هست و بوده، به جهانیان معرفی کند، بی‌شک منبع الهام همه‌آزادیخواهان مبارزی خواهد شد که در پی الگوی راستین برای انقلاب و مبارزه با ستم‌اند. ---------------------------
پی نوشتها :
[1] مطالعه کتاب سودمند حماسه حسینی (3 جلد) از شهید مطهری در این زمینه‌ها توصیه می‌شود.همچنین موارد متعددی از نقلهای دروغ و حوادث بی‌اساس را که در زبان مرثیه‌خوانان و در شعر و نثر مرثیه درباره حوادث‌کربلاست، در کتاب «لؤلؤ و مرجان» و در فصل لزوم پرهیز از دروغ و رعایت صدق در سخن، تالیف «محدث نوری» می‌توان خواند.همچنین کتاب «ستودگان و ستایشگران» که مجموعه‌ای از ارشادهای آیة‌ا... خامنه‌ای درباره بایدها و نبایدها در امر مداحان و مرثیه‌خوانان است، خواندنی است، نشر «حوزه هنری».نیز، ر.ک: «التنزیه لاعمال الشیعه»، سید محسن امین، (خلاصه‌ای از آن در «اعیان الشیعه»، ج 10، ص 373 به بعد آمده است)، «اکسیر السعادة فی اسرارالشهادة»، سید عبد الحسین لاری، «الایات البینات فی قمع البدع و الضلالات»، کاشف الغطاء، مقاله «امام خمینی، احیاءو اصلاح شعائر حسینی»، سید جواد ورعی، (ویژه‌نامه روزنامه جمهوری اسلامی با نام «عاشورا و امام خمینی»، خرداد74).

ث

ثارالله

از القاب سید الشهدا «ع» که در زیارتنامه خطاب به آن حضرت گفته می‌شود.یعنی خون خدا. در زیارت عاشوراست: «السلام علیک یا ثار الله و ابن ثاره» این تعبیر، درزیارتهای دیگر نیز، از جمله زیارت مخصوص امام حسین «ع» در اول رجب و نیمه رجب و شعبان و زیارت امام حسین «ع» در روز عرفه آمده است.[1] در زیاراتی هم که امام صادق «ع» به عطیه آموخت، آمده است: «و انک ثار الله فی الارض من الدم الذی لا یدرک ثاره من الارض الا باولیائک».[2] شدت همبستگی و پیوند سید الشهدا با خدا به نحوی است که شهادتش همچون ریخته شدن خونی از قبیله خدا می‌ماند که جز با انتقام‌گیری و خونخواهی اولیاء خدا، تقاص نخواهد شد.القاب دیگری نیز مانند قتیل الله، و وتر الله در زیارتنامه است که گویای همین نکته است. «... بزرگترین لقب آن نجات دهنده آخرین انسان از این رابطه ثار... «منتقم» است.انتقام چه چیز را می‌گیرد؟ همه می‌گویند انتقام قاتلین سید الشهدا، نه! انتقام ثاری که به گردن بنی‌هابیل است...اگر غیرت و آگاهی وجود داشته باشد، تمام فضای تاریخ ما پر از ضجه و دعوت خونخواهی ثارهاست.اما این ثارها، ثارهای قبیله‌ای نیست، ثار الله است.اینها «ثار الله» هستند که باید از قاتلین بنی‌طاغوت گرفته شوند.حسین، وارث یکی از ورثه است که خودش بصورت یک ثار در آمد و فرزندش و باباش، اینها همه ثارهای خدا هستند و پدر ثارهای خدا و پسر ثارهای‌خداست... هدف، انتقام کشیدن از «بنی قابیل» است که آنهمه دستش به خون ثارهای عزیزما آغشته است... یا ثار الله و ابن ثاره».[3] .
عنوان مقدس «ثار الله»، در ادبیات شعری و مرثیه، همچنان در زمینه کارهای خطاطی، نقاشی، طراحی و پوستر هم جای خاصی داشته و منبع الهام بخش برای هنرمندان مکتبی بوده است.حتی هنرمندان قالی‌باف هم از آن بهره و فیض برده‌اند.قالی «ثار الله»، اثربرجسته استاد سید جعفر رشتیان، نمونه‌ای از آن است.این قالی که به مساحت 18متر مربع، در مدت 8 سال بافته شد، تداعی کننده عاشورای حسینی است.در حاشیه فرش، نمای هفت شهر مذهبی مسلمانان است و در متن آن، خیام سوخته در میان شعله‌ها و درمیان فرش، عبارت «ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة» نقش بسته و فریاد سرخ مظلومیت، در گره گره این اثر ارزنده به گوش جان می‌رسد.[4] این نقاش و مینیاتوریست درسال 1367 ش از دنیا رفت. ------------------------
پی نوشتها :
[1] مفاتیح الجنان.
[2] بحار الانوار: ج 98، ص 148، 168، و 180.
[3] ثار، علی شریعتی، ص 18.
[4] کیهان فرهنگی، تیرماه 1367، ص 55.

ثعلبیه

نام یکی از منزلگاههای نزدیک کوفه که امام حسین «ع» در مسیر خود از آنجا گذشت.
ثعلبیه، به نام ثعلبه، مردی از بنی اسد است که در آنجا فرود آمده و ساکن شده و چشمه‌ای حفر کرده بود.[1] در این محل که قناتی داشته، امام حسین «ع» بار افکند و یک شب آنجاماند.در همین منزل بود که آن حضرت با «طرماح» برخورد کرد و او را به همراهی خویش فرا خواند.او رفت که اجناس و وسایل را به خانواده‌اش برساند و برگردد، ولی وقتی‌برگشت که امام حسین «ع» به شهادت رسیده بود.و در همین منزلگاه بود که مردی نصرانی همراه مادرش به خدمت امام رسیدند و به دست او مسلمان شدند.[2] و در همین منزل بود که حضرت، خبر شهادت مسلم بن عقیل را دریافت کرد. -----------------
پی نوشتها:
[1] مقتل الحسین، مقرم، ص 211.
[2] الحسین فی طریقه الی الشهادة، ص 78.

ثابت بن هبیره

نامبرده جریان شهادت «عمر بن قرظه انصاری» و برادر او «علی بن قرظه» را روایت کرده است.
این راوی، تنها همین یک خبر را در حادثه جانسوز عاشورا دارد.
گزارش او این گونه است: قال «ابومخنف» عن «ثابت بن هبیره»: فقتل عمرو بن قرظة بن کعب...
و عمرو... نیز در پیکار قهرمانانه‌ی یاران حسین حضور داشت و به شهادت رسید.
روشن است که ظاهر روایت نشانگر حضور نامبرده در کربلا و روایت بدون واسطه است.

ثورة الحسین

نام کتابی ارزشمند و تحلیلی درباره نهضت ابا عبدالله الحسین «ع»، از محمد مهدی شمس الدین (چاپ ششم، 1401 ق، بیروت)، به فارسی نیز ترجمه شده است، با نام «ارزیابی انقلاب امام حسین».از این مؤلف، کتاب دیگری به نام «ثورة الحسین فی الوجدان الشعبی» منتشر شده است.

ثار

خونخواهی، خون، قیام برای خونخواهی، «طلب ثار».امام باقر «ع» ضمن بیان اینکه حسین بن علی و ما اهل بیت، همان مظلومی هستیم که در آیه قرآن آمده است: «و من قتل مظلوما فقد جعلنا لولیه سلطانا» (اسراء 33)، فرمود: «القائم منا اذا قام طلب بثار الحسین...».[1] قائم از ما هر گاه قیام کند خون حسین را خواهد طلبید. نامگذاری امام عصر «عج» به «منتقم» نیز به خاطر همین قیام برای‌خونخواهی است.[2] در زیارت عاشورا هم این آرزوی جهاد خونخواهانه در رکاب امام زمان در دعا آمده است: «و ان یرزقنی طلب ثاری (ثارکم) مع امام هدی ظاهر... و ان یرزقنی طلب ثارک مع امام منصور...» و در دعای ندبه، از اوصاف حضرت مهدی «ع»، خونخواهی سید الشهدا بیان شده است: «این‌الطالب بدم المقتول بکربلا».[3] .
فرهنگ خونخواهی در میان همه اقوام از جمله عربها بوده است. نسبت به شهید کربلاهم که خون عزیزش بر زمین ریخت، در سالهای بعد کسانی به خونخواهی برخاستند، از جمله نهضت توابین به رهبری سلیمان بن صرد خزاعی و نیز قیام مختار در کوفه، به انگیزه «طلب ثار» بوده و شعارشان نیز در این نهضت «یا لثارات الحسین» بوده است.شعار یاران‌حضرت مهدی نیز چنین خواهد بود (شعارهم: یا لثارات الحسین).[4] بالاتر از همه آنکه خود خداوند، خونخواه حسین «ع» است.آنگونه که می‌گوییم: «اشهد ان الله تعالی الطالب بثارک».[5] همه قیام‌کنندگان بر ضد جباران که الهام از عاشورا می‌گیرند، خونخواهان «ثار الله»اند. --------------------
پی نوشت ها :
[1] بحار الانوار: ج 44، ص 218.
[2] عوالم (امام حسین)، ص 474.
[3] مفاتیح الجنان.
[4] بحار الانوار، ج 52، ص 308.
[5] مفاتیح الجنان، محدث قمی، ص 557 (صلوات بر حسن و حسین).

ثمرات قیام کربلا

شهادت مظلومانه سید الشهدا و یارانش در کربلا، تاثیر بیدارگر و حرکت آفرین داشت‌و خونی تازه در رگهای جامعه اسلامی دواند و جو نامطلوب را شکست و امتدادهای آن حماسه، در طول تاریخ، جاودانه ماند.حتی در همان سفر اسارت اهل بیت نیز تاثیرات سیاسی این حادثه در اندیشه‌های مردم آشکار شد.گروهی از اسرا را که به شام می‌بردند، چون به تکریت رسیدند، مسیحیان آنجا در کلیساها جمع شدند و به نشان اندوه بر کشته شدن حسین «ع»، ناقوس نواختند و نگذاشتند آن سربازان وارد آنجا شوند.به شهر «لینا» نیز رسیدند.مردم آنجا همگی گرد آمدند و بر حسین و دودمانش سلام و درود فرستادند وامویان را لعن کردند و سربازان را از آنجا بیرون کردند.چون خبر یافتند که مردم «جهینه» هم جمع شدند تا با سربازان بجنگند وارد آن نشدند.به قلعه «کفر طاب» رفتند، به آنجا نیز راهشان ندادند.به حمس که وارد شدند، مردم تظاهرات کردند و شعار دادند: «اکفرا بعدایمان و ضلالا بعد هدی؟» (آیا کفر پس از ایمان و گمراهی بعد از هدایت؟) و با آنان درگیر شدند و تعدادی را کشتند.[1] برخی از تاثیرات حماسه عاشورا از این قرار است:
1- قطع نفوذ دینی بنی امیه بر افکار مردم
2- احساس گناه و شرمساری در جامعه، بخاطر یاری نکردن حق و کوتاهی درادای تکلیف
3- فرو ریختن ترسها و رعبها از اقدام و قیام بر ضد ستم
4- رسوایی یزیدیان و حزب حاکم اموی
5- بیداری روح مبارزه در مردم
6- تقویت و رشد انگیزه‌های مبارزاتی انقلابیون
7- پدید آمدن مکتب جدید اخلاقی و انسانی (ارزشهای نوین عاشورایی و حسینی)
8- پدید آمدن انقلابهای متعدد با الهام از حماسه کربلا
9- الهام بخشی عاشورا به همه نهضتهای رهایی بخش و حرکتهای انقلابی تاریخ
10- تبدیل شدن «کربلا» به دانشگاه عشق و ایمان و جهاد و شهادت، برای نسلهای انقلابی شیعه
11- به وجود آمدن پایگاه نیرومند و عمیق و گسترده تبلیغی و سازندگی در طول تاریخ، بر محور شخصیت و شهادت سید الشهدا «ع»
از نهضتهای شیعی پس از عاشورا، می‌توان «انقلاب توابین»، «انقلاب مدینه»، «قیام‌مختار»، «قیام زید»، و... حرکتهای دیگر را نام برد.برای توضیح بیشتر، به مدخل خاص هر یک از این نهضتها در همین مجموعه مراجعه شود.تاثیر حماسه عاشورا را درانقلابهای بزرگی که در طول تاریخ، بر ضد ستم انجام گرفته، چه در عراق و ایران و چه در کشورهای دیگر، نباید از یاد برد. «فرهنگ شهادت» و انگیزه جهاد و جانبازی که درانقلاب اسلامی ایران و هشت سال دفاع مقدس در جبهه‌ها جلوه گر بود، گوشه‌ای از این تاثیر پذیری است.شعار «نهضت ما حسینیه، رهبر ما خمینیه» که در مبارزات ملت مسلمان ایران بر ضد طاغوت طنین افکن بود و نیز شور حسینی جبهه‌های رزم ایران، گواه روشن تاثیر گذاری کربلا در قرنها پس از آن حماسه مقدس است.یکی از نویسندگان محقق، نتایج نهضت کربلا را عبارت می‌داند از:
1- پیروزی مساله اسلام و حفظ آن از نابودی.
2- هزیمت امویان از عرصه فکری مسلمین.
3- شناخت اهل بیت بعنوان نمونه‌های پیشوایی امت.
4- تمرکز شیعه از بعد اعتقادی بر محور امامت.
5- وحدت صفوف شیعه در جبهه مبارزه.
6- ایجاد حس اجتماعی در مردم.
7- شکوفایی موهبتهای ادبی و پدید آمدن ادبیات عاشورایی.
8- منابر وعظ و ارشاد، به عنوان وسیله آگاهانیدن مردم.
9- تداوم انقلاب بصورت زمینه سازی نهضتهای پس از عاشورا[2] .
حادثه کربلا، گشاینده جبهه اعتراض علیه حکومت امویان و سپس عباسیان شد، چه به صورت فردی که روحهای بزرگ را به عصیان و افشاگری واداشت، و چه به شکل مبارزه‌های گروهی و قیامهای عمومی در شهری خاص یا منطقه‌ای وسیع.[3] . خون او تفسیر این اسرار کرد
ملت‌خوابیده را بیدار کرد[4] .
-----------------------------
پی نوشتها :
[1] عاشورا فی الادب العاملی المعاصر، ص 54 به نقل از منتخب طریحی و مقتل ابی مخنف.
[2] برای تفصیل آن ر.ک: «حیاة الامام الحسین»، باقر شریف القرشی، ج 3، ص 436، (معطیات الثورة).
[3] در این زمینه‌ها ر.ک: «الانتفاضات الشیعیه»، هاشم معروف الحسنی، «امامان و جنبشهای مکتبی»، محمد تقی مدرسی.
[4] کلیات اقبال لاهوری، ص 75.

ج

جابر بن حارث سلمانی

از شهدای کربلاست.نام او را جناده، حباب، حیان و حسان هم گفته‌اند.وی از شخصیتهای شیعه در کوفه بود که در نهضت مسلم بن عقیل هم مشارکت داشت و پس از شکست آن، همراه گروهی به سوی حسین حرکت کردند و پیش از رسیدن آن حضرت به کربلا، به او پیوستند.هر چند لشکر حر می‌خواستند مانع پیوستن او به حسین «ع» شوند، ولی نتوانستند.وی روز عاشورا به شهادت رسید.[1] .
----------------------
پی نوشتها :
[1] انصار الحسین، ص 63.

جابر بن حجاج تیمی

از شهدای عاشورا در حمله نخست است.وی از سوارکاران شجاع کوفه بود که در کربلا از سپاه عمر سعد به سپاه حسین «ع» پیوست.در نهضت مسلم بن عقیل نیز از بیعت‌کنندگان با وی بود[1] . -------------------------
پی نوشتها :
[1] عنصر شجاعت، ج 3، ص 40.

جابر بن عبدالله انصاری

جابر و عطیه، که هر دو از بزرگان شیعه بودند، پس از شهادت امام حسین «ع» در اولین‌اربعین به زیارت کربلا آمدند.جابر بن عبدالله، پانزده سال پیش از هجرت در مدینه به دنیا آمد.از طایفه خزرجیان بود.او و پدرش عبدالله بن حرام از پیشتازان اسلام بودند.پدرش در جنگ احد به شهادت رسید.جابر از مسلمانان پیش از هجرت و از اصحاب با فضیلت رسول خدا بود که در 19 غزوه، از جمله جنگ بدر در رکاب پیامبر «ص» حضور داشت و در جنگ صفین نیز در رکاب علی «ع» جنگید.[1] .
این محدث بزرگ شیعه در اواخر عمر نابینا شده بود و با همان حال، همراه عطیه عوفی به زیارت کربلا آمد، در فرات غسل کرد و خود را معطر ساخت و بطرف قبرسید الشهدا رفت و بر تربت آن امام شهید، سخنان سوزناک و شوق‌انگیزی بر زبان آورد:
حبیب لا یجیب حبیبه؟... سپس رو به اطراف قبر کرد و به شهدای دیگر سلام داد و دربازگشت، سخنانی به عطیه گفت، از جمله: «احب محب آل محمد ما احبهم و ابغض مبغض آل محمد ما ابغضهم و ان کانوا صواما قواما...»[2] دوستدار «آل محمد» را دوست بدار و دشمن آل محمد را دشمن بدار تا وقتی که با آل محمد دشمنی می‌کنند، هر چند اهل روزه و نماز باشند.وی در کوچه‌های مدینه دنبال امام محمد باقر «ع» می‌گشت.وقتی خدمت آن‌حضرت رسید، سلام رسول خدا را به او رساند.آخرین فردی بود که از حاضران در «پیمان عقبه» بود و تا آن هنگام زنده مانده بود.بدن او را به جرم دوستی اهل بیت، در زمان حجاج داغ نهادند.[3] جابر در سال 78 هجری، در ایام عبد الملک مروان، در سن نود و چندسالگی در حالی که نابینا بود از دنیا رفت و در بقیع به خاک سپرده شد.[4] .
-----------------------------
پی نوشتها :
[1] سفینة البحار، ج 1، ص 141.
[2] بحار الانوار: ج 65، ص 130 و ج 98 ص 195.
[3] الغدیر، ج 1، ص 21.
[4] مروج الذهب، ج 3 ص 115 و الغدیر ج 1 ص 21.درباره زندگی وی، از جمله ر.ک: «جابر بن عبدالله انصاری، پاسدار حکومت صالحان» از: محمدی اشتهاردی.

جبلة بن علی شیبانی

از شجاعان کوفه که در کربلا، در حمله اول روز عاشورا به شهادت رسید.وی درصفین، در رکاب امیر المؤمنین «ع» حضور داشت و در قیام مسلم بن عقیل در کوفه همراه او بود.پس از شهادت مسلم، نزد قبیله خود رفت و پنهان شد و آنگاه که امام حسین «ع» به کربلا آمد خود را به آن حضرت رساند و در رکابش جنگید و شهید شد.نام او در ضمن نامهایی که در زیارت ناحیه مقدسه ذکر شده، آمده است.[1] .
----------------------
پی نوشتها :
[1] مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 113، عنصر شجاعت، ج 2، ص 95.

جنادة بن کعب انصاری

از شهدای کربلاست.نامش را جنادة بن حرث هم نوشته‌اند.از طایفه خزرج بود.از مکه همراه امام حسین «ع» به کوفه آمده و در روز عاشورا در حمله اول به شهادت رسید. پسرش (عمر بن جناده) نیز در کربلا شهید شد.[1] برخی او را به نام جدش «جنادة بن‌حارث» ذکر کرده‌اند.
--------------------------------
پی نوشتها :
[1] عنصر شجاعت، ج 1، ص 190.اعیان الشیعه، ج 4، ص 224.

جندب بن حجیر خولانی

از شهدای عاشورا در کربلاست.نامش در زیارت رجبیه نیز آمده است.برخی نامش‌را «جندب بن حجر» نوشته‌اند.وی از چهره‌های بارز شیعه در کوفه و از یاران علی «ع» بودو قبل از رسیدن سپاه حر به کاروان امام حسین «ع»، از کوفه بیرون آمده و به کاروان حسینی پیوسته بود. شهادتش را در حمله اول نوشته‌اند.[1] .
-------------------------------
پی نوشتها :
[1] اعیان الشیعه، ج 4، ص 242، عنصر شجاعت، ج 1، ص 309.

جون

غلام سیاه ابوذر غفاری که در کربلا به شهادت رسید.جون بن حوی پس از شهادت مولایش ابوذر، به مدینه برگشت و در خدمت اهل بیت درآمد.ابتدا خدمت امیر المؤمنین «ع» بود.سپس در خدمت امام حسن و امام حسین «ع» و بالاخره در خدمت امام سجاد «ع» بود.در سفر کربلا، از مدینه همراه امام تا مکه و از آنجا به کربلا آمد.چون به اسلحه‌سازی و اسلحه‌شناسی آشنا بود، به نقل ابن اثیر و طبری، شب عاشورا هم در کربلابه کار اصلاح سلاحها اشتغال داشت.با آنکه سن او زیاد بود، ولی روز عاشورا ازسید الشهدا «ع» اذن میدان طلبید.امام او را رخصت داد تا برود و آزادش کرد.ولی او بااصرار، می‌خواست در روزهای شادی و غم و راحت و رنج، از خاندان پیامبر جدا نشود. به امام حسین «ع» عرض کرد: گر چه نسبم پست و بویم ناخوش و چهره‌ام سیاه است، ولی می‌خواهم به بهشت روم و شرافت‌یابم و روسفید شوم.از شما جدا نمی‌شوم تا خون سیاهم با خونهای شما آمیخته شود.پس از نبرد، وقتی بر زمین افتاد، امام خود را به بالین او رساند و چنین دعا کرد: خدایا!رویش را سفید و بویش را معطر کن و او را با نیکان محشور گردان «اللهم بیض وجهه و طیب ریحه و احشره مع الابرار و عرف بینه و بین محمدو آل محمد»[1] به دعای امام، بویش معطر گشت.امام باقر «ع» از امام سجاد «ع» روایت می‌کند که پس از عاشورا که مردم برای دفن کشته‌ها به میدان می‌آمدند (و بنی اسد برای دفن شهدا آمدند)، پس از ده روز، بدن جون را در حالی یافتند که بوی مشک از آن به مشام می‌رسید.[2] .
رجزهای مختلفی برای جون نقل شده است.از جمله: کیف تری الکفار ضرب الاسود
بالسیف ضربا عن بنی محمد اذب عنهم باللسان و الید
ارجو به الجنة یوم المورد[3] . که نشان‌دهنده عمق بینش او در شناخت ولای آل البیت و جبهه کفر امویان و دفاع همه جانبه او از خاندان رسالت است.[4] . گر چه نژادی پست دارم، سربلندم
کز جان به قرآن و به عترت پایبندم سرمشق عزت از ابوذر برگرفتم
درس غلامی را ز قنبر برگرفتم غیر از تو ای جان جهان، مولا ندارم
از دادن جان در رهت پروا ندارم من ریزه‌خوار خوان احسان شمایم
پیوسته سر بر خط فرمان شمایم صد بار اگر جان در رهت بسپارم ای دوست
حاشا که دست از دامنت بردارم ای دوست من چون ابوذر با خبر از راز عشقم
در جانفشانی کمترین سرباز عشقم بر سینه ی من دست رد مگذار، مولا
از چهره ی جان پرده‌ام بردار، مولا بگذار خونم بوی مشک ناب گیرد
روی سیاهم جلوه مهتاب گیرد[5] . در چشمه‌سار عشق تو شویم رخ سیاه
هر چند از تبار شبم، با سپیده‌ام با آنکه روسیاهم و شرمنده‌ت، ولی
من از کرامت تو سخنها شنیده‌ام عمریست‌خانه‌زاد توام، رخ ز من متاب
من دل ز هر چه غیر تو باشد، بریده‌ام[6] . --------------------------------
پی نوشتها :
[1] اعیان الشیعه ، ج 4، ص 297، انصار الحسین، ص 65، بحار الانوار، ج 45 ص 22.
[2] بحار الانوار، ج 45، ص 23، معارف و معاریف، ج 2، ص 634.
[3] اعیان الشیعه، ج 4، ص 297.
[4] درباره جون، کتاب «جون، مسک للزنوج» تالیف: محمد رضا عبد الامیر انصاری.نشر: بنیاد پژوهشهای آستان قدس رضوی، منتشر شده است (کیهان فرهنگی، سال 10 شماره 3 ص 45).
[5] احد ده بزرگی، «شب شعر عاشورا»، شماره 7، ص 138 (تلخیص شده)، این کتاب، مخصوص سروده‌هایی پیرامون علی اکبر «ع» و جون است.
[6] رسول‌زاده.

جوین بن مالک ضبعی

از یاران حسین «ع» که در کربلا شهید شد.نامش نیز در زیارت ناحیه مقدسه آمده است. گفته‌اند وی ابتدا در سپاه عمر سعد بود.سپس به حسین بن علی «ع» پیوست و در رکاب او جنگید و در حمله اول به شهادت رسید.بعضی نامش را جویر بن مالک یا حوی بن مالک نقل کرده‌اند.[1] برخی هم او را با همان جون، غلام ابوذر اشتباه گرفته‌اند.
-----------------------------
پی نوشتها :
[1] انصار الحسین، ص 66.

جابر بن حارث سلمانی

از شهدای گرانقدر کربلاست. نام او را «جناده»، «حباب»، «حیان» و «حسان» هم گفته‌اند. وی از شخصیتهای کوفه بود که با مسلم بن عقیل علیه‌السلام همکاری داشت که پس از شهادت جناب مسلم، همراه گروهی از شیعیان به امام حسین علیه‌السلام ملحق شد. هر چند لشکر حر می‌خواستند مانع پیوستن او به حسین علیه‌السلام شوند، ولی نتوانستند. وی در روز عاشورا به شهادت رسید.
سلمانی: قبیله‌ای از «مراد» و از تیره‌ی مذحج (یمن، عرب جنوب)

جابر بن حجاج بن عبدالله تمیمی

از قبیله بنی‌تمیم الله ثعلبه. از شجاعان و پاکان کوفه که با مسلم بن عقیل بیعت نمود و بعد به کربلا آمد و پس از نبردی دلاورانه با دشمن، جنگید و به شهادت رسید.

جابر بن حجاج تیمی

از قبیله بنی‌تمیم الله ثعلبه. از شجاعان و پاکان کوفه که با مسلم بن عقیل بیعت نمود و بعد به کربلا آمد و پس از نبردی دلاورانه با دشمن، جنگید و به شهادت رسید.

جابر بن عبدالله انصاری

از صحابه‌ی بافضیلت رسول خدا بود. جابر و عطیه، که هر دو از بزرگان شیعه بودند، پس از شهادت امام حسین علیه‌السلام در اولین اربعین به زیارت کربلا آمدند. جابر بن عبدالله، پانزده سال پیش از هجرت در مدینه به دنیا آمد. از طایفه‌ی خزرجیان بود.او و پدرش عبدالله بن حرام از پیشتازان اسلام بودند. پدرش در جنگ احد به شهادت رسید. جابر از مسلمانان پیش از هجرت و از اصحاب بافضیلت رسول خدا بود که در 19 غزوه، از جمله جنگ بدر در رکاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم حضور داشت و در جنگ صفین نیز در رکاب علی علیه‌السلام جنگید. این محدث بزرگ شیعه در اواخر عمر نابینا شده بود و با همان حال، همراه عطیه عوفی به زیارت کربلا آمد، در فرات غسل کرد و خود را معطر ساخت و به طرف قبر سیدالشهدا علیه‌السلام رفت و آن جا را زیارت نمود. جابر بن عبدالله در بازگشت به عطیه گفت:
«احب محب آل محمد ما احبهم و ابغض مبغض آل محمد ما ابغضهم و ان کانوا صواما قواما...»
دوستدار آل محمد را دوست بدار و دشمن آل محمد را دشمن بدار تا وقتی که با آل محمد دشمنی می‌کنند، هر چند اهل روزه و نماز باشند. وی در کوچه‌های مدینه به دنبال امام محمد باقر علیه‌السلام می‌گشت. وقتی خدمت آن حضرت رسید، سلام رسول خدا را به او رساند. وی آخرین فرد از حاضران پیمان عقبه بود که تا آن هنگام زنده مانده بود.
بدن او را به جرم دوستی اهل بیت علیهم‌السلام، در زمان حجاج بن یوسف داغ نهادند. جابر در سال 78 هجری، در ایام عبدالملک مروان، در سن نود و چند سالگی از دنیا رفت و در بقیع به خاک سپرده شد.

جابر بن عروة غفاری

مرحوم محدث قمی و مرحوم دکتر آیتی و ابی‌مخنف او را از شهدای کربلا دانسته‌اند.
جابر هنگام شهادت پیرمرد بوده و از اصحاب حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و از مجاهدین جنگهای بدر و حنین محسوب می‌شده است. او در روز عاشورا عمامه‌اش را از سر برداشت و محکم به کمر بست و ابروهایش که روی چشمانش افتاده بود با دستمالی به پیشانی بسته و در آن وقت امام حسین علیه‌السلام به او نگاه کرده و فرمود: «شکر الله سعیک یا شیخ»؛ «خداوند به مجاهدتهای تو ای شیخ پاداش دهد».
او هنگام مبارزه این رجز را قرائت می‌کرد: قد علمت حقا بنوغفار
و خندف ثم بنونزار بنصرنا لاحمد المختار
یا قوم حاموا عن بنی الاطهار الطیبین السادة الاخیار
صل علیهم خالق الابرار «بنی‌غفار و طائفه خندف و بنی‌فزار یاری ما را به احمد صلی الله علیه و آله و سلم که برگزیده خداست، به راستی می‌دانند.
ای مردم حمایت کنید از فرزندان پاکان و پاکیزه و سرور خوبان که خالق خوبان به آنها درود فرستاد».
آن گاه جمعی از دشمن را به هلاکت رسانیده و خود نیز به شهادت رسید.

جبلة بن عبدالله

او یکی از دوستداران اهل بیت عصمت و طهارت علیهم‌السلام و از اصحاب امام حسین علیه‌السلام در روز عاشورا است. او در صحرای کربلا در رکاب امام حسین علیه‌السلام شجاعانه جنگیده و به فیض شهادت نایل آمد. نامش در زیارت رجبیه نیز آمده است.

جبلة بن علی شیبانی

از شهدای کربلاست. شیبانی: وابسته به «شیبان» و تیره‌ای از عرب عدنان می‌باشد. (عرب شمال)
وی از شجاعان کوفه بود که در روز عاشورا و در حمله اول به شهادت رسید. وی در صفین، در رکاب امیرالمؤمنین علیه‌السلام حضور داشت و در قیام مسلم بن عقیل در کوفه همراه او بود. پس از شهادت مسلم، نزد قبیله‌ی خود پنهان شد و آن گاه که امام حسین علیه‌السلام به کربلا آمد خود را به آن حضرت رساند و در رکابش جنگید تا به شهادت رسید. نام او در ضمن نامهایی است که در زیارت ناحیه‌ی مقدسه آمده است:
«السلام علی جبلة بن علی الشیبانی»

جنادة بن حارث‌

از شهدای روز عاشوراست. وی همان«جابر بن حارث سلمانی» است.

جنادة بن حارث انصاری

از شهدای کربلاست. انصاری: منسوب به انصار (یمن، عرب جنوب). وی همان «عمر بن جناده» فرزند «جنادة بن کعب انصاری» است. این پدر و پسر هر دو در روز عاشورا به فیض شهادت نایل آمدند.

جنادة بن حارث حمدانی

از شهدای کربلاست. او همان «عمر بن جناده» فرزند جناب «جنادة بن کعب انصاری» است. این پدر و پسر در روز عاشورا به فیض شهادت نایل آمدند.

جنادة بن حرث

نام وی جنادة بن الحرث المذحجی المرادی السلمانی الکوفی می‌باشد.
سلمان تیره‌ای از مراد، و مراد تیره‌ای از قبیله مذحج است. جناده اهل کوفه، و هنگام شهادت گویا سن زیادی داشته است.
از اصحاب حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و حضرت علی علیه‌السلام و از مجاهدین جنگ صفین و از مشاهیر شیعه و از یاران مسلم بن عقیل علیه‌السلام بود.
بعد از شهادت مسلم علیه‌السلام او در میان قبیله‌اش مخفی شده و هنگامی که امام حسین علیه‌السلام به سوی کربلا در حرکت بود، جنادة به همراه گروهی از شیعیان از جمله مجمع، عائذ، عمرو و غیره به اردوی امام علیه‌السلام ملحق و با امام علیه‌السلام وارد کربلا شده و در روز عاشورا به شهادت رسید.
این گروه در روز عاشورا هنگام مبارزه، توسط دشمن محاصره شدند تا این که حضرت عباس علیه‌السلام محاصره را شکسته و نجاتشان داد.
لکن ابا داشتند که از میدان سالم برگردند و لذا دوباره حمله نموده و بعد از جنگی سخت جملگی در یک مکان به شهادت رسیدند.
مناقب، ایشان را از شهدای اولین حمله نوشته است.
و نامش در زیارت ناحیه و رجبیه آمده است. قابل ذکر است که نام جنادة بن حرث بر اثر اشتباه در استنساخ، در تاریخ طبری و مناقب: جابر بن حارث سلمانی، در رجال طوسی: جنادة بن حرث، در زیارت ناحیه مقدسه:
حباب بن حارث سلمانی، در اقبال: حسان بن حارث، وارد شده است. شاید نقل طبری اصح اقوال باشد.

جنادة بن کعب انصاری

او از طایفه خزرج و از انصار مدینه بود.
جنادة به همراه پسرش عمرو (عمر) و همسرش از مکه تا کربلا ملازم حضرت امام حسین علیه‌السلام بودند. همسر جنادة، بحریه بنت مسعود خزرجی نام داشت.
جنادة از شیعیان مخلص در ولایت اهل البیت علیه‌السلام و در اولین حمله به شهادت رسید و بنا به نقل قول مناقب شانزده نفر از دشمن را به هلاکت رسانده و هنگام جهاد این رجز را قرائت می‌کرده: انا جناد و انا ابن‌الحارث
لست بخوار ولا بناکث عن بیعتی حتی یرثنی وارثی
الیوم ثاری فی الصعید ماکثی «من جناده فرزند حارثم، و از بیعتم ناتوان و پیمان شکن نیستم، تا این که ادامه دهد وارثم راهم را، امروز خونم در زمین ریخته و جایگزین می‌شود.»

جندب بن حجیر کندی

او امیر دو قبیله‌ی بنی‌کنده و ازد و از بزرگان شیعه، نامش در زیارت ناحیه و رجبیه بدین صورت ذکر شده است: «السلام علی جند بن حجیر الکندی». از شهدای کربلا و عاشورای حسینی که پس از نبرد با دشمن به شهادت رسید.

جندب بن حجر

از شهدای کربلاست. وی همان «جندب بن حجیر خولانی» است. در زیارت ناحیه مقدسه نام او «جندب بن حجر خولانی» آمده است.

جند بن حجیر کندی

او امیر دو قبیله‌ی بنی‌کنده و ازد و از بزرگان شیعه، نامش در زیارت ناحیه و رجبیه بدین صورت ذکر شده است: «السلام علی جند بن حجیر الکندی». از شهدای کربلا و عاشورای حسینی که پس از نبرد با دشمن به شهادت رسید.
اصطلاح تصادفی

جون بن حوی

«جون بن حوی بن قتادة بن الاعور بن ساعدة بن عوف بن کعب بن حوی.»
جون غلام ابوذر بوده و با توجه به سوابقش هنگام شهادت در سنین بالایی بوده است. سیاه پوست و مملوک فضل بن عباس بن عبدالمطلب بوده. حضرت علی علیه‌السلام از فضل به صد و پنجاه دینار خریده و به ابوذر بخشید. جون تا وفات ابوذر در سال سی و دو هجری در تبعیدگاه ربذه در خدمت او بوده و بعد به خدمت حضرت علی علیه‌السلام برگشت، پس از آن در خدمت حضرت امام حسن علیه‌السلام و حضرت امام حسین علیه‌السلام بود که در خانه امام سجاد علیه‌السلام زندگی می‌کرده و به همراه آن حضرت وارد کربلا شد.
از اینکه جون عبد سیاهی بوده معلوم می‌شود عرب نبوده و غیر اعراب اهتمامی بر حفظ نسب خویش نداشته‌اند و لذا مرحوم امین معتقد است سلسله نسب فوق الذکر برای جون بن قتاده تمیمی بوده که به اشتباه برای جون غلام ابوذر نوشته‌اند.
وقتی که جون در روز عاشورا از امام حسین علیه‌السلام اجازه جهاد خواست، آن حضرت فرمود: «تو متابعت ما کردی در طلب عافیت، پس خویشتن را به طریق ما مبتلا مکن از جانب من مختاری که طریق سلامت خویش جویی».
جون عرض کرد:«یابن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم من در ایام راحت و وسعت کاسه لیس خوان شما بوده‌ام و امروز که روز سختی و شدت شماست دست از شما بردارم؟!
به خدا قسم که بوی من متعفن و حسب من پست و رنگ من سیاه است، پس بهشت را از من دریغ مفرما، تا بوی من نیکو شد، و جسم من شریف، و رویم سفید گردد. نه به خدا سوگند هرگز از شما جدا نخواهم شد تا خون سیاه خود را با خون طیب شما مخلوط سازم.»
او هنگام مبارزه این رجز را می‌خواند: کیف یری الکفار ضرب الاسواد
بالسیف ضربا عن بنی‌محمد اذب عنهم باللسان و الید
ارجوبه الجنة یوم المورد «چگونه می‌نگرند کفار به ضربت غلام سیاهی که با ضربت شمشیر از فرزندان حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم دفاع می‌کند همچنین با دست و زبانم از آنان دفاع کرده و در آخرت بدین وسیله آرزوی بهشت را دارم.»
او بیست و پنج نفر از کفار را به هلاکت رسانده آن گاه به شهادت رسید و حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام به بالای سر جنازه او آمده و دعا کرد: «اللهم بیض وجهه و طیب ریحه و احشره مع الابرار و عرف بینه و بین محمد و آل محمد، بار خدایا روی جون را سفید گردان و بوی او را نیکو کن و او را با ابرار محشور گردان و او را با محمد صلی الله علیه و آله و سلم و آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم محشور، و میانشان دوستی برقرار فرما».
حضرت امام باقر علیه‌السلام از حضرت امام سجاد علیه‌السلام روایت کرده:
بنی‌اسد وقتی که برای دفن شهدا حاضر شدند جسد جون را بعد از ده روز یافتند که بوی مشک می‌داد.
جون به اسلحه سازی و اسلحه آشنا بوده و در شب عاشورا مشغول اصلاح سلاحها بود.
نامش در زیارت ناحیه مقدسه و رجبیه آمده است: «السلام علی جون بن حوی مولی ابی‌ذر الغفاری»

جون غفاری

به قولی او همان «جون بن حوی» غلام ابوذر غفاری و از شهدای کربلاست.

جویر بن مالک ضبعی

از شهدای کربلاست. به قولی وی همان «جوین بن مالک ضبعی» است. نام او در زیارت رجبیه آمده است.

جوین ابی‌مالک

ابن شهر آشوب او را غلام و از شهدای کربلا دانسته است. به قولی او همان «جون بن حوی» است که در کربلا به شهادت رسید.

جوین بن مالک تمیمی

او را از اصحاب امام حسین علیه‌السلام و از شهدای روز عاشورا دانسته‌اند.

جوین بن مالک تیمی

جوین بن مالک بن قیس بن ثعلبه تیمی بوده و احتمالا اهل کوفه باشد.
مرحوم مامقامی وی را از بنی‌تمیم دانسته و بعضی‌ها جوین بن مالک ضبعی یا جویر بن مالک و یا حوی بن مالک ضبعی ضبط کرده‌اند که منظور همگی جوین بن مالک می‌باشد.
ضبعی منسوب به ضبع بن وبره می‌باشد که قبیله‌ای از اعراب قحطانی است.
جوین از شیعیانی بوده که در جنگها و غزوات جایگاه خاصی داشته، او نیز احتمالا به صورت تاکتیکی ابتدا در کوفه وارد سپاه ابن‌سعد شده و خود را به کربلا رسانید.
وقتی که ابن‌زیاد اجازه بازگشت به امام حسین علیه‌السلام را نداد، فرصت را مناسب دید و شبانه همراه عده‌ای از مجاهدین بنی‌تیم به سپاه حضرت سیدالشهداء پیوسته و در روز عاشورا در حمله نخست به فیض شهادت نایل گشت.
نام جوین بن مالک در دو زیارت ناحیه مقدسه و زیارت رجبیه وارد شده است.

جوین بن مالک ضبعی

از شهدای کربلاست. ضبعی: منسوب به «ضبع بن وبرة» می‌باشد که قبیله‌ای است از عرب (قحطان) (یمن، عرب جنوب).
نامش در زیارت ناحیه مقدسه آمده است. گفته‌اند او ابتدا در سپاه عمر سعد بود، سپس به حسین بن علی علیه‌السلام پیوست و در رکاب او جنگید و در حمله اول به شهادت رسید. برخی او را «جون» غلام ابوذر دانسته‌اند.

جوین مالک بن قیس تمیمی

او در ابتدا از لشکریان عمر سعد بود، اما در روز عاشورا از انقلاب کربلا منقلب گردید و به امام حسین علیه‌السلام ملحق شد. سپس با لشکر ابن‌سعد به مقاتله پرداخت تا به شهادت رسید.

جامه سیاه

رسم است که در سوک عزیزان، لباس سیاه می‌پوشند، در ایام محرم نیز عزاداران درعزای سید الشهدا، هم خود لباس سیاه می‌پوشند، هم مساجد و تکایا و سر در ساختمانها را سیاهپوش می‌کنند.در تعابیر شاعران نیز سیاهی شب بعنوان جامه سیاهی به حساب آمده که جهان در سوک سالار شهیدان به بر می‌کند، جامه نیلی هم گفته می‌شود.در اشعار محتشم کاشانی است: یکباره جامه در خم گردون به نیل زد
چون این خبر به عیسی گردون‌نشین رسید که جامه در نیل گرفتن و به نیل زدن، کنایه از پوشیدن لباس عزاست. ای عالمی سیاه به تن در عزای تو
ای جان پاک آدم خاکی فدای تو ای جن و انس، مویه‌گر اندر مصیبتت
ای خاص و عام نوحه‌گر اندر رثای تو نقل شده چون امام حسین «ع» شهید شد، زنان بنی هاشم سیاه پوشیدند و عزاداری کردند و امام سجاد «ع» برای سوک و ماتم آنان غذا تهیه می‌کرد[1] . --------------------
پی نوشت ها :
[1] بحار الانوار، ج 45، ص 188.

جامع دمشق

مسجد جامع اموی که در دمشق قرار دارد.این مسجد با عظمت و شگفت، از عظیمترین مساجد ممالک اسلامی به حساب می‌آید و بنای آن (که قبلا کلیسا بوده) به دورانهای بسیار قدیم و پیش از اسلام بر می‌گردد[1] در داخل مسجد، منبری قرار دارد که می‌گویند: منبری که امام سجاد «ع» در دربار شام بر فراز آن رفت و در مجلس یزید خطبه خواند، در محل آن بوده است.در قسمت دیگری از داخل مسجد، گنبد کوچکی روی‌چهار ستون قرار دارد که به «مقام زین العابدین» معروف است و گفته می‌شود حضرت در آنجا استراحت می‌کرده است.در کنار منبر یاد شده در قسمت شرقی مسجد، «مقام راس‌الحسین» قرار گرفته و زیارتگاه شیعیان است[2] . ----------------------
پی نوشتها:
[1] درباره این مسجد و شگفتیها و تاریخ بنا و ویژگیهایش ر.ک: لغت نامه دهخدا، واژه «جامع دمشق»، نیز «الجامع الاموی به دمشق»، ابن جبیر، عمری و یغمی.
[2] شام، سرزمین خاطره‌ها، پیشوایی، ص 63.

جعفر بن عقیل بن ابی طالب‌

فرزند عقیل و عموزاده سید الشهدا «ع» بود.مادرش ام الثغر نام داشت.روز عاشورا در رکاب امام حسین «ع» شهید شد.هنگام نبرد، چنین رجز می‌خواند: انا الغلام الابطحی الطالبی
من معشر فی هاشم و غالب و نحن حقا سادة الذوائب
هذا حسین اطیب الاطائب[1] .
-----------------
پی نوشتها :
[1] عوالم (امام حسین)، ص 276.

جعفر بن علی بن ابی طالب‌

فرزند امیر المؤمنین «ع»، و برادر اباالفضل العباس بود که در کربلا شهید شد.هنگام شهادت 19 سال داشت.قاتلش هانی بن ثبیت حضرمی، یا خولی بن یزید بود.

جعفر بن عقیل

مادرش ام ثغر دختر عامر از قبیله بنی‌کلاب می‌باشد ولی طبری مادر جعفر را ام‌البنین دختر شقر می‌نویسد. نام جعفر در زیارت ناحیه مقدسه و رجبیه آمده است.
از آن جایی که قول اول از ابوالفرج اصفهانی بوده و ایشان اعرف به انساب عرب بوده است، قول ایشان درست‌تر به نظر می‌رسد.
جعفر اولین نفر از فرزندان عقیل است که عازم میدان گشت، وی بعد از کسب اجازه از امام علیه‌السلام و جنگ مردانه، تعداد پانزده یا دو نفر از دشمن را به هلاکت رسانید و به دست عروة بن عبدالله خثعمی یا بشر بن سوط حمدانی به شهادت رسید. و هنگام نبرد رجز ذیل را می‌خوانده: انا الغلام الابطحی الطالبی
من مشعر فی هاشم و غالب و نحن حقا سادة الذوائب
هذا حسین اطیب الاطایب من عترة البر التقی العاقب
«منم جوان ابطحی (مکی) که از نسل ابوطالب می‌باشم - از گروهی در قبیله هاشم و غالب. ما هستیم سروران و بزرگان به حق - این حسین است که پاکیزه‌ترین پاکان است. از عترت نیکوکار و پرهیزکار پیامبر عاقب.»

جعفر بن علی بن ابیطالب

فرزند امیرالمؤمنین علیه‌السلام و کوچکترین برادر حضرت ابوالفضل علیه‌السلام و کنیه‌اش «ابی‌عبدالله» بود! که در کربلا به شهادت رسید. هنگام شهادت 19 سال داشت. قاتلش، هانی بن ثبیت حضرمی، یا خولی بن یزید بود.
مادر او ام‌البنین علیه‌السلام بود. و همچون برادرش فرزندی از خود بر جای نگذاشت. «در النظیم» می‌نویسد: امیرالمؤمنین علیه‌السلام نام این پسر را به پاس دوستی و علاقه‌ای که به برادرش جعفر طیار داشت جعفر نامید. جعفر بن علی ابیطالب علیهماالسلام پس از عبدالله اجازه‌ی نبرد گرفت و به میدان رفت.با آن که 19 سال بیش نداشت ابراز شجاعت کرد و پس از تلفات بسیاری که بر دشمن وارد ساخت، شهید شد. براساس حدیثی که «نصر بن مزاحم» از امام باقر علیه‌السلام نقل کرده، قتل او بدست خولی اصبحی - لعنة الله علیه - صورت گرفته است. رجز آن بزرگوار در روز عاشورا چنین است: انی انا جعفر ذوالمعالی
ابن علی الخیر ذی النوال حسبی بعمی شرفا و خالی
در زیارت ناحیه مقدسه از آن بزرگوار بدین گونه یاد شده است: «السلام علی جعفر بن امیرالمؤمنین الصابر بنفسه محتسبا و النائی عن الاوطان مغتر بالمستسلم المنزال المشکور بالرجال لعن الله قاتله هانی بن ثبیت الحضرمی».

جعفر بن محمد

جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی‌طالب علیهم‌السلام، ششمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت حضرت امام جعفر صادق علیه‌السلام ششمین پیشوای شیعیان اسلام و از نوادگان امام حسین علیه‌السلام می‌باشند.
پدر بزرگوار امام صادق علیه‌السلام حضرت باقر علیه‌السلام بود و مادر گرامیشان بانوی ارجمند، به نام فاطمه که به «ام‌فروه» شهرت داشت. ام‌فروه دختر قاسم بن محمد بن ابی‌بکر است. قاسم با امام سجاد علیه‌السلام پسر خاله بودند و از فقهای برجسته شیعه و از اصحاب مورد اطمینان آن حضرت به شمار می‌آمد. سیره نویسان اهل تسنن او را به عنوان یکی از سادات تابعین و یکی از فقهای هفتگانه در عصر امام سجاد علیه‌السلام دانسته‌اند که در سال 101 یا 102 یا 108 و یا 112 هجری در مدینه و در سن 72 سالگی درگذشت.
محدث خبیر، مسعودی در مروج الذهب روایت می‌کند که «ام‌فروه از همه‌ی بانوان عصرش باتقواتر بوده است». او علاوه بر تقوا، به قدری دارای مقام ارجمند بوده که پسرش امام صادق علیه‌السلام را با عنوان «ابن‌المکرمه» (پسر مادر ارجمند) یاد می‌کردند.
امام صادق علیه‌السلام قبل از امامت در همان دوران نوجوانی و جوانی، شباهت کامل به پدرش حضرت باقر العلوم علیه‌السلام داشت، او آیینه‌ی تمام نمای پدر بود، چهره‌ای همچون چهره‌ی رعنای پدر، و خلق و خویی همچون خلق و خوی زیبای او را داشت، و سیمایش در همان وقت نمایانگر آن بود که جانشین پدر خواهد شد، و چون پدر شایسته‌ی مقام امامت است.
امام سجاد علیه‌السلام روایت می‌کند که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «هنگامی که پسرم جعفر بن محمد... متولد شد، نام او را «صادق» بگذارید چرا که بزودی از نوه‌های او شخصی به نام جعفر، ظهور می‌کند و به دروغ ادعای امامت می‌کند، از این رو نام او جعفر کذاب (از فرزندان امام هادی علیه‌السلام) است. بنابراین از آن جا که امام صادق علیه‌السلام همنام فرزند ناخلف امام هادی علیه‌السلام جعفر است، برای این که بین این دو نفر بر اثر تشابه اسمی، اشتباهی رخ ندهد، امام ششم به عنوان جعفر صادق، نامیده شد و این نام را رسول خدا علیه‌السلام برای او انتخاب کرد و این انتخاب پیام آور آن است که امام صادق علیه‌السلام در گفتار و رفتار و همه‌ی شیوه‌های زندگی راستگو و درستکار است.
گرچه امام باقر علیه‌السلام فرزندان متعددی داشت، ولی هیچ کدام در فضایل و کمالات همچون امام صادق علیه‌السلام نبودند، او دست راست پدر بود و همواره به عنوان یار راستین در کنار پدر دیده می‌شد و در فراز و نشیبها به ویژه تربیت شاگرد و نهضت فرهنگی و مبارزه با طاغوتیان، دستیار و پشتیبان محکم و استواری برای پدر بود، و بسیاری از کارهای پدر را بر عهده داشت.
نظر به این که امام صادق علیه‌السلام در سال 114 هجری قمری به امامت رسید، و در سال 148 به شهادت نایل شد، در این مدت (34 سال) با پنج طاغوت اموی و دو طاغوت عباسی روبرو بود، به این ترتیب:
1. هشام بن عبد الملک، دهمین خلیفه اموی (11 سال)
2. ولید بن یزید بن عبدالملک (حدود یکسال)
3. یزید بن ولید بن عبدالملک (پنج ماه و دو شب)
4. ابراهیم بن ولید بن عبدالملک (70 روز از سال 126)
5. مروان بن محمد، مشهور به مروان حمار (حدود شش سال)
6. عبدالله بن محمد، معروف به سفاح، نخستین خلیفه عباسی (حدود پنج سال)
7. منصور دوانیقی (حدود 11 سال)
سرانجام امام صادق علیه‌السلام در عصر سلطنت منصور دوانیقی (در سال 148) به شهادت رسیدند و منصور در سال 158 مرد.
امام صادق علیه‌السلام در برابر این طاغوتها نه تنها هرگز تسلیم نشد و روی خوش به آنها نشان نداد، بلکه با موضع گیری قاطع در برابر آنها قرار گرفت و آنها را طاغوت خواند، و با افشاگریهای خود، مردم را از پیروی آنها بر حذر داشت.
در عصر امامت امام صادق علیه‌السلام و قبل از آن، قیامها و نهضتهایی بر ضد طاغوتیان وقت روی داد، امام صادق علیه‌السلام به عللی به طور مستقیم وارد آن نشد، ولی آن قیامهایی را که براساس صحیح اسلامی رخ می‌داد تأیید می‌کرد، با توجه به این که تأیید امام، نقش مهمی در پیشرفت و به ثمر رسیدن معنوی آن قیامها داشت، در این جا نظر شما را به نمونه‌های زیر جلب می‌کنیم:
1. عبدالله بن حسن مثنی (نوه‌ی امام حسن مجتبی) که به عبدالله محض معروف است، با جمعی با پسر عبدالله به نام محمد (معروف به نفس زکیه) بیعت کردند، تا بر ضد طاغوت وقت (بنی‌امیه) قیام کنند، و بعضی محمد بن عبدالله را همان مهدی موعود می‌خواندند.
2. زید بن علی علیهماالسلام عموی امام صادق علیه‌السلام از انقلابیون بزرگ قرن دوم هجری بود که با یاران خود بر ضد سلطنت هشام بن عبدالملک (دهمین طاغوت اموی) به خونخواهی امام حسین علیه‌السلام قیام کرد و جنگید و سرانجام در روز جمعه سوم ماه صفر سال 120 یا 121 هجری قمری به شهادت رسید. قیام و شهادت او در عصر امامت امام صادق علیه‌السلام رخ داد، هنگامی که آن حضرت از شهادت زید باخبر شد فرمود: «خداوند عمویم زید را رحمت کند، او مردم را (در قیام خود) به سوی خشنودی آل محمد دعوت می‌کرد، اگر پیروز می‌شد قطعا به این دعوت، وفا می‌نمود».
در این جا این سؤال مطرح می‌شود که چرا خود امام صادق علیه‌السلام اقدام به قیام بر ضد حکومت وقت نکرد؟
سدیر صیرفی یکی از شاگردان آن حضرت می‌گوید: به محضر امام صادق علیه‌السلام رفتم و گفتم: به خدا خانه نشینی برای شما روا نیست.
فرمود: «چرا ای سدیر؟»
گفتم: به خاطر یاران و دوستان بسیاری که داری، سوگند به خدا اگر امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام آن همه یار و یاور داشت نمی‌گذاشت طایفه‌ی تیم و عدی به مقام او طمع کنند و حق او را بگیرند. فرمود: «ای سدیر به نظر تو من چه اندازه یار و یاور دارم؟» گفتم: صد هزار! فرمود: «صد هزار؟» گفتم: بلکه دویست هزار، فرمود: «دویست هزار؟!» گفتم: بلکه نصف دنیا، حضرت پس از اندکی سکوت، به من فرمود: «اگر مایل باشی و برایت سخت نباشد همراه من به «ینبع» (مزرعه‌ای در نزدیکی مدینه) برویم. گفتم: آماده‌ام. امام دستور فرمود الاغ و استری را زین کردند، من سبقت گرفتم و بر الاغ سوار شدم،تا احترام کرده باشم و آن حضرت سوار بر استر گردد. فرمود: «اگر بخواهی الاغ را در اختیار من بگذار؟» گفتم: استر برای شما مناسبتر و زیباتر است. فرمود: «الاغ برای من راهوارتر است». من از الاغ پیاده شدم و بر استر سوار شدم و آن حضرت بر الاغ سوار شد و با هم حرکت کردیم تا وقت نماز رسید، فرمود: «پیاده شویم تا نماز بخوانیم» سپس فرمود: «این جا زمین شوره زار است و نماز در این جا روا نیست (و مکروه است)» از آن جا رفتیم و به زمین خاک سرخی رسیدیم و آماده‌ی نماز شدیم، در آنجا جوانی بزغاله می‌چرانید، حضرت به او و بزغاله‌ها نگریست و فرمود: «سوگند به خدا ای سدیر اگر شیعیان من به اندازه‌ی تعداد این بزغاله‌ها بودند، خانه نشینی برای من روا نبود» (و قیام می‌کردم).
سپس پیاده شدیم و نماز خواندیم، پس از نماز کنار بزغاله‌ها رفتم و شمردم که هفده عدد بودند.
نظیر این مطلب در مورد ملاقات «سهل خراسانی» با امام صادق علیه‌السلام در تاریخ آمده که سهل به امام صادق علیه‌السلام گفت: چرا نشسته‌ای با این که صد هزار شمشیر زن یار و یاور داری؟! امام دستور داد در تنور خانه، آتش افروختند، آنگاه به سهل فرمود: «به درون آتش تنور برو و در آن بنشین». سهل عرض کرد: ای آقای من! مرا در آتش نسوزان، مرا رها کن تا من نیز حرفم را پس بگیرم.» امام فرمود: «تو را رها ساختم». در همین هنگام هارون مکی که یکی از یاران راستین امام صادق علیه‌السلام بود وارد شد، امام به او فرمود: «برو در درون آتش تنور بنشین» او بی‌درنگ رفت و در درون آتش نشست، امام صادق علیه‌السلام درباره‌ی اوضاع خراسان با سهل به گفتگو پرداخت به گونه‌ای که گویا در خراسان بوده و همه‌ی اوضاع آن جا را از نزدیک دیده است،سپس به سهل خراسانی فرمود: «برخیز و ببین چه کسی در میان تنور نشسته است؟» او برخاست و کنار تنور آمد، دید هارون مکی چهار زانو در میان آتش نشسته است، امام به سهل فرمود: «در خراسان چند نفر مانند این شخص (هارون) هست؟»
سهل گفت: به خدا سوگند حتی یک نفر مثل این شخص نیست.
امام صادق علیه‌السلام فرمود: «من خروج و قیام نمی‌کنم در زمانی که (حتی) پنج نفر یار راستین برای ما پیدا نشود، ما به وقت قیام آگاهتر هستیم.»
دو نمونه فوق بیانگر آن است که امام صادق علیه‌السلام اصل قیام را روا می‌دانست، ولی یاران راستینی که در خط فکری امامان خاندان رسالت حرکت کنند و قیام را به بیراهه نکشانند نداشت، از این رو قیام و نهضت فکری و انقلاب فرهنگی را بر قیام و انقلاب نظامی و مسلحانه ترجیح می‌داد.
از آن بزرگوار روایات و اخبار متعددی در باب عاشورا روایت شده است که چند نمونه از آنها در این جا ذکر می‌شود:
بنابر نقل «ابن‌قولویه» از امام صادق علیه‌السلام و همچنین بنا به نقل محدثان و مورخان دیگر، حسین بن علی علیه‌السلام به مناسبت خوابی که در منزل بطن عقبه دیده بود خطاب به یاران و اصحابش چنین فرمود: «من درباره‌ی خودم هیچ پیش بینی نمی‌کنم جز این که به قتل خواهم رسید؛ زیرا در عالم رؤیا دیدم که سگهای چندی به من حمله نمودند و بدترین و شدیدترین آنها سگی بود سیاه و سفید».
ابوطاهر محمد حسین برسی در کتاب «معالم الدین» از امام صادق علیه‌السلام روایت کرده است: «وقتی که کار حسین علیه‌السلام (در کربلا) تمام شد، فرشتگان صدا به گریه بلند کردند و گفتند: ای پروردگار ما! این حسین برگزیده‌ی تو، و فرزند برگزیده است، و فرزند دختر پیامبر تو است. خداوند سایه حضرت قائم (عج) را نمایاند و فرمود: توسط این مرد، انتقام خواهم گرفت».
امام صادق علیه‌السلام در مورد شدت جراحات سیدالشهداء در کربلا فرمود: «در پیکر حسین علیه‌السلام جای سی و سه نیزه و سی و چهار زخم شمشیر بود!»

جعفر بن محمد بن عقیل

از شهدای بنی‌هاشم در کربلاست. جعفر از نوادگان عقیل بن ابیطالب برادر حضرت علی علیه‌السلام است. خوارزمی جعفر را از شهدای کربلا به حساب آورده، اعیان الشیعه و مناقب جعفر را از شهدای کربلا شمرده‌اند - اما شهادت او مورد تردید می‌باشد.

جعفر بن حذیفه طایی

او گزارش نامه‌ی سفیر شجاع حضرت حسین، «مسلم» را به سوی پیشوای خویش پیش از شهادتش در مورد بیعت مردم کوفه، و نیز نامه «محمد بن اشعث» و «أیاس طایی» به امام حسین علیه‌السلام را که بیانگر اسارت «مسلم» و شهادت او بود گزارش می‌کند.
«ذهبی» در «میزان الاعتدال» نام او را آورده و می‌گوید:
او از امیرمؤمنان علیه‌السلام روایت می‌کرد و «ابومخنف» از او. و در صفین به همراه امیرالمؤمنان بود. و «ابن‌حبان» او را در میان روایت کنندگان قابل اعتماد شمرده است، و آن گاه در مورد او می‌گوید: او را به خوبی نمی‌شناسد.
در تاریخ طبری پنج روایت از او آمده است: دو گزارش از صفین، دو خبر در مورد گروه خوارج و دیگر همین روایتی که آمد.

جمیل بن مرثد غنوی

او از «طرماح بن عدی» جریان دیدارش با حضرت حسین را آورده است.

جمانه

دختر «مسیب بن نجبه فزاری» بود. به قولی او مادر جناب «عون بن عبدالله بن جعفر بن ابیطالب علیهم‌السلام» است.

جعفر بن عفان طائی

ابوعبدالله جعفر بن عفان طائی، معاصر با امام صادق علیه‌السلام بود. وی که از شعرای کوفه بود روزی مرثیه‌ای را در حضور امام صادق علیه‌السلام خواند. امام علیه‌السلام سخت گریست و فرمود: ای جعفر، اینک خدا بهشت را بر تو واجب ساخت. او به حدود سال 150 ه. ق وفات یافت. لیبک علی الاسلام من کان باکیا
فقد ضیعت احکامه و استحلت ألا بل محوا انوارهم بأکفهم
فلا سلمت تلک الا کف و شلت بگذار هر گریه کننده‌ای بر اسلام بگرید. زیرا احکام و قوانین آن تباه شده و آن را مباح شمرده‌اند.
با دستهای خود به خاموش کردن نور آنها پرداختند. امیدوارم آن دستها سالم نماند و فلج شود.

جعفر حلی

سید جعفر کمال الدین حلی نجفی، به سال 1277 ه. ق در قریه‌ای در نزدیکی حله به نام قریه‌ی «سادة» متولد شد و در سال 1315 ه. ق وفات یافته و در وادی السلام نجف دفن شد. و تعطل الفلک المدار کأنما
هو قطبه و علیه کان یدور فکانما بیض الحدود بواسما
بیض الخدود لها ابتسمن ثغور متقلدین صوارما مندیة
من عزمهم طبعت فلیس تکهم ان ابرقت رعدت فرائص کل ذی
بأس و أمطر من جوانبها الدم عبست وجوه القوم خوف الموت و
العباس فیهم ضاحک متبسم قلب الیمین علی الشمال و غاص فی
الأوساط یحصد بالرؤس و یحطم و ثنی ابوالفضل الفوارس نکصا
فرأوا أشد ثباتهم أن یهزموا ماکر ذو بأس له متقدما
الا و فر و رأسه المتقدم فلک از گردش باز ایستاد، گویی که او (امام حسین علیه‌السلام) مرکز فلک بود و فلک به دور او می‌چرخید.
گویی شمشیرها به او تبسم می‌کردند و زخم روی گونه‌ی سفید او نیز به شمشیرها لبخند می‌زد.
آنان (یاران امام حسین علیه‌السلام) شمشیرهای هندی را حمایل کرده و شمشیرهایشان از اراده‌ی آنها الهام گرفته بود زیرا این شمشیرها مانند خود آنان خستگی نمی‌پذیرفت.
هنگامی که شمشیرهایشان برق می‌زد، قهرمانان نیرومند دشمن فریاد می‌زدند و می‌گریختند و پهلوهایشان دریده می‌شد.
دشمن از بیم مرگ چهره‌اش دژم بود و عباس علیه‌السلام در میان میدان تبسم بر لب داشت.
از چپ و راست و قلب سپاه، نظم لشکر گسیخته شد و عباس علیه‌السلام آنان را درو می‌کرد و می‌کوبید.
او (عباس علیه‌السلام) سواران را در هم کوبید و آنان را به عقب راند و آنها بالاترین استواری و پایداری خود را در فرار دیدند.
هیچ قهرمانی با او روبرو نشد مگر این که گریخت و هنگام گریز، سرش از تنش جلوتر می‌دوید.

جعفر خطی

شیخ ابوالبحر شرف الدین جعفر بن محمد بن حسن بن خطی بحرانی، در اوایل مداح امرای بحرین و بزرگان آن دیار بود. او در سفری که به ایران داشته با شیخ بهایی در اصفهان ملاقات کرده و به سال 1028 ه. ق در فارس درگذشته است. ولکن هلم الخطبة فی رزء سید
قضی ظمأ و الماء جار و راکد کأنی به فی ثلة من رجاله
کما حف باللیث الاسود الحوارد اذا اعتلقوا سمر الرماح و جردوا
سیوفا اعارتها البطون الاساود فلیس لها الا الصدور مراکز
و لیس لها الا النحور مغامد یلاقون شدات الکلماة بأنفس
اذا غضبت هانت علیها الشدائد الی أن ثووا فی الترب صرعی کأنهم
نخیل أمالتهن أید عواضد درباره‌ی مصیبت آقایی صحبت کن که با تشنگی شهید شد، در حالی که آب جاری و راکد در آن جا وجود داشت.
او در میان افرادش چون شیری بزرگ بود که گروه شیران خشمگین او را احاطه کرده بودند.
وقتی نیزه به دست گرفتند و شمشیر برکشیدند، قلبهای سیاه (دشمنان) را به آنها بخشید.
برای نیزه‌ها غیر از سینه‌های آنها قرارگاهی وجود نداشت و شمشیرها غیر از گردنهای آنها غلافی نداشتند.
با جانهای خود که در هنگام خشم همه چیز را آسان می‌شمرد به قهرمانان سهمگین حمله می‌بردند،
هنگامی که به خاک افتادند. گویی درختان نخل هستند که دستهای قوی و نیرومندی آنها را خم کرده است.

جلال الدین همایی

استاد جلال الدین همایی متخلص به «سنا» فرزند طرب شیرازی به سال 1317 ه. ق در اصفهان به دنیا آمد. تحصیل را از کودکی نزد پدر و مادر خود آغاز کرد و بعد در مدارس «حقایق» و «قدسیه» ادامه داد. صرف و نحو و ریاضیات را در آن مدارس خواند و از سال 1328 تا 1348 ه. ق در مدرسه‌ی علمیه‌ی «نیم آورد»، در حجره‌ای که به او داده بودند با جدیت به کسب علم پرداخت. وی در آن مدت از محضر استادان بزرگی چون آیت الله سید محمد باقر درچه‌ای، آقا شیخ علی یزدی، حاج سید محمد کاظم کروندی اصفهانی و آقا شیخ محمد خراسانی معروف به «حکیم» و نیز آیت الله العظمی حاج آقا رحیم ارباب اصفهانی بهره برد و در ادبیات، حکمت و فقه و هیأت تبحر و استادی یافت و به تدریس ادبیات عرب در آن حوزه پرداخت.
در سال 1348 ه. ق (1307 ه. ق) به تهران منتقل شد و رسما در خدمت وزارت معارف به تدریس در مدارس متوسطه پرداخت. بعد از آن در دانشکده‌های حقوق و ادبیات تدریس را آغاز کرد و تا 1345 که به درخواست خود از خدمت رسمی بازنشسته شد، در آن سمت دانشجویان بسیاری را از دانش خود بهره‌مند ساخت. پس از آن مرتبه‌ی استادی ممتاز به او داده شد. و نیز چند دوره به تدریس تاریخ علوم و معارف اسلامی در دوره‌ی فوق لیسانس اشتغال داشت.
استاد همایی در تیر ماه 1359 در تهران درگذشت.
برخی از آثار وی عبارتند از: تاریخ ادبیات ایران (دو جلد)، نصیحة الملوک (تصحیح)، مصباح الهدایة (تصحیح)، التفهیم ابوریحان بیرونی (تصحیح)، دستور زبان فارسی، صناعات ادبی، غزالی نامه، خیامی نامه، و مولوی نامه.
مرحوم همایی درباره‌ی نهضت عاشورا می‌نویسد: «اگر به چشم حقیقت بین و عرفانی، معنوی، به واقعه‌ی کربلا... آن بنگریم، این حقیقت بزرگ کشف می‌شود که حادثه‌ی کربلا، قربانی عظمت اسلام و فدیه بقا و احیای اسلام بود که از پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم و علی علیه‌السلام داده شد».
«باری، هدف اصلی امام علیه‌السلام این بود که دین اسلام را از انحرافی که به سبب حکومت معاویه و یزید و مداخلات بنی‌امیه و بنی‌مروان عارض آن شده بود نجات بدهد. او می‌خواست دستگاه کفر و ظلم یزید و اتباع و اشیاع او را بر عموم جهانیان و علی الخصوص فریب خوردگان شام و مصر و عراق، نشان بدهد و به طوری آن را رسوا کند که بر عامه‌ی مسلمانان اتمام حجت شده باشد. خود شما امروز وقتی که یکی مظلوم واقع شود، می‌گویید خوب است واقعه‌ی مظلومیت او را در دنیا اعلام کنیم، چرا؟ برای این که می‌خواهید بر همه‌ی دنیا اتمام حجت شده باشد».
«قصد حسین بن علی علیه‌السلام ایجاد دستگاه ریاست و سلطنت نبود، و گرنه خوب می‌دانست که این امر در خود مکه و مدینه و از آن جا که بگذرد در حدود یمن و [جاهایی] که از دسترس یزید و حکام او، دورتر و امن‌تر است و خیلی سهل الوصول‌تر تا در بیابان کربلا و مرکز قدرت اتباع یزید و در محلی که مردمش به غدر و نفاق و سست پیوندی ضرب المثل بودند و معامله‌ای که با پدر و برادر او کرده بودند بهترین سرمشق عبرت و اعتبار او بود».
جلال الدین همایی از جمله شاعرانی است که در مصیبت سید و سالار شهیدان امام حسین علیه‌السلام اشعار پر سوز و گدازی دارد. هم اکنون ترجیع‌بندی در مرثیه‌ی سیدالشهداء علیه‌السلام از او به جای مانده است. همایی در این ترجیع‌بند به استقبال ترجیع‌بند محتشم کاشانی رفته و از او پیروی نموده که بند اول آن چنین سروده شده است: باز این چه نغمه است که دستان سرای عشق
آهنگ ساز کرده به شور و نوای عشق آن کاروان کجاست که بانگ درای او
افکنده است غلغله در نینوای عشق شور حسینی است مگر کز ره حجاز
ساز عراق کرده به برگ و نوای عشق مانا عزیز فاطمه فرزند مصطفی‌ست
کوچ از مدینه کرده سوی کربلا عشق سوداگر خداست که نقد روان به کف
بگرفته در معامله خونبهای عشق از سر به راه دوست دویده‌ست یار صدق
در نی نوای وصل دمیده‌ست نای عشق با بانگ هو هو الحق و آواز دوست دوست
خوانده به گوش عالمیان ماجرای عشق از جان و دل نهاده قدم در ره بلا
یعنی منم شهید بیابان کربلا و نیز زان ماجرا که رفت به میدان کربلا
عقل است مات و واله و حیران کربلا دریای عشق حق به تلاطم چو اوفتاد
جوشید موج خون ز بیابان کربلا یا رب چه شد که کشتی نوح نجی فتاد
در لجه‌ی هلاک، به طوفان کربلا از بازی سپهر، سر سروران دین
افتاد همچو گوی به میدان کربلا زان عشق و آن شهادت و آن صبر و آن یقین
عقل است محو و سر به گریبان کربلا در منزلت فزونتر و در رتبه برتر است
از بام عرش پایه‌ی ایوان کربلا فخر حسین و ننگ یزید است تا ابد
سرلوحه‌ی جریده‌ی دیوان کربلا در کاروان آل نبی قحط آب شد
از سوز تشنگی دل طفلان کباب شد در چشم تشنگان حرم، دشت ماریه
اندر خیال، آب چو موج سیراب شد میدان جنگ و سوز عطش، تاب آفتاب
یا رب که از شنیدن آن زهره آب شد در راه حق که شاه شهیدان به پیش داشت
آن منع آب و تاب عطش، فتح باب شد گر نیک بنگریم همان آب و تاب بود
کز وی بنای دولت مروان خراب شد از ملت نبی به نبی زادگان رسید
جوری که روح کافر از آن در عذاب شد سر پنجه‌ی عروس جفا کار روزگار
از خون پاک آل پیمبر خضاب شد یک ذره گر ز شرم و ادب داشت آفتاب
می‌کرد تا به حشر نهان روی در حجاب

جواد شبر

صاحب کتاب «ادب الطف». ادب الطف نام کتابی است در ده جلد به زبان عربی، گردآوری «جواد شبر» که به معرفی شاعرانی که درباره‌ی امام حسین علیه‌السلام و واقعه‌ی کربلا و شهدای عاشورا شعر و مرثیه سروده‌اند پرداخته است.

جواد عاملی

سید محمد جواد بن سید محمد بن محمد عاملی شقرایی نجفی، در حدود سال 1160 ه. ق در شقراء یکی از قرای جبل عامل متولد شد و در سال 1226 ه. ق در نجف وفات یافته و در همان جا دفن شد. هذا الحسین ابن النبی و سبطه
أمسی طریحا فی الطفوف معفرا فلتلبس الدنیا ثیاب حدادها
فالنور نور الله غیب فی الثری این حسین علیه‌السلام پسر پیامبر صلی الله علیه و آله و نواده‌ی اوست که در سرزمین طف به زمین افتاده و به خاک آغشته شده است.
دنیا باید برای او لباس حزن بپوشد. این نور، نور خداست که در زیر خاک مخفی شده است.

جواد غفور زاده

مدینه کاروانی سوی تو با شیون آوردم
ره آوردم بود اشکی که دامن دامن آوردم مدینه در به رویم وا مکن چون یک جهان ماتم
نیاورد ارمغان با خود کسی، تنها من آوردم مدینه یک گلستان ل، اگر در کربلا بردم
ولی اکنون گلاب حسرت از آن گلشن آوردم اگر موی سیاهم شد سپید از غم، ولی شادم
که مظلومیت خود را گواهی روشن آوردم اسیرم کرد اگر دشمن، به جان دوست خرسندم
که پیروزی به کف در رزم با اهریمن آورم مدینه این اسارتها نشد سد رهم، بنگر
چها با خطبه‌های خود به روز دشمن آوردم مدینه خواهی ار آثار زنجیر ستم بینی
امام عاشقان را بسته غل بر گردن آوردم مدینه یوسف آل علی را بردم و اکنون
اگر او را نیاوردم، ازو پیراهن آوردم مدینه از بنی‌هاشم نگردد باخبر یک تن
که من از کوفه پیغام سر دور از تن آوردم مدینه گر به سویت زنده برگشتم مکن عیبم
که من این نیمه جان را هم به صد جان کندن آوردم

جوهری

ابوالحسن علی بن احمد جرجانی معروف به جوهری، به سال 380 ه. ق درگذشته است. او از ندیمان و شعرای بارگاه صاحب بن عباد بوده و قصاید فاخری درباره‌ی اهل بیت علیه‌السلام دارد. یا اهل عاشور یا لهفی علی الدین
خذوا حدادکم یا آل یاسین الیوم شقق جیب الدین و انتبهت
بنات أحمد نهب الروم و الصین الیوم نال بنو حرب طوائلهم
مما صلوه ببدر ثم صفین یا أمة ولی الشیطان رایتها
و مکن الغی منها کل تمکین ما المرتضی و بنوه و من معویة
و لا الفواطم من هند و میسون ای اهل عاشورا، وای بر دین. ای آل یاسین ماتم را شروع کنید.
امروز گریبان دین دریده شد و دختران احمد صلی الله علیه و آله چون اسیران روم و چین گرفتار شدند.
امروز فرزندان حرب (بنوامیه) به آرزوی خود رسیدند و انتقام شکست خود در بدر و صفین را گرفتند.
ای امتی که زیر پرچم شیطان درآمدید و کاملا زیر سلطه‌ی ظلم و ستم قرار گرفتید،
علی و فرزندانش کجا و معاویه کجا؟ فاطمه و دخترانش کجا و هند و میسون کجا؟ چه نسبتی بین آنهاست؟

جیحون یزدی

آقا محمد یزدی مشهور به تاج الشعرا متخلص به جیحون، از شاعران اوایل قرن سیزدهم هجری است. وی دارای دیوان شعری است که یک بار در 1316 ه. ق در بمبئی و دوبار به سالهای 1336 ه. ش و 1363 ه. ش در تهران به چاپ رسیده است. او به سال 1301 یا 1302 ه. ق در کرمان وفات یافت. مجموعه‌ای به نام نمکدان نیز از وی باقی است که در سال 1316 ه. ق در بمبئی چاپ شده است.
انتخاب از مخمس مرثیه: ای حرم کعبه‌ات ز حلقه به گوشان
وی دل دانای تو زبان خموشان با تو که گفت از حسین چشم بپوشان؟
خاصه در آن دم که اهل بیت خروشان نزدش با اصغر آمدند معجل
گفتند کاین طفل، کو چو بحر بجوشد نیست چو ما کز عطش به صبر بکوشد اشک بپاشد چنانکه خاک بپوشد
رخ بخراشد چنان که جان بخروشد جز به کفی آب، عقده‌اش نشود حل
هی به فغان خود ز گاهواره پراند مادر او هم زبان طفل نداند نه بودش شیر تا به لب برساند
نه بودش آب تا به رخ بفشاند مانده به تسکین قلب اوست معطل
گاهی ناخن زند به سینه‌ی مادر گاهی بیجان شود به دامن خواهر باری از ما گذشته چاره‌ی اصغر
یا بنشانش شرار آه چو آذر یا ببرش همرهت به جانب مقتل
شه ز حرمخانه‌اش ربود و روان شد پیر خرد همعنان بخت جوان شد زان پدر و زان پسر به لرزه جهان شد
آمد و آورد، هر طرف نگران شد تا به که سازد حقوق خویش مدلل
گفت که ای قوم، روح پیکرم است این ثانی حیدر، علی اصغرم است این آن همه اصغر بدند، اکبرم است این
حجت کبرای روز محشرم است این رحمی، کش حال بر فناست محول
او که بدین کودکی گناه ندارد یا که سر رزم این سپاه ندارد بلکه بس افسرده است و آه ندارد
جای دهید آن که را پناه ندارد پیش کز ایزد برید کیفر اکمل
ناگه از آن قوم از سعادت محروم حرمله‌اش راند تیر کینه به حلقوم حلق ورا خست و جست بر شه مظلوم
وز شه مظلوم آن سه شعبه‌ی مسموم رد شد و سر زد ز قلب احمد مرسل
طفلی کز تشنگی به غم شده مدغم جست و برآورد دست و خست رخ از غم گردن و سر، گاه راست کرد و گهی خم
شه ز گلویش کشید تیر و همان دم ملک جهان بر جنان نمود مبدل
باز ای مه محرم پرشور، سر زدی واندر دلم شراره‌ی عاشور بر زدی آن سر که چرخ روی به پایش همی‌نهاد
بر نوک نی نموده به هر رهگذر زدی دستی که آستین ورا بوسه داد چرخ
در قطع آن تو دامن کین بر کمر زدی تو خود همان مهی که به پیشانی حسین
با سنگ جور، نقشه‌ی شق القمر زدی بر پیکر امام امم با زبان تیغ
زخمی دهان نبسته که زخمی دگر زدی شاهی که خاک مقدم او روح کیمیاست
بر نیزه‌ی سنان، سرش از بهر زر زدی از کام خشک و چشم تر عترت رسول
تا حشر شعله در دل هر خشک و تر زدی از روبهان چند، برانگیختی سپه
وانگه به حیله پنجه، با شیر نر زدی زینب که در سیر ز علی بود یادگار
او را به تازیانه‌ی هر بد سیر زدی

جعفر شمس الدین حائری

کلیددار دوم قبر مطهر امام حسین علیه‌السلام.
از سال 990 تا 1025 کلیدداری و تولیت حرم حسینی با او بود.

جواد بن سید کاظم بن نصرالله بن یونس

کلیددار هفتم بارگاه ملکوتی امام حسین علیه‌السلام.
سید جواد از سال 1217 تولیت حرم حسینی را عهده‌دار بود و پس از هفده ماه معزول گشت. وی در سال 1222 زندگی را بدرود گفت.

جرج جرداق

«جرج سجعان جرداق» مشهور به جرج جرداق نویسنده‌ای مسیحی و لبنانی است.
جرج جرداق می‌گوید: «فرق علی و معاویه این است که اصحاب معاویه فریفته جاه و زر و زور و مقام و منصب بودند ولی اصحاب علی فریفته اخلاق و فضیلت و کرامت او شدند و نمونه آن در اصحاب فرزندانشان پدیدار بود که وقتی یزید مردم را تشویق به قتل حسین و مأمور به خونریزی می‌کرد آنها می‌گفتند: چقدر و چه مبلغی می‌دهی تا او را بکشیم؟ اما یاران حسین علیه‌السلام می‌گفتند: ما با تو هستیم اگر هفتاد بار کشته شویم، باز می‌خواهیم در رکابت جنگ کنیم و کشته شویم».

جون اشیر

«مستر جون اشیر» که مستشرق و عضو هیئت جغرافیایی انگلستان بود در سال 1284 ه. 1864 م وارد عراق گردید آنگاه پیک مخصوصی به نزد قائم مقام کربلا فرستاد که دروازه‌ها را باز کنند و در نتیجه قائم مقام دروازه‌ها را باز نمود و برای استقبال آماده شد. جون اشیر بعد از غروب آفتاب وارد شهر شد و فانوس‌کشهای زیادی را سر راه خود مشاهده نمود، با روشنی آنها وارد خانه‌ی قائم مقام گردید و در یک اتاقی که به نظر وی مخروبه بوده سکونت کرد. او شهر کربلا را این گونه توصیف می‌کند: «شهری بود پرهیجان و پر تجارت که اصلا تعطیلی نداشت. همه وقت بازارها پر از زوار بود و در شهر یک وجب زمین خالی دیده نمی‌شد. یا ساختمان بود یا مشغول ساختمان سازی بودند. اغلب ساکنین شهر از مسلمانان هند، ایرانی و عرب بودند. سکونت غیر مسلمانان در شهر کربلا ممنوع بود از شهرهای دور جنازه‌ی مرده‌ها را به شهر کربلا منتقل می‌کردند، اول آنها را به دور قبر حسین (علیه‌السلام) طواف می‌دادند بعد به خاک می‌سپردند. حکومت ترک نیز چیز مختصری بابت هر جنازه می‌گرفت. گاه سیل جنازه به سوی شهر سرازیر می‌گردید و مسؤولین دروازه‌ها از ورود آنها ناراحت می‌شدند، زیرا ترافیک عمومی شهر به هم می‌خورد و بیش از هر چیز احتمال شیوع مرض دولت را به وحشت می‌انداخت. (از نکات جالب سفرنامه‌ها این است که هیچ یک از جهانگردان به بوی تعفن جنازه‌ها در آن هوای گرم و مسیرهای طولانی اشاره‌ای نکرده‌اند که این خود بیانگر عظمت روح و خلوص نیت مؤمنینی بوده که پس از فوت به کربلا حمل داده می‌شدند).
گاهی اوقات از کشور ایران هزار جنازه در یک زمان می‌رسید و با هر جنازه حداقل یک یا دو نفر از نزدیکان متوفی همراه می‌آمدند.
حرم و صحن عباس بن علی علیه‌السلام را از پشت بامهای مجاور مشاهده نمودم زیرا از ورود غیر مسلمانان به آن جا ممانعت می‌کردند.

جون بیترز

جون بیترز، رییس نظارت بر آثار باستانی در سال (1315 ه. 1890 م) از راه «سماوه» وارد نجف و از آن جا به کربلا آمد و در مسیر خود از نجف به کربلا را شبانه طی کرد. وی در مورد شهر کربلا و بارگاه حسینی چنین گفته است:«بارگاه حسین علیه‌السلام از بارگاه علی علیه‌السلام بزرگتر و مجلل‌تر بود و سه مناره داشته که یکی از آنها را یک نفر غلام درست کرده (منظورش منارة العبد بوده). درجه‌ی حرارت این شهر به 120 - 110 درجه رسید (آن قدر هوا گرم بوده که اغراق آمیز گفته است) و کسی قادر به حرکت نشد... اهل کربلا از ترکهای عثمانی که حکومت عراق بدست آنها بود دل پر دردی داشتند و از هر دولت مقتدری که می‌توانست ترکها را بیرون کند استقبال می‌کردند، ولو کافر باشد.» جای تعجب است! با آن که این مرد رییس آثار باستانی بود، اشتباهات تاریخی بسیاری از او سر زده که نابخشودنی است. وی هنوز نفهمیده که حضرت عباس برادر حسین علیه‌السلام است، زیرا می‌گوید:«او شیخی بود از شیوخ عرب و مرد غضبناکی بود.» همچنین در تألیفات خود گفته است: «حسین علیه‌السلام به وسیله‌ی سپاه معاویه که در مورد خلافت نزاعی داشتند کشته نشد.» و باز می‌گوید: «در وسط حرم حسین علیه‌السلام یک ضریح دیگر وجود دارد که مخصوص برادرش حسن بن علی علیه‌السلام است.»!
این اشتباهات او در نتیجه‌ی اعتماد به قول خادم ارمنی خود«نوریان» رخ داده است.

جامعه (غل جامعه)

گردآورنده، جمع کننده، طوق و غل، غلی که بر گردن و دست نهند.[1] به آن جهت به غل و زنجیر، «جامعه» می‌گفتند که دستها را به گردن می‌بست.[2] به نقل برخی منابع، امام زین العابدین «ع» را پس از شهادت امام در کربلا، همراه اسیران دیگر سوار بر شتران بی‌جهاز کردند، در حالی که غل جامعه بر دست و گردن او بسته بود.این را هم مسلم جصاص (گچکار) و هم جذلم بن بشیر، در مشاهدات در روز ورود اسرا به کوفه نقل‌کرده‌اند[3] «و فی عنقه الجامعة و یده مغلولة الی عنقه» و به نقل تاریخ طبری: «و سرح فی‌اثرهم علی بن الحسین مغلولة یدیه الی عنقه و عیاله معه».[4] و اسیران را با این وضعیت‌حرکت دادند و به شام بردند. -----------------------
پی نوشت ها :
[1] لغت‌نامه، دهخدا.
[2] مجمع البحرین.
[3] امالی، شیخ مفید، ص 321.
[4] سوگنامه آل محمد، ص 437 به نقل از تاریخ طبری.

جبلة بن عبدالله خثعمی

وی به همراه «حصین بن نمیر»، «شرحبیل بن ذی الکلاع حمیری»، «ادهم بن محرز باهلی» و «ربیعة بن مخارق غنوی» که همه از دشمنان سرسخت اهل بیت علیهم‌السلام بودند، تحت فرماندهی ابن‌زیاد، در منطقه‌ی «عین الوردة» با نیروهای «توابین» مواجه شده و به نبرد با یکدیگر پرداختند.

جبیش بن دلجه قینی

وی از فرماندهان و هواداران تحت امر مروان بن حکم بود. مروان پس از مرگ یزید و کناره گیری فرزند یزید از خلافت، خود را به عنوان خلیفه‌ی مسلمین مطرح نمود و سران شام با او بیعت کردند. او پس از تثبیت موقعیت خود در شامات، تصمیم گرفت به حساب قدرتهای مخالف حکومت اموی برسد. بنابراین لشکری را به سرکردگی «جبیش» به سوی حجاز گسیل داشت تا قیام «ابن‌زبیر» را سرکوب نماید.

جهاد

از دستاوردها، اهداف، انگیزه‌ها، درسها و پیامهای عمده عاشورا، «جهاد» است.جهاد، عامل قدرت و شوکت امت اسلام و نشانه حق‌باوری و خداجویی و آخرت‌گرایی مسلمان است.ملتی هم که از مبارزه در راه باورهای مقدس و آرمانهای شکوهمند خویش‌سر باز زند.گرفتار ذلت و زبونی می‌شود.جهاد، یکی از واجبات دینی است و پیشوایان دین، شایسته‌ترین کسانی‌اند که به آن قیام کنند و مردم را هنگام نیاز، به جهاد فرا خوانند. جهاد، گاهی با دشمنان متجاوز و کفار مهاجم است، گاهی با منافقان و گاهی با متجاوزان داخلی که بر ضد حکومت حق می‌شورند، گاهی بر ضد ظالمان، بدعت‌گذاران، تحریف‌گران، ترویج‌کنندگان باطل، تعطیل‌کنندگان حدود الهی، برهم زنندگان امنیت جامعه اسلامی و غاصبان حکومت مشروع و الهی از شایستگان است.
سید الشهدا «ع» در عصری قرار گرفته بود که امویان، کمر به هدم اسلام و محو شریعت‌بسته بودند و دین خدا در معرض نابودی بود.جهاد آن حضرت، جانی تازه به اسلام داد وخونی تازه در رگهای جامعه دوانید.آن حضرت با استناد به این کلام پیامبر خدا «ص» که فرمود: «من رای سلطانا جائرا مستحلا لحرام الله ناکثا عهده مخالفا لسنة رسول الله یعمل فی‌عباد الله بالاثم و العدوان فلم یغیر علیه بفعل و لا قول کان حقا علی الله ان یدخله مدخله». این شرایط را بر گروه حاکم و امویان تطبیق کرده، فرمود: اینان، پیروی از شیطان کرده و اطاعت خدا را واگذاشته‌اند، فساد را آشکار، حدود الهی را تعطیل و بیت المال را مخصوص خود ساخته، حرام خدا را حلال کرده، حلال الهی را حرام کرده‌اند.سپس خود را شایسته رهبری و حکومت دانسته، مردم را به تبعیت از نماینده‌اش «مسلم بن عقیل» فرمان می‌دهد، تا خودش به کوفه برسد.[1] سکوت نکردن در برابر سلطه ستم و اعتراض به بدعتها و کشتن بی‌گناهان و هتک نوامیس مسلمانان و قطع حقوق حقداران، از مظاهر دیگر جهاد است که حسین بن علی «ع» پیشتاز این جبهه نیز بود.در نامه‌هایی هم که پس از ورود به مکه، به مردم بصره و کوفه نوشت، سخن از نابود کردن سنت و احیای بدعت توسط بنی امیه و دعوت کوفیان و بصریان به اطاعت از خویش است تا در مبارزه‌ای با باطل، آنان را به «راه رشد» هدایت کند.در وصیت‌نامه‌اش به محمد بن حنفیه نیز هنگام‌خروج از مدینه، حرکت خود را برای «اصلاح» در امت پیامبر و بر اساس امر به معروف ونهی از منکر می‌شمارد (و انی لم اخرج اشرا...)[2] در خطبه‌ای هم که در مکه می‌خواند، پس‌از بیان زیبایی شهادت برای انسان و اشتیاق خویش به پیوستن به نیاکان شهیدش، از مردم دعوت می‌کند که هر کس آماده فدا کردن جان در این راه است، به او بپیوندند (من کان‌باذلا فینا مهجته موطنا علی لقاء الله نفسه فلیرحل معنا).[3] .
جهاد حسین بن علی «ع» برای احیاء دین بود.در این راه و با این انگیزه، هم کشتن و هم کشته شدن حیات و پیروزی است.جهاد و شهادت آزاد مردان، همیشه با بذل جان و ایثار و نثار خون است و ثمره آن بیداری مردم و احیای حق است.این خط و برنامه، معامله با خداست که مشتری جانها و اموال مؤمنان است و به پیکارگران در راهش، نوید بهشت داده است، چه بکشند، چه کشته شوند،[4] و این همان فرهنگ «احدی الحسنین» است که قرآن آن را تعلیم و الهام می‌دهد.هم سید الشهداء، مجاهد در راه خدا بود و هم‌یاران شهیدش.مبارزه آنان، عمل به وظیفه اسلامی و تکلیف خدایی در مقابل ترویج بدعتها و انحرافات و زدودن حقایق دین بود.هر چند دشمنان می‌کوشیدند جهادشان را یاغیگری و آن مجاهدان راه خدا را «خارجی» و شورشی معرفی کنند.از این رو در زیارتنامه‌های امام حسین و یارانش، از جمله اوصاف آن حضرت، نسبت به «جهاد» تاکید شده است.در زیارتهای مختلف، نسبت به سید الشهدا این تعابیر دیده می‌شود: «الزاهد الذائد المجاهد، جاهد فیک المنافقین و الکفار، جاهدت فی سبیل الله، جاهدت الملحدین، جاهدت عدوک، جاهدت فی الله حق جهاده»[5] و درباره شهدای کربلا نیز این کلمات و تعابیر به کار رفته است: «نصحتم لله و جاهدتم فی سبیله، اشهد انکم جاهدتم فی سبیل الله، الذابون عن توحید الله.»[6] و برای خنثی کردن تبلیغات دشمن، در زیارتنامه‌ها همه این‌صفات و اعمال، برای سید الشهدا و یارانش با مطلع «اشهد انک...» آمده است، گواهی زائر بر اینکه اینان مجاهدان راه خدا بودند و مبارزه‌شان، جهادی مقدس بر ضد باطل بود. عاشورا، سرمایه الهام‌بخش مجاهدان در طول تاریخ گشت و خون سید الشهدا و شهدای کربلا، خون حماسه‌سازان ظلم ستیز را به جوش آورد. --------------------------------
پی نوشتها :
[1] از سخنرانی امام حسین «ع» در منزل بیضه، کامل ابن اثیر، ج 3 ص 280، حیاة الامام الحسین، ج 3، ص 80.
[2] مقتل خوارزمی، ج 1، ص 188.
[3] لهوف، ص 3.
[4] ان الله اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم... (توبه، آیه 111).
[5] در مفاتیح الجنان، خط طاهر خوشنویس، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، صفحات 418، 423 تا 425، 441، 444.
[6] همان، صفحات 440، 444، 448.

چ

چاووش خوانی

چاووش، به معنای پیشرو لشکر و قافله است، کسی که پیشاپیش قافله یا زوار حرکت کند و آواز خواند.[1] کسی که در دربار شاهان یا در نزد امرا و بزرگان وظیفه‌دار امور تشریفاتی بوده، در روزهای سلام، اشخاص را به حضور آنان معرفی می‌نموده است.[2] .
در فرهنگ دینی در گذشته رسم بود که طبق مراسم سنتی، هنگام رفتن اشخاص از شهرها و روستاها به زیارت نجف، کربلا، خراسان یا سفر حج، اشخاصی به نام «چاووش‌خوان» اشعاری را با لحنی سوزناک و خاص می‌خواندند.هم هنگامه بدرقه زائر، هم وقت‌استقبال، بصورت تک خوانی یا همخوانی.محتوای اشعار هم اغلب سلام و صلوات برپیامبر و اهل بیت او یا فراخوانی به پیوستن به کاروان زیارت بوده است.چاووش خوانی، حرفه‌ای معنوی و پر از صفا بود که صدای خوش و لحنی دلنشین می‌خواست و پاکی و دینداری و عشق به اهل بیت.چاووش خوانان، «منادیان راه خدا و قاصدان مرقد مطهر اولیا» بودند و «بانگ چاووشان» مردم را به هلهله و غوغا و بی‌آرامی دل می‌رساند». در هر فقره‌ای، مصرع «که بر حبیب خدا ختم انبیا صلوات» که چاووش خوان می‌خواند، از مردم صلوات می‌گرفت.شعرهایی از این قبیل: ز تربت شهدا بوی سیب می‌آید
ز طوس، بوی رضای غریب می‌آید هر که دارد هوس کرب و بلا، بسم الله
هر که دارد هوس حب خدا، بسم الله بر مشامم می‌رسد هر لحظه بوی کربلا
ترسم آخر جان دهم در آرزوی کربلا[3] . این مراسم سنتی، در جاهای مختلف، تشریفات خاص و اشعار متفاوتی دارد.به‌نوشته دهخدا: «چاووش خوان کسی است که دعوت رفتن به زیارت عتبات عالیات کند. در اصطلاح روستاییان خراسان، کسی باشد که در فصل مناسب زیارت در دهات و روستاها سواره یا پیاده به راه افتد و روستاییان را به وسیله جار زدن یا خواندن اشعار مهیج و مناسب، به زیارت اعتاب مقدسه تشویق و تهییج نماید.»[4] . ------------------------
پی نوشت ها :
[1] فرهنگ فارسی، معین.
[2] لغت‌نامه، دهخدا.
[3] به تحلیل این مراسم و نمونه‌هایی از متن چاووش خوانیها در «درآمدی بر نمایش و نیایش در ایران» از جابر عناصری مراجعه کنید.
[4] لغت‌نامه، کلمه «چاووش».

چراغانی

آراستن و آذین بستن خانه و شهر، هنگام جشنها و اعیاد و پیروزیها.در بدو ورود اهل بیت امام حسین «ع» به کوفه و نیز دمشق، مواجه با آذین‌بندی و چراغانی و مراسم جشن و شادمانی شدند.به نقل بعضی تواریخ: اهل بیت را سه روز در دروازه شام‌نگهداشتند تا کار چراغانی‌شان کامل شود و شهر را با زیورها، حله‌ها، دیبا و زر و سیم وانواع جواهرات بیارایند.آنگاه مردان، زنان، کودکان، و بزرگسالان، وزیران، و امیران، یهود و مجوس و نصارا و همه اقوام به تفرج و تفریح بیرون آمدند، با طبلها، دفها، و شیپورها و سرناها و ابزار لهو و لعب دیگر.چشمها را سرمه زده، دستها را حنا بسته و بهترین لباسها راپوشیده و خود را آراسته بودند.شهر چنان وضعی داشت که گویا از همه مردم در سطح شهر دمشق، رستاخیزی به پا شده است.و در چنین وضعی بود که سر مطهر امام‌حسین «ع» را وارد کردند که بر فراز نیزه بود و پشت سر آن، اسیران اهل بیت را از دروازه ساعات به داخل آوردند....[1] .
تبلیغات امویان وانمود کرده بود که بر دشمنان خلیفه و بر یاغیان پیروز شده‌اند و خاندان آنها را به اسارت گرفته و آورده‌اند.تا آنجا که سهل بن سعد در سفر خود به دمشق عبور می‌کند و با دیدن چراغانی و دف و طبل، می‌پرسد: آیا شما در شام، عیدی دارید که ما از آن بی‌خبریم؟می‌گویند: سر حسین «ع» را از عراق به شام می‌آورند!همین سعد متاثر می‌شود و در مقابل خواسته سکینه، دختر امام، به نیزه‌داری که سر سید الشهدا را می‌برد، 400 درهم می‌دهد تا سر مطهر را پیشاپیش اسرا ببرد و مردم به چهره اهل بیت نگاه نکنند.[2] اما زینب و سجاد «ع» جشن را با سخنرانیها و خطابه‌هایشان تبدیل به عزا کردند و آن پیروزی را در کام یزید، تلخ ساختند. شام، غرق عیش و عشرت بود هنگام ورود
وقت رفتن شام را شام غریبان کرد و رفت
-----------------------------
پی نوشت ها :
[1] حیاة الامام الحسین، ج 3، ص 369.
[2] همان، ص 370.

چوبه محمل

نقل شده که چون در کوفه، سرهای شهدا را بر نیزه جلوی مردم آوردند و ضجه از همه‌برخاست، زینب «ع» چون نگاهش به سر برادر افتاد، از شدت ناراحتی پیشانی را به جلوی محمل زد و دیدند که از زیر روپوش وی خون جاری شد.آنگاه اشعاری را خواند که آغازش چنین است: یا هلالا لما استتم کمالا
غاله خسفه فابدی غروبا ما توهمت‌یا شقیق فؤادی
کان هذا مقدرا مکتوبا[1] . ای ماهی که به کمال نرسیده خسوف کرد و غروب نمود، ای پاره دلم! فکر نمی کردم که این هم مقدر و نوشته شده باشد. -----------------------
پی نوشتها:
[1] همان، ص 115.

چارلز دیکنز

نویسنده‌ی شهیر انگلیسی. «چارلز جون هافام دیکنس» مشهور به «چارلز دیکنز» نویسنده و روزنامه نگاری انگلیسی بود. تولد 7 فوریه 1812 م. فوت: 1870 م.
وی درباره‌ی عاشورا می‌گوید: «اگر منظور امام حسین علیه‌السلام جنگ در راه خواسته‌های دنیایی بود، من نمی‌فهمم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند؟ پس عقل چنین حکم می‌نماید که او فقط به خاطر اسلام، فداکاری خویش را انجام داد.»

چکمه

کفش خاصی که نظامیان بر پا می‌کنند، بویژه در میدان نبرد.آنچه در اذهان عموم از این‌کلمه تداعی می‌شود، «چکمه شمر» است که در آخرین لحظات حیات سید الشهدا «ع» با چکمه بر روی سینه آن حضرت رفت و آنگاه سر مبارکش را از تن جدا کرد.تعبیر مقاتل چنین است که: «و جلس علی صدر الحسین و قبض علی لحیته و هم بقتله...»[1] . -------------------
پی نوشت ها :
[1] بحار الانوار: ج 45، ص 56.

چوبه محمل

نقل شده که چون در کوفه، سرهای شهدا را بر نیزه جلوی مردم آوردند و ضجه از همه‌برخاست، زینب «ع» چون نگاهش به سر برادر افتاد، از شدت ناراحتی پیشانی را به جلوی محمل زد و دیدند که از زیر روپوش وی خون جاری شد.آنگاه اشعاری را خواند که آغازش چنین است: یا هلالا لما استتم کمالا
غاله خسفه فابدی غروبا ما توهمت‌یا شقیق فؤادی
کان هذا مقدرا مکتوبا ای ماهی که به کمال نرسیده خسوف کرد و غروب نمود، ای پاره دلم! فکر نمی کردم که این هم مقدر و نوشته شده باشد.

ح

حارث بن امری‌ء القیس کندی

نامش در شمار شهدای کربلا آمده است، از شجاعان و عابدان بود.همراه سپاه ابن‌سعد به کربلا آمد.چون سید الشهدا را در محاصره سپاه کوفه یافت، به کاروان حسین «ع» پیوست و در روز عاشورا در حمله ی نخستین به شهادت رسید.[1] .
-----------------
پی نوشتها :
[1] اعیان الشیعه، ج 4، ص 302.

حارث بن امری‌ء القیس کندی

نامش در شمار شهدای کربلا آمده است، از شجاعان و عابدان بود.همراه سپاه ابن‌سعد به کربلا آمد.چون سید الشهدا را در محاصره سپاه کوفه یافت، به کاروان حسین «ع» پیوست و در روز عاشورا در حمله ی نخستین به شهادت رسید.[1] .
------------------------------
پی نوشتها :
[1] اعیان الشیعه، ج 4، ص 302.

حبیب بن عبدالله نهشلی

از شهدای کربلا به حساب آمده است.بعضی او را شبیب بن عبدالله خثعمی، یا ابو عمر نهشلی دانسته‌اند.

حبیب بن مظاهر

از شهدای والاقدر کربلا بود.حبیب بن مظاهر (مظهر) اسدی، از طایفه بنی اسد، کوفی و از اصحاب رسول خدا «ص» بود.در هر سه جنگ صفین، نهروان و جمل، در رکاب علی «ع» شرکت داشت.از اصحاب خاص امیر المؤمنین و حاملان علم آن حضرت و در علوم قرآنی شاگرد خاص وی بود.حضرت امیر، او را که از حاملان علوم «ع» بود، به علم «منایا و بلایا» (آنچه بعدها اتفاق خواهد افتاد) آگاه ساخته بود.[1] .
عضو گروه ویژه «شرطة الخمیس» بود که نیروی ضربتی و مطیع علی «ع» بودند.[2] در نهضت مسلم بن عقیل در کوفه، وی از کسانی بود که در راه بیعت گرفتن برای مسلم، کوشش می‌کرد.نیز از سران شیعه در کوفه محسوب می‌شد که به حسین بن علی «ع» دعوت نامه نوشت.نزد امام حسین «ع» موقعیت والایی داشت.در کربلا نیز امام، او را به عنوان فرمانده جناح چپ سپاه خویش تعیین کرد.حبیب، تلاش فراوانی داشت که یارانی از بنی اسد را به یاری حسین «ع» بیاورد، اما سپاه اموی مانع پیوستن آنان به یاران سید الشهدا شدند.[3] گفتگوی او با میثم تمار، هنگام عبور از مجلس بنی اسد، سالها پیش از عاشورا، که هر یک نحوه شهادت دیگری را پیشگویی می‌کرد و مایه شگفتی حاضران بودند، معروف است،[4] و این از همان علم منایاست که از علی آموخته بودند و جریانات آینده را جز داشتند.روز عاشورا رجزی که در حمله‌هایش می‌خواند چنین بود: انا حبیب و ابی مظهر
فارس هیجاء و حرب تسعر[5] . حبیب بن مظاهر، روز عاشورا از اینکه با شهادتش به بهشت خواهد رفت، خوشحال بود و با «بریر بن خضیر» مزاح می‌کرد.شهادت او بر حسین «ع» بسیار سخت بود.هنگام شهادت 75 سال داشت.سر او نیز همراه سرهای شهدا در کوفه گردانده شد. --------------------------------
پی نوشتها :
[1] الحسین فی طریقه الی الشهادة، ص 6.
[2] درباره شرطة الخمیس ر.ک: «الاختصاص» شیخ مفید، ص 2، 3، 7، و65 .
[3] انصار الحسین، ص 66.
[4] عنصر شجاعت، خلیل کمره‌ای، ج 2، ص 26.
[5] الحسین فی طریقه الی الشهادة، ص 6.

حجاج بن زید سعدی

از شهدای کربلاست.برخی هم نام او را حجاج بن بدر گفته‌اند.وی اهل بصره بود. نامه‌ای هم از سوی مسعود بن عمرو ازدی برای حسین بن علی «ع» برد (در پاسخ نامه حسین «ع») که خطاب به او و سران بصره نوشته و آنان را به یاری خویش فرا خوانده بود.[1] نامش در زیارت ناحیه مقدسه نیز آمده است.
------------------
پی نوشتها :
[1] انصار الحسین، ص 67.

حجاج بن مسروق جعفی

از شهدای گرانقدر عاشورا و مؤذن سید الشهدا «ع».[1] وی اهل کوفه و از یاران امیر المؤمنین «ع» بود.وقتی خبر هجرت امام حسین «ع» را از مدینه به مکه شنید، خود را به آن حضرت رساند و همراه امام از آنجا به کربلا آمد.همواره ملازم سید الشهدا بود و در پنج وقت نماز، اذان می‌گفت.در مسیر راه، وقتی که امام حسین «ع» به منزلگاه «قصربنی مقاتل» رسید و در آنجا خیمه‌گاه عبید الله بن حر جعفی را دید، حجاج بن مسروق را در پی او فرستاد تا او را به پیوستن به امام فراخواند.[2] (گرچه توفیق حسینی شدن نیافت). هنگامی که کاروان حسین «ع» با سپاه حر بر خورد کردند، او به امر امام، اذان ظهر گفت. در برخی کتب از او با عنوان «مؤذن حسین» یاد کرده‌اند.[3] روز عاشورا به میدان رفت و جنگید و غرق خون نزد امام برگشت.پس از گفتگویی با سید الشهدا، بار دیگر به میدان رفت و شهید شد.
------------------------
پی نوشتها :
[1] بحار الانوار، ج 45، ص 25.
[2] عنصر شجاعت، ج 1، ص 80.
[3] انصار الحسین، ص 68.

حر بن یزید ریاحی

شهید والاقدر عاشورا.حر از خاندانهای معروف عراق و از رؤسای کوفیان بود.به درخواست ابن زیاد، برای مبارزه با حسین «ع» فراخوانده شد و به سرکردگی هزار سوار برگزیده گشت.گفته‌اند وقتی از دار الاماره کوفه، با ماموریت بستن راه بر امام حسین «ع»
بیرون آمد، ندایی شنید که: ای حر!مژده باد تو را بهشت... [1] در منزل «قصر بنی مقاتل» یا «شراف»، راه را بر امام بست و مانع از حرکت آن حضرت به سوی کوفه شد. کاروان حسینی را همراهی کرد تا به کربلا رسیدند و امام در آنجا فرود آمد.حر وقتی فهمید کارجنگ با حسین بن علی «ع» جدی است، صبح عاشورا به بهانه آب دادن اسب خویش، از اردوگاه عمر سعد جدا شد و به کاروان حسین «ع» و جبهه حق پیوست.توبه کنان کنار خیمه‌های امام آمد و اظهار پشیمانی کرد، سپس اذن میدان طلبید.این انتخاب شگفت و برگزیدن راه بهشت بر دوزخ، از حر، چهره‌ای دوست داشتنی و قهرمان ساخت.حر با اذن‌امام به میدان رفت و در خطابه‌ای مؤثر، سپاه کوفه را به خاطر جنگیدن با حسین «ع» توبیخ کرد. چیزی نمانده بود که سخنان او، گروهی از سربازان عمر سعد را تحت تاثیر قرار داده از جنگ با سید الشهدا منصرف سازد، که سپاه عمر سعد، او را هدف تیرها قرار داد.نزد امام بازگشت و پس از لحظاتی دوباره به میدان رفت و با رجز خوانی، به مبارزه پرداخت و پس‌از نبردی دلیرانه به شهادت رسید.رجز او چنین بود: انی انا الحر و ماوی الضیف
اضرب فی اعناقکم بالسیف عن خیر من حل بارض الخیف
اضربکم و لا اری من حیف[2] . که حاکی از شجاعت او در شمشیر زنی در دفاع از سید الشهدا و حق دانستن این راه بود. حسین بن علی «ع» بر بالین حر حضور یافت و خطاب به آن شهید، فرمود: تو همانگونه که مادرت نامت را «حر» گذاشته است، حر و آزاده‌ای، آزاد در دنیا و سعادتمند در آخرت! «انت الحر کما سمتک امک، و انت الحر فی الدنیا و انت الحر فی الآخرة» و دست بر چهره‌اش کشید.[3] امام حسین «ع» با دستمالی سر حر را بست.پس از عاشورا بنی‌تمیم او را در فاصله یک میلی از امام حسین «ع» دفن کردند، همانجا که قبر کنونی اوست، بیرون کربلا در جایی که در قدیم به آن «نواویس» می‌گفته‌اند.[4] نقل است شاه اسماعیل صفوی قبر حر را گشود و پیکرش را سالم یافت، چون خواست پارچه‌ای را که بر سرش‌بسته بود باز کند، خون جاری شد و دوباره آن را بستند، آنگاه بر قبرش قبه‌ای ساختند.[5] .
سرگذشتهای مربوط به حر و نقش او در حادثه کربلا، از نخستین بر خوردش با کاروان سید الشهدا، سپس توبه‌اش و پیوستن به جبهه حق و شهادت در رکاب سالار شهیدان، درهمه مقتلها و کتابهای تاریخ عاشورا نگاشته شده است و توبه او شاخص‌ترین بخش‌نورانی زندگی اوست.
------------------------------
پی نوشتها :
[1] قاموس الرجال، ج 3، ص 103، امالی صدوق، ص 131.
[2] بحار الانوار، ج 45، ص 14.
[3] همان.
[4] الحسین فی طریقه الی الشهادة، ص 97.
[5] سفینة البحار، ج 1، ص 242 به نقل از انوار نعمانیه، سید نعمت الله جزایری.

حارث

ابن‌بنهان. غلام حمزة بن عبدالمطلب و از شهدای گرانقدر روز عاشوراست. مورخین گویند بنهان مردی شجاع بود و دو سال پس از شهادت حمزه وفات یافت و پسرش حارث به علی علیه‌السلام پیوست و پس از وی با حسن و آن گاه با حسین علیه‌السلام بود و از مدینه با حسین علیه‌السلام به مکه و کربلا رفت و در عاشورا به فیض شهادت نایل شد.

حارث بن امری القیس کندی

از شهدای کربلاست. وی از شجاعان و عابدان بود. همراه سپاه ابن‌سعد به کربلا آمد. چون سیدالشهدا را در محاصره سپاه کوفه یافت، به کاروان حسین علیه‌السلام پیوست و در روز عاشورا در حمله نخستین به شهادت رسید.

حارث بن امرء القیس

از شجاعان عرب بود. ابتدا او جزو لشکریان عمر سعد بود که در روز عاشورا به امام حسین علیه‌السلام ملحق شد. وقتی دید عمر سعد نظرات امام را نپذیرفت با چند تن از قبیله کنده به امام پیوست. و پس از جنگی سخت به فیض شهادت نایل گشت.

حارث بن نبهان

نبهان پدر حارث فردی شجاع و پهلوان و غلام حضرت حمزه علیه‌السلام بود. دو سال بعد از شهادت حمزه نبهان از دنیا رفت. و پسرش حارث در خدمت حضرت علی علیه‌السلام و حسنین علیهماالسلام بود، تا این که به همراه امام حسین علیه‌السلام از مدینه به مکه و کربلا مهاجرت کرده و در روز عاشورا در اولین حمله به شهادت رسید.

حباب

حباب ابن عامر بن کعب تیمی. از یاران و دوستداران خاندان عصمت و طهارت و از شهیدان روز عاشوراست. از تیم اللات و از شیعه‌ی کوفه بود و با مسلم بن عقیل بیعت کرد و چون مسلم گرفتار شد او نزد قوم خود پنهان گردید، و چون حسین بن علی علیه‌السلام به کربلا آمد، حباب پنهانی به سوی او شتافت و در راه بدو پیوست و در واقعه‌ی کربلا به فیض شهادت نایل گشت.

حباب بن حارث

از شهدای روز عاشوراست. وی همان «جابر بن حارث سلمانی» است.

حباب بن عامر بن کعب تمیمی کوفی

در کوفه با مسلم بیعت کرد. بالاخره به امام حسین علیه‌السلام در کربلا ملحق گردید و پس از نبرد با دشمن به شهادت رسید.

حباب بن عامر تیمی

حباب بن عامر بن کعب بن تیم اللاة بن ثعلبه تیمی، او شیعه اهل کوفه و از بیعت کنندگان با حضرت مسلم علیه‌السلام بوده است. بعد از شهادت مسلم علیه‌السلام حباب در میان قبیله‌اش مخفی شد، تا این که حرکت حضرت امام حسین علیه‌السلام به سوی کوفه را شنیده و مخفیانه در بین راه به اصحاب امام پیوسته و همراه آن حضرت وارد کربلا شد. و در روز عاشورا در حمله نخست به شهادت رسید. و در بعضی از منابع نام او حباب بن حارث وارد شده است که شاید منظور همان حباب بن عامر باشد.

حباب بن عام شعبی

یکی از اصحاب و یاران امام حسین علیه‌السلام است که در واقعه‌ی عاشورا به فیض شهادت نایل آمد.
اصطلاح تصادفی

حبشة بن قیس نهمی

حبشة بن قیس بن سلمة بن طریف بن ابان بن سلمة بن حارث الحمدانی النهمی. از قبیله بنی‌نهم. جدش سلمة از صحابه حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بوده و پدرش قیس نیز آن حضرت را درک کرده بود.
او چند روز قبل از عاشورا در کربلا به خدمت حضرت امام حسین علیه‌السلام رسید و در روز عاشورا وقتی که جنگ شدت گرفت در راه حق جهاد کرده و به شهادت رسید. به نقل از ابن‌حجر در الاصابة فی احوال الصحابه که در بیان احوال طریف بن ابان بن سلمه، از حبشه بن قیس به عنوان یکی از شهدای کربلا نام می‌برد. حبشه نیز پس از نبرد با دشمن به شهادت رسید.

حبشی بن القیس نهمی

یکی از اصحاب و یاران امام حسین علیه‌السلام است که در واقعه‌ی عاشورا به فیض شهادت نایل آمد.

حبیب بن عبدالله نهشلی

از یاران وفادار حضرت سیدالشهداء در کربلا و از شهدای قیام عاشوراست.
بنا به قولی او همان شبیب بن عبدالله نهشلی یکی از دوستداران خاندان عصمت و طهارت علیهم‌السلام می‌باشد.
نهشلی: منسوب به «بنی‌نهشل بن دارم» تیره‌ای از قبیله‌ی بنی‌تمیم که از عدنان هستند. (عدنان، عرب شمال)

حبیب بن مظاهر

حبیب بن مظاهر بن رئاب بن الاشتر بن جخوان بن فقعس بن طریف بن عمرو بن قیس بن الحرث بن ثعلبه بن دودان بن اسد ابوالقاسم الاسدی الفقعسی.
او ساکن کوفه و از بزرگان آن جا محسوب می‌شده و منسوب به قبیله بنی‌اسد می‌باشد، همان قبیله‌ای که افتخار کفن و دفن شهدای کربلا نصیب آنها شد. کنیه حبیب، ابوالقاسم، و هنگام شهادت هفتاد و پنج سال داشت و پسرش قاسم در آن هنگام خردسال بود، بعدها بزرگ شده و قاتل پدرش را که از لشگریان مصعب بن زبیر بود، قصاص کرده و کشت.
در مورد فضایل ایشان شاید بتوان گفت که افضل شهدای غیر بنی‌هاشم، و از اصحاب حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، و حضرت امام علی علیه‌السلام و حافظ قرآن، و از حامیلین علوم علوی؛ و از مجاهدین تمامی جنگهای امیرالمؤمنین علیه‌السلام و از اصحاب خاص آن حضرت بوده است.
حبیب بن مظاهر، میثم تمار، و رشید حجری از جمله افرادی بودند که از محضر حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام اسرار و علوم فراوانی فرا گرفته و هر سه نفر از زمان، مکان و کیفیت و شهادت خودشان خبر داده بودند.
حبیب قبل از روز عاشورا به قبیله بنی‌اسد رفته، ضمن تبلیغ و تلاشی که نمود، موفق به جمع آوری و همراهی حدود نود نفر از بنی‌اسد شد آنها در حالی که به سوی کربلا در حرکت بودند مردی از قبیله بنی‌اسد به عمر بن سعد خبر داده و او چهارصد نفر سرباز را برای جلوگیری از حرکت آنها مأمور می‌کند و دو دسته به جان هم افتاده و پس از جنگ سختی که پیش آمد مردان بنی‌اسد شبانه از خوف شبیخون ابن‌سعد کوچ کرده و به قبیله خود بازگشتند. حبیب جریان امر را به امام حسین علیه‌السلام عرض کرد و امام علیه‌السلام فرمود: «لا حول و لا قوة الا بالله».
حبیب در روز عاشورا فرمانده جناح چپ بود و آن گاه که مسلم بن عوسجه روی خاک افتاد، او نزد مسلم آمده و گفت ای مسلم شهادت تو بر من بسی گران است بشارت باد تو را به بهشت. مسلم با ضعف و ناتوانی گفت:
خدا تو را به نیکی بشارت دهد، پس گفت: چون تو خویش و برادر دینی من هستی شایسته آن بود و دوست داشتم که وصیت‌های تو را بشنوم و آنها را به شایستگی انجام دهم ولی من هم به همین زودی به شهادت می‌رسم.
مسلم گفت: وصیت من همه آن است که در راه این مرد (و با دست اشاره به حضرت امام حسین علیه‌السلام کرد) جان دهی. حبیب گفت: به پروردگار کعبه قسم که به گفته‌ات عمل خواهم کرد، و آن گاه مسلم به شهادت رسید.
حبیب قبل از این که عازم میدان جهاد شود، به همراهی زهیر بن قین، کوفیان را چنین موعظه کرد: «اما والله لبئس القوم عند الله غدا قوم یقدمون علیه قد قتلوا ذریة نبیه علیه‌السلام و عترته و اهل بیته صلی الله علیه و آله و سلم و عباد اهل هذا المصر المجتهدین بالاسحار و الذاکرین الله کثیرا»؛ «هان ای مردم به خدا قسم در روز حساب نزد خدا، بد قومی خواهند بود آنان که فرزندان پیامبر خود و خویشان و اهل بیت او و مردان خدا پرست این شهر را که در سحرها به عبادت برخواسته و بسیار به یاد خدا بوده‌اند، به شهادت برسانند».
نزدیک ظهر روز عاشورا بود که ابوثمامه عمرو بن عبدالله صائدی به امام حسین علیه‌السلام عرض کرد: «جانم به فدایت یا اباعبدالله علیه‌السلام وقت نماز ظهر است و من دوست دارم این نماز را به امامت شما بخوانم و بعد خدایم را ملاقات کنم».
امام علیه‌السلام فرمودند:
نماز را یادآور شدی و خدا تو را از نمازگزاران قرار دهد، بلی الآن اول وقت نماز است، از کوفیان بخواهید دست از جنگ بردارند تا نماز گذاریم.
چون حصین بن تمیم این سخن را بشنید گفت: نماز شما قبول نیست.
حبیب جواب داد: «ای حمار خیال می‌کنی نماز از آل رسول صلی الله علیه و آله و سلم قبول نیست و از تو قبول هست».
سپس حصین حمله کرده و حبیب بعد از اذن از امام علیه‌السلام به مقابله با او برخاسته و رجزهای ذیل را خواند: انا حبیب و ابی‌مظاهر
فارس هیجاء و حرب تسعر و انتم عند العدید اکثر
و نحن اعلی حجة و اظهر و انتم عند الوفاء اغدر
و نحن اوفی منکم و اصبر حقا و انمی منکم و اعذر
«منم حبیب بن مظاهر، سواری جنگی در وقتی که جنگ شعله می‌کشد. شما در عدد زیادتر هستید ولی حق عالی مظاهر با ماست - شما در وفای به پیمان حیله‌گر و غدار هستید ولی ما باوفا و بردباریم. حق با ما بوده و تواناتر از شما هستیم و دلیل ما موجه است».
سپس حبیب همچنان به جهاد خود ادامه داده و این اشعار را می‌خواند: اقسم لو کنا لکم اعدادا
او شطرکم و لیتم اکتادا یا شر قوم حسبا و آدا
«سوگند می‌خورم اگر ما به اندازه اسباب و عدد شما یا نصف آن بودیم. شما پشت به جنگ کرده و متواری می‌شدید، ای بدترین قوم از جهت حسب و اصل». آنگاه حبیب بر حصین حمله نموده شمشیر او بینی اسب حصین را قطع کرد، اسب جهیده و حصین را بر زمین انداخت.
پس حبیب خواست سرش را جدا کند ولی کوفیان او را از دستش ربودند. بنا به نقل محمد بن ابیطالب، حبیب شصت و دو نفر از دشمن را به هلاکت رسانید. آن گاه مردی از بنی‌تمیم بر او با شمشیر حمله کرده که بر سر حبیب اصابت نموده و مردی دیگر از بنی‌تمیم نیزه‌ای زد که حبیب افتاد، وقتی که خواست برخیزد، حصین بن تمیم شمشیری بر سرش فرود آورد و بر زمین انداخت و آن تمیمی دیگر سر از بدن حبیب جدا کرده و به شهادت رسید.
قاتلان حبیب عبارتند از: حصین بن تمیم یا (نمیر) و بدیل بن صریم.
بنا به نقل طبری بین قاتلان حبیب نزاع بود، به طوری که حصین می‌گفت من کشتم و بدیل می‌گفت من. تا این که مصالحه کردند به این که حصین چند دقیقه‌ای سر حبیب را به گردن اسبش انداخته و در میان لشگر جولانی بدهد تا این افتخار به نام او ثبت شود! بعد بدیل سر حبیب را به گردن اسبش انداخته و به کوفه آورد تا جایزه را از ابن‌زیاد دریافت نماید.
وقتی که سر حبیب به گردن اسب بدیل آویز بود و در کوچه‌های کوفه حرکت می‌داد، پسر حبیب که قاسم نام داشت و نوجوانی بیش نبود، دنبال سر، حرکت می‌کرد تا اینکه بدیل پرسید ای پسر چرا این قدر مرا تعقیب می‌کنی؟!
قاسم گفت: آن سر پدرم هست می‌خواهم دفنش کنم. بدیل گفت: نمی‌شود، چون ابن‌زیاد اجازه نمی‌دهد و من باید جایزه‌ام را بگیرم. قاسم گفت: خدا به تو بدترین ثواب را بدهد که بهتر از خودت را کشتی.
قاسم گریه کرده و دست از تعقیب برداشت و رفت تا این که چندین سال بعد روزی که قاتل پدرش در سپاه مصعب بن زبیر بود به هنگام ظهر وارد خیمه وی شده و او را به هلاکت رسانید.
خوارزمی نقل می‌کند که قاسم قاتل پدرش، بدیل را که سر حبیب را به گردن اسبش آویخته بود، به قتل رسانید و سر پدرش را از دست او گرفت.
ولی قول طبری اصح است، چون بلاذری هم موافق طبری بوده و هر دو از مورخین قرن سوم و قدما می‌باشند ولی خوارزمی متأخر و از قرن ششم می‌باشد.
بنا به نقل طبری بعد از شهادت حبیب، انکساری در چهره امام علیه‌السلام پیدا شده و بعد از استرجاع فرمودند: «احتسب نفسی و حماة اصحابی». «او نفس من و حامی اصحابم بود» ولی خوارزمی نقل می‌کند:
«عند الله احتسب نفسی و حماة اصحابی و قال لله درک یا حبیب لقد کنت فاضلا تختم القرآن فی لیلة واحدة» «بذل جانم و کشته شدن و حمایت اصحابم در پیشگاه خدا و به حساب و فرمان اوست، یا بذل جان خودم و یارانم را نزد خدای تعالی احتساب خواهم کرد. خدا تو را برکت دهد ای حبیب چه صاحب فضلی بودی که قرآن را در یک شب ختم می‌کردی!»
حبیب در سایه یقینی که داشت قبل از شهادتش در شب عاشورا مزاح و سرور می‌کرد، چرا که برای ورود به بهشت لحظه شماری می‌کرد و نامش در زیارت ناحیه و رجبیه وارد شده است: «السلام علی حبیب بن مظاهر الاسدی.»

حبیب بن مظهر

از شهدای کربلاست. به قولی وی همان «حبیب بن مظاهر اسدی» است.

حجاج بن بدر تمیمی

به قولی او همان«حجاج بن زید تمیمی» از شهدای روز عاشوراست.

حجاج بن بدر سعدی

از شهدای کربلاست. وی اهل بصره بود. در پاسخ نامه‌ی امام حسین علیه‌السلام که خطاب به او و سران بصره نوشته و آنان را به یاری خویش فرا خوانده بود، نامه‌ای از سوی مسعود بن عمرو ازدی برای حسین بن علی علیه‌السلام برد. نامش در زیارت ناحیه‌ی مقدسه نیز آمده است.
سعدی: از قبیله‌ی بنی‌سعد تمیم بوده که تیره‌ای است از «عدنان» و اهل بصره بود.

حجاج بن زید

به قولی او همان «حجاج بن زید سعدی» از شهدای کربلاست.

حجاج بن زید تمیمی

حجاج بن زید سعدی

حجاج بن مالک

از صالحان و از عاشوراییان حسینی بود. در روز عاشورا او پس از مقاتله با دشمن به شهادت رسید.

حجاج بن مرزوق

از اصحاب کربلا و عاشورای ابی‌عبدالله و از صالحان است. او در روز عاشورا پس از نبردی سخت به فیض شهادت نایل آمد.
طوسی او را در زمره‌ی رجال شیعه برشمرده است.
به قولی او همان «حجاج بن مسروق جعفی» است.

حجاج بن مسروق

حجاج بن مسروق بن جعف بن سعد العشیرة المذحجی الجعفی. اصالتا یمنی ولی مقیم کوفه و منسوب به جعفی که تیره‌ای از قبیله مذحج و از غرب قحطان بود. بلاذری نام وی را به صورت حجاج بن مسروق بن مالک بن کثیف بن عتبه بن الجعفی، آورده است.
اهم سوابق و فضایل حجاج:
از شیعیان مخلص و از اصحاب بزرگوار حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام و مؤذن حضرت امام حسین علیه‌السلام هنگام نمازهای پنجگانه بوده و هنگامی که حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام از مدینه وارد مکه شدند حجاج هم از کوفه به سوی مکه جهت زیارت امام علیه‌السلام مهاجرت کرده و در خدمت آن حضرت به کربلا آمده و در روز عاشورا به فیض شهادت نایل گشت.
کاروان حسین علیه‌السلام که به منزل قصر بنی‌مقاتل رسید، خیمه‌ای را در مکان مرتفعی مشاهده کردند که عبیدالله حر جعفی در آن نشسته بود.
امام علیه‌السلام حجاج بن مسروق و یزید بن مغفل را برای دعوت عبیدالله به سوی او فرستاد و او قبول نکرد که به نصرت امام علیه‌السلام بشتابد.
عبیدالله حر از شاگردان حضرت علی علیه‌السلام بود ولی از آن جایی که با بعضی از بنی‌امیه رفاقت داشت، سرانجام نه تنها آن تربیت علوی علیه‌السلام را از دست داد، بلکه در جنگ صفین جزو لشگریان معاویه بود.
او با ترک امام حسین علیه‌السلام تا آخر عمر بنا به اعتراف خودش در عذاب وجدان، و حسرت افسوس بسر برد و عاقبت به خیر هم نشد.
وقتی که اردوی امام علیه‌السلام در قادسیه برای اولین بار با حر ریاحی برخورد کردند و او مانع حرکت شد، هنگام نماز ظهر بود، امام علیه‌السلام به حجاج بن مسروق فرمود، اذان بگوید آن گاه نماز جماعت به امامت امام علیه‌السلام برقرار شده و حر هم به آن حضرت اقتدا کرد.
حجاج در روز عاشورا از امام علیه‌السلام اجازه جهاد گرفته و روانه میدان شد، و بعد از ساعتی جنگ با کوفیان، در حالی که آغشته به خون بود، خدمت آن حضرت رسیده و اشعار زیر را قرائت کرد: فدتک نفسی هادیا مهدیا
الیوم القی جدک النبیا(ص) ثم اباک ذالندی علیا علیه‌السلام
ذاک الذی نعرفه وصیا «جانم به قربانت ای حسینی که هدایت شده و هدایت کننده‌ای - امروز جدت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و پدرت علی علیه‌السلام صاحب سخاوت و بخشش را ملاقات می‌کنم. علی علیه‌السلام همان کسی است که من او را وصی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می‌دانم.»
امام علیه‌السلام به حجاج فرمودند: من هم بعد از تو، جدم و پدرم را ملاقات می‌کنم. آن گاه حجاج دوباره به میدان بازگشت و بعد از ساعتی جهاد به شهادت رسید.
نام او در زیارت ناحیه مقدسه وارد شده است:
«السلام علی الحجاج بن مسروق الجعفی».
جعفی: منسوب به جعفی بن سعد، عشیره‌ای از «مذحج» و از عرب قحطان. (یمن و عرب جنوب)
نام وی در تاریخ طبری، زیارت ناحیه و بحارالانوار آمده است. خوارزمی نیز از او نام برده است.

حجیر بن جندب کندی خولانی

از غلامان و شیعیان و از جوانمردان دلاور که با پدر خود جندب در کاروان کربلا حضور داشت. مورخین برآنند که پدر و پسر هر دو قبل از ورود امام به کربلا به ابی‌عبدالله ملحق شدند و پس از نبرد با دشمن به شهادت رسیدند.

حرب بن ابی‌اسود دئلی

از پاکان و صالحان و از جمله اصحاب ابی‌عبدالله الحسین علیه‌السلام در کربلای حسینی است. پدر حرب «ابوالاسود دئلی» از اصحاب خاص امیرالمؤمنان است و حضرت امیر کلیات علم نحو را به او تعلیم فرمود و دستور داد که بر این قیاس بقیه قواعد را تنظیم دهید تا مردمی که عرب زبان نیستند با یاد گرفتن قواعد زبان، قرآن را غلط نخوانند. ابوالاسود نیز چنین کرد و بعد از او بوسیله شاگردان ابی‌الاسود قواعد نحو بیشتر تکمیل شد. در روز عاشورا حرب بن ابی‌الاسود نیز پس از مقاتله با دشمن به شهادت رسید.

حر بن یزید ریاحی

حر بن یزید بن ناجیة بن قعنب بن عتاب بن هرمی بن ریاح بن یربوع بن حنظلة بن مالک بن زید مناة بن تمیم بوده و اهل کوفه می‌باشد.
ریاحی تیره‌ای از یربوع از شعبه‌های قبیله تمیم و از اعراب عدنانی شمالی محسوب می‌شود و هنگام شهادت ظاهرا میانسال بوده است.
حضرت امام حسین علیه‌السلام فرمود: «و الله ما اخطاک امک حیث سمتک حرا و الله انک حر فی الدنیا و الاخرة»: «سوگند به خدا اشتباه نکرد مادرت به این که تو را حر نامید به خدا قسم تو در دنیا و آخرت حر و آزادی».
حضرت امام سجاد علیه‌السلام فرمود: نعم الحر اذ واسا حسینا
و فاز بالهدایة و الفلاح «آفرین بر حر که حسین علیه‌السلام را یاری کرد و به هدایت و رستگاری نایل شد».
او از شخصیتهای ممتاز، از سران کوفه، بزرگ قبیله‌اش بوده، و به سبب همین موقعیت ممتاز حر بود که عمر بن سعد و عبیدالله بن زیاد او را به فرماندهی هزار نفر در لشگر ابن‌سعد نصب کرده و بعد از عمر بن سعد مهمترین شخصیت سپاه کوفه محسوب می‌شد.
اخوص، صحابی و شاعر معروف که نامش زید بن عمرو بن قیس بن عتاب بوده، پسر عموی حر می‌باشد.
ملحق شدن حر به امام حسین علیه‌السلام یکی از وقایع برجسته انقلاب کربلاست. او با این حرکتش قانون «المأمور معذور» را باطل کرد. حر از مصادیق بارز حدیث: تفکر یک لحظه افضل از عبادت هزار سال است می‌باشد. آری او قهرمان انتخاب بر سه راهی (پوچی، پلیدی، پاکی) بوده که سرانجام پاکی را برگزید. حر قهرمان اختیار بهترینهاست.
هر چند فاصله‌ای را که حر از سپاه ظلمت ابن‌سعد به سوی سپاه نور حسین علیه‌السلام پیمود، ظاهرا خیلی کم بوده ولی در معنا فاصله‌ای بود به درازای ابدیت، و از شیطان تا به خدا.
قبل از واقعه‌ی عاشورا حر به ابن‌سعد گفت: نمی‌توانی این کار را به مسالمت ختم کنی؟ او جواب می‌دهد: ابن‌زیاد جز به جنگ رضا نداد.
حر گفت: پس با این مرد می‌جنگی؟!
عمر جواب داد: «آری، جنگی که سرها پران و دستها قلم شود».
این آخرین اختیار و انتخاب عمر بن سعد بن وقاص، و محل افتراق این دو همسنگر بود.
عمر بن سعد از یک خانواده بسیار مشهور و فرزند سعد وقاص فاتح ایران بوده که بدترین انتخاب را کرد. این شهرت و انتساب یکی از دلایل انتخاب شدن عمر به فرماندهی سپاه کوفه بوده است.
عمر بن سعد احتمال می‌داد که ملاقات حر با حضرت امام حسین علیه‌السلام در منطقه ذو حسم، سبب تحول روحی او شده باشد و لذا او را که یکی از سران سپاه اموی در کربلا بود و یک چهارم نیروهای قبایل تمیم و حمدان را رهبری می‌کرد و همچنین فرماندهی هزار سواره که ابن‌زیاد رهبری آنان را به وی سپرده که مانع ورود امام علیه‌السلام به کوفه باشد، همه این مناصب را ابن‌سعد روز هشتم محرم از حر گرفته و دیگری را جای او نصب کرد.
حر نزد ابوعمران عبدالله بن عامر قرآن کریم را فرا گرفته بود. ابن‌عامر یکی از مردان سرشناس جهان اسلام و یکی از قرای سبعه (یکی از خوانندگان هفتگانه قرآن) بود، در آن زمان در دنیای اسلام قرآن به روش یکی از هفت نفر تلاوت می‌شد.
ابن‌عامر قرآن را از اصحاب حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آموخته و خود دانشمند و در زمان حیات حضرت علی علیه‌السلام مدتی نزد آن حضرت درس می‌خواند و دو کتاب راجع به قرآن نوشته: مقطوع القرآن و موصوله، اختلاف مصاحف الشام و الحجاز و العراق.
حر نمی‌خواست با یزید بیعت کند ولی پدرش گفت اگر بیعت نکنی نه فقط هستی خود را بر باد خواهی داد بلکه مرا هم نابود خواهی کرد. حر نه از ترس ابن‌زیاد، بلکه به خاطر ملاحظه پدرش، با یزید بن معاویه بیعت کرد چون ابن‌زیاد اسامی افراد سرشناس را که با یزید بن معاویه بیعت می‌کردند برای یزید می‌فرستاد. از جمله حر و پدرش را برای یزید فرستاد.
حر از آن به بعد، روز اول رجب سال 56 هجری را فراموش نمی‌کرد.
چون برای اولین بار در آن روز مجبور شد کاری بکند که قلبش به آن راضی نبود. آن گاه پدرش فوت کرده و چهار سال بعد از آن معاویه، در اول رجب سال 60 به هلاکت رسید. و یزید بی‌چون چرا به حکومت رسید و پاداش وفاداری سرشناسان را داده و حر دارای منصبی شد ولی در دل خود حس می‌کرد از این منصب راضی نیست چون اجبارا با یزید بیعت کرده بود و از سوی دیگر وقتی که مأمور مقابله با امام حسین علیه‌السلام شده بود و به امام علیه‌السلام رسید، او و همراهانش تشنه بودند و آن حضرت همه را سیراب کرد. در صورتی که حر می‌دانست امام علیه‌السلام می‌داند وی دشمن اوست. این جوانمردی امام علیه‌السلام در حر مؤثر شد و لذا با آن حضرت مدارا می‌کرد. بعد حر از همراهان امام علیه‌السلام شنید که آن حضرت کریم است و از بذل مال به دیگران مضایقه نمی‌کند.
و کاملا یقین پیدا کرد که امام علیه‌السلام بی‌گناه می‌باشد و حرفش حق است و حرکت او خروج بر خلیفه زمان نیست چون به نظر حر، یزید بن معاویه خلیفه بر حق نبود.
و لذا تصمیم نهایی را گرفته و به سپاه نور حسینی علیه‌السلام ملحق شد. حرکت شجاعانه حر در تاریخ دنیا از وقایع استثنائی است.
چون که افراد سپاه کوفه برای نیل به مال و مقام به جنگ وصی و فرزند پیامبرشان آمده بودند، در حالی که حر قبل از کربلا دارای مال و مقام و زنان و فرزندان متعددی بود. و از دنیایی که در فرهنگ قرآنی متاع قلیل است، دست برداشته و به آخرتی که به قول قرآن (و ما عندالله خیر و ابقی و بالاتر از آن و الله خیر و ابقی) است رو آورد.
بنا به قولی حر به اتفاق پسرش علی، برادرش مصعب و غلامش عروة به سپاه امام علیه‌السلام ملحق شده و همگی به شهادت رسیدند. او به بهانه آب دادن اسب، از سپاه ابن‌سعد دور شد پس حر کم‌کم به سپاه امام حسین علیه‌السلام نزدیک شد. مهاجر بن اوس به حر گفت چه اراده‌ای داری؟ آیا هدفی داری؟ آیا قصد داری بر لشگر حسین حمله کنی؟ پس حر را لرزه به اندام افتاد.
مهاجر به او گفت کار تو مرا به شک انداخت. قسم به خدا در هیچ مکانی تو را به این حالت ندیدم و اگر از من از شجاع‌ترین اهل کوفه سؤال می‌کردند، هر آینه از تو تجاوز نمی‌کردم. پس این چه حالتی است که از تو مشاهده می‌کنم؟
حر به او گفت: قسم به خدا که من خود را مخیر در میان دوزخ و بهشت می‌بینم به خدا سوگند اختیار نمی‌کنم بر بهشت چیزی را، اگر چه پاره و سوزانده شوم. بنا به روایت لهوف: حر تازیانه‌ای بر اسب خود زد در حالتی که قصد سپاه امام حسین علیه‌السلام را کرده بود، یک دست خود را بر سر خود گذاشته (چنان که طریقه گناهکاران عرب در آن زمان بود) و می‌گفت: خداوندا به سوی تو بازگشت کردم، پس توبه‌ی مرا بپذیر که دل دوستان تو را به درد آوردم و اولاد پیامبر تو را ترساندم. آن گاه خدمت امام حسین علیه‌السلام رسید در حالی که سر به زیر بود، آن حضرت فرمود سر خود را بلند کن.
بنا به روایت ارشاد: حر گفت: فدای تو شوم ای پسر پیغمبر منم آن کسی که نگذاشتم برگردی! و به همراه تو آمدم و در این مکان تو را حبس کردم و گمان نداشتم که این قوم کار تو را به این جا می‌رسانند. اگر می‌دانستم، مرتکب نمی‌شدم آن چه را که مرتکب شدم و من توبه کننده‌ام به سوی خدا از آن چه کردم. پس آیا برای این کار توبه‌ای از برای من می‌بینی؟
امام علیه‌السلام فرمود: بلی، خدا توبه‌ی تو را قبول می‌کند پس از اسب پایین بیا. حر عرض کرد: بر اسب باشم بهتر است از پیاده شدنم، ساعتی در روی اسب با ایشان مقاتله می‌کنم و آخر کار از اسب پیاده خواهم شد!
حر خطاب به سپاهیان ابن‌سعد گفت:
ای اهل کوفه مادرتان به عزایتان بنشیند و بجای اشک، خون از دیدگان بریزید. مگر شما نبودید که این بنده شایسته‌ی خدا را به شهر کوفه دعوت کردید؟
اکنون که به سوی شما آمده و درخواست شما را پذیرفته، شما در برابر او می‌ایستید و به مبارزه با او مشغول می‌شوید؟ بر او می‌تازید؟ آب را بر او و فرزندان او می‌بندید؟ در حالی که در نخستین روز او به ما آب داد. هزار بر یک به جنگ او ایستاده‌اید تا آنها را و خاندان حسین علیه‌السلام را سر ببرید و بدنشان را قطعه قطعه کنید و زنان و اطفال او را زیر شلاق قرار دهید؟!
من اینها را که دستور محرمانه ابن زیاد است می‌دانم و از او و از همه‌ی شما ننگ دارم و بیزارم من به سوی حسین می‌روم و در راه او با شما می‌جنگم.
حر بعد از آن که توبه‌اش قبول شد با اجازه امام علیه‌السلام بر اصحاب ابن‌سعد چون شیر غضبناک حمله کرده و شعر «عنتره» را خواند: ما زلت ارمیهم بثغرة نحره
و لبانه حتی تسربل بالدم «پیوسته تیر زدم بگودی گلو و سینه او تا حدی که خون مثل پیراهن بر بدنش احاطه کرد و پیراهن خود نمود.»
و این رجز را هم خواند: انی انا الحر و ماوی الضیف
اضرب فی اعناقکم بالسیف عن خیر من حل بارض الخیف
اضربکم و لا اری من حیف «منم حر پناهگاه برای دفاع از بهترین شخصی که به زمین مکه وارد شد، گردن شما را می‌زنم و ستمی در این کارم نمی‌بینم.»
راوی گفت: دیدم اسب حر را که ضربت بر گوش و ابرویش وارد شده بود و خون از او جاری بود. حصین بن تمیم رو کرد به یزید بن سفیان و گفت ای یزید این همان حر است که تو آرزوی کشتن او را داشتی، اینک به مبارزه با او بشتاب.
گفت: بلی، و به سوی حر شتافت و گفت ای حر میل به مبارزه داری؟
حر گفت بلی پس با هم نبرد کردند. حصین بن تمیم گفت به خدا قسم مثل آن که جان یزید در دست حر بود او را فرصت نداد و به قتل رسانید.
حر پیوسته جهاد می‌کرد تا این که عمر سعد به حصین امر کرد که با پانصد کماندار، اصحاب امام علیه‌السلام را تیر باران کنند و در نتیجه زمانی طول نکشید که اسبهای ایشان هلاک شدند و سواران پیاده گشتند. پسر حر از روی اسب مانند شیر جست و شمشیر بران در دستش بود و می‌گفت: و ان تعقروا بی فانا ابن الحر
اشجع بن ذی لبد هزبر «اگر پی کنید اسبم را پس من حر، زاده حر هستم - از شیر دلاور دلیرترم».
راوی گوید: ندیدم احدی را هرگز مانند حر سر از تن جدا کند و لشگر را هلاک نماید.
او همچنان مبارزه می‌کرد و رجز می‌خواند: آلیت لا اقتل حتی اقتلا
اضربکم بالسیف ضربا معضلا لا ناقلا عنهم و لا معللا
لا حاجزا عنهم و لا مبدلا احمی الحسین الماجد المؤمنا
«سوگند یاد نمودم تا نکشم کشته نشوم، ضربات سختی با شمشیر بر شما می‌زنم. نه بر می‌گردم و نه سرگرم چیزی می‌شوم، نه از آنها دفاع می‌کنم و نه جای خود را به دیگری می‌دهم. حسین علیه‌السلام بزرگواری را که امید جهانیان به اوست یاری می‌کنم.» از جمله افرادی که در جنگ تن به تن به دست حر به هلاکت رسیدند. عبارتند از:
صفوان بن حنظله که به شهامت معروف بود و سه برادرش، حر چنان عرصه را بر لشگر کوفه تنگ کرده بود که ابن‌سعد به کمانداران دستور داد تا تیر بارانش کردند، حر اندکی پیاده جنگید سپس به شهادت رسید. ایوب بن مسرح از جمله قاتلین حر بود.
بعضی گفته‌اند که امام حسین علیه‌السلام به پیش او آمد و هنوز خون از او می‌ریخت. امام علیه‌السلام دستمالی به سر حر بست تا خون بند آمد (هنوز آن دستمال سالم می‌باشد و داستان شاه اسماعیل در مورد این دستمال معروف است که می‌خواست دستمال را بردارد که خون فوران کرده و دوباره بر جایش بست.) پس فرمود:
به‌به حر تو حری همچنان که نام گذاشته شدی به آن حری در دنیا و آخرت، پس اشعار زیر را خواند: لنعم الحر حر بنی‌ریاح
و نعم الحر عند المختلف الرماح و نعم الحر اذ نادی حسینا
فجاد بنفسه عند الصیاح «چه مرد نیکی بود حر از دودمان ریاح - چه مرد نیکی بود حر هنگام به هم ریختن نیزه‌ها - چه مرد نیکی بود که حسین را خواند (به او پیوست) و جان خودش را در طبق اخلاص گذاشت هنگام خواستن».
آری حر مرد نیکی بود! و چه استعداد خوبی در حق پذیری داشت!
چرا که امام حسین علیه‌السلام در طول 175 روز از مدینه تا کربلا بارها با گفتار و کردار خود مردم را به قرآن و اسلام و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دعوت کرده بود. و معلوم است که کلام امام علیه‌السلام مثل باران بهاری در نهایت لطافت می‌باشد، منتهی هر کس به اندازه قابلیت و استعدادش بهره‌مند می‌شود. و این است فرق بین حر ریاحی و عبیدالله حر جعفی.
آری سخنان امام علیه‌السلام در منزل «عذیب الهجانات» و غیره سیراب کردن امام علیه‌السلام حر و سپاهش را قبل از رسیدن به کربلا مانند برقی که در وجود آدمی بیافتد روح و روان حر را تکان داده و انقلابی در او به وجود آورد و احساس خواری و گناهکاری در مقابل وجود نورانی امام علیه‌السلام کرد.
بنا به روایت ابن‌نما: حر به امام حسین علیه‌السلام عرض کرد: چون ابن‌زیاد مرا به سوی تو روانه ساخت، از قصر بیرون آمدم پس ندایی که از پشت سرم شنیدم که می‌گفت:
«یا حر ابشر بالجنة» «ای حر مژده باد تو را به بهشت»، برگشتم نگاه کردم کسی را ندیدم. پس گفتم قسم به خدا که این مژده نیست، حال این که من به جنگ حسین می‌روم.
امام علیه‌السلام به او فرمود: «هر آینه به اجر و خیر رسیدی. مرحوم مامقامی ابن‌جوزی روایت می‌کند که امام به حر فرمود: آن بشارت دهنده حضرت خضر علیه‌السلام بوده است».
در حدیث معتبر هست که بوی بهشت از پانصد سال راه به مشام می‌رسد. و لذا شهدای کربلا در همین دنیا جایگاه خود را در بهشت ملاحظه کردند و قابل ذکر است که نام حر دو مرتبه در زیارت رجبیه و یک مرتبه در زیارت مقدسه به فیض سلام حضرت امام زمان علیه‌السلام نایل گشته است:
«السلام علی الحر بن یزید الریاحی».

حرث بن امرء القیس کندی

او ابتدا از کوفه با سپاه ابن‌سعد عازم کربلا شد، وقتی که شرایط مطرح شده از سوی امام حسین علیه‌السلام را رد کردند به سپاه آن حضرت پیوست.
حرث مردی شجاع و صاحب نام در جنگها بوده و در روز عاشورا در کربلا در حمله نخست به شهادت رسید.

حسان بن حارث

از شهدای روز عاشوراست. وی همان «جابر بن حارث سلمانی» است.

حسن مثنی ابن‌الحسن

که او را حسن مثنی گویند. او مردی جلیل و رییس و صاحب فضل و ورع بوده و در زمان خود متولی صدقات جد خویش امیرالمؤمنین علیه‌السلام بود. حجاج گاهی که از جانب عبدالملک مروان امیر مدینه بود خواست تا عمر بن علی علیه‌السلام را در صدقات پدر با حسن شریک سازد حسن قبول نفرمود و گفت: این خلاف وقف است. حجاج گفت: خواه قبول کنی یا نکنی من او را در تولیت صدقات با تو شریک می‌کنم حسن ناچار ساکت شد و در وقتی که حجاج از او غفلت داشت بدون اطلاع او از مدینه به جانب شام کوچ کرد و بر عبدالملک مقدم او را مبارک شمرد و او را ترحیب کرد و بعد از سؤالات مجلسی، سبب قدوم او را پرسید حسن حکایت حجاج را به شرح بازگفت عبدالملک گفت: این حکومت از برای حجاج نیست و او را تصرف در این کار نرسیده و من کاغذی برای او می‌نویسم که از شرط وقف تجاوز نکند. پس کاغذی در این باب برای حجاج نوشت و حسن را صله‌ای نیکو داد و رخصت مراجعت داد و حسن با عطای فراوان و اکرام زیاد از نزد او بیرون شد. در کتاب مقاتل الطالبین آمده است: حسن فرزند امام حسن علیه‌السلام برای خواستگاری یکی از دختران امام حسین علیه‌السلام خدمت ایشان رسید، امام حسین علیه‌السلام فرمودند: فرزندم یکی از آنها را که مایل هستی انتخاب کن، حسن خجالت کشیده و پاسخی نداد. امام حسین علیه‌السلام فرمودند: من فاطمه دخترم را برای تو انتخاب نمودم زیرا شباهت زیادی به مادرم فاطمه دخت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دارد.
حسن همانند دیگر افراد بنی‌هاشم و علویان و فرزندان حضرت فاطمه زهرا، از مدینه منوره به همراه عمویش امام حسین علیه‌السلام به سوی کربلا رهسپار گردید و در حماسه عاشورا مشارکت کرد و امتحان خوبی را پس داد، و روز واقعه بر اثر جراحات وارده به زمین افکنده شد. حسن المثنی در آن سوی صحنه جنگ، دچار خونریزی شده و از شدت جراحات وارده ناله می‌کرد. زمانی که ارتش یزید برای بریدن سرهای فرزندان رسول خدا در میدان کارزار پراکنده گردیدند و به نزدیک قتلگاه حسن المثنی رسیدند، وی هنوز در بدن رمق زندگی داشت.
یکی از دشمنان خواست تا وی را به قتل برساند ولی پسر داییهایش در صحنه حاضر بودند و از فرمانده خود خواستند تا حسن المثنی را مداوا و پانسمان کنند و این چنین اسیر گردید و به مدینه منوره بازگردانده شد و همسرش فاطمه دختر امام حسین علیه‌السلام به وی ملحق گردید.
حسن المثنی این چنین در واقعه کربلا شرکت نمود و امتحان بسیار نیکویی را پس داد. وی شاهد تمامی صحنه‌های کارزار بود، و تمامی ارزشهای قهرمانی، شهامت و شهادت در قلب و جانش رسوخ کرد و شخصیت مکتبی وی شکل گرفت.
در مورد سرانجام حسن بن مثنی نقل دیگری وجود دارد که می‌گوید:
چون حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام شهید شد و اهل بیت آن حضرت اسیر کردند حسن نیز دستگیر شد. اسماء بن خارجه‌ی فزاری که خویش مادری حسن بود او را از میان اسیران اهل بیت بیرون آورد و گفت: به خدا قسم نمی‌گذارم که به فرزند خوله بدی و سختی برسد، عمر سعد نیز امر کرد که حسن فرزند خواهر ابی‌حسان را با او گذارید و این سخن را بهر آن گفت که مادر حسن مثنی خوله از قبیله فزاره بود چنانچه ابوحسان که اسماء بن خارجه است نیز فزاری و از قبیله خوله بود.
و موافق بعضی اقوال حسن جراحت بسیار نیز در بدن داشت اسماء او را در کوفه با خود داشت و زخمهای او را مداوا کرد تا صحت یافت و از آنجا روانه‌ی مدینه شد.

حلاس بن عمرو راسبی

منسوب بن تیره راسب بن مالک ازدی بوده و اهل کوفه می‌باشد.
او از اصحاب حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام بود و از فرماندهان لشگر آن حضرت در کوفه محسوب می‌شد. گفته‌اند در زمان حضرت علی علیه‌السلام رییس شهربانی کوفه بود. در واقعه‌ی عاشورا حلاس و برادرش نعمان خود را با سپاه ابن‌سعد به کربلا رسانده و سپس به سپاه حضرت امام حسین علیه‌السلام پیوسته و در روز عاشورا در حمله نخست به شهادت رسیدند.
نام او در زیارت رجبیه وارد شده است.
راسبی: منسوب به راسب بن مالک که تیره‌ای است که شنوده از شعبه‌های قبیله ازد از اعراب قحطانی اهل کوفه بوده‌اند. (یمن، عرب جنوبی)

حلاس بن عمرو هجری

مورخین و تاریخ نگارها او را از شهدای کربلا به حساب آورده‌اند.

حماد بن حماد خزاعی مرادی

از شمار شهدای کربلاست نامش در زیارت رجبیه آمده است.حنظله بن اسعد بن شبام بن عبدالله بن اسعد بن حاشد بن حمدان الحمدانی الشبامی بوده و بنی‌شبام تیره‌ای از حمدان می‌باشند.
حنظله اهل کوفه بوده است.
و در بعضی از منابع به اشتباه شبامی را شامی استنساخ کرده‌اند و به تصور این که دو حنظله در تاریخ هست یکی حمدانی و دیگری شامی، و این اشتباه است. و حنظله فرزندی به نام علی داشته که در کتب تاریخ از جمله طبری در نقل حوادث بر او استناد می‌کنند.
حنظلة خدمات و فضایل قابل توجهی داشته:
او از رجال سرشناس شیعه، سخنوری فصیح، شجاع و قاری قرآن بوده است.
قبل از عاشورا و تاسوعا در کربلا به خدمت امام حسین علیه‌السلام رسید و با توجه به لیاقتهایی که داشت، امام علیه‌السلام او را برای احتجاج پیش ابن‌سعد فرستاد.
وقتی که اصحاب همگی شهید شدند و جز چند نفر باقی نمانده بود و دشمن مرتب تیرباران می‌کرد.حنظله خود را همچون سپری در مقابل حضرت امام حسین علیه‌السلام قرار داد و تیرها و نیزه‌ها و شمشیرهایی را که امام علیه‌السلام را هدف قرار می‌دادند به جان می‌خرید.
حنظله در این حال، سخنرانی و موعظه‌هایی را در مقابل لشگر قساوت پیشه ایراد نمود که قسمتی از آن به شرح ذیل می‌باشد:
«یا قومی انی اخاف علیکم مثل یوم الاحزاب، مثل داب قوم نوح و عاد و ثمود و الذین من بعدهم و ما الله یرید ظلما للعباد، و یا قوم انی اخاف علیکم یوم التناد،یوم تولون مدبرین، ما لکم من الله من عاصم و من یضلل الله فماله من هاد. یا قوم تقتلوا حسینا فیسحتکم الله بعذاب (و قد خاب من افتری)».
«ای قوم، من بر شما از روزی همانند روز عذاب اقوام و احزاب پیشین بیمناکم، مثل سرگذشت قوم نوح و عاد و ثمود و کسانی که بعد ایشان بودند برحذر می‌دارم، خداوند بر بندگانش ظلم نمی‌کند، ای قوم من بر شما از روزی بیمناکم که یکدیگر را صدا می‌زنند (و کمک می‌طلبند ولی صدایتان جایی نمی رسد). همان روزی که، روی می‌گردانید و فرار می‌کنید، اما هیچ پناهگاهی در برابر عذاب خداوند ندارید و هر کس را خداوند (به خاطر اعمالش) گمراه سازد هدایت کننده‌ای برای او نیست.
ای قوم، حسین علیه‌السلام را می‌کشید و بدانید که عذاب الهی شما را فرا می‌گیرد و هر کس بر خدا دروغ ببندد، نومید و شکست می‌خورد».
آن گاه امام حسین علیه‌السلام فرمود: ای حنظله ابن اسعد رحمت خدا بر تو باد، کوفیان وقتی مستوجب عذاب شدند که دعوت حق تو را رد کردند و ناسزا بر تو و دوستانت گفتند (یا آماده قتل تو و دوستانت شدند) الآن که برادران صالحت را به شهادت رسانیده‌اند بطریق اولی مستحق و مستوجب عذاب هستند.
حنظله بن اسعد عرض کرد: درست فرمودی فدایت شوم تو داناتر هستی، آیا اجازه می‌دهی به میدان روم به سوی آخرت شتافته و به برادرانم ملحق شوم؟
امام علیه‌السلام فرمود: برو به سوی خیری که بهتر از دنیا و آن چه در دنیاست، به سوی سرزمینی که کهنه نمی‌شود.
آن گاه حنظله عرض کرد: «السلام علیک یا اباعبدالله صلی الله علیک و علی اهل بیتک و جمع الله بیننا و بینک فی جنته فقال علیه‌السلام: آمین آمین»؛ سپس جهاد کرده و به شهادت رسید.
«سلام بر تو ای اباعبدالله علیه‌السلام درود خدا بر تو و اهل بیت تو، خداوند ما را با شما در بهشت جمع گرداند، امام علیه‌السلام: آمین آمین».
نام حنظله با مختصر تغییری در زیارت ناحیه و رجبیه وارد شده است.
«السلام علی حنظلة بن سعد الشبامی».
شبامی: منسوب به شبام تیره‌ای است که از قبیله حمدان منشعب شده و از اعراب قحطان به شمار می‌روند. (یمن، عرب جنوب).

حنظلة بن اسعد شبامی

حنظله بن اسعد بن شبام بن عبدالله بن اسعد بن حاشد بن حمدان الحمدانی الشبامی بوده و بنی‌شبام تیره‌ای از حمدان می‌باشند.
حنظله اهل کوفه بوده است.
و در بعضی از منابع به اشتباه شبامی را شامی استنساخ کرده‌اند و به تصور این که دو حنظله در تاریخ هست یکی حمدانی و دیگری شامی، و این اشتباه است. و حنظله فرزندی به نام علی داشته که در کتب تاریخ از جمله طبری در نقل حوادث بر او استناد می‌کنند.
حنظلة خدمات و فضایل قابل توجهی داشته:
او از رجال سرشناس شیعه، سخنوری فصیح، شجاع و قاری قرآن بوده است.
قبل از عاشورا و تاسوعا در کربلا به خدمت امام حسین علیه‌السلام رسید و با توجه به لیاقتهایی که داشت، امام علیه‌السلام او را برای احتجاج پیش ابن‌سعد فرستاد.
وقتی که اصحاب همگی شهید شدند و جز چند نفر باقی نمانده بود و دشمن مرتب تیرباران می‌کرد.حنظله خود را همچون سپری در مقابل حضرت امام حسین علیه‌السلام قرار داد و تیرها و نیزه‌ها و شمشیرهایی را که امام علیه‌السلام را هدف قرار می‌دادند به جان می‌خرید.
حنظله در این حال، سخنرانی و موعظه‌هایی را در مقابل لشگر قساوت پیشه ایراد نمود که قسمتی از آن به شرح ذیل می‌باشد:
«یا قومی انی اخاف علیکم مثل یوم الاحزاب، مثل داب قوم نوح و عاد و ثمود و الذین من بعدهم و ما الله یرید ظلما للعباد، و یا قوم انی اخاف علیکم یوم التناد،یوم تولون مدبرین، ما لکم من الله من عاصم و من یضلل الله فماله من هاد. یا قوم تقتلوا حسینا فیسحتکم الله بعذاب (و قد خاب من افتری)».
«ای قوم، من بر شما از روزی همانند روز عذاب اقوام و احزاب پیشین بیمناکم، مثل سرگذشت قوم نوح و عاد و ثمود و کسانی که بعد ایشان بودند برحذر می‌دارم، خداوند بر بندگانش ظلم نمی‌کند، ای قوم من بر شما از روزی بیمناکم که یکدیگر را صدا می‌زنند (و کمک می‌طلبند ولی صدایتان جایی نمی رسد). همان روزی که، روی می‌گردانید و فرار می‌کنید، اما هیچ پناهگاهی در برابر عذاب خداوند ندارید و هر کس را خداوند (به خاطر اعمالش) گمراه سازد هدایت کننده‌ای برای او نیست.
ای قوم، حسین علیه‌السلام را می‌کشید و بدانید که عذاب الهی شما را فرا می‌گیرد و هر کس بر خدا دروغ ببندد، نومید و شکست می‌خورد».
آن گاه امام حسین علیه‌السلام فرمود: ای حنظله ابن اسعد رحمت خدا بر تو باد، کوفیان وقتی مستوجب عذاب شدند که دعوت حق تو را رد کردند و ناسزا بر تو و دوستانت گفتند (یا آماده قتل تو و دوستانت شدند) الآن که برادران صالحت را به شهادت رسانیده‌اند بطریق اولی مستحق و مستوجب عذاب هستند.
حنظله بن اسعد عرض کرد: درست فرمودی فدایت شوم تو داناتر هستی، آیا اجازه می‌دهی به میدان روم به سوی آخرت شتافته و به برادرانم ملحق شوم؟
امام علیه‌السلام فرمود: برو به سوی خیری که بهتر از دنیا و آن چه در دنیاست، به سوی سرزمینی که کهنه نمی‌شود.
آن گاه حنظله عرض کرد: «السلام علیک یا اباعبدالله صلی الله علیک و علی اهل بیتک و جمع الله بیننا و بینک فی جنته فقال علیه‌السلام: آمین آمین»؛ سپس جهاد کرده و به شهادت رسید.
«سلام بر تو ای اباعبدالله علیه‌السلام درود خدا بر تو و اهل بیت تو، خداوند ما را با شما در بهشت جمع گرداند، امام علیه‌السلام: آمین آمین».
نام حنظله با مختصر تغییری در زیارت ناحیه و رجبیه وارد شده است.
«السلام علی حنظلة بن سعد الشبامی».
شبامی: منسوب به شبام تیره‌ای است که از قبیله حمدان منشعب شده و از اعراب قحطان به شمار می‌روند. (یمن، عرب جنوب).

حنظلة بن سعد شبامی

به قولی او همان حنظلة بن اسعد شبامی از شهدای عاشوراست.

حنظلة بن عمرو شیبانی

از شهدای کربلاست که در حمله اول (و به قولی در نبرد تن به تن) به شهادت رسید.
شیبانی: منسوب به شیبان تیره‌ای از اعراب «عدنان» (عدنان، عرب شمال).

حنظلة بن قیس

او را یکی از اصحاب امام حسین علیه‌السلام و از شهدای روز عاشورا دانسته‌اند.

حواریون

یاران وفادار حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام را گویند. منتخب التواریخ بیست و شش فضیلت برای آنان شمرده است، از جمله: رضایت از خدا، باوفاترین اصحاب، ثبت بودن نامشان در لوح محفوظ، برتر بودن مقامشان از همه‌ی شهدا، همت والا، توفیق بازگشت به دنیا در عصر رجعت، معروف بودنشان در آسمانها، شوق شهادت در رکاب امام حسین علیه‌السلام، یاران واقعی دین خدا، وارستگی، زهد، عبادت، دفن در سرزمین کربلا... و در آخرت مورد غبطه‌ی جهانیانند.
هر امامی، تعدادی یاران ویژه داشته است که به «حواریون» تعبیر شده است. روز قیامت ندا می‌شود و برمی‌خیزند. طبق حدیث امام کاظم علیه‌السلام همه شهدای کربلا حواریون حسین‌اند که در قیامت بر می‌خیزند: «ثم ینادی مناد: این حواری الحسین علیه‌السلام؟»
«فیقوم کل من استشهد معه و لم یتخلف عنه».

حوی

به قولی او همان «جوین بن مالک ضبعی» از شهدای کربلاست.

حوی بن مالک ضبعی

به قولی او همان «جوین بن مالک ضبعی» از شهدای کربلاست.

حوی (مولی)

به قولی او همان «جون بن حوی» غلام ابوذر غفاری است که روز عاشورا به شهادت رسید. طبری در تاریخ خویش نام او را با عنوان (حوی) آورده است.

حیان بن حارث

از شهدای روز عاشوراست. وی همان «جابر بن حارث سلمانی» است.

حیان بن حارث اسدی

از صالحان و پاکان و از شهدای کربلا است. نام او در زیارت رجبیه و زیارت ناحیه مقدسه ذکر شده است: «السلام علی حیان بن الحارث الاسدی...». او نیز پس از نبردی سخت با دشمن به شهادت رسید.

حیان بن حارث سلمانی ازدی

برخی از مورخین و محققین او را جزو شهدای کربلا به شمار آورده‌اند.

حسین بن علی ابن ابیطالب

در مصباح التهجد از توقیع صاحب الامر سلام الله علیه به قاسم ابن العلاء الحمدانی مکشوف می‌افتد که میلاد حسین علیه‌السلام در روز پنجشنبه سوم ماه شعبان بود. و دیگر ابن عیاش از حسین بن علی بن سفیان آورده که گفت مرا روز سیم ماه شعبان جعفر صادق علیه‌السلام طلب کرد و فرمود امروز روز میلاد حسین است و دعای روز سیم شعبان را قرائت فرمود.
مشهور آن است که ولادت آن حضرت در مدینه در سیم ماه شعبان بوده. شیخ طوسی روایت کرده که بیرون آمد توقیع شریف به سوی قاسم ابن علاء حمدانی وکیل امام حسن عسکری علیه‌السلام که مولا حضرت حسین علیه‌السلام در روز پنجشنبه سوم شعبان متولد شده پس آن روز روزه دارد و این دعا را بخوان: اللهم این اسئلک بحق مولود فی هذا الیوم...
و شیخ مفید در مقنعه و شیخ در تهذیب و شهید در دروس آخر ماه ربیع الاول ذکر فرموده‌اند و به این قول درست می‌شود روایت کافی از حضرت صادق علیه‌السلام که مابین حسین و حسن علیه‌السلام ظهری فاصله شده و مابین میلاد آن دو بزرگوار شش ماه و ده روز واقع شده است.
نام مبارک: حسین علیه‌السلام
کنیه شریف: اباعبدالله
لقب همایون: سیدالشهدا
نام پدر: علی بن ابیطالب علیه‌السلام
نام مادر: حضرت فاطمه الزهرا علیهاالسلام
محل تولد: مدینه‌ی طیبه
تاریخ تولد: سوم شعبان المعظم سال چهارم هجری
محل شهادت: کربلای معلا (گودال قتلگاه)
تاریخ شهادت: دهم محرم الحرام سال 61 هجری
علت شهادت: بیعت نکردن با یزید بن معاویه بن ابوسفیان
نام قاتل: شمر بن ذی الجوشن
مدت امامت: 11 سال و 11 ماه
مدت عمر: 57 سال و 7 روز
محل دفن: کربلای معلا در یکی از نسخ لهوف آمده است: «وقتی حسین علیه‌السلام متولد شد، جبرئیل همراه هزار فرشته ولادتش را به پیامبر صلی الله علیه و آله تبریک گفتند. فاطمه علیهاالسلام او را به خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله آورد، حضرت با دیدن نوزاد خوشحال شد و نام او را حسین گذاشت».
کیفیت ولادت آن حضرت را اسماء بنت عمیس این طور شرح می‌دهد:
وقتی حسین به دنیا آمد حضرت رسول صلی الله علیه و آله به من امر فرمود فرزندم را بیاور. اسماء می‌گوید حسین علیه‌السلام را در جامه‌ای سفید پیچیده به خدمت پیامبر آوردم. حضرت او را گرفت و در دامنش گذاشت و در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت. سپس جبرئیل نازل شد و عرض نمود چون علی نسبت به تو، به منزله هارون است نسبت به موسی پس او را به اسم پسر کوچک هارون نام گذاری کن (حسین معرب شبیر که اسمی عبری است، می‌باشد) پس از آن حضرت حسین علیه‌السلام را بوسید و فرمود مصیبتی عظیم در پیش داری خدا لعنت کند کشنده تو را و سپس به من فرمود این خبر را به فاطمه نگو.
اسماء می‌گوید: چون روز هفتم شد پیامبر صلی الله علیه و آله گوسفند سیاه و سفیدی را برای حسین علیه‌السلام عقیقه کرد و یک رانش را به قابله داده سپس سر حسین را تراشید و هم وزن سرش را صدقه داد و خلوق (معجونی است که در اثر مخلوط بدون با زعفران معطر است) بر سرش مالید.
پس از آن او را بر دامن خود نهاده و فرمود: ای حسین! چه بسیار گران است بر من که کشته شوی و بسیار گریست.
ام‌الفضل گوید: روزی خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله شرفیاب شده و حسین علیه‌السلام را در آغوش آن حضرت گذاشتم. ناگاه حسین علیه‌السلام ادرار کرد و قطره‌ای از آن به لباس پیامبر صلی الله علیه و آله رسید؛ من او را نیشگون گرفتم، به طوری که گریه کرد، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: ای ام‌الفضل! آرام! این لباس شسته می‌شود، و تو فرزندم را آزردی!
پس حسین را در دامن آن حضرت به حال خود گذاردم و بلند شدم تا آب بیاورم. وقتی بازگشتم دیدم که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می‌گرید! عرض کردم: ای رسول خدا! برای چه گریه می‌کنید؟! فرمود: «جبرئیل نزد من آمد و خبر داد که امت من این فرزندم را خواهند کشت، خداوند شفاعت مرا در روز قیامت نصیب آن نفرماید».
راویان حدیث گفته‌اند: وقتی که یک سال کامل از ولادت امام حسین علیه‌السلام سپری شد، دوازده فرشته بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شدند: یکی از ایشان به صورت شیر، دومی به صورت پلنگ، سومی به صورت اژدها، چهارمی به صورت آدمیزاد و هشت فرشته‌ی دیگر به صورتهای گوناگون بودند که جملگی با چهره‌های سرخ و گلگون و چشمان گریان و بالهای گسترده، عرض کردند: ای محمد صلی الله علیه و آله بزودی برای فرزندت حسین پسر فاطمه، همان پیش آید که برای هابیل از ناحیه‌ی قابیل پیش آمد، و بزودی مانند اجر «هابیل» به او داده خواهد شد و بر قاتلش مانند گناه «قابیل» بار خواهد گردید.
و در آسمانها فرشته‌ای باقی نماند جز این که بر پیامبر نازل شد و همگی سلام داده و در مصیبت حسین علیه‌السلام به او تسلیت گفتند، و او را به ثوابی که خدا به وی عطا می‌کند خبر داده و تربت او را به حضرتش عرضه کردند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: خدایا! خوار کننده‌ی حسین را خوار کن، و قاتل او را بکش، و او را به مطلوب خودشان مرسان.
راوی گوید: چون دو سال از ولادت حسین علیه‌السلام گذشت، پیامبر صلی الله علیه و آله به سفری که برایش پیش آمده بود رفت، در یک جایی بین راه ایستاد و فرمود: «انا لله و انا الیه راجعون» و گریست.
وقتی علت گریه را از آن حضرت پرسیدند، فرمود: «این جبرئیل است که مرا از سرزمینی در کنار شط فرات خبر می‌دهد، به آن جا «کربلا» گفته می‌شود، که در آن سرزمین، فرزندم حسین پسر فاطمه کشته می‌شود». کسی پرسید: ای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم! چه کسی او را به شهادت می‌رساند؟ فرمود: «مردی به نام یزید؛ و گویی به قتلگاه و مرقدش می‌نگرم».
بعد پیامبر صلی الله علیه و آله با حالتی غمناک از سفر برگشت، بالای منبر رفت و در حالی که حسن و حسین در مقابل حضرت بودند، خبه خواند و وعظ و اندرز نمود. وقتی سخنرانی تمام شد، دست راست خود را به روی سر حسن و دست چپ را بر سر حسین گذاشت، سپس سر به سوی آسمان بلند کرد و فرمود: «خدایا! همانا محمد بنده و فرستاده تو است، و این دو پسر، پاکترین فرد خاندان من و برگزیده‌ی فرزندان و خانواده‌ی من هستند، و بعد از خود ایشان را در میان امتم به جانشینی می‌گمارم. همانا جبرئیل به من خبر داد که این پسرم (یعنی حسین علیه‌السلام) کشته و خوار خواهد شد! پروردگارا! جانبازی او را مبارک فرما، و وی را از سروران شهیدان قرار بده، و بر قاتل و خوار کننده‌اش برکت عطا مفرما».
صدای گریه‌ی مردم در مسجد بلند شد و ناله و فریاد سر دادند. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: آیا بر حسین گریه می‌کنید و او را یاری نمی‌کنید؟ سپس با رنگی افروخته و چهره‌ای گلگون برگشت، خطبه کوتاه دیگری خواند، و در حالی که از دیدگانش به شدت اشک می‌ریخت فرمود: ای مردم! من در میان شما دو چیز وزین و گرانبها می‌گذارم: کتاب خدا و عترتم. یعنی خاندان و نسل من، و آنان که با آب و گل من آمیخته شده و میوه دل من هستند. این دو از هم جدا نمی‌شوند تا بر من در کنار حوض کوثر درآیند. بدانید و آگاه باشید که من از شما چیزی نمی‌خواهم به جز آن چه را پروردگارم به من دستور داده تا از شما بخواهم، و آن دوستی نزدیکان من است. مراقب باشید و بترسید از این که فردای قیامت مرا در کنار حوض ببینید و خاندان مرا دشمن داشته یا ستم کرده و یا ایشان را کشته باشید.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله همواره امام حسن و امام حسین علیهماالسلام را اکرام می‌کرد و دوستی آن دو بزرگوار را به مردم گوشزد می‌کرد و می‌فرمود: این دو سرور جوانان اهل بهشت هستند. و در مواردی راجع به امام حسین علیه‌السلام می‌فرمود: حسین منی و انا من حسین حسین از من است و من از حسین. این کلمات و گفتارهای دیگر حضرت حاکی از شأن و منزلت والای سالار شهیدان می‌باشد.
از ابوجعفر محمد بن بابویه قمی در کتاب «امالی» نقل می‌کنند، از مفضل بن عمرو و او از امام صادق علیه‌السلام و امام از پدرش و پدر، از جدش نقل کرده است:
«روزی حسین بن علی علیهماالسلام به منزل امام حسن علیه‌السلام رفت، و چون به او نظر کرد گریست! امام حسین پرسید: چرا گریه می‌کنی؟ پاسخ داد: گریه‌ام به خاطر رفتاری است که با تو می‌شود.
امام حسن علیه‌السلام فرمود: «پیش آمد و ظلمی که بر من وارد می‌شود، زهری است که در کام من می‌ریزند و مرا به قتل می‌رسانند، ولی ای اباعبدالله هیچ روزی مانند روز (شهادت) تو نیست. در آن روز سی هزار نفر که همگی ادعا می‌کنند از امت جدمان محمد صلی الله علیه و آله و مسلمان هستند، تو را محاصره می‌نمایند و برای کشتن و ریختن خون تو و هتک احترامت و اسیری فرزندان و زنان تو و تاراج اموال تو همدست می‌شوند! در چنین وقتی، خداوند متعال بنی‌امیه را لعنت می‌کند، آسمان باران خون و خاکستر فروریزد و همه چیز حتی حیوانات وحشی بیابان و ماهیهای دریا به حال تو گریان شوند.»
بعد از شهادت امام حسن علیه‌السلام شیعیان عراق به حرکت درآمدند و نامه‌ها خدمت حضرت امام حسین علیه‌السلام نگاشتند که معاویه را از خلافت خلع و با شما بیعت خواهیم نمود. این مطلب را اهل کوفه تعقیب می‌نمودند و حضرت آنها را امر به صبر می‌نمود.
زندگانی امام حسین علیه‌السلام با همه‌ی اقداماتی که امویان در جهت انتقام‌گیری از اسلام و دشمنی با اصول و مبادی عادلانه انسانی آن آغاز کردند همزمان بود. او از هنگامی که به دنیا آمد و بزرگ شد و با پدر و برادرش و اصحاب برگزیده آنها بسر می‌برد با این اقدامات هم عصر، و پس از آن نیز شاهد اعمال امویان در زمان برادرش، و رفتار آنها با باقیمانده اصحاب آن بزرگوار بود، و اینک پس از شهادت برادرش به وسیله سپاه عسل که معاویه آن را برای هر کسی که درباره دولت و حکومت خود از او بیم داشت آماده کرده بود، در برابر معاویه و دستگاههای حکومت تروریستی او تنها مانده بود. او پیوسته به چشم خود می‌دید آن عده از شیعیان برگزیده پدر و برادرش که از تیغ ستم جان بدر برده‌اند، گروه گروه در «مرج عذرا» و کاخ «خضراء» به دست دژخیمان و جلادان سپرده می‌شوند و معاویه و اطرافیانش که با تکیه به او امت اسلام را بدین سرنوشت تیره گرفتار ساخته بودند چگونه دهها و صدها تن از مردمان را در حالی که ستم و تجاوز به مقدسات و شرف انسانی را محکوم می‌کنند، مورد پیگرد و آزار و شکنجه قرار می‌دهند.
آن حضرت همه این انحرافها و ستمگریها را می‌دید، و نگرانی سر تا سر وجود او را فرا می‌گرفت و درد و اندوه برای سرنوشت رسالت و انسانیت که نتیجه این دگرگونی مهم و خطرناک بود، او را بی‌تاب می‌کرد؛ همان تحول پر خطری که امویها می‌کوشیدند آن را هرچه عمیقتر سازند و تشخص و هویت اسلامی امت را ریشه کن کنند تا مطمئن شوند که اعمال خودسرانه آنها نفرت و انزجار توده‌های مردم را بر نمی‌انگیزد، و احساس و تشخیص گناه که فرد مسلمان را به قیام بر ضد ستم و ستمگر وا می‌دارد از وجدان و ضمیر توده‌ها رخت بربسته است.
امویان در راه ریشه کن ساختن روح و هویت اسلامی علاوه بر صرف مال و به کارگیری همه وسایل تهدید و ارعاب، مکاتب راویان و محدثان و افسانه سرایان را نیز برای این منظور به خدمت خود گرفتند. ابوهریره، سمرة بن جندب کعب الاحبار و دیگران در رأس مکاتبی قرار داشتند که معاویه آنها را برای جعل احادیث تأسیس کرده بود. مکاتب مذکور احادیث گوناگونی را ساخته و پرداخته کرده به پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نسبت دادند که عمده‌ترین آنها به قدح و عیب جویی نسبت به امیرمؤمنان علیه‌السلام و خاندان او مربوط می‌شد.
دلایل و انگیزه‌های قیام بر ضد حکومت اموی در دوران معاویه و امام حسین علیه‌السلام بسیار بود. آن حضرت آنها را درک می‌کرد و می‌شناخت و در مجالس و اجتماعات و در همه مناسبتها و فرصتها بیان می‌داشت. و در نامه‌هایی که گهگاه به سوی معاویه می‌فرستاد صریح و روشن آنها را ذکر می‌کرد. در یکی از این نامه‌ها آمده است:
هیهات هیهات ای معاویه! هر آینه روشنی صبح سیاهی شب را رسوا ساخته و تابش خورشید بر روشنایی جراغها غلبه یافته است. سخن گفتی تا آن حد که زیاده روی کردی، و به خود اختصاص دادی تا آن اندازه که ستم روا داشتی، و دست بازداشتی تا بخل ورزیدی، و ستم کردی تا از حد گذشتی، و به هیچ دارنده حقی از حقش بهره‌ای ندادی تا آنگاه که شیطان بیشترین بهره و بزرگترین نصیب خود را از تو گرفت.
در نامه دیگری که در پاسخ نامه معاویه مرقوم داشته، آمده است:
نامه‌ات به من رسید. در آن بیان کرده‌ای اموری از من گوشزد تو شده است که از شنیدن آنها روگردان بوده‌ای و من در نزد تو به اموری غیر از آنها سزاوارم. همانا تنها خداوند سبحان است که انسان را به کارهای نیک هدایت و ارشاد می‌کند، و این که ذکر کرده‌ای از من به تو رسیده است جز این نیست که اینها را چاپلوسان سخن‌چین تفرقه‌انداز به تو رسانیده‌اند، و بی‌شک گمراهان دروغ گفته‌اند، و بدان من خواهان جنگ و مخالفت با تو نیستم، و در ترک اینها و داشتن عذری در این مورد نسبت به تو و دوستان ستمکار ملحد تو که حزب ستمگران و دوستان شیطانند از خداوند بیمناکم. آیا تو کشنده حجر بن عدی کندی و یاران نمازگزار و پارسای او نیستی، همانهایی که ستمگری را محکوم می‌کردند و بدعتها را زشت می‌شمردند، و امر به معروف و نهی از منکر می‌کردند، و در راه حق از سرزنش هیچ نکوهشگری بیم نداشتند؟ با این همه تو پس از دادن اطمینان و سوگندهای سخت و میثاقهای مؤکد که آنان را به سبب آنچه میان تو و آنها گذشته است مؤاخذه نکنی،از روی ستم و عدوان کشتی و بر خدا گستاخ شدی و عهد و احکام او را سبک شمردی. ای معاویه آیا تو کشنده عمرو بن حمق بنده شایسته و یار رسول خدا صلی الله علیه و آله نیستی؟ او را کشتی پس از آن که به او امان داده بودی....
به جانم سوگند تو به هیچ شرطی وفا نکردی و با کشتن گروههایی که آنها را پس از آشتی و سوگند و عهد و میثاق عهدشکنی کردی و این جنایات را تنها بدین سبب انجام دادی که آنان فضایل ما را ذکر می‌کردند و حق ما را بزرگ می‌شمردند، و خداوند فراموشکار نیست که تو مردم را به بهتان مؤاخذه کردی و دوستانش را به تهمت کشتی، و گروهی از آنها را در دیار غربت آواره و در شهرها تبعید و در غارها و بیشه زارها تعقیب و آواره ساختی.
این نامه‌ها و موضع گیری‌های دیگر امام حسین علیه‌السلام در برابر معاویه نمایانگر این است که آن حضرت وی را از پسرش یزید بدتر و خطرش را برای اسلام و مسلمانان بزرگتر می‌دید.
با مرگ معاویه در نیمه‌ی ماه رجب سال 60 هجری یزید پسر وی به خلافت رسید و بلافاصله طی نامه‌هایی که به استانداران و فرمانداران در نقاط مختلف نوشت مرگ معاویه و جانشینی خویش را که از دوران پدرش پیش‌بینی و از مردم برای او بیعت گرفته شده بود، به اطلاع آنان رسانید و در ضمن ابقای هر یک از آنان در پست خویش دستور گرفتن بیعت مجدد از مردم را به آنها صادر نمود و نامه‌ای نیز به ولید بن عتبه که از طرف معاویه مقام استانداری مدینه را در اختیار داشت به همان مضمون نوشت، ولی در نامه‌ی کوچک دیگری نیز که به همراه همان نامه به وی ارسال داشت در بیعت گرفتن از سه شخصیت معروف که در دوران معاویه حاضر به بیعت با یزید نشده بودند، تأکید نمود که: «در بیعت گرفتن از حسین و عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبیر شدت عمل به خرج بده و در این رابطه هیچ رخصت و فرصتی به آنان مده».
ولید بن عتبه با رسیدن نامه در اول شب، مروان بن حکم استاندار سابق معاویه را خواست و با وی درباره‌ی نامه و فرمان یزید مشاوره نمود و او پیشنهاد کرد که هر چه زودتر این چند نفر را به مجلس خود دعوت کن و تا خبر مرگ معاویه در شهر منتشر نشده است از آنان برای یزید بیعت بگیر. ولید در همین ساعت مأمور فرستاد تا این عده را برای طرح یک موضوع مهم و حساس به پیش خود دعوت نماید.
کسانی که سخنان امام حسین علیه‌السلام را با ولید بن عتبه را نقل کرده‌اند، گفته‌اند: صبح فردای آن شب که روز سوم شعبان سال 60 بود امام حسین علیه‌السلام به قصد مکه حرکت کرد، و بقیه ماه شعبان و نیز ماههای رمضان و شوال و ذی القعده را در آنجا ماند. اما طبق نقل منابع تاریخی امام قبل از شروع این حرکت بارها به زیارت جد بزرگوارش نایل گردیده است. بنا به نقل خطیب خوارزمی همان شب که امام از مجلس ولید خارج گردید به حرم رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد شد و در کنار قبر آن حضرت قرار گرفت و با این جملات به زیارت آن حضرت پرداخت: «درود بر تو ای رسول خدا! من حسین فرزند تو و فرزند زاده‌ی تو هستم. و من سبط و (فرزند شایسته تو هستم) که برای هدایت و رهبری امت، مرا جانشین خود قرار داده‌ای، این پیامبر خدا! اینک آنها مرا تضعیف نموده و آن مقام معنوی مرا حفظ ننمودند و این است شکایت من به پیشگاه تو تا به ملاقات تو بشتابم».
امام پس از تصمیم‌گیری به حرکت، شب دوم و برای دومین بار به زیارت قبر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم رفت. بنا به نقل خوارزمی، امام آن شب را تا صبح در کنار قبر پیامبر مشغول عبادت و مناجات با پروردگار بود.
پس از آنکه جریان مخالفت امام در موضوع بیعت و تصمیم وی به مبارزه و حرکت از مدینه در میان افراد معروف و مخصوصا در میان خاندان و قوم خویش آن حضرت معلوم گردید، چند تن از آنان که از وظیفه‌ی مقام امامت و رهبری بی‌اطلاع بودند و در اثر علاقه‌ای که به حفظ وجود امام داشتند به حضور حضرت رسیدند و سازش با یزید را به امام پیشنهاد نمودند!
یکی از این افراد «عمر اطرف» فرزند امیرمؤمنان علیه‌السلام می‌باشد. وی موضوع را با برادرش این گونه مطرح نمود:
برادر! برادرم حسن مجتبی از پدرم امیرمؤمنان علیه‌السلام بر من چنین نقل نموده است که تو را به قتل خواهند رسانید و من فکر می‌کنم مخالفت تو با یزید بن معاویه منجر به کشته شدن تو گردد و آن خبر تحقق پذیرد ولی اگر با یزید بیعت کنی این خطر برطرف خواهد گردید و شما از کشته شدن مصون خواهید ماند!
امام در پاسخ وی فرمود: «پدرم از رسول خدا صلی الله علیه و آله خبر کشته شدن خویش و همچنین کشته شدن مرا برای من هم نقل نمود و پدرم در نقل خویش این جمله را نیز اضافه نمود که قبر من در نزدیکی قبر او قرار خواهد گرفت، آیا گمان می‌کنی چیزی را که تو می‌دانی من از آن بی‌اطلاع هستم؟ ولی به خدا قسم که من هیچگاه به زیر بار ذلت نخواهم رفت و در روز قیامت مادرم فاطمه‌ی زهرا از ایذا و اذیتی که فرزندانش از امت جدش دیده‌اند به جد خویش شکایت خواهد برد و کسی که با اذیت فرزندان فاطمه‌ی زهرا علیهاالسلام موجب رنجش و اذیت وی گردد داخل بهشت نخواهد گردید.
از جمله کسانی که در مورد تصمیم امام اظهار ترس و وحشت می‌نمود محمد حنفیه یکی دیگر از فرزندان امیرمؤمنان علیه‌السلام بود که بنا به نقل طبری و مورخان دیگر به خدمت حسین بن علی علیه‌السلام رسید و چنین گفت:
برادر! تو محبوبترین و عزیزترین مردم هستی و من آنچه را که خیر و صلاح تشخیص می‌دهم موظفم که برای تو بگویم و من فکر می‌کنم شما فعلا تا آن جا که امکان پذیر است در شهر معینی اقامت نکنید و خود و فرزندانت در نقطه‌ای دوردست از یزید و دورتر از این شهرها قرار بگیرید و از آنجا نمایندگانی به سوی مردم گسیل داری و حمایت آنان را به سوی خود جلب کنی که اگر با تو بیعت کردند خدا را سپاس می‌گزاری و اگر دست بیعت به دیگران دادند باز هم لطمه‌ای به تو وارد نگردیده است ولی اگر به یکی از این شهرها وارد گردی می‌ترسم در میان مردم اختلاف به وجود بیاید، گروهی از تو پشتیبانی کرده، گروه دیگر علیه تو قیام کنند و کار به قتل و خونریزی منجر گردد و در این میان، تو نیز هدف تیر بلا گردی آن وقت است که خون بهترین افراد این امت ضایع و خانواده‌ات به ذلت نشانده شود.
امام فرمود: مثلا به عقیده‌ی تو به کدام ناحیه بروم؟ محمد حنفیه گفت: فکر می‌کنم وارد شهر مکه شوی و اگر در آن شهر اطمینان نبود از راه دشت و بیابان از این شهر به آن شهر حرکت کنی تا وضع مردم و آینده‌ی آنها را در نظر بگیری. امیدوارم با درک عمیق و نظر صائبی که در تو سراغ دارم همیشه راه صحیح در پیش پایت قرار بگیرد و مشکلات را با جزم و احتیاط یکی پس از دیگری برطرف سازی.
امام علیه‌السلام در پاسخ محمد حنفیه چنین فرمود: «اخی لولم یکن فی الدنیا ملجا و لا مأوی...؛ برادر (تو که برای امتناع از بیعت یزید حرکت از شهری به شهر دیگر را پیشنهاد می‌کنی این را بدان که) اگر در تمام این دنیای وسیع هیچ پناهگاه و ملجأ و مأوایی نباشد باز هم من با یزید بن معاویه بیعت نخواهم کرد».
در این هنگام که اشک محمد حنفیه به صورتش روان بود، امام علیه‌السلام به گفتار خویش چنین ادامه داد:
«برادر! خدا به تو جزای خیر دهد که وظیفه‌ی خیرخواهی و صلاحدید خود را انجام دادی و اما من (وظیفه‌ی خود را بهتر از تو می‌دانم) و تصمیم گرفته‌ام که به مکه حرکت کنم و من و برادرانم و فرزندان برادرم و گروهی از شیعیانم مهیا و آماده‌ی این سفر هستیم؛ زیرا این عده با من هم عقیده بوده و هدف و خواسته‌ی آنان همان هدف و خواسته‌ی من است. و اما وظیفه‌ای که بر تو محول است این است که در مدینه بمانی و در غیاب من آمد و رفت و حرکت مرموز دستیاران بنی‌امیه را در نظر بگیری و در این زمینه اطلاعات لازم را در اختیار من قرار بدهی».
امام پس از گفتگو با محمد حنفیه و برای چندمین بار به طرف مسجد و حرم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم حرکت نمود و در طول راه این دو بیت یزید بن مفرغ را - که در مقام حفظ شخصیت خویش سروده ولو با هر خطر جدی مواجه باشد - می‌خواند:
«لا ذعرت السوام فی فلق الصبح...»
«من از چوپانان به هنگام صبح و با شبیخون زدن خویش ترسی ندارم و نباید مرا یزید بن مفرغ بخوانند.
آن گاه که از ترس مرگ دست ذلت بدهم و خود را از خطراتی که مرا هدف قرار داده‌اند کنار بکشم».
ابوسعید مقبری گوید که من چون این دو بیت را از امام علیه‌السلام در مسیر خویش به مسجد پیامبر شنیدم از مضمون آن پی بردم که آن حضرت یک هدف عالی و یک برنامه‌ی مهم و عظیمی را تعقیب می‌نماید.
امام علیه‌السلام هنگام حرکت از مدینه به سوی مکه این وصیتنامه را نوشت و با مهر خویش ممهور ساخته به برادرش محمد حنفیه تحویل داد:
«بسم الله الرحمن الرحیم، این وصیت حسین بن علی است به برادرش محمد حنفیه؛ حسین گواهی می‌دهد به توحید و یگانگی خداوند و گواهی می‌دهد که برای خدا شریکی نیست و شهادت می‌دهد که محمد صلی الله علیه و آله و سلم بنده و فرستاده‌ی اوست و آیین حق (اسلام) را از سوی خدا (برای جهانیان) آورده است و شهادت می‌دهد که بهشت و دوزخ حق است و روز جزاء بدون شک به وقوع خواهد پیوست و خداوند همه‌ی انسانها را در چنین روزی زنده خواهد نمود».
امام در وصیتنامه‌اش پس از بیان عقیده‌ی خویش درباره‌ی توحید و نبوت و معاد، هدف خود را از این سفر این چنین بیان نمود:
«و من از روی خودخواهی و یا برای خوشگذرانی و یا برای فساد و ستمگری از مدینه خارج نمی‌گردم بلکه هدف من از این سفر امر به معروف و نهی از منکر و خواسته‌ام از این حرکت، اصلاح مفاسد امت و احیاء و زنده کردن سنت و قانون جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و راه و رسم پدرم علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام است. پس هر کس این حقیقت را از من بپذیرد (و از من پیروی کند) راه خدا را پذیرفته و هر کس رد کند (و از من پیروی نکند) من با صبر و اسقتامت (راه خود را) در پیش خواهم گرفت تا خداوند در میان من و این افراد حکم کند که او بهترین حاکم است. و برادر! این است وصیت من بر تو و توفیق از طرف خداست، بر او توکل می‌کنم و برگشتم به سوی اوست».
برخلاف حسین بن علی علیه‌السلام که پس از ابلاغ ولید با وی ملاقات و موضع خویش را صریحا مشخص و اعلام نمود، عبدالله بن زبیر حاضر به ملاقات نگردیده و شبانه و مخفیانه از مدینه خارج و از بیراهه به سوی مکه حرکت نمود.
و اما حسین بن علی علیه‌السلام روز یکشنبه دو روز به آخر ماه رجب مانده به همراه فرزندان و افراد خانواده‌اش به سوی مکه حرکت کرد، آن گاه که شهر مدینه را پشت سر می‌گذاشت، این آیه‌ی شریفه را که در رابطه با حرکت موسی بن عمران از مصر و آمادگی وی برای مبارزه با فرعونیان نازل گردیده است، قرائت نمود «فخرج منها خائفا یترقب...»
«موسی از مصر با حال ترس و انتظار و نگرانی خارج گردید و چنین می‌گفت: پروردگارا از این مردم ظالم و ستمگر نجاتم بخش».
حسین بن علی علیه‌السلام در حرکت خویش برخلاف عبدالله بن زبیر همان راه عمومی و معمولی را که همه‌ی مسافرها و کاروانها از آن استفاده می‌کنند انتخاب نمود. یکی از یاران آن حضرت چنین پیشنهاد کرد که بهتر است شما نیز مانند عبدالله بن زبیر یکی از راههای فرعی و کوهستانی را انتخاب کنید تا اگر افرادی از طرف کارگزاران یزید در تعقیب شما باشند و هدف ضربه زدن به شما را داشته باشند، نتوانند به هدف خود دست یابند.
امام علیه‌السلام در پاسخ این پیشنهاد چنین فرمودند: «لا و الله لا افارقه...؛ نه به خدا سوگند! مسیر معمولی خود و جاده‌ی عمومی را ادامه خواهم داد و به کوه و دشت و کوره راهها منحرف نخواهم گردید تا به آن مرحله‌ای برسم که خواسته‌ی خداست».
پیش از آن که امام علیه‌السلام به مکه وارد شود، عبدالله بن عمر برای عمره‌ی مستحب و انجام کارهای شخصی در مکه به سر می‌برد و در همان روزهای اول ورود حسین بن علی علیه‌السلام که تصمیم گرفت به مدینه مراجعت کند، به حضور امام علیه‌السلام رسید و به آن حضرت پیشنهاد صلح و سازش و بیعت با یزید نموده و امام علیه‌السلام را از عواقب خطرناک مخالفت با طاغوت و اقدام به جنگ بر حذر داشت و - بنا به قول خوارزمی - چنین گفت: یا اباعبدالله! چون مردم با این مرد بیعت کرده‌اند و درهم و دینار در دست اوست قهرا به او روی خواهند آورد و با سابقه‌ی دشمنی که این خاندان با شما دارد، می‌ترسم در صورت مخالفت با وی کشته شوی و گروهی از مسلمانان نیز قربانی این راه شوند و من از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که می‌فرمود: «حسین کشته خواهد شد و اگر مردم دست از یاری و نصرت وی بردارند، به ذلت و خواری مبتلا خواهند گردید» و پیشنهاد من بر شما این است که مانند همه‌ی مردم، راه بیعت و صلح را در پیش بگیری و از ریخته شدن خون مسلمانان بترسی!
امام علیه‌السلام که در گفتگوهایش با افراد مختلف به هر یک از آنان سخنی متناسب و پاسخی در حدود درک و بینش و طرز تفکر طرف خطاب ایراد می‌فرمود، در مقابل پیشنهاد عبدالله بن عمر این چنین پاسخ داد:
«ای ابو عبدالرحمان! مگر نمی‌دانی که دنیا آن چنان حقیر و پست است که سر بریده‌ی (انسانی برگزیده و پیامبری عظیم الشأن مانند) یحیی بن زکریا به عنوان هدیه و ارمغان به فرد ناپاک و زناکاری از بنی‌اسرائیل فرستاده می‌شود. مگر نمی‌دانی که بنی‌اسرائیل (با خدای بزرگ آنچنان به مقام مخالفت برآمدند که) در اول صبح هفتاد پیامبر را به قتل می‌رساندند سپس به خرید و فروش و کارهای روزانه‌ی خویش مشغول می‌شدند که گویا کوچکترین جنایتی مرتکب نگردیده‌اند و خداوند به آنان مهلتی داد ولی بالاخره به سزای اعمالشان رسانید و انتقام خدای قادر منتقم، آنها را به شدیدترین وجهی فرا گرفت؟»
امام علیه‌السلام سپس چنین فرمود: «یا ابوعبدالرحمان! از خداوند بترس و دست از نصرت و یاری ما بر مدار!»
ابن‌قولویه در کامل الزیارات نقل می‌کند که: حسین بن علی علیه‌السلام از مکه به سوی برادرش محمد بن حنفیه و سایر افراد بنی‌هاشم این نامه را نوشت:
«بسم الله الرحمن الرحیم: از حسین بن علی به محمد بن علی و افراد دیگر خاندان هاشم که در نزد وی هستند. اما بعد: هر یک از شما که در این سفر به من ملحق شود به شهادت نایل خواهد گردید و هر یک از شما که از همراهی با من خودداری ورزد به فتح و پیروزی دست نخواهد یافت و السلام».
گرچه سید بن طاووس (ره) از کلینی (رض) نقل می‌کند که این نامه از ناحیه‌ی حسین بن علی علیه‌السلام پس از آن که آن حضرت از مکه حرکت نموده صادر گردیده است، ولی ابن‌عساکر و ذهبی همان نظریه‌ی ابن‌قولویه را تأیید نموده و اضافه می‌کنند که پس از رسیدن این نامه به مدینه عده‌ای از فرزندان عبدالمطلب به سوی آن حضرت حرکت نمودند و محمد بن حنفیه نیز در مکه به آنان ملحق گردید.
بنا به نقل طبری، امام علیه‌السلام پس از ورود به مکه نامه‌ای که متن آن از نظر گذشت، به سران قبایل شهر بصره مانند مالک بن مسمع بکری، مسعود بن عمرو، منذر بن جارود و... مرقوم داشت که ترجمه‌ی آن چنین است:
اما بعد: خداوند محمد صلی الله علیه و آله و سلم را از میان مردم برگزید و با نبوتش بر وی کرامت بخشید و به رسالتش انتخاب فرمود سپس در حالی که او وظیفه‌ی پیامبری را به خوبی انجام داد و بندگان خدا را هدایت و راهنمایی نمود به سوی خویش فراخواند (و قبض روحش نمود) و ما خاندان، اولیا، اوصیا و وارثان وی و شایسته‌ترین افراد نسبت به مقام او از میان تمام امت بودیم، ولی گروهی این حق را از ما گرفتند و ما نیز با علم و آگاهی بر تفوق و شایستگی خویش نسبت به این افراد، برای جلوگیری از هر فتنه و اختلاف و تشتت و نفاق در میان مسلمانان و جلوگیری از چیره شدن دشمنان بر آن چه پیش آمده بود، رضا و رغبت نشان داده و آرامش مسلمانان را بر حق خویش مقدم داشتیم. و اما اینک پیک خود را به سوی شما می‌فرستم، شما را به کتاب خدا و سنت پیامبر دعوت می‌کنم؛ زیرا در شرایطی قرار گرفته‌ایم که دیگر سنت پیامبر (یکسره) از میان رفته و جای آن را بدعت فرا گرفته است، اگر سخن (دعوت) من را بشنوید به راه سعادت و خوشبختی هدایتتان خواهم کرد، درود و رحمت و برکت خدا بر شما باد!
امام علیه‌السلام این نامه را به وسیله‌ی یکی از دوستانش به نام «سلیمان» به بصره فرستاد و سلیمان در بصره پس از انجام مأموریت خویش و رسانیدن نامه‌ی آن حضرت، دستگیر گردید و ابن‌زیاد یک شب پیش از حرکت به سوی کوفه دستور داد او را به دار آویختند.
چون مردم کوفه از مخالفت حسین بن علی علیه‌السلام با مسأله‌ی بیعت و از آمادگی آن حضرت برای مبارزه با فساد و از ورود آن حضرت به شهر مکه مطلع گردیدند پیکها و نامه‌های انفرادی و طومارهای فراوانی به آن حضرت فرستادند که مضمون همه‌ی آن نامه‌ها و سفارشات این بود:
اینک که معاویه به هلاکت رسیده و مسلمانان از شر وی آسوده شده‌اند ما خود را نیازمند امام و رهبری می‌دانیم که ما را از حیرت و سرگردانی برهاند و کشتی شکسته‌ی ما را به سوی ساحل نجات، هدایت و رهبری نماید و اینک ما مردم کوفه با نعمان بن بشیر فرماندار یزید در این شهر در مقام مخالفت برآمده و هر نوع همکاری را با او قطع نموده‌ایم و حتی در نماز وی شرکت نمی‌کنیم و منتظر تشریف فرمایی شما هستیم که آن چه در توان داریم در پیشبرد اهداف شما به کار خواهیم بست و از بذل مال و نثار جان در راه تو کوتاهی نخواهیم نمود.
حسین بن علی علیه‌السلام در پاسخ این نامه‌ها که بنا به نقل بعضی از مورخان تعداد آنها به دوازده هزار بالغ می‌گردید چنین مرقوم داشت:
«بسم الله الرحمن الرحیم؛ از سوی حسین بن علی به بزرگان و سران اهل ایمان شهر کوفه.اما بعد: آخرین نامه‌ی شما به وسیله‌ی هانی و سعید به دست من رسید و من به آن چه شما در نامه‌های خود تذکر و توضیح داده‌اید پی برده‌ام و درخواست شما در بیشتر این نامه‌ها این بود که ما امام و پیشوایی نداریم به سوی ما حرکت کن تا خداوند به وسیله تو، ما را به سوی حق هدایت کند.
و اینک، من برادر و پسر عموی خویش (مسلم بن عقیل) و کسی را که در میان خانواده‌ام مورد اعتماد من است به سوی شما گسیل داشتم و به او دستور دادم که با افکار شما از نزدیک آشنا شده و نتیجه را به اطلاع من برساند که اگر خواسته‌ی اکثریت مردم و نظر افراد آگاه کوفه همان بود که در نامه‌های شما منعکس گردیده و فرستادگان شما حضورا بازگو نموده‌اند، من نیز ان شاء الله سریع به سوی شما حرکت خواهم نمود. به جان خودم سوگند! پیشوای راستین و امام به حق کسی است که به کتاب خدا عمل نموده و راه قسط و عدل را پیشه‌ی خود سازد و از حق پیروی کرده وجود خویش را وقف و فدای فرمان خدا کند، و السلام».
بنا به نقل طبری و دینوری، امام علیه‌السلام نامه را به وسیله‌ی هانی و سعید، دو پیک مردم کوفه به آنها ارسال داشت، ولی به نقل خوارزمی، امام علیه‌السلام نامه را به مسلم بن عقیل داد تا به همراه خود به کوفه ببرد. و به وی چنین فرمود: من تو را به سوی مردم کوفه می‌فرستم و خدا تو را به آنچه موجب رضا و خشنودی اوست موفق بدارد، حرکت کن خدا پشت و پناهت امیدوارم من و تو، به مقام شهدا نایل گردیدم: «و انا ارجو ان اکون انا و انت فی درجة الشهداء».
«مسلم بن عقیل» در نیمه‌ی ماه مبارک رمضان طبق فرمان حسین بن علی علیه‌السلام به قصد کوفه از مکه حرکت نمود و در مسیر خود وارد مدینه گردید و در ضمن توقف کوتاهی و زیارت قبر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و تجدید عهد با اقوام و عشیره‌اش به همراه دو نفر راهنما از قبیله‌ی قیس به سوی کوفه روان گردید، این مسافران پس از آن که مقداری از مدینه فاصله گرفتند راه را گم کرده و در بیابانهای وسیع و شنزار حجاز حیران و سرگردان شدند.
پس از تلاش فراوان هنگامی راه را پیدا نمودند که همراهان مسلم در اثر گرمای شدید و تشنگی، جان خود را از دست داده و بدرود حیات گفتند، ولی مسلم بن عقیل توانست خود را به محلی به نام «مضیق» که محل سکونت یک قبیله‌ی بیابان گرد بود برساند و از مهلکه نجات یابد.
«مسلم بن عقیل» پس از رسیدن به «مضیق» نامه‌ای به وسیله‌ی یکی از افراد آن قبیله به حضور امام نوشت که در این نامه در ضمن بیان حادثه‌ی هلاکت همراهان و نجات خویش از آن حضرت درخواست نمود که در اعزام وی به کوفه تجدید نظر نموده و در صورتی که صلاح دید، به جای او شخص دیگری را به این مأموریت بگمارد؛ زیرا او این پیشامد را به فال بد گرفته و این سفر را سفری مشئوم می‌داند.
«مسلم» در آخر نامه تذکر داد که من تا دریافت جواب نامه به وسیله‌ی همین پیک در این محل منتظر خواهم بود.
امام علیه‌السلام در پاسخ این نامه چنین مرقوم داشت: «... می‌ترسم انگیزه‌ی تو در نوشتن این نامه و استعفا و اعتذار کردن از مأموریتی که بر تو محول کرده‌ام چیزی جز جبن و ترس نباشد ولی این ترس را کنار بگذار و آن مأموریتی را که بر تو محول کرده‌ام انجام و به سفر خویش ادامه بده، و السلام».
با نزدیک شدن موسم حج که مسلمانان و حجاج، گروه گروه وارد مکه می‌گردیدند در اوایل ماه ذیحجه امام مطلع گردید که به دستور یزید بن معاویه، عمرو بن سعد بن عاص به ظاهر به عنوان امیر حاج ولی در واقع به منظور انجام مأموریت خطرناکی وارد مکه گردیده است و از سوی یزید مأموریت دارد در هر کجا و در هر نقطه‌ای از مکه که امکان داشته باشد، امام را ترور کند، لذا آن حضرت تصمیم گرفت به خاطر مصون ماندن احترام مکه، بدون شرکت در مراسم حج و با تبدیل اعمال حج به عمره‌ی مفرده در روز سه‌شنبه هشتم ذیحجه از مکه به سوی عراق حرکت کند.
امام قبل از حرکت این خطابه را در میان افراد خاندان بنی‌هاشم و گروهی از شیعیان خویش که در مدت اقامت آن حضرت در مکه بدو پیوسته بودند، ایراد فرمود:
«سپاس برای خداست، آن چه خدا بخواهد همان خواهد بود و هیچ نیرویی حکمفرما نیست مگر به اراده‌ی خداوند و درود خداوند بر فرستاده‌ی خویش.
مرگ بر انسانها لازم افتاده همانند گردن‌بند که لازمه‌ی گردن دختران است و من به دیدار نیاکانم آن چنان اشتیاق دارم مانند اشتیاق یعقوب به دیدار یوسف و برای من قتلگاهی معین گردیده است که در آن جا فرود خواهم آمد و گویا با چشم خود می‌بینم که درندگان بیابانها (لشکریان کوفه) در سرزمینی در میان نوامیس و کربلا اعضای مرا قطعه قطعه و شکمهای گرسنه‌ی خود را سیر و انبهانهای خالی خود را پر می‌کنند. از پیشامدی که با قلم قضا نوشته شده است، چاره و مفری نیست، بر آن چه خدا راضی است ما نیز راضی و خشنودیم. در مقابل بلا و امتحان او صبر و استقامت می‌ورزیم و اجر صبرکنندگان را بر ما عنایت خواهد نمود. در میان پیامبر و پاره‌های تن وی (فرزندانش) هیچگاه جدایی نخواهد افتاد و در بهشت برین در کنار او خواهند بود؛ زیرا آنان وسیله‌ی خوشحالی و روشنی چشم پیامبر بوده و وعده‌ی او نیز (استقرار حکومت الله) به وسیله‌ی آنان تحقق خواهد پذیرفت.
آگاه باشید که هر یک از شما که حاضر است در راه ما از خون خویش بگذرد و جانش را در راه شهادت و لقای پروردگار نثار کند آماده‌ی حرکت با ما باشد که من فردا صبح حرکت خواهم کرد ان شاء الله [تعالی]».
آن گاه که حسین بن علی علیه‌السلام حرکت خویش را به سوی عراق اعلان نمود، عده‌ای با این حرکت اظهار مخالفت کرده، به آن حضرت پیشنهاد نمودند که از تعقیب این راه خودداری ورزد. دلیل همه‌ی این خیرخواهان و دوراندیشان در این پیشنهاد، روح پیمان شکنی و بیوفایی حاکم بر مردم کوفه بود و همه به یک صدا معتقد بودند که کوفیان خوش استقبال و بد بدرقه هستند و همه این افراد چنین پیش بینی می‌نمودند که این سفر به کشته شدن امام و به اسارت خاندان وی منجر خواهد گردید.
یکی از افرادی که پس از اعلان حرکت از سوی حسین بن علی علیه‌السلام به خدمت آن حضرت رسید و پیشنهاد خودداری از این سفر را بر وی عرض نمود عبدالله بن عباس بود. او گفتارش را با این جمله آغاز کرد:
«پسر عمو! من در مفارقت تو هر چه تظاهر به صبر می‌کنم ولی نمی‌توانم واقعا صبر و تحمل نمایم؛ زیرا ترس آن را دارم که تو در این سفری که در پیش گرفته‌ای کشته شوی و فرزندانت به اسارت دشمن درآیند چون مردم عراق مردمانی پیمان شکن هستند و نباید به آنان اطمینان نمود».
ابن‌عباس سپس چنین گفت: چون تو سید و سرور حجاز و مورد احترام مردم مکه و مدینه هستی به عقیده من بهتر است در همین مکه اقامت گزینی و اگر مردم عراق همان گونه که اظهار می‌دارند واقعا خواستار تو هستند و مخالف حکومت یزید، بهتر است اول استاندار یزید و دشمن خویش را از شهر خود برانند سپس تو به سوی آنان حرکت کنی.
ابن‌عباس ادامه داد: و اگر در خارج شدن از مکه اصرار داری بهتر است به سوی یمن حرکت کنی؛ زیرا گذشته از این که در آن منطقه پدرت شیعیان زیادی دارد نقطه‌ای است وسیع و دارای دژهای محکم و کوه‌های مرتفع و دوردست و می‌توانی دور از قدرت حکومت به فعالیت خود ادامه دهی و به وسیله نامه‌ها و پیکها مردم را به سوی خویش دعوت کنی و امیدوارم از این رهگذر، بدون ناراحتی به هدف خویش نایل گردی.
امام علیه‌السلام در پاسخ وی فرمود: پسر عمو؛ به خدا سوگند می‌دانم که این پیشنهاد تو از راه خیرخواهی و شفقت و مهربانی است ولی من تصمیم گرفته‌ام که به سوی عراق حرکت کنم».
ابن‌عباس با شنیدن این پاسخ، دریافت که امام تصمیم قطعی گرفته و درباره‌ی خود آن حضرت هر پیشنهادی بی‌اثر است و لذا در این باره مسأله را تعقیب ننمود و چنین گفت: حالا که تصمیم به این سفر گرفته‌ای زنان و اطفال را به همراه خود نبر؛ زیرا می‌ترسم تو را در برابر چشم آنان به قتل برسانند.
امام در پاسخ این پیشنهاد ابن‌عباس هم، چنین فرمود: «به خدا سوگند؛ اینها دست از من بر نمی‌دارند مگر این که خون مرا بریزند و چون به این جنایت بزرگ دست یازیدند خداوند کسی را بر آنان مسلط می‌کند که آنها را آن چنان به ذلت و زبونی بکشاند که پست‌تر و ذلیل‌تر از کهنه‌ی پاره‌ی زنان گردند».
یکی دیگر از کسانی که انصراف از سفر عراق را به حسین بن علی علیه‌السلام پیشنهاد نمود عبدالله بن زبیر بود.
بنا به نقل طبری و ابن‌اثیر از امام سجاد علیه‌السلام چهارمین کسی که به حسین بن علی علیه‌السلام پیشنهاد می‌نمود که از سفر عراق منصرف گردد و در این مورد اصرار می‌ورزید عبدالله بن جعفر بود که پس از حرکت امام علیه‌السلام از مکه طی نامه‌ای که بوسیله دو فرزندش عون و محمد به حضور امام ارسال داشت، چنین نگاشت:
اما بعد: به خدا سوگندت می‌دهم که با رسیدن این نامه از سفری که در پیش گرفته‌ای منصرف و به شهر مکه مراجعت کنی؛ زیرا می‌ترسم که تو در این سفر کشته شوی و فرزندانت مستأصل و با کشته شدن تو که پرچم هدایت و امید مؤمنان هستی نور خدا خاموش گردد. در حرکت خود تعجیل نکن که من نیز متعاقبا خود را به تو می‌رسانم.
عبدالله بن جعفر پس از ارسال این نامه بلافاصله با عمرو بن سعید - که از سوی یزید بن معاویه به جای ولید استاندار معزول مدینه به استانداری منصوب و به ظاهر به عنوان امیر حاج ولی در واقع برای مأموریت ترور امام علیه‌السلام آن روزها در مکه به سر می‌برد - ملاقات و از وی درخواست نمود که امان نامه‌ای به امام علیه‌السلام بنویسد که شاید در مراجعت آن حضرت مؤثر افتد و برای تأکید موضع و اطمینان بیشتر رضایت عمرو بن سعید را جلب نمود که برادرش یحیی بن سعید را در رساندن امان نامه به همراه عبدالله به خدمت امام علیه‌السلام اعزام نماید.
چون عبدالله با همراهی یحیی در بیرون مکه به قافله‌ی امام علیه‌السلام رسید در ضمن تسلیم امان نامه تقاضای خود و یحیی بن سعید را حضورا مطرح و انصراف امام را از تصمیم مسافرت عراق درخواست نمود.
آن حضرت در پاسخ عبدالله و یحیی بن سعید فرمود: «من رسول خدا را در خواب دیدم در این خواب به دستور وی به امر مهمی مأموریت یافته‌ام که باید آن را تعقیب نمایم خواه به نفع من تمام بشود یا به ضرر من».
عبدالله درباره‌ی این خواب و مأموریتی که امام به آن اشاره نمود توضیح بیشتری خواست که آن حضرت چنین پاسخ داد: «من این خواب را به کسی نگفته‌ام و تا زنده هستم با کسی در میان نخواهم گذاشت».
و نامه‌ی ذیل را نیز در پاسخ امان نامه‌ی عمرو بن سعید نگاشت: «اما بعد: راه مخالفت با خدا و پیامبر نپیموده است کسی که به سوی خدا و رسولش دعوت نموده و عمل صالح انجام دهد و تسلیم اوامر حق گردد. امان نامه‌ای فرستاده‌ای و در ضمن آن وعده‌ی ارتباط صمیمی و صلح و سازش نسبت به ما داده‌ای ولی بهترین امانها، امان خداوند است و کسی که در دین، ترس از خدا نداشته باشد در آخرت از امان او برخوردار نخواهد بود از پیشگاه خداوند درخواست توفیق خوف و خشیت در این دنیا داریم تا در آخرت مشمول امانش گردیم و اگر منظور تو از این امان نامه واقعا خیر و صلح و صفا باشد در دنیا و آخرت مأجور خواهی بود و السلام».
بنا به نقل بلاذری و طبری و ابن‌اثیر چون جعفر بن عبدالله و یحیی بن سعید از پیشنهاد خود مأیوس گردیدند و امام را در تصمیم و اراده‌ی خویش قاطع و جدی دیدند به مکه برگشتند و عمرو بن سعید نیز چون از راه صلح آمیز مأیوس گردید دوباره به برادرش مأموریت داد که با گروهی مأمور مسلح، خود را به حسین بن علی برسانند و او را وادار و مجبور به مراجعت کنند این عده چون به قافله‌ی امام رسیدند در میانشان بگومگو شد و با تازیانه به همدیگر حمله کردند یحیی و یارانش تاب مقاومت نیاورده و به مکه برگشتند.
پنجمین پیشنهاد انصراف از سفر عراق به حسین بن علی علیه‌السلام به وسیله‌ی فرزدق شاعر معروف عرب انجام گرفته است آن گاه که حسین بن علی علیه‌السلام عازم حرکت از مکه به سوی عراق بود و فرزدق نیز برای انجام عمل حج به طرف مکه می‌آمد، در خارج از شهر به خدمت آن حضرت رسید و در زمینه‌ی حرکت وی سؤال نمود. امام علیه‌السلام در پاسخ فرزدق سخنانی ایراد کرد.
فرزدق می‌گوید: من در سال شصت با مادرم عازم مکه و انجام مراسم حج بودم به هنگامی که داخل محدوده‌ی حرم شدم و افسار شتر مادرم را به دست گرفته و می‌کشیدم به قافله‌ی حسین بن علی علیه‌السلام که از مکه به سوی عراق در حرکت بود برخوردم و به حضورش شتافتم و پس از سلام و تعارفات عرضه داشتم: یابن رسول الله! پدر و مادرم به فدای تو «ما اعجلک عن الحج؟؛ انگیزه‌ی تو در این عجله و خارج شدن از مکه قبل از انجام مراسم حج چیست؟» امام فرمود: «اگر تعجیل نمی‌کردم دستگیرم می‌ساختند».
فرزدق می

حائر

حائر و حایر، اصطلاحا به حرم سید الشهدا «ع» گفته می‌شود و این هم ریشه لغوی دارد، هم تاریخی.در لغت، «حائر» جای مطمئنی است که آب در آن نگهداری و جمع می‌شود: «الموضع المطمئن الذی یحار فیه الماء»[1] به معنای سرگردان هم آمده است، از ریشه حیران.در قدیم به کربلا «حیر» نیز گفته می‌شده است.همچنین به معنای منطقه بلند و گسترده که از قدیم، محل سکونت اقوامی از عرب بوده است.
در اصطلاح فقهی و عبادی، به محدوده حرم حسینی و اطراف آن که شامل قبر مطهر، صحن، رواقها و موزه و... است، چه قسمتهای قدیم و چه جدید، حائر اطلاق می‌شود.
اقامت در حائر و عبادت در آن فضیلت دارد و نیز از جمله مواردی که مسافر، مخیر است نمازش را قصر یا تمام بخواند و میان علما محل بحث است، حائر ابا عبدالله «ع» است.[2] برخی هم حد حایر را همان محدوده حرم دانسته‌اند، نه بیشتر.حایر حسینی بسیار مقدس است و دعا در آنجا مستجاب است.حتی برخی ائمه برای شفا به حایر حسینی متوسل می‌شدند، از جمله امام هادی «ع» که بیمار بود، کسی را به حایر امام حسین «ع» فرستاد، تا آن حضرت را آنجا دعا کند.[3] به اهل کربلا و ساکنان حرم حسینی نیز «حائری» گفته می‌شود. تناسب تاریخی این نام برای حرم سید الشهدا آن است که وقتی در زمان متوکل عباسی و به دستور او برای تخریب آثار قبر و متفرق ساختن شیعه از تجمع پیرامون آن مرقد مطهر و الهام بخش، که کانون خطری برای خلافت جور شده بود، به آن منطقه آب بستند، آب به آن محل که می‌رسید از پیشروی باز می‌ماند و روی هم انباشته می‌شد و برمی‌گشت و مثل دیواری، آب گرد قبر می‌ایستاد و محوطه قبر همچنان خشک بود.[4] و چون محل جمع شدن آب را حایر گویند، محدوده قبر آن حضرت حائر نام گرفت.ازشهید هم نقل شده است: «فی هذا الموضع حار الماء لما امر المتوکل باطلاقه علی قبر الحسین لیعفیه فکان لا یبلغه».[5] چون متوکل دستور داد به قبر حسین «ع» آب ببندند تا آن را محو کند، آب که به این مکان می‌رسید جمع می‌شد و به قبر نمی‌رسید.طبق نقلهای دیگری وقتی به دستور او با گاوها می‌خواستند زمین آنجا را شخم زنند، همه آن منطقه و قبور را شخم می‌زدند، به قبر امام که می‌رسیدند، متوقف می‌شدند.[6] . ----------------------------
پی نوشتها:
[1] لسان العرب، سفینة البحار، ج 1، ص 358.
[2] بحار الانوار، ج 86، ص 88، المزار، شیخ مفید، ص 140.
[3] همان، ج 50، ص 225.
[4] الاعلام، زرکلی، ج 8، ص 30 (پاورقی)، بحار الانوار، ج 50، ص 225، سفینة البحار، ج 1، ص 358.
[5] بحار الانوار، ج 86، ص 89.
[6] اثبات الهداة، ج 5، ص 183.

حاجر

نام سرزمین و منزلی میان مکه تا عراق که محل تلاقی اهل بصره و کوفه، هنگام عزیمت به مدینه است.به معنای نگهدارنده آب است، جایی که آب در آن می‌ماند. سید الشهدا «ع» در همین منزل، نامه «مسلم بن عقیل» را از کوفه دریافت کرد و پاسخی خطاب به مردم کوفه نوشت و توسط پیک خویش قیس بن مسهر به سوی کوفه فرستاد.[1] . ---------------------
پی نوشتها:
[1] مقتل الحسین، مقرم، ص 205، نقل از معجم البلدان.

حرم حسینی

بارگاه مقدس سید الشهدا «ع».در روایات، فضیلت و برکات و آثار فراوانی برای حرم اباعبدالله الحسین «ع» و نماز خواندن و اعتکاف و دفن و... در آن ذکر شده است.محدوده حرم امام حسین «ع» در روایات، از یک فرسخ تا پنج فرسخ هم بیان شده است.از امام صادق «ع» روایت است: «حریم قبر الحسین «ع» خمس فراسخ من اربعة جوانب القبر».[1] همچنین از آن حضرت روایت است: «حرم الحسین الذی اشتراه: اربعة امیال فی اربعة‌امیال فهو حلال لولده و موالیه و حرام علی غیرهم ممن خالفهم و فیه البرکة».[2] حرم حسین که وی خرید، چهار میل در چهار میل بود. این محدوده برای فرزندان و شیعیانش حلال و برای مخالفانش حرام است و در آن برکت است.
مرقد نورانی ابا عبدالله «ع» همواره کعبه دلهای شیفتگان بوده و آرزوی بزرگ محبان آن‌حضرت، توفیق زیارت آن بوده است.این جاذبه هرگز کاسته نشده و علی رغم محدودیتهایی که سر راه زیارت حرم آن امام، در طول تاریخ بوده است، دلها در اشتیاق آن تپیده است.در سالهای دفاع مقدس در ایران نیز، یکی از سرمایه‌های الهامبخش رزمندگان در جهاد با متجاوزان، رسیدن به کربلا و آزاد ساختن حرم امام حسین «ع» از سلطه بعثیها بوده است. ---------------------------------
پی نوشتها:
[1] بحار الانوار، ج 98، ص 111، سفینة البحار، ج 2، ص 103، المزار، شیخ مفید، ص 25.
[2] مجمع البحرین، واژه «حرم».

حامل اللوا

از القاب مشهور حضرت عباس بن علی علیه‌السلام است. آن بزرگوار پرچم سرور آزادگان، امام حسین علیه‌السلام را در دست داشت. حضرت امام حسین علیه‌السلام از میان اصحاب و یاران شجاع خویش، پرچم را تنها به ایشان سپردند.

حامی الضعیفة

از القاب مشهور حضرت عباس بن علی علیه‌السلام است. حامی الضعیفة به معنی حامی بانوان است. به دلیل وظیفه‌ی حساسی که حضرت عباس در حمایت از بانوان حرم و اهل بیت نبوت برعهده داشت، این لقب به ایشان داده شده است.

حسن بن حسین

فرزند امام حسین علیه‌السلام که در روز عاشورا به اسارت درآمد.

حارث بن حصیره ازدی

او برخی رویدادها را از «عبدالله بن شریک» و او نیز از امام چهارم روایت می‌کند. «حارث» را در ردیف یاران دو امام نور، حضرت سجاد و امام باقر: شمرده‌اند.
«ذهبی» نام او را آورده و به نقل از «ابواحمد زبیری» می‌گوید: او رجعت را باور داشت. «یحیی بن معین» او را فردی مورد اعتماد شمرده و «ابن‌عدی» او را از شیعیان پر شور نامیده است... «ذهبی» در بیوگرافی «نفیع بن حارث» ضمن نقل روایتی از او می‌گوید: نامبرده راستگو اما پیرو مذهب اهل بیت بود.
روایت مورد اشاره این است که «نفیع» به نقل از نامبرده و او از «عمران بن حصین» آورده است که: من در محضر پیشوای گرانقدر توحید بودم و امیرمؤمنان نیز در کنارش بود که آن حضرت این آیه شریفه را خواند: «امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء و یجعلکم خلفاء الارض» و علی علیه‌السلام از شنیدن آن بر خود لرزید. پیامبر بر شانه‌ی او زد و فرمود: «و لا یحبک الا مؤمن و لا یبغضک الا منافق الی یوم القیامة».
از او در تاریخ طبری ده گزارش موجود است که همه را از «ابومخنف» و وی نیز از نامبرده روایت کرده است.
«شیخ طوسی» او را از یاران امیرمؤمنان شمرده است.

حارث بن کعب

نامبرده روایات خویش را از «عقبة بن سمعان» و او نیز از چهارمین امام نور، و آن حضرت هم از فاطمه دخت آزاده‌ی سالار شایستگان، روایت می‌کند.
او از یاران «مختار» بود اما پس از وی به امامت چهارمین امام نور ایمان آورده و آن گاه اخبار رویدادها را از حضرت روایت نمود. بنظر می‌رسد که او پس از «مختار» به مدینه رفت و آنجا بود که آن اخبار را از حضرت سید الساجدین و خواهر آن حضرت فاطمه شنید.
برخی از علما او را از یاران امام سجاد برشمرده‌اند، اما به جای نام او که «حارث» می‌باشد، «حر» آمده است و آن گاه محقق در حاشیه‌ی نسخه‌ی دیگری آن را حارث گفته، که این درست است.

حارث بن کعب والبی

وی یکی از هواداران و نیروهای تحت امر مختار بن ابوعبید ثقفی بود. بعضی از وقایع قیام مختار از زبان وی نقل شده است.

حبیب بن بدیل

وی از وقایع نگارهای تاریخ عاشورا است. بعضی از وقایع مربوط به قیام مختار، از وی نقل شده است.

حجاج بن علی بارقی

نامبرده از راویان واقعه‌ی عاشورا است که همه‌ی اخبار خود را از «محمد بن بشر حمدانی» روایت می‌کند و در تاریخ طبری چیزی جز از طریق او اطلاعی ندارد. در «لسان المیزان» نام او آمده و در موردش می‌گوید: «شیخ روی عنه ابومخنف.»
او کسی است که «ابومخنف» از او روایت نموده است.

حسان بن فائد بن بکیر عبسی

از «حسان بن فائد بن بکیر عبسی»، نامه‌ی «ابن‌سعد» به«ابن‌زیاد» و پاسخ آن نامه را به نقل از «نصر بن صالح بن حبیب بن زهیر عبسی» روایت می‌کند. و متن سخن او این است که:
من در مجلس «ابن‌زیاد» بودم که نامه‌ی «عمر بن سعد» به او رسید و چنین نوشته بود...
او از کسانی است که به همراه «راشد بن ایاس» رییس پلیس، «عبدالله بن مطیع» که از سوی «ابن‌زبیر» به استانداری کوفه نصب شده بود، بر ضد «مختار» کارزار کرد و با او در درون کاخ استانداری کوفه بود و سرانجام به همراه طرفداران استاندار در سال 64 ه. ق کشته شد. «تهذیب التهذیب» در مورد او می‌گوید: ابن‌حبان او را از افراد مورد اعتماد شمرده است...

حسین بن عقبه

از راویان واقعه عاشورا است. او جریان یورش «عمرو بن حجاج» را، از «زبیدی» روایت می‌کند.

حضیرة بن عبدالله

وی یکی از راویان تاریخ عاشورا است که بعضی اخبار در رابطه با قیام مختار از زبان وی نقل شده است.

حمید بن مسلم ازدی

وی از گزارشگران واقعه‌ی کربلاست. از نامبرده خبرهای ذیل گزارش شده است:
الف - نامه‌ی ابن‌زیاد به عمر بن سعد و دستور ظالمانه‌ی بستن آب بر روی حسین علیه‌السلام و یاران آن حضرت و رفتن سردار سپاه شهیدان «عباس» از پی تهیه‌ی آب در شب هفتم محرم.
ب - گسیل شدن جلاد خون آشام اموی «شمر» به کربلا.
ج - آغاز پیکار تجاوزکارانه‌ی سپاه شوم اموی بر ضد سالار شهیدان.
د - سخنان آن حضرت به «شمر» به هنگام یورش بر خیمه‌های نور، پیش از شهادت آن بزرگوار که فرمود: یا شیعة آل ابی‌سفیان...
و نیز گزارش نماز ظهر عاشورا و شهادت «حبیب اسدی».
ه - سخنان سالار شایستگان در کنار پیکر به خون خفته‌ی فرزند گرانمایه‌اش «علی اکبر» و آمدن بانوی بانوان زینب به میدان کربلا به هنگام شهادت علی اکبر علیه‌السلام و نیز به هنگام شهادت «قاسم» و «عبدالله»، دو یادگار حضرت مجتبی علیه‌السلام...
و نیز وضعیت سالار خوبان پس از شهادت یاران تا لحظات شهادت خویش.
و - جریان اختلاف نظر سپاه شوم اموی پس از شهادت حسین علیه‌السلام در مورد سرنوشت فرزند ارجمندش حضرت سجاد که او را به شهادت برسانند، یا به اسارت برند؟
و نیز خبر دستگیری و رهایی «عقبه بن سمعان» که از غلامان خاندان حسین علیه‌السلام بود و نیز تاختن اسب بر پیکر مطهر سالار شایستگان... و بردن سر مقدس حسین علیه‌السلام به بارگاه شوم عبیدالله، بوسیله‌ی دو عنصر پلید به نامهای «حمید» و «خولی».
ز- گسیل «خولی» از سوی «عمر بن سعد» به سوی خانواده‌اش تا خبر سلامتی و بازگشت او را بدهد.
و نیز جریان مجلس شوم «ابن‌زیاد» و به چوب بستن لب و دندان حسین علیه‌السلام و اعتراض شجاعانه‌ی «زید بن ارقم».
ورود دخت قهرمان امیرمؤمنان به مجلس عبید و سخنان دیکتاتور خودکامه‌ی اموی و پاسخ شایسته و شجاعانه‌ی زینب به او و واماندگی عبید و باز چوب زدن بر لبهای حسین علیه‌السلام.
و نیز سخنان ابن‌زیاد با حضرت سجاد و پاسخ دلیرانه و حکیمانه‌ی آن قهرمان فضیلتها و تلاش ابلهانه‌ی آن عنصر پلید برای به شهادت رسانیدن تنها یادگار حضرت حسین و ایستادگی و دفاع قهرمانانه‌ی عمه‌ی گرانقدرش از جان گرامی او.
و نیز خطبه‌ی سراپا دروغ و بی‌اساس عبید در مسجد کوفه و پاسخ شجاعانه عبدالله بن عفیف به او و شهادتش به جرم حقگویی و حق پویی و افشای ماهیت پلید رژیم اموی و عملکرد تبهکارانه‌ی آن.
واسطه‌ی این اخبار و رویدادها «سلیمان بن ابی‌راشد» است و اوست که این اخبار را، از حمید ابن مسلم به «ابومخنف» گزارش نموده است. و برای هر پژوهشگری روشن می‌شود که «ابومخنف» این اخبار را به مناسبتهای گوناگون تقطیع می‌کند و نیز آشکار است که روایات «سلیمان» از گسیل شدن «شمر» به کربلا، آغاز می‌گردد و ضمن ترسیم مجلس عبید و شهادت «عبدالله بن عفیف» خاتمه پیدا می‌کند.
نکته‌ی دیگری که در این مورد دریافت می‌گردد این است که «راوی» این اخبار به همراه سپاه شمر بوده است. این نکته را، هم چگونگی نقل اخبار و هم نگرش بر گفتگوهای مکرر او با شمر و هم نکوهش کارهای ضد انسانی «شمر» بوسیله‌ی او، و نیز حضور او در اردوگاه نور و خیمه‌های سالار شهیدان پس از شهادت آن حضرت، آشکار است؛ چرا که می‌دانیم جز شمر و رجاله‌های او کسی به خیمه‌های امام حسین پس از شهادتش یورش نبرد.
پس از این تاریخ، «سلیمان بن ابی‌راشد» را در قیام توابین و به همراه آنان می‌نگریم.
او «مختار» را در زندان دیدار می‌کند اما «سلیمان بن صرد» او را از یاری رسانی به مختار بر حذر می‌دارد و به او خبر می‌دهد که «مختار» مردم را از یاری او باز می‌دارد و سلیمان هم با روی گردانی از او، بر گروه‌هایی از توابین، شکست خورده باز می‌گردد. او دوست ابراهیم، فرزند «اشتر نخعی» بود. به سوی او رفت و آمد داشت و هر شامگاه به همراه او پس از جریان توابین به سوی «مختار» می‌رفت و تا سپیده دم و فروشدن ستارگان، کار آنان را تدبیر می‌نمود و آن گاه باز می‌گشت.
او در شب سه‌شنبه که شب قیام «مختار» در کوفه بود، پس از تاریک شدن هوا به همراه دوست خویش «ابراهیم» در میان یک گروه صد نفری از رزم آوران و طرفداران خویش از خانه‌اش به سوی خانه «مختار» حرکت کرد. او و یارانش در حالی که شمشیرهای آخته را برای پیکار آماده ساخته و زیر لباسهای خویش زره پوشیده بودند، برای یاری رسانی به مختار وارد خانه‌ی او شدند. اما وقتی دریافت که «مختار» تصمیم گرفته است که کشندگان پیشوای شهیدان و یاران باوفای او را نابود سازد به همراه «عبدالرحمن بن مخنف ازدی» بر ضد مختار قیام کرد...
حمید بن مسلم یکی از سربازان عمر سعد بود که به نقل بعضی وقایع روز عاشورا پرداخته است.
عمر بن سعد در همان روز که روز عاشورا بود سر مقدس حسین علیه‌السلام را با خولی بن یزید اصبحی و حمید بن مسلم ازدی به سوی عبیدالله بن زیاد فرستاد.
در کتاب ارشاد، شیخ مفید می‌گوید: حمید بن مسلم روز عاشورا پس از شهادت امام حسین علیه‌السلام با شمر، بر سر آتش زدن خیمه‌ها مجادله داشت. از جمله گروهی بود که سر حسین علیه‌السلام را به کوفه بردند. در لشکر توابین هم حضور داشته است. بیشتر وقایع کربلا در «تاریخ طبری» و برخی منابع دیگر از قول او نقل شده است.
حمید بن مسلم، در زمان قیام مختار متواری شد. مختار نیز خانه‌ی او را ویران نمود و اموال او را مصادره کرد.
«حمید بن مسلم» کوفی، از جمله کسانی بود که در جریان نهضت امام حسین علیه‌السلام از اول تا آخر حضور داشت. وی در جریان کربلا، تقریبا عنوان وقایع نگار را داشته و بسیاری از تاریخ حوادث کربلا، از قبل و بعد آن را نقل کرده است. حمید بن مسلم گوید: مختار، «سائب بن مالک» اشعری را با گروهی مسلح به سراغ ما فرستاد. من خارج کوفه به طایفه عبدالقیس پناه بردم و عبدالله و عبدالرحمان فرزندان اصلخب نیز به دنبال من به آن جا آمده و مخفی شدیم.نیروهای سائب، آن دو نفر را تعقیب کردند و من از فرصت استفاده نمودم و موفق شدم فرار کنم و نجات پیدا کردم اما آن دو نفر دستگیر شدند و در مسیر خود، فرد دیگری از عاملان کربلا به نام عبدالله بن وهب از طایفه حمدان نیز دستگیر شد. و همه را دسته جمعی به نزد مختار بردند، مختار که خوب به جرم آنان آگاه بود بلافاصله دستور داد در مقابل بازار آنان را اعدام کردند.
و حمید بن مسلم گوید: این شعر را درباره‌ی نجات خود از چنگ مختار سرودم:
دیدی که چگونه از آن وحشت، نجات یافتم در حالی که من خود امیدی به نجات نداشتم.

حج ناتمام

سید الشهدا «ع» به خاطر ناامنی مکه برای حضرتش و اینکه مطلع شد نیروهای یزیدی در صدد قتل او در مکه هستند، تصمیم گرفت حج را به عمره مفرده تبدیل کند، احرام بست و طواف و سعی و تقصیر انجام داد و از احرام بیرون آمد، چون نمی‌توانست حج رابه پایان برد، چون می‌ترسید در مکه او را گرفته، به سوی یزید ببرند، یا غافلگیرانه ترور کنند.[1] این از نظر فقهی نیز بی اشکال است.در حدیث است که امام حسین «ع» روز ترویه در حالی که در عمره بود، به سوی عراق بیرون شد: «ان الحسین بن علی «ع» خرج یوم الترویة الی العراق و کان معتمرا».[2] .
کار امام حسین «ع» هم جنبه حفظ قداست حرم الهی را داشت و هم نمی‌خواست در ایام حج و در بیت الله الحرام خونش ریخته شود، و هم با بیرون شدن از مکه، در روزی که همه از هر سو به مکه آمده‌اند و عازم عرفاتند، نوعی بیدارگری در وجدانها و ایجاد سؤال در ذهنهاست و به این صورت، خبر خروج اعتراض آمیز وی بر ضد حکومت، توسط حاجیانی که از همه جا آمده‌اند و اینکه آن حضرت، در حرم امن الهی هم امنیت و مصونیت ندارد، همه جا پخش می‌شد و این نوعی مبارزه تبلیغاتی بر ضد یزید بود.
امام خمینی «ره» در تجلیلی بلند از این حج ناتمام می‌فرماید: «زائران عزیز از بهترین و مقدس ترین سرزمینهای عشق و شعور و جهاد، به کعبه بالاتری رهسپار شوند و همچون سید و سالار شهیدان حضرت ابی عبدالله الحسین «ع»، از حرام حج به احرام حرب و ازطواف کعبه به طواف صاحب بیت و از توضؤ به زمزم به غسل شهادت و خون رو آورند و به امتی شکست ناپذیر و بنیانی مرصوص مبدل گردند که نه ابر قدرت شرق یارای مقابله آنان را داشته باشد نه غرب... که مسلما روح و پیام حج، چیز دیگری غیر از این نخواهد بود و مسلمانان، هم دستور العمل جهاد نفس را جدی بگیرند، هم برنامه مبارزه با کفر و شرک را.»[3] . -----------------------------
پی نوشتها:
[1] حیاة الامام الحسین «ع»، ج 3، ص 50 و 51، مثیر الاحزان، ص 38.
[2] وسائل الشیعه، ج 10، ص 246.
[3] صحیفه نور، ج 20، ص 111.

حفرة علی و فاطمة

مرکز هستی علی و فاطمه علیهاالسلام. از القاب شریفه‌ی حضرت زینب سلام الله علیهاست.

حدیث قاروره

همسر گرامی رسول خدا «ص» و از سابقین در اسلام و از مهاجران به حبشه بود.اززنان خردمند عصر خویش به شمار می‌رفت.نامش هند بود.پس از باز گشت از حبشه، به‌مدینه هجرت کرد.شوهرش ابو سلمه در جنگ احد مجروح و سپس شهید شد.پیش ازجنگ احزاب به همسری پیامبر در آمد و سرپرستی فاطمه زهرا «ع» را بر عهده گرفت.
«چون حسین «ع» به دنیا آمد، عهده‌دار نگهداری او شد».[1] ام سلمه پس از رحلت رسول‌خدا «ص» همواره هوادار اهل بیت ماند و سالها بعد، از مخالفان سر سخت معاویه بود وطی نامه‌ای از برنامه‌های معاویه در سب و لعن امیر المؤمنین «ع» انتقاد کرد.[2] این بانوی بزرگوار، از راویان حدیث از پیامبر بود.حسین بن علی پیش از سفر به کربلا، علم و سلاح پیامبر و ودایع امامت را به او سپرد تا از بین نرود.درخواست آنها نشانه امامت بود.او هم آنها را به امام سجاد تحویل داد.[3] این، مکانت عظیم او را نزد اهل بیت می‌رساند.
ام سلمه، از طریق رسول خدا «ص» پیشاپیش از ماجرای کربلا و شهادت امام‌حسین «ع» خبر داشت.پیامبر، مقداری از خاک کربلا را به ام سلمه داده بود و در شیشه‌ای نگهداری می‌شد. حضرت فرموده بود هر گاه دیدی که این خاک، به خون تبدیل شد، بدان‌که فرزندم حسین «ع» کشته شده است.روزی ام سلمه در خواب، رسول خدا را با چهره‌ای غمگین و لباسی خاک آلود دید، که حضرت به او فرمود: از کربلا و از دفن شهدا می‌آیم. ناگهان از خواب برخاست، نگاه به آن شیشه کرد، خاک را خونین یافت، دانست که حسین «ع» شهید شده است و صدایش به صیحه و شیون بلند شد و همسایگان آمدند و ماجرا را باز گفت.[4] آن روز را به یاد سپردند که دهم عاشورا بود، بعد از بازگشت اهل بیت به مدینه، روز خواب را با روز شهادت امام، مطابق یافتند.این ماجرا در روایات، به «حدیث قاروره» معروف است.
پس از واقعه کربلا، وی به عزاداری بر شهیدان کربلا پرداخت و بنی هاشم به تعزیت و تسلیت گویی او که تنها همسر باز مانده پیامبر بود، می‌رفتند.ام سلمه در 84 سالگی، چندسال پس از واقعه کربلا (به نقلی در سال 62) در گذشت و در بقیع، مدفون شد.[5] . ----------------------------------
پی نوشتها :
[1] بحار الانوار، ج 43، ص 245.
[2] دائرة المعارف تشیع، واژه «ام سلمه».
[3] بحار الانوار، ج 26، ص 209، اصول کافی، ج 1، ص 235، اثبات الهداة، ج 5، ص 216.
[4] همان، ج 45، ص 89، 227 و 232، ج 44، ص 225، 231، 236 و 239، اثبات الهداة، ج 5، ص 192، امالی‌صدوق، ص 120.
[5] دایرة المعارف تشیع.

حبیب چایچیان (حسان)

شکسته سرو و گل افتاده، باغبان خاموش
چه شد مگر که شد این باغ و گلستان خاموش؟ امیر و قافله سالار کاروان خفته
سکوت مرگ و زمین مات و آسمان خاموش نه بانگ گریه‌ی طفلی، نه ناله‌ی جرسی
نه بانگ چاوش و افتاده رهروان خاموش چو گلشنی که خزان گشته جمله گلهایش
شکسته سرو و گل افسرده، بلبلان خاموش کنار آب فراتند و من عجب دارم
ز تشنگی شده مرغان نغمه خوان خاموش فتاده‌اند غریبانه هر یک از طرفی
هزار گفته به لب مانده و زبان خاموش

حزین لاهیجی

محمد علی حزین لاهیجی سخنور و دانشمند عصر صفویه در سال 1103 ه. ق در اصفهان متولد شد. تحصیلات را از کودکی آغاز کرد و نزد دانشمندان آن شهر و از جمله پدرش به کسب دانش پرداخت و در علوم مختلف به ویژه حکمت، عرفان و ادبیات تبحر یافت و در آنها به تألیف و تدریس اشتغال ورزید.
وی سالهای بسیاری از عمر خود را در سفر گذراند و سرانجام در هندوستان مقیم گردید. او پس از چندین سال سکونت در دهلی به شهر «بنارس» رفت و تا آخر عمر (سال 1180 هجری) در آنجا ماند.
حزین در شاعری پیرو سبک هندی است و در عین حال شعر او حاوی مضمونهای بلند عاشقانه است. دیوان او نسخ متعددی داشته که بخشهای بر جای مانده آنها به دفعات چاپ شده است.
تعداد تألیفات او به بیش از پنجاه جلد می‌رسد که از جمله آنهاست: شرح تجرید؛ حواشی بر شرح کلمة الاشراق، حاشیه بر الهیات شفا؛ رساله در شرح هیاکل النور؛ تذکرة المعاصرین؛ اخبار أبی الطیب المنبی؛ اخبار خواجه نصیر الدین طوسی؛ مدة العمر؛ تاریخ حزین؛ واقعات ایران و هند.
حزین لاهیجی از جمله شاعرانی است که در مصیبت سید و سالار شهیدان امام حسین علیه‌السلام اشعار پر سوز و گدازی دارد. هم اکنون ترجیع بندی در مرثیه سیدالشهدا علیه‌السلام از او به جای مانده است. حزین در این ترجیع‌بند به استقبال ترجیع‌بند محتشم کاشانی رفته و از او پیروی نموده که بند اول آن چنین سروده شده است: طوفان خون ز چشم جهان جوش می‌زند
بر چرخ نخل ماتمیان دوش می‌زند یا رب شب مصیبت آرام سوز کیست
امشب که برق آه، ره هوش می‌زند روشن نشد که روز سیاه عزای کیست
صبحی که دم ز شام سیه‌پوش می‌زند آیا غم که تنگ کشیده‌ست در کنار
چاک دلم که خنده‌ی آغوش می‌زند بیهوش داروی دل غمدیدگان بود
آبی که اشک بر رخ مدهوش می‌زند ساکن نمی‌شود نفس ناتوان من
زین دشنه‌ها که بر لب خاموش می‌زند گویا به یاد تشنه لب کربلا حسین
طوفان شیونی ز لبم جوش می‌زند تنها نه من که بر لب جبریل نوحه‌هاست
گویا عزای شاه شهیدان کربلاست شاهی که نور دیده‌ی خیر الانام بود
ماهی که بر سپهر معالی تمام بود شد روزگار در نظرش تیره از غبار
باد مخالف از همه سو بس که عام بود آب از حسین بریده و خنجر به شمر داد
انصاف روزگار ندانم کدام بود آن خضر اهل بیت به صحرای کربلا
نوشید آب تیغ ز بس تشنه کام بود ای مرگ، زندگانی ازین پس وبال شد
جایی که خون آل پیمبر حلال شد شاخ گلی ز باغ ولایت به خاک ریخت
زین غم زبان بلبل گوینده لال شد افتاده بین به خاک امامت ز تشنگی
سروی که ز آب دیده‌ی زهرا نهال شد تن زد درین شکنج بلا تا قفس شکست
بر اوج عرش طایر فرخنده بال شد شبنم به باغ نیست که از شرم تشنگان
آبی که خورد گل، عرق انفعال شد از خون اهل بیت که شادند کوفیان
دلهای قدسیان همه غرق ملال شد خونین لوای معرکه‌ی کارزار کو؟
میدان پر از غبار بود، شهسوار کو؟ واحسرتا که از نفس سرد روزگار
افسرده شد ریاض امامت، بهار کو؟ زان موجها که خون شهیدان به خاک زد
طوفان غم گرفته جهان را، غبار کو؟ تا کی خراش دیده و دل خار و خس کند
آخر زبانه‌ی غضب کردگار کو؟ کو مصطفی که پرسد ازین امت عنود
کای خائنان، ودیعه‌ی پروردگار کو؟ کو مرتضی که پرسد ازین صرصر ستم
بود آن گلی که از چمنم یادگار کو؟

حسن بن راشد حلی

از شرح حال او این قدر اطلاع داریم که او در سال 830 ه. ق در حیات بوده است. لله وقعة عاشوراء ان لها
فی جبهة الدهر جرحا غیر مندمل ابدوا خفایا حقود کان یسترها
من قبل خوف غرار الصارم الصقل فقاتلوه ببدر ان ذا عجب
اذ یطلبون رسول الله بالذحل من کل مکتهل فی عزم مقتبل
و کل مقتبل فی حزم مکتهل قرم اذا الموت أبدی عن نواجذه
ثنی له عطف مسرور به جذل خواض ملحمة فیاض مکرمة
فضاض معظمة خال من الخلل ان طال أوصال فی یومی عطا وسطا
فالغیث فی خجل و اللیث فی وجل قوم اذا اللیل أرخی ستره انتصبوا
فی طاعة الله من داع و مبتهل حتی اذا استعرت نار الوغی قذفوا
نفوسهم فی مهاوی تلکم الشعل خدای را، که واقعه‌ی عاشورا چون زخمی التیام ناپذیر بر پیشانی روزگار باقی مانده است.
آنها کینه‌هایی را که از ترس شمشیرها پنهان داشته بودند، آشکار کردند.
به خاطر خونخواهی جنگ بدر با آنان مبارزه کردند و این شگفت است که به انتقام گرفتن از رسول خدا برخاستند.
پیران آنها عزم و اراده‌ای چون جوانان داشتند و جوانان آنها دور اندیشی و حزم پیران را.
هر یک از آنان قهرمانی بود که چون مرگ به او دندان نشان می‌داد، او با خوشحالی به مرگ لبخند می‌زد.
هر کدام از آنان یک حماسه ساز بود و کرامات از او می‌جوشید و مشکلات بزرگ را حل می‌کرد و از هر نقصی مبرا بود.
ابراز عطا و بخشش آنها شرمنده و شیر ژیان از سطوت و حمله‌ی آنان به هراس می‌افتاد.
آنها همیشه در طول شب به دعا و مناجات قیام می‌کردند.
و زمانی که آتش جنگ شعله‌ور شد، آنان خود را در دل آن شعله‌ها افکندند.

حسن بن علی زبیر

ابومحمد حسن بن علی بن ابراهیم بن زبیر ملقب به قاضی مهذب، از ندمای صالح بن رزیک وزیر مصر بود. در سال 561 ه. ق در مصر وفات یافت. او و برادرش رشید هر دو شاعر بوده‌اند. و هجرت قوما ما استجاز سواهم
قدما قری الضیفان بالذیفان الا الأولی نزل الحسین بدارهم
و اختار أرضهم علی البلدان و سقوه اذ منعوا الشریعة بعدما
رفضوا الشریعة ماء کل یمان حتی لقد ورد الحمام علی الظما
أکرم به من وارد ظمآن تالله ما نقضوا هناک بقتله
الایمان بل نقضوا عری الایمان نزلوا علی حکم السیوف و قد أبوا
فی الله حکم بنی أبی‌سفیان و تخیروا عز الممات و فارقوا
فیه حیاة مذلة و هوان و أنیخ فی تلک القفار حمامهم
فأتیح لحم اللیث للسرحان عجبا لهم نقلوا رؤسهم و قد
نقلوا فضائلهم عن القرآن فالمشرکون أخف جرما منهم
و أشف یوم الحشر فی المیزان از گروهی دور شدم که برای غذای مهمانان، سم مهلک تهیه کردند و قبل از آنان کسی این چنین نکرده بود.
مگر کسانی که حسین علیه‌السلام به منزل آنان فرود آمد و از بین تمام سرزمینها، سرزمین آنها را اختیار کرد.
آنها بعد از رها کردن دین و جلوگیری او از رسیدن به آب، از آب شمشیرها سیرابش کردند.
تا این که او تشنه کام به طرف مرگ رفت.
چه بزرگوار است کسی که تشنه به شهادت وارد می‌شود.
به خدا سوگند که با کشتن حسین علیه‌السلام نه تنها ایمان خود بلکه اساس ایمان را درهم شکستند.
(حسین علیه‌السلام و یارانش) در راه خدا به فرمان شمشیر گردن نهادند و زیر بار فرزندان ابوسفیان نرفتند.
آنان مرگ باعزت و افتخار را برگزیدند و از زندگی توأم با ذلت و خواری دست کشیدند.
مرگ آنان در این بیابان منزل کرده بود. به همین دلیل خوردن گوشت شیران برای گرگها آسان شده بود.
چه شگفت است که سر آنها را (بالای نیزه) جابجا می‌کنند در حالی که از فضایل آنان که در قرآن آمده حرف می‌زنند.
بنابراین در میزان روز قیامت گناه مشرکان از آنها سبکتر است.

حسن دجیلی

شیخ حسن بن شیخ محسن دجیلی، به سال 1310 در نجف متولد شد. او عالمی بزرگ بود و بر کتاب کفایة الاصول شرحی نوشته است. و قامت علیهم بعد ما غاب أحمد
عصائب غی أظهرت کامن الحقد و قد نقضت عهد النبی بآله
الهداة و قل الثابتون علی العهد غداة ابن هند أظهر الکفر طالبا
بثارات قتلاه ببدر و فی احد و رام بأن یقضی علی دین أحمد
و یرجع دین الجاهلیة و الوأد بعد از درگذشت پیامبر صلی الله علیه و آله، گروههایی گمراه علیه آنها قیام کردند و کینه‌های پنهان خود را آشکار کردند.
و عهد خود را با خانواده‌ی پیامبر صلی الله علیه و آله که راهنمایان آنها بودند شکستند و تعدادی اندک بر آن عهد استوار ماندند.
روزی که فرزند هند، کفر خود را آشکار کرد و به خونخواهی کشته شدگان بدر و احد برخاست.
می‌خواست دین احمد صلی الله علیه و آله را نابود کرده و دین جاهلی و زنده به گور کردن دختران را تجدید کند.

حسن قفطان

شیخ حسن بن علی بن عبدالحسین سعدی، به سال 1119 ه. ق در نجف متولد شده و در سال 1279 ه. ق در همانجا درگذشت و در ایوان بزرگ صحن مرتضوی مدفون گردید. او از جمله شاعران عرب است که درباره کربلا و قیام اباعبدالله الحسین علیه‌السلام شعر سروده است و ارادت. یتسلقون مطهما یستصحبون
مثقفا یتقلدون مذکرا نصروا ابن بنت نبیهم فتسنموا
عزا لهم فی النشأتین و مفخرا حتی أبیدوا و الریاح تکفلت
بجهازهم کفنا حنوطا أقبرا یا کربلا طلت السماء مراتبا
شرفا تمنت بعضه أم القری نفسی الفداء لسید
خانت مواثقه الرعیه رامت امیة ذلة
بالسلم لا عزت امیة فأبی أباء الاسد
مختارا علی الذل المنیة فهناک صالت دونه
آساد غیل هاشمیة سلبت محاسنه القنا
الا مکارمه السنیة (آنان) در حالی که شمشیرهای برنده را حمایل کرده بودند، بر اسبهای نیرومند سوار شده و،به یاری فرزند دختر پیامبر صلی الله علیه و آله شتافتند و افتخار دو جهان را به دست آوردند.
تا اینکه به شهادت رسیدند و بادها کفن پوشاندن و حنوط و دفن آنها را عهده‌دار شدند.
ای کربلا، شرف تو از آسمان فراتر رفت. چنانکه ام القری (مکه) تنها مقداری از چنین شرافت را دریافته است.
جانم فدای آقایی که مردم در عهد خود نسبت به او خیانت ورزیدند.
بنی‌امیه می‌خواستند با مسالمت و در حال صلح، او را ذلیل کنند. خدا هیچگاه آنها را عزیز نگرداناد.
او مانند شیری به اختیار خود مرگ را بر ذلت ترجیح داد و از ذلت دوری گزید.
در آن صحنه، شجاعان بنی‌هاشم مانند شیرهای بیشه از او دفاع کردند.
نیزه، سیمای نیکوی او را گرفت، لکن نتوانست فضایل والای او را از وی بگیرد.

حسن محمود امین

سید حسن بن سید محمود بن سید علی، به سال 1299 ه. ق در قریه‌ی عیترون در لبنان به دنیا آمد و به سال 1368 ه. ق در بیروت بدرود حیات گفت و نعش او را به قریه‌ای در بلاد جبل عامل بردند که اواخر عمر در آنجا می‌زیست. وی عالمی فاضل و فقیهی دانشمند و تیز فهم بوده و شعرش مقام والایی دارد. در میان اشعار او شعرهایی راجع به قیام عاشورا و در مدح امام حسین علیه‌السلام و یاران باوفایش به چشم می‌خورد که گوشه‌ای از آن اشعار ذکر می‌شود: وردوا علی الهیجاء ورود الهیم
و رأوا عظیم الخطب غیر عظیم و تنازعوا کأس المنیة بینهم
فی غیر ما لغو و لا تأثیم یتسابقون الی الهجوم کأنهم
خلقوا لیوم تسابق و هجوم یستعجلون البذل قبل أوانه
و یسارعون لدعوة المظلوم وجدوا الحیات مع الهوان ذمیمة
و الموت فی العلیاء غیر ذمیم و تقدموا للموت قبل امامهم
و لقد یجوز تقدم المأموم آنها مانند شتران تشنه که به سوی آب می‌تازند، به میدان نبرد تاختند و بلای بزرگ را ناچیز دیدند.
بدون سر و صدا و ناسزاگویی، برای گرفتن جام مرگ با یکدیگر درگیر شدند.
در حمله به دشمن بر یکدیگر پیشی می‌گرفتند. گویی خداوند آنها را برای روز مسابقه و حمله آفریده است.
برای دادن جانشان قبل از رسیدن اجل، شتاب داشتند و هر گاه مظلومی آنها را می‌خواند، زود به کمک او می‌شتافتند.
زندگی همراه با خواری و ذلت به نظر آنها ناپسند بود تا سرانجام مرگ با سربلندی را پسندیدند.
برای رسیدن به مرگ، جلوتر از امام خود قرار گرفتند، زیرا گاهی تقدم مأموم بر امام جایز است.

حسون عبدالله

شیخ حسون (حسین) بن عبدالله بن حاج مهدی حلی، در سال 1250 ه. ق در شهر حله متولد شد. او از خطبا و شعرای مشهور عصر خود بود. به سال 1305 ه. ق در حله وفات یافته و او را در نجف دفن کردند. او در رثای سالار شهیدان حضرت امام حسین علیه‌السلام و یاران باوفایش اشعاری سروده است که نمونه‌ای از آن در اینجا ذکر می‌شود: ظللت أبث الوجد حتی کأننی
لشجوی علمت الحمام بکائیا عباس هذی جیوش الکفر قد زحفت
نحوی بثارات یوم الدار تطلبنی نصبت نفسک دونی للقنا غرضا
حتی مضیت نقی الثوب من درن کسرت ظهری و قلت حیلتی و بما
قاسیت سرت ذوو الأحقاد و الظغن حزن و اندوهم را پیوسته منتشر کرده‌ام تا آنجا که گریه کردن را به کبوترها یاد دادم.
ای عباس، لشکریان کفر برای گرفتن خونبهای قتل عثمان در «یوم الدار» به سوی من آمده‌اند.
تو در پیش من هدف نیزه قرار گرفتی تا این که پاکدامن از دنیا گذشتی.
پشت مرا شکستی و (بعد از تو) چاره‌ام از دست رفت. با این پیشامد، کسانی که کینه‌ی مرا دارند خوشحال شدند.

حسین اسرافیلی

بر در خیمه ایستاده سوار
به اشارت که گاه پیکار است می‌نماید نگاه باز پسین
که دگر نوبت علمدار است در نگاهش نشسته حرمت عشق
تا چه فرمایدش دوباره امام شوق پیکار می‌زند فریاد
مرد را تا حضور سرخ قیام کرد بی‌خوف عرصه‌ی پیکار
زی خطر تا لگام باره گرفت کودکان مانع سوار شدند
خیمه را شیونی دوباره گرفت دهنه‌ی اسب را گرفته به دست
می‌فشارد دو مشت را از خشم کیست آیا علم به دوش کشد
نه هراسد دگر،نه بندد چشم؟ دشت را جز سکوت مانع نیست
باره می‌خواندش به سوی سفر دشت استاده همچنان خاموش
مرد اما در التهاب خطر ابروانی به هم گره خورده
سایبان دو چشم همت او آفتاب ایستاده شاهد رزم
حالیا گاه گاه غیرت او مشک از انتظار لبریز است
دوخته دیده را به راه فرات پشت سر چشم تشنگانی چند
غرق در گریه، چون نگاه فرات کیست این کز غبار می‌آید؟
گرد میدان نشسته بر رویش تیغ با شیوه‌ی پدر بسته
غیرت مرتضی به بازویش اشتیاقش کشیده سوی خطر
سینه بر تیر و دشنه می‌ساید آفتابا تو نیز شاهد باش
کز لب آب، تشنه می‌آید می‌خروشد چنان که رعد به شب
دشت می‌لرزد از هیاهویش بانگ الله اکبرش جاری‌ست
از لب تشنه‌ی «بلی» گویش آن که دیروز دعوتش می‌کرد
اینک استاده تیغ کین در دست دستهایی که قصد بیعت داشت
حال با تیغ و دشنه پیوسته‌ست دیده‌ها دوخته به راه سوار
تا که باز آید از دل پیکار تا نمازی دوباره بگزارند
خیمه‌ها با حضور آن سردار دیده‌ی خیمه‌ها هراسان است
تا چه بازی کند قضا این بار با سلامت سوار برگردد
یا که اسبش رسد بدون سوار لاشخواران به کینه می‌نگرند
گوییا تکسوار افتاده‌ست شیر این بیشه در میان انگار
با تن زخمدار افتاده‌ست گوییا تشنه کام عشق شده‌ست
از لب تیغ و دشنه‌ها سیراب بانگی از قتلگاه می‌آید
«هان برادر، برادرت دریاب»   حسین حسینی
سکوت
سنگین و پرهیاهو
صف می‌آراست
گلوی شورشی تو
در خط مقدم فریاد
بر یال ذوالجناح باد
دستی دوباره می‌کشید
و زیر تابش خورشید
آه از نهاد علقمه برخاست
سکوت
سنگین و پرهیاهو
درهم می‌شکست
گلوی شورشی تو
بر یال ذوالجناح باد
شتک می‌زد
علقمه سرخ و سیراب
در زیر زانوان تو می‌غلتید
و خورشید
بر کوهان کوههای برهنه
به اسارت می‌رفت

حسین حمود

در سال 1305 ه. ق در نجف متولد شد. خانواده‌ی او اهل حله بودند. پدر او، شیخ علی بن حسین حمود که عالم و فقیه عالی قدری بود که به نجف کوچ کرد. شیخ حسن در سال 1337 ه. ق در نجف وفات یافته و در صحن حیدری دفن شد. این شاعر عرب در رثا و مدح امام حسین علیه‌السلام و یاران گرانقدرش اشعاری سروده است که در پیش می‌آید: نأی عنها الحسین فهد منها
بناء البیت ذی العمد الطوال سری ینحو العراق بأسد غاب
تعد الموت عیدا فی النزال تعادی للکفاح علی جیاد
ضوامر أنعلتها بالهلال عجبت لضمر تعدو سراعا
و فوق متونها شم الجبال تسابق ظلها فتثیر نقعا
به سلک القطا سبل الضلال حسین علیه‌السلام از کعبه دور شد و با رفتن او ستونهای بلند کعبه فرو ریخت.
او به همراه شیران بیشه در شب به سوی عراق حرکت کرد. مرگ در جنگ را شادمانی خود می‌دید.
آنها سوار بر اسبهای میان باریکی که نعلشان از هلال ماه بود، برای جهاد با سرعت پیش می‌رفتند.
در شگفتم که این اسبهای لاغر چگونه با سرعت می‌دویدند، در حالی که بر پشت آنان کوههای بلند قرار گرفته بود.
اسبها با سایه‌های خود به مسابقه می‌پرداختند و از شدت غباری که برمی‌انگیختند پرنده‌ی شباهنگ گمراه می‌شد.

حسین علی اعظمی

حسین بن علی بن حبشی العبیدی الاعظمی، به سال 1325 ه. ق در اعظمیه‌ی بغداد متولد شد. او تألیفات فراوانی دارد. به سال 1375 ه. ق وفات یافت و در اعظمیه دفن شد. وی ارادت خود را نسبت به ائمه‌ی اطهار، شخص امام حسین علیه‌السلام و شهدای کربلا این گونه بیان می‌کند: الدمع ینطق و العیون تترجم
عما یضم الیوم هذا المأتم الیوم قد ذبح الحسین و آله
ظلما و فاض الدمع و انفجر الدم از آن چه که امروز در این ماتم می‌گذرد، اشک صحبت می‌کند و چشمها به ترجمه‌ی آن سخنان می‌پردازند.
امروز حسین و خانواده‌اش به ستم کشته شدند. بدین سبب اشکها با خون فرو می‌ریزد.

حسینعلی رکن منظر

هر آن چه بیشترش خون ز تن به در می‌شد
گل بهشت جمالش شکفته‌تر می‌شد به پیش آن اثری کش به سینه بود ز عشق
خدنگ و نیزه و شمشیر، بی‌اثر می‌شد سرم فدای قدوم شهید زنده دلی
که از نگون شدن از زین، ز عرش بر می‌شد ز کشته پشته همی ساخت بر فراز زمین
ز هر طرف که هژبرانه حمله‌ور می‌شد چنان صلابت مردانه داشت در میدان
که از مشاهده‌اش، شیر بر حذر می‌شد به راه عشق و ارادت دمی درنگ نکرد
گهی به پای همی‌رفت و گه به سر می‌شد قسم به دوست که جای کلیم خالی بود
دمی که نور سرش جاری از شجر می‌شد نه این درخت که خود سدره آرزو می‌کرد
که میوه‌ی دل صدیقه‌اش ثمر می‌شد

حسین مسرور

نکوتر بتاب امشب ای روی ماه
که روشن کنی روی این بزمگاه بسا شمع رخشنده‌ی تابناک
ز باد حوادث فرو مرده پاک حریفان به یکدیگر آمیخته
صراحی شکسته، قدح ریخته به یکسوی ساقی برفته ز دست
ز سوی دگر مطرب افتاده مست بتاب امشب ای مه که افلاکیان
ببینند جانبازی خاکیان مگر نوح بیند کزین موج خون
جه سان کشتی آورد باید برون ببیند خلیل خداوندگار
ز قربانی خود شود شرمسار کند جامه موسی به تن چاک چاک
عصا بشکند بر سر آب و خاک مسیحا ببیند گر این رستخیز
صلیب و سلب را کند ریز ریز محمد سر از غرفه آرد برون
ببیند جگر گوشه را غرق خون

حکیم سنائی

ابوالمجد مجدود بن آدم، شاعر و عارف معروف ایرانی در قرن ششم است. او پس از رشد در شاعری به دربار غزنویان راه جست و مسعود بن ابراهیم و بهرام شاه بن مسعود را مدح کرد. پس از آن به دامن عرفان دست زد و از جهان و جهانیان دست شست. چنان که بهرامشاه خواست خواهر بدو دهد، او نپذیرفت. او چند سال از دوره‌ی جوانی خود را در شهرهای بلخ و سرخس و هرات و نیشابور گذرانید و گویا در همان ایام که در بلخ بود راه کعبه پیش گرفت، سپس باز مدتی در بلخ بود و از آن جا به سرخس و مرو و نیشابور رفت و در سال 518 به غزنین بازگشت. او را شاگرد و پیرو ابویوسف یعقوب همدانی دانسته‌اند. سنایی تا پایان عمر در غزنین به عزلت گذرانید و آرامگاه او نیز در این شهر است. او در تغییر سبک شعر فارسی و ایجاد تنوع و تجدد در آن مؤثر بوده است.از آثار اوست: حدیقة الحقیقه، طریق التحقیق، سیر العباد، کارنامه‌ی بلخ و... وفات او را بنی سالهای 525 تا 545 ه. ق نوشته‌اند.
این شاعر گرانقدر ایرانی با توجه به ارادتی که به خاندان عصمت و طهارت علیهم‌السلام داشت، در مورد شهدای کربلا و واقعه‌ی عاشورا و حضرت امام حسین علیه‌السلام اشعاری سروده است که گوشه‌ای از آن ذکر می‌شود: حبذا کربلا و آن تعظیم
کز بهشت آورد به خلق نسیم وان تن سر بریده در گل و خاک
وان عزیزان به تیغ، دلها چاک وان گزین همه جهان، کشته
در گل و خون، تنش بیاغشته و آن چنان ظالمان بدکردار
کرده بر ظلم خویشتن اصرار حرمت دین و خاندان رسول
جمله برداشته ز جهل و فضول تیغها لعل‌گون ز خون حسین
چه بود در جهان بتر زین شین؟ زخم شمشیر و نیزه و پیکان
بر سر نیزه، سر به جای سنان کرده آل زیاد و شمر لعین
ابتدای چنین تبه در دین مصطفی جامه جمله بدریده
علی از دیده خون بباریده فاطمه روی را خراشیده
خون بباریده بی‌حد از دیده حسن از زخم کرده سینه کبود
زینب از دیده‌ها برانده دو رود عالمی بر جفا دلیر شده
رو به مرده، شرزه شیر شده کافرانی در اول پیکار
شده از زخم ذوالفقار، فگار کین دل بازخواسته ز حسین
شده قانع بدین شماتت و شین هر که بدگوی آن سگان باشد
دان که او شاه آن جهان باشد هر که راضی شود به کرده‌ی زشت
نزد آن کس، چه دوزخ و چه بهشت دین به دنیا به خیره بفروشد
نکند نیک و در بدی کوشد خیره، راضی شود به خون حسین
که فزون بود وقعش از ثقلین آن که را این خبیث، خال بود
مؤمنان را کی ابن‌خال بود؟ من ازین ابن‌خال بیزارم
کز پدر نیز هم در آزارم پس تو گویی: یزید میر من است
عمر عاص پلید، پیر من است آن که را عمر عاص باشد پیر
یا یزید پلید باشد میر مستحق عذاب و نفرین است
بد ره و بد فعال و بد دین است لعنت دادگر بر آن کس باد
که مر او را کند به نیکی یاد من نیم دوستدار شمر و یزید
زان قبیله منم به عهد، بعید هر که راضی شود به بد کردن
لعنتش، طوق گشت در گردن داستان پسر هند مگر نشنیدی
که از او و سه کس او به پیمبر چه رسید پدر او در دندان پیمبر بشکست
مادر او جگر عم پیمبر بمکید او به ناحق، حق داماد پیمبر بستد
پسر او سر فرزند پیمبر ببرید بر چنین قوم، تو لعنت نکنی؟ شرمت باد
لعن الله یزیدا و علی آل یزید
حکیم شفایی
شرف الدین حسن طبیب، مشهور به حکیم شفایی، طبیب خاص و ندیم شاه عباس اول بود. علاوه بر غزلیات و هجویات، یک مثنوی موسوم به «نمکدان حقیقت» به تقلید از «حدیقة الحقیقه» سنایی، از او باقی مانده است. حکیم شفایی به سال 1038 ه. ق وفات یافت.
این شاعر فرهیخته راجع به شهیدان کربلا مرثیه‌هایی سروده است که نمونه‌ای از آنها در پیش می‌آید: ماه محرم آمد و دل نوحه برگفت
گردون پیر شیوه‌ی ماتم ز سر گرفت ای عیش، همتی که دگر لشکر ملال
از نیم حمله کشور دل سر به سر گرفت ای صبر، الوداع که غم از میان خلق
رسم شکیب و شیوه آرام برگرفت روح الامین به یاد لب تشنه‌ی حسین
آهی کشید و خرمن افلاک درگرفت چندین گریست عقل نخستین که آفتاب
صد لجه آب از نم مژگان تر گرفت ارواح انبیا هم ازین غم معاف نیست
دست ملال دامن خیر البشر گرفت سرو ز پا فتاده‌ی باغ جنان حسین
شاخ گل شکفته ز باد خزان حسین پژمرده گلبنی که لب غنچه تر نکرد
از جویبار حسرت آخر زمان حسین آن لاله‌ی غریب که بر جان خسته داشت
چون گل هزار چاک ز تیغ و سنان حسین سوداگر بلا که به بازار کربلا
بالای هم نهاد متاع زیان حسین آن مالک بهشت که اقطاع مرحمت
زیر نگین اوست جهان در جهان حسین آه از دمی که فتنه‌ی حرب آشکار شد
شرم از میان بی‌ادبان برکنار شد آه از دمی که شاه شهیدان ز قحط آب
محتاج رشحه‌ی مژه‌ی اشکبار شد آه از دمی که حلق شهیدان ز تشنگی
راضی به خنجر ستم آبدار شد آه از دمی که غرقه به خون اسب ذوالجناج
تنها به سوی خیمه‌ی آن شهسوار شد از ضربتی که خصم بر او بی‌دریغ زد
ارواح قدسیان به فلک دلفگار شد آب بقا که در ظلمات است جای او
باشد سیاهپوش هنوز از برای او لب تشنه جان سپرد به خاک آنکه تا ابد
در چشم آب سرمه کشد خاک پای او اندیشه، سر به جیب تفکر فروبرد
هر جا که بگذرد سخن از خون بهای او این ماتم کسی‌ست که خورشید می‌کند
شیون به سان مویه‌کنان در سرای او این ماتم کسی‌ست که فردا نمی‌دهند
جامی به دست تشنه لبان بی‌رضای او این ماتم کسی‌ست که هر لحظه می‌کنند
خیل فرشته، هستی خود را فدای او ایام درهم است از این ماجرا هنوز
دارد به یاد، واقعه‌ی کربلا هنوز دارد ازین معامله روح نبی ملال
در ماتمند سلسله‌ی انبیا هنوز چون گل نشد شکفته لب لعل مصطفی
چون غنچه درهم است در مرتضا هنوز چرخ کبود، جامه‌ی نیلیش در بر است
بیرون نیامده‌ست فلک زین عزا هنوز در ماتم حسین و شهیدان کربلاست
خاکی که می‌کند به سر خود صبا هنوز ابری که مرتفع شده از خون اهل بیت
بارد سر بریده به خاک، از هوا هنوز در ظلمت است معتکف از شرم روی او
بنگر سیاهپوشی آب بقا هنوز

حیدر حلی

سید حیدر به سال 1246 ه. ق در شهر حله متولد شد. نسب او به امام حسین علیه‌السلام می‌رسد. او در کودکی یتیم شد و تحت سرپرستی عمویش قرار گرفت. به سال 1304 ه. ق در حله وفات یافت و او را در نجف اشرف و در صحن مرتضوی دفن کردند. این نواده‌ی خاندان عصمت و طهارت علیهم‌السلام در رثای اجداد گرانقدرش و شهیدان صحرای طف اشعار پر سوز و گدازی دارد که گوشه‌ای از آن در این جا ذکر می‌شود: تعثر حتی مات فی الهام حده
و قائمه فی کفه ما تعثرا کأن اخاه السیف أعطی صبره
فلم یبرح الهیجاء حتی تکسرا له الله مفطور من الصبر قلبه
ولو کان من صم الصفا لتفطرا و منعطفا اهوی لتقبیل طفله
فقبل منه قبله السهم منحرا لقد ولدا فی ساعة هو و الردی
و من قبله فی نحره السهم کبرا مالی أسالم قوما عندهم ترتی
لا سالمتنی ید الأیام ان سلموا الخیل عندک ملتها مرابطها
و البیض منها عری أغمادها السأم اعیذ سیفک أن تصدی حدیدته
و لم تکن فیه تجلی هذه الغمم و لا غضاضة یوم الطف أن قتلوا
صبرا بهیجاء لم تثبت لها قدم فالحرب تعلم ان ماتوا بها فلقد
ماتت بها منهم الاسیاف لا الهمم کفانی ضنا أن تری فی الحسین
شفت آل مروان أضغانها غریبا أری یا غریب الطفوف
توسد خدک کثبانها و قتلک صبرا بأید أبوک
ثناها و کسر أوثانها یلقی الکتیبة مفردا
فتفر دامیة الجراح و بهامها اعتصمت مخا
فة بأسه بیض الصفاح و تسترت منه حیا
ءفی الحشا سمر الرماح مازال یورد رمحه
فی القلب منها و الجناح و حسامه فی الله یس
فح من دماء بنی السفاح حتی دعاه الیه أن
یغدو فلبی بالرواح عفیرا متی عاینته لکماة
یختطف الرعب ألوانها فما أجلت الحرب عن مثله
قتیلا یجبن شجعانها شمشیرش آن قدر بر سرها فرود آمد تا کند شد، اما قبضه‌ی شمشیر همچنان در دست توانای او استوار ماند.
گویی شمشیر، برادر وفادار او بود که تا قطعه قطعه نشد از یاری او در جنگ دست نکشید.
خدای من، گویی دل او یکپارچه شکیبایی بود که اگر سنگ هم در برابر این مصائب قرار می‌گرفت، می‌ترکید.
برای بوسیدن طفلش خم شد اما قبل از او تیر گردن طفل را بوسید.
آن طفل و مرگ همزادند. قبل از این که پدر در گوشش اذان بگوید، تیر در گوش او تکبیر گفت.
چگونه است که وقتی با گروهی مسالمت می‌کنم، آنها با من کینه می‌ورزند؟ اگر من آنها را سلامت بگذارم، دست روزگار مرا امان نمی‌دهد.
اسبها از ماندن در اصطبل خود بیزار و غلاف شمشیرها از پوشاندن آنها خسته شده‌اند.
پناه به خدا می‌برم که شمشیر تو زنگ بگیرد و هم و غم را با آن از بین نبری.
برای آنها ننگ نبود که در جنگ با شکیبایی کشته شوند و تا آخر باقی نمانند.
این جنگ خود نیز می‌داند که اگر آنها کشته شدند، همتهایشان پا برجا مانده است.
همین درد برای من کافی است که با قتل امام حسین علیه‌السلام دلهای پر کینه‌ی آل مروان شفا یافته است.
ای غریب طف، چه شگفت است که می‌بینم گونه‌ی تو بر روی شنها قرار گرفته، و کشته شدن صبورانه‌ی تو به خاطر مجاهدات پدرت بود که کمر آنها را خم کرد و بتهای آنها را شکست.
به تنهایی با یک لشکر مبارزه می‌کرد و همه‌ی آن لشکر مجروح می‌شدند و می‌گریختند.
و شمشیرها از ترس او خود را در داخل سرها مخفی می‌کردند.
و نیزه‌ها از شرم او در داخل شکم‌ها مخفی می‌شدند.
نیزه‌ی او پیوسته در دل و پهلوهای آنها فرو می‌رفت.
و شمشیر او در راه خدا خون زنا زادگان را می‌ریخت.
تا زمانی که خدا او را خواند و او اجابت کرد و به سوی خدا رفت.
هنگامی که قهرمانان، این کشته را بر روی زمین به خاک آلوده دیدند، از ترس رنگ از چهره‌هاشان پرید.
هیچ گاه در پایان جنگ دیده نشده که کسی که کشته شد، شجاعان را بترساند.

حدیقة السعداء

کتاب مقتلی به زبان ترکی است که «فضولی بغدادی» (م 932) آن را به رشته تحریرکشید.این کتاب در پی نگارش «روضة الشهداء»، نخستین کتاب مقتل فارسی بود که به قلم ملا حسین واعظ کاشفی (م 910) نوشته شده بود.[1] .
---------------------------
پی نوشتها :
[1] کیهان فرهنگی، سال 10 شماره 3، ص 30.

حسن بن محمد کمونه

چهاردهمین کلیددار قبر منور امام حسین علیه‌السلام.
میرزا حسن بن محمد کمونه به سال 1272 پس از وفات برادر خود حاج مهدی، به مقام تولیت حرم حسینی نایل آمد و به سال 1293 درگذشت.

حسین کریم النفس

کلیددار چهارم قبر مطهر امام علیه‌السلام.
از نواده‌های سید موسی از نسل محمد یوسف است که از ذریه‌ی ابراهیم اصغر پسر موسی بن جعفر علیه‌السلام می‌باشد. او به سال 1131 تولیت حرم حسینی را به عهده داشته. در شأن او گفته شده که مردی بلند همت و جلیل القدر بوده.

حسین نقیب الاشرف

کلیددار یازدهم بارگاه منور امام حسین علیه‌السلام. سید حسین که از «آل زحیک» بود پس از سید محمد علی تولیت حرم حسینی را عهده‌دار گشت. او به سال 1247 در اثر طاعون درگذشت.

حیدر علی خان شیرازی

پس از آنکه وهابیها به کربلای معلا لشکرکشی نموده و به قتل و غارت حرم حسینی پرداختند، فتح علی شاه قاجار یکی از معتمدین خود را که حاجی حیدر علی خان شیرازی نام داشت به سفارت مصر اعزام و منصوب نمود. در این سفر شاه ایران نامه‌ای محبت آمیز به ضمیمه یک قبضه شمشیر گوهر نشان خراسانی به محمد علی پاشا که در آن روزگار فرمانروای مصر بود فرستاد و از او درخواست نمود که وهابیها را گوشمالی دهد وگرنه خود از دو نیروی دریایی و خشکی برای سرکوبی وهابیها اقدام خواهد کرد.
چون سفیر ایران به مصر وارد شد و فرمانروای مصر نامه‌ی دربار ایران را خواند، بلا درنگ ابراهیم پاشا را به سرکوبی وهابیان مأمور کرد. سپاهیان پاشا ابتدا شهر «درعیه» را ویران کردند و سپس عبدالله بن مسعود امیر وهابی را زیر زنجیر کشیده به استامبول، پایتخت دولت عثمانی فرستادند. پادشاه عثمانی نیز دستور قتل او را صادر نمود و سفیر ایران از راه شام وارد شهر تبریز شد و آن گاه گزارشات خود را به عرض عباس میرزا نایب السلطنه رسانید.

حسین بن علی بیهقی

وی همان «ملا حسین واعظ کاشفی» صاحب کتاب «روضة الشهدا» است.

حائر

حائر و حایر، اصطلاحا به حرم سید الشهدا «ع» گفته می‌شود و این هم ریشه لغوی دارد، هم تاریخی.در لغت، «حائر» جای مطمئنی است که آب در آن نگهداری و جمع می‌شود: «الموضع المطمئن الذی یحار فیه الماء»[1] به معنای سرگردان هم آمده است، از ریشه حیران.در قدیم به کربلا «حیر» نیز گفته می‌شده است.همچنین به معنای منطقه بلند و گسترده که از قدیم، محل سکونت اقوامی از عرب بوده است.
در اصطلاح فقهی و عبادی، به محدوده حرم حسینی و اطراف آن که شامل قبر مطهر، صحن، رواقها و موزه و... است، چه قسمتهای قدیم و چه جدید، حائر اطلاق می‌شود.
اقامت در حائر و عبادت در آن فضیلت دارد و نیز از جمله مواردی که مسافر، مخیر است نمازش را قصر یا تمام بخواند و میان علما محل بحث است، حائر ابا عبدالله «ع» است.[2] برخی هم حد حایر را همان محدوده حرم دانسته‌اند، نه بیشتر.حایر حسینی بسیار مقدس است و دعا در آنجا مستجاب است.حتی برخی ائمه برای شفا به حایر حسینی متوسل می‌شدند، از جمله امام هادی «ع» که بیمار بود، کسی را به حایر امام حسین «ع» فرستاد، تا آن حضرت را آنجا دعا کند.[3] به اهل کربلا و ساکنان حرم حسینی نیز «حائری» گفته می‌شود. تناسب تاریخی این نام برای حرم سید الشهدا آن است که وقتی در زمان متوکل عباسی و به دستور او برای تخریب آثار قبر و متفرق ساختن شیعه از تجمع پیرامون آن مرقد مطهر و الهام بخش، که کانون خطری برای خلافت جور شده بود، به آن منطقه آب بستند، آب به آن محل که می‌رسید از پیشروی باز می‌ماند و روی هم انباشته می‌شد و برمی‌گشت و مثل دیواری، آب گرد قبر می‌ایستاد و محوطه قبر همچنان خشک بود.[4] و چون محل جمع شدن آب را حایر گویند، محدوده قبر آن حضرت حائر نام گرفت.ازشهید هم نقل شده است: «فی هذا الموضع حار الماء لما امر المتوکل باطلاقه علی قبر الحسین لیعفیه فکان لا یبلغه».[5] چون متوکل دستور داد به قبر حسین «ع» آب ببندند تا آن را محو کند، آب که به این مکان می‌رسید جمع می‌شد و به قبر نمی‌رسید.طبق نقلهای دیگری وقتی به دستور او با گاوها می‌خواستند زمین آنجا را شخم زنند، همه آن منطقه و قبور را شخم می‌زدند، به قبر امام که می‌رسیدند، متوقف می‌شدند.[6] . -----------------------------------------
پی نوشت ها :
[1] لسان العرب، سفینة البحار، ج 1، ص 358.
[2] بحار الانوار، ج 86، ص 88، المزار، شیخ مفید، ص 140.
[3] همان، ج 50، ص 225.
[4] الاعلام، زرکلی، ج 8، ص 30 (پاورقی)، بحار الانوار، ج 50، ص 225، سفینة البحار، ج 1، ص 358.
[5] بحار الانوار، ج 86، ص 89.
[6] اثبات الهداة، ج 5، ص 183.

خ

خالد بن عمرو بن خالد ازدی

نام او در شمار شهدای کربلا آمده است.[1] .
-------------------
پی نوشتها :
[1] انصار الحسین، ص 71.

خالد بن عمرو بن خالد ازدی

به اتفاق پدرش عمرو مصاحب و همراه ابی‌عبدالله علیه‌السلام بودند. پدر و پسر هر دو از رزم آوران و صالحان و شیعیان بودند. وقتی پدرش شهید شد خالد به لشکر ابن‌سعد حمله سختی نمود، تا سرانجام شهید گردید!
ابن‌شهر آشوب، خوارزمی و بحارالانوار نام وی را آورده‌اند.
ازدی: منسوب به ازد، از ناحیه‌ی «شبان» ناحیه‌ای است در لبنان. (یمن. عرب جنوب).

خلف بن مسلم بن عوسجه

فرزند مسلم بن عوسجه بود که همراه پدر بزرگوارش در کربلا به شهادت رسید. امام حسین علیه‌السلام از او خواست که به سرپرستی مادرش بپردازد. ولی مادرش او را تشویق به جنگ کرد و گفت: جز با یاری پسر پیغمبر از تو راضی نخواهم شد. خلف پس از نبردی دلیرانه به شهادت رسید. پس از شهادتش سر او را به طرف مادرش پرتاب کردند. او هم سر را برداشته، بوسید و گریست.

خامس آل عبا

از لقبهای سید الشهدا «ع» است که پنجمین نفر از «اصحاب کسا» است.پیامبر «ص» در خانه «ام سلمه» بود که آیه «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» (احزاب 33) نازل شد.رسول خدا، فاطمه و علی و حسن و حسین را جمع کرد و همه را زیر یک کساء و عبایی قرار داد و چنین گفت: «اللهم هؤلاء اهل بیتی فاذهب عنهم‌الرجس و طهرهم تطهیرا». شاعر در همین مورد گفته است: ان النبی محمدا و وصیه
و ابنیه و ابنته البتول الطاهرة اهل العباء و اننی بولائهم
ارجو السلامة و النجا فی الآخرة[1] . حدیث کساء نیز در مقام و فضیلت این پنج تن وارد شده است.[2] . ------------------------------
پی نوشتها :
[1] الحسین فی طریقه الی الشهادة، ص 112.
[2] درباره اصحاب کساء و مناقب و فضایلشان، ر.ک: بحار الانوار: ج 37، ص 35 تا 107.

خون خدا

از القاب سید الشهدا «ع» که در زیارتنامه خطاب به آن حضرت گفته می‌شود.یعنی خون خدا. در زیارت عاشوراست: «السلام علیک یا ثار الله و ابن ثاره» این تعبیر، در زیارتهای دیگر نیز، از جمله زیارت مخصوص امام حسین «ع» در اول رجب و نیمه رجب و شعبان و زیارت امام حسین «ع» در روز عرفه آمده است.[1] در زیاراتی هم که امام صادق «ع» به عطیه آموخت، آمده است: «و انک ثار الله فی الارض من الدم الذی لا یدرک‌ثاره من الارض الا باولیائک».[2] شدت همبستگی و پیوند سید الشهدا با خدا به نحوی است که شهادتش همچون ریخته شدن خونی از قبیله خدا می‌ماند که جز با انتقام‌گیری و خونخواهی اولیاء خدا، تقاص نخواهد شد.القاب دیگری نیز مانند قتیل الله، و وتر الله در زیارتنامه است که گویای همین نکته است. «... بزرگترین لقب آن نجات دهنده آخرین انسان از این رابطه ثار... «منتقم» است.انتقام چه چیز را می‌گیرد؟ همه می‌گویند انتقام قاتلین سید الشهدا، نه!انتقام ثاری که به گردن بنی‌هابیل است...اگر غیرت و آگاهی وجود داشته باشد، تمام فضای تاریخ ما پر از ضجه و دعوت خونخواهی ثارهاست.اما این ثارها، ثارهای قبیله‌ای نیست، ثار الله است.اینها «ثار الله» هستند که باید از قاتلین بنی‌طاغوت گرفته شوند.حسین، وارث یکی از ورثه است که خودش بصورت یک ثار در آمد و فرزندش و باباش، اینها همه ثارهای خدا هستند و پدر ثارهای خدا و پسر ثارهای‌خداست... هدف، انتقام کشیدن از «بنی قابیل» است که آنهمه دستش به خون ثارهای عزیز ما آغشته است... یا ثار الله و ابن ثاره».[3] .
عنوان مقدس «ثار الله»، در ادبیات شعری و مرثیه، همچنان در زمینه کارهای خطاطی، نقاشی، طراحی و پوستر هم جای خاصی داشته و منبع الهام بخش برای هنرمندان مکتبی بوده است.حتی هنرمندان قالی‌باف هم از آن بهره و فیض برده‌اند.قالی «ثار الله»، اثربرجسته استاد سید جعفر رشتیان، نمونه‌ای از آن است.این قالی که به مساحت 18متر مربع، در مدت 8 سال بافته شد، تداعی کننده عاشورای حسینی است.در حاشیه فرش، نمای هفت شهر مذهبی مسلمانان است و در متن آن، خیام سوخته در میان شعله‌ها و درمیان فرش، عبارت «ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة» نقش بسته و فریاد سرخ مظلومیت، در گره گره این اثر ارزنده به گوش جان می‌رسد.[4] این نقاش و مینیاتوریست در سال 1367 ش از دنیا رفت. ----------------------------
پی نوشتها :
[1] مفاتیح الجنان.
[2] بحار الانوار: ج 98، ص 148، 168، و 180.
[3] ثار، علی شریعتی، ص 18.
[4] کیهان فرهنگی، تیرماه 1367، ص 55.

خرابه شام

پس از خطبه زینب «ع» در مجلس یزید که اوضاع را بر ضد او متحول ساخت، یزید ناچار اهل بیت را در خرابه‌ای بی سقف جای داد.آنان سه روز در آن خرابه بودند و برحسین «ع» نوحه و عزاداری می‌کردند.[1] رقیه، دختر خردسال امام حسین «ع» نیز در همانجا پدر را در خواب دید و پس از بیداری گریه سر داد و سر سید الشهدا را برایش آوردند و با دیدن آن صحنه مرغ جانش پر کشید و جان داد.[2] مدفن رقیه نیز همانجاست که بعدها حرمی برایش ساختند. (این مساله از نظر محققان مورد بحث و تشکیک قرار گرفته است.) زهرای حزین ز گرد راه آمده بود
جبریل، غمین و عذر خواه آمده بود در کنج‌خرابه، در میان طبقی
خورشید، به مهمانی ماه آمده بود جغد دلم خرابه شام آرزو کند
تا با سه ساله دخترکی گفتگو کند آن کعبه‌ای که قبله ارباب حاجت است
حاجت رواست، هر که به آن قبله رو کند -------------------------------
پی نوشتها:
[1] مقتل خوارزمی، ج 2، ص 74، عوالم (امام حسین) ص 414، ریاض القدس، ج 2، ص 292.
[2] در منابع اولیه، این مساله نیامده است؛ هر چند مشهور است.

خرگاه

محلی که امام حسین «ع» پس از رسیدن به سرزمین کربلا در آن سرزمین فرود آمد و خیمه زد. منطقه از آب فاصله داشت و با یک سلسله تپه‌ها که از شمال شرقی تا جنوب و غرب کشیده می‌شد محاصره شده بود.مجموعه این منطقه، یک نیم دایره تشکیل می‌داد و اهل بیت در همین محل استقرار یافته بودند.از میدان درگیری و نیروهای دشمن فاصله داشت.در جایی بود که تیرهای اردوی دشمن به آنجا نرسد.ولی سپاه انبوه کوفه، محل را محاصره کردند.[1] خیمه حضرت زینب را پشت خیمه امام حسین نصب کردند و خیام جوانان بنی هاشم اطراف خیام زنان و اطفال بود.[2] .
خیمه‌های افراشته، برخی محل اسکان نفرات بود و برخی خیمه آب و آذوقه و امکانات.خیمه‌های اصحاب، جدا از خیمه اهل بیت و بنی هاشم بود.آرایش خیمه‌هاحالت نعل اسبی داشت، بگونه‌ای که جمع و جور بود، نه متشتت و پراکنده، تا قابل حفاظت بیشتری باشد.در پشت این خیمه‌ها خندق حفر شده بود تا از آن سمت، مورد تهاجم قرار نگیرند.برخی از خیمه‌ها هم مخصوص سلاح یا نظافت بود.صبح عاشورا یاران امام به خیمه نظافت می‌رفتند و خود را تمیز می‌کردند.در مقابل همین خیمه بود که بریر بن خضیر با عبد الرحمن بن عبد ربه از خوشحالی و شوق شهادت شوخی می‌کردند.[3] کیفیت خیمه‌های حسینی در روز عاشورا از این قرار بوده است:
1-خیمه فرماندهی
2-خیمه امدادگران (اورژانس)
3-خیمه سقاخانه و آبرسانی
4-خیمه شهدا
5-خیمه انبار
6-خیمه نظافت و پاکیزگی
7-خیمه سنگری (فقط بعنوان سنگر استفاده می‌شده است)
8-خیمه حضرت سجاد «ع»
9-خیمه‌های یاران
10-خیمه‌های بنی هاشم
11-خیمه‌های خانوادگی (زنها، بچه‌ها)
12-خیمه حضرت زینب «ع».[4] پس از شهادت امام حسین «ع» دشمن به خیام حمله آورد و آنها را غارت کرد و به آتش کشید.پیکر شهدای عاشورا، از میدان رزم به مقابل خیمه‌گاه آورده می‌شد.
«... آنچه اکنون در کربلا، در جنوب غربی حرم حسینی به نام خیمه‌گاه (مخیم) موجود است و زائران آنجا را زیارت کرده و به آن تبرک می‌جویند، در زمانهای قدیم نبوده است و بعدها در محل خیمه‌گاه امام حسین «ع» بنایی ساخته شد تا نشانی از آن مکان باشد.بنای فعلی ساختمان و قبه خیمه‌گاه، ساخته «مدحت پاشا» برای پذیرایی ناصر الدین شاه و درباریان او بوده و به قولی هم «عبدالمؤمن دده» آن را ساخته است.»[5] .
خیمه گاه امروز، محوطه ای است که اطراف آن حجره مانند است و در وسط محوطه بنایی نمادین است که از جلو، حالت تنظیم خیمه ها را میرساند و داخل آن جایگاه خیمه ی امام حسین و محراب آن حضرت و خیمه ی امام سجاد است و چاهی به نام «بئر العباس» در همین مکان است و به زیر ساختمان منتهی می شود و زیر زمین آن آب دارد. در گوشه ای از صحن این خیمه گاه، خیمه گاه حضرت قاسم قرار دارد.
---------------------------------
پی نوشتها:
[1] حیاة الامام الحسین، ج 3، ص 93.
[2] زندگانی سید الشهدا، عماد زاده، ص 329.
[3] عوالم (امام حسین)، ص 245.
[4] جزوه «تشکیلات توحیدی عاشورا»، فاطمی پناه، ص 28.
[5] تراث کربلا، ص 111.

خزیمیه

نام یکی از منزلگاههای بین راه مکه و کوفه (نزدیک کوفه) که امام حسین «ع» در سفر به سوی عراق، یک شبانه روز در آنجا ماند.این نام، منسوب به «خزیمة بن خازم» است و برای کسی که از کوفه به مکه رود، پس از منزل «زرود» قرار دارد.[1] در آن محل، چاهها و آبها و درختان و منازلی بوده است.در همانجا و همان شب بود که زینب کبری «ع» بیرون از خیمه‌ها صدای هاتفی را شنید که دو بیت شعر خواند، مضمونش این بود که این کاروان به سوی مرگ می‌رود.امام حسین «ع» در پاسخ خواهرش فرمود: «یا اختاه، کل ما قضی الله فهو کائن».[2] خداوند هر چه را مقدر فرموده است، خواهد شد. -----------------------------------
پی نوشتها:
[1] مقتل الحسین، مقرم، ص 207.
[2] الحسین فی طریقه الی الشهادة، ص 65 به نقل از مقتل خوارزمی.

خیمه گاه

محلی که امام حسین «ع» پس از رسیدن به سرزمین کربلا در آن سرزمین فرود آمد و خیمه زد. منطقه از آب فاصله داشت و با یک سلسله تپه‌ها که از شمال شرقی تا جنوب و غرب کشیده می‌شد محاصره شده بود.مجموعه این منطقه، یک نیم دایره تشکیل می‌داد و اهل بیت در همین محل استقرار یافته بودند.از میدان درگیری و نیروهای دشمن فاصله داشت.در جایی بود که تیرهای اردوی دشمن به آنجا نرسد.ولی سپاه انبوه کوفه، محل را محاصره کردند.[1] خیمه حضرت زینب را پشت خیمه امام حسین نصب کردند و خیام جوانان بنی هاشم اطراف خیام زنان و اطفال بود.[2] .
خیمه‌های افراشته، برخی محل اسکان نفرات بود و برخی خیمه آب و آذوقه و امکانات.خیمه‌های اصحاب، جدا از خیمه اهل بیت و بنی هاشم بود.آرایش خیمه‌ها حالت نعل اسبی داشت، بگونه‌ای که جمع و جور بود، نه متشتت و پراکنده، تا قابل‌حفاظت بیشتری باشد.در پشت این خیمه‌ها خندق حفر شده بود تا از آن سمت، مورد تهاجم قرار نگیرند.برخی از خیمه‌ها هم مخصوص سلاح یا نظافت بود.صبح عاشورا یاران امام به خیمه نظافت می‌رفتند و خود را تمیز می‌کردند.در مقابل همین خیمه بود که بریر بن خضیر با عبد الرحمن بن عبد ربه از خوشحالی و شوق شهادت شوخی می‌کردند.[3] کیفیت خیمه‌های حسینی در روز عاشورا از این قرار بوده است:
1-خیمه فرماندهی
2-خیمه امدادگران (اورژانس)
3-خیمه سقاخانه و آبرسانی
4-خیمه شهدا
5-خیمه انبار
6-خیمه نظافت و پاکیزگی
7-خیمه سنگری (فقط بعنوان‌سنگر استفاده می‌شده است)
8-خیمه حضرت سجاد «ع»
9-خیمه‌های یاران
10-خیمه‌های بنی هاشم
11-خیمه‌های خانوادگی (زنها، بچه‌ها)
12-خیمه حضرت‌زینب «ع».[4] پس از شهادت امام حسین «ع» دشمن به خیام حمله آورد و آنها را غارت کرد و به آتش کشید.پیکر شهدای عاشورا، از میدان رزم به مقابل خیمه‌گاه آورده می‌شد.
«... آنچه اکنون در کربلا، در جنوب غربی حرم حسینی به نام خیمه‌گاه (مخیم) موجود است و زائران آنجا را زیارت کرده و به آن تبرک می‌جویند، در زمانهای قدیم نبوده است و بعدها در محل خیمه‌گاه امام حسین «ع» بنایی ساخته شد تا نشانی از آن مکان باشد.بنای فعلی ساختمان و قبه خیمه‌گاه، ساخته «مدحت پاشا» برای پذیرایی ناصر الدین شاه و درباریان او بوده و به قولی هم «عبد المؤمن دده» آن را ساخته است.»[5] .
خیمه گاه امروز، محوطه ای است که اطراف آن حجره مانند است و در وسط محوطه بنایی نمادین است که از جلو، حالت تنظیم خیمه ها را میرساند و داخل آن جایگاه خیمه ی امام حسین و محراب آن حضرت و خیمه ی امام سجاد است و چاهی به نام «بئر العباس» در همین مکان است و به زیر ساختمان منتهی می شود و زیر زمین آن آب دارد. در گوشه ای از صحن این خیمه گاه، خیمه گاه حضرت قاسم قرار دارد. ------------------------
پی نوشتها:
[1] حیاة الامام الحسین، ج 3، ص 93.
[2] زندگانی سید الشهدا، عماد زاده، ص 329.
[3] عوالم (امام حسین)، ص 245.
[4] جزوه «تشکیلات توحیدی عاشورا»، فاطمی پناه، ص 28.
[5] تراث کربلا، ص 111.

خضر

در مجمع البحرین، موسی علیه‌السلام با خضر سلام الله علیه ملاقات نمود، آن گاه از آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم و مصائب و شداید ایشان صحبت کردند تا این که به قضیه شهادت حسین علیه‌السلام رسیدند و صدای آن دو به ناله و گریه بلند شد.

خار مغیلان

خار درخت «ام غیلان»، ام غیلان درخت خار داری است که در بادیه می‌روید که گاهی به اندازه درخت سیب یا کوچکتر می‌شود.[1] در مرثیه‌ها چنین گفته می‌شود که پس ازشهادت امام حسین «ع» و حمله دشمن به خیمه‌ها و به آتش کشیدن آنها، کودکان آواره دشت و بیابان شدند و دو کودک در بیابان، دور از جمع اهل بیت، گم شدند و شب زیر خارمغیلان پناه گرفتند و جان باختند.[2] در منابع معتبر تاریخی چنین چیزی نیامده است. ----------------------
پی نوشتها:
[1] لغت نامه، دهخدا «ام غیلان».
[2] معالی السبطین، ج 2، ص 89.

خرابه شام

پس از خطبه زینب «ع» در مجلس یزید که اوضاع را بر ضد او متحول ساخت، یزید ناچار اهل بیت را در خرابه‌ای بی سقف جای داد.آنان سه روز در آن خرابه بودند و برحسین «ع» نوحه و عزاداری می‌کردند.[1] رقیه، دختر خردسال امام حسین «ع» نیز در همانجا پدر را در خواب دید و پس از بیداری گریه سر داد و سر سید الشهدا را برایش آوردند و با دیدن آن صحنه مرغ جانش پر کشید و جان داد.[2] مدفن رقیه نیز همانجاست که بعدها حرمی برایش ساختند. (این مساله از نظر محققان مورد بحث و تشکیک قرار گرفته است.) زهرای حزین ز گرد راه آمده بود
جبریل، غمین و عذر خواه آمده بود در کنج‌خرابه، در میان طبقی
خورشید، به مهمانی ماه آمده بود جغد دلم خرابه شام آرزو کند
تا با سه ساله دخترکی گفتگو کند آن کعبه‌ای که قبله ارباب حاجت است
حاجت رواست، هر که به آن قبله رو کند
---------------------------
پی نوشتها:
[1] مقتل خوارزمی، ج 2، ص 74، عوالم (امام حسین) ص 414، ریاض القدس، ج 2، ص 292.
[2] در منابع اولیه، این مساله نیامده است؛ هر چند مشهور است.

اخروج مختار

مختار بن ابی عبیده ثقفی، پنج‌سال پس از حادثه کربلا و یک سال پس از نهضت توابین، در سال 66 هجری در کوفه قیام کرد. هدف نهضت او خونخواهی حسین «ع» و انتقام از قاتلان شهدای کربلا و جنایتکاران حادثه عاشورا بود.قیام او و خونخواهی‌اش موجب خرسندی ائمه بود.از امام باقر «ع» روایت شده که: «لا تسبوا المختار فانه قد قتل قتلتنا و طلب بثارنا».[1] مختار را ناسزا نگویید، چرا که او قاتلان ما را کشت و به خونخواهی ما برخاست.خلاصه‌ای از قیام او (طبق نفس المهموم) چنین است:
مختار، در 14 ربیع الاول سال 66 در کوفه قیام کرد و عبدالله بن مطیع را که کارگزار عبدالله بن زبیر بود بیرون نمود.آغاز قیامشان با شعار «یا منصور امت» و «یا لثارات الحسین» بود. درگیرهای سختی در محله‌ها و میدانهای کوفه پیش آمد.گروههایی کشته و گروههایی تسلیم شدند و مختار وارد قصر شد و فردایش برای مردم سخنرانی کرد، اشراف کوفه با او بیعت کردند.مختار پس از استیلا بر اوضاع، یکایک قاتلان حسین «ع» رادستگیر می‌کرد و می‌کشت. نیروهایی هم به اطراف می‌فرستاد تا هم بر آن مناطق استیلا یابد و هم جنایتکاران را گرفته و به کیفر رساند.مدتها این تحرکات و دستگیریها و نبرد با مقاومت کنندگان از طرفداران بنی امیه ادامه داشت. مختار موفق شد کسانی چون‌عمر سعد، شمر، ابن زیاد، خولی، سنان، حرمله، حکیم بن طفیل، منقذ بن مره، زید بن رقاد، زیاد بن مالک، مالک بن بشر، عبدالله بن اسید، عمرو بن حجاج و بسیاری از کسان را که درکربلا دستشان به خون شهدا آلوده بود از دم تیغ گذراند و پیکرشان را بسوزاند و یا در مقابل سگها بیندازد.[2] مختار، سر «ابن زیاد» را به مدینه نزد محمد حنفیه فرستاد، او هم آن سر را پیش امام سجاد «ع» آورد.آن حضرت مشغول غذا خوردن بود.با دیدن این صحنه، سجده شکر به جای آورد و فرمود: «الحمد لله الذی ادرک لی ثاری من عدوی و جزی الله المختار خیرا...».[3] مختار، هجده ماه حکومت کرد (تا 14 رمضان سال 67) و در سن 67 سالگی در درگیری با سپاهیان عبدالله بن زبیر به شهادت رسید. ------------------------------
پی نوشتها:
[1] بحار الانوار، ج 45، ص 343.
[2] بر گرفته و تلخیص شده از: در کربلا چه گذشت (ترجمه نفس المهموم)، ص 776 به بعد.
[3] معالی السبطین، ج 2، ص 260.

خط الموت

این تعبیر، سر فصل خطبه‌ای از سید الشهداست که آن حضرت در مکه و پیش از خروج به سوی عراق ایراد کرد و نهایت سیر کاروان را با اشاره بیان کرد.[1] مضمون آن خطبه، آگاهی و عشق به شهادت و استقبال از مرگ در راه خداست و اینکه مرگ برای جوانمردان زیباست، آنگونه که گردنبند، بر گردن دختری جوان.ایراد این خطبه، پس ازدریافت گزارشهایی بود مبنی بر این که ماموران یزید برای ترور و ریختن خونش به مکه اعزام شده‌اند.بخشی از آغاز این خطبه چنین است:
«خط الموت علی ولد آدم مخط القلادة علی جید الفتاة و ما اولهنی الی اسلافی اشتیاق یعقوب الی یوسف و خیر لی مصرع انا لاقیه، کانی باوصالی تقطعها عسلان الفلوات بین النواویس و[2] . ----------------------
پی نوشتها:
[1] کشف الغمه، اربلی، ج 2، ص 241.
[2] بحار الانوار، ج 44، ص 366، مقتل الحسین، مقرم، ص 193.  

خواب امام حسین‌

امام حسین «ع» شبی که فردایش از مدینه به سوی مکه حرکت کرد، برای وداع با مدینه و قبر مطهر جدش رسول خدا «ص» به حرم آن حضرت رفت و چندین رکعت نماز خواند و دعا کرد و گریست، تا نزدیکیهای صبح، سر بر روی قبر نهاد و خوابش برد.در خواب، رسول خدا را دید که او را به سینه چسبانده و می‌بوسد و می‌فرماید: می‌بینم که بزودی آغشته به خون، تشنه لب در کربلا شهید خواهی شد.پدر و مادرت و برادرت، اینجا مشتاق تو هستند.[1] این خواب، خبر از شهادت آن حضرت می‌داد.چنین خوابی را صبح‌عاشورا هم دیده بود.در مدینه، وقتی پیامبر را در خواب دید، آن حضرت به حسین «ع» فرمود: «یا حسین، اخرج فان الله تعالی شاء ان یراک قتیلا».وقتی محمد حنفیه از امام می‌پرسد پس چرا خانواده و زنان و کودکان را می‌بری، فرمود: خدا خواسته آنان را اسیر ببیند. «قال الحسین: قد شاء الله تعالی ان یراهن سبایا».[2] نیز آن حضرت، جدش را خواب دید که به او فرمود: «ان لک فی الجنة درجات لا تنالها لها الا بالشهاده»[3] و رسیدن به آن درجات بهشتی را در سایه شهادت اعلام کرد. ------------------------------
پی نوشتها:
[1] عوالم بحرینی، جلد امام حسین «ع»، ص 177.
[2] مقتل الحسین، مقرم، ص 195، به نقل از بحار الانوار، ج 1، ص 184.
[3] امالی صدوق، ص 130.

خواب ام سلمه‌

ام سلمه همسر پیامبر خدا «ص» از آن حضرت شنیده بود که حسین «ع» در کربلا کشته‌می‌شود و شیشه‌ای حاوی تربت کربلا به وی داده و فرموده بود: هر گاه این خاک، پر از خون شد، بدان که حسین «ع» شهید شده است.سالها از این ماجرا گذشت.از روزی که امام حسین «ع» به سوی عراق عزیمت کرد، ام سلمه نگران بود و هر روز به آن شیشه می‌نگریست و می‌گفت: آن روزی که تبدیل به خون شوی، روز عظیمی است!روز عاشورا پیامبر خدا را در خواب دید که با سر و رویی غبار آلود است.علت را پرسید. فرمود: شاهد کشته شدن حسین «ع» بودم.ام سلمه از خواب برخاسته و فریاد «حسین، کشته شد» سر داد و خواب خود را برای زنان بنی هاشم باز گفت.پرسیدند: از کجا می‌گویی؟خواب خود را بیان کرد.ام سلمه از همان روز برای سید الشهدا مجلس عزا گرفت.[1] پس از دیدن آن خواب، وقتی سراغ شیشه رفت، آن را پر از خون یافت. ----------------------------
پی نوشتها:
[1] حیاة الامام الحسین، ج 3، ص 316، مقتل الحسین، مقرم، ص 369.

خون گریستن

به جای اشک، خون گریستن، تعبیری است که در «زیارت ناحیه مقدسه» از زبان حضرت حجت «ع» نقل شده که می‌فرماید: اگر روزگار مرا به تاخیر انداخت و نتوانستم یاریت کنم، صبح و شب بر تو خون می‌گریم و می‌نالم و به جای اشک، خون می‌گریم:
«... لابکین علیک بدل الدموع دما».[1] از نشانه‌های غیر طبیعی و خارق العاده‌ای که پس ازشهادت امام حسین «ع» در کائنات دیده شد، غیر از سرخی شفق و وجود خون تازه زیرسنگها در منطقه شام و فلسطین و... یکی هم بارش خون از آسمان بود.سرخی آسمان را هنگام طلوع و غروب نیز از آن نشانه‌ها دانسته‌اند.روایت امام صادق «ع» چنین است:
«بکت السماء علی الحسین اربعین یوما بالدم».از ام سلیم نیز نقل شده است: «لما قتل الحسین «ع» مطرت السماء مطرا کالدم، احمرت منه البیوت و الحیطان».[2] چون حسین کشته شد، از آسمان باران مثل خون بارید که خانه ها و دیوارها از آن سرخ شد. --------------------------
پی نوشتها:
[1] سوگنامه آل محمد، ص 154.
[2] مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 54.

خرصا

اشاره

دختر«خوصه» مادر بزرگوار جناب «عبیدالله بن عبدالله بن جعفر بن ابیطالب».

خیزران

چوب و ترکه‌ای که یزید، با آن بر سر بریده امام حسین «ع» اشاره می‌کرد و بر لب و دندان می‌زد.ابو برزه اعتراض کرد که: ای فاسق!چوبت را از لبهای حسین «ع» بردار، به خدا من لبهای پیامبر را دیدم که جای این چوب را می‌بوسید.[1] در زیارتنامه آن حضرت نیز آمده است: «السلام علی الثغر المقروع بالقضیب». سلام بر آن دندانهایی که با قضیب، کوبیده و آزرده شد.
-----------------------------
پی نوشتها:
[1] مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 114.

خوصا

دختر «خوصة بن ثقیف» از قبیله‌ی «بکر بن وائل» می‌باشد. به قولی او مادر جناب محمد بن عبدالله بن جعفر - از شهدای عاشورا - است.

خوله بنت قیس

او همسر جناب حمزه سیدالشهداء علیه‌السلام بود. پس از به شهادت رسیدن حمزه علیه‌السلام خوله به همسری نعیم بن عجلان انصاری درآمد. نعیم بن عجلان جزو اولین شهدای روز عاشورا است.

خولة

همسر امام حسن علیه‌السلام و مادر حسن مثنی بن الحسن و از قبیله فزاره بود.

خیرة النسوان

برگزیده‌ی زنان. لقب حضرت سکینه علیهاالسلام دختر گرامی امام حسین علیه‌السلام است. این را از آنجا گفته‌اند که امام حسین علیه‌السلام روز عاشورا به او لقب «خیرة النسوان» داده است: فاذا قتلت فأنت اولی باللذی
تأتینه یا خیرة النسوان

خاکی شیرازی

ملا محمد ابراهیم قاری، مردی باصلاح و تقوی و مطلع از علم قرائت و جفر و غیر هما بوده و مراثی بسیار گفته است. از جمله در رثای شهیدان کربلا و حضرت امام حسین علیه‌السلام اشعار پر سوز و گدازی دارد. در سال 1286 ه. ق رحلت کرده و جنازه‌اش را در وادی السلام نجف اشرف دفن کردند. شنیده‌اید حسینی به ظلم گشت شهید
ندیده‌اید که چشم سپهر خون بارید شنیده‌اید که کردند تیر بارانش
ندیده‌اید به یاران و عترتش چه رسید شنیده‌اید که از خون سر نمود وضو
ندیده‌اید که چون در سجود سر بخشید چون شهسوار عرصه‌ی میدان کربلا
شد غوطه‌ور به لجه‌ی عمان کربلا بارید آسمان به زمین بس که سیل خون
شد مهر و ماه غرقه‌ی طوفان کربلا شیر خدا به راحت و آلوده گرگ چرخ
دندان به خون یوسف کنعان کربلا مسجد به دیر و سبحه به زنار شد بدل
چون شد فسرده شمع شبستان کربلا از تندباد حادثه، دوران به باد داد
بشکفت هر گلی ز گلستان کربلا در جوی خون لاله عذاران سرو قد
گردیده لاله‌زار بیابان کربلا غیر از سرشک حسرت و آب دل کباب
آبی که زد بر آتش مهمان کربلا؟ آل زنا غنوده بر اورنگ زرنگار
و اندر خرابه پرده نشینان کربلا ای زاده‌ی زیاد، کجا می‌رود زیاد
ظلمی که از تو رفت به سلطان کربلا؟ تا روز حشر لعنت حق بر یزید باد
هل من مزید نار بر او بر مزید باد

خلیل مغنیه

شیخ خلیل حسین بن علی مغنیه، به سال 1318 ه. ق در قریه‌ی «طیردبا» از قرای شهر صور در لبنان متولد شد و به سال 1378 ه. ق در صیدا وفات یافت. او را در زادگاهش دفن کردند. شیخ خلیل علوم ابتدایی را نزد پدرش شیخ حسین و دیگر علما و مدرسین شهر خود فراگرفت و حدود پانزده سال در نجف اشرف به تحصیل پرداخت تا اجازه‌ی اجتهاد گرفت و سپس به قریه‌ی خود بازگشته و به هدایت مردم و تعلیم و قضاوت پرداخت.
این عالم ربانی در رثای شهیدان نینوا و در تجلیل از مقام شامخ امام حسین علیه‌السلام اشعار پرسوز و گدازی دارد که نمونه‌ای از آن در پیش می‌آید: سل کربلا عما لقوا من کربة
فیها و من خطب قطیع مفجع عمیت قلوب امیة فتجمعت
لقتال آل الله أی تجمع هاجت بها احقادها فتذرعت
للأخذ بالثارات أی تذرع ثارات أصنام لها قد نکست
فهوت محطمة لأسفل موضع الله کیف الأرض لم تخسف بهم
غضبا و کیف الکون لم یتضعضع از کربلا بپرس که آنها چه رنج و مصیبت بزرگ و حزن انگیزی در آنجا یافتند.
دلهای بنی‌امیه کور شد و برای کشتن خانواده‌ی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گرد آمدند. چه تجمعی بود!
کینه‌های درونی آنها سر بر آورد و برای خونخواهی به دنبال بهانه بودند و چه بهانه‌ای داشتند!
خونخواهی به خاطر این که بتهای آنها شکسته شد و به پستی گرایید.
خدایا چگونه است که زمین آنها را فرو نبرده و آسمان به خاطر وجود آنها نلرزیده است؟

خواجوی کرمانی

ابوالعطا کمال الدین محمود بن علی بن محمود متخلص به خواجو المرشدی الکرمانی، به سال 689 ه. ق در کرمان متولد شد. چون بعدها به شیخ مرشد ابواسحق کازرونی مرید شد، لقب المرشدی گرفت. او معاصر سلطان ابوسعید بهادر بود. وفاتش را حدود سال 753 ه. ق نوشته‌اند. خواجو در اکثر علوم استاد بود. این شاعر شهیر ایرانی در مدح و رثای شهیدان صحرای طف اشعار ارزنده‌ای دارد که نمونه‌ای از آن در این جا ذکر می‌شود: آن گوشوار عرش که گردون جوهری
با دامنی پر از گهرش، بود مشتری درویش ملک بخش جهاندار خرقه پوش
خسرو نشان صوفی و سلطان حیدری در صورتش معین و در سیرتش مبین
آیات ایزدی و صفات پیمبری در بحر شرع، لولوی شهوار و همچو بحر
در خویش غرقه گشته ز پاکیزه گوهری اقرار کرده حر یزیدش به بندگی
خط باز داده روح امینش به چاکری لب خشک و دیده تر، شده از تشنگی هلاک
وانگه طفیل خاک درش خشکی و تری از کربلا بدو همه کرب و بلا رسید
آری همین نتیجه دهد ملک پروری گلگون هنوز چنگ پلنگان کوهسار
از خون حمزه، شاه شهیدان روزگار دیشب از آهم حمایل در بر جوزا بسوخت
وز نفیر سوزناکم، کله‌ی خضرا بسوخت چون نسوزم کز غم سبطین سلطان رسل
جان منظوران این نه منظر مینا بسوخت آتش بیداد آن سنگین دلان چون شعله زد
ماهی اندر بحر و مه بر غرفه‌ی بالا بسوخت چون چراغ دیده‌ی زهرا بکشتندش به زهر
زهره را دل بر چراغ دیده‌ی زهرا بسوخت چون روان کردند خون از قرة العین نبی
چشم عیسی خون ببارید و دل ترسا بسوخت دیده‌ی تر دامن، آن روزش بیکفندم ز چشم
کان نهال باغ، پیغمبر ز استسقا بسوخت بس که دریا ناله کرد از حسرت آن تشنگان
گوهر سیراب را جان بر دل دریا بسوخت دیو طبعان بین که قصد خاتم جم کرده‌اند
بغض اولاد علی را نقش خاتم کرده‌اند

خالد محمد خالد

نویسنده‌ی معاصر سنی مذهب است. خالد محمد خالد از جمله کسانی که در زمینه‌ی عاشورا مسأله‌ی فداکاری و میل و رغبت به آن از سوی امام حسین علیه‌السلام را مطرح کرده‌اند که انگیزه‌ی اصلی امام حسین علیه‌السلام در اقدام به قیام خونین کربلا را شرافت فداکاری می‌داند.
در دیدگاه خالد محمد خالد، امام حسین علیه‌السلام برای حفظ دین دست به فداکاری زد.
خالد محمد خالد در این زمینه می‌نویسد: «موضوع [در قیام عاشورا]، موضوع دین بود. اگر اول [حسین علیه‌السلام] از مبارزه دست بر می‌داشت درست مثل این بود که از دین دست کشیده است. پس امام علیه‌السلام برای انجام دادن امور عاطفی و یا حتی کمک به دیگران فداکاری نکرد، بلکه هدف اصلی او فداکاری برای حفظ دین خدا بود.

خارجی

عنوانی که از سوی یزید و ابن زیاد به امام حسین «ع» داده شد.اصل معنای آن به معنای‌شورشی و یاغی است، نه اتباع کشورهای بیگانه.این اصطلاح به زمان امیر المؤمنین «ع» بر می‌گردد.به نوشته یکی از محققان: خروج، صرفا ترک مکه از سوی امام حسین «ع» به سوی کوفه نبود، بلکه از زمانی که در جنگ صفین، عده‌ای بعنوان سرپیچی و تمرد ازفرمان علی «ع» شورش کردند (و بعدا خوارج نام گرفتند) بوی خاصی پیدا کرد و این عنوان، بویژه در عراق مفهومی ناپسند یافت.سلطه ابن زیاد هم از آغاز، نهضت حسینی را بعنوان «خروج» قلمداد کرد.[1] البته خروج و سر بر تافتن از حکومت و شورش کردن، اگر بر ضد حکومت مشروع اسلامی باشد، شورشگران بعنوان «فئه باغیه» مهدور الدم هستند و مبارزه با آنان بعنوان جنگ با متجاوزین داخلی لازم است.ولی اگر این عصیان، بر ضدستم و طغیان باشد، یک وظیفه است و شورشگران، مجاهدانی ارزشمندند.امام حسین «ع» نیز درباره امتناع از بیعت با یزید و بیرون آمدن از مدینه و عزیمت به مکه، از واژه خروج استفاده کرده است (انی لم اخرج اشرا و لا بطرا... انما خرجت لطلب الاصلاح) و خروج‌خود را بعنوان اصلاح طلبی در امت پیامبر معرفی کرده است.
یزید، برای مشروعیت بخشیدن به کار خویش در کشتن حسین «ع» این عنوان را مستمسک قرار می‌داد و خود را سرکوب کننده یک شورش بر ضد خلیفه اسلامی‌می‌پنداشت.سخنان امام حسین و اهل بیت او نیز در طول نهضت، پس از عاشورا، همه‌بیان این بود که قیام، بخاطر دین و مبارزه با ستم و بدعت است و خود را دودمان پیامبرمعرفی می‌کردند تا پرده‌های غفلت را کنار زنند. -------------------
پی نوشت ها :
[1] انصار الحسین، ص 27 (پاورقی).

خار مغیلان

خار درخت «ام غیلان»، ام غیلان درخت خار داری است که در بادیه می‌روید که گاهی به اندازه درخت سیب یا کوچکتر می‌شود.[1] در مرثیه‌ها چنین گفته می‌شود که پس ازشهادت امام حسین «ع» و حمله دشمن به خیمه‌ها و به آتش کشیدن آنها، کودکان آواره دشت و بیابان شدند و دو کودک در بیابان، دور از جمع اهل بیت، گم شدند و شب زیر خارمغیلان پناه گرفتند و جان باختند.[2] در منابع معتبر تاریخی چنین چیزی نیامده است. -------------------------------
پی نوشت ها :
[1] لغت نامه، دهخدا «ام غیلان».
[2] معالی السبطین، ج 2، ص 89.

خط الموت

این تعبیر، سر فصل خطبه‌ای از سید الشهداست که آن حضرت در مکه و پیش از خروج به سوی عراق ایراد کرد و نهایت سیر کاروان را با اشاره بیان کرد.[1] مضمون آن خطبه، آگاهی و عشق به شهادت و استقبال از مرگ در راه خداست و اینکه مرگ برای جوانمردان زیباست، آنگونه که گردنبند، بر گردن دختری جوان.ایراد این خطبه، پس ازدریافت گزارشهایی بود مبنی بر این که ماموران یزید برای ترور و ریختن خونش به مکه اعزام شده‌اند.بخشی از آغاز این خطبه چنین است:
«خط الموت علی ولد آدم مخط القلادة علی جید الفتاة و ما اولهنی الی اسلافی اشتیاق یعقوب الی یوسف و خیر لی مصرع انا لاقیه، کانی باوصالی تقطعها عسلان الفلوات بین النواویس و[2] . -------------------------------
پی نوشت ها :
[1] کشف الغمه، اربلی، ج 2، ص 241.
[2] بحار الانوار، ج 44، ص 366، مقتل الحسین، مقرم، ص 193.

خطبه

خطبه شب شکن عابد و زینب در شام به گلستان خزان دیده حق سامان داد
خطبه، خطابه و سخنانی است آشکار که خطیب در برابر دیگران ایراد می‌کند.مانندخطبه جمعه، خطبه عید، خطبه نماز باران و خطبه هنگام کسوف.معمولا مشتمل بر حمد و ثنای الهی و توصیه به تقوا و مواعظ دیگر است.خطبه‌هایی که امیران و خلفا و واعظان می‌خواندند، از این قبیل است.به آن، خطابه هم گفته می‌شود.
در نهضت عاشورا، یک سری خطابه‌ها و سخنرانیها توسط سید الشهدا، امام سجاد، حضرت زینب و یاران امام انجام گرفته که در کتب تاریخی و روایی ثبت است و اغلب تعیین کننده بوده است، چه آنها که پیش از عاشورا و در طول راه و در خود مکه بوده، چه خطبه‌هایی که روز عاشورا ایراد شده و چه آنچه از زبان اسیران آزاده در کوفه و شام صادرشده است.خطبه‌های سید الشهدا و نیز خطبه امام سجاد «ع» در مجلس یزید، همچنین خطابه زینب کبری در کوفه و دمشق، معروفترین آنهاست.خطبه‌های امام، اغلب در مجموعه‌هایی که سخنان آن حضرت را گرد آورده، آمده است.[1] برخی از خطبه‌های سید الشهدا «ع» که در طول نهضت عاشورا بیان شده است، چنین مطلعهایی دارد:
هنگام خروج از مکه به سوی عراق: «خط الموت علی ولد آدم مخط القلادة علی‌جید الفتاة...»[2].
پس از برخورد با سپاه حر در «ذو حسم»: «ایها الناس!... انی لم اقدم علی هذا البلدحتی اتتنی کتبکم و قدمت علی رسلکم ان اقدم الینا انه لیس علینا امام...».[3] .
همان هنگام: «انه قد نزل من الامر ما قد ترون و ان الدنیا قد تغیرت و تنکرت و ادبر معروفها... الا ترون الی الحق لا یعمل به و الی الباطل لا یتناهی عنه...».[4] .
در منزلگاه بیضه، خطاب به یاران خویش و سپاه حر: «ایها الناس!ان‌رسول الله «ص» قال: من رای سلطانا جائرا مستحلا لحرم الله، ناکثا لعهد الله مخالفا لسنة‌رسول الله... الا و ان هؤلاء قد لزموا طاعة الشیطان و ترکوا طاعة الرحمن...».[5] .
شب عاشورا، خطاب به اصحاب خویش: «اثنی علی الله احسن الثناء و احمده علی‌السراء و الضراء... اما بعد، فانی لا اعلم اصحابا اوفی و لا خیرا من اصحابی و لا اهل بیت ابرو لا اوصل من اهل بیتی فجزاکم الله عنی خیرا...».[6] .
صبح عاشورا، خطاب به سپاه دشمن: «الحمد لله الذی خلق الدنیا فجعلها دار فناء وزوال، متصرفة باهلها حالا بعد حال فالمغرور من غرته و الشقی من فتنته...».[7] .
خطاب به سپاه کوفه، آنگاه که نزدیک اردوی امام آمده بودند: «ایها الناس!اسمعواقولی و لا تعجلونی حتی اعظکم بما لحق لکم علی... اما بعد، فانسبونی فانظروا من انا؟ثم‌ارجعوا الی انفسکم و عاتبوها، فانظروا هل یحل لکم قتلی و انتهاک حرمتی؟!الست ابن بنت‌نبیکم «ص» و ابن وصیه و ابن عمه...».[8] .
روز عاشورا، خطابه به نیروهای ابن سعد: «تبا لکم ایتها الجماعة و ترحا، افحین استصرختمونا ولیهن متحیرین فاصرخناکم مؤدین مستعدین، سللتم علینا سیفا فی رقابنا وحششتم علینا نار الفتن... الا و ان الدعی بن الدعی قد رکز بین اثنتین، بین السلة و الذلة و هیهات منا الذلة...».[9] .
و اما خطبه‌های دیگر:
خطبه حضرت زینب در کوفه خطاب به مردم: «اما بعد، یا اهل الکوفة!یا اهل الختل و الغدر، فلا رقات الدمعة و لا هدءت الرنة، انما مثلکم کمثل الذی نقضت غزلها من بعد قوة انکاثا...».[10] .
خطبه ام کلثوم، دختر امیر المؤمنین، خطاب به کوفیان: «یا اهل الکوفة سواة لکم، مالکم خذلتم حسینا و قتلتموه و انتهبتم امواله و ورثتموه و سبیتم نسائه و نکبتموه...».[11] .
خطبه پر شور زینب کبری «ع» در مجلس یزید: «اظننت یا یزید حیث اخذت علینا اقطار الارض و آفاق السماء فاصبحنا نساق کما تساق الاساری ان بنا علی الله هوانا... امن العدل یابن الطلقاء تخدیرک حرائرک و امائک و سوقک بنات رسول الله «ص» سبایا؟...».[12] .
خطبه شورانگیز افشاگر امام سجاد «ع» در مجلس یزید در شام: «ایها الناس! اعطیناستا و فضلنا بسبع: اعطینا العلم و الحلم و السماحة و الشجاعة... فمن عرفنی فقد عرفنی و من لم یعرفنی انباته بحسبی و نسبی، انا ابن مکة و منی، انا ابن زمزم و الصفا...».[13] .
محتوای اینگونه خطبه‌ها که در معرفی دین راستین و افشای چهره دشمنان اهل بیت و تبیین مظلومیت عترت پیامبر «ص» است، از ارزشمندترین اسناد تاریخی است که هم خط مشی سید الشهدا «ع» را در حادثه عاشورا بیان می‌کند، و هم عمق معرفت خاندان او وحمایت آگاهانه آنان را از راه حق. خطبه یعنی اعتراض آتشین
خطبه یعنی درد زین العابدین خطبه یعنی همچو زینب استوار
با تبسم ایستادن پای دار خطبه یعنی تشنگی آموختن
در کنار آب، لب را دوختن خطبه یعنی با خدا ساغر زدن
در جنون پیمانه ی آخر زدن خطبه یعنی زن، حریم پاکی است
جلوه‌ای از حجب و از بی باکی است آنکه مست از باده ی تلخ شب است
آشنا کی با صدای زینب است؟[14] .
------------------------------
پی نوشت ها :
[1] همچون: بلاغة الحسین، ادب الحسین و حماسته، نهج الشهادة، الصحیفة الحسینیه، موسوعة کلمات الامام الحسین، سخنان حسین بن علی از مدینه تا کربلا و کتابهایی مثل بحار الانوار، کشف الغمه و... .
[2] اعیان الشیعه، ج 1، ص 593.
[3] مقتل الحسین، خوارزمی، ج 1، ص 231.
[4] بحار الانوار، ج 44، ص 387.
[5] موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 360.
[6] الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج 2، ص 559.
[7] مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 100، بحار الانوار، ج 45، ص 5.
[8] بحار الانوار، ج 5، ص 6، اعیان الشیعه، ج 1، ص 602.
[9] نفس المهموم، ص 131، مقتل خوارزمی، ج 2، ص 7.
[10] بحار الانوار، ج 45، ص 109.
[11] همان، ص 112.
[12] اعلام النساء، ج 2، ص 504، حیاة الامام الحسین، ج 3، ص 378.
[13] مقتل خوارزمی، ج 2، ص 69، بحارالانوار، ج 45، ص 174، برای مطالعه خطبه ها و سخنان امام سجاد علیه السلام از جمله ر.ک: «بلاغة الامام علی بن الحسین» علیه السلام، جعفر عباس الحائری، مطبعة الآداب، نجف.
[14] بهروز سپیدنامه، کیهان 6 / 5 / 73.

خطیب

سخنران.کسی که خطبه می‌خواند.در کاخ یزید، در حضور اسرای اهل بیت، خطیب دربار به دستور یزید شروع به سخنرانی کرد و به مدح یزید و ناسزا گفتن به علی «ع» وحسین «ع» پرداخت.زین العابدین «ع» بر سر او فریاد کشید که: وای بر تو ای خطیب! خشم خدا را به قیمت خشنودی مخلوق، می‌خری؟ جایگاهت در آتش است «ویلک ایها الخاطب! اشتریت مرضاة المخلوق بسخط الخالق، فتبوا مقعدک من النار».[1] . ----------------------
پی نوشت ها :
[1] حیاة الامام الحسین، ج 3، ص 385.

خلخال

نوعی زینت‌ساقه پا، حلقه‌ای از طلا و نقره و امثال آن که در پای کنند،[1] پای برنجن. به نقل فاطمه دختر امام حسین «ع»، سپاه عمر سعد پس از شهادت امام، به خیمه‌ها حمله‌ور شدند و به غارت پرداختند، از جمله دو خلخال، از پاهای او در آوردند و بردند.[2] راوی این نکته و گفتگوهای میان آن غارتگر و دختر امام حسین «ع»، خود دختر آن حضرت است.[3] . -------------------
پی نوشت ها :
[1] لغت نامه، دهخدا.
[2] بحار الانوار، ج 45، ص 83.
[3] امالی صدوق، ص 140.

خنجر و حنجر

از این دو کلمه که دارای جناس است، بیشتر در زبان شعر و درباره بریدن سر مطهر امام حسین «ع» با خنجر شمر یا سنان استفاده می‌شود.

خندق

خندق، گودالی است که گرداگرد یک شهر یا منطقه می‌کنند، با عمق و عرضی که برای‌دیگران، چه سواره یا پیاده غیر قابل عبور باشد و در آن آب یا آتش می‌افکنند، یا به همان صورت، خالی می‌گذارند.بعنوان مانعی برای عبور دشمن به منطقه خودی و عامل طبیعی بازدارنده از حمله مخالف، محسوب می‌شود.در حادثه عاشورا نیز بعنوان یک تاکتیک نظامی مورد اجرا قرار گرفت.سید الشهدا «ع» چون نبرد عاشورا را قطعی و اجتناب ناپذیردید، از اصحاب خود خواست که پیرامون اردوگاه و خیمه‌ها خندقی بکنند و در آن آتش افروزند تا جبهه مقابله و جنگ با دشمن تنها از یک سو باشد و از پشت‌سر غافلگیر نشوند. همه از هر طرف به کار پرداختند و با همکاری و هماهنگی خندقی کندند و در آن کانال، خار و هیزم ریخته و در آن آتش افروختند.[1] .
---------------------------
پی نوشت ها :
[1] مقتل خوارزمی، ج 1، ص 248، وقعة الطف، ص 201.

خون

آن روز که جان خود فدا می‌کردیم
با «خون» به حسین «ع» اقتدا می‌کردیم چون منطق ما منطق عاشورا بود
با نفی «خود»، اثبات «خدا» می‌کردیم[1] . خون، عزیزترین موجودی پیکر انسان است که با نبود آن، جان هم نیست.با این‌حساب، کسی که حاضر باشد از «خون» خویش در راه مکتب و عدالت و حق بگذرد، آماده جانبازی است و این همان «شهادت طلبی» است که از الفبای «فرهنگ عاشورا» است.
هم آن که خون می‌دهد و از جان می‌گذرد، عزیز است و ماندگار، هم آنکه در راه انتقام خونهای به ناحق ریخته قیام می‌کند، کاری امام زمان گونه می‌کند، چرا که آن حضرت، خونخواه کشتگان کربلاست «این الطالب بدم المقتول بکربلا» و هم آنان که از خون‌شهیدان، الهام حماسه و فداکاری می‌گیرند، شاگردان لایق مکتب شهادتند.
اینکه سید الشهدا «ع» در آغاز حرکت به سوی کربلا فرمود: هر کس حاضر است خون قلب خویش را در راه ما نثار و ایثار کند، با ما همراه شود: «من کان باذلا فینا مهجته فلیرحل معنا»[2] اشاره به همین فرهنگ شهادت طلبی است.قداست خون شهید نیز از همین‌جاست، چرا که او با خدا معامله می‌کند و حق اوست که با اولین قطره خونش که بر زمین‌ریخته می‌شود، آمرزیده شود: «اول ما یهراق من دم الشهید یغفر له ذنبه کله الا الدین»[3] و قطره خونی که در راه خدا ریخته شود، یا قطره اشکی از خوف خدا، محبوبترین قطره نزد خداوند است: «ما من قطرة احب الی الله عز و جل من قطرتین: قطرة دم فی سبیل الله و قطرة دمعة فی سواد اللیل لا یرید بها عبد الا الله».[4] .
در روایات و زیارات نیز نسبت به سید الشهدا «ع» و یاران شهیدش تعبیراتی از این قبیل زیاد است که: شما جانتان را، نفستان را، ارواحتان را، خونتان را، خون قلبتان را، خودتان را و... در راه خدا بذل و نثار کردید.هر ملتی هم که این روح و روحیه را داشته باشد، به عزت می‌رسد و آنان که از خون دادن و جان باختن گریزانند، گرفتار ذلت می‌شوند.امام‌خمینی (ره) می‌فرماید: «مسلم خون شهیدان انقلاب و اسلام را بیمه کرده است. خون شهیدان برای ابد درس مقاومت به جهانیان داده است و خدا می‌داند که راه و رسم شهادت کور شدنی نیست و این ملتها و آیندگان هستند که به راه شهیدان اقتدا خواهند نمود.»[5] . خونشان آیت سرافرازی است
رمز خود سوزی و جهان سازی است سنگ خونرنگ هر مزار شهید
غزل خون نشان جانبازی است[6] .
---------------------------------
پی نوشت ها :
[1] جواد محدثی.
[2] مقتل الحسین، مقرم، ص 194.
[3] میزان الحکمه، ج 5، ص 192 (از پیامبر خدا).
[4] همان، ص 187 (از امام زین العابدین).
[5] صحیفه نور، ج 20، ص 239.
[6] جواد محدثی.

خون تازه

در روایات آمده که پس از کشته شدن امام حسین «ع» عصر عاشورا، در زمین و آسمان‌نشانه‌های شگفتی دیده شد که برخی از آنها تا مدتها باقی بود.یکی از این علایم و آثار، خون تازه (دم عبیط) بود.در نقلهایی آمده است که پس از کشته شدن امام، در بیت‌المقدس، هر سنگی را که از زمین بر می‌داشتند، زیر آن خون تازه بود و سه روز از آسمان خون بارید.[1] بارش خون از آسمان و رویش خون تازه از زمین و از زیر سنگها، گریه آسمان و زمین در سوگ ابا عبدالله «ع» به حساب آمده است.در زمینه همین عبیط، از قول ابو سعید نقل شده است که: «ما رفع حجر من الدنیا الا و تحته دم عبیط و لقد مطرت السماء دما بقی اثره فی الثیاب مدة حتی تقطعت».[2] در مورد خواب ام سلمه نیز آمده است که حضرت رسول را در خواب دید. حضرت به او فرموده: هر گاه شیشه‌ای که در نزد توست و خاک در آن است، دیدی که خاکش به خون تازه (دم عبیط) رنگین شد، بدان که حسین «ع» کشته شده است.[3] . ----------------------------
پی نوشت ها :
[1] بحار الانوار، ج 45، ص 204، اثبات الهداة، حر عاملی، ج 5، ص 180، امالی صدوق، ص 142.
[2] احقاق الحق، ج 11، ص 462 و 482.
[3] بحار الانوار، ج 45، ص 231.

خونخواهی حسین‌

خونخواهی، خون، قیام برای خونخواهی، «طلب ثار».امام باقر «ع» ضمن بیان اینکه حسین بن علی و ما اهل بیت، همان مظلومی هستیم که در آیه قرآن آمده است: «و من قتل مظلوما فقد جعلنا لولیه سلطانا» (اسراء 33)، فرمود: «القائم منا اذا قام طلب بثار الحسین...».[1] قائم از ما هر گاه قیام کند خون حسین را خواهد طلبید. نامگذاری امام عصر «عج» به «منتقم» نیز به خاطر همین قیام برای‌خونخواهی است.[2] در زیارت عاشورا هم این آرزو در دعا آمده است: «و ان یرزقنی‌طلب ثاری (ثارکم) مع امام هدی ظاهر... و ان یرزقنی طلب ثارک مع امام منصور...» و دردعای ندبه، از اوصاف حضرت مهدی «ع»، خونخواهی سید الشهدا بیان شده است: «این الطالب بدم المقتول بکربلا».[3] .
فرهنگ خونخواهی در میان همه اقوام از جمله عربها بوده است. نسبت به شهید کربلاهم که خون عزیزش بر زمین ریخت، در سالهای بعد کسانی به خونخواهی برخاستند، ازجمله نهضت توابین به رهبری سلیمان بن صرد خزاعی و نیز قیام مختار در کوفه، به انگیزه «طلب ثار» بوده و شعارشان نیز در این نهضت «یا لثارات الحسین» بوده است.شعار یاران‌حضرت مهدی نیز چنین خواهد بود (شعارهم: یا لثارات الحسین).[4] بالاتر از همه آنکه خودخداوند، خونخواه حسین «ع» است.آنگونه که می‌گوییم: «اشهد ان الله تعالی الطالب بثارک».[5] همه قیام‌کنندگان بر ضد جباران که الهام از عاشورا می‌گیرند، خونخواهان «ثار الله»اند. -----------------------------
پی نوشت ها :
[1] بحارالانوار: ج 44، ص 218.
[2] عوالم (امام حسین)، ص 474.
[3] مفاتیح الجنان.
[4] بحار الانوار، ج 52، ص 308.
[5] مفاتیح الجنان، محدث قمی، ص 557 (صلوات بر حسن و حسین).

خون گریستن

به جای اشک، خون گریستن، تعبیری است که در «زیارت ناحیه مقدسه» از زبان حضرت حجت «ع» نقل شده که می‌فرماید: اگر روزگار مرا به تاخیر انداخت و نتوانستم یاریت کنم، صبح و شب بر تو خون می‌گریم و می‌نالم و به جای اشک، خون می‌گریم:
«... لابکین علیک بدل الدموع دما».[1] از نشانه‌های غیر طبیعی و خارق العاده‌ای که پس ازشهادت امام حسین «ع» در کائنات دیده شد، غیر از سرخی شفق و وجود خون تازه زیرسنگها در منطقه شام و فلسطین و... یکی هم بارش خون از آسمان بود.سرخی آسمان را هنگام طلوع و غروب نیز از آن نشانه‌ها دانسته‌اند.روایت امام صادق «ع» چنین است:
«بکت السماء علی الحسین اربعین یوما بالدم».از ام سلیم نیز نقل شده است: «لما قتل الحسین «ع» مطرت السماء مطرا کالدم، احمرت منه البیوت و الحیطان».[2] چون حسین کشته شد، از آسمان باران مثل خون بارید که خانه ها و دیوارها از آن سرخ شد. ---------------------------
پی نوشت ها :
[1] سوگنامه آل محمد، ص 154.
[2] مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 54.

خیزران

چوب و ترکه‌ای که یزید، با آن بر سر بریده امام حسین «ع» اشاره می‌کرد و بر لب و دندان می‌زد.ابو برزه اعتراض کرد که: ای فاسق!چوبت را از لبهای حسین «ع» بردار، به خدا من لبهای پیامبر را دیدم که جای این چوب را می‌بوسید.[1] در زیارتنامه آن حضرت نیز آمده است: «السلام علی الثغر المقروع بالقضیب». سلام بر آن دندانهایی که با قضیب، کوبیده و آزرده شد. ---------------------------
پی نوشت ها :
[1] مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 114.

خارجی

عنوان (ناپسند) ی است که از سوی یزید و ابن‌زیاد به امام حسین علیه‌السلام داده شد. اصل معنای آن شورشی و یاغی است؛ اتباع کشورهای بیگانه. این اصطلاح به زمان امیرالمؤمنین علیه‌السلام برمی‌گردد. از زمانی که در جنگ صفین عده‌ای به عنوان سرپیچی و تمرد از فرمان علی علیه‌السلام شورش کردند «خوارج» نام گرفتند. این عنوان، به ویژه در عراق مفهومی ناپسند یافت. یزید برای مشروعیت بخشیدن به کار خویش در کشتن حسین علیه‌السلام این عنوان را مستمسک قرار می‌داد و خود را سرکوب کننده‌ی یک شورش بر ضد خلیفه اسلامی معرفی کرد. از این رو سیدالشهدا علیه‌السلام را به عنوان شخصی که بر ضد حکومت اسلامی خروج کرد. خارجی معرفی می‌کرد.

خطیب

کسی که خطبه می‌خواند. در حضور اسرای اهل بیت، خطیب دربار به دستور یزید شروع به سخنرانی کرد و به مدح یزید و ناسزا گفتن به علی علیه‌السلام و حسین علیه‌السلام پرداخت. حضرت زین العابدین علیه‌السلام بر سر او فریاد کشید که: وای بر تو ای خطیب! خشم خدا را به قیمت خشنودی مخلوق می‌خری؟ جایگاهت در آتش است: «ویلک ایها الخاطب! اشتریت مرضاة المخلوق بسخط الخالق، فتبوأ مقعدک من النار».

خالد بن طلحه

وی در روز عاشورا از هواداران و نیروهای تحت امر عمر بن سعد بود. هنگامی که عون بن علی بن ابی‌طالب علیهم‌السلام پا به عرصه‌ی میدان نهاد، خالد بن طلحه در کمین عون نشست و در فرصتی مناسب عون را به شهادت رسانید.

خولی بن یزید اصبحی

خولی بن یزید اصبحی از دژخیمان کوفه و دشمنان اهل بیت علیهم‌السلام بود. پس از آن که امام حسین علیه‌السلام روز عاشورا در قتلگاه بر زمین افتاد، جلو آمد تا سر مطهر حضرت را جدا کند. وی به اتفاق حمید بن مسلم ازدی، سر امام حسین را نزد ابن‌زیاد برد؛ اما چون دیر شده و در قصر بسته بود، خولی سر مطهر را شب به منزل برد و در تنور خانه پنهان کرد.
وی همان ملعونی بود که با پرتاب تیر به سوی «عثمان بن علی بن ابیطالب علیه‌السلام» آن بزرگوار را مجروح نمود و عثمان بر زمین افتاد.
وی یکی از قاتلین جناب جعفر بن علی بن ابیطالب علیه‌السلام بود.
خولی بن یزید اصبحی، از چهره‌های بسیار کثیف و از عمال سرسپرده حکومت بنی‌امیه بود، وی در جریان کربلا نقش فعال داشت که به طور فهرست‌وار اشاره‌ای بر جنایات و پرونده سیاه این عنصر خبیث می‌نماییم:
1- شرکت فعال در حادثه عاشورا.
2- هدف قرار دادن «عثمان بن علی» برادر امام حسین علیه‌السلام در روز عاشورا که سبب شهادت او شد.
3- خولی و «حمید بن مسلم» مأمور آوردن سر بریده‌ی امام حسین علیه‌السلام از کربلا به کوفه نزد ابن‌زیاد بودند.
خولی، شب هنگام به کوفه رسید و درب قصر بسته بود، ناچار به خانه خود رفت و داخل رختخواب شد و به زنش گفت: «جئتک بغنی الدهر: چیزی آورده‌ام که برای همیشه غنی خواهی شد.» همسرش پرسید: چه آورده‌ای؟ زن خولی که شیعه و از علاقمندان به خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود و نامش «نوار» بود تا این جمله را از شوهر جنایتکارش شنید، از رختخواب بلند شد و فریاد زد: وای بر تو، مردم طلا و نقره آورده‌اند و تو سر فرزند پیامبر را؟
و لباسش را پوشید و از خانه بیرون رفت و می‌گفت: «والله لا یجمع رأسی و راسک فی بیت ابدا» به خدا قسم دیگر با تو زیر یک سقف زندگی نخواهم کرد.
«نوار» گوید: به خدا قسم دیدم، در مطبخ آشپزخانه نوری به آسمان ساطع است و پرندگانی سفید رنگ در اطراف آن نور در پرواز بودند و صبح، آن سر مقدس را به نزد ابن‌زیاد بردند.
آری! خولی بن یزید این عنصر خبیث، از جمله کسانی بود که مختار به شدت به دنبال او بود. بنابراین مختار به رییس پلیس خود، ابوعمره، (که او را باز شکاری می‌گفتند) و معاذ بن هانی کندی چند مأمور مسلح را مأمور دستگیری خولی کرد. آنان حرکت نمودند و خانه خولی را در محاصره خود درآوردند. خولی که غافلگیر شده بود و راه کمترین نجات و فراری را برای خود نمی‌دید، خود را گم کرد و به مستراح خانه‌اش پناه برد و در چشمه چاه مستراح، خود را مخفی کرد و سبدی چوبی را روی دهانه مستراح، گذاشت تا او را نبیند. مأموران مختار به خانه ریختند و زن خولی جلوی آنان آمد و گفت: چه خبر است؟ گفتند شوهرت کجاست؟ این زن که عنادی خاص نسبت به شوهر خبیثش داشت و علاقمند به خاندان پیامبر بود دید اکنون بهترین فرصت است که آن خبیث را به سزای اعمالش برساند. وی با صدای بلند خطاب به مأموران کرد و گفت: «من نمی‌دانم شوهرم کجاست! ولی با دستش اشاره به طرف مستراح کرد. آنان وارد محل شدند و آن سبد چوبی را برداشتند و خولی را از گودال با وضع بدی بیرون کشیدند و او را بسته و به سوی مختار حرکت دادند.»
اتفاقا مختار با گروهی از یارانش از قصر خارج و به دنبال قاتلان حسین علیه‌السلام می‌گشت که در بین راه، خبر دستگیری خولی را به او دادند. مختار راه خود را کج کرد و به طرف محل خانه خولی حرکت کرد و ابن کامل هم همراه مختار بود. مختار و همراهان آمدند و مأموران، خولی را با آن وضع به نزد مختار آوردند، مختار فرمان داد: که در مقابل خانه‌اش به حساب وی برسید و او را بکشید و جسدش را نیز بسوزانید. او آن قدر سوخت تا خاکستر شد.

خولی

خولی بن یزید اصبحی از دژخیمان کوفه و دشمنان اهل بیت «ع» بود.پس از آنکه امام حسین «ع» روز عاشورا در قتلگاه بر زمین افتاد، جلو آمد تا سر مطهر حضرت را جدا کند. وی به اتفاق حمید بن مسلم ازدی، سر امام حسین را نزد ابن زیاد برد، اما چون دیر شده و در قصر بسته بود، خولی سر مطهر را شب به منزل برد و پنهان کرد.او دو زن داشت.چون زنش فهمید که سر حسین «ع» را به خانه آورده، کینه او را به دل گرفت و از رختخواب بلندشد و دیگر با او همبستر نشد.خولی در ایام مختار پنهان بود.زن دیگرش (به نام عیوف بنت مالک) جای او را به یاران مختار خبر داد.این زن از آن هنگام که خولی سر ابا عبدالله «ع» را آورده بود با او دشمن شده بود.خولی را گرفته، کشتند.[1] آن شب که خولی سر مطهر را به منزل خویش برده بود، همسرش از آن اتاق یا تنوری که سر در آن نهاده شده بود، نوری را دید که به آسمان کشیده شده است.[2] «تنور خولی» از همین جا در مرثیه‌ها راه یافته است. شب بود و من به مطبخ آن خانه آمدم
مطبخ نه، سوی راز نهانخانه آمدم دیدم که نور می‌زند از دخمه‌ای برون
دل خسته‌ام کشاند به دنبال رد خون خون در میان نور چه می‌کرد؟یا علی
خورشید در تنور چه می‌کرد؟یا علی «ع»[3] . تا جهان باشد و بوده است، که داده است نشان
میزبان خفته به کاخ اندر و مهمان به تنور سر بی تن که شنیده است به لب سوره کهف؟
یا که دیده است به مشکات تنور آیت نور[4] . ---------------------------------
پی نوشت ها :
[1] اعیان الشیعه، ج 1، ص 612، بحار الانوار، ج 45، ص 125.
[2] مقتل الحسین، مقرم، ص 391.
[3] نادر بختیاری (کیهان 6 / 5 / 73).
[4] نیر تبریزی.

خزیمة بن نصر

وی یکی از هواداران و طرفداران قیام مختار بن ابوعبید ثقفی بود. خزیمة که از شیعیان مخلص و از افسران لایق تحت امر ابراهیم بن اشتر بود، نقش مهمی را در به ثمر رساندن قیام مختار ایفا نمود.

خشبیة

یکی از القابی که مورخین به مختار و یاران او دادند لقب «خشبیه» است. و خشب یعنی چوب و خشبیة یعنی چوبداران. و علت این که این لقب را به یاران مختار داده‌اند این است که: مختار، خوش نداشت که نیروهای او با شمشیر و سلاح وارد مسجد الحرام شوند و به احترام خانه‌ی کعبه دستور داد از سلاحهای جنگی استفاده نکنند. و این حاکی از احترامی بود که مختار برای مسجد الحرام و خانه‌ی خدا قایل بود. تصرف مسجد الحرام بدان جهت که نیروهای ابن‌زبیر (محمد و یاران او را در تونل زمزم زندانی کرده بودند) از این رو نیروهای مختار آنجا را تصرف نمودند و محمد بن حنیفه و یاران او را آزاد کردند.

خلید

وی یکی از نیروها و طرفداران قیام مختار بود. خلید که برده‌ای آزاد شده بود، در جریان درگیری با نیروهای عبدالله بن مطیع به اسارت درآمد. تا چشم شبث بن ربعی به او افتاد، بر او فریاد زد که: از ماهی فروشی در بازار دست کشیدی و انقلابی شدی؟ این سزای ارباب توست که تو را آزاد کرد،حال به رویش شمشیر بکشید و فورا او را گردن بزنید. و سرانجام خلید را بدین گونه به قتل رساندند.

خون تازه

در روایات آمده که پس از کشته شدن امام حسین «ع» عصر عاشورا، در زمین و آسمان‌نشانه‌های شگفتی دیده شد که برخی از آنها تا مدتها باقی بود.یکی از این علایم و آثار، خون تازه (دم عبیط) بود.در نقلهایی آمده است که پس از کشته شدن امام، در بیت‌المقدس، هر سنگی را که از زمین بر می‌داشتند، زیر آن خون تازه بود و سه روز از آسمان خون بارید.[1] بارش خون از آسمان و رویش خون تازه از زمین و از زیر سنگها، گریه آسمان و زمین در سوگ ابا عبدالله «ع» به حساب آمده است.در زمینه همین عبیط، از قول ابو سعید نقل شده است که: «ما رفع حجر من الدنیا الا و تحته دم عبیط و لقد مطرت السماء دما بقی اثره فی الثیاب مدة حتی تقطعت».[2] در مورد خواب ام سلمه نیز آمده است که حضرت رسول را در خواب دید. حضرت به او فرموده: هر گاه شیشه‌ای که در نزد توست و خاک در آن است، دیدی که خاکش به خون تازه (دم عبیط) رنگین شد، بدان که حسین «ع» کشته شده است.[3] . -----------------------
پی نوشتها:
[1] بحار الانوار، ج 45، ص 204، اثبات الهداة، حر عاملی، ج 5، ص 180، امالی صدوق، ص 142.
[2] احقاق الحق، ج 11، ص 462 و 482.
[3] بحار الانوار، ج 45، ص 231.

د

داوود بن طرماح

از اراتمندان و یاران باوفای اهل بیت: و از اصحاب امام حسین علیه‌السلام در روز عاشوراست. نام شریفش در شمار شهدای عاشورای حسینی قرار گرفته است. در زیارت ناحیه و رجبیه نام او چنین آمده است: «السلام علی داود بن الطرماح...». امام حسین علیه‌السلام وقتی اصحابش جملگی شهید شدند با سلام و سپاس نام بزرگان آنها را می‌برد، از جمله نام داود بن الطرماح را ذکر فرمود. او نیز پس از مقاتله سخت با دشمن به شهادت رسید.

دسته‌های عزاداری

دسته: گروهی از مردم که در جایی گرد آیند و یا با هم حرکت کنند و کاری را انجام دهند. گروهی که با تشریفات خاصی در خیابانها و کوچه‌ها حرکت می‌کنند و با هم اشعاری خوانند، برای اقامه عزاداری سید الشهدا و ائمه دیگر.[1] حرکتشان بصورت‌سینه‌زنی یا زنجیر زنی است. رواج آن بیشتر در عصر صفویه شکل گرفت.
اینگونه دستجات، برای خود نشانه و علامت و توغ و پرچم مخصوص و گاهی نام ویژه‌ای داشته‌اند و با نوعی سازماندهی مردمی در ایام عاشورا و روزهای دیگر به سوگواری می‌پرداختند.این مراسم، بویژه در عراق و شهرهایی چون نجف و کربلا، ریشه‌دارتر بوده است. مرحوم کاشف الغطاء می‌نویسد: «آغاز بیرون آمدن دسته‌های عزاداری برای سید الشهدا، پیش از هزار سال، در زمان «معز الدوله» و «رکن الدوله» بود، که دسته‌های عزاداران در حالی که برای حسین «ع» ندبه می‌کردند و شب، مشعلهایی به دست داشتند، بغداد و راههایش یکباره پر از شیون شد... این در قرن چهارم بود.و اگر بیرون آمدن این موکبها در راهها نبود، هدف و غرض از یادآوری حسین بن علی «ع» از بین‌می‌رفت و ثمره فاسد می‌شد و راز شهادت حسین بن علی «ع» منتفی می‌گشت.»[2] .
«موکب» یا «مواکب حسینی» نیز به همین حرکتهای جمعی بصورت عزاداری و پیمودن راهی با حالت عزا گفته می‌شود که در عراق، بویژه در ایام اربعین رواج و شور بیشتری دارد.در روزهای تاسوعا و عاشورا نیز در همه شهرها و روستاهای شیعه‌نشین رواج دارد.برخی از این دسته‌ها، تاریخچه‌ای طولانی و گاهی مثلا چند صد ساله دارد (مثل دسته «طویرج» در کربلا) که در نسلهای پیاپی، سنتهای خویش را حفظ می‌کنند.[3] .
دسته‌های عزاداری، نوعی تشکل و سازماندهی را تمرین می‌دهد که بر محور امام‌حسین «ع» است.این دسته‌ها و هیئتها، در افراد احساس مسؤولیت و شخصیت و اعتماد به نفس را تقویت می‌کند و به آنان نظم و نظام می‌بخشد، آن هم با محتوایی مقدس و آدابی‌خالصانه و عاشقانه و بدون حاکمیت زور و اعمال قدرت. --------------------------
پی نوشت ها :
[1] فرهنگ فارسی، معین.
[2] المواکب الحسینیه، محمد حسین کاشف الغطاء، ص 15، (چاپ 1345 ق، نجف).
[3] در زمینه تشکلها و اهداف دسته‌های عزاداری حسینی از جمله ر.ک: «المواکب الحسینیه، مدارس و معسکرات» از: سامی البدری، ص 34.

دارالاماره

مقر استاندار و فرماندار، خانه امیر، حاکم نشین، ارگ، ارگ حکومتی.در شهرهایی که‌امیر و حاکم آنجا حضور داشت، اغلب کنار مسجد جامع شهر، مقر امارت و قصر حکومتی ساخته می‌شد، تا برای اقامه نماز جمعه و ایراد خطبه، فاصله‌ای نباشد.در کوفه محل استقرار ابن زیاد را دار الاماره می‌گفتند و مجالس عمومی را در مسجد جامع برگزار می‌کردند.اسرای اهل بیت را در کوفه وارد آن مجلس عمومی ساختند و آن گفتگوها میان ابن زیاد و عترت طاهره پیش آمد.در همین قصر که نامش «طمار» بوده، مسلم بن عقیل و هانی را به دستور ابن زیاد شهید کردند.
ساختمان دار الاماره کوفه، بعنوان قدیمی‌ترین بنای دولتی در اسلام، به دست سعد بن‌ابی وقاص انجام گرفت. «آثار کوفه قدیم، از جمله دار الاماره از بین رفته و تنها بقایایی از مسجد جامع وجود دارد.اداره آثار باستانی عراق، با تلاشهای زیاد، پایه‌های آن را با حفاریها پیدا کرد. علایم نشان می‌دهد که دار الاماره، چهار دیوار به طول 170 متر داشته که ارتفاع متوسط آن 14 متر بوده و هر دیوار از ضلع خارجی به 6 برج نیم دایره متصل بوده وفاصله هر برج با دیگری 24 / 60 متر و ارتفاع آنها حدود 20 متر بوده است.بنای محکم قصر و نوع مهندسی آن، دار الاماره را از هجوم خارجی مصون می‌داشته است.کنار برخی درهای اصلی آن نیز اتاقهایی بعنوان زندان و مطبخ بوده است.»[1] . -----------------------
پی نوشتها:
[1] حیاة الامام الحسین بن علی، ج 2، ص 357 (پاورقی).

دارالخلافه

در پایتخت‌حکومت، قصری که محل سکونت خلیفه بود، دار الخلافه گفته می‌شد، جای اقامت پادشاه.به خود شهری هم که خلیفه یا پادشاه در آنجا بود، دار الخلافه گفته می‌شد.دار الحکومه هم به همان معنی بود.
یزید، پس از کشتن امام حسین «ع» و به اسارت در آوردن اهل بیت او، برای به رخ کشیدن این پیروزی به مردم بار عام و اذن عمومی داد و قصر پر از جمعیت‌شد.آنگاه اسرای اهل بیت را که با طناب، آنان را به هم بسته بودند، با وضعی اهانت آمیز وارد مجلس یزید کردند.[1] دار الخلافه یزید، نزدیک مسجد جامع دمشق بوده است. -------------------------
پی نوشتها:
[1] حیاة الامام الحسین بن علی، ج 3، ص 376.

دروازه ساعات

نام یکی از دروازه‌های ورودی دمشق، که اسرای اهل بیت را از آنجا وارد شهر کردند، همراه سر مطهر امام حسین «ع».در حالی که مردم به شادمانی و پایکوبی و طبل‌زنی مشغول بودند.نام آن دروازه «باب ساعات» بود.[1] آن دروازه، یکی از دروازه‌های شرقی آن شهر بود که راه حلب و کوفه به این دروازه ختم می‌گردید.هنگامی که اسیران به دروازه شام رسیدند، از شدت ازدحام جمعیت و مانور لشکر بنی امیه، ساعتها قافله اسرا در کنار دروازه شام توقف کرد.لذا شیعیان این دروازه را «باب ساعات» نامیدند.
در عصر حاضر، باب ساعات را «باب توما» می‌نامند و آثاری از این دروازه قدیمی باقی مانده است و امروزه باب توما از محله‌های مسیحی نشین شهر دمشق است و نسبت به نقاط دیگر شهر، از هم پاشیده‌تر و کثیف‌تر به نظر می‌رسد.[2] . -------------------------
پی نوشتها:
[1] بحار الانوار، ج 45، ص 128.برخی هم علت نامگذاری را وجود ساعتی مخصوص بر سر در آن دانسته‌اند (نفس‌المهموم، ص 241).
[2] دایره المعارف تشیع، ج 3، ص 12. (به نقلی، توقف سه ساعته آنان یکی از درهای قصر بود و به آن «باب الساعات» گفتند.ریاض القدس، ج 2، ص 294 به نقل از منتخب طریحی).

دشت کربلا

قبله ی اهل حقیقت کربلاست
کربلا، او قبله اهل ولاست گر چه دارد کعبه، مروه با صفا
لیک، کی دارد منای کربلا؟ کعبه را گر زمزم است آب حیات
کربلا را آب خضر آمد فرات رو نما عارف، صلات رکعتین
در خم ابروی محراب حسین «کربلا»، مدفن سید الشهداست، سرزمینی که عظیمترین حماسه خدایی بشر، درعاشورای سال 61 در آن اتفاق افتاد و موجش سراسر تاریخ و پهنه جهان را فرا گرفت.
خاک آن، بوی خون می‌دهد و تربت کربلا مقدس و الهام بخش است و در فضیلت آن، روایات بسیاری نقل شده است.[1] .
امام علی «ع» پس از جنگ صفین، هنگام عبور از کربلا همراه برخی همراهان، چشمانش پر از اشک شد و فرمود: اینجاست محل فرود آمدنشان... و اینجاست شهادتگاه عاشقان بی‌نظیر که در گذشته و آینده، نمونه ندارند: «... مصارع عشاق شهداء لا تسبقهم من کان قبلهم و لا یلحقهم من بعدهم...»[2] و به همین خاطر، «کربلا» سمبل ایثار و جانبازی و شهادت‌طلبی و شوق و شور حماسی شناخته شده است و در طول تاریخ نیز، کانون‌عشقهای برتر بوده و همچون مغناطیسی، دلهای مشتاق و شیدای معرفت را به سوی خود کشیده است.در حماسه دفاع مقدس ایران نیز، بسیاری از رزمندگان اسلام، به شوق کربلاو زیارت حرم حسینی، جبهه‌ها را در می‌نوردیدند و با بعثیان کافر می‌جنگیدند و رو به کعبه عشق، کربلای سید الشهدا «ع» شهید می‌شدند، چون کربلا سمبل هر جایی است که صحنه دیگری حق و باطل باشد. در حسرت کوی کربلا می‌رفتند
مشتاق به سوی کربلا می‌رفتند گلگون تن و خونین کفن و بی‌پر و بال
اینگونه به سوی کربلا می‌رفتند[3] . در روایات آمده است که سید الشهدا «ع» نواحی اطراف قبر خویش را از اهل نینوا و غاضریه به مبلغ شصت هزار درهم خریداری کرد و به خود آنان صدقه داد و با آنان شرط کرد که مردم را به جایگاه قبرش راهنمایی کنند و هر که را به زیارت آن حضرت آید، سه روز مهمان نمایند و پذیرایی کنند.[4] .
باری، کربلا نام یکی از شهرهای کشور عراق است که در کنار رودخانه فرات قرارداشته است.این شهر، تا سال 61 هجری، بیابان بوده است.از آن زمان به بعد، بر اثر شهادت حسین بن علی «ع» در آن محل، بتدریج مورد توجه شیعیان آل علی قرار گرفت و پس از بنای مرقدهای شهدا، متدرجا مرکز جمعیت گردید و امروز، یکی از شهرهای زیارتی عراق می‌باشد که قریب 65000 تن جمعیت دارد و در ماههای محرم و صفر و هنگام زمستان، به سبب ورود زایران، جمعیت شهر به 100000 تن می‌رسد.[5] .
در این که «کربلا» یعنی چه و ریشه لغوی آن چیست و از چه گرفته شده، بحثهای مفصلی انجام گرفته است.[6] طبق برخی نقلها، این نام از ترکیب «کرب» و «ال» ساخته شده‌است، یعنی حرم الله، یا مقدس الله، «کرب» در لغت سامی به معنای «قرب» در عربی‌است (کرب: قرب).اگر «ال» هم به معنای «الله» باشد، کربلا به معنای محلی است که نزد خدا، مقدس و مقرب است، یا «حرم خدا» است.[7] برخی هم آن را ترکیب یافته از «کوربابل» دانسته‌اند، یعنی مجموعه‌ای از آبادیها و روستاهای بابل.موقعیتی که کربلا در آن قرار دارد، در بین النهرین است.این منطقه در گذشته‌های دور، مهد حوادث و احیانا تمدنها بوده است و بخشهای گوناگونی از این ناحیه، نامهای مختلف داشته است.کربلا، کور بابل، نینوا، غاضریه، کربله، نواویس، حیر، طف، شفیه، عقر، نهر علقمی، عمورا، ماریه و... که بعضی از اینها نام روستاها و آبادیهایی در این منطقه وسیع بوده است.[8] .
حرم مطهر امام حسین «ع» که در این شهر قرار دارد، تاریخچه‌ای مفصل دارد و در دوره‌های مختلف تاریخی، بنای آن تغییرات و تعمیراتی یافته است.کربلا، شهری است که خاندانهای ریشه‌دار در آن ساکن بوده‌اند.حوزه علمیه داشته و خانواده‌هایی شریف، ادیب و علمای برجسته از آن برخاسته و در آن زیسته‌اند.قبر حضرت عباس «ع» نیز درهمین شهر است.در قرون اخیر نیز شاهد تعدادی حوادث و انقلابها و فتنه‌ها بوده است.[9] ولی به هر حال، در کربلا بیش از نشانهای جغرافیایی و تاریخی، باید مفاهیم والای انسانی و شورگستریها و الهام بخشیهای قداست آفرین را سراغ گرفت. ----------------------
پی نوشتها:
[1] ر.ک: سفینة البحار، ج 2، ص 11 و 475.معروفست که: «کل ارض کربلاء و کل یوم عاشورا».درباره این مرقد مطهر ازجمله «چهل حدیث کربلا»، نشر معروف نیز منتشر شده است. نیز «کربلا» جواد محدثی، نشر مشعر.
[2] همان، ص 197 و 475.
[3] علی مرادی.
[4] مجمع البحرین، طریحی، واژه «کربل».
[5] فرهنگ فارسی، معین.برای آشنایی با تاریخ این شهر از دیر باز تا عصر حاضر، ر.ک: «تراث کربلا» از سلمان هادی الطعمه (این کتاب به فارسی هم ترجمه شده است: میراث کربلا) همچنین ر.ک: «موسوعة العتبات المقدسه» جلد 8 (قسم کربلا) از جعفر الخلیلی.
[6] از جمله ر.ک: «موسوعة العتبات المقدسه»، ج 8، ص 9 به بعد.
[7] همان، ص 10.
[8] تراث کربلا، ص 19.
[9] ر.ک: «تراث کربلا»، سلمان هادی الطعمه.

دمشق

بزرگترین شهر سوریه که از قدیم، موقعیت و مرکزیت فرهنگی و تاریخی داشته و پیش از اسلام بنا شده است و اماکن تاریخی آن، گویای تاریخ کهن آن است.مسلمانان در سال 13 هجری آنجا را فتح کردند.معاویه مدت 31 سال در آنجا حکومت کرد.مسجد جامع اموی[1] که از بزرگترین مساجد اسلامی است در این شهر است.[2] .
اسرای اهل بیت را پیش یزید در این شهر آوردند.مرقد رقیه دختر امام حسین نیز دراین شهر است.مردم آن دیار در دوره‌های نخستین اسلام، چون تحت تاثیر تبلیغات شوم معاویه و امویان بودند، نسبت به علی و آل علی «ع» دیدگاه خصمانه‌ای داشتند.
برخوردهای شامیان با اسرای کربلا نیز نشان دهنده آن بود. -----------------------
پی نوشتها:
[1] درباره عظمت و شگفتیهای مسجد جامع دمشق ر.ک: «لغت‌نامه» دهخدا، واژه «جامع دمشق».
[2] دائرة المعارف الاسلامیة، ج 9، ص 264.

دیر ترسا

نام محلی در سرزمین شام، که اسیران اهل بیت از آن گذشتند.در این سفر، که اسرا به‌همراه نیروهای یزیدی به شام برده می‌شدند، سرهای شهدا نیز همراه قافله بود.در یکی ازمنزلگاههای راه، به محلی رسیدند به نام «قنسیرین» که راهبی در دیری به عبادت مشغول بود.نگاه راهب از صومعه به سر مطهر امام حسین «ع» افتاد که نور از آن به آسمان می‌رفت.با دیدن این صحنه، ده هزار درهم به نگهبانان سر داد و آن سر را آن شب نزد خود در صومعه نگهداشت.شب هنگام، راهب از آن سر مقدس، شگفتیها و کراماتی دید و به برکت آنها مسلمان شد.[1] به گفته نیر تبریزی: دیر ترسا و سر سبط رسول مدنی
وای اگر طعنه به قرآن زند انجیل و زبور این دیر، هم اکنون در منطقه راه سوریه به لبنان موجود است و بر یک بلندی مشرف به جاده قرار دارد.
----------------------
پی نوشتها:
[1] مناقب، ج 4، ص 60، بحار، ج 45، ص 172، احقاق الحق، ج 11، ص 498، اثبات الهدة، ج 5، ص 193.

دیر راهب

نام محلی در سرزمین شام، که اسیران اهل بیت از آن گذشتند.در این سفر، که اسرا به‌همراه نیروهای یزیدی به شام برده می‌شدند، سرهای شهدا نیز همراه قافله بود.در یکی از منزلگاههای راه، به محلی رسیدند به نام «قنسیرین» که راهبی در دیری به عبادت مشغول بود.نگاه راهب از صومعه به سر مطهر امام حسین «ع» افتاد که نور از آن به آسمان می‌رفت.با دیدن این صحنه، ده هزار درهم به نگهبانان سر داد و آن سر را آن شب نزد خود در صومعه نگهداشت.شب هنگام، راهب از آن سر مقدس، شگفتیها و کراماتی دید و به برکت آنها مسلمان شد.[1] به گفته نیر تبریزی: دیر ترسا و سر سبط رسول مدنی
وای اگر طعنه به قرآن زند انجیل و زبور این دیر، هم اکنون در منطقه راه سوریه به لبنان موجود است و بر یک بلندی مشرف به جاده قرار دارد. ------------------------
پی نوشتها:
[1] مناقب، ج 4، ص 60، بحار، ج 45، ص 172، احقاق الحق، ج 11، ص 498، اثبات الهدة، ج 5، ص 193.

دستان بریده

یا دستهای قلم شده.منظور دو دست علمدار کربلا اباالفضل «ع» است که چون روز عاشورا برای آوردن آب به خیمه‌ها، به سوی فرات رفت، در درگیری با کمین نیروهای دشمن، ابتدا دست راستش از کار افتاد و با رجز «و الله ان قطعتموا یمینی...» می‌کوشید تا آب را به خیمه‌ها برساند. دست چپش هم قطع شد.وی به رجز و مبارزه ادامه داد تا به شهادت رسید.در مرثیه‌ها برای بی‌دستی علمدار رشید عاشورا، جایگاه خاصی است و از زبان حال مادرش «ام البنین» هم نوحه‌ها خوانده می‌شود. کاش می‌گشتم فدای دست تو
تا نمی‌دیدم عزای دست تو خیمه‌های ظهر عاشورا هنوز
تکیه دارد بر عصای دست تو از درخت‌سبز باغ مصطفی
تا فتاده شاخه‌های دست تو اشک می‌ریزد ز چشم اهل دل
در عزای غم فزای دست تو یک چمن گلهای سرخ نینوا
سبز می‌گردد به پای دست تو درشگفتم از تو ای دست‌خدا
چیست آیا خونبهای دست تو؟[1] .
----------------------
پی نوشتها :
[1] صادق رحمانی.

دهه عاشورا

ده روز اول ماه محرم را دهه عاشورا یا دهه محرم می‌گویند و در این ایام مردم اقدام به برپایی عزاداری و مجالس وعظ و مرثیه می‌کنند و هیئتهای عزاداری و مساجد و تکایا و حسینیه‌ها رونق و شور بیشتری پیدا می‌کند و آمادگی برای بزرگداشت عاشورای حسینی پدید می‌آید.

درخت سدر

در دوره هارون الرشید، اطراف قبر امام حسین «ع» خانه‌ها و بناهایی احداث شده بود درخت سدری وجود داشت که هم نشانه‌ای برای زائران و مسافران بود و هم سایه‌بانی برایشان. به دستور هارون آن درخت را قطع کردند.این حادثه پیش از تخریبهایی بود که در عصر متوکل چندین نوبت نسبت به قبر سید الشهدا «ع» انجام گرفت.[1] نیز نقل شده که موسی بن عبد الملک، دستور به قطع آن درخت داد.در حدیثی هم از پیامبر نقل شده است که سه بار فرمود: «لعن الله قاطع السدرة».[2] خداوند لعنت کند قطع کننده درخت سدر را.تا زمان هارون الرشید مردم نمی‌دانستند معنای این حدیث چیست و به چه جنایتی اشاره دارد.جریر بن عبد الحمید از مردی از اهل عراق که آمده بود، پرسید، چه خبر؟ وقتی او خبر تخریب قبر امام و قطع درخت سدر را گفت، جریر دستانش را بلند کرد و گفت: الله‌اکبر!حدیثی از پیامبر روایت شده که قطع کننده سدر را لعن نموده است، ولی تا امروز معنایش را نمی‌فهمیدیم.قصد او تغییر موضع قبر حسین «ع» است تا مردم ندانند قبرش کجاست.[3] . -------------------------------
پی نوشتها:
[1] تاریخ الشیعه، محمد حسین المظفری، ص 89.
[2] مناقب، ج 4، ص 64.
[3] همان، 63، بحار الانوار، ج 45، ص 398.

دعوتنامه

همیشه یکی از سندهای قابل اعتماد و رسمی «نامه» بوده است.مکاتبات اداری، رسمی و سیاسی و عزل و نصبها و فرمانها و درخواستها به صورت نامه (و اصطلاحاکتاب) در نهضت کربلا و قبل و بعد از عاشورا هم به چشم می‌خورد.[1] چه نامه‌هایی که سید الشهدا «ع» به معاویه نوشت و نسبت به کشتن حجر بن عدی و یارانش اعتراض کرد، وچه آنچه به علما نگاشت و چه آنچه در جریان نهضت عاشورا، به بستگان خود و کوفیان، بصریان، یاران و نمایندگان خویش نوشت، حتی آنچه که به صورت وصیتنامه کتبی آن‌حضرت به محمد حنفیه ثبت است (لم اخرج اشرا...) از این دست است.نامه‌هایی را هم بزرگان شیعه و هواداران آن امام، از بصره و بویژه کوفه به آن حضرت نوشتند و او را به آمدن به آن پایگاه شیعی دعوت کردند و قول هر گونه مساعدت و یاری دادند.سید الشهدا نیز در پی آن دعوتنامه‌ها، نماینده خویش، مسلم بن عقیل را به کوفه فرستاد، باز همراه وی نامه‌ای به شیعیان نوشت.[2] .
نامه‌هایی که در مدت اقامت امام حسین «ع» در مکه، از کوفه برای آن حضرت فرستادند و دعوت به کوفه کردند، بسیار بود.تا حدود 12 هزار نامه و بیشتر هم گفته‌اند.
نامه‌ها برخی بصورت فردی بود، برخی بصورت گروهی و با امضاهای بیشمار.نامه‌های سید الشهدا «ع» به آنان نیز اغلب، پاسخ به آن دعوتها یا فراخوانی به یاری و مبارزه بود و محتوای دعوت عاشورایی امام را در برداشت.علت آنکه نامه‌های دعوت، اغلب از کوفه بود، آن بود که کوفیان دل خوشی از معاویه نداشتند و هوادار اهل بیت بودند.پس از مرگ او، تصمیم به خلع یزید از خلافت و مبارزه با او گرفتند.نامه‌هایشان هم در پی همین هدف و با مضمونی انتقادآمیز از حکومت امویان و اعلام هواداری نسبت به سید الشهدا «ع» و دعوت به آمدن و قبول رهبری و قول نصرت و یاری و چشم به راه مقدم‌او بودن بود.نامه‌هایی هم میان امام و برخی از شیعیان در بصره رد و بدل شد.آخرین‌نامه‌ای که از کوفیان به دست امام رسید، این متن را داشت: «عجل للقدوم یا بن رسول الله، فان لک بالکوفة ماة الف سیف فلا تتاخر»[3] ای پسر پیامبر!هر چه زودتر بیا!در کوفه‌صد هزار شمشیر در اختیار توست، دیر مکن!در مسیر راه کوفه، وقتی سپاه حر، راه را برامام گرفت، حضرت به انبوه نامه‌های دعوت استناد کرد و حر از آنها اظهار بی اطلاعی‌می‌کرد.روز عاشورا هم امام در یکی از خطبه‌های اتمام حجت خویش، کسانی همچون شبث بن ربعی، حجار بن ابجر، قیس بن اشعث، یزید بن حارث و... را مخاطب قرار دارد که... مگر به من ننوشتید که میوه‌ها رسیده و همه جا سرسبز است و آماده، زود بشتاب و به سوی سپاهی سازمان یافته بیا؟... [4] . -------------------------------
پی نوشتها:
[1] مجموعه نامه‌های ائمه «ع» در کتاب دو جلدی «معادن الحکمة» از محمد بن فیض کاشانی گرد آمده است.نامه‌های سید الشهدا را نیز از جمله در «موسوعة کلمات الامام الحسین» و «بلاغة الحسین» ملاحظه کنید.
[2] سفینة البحار، ج 2، ص 467.
[3] حیاة الامام الحسین، ج 2، ص 335.
[4] کامل، ابن اثیر، ج 2، ص 562، اعیان الشیعه، ج 1، ص 602.

دفن اجساد شهدا

طایفه‌ای که نزدیک کربلا ساکن بودند و فردای عاشورا، پس از رفتن سپاه عمر سعد، عده‌ای از آنان برای دفن اجساد مطهر شهدای اهل بیت به کربلا آمدند[1] و چون‌اجساد را نمی‌شناختند، متحیر بودند.در آن هنگام، حضرت سجاد «ع» آمد و پیکر اهل بیت و اصحاب را یک به یک به آنان شناساند و آنان در دفن شهدا، حضرت را یاری کردند و برای خویش، افتخار آفریدند.در «دایرة المعارف تشیع» آمده است:
«بنی اسد، نام تیره‌ای از قبایل عرب، از فرزندان اسد بن خزیمه بن مدرکه... این قبیله توفیق و افتخار دفن پیکر مطهر حضرت سید الشهدا و انصار آن حضرت را پس از واقعه کربلا در سال 61 ق.داشتند.جمعی از اصحاب، علما، شعرا و زعمای امامیه از این قبیله برخاسته‌اند.برخی از همسران پیامبر اکرم «ص» نیز از همین قبیله بوده‌اند.این قبیله درسال 19 هجری از بلاد حجاز به عراق رفته، در کوفه و غاضریه از نواحی کربلا سکونت‌کردند.از قبایل سلحشور عرب محسوب می‌گردند.هنگام بنای کوفه، این قبیله محله خاصی را در جنوب مسجد کوفه به خویش اختصاص دادند.در سال 36 هجری در جنگ‌جمل، با علی «ع» بیعت کردند و در کنار آن حضرت جنگیدند.در قیام عاشورا در سال 61به سه دسته تقسیم شدند: موافق با حضرت و مخالف و بی‌طرف.حبیب بن مظاهر، انس‌بن حرث، مسلم بن عوسجه، قیس بن مسهر، موقع بن ثمامه و عمرو بن خالد صیداوی از سران موافق بودند و حرملة بن کاهل اسدی، قاتل طفل شیر خوار، از سران مخالف بود. گروهی از دسته سوم (بی‌طرفها) پس از شهادت حسین، زنانشان بر میدان جنگ گذر کرده و اجساد را دیدند و تحت تاثیر قرار گرفتند و به سرزمین خود رفته، مردان را جهت دفن اجساد، خبر کردند.ابتدا زنان بیل و کلنگ به دست گرفته به طرف کربلا روان شدند.پس از مدتی وجدان مردان بنی اسد بیدار گشت و به خود آمدند و به دنبال زنان راه افتاده به دفن اجساد امام و یارانش پرداختند.این فداکاری سبب شهرت آنان شد و از آن پس شیعیان به نظر احترام و محبت به قبیله بنی اسد می‌نگرند».[2] . -----------------------
پی نوشتها:
[1] مروج الذهب، ج 3، ص 63.
[2] دایرة المعارف تشیع، ج 3، ص 340.

دلهم بن عمر

همسر گرامی جناب «زهیر بن قین» بود که در راه کربلا به کاروان امام حسین علیه‌السلام پیوستند.

دختر سه ساله

دختر سه چهار ساله ابا عبدالله الحسین «ع» که در سفر کربلا همراه اسرای اهل بیت بوده و در شام، شبی پدر را به خواب دید و پس از بیدار شدن بسیار گریست و بی‌تابی کرد و پدر را خواست.خبر به یزید رسید.به دستور او سر مطهر امام حسین «ع» را نزد او بردند و او از این منظره بیشتر ناراحت و رنجور شد و همان روزها در خرابه شام (که محل اقامت موقت اهل بیت بود) جان داد.[1] البته درباره این دختر و شهادتش، میان مورخین نظر واحدی وجود ندارد.
خردسالی این دختر و عواطفی که نام و یادش و کیفیت جان باختنش و مدفن او بر می‌انگیزد شگفت است و شیعیان به او علاقه خاصی دارند.محل دفن او کنار یک بازارچه قدیمی و با فاصله از مسجد اموی در دمشق قرار دارد و چندین بار تعمیر شده است.آخرین تعمیر و توسعه در سال 1364 شمسی از سوی ایران آغاز شد و پس از چند سال به پایان رسید.[2] اینک حرمی بزرگ و باشکوه برای آن دختر خردسال بزرگوار وجود دارد که زیارتگاه دوستداران اهل بیت است. از بهر یاد بود از این نهضت بزرگ
در شهر شام، دخترکی را گذاشتیم تا دودمان دشمن ظالم فنا شود
آنجا رقیه را به حراست گماشتیم
----------------------------
پی نوشتها :
[1] کامل بهایی، ص 179، منتهی الآمال، 437.
[2] شام سرزمین خاطره‌ها، ص 111.

داوود حلی

سید داوود بن داوود حسینی حلی، عموی سید حیدر، شاعر و ادیب مشهوری بوده است.
این ادیب گرانمایه در رثای امام حسین علیه‌السلام و اصحاب باوفایش اشعاری دارد که گوشه‌ای از آن در این جا ذکر می‌شود: یا أمة لمحمد
فی الآل لم یرعوا ذمامه قتلوا الحسین بکربلا
ء و لم تخالطهم ندامه و رضیعه قبل الفطام
رأی بسهمهم فطامه قد أضرموها فتنة
عمیا الی یوم القیامة ای مردم، حق محمد صلی الله علیه و آله و خانواده‌ی او را مراعات نکردند.
حسین علیه‌السلام را در کربلا شهید کردند و از این کار پشیمان نشدند.
فرزند شیر خوارش را قبل از این که از شیر گرفته شود با تیر از شیر گرفتند.
آتش فتنه‌ای را افروختند که تا قیامت خاموش نمی‌شود.

داوری شیرازی

محمد متخلص به داوری، سومین پسر وصال از شاعران قرن سیزدهم هجری است. وی مدتی در تهران بسر برده و به سال 1282 ه. ق در شیراز به بیماری دق درگذشت و در بقعه‌ی شاهچراغ شیراز مدفون گردید.
او در رثای سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیه‌السلام و یاران گرانمایه‌اش اشعار پر سوز و گداز بسیاری سروده است که نمونه‌ای از آنها در پیش می‌آید: بگرفت سر پسر به سینه
دستی به سر، آن دگر به سینه گفت ای گل تازه بر دمیده
بیخ گلت از جگر دمیده بر برگ گلت چرا غبار است؟
چاک تنت از کدام خار است؟ از سنگ که شد پرت شکسته؟
با تیغ که شد سرت شکسته از دست که جرعه نوش گشتی؟
کز خود شدی و خموش گشتی ای سرو روان به پای برخیز
بنشسته پدر، ز جای برخیز در پیش پدر چرا غنودی؟
ای باب، تو بی‌ادب نبودی بگشای لبی، بکن خطابی
بشنو سخنی، بگو جوابی بر چهره‌ی شاه چشم بردوخت
گفتی دل شاه بر جگر دوخت از حدیث شهدا مختصری می‌شنوی
از غم روز قیامت خبری می‌شنوی تو چه دانی که چه آمد به سر شاه شهید؟
بر سر نیزه‌ی بیداد سری می‌شنوی چاک پیشانی‌اش از دامن ابرو بگذشت
تو همین معجز شق القمری می‌شنوی از جگر سوختگان لب آبت چه خبر؟
این قدر هست که بوی جگری می‌شنوی غافلی وقت جدایی چه قیامت برخاست
تو وداع پسری با پدری می‌شنوی خبرت نیست ز حال دل بیمار حسین
در ره شام همین در به دری می‌شنوی تاب خورشید و تن خسته و پا در زنجیر
حال رنجور چه دانی؟ سفری می‌شنوی گریه سیلی شد و بنیاد صبوری برکند
تو همین زینبی و چشم تری می‌شنوی داوری راست دم غصه فزایی، ورنه
این همان قصه بود کز دگری می‌شنوی چون دور روزگار، ستم را ز سر گرفت
رسم و ره جفا به طریقی دگر گرفت در دودمان احمد مرسل شراره‌ای
از آتش یزید در افتاد و در گرفت بر شاه دین زمانه چنان تنگ شد که او
هم مهر از برادر و هم از پسر گرفت رو در حرم نهاد و ز دشمن امان نیافت
ناچار راه مشهد پاک پدر گرفت دردا که راه بادیه گم کرد خسروی
کش عقل رهنمای به ره راهبر گرفت بس نامه‌ها ز کوفه نوشتند و هر کسی
روز و شبان ز مقدم پاکش خبر گرفت خواندند سوی خویش و به یاریش کس نرفت
جز تبر چارپر که شتابید و پر گرفت چون دید خلق را سر نامهربانی است
بر مرگ دل نهاد و دل از خلق برگرفت آمد به دشت ماریه، گفت این زمین کجاست؟
آسوده گشت چون که بگفتند نینواست چون دید برخلاف مراد است کارها
فرمود کز شتر بفکندند بارها افراشتند خیمه و بر رفع کینه خصم
برگرد خیمه‌گاه نشاندند خارها چون اهل کوفه ز آمدن شه خبر شدند
دشمن دو اسبه سوی شه آمد هزارها گرد ملک دو رویه گرفتند فوج فوج
از پا برهنگان عرب وز سوارها بگذشت لشکر و عمر سعد شوم بخت
سردار لشکر و سر خنجر گذارها برگرد شیر بچه‌ی حق، بیشه ساختند
از نیزه‌های شیرفکن نیزه دارها شه در میان بادیه محصور دشمنان
وز تیغ‌های تیز به گردش حصارها بر روی شاه، آب ببستند و ای دریغ
از هر کنار موج زنان جویبارها افراشتند آتش کین از سنان و تیغ
بر روزن سپهر برآمد شرارها برگرد شه چو لشکر دشمن هجوم کرد
یکباره زو کناره گرفتند یارها روز نهم ز ماه محرم چو شد تمام
خورشید بخت آل علی کرد رو به شام جون نوبت قتال به سلطان دین فتاد
تب لرزه بر قوایم عرش برین فتاد گرد ملال بر رخ کروبیان نشست
زنگ هراس بر دل روح الامین فتاد از بیم رفت خنجر مریخ در نیام
وز دست مهر، تیغ به روی زمین فتاد چون شیر بچه کشته بیاورد رو به خصم
وز بیم لرزه بر دل شیر عرین فتاد بر هر سری که تیغ شه آورد سر فرود
دو پاره پیکرش ز یسار و یمین فتاد گفتی که تیغ شاه شهابی بود کزو
هر سو به خاک معرکه دیوی لعین فتاد دشت نبرد چون فلک پر ستاره شد
از بس که قبه از سپر آهنین فتاد بس مغز پر ز باد که از باد تیغ شاه
از زین بلند ناشده کز پشت زین فتاد بس دست زورمند که با تیغ آهنین
از آستین برون شد و بی‌آستین فتاد یکباره بسته شد ره آمد شد سوار
از بس به خاک پیکر مردان کین فتاد آمد ندا ز حق که به هیجا چه می‌کنی؟
بردی ز یاد وعده‌ی ما را چه می‌کنی؟ چون قوم بنی‌اسد رسیدند
یک دشت تمام کشته دیدند شه کشته، همه سپاه کشته
یک طایفه بی‌گناه کشته صحرا همه لاله‌زار گشته
یک کشته، دو صد هزار گشته باغی گل و سرو بار داده
گل ریخته، سروها فتاده گلها همه خون ناب خورده
افسرده و آفتاب خورده هر گوشه تنی هزار پاره
صد پاره یکی هزار باره هر سوی که شد کسی خرامان
خون شهدا گرفت دامان سرها ز بدن جدا فتاده
سرگشته به پیش پا فتاده گفتند که یارب این چه حال است؟
این واقعه خواب یا خیال است؟ اینان که ز سرگذشتگانند
آدم نه، مگر فرشتگانند گر آدمی، از چه سر ندارند؟
ور خود ملک، از چه پر ندارند؟ بی‌دست نبوده این بدنها
یا این همه چاک پیرهنها این پا که ز تن جدا فتاده‌ست
یارب بدنش کجا فتاده‌ست؟ این جسم بریده سر کدام است؟
تا کیست پدر، پسر کدام است؟ شه کو، به کجاست شاهزاده؟
وان تازه خطان ماهزاده؟ زین چاک تنی و بی‌لباسی
کند است نظر ز حق شناسی ماندند به کار خویش حیران
یک چاک بدن، یکی به دامان کز دور بلند گشت گردی
آمد ز میان گرد، مردی دیدند به ره شتر سواری
خورشید وشی، نقابداری ماتمزده‌ی سیاه جامه
آشفته، به سر یکی عمامه پیش آمد و زار زار بگریست
چون ابر به نوبهار بگریست گفت ای عربان میهمان دوست
مهمان نشناختن نه نیکوست این تشنه لبان پیرهن چاک
نشناخته چون نهید در خاک؟ اکنون که به خاک می‌سپارید
می‌دانمشان بر من آرید گفتند چنین که ره نمودی
وین عقده‌ی کار ما گشودی ایزد به تو رهنمای بادا
ای مزد تو با خدای بادا هرگز نشوی چو این عزیزان
در داغ عزیز، اشک ریزان خویشان تو این بلا نبینند
این قصه‌ی کربلا نبینند رفتند و ز هر طرف دویدند
هر یک بدنی به برکشیدند بردند تنی به پیش رویش
جسمی شده چاک چارسویش خونش به دل فگار بسته
وز خون به کفش نگار بسته تن کوفته، سینه چاک گشته
نارفته به خاک، خاک گشته سرکوفته، پا به گل نشسته
تا فرق به خون دل نشسته گفتند که این شکسته تن کیست؟
این نوگل چاک پیرهن کیست؟ گفت این تن قاسم فگار است
پور حسن است و تاجدار است کش دیده ز چرخ آبنوسی
یک روز چه مرگ و چه عروسی دیدند تنی چو نونهالی
بر خاک فتاده پایمالی باریک میان، ستبر بازو
با شیر سپهر هم ترازو تیر آژده پای تا به دوشش
گلگون تن ارغوان فروشش پیکان به برش به سر نشسته
تیر آمده تا به پر نشسته شمشیر نموده در دلش راه
از سینه دریده تا تهیگاه دل جسته برون که جای من نیست
این خانه دگر سرای من نیست گفتند که این جوان کدام است؟
کآب از پس مرگ او حرام است صد پاره تنش کبابمان کرد
ز آب مژه غرق آبمان کرد مادرش مباد با چنین سوز
تا کشته ببیندش بدین روز چون چشم سوار بر وی افتاد
آتش بگرفت و از پی افتاد می‌گفت و ز دیده اشک می‌ریخت
وز دیده به رخ دو مشک می‌ریخت کاین پاره پسر که ریز ریز است
در پیش پدر بسی عزیز است این نوگل گلشن امام است
فرزند حسین تشنه کام است از نسل مهین پیمبر است این
ناکام علی اکبر است این جمعی دگر آمدند جوشان
رخساره پر آب و دل خروشان گفتند تنی به پای آب است
کآب از لب خشک او کباب است دست از سر دوشها گسسته
بس دست ز خون خویش شسته چون دیده به دام پای بستش
مرگ آمده و گرفته دستش قد سرو، تنی چو سرو صد چاک
چون سایه‌ی سرو، خفته بر خاک از زخم سنان و خنجر و تیر
صد پاره تنش شده زمینگیر بگسسته میان و یال و کتفش
از جای نمی‌توان گرفتش گفت این تن میر نامدار است
عباس دلیر نامدار است می‌گفت ز هر تنی نشانی
گردش عربان به نوحه خوانی هر گوشه نشان شاه می‌جست
در خیل ستاره، ماه می‌جست تا بر تن شه گذارش افتاد
رفت از خود و در کنارش افتاد گفت ای تن بی‌سر، این چه حال است؟
از کشته‌ی خنجر، این چه حال است؟ ای پیکر پاک، این چه روز است؟
ای خفته به خاک، این چه سوز است؟ ای کشته، سرت کجا فتاده‌ست؟
بی‌سر بدنت کجا فتاده‌ست؟ بر تن ز چه پیرهن نداری؟
پیراهن چه، که تن نداری؟ نه دست و نه آستین، نه جامه
سر داده به خصم با عمامه

دعبل خزاعی

ابوعلی دعبل بن علی بن رزین از خاندان طاهر ذوالیمینین بود. او به سال 148 ه. ق در کوفه متولد شده و در بغداد سکونت گزید و به سال 246 ه. ق در شهر طیب که بین واسط و خوزستان قرار دارد وفات یافت.
ابوعلی، دعبل بن علی بن رزین خزاعی کوفی، سراینده‌ی قصیده‌ی معروف «مدارس آیات» در سوگ مظلومیت امامان شیعه است. وی که از مرثیه سرایان بزرگ عاشورا به حساب می‌آمد، بیشتر عمرش را در بغداد زیست. شعرهایش بیشتر در نکوهش خلفای جور و حمایت از اهل بیت علیهم‌السلام بود. این چهره نابغه شعر شیعی که از شیفتگان جان باخته‌ی راه ائمه و ولایت بود، به دسیسه‌ی حاکم دمشق، در سن 98 سالگی به شهادت رسید. قبرش در «زویله» نزدیک مرز سودان است. دعبل به خاطر قصیده‌ی «مدارس آیات» پیراهنی از امام رضا علیه‌السلام خلعت گرفت. او نه تنها یک شاعر برجسته، بلکه در علم حدیث و کلام و تاریخ و لغت نیز چهره ارزشمندی بود و از علمای شیعه به حساب می‌آمد و سروده‌هایش در زمان خود او منتشر و دهان به دهان نقل شده است. فکیف و من أنی یطالب زلفة
الی الله بعد الصوم و الصلوات و هند و ما أدت سمیة و ابنها
اولوا الکفر فی الاسلام و الفجرات تراث بلا قربی و ملک بلا هدی
و حکم بلا شوری بغیر هداة فکیف یحبون النبی و رهطه
و هم ترکوا أحشاءهم و غرات أفاطم لو خلت الحسین مجدلا
و قد مات عطشانا بشط فرات اذا للطمت الخد فاطم عنده
و أجریت دمع العین فی الوجنات یا آل أحمد ما لقیتم بعده؟
من عصبة هم فی القیاس مجوس صبرا موالینا فسوف ندیلکم
یوما علی آل اللعین عبوس یا امة السوء ما جازیت أحمد فی
حسن البلاء علی التنزیل و السور لم یبق حی من الأحیاء نعلمه
من ذی یمان و لا بکر و لا مضر الا و هم شرکاء فی دمائهم
کما تشارک أیسار علی جزر قتلا و أسرا و تخویفا و منهبة
فعل الغزاة بأهل الروم و الخزر أری أامیة معذورین أن قتلوا
و لا أری لبنی العباس من عذر قبران فی طوس، خیر الناس کلهم
و قبر شرهم، هذا من العبر ما ینفع الرجس من قرب الزکی و ما
علی الزکی بقرب من الرجس ضرر چگونه و به چه وسیله‌ای (جز توسل به اهل بیت) بعد از نماز و روزه طالب نزدیکی به خدا هستی؟
در حالی که هند و سمیه و فرزندانش ریشه‌ی کفر هستند و در اسلام فساد کرده‌اند.
ارث آنان بدون نسب و سلطنت آنان بدون ارشاد به آنها رسیده و حکومتشان استبدادی و بدون مشورت است.
پس چگونه پیامبر و بستگان او را دوست دارند در صورتی که پهلوهای خاندان او را شکافتند؟
ای فاطمه، اگر می‌دانستی که حسین علیه‌السلام با کام تشنه در کنار فرات سر به خاک شهادت نهاده،
جز لطمه بر صورت نمی‌زدی و غیر از اشک بر گونه نمی‌ریختی.
ای خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، پس از او از قومی که در مقایسه مانند گبران هستند، بر شما چه گذشت؟
آقایان من شکیبا باشید، به زودی روزی فرامی‌رسد که بر آن دودمان لعنتی بسیار سخت باشد.
ای مردم بد، پاداش شما برای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در برابر امتحان خوبی که داد و قرآن را برایتان آورد، چه بود؟
تمام قبایل عرب، از ذی یمان و بکر و مضر و کسانی که ما می‌شناختیم هیچ یک باقی نمانده‌اند،
مگر اینکه همان گونه که در تقسیم نذرهای زمان جاهلی شرکت می‌کردند، در ریختن خون شهدای نینوا هم شرکت داشته‌اند.
همان طور که غزاة به اهل روم و خزر حمله بردند، آنها هم در قتل و اسارت و ترساندن و یغمای مردم دخالت داشته‌اند.
برای بنی‌امیه در قتل و کشتن (آل علی علیه‌السلام) بهانه و دستاویزی می‌بینم ولی هیچ عذری برای بنی‌عباس نمی‌یابم.
دو قبر در توس هست که یکی قبر بهترین مردم دنیاست و دیگری قبر بدترین مردم، آری این یک عبرت است.
اگر ناپاکی و پلیدی در نزدیکی پاکی و طهارت واقع شود هیچ سودی برایش ندارد و این نزدیکی به پاکی هم هیچ ضرری نمی‌رساند.

دعبل خزاعی

ابو علی، دعبل بن علی بن رزین خزاعی کوفی، سراینده قصیده معروف «مدارس آیات» در سوگ مظلومیت امامان شیعه.وی که از مرثیه سرایان بزرگ عاشورا به حساب می‌آمد، بیشتر در بغداد زیست.شعرهایش بیشتر در نکوهش خلفای جور و حمایت از اهل بیت «ع» بود.ولادت این چهره نابغه شعر شیعی که از شیفتگان جان باخته راه ائمه و ولایت بود، سال 148 و شهادتش به دسیسه حاکم دمشق، در 98 سالگی در 246 هجری‌بود.قبرش در «زویله» نزدیک مرز سودان است.[1] .
دعبل به خاطر قصیده «مدارس آیات»، پیراهنی از امام رضا «ع» خلعت گرفت.او نه تنها یک شاعر برجسته، بلکه در علم حدیث و کلام و تاریخ و لغت نیز چهره ارزشمندی بود و از علمای شیعه به حساب می‌آمد و سروده‌هایش در زمان خود او منتشر و دهان به دهان نقل می‌شد. ------------------------
پی نوشتها :
[1] الغدیر، علامه امینی، ج 2، ص 286-263.نیز درباره شرح حال او ر.ک: «دعبل خزاعی، شاعر دار بر دوش» از: مصطفی قلیزاده.

دیزج

ابراهیم دیزج، کسی بود که از سوی متوکل عباسی ماموریت یافت برای متفرق ساختن شیعه و تجمع آنان پیرامون قبر سید الشهدا «ع»، قبر آن حضرت را خراب کند.همراه او در این جنایت، هارون مغربی بود.کارگرانی گرفتند ولی نتوانستند خراب کنند.برای تخریب و شخم آن محل، از گاو استفاده کردند، ولی گاوها هم پیش نمی‌رفتند.این دو نفر، پس ازآن گرفتاریهایی دیدند که در کتب تاریخ ثبت است.[1] .
دیزج، یهودی بود و به ظاهر اسلام آورده بود و در تخریب قبر، خودش با بیلی که در دست گرفته بود، مباشرت در کار داشت.این عمل، در سال 236 هجری بود.[2] . --------------------------
پی نوشتها :
[1] مناقب، ج 4، ص 64، بحار الانوار، ج 45، ص 394.
[2] تتمة المنتهی، محدث قمی، ص 239.

دونالدسون

دکتر دونالدسون انگلیسی در سال 1346 ه. 1928 م از کربلا دیدن نمود و منظورش از این سفر، تکمیل کتابی با موضوع عقاید شیعه بود. او پاره‌ای درباره‌ی زیارت حسین علیه‌السلام نوشته که خالی از اشتباه نیست.

دعوتنامه

همیشه یکی از سندهای قابل اعتماد و رسمی «نامه» بوده است.مکاتبات اداری، رسمی و سیاسی و عزل و نصبها و فرمانها و درخواستها به صورت نامه (و اصطلاحاکتاب) در نهضت کربلا و قبل و بعد از عاشورا هم به چشم می‌خورد.[1] چه نامه‌هایی که سید الشهدا «ع» به معاویه نوشت و نسبت به کشتن حجر بن عدی و یارانش اعتراض کرد، وچه آنچه به علما نگاشت و چه آنچه در جریان نهضت عاشورا، به بستگان خود و کوفیان، بصریان، یاران و نمایندگان خویش نوشت، حتی آنچه که به صورت وصیتنامه کتبی آن‌حضرت به محمد حنفیه ثبت است (لم اخرج اشرا...) از این دست است.نامه‌هایی را هم بزرگان شیعه و هواداران آن امام، از بصره و بویژه کوفه به آن حضرت نوشتند و او را به آمدن به آن پایگاه شیعی دعوت کردند و قول هر گونه مساعدت و یاری دادند.سید الشهدا نیز در پی آن دعوتنامه‌ها، نماینده خویش، مسلم بن عقیل را به کوفه فرستاد، باز همراه وی نامه‌ای به شیعیان نوشت.[2] .
نامه‌هایی که در مدت اقامت امام حسین «ع» در مکه، از کوفه برای آن حضرت فرستادند و دعوت به کوفه کردند، بسیار بود.تا حدود 12 هزار نامه و بیشتر هم گفته‌اند.
نامه‌ها برخی بصورت فردی بود، برخی بصورت گروهی و با امضاهای بیشمار.نامه‌های سید الشهدا «ع» به آنان نیز اغلب، پاسخ به آن دعوتها یا فراخوانی به یاری و مبارزه بود و محتوای دعوت عاشورایی امام را در برداشت.علت آنکه نامه‌های دعوت، اغلب از کوفه بود، آن بود که کوفیان دل خوشی از معاویه نداشتند و هوادار اهل بیت بودند.پس از مرگ او، تصمیم به خلع یزید از خلافت و مبارزه با او گرفتند.نامه‌هایشان هم در پی همین هدف و با مضمونی انتقادآمیز از حکومت امویان و اعلام هواداری نسبت به سید الشهدا «ع» و دعوت به آمدن و قبول رهبری و قول نصرت و یاری و چشم به راه مقدم‌او بودن بود.نامه‌هایی هم میان امام و برخی از شیعیان در بصره رد و بدل شد.آخرین‌نامه‌ای که از کوفیان به دست امام رسید، این متن را داشت: «عجل للقدوم یا بن رسول الله، فان لک بالکوفة ماة الف سیف فلا تتاخر»[3] ای پسر پیامبر!هر چه زودتر بیا!در کوفه‌صد هزار شمشیر در اختیار توست، دیر مکن!در مسیر راه کوفه، وقتی سپاه حر، راه را برامام گرفت، حضرت به انبوه نامه‌های دعوت استناد کرد و حر از آنها اظهار بی اطلاعی‌می‌کرد.روز عاشورا هم امام در یکی از خطبه‌های اتمام حجت خویش، کسانی همچون شبث بن ربعی، حجار بن ابجر، قیس بن اشعث، یزید بن حارث و... را مخاطب قرار دارد که... مگر به من ننوشتید که میوه‌ها رسیده و همه جا سرسبز است و آماده، زود بشتاب و به سوی سپاهی سازمان یافته بیا؟... [4] . ----------------------------
پی نوشت ها :
[1] مجموعه نامه‌های ائمه «ع» در کتاب دو جلدی «معادن الحکمة» از محمد بن فیض کاشانی گرد آمده است.نامه‌های سید الشهدا را نیز از جمله در «موسوعة کلمات الامام الحسین» و «بلاغة الحسین» ملاحظه کنید.
[2] سفینة البحار، ج 2، ص 467.
[3] حیاة الامام الحسین، ج 2، ص 335.
[4] کامل، ابن اثیر، ج 2، ص 562، اعیان الشیعه، ج 1، ص 602.

دغدغه

تابوت بزرگی که معمولا دسته‌های عزادار یا تعزیه خوان، آن را روز 28 صفر که مصادف با شهادت امام حسن مجتبی «ع» است می‌آورند.ابتدا دغدغه را سیاهپوش کرده، در حالی که بر دوش عزاداران بود، دو کودک در اطراف آن نوحه‌خوانی می‌کردند.[1] ظاهرا تنها در شهر قم رایج و مصطلح بوده است.
---------------------------
پی نوشت ها :
[1] تاریخ تکایا و عزاداری قم، ص 218.

دم

در اصطلاح مرثیه و نوحه‌خوانی، بیت و مصرعی که مداح و مرثیه‌خوان می‌گوید و حاضران آن را تکرار می‌کنند و همصدا با مداح، دم می‌گیرند.دم دادن و دم گرفتن از اصطلاحات سینه‌زنی و نوحه‌خوانی است.

درید

نام پرچمدار سپاه عمر سعد در روز عاشورا بود.

داوود دمشقی

در زمان قیام مختار بن ابوعبید ثقفی، علیه نیروهای ابن‌زیاد از هواداران ابن‌زیاد بود. وی فرد قدرتمندی بود که کسی را یارای مقابله با او نبود. سرانجام وی به دست یکی از افراد شجاع سپاه مختار به هلاکت رسید. جریان به هلاکت رسیدن وی چنین بود:
در میان ارتش شام مردی شجاع به نام: «ابن‌ضبعان کلبی» بود، او وسط میدان آمد و فریاد زد: «یا شیعه المختار کذاب یا شیعة ابن الاشتر المرتاب» ای پیروان مختار کذاب و ای پیروان فرزند اشتر گمراه جلو بیایید. و آن مرد در حالی که در میدان گرد و خاکی به وجود آورده بود این رجز را می‌خواند: انا ضبعان الکریم المفضل
من عصبة یبرون من دین علی کذالک کانوا فی الزمان الاول
من فرزند ضبعان بزرگ و بزرگوارم از خانواده‌ای که از دین علی بیزارند و از قدیم بر این عقیده استوار بوده‌اند. در این جا مردی از یلان لشکر ابراهیم، جلو آمد و در مقابل آن مرد خبیث شامی ایستاد، این مرد «احوص بن شداد» از طایفه‌ی حمدان و از شیعیان مخلص و شجاع عراق بود. وی با فریادی بلند در جواب آن مرد هتاک شامی این رجز را خواند: انا بن شداد علی دین علی
لست لعثمان بن اروی بولی لاصلین القوم فیمن یصطلی
بحر نار الحرب حبشی تنجلی من فرزند شدادم که بر دین علی می‌باشد و از عثمان فرزند «اروی» بیزارم.
امروز، چنان بر گروهی که جلوی من بیایند ضربت خواهم زد تا آن وقتی که آتش جنگ زبانه می‌کشد.
ابن‌شداد، سپس خطاب به آن مرد شامی گفت: «خودت را معرفی کن».
مرد شامی با غرور و نخوت گفت: نام من «منازل الابطال» یعنی کوبنده پهلوانان است.
احوص در جواب او گفت: خوب نام من نیز «مقرب الارجال» یعنی نزدیک کننده مرگ است و چنان حمله‌ای به آن مرد شامی کرد و ضربتی بر او فرود آورد که وی را نقش بر زمین ساخت و او را به درک واصل نمود.
سپس فریادش به «هل من مبارز»: آیا مبارزی هست که با من روبرو شود بلند شد که یکی از سران شام به نام «داوود دمشقی» در مقابل او آمد و این رجز را خواند: انا بن قاتل فی الصفینا
قتال قرن لم یکن غبینا بل کل فیها بطلا جرونا
مجربا لدی الوغی کمینا من فرزند کسی هستم که در جنگ صفین جنگیده است، جنگ جنگاوری پیروز بلکه با هر قهرمانی درگیر شده‌ام که در هنگام نبرد دارای تجربه بوده است.
احوص پاسخ رجز آن مرد را چنین داد: یابن الذی قاتل فی الصفینا
و لم یکن فی دینه غبینا کذبت قد کان بها مغبونا
مذبذبا فی امره مفتونا لا یعرف الحق و لا الیقینا
بوس له لقد مضی ملعونا ای فرزند کسی که در جنگ صفین جنگیده است و مدعی است که در دین و عقیده خودش ضعیف نبوده است.
دروغ گفتی، بلکه ضعیف بوده و پابرجا نبوده و در کارش فریب خورده است که نه حق را می‌شناسد و نه بر یقین است بدا بر او که ملعون رفت.
سپس این دو به یکدیگر حمله‌ور شدند و این بار نیز احوص با ضربتی جانانه این مرد شامی را به قتل رساند و با پیروزی به لشکرگاه خود بازگشت.

دومة الحسناء

نام مادر مختار، «دومه» از زنان باشخصیت تاریخ اسلام است و درباره او گفته‌اند: «من ربات الفصاحة و البلاغة و الرأی و العقل» وی از زنان سخنور و باتدبیر و عاقله بود.
«ابوعبید» پدر مختار، قبل از ازدواجش بسیار مشکل پسند و در پی همسری ایده‌آل بود. او همسری می‌خواست که از نظر اصالت، نجابت، وجاهت، حسب و نسب؛ شایسته باشد و هر کسی که به او پیشنهاد می‌شد نمی‌پذیرفت. شبی در خواب می‌بیند که یک نفر به او می‌گوید: برو «دومه زیبا» را بگیر که پشیمانی ندارد. و او همان است که می‌خواهی! «دومه» دختر وهب بن عمر بن معیب بود و به خاطر وجاهت و دیگر محسناتش او را دومه الحسنا لقب داده بودند. بدین ترتیب ابوعبید با آن دختر ازدواج کرد. دومه می‌گوید: هنگامی که حامله بودم شبی در خواب دیدم که گوینده‌ای در عالم رؤیا این سرود را برایم خواند: ابشری بالولد
اشبهه شی‌ء بالامة اذا الرجال فی کبد
تقاولوا علی لبد کان له حظ الاسد
یعنی:مژده به یک پسر، پسری مثل شیر در گرماگرم نبرد، او بهره‌ی کاملی از شجاعت دارد. و پس از چندی خداوند نوزادی پسر به ابوعبید عطا فرمود و او نامش را مختار نهاد.
در آخرین نبرد مصعب بن زبیر علیه مختار بن ابوعبید ثقفی، هنگامی که مختار و تعدادی از یارانش در قصر دارالح