آرشیو متنی برنامه سمت خدا

مشخصات کتاب

سرشناسه:مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان،1393
عنوان و نام پدیدآور:آرشیو متنی برنامه سمت خدا/ جمعی از نویسندگان.
مشخصات نشر دیجیتالی:اصفهان:مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان، ۱۳93.
مشخصات ظاهری:نرم افزار تلفن همراه و رایانه
موضوع: عمومی

حجت الاسلام والمسلمین عالی

1389

89-07-11

11/7/89
سوال – برای مقابله با حربه های شیطان چکار باید کرد ؟
پاسخ – ما باید از شیطان و حربه های آن بترسیم . شیطان دشمنی است که با تمام قوا به میدان آمده است و کسی است که اطلاعاتی از درون ما دارد و می تواند ما را خراب بکند . شیطان کسی است که مدتی درعالم بالا بوده است و راههای آنرا می داند و می تواند عوامل گمراهی را ایجاد بکند. او در آخرالزمان با تمام قوا می آید بنابراین باید از شیطان ترسید . از طرفی خدا کمکی هایی در دین تعبیه کرده است و در اختیار دین داران قرار داد است . ما وقتی این کمکی ها را می بینیم خیلی امیدوار می شویم . ما در مقابله با شیطان کمکی های فراوانی داریم : عقل و فطرت خداجوی و حق طلب از درون ، اولیاء الهی و معصومین و شاگردان آنها از ، وحی و کتاب الهی از بیرون و از طرفی ملائک و الهامات خیر آنها به انسان و خدا که مدافع مومنین است . ما چون جزو امت رسول خدا هستیم ، یک خصلت هایی بطور ناخودآگاه و پنهان در ما وارد شده است و ما با این خصلت ها رشد کرده ایم و انس گرفته ایم که اینها در مقابله با شیطان خیلی موثر است . روزی پیامبر در مسجدالحرام شیطان را رنگ پریده و زار دید . (گاهی شیطان بر پیامبران ظاهر می شده است مخصوصا در مورد حضرت یحیی این طور بوده است . البته هیچ کدام از وسوسه های شیطان اثر روی آنها نمی کرده است ولی گفتگوهایی بین آنها صورت می گرفته است . ) پیامبر پرسید که چرا این قدر رنگ پریده و رنجور هستی ؟ شیطان گفت : چند خصلت در امت تو مرا به جان آورده است و نمی توانم این خلق و خوی را از آنها بگیرم . یکی اینکه وقتی به یکدیگر می رسند سلام می کنند و سلام یکی از نام های خداست و هر کس که سلام کند از رنج دور می ماند و کسی که جواب سلام را می دهد رحمت حق شامل او می گردد . دیگر اینکه وقتی با هم ملاقات می کنند با هم دست می دهند و مصافحه می کنند و داریم تا وقتی این دو نفر دستشان را از هم رها نکرده اند رحمت خدا شامل آنها می شود که این باعث تضعیف شیطان می شود. دیگر اینکه وقت غذا خوردن و شروع کارها بسم الله الرحمن الرحیم می گویند . در روایت داریم کسی که بسم الله می گوید خدا را در کار خودش شریک می کند . مثلا اگر هنگام غذا خوردن بسم الله گفته بشود انرژی حاصل از این غذا در خدمت اهداف شیطانی قرار نمی گیرد . دیگر اینکه وقتی سخن می گویند انشاءالله می گویند و به رضای خدا راضی می شوند.آنها زحمتهای من را با همین ضایع می کنند . دیگر اینکه من از صبح تا شب زحمت می کشم تا آنها را به گناه وادار کنم ولی بعد آنها توبه می کنند . دیگر اینکه تا نام تو را می شنوند صلوات می فرستند و من چون ثواب صلوات را می دانم فرار می کنم زیرا طاقت آن درجات را ندارم . دیگراینکه وقتی اهل بیت تو را می بینند به آنها محبت دارند . پیامبر به حاضرین گفت که هرکس این خصلت ها را داشته باشد ، اهل بهشت است .
سوال – ما چکار کنیم که دین دار واقعی باشیم و دین خودمان را حفظ کنیم ؟
پاسخ – ما باید عوامل دینی را تقویت بکنیم تا بتوانیم در لغزش گاهها مقاومت کنیم . نقطه قوت هایی است که دین و باورهای دینی ما را شارژ می کند .
برای کسانی که می خواهند مسیر بندگی را طی بکنند و این بار را درست به مقصد برسانند و سعادت دنیا و آخرت را شامل حال خودشان بکنند اولین کار این است که آنها همت بلند داشته باشند . یعنی انسانی باشد که خیلی زود خسته نشود . شیطان به افرادی که منحرف هستند کاری ندارد ولی برای افرادی که می خواهند مسیر الهی را بروند دام پهن می کند و وسوسه هایش را به سمت آنها می برد. در قرآن داریم که شیطان می گوید من بر صراط مستقیم می نشینم و مانع می شوم و فریب می دهم . پس کسانی که از صراط خارج هستند ، شیطان کاری به آنها ندارد . چنین فردی باید همت بلند داشته باشد و برای هر کاری نتیجه ی زود نخواهد . خدا و دین ما ، افرادی را که همت بلند دارند دوست دارد . امام حسین (ع) می فرماید : خدا آن همت های بلند را دوست دارد و از کسانی که دون همت هستند خوشش نمی آید . در روضه کافی داریم فردی نزد پیامبر رفت و گفت که من اهل طائف هستم . و زمانی که در جاهلیت مردم شما را نمی خواستند من به شما پناه دادم . پیامبر به او گفت که بخاطر زحماتی که کشیدی از ما چیزی بخواه . فرد گفت : دویست تا گوسفند و یک چوپان . پیامبر اینها را برای او تهیه کردند . پیامبر گفت که این مرد چرا اینقدر کم همت بود؟ چرا هم آن پیرزن بنی اسرائیل را نداشت ؟ پیامبر فرمود :در زمان حضرت موسی به موسی خطاب رسید که از مصر به فلسطین برو و با خودت جنازه ی یوسف را هم ببر . موسی گفت که من نمیدانم جنازه ی یوسف کجاست ؟ ندا آمد : پیر زنی هست که می داند . موسی پیرزن را پیدا کرد و سوال کرد . پیرزن گفت که من می دانم قبریوسف کجاست ولی یک شرطی دارد . ندا آمد که قبول کن . پیرزن گفت : من می خواهم در بهشت با توهمنشین باشم . موسی متوجه شد که این پیرزن خیلی با همت است. ما سعی کنیم در مسیر الهی کم همت نباشیم . امام خمینی که پانزده سال در نجف بودند هر شب به حرم امیرالمومنین می رفتند و زیارت جامعه کبیره را می خواندند . یک شب هوا خوب نبود وپسر بزرگایشان گفتند که امشب از همین جا به امام سلام بده . امام فرمودند : این روحیه را از من نگیر ، من که می توان به حرم بروم چرا از اینجا سلام بدهم . چرا انسان به کم قانع باشد ؟ وقتی انسان می تواند چیز بلندتری را بدست بیاورد چرا باید به کم قانع باشد ؟ پس نکته ی اول بلند همت بودن است . نکته ی بعدی این است که مشکل بسیاری از ما ندانستن معارف دینی نیست . ما می دانیم خدا همه جا هست ولی باز در مقابل خدا گناه می کنیم . ما بعضی از گناهان را در مقابل بچه ی کوچک انجام نمی دهیم و حیا می کنیم ولی در محضر خدا گناه می کنیم . ما همه می دانیم مرگی در راه است و آن طرف از ما حساب می کشند ولی جوری زندگی می کنیم مثل اینکه مرگی در کار نیست . مشکل ما این است که باورها و ایمان های ما ضعیف است . بقول آیت الله بهجت ماعلم داریم ولی علم ما اثر نمی گذارد. بین باور و عمل نسبت مستقیم است ولی انسان می تواند علم داشته باشد ولی ایمان نداشته باشد .شیطان می داند که خدا خالق است . داریم که شیطان می گوید : تو من را از آتش خلق کردی و انسان را از خاک آفریدی . شیطان می داند که قیامتی هست و از خدا خواست که تا قیامت او را مهلت بدهد و به عزت خدا قسم خورد .پس صفات خدا را هم می دانست . اما شیطان ایمان ندارد . پس ما باید باورهای مان را تقویت کنیم . بعضی ها با اینکه علم شان کم بود ولی باورهای شان زیاد بود و توانستند به سعادت برسند . اگر ما همان دانسته های دینی کم خود را باور بکنیم و به آن تسلیم باشیم و بر آن عمل کنیم کافی است .اگر یک آیه ی قرآن بر جان انسانها بنشیند او را به رشدها می رساند . فردی نزد پیامبر به مسجد آمد و گفت که من می خواهم قرآن یاد بگیرم . پیامبر به یکی از اصحاب گفت که به او قرآن یاد بده . چند دقیقه بعد آن فرد از مسجد بیرون رفت و صحابی پیش پیامبر آمد . گفت : این شاگرد خیلی کم حوصله بود . با خواندن چند آیه کوچک او بلند شد و رفت . من سوره ی زلزال را با او کار کردم . وقتی به آیه آخر رسیدم که اگر کسی یک ذره کار خوب انجام بدهد آنرا خواهد دید و اگر کسی به اندازه ی ذره ای کار بد انجام بدهد آنرا خواهد دید . او بلند شد و رفت . پیامبر فرمود : او فقیه رفت . او به یک عمق رسید .یک آیه در جان او شکوفا شد . پس ما باید باورهای مان را تقویت کنیم .
سوال – چه عواملی می تواند باورهای ما را تقویت بکند ؟
پاسخ – یکی ازعوامل مهم که باعث تقویت باورهای دینی ما می شود نماز است . در روایات و قرآن هم به نماز تاکید شده است . بیشترین تاکید قرآن در اعمال عبادی بر نماز است . داریم : نماز معراج مومن است ، نماز وسیله ی قرب به خداوند متعال است ، نماز جلوی فحشا و منکرات را می گیرد . سید بحرالعلوم می فرماید که من این اثر نماز را بالاتر از اثر عروج می دانم . اینکه نماز جلوی فحشا و منکر را می گیرد یعنی انسان را به درجه ی عصمت است . نماز ستون دین است .این آثاری است که برای نماز گفته شده است . ما در اذان به نماز خیر العمل ( بهترین عمل )می گوییم . نماز انسان را به خضوع و خشوع می رساند . همسر امام صادق (ع) می فرماید : زمانی که امام داشتند از دنیا می رفتند ، حضرت فرمودند : شفاعت ما به کسی که نماز را سبک بشمارد نمی رسد . سبک شمردن نماز یعنی اینکه گاهی نماز را بخواند و گاهی نخواند یا عادت دارد که در اول وقت به نماز بی توجهی کند .یک وقت انسان به خواندن نماز در اول وقت مقید است و یکی دوبار عذر دارد . یک وقت انسان نسبت به نماز اول وقت خواندن بی توجه است . این درجه ای از سبک شمردن نماز است که قرآن آنرا سرزنش کرده است . این افراد نماز می خوانند ولی نسبت به نماز سهل انگار هستند، صلاتهم ساهون . نمازی که قرآن می گوید همان نمازی است که آن آثار را دارد. یعنی نمازی که روح دارد ، حضور قلب دارد و این یک نماز واقعی است و انسان را از فحشا و منکر باز می دارد . چنین نمازی سنگین است . پس نماز ظاهری سنگین نیست . ما یک صورت نماز داریم که انسان را بالا نمی برد البته همین نماز با بی نمازی خیلی فرق می کند . کسی که نماز نمی خواند در قیامت عقاب می شود و شفاعت اهل بیت به آنها نمی رسد . حتی ظاهر نماز هم ارزشمند است . اگر انسان بخواهد درجاتی بدست بیارود بایدهمت بلندتری داشته باشد و نمازش را با روحش انجام بدهد . متدینین از این استاد پنج وقت یعنی نماز استفاده کنند. ما همه دنبال استاد می گردیم . استادی که باعث رشد و تقرب شما می شود همین نماز است . اما بشرط اینکه بتوانیم این نماز را با حضور قلب انجام بدهیم .
سوال - برای حضور قلب در نماز باید چکار کرد ؟
پاسخ – یکی از چیزهایی که انسان را به حضور قلب می کشاند خواندن نماز در اول وقت است . این کار یعنی اینکه من نماز را مهم می دانم . مرحوم ملکی تبریزی در کتاب اسرارالصلاة دارد : اگر کسی نمازش را در اول وقت بخواند ملائک برای نماز صبح او را صدا می کنند . ایشان قسم می خورند که عده ای صدای آن ملک را شنیده اند که احتمالا ایشان خودشان بوده اند که صدای ملک را شنیده اند . رعایت کردن آداب ظاهر نماز باعث حضور قلب می شود مثل نماز خواندن در مسجد ، جماعت خواندن ، پاکیزگی و طهارت را رعایت کردن ، انگشتر دست کردن وعطر زدن .

89-07-04

4/7/89
سوال – در مورد حربه ها و سیاست های شیطان برای نفوذ در انسان توضیحاتی بفرمایید .
پاسخ – یکی از خطرناک ترین راهزنان دین مخصوصا در آخر الزمان شیطان است . که با تمام لشکریان و قوای خودش سعی می کند انسان را به انحراف بکشاند . شیطان می داند که در آخر الزمان دارد به اجل خودش نزدیک می شود و به آخرین فرصت های خودش می رسد . در قرآن داریم که وقتی شیطان از بهشت رانده شد ، از خدا خواست که تا قیامت به او مهلت بدهد . خدا فرمود : من تا وقت معلومی به تو مهلت می دهم . در بعضی از روایات وقت معلوم را زمان ظهور دانسته اند و آن زمان وقت شیطان تمام می شود . موقع ظهور و رجعت ائمه که دین گسترش پیدا می کند ، موانع دین که یکی شیطان است کم می شود . بعد از شیطان هنوز هوای نفس است که باعث تحریک انسان به گناه بشود. البته گناهانی که بطور فراگیری ظلمی را بوجود نیاورند . زیرا آن زمان ، زمان عدل است . شیطان بعنوان یک عامل بیرونی که برای انسان دو راهی خیر و شر درست می کرد ، وقتی خود انسانها خیر و عبودیت را انتخاب کردند فلسفه ی وجودی شیطان از بین می رود . شیطان در آخر الزمان تمام دست و پاهای آخر خودش را خواهد زد و هر چه تیر دارد رها می کند . اصلی ترین کار شیطان وسوسه و دعوت به شر ، آلودگی ها ، انحراف از دین و دیانت است منتها برای اینکه این دعوت شیطان مورد پذیرش قرار بگیرد و انسانها او را به خانه ی خودشان راه بدهند شیوه ها و ترفندهایی دارد .او می داند که انسانها براحتی شر را قبول نمی کنند بنابراین ترفندهایی دارد که زشتی ها را بقبولاند و وارد زندگی مردم بکند . یکی از شیوه های شیطان تزیین است . یعنی زشت را زیبا جلوه دادن ، بدی و آلودگی را خوب نشان دادن تا انسانها آنرا قبول بکنند زیرا انسانها فطرتا از زشتی ها بدشان می آید . وقتی شیطان بدی را به شکل خوبی ها جلوه داد و منکر را به شکل معروف جلوه داد ، چه بسا با توجیحی که برای انسان در مورد کار زشت صورت می گیرد موجه می شود و کار را انجام می دهد . یکی دیگر از ترفندهای شیطان تحقیر کردن و کوچک شمردن گناه است . یعنی شیطان وسوسه می کند که این گناه چیزی نیست . یکی دیگر از ترفندهای شیطان سیاست گام به گام و تدریجی جلو آمدن است که در قرآن به خطوات تعبیر شده است . شیطان در به انحراف کشاندن انسان خیلی صبور است . امیرالمومنین فرمود : شیطان دین شما را گره گره باز می کند. خیلی آرام و آهسته نفوذ پیدا می کند . کسانی که در اعمال خودشان مواظبت ندارند ممکن است که سرباز و اسیر شیطان بشوند . شیطان کسی را نمی کشد بلکه اسیر می گیرد . شیطان می خواهد یار درست کند . شیطان درابتدای کار کسی را دعوت به بت پرستی یا فحشا یا دزدی نمی کند . مخصوصا در انسانهای متدین می داند که این دعوت ها جا نمی افتد . او ابتدا یک زاویه انحراف کوچکی در زندگی درست می کند . مثلا شیطان انسان را نسبت به امور شبه ناک بی اعتنا می کند . مثلا این غذای شبه ناک چیزی نیست یا این حرف نمی دانم غیبت است یا نه ولی چیزی نیست . احتیاط نکردن و لبه ی پرتگاه راه رفتن ، اگر کسی به بی قیدی به مشتبهات و لبه پرتگاه راه رفتن عادت بکند ، شیطان یک قدم جلو می آید . در قدم بعدی شیطان گناهان صغیره را کوچک می کند . مثلا یک شب که هزار شب نمی شود و این کار به کسی ضرر نمی زند و بعد کم کم انسان بزرگترین گناهان را انحام می دهد . ما در تاریخ می بینیم که بعضی انسانها، افراد بدی نبوده اند ولی از جنایت کارترین انسانها شده اند . مثلا عبدالملک مروان که از خلفای بنی امیه بود زمانی به کبوتر مسجد معروف بود. او وقتی به خلافت رسید خیلی کشتار کرد . او می گفت : زمانی اگر من مورچه ای را می کشتم وجدانم آسوده نبود ولی الان آدم می کشم و اصلا ناراحت نیستم . او در عرض یک شب به این مرحله نرسیده است . این افراد درونشان کم کم پوک شد و شیطان در آن جای گرفت . شمر زمانی جزو سربازان امیرالمومنین بود . شمر در جنگ صفین زخمی شد . چه اتفاقی افتاد که او آنقدر سقوط کرد که جزو جلادهای کربلا شد؟ این اتفاق تدریج می افتد . انسانها در اول خوب بدنیا می آیند ولی بتدریج قاتل می شوند . امیرالمومنین در خطبه ی 7 نهج البلاغه می فرماید: شیطان در بعضی افراد تخم گذاری می کند . جوجه هایش را پروزش می دهد و آرام آرام آنها را بزرگ می کند . در حدی که این افراد بلند گو و دیده بان شیطان می شوند. یعنی شیطان در او نفوذ کرده است . یکی دیگر از راههای شیطان این است که به تناسب روحیات هر کس در او نفوذ می کند . او روانشناس بسیار ماهری است . او از نقاط ضعف انسانها وارد می شود و کار خودش را انجام می دهد . سوره ی اعراف آیه 16 می فرماید : شیطان از چهار طرف می آید . این چهار طرف ، جهت جغرافیایی نیست . شیطان وارد روح و جان انسان می شود و روح انسان مجرد است . این چهار جهت کنایه است . اینکه شیطان از جلو می آید یعنی آخرت که در جلوی ما است را کوچک نشان می دهد . مثلا اگر فرد گناهی انجام داد می گوید : بعدا توبه می کنی . یعنی آخرت را نسیه می بیند و فکر می کند که خیلی فرصت دارد . علامه طباطبایی در تفسیر المیزان می فرماید شاید معنای از جلوی این باشد که شیطان در آرزوهای انسان تصرف می کند . یعنی آرزوها را در انسان بزرگ می کند و انسان برای رسیدن به این آرزوها دست به هر کاری می زند . شیطان برای بعضی ها از راه پشت سر می آید یعنی از راه دنیا که انسان بعد از مرگ آنها را پشت سر می گذارد مثل مال دنیا و فرزند . اینکه شیطان از سمت راست و چپ می آید کنایه از خوبی ها و سعادت است و سمت چپ کنایه از بدی هاست . شیطان برای بعضی ها از راه عبادات و خوبی ها وارد می شود. شیطان بعضی ها را وسوسه می کند که در عبادات زیاده روی کنند و وقی انسان فوق حد ظرفیت خودش کار کند زده می شود. یا انسان دچار عُجب می شود. گاهی شیطان از راه تدین وارد می شود و فرد را دچار وسواس در طهارت و عبادات دینی می کند . گاهی شیطان هواها را بصورت دین قالب می کند . اینها شیوه های نفوذ شیطان است .
سوال – ما چکار کنیم که نقطه ضعف های ما راه نفوذ شیطان نباشد ؟
پاسخ – کسی که لجاجت ، حسادت ، تکبر ،سوء ظن و ... دارد ،اینها نقطه ضعف است . شیطان حس می کند که از طریق این نقطه ضعف ها می تواند وارد بشود . شیطان فردی که در عالم قدس مسیری را گذرانده است و بر افراد احاطه دارد . البته شیطان روی انسان تسلط ندارد که کسی را به زور به راهی ببرد . شیطان در می زند و خودش را دعوت می کند ولی ما در را به روی او باز می کنیم . وقتی ما در را باز می کنیم در واقع همان نقطه ضعف های ماست . انسان وقتی خشمگین می شود عقلش کار نمی کند و هر کاری می کند و شیطان از همین جا وارد می شود . یکی از یاران خوب امام رضا (ع) به امام گفت : من مدتها از خدا حاجتی می خواهم که به تاخیر افتاده است و در دلم از خدا گله مند هستم . امام : فرمود : مواظب باش که شیطان از این طریق وارد نشود و تو را از رحمت خدا مایوس نکند . این صفت جاپای شیطان است . شیطان به حضرت نوح گفت که من در سه جا به انسان خیلی نزدیک می شوم : وقتی که انسان دچار خشم و غضب می شود ، جایی که انسان قضاوت می کند و زمانی که با نامحرمی تنها قرار می گیرد . این نقطه ضعف هایی است که ما می توانیم در اختیار شیطان قرار بدهیم . ما باید سعی کنیم که این نقطه ضعف ها را معالجه کنیم . اگر انسان خودش را زیر ذره بین بگذارد بدی های خودش را می فهمد . انسان ممکن است که بیماری خودش را نداند ولی علائم آنرا می بیند و می فهمد که تعادل جسمی ندارد . بیماری های روحی هم همین طور است . هفتاد صفت بعنوان جنود شیطان در انسان وجود دارد مثل حسد، کینه ،خشم و ... کتاب شرح حدیث جنود عقل و جهل نوشته ی امام خمینی است ( هشتاد صفحه ی اول را نخوانید ) . کتاب قلب سلیم نوشته ی شهید دستغیب است . ما می توانیم کتاب های اخلاقی را کم کم بخوانیم و به آن عمل کنیم تا این خصوصیات در وجود ما جا بیفتد . ما باید نقطه ضعف های مان را از بین ببریم تا شیطان از آن راه وارد نشود .
سوال – آیا درست است که شیطان هنگام مرگ و احتضار می خواهد دین انسان را از او بگیرد . راهنمایی بفرمایید .
پاسخ – آخریم مرحله ای که شیطان می داند انسان از دست او خارج می شود هنگام مرگ است . بعد از مرگ دست شیطان به آنجا نمی رسد . شیطان درآن لحظه ی حساس همه ی سعی خودش را می کند . در هنگام مرگ برای انسان وحشتی بوجود می آید زیرا انسان می خواهد به دنیایی قدم بگذارد که به کارهای او رسیدگی می کنند و از طرفی در این هنگام برای انسان حسرتی وجود دارد زیرا دارد تعلقات خودش را از دست می دهد . از طرفی بخاطر ناشناخته بودن مسیر یک سردرگمی برای او وجود دارد . این اتفاقات برای کسانی می افتد که از قبل خودشان را آماده نکرده بودند . قرآن لحظه ی آخر زندگی انسان را سکرات موت ( حالت مستی و گیجی )می گوید . شیطان در این حالت وارد می شود و می خواهد یک جوری کفر او را در بیاورد و کفر را به زبان یا دل انسان جاری بکند . شیطان تعلقات انسان را جلوی چشمش جلوه می دهد . شیطان می خواهد کاری بکند که شخص ناراضی بشود . در آمیزه های دینی داریم که کسانی که در اطراف فرد محتضر هستند عقاید را به او تلقین بکنند . امام صادق (ع) می فرماید : شیطان در هنگام مرگ انسان یاران خودش را می آورد که در دل فرد شک بیندازد و او رابه کفر بکشاند . وقتی شما در کنار محتضر قرار گرفتید شهادتین را تلقین کنید تا از دنیا برود . این نشان دهنده ی این است که در آن هنگام حتی بدیهیات دین هم مورد حمله ی شیطان قرار می گیرد . کسی که با خدا و دین نداشته و جاپا برای شیطان گذاشته است،سعی شیطان در این است که ایمان آنها را بگیرد.همه ی انسانها می خواهند به بهشت بروند ولی در لحظه ی آخر هست که شیطان خوب و بد را از هم جدا می کند و نشان می دهد که عقاید چه کسی واقعی است . کسانی که یک عمر در مسیر بندگی بوده اند و حتی ممکن است که اشتباهاتی را داشته اند ولی در لحظه ی آخر دست آنها گرفته می شود . در وسائل الشیعه داریم که حضرت عزرائیل می گوید که من پنج نوبت نماز آنها را می بینم اگر آنها مواظب نمازهای پنج گانه شان بوده اند من خودم برای آنها تلقین می خوانم . امام صادق (ع) می فرماید : شیطان هنگام مرگ نزد دوستان ما می آید کسانی که در مسیر بندگی بوده اند و می خواهد آنها را فریب بدهد تا دین آنها را بگیرد . خدا جلوی او را می گیرد . این همان کلام خداست که خدا با یک گفتار محکم در دنیا و آخرت او را نگه می دارد . فرزند علامه ی حلی توصیه ی زیبایی دارد . فخر المحققین می گوید که یک با ر صادقانه اعتقادات خودتان را در نظر بیاورید و به خدا بسپارید . خدایا من اعتقاد دارم که تو یکی هستی و پیامبر توآخریم است و ... من اینها را امانت پیش تو می گذارم ، اینها را در هنگام مرگ به من برگردان .این دعای عدیله ای است که در مفاتیح آمده است . سعی کنید که یک بار این دعا را بخوانید . در آخر این دعا اعتقادات را به خدا بسپارید که او هنگام مرگ به شما برگرداند . فردی نزد امام صادق (ع) آمد و گفت که یاران شما می گویند : ایمان دو جور است یکی ایمان ثابت و ایمان های ظاهری (ع) که زایل می شود . آن فرد سوال کرد که من چکار کنم که ایمان من ثابت بماند حتی لحظه ی مرگ .امام فرمود این دعا را زیاد بخوان : رضیت بالله ربا ... که تعقیبات مشترکه ی نماز است . امیرالمومنین می فرماید : برای دفع شک و تثبیت ایمان و بدست آوردن اطمینان و یقین آیه 54 تا 56 سوره ی اعراف را هفتاد مرتبه بخوانید . مرگ هر کسی همرنگ خودش است . اگر مرگ من زشت بودم خودم زشت هستم .
سوال – در مورد راههای مقابله با شیطان توضیحاتی بفرمایید .
پاسخ – تنها راه مقابله با شیطان استعاذه ی عملی است یعنی انسان به خدا پناه ببرد . اگر درنده ای در بیابان به شما حمله کند اگر شما بایستید و هزار بار بگویید که به قلعه پناه می برم فایده ای ندارد شما باید عملی این کار را انجام بدهید . پناه بردن به خدا این طور است که اولا ما باید از نقطه ضعف ها را کنار بگذاریم و خودمان را معالجه بکنیم و ثانیا به دین خدا پناه ببریم . اول نماز و عبادات اعوذ بالله بگوییم ، بسم الله الرحمن الرحیم و الله اکبر ذکر بزرگ خداست که شیطان را طرد می کند . کسانی که نماز را سبک می شمارند شیطان بر آنها چیره می شود . مهمترین کار استعاذه ی عملی است و در کنار آن ذکرها و خواندن صلوات و دادن صدقه است .

89-08-16

می خواستم تو را خورشید بنامم از روشنایی منتشرت ، دیدم خورشید سکه ی صدقه ای است که تو هر صبح از جلد شرقی ات در می آوری دور سر عالم می چرخانی و در صندوق مغرب می اندازی و بدین سان استواری جهان را تضمین می کنی ، می خواستم نام تو را ابر بگذارم از شدت کرامتت ، می خواستم تو را آسمان بنامم از وسعت آبی نگاهت دیدم که آسمان سجاده ی کوچکی است که تو برای غلامت زیر پا می افکنی ، می خواستم تو را نسیم لقب دهم از لطافت و مهربانیت ، دیدم نسیم فقط بازدم توست که در فضا قدسی فرشتگان تنفس میکنی ، به اینجا رسیدم زیباترین و زیبنده ترین همان است که خدا برای تو برگزیده است ،ای کریم ترین بخشنده ی روی زمین ،ای جواد .
آقای عالی 16/8/89
سوال – کسانی که آخر الزمان را درک می کنند باید چه دعایی را زیاد بخوانند ؟
پاسخ – ما بعنوان توسل به همه ی معصومین (ع) که یکی از راههای تقویت دین داری است خصوصا با امام زمان (ع) بعنوان امام حی و زنده ای که تمام فیض ها و رحمتها از کانال این بزرگوار به ما می رسد . به این عنوان دعایی را مطرح کردیم که امام صادق (ع) این را به زُراره تعلیم فرموده اند . وقتی امام درباره ی آخر الزمان و درباره ی سختیهای آن زمان صحبت می کردند ، زراره از سختی های آن دوره ترسید و پرسید که اگر من آن زمان را درک کردم چکار بکنم ؟ امام فرمودند : با این دعا ملازم باش . این دعا در جلد 52 بحارالانوار است و در مفاتیح که دعای غیبت امام زمان است با کمی تفاوت شیخ عباس قمی نقل کرده است . دعای اما زمان است که محدث قمی نقل کرده است . بعد از دعای عالیه المضامین است . مومنین از این دعا غفلت نکنند بخصوص بعد از زیارت معصومین مثلا بعد از زیارت امام رضا (ع) که مشرف شدند دعای عالیه المضامین خوانده میشود ، بعد دعای غیبت است که فرموده اند که در عصر جمعه اگر کار ضروری نداشتید این دعا را حتما بخوانید. که در این دعا ما سه تا معرفت از خدا می خواهیم . یکی معرفت به خودش ، یکی به پیامبر و یکی معرفت به امام که این سه معرفت را از خدا می خواهیم . معرفت صنع خداست ما باید زمینه هایش را در خودمان ایجاد بکنیم که آن معرفت عطا بشود . امام فرموند که این دعا را ملازم باشد . دعا یعنی یک درخواست واقعی یعنی دنبال آن سه تا معرفت باش که اگر این سه معرفت را پیدا کنی نوری در قلب تو پدید می آید که این نور الهی است و در فتنه های آخر الزمان تو را هدایت میکند .
سوال – در حدیثی می فرماید : هرکس بمیرد و امام زمان خودش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است . منظور از مرگ جاهلیت چیست ؟ معرفت به امام زمان (عج) چگونه حاصل میشود ؟
پاسخ – یکی از سوالهای مهم در باب امامت و مهدویت همین سوال است . حدیث بالا هم متواتر است . مرگ هر کسی زندگی و حیات اوست . مرگ هر کسی تابع زندگی اوست بنا به روایت هر جوری که زندگی کرده ای همان جور هم می میری . اگر زندگی در هدایت بوده ،استعدادهای انسانی شکوفا شده ، نوری در وجودش شکل گرفته و در صراط مستقیم الهی حرکت می کرده ، مرگش هم یک مرگ طیب و طاهری است. یک مرگ با معرفتی است که در انتقال از عالم دنیا به آخرت از او استقبال میکنند ، یک مرگی است که رشد ندارد یعنی انتقال از یک کلاسی به کلاس خیلی بالاتر رفتن است و رشدی بدنبال دارد . مرگ جاهلی دنبال حیات جاهلی است . اگر کسی زندگی جاهلانه ای داشته باشد، در تاریکی قدم برمی داشته ، استعدادهای انسانی او رشد پیدا نکرده ، ضلالت و گمراهی از راه حق مثل کفر ، شرک و عناد با خدا داشته و یا زندگی حیوانی داشته است در مقابل خدا نبوده است که بقول قرآن پایین تر از از زندگی حیوانی است. حیوانات استعداد رشد نداشتند ولی من داشتم و خرابش کردم. از این جهت این شخص از حیوان پایین تر است . طبیعتا در مرگ او هم رشدی نیست . مرگ جاهلی است ، مرگی است که در آن سقوط است ، سقوط به قهر خدای متعال و در وادی غضب خدا وارد شدن است . این مال کسی است که به هدایت امام ، نتوانسته صراط را پیدا کند . صراط یک راه بیشتر نیست و این فقط توسط کسی میتواند به صراط مستقیم برسد که آن فرد را ه را رفته است . بنابر این اگر کسی بدون امام باشد، بدون هدایت و نورانیت او باشد ، در کفر و گمراهی خواهد ماند . در همان دعا هست که خدایا اگر حجتت را به من معرفی نکنی من دینم را بدست نخواهم آورد و کسی که گمراه از صراط بشود رشد نمی کند و با همان تاریکی از دنیا خواهد رفت ، این معرفتی که در این روایت اشاره کرده است که باید به امام پیدا بکنیم . این معرفت یک شناخت نَسَبی امام نیست . این خوب است که بدانیم پدرانشان چه کسانی بودند و حتی فضایل آنها را هم بدانیم اما اینها آن معرفتی که مانع از مرگ جاهلیت بشود نیست . اینها را چه بسا دشمنان اهل بیت هم می دانستند . آنها هم پدر و مادر اهل بیت را می شناختند و می دانستند که چه فضایلی دارند . آن معرفتی که انسان را از مرگ جاهلی نجات می دهد این است که انسان یک باور قلبی داشته باشد نه فقط شناخت های ذهنی و علمی که دل هنوز باور نکرده است . معرفت یعنی اینکه ولایت و سرپرستی او را بر خودم قبول داشته باشم و همچنین اولویت او را بر خودم قبول داشته باشم . همان که پیامبر در غدیرخم به مردم فرمود : مردم من نسبت به شما بر خودتان تقدم ندارم ؟ و صاحب اختیارتر از خودتان نیستم ؟ همه تصدیق کردند . معصوم ، پیغمبر و امام کسی است که هم علم بی خطا دارد هم عمل بی خطا و هم عصمت دارد . امام عطوفت سرشار و بسیاری دارد که کاملا دلسوزتر به من از خود من است و آگاه تر از مسائل من به خود من است . من باید خودم را در اختیار چنین کسی قرار بدهم . عقل این را اقتضا می کند . این تقلید کورکورانه نیست ، کمال عقل است که انسان خودش را به کسی که از من به من مهربانتر و به مصالح من به خودم آگاه تر است بسپارد . این همان صراطی است که انسان را رشد می دهد و استعدادها را شکوفا میکند . من با امام همان صراط را طی میکنم . این همان نوری است که غیر از او هیچ نور دیگری نیست . امام باقر(ع) با قسم به شاگردش ابا خالد می فرماید : اهل بیت نور زمین و آسمان هستند . در جای دیگر می فرماید : نور امام در قلب مومنین که باعث هدایتشان می شود از نور خورشید روشن تر است . این نور جوری آشکار است و انسان را جلو می برد . ما به امام زمان (عج) این جوری سلام می دهیم : السلام علیک یا نورالله ....ای نور الهی که هدایت میکنی . معرفت آن باور قلبی است . معرفت آن نوری است که در قلب تابیده و روشن شده نه اینکه فقط ذهن روشن شده باشد . این باطن شفاعتی است که روز قیامت به آن محتاج هستیم . خلق اولین و آخرین حتی انبیاء محتاج شفاعت پیامبر اکرم و آل او هستند . چون شفاعت فقط بخشش از گناهان نیست . شفاعت فقط در این نیست که آنها واسطه ی شفاعت بشود که گناهان بخشیده بشود . شفاعت برای این است که آنها باعث بشوند درجاتی بدست بیاید و هیچ درجه ای در قرب الهی طی نمیشود مگر با وساطت این ها . آن شفاعت عظیم از همین دنیا شروع میشود ، از اینکه دست مان را به آنها بدهیم . اگر ما تابع آنها بشویم ،تبعیت بکنیم همین مسیر منتهی میشود به اینکه در آخرت اگر مشکلی در دنیا باعث مشکلاتی در آخرت میشود آنها کمک می دهند . شفاعت یاری دادن به کسی است که خودش دستش را داده . اینکه ائمه فرموده اند که شفاعت شان شامل بعضی ها نمیشود مثل آنهایی که کاری با نماز و اهل بیت نداشتند ، آنهایی که ظلم های زیادی داشتند بگونه ای که ارتباط شان با اهل بیت قطع شده است ، از آنها تبعیتی نداشتند وقتی در دنیا تبعیتی نداشتند و شباهتی نداشتند طبیعی است که شفاعتی هم شامل حال این ها نمی شود . بزرگواری می فرمود که امام زمان (عج) در جایی فرموده : ما باید شما مومنین را ببریم ، با ایمان و تقوای خودتان به ما کمک بدهید . اگر کسی اهل گناهی باشد که او را از ولایت اهل بیت خارج نکرده باشد یعنی در حالی که شیعه ی اهل بیت است گناهانی را مرتکب بشود ، کار شفاعت را بر اهل بیت سخت می کند . چه بسا اهل بیت باید از طرف خداوند به او بلایی بدهند که پاک بشود . ممکن است بیست سال زمین گیر بشود و در این بلا اولین کسانی که غصه می خورند خود ائمه هستند . مثل امیر المومنین در نهج البلاغه فرمود : من که دارم شما را می برم به من کمک بدهید و خودتان بیایید . معرفت با تسلیم و تبعیت بدست می آید . حالا سوال این است که اگر ما قرآنی را بخوانیم و ثواب آن را به امام زمان (عج) هدیه کنیم آیا در قبال این اهداء امام به ما تفضل می کند ؟ بله - آن خیری که توفیق پیدا شده که ما به خود اهل بیت هدیه کنیم این توفیق را خداوند متعال به وساطت واسطه ی فیضش به ما داده است . چون هر توفیقی که برای انسان حاصل میشود به واسطه ی فیضی است که خداوند به ما کرده است و به ما داده است . پس او عنایتش قبل از کاری است که ما کردیم حالا چه برسد به بعدا وقتی کسی این لطف را از خدا دریافت کند و آن را خرج امام زمان (ع) بکند . مثلا قرآن می خواند و ثوابش را به حضرت می داده که در روایت دارد که قرآنی که به معصومین هدیه بشود ثوابش را نفس ها نمی تواند بشمارد . این ثواب یک چیز بیرون از ما نیست که بگوییم فلان کار را می کنیم ثواب میبریم . این ثواب درجاتی پیدا می کنیم . این یک کیسه ی بیرونی نیست که ذخیره بشود. ثواب درجاتی است که در خود ما اتفاق می افتد خود ما هستیم که رشد میکنیم . اگر کسی این ثواب ها را به حضرت هدیه بکند این ثواب های عجیب را به او می دهند یا به نیابت امام زمان (عج) زیارتی برود یا صدقه ای برای سلامتی حضرت بدهد یا کاری را انجام بدهند و به مادر بزرگوارشان هدیه بکنند که من توصیه می کنم که حتما این کار را بکنند مثلا در نذرهایشان ثواب سوره ای از قرآن را به مادر حضرت هدیه کنند و کسی که به مادر ایشان عنایت کند ببینید که فرزند چه عنایتی خواهد کرد . در مقابل این کار ، کارهایی که حضرت برای ما می کند فوق العاده است . حضرت خضر با اینکه پنهان و ناشناس است کاملا فعال است . او را نمی شناسند ولی در اجتماع حضور دارد از حوادثی که رخ می دهد آگاه هست و به مصالح افرادی که در اطرافش است آگاه است . فعالیت هایی را به نفع مومنین و ضعفا انجام میدهد . در عین حال هدایت هایی را برای کسی که قابلیت هدایت دارد تعلیمات و تربیت هایی بر او انجام میدهد . یک ولی خدا بصورت پنهان و ناشناخته کارهایی را بصورت کاملا فعالانه انجام می دهد و تصرفات ولایی میکند . وجود حضرت امام زمان (عج) ناشناس و ناشناخته در این عالم کاملا فعال است . چنین نیست که ما فکر کنیم که زمان غیبت زنگ تفریحی است که امام زمان (عج) کنار است . الان فقط حکومت ندارد . بقیه ی شئونات امامت مثل هدایتها ، دستگیریها و الطاف برقرار است . اولا مثل پدری مهربان مراقب است . کسی که یاد حضرت باشد یک جور دیگر به او نگاه می کند . البته این شان برای همه ی ائمه بوده است ولی در حال حاضر این حجت الهی است. این روایت در اصول کافی است کسی پیش امام رضا (ع) آمد و گفت که برای خانواده ام دعا کنید . اما گفت که من اینکار را نمی کنم یک پدر دائم دعا گوی بچه اش است . این بزرگواران این چنین ناظر و حامی هستند که اگر کسی از مومنین مریض بشود آنها هم مریض می شوند ، اگر کسی از مومنین غمناک بشود آنها هم غمناک میشوند ، اگر کسی از مومنین مسرور بشود آنها هم مسرور می شوند چون با هم سنخیت دارند . اگر کسی دعا کند آنها برایش آمین میگویند و اگر کسی سکوت کند باز هم برایش دعا میکنند . یکی از یاران حضرت علی (ع) بنام رُمَیِه تب داشت و گفت : روز جمعه به نماز جمعه در مسجد کوفه رفتم . در این میان تب من زیاد شد و تحمل کردم تا نماز تمام بشود و وقتی بیرون رفتم درد داشتم . امام فرمود : چه شده ؟ درد می کشیدی و فرمود که هیچ مومنی نیست که مریض بشود و ما مریض نشویم و هیچ مومنی نیست که محزون بشود و ما محزون نشویم و فرمود : هیچ مومنی دعا نمیکند مگر اینکه ما برای او آمین بگوییم . بعد رُمیه گفت که شما با همه این جوری هستید؟ ایشان فرمودند : بله هر کس در مشرق و مغرب عالم باشد . پدر مهربان همه جا حامی و ناظر بچه هایش است . علامه مجلسی در جلد 53 بحار نقل کرده است که سید بن طاووس می گوید : به سرداب امام زمان (عج) رفتم . روی پله های اول بودم و انتها را نمی دیدم . و شنیدم صدای مناجاتی از زیر زمین سرداب می آید . دقت کردم دیدم صدای امام زمان (عج) است. دیدم حضرت بر شیعیانش دعا میکند که خدایا شیعیان ما با ما سنخیت دارند اگر گناه حق اللهی انجام داده اند تو از آنها بگذر و اگر حق الناسی بوده از حق ما اهل بیت به آنها بده تا از همدیگر بگذرند تا از هم راضی بشوند . آنجا که افتاده ایم دستگیری میکند خیلی از دستگیری ها را ما متوجه نمی شویم . بزرگواری میگفت که حاجتی داشتم و به امام زمان (عج) گفتم که شما متوجه ما نیستی و گفت که در حالتی به من گفتند که فلانی تو نبودی که بچه بودی در خطر افتادی و ما نجاتت دادیم و در دلت انداختیم که عالم دین بشوی و گفت که این قدر شرمنده شدم که دیدم آقا همه جا دستش بر سر من بوده و من متوجه نبوده ام . فرموده اند : ما شما را رها نکرده ایم اگر توجهات ما نبود بلاها شما را از بین برده بودند .
سوال – چطور میشود در دل امام زمان (عج) جا بازکرد ؟
پاسخ – آن چیزی که بطور خاص برای امام زمان (عج) مهم است این است که بر عهدمان با ائمه که همان عهد الهی است باقی بمانیم . عالمی در مشهد حدود 40 سال پیش فرمود که راننده کامیونی این را برای من نقل کرده است . من باری برای مقصد دوری در زمستان زده بود . مقداری که از مشهد گذشتم دیدم که جاده پر از برف است ماشین را کنار زدم ولی ماشین را روشن نگه داشتم که در گرمای اتاقک ماشین باشم. چند لحظه ماشین خاموش شد و هر کاری کردم ماشین روشن نشد. خیلی ترسیدم که نکند من دراین هوا یخ بزنم . داشت خوابم می گرفت و فهمیدم که اگر بخوابم یخ می زنم. یادم آمد که بگویم یا امام زمان (عج) کمک کن. خجالت میکشیدم که با خدا حرف بزنم زیرا نمازهایم را درست نمی خواندم و معصیتی را مرتکب می شدم . در اینجا با خدا عهد بستم که اگر نجات پید کنم نمازهایم را اول وقت بخوانم و آن معصیت را ترک کنم . فردی را دیدم که آچاری دستش بود . فکر کردم این هم راننده ای است که ماشینش خراب شده است . کنار ماشین آمد . گفت چه شده و برایش توضیح دادم و گفت که کاپوت را بالا بزن و هر وقت که گفتم ماشین را روشن کن و خلاصه ماشین روشن شد و گفت : خدا تو را به مقصد می رساند و به او گفتم که حالا برویم ماشین شما را درست کنیم . گفت : نه من کمک نمیخواهم . گفتم به شما پول بدهم گفت : من احتیاج ندارم . گفتم : این نامردی است . گفت : مردی چیست ؟ گفتم : اینکه اگر کسی کمک کرد ما هم به او کمک کنیم . گفت که اگر تو مرد هستی به عهدی که بستی عمل کن . گفتم : کدام عهد ؟ گفت : همان عهدی که با خدا بسته بودی که نمازت را اول وقت بخوانی و معصیتی را ترک بکنی . پیش خودم گفتم که من این را به کسی نگفته بودم . فهمیدم که استغاثه ام قبول شده است . چیزی که ما را به خدا نزدیک می کند همان عهدمان است . ما با خدا عهد داریم . با امام زمان (ع) عهد داریم . ای امام زمان (ع) عهد من این است که کار شما را بر کار خودم مقدم بدارم و به کار شما اهمیت بدهم. هر مقداری که می توانم خودم و دیگران را به این راه بیاورم .
سوال – بازخورد برنامه ی سمت خدا را چطور ارزیابی می کنید؟
پاسخ – من این برنامه را خیلی مناسب دیدم از روی سوالات و پیام هایی که از متدینین برای ما فرستاده شده است فهمیدیم که این برنامه توانسته جایگاه خوبی پیدا کند . انشاءاله باز هم توفیق داشته باشیم خادم معارف اهل بیت باشیم . یادگاری از من به شما این است که وقتی پیامبر از معراج برگشت یک یادگاری برای ما گذاشت و آن نماز است . نماز عهد ما با خداست . نماز را محکم بگیرد .

89-08-09

سوال – آیا این درست است که ما فقط برای مسائل مادی و دنیوی سراغ اهل بیت برویم ؟ ما معمولا بیشتر برای گله کردن و بدست آوردن حاجات دنیوی در حرم ها ارتباط برقرار می کنیم و غصه ها را پیش آنها می بریم . حاج آقا دولابی می فرمودند که امام رضا (ع) حق دارد که گله کند که چرا هروقت پیش من می آیید گریه هایتان را پیش من می آورید ؟ خنده هایتان را هم بیاورید. من می خواهم خوشی ها و خنده هایتان را هم ببینم . این واقعیتی است که ما معمولا در گرفتاری های مان به این بزرگواران متوسل می شویم و حاجت می خواهیم . این اشکالی ندارد زیرا خودشان توصیه کرده اند زیرا ما در خانه ی غریبه نمی رویم در خانه ی خدا می رویم . و حاجت را پیش کس دیگری نمی بریم. در روایات دینی داریم که می فرمایند : احتیاحات تان را تا جایی که می شود بهمدیگر نگویید ، از مشکلات و گرفتاری نگویید شاید یک جاهایی برای مومن ذلتی پیش بیاورد .حالا یک جایی گرفتاری انسان طوری است که می تواند به او کمک فکری بشود آن حرف دیگری است . اگر پیش خدا یا واسطه های الهی که همان اهل بیت هستند ببریم اشکالی ندارد چون خودشان گفته اند .در روایتی داریم که خدا به موسی میگوید که نمک غذایت را هم از ما بخواه . یعنی برای ریزترین مایحتاج زندگی ات هم در خانه ی ما بیا . تند تند در خانه ی خدا برویم بلکه گرفتار خودش بشویم . خود مراجعه باعث میشود که انسان خود خدا را بخواهد . خود معرفت اهل بیت را بخواهد . آنها را برای چیز دیگری وسیله نکند ، خود آنها هدف هستند . خود معرفت خدا و اهل بیت که همان معرفت خداست هدف است . به ما گفته اند که بیایید و آشنا با درگاه خدا آشنا بشوید و کم کم شیرینی هایی بچشیم که در دام خودش بیفتیم . گفت : بهر نان شخصی سوی نانوا دوید ، داد جان چون حُسن نانوا را بدید . رفت موسی کآتشی آرد بدست ، آتشی او دید که از آتش برست . موسی در شب دنبال آتش رفت که گرم بشود و نور نبوت را بدست آورد . گاهی انسان بخاطر حاجت های کوچک یک چیز بزرگتری گیرش می آید . این ها خوب است ولی کلاس این ها کلاس بالایی نیست . انسان باید خودش را عادت بدهد که کم کم همت خودش را بالا ببرد و کم کم خودش را عادت بدهد که از آنها آخرت را بخواهد . خداوند کسانی را دوست دارد که همت بلند دارند .حالا که به ما راه داده اند و زبان داریم که دعا کنیم ممکن است لحظه ای پیش بیاید که دیگر نتوانیم این زبان را بچرخانیم . زمانی میشود که محتاج یک ثانیه حرف زدن با خدا هستیم. پس حالا که زبان در دهان است بلندترین چیزها را بخواهیم و به کم اکتفا نکنیم . حتی نه فقط آخرت را بخواهد بلکه خود اهل بیت را بخواهد . رندی برای زیارت امام رضا (ع) رفته بود و می گفت که شنیده ام که مشهور است که هر کس اولین زیارتش باشد حضرت سه چیز به اومیدهید مثل خانه ی خدا که هرکس اولین بار چشمش به آن بیفتد سه چیز نصیبش میشود ، گفت که من هم سه چیز می خواهم اول خودت را می خواهم و دوم هم خودت را می خواهم و خواسته ی سوم هم خودت هستی . این خیلی زرنگی است زیرا اگر او باشد همه چیز گیر می آید . چون که صد آید نود هم پیش ماست . کتاب کاملُ الزیارات که از کتب معتبر شیعه است و نکات بسیار ارزنده ای درباره ی زیات در آن هست و شیخ مفید آنرا نوشته است را تهیه کنید و بخوانید . در این کتاب روایتی نقل شده است که در صحنه ی محشر روز قیامت که خلق اولی و آخری جمع هستند ، یک عده دوره ی امام حسین (ع) جمع هستند و مثل پروانه دور شمع وجود او می چرخند . خبر می رسد که بهشت آماده ی شماست ولی آنها توجهی ندارند و دور امام می چرخند و فرشته ها گله می کنند که خدایا این ها اصلا به ما توجهی ندارند . ببینید آنها لذتی گیر آورده اند از کسانیکه بهشت آفرین هستند که دیگر بهشت ، سیب و گلابی پیش شان چیزی نیست و به چشمشان نمی آید . این ها همتهای بلند هستند . انشاء الله بتوانیم کم کم این حاجت های بلند را هم طالب بشویم . ممکن است که سوال کنند که آنها که مشکلات ما را می دانند دیگر چه نیازی به اظهار مشکلات هست ؟ این سوال در مورد خود خدا هم مطرح است . خدا هم که از ضمیر و باطن انسانها خبر دارد ولی با این وجود خودش گفته که من را بخوانید . خواستن برای انسان یک ظرفیتی ایجاد میکند با همین اظهار کردن برای انسان، یک ظرفیت و استحقاق جدید پیدا می شود . خداوند هر کسی را که نیازمند او باشد که البته تمام مخلوقات محتاج خدا هستند ، خدا نیازهای او را می دهد این همان رحمت عام خداست . که چه او را بخوانند و چه نخوانند ، چه او را بشناسند و چه نشناسند همانطور که دردعای ماه رجب می خوانیم که آنکسی که از تو چیزی خواسته و نه اصلا تو را می شناسد از باب رحمت به او می دهی ، این رحمت عام خداست که روی آن فقر ذاتی که بندگان دارند به آنها میدهد و این رحمت عام است . خدا یک رحمت ویژه و خاص دارد و آن برای بندگانی است که ظرف بزرگتری بیاورند یعنی ظرفیتی بزرگتری در نیاز و فقر بیاورند . آن کسی که دعا میکند و چیزی میخواهد فقر یکپارچه خودش را اظهار می کند . هم باطنش فقیر است و هم ظاهرش می گوید که من فقیر هستم ، یکپارچه نیاز است بنابراین لیاقت بیشتری پیدا میکند تا آن کسی که خودش باطنا ً فقر دارد ولی خودش اظهار نیاز نمی کند . کسی که یکپارچه فقر و نیاز است مورد رحمت ویژه خداوند قرار می گیرد . امام صادق (ع) می فرماید : خدا می داند آنچه که بنده اش می خواهد ولی خدا دوست دارد حوائج را دانه دانه شرح بدهید . مثل یک مریض که پیش طبیب رفته و مشکلات را دانه دانه میگوید . وقتی میخواهی دعا کنی حاجاتت را بخواه . در دعا فقر در انسان بیشتر میشود لذا گفته اند که در هنگام دعا دستهایتان را بالا ببرید چون حالت تضرع را بیشتر می رساند . هرچه ظرف انسان در فقر و نیاز بیشتر بشود ، رحمت بیشتری را کسب می کند البته رحمت بی نهایت هست . حالا می گویند که خدا آنچه به مصلحت ما نیست به ما نمی دهد پس چرا آنچه را که به ما نداده باید از او بخواهیم ؟ آیا میشود چیزی به مصلحت ما نباشد و خدا به ما بدهد ؟ گاهی اصلا چیزی به مصلحت ما نیست . حتی بعضی از اولیاء خدا هم چیزی از خدا خواسته اند و به مصلحتشان نبوده و خدا به آنهانداده است . فکر نکنیم تا خدا چیزی را به کسی نداد از چشم خدا افتاده است . انبیائی بوده اند که از خدا چیزی می خواستند و به مصلحت آنها نبوده و خدا به آنها نمی داده . در قرآن آمده است که حضرت نوح برای فرزندش که در آب افتاده بود دعا کرد تا خدا نجاتش بدهد و گفت که او از اهل من است . خدا فرمود که او از اهل تو نیست و غیر صالح است ، از من چیزی نخواه که به آن علم نداری . فکر نکنید تا خدا چیزی را به شما نداد آدم بدی هستید ، گاهی اوقات به مصلحت نیست و نمی دهد . همین جا هم که به مصلحت نیست عوضش را می دهد . پس همین دعا کردن هم فایده دارد . خدا به انسان چیزی را بعوض این دعا می دهد که وقتی انسان بعدا می فهمد خدا را شکر می کند و خدا چیزی بالاتر از آن را می دهد . خود خواستن ثمره دارد حتی اگر به مصلحت شما نباشد . هیچ دستی که بر در خانه ی خدا بلند میشود ، خالی برنمی گردد . امام صادق (ع) می فرماید : هر دستی که به طرف خدا بلند میشود خدا حیا می کند که آن را خالی برگرداند . می گویند که وقتی دست تان را بالا بردید به صورتتان بکشید چون خدا در این دست شما چیز گذاشته است و دست شما خالی برنگشته است . گاهی موقع مصلحت است ولی زمانش الان نیست . حضرت موسی و هارون هلاکت فرعون را از خدا خواستند و خدا گفت که دعایتان مستجاب شد و چهل سال بعد دعایشان مستجاب شد . خدا دعایشان را با تاخیر مستجاب کرد . گاهی دعای ما تاخیرش به صلاح ما نیست و الان باید اجابت شود یعنی فی نفسه خوب است مثل اینکه می گوییم خدایا این نماز را از ما قبول کن . مثلا می خواهی زیارت بروی و از خدایا زیارت با معرفت را طلب می کنی این خوب است . خواسته چیز خوبی است ولی ممکن است که من راهش را نرفته ام و ظرفیتش را ندارم . اگر من قبل از نماز تلاشی برای آن نکرده ام به همان میزان مزد من است . من هر کاری دلم خواسته بیرون از نماز کرده ام و حالا نمازی می خواهم که با حضور قلب باشد و درحد اولیاءالهی باشد ، خدا می فرماید که این عدل است که من به تو بدهم که کاری نکردی و به کسی هم که زحمت کشیده باز این را بدهم . اینجا خواسته چیز خوبی است ولی من باید ظرفیت آنرا از قبل از نمازم پیدا کنم ، باید کارهایی کرده باشم و مراقبت هایی داشته باشم . خواسته خوب است ولی راهش این نیست . تلاشی باید صورت بگیرد . عالم برای رسیدن به مقاصدش فرمول دارد و اگر انسان از راه آن فرمول نرود و آن سعی که وظیفه اش بوده انجام ندهد و بخواهد مجانی چیزی گیرش بیاید این امکان ندارد . حضرت موسی مریض شد . گفتند که فلان گیاه این بیماری را برطرف می کند . موسی گفت که من دعا می کنم و شفا پیدا می کنم . مدتی گذشت و شفا پیدا نکرد . خطاب رسید که ای موسی تو می خواهی با توکل خودت حکمت ما را باطل کنی . ما آن گیاه را حکیمانه خلق کرده ایم . باید از این مسیر شفا را پیدا بکنی . بدون طی کردن مسیر این را از ما میخواهی ، فرمول عالم را انجام نداده ای . شتر فردی مرض پوستی گرفته بود و به حضرت امیر گفت دعا کن و حضرت گفت که کنار دعا دارویی هم بزن . دلایلی هست که دعای بعضی ها مستجاب نمیشود با اینکه آدمهای خوبی هستند . مثلا کسی در خانه اش نشسته باشد و بگوید که خدایا رزق من را بده . کسی احیانا همسایه ی بدی دارد و دائم نفرین می کند ، این مستجاب نمیشود . راه دارد و می توانی کارهایی انجام بدهی و دست خودت است . یکی توسعه ی رزقش را می خواهد در حالی که اسراف کرده و آن چیزها را از دست داده است . آن فرمول را انجام نداده و آن وظیفه ای که باید انجام میداد و تلاشی که از او خواسته بودند نکرده و می خواهد نتیجه گیرش بیاید . مثلا برای درمان شهوات اگر برای جوان باشد که ما به دستور دین مان که ازدواج است عمل نکرده ایم و کار را سخت کردیم . اگر بفرض این درمان برایش فراهم نبود مُسَکن هایی برای آن هست که می تواند استفاده بکند . اگر شخصی از محیط های تحریک آلود دوری بکند و چشم را که او را تحریک میکند دائما حفظ بکند حتی کاری بکند که جلوی تخیلاتش را هم بگیرد مثلا خودش را مشغول کاری بکند . گاهی افراد مراقب چشم خودشان هستند ولی تخیلاتشان دائم کار می کند و آنها را تحریک میکند . اینها مُسکن هایی است تا آن درمان که ازدواج هستآقای عالی 9/8/89
سوال – آیا این درست است که ما فقط برای مسائل مادی و دنیوی سراغ اهل بیت برویم ؟ ما معمولا بیشتر برای گله کردن و بدست آوردن حاجات دنیوی در حرم ها ارتباط برقرار می کنیم و غصه ها را پیش آنها می بریم . حاج آقا دولابی می فرمودند که امام رضا (ع) حق دارد که گله کند که چرا هروقت پیش من می آیید گریه هایتان را پیش من می آورید ؟ خنده هایتان را هم بیاورید. من می خواهم خوشی ها و خنده هایتان را هم ببینم . این واقعیتی است که ما معمولا در گرفتاری های مان به این بزرگواران متوسل می شویم و حاجت می خواهیم . این اشکالی ندارد زیرا خودشان توصیه کرده اند زیرا ما در خانه ی غریبه نمی رویم در خانه ی خدا می رویم . و حاجت را پیش کس دیگری نمی بریم. در روایات دینی داریم که می فرمایند : احتیاحات تان را تا جایی که می شود بهمدیگر نگویید ، از مشکلات و گرفتاری نگویید شاید یک جاهایی برای مومن ذلتی پیش بیاورد .حالا یک جایی گرفتاری انسان طوری است که می تواند به او کمک فکری بشود آن حرف دیگری است . اگر پیش خدا یا واسطه های الهی که همان اهل بیت هستند ببریم اشکالی ندارد چون خودشان گفته اند .در روایتی داریم که خدا به موسی میگوید که نمک غذایت را هم از ما بخواه . یعنی برای ریزترین مایحتاج زندگی ات هم در خانه ی ما بیا . تند تند در خانه ی خدا برویم بلکه گرفتار خودش بشویم . خود مراجعه باعث میشود که انسان خود خدا را بخواهد . خود معرفت اهل بیت را بخواهد . آنها را برای چیز دیگری وسیله نکند ، خود آنها هدف هستند . خود معرفت خدا و اهل بیت که همان معرفت خداست هدف است . به ما گفته اند که بیایید و آشنا با درگاه خدا آشنا بشوید و کم کم شیرینی هایی بچشیم که در دام خودش بیفتیم . گفت : بهر نان شخصی سوی نانوا دوید ، داد جان چون حُسن نانوا را بدید . رفت موسی کآتشی آرد بدست ، آتشی او دید که از آتش برست . موسی در شب دنبال آتش رفت که گرم بشود و نور نبوت را بدست آورد . گاهی انسان بخاطر حاجت های کوچک یک چیز بزرگتری گیرش می آید . این ها خوب است ولی کلاس این ها کلاس بالایی نیست . انسان باید خودش را عادت بدهد که کم کم همت خودش را بالا ببرد و کم کم خودش را عادت بدهد که از آنها آخرت را بخواهد . خداوند کسانی را دوست دارد که همت بلند دارند .حالا که به ما راه داده اند و زبان داریم که دعا کنیم ممکن است لحظه ای پیش بیاید که دیگر نتوانیم این زبان را بچرخانیم . زمانی میشود که محتاج یک ثانیه حرف زدن با خدا هستیم. پس حالا که زبان در دهان است بلندترین چیزها را بخواهیم و به کم اکتفا نکنیم . حتی نه فقط آخرت را بخواهد بلکه خود اهل بیت را بخواهد . رندی برای زیارت امام رضا (ع) رفته بود و می گفت که شنیده ام که مشهور است که هر کس اولین زیارتش باشد حضرت سه چیز به اومیدهید مثل خانه ی خدا که هرکس اولین بار چشمش به آن بیفتد سه چیز نصیبش میشود ، گفت که من هم سه چیز می خواهم اول خودت را می خواهم و دوم هم خودت را می خواهم و خواسته ی سوم هم خودت هستی . این خیلی زرنگی است زیرا اگر او باشد همه چیز گیر می آید . چون که صد آید نود هم پیش ماست . کتاب کاملُ الزیارات که از کتب معتبر شیعه است و نکات بسیار ارزنده ای درباره ی زیات در آن هست و شیخ مفید آنرا نوشته است را تهیه کنید و بخوانید . در این کتاب روایتی نقل شده است که در صحنه ی محشر روز قیامت که خلق اولی و آخری جمع هستند ، یک عده دوره ی امام حسین (ع) جمع هستند و مثل پروانه دور شمع وجود او می چرخند . خبر می رسد که بهشت آماده ی شماست ولی آنها توجهی ندارند و دور امام می چرخند و فرشته ها گله می کنند که خدایا این ها اصلا به ما توجهی ندارند . ببینید آنها لذتی گیر آورده اند از کسانیکه بهشت آفرین هستند که دیگر بهشت ، سیب و گلابی پیش شان چیزی نیست و به چشمشان نمی آید . این ها همتهای بلند هستند . انشاء الله بتوانیم کم کم این حاجت های بلند را هم طالب بشویم . ممکن است که سوال کنند که آنها که مشکلات ما را می دانند دیگر چه نیازی به اظهار مشکلات هست ؟ این سوال در مورد خود خدا هم مطرح است . خدا هم که از ضمیر و باطن انسانها خبر دارد ولی با این وجود خودش گفته که من را بخوانید . خواستن برای انسان یک ظرفیتی ایجاد میکند با همین اظهار کردن برای انسان، یک ظرفیت و استحقاق جدید پیدا می شود . خداوند هر کسی را که نیازمند او باشد که البته تمام مخلوقات محتاج خدا هستند ، خدا نیازهای او را می دهد این همان رحمت عام خداست . که چه او را بخوانند و چه نخوانند ، چه او را بشناسند و چه نشناسند همانطور که دردعای ماه رجب می خوانیم که آنکسی که از تو چیزی خواسته و نه اصلا تو را می شناسد از باب رحمت به او می دهی ، این رحمت عام خداست که روی آن فقر ذاتی که بندگان دارند به آنها میدهد و این رحمت عام است . خدا یک رحمت ویژه و خاص دارد و آن برای بندگانی است که ظرف بزرگتری بیاورند یعنی ظرفیتی بزرگتری در نیاز و فقر بیاورند . آن کسی که دعا میکند و چیزی میخواهد فقر یکپارچه خودش را اظهار می کند . هم باطنش فقیر است و هم ظاهرش می گوید که من فقیر هستم ، یکپارچه نیاز است بنابراین لیاقت بیشتری پیدا میکند تا آن کسی که خودش باطنا ً فقر دارد ولی خودش اظهار نیاز نمی کند . کسی که یکپارچه فقر و نیاز است مورد رحمت ویژه خداوند قرار می گیرد . امام صادق (ع) می فرماید : خدا می داند آنچه که بنده اش می خواهد ولی خدا دوست دارد حوائج را دانه دانه شرح بدهید . مثل یک مریض که پیش طبیب رفته و مشکلات را دانه دانه میگوید . وقتی میخواهی دعا کنی حاجاتت را بخواه . در دعا فقر در انسان بیشتر میشود لذا گفته اند که در هنگام دعا دستهایتان را بالا ببرید چون حالت تضرع را بیشتر می رساند . هرچه ظرف انسان در فقر و نیاز بیشتر بشود ، رحمت بیشتری را کسب می کند البته رحمت بی نهایت هست . حالا می گویند که خدا آنچه به مصلحت ما نیست به ما نمی دهد پس چرا آنچه را که به ما نداده باید از او بخواهیم ؟ آیا میشود چیزی به مصلحت ما نباشد و خدا به ما بدهد ؟ گاهی اصلا چیزی به مصلحت ما نیست . حتی بعضی از اولیاء خدا هم چیزی از خدا خواسته اند و به مصلحتشان نبوده و خدا به آنهانداده است . فکر نکنیم تا خدا چیزی را به کسی نداد از چشم خدا افتاده است . انبیائی بوده اند که از خدا چیزی می خواستند و به مصلحت آنها نبوده و خدا به آنها نمی داده . در قرآن آمده است که حضرت نوح برای فرزندش که در آب افتاده بود دعا کرد تا خدا نجاتش بدهد و گفت که او از اهل من است . خدا فرمود که او از اهل تو نیست و غیر صالح است ، از من چیزی نخواه که به آن علم نداری . فکر نکنید تا خدا چیزی را به شما نداد آدم بدی هستید ، گاهی اوقات به مصلحت نیست و نمی دهد . همین جا هم که به مصلحت نیست عوضش را می دهد . پس همین دعا کردن هم فایده دارد . خدا به انسان چیزی را بعوض این دعا می دهد که وقتی انسان بعدا می فهمد خدا را شکر می کند و خدا چیزی بالاتر از آن را می دهد . خود خواستن ثمره دارد حتی اگر به مصلحت شما نباشد . هیچ دستی که بر در خانه ی خدا بلند میشود ، خالی برنمی گردد . امام صادق (ع) می فرماید : هر دستی که به طرف خدا بلند میشود خدا حیا می کند که آن را خالی برگرداند . می گویند که وقتی دست تان را بالا بردید به صورتتان بکشید چون خدا در این دست شما چیز گذاشته است و دست شما خالی برنگشته است . گاهی موقع مصلحت است ولی زمانش الان نیست . حضرت موسی و هارون هلاکت فرعون را از خدا خواستند و خدا گفت که دعایتان مستجاب شد و چهل سال بعد دعایشان مستجاب شد . خدا دعایشان را با تاخیر مستجاب کرد . گاهی دعای ما تاخیرش به صلاح ما نیست و الان باید اجابت شود یعنی فی نفسه خوب است مثل اینکه می گوییم خدایا این نماز را از ما قبول کن . مثلا می خواهی زیارت بروی و از خدایا زیارت با معرفت را طلب می کنی این خوب است . خواسته چیز خوبی است ولی ممکن است که من راهش را نرفته ام و ظرفیتش را ندارم . اگر من قبل از نماز تلاشی برای آن نکرده ام به همان میزان مزد من است . من هر کاری دلم خواسته بیرون از نماز کرده ام و حالا نمازی می خواهم که با حضور قلب باشد و درحد اولیاءالهی باشد ، خدا می فرماید که این عدل است که من به تو بدهم که کاری نکردی و به کسی هم که زحمت کشیده باز این را بدهم . اینجا خواسته چیز خوبی است ولی من باید ظرفیت آنرا از قبل از نمازم پیدا کنم ، باید کارهایی کرده باشم و مراقبت هایی داشته باشم . خواسته خوب است ولی راهش این نیست . تلاشی باید صورت بگیرد . عالم برای رسیدن به مقاصدش فرمول دارد و اگر انسان از راه آن فرمول نرود و آن سعی که وظیفه اش بوده انجام ندهد و بخواهد مجانی چیزی گیرش بیاید این امکان ندارد . حضرت موسی مریض شد . گفتند که فلان گیاه این بیماری را برطرف می کند . موسی گفت که من دعا می کنم و شفا پیدا می کنم . مدتی گذشت و شفا پیدا نکرد . خطاب رسید که ای موسی تو می خواهی با توکل خودت حکمت ما را باطل کنی . ما آن گیاه را حکیمانه خلق کرده ایم . باید از این مسیر شفا را پیدا بکنی . بدون طی کردن مسیر این را از ما میخواهی ، فرمول عالم را انجام نداده ای . شتر فردی مرض پوستی گرفته بود و به حضرت امیر گفت دعا کن و حضرت گفت که کنار دعا دارویی هم بزن . دلایلی هست که دعای بعضی ها مستجاب نمیشود با اینکه آدمهای خوبی هستند . مثلا کسی در خانه اش نشسته باشد و بگوید که خدایا رزق من را بده . کسی احیانا همسایه ی بدی دارد و دائم نفرین می کند ، این مستجاب نمیشود . راه دارد و می توانی کارهایی انجام بدهی و دست خودت است . یکی توسعه ی رزقش را می خواهد در حالی که اسراف کرده و آن چیزها را از دست داده است . آن فرمول را انجام نداده و آن وظیفه ای که باید انجام میداد و تلاشی که از او خواسته بودند نکرده و می خواهد نتیجه گیرش بیاید . مثلا برای درمان شهوات اگر برای جوان باشد که ما به دستور دین مان که ازدواج است عمل نکرده ایم و کار را سخت کردیم . اگر بفرض این درمان برایش فراهم نبود مُسَکن هایی برای آن هست که می تواند استفاده بکند . اگر شخصی از محیط های تحریک آلود دوری بکند و چشم را که او را تحریک میکند دائما حفظ بکند حتی کاری بکند که جلوی تخیلاتش را هم بگیرد مثلا خودش را مشغول کاری بکند . گاهی افراد مراقب چشم خودشان هستند ولی تخیلاتشان دائم کار می کند و آنها را تحریک میکند . اینها مُسکن هایی است تا آن درمان که ازدواج هست برایش فراهم بشود . حالا کسی که این مراقبت ها را انجام نمی دهد و روی خودش آتش می ریزد و بعد از خدا گله میکند که چرا من از تو می خواهم و نمی شود . حالا در دعا کردن ما باید اصرار بکنیم یا نه ؟ در روایت داریم که خدا کسی که در دعا اصرار می کند دوست دارد . اصرا در دعا داشتن به این معناست که انسان برای خواسته اش زیاد در خانه ی خدا برود اما خواسته ای را بر خدا تحمیل نکند . بزور برای خدا تعیین تکلیف نکند مثلا خدایا حتما باید به من پسر بدهی . خدا خواستن را گفته نه خواسته را . مصداق را برای خدا تعیین تکلیف نکنیم . این خوب است که انسان از خدا خیرش را بخواهد و اصرار کند یعنی آنچه که خیر من هست در فرزند ، رزق ، ازدواج و شغل را بده ولی بگوییم حتما باید فلان جا باید استخدام بشوم . گاهی برای خدا خط نشان می کشند و تعیین تکلیف میکنند . اگر خیرش در این است او را شفا بده ، ما واقعا این را می خواهیم . وقتی خدا چیزی را به ما نداد گله مند نشویم و این نشانه ی این است که ما برای خدا تعیین تکلیف نکرده ایم . کارها را به خدا بسپاریم . در شان نزول آیه 75 سوره توبه آمده است که شخصی نزد پیامبر آمد و گفت که من می خواهم پولدار بشوم و گوسفندانی داشته باشم . پیامبر فرمود که این فقر با شُکر برای تو بهتراست . اصرا کرد و پیامبر هم برای او دعا کرد . او پولدار شد و نمی توانست در تمام نمازهای جماعت شرکت کند و کم کم اصلا مسجد نیامد . زمان جمع آوری زکات فرا رسید و پیامبر فردی را فرستاد تا از او زکات بگیرد و او مانع زکات شد . پیامبر گفت وای بر او . در طلب خیر دعا بکنیم و اصرار بکنیم ولی تعیین تکلیف برای خدا نکنیم .
سوال – آیات 224-220 سوره بقره را توضیح بدهید . پاسخ – در شان نزول آخرین آیه این سوره آمده است که یکی از اصحاب پیامبر عبدالله بن رواحه یک اختلافی بین داماد و دخترش اتفاق افتاده بود . قسم خورد که وارد زندگی این ها نشود و کاری نداشته باشد که این آیه نازل شد که برای اصلاح خیر بین مردم قسم به خدا را مانع قرار ندهید . خدا را دست آویز نکنید که جلوی خیرات گرفته بشود . گاهی ما از راه مقدسات وارد کار خیر نمی شویم . وقتی شما می خواهید یک کار خوب را ترک بکنید این رجحانی ندارد که این قسم نافذ باشد و انسان پایبند آن باشد .
سوال – دعای ادای قرض را بگویید .
پاسخ – شیخ بهایی در کتاب اربعین نقل کرده است و در کتاب بحار هم وجود دارد که پیامبر فرمود : اگر کسی بدهی و قرضی داشته باشد ایندعا را بخواند : اللهم اَغننی بحلالک عن حرامک و بطاعتک عن معصیتک و بفضلک عن مَن سِواک .
سوال – توسل به امام زمان (عج) چه خصوصیاتی دارد ؟
پاسخ – امام زمان (عج) الان امام حی ماست و تمام الطاف الهی و رحمتهای الهی و فیض هایی که از طرف خدا به ما می رسد ، فیض هدایت علم شفا عنایت ، طبق آثار دینی ما از کانال حجت خدا و اما زمان (عج) به ما می رسد حتی اگر ما به امامزاده ای متوسل می شویم از کانال امام زمان (عج) به ما میرسد بدون اینکه ما توجه داشته باشیم . یعنی شما به امام حسین (ع) توسل کرده اید اما از کانال امام زمان (عج) داده میشود. یعنی آنها از این امام که واسطه ی فیض این زمان هستند لذا حساب ویژه ای دارند و از این جهت ما میگوییم باید نسبت به این بزرگوار یک ارتباط خاص پیدا بکنند . سلام روزانه به امام زمان (عج) را فراموش نکنیم . اگر برایتان مقدور است دعای عهد را بخوانید و اگر مقدورنیست بعد از دعای ندبه هم سلامی هست و اگراین هم نشد با زبان خودمان سلام کنیم و بگوییم به ما کمک کن که در عهد مان با شما ثابت قدم باشیم . حالا چطور معرفت مان را بیشتر کنیم ؟ معرفت چیزی است که باید از طرف خدا داده بشود . دعایی از امام صادق است که در زمان غیبت بخوانید که در دعای غیبت آمده است و از خدا معرفت بخواهید و ما باید زمینه اش را فراهم کنیم و بر عهد خودمان پا برجا باشیم و اعمال مورد رضایت آن بزرگوار را انجام بدهیم .
سوال – آیا توسل به غیر از معصومین اشکال دارد ؟
پاسخ – ما روایات زیادی داریم که می گویند که به غیر از معصومین بزرگانی هستند که میتوانند شفاعت بکنند . کسانیکه در دنیا سبب خیر بوده اند چون تا کسی در اینجا سبب خیر نباشد در آن دنیا نمی تواند شفاعت کند مثل علما ، شهدا ، پدر و مادرمومن ، این ها کسانی هستند که میتوانند شفیعان روز قیامت باشند . آقای شیخ آملی می فرمودند که گاهی من مشهد می روم حاجتم آنجا داده نمیشود و به حضرت عبد العظیم حواله میشود و اینجا استجابت میشود . برای اینکه امام زاده ها احیا بشوند ، این بزرگواران گاهی اوقات شفا دادن را به زیر دستانشان می دهند که از این راه مردم نذرشان را بگیرند . برایش فراهم بشود . حالا کسی که این مراقبت ها را انجام نمی دهد و روی خودش آتش می ریزد و بعد از خدا گله میکند که چرا من از تو می خواهم و نمی شود . حالا در دعا کردن ما باید اصرار بکنیم یا نه ؟ در روایت داریم که خدا کسی که در دعا اصرار می کند دوست دارد . اصرا در دعا داشتن به این معناست که انسان برای خواسته اش زیاد در خانه ی خدا برود اما خواسته ای را بر خدا تحمیل نکند . بزور برای خدا تعیین تکلیف نکند مثلا خدایا حتما باید به من پسر بدهی . خدا خواستن را گفته نه خواسته را . مصداق را برای خدا تعیین تکلیف نکنیم . این خوب است که انسان از خدا خیرش را بخواهد و اصرار کند یعنی آنچه که خیر من هست در فرزند ، رزق ، ازدواج و شغل را بده ولی بگوییم حتما باید فلان جا باید استخدام بشوم . گاهی برای خدا خط نشان می کشند و تعیین تکلیف میکنند . اگر خیرش در این است او را شفا بده ، ما واقعا این را می خواهیم . وقتی خدا چیزی را به ما نداد گله مند نشویم و این نشانه ی این است که ما برای خدا تعیین تکلیف نکرده ایم . کارها را به خدا بسپاریم . در شان نزول آیه 75 سوره توبه آمده است که شخصی نزد پیامبر آمد و گفت که من می خواهم پولدار بشوم و گوسفندانی داشته باشم . پیامبر فرمود که این فقر با شُکر برای تو بهتراست . اصرا کرد و پیامبر هم برای او دعا کرد . او پولدار شد و نمی توانست در تمام نمازهای جماعت شرکت کند و کم کم اصلا مسجد نیامد . زمان جمع آوری زکات فرا رسید و پیامبر فردی را فرستاد تا از او زکات بگیرد و او مانع زکات شد . پیامبر گفت وای بر او . در طلب خیر دعا بکنیم و اصرار بکنیم ولی تعیین تکلیف برای خدا نکنیم .
سوال – آیات 224-220 سوره بقره را توضیح بدهید . پاسخ – در شان نزول آخرین آیه این سوره آمده است که یکی از اصحاب پیامبر عبدالله بن رواحه یک اختلافی بین داماد و دخترش اتفاق افتاده بود . قسم خورد که وارد زندگی این ها نشود و کاری نداشته باشد که این آیه نازل شد که برای اصلاح خیر بین مردم قسم به خدا را مانع قرار ندهید . خدا را دست آویز نکنید که جلوی خیرات گرفته بشود . گاهی ما از راه مقدسات وارد کار خیر نمی شویم . وقتی شما می خواهید یک کار خوب را ترک بکنید این رجحانی ندارد که این قسم نافذ باشد و انسان پایبند آن باشد .
سوال – دعای ادای قرض را بگویید .
پاسخ – شیخ بهایی در کتاب اربعین نقل کرده است و در کتاب بحار هم وجود دارد که پیامبر فرمود : اگر کسی بدهی و قرضی داشته باشد ایندعا را بخواند : اللهم اَغننی بحلالک عن حرامک و بطاعتک عن معصیتک و بفضلک عن مَن سِواک .
سوال – توسل به امام زمان (عج) چه خصوصیاتی دارد ؟ پاسخ – امام زمان (عج) الان امام حی ماست و تمام الطاف الهی و رحمتهای الهی و فیض هایی که از طرف خدا به ما می رسد ، فیض هدایت علم شفا عنایت ، طبق آثار دینی ما از کانال حجت خدا و اما زمان (عج) به ما می رسد حتی اگر ما به امامزاده ای متوسل می شویم از کانال امام زمان (عج) به ما میرسد بدون اینکه ما توجه داشته باشیم . یعنی شما به امام حسین (ع) توسل کرده اید اما از کانال امام زمان (عج) داده میشود. یعنی آنها از این امام که واسطه ی فیض این زمان هستند لذا حساب ویژه ای دارند و از این جهت ما میگوییم باید نسبت به این بزرگوار یک ارتباط خاص پیدا بکنند . سلام روزانه به امام زمان (عج) را فراموش نکنیم . اگر برایتان مقدور است دعای عهد را بخوانید و اگر مقدورنیست بعد از دعای ندبه هم سلامی هست و اگراین هم نشد با زبان خودمان سلام کنیم و بگوییم به ما کمک کن که در عهد مان با شما ثابت قدم باشیم . حالا چطور معرفت مان را بیشتر کنیم ؟ معرفت چیزی است که باید از طرف خدا داده بشود . دعایی از امام صادق است که در زمان غیبت بخوانید که در دعای غیبت آمده است و از خدا معرفت بخواهید و ما باید زمینه اش را فراهم کنیم و بر عهد خودمان پا برجا باشیم و اعمال مورد رضایت آن بزرگوار را انجام بدهیم .
سوال – آیا توسل به غیر از معصومین اشکال دارد ؟ پاسخ – ما روایات زیادی داریم که می گویند که به غیر از معصومین بزرگانی هستند که میتوانند شفاعت بکنند . کسانیکه در دنیا سبب خیر بوده اند چون تا کسی در اینجا سبب خیر نباشد در آن دنیا نمی تواند شفاعت کند مثل علما ، شهدا ، پدر و مادرمومن ، این ها کسانی هستند که میتوانند شفیعان روز قیامت باشند . آقای شیخ آملی می فرمودند که گاهی من مشهد می روم حاجتم آنجا داده نمیشود و به حضرت عبد العظیم حواله میشود و اینجا استجابت میشود . برای اینکه امام زاده ها احیا بشوند ، این بزرگواران گاهی اوقات شفا دادن را به زیر دستانشان می دهند که از این راه مردم نذرشان را بگیرند .

89-08-02

2/8/89
سوال – چه عواملی باعث تقویت دینداری در دوره ی آخرالزمان میشود ؟
پاسخ – بحثمان عوامل تقویت ایمان و باورهای دینی است بخصوص که در آخر الزمان امواج فتنه ها باعث لغزش های مومنین میشود . یکی از عوامل مهم دین داری و تقویت باورها ، توسل و تمسک به معصومین (ع) است بخصوص وجود امام زمان (ع) که توصیه ی خاصی بر این مورد شده در هر زمان و مخصوصا در آخرالزمان. امیرالمومنین در نهج البلاغه می فرمایند : امواج سنگین فتنه ها را بشکنید و جلو بروید با کشتی نجات . در صلوات شعبانیه که در ماه شعبان بعد از نماز ظهر خوانده میشود و مومنین بر آن مداومت می کننند ، در شان معصومین داریم : الفلک الجاریه ... اهل بیت کشتی هایی هستند که جاری هستند و تحرک دارند . یک موقع کشتی در امواج رهاست و آب آنرا این طرف و آن طرف می برد اما یک وقت در عین حالی که کشتی در امواج است آب را می برد و جلو می رود و به سمت ساحل می برد . تعبیر این است که کشتی که جریان دارد و سرنشینان خود را به ساحل امن می برد . این یکی از وسائل مهم نجات است و پیامبر اکرم فرمودند : صراط مستقیم در بین هزاران راه های انحرافی یکی بیشتر نیست ، تشخیص آن یک راه و پیمودن آن با توجه به خطرات زیاد در آخرالزمان کاری است که بدون هدایت معصومان ، کسانی که خودشان این راه را رفته اند و کاملا آشنا هستند امکان پذیر نیست . در قرآن سوره هود دارد که وقتی حضرت نوح در کشتی تعدادی مومنین را سوارکرده بود و پسرش کنعان در آب دست و پا می زد و حضرت نوح با مهربانی به او گفت : ای پسرم سوار شو و او بی نیازی از معصوم جست و گفت که من خودم شنا بلد هستم و روی کوه بلند می روم و نجات پیدا می کنم در آن موقع موجی آمد و آنها را جدا کرد و پسر نوح از بین رفت . مولوی این داستان را این طور می گوید :
همچو کنعان سر به کشتی وا مکش که غرورش داد نفس زیرکش
که برآیم من بر سر کوه مشید منت نوحم چرا باید کشید ؟
کاش چون طفل ازحیَل جاهل بُدی چون طفلان چنگ برمادر زدی
یا زعلم نقل کم بُدی مَلی علم اهل دل ربودی از ولی
کاش در اینجا انسان به خودش تکیه نکند . در این امواج خروشان دست به دامان ولی الهی بشود و با او حرکت بکند . توسل و تمسک یکی از عوامل مهم دین داری در آخر الزمان است .
سوال - چه ضرورتی هست که ما متوسل بشویم و آیا این توسل مختص مذهب شیعه است ؟
پاسخ – خیر مختص به شیعه نیست . آن چنان که قرآن نقل کرده و این کتابی است که موارد مفید و قابل استفاده ی گذشته ی تاریخ را بدون تحریف نقل میکند ، می بینیم که بحث توسل در تمام گذشتگان و انبیاء جاری بوده است . شما حضرت آدم را در نظر بگیرید ، این روایت را شیعه و سنی از پیامبر نقل کرده اند . در قرآن داریم که وقتی آدم از بهشت رانده شد گریه کرد ، اظهار پشیمانی کرد و خدا فرمود که آدم کلماتی را از خدا گرفت و بواسطه ی این کلمات توبه اش پذیرفته شد . پیامبر می فرمایند که آن کلماتی که حضرت آدم از خدا گرفت و به آن توسل کرد ، اسماء پنج تن بوده است . یعنی حضرت آدم خدا را به محمد و فاطمه و علی و حسن و حسین قسم داد و گفت که توبه ی من را قبول کن . در سند این حدیث هیچ شکی نیست ، شیعه و سنی آنرا نقل کرده اند . قرآن در رابطه با فرزندان یعقوب که آن خطای بزرگ را کردند ، باعث شدند که یوسف چهل سال از پدرش دور باشد و او را دچار فراق کردند ، دارد که وقتی پشیمان شدند ، پیش پدرشان آمدند ، پدری که چقدر سخت کشیده بود ، کمرش خمیده شده بود و چشمش کور شده بود ، گفتند : ای پدر تو برای ما استغفار کن و ما گناهکار هستیم . به او که ولی و پیغمبر بود یعنی به پدرشان که نبی زمان بود متوسل شدند . حضرت یعقوب فرمودند : من از خدا برای شما طلب مغفرت می کنم . این همان واسطه بردن در خانه ی خدا و توسل است . در خود قرآن دستور داده شده که ای پیامبر ، اگر مردم پیش خدا زانو بزنند و از تو بخواهند برای آنها استغفار کنی ، خدا را تواب و رحیم می بینند و در قرآن داریم با وسیله در خانه ی خدا بروید ، با واسطه در خانه ی خدا بروید حتی چهارده معصومین هم توسل داشتند . روایتی از مرحوم مجلسی در بحار است که می فرماید : امام باقر (ع) تب شدیدی داشتند . کاسه ی آب سردی درکنارشان بود و دستشان را در آن فرو می کردند و روی پیشانی شان می گذاشتند و می گفتند یا مادر فاطمه . و محتملا ایشان به مادرشان توسل می کردند زیرا حضرت زهرا (س) حُجَجی بر حُجَت الهی بوده است . پس توسل از حضرت آدم تا فرزندان یعقوب مرسوم بوده است .
سوال - ما به چیزهایی می توانیم متوسل بشویم ؟
پاسخ – واسطه هایی که می توانند رحمت خدا را برای ما جلب بکنند ، این ها می توانند وسیله ی توسل ما باشند یعنی توبه خودش یک وسیله است . قرآن می فرماید که با واسطه ای به خدا برسید و رحمت خدا را جلب بکنید . اعمال صالح هم وسیله ای است که باعث پوشانده شدن اعمال زشت میشود . خود قرآن و تمسک به آن وسیله است . اما آن وسیله ای که ذیل خود این آیه است می گوید که اهل بیت همان وسیله ای هستند که خدا آنرا فراهم کرده است و بزرگترین وسیله ی الهی وجود معصومین هستند . قرآن احتیاج به تفسیر دارد و هر کس می تواند ادعا کند که آن را بیان می کند ولی معصوم خودش بیان است ، خودش راه و تفسیر است ، از این جهت مهمترین وسیله خود معصومین و اهل بیت هستند . حالا شاید این سوال مطرح بشود که ما برای درخواست از خدا چه نیازی به واسطه داریم ؟ بله خود خدا هم حرفهای ما را می بیند ، می شنود و می داند و هم قدرت دارد که بدهد ، او احتیاج به واسطه ندارد . از طرف خدا برای دادن مشکلی نیست ، مشکل برای گرفتن از طرف ماست . ما نمی توانیم بی واسطه رحمت خدا را بگیریم . در ما مانع وجود دارد . امام سجاد (ع) در دعای سجادیه تعبیری دارد : خدایا تو محجور از خلق نیستی ، پنهان نیستی ، ما محجور هستیم و مانع داریم . به هرحال آلودگی ها و گناهان و نوع وارد شدن باعث میشود که نتوانیم رحمت الهی را جذب کنیم . همان طورکه نمی توانیم پیام الهی را مستقیم دریافت کنیم و احتیاج به پیامبرانی هست که آنها در جهت گیرندگی وحی واسطه بشوند ، بقیه فیوضات هم همین جور است . رحمت ، هدایت ، شفا ، علم و قدرت را باید انسانهای بی خطا که معصومین هستند واسطه بشوند که از طریق خدا جذب کنند و به ما بدهند . این همان عقیده ی شیعه است . عقیده ی واسطه ی فیض که ما قائل هستیم که امامان ما واسطه ی فیض هستند لذا میگوییم امام زمان (عج) الان زنده است چون اگر او در این عالم نباشد ، عالم دنیا برچیده میشود و به آن فیض نمی رسد. بعضا شما می بینید ادیان و مذاهب دیگر می گویند که منجی و موعود آخرالزمان هنوز بدنیا نیامده است . مسیحیان و یهودیان قائل به موعود هستند اما میگویند که هنوز بدنیا نیامده است اما شیعه میگوید که بدنیا آمده و زنده است هر چقدر هم که عمرش طول بکشد چون واسطه ی فیض است . بواسطه ی او فیض به این عالم می رسد . داستان شب قدر هم همین است . آن فیضی که خدا می خواهد در یکسال به بنده اش بدهد توسط ولی او مدیریت می شود . یعنی اراده ی خدا و مشیت خدا از منازل شما اهل بیت صادر میشود و در عالم پخش میشود . بنابراین اینکه ما میگوییم اهل بیت محل مشیت خدا هستند یعنی از اینجا فیض پخش میشود . ما در دادن حاجات اهل بیت را مستقل نمی دانیم که توسل به آنها بکنیم ، دید ما به اهل بیت دیده واسطه ی فیضی است ولی این چیزی است که خدا قرآن به ما توصیه کرده است . یکی از بزرگان خدمت آیت الله خوانساری که از مراجع بزرگ تهران بودند رسیدند و سوال کردند اگر بخواهیم به امام رضا(ع) متوسل بشویم چطور خطاب بکنیم ؟ خدا را مخاطب قرار بدهیم و بگوییم ای خدا بحق امام رضا (ع) به ما چیزی بدهد یا بگوییم که ای امام رضا (ع) تو چیزی به ما بده . ایشان فرمودند : هر دوی آنها خوب است ولی دومی بهتر است . یعنی از امام رضا (ع) بخواهید که از خدا بخواهد و واسطه ببرید . اینکه می گوییم ای امام رضا (ع) به ما بده ، یعنی واسطه است . ما که میدانیم امام رضا (ع) مستقلا و بی اذن خدا نمی دهد ، نگاه ما به او نگاه استقلالی نیست . این همان دستگاه الهی است نه اینکه امام رضا (ع) کنار دستگاه خدا دستگاهی زده است . وقتی دید ما به امام رضا (ع) یک دید واسطه ای است آنجایی که میگوییم یا امام رضا (ع) به ما بده ، در واقع می دانیم که خدا به امام رضا (ع) می دهد . منتها ما با واسطه پیش خدا می روییم . ما در دعاهایمان تعبیراتی داریم که به خود معصومین خطاب شده است. دعای فرج معروف خطاب مستقیم به محمد و علی است ، شما من را کفایت کنید ، شما من را کمک بکنید . حالا کسی نگوید که این شرک است زیرا شما از انسانی کمک می خواهید ، ما می گوییم این ها واسطه هستند . مثلا میگوییم دکتر به دادم برس منظورمان این نیست که خدا را قبول نداریم . معنایش همان واسطه ی شفاست بنابراین این دید است که ما به معصومین و واسطه ای فیض الهی داریم و آنها را به این صورت شفی قرار می دهیم .
سوال - گاهی بعضی انسانها ارادت خاصی به امام رضا (ع) دارند و به ایشان توسل می کنند یعنی امام رضایی هستند ، بعضی ها امام حسینی هستد ، در این ها چه اتفاقی می افتد ؟
پاسخ – بعضی ها در خودشان درمی یابند همچنان که به همه ی معصومین ارادت دارند و همه را قبول دارند ولی دست خودشان نیست و فکر می کنند که جذبه شان نسبت به یکی از معصومین یا امام زاده ها بیشتر است و نسبت به آنها کشش دارند . یکی نسبت به امیر المومنین یک حساسیت و عشق خاصی دارد یکی نسبت به حضرت زهرا ، یکی نسبت به حضرت ابوالفضل یا امامزاده ها . ما سِر حقیقی مطلب را نمی دانیم . در بعضی از بزرگان ما هم بوده است ، این طور نیست که فقط در مردم معمولی باشد . مرحوم آیت الله تحللی از خوبان همدان بوده است . ایشان آنچنان عاشق امیرالمومنین بودند که وقتی میخواست اذان و اقامه را بگوید و وقتی به اشهد ان علیا ولی الله می رسد بی اختیار می گفت : جانم به قربان نامت و اطرافیان میگفتند چنان با سوز می گفت که دل ما می ریخت و اشکش جاری می شد . آیت الله کشمیری از عاشقان امیر المومنین و زیارت ایشان بود طوری که مرحوم جعفر آقای مجتهدی می گفت که هر وقت ایشان به خانه ی ما می آید گنبد و بارگاه امیر المومنین را با خودش می آورد . این قدر عشق در دلش بود . آقای حائری استاد امام خمینی عاشق امام رضا (ع) بود و می گفت که ما چهارده معصوم را در امام رضا (ع) خلاصه کرده ایم و تا تعطیلی گیرش می آمد به زیارت امام رضا (ع) می رفت . این اختلافاتی که نسبت به معصومین در بندگان خدا هست ، شاید سِرش اختلاف تجلیات اسماء الهی باشد . خدا اسم هایی دارد که در دعای جوش کبیر که همه ی متدینین با آن آشنا هستند . وقتی اسمهای خدا را می خوانید به تناسب حالت ، به تناسب موقعیت ، مرتبه و معرفت شما به تناسب نیازت گاهی یک اسم شما را جذب میکند مثلا کسی که به فقر افتاده به مشکل افتاده ، وقتی به یا رزاق می رسد یا به کنز الفقرا می سد اینجا مثل این است که یک دفعه او را نگه میدارد . مثلا کسی که مریض است یا مریضی سختی دارد یا مریض سختی دارد ، وقتی به یا شافی یا طبیب می رسد ، اینجا یک حال دیگری دارد . کسی که بی کس است و نارفیقی دیده است ، وقتی به یا رفیق من لا رفیق له می رسد حال دیگری دارد . یکی از افرادی که نارفیقی دیده بود گفت : خدایا تو هم رفیقی هم شفیق ، آیا می گذاری که این رفیقت را شیطان ببرد ؟ شیطان دارد رفیقت را می برد . ابن عربی گفته : وقتی اسماء خدا را می خوانید اسمی که شما را جذب کرد ، زود از رویش رد نشوید . و آنرا تکرار بکنید تا آثار و برکاتش را دریافت بکنید . همین وضعیت در مورد اسماء ائمه هم هست . اسماء خارجی خدا ائمه اطهار هستند که صفات الهی در آنها جمع است و به تناسب معرفت ما و رتبه ی ما گاهی یک معصوم برای ما جلوه ی خاصی دارد. مثلا چون امام رضا (ع) مظهر اسم رئوف خداست ، فردی که احتیاج دارد دستی روی سرش کشیده بشود چه بسا آن اسم خیلی برایش جلوه می کند . در اینجا اختلاف معرفت است . همچنین افراد نیازها و حالاتشان مختلف است . هر کدام از ائمه که مظهر اسم خدا هستند و بیشتر در آنها فعلیت دارد و بر دل ما جلوه ای دارد و دل ما را می کشاند . شبیه همان اسمائی که در دعای جوشن کبیر است که به تناسب حالات افراد یک جذبه هایی دارد ، چه بسا کشش معصومین هم از این باب باشد . ما یک روایات معتبری به این معنا که از فلان معصوم فلان حاجت را بخواهید و دیگری نمی تواند بدهد ، به این شکل نداریم چون همه ی معصومین باب الحوائج هستند . همه ی آنها معدن این هستند که واسطه بشوند و رحمت خدا را بگیرند و حاجات را بدهند منتها در کتاب بحار علامه ی مجلسی جلد نود و چهار روایتی نقل کرده است که دعای توسلی است که غیر از دعای توسل معروف است شما می توانید بعد از دعای توسل آن را در مفاتیح پیدا بکنید بنام دعای توسل دیگر . در آنجا حاجات تقسیم شده است که مثلا اگر کسی عافیت و سلامتی میخواهد متوسل به موسی بن جعفر (ع) و اگر کسی دفع ظلم می خواهد متوسل به امیر المومنین و اگر کسی سلامتی در سفرها می خواهد به امام رضا (ع) و اگر کسی وسعت رزق می خواهد به امام جواد (ع) متوسل شود . اگر کسی در این دعا تمسک به معصومین در این دعاهای خاص که ذکر شده بکند این خیلی مناسب است ولی دید مان این نباشد که معصوم دیگر نمی تواند . این دید خوبی نیست .
سوال – آیه 182- 186 سوره بقره را توضیح دهید .
پاسخ – آیه 186 می فرماید : ای پیامبر اگر از من بپرسند ، بگو من نزدیک هستم و من دعای شما را اجابت می کنم مردم هم باید من را اجابت بکنند . با تقوا باشند و ایمان بیاورند که این بنفع خودشان است و رشد پیدا میکنند . یک نکته این است که خدا می فرماید من نزدیک هستم . در دعا لازم نیست که انسان داد و بیداد بکند بخاطر همین در ادب دعا داد و فریاد نیست . بلکه آهسته دعا بکنید . بعد خدا می گوید من دعای آن کسی که من را می خواند جواب می دهم . دو تا شرط برای استجابت دعا در این آیه ذکر شده است که اگر این دوشرط محقق بشود خدا گفته جواب می دهد . شرط اول این است که انسان حقیقتا بخواهد ولی بعضی مواقع چیزی را می خواهیم که به مصلحت مان نیست . اشک هم می ریزیم ولی نمی دانیم که به صلاح مان نیست ما ضرر خودمان را نمی خواهیم پس ما در آنجا واقعا دعا کننده نیستیم پس خدا همان واقعی را لطف می کند و به ما نمی دهد . البته بجای آن یک چیز دیگر میدهد که در قیامت وقتی مردم می بینند میگویند که کاشکی هیچ کدام از دعاهای ما برآورده نمیشود و عوضش را در آنجا می دهد . پس شرط اول اینکه دعا حقیقی باشد به مصلحت و خیر باشد . شرط دوم اخلاص در دعاست . یعنی فقط از خدا بخواهد ، خدا را همه کاره ی عالم بداند و فقط از او بخواهد . پیامبر فرمودند : هر بدهکاری که این دعا را بخواند قرضش ادا میشود . خدایا بواسطه ی حلالت من را از حرام بی نیاز کن و بوسیله ی چیزهایی که مورد طاعت توست من را از معصیت خودت بی نیاز کن و من را از فضل خودت بی نیازم کن . شیخ بهایی گفت : ما این کار را انجام دادیم و شد . از جایی که نمی دانستیم قرض هایمان ادا شد . ممکن است کسی این کار را بکند و نتیجه نگیرد و آن بخاطر اخلاص است که شرط دوم است . این همان مضطر شدن است ، امیدش از همه جا قطع بشود ، فقط از خدای متعال بخواهد و به او متصل بشود .
سوال – آیا توسل باید همیشگی باشد ؟
پاسخ – اگر ما توسل را به این معنا بگیریم که دائم میخواهیم از خدا فیض بگیریم پس ما هیچ موقع بی نیاز از فیض خدا نیستیم ، بی نیاز از رحمت و لطف خدا نیستیم . پس دائم احتیاج به آن واسطه ها داریم . درست است که لازم نیست دائم بنشینیم و دعای توسل بخوانیم و حاجت بخواهیم اما توسل حقیقی توسل دائمی است . آن توسل حقیقی که دائمی هم هست ، صرف اینکه بنشینیم ختمی بگیریم ، ذکر صلواتی بگیریم ، نذری بکنیم و روضه ای گوش بدهیم این ها نیست البته این ها خوب است آن توسل حقیقی که انسان دائما تحت ولایت و سرپرستی و عنایت اهل بیت باشد و دائما به او لطف ببرید ، این است که انسان عملا هم از جهت رفتاری و هم از جهت اخلاقی متمسک به آنها باشد . آنها را الگو قرار بدهد ، آنها را در زندگی اش جاری بکند ، اخلاقیات ، افکار و گفتار آنها را در زندگی اش جاری بکند و من تحت ولایت آنها زندگی بکنم اگر این باشد توسل دائمی است و این حقیقی است . ائمه با کسانی که از دوستانشان بودند و این کار را نمی کردند برخورد می کردند . کسانی از راه دور پیش امام رضا (ع) رفتند . امام رضا (ع) آنها را شصت روز راه نداد و بعد از شصت روز امام آنها را راه دارد و گفت : شما حقوق همدیگر را عایت نمی کنید و حلال ها و حرام ها را رعایت نمیکنید و می خواهید من شما را راه بدهم . راه پیدا کردن به ساحت معصومین ادعایی نیست این احتیاج به یک توسل واقعی دارد یعنی توسل عملی و همین زمینه ی شفاعت است اگر کسی اینکار را کرد ، دستش را به معصومین داده است و سوار کشتی شده است . درست است که محبت معصومین گنجینه ی ارزشمندی است ولی ما علاوه بر محبت باید دست ولایت را بگیریم . حبی ارزشمند است که نورش در زندگی ما باشد و در زندگی ما ظهور پیدا کرده باشد و وقتی عملا دستم را به آنها دادم ، در آخرت هم شفاعت اهل بیت شامل حال من میشود .

89-07-25

25/7/89
سوال – چکار کنیم که حال خوشی که از نماز و عبادت بدست می آید ، استمرار پیدا کند ؟
این سوال برای خیلی از متدینین مطرح است یک آرزویی که حالات خوش استمرار پیدا کند و چرا بعضی مواقع کم رنگ میشود و این واقعیتی است . من در جلسه ی قبل اشاره کردم که نماز من و بسیاری از عبادات دیگر من مثل زیارت ها و شب قدرها ، بگونه ای بازتاب اعمال ما هستند . اینها مزدی هستند که از اعمال خوبمان می گیریم یا کیفری هستند که از اعمال بدمان بدستمان خواهد آمد . اگر کسی روز خوبی داشته باشد ، شب خوب و سحر خوبی هم دارد . اگر کسی قبل از نماز خوبی داشته باشد ، نمار خوبی هم دارد . ما هر قدر به نماز و اعمال عبادی اهمیت بدهیم ، نماز و عبادات هم به ما اهمیت می دهد و آن آثار خودش را در زندگی ما جاری میکند . بخصوص که الان که در بحث نماز هستیم عرض کردم که نماز حقیقتا یک مهره کلید و ویژه در دین است . یک سفره عظیم و پُربرکتی است که خدا در دین تعبیه کرده است . خدا یک استاد تمام وقت در اختیار ما گذاشته است . حالا پنج وقتش که واجب است ولی وقتهای دیگری هم در اختیار ماست که میتوانیم انجام بدهیم . بزرگان دین می گویند که نماز انسان را به عالی ترین مقام معنوی می رساند ، چرا ما از این استاد درست استفاده نمی کنیم و بهره نمی بریم ؟ این نکته خیلی قابل تامل هست که ما قبل از نماز است که اگر آنجا دلمان را درست بکنیم و دلبرمان را خدا قرار بدهیم ، در نماز هم دلبرمان خداست و از او جدا نمیشویم . پیامبر فرمودند : هر کس با محبوب و دلبرش همراه است . اگر ما در نماز دلبرمان خدا باشد ، با او همراه هستیم . اگر جوری باشد که از قبل دلبرمان را کس دیگری گرفته باشیم ، ما گاهی قبل از نماز صدها دلبر برای خودمان درست کرده ایم ، خوب طبیعی است که در نماز هر چقدر زور می زنیم دلمان پیش دلبرش می رود . این نماز ثمره اش رفع تکلیف میشود . درست است که همین نماز هم که در آن حضور قلب نیست بی ثمر نیست . ثمرش این است که روز قیامت عقاب نمیشود . رشد و برکات را نمازی خواهد داشت که وارد جان انسان بشود . امام سجاد (ع) در فرازی از دعای ابو حمزه تحلیلی دارد که چرا انسان بعضی مواقع دچار بی حالی میشود و عواملی را برای آن ذکر میکند . حدوداً پنج صفحه است آن را بخوانید و تامل کنید . ایشان این تعبیر را دارند : خدایا من پیش خودم هر وقت میگویم که برای مناجات آماده هستم و یک نماز آنچنانی بخوانم ، یک دفعه یک بی حالی بر من عارض میشود که آن حال مناجات دعا را از من میگیرد و بی حال میشوم . بعد حضرت عوامل آن را ذکر می کند . خدایا شاید دیدی که من حق تو را سبک می شمارم و از این جهت من را دور کردی . شاید دیدی که وقتی من نوبت به کارهای دیگر می رسد اهمیت می دهم ولی وقتی نوبت به کار تو می رسد انگیزه ندارم . بعضی ها هستند که شش روز هفته را صبح زود و در تاریکی از خواب بلند میشوند تا به اداره برسند ولی روز جمعه که میشود ، نمازشان قضا میشود یعنی نوبت به خدا که می رسد برایشان سنگین است . به تعبیر قرآن به زمین چسبیده و کار برایش سنگین است . رجبعلی خیاط تعبیری دارد که می گوید که من دلم برای خدا خیلی می سوزد چون مشتری او خیلی کم است ولی مشتری امام حسین (ع) خیلی زیاد است . ماه محرم که می رسد شلوغ است و گاهی تا نیمه شب روضه است ولی در مسجد خلوت است و اگر کسی به مسجد می آید نمازی می خواند و فوری می رود . وقتی من اهمیت ندهم خدا من را دور می کنم یعنی در واقع من با کارم ، خودم را دور می کنم و گرنه خدا دوست دارد که همه نزدیکش بشوند . خودم کاری می کنم که آثار و برکات را نگیرم . پس یک دلیل آن سبک شمردن و ضایع کردن حق خداست . خدایا شاید دیدی که من نه تنها حقت را سبک می شمارم بلکه اصلا به تو پشت میکنم . یعنی بدتر از سبک شمردن . پشت کردن به خدا چه وقت است ؟ وقتی که گناه میکنیم . وقتی ما گناه میکنیم رو به خدا نداریم ، آن موقع پشت به خدا و رو به شیطان داریم . شخص وقتی گناه میکند ارتباطش با خدا قطع است . یعنی از تحت ولایت خدا بیرون میآید و تحت ولایت شیطان قرار می گیرد . روایت از پیامبر در هنگام گناه و فحشا ایمان از انسان سلب میشود که موقع خطرناکی است . در آن هنگام یک نَه به خدا و یک آری به شیطان می گوید چون خدا می گوید : معصیت نکن و من میگویم : نه . شیطان که می گوید : گناه بکن ، من میگویم : آری . این پشت کردن به خدا است و تحت ولایت ابلیس رفتن است . امام باقر (ع) در اصول کافی فرمود : شخص وقتی گناه می کند در قلبش یک نقطه ی سیاه حک میشود که اگر با توبه پاک کرد که هیچ و گرنه گناه دوم نقطه دوم . این نقطه ی سیاه که امام میگوید ، توسعه ی ولایت ابلیس در روح انسان است زیرا ولایت ابلیس تاریکی است . یخرجونهم من النور الی الظلمات . پس این پشت کردن ، گناه است و بخصوص گناهانی که عادت شده است . این ها خیلی خطرناک است . مثلا دروغ گو بودن ، غیبت کردن ، پشت سر دیگران حرف زدن ، فحاشی کردن ، بددهان بودن و چشم چران بودن که باطن انسان را بگونه ای دیگر رقم می زند و چهره نگاری می کند چهره هایی که چه بسا مناسب با چهره های انسانی نیست . اولین اثر این گناهان این است که اشتها انسان نسبت به مسائل معنوی کم میشود ، حال عبادت را از ما سلب میکند . حدیث قدسی داریم که خدا می فرماید : آن کسی که نفس خودش را بر خواست و اراده ی و فرمان من ترجیح می دهد ، اولین عقوبتی که او را میدهم این است که لذت مناجات را از او میگیرم . حال برای مناجات و دعا ندارد مگر اینکه مجبور بشود مثل شب قدر ولی لذت چندانی نمی برد و کم کم باورش نمیشود که چنین لذت هایی هم در این عبادات هست . یکی از علمای بزرگوار می گفت که من باورم نمیشد که اویس قرنی یک شب را در رکوع و یک شب را در سجده بود . مقداری برایم شُبهه بود . یکبار از خدا خواستم که این لذت را به من بچشاند . ایشان می گوید که رکوعی انجام دادم و ذکری گفتم ، بقدری لذت بردم که این لذت چیز دیگری بود . دومی را گفتم و دیدیم لذتم بیشتر شد . و دیگر نفهمیدم چقدر طول کشید ولی این قدر تکرار کردم که فکر می کردم ساعتی در رکوع ایستاده ام . این لذت ها برای آن کسانی است که پشت به خدا ندارند ، مال کسانی هست که دچار غضب الهی نشده اند . امام میگوید که شاید من به تو پشت کردم و من را مورد غضب قرار داده ای . خدایا شاید من دارم دروغ می گویم . می گویم دوستت دارم ، اهل بیت تو را دوست دارم و قرآن را دوست دارم اما کارهایم ، کارهای یک مُحب نیست . آثار آن خیلی در زندگی ام نیست . امام می فرماید : شاید دارم دروغ می گویم و من را رها کردی . خدایا شاید دیدی که من شکر نعمت تو را نمیکنم و من را محروم کردی . متاسفانه بعضی از ما انسان ها یا آنقدر پرتوقع شده ایم که داده های خدا را نمی بینیم ، سرمایه هایی که به ما داده نمی بینیم مثل ماهی درون آب ، آب را نمی بینیم ، دائم نیمه ی خالی لیوان و نداده ها را می بینیم و گله مند هستیم ، زبان شکر کم است و یا اگر هم داده های خدا را می بینیم عملا شاکر نیستیم که در راه خودش خرج کنیم . در راه خودش می ترسیم که خرج بکنیم که این باعث قساوت هایی خواهد بود . در همین زمان های نزدیک ما تاجر ثروتمندی حرم امام رضا (ع) مشرف شده بود . چند روزی زیارت رفته بود . دریغ از یک قطره اشک ، انواع زیارت ها را می خواند ولی می دید خبری نیست و حالی در آن نیست . دید که فایده ندارد . بلیط برای برگشت گرفت . چند ساعت به پرواز مانده به بود و داشت در خیابان می رفت . پیرمردی را دید که گاری دستی در دستش است و بارش خیلی سنگین است و نمی تواند آن را ببرد . جلو رفت و به او کمک کرد و گفت : کمتر بار بزن که بتوانی ببری . گفت : ای آقا من دختر دم بخت در خانه دارم و منتظر جهیزیه است و خانمم گفته تا پول جهیزیه را نیاوردی به خانه برنگرد ، مجبورم کار بکنم . در ذهن تاجر جرقه ای زد و گفت میشود که من دنبالت بیایم . بار را خالی کردند و به خانه ی پیرمرد رفتند و دید که او راست می گوید و زیر بار زندگی خم شده است. یک چک کشید و پول جهیزیه ی آن دختر را داد . و مقداری هم به او داد تا سرمایه پیرمرد بشود . وقتی او از خانه بیرون می آمد اشک هایی بود که بدرقه اش می کرد . پیرمرد گفت : من چیزی ندارم که به تو بدهم ، امیدوارم امام رضا (ع) به تو جزای خیر بدهد و عاقبتت بخیر بشود . او رفت که آخرین زیارت وداع را بکند . وقتی به زارت آمد چشمانش مثل چشمه جوشید . و طعم زیارت با معرفت را چشید . وقتی سرمایه ها را در راه خدا خرج کردی و این نتیجه را هم میگیری که زیارت با معرفت هم نصیب تو میشود . خدایا شاید من را شاکر نعمتهایت ندیدی و از این جهت بود که من را محروم کردی . خدایا شاید من را با علما ندیدی که نشست و برخاست بکنم و از این جهت من را محروم کردی . بحث نشست و برخاست با علما که اهل بیت برای آنها مشخصاتی گفته اند مهم است . علمایی که وقتی با آنها می نشینی یاد خدا میافتی ، علمشان ، علم ما را زیاد می کند و ما را به آخرت ترغیب می کنند وقتی نیم ساعت با آنها می نشینی حس می کنی شارژ شده ای ، با اینها نشست و برخاست داشته باشیم . سعی کنیم که از مجالس شان استفاده کنیم . بعضی مواقع یک جمله از آنها مسیر زندگی را عوض می کند . امام عسگری (ع) در بحارالانوار می فرماید : در زمان غیبت که همان دوره ی فتنه هاست و دینداری سخت است ، علما هستند که شیعیانی که ضعیف هستند ، استدلال ندارند و ابزار در مقابل شیطان ندارند را تجهیز می کنند ، کمک میکنند و آنها را از دام های شیطان می رهانند . اینها برترین ها نزد خدا هستند . اگر انسان خودش را از چنین کسانی محروم بکند ، خودش محروم میشود . سعی کنیم آدرس و تلفن یک عالم برجسته و بزرگواری را داشته باشیم نه برای اینکه استخاره بگیرم و یا برایمان خواب تعبیر کند ، برای اینکه مشکلات زندگی و مسائل را با او در میان بگذاریم و با او معاشرت بکنیم . اخلاق خیلی گفتنی نیست ، دیدنی است . من هرچقدر از آب شیرین بگویم ولی به شما آب شور بدهم ، تشنگی شما برطرف نمیشود . خوش به حال کسی که در تمام عمرش بگردد یک نفر را پیدا کند که باور و یقینی در آن شکل گرفته و فضیلت ها در او تجسم پیدا کرده است . وقتی حضرت موسی را دنبال خضر فرستادند ، در قرآن هست که گفت : یا او را پیدا می کنم یا هشتاد سال دنبال او میگردم یعنی یک عمر شده دنبالش می گردم . چون اگر او را پیدا کنی ، یک عمر رشد کرده ای . خدایا شاید من را دیدی که با انسانهایی که عمرشان را به بطالت می گذرانند نشست و برخاست کرده ام . یعنی افرادی که برنامه ی درستی در زندگی شان ندارند ، از عمرشان استفاده نمی کنند و شیطان از اعضا و جوارح آنها استفاده می کند یعنی زحمت ها تلاش ها انرژی شان خرج خدا و دین نمیشود ، خرج شیطان میشود . اینها زندگی شان را به لغو و بیهودگی می گذرانند . من اگر بخواهم با آنها نشست و برخاست بکنم طبیعی است که آن حال عبادت از من سلب می شود . بالاخره حالت سرایت میکند همانطور که از علما هم حالی سرایت می کند . خدایا شاید نخواستی که صدای من را بشنوی و من را دور کردی و ما از این حالت به خدا پناه می بریم . خدایا شاید حس کردی که صدای من بوی ریا ، خود خواهی ، تکبر و طمع می دهد و از این جهت من را دور کردی . یعنی همین که از چشم خدا افتاده باشیم . این عواملی که امام سجاد (ع) می گوید برای درون نماز نیست ، برای بیرون نماز است . قبل از عبادات این حالت ها برای انسان رخ می دهد اما خودش را در عبادات بصورت کسالت و بی حالی نشان می دهد . در آخر هم امام میگوید : خدایا آخرش هم باید به سمت تو برگردم و بگویم العفو . امام سجاد (ع) بی حالی هایش را پیش خدا میبرد . از بی حالی هایمان نزد خدا پناه ببریم . کتاب هزار و یک نکته درباره ی نماز ، نوشته ی آقای دیلمی است و کتاب بسیار روان است و مستند جمع آوری شده است . این کتاب برای کسانی که می خواهند شروع کنند ، خیلی ارزنده است و کسانیکه اسرار نماز و مفاهیم عمیق تر نماز را می خواهند ، کتاب اسرارصلاة مرحوم جواد ملکی تبریزی را بخوانند . این فقط اسرار نماز نیست نکاتی درباره ی عبادات هست که اگر این ها در زندگی عملی بشود انسان بعد از یک مدت حس میکند که تغییر پیدا کرده است . این را بصورت یک الگو قرار بدهند و به آن عمل کند .
سوال – سوره بقره آیات 135-141را توضیح بدهید .
آیه 138 می فرماید که رنگ خدایی به خودتان بگیرد که بهترین رنگ است . شأن نزول آن این بوده است که مسحیان و یهودیان وقتی بچه ای بدنیا می آید آب زرد رنگی به بدن بچه می زنند و غسل تعمید انجام می دهند . و می دانند که بچه رنگ مسیحیت یا یهودیت به خود گرفته است ، خدا می فرماید که رنگ خدایی بگیرید . رنگ خدا بی رنگی است . رنگ خدا خلوص و پاکی است . انسان وقتی کاری را انجام میدهد برای خدا انجام بدهد و او خودش مهر خلوص را می زند . خدا باید این جوری رنگ آمیزی بکند . یکی از علما میگفت که حرفهای یک نفت فروش من را خیلی تکان داد . اوایل که در تهران گاز کشی شده بود ولی هنوز نفت هم بود ، نفت فروش محله با چرخش گالن های نفت را می برد ، به من سلامی کرد و من جوابش را دادم و داشتم توی خانه می رفتم . گفت : حاجی آقا بیست روز است که سلام و عیلک شما با ما عوض شده است . بیست روزی است که فرق کرده ای ، بالاخره خانه گاز کشی شده و خانه ی شما هم گاز کشی شده ، شما قبل از گازکشی ها ، وقتی به من سلام می کردی با لبخند همراه بود و احوال خانواده را هم از من می پرسیدی ولی از وقتی گاز به خانه ات آمده ، ما را تحویل نمی گیری . حاج آقا می دانی که سلام هایت بوی نفت می داد . شاید آن موقع هم که به قصابی و نانوایی می رفتی ، سلام هایت بوی نفت ، نان و گوشت می داد . بنده خدا گفت : تکانی خوردم و یاد این آیه سبقت الله ... افتادم به خودم گفتم : وای اگر از پس امروز بود فردایی و در آخرت به من بگویند که عبادات و اعمالت بوی طمع می داد ، بوی خدا نمی داد ، کارهایت رنگ خدایی نداشت و تایید خدا روی آن نداشت چه چیزی باید بگویم ؟ و این ارتباط مستقیم با نیت ما دارد و عمل مان طبق دستور بودن است .
سوال - با اطرافیان که به نماز بی توجهی میکنند چکار کنیم تا حال خوش عبادت به آنها هم برگردد ؟
پاسخ – ممکن است اطرافیان شما چنان که شما مسائل عبادی را جدی می گیرید ، جدی نگیرند ، من از شما تقاضا می کنم که شما الگوی عملی باشید . در قرآن میگوییم که خدایا ما را الگو قرار بده . شما سعی بکنید که الگوی آنها باشید . شما آنها را گرم بکنید نه اینکه آنها شما را سرد بکنند . همین راه هایی که از امام سجاد (ع) گفته شد را برویید و آنرا برای اعضای خانواده ی خود هم پیاده کنید . مثلا در بحث نشست و برخاست با علما سعی کنید که نشست و برخاست خانواده ی خود را هم باعلما فراهم بکنید . برای خانواده تان کاری بکنید که با بطالت کننده ها نشست و برخاست نکنند و یا رابطه ی آنها کم بشود . این عوامل را می دانید پس کاری بکنید که دیگران را هم از این بیحالی در بیایند . اگر شما جدی باشید و سرد نشوید و اگر آثار و برکات نماز را در زندگی شما ببینند که جاری شده یعنی خوش برخورد و سخی شده اید قطعا بدانید دیر یا زود شما با این کارتان آنها را راه می اندازید بالاخره آنها مومنینی در اطراف شما هستند ، دشمنان خدا که نیستند . ممکن است غفلتی بر آنها عارض شده باشد . اگر شما بتوانید در این مدت یک نفر را تحت تاثیر قرار بدهید خیر دنیا و آخرت به تعبیر پیامبر نصیب شما خواهد شد . و از آنچه که خورشید بر آن بتابد بیشتر بر شما خواهد رسید . ببینید خورشید در روز چقدر می تابد ؟ خیراتی که نصیب شما خواهد شد به این وسعت است .
سوال – راه کاری برای حضور قلب در نماز بگویید تا آثار نماز هم شامل حال ما بشود .
پاسخ – راه کار اصلی که شاید دراز مدت باشد باید قبل از نماز باشد . حالا چند تا کار هست که در خود نماز باید انجام بدهیم . یکی اینکه یک مرتبه وارد نماز نشویم . با مقدمه و با مؤخره . از هنگام وضو شروع به توجه بکنید . بعضی ها وقتی وضو می گیرند با دیگران حرف می زنند . اولا موقع وضو دعاهایی وارد شده است اگر آن دعاها را حفظ نیستید صلوات بفرست . یعنی موقع وضو با غفلت نباشی . ائمه ما از هنگام وضو حالشان عوض میشد . امام حسن مجتبی (ع) از هنگام وضو منقلب می شد . این ها مهیا شدن برای گفتگو با خداست . به ما اذان و اقامه سفارش شده است . روایت است که کسی که اذان و اقامه می گوید ، دو صف فرشته پشت سر او صف می بندند که خیلی از بزرگان آنها را می دیدند . هواپیما وقتی میخواهد اوج بگیرد که یک مرتبه اوج نمی گیرد ابتدا مقداری روی زمین می رود و آماده میشود و بعد اوج میگیرد . شما قبل از نماز که می خواهید اوج بگیرید و پرواز بکنید یک مقدار قبل باید آمادگی هایی درست بکنید . بعد از نماز هم یک مرتبه نماز را ترک نکنید . بعد از نماز احترام نماز اقتضا می کند که دعایی بکنیم ، تعقیباتی بخوانیم مخصوصا تسبیحات اربعه و روایت داریم که شما بعد از نماز یک دعای مستجاب دارید . حیف نیست که این دعای مستجاب را نکنید و بروید . از امام صادق (ع) نقل است که قبل از ورود به نماز یک توسلی به یکی از ائمه بکنیم . یک لحظه امام حسین (ع) را در نظر بگیر ، طول نمیکشد . یا ابا عبدالله شما نماز را بپا داشتی ، کاری کن که من هم بتوانم نمازم را خوب بخوانم . یکی دیگر اینکه در نماز هر جمله ای را که می خواهیم بخوانیم معنی اش را به ذهن بیاوریم . از آیت الله بهجت به تواتر رسیده است که هر جا در نماز حواستان پرت شد اشکالی ندارد این به درد شیطان نمی خورد ، عمدی بیرون نروید ، سهوی بیرون رفتن از نماز به درد شیطان نمی رخورد . آنجایی که حواستان هست و می فهمید که دارید بیرون می روید ، برگردید . اگر سهواً حواستان می رود اشکالی ندارد . شیطان می خواهد که کسی عمداً دنبالش راه بیفتد ، راه افتادن سهویی به دردش نمی خورد .

89-07-18

سوال - نماز چه ویژگی دارد که باعث تقویت دین و دینداری میشود ؟
پاسخ - ما از مهمترین عوامل تقویت دین و باورهای دینی معرفت به خدا ، معرفت به نبوت ، و آخرت گفتیم ، اگر این باورها بخواهد رشد بکند ، پرورش پیدا بکند و تقویت بشود ، از مهمترین عواملش نماز است . چرا ؟ قرآن می فرماید : اگر می خواهید دارای یقین بشوید یعنی همان باور محکم و ثابت که در فتنه ها دچار سستی و کاستی نشوید ، در مسیر عبودیت عمل داشته باشید . باید بندگی داشته باشید . مهمترین نماد بندگی و علامت بندگی که خضوع و خشوع در برابر حق در آن پیدا است ، بی تردید نماز است . در قرآن بیشترین تاکید را در بین اعمال صالح بر نماز کرده است . در قرآن 114 بار از نماز یاد شده است . در کتب معتبر روایی ما در مورد نماز خصوصیات زیادی گقته شده است که قابل تأمل است . امام کاظم (ع) فرمودند : افضل اعمال بعد از معرفت خدا ، نماز است . بعد از پذیرفتن دین نماز است . ما مکرر از پیامبر و ائمه معصومین داریم که از اولین چیزی که در آخرت از آن سوال میشود نماز است که اگر نماز پذیرفته شد بقیه اعمال هم پذیرفته میشود . چرا ؟ یک درختی که خشکیده و ریشه ای در زمین ندارد ، شما هر مقداری که به آن آب و کود بدهید و نور آفتاب را به آن برسانید آن رشد نمی کند چون حیات ندارد . اما درختی که متصل به زمین است ، ریشه هایش در زمین تنیده است ، اگر به آن آب و کود و نور برسانید ، پرورش پیدا می کند . نماز مثل ریشه ای برای انسان است و او را به خدا و حقیقت هستی متصل میکند . اگر نماز را از یک انسان بگیرید ، این انسان دیگر حیات معنوی ندارد و اعمال صالح دیگر برای او نفعی ندارد . اما اگر نماز را داشته باشد او متصل به حقیقت هستی است و ریشه دار است . و آن وقت اعمال صالح برای او فایده دارد . اولین سوالی که در آخرت از انسان میشود نماز است . اگر نماز پذیرفته شد ، او حیات دارد و میشود به بقیه اعمال نگاه کرد . اما اگر نماز پذیرفته نشد ، اواصلا حیات ندارد و بقیه اعمال نمی تواند او را رشد بدهد . روح معنوی و زنده بودن قلب ما با نماز است که اگر این نبود نمی تواند سایر اعمال را پرورش بدهد . لذا شما می توانید از این حدیث اهمیت نماز را دریافت کنید . در اذان و اقامه ما می گوییم : حی علی خیر العمل یعنی از بهترین اعمال . یکی از آشناسان علامه طباطبایی می خواست به مشهد مشرف بشود و از ایشان پرسید بهترین مکان چه عملی در زیارت چیست ؟ ایشان گفتند : بهترین عمل . حاج آقا تهرانی گفته بودند که اگر کسی بعد از مرگ خواست برای من هدیه ای بفرست دو رکعت نماز برایم بخواند . این بهترین تحفه است که میتواندبه من برسد . آیت الله بهجت از استادشان آقای قاضی نقل می کردند که اگر کسی نمازهای پنج گانه واجبش را در اول وقت بخواند ، به تمام مقامات معنوی می رسد . و اگر نرسید من را لعنت کند . این از آیه قرآن می آید که نماز شما را از همه آلودگی ها را پاک می کند . بحرالعلوم فرمودند که خواندن نماز عصمت را بدنبال دارد . و ذکر خدا بالاتر از نماز است . مراتبی دارد که چه بسا در وهم ما نمی گنجد .
سوال - پدرها و مادرها از نماز نخواندن فرزندان گله دارند و فرزندان هم از والدین گله دارند که آنها به نماز اهمیت نمی دادند که باعث شده این ها نماز نمی خوانند . این ها چکار باید بکنند ؟
پاسخ - یکی از عوامل سستی و کاهلی در نماز سبک شمردن نماز یا ترک نماز است و متاسفانه باید گفت عدم توجه والدین یه این امر خطیر است . پایه ی هر تربیتی از خانواده است . و اولین الگوها و مربیان تربیتی فرزندان ، پدرها و مادرها هستند . فرزند وقتی چشم باز می کند ، آنها را می بیند . الگو را این ها قرار می دهند و سعی می کنند با والدین شان همانند سازی بکنند . و اگر کسی در خانه تربیت لازم را نگیرد ، در معرض خطر بسیار جدی است نسبت به تمام ارزش های انسانی . در پروتکل های صهیون این است که شما بچه ها را از خانه به خیابان ها بکشید ما خودمان آنها را تربیت می کنیم چون بچه ای که در خانواده تربیت نشود ، بارکش غول بیابان شود و از جهت تربیتی در معرض خطر است . در بحث نماز هم همین جور است و در تحقیقات میدانی که از جوانان سوال شده ، می گویند که ما در خانه چیزی ندیدیم ، نماز را ندیدیم و احیانا اگر نماز را دیدیدم ، آثار نماز را ندیدیم. ممکن است بعضی از خانواده ها نمازی بخوانند ولی اخلاق خوشی ندارند . از طرفی زمینه ی رشد بچه ها را فراهم نمی کنند و حقوق آنها را رعایت نمی کنند . در خانه ای که پدر و مادر نماز نمی خواند یا زمینه های معصیت را در خانه فراهم می کنند طوری که فرزند از سنین نوجوانی خودش را با صحنه های محرک و فساد آلود خودش را مواجه دیده است . بهر حال آثار نماز را نمی بینند . می بینند که پدر و مادر به دنیای آنها اهمیت می دهند ، مثلا وسیله ای میخواهند ، فوری برایشان فراهم می کنند ، حاضرند پول بدهند اگر بیماری جسمی ببینند فوری اقدام میکنند اما در مسائل معنوی و دینی شان اهمیتی نمی دهند . این همان حدیث پیامبر است که فرمود : وای بر فرزندانی که در آخر الزمان بدنیا می آیند از دست پدر و مادرشان . اصحاب فرمودند : از دست پدر و مادرهایی که مشرک هستند ؟ فرمود : پدر و مادرهای آنان مسلمان هستند ، به امر دنیای بچه ها اهمیت میدهند ولی به آخرتشان اهمیت نمی دهند . آیه 6 سوره ی تحریم می فرماید : ای مومنین خودتان و خانواده تان را از آتش جهنم نگاه دارید . وقتی شما از پرتگاه ی عبور می کنید که خیلی خطرناک است ، سعی می کنید که آن بچه را به خودتان بچسبانید ، مواظب هستید که پرت نشود . باید مواظب باشید در جهنم ، در آن پرتگاه نلغزد . یکی از صحابه ی پیامبر وقتی این آیه نازل شد نزد پیامبر آمد و گفت : اینکه ما خودمان را از آتش جهنم حفظ کنیم می دانیم ، اینکه انسان واجباتش را انجام بدهد ، پرهیز از محرمات داشته باشد اما اینکه بچه ها و همسرمان را از آتش جهنم حفظ بکنیم یعنی چه ؟ پیامبر فرمود : چهار تا کار بکنید . یکی اینکه خودتان اهل خیر باشید . خودتان در اعمال خیر جدی باشید . طبیعی است من که خودم نمازم را آخر وقت می خوانم و به نماز اهمیتی نمی دهم و یک نماز با دستپاچگی میخوانم ، با سرعت می خوانم بدون تعقیبات با عجله ، شتاب و معلوم نیست که دارم چکار می کنم ، انجام میدهم ، چه توقعی دارم که فرزندم نمازش را اول وقت بخواند و سالم بماند . مادری که به حجاب و عفت خودش آنچنان که باید اهمیت نمی دهد و با پوشش نامناسب بیرون می آید ، چه توقعی دارد که دختری که او را الگوی خودش قرار داده ، او با پوشش مناسب بیرون بیاید . نکته بعدی اینکه خوبی ها را به آنها بگویید و بدی ها را از آنها نهی کرد . نمی شود به بچه در این دنیای پر تلاطم بی توجهی کرد . اینکه با چه کسی می گردد توجهی نکرد ، چه وقت میآید و چه وقت می رود ، توجهی نکرد . البته منظور از امر به معروف و نهی از منکر روش خشونت نیست . به همان روش مناسب خودش باید باشد . آقای جوانی می گفت : دیر وقت بود و جایی جلسه داشتیم و دیدم که مزاحم خانواده می شوم بنابر این خانه نرفتم . به یک واسطه ای هم گفتم که به خانه ما زنگ بزند و خبر بدهد . واسطه خبر را نرساند و فردا وقتی به منزل رفتم پدرم گفت : فلانی این رسم رفاقت نبود . ما دیشب خیلی ناراحت بودیم ، خیلی اذیت شدیم که تو نیامدی . این پسر میگفت که وقتی فهمیدم که واسطه خبر را نرسانده است و پدرم این جوری به من گفت ، دیگر تکرار نکردم . ببینید چه طرز برخورد قشنگی . آقایی میگفت که من سیگاری شده بودم ولی از پدرم پنهان نگه می داشتم . شبی سیگار را زیر تشک پنهان کرده بودم و پای او خورد و متوجه سیگار شد . پدرم نگاهی کرد و روبه قبله نشست و گفت : خدایا اگر این سیگار اول انحراف بچه ی من هست ، من بچه ام را نمی خواهم ، من را از دنیا ببر . این دعای پدرم که از صمیم قلب و سوز بود به قدری در من تاثیر گذاشت که سیگار را کنار گذاشتم . این نهی از منکرها خیلی قشنگ است . نکته بعدی اینکه فضای ذکر برای آنها درست کنید . نه اینکه بنشیند و هزار بار ذکر بگویید بلکه وقتی می خواهید به مسجد بروید بچه ها را در سنین پایین با خودتان ببرید و در ایام محرم و ایام عزاداری پرچمی بزنید و یا سیاه پوش بکنید . تا بچه حفظ شعائر اسلامی را یاد بگیرد . می توانید وقتی که سر سفره نشسته اید بلند بسم الله بگویید . می توانید نعمتهای خدا را به یاد او بیندازید . اینها مصادیق ذکر خداست . پس اول این عمل ها را انجام بدهیم و بعد توصیه و نصیحت بکنید . حالا اگر پدر و مادرها اینکار را نکردند ، تکلیف از دوش جوان برداشته نخواهد شد . خود او یک تکلیفی دارد . خدا به او حجت درون داده ، عقل داده ، از بیرون هم قرآن و انبیاء و اولیاء الهی هدایت هایی کرده است . پدر و مادری که به تربیت بچه توجهی ندارند کار بچه را سخت می کنند . گاهی اوقات زمان تاثیر پذیری بچه و آن فرصت را از دست می دهند و زمانی که بچه رشد کرد و الگوهای دیگری در زندگی او شکل گرفت . جوامع الان جوامع باز هستند که محدود به پدر و مادر نمیشود و از بسیاری از جاها اطلاعات میگیرد و الگو پذیری خواهد داشت . ولی اگر ما آن فرصت را از دست بدهیم کار تربیت سخت میشود . لذا این فرصت های کودکی و نوجوانی از دست ندهیم .
سوال - از آثار و برکات نماز بگویید .
پاسخ - روایتی را می گویم که هم آثار نماز را می فهمیم و هم آثار سبک شمردن نماز را می فهمیم . این روایت را حضرت زهرا از پدرشان نقل کرده اند و در وسایل الشیعه جلد سوم نقل شده است . حضرت فاطمه (ص) سوال فرمودند که پدر جان سزای آن مرد و زنی که نماز خود را سبک شمرده است چیست ؟ یکی از موارد سبک شمردن نماز این است که نماز را بدون عذر به آخر وقت می اندازیم . ترک کردن که تارک نماز است . مقصود عقب انداختن نماز و بی اعتنایی به نماز است . پیامبر فرمودند : هر مرد و زنی که نماز را سبک بشمارد و به آن بی اعتنا باشد ، خدا او را به پانزده خصلت مبتلا می کند که شش تا از آن کیفرها در دنیا ، سه تای آن هنگام مرگ ، سه تا در قیامت و سه تا در قبر . اما شش خصلتی که در دنیا به آن مبتلا میشوند ، یکی اینکه برکت از عمرش می رود . یک عمر در نیا خواهد بود ولی اثر مثبتی نداشته است . بودن با نبودنش خیلی تفاوت نمی کند . یکی اینکه برکت از رزقش می رود . یکی دیگر اینکه سیمای صالحین را از صورت او محو خواهد کرد . یکی دیگر اینکه هر عملی که انجام می دهد اجر و پاداشی انجام نمی دهد . وقتی نماز ، نماز نباشد و به انسان روح ندهد و انسان مرده ای باشد ، اعمال دیگر بالا نمی رود . و اجر چندانی گیرش نمی آید . یکی دیگر اینکه دعایش به بالا نمی رود . کسی که خیلی مراعات خدا را نکرده ، صدایش پیش ملکوتی ها خیلی ارزش ندارد . یکی دیگر دیگر اینکه وقتی صالحین دعا می کنند او بهره ای ندارد . سه تا از آن خصلت های که هنگام مرگ پیش میآید ، یکی اینکه با ذلت از دنیا خواهد رفت . یکی اینکه دچار تشنگی و گرسنگی میشود . دنباله ی همان خواری است . هرکس نماز اول وقت بخواند من راحت از دنیا رفتن را برای او تضمین میکنم . سه خصلت در عالم قبر ، یکی اینکه در برزخ خدا او را ملکی می گمارد که در قبر دچار اذیت میشود . یکی دیگر اینکه عالم برزخ بر او تنگ میشود . این بازتاب دنیاست . کسی که در دنیا یاد خدا نمی کند ، در دنیا زندگی تنگی دارد . در آخرت روح کوچک دارد ، سعه ی روح و سعه صدر پیدا نکرده است . یکی دیگر اینکه در قبرش ظلمت خواهد بود . چون باید آن نور را از نماز می گرفت و او از نماز استفاده نکرد . آن سه چیزی که در قیامت است . یکی اینکه خدا او را با خواری وارد صحنه ی قیامت میکند و دیگری اینکه حساب سخت از آن می کنند . یکی دیگر اینکه خدا به او نگاه نمی کند . بالاترین غربت در قیامت این است که خدا به کسی نگاه نکند .
سوال - صفحه ی 14 سوره بقره را توضیح بدهید .
پاسخ - نکته ای در اولین آیه این صفحه را می گویم . در شأن نزول این آیه از امام صادق (ع) این جوری گفته شده است . یهودی ها چون می دانست که پیامبری خواهد آمد و کتاب قبلی را تصدیق می کند ، در منطقه ی حجاز سکونت کردند ، در منطقه ی فدک ، خیبر ، اطراف مدینه و مکه . وقتی پیامبر آمد ، آنها گمان شان این بود که پیامبر از بنی اسرائیل است و قوم آنها را به آقایی می رساند یعنی یک دید نژادی داشتند . و پیامبر را خود خواهانه می دیدند . منتظر ولی الله بودند ولی ولی اللهی که با تخیلاتشان درست کرده بودند . وقتی پیامبر مبعوث شد و دعوت فراگیر کرد نه نژادی ، آنها آن پیامبر را می شناختند و می دانستند که چه کسی است ولی انکار کردند و خداوند آنها را لعنت کرد . یعنی کسی از انتظار فقط تخیلات خودش را و خودخواهی های خودش را مورد انتظار قرار بدهد ، منتظر فرج که هست ، منتظر کار خودش است که خودش به نوایی برسد . این انسان چه بسا در مقابل ولی خدا بایستد . اینکه شما می بینید عده ای از مسلمانان در زمان ظهور ولی عصر در مقابل او می ایستند ، همین پدیده است که خود خواهانه منتظر ولی خدا بودند نه خدا خواهانه . ما وقتی ظهور فرج را می خواهیم می گوییم وعجل فرجهم نه فرجی . فرج خودم را نمی خواهم ، فرج آنها را می خواهم . و در واقع گشایش در کار دین خداست . البته با فرج آنها گشایش در کار من هم درست میشود ولی مهم این است که نگاه من خودخواهانه نباشد که باعث میشود یک انتظار واقعی باشد نه تخیلی و موهوم .
سوال - چکار کنیم که شیرینی و لذت نماز برای ما بوجود بیاید و بماند ؟
پاسخ - اینکه از نماز لذت نمی بریم خیلی فراگیر است . از آیت الله بهجت پرسیدند که چه کنیم که در نمازمان حال داشته باشیم ؟ ایشان گفت : من هم مثل تو هستم . البته ایشان نمازهایشان خاص و زبانزد بود . ما گفتیم که درک شب قدر مزد است . مزد تلاش و مراقبت هایی است که در ماه مبارک و قبل از آن انجام داده ایم . نماز با حال خواندن مزد است . مزد مراقبتی است که قبل از نماز انجام می دهیم . زیارت با معرفت رفتن مزد است و نماز شب خواندن مزد است. بعضی از اینها مزد است که انسان باید قبلش کاری را انجام بدهد . من وقتی قبل از نماز هر کاری دلم می خواهد کردم و دلم انس دارد با دلبرهای دیگر ، طبیعتا وقتی به نماز وارد میشوم ، نمی توانم با نماز انس بگیرم و نمی توانم لذت ببرم . هر چقدر هم که بخواهم حواسم را نگه دارم ، وسط نماز دنبال دلبرش میرود . حالا اگر کسی از قبل از نماز مراقبت های خودش را داشته باشد ، در مسیر بندگی خدا قدم بگذارد ، سعی بکند انس خود را با خدا حفظ بکند یعنی در واقع احتیاج به زیر سازی دارد .
اگر قبل از نماز خوبی داشته باشم نماز خوبی دارم و اگر قبل از نمازم را خراب کردم ، نماز را هم خراب می کنم . حساب تفضلات الهی چیز دیگری است . اگر می خواهیم نماز خوبی داشته باشیم قبل از نماز حواسمان باشد . حفظ کردن آداب ظاهری نماز خیلی کمک می کند در اینکه انسان لذت ببرد . یکی از همان چیزها ، اول وقت بودن است . امام رضا (ع) در جلسه ی مأمون مناظره ای داشتند . عمران صابی که صابئی مذهب بود با امام بحث می کرد و هنگام اذان ، امام بلند شد . او گفت : ممکن است من مسلمان بشوم ولی ایشان گفتند : وقت نماز است و نماز خواندند . در آخر او هم مسلمان شد .

1390

90-12-28

90/12/28
بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند سالها هجری و شمسی همه بی خورشیدند ، سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است فصل ها را همه با فاصله ات سنجیده اند ، تو بیایی همه ساعتها و همه ثانیه ها از همین امروز همین لحظه همین دم عیدند .
سوال – بعضی مواقع که سختی های زندگی به من فشار می آورد ناامیدی مرا فرا می گیرد و احساس می کنم که خداوند ما را آفریده و افرادی زیادی از فرشته ها، ائمه و اولیاء را قرارداده است که اگر ما خطایی کردیم ، آنها این اعمال را ثبت کنند . این فکرها من را نسبت به مهربانی خدا دلسرد می کند . و من احساس می کنم توجه خدا و اولیاء خدا به رفتارهای ما ، ما را دچار تشویش خاطر می کند . راهنمایی بفرمایید .
پاسخ – اینکه ما در زیر چشمان افرادی مثل ائمه و اولیاء خدا هستیم درست است . آنها جزو شاهدان روز قیامت هستند . در این دنیا ما ما محلی را نداریم که خلوت ما باشد و بتوانیم در آنجا تنها باشیم . خدا و اولیاء خدا ودیگر موجودات شاهد ما هستند . شخصی خدمت امام حسین (ع) رسید . و گفت که من مرتکب گناهانی می شوم ، مرا نصیحت بکنید . حضرت فرمود : یک جای خلوتی پیدا کن که کسی تو را آنجا نبیند بعد برو گناه بکن . پس خدا و اولیاء رقیب و مراقب ما است . ایشان معنای مراقب بودن خدا را درست در نظر نگرفته اند . مراقب بودن خدا مثل یک نگاه بازرس و پلیس نیست که ما تحت نظر باشیم . پلیس در شهر دنبال متخلف می گردد تا مچ او را بگیرد. نگاه خدا ، نگاه مچ گیرانه نیست . مراقبت خدا مثل مراقبت پدر و مادر از بچه ی کوچک شان است . یعنی مراقبت برای رشد ، کمک و تربیت است . مراقبت پرستار برای بیمار برای بهبودی است نه مچ گیری . اگر بیمار صدایی از درد بلند کند ، پرستار با او برخورد نمی کند . خدا رب است یعنی نگاه خدا ، نگاه تربیتی است . خدا به اقتضای حالات و موقعیت انسان چیزهایی را تقدیر می کند . برای بعضی ها بلا و برای بعضی ها فقیر یا غنا را تقدیر می کند . امیرالمومنین می فرماید : در حدیث قدسی خدا می فرماید که من به اقتضای حال بندگانم دارویی تجویز می کنم ، من عالم تر هستم که صلاح دین هر کس چیست و سرنوشت او را رقم می زنم . خدا در هر حالتی یک جور لطف می کند . در اصول کافی روایت داریم : بعضی از بندگان مومن خدا بعد از مدتی دچار عجب و غرور می شوند و به عبادات خودشان می نازند ، خدا که مراقب آنها است ، چند شبی آنها را به خواب می اندازد تا برای نماز بلند نشود. این فرد وقتی می بیند برای نماز خواب مانده است خودش را سرزنش می کند و به خودش فحش می دهد . او با این شکستن به خدا نزدیک می شود. تقدیرات الهی همان اقدامات خداوند است که اگر ما داریم از خدا دور می شویم آنرا تجویز می کند . بعضی ها که دچارناامید می شوند ، خدا نسیم های لطف می فرستد . ما پشت صحنه هایی که خدا مدیریت می کند را نمی بینیم . و ممکن است که از خدا گِله بکنیم . گاهی پدر و مادر تشر یا پشت دستی به بچه شان می زنند و همین بلا برای بچه ها مفید است . بعضی از داده ها برای ما بُت می شود و به آن دلدادگی پیدا می کنیم . چه بسا برای اینکه اینها به وابستگی تبدیل نشود خدا بلاهایی را بر سر ما می آورد . ما چون اینها را نمی دانیم با خدا درگیر می شویم . مرحوم شیخ بافقی با رضا خان درافتاده بود و رضا خان او را زندانی کرده بود . او از غذای زندان استفاده نمی کرد . از مقداری نخود و کشمش های خودش استفاده می کرد و بعد اینها هم تمام شد . او به خدا گفت که در قرآن فرموده ای هیچ جنبده ای نیست مگر اینکه رزقش با من باشد . همان روز یک ملاقاتی از بیرون آمد و برای من ناهار آورد . خدا زود گله ی من را جواب دارد . خدا و اولیاء قبل از اینکه رقیب باشند رفیق هستند . آنها از باب رفاقت مراقبت می کنند . خداوند به مصلحت ما تقدیراتی را رقم می زند که ما بتوانیم درست جلو برویم . اگر دید ما عوض بشود ، نگاه خدا و اولیاء را سنگین نمی بینیم . مشکل ما این است که اولا ما خوبی ها و لطف های خدا را نمی بینم و ثانیا بدی های خودمان را پای خدا می گذاریم. اگر خوبی هایی که خدا در تربیتش به ما می کند به ما بگوید ما شرمنده می شویم . شیخ بهایی در دیوان اشعارش بنام نان و حلوا ،داستانی را نقل می کند : عابدی در کوه لبنان مقیم بود و شبها و روزها عبادت می کرد . غذای مختصری به او می رسد و از کوه هم پایین نمی آید . خدا خواست او را محک بزند . دو روز غذای او نرسید .او از کوه پایین آمد و به منزل گبری رفت و دو قرص نان از او گرفت . وقتی خواست از خانه بیرون بیاید سگ گرسنه به او حمله کرد و او قرص نان را بطرف او پرت کرد و فرار کرد . سگ نانها را خورد و باز به سمت او حمله ور شد . او به سگ گفت که من هر چه صاحبت به من داده بود را به تو دادم . چرا این قدر تو بی حیا هستی ؟ سگ گفت : من بی حیا هستم یا تو ؟ من در خانه ی این گبر بزرگ شدم و نگهبان او بودم . الان هم که پیر هستم هنوز اینجا هستم . او گاهی به من غذا می دهد و گاهی هم فراموش می کند که به من غذا بدهد . گاهی هم من را با چوب یا سنگ می زند . ولی من هیچ جا نمی روم . من به او وفادار هستم اما یک شب نان تو نیامد و تو خدا را رها کردی و پیش دشمن او آمدی . ای سگ نفس بهایی یاد گیر ، این وفا را ازآن سگ گبر پیر . گاهی خدا وابستگی های ما را می شکند و بلایی بر سر ما می آورد و ما شروع به بد و بیراه گفتن می کنیم و از درخانه ی خدا قهر می کنیم . در دعای افتتاح داریم : خدایا گویی من در کارهایم بر تو منت می گذارم اگر چیزی را با تاخیر به من بدهی من عتاب می کنم بخاطر جهالتی که دارم ، شاید این دیر دادن به مصلحت من بود که اگر من می دانستم از تو تشکر می کردم ، خدایا با این همه بدهی هایم ، مولایی صبورتر از تو بر خودم ندیدم ، خدایا تو من را دعوت می کنی و من به تو پشت می کنم ، تو به من خوبی می کنی و من روی به سوی تو نمی آورم گویی من بر تو منت دارم ، با این وجود تو کرم خودت را دیدی و بدی های من را بخشیدی و آنها را ندیدی . پس ما باید لطف های خدا را ببینیم و بدهای خودمان را تقصیر خدا نیندازیم .بدیها آثاری در دنیا و آخرت دارد . بی برکتی و نقص ها آثار اعمال ماست و ما آنرا تقصیر خدا می گذاریم و از خدا گله می کنیم . جای افتخار دارد که خدا ما را نگاه می کند . خدا به پیامبر فرمود : نسبت به تقدیرات صبر کن ، تو جلوی چشم ما هستی . ما باید بدانیم جلوی چشم خدا بودن انسان را امیدوار تر می کند . سایه ی خدا بر ما سنگین نیست . ما باید دید خودمان را درست کنیم ، بجای هراس بیجا طرح رفاقت با خدا بریزیم .
سوال – من از توبه های مداوم و توبه شکستن هایم خسته شده ام . شما دعا یا ذکری به من یاد بدهید که بتوانم در توبه هایم ، پایدار بشوم .
پاسخ – بزرگواری می گفت که ما میهمانی داشتیم و پسر او می خواست با پسر من که قویتر از او بود کشتی بگیرد . من به پسرم گفت که تو زمین بخور زیرا آنها میهمان ما هستند . پسر من زمین خورد . پسر من خیلی ناراحت بود ولی دفعه ی بعد که با او کشتی گرفت ، او را چنان به زمین زد که جبران دفعه ی اول را هم کرد . وقتی در کسی تواضع ریشه دار نیست ، دوام ندارد و دوباره به حالت اولیه برمی گردد . گاهی ما می خواهیم گناهی را ترک کنیم اما چون هنوز ریشه خوبی ها در ما شکل نگرفته است ، ریشه ی آن بدی ها بر ما غالب می شود. ممکن است که ما بخاطر مجلس باحال یا فیلم باحال جو گیر بشویم و گناهی را ترک کنیم ولی چون ریشه ی آن گناه در ما هست ، آن گناه برمی گردد. اهل معرفت می گویند که اگر شما می خواهید آلودگی را ترک کنید ریشه ی محکم تری برای خودتان درست کنید یعنی بجای حب نفس ، حب خدا را جایگزین بکنید . وقتی این محبت می آید ، خودبخود آن آلودگی ها کنار می رود. مولوی در دیوان شمس داستانی را نقل می کند ( ظاهر داستان خودش با شمس تبریزی است ). مولوی اهل شعر نبود ، او فقط تدریس می کرد . وقتی او با شمس تبریزی ملاقاتی کرد ، خودش نقل می کند : مرده بودم زنده شدم گریه بودم خنده شدم دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم . یعنی از افسردگی در آمدم و یک عشقی در دل من آمد . بعد می گوید : دیده سیر است مرا جان دلیر است مرا ، زَهره ی شیر است مرا ، زُهره ی تابنده شدم . حالا که آن عشق آمد ، دیگر دنبال هر چیزی نمی روم . انسان وقتی غذای اصلی گیرش بیاید ، دیگر دنبال غذای کاذب نمی رود. وقتی حب خدا آمد ، انسان دیگر دنبال حب نفس دنیا و آلودگی ها نمی رود. انسان باید زمینه ی محبت را در خودش ایجاد بکند . امام خمینی در درس های اخلاق شان می فرمودند : خدا دانه هایی را می پاشد و مناسبت هایی را ایجاد می کند تا این صید وحشی را بگیرد و ما باید از آن دانه ها استفاده بکنیم .
سوال – سوره ی حدید آیات 12 تا 18 را توضیح بفرمایید.
پاسخ – آیه 13 می فرماید : روز قیامت مومنین نوری همراهشان هست که با این نور راهشان را پیدا می کنند ولی کفار در ظلمت هستند . مردان و زنان منافق به مومنین می گویند که به ما نگاه بکنید تا ما از نور شما استفاده بکنیم . به آنها گفته می شود که شما باید در دنیا نورتان را تهیه می کردید . بعد بین دسته ی مومنین و منافقین جدایی بوجود می آید که از سمت مومنین رحمت و از سمت منافقان عذاب است . پیامبر فرمود : وقتی نماز می خوانید ، طوری نماز بخوانید مثل اینکه آخرین نمازتان است . خوب است که ما این توصیه ی پیامبر را در مورد تمام اعمال خیر بکار ببریم . قرآنی را که شما می خوانید گمان کنید آخرین قرآنی است که می خوانید . اگر انسان سعی بکند که در هر کار خوبی حس بکند که این آخرین فرصت است ، کیفیت اعمال بالا می رود.
سوال – یک راه کار عملی در مورد پایداری توبه ها بفرمایید .
پاسخ – اگر ما می خواهیم به عادات زشت مان برنگردیم ، باید یک محبت بالاتر از گناهان در خودمان بوجود بیاوریم . زمینه هایی است که این محبت و انس خدا در ما ایجاد بشود تا کامی را شیرین بکند که دیگر لذت گناه برای آن شیرین نباشد. یکی از آن راهها موعظه است که می تواند به انسان کمک بکند . شما حداقل هفته ای یک بار موعظه بشنوید یا در جایی بنشینید یا سخنرانی هایی را گوش بدهید . امیرالمومنین به فردی گفت که من را موعظه کن . آن فرد گفت که شما همه چیز را می دانید . امیرالمومنین فرمود : در موعظه اثری است که در دانستن نیست، انسان باید بشنود. گاهی انسان با شنیدن یک جمله ، مسیر زندگی انسان عوض می شود. مرحوم جهانگیر خان قشقایی تا چهل سالگی اهل نماز و خدا نبود . روزی او برای تعمیر تارش به اصفهان آمده بود و از پیرمردی سوال می کند که معازه ی تعمیر تار کجاست . پیرمرد آدرس را داد و گفت : همان طور که تار انسان نیاز به تعمیر دارد ، خود انسان هم نیاز به تعمیر دارد . او پرسید : انسان را کجا تعمیر می کنند؟ پیرمرد مدرسه ای را به او نشان داد . او به آنجا رفت و مسیر زندگی اش عوض شد و آیت الله جهانگیر خان قشقایی و عارف بزرگی شد. آیت الله بروجردی و آیت الله نجفی قوچانی ازشاگردان ایشان بودند. راه دیگر یاد مرگ است که می تواند اثر گذار باشد .رفتن به قبرستان برای تدبر نه فقط برای یک فاتحه خواندن . راه سوم خواندن و شنیدن قرآن . وقتی ما قرآن می خوانیم ، خوب است که ثواب آنرا به اولیاء الهی یا پدر و مادرمان هدیه کنیم . راه دیگر مراقبت کوتاه مدت است. اگر انسان گناهی دارد ، یک روز با خودش عهد بکند که آن عادت را ترک بکند و اگر اراده اش ضعیف است نذر بکند . وقتی انسان در یک روز موفق به ترک آن گناه بشود اعتمادبه نفس پیدا می کند و آنرا طولانی تر تا چهل روز می کند . راه دیگر انس با مناجاتها و دعاها است . انسان باید با ارتباط داشته باشد حتی اگر به یک صفحه . انسان نباید بگوید که وقت ندارم و گرفتار هستم . ما چون به اینها نمی رسیم گرفتار هستیم . ما نباید برای ترک گناه دنبال ذکر باشیم . اینها دانه هایی است تا آن صید و کبوتر را بگیرند . ما با این کار به تور خداوند می افتیم .
سوال – من به امام زمان (عج) معتقد هستم ولی برای ظهور ایشان بطور جدی دعا نمی کنم . آیا من برای این کوتاهی ام ، مواخذه می شوم ؟
پاسخ – ما در برابر امام مان وظایفی داریم . به تعبیری امام بر گردن ما حقوقی دارد . اولین حقوق این است که امامت ایشان را بپذیریم و دومین حقوق این است که سعی بکنیم که برای آمدن ایشان دعا بکنیم . حضرت مهدی فرمود : در امر فرج من ، زیاد دعا بکنید .
نگاه شما باید این باشد که وقتی شما برای این امر دعا نمی کنید ، چه فوایدی را از دست می دهید ، شما فایده ی رفاقت و انس با حضرت را از دست می دهد و کم کم باعث می شود که از حضرت دور بشوید و دل تان پژمرده بشود . بحث فقط بازخواست نیست بلکه خود ما از فواید آن محروم می شویم . حضرت یعقوب در فراق یوسف اشکها ریخت و به رشد رسید ولی برادرانش به دنبال کار خودشان بودند . اگر شما به یاد امام زمان (عج) باشید اولین فایده ی این کار به شما برمی گردد . در سال تحویل و آمدن بهار همه خانه تکانی می کنند ، خوب است که ما هم برای آمدن این بهار ( آمدن مهدی ) خانه تکانی بکنیم و خودمان را عوض بکنیم .

90-12-21

90/12/21 هوا ، هوای لطیفی ست طراوت و ترنم و شبنم است و شقایق ، هوای هم همه دارند ابر و تندر و باران ، هوای زمزمه دارند بید و باد و بنفشه و من هوای تو را دارم . سوال – در تعالیم دینی گفته می شود که یاد مرگ نشاط انگیز است ولی نمی دانم چرا من هر وقت به مرگ فکر می کنم دچار استرس و نگرانی زیادی می شوم که حتی دل و دماغ انجام کارهای روزمره زندگی ام را هم ندارم . راهنمایی بفرمایید . پاسخ – بعضی ها با یادآوری مرگ و قیامت دچار اضطراب و استرس می شوند . و این نشان دهنده ی این است که در این کار افراطی صورت گرفته است . علی القاعده اعتقاد به آخرت و عوالم بعد از مرگ و یاد آنها بودن ، نشاط آور است و باعث رقت قلب و از بین بردن قساوت قلب می شود . پیامبر می فرماید : دلها زنگار می گیرد همان طور که آهن زنگ می زند . از حضرت پرسیدند : چه چیزی باعث از بین رفتن زنگار دلها می شود ؟ پیامبر فرمود : ذکر آخرت باعث می شود که دل صفا پیدا بکند . اگر یاد مرگ باعث نشاط و شادی می شود باعث یک نشاط و شادی واقعی می شود نه بی خیال بودن . شاید این موضوع آنچنان که باید خوب بیان نشده است یا ما به دنبال آن نرفته باشیم . اولا ما باید بدانیم که بعد از این دنیا ، عالم بزرگتر و بهتر در انتظار ما هست . پیامبر فرمود : وضعیت انسان در دنیا مثل وضعیت جنین در شکم مادر هست . با مرگ انسان به دنیا ی بهتر و غیر قابل مقایسه با دنیا می رود . جنین وابستگی هایی به مادر پیدا کرده است و اگر دنیا را برایش توضیح بدهند متوجه نمی شود ولی وقتی جنین به دنیا می آید با ترس و گریه می آید و وقتی وارد این دنیا می شود و با لذت های غیر قابل مقایسه با رحم مواجه می شود دیگر نمی خواهد به عالم رحم برگردد . ثانیا بدانیم که چشم هیا مهربان و آغوش های گرم در انتطار ماست . خدا می فرماید : یک جز از صد جز مهربانی خودم را در این عالم پخش کرده ام . مهربانی بین فرزند و والدین ، خواهر و برادر و دوستان ، یک جلوه از صد جلوه ی محبت خداست . در اصول کافی داریم : در قیامت وقتی بنده ی گنهکاری که اعمال صالحی نداشته است را حکم به عذاب می کنند و به سمت جهنم می برند ، او ملتمسانه نگاه می کند و می گوید که نگاه من به تو این نبود ، خدا خطاب می کند که او را برگردانید . با اینکه او دردنیا خیلی به من خوش گمان نبود او را برگردانید . همچنین ملائکه ای که پاک هستند با بندگان مهربان هستند . در روایت داریم که حضرت عزرائیل و ملائکه دیگر خودشان به مومنین تلقین می کنند و از پدر ومادر به آنها مهربانتر هستند. سلمان از بازار آهنگرهای کوفه رد می شد ، او دید جوانی افتاده است و مردم دور او جمع شده اند . مردم به سلمان گفتند که شما دعایی بکنید که این جوان بلند بشود . این جوان گفت که من وقتی از بازار رد می شدم صدای چکش آهنگرها را شنیدم و یاد این آیه قرآن افتادم که در جهنم دوزخیان را با گرزهای آتشین می زنند . و افتادم . سلمان متوجه شد که او اهل معرفت است . سلمان با او دوست شد . بعد از مدتی این جوان به حال احتضار افتاد . سلمان به حضرت عزرائیل گفت : رعایت این دوست من را بکن . حضرت عزرائیل فرمود : من برای همه ی مومنین از پدر مهربانتر هستم و با همه ی آنها مدارا می کنم . در روایت داریم کسانی که مراقبت در نماز اول وقت دارند خود ملک الموت آنها را تلقین می کند و شیاطین را از این مومن دور می کند . در جلد شش بحارالانوار داریم : اهل بیت هنگام مرگ مومن ظاهر می شوند و آنها را یاران خودشان می دانند و براحتی از دنیا دل می کند . فردی از امام صادق (ع) پرسید : آیا مومن هنگام مرگ ناراحت است و کراهت دارد ؟ امام فرمود : خیر . زمانی که ملک الموت برای قبض روح می آید ابتدا مومن جزع و فزعی نشان می دهد . ( این نشان می دهد مومن یک انسان معمولی و درجه ی پایین است ) ملک الموت می گوید این دوست خدا جزع نکن، قسم به خدا من از پدر به تو مهربانترهستم . چشمهایت را باز کن . بعد ائمه و پیامبر بر مومن ظاهر می شوند و دوستان او معرفی می شوند . خطاب می رسد : ای کسی که پیامبر و آل او را باور داشتی ، به سمت پروردگارت بیا در حالی که تو از خدا راضی هستی بواسطه ی ولایتی که داری و خدا هم از تو راضی است بخاطر ثوابی که به تو می دهد . و هیچ چیز برای مومن محبوب تر از این نیست که برود و دیگر برنگردد . آیت الله حائری داماد آیت الله حجت بودند . وقتی دم آخر دعای عدیله را برای او خواندیم و تربت به دهانش ریختیم . و ایشان گفتند : این تربت آخرین توشه ی من است . آیت الله حجت فرمود : آقا علی (ع) دارد می آید . ما باید باور بکنیم که بعد از مرگ چنین آغوش های گرمی باز است . فردی می گفت: یک طلبه ی هندی در مدرسه نجف بود که در دفترهایش نوشته بود : یا حضرت عزرائیل ادرکنی یعنی با حضرت عزرائیل دوست بود. ما بعضی مواقع جفا می کنیم و از این فرشته ی مهربان خدا هیولایی درست می کنیم . ثالثا اگر عذاب و ناراحتی که در آن دنیا هست ، بخاطر عکس العمل کارهای خودمان است نه اینکه خدا برای ما عذاب بخواند . زشتی و معصت ما در این دنیا ، عذاب های آن دنیا را درست می کند . علامه طباطبایی از عارفی که از قبرستان وادی السلام برمی گشت پرسیدند : چه خبر ؟ ایشان گفتند که از بعضی از قبرها سوال کردم که شما هم مار و مور دارید ؟ قبرها گفتند : خیر ما چیزی نداریم . اگر ما بدانیم اینها از اعمال خود ما است دو چیز را در دنیا رعایت می کنیم . یکی اینکه دنیا محل گذر است و نباید برای خودمان تعلقاتی درست کنیم که فکر کنیم همیشه می خواهیم در آن بمانیم . اگر ما عزیزی را از دست دادیم بدانیم شان دنیا همین است . اگر شئ ارزشمندی بشکند شما ناراحت می شوید ولی اگر به شما بگویند که این شئ شکستنی است ، شما می دانید که این شئ قرار است که بشکند و ماندنی نبوده است . یک موقع می گویند که فلانی از دنیا رفت و یک موقع می گویند که طرف رفتنی بود . پس قرار نیست که در این دنیا چیزی بماند و هر چیزی در دنیا رفتنی است . شما باید دنیا را مثل یک مسافرخانه ای بدانید که باید مدتی در آن زندگی کنید و بعد از آنجا بروید . پس انسان باید شان دنیا را بداند و به آن دلبستگی پیدا نکند. دیگر اینکه هر کاری که انسان در این دنیا می کند باید حجت آخرتی آنرا آماده بکند . یعنی انسان بتواند جوابگوی کارهایش باشد. پس اگر شما دید خودتان را نسبت به مرگ اصلاح کنید و بدانید که چه آغوئش های گرمی منتظر ما هستند و اگر می دانید سختی هایی در آن دنیا است باید به این دنیا دل نبندید و هر کاری که در دنیا می کنید حجت آخرتی برای آن داشته باشید . اگر دید انسان این طور باشد ، مرگ صیقل دهنده است نه ترساننده . اگر انسان با این دید از مرگ بترسد این یک ترس مقدس و مفیدی است . اولیاءهم این ترس را دارند . پس باید از مرگ ترسید ولی نباید اضطراب داشت . اگر انسان به مر اشتیاق داشته باشد همیشه آماده ی مرگ است . این دنیا با دنیا بعد از مرگ ، قابل مقایسه نیست که باعث بشود انسان به این دنیا دل ببندد . سوال – برادرزاده ی من یک دخترکاملا خوب و محجبه و مومنی بود که مخارج خانواده اش را تامین می کرد ولی بخاطر مخالفت پدرش با ازدواج او ، دست به خودکشی زد . دید گاه خدا و دین نسبت به افرادی که به نفس خودشان ظلم کرده اند چیست و وظیفه ی بازماندگان برای طلب مغفرت از درگاه خداوند متعال باید به چه نحویی باشد ؟ پاسخ – خودکشی یکی از گناهان کبیره است . نفس خود را از بین بردن یعنی هدیه الهی را از بین بردن . روح انسان جلوه ای از روح خدا است . همان طور که قتل فرد دیگری گناه کبیره محسوب می شود خودکشی هم گناه کبیره محسوب می شود. کسی نمی تواند بگوید که من اختیار جان خودم را دارم . انسان نسبت به جان خودش حقی ندارد . خدا اجازه ی برخورد انسان با جان خودش را به او نداده است . خدا به انسان وعده داده است که من گره ها و بن بست ها را باز می کنم . البته انسان باید با خدا معامله بکند و خدا هم گره های او را باز می کند. مورچه ای در آب افتاده بود و فریاد می زد که آب دارد عالم را می برد . مورچه ی دیگری که در خشکی بود گفت : آب داردتو را می برد نه عالم را . ما گاهی فکر می کنیم که اگر ما در بن بست هستیم خدا هم در بن بست است . اگر ما با خدا معامله بکنیم خدا گره را باز می کند. در قرآن داریم : کسانی که در راه ما کار می کنند ، ماراه را برای آنها باز می کنیم . در سوره طلاق داریم : از آنجایی که انسان به گمانش نمی رسد برای او روزی می فرستیم . پس کسی که خودکشی می کند علاوه بر اینکه هدیه الهی یعنی روح را از بین می برد ، نسبت به خدا بی اعتمادی دارد . حالا کسانی که خودکشی می کنند همه عامداً نمی خواهند در مقابل خدا مقاومت کنند . گاهی افراد در زندگی به یک مشکلی بر می خوردند و جنون آنی به آنها دست می دهد و مغزشان کار نمی کند و دست به خودکشی می زنند . ما مواردی داشته ایم که بعد از خودکشی از کارشان پشیمان شده اند البته آنهایی که زنده مانده اند یعنی دچار جنونی آنی شده اند و خداوند اینها را درنظر دارد . وظیفه ی ما پی بردن به نیت فردی که خودکشی کرده است نیست بلکه ما باید مثل یک مسلمان با او برخورد بکنیم . در وسایل الشیعه داریم که پیامبر فرمود : هر کس که اهل قبله است شما برای او نماز بخوانید و برای او خدایی نکنید. وظیفه ی ما این است که برای این فرد نماز بخوانیم و در نماز بگوییم خدایی ما جز خوبی از او ندیدیم منظور از خوبی یعنی اینکه ما از او کفری ندیدیم . پیامبر تصریح فرمود : بر کسی که سنگسار شده یا کسی که خودکشی کرده نماز بخوانید و فرمود : از آنها به بدی یاد نکنید . و بازماندگانبایدبرای او خیرات انجام بدهند و اگر واجباتی بر گردن او هست برایش بجا بیاورند. اینها برای فرد مرده ، فایده ی زیادی دارد حتی اگر ما برای کفار کارخوبی انجام بدهیم ، باعث تخفیف عذابش می شود . سوال – افرادی بوده اند که مرتکب گناهان آشکاری شده اند و الان از دنیا رفته اند . وظیفه ی ما چیست ؟ پاسخ – وظیفه ی ما همان دستورات پیامبر است یعنی کارهایی را که ما برای یک مسلمان انجام می دهیم برای این فرد هم انجام بدهیم . مرحوم آیت الله بهجت از قول استاد آیت الله قاضی ، مرحوم کشمیری نقل می کردند که ایشان می فرموند : در نمازشبهای تان فقط ابوذر و سلمان را دعا نکنید بلکه گناهکاران را هم دعا کنید زیرا آنها محتاج تر هستند . مومننی هم این توصیه را رعایت بکنند. سوال – سوره الرحمن آیات 17 تا 40 را توضیح بفرمایید. پاسخ – در این سوره یک آیه حدود سی مرتبه تکرار می شود که خدا خطاب به جن و انس می فرماید : کدامیک از نعمتهای پروردگارتان را تکذیب می کنید ؟ در روایت داریم که با شنیدن این آیه بگوییم : خدایا من تکذیب هیچ کدام از نعمتها را نمی کنم . این سوره عروس قرآن است زیرا خدا نعمت ها و زینت ها را می شمارد و یادآوری می کند . دیدن نعمتهای خدا لطافت می خواهد . بعضی ها هزاران نعمت خدا را که به آنها داده است نمی بینند ولی یک نعمت که خدا به آنها نداده است را می بینند و اعتراض می کنند . دعای جوشن صغیر که از امام کاظم (ع) است به انسان یاد می دهد که نعمتها را ببیند و شاکر باشد . در این دعا امام نقص ها را می بیند که مثلا الان افرادی در بیمارستان دچار درد هستند ولی من به تعداد این بیمارها ، سلامتی دارم و تو را شکر می کنم . عده ای در زندان دچار مشکلاتی هستند ولی من این طور نیستم و تو را شکر می کنم . حضرت با دیدن نقص ها ، کمالات را یادآوری می کند . سوال – من نوزده سال دارم و افکار پست و گناه آلود به سراغ من می آید و من بخاطر این موضوع خیلی عذاب می کشم . گاهی دچار افسردگی میش وم واحساس می کنم گناهکارترین افراد هستم . من نماز و دعا می خوانم ولی این افکار هنوز هم هست . دو سال است که ترس از گناه باعث شده است که این افکار به سراغ من بیاید . آیا الان من یک فرد گناهکار محسوب می شوم ؟ پاسخ – گاهی افکاری مثل پارازیت در ذهن ما می آید چه بسا که این افکار در مورد مقدسات باشد ، ممکن است که این افکار در نماز یا غیر نماز بیآید . با توجه به اینکه خدا نیات ما را هم محاسبه می کند ، اگر خدا بخواهد این کار را انجام بدهد ما خیلی کم می آوریم . این افکار که دست انسان هم نیست و یک شعبه ای از وسواس فکری است ، ( در وسواس فکری فرد مقهور این تفکرات و خطورات است ) بدانید که این افکار گناه محسوب نمی شود و مواخده ندارد . زیرا اینها بی اختیار است . اینها القائاتی از شیطان است . در جلد دوم اصول کافی در باب حدیث نفس و وسوسه داریم که از پیامبر سوال می کردند که چننی خطوراتی در مورد خدا به ذهن ما آمده است . پیامبر می فرماید : این نشانه ی ایمان است زیرا تو از گناه می ترسی . پیامبر فرمود : وقتی شیطان نمی تواند در عمل بر شما مسلط بشود به افکار شما ورود پیدا می کند تا تعادل شما را بهم بزند . شما نباید از اینها بترسید . در این زمان شما باید خدا را به یاد بیاورید و لااله الاالله ، لاحول ولا قوة الا بالله بگویید و وقتی این افکار به ذهن شما آمد سعی کنید که تغییر حالت بدهید و ذکر بگویید . دیگر اینها به این افکار اعتنا نکنید و کارتان را ادامه بدهید . در روایت داریم که اگر شما به شیطان بی اعتنایی بکنید ، شیطان دیگر به سراغ شما نمی آید . زیرا او متکبر است . مثل اینکه شما در خیابان ویترین ها را می بینید ولی نمی ایستید و می روید . پس شما در مقابل این افکار نایستید و رد شوید . با این کار بعد از مدتی این مشکل برطرف می شود. سوال – در مورد آداب زیارت اهل قبور توضیحاتی بفرمایید . پاسخ – یکی از سنتهای خوب ایام سال تحویل دید و بازدید اقوام ، اموات و شهدا است. با یک دید ، قبرستان محل ناخوشایندی است زیرا در آنجا عزیزانمان را جا گذاشته ایم و می دانیم که روزی هم خودمان به اینجا می آییم ولی از دید دیگر قبرستان ، یک فرهنگستان است که انسان می تواند در آن تربیت بشود و یاد بگیرد . بزرگان ما به شاگردان خودشان می گفتند که در قبرستان بنشینید و فکر بکنید و زیارت مناجات امیرالمومنین در مسجد کوفه را با تفکر بخوانید . اینها همه به انسان درس می دهد علاوه بر اینکه برای اموات هدیه می برد . در روایت داریم که اموات با هدیه های شما خوشحال می شوند و اینها باعث مغفرت خود فرد هم می شود . امام رضا (ع) می فرماید : هر کسی که یک حمد و هفت تا قل هوالله برای مرده بخواند خدا او و مرده را می آمرزد . بهترین زمان برای رفتن به زیارت اموات عصر پنج شنبه تا صبح جمعه است . در این موقع ارواح مرخصی می گیرند تا هدیه ها را با خودشان ببرند .البته هر موقع دیگری خوب است ولی شب کراهت دارد . از آداب رفتن به قبرستان این است که با وضو وارد بشوید و سلام بدهید ( السلام اهل لاالله الاالله ) دیگر اینکه هدیه برای مومن ببریم . بهترین هدیه خواندن آیت الکرسی ، سوره ی یاسین ، ملک ، حمد و هفت مرتبه قل هوالله ، حمد و یازده مرتبه اناانزلناه است . توصیه اکید روایات ما این است که این هدایا را به ارواح کل مومنین هدیه کنید . این ثواب به همه ی می رسد بدون اینکه از یکی کم بشود . شما خیال نکنید که اگر شما ثواب را به فرد دیگری بفرستیم ، از ثواب عزیز شما کم می شود. در روایت داریم : وقتی شما آیت الکرسی را بخوانید و ثواب آنرا برای همه ی اهل قبور قرار بدهید ، خدا ثواب آنرا به هر میتی می رساند . وقتی شما ثواب را به همه ی اموات هدیه کنید ، خدا از این کار بیشتر خوشش می آید و این کار نشان می دهد که شما بخل ندارید و رحمت خدا را وسیع دیده اید . هنگام خواندن قرآن انسان باید روبه قبله باشد و سر قبر بنشیند . خواستن حاجت خصوصا در کنار قبر پدر ومادر است . یکی از مکان هایی که برای گرفتن حاجات تاکید شده است کنار قبر مومنین ، بزرگان ، شهدا و پدر و مادر است . مرحوم آیت الله اراکی می فرمودند : من هر وقت حاجتی داشتم ، به سر قبر میرزای قمی در قم می رفتم ، یک سوره ی یاسین هدیه می کردم و حتما حاجتم را می گرفتم . یکی دیگر از آداب زیارت آب پاشیدن روی قبر است البته هنگام دفن این کار توصیه شده است . از باب تفضل الهی تا زمانی که قبر مرطوب است عذاب از مرده برداشته می شود. خیرات و مبرّات جزو آداب زیارت اموات نیست ولی می توان در قبرستان یا غیر قبرستان خیرات و مبرّات داد. سوال – در مورد دعای غریق توضیحاتی بفرمایید . پاسخ – امام صادق (ع) وقتی در مورد سختی دین داری و لغزش های دوره ی آخر الزمان فرمودند ، بعضی از شاگردان آن حضرت ترسیدند و سوال کردند که اگر ما آن زمان را درک کردیم چکار کنیم ؟ امام فرمودند : دعای غریق را بخوانید. این دعا برای کسی است که در حال غرق است و مضطر و بیچاره شده است : یاالله یا رحمان یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک : خدایا دل من را در دین خودت ثابت قدم بدارد .

90-12-14

90/12/14 بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست ، مثل عکس رخ مهتاب که افتاده درآب در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاهست ، بی تو هر لحظه مرا بیم فروریختن است مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست ، باز می پرسمت از مسئله دوری و عشق و سکوت تو جواب همه ی مسئله هاست . سوال – آیا ما باید در قیامت هر موقفی به سوالات جواب بدهیم ؟ پاسخ – تمام تشکیلات قیامت برای این است که اعمال ما بررسی بشود. تا در دادگاه الهی مشخص بشود که اعمال چه کسی احتیاج به تطهیر یا جایزه دارد . مقتضای اسم حسیب خدا این است که هیچ عملی رها و محمل و بی عکس العمل نباشد . لذا ریز و درشت اعمال ما در قیامت مورد سوال قرار می گیرد . حتی لایه های عمیق باطنی ما مشخص می شود تا خدا پاداش هر عملی را بدهد . در سوره ی نحل آیه نود و سه می فرماید : به پروردگارت قسم که از همه ی گارهایی که کرده اید سوال می شود و از همه کس سوال خواهد شد . فرق سوالاتی که در قیامت می شود با سوالاتی که در برزخ می شود در این است که سوالات برزخ یک بازپرسی اجمالی است از کلیات عقاید و از اصول عقاید که شخصیت انسان را تشکیل می دهد مثل قبول داشتن خدا ،پیامبر و کتاب . و همچنین برخی از کلیات اعمال مثل اصل نماز ، خمس ، روزه زکات . پس اصلی ترین سوال در برزخ در مورد اعتقادات است که مسیر بهشت برزخی یا جهنم برزخی را روشن می کند . ولی در قیامت کوچکترین عمل و نتیجه اش معلوم بشود . مثلا در مورد نماز به رکعت ، سجده نماز و تمام حرکات رسیدگی و سوال می شود . روی صراط مواقف متعددی است و در هر مواقف ( ایستگاه ) یک عمل با همه ی جزئیات به آن پرداخته می شود. پس در هر ایستگاه به یک عمل و جزئیات آن پرداخته می شود . پس در قیامت به جزئیات اعمال می پردازند تا اسم حسیب خدا پدیدار بشود. بحث سوال کردن در قیامت از بحث حسیب بودن خداست . چون خدا حسیب است باید همه چیز را حساب بکند . تجلی بودن اسم حسیب خدا با سوالات است. امیرالمومنین فرمود : منو معاویه باید پاسخگوی کسانی که در صفین کشته شده اند باشیم . هر کس باید پاسخگوی اعمال باشد . چرا به قیامت روز قیامت می گویند در حالیکه آنجا خورشید نیست ؟ در آنجا روز معنا ندارد زیرا خورشید از بین رفته است. در آنجا خورشید دیگری است و حقایق آفتابی می شود. و چیزی مخفی نیست یعنی چون حقیقت روشن است روز است . در آنجا حقیقت بالا می آید . مرحوم یزدی صاحب کتاب عروةالوثقی فتواهای زیادی در کتابش داده است . فردی به ایشان گفت : سید برای روز قیامت باید برای این فتواها جواب آماده بکنی . ایشان فرمودند : من اول جوابش را داده ام که فتوا داده ام . اینها انسانهایی هستند که اول جواب اعمالشان را آماده می کنند بعد عمل می کنند . از امیرالمومنین در نهج البلاغه داریم که در قیامت از زمین ( محیط زیست ) ، از شما سوال می کنند . پیامبر از محلی رد می شدند و دیدند که روی شتر ، باری بسته شده و شتر معطل بود. پیامبر فرمودند :صاحب این شتر خودش را برای جوابگویی در قیامت آماده کند ( شتر را معطل گذاشته است ). حضرت علی (ع) در شب نوزدهم وقتی از خانه دخترشان بیرون می رفتند مرغابی ها خیلی سر و صدا می کردند ، حضرت فرمودند : یا به این مرغابی ها بِرس یا اینکه آنها را آزاد کن ، اینها جواب دارد . در عرصه ی قیامت از همه ی کارهای ریز و درشت ما سوال می شود. این سوالات برای این نیست که به علم خدا افزوده بشود زیرا خدا همه چیز را می داند در سوره یاعراف آیه شش می فرماید : هم از مردم سوال می کنیم و هم از پیامبرانی که براین مردم فرستاده شده اند ، فکر نکنید که سوال کردن ما بخاطر این است که ما نمی دانیم ما خودمان شاهد بودیم . سوال خدا از ما برای این است که اتمام حجت بشود . وقتی کسی جوابگوی اعمال خودش (اعمالی که جلوی چشمش است یا گویی دارد همه را انجام می دهد . امام صادق می فرماید: اعمال چنان مجسم می شود که گویی فرد دارد اعمال هفتادساله ی خودش را انجام می دهد . ) خواهد بود و اقرار بکند ، وقتی در قیامت بخواهند به او جزا بدهند عذر نمی آورد که خدایا چرا درجه ی من در بهشت کم بود یا چرا من عذاب می شوم . اگر کسی توجیهی برای عملش دارد باید بگوید . در اینجا راه عذر بسته می شود . مرحوم مجلسی در جلد هفت بحارالانوار بعد از مبحث سوال کردن ،بابی بنام اتمام حجت دارد . در این باب روایاتی هست که خدا با چند سوال باب عذر را بر بندگان می بندد که بعدا کسی علیه خدا اعتراض نداشته باشد . خدا می فرماید : فلان کاری که کردی می دانستی یا نمی دانستی ؟ اگر بنده بگوید که من می دانستم فلان چیز حرام است و انجام دادم ، خدا سوال می کند که چرا به دانسته هایت عمل نکردی ؟ (آنجایی که باید حرف می زدی سکوت کردی و آنجا که باید سکوت می کردی حرف زدی ، آنجا که باید اخم می کردی خندیدی و آنجا که باید می خندیدی اخم کردی،آنجا که باید می شنیدی نشنیدی و آنجا که باید نمی شنیدی شنیدی .فردی خدمت خواجه نصیرالدین طوسی رسید و خطایی انجام داد . او خیلی خجالت کشید . خواجه خودش را به نشنیدن زد . و وقتی این فرد سوال کرد می گفت که من نمی شنوم ، بلندتر سوال کن . این فرد خدا را شکر کرد که آبرویش پیش خواجه محفوظ ماند . خواجه تا آخر عمر وقتی این فرد را می دیدید خودش را به نشنیدن می زد .) در اینجا فرد عذری ندارد . اگر فرد بگوید که من نمی دانستم ، خدا می فرماید : چرا یاد نگرفتی ؟ بی خبری عذر نیست . معمولا ما حال یادگرفتن نداریم . پس در قیامت عذرها شنیده و رد می شود. در روایت داریم که اگر ما به خدا بگوییم جوان بودم و پدر و مادرم اهل دین و رعایت نبودند و من به این خاطر به گناه افتادم ، خداوند آسیه زن فرعون را جلو می آورد و می گوید او در خانه ی فرعون زندگی می کرد ولی خودش را حفظ کرد . اگر فردی بگوید که من بخاطر زیبایی ام گول خوردم ، خداوند برای زنها حضرت مریم و برای مردها حضرت یوسف را می آورد . پس عذر با حجت ها تمام است . وقتی خدا از پیامبران سوال می کند از باب تشویق آنهاست نه از باب تنبیه آنها . پس سوالاتی که خدا از انبیاء می پرسد بخاطر تشویق است و سوالاتی که از دیگران می پرسد بخاطر اتمام حجت است . سوالات در قیامت مثل سوالات در دادگاههای بشری نیست که قاضی می خواهد چیزی را روشن بکند زیرا خدا همه ی حقایق را می داند . اگر ما سوال و جواب روز قیامت را باور بکنیم ، اگر حتی جهنمی هم وجود نداشته باشد انسان پیش خدا شرمنده می شود و این شرمندگی برای انسان کامل است. پس خوب است که انسان هر عمل یا حرفی را می زند اول حجت آنرا برای روز قیامت آماده بکند . از میرزای شیرازی سوال کردند که اگر به شما خبر بدهند که تا یک هفته ی دیگر بیشتر زنده نیستند چکار می کنید . ایشان فرمودند : همان کاری که تا الان انجام می دادم . زیرا من هر کاری که می کنم جواب آن طرف را هم آماده می کنم و در نظر می گیرم . بخاطر همین من آماده هستم و روند زندگی من عوض نمی شود حتی اگر بخواهم یک هفته ی دیگر بمیرم . سوال – چه کسی سوالات محشر را از ما می پرسد ؟ پاسخ – ما در مورد اینکه چه کسی سوال می کند تصریحی نداریم . چه بسا در روز قیامت مامورین خدا کار می کنند همانطور که در دنیا کار می کردند یا ممکن است که خود خداوند متکلف سوال ازانبیاء و اولیاء بشود و آنها متکلف سوال از امت هایشان بشوند یعنی مامورین خدا پیامبران و انبیاء باشند . مهم عرصه ی سوال است که برقرار است و سوال کننده مهم نیست . در بعضی از مواقف سوال و جواب به این صورت نیست . در آنجا مهر بر دهان ها زده می شود و آنجا چهرها ، قیافه ها ، اعضا و جوارح هستند که شهادت می دهند چکار کرده اند و دیگری نیازی نیست که زبان جواب بدهد . در سوره ی الرحمن خدا می فرماید : سوالی از انس و جن نمی شود . بنظر می رسد که تناقضی در قرآن است . ولی این طور نیست .امیرالمومنین می فرماید : مواقف آن فرق می کند. در سوره الرحمن می فرماید : مجرم ها به چهره شناخته می شوند . وقتی آیه هجده سوره نبا نازل شد : روزی که در صور دمیده می شود و شما به عرصه ی قیامت دسته دسته می آیید . پیامبر فرمود : ده دسته از دسته جات امت من با چهره های دیگر به قیامت می آیند و پیامبر برای آنها گریه کرد و فرمود : آنهایی که حرام خور هستند به شکل خوک می آیند ، آنهایی که سخن چین و نمام هستند به چهره ی میمون می آیند ، آنهایی که ربا خوار هستند به چهره ی واژگون می آیند ، آنهایی که شراب خوار هستند آنقدر بوی بد می دهند که تمام اهل قیامت از بوی آنها ناراحت هستند . مرحوم کاشی چهره ی واقعی فردی را دیده بود و از هوش رفته بود. این چهره ها خیلی عجیب و غریب است . این افراد دیگر سوال و جواب ندارند . این با ستاریت خداوند تناقض ندارد . افرادی که چهره ی باطنی شان کشف می شود و پرده از آنها برداشته می شود کسانی هستند که در دنیا از گناه حیا نداشته اند و آبروی خودشان را نگه نداشته اند . وقتی خود فرد حیا را کنار می گذارد واز گناهش ناراحت نمی شود در قیامت رسوا می شود . در فقه ما غیبت افرادی که تجاهل به گناه می کنند اشکالی ندارد . یعنی فسق و گناه شان راعملی کرده اند و اگر در مورد گناه شان غیبت بکنند اشکالی ندارد . کسانی که آبروی دیگران را می برند خدا در روز قیات آبروی آنها را می برد و پرده ی ستاریت را از آنها برمی دارد . پس مواقف و افراد با هم فرق می کنند . سوال – آیات پایانی سوره طور را توضیح بفرمایید . پاسخ – دو آیه آخر این سوره فرمولی را دراختیار انسان می گذارد .کسانی که می خواهند در زندگی استقامت و صبر بر گناه داشته باشند می فرماید : ای رسول ما در مقابل حکم خدای خودت صبر داشته باش هم حکم تکوینی و هم حکم تشریعی خدا استفامت کن ، ما تو را می بینیم ، اهل ذکر باش و مناجات داشته باش ، این حمد و تسبیح کفاره ی این مجلس است ، در شب هم تسبیح بکن و همان موقعی که ستاره ها افول می کنند . اگر انسان باور کند که خدا او را می بیند گناه نمی کند . امام حسین (ع) فرمود : چیزی که این مصیبت سنگین را برای من ساده می کند این است که خدا دارد من ما را می بیند . پیامبر از هر مجلسی که بلند می شد سبحان الله می گفت که اگر حرف لغویی در آن مجلس زده شده است کفاره ی آن باشد . اگر انسان بداند که خدا او را می بیند اهل ذکر و مناجات می شود . سوال – در قیامت چند موقف وجود دارد ؟ پاسخ – در قیامت پنجاه موقف یا دادگاه وجود دارد که اینها روی صراط است . مرحوم شیخ صدوق می فرماید : در هر موقف سوالاتی از ما می کنند که بر دوش ما بوده است و جزو تکالیف ما بوده است . مواقف عبارتند از : عقاید ، روزه ، حج ، خمس ، نماز ، زکات ، صله ی رحم ، امانت ، حق الناس ، نعمت ها ( عمر ،جوانی ،اموال ،سلامتی و ... ) اینکه اولین موقف کدام است در روایات مختلف است . در بعضی از روایات داریم که اولین سوال از اعتقادات است یعنی از خدا و رسول و ولایت علی . در بعضی از روایات داریم که اولین چیزی که سوال می کنند نماز است که اگر آن قبول بشود بقیه اعمال پذیرفته می شود. پیامبر فرمود : شخص روز قیامت حرکتی نمی کند مگر اینکه از چهار چیز سوال از او بشود : عمر( بخل در عمر خوب است . فخر رازی می گوید : من در تابستان دیدم که فردی یخ می فروشد و فریاد می زد :رحم کنید به فردی که سرمایه اش دارد آب می شود و من همانجا فهمیدم که تفسیر سوره ی والعصر همین است . زیرا خدا به زمان قسم می خورد ) ، جوانی ( جوانی بخشی از عمر است که حساس است و از آن سوال می کنند . بیشتر بزرگان زحمات علمی خودشان را در جوانی کشیده اند ولی انسان نباید ناامید بشود و تا وقتی زنده است می تواند عوض بشود. علامه طباطبایی می فرمودند : من دوازده سال در نجف بودم و دوازده روز تعطیلی داشتم یعنی سالی یک روز و آن روز عاشورا بود . زمانی رسید که پزشک به ایشان گفته بودند که مطالعه نکنید واز آن به بعد ایشان بیست جلد المیزان را نوشتند ) ، مال ( مال خودت را از کجا بدست آورده ای و کجا مصرف کرده ای ) ، محبت اهل بیت . از مطالعه ی روایت این برمی آید که مهمترین چیز اعتقادات انسان است لذا اولین سوالی که در قیامت از انسان می شود در مورد اعتقادات است . بعد اولین عمل ، نماز است که در قیامت از آن سوال می شود .

90-12-07

7/12/90 ما شهیدان جنون بودیم ازعهد قدیم سنگ قبر ماست دریا نبش قبر ما نسیم ، شهر ما آنسوی آبی هاست دور از دسترس شهر ابراهیم ادهم شهر لقمان حکیم ، اندکی بالاتر از آبادی تسلیم محض صاف می آیی سر کوی صراط المستقیم ، خاک آن عرشی است گلهایش زیارت نامه خوان سنگ فرش آسمانش بال های یاکریم ، شهر ما آبادی عشق است اما راز عشق عشق یعنی واژه های رمز قرآن کریم ، عشق یعنی قاف و لام قل هوالله احد عشق یعنی بای بسم الله الرحمن الرحیم . سوال – در مورد عوامل تکفیر توضیحاتی بفرمایید. پاسخ – بدترین و منفورترین صفت در نزد خدا تکبر و لجاجت و خصوع نکردن در برابر در مقابل حق است . ریشه ی تمام عواملی که اعمال خوب ما را از بین می برد همان خود محوری و خودرای بودن است . محبوب ترین حالت نزد خدا خضوع و شکستگی در مقابل حق و تسلیم خدا بودن است . روح تمام عواملی که باعث آمرزش گناهان و تکفیر می شود به خضوع در برابر حق برمی گردد . مثلا اگر کافری عمری را در شرک بوده و بعد مسلمان بشود این مسلمان شدن باعث می شود که گناهانش آمرزیده بشود زیرا تسلیم خدا شده است . یکی دیگر از عوامل تکفیری شهادت در راه خداست . زیرا شهادت تسلیم عملی در مقابل خداست . توبه هم شکستن در برابر خداست و یکی از عوامل دیگر تکفیر است . عوامل دیگر تکفیر شفاعت ، اجتناب از گناهان کبیره و کهولت سن است . خداوند از باب تفضل بخشی از گناهان اشخاص پیر را می بخشد . عوامل تکفیر یا همه ی گناهان گذشته را پاک می کند مثل توبه یا بخشی از گناهان گذشته را پاک می کند . البته بخشش گناهان حق الناس به فرد صاحب حق برمی گردد . از عوامل دیگر آمرزش گناهان بلاها ، مصیبت ها و رنج هایی است که انسانها در دنیا تحمل می کنند . حتی اگر این بلاها در اثر عمل خود آنها باشد و منشا بلا مهم نیست . اگر کسی در این دنیا بلا و سختی بکشد خداوند از باب کرمش گناهان او را می بخشد . اما اینکه چه مقدار از گناهان پاک می شود را خدا می داند . انسان به تناسب رنج وبلایی که می کشد باعث پاک شدن برخی از گناهانش می شود . زیرا وقتی کسی دچار بلا و مصیبت میشود ، درخانه ی خدا می شکند و عجز او ظاهر می شود و باید به خدا التماس بکند و این تضرع در مقابل خدا باعث آمرزش گناهان می شود . کسی کارهای عبادی را انجام بدهد ممکن است که دچار عجب و غرور بشود . و از خدا طلبکار بشود و به خود و اعمالش تکیه بکند . امام سجاد (ع) در دعای ابوحمزه می فرماید : خدایا من برای اینکه از جهنم عبور بکنم نمی توانم به کشتی شکسته ی اعمال خودم تکیه بکنم و باید به رحمت تو تکیه بکنم . بلاها از طریق شکستن انسان را بالا می برد . بلاهایی که انسان در دنیا دچار آن می شود بخشی از آن بخاطر اعمال انسان است و بخشی از آن برای ترفیع است . پس وقتی ما در دنیا دچار بلا و رنج می شویم خدا گناهان ما را پاک می کند و اگر بلا خیلی سنگین باشد ممکن است که حساب ما با خدا صفر بشود . امیرالمومنین فرمود : اگر خدا کسی را در این دنیا عقاب بکند ، خدا کریم تر از آن است که او را یک باردیگر در آخرت عقاب بکند . سلمان بیمار بود و پیامبر به عیادت او رفته بود . پیامبر به سلمان فرمود : تو در این بیماری سه امتیاز داری : اولین امتیاز تو این است که تو مورد توجه خاص خدا هستی ، دومین امتیاز تو این است که در حال بیماری دعایت مستجاب می شود ( یکی از آداب عیادت این است که از بیمار بخواهید برای شما دعا بکند .درروایت دارمی که دعای بیمار ، دعای ملائکه است) و سومین امتیاز تو این است که این بیماری برای تو گناهی نمی گذارد و آنها را پاک می کند . یکی از فدائیان بنام عبدالله بن یحیی امیرالمومنین خدمت ایشان آمد و روی تختی نشست . او از تخت لیز خورد ، افتاد ، سرش به جایی خورد و شکست . او خودش از این اتفاق تعجب کرد . حضرت فرمود : خدا را شکر که خداوند شیعیان ما را در همین دنیا عقوبت می کند که در آخرت بی حساب بشوند . او گفت که من چه گناهی کردم که این بلا به سرم آمد ؟ حضرت فرمود : وقتی تو روی تخت نشستی بسم الله الرحمن الرحیم نگفتی . ( البته بسم الله نگفتن گناه نیست .این به مراتب درجات است . گناه انبیاء غیبت کردن و دروغ گفتن نیست . ترک اولی برای آنها گناه محسوب می شود . حاج شیخ حسن اصفهانی می فرمود : در تمام عمرم یک نماز صبح از من قضا شد که بلای سنگینی بر سر من آمد که از آن به بعد هر وقت که نماز شب من قضا می شود منتظر بلا هستم . خدا با این افراد جور دیگری برخورد می کند .) بندگان خدا و اهل بیت وقتی بلایی بر سرشان می آمد خدا را شکر می کردند . وقتی آیه 4 سوره ی نساء نازل شد : هر کسی که کار بدی بکند کیفر آنرا می بیند ، خدمت رسول خدا رسیدند و گفتند که با این آیه کار خیلی سخت شد . پیامبر فرمود : شما در همین دنیا مبتلا به سختی می شوید و خدا اینها را هم حساب می کند . خدا رنج های بندگانش را حساب می کند . پیامبر فرمود :اگر کسی سرددردی بگیرد کفاره یکسال گناهان او است . حتی ممکن است که این سردرد بخاطر کوتاهی خودمان باشد. پیامبر فرمود : وقتی خانمی از ایام عادتش خارج می شود همه ی گناهانش گذشته آمرزیده می شود . در ایام بارداری هم همین طور است . داریم که اگر کسی در ایام عادت از دنیا برود خدا او را شهیده حساب می کند . جبران خدا با این رنج قابل مقایسه نیست . غم و غصه هایی که شخص برای تامین زندگی می خورد ، کفاره ی گناهان انسان بحساب می آید . پیامبر فرمود : گناهانی است که با عبادت پاک نمی شود ،غم و غصه هایی که برای تامین معیشت زندگی است آنرا پاک می کند . ( البته در حدیک زندگی معمولی و در حد شان انسان ) در کتاب بحارالانوار داریم که فردی صورتش لک و پیس داشت .او خدمت رسول اکرم آمد و گفت که واجبات چیست ؟ نماز و روزه . او گفت که من فقط واجبات را انجام می دهم ، این چه قیافه ای است که خدا به من داده است . همان موقع جبرئیل نازل شد و گفت که خدا به تو سلام می رساند و در آخرت خدا می خواهد چهره جبرئیل را به تو بدهد . او خیلی خوشحال شد و گفت که من دیگر در راه خدا چیزی را کم نمی گذارم . اگر دید ما نسبت به بلاها این دید باشد ، حتما شکرگزاری می کنیم . در روایات به ما یاد داده اند که از خدا عافیت را بخواهیم اما اگر بلا آمد ، انسان باید آن بلا را هدیه ای بداند و جزع و فزع نکند و علاوه بر صبر ، شکر هم می کند . در آخر زیارت عاشورا داریم: اللهم لک الحمد حمد الشاکرین . امام سجاد (ع) در 35 صحیفه ی سجادیه می فرماید : خدایا شکر من را در بلا بیشتر قرار بده . وحشی بافقی از عاشقان امام زمان (عج) بود . او در آخرعمر سکته ای کرده بود و زمین گیر شده بود و دستهایش از کار افتاده بود . فردی به عیادت او رفت و گفت: حال تان چطور است ؟ ایشان فرمودند: از این بهتر نمی شود. از صبح تا بحال ناز دستهایم را می کِشند و می گویند که کار نکنید ،ما غذا در دهانت می گذاریم . آنها بلا را نمی خواستند ولی اگر بلا می آمد می دانستند که خدا آنرا جبران می کند . اگر کسی یک شب تب داشته باشد گناهان یکسال او پاک می شود . پس اگر مصیبت بیشتر باشد گناهان بیشتری پاک خواهد شد . یکی دیگر از عوامل تکفیر گناهان واجبات است . پس یکی از خاصیت واجبات صفر کردن گناهان ما است . سوال – سوره ق آیات ابتدایی را توضیح بفرمایید. پاسخ – آیه شش و هفت خدا مردم را دعوت می کند که به خلقت زمین و آسمان نگاه کنند . بعد خدا در آیه هشتم می فرماید : اینها را ببینید تا باعث بصیرت و آگاهی بیشتر شما بشود .کسی می تواند متذکر بشود و موعظه بگیرد کسی است که می تواند به حق رجوع کند . عالم هستی برای کسی می تواند موعظه باشد که صلاحیتی در خودش ایجاد کرده باشد یعنی انصاف داشته باشد و حق طلب باشد. بالاترین موعظه که قرآن است در فردی که در خودش زمینه ایجاد نکرده باشد تاثیر گذار نیست . کسانی که در امر تربیت کار می کنند بدانند که اول باید زمینه ی پذیرش تربیت را آماده بکنند تا فرد بتواند آنها را بپذیرد . سوال – عوامل دیگر تکفیر را توضیح بفرمایید . پاسخ – یکی دیگر از عوامل تکفیر عباداتی است که خداوند بر ما واجب کرده است مثل نماز ،روزه ،حج ، جهاد .این واجبات عبادی اموری هستند که علاوه بر اینکه خودشان خاصیت دارند ، هیچ کدام جای دیگری را نمی گیرد . همانطور که جسم انسان به ویتامین های مختلف نیاز دارد روح انسان هم به ویتامین های مختلف نیاز دارد که عبادت هر کدام بخشی را تامین می کند . روزه جای نماز و نماز جای روزه را نمی گیرد . با اینکه هر کدام از عبادات خصوصیات خاصی دارند ولی یک خصوصیت مشترک دارند و آن این است که این عبادات گناهان را پاک می کنند . این خاصیت عمومی عبادات واجب است . روح همه ی عوامل آمرزش به خضوع و تسلیم در برابر خدا برمی گردد . عبادات باعث می شود که منیت از انسان کنار برود و انسان در مقابل خدا تسلیم بشود . این تسلیم بودن در برابر خدا باعث می شود که وجود خدا بر ما حاکم بشود و میل های نفسانی کنار برود . مرحوم آخوند کاشی وقتی می خواست وضو بگیرد خیلی مواظب بود که آب وضوی دیگران به او ترشح نکند. فرد روستایی پیش ایشان رفت و وضوگرفت و آب وضو به مرحوم آخوند خراسانی ترشح می کرد . ایشان به فرد روستایی گفتند که این وضو به درد خودت می خورد. فرد روستایی گفت : شما از کتاب و قرآن سردر می آوری ، من آمده ام که یک وضو بگیرم که به خدا بگویم که من یاغی نیستم . همانجا ایشان سرش را در زانو گرفت و گریست و فرمود : او خدا را شناخته است . وقتی ما وضو می گیریم می خواهیم بگوییم : خدایا ما به یاد تو هستیم و یاغی نیستیم . ممکن است که بعضی از نمازهایی که ما می خوانیم راست نباشد و حضور قلب در آن نباشد ، اما بالاخره ممکن است یکی از ایاک نعبد بگیرد و انسان به خضوع کامل در برابر خدا برسد . واجبات انسان را در مقابل خدا خاضع می کند . آیه 115 سوره هود می فرماید : اول روز نماز بخوان و بعد نماز ظهر و عصر و بعد نماز مغرب و عشا را بخوان ، همانا کارهای خوب کارهای بد را از بین می برد . مظهر کارهای حسنات همان نماز وعبادات است که بدی ها را از بین می برد . شخصی در هنگام نماز گفت : یا رسول الله من گناهی انجام داده ام . کفاره ی گناه من چیست ؟ پیامبر نماز را خواندند و آن مرد دوباره سوالش را تکرار کرد . پیامبر فرمود : همین نمازی که خواندی تو را پاک می کند . پیامبر فرمود : مسلمان وقتی وضو بگیرد و نماز پنجگانه اش را بخواند گناهانش می ریزید مثل برگ های درخت که در ایام پاییز می ریزد . سلمان با شخصی زیر درختی نشسته بود ، شاخه ای از آن درخت را تکان داد و برگهای آن ریخت . سلمان گفت من روزی با پیامبر بودم و پیامبر این کار را انجام داد و فرمود : وقتی شما نماز می خوانید گناهان شما این طوری فرو می ریزد . امیرالمومنین مسابقه ای در مسجد برگزار کرد و سوال کردند که امیدوار کننده ترین آیه ی قرآن کدام است ؟ فردی گفت که این آیه است : خدا همه ی گناهان را می بحشد جز شرک را . فرد دیگری گفت این آیه است : اگر کسی گناهی بکند و توبه بکند خدا او را می بخشد .فرد دیگری گفت این آیه است : ای کسانی که گناه کرده اید ناامید از رحمت خدا نباشید خدا همه ی گناهان را می بخشد . حضرت فرمودند که این ها خوب است ولی این آیات نیست . آیه 115 سوره یهود می فرماید: در اول روز ، در ظهر و شب نماز بخوان، همانان حسنات سیئات را از بین می برد . اگر نمازها در وقت خودش خوانده بشود فاصله ی نمازها هفت ساعت بیشتر نیست . گناهان تا هفت ساعت نوشته نمی شود . ملائکه می گویند که گناهان را ننویسید شاید فرد توبه بکند یا کار خوبی انجام بدهد . پس اگر کسی گناهی بکند و به نماز برخور بکند ، آن نماز گناه را پاک می کند. این هدیه ای است که خدا برای نمازگزاران قرار داده است . عوامل دیگر تکفیر احسان به پدر و مادر، صلوات فرستادن، به مظلوم کمک کردن و خوش اخلاقی است . انشاء الله خدا همه ی گناهان ما را در این دنیا پاک بکند که در آن دنیا بی حساب بشویم .

90-11-30

30/11/90 چشم می بندم نباید جاده سرگرمم کند چند کوه و آبشار ساده سرگرمم کند ، راه را در شهرهای پر خیابان گم کنم یا دهی آرام و دور افتاده سرگرمم کند ، هم نباید کنج مسجدهای دنج بین راه سجده سرگرمم کند سجاده سرگرمم کند ، دل به راهی داده ام چون رود و شرمم باد اگر برکه ای دل به ماهی داده سرگرمم کند ، می روم چون آهوان از مردمان ترسیده ام چشم آهوی کنار جاده سرگرمم کند . سوال – در مورد تکفیر گناهان توضیحاتی بفرمایید . پاسخ – قانون اولیه اعمال ما این است که اعمال خوب ما به سمت راست عالم وجود می روند یعنی در ملکوت اعلی و در آنجا محفوظ بمانند و اعمال بد ما به سمت چپ عالم که همان سجین است برود و در آنجا محفوظ بماند . از بسیاری از روایات و آیات قرآن این طور بر می آید که اعمال ما در عالم ملکوت و سجین با هم بی ارتباط نیستند . بعضی از گناهان ما بقدری زشت هستند که اعمال خوب و صالح ما را می سوزانند و آنرا پاک می کنند که این همان بحث حبط اعمال است . بعضی از اعمال خوب بقدری مثبت هستند که همه ی یا بعضی اعمال بد را می سوزانند و از بین می برند که این همان بحث تکفیر است . ازعواملی که باعث تکفیر و گناهان گذشته می شود اسلام و ایمان است . اگر کسی سالها مشرک بوده است و بعد ایمان بیاورد و مسلمان بشود ، این اسلام آوردن او اعمال بدش را می پوشاند . در روایت داریم که اسلام گذشته را جبران می کند . کسانی که در دم آخر مسلمان می شوند و وقتی هم برای انجام اعمال ندارند ، خداوند اعمال حق الله آنها را می پوشاند . این افراد چون تسلیم خدا می شوند یعنی مسلمان می شود ، خدا از حق خودش می گذرد . پیامبر برای جوان یهودی که به مسلمین خواندن و نوشتن یاد می داد ، تلقین خواند و او چند دقیقه قبل از مرگش شهادتین را گفت و بعد او از دنیا رفت . پیامبر دستور داد که او را در قبرستان مسلمین دفع کنند . در سوره ی مائده آیه 65 می فرماید : اگر اهل کتاب ایمان بیاوند و تقوی پیشه کنند ما گناهان آنها را می پوشانیم . ( مغفرت ) این لطف خداست . ممکن است که این ذهنیت پیش بیاید که آنها عملی انجام نداده اند . مستضعف کسانی هستند که حق به آنها نرسیده است و مسلمان هم نشده اند ولی کسانی که کافر هستند و مسلمان می شوند ، اعمالی داشته اند . زیباترین عملی که خدا دوست دارد تسلیم شدن در برابر حق است . یعنی فرد با حضرت حق عناد و لجبازی نداشته باشد . بدترین صفتی که خداوند از او بدش می آید در مقابل حق ایستادن و استکبار است . استکبار یکی از صفت های شیطان است که باعث رانده شدن او شد . اعمالی مثل کفر ، شرک ، ریا ، حسد ، عُجب ، غرور ، منت گذاشتن بر کسی و آزار دادن دیگران باعث حبط اعمال ما می شوند وریشه ی این اعمال کفر یا کفر خفی است . مثلا ریا یک کفر خفی است . خدا از این کفر و عناد بدش می آید . ریشه ی تکفیر به تسلیم بودن و خضوع در برابر حق برمی گردد . پس فردی که مسلمان می شود یعنی تسلیم در برابر خدا شده است و این کار کمی نیست که بدون هیچ کاری فرد به بهشت برود. بهشت درجاتی دارد . قرآن می فرماید : درجات هر کس در بر طبق عملش است . عملی که باعث تکفیر و آمرزش گناهان می شود مسلمان شدن است . عمل دیگری که باعث تکفیر گناهان می شود شهادت در راه خدا است . شهادت بالاترین تسلیم عملی در برابر حق است . کسی که شهید می شود با عملش اثبات می کند که تسلیم حق است . سوره ی آل عمران آیه 195 می فرماید : کسانی که در راه من شهر خودشان را ترک کردند و در راه من جهاد کردند و کشته شدند ، گناهان آنها را می پوشانیم و آنها را داخل بهشت می کنیم . امام باقر (ع) می فرماید : اولین قطره از خون شهید که نشانه ی استقامت برعهد الهی است می ریزد کفاره ی همه ی گناهان او می شود مگر حق الناس . کفاره ی او باید پرداخت بشود . در روز عاشورا امام حسین (ع) به یارانش فرمود : کسانی که بدهی دارند بروند و آنرا ادا بکنند . من از رسول خدا شنیدم اگر کسی بمیرد و بدهی برگردنش باشد ، در روز قیامت از حسنات او برمی دارند و به طلبکار او می دهند . امام حسین (ع ) می خواست کسانی که خالص هستند بمانند و حادثه ی عاشورا را رقم بزنند . عمل دیگر توبه کردن است که باعث تکفیر گناهان می شود. توبه در واقع یک نوع زانو زدن در برابر حق است . تمام موارد تکفیر آمرزش گناهان به خضوع در برابر حق برمی گردد . در اینجا من از بین می رود . آبرو می رود ای ابر خطاپوش ببار که به دیوان عمل نام سیاه آمده ایم . ابر خطاپوش همان توبه است . توبه باران رحمت الهی است که از طرف خدا شروع می شود، توبه یعنی رجوع .اول خدا به دل کسی رجوع می کند . یعنی به دل طرف می انداز که از گناه بدش بیاید و بویی از حقیقت به مشام او می رساند . در قرآن داریم که اول خدا توبه (رجوع ) می کند و بعد فرد توبه می کند . وقتی که فرد فکر می کند که بی حرمتی کرده و باید کاری بکند ، آن موقع پشیمان می شود و به سمت خدا توبه می کند و بعد خدا توبه ی او را قبول می کند . یعنی در توبه دو بار خدا رجوع می کند . بنابراین خدا تواب و بخشنده است . توبه نه تنها باعث آمرزش گناهان قبل می شود بلکه باعث تبدیل سیئات به حسنات می شود. سوره فرقان آیه 70 می فرماید : کسی که توبه کند و بعد ایمان به خدا را داشته باشد و بجای هر گناه عمل صالحی انجام بدهد ، خدا گناهان او را به تبدیل به حسنات می کند . توبه بالاتر از تکفیر است . کسی که خودش را شکسته و پیش خدا آمده است و پای هر گناه او شرمنده ای هست ، پای هر گناهش یک شکستگی است و خدا این را دوست دارد . رسول ترک بعد از اینکه توبه کرد ( امام حسین (ع) واسطه ی کار او شده بود) به هر مسجدی که می رسید دو رکعت نماز می خواند یا اگر در مسجدی بود که تا موقع نماز وقت داشت در هر گوشه ی مسجد نماز می خواند . رفیقش به او گفت که چرا درهر گوشه ی مسجد نماز می خوانی ، ممکن است که ما را مسخره کنند . او گفت : در این شهر جایی نیست که من در آنجا گناه نکرده باشم . من می خواهم در هر قسمت مقدس زمین عبادت بکنم تا در روز قیامت آنها شهادت بدهند که من در هر گناهم ، کار خوبی انجام داده ام . در جلد هفت بحارالانوار داریم که امام باقر (ع) می فرماید : در روز قیامت در موقف حسابرسی مومن گناهکار را می آورند . خدا خودش متولی حسابرسی به او می شود، احدی را بر حساب او مطلع نمی کند ، خدا گناهان فرد را به او می گوید ولی کسی اینها را نمی شنود حتی خدا این صحنه ی دادرسی را به پیامبر هم نشان نمی دهد تا فرد خجالت نکشد . خدا می فرماید که بدی های او را به خوبی تبدیل کنید و بعد پرونده ی او را به همه نشان بدهید . این فرد عبد مذنبی بوده است که توبه کرده است . پس از آثار توبه تبدیل گناهان به خوبی هاست . اگر انسان این شرمندگی ها را بعد از هر نمازش بگوید و توبه کند ، در آن روز شرمندگی نخواهد داشت . اگر کسی توبه می کند و بدی های او به خوبی تبدیل می شود ، باید در ظاهر این فرد هم تحول ایجاد بشود . پیامبر فرمود : تائب واقعی کسی است که اگر استغفرالله بگوید ولی دِین خودش را به دیگران ادا نکند ، این توبه اش واقعی نیست ، اگر کسی توبه کرد ولی عبادتش اضافه نشده است و رابطه اش با خدا بیشتر نشده است این توبه ی واقعی نیست ،اگر کسی توبه کرد ولی ظاهرش عوض نشود توبه ی او واقعی نیست ، اگر کسی توبه کرد ولی رفقایش همان رفقای قدیمی اش هستند این توبه واقعی نیست ، اگر کسی توبه کرد ولی روحیاتش عوض نشود این توبه ی واقعی نیست . توبه باید در درون و ظاهر ما تغییراتی ایجاد بکند . خدا توبه ای را قبول می کند که فرد هم در ظاهر و هم در باطن تسلیم حق بشود و تغییراتی در او ایجاد بشود . سوال – آیات ابتدایی سوره ی فتح آیات را توضیح بفرمایید . پاسخ – آیه چهارم در مورد کسانی است که آرامش دارند .خدا می فرماید :خداست که آرامش را به قلب مومنین قرار می دهد . تا علاوه بر ایمانی که داشتند ایمان شان اضافه بشود. بدانید که آسمان و زمین لشکر خداست . (اگر کسی باور بکند که همه چیز لشکر خداست حیلی آرام است . در حادثه ی طبس امام فرمودند : شن های طبس هم از سربازهای خدا بودند . علامه ی طباطبایی به طلبه هایش می فرمود : خدا می فرماید که شما به یاد من باشید ، من به یاد شما هستم . یعنی اینکه خدا پشت شماست . ) خدا علیم و حکیم است . پس اگر انسان بداند که همه ی آسمان و زمین لشکر خدا هستند و خدا علیم و حکیم است ، آرامش برای انسان بوجود می آید . سوال – در مورد عوامل دیگر تکفیر توضیحاتی بفرمایید. پاسخ – یکی دیگر از عواملی که باعث می شود که گناهان ما پوشانده بشود شفاعت است . یکی دیگر از عوامل تکفیر، گذشتن از گناهان کبیره است . در قرآن برای گناهان کبیره وعده ی آتش داده شده است . شما سعی کنید گناهان کبیره را بشناسید . بهترین کتاب ، کتاب گناهان کبیره شهید دستغیب است . خدا در قرآن می فرماید : اگر از کبائر پرهیز بکنید ما از گناهان صغیره ی شما می گذریم . ممکن است که این تلقی پیش بیاید که آیه باعث تجری بر گناه می شود ، ولی این طور نیست . این برداشت اشتباهی از آیه است . مقصود آیه این است که اگر کسی این قدر خدا ترس و باتقوا هست که از گناهان کبیره دوری بکند ، خدا کم کم در وجودش آثار گناهان صغیره را از بین می برد . مثلا اگر کسی مواد مخدر و غذاهای مضر را ترک بکند ، مزاجش سالم می شود و اگر مزاجش سالم شد ، می تواند بعضی از غذای ناسالم را دفع بکند . اگر کسی از گناهان کبیره اجتناب بکند روح سالم می شود و آن وقت آثار گناه صغیره خیلی نمی تواند در زندگی فرد ضرر بزند . اگر کسی گناه صغیره را کوچک بشمارد و به آن بی اعتنا بکند این به بدترین گناهان تبدیل می شد . امیرالمومنین می فرماید : بدترین گناه این است که شخص انجام بدهد و بگوید این چیزی نیست . حالا اگر این فرد توبه نکند و گناه برای او عادت بشود و بر گناه اصرار بورزد ، این خودش گناه کبیره است . گناه صغیره یکی از تورهای شیطان است که اگر کسی آنرا انجام داد به سمت گناه کبیره هم می رود. این همان دانه پاشیدن شیطان است . یکی دیگر از موارد تکفیر کهولت سن است . همان طور که خدا می فرماید به پیرها احترام کنید ، خودش هم به پیرها احترام می کند . کهولت سن باعث می شود که خدا از بعضی گناهان آنها بگذرد . کسی که پیر می شود در مقابل خدا خاضع می شود و گردن کشی ندارد و این خودش تسلیم در برابر خداست . کهولت سن یک نعمت است . وقتی ما طفل هستیم هیچ قدرتی نداریم ولی بعد که جوان شدیم مغرور می شویم . اگر انسان همیشه جوان بماند مغرور می ماند ولی بعد از مدتی همه چیز از انسان گرفته می شود و انسان پیر می شود و می فهمد که این نعمت ها از طرف خدا بوده است و این باعث می شود که در مقابل خدا خاضع بشود. البته پیرها هم باید حیای دینی داشته باشند . داریم کسی که از سن چهل می گذرد خدا از او توقع دارد ،وقتی سن انسان به شصت و هفتاد سالگی رسید خدا از او توقع بیشتری دارد که حیای دینی نسبت به خدا داشته باشد . آیت الله احمدی میانَجی می فرمودند : پدر من رفیقی داشت که سواد نداشت و اموال زیادی داشت و وقتی هنگام زکات می شد چون سواد نداشت می گفت : این باغ برای زکات .( با اینکه آن باغ خیلی بیشتر از زکات می شد ) ایشان خانه ای داشت که اتاق های متعددی داشت و به مسافران می داد و در محرم و صفر در آنجا مراسم برپا می کرد . روزی او بیمار شد و گفت که من می خواهم بمیرم . ایشان به پدرآیت الله میانَجی فرمودند که تو امشب اینجا بمان تا من را غسل و کفن بدهی . در نیمه شب او بلند شد و به چهارده معصوم سلام داد و گفت :خدایا خودت فرمودی و ما هم شنیدیم که به پیرها احترام کنید . من هم پیر شدم بعد او جان داد .

90-11-23

23/11/90
با آمدن بهار برمی گردیم چون میوه به شاخسار برمی گردیم ، وقتی برسیم دستها می چینند هر سال سر قرار برمی گردیم ، مانند مسافران کشتی از بحر با رجعت روزگار برمی گردیم ، هر قدر که رود پر غروری باشیم با سیلی آبشار برمی گردیم ، گر شانه به شانه بی نشان می چرخیم چنگیم و به زلف یار برمی گردیم ، اندازه دل سپردنی میهمانیم آنک همگی دچار برمی گردیم .
سوال – در مورد حبط و تکفیر اعمال توضیحاتی بفرمایید .
پاسخ – یکی از بحث هایی که در مورد حسابرسی روز قیامت مطرح می شود بحث حبط و تکفیر اعمال است . این دو واژه از قرآن گرفته شده است . در موقف حساب ، بعضی از افراد در پرونده ی حساب شان ، اعمال خوب و صالح شان را نمی بینند . آنها سوال می کنند اعمال خوب ما کجاست ؟ خدا می فرماید که تو عمل زشتی انجام داده ای که آن عمل زشت تو باعث شد که اعمال خوب تو از بین برود . به این عمل حبط یا سوخت شدن عمل می گویند . بعضی از این گناهان به قدری زشت هستند که تمام اعمال خوب گذشته را از بین می برد و بعضی از این گناهان ، بعضی از اعمال خوب را از بین می برند که به نوع گناه و زشتی آن گناه بستگی دارد . پیامبر در جمعی از اصحاب فرمودند: هر کس که یک بار ذکر لااله الاالله بگوید به ازای آن ده درخت در بهشت برای او کاشته می شود . بعضی از اصحاب گفتند که ما باغ بزرگی از پیش برای خودمان در بهشت فراهم کرده ایم . زیرا این ذکر را زیاد گفته ایم . پیامبر فرمود : به شرط اینکه آنرا نسوزانده باشید . بعضی از افراد در روز قیامت می بینند که در پرونده شان هیچ گناهی نیست . آنها تعجب می کنند که گناهان شان در پرونده نیست . به آنها می گویند که شما کارهای خوبی کرده اید که بعضی از گناهان تان را از بین برده است . به این کار تکفیر ( پوشانیدن ) می گویند .
سوال – اعمالی که باعث حبط و تکفیر می شوند کدامند ؟
پاسخ – قانون اولیه در اعمال این است که همه ی اعمال محفوظ باقی بماند و چیزی از آن از بین نرود. فمن یعمل مثقال ذرة خیره یره ، فمن یعمل مثقال ذرة شره یره . اما بعضی از اعمال آنقدر زشت هستند که اعمال خوب ما را از بین می برند و همچنین بعضی از اعمال خوب آنقدر خوب هستند که اعمال بد را از بین می برند . پس قانون اولیه بقای اعمال است ولی بعضی از اعمال می توانند روی هم اثر بگذارند . بنابراین برایند کلی اعمال محاسبه می شود . چیزی که باعث حبط و سوختن تمام اعمال می شود کفر و ارتداد است . یعنی اینکه انسان در مقابل خدا و دین بایستد . این انسان اگر توبه نکند و از دنیا برود ، تمام اعمال خوبش از بین می رود . در سوره کهف آیه چهار داریم : کسانی که به آیات الهی کافر شدند اعمال خوب شان از بین می رود و در روز قیامت برای آنها میزان نمی گذاریم . آنها بی حساب به جهنم می روند . کار دیگر که باعث حبط اعمال می شود بی ادبی و تمسخر در حد بی معرفتی است که در حدکفر نیست .در زمان پیامبر وقتی می خواستند حضرت را صدا بزنند با صدای بلند و بی ادب ایشان را صدا می زدند و صدایشان را در محضر پیامبر بالا می بردند . سوره ی حجرات آیا دوم می فرماید : ای مومنین ، صدای تان را بالاتر از صدای پیامبر نبرید و همانطور که خودتان را صدا می زنید پیامبر را صدا نزنید ، مبادا که اعمال شما حبط بشود در حالیکه نمی دانید . الان ما باید ادب را نسبت به اولیاء خدا رعایت کنیم . حساب اولیاء در نزد خدا حساب خاصی است . امام خمینی وقتی معصومین را اسم می بردند با القاب آنها را می خواندند مثل حضرت امیر یا سیدالشهدا . امام صادق (ع) وقتی اسم پیامبر را می شنیدند بعلامت تعظیم نشسته سرشان را خم می کردند و سر و صورت امام به زمین می رسید . خود معصومین هم ادب الهی را رعایت می کردند . ما حتی در مورد روایات و اولاد معصومین هم باید ادب را رعایت کنیم . مثلا ما نباید به عزاداران سید الشهدا و روایات معصومین بی احترامی بکنیم . بعضی ها کتب معصومین را با وضو می خواندند و اگر روایتی را از معصوم می دیدند ، در مقابل آن نظر نداشتند . این بی ادبی است که انسان فوری یک روایت را کنار بزند . بخاطر همین است که ما ضریح و دیوار حرم معصومین را می بوسیم . در قرآن داریم که وقتی پیراهن یوسف را برای پدرش آوردند ، او پیراهن رابه چشم هایش مالید و بینا شد و شفا گرفت . وقتی پیراهن یوسف شفا می دهد پس چیزهایی هم که متعلق به معصومین هست می تواند شفا بدهد . مرحوم علامه امینی صاحب کتاب الغدیر نسبت به اهل بیت و فرزندانشان محبت شدید داشت . فردی به ایشان گفت که اگر من تعبیرات بلندی نسبت به حضرت ابوالفضل نداشته باشم آیا اشکالی دارد ؟ ایشان با حالت تندی گفت : اگر شما حتی به من هم که فرزند او هستم بی احترامی بکنی دچار عذاب الهی می شوی . اگر شما به بچه ای بی احترامی بکنید پدر او ناراحت می شود و این بی احترامی را نسبت به خودش تلقی می کند . یکی دیگر از کارهایی که باعث حبط اعمال می شود عُجب است . اگر انسان قدرت یا ثروتی دارد فوری به خودش می نازد و غروری به او دست می دهد و خودش ار بزرگ می شمارد و دیگران را کوچک می شمارد . کسی که خودش را بزرگ می بیند وقتی کسی را می بیند که دارای کمال است روی او عیب می گذارد . کسی که دچار غرور است از خدا هم طلبکار است . این صف یک کفر خفیف است زیرا انسان کمالات خودش را می بیند نه خدا را . در روایت داریم : عجب اعمال صالح را فاسد می کند . یکی از اصحاب امام رضا (ع) نزد امام رفت و شام در محضر ایشان بود و شب هم همانجا خوابید ، او پیش خودش دچار فخر و افتخار شد ، امام رضا (ع) فرمود : امیرالمومنین به عیادت یک از اصحابش رفته بود و به او گفت که مبادا عیادت من را افتحاری برای خودت حساب بکنی ، تو مراقب خودت باشد ، امام هم فرمود : پس تو هم مواظب خودت باشد . در دعا داریم : عبادات من را با عجب خراب نکن . محدث قمی به مساجد کم جمعیت می رفت تا آنجا آباد بشود . وقتی ایشان در مسجدگوهرشاد نماز می خواندند جمعیت زیادی در پشت سر ایشان نماز می خواندند و صدای یا الله از دور به گوش می رسید . ایشان در یک لحظه گفتند که عجب جمعیتی . ایشان بلافاصله بعد از نماز مغرب از مسجد بیرون رفتند و نماز عشا را نخواندند . و گفتند که من صلاحیت خواندن این نماز را ندارم . آنها در اعمال شان ریز بودند و نمی گذاشتند که چیزی وارد اعمال شان بشود . حسد هم باعث حبط عمل می شود . حسد با غبطه فرق دارد . غبطه از صفات مومنین است . یعنی وقتی شما خوبی در اعمال کسی می بیند دوست دارید که مثل او بشوید ، این صفت بدی نیست و مقدمه ی تلاش است ولی حسد بد خواهی است و من دوست ندارم که آن صفت خوب از طرف گرفته بشود . امام باقر(ع) : مواظب حسد باشید که حسنات را از بین می برد مثل آتشی که کم کم همه چیز را می سوزاند و از بین می برد . کار دیگر که باعث حبط اعمال می شود غیبت کردن است . الان این گناه رایج است و ما آنرا جدی نمی گیریم زیرا قبح آن ریخته شده است . امیرالمومنین می فرماید : بدترین گناه ، گناهی است که انسان آنرا کوچک بشمارد . در بحارالانوار روایتی از پیامبر داریم که در قیامت وقتی نامه ی اعمال بعضی را بدست شان می دهند ، اعمال خوب خودشان را در آن نمی بینند . به خدا می گوید : من اعمال خوبی داشته ام ولی آنرا در پرونده ام نمی بینم . به او می گویند : توغیبت فردی را کرده ای که به واسطه ی آن اعمال تو از بین رفته و به پرونده ی فرد غیبت شونده منتقل شده است . فرد غیبت شونده وقتی نامه ی اعمالش را می بیند ، فکر می کند که پرونده ی خودش نیست ولی به او می گویند : چون فرد غیبت کننده آبروی تو را برده ، به مقداری که به تو ضربه زده ، از اعمال او برداشته و به اعمال تو اضافه می شود . یکی از بزرگان می گفت که من غیبت فردی را کرده بودم .او نزد من آمد و گفت که من دیشب خواب دیدم که چند تا باربر از خانه ی شما برای من اثاثیه می آورند و گفتند که این اثاثیه را فلانی فرستاده است و من خوشحال شدم . این بزرگ فهمید که اعمال صالح خودش به طرف او رفته است .چند روز بعد این بزرگ از آن فرد حلالیت طلبید . چند روز بعد آن فرد گفت که خواب دیدم چند تا باربر آن اثاثیه ای که آورده بودند برگرداندند . توبه کردن باعث می شود که کارها جبران بشود .کسی که خودش را می شکند و از کسی که غیبتش را کرده ، حلالیت می طلبد گناهش پاک می شود البته بشرط اینکه با حلالیت طلبیدن کینه ی جدیدی درست نشود . اگر انسان غیبت کسی را کرده و حلالیت طلبیدن باعث کدورت بشود لازم نیست که انسان حلالیت بطلبد و استغفار و انجام دادن اعمال خیر به نیت آن فرد کافی است . توبه باعث تکفیر همه ی اعمال بد می شود . حتی اگر کسی که کافر است توبه بکند باعث می شود که اعمال صالح فرد باقی بماند . عمل دیگر که باعث حبط اعمال می شود ظلم به پدر و مادر است ( عاق والدین ) . کسی که پدر و مادرش را آزرده و آنها را ناراحت کرده است ، اعمالش به درد نمی خورد و به او می گویند : هر کاری می خواهی بکن . امام صادق (ع) می فرماید : کسی که نگاه خشمگینانه به پدر و مادرش می کند نمازش قبول نیست . بحث حقوق والدین وعاق آنها فقط مربوط به زنده بودن پدر و مادر نیست. اگر دینی بر گردن پدر و مادر بوده و فرزندان به آن بی اعتنایی کرده اند ،این باعث عاق والدین می شود .پس عاق والدین بعد از مرگ آنها هم امکان پذیر است . آنها بعد از مرگ حیات ندارند ولی حق شان پابرجاست و هنوز پدر و مادر هستند. ما عاق اولاد هم داریم . همانطور که فرزند می تواند مورد خشم پدر و مادر قرار بگیرد ، پدر و مادر هم می توانند موردخشم فرزندان قرار بگیرند ، پدر و مادری که به بچه هایشان ظلم می کنند یا تبعیض بیجا بین فرزندان شان می گذارند ، پدر و مادرهایی که دخالت های بیجا در زندگی فرزندان شان می کنند مخصوصا وقتی که آنها متاهل هستند ، پدر ومادری که سخت گیر هستند و باعث می شوند که بچه بی احترامی بکند ، پدر و مادری که کارهای سخت به بچه می دهد و باعث می شود که بچه زیر کار سخت بماند ، این پدر و مادر عاق اولاد می شوند . پیامبر فرمود : عاق والدین شدنی که برای فرزندان بوجود می آید برای پدر و مادر هم بوجود می آید و آنها عاق فرزندان می شوند . حقوق دو طرفه است البته حقوق پدر و مادر خیلی بالاتر است . مورد دیگر بداخلاقی و آزاردادن به دیگران است . اگر مسلمانی بد اخلاق باشد باعث می شود که اعمل خوبش از بین برود. به پیامبر گفتند : خانمی است که زیاد عبادت می کند اما بددهان است . با توهین و فحش اطرافیانش را آزار می دهد . پیامبر فرمود : خیری در او نیست و او اهل آتش است . امام صادق (ع) فرمود : بداخلاقی اعمال خوب را از بین می برد و دیگر چیزی نیست که این فردرا به بهشت ببرد . مسلمان بودن فقط به نماز و روزه و ... نیست . مهربان بودن و نرنجاندن هم جزو مسلمانی است . پیامبر فرمود : مسلمان مثل گل است و دیگران از آن استفاده می کنند . مسلمان مثل خار نیست که دیگران را آزار بدهد . بسیاری از بی توفیقی ها در نماز و دعا و قرآن خواندن بخاطر سوء اخلاق ها ونیش زدن هاست . شخصی شبی میهمان سید بن طاوس شد . سید ایشان را خیلی تحویل نگرفت . البته به او بی ادبی نکرد . وقتی ایشان برای نماز شب بلند شد ، دید که برای خواندن نماز شب حال ندارد . هنگام صبح میهمان گفت : من را تحویل نگرفتی ، آنها هم تو را تحویل نگرفتند . موارد دیگر ریا و منت گذاشتن است که در قرآن وجود دارد .
سوال – سوره احقاف آیات 15 تا 20 را توضیح بفرمایید .
پاسخ – آیه پانزده می فرماید : ما به انسان سفارش کردیم که به پدر و مادر نیکی و محبت کنید. سه تا چیز مربوط به انسان است یکی وفای بعهد است ، برگرداندن امانت و احسان به والدین است . خیلی از افراد به پیامبر می گفتند که پدر و مادر ما مسلمان نیستند ولی پیامبر می فرمود که به آنها محبت بکند و احترام بگذار. احسان به والدین یکی از مواردی است که باعث تکفیر می شود. یعنی باعث می شود که گناهان انسان پوشانده بشود و از بین برود . در ادامه می فرماید : کسانی که به پدر و مادر احسان می کنند ما بهترین اعمال آنها را قبول می کنیم و از گناهان آنها می گذریم و آنها را به بهشت می بریم .
خدا از باب رحمت اعمالی را گذاشته است که باعث از بین رفتن گناهان ما می شود . امام رضا (ع) : اگر انسان چیزی ندارد که باعث تکفیر گناهان او بشود بر محمد و آل او صلوات بفرستد که این باعث تکفیر گناهان او می شود.
هر مومنی باید اعمالی که باعث حبط می شود میل غبت وحسد و... را در خودش پیدا بکند و آنرا در دیگران جستجو نکند . ما باید مراقب خودمان باشیم . هرکس باید بازنگری در خودش بکند .

90-11-16

16/11/90
سوال – در مورد موقف صراط توضیحاتی بفرمایید.
پاسخ – مردم در نوع حسابرسی شان با هم متفاوت هستند . حساب کشیدن بعضی ها با سختی است و از بعضی به آسانی حساب کشیده می شود. بعضی ها بی حساب به بهشت و بعضی ها بی حساب به جهنم می روند . پس مردم چهار دسته هستند : یک دسته هستند که در حساب کشیدن از آنها بادقت برخورد می شود . در سوره رعد آیه 21 داریم : مومنین کسانی هستند که خشیت خدا را در دل دارند و از بد حسابرسی کردن می ترسند . ( بد حسابرسی کردن به معنی ظلم کردن خدا نیست بلکه مقصود با دقت بررسی کردن است یعنی این که خدا با عدلش با ما برخورد می کند نه با فضلش . این کار خدا ترس دارد ) با دقت برررسی کردن باعث می شود که ما در خوبی هایمان هم کم بیاوریم . ممکن است که اگر کارهای خوب ما هم موشکافانه بررسی بشود دیگر کار ، خوب نباشد. امام صادق(ع) می فرماید: دیگر کارهای خوب مورد قبول واقع نمی شود و خدا با گناهان برخورد و مواخده می کند . اگر بخواهند کارهای خوب ما را خیلی موشکافی کنند مثلا نماز را موشکافی کنند که نیت چه بوده است یا بخواهند در مورد حضور قلب در نماز موشکافی کنند ( حواس پرتی درنماز نوعی توهین به خداست ) ، از این خوبی بدی در می آید . در دعای عرفه داریم : خدایا آن کسی که خوبی هایش هم بدی است . از شهید مدنی نقل می کنند که در شب بیست و یکم ماه رمضان به مردم گفت که اگر شما برای آمرزش گناهان تان آمده اید ، من خدا را شاهد می گیرم که من آمده ام که از اعمال خوبم توبه بکنم ، من یک پله از شما عقب تر هستم . شما از اعمال خوب تان مطمئن هستید ولی من به اعمال خوبم مطمئن نیستم . من نباید از اعمال خوب مان ناامید باشیم ولی اگر قرار باشد که خدا با عدلش با ما برخورد بکند ، صدر درد مردم مردود هستند البته به جز معصومین . عدالت خوب است ولی اعمال ما بگونه ای است که اگر خدا بخواهد با عدل برخورد بکند ، مشکل پیدا می کنیم . در اصول کافی از امام صادق (ع) داریم که در روز قیامت سه تا دفتر را باز می کنند . یک دفتر ، دفتر نعمت هایی است که خدا به ما داده است ، دفتر دوم دفتر حسنات و کارهای خیر است که ما انجام داده ایم و دفتر سوم دفتر سیئات ما است . دیوان نعمت ها را با اعمال خیر ما می سنجند تا خدا ببیند در ازای نعمت هایی که به ما داده است ما شکر نعمت را بجا آورده ایم یا خیر . نعمتهای خدا اعمال خیر ما را در بر می گرید و اعمال خیر ما کم می آورد. ممکن است که تمام اعمال خیر ما برای یک نعمت خدا بشود ، در این هنگام ما در اعمال خیرمان کم می آوریم و هنوز دفتر سیئات ما باز نشده است . در دعا ما از خدا می خواهیم که با فضلش با ما برخورد بکند نه با عدلش. فرشتگان می دیدند یکی از عابدان بنی اسرائیل که دائم عبادت می کرد و سختی می کشید در پیش خدا مقامی نداشت . فرشتگان تعجب کردند و خدا گفت که به او بشارت بدهید که من می خواهم با فضل خودم با او برخورد بکنم نه باعدل خودم . این بشارت را به عابد گفتند . عابد گفت که نه من خطایی نکرده ام و هفتاد سال عبادت کرده ام و روزی من نان و اناری بوده است که از درخت خودم می گرفتم . پس من نیازی به فضل خدا ندارم و خوب است که خدا با عدلش با من برخورد بکند . خدا فرمود : ای ملائک به روی او نیاورید که چه کسی قدرت این عبادت را به او داده است و نعمت های دیگر من را با او حساب نکنید و فقط با همان نان و انار با او حساب بکنید . ترازوی دقیق گذاشتند که برای بوجود آمدن یک انار چقدر اسباب در کار هستند و یک دانه ی انار با هفتادسال عبادت او مساوی شد. اگر خدا با عدل خودش با کسی برخورد بکند کسی از خدا طلبکار نمی شود. هیچ کسی طلبکار از خدا نیست . این حساب شدید و با دقت شامل حال کسانی می شود که در دنیا سخت گیر بوده اند ، به دیگران فشار می آوردند ، اهل بخشش و گذشت نبودند ، اهل سازش نبودند ، در معاملات مخصوصا با نزدیکان سخت می گرفتند و به دیگران مهلت نمی دادند . امام صادق (ع) به فردی گفت که برادرت از تو شکایت داشت زیرا تو خیلی در معامله با او سخت گیری کرده ای . او گفت که من حقم را تا آخرین ریال از او می گیرم . امام فرمود : خدا هم تا ریال آخر از تو می گیرد . بعضی در برخورد با دوست و آشنایان تند و تیز هستند و از کوچکترین خطا نمی گذرند و به فرزندان شان سخت می گیرند و دائم محیط را برای خودشان و دیگران جهنم می کنند. خدا با چنین فردی سخت گیری خواهد کرد . کسی که تنگ نظر است و سعه ی صدر ندارد و گذشت ندارد ، در زندگی دنیا دچار عذاب روح است و با خودش درگیر است . داریم : کسانی که بداخلاق و تند هستند هم زندگی شان تلح است و هم در عذاب نفس هستند . این افراد در برزخ دچار عذاب قبر می شوند ( مثل سعد بن معاذ که یکی از یاران پیامبر بود و در جبهه جنگ می جنگید ، وقتی پیامبر او را دفن کرد ، مادرش گفت که بهشت گوارای تو باد . پیامبر گفت : ای مادر سعد ، برای خدا تعیین تکلیف نکن . او الان دچار فشار قبر شد . زیرا او با خانواده اش سوء اخلاق داشت . کسی که بر دیگران فشار می آورد قبر هم بر او فشار می آورد. ما فشار را با خودمان به برزخ می بریم و در روز قیامت با شدت با ما برخورد می کنند . دسته ی دیگر کسانی هستند که خدا با راحتی با آنها برخورد می کند و با فضلش با آنها رفتار می کند . در قرآن داریم : کسانیکه از اصحاب یمین است خدا با آنها آسان برخورد می کند. این افراد در دنیا با مردم با فضل و کرم برخورد می کردند و سخت نمی گرفتند .
آیه 237 سوره بقره می فرماید : اگر اهل بخشش باشید این به تقوای الهی نزدیکتر است . در بین خودتان با فضل و بزرگواری برخورد بکنید . اهل بیت هم این طور بودند . پیامبر از کوچه ای رد می شد و فرد یهودی روی سرش زباله می ریخت . پیامبر دید چند روزی از این فرد یهودی خبری نشد و زباله نریخت . پیامبر فهمید که او بیمار است و به عیادت او رفت . یهودی از خجالت لحاف را روی سرش کشید و همان زیر شهادتین را گفت . پیامبر اهل عفو بود. یکی از مصادیق بارز اینکه انسان با فضل با دیگران برخورد بکند این است که انسان فضل داشته باشد . مرحوم سیدحسن اصفهانی اسطوره فضل و کرم بود . پسر ایشان با تقوا و با فضل بود . پسر ایشان را در بین نماز مغرب وعشا در صحن به شهادت رساندند. ایشان برای خودش شعر اباعبدالله می خواند و اشک می ریخت . با این حال او اعلام کرد که من قاتل پسرم را بخشیدم . بعدا به قاتل پسرش گفت که من می دانم تو دچار جنونی شده ای و پسر من را کشتی ، من پولی به تو می دهم که از شهر بیرون بروی تا در امان باشی .
فردی می گفت که من در صحن امام حسین (ع) بودم ، آقا سید حسن اصفهانی را دیدم که رد می شد . فردی با او موافق نبود و گفت که من الان حق او را کف دستش می گذارم . این فرد گفت که من تا خانه بدنبال ایشان رفتم و فحش دادم . او هیچی نگفت . وقتی به در خانه رسیدیم او پولی به من داد و گفت که اگر باز هم پول احتیاج داشتی پیش من بیا ، به من هم فحش بده ولی به عرض و آبروی من فحش نده . من اخلاق پیامبر را در او دیدم و پشیمان شدم . خدا می گوید تو که بنده ی من هستی و اهل عفو هستی ، پس من که خدای توهستم باید از تو می گذرم . در دنیا اهل عفو باشید و از هم دیگر بگذرید .
سوال – اگر ما کسی را ببخشیم آیا باز هم در آخرت به ظلم های او رسیدگی می شود ؟ اگر آنها با بخشیدن ما بخواهند به بهشت بروند آیا ما باید آنها را ببخشیم ؟
پاسخ – گاهی ظلمی به انسان می شود و حقی از او ضایع می شود که بخشیدن آن خیلی سخت است .انسان می تواند نبخشد ولی این هنر نیست . هنر این است که انسان از حد معمولی فراتر عمل کند . اگر انسان بدی را با بدی جواب بدهد این طبیعی است و ممکن است که عیبی هم نداشته باشد ولی اگر انسان بخواهد که خدا با فضل خودش با او رفتار کند باید نشان بدهد که او هم اهل فضل است . در خیلی از مراحل به پیامبر زظلم شده بود ولی پیامبر بخشید . اگر فردی برای عذرخواهی بیاید و صاحب حق او را نبخشد ، این کوتاهی است . پیامبر فرمود : اگر کسی از لغزش مومنی بگذرد خدا هم از لغزش او می گذرد . شخصی پیش پیامبر آمد و گفت که من خانواده ای دارم که من به آنها خوبی می کنم ولی آنها به من بدی می کنند ،من با آنها پیوند برقرار می کنم ولی آنها از من می بُرَند ، من باید چکار کنم ؟ پیامبر فرمود : با بدی به خوبی رفتار کن و بعد می بینی که صمیمیت برقرار می شود . اگر من در مقابل عذرخواهی دیگران آنها را ببخشم ، من سلامت نفس و سعه ی صدر خودم را نشان می دهم و نان قلب خودم را می خورم . حالا اگر کسی ظلمی کرده و عذرخواهی نمی کند( اگر کسی به من ظلم کرده نه به جامعه و دین ) اگر من از او بگذرم من جزو اهل فضل حساب می شوم و خدا با فضلش با من برخورد می کند اما آن فرد باید جواب ظلم وعذرخواهی نکردن خودش را بدهد . از آن مقداری که حق ما است و می گذریم ، از آن فرد خطاکار می گذرند ولی بخاطر صفت تکبری که در فرد بوده ممکن است که او در صراط توقف طولانی داشته باشد و در حساب با او به سختی برخورد بشود . دسته ی دیگر کسانی هستند که بی حساب به بهشت می روند . این افراد در دنیا به حساب خودشان رسیده اند : با ریاضت ، اشک ، توسل ، جبران خطاهایشان . کسی که از خودش حساب کشیده است خدا دوباره از او حساب نمی کشد. دسته دیگر بدون حساب به جهنم می روند . آنها کسانی هستند که قابلیت به بهشت رفتن را ندارند و به جهنم می روند . این افراد زشت و تبهکار اعمال خوبی ندارند و اعمال خوب شان حبط شده است . کسانی که دچار کفر یا اعمال خاص می شوند یکراست به جهنم می روند .
سوال – سوره دخان آیات 19 تا 29 را توضیح بفرمایید .
پاسخ – در آیه نوزدهم داریم : یکی از تعالیم انبیاء این بوده است که استکبار و تکبر در مقابل خدا نداشته باشید. ما دلیل روشن و معجزه برای شما آوردیم اگر شما نخواهید قبول بکنید این استکبار در برابر خداست . یکی از بدترین صفاتی که انسان می تواند داشته باشد این است که در مقابل حق تسلیم نباشد و تکبر داشته باشد . یکیاز صفاتی که باعث رانده شدن شیطان از درگاه خدا شد ، استکبار در مقابل خدا بود. امام صادق (ع)ریشه ی کفر سه چیز است : یکی تکبر در برابر حق ، یکی حرص است که باعث کفر می شود و دیگری حسد است که باعث شد هابیل ، قابیل را بکشد . انسان وقتی در چیزهای جزئی حق را می بیند باید تمرین کند که آنرا قبول بکند و در مقابل آن تسلیم باشد تا بتواند در مقابل دستورات الهی هم تسلیم باشد .
سوال – کتابی در مورد قیامت معرفی بفرمایید .
پاسخ – کتاب ابعاد تربیتی معاد یا جهان پس از مرگ نوشته ی آقای علی راجی ، از انتشارات زائر است . یکی از ویژگی های کتاب این است که نکات تربیتی هر کدام از مباحث مربوط به آخرت را متذکر شده است . این کتاب ارزشمندی است .

90-11-09

9/11/90
سوال – در مورد حسابرسی و حسابگری خداوند توضیحاتی بفرمایید.
پاسخ – مهمترین مرحله ی قیامت ، مرحله ی حسابرسی خداوند است . خداوند پرونده های ما را در دادگاههایی که حاکم آن خود اوست بررسی می کند . بزرگواری می گفت : کاری بکنید و حرفی بزنید که در قیامت بتوانید جواب خداپسندانه بدهید و دلیل کارهایتان را بیاورید . بابا طاهر می گوید : مکن کاری که بعدها سنگت آید جهان با این فراخی تنگت آید ، چو فردا نامه خوانان نامه خوانند تو بینی نامه ات را ننگت آید . به مرحوم میرزای شیرازی گفتند که اگر به شما خبر بدهند که یک هفته دیگر زنده نیستید ، این یک هفته را چطور زندگی می کنید . ایشان فرمودند : همانطور که تابحال زندگی می کردم . من در زندگی سعی کرده ام وقتی می خواهم کاری انجام بدهم اول پاسخ آنرا در آخرت در نظر می گیرم و بعد آن کار را انجام می دهم. مرحوم کوهستانی می فرمود : من طوری زندگی کرده ام که اعضا و جوارح من در قیامت علیه من شهادت ندهند. گوش و چشمم نگویند که تو به ما خیانت کردی و من آنجا خجل بشوم . از اسماء حسنای خدا حسیب است یعنی در این عالم هیچ عملی بی عکس العمل نیست . اثر هر عملی یا در این عالم به ما می رسد یا در عالم قیامت به ما برمی گردد . پس ریزترین عمل ما رها و محمل نیست . حسابرسی خدا در قیامت یک گوشه ای از قانون کلی اسم حسیب خداست . یعنی خدا درا ین عالم هم هیچ عملی را بی حساب نمی گذارد . پس هیچ چیزی اتفاقی و بی حساب نیست ولی ظهور کامل اسم حسیب در روز قیامت است . یوم الحساب یعنی اینکه خدا در روی صراط حسابگر اعمال ما خواهد بود .
سوال – شما فرمودید که تمام آن چیزهایی که به ما می رسد نتیجه ی اعمال ماست . آیا منظور شما این است که بیماری ،فقر و مصیبت های دنیوی نتیجه ی گناهان ماست ؟
پاسخ – اثر و نتیجه ی اینکه خدا حسیب است این است که هیچ عملی بی نتیجه و بی عکس العمل نیست . بنابراین هر اتفاق خوشایند یا ناخوشایند شانسی نیست . اگر خاری در دست ما می رود یا سنگی به سر ما می خورد تصادفی نیست . هیچ اتفاقی شانسی نیست و اثر یک عمل است ولی الزاما این طور نیست که اثر یک گناه باشد . گاهی اتفاقاتی ناخوشایندی که برای ما بوجود می آید بخاطر گناهی نیست که انجام داده ایم . در روایات داریم که بلاهایی که بر سر ما می آید بخشی از آن بخاطر کفاره ی گناهان ما است . امیرالمومنین می فرماید : مومنین در همین دنیا تنبیه می شوند . اما بخشی دیگر از بلاها ترفیعی و ارتقائی است . یعنی خدا دارد زمینه ای پیش می آورد که ظرفیت فرد را بالا ببرد . نمونه ی آن بلاهایی است که بر سر اهل بیت آمده است. اهل بیت بخاطر اینکه گناه کرده اند این بلاها سرشان نیامده است . در مجلس یزید ، یزید به امام سجاد(ع) گفت که این بلاهایی که بر سر شما می آید بخاطر گناهان شماست . امام فرمود : بعضی مواقع بلاها بخاطر بالابردن ظرفیت است . پس اگر بلایی بر سر کسی آمد ما سوء ظن پیدا نکنیم که طرف حتما گناهی کرده است . شاید خدا او را بواسطه بلا بالا می برد . مقتضای زرنگ بودن یک مومن این است که اگر برای خودش بلایی پیش آمد خودش را زیر ذره بین بگذارد که نکند بخاطر گناهی که کرده این بلا بر سرش آمده است و به خودش سوء ظن داشته باشد . اتفاقاتی که برای ما پیش می آید در اثر اعمال ماست نه بخاطر گناهان ما .
سوال – یکی دیگر از موارد حسیب بودن خداوند را مطرح بفرمایید .
پاسخ – ما از طرفی گفتیم که خدا حسابگر است . از طرفی در روایات و دعاهای اهل بیت داریم که حساب خلاق در دست ائمه و معصومین است . ما در آیه 25سوره ی غاشیه داریم : رجوع مردم به ماست و حسابگری آنها با ماست . اهل بیت در ذیل این آیه می فرمایند که ما هستیم که ماموریت حسابگری خدا را برعهده داریم . امام کاظم (ع) فرمود : رجوع مردم به ماست و حساب آنها با ما اهل بیت است . امام صادق (ع)هر امتی حسابش با امام زمان خودش است و ائمه دوستان و دشمنان شان را در هنگام حسابرسی می شناسند . ما با چهره مردم را می شناسیم . در زیارت جامعه کبیره از زیارات معصومین است و بهترین متن امام شناسی است .خوب است که مومنین ماهی یک بار زیارت جامعه کبیره را بخوانند . این زیارت سفارش امام زمان (عج) و بزرگان است . داریم : اهل بیت ، رجوع مردم به شماست و حساب آنها برعده ی شماست . در واقع باید گفت که حسابگری ائمه منافاتی با حسابگری خدا ندارد زیرا آنها واسطه های اسم حسیب خدا هستند. مظهر اسم حسیب خدا اهل بیت هستند . اولیاء خدا کسانی هستند که تجسم صراط مستقیم هستند و بر دل و اخلاق و رفتار آنها جز اراده خدا چیزی حاکم نیست . وجود آنها سرتاسر وجود الهی است . آنها خلیفة الله هستند . در روایات بسیاری داریم که خدا حالات اولیاء الهی را به خودش نسبت می دهد. خدا به موسی گفت : چرا من بیمار شدم به عیادتم نیامدی ؟ موسی گفت که مگر شما بیمار می شوی ؟ خدا فرمود : بله . یکی از اولیاء من بیمار شد و تو به عیادت او نرفتی ، عیادت او عیادت ماست . در روایات توصیه شده است که به افردی که نمی شناسید احترام بکنید زیرا ممکن است که او ولی خدا باشد و با اهانت به او عقوبت آنرا بچشید . مرحوم شاه آبادی استاد امام خمینی (هر وقت امام اسم ایشان را می آورد می فرمود : روحی فدا ) به یک حمام قدیمی رفته بود . و آهسته آهسته از پله ها پایین می رفت .فردی به ایشان گفت که زودتر پایین بیا و توهینی به ایشان کرد . آقای شاه آبادی حرفی نزد . فرد توهین کننده در همان حمام به زمین خورد و سرش به سنگ خورد . جسم بیجان او را از حمام بیرون بردند . در روایات داریم که خدا چهار چیز را پنهان کرده است : یکی اولیاء خود را در بین مردم ، یکی شب قدر را در میان شبها ، یکی گناهی را بین گناهان که اگر کسی آنرا انجام بدهد شاید دیگر توفیق توبه پیدا نکند و یکی طاعاتی را بین عبادت که هر کس آن عبادت را انجام بدهد توشه ی آخرتش را برداشته است . از آن مرد خدا در دیده ی عامی بود پنهان که عارف داغ بر دل دارد و زاهد به پیشانی . پس مراقب باشید که به ولی خدا توهین نکنید . هر کس به ولی خدا توهین کند در حکم جنگ با خداست . در قرآن داریم سوره ی زخرف آیه 55 وقتی فرعونیان ما را متاسف کردند ما انتقام گرفتیم و همه را غرق کردیم . خدا ناراحتی و خوشحالی ندارد ولی خدا تاسف و خوشحالی اولیاء خودش را تاسف و خوشحالی خودش معرفی کرده است . زیرادل آنها حرم خداست . روایت معروف شیعه و سنی در مورد حضرت فاطمه داریم : رضایت و غضب حضرت زهرا معیار و ملاک خشنودی و غضب خداست . این حسابگری اولیاء همان حسابگری خداست . حسابگری کل خلق با ائمه است . شیعیان و مومنین باید خدا را شکر بکنند که کسانی حسابگر آنها هستند علاوه بر اینکه مظهر اسم حسیب خدا هستند ، مظهر اسم رحیم (مهربانی خاص) خدا هم هستند . امام صادق فرمود(ع) : ما حساب شیعیان را می رسیم . ما از خدا می خواهیم حق های الهی (حق الله) که به گردن شیعیان است ببخشد . خداهم آنها را بخشد . در مورد حق الناس ما از خدا می خواهیم که آنقدر به صاحبان حق ببخشد که آنها هم از مومنین بگذرند و آنها هم می گذرند. باز این به نفع آنهاست . حقوقی از ما که شیعیان ضایع کرده اند ما از آنها می گذریم و این حسابگری ماست . این روایت نباید مایه ی غرور مومنین بشود که فکر کنند که بیمه گناه هستند . اینکه ائمه ما را دستگیری بکنند برای آنها هزینه دارد .پیامبر فرمود : سوره ی هود من را پیر کرد . کسانی که سعی کرده اند در کلاس اهل بیت باشند و تحت ولایت آنها باشد و گناهی از دستش در رفته است ائمه شفاعت آنها را می کنند ولی کسانی که عمدا حق الناسی را ضایع می کنند ممکن است که از کلاس اهل بیت بیرون بروند . مثلا کسی نباید فکر کند که حق الناس سخت است ولی خدا حق الله را می بخشد پس ما نماز نخوانیم . کسی که نماز را عامدا کنار بگذارد در حد کفر است . ائمه به کسانی کمک می کنند که گناهان حق الناسی را کوچک نشمرده اند . حسابرسی ما با کسانی است که کریم هستند.
سوال – سوره ی زخرف آیات 11 تا 22 را توضیح بفرمایید.
پاسخ – در آیه 12 خدا به نعمت مرکب ها اشاره کرده است و می فرماید : خدا کشتی و چارپایان را قرارداد تا بتوانید با آن سفر کنید و بر پشت آنها بنشینید . بعد شما نعمت پروردگاراتان را متذکر بشوید . خدا در هر چیزی می خواهد ربط آن چیز با خدا را به ما نشان بدهد . این حیوان رام و کشتی نعمتی است . پس یاد خدا بکنید و بگویید : (دعای سفر آیه 13 سوره ی زخرف ) منزه خدایی که این مرکب را مسخر و رام ما کرد و ما خودمان نمی توانستیم از آن استفاه کنیم و خدا این کار را کرد . و یاد سفر آخرت هم بکنید .
سوال – در مورد ویژگی های حسابرسی خدا در روز قیامت توضیحاتی بفرمایید .
پاسخ – در روایات و قرآن ما به سه ویژگی حسابرسی خدا تاکید شده است . یکی اینکه یوم الحساب را نزدیک ببینید .آیه اول سوره ی انبیاء می فرماید : حساب خیلی نزدیک است ولی مردم غافل هستند و کار خودشان را می کنند . اگر کل دنیا را نسبت به عمر آخرت حساب بکنیم عمر دنیا خیلی کم است و نزدیک به آخرت است . عمر دنیا در مقابل عمر آخرت نامحدود است و تمام می شود . وقتی حضرت عزرائیل برای گرفتن جان نوح آمده بود ، نوح گفت : که وقت ما تمام شد ؟ حضرت عزرائیل گفت که عمر شما خیلی طولانی بود. در آخر الزمان بیشتر از هفتاد سال عمر نمی کنند . در قرآن دوران نبوت حضرت نوح 950 سال آمده است . نوح گفت : اگر عمر من هفتاد سال بود با یک سجده آنرا تمام می کردم . کل عمر دنیا پلک بهم زدن است . نزدیک دین آخرت ثمراتی دارد . دومین خصوصیتی که در قرآن و روایات به آن اشاره شده است سرعت حسابرسی خداست . حسابرسی خدا نوبت به نوبت و یکی یکی نیست . حسابرسی خدا طول نمی کشد . امیرالمومنین فرمود : همان طور که خدا به همه یک دفعه رزق می دهد ، یک دفعه هم به حساب همه می رسد . اینکه می گویند : در صراط حساب بعضی ها طول می کشد بخاطر حسابرسی خدا نیست بلکه بخاطر حساب پس دادن ما است . به تعبیری انسان در آنجا برای تطهیر نگه داشته می شود. داریم که حسابرسی خدا در حد یک چشم بهم زدن است. امام صادق (ع) می فرماید : دو نفر یکی فقیر و یکی پولدار را در نزد خدا می آورند . فرد فقیر می گوید که من مال و سرمایه ای نداشته ام که خیلی بتوانم کاری بکنم . خدا دستور می دهد او را به بهشت ببرند . فرد ثروتمند متوقف می ماند تا پاسخ کارهای خودش را بدهد . حتی حلال های خدا هم حساب و کتاب دارد . بعد از مدتی که این فرد پولدار به بهشت می رود به فرد فقیر برخورد می کند . فرد پولدار فرد فقیر را نمی شناسد ولی فرد فقیر می گوید : حسابرسی تو چقدر طول کشید . فرد ثروتمند می گوید : من بخاطر قصوری که در بعضی از اموالم داشتم معطل شدم ، زیرا حساب های من یکی یکی در جلوی من آورده می شد . البته خدا به رحمت خودش من را بخشید . دراینحا این طول کشیدن مربوط به خود شخص بوده است . فرد فقیر از نعمت های الهی در بهشت استفاده کرده بود و به شکل فعلی درآمده بود . سومین خصوصیت دقت در حسابرسی خداوند است . سوره لقمان آیه 16 میفرماید: اگر یک عمل خوب یا بد شما به اندازه دانه ی خردل (دانه ی فلفل ) در صخره یا آسمان پنهان باشد خدا آنرا حساب می کند ، خدا آگاه و با دقت است . آیت الله بروجردی در آخر عمرش غمگین بودند و گریه می کردند و می فرمودند که من دارم دست خالی می روم . اطرافیان به ایشان می گفتند که شما این همه شاگرد تربیت کرده اید واین همه اعمال ارزشمندی انجام داده اید . ایشان فرمودند : اعمال شما باید خالص باشد . کسی که در آنجا اعمال را حسابرسی می کند خیلی دقیق است . امام صادق (ع) از فردی پرسید که این آیه که ما حساب همه چیز را داریم چطور معنا می کنی ؟ فرد گفت : یعنی اینکه خدا حساب ایام عمر همه ی بندگان و مخلوقات را دارد. امام فرمود : خدا حساب نفس های بندگانش را دارد و هر نفسی که در طاعت یا معصیت خرج بشود به دقت حساب می شود . برای بعضی از افراد این حسابرسی دقیق وجود ندارد . در روایت داریم : کسانی که به زن و بچه هایشان سخت نمی گیرند ، افرادی که در این عالم سختگیر نبوده اند ، کسانی که صله ی رحم انجام می دادند، کسانی که برای خانواده شان توسعه بوجود می آوردند ، کسانی که در معامله مخصوصا با نزدیکان سخت نمی گرفتند، خدا به این افراد در قیامت تخفیف می دهد . پس ما استثنایی داریم که خدا به آنها تخفیف می دهد. اصل دقت خدا در حساب است. خدا در حساب فریب نمی خورد. اگر کسی بخواهد توجیح بکند خدا در آنجا دقت دارد . یکی اینکه خدا همه ی جهت اعمال را در نظر می گیرد و دیگر اینکه خدا آگاه به اعمال است و فریب نمی خورد . پس خدا توجیحات را قبول نمی کند . اگر کسی بگوید که من در بالای شهر زندگی می کردم ، خدا مثال آسیه را برای او می آورد که او جوان بود و در خانه ی فرعون زندگی می کرد ولی ایمانش را حفظ کرد . اگر کسی بگوید که من زیبا بودم و فریب خوردم ، خدا برای مردها یوسف و برای خانم ها مریم را مثال می زند که اینها خودشان را حفظ کردند . قرار نیست که این امکانات و سرمایه ها باعث گناه بشود . خدا حجت غالبی بر همه دارد .
انشاء الله خدا ما را جزو کسانی قرار بدهد که در حساب به آنها تخفیف می دهد .

90-10-25

25/10/90
ما را کبوترانه وفادار کرده است آزاده کرده و گرفتارکرده است ، بامت بلند باد که دلتنگی ات مرا از هر چه هست غیر توبیزار کرده است ، خوشبخت آن دلی که گناه نکرده را در پیشگاه لطف تو اقرار کرده است ، تنها گناه ما طمع بخشش تو بود ما را کرامت تو گنهکار کرده است ، چون سرو سرفرازم و نزد تو سربزیر قربان آن گلی که مرا خار کرده است .
سوال – در مورد حسابرسی و رسیدگی توضیحاتی بفرمایید .
پاسخ – در صحنه ی محشر وقتی جهنم آورده می شود همه باید وارد جهنم بشوند و از طریق صراط عبور بکنند . مواقف ایستگاههایی است که تکالیفی از انسان را باز خواست می کنند و این امر روی صراط اتفاق می افتد . پس بحث رسیدگی و حسابرسی اعمال پیش می آید .
مهمترین مبحث قیامت بخش حسابرسی است . در این بخش به اعمال ما رسیدگی می شود . در این دادگاه قاضی خودش شاهد بوده است . یعنی آن کسی که شاهد است خودش می خواهد حکم بکند . کل نظام آخرت همه برای رسیدگی به اعمال و حسابرسی است . خدا اسمائی دارد که در دعای جوشن هزار اسم خدا نام برده شده است . این دعا صد بند است که در هر بندی ده اسم خدا آمده است . این دعا توسط جبرئیل به پیامبر و پیامبر به امامان داده است . این دعا یک زره ای است که انسان را از خطرات نگه می دارد . امام علی (ع) وصیت کرد که دعای جوشن را بر کفن من بنویسید . یکی از مستحبات نوشتن دعای جوشن کبیر بر کفن است . در روایت است که این دعا عذاب ها را دفن می کند . این دعا باید اعتقاد نوشته بشود البته صرف نوشتن هم اثر دارد ولی اثر مهم را کسی می گیرد که با این اسماء ارتباطی داشته است . سعی کنید این دعا را در غیر ماه رمضان بخوانید . اسم خدا با اسم ما فرق می کند. اسم ما لفظی است که بصورت قراردادی روی فردی می گذارند و ممکن است که آن اسم با فرد تناسب نداشته باشد . ممکن است که یک فرد خیلی ترسو باشد و اسم او هیبت الله باشد. ممکن است که فردی خیلی زیبارو نباشد ولی نامش حسن باشد اما اسماء الهی صرف نامگذاری نیست و هر کدام از اسماء کمالی از کمالات الهی است و هر کدام هم آثاری دارد . یکی از اسماء خدا خالق است . خدا با این جنبه ی کمالی عالم را خلق کرده است . یکی از اسماء خدا رحمن است . چون خدا شان رحمانیت را دارد رحمت عام خودش را درعالم وجود سرازیر کرده است . تمام عالم به تناسب خودشان فهم و شعور دارند . بخاطر همین همه ی موجودات عالم ذکر و تسبح دارند . در سوره ی نور می فرماید : هر موجودی به تسبیح خودش آگاهی دارد . تمام کمالاتی که درعالم وجود هست منشا آن اسم های خداست یعنی اسمهای خدا آثاری را در این عالم پخش کرده است . خدا با اسماء خودش عالم را اداره می کند. در دعای کمیل امیرالمومنین می فرماید : اسماء تو عالم را پر کرده است . یکی از اسماء خدا حسیب است یعنی حساب کننده و حسابرس . این اسم خدا فقط برای روز قیامت نیست . این اسم حسیب آثاری دارد . اثر این اسم این است که در این عالم هیچ حرکتی وعملی از ذره گرفته تا بزرگترین اجرام ، بی حساب و رها نیست . این طور نیست که انسان کاری را بکند و مثل باشد که آنکار را نکرده باشد. شما هرکاری در این دنیا بکنی نتیجه ای دارد . یک دانه در زیر زمین حرکتی را شروع می کند و به سمت میوه شدن می رود و اگر به مانعی برخورد نکند اثرش این است که به یک محصول تبدیل بشود و اگر به مانع بخورد بکند به میوه تبدیل نمی شود. هر عملی نتیجه ای دارد . ما عملی نداریم که هیچ خاصیتی نداشته باشد . محدث نوری روایاتی را آورده است که اگر خاری در دستتان فرومی رود یا سنگی پرت می شود و به صورت کسی می خورد یا کابوسی می بینید ، اینها همه روی حساب است . ما می گوییم که شانسی بود که یک تیغ در دستمان فرو رفت . یک برگ بی حساب از روی این درخت نمی افتد . اگر این اتفاق بیفتد یعنی از حکومت خدا خارج است و خدا روی این تسلط ندارد . معنای حسابگر بودن خدا این نیست که مثل حساب دنیایی باشد که ما بخواهیم جواب مسئله ای را بدست بیاوریم . برای خدا چیزی مجهول نیست . مرحوم نخودکی اصفهانی می فرمود در کل عمرم یک نماز صبح از من قضا شد و آن روز چنان بلایی بر سر من آمد که اگر الان یک نماز شب از من فوت بشود منتظر بلایی هستم . حضرت یعقوب هر روز سفره ای پهن می کند و اطعام می داد . روزی گدایی به در منزل آمد ولی اهل خانه احراز نکردند که او نیازمند است . و به او توجهی نکردند و اتفاقا او نیازمند بود. نیازمند به خدا شکایت کرد که من به در خانه ی ولی تو رفتم ولی چیزی به من نداند . از طرف خدا به یعقوب خطاب شد که منتظر بلایی باش و بلا همان فراق یوسف بود که حدود چهل سال یا بیست سال طول کشید . آن بلا در اثر یک غفلت بود . یوسف وقتی در زندان بود به هم زندانی خودش که قرار بود آزاد بشود گفت : وقتی پیش پادشاه رفتی من را هم یاد بیاورد . در انسانهای معمولی این گفتار خلاف نیست ولی این گفتار از یوسف پسندیده نبود و همانا جبرئیل نازل شد و گفت که ای یوسف چه کسی تو را از همه زیباتر کرده است و چه کسی تو را محبوب یعقوب قرار داد ؟ چه کسی قابفله را به سمت چاه فرستاد تا تو نجات پیدا کنی ؟ چه کسی حسادت زنان مصری را نسبت به تو دفع کرد ؟ یوسف گفت : خدا . پس چرا تو حاجت خودت را به نزد پادشاه بردی ؟ پس چند سال دیگر در زندان می مانی . اتفاقا آن هم زندانی یوسف یادش رفت که اسم او را به پادشاه بگوید . پس عالم بی حساب نیست . و خدا همه چیز را حساب می کند. پس هر عملی عکس العملی دارد همان حسابگری خداست . اگر شما در دلتان نیتی بکنید چه شما آنرا پنهان کنید چه آشکار ، خدا آنرا حساب می کند . این نیت یک وجودی است که در شما آمده است ، این حرکت وعملی که در شما شکل گرفته است ثمری دارد و خدا همه را حساب می کند . خدا سریع الحساب است و دقیق حساب می کند . هیچ چیزی از نظر خدا پنهان نمی ماند . خیلی از بندگان صالح الهی نسبت به اعمال شان مراقبت دارند زیرا می دانند که تبعات آن عمل دامن آنها را می گیرد . مرحوم مرشد چلویی (احمد نهاوندی ) دیوان شعری بنام سوخته دارد . ایشان اهل معرفتی بود . ایشان از رفقای رجبعلی خیاط بود . یک روز از وضع کاسبی نزد رجبعلی خیاط گله می کرد . رجبعلی خیاط گفت که تقصیر خودت است زیرا مشتری های خودت را می پرانی . ایشان گفتند که من حتی یک لقمه به شاگردهای مغازه می دهم . رجبعلی خیاط گفت که چند روز پیش ، سیدی سه روز پیش در مغازه ی تو غذای نسیه خورد و در روز چهارم توبه او غذا ندادی . این بی برکتی کاسبی تو به خاطر آن کارت است . ایشان آن سید را پیدا کرد و از او حلالیت خواست . از آن پس ایشان یک تابلویی درمغازه اش زد : " نسیه داده می شود حتی به شما در حدتوان ، وجه دستی هم داده می شود ." مراقبت این بزرگان بخاطر این است که می دانند عالم بی حساب نیست. چرا انسان خیلی از اوقات نمی تواند نماز اول وقت خودش را بخواند ؟ یک موقع انسان می بیند که نمی تواند این کار را بکند البته یک وقت عذری دارد . چرا خیلی ازاوقات انسان حال دعا و زیارت ندارد ؟ چرا عمر ما برکت ندارد ؟ چرا انسان در زندگی آرامش ندارد ؟ ما یک کاری کرده ایم که نتیجه اش این شده است . اینها بی جهت و بی دلیل نیست . استادمطهری در شب جمعه همراه با استادش میرزا آقا علی شیرازی به محفلی رفته بودند . استاد اشعاری خواند و اشعار را نقد کرد . شب برگشتند و خوابیدند .استادهنگام اذان صبح بلند شد درحالی که همیشه قبل از اذان برای نماز شب بلند می شد و استاد گفت که این بخاطر شعر خواندن دیشب بود زیرا در شب جمعه شعر خواندن مکروه است . صفت حسیب خدا فقط برای قیامت نیست . گاهی عکس العمل عمل ما در همین دنیا به ما می رسد یعنی کاری که اینجا انجام می دهیم بخصوص کار بد ، در همین جا چوب آنرا می خوریم و بی حساب می شویم که امیرالمومنین می فرماید که خدا شیعیان ما را به سختی ها مبتلا می کند که در همین دنیا بی حساب بشوند . گاهی عکس العمل عمل ما در آن دنیا به ما داده می شود . ممکن است که جنایتکاری در هنگام جنایت از بین برود یعنی نتواند اثرش را در دنیا ببیند . و اثر آن به آخرت می رود . خدا آثار عمل کفار را به قیامت می گذارد . پس هیچ عملی بی اثر نمی ماند . خدا سریع الحساب است زیرا شما هر کاری انجام بدهید اثرش بوجود می آید . پس شما هر عملی انجام بدهی سریع عکس العملش بوجود می آید و منظور از سرعت این است . پس در قیامت هر عملی حسابش روشن است . در روایت داریم که خدا مثل یک چشم بهم زدن حساب می کند . حساب کردن خدا سریع است ولی حساب پس دادن ما طول می کشد . توقف در مواقف صراط ما را تطهیر می کند . پس خدا حساب را طول نمی دهد زیرا او سریع الحساب است . حساب پس دادن ما طول می کشد . ما باید تاوان کارهایی که در دنیا نداده ایم ، در آنجا بدهیم . زواید زندگی و تجملات انسان را در مواقف قیامت نگه می دارد البته منظور ضرویات زندگی نیست . از مسکن و پوشاک و خوراک در حد کفاف و شان طرف سوال نمی شود اما تشریفاتی که باعث دلبستگی ها شده است سوال می شود . حسابرسی در قیامت گوشه ای از حسابرسی خدا در عوالم دیگر است . خداهمه جا حسیب بوده است . خدا از همه حساب می کشد . ما گفتیم که کفار خالص بی حساب به جهنم می روند و مومنین خالص هم بی حساب به بهشت می روند . اگر عده ای بی حساب به بهشت و جهنم می روند پس حسابرسی خدا چه می شود ؟ مومنین خالص و کفار خالص مرحله ی روی صراط را ندارند نه اینکه هیچ حسابرسی نداشته باشند . آنها فقط نیازی به توقف گاهها ندارند . ولی خدا در مورد آنها هم حسیب است . حسیب بودن خدا دراینجا یعنی آنها بخاطر کار خوب به بهشت یا جهنم می روند ولی دیگر حساب روی صراط را ندارند . اگر کسی در اینجا حسابرسی کند و به کارهایش برسد دیگر در قیامت نیازی به حسابرسی ندارید . خداوند دو بار از کسی حساب پس نمی گیرد .
سوال – سوره غافر آیات 78 تا 85 را توضیح بفرمایید.
پاسخ – آیه 85 می فرماید : بعضی ها زمانی به ما ایمان می آورند که عذاب رسیده باشد این ایمان دیگر به درد نمی خورد . (زیرا این ایمان رشد ندارد و ایمان اجباری است .) اینکه ما ایمان اجباری را نمی پذیریم یک سنت است . در آن لحظه کافران احساس خسران می کنند .
ما باید قبل از اینکه ملائک قبض روح بیایند کارهای مان را درست کنیم .
سوال – در سوره ی واقعه گروهی بنام سابقون داریم . آیا این افراد با اصحاب یمین فرق دارند ؟
پاسخ – اصحاب یمین کسانی هستند که از سمت ملکوت اعلی نامه ی عملشان را بهآنها ارائه می دهند . اصحاب شمال کسانی هستند که از سمت ملکوت اسفل ، نامه ی اعمال شان به آنها ارائه می شود . در قرآن گروه سومی بنام سابقون معرفی شده است . سابقون کسانی که در راه الهی پیشی گرفتند مقربین هستند . این افراد نامه ی عمل ندارند . به تعبیر دیگر قرآن سابقون همان مخلصین هستند . آنهامراحل قیامت را ندارند و بی حساب به بهشت می روند زیرا در دنیا این مراحل را زودتر رفته اند و سبقت گرفته اند . قرآن می فرماید : همه را در عرصه ی محشر جمع می کنند بجز مخلصین . مخلصین همان مقربین هستند . این مراحل برای کسانی است که می خواند تطهیر بشوند تا لایق بهشت بشوند .کسانی که این مراحل را در دنیا رفته اند و مخلَص شده اند و نیازی به تطهیر ندارند .( مخلِص کسی است که تازه وارد وادی اخلاص شده است ) پس مقربون کسانی هستند که نامه ی عمل ندارند . و مراحل محشر را ندارند .
سوال – در دعای کمیل داریم :خداوند شاهد چیزهایی است که بر فرشتگان پوشیده است ولی شما گفتید که ملائک تمام کارهای ما را ثبت می کنند . راهنمایی بفرمایید.
پاسخ - دو فرشته هستند که همه ی اعمال ما و حتی نیات ما را ثبت می کنند . در دعای کمیل حضرت امیر می فرماید که خداوند تو خودت شاهد هستی بر چیزهایی که بر فرشتگان مخفی است . انسان لایه های عمیقی دارد که حتی بعضی از لایه های درونی انسان برخودش هم پنهان است . امروزه به آن ضمیر ناخودآگاه می گویند . امام صادق (ع) می فرماید : خدا هم سِر شما را و هم پنهان تر از سِر شما را می داند. سر شما یعنی چیزی که من می دانم ولی دیگران نمی دانند . پنهان تر از سِر این است که نه تنها دیگران هم نمی دانند بلکه خودم هم نمی دانم . یعنی چیزی در اعماق وجود من هست که فراموش شده است و خودم هم به آن آگاهی ندارم . ملائک از بعضی از این لایه های پنهان خبر ندارند . ذات انسان که ریشه ی اعمال خوب یابد انسان است و گاهی در انسان بروز می کند ، مخفی است . این یکی از الطاف الهی است که کسی از ذات انسان خبر پیدا نکند . ستاریت خدا باعث می شود که فرشتگان از ذات ما خبر نداشته باشند .
سوال – چطور می شود فهمید که خدا جواب ظلم انسانی را در همین دنیا به او می دهد ؟
پاسخ – ظلم درجاتی دارد و بعضی از ظلم ها خیلی شدید است . ظلم گاهی باعث ساقط شدن زندگی فردی یا آبروریختن فردی می شود . ظلم های شدید آثار و تبعات سنگینی دارد و خدا آنرا جواب آنرا برای آخرت گذاتشه است . زیرا در این دنیا جزای کامل عمل داده نمی شود. زیرا دنیا محدود است . کسی که چندین نفر را می کشد نمی تواند او را چند بار کشت . البته اصل این است که خدا جواب مومنین را در همین دنیا بدهد مگر اینکه ظلم خیلی سنگین باشد که باید مقداری از آن به برزخ یا قیامت واگذار بشود .
انشاء الله خدا با ستاریت خودش لایه های درون ما را بپوشاند .

90-10-18

18/10/90
دلم امروز گواه است کسی می آید حتم دارم خبری هست گمانم باید فال حافظ هم هر بار که می گیرم باز مژده ای دل مسیحا نفسی می آید ، باید از جاده بپرسم که چرا می رقصد مست موسیقی گامی شده باشد شاید ماه در دست بدنبال که اینگونه زمین مست می چرخد و یک لحظه نمی آساید ، گُِله کم نیست ولی لب ز سخن خواهم بست اگر آن چهره به لبخند لبی بگشاید .
سوال – در مورد پل صراط که یکی از مراحل قیامت است توضیحاتی بفرمایید .
پاسخ- در صحنه ی محشر بعد از اینکه نامه ی عمل را ارائه کردند و انسان به اعمال خودش دست پیدا کرد ، جهنم را می آوردند و بر جهنم صراطی زده می شود که انسانهایی که می خواهند به بهشت بروند باید از آن عبور بکنند . روایت داریم که پل صراط نازکتر از مو و بُرنده تر از شمشیر است . در سوره ی فجر داریم : موقعی که زمین به شدت کوبیده بشود و عرشه ی محشر آماده بشود و پروردگار ظهور بکند و ملائک صحنه ی حسابرسی را آمده بکنند جهنم آورده می شود . پیامبر فرمود : هزاران ملک زمام جهنم را در دست دارند و آنرا وارد محشر می کنند . جهنم مثل یک حیوان سرکش و درنده سرکشی می کند و اگر خدا آنرا نگه ندارد همه جا را می سوزاند . جهنم و بهشت یک موجود زنده هستند . در قرآن صحبت کردن و شنیدن جهنم نقل شده است . جهنم ناله و صدا دارد . در سوره ی فرقان آیه دوازده می فرماید : وقتی جهنم مجرمین را از راه دور می بیند یک مرتبه مجرمین یک صدای غضبناک را از جهنم می شنوند . پس جهنم حی است. امام سجاد (ع) در دعای سی دو صحیفه ی سجادیه می فرماید: پناه می برم از جهنمی که آسان آن هم سخت است . مثل اینکه ما چیزی را می گوییم که کم آن هم زیاد است . یکی از شاگردان سید بحرالعلوم خیلی گریه می کرد . از او پرسیدند که تو چرا اینقدر گریه می کنی ؟ او گفت: من یک روز در درس علامه بحر العلوم بودم که ایشان حدیثی از احمدبن محمد نقل کردند . من به آقا گفتم که اسم او محمدبن احمد است . علامه بحر العلوم فرمودند : خیر نام ایشان احمدبن محمد است . من خودش و پدر و اجدادش را می شنام . من تمام افرادی که در این مجلس نشسته ام را می شناسم و حتی می دانم چه کسی بهشتی و چه کسی جهنمی است و با چشم به من اشاره ای کرد . از آن موقع ترسی در من افتاده است که نکند من جهنمی باشم . ما نمی دانیم که جهنم را از کجا می آورند . ظاهرا جهنم یکی از اسماء خداست . یعنی یک تنزلی از اسم منتقم الهی است . اسماء رحمت خدا ظهور بهشت و اسماء قهر وغضب ظهور جهنم است . پس جهنم آورده می شود و همه بی استثنا باید وارد جهنم بشوند حتی اولیاء و معصومین . در سوره ی مریم آیه 71 خدا می فرماید : همه باید وارد جهنم بشوید و این حکم قطعی خداست . از پیامبر پرسیدند که شما هم وارد جهنم می شوید ؟ پیامبر فرمود : بله ولی مثل باد از آن عبور می کنم . وقتی این آیه نازل شد پیامبر خیلی گریه کرد . ادامه آیه نازل شد . می فرماید : انسانهای با تقوا را نجات می دهیم ولی ظالمین در جهنم به زانو درمی آیند و در آنجا می مانند . در مجمع البیان مرحوم طبرسی روایتی است که وقتی مومنین می خواهند از جهنم عبور کنند جهنم می گوید که زود رد بشوید ، شما با نوریتان آتش من را خاموش کردید . پیامبر فرمود : کسانی که وارد جهنم می شوند دو فرقه هستند . یک فرقه فریادشان از جهنم بلند می شود و یک فرقه که جهنم فریادشان از آنها بلند می شود که با نورتان آتش من را خاموش کردید . روایت داریم وقتی اهل بهشت به بهشت رسیدند با همدیگر صحبت می کنند و می گویند : اینکه می گفتند ما باید از جهنم رد بشویم تا به بهشت برسیم را ما ندیدیم . می فرماید: رد شدید ولی آتش جهنم سرد بود. جنس شما سوختنی نبود و جنس مومن سوختنی نیست . شبیه آتشی که ابراهیم را نسوزاند . عبور مومنین از جهنم نسبت به درجات شان با هم تفاوت هایی دارد . چون قرآن می فرماید که همه باید وارد جهنم بشوند پس معلوم است که صراط توی جهنم است . مرحوم فیض کاشانی هم می گوید که صراط داخل جهنم است نه بالای جهنم . کسانی که آهسته رد می شوند شعاع هایی از جهنم به آنها می خورد و کسانی که در مواقفگاه ها معطل می شوند سختی هایی می بینند . چه سِّری وجود دارد که همه باید وارد جهنم بشوند ؟ چرا راه بهشت از جهنم می گذرد ؟ عالم آخرت بگونه ای نمود باطن این عالم دنیا و خصوصیات اعمال و وضعیت ما در این دنیاست . جهنم در آنجا چهره ی باطنی دنیاست . در آنجا همه ی باطن ها رو می آید از جمله باطن خودمان و باطن خود دنیا . باطن دنیا در آنجا به شکل آتش و جهنم است . البته دنیای حرام مثل باطن آلودگی ها ، گناهان ، شهوت ها ،غضب ها و شیطنت ها . دنیای حلال نعمت خداست که در اختیار ما قرار داده می شود. اگر کسی از چارچوب حلال دنیا استفاده کند ، این سرمایه آخرت فرد می شود . این مذموم نیست . فردی نزد حضرت امیرالمومنین آمد و به مذمت دنیا پرداخت . حضرت امیرالمومنین فرمود : ای کسی که فریفته ی دنیا هستی و دشنام می دهی ، تو به دنیا بد کرده ای یا دنیا به تو بد کرده است ؟ دنیا محل عبادت دوستان خداست . مردان خدا در همین دنیا معامله می کنند . سرمایه ی آخرت ما از همین دنیاست . رشد عملی و شکوفایی ما در این دنیاست . ما در اینجا می توانیم نهال وجود خودمان را به درخت تبدیل بکنیم تا بار بدهد . اگر کسی با اعمال خودش انسانیتش را شکوفا نکرد ، در برزخ و آخرت جای شکوفایی نیست . پس دنیا به این معنا بد نیست . یکی از اصحاب امام صادق (ع) گفت که فلانی اهل دنیاست و هر روز به دنبال کار می رود . اگر کسی برای توسعه ی زندگی واهل وعیالش به دنبال کار می رود این عین آخرت است. دنیای مذموم که در آخرت چهره اش به شکل جهنم است همان کارهای حرامی است که ما در این دنیا انجام می دهیم و یا تعلقات و دلبستگی هایی است که انسان را از خدا و خودش غافل می کند . مثل اینکه شما به زیارت می روید و هدف تان زیارت است و بعد به یک هتل می روید و به اتاق می پردازید و همه اش در فکر دکوراسیون اتاق هستید و از زیارت باز می مانید یا اینکه اگر هم به زیارت می روید در فکر اتاق هستید . حضرت علی (ع) می فرماید : دنیای مذموم ظاهر زیبایی دارد ولی باطن آن سم است . حافظ می گوید ما برای بندگی به این دنیا آمده ایم . گاهی ما این هدف را گم می کنیم . مرحوم کوهستانی نمازهای عجیبی داشت . او می گفت که یک لحظه نمازم را با حکومت دنیا عوض نمی کنم . ایشان در آخر عمرشان بخاطر کهولت سن ، رکعات نمازشان را اشتباه می کردند و شک می کردند. ایشان به اطرافیانشان می گفتند که زندگی کردن در این دنیا که رکعت های نمازش این شکلی شده است دیگر فایده ندارد . ایشان زندگی را برای ارتباط باخدا و مناجات و قرب می خواستند . بعضی از افراد مناجات را کار نمی دانند و برای آن وقت نمی گذارند . درواقع دنیای مذموم ما هستیم .دنیا طبیعت که مذموم نیست. نوع نگاه و برخورد ما به این نعمت خداهای باعث می شود که این دنیا برای ما مذموم باشد یا اینکه دنیا برای ما توشه ی آخرت باشد. پس همه وارد جهنم یعنی باطن دنیا می شوند . انبیاء و اولیاء به دنیا دل نبستند و مرتکب حرام نشدند و گذشتند . بخاطر همین پیامبر فرمود :ما از جهنم رد شدیم و خاموش بود . آنها در این دنیا دلبستگی پیدا نکردند که زمین گیر بشوند . بنابراین از دنیا رد شدند و یک لحظه هدف را فراموش نکردند . هر کسی که مرتکب حرام شد در آن جهنم می ماند . کسانی که از امتحانات دنیا گذشتند و آلوده نشدند و به قرب الهی رسیدند ، صراط مستقیم را طی کردند یعنی صراط بندگی و دین و تمسک به دستورات الهی . این راه عمل به دستورات الهی است . آنها این راه را طی کردند و توانستند به سعادت برسند . پس صراط درعالم آخرت ، باطن صراط مستقیم است که انسان را از دنیا عبور می دهد . پیامبر فرمود : صراط مستقیم یکی بیشتر نیست . کسی که در این دنیا به صراط مستقیم یعنی دین ثابت قدم بوده است در آخرت هم بر صراط مستقیم ثابت قدم است و رد می شود تا به بهشت برسد . هر کس در صراط لغزید در آخرت هم روی صراط می لغزد . امام صادق (ع) فرمود : مردم مختلف روی صراط عبور می کنند . صراط از مو باریکتر است (زیرا تشخیص صراط مستقیم مو شکافانه است و از شمشیر تیزتر است یعنی وقتی شما راه را تشخیص دادی ، رفتن آن هم دقت می خواهد . پس وقتی شما وظیفه را تشخیص می دهید انجام دادن آن هم سخت است . ) بعضی ها مثل برق از آن عبور می کنند که در این دنیا روی صراط مستقیم محکم و استوار باقی مانده بودند . بعضی ها مثل دویدن با اسب از آن عبور می کند اینها کسانی هستند که همت دسته ی اول را نداشتند و بعضی ها مثل دونده از صراط عبور می کنند . اینها کسانی هستند که در این دنیا مقداری تعلقات پیدا کرده اند ولی باز هدف را گم نکرده اند . بعضی ها روی صراط پیاده می روند که گرمای و سختی را می چشند ، اینها کسانی هستند که در دنیا کند می رفتند یعنی بی جهت کار خیر را به تاخیر می انداختند . بعضی ها افتان و خیزان می رفتند یعنی پرت می شوند و آویزان می شوند و دوباره خودشان را بالا می کشند اینها کسانی هستند که حرام هایی مرتکب شده اند ولی دین را از دست نداده اند . کسانی که در این دنیا دین و صراط را از دست می دهند در آتش جهنم پرت می شوند . مرحوم آیت الله بهجت می فرمودند : اگر صراط آخرت از اینجا شروع می شود برای اینکه ما نلغزیم دعای غریق ( که امام صادق (ع) یاد داده است ) را بخوانید : یاالله یا رحمن یارحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک .
سوال – سوره غافر آیات 17 تا 25 را توضیح بفرمایید .
پاسخ – آیه 19 می فرماید : خدا هم خیانت های چشم و هم نگاههای آلوده را می داند ( محاسبه می کند ) و هم آن چیزهایی که شما در افکار و نیات خوتان پنهان می کنید. به جز چشم سایر اعضا هم خیانت دارند مثلا دست و پا هم می توانند خیانت بکنند اما خیانت چشم خیلی زیاد است و خیلی ظریف است و کسی متوجه آن نمی شود. خوب است که این آیه را بعنوان یادآوری هر روز تکرار کنیم . یکی از علما وقتی می خواست از نجف به شهر خودش باز گردد به استادش گفت که نصیحتی به من بکنید. ایشان فرمودند: این آیه را هر روز با خودت تکرار کن :مگر نمی دانی خدا تو را می بیند .
سوال – شما گفتید که هر نیتی که از ما صادر می شود ثبت می شود . داریم که اگر ما فکر و نیت گناه داشته باشیم ولی عمل نکنیم ، این گناه محسوب نمی شود . آیا این دو جمله با هم تناقض ندارد ؟
پاسخ – ما در روایات داریم که نیت گناه بعنوان گناه برای ما نوشته نمی شود اما خدا آنرا حساب می کند . آیا خدا باید با کسی که نیت گناه می کند با کسی که نیت گناه نمی کند یکسان برخورد بکند ؟ پروردگار اینها را در محاسبه اش دخیل می کند . کسی که نیت گناه می کند مورد عذاب قرار نمی گیرد چون گناه نکرده است ولی در درجه بندی از کسی که نیت گناه نکرده است پایین تر است . خدا نیت ها را خبر دارد و حساب می کند . با نیت گناه درجه ی ما پایین می آید ولی ما عذاب نمی شویم .
سوال – در ادامه ی توصیف صراط توضیحاتی بفرمایید.
پاسخ – صراط آخرت که ما را از جهنم به سمت بهشت عبور می دهد نمود صراط مستقیمی است که در این دنیا اگر کسی به آن پایبند باشد انسان را عبور می دهد و از دنیایی که می تواند انسان را در آلودگی ها فرو ببرد به سعادت برساند . صراط مستقیم در این دنیا یک جاده آسفالت نیست بلکه همان دستورات الهی است . و همان چیزی است که دین ارائه داده است . این دستورات الهی که صراط مستقیم را تشکیل می دهد در وجود معصومین تجسم یافته است . معصوم تمام دستورات را در خودش عملی کرده است و مجسمه ی دستورات الهی شده است . معصوم کسی است که هم عقایدش پاک است و شرک در آن نیست و هم اخلاقش پسندیده است و صفات عالیه را در اوج دارد و هم رفتارش صالح و سالم است . مجسمه ی صراط خود معصومین است . روایت داریم که علی صراط است . امام صادق (ع) فرمود : ما اهل بیت صراط مستقیم هستیم . در زیارت جامعه کبیره داریم که شما اهل بیت صراط مستقیم هستید . اگر کسی تحت ولایت اهل بیت باشد و اخلاق و رفتار و عقایدش را به آنها نزدیک بکند ، در آخرت تحت ولایت امیرالمومنین خواهد بود . ما باید سطح زندگی و اخلاق خودمان را به آنها نزدیک بکنیم . سلمان خودش را مطابق میل امیرالمومنین کرده بود . پس اگر کسی خودش را نزدیک به اخلاق و رفتار معصومین بکند در واقع خودش را به کانون ولایت نزدیک تر کرده است . وعبورش از صراط آخرت راحت تر است . در روایت داریم که کسی نمی تواند از صراط عبور کند مگر اینکه علی جوازعبور او را بدهد . کسی که تحت ولایت امیرالمومنین بوده است در آنجا جواز عبور دارد . در جلد هشت بحارالانوار مفضل بن عمر می گوید از امام صادق (ع) در مورد صراط سوال کردند و حضرت فرمود : راه به سمت خداست و ما دو تا صراط داریم یکی صراط در دنیا و یک صراط در آخرت . صراط دنیا که ما باید با سلامت عبور بکنیم امام است .اگر کسی به او معرفت پیدا کرد و از او پیروی کرد راحت از صراط آخرت می گذرد ولی کسی که در دنیا کاری به ولایت نداشته و مقابل آن ایستاده ، به جهنم می افتد (ظلم به اولیاء خدا ظلم به خداست . در روایت داریم که خدا به موسی گفت که چرا به عیادت من نیامدی ؟ موسی گفت :مگر شما بیمار می شوید ؟ خدا فرمود : مومنی از اولیاء من بیمار شد و باید به عیادت او می رفتی . پس خدا بیماری بنده ی مومن را بیماری خودش دانسته است .) او در صراط آخرت لغزش دارد . صراط این دنیا همان صراط مستقیم است و تجسم آن در معصومین است . حضرت زهرا از پیامبر پرسید که مردم در روز قیامت چطوری هستند ؟ پیامبر فرمود : در آن روز همه مشغول کار خودشان هستند و کسی به کسی نگاه نمی کند . حضرت زهرا پرسیدند که آیا در هنگام بیرون آمدن از قبرها در بدن مرده ها کفن هست ؟ پیامبر فرمود : کفن ها می پوسد و بدن ها از قبر خارج می شوند ولی مومنین پوشیده هستند و کفار برهنه هستند . نوری که مومنین دارند آنچنان درخشان هست که اجازه نمی دهد بدنشان دیده بشود . حضرت زهرا سوال کردند که در روز قیامت من شما را کجا ببینم ؟ پیامبر فرمود : سه جا من را ببین . یکی در پای میزان اعمال که من می گویم : خدایا ترازوی مومنین را سنگین کن و یکی در جایی که نامه ی اعمال را ارائه می دهند که من می گویم : خدایا با امت من آسان حساب کن و دیگری در کنار صراط که وقتی مسلمانان می خواهند عبور کنند می گویم : خدایا امت من را به سلامت بدار .

90-10-11

11/10/90
حتی به خنده ای شده مهمان مان کنید زلفی نشان دهید و پریشان مان کنید ، از ما مسافران قدم دور خود زدن سلمان شدن گذشت مسلمان مان کنید ، یک نور واحدید که در چهارده افق تکرار می شوید که حیران مان کنید .
سوال – در مورد بحث نامه ی اعمال توضیحاتی بفرمایید .
پاسخ – اولین بحثی که ما در مورد محشر بیان کردیم بحث نامه ی عمل بود که این اولین اتفاقی است که در محشر بعد از جمع شدن تمام خلائق از ابتدا تا انتها رخ می دهد . حسابرسی بر اساس نامه ی عمل است . قطعا نامه ی عمل یک نوشته یا کتاب نیست که به دست کسی بدهند حتی یک فیلمی از تما زندگی نیست که فیلم وعکس اعمال ما را نشان بدهند بلکه خود عمل ما حاضر می شود بصورتی که گویی ما داریم آن عمل را انجام می دهیم . قرآن می فرماید: کاری را که انجام می دادند حاضر می بینند . یعنی عمل را در همان حال می بینند و امکان انکار آن وجودنداردو خدا می فرماید : نامه ی عمل خودت را بخوان . امام صادق (ع) در روایتی جمله ی نامه عمل خودت را بخوان را به این صورت معنی کرده است که متذکر تمام اعمال عمر خودت بشو . منظور از خواندن قرائت از روی کتاب نیست بلکه یعنی تمام اعمال حاضر می شود و درنظرت آنها را مرور می کنی . امام می فرماید : هیچ لحظه از عمر و هیچ کلمه ای و حرفی که زدیم نیست مگراینکه آنها آنچنان حاضر می شود مثل این است که داری همان لحظه آنرا انجام می دهی . علاوه بر اعمال ظاهری ، اعمال باطنی ما هم ظاهر می شود یعنی هر نیتی ، فکری ، تصمیمی و اراده ای از انسان صادر شده است ظاهر می شود . شخصی از امام کاظم (ع) سوال کرد که آیا فرشته ها هم از نیت ها هم خبر دارند ؟ امام فرمود : بله . شخص پرسید که فرشتگان چطور از اعمال خوب و بد ما آگاه می شوند ؟ امام فرمود: زمانی که انسان نیت کار خیری را می کند نفس او بوی عطر و خوش دارد و وقتی که انسان نیت کار شر را می کند نفس او بوی بد دارد . سوال – اینکه نامه اعمال را به دست راست یا چپ می دهند به چه معناست؟
پاسخ - در روز قیامت نامه اعمال بعضی ها را به دست راست آنها می دهند که به آنها اصحاب الیمین می گویند که آنها با خوشحالی به بهشت می روند . بعضی از مردم نامه ی اعمالشان از پشت سر به آنها می دهند که به آنها اصحاب الشمال می گویند . این افراد با غم وغصه راهی جهنم می شوند . قرآن می فرماید : کسی که نامه ی عملش را به دست راستش می دهند با خوشحالی می گوید که بیایید نامه ی عمل من را بخوانید . من اعتقاد به چنین روزی داشتم . چنین شخصی در زندگی متنعمی غوطه ور خواهد بود. و آنها اهل بهشت است . اما کسی که نامه ی عملش را بدست چپش می دهند با شرمندگی می گوید که ای کاش نامه ی عمل ما را به ما نمی داند و ای کاش حساب خودم را نمی دانستم . گرفتن نامه عمل به دست چپ و راست چه معنایی دارد ؟ در دنیا و عالم ماده ، عالم دیگری هم اطراف ما را گرفته است مثل عالم ملکوت که نادیدنی است . چه ملکوت اعلی که فرشتگان و ارواح طیبه در آن قرار دارند و چه ملکوت اسفل که قسمتی از ملکوت است که حتی ازعالم دنیا هم پست تر است که در آن شیاطین و ارواح خبیثه هستند . پس یک سمت ما قسمت ملکوت اعلی است که قسمت رحمت است و یک سمت ما ملکوت اسفل است که سمت غضب خدا است . وقتی ما عملی انجام می دهیم چه عمل ظاهری و چه عمل باطنی ، اگر این عمل پاک و صالح باشد به سمت ملکوت اعلی بالا می رود . در واقع صورت ملکوتی عمل ما بالا می رود . هر عمل شکلی دارد مثلا نماز خواندن یک صورت ملکوتی و شکلی دارد . پس هر کارخیری یک صورت ملکوتی دارد که این بالا می رود . این اعمال خیر به گفته ی قرآن در علیین ثبت و نگه داشته می شود . در قرآن داریم اعمال انسانهای خوب به علیین می رود . اعمال زشت و آلوده هم با زشت ترین چهره به ملکوت اسفل می روند و در آنجا نگه داشته می شوند . به تعبیر قرآن به سجین می رود . ناسزا ،غضب و غیبت چهره های بسیار زشتی دارند . در بعضی مواقع این چهره های زشت به بعضی افراد در دنیا نشان داده می شود.یک اهل معرفتی می گفت:زمانی که با همسرم دعوا می کردم و غضبناک شده بودم ، چهره ی غضب را به من نشان دادند . از این خلق غضب آلود زشت بقدری ترسیده بودم که همانجا از همسرم عذرخواهی کردم و دست او را بوسیدم . او باطن عملش را دید . شهید مطهری در کتاب عدل الهی فرموده است : میرزا علی آقای شیرازی استاد ما که فرد با عظمتی بود ، یک روز سر درس شروع به گریه کردن کرد و گریه او را امان نمی داد که صحبت بکند . ایشان می گفت که من دیشب خواب دیدم که از دنیا رفته ام و وقتی من را وارد قبر کردند یک سگ بسیار بزرگ و مهیبی با من وارد قبر شد . من با خودم گفت که بالاخره سگ به این طرف آمدی . او فوق العاده عاشق امام حسین (ع) بود . من به امام حسین (ع) متوسل شدم و ایشان آن سگ را رد کردند . این سگ تند خوئی های من بود . این صورت اخلاق اعمال یا عقاید ملکوتی اعلی یا اسفل ما است . در سوره ی فاطر داریم : عقاید پاک بالا می رود و عمل صالح این ایمان را تقویت می کند و بالا می برد. عمل صالح و ایمان بالا می رود و رتبه ی خود انسان هم بالا می رود. پس اعمال انسان را بالا می برد یا باعث سقوط انسان می شود. یعنی ما بواسطه ی اعمال خودمان همین الان در دنیا بالا می رویم یا سقوط می کنیم . پیامبر با اصحاب نشسته بود و یک دفعه فرمود : الله اکبر. پیامبر فرمود :یک سنگی از لبه ی جهنم پرت شد و هفتاد سال به طرف قعر جهنم می رفت و الان به ته جهنم رسید . ناگهان صدای گریه از اطراف خانه ی حضرت بلند شد . اصحاب فهمیدند که یکی از مشرکین از دنیا رفته است . سنگی از لبه ی جهنم پرت شد همین شخص مشرک بود که هویت انسانی او به سنگ تبدیل شده بود و هفتاد سال بوده که به سمت جهنم می رفته است . ما همین الان به سمت جهنم یا بهشت می رویم . امام باقر (ع) می فرماید: شخصی عمل صالحی انجام می دهد وعمل او را به علیین می برند .بعد او عملش را به دیگران می گوید و ریا می شود و بعد خدا دستور می فرماید که ثواب او را به یک ثواب عمل آشکار تبدیل کنید یعنی درجه اش از علیین پایین تر می آید . بار دیگر شخص ریا می کند و خدا می فرماید که این عمل را بردارید و برای او گناه بنویسید یعنی او را در سجین ببرید . پس ما بین دوعالم ملکوت اعلی و اسفل و دو عالم خوبی و بدی هستیم ، عالمی که اعمال خوب ما در آن جمع می شود به آن یمین می گویند . زیرا یمن و برکت در آن است . منظور دست راست ، راست جغرافیایی نیست . راست یعنی آن قسمتی که یمن و برکت در آن است یعنی ملکوت اعلی . اصحاب الیمین یعنی اصحابی که با میمنت هستند . در سوره ی واقعه اصحاب یمین را اصحاب میمنه (اصحاب مبارک) گفته است . ملکوت اسفل که قسمت شر و شقات است همان چپ است. یعنی شمال و مشمئه . نامه ی اعمال بعضی را از سمت راست یعنی میمنه می آورند یعنی اعمالی که در علیین ثبت شده است را می آورند . اگر اعمال در سمت سجین یعنی چپ ثبت شده است آن اعمال را می آورند . پس از سمت راست یا چپ یعنی از قسمت رحمت یا شقاوت . همان اعمالی که ما تمام عمر بصورتی در علیین یا سجین ثبت کرده ایم را می آورند و انسان به آن اشراف پیدا می کند .
سوال – در مورد دو فرشته ای که اعمال خوب و بد انسان را ثبت می کند توضیحاتی بفرمایید .
پاسخ – ما دو ملک داریم بنام رقیب عتید که این دو ملک مامور ثبت اعمال هستند . قرآن می فرماید : بخاطر بیاورید وقتی که دو فرشته از چپ و راست هستند اعمال تان را دریافت می کنند و آنها را حفظ می کنند. هیچ گفتار یا عملی از انسان صادر نمی شود مگر در کنار آن ملک رقیب عتید است. ملک سمت راست ملکی است که اعمال سعادت آمیز و اعمالی که انسان را به سمت بهشت می برند ثبت می کند. ملک سمت چپ اعمال بد را ثبت می کند و به سجین می برد . پس در اینجا هم چپ و راست همان سمت رحمت و سمت غضب است . حضرت علی (ع) در نهج البلاغه تعبیری دارد که هیچ چیزی از این دو ملک پوشیده نیست . این دو ملک حتی برنیت شما هم آگاه هستند. وقتی شخص می خواهد از دنیا برود ، این دوملک با شخص گفتگویی دارند. پیامبر می فرماید : این دو ملک که اعمال فرد را ثبت می کردند در هنگام مرگ با او گفتگویی دارند . اگر فرد اعمال صالح انجام می داده است ، این شخص را دعا می کنند که ما در این عمر جز خوبی از تو ندیدیم ، از تو جز خوبی چیزی نشنیدیم و چقدر ما را به مجالس خوب و حلال بردی و او را دعا می کنند . این دو ملک می گویند : امروز ما آن جوری خواهیم بود که تو دوست داری . ما شفیع تو نزد پروردگار می شویم و به نفع تو شهادت می دهیم که تو انسان خوبی بوده ای . اگر فردی که می خواهد از دنیا برود فرد بدی بوده باشد این دو ملک او را نفرین می کنند و می گویند که ما در این مدت چقدر معذب بودیم و تو ما را در مجالس آلوده بردی .امرزو در نزد پروردگار ما دشمن تو هستیم و علیه تو شهادت می دهیم . کسی از امیرالمومنین نزد پیامبر گله کرد . پیامبر فرمود : جبرئیل به من گفت که من با دو ملک علی ملاقات کردم . این دو ملک گفتند : از زمانی که علی بدنیا آمده است تاکنون یک عمل آلوده و شر از او بالا نبرده ایم و ملک سمت چپ بیکار بوده است . دو ملکی که برای علی هستند بر تمام ملائک افتخار می کنند و می گویند که ما دو ملکی هستیم که هیچ چیز بدی که باعث خشم خداب شود از او ندیده ایم .
سوال – سوره ی زمر آیات 32 تا 40 را توضیح بفرمایید .
پاسخ – امروز بنا به روایاتی شهادت امام حسن مجتبی (ع) و تولد امام کاظم (ع) است . گاهی در رسم الخط های کوفی چون نقطه گذاری انجام نمی شده است بطور کامل نمی توان اعداد را در روایات تشخیص داد . مثلا در مورد شهادت حضرت فاطمه (س) در روایت داریم : خمس تسعین البته بدون نقطه نوشته شده است که این می تواند خمس سبعین هم خوانده بشود که بخاطر همین ما دو نقل برای شهادت حضرت فاطمه داریم . این باعث اختلاف است . ما چون علم امامت نداریم نمی توانیم تکلیف را مشخص کنیم .
آیه 33 می فرماید : اگر کسی در زندگی صداقت بیاورد و صداقتی را هم در جایی دید تسلیم او باشد و مانع آن نشود ، این فرد باتقوا است . خوب است که معیارهای ما با معیارهای قرآن در مورد متقین و مومن یکی باشد . ازنظر قرآن صدافت معیار باتقوا بودن است . گاهی ما به رفتارهایی امتیاز می دهیم که خدا امتیاز نمی دهد و گاهی ما به رفتارهایی امتیاز نمی دهیم که خدا امتیازمی دهد . باید معیارهای ما با خدا یکی باشد.
سوال – می گویند : بعد از گناه بلافاصله توبه کنید تا ملائک آنرا ثبت نکرده اند . در این مورد توضیحاتی بفرمایید .
پاسخ –دو ملک که اعمال خوب و بد ما را ثبت می کنند یعنی آن عمل را نگه می دارند نه اینکه با قلم آنرا می نویسند . در سوره ی انفطال داریم : مردم بر شما ملائکه ای هستندکه ناظر و حافظ هستند که اعمال شما را حفظ می کنند . کاتبین و ثبت کنندگان بزرگواری هستند و هر کاری شما بکنید آنها می دانند . اینکه می گویند این کاتبین بزرگوار هستند بخاطر این است که وقتی شخصی کار خیری انجام می دهد ملکی که حسنات را ثبت می کند فورا آن عمل خیر را ده برابر می نویسد . اگر کسی گناهی انجام بدهد ملک رحمت به ملک شقاوت می گوید که عجله نکن ، ننویس ،هفت ساعت ( در بعضی روایت دایم به اندازه یک شب تا صبح ) مهلت بده که اگر توبه کرد چیزی نوشته نشده باشد . یعنی در نامه ی عمل فرد ثبت نمی شود. بخاطر همین می گویند که توبه واجب فوری است . بعد از هفت ساعت اگر فرد توبه نکرد ملک سمت راست که حکم رئیس را دارد می گوید که ثبت کن . در روایت داریم که دو تا ملک از غروب تا اذان صبح با ما هستند و بعد از اذان صبح دو ملک دیگر جای شان را با هم عوض می کنند و می آیند . هر دو ملک شب و روز اذان صبح را نگاه می کنند به خاطر همین می گویند که نماز صبح اول وقت خیلی با فضیلت است . آیت الله ملکی تبریزی در کتاب المراقبات فرمودند: دو ملکی که در شب با ما هستند ، موقع سحر برای نماز شب ما را صدا می زنند . بعضی ها صدای دو ملک را می شنوند که بنام آقا آنها را صدا می زنند . اگر شخص بلند بشود آن دو ملک خیر و رحمت برای ما می فرستند و برای انسان حال ایجاد می کنند و اگر فرد بلند نشد برای او کسلی می نویسند و می روند . ایشان می گویند که اگر بلند شدید و آن دو ملک را ندیدید حداقل به آنها سلامی بکنید و از آنها تشکر بکنید . این افراد با فرشته ها همنشین بودند و صدای آنها را می شنیدند . انصاری همدانی استاد شهید دستغیب موقع نماز مغرب به موذن گفت که اذان را بگو . موذن گفت : هنوز موقع اذان نشده است .ایشان فرمودند که مگر نمی بینی ملائک جایشان را عوض کرده اند . از امام صادق (ع) سوال شد ، با اینکه خدا خودش ناظر است این ملائک چکاره هستند ؟ امام فرمود : هر چه چشم بیشتر باشد مراقبت انسان از اعمالش بیشتر است . اگر انسان بفهمد که علاوه بر خداوند متعال چشمان ملائکه هم دائما ناظر اوست و معصومین هم او را می بیند بیشتر مراقب خودش است . پس فلسفه ی وجودی این ملائکه مراقبت بییشتر ما از اعمال مان است .
انشاء الله ملکی که اعمال خیر ما را بالا می برد پرکار باشد و ملکی که اعمال بد ما را به پایین می برد بیکار باشد.

90-10-04

4/10/90
هزار جهد بکردم که سِر عشق بپوشم نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم ، به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم ، حکایتی ز دهانت به گوش جان آمد دگر نصیحت مردم حکایت است به گوشم ، مگر تو روی بپوشی و فتنه باز نشانی که من قرار مدارم که دیده از تو بپوشم ، مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم که از وجود تو مویی به عالم نفروشم .
سوال – وقتی ما اموات خود را در خواب می بینیم یا خوشحال هستند یا ناراحت یا بیمار هستند یا چیزهایی از ما می خواهند . این خواب ها چه پیامی برای ما دارد ؟
پاسخ – خواب بخشی از زندگی ما هست . همه ی ما خواب دیدن (رویا) را تجربه کرده ایم . برای معصومین خواب دیدن رویای صادقه ای است که اتصال به عالم ملکوت است . به تعبیری اتصال به عالم بالا و لوح محفوظ است ، آنها اخباری را که در آینده می خواهد اتفاق بیفتد یا دستورات الهی را از رویای خود می گیرند . این خوابها نوعی الهام است . روایت داریم که این خوابها نوعی وحی است . پیامبر در ابتدای نبوت ، دریافت وحی از طریق رویاهای شان بوده است . بعد بحث جبرئیل و ملکه ی وحی پیش آمد . هیچ تصرف و خطایی از طرف شیطان در رویاهای آنها نیست . حتی تخیلات خودشان هم ، در خواب تصرفی ندارد که خواب را به یک خواب خطا و اشتباه تبدیل بکند . حتی بعضی از انبیاء تکالیف خودشان را در خواب می گرفتند . حضرت ابراهیم به فرزندش گفت که من در خواب دیدم که سر تو را می برم و ابراهیم این تکلیف را از خواب گرفت . قبل از فتح مکه در خواب به پیامبر فهماندند که وارد مکه می شود و در امان هستی . خواب حضرت یوسف شفاف نبود هم بود . البته این خواب رازگونه بود و تعبیر می خواست . او دید که یازده ماه و خورشید برمن سجده می کردند . رویاهای انبیاء که هیچ تصرفاتی از بیرون از طرف شیطان و از درون توسط نفس در آن نیست ، صادق است . اما بعضی از خوابها و رویاهایی که ما می بینیم رویاهای صادقه است مخصوصا اگر فرد راستگو باشد . روایت داریم که هرکس راست تر است رویاهایش هم راست تر است . پس راست گویی در نوع دیدن خواب تاثیر می گذارد . چیزهایی در رویاهای ما تاثیرگذار است . از درون نفس ، تخیلات ،افکار و آرزوهای ما می تواند در خواب های ما تاثیرگذار باشد . از طرفی از بیرون هم شیطان می تواند القائاتی داشته باشد . البته دیدن رویاهای صادقه هم برای ما امکان پذیر است . آیت الله اراکی از استادش آیت الله حائری شیرازی نقل می کرد که من در خواب دیدم که به من گفتند که تا ده روز دیگر بیشتر زنده نیستی . من به خواب توجهی نکردم . همان روز دهم ، با دوستان به باغی رفته بودیم . من دچار لرز شدیدی شدم . به خانه برگشتیم و حالم بسیار بد بود .دیدم که دو تا ملک برای قبض روح من آمده اند . در آن موقع آن خواب به یاد من آمد . مرحوم حائری نسبت به امام حسین (ع) ارادت داشت و در بعضی دسته جات خودشان نوحه می خواندند . او توسل به امام حسین (ع) کرد و خواست که زنده بماند زیرا توشه ای برای آخرت نداشت . لحظاتی بعد امام حسین (ع) آمد و به آن دو ملک گفت که ما برای او مهلت گرفته ایم ، شما بروید . بعد از لحظه ای چشمهایم را باز کردم و دیدم که پارچه ای روی من انداخته اند زیرا فکر می کردند که من مرده ام . مرحوم آیت الله اراکی می فرمودند :حدس قوی من این است که تاسیس حوزه ی علمیه قم همان ذخیره ای بود که فرصتش را از امام حسین (ع) گرفت . اینها رویاهای صادقه است . چون عالم خواب عالم پر رمزی است ، خیلی نمی توان روی آن حساب باز کرد . امام صادق (ع) می فرماید : خواب صادق و کاذب در هم است . خیلی روی خواب حساب باز نکنید . بخاطر همین می گویند که خواب حجیت نیست . خیلی به خواب اعتماد نکنید . اگر در خواب دیدید که می گویند : فلان نماز را با فلان کیفیت بخوانید یا چهل بار فلان سوره را در نمازتان بخوانید یا فلان ذکر ار به فلان عدد بگویید ، نباید روی اینها تکیه بشود . این دستورات عبادی باید از یک منبعی صادر بشود که کاملا حجت باشد . وقتی شما می خواهید خدا را عبادت کنید نباید شکل عبادت را از خودتان در آورده باشید . ما باید خواب های مان را در کنار قرآن و سنت قرار بدهیم تا ببینیم که خواب ما صادق است یا خیر . البته به شرط اینکه قرآن و سنت را بشناسیم . تعبیری کننده ی علاوه بر اینکه باید رموز تعبیر خواب را بداند ، باید کسی باشد که رموز دینی را هم بشناسد . و بتواند خواب را با کتاب و سنت تطبیق بدهد تا ببینید که این خواب صادق است یا کاذب . بخاطر همین تعداد کسانی که تعبیر کننده خواب هستند زیاد نیست . ما در روایت داریم که خواب را برای هر کسی نقل نکنید . خواب را فقط پیش اهلش نقل کنید . وقتی حضرت یعقوب خواب یوسف را شنید به او گفت که خواب خودت را پیش برادرانت نگو . زیرا آنها نااهل هستند . اهل کسی است که بتواند خواب را تعبیر بکند یا مومن نجیب سِر نگهداری باشد که وقتی این خواب را نقل می کنیم سوء استفاده نکند . تعبیر خواب با رمالی و کتب تعبیر خواب میسر نیست . این طور نیست که مثلا هر کس خواب فلان چیز را ببیند تعبیرش فلان چیز است . کتاب های تعبیر خواب هم تعبیری بوده است که مثلا ابن سیرین برای فردی تعبیر کرده است . . این تعبیر بنا به شخصیت و موقعیت فرد بوده است . معبر باید شرایط شما ، مزاج شما را حتی از نظر فیزیکی و شرایط روحی شما را هم بفهمد . علاوه بر آن معبر باید رموز آیات و روایات را هم بداند که بتواند خواب را با آنها تطبیق بدهد تا پیام خواب را بفهمد و بداند که این مطابق کتاب و سنت است که شما به آن عمل بکنید . مثلا ما در خواب می بینیم که فردی از دنیا رفته است ، تعبیرش از دنیا رفتن فرد نیست . ممکن است که این خواب پیام دیگری داشته باشد . اگر ما در خواب وضعیت بد فردی را می بینیم الزاما این طور نیست که وضعیت فرد خراب است . گاهی ما در خواب می بینیم که اموات به ما می گویند که خیرات کنید . اینکار مشکلی ندارد زیرا در بیداری هم به ما می گویند که این کار را بکنید . یک وقت اموات می گویند که فلان ملک یا زمین را بفروشید ، در اینجا انسان نباید به خودش اعتماد بکند . ما نباید به ظاهر خواب توجه بکنیم . فردی به ابن سیرین گفت که من خواب دیدم دنیا و آخرت را از دست داده ام . ابن سیرین او را آرام کرد . فرد دیگری گفت که من خواب دیدم که دنیا و آخرت را بدست آورده ام . ابن سیرین گفت که شما قرآن خودت را گم نکرده ای ؟ آن فرد اول گفت : بله . ابن سیرین به فرد دوم گفت که تو قرآنی پیدا نکردی ؟ او گفت : بله . ابن سیرین گفت که این همان قرآنی است که گم شده است . دنیا و آخرت همان قرآن بود . رویاهای صادقه ای که تعریف می کنند با قرائن و شواهد کاملا محرز شده است .
کتاب خواب ها با ما چه می گویند نوشته ی آقای مجتبی بلوچیان ، کتاب خوبی است . این کتاب قواعد حاکم بر رویا را ذکر کرده است و از روایات اهل بیت کمک گرفته است .
سوال – آیا حضرت اسرافیل با نفخ اول می میرد ؟ چه کسی او را می میراند ؟ تکیلف حضرت عزرائیل چه می شود ؟
پاسخ – در روایات داریم که خدا به حضرت اسرافیل می فرماید : بمیر . یعنی خدا او را قبض می کند . در هنگام احیا ، خدا اول حاملین عرش را زنده می کند از جمله حضرت اسرافیل و بعد احیاء توسط نفخ صور دوم اتفاق می افتد . در جلد شش بحار امام سجاد می فرماید : وقتی اسرافیل در صور دمید هیچ صاحب روحی نمی ماند و همه ی آسمانی ها هم می میرند بجز اسرافیل و خدا با اسرافیل می گوید که تو هم بمیر . بعد در همین حالت می مانند تا نفخ دوم دمیده می شود . بعد خدا به آسمانها و زمین می گوید که بهم بریزند و بعد حاملین عرش زنده می شود و نفخ دوم دمیده می شود . جان حضرت عزرائیل را اسرافیل می گیرد . اسرافیل با عظمت تر از حضرت عزرائیل و ملائک دیگر است .
سوال – گناهانی که ما توبه کرده ایم آیا باز در نامه ی اعمال ما دیده می شود و دیگران از آن آگاهی می یابند یا خیر ؟
پاسخ – امام صادق (ع) فرمود : اگر بنده ای توبه ی واقعی بکند خدا او را دوست دارد . خدا در دنیا و آخرت او را می پوشاند . دو ملکی که نویسنده ی اعمال هستند ، خدا آنها را به فراموشی می اندازد . خدا به اعضا و جوارح دستور می دهد که گناهش را بپوشانید . و دیگر اعضا و جوارح علیه انسان شهادت نمی دهند . خدا به زمین می فرماید که بر او بپوشانید که در روز قیامت نتواند شهادت بدهد . خدا را ملاقات می کند در حالیکه هیچ چیزی نیست که شهادت بدهند که او گناه کرده است .
درقرآن داریم که اگر کسی صادقانه توبه کند و اعمالش را جبران بکند ،نه فقط گناهان او پاک می شود بلکه آن گناهان به حسنه تبدیل می شود. اگر کسی تک تک گناهان را به یاد بیاورد و پشیمان بشود و اشکی بریزد و خضوعی نشان بدهد ، خدا آن اشک و خضوع را می نویسد . و بعد گناه به حسنه تبدیل می شود زیرا کنار هر گناه یک اشک و طاعت است . امام باقر (ع) می فرماید : روز قیامت مومن گناهکار را می آورند در موقف حسابرسی ، خدا خودش حسابرسی این شخص می شود . هیچ کسی بر حساب او آگاه نیست . زیرا مومن است و دین و خدا را قبول دارد ولی دراعمالش کم آورده است . خدا گناهان او را به او ارائه می دهد . این شخص می گوید که خدایا من اقرار می کنم که این کارها را کرده ام . خدا به نویسندگان اعمال می گوید که اینها را به حسنه تبدیل کنید و به مردم نشان بدهید . وقتی مردم نامه ی اعمال شخص توبه کننده را می بینند می گویند که این فرد یک گناه هم نداشته است ؟ خدا می فرماید که او را به بهشت ببرید .این برای شیعیان گناهکار ماست . آنها در تحت ولایت حضرت علی (ع) هستند و در محیط رحمت هستند . کسانی که مومن نیستند ، خدا حساب آنها را در پیشگاه مردم می کند که همه می بینند .
پس کسانی که شیعه علی (ع) هستند تا گناه کردند فورا توبه می کنند .
سوال – سوره ی ص آیات 27 تا 42 را توضیح بفرمایید .
پاسخ – آیا سی ام می فرماید : ما سلیمان را به داود دادیم . سلیمان خوب بنده ای بود . او زیاد به در خانه ی خدا رجوع می کرد و دور نمی شد . هنگام عصر او از رژه اسب سواران دیدن می کرد . سلیمان فرمود : من اینها را دوست دارم ولی این دوست داشتن ناشی از یاد خدا بودن است . کسی که زیاد به درخانه ی خدا رجوع می کند کسی است که فرزند و همسر و اموالش را دوست دارد ولی او اینها را بخاطر اینکه ابزاری هستند که انسان را به خدا نزدیک می کند دوست دارد . ما می توانیم دنیایی ترین چیز را بخاطر خدا دوست داشته باشیم . بزرگی می فرمود : کسانی که دنیایی هستند حتی عبادات آنها هم بوی دنیا می دهد اما کسانی که یاد خدا هستند کارهای دنیایی آنها هم بوی خدا می دهد . پس شما چیزهای دنیایی را دوست داشته باشید ولی اینها نباید شما را از خدا دور کند .
سوال – در مورد خواب هایی که ما بصورت مکرر در مورد اموات مان می بینیم توضیحاتی بفرمایید .
پاسخ – ما نیازهای اموات را گفتیم . نیازهای آنها از جمله دادن دیون ، حق الناس ، حق الله و خیرات است . پس پیام آنها در همین چارچوب است . اگر شما پیامهای عجیبی از آنها دریافت می کنید مکلف نیستید تا وقتی که به یک تعبیر کننده خواب موثق را پیدا نکنیم . همان چیزهایی که ما از روایات گفتیم برای اموات انجام بدهند .
سوال – آیا کسانی که در بهشت برزخی هستند امکان دارد که در قیامت به جهنم بروند و کسانی که در جهنم برزخی هستند در قیامت به بهشت بروند ؟
پاسخ – کسانی که در جهنم برزخی هستند تا تطهیر بشوند امکان خارج شدن از آنجا وجود دارد . حتی در قیامت هم ممکن است افرادی که خیلی آلودگی داشته باشند وارد جهنم بشوند ولی خلود نداشته باشند که تا آخر آنجا باشند تا یک مرحله ای در آنجا هستند و بعد به بهشت می روند . خروج از جهنم و بهشت امکان پذیر است هم در برزخ و در قیامت . کسانی که وارد بهشت می شوند امکان ندارد که به جهنم بروند . کسی که وارد بهشت برزخی شده است صلاحیت ها و ظرفیت هایی را داشته که وارد وادی رحمت خدا شده است . منتها این بهشت جزای این مرحله است . در برزخ اعتقادات و اعمال کلی را مورد بررسی قرار می دهند . وقتی این فرد به قیامت می آید وارد جهنم نمی شود ولی باید از مواقف عبور کند . در آنجا بحث طول کشیدن است . این فرد در صراط معطل می شود و این معطلی باعث می شود که شعاع هایی از سطح جهنم را ببیند و این برایش سخت است . روایت داریم که کسی که اهل ولایت امیرالمومنین باشد و نسبت به دشمنان اهل بیت موضع داشته باشند و دوستان اهل بیت را دوست داشته باشد ، او جهنم را با چشم نمی بیند که وارد آن بشود مگر همان مقداری که می بیند که برایش سخت است .
سوال – توصیه ای در مورد آخرین روز ماه محرم بفرمایید .
پاسخ – دوستان یک عادتی را بعنوان توشه ای از محرم برای خودشان درست کنند : هر روز یک سلامی به امام حسین (ع) بدهند . امام صادق به شاگردش فرمود : هر روز جد ما را زیارت می کنید ؟ او گفت که من در مدینه هستم و هر روز نمی توان به کربلا بروم . امام فرمود بگو. : السلام علیک یا ابا عبدالله ، السلام علیک و رحمة الله و برکاته . اگر این را بخوانی ثواب یک حج در نامه اعمالت نوشته می شود . او این کار را در روز تا بیست بار انجام می داد . پس ما هر روز یک سلام به امام حسین (ع) را داشته باشیم .

90-09-27

27/9/90
سوال – در مورد مرحله ی حشر قیامت توضیحاتی بفرمایید .
پاسخ - اولین مرحله بعد از نفخ صور دوم برخاستن انسانها از قبور ورود به عرصه ی محشر است . میلیاردها انسان از بدو خلقت تا آخر هراسان از قبر بلند می شوند و به نقطه ای سرازیر می شوند . امام رضا (ع) می فرماید : سه روز است که خیلی وحشتناک است . یکی وقتی که بچه بدنیا می آید زیرا برای اولین بار دنیا را می بیند و برای او وحشت آور است ، یکی وقتی که انسان می میرد و چشمش به عالم برزخ می خورد و یکی روز رستاخیر و برخاستن از قبور است که برای انسان ناشناخته است . ما برزخ را بهتر می توانیم تصور بکنیم زیرا به دنیا نزدیکتر است . ولی قیامت برای ما دورتر است . قرآن مرحله ی برخاستن از قبر و حاضر شدن در قیامت را در چند آیه ترسیم کرده است . در سوره یس آیه 51 می فرماید : وقتی در صور دمیده می شود ناگهان و بدون آمادگی قبلی همه از قبرها بر می خیزند و به سمت خدا سرازیر می شوند . عده ای که این حرفها را قبول نداشتند و فقط دنیا را می بینند ، وقتی از قبر بر می خیزند و این صحنه ی عجیب را می بینند می گوید : ای وای بر ما چه کسی ما را از این قبور بلند کرده است . فرشتگان می گویند : این همان وعده ای است که خدا به شما داده بود و شما حرف پیامبران را جدی نمی گرفتید . سوره قمر آیه 6 می فرماید : هنگامی که یک صدای ناشناخته مردم را به سمتی دعوت می کند ، در حالیکه چشم هایش با ترس همراه است و چشمهایشان فرو افتاده است از قبور برمی خیزند مثل ملخ هایی که درهوا پراکنده هستند با شتاب و عجله به سمت صدا زننده می روند و در این حال کفار می گویند که چه روز سختی است . در سوره معارج آیه 42 می فرماید : پیامبر ما ، غصه ی اینها را نخور بگذار آنها با بازیچه های دنیا مشغول باشند تا ملاقات کنند روزی را که به آنها وعده داده شده بود . روزی که همه با سرعت از قبرها بلند می شوند و گویی به سوی تابلوهای مشخصی می روند . چشمها از ترس فرو افتاده و غبار ذلت بر چشمها نشسته است . این همان روزی است که به آنها وعده داده شده بود و آنها جدی نمی گرفتند . این آیات در مورد کسانی است که قیامت را قبول نداشته اند . و عمدتا این هول و هراس برای کافران است . عرصه ی محشر یا صحرای محشر زمینی است که هموار شده است و در آن کوهی وجود ندارد . زمینی است که متناسب با عرصه ی قیامت و خدانما شده است . قرآن می فرماید : این زمین غیر از این زمین است . امام صادق (ع) می فرماید : زمین است که پستی و بلندی ندارد و مسطح است . یکی از خصوصیات صحرای محشر گرمای سخت و فوق العاده ی آن است . امام می فرماید : جنس زمین قیامت از آتش است جز سایه ی مومن که آنجا خنکی دارد . گرمای زمین و ازدحام جمعیت ( مثل تیر دان هایی که در ترکش هستند ) باعث عرق می شود که راه نفس گرفتن را می بندند . امام علی (ع) در خطبه ی دو می فرماید : در آن روز خوش شانس ترین افراد کسانی هستند که بتوانند در آنجا جای پایی پیدا بکنند که بتوانند بایستند و نفسی بکشند . روایت داریم که این یکی از مواقف هزار ساله است . امام صادق (ع) فرمود : در این گرمای شدید مومنین سایه ای دارند که در خنکای آن هم نفسی می کشند وهم راحت هستند . سایه آنها صدقاتی است که در دنیا داده اند . وقتی شما در این دنیا صدقه ای داده ای و سایه بان کسی شده ای ، این صدقات در آنجا سایه ی سر خودت می شود . بقول فروغی بسطامی همان دست که دادند همان دست گرفتند . در جلد 72 بحارالانوار داریم که پیامبر فرمود : هر مسلمان باید هر روز صدقه بدهد . فردی پرسید : مگر ما چقدر پول داریم که هر روز صدقه بدهیم ؟ پیامبر فرمود : صدقه فقط مالی نیست . اگر شما راهی را هموار بکنی و بتوانی باعث بشوی که کسی راهی را برود ( راه علم ، تقوا ، دینداری یا راه عبور ) ، بتوانی جاهلی را هدایت بکنی ، عیادت مریض بکنی ، جواب سلام بدهی ، اینها صدقه است . پس هر گونه دستگیری و کمک به مومن که نوعی خدمت رسانی و دستگیری مومنی باشد و سایه ات را بر سر او می بری یا سایه ی محبت خودت را بر سر کسی با جواب سلام دادن می بری ، این سایه عطوفت پهن کردن است. کار خیر گاهی فردی است و گاهی خیر آن به همه می رسد ، منظور از صدقه کار خیری است که به همه می رسد . صدقه ی نشانه ی صدق ایمان ما است . اگر کسی این کار را انجام بدهد ، در آن گرمای عجیب این صدقه کمکش می کند . علامه مجلسی با تیمی بحارالانوار را جمع آوری کردند . سید نعمت الله جزایری از شاگردان علامه مجلسی بود و در جمع آوری این کتاب به سید کمک کرد . آنها بین خودشان قرار گذاشتند که هر کس که زودتر از دنیا رفت خبری به دیگری بدهد . علامه مجلسی از دنیا رفت . جزایری دوست داشت که استادش را ببیند . او روزی بر سر قبر علامه رفت و برایش قرآن خواند و گریه کرد و همانجا خوابش برد . در خواب استاد را دیدم که در وضعیت بسیار خوبی بود . هم لباس فاخری بر تن داشت و هم روی زیبایی داشت. من از ایشان پرسیدم که بعد از مرگ چه شد . در هنگام مرگ من بخاطر بیماری جسمی که داشتم از خدا خواستم که فرجی برای من بفرستد . ناگهان یک چهره ی زیبایی دیدم . او به من گفت که درد می کشی ؟ دستهایش را روی پایم گذاشت و پایم بهتر شد . دستهایش را به همه جا کشید تا به سینه ام رسید ، در آن لحظه روح خودم را در آن طرف اتاق دیدم ، دیدم جسمم افتاده است و همه گریه می کنند . من فریاد می زدم که من خوب شده ام ولی دیگران نمی شنیدند و گریه می کردند. بعد از اینکه من را غسل دادند و در قبر گذاشتند ندایی آمد برای ما چه آورده ای ؟ یک دفعه یاد چیزی افتادم . از بازار اصفهان عبور می کردم . دیدم چند نفر دارند یک نفر را می زنند و می گویند که طلب ما را بده . هرچه او می گفت که من طلب شما را می دهم ، آبروی من را نبرید ، آنها گوش نمی کردند . من طلب او را دادم و آبروی او را حفظ کردم . او برای من دعایی کرد که آبروی من را حفظ کردی انشاءالله خدا تو را حفظ کند . چیزی که در عالم قیامت دست من را گرفت این بود. در آنجا ما خیلی محتاج هستیم . البته مرحوم مجلسی خدمات علمی ایشان به جای خودش بوده است . بقول حضرت امام در آنجا محل بروز علم نبوده است و محل آن جای دیگری بوده است . پس چیزی که اول انسان را دستگیری می کند دستگیری فردی در این دنیا است . ما درعرصه ی محشر برهنگی داریم . امام باقر (ع) فرمود : خدا در قیامت همه ی انسانها را بر می انگیرد درحالیکه همه ی انسانها پابرهنه و عریان هستند . در دعای ابوحمزه ی ثمالی امام سجاد (ع) توصیف ظریفی دارد : گریه می کنم برای روزی که از قبر خارج می شوم در حالی که برهنه هستم و بار اعمال سنگین اعمالم بر دوشم سنگینی می کند . اطراف خودم را نگاه می کنم که کسی به من کمک بدهد ولی هر کس مشغول کار خودش است . آنجا چهره ها متفاوت است . عده ای خندان هستند و به آنها بشارتی داده اند اما گروهی هستند که غبار تیرگی و ذلت بر چهره ی آنها نشسته است و غمناک هستند .
برهنگی و گرما برای غیرمومنین است . مومنی که در این دنیا زشتی هایش را از خودش دور کرده است در آن دنیا زشتی هایش آشکار نمی شود . خوبی ها و اعمال صالح نوری می شود که پوشش آنها می شود . زشتی ها برای کسانی است که در اینجا زشت بوده اند . ابن مسعود می گوید که حضرت علی (ع) فرمود : قیامت پنجاه موقف دارد و اوج هر کدام هزار سال است . اولین موقف خروج از قبر و محشر است . در محشر هزارسال نگه داشته می شوند .انسانها نگه داشته می شوند تا مومنین بروز پیدا بکنند که همان داشتن سایه بر سر است . از همان ابتدا ثمره ی مومن بودن مشخص می شود. بعد مرحله ی دادن عمل است . در اینجا وقتی کارنامه ی قبولی به مومنین می دهند آنها با افتخار می گویند : بیایید بخوانید . این مرحله هزار سال طول می کشد در حالی که گرسنه ، تشنه و پابرهنه هستند . امام می فرماید : اگر کسی که از قبر بر می خیزد ایمان به خدا و قیامت داشته است ، پیامبر ، رسالت و دستورات او را قبول داشته باشد ، از سختی و گرسنگی نجات پیدا می کند . جبرئیل به پیامبر گفت که به قبرستان بقی برویم . جبرئیل بالای یک قبر صدا زد که برخیز ، فردی سفید رو بلند شد و خودش را تکاند . وقتی که او برخاست ذکر الله اکبر را گفت و گفت : الحمدلله . جبرئیل گفت که با اذن خدا به قبرت برگرد . باز جبرئیل پیامبر را سر قبر دیگری برد و گفت که برخیز . شخصی سیاه رویی بلندشد و اولین کلمه اش ای وای بر من و هلاکت بر من بود . جبرئیل گفت : برگرد و او به قبر بازگشت . جبرئیل گفت که در قیامت مردگان این طوری از قبور برمی خیزند ، مومنین با چهرهای نورانی و ذکر خدا ولی کفار با روی سیاه و با ذکر وا حسرتا بر می خیزند . پس عمده ی اضطراب ها برای غیر مومنین است . درست است که نگرانی ها و سختی ها در قیامت برای غیر مومنین است اما بشرطی که بتوانیم ایمان خودمان را تا دم مرگ ببریم .کسانی بوده اند که سابقه هایی در علم ، عبادت ، جهاد و جنگ داشته اند ولی سقوط کرده اند . در تاریخ و قرآن داریم افرادی که عاقبت به خیر نشده اند . اولیاء خدا هراس داشته اند زیرا خدا به کسی ضمانت نامه نداده است که تا آخر بمانی . خود انسان باید سعی بکند که ایمانش را ثابت نگه دارد . وقتی پیامبر به حضرت علی (ع) گفت که تو شهید می شوی ، اولین سوالی که حضرت پرسید این بود که آیا در هنگام شهادت دین من سالم است ؟ پیامبر گفت : بله و حضرت شکر کرد . حفظ کردن دین سخت نیست . اگر ما حداقل هایی که خدا می خواهد انجام بدهیم دین مان را حفظ کرده ایم . اگر کسی یک مرحله را برود ، در مراحل بعدی امدادهای الهی به سراغ او می آید . خدا می فرماید : شما تلاش خودتان را بکنید ما هم دست شما را می گیریم . پس دین دار بودن سخت نیست . اگر ما سعی بکنیم خودمان را در مسیر الهی قرار بدهیم و در چارچوب زندگی حلال و حرام خدا را رعایت بکنیم ، اگر جایی از دست ما در رفت خدا برای ما کمکی گذاشته است . در زمان امام سجاد (ع) فردی بنام حسن بصری گفت : من تعجب می کنم با این همه شیطان و عوامل غفلت و سقوط چطور انسان می تواند به بهشت برود ؟ امام فرمود : من تعجب می کنم با این همه رحمت خدا چطور کسی به جهنم می رود . خدا به بهانه های مختلفی شما را کمک می کند. مرحوم آیت الله کوهستانی می فرمودند : من جوری زندگی کرده ام که در روز قیامت اعضا و جوارح من علیه من شهادت ندهند. مرحوم شیخ مرتضی زاهد در آخر عمر در بستر فوت می کرد و می گفت که دنیا را فوت می کنم . این کسی بود که یک عمر دنیا را فوت می کرد و به دنیا نچسبید . این دنیا باید به اندازه ای باشد که انسان بتواند توشه اش را بردارد و خوب زندگی بکند و در چار چوبه ی حلال تفریح داشته باشد . خدا در کنار هر لذت حرام ، لذت حلال را در کنارش گذاشته است . هیچ کدام از واجبات ما سختی طاقت فرسایی ندارد . هر کاری در دین ما به هرج رسید، دین آنرا از ما نمی خواهد . دین ما آسان گرفته است .
سوال – سوره ی صافات آیات 52 تا 76 را توضیح بفرمایید.
پاسخ – نوح وقتی در سختی قرار گرفت دعا کرد که خدایا آنهایی که باید هدایت می شدند هدایت شدند و بقیه را روی زمین نگذار . در آیه 75 خدا می فرماید: نوح ما را صدا زد. ما چه خوب جواب دهنده هایی هستیم . این معنایش این نیست که هرچه نوح خواست ما همان را به او دادیم . یکی از خواسته های نوح این بود که پسرش که داشت غرق می شد نجات پیدا کند. خدا فرزند او را نجات نداد . پس جواب دادن خدا به دعاها الزاما این نیست که ما هرچه بخواهیم بشود. خدا می فرماید : ما بیش از آن چیزی که نوح می خواست به او دادیم . او فقط می خواست از زخم زبان ها ی کفار و از طوفان نجات پیدا کند ولی ما افراد با ایمان او را از سختی نجات دادیم . فرزندان او را درزمین گذاشتیم و فرزندان خوب او را تا قیامت در زمین گذاشتیم سلامتی روح در تمام عوالم .
گاهی انسان چیزی را می خواهد و خدا سه تا چیز دیگر به او می دهد ، پس ما خیلی گله مند نباشیم . وظیفه ی ما خواستن است و دادن را به خدا بسپاریم .
سوال – در مورد دادن نامه اعمال در صحنه ی محشر توضیحاتی بفرمایید .
پاسخ – این بحث مورد توجه روایات ما است و در قرآن مکرر به آن اضافه شده است . نامه ی عملی که به ما می دهند ( بدست می دهند که البته ما در روایتی نداریم که نامه را به دست می دهند چون ما ذهن دنیایی پیدا کرده ایم این کلمه را می گوییم) ، در واقع آنرا به ما ارائه و نشان می دهند. مسلم نامه عمل نوشته ی با کاغذ و قلم نیست . حتی نامه ی عمل مثل فیلم نیست که در جلوی انسان گذاشته بشود یعنی بیرون انسان چیزی باشد که انسان را نشان بدهد . در واقع در آنجا کل اعمال عمرت را طوری می بینی مثل اینکه الان داری آنرا انجام می دهید . امام صادق (ع) فرمود : وقتی روز قییامتمی شود نامه ی عملش را به او می دهند و به او می گویند : بخوان . هیچ لحظه ی از عمرش نیست ،هیچ کلمه ای که از دهانش خارج شده نیست ،هیچ قدمی که در زندگی اش برداشته نیست مگر اینکه یادش بیاید و جوری یادش می آید مثل اینکه دارد آنرا انجام می دهد . عده ای در آنجا می گویند : وای این چه کتابی است که ریز و درشت زندگی ما را حساب کرده است ، ما فکر نمی کردیم که این قدر دقیق است . خواندن نامه ی عمل یعنی تذکر و یادآوری . یعنی شما یکجا بر اعمال هشتاد ساله ی خودت احاطه پیدا می کنی .به تعبیر قرآن متذکر می شوند و عملشان را حاضر می بینند . علی القاعده نامه عمل باز است . قرآن می فرماید : نامه ی عمل را می بیند در حالیکه باز است . یعنی هم هشتاد سال عمر را می بیند و هم اینکه همه آنرا می بینند . یکی از رسوایی های قیامت همین است . یکی از دعاها این است که خدایا ما را رسوا مکن و نامه ی عمل ما را به کسی نشان نده. چیزی که در نامه ی عمل تاکید شده این است که ریز و درشت حساب شده است و هیچ چیزی فراموش نشده است . بعضی از گناهان برای ما عادی شده است و ما توجه نداریم که اینها ثبت می شود . ما باید به اینها بیشتر دقت کنیم .
در کتاب اصول کافی از امام صادق (ع) داریم که پیامبر در صحرایی که هیچ چیزی در آن بود به یارانشان فرمودند که هیزم جمع کنید . اصحاب گفتند که در اینجا هیزمی نیست . پیامبر گفت : بیشتر دقت کنید . وقتی آنها هیزم جمع کردند . پیامبر فرمود : گناهان هم این جوری با دقت جمع می شوند. بترسید از گناهان کوچکی که انسان به آن بی اعتنا می کند. گاهی قسم خوردن به خدا و قرآن تکه کلام شده است و گاهی آنرا بعنوان دروغ حساب می کنند . گاهی هم غیبت و نگاههای آلوده برای ما عادی شده است .این عادی شدن برای ما به این معنا نیست که این برای ما گناه محسوب نمی شود . گاهی دروغ ها ، ناسزاها ، فحش ها و تکه کلامهای شوخی که دل می شکند هم همین طور است . فرمود : هر چیزی یک طالبی دارد . خواهان گناهان کوچک ما ملک ثبت اعمال است که آنها را می نویسد . انشاءالله ما نامه ی عمل خودمان را طوری بنویسیم که آن ملک همیشه بیکار باشد.
اللهم الرزقنا شفاعة الحسین یوم الورود .

90-09-20

20/9/90
سوال – چشم اندازی از قیامت را ترسیم کنید .
پاسخ – کل مباحث قیامت در سه مرحله تحقق پیدا می کند . مرحله ی اول مرحله ی نفخ است ، مرحله ی دوم ورود به عالم محشر و گذراندن مواقف پنجاه گانه ی قیامت است و مرحله ی سوم بحث بهشت و جهنم است .
ما یک چشم اندازی از کل قضایایی که در قیامت رخ خواهد داد را توضیح می دهیم . ما در ادبیات دینی با کلمات حشر و نشر ، نامه ی عمل ، حساب و کتاب ، میزان و شهود روز قیامت ، بهشت و جهنم آشنا هستیم ولی حقیقت اینها برای ما مشخص و روشن نیست . ارتباط این حودث برای ما روشن نیست .مثلا چه ارتباطی بین نامه ی عمل ، صراط و میزان است ؟ اینها کاملا بهم ربط دارد . بعلاوه ترتیب حوادث در قیامت هم مهم است . ما یک انسجامی در ذهن درست می کنیم و یک فهرست اجمالی از اتفاقاتی که در قیامت خواهیم داشت را در ذهن فهرست می کنیم . بعد تک تک حوادث را توضیح خواهیم داد . البته اینها در حد فهم ما در دنیا است و تا ما به آن دنیا نرویم اینها برای ما قابل درک نیست .مرحوم نائینی می گفت که در خواب استادم مرحوم فشارکی را دیدم و پرسیدم : چه خبر ؟ ایشان فرمود : بدانید که شما یک چیزی شنیده اید و تا دیدن آن فاصله زیاد است . سخت بودن ارتباط حوادث قیامت بخاطر این است که ما بطور شفاف در آیات و روایات نداریم که ترتیب مراحل و منازل را گفته باشند . البته با یک دقتی می توان ترتیبی بدست آورد .
وقتی نفخ دوم دمیده می شود و همه از قبرها برانگیخته و مبعوث می شوند اولین اتفاق حشر است حشر یعنی جمع . همه در محشر و عرصه ی قیامت جمع می شوند . تمام انسانها از بدو خلقت تا آخر جهان در صحنه ی عظیم قیامت جمع می شوند . در عرصه ی محشر اولین اتفاقی که رخ می دهد این است که نامه ی اعمال هر کس را به او می دهند . در نامه ی عمل ، تمام اعمال ما در جلوی چشم ما است و گویی داریم آن عمل را انجام می دهیم . روایت داریم که گویی شما اعمال چند ساله ات را داری همان موقع انجام می دهی . حتی شما پلک زدنها و حرکت مردمک چشمهایت را در طول عمرت می بینی . به تعبیر قرآن تمام این اعمال به گردن انسان انداخته می شود و هرکس عهده دار اعمال خودش می شود . جای انکار وعذر هم نیست . وقتی این مرحله جهنم را حاضر می کنند . به تعبیر قرآن جهنم را می آورند . پیامبر در توصیفی دارند که صد هزار ملک زمام جهنم را بعهده دارند . جهنم چنان زهیری دارد که با دیدن جهنم صدای وای نفسانی انسانها بلند می شود . در قرآن حرف زدن جهنم را نقل کرده است . می فرماید : هر چه در من بریزند باز من جای دارم . همه باید وارد جهنم بشوند و از آن عبور کنند تا به بهشت برسند . قرآن می فرماید : همه باید به جهنم ورود پیدا بکنند . حالا چطور از جهنم عبور کنند ؟ از طریق صراط . صراط روی جهنم است . در بعضی از روایت می گویند که صراط در متن جهنم است نه بالای جهنم . شما باید از صراط عبور بکنی که به بهشت برسی و گرمای جهنم هم به شما می خورد . مواقف پنجاه گانه روی صراط است . نماز ، روزه ، حج ، ولایت ، عمر ، جوانی ، مصرف کردن اموال ، صله ی رحم ، حقوق الناس ... مواقف پنجاه گانه وظایفی است که بر عهده ی مسلمانان است و در آنجا آنها را بررسی می کنند . پس روی صراط ، اعمال انسان که در دست اوست مورد بررسی قرار می گیرد و آنرا با میزان حق می سنجند . در روایت داریم که این میزان وجود امیرالمومنین است که اعمالش خالص بوده است . در اینجا که قرار است اعمال ما را با میزان بسنجند شهود و گواهان هم بکار می آیند . یکی از شاهدان اعمال اعضا و جوارح خود ما هستند . پس آنجا دادگاهی است که هیچ راه کتمان و عذر آوردن و انکار کردن در آن نیست . اعمال انسان را وقتی می آورند همه آنرا می بینند . تعبیر قرآن این است که اعمالش را انسان می بیند در حالیکه باز است و مخفی نیست . آن زمان ، زمان رسوایی است . اگر کسی اعمالش خوب بود وارد ایستگاه بعدی می شود ولی اگر عملش ناخالصی داشت او را نگه می دارند که بیشترین آن هزار سال است . پس فرد باید روی صراط که شعاعی از جهنم را در برگرفته است بایستد تا پاک بشود و لایق رفتن به ایستگاه بعدی بشود . اگر اعمالش به اندازه ی هزار سال ایستادن نیست به مقداری در آنجا می ماند که پاک بشود و به منزلگاه بعدی برود . این منزلگاهها برای این است که انسان در آنجا پاک بشود تا لایق بهشت بشود . این ایستگاهها مثل حمام می ماند که در این حمام فردی که آلوده است ، کیسه ای به تن او می کشند که این کیسه برای بعضی ها درد دارد اما فردی که پاک است رد می شود و به ایستگاه بعدی می رود. داستان صراط ،ایستگاهها و مواقف ، شهود و... برای پاک شدن است و این برای کسانی است که لیاقت رفتن به بهشت را دارند. اگر کسی اصلا لیاقت بهشت را ندارد ، او را به این مسیر نمی برند بلکه او را بی حساب و کتاب به جهنم می برند . کسانی که دشمن خدا و با اهل بیت هستند ، این مراحل را نمی گذرانند و مستقیم به جهنم می روند. روایتی از پیامبر در جلد هفت بحارالانوار داریم که خدا از همه حسابرسی می کند مگر از مشرکین . آنها بی حساب به جهنم می روند . امام سجاد (ع) می فرماید : برای اهل شرک میزانی نصب نمی شود . آنها را دسته دسته به جهنم می برند . برای مومنین که لیاقت بهشت را دارند مراحلی هست . آنهایی که احتیاج به حمام ندارند و اعمال آنها پاک است یکراست به بهشت می روند و حساب و کتاب ندارند. پیامبر فرمود : گروهی هستند که بی حساب به بهشت می روند زیرا خودشان را آلوده نکرده اند . کسانی را حسابرسی می کنند که در دنیا گناه کرده است و توبه نکرده است . کسانی که توبه کرده اند ، گناهان در نامه ی اعمالشان نوشته نشده است که بخواهند به آن رسیدگی بکنند . کسانی که مومن هستند و اعتقادات حقه را دارند ولی آلودگی هایی در دنیا داشته اند ، بعد از پاک شدن در منزلگاههای صراط ، لیاقت بهشت را پیدا می کنند . اگر فردی توبه اش صادقانه باشد در نامه ی اعمالش بجای گناه ، خوبی می نویسند . پیامبر فرمود : هر کس دعای بعد از نماز (تعقیبات مشترکه نماز در ابتدای مفاتیح الجنان : اللهم ان مغفرتک ارجی من عملی و ان رحمتک اوسع من ذنبی اللهم ان کان ذنبی عندک عظیما...) را بخواند خداوند در روز قیامت نامه ی عملش را به خودش هم نشان نمی دهد که خجالت بکشد . در این تعقیبات داریم : خدایا مغفرت تو امیدوار کننده تر از اعمال من است ، خدایا رحمت تو وسیع تر از گناه من است ، خدایا عفو تو بیشتر از گناه من است .
سوال – سوره ی یس آیات 13 تا 27 را توضیح بفرمایید .
پاسخ – آیه هجدهم می فرماید : ( وقتی خدا پیامبرانی را بر قوم انطاکیه می فرستد آنها با انبیاء برخورد کردند و گفتند ) ما فال بد به شما می زنیم . اگر دست از تبلیغ برندارید شما را سنگسار می کنیم با بدتر از این بر سر شما می آوریم . انبیاء گفتند : این فال بد در خودتان است و این را به گردن دیگران نیندازید . شما قوم گناهکار هستید .
ما انسانها تا مشکلی در زندگی پیش می آید ،فوری به بیرون زندگی نگاه می کنیم و خودمان را نمی بینیم و می گوییم که ما را سِحر و جادو کرده اند و بخت ما را بسته اند . این اشتباه است . انبیاء می گفتند که فال بد در خودتان است . امام صادق (ع) فرمود : بستگی دارد که تو با فال بد چطور برخورد ، بکنی اگر تو آن را بپذیری و جدی بگیری آن فال هم با تو جدی برخورد می کند ولی اگر به آن بی اعتنا باشی آن رد می شود و می رود . پیامبر فرمود : کفاره ی این فال ها ، توکل بخداست .
سوال – در ادامه ی چشم انداز قیامت توضیحاتی بفرمایید .
پاسخ – کسانی که از صراط می گذرند نه مومنین خالص هستند و نه کفار خالص زیرا این دو گروه بی حساب به بهشت و جهنم می روند . این گروه متوسطین هستند یعنی مومنینی که شرایط ایمانی را دارند و روی صراط هستند ولی گناهانی دارند که باید پاک بشوند . کسانی هستند که سریع از این مواقف رد می شوند و پیامبر فرمود : بعضی از افراد به اندازه ی زمان خواندن یک نماز واجب از صراط رد می شوند . کسانی که از روی صراط رد می شوند جهنمی نیستند بلکه دارند از سطح جهنم رد می شوند و شعاعی از جهنم را درک می کنند تا پاک بشوند . امام کاظم (ع) فرمود : اگر کسی در این دنیا از خودش حساب بکشد در قیامت از او حساب نمی کشند . حساب کشیدن برای تطهیر است و کسی که خودش را در این دنیا پاک کرده است دیگر نیازی به حساب کشیدن از او نیست . انسان باید اعمالش را حسابرسی بکند ، اگر در اخلاقش اعمال رذیله ای دارد آنرا ترک کند و اگر احتیاج به توبه دارد توبه بکند . در اینجا حساب کشیدن راحت 0تر است تا روی پل صراط . آیت الله بروجردی گاهی اوقات عصبانی می شد .ایشان با خودش نذر کرده بود که اگر بی جهت عصبانی بشود یک سال روزه بگیرد تا بتواند این صفت را برطرف بکند . این افراد باور کرده بودند که حساب کشی در این دنیا راحت تر از قیامت است . پیامبر به سلمان و ابوذر یک درهم داد و گفت که این را خرج کنید . فردای آنروز پیامبرقیامت عملی برایشان درست کرد . آتشی روشن کردند و دیگی روی آن گذاشتند و سنگی در کنار آتش گذاشتند و به آنها گفتند که یکی یکی روی این سنگ بیایید و بگویید که یک درهم را چکار کردید . سلمان روی سنگ رفت و گفت که من آنرا در راه خدا انفاق کردم و از روی سنگ پایین پرید . ابوذر روی سنگ ایستاد و گفت که مقداری از آنرا نان و مقداری از آن را علوفه خریدم و بعد گفت که سوختم و پایین پرید . پیامبر فرمود : آتش قیامت داغ تر از این آتش است . ما داریم که از ضروریات زندگی نمی پرسند ولی از تشریفات حلال زندگی سوال می کنند .امیر المومنین در خطبه ی 82 دارد که حتی در مورد حلال هم حساب و کتاب دارد . در آنجا مصرف حلال را هم با میزان می سنجند . در آنجا توقف سخت است . انسان نباید دچار تجملات و تشریفات بشود زیرا برای انسان تعلقات می آورد . انسان باید اخلاق های رذیله را ترک کند و در همین دنیا خودش را تطهیر کند . هر کسی به اندازه ی معرفتش بایدحسابرسی انجام بدهد و کار خوب بکند . پیامبر فرمود : به حساب خودتان برسید قبل از اینکه به حساب شما برسند . اقدام به حسابرسی ارزشمند است . در توقف گاهها و مشکلات آن بحث شفاعت پیش می آید . اللهم رزقنی شفاعت الحسین یوم ورود .
خدایا عفو تو بزرگتر از گناهان ماست .

90-09-13

13/9/90
در مشک تشنه جرعه ی آبی هنوز هست اما به خیمه ها برسد با کدام دست ؟ برخاست با تلاوت خون بانگ یا اخاه وقتی در کنار درک تو کوه از کمر شکست ، تیری زدند و ساقی مستان ز دست رفت سنگی زدند و کوزه ی لب تشنگان شکست ، شد شعله های العطش تشنگان بلند باران تیری روی چشمها نشست ، ناگاه بانگ ساقی اول بلند شد پیمانه پر کنید هلا عاشقان مست ، باران می گرفت و سبوح ها که پر شدند در موج تشنگی چه صدف ها که دُر شدند .
سوال – در مورد حوادثی که بعد از نفخ صور اتفاق می افتد توضیحاتی بفرمایید .
پاسخ – دوتا نفخ صور توسط حضرت اسرافیل دمیده می شود که نفخ اول نفخ مرگ است . یا این نفس رحمانی تمام کسانی که در این عالم هستند و همه ی موجودات اعم از ملائکه و جن می میرند . اولین حادثه ای که بعد از نفخ صور اتفاق می افتد همان هراس و ترسی است که درموجودات ایجاد می شود . جز ده گروه که از فزع و ترس قیامت در امان هستند ولی بقیه باوحشتی می میرند البته کسانی هم که از فزع قیامت در امان هستند هم می میرند . حادثه ی بعدی بعد از نفخ اول این است که نظام کائنات و عالم ماده بهم می خورد . وقتی کرات و سیارات ازمدار خارج می شوند ، برخوردهای شدیدی بین آنها رخ می دهد و بر کل عالم لرزه ای می افتد . هنگامی که خورشید تاریک می شود ، ستاره ها می ریزند یعنی اجرام آسمانی از بین می روند . زمین بشدت کوبیده می شود بصورتی که کوههای از جا در می آیند و به حرکت در می آیند و در اثر کوبیده شدن کوهها مثل پنبه حلاجی شده می شوند . به این شکل نظام دنیا برچیده می شود . در صیحه ی آسمانی همه انسانها می میرند و به برزخ می روند . بعد نفخ صور اول شروع می شود . در این نفخ همه ی موجودات عالم می میرند . منظور از مُردن جن و ملائک چیست ؟ آیا آنها معدوم می شوند ؟ به تعبیر علامه طباطبایی حقیقت مطلب خیلی برای ما روشن نیست . چیزی که از قرآن و روایات برمی آید این است که در نفخ اول که همه می میرند یعنی وجه ی ظاهری موجودات که وجه استقلال و بی ربط بودن با خداست فانی می شود . تمام موجوداتی که اطراف ما هستند ، با اینکه همه مخلوق خدا هستند و با خدا ارتباط دارند و هستی و کمالاتی که دارند را از خدا می گیرند ، وجود و خاصیت هایی دارند . آتش وجودی دارد و خاصیت آن سوزاندن است . غذا وجودی دارد و خاصیت آن سیرکنندگی است . ما می بینیم که آب رفع عطش می کند و دوا است که شفا می دهد ولی در واقع این طور نیست . ما می بینیم که دیوار یک تکیه گاه است و این دیورا پشت ما را گرفته است که به آن تکیه می دهیم یعنی تمام موجودات این طور نشان می دهند که مستقل هستند و متکی به خودشان هستند . حقیقت این است که تمام عالم فقر محض است و از خودش چیزی ندارد ، لا حول ولاقوة الا بالله . هیچ چیز کمال وزیبایی و اثر و وجودش برای خودش نیست اما اینها ظهور ندارد و چیزی که الان در موجودات ظهور دارد . قرآن می فرماید : شما فقیر هستید و چیزی از خودتان ندارید . خدا صمد است . مرحوم میرداماد استاد مرحوم ملاصدرا نقل می کند که در جمعه ای نشسته بودم و ذکر یا غنی ( ای بی نیاز ) و یا مغنی ( ای بی نیاز کننده ) می گفتم . یک مرتبه دیدم تمام عالم وجود می گویند یا غنی نو یا مغنی . این برای فردی که صاحب چشم بود لحظه ای نمود پیدا کرد . پس در نفخ اول وجه ظاهری از بین می رود . در نفخ دوم چهره ی دیگر موجودات نمود پیدا می کند . نفخ دوم احیا موجودات بصورت چهره ی واقعی شان است . چیزی که الان ظهور ندارد ظهور پیدا می کند. پس نفخ دوم همان حیات اول نیست و باطن موجودات است . زمین و آسمان جور دیگری می شود و خدا نما بودن همه موجودات نشان داده می شود . بعد شما می بینید که زمین و آسمان و درخت و ... همه ذکر می گویند . الان شما ذکر موجودات را نمی شنوید ولی در آن موقع که باطن موجودات ظاهر بشود شما می بینید که همه خدانما هستند و ذکر می گویند . البته الان هم این طور هستند ولی چشم می خواهد که بتواند اینها را ببیند . آیت الله کاشی که استاد آیت الله بروجردی و آیت الله قوچانی بود . یکی از طلبه هایی که در محضر آیت الله کاشی بود گفت که شبی از کنار اتاق استادم رد شدم و یک لحظه متوجه شدم که ایشان در سجده ذکر می گوید و یک مرتبه دیدم که تمام عالم ذکر می گوید . چون اولین بار بود که گوشم این را شنیده بود وحشتی به من دست داد ولی لذتی هم به من دست داد . فردا صبح به آیت الله کاشی گفتم که من شنیدم که همه ی عالم ذکر می گفتند . ایشان فرمودند : ذکر گفتن عالم که تعجب ندارد ، تعجب این است که گوش شما باز شده است . پس در نفخ دوم موجودات با باطن به محضر قیامت می آیند و اولین اثر نفخ دوم این است که همه با چهره خدانما به عرصه ی محشر می آیند . در قیامت که همه جمع می شوند و روز جمع است و در آن روز همه احساس غبن می کنند و آن روز ، روز تغابن است اما نظام قیامت فردی است . نظام برزخ و قیامت فردی است . داریم که همه شما تنها می آیید . در قیامت همه جمع می شوند ولی کسی به کسی کمک نمی کند و زندگی اجتماعی نیست . در آنجا هر کس میهمان اعمال و اخلاق خودش است . از این جهت نظام آخرت فردی است حتی اگر با جمع هم همراه باشیم اما کسی به کسی کمک نمی دهد و کاری ندارد . فرد یک حشری با امام ، رهبر و کسانی که در دنیا از آنها تبعیت می کرد دارد زیرا از نظر سرنوشت با هم شریک هستند و با هم محشور می شوند . تیپ ها و گروهها در کنار هم قرار می گیرند . کسانی که در دنیا طرفدار امام حق یا باطل بودند با آنها محشور می شوند . مولوی می گوید : ذره ذره کاندر این ارض و سماست جنس خود را همچو کاه و کهرباست نوریان مر نوریان را جاذبند ناریان مر ناریان را طالبند . پس هر کسی به سمت هم سنخ خودش می رود . زیرا کسی که از رهبری تبعیت کرده است یک سنخیتی بین محب و محبوب برقرار شده است که باعث شده اینها یک تیپ را تشکیل بدهند . در واقع آن پیشوا و محبوب ، جزئی از هویت ما می شود . شخصی وقت ظهر نزد پیامبر آمد و پرسید قیامت چه وقت برپا می شود . پیامبر نماز را خواندند . بعد پیامبر به آن فرد فرمودند : تو برای قیامت چه چیزی آماده کرده ای ؟ او گفت که من خیلی اعمال ندارم و اهل مستحبات نیستم ولی خدا و رسول را دوست دارم . پیامبر فرمود :هر کسی با محبوبش همراه است . کسی که دل من را برده است کم کم جزئی از وجود من می شود . فرهنگ ، اخلاق و رفتار محبوب جزئی از هویت محب می شود . امام رضا (ع) فرمود : اگر کسی هر چیزی را دوست داشته باشد با او محشور می شود حتی اگر سنگی باشد . یکی از دوستان رجبعلی خیاط می گوید که ما منزل را عوض کردیم و میزی در این منزل جدید جا نشد . در هنگام نماز ، این میز در ذهن من بود که آنرا جایی جای بدهم . بعد از نماز رجبعلی خیاط به او گفت که این چیست که من در گوشه ی دلت می بینم . من گفتم : میزی در اتاق جا نشدم و من آنرا در دلم جای دادم . اینها هستم که تعلقات قلبی انسان را می سازند . گاهی انسان به انگشتر که سنگی بیش نیست چنان دل می بندد که سلیمان به ملکش دل نمی بندد . پس لازم نیست که ما برای دل بستن یک ثروت انبوه داشته باشیم . گاهی انسان به تسبیح خودش دل می بندد . محشور شدن هر فردی با امام و محبوبش است . هزار سال از شهادت اباعبدالله می گذرد ولی این سوز در مومنین هنوز از بین نرفته است و ما باید خدا را شکر بکنیم . پیامبر فرمود : سوزی از شهادت حسین در قلب مومن است که خنک نمی شود . کسی که این سوز را دارد نشانه ی ایمان او است . ائمه اول محرم غمناک می شدند . امام رضا (ع) می فرمود : از اول محرم غم بر پدرم غالب می شد تا روز عاشورا . امام زمان (عج) در مرم چنان عزادار است که در زیارت ناحیه می فرماید : صبح و شب بر تو گریه می کنم .اگر اشک چشم من خشک شدن خون گریه می کنم . پس هر کس سوز بیشتری دارد شباهت بیشتری با امام خودش دارد و طبیعی است که این پیوندها باعث محشور شدن با هم می شوند .
سوال – آیات آخر سوره سبأ و اول سوره ی فاطر را توضیح بفرمایید .
پاسخ – آیه دوم سوره فاطر می فرماید: اگر خدا در رحمتی را به سوی فردی باز کند ، دیگر کسی نمی تواند آنرا ببندد و اگر دری بسته بشود کسی نمی تواند آنرا باز بکند . دادن یا محرومیت تحت دو تا اسم است .یکی اینکه خدا عزیز است و کسی نمی تواند بر آن غالب بشود و دیگر اینکه کار خدا حکیمانه است . این حکیمانه بودن بدون ارتباط با اعمال ما نیست . یعنی ما هستیم که ظرفی فراهم می کنیم که خدا به ما می دهد . و ما خودمان هستیم که می توانیم خودمان را محروم کنیم . وقتی کسی لیاقت را ازخودش سلب کرد رحمت از او گرفته می شود و این حکیمانه است . پس دادن یا پس گرفتن خدا مستبدانه نیست زیرا او حکیم است .
سوال – در ادامه اتفاقاتی که بعد از نفخ صور می افتد توضیحاتی بفرمایید .
پاسخ – پیامبر فرمود : یکی از چشمهایی که در آخرت خندان است چشمی است که بر حسین گریه کند . او خوشحال و مسرور است . پس دراین شبها باید بگرییم .مرحوم ملکی تبریزی در کتاب المراقبات می گوید : من فرزند خردسالی داشتم که در ایام محرم خودبخود محزون می شد و حتی غذای او کم می شد. مومنین در روز عاشورا می توانند سنخیت خودشان را دریابند . کسی که می خواهد در عزاداری و مراسم عاشورا باشد سنخیت دارد ولی این سنخیت درجاتی دارد . امام صادق (ع) به یکی از اصحابشان فرمود : جدم اباعبدالله حسین را زیارت می کنی ؟ گفت : من خیلی نمی توانم زیرا خطرناک است . امام فرمود : مصیبت های جدم را یاد می کنی ؟ گفت : بله . گاهی بخاطر مصیبت های آن حضرت کاملا بهم می ریزم و اهل و عیال هم متوجه ی این مطلب می شوند . اما فرمود : تو از شیعیان ما هستی . تو از کسانی هستی که آنجایی که ما در امنیت هستیم تو هم در امنیت هستی و آنجایی که ما خوف داریم تو هم خوف داری . وقتی در قیامت ائمه امنیت دارند شیعیان و کسانی که با آنها سنخیت دارند در امنیت هستند . شخصی از انصار نزد پیامبر آمد و گفت که من بقدری شما را دوست دارم که وفتی شما را نمی بینم دل تنگ می شوم و دوست دارم که یک جوری شما را ببینم و ناراحتی من از این است که وقتی شما را در اعلی علیین می برند من را به آنجا نمی برند و من شما را نمی بینم . پیامبر فرمود : اگر کسی تابع خدا و رسول باشد روز قیامت با اینکه او از دسته ی آل الله نیست ولی او را به انبیاء ، صدیقین ، شهدا و صالحین ملحق می کنند .
سوال – در مورد کسانی که در روز قیامت از هول و ترس در امان هستند توضیحاتی بفرمایید .
پاسخ – کسانی که صحنه ی شهوت و حرامی برایشان پیش می آید و از آن دست می کشند از کسانی هستند که از هول و ترس قیامت در امان هستند . دسته ی دوم کسانی هستند که آتش خشم خودشان را مهار می کنند .دسته ی سوم کسانی هستند که به سالخورده ها تکریم و احترام می کنند . دسته ی چهارم کسانی که گره گشا و خدمت رسان به مومنین باشند . دسته پنجم کسانی که در نمازهایشان سوره ی والعصر یا دخان را می خوانند و کسانی که سوره ی یوسف را در شب می خوانند . دسته ی ششم کسانی هستند که سر قبر مومنین هفت مرتبه انا انزلناه را می خوانند . دسته ی هفتم کسانی هستند که شبی در راه خدا بیدار بمانند یا اشکی برای حسین بریزند .
سوال – در مورد علی اکبر امام حسین (ع) توضیحاتی بفرمایید .
پاسخ – در زیارت ناحیه داریم که سلام بر اولین کشته و شهید از نسل اهل بیت . وقتی همه ی افراد امام حسین (ع) به میدان رفتند ، اولین فردی که از خاندان امام به میدان رفتند حضرت علی اکبر بود. امام حضرت علی اکبر را بسیار دوست داشت ولی تا ایشان اجازه ی میدان گرفتند امام به او اجازه داد . عاطفه های اهل بیت به فرزندانشان بیشتر از افراد عادی است ولی این تعلق ایجاد نمی کند که باعث مانع بشود . وقتی حضرت علی اکبر به میدان رفت امام بلند بلند پشت سر ایشان گریه کرد . فرمود : خدا قطع بکند نسل تو را که نسل من را قطع کردی . ما کسی را فرستادیم که شبیه پیامبر بود و هر وقت ما دلمان برای پیامبر تنگ می شد به اونگاه می کردیم هم چهره و اخلاقش شبیه پیامبر بود . شیخ جعفر شوشتری فرمود : امام حسین (ع) در روز عاشورا هم مسموم شد ، هم شهید شد و هم مُرد . مسموم شدن ایشان وقتی بود که تیر سمی هرمله به سینه ی امام نشست . شهید شدن امام وقتی بود که از اسب به زیر افتاد . امام وقتی مُرد که صورتش را بر صورت خونی علی اکبر گذاشت . امام فرمود : خاک بر دنیایی که تو در آن نباشی .

90-09-07

7/9/90
باران می گرفت و به ساغر چه حاجت است دیگر به آب زمرمه و کوثر چه حاجت است ، آوازه ی شفاعت ما رستخیز شد در ما قیامتی است به محشر چه حاجت است ، کی اعتنا به نیزه و شمشیر می کنیم ما کشته ی توایم به خنجر چه حاجت است ، بی سر دوباره می گذریم از پل صراط تا ما با آن سریم بر این سر چه حاجت است ، بسیار آمدند و فراوان نیامدند من لشکرم خداست به لشکر چه حاجت است ، بنشین به پای منبر من نوحه خوان بخوان تا نیزه ها به پاست به منبر چه حاجت است ، در خلوت نماز چو تحت الهنک کنم راز غدیر گویم و شرح فدک کنم .
سوال – در مورد ده گروه که از فزع و ترس قیامت در امان هستند توضیحاتی بفرمایید .
پاسخ – در روایات به تفضیل بیان شده است که ده گروه هستند که از فزع روز قیامت در امان هستند . گروه اول ائمه ی معصومین و انبیاء الهی و کسانی که تحت ولایت معصومین الهی هستند . داریم که اگر کسی در ولایت امیرالمومنین وارد بشود از عذاب در امان است . گروه دوم کسانی هستند پیامبر فرمود : هر چشمی در روز قیامت ترسان و گریان است مگر سه چشم که خندان است : یکی چشمی که گریه برای ترس از خدا داشته است . مثل گریه ی ایام محرم که خدا این گریه را دوست دارد و قطعا این گریه قرب می آورد . برای انبیاء الهی گذشته روضه ی امام حسین (ع) توسط جبرئیل خوانده می شد و آنها اشک می ریختند و این گریه ریشه ی گناهان را می سوزاند . کسی که مال حرامی می خورد یا نگاه حرامی می کند یا چیز حرامی گوش می کند ، اینها ظاهر گناه است . این گناهان ریشه دردرون ما دارد. احتمالا یک خشمی ، یک شهوتی در درون ما جنبیده شده و تصمیم گناه گرفته شد و رفتار گناه آلود انجام گرفته است . پس آلودگی ها در باطن ماست . از آن طرف کسی که گریه می کند ظاهرش اشکی است که از چشم سرازیر می شود اما در باطن فرد یک اتفاقی افتاده است که نمود ظاهری آن اشک است . آن اتفاقی که افتاده حسنه ی زیبایی است و یک پیوندی با اباعبدالله است که حسنه ی درونی است که ریشه ش گناه را پاک می کند . این چشم می تواند در این دنیا گریان و در آن دنیا خندان باشد. دومین چشم ، پیامبر فرمود : چشمی که از حرام چشم بپوشد و بتواند چشمش را از حرام پُر نکند . سومین چشمی که در قیامت خندان است چشمی است که شبی را در راه خدا بیدار باشد. خوشا به حال افرادی که شغل هایی دارند که در راه خدا بیدار هستند مثل دکتر ، پرستار و مرزبانان .یعنی کسی که سحر را درک می کند ، پدر و مادری که برای بچه هایشان بیداری می کشند و کسی که برای تحصیل علم یا عبادت بیدار است . خدا این کارها را دوست دارد. گروه سوم که از فزع قیامت در امان هستند کسانی هستند که به پیرها و سالخورده ها احترام می گذارند . انسان فکر می کند که باید کار عجیب و غریبی انجام بدهد تا از فزع روز قیامت در امان باشد یا یک ریاضتی بکشد ولی با کارهای کوچک هم می شود انسان از هول روز قیامت در امان بماند . پیامبر در جلد اصول دو م کافی می فرماید : کسی که مقام یک بزرگتری را به خاطر سنش حفظ بکند و به او احترام بگذارد خدا او را را فزع روز قیامت در امان می دارد. این تجلیل خداست . کسی که نمی تواند به بزرگتری احترام بگذارد ، نمی تواند به بزرگتر بزرگترها هم احترام بگذارد . کسی که به بزرگتر احترام می گذارد می تواند به خدای الله هم احترام بگذارد . پیامبر می فرماید : بزرگتر ها برکت خانواده هستند . با احترام گذاشتن به بزرگترها در خانواده امنیتی ایجاد می شود . اگر در خانواده احترام بزرگترها حفظ نشود سنگ روی سنگ بند نمی شود . وقتی حرمت ها زیر پا گذاشته بشود صمیمیت و صفا از خانواده ها بیرون می رود و هر کسی احساس ناامنی می کند ولی اگر در خانواده حرمت ها حفظ بشود امنیت روحی و روانی در خانواده ها و به تبع آن در جامعه ایجاد می شود. شما که در اینجا امنیت کاشته ای در روز قیامت امنیت برداشت می کنی . روز قیامت ثمره ی اعمال ما و بازتاب خود اعمال ماست . اگر ما به این توصیه ی دینی عمل کنیم ، صدای مان را روی پدر و مادر و بزرگترها بلند نکنیم ، از آنها مشورت بخواهیم ( روایت داریم که پیر در خانه مثل نبی است ) ، از آنها جلوتر نیفتیم و از آنها مراقبت بکنیم پیر دیگر احساس ناامنی نمی کند و احساس می کند که موقعیتی دارد . بعد این فرهنگ به نسل بعد منتقل می شود . روایت داریم : شما به بزرگترهای تان احترام بگذارید و کوچکترها به شما احترام می گذارند . ابراهیم بن شعیب خدمت امام صادق (ع) رسید و گفت که من پدر پیر و سالخورده ای دارم که او را روی دوشم می گذارم و کارهایش را انجام می دهم این چطور است ؟ امام فرمود: اگر می توانی عهده دار کارهای او بشوی دریع نکن و حتی لقمه در دهان آن بگذار . این کار تو در روز قیامت سپری در برابر آتش برای تو می شود . زکریای ابراهیم مسیحی بود . او مسلمان شد و در زمان حج خدمت امام صادق (ع) رسید و گفت که پدر و مادر من هنوز مسیحی هستند . مادرم نابینا است و احتیاج به رسیدگی دارد .آیا من می توانم با آنها هم غذا بشوم ؟ امام پرسید : آیا آنها گوشت خوک مصرف می کنند ؟ گفت : خیر . امام فرمود : با آنها باش و اگر آنها از دنیا رفتند تمام کارهای آنها را خودت انجام بده. او پیش آنها برگشت و عجیب به مادرش محبت می کرد . و همه ی کارها او را انجام می داد . مادرش متوجه تغییر رفتار او شد و از او سوال کرد . او گفت که مسلمان شده است و این توصیه پیامبر است و مادرش گفت که تو خوب دینی انتخاب کرده ای و من هم می خواهم مسلمان بشوم و بعد مسلمان شد و فورت کرد . البته بزرگترها هم باید حرمت خودشان را حفظ کنند و کاری کنند که کوچکترها بتوانند به آنها احترام بگذارند . بزرگترها با نیش زدن ، توقعات زیادی ، تحمل نکردن و دخالت بیجا کردن باعث می شوند که کوچکترها خسته بشوند و طاقت نیاورند و بی احترامی صورت بگیرد . چهارمین دسته کسانی هستند که بر خواندن سوره هایی مداومت دارند . کسانی که سوره ی والعصر و دخان را در نمازهایشان بخوانند در امان هستند . خواندن سوره ی یوسف و خواندن سوره ی احقاف در روز یا شب جمعه هم این خاصیت را دارد . پنجمین دسته کسانی هستند که در مکه یا مدینه از دنیا بروند بخصوص اگر در مکه دفن بشود که بلد امن الهی است . از دنیا رفتن در جایی به اختیار فرد نیست . این یک تفضلی است که اگر شرایط حداقلی برای مومن بودن را داشته باشد ، این می تواند به فرد کمک کند و اِلا اگر فرد اصلا مومن نباشد اگر در مکه هم بمیرد کمکی به او نمی کند . ششم کسی که فحشا یا شهوت حرامی برای او پیش بیاید و بتواند آنرا مهار کند از فزع روز قیامت در امان است . داریم : کسی که صحنه ی حرامی برای او پیش بیاید و بخاطر خدا از آن چشم پوشی کند از فزع روز قیامت ایمن می باشد . رجبعلی خیاط می گوید که اگر خدا به من التفاتی کرد بخاطر این بود که در جوانی صحنه ای مثل حضرت یوسف برای من پیش آمد و همانجا با خدا معامله کردم و گفتم که خدایا من بخاطر تو از این لذت حرام می گذرم و تو هم من را تربیت کن. و فرار کردم . از آن موقع چشمم باز شد . هفتمین گروهی که از فزع روز قیامت در امان هستند کسانی هستند که صحنه ی غضب و عصبانیت برایشان پیش بیاید و آنرا کنترل کنند زیرا در عصبانیت ها است که غیبت و تهمت و فحش زده می شود . انسان قبل از اینکه به سمت عصبانیت برود باید آنرا کنترل کند زیرا موقع عصبانیت کنترل کردن آن خیلی مشکل است . آتش عصبانیت شعبه ای از جهنم است . اگر کسی بتواند خودش را در هنگام عصبانیت کنترل کند خودش را از عصبانیت نجات داده است . امام کاظم (ع) می فرماید : کسی که خشم خودش را فرو ببرد در حالی که توانایی آنرا دارد ، در روز قیامت خدا دل این فرد را از ایمان و امنیت پر می کند . کنترل غضب کار سختی است ولی شدنی است و احتیاج به تمرین دارد . حاج احمد خوانساری عظمت و عصمت بالایی داشت . یکی از خصوصیات ایشان همان فرو بردن خشمش بود. بعضی ها به ایشان فحش می دادند . یک روز فردی به ایشان فحش داد و ایشان هیچی نگفتند . هنگام نماز ایشان گفتند که شما اجازه می دهی که بروم نمازم را بخوانم . فرد خجالت کشید و معذرت خواهی کرد .
سوال – سوره سبا آیات 1 تا 7 را توضیح بفرمایید .
پاسخ – در آیه سوم می فرماید : کافران می گویند که قیامتی در کار نیست و دلیلی هم نمی آورند . پیامبر بگو به پروردگارم قسم خواهد آمد پروردگاری که علم غیب دارد و با این پشتوانه قیامت را بپا می کند. یک ذره ای در آسمان و زمین از علم خدا پنهان نیست و کوچکتر از این و بزرگتر هم پنهان نیست وهمه ی اینها در کتاب مبین و لوح محفوظ جمع است .
سوال – در ادامه ده گروهی که از فزع قیامت در امان هستند توضیحاتی بفرمایید .
پاسخ – گروه هشتم کسانی هستند که اهل خدمت رسانی به دیگران هستند و کار راه انداز هستند . امام کاظم (ع) می فرماید : خدا در زمین بندگانی دارد که سعی دارند کار مردم را راه بیندازند ، اینها در روز قیامت در امان هستند . وقتی من کسی را خوشحال بکنم خدا آن روز من را خوشحال می کند . سرور ایجاد کردن در قلب مومنین تاکید شده است و حقیقت ادخال سرور کار راه انداختن مردم است و اصل صله ی رحم هم همین است . ما معمولا صله ی رحم را به دید و بازدید می گیریم اما صله ی رحم فقط دید و بازدید نیست بلکه صله ی رحم بازدید همراه با کار راه انداختن است . اگر کسی فقط دید و بازدید را انجام بدهد ، صله ی رحم اصلی را انجام نداده است . پس بخش مهم صله ی رحم کار راه انداختن و خوشحال کردن مومن است . در جلد 74 بحارالانوار داریم که امام صادق می فرماید : هنگامی که خدا روح مومن را قبض می کند ، دو تا ملکی که مراقب او بودند به آسمان می روند و می گویند که او بنده ی خوبی بود . دراطاعت تو سریع بود و در معصیت تو کند بود. حالا که روح او را قبض کرده ای به ما چه امری داری ؟ خدا می فرماید : به زمین بروید و در کنار قبر او باشید و تا قیامت ذکر بگویید و این تسبیح ها به پای او نوشته بشود. امام فرمود : وقتی در روز قیامت خدا این مومن را برانگیخت یک صورت مثالی همراه آن مومن می شود و در جلوی او حرکت می کند . هر جا مومن هول وترسی از قیامت را می بیند ، آن صورت مثالی می گوید که نترس غصه نخور الان چیزی از خدا به تو می رسد که خوشحال می شوی و او را دل داری می دهد . تا وقتی مومن در عرصه ی قیامت این مراحل را طی می کند و در پیشگاه عظمت الهی قرار می گیرد . خداوند اعمالش را به آسانی حساب می کند و دستور می دهد او را به بهشت ببرند . مومن به صورت مثالی می گوید که خدا به تو خیر بدهی که این قدر به من کمک دادی و ترس من را ریختی و من را شاد کردی ، تو که هستی ؟ صورت مثالی می گوید که من آن خوشحالی هستم که تو در قلب مومن انداختی و گره ای از مومن باز کردی . این تجسم اعمال خودماست . یعنی همان سروری که ایجاد کردیم و این باعث می شود که هول و ترس قیامت به شادی تبدیل بشود. ما باید از این همه رحمت خدا چیزی جمع کنیم و کاسه ی خودمان را وارونه نگیریم . مرحوم محدث نوری استاد آقا شیخ عباس قمی می فرماید که من در بین اعمال مستحبی بعد از زیارت عاشورا عملی را به ارزشمندی حاجت مومنی را برآورده کردن ندیدم . به عارفی گفتند که اگر در دنیا یک ساعت بیشتر وقت نداشته باشی چکار می کنی ؟ او گفت : من دم در می نشینم که اگر مومنی کاری داشت کار او را راه می اندازم . بعضی مواقع حضرت علی (ع) در سر ظهر به بیرون دارالعماره می نشست تا کسی حتی به مقدار کمی معطل نشود و حضرت کارش را راه بیندازد . دسته ی نهم که از هول قیامت در امان هستند کسانی هستند که بر سر قبر مومنی برود و هفت تا انا انزلناه بخواند و این روایت از امام رضا (ع) است . زیرا با این کار برای مومن امنیتی ایجاد کرده ایم و در آنجا در امان هستیم . دهمین دسته کسانی هستند که بجای کینه جویی با مردم عیب را در خودش پیدا بکند و انگشت اتهام را در مشکلات به سمت مردم نبرد . پیامبر فرمود : اگر کسی نفس خودش را دشمن بداند در قیامت در امان است زیرا فضای جامعه را ناامن نکرده است .

90-09-06

6/9/90
دل این سوره فجر پشت این صبح مبین به تفاسیر نگاه تو اگر گرم نبود ، شب ظلمانی یخبندان را هیچ از قالب تکرار زدن شرم نبود ، آه ای عالم ربانی عشق در کتابی ابدی شرح منظومه ی بیداری ما را بنویس .
سوال – در مورد نفخ صور و آثار آن توضیحاتی بفرمایید .
پاسخ – شروع قیامت با صیحه و فریاد کوبنده ای است . کسانی که در عالم دنیا بسر می برند با این صیحه وارد برزخ بشوند و بعد از آن دو تا نفخ توسط حضرت اسرافیل صورت می گیرد . نفخ اول نفخ مرگ است و کسانی که در عالم بالا هستند مثل ملائک فانی می شوند و نفخ دوم که پس از مدتی صورت خواهد گرفت نفخ حیات است که موجودات مجدد زنده می شوند و وارد قیامت می شوند . اولین اثری که در نفخ اول رخ می دهد فزع و ترس بسیار شدیدی است که همه را در بر می گیرد به جز یک عده . قرآن می فرماید : همه به فزع می افتند جز یک عده . شیخ مفید در کتاب ارشاد نقل کرده است که وقتی پیامبر از جنگ تبوک بر می گشتند ، به یکی از سران کفر که خیلی به شجاعت معروف بود گفت که اسلام بیاور تا تو در بزرگترین ترس ها در امان باشی . او با قلدری گفت که من از چیزی نمی ترسم . پیامبر فرمود : تو نمی دانی چه اتفاقی خواهد افتاد . همه با نفخ اول صور می میرند و با نخ دوم صور همه زنده می شوند ، آسمان و کوهها به حرکت در می آیند و منهدم می شوند و در آن روزه همه در فکر خویش هستند . تو در آن روز چکار می کنی ؟ او گفت : این چیزهای جدیدی که می شنوم ترسناک است و همانجا با عده ای که همراهش بودند به اسلام ایمان آورد . در آن روز اگر کسی در پناه خدا نباشد قطعا کم خواهد آورد . حضرت علی (ع) مناجاتی بنام مناجات مسجد کوفه دارد. خوب است که گاهی این مناجات در خلوت قبرستان خوانده بشود و خوب است که به معانی آن توجه بشود . بعضی از دعاهای آنرا می توان در قنوت و سجده نماز خواند . حضرت می فرماید: خدایا من از تو پناه و ایمنی می خواهم برای روزی که هیچ چیز به درد نمی خورد نه مال و نه فرزندان ، سرمایه ی انسان قلب بدون شرک است که می تواند به خدا ارائه بدهد ، خدایا از تو امان می طلبم از آن روزی که ظالم آنچنان دو دست خودش را از پشیمانی به دندان می گیرد و می گوید که ای کاش با رسول خدا همگامی می کردم و از او عقب نمی افتم ، خدایا از تو پناه می خواهم از آن روزی که مجرمین را با چهره شان می شناسند موی پیشانی یا پاهای او را می کشند و می برند . (کسی که در فکرش گناه می کرده او را از موی پیشانی می گیرند وکسی که با پا گناه کرده او را از پا می گیرند .) ، خدایا از تو امان می طلبم از آنروزی که هیچ پدری از فرزندش حمایت نمی کند و هیچ فرزندی به درد پدرش نمی خورد ، وعده ی خدا حق است خدایا از تو ایمنی می طلبم از آن روزی که معذرت خواهی ظالم به دردش نمی خورد ( در دنیا انسان می توانست معذرت خواهی بکند و خدا او را می بخشید ولی در آن دنیا معذرت خواهی رشدی برای انسان ندارد ) آن موقع فقط عاقبت بد است که شامل انسانی می شود که در این دنیا از خدا معذرت نخواسته است ، خدایا از تو ایمنی می خواهم از آن روزی که هیچ کسی مال کسی نیست و خدا مالک همه چیز است ( البته الان هم خدا مالک همه چیز است ولی ظهوری ندارد و انسان فکر می کند که خودش مالک است) ، خدایا از تو امان می طلبم از روزی که هر کسی عزیزانی داشته از آن فراری است (یکی از این جهت که نبیند که خجالت بکشد و یکی از این جهت که هرکس مشغول کار خودش است ) هر کس مشغول خودش است ، در آن روز نه تنها از عزیزانش فرار می کند بلکه می خواهد آنها را گِرو بگذارد تا خودش خلاص بشود زیرا گرفتاری شدید است و انسان می خواهد خودش را نجات بدهد . فراز بعدی این دنیا مولای یا مولا است . در این فراز حضرت می فرماید که تو مولا هستی و من عبد هستم و من مشمول بخشش تو هستم زیرا تو بزرگ هستی و اگر قرار است که کسی ببخشد تو باید بر من ببخشی زیرا تو غنی هستی و من فقیر هستم ، خدایا اگر قرار باشد که کسی بر کسی ترحم کند تو هستی که باید به من کمک بدهی ، تو راهنما هستی و من سرگردان ، راه بلد باید به سرگردان کمک بدهد و من چیزی از خودم ندارم . ما در قرآن داریم که عده ای از این هول و اضطراب قیامت در امان هستند . ترس بزرگ آنها را محزون نمی کند و آنها خوش هستند . در روایات ما گفته شده که ده گروه هستند که از آن فزع اکبر درامان هستند . دسته ی اول معصومین و کسانی که در پرتوی معصومین و تحت ولایت معصومین زندگی شان را سپری کرده اند . اگر معصومین به آرامش مطلق رسیده اند بخاطر این است که به خدا وصل شده اند و هیچ چیز آنها را نگران نمی کند . قرآن می فرماید : کسانی که مومن هستند و عمل هم انجام داده اند که در ایمان وعملشان شرک نیستند ، این افراد امنیت دارند . امام حسین (ع) در روز عاشورا همه ی عالم مضطرب بودند که ولی خدا را آن طور به شهادت می رسانند . در زیارت اول رجب زیارت امام حسین (ع) داریم : من شهادت می دهم که در خون شما پایه های عرش خدا لرزید و مضطراب شد و تمام مخلوقات آسمان و زمنی بر شما گریه کردند ، ساکنین آسمان و دریاها و بیابان ها . نیر تبریزی در دیوان آتشکده می گوید : ای در غم تو ارض و سماء خون گریسته ماهی به آب و وحش به هامون گریسته ، جعفر آقای مجتهدی وقتی به این شعر رسیده بود گفت : یا اباعبدالله من می دانم تمام عالم در مصیبت تو گریستند ولی من می خواهم گریه عالم را ببینم . به ایشان صحنه ای نشان دادند که تمام عالم یک چشم گریانی برای اباعبدالله در عاشورا دارد . محتشم کاشانی می گوید: در بارگاه قدس که جای ملال نیست سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است . وقتی محتشم به این مصرع رسید : گرچه از ملال بری ذات ذوالجلال ،دیگر نتوانست قسمت دوم را بگوید . چه چیزی بگوید که جسارت به خدا نباشد . خدا بری از ملال است و نتوانست مصرع دوم را بگوید . او خوابید و در خواب مصرع دوم را به او الهام کردند . بگو: او در دل است و هیچ دلی نیست بی ملال . در روز عاشورا که همه مضطرب بودند یک دلی بود که آرام بود و خطاب یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی .... بود . ( آخر سوره ی فجر ) این نفس آرام متلاطم نمی شود حتی در روز قیامت . وقتی حضرت ابراهیم را در کوه آتش پرتاب می کردند ، روایت داریم که جبرئیل بر او نازل شد و گفت که تو حاجتی داری ؟ ابراهیم گفت : من به تو احتیاجی ندارم ولی به خدای خودم خیلی حاجت دارم و خدا می داند که من چه می خواهم . معصوم و ولی خدا کسی است که خدا و قدرت او را باور کرده است ، لاحول و لاقوه الا بالله را باورکرده است و باور کرده که یک برگ بدون قدرت خدا از درخت نمی افتد . بخاطر همین راحت خودش را به خدا می سپارد و متلاطم نمی شود . کسانی که در تحت ولایت ولی خدا هم هستند از هول قیامت در امان هستند . تحت ولایت معصوم بودن یعنی اینکه چارچوب زندگی انسان با معیارهایی که آنها داده اند تنظیم بشود، باید و نباید هایی که آنها ترسیم کرده اند. معیارهایی که آنها بیان کرده اند همان معیارهایی است که خدا برای بندگی تنظیم کرده است و کل زندگی چنین انسانی خضوع و یک سجده در مقابل خدا می شود. در مقابل معیارهای خدا از خودش چیزی در نمی آورد. چنین فردی در حصار معصومین وارد شده است . این چارچوب ابتدا با یک اعتقاد شروع می شود . کسی که به سرپرستی و امامت آنها اعتقاد دارد ، این خودش گام بلندی است . کسی که محبت اهل بیت را دارد و اعتقاد به سرپرستی آنها دارد ، این خودش ورود به قلعه ی ولایت است . منتها هرکس که بتواند تمام زندگی اش را با آنها تنظیم کند به آنها نزدیکتر است . سلمان بدون اجازه ی امیرالمومنین آب نمی خورد . سلمان در این مرتبه بود . حالا ممکن است که کسی در مرتبه ای باشد که گناهانی هم داشته باشد ، درست است که گناهان او بد است . از امام کاظم (ع) پرسیدند که شیعه ی شما گناه هم می کند ؟ امام فرمود : بله . سوال کردندکه می شود از آنها تبری بجوییم ؟ امام فرمود : خیر ، باید از اعمال آنها تبری بجویید . ذات آنها خوب است ولی اعمال شان بد است مثل الماسی که در لجن افتاده است و می توان آنرا تطهیر کرد . پس ما نباید ناامید باشیم . بعضی ها محبت اهل بیت را نادیده می گیرند و می گویند که ما باید فقط عمل را انجام بدهیم . محبت و اعتقاد یک عمل قلبی است و ورود به چارچوب ولایت است . این باعث می شود که ذات الماس بشود. هرچه انسان بتواند اخلاق و رفتارش را به آنها نزدیکتر بکند خودش را به کانون معرفت که معصومین هستند نزدیکتر می کند . آیت اله بهجت هفتاد سال هر روز زیارت عاشورا ، زیارت جامعه کبیره و نماز جعفر طیار می خواندند ، نماز سحر ایشان ترک نمی شود و هر روز به زیارت یک امام یا امام زاده می رفتند. بعضی ها می گویند که اگر تحت ولایت اینها است ما نمی توانیم این کارها را بکنیم زیرا وقت نداریم . شاید ما نتوانیم حتی هفت روز این کارها را انجام بدهیم . حتی امیرالمومنین هم خودش را در امان نمی دانست . ما وقت های هدر زیاد داریم . طلبه به مرحوم حاج شیخ انصاری گفت: من یک ساعت مانده به اذان صبح بیدار می شوم ، خوب است که در این ساعت عبادت کنم یا درس بخوانم ؟ ایشان گفتند که در روز حرف زدن زیادت را ترک کن که هم به نماز شب برسی و در روز هم به درس خواندن برسی . ما گاهی دو ساعت مسابقه ی فوتبال را می بینیم و وقت برای مان مهم نیست ولی وقتی به عبادت می رسیم همان نیم ساعت برای ما مهم می شود. تمام کارشناسان این برنامه گفته اند که می شود کل زندگی را به بندگی تبدیل کرد . ما نمی خواهیم عبادت را از زندگی جدا بکنیم . زندگی معمولی انسان می تواند عبادت باشد. انسان باید سعی بکند که تمام اعمالش را از یک فیلتر رضایت معصوم که همان رضایت خداست عبور بدهد . اگر انسان همه ی کارهای روزمره را در چارچوب و معیار قرار بدهد همه ی اینها سجده می شود. خوشا آنان که دائم در نمازند . نشانه ی ملموس که انسان بتواند خودش را بسنجد که ببیند راهش چقدر همگام با معصوم است ، این است که خودش را با گذشته مقایسه کند و ببیند که ترازویش چقدر حساس تر شده است . من باید خودم را با ده سال پیش مقایسه کنم و ببینیم که ترازوی من در وزن کردن گناهان حساس تر شده است یا خیر . مثلا اگر قبلا نسبت به مال حرام یا شبه ناک بی تفاوت بودم اما الان می ترسم و نسبت به آن حساس شده ام و بی تفاوت نیستم . این نشانه ی رشد است . بعضی از ترازوها مثقال ها را حساب می کند زیرا خیلی حساس است ولی بعضی از ترازو ها حتی کیلوها را هم حساب نمی کند. قرآن می فرماید : وقتی شیطان به یک مومن نزدیک می شود تمام وجودشان آژیر می کشد و حساس می شوند. مرحوم عبدالکریم حائری یزدی اگر به سمت غذایی دست می بردند که نمی دانستند حرام است ، حالت تهوع به او دست می داد . ایشان اینقدر تمرین کرده بود که وجودشان با حرام هیچ سنخیتی نداشت. ایاشندر میهمانی رفته بودند تا آمدند میوه را بردارند دست کشیدند . صاحب خانه اصرار کرد که من خمس میوه ها را داده ام . ایشان فرمودند که من وقتی دستم را به سمت این مبوه ها بردم حالت تهوع به من دست داد. بعد طرف فهمید که پسرش بخاطر اینکه میهمان داشته اند میوه ها را از باغ همسایه بدون اجازه چیده است . حساسیت ترازوها با هم فرق دارد . هر کس باید خودش را با خودش مقایسه کند نه با دیگران . اگر ترازوی ما حساسیتش را از دست داده است معلوم می شود که ما از ولایت دور شده ایم . ولی اگر ما حساس تر شده باشیم یعنی به کانون پاکی نزدیکتر شده ایم .
سوال – آیات پایانی سوره ی احزاب را توضیح بفرمایید.
پاسخ – آیه هفتاد می فرماید: ای مومنین کسانی که اعتقاد دارید در عمل هم خدا را مراقب باشید کلامتان حق و محکم باشد. قول سدید دو ویژگی دارد . یکی اینکه دروغ نباشد و دیگری اینکه بیهوده نباشد و مفید باشد. این گفتار میتواند انسان را بهشتی یا جهنمی بکند . روایت داریم که هر روز صبح با سایر اعضا احوال پرسی می کند .اعضا و جوارح می گویند که اگر تو بگذاری ما خوب هستیم .هیچ اعضای مثل زبان نمی تواند پرگناه باشد . سی گناه از زبان امکان پذیر است . می فرماید : اگر انسان بتواند زبان را کنترل کند زندگی تان خوب می شود و گناهانتان بخشوده می کند و اطاعت از خدا و رسول شما را به سعادت می رساند.

90-08-29

29/8/90
سوال – در مورد نفخ صور در روز قیامت توضیحاتی بفرمایید .
پاسخ – اولین مرحله ای که در روز قیامت بوجود می آید صیحه ی آسمانی و نفخ صور است . در بوجود آمدن عرصه ی قیامت اولین اتفاقی که بوجود می آید همان صیحه ی آسمانی است . علامه طباطبایی در رساله ی توحیدیه می فرمایند : ابتدا صیحه ای زده می شود که همان نفخ صور است، در اثر این صیحه ی آسمانی که بسیار بلند و کوبنده است افرادی که در دنیا هستند قالب تهی می کنند و از دنیا می روند . تمام کسانی که در آن موقع زنده هستند ، همه از بین می روند و وارد برزخ می شوند. در سوره ی یاسین این صیحه را توضیح داده است . آیه 48 سوره ی یاسین می فرماید : افرادی که از آخرت غافل هستند با مسخره می گویند : این روزی که وعده می دهید چه موقع می آید ؟ اینها منتظر چیزی نباشند جز یک صیحه و با آن صیحه کار همه تمام می شود. این صدا همه را فرا می گیرد در حالیکه آنها در مسائل دنیایی مشغول مخاصمه بودند . آنها نه فرصت می کنند که وصیتی بکنند نه به خانواده شان سر بزنند . امام صادق (ع) می فرماید : این صیحه ی آسمانی در آخرالزمان است . و افراد با هم در بازارها چانه می زنند و در جا می میرند . (با این صیحه ی حیات عالم دنیا تمام می شود .) هیچ کدام فرصت نمی کنند که به منزلشان برگردند و سفارش و وصیتی بکنند . در روایت داریم که قیامت ناگهان فرا می رسد . و آنها غافلگیر می شوند . پیامبر می فرماید : این حادثه چنان غافلگیرانه است که در حالیکه دو نفر پارچه ای را باز کرده اند دیگر فرصت نمی کنند که پارچه را ببندند و دنیا تمام می شود. شخصی که لقمه ای را برداشته و هنوز آنرا به دهان نبرده است با این صیحه ی از دنیا می رود . در زمان ما نمونه های خوبی برای صیحه داریم . مواد انفجاری صدای بلندی ایجاد می کند . گاهی موج این انفجارها به قدری شدید است که ساختمان ها را خراب می کند یا باعث کرشدن افرادی می شود. حتی می تواند بدن افردی را متلاشی بکند . این یک چیز دست ساخته ی بشر است که چنین موجی درست می کند ولی صیحه ی آسمانی دست ساخته ی بشر نیست . وقتی همه به عالم برزخ ورود پیدا کردند دو تا دمیدن در صور صورت می گیرد . کلمه ی نفخ صور در قرآن دوازده مرتبه آمده است که توسط اسرافیل صورت می گیرد . نفخ یعنی دمیدن و صور هم به معنای شیپور است . برای یکسری اعلان های عمومی از شیپور استفاده می کنند. دو تا نفخ صور توسط اسرافیل که ملک مقرب الهی است دمیده می شود . یک نفخ دمیدنی برای مردن است که نفخ مرگ است که تمام افرادی که در برزخ هستند همه می میرند جن و ملائک هم می میرند . بعد از مدتی نفخ دومی دمیده می شود . در روایتی داریم که فاصله ی این دو نفخ چهل سال است . اما ما نمی دانیم که این چهل سال چهل سال دنیایی است یا چهل سال آخرتی است . پس بین نفخ مرگ و نفخ دوم که نفخ احیا است فاصله است . در نفح دوم روح به بدن ها برگردانده می شود و وارد عرصه ی محشر می شوند .
تمام ملائکه کارگزاران الهی هستند که هر کدام کاری دارند . رئوسای ملائک چهار تا فرشته هستند که همان ملائک مقرب هستند . مَلکی که مامور رزق است که حضرت میکائیل است و رزق های مادی و معنوی را تقسیم می کند . ملکی که مامور آگاهی و علم است و وحی را می آورد حضرت جبرئیل و ملک زیر دست او است . ملکی که واسطه در مرگ است و قبض روح به دست اوست ،عزرائیل است . حضرت اسرافیل ملکی است که واسطه در حیات است . بچه هایی که بدنیا می آیند و در جنین روح بر آنها دمیده می شود توسط اسرافیل انجام می شود. دو تا نفخ صور را اسرافیل دارد که یک مرگ عمومی برای همه و یک حیات عمومی برای همه است . این کار حضرت اسرافیل است که در بعضی از روایات داریم که اسرافیل مقرب ترین ملک است و اولین ملکی است که بر آدم سجده کرد . حیات همه موجودات و از جمله ملائک بدست او است و از اینجا می توان عظمت این ملک را فهمید . ممکن است که این سوال پیش بیاید که واسطه مرگ حضرت عزرائیل است ، پس چرا الان حضرت اسرافیل در صور می دمد و همه می میرند . در واقع حضرت عزرائیل واسطه مرگ انسانهایی است که در دنیا هستند و باید به برزخ منتقل بشوند . اما کسانی که در برزخ هستند و موجودات دیگر و حتی خود ملائک مقرب ، واسطه ی مرگ شان توسط حضرت اسرافیل است .
به تعبیر علامه طباطبایی ، دمیدن حضرت اسرافیل در شیپور یک تعبیر کنایه از باب تشبیهی است . همان طور وقتی که یک قافله ای می خواهد حرکت بکند یا بایستد ، شیپور دمیده می شود. حضرت اسرافیل هم برای توقف جهان و از کار افتادن همه ی موجودات زنده شیپوری می دمد و این برای تقریب به ذهن است . به این صورت نیست که شیپور و بوقی باشد بلکه این تشبیه است . احتمال بعدی این است که این تشبیه نیست بلکه اسرافیل برای میراندن و زنده کردن موجودات یک ابزاری دارد . آن ابزار بگونه ای این دم الهی و نفس رحمانی را به اذن خدا وارد می کند که آن دم به هر کسی بخورد در دفعه ی اول باعث مرگش و در دفعه ی دوم باعث زنده شدن آن می شود. آن دم و نفس رحمانی به همه می خورد ولی شیپور شبیه شیپورهای این دنیایی نیست . آن ابزار شبیه به شیپور است. عظمت آن ابزار عظمت کل آسمان و زمین است . امام سجاد (ع) فرمود : صور اسرافیل شاخ بزرگی است که دو طرف دارد . ( از یک طرف دمیده می شود و دو تا خروجی دارد که یک خروجی برای عالم پایین یا زمین است و یک خروجی برای موجودات آسمانی است ) که فاصله ی این دو سر به اندازه ی فاصله ی آسمان و زمین است و همه جا را فرا گرفته است . هیچ موجودی نیست که دم به آن نخورد . پس این یک شیپور معمولی نیست و یک ابزار برای رساندن دم الهی به همه ی موجودات است . پیامبر فرمود : این شیپور مادی نیست و یک موجود مجرد نوری است . این شیپور سوراخ هایی به تعداد افراد موجودات عالم دارد . دمیدن موضوعیت دارد نه صدا . هر کدام از این نفخ های صور آثاری دارد . نفخ اول که در اثر آن همه ی موجودات می میرند اولین اثرش این است که یک هولی در همه ی موجودات بوجود می آید و در اثر همان فزع موجودات از دنیا می روند یعنی یک مرگ توام با وحشت . در قرآن داریم : روزی که در صور دمیده بشود و همه ی آنهایی که در آسمان و زمین هستند دچار اضطراب و فزع می شوند مگر یک عده ای که خدا بخواهد . وقتی در شیپور دمیده می شود آن روز ، روز هولناکی برای کافرین است . در سوره ی زمر آیه 90 می فرماید : هر کس که به آخرت حسنه ای بیاورد خدا به آنها جزای بهتری می دهد و از فزع و ترس روز قیامت در امان هستند . حسنه یعنی خوبی مطلق که در آن بدی نباشد . حسنه ولایت امیرالمومنین است . کسی که این ولایت را با خودش بیاورد در امان است . داریم که ولایت امیرالمومنین دژی است که هر کسی وارد ولایت بشود ایمن است .زیرا ولایت امیرالمومنین همان ولایت خداست . کسی که تحت سرپرستی خدا زندگی اش را اداره کرده است و اهل ولایت است از فزع در امان است . وقتی حادثه ی قیامت اتفاق می افتد همه ی کرات درگیر این حادثه می شوند . وقتی در کرات و کهکشان ها زلزله پیش بیاید خیلی هول و ترس دارد . قرآن می فرماید : در آن روز چشمها خاضع ، گریان و ترسان است . در همان روز یک عده خندان هستند . پیامبر فرمود که سه تا چشم هستند که در آن روزی که همه گریان هستند آنها خندان هستند : چشمی که از خشیت خدا در این دنیا گریه داشته باشد ( اگر کسی اشک چشم نداشته باشد باید خودش را درمان کند . امام سجاد (ع) می فرماید : خدایا گِله می کنم از چشمی که خشک باشد ) ، چشمی که از حرام چشم پوشیده است و از نگاه حرام پر نشده است ( اگر نگاه آلوده باشد قلب را بشدت آزار می دهد .مرحوم آیت الله قاضی آنقدر مراقب چشمش بود که چشم ترس شده بود و و قتی به نامحرمی می رسید چشمش ناخودآگاه فرو می افتاد . مرحوم حائری یزدی می گفت که اگر من در خواب هم نامحرمی ببینم چشم می پوشم . یکی از شاگردان آیت الله ارباب گفت : استاد ما قسم می خورد که من نود سال عمر دارم ولی یک نگاه حرام نداشته ام ) .
انشاء الله ما از کسانی باشیم که از فزع روز قیامت به دور باشیم .

90-08-22

سمت خدا – 22/8/90
آقای عالی
سوال – هرجا که سر زدم همه در مرز بودن است ، کو مرز تازه ای که فرا تر ز بودن است . پروانه وار بال و پر گر گرفته ام ، پروانه ی عبور من از مرز بودن است . کو عمر خضر ، رو طلب مرگ سرخ کن ، کین شیوه جاودانه ترین طرز بودن است . خاموش می شویم و فراموش می شویم ، ما را اگر که وسوسه در سر، ز بودن است .
سوال – در خصوص قیامت توضیح بفرمایید.
پاسخ – بعد از عالم برزخ ،وارد مرحله ی بسیار هولناک و بسیار عظیمی می شویم که عالم قیامت است . صحنه های عجیبی در قیامت اتفاق می افتد که شاید تصور برخی از صحنه های آن برای ما مشکل باشد . زمانی که قرآن می خواهد قیامت را توصیف کند می فرماید: قیامت سنگین است . بار گرانی بر آسمانیان و بر اهل زمین است . قیامت به ناگهان فرا می رسد . در روایتی داریم که حضرت عیسی (ع) از جبرائیل پرسیدند که قیامت چه زمانی فرا می رسد؟ حضرت جبرائیل وقتی اسم قیامت را شنیدند به خود لرزیدند . سپس گفتند که از کسی چیزی پرسیدی که در این مسئله داناتر از شما نیست . فقط همینقدر به شما بگویم که بر آسمان ها و زمین سنگین است . و ناگهان فرا می رسد . علامه مجلسی در جلد شانزده بحار الانوار نقل کرده که امام باقر (ع) فرمودند : روزی پیامبر اکرم (ص) و جبرائیل نشسته بودند . یک مرتبه جبرائیل به عالم بالا توجهی کرد . و رنگ او تغییر کرد . در روایت است که پیامبر فرمودند جبرائیل از ترس زرد شد . به همان نقطه ای که او نگاه کرد ، من هم نگاه کردم . دیدم فرشته ی بسیار عظیمی که مغرب و مشرق عالم را پر کرده بود ، به طرف پایین آمده و به من نزدیک شد. گفت: یا محمد (ص) خدای متعال فرموده که من تو را بین دو چیز مخیر کنم . اینکه پادشاه یا سلطانی باشی یا عبد و بنده باشی . پیامبر می فرماید من به جبرائیل نگاه کردم دیدم که حال او به حالت عادی بازگشت . بعد به من گفت که یا رسول الله (ص) انتخاب کن که عبد باشی . پیامبر اکرم (ص) فرمود که من می خواهم عبد و بنده ای از بندگان خدا باشم . آن فرشته بازگشت . پیامبراکرم (ص) از جبرائیل سوال کردند : چرا حال تو تغییر کرد ؟ از ترس و نگرانی تو من به قدری هراسناک شدم که تا بحال اینقدر نگران نشده بودم . جبرائیل گفت : یا رسول الله این ملک را می شناسید ؟ این ملک اسرافیل بود . ( دربین ملائک مقرب الهی که چهار ملک هستند . طبق روایات اسرافیل از همه مقرب تر است ) . جبرائیل گفت : از زمان خلق آسمان ها و زمین تا به امروز این ملک به عالم پایین نیامده بود . الان که اینجا آمد من فکر کردم که برای امر قیامت آمده است . به همین خاطر ترسیدم . بعد از آن متوجه شدم که مأموریتی دارد . آمده است که شما را بین این دو امر مخیر کند . برخی از افرادی که این موضوع را می فهمیدند ، خیلی می ترسیدند . موی برخی از مردگانی که حضرت عیسی (ع) زنده می کرد از ترس سفید شده بود . زمانی که حضرت عیسی (ع) پسر حضرت نوح را زنده کرد، همه دیدند که موی او سفید است . حضرت عیسی سوال کردند که شما در همین سن پیری از دنیا رفتید؟ گفت من جوان بودم . اما الان چون به اذن خدا شما من را زنده کردید گمان کردم که بخاطر قیامت بلند شده ام . به همین خاطر از ترس موهای سر من سفید شد. البته قیامت برای همه هولناک نیست . در قرآن هم آمده است که برخی از افراد از قیامت در امان هستند . البته اینطور نیست که کسی از قبل تضمینی داشته باشد که از قیامت نترسد . وقتی که پیامبر(ص) و اولیای خدا اینگونه ترس داشتند . ما چقدر می توانیم مطمئن باشیم؟ هرزمانی پیامبر اکرم (ص) یاد قیامت می کردند ، رنگ ایشان عوض شده و اشک می ریختند . شاید برخی از دوستانی که به قم مشرف شده و نماز حضرت آیت الله بهجت را بودند فراموش نکنند . این بزرگوار نمازهای عجیبی داشتند . بدون استثناء در همه ی نماز ها منقلب می شدند. اما نماز شب جمعه ی ایشان نماز دیگری بود . گویی در و دیوار مسجد گریه می کرد . ایشان در شب های جمعه در رکعت اول بعد از حمد سوره ی جمعه را می خواندند . در رکعت دوم بعد از حمد سوره ی دیگری را می خواندند. زمانی که سوره ی جمعه را می خواندند و به این آیه می رسیدند که می گوید ای پیامبر به مردم بگو آن مرگی که از آن فرار می کنید ، یک روز به سراغ شما می آید . شما را به محضر آن کسی می برند که به همه چیز عالم است . هم به پنهان و هم به ظاهر شما آگاه است . خدا به آن کارهایی که می کردید خبر می دهد . آیت الله بهجت به اینجا که می رسیدند ، کاملاً مشخص بود که منقلب شده اند . در رکعت دوم زمانی که به این آیه می رسیدند که می گوید ای پیامبر به مردم تذکر بده و آنها را موعظه کن شاید فایده ای داشته باشد . اما آن کسی از موعظه ها و تذکرات تو نفع می برد که دل زنده ای داشته و خدا ترس باشد . آدم شقی و کسی که قساوت دل، او را گرفته از این موعظه ها دوری می کند . آن کسی است که وارد بزرگترین آتش می شود . آیت الله بهجت به اینجا که می رسید سکوت می کرد . گویی دیگر توان خواندن نداشت . ما درروایت داریم که آتش های دنیا نسبت به آتش قیامت هفتاد مرتبه تنزل پیدا کرده اند . شما حتی نمی توانید نزدیک آتش کوره های ذوب آهن و یا ریخته گری ها شوید . با این حال این آتش هفتاد مرتبه تنزل یافته ی آتش جهنم است . البته در جهنم تنها آتش نیست بلکه چیزهای دیگری هم است که عذاب آن از آتش بیشتر است . آقای بهجت بعد از چند لحظه با یک صدای بسیار ضعیف ادامه ی آیه را قرائت می کردند . آن کسی که در آن آتش بزرگ رفته نه می میرد که رهایی پیدا کند و نه می تواند زندگی کند . بین مرگ و زندگی دست و پا می زند . آقای بهجت هفتاد سال ، هر روز زیارت عاشورا ، زیارت جامعه ی کبیره ، نماز جعفر طیار می خواندند و هر روز بین الطلوعین بیدار بودند . و هر روز نیز به زیارت حرم می رفتند . آن موقعی که در نجف بودند به زیارت حرم آن مکان می رفتند و زمانی که قم بودند به زیارت حرم حضرت معصومه (س) و زمانی که در مشهد بودند به زیارت حرم حضرت امام رضا (ع) می رفتند . گاهی ما هفتاد روز و یا هفت روز هم نمی توانیم این کار را بکنیم . اما ایشان هفتاد سال این کار را تکرار می کردند . اما باز هم اینگونه ترس داشتند . درجات معرفت انسان متفاوت است و نسبت به این درجات ، حالات فرد نیز مختلف است . ما نیز باید یک شباهتی با انبیاء و اولیا و یا این کسانی که شاگردان آنها بودند داشته باشیم . اما گاهی اوقات حتی ترس آن را هم نداریم . یک نفر پیامک زده بود به این مضمون که من با اینکه گناهان بزرگی مرتکب شده ام که خدا می داند ، اما ترسی از مرگ و عالم آخرت ندارم . در جواب ایشان باید گفت که یا شما نمی دانید گناه چیست و چه عواقبی دارد و یا مرگ و آخرت را نمی شناسید . وگرنه اگر انسان مرگ را شناخته و بداند که به چه جایی می رود و یا حتی احتمال آن را بدهد، بسیار تکان دهنده است . درروایت است که امیرالمومنین (ع) زمانی که حاکم بودند، به نزدیک بازار می آمدند و از اینکه می دیدند همه مشغول کار خود هستند گریه می کردند . می فرمودند: بندگان خدا بانگ کوچ زده اند ، حواس خود را جمع کرده و غافل نباشید . یک ابدیتی در پیش دارید . این سال های کوتاه که به اندازه ی یک پلک به هم زدن هم نیست ، شما را مشغول نکند . این حالات را این بندگان بزرگ الهی داشته اند . گاهی برخی از جملات برای ما یک تخیلی ایجاد می کند . امیرالمومنین (ع) اینگونه می فرمودند، ولی گاهی برخی از ما می گوییم که ما علی داریم چه غم داریم . گویی امیرالمومنین (ع) خدای نخواسته یک بیمه ی گناهی است که به ما می گوید شما هرکاری می خواهید بکنید . یک نفر از حضرت سوال کرد که چرا شما اینقدر عبادت می کنید ؟ ایشان فرمود : می ترسم به برادرم رسول خدا نرسم . یک زمانی امام سجاد (ع) روی چهار دست و پا حرکت می کردند . از بسیاری سجده ورکوع نمی توانستند روی پای خود بایستند . امام باقر(ع) فرزند ایشان می فرماید که من نوجوان بودم . وقتی پدر خود را با پیشانی پینه بسته و چهره ی نورانی دیدم که این چنین چهار دست و پا حرکت می کند ، گریه کردم . گفتم: پدر جان شما خیلی سخت می گیرید . امام سجاد (ع) فرمود : فرزندم کتاب جدم علی (ع) را بیاور . وقتی کتاب امیرالمومنین که حالاتی از ایشان در آن نوشته شده بود را آوردم . امام سجاد (ع) چند ورقی را نگاه کرده و آن را کنار گذاشتند . سپس فرمودند : چه کسی می تواند به عبادت های علی (ع) برسد. حضرت علی (ع) اینگونه بودند .آنوقت گاهی برخی از ما می گوییم که علی داریم چه غم داریم . با این حرف گویی می خواهیم بابی از تنبلی رابرای خود باز کنیم . یک شاعری بود به اسم حاجب که شعری به این مضمون گفت که حاجب اگر معامله ی حشر با علی است ، آسوده باش هرچه بخواهی گناه کن . آن حضرت را در خواب دید . ایشان فرمود: این چه حرف اشتباهی است که زدی ؟ اینگونه بگو : حاجب اگر معامله ی حشر با علی است ، شرم از رخ علی کن و کمتر گناه کن . کسی که وارد ولایت امیرالمومنین (ع) می شود اهل عمل است . در روایت است کسانی که اهل ولایت هستند ، اهل تقوا بوده و در آن شهری که آنها زندگی می کنند از همه باتقوا تر و خدا ترس تر هستند . کسانی که اهل ولایت هستند حقوق دیگران را رعایت می کنند . یک عده ای برای دیدن امام رضا(ع) به مرو رفتند . خادم ایشان به نزدیک در آمده و گفت چکار دارید ؟ گفتند ما یک عده از شیعیان امیرالمومنین (ع) هستیم و از راه دور آمده ایم که به خدمت امام رضا(ع) برسیم. خادم به نزد امام رضا(ع) آمده و گفت یک عده از شیعیان جد شما هستند و می خواهند با شما ملاقات کنند . امام فرمودند بگویید بروند من الان فرصت ندارم . خادم به آنها گفت بروید امام وقت ندارند . فردا آمدند بازهم امام ایشان را نپذیرفتند . در روایت است که تا دو ماه امام رضا (ع) ایشان را راه ندادند . بعد از دو ماه آنها به خادم گفتند از آقا بپرسید مگر ما چه جفایی کرده ایم که اینگونه ما را دشمن شاد می کنید. حضرت فرمود : می توانید داخل شوید . سپس به آنها فرمود : شما واجبات خدا را درست انجام نمی دهید .حرام های خدا را مرتکب شده و حقوق یکدیگر را هم مراعات نمی کنید . آنوقت می خواهید من شما را به خانه ی خود راه بدهم . شیعه کسی است که از همه اهل عمل تر و باتقواتر است . ما که شیعه ی امیرالمومنین (ع) سعی کنیم که به سمت قله هایی که اهل بیت دوست داشتند ، برویم . به تعبیر امام رضا (ع) شیعه کسی است که در زندگی او حضرت علی (ع) و اهل بیت وارد شده باشند . حضرت امیر(ع) فرمود که شما نمی توانید مانند من باشید ولی زحمت خود را بکشید . ما هم دست شما را می گیریم . شفاعت مربوط به کسی است که در کلاس اهل بیت نشسته و احیاناً در جایی کم آورده است . در این صورت اهل بیت به او کمک می کنند . امام صادق (ع) فرمود که روزغدیر در عالم بالا، به معنای روز عهد است . یعنی روزی است که ما باید تجدید عهد کنیم . اینکه کارهایی که از ما خواسته شده، انجام داده ایم یا خیر. امام ما خداترس و اهل عمل بود . این را نیز به ما توصیه می کند.
سوال – آیا قیامت ذاتاً هولناک است؟
پاسخ – در مورد قیامت ما به طور کلی سه مرحله بحث داریم . اولین مرحله ای که باید در ارتباط با آن بحث کنیم ، نفخ صور است . همان دمیدن حضرت اسرافیل در صور است . نفخ صور باعث میراندن یک عده و بعد از آن زنده شدن تمام اموات خواهد شد . مرحله ی دوم قیامت : بعد از اینکه همه از قبر ها برخواسته و روح به جسم بازگشت و تعلق دوباره گرفت . و همه در عرصه ی محشر جمع شدند . تمام خلایق و انسان ها از اولین تا آخرین حضور پیدا می کنند . همه ی انسان ها باید در صحنه ی محشر ، از توقف گاه هایی عبور کنند . به تعبیر قرآن و برخی روایات عقبه ها و گردنه هایی وجود دارد . شما دیده اید که در کوه ها گاهی اوقات گردنه های صعب العبوری وجود دارد . این هم به همین صورت است . کلاً پنجاه توقفگاه است که ما باید در هرکدام از آنها توقف کنیم. جماعت محشر باید حرکت کرده و به هرکدام از این توقفگاه ها برسند . البته هرکسی حساب خود را دارد و اینطور نیست که مثلاً در صف بایستند . هیچ کس به دیگری کاری نداشته و مشغول کار خود است . اگر کسی از این توقفگاه های پنجاه گانه عبور کرد به جزایی که یا بهشت و یا جهنم است، می رسد. اینجا دیگر ابدی و جاودانه است . کسی که وارد بهشت می شود دیگر بیرون نمی آید . اما کسی که وارد جهنم می شود تا زمانی که تطهیر شود در آنجا باقی می ماند. در جهنم سختی هایی را می چشیم که باز تاب اعمال خود ما در دنیا است . به تعبیر مکرر قرآن ، سختی ها و آسانی های آخرت فقط مربوط به اعمال انسان در دنیا است .
سوال –در خصوص سوره ی لقمان آیات بیست تا بیست و هشت توضیح بفرمایید.
پاسخ- در آیه ی بیست این سوره خداوند متعال می فرماید: نمی بینید که خدا همه ی موجودات آسمان و زمین را مسخر و در خدمت انسان قرار داد . گویی همه چیز مقدمه ای است برای اینکه در خدمت انسان باشد و انسان بتواند رشد کند. خدا نعمت های خود را گسترده و فراوان سرازیر کرد . نعمت های ظاهری همین نعمت های مادی است که به چشم می آید . مانند بدن سالم ، خانواده ی آبرومند ، عقل و هوش و غیره . اما نعمت های باطنی ، نعمت های معنوی است . مثل معرفت به خدا ، دین ، حب اهل بیت وغیره که خیلی اوقات نادیده می گیریم . من زمانی خدمت آیت الله اراکی ره بودم . ایشان اشک می ریخت و نعمت های خدا را اسم می برد . که اگر من الان بگویم شاید برخی بخندند . ایشان می گفت : خدا ابروی ما را بالای چشم قرار داده است . اگر این ابرو زیر چشم بود چقدر زشت بود . انگشت ها با هم مساوی نیست . اگر مساوی بود ما یک دکمه را هم نمی توانستیم ببندیم . اینها چیزهایی است که به چشم نمی آید و ما فکر می کنیم عادی است . هرچقدر انسان لطیف تر باشد ، این نعمت ها بیشتر به چشم او می آید. در این آیه خداوند می فرماید که نعمت های مادی و معنوی خود را سرازیر کرده است. اما با این وجود بازهم برخی از مردم با خدا جدل می کنند . بدون اینکه علمی داشته باشند و یا فطرت، آنها را راهنمایی کند . و نه اینکه کتاب آسمانی آنها را هدایت کند . یعنی بدون هیچ حجت و دلیلی این کار را می کنند . اینها همه نعمت ها و نشانه هایی است برای اینکه انسان ، با خداوند آشتی کند. اما باز هم لجوجانه بر روی موضع خود می ایستد .
سوال – لطفاً چند کتاب درخصوص رجعت معرفی بفرمایید.
کتاب بازگشت به دنیا در پایان تاریخ – از آقای خدامراد سلیمیان . کتاب ارزنده ای است که بسیارروان درخصوص رجعت نوشته شده است. از انتشارات بوستان کتاب . کتاب دوم : عصر شکوهمند رجعت است . از آقای محمد رضا اکبری. کتابی است که در آن روایاتی که درخصوص رجعت است به خوبی بررسی شده است . کتاب سوم : رجعت بازگشت بزرگ در هنگام ظهور است . از آقای حسین شهمیری. کتاب چهارم : زیبایی مرگ در کلام عارفان . از آقای محمد جواد شعبانی مفرد.
سوال – در خصوص زمان های توقف در زمان حشر توضیح بفرمایید.
پاسخ – در قرآن در سوره ی معارج خداوند متعال فرموده که ملائکه و روح که کارگزاران حکومت الهی هستند بالا می روند، گویی کار آنها تمام شده است . روز قیامت همان روز محشر است . این یک روز است اما روزی که به تعبیر قرآن به اندازه ی پنجاه هزار سال است . البته می تواند نسبت به افراد متفاوت باشد . در روایتی از امام صادق (ع) است که قیامت پنجاه موقف است که هرکدام هزار سال طول می کشد. در جلد هفت بحارالانوار روایت شده که امام صادق (ع) فرمود : خود شما در اینجا به حساب خود رسیدگی کنید ، قبل از اینکه در قیامت از شما حساب بکشند . در قیامت هر موقف هزار سال است . مرحوم شیخ صدوق قرموده که در هرکدام از این توقف گاه ها یک تکلیفی از تکالیف بررسی می شود . یک موقف مربوط به نماز . یکی مربوط به ذکات است . یکی مربوط به ولایت است . یکی مربوط به صله ی رحم است . یکی مربوط به حق الناس است . که در روایت است اسم آن مرصاد است . مرصاد در آیه ی قرآن نیز آمده است . پیامبر فرمودند : در همین مرصاد که توقفگاهی است که حق الناس را بررسی می کنند ، می دانید مفلس چه کسی است ؟ اصحاب گفتند : مفلس کسی است که پولی نداشته و هزینه های زیادی بر روی دوش او است . پیامبر(ص) فرمودند : نه مفلس کسی است که با کوله باری از خیرات و حسنات وارد موقف مرصاد می شود . اما آنجا طلبکاران او را می آورند . چون حق الناس است و باید از آنها حلالیت بطلبد . در آنجا آنقدر باید از کیسه ی خیرات خود به این طلبکاران بدهد تا او را حلال کنند . همه چون نیاز دارند ، به سادگی فرد را حلال نمی کنند . اگر این کیسه ی خیرات تمام شد ، از گناهان فرد طلبکار برداشته و داخل کیسه ی او می گذارند . مفلس این فرد است که ابتدا با کیسه ای از حسنات وارد شده ، اما الان کیسه ای پر از گناهان دارد . نباید گفت که این مسئله خلاف قرآن است . البته قرآن گفته است که کسی گناه دیگری را بردوش نمی کشد . پس چطور گناه دیگران را بر روی دوش ما می گذارند . این گناه دیگران ، درواقع تاوان عمل خود ما است . ما که در دنیا ظلمی کرده ایم و حالا باید از آن افراد حلالیت بطلبیم . در دنیا می توانستیم با دو کلمه حلالیت بطلبیم . یا از اول مراقب بودیم که حقی از دیگران ضایع نمی کردیم . در قیامت باید حلالیت طلبید، اما کسی پول نیاز ندارد . حسنات هم که تمام شده است . بنابراین باید باری از دوش فرد طلبکار برداریم تا ما را حلال کند . وگرنه باید در این موقف هزار سال باقی بمانیم . یک آیه ی دیگری در سوره ی حج است که گفته زمان روز قیامت هزار سال است . اما در سوره ی دیگری پنجاه هزار سال گفته است . البته اینها با هم منافات ندارد . چون آیه ی سوره ی حج تنها یک موقف را گفته است . گاهی می پرسند مگر سال از گردش زمین به دور خورشید بوجود نمی آید ؟ در قیامت به فرموده ی قرآن ، خورشید و زمین وجود ندارد ، پس این سال چگونه است . جواب در خود آیه آمده است . منظور پنجاه هزار سال، از سال هایی است که شما می شمارید . یعنی مقدار آن طولانی است و اگر شما بخواهید با مقیاس های دنیایی آن را اندازه بگیرید، به اندازه ی پنجاه هزار سال است . از پیامبر(ص) سوال کردند که این مدت خیلی طولانی است . با وجود پنجاه هزار سال دیگر رمقی نداریم که به بهشت برسیم . پیامبر(ص) فرمود: قسم به خدایی که جان من در دست او است . برای یک مومن از خواندن یک نماز واجب کمتر طول می کشد . مومن باید تا آنجا که می تواند نماز اول وقت بخواند . نماز خود را بی جهت قضا نکند . می تواند این پنجاه هزار سال را با نماز کوتاه کند . بنابراین برای شخص مومن سریع می گذرد. افرادی که اهل ولایت هستند ، از ترس روز قیامت در امان خواهند بود . البته اهل ولایت باید تلاش کند . در جایی که مشکل پیدا کردند، ولایت از آنها دست گیری خواهد کرد .

90-08-17

سمت خدا – 17/8/90
آقای عالی
عمری بجز بیهوده بودن سر نکردیم ، تقویم ها گفتند و ما باور نکردیم . در خاک شد صد غنچه در فصل شکفتن، ما نیز جز خاکستری بر سر نکردیم . دل در تب لبیک تاول زد ولی ما ، لبیک گفتن را لبی هم تر نکردیم . حتی خیال نای اسماعیل خود را ، همسایه با تصویری از خنجر نکردیم . بی دست و پا تر از دل خود کس ندیدم ، زان رو که رقصی با تن بی سر نکردیم.
سوال – شما در جلسات قبل از اهمیت دعای عهد و باقی ماندن در عهد با امام زمان عج سخن گفتید . و دل های ما را خیلی مشتاق این دعا و باقی ماندن بر این عهد کردید . اما کسانی که سواد خواندن این دعا را ندارند و یا خانم هایی که در روزهایی از ماه عذر شرعی دارند چکار باید بکنند ؟
پاسخ – در روایتی از امام صادق (ع) است که یکی از دستورالعمل هایی که شخص را لایق همراه بودن با امام زمان عج می کند ، خواندن چهل روز دعای عهد است . روح این دستورالعمل، باقی ماندن در آن عهد است . وگرنه یک چنین نتیجه ی ارزشمندی ، صرفاً با الفاظ و خواندن به دست نمی آید . آن مقام بلند تنها با چهل قرائت به دست نمی آید. باید یک اتفاقی در روح و نفس انسان رخ بدهد . چهل روز پای آن عهد ایستادن است که باعث آن شایستگی ها و لیاقت ها می شود . در این دعا می گوید که خدایا امروز و تا هر زمانی که زنده هستم بر عهد خود باقی می مانم . باید صادقانه چهل روز این کار را بکنیم . درست است که روح این دعا و دستورالعمل باقی ماندن در عهد است . اما امام صادق (ع) می فرمایند که باید چهل روز این دعا را خوانده و بر عهد آن باقی ماند . بنابراین تنها بر عهد باقی ماندن کافی نیست و خواندن این دعا هم موضوعیت دارد . خداوند متعال در قرآن می فرماید : نماز بخوانید برای اینکه به یاد من باشید . در این صورت ممکن است کسی بگوید که در صورتی که روح نماز یاد خدا است ، من همیشه به یاد خدا هستم پس نماز نمی خوانم . به یک درویشی گفتند که چرا نماز نمی خوانی ؟ گفت من یاهو می گویم که پدر نماز است . این حرف اشتباه است . خدا می توانست تنها عنوان کند که ذکر بگویید . اما گفته است که نماز بخوانید . چون پیکره و قالب موضوعیت دارد . به تعبیر دیگر ، خدا ذکری را از ما می خواهد که از این قالب برخواسته و نتیجه ی قالب نماز باشد . روزه و حج هم ذکر است . اما هرکدام از آنها خاصیت خود را دارد . وقتی که گفته می شود برای رسیدن به هدفی خاص این عمل را انجام دهید . بدانید که این عمل هم موضوعیت دارد . بنابراین خواندن چهل روز دعای عهد موضوعیت دارد و نباید کسی آن را ترک کند . اگر کسی سوادی برای قرائت این دعا ندارد ، می تواند از فرد دیگری بخواهد که این دعا را خوانده و او نیز آن را تکرار کند . به مرور هم خود او این دعا را حفظ خواهد شد . اگر فرد همه ی تلاش خود را کرد اما باز هم نتوانست این دعا را بخواند ، در صورتی که بر روی عهد خود باقی بماند ، انشاء الله خداوند متعال آن تفضل را نصیب او خواهد کرد . در مورد خانم ها ، عذر شرعی مانعی برای خواندن دعا نیست . در زمانی که خانم ها عذر شرعی دارند برخی از عبادات مانند نماز خواندن و روزه گرفتن را نمی توانند انجام دهند . یا چهار سوره ی قرآن که سجده ی واجب دارد را نمی توانند بخوانند . ولی بقیه ی عبادات را نباید ترک کنند . یکی از اشتباهاتی که خانم ها در این زمان مرتکب می شوند این است که کلاً خود را از عبادات محروم می کنند . مثلاً قرائت قرآن روزانه ی خود را کلاً ترک می کنند . یا زیارت برخی از جاها که حکم مسجد ندارد را کنار می گذارند . این کار اشتباه است . در رساله ها داریم که مستحب است خانم ها در زمانی که عذر شرعی دارند در محل سجاده ی خود بنشینند و به مدتی که نماز می خوانده اند ذکر بگویند . به این خاطر که عادت عبادتی آنها از بین نرود . چه بسا افرادی بوده اند که چون فاصله ای بین عبادات آنها بوجود آمده ، سرد شده و عبادات خود را ترک می کردند . خواندن دعای عهد و بقیه ی دعاها برای خانم هایی که عذر شرعی دارند هیچ اشکالی ندارد . البته در برخی از رسالات آمده که در این دوران برای خانم ها، خواندن بیش از هفت آیه ی قرآن مکروه است . مکروه بودن یک قاعده ی کلی است که فقهای ما هم ذکر کرده اند . مکروه بودن یعنی اینکه ثواب آن نسبت به زمانی که این عذر را فرد ندارد ، کمتر است . نه اینکه اصلاً فرد دعا و قران نخواند .
سوال – شما گفتید در زمان ظهور امام زمان عج فلسفه ی وجودی شیطان تمام می شود . و شیطان به دست آن حضرت از بین خواهد رفت . اصلاً فلسفه ی وجودی شیطان چه بوده که عمر او در زمان حضرت به پایان می رسد ؟
پاسخ – مقصود از خلقت انسان به عنوان موجود برتر این است که به توحید و بندگی برسد . در صورتی که به توحید و بندگی برسد تمام استعدادهای او شکوفا می شود . و رشد و کمال انسانی در او به طور کامل به فعلیت می رسد . خداوند متعال بندگی را از انسان می خواهد که اختیاری بوده و باعث رشد و شکوفایی استعداد های او شود ، نه بندگی اجباری . خداوند موجوداتی دارد که به اجبار و قهراً بندگی می کنند ، مانند ملائکه . اگر می خواست انسان هم به اجبار بندگی کند نیاز به خلق او نبود ، چون ملائکه بودند . کمال انسان که می تواند او را بالاتر از ملک قرار دهد ، این است که به اختیار عبودیت کند . این مقصود اصلی خداوند از خلقت انسان است . برای اینکه این غرض تحقق پیدا کرده و انسان بتواند انتخاب کند باید دو راه موجود باشد . یکی بندگی و دیگری شیطنت . به همین خاطر خداوند به شیطان اجازه ی فعالیت داده است . که او بتواند در مقابل راه خیری که انبیاء و اولیاء از جانب خدا آورده اند، یک راه دیگری را هم ارائه دهد . به تعبیر مولوی: در جهان دو باند می آید به ضد ، تا کدامین را تو باشی مستعد . نه اینکه خدا دو غرض اصلی دارد ، عبودیت و شیطنت . غرض اصلی عبودیت است . اما چون عبودیت اختیاری است ، طبعاً به شیطان هم اجازه ی فعالیت داده شده است . بنابراین بودن شیطان و دستگاه ابلیس یک غرض تبعی است . وقتی که شیطان به خداوند گفت که به من اجازه بده تا قیامت زنده بمانم . خدا نگفت ، من تا قیامت به تو مهلت می دهم . بلکه فرمود که تا یک وقت معینی به تو مهلت می دهم . در واقع مهلتی که خداوند متعال به شیطان داده ، به خاطر آن غرض اصلی است . به شیطان اجازه داده شده که وسوسه کرده ویک راه شری را ارائه کند . وگرنه بر کسی سلطه نداشته و نمی تواند کسی را به زور منحرف کند . در ضمن عمر او نیز محدود است . اگر انسان ها به واسطه ی رشد خود به عبودیت برسند ، دیگر نیازی به شیطان وجود ندارد . کسانی که در زمان ظهور حضور دارند ، کاری کرده اند که این لیاقت را پیدا کرده اند . یعنی تلاشی انجام داده اند . چون ظهور یک زمینه های جهانی نیاز دارد. بنابراین زمینه هایی را مردم در خود ایجاد کرده اند که این نعمت تام الهی نصیب آنها شده است . درست است که لغزشها و امتحانات ما که در زمان ظهور نیستیم بیشتر و سخت تر است . اما فضیلت انسان هایی که در زمان غیبت بتوانند بر دین خود باقی بمانند فوق العاده است . پیامبر اکرم (ص) فرمود : هر یک از آنها پنجاه برابر اصحابی که در زمان من هستند ، فضیلت دارند . چون دین را مانند آتشی در کف دست خود نگاه داشته اند . بنابراین فضیلت افرادی که در آخر الزمان هستند بیشتر است . در ضمن راه هم بسته نیست . اگر کسی واقعاً مشتاق است که در زمان ظهور ، حاضر باشد . کاری بکند که با افراد رجعتی بازگردانده شود . هرچند ظهور در زمان او رخ ندهد ، اما او در زمان ظهور بازگردانده شود . بنابراین هیچ ظلمی به کسی نشده است .
سوال – اگر در حق کسی که الان از دنیا رفته ،بدی یا ظلمی کرده باشیم . چگونه می توانیم از او طلب بخشش کنیم. و اینکه چگونه می توانیم مطمئن شویم که او ما را بخشیده است ؟
پاسخ – لزومی ندارد که ما به سمت خواب دیدن و اظهار روح برویم و از این طرق متوجه شویم که فرد فوت کرده ما را بخشیده است یا خیر . این طرق اعتبار صد درصد ندارد . بنابراین نیازی نیست که ما از این راه ها حلالیت کسب کنیم . بلکه قاعده و قانون دارد . اگر شما برای شخصی که از دنیا رفته و مدیون او هستید ، هدایایی را بفرستید . برای او استغفار کرده و یا نماز های قضا شده ی او را بخوانید . درست است که نماز و روزه ی شخص متوفی بر پسر بزرگ او واجب است . ولی اگر دیگران هم از باب احسان بخوانند، از گردن او ساقط می شود . شخص متوفی به شدت نیازمند است و ما باید نیاز او را برطرف کنیم . مرحوم قطب راوندی روایتی را آورده است به این مضمون که اموات با صدای حزین، خویشان و آشنایان خود را صدا می زنند ، که خدا شما را رحمت کند ما را فراموش نکنید . برما رحم کرده و از دعا و صدقه بر ما بخل نورزید ، تا خدا هم بر شما رحم کند . پیش از آنکه شما هم مثل ما شده و دست شما از دنیا کوتاه شود . ما هم روزی مثل شما توانا بوده و این زیادی های معاش که اکنون در دست شما است ، در دست ما بود. ولی در راه خدا خرج نکردیم . وحق را منع کردیم . اکنون وبال آن برای ما و نفع آن برای دیگران است . بنابراین اموات در یک چنین موقعیتی التماس می کنند . اگر کاری برای آنها بکنیم معلوم است که از ما راضی می شوند . روایتی از امام باقر (ع) داریم به این مضمون که می شود یک فرزندی زمانی که پدر و مادر او زنده هستند به آنها خوبی و احسان کند . ولی همینکه از دنیا رفتند ، آنها را فراموش کند . دیون و بدهی های آنها را پرداخت نکند . این فرزند با آنکه در زمان حیات والدین مورد نفرین آنها نبوده . اما بعد از مرگ مورد نفرین و عاق آنها قرار می گیرد . برعکس نیزامکان دارد . فرزندی بوده که در زمان حیات پدر و مادر به آنها جفا کرده و عاق والدین بوده است . اما به محض اینکه آنها از دنیا می روند ، گویی تلنگری به او وارد شده است . شروع به خوبی واحسان به آنها کرده و دیونی که به گردن دارند را پرداخت می کند . در این روایت است که این فرزند از نفرین پدر و مادر خارج شده و مورد دعای آنها قرار می گیرد . بنابراین برای اینکه بخواهیم از فرد متوفی حلالیت بطلبیم باید به او خوبی کنیم . لزومی هم ندارد که حتماً به خواب های خود تکیه کنیم .
سوال – لطفاً در خصوص آیات 33 تا 41 سوره ی مبارکه ی روم توضیح بفرمایید.
پاسخ – خداوند متعال در آیه ی چهل و یک می فرماید که فساد و مشکلات و بلاها یی که در عالم دنیا می بینید . بخاطر کارهایی است که خود مردم انجام می دهند . این اعمال آنها است که باعث می شود مجازات شده و نتیجه ی آن را ببینند . در روایتی از امام رضا (ع) است که هرگناهی که اضافه می شود ، یک بیماری جدید اضافه می شود . بنابراین بسیاری از این بلاها بخاطر گناهان است . در ضمن خداوند متعال می فرماید: ما برخی از کارها و گناهانی را که انجام داده اند به آنها باز می گردانیم . و بسیاری از آنها را بخشیده و نادیده می گیریم . اما برخی از گناهان را به عنوان تنبیه به آنها برمی گردانیم که در همین دنیا بیدار شوند . برای اینکه کار به آخرت کشیده نشود . این مسئله بخاطر لطفی است که خداوند به بنده های خود می کند . درروایت داریم که برخی از گناهان هستند که خداوند متعال در همین دنیا کیفر آنها را می دهد . بخصوص این مسئله در مورد ظلم به فرد ضعیف است . امام باقر (ع) فرمود که موقع مرگ ، پدرم امام سجاد (ع) من را در آغوش گرفته و گفت : این وصیت را پدرم در موقع مرگ خود به من گفت و پدر او نیز امیرالمومنین (ع) در موقع مرگ به او گفت . مبادا به کسی که هیچ یاوری جز خدا ندارد ، ظلم بکنید . حتماً خداوند از او پشتیبانی کرده وسریعاٌ در همین دنیا به شما کیفر می دهد . بنابراین یکی ظلم به فرد بی یار و یاور و دیگری قطع رحم ، بخصوص در مورد پدر و مادر است .
سوال – در جلسات قبل شما گفتید که برخی از افرادی که معارف الهی به آنها نرسیده است ، سوال و جواب قبر ندارند . حتی ممکن است مورد عفو خداوند متعال قرار بگیرند . بعد از شنیدن صحبت شما ، من گفتم ای کاش ما هم در یک نقطه ی دورافتاده بودیم . و حرفی از دستورات وآموزه های دین نشنیده بودیم . در نتیجه بدون سوال و جواب قبر مستقیم به بهشت می رفتیم . آیا این آرزوی بدی است یا خیر؟
پاسخ – اصولاً سوال و جواب قبر مربوط به افرادی است که در دنیا یک موضع گیری ضد دینی داشته اند . اعم از اینکه مومن بوده اند و یا کافر بوده اند . مستضعفین که در روایات ما نه مومن هستند و نه کافر ، سوال قبر ندارند . البته این به آن معنا نیست که فشار قبر هم ندارند . چون فشار قبر ابتدا بخاطر آلودگی هایی است که انسان دارد . و دیگری بخاطر تعلقات او به دنیا است . بنابراین اگر کسی به دنیا اعتیاد داشته باشد ، وقتی او را جدا کرده و به عالم ناشناخته ی برزخ می برند، آن فشار و سختی ها را خواهد چشید . این مسئله ربطی به اینکه معارف به آنها رسیده باشد یا خیر، ندارد . فشار قبر مربوط به تعلق و دلبستگی فرد به دنیا است . البته برخی از افراد مانند بچه ها یا افرادی که مجنون هستند از این قاعده مستثنی هستند . چون این افراد دلبستگی ندارند . بنابراین افراد بالغی که حق به آنها نرسیده و حجت بر آنها تمام نشده است ، سوال قبر ندارند. اما دلیلی نیست که فشار قبر هم نداشته باشند . یعنی اینطور نیست که کاملاً بدون سختی و مشکل باشند . از طرف دیگر ، درست است که این افراد به جهنم و محیط غضب خدا نمی روند . اما در برخی از روایات آمده که در اعراف قرار می گیرند . اعراف مکانی است بین بهشت و جهنم. در محیط غضب الهی نیست اما در بهشت هم نیست . به فرض اگر این افراد به بهشت هم بروند ، به درجات پایین و نازل آن وارد می شوند . جایی که از لذت ها و نعمات بهشت که محصول عمل صالح است ، خبری نیست . ما درروایات داریم که زمین بهشت خالی است . خود انسان باید با اعمال و ایمان خود نعمت ها را به آنجا بفرستد. تمام نعمات بهشت ، تجسم اعمال ما است . مستضعفینی که اعمال صالح چندانی ندارند ، زیاد از این نعمات برخوردار نمی شوند . از پیامبر اکرم (ص) نقل شده که بهشت هشت در داشته و جهنم هفت در دارد . یعنی راه ها و اسباب ورود به بهشت هشت چیز است. و راه های ورود به جهنم هفت چیز است . هرکدام از درهای بهشت یک عنوان دارد . باب المجاهدین ، باب المعروف و... یک در مربوط به کسانی است که جهاد کرده اند . یک در مربوط به کسانی است که در این دنیا اعمال صالح انجام داده و امر به معروف کرده اند . یک در مربوط به شاکرین ، یک در مربوط به صابرین و یک در مربوط به روزه داران است . اینها همه مربوط به کسانی است که در این دنیا اعمالی را انجام داده اند . در جلد هشت بحار الانوار یک روایت از امیر المومنین (ع) است که فرمود: بهشت هشت در دارد . یک باب است که انبیاء و صدیقان وارد می شوند . در دومی است که شهدا و صالحین وارد می شوند . پنج در دیگر مربوط به شیعیان و محبین اهل بیت است . یک در هم مربوط به تمام کسانی است که اشهد ان لا اله الا الله می گویند اما ذره ای از بغض اهل بیت در دل آنها نیست . این مسئله در واقع مربوط به مستضعفین فکری است . اصل بهشت با آن نعمت های سرشار مربوط به اهل ولایت است . روایتی از پیامبراکرم (ص) است که می فرماید: وقتی که یک فرد بهشتی می خواهد وارد شود ، در بهشت را که می کوبد . این کوبه از یک یاقوت سرخ است که بر روی یک صفحه ی طلایی کوبیده می شود . وقتی که کوبه روی صفحه خورده می شود ، طنین آن یا علی است. از علامه طباطبایی سوال شد که چرا طنین کوبه ی بهشت یا علی است ؟ ایشان فرمودند: وقتی که یک نفر به در خانه ای می رود ، صاحب خانه را صدا می زند . صاحب و ساقی بهشت ، امیرالمومنین علی (ع) است . پس اصل بهشت و نعمت های سرشار آن مربوط به اهل ولایت است. مستضعفین مقام بالایی ندارند که کسی آرزوی آن را داشته باشد . در ضمن همت مومن نباید کم باشد و این مقدار را از خدا طلب کند . یک نفر از پیامبر(ص) پرسید من را می شناسید ؟ من کسی بودم که در اوایل بعثت زمانی که به طائف آمدید من در خانه ی خود از شما پذیرایی کردم. پیامبر (ص) خیلی او را تحویل گرفته و فرمودند : یک چیزی از ما بخواه . آن مرد گفت: اگر دویست گوسفند و یک چوپان باشد خوب است . پیامبر (ص) سری تکان دادند و خواسته ی او را برآورده کردند . اما بعد فرمودند که چرا همت این مرد اینقدر کم بود؟ چرا همت آن پیرزن بنی اسرائیل را نداشت . خداوند خطاب به حضرت موسی کرد که از مصر به فلسطین برو و جنازه ی حضرت یوسف را هم با خود همراه ببر. آن حضرت گفت که من نمی دانم جنازه ی ایشان در کجا دفن است. فرمودند که از پیرزنی که در مکانی ساکن است بپرس به تو می گوید. البته خداوند می توانست مستقیماً مکان دفن را بگوید اما حکمتی در این قضیه بود . حضرت موسی طبق آدرسی که داده شد ، رفت و آن پیرزن را پیدا کرد . از او پرسید تو می دانی که حضرت یوسف در کدام مکان دفن است؟ گفت: می دانم ولی شرط دارد . شرط آن هم این است که در بهشت من همنشین با شما باشم . حضرت موسی فهمید که این پیرزن خیلی با معرفت است . پیامبر (ص) فرمود که چرا این مرد فقط دویست گوسفند و یک چوپان از ما خواست . چرا همت آن پیرزن را نداشت . همت مومن باید اینگونه باشد . همنشینی با اهل بیت را آرزو داشته باشد نه مقام مستضعفین را .
سوال – شما درجلسه ی قبل گفتید که همه ی ائمه و مخصوصاً امام زمان عج چون انسان های کاملی هستند باید کامل ترین مرگ که شهادت است را درک کنند . آیا این اتفاق در مورد پیامبر اکرم (ص) هم افتاده است یا خیر؟ چون ما بیشتر لفظ رحلت را در مورد ایشان می شنویم .
پاسخ – درست است که ما معمولاً در مورد پیامبر(ص) کلمه ی رحلت را بکار می بریم . اما طبق همان قاعده ی کلی انسان کامل در همه چیز، از جمله در نوع مردن کامل ترین است. بالاترین نوع رحلت و کوچ از این دنیا به تعبیر امیرالمونین (ع) در نهج البلاغه ، شهادت است . پیامبر اکرم (ص) هم طبق گفته ی تاریخ نویسان و همینطور روایات به شهادت رسیده اند . یعنی بیماری که باعث شد پیامبر(ص) از دنیا بروند ، مسمویت بود . آن هم بخاطر غذای مسمومی بود که در خیبر فردی برای ایشان آورده بود . از امام صادق (ع) است که پیامبر(ص) در روز خیبر مسموم شدند . خود پیامبر(ص) درروزی که به بستر بیماری افتادند فرمودند: آن چیزی که پشت من را امروز شکست و من را زمین گیر کرد ، غذایی بود که در خیبر خوردم . هیچ پیامبر و جانشین پیامبری نیست مگر اینکه شهید شود . این لفظ رحلت اعم است می تواند می تواند شهادت و یا فوت باشد . ولی ما باید به آن قاعده ی انسان کامل توجه کنیم.

90-08-15

سمت خدا – 15/8/90
آقای عالی
نماز صبح سبکباری ، به سکر اشهد ان رویت. نماز مغرب مشتاقی ، به شوق حی علی مویت . به شرب خمر گرفتارم ، شراب چشم خمارت را . اسیر جذبه ی محرابم ، به طاق هشتی ابرویت . دو چشم معجزه بر دوشت ، صفا و مروه ی حیرانی است . دویده هاجر چشمانم ، به شرق زمزم گیسویت . بخواب و در دل بی تابم ، شکوه موسم حج را باش . طواف حاجی دستانم ، به گرد کعبه ی گیسویت . چه شام ها که نخوابیدند ، زدست من که نخوابیدم . چه عذرها که بدهکارم ، به مردمان سر کویت . چه می شود که شبی من هم ، وضو بگیرم از این چشمه . که آسمان پرو بالی شست ، در انبساط پرستویت .
سوال – آیا رجعت و بازگشت برخی از اموات به دنیا در آخر الزمان در هنگام ظهور ، منافاتی با قرآن ندارد؟ چون در قرآن داریم که زمانی که هنگام مرگ مجرمان و انسان های فاسد فرا می رسد از خداوند درخواست رجعت به دنیا را می کنند . خداوند در جواب آنها می فرماید که هرگز رجعتی در کار نیست . و شما در برزخ باشید تا زمانی که قیامت فرا برسد.
پاسخ – شاید در ابتدا به نظر برسد رجعت و بازگشت برخی از اموات به دنیا در زمان ظهور ، با بعضی از آیات قرآن منافات داشته باشد. ولی اگر عمیقاً مطالعه کنیم متوجه می شویم که کدام رجعت در قرآن رد شده و خداوند متعال فرموده که هرگز رجعتی در کار نخواهد بود . در واقع این رجعت با رجعتی که قرآن در خصوص آن صحبت کرده هیچ منافاتی ندارد . عقیده به رجعت یک عقیده ی قرآنی است . در قرآن هفتاد و شش آیه در خصوص رجعت داریم . حتی دربرخی از موارد خداوند نمونه های صریحی را ذکر کرده که اموات از عالم برزخ به عالم دنیا بازگشته اند . در آیه ی دویست و پنجاه ونه سوره ی بقره داستان حضرت ارمیای پیامبر ذکر شده است . آمده که صد سال خداوند او را میراند ، سپس زنده کرده و به عالم دنیا باز گرداند. یا مردگانی که توسط حضرت عیسی (ع) زنده می شدند . که نه تنها مسلمین بلکه مسیحیان این مسئله را قبول دارند . صریحاً در برخی از این آیات خداوند می فرماید که برخی از مردگان به عالم دنیا بازگشته و زندگی کردند . بنابراین تعجب برانگیز است که چرا برخی از مردم این مسئله را انکار کرده و یا حتی قابل هضم نمی دانند . اگر پذیرش این مسئله مشکل بوده و یا امکان نداشت ، خداوند در قرآن این مسئله را عنوان نکرده و نمونه های صریح آن را بیان نمی کرد . بنابراین عقیده به رجعت، یک مسئله ی قرآن است و پشتوانه ی عقلی دارد . اگر کسی عمق رجعت را متوجه شود ، در واقع تجلی و جلوه ی امامت در آخر الزمان را در می یابد . بنابراین ما باید به این رجعت عقیده پیدا کنیم . در ضمن این رجعت با آن آیه ای که خداوند فرموده هیچ رجعتی در کار نیست، منافات ندارد . در آیه ی نود و نه و صد سوره ی مومنون خداوند متعال فرموده : زمانی که چشم برخی از گناهکاران ، مجرمین و کفار به حقایق عالم آخرت باز می شود . به این خاطر که در زمان مرگ ملائک عذاب را با چهره های عبوس و خشن می بینند و از طرف دیگر جایگاه آخرتی خود را اجمالاً مشاهده می کنند . در ضمن هواهای نفس و شهوات آنها نیز فروکش کرده و شعور آنها کاملاً فعال و بیدار شده است . یک دفعه یک ندامت و پشیمانی عمیق آنها را در بر گرفته و احساس حقارت از عمر بر باد رفته می کنند . در نتیجه اظهار پیشمانی کرده و می گویند خدایا ما را باز گردان تا جبران کرده و عمل صالح انجام دهیم . خداوند متعال می فرماید : اصلاً . این درخواست در این زمان بی مورد است. چون چشم این افراد به یک حقایقی باز شده و از روی ترس این حرف ها را می زنند . وقتی که آنها به دنیا بازگردند ، باز هم با نفس برگشته و همان هواهای نفس و خباثت ها را دارند . در آیه ی دیگر خدا می فرماید : اگر اینها را بازگردانیم باز هم به همان کارهای خود می پردازند . این افراد دروغ می گویند که ما را بازگردان ، ما خوب می شویم . بنابراین خداوند رجعتی را مردود می داند که به درخواست خود کفار و فاسقان و به هدف اصلاح باشد . چون این هدف دروغین است . اما در آخر الزمان ، کفار نه به اختیار ، بلکه به اجبار باز گردانده می شوند . نه برای اصلاح و عمل صالح ، بلکه برای انتقام و ذلت . سوماً این هدف یک هدف دروغین نیست بلکه کاملاً درست و راست است . چون با این رجعت این افراد ذلت دیده و انتقام ظلم هایی که کرده اند کاملاً از آنها گرفته می شود . بنابراین رجعتی که در قرآن رد شده ، رجعت به اختیار کفار است . رجعتی که ما اعتقاد داریم ، رجعت اجباری بوده و به هدف عذاب و انتقام است . رجعتی که قرآن مردود دانسته ، رجعت به هدف اصلاح است . این هدف دروغین است ، چون خدا می فرماید اصلاً این افراد اصلاح پذیر نیستند. پس چیزی را که قرآن رد کرده ، ما نیز مردود می دانیم و شکی در آن نیست .
سوال – شما می گویید که در رجعت ، سران کفر و ذلالت برای دیدن ذلت و انتقام به دنیا بازگردانده می شوند . حال با توجه به اینکه این افراد عالم برزخ و عذاب های آن را دیده و حقانیت راه پیامبران برای آنها واضح شده است . اگر این افراد به دنیا بازگردانده شوند ، فرصتی پیدا می کنند که توبه کرده وگذشته ی خود را اصلاح کنند . در نتیجه بجای اینکه به ضرر آنها باشد کاملاً به نفع آنها است .
پاسخ – اولاً آنطور نیست که هرکسی که چشم او به حقایقی باز شده باشد ، دست از باطل خود بردارد . و به سمت حق رفته و ایمان بیاورد . بنابراین نباید فکر کرد چون کفار صحنه های حقیقت را دیده اند ، وقتی به دنیا بازگردانده می شوند ، ایمان می آورند . ما در طول تاریخ افراد زیادی را داشته ایم که با اینکه حقیقت را دیده بودند بر باطل خود پافشاری می کردند . و لجوجانه بر باطل اصرار می کردند . کم نبودند کسانی که معجزات پیامبر و انبیاء را می دیدند و می فهمیدند که این کارها مربوط به بشر نیست ، اما می گفتند همه ی اینها سحر است . بعد از غدیر خم که پیامبر (ص) ، حضرت علی (ع) را نصب کردند ، شخصی نزد ایشان آمده و گفت : این جوان را که نصب کردی از جانب خود تو بود یا از جانب خدا ؟ پیامبر (ص) فرمودند : از جانب خدا . این فرد گفت : خدایا اگر این از طرف تو بوده و حق هم بوده ، یک عذاب بفرست که من از بین بروم . من طاقت این مسئله را ندارم . از این هم بالا تر مگر شیطان عالم ملائکه و معجزات انبیاء را ندیده است ؟ مگر به حق آگاهی ندارد ؟ اما دست از شیطنت خود بر نمی دارد . کسانی که با رجعت باز می گردند سران کفر و ذلالت هستند . یعنی کسانی که آنقدر لجوج بوده اند که با انبیاء ، اولیاء و معصومین مخالفت می کردند . این افراد کسانی هستند که نفس آنها در خباثت و لجاجت شکل گرفته است . چون ذات آنها به شکل دیگری است ، زمانی که به دنیا باز گردانده می شوند، بازهم به همان شیطنت خود ادامه می دهند . بنابراین این افراد وقتی باز گردانده می شوند ، توبه نمی کنند . حتی اگر توبه هم بکنند، توبه ی آنها پذیرفته نیست . چون در بسیاری از آیات و روایات قرآن آمده که توبه ی فرد تا زمانی مورد قبول واقع می شود که چشم او به عالم حقیقت بازنشده است . به محض اینکه چشم فرد به عالم آخرت باز شد ، دیگر توبه پذیرفته نیست . توبه زمانی باعث رشد و تکامل فرد شده و برای او فایده و ارزش دارد که از روی اختیار باشد . یعنی با اختیار، حق را انتخاب کرده باشد . اما زمانی که چشم انسان به حقایقی از جانب عالم غیب باز می شود ، از روی اجبار و ترس توبه می کند . این مسئله دیگر ارزش نداشته و باعث رشد نمی شود . فرعون هم در لحظه ی آخر توبه کرد . به تعبیر قرآن فرعون موقع غرق گفت که من به خدای بنی اسرائیل ایمان آوردم . خداوند متعال در جواب او فرمود : الان دیگر ارزشی ندارد . این از روی میل به حق و انتخاب حقیقت نیست که باعث رشد شود . هرکسی هنگام ترس از روی اجبار این حرف ها را می زند . خداوند متعال از اینکه رحمت و مغفرت او شامل حال کسی شود ، هیچگاه بخل ندارد . چه در دنیا و چه پس از دنیا . همیشه رحمت خدا واسعه است . اما هنگامی که شخص عالم آخرت را می بیند و دار دنیا بسته می شود ، زمان عمل کردن او تمام می شود . دار عمل ، دار دنیا است . مانند یک بطری در بسته که در اقیانوس انداخته شود . آب بی نهایت است اما چون بطری در بسته است ، آب را جذب نمی کند . رحمت خدا بی نهایت است ، اما زمانی که مرگ شخص فرا رسیده و آن طرف را می بیند ، دار او بسته شده و عمل تمام می شود . بنابراین اینطور نیست که مغفرت خدا شامل حال او نشود بلکه این فرد دیگر نمی تواند مغفرت خدا را جذب کند . در رجعت ، آن فردی را که باز می گر دانند در واقع بطری در بسته است . یعنی آن فردی که به دنیا آورده می شود ، فردی است که آخرت را دیده است . اولاً این فرد چون در خباثت و لجاجت شکل گرفته ، توبه نمی کند . ثانیاً اگر هم توبه کند ، این توبه پذیرفته نیست و ارزشی ندارد . چون خود او نمی تواند رحمت را جذب کند . در زیارت آل یاسین یک فرازی دارد که از آیه ای به این مضمون اختباس شده است : رجعت شما حق بوده و جای شکی در آن نیست . زمانی باز می گردید که ایمان آوردن فردی که قبلاً ایمان نداشته به درد او نمی خورد . توبه در زمان رجعت از جانب کفار مورد قبول نیست.
سوال – شما گفتید بعد از شهادت امام زمان (عج) اولین امامی که رجعت می کند ، امام حسین (ع) است . این امام غسل و نماز به حضرت را به عهده دارد . اصلاً مگر امام زمان (عج) شهید می شوند ؟ چطور در زمانی که جهان پر از عدل و داد است ، ظلم ریشه کن شده و شیطان هم از بین رفته است . شخص ظالمی پیدا می شود و حضرت را به شهادت می رساند .
پاسخ – ما تنها یک روایت داریم که به طور خاص از شهادت امام زمان (عج) اسم برده است . ولی سند این روایت ضعیف است . بنابراین زیاد نمی توان به این روایت تکیه کرد . اما روایات زیادی داریم که به طور عمومی گفته است که همه ی ائمه شهید می شوند . گفته شده هیچیک از ما اهل بیت نیست که یا با شمشیر کشته شده و یا مسموم شده و به شهادت نرسیده باشد . به طور اصولی نیز باید همینطور باشد . امامان ما در همه چیز الگو هستند . از جمله در مرگ ایشان ، چون کامل ترین مرگ شهادت است . در خطبه ی 123 نهج البلاغه آمده است که شرافتمندانه ترین نوع مرگ شهادت است . پیغمبر (ص) در یک روایت معروف فرمودند که هر عمل صالحی که انجام دهید ، بالاتر از آن یک عملی وجود دارد . تا شهادت که بالاتر از آن دیگر چیزی وجود ندارد . آیا امکان دارد ائمه که لایق ترین انسان ها بوده اند، این بالاترین را نداشته باشند ؟ مرگ هرکسی به شکل زندگی او است . وقتی زندگی آنها پاک ترین و با فضیلت ترین بوده است ، مرگ آنها نیز بافضیلت ترین است . لذا در بسیاری از دعاها ائمه درخواست شهادت کرده اند . در دعایی که در ماه رمضان خوانده می شود ، امام صادق (ع) اینگونه دعا می کردند: خدایا وفات من را قتل در راه خود قرار بده . در مجلس ابن زیاد ، زمانی که او امام سجاد(ع) را تهدید به قتل کرد . ایشان فرمود : من را تهدید به قتل می کنید . مگر نمی دانید که قتل و کشته شدن عادت ما بوده وشهادت مایه ی افتخار ما است ؟ حضرت زینت (س) در خطبه ای که در سفر اسارت خواندند ، فرمودند : خدارا شکر که آغاز کار ما را سعادت و پایان کار ما را شهادت قرار داده است . پس طبق همین روایات عمومی به خوبی می توان متوجه شد که همه ی ائمه از جمله امام زمان عج به شهادت می رسند . در اصول کافی هم این روایت آمده است که امام زمان عج فوت کرده و امام حسین (ع) ایشان را غسل داده و نماز می خوانند . البته در این روایت کلمه ی موت آمده که اعم از شهادت و یا مرگ طبیعی است . ما از روایات دیگر باید استخراج کنیم که این موتی که در این روایت در خصوص امام زمان عج گفته شده در واقع همان شهادت است . درست است که در زمان امام زمان عج ظلم اجتماعی وجود ندارد . چون حکومت عادلانه است ، کسی نمی تواند به طور گسترده به جامعه ظلم کند . و شیطان هم به عنوان یک دشمن بیرونی که باعث لغزش و انحراف انسان ها می شود از بین رفته است . فلسفه ی وجودی شیطان این است که برای رشد انسان ها یک دو راهی درست کند . یک راه را انبیاء درست کرده اند که راه خیر است . و یک راه را نیز شیطان درست می کند که راه شر است . خود انسان باید خوبی و حق را انتخاب کند تا باعث رشد او شود . بندگی اختیاری باعث رشد انسان می شود نه بندگی اجباری . در زمان ظهور امام زمان عج ، جهان بندگی را انتخاب کرده است . چون انتخاب کرده ، دیگر نیازی به دوراهی وجود ندارد . بنابراین فلسفه ی وجودی شیطان دیگر تمام شده است . در نتیجه عمر شیطان به پایان رسیده و طبق روایات توسط امام زمان عج از بین می رود . وقتی که شیطان از خدا خواست که من را تا قیامت فرصت بده . خداوند نگفت من این کار را می کنم. بلکه فرمود : تا یک زمان معینی به تو فرصت می دهم . در روایات داریم که این زمان معین ، زمان ظهور است . اما در این زمان ، نفس و دشمن درونی از بین نرفته است . درست است که نفس تربیت شده و از جهت گناه ، میل نفس به صفر می رسد . ولی صفر نمی شود . نفس و شیطان دو وجود مستقل هستند . شیطان در بیرون است. اما نفس در درون انسان است . خود نفس ، دارای امیال و تاخت و تازهایی است . در زمان امام زمان عج، شیطان از بین رفته اما نفس هنوز وجود دارد . تا زمانی که عالم دنیا وجود دارد ، امتحان هم است . بنابراین هوای نفس وجود دارد ، اما آنگونه نیست که ظلم گسترده ای به دیگران بکند . ظلم های فردی وجود دارد . در نتیجه امکان اینکه یک انسان ظالمی باشد که به حضرت ضربه زده و ایشان را به شهادت برساند، وجود دارد .
سوال – در خصوص آیات 14 تا 26 سوره ی مبارکه ی روم توضیح بفرمایید.
پاسخ – در این آیات شریفه ، خداوند متعال یک تعدادی از نشانه های خود را بیان کرده است . به این مضمون که از آیات و نشانه های خدا همسران شما است که در نزد آنها آرامش پیدا می کنید . از آیات و نشانه های خدا خواب است . رعد و برقی است که نشانه ی آمدن باران است . یک چیزهایی را خداوند برای خود نشانه گرفته است که هر روز ما با آنها سرو کار داریم . خدا پنهان نیست . به قول عالم بزرگواری می گفت : خیلی از افراد به دنبال معجزه می گردند ، کجای عالم معجزه نیست . ولی لطافت لازم است تا انسان همین چیزهایی که همیشه در اطراف او است را ببیند . فردی در زمان امام صادق (ع) بود که خدا را قبول نداشت . یک بار نزد امام صادق (ع) آمده و گفت این خدایی که شما می گوید چرا اینقدر واسطه فرستاده است ؟ چرا با پیامبران و کتب با مردم سخن گفته است ؟ می توانست مستقیم خود را نشان داده و مسئله را حل می کرد . امام فرمودند : مگر پنهان است ؟ تو با دست جلوی چشم خود را گرفته و خورشید را نمی بینی . در این حالت تقصیر از خورشید نیست . به قول امام حسین (ع) که در دعای عرفه می فرماید : چه زمانی پنهان شدی که نیاز به دلیل داشته باشی تا تو را نشان دهد ؟ غایب نگشته ای که شوم طالب حضور ، پنهان نبوده ای که هویدا کنم تو را . با صد هزار جلوه برون آمدی که من، با صد هزار دیده تماشا کنم تو را . لذا قرآن در تمام این موارد می فرماید: اینها آیاتی است برای کسانی که عقل ، فکر و هوش دارند . از همه ی اینها می توان خدا را دید .
سوال – روز عرفه چه روزی است و چکار کنیم که نهایت استفاده را از آن ببریم؟
پاسخ – اگر ما می توانستیم ارزش این روز را فهمیده و باور کنیم ، یک لحظه از آن را از دست نمی دادیم . روز عرفه یکی از روزهای رحمت ویژه و خاص الهی است . در این روز شیطان خیلی خشمگین است . چون آغوش خدا باز است ومشتاق هر کسی است که به هر بهانه ای بازگردد . برای اینکه عظمت روز عرفه تا حدی درک شود یک روایت از امام صادق (ع) می خوانم . همگی ما برای ماه رحمت ، ماه رمضان را مثال می زنیم. که در شب های قدرآن ، صفحه ی زندگی عده زیادی از انسان ها از شقاوت به سعادت رقم می خورد . امام صادق (ع) فرمود: اگر کسی با وجود ماه مبارک رمضان به این اقیانوس وارد شده و تشنه بازگشت ومورد مغفرت واقع نشد . دیگر نمی تواند جبران کند مگر در روز عرفه . یعنی یک روز در مقابل یک ماه است . ایشان نفرموده اند مگر کسی که صحرای عرفات را درک کند . بلکه فرموده اند این روز را درک کند . یعنی حتی اگر فرد در صحرای عرفات هم نباشد ، اما بتواند این روز را درک کند . این یک روز جبران آن یک ماهی است که از دست داده است . روز عرفه سه یا چهار عمل مهم دارد . غسل و روزه در این روزسفارش شده است . اما مهمتراز همه دو عمل است . یکی دعا و دیگری زیارت امام حسین (ع) است . امام صادق (ع) فرمودند که روز عرفه روز دعا است . مرحوم ملکی تبریزی می فرماید: با اینکه روزه در روز عرفه با توجه به روایات ، کفاره ی نود سال است . اما اگر باعث ضعف کسی می شود و باعث می شود که نتواند دعا کند ، روزه نگیرد. حتماً لازم نیست که کسی در مراسم دعا شرکت کرده و در جمع باشد. و حتماً دعای خاص امام حسین (ع) که در مفاتیح است را بخواند . هر دعایی بکند فرقی نمی کند . امام صادق(ع) فرمود : هرچه دلتان می خواهد بگویید فقط دعا کنید . یعنی فقط ارتباط خود را باخدا برقرار کنید . اگر شما خدا را بخواهید ، معلوم می شود که خدا طالب شما بوده است . گر خدا خواهد که ما را یاری کند ، میلمان را جانب زاری کند . خدا هر کسی را طلب کند ، در این روز به دعا و اشک می نشیند . یک جوانی سابقه ی خوبی نداشت اما مکه نصیب او شد . زمانی که وارد مسجد الاحرام شد و دید سیل جمعیت پروانه وار به دور خانه خدا می چرخند . بغض گلوی او را گرفت . اما چون سابقه ی خوبی نداشت ، وقتی خواست با خدا صحبت کند اینطور گفت : خدایا من خیلی بلد نیستم با تو صحبت کنم . در تهران وقتی نخود و لوبیا می خرند با نخاله ها و آشغال ها در هم می خرند . ما را هم با این حجاج خوب خود در هم قبول کن . این دعا ها خیلی زیبا است . انسان با زبان خود هم می تواند دعا کند . اما اگر کسی توفیق پیدا کرد ، بهترین دعای این روز، دعای اباعبدالله الحسین در صحرای عرفات است . این دعا طولانی است اما یاران امام حسین (ع) می گفتند که ایشان از ابتدا تا انتهای دعا اشک می ریختند . این دعا یک دوره توحید است . اگر حتی کسی فقط ترجمه ی آن را هم بخواند و توجه داشته باشد یک دوره خدا شناسی را گذرانده است . دعای کسانی است که نعمت های خدا را می بینند . امام حسین (ع) با تمام وجود می گوید: خدایا ، با گوشت ، خون ، رگ و تمام اعضاء بدن خود اگر بخواهم شکر یک نعمت تو را بگویم ، نمی توانم . یعنی این دعا انسان را به شکر ، حمد وخضوع در مقابل خدا وا می دارد . بخصوص دعا برای دیگران را فراموش نکنید . در اصول کافی آمده که من در عرفات بودم و شاگرد امام کاظم (ع) را دیدم . نزد ایشان رفته و دیدم که با چه حالی اشک می ریزد . مزاحم او نشدم . وقتی که مراسم تمام شد به دنبال او رفتم . به او گفتم خیلی حال خوشی داشتید . گفت: ابراهیم ، امروز یک دعا برای خودم نکردم . از مولای خود امام کاظم (ع) شنیدم که فرمود: اگر کسی برای برادر دینی خود در پشت سر او دعایی بکند ، صد هزار برابر به خود او بازمی گردد. من نخواستم صد هزار را از دست داده و یکی بگیرم . بنابراین برای یکدیگر دعا کنیم تا صد هزار را بدست بیاوریم . امام صادق (ع) فرمود که خدا اول به زائرین امام حسین (ع) نگاه می کند ، بعد به صحرای عرفات. چون اگر مکه ای است ، زمرم ، صفا و مروه و منایی است به برکت کربلای امام حسین (ع) است . ما می توانیم زیارت امام حسین (ع) را از راه دور بخوانیم . در هر مناسبتی چه در عید و چه در عزا گفته شده که اول به سراغ زیارت امام حسین (ع) بروید . چون ما هرچه داریم به برکت آن سری است که به بالای نیزه ها رفت .
امیدوارم به حق ابا عبدالله (ع) امروز همه ی ما را مشمول لطف و عنایت های خاص خود که به بندگان خوب خود عطا می کند ، بفرماید

90-08-08

8/8/90
خدا فرمود : ای فرزند آدم بندگی کن هرچه به من نیازمندیم و گناه کن هر چه بر آتش شکیبایی ، از دنیا بهره بردار هر قدر در آن خواهی ماند و برای آخرت توشه برگیر هرقدر در آن می مانی ، اگر از آتش همان قدر بیم داشتی که از فقر بی نیازت می ساختم ، از راهی که به گمان تو نمی رسود و اگر به بهشت همان قدر دل می بستی که به دنیا ، تو را خوشبخت می کردم چنان که در خاطرت نمی گنجد .
سوال – در مورد دوران رجعت توضیحاتی بفرمایید .
پاسخ – رجعت یکی از عقاید مسلم و زیبای شیعیان است . در آخر الزمان در هنگام ظهور ولی عصر گروهی از عالم برزخ به دنیا برمی گردند که آنها دو دسته هستند . یک دسته مومنین خالص و یک دسته کفار خالص و سران ضلالت و گمراهی که در طول تاریخ باعث گمراهی شده اند . مومنین خالص کسانی هستند که در دنیا استعداد سرشاری داشتند ولی بخاطر موانع بیرونی استعدادهایشان شکوفا نشد . پس اینها بر می گردند تا ظلمی به آنها نشود و در تشکیل حکومت ولی عصر کمک کنند . سران کفر و الحاد هم برگردانده می شوند تا طعم ذلت و خواری را در همین دنیا ببینند و در همین دنیا انتقام ظلم ها از آنها گرفته بشود . سنگین ترین انتقامی که از آنها گرفته می شود و باعث رنج آنها است این است که حکومت دینی را می بینند . از جهت عقلی هیچ مانعی نیست که رجعت اتفاق بیفتد. در تاریخ به شهادت قرآن رجعت های مکرری رخ داده است . پس امکان بوجود آمدن رجعتی در انتهای تاریخ وجود دارد . بسیاری از آیات قرآن پستوانه ی این عقیده ( رجعت ) است . کتاب شیعه و رجعت نوشته ی آقای شاه میر ولد است که در آن 76 آیه قرآن که در مورد رجعت است را تفسیر کرده اند . در مورد رجعت ما شش صد روایت داریم . پس این عقیده پشتوانه های محکمی دارد. همه ی ما می دانیم که امام زمان (عج) ظهور خواهد کرد . در ضمن می دانیم که آمادگی های خود مردم است که باعث می شود آن عدالت پرور بیاید و با آمادگی و لیاقت های مردم این حکومت جهانی برقرار بشود . مانع تشکیل حکومت از طرف امام زمان (عج) نیست بلکه مانع از طرف مردم است . ما هنوز ظرفیت آن عدالت را نداریم . در روضه ی کافی نقل شده است که از امام بافر (ع) سوال شد که دولت فرج شما چه موقع تشکیل خواهد شد ؟ امام زمانه را به سه دوره تقسیم کرده اند . زمانه ی گرگ ، میش و ترازو . زمانه ی گرگ زمانی است که گرگ صفتی حاکم می شود و زمانی است که قلدران چپاول می کنند و در آن زمان حق ما اهل بیت غصب می شود . دوره ی میش که مردم آرام تر می شوند و ظلم را می فهمند ولی تلاش برای مقابله با آن ندارند . زمانه ی ترازو که مردم علیه ظلم تلاش می کنند و خواهان عدالت می شوند که در این دوره ظهور رخ می دهد و دولت ما اهل بیت تشکیل می شود. در واقع در دوره ی سوم مردم خودشان را عوض کرده اند . مشکل از ماست و ما باید به سمت مهدویت برویم و آمادگی ظرفیت آن حکومت را داشته باشیم . حضرت زهرا فرمودند : امام مثل یک کعبه می ماند که مردم باید به سمت آن بروند و او خودش را به مردم تحمیل نمی کند . در دعای فرج ما می خواهیم برای حجت بن الحسن در این زمان و در هر لحظه سرپرست او و یاور او باش تا او بیاید و با رغبت مردم ، در زمین مستقر بشود . پس مردم باید در مقیاس جهانی آمادگی حکومت ولی عصر را داشته باشند . در ضمن تا آمادگی اجتماعی بوجود نیاید امام ظهورنمی کند حتی اگر آمادگی های فردی وجود داشته باشد . بزرگانی همچون سید بن طاوس ، سید بحرالعلوم و امام خمینی از نظر فردی مشکلی نداشتند ولی ظهور رخ نداد زیرا جامعه ی جهانی باید یکسری آمادگی هایی را داشته باشد . اگر عقیده به رجعت نباشد ممکن است که بعضی از افراد دچار ناامیدی و سرخوردگی بشوند. مثلا بگویند که به فرض من خوب باشم و عظمت فردی داشته باشم ، ظهور امام نیاز به عظمت اجتماعی دارد و آن دست من نیست و ممکن است که پاکی خودش را از دست بدهد اما اگر کسی عقیده به رجعت داشته باشد می گوید به فرض که اجتماع آمادگی ظهور را نداشته باشد ولی همین که من آماده باشم در هنگام ظهور هستم حتی اگر ظهور در زمان من نبود، من می توانم در زمان ظهور باشم . پس اگر یک فرد هم خوب بشود تاثیری در جامعه می گذارد . اگر تو خوب باشی، می توانی در زمان رجعت جزو افراد آن زمان باشی . عمده شرط این که انسان در لیست رجعتی ها باشد ، این است که بر عهدش با امامش باشد . داریم که اگر کسی چهل صبح دعای عهد را بخواند نه فقط قرائت کند و بر عهدش وفادار باشد ، جزو یاران امام زمان (عج)خواهد بود . کارهای ما باید با رضایت امام زمان (عج) که همان رضایت خدا هست باشد . در دعای آل یاسین داریم که حق آن چیزی است که شما رضایت دارید . پسند و ناپسند شما ،پسند و ناپسند شماست . سعی کنیم که یک روز غفلت نداشته باشیم و بر عهد خودمان بمانیم . عده ای بودند که عمری غفلت نداشتند . اگر ما یک روز این کار را انجام دادیم و لذت آنروز را چشیدیم قطعا کار ما تداوم خواهد داشت . شاگردان مرحوم رجبعلی خیاط می گفتند که ایشان عمری نفس نمی کشید بدون یاد امام زمان(عج) و ذکرش او بود و به دوستانش تدکر می داد که چیزی جز خود او نخواهید . گفت طلب کن ز دوست هر چه تو را آرزوست ، چون همه هستی از اوست گفتم : دوست ، دوست . ایشان همیشه صلواتش با عجل فرجهم بود و روایت داریم که کسی که صلواتش این جوری باشد لایق امام زمان (عج) می شود . امام صادق (ع) می فرمایند : اگر کسی صلوات کامل بفرستد (با عجل فرجهم )این لایق مهدی ما خواهد بود . ایشان در اواخر عمر می گفت که در آمادگی سعی بکنید حتی اگر در آمادگی از دنیا بروید . اگر کسی در راه و به یاد او باشد حتی اگر ظهور را درک نکند لیاقت رجعت را پیدا می کند . ایشان به دوستانش می گفت که اگر امام زمان (عج) را دیدید سلام من را به او برسانید و بگویید که گدایی دائم حرف از شما می زد . عقیده ی رجعت می تواند امید و نشاط را در فرد ایجاد بکند .
سوال – آیا بازگشت سران کفر و مومنین خالص در دوره ی رجعت اختیاری است ؟
پاسخ – سران کفار را برای عذاب برمی گردانند و شکی نیست که هیچ مجرمی با اختیار خودش پای چوبه ی دار نمی رود. آنها را بر می گردانند که خواری و ذلت را در دنیا بچشند . بنابراین آنها با اجبار به دنیا برمی گردنند . چون رجعت بر اساس لطف خاص خداست و خدا خواسته که آنها به دنیا بیایند و تکامل پیدا بکنند و در تشکیل حکومت شریک باشند ، این اجباری نیست . امام صادق (ع) فرمود : وقتی مهدی ما قیام می کند ، در عالم قبر به سراغ مومنین می روند و می گویند که صاحب تو در دنیا آمده است ، اگر می خواهی به او ملحق بشوی بلند شو و اگر می خواهی در نعمت بهشت برزخی بمانی بمان . کدام مومن خالصی است که لطف خدا را پس بزند ؟ در آخر کتاب سیاحت غرب نوشته ی مرحوم آقا نجفی سیر آخرتی خودش را نوشته که به رجعت ختم می شود می نویسد :در یکی از منازل آخرتی حضرت علی اکبر و حضرت ابوالفضل به بازدید من آمده بودند بخاطر زیارت هایی که در دنیا برای آنها رفته بودم . من دیدم که آن دو بزرگوار مسلح هستند و سوال کردم که چرا آنها مسلح هستند ؟ گفتند که آنها آماده ی رجعت هستند . صحنه ی دیگر که به آقانجفی نشان دادند چهره ی حضرت علی اصغر بود در حالیکه زیر گلویش یک خط سرخی بود . ایشان سوال کردند که این خط سرخ برای چیست ؟ گفتند که این نشانه ی مظلومیت است تا وقتی که منتقم آنها بیاید و انتقام تمام ظلم ها را بگیرد . آقا نجفی می گوید که وقتی من این دوصحنه را دیدم حال و هوای من برگشت و با اینکه در بهشت برزخی بودم دیگر این لذتها برایم جلوه ای نداشت و با خودم می گفتم که مرده باد عاشقی که از رنگی معشوق خودش نداشته باشد. در بهشت همه ی بهشتی ها و در راس آنها رسول خدا واهل بیت دست بردعا برداشتند و برای فرج دعا کردند . بعد به ما خبر دادند که مهدی در دنیا آمده است و هر کس می خواهد سر از قبر بلند کند .
سوال – آیا رجعت به دوران قبل از اسلام هم اختصاص دارد ؟
پاسخ - ما هیچ دلیلی نداریم که رجعت اختصاص به افراد بسیار مومن یا بسیار کافر در دوره ی اسلامی داشته باشد . ما دلایلی داریم که رجعت برای طول تاریخ است . در روایات قید مسلمان بودن دیده نمی شود. در زمان حضرت موسی هم مومنین خالص و کافران خالص وجود داشتند . آیه 83 سوره ی نحل که در مورد رجعت است می فرماید : روزی خواهد رسید که از هر امتی ما یک گروهی را برمی گردانیم . قیامت صغری در رجعت است . در المیزان می فرماید : این آیه مربوط به رجعت است ومنحصر به دوره ی اسلامی نیست و مربوط به همه ی امت هاست . امام صادق (ع) می فرماید : پانزده نفر از قوم حضرت موسی و هفت نفر اصحاب کفر برمی گردند . امام باقر(ع) می فرماید : همه ی انبیاء از آدم تا خاتم برمی گردند و امیرالمومنین را یاری می دهند . پس رجعت انحصار به ما امت اسلامی ندارد .
پاسخ – انتهای رجعت مشخص نیست زیرا اگر انتهای آن مشخص بود زمان قیامت هم مشخص بود در حالیکه زمان قیامت معلوم نیست . ما روایت داریم که مومنینی که از عالم برزخ برگشته اند سی ماه در دنیا هستند . امام کاظم (ع) می فرمود : مومنینی که از برزخ برمی گردند سی ماه در دنیا می مانند و در یک شب همه ی آنها از دنیا می روند . جزئیاتی که برنامه ی زندگی آنها در این سی ماه چیست بیان نشده است . در مورد ائمه روایت داریم که مدت زمان طولانی در دنیا می مانند ولی سند این روایات ضعیف است و ما آنها را بیان نمی کنیم . یک روایت موثق داریم که امام باقر (ع) فرمودند : حکومت امام حسین (ع) سی صد و نُه سال است . ائمه اصراری نداشتند که جزئیات رجعت را بیان کنند . مثلا ما روایتی نداریم که مومنینی که به دنیا برمی گردند مکلف به تکلیف هستند یا خیر . بعضی علما می گویند که آنها مکلف به تکلیف هستند زیرا انی عالم دنیا است و بعضی از علما می گویند که مکلف به تکلیف نیستند زیرا عالم دنیای پس از مرگ است . به تعبیر علامه مجلسی رجعت دنیایی بین آخرت و دنیا است . مومنین خالصی که برمی گردانند محرمات را انجام نمی دهند و واجبات را انجام می دهند زیرا می دانند که خدا آنرا دوست دارد با اینکه مکلف نیستند . فضای بندگی و عشق است . اینکه ما فلسفه ی رجعت را بدانیم برای ما سازنده است . سوال – سوره عنکبوت آیات 24 تا 30 را توضیح بفرمایید .
پاسخ- در این آیات خدا داستان حضرت ابراهیم را ذکر کرده است که او را در آتش انداختند و خدا او را نجات داد . یکی از کسانی که به حضرت ابراهیم ایمان آورد لوط بود که خواهرزاده ابراهیم بود. در آیه 26 ابراهیم می فرماید : من مهاجر به سمت خدا هستم و خدا عزیز و حکیم است . ابراهیم دراین آیه می فرماید که من مهاجر هستم نه مسافر . بین مهاجر و مسافر فرق وجود دارد . ای کاش کسی که می خواهد به سمت خدا برود مهاجر باشد. مهاجر یعنی کسی که می رود و دیگر برنمی گردد ولی مسافر یعنی کسی که می رود و بر می گردد . مسافر کسی است که خیلی با خدا معامله نکرده است . و چه بسا دلهره دارد که با خدا معامله کند . کسی که مهاجر است تا آخرش با خدا معامله می کند. خدا با دو تا اسم عزیز و حکیم از او استقبال می کند . اگر کسی واقعا به سمت خدا برود خدا با اسم عزیزش از او استقبال می کند و اسم عزیز یعنی اینکه خدا نمی گذارد که کسی درمانده بشود . یک کسی در تاریکی از ساختمان به پایین پرت شد ، بند لباسش به جایی گیر کرد . او به خدا گفت که به من کمک کن . خدا گفت که بند لباست را پاره کن . او ترسید که بیفتد و حرف خدا را گوش نکرد . صبح که شد بند لباس او را خفه کرده بود . رهگذران می دیدند که او نیم متر با زمین فاصله داشته است . او مهاجر نبود و با خدا معامله نکرد زیرا ترسید . در مسیر هجرت تردید راه ندارد . او مسافر بود و رفت و به سمت خودش برگشت . ابراهیم را در آتش پرت کردند . جبرئیل به ابراهیم گفت که حاجتی داری ؟ ابراهیم گفت که من به تو حاجتی ندارم ولی به خدای خودم پر از حاجتم . خدا هم دست ابراهیم را گرفت یعنی هم عزیز بود و هم خدا حکیم بود که خدا با حکمت آینده اش را رقم زد که آنرا در آیه ی بعدی ذکر می کند . ابراهیم چون مهاجر شد خدا به او فرزندانی داد که اسحاق و یعقوب بودند و خط نبوت را در فرزندان او گذاشت . خدا می فرماید : اجر او را در دنیا دادیم و آخرتش هم محفوظ است.
سوال – بعد از رجعت چه اتفاقی می افتد ؟
پاسخ – در روایت داریم که آخرین نفری که از دنیا می رود و بعد قیامت می شود امام و حجت خداست . علامه مجلس در کتاب بحار بیش از صد روایت در این مورد آورده است. خدا رحمت و فیض خودش را به واسطه ی امام به مردم می فرستد . در دعای عدیله می خوانیم : با اوست که دنیا برقرار است . زیرا حجت خدا و معصوم خلیفة الله است و خدا عالم را به خاطر او خلق کرده است . پس اگر خلیفة الله در زمین نباشد آفرینش لغو است . پس با بودن حجت خداست که خدا رزق می فرستد . این مثل باغبانی می ماند که یک درخت پر میوه ای دارد که باغ را بخاطر آن درخت آب می دهد . ممکن است که گلها وعلف های هرز هم به طفیل آن درخت آب بخورند ولی باغبان اگر آن درخت نباشد آن باغ را آب نمی دهد . پس آخرین کسی که در دنیا هست امام است زیرا اگر او از بین برود عالم از هم پاشیده می شود . در روایت معراج داریم که پیامبر فرمود : در معراج خدا فرمود که آخرین حجت علی است . امام صادق (ع) وقتی به جدش سلام می دهد می گوید : ای مظهر العجائب . اینکه امیرالمومنین آخرین فرد در دنیا است منظور این نیست که حکومت علی آخرین حکومت روی زمین است . اولین حکومت ، حکومت امام حسین (ع) است و بعد حکومت پیامبر و بعد حکومت علی (ع) است . امام علی (ع) حکومت می کند و بعد از دنیا می رود . بعد ائمه حکومت خواهند داشت و امام علی (ع) دوباره رجعت می کند . امام علی (ع) می فرماید:من رجعت های متعددی دارم . ذو القرنین معصوم نبود ولی بعد از مرگش سه تا رجعت داشت . وقتی امام علی (ع) از دنیا برود حوادث قیامت بوجود می آید .
سوال – در مورد دهه ی ذی الحجه توصیه ای بفرمایید .
پاسخ – دهه ی اول ذی الحجه استثنایی است . هیچ زمانی اعمال صالح پیش خدا محبوب تر از این دهه نیست . این دهه را ازدست ندهیم . این ده شب دو رکعت نماز بین مغرب و عشا دارد که بعد از سوره حمد و توحید آیه واعدنا موسی خوانده می شود . اگر کسی این نماز را بخواند در ثواب حاجیان شریک است . اگر کسی چند شب را از دست داده است نیابد شب های دیگر را از دست بدهد زیرا هر شبی ارزش خودش را دارد .
انشاء الله خدا به ما توفیق بدهد که از همه ی ایام مخصوصا دهه ی اول ذی الحجه استفاده بکنیم .

90-08-03

3/8/90
سوال – تکلیف انسانهای روی زمین که مسلمان نیستند چیست ؟ در مورد سوال و جواب قبر و قیامت آنها توضیحاتی بفرمایید .
پاسخ – بحث سوال قبر جدی است و در ابتدای ورود به عالم قبر دو ملک وارد می شوند و عمدتا اعتقادات انسان و بعضی از اعمال انسان را واکاوی می کنند که روشن بشود که مسیر به سمت رحمت الهی یا غضب الهی است . سوال از خدا ، دین ، پیامبر ،امام ، کتاب ، قبله و چگونگی صرف عمر و بدست آوردن اموال می شود و همچنین در مورد نماز و روزه هم سوال خواهد شد . این سوالات حدنصاب ورود به بهشت است یعنی این سوالات استانداری است که برای ورود به بهشت لازم است . در رابطه با افراد سوالات عوض نمی شود و سوالات همین است . کسی که می خواهد وارد بهشت بشود باید عقاید حقه ای داشته باشد . خود مسلمانها هم معلوم نیست که بتوانند جوابگوی این سوالات باشند . کسی می تواند جوابگوی سوالات اول قبر باشد که اعتقاداتش رسوخ در قلبش داشته باشد زیرا قلب واکاوی می شود و باید این اعتقادات باور شده باشد . پس هر مسلمان اسمی معلوم نیست که بتواند این سوالات را جواب بدهد . فیض کاشانی در کتاب عین الیقین می گوید : خیلی از مسلمانها قرن ها از مرگشان می گذرد و اسم پیامبر را یادشان نمی آید . زیرا این در قلب شان رسوخ نکرده است و با این نام زندگی نکرده اند و زندگی شان مشابهتی با این نام نداشته است . غیر مسلمان ها دو دسته هستند . یک دسته کسانی که کافر هستند و کفرشان از بابت لجاجت وعناد است . یعنی حق برایشان معلوم است ولی از سر استکبار و لجاجت حق را نپذیرفتند . اینفرد وقتی نمی تواند به این سوالات جواب بدهد عذرش پذیرفته نیست زیرا خودش تقصیر داشته است و روی لجبازی خودش لیاقت جهنم را دارد . روایتی دارمی که وقتی غدیر خم گذشت و پیامبر علی را جانشین خودشان انتخاب کردند ، یکی از اصحاب پیش پیامبر آمد و گفت که شهادت به یگانگی خدا دادیم و شما را قبول کردیم و نماز و روزه و زکات هم دادیم ، جانشین این جوان از طرف خداست ؟ پیامبر فرمود : جانشینی علی از طرف خداست و یک کلمه از خود من نیست . او گفت که خدا اگر این جانشنی حق است یک سنگی از آسمان بعنوان عذاب بیاید که من تحملش را ندارم ( آیه قرآن ) . ببینید که یک شخص چقدر لجوج باشد که بخواند : خدایا یک عذابی برای من بفرست که من تحمل آنرا ندارم . چنین شخص لجوجی نمی تواند رحمت خدا را بگیرد . اینکه خدا بعضی را به جهنم می برد بخاطر این نیست که دلش خنک بشود بلکه آن طرف در رحمت خدا را را به روی خودش بسته است . پس کفاری هستند که حق را شناخته اند و زیر بار نمی روند . دسته ی دوم غیر مسلمانانی هستند که اگر این عقاید را نپذیرفتند ، از این باب بوده است که حق به آنها نرسیده است وحجت بر آنها تمام نشده است . آنها در شرایط اجتماعی بودند که موانعی بوده که حق به گوش آنها برسد . چه بسا که اگر حق به گوش آنها می رسید می پذیرفتند که اکثر غیر مسلمانها این جوری هستند . افراد لجوج خیلی کم هستند که اهل خلود در جهنم هستند . اکثر غیر مسلمانها مستضعف فکری هستند . در مورد سوال قبر باید گفت که از دو دسته سوال قبر می شود از دو دسته سوال قبر نمی شود . دو دسته ای که از آنها سوال قبر می شود کسانی هستند که در دنیا موضع دینی یا ضددینی داشته اند ، یا مومن بوده اند یا کافر لجوج بوده اند . دو دسته ای که از آنها سوال قبر نمی شود یک دسته کسانی هستند که مقام شان بالاتر از این است که از آنها سوال بشود مثل انبیاء ، اولیاء و شهیدان . دسته ی دوم کسانی هستند که کمتر از این هستند که ازآنها سوال بشود . چون موضعی ندارند و حق بر آنها روشن نشده است مثل مستضعفان فکری . این افراد نه مومن و نه کافر نامیده می شود . کار آنها به امر خدا واگذارشده است و از ظاهر آیات قرآن این طور برمی آید که عفو خدا به اینها می خورد ولی اینها سوال ندارند . اکثریتی که مستضعف هستند سوالی ندارند . ممکن است که به اینها بهشتی هم داده بشود اما با بهشتی که مومن در این دنیا زحمت کشیده است و آنرا بدست آورده است از لحاط درجه ، تفاوت دارد . پس سوالات عوض نمی شود ولی این سوالات از مومنین و کافرین لجوج پرسیده می شود .
سوال – چطور می توانیم بفهمیم که اعتقادات ما درونی و قلبی است تا بتوانیم سوالات قبر را با اعتقادات مان پاسخ بدهیم ؟
پاسخ – در چهار آیه قرآن هست که خدا می فرماید مومنین واقعی که اعتقاد در قلبش رسوخ پیدا کرده است ، این علائم را دارد . مومن در روابطش با بندگان حدا و خود خدا نشان می دهد که اعتقاد قلبی دارد . مومن خودش را در رعایت حقوق دیگران نشان می دهد . در سوره ی حجرات می فرماید : مومن کسی است که با دیگران رابطه ی برادری دارد و حقوق آنها را رعایت می کند و هر چه را که برای خودش می پسندد برای دیگران هم می پسندد . مومنی می گفت که من بیست سال است که برای یک الحمدلله بیجا استغفار می کنم . ایشانگفت که مغازه ی من در بازار بود . صبح دیدم که دهانه ی بازار آتش گرفته است و مردم مشغول خاموش کردن هستند.پیش خودم فکر کردم که مغازه ی من هم آتش گرفته است . یکی دوید و گفت که حاج آقا نگران نباش مغازه ی شما سالم است . گفتم : الحمدلله . پیش خودم گفتم مگر تو مومن نیستی و نباید هر چه را که برای خودت می پسندی برای برادر دینی ات هم بپسندی و الان بیست سال است که بخاطر الحمدلله استغفار می کنم . انسان مومن خودش معیار است . چطور می شود که فردی ایمان قلبی داشته باشد و خدا را قبول داشته باشند اما دیگران را اذیت بکند و حق آنها را عایت نکنم ؟ حاج آقا مرتضی زاهد شب دیر وقت به منزل رفته بود و دید که اگر الان در بزند همسرش اذیت می شود بنابراین پشت در نشست .اتفاقی خانمش در را باز کرده بود و پرسیده بود که چرا پشت در نشسته ای ؟ ایشان گفته بود که حق شما بود که استراحت می کرد و چون من خودم دیر آمدم باید خودم جورش را می کشیدم نه اینکه شما اذیت بشوید . انماالمومنون اخوة . خدا در سوره انفال آیه دو می فرماید : مومن کسی است که وقتی اسم خدا می آید دلش می لرزد . در مقابل خدا احساس کوچکی می کند و در هنگام گناه تمام روحش می لرزد و نسبت به گناه بی تفاوت نیست . وقتی یک میکروب وارد بدن شما می شود سیستم دفاعی بدن شما علائمی از خودش نشان می دهد مثل تب و لرز . یک مومن که ارتباط قلبی اش با خدا قوی است وقتی عفونت گناه به سمت او می آید سیستم دفاعی روحش واکنش نشان می دهد و خجالت می شکند . حضرت یوسف وقتی با زلیخا تنها بود ، زلیخا روی مجسمه ی خودش که بت کوچکی بود پارچه ای کشید . یوسف گفت که تو از یک سنگ که بت خودت بود خجالت کشیدی ، من چطور در محضر خدا خجالت نکشم . می فرماید: وقتی پیامی یا حکمی از خدا را به مومن می دهد ایمانش زیاد می شود و اعتراض نمی کند و در مقابل دستور خدا خاضع است . می گوید که این ملک یک پروردگار دارد و من وظیفه ام را انجام می دهم و نمی ترسم و خدا نتیجه را برای من خیر رقم می زند . کار خود گر به خدا باز گذاری حافظ ای دو صدعشق با بخت خدا داده کنی . اینها صفات قلبی مومن است که راسخ شده است . مومن اگر می خواهد در جایی با خد ا معامله بکند نمی ترسد . بعضی ها درآمدهای حرام و شبهه ناک دارند و وقتی به آنها تذکر می دهیم می گویند که ما از این شعل بیرون برویم چکار کنیم . مرحوم کربلایی کاظم از مراجع بزرگ تقلید در اراک بود . او یک معجرهی قرن خودمان بود . او در جایی که کار می کرد اربابش زکات نمی داد . او چند بار تذکر داد ولی او گوش نکرد . او دیگر پیش او کار نکرد و رفت . اینها مومنین هستند . پس علامت اعتقاد قلبی این است که انسان به وظیفه اش در مورد خدا و بندگان خدا عمل می کند و خدا در قلبش حضور دارد . اگر قرار باشد که خدا در قلب من حضور داشته باشد باید در زندگی من حاضر بشود . چون سوالات قبر را از زبان نمی پرسند و از بان دل می پرسند یعنی اعتقادات واکاوی می شود ، کسانی که اعتقادات را با دل خودشان برده باشند آنجا می توانند جواب بدهند .
سوال – من مادربزرگی داشتم که برای من خیلی دعا می کرد . آیا او بعد از مرگش هم می تواند برای من دعا کند ؟
پاسخ – بله . شکی نیست که بعد از مرگ ، شخص زنده است ومی فهمد و فهم او کامل تر شده است . اگر شخص اینجا مومن بوده است در آنجا معرفت بالاتری پیدا کرده است بخصوص برای کسانی که برای او هدیه می فرستند یا احسانی می کنند ، به آنها جواب می دهد و متقابلا آنها را دعا می کند . روایت داریم که در کنار قبر پدر و مادرتان دعا بکنید ، آنها هم آمین می گویند . بزرگان دین ما دعا می کنند . قرآن می فرماید : کسانی که گناه کرده اند ، اگر به سمت تو بیایند ، تو برایشان دعا کن . پس دعا امکان پذیر است . در کامل الزیارات است که ابا عبدالله الحسین در نزد پروردگارش است و اما برای کسانی که برایش اشک می ریزند و با او رابطه دارند ، به آنها نگاه می کند و برای آنها استغفار می کند . دعاکردن فقط منحصر به اولیاءالهی نیست . آنها زنده هستند و می فهمند و به عالم دنیا توجه دارند و احسان را به بهترین شکل جواب می دهند . یکی از جوابها دعا کردن برای کسی است که به آنها احسان کرده است .
سوال – بعضی ها بودجه ساختن مدرسه و مسجد را ندارند . چکاری وجود دارد که حتی پس از مرگ هم ثواب آن کار به مرده برسد ؟
پاسخ – معمولا ذهن ما در باقیات و صالحات در امور مادی است . و از دست همه بر نمی آید که وقف بکنند و پلی بسازد . کسی که پول ندارد همین آرزو کردن برای او خیری است . کسی که آرزو می کند که ای کاش مالی داشتم و مدرسه ای می ساختم . روایت داریم که نیت مومن از عمل او زیباتر است . چه بسا یک مومن درعمل موفق به کاری نشود ولی نیت آن کار را بکنید زیرا خود نیت انسان را رشد می دهد . این نشانه ی ایمان فرد است که آرزویی بر جانش افتاده است و دغدغه ای دارد . روایت داریم که همین نیت ها ثوابش برای او نوشته می شود. روایت داریم که اگر کسی نیت کار خیر را بکند برای او حسنه نوشته می شود و اگر کار خیر را انجام بدهد برای او ده حسنه نوشته می شود . دیگر اینکه باقیات و صالحات و صدقه ی جاریه فقط مالی نیست . اگر کسی سعی بکند که اولاد صالحی تربیت بکند ، این باقیات وصالحات او است . اگر کسی ازدواج بین دو تا جوان را فراهم بکند یا بتواند محبتی بین دو تا خانواده که بین آنها کینه افتاد است را ترمیم بکند و برگرداند تا وقتی آنها با یکدیگر هستند برای شما هم ثواب نوشته می شود. اینها صدقات جاریه است . پیامبر در جمعی از اصحاب فرمود : هر مسلمانی هر روز صدقه بدهد . اصحاب گفتند که این کار از پس ما برنمی آید که هرروز صدقه بدهیم . پیامبر فرمود : این کارها هم صدقه است : راه را پاکسازی کنید که مردم رد بشوند ، عیادت بیمار ، امر به معروف و نهی از منکر و جواب سلام دادن . در اصول کافی داریم که سلامی که خدا خیلی دوست دارد این است که بین دو تا مومن که اختلافی پیش آمده باشد صلحی بشود و سلامی رد و بدل بشود . انجام دادن هر کار خیر نشانه ی صدق ایمان است .
سوال – سوره قصص آیات 71 تا 77 را توضیح بفرمایید .
پاسخ – در آیه 73 خدا می فرماید : خدا از فضل خودش شب و روز را برای شما قرار داد . این فضل ها خیلی بزرگ است و به چشم نمی آید . اگر ما شب را بعنوان بستری برای آرامش نداشتیم در روایات داریم که شب را سه بخش بکنید . یکی خوابیدن ، یکی با خانواده بودن و با خدا مناجات کردن . شب یکی از مظاهر رحمت خداست که بستری است برای سکونت و آرامش است . خدا می فرماید : ما روز را هم بعنوان رحمتی برای شما قراردادیم که در آن دنبال فضل خدا باشید . یعنی دنبال رزق های مادی یا معنوی . این رحمت است و اینها را دادیم که شاکر باشید.
سوال – آیا کارهای بد فرزند بعد از مرگ پدر و مادر برای آنها اثر دارد . ؟
پاسخ – از باقیات و صالحات اموات فرزندان صالح آنها است . اگر فرزندی ناصالح بود و در تربیت این فرزند پدر و مادر کوتاهی کرده اند و خود پدر و مادر اهل معصیت بوده اند و توجهی به عاصی بودن فرزند خود نمی دادند و برایشان مهم نبود و فرزندانشان را به کارهای خیر توصیه نمی کردند ، این فرزند انحرافش از آثار و معلول پدر و مادر است ، برای این پدر و مادر آثار منفی اعمال شان ثبت می شود. در سوره یاسین داریم که هم اعمال شما و هم آثار آن را ثبت و ضبط می کنیم . پس آنها در گناه فرزند سهیم هستند . پیامبر فرمود : اگر کسی سنت حسنه ای تاسیس بکند اجر کسانی که آن کار حسنه را انجام داده اند برای او نوشته می شود و اگر کسی تاسیس یک سنت زشتی را بکند تا وقتی سنت زشت برپا است برای فرد در پرونده اش گناه نوشته می شود . فرزند ناصالحی که من تاثیر در انحراف او داشته ام این همان سنت زشتی است . اما اگر کسی در تربیت فرزندش کوتاهی نکرده است . حضرت نوح هم فرزند ناصالحی داشته است و فرزند امام هادی (ع) هم ادعای پیامبری کرده بود که همان جعفر کذاب است . این فرزندان با همنشینان بد و اختیار خودشان منحرف شده اند .
سوال – نقش زیاد صلوات فرستادن برای خودمان در عالم پس از مرگ را توضیح بدهید .
پاسخ – امام رضا (ع) فرمود : اگر کسی دنبال سببی می گردد که گناهانش محو بشود زیاد صلوات بفرستد .پیامبر در معراج ملک بسیار با عظمتی دید و از جبرئیل پرسید که این فرشته ی چیست ؟ جبرئیل گفت که این فرشته ی باران است و حساب تمام قطرات باران را دارد . پیامبر از فرشته سوال کرد که تو واقعا حساب قطرات باران را داری ؟ فرشته گفت: من نه تنها حساب تعداد قطرات باران را دارم بلکه تعداد قطراتی که بر بیابان و باغ ها و شوره زارها می بارد را دارم . فقط حساب یک چیز از دستم در رفته است . و آن وقتی است که کسی بر تو آل تو صلوات بفرستد و من دیگر نمی توانم آنرا حساب کنم . حالا چنین گوهری در دست ماست . پیامبر فرماید : صلوات نوری برای قبر است زیرا صلوات ارتباط ما با اهل بیت را زیاد می کند . صلوات تجدید عهد با اهل بیت است بخصوص اگر کسی هم ظاهر صلوات و هم باطن صلوات را بفرستد . امام صادق (ع) فرمود : ظاهر صلوات همان لفظ است ، باطن صلوات و سلموا تسلیما است .
تسلیم اهل بیت و اولیاء خدا بودن باطن صلوات است . چنین فردی تمام مراتب عالم برزخ را طی می کند .
سوال – آیا ممکن است که انسان قبل از اینکه از دنیا برود از مرگ خودش با خبر بشود ؟
پاسخ – بله. ما موارد متعددی دیده ایم که فرد قبلا از مرگ کارهای متعددی مثل قرض خودش را ادا می کند .البته روایتی نداریم که افراد الزاما از مرگ خودشان با خبر می شوند . بعضی از مومنین الهاماتی در زمان مرگشان به آنها می شود که آماده ی مرگ بشوند . مرحوم آیت الله احمدی میانَجی می فرمود پدرمن رفیقی داشت که خودش مسجد ساخته بود و برای مسجد عالم می آورد . او به غیر از منزل خودش اتاق های متعددی داشت که اگر کسی به آنجا می آمد و جایی نداشت به او اتاق می داد و هیچ مانعی برای او نمی شد . این پیر مرد سواد نداشت و هنگام زکات یک باغ را برای زکات می گذاشت با اینکه چندین برابر زکات او می شد. ایام قحطی او به خادم هایش می گفت نان بپزید و خودش نان ها را در خانه ها می داد . پدر ایشان بیمار شد و به پسرش گفت که من دارم از دنیا می روم ، اینجا باش تا کارهای من را انجام بدهی . نیمه شب حال پدرش بد شد و پدر شروع کرد به سلام دادن به چهارده معصوم . گفت : خدایا خودت فرمودی که به پیر مردها احترام بکنید من هم دارم می آیم و بعد مُرد . او خودش از مرگش خبر داشت . مومنین با درجات بالا از مرگ خودشان خبر دارند .

90-08-01

1/8/90
مرقدَت ضرب المثل های مرا تغییر داد هر که بامش بیش برفش نه کبوتر بیشتر ، چهار فصل مشهدت ازعطرگل آکنده است این چنین یعنی سه فصل از شهر قمصر بیشتر ، از غلامان شما هم می شود دنیا گرفت من نیازت دارم روز محشر بیشتر ، ای که راه انداختی امروز و فردای مرا چشم در راه تو هستم روز آخر بیشتر .
سوال – در مورد مسئله ی رجعت توضیحاتی بفرمایید .
پاسخ- خداوند از سر لطف و تفضل ، دو مقدمه ای را در دنیا برای انسانها قرار داده است که آنها برای عرصه ی عظیم قیامت آماده بشوند . دوره ی رجعت بعنوان یکی از مسلمات شیعه است و باید به آن بیشتر پرداخت . به بحث رجعت کمتر پرداخته می شود و به همین دلیل که اینمسئله کمتر گفته و نوشته شده ، عده ای به شیعیان تهمت هایی زده اند و این اعتقاد منظقی و امید بخش را بگونه ای خرافی و غیر عقلانی جلوه داده اند . بخاطر همین ما باید بیشتر به آن بپردازیم . از ضرویات اعتقادی شیعه مسئلهی رجعت است . امام صادق (ع)فرمود : از ما نیست کسی که اعتقادی به رجعت ما نداشته باشد . امام فرمود : اگر کسی به هفت چیز اقرار داشته باشد مومن است و یکی از آن چیزها ایمان به رجعت است . رجعت یعنی عده ای از مومنین خالص و عده ای از سران کفر و ضلالت در طول تاریخ ، در هنگام ظهور این افراد به دنیا برمی گردند برای اینکه مومنین به کمال برسند و در تشکیل حکومت جهانی ولی عصر نقش و سهم داشته باشند و سران صلالت و شرک به دنیا بر می گردند تا ذلتی را در همین دنیا بچشند تا شیرینی های نفسانی که در دنیا چشیده بودند یادشان برود و از آنها انتقام ظلمها و ضرری که به انسانیت زده اند گرفته می شود . زمان شروع رجعت و بازگشت بعضی از مردگان به دنیا از زمان ظهور ولی عصر است . زمان رجعت هم زمان با ظهور ولی عصر شروع می شود. زمان رجعت تا بعد از حکومت ولی عصر برقرار است و انبیاء همدیگر را می بینند . در جلد دوم بحار الانوار مرحوم مجلسی داریم که امام صادق (ع) می فرماید : هنگامی که ولی عصر قیام کرد به سراغ مومن درعالم برزخ می روند و به او می گویند که فلانی صاحب تو به دنیا آمده است اگر می خواهی به او ملحق بشوی ملحق شو ، اگر هم می خواهی در ناز و نعمت بهشت برزحی بمانی بمان . مومنین که آرزوی چنین لحظه ای را در هنگام زندگی خود داشتند و برای استقرار حکومت ولی عصر تلاش می کردند بر می گردند . بعضی ها اینکه در زمان رجعت عده ای از مومنین و کفار به دنیا برمی گردند انکارکرده اند . وقتی ما قبول داریم که در قیامت همه زنده می شوند و این امکان وجود دارد ، چطور این قیامت کوچک و محدود را قبول نکنیم؟ شیعه و سُنی مواردی را نقل کرده اند که بعضی از مردگان در امت های گذشته زنده شده اند . پیامبر فرموده اند :هر اتفاقی که برای امت های گذشته پیش آمده باشد برای امت ما هم پیش خواهد آمد . آیه 259 سوره بقره که خدا داستان پیامبری از بنی اسرائیل را نقل کرده است . این پیامبر از محلی می گذشتند که دیدند عده ای مرده اند و بدنشان متلاشی شده است . چطور اینها زنده می شوند ؟ او می خواست چگونگی معاد را بیابد و اطمینان بیشتری پیدا کند . خدا او را می میراند . او صد سال از دنیا رفت و بعد خدا او را زنده کرد . خدا از او پرسید چه مدت است که تو مرده ا ی ؟ او گفت : گمان کنم یک روز یا نصف روز . خدا فرمود : صد سال بود که تو توقف داشتی و در این دنیا نبودی . مطلب دیگری که همه آنرا قبول دارند زنده کردن مرگان توسط حضرت مسیح است . در سوره ی آل عمران آیه 49 مسیح می فرماید که یکی از معجزات من این است که اموات را به اذن پروردگار زنده می کنم . حواریون از ایشان خواستند که سام فرزند خلف موسی را که در کشتی با آنها بوده است را زنده بکند . ایشان با حواریون سر قبر سام آمدند و فرمودند که به اذن پروردگار بلند شو . قبر شکافته شد و فرزند نوح بلند شد در حالیکه خاک از سر و روی او می ریخت و موهایش سفید شده بود . حضرت از او پرسیدند که تو با همین قیافه بودی که از دنیا رفتی ؟ او گفت : من جوان بودم که مُردم و الان گمان کردم که برای قیامت زنده شده ام و از ترس موهایم سفید شد . در قرآن داریم که قیامت روزی است که بچه ها از ترس پیر می شوند . حضرت مسیح پرسید : دنیا را چطور دیدی ؟ او گفت : دنیا مثل یک منزل دو در است که از یک در آمدم و از در بعدی بیرون رفتم . حضرت سوال کرد که می خواهی در دنیا بمانی ؟ سام گفت : من می خواهم برگردم بشرطی که خدا من را از سکرات موت در امان بدارد . حضرت برای او دعا کرد و او دوباره برگشت ولی سکرات موت از او برداشته شد . در کافی جلد هشتم حدیثی ازامام صادق (ع) داریم که آیا داریم فردی را که حضرت مسیح او زنده کرد و او دردنیا زندگی کرده باشد ؟ امام فرمود : بله .یکی از رفقای حضرت مسیح از دنیا رفت . حضرت مسیح از مادرش پرسید که می خواهی به اذن خدا او را زنده کنم . حضرت مسیح بالای سر قبر او رفت و او را فراخواند . حضرت دید که وقتی مادر او را دید گریه کرد . حضرت به جوان گفت که می خواهی در دنیا بمانی و زندگی کنی ؟ اوگفت :بشرطی که مدتی باشد و رزق و روزی هم داشته باشم . حضرت فرمود : بله . تو بیست سال در دنیا هستی و رزق و روزی هم داری و فرزنددار هم می شوی . او در دنیا ماند و صاحب فرزند هم شد . چنین اتفاقاتی در قرآن هم نقل شده است . پس وقتی در تاریخ چنین سابقه ی زنده شدن وجود دارد چطور ممکن است که در آخر تاریخ چنین اتفاقی وجود نداشته باشد . ممکن است که سوال کنند در آن زمان شاید ضرورت داشت که این اتفاق بیفتد زیرا زنده شدن مردگان یکی از معجزات حضرت مسیح بود ولی در آخر الزمان چه ضرورتی دارد که این اتفاق بیفتد . برگشتن مردگان در آخرالزمان فلسفه ی حکیمانه ای دارد . در آخرالزمان حکومتی بوجودمی آید که در آن ظلمی نخواهد بود و عدل مطلق است . مومنین خالصی بدنیا برمی گردند که استعداد کمالات در آنها بسیار بالا بود و ظرفیت آنها خیلی بالا بود ولی بخاطر ظلم زمان شان کسی آنها را تربیت نکرد و استعدادشان شکوفا نشد . به همین دلیل این استعدادها بالقوه باقی ماند . برای اینکه ظلمی به این مومنین نشود آنها برمی گردند و استعدادهایشان به فعلیت می رسد و تکمیل می شود . از بارزترین مومنی خود ائمه هستند که برمی گردند . هر کدام از ائمه صلاحیت این را داشتند که دنیا را مدیریت کنند ولی این اتفاق در زمان آنها نیفتاد . در زمان آنها به خاطر ضعف مردم و ظلم حاکمان این استعداد که مدیریت جهانی را داشته باشند به فعلیت نرسید و این عبادت را انجام نداند . همه ی مردم را به سمت خدا بردن عبادت بزرگی است . پس ائمه بعد از ولی عصر برمی گردند که این مدیریت را داشته باشند و آن عبادت خدا را انجام بدهند . از طرفی سران کفار هم بر می گردند تا ذلت و عذابی ببینند و انتقامی از آنها گرفته بشود که باید در دنیا این انتقام از آنها گرفته بشود . این در راستای عدل است . امام صادق (ع) می فرماید : از فرزندان ما مهدی خواهد آمد که انتقام ما را خواهد گرفت . این یکی از القاب ولی عصر است . انتقامی که ولی عصر می گیرد انتقام شخصی نیست . مهمترین مصداق انتقام ، انتقام از ظلمی است که به شخصیت ائمه روا شده است . یک ظلمی به شخص امام حسین (ع) شد که به ایشان ظلم کردند ، ایشان و خانواده شان را تشنه نگه داشتند ، خیمه هایشان را آتش زدند و بچه هایشان را کتک زدند ، اینها ظلمهایی که به جسم مظهر ایشان و فرزندان شان شد. ظلم بالاتری که بر حضرت روا شد ظلم بر شخصیت و امامت امام بود . امامت ایشان هتک شد . این ظلم را به بشریت کردند که امامت ایشان به عالم نرسد . وقتی جلوی امامت را گرفتند تا نگذارند که نماز و روزه و .. برقرار بشود .در زیارت ناحیه می خوانیم که با کشتن امام حسین (ع) اسلام را کشتند ، نماز و روزه را تعطیل کردند .وقتی جایگاه امام حسین (ع) هتک شد اسلام ضربه خورد و نماز و روزه از بین بردند و ارکان ایمان را منهدم کردند . این ظلم بالاتر از ظلم به شخص است . ما معمولا در روضه خوانی امام حسین (ع) برای شخص و جسم امام روضه می خوانیم . از تشنگی و عطش می گوییم ولی در مورد ظلم شخصیت امام نمی گوییم . در زیارت عاشورا روضه ی شخصیت امام خوانده شده است . نفرین بر آن قومی که مقام و مرتبه ی شما را حرمت نگذاشتند و هتک کردند . انتقام شخص و جسم امیرالمومنین را امام حسن (ع) از قاتل ایشان گرفت و او را قصاص کرد. انتقام شهیدان کربلا را مختار از قاتلین گرفت . ولی عصر انتقام شخص را نمی گیرد انتقام شخصیت را می گیرد . انتقام برای برقراری حکومت . سران کفار را بر می گردانند تا آنها ببینند که حکومت عدالت در جهان برقرار شده است . مهم این است که کافر در این دنیا ذلیل بشود و اِلا در قیامت به سیخ کشیدن و در آتش افتادن را دیده است . مهمترین تلخی برای سران کفار این است که حکومت الهی را ببینند و این بیشترین شکنجه برای آنها است .
سوال – سوره قصص آیات 50 تا 59 را توضیح بفرمایید .
پاسخ – در آیه قبل خدا می فرماید : مومن کسی است که بدی را با خوبی جواب بدهد . در آیه 55 می فرماید: وقتی مومن لغو و بیهوده ای را می شنود را خودش در مجلس لغو شرکت نمی کند و آنرا نمی شنود و اگر به گوش او هم بخورد نمی شنود و جواب آنها را مثل خودشان نمی دهد یعنی با بدی جواب نمی دهد بلکه می گوید : شما کار خودتان را بکنید و ما هم کار خودمان را می کنیم و نتیجه اش را هم می بینیم و خدا حافظ ، ما دنبال جاهلین نیستیم . این درسی است که مومن باید تمرین بکند که بدی را بدی جواب ندهد و به بهترین شکل جواب بدهد و این یکی از شاخصه های دین داری است .
سوال – چه کسانی در دوره ی رجعت برمی گردند ؟
پاسخ – ما در روایات داریم که دو دسته افراد در دوره ی رجعت برمی گردند . یکی مومنین خالص و یکی کفار خالص . امام صادق (ع) فرمود : رجعت عمومی نیست . خصوصی است .کسانی برمی کردند که یا محض ایمان یا محض شرک هستند . از مصادیق بارز خالصی ایمان ائمه هستند . امام سجاد(ع) می فرماید : پیامبران و امیرالمومنین همه رجعت می کنند . در زیارت جامه ی کبیره درچند جا به این اشاره شده است : من به بازگشت شما ایمان دارم و من بازگشت شما را تصدیق می کنم . در زیارت آل یاسین که در عصرهای جمعه می خوانیم : اهل بیت رجعت شما حق است . در زیارت وارث ، عرفه و اربعین به رجعت اشاره شده است . روایات متعددی داریم که اولین امامی که رجعت می کند امام حسین (ع) است . امام حسین (ع ) همراه با هفتاد نفر از یارانش رجعت می کنند . امام حسین (ع) در شب عاشورا رجعت را به یارانش گفته بود . وقتی همه ی مومنین اعتقاد پیدا کردند که این آقا امام حسین (ع) است ، امام زمان (عج) به شهادت می رسد و تجهیزات پس از مرگ ایشان را امام حسین (ع) بعهده دارد . امام حسین (ع) کفن و دفن ولی عصر را بعهده دارد . حکومت امام زمان (عج) را امام حسین (ع) تحویل می گیرد . در مورد سایر ائمه که چطور می آیند ما روایتی معتبر نداریم . مرحوم شُبّر در کتب حق الیقین تصریح کرده است که در رابطه با ائمه ترتیب ذکر نشده است . ما روایت داریم که انبیاء گذشته همه برمی گردند امام باقر (ع) فرمودند : هیچ پیامبری نیست از آدم تا خاتم ، مگر اینکه به دنیا برمی گردد و امیرالمومنین او را یاری خواهد داد . آن عصر شکوهمند است زیراهمه ی انسانیت و اخلاق با هم بر می گردند و چهره های نورانی در کنار هم قرار می گیرند و آرزوی هر مومنی است که آن زمان رادرک کند .
سوال – ما چطور می توانیم دوره ی ولی عصر را درک بکنیم ؟
پاسخ – برای درک آن دوره باید خالص شد . مجتهدی که در عصر ما بود امام زمان (ع) را دیده بود و پرسیده بود که من می خواهم به شما نزدیک بشوم ، چکار باید بکنم ؟ حضرت فرموده بود : عمل خودت را عمل امام زمان خودت قرار بده . من پیش خودم گفتم که یعنی برای هر عمل ببین که اگر امام زمان (عج) الان در پیش تو بود چکار می کرد . پرسیدم چکار کنم که عمل من امام زمان (عج) پسند بشود ؟ حضرت فرمود : در عمل هایت خالص باشد و خدا را در نظر داشته باش . همه چیز در بندگی کردن است و این کار ساده نیست . امام صادق (ع) فرمود : اگر کسی دعای عهد را چهل صبح بخواند او از یاران مهدی ما خوهد بود و اگر آن زمان را درک نکند او را برمی گردانند . این وعده ای است که از طرف امام صادق (ع) داده شده است . در آخر عمر در بستر امام خمینی دعای عهد در لای کتاب شان دعای عهد بود . بعضی ها فقط الفاظ دعا را قرائت می کنند . یک مومن باید چهل صبح که یک دوره ی تکاملی است عهد ببندد و بر عهد خودش بایستد یعنی باید پای عهد خود بایستد . آن عهد در سرداب مقدس به این صورت معنی شده است : تمام سرمایه های مان را در خدمت امام قرار بدهیم . یعنی کاری را مهمتر از کار امام مان ندانیم .
به فرموده ی میرداماد زیارتی امام رضا (ع) در 25 ذی القعده افضل اعمال است . امام رضا (ع) وقتی نام امام زمان (عج) را در اشعار دعبل شنید، بلند شد و دست راست خودشان را روی سرشان گذاشتند و خم شدند و این دعا را خواندند : خدایا فرج و آمدن او را تعجیل بکن و به واسطه ی او ما را یاری کن .

90-07-24

24/7/90
هزار جهد بکردم که سِر عشق بپوشم نبود بر سر آتش مُیَسرم که نجوشم ، به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم ، حکایتی ز دهانت به گوش جان آمد دگر حکایت مردم دگر نصیحت مردم حکایت است به گوشم ، مگر اینکه تو روی بپوشی و فتنه باز نشانی که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم ، مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم که از وجود تو مویی به عالم نفروشم .
سوال – بعد از برزخ و قبل از قیامت چه اتفاقی می افتد ؟
پاسخ- ما در قرآن و معارف اهل بیت مواردی داریم که انسان و تمام موجودات عالم دو تا سیر دارند . یک سیر نزولی دارند یعنی از عالم بالا تنزل پیدا کرده اند و یک سیر صعودی دارند که به سمت خدا برمی گردند . در سوره ی حجر آیه بیست می فرماید : هیچ موجودی در عالم پایین نیست مگر اینکه اصل و خزانه اش در عالم بالا است و ما یک نازله و یک وجود ضعیف شده ای را به پایین فرستاده ایم . بحث ما سیر صعود و رجوع به خدا است .همه ی انسانها یک رجوع به سمت خدای متعال دارند که همان سیر معاد است . به این سیر صعودی در مثنوی مولوی هم اشاره شده است. بشنو از نی چون شکایت می کند از جدایی ها شکایت می کند تا مرا از نیستان ببریده اند از نفیرم مرد و زن نالیده اند . اصل انسان که نی است در عالم بالا ست و یک سوزی دارد . این نی از عالم بالا جدا شده است و دور افتاده است . هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش این سیر صعود است . وقتی ما می گوییم رو به سوی خدا بر می گردیم این برگشت باید یک آمدنی داشته باشد . یکی از اصول دین معاد است . معاد یعنی برگشت به سمت خدا و محل بازگشت به سوی خود خداست. ما می خواهیم با حضرت حق ملاقات بکنیم . مقصد و هدف خود خداست . بهشت و جهنم منزل هستند، هدف نیستند . کسی که مومن است و انسان خوبی است و می خواهد خدا را با اسماء لطف و رحمت دیدار کند ، یک پذیرایی در بهشت از او می کنند . کسانی هم که خدا را با اسماء غضب و قهر می خواهند ملاقات کنند ، یک پذیرایی در جهنم از او می کنند . پس هدف نهایی بهشت و جهنم نیست بلکه ملاقات پروردگار است . درعرصه ی قیامت اسماء خدا در آنجا ظهور می کند و در آنجا همه می فهمند که خدا همه کاره است وهمه اهل لااله الاالله می شوند و همه اهل توحید می شوند . در قرآن داریم که در قیامت خدا می فرماید که در روز قیامت همه کاره کیست ؟ صدایی از احدی نمی آید .خطاب می آید : خداوند قاهر . در اینجا هم خدا همه کاره است ولی ظهور ندارد و آن بخاطر حجاب ها است. در عالم ماده لیاقت و قابلیت ظهور حضرت حق نیست . بخاطر همین بعضی ها هستند که دست به سوی دیگران دراز می کنند و رازق را کس دیگری می دانند و خدا را نادیده می گیرند . رجبعلی خیاط می گفت که من دلم برای خدا می سوزد که مشتری او کم است و کسی نیست که برای او داد بی کسی بزند و از او بخواهد . آیت الله حجت از مراجع تقلید در زمان آیت الله بروجردی بود . ایشان خیلی مخلص بودند . طلبه ای می گفت که در منزل نزد ایشان رفتم و کاغذی که اظهار نیازی بود به ایشان دادم . عده ای هم در آنجا بودند. آیت الله حجت زیر کاغذ چیزی نوشت و من آنرا گرفتم . ایشان نوشته بودند هو الاول والآخر والظاهروالباطن . برو توبه کن . این طلبه در نامه اش نوشته بود که وقتی من از شهرستان خودم به حوزه آمدم اول امیدم به خدا بود و بعد امیدم به شما بود . آیت الله حجت ناراحت شدند و گفتند که من چه کسی هستم که نام من در کنار نام خدا برده بشود. عالم دنیا قابلیت ظهور خداوند متعال را ندارد . ما حتی قابلیت دیدن هورالعین را هم نداریم . روایت داریم که ما تحمل دیدن یک لباس بهشتی را نداریم .در جلد هشتم بحارالانوار مرحوم مجلسی نقل کرده است که بر بعضی از درختهای بهشت زنگ های نقره ای نصب است . وقتی بهشتیان از خدا درخواست آهنگ لذت بخش می کنند نسیمی از عرش الهی می وزد و این زنگ ها به صدا در می آیند . آنچنان آهنگ زیباست که اگر اهل دنیا این آهنگ را بشنوند قالب تهی می کنند و تحمل شنیدن آنرا ندارند . وقتی حضرت موسی از خدا درخواست کرد که خودت را به من نشان بده ، خدا فرمود که در این عالم دنیا نمی توانی من را ببینی ولی به کوهها نگاه کن ، بببین می توانی آنرا تحمل کنی . ناگهان کوه از هم پاشید و حضرت موسی مدهوش افتاد . جلوه ای که خدا بر کوه کرد این بود که ملکه ی کروبیان را به او نشان داد که موسی غش کرد . پس وضعیت روحی ما طور یاست که ما تحمل عرصه ی قیامت را در این دنیا نداریم . وضعیت جسمی ما هم همین طور است و جسم ما هم در این دنیا تحمل ندارد . جسم آخرتی بسیار متکامل است. جسم آخرتی جسمی است که پیری ،خستگی ،خواب ، دفع و زوائد ندارد . پس این جسم هم عوض می شود و روح هم تکامل پیدا می کند . پس وضع ما باید یک جهشی در آن رخ بدهد تا ما تحمل عرصه ی قیامت را پیدا کنیم . خداوند از سر لطف خاص و تفضل دو تا مقدمه در این دنیا قرار داده است که انسانها بصورت جهشی تکامل پیدا بکنند . یکی ظهور امام عصر و یکی رجعت ائمه بعد از ظهور . خدا این دو تامرحله را در دنیا گذاشته است که انسانها بدون اینکه سختی بکشند ، رشد و جهش پیدا کنند ، تحمل قیامت را داشته باشند . اگر کسی مشمول این لطف خاص نشد و در زمان ظهور نبودند ، اینها باید در برزخ آماده بشوند . اگر کسی سعی بکند که ظهور رخ بدهد ، لیاقتی پیدا می کنند و تربیت خاص معصوم این افراد را در همین دنیا رشد می دهد . این دو مرحله در این دنیا است و سختی های آخرتی را ندارد . روایت داریم که روزهای خدا سه روز است ( یعنی خدا جلوه ی ویژه ای دارد ) : روز ظهور ، رجعت و قیامت . در ظهور و رجعت عدالت و حاکمیت در حد دنیا و در قیامت به حد قیامت است . در دنیا تا حدی که دنیا اجازه می دهد عدالت کاملا اجرا می شود . شاخصه ی زمان ظهورعدالت است. اینها حاکمیت خدا است که دارد رخ می دهد تا همه عدالت مطلقه ی خدا را در قیامت هضم کنند و بتوانند تحمل آنرا داشته باشند .
سوال – در مورد رشد و جهشی که انسانها در زمان ظهور پیدا می کنند توضیح بدهید .
پاسخ – امام باقر (ع) فرمود : وقتی فرزند ما ظهور می کند دست لطف خودش را بر سر بندگان می گذارد ، عقل ها متمرکز می شود و اخلاق ها کامل می شود. این شامل کسانی است که در زمان ظهور حضرت خودشان را به ایشان سپرده اند که اکثر قریب به اتفاق مردم این طوری هستند . حضرت انسانها را بطور معجزه تربیت نمی کند بلکه ایشان راه تربیت انسان و کلید قفل انسان را می داند . ما قفل هستیم و او کلید است . وقتی شیطنت ها از انسان دفع شد انسان بروز می کند و انسان بی نهایت خودش را نشان می دهد . فرمود : علم تا زمان ظهور دو درجه برای انسانها کشف شده است و بیست و پنج درجه ی علم وقتی است که حضرت ولی عصر ظهور می کند . امامفرمود : کینه از دلها می رود و هم با هم یکرنگ هستند . فردی در کوفه خدمت امام باقر (ع) آمد و گفت که ما در کوفه آماده ی حکومت شما هستیم . امام فرمود که شما به حدی با هم صمیمی هستید که فرد موقع نیاز بتواند از جیب برادرش به حد نیاز پول بردارد ؟ فرد گفت : خیر . امام فرمود : شما که نسبت به مال تان بخل می ورزید نسبت به خون تان بیشتر بخل خواهید ورزید . وقتی مهدی ما ظهور کند .مردم آنقدر با هم صمیمی می شوند که اگر فردی دست در جیب برادر خودش بکند ، او ناراحت نمی شود و به او سوء ظن ندارد . در زمان دفاع مقدس ما جلوه ای از این را دیدیم . در مورد عصر ظهور سالهایی ذکر کرده اند ، چهل سال تا سی صد سال ذکر شده است . اما باید دانست که این دوران طولانی است . بعد از دوران ظهور دوران رجعت است که برای آن روایاتی داریم که فقط حکومت امام حسین (ع) 309 سال طول می کشد. همه ی اینها مقدمه ی قیامت می شود. ما الان در زندگی ما کشف شهود از اولیاء می شنویم . در روایت داریم که در زمان ظهور کشف کرامات و شهود ها برای مردم معمولی خواهد بود و مردم معمولی رشد یافته اند . خدا آنچنان حوزه ی دید و شنوایی آنها را وسیع می کند که بین مردم و امام زمان (عج) حجابی نیست و هر کسی می تواند او را ببیند و از او بشنود . سید طاوس می گوید که وقتی من در سرداب امام زمان وارد شدم در پله ی اول دیدم که صدای نجوامی آید و فهمیدم که صدای حضرت ولی عصر است . امام دعا می کردند : خدایا شیعیان ما از ما هستند اگر گناهانی مرتکب شده اند ،اگر آن گناهان حق الله است ، آنها را ببخش واگر حق الناس است ، آنقدر از خمس ما به آنها بده که از هم راضی بشوند . در زمان ظهور ، فقط گوش سید طاوس محرم نیست و همه می توانند صدای امام زمان را بشنوند . این جهش است .
سوال – آیات پایانی سوره نمل و ابتدایی سوره قصص را توضیح بفرمایید .
پاسخ – آیه 89 سوره نمل می فرماید : اگر کسی حسنه ای بیاورد ، بهتر از آن چیزی که او آورده ، خدا به او می دهد . در آن روزی که همه فریادهایشان بلند است آنها در امان هستند . در این آیه گفته که اگر کسی کار خوبی را بیاورد نه اینکه کار خوبی را انجام بدهد زیرا گاهی ما کار خوبی را انجام می دهیم ولی تا می خواهیم آنرا به آخرت ببریم خرابش می کنیم . استادی می گفت که شیطان سعی می کند که عمل انسان سبز نشود بعد که عمل جوانه زد می خواهد یکی جوری آنرا بکند بعد که بزرگ شد میوه ی آنرا کال می کند و وقتی میوه به ثمر نشست یک کِرمی روی آن می گذارد . شیطان اول نمی گذارد که ما عمل خیری انجام بدهیم بعد که انجام دادیم در وسط عمل کاری می کند که باعث ریا بشود و وقتی که شما عمل را بخوبی انجام دادی بعد شما را دچار عجب و غرور می کند که باعث می شود در آن عمل کِرم قرار بگیرد . نگه داشتن عمل سخت تر از خود عمل است .
سوال – در مورد بحث رجعت توضیحاتی بفرمایید .
پاسخ – خداوند از باب لطف خاص و تفضل دو مقدمه را در دنیا قرار داده است که انسانها در استعدادهایشان جهش و رشد تکاملی پیدا بکنند و آماده برای عرصه ی حاکمیت مطلق الهی در قیامت بشوند . اگر کسی مشمول ظهور یا رجعت نشد باید در برزخ سیر تکاملی خودش را ادامه بدهد البته در برزخ سختی های بیشتری دارد بخاطر همین ما باید کاری بکنیم که این لطف خاص شامل حال ما بشود. اگر انسان لیاقت هایی در خودش بروز بده و ظهور هم رخ نداد ، در زمان رجعت او را برمی گردانند . در زمان رجعت مومنین عاشق که سعی و عمل خودشان را در زمان ظهور کرده بودند ولی ظهور را درک نکرده بودند برمی گردانند . در دعای عهد داریم که خدایا اگر مرگ بین من و امام من فاصله انداخت و نتوانستم ظهو ررا درک کنم و شرایط آماده نبود ، من را از عالم قبر برگردان که بتوانم در زمان حکومت معصومین باشم . رجعت یکی از اعتقادات مسلم ما شیعیان است و یکی از ضررویات اعتقادات ماست . در بحار داریم که اگر اصول دین شش تا بود ششمین آنرا رجعت قرار می دادند . مرحوم شیح حر عاملی نویسنده کتاب وسایل الشیعه ،کتابی دارند که آیت الله جنتی آنرا ترجمه کرده اند که در این کتاب شش صد روایت نقل شده است و فرموده است که دیگر عاقلی شک نمی کند . این روایت متواتر است و احتمال دروغ در آن نیست . این شش روایت به رجعت می پردازد که در زمان رجعت چه اتفاقاتی رخ می دهد . این روایات بیش از وجوب نماز و حرمت ربا است . اگر کسی با وجود این روایات رجعت را نپذیرید ، دیگر هیچ روایت متواتری را نمی پذیرد . امام صادق (ع) فرمود : از ما اهل بیت نیست کسی که رجعت ما را نپذیرد . در شب عاشورا امام به همه گفت که هرکس می خواهد برود و عده ای رفتند و کسانی که باقی ماندند ، امام جایگاه بهشتی شان را به آنها نشان داد و بعد امام حسین (ع) به یارانش می فرماید: ( این روایت را امام باقر (ع) که بچه ای خرد سال در واقعه ی کربلا بود نقل کرده است ) امشب ، هم من و هم شما شهید می شوییم و من این را از رسول خدا شنیدم . بعد امام فرمود : ما بعد از شهادت مان تا مدتی در عالم آخرت می مانیم و بعد در زمان ظهور فرزند ما خدا ما را برمی گرداند . فرزند ما از ظالمین انتقام می گیرد و ما آنرا مشاهده می کنیم . وقتی امام این سخنان را به یارانش گفت آنها در روز عاشورا درد شمشیر را احساس نمی کردند زیرا از عشق پر شده بودند. این مثل همان است که حضرت امیرالمومنین را هنگام نماز از پایش تیر می کشیدند . کسانی که فوتبال بازی می کنند گاهی آنقدر عشق به فوتبال دارند که با اینکه پای شان خون می آید متوجه آن نمی شوند . زیرا هم و غم آنها چیز دیگری است . مرحوم آیت الله سید احمدخوانساری فتوایی داشتند که کسی که بیهوش می شود وکالتش باطل می شود. ایشان در اواخرعمرشان عمل سنگینی داشتند و اگر بیهوش می شدند وکالت های وکلائشان باطل می شد ، بنابراین ایشان گفتند که نمی خواهد من را بیهوش بکنید. اطباء می گفتند که ایشان ذکر می گفتند و اصلا متوجه عمل نبودند زیرا ایشان از جای دیگری پر شده بودند .
انشاء الله خدا همه ی ما را لایق زمان ظهور و رجعت قرار بدهد .

90-07-17

سمت خدا – 17/7/90
آقای عالی
در عین حال که همه ی ما ایرانیان ائمه را از جان خود بیشتر دوست داریم ، اما همگی یک حس خاصی نسبت به امام غریب داریم . یک تعلق بیشتر نسبت به آن بزرگوار در خود حس می کنیم . نه تنها به این خاطر که قبر بزرگوار ایشان در ایران است و هرگاه که دل ما می گیرد از دور و نزدیک به ایشان سلام می کنیم . بلکه شاید به این خاطر باشد که آمدن امام رضا (ع) به ایران باعث شد که ایران پایگاه اهل بیت شود . درست است که قبل از ورود ایشان نیز در برخی از مناطق دوستداران و شیعیان ایشان بودند . اما به دنبال آمدن ایشان و امام زاده های با عظمت مانند حضرت معصومه (س) که با کاروان از غرب ایران وارد شدند و حضرت شاه چراغ که با کاروان بزرگی از جنوب ایران وارد شدند ، هر نقطه ای از ایران مرکزی شد برای توسل به اهل بیت . منشأ این تحول بزرگ و پایگاهی که در ایران زده شده امام رضا (ع) است . بهتر است ما امروز یک هدیه ای به امام رضا(ع) بدهیم . این هدیه یک عمل صالح باشد که مطمئن هستیم امام دوست دارند . حتی می تواند همین چند رکعت نماز روز یک شنبه ی ذی القعده باشد . این نماز با فضیلتی است که هر یکشنبه می توان آن را بجا آورد . می تواند تلاوت چند آیه از قرآن و هدیه ی آن به روح با عظمت امام رضا (ع) باشد . حتی می توانیم امروز یک سلام به زبان خود به امام رضا(ع) بکنند . این سلام قطعاً به امام رضا(ع) می رسد و جواب آن حتمی است . این جواب می تواند یک دعای مستجاب باشد . در هر حال ائمه (ع) غیور و جوانمرد هستند . اگر کسی به آنها هدیه بدهد ، خود را مدیون نکرده و جبران می کنند . روزی خدمتکار امام حسن (ع) یک شاخه ی گل به او داد . حضرت فرمود: تو در راه خدا آزاد هستی . آن فرد گفت با همین یک شاخه گل . امام حسن (ع) فرمود : این ادب قرآن است که خدا به ما فرمود اگر کسی به شما خوبی کرد ، تلافی به احسن بکنید . امام رضا (ع) بسیار رئوف هستند . در جایی مأمون که دشمن ایشان بود از ایشان در خواست کرد که من از یکی از همسران خود فرزند می خواهم اما او بچه دار نمی شود ، شما دراین خصوص دعا بفرمایید. امام رضا(ع) فرمودند : به دنیا خواهد آورد . چند ماه گذشت و فرزند مأمون در دست او بود . الان در دفتری که در آستان قدس است نام شفا یافتگان نوشته شده است . بسیاری از اقلیت های مذهبی و از کسانی که شیعه نیستند در بین این افراد است . اسامی آنها به صورت مستند با اسم و عنوان ثبت است . اینکه ما امروز به حضرت سلام کنیم و ایشان ما را دعا کند کافی است . خوشا به حال کسی که بداند از امام رضا (ع) چه چیزی بخواهد . توصیه ی ما این است که اولین چیزی که از امام رضا (ع) می خواهیم خود ایشان باشد . اگر به خود ایشان بسپاریم ، ایشان می داند که چه کاری بکند . یک کسی گفت ای امام رضا(ع) به اندازه ی کرم خود به ما بده . فرمود: نمی توانم . این کار در امکان من نیست . چون اگر ایشان بخواهد به اندازه ی کرم خود بدهد ، کل دنیا را بدهد باز هم کم است . کرم امام رضا(ع) مقدم کرم الهی است و ما ظرفیت آن را نداریم . آن فرد گفت : پس امام رضا (ع) به ندازه ی کرم من به من بده . امام رضا(ع) دویست دینار به او داد .
سوال – بعضی از افراد می گویند که اگر ما برای حضرت عزرائیل (ع) نماز یا کار خیری هدیه کنیم ، قبض روح ما آسان تر می شود . آیا صحت دارد یا خیر ؟
پاسخ – من هم این مسئله را در جاهایی شنیده ام . در واقع یعنی یک جوری باب دوستی را با حضرت عزرائیل (ع) باز کنید که او هم مراعات کند . حضرت عزرائیل (ع) ملک مقرب الهی است و عقل محض است . هیچ جهالت و خطایی در او وجود ندارد . به تعبیر قرآن هیچ عصیان و معصیت الهی ایشان ندارد . هرکدام از ملائک یک حدی دارند که نه بالاتر می روند و نه پایین تر می آیند . این تعبیر قرآن از زبان ملائک است که هیچ ملائکی نیست مگر اینکه مقام او معلوم است . بنابراین هدایای ما زیاد به درد آنها نمی خورد . اینطور نیست که بتواند او را ارتقاء مقام داده و یا کمبودی را از او جبران کند . من در روایات این مسئله را که هدیه به حضرت عزرائیل (ع) بکنید ندیده ام . اما یک چیزی است که به درد ما می خورد و در روایات هم آمده ، آن هم سلام و درود به ملائکه است . در دعای سوم صحیفه ی سجادیه نحوه ی درود و سلام به ملائکه فرستادن و اینگونه ارتباط برقرار کردن با آنها را به ما یاد داده است . البته این سلام و درود و رفاقت باعث نمی شود که او برای ما استثناء قائل شود . او به عدل الهی و همانگونه که باید ، قبض روح می کند . این سلام و درود و ارتباط باعث می شود که ما با عالم ملکوت انس بگیریم. این انس با عالم ملکوت و توجه بیشتر برای لحظه ی مرگ خیلی موثر است . پیامبر اکرم (ص) فرمود : شبی که من را به معراج بردند ، ملکی را دیدم که به چپ و راست توجهی نداشت . و فقط متوجه کار خود بود . ازجبرائیل پرسیدم که او کیست ؟ گفت ملک الموت است و مشغول قبض روح می باشد . خواستم با او صحبت کنم . نزد او رفته و پرسیدم آیا همه ی انسان ها را تو قبض می کنی ؟ گفت بله . چون ملائک زیردست حضرت عزرائیل (ع) هم به دستور او کار می کنند . پیامبر فرمود : گفتم همه جا حاضر هستی ؟ گفت بله . دنیا نزد من مانند سکه ای است در دست کسی که هرطرف بخواهد آن را می گرداند و می بیند . هیچ خانه ای در دنیا نیست مگر آنکه روزی پنج بار من داخل آن بشوم . در برخی از روایات دیگر آمده که هنگام نماز حضرت عزرائیل سرکشی می کند . وقتی که یکی از اهل خانه را قبض روح کردم و بقیه گریه می کنند . به آنها می گویم برای چه کسی گریه می کنید ؟ بخدا قسم عمر او به پایان رسیده بود و تمام روزی خود را از دنیا دریافت کرده بود . پرودگارش او را فراخواند و او دعوت حق را لبیک گفت . اگر می خواهید گریه کنید برای خود گریه کنید، که یک چنین روزی را شما هم در پیش خواهید داشت . من مکرر به شما سرزده و زمانی که اجل یکی از شما فرا برسد شما را قبض روح می کنم . این پیام حضرت عزرائیل (ع) بود که به هرخانه ای سرکشی می کند . انشاء الله ما این پیام را بگیریم .
سوال – از صحبت های شما اینگونه بر می آید که کسانی که در بهشت برزخی هستند در قیامت هم در بهشت خواهند بود. آیا کسانی که در جهنم برزخی هستند در قیامت هم در جهنم خواهند بود ؟ اگر کسی بهشتی بودن خود را در برزخ فهمیده باشد ، دیگر ترسی از حساب و کتاب قیامت که این همه در کتاب ها و روایات به آنها تأکید شده نخواهد داشت ؟
پاسخ – در سیرآخرتی که ما طی می کنیم ، منزل به منزل عوالم را می گذرانیم . یکی از آن مراحل و عوالم عالم برزخ است . این عالم برزخ یکی از مراحل سیر است . بهشت و جهنم برزخی جاوید نیست . بهشت و جهنمی که اگر کسی وارد آن شود دیگر بیرون نمی آید مربوط به قیامت است . چون برزخ یک منزل از منازل سیر است، پس بهشت و جهنم آن هم موقت است . در برزخ عمدتاً از عقاید و افکار سوال می شود ، اگر کسی نتوانست به این سوالات پاسخ دهد وارد جهنم می شود . این سوالات پرسیده می شود که مشخص شود مسیر فرد از همان ابتدا مسیر رحمت است یا مسیر غضب . از برخی از کلیات اعمال هم پرسیده می شود اما اصلی ترین سوالات از افکار است که اساس شخصیت انسان را شکل می دهد . اگر کسی در برزخ وارد جهنم شد به این معنا نیست که این جهنم خلود داشته باشد تا آخر . ممکن است یک زمانی را در جهنم باشد . یا اگر در کل برزخ در جهنم باشد به مقداری است که تطهیر شود. برخی از افراد بخاطر سختی هایی که در دنیا داشته اند ، برخی در زمان گرفتن روح ، برخی هنگام سوال و فشار قبر پاک شده اند . برخی نیز ممکن است جهنم برزخی شامل حال آنها شود . اما به این معنا نیست که هرکس وارد جهنم برزخی شد، تا آخر در جهنم است . حتی کسی هم که در برزخ در بهشت است به این معنا نیست که در قیامت هم در بهشت باشد . البته یک پاکی و صلاحیتی را داشته که وارد بهشت برزخی شده است . اما در قیامت از او در خصوص جزئیات سوال می کنند . ممکن است در قیامت او کم بیاورد . حداقل نگرانی او می تواند این باشد که در برخی از مواقف محشر توقف داشته باشد . معنای آن این نیست که جهنمی باشد اما آن توقف ها سخت است . یا در برخی از روایات داریم که کسانی که مومن هم بوده و اهل ولایت باشند ، ممکن است در قیامت یک شعاع هایی از جهنم و سختی های آن را ببیند . البته نه آن جهنمی که کفار و کسانی که اهل لجاجت با خدا بودند می چشند . ما در قرآن داریم که همه وارد جهنم می شوند . چون صراطی که افراد باید از آن عبور کنند از روی جهنم می گذرد . صراط در متن جهنم است نه پلی بر روی جهنم . از پیامبر (ص) پرسیدند که آیا شما هم عبور می کنید . فرمود : بله من هم عبور می کنم . بعضی از افراد رد می شوند در حالی که سرد است . برخی مانند برق عبور می کنند . در روایت داریم که برخی افتان و خیزان عبور می کنند . صراط مستقیمی که این افراد در دنیا طی کرده اند باعث شده که بتوانند از صراط عبور کنند اما گاهی اوقات این افتان و خیزان باعث می شود که یک شعاع هایی از جهنم را بچشند . بنابراین اگر کسی در بهشت برزخی بود به این معنا نیست که دیگر کار تمام است . این یک مرحله ای است که فرد می چشد و لذت می برد . اما هنوز کارتمام نشده است . مثلاً اگر شما در مرحله ی اول مسابقه برنده شدید . چه بسا که برای شما یک جایزه هم در نظر گرفته باشند. اما هنوز دورهای بعدی مسابقه باقی مانده است . درست است که اگر کسی در بهشت برزخ بود ، هیچگاه وارد جهنم اهل کفر نخواهد شد . اما ممکن است در آنجا سختی هایی داشته باشد. کسی هم که در جهنم برزخ است ، ممکن است پاک شود . اما در عین حال ممکن است در قیامت هم دچار جهنم شود. بنابراین هیچ چیزی قطعی نیست . در روایتی از امیرالمومنین (ع) داریم که در زمانی که همه چیز را حسابرسی می کنند حتی حلال هم حساب و کتاب دارد . اگر کسی حلال های زیادی دور خود جمع کرده باشد این حسابرسی طول می کشد . این طول کشیدن سخت است .
سوال – در خصوص آیات 14 تا 22 سوره ی نمل توضیح بفرمایید .
پاسخ – حضرت سلیمان لشکر عجیبی داشت . لشکریان او هم از انسان ها ، هم از جن و هم از برخی از پرندگان بودند. قرآن ذکر کرده که ایشان راه صحبت کردن با حیوانات را کاملاً می دانست . حضرت سلیمان دید که در این لشکر عظیم هدهد نیست . هدهد در این لشکر کارهای ویژه ای می کرد . گفت چرا من هدهد را نمی بینم . آیا در بین شما است و من نمی بینم یا او غایب است . نکته اینجا است که حضرت سلیمان وقتی به یک عیب و کمبودی برخورد کردند اول از همه آن عیب و نقص را در خود دیدند . یعنی ابتدا عیب را در دیگران جستجو نمی کنند بلکه اول در خود جستجو می کنند . این مسئله مکرر در قرآن ذکر شده که انبیاء الهی اینگونه بودند . مثلاً حضرت یونس وقتی که در شکم نهنگ به عنوان یک تنبیه قرار می گیرد ، فوراً می گوید که ای خدا من اشتباه کردم . حضرت آدم و حوا وقتی که از بهشت رانده شدند گفتند که پروردگارا ما اشتباه کردیم . اما زمانی که شیطان از بهشت بیرون شد فوراً گفت که تو من را گول زدی . با اینکه ضعف با خود او بود و تکبر داشت اما تقصیر را به گردن نگرفت . این درس بزرگی است که اگر با ضعفی برخورد کردیم ، ابتدا عیب را در خود جستجو کنیم .
سوال – من فرزند خردسال خود را در اثر سرطان خون از دست دادم . سوالات و نگرانی های زیادی در خصوص چگونگی وضعیت او در برزخ دارم . بسیار نگران هستم که او فرصت زیادی برای درک معنویات و رشد معنوی نداشت. او حتی نمی دانست که مرگ چیست و فرصت آماده شدن را هم نداشت .
پاسخ – دررابطه با اطفال مومنین به یک صورت برخورد می شود و در رابطه با اطفال مشرکین که قبل از بلوغ از دنیا رفته اند به گونه ی دیگری برخورد می شود . مومنین یعنی کسانی که به خدا ، پیامبر و دین ایمان و اعتقاد دارند . البته ممکن هم است که اشتباهاتی هم داشته باشند . یعنی همین مومنین معمولی . در روایت داریم که این کودکان به احترام پدر و مادرشان در دامن حضرت ابراهیم (ع) و همسر ایشان ساره تربیت شده و رشد معرفتی به آنها داده می شود . حتی آن اطفالی که سقط شده اند در روایت داریم که دم در بهشت می ایستند ومی گویند که ما وارد نمی شویم تا پدر و مادر ما بیایند . یعنی به جبران آن کوتاهی که در دنیا در حق او شده، یک شفاعت به او داده می شود. پیامبر می فرماید ک در معراج به پیرمردی برخورد کردم که در اطراف او کودکانی بودند . از جبرائیل (ع) پرسیدم این پیرمرد کیست ؟ گفت این پدر تو ابراهیم است . گفتم این اطفال چه کسانی هستند . گفت اینها کسانی هستند که ابراهیم آنها را تغذیه کرده و رشد می دهد . درروایت دیگری از امام صادق (ع) داریم که فرمود: مادر ما زهرای اطهر فرزندان شیعیان را تربیت می کند . این مسئله با قبلی منافاتی ندارد . شاید این مربوط به مومنینی است که درجه ی بالاتری دارند . بنابراین به احترام مقام پدر و مادرشان ، حضرت زهرا(س) از ایشان پذیرایی ویژه می کند . در قرآن آمده که این کودکان بعداً که قیامت برپا شد و آمادگی پیدا کردند با پدر و مادر صالح خود همراه می شوند . این کودکان گناهی نکرده اند که کمبود ها ونقصان های آنها با خیرات و مبرات جبران شود. البته برای ارتقاء درجه به هر انسانی می توان هدیه کرد . اما از این جهت که رفع عذابی از آنها صورت بگیرد، ضرورتی برای خیرات وجود ندارد . این خیرات برای افراد بالغ بسیار لازم است و آنها به آن نیازمند هستند . در قرآن سوره ی رعد آیه ی بیست و سه آمده که این کودکان با پدر و مادرهای خود در قیامت جمع هستند . اما درخصوص اطفال مشرکین ، چون پدر و مادر آنها مشرک بوده اند، اگر به آنها ملحق شوند نفعی به حالشان نخواهد داشت . امام مجتبی (ع) در روایتی فرمود : این کودکان گناهی ندارند که به جهنم روند . از طرفی عمل صالحی هم ندارند که به بهشت بروند . از طرفی به پاس احترام پدر و مادر نزد حضرت ابراهیم و حضرت زهرا (س) هم نمی روند . این افراد خدمتکاران افراد بهشتی می شوند . اینها نوجوانانی هستند که همیشه در نوجوانی و نشاط باقی مانده و به بهشتیان خدمت می کنند . و از این خدمت کمال لذت را می برند .
سوال – من و همسرم خیلی یکدیگر را دوست داریم و یکی از آرزوهای ما این است که پس از مرگ باز هم در کنار هم باشیم . در دنیا چکار کنیم که به این آرزوی خود برسیم؟
پاسخ – اگر در این دنیا صالح باشند ، در آخرت صالحین در کنار هم جمع شده و از بالاترین لذت های بهشت این است که افراد با همسر خود باشند . در روایت داریم که لذتی که بهشتیان از همسران خود می برند از خورد و خوراک نمی برند . به این خاطر که نیازی که انسان به انیس و مونس دارد بیشتراز خورد و خوراک است . با اینکه لذتی که خورد وخوراک آنجا دارد با این دنیا قابل مقایسه نیست . اما با این وجود لذتی که از جمع شدن با همسران و یا پدر و مادر و فرزندان خود می برند با هیچ چیز قابل مقایسه نیست . در روایت است که زیبایی همسران به قدری خیره کننده خواهد بود که حورالعین تعجب می کنند . در قرآن در سوره ی الرحمان داریم که زنان دنیایی بخاطر اعمال نیکی که در این دنیا انجام داده اند از هر جهت حسن و زیبایی پیدا می کنند. نور نماز و نور معرفت و حجاب در چهره ی حورالعین وجود ندارد . باید در این دنیا همسران صالح باشند که بتوانند در آن دنیا به هم برسند.
سوال - آیا آرزوی مرگ کردن گناه است و آیا خداوند این آرزو را برآورده می کند ؟ من گرفتاری های زیادی در زندگی دارم که می خواهم اگر اشکالی نداشته باشد در دعاهای خود آرزوی مرگ بکنم .
پاسخ – در عین حال که در روایات و آیات قرآن است که مومن باید مشتاق لقای الهی باشد ، اما آرزوی مرگ نداریم . در وسائل الشیعه جلد دو از رسول خدا نقل شده که یک شخصی در نزد ایشان از مشکلات دنیا شکایت کرده وآرزوی مرگ می کرد . پیامبر به ایشان فرمود : آرزوی مرگ نکن . اگر آدم خوبی باشی با بودن در دنیا خوبی های تو بیشتر می شود . اگر آدم گناه کاری هم باشی می توانی فرصت پیدا کرده و گناهان خود را جبران کنی . تنها سرمایه ، عمر تو است . چرا درخواست می کنی که این فرصت از تو گرفته شود . این یک فرصت است . درست است که سختی هایی دارد اما با همین سختی ها است که شما مراتب را طی می کنید . جای توشه جمع کردن و یا جبران بدی همینجا است . این تنها فرصت است و فرصت دیگری هم نیست . زمانی می رسد که ما محتاج گفتن یک لااله الا الله باشیم . محتاج فرصت یک استغفرالله بشویم اما به ما نمی دهند . شاگرد برادر مرحوم علامه طباطبایی با افلاطون ارتباط برقرار کرده بود . افلاطون به او گفته بود ما محتاج یک لااله الا الله هستیم . خوش بحال شما قدر آن را بدانید . شخصی به نام شعیب نزد امام صادق (ع) آمد و گفت ما کلامی را از ابوذر شنیدیم به این مفهوم که ایشان گفته من سه چیز را دوست دارم که مردم آنها را دوست ندارند . مرگ ، فقر و بلا . امام صادق (ع) فرمود مقصود ابوذر آن چیزی نیست که تو فهمیده ای . مقصود او این است که مرگ در طاعت خدا را بیشتراز زندگی در معصیت دوست دارم . بلای در طاعت خدا را بیشتر از سلامتی در معصیت دوست دارم . وفقر در طاعت خدا را بیشتر از ثروت در معصیت دوست دارم . بنابراین نه اینکه بیشتر دوست دارم که آرزوی مرگ بکنم . پیامبر اکرم (ص) فرمود که سعادت مرد طول عمر است . طول عمر در طاعت خدا است . لذا ما هیچ جایی درخواست مرگ نداریم . فقط در روایات است که در دو جا درخواست مرگ شده است . یک – درخواست شهادت است . چون این مرگ یک نوع جهش است . شما می خواهید در دنیا بمانید که کار کنید . بالاترین کار شهادت است . پیامبر (ص) فرمود : بالای هر خوبی یک خوبی است تا جایی که فرد در راه خدا به شهادت برسد . بالاتراز آن دیگر خوبی نیست . حضرت زهرا (س) در دعای خود داشتند که خدایا وفات من را زودتر برسان . چون وفات ایشان شهادت در راه خدا بود . دومین مرگ نیز در مورد کسی است که عمر و زندگی او مرتع و چراگاه شیطان باشد . یعنی هیچ خیری نداشته و فقط شیطان از او استفاده کند . برای معاویه ، صدام و امثال یزید هر روز زودتر از این دنیا بروند به نفع آنها است . در دعای مکارم الاخلاق امام سجاد (ع) فرمود که خدایا به من طول عمر بده تا زمانی که در راه تو باشم . اما زمانی که عمر من مرتع و چراگاه شیطان شد که او از من استفاده کند من را قبض روح کن.
سوال - درخصوص امام رضا(ع) توضیح بفرمایید.
پاسخ – در اواخر کتاب اخبارالرضا از شیخ صدوق داریم که یکی از صالحان، پیامبراکرم (ص) را در خواب دید . سوال کرد یا رسول الله من می خواهم به زیارت برخی از اولاد شما بروم ، به کجا بروم . پیامبر فرمود : برخی از اولاد من مقتول با شمشیر ، در عالم دیگر به سمت من آمده اند . برخی مسموم شده و به سمت من آمدند . گفت یا رسول الله می دانم که فرزندان شما اینطور شدند، اما من به زیارت کدامیک بروم ؟ پیامبر فرمود : به زیارت کسی برو که در جوار شما است . آن شخص گفت رضا را می گویید . پیامبر سه بار فرمود : بگو درود خدا بر او . در روایت است که پیامبر (ص) فرمود پاره ی تن من در خراسان دفن می شود . اگرکسی او را زیارت کند دو اثر می گیرد . اگر کسی گرفتاری داشته باشد ، گرفتاری او برطرف می شود . گنه کاری آنجا نمی رود مگر دست عنایت خدا او را پاک می کند . امام رضا(ع) فرمود: سه جای قیامت است که هولناک ترین جا است . کسانی که به زیارت من می آیند در آنجا من به بازدید آنها می آیم . مرحوم شیخ مرتضی حائری عاشق امام رضا(ع) بود . ایشان وقتی از کسی می پرسید که اهل کجا هستید و او می گفت مشهد ، گریه می کرد . می گفت که ما چهارده معصوم را در امام رضا(ع) خلاصه کرده ایم . می فرمود : هرکسی یک ذخیره ای در دنیا دارد و ذخیره ی من زیارت امام رضا(ع) است. در عمر خود هفتاد بار به سختی به زیارت امام رضا(ع) رفت . آخرین باری که رفت امام رضا(ع) به او گفت که دیگر تو نیا نوبت ما است . فهمید که زیارت وداع است . آن کسی که همراه ایشان بود می گفت که زمانی که ایشان وارد حرم می شد ومی خواست خداحافظی کند، دوباره باز می گشت . یعنی نمی توانست دل بکند . گفتمش سیر ببینم مگر از دل برود ، آنچنان جای گرفته است که مشکل برود . بعد از مرگ یکی از صالحین و شاگردانش او را در خواب دید . گفت من آرزو دارم که من را به دنیا بازگردانند تا بتوانم دوباره به زیارت امام رضا بروم . چون به تعداد دفعاتی که من رفته ام آقا به بازدید من آمده و یا خواهد آمد . آقای مرعشی نجفی با ایشان عهد بسته بود که هرکس زودتر از دنیا برود خبر بدهد . چون ایشان زودتر از دنیا رفت در حالتی به آقای مرعشی نجفی گفت وقتی از دنیا رفتم دو ملک به سراغ من آمدند . به حدی ترسیدم که تا به حال اینقدر نترسیده بودم . دیدم یک صدای زیبایی از پشت سر می گوید نترس . این صدا نزدیک شد و با نزدیک شدن این صدا این دو ملک رفتند . وقتی که صدا نزدیک شد دیدم که یک آقایی است او را نشناختم . گفت ترسیدی . گفتم آقا در عمرم اینقدر نترسیده بودم . فرمود دیگر باتو کاری ندارند. گفتم شما چه کسی هستید . گفت این یک بار بازدید تو است ، شصت و نه بار دیگر طلب داری . فهمیدم امام رضا (ع) است . از دور و نزدیک ایشان را زیارت کنید .

90-07-10

10/7/90
من بی قرار هیچ قراری نبوده ام جز قراری که با تو داشته ام و هرگز نیامدی .
سوال – در مورد ارتباط زنده ها با اموات توضیحاتی بفرمایید .
پاسخ – اولین یکشنبه ی ذی القعده باید غنیمت شمرده بشود. یک عمل پر فضیلتی برای امروز در مفاتیح وارد شده است که یک گنج پنهان است . کسی که فضیلت آنرا ببیند نمی تواند از آن بگذرد . البته یکشنبه های بعد هم می توان این اعمال را انجام داد ولی ولی این اعمال برای یکشنبه ی ذی القعده وارد شده است .
در ذیل این بحث ما مطرح می کنیم که ما در خواب می توانیم اموات را ببینیم یا ارواح را احضار بکنیم . در مقدمه ی اول باید گفت که بعد از مرگ زندگی در عالم برزخ به شکل متکامل تری ادامه دارد و این طور نیست که انسانها بعد از مرگ هیچ و پوچ بشوند . در قرآن بیست آیه وجود دارد که اشاره به حیات برزخی دارد . در سوره ی مومنون آیه 100 خدا می فرماید : (یک عده وقتی چشمشان به حقایق بعد از مرگ آگاه می شوند و حقایقی را می بینند ، اظهار ندامت می کنند و تقاضای برگشت می کنند . ) خدایا ما را برگردان شاید یک عمل صالحی از دست ما بربیاید که انجام بدهم .خدا می فرماید که این امکان ندارد و این باز حرف است . بعد از این تا قیامت برزخ است . در این آیه خدا از یک درخواست و گفتگو صحبت می کند . پس این اشاره به حیات برزخی است . در سوره مومن آیه 45 خدا می فرماید : از فرعونیانی که غرق شدند دچار عذاب بدی شدند . فرعونیان را به آتش عرصه می کردند و آنها جایگاه خودشان را در جهنم می دیدند . این عذاب بد فرعونیان این بود . وقتی قیامت برپا می شود آنها را وارد آتش می کند . مرحله ی اول عرضه بر آتش است که عذاب خفیف تر است و همان عالم برزخ است ولی مرحله ی دوم وارد شدن به آتش است که قیامت است و عذاب شدیدتر است . در برزخ صبح و شب آنها را بر آتش عرضه می کنند و امام صادق (ع) فرمودند که این صبح و شب برای عالم برزخ است . در قیامت خورشید و ماه و فلک از بین می رود. این دو آیه حیات برزخی را اثبات می کند. روایات بی شماری وجود دارد که نشان می دهد اموات بعد از مرگ زندگی دارند . عالم برزخ جلوه ای از بهشت و جهنم قیامتی برقرار است . امیرالمومنین در نامه ای که به محمد بن ابوبکر نوشتند : بعد از مرگ برای کسی که خدا او را نیامرزیده است سخت تر از جان دادن است . از فشار تنگی و تاریکی قبر بترسید ، قبر هر روز یک پیام و ندا دارد. من خانه ی تنهایی ، خاک و وحشت هستم ، من جایی هستم که حشرات و حیوانات موذی در آنجا هستند . قبر یا باغی از باغهای بهشت است یا حفره ای از جهنم است.
سوال – فلسفه ی وجودی عالم برزخ چیست ؟
پاسخ – مهمترین فلسفه ی وجودی عالم برزخ این است که این عالم آمادگی برای قیامت است . ما در دنیا برای بعضی از کارها مراحل مقدماتی داریم . فردی که می خواهد در دانشگاه مدارج عالیه را طی کند باید مراحلی را گذرانده باشد . او نمی تواند از مرحله ی ابتدایی به دانشگاه برود. مثلا کسی که می خواهد شنا یاد بگیرد ، در روز اول او را به عمق زیاد نمی برند . ابتدا برای آمادگی او را در عمق های کم می برند تا شنا یاد بگیرد بعد وارد عمق زیاد بشود. هیچ کس تحمل عذاب های قیامت را ندارد . درمورد عذاب های قیامتدارمی که گاهی اوقات که جبرئیل نازل می شد و از جهنم صحبت می کرد ، پیامبر رنگش عوض می شد و بشدت گریه می کرد. گاهی آنقدر پیامبر ناراحت می شدند که نمی توانستند با کسی حرف بزنند . یک روز که جبرئیل نازل شد گفت : یا رسول الله ، آن زنجیری که با آن جهنمیان را می کشند ، اگر یک حلقه از آن زنجیر به عالم دنیا بیاید عالم دنیا از حرارت ذوب می شود زیرا عالم مُلک تحمل عالم مَلکوت را ندارد . پیامبر به قدری گریه کردند که اصحاب حضرت زهرا را می آوردند که کمی با پیامبر حرف بزند و پیامبر وقتی حضرت زهرا می آمدند می فرمودند که او بوی بهشت را می دهد. اگر یک لباس بهشتی یا یک هوری به عالم دنیا بیاید همه هلاک می شوند . قیامت تحمل می خواهد . خدا یک عالمی بنام برزخ گذاشته است که از جهتی شبیه به دنیاست و از جهتی شبیه به قیامت است . بین این دو تا است . حکمت دیگر برزخ این است که درعالم برزخ بسیاری از کسانی که کم آوردند یک فرصت جبران به آنها داده می شود. درعالم برزخ خود شخص نمی تواند عملی انجام بدهد و دست خودش از عالم دنیا کوتاه است . دیگران می توانند خیرات و مبراتی بفرستند که درعالم برزخ به درد فرد بخورد یا باقیات و صالحات خود فرد به او برسد . حضرت عیسی از قبرستانی گذر می کردند و دیدند که صاحب قبر دچار عذاب است . سال بعد از همان قبر گذر کردند و متوجه شدند که عذاب برطرف شده است . خطاب آمد که این فرد فرزند صالحی داشته که به حد بلوغ رسید و کارهای خیری انجام داد و این خیرات به این فرد رسید و عذاب از او برداشته شد . اگر ما بلافاصله بعد از مرگ پرونده مان بسته می شد و ارتباط قطع می شد ، ما نمی توانستیم کمبودهای عالم دنیای را جبران کنیم . اولین کاری که بازماندگان اموات باید انجام بدهند این است که اگر حق الله یا حق الناسی بر گردن اموات است آنها را بجا بیاورند و این باعث می شود که مشکلات اموات در عالم برزخ برطرف بشود. در بعد از مرگ منزل به منزل عالم متکامل تر می شود و ما در سیر به سمت خدا هستیم و هوشیارتر می شویم . عالم مرحله به مرحله کامل تر می شود و اموات مرحله به مرحله هوشیارتر می شوند. بعد از جنگ بدر که بسیاری از مشرکین شدند و در چاه بدر ریخته شدند .پیامبر بر دهانه ی آن چاه آمد و با اموات صحبت کرد : شما همسایه های بدی برای من بودید . شما ما را از خانه و دیارمان بیرون کردید . چیزی که خدا به من وعده داده بود یافتم ، شما چطور ؟ چیزهایی که شما به خدا گفته بود الان فهمیدید که واقعیت دارد. یکی از اصحاب پیامبر گفت که الان چه فایده دارد که با اموات صحبت می کنید ؟ پیامبر گفت : آنها الان شنواتر از شما هستند . حضرت علی (ع) بعد از جنگ جمل در بین کشتگان حرکت کرد و به قاضی بصره رسید که حمایلی از قرآن برداشته بود . حضرت قرآن را برداشتند که بی احترامی به قرآن نشود . و فرمود : آیا آن چیز که می خواستی یافتی ؟ یکی ازاصحاب گفت که با مرده ها حرف می زنی ؟ امام فرمود : اینها هوشیار و شنوا هستند . درآداب قبرستان این است که سلام بدهید و بگویید : السلام اهل لااله الاالله یا بگویید که شما جلوتر از ما رفتید ، ما هم انشاءالله می آییم .
سوال – سوره شعرا آیات 84 تا 111 را توضیح بفرمایید .
پاسخ – در آیه 84 خدا دعاهایی از حضرت ابراهیم را نقل می کند. حضرت ابراهیم یکی از پیامبرانی است که بیشترین دعا را در قرآن از ایشان نقل کرده اند. این دعاهای ارزشمند را می شود در قنوت ها استفاده کرد . خدایا به من یک ذکر خیری و نام نیکی در آیندگان به من بده که از من خوب یاد بکنند. هر کس باید این را برای خودش در نظر بگیرد . خدا برای این دعای حضرت ابراهیم امیرالمومنین را به او داد که از فرزندان ابراهیم است و باقیات و صالحات حضرت ابراهیم است . در آیه داریم که ما برای آنها یادگاری علیاً گذاشتیم که امام صادق (ع) می فرماید : منظور همان علی است .
سوال – در مورد ادامه بحث فلسفه ی وجودی برزخ توضیحاتی بفرمایید .
پاسخ – الان خدا گوش و چشم و ... ابزارهای برزخی را به ما داد است. غیر از این حواس پنجگانه که با حیوانات مشترک هستند ، ما پنج حس دیگر داریم که برتر است . پیامبر فرمود : هر انسانی دو تا چشم در صورتش دارد که امور دنیا را با آن می بیند و دو تا چشم دل هم دارد که با آن امور آخرتی و غیبی را می بیند. اگر خدا عبدی را بخواهد آن دو تا چشم دل او را باز می کند که بیشتر به غیب ایمان بیاورد.
ابزارهای برزخی ما هنوز فعال نیست و ما آنرا به کار نینداختیم . در اثر اشتغالات زیادی که ما در عالم دنیا داریم و توجهی که به عالم ماده داریم و تعلق زیاد به عالم دنیا و غفلت از آخرت ، ابزارهای این دنیایی ما فعال است و آن ابزارهای هنوز بکار نیفتاده است . اگر انس با عالم دنیا و آلودگی ها کم بشود و یک انقطاع ( در مناجات شعبانیه داریم ) بر انسان حاصل بشود می تواند عالم دیگر را ببیند یا بشنود. در خواب هم انقطاعی صورت می گیرد و توفیق اجباری است البته فردی که صلاحیت داشته باشد و رویاهای صادقه ببیند می تواند چیزهایی را ببیند . اگر انسان زبان دل و چشم خود را آلوده نکند و دل را محل رفت و آمد هر کس نکند این صلاحیت را پیدا می کند . داریم که اگر چشم بر گناه بپوشید چشم دیگر شما باز می شود و عجایب را می بینید . اگردلتان این قدر شلوغ و هرج و مرج نبود ، زیاده گویی در کلام تان نبوید ، آنچه که من می دیدم و می شنیدم شما هم می دیدید و می شنیدید . البته دیدن و شنیدن یک صلاحیت هایی می خواهد . اگر کسی بتواند ببیند اطمینان بیشتری پیدا می کند همان طور که حضرت ابراهیم می خواست ملکوت آسمانها و زمین را ببیند و بتواند احیاء مردگان را ببیند و قلبش اطمینان پیدا بکند . منظور ما این نیست که این کار را هدف قرار بدهیم . دیدن برزخ هدف نیست بلکه هدف بندگی است ولی این نتیجه ای است که در مراحلی که روح ارتقاءپیدا کرد خدا به او می دهد که می تواند چیزهایی ببیند یا بشنود . آیت الله اراکی می فرمودند که آقا نورالدین اراکی پای کرسی نشسته بودند . به او خبر دادند که یکی از علمای اراک که به کربلا رفته بود فوت کرده است . ایشان پیشانی شان راروی کرسی گذاشتند و گفتند که این شایعه است . از ایشان پرسیدند که شما از کجا مطمئن هستید ؟ ایشان فرمودند که وقتی مومنی از دنیا برود هاتفی بین زمین و آسمان ندا می کند که او از دنیا رفته و وارد برزخ شده است . بعد خبر رسید که این شایعه بوده است . نداشتن گوش و چشم برزخی نشانه ی نقص نیست . و نشانه ی کم ایمانی نیست . لازمه ی رشد و ارتقاء روح اینها است . قرآن می فرماید : به ملکوت نگاه نمی کنید؟ پس ارتباط اموات بعد از مرگ شدنی است . در جنگ صفین پیرمردی به حضرت علی (ع) سلام کرد و گفت که وای بر اهل شامی که با شما می جنگند .خوشا به اهل عراق که یار شما هستند . و بعد خدا حافظی کرد و رفت . یاران خوب حضرت به او گفتند که اوچه کسی بود ؟ حضرت فرمودند که او شمعون وزیر حضرت عیسی بود . خدا او را فرستاده بود که من را در این جنگ تقویت بکند . شاگرد برادر علامه طباطبایی براحتی با اموات ارتباط برقرار می کرد . حتی او با افلاطون ارتباط برقرار کرده بود و افلاطون به او گفته بود که قدر مسلمان بودن خودتان را بدانید. ما محتاج یک لااله الاالله گفتن هستیم .
سوال – آیا احضار روح امکان دارد یا خیر و اگر امکان دارد اشکال شرعی دارد یا خیر؟
پاسخ – احضار روح هایی که ما در زمان خودمان می بینیم واقعیت ندارد . زیرا ارتباط با اموات در عالم برزخ یک رشد روحی می خواهد . بسیاری از افرادی که احضار روح می کنند افراد متشرعی نیستند . و بعضی از آنها مقید به مسائل شرعی نیستند . به فرض اگر انها دروغ نگویند وارتباط با موجودات ماورائی گرفته باشند ، چه بسا بیشتر ارتباط آنها با جن و شیاطین است . و اخباری از آنها می گیرند و به ما می دهند . با یک ریاضت هایی که معمولا شرعی هم نیست ( ریاضت شرعی همان نماز و روزه و ترک حرام است ) و ارتباط با جن و شیطان پیدا می کنند و اینها قابل اعتماد نیستند . امام در کتاب وسیله التحریر دارد که احضار و تسخیر ارواح حرام است و بر آن ضررهایی مترتب می شود . احضار به این شکلها که ارواح را محکوم به اراده ی خود بکنیم حرام است.
سوال – کتاب هایی در مورد حیات برزخی معرفی بفرمایید .
پاسخ – حیات پس از مرگ نوشته ی آقای محمد اسدی است . کتاب انسان در عالم برزخ نوشته ی محمد مظاهری است .
سوال – آیا ما می توانیم طبق دستوراتی که داده شده است انبیاء رادر خواب بینیم ؟
پاسخ – بله . بزرگان ما مثل شیخ طوسی و سید طاوس و فیض کاشانی در کتابهایشان دستورالعمل هایی نقل کرده اند که ما بتوانیم خویشان یا ائمه را در خواب ببینیم . مرحوم محدث نوری در جلد سوم کتاب دارالسلام تمام دستورالعمل ها را آورده است . البته علاوه بر ای دستورالعمل ها باید یک صلاحیتی هم باشد تا من بتوانم امام یا یکی از اقوام را در برزخ ببینم . اگر من در خواب کسی را دیدم که به من دستوراتی داد این حجت نیست . خواب برای ما حجیت ندارد .
امام رضا (ع) فرمود : اگر کسی من را زیارت بکند من در مواقف هولناک قیامت به دیدار او می آیم . خدایا به حق امام رضا (ع) مواقف هولناک عالم آخرت ، برزخ و قیامت را بر ما آسان بگردان .

90-07-03

سمت خدا – 3/7/90
حجت الاسلام عالی
تیغ مردان خورشید در مشت کورسوی شب تیره را کشت ، یک زبان زندگی یک زبان مرگ ذوالفقاری سخنگوی در پشت، قومی از زخم و خون نسل در نسل از تبار جنون پشت در پشت ، سوزشان آتش تور موسی داغشان مهر محراب زردشت ، کوله بر پشت و سجاده در پیش جاده در پیش رو جاده در پشت ، مهر پایان مرداب در دست حکم آغاز طوفان در انگشت ،
سوال- در خصوص ارتباط اموات با قبورشان و ارتباط آنها با زائرین قبور توضیحاتی بفرمایید.
پاسخ – چهارمین بخشی که نوع ارتباط اموات با عالم دنیا است ارتباط با قبور خاکی و زائرین قبر آنها است . درست است که وقتی شخصی از دنیا می رود ارتباط تدبیری روح او با بدن قطع می شود . یعنی دیگر روح ، بدن را مدیریت نمی کند . و کنترل یک بدن سبکی به نام بدن برزخی و مثالی را به عهده می گیرد اما چون سال ها با بدن خود بوده و با آن انس گرفته است بعد از مرگ نیز انس و علاقه ی او با این بدن برقرار است . به بدن خود و قبری که این بدن در آن مدفون است توجه و علاقه دارد و به قبرها و بدن های دیگر کاری ندارد . بخصوص در ساعات و روزهای اولیه ی پس از مرگ ، با اینکه روح از بدن جدا شده و در برزخ است اما آنقدر توجه و علاقه به آن دارد که اگر این بدن را حرکت بدهند و تشییع کنند ، غسل بدهند و آنرا در داخل قبر قرار بدهند هنوز حس می کند که داخل بدن است و فکر می کند که این وقایعی که برای بدن اتفاق افتاده ، در واقع برای خود او اتفاق افتاده است . همه ی ما در خواب این مسئله را چشیده ایم . یک زمانی است که ما نمی دانیم خواب هستیم و بدن گوشتی ما زیر لحاف است و با بدن سبک دیگری در خواب حرکت می کنیم . اما این مسئله را نمی دانیم و فکر می کنیم که هنوز در بیداری هستیم . لذا اگر از یک بلندی بیفتیم فکر می کنیم که اگر به زمین بخوریم متلاشی می شویم . در عین حال آن بدنی که در خواب است اگر زمین هم بخورد هیچ اتفاقی نمی افتد . اما چون روح به آن بدن گوشتی علاقه دارد فکر می کند در خواب نیز همان است . این اشتباه برای او رخ می دهد . یک مرتبه فریاد زده و از خواب بیدار می شود و تازه متوجه می شود که کابوس می بیند . بخاطر شدت انس و علاقه ، این اشتباهات رخ می دهد . شخصی هم که از دنیا رفته چون به شدت با بدن مادی خود علاقه و انس پیدا کرده است در آن ساعات و روزهای اولیه که با عالم برزخ را نیافته و با بدن برزخی خود انس نگرفته است ، هنوز گمان می کند با بدن خاکی است و چیزهایی که به سر آن بدن می آید فکر می کند برای خود او اتفاق می افتد . زمانی که بدن را به حفره ی خاکی می برند فکر می کند که جای زندگی او اینجا است . در حالی که محل زندگی او برزخ است . اما چون با بدن ارتباط شدیدی دارد به این صورت است . یک مدت که از ساعات و روزهای اولیه ی مرگ بگذرد و آرام آرام با آن عالم و بدن برزخی انس پیدا کند ، دیگر آن شدت و علاقه ی او با این بدن مادی و خاکی کم می شود . اما هیچگاه به طور کلی قطع نمی شود. حتی اگر سالها پس از مرگ بدن او در قبر بپوسد باز هم به آن ذرات بدن، انس و علاقه و توجه دارد . با توجه به این مطلب اگر از ما بپرسند بهترین و نزدیک ترین راه ارتباط با اموات کجا است ؟ می گوییم کنار قبر آنها . چون اموات به قبر توجه دارند . بهترین و نزدیک ترین جای ارتباط با اموات جایی است که کنار جسم آنها است . این میت از عالم برزخ هنوز به آن توجه و عنایت دارد . به همین جهت در دستورات دینی ما توصیه شده برای زیارت اهل قبور ، هدیه دادن ، دعا ، استغفار و قرآن خواندن به کنار قبر آنها بروید با اینکه می توان از راه دور قرآن بخوانیم و برای آنها هدیه کنیم . این مسئله نیز به آنها می رسد اما بر سر مزار خصوصیت بیشتری دارد . چون نزدیک تر است و راحت تر ارتباط برقرار می شود . توجه اولیه ی اموات در عالم دنیا به آن مکان است . لذا اگر در آن مکان باشد سُرور زیادی برای آنها ایجاد می شود . محمد بن مسلم از یاران بسیار خوب امام صادق (ع) از حضرت می پرسد: آیا وقتی ما به زیارت اهل قبور می رویم آنها متوجه می شوند ؟ امام صادق (ع) می فرمایند: به خدا قسم بله . هم می فهمند که شما رفته اید و هم خوشحال می شوند و با شما انس می گیرند . در روایت دیگری داریم که وقتی زائر قبر اموات می رود ،یک مقدار ترس و وحشت به آنها دست می دهد . و از تنهایی دل آنها می گیرد. بنابراین کنار قبر رفتن این خصوصیت را دارد . چون نگاه شخص متوفی در عالم برزخ هنوز به این جسم و قبری که محل جسم او است برقرار است . به خاطر همین ارتباط و علاقه ای که اموات با جسم خود دارند ، گفته شده که بعد از مرگ به بدن احترام بگذارید . فکر نکنیم که شخص از دنیا رفته و هرکاری می خواهیم با بدن انجام دهیم . گفته شده که هنگام دفن ، شخص را در محل آلوده دفن نکنید . چون ارتباط روح و علاقه و توجه او با بدن هنوز برقرار است . این احترام به بدن در واقع احترام به روح است . نبش قبر حرام است به این خاطر که روح اذیت می شود از اینکه می بیند به او بی احترامی می شود . همانطور که وقتی شخص زنده است اگر به او بی احترامی شود ناراحت می شود. در آنجا نیز که چون هنوز علاقه ی روح به بدن وجود دارد بی احترامی به بدن در واقع بی احترامی به آن شخص مومن است . به همین خاطر است که در خصوص زیارت ائمه (ع) گفته اند که چه زیارت از دور و چه سلام دادن از نزدیک هر دو خوب است اما زیارت از نزدیک افضل است . چون ائمه به جسم مطهر خود و قبری که جسم در آن قرار دارد عنایت دارند . فضای آن مکان فضای عنایت و توجه اهل بیت و یک فضای معنوی ویژه است . از این جهت گفته هرچقدر به کنار قبر آنها برای زیارت بروید بهتر است . به همین دلیل است که گفته اند وقتی که کسی از دنیا رفت اگر امکان دارد در حرم های مطهر معصومین و نزدیک قبور آنها دفن کنید . چون وقتی که معصوم به قبر خود عنایت دارد، آن محوطه یک معنویت خاص دارد . البته آن جسمی را که به اماکن مقدسه می برند باید یک صلاحیت حداقلی داشته باشد که بتواند از آن فضای معنوی که عنایت معصوم به جسم خود است بهره مند شود . به همین دلیل توجه روح به جسم است که برخی از بدن ها بعد از مرگ پوسیده نمی شود . برخی از روح های پاک و مطهر وقتی که از دنیا می روند ، خدا به احترام آن توجهی که آنها به بدن خود دارند بدن را نگاه می دارد . به عبارت دیگر آن روح مطهر و پاک ، با اجازه ی خداوند و با توجه به این بدن ، کاری می کند که بدن پوسیده نشود . این مسئله فقط در مورد انسان های خاص اتفاق می افتد و برای همه نیست . فقط در مورد کسانی که روح های بسیار قوی و پاکی دارند . چون به بدن خود توجه دارند به اذن پرودگار با این توجه کاری می کنند که بدن پوسیده نشود . لذا بدن اولیای الهی هیچگاه نمی پوسد . بدن برخی از بندگان خوب خدا غیر از معصومین نیز به این صورت است . مرحوم ابن بابویه شیخ صدوق که در همین نزدیکی تهران است نزدیک به هزار سال پیش در زمان غیبت صغری زندگی می کرده است . که ایشان به دعای امام زمان (ع) هم به دنیا می آید. وقتی پدر ایشان از حضرت درخواست کرده بود که دعا کنید خداوند یک فرزند صالح به من بدهد . امام زمان (ع) دعا کرده و شیخ صدوق به دنیا آمده بودند . ایشان کتاب های بسیار ارزنده و متعددی دارند که یکی از آنها از منابع چهارگانه ی حدیثی شیعه است . در زمان فتحعلی شاه قاجار، حدود صد و نود سال پیش بر اثر یک بارندگی و سیلی که کنار قبر ایشان راه افتاده بود ، قبر تخریب شده و بدن ایشان مشخص می شود . برخی از بزرگان زمان به آن سرداب و زیرزمین برای دیدن بدن می روند و می بینند کاملاً سالم است . مرحوم آیت الله خوئی ، مرحوم آیت الله حکیم و مرحوم آیت الله شاهرودی رفتند و دیدند که بدن مرحوم شیخ طوسی در نجف کاملاً سالم بود . شیخ طوسی نیز حدود هزار سال پیش زندگی می کرده است . معروف است که در زمان شاه اسماعیل صفوی قبر حر به دلیلی شکافته می شود ، بدن او کاملاً سالم بوده است. در تاریخ است که به دلیل زخمی که ایشان برداشته بود حضرت ابا عبدالله یک دستمالی بر روی سر ایشان بسته بودند . حتی آن دستمال نیز بود . بعد از آن شاه اسمعیل صفوی دستور داد که یک بارگاه برای ایشان درست کنند . البته این به آن معنا نیست که اگر هر بدنی پوسید پس آدم خوبی نبوده است . به هرحال پس از مرگ ارتباط مدیریتی روح از بدن برداشته می شود و نمی تواند آن را حرکت بدهد . اما علاقه به این بدن وبه دنبال آن به قبری که این بدن در آن است ، وجود دارد . از راه دور نیز خیرات و مبرات به اموات می رسد . البته این را انکار نمی کنیم که محل قبر یک توجهی دارد . که اگر فرد بتواند قبری را پیدا کرده و به کنار آن برود بهتر است . در عین حال اگر قبری در دسترس نبود اینطور نیست که هدایا نرسد .
سوال – اینکه گفته اند اگر زمانی بسیار غمگین هستید یا زمانی که بسیار خوشحال هستید به قبرستان بروید چه سری دارد؟
پاسخ – اکثریت ما شاید خاطره ی خوشی از قبرستان نداشته باشیم . چون معمولاً گریه و ناله و غصه از آن شنیده ایم . یا در آنجا به خاک سپاری عزیزان خود رفته و دوری را در آنجا دیده ایم . و از آن بالاتر ، می دانیم که گذر ما هم به آنجا خواهد افتاد . همه ی این موضوعات باعث می شود که قبرستان زیاد خوشایند نباشد . اما اگر با نگاه دیگری به قبرستان نگاه کنیم متوجه می شویم که خیلی هم ناخوشایند نیست . با این نگاه که قبرستان یک مدرسه ی تربیتی است . یک مرکز فرهنگی است و در عین حال که قبرستان است فرهنگستان نیز است . جایی است که ملکوت با ملک ارتباط بسیار قوی دارد . آن ارواحی که در عالم برزخ هستند همگی به آن قبرستانی که بدن آنها دفن است توجه دارند. ارواح آنها در آن مکان در تردد است . البته آمدن ارواح به عالم دنیا اینطور نیست که بخواهند راه بیایند. در واقع توجه است و به محض اینکه به جایی توجه کنند در آن مکان هستند . بنابراین قبرستان جایی است که ارواحی که در آنجا دفن هستند به آن مکان توجه دارند . ارواحی که اهل لااله الا الله شده اند و از غفلت در آمده و هوشیار و بیدار شده اند . انسان به این دید نگاه کرده و هفته ای یک مرتبه به قبرستان برود . پیامبر اکرم (ص) هفته ای یک بار پنج شنبه ها به قبرستان می رفتند . و توصیه می کردند که اموات خود را زیارت کنید . به آنها سلام داده و می توانید از آنها عبرت بگیرید . در جای دیگری پیامبر(ص) فرمودند: اگر قبور را نگاه کنید غفلت ها می ریزد . اگر کسی ده دقیقه به قبر نگاه کند شاید آن روز دیگر گناه نکند . اگر ده دقیقه داخل قبر را حتی اگر خالی هم باشد نگاه کند بعید است که آن روز غیبت کرده و دروغی بگوید . جنبه ی غفلت زدایی قبرستان بسیار قوی است . افرادی که عادت به گناه دارند و دوست دارند که یک شوک به آنها وارد شود که این عادت را ترک کنند، قبرستان می تواند آنها را تکان دهد . حتی ممکن است موعظه هم نتواند آنها را تکان بدهد .
سوال – ما چگونه باید از قبرستان عبرت بگیریم ؟
پاسخ - رفتن به قبرستان و کناریک قبر نشستن . نگاه کردن به آن، دیدن یک میت که در قبر می گذارند و همراه او بودن ، موثر است . در روایت داریم که وقتی یک میت را تشییع می کنند و شما همراه آن می روید گمان کنید که خود شما داخل آن تابوت هستید . جزو آدابی که در روایات به آن اشاره شده این است که هنگام تشییع یک میت فرض کنید که خود شما را حمل می کنند . وقتی که در قبر می گذارند خودتان را در آن موقعیت فرض کنید . چون همه ی اینها برای ما پیش می آید . به هرحال اینها برای دیگران نیست و برای خود ما هم است . اگر کسی می خواهد بیشتر بداند می تواند به مفاتیح آن قسمتی که دعا و مناجات امیرالمومنین (ع) در مسجد کوفه است و آیات مربوط به آخرت را ایشان در آنجا جمع کرده است مراجعه کرده و با دقت آن را بخواند . همه ی آنها تذکری است که انسان باید از قبرستان بگیرد . متأسفانه تا حدی حتی در بین متدینین این چیزها کم شده است . شما نگاه کنید در کتاب های روانشناسی که در رابطه با روان انسان است، یک صدم آن مقداری که در رابطه با غریزه ی جنسی یا هوش صحبت شده از مرگ سخنی به میان نیامده است . می گویند به بچه ها در این رابطه چیزی نگویید . در کتاب ها ننویسید . قبرستان ها هم که در فضایی خارج از شهر است و سعی می کنند آن را به صورت فضای سبز و پارک تبدیل کنند که اگر کسی به آنجا رفت تفریح کند . اینها باعث می شود که انسان از این فضا دور شود . در حالی که اگر نگاه کنید می بینید که اهل بیت چگونه رفتار کرده و چگونه توصیه می کردند . امام کاظم (ع) در حال عبور بودند که تشییع جنازه ای را دیدند . ایشان با آن افراد همراه شدند . زمانی که خواستند شخص را در قبر بگذارند ، امام کاظم (ع) نگاه به قبر کردند و جمله ای فرمودند که واقعاً تکان دهنده است . فرمودند: دنیایی که آخر آن به جایی ختم می شود که انسان با یک کفن و دست خالی می خواهد در دو متر جا قرار بگیرد ، از ابتدا نباید به آن دل ببندد . و از آخرتی که اول آن با این شروع می شود ، انسان باید خیلی بترسد . این درست است که در روایات جمله ی هنگام شادی و غم باید به قبرستان رفت ، وجود ندارد اما توصیه ی بسیاری از اهل معرفت و بزرگان است . گفته اند به قبرستان بروید تا قبرستان شما را تعدیل کند . قبرستان به کسانی که خیلی سرخوش هستند می گوید : زیاد خوشحال نشوید. چون خوشی های اینجا پایدار نیست . به کسانی که خیلی ناراحت هستند قبرستان می گوید : این غم ها می گذرد ، افسرده و مأیوس نشوید . هرچه را که نپاید ، دلبستگی را نشاید . لذا عرفای بزرگ ما همیشه به شاگردان خود توصیه می کردند که به قبرستان بروید . گفته شده که آقای قاضی زیاد وادی السلام می رفتند . زمانی هم که می رفتند یک یا دو ساعت می نشستند . حتی برخی از افراد اعتراض می کردند که مگر شما کار دیگری ندارید که اینجا می نشینید . مشخص است که اینها این مسئله را جدی گرفته بودند . متأسفانه از خواص دنیای غفلت زا است که جای جدی و شوخی را عوض کرده است . ما حاضر هستیم برای یک فیلم یا یک بازی وقت زیادی بگذاریم ولی حاضر نیستیم برای جدی ترین مسئله ی زندگی خود، یعنی ابدیت آنقدر وقت بگذاریم . آقای آقا جمال گلپایگانی برخی از شب ها در قبرستان می ماندند . البته ظرفیت این افراد به گونه ای بوده است که می توانستند شب در آن مکان بمانند . نوع استفاده ی آنها از قبرستان با نوع استفاده ی ما خیلی متفاوت بود . چون آنها چیزهایی می دیدند و می شنیدند . آقای محمد تقی آملی از بزرگان تهران بودند و چهل سال پیش مرحوم شدند . ایشان می گفتند که من به قم رفته بودم . ایام محرم بود . بعد از زیارت حضرت معصومه (س) نشستم و یک روضه ای هم گوش کردم . بعد از آن به قبرستانی که نزدیک حرم بود رفتم . وارد شده و به اهل قبور سلام کردم . ارواح با بدن های مثالی خود آنجا نشسته بودند و همه جواب سلام من را دادند . بعد دیدم که همگی آنها چون زمان عاشورا بود برای اباعبدالله (ع) ذکر گرفته اند . هرکسی به نوبه ی خود می تواند از قبرستان بهره ببرد .
سوال – درخصوص آیات چهل و چهار تا پنجاه و پنج سوره ی مبارکه ی فرقان توضیح بفرمایید.
پاسخ – خطاب خداوند متعال در آیه چهل و چهار این سوره به برخی افراد هواپرست است که همه ی زندگی خود را براساس هوا و هوس تنظیم می کنند . این اشخاص نه اهل گوش کردن به دیگران هستند که نکته از دیگران بگیرند نه اینکه خود آنها به آن عقل و فکر لازمی که باید در زندگی برسند ، رسیده اند . این بدترین نقطه ی سقوط برای یک فرد است که اگر به او بگویند : چهار پا ، توهین به چهار پایان است . خدا می فرماید: این افراد مانند چهار پا هستند بلکه هم بدتر . چون امکانات چهارپایان در همین حدی است که دارند و تقصیری هم ندارند . اما امکانات بی نهایت در اختیار انسان گذاشته شده و سقوط کرده است . بنابراین این طبیعی است که از چهار پا عقب افتاده اند . بعلاوه چهارپایان در حیوانیت خود نفع دارند. چون در خدمت یک موجود برتر به نام انسان هستند . اما انسان های سقوط کرده چون در خدمت شیطان هستند فقط ضرر هستند . نکته ای که در این آیه است این است که ملاک انسانیت این است که انسان یا باید از درون خود اهل تعقل باشد و راه را پیدا کند یا حداقل از دیگری بشنود . آن فردی که نه خود او اهل تعقل است و نه از دیگری می شنود ملاک انسانیت را ندارد .
سوال – درمورد فواید قبرستان توضیحاتی بفرمایید .
پاسخ - یکی از مهمترین فواید قبرستان موعظه ای است که انسان از قبرستان می گیرد و تذکری که به گفته ی پیامبر اکرم (ص) باعث می شود غفلت های انسان بریزد . فایده ی دومی که سر زدن به اهل قبور دارد ، سرور و خوشحالی است که برای آنها به ارمغان می آورد . یعنی فایده دیگر به ما باز نمی گردد بلکه به آنها باز می گردد . هدایایی که به کنار قبر آنها می بریم ، دعا و استغفاری که برای آنها می کنیم و صدقاتی که برای آنها داده می شود، فوق العاده است . درست است که هدایایی که برای اموات می دهیم اصل آن به ما باز می گردد، ولی نفعی برای میت دارد که نباید آن را کوچک بگیریم . یکی از آقایان می گفت : من پدر خود را که از اهل علم بود خواب دیدم . از ایشان پرسیدم هدایایی که ما می فرستیم به شما می رسد؟ گفت برای اینکه بفهمی چه نفعی برای ما دارد مثالی می زنم . در حمام های عمومی قدیم گاهی به صورتی بود که هوا خیلی گرم بوده و نفس کشیدن سخت می شد . فرض کنید در آن لحظه در باز شود و یک نسیم خنک به داخل بیاید . چطور در آن زمان احساس راحتی و خوشی می کنید . هدایایی که برای ما می فرستید اینطور ما را خوشحال می کند . کارهای خیری که ما انجام می دهیم و به اموات خود هدیه می کنیم ، در واقع اصل آن به خود ما باز می گردد اما به آنها هم نفع می رسد . آنها به این نفع خیلی محتاج هستند و برای آنها ضروری است . یکی از فوائد دیگر سر زدن به قبرستان در مورد امواتی که از خویشان ما هستند ، صله ی رحم است . بعد از مرگ اینطور نیست که رابطه ی خویشاوندی قطع شود . در روایتی از امام صادق (ع) است که خیر کثیری به واسطه ی این صله ی رحم به شخصی که زائر قبر شده می رسد. یکی مکان هایی که حاجت انسان برآورده می شود قبرستان است . بخصوص در کنار قبر پدر و مادر . دلیل آن این است که شما وقتی یک هدیه ای برای میتی می برید بخصوص اگر این میت پدر و مادر باشد ، آنها را بسیار خوشحال می کنید. آنها شما را دعا کرده و دعای شما را آمین می گویند . در روایتی از امیرالمومنین (ع) است که زیارت کنید اموات خود را زیرا آنها خوشحال می شوند . حاجت خود را در کنار قبر پدر و مادر خود بگویید . بخاطر دعا و کاری که برای آنها انجام داده اید، آنها نیز تلافی می کنند . از این جهت است که دعا کردن در کنار قبر والدین ، بخصوص علما ، شهدا و اولیای الهی مستجاب می شود . مرحوم آیت الله اراکی می فرماید: نشد که من حاجتی داشته باشم و بر سر قبر میرزای قمی که در قم است بروم ، سوره ی یاسین به او هدیه کنم و حاجت من برآورده نشود . اگر قبری که به زیارت او می رویم قبر مطهر ولی خدا باشد ، برکت رفتن به زیارت فوق العاده می شود . چون شما در محیطی قدم می گذارید که فضای پاک و مطهر است . شما در زیارت معصوم می گویید : شما پاک هستید ،از افراد پاک به دنیا آمده اید ، زمینی که در آن دفن شده اید مطهر است . طبیعی است که وقتی شما به این فضا وارد می شوید یک معنویت از آن مکان به شما منتقل می شود . در سوره نساء آیه ی شصت و چهار خداوند متعال توصیه می کند : ای پیامبر اگر افرادی گناه کرده و به خود ظلم کرده اند به زیارت تو بیایند (نه فقط در زمان حیات تو بلکه شامل بعد از مرگ هم می شود ) اگر از خدا طلب مغفرت کنند و تو هم برای آنها بخواهی و واسطه شوی ، حتماً خدا آنها را می بخشد . در این آیه ی شریفه دو مطلب اثبات می شود . یکی زیارت معصومین و یکی هم استمداد و توسل به آنها . هیچ قیدی در این آیه نیست که مربوط به حیات پیامبر در دنیا باشد . یعنی هم شامل زمان حیات و هم بعد از مرگ ایشان می شود . برخی از فرقه ها از جمله وهابیون ، توسل به اموات و همچنین زیارت قبور اولیاء را شرک می دانند. همین آیه کاملاً هر دو مطلب را اثبات می کند . متأسفانه اینها که توسل و زیارت را حرام و شرک می دانند به این خاطر است که حیات برزخی بعد از مرگ را قبول ندارند . چون می گویند :وقتی یک نفر مُرد به یک توده ی خاک تبدیل می شود، تا زمانی که در قیامت برانگیخته شود . در این میان عالم برزخ را قبول ندارند . ما آیات و روایات متعددی در این زمینه داریم که حیات برزخی بعد از مرگ کاملاً موجود است . اهل سنت هم روایت نقل کرده اند و همه ی رهبران چهارگانه ی اهل سنت به مستحب بودن زیارت پیامبر اکرم (ص) فتوا داده اند .
سوال – چه زمان هایی برای زیارت قبور بهتر است ؟
پاسخ – همه ی زمان ها برای زیارت اهل قبور و سر زدن به آنها خوب است اما شب ها رفتن مکروه است . روایتی هم از پیامبر اکرم (ص) است که فرمودند : روزها برای زیارت اهل قبور بروید و شب نروید . البته این در ارتباط با زیارت غیر معصومین است . شاید علت آن این باشد که شب ها در محضر صاحب ولایت یک پذیرایی ویژه دارند، از این جهت نباید مزاحم آنها بشویم . اگر هم می خواهید چیزی شب به آنها برسد هدیه از دور بدهید. در خصوص روز نیز، روزهای متعددی در روایات بیان شده است . داریم که پیامبر اکرم (ص) روزهای پنج شنبه می رفتند . حضرت زهرا نیز در روزهای دوشنبه و پنج شنبه برای زیارت شهدای احد می رفتند . در روایت دیگری هم داریم که ایشان شنبه ها می رفتند . اما در روایت صریحی از امام باقر (ع) داریم که بهترین وقت بین الطلوعین صبح جمعه است . یعنی بعد از اذان صبح تا زمانی که هنوز خورشید سر نزده است . از امام باقر (ع) روایت است که در روز جمعه قبور را زیارت کنید . اگر یکی اموات در یک سختی باشد مابین طلوعین به او آزادی داده می شود . و می فهمند کسی آمده است . در روایتی از امام صادق (ع) داریم که جواب هم می دهند . بعد از طلوع خورشید می شنوند اما دیگر جواب نمی دهند . اهل سنت روایتی از پیامبر(ص) نقل کرده اند به این مضمون که اگر کسی بعد از مرگ من را زیارت کند مانند این است که در زمان حیات ، من را زیارت کرده است . و هرکس قبر من را زیارت کند من شفیع او هستم . فقط وهابیون هستند که مخالف این مسئله هستند . آن هم به این علت که حیات برزخی را قبول ندارند .

90-06-27

27/6/90
گرچه چون موج مرا شوق زخود رستن بود موج موج دل من تشنه ی پیوستن بود ، یک دم آرام ندیدم دل خود را همه عمر بس که هر لحظه به صد حادثه آبستن بود ، خواستم از تو به غیر از تو نخواهم اما خواستنها همه موقوف توانستن بود ، کاش از روی ازل هیچ نمی دانستم که هبوط ابدم از پی دانستن بود ، چشم تا باز کنم فرصت دیدار گذشت همه ی طول سفر یک چمدان بستن بود
سوال – در تکمیل ارتباط اموات با عالم دنیا توضیحاتی بفرمایید .
پاسخ – اعمال صالحی که زندگان انجام می دهند و می تواند به اموات برسد دو چیز است . یکی باقیات و صالحات و آثاری که خود اموات در زندگی شان به جا گذاشته اند و پس از مرگشان ادامه دارد . مثل فرزند صالح کتاب یا بنای مفید . خوب است که هر کس یک صدقه ی جاریه را برای خودش بگذارد . در قدیم رسم وقف زیاد بوده است . دیگری هدایا و خیرات و مبراتی بود که زنده ها انجام می دهند و هدیه به اموات می کنند . ممکن است کسی به ذهنش برسد که اگر باقیان و صالحات اموات به خودشان برسد درست استزیرا دنباله ی عمل خود شخص است و در سوره یاسین داریم که اعمال خودشان را در دنیا که پیش فرست کرده اند وهم آثار اعمال را در پرونده شان ثبت می کنیم . ازجهت عقلی هم این چیز معقولی است زیرا خود فرد علت اعمال بوده است اما اینکه اعمال زنده ها به پای اموات نوشته بشود ، بنظر می آید که این هم خلاف عقل وهم خلاف قرآن است . قرآن می فرمیا : هر کسی نتیجه ی عمل خودش به خودش می رسد . قرآن می فرماید : هر کسی که کار خیری کرد به نفع خودش است و هر کسی که کار شری کرد به ضرر خودش است . خوب و بد اعمال به خود شخص می رسد . پس اگر بازماندگان میت کار خوبی انجام می دهند باید به پای خودشان نوشته بشود نه به پای میت . در ضمن این خلاف عقد هم هست . هر کسی که عملی انجام بدهد فایده ی عمل به خود فرد می رسد . اگر ورزشکاری نرمش می کند خودش قوی می شود . اگر شما تمرین خط بکنید خط خودتان زیبا می شود . پس چطور می گویند اگر بازماندگان کار خیری انجام بدهند و آنرا به میت هدیه کنند ، آثار آن به میت می رسد ؟ در واقع این هدایایی که زندگان برای اموات می فرستند برای خودشان خواهد بود. شخصی که صدقه می رود روح سخاوت در او رشد می کند ، کسی که نماز می خواند روح عبودیت در او تقویت می شود اما با این وجود نفعی هم به میت می رسد . به هر حال شما که هدیه ای برای متوفا می دهید یک صفتی در متوفا دیده اید یا یک خصلت ارزنده ای دیده اید که باعث شده کار خیری انجام بدهید و به او هدیه کنی . در واقع آن نکته ی مثبتی که در متوفا بوده باعث شده که شما این عمل صالح را انجام بدهی یعنی به گونه ای متوفا سبب این کار خیر شده است . خدا از سر لطف همین مقدار سببیت را هم قبول می کند . البته غالب این نفع به خود شخصی که عمل را انجام داده است برمی گردد . در زمان پیامبر شخصی از دنیا رفته بود و انبار خرمایی از او باقی مانده بود . بازماندگان او آن انبار خرما را از طرف متوفا صدقه دادند که خیرش به او برسد . پیامبر یک دانه خرما را برداشت و گفت که اگر این یک دانه خرما را خود شخص صدقه می داد بهتر از انبار خرمایی است که بازماندگان برای او صدقه می دهند . زیرا مهم این بود که روح سخاوت در او بوجود بیاید . هدایایی که دیگران برای اموات شان می فرستند فایده دارد ولی سرنوشت ساز نیست که سرنوشت ابدیت میت با این تعیین بشود. سرنوشت ابدی فرد با اعمال خودش در دنیا رقم می خورد . تاثیر اینها در حد ترفیع مقام یا رفع عذاب است ولی سرنوشت ساز اعمال خود فرد است . ما تا فرصت داریم خودمان با دست خودمان اعمال را انجام بدهیم . امام سجاد (ع) در یک شب تاریکی به سمتی می رفتند که کیسه ای هم بر دوشش بود . یکی از اصحاب امام را دید و گفت که اجازه بدهید من کیسه را برای شما بیاورم . حضرت قبول نکرد . حضرت فرمود : مسافرتی در پیش دارم و این را در جایی می گذارم که محفوظ باشد . دو روز بعد فرد امام را دید و گفت که شما به مسافرت نرفتید ؟ امام فرمود که منظور من مسافرت آخرت بود . در آن هنگام ما توشه می خواهیم . آن کیسه سهم فقرا بود که من به آنها می دادم که این برای سفر من محفوظ باشد . حضرت عیسی مادرشان را در عالم برزخ صدا کردند و ارتباطی برقرار کردند و گفتند که آیا می خواهی به دنیا برگردی ؟ حضرت مریم فرمودند : بله . می خواهم برگردم تا در روزهای گرم روزه بگیرم و در شبهای سرد برای نماز بلند بشوم . این راه سخت است و توشه می خواهد . امیرالمومنین به قبرستانی رفت و به اهل قبول سلام کرد ، جواب آمد سلام بر امیرالمومنین . حضرت فرمودند که شما می گویید از آن طرف چه خبر یا اینکه من بگویم از این طرف چه خبر . گوینده گفت که شما بفرمایید از دنیا چه خبر ؟ حضرت فرمود که بعد از شما اموال تان را تقسیم کردند و همسران تان هم ازدواج کردند و در خانه های شما هم دیگران نشسته اند . حضرت فرمود : از آن طرف چه خبر ؟ گوینده گفت که بعد از مرگ کفن های ما پاره و پوسیده شد ، موهای مان ریخت و بدن های مان متلاشی شد و حالت زشت و زننده پیدا کرد و اعمالی که در دنیا انجام دادیم به کارمان آمد و به درد ما خورد . این توشه هایی که در این دنیا انسان برای خودش مهیا می کند سرنوشت ساز است . هدایای برای میت خوب است .
سوال – کسانی هستند که وقتی از دنیا می روند مشهور به گناهی هستند یا مطرود جامعه ی دینی هستند یا مثلا خودکشی کرده اند . آیا ما می توانیم برای آنها طلب استغفار بکنیم ؟
پاسخ – گاهی اوقات طبع متدینی نمی گیرد که این افراد را دعا بکنند . حتی ممکن است که نفرین هم بکنند . تا وقتی بر فردی مسلمان بودن صدق می کند (یعنی نه اینکه عامل به همه ی دستورات اسلامی بوده بلکه اعتقاد دینی داشته است و جنگ با خدا و پیامبر نداشته است و از او کفر اظهار نشده است بلکه ممکن است که محبتی هم به اهل بیت کرده و در مجلس اهل بیت شرکت هم کرده است این فرد اهل قبله حساب می شود ) دستور صریح دینی ما این است که بعد از مرگ بر او نماز بخوانید . پیامبر در روایاتی که در وسایل الشیعه نقل شده فرمود: بر هر کسی که مسلمان است نماز بخوان و تو خدایی نکن و وظیفه ات را انجام بده . ما در نماز می گوییم که خدایا ما جز خوبی از او ندیدیم . مقصود از این خوبی یعنی اسلام . یعنی ما از او کفر ندیدم . مقصود ما این نیست که همه ی اعمال او خوب بوده است . در روایتی پیامبر فرمود : بر کسی که او را سنگسار کرده اند و کسی که خودکشی کرده است نماز بخوانید . خیلی از کسانی که خودکشی کرده اند جنون آنی به آنها دست داده است و کسانی نبودند که جنگ با خدا و رسول داشته باشند . شما بعد از مرگ این افراد به آنها رحم کنید و برایشان کمکی بفرستید نه اینکه آنها را نفرین کنید . پیامبر فرمود : اموات تان را جز به خوبی از آنها یاد نکنید . شما که بد آنها را می گویید شاید در لحظه ی آخر آنها توبه کرده باشند و در این موقع شما جهنمی خواهید بود. اگر اهل عذاب هستند ، برایشان کافی است و شما عذاب آنها را بیشتر نکنید. سنت پیامبر این بود که برای همه اموات دعا می کرد و برایشان نماز می خواند . جز در موردی که استثنا شد و آیه بر پیامبر نازل شد که برمنافقینی که کفرشان را ظاهر کرده اند اصلا نماز نخوان و برایشان دعا نکن . کسی که بگونه ای با خدا مبارزه کرده است احترامی ندارد . کسی که کافر بود نباید برایش نماز خواند . در اینجا نباید کسی مهربانی اش گل بکند . متاسفانه غزالی در کتاب سِرالعالمین گفته که بر یزید هم نباید لعن کرد زیرا ممکن است که او توبه کرده باشد و حسابش با خداست . یزدی که نوه ی پیامبر را به شهادت رساند و در مجلس حضرت زینب صریحا کفر گفته است و فسق و فجور انجام داده است . اگر ما بر یزید که خلافت پسر رسول الله را غصب کرده لعن نکنیم پس چه کسی شایسته ی لعن است ؟ خداوند در قرآن کافرین و ظالمین را لعن کرده است . لعن و طلب مغفرت ما هم باید اعتقادی باشد . ملاک بعد از مرگ موضع گیری اسلام و کفر است . آیت الله بهجت از قول آیت الله کشمیری نقل کرده است که بهیکی از شاگردانش گفته که در نماز شب فقط سلمان و ابوذر را دعا نکن ، کسان دیگر هم محتاج هستند . اگر کسی ظلمی کرده و بدعتی در دین گذاشته است انسان کوتاه نمی آید ولی اگر کسی به ما ظلم کرده است و ظلم شخصی بوده است خصلت پیامبر اینطور بود که می بخشید . اگر فردی به او ظلم کرده بود و در می گذشت ، پیامبر همانجا از او می گذشت . ما بگذریم تا خدا از ما بگذرد و نفع این به خودمان می رسد .
سوال – سوره نور آیات 54 تا 58 را توضیح بدهید .
پاسخ – آیه 55 آیه ای معروفی در مورد ظهور حضرت ولی عصر است که خدا به مومنین وعده داده است که خلافت کل زمین را به آنها می دهد . و در این حکومت جهانی دینی که مورد پسند خدا است بر زمین حاکم می شود . در این حکومت جهانی خوفی نیست و امنیت در همه جهات وجود دارد . در این بستر جهانی بندگان خدا بندگی می کنند که هیچ مخلوط با شرک نیست . اگر کسی با این زمینه ها بخواهد کافر باشد آنها خیلی بد هستند . در آیه ی امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء...،خدا می فرماید کسانی که مضطر شده اند و دستشان از همه جا کوتاه شده است و متوسل به خدا شده اند مشکلات آنها را برطرف می کند و آنها را خلیفه می کند . مضطر یعنی کسی که از نبودن امام زمان (عج) دردش بیاید و غصه بخورد و غافل از او نباشد و گمشده داشته باشد .
سوال – اگر همه ی اعمال خیر خودمان را به اموات هدیه کنیم آیا دست خودمان خالی نمی شود ؟
پاسخ – ما نباید کارهای الهی را با کارهای دنیایی مقایسه کنیم . معمولا در دنیا وقتی ما چیزی را به کسی می دهیم ، دست خودمان خالی می شود. اگر ما همه ی اعمال مستحبات خودمان را ( اعمال واجب را نمی توانیم هدیه کنیم ) ببخشیم نه فقط چیزی از شما کم نمی شود بلکه طبق روایات اجر آن صد چندان برابر می شود و غالب آن به فرد هدیه کننده برمی گردد . البته نفعی هم به فرد میت می رسد . شما وقتی همه ی اعمال خودت را که به آن احتیاج داری سخاوتمندانه به ذوالحقوق خودت که از دنیا رفته اند یا زنده هستند می بخشی ، معنایش این است که تو روح بزرگی داری و ظرفیت تو وسیع است ، حالا که شما این کار را کردی خدا از بی نهایتش چیزی کم نمی شود و دنبال ظرف می گردد .و شما با این کار ظرف خودت را بزرگتر کردی . دردعای افتتاح می گوییم : خدا هر چه بخشد از او کم نمی شود بلکه زیاد می شود . گفته اند هر وقت که دعا می کنید که فقرتان برطرف بشود برای کل مردم دنیا کنید اللهم اغن کل فقیر . وقتی برای بیمارتان دعا می کنید که شفا بگیرد ، برای همه ی بیماران دنیا دعا کنید . اللهم اشف کل مریض . دین انسان را بزرگ و وسیع بار می آورد . ما فکر نکنیم که اگر دیگران را دعا کنیم بیمار ما در میان آنها گم می شود یا اینکه خدا یادش می رود یا اینکه چون تعداد زیاد بشود اثرش کم می شود. امام صادق (ع) فرمود : وقتی شما حج خودتان را به عده ای هدیه می کنید ، ثواب آن همه به تک تک آنها می رسد و هم به خود شما می رسد . چون این انسان وسعت روح دارد خدا به او بیشتر می دهد و او صلاحیت بیشتر از خدا گرفتن را دارد . پس در دعا و هدیه دادن به زنده ها و اموات ، تمام اعمال مستحب خودتان را هدیه بکنید. شما واسطه بشویید که خدا از کانال شما رحمت را به زنده ها و اموات بدهد . گاهی شما می خواهید آبی به درخت برسد .کانالی می زنید و از طریق این کانال آب به درخت می رسد . آب اول به خود کانال می رسد و بعد به درخت می رسد. وقتی شما واسطه ی خیر می شوید که خیر از کانال شما به اموات برسد ، اول شما شستشو می شوید و رحمت وعنایت اول به شما می رسد و خیر از کانال شما به دیگران می رسد . در ضمن از شما هم کم گذاشته نمی شود . پیامبر فرمود : اگر آیت الکرسی بخوانید و ثواب آنرا برای تمام اموات در طول تاریخ مومنین بفرستید ، خدا ثواب این را به تک تک اموات می دهد . خدا به ازای هر کلمه ی آیت الکرسی یک فرشته خلق می کند که تا روز قیامت برای هدیه دهنده تسبیح می گویند . اگر شما سخاوتمند شدی خدا از شما سخاوتمندانه تر است . روایتی داریم که اگر کسی وارد قبرستان شد و یک سوره برای همه ی اهل قبرستان فرستاد ، عذاب از همه تخفیف پیدا می کند و به تعداد افردی که درآن قبرستان دفن هستند حسنه نوشته می شود . این هدیه هایی که شما برای رفتگان می فرستید ، اگر آنها از اقوام و خویشان شما باشند ، ثواب صله ی رحم هم برای شما اصافه می شود. امام صادق (ع) از یکی از یارانشان پرسید که خوبی به پدر و مادر زنده یا مرده ی خودت می کنی ؟
سوال – بعضی مواقع می گویند که ثواب کار خیر را به امامان معصوم هدیه کنید . آیا ما خودمان به این خیرات بیشتر نیازمند نیستیم ؟
پاسخ- بهترین ها را باید به بهترین ها هدیه داد . بهترین انسانها معصومین بودند و شما باید بهترین کارهای عمرتان را به آنها هدیه کنید . اگر کسی به ائمه خوبی بکند آنها مدیون نمی مانند. خدا یاد داده است که اگر کسی تهیتی ( تهیت فقط سلام نیست در روایات به هر خوبی معنا شده است .) برای شما گفت ، شما خوبی او را با خوبی بهتر یا مساوی جواب بدهید چه برسد به اینکه کسی به آنها خوبی بکند . این ادب قرآنی است. ائمه ی ما اگر کسی به آنها بدی می کرد با خوبی به او پاسخ می دادند . یکی از کنیزهای امام حسن مجتبی (ع) یک گل به حضرت هدیه داد و حضرت او را آزاد کرد. در پاسخ اینکه چرا او را آزاد کردید ، امام این آیه ی بالا را خواندند . حالا کسی اعمالی انجام داده است و خودش به آن احتیاج دارد ولی خاضعانه آنرا به ائمه هدیه می کند این اعمال خیلی عجیب رشد می کنند . سیدبن طاوس گفته که هر کسی ثواب نماز مستحب خودش را به امام معصوم هدیه دهد آنقدر ثواب نماز افزایش پیدا می کند که نفس از شمارش آن قطع می شود . قبل از مرگ به این فرد می گویند که هدیه ی تو به ما رسید و امروز روزی است که تو باید پاداش و تلافی کردن خوبی های توست ، دلت خوش و چشمت روشن باشد به خوبی هایی که خدا برای تو فراهم کرده است . فردی به امام جواد (ع) گفت که من وقتی به حج رفتم . یک روز طواف را به نیت پیامبر و روز بعد را به نیت امام علی (ع) و ... تا اینکه روز دهم را به شما هدیه کردم و یک روز را به مادر شما حضرت زهرا هدیه کردم . امام فرمود : این کار را بکن .این بهترین کار است . امام کاظم (ع) پرسیدند که ما یک ختم قرآن را برای پیامبر و ختم قرآن بعدی را برای امام علی (ع) تا اینکه به شما هدیه می کنیم . امام فرمود : اگر این کار را کردید روز قیامت با اهل بیت هستید . پس یک عمل انجام شد ولی نتیجه اش بی نهایت شد . پاسخ اینکه ما می توانیم واسطه ی فیص برای معصومین باشیم یا خیر انیاست که ما نمی توانیم واسطه ی فیض برای آنها باشیم زیرا آنهاخودشان واسطه ی فیض برای ما هستند اما این عمل صدها برابر رشد می کند و دیگر اینکه هدیه باعث محبت می شود و دیگر اینکه وقتی انسان می خواهد عملی را برای معصوم هدیه کند آنرا با کیفیت بهتری انجام می دهد . پس کیفیت اعمال بالا می رود. انسان می تواند همه ی اعمال زندگی اش را به معصوم بدهد ، سپس ثواب هدیه ی به معصوم را به پدر و مادرش بدهد . یکی از شاگردان علامه طباطبایی کتابی را نوشتند و پیش ایشان بردند که ببینند که این کتاب برای چاپ مشکلی دارد یا خیر . علامه فرمود که این کتاب خوب است ولی عیبی دارد و آن این است که در مقدمه فقط برای خودت دعا کرده ای . رحمت خدا را واسعه بدان ، بخیل نباش و برای همه دعا کن .
دعای امام سجاد (ع) که می فرماید : اللهم الرزقنی التجافی عن الدارالغرور....خدایا ما را آماده ی رفتن بکن .

90-06-20

20/6/90
سوال – در برزخ چه اعمالی به کار اموات می آید ؟
پاسخ- بطور کلی کمک های دنیوی و اعمال صالحی که می تواند به میت برسد دو چیز است . یکی آثار اعمال خودمیت ، اعمالی که فرد در دنیا انجام داده است دارای آثاری است که بعد از مرگ به او می رسد که باقیات و صالحات و صدقات جاریه نام دارد . تا وقتی که این آثار در دنیا هست ، به او می رسد . دومی هدایا ، خیرات و مبراتی است که دیگران برای میت می فرستند . درست است که بعد از مرگ فرد در دنیا نیست تا عملی انجام بدهد اما ممکن است که فرد در دنیا کاری کرده است که دنباله ی و بقایای آن باقی است مثلا فرزند صالحی تربیت کرده است یا شاگردان خوبی تربیت کرده است کتاب خوبی نوشته است یا بنایی تاسیس کرده است مثل امور عام المنفعه اعم از مدرسه ، مسجد ، حسینیه و ... تا وقتی این آثار در دنیا باقی است و مردم از اینها استفاده می کنند برای فرد بانی هم ثواب نوشته می شود و در پرونده اش هم درج می شود . در سوره یاسین خدا می فرماید : ما هم اعمالی که دردنیا و جلوتر می فرستاند در پرونده شان درج می کنیم و هم دنباله ها و آثار آنها را هم درج می کنیم . بعضی از اعمالی که ما در دنیا انجام می دهیم دنباله ندارد . وقتی شما نماز می خوانی و روزه می گیری ، این دیگر تمام می شود. بعضی از آثار دنباله دارد ، باقی و جاری است ، باقیات صالح وصدقات جاریه است . مثل کتاب مفید و فرزند صالح . پیامبر فرمود : حضرت عیسی از قبری عبور می کردند که صاحب قبر دچار عذاب سختی بود . بعد از یکسال کهاز آنقبر عبور کرد حضرت دید که عذاب از آن قبر برداشته شده است . از خدا خواست که چهاتفاقی افتاده است. خدا به او خطاب کرد که این فرد در دنیا فرزندی داشت که بالغ شد و راهی را برای مردم اصلاح کرد و یتیمی را سرپرستی کرد . به برکت این فرزند عذاب از این میت برداشته شد . در کارهای خیر نیت خیلی مهم است . چیزی که در پرونده می ماند عمل صالح است . عمل صالح دو تا مشخصه دارد . یکی اینکه برای مردم مفید باشد و دیگری اینکه انگیزه ی الهی داشته باشد . بعنی هم حُسن فعلی و هم حُسن فاعلی داشته باشد. هم فعل مفید باشد وهم انجام دهنده ی فعل انگیزه ی الهی داشته باشد . ممکن است که کسی کار خوبی را بخاطر شهرت ، تظاهر و ریا انجام بدهد . اینها به درد آخرت نمی خورد. امام صادق (ع) درمورد آثار اعمال می فرماید : بهترین چیزی که انسان می تواند از خودش بجا بگذارد سه چیز است . فرزند صالحی که برای والدینش دعا بکند ، بتواند سنت خوبی بجا بگذارد . مرحوم سید بن طاوس جشن تکلیف را مرسوم کرد . تا وقتی این عمل خیر ادامه دارد برای او هم که این کار را تاسیس کرده است نوشته می شود . دیگری صدقه ی جاریه یعنی کار خیری که بعد از فرد باقی باشد . گاهی آثار اعمال صدها هزار برابر خود اعمالی است که در دنیا انجام داده ایم . بفرض من هفتاد سال در این دنیا زندگی کرده ام و کارخیر انجام داده ام . اما یک کتاب نوشتم که این کتاب بعد از من هفت صد سال ماند و آثار آن هم هفت صد سال می ماند در حالیکه من در دنیا هفتاد سال بیشتر زندگی نکردم . کسی بنا یا مسجدی درست می کند و این هزار سال می ماند و میلیون ها نفر در این مسجد نماز می خوانند که این عبادت آنها برای فرد هم نوشته می شود . پیامبر فرمود : اگر کسی سنت یا روش خوبی را بنیان گذاری بکند ، این فرد در ثواب کسانی که به این سنت عمل می کنند شریک است بدون اینکه از ثواب عاملان چیزی کم بشود . اگر کسی بدعتی دردین بگذارد یا مرکز فحشائی تاسیس بکند ، گناه تمام کسانی که در گناه می افتند در پای بانی می نویسند بدون اینکه از گناه افراد عامل هم کم بشود . مثلا رضا خان کشف حجابی را انجام داده است نسل های بعدی هم که در این دام افتاده اند ، گناهان آنها هم برای او نوشته می شود. دیگری اموری است که دیگران برای میت انجام می دهند . مثل خیرات و مبرات . امام صادق (ع) فرمود : میت در عالم برزخ خوشحال می شود اگر کسی برای او طلب آمرزش بکند . یعنی در همین حد که استغفاری برای میت انجام بشود او خوشحال می شود. همانطور که اگر به زندگان هدیه ای بدهید خوشحال می شوند. پیامبر فرمود : شخص متوفا مثل فردی است که دارد غرق می شود و هر لحظه منتظر کمکی است . همین که می بیند شخصی برای او خیراتی می کند یا استغفار می کند ، از اینکه هر چه در دنیا است به او بدهند ، خوشحال تر می شود. یعنی اگر دنیا را به او بدهند این قدر خوشحال نمی شود که یک استغفار بر ای او بکنند . ببینید که او چقدر محتاج است . حضرت : هدیه ای که زنده ها می توانند به مرده ها بدهند ، استغفار و دعا کردن است . اگر کسی که فوت کرده است اگر فامیل نزدیک باشد ، ما نباید فکر کنیم که طرف چون فوت کرده است صله ی رحم تمام شده است . یکی از مصادیق بزرگ صله ی رحم بعد ازمرگ است . زیرا او نیازمند است . امام باقر (ع ) می فرماید : بعضی از بچه ها وقتی والدین شان زنده بودند به آنها احترام می گذاشتند اما چون بعد از مرگ به یاد آنها نیستند عاق والدین می شوند . یعنی والدین از آن طرف نفرین می کنند . پدر و مادر بعد از فوت به فرزندان نیازمند هستند. امام فرمود : افرادی در زمان حیات به پدر و مادرشان احترم می گذارد ولی وقتی پدر و مادرشان از دنیا می روند دین آنها را ادا نمی کنند و برایشان دعا نمی کنند ، خدا فرزند ایشان را به عنوان عاق والدین محسوب می کند . گاهی فرزندی در دنیا عاق والدین بوده است و به والدین خودش بی احترامی می کرده ، ولی وقتی والدین او می میرند طرف بر می گردد و شروع به خوبی می کند و این عاق والدین بودن برطرف می شود . اگر کسی به والدین یا خویشان خود بعد از مرگ کمک برساند دو تا ثواب به او می دهند. یکی ثواب رساندن نیکی به میت و دیگری ثواب صله ی رحم به او می دهند . سید محمدطباطبایی شاگردی بنام ادیب داشتند که او براحتی می توانست با اموات ارتباط بگیرد . یک بار برادر علامه طباطبایی نامه ای به علامه فرستادند . نوشته بودند که این شاگرد با پدر تماس گرفته است ، روح پدر از شما گله مند است که چرا شما در ثواب تفسیری که نوشته ای پدر را شریک نکرده ای ؟ علامه خیلی تعجب کرد زیرا شاگرد برادرش اصلا او را نمی شناخت و خبر نداشت که من تفسیری نوشته ام . اینکه ایشان پدرشان را در ثواب تفسیر شریک نکرده بودند بخاطر این بود که کارشان را خیلی با ارزش نمی دانستند . وقتی این نامه به علامه رسید ایشان گریه کردند و گفتند که خدایا اگر این کار من پیش تو ارزشی دارد ، من ثواب آنرا به روح پدر و مادرم هدیه می کنم . قبل از اینکه علامه جواب نامه را بدهد نامه ی بعدی از تبریز رسید که برادرش نوشته بود که شاگردم با روح پدر ارتباط گرفته است و پدر خیلی خوشحال بوده است و گفته هدیه حسین به ما رسید و خیلی به ما کمک کرد .
سوال – چه هدیه هایی برای اموات مفید است ؟
پاسخ – گاهی ما می بینیم که بعد فوت فردی ، آنچنان افراد خانواده درگیر کارها هستند که از اصل غافل شده اند . از چیزهایی که اموات شان در هنگام ورود به برزخ نیاز دارند غافل شده اند. شخص مرده هر لحظه چشم به راه است . اموات فریادهایی دارند ولی گوش افراد عادی آنها را نمی شنود. پیامبر فرمود : هر کدام از اموات با صدای محزون و گریه به خانواده هایشان فریاد می زنند : به ما رحم بکنید خدا به شما رحم بکند . اینهایی که این جوری فریاد می زنند برادران دینی شما بودند ، به آنها کمک بدهید و یاد آنها باشید . قبر ، حالات قبر ، نکیر و منکر صبر نمی کنند تا مراسم سوم و هفت و چهل میت تمام بشود . همان موقع که میت را در قبر می گذارند و هنوز مردم در بالای قبر ایستاده اند ،نکیر و منکر می آیند . تعبیر روایت این بود که میت هنوز صدای پای تشییع کننده ها را می شنود که نکیر و منکر می آیند . در چنین موقعیت حساسی میت کمک می خواهد . حالا چه چیزی به درد آنها می خورد؟ پنج چیز به درد اموات می خورد. یکی اینکه بعد از دفن میت تلقین بعد از دفن را بگویند و مدتی سر قبر بنشینند .البته تلقین قبل از دفن هم داریم که می خوانند . وقتی تلقین بعد از دفن خوانده می شود نکیر و منکر می گویند که حجت و دلیلش را به او گفتند ، پس برویم . ببینید یک تلقین بالای قبر چقدر اثر دارد . انسان نباید فقط گریه کند البته گریه تخلیه است ولی گریه به درد میت نمی خورد . گریه بر امام حسین (ع) و ائمه از باب دیگری است. پس اولین هدیه ای که می توانند به شخص متوفا بدهند بعداز دفن خواندن تلقین و نشستن و قرآن خواندن است . دومین کاری که باید انجام بدهند این است که بدهی های میت را بپردازند چه بدهی های مالی و غیر مالی . حج هم بدهی مالی و هم غیر مالی است . پس بدهی های میت را شروع به انجام دادن بکنند و پرداخت کردند یا خودشان این کار را بکنند یا اجیر بگیرند . برای میت ثانیه ها خیلی سخت می گذرد. سومین هدیه مستحبات است . از پیامبر پرسیدند که نیکی به والدین بعد از مرگ چیست؟ پیامبر فرمود : برایشان دعا بکند ، طلب مغفرت برای آنها بکند ، عهد و وصیت میت را انجام بدهد ، صله رحم با خویشاوندان آنها بکند . یعنی با از دنیا رفتن کسی ارتباط فامیلی قطع نشود ، اگر آنها دوستی داشتند به دوست آنها هم رسیدگی بکن . چهارمین هدیه این است که انسان طوری رفتار کند که برای پدر و مادر خدا بیامرزی بخرد . روایت داریم که از گناهان کبیره است که بچه ها کاری بکنند که برای پدر و مادر نفرین بخرند . پنجمین هدیه سرزدن به قبور آنها است . وقتی اموات تازه فوت کرده اند بیشتر به هدیه ها نیاز دارند مثل شب اول قبر که بیشتر به هدیه نیاز دارند .
سوال – سوره نورآیات 1 تا 10 را توضیح بدهید .
پاسخ – بخاطر آیه 34 این سوره است که به آن سوره ی نور گفته می شود. محتوای کلی این سوره عفت و پاکدامنی است . در آیات اول مجازات کسانی که آلودگی جنسی دارند مطرح شده است ، مسئله ی پیشگیری از انحرافات جنسی، مسئله ی انحرافات چشم ، مسئله ی حجاب و ازدواج آسان مطرح شده است . کسانی که می خواهند عفت و حیا در خانواده هایشان باشد،توصیه شده است که این سوره را بخوانند و محتویات آنرا یاد بگیرند. آیه دوم می فرماید : کسانی که دچارعمل جنسی شده اند صد تا زیانه بزنید . خدا می فرماید: مبادا در اینجا رحم کنید ،اگر مومن هستید . در ضمن باید گروهی از مومنین هم ناظر این کار باشند و ببینند که افرادی که این کار زشت را انجام می دهند بدانند که فقط تازیانه نیست بلکه آبرورفتن هم هست . جامعه هم عبرت بگیرد . خدایی که ارحم الراحمین است در اینجا می فرماید که رحم نکنید . دلسوزی در هر جایی ارزش ندارد . حالات خودتان را با خدا تنظیم کنید.
سوال – در مورد زیارت اهل قبور توضیحاتی بدهید .
پاسخ – پنجمین هدیه زنده ها به اموات این است که به مرده ها سر بزنند و به سر قبر آنها بروند . وقتی میت می بیند که کسانی سر قبر او می آیند بسیار خوشحال می شود. این خوشحالی از اُنسی است که با دوستان و آشنایان می گیرد و یک خوشحالی از دعایی است که سر قبر می کنند . بهترین زمان زیارت اموات عصر پنجشنبه است که پیامبر گفته است. شاید بهتر از آن صبح جمعه بین الطلوعین باشد. از امام صادق (ع) سوال شد که اگر شخص سر قبر کسی برود ، آیا او به درد آن شخص می خورد ؟ امام فرمود : بله این مثل هدیه ای است که به زنده ها می دهید و او را کاملا خوشحال می کنید . یکی ازنزدیکان رجبعلی خیاط می گفت : ما با ایشان به قبرستان ابن بابویه رفته بودیم و قبر مادر من هم آنجا دفن بود . من سر قبر مادرم نرفتم . سر چند تا قبر فاتحه خواندیم . وقتی می خواستیم از قبرستان بیرون بیاییم ، ایشان گفتند که مادر شما اینجا دفن است ؟ گفتم :بله . گفت مادر شما در عالم برزخ داشت از شما گله می کرد . برگشتیم و سر قبر مادرم رفتیم . کسی که از دنیا رفته است رابطه اش قطع نشده است و هوشیارتر شده است . ما نباید نظام آخرت را با دنیا قاطی کرد . گاهی تاج گلهای آنچنانی بر سر قبرها می آورند . این به کار میت نمی آید ، عمل صالح به کار میت می آید . در کتاب سیاحت غرب مرحوم قوچانی داریم ( این کتاب بر اساس روایات اهل بیت و چیزهایی که به مرحوم قوچانی نشان داده اند ) : هادی (کسی است که در سفر آخرتی تجسم ولایت امیر المومنین است ) به من گفت : من توشه ی صفر تو را کم می بینم . باید چند جمعه ای ایجا باشیم تا چیزی از دوستان برایت برسد که پیامبر فرموده است که در سفر هرچه زاد و توشه زیاد باشد بهتر است . من باید برای تو جواز عبور از سلطان دین و دنیا امیر المومنین بگیرم . چنان که در این چند هفته کمکی از دنیا نرسید ، شب جمعه به نزد اهل بیت خود برو شاید بطلب مغفرت یادی از تو بنمایند . هادی رفت و من به انتظار نشستم . بصورت پرنده ای به خانه ی خودم رفتم . به کارهای اهل بیت که که برای من روضه خوانی راه انداخته بودند و آش و پلو ساخته بودند نظر داشتم . دیدم کارهایشان مفید به حال من نیست . روح اعمال و مقصد اصلی شان آبروی خودشان است . یک فقیر گرسنه را به اطعام خودشان دعوت نکرده بودند . مدعوین هم قصدشان خوردن غذا و کارهاش شخصی بود نه طلبی برای من و نه گریه ای برای امام حسین (ع) . اگر اهل بیت هم گریه ای داشتند فقط برای خودشان بود که چرا بی سرپرست ماندند ... من با حالت یاس و سرشکستگی به منزل خود مراجعت نمودم . و نزدیک بود که بر اهل بیت و اولاد خود نفرین کنم ولی حالت علم مانع شد . وقتی داخل قبرم شدم دیدم که هادی امده است و سبدی از سیب وسط حجره گذاشته شده است . هادی گفت : از رعیت اینجا کسی از قبرستان عبور می کرد و فاتحه ای خواند و این خاصیت نقدی اوست . خدا رحمت کند او را که به موقع آورد.
سوال – اگر کار خیری که می کنیم ،به تعدادی از اموات هدیه کنیم آیا از ثواب آن کم می شود ؟
پاسخ – خیر . اگر شما یک صلوات به کل اموات مومنین و مومنات هدیه کنید بخاطر کار ارزشمندی که شما کردید و همه را در نظر گرفتید و بخل نورزیدید ، خدا ثوابش را به همه می دهد و از هیچ کس هم ثوابی کم نمی شود. پیامبر فرمود : وقتی انسان آیت الکرسی را بخواند و ثوابش را برای همه ی اهل قبورمومنین و مومنات بفرستد خدا ثواب را به هر کدام از اموات می دهد . فردی از امام صادق (ع) پرسید که من یک حج انجام داده ام . آیا من می توانم پدر و مادرم را که از دنیا رفته اند در ثواب این حج شریک کنم ؟ امام فرمود : بله . البته همه را می تواند در اعمال مستحب شریک کرد . اگر شما یک عمل واجب برای کسی انجام می دهی مثلا برای فردی نماز بجا می آورید این برای خود میت است . وقتی ما می خواهیم ثواب مخصوصی مثلا به پدرمان برسد ، این ثواب می رسد و از کرم خدا چیزی کم نمی شود. یک اتفاق خوبی برای خود اهدا کننده می افتد و هدیه های نابی گیر خودش می آید .
سوال – آیا هدیه هایی که ما برای اموات می فرستیم فورا به آنها می رسد ؟
پاسخ – بله . این هدیه ها همان موقع به اموات می رسد . پیامبر فرمود:ساعتی سخت تر از عالم قبر نیست . رحم کنید به صدقه .اگر صدقه برای او نداشتید دو رکعت نماز بخوانید . اگر این کار را کردید همان لحظه خدا هزار فرشته به سمت قبر می فرستد با هر فرشته ای یک لباس بهشتی برای میت هدیه می برند و قبرش قیامت وسعت پیدا می کند .
سوال – شب اولق بر چه موقعی است ؟
پاسخ – شب اول قب444ر اولین شبی است که فرد از دنیا می رود. قبر خاکی مورد نظر نیست . ممکن است که فرد بیست سال در بیایانی باشد یا حفره ی خاکی پیدا نکند. حکم فقهی داریم که اگر کسی را بعد از چند سال دفن کردند ، نماز شب اول قبر را برایش بخوانند . نکیر و منکر هم شب اول قبر می آیند . ما روح سرگردان نداریم .
انشاء الله خدا همه ی ما را در این عوالم در پناه امیرالمومنین و اولادش حفظ کند .

90-06-13

خرما نتوان خورد از این خار که کِشتی دیبا نتوان بافت از این پشم که رشتی ، روی معاصی خط عذری نکشیدیم پهلوی کبائر حسناتی ننوشتیم ، ما کشته ی نفسیم بسا وقت که برآید از ما به قیامت که چرا نفس نکشتیم ؟ پیری و جوانی پس هم چون شب و روزند ما شب شد و روز آمد و بیدار نگشیتم . سوال – در مورد ارتباط اموات با عالم دنیا و انسانهای زنده توضیحاتی بفرمایید . پاسخ – سیر انسان در عوالم بعد از مرگ چه در برزخ و چه در قیامت و چه در جایگاههای مختلف سیر اناالیه راجعون است . یعنی یک سیر به سمت خدا رفتن است . یک سیر تکاملی است که مراحل به مراحل عوامل برتر و کامل تری خواهند شد . و ما به سمت کمال می رویم . این سیر هیچ جا توقف ندارد . امکان ندارد که ما یک روح سرگردان و بلا تکلیف داشته باشیم زیرا این سیر تحول تکاملی طی می شود و گریزی هم از آن نیست بخاطر همین ما روح سرگردان ، بلا تکلیف و متوقف نداریم . عالم برزخ یک عالم بالاتر و متکامل تر از دنیا است و بر دنیا اِشراف دارد . مثلا شما فکر کنید که در اتاقی هستید که ارتباط آن با بیرون یک پنجره است . شما از این پنجره بیرون را نگاه می کنید . میدان دید شما محدود است و امکانات شما در همین اندازه است حتی اگر دید شما خیلی قوی هم باشد باز میدان دید شما محدود است . حالا اگر شما روی پشت بام این اتاق بروید میدان دید شما وسیع می شود مگر اینکه مشکل از دید خودتان باشد و اِلا موقعیت مکانی به شما اجازه می دهد که دید وسیعی داشته باشید . شما وقتی در عالم دنیا هستید مثل این است که شما در آن اتاق هستید و میدان دید شما محدود است ولی وقتی وارد عالم برزخ می شوید گویی وارد پشت بام دنیا می شوید و بر دنیا کاملا اِشراف پیدا می کنید . دنیا در چشم انداز شما هست مگر کسی که دید باطنی خودش را در دنیا کور کرده باشد و کور باطن شده باشد . مثل کافر . کافر وقتی وارد عام برزخ می شود بر عالم دنیا احاطه ندارد زیرا یک کوری باطنی برای خودش درست کرده است . به تعبیر قرآن ، در دنیا کسی که حقایق برتر دنیا را ندیده است و چشمش را روی آنها بسته است ، در عالم آخرت هم کور است . کسی که ضعف دید دارد مثلا کسانی که گناه کرده اند باعث می شود که حجاب هایی برای آنها درست بشود که احاطه شان بر دنیا کم شده است . افرادی که در برزخ هستند بر حسب درجه و موقعیت مقامی شان بر دنیا اشراف دارند . کسانی که از درون حجابی ندارند بر دنیا اشراف دارند و براحتی می توانند ارتباط برقرار بکنند . آنهایی که درجات شان پایین تر است و حجاب هایی دارند دستشان بسته است و ارتباط شان کمتر است و اشراف آنها کمتراست . کسی که کافر است اگر هم خبری از دنیا به او بدهند یا چیزی را به او نشان می دهند از باب عذاب است و از باب اینکه حسرتی بخورد که چه موقعیتهایی از دستش رفته است . در قیامت به جهنمیان بهشت را نشان می دهند البته از باب حسرت نه از باب اینکه مراتب قرب را شهود می کنند . شخص وقتی از دنیا می رود به چهار صورت می تواند با عالم دنیا ارتباط داشته باشد . یکی از صورت ها این است که اشراف دارد که بستگان او دارند چکار می کنند و گاهی اوقات می تواند به آنها کمک ها و هدایت هایی بکند . یک صورت آن آمدن و سر زدن و ملاقات کردن بستگان است . یک صورت آن بهره گیری از خیرات و مبراتی است که به نیت مرده می فرستند و هدیه ها را دریافت می کند . یک صورت دیگر آن ارتباطی است که اموات با قبور در قبرستان با زائران خودشان دارند . یکی از صورت ها که اشراف به عالم دنیا است و کمک رسانی ها و هدایت ها و راهنمایی هایی که می توانند بکنند . البته همه این اشراف را در عالم برزخ پیدا نمی کنند . افرادی که دراین دنیا حجاب های خودشان را کنار گذاشته اند و دید باطنی آنها ضعفی ندارد وقتی به عالم برزخ می رسند اشراف کاملی دارند . نمونه عالی کسانی که اشراف دارند امامان و معصومین هستند که کاملا اشراف دارند . بر همه ی انسانها اشراف دارند حتی بر افکار و نیات آنها باخبر هستند . در سوره توبه آیه صد و پنج خدا می فرماید : مردم اعمال خوب و بدتان را ادامه بدهید ولی بدانید که شاهد دارید و کسانی دارند شما را می بینند که در راس آنها خدا و بعد پیامبران و مومنین هستند که اعمال شما را می بینند . ( چه در دینا و چه بعد از مرگ ) کسانی که در دنیا این اشراف را دارند در بعد از مرگ اشراف بیشتری دارند . چون آنجا از عالم دنیا کامل تر و برتر است . در جلد یک اصول کافی روایت داریم که امام صادق (ع) به اصحابش فرمود که چرا رسول خدا را ناراحت می کنید ؟ حضرت فرمود که شما یک کارهایی می کنید که رسول خدا آنها را می بیند و بواسطه اعمال شما ناراحت می شود . او را ناراحت نکنید ، او را خوشحال بکنید . فردی پیش امام رضا (ع) آمد و گفت که برای من و خانواده ام دعا کنید . امام فرمود : مگر من این کار را نمی کنم . به خدا قسم اعمال شما صبح و شب بر ما عرصه می شود و ما از اعمال و نیازهای شما اطلاع داریم . شخصی از یاران حضرت علی (ع) می گفت که من تب داشتم و بیمار بودم . روز جمعه احساس کردم که حالم بهتر شده است . و به نماز جمعه رفتم که به خطبه ها گوش بدهم . در آخر نماز تب من شدید شد ولی نماز را ادامه دادم . وقتی پشت سر حضرت بیرون می آمدم . حضرت فرمود که چرا بیمار هستی ؟ گفتم که تب دارم . حضرت فرمود : هیچ مومنی نیست که بیمار بشود و ما بیمار نشویم ، هیچ مومنی محزونی نمی شود مگر اینکه ما هم محزون بشویم ، هیچ مومنی دعا نمی کند مگر اینکه ما هم برای او دعا می کنیم . هیچ کسی در شرق وغرب عالم از دید ما پنهان نیست . اگر این اشراف در دنیا بوده است طبیعتا بعد از رحلت آنها صد چندان می شود . این مخصوص ائمه نیست . مومنین که در درجه ی بالا هستند این اشراف را دارند . مرحوم محدث زاده فززند حاج شیخ عباس محدث قمی که فرد بسیار با تقوایی بود ، شهید مطهری از ایشان نقل می کردند که آقای محدث راده وضعیت مالی اش خیلی خراب شده بود و با خودش فکر کرد که علاوه بر طلبگی در یکی از ادارات دولتی استخدام بشوم و حقوقی بگیرم . شب پدرش را در خواب دید که خیلی عصبانی بود و گفت که چه شده که دیگر امام حسین (ع) را به اندازه ی یک رئیس اداره هم نمی دانی که تو را تامین بکند ؟ فکر می کنی که آقا به فکر تو نیست ؟ در عالم خواب به او پولی می دهد و می گوید که با این زندگی ات را تامین کن . بعد از مدتی وضع ایشان بهتر شد و دیگر به آن اداره نرفت . پدرم فکر من را خواند و در خواب من را نهی کرد و کمکی در خواب به من کرد که در بیداری به من حواله شد . ایشان می گفتند که من یک بار منبر رفته بودم و روایتی خواندم . بعد از منبر آقایی به من گفت که این روایتی که خواندید منبع آن کجا بود ؟ من گفتم : یادم نیست . شب در خواب پدرم به من گفت که پسرم بی مطالعه به منبر نرو . روایتی که تو خواندی سندش در کتاب سفینه النجاة من است . یعنی پدرش هم بر ایشان اشراف داشت و هم راهنمایی هایی به ایشان می کرد . این برای مومنین در درجات بالا است . افرادی که در درجات بالا هم نیستد بگونه ای می توانند در خواب افرادی که صلاحیت دارند بیایند . افرادی که درجات بالای ایمانی را دارند ، اشراف دارند و می توانند بگونه ای راهنمایی هایی بکنند . البته همه مومنین هم اشراف ندارند و این اشراف برای کسانی است که درجات بالای ایمان را دارند . صورت دیگر ارتباط اموات با زنده ها ، ملاقات و سرزدن است . معمولا سوال می شود که اموات می توانند به بستگانشان سر بزنند . ما در روایات بسیار زیادی داریم که اموات می توانند به خانواده هایشان سر بزنند . در روایات داریم که کسانی که درجه بندی شان بالاتر باشد در آمدن و سرزدن آزادتر هستند و دست شان بازتر است . هرچه درجه ی اموات پایین تر باشد آمدن برای آنها سخت تر است . از روایات این طور برمی آید که حتی مومنینی که درجه ی پایین را دارند حداقل هفته ای یک بار به آنها اجازه داده می شود که به بستگانشان سر بزنند . روح اموات با بدن مثالی به آن شهر یا خانه ای که می خواهند می روند . در کتاب کافی جلد سوم داریم که امام صادق (ع) می فرماید : مومن می تواند خانواده اش را ملاقات بکند و آن چیزهایی را به او نشان می دهند که خوشایند او باشد و آن چیزهایی که باعث کراهت او می شود از او پوشانیده می شود و بعضی مواقع به کافر هم نشان می دهند اما آن چیزهایی را به او نشان می دهند که بدش می آید . گاهی اعمال صالح را از خویشان خودش می بیند و حسرت می خورد که ای کاش این اعمال صالح را من انجام می دادم . و چیزهایی را که دوست دارد از او پنهان می ماند. بعضی از مومنین هر هفته بستگان خودشان را می بینند و بعضی از مومنین به اندازه عمل شان بستگان را می بینند . امام کاظم (ع) فرمود : مومن می تواند خانواده اش را ببیند و به اندازه درجاتش می تواند آنها را ملاقات کند. بعضی از مومنین هر روز می توانند به خانواده هایشان سر بزنند و بعضی ها دو روز یک بار و بعضی ها سه روز یک بار و کمترین درجه ی مومن می تواند هفته ای یک بار بستگانش را ملاقات کند . غالبا آمدن آنها یک طرفه است . در روایت داریم که بستگانش را می بیند و سخنان آنها را می شنود . ولی بستگان حضور آنها را درک نمی کنند اما گاهی روح با بدن مثالی خودش به خواب دوستش یا بستگانش می رود . شخصی که در خواب است از عالم دنیا منقطع است و یک مرگ خفیفی دارد . اگر شخصی که در خواب است صلاحیتی داشته باشد ، این دو تا روح با بدن های مثالی همدیگر را در خواب ملاقات می کنند و وقتی فرد از خواب بلند می شود ، خواب را به یاد دارد . افرادی که روح بسیار بلند و پاکی دارند در بیداری می توانند اموات را ببینند و ما به این مکاشفه می گوییم که بدن برزخی میت را می توانند ببینند و صدای او را بشنوند . حضرت خدیجه هنگام وضع حمل زهرا تنها مانده بود و یک دفعه دید که چهار زن بسیار زیبا و نورانی وارد شدند که خودشان را حوا ، مریم ، ساره و آسیه معرفی کردند که از بهشت برای کمک به خدیجه آمده بودند . و این یک مکاشفه ای بود که توانست آنها را ببیند . آقای جمال گلپایگانی ازمراجع با عظمت نجف بودند . پسر ایشان می گفتند که پدرم به من گفت که به منزل شیخ حسین اصفهانی معروف به کمپانی برو و ببین که اتفاقی برای ایشان افتاده است یا نه . وقتی به منزل ایشان رفتم دیدم که شیخ سکته کرده است و از دنیا رفته است . مرحوم گلپایگانی فرمود که قبل از اذان صبح من دیدم که آقای ضیاء عراقی ( از بزرگان نجف بود که مدتی قبل ازدنیا رفته بود ) از برزخ آمد . از ایشان سوال کردم که برای چه آمده اید ؟ گفت : برای تشییع آقا شیخ حسین آمده ام . منفهمیدم که اتفاقی برای شیخ افتاده است . این چشم برزخی است ولی غالب اوقات این ملاقات یک طرفه است . سوال – سوره مومنون آیات 18تا 27 را توضیح بدهید . پاسخ – آیه هجدهم می فرماید : ما آبی از آسمان فرستادیم به اندازه ی معینی و این را در زمین مستقر کردیم و می توانیم آنرا ببریم . یکی از درس هایی که می شود از این آیه گرفت این است که نعمتهای خدا به اندازه مقدر می شود و این اندازه بستگی به لیاقت ما دارد . یعنی به اندازه ی ظرفیت ما رحمت را در آن می ریزند و دیگر اینکه اگر این نعمت داده شده شکرگزاری نشود می تواند از شما گرفته بشود و این نعمت همیشگی نیست . سوال – چگونه ارواح مثالی به این عالم می آیند ؟ پاسخ – وقتی اموات با بدن های مثالی به ملاقات اقوام خودشان می آیند چطور می آیند ؟ در روایت داریم که آنها به شکل پرنده می آیند . امام کاظم (ع) می فرماید : به شکل یک پرنده ی لطیف می آید . البته مراد این نیست که به شکل یک پرنده ی محسوس روی دیوار می نشیند . کسی از امام صادق (ع) پرسید که می گویند اموات به شکل پرنده ی سبزی می آیند و بالای خانه ی بستگانشان می نشینند . امام فرمود : مومن پیش خدا عزیزتر از آن است که او را به شکل یک پرنده قرار بدهد . آنها در جسم مثالی هستند . پس منظور از پرنده یعنی اینکه آنقدر آنها سریع می آیند مثل یک پرواز پرنده است و این یک تشبیه است یعنی سرعت امدن اموات از عالم برزخ به دنیا بقدری سریع است که مثل پرواز یک پرنده است . عالم برزخ و عالم دنیا با هم فاصله ی مکانی ندارد که اموات این مسافت را با وسیله ای طی بکنند . عالم برزخ رتبه اش بالاتر از عالم دنیا است و در باطن و ملکوت همین دنیا است که اگر کسی چشم باطن داشته باشد همینجا هم می بیند . بنابراین برای آمدن به این دنیا احتیاج به طی مسافت نیست . اگر خدا به آنها اجازه بدهد که به عالم پایین بیایند به محض اینکه توجه یا اراده بکنند که کجا می خواهند بروند ، همانجا هست . حرکت بدن مثالی توجه کردن و اراده کردن برای جایی است . یعنی به محض اینکه اراده کند می رود و خیلی سریع است . پرنده لطیف یعنی پرنده نامحسوس . سوال – در مورد سریال هایی که روح اموات را نشان می دهند توضیحاتی بدهید . پاسخ – در سریالی که دو تا روح را نشان می داد ، بعضی از قسمتهایی که در این سریال نشان داده می شد کاملا درست بود و در آن دقت شده بود . مثلا در مورد رفت و آمدهایشان این طور بود که وقتی اراده می کردند که جایی بروند ، همان جا بودند . یا گاهی در خواب کسی می رفتند که این درست است . گاهی نقص هایی هم در این سریال ها است . در قسمتی یکی از روح ها گفت که من حسابم معلوم نیست و باید تا قیامت صبر کنم . این اشکال دارد . سیر آخرت سیر انا الیه راجعون است . ما توقف و روح بلا تکلیف نداریم . در ابتدای قبر وقتی نکیر و منکر برای سوال قبر می آیید تا مسیر شخص مشخص بشود که به سمت رحمت یا غضب خداست . آنجا ایست ، توقف و بلاتکلیفی نداریم . اینکه اکثر مردم بلاتکلیف هستند یک برداشت سطحی از روایات است . درروایت داریم که کسانی که از محض ایمان و محض کفر سوال می شود و مابقی را رها می شوند . محض ایمان و کفر عده ی کمی هستند و اکثریت سرگردان هستند . بزرگان ما گفته اند که منظور این است که افرادی که در این دنیا موضع شان روشن است یعنی یا مومن هستند یا کافر هستند و بقیه مستضعف هستند که اینها هم بلاتکلیف و سرگردان نیستند . خداوند تکلیف شان را برای ما روشن نکرده است . سوال – آیا اینکه اموات به خواب اطرافیان شان نمی آیند ، حامل پیام منفی است ؟ پاسخ – خیر . گاهی افرادی که از دنیا رفته اند افراد بسیار خوبی هستند و به خواب کسی هم نمی روند و این دلیل نمی شود که حتما جایشان بد است که به خواب کسی نمی آیند . علامه طباطبایی برادری داشت که در تبریز بود . او شاگردی داشت که با افراد برزخ خیلی راحت تماس می گرفت . از روح ملاصدرا سوالات علمی می کرد. او با روح دو نفر نتوانسته بود که ارتباط برقرار بکند یکی سید بن طاوس و یکی بحرالعلوم . این دو فرموده بودند که ما دربست در خدمت امیرالمومنین هستیم و فرصت پایین آمدن نداریم. گاهی نیامدن آنها بخاطر این است که به چیز بالاتری توجه دارند . سوال – ما باید برای استمرار ماه رمضان امسال چکار بکنیم ؟ پاسخ – ما باید عادتهای خوبی که در ماه رمضان بدست آورده ایم را راحت از دست ندهیم . یکی از عادتهای خوب همان استمرار قرائت قرآن است که از سال گذشته در این برنامه شروع شده است . امام عسگری می فرماید : سفر به سوی خدا یک سفر بی نهایتی است که کسی نمی تواند این مسیر طولانی را طی کند مگر اینکه از شب و سحر استفاده بکند و آن را مرکب خودش قرار بدهد . مومنان سحرهایشان را استمرار بدهد . دعای امام کاظم (ع) : اللهم انی اسئلک راحت عندالموت و العفو عندالحساب .خوب است که مومنین این را در قنوت نمازشان بخوانند .

90-06-06

90/6/6
سوال – ارواح در برزخ چگونه زندگی می کنند ؟
پاسخ – در زندگی آخرت بعد از مرگ ، هر کسی میهمان اخلاق ، اعمال ، ملکات و عقاید خودش است . این جور امور به لذت هایش تبدیل می شوند اگر به لذت تبدیل بشود و به عذاب تبدیل نشود . در عین اینکه نظام آخرت نظام اجتماعی است و در تامین نیاز به دیگران وابستگی ندارد ، اما در عین حال می توانند با هم جمع بشوند و همدیگر را ببینند . یکی از لذت های خوب در بهشت ، ملاقات هایی است که مومنین با هم دارند . روایتی در کتاب کافی از امام صادق (ع) داریم که ارواح که به شکل جسم هستند یعنی صورت های مثالی دارند ، در بوستانها و باغ های بهشت هستند ، همدیگر را می شناسند و با هم سوال و پرسش دارند ، وقتی یک نفر از دنیا می رود و به عالم روح می پیوندد ، برزخیان می گویند که او را رها کنید زیرا خسته است. او از وحشت بزرگی خلاص شده است و بعد از مدتی ، از احوالات قوم و خویش خودشان در دنیا از او سوال می کنند . اگر بگوید که وقتی من در دنیا بودم او زنده بود ، بهشتیان امید دارند که او در بهشت به آنها می پیوندد . اگر بگوید که او قبل از من مُرد ، بهشتیان می گویند ، ای وای حتما او به برزخ سقوط کرده است . چون اگر بهشتی بود پیش ما می آمد . این نشان می دهد که بهشتیان در برزخ با هم ملاقات دارند . ملاقات بهشتیان با هم صرفا یک برخورد معمولی نیست که از تنهایی دربیاند و لذتی ببرند ، نیست و خیلی بالاتر از این حرفهاست . بهشتیان وقتی با هم ملاقات می کنند ،صفا و نورانیت شان بهم منتقل می شود چون آنها بهشتی هستند . وقتی دو نفر مومن در دنیا همدیگر را ملاقات می کنند به یکدیگر ثواب و معرفت می رسانند . سلامی که می کنند به یکدیگر ثواب می دهند ، وقتی با هم دست می دهند ، به یکدیگر نورانیت منتقل می کنند و محبت می ورزند . در آخرت هم ملاقات بهشتیان صرف یک ملاقات معمولی نیست . در این ملاقات به یکدیگر صفا و نورانیت می دهند و رشد می کنند . در قرآن ملاقات بهشتیان را طرح می کند که بهشتیان از هم سوال می کنند و در تفسیر می گویند که از معارف اهل بیت سوال می کنند . در آنجا ملاقات دائم در معرفت و رشد است و لحظه ای هدر ندارند که به بطلان بگذرد . بنابراین خود این ملاقات برای آنها یک رشد است . ملاقات بهشتیان با یکدیگر قانونی دارد . این قانون همیشه برقرار است . قانون آنها این است که فردی که درجه ی بالاتری دارد می تواند به پایین بیاید و پایینی ها را ملاقات بکند ولی کسی که درجه ی پایینی دارد نمی تواند به درجه ی بالا برود . این یک قانون کلی همیشه ی بهشت است . کسی که درجه ی پایین بهشت را دارد ، استحقاق این را ندارد که بالا برود . او باید دردنیا استحقاق کسب می کرد . دیگر اینکه آن کسی که پایین است و به درجه ی بالاتر برود ، در آنجا احساس حقارت می کند و غصه می خورد . ولی در بهشت غصه نیست . کفار هم با یکدیگر ملاقات دارند و همدیگر را می شناسند ولی دین آنها عذاب است . کسانی که اهل فحش وکینه و عداوت هستند ، در همین دنیا وقتی همدیگر را می بینند ، در عذاب و فشار روحی هستند . روایتی از ابوبصیر است که از امام صادق (ع) سوال می کند که ارواح مومنین کجا می روند ؟ امام فرمود : ارواح مومنین در جایگاههای بهشتی خودشان هستند ، می خورند ، می آشامند و همدیگر را ملاقات می کنند . خوردن و آشامیدن در بهشت رشد است ، صرفا یک لذت طعام یا نوشیدنی نیست . بهشتیان وقتی یک طعام را می خورند علاوه بر لذت خوردن که می برند ، مهم برایشان دست حق است که این را به آنها می دهد . اگر شما در این دنیا یک هدیه از بزرگی بگیرید که خیلی ارزش مادی ندارد ولی لذت بالایی می برید زیرا لذت بخاطر اهداء است ، بخاطر آن دستی است که آنرا به شما داده است . در این دنیا هم هستند کسانی که لذتشان بیش از آنکه از خوردن ها و آشامیدن ها باشد از اطعام است . یعنی از آن دستی که داده و این لذت بخش است . لذا غذا خوردن برای آنها قرب ، رشد و معرفت جدیدی است .امام سجاد(ع) درمناجات الذاکرین ( یعنی کسانی که حواسشان جمع است ) به خدا می فرماید که خدایا هر لذتی که در این دنیا بردم و ذکر تو در آن نبود استغفرالله . یک مومن هیچ کارش غافلانه نیست حتی خودنش هم همینطور است . چنین کسی در کارهای دنیایی اش هم به یاد خداست یعنی هیچ موقع غافل نیست . این افراد وقتی طعام را می بینند چون ازدست حق است ، از خدا تشکر می کنند ودیگر اینکه اسراف نمی کنند زیرا اسراف را بی احترامی به هدیه می دانند . آقا میرزا رحیم ارباب که در گلزار شهدای اصفهان دفن است ، وقتی داشت سبزی پاک می کرد دانه دانه برگ های ریحان را پاک می کرد و یک نفر گفت که اگر شما همه را با هم بِکنید ،کنده می شود . ایشان گفت که اگر من همه را با هم بکنم ممکن است که یکی ازاین برگ ها کنده نشود و اگر از من گله بکند که چرا هدیه ی خدا را ضایع کردی من چه جوابی بدهم ؟ البته ما نمی خواهیم این همه ریزبینی اولیاء خدا را داشته باشیم اما از این طور هم نباشد که دانه درشت های اسراف را هم نبینیم . پس اسراف بی احترامی به هدیه هاست . در بهشت خستگی از خوردن و آشامیدن نیست . بعضی ها فکر می کنند که ما اگر در بهشت صدسال غذای خوب بخوریم ، بالاخره تکراری و یکنواخت می شود . اگر بهشت یکی از باغ های دنیا بود که فقط سیب و گلابی و کباب می آورند ، بعد از مدتی تکراری می شد . ولی این طور نیست . خدا در قرآن می فرماید : بهشتیان نمی خواهند که جایشان عوض بشود و جای دیگر برود . زیرا آنجا خدا میهمان دار است و رزق می دهد . دست خدا را می بینند و خدا را میزبان می دانند . در عالم آخرت رشد عملی نیست . ولی معرفت مرحله به مرحله رشد می کند . شما وقتی به قبرستان می رویید ، می گویید : اسلام علیک یا اهل لا اله الا الله : سلام بر شما اهل توحید . اینها به آن طرف رفتند و چشمان باز شد و چیزی را فهمیدند که تابحال نفهمیده بودند . آنها فهمیدند که همه عالم را خدا اداره می کند . لاحول و لا قوة الا بالله را درک کردند ، لذا اهل لا اله الا الله شدند و رشد کردند. مرحوم آیت الله بهاءالدینی شاگردی داشت که از نظر تقوا قوی بود ولی از نظر درسی ضعیف بود . این شاگرد بعد از مدتی از دنیا رفت . آیت الله بهاءالدینی فرمود که او در برزخ چه رشدی کرده است . اگر آنرا در دنیا به او می گفتند نمی فهمید ولی الان در آنجا چه رشدی کرده است . در آنجا دائم رشد علمی و معرفتی برقرار است . پس شغل اصلی آنها ملاقات ها و خوردن و آشامیدن هاست و دائما دارند رشد می کنند. تمام اینها در بهشت بزرخی است . این بهشت بلافاصله بعد از مرگ شروع می شود. علاوه بر این ملاقات ها و و خوردن و آشامیدن که بهشتیان در منازل بهشتی خودشان دارند و جهنمیان در جایگاه های جهنمی برزخ دارند ، از روایات برمی آید که یک ملاقات همگانی و یک پذیرایی ویژه چه برای بهشتیان و چه برای جهنمیان برقرار است . در روایات داریم که اهل بهشت را هر روز به وادی السلام می برند و یک پذیرایی ویژه از آنها می کنند که غیر از پذیرایی است که در منزل های بهشتی برزخی خودشان داشته اند و برای جهنمیان هم چنین مجمعی در برهوت است که در آنجا یک عذاب مضاعفی برای آنها هست . این روایت در فروع کافی است که می فرماید : یکی از اصحاب همراه حضرت امیر از کوفه خارج شدم و به وادی السلام رسیدیم . ( البته با وادی السلام فعلی قدری فرق می کند ) حضرت امیر توقف کرد و مثل اینکه داشت با عده ای حرف می زد واین قدر امیر ایستاد که من خسته شدم و عبای خودم را روی زمین پهن کردم و گفتم که آقا شما خسته شدید بفرمایید روی آن بنشینید . امیرالمومنین فرمود : ایستادن من لحظه ای گفتگو با ارواح مومنین بود . اگر پرده از چشم تو کنار برود می بینی که ارواح مومنین با هم گفتگو دارند . هر شخص مومنی که از دنیا برود به او می گویند که به وادی السلام ملحق شو و این قطعه ای از بهشت برین است . در بحارالانوار مرحوم مجلسی روایتی داریم که قنبر و عده ای همراه با علی می رفتند و به چند فرسخی کوفه رسیدند که زمین برهوتی بود . ( وادی السلام زمان حضرت امیرالمومنین همین است . وادی السلام الان قبرستانی در نجف است ولی آن موقع شهر نجفی نبود . فقط شهر کوفه بود . یک فرسخ بعد از کوفه بیابانی وسیعی بود که چند تا قبر در آن بود که بعدا شهر نجف در آن بیابان وسیع قرار گرفت و در روایات منظور این وادی السلامی است که نجف در آن قرار گرفته است .) وقتی حضرت به این سرزمین رسیدند نشستند . قنبر می خواست چیزی پهن کند که حضرت روی خاک ننشیند ولی حضرت قبول نکرد . حضرت فرمودند که اینجا تربت یک مومنی هست یا محل ملاقات مومنین است . یکی از اصحاب گفت : اینکه اینجا قبر یک مومنی است یا بعدا قبر مومنی می شود معلوم است ولی اینکه محل ملاقات مومنی است یعنی چه ؟ حضرت فرمودند : اگر پرده از جلوی چشم شما کنار برود می بیند که در پشت کوفه مومنین گروه ، گروه نشسته اند و با هم ملاقات می کنند .دراین پشت کوفه ارواح مومنین است و در برهوت ارواح کفار است .( برهوت بیابان وسیع ، مخوف و متعفنی در یَمن است . منظور این نیست که ارواح در زمین خاکی وادی السلام یا برهوت هستند بلکه منظور این است که آنها در ملکوت وادی السلام یا برهوت هستند . یعنی با چشم عادی دیده نمی شود. چون ارواح دربدن های مثالی هستند و روی خاک نمی نشینند . شخصی به امام صادق (ع) گفت که برادر من در بغداد است و می ترسم در آنجا که جای مقدسی نیست از دنیا برود. امام فرمود که نگران نباش که برادرت کجا می میرد . هیچ کسی در شرق و غرب عالم نمی میرد مگر اینکه روحش را به وادی السلام می رسانند . طرف پرسید وادی السلام کجاست ؟ امام فرمود : پشت کوفه .گویی من آنها را می بینم که با هم نشسته اند و با هم حرف می زنند . مرحوم ملکی تبریزی استادحضرت امام فرمودند که من در وادی السلام دیدم که حلقه های ارواح مومنین با هم نشسته اند و با هم مجلس دارند .
سوال – سوره ی حج آیات 31 تا 38 را توضیح بدهید .
پاسخ –آیه ی سی و دو می فرماید : اگر کسی شعارهای الهی یعنی نشانه های دین را احترام بگذارد و بزرگ بشمارد ، این نشان می دهد که تقوای قلب و پاکی باطن دارد . یعنی هر کس خداترس است و در باطنش از خدا حساب می برد ، به نشانه های دینی احترام می گذارد و اینها را آشکار می کند . این آیه درست خلاف حرف است که بعضی ها می گویند : باطن تو پاک باشد ظاهر را برای چه می خواهی . می گویند مگر دین داری این است که موقع عزا پرچم سیاه بزنی یا ریش بگذاری یا حجاب داشته باشی یا اسم ائمه را روی بچه ات بگذاری . دینداری ظواهری دارد . باطن کسی که از خدا حساب می برد باید ظاهرش هم نشانه هایی داشته باشد . اگر شما تمام ظواهر را کنار بگذارید محتوا هم از دست می رود. پس کسی که دین دار است باید ظواهر دین خودش را آشکار بکند و این معنایش تظاهر نیست بلکه می خواهد نشانه های خدا را حفظ بکند و در ظاهر زندگی اش داشته باشد . مثل اینکه ما اول غذا بلند می گوییم بسم الله ارحمن الرحیم . و هنگام آمدن اسم پیامبر صلوات می فرستیم .باید این شعائر را پاس داشت .
سوال – در سرزمین وادی السلام و برهوت پذیرایی ویژه ای از ارواح می شود . توضیح بفرمایید.
پاسخ – در یک زمان مشخصی ارواح مومنین را از منزل های بهشتی خودشان به وادی السلام می برند . در کتاب کافی به نقل از شیخ کلینی روایتی داریم که امام باقر می فرماید : در هنگام غروب یعنی از اول شب آنها را به وادی السلام می برند و آنجا متنعم می شوند و همدیگر رامی شناسند و با هم گفتگو دارند و اول صبح از آن بهشت خارج می شوند . پس این پذیرایی ویژه در شب است . در برهوت هم همین جور است . از قرائن روایات بدست می آید که چهره ی دنیایی وادی السلام ارتباطی با چهره ی امیرالمومنین و نجف دارد . قبر حضرت علی از زمان حضرت آدم و نوح آمده شده بود . ما در هنگام سلام دادن به حضرت امیر می گوییم : سلام بر تو و آن دو نفری که در کنار تو آرام گرفته اند . سرزمین وادی السلام ارتباطی با قبر امیرالمومنین و نجف و ولایت دارد . پس وادی السلام وادی سلامتی و امنیت است . یعنی وادی ولایت است . هر کس وارد این وادی ولایت بشود ایمن از همه ی عذابها است . ارواح مومنین در وادی ولایت در وادی السلام وارد می شود و پذیرایی آن در محضر ولایت رسیدن است واستفاده از جرعه های ناب از حضرت علی (ع) و ائمه است البته هر کس به تناسب لیاقت و ظرفیت خودش . هر کسی در حد خودش یک جرعه ای از جام ولایت امیرالمومنین و محبت اهل بیت را می چشد که این بالاترین لذت های بهشت است . خوردنی های بهشت پایین ترین لذات بهشت است . در کامل الزیاره که استادشیخ مفید آنرا نوشته است دارد که در قیامت وقتی بهشت را برای یک عده آماده می کنند ، آنها دور امام حسین (ع) می چرخند و توجهی به بهشت ندارند و بهشت گله مند می شود که چرا آنها توجهی به من ندارند . زیرا آنها صاحب بهشت را پیدا کرده اند . کسانی که اهل معرفت هستند در بهشت دنبال این لذت ها هستند . شاگرد مرحوم الهی قمشه ای نقل می کردند که ایشان وقتی نهج البلاغه را درس می داند در قسمت هایی می گفتند که دعا کنید که به بهشت برویم و این درس را از خود امیرالمومنین بگیریم . اینکه می گویند : شبها به قبرستان رفتن مکروه است شاید وجهش این است که شبها مومنین را به پذیرایی می برند ، مزاحم آنها نشوید . وقتی شما برای زیارت سر قبر مومنی می روید ، صاحب قبر به شما که زائر او هستید توجه دارد و توجهش به وادی السلام کم می شود یا مانع رفتن به آنجا می شود . یکی از مادر شهدا شبها سر قبر شهیدش می رفت . یک بار خواب دید که در قبرستان همه آمده هستند که به مسافرت بروند و از پسرش پرسید که اینها کجا می روند ؟ پسرش گفت که آنها به زیارت امیرالمومنین می روند .( البته این یک موید است نه دلیل مطلب ) مادرش گفت که پس چرا تو نمی روی ؟ گفت : من به احترام شما نمی روم .از آن موقع دیگر مادر شهید شبها به سر قبر پسرش نمی رفت و می گفت که من نمی خواهم مانع این بشوم که پسرم به زیارت امیرالمومنین برود. پس شاید وجه اینکه رفتن به قبرستان در شب کراهت دارد این است که ما مانع پذیرایی ویژه نشویم .
خدایا ، اگر در این ماه رمضان تا الان مورد رحمت الهی قرار نگرفته ایم ، در همین لحظه مورد رحمت خدا قرار بگیریم .

90-05-30

90/5/30
امام رو به رهایی امام روی زمین قیامتی شد بعد از اقامه روی زمین ، خطوط آخر نهج البلاغه ریخت به خاک چکید خون خدا در ادامه روی زمین ، خودت بگو به که دل خوش کنند بعد از تو گرسنگان حجاز و روی زمین ، زمان به خواب ببیند که باز امیرانی رقم زنند به رسم تو نامه روی زمین مرا بس است همین یک دو قرص نان زجهان مرا بس است همین یک دوجامه روی زمین ، تو رفته ای و زمین مانده است و ما اینک و میزهای پر از بخش نامه روی زمین .
سوال – اعمال ما چگونه مجسم می شوند ؟
پاسخ – بحث تجسم اعمال یکی از مباحث مهم آخرت ( برزخ و قیامت ) است . ما در این زمینه آیات و روایات زیادی داریم . ما آخرت خودمان را خودمان می سازیم . در قرآن می فرماید : جزای شما همان اعمال شماست . چه اعمال خوب و چه اعمال بد مجازات دارد . منتها مجازات آخرتی با مجازاتی دنیایی تفاوتی دارد . ما در دنیا می توانیم پاداش هایی بعنوان تشویق یا کیفرهایی برای تنبیه قرار بدهیم . مثلا اگر کسی در اداره ای منظم و خوش اخلاق باشد ، در آخر سال برای او پاداشی در نظر می گیرند . این پاداش با نظر مدیر است و می تواند پول یا سکه یا لوازم منزل باشد . مثلا تخلف از قوانین راهنمایی و رانندگی مجازات های مختلفی دارد . اما مجازات های آخرتی قراردادی نیست بلکه اینها با عمل ما تناسب دارد . حتی خود عمل ماست . صورت های آخرتی اعمال ما در روایات توضیح داده شده است . معراج های متعدد پیامبر که بهشتیان و جهنمیان را دیده اند ، اینها گویای تجسم اعمال است . پیامبر فرمودند : در معراج کسانی را در جهنم دیدم که سفره های پر از گوشت های پاکیزه درجلویشان بود ولی گوشت های آلوده را می خورند . از جبرئیل پرسیدم اینها چه کسانی هستند ؟جبرئیل گفت که اینها کسانی هستند که در دنیا روزی حلال دنیا را رها کرده اند و به دنبال روی حرام رفته اند . می فرماید بعد به کسانی رسیدیم که لبان کلفتی مثل شتران داشتند وگوشتهای بدن خودشان را می کندند و می خوردند . جبرئیل گفت که اینها کسانی هستند که در دنیا سخن چینی می کردند و بین افراد تفرقه و سخن چینی می کردند . بعد به افرادی رسیدیم که آتش می خورند و آنها کسانی بودند که در دنیا اموال یتیم می خوردند . در قرآن داریم کسانی که مال یتیم می خورند همین الان دارند آتش می خورند . پس صورت آخرتی مال یتیم خوردن ، خوردن آتش است . بعد به عده ای رسیدیم که شکم های متورمی داشتند و نمی توانستند از جایشان بلند بشوند و جبرئیل گفت که اینها در دنیا رباخوار بودند . در قرآن داریم که کسانی که ربا می خورند نمی توانند از جای خودشان بلند بشوند مگر مثل کسانی که از گول خوردن حالت تلو تلو خوران بلند می شوند . چون ربا خوار در جامعه تعادل را بهم زده بود و باعث درست شدن یک زندگی طبقاتی شده بود ، در آخرت تعادل خودش بهم می خورد. و نمی تواند راه برود و اگر راه برود تِلو تِلو می خورد . اعمال صالح در برزخ بصورت زیبا ظهور می کنند . امام صادق (ع) می فرمایند : در جای جای سفر آخرتی و در مراحل بسیار هولناک یک صورت زیبایی می آید و فرد را دلداری می دهد که نترسد و با بشارت هایی که در مورد آینده می دهد سروری در انسان بوجود می آورد . متوفا از آن صورت زیبا می پرسد که توچه کسی هستی که من هر وقت تو را می بینم شاد می شوم ، آن صورت زیبا می گوید که من ادخال سروری هستی که تو برای مومن خودت کردی . ادخال سرور صرفا جوک تعریف کردن نیست . بهترین ادخال سرور در دنیا این است که انسان گره ای از برادر مومن خودش باز کند و دست کسی را بگیرد . این چنین شادی در سفر آخرت مراه شما می شود و در مراحل هول ناک باعث سرور شما می شود. امام می فرماید : در محشر گرمای شدیدی است که فقط بعضی ها زیر سایه هایی هستند و این سایه های صدقاتی هستند که انسان در دنیا می دهد که در آخرت بصورت سایه هایی در می آید . صدقه در اینجا یک چتر حمایتی بود که شما بر سر یتیمی گذاشتی و این چتر حمایتی خودت را در آخرت تامین می کند . در کتاب بحارالانوار داریم که امام صادق (ع) فرمودند وقتی شخصی از دنیا می رود در عالم قبر و برزخ او شش صورت زیبا همراه او می شوند که یکی از اینها خوش بوتر و پاکیزه تر است . این شش صورت از شش جهت فرد متوفا را در عالم برزخ در بر می گیرند . اینها بصورت سپرهایی می شود که از شش سمت به طرف مومن می آید . صورتی که بالای سر است و از همه زیباتر است می گوید که صورت های دیگر خودشان را معرفی بکنند. صورت سمت راست می گوید که من نماز هستم ، صورت سمت چپ می گوید که من زکات هستم و صورت جلو می گوید که من روزه است صورتی که در پشت است می گوید که من حج و عمره هستم صورتی که پایین است می گوید من خوبی هایی هستم که به مومنین کردی . این پنج صورت از صورتی که بالای سر است می پرسند که تو که هستی ؟ او می گوید که من ولایت آل محمد هستم که این فرد مومن تحت سرپرستی ولایت اداره می شد . این مطلب بزرگی است که این شش صورت جلوی خطرات مومن را می گیرند . این شش صورت از همین دنیا باید اتفاق بیفتد . پس باید این شش کار را در دنیا انجام بدهیم تا بتواند جلوی انحرافات در دنیا را بگیرد و در آخرت سپر ما باشد . این کارها به هیچ وجه جایگزین ندارد. مثلا اینکه بگوییم بجای خواند نماز بگوییم : الحمدلله . درروایات ما آمده است که فقط اعمال مجسم نمی شوند بلکه اخلاق ،صفات و ملکات باطنی خوب یا بد و عقاید حق و باطل مجسم می شود . پیامبر فرمود : اگر تند خویی و بداخلاقی قیافه پیدا می کرد که شما می توانستید آنرا ببینید چیزی زشت تر از آن وجود نداشت . اهل معرفتی در خانه با همسرش دعوا می کرد و تند خو شده بود و د رهمان حال قیلفه اش را به او نشان دادند و او همانجا دست همسرش را بوسید و از او عذرخواهی کرد . صفات زشت ما ما قیافه های عجیبی پیدا می کنند . پیامبر فرمود : اگر بدزبانی قیافه پیدا می کرد و می توانستید آنرا ببینید خیلی زشت بود. اگر ما به مرور زمان صفات زشت خودمان را درست نکنیم اینها ریشه دارتر می شوند . و بصورت ملکات ثابت اخلاقی در می آیند . و انسان از دست آنها رهایی ندارد و آنها بر انسان مسلط هستند . شخص خودش متوجه می شود که چرا این قدرکینه ای و حسود و بددهان دروغگو است .چون اینها ملکه او شده است و بخاطر ضعف اراده نمی تواند از دست آنها خلاص بشود . اگر اراده قوی باشد با هر زحمتی می تواند این صفات را از خودش دور بکند . انسان تا وقتی دردنیا هست قابل تغییر است . حالا اگر این صفات را تغییر نداد و عادات زشت او ماند ، در عالم آخرت اینها بر او مسلط هستند و دیگر از دست آنها خلاصی ندارد . کسی که در این دنیا نتوانسته از عادات زشت خودش خلاصی پیدا کند در آخرت هم اینها همراه او هستند و در آنجا هم رنج است . در کتاب عدل الهی ، استاد مطهری از استادش مرحوم شیرازی تعریف می کند که روزی وقتی استاد می خواست درس را شروع کند زیر گریه زد و های های گریه می کرد . ما تعجب کردیم . ایشان فرمودند که من خواب دیدم که از دنیا رفته ام .وقتی من را داخل قبر می کردند سگ مهیبی هم وارد قبر شد که من خیلی ترسیدم . بعد فهمیدم اینها بداخلاقی هایی بوده که من در خانه می کردم . تند خویی های ما به شکل حیوان درنده ای می شود که به جان ما می افتد . این هم تجسم صفات است . این صفات و ملکات اگر در نفس انسان پابرجا بماند ، چهره و هویت باطنی انسان و صورت انسانی به شکل های دیگری در می آورند . در دنیا همه چهر ه ی انسانی دارند . یزید و شمر درنده خو هستند ولی قیافه ی انسانی دارند . بعد از مرگ که ظاهر انسانی کنار می رود و صورت ملکوتی انسان بیرون می آید ، هر کس شکل سیرت خودش است . یعنی سیرت صورت می شود و باطن رو می آید . پس ممکن است که حیوانات بسیار زشتی که نمونه ی بیرونی ندارد از انسان درست بشود بواسطه اعمال و صفاتی که هویت شخص را از هویت انسانی یبرون آورده است . ابن بصیر با امام صادق (ع) بحث می کرد . امام دستی روی چشم او کشید و
اودید که بعضی از افراد به شکل میمون ، خوک و صورت های وحشتناکی دارند . او وحشت کرد .حضرت دوباره دستشان را به چشم او کشیدند و او دوباره بصورت عادی دید . یعنی یک صحنه از ملکوت و صورت های آخرتی را به او نشان دادند . امام خمینی در شرح دعای سحر نکته ای می گوید که لذتهای عالم آخرت قابل جمع هستند و بین آنها تزاحم نیست . می فرماید که در عالم دنیا لذت ها از هم جدا هستند . اگر شما غذای خوشمره ای می خوری ، حس چشایی شما لذت می برد و لی حس بینایی شما لذت نمی برد و اگر منظره ی زیبایی را نگاه بکنی حس بینایی لذت می رود ولی حس شنوایی لذت نمی برد. در آخرت به سمت عالمی می روییم که در آنجا کمالات با هم قابل جمع هستند . وقتی شما یک جرعه آب خوری تمام لذت ها در آن هست . در مورد عذاب هم همین طور است . آنکسی که درنده است پلنگ می شود و آنکسی که کینه دارد گرگ می شود و چون انسان خصلت های متعددی دارد ، اگر این صفات بد را از خودش بیرون نکند ممکن است که انسان چند شکل حیوانی پیدا بکند و به شکل حیوان های مختلف در می آید و البته انسان را با همان شکل می شناسند .حیوانات از چهره ی حیوانی خودشان خجالت نمی کشند . اما انسان در آخرت صورت های عجیب وغریب دارد ولی درعین حال او را می شناسند و این برایش عذاب می شود. انسانهایی که باور دارند صفات زشت را با هر زحمتی که شده از خودشان دور می کنند.
سوال – در مورد مرگ و آخرت کتابهایی معرفی بفرمایید.
پاسخ – کتاب یاد معاد نوشته ی آیت الله جوادی آملی است . دیگری کتاب تصویری از بهشت و جهنم که اقتباسی از بحار الانوار است که نوشته ی احمد حبیبیان است .
سوال – سوره انبیاء آیات 73تا 81 را توضیح بفرمایید .
پاسخ – مطلبی در مورد تمسک به قرآن عرض می کنم . چهره ی زیبایی که از انبیاء هم بالاتر می رود و در عرش الهی جای دارد چهره ی قرآن است . ظاهر قرآن برای دستگیری ما نازل شده است ولی باطن قرآن در وهم ما نمی گنجد . در روایات داریم که قرآن در آخرت از عده ای شکایت می کند که خدایا اینها حق من را ادا نکردند و از عده ای شفاعت می کند که خدایا اینها کسانی بودند که من در دنیا مونس آنها بودم و سعی آنها بر این بود که من را تلاوت بکنند و سعی آنها این بود که با من زندگی بکنند و من را وادر زندگی شان بکنند . روایت داریم که درجات بهشت برای شما به همان اندازه ای است که قرآن تلاوت کرده باشید . امشب که شما وقتی قرآن بر سر می گذارید ، بگویید که خدایا ما در پناه قرآن و عترت هستیم . یعنی همان حدیث ثقلین . خدایا دست ما را از این دو گوهر میراث پیامبر خالی مگردان .
سوال – در مورد حب حضرت علی (ع) توضیحاتی بفرمایید .
پاسخ – نکته ای از زندگی امام علی (ع) خیلی پند آموز است و آن این است که اولیاء الهی که آخرت را باور کرده اند ، در این دنیا آخرتی زندگی می کنند . در دنیا آخرتی زندگی کردن معنایش این نیست که انسان از ترس آخرت دست به سیاه و سفید نزد ، تفریح نکند و نخندد بلکه معنایش این است که زندگی اش را انجام بدهد ولی به دو چیز توجه داشته باشد یکی اینکه دنیا مقصد نیست که برای آن همه چیزش را فدا بکند و به دنیا دل ببندد . و دیگر اینکه برای کارهایی که در زنددگی انجام می دهید یک دلیل و حجت برای خدا داشته باشید . مثلا من فلان کار را کردم چون امام علی (ع) فرموده بود و ... امام علی(ع) در دنیا آخرتی زندگی می کرد ولی مثل یک آتشفشان فعال بود . در هرلحظه ای نمی بیند که او نشسته باشد . ایشان از نه سالگی با پیامبر بودند و فداکاری هایش زبانزد بود . در جنگ اُحد خودش را سپر پیامبر کرده بود و بقدری بدنش زخم شده بود که وقتی پیامبر به عیادت او رفت ، گریه اش گرفت . بعد از رحلت پیامبر و دوران علی باز او فعال بود . کسی او را در نخلستان دید و گفت : این کیسه چیست که بر دوش توست ؟ امام فرمود که انشاء الله یک نخلستان خرما زیرا در کیسه اش هسته ی خرما بود. امام چاه های زیادی در مدینه حفر کرد که هنوز آثارش هست . گاهی تا آب از چاه بیرون می زد می فرمود کاغذ و قلم بیاورید تا من این را وقف کنم . در زمان حکومتش از دارالخلافة اش بیرون می آمد که مردم معطل دیدارش نشوند . دائم در زحمت و رنج بود . از زمان ضربت خوردن تا زمان شهادتش به هوش می آمد و به هر کدام از فرزندان وصیتی می کرد و دوباره ازهوش می رفت . سلمان را در خواب دیدند که در بهشت جای عظیمی دارد و از او پرسیدند بواسطه ی چه چیزی جای به این خوبی در بهشت داری ؟ سلمان گفت : من بعد از ایمان به خدا و رسول خدا چیزی بالاتر از حب علی پیدا نکردم . امیدوارم ما از کسانی باشیم که به محض اینکه سفر آخرت ما شروع می شود حضرت علی (ع) با چهره ی خندان از ما استقبال بکند .

90-05-23

90/5/23
فروتنانه یادم کن تا مهرورزانه یادت کنم ، روی خاک مرا بخاطر آور تا در زیر خاک تو را بخاطر آورم ، در سلامتی و بی نیازی نامم ببر تا در سختی و گرفتاری نامت ببرم ، با یاری درماندگان به یادم باش تا در بهشت رضوان به یادت باشم ، در گمنامی و خلوت مرا بخوان تا در جمعیت و شهرت تو را بخوانم ، به زبانت با من سخن گوی تا در جانت با تو سخن بگویم .
سوال – عوامل کاهش فشار قبر چیست ؟
پاسخ – از عوامل رفع فشار قبر صدقه و نماز شب اول قبر برای میت است . دیگری نماز شب است که اگر فرد خودش بخواند فشار قبر او برداشته می شود . دیگری خواندن قرآن است . اگر کسی برای خودش قرآن بخواند بخصوص سوره ی یاسین و ملک و سوره ی تکاثر هنگام خوابیدن و مداومت بر خواندن سوره ی زخرف . هم چنین قرآن خواندن بر سرقبر مرده بخصوص خواندن سوره ی یاسین و ملک . دیگری پاشیدن آب روی قبر بخصوص هنگام دفن و هر بار که برای زیارت اهل قبور می رویم .دیگری گذاشتن جریرتین در کفن است . دیگری مرگ از ظهر پنجشنبه تا ظهر جمعه است . هر کس بین او دو وقت فوت کند خدا عذاب را از او بر می دارد . دیگری دفن در اماکن مقدس بخصوص کربلا و نجف . البته درست است که خیلی از این امور اعمال میت در زمان حیاتش نبوده است و اعمالی است که دیگران برای میت انجام می دهند و این تفضلات خاص الهی است منتها برای کسی که صلاحیت حداقلی برای این تفضلات الهی را داشته باشد . یعنی اینکه حق الناس عمده ای برگردنش نباشد و ظلم فاحشی از او سر نزده باشد . ممکن است که خطاهایی هم کرده است ولی خدا درهای لطفی برای این افراد باز کرده است . اگر هنگام دفن چهل نفر بگویند که ما از این فرد بدی ندیدیم و فرد خوبی بود خدا او را می آمرزد . اینها باب تفضلات الهی است که صلاحیت حداقلی را داشته باشد اما اگر کسی آبروی کسی را برده یا مال کسی را خورده باشد با این چیزها فشار قبر از او برداشته نمی شود. دمیَری در کتاب حیات الحیوان نقل می کند که یکی از حکام مصر از دنیا رفت . حکومت قاری قرآنی را با حقوق خوب سر قبر او گذاشت که برایش قرآن بخواند . بعد از دو روز دیدن که قاری نیست . او گفت من دیگر قرآن نمی خوانم . شبی در خواب روح متوفا با من درگیر شد که هر آیه ای که تو می خوانی من را عذاب می دهند . مثلا به آیه امربه معروف می رسی ، من را کتک می زنند که چرا این کار را نکردی و ... برای فرد ظالم ، این قرآن خواندن فایده ندارد که عذاب قبر او را کم کند . دیگری هدایا و خیرات و مبراتی است که زنده ها به برای متوفا هدیه می کنند مثل نماز و خیرات . خیراتی که فرزند صالح برای متوفا می فرستد . مدت فشار قبر بستگی به آلودگی ها دارد .اگر آلودگی ها و گناهان فرد زیاد باشد باید مدت زیادی عذاب آنها را پس بدهد . لذا این هدایا بسیار می تواند موثر باشد . در روایت از پیامبر داریم که حضرت عیسی از قبرستانی رد می شد و متوجه شد که فردی در فشار قبر است . سال بعد از همانجا رد شد و متوجه شد که عذاب قبر از او برداشته شده است . علت را خداوند پرسید. خطاب رسید که این شخص فرزند صالحی داشت که به حد بلوغ رسید و کارهای خوب کرد و بواسطه آن خدا از گناهان صاحب قبر گذشت . البته کارهای خیر انجام دادن خوب است ولی مهم این است که میت خودش خیر و صالح باشد . یکی دیگر از عواملی که رفع فشار قبر می کند در مورد خانم ها است . پیامبر فرمود که سه دسته از زنان فشار قبر ندارند و در قیامت با دخترم فاطمه زهرا مشهور می شوند . یکی زنانی که با فقر شوهرشان بسازند و با او مدارا می کند با فرض اینکه شوهر کوتاهی نمی کند ولی درآمدش کم است . دیگری زنانی که با بداخلاقی شوهرشان بسازند . البته این حدیث معنایش آزاد گذاشتن مرد در بداخلاقی نیست . در روایات ما تاکید کرد اند که اگر مرد بداخلاقی در خانه داشته باشد فشار قبر می بیند . اگر مرد بداخلاق باشد بالاخره زن باید کوتاه بیاید .دیگری زنی که مهریه ی خودش را ببخشد. مهریه حق زن است و می تواند آنرا مطالبه بکند . مرد هم باید بنا را بر پرداختن مهریه بگذارد ولی زندگی زوجین یک معامله ی حقوقی نیست . زندگی بر اساس رفاقت ، اخلاق وسازش است .پس اگر زنی مهریه اش را ببخشد یا آنرا در زندگی بیاورد و باری از دوش شوهرش بردارد ، فشار قبر از او برداشته می شود. خدا برای اینکه تعادلی در خانواده بوجود بیاید خیلی زیبا عمل کرده است . در حدیث به مرد توصیه ی اکید کرده است که خانواده ی خودش را در رفاه نسبی قرار بدهد وتوسعه ایجادبکند واز طرفی به زن توصیه کرده است که اگر مرد زحمت کشید و نتوانست ای رفاه را فراهم کند تو با او بساز . از طرفی به مرد توصیه کرده که خوش اخلاق باشد و اگر بداخلاقی باشد عقوبت دارد و از طرفی دیگر گفته که اگر مرد بداخلاق بود و زن با او ساخت ، فشار قبر از زن برداشته می شود. از طرفی به مرد گفته شده که هنگام ازدواج مهریه را بعنوان یک دِین ببیند و باید بدهید .در روایت داریم که اگر مردی بنا را بر این بگذارد که مهریه را ندهد این دزدی است و سرقت بحساب می آید و از طرفی به زن توصیه شده که مهریه را سبک بگیرد زیرا مهریه برای ایجاد مهر است و هدیه ای است که مرد به زن می دهد . کینه ی سنگین عداوت و دشمنی می آورد. حتی اگر زن می بیند که بخشیدن مهریه محبت ایجاد می کند آنرا ببخشد و با خدا معامله کند تا فشار قبر برداشته بشود . این موهبتی برای خانم ها است که اگر در فشار قرار گرفتند برای اینکه جو تفاهم در خانه ایجاد بشود ابدیت را برای خودشان بخرند و آخرین عامل بحث ولایت و محبت اهل بیت است . مهمترین عامل در برداشتن فشار قبر محبت اهل بیت است . ما در هنگام احتضار و سکرات موت ، هنگام قبض روح و آمدن ملکه ی مرگ ، هنگام ورود به عالم برزخ ، هنگام سوال نکیر و منکر ، هنگام فشار قبر و دیدن مناظر هولناک قیامت به اهل بیت نیاز داریم . در هیچ لحظه ای از دنیا و آخرت ما بی نیاز از دستگیری اهل بیت نیستیم . دستگیریهای اهل بیت شامل کسی خواهد بود که در دنیا دستش را به اهل بیت داده باشد. شفاعت اهل بیت مثل واسطه گیری های دنیایی نیست که با خواهش و تمنا بخواهند کاری را راه بیندازند . شفاعت اهل بیت سرمایه گذاری است که اهل بیت برای بعضی ها انجام می دهند . شفاعت شامل حال بعضی ها نمی شود. بعضی ها نمی توانند شفاعت اهل بیت را جذب بکنند. اهل بیت می خواهند که دست او را بگیرند ولی او دستش را به آنها نداده است . دستگیری و شفاعت اهل بیت از دنیا شروع می شود. یعنی اینها بگونه ای شروع به تربیت و دستگیری می کنند . شبیه به معلمی که برای تعلیم و تربیت شاگردان سرمایه گذاری می کند . در بین این شاگردهای شیطان و تنبل و باهوش هست . برای همه ی آنها زحمت می کشد . در موقع امتحان از شاگردی زحمت خودش را کشیده باشد و نمره کم بیاورد معلم به او کمک می کند و معلم به تناسب صلاحیت و لیاقت کمک هایی می کند . آیا کسی که اصلا به مدرسه نیامده است می تواند از کمک معلم برخوردار بشود ؟
حالا اگر کسی در دنیا به کلاس اهل بیت نیامده است که درس اهل بیت را بگیرد .درس آنها صراط مستقیم است . پیامبر فرمود که صراط مستقیم یکی است بقیه اش انحرافی است . اگر کسی در این دنیا در کلاس آنها ننشیند از هدایت آنها بهره ای نمی برد. این مثل شاگردی می ماند که در کلاس معلم نبوده است . پس او نباید آخر سال توقع ارفاق داشته باشد و شفاعت شامل حال او نخواهد شد . در بین معصومین شفاعت امام حسین (ع) تاکید شده است . خدا در آخرت به امام حسین (ع) شفاعت عجیبی داده است زیرا دستگیری عجیبی در دنیا داده است . شفاعت همان هدایت و دستگیری است . امام حسین (ع) در دنیا بخاطر شهادتش در قلبها نفوذ کرده است و همه حق طلبانه را جذب کرده است . شفاعت در آنجا تابع هدایت در این دنیا است . کسی که هدایت شد شفاعت را در آن دنیا می گیرد . حتی امام حسین با شهادتش بعضی از افرادی که مسلمان هم نیستند جذب کرده است . بخاطر همین خدا به امام حسین (ع) شفاعت گسترده ای داده است . در زیارت عاشورا می خوانیم که شفاعت حسین را در بدو ورود به عالم قبر و بعد از مرگ نصیب من بکن . در کتاب کامل الزیارة که استادشیخ مفید این کتاب را نوشته است ، امام باقر (ع) می فرماید : اگر فضایل زیارت اباعبدالله را می دانستند جانشان برای این کار پر می کشید . جزو فضایل زیارت امام حسین (ع) ( گاهی زیارت یک جمله است السلام علیک یا اباعبدالله ، السلام علیک رحمة الله و برکاته ) این است که عالم قبر توسعه پیدا می کند و خدا او را از فشار قبر در امان نگه می داد و از ترس سوال منکر و نکیر او را در امان می دارد . مرحوم رجبعلی خیاط با عده ای وارد قبرستانی شدند و ایشان به امام حسین (ع) سلام داد . از او سوال کردند که این سلام برای چه بود؟ ایشان گفتند که بوی خوشی را استشمام می کنید ؟ آنها گفتند : خیر . از مسئول قبرستان پرسید ه کسی را اینجا دفن کرده اند ؟ مسئول گفت که یک ساعت پیش فردی را دفن کردند و رفتند . آنها سر قبر رفتند . ایشان گفتند که صاحب این قبر از محبین و متوسلیان اباعبدالله بوده است و ایشان برای دفن او بر قبر آمده اند و بخاطر همین عذاب از این قبرستان برداشته شد . مرحوم آیت الله مرعشی نجفی در وصیت نامه اش می نویسد که دستمالی که من برای امام حسین (ع) گریه کرده ام در کفن ، روی سینه ام بگذارید . بعد تابوت من را در حسینه ام ببرید . یک سر عمامه ی من را به تابوت و یک سر آنرا به منبری که بر روی آن خوانده می شد ببندید و آنجا روضه بخوانید . اینها به شفاعت اعتقاد عجیب داشتند. وقتی نظام رشتی از دنیا رفت . پرسیدند که در عالم قبر وضعت چطور است ؟ گفت : شکر خدا را که در پناه حسینم در عالم از این خوبتر پناه ندارم . کسی که حب اباعبدالله در قلبش است تردید نکند . وقتی من او را دوست دارم کم کم می خواهم مثل او باشم . امام حسین (ع) خیلی از کسانی که با منبر و خدا قهر بوده اند آشتی داده است و این اثر همان محبت است . منظور ما از محبت اهل بیت ، محبتی است که انسان از آنها تربیت پذیر شده باشد یعنی بگونه ای کلاس آنها نشسته و دست به دست آنها داده است و فقط در حد ادعا نبوده است . اگر من رنگی از آنها در زندگی خودم نگرفته باشم و سعی نکنم که آثار کمالات معلمین بزرگ را رد زندگی ام پررنگ تر بکنم معلوم است که درسی نگرفته ام و در این کلاس شرکت نکرده ام و ادعای شرکت در آن کلاس را داشته ام . ما باید سعی کنیم که آثار این محبت در زندگی مان بیاید .
سوال – سوره انبیاء آیات 1 تا 10 را توضیح دهید .
پاسخ – آیه اول یک موعظه ی الهی است و موعظه تکان دهنده ای است . خدا می فرماید : حسابرسی مردم نزدیک شده است ولی به آن غافلانه پشت می کنند و می روند . درست است که حسابرسی دقیق و جزء به جزء در روز قیامت است اما ما یک حسابرسی اجمالی بعد از مرگ داریم . از ابتدای آخرت زمان حسابرسی شروع می شود . در یک لحظه می شود که پرونده ی عمر کسی بسته بشود و وارد آخرت بشود . و همان لحظه شروع به حساب دادن بکند . پس حسابرسی این قدر نزدیک است و انسان در اثر غفلت پشت کرده و کارش خودش را می کند . در آیه ی بعدی می فرماید که آنچه از موعظه های خدا می آید که می تواند باعث تذکر او بشود همه را به بازی و شوخی می گیرد .اگر دل زنده و روشنی باشد و این دو آیه را مرور بکند ، حتما هدف آیه که تلنگر به دلها است تحقق پیدا می کند .
سوال – تجسم اعمال به چه معناست ؟
پاسخ – بحث تجسم اعمال از مسلمات روایات و آیات ماست . ما از ابتدا تا انتهای منزل آخرت ، هیچ چیزی از پاداش ها و کیفرها ، لذتها و عذابهای خدا را نخواهیم دید مگر اینکه همان اعمال خودمان را ببینیم . صورت دنیای ما در آخرت مجسم می شود و صورت زشت یا زیبا پیدا می کند. یعنی ما بعد ازمرگ سر سفره ی خودمان هستیم . و به ما می گویند که دست پخت خودتان را بخورید . در واقع خودمان بهشت و جهنم خودمان را می سازیم . داریم که بهشت خالی است. مصالح آن همان اعمال این دنیا است . اگر اعمال خیر بود آنجا لذت های بهشت می شود ولی اگر اعمال شر بود مار و عقرب جهنم را از جای دیگر برای ما نمی آورند . این همان نیش هایی است که به کسی می زنیم . البته اعمال دنیایی ما به این شکل آن طرف نمی رود یعنی این طور نیست که اگر من پولی به فقیر دادم در برزخ پولی به من بدهند بلکه ای کمکی که به فقیر کردم باعث توانمند شدن او در زندگی می شود و در آخرت و مسیر زندگی آخرتی هم این کار من را توانمند می کند . اگر من در اینجا نیشی به کسی زدم یا طعنه ای زدم ، همین الان عقرب درست کرده ام ولی آنرا نمی بینم و فقط نیش آنرا می بینم . این عقرب در قبر همراه ما خواهد بود و بقول مولوی : آن سخن های چو مار و کژدمت مار و کژدم گردد و گیرد دمت . تجسم اعمال یعنی اعمال انسان به شکل آخرتی به ما بر می گردد و بصورت لذت های یاعذاب های عالم آخرت در می آید . خدا در قرآن می فرماید : هیچ جزایی نمی بیند مگر اعمال خودتان را . کیفرهای آخرت نتیجه ی اعمال ما نیست بلکه خود اعمال ماست . می فرماید :هر کسی در گروی اعمال خودش است . یکی از اصحاب صحرا نشین به پیامبر گفت که من را موعظه ای بکنید. پیامبر فرمود که تو بعد از مرگ با کسی همراه خواهی بود که تا قیامت همراه تو هست . اگر همنشین تو کریم و زیبا باشد به تو احسان خواهد کرد ولی اگر همنشین تو زشت باشد در آنجا تو را تسلیم بدبختی آخرت می کند و همنشنی تو عمل تو است. این عمل اگر زشت باشد چیزی است که در قبر از آن وحشت می کنی . این عملی است که از آن سوال می شود و همیشه با تو خواهد بود . مرحوم قاضی سعید قمی یکی از عرفای شیعه در کتاب اربعین از شیخ بهایی نقل می کند که ایشان می گوید که من رفیقی داشتم که اهل معرفت بود . بیشتر مواقع به تنهایی به قبرستان می رفت و فکر می کرد . شیخ بهایی می گوید که از دوستم پرسیدم که در قبرستان چیز عجیبی به چشم تو نخورد ؟ او گفت : دیروزی فردی را دفن کردند و رفتند . مکاشفه ای داشت م و دیدم که یک جوان بسیار زیبارو و لباس فاخر و بوی خوش به قبر نزدیک شد و بعد ناپدید شد . بعد از مدت کوتاهی دیدم بوی متعفنی به مشام می رسد که نفسم گرفت دیدم که سگی می آید و آن سگ به قبر نزدیک شد . بعد دیدم همان جوان معطر از قبر خارج شد در حالیکه خونین است و داشت می رفت . از او پرسید که این داستان چیست؟ گفت که من اعمال خوب این شخص هستم و قرار بود که همراه اوباشد . آن سگ تجسم اعمال زشت او بود . چون بدیهایش بر خوبی هایش غلبه داشت من را خارج کرد. تا وقتی اعمالش تسویه بشود آن سگ همنشین او است تا من برگردم . این واقعیتی است که ما در تجسم اعمال خواهیم داشت . ما نباید اعمال را شوخی بگیریم و هیچکدام از عمل من بی پاسخ نمی ماند و همه چیز ثبت می شود . پس باید مراقبت بیشتری داشت .
سوال – در مورد کیفیت خواندن نماز شب توضیحاتی بدهید .
پاسخ – در مفاتیح دستور العمل مفصلی آمده است . من دستور العمل ساده ی آنرا توضیح می دهم . نماز شب یازده رکعت است که چهار تا دو رکعتی به کیفیت نماز صبح و به نیت نماز شب خوانده می شود . حتی می توان آنرا نشسته خواند . دو رکعت نماز به نیت نماز شفع ( جفت ) بخواند که در رکعت اول حمد و فلق و در رکعت دوم حمد و ناس خوانده می شود . بعد یک رکعت نماز وتر ( فرد) خوانده می شود که یک مرتبه حمد ، سه مرتبه قل هوالله ، یک مرتبه سوره فلق و یک مرتبه سوره ناس در آن خوانده می شود و در قنوت آن هفتاد مرتبه استغفر الله ربی و اتوب الیه و بعد چهل تا مومن زنده یا مرده را دعا کند . می تواند به فارسی بگوید : خدایا فلانی را ببخش . حتی می توانیم اقوام و دوستان را دعا کنیم و این خودش یک نوع صله رحم است . یک نوع خیر خواستن است . چهل نفر بعنوان حداقل است . بعد تشهد و سلام داد ه می شود .

90-05-16

90/5/16
سوال – من یک اقلیت مذهبی هستم و برنامه ی شما را خیلی دوست دارم اما هر کارشناسی که راجع به زندگی پس از مرگ و معیار قبولی اعمال صحبت می کند من دچار اضطراب و تردید می شوم که اگر خدا بخواهد با این معیارها من را بسنجد من نمی دانم چه عاقبتی خواهم داشت و با خودم می گویم که ای کاش خدا من را خلق نکرده بود. وقتی شما می گویید که سبک شمردن نماز باعث بی ارزش شدن و سایر اعمال می شود من خیلی مضطرب می شوم زیرا در دین ما نماز واجب نیست و با نخوان نماز شخص فقط لذت صحبت کردن با خدا را از دست داده است . همین طور حجاب و گوش دادن به موسیقی و ... من ارتباط با نامحرم را در حدی که در اسلام گفته شده رعایت می کنم و چند بار تصمیم گرفتم که به این مجالس نروم ولی دیدم که منزوی می شوم . من حجاب را در حدعرف رعایت می کنم . مثلا شما می گویید که محبت اهل بیت مثل نخ اسکناس است ، وقتی من این حرفها را می شنوم احساس ناامیدی می کنم . لطف کنید معیار اعمال را در مورد اقلیت های مذهبی توضیح بدهید .
پاسخ – ما در معارف دینی خودمان یک بحثی بنام مستضعف فکری داریم یعنی کسانی که به هر دلیلی حقیقت به آنها نرسیده است ،دسترسی نداشته اند وحجت بر آنها تمام نشده است ، اینها کسانی نیستند که کافر محسوب بشوند . در روایات ما تصریح شده است که این افراد نه بعنوان مومن محسوب می شوند زیرا ایمان به آن معنا نداشته اند و نه کافر محسوب می شوند زیرا آنها به حق پشت نکرده اند و با حق لجبازی نداشته اند . این افراد به تعبیر قرآن مستضعف فکری هستند و کارشان هم با خداست . و از برآیند آیات و روایات برمی آید که عفو خدا شامل حال اینها می شود منتها بشرطی که مستضعف باشند . اگر کسی احتمال می دهد که حقیقتی در جایی هست نباید از روبرو شدن با حقیقت وحشت داشته باشد. مثلا بترسد از اینکه منزوی بشود و نباید به قضیه این طور نگاه بکند . وقتی ما قبول کردیم که حقیقت بزرگی هست که این حقیقت مسیر زندگی دنیا و آخرت ما را تغییر می دهد و ابدیت ما را تضمین می کند ، در اینجا ما نباید از تحقیق کردن در مورد آن وحشت بکنیم . اگر این طور باشد کلمه ی مستضعف بر این انسان اطلاق نمی شود زیرا خودش دنبالش نرفته و خودش تقصیر داشته است . مستضعف کسی است که حق به او نرسیده است ولی اگر من خودم دست در گوشم بگذارم که حق به من نرسد ، من جزو مستضعف نیستم . هیچ انصاف منصفی با پیدا کردن حق مشکلی ندارد. انسان می تواند دنبال آن چیزی برود که که عقلش می گوید . اگر عقل برای شما چیزی را اثبات کرد و حجیت بر شما تمام شد ، پای آن بایستید و از تبعات آن نترسید بخصوص که ما امدادهای الهی را در پیش خواهیم داشت .
سوال – فشار قبر چیست ؟ آیا فشار قبر در مورد همه صدق می کند ؟
پاسخ – فشار قبر یکی از مسلمات عقاید ماست و ما این قدر در این زمینه روایات داریم که تردید در آن نیست . فشار قبر الزاما به این معنا نیست که این فشاری بر روی قبر خاکی بیاید . در واقع فشار قبر گرفتاری ها ،سختی ها و عذاب هایی است که شخص در اوایل ورود به عالم برزخ بخاطر آلودگی ها و تعلقاتی که در دنیا داشته است دارد. مثلا شخص معتاد اگر مواد به او نرسد چه فشاری می بیند ؟ اعتیاد به چیزی دارد که در اختیارش نیست و درد می کشد . حالا اگر کسی به دنیا اعتیاد داشته است وقتی از دنیا می رود ، دنیا را به او نمی دهند ولی اعتیاد و تعلقات او سرجایش است . او را از محبوبش جدا کرده اند و به او نمی دهند ، در این صورت خیلی فشار می بیند و مدت فشار آن بستگی به قطع وابستگی دارد و از اینجا می فهمیم که فشارها با هم فرق دارد . اصل فشار هم برای افراد فرق می کند . فردی که تعلقاتش به دنیا بسیار کم است ، اصلا تعلقی به دنیا نداشته است و به دنیا دل نبسته است و با دنیای آخرت مانوس بوده است و علاقه اش به ائمه بوده است ، این فرد فشار قبر ندارد یا کمی دارد . پس عالم برزخ فشاری به کسی نمی آورد . این فشار ، انعکاس و پژواک دنیا است که در عالم برزخ به ما برمی گردد . آلودگی ها و تعلقات ما در دنیا تبدیل به فشار درعالم برزخ می شود. فیض کاشانی می گوید که تنگی یا وسعت قبر بسته به کوچکی با بزرگی روح ماست . روحی که در این دنیا کوچک است یعنی روحی که حسادت و کینه دارد و در همین دنیا هم با خودش درگیر است ، این فرد وقتی به عامل برزخ برود فشارهای خودش را منتقل می کند و فشار قبر او همین است ولی روحی که بزرگ است یعنی گذشت دارد و از کسی کینه ندارد و به دیگران اعتماد دارد ، این فرد در همین دنیا برایش بهشت است . یک دسته از روایات ما می گویند که همه فشار قبر دارند ولی یک دسته از روایات می گویند که همه فشار قبر ندارند . پیامبر می فرماید : هیچ مومنی نیست که فشار قبر نداشته باشد . وقتی دختر پیامبر رقیه که مظلومه ای بود از دنیا رفتد پیامبر برای او گریست وفرمود که خدایا این دختر در دنیا سختی زیاد دیده است او را بر من ببخش و فشاری بر او نباشد . روایت دیگری داریم که امام صادق (ع) فرمود : ما از فشار قبر به خدا پناه می بریم . خیلی کم هستند که فشار قبر نداشته باشند . روایت دیگری از امام صادق (ع) است که می فرماید : مومن فشار قبر ندارد . این روایت ها با هم تضاد دارند . و تضاد آنها این طور حل می شود که مومنین با هم اختلاف دارند . بعضی از مومنین تعلق خاطر به دنیا دارند و بعضی ها اصلا به دنیا تعلق ندارند که این افراد خیلی کم هستند . اگر کسی تعلقش به دنیا کم است فشار او مثل مادری است که سر بچه اش را فشار می دهد یعنی فشار قبر آنها خیلی کم است . کسانی که تعلق به دنیا زیاد داشته اند ، آنها طول می کشد تا اعتیادشان به دنیا کم بشود . پس فشار قبر یکی ارتباط مستقیم با دلبستگی به دنیا دارد که این خیلی مهم است و دیگری آلودگی های اخلاقی باعث عذاب های ما در قبر می شود. فشار قبر عذابها ، سختی ها و گرفتاری هایی است که بخشی از آن به آلودگی های اخلاقی و رفتاری و اعتقادی ماست ولی بخشی دیگر آن بخاطر انس به دنیا است و کنده شدن از دنیا برای او سختی دارد .
سوال – زمان فشار قبر چه موقعی است ؟
پاسخ – به محض ورود به عالم برزخ ، فشار قبر شروع می شود. وقتی انسان با دنیای برزخ روبرو می شود فشارهایش شروع می شود. در داستان تشییع سعدمعاذ روایتی از پیامبر داریم که ایشان همان که هنوز بالای سر قبر او بودند ، فرمودند که فشار قبر او را گرفت .
سوال – کسانی که قبر ندارند یا در زلزله از بین می رود فشار قبرشان بچه صورت است ؟
پاسخ – فشار قبر از مسلمات است و اینکه فشار قبر به چه صورت است و ... بکار ما نمی آید .مهم این است که ما چکار کنیم که این فشار قبر را نداشته باشیم یا کم داشته باشیم .
سوال – چه عواملی باعث فشار قبر می شود ؟
پاسخ – بطور کلی فشار قبر ، سختی ها و عذاب ها نتیجه ی دلبستگی ، تلقات و آلودگی های ماست . اما در روایات بطور خاص روی چند چیز دست گذاشته شده است که باعث فشار قبر می شود و ازعوامل فشار قبر هستند . روایت داریم که یک سوم فشار قبر برای غیبت کردن است . متاسفانه چون غیبت کردن گناهی عادی شده است قبحش ریخته است و ما آنرا کوچک می شماریم . بدترین گناهان ،گناهانی هستند که به چشم نمی آیند . حضرت علی (ع ) می فرماید : بدترین گناه ، گناهی است که آنرا کوچک بشماریم . در جامعه ی ما روابط نامشروع داشتن گناه بزرگی محسوب می شود چون متداول نیست ولی با اینکه گناه غیبت شدیدتر از داشتن روابط نامشروع است چون متداول شده است قبح آن ریخته است . آقای ملکی تبریزی که اهل سیر و سلوک بود می فرمود که من در مجلسی بودم که در آن شبه ی غیبت بود و من چهل روز عقب افتادم . یکی دیگر از عواملی که در روایات آمده است این است که مردی بی جهت از زنش دوری بکند و وظایف شوهری را انجام ندهد یا زنی باشد که وظایف زناشویی را انجام ندهد . عوامل دیگر تند خویی و خشونت با خانواده است .
سوال – سوره طه آیات 52 تا 64 را توضیح بدهید .
پاسخ – در آیه ی 54 بعد زا اینکه خدا در آیه ی قبلی می فرماید که ما زمین را بگونه ای آماده کرده ایم که شما در آن زندگی بکنید نباتات و گیاهان را برای ارتزاق شما فراهم کردیم و خدا در این آیه می فرماید که هم خودتان بخورید و هم به چارپایان خودتان هم بدهید . اینها نشانه هایی برای صاحبان عقل است . یعنی این غذا خیلی چیز مهمی نیست چون هم شما بخورید وهم به چاریایان بدهید. این زندگی دنیایی به درد ما نمی خورد و ما باید به دنبال زندگی دیگری باشیم .
سوال – چه عواملی باعث افزایش فشار قبر می شود ؟
پاسخ – یکی بحث غیبت است که در روایات از آن نام برده شده است و گفته شده که یک سوم فشار قبر بخاطر غیبت است . یکی دیگر از عوامل این است که زن یا شوهر بی جهت از همسرش کناره گیری بکند و وظایف مربوط به زناشویی انجام گرفته نشود . عامل دیگر فشار قبر بداخلاقی و تندی و خشونت نسبت به خانواده است . داستان تشییع سعدمعاذ معروف است که سعد معاذ از اصحاب با عظمت پیامبر بود که در جنگ های زیادی پیامبر را کمک می کرد . در جنگ بدر احد و خندق بود . در جنگ خندق یا احزاب او تیر خورد و مجروح شد . گاهی پیامبر از او پرستاری می کرد ولی حال او وخیم شد تا اینکه پیامبر برای او دعا کرد که خدایا سعد را بپذیر . او از دنیا رفت . پیامبر پابرهنه جلوی تابوت او را گرفت و ایشان فرمودند که هفتادهزار ملائکه در این تشییع حضور دارند . بعد خود پیامبر او را در قبر گذاشت و روی قبر را پوشاند . مادر سعد وقتی احترام پیامبر را نسبت به سعد دید ،گفت پسرم بهشت گوارای تو باد . پیامبر به مادر او گفت که دستور برای خدا ننویس . همین الان فشار قبری او را گرفت . حضرت فرمود : او یک بد اخلاقی با خانواده اش داشت . بداخلاقی زن نسبت به شوهر و شوهر نسبت به زن و هر دوی آنها نسبت به فرزندان . افرادی که در خانه با اذیت ، خشونت و فشار بر دیگران آنرا تنگ می کنند ، انعکاس این کار در عالم آخرت برای خودشان است . رجبعلی خیاط هنگام دفن خانم یکی از دوستانش به دوستش گفت : هنگامی که خانم شما مُرد، در ابتدا گفت خوب مُردَم که مُردَم ، چه شد ؟ اما الان یک سگ بزرگی را همراه او در قبر می گذارند و آن بخاطر این است که او اخلاق تندی داشت . این زن آنچنان ترسیده و نعره می کشد که مرا ببخشید. و از تو می خواهد که تو او را ببخشی . شوهر گفت که من از طرف خودم او را حلال کردم . بداخلاقی ها برای خودمان فشار ایجاد می کند . سعد معاذ با آن عظمت از فشار قبر بخاطر بد اخلاقی رهایی پیدا نکرد . مدت فشار قبر ممکن است که برای بعضی ها مدتها طول بکشد . در روایات داریم که این فشار برای مومنین کفاره ی گناهانشان است تا دلبستگی اش را به دنیا از دست بدهد یا اگرآلودگی داشته پاک بشود. این بستگی به تعلق و گناهان او دارد . پس این مدت بستگی به افراد دارد. عامل بعدی اسراف کردن نعمت های خداست . در روایت داریم که از ضایع کردن نعمت ، فشار قبر بوجود می آید . عامل دیگر فشار قبر سبک شمردن نماز است . سبک شمردن نماز از نماز نخواندن شروع می شود . کسی که نماز نمی خواند آنرا سبک شمرده و به آن اهانت کرده است . حالا ممکن است که فردی یکی در میان نماز می خواند و این هم بی اهمیتی به نماز است . بعضی ها به وقت نماز بی اعتنا هستند و آنرا جدی نمی گیرند . حتی کسانی که سعی نمی کنند که در نماز حضور قلب داشته باشند و حواس شان به نماز باشد جزو کسانی هستنتد که نماز را سبک می شمارند . البته مصداق مهم سبک شمردن نماز همان است که یکی درمیان نماز می خواند که گاهی در وقت می خواند و گاهی خارج از وقت می خواند . در جلد هشتاد و سه بحارالانوار حضرت زهرا از پدرش سوال کرد کسی که نماز را سبک می شمارد چه عقوبتی دارد ؟ پیامبر فرمودند که پانزده عقوبت شامل این فرد می شود . از این پانزده عقوبت شش تای آن در دنیا و سه تای آن را در عالم برزخ و سه تای آنرا در قیامت می بیند . از شش عقوبتی که فرد در دنیا می بیند یکی این است که عمرش بی برکت می شود ، نه خاصیتی برای خودش دارد و نه خاصیتی برای دیگران دارد . دیگر اینکه رزقش بی برکت می شود. چه بسا فرد خیلی برای کار بدود ولی کفاف زندگی اش در نمی آید. دیگر اینکه محو شدن سیما و چهره ی صالحین را از دست می دهد . دیگر اینکه اعمالش بی نتیجه می ماند . و در کارش گره افتاده است . دیگر اینکه دعای او قبول نمی شود و مشمول دعای صالحین هم نمی شود. کسی که به خدا بی اعتنایی می کند خدا هم به او بی اعتنا می شود. سه چیز هنگام مرگ یکی این است که مرگش با ذلت ،خواری ، گرسنگی و تشنگی خواهد بود . سه چیزی که در برزخ نصیب او خواهد شد یکی فشار قبر است ، ملکی او راعذاب می کند و قبر و منزل تاریکی خواهد داشت . سه چیزی که در قیامت نصیب او می شود این است که در محشر او را وارانه می کشند . دیگر اینکه از او محاسبه ی شدیدی می شود و دیگری اینکه خدا به او نگاه نمی کند و در قیامت این بالاترین غذاب است . عوامل دیگری که باعث فشار قبر می شود بی مبالاتی نسبت به نجاست است . در رویات داریم که یک سوم فشار قبر بخاطر اهمیت ندادن به نجاسات است . ما نمی خواهیم بگوییم که شما دچار افراط و وسواس بشوید. اما از آن طرف هم تفریط نکنیم و به نجاسات ظاهری مثل خون و ادرار و چه به نجاسات باطنی مثل کسی که جنابت دارد و باید غسل بکند حتی اگر ظاهر را هم تمیز بکند باز باید با غسل درونش را هم پاکیزه بکند .
سوال – آیا می شود کاری بکنیم که فشار قبر از ما برداشته بشود یا کم بشود ؟
پاسخ – در روایات ما از چندین عامل صحبت شده است . بعضی از این عوامل را ما در بحث رفع وحشت قبر گفته ایم .مثل صدقه ی شب اول قبر ، نماز لیلة الدفن و قرآن خواندن بخصوص سوره ی ساسین و ملک . اگر کسی هر شب قبل از خواب سوره تکاثر را بخواند ذاب قبر برداشته می شود ، مداومت بر خواندن سوره ی زخرف باعث می شود که عذاب قبر برداشته بشود . عامل دیگر جریرتین است که همراه مرده گذاشته می شود که عذاب قبر را کم می کند . عامل دیگر اینکه اگر کسی بین ظهر پنجشنبه تا ظهر جمعه از دنیا برود عذاب قبر او برداشته می شود . زمان مردن دست ما نیست . اموری که رفع فشار قبر می کند تفضلات الهی است و اعمال آن فردی که از دنیا رفته نیست . قرآن خواندن یا جریرتین همراه مرده گذاشتن ،دست فرد مرده انیست و همه ی اینها تفضل الهی است و چون خدا بنایش بر رحمت است . آب پاشیدن بر روی قبر میت مخصوصا وقتی او را قبر می کنند و تا وقتی تازه باشد عذاب از او برداشته می شود و دفن کردن در نجف همین طور است . اینها دست میت نبوده است ولی خیرش به مرده می رسد . تفضلات الهی حکیمانه است. خدا کسی را غیر حکیمانه مورد رحمت قرار نمی دهد که شب جمعه از دنیا برود . خدا کسی را مورد رحمت قرار می دهد که یک صلاحیت حداقلی از رحمت خدا را داشته باشد . سعدمعاذ با اینکه پیامبر او را تشییع کرد و آب هم روی قبرش پاشیدند ولی باز بخاطر اخلاق بدش عذاب قبر داشت .هارون الرشید در مشهد کنار امام رضا (ع) دفن است ولی این از او دفع عذاب نمی کند. پس برای جذب رحمت باید یک صلاحیت حداقلی باشد . صلاحیت حداقلی یعنی اینکه حق الناس برگردنش نباشد . اگر کسی این را مراعات کرده است و کمی حق الناس برگردنش هست اینها می تواند به او کمک کند. پس حق الناس عمده به گردن نداشتن شرط است . یکی دیگر از عوامل که باعث کم شدن فشار قبر می شود خواندن نماز شب است . امام رضا (ع) فرمود که اگر کسی نماز شب بخواند از عذاب قبر نجات پیدا می کند ،عمرش طولانی می شود و روزی اش زیاد می شود . مرحوم بحرالعلوم که به تعبیری از رفقای امام زمان (ع)بود ، چند روزی به کلاس درس نیامد و شاگردان از او پرسیدند که چرا درس را تعطیل کردید؟ ایشان فرمودند که چند شب قبل من نیمه شب بیرون آمدم و دیدم که چراغ خانه هایتان خاموش است و صدای گریه و مناجات از خانه های تان نمی آید ،من برای چه کسی درس بدهم ؟ کسانی که اهل نماز شب نیستند علم به چه دردشان می خورد. بزرگان می گفتند که اگر کسی به جایی رسید با درک شب و سحر رسید . در این ماه که بستر نماز شب فراهم است آنرا غنیمت بشماریم .

90-05-09

90/5/9
سوال – سوال های قبر چیست و چه زمانی آنرا از ما می پرسند ؟
پاسخ – یکی از مباحثی که مربوط به برزخ و زندگی پس از مرگ است بحث سوال قبر است و از مسلمات معارف دینی ما است . در زیارت آل یاسین که یکی از زیارت های مربوط به حضرت ولی عصر است و روی خواندن آن هم تاکید شده داریم که این سوال نکیر و منکر سوال حقی است و واقعیت دارد . در روایتی از امام صادق (ع ) داریم که اگر کسی این سه چیز را انکار بکند از ما شیعیان نیست ، یکی معراج پیامبر و یکی سوال قبر و یکی شفاعت اهل بیت . سوال قبر یکی از عقایدشان همه ی شیعیان است . در روایات بسیار زیادی چگونگی سوال قبر موشکافی شده است و بسیاری از مباحث در آن مطرح شده است . روایتی از پیامبر است که می فرماید : خدا دو تا فرشته دارد که به آنها منکر و نکیر می گویند ، وارد بر میت می شوند و از او سوال می کنند . شاید علت این که به آنها نکر می گویند این است که آنها ناشناخته هستند و فرد بواسطه ی آنها چیزی نمی فهمد . در بعضی از روایات داریم که ورود این دو ملک برای همه به یک شکل نیست . افرادی که اهل معصیت هستند اینها به شکل عبوس بر آنها وارد می شوند که نکیر و منکر هستند . برای مومنین این دو ملک بنام مبشیر و بشیر هستند که بشارت می دهند و برخورد بسیار ملایمی دارند . در جلد سوم کافی داریم که ابو بصیر از امام صادق (ع) سوال کرد که این دو ملک برای مومن و کافر به یک شکل می آیند ؟ ایشان فرمودند : خیر به یک شکل نمی آیند . دردعای ماه رجب داشتیم که خدایا من را از سوال برزخ نجات بده ، از من نکیر و منکر را دور بکن و بشیر و مبشر را برای من بفرست که اینها با چهره های باز و بشارت دهنده هستند . در مورد زمان سوال قبر در روایات پاسخ داده شده است . در همان ابتدای ورود به عالم برزخ این دو ملک می آیند و تعیین تکلیف می کنند . عالم برزخ یعنی عالم قبر . بعد از مرگ با بدن دنیایی کاری ندارند . شخص میت ساعتها و روزهای اولیه هنوز نمی تواند بین عالم دنیا و عالمی که وارد آن شده است فرق بگذارد . و هنوز نمی فهمد که از این دنیا بیرون رفته است و گمانش این است که هنوز در این دنیا است . پیامبر می فرماید وقتی شخص را در قبر می گذارند ، وقتی صدای کفش کسانی که دارند می روند می شنود ، دو ملک می آیند ، یعنی این دو ملک این قدر سریع می آیند . روایتی در نهج البلاغه است که می فرماید : وقتی تشیع کنندگان رفتند و کسانی که گریه می کردند برگشتند ، این فرد را می نشانند و از او سوال می کنند و این قدر این سوال ناگهانی است و شخص از دنیا رفته ترس رد شدن از این امتحان را دارد که سوال را به آرامی جواب می دهد . روایتی داریم که شخصی که از دنیا رفته را دو تا تلقین بکنید ، یکی وقتی او را در قبر می گذارند و یکی هم بعد از دفن که پوشانیده شد تلقین بکنید و امام صادق (ع) می فرماید که وقتی تلقین دوم را می کنید نکیر و منکر می گویند که او را تلقین کردند پس برویم . پس همان موقعی که شخص را تلقین می کنند این دو فرشته می آیند . نکیر و منکر به یکدیگر می گویند که آن حجتی که باید همراه این متوفا باشد به او تلقین شد ، برویم . آقای حائری یزدی که مرجع تقلید بیست و شش سال پیش بود ، یکی از دوستانشان فوت کرده بودند و ایشان وارد قبر شدند و کمی طول کشید .از ایشان سوال کردند که چرا این قدر طول دادید؟ ایشان گفتند که می خواستم نکیرین که آمدند بشنوم که درست جواب داده است و خیالم راحت بشود . پس زمان سوال قبر همان اول ورود به عالم برزخ است . بخاطر همین گفتیم که وقتی همه قبرستان را ترک می کنند عده ای در کنار قبر بمانند و دعا و تلقین بخوانند که اینها بسیار برای او موثر و مفید است .
سوال – با توجه به اینکه ما باید در روز قیامت هم این سوالها را پاسخ بدهیم ، چه لزومی دارد که در برزخ هم این سوالات پاسخ بدهیم ؟
پاسخ – ما یک سوال در عالم برزخ داریم و یک سوال هم در عالم قیامت داریم . سوالاتی که در عالم برزخ می شود یک بازجویی اولیه است که سوال از کلیات و اصول عقاید و بعضی از اصول اعمال است ولی در قیامت از ریز و درشت عقاید اخلاقیات سوال می کنند . مثلا در برزخ از اصل نماز سوال می کنند که آیا نماز می خواندی یا خیراما در قیامت می پرسند که فلان نمازی که خواندی نیت تو چه بود و آیا لباس تو غصبی یود یا خیر ؟ قرائت و رکوع و سجود تو درست بوده است یا خیر ؟ جز به جز سوال می کنند . در برزخ کلیات عقاید را سوال می کنند .یعنی آن چیزی که محور اصلی تشکیل شخصیت انسان است . اصلی ترین عنصری که شخصیت انسان را و جهت گیری و مسیر زندگی دنیایی انسان را تشکیل می دهد باورها وعقاید او هست که آیا عقاید کلی در زندگی را باور دارد یا ندارد. این اولیه و مهمترین عنصر تشکیل دهنده ی شخصیت فرد است . درست است که اخلاقیات و رفتارهای انسان هم در شخصیت او اثرگذار است اما مهمترین عنصر تشکیل دهنده ی شخصیت عقاید است و لذا از آنها سوال می کنند . می پرسند که معبود تو در این عالم که بود ؟ دین تو چه بود ؟ پیامبر و امام تو که بود ؟ و از یک تعداد محدود اعمالی که آن اعمال شاهد اعتقادات هستند . مثل نماز، روزه ،خمس ، حج . از انجام این اعمال سوال می کنند و دیگر اینکه می پرسند کسب و درآمد تو از چه راهی بوده است حلال یا حرام ؟جوانی و عمر خودت را در چه راهی مصرف کرده ای ؟ حالا چرا از این اعمال می پرسند؟ چون این اعمال اصلی ترین اعمالی است که شاهد بر صدق اعتقادات است . اگر من بگویم که من خدا را قبول دارم و اعتقادات را دارم ، بعد می گویند نشانه ی تو که نماز است کجاست ؟ تو که می گویی امام و پیامبر را قبول دارم چرا سهم امام را غصب کردی ؟ خمس ندادی ؟ چرا درآمد خودت را از هر راهی درآوردی ؟ چرا عمرت را به بطالت گذراندی و در راه معصیت خدا گذراندی ؟ پس از جزئیات نمی پرسد. این سوالات مثل سوالات امتحانی پرسیده نمی شود که وقتی برای آن بگذارند . ملائک خیلی راحت آنها را از فرد در می آورند . داریم که اگر سوال را سربلند جواب داد نتیجه اش این می شود که عالم برزخ گشایش پیدا می کند و دری از بهشت به او باز می کنند . یعنی از آن باغ ، یک باغچه ای به او می دهند ، یک جلوه ای از بهشت قیامتی به او می دهند که در این مدت راحت باشد. اما کسی که از این سوالات رد شد نتیجه اش این می شود که یک دری از جهنم را برای او باز می کنند . باید تکلیف فرد از همان قدم اول روشن بشود ،پس سوال قبر از همان ابتدای ورو به برزخ است . ما سرگردانی نداریم .
سوال – آیا همه انسانها سوال قبر را دارند ؟
پاسخ – می گویند که کسی وصیت کرده بود که وقتی من مردم من را با یک کفن کهنه بپوشانید که وقتی نکیر و منکر آمدند گمان کنند که من مرده ی قدیمی هستم و قبلا از من سوال کرده اند . سوال قبر را از همه می پرسند منتها از همه ی کسانی که در دنیا یک موضع اعتقادی یا ضد اعتقادی داشته اند . هر کسی که در دنیا آنقدر آگاهی و فهم داشته که برای خودش موضعی انتخاب بکند .حالا یا این موضع درست دینی و اعتقادی است که ما به آن مومن می گوییم یا یک موضع ضددین است که ما به آن کافر می گوییم . از این دو دسته سوال قبر می شود . داریم که سوال نمی شود مگر از کسانی که در طریق ثبیت دین یا در طریق تثبیت کفر بوده اند . اما دو دسته هستند که سوال قبر ندارد . یک دسته کسانی که شان شان بالاتر از این است که از آنها سوال بپرسند ، مثل انبیاء و امامان . بی معنا است که از پیامبر بپرسند که پیامبر تو کیست . آنها امتحان شان را در دنیا پس داده اند . پیامبر خودش دین و کتاب را آورده است .همچنین از شهدا هم سوال نمی شود . پیامبر فرمود : شهید در قبر مورد سوال قرار نمی گیرد . پرسیدند که چرا از مومنین سوال می کنند ولی از شهدا سوال نمی کنند. پیامبر فرمود: همین که او به زیر تیغ شمشیر بخاطر خدا رفت ، آن بالاترین امتحان برای شهید است . عزیزی است که دو چشم و دو دستش را برای خدا داده است. ایشان می گفتند که من زمان جنگ آرپیچی زن بودم . یکی از دوستان ما که مجروح هم بود نزدیک تانگ شد تا موشک بزند ولی موشک به تانک اصابت نکرد . تانک از روی بدن او رد شد و من گوشت های بدن او را می دیدم که به اطراف پرت می شد. من خودم را به بالین او رساندم . وقتی آخرین نفس هایش را می کشید می گفت که خدایا از من راضی شدی ؟ کسی که این جوری جانش را داده است و عملا اعتقادش را نشان داده دیگر احتیاجی به سوال ندارد . یک دسته ی دیگر شان شان پایین تر از این است که از آنها سوال بشود . مثلا کسانی که درفرهنگ دینی ما مستضعف فرهنگی و فکری شمرده شده اند . یا در دنیا به حد رشد فکر نرسیده اند که ایمان داشته باشند یا نداشته باشند مثل بچه ها یا دیوانگان که تکلیفی ندارند . که اینها نه جزو مومن و نه جزو کافر به حساب می آیند . یا کسانی که انسانهای بالغی هستند که حجت بر آنها تمام نشده است . کسانی که دین حق به آنها عرضه نشده است چه بسا اگر دین حق به آنها عرضه بشود آنها هیچ انکاری ندارند . این جور افراد نه مومن هستند نه کافر . فردی که اطلاعات در اختیار او قرار نگرفته است . یک وقت اطلاعات هست و ما باید تحقیق بکنیم و اگر این کار رانکنیم ما مقصر هستیم ولی یک موقع اصلا به فرد صدایی نرسیده است و مقصر نیست . ممکن است که پیرو دینی بوده است و احتمال نمی داده که اسلام دین حقی است که برود سوال بکند. این جور افراد که دست رسی به حق نداشته اند و حجت بر آنها تمام نشده است ، مستضعف نام دارند . رحمت خدا وسیع تر از این است که کسانی که حجت بر آنها تمام نشده عذاب بکند . به تعبیر قرآن امر آنها به خداواگذار شده است . و خدا خودش می داند که با آنها چه رفتاری بکند. چیزی که از آیه بر می آید این است که آنها مورد عفو خدا واقع می شوند . در آیه ی متسضعفین می فرماید که امید است که عفو خدا شامل حال آنها بشود. پس این دو دسته سوال قبر ندارند .
سوال – سوره مریم آیات 39 تا 51 را توضیح بدهید .
پاسخ – در این آیه ی سی و نه خدا از روز حسرت نام می برد ، روزی که کار به پایان رسیده است . یک عده ای در غفلت هستند و به ایمان نمی رسند . آن روز حسرت بالایی است . یکی از اسامی روز قیامت یوم الحسرة است . پیامبر فرمود : به ازای هر روز زندگی انسان بیست و چها رتا مخزن برای انسان در روز قیامت باز می شود . وقتی در یک جعبه را باز می کنند برای شخص مومن آنچنان نور و سروری و هدیه ای است که بقدری خوشحال می شود که اگر این سرور و خوشخالی را در اهل جهنم توزیع بکنند مقداری از عذاب شان کاسته می شود . وقتی یکی از این خزانه ها را باز می کنند بقدری وحشت و ظلمت وغم در آن است و آن ساعتی است که در آن معصیت کرده است که شخص دچار عذاب می شود که اگر این عذاب و ناراحتی را در بین اهل بهشت توزیع بکنند از خوشحالی آنها کم می شود. یک خزانه را برای فرد باز می کنند که خالی است و فرد بقدری حسرت می خورد که این حسرت برای فردی قاب درک نیست . این یعنی ساعتی که فرد در دنیا از دست داده و نتوانسته کار مفیدی انجام بدهد . لذا این ساعتها را غنیمت بشمارید .
سوال – با اینکه ما سوالات روز برزخ را می دانیم چرا نمی توانیم آنها را پاسخ بدهیم و پاسخ دادن به آنها سخت است ؟
پاسخ – به ظاهر این سوالات ساده است و پاسخ آن هم ساده است . چون ما این سوالات را با سوالات دنیایی مقایسه می کنیم . دردنیا وقتی از ما امتحان می گیرند یا مسابقه ای هست از محفوظات ذهنی ما می پرسند . اگر کسی از قبل مطالبی را حفظ کرده می تواند اینها را جواب بدهد . ما فکر می کنیم که سوالاتی که در برزخ می پرسند مثل سوال دنیایی است که در محفوظات ما هست و جواب آن ساده است . در حالیکه ما نباید سوال کردن دنیایی را با سوال کردن برزخی مقایسه بکنیم . سوالات برزخی از محفوظات ذهنی نیست بلکه از باورهای قلبی است یعنی وقتی ملائکه سوال می کنند عقاید و باورها را واکاوی می کنند . بخاطر همین اینجا کار سخت می شود. در اینجا لازم نیست که ذهن کار بکند قلب باید باورهایشا را رو بیاورد . قلب بایدباورهای محکمی داشته باشد که وقتی سوال کردند بتواند قلبا اعتقاد خودش را به آنها برساند و آنها می فهمند که تو به رب اعتقاد داری یا خیر . فیض کاشانی می گوید که افرادی هستند که قرن ها اسم پیامبر را فراموش می کنند و یادشان نمی آید . این نشان می دهد که عقاید و باور به پیامبر در قلب شان نفوذ نکرده است . سوالات قبر را از بدن ظاهری و گوشتی نمی پرسند . سوالات را از باطن می پرسند و در باطن دروغ نیست . در این دنیا می توان به ظاهر دروغ گفت ولی در برزخ ظاهر کنار رفته و دروغ معنا ندارد . می پرسند که در دنیا رب تو و معبود تو چه کسی بوده است ؟ کسی که در دنیا معبودش مال و ثروتش بوده است ، می گوید شیطان است . آنها خودشان درمی یابند و احتیاج به گفتن نیست . این عقیده و باطن مخفی نیست و رو است . اما کسی که در دنیا معبود و هدفش خدا بوده است و باورش در دنیا این بوده است ، وقتی از او می پرسند امام تو که بود ، چون در دنیا از علی و آل او تبعیت کرده است نام امامش را می گوید ولی کسی که دردنیا هر کاری خواسته کرده و از امام تبعیت نکرده است ، وقتی از او می پرسند که امام تو که بوده است می گوید : نفس من بوده است . چیزی که به درد برزخ می خورد عقاید و باورهای قلبی است . قلب باید خدا را بعنوان معبود باور کرده باشد ، امام را بعنوان یک جلودار قبول کرده باشد . در بعضی از روایات از این دو فرشته بعنوان کسی که خالص را از ناخالص جدا می کند نام برده شده است یعنی وقتی آنها واکاوی می کنند قلب خالص از ناخالص را جدا می کنند. اینها بسته به باورهایی دارد که در دنیا برای خودمان تثبیت کرده ایم و واقعا در قلب مان نفوذ کرده است . کسانی که این اعتقادات در قلب شان نفوذ کرده است و با نماز و روزه اعتقادات را تثبیت کرده اند ، آنها آنجا کاملا جوابگو هستند .
سوال – آیا می شود کاری کرد که ما پاسخ این سوالات را براحتی بدهیم ؟
پاسخ – امام سجاد (ع) هر جمعه در مسجد النبی در مدینه موعظه می کرد . در کتاب بحار جلد ششم داریم که می فرماید : بعد از این که از خدا و پیامبر سوال می کنند ، به هوش باش و به خودت فکر کن ، قبل از اینکه از تو سوال کنند دراین دنیا آماده باش . آمادگی این امتحان به این صورت نیست که محفوظات ذهنی مان را زیاد کنیم یا کتاب بخوانیم که جواب بدهیم بلکه باید اعتقادات و باورهای مان را در این دنیا تقویت کنیم . وقتی بحران های زندگی به سراغ من می آید بحران های مالی ، سیاسی ، جنسی و خانوادگی ، دست از اعتقادم برندارم و با کوچکترین مشکل با خدا قهر نکنم و نمازم را ترک نکنم . با بالا و پایین شدن مد دست از حجابم برندارم . با یک تغییر در زندگی تمام عقایدم را دور نریزم . وقتی درا ینجا در باورهایم ثابت قدم هست در آنجا با غرش ملائکه ( در روایت داریم که صدای این دو ملک مثل غرش رعد است ) شخص نمی ترسد . زیرا در بحران های زندگی اعتقادش را نگه داشته است. حالا چطور باورهای مان را تقویت کنیم که بتوانیم پاسخ سوالات قبر را درست بدهیم . جواب سوالات ما باورهاست . قرآن می فرماید : اگر می خواهی باورهایت قوی بشود باید طبق باورهایت عمل بکنی . من اگر طبق اعتقاداتم عمل بکنم در زندگی کسب و کار و ... اینها باورهای من را تقویت می کند. موقع نماز وقتی کارم را رها می کنم و به سراغ نماز می آیم ، این باعث می شود که اعتقادات من محکم بشود . وقتی دلم می خواهد هر جوری کاسبی بکنم ولی دلم را کنار می گذارم و آنچیزی را که خدا می خواهد رفتار می کنم این باعث می شود که اعتقادات من قوی بشود . هر عملی برخلاف اعتقادات مثل موریانه ای است که از درون اعتقادات ما را پوک می کند . هر معصیت بند ارتباط با خدا را قطع می کند . پس آن چیزی که اعتقادات را تثبیت می کند عمل بر طبق بندگی و دستورات الهی است . کسی که در این دنیا سعی اش را کرده است اگر در آن دنیا کم بیاورد ائمه دست او را می گیرند . روایتی از امام صادق (ع ) داریم که در قبر از پنج چیز می پرسند : از نماز ، روزه ، حج ، زکات و ولایت . ولایت اهل بیت کناری می ایستد و می گوید هر جا شما کم آوردید من آنرا تکمیل می کنم . هر نقصی که بر شما وارد شد من آنرا تمام می کنم . مرحوم آیت الله حائری عاشق امام رضا (ع) بود . گاهی ایشان برای رفتن به مشهد بلیط اتوبوس گیرش نمی آمد و این پیرمرد روی پیت حلبی می نشستند و به مشهد می رفتند . مدتی هم که در مشهد بود در حرم می ماند . در طول عمرش هفتاد بار به مشهد رفته بود. در آخرین بار که ایشان به مشهد رفته بودند می گفتند که امام رضا (ع) فرموده که تو دیگر نیا ، نوبت ماست . ایشان می گفت که من فهمیدم که این آخرین باری است که به زیارت می روم . مرحوم آیت الله مرعشی نجفی با آیت الله حائری با هم قراری گذاشته بودند که هر کدام که از دنیا بروند به یکدیگر خبری بدهند . آیتالله حائری زودتر ازدنیا رفتند . آیت الله نجفی در حالتی ایشان را دید و ایشان گفتند که وقتی من از دنیا رفتم دو ملک برای سوال قبر آمدند که من خیلی ترسیدم که در عمرم اینقدر نترسیده بودم . یک دفعه یک صدای دلنوازی از پشت گفت که نترس . با نزدیک ترین شدن این صدا ، این دو ملک رفتند . وقتی چهره را دیدم پرسیدم شما چه کسی هستید ؟ گفت : یک بار از آن هفتاد بار به ملاقات تو آمدم ، شصت و نه بار دیگر به ملاقات تو می آیم . این کمکی ها برای کسی است که اعمالی انجام داده و یک جایی کم آورده است .
سوال - یک تحفه ای در طلیعه ی ماه مبارک رمضان به ما بدهید تا قدر لحطات خودمان را بدانیم .
پاسخ – شما این ماه مبارک رمضان را یک بستر مناسبی برای تقویت باورها قرار بدهید . یکی از این چیزهایی که باورها را تقویت می کند درک سحر است . خدا در سحر گنجی گذاشته است . در قرآن خدا می فرماید که کسی نمی داند که در این سحر من چه چیزی برایشان مخفی کرده ام . امام حسن عسگری (ع) فرمود : راه رسیدن به خدا یک راه بی نهایت است که یک مرکبی می خواهد که بهترین مرکب شب و سحر است . از شب استفاده کنید . بخاطر همین برای پیامبر درک سحر و شب زنده داری واجب بود . وقتی حضرت علی (ع) می خواست آخرین اذان صبحش را بگوید به فجر نگاهی کرد که فجر یک شب چشم او را خفته ندیده بود و او همیشه بیدار بود . ما می توانیم سه رکعت نماز شب را در این سحرهای ماه رمضان بخوانیم .

90-05-02

2/5/90
سوال- چکار کنیم که در روز قیامت برهنه محشور نشویم ؟
پاسخ – مسئله ی عریان بودن در قیامت و نه در برزخ در روایات بسیار زیادی مطرح شده است . در روایتی داریم که یکی از همسران پیامبر همین سوال را از پیامبر اکرم (ص) پرسید . پیغمبر (ص) فرمود: آنجا هر کسی به فکر خود است و وحشت بسیاری وجود دارد . این مسئله آنقدر افراد را از یکدیگر باز می دارد که مانند نظام دنیا چشم چرانی و نگاه وجود ندارد . اما نکته ی مهمتر این است که در روایات داریم که شیعیان و مومنین خالص که ولایت اهل بیت (ع) را دارند مستور هستند . در روایتی از پیامبر اکرم (ص) است که فرمود: شیعیان علی (ع) کسانی هستند که با لباس های سفید در قیامت از قبر ها برانگیخته می شوند . این لباس های سفید یا همان کفن ها است ویا اینکه به قدری نور آنها را فرا گرفته که بدن آنها قابل دیدن نیست . درروایت دیگری از امام صادق (ع) داریم که شیعیان ما از قبور برانگیخته می شوند در حالی که بدن آنها مستور و پوشیده هستند . بنابراین باید ولایت خود نسبت به اهل بیت (ع) را تقویت کنیم و جزو همین شیعیانی باشیم که مستور هستند .
سوال – شب اول قبر چیست ؟ در شب اول قبر چه اتفاقی می افتد که همه ازآن وحشت دارند ؟ آیا اصولاً در آن زمان شب و روز مفهومی دارد یا خیر؟
پاسخ – هر مسلمان معتقدی می داند که در آینده ی دور یا نزدیک با چنین شبی روبرو خواهد بود . ما در روایات داریم که کلمه ی قبر همان عالم برزخ است . این قبری که حفره ای است در قبرستان و بدن مادی را در داخل آن قرار می دهند . دیگر با این بدن دنیایی کاری ندارند و نظام دنیا برچیده می شود . یک نظام کامل تری بعنوان عالم برزخ افتتاح می شود . و با این بدن تا قیامت کاری نیست . بنابراین اگر گفته می شود فشار قبر ، سوال اول قبر، وحشت قبر و تعبیراتی از این قبیل ، مراد برزخ است . از همان زمان مرگ که فرد از عالم دنیا مفارقت می کند و روح از بدن جدا می شود شخص وارد برزخ می شود . از امام صادق (ع) سوال کردند که برزخ چیست فرمود: برزخ همان قبر است ، از هنگام مرگ تا قیامت . این فاصله ی زمانی از زمان مرگ تا قیامت ، زندگی برزخی است . آن ساعات اولیه ای که روح از بدن مفارقت کرده و جدا می شود ، ساعات عجیبی است . و حتی روزهای اولیه که روح انسان از بدن جدا شده و فرد می میرد روزهای عجیبی است . از این جهت که در عین حالی که شخص از دنیا رفته هنوز به این خاطر که انس با آن عالم و موجودات برزخی نگرفته و سالها با این بدن و نظام دنیوی انس گرفته ، آنچنان تحیر و سردرگمی و ابهامی دارد که درست نمی تواند دریابد که کیست . یعنی هنوز فکر می کند همان بدن خاکی است که در داخل حفره می گذارند . با اینکه از آن بدن جدا شده اما به این خاطر که درست خود را نیافته گمان می کند که همان بدن است . باید زمان بگذرد تا کم کم با عالم برزخ انس پیدا کرده و از این عالم دنیا دور شده و بداند که دیگر جدا شده است . در دین و توصیه های دینی ما اکیداً گفته شده که مراعات حالات اولیه ی میت را بکنید . که او خود را بیابد و در درک آن حالات و رفع سردرگمی و گیجی او را کمک بدهید . توصیه های دینی چقدر زیبا شما را پیش برده تا آن میت بتواند خود را بیابد و درک کند که کجا است . در قدم اول گفته شده که هنگام غسل آب داغ بر روی فرد نریخته و ادب بدن را حفظ کنید. در روایت داریم که با او مدارا کرده و مهربان باشید. چون شخص میت در آن جا حضور داشته و گمان می کند که همان بدن است . چه بسا زمانی که می خواهند او را چپ و راست کنند اذیت می شود . او مانند تنه ی درخت نیست که هرکاری خواستند بکنند و آب داغ بر روی او بریزند . در روایتی از پیامبر اکرم (ص) است که خدا غضب می کند بر کسی که با مومن ضعیفی مدارا نمی کند . این میت الان مومن ضعیف است و دست او از همه جا کوتاه بوده و کاری از او بر نمی آید بنابراین باید مراعات او را کرد . درقدم بعدی گفته شده وقتی او را تشییع می کنید و به سمت قبر می برید، آهسته آهسته ببرید . با شتاب نبرده و ناگهان او را وارد قبر نکنید . چون او هنوز خود را نیافته و خیلی سخت است که بدن او وارد حفره شود . امام صادق(ع) در روایتی فرمود که میت را در چند قدمی قبر بر روی زمین بگذارید ، چند لحظه صبر کنید . بعد بلند کنید و یک مقدار جلوتر ببرید ، برای بار دوم بر روی زمین بگذارید . باز یک مقدار جلوتر ببرید و برای بار سوم همین کاررا تکرار کنید . در آخر در کنار قبر بر روی زمین بگذارید ، چون قبر وحشت های زیادی دارد . بگذارید آمادگی پیدا کند . برای بار چهارم او را بلند کنید و بدن را وارد قبر کنید . چقدر خوب است افرادی که این آداب را می دانند و می خواهند این کارها را بکنند در موقع دفن زیارت عاشورا بخوانند . یا صدای قرآن و ذکر و صلوات بلند شود . ما نمی دانیم ارتباط آن چیست ولی فقط می دانیم که ذکر به میت کمک می کند که زودتر خود را بیابد. در قدم سوم گفته شده که وقتی او را داخل قبر می گذارید تلقین همراه با تکان دادن بکنید . یعنی شخصی که وارد قبر می شود میت را تکان داده و به او تفهیم کند که کجا است . به او بگوید توجه داشته باش ، حواس خود را جمع کن و نترس . وقتی که دو ملک می آیند و از تو سوال می کنند به آنها این جواب ها را بده . چون میت گیج است فوق العاده این مسائل به درد او می خورد . در قدم چهارم گفته شده که وقتی روی قبر را پوشاندند ، نزدیکان میت که او در زمان حیات با آنها انس داشته و صدای آنها برای او آشنا است در کنار او بمانند . یک بار دیگر از روی قبر و در قسمت بالای سر او را تلقین کنند . حضرت زهرا(س) در وصیت خود به امیرالمومنین (ع) فرمودند که بعد از مرگ من بالای سر من بنشین . بدرستی که این ساعتی است که میت نیاز دارد که افراد زنده یک انسی با او داشته باشند . یک دفعه نرفته و او را تنها نگذارند . متأسفانه گاهی اوقات در این زمان برخی از افراد به زور بستگان میت را از سر قبر دور می کنند . درست است که امکان دارد برخی از بستگان خیلی بی تابی کنند ولی این بی تابی کردن ها در آن زمان باید به گونه ای باشد که بیشتر به درد فرد متوفی بخورد . یعنی انسان فقط نخواهد که غم خود را تخلیه کند . چند نفر از آشنایان او بمانند و این تلقینات را انجام دهند . این کارها قدم به قدم باعث می شود که فرد متوفی انس بگیرد . او فریادهایی دارد که ما نمی شنویم . مرحوم آیت الله انصاری همدانی رضوان اله که استاد شهید دستغیب بودند می گفتند یک بار در همدان در حال تشییع شخصی بودند که من او را با بدن برزخی بالای جنازه دیدم . البته کسی او را نمی دید . می دیدم که او را به سمت تاریکی عمیق و مبهمی می برند . می خواست فریاد بزند که خدایا من را نجات بده اما زبان او به سمت کلمه ی خدا نمی چرخید . من او را می شناختم که فرد بسیار ستمگر و از حکام آن زمان بود . زبان او به خدا و کمک از خدا خواستن نمی چرخید . او به مردم التماس می کرد که من را نبرید . واقعاً یک حالاتی است که ما نمی شنویم . بنابراین حالات اولیه ، حالات تحیر و ترس است . شب اول قبر همان شبی است که فرد را دفن کرده اند . عالم برزخ بر خلاف قیامت شب و روز دارد . در قیامت خورشید و ماه و شب و روز برچیده می شود . اما در برزخ هنوز شب و روز وجود دارد . در قرآن در رابطه با فرعونیان داریم که آنها صبح و شام بر آتش عرضه می شوند . امام صادق (ع) فرمود: این آیه مربوط به برزخ است که صبح و شام گفته است ، چون قیامت روز و شب ندارد . در برزخ چون اولین شبی است که فرد با یک عالم ناشناخته و موجودات ناشناخته برخورد می کند و شب بودن نیز مزید بر علت است . آیا کسی می تواند به سادگی یک شب را در قبرستان بخوابد ؟ معمولاً افراد از این کار وحشت دارند . حالا این فرد از یک طرف در عالم نامأنوس و ناشناخته و با دیدن چهره های عجیب و غریب از طرف دیگر که برخی از چهره های برزخی بسیار وحشتناک هستند وتنهایی و دلتنگی از کسانی که با آنها مأنوس بوده از طرف سوم، در یک تحیر و ترس و اضطراب شدیدی فرو می رود. لذا پیامبراکرم(ص) فرمود: شدیدترین ساعات بر میت شب اول قبر است . این همان شب اولی است که او را دفن می کنند. اما چون تحیری دارد که هنوز خود را نیافته و نمی خواهد در آن قبر زندگی کند ترس دارد . البته تعلق روح به بدن تعلق تدبیری نیست به آن معنا که بدن را مدیریت کرده و بتواند حرکت کند . اما انسی که از قبل بوده برقرار است . لذا کسانی که به زیارت قبر متوفی می آیند، میت متوجه می شود و با آنها انس دارد .
سوال – چکار می توان کرد که از این ترس و وحشت کاسته شود ؟
پاسخ – در همین روایتی که پیامبر(ص) فرمود: سخت ترین ساعات شب اول قبر است . فرمود بر اموات خود رحم کنید اولاً با صدقه دادن در آن هنگام و بعد اگر نتوانستید دو رکعت نماز هدیه کنید . این دورکعت نماز به غیر از آن دو رکعت نماز لیلة الدفن است . دو رکعت نماز به کیفیت نماز صبح است که آن را هدیه می کنیم . پیامبر(ص) در روایتی فرمود: این دو رکعت نماز که شما کوچک می شمارید، نمی دانید برای او چکار می کند . و البته نماز لیلة الدفن که باید خوانده شود . و از همه مهمتر در این دنیا انس با خداوند داشته باشید . یا انیس من لا انیس له که در تنهایی های ما در همیشه ی زندگی و پس از مرگ ، خدا است .
سوال – لطفاً درخصوص آیات 62 تا 74 سوره ی کهف توضیح بفرمایید.
پاسخ – در این صفحه و صفحه ی بعدا داستان حضرت موسی و خضر که یکی از داستان های بسیار زیبا و پر رمز و راز قرآنی است بیان شده . مرحوم علامه طباطبایی در المیزان فرمودند که سوره ی کهف برای بیان سه داستان آمده است . یکی داستان موسی و خضر ، یکی داستان اصحاب کهف و سوم داستان ذوالقرنین است که آنقدر اهمیت داشته که یک سوره برای آن آمده است . این داستان حضرت موسی و خضر یک داستان به هم پیوسته است که اگر قرار باشد کل نکات آن بیان شود باید کل داستان مطرح شود . در آیه ی شصت و پنج و شصت و شش آداب استادی و شاگردی و آداب تعلم و تعلیم بیان شده است . آیه ی شصت و پنج ویژگی های استاد را بیان می کند . اینکه استاد کسی است که باید عبد باشد . مهمترین خصلت حضرت خضر که موسی را برای شاگردی او فرستادند تا چیزهایی را به موسی بیاموزد عبد بودن او بود . به خاطر همین خصلت او است که خداوند فرمود: ما رحمت هم به او داده بودیم و علم هم به او داده بودیم . عبودیت درس اصلی است که باید محور همه ی درس های استاد باشد . حضرت موسی وقتی که درخواست کرد اجازه می دهید یک مدت من از شما استفاده کنم ؟ تعبیر حضرت موسی این است که اجازه می دهید من از علم شما در مسیر رشد استفاده کنم ؟ یعنی تعلم و یادگیری باید در مسیر رشد باشد . اگر غیر از این باشد تعلم ارزشی ندارد .
کلاً در ارتباط با زندگی برزخی دست ما کوتاه است و تا زمانی که ما به آنجا نرویم نمی توانیم آن را درک کنیم . مرحوم حاج آقا بزرگ تهرانی نقل می کنند که استاد ایشان آیت اله سید احمد کربلایی که از عرفا بود زمانی که از دنیا رفت در یک حالتی ایشان را دید ( ظاهراً در حالت خواب بوده است ) دست ایشان را گرفت و گفت ازآن طرف چه خبر دارید؟ او با یک حالتی دست خود را کشید و گفت باید اینجا بیایی تا ببینی چه خبر است . شبیه همین مطلب را نیز مرحوم آیت الله گلپایگانی که از مراجع بزرگ تقلید و همزمان با آیت الله بروجردی بود نقل می کنند . ایشان مرحوم میرزای نائینی را در حالتی دید و از ایشان پرسید از عالم برزخ چه خبر؟ مرحوم نائینی فرمودند : یک چیزی می گوییم ، یک چیزی می شنوید و یک چیزی می شنویم . باید آن را ببینید . این واقعیت مسئله است. اما آن چیزی که از اهل بیت به ما رسیده و ما به غیر از این سند دیگری نداریم این است که بعد از مرگ زندگی برزخی به این شکل شروع می شود که روح که تا به حال با این بدن سنگین ، خاکی و گوشتی و استخوانی کار می کرد ، زندگی خود را با یک بدن سبک آغاز می کند . بدن سبک همان بدن برزخی است که به آن بدن مثالی هم می گویند. چون شکل و مثل این بدن است . از امام صادق (ع) پرسیدند که بعد از مرگ چطور زندگی می کنیم ؟ حضرت در یک روایتی فرمودند : در یک بدن هایی مثل بدن های دنیایی . بهترین مثال شبیه همان چیزی است که در خواب می بینیم. در خواب بدن گوشتی زیر لحاف است و هیچ تحرکی ندارد ، اما آن بدن را می بینیم که کاملاً فعال است ، حرکت می کند ، می فهمد ، می خورد ، می آشامد ، درد می کشد و لذت می برد . البته بدنی که با آن در برزخ هستیم این بدن که ما در خواب می بینیم نیست . هزاران بار متکامل تر از این بدن است چون بدن در خواب هنوز متعلق به عالم دنیا است . اما بدن برزخی ، ما از عالم دنیا بیرون رفته ایم و به عالم کامل تری رسیده ایم . در روایت دیگری امام صادق(ع) فرمود که وقتی بعد از مرگ ما وارد عالم برخ می شویم در یک شکل و قالبی مانند همین قالب دنیا هستیم . پس شکل و صورت دارد اما جرم و سنگینی ندارد . بدن برزخی می خورد ، می آشامد ، لذت می برد و درک و فهم دارد . لذت و عذاب او یا درک و فهم او به مراتب قوی تر از درک و فهم و لذت و عذاب هایی است که در عالم دنیا می برد چون کامل تر بوده و حجاب هایی دنیایی برداشته شده است . شخصی از امام صادق (ع) پرسید که بعد از مرگ ارواح کجا می روند ؟ امام صادق (ع) فرمود : ارواح مومنین در یک اتاق هایی مربوط به بهشت برزخی از غذاهای آنجا می خورند . از نوشیدنی های آنجا می آشامند . البته خوردن و آشامیدن در بهشت مانند دنیا فقط تأمین غریزه نیست، آنجا قرب می آورد . در این دنیا بدن ما نیاز دارد و یک تأمین غریزه است . حیوانات نیز می خورند و می آشامند . اما در آن جا خوردن برای شخص قرب به همراه می آورد . بعد حضرت فرمودند : مومنین در برزخ یکدیگر را می بینند ، می شناسند و با یکدیگر انس داشته و مراوده دارند . شخصی که از دنیا می رود اگر بهشتی باشد به دور او جمع می شوند . از او سوال کرده و راجع به فامیل می پرسند . البته نظام زندگی برزخی اجتماعی نیست و نظام فردی است . زندگی ما در عالم دنیا اجتماعی است . در جامعه همه به یکدیگر احتیاج داریم. ما به مشاغل مختلف احتیاج داریم و به تنهایی نمی توانیم نیازهای خود را برآورده کنیم . احتیاج به نانوا، قصاب ، پزشک و .. داریم . اما آنجا دیگر اینگونه نیست . آنجا زندگی هر نفر فردی است . یعنی هر کسی در گرو اخلاقیات ، عقاید و اعمال خود است . زندگی اجتماعی به این معنا که به یکدیگر وابسته بوده و به هم کمک کنیم وجود ندارد . اما می تواند به صورت جمعی بوده و در کنار هم جمع شویم و یکدیگر را ببینیم . یعنی خانواده ها می توانند یکدیگر را ببینند . جزو لذت های بهشت برزخی این است که افراد یکدیگر را دیده و با هم انس بگیرند . این یک لذتی است که شامل حال مومن می شود . از طرف دیگر شخصی که دچار جهنم و عذاب برزخی می شود هم خوردن و آشامیدن دارد اما این خوردن و آشامیدن برای او عذاب است . درزندگی برزخی تکامل و رشد وجود دارد . اما تکامل برزخی ، تکامل عملی نیست . یعنی آنگونه نیست که ما آنجا بتوانیم اعمال انجام دهیم یعنی خیرات کرده ، نماز بخوانیم و بتوانیم کارهای خود را جبران کنیم . یعنی دار عمل و مزرعه همین دنیا است . اما تکامل معرفتی و علمی است . یعنی مرحله به مرحله حجاب ها کنار رفته و اسراری برای فرد کشف می شود . افرادی که اهل بهشت هستند با دیدن و فهمیدن لذت آنها بیشتر می شود . افرادی که اهل عذاب هستند ، حسرت و عذاب آنها بیشتر می شود . در روایتی از امام موسی ابن جعفر(ع) در جلد دوم اصول کافی است که حضرت به یکی از افرادی که در کنار ایشان نشسته بودند فرمودند که دوست دارید در دنیا عمر شما طولانی شود ؟ آن شخص گفت بله. حضرت فرمود به چه دلیل؟ گفت خیلی سوره ی قل هو الله احد را دوست دارم و دوست دارم که این سوره را زیاد بخوانم . امام چند لحظه سکوت کردند و بعد فرمودند: شخصی از مومنین که از دنیا برود اگر دردنیا قرآن را نیاموخته باشد ( البته به شرطی که برای آموختن کوتاهی نکرده باشد) در عالم قبر به او تعلیم می دهند . بنابراین تعلیم و رشد علمی درآنجا وجود دارد . بعد حضرت فرمود : به این خاطر که درجه ی او را بالا ببرند . چون درجات بهشت به اندازه ی آیاتی است که خوانده اید و بر جان شما نشسته است ، به شما می گویند بخوانید و بالا بروید . لذا در آن دنیا به او تعلیم می دهند . درروایاتی است که بچه ها ی کوچکی که هنوز بالغ نشده و از دنیا می روند و یا حتی سقط شده و از دنیا رفته اند در یک روایت است که حضرت ابراهیم (ع) آنها را در عالم برزخ تربیت کرده و از جهت معرفتی آنها را رشد می دهد . پیامبر فرمود: من در معراج دیدم که بچه های زیادی به دور او نشسته بودند. در روایت دیگری است که امام صادق (ع) فرمود: اطفال شیعیان ما که از دنیا می روند حضرت زهرا (س) تربیت می کند. اینها همه تکامل های برزخی است . به همین خاطر است که شما در دعاها صلوات برای اهل بیت فرستاده و ترفیع درجه برای آنها می خواهید . در تشهد نماز شما می گویید که خدایا درجه ی پیامبر را بالا ببر. دعا برای ترفیع درجه نشان می دهد که درجات هنوز وجود دارد .
سوال – در بهشت برزخی این رشد و تکامل می تواند وجود داشته باشد ، آیا در جهنم برزخی نیز ممکن است رشد و تکاملی بوجود بیاید که فرد دیگر بعد از برزخ وارد جهنم نشود؟
پاسخ – کسانی که حداقل های شرایط ورود به بهشت را دارند یعنی اصل ایمان را دارند اما در دنیا گناهان زیادی مرتکب شده اند . کسانی که اصل ایمان ، اعتقاد به پیامبر و ولایت اهل بیت را دارند یعنی عقائد را دارند ولی عمل نداشته یا معصیت زیاد دارند، باید در مراحلی پاک شده و کفاره ی اعمال بدی را که انجام داده اند ببینند . این پاک شدن یا در فشار هنگام مرگ است ، یا شب اول قبر است و یا در مراحل برزخ است . لذا درروایتی داریم که عذاب های برزخ برای مومنین کفاره ی گناهان است تا پاک شده و به بهشت بروند . اما برای کافران و کسانی که اعتقادات نداشته و با حضرت حق عناد دارند . یعنی مستضعف فکری نبوده اند که حق به آنها نرسیده ، رسیده اما قبول نکرده اند . این افراد در جهنم برزخی هستند و تکامل آنها به سمت غضب خدا است . یعنی مرحله به مرحله درکات آنها بالا رفته و بیشتر به باتلاق فرو می روند . هرچه قدر حجاب ها بیشتر برداشته شود حسرت و پشیمانی آنها بیشتر می شود . خیلی از افراد می پرسند برزخ کجا است ؟ فکر می کنند برزخ در آسمان ها است . یعنی یک گمان عوامانه ای در اذهان شکل می گیرد که گویی برزخ در آسمان ها و کهکشان ها است . به هیچ وجه اینگونه نیست . تمام آسمان ها و کهکشان ها که با ملیاردها سال نوری با ما فاصله داشته باشند هنوز در عالم دنیا هستند . فاصله ی عالم برزخ با ما فاصله ی مکانی نیست . فاصله ی زمانی هم نیست که چند میلیون سال دیگر به آن برسیم . فاصله ی رتبی است . مثلاً اگر الان یک حیوانی دریک مکان و یک زمان کنار ما باشد، ما چیزهایی می فهمیم که او نمی فهمد . چون رتبه ی ما متفاوت است . پس الان رتبه ی ما پایین تر از برزخ است که نمی توانیم بشنویم و درک کنیم . همین الان اینجا برزخ است . یعنی در باطن این عالم برزخ وجود دارد اما نباید به سراغ بعد زمانی و مکانی برویم. و اگر بخواهیم باطن را بفهمیم اینگونه است که ما موقع خواب ظاهر را از دست داده و به سراغ باطن می رویم .

90-04-19

90/4/19
از باغ می برند چراغانیت کنند تا کاج جشن های زمستانیت کنند ، پوشانده اند صبح تو را ابرهای تار تنها به این بهانه که بارانی ات کنند ، ای گل گمان نکن به شب جشن می روی شاید به خاک مرده ای ارزانیت کنند ، یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند این بار می برند که زندانی ات کنند ، یک نقطه بیش بین فرق رحیم و رجیم نیست از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند ، آب طلب نکرده همیشه مراد نیست گاهی بهانه ای است که قربانی ات کنند
سوال – گفتید که بر بالین فرد محتضر دعای عدیله خوانده شود . دعای عدیله حاوی چه مضامینی است ؟
پاسخ – این دعا توصیه شده که وقتی فرد در صحت و سلامتی است خوانده بشود و فرد یک دوره با خلوص اعتقاداتش را مرور بکند و این دعا را بعنوان امانت به خدا بسپارد که در هنگام سختی پروردگار آنرا به او برگرداند . همچنین خواند این دعا را بر بالین محتضر سفارش شده است که بخوانید بخصوص اگر شخص محتضر هم بتواند آنرا بخواند و دنبال بکند . این دعا در مفاتیح قبل از دعای جوشن کبیر است . کلمه ی عدیله به معنی عدول از حق به باطل است. برای اینکه چنین اتفاقی رخ ندهد این دعا خوانده می شود . یعنی این دعا مانع ازعدول به سمت باطل بشود . این دعا با شهادت به وحدانیت خدا آغاز می شود . خود خدا به وحدانیت خودش شهادت می دهد و خدا شهادت می دهد که معبودی جز خودش نیست و صاحبان خرد و علم و کسانی که با معرفت هستند . دین مقبول نزد خدا اسلام است . اقرار می کنیم به اینکه خدایا من بنده ای هستم که در مقابل الطاف بیکران تو مقصر هستم و کوتاهی کرده ام . من هم به وحدانیت خدا شهادت می دهم همانطور که ملائکه شهادت دادند . خدایی که دارای کرم واحسان است . صفات خدا را می شماریم تا آخر . خدایی که رحمتش بر غضبش پیشی گرفته است . مگر ما کاری بکنیم که غضب خدا را به دنبال داشته باشیم . خدا در ابتدا با غضب شروع نمی کند . صفت اصلی خدا رحمت است و غضب خدا به تبع اعمال صورت می گیرد که آن هم برای تادیب است نه برای انتقامجویی . هرکسی که طالب خدا باشد او را از دست نمی دهد و این طور نیست که نتواند به آن برسد . خدایی که موانع تکلیف را برطرف کرد و راه را برای همه مساوی قرار داد و راه را آسان کرد تا همه تکالیف الهی را انجام بدهند و راه ترک حرام را آسان کرد و گمان نکنیم که این راه سخت است و نمی شود. تکلیفی که خدا خواسته حتما شدنی است . تکلیفی را خدا نفرستاد مگر اینکه قبلا طاقت و توانش را در انسان ایجاد کرده است. چیزی که انسان طاقت و توانش را ندارد خدا از او نمی خواهد . بعد در این دعا به بعثت انبیاء اشاره می کند . انبیاء و اولیاءالهی را فرستاد تا عدل الهی را محقق بکنند و نعمت های خدا را برای بندگان اظهار بکنند . ما را از امت پیامبر قرار داد از بهترین امت و جانشینان پیامبر . ایمان به پیامبر اکرم و قرآن داریم که بر او نازل شده است . ایمان به وصی او که در روز غدیر پیامبر او را نصب کرد داریم . پیامبر اشاره کرد که این علی وصی و جانشین من است . بعد یکی یکی ائمه را اسم می برد تا امام زمان که ما انتظارش را می کشیم . با بودن او دنیا برقرار است به برکت او هست که آسمان و زمین روزی می خورند.بواسطه ی او هست که زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد پس از اینکه زمین از طلم و جور پر شده باشد . کلام شان بر من حجت است و تبعیت از آنها بر من واجب است . دوست آنها لازم و حتمی است . پیروی از آنها نجات بخش است و مخالفت با آنها هلاک کننده است . سوال قبر حق است برانگیخته شدن از قبور حق است .بعد یک دوره اعتقادات مرور می شود . مردم توجه کنند که همه ی دعاها و از جمله این دعا را با توجه بخوانند . ما نباید فقط این دعا را قرائت بکنیم بلکه باید به مضامین آن توجه بکنیم . من این اعتقاداتم را به ودیعه گذاشته ام و تو بهترین امانتدار هستی . خودت به ما امر کردی که امانت را برگردانیم . در هنگام مرگ این اعتقادات را به من برگردان . مرحوم حائری می گفتند که در کنار آیت الله حجت که از مراجع تقلید در زمان آیت الله بروجردی بودند دوبار دعای عدیله را خواندیم . ایشانبا اینکه به بالشتی تکیه داده بود با خلوص نیتی این کلمات را می گفت و وقتی به کلمه ی علی می رسیدیم ، این اعتقاداتش را مرور می کرد . بعد که این دعا تمام شد و آنرا به خدا ودیعه سپرد ، چون ایشان بیمار بود مقداری آب با تربت خوردند و گفت که آخرین توشه ی من تربت اباعبدالله است .
سوال – در مورد قبر و وحشت آن توضیحاتی بدهید .
پاسخ – مسئله ی قبر و ورود به قبر برای هر کسی ترسناک است . بعد از قبض روح و توفی شخص که شخص میت شد ، اولین عالم آخرتی قبر است . پیامبر فرمود : اگر کسی از این منزل بتواند خلاص بشود و نجات پیدا کند مراحل بعدی راحتتر است . اما اگر نتوانست از این منزل خلاص بشود معلوم نیست که مراحل بعدی راحتتر باشد . اگر در دنیا پرونده اش به نوعی بوده که آمادگی هایی کسب کرده و در این منزل او راحت است و مشکلی برایش پیش نیامده دلیلی ندارد که در مراحل بعدی مشکل خاصی برایش پیش بیاید. در عالم قبر این منزل به منرل باید طی بشود و زمانش در مورد افراد مختلف فرق می کند . بعضی ها هستند که در دنیا بقدری برای خودشان آمادگی کسب کرده اند و بقدری تعلقات شان را رها کرده اند که این افراد منازل را به سرعت طی می کنند. به تعبیری این منازل را در دنیا طی کرده اند . پیامبر فرمودند : قبل از اینکه شما را ببرند خودتان بروید. ائمه و اولیاء الهی که در مراحلی را از کمال روح طی کرده اند ( عالم قبر طی کمالات روح است ) بعد از مرگ در کلاسی هستند که تا آنجا رفته بودند . این افراد کلاس های ابتدایی را گذرانده اند . پس گذراندن راهها متفاوت است . یکی اینها را در دنیا رد کرده است یا یک کسی دیرتر اینها را رد می کند . این منزل که اولین منزل آخرت است مرحله ی سختی است . در تشییه جنازه ای امام کاظم (ع) حضور داشتند . وقتی شخص را در قبر گذاشتند امام درکنار قبر نشست و فرمود : دنیایی که آخرش با یک کفن ساده ، یک قبر کوچک و دست خالی ختم می شود شایسته است که انسان از اول به آن دل نبندد . آخرتی که اولش از اینجا شروع می شود را باید جدی گرفت . امام سجاد (ع) در دعای ابوحمزه اشک می ریزد و می گوید که من گریه برای مرگ خودم ، برای تاریکی قبر و تنگی قبر گریه می کنم . ترسی که این اولیاء الهی با آن پاکی وصفا داشتند یک ترس مقدسی بود که همه باید آن ترس را داشته باشند . این ترس از روی معرفت و ایمان است . از روی این است که آنها متوجه هستند که دارند کجا می روند . با اینکه اینها تمام اعمال شان کار صالح و خیر بود اما تکیه به اعمال نداشتند و تکیه شان به خداوند بود . آنها خجل بودند از اینکه اعمالشان را اسم ببرند .چگونه سر زخجالت برآورم بر دوست که خدمتی بسزا بر نیامد ازدستم . بعضی مواقع ما با دو تا عمل کوچک از خدا طلبکار می شویم و گله می کنیم و چرا های زیادی داریم . در حالیکه بیشتر مشکل آنها هم تقصیر خودمان است. گاهی آنها مشکل اجتماعی است ولی ما آنرا به خدا نسبت می دهیم . مرحوم مجلسی در جلد شش بحار این روایت را آورده است . حضرت علی (ع) با گریه بر پیامبر وارد شدند و فرمود که مادرم از دنیا رفت . پیامبر گفت که او مثل مادر من بود و گاهی اگر بچه هایش گرسنه می ماندند من را سیر می کرد. پیامبر گاهی او را مادر صدا می زد . پیامبر به او لباسی دارد که آنرا کفن بکنند و در تشییع پیامبر پای برهنه و آهسته آهسته تشییع می کردند . پیامبر نماز این بانو را خواند و هفتاد مرتبه تکبیر گفت . وقتی می خواستند او را در قبر بگذارند پیامبر ابتدا خودش در قبر خوابید و بعد او را در قبر گذاشتند و پیامبر تلقین را فرمودند . وقتی مردم داشتند پراکنده می شدند پیامبر فرمود : اَبنُک اَبنُک نه جعفر و نه عقیل ، علی بن ابیطالب . علت این کارها را از پیامبر پرسیدند . پیامبر فرمودند که یک روزی من از احوال آخرت می گفتم و از قیامت می گفتم که همه عریان محشور می شوند . یک دفعه فاطمه لرزید و گفت : وای از خجلت آن روز . من لباس خودم را تن او کردم تا روز قیامت پوشیده محشور بشود . اینکه من آهسته آهسته تشییع می کردم بخاطر ازدحام فرشته ها بود که آهسته آهسته تشییع می کردند و اینکه هفتادمرتبه در نماز تکبیر گفتم بخاطر این بود که هفتاد صف از ملائکه بسته شده بود . اینکه در قبر خوابیدم بخاطر این بود که روزی برای او از عالم قبر می گفتم ، دیدم فاطمه ترسید و گفت : وای از ضعیفی من این فشار را چطوری تحمل بکنم ؟ گفتم : مادرم من در قبر تو می خوابم و از خدا می خواهم که این قبر بر تو فشاری نیاورد و اینکه آن فریاد را زدم به این جهت بود که دو تا ملک برای سوال پیش او آمدند . روایت داریم که به محض ورود به عالم قبر دو ملک می آیند . بعد از اینکه انسان مُرد روح جدا می شود و روح به بدن برزخی تعلق می گیرد . در لحظات اول و بخصوص در شب اول قبر هنوز خودش را نیافته و با عالم برزخ اُنس نگرفته و هنوز درست متوجه این نظام نشده است . سالها در این بدن و در این دنیا بوده است و در تحیر است . بخاطر همین می گویند که سه تا تلقین به مرده بکنید زیرا متحیر است . و خودش را هنوز بدنی می بیند که در قبر خاکی می برند . فشار قبر و سوال قبر برای این قبر دو متر در یک متر نیست . عالم قبر اسم دیگر برزخ است منتها شخص در اوایل هنوز متحیر است . پیامبر فرمودکه وقتی دو ملک از او سوال کردند که پروردگار و پیامبرت کیست ؟ ا گفت : خدا و محمد . وقتی سوال کردند که ولی و امام تو کیست ؟ این خانم خجالت کشید که بگوید : فرزندم . دسته گلی مثل علی در این دامن پرورانده شده است ولی خجالت می کشد که بگوید من کاری کرده ام . من به او گفتم که بگو : فرزندم علی بن ابیطالب نه جعفر نه عقیل . وقتی او این را گفت ، خدا برای او رحمتی فرستاد که او با چشم روشنی در آن عالم زندگی می کند. اولیاء همه می ترسیدند . حضرت زهرا در وصیتش به امیرالمومنین می فرمود : بعد از اینکه من را در قبر گذاشتی نرو ، بنشین و قرآن بخوان . میت احتیاج به خواند قرآن دارد . در آداب دفن داریم که وقتی شخص متوفا را دفن کردند و مردم داشتند پراکنده می شدند چند نفر از نزدیکان متوفا در آنجا بمانند . این توصیه ی اکید است . مدتی بمانند و تلقین بخوانند . امام صادق (ع) فرمود : یکی از نزدیکان میت دستش را روی خاک بگذارد و با صدای بلند تلقین بخوانند . وقتی این تلقین را گفتند ، آن دو ملک به همدیگر می گویند که برویم حجت را به او تلقین کردند . آمده که بعد از دفن بر سر قبر بنشینند و قرآن بخصوص سوره ی یاسین ، ملک ، حمد و یازده مرتبه قل هوالله ، حمد و هفت مرتبه انا انزلنا را بخوانند ، دعا بکنند و برای میت طلب رحمت بکنند . در روایت داریم که اگر چهل نفر کنار قبر و جنازه بیایند و طلب مغفرت برای میت بکنند خداوند می گوید که من شهادت شما را پذیرفتم و او را می بخشم .
سوال – سوره اسرا آیات 50 تا 58 را توضیح بدهید .
پاسخ – آیه پنجاه و سه می گوید که یکی از ترفندهایی که شیطان برای فریب انسان دارد تفرقه و فتنه انگیزی است . بیشتر فتنه گری ها با یکسری حرف های جزئی شروع می شود . بین زن و شوهر ، برادر و خواهر ، دو تا دوست با یک طعنه و نیش اختلافی پیش می آید و شاید منظوری هم نداشته است . قرآن به ما درس می دهد که این حربه را از دست شیطان بگیرید . می فرماید : ای پیامبر به بندگان من بگو بهترین نوع حرف زدن را با هم داشته باشند هم محتوا و هم شکل حرف زدن خوب باشد. زیرا شیطان در کمین است که تفرقه بیندازد . او دشمن آشکار شما است . مواظب باشید که حربه به دست او ندهید .
سوال – چکار می شود کرد که از این وحشت قبر کاسته بشود ؟
پاسخ – کسانی که مومن هستند و می دانند فردی مثل فاطمه زهرا (س) و امام سجاد (ع) از این مسئله اشک و ترس داشتند ، ما هم باید از آنها یاد بگیریم ، ما که پاک تر از آنها نیستیم . این یکی از فریب های شیطان است که می گوییم خدا مهربانتر از آن است که ما را عذاب بکند و باعث وحشت ما بشود . آنها با اینکه رحمت خدا را می دیدند از مرگ هم خوف هم داشتند . ما نباید این را مفری برای خودمان قرار بدهیم که هرکاری دلمان خواست بکنیم . خدا بی دینی و لاابالی گری را نمی بخشد . ما نمی توانیم کلاه شرعی سرخودمان بگذاریم . خدا فردی را می بخشد که تمام سعی و تلاش خودش را دارد می کند و یک جا کم آورده است . اما کسی که سعی نمی کند و دستورات الهی را انجام نمی دهد خیلی جذب رحمت الهی نمی کند . مواظب باشیم که گرفتار این ترفند شیطان نشویم . عمده وحشت عالم قبر بخاطر این است که ما با عالم غیب نامانوس هستیم . ما با عالم آخرت و برزخ و ملائکه خیلی انس نداریم آنها برای ما نامانوس و وحشتناک هستند . از طرف دیگر تعلق زیاد ما به این دنیا باعث وحشت ما می شود. اولین کاری که باید بکنیم این است که انس خودمان را با خدا زیاد بکنیم . وقتی انس با خدا که معدن همه ی رحمتهاست و همه چیز در دست اوست ، دیگر در هیچ جا وحشتی به شما دست نمی دهد و شما دیگر تنهایی نداری . دیگر از تنهایی و غربت نمی ترسی زیرا هیچ جا تنها نیستی . بزرگی تنهایی نشسته بود و با خدا صحبت می کرد فردی وارد شد وگفت که دیدم شما تنها هستی و پیش شما بنشینم . بزرگ گفت که من تنها نیستم . من الان با خدا مشغول بودم و شما بزم ما را بهم زدی . کسی که با خدا مانوس است وقتی در تنهایی قرار می گیرید لذت می برد . امام کاظم (ع) وقتی در سخت ترین سیاه چال ها زندانها قرار می گرفت می گفت : خدایا شکرت ، دنبال جای خلوتی می گشتم که با تو انس بگیرم . پس انس خودمان را با خدا زیاد کنیم . وقتی انس با خدا زیاد بشود در امور خدایی هم با ملائک مانوس می شویم . دومین مطلب که در روایت به آن تکیه شده است صدقه و نماز وحشت یا لیلة الدفن است . شب اول قبر یعنی ورودی میت به عالم برزخ است که هنوز وحشت بر او هست و مدتی که بگذرد کار سبک تر می شود. شب اول خیلی سخت است . پیامبر فرمود : سخت ترین ساعات بر اولاد آدم شب اول قبر است . با صدقه دادن به اموات تان رحم کنید و اگر نتوانستید دو رکعت نماز بخوانید که همان نماز لیلة الدفن است . پس اگر مومنی از دنیا رفت اولین کار برای او صدقه است . این از نماز مهمتر است . به نیت میت صدقه به فقیر داده بشود تا خدا رحمتش را بر او نازل بکند . این نماز بدین صورت است که در رکعت اول بعد از حمد آیت الکرسی و در رکعت دوم بعد از حمد یازده ده مرتبه اناانزلنا دارد که وقتی نماز تمام شد صلوات می فرستیم و می گوییم که ثواب این نماز را به فلانی بفرست . پیامبر فرمود که اگر این نماز را بخوانید قبر او تا قیامت وسعت پیدا می کند. منظور عالم برزخ است . خود شخصی که نماز را خوانده به تعداد مخلوقات عالم ثواب می برد زیرا بزرگترین خدمت را کرده است . استاد محدث نوری در کتاب دارالسلام از قول استادش ملا فتح علی سلطان آبادی که از عرفا در نجف بود نقل می کرد که من عادتی داشتم که وقتی مسلمانی از دنیا می رفت بعداز نماز عشا دو رکعت نماز لیلة الدفن برای او می خواندم . یک کسی به من گفت که من یک از اقوامی که از دنیا رفت بود را در خواب دیدم . او به من گفت که خدا رحمت کند پدر این عالم بزرگوار را زیرا با دو رکعت نماز من آزاد شدم . سومین چیزی که برای رفع وحشت موثر است خواندن قرآن است . خواندن سوره ی یاسین قبل از خواب موثر است . خواند سوره یاسین بر سر قبر کسی که از دنیا رفته است بسیار موثر است . چهارمین چیز صلوات فرستادن است . گاهی فرستادن یک صلوات قبرستانی را نورانی می کند. ما نمی دانیم که یک صلوات چیست . با یک صلوات میت از سختی رهایی پیدا می کند . کار دیگری که در روایات تاکید شده رکوع را کامل انجام دادن است . ما نمی دانیم چه ارتباطی بین دفع وحشت و انجام دادن کامل رکوع است . بعضی ها رکوع را مثل نوک زدن انجام می دهد این رکوع ناتمام است . یکی دیگر از تفضلات الهی این است که اگر کسی از ظهر پنجشنبه تا جمعه از دنیا برود عذاب قبر از او برداشته می شود . دیگری محبت اهل بیت است . پیامبر فرمود : محبت من و اهل بیت درهفت جای وحشتناک که اولین آن مرگ قبر و ... است نجات بخش است .
سوال – بعضی ها وقتی فوت می کنند در قبر قرار نمی گیرند مثلا در دریا غرق می شوند یا دفن نمی شوند . آیا اینها هم شب اول قبر دارند ؟
پاسخ – بله . امام صادق (ع) فرمود که اسم دیگر برزخ قبر است . قبر دو تا معنا دارد . یکی همین گودالی است که در قبرستان است و جایگاه بدن گوشتی ما است . بعد از مرگ تا قیامت دیگر با این بدن کاری نیست . یک بدن دیگری به ما داده می شود که روح به آن بدن تعلق می گیرد بنام بدن برزخی که مثل این بدن است ولی سنگینی ندارد شبیه بدنی است که ما در خواب می بینیم . البته هزاران بار کامل تر از این بدن ما است . عالم برزخ روح با بدن مثالی استک ه مثل این بدن است .اگر کسی در دریا دنیا رفته است یا مثل هندیها که مرده را می سوزانند و بر باد می دهند ، قبر خاکی ندارد. ما به این قبر کاری نداریم .سوال و فشار قبر برای برزخ است . در عالم برزخ این اتفاقات رخ می دهد . قرآن در مورد قوم نوح می فرماید : بخاطر گناهانشان در دریا غرق شدند و وارد آتش شدند .

90-04-12

12/4/90
در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم، بوقت صبح قیامت که سر زخاک برآرم به گفتگوی تو خیزم به جستجوی تو باشم، به مجمعی که درآیند شاهدان دو عالم نظر به سوی تو دارم غلام روی تو باشم ، حدیث روضه نگویم گل بهشت نبویم جمال حور نجویم دوان به سوی تو باشم ، می بهشت ننوشم ز دست ساقی رضوان مرا به باده چه حاجت که مست روی تو باشم .
سوال – اگر مرگ ناگهانی بسراغ ما بیاید و ما نتوانیم آداب قبل از آن را اجرا کنیم چه اتفاقی می افتد ؟
پاسخ - الان بسیاری از مرگ هایی که اتفاق می افتد مرگ هایی نیست که افرادی در کنار محتضر نشسته باشند و او را رو به قبله کنند و آدابی را درکنار او انجام دهند . متأسفانه اینگونه مرگ ها کم شده و مرگ های ناگهانی زیاد شده است . تصادفات ، حوادث غیر مترقبه ، سکته هایی که در این زمان خیلی زیاد شده و یا حتی برخی از مریضی هایی که باعث شده افراد بر روی تخت های بیمارستان باشند و بستگان آنها در کنارشان نباشند که در این صورت امکان اجرای آن آداب وجود ندارد . البته تقاضایی که از پرسنل محترم بیمارستان ها اعم از پزشکان و پرستارانی که زحمت می کشند داریم این است که علاوه بر وظیفه ی شغلی خود ، وظیفه ی ایمانی و دینی را نیز در نظر بگیرند . اگر مریضی در حالتی است که آنها تشخیص می دهند علائم مرگ در او مشخص شده حتی الامکان آن آداب واجب را که رو به قبله کردن است انجام دهند . چقدر خوب است که یک پرستار که در لحظه ی آخر در کنار مریضی است که همراهی ندارد تلقین شهادتین کرده ، اسم ائمه را گفته و یا یک سوره ی قرآن بالای سر او بخواند . شبیه این سوال را از پیغمبر اکرم کردند ، پیامبر اکرم (ص) در جمع تعدادی از اصحاب بود که فرمود به شخصی که در شرف موت است شهادتین را تلقین کنید و اگر کسی آخرین کلام زبان او لااله الا الله باشد داخل بهشت می شود . یک شخصی گفت در زمان سکرات موت ما آنقدر گیج و متحیر هستیم که حواس ما نیست این کلمات را بگوییم و این حرف ها را بزنیم . همان موقع جبرائیل نازل شد و به پیامبر اکرم (ص) فرمود الان که در صحت و سلامتی هستید ، زبان شما باز و حواس شما جمع است کلمه ی لا اله الا الله را بگویید اگر می خواهید این کلمه در قلب شما باقی بماند . چون زبان صرف که در قلب نباشد خیلی هنر و ارزشی ندارد . مهم این است که در قلب باشد ، اگر کسی توانست بگوید که چه بهتر اما اگر فرصت نکرد عمده اعتقادات قلبی است . بنابراین به تعبیر سعدی کنونت که چشم است اشکی ببار زبان در دهان است عذری بیار، کنون بایدت عذر تقصیر گفت نه چون نفس ناطق زگفتن بخفت. علامه محمد تقی جعفری شاگرد یکی از عرفای نجف به نام شیخ مرتضی طالقانی بودند که مرحوم آیت اله بهجت نیز مدتی شاگرد ایشان بودند . علامه جعفری می گوید دو روز مانده بود به محرم طبق عادت هرروز برای گرفتن درس به خدمت ایشان رسیدم. وقتی وارد شدم ایشان گفتند برای چه آمده ای . گفتم برای گرفتن درس آمده ام . ایشان گفت درس تمام شد . آقای جعفری می گوید من گمان کردم ایشان روزها را اشتباه کرده و فکر می کند ایام تعطیلی محرم شروع شده است . گفتم هنوز دو روز به محرم مانده و درس برقرار است . او گفتن نه درس دیگر تمام شد . این تعبیر را کردند که خر طالقان رفته و فقط پالان او مانده ، روح رفته و فقط جسم مانده است. بعد از آن نیز یک لااله الا الله گفت و اشک ریخت . فهمیدم که در حال خبر دادن از چیزی است یعنی خبر از مرگ می دهد و اینکه تمام شدن درس را به طور کلی می گوید . گفتم آقا حالا آن درس تمام شد اگر می شود یک درس دیگری به ما بدهید . این شعر را خواند : تا زدستت می رسد شو کارگر چون فوتی از کار، خواهی زد به سر. ما می بینیم در کلمات و دعاهای معصومین به استعداد موت یعنی آمادگی برای مرگ اینقدر اشاره شده است. امام سجاد(ع) یک دعای بسیار زیبایی دارد ، تقاضای من این است که افراد این دعای زیبا را که کوتاه هم است ضبط کرده و حفظ کنند و در سجده ها و یا قنوت های خود بخوانند . دعا این است : خدایا من از تو می خواهم تعلق و چسبندگی من به دنیا را کم کنی ، به آن سرای ابدیت رو کنم و توجه من بیشتر به عالم ابدی باشد . خدایا آماده شوم برای مرگ قبل از فرا رسیدن آن . ما همه آشنا هستیم که در معارف، توبه و جبران خطاها واجب فوری است . در مباحث و اعتقادات کلامی ما آمده و همه هم این نظر را دارند و از قرآن مجید نیز استفاده می شود که توبه واجب فوری است . به این خاطر اگردر توبه و جبران خطا ها تأخیر کنیم معلوم نیست که فرصتی برای انسان باقی بماند . من اگر بگویم بعداً جبران می کنم ممکن است بعداً وجود نداشته باشد . الان ماه شعبان است و سه عمل است که در این ماه خیلی به آن توصیه شده است . اول صدقه ، دوم صلوات مخصوصاً آن صلوات معروفی که مومنین هنگام ظهر بعد از نماز ظهر می خوانند و سوم استغفار است . درست است که هفتاد مرتبه استغفراله و اتوب علیه در این ماه توصیه شده است ولی توبه و استغفار زمانی کامل است که آن خطاهایی را که می توانم ، جبران کنم و تأخیر نیندازم . مرحوم شیخ مرتضی زاهد پنجاه یا شصت سال پیش در همین تهران زندگی می کرد . پیرمردهایی هستند که از ایشان خاطراتی دارند و من با برخی از آنها برخورد داشته ام . این مرحوم نقل می کند که یک بار بعد از نماز مغرب و عشا که مسئله می گفتم یک مسئله را اشتباه گفتم . وقتی به منزل رفتم متوجه شدم که اشتباه گفته ام. همان شب راه افتاده و به در خانه ی مسجدی هایی که دور و بر منزل ایشان بودند و آنها را می شناختند رفتند وبه آنها گفتند که آن مسئله را اشتباه گفته اند. به در چند خانه که رفتند یک نفر به او گفت حاج آقا چه عجله ای است حالا فردا شب ما می آمدیم آنجا شما آن را تصحیح می کردید . گفت شما عجله ندارید شاید حضرت عزرائیل (ع) عجله داشته باشد وفرصت به فردا نرسد که من آن را تصحیح کنم . این چقدر ارزشمند است و چقدر زندگی را شاد می کند . اینکه رزمندگان در جبهه ها اینقدر نشاط داشتند و شوخ و راحت بودند به این علت است که با مرگ مشکلی نداشتند . درست است که مرگ آنها نیز ناگهانی بود و در یک لحظه خمپاره یا گلوله ای می آمد اما آن ناگهانی به گونه ای بود که آمادگی قبلی داشتند . این آمادگی با این چند چیز ایجاد می شود : اول توبه و جبران خطاها . یعنی مطمئن نباشیم که فردایی است ، شاید نباشد . اگر حق الله ، نماز و روزه و حجی به گردن من است نباید بی خیال آن باشم . معنا ندارد که یک مومن بی خیال حقوقی که از خداوند متعال ضایع کرده باشد . البته من نمی گویم که فرد همه ی کارهای خود را کنار بگذارد و بایستد فقط نماز بخواند و روزه بگیرد . اگر نماز یا روزه ی قضایی به گردن فرد است روزی یک نماز قضا بخواند . همین مقدار که نشان دهد بی تفاوت نیست کافی است . نباید با واجبات و حرام های خدا شوخی کنیم . از امیرالمومنین (ع) سوال کردند که آمادگی برای مرگ چیست ؟ ایشان فرمودند : فرائض و واجبات خود را انجام بده و اگر یک زمانی فوت شده قضای آن را بجا بیاور . حرام ها را ترک کرده و تا آنجا که می توانید به صفات اخلاقی خوب مزین شوید. بعد ایشان فرمودند : اگر اینچنین شد دیگر برای فرد فرقی ندارد که چه زمانی مرگ فرا برسد . برای چنین شخصی مرگ ناگهانی به معنای غافلگیرانه معنا ندارد . چون همیشه آماده است و غافلگیر نمی شود . من این مطلب را از آقازاده مرحوم آقای اراکی شنیدم که یکی از خوبان نجف که معاصر مرحوم میرزای شیرازی بود یعنی آقای فاضل اردکانی یک مرتبه نماز عشای خود را که خواند و شام خود را که خورد گفت نماز خوبی خواندیم ، شام خوبی خوردیم و مرگ خوبی هم می کنیم و همان شب از دنیا رفت . ببینید برای این افراد چقدر آسان و راحت است . پس در جبران حقوق گذشته همانطور که همه ی مومنین می دانند حق الله و بخصوص حق الناس مهم است . حضرت امام در وصیت ها و نصیحت های خود به مرحوم حاج احمد آقا فرزند بزرگوار ایشان می فرماید: بعد از مرگ آنجا که کار ما با خدا باشد و حساب ما با او باشد الرحم الراحمین است . ولی آنجا که کار ما با مردم باشد ، مردم دیگر ارحم الراحمین نیستند و به سادگی نمی گذرند چون همه کم دارند تا یک چیزی از تو نگیرند تو را رها نمی کنند . در سوره ی فجر از مرصاد نام برده شده است و در روایت داریم که مرصاد گذرگاهی است در عالم آخرت . کسی از آن عبور نمی کند اگر حقی به گردن دیگری داشته باشد و مدیون کسی باشد . یعنی صاحبان حق باید راضی باشند تا از آن گردنه و گذرگاه عبورکنیم . آنجا صاحبان حق را می آورند و می گویند تو باید از آنها رضایت بگیری . آنجا دیگر رضایت به یک کلمه ی حلالم کن معمولی تمام نمی شود . پیغمبر در جمعی از اصحاب فرمود می دانید مفلس به چه کسی می گویند ؟ اصحاب گفتند آن که با جیب خالی کلی بار زندگی بر دوش داشته باشد . پیامبر فرمود این مفلس نیست و فقط بی پول است . مفلس کسی است که در عالم آخرت او را می آورند درحالی که کیسه ی اعمال خیر او خیلی پر است اما او را به همین مرصاد می آورند . صاحبان حق که حقی را از آنها ضایع کرده ، آبرویی ریخته و اذیتی کرده است و مالی از آنها خورده می آورند و باید رضایت بگیرد . در این حالت از کیسه ی خیرات این فرد بر می دارند و به دیگران می دهند تا راضی شوند . اگر اعمال خیر او تمام شد از گناهان و بار دیگران بر روی دوش این فرد می گذارند . پیامبر فرمود مفلس این فرد است که اول باری از خیرات داشت اما الان کیسه ای از گناهان بر دوش دارد . بنابراین اولین وظیفه و آمادگی قبل از مرگ این است . اینکه اگر حقی ضایع شده به وصیت نگذاریم تا دیگران برای ما انجام دهند . دیگران گاهی در اعمال خود مانده اند . بازماندگان ، بعد از مرگ تا چند روز داغ هستند و بعد شاید فراموش کنند . بعد از آن ما می مانیم و کوله باری از سختی ها و معطلی های آن طرف. دومین وظیفه این است که افرادی که می توانند و برای آنها امکان پذیر است کفن تهیه کنند . از مرحوم آیت الله بهجت است که تهیه ی کفن عمر را طولانی می کند . روایتی در وسایل الشیعه است که می فرماید: اگر کسی کفن را تهیه کند و هر از گاهی به آن نگاه کند جزو غافلین نیست و هر موقع به آن نگاه کند اجر و ثواب به او می دهند . سومین چیزی که خیلی به آن توصیه شده بحث وصیت است . در روایات ما وصیت نشانه ی عقل شمرده شده و حقی است به گردن یک مسلمان . ما حتی در آیه ی قرآن داریم که کسانی که نشانه های مرگ برای آنها ظاهر شده الزام است که وصیت کنند به عنوان یک وصیت شایسته برای خویشان و بستگان آنها ، این یک حقی است به گردن متقین . نکته ی اول اینکه بهترین وقت وصیت در زمان صحت و سلامتی است که انسان علائمی از مرگ را نمی بیند . ولی آخرین وقت وصیت زمانی است که انسان علائم مرگ را می بیند . قرآن اشاره به این آخرین وقت کرده که وقتی انسان این علائم را می بیند دیگر آخر کار است . پیامبر اکرم (ص) یک تعبیری دارد که وصیت را زیر بستر و بالین خود قرار دهید، منظور اینکه وصیت اینقدر در دسترس باشد . اگر کسی حقی به گردن خود دارد چه حق الله و چه حق الناس واجب است که وصیت کند . این وصیت یا می تواند شفاهی باشد و یا اینکه آن را بنویسد . اما اگر حق الناس و حق اللهی به گردن او نیست ، خمس و زکات ، بدهی، نماز و روزه ای به گردن ندارد و حقی از کسی ضایع نکرده ، این وصیت برای او مستحب موکد است . تکلیف است که اگر دارای اموالی است دیگران بدانند چه باید بکنند . البته وصیت تنها بخاطر اموال نیست و می تواند برای توصیه های خیری باشد که تجربه های زندگی به او آموخته است . همانطور که امیرالمومنین (ع) به فرزند خود امام حسن (ع) آن وصیت های بسیار ارزشمند را دارد . اما در عین حال اگر کسی اموال دارد و حقوقی به گردن او نیست مستحب موکد است که وصیت کند . سومین مطلب این است که وصیت ها عادلانه باشد . گاهی اوقات برخی از افراد خیلی مقدس می شوند و همه ی اموال خود را می بخشند و حق فرزندان نادیده گرفته می شود و یا به بعضی از فرزندان بیشتر می دهند . پیامبر اکرم (ص) شنیدند که یکی از مسلمین تمامی اموال خود را در زمان حیات خود بخشیده در حالی که فرزندان او محتاج هستند . پیامبر (ص) فرمود: با این فرد چه کار کردید . گفتند در قبرستان مسلمین او را دفن کردیم . پیامبر فرمود: اگر من بودم اجازه نمی دادم او را در قبرستان مسلمین دفن کنید . کار این فرد مومنانه نبوده . نکته ی چهارم مقدار وصیت است . درست است که تا وقتی شخص زنده است مالک تمامی اموال و دارایی های خود است اما پس از مرگ فقط در یک سوم از اموال خود اختیار دارد . یعنی فقط مالک ثلث اموال است . با اینکه همه ی اموال را او تهیه کرده اما دو سوم اموال بعد از مرگ متعلق به او نیست . اگر کسی می خواهد وصیت کند که بعد از مرگ من این مقدار نماز و روزه برای من بگیرید ، یا بعد از مرگ من اموال من را وقف کنید و یا خانه را به همسر من بدهید، این بخشش ها و وصیت ها اگربیش از مقدار ثلث باشد ارزش ندارد . مثلاً اگر کل مال صدو بیست میلیون تومان است تا چهل میلیون تومان فقط می تواند وصیت کند اگر بیشتر شد به شرطی که همه ی وراث اجازه دهند قابل اجرا است واگر نه فقط تا ثلث . البته آن چیزی که ما در روایات داریم این است که اگر شخصی که می خواهد وصیت کند ، فرزندان او احتیاج دارند مستحب است تا یک چهارم و یک پنجم مال را وصیت کند . آخرین نکته این است که حضرت امیرالمومنین (ع) فرمودند : بهترین وصیت این است که خود فرد وصی خود باشد . یعنی آن کارهایی که دیگران می خواهند برای او انجام دهند خود او انجام دهد . چرا انسان برای بعد بگذارد، انسان بهتر است تا وقتی که زنده است ببخشد و فرزندانی را که الان احتیاج دارند تأمین کند تا آنها دعا کنند . داریم که کسی وصیت کرد بعد از مرگ انبار خرمایی را به صدقه بدهند . بعد از مرگ او این کار را کردند. پیغمبر اکرم (ص) رسید یک عدد خرما در آن انبار مانده بود ، فرمود اگر این یک عدد خرما را خود او در زمانی که زنده بود انفاق می کرد بهتر از کل انبار خرمایی است که بعد از او به صدقه داده شد. چون اسلام به دنبال رشد فرد است و اینکه تعلق او از دنیا کنده شود . درست است که بعد از مرگ هم صدقه فایده دارد ولی آن کار قبل از مرگ فایده ی بیشتری دارد . پسری بود که مدام به پدر خود می گفت یک مقدار از این اموال را در راه خدا بده . آن پدر می گفت بعداً وصیت می کنم . یک شبی در کوچه ای در حال گذر بودند در آن زمان برق نبود ، این پسر فانوس را که باید در جلوی پدر نگاه می داشت تا کوچه روشن شود پشت سر او نگاه داشت . پدر گفت جلو بیا نور باید جلو باشد چرا پشت سر رفته ای؟ پسر گفت من هم همین را می گویم ، نور باید جلو باشد و انسان عمل راباید جلوجلو بفرستد. برگ سبزی به گورخویش فرست کس نیارد زپس، تو پیش فرست . این نکات: توبه و جبران خطاها و حقوق ضایع شده ، وصیت ، تهیه ی کفن و احیاناً تربت اباعبداله (ع) همان مصادیق آمادگی برای مرگ است .
سوال – لطفاً درخصوص سوره ی نحل آیات 111 تا 118 توضیح بفرمایید.
پاسخ – در آیه ی 114 پروردگار عالم می فرماید ازآن چیزی که خداوند به شما رزق داد و روزی شما کرد بخورید در حالی که دو شرط داشته باشد یکی آنکه حلال باشد و آن طهارت باطنی که مخصوص خداوند است و باعث رشد می شود در آن چیزی که می خواهید استفاده کنید باشد و دوم اینکه طیب باشد . یعنی طهارت ظاهری داشته باشد . ممکن است گاهی اوقات یک چیزی حلال باشد اما نجس باشد یعنی طهارت ظاهری نداشته باشد . بنابراین هر دو شرط هم طهارت باطنی داشته باشد که ما به حلال بودن تعبیر می کنیم که باعث رشد معنوی انسان می شود و سوخت مناسبی است که روح را ارتقاء می دهد . هم اینکه طیب و طاهر باشد یعنی ظاهر آن نیز آلوده نباشد . بعد خداوند متعال می فرماید: وقتی از روزی استفاده کردید ما این روزی را برای چیز دیگری گذاشته ایم که از استفاده از آن مهمتر است ، روزی ها را استفاده کردن برای این است که انسان به شکر برسد . اگر روزی را استفاده کند و به شکر برسد این روزی نعمت می شود . در روایتی از امام کاظم (ع) است که شکر نعمت بالاتراز خود نعمت است . یعنی اگر شما غذایی را می خورید که نعمت است شکر آن بالاتر از آن غذا است . اگر سلامت نعمت است شکر آن بالا تر از خود سلامتی است . چون نعمت ها برای این است که ما را به قرب خدا برساند و نعمت ها با شکر ما را به قرب می رساند . وگرنه اگر نعمت باشد و خدا را در آن نبینیم ، نعمت تبدیل به نقمت می شود . در روز قیامت سوال می شود که چرا این نعمت را حجاب خود کردید ؟ این باید نردبان قرب می شد در حالی که آن را نردبان سقوط خود کردید . بنابراین در این آیه تعبیر شده که اگر بنده و عابد هستید با شکر، نعمت ها را استفاده کنید .
سوال – قبض روح چیست و در آن چه اتفاقی می افتد؟
پاسخ – بحث قبض روح همان چیزی است که ما از آن تعبیر مرگ و جان دادن می کنیم . در قرآن با این لفظ نیامده و ما در قرآن اصلاً تعبیر قبض روح نداریم . البته در روایات داریم . در قرآن یک تعبیر دقیق تری داریم به نام توفی که کلمه ی وفات نیز از همین گرفته شده است . توفی یا وفات یعنی تحویل گرفتن . اینکه ما به قبض روح می گوییم توفی و در قرآن نیز آمده است یعنی فرشته ی مرگ روح را تحویل گرفته و تعلق آن را از بدن قطع می کند . روح موجود مجرد است و بدن مادی است . مانند آبی نیست که از کوزه بیرون بیاید بلکه تعلق و رابطه ی آن قطع می شود . گاهی اوقات ما به غلط به مرگ فوت می گوییم . فوت به معنای تمام شدن و از بین رفتن است . در واقع از بین نمی رود بلکه وفات می کند . وفات یعنی تحویل گرفته شد و از این عالم به یک عالم دیگری رفت . در قرآن برای دو مورد تعبیر توفی و وفات بکار گرفته شده است : یکی در رابطه با موقع خواب و خوابیدن و یکی در رابطه با مرگ . در خواب نیز ما وفات پیدا می کنیم و مکرر در چند آیه قرآن این مسئله را بیان کرده است . قرآن می فرماید: خداوند متعال آن کسی است که هنگام مرگ جان ها را توفی کرده و تحویل می گیرد و آن کسی که زمان مرگ او نرسیده هنگام خواب این توفی برای او صورت می گیرد . یعنی تشابه خواب و مرگ همین است . درست است که در هردو توفی و وفات و تحویل گرفتن روح از این جسم به یک عالم دیگر صورت می گیرد که همه ی ما در خواب آن را تجربه کرده ایم . یعنی به نوعی همه ی ما وفات های متعدد داشته ایم و تجربه کرده ایم ولی فرق آن این است که در مرگ تعلق روح به بدن به طور کلی قطع می شود و دیگر مدیریت بدن را روح نخواهد داشت . ولی در هنگام خواب تعلق ورابطه ی روح با بدن ضعیف می شود . لذا ضربان قلب و نبض کاهش پیدا می کند وحرارت بدن پایین می آید بنابراین شبه مرگ است . وقتی از امام باقر (ع) سوال کردند که مرگ چیست فرمود: همان خوابی است که شما هر شب دارید ولی دراز مدت است . یعنی مرگ یک خواب طولانی است و خواب یک مرگ سبک است . لذا پیامبر اکرم (ص) هر موقع می خوابیدند یک آداب زیبایی را انجام می دادند . مرحوم محدث قومی نقل کرده که پیامبر(ص) هر موقع می خوابیدند اینگونه دعا می کردند : خدایا به نام تو که می خواهم بمیرم و زنده شوم و زمانی که از خواب بیدار می شد شکر می کرد که خدارا شکر که ما را بعد از مرگ زنده کرد . این تعابیر را فارسی نیز بگوییم اشکالی ندارد بلکه مهم نوع برخورد با خدا و مرگ است . که اینقدر دم دست و جلوی چشم باشد و انسان با آن مأنوس باشد . چقدر انسان آرزو می کند در آن لحظات آخری که از دنیا می رود و مرگ حتمی او فرارسیده که خدایا یک لحظه ی دیگر به من فرصت بده . اما الان خدا را شکر می کنیم که ما را بعد از آنکه مرده بودیم بازگرداند . در معارف و فقه ما است که اگر فرد در حال جنابت است نخوابد و اگر خواست در این حالت بخوابد مستحب است که وضو بگیرد . آن چیزی که توصیه شده این است که شخص جنب وضو بگیرد و یا حداقل تیمم کند و بخوابد . در روایتی از امیرالمومنین (ع) است که شخص طاهر باشد و اگر جنب بود وضو بگیرد و یا حداقل تیمم کند به این خاطر که روح را در هنگام خواب عروج می دهند و به سمت خدا می برند . واگر مرگ شخص در آن حالت برسد دیگر او را باز نمی گردانند وگرنه او را باز می گردانند تا زمان مرگ او . بنابراین چون یک چنین اتفاقی می خواهد رخ دهد که روح در محضر الهی حاضر شده و در عالم بالاتری برود گفته اند که در حالت جنابت مکروه است .
سوال – لطفاً درخصوص قابض و حضرت عزرائیل توضیح بفرمایید.
پاسخ – متأسفانه یکی از جفاهایی که برخی از ما در رابطه با ملک الموت و حضرت عزرائیل انجام می دهیم دید بدی است که نسبت به این بزرگوار داریم . یعنی گاهی از ملک مقرب الهی یک هیولا ترسیم می کنیم . این خیلی بد است که بی جهت یک تنفری از ایشان در خود ایجاد کنیم . تعداد ملائک بی شمار است اما چهار فرشته رئیس فرشتگان هستند . یکی از فرشتگان حضرت جبرائیل (ع) است که ایشان و زیر دستان او مأمور در علم ، معرفت ، وحی و الهام رساندن به اهل آن و در امداد های غیبی هستند . برخی از ملائکه مأمور رزق هستند و روزی ها را می رسانند که رئیس آنها حضرت میکائیل (ع) است . دسته ی بزرگی از ملائکه هستند که مأمور حیات و زندگی بخشیدن هستند . زمانی که روح در جنین دمیده می شود حیات در او القاء می شود . یا هنگامی که در قیامت همه از قبرها برانگیخته می شوند و دوباره زنده می شوند که مأمور این کار حضرت اسرافیل است . یک دسته ی عظیمی از ملائکه مأمورین گرفتن جان و قبض روح هستند که اینها حضرت عزرائیل (ع) و مأمورین زیر دست او هستند . حضرت عزرائیل جزو روسای ملائکه و مقرب الهی است . در قرآن داریم که اینها بندگان بزرگوار الهی هستند که هیچ معصیت ندارند . بنابراین حضرت عزرائیل ملک ، نورانی وبسیار زیبا است . یعنی خود او چون ملک است و هیچ گناهی ندارد بنابراین بسیار زیبا است . مرحوم آیت اله خوانساری که از اولیای الهی بود ایشان می گفت من حضرت عزرائیل (ع) را دیدم که چقدر زیبا است و اصلاً از او نترسیدم . هفت قدم به سمت من آمد از این حرکت فهمیدم که هفت روز دیگر بیشتر زنده نیستم و همینطور نیز شد . اینکه برخی از افراد ملائک مرگ را به چهره های دیگر می بینند ، در واقع در ظرف ادراک آنها یک نوع زشتی است که در این ظرف آن ملک را زشت می بینند . مانند اینکه شما در یک ظرفی که آلودگی دارد آب زلال بریزید . بنابراین خود او زشت نیست و بسیار هم زیبا است اما برای برخی از افراد این ملائکه زشت هستند . چون زشتی باطنی خود آن فرد را نشان می دهند و مانند آینه عمل می کنند . در روایت داریم که حضرت ابراهیم (ع) به حضرت عزرائیل (ع) گفت اگر می شود آن طور که افراد فاجر را قبض روح می کنی خود را نشان بده . گفت طاقت نداری ببینی ، حضرت ابراهیم گفت چرا . گفت روی خود را برگردان و بعد نگاه کن . حضرت ابراهیم (ع) روی خود را برگرداند و بعد نگاه کرد خود او توصیف می کند که چهره ای بسیار زشت و متعفن بود که از دماغ و دهان او دود و آتش بیرون می آمد حضرت بیهوش شد. بعد که بهوش آمد گفت یا ملک الموت اگر آن فرد فاسق و فاجر هیچ عذابی نداشته باشد بجز دیدن تو، در لحظه ی آخر برای او بس است . اگر حضرت عزرائیل (ع) با این چهره می تواند برای فجار نشان داده شود برای مومن به حدی زیبا نشان داده می شود که دیدن او با آن نورانیت و عطر عجیبی که دارد باعث می شود که روح از بدن پر بکشد . شما در قرآن ببینید وقتی حضرت یوسف را زنان مصر دیدند دست های خود را بریدند . یعنی جمال یوسف باعث شد که از حالت عادی بیرون بروند . وقتی جمال ملکوتی حضرت عزرائیل می آید چنان شخص از دیدن این بزرگوار متحیر خواهد بود که پر می کشد . بنابراین ما باید دید خود را از حضرت عزرائیل عوض کنیم و با احترام از او یاد کنیم به تعبیر بعضی از اهل معرفت با او دوست شویم . برخی گفته اندکه باید با او بیشتر دوست شد چون واسطه ی انتقال ما به عالم ربوبی است .
سوال – چطور در یک لحظه حضرت عزرائیل می تواند جان هزاران نفر را بگیرد ؟
پاسخ – حضرت عزرائیل (ع) تنها نیست و هزاران ملک به او کمک می کنند . لذا الزامی ندارد که خود او بر بالین هر کسی باشد . شأن ملک مقرب بالا تر از این است که بالای سر همه بیاید . برای برخی افراد ضعیف تر، ملائک پایین تر را می فرستد و برای برخی افراد قوی تر درحد اولیاء الهی خود او حاضر میشود . حتی اگر ملائک مرگ متعدد نبود و خود حضرت عزرائیل تنها هم بود باز هم مشکلی نبود . به این خاطر که حضرت عزرائیل مادی نیست که بخواهد از جایی به جای دیگر برود . ما که در عالم ماده هستیم زمانی که در یک مکان هستیم دیگر نمی توانیم درجای دیگر حضور داشته باشیم . ولی او که مجرد است احاطه به تمام عالم دارد لذا امام صادق (ع) از قول حضرت عزرائیل (ع) نقل کرده که کل عالم در دست من مانند سکه ای است در دست شما .

90-04-05

سمت خدا – 5/4/90
حجت الاسلام عالی
دل شیخ نیشابور ، دل پیر هرات است دل نورمحمد ، عطر صلوات است ، دل گفتم و این دل سجاده ی مکه است تسبیح مدینه است ، مهر عتبات است ، هوهوزدن دل، عشق است و جنون است حق حق زدن او ، صوم است و صلاة است، شعر از سر من دست برداشته اما بالای سرم باز ابر کلمات است، پایان من و دل آغاز شگفتی است می میرم و مرگم در قید حیات است .
سوال – در ادبیات دینی و در ادبیات مرگ، ما به واژه ای برخورد می کنیم به اسم سکرات . سکرات با احتضار چه فرقی دارد ؟
پاسخ – این واژه ی سکرات موت در ادبیات دینی ما وجود دارد . سکرات جمع سکره است که کلمه ی سکر و مستی نیز از همین کلمه مشتق می شود . و در قرآن مفرد این کلمه به کار برده شده است . سکرات در واقع همان حالت احتضار است اما از آن جهت به حالت دم مرگ احتضار می گویند که وقت حضور مرگ ، وقت حضور ملائک است . و از آن جهت به آن سکرات می گویند که انسان در یک تحیر ، سردرگمی و گیجی قرار می گیرد شبیه افراد مست . از یک طرف انسان حسرت این را می خورد که عمر او به پایان رسیده و درست استفاده نکرده است . و اندوه این را می خورد که در حال جدا شدن از دنیا و امور مورد علاقه ای است که عمری با آنها انس گرفته است و از طرف دیگر عوالم ناشناخته ای برای او جلوه می کند که وحشت آور است . دیدن صحنه هایی که تا به حال ندیده است او ملائک و شیاطین را که حاضر شده اند می بیند. و همینطور عمری فرد با بدن خود انس گرفته ، آن فشاری که باعث شود روح از بدن جدا شود یک حالت سردردگمی و گیجی و تحیری ایجاد می کند که به آن سکرات می گویند . اگر یک دندان ما شدیداً درد بگیرد ما سردرگم و گیج می شویم و خیلی چیزها را فراموش می کنیم . دندان درد با حالات دم مرگ قابل مقایسه نیست . در قرآن یک تأبیر دیگری هم وجود دارد به نام قمرات الموت . قمرات به معنای شداید و سختی های مرگ است . یک تعبیر امیرالمومنین (ع) در خطبه ی 109 نهج البلاغه دارد که توصیف هنگام سکرات است . این مطلب را اززبان کسی می شنویم که به جزئیات این راه آگاه بوده است . حضرت می فرمایند : آن هنگام قابل توصیف نیست . از یک طرف سکرات موت و سختی جان دادن و از طرف دیگر غم و اندوه فرصت هایی که فرد از دست داده است تمام وجود او را می گیرد . درآن لحظات سخت اعضاء بدن سست می گردد و رنگ آنها تغییر می کند . با لحظه لحظه زیاد شدن آثار مرگ در پیکر، زبان از کار می افتد ( یعنی اولین عضوی است که از کار می افتد ) و قدرت سخن گفتن سلب می گردد . ولی همچنان اعضاء خانواده ی خود را با چشم نگاه می کند و با گوش های خود می شنود ، عقل او نیز سالم است . فکر می کند که عمر خود را به چه چیزهایی گذرانده و در چه راهی روزگار خود را تباه کرده است . به یاد اموالی می افتد که با خون دل آنها را جمع کرده و کاری به حلال و حرام آن نداشته است . این نشان می دهد که حضرت کسانی را توصیف می کند که اهل دنیا هستند . و حالا باید برود و جوابگوی این اموال باشد . لذت و استفاده ی آن برای دیگران و حساب پس دادن و بدبختی آن برای او مانده است . مرگ همچنان بر اعضاء بدن او چیره می گردد تا آنجا که گوش او نیزمانند زبان از کار می افتد . و فقط به خانواده ی خود نگاه می کند و حرکت زبان آنها را می بیند ولی دیگر صدایی نمی شوند . پس از مدتی چشم او نیز از کار می افتد و روح از بدن خارج می شود. مرداری خواهد شد در بین خانواده ی خود به طوری که از نشستن نزد او وحشت می کنند و از نزدیک شدن به او دوری می نمایند . در این حال دیگر نه گریه کننده ای او را یاری می کند و نه کسی به او جواب می دهد . سپس او را برداشته و بسوی آخرین منزلگاه یعنی قبر می برند و او را آنجا تنها گذاشته و به دست اعمال خود می سپارند و از دیدار او برای همیشه چشم می پوشند . این آن لحظه سکرات و قمرات است که حضرت امیر(ع) توصیف کرده و لحظه ی سختی است .
سوال – ما چه کاری می توانیم بکنیم که این سختی ها و شداید آسان شود ؟
پاسخ – در روایات اهل بیت (ع) هم به عواملی اشاره شده که باعث آسان شدن مرگ ، راحت از دنیا رفتن و سختی نکشیدن فرد می شود و هم عواملی که باعث می شود فرد با سلامت از دنیا برود . این دو نکته است ، اینکه هم انسان راحت از این عالم به عالم دیگر منتقل شده و سختی نکشد . و هم با سلامت رفته و دچار آن وسوسه هایی که شیاطین در لحظه ی آخر انسان را می کنند و تیرهای آخر را به سمت او پرتاب می کنند نشود . اینجا دیگر منزل آخری است که دست شیطان به انسان می رسد و در نتیجه تمام تلاش خود را در این لحظه می کند . اهل بیت در روایات مختلفی اشاره به عوامل آسان ، راحت و با سلامت از دنیا رفتن کرده اند . اصلی ترین مورد این است که انسان اعتقادات سالم و درستی داشته باشد . تردیدی نیست که اگر من ایمان به خدا و آخرت داشته باشم و سیم اتصال من به خدا وصل باشد ، زمانی که می خواهند من را به سمت خدا منتقل کنند وحشت نمی کنم . چرا که من را به سمت دشمن نمی برند بلکه به سمت دوست می برند . خود این ایمان ، انسان را در لحظه ی آخر راحت می کند . در روایت زیبایی است که حضرت عزرائیل (ع) بر ابراهیم خلیل الله وارد شد . حضرت ابراهیم (ع) وقتی او را دید پرسید: آیا تو الان من را دعوت می کنی که به اختیار آن طرف بیایم، یا زمان اختیار گذشته و خواهی نخواهی باید بروم ؟ حضرت عزرائیل (ع) گفتند نه به اختیار خود شما است که بیایید یا نیایید . حضرت ابراهیم چیزی گفت که حضرت عزرائیل را به فکر وادار کرد : خدا دوست و خلیل من است ، آیا دیده ای که یک دوستی مرگ را به دوست خود هدیه بدهد ؟ حضرت عزرائیل درمانده شد . از خداوند متعال خطاب به حضرت عزرائیل رسید که به او بگو آیا دیده ای که دوستی از دیدار دوست خود بدش بیاید . تو به طرف دوست خود می آیی و دوست مشتاق دیدن دوست است . اگر بخواهیم این نگاه را به مرگ داشته باشیم مستلزم این است که ایمان داشته باشیم . در این صورت چقدر این لحظه برای فرد زیبا خواهد بود . در آیه بیست و هفت سوره ی ابراهیم داریم که خداوند مومنین و افراد با ایمان را نگاه می دارد و در دنیا و آخرت آنها را تثبیت می کند . ما در روایات متعدد داریم که حضرت عزرائیل (ع) می گوید که من از پدر و مادر مهربان بر مومن مهربان تر هستم . خود او مومنین را به شهادتین تلقین می کند . ملائکه ی مرگ به او خوش آمد گفته و به استقبال او می آیند . در روایتی داریم که دو شاخه ی گل بسیار معطر از حرم الهی برای او آورده می شود . بوی یکی از آنها به گونه ای است که فرد خانواده و اموال خودرا فراموش می کند تا سختی نکشد . و بوی دیگری از نسیم رحمت الهی آنچنان حالتی در او ایجاد می کند که سخاوتمندانه جان خود را بدهد. اینها همه برای مومن است . یک روایتی است از حضرت امام صادق (ع) که می فرماید: روزی گذر سلمان در کوفه به بازار آهنگرها افتاد . یک مرتبه دید جوانی بیهوش شده و مردم اطراف او را گرفته اند . سلمان که از آن نزدیکی عبور می کرد، یکی از آن افراد دوید و به او گفت یا اباعبدالله این جوان مریض و بیهوش است بیا یک دعایی بالای سر او بخوان که بهوش بیاید . حضرت سلمان وقتی نزدیک شد و به بالین جوان رسید او چشم باز کرد . تا سلمان را دید سر خود را بلند کرد و گفت یا ابا عبدالله اینطور نیست که مردم گمان می کنند من بیمار هستم . وقتی گذر من به بازار آهنگرها افتاد و دیدم که با چکش های آهنی به میله های سرخ می کوبیدند یاد این آیه افتادم : نگهبانان جهنم با چکش های آهنین بر دوزخیان می زنند . در این حالت دیگر نفهمیدم و از هوش رفتم . سلمان دید این فرد با معرفت است با او دوست شد . بعد از یک مدتی این جوان مریض شد ، سلمان به عیادت او رفت و دید که موقع مرگ او است . سلمان به حضرت عزرائیل (ع) خطاب کرد که یا ملک الموت این جوان برادر و دوست من است لطفاً مراعات او را بکن . حضرت عزرائیل فرمود: یا ابا عبدالله من مراعات این جوان و تمام مومنین را خواهم کرد و با آنها دوست هستم . بنابراین اصلی ترین شرط برای راحت مردن ایمان است . البته اگر می خواهیم ایمان در لحظه ی مرگ و پس از آن در مراحل ابدیت حافظ ما باشد باید در دنیا حافظ ایمان خود باشیم . ما حافظ ایمان خود باشیم تا ایمان در سختی ها حافظ ما باشد . بعضی از افراد هستند که از ایمان و اعتقادات خود محافظت ندارند . چه بسا که اعتقادات آنها لغزنده و سست است . در روایت داریم که اعتقادات و ایمان بعضی از افراد عاریه ای است ، از این دست می گیرند و از آن دست می دهند . مثلاً تا یک مقدار وضع مالی جابجا می شود ، حقوق کم و زیاد می شود و فشار زندگی وارد می شود چه بسا افراد خدا را به ظلم متهم می کنند . اینها خطرناک است . باید ایمان ها را تثبیت کرده و نگاه داشت . تثبیت ایمان و اعتقادات هم فقط با خواندن کتاب و یا رفتن به کلاس عقیدتی نیست . اینها خوب است و می تواند عقل را قانع کند . اما دل انسان نیز باید قانع شود . باید قلب انسان باور کند و ایمان در قلب رسوخ کند . باور قلب با عمل به دست می آید . هرچقدر ما اعمال خود را طبق وظایف و دستورات دینی انجام دهیم مانند چکشی که بر میخ می رود و فرو می رود باعث تثبیت اعتقادات در قلب و باور آنها می شود . این آیه ی قرآن است : اگر می خواهید به یقین و باور قلبی برسید ، عبودیت و بندگی انجام دهید . عمل صالح هم حافظ و تثبیت کننده ی ایمان و هم ارتقاء دهنده ی آن است . هم ایمان عمل صالح را خالص تر می کند و هم برعکس . هر گناه و معصیت بندهای ایمان و اعتقادات را شل و پاره می کند . چه بسا بعد از مدتی اگر انسان دچار معاصی و آلودگی ها شود و توبه نکرده و باز نگردد از درون خالی می شود . و در این صورت شاید در حادثه های سنگین مانند لحظه ی مرگ نتواند ایمان خود را حفظ کند . در لحظه ی مرگ فکر و محاسبات فکری خیلی کار نمی کند بلکه باورهای درونی انسان بیرون می ریزد . اگر کسی درون دل او هرز و کفر باشد بیرون می ریزد . اگر درون دل او خدا و اعتقادات باشد او هم بیرون می ریزد . مرحوم آیت الله کوهستانی چند سال قبل ازانقلاب فوت کردند . کسانی که در شمال ایران هستند یعنی در استان مازندران و گلستان این بزرگوار را که از اولیای خدا بود خوب می شناختند . الان هم در شهر کوهستان که در نزدیک ساری است ، مدرسه ی ایشان که بسیار بامعنویت هم است برقرار است . کسانی که در هنگام مرگ اطراف ایشان بودند نقل می کنند که با اینکه آقا دو یا سه روز آخر حال حرف زدن نداشتند . اما در دم دمای آخر یکی از اطرافیان از ایشان سوال کردند که آیا شما ذکر خود را می گویید ؟ ایشان فرموده بودند که خدا لعنت کند شیطان را من هرموقع می خواهم ذکر بگویم سرفه ام می گیرد . اما من به دهان او می زنم و ذکر خود را می گویم . این افراد این چیزها را فراموش نمی کنند چون در دل آنها بوده است . مرحوم آیت الله طباطبایی ، فارابی زمان ما ، در هنگام مرگ دچار فراموشی شدیدی شده بودند . طوری که بسیاری از اصطلاحات علمی و فلسفه ها و قیل و قال های کلامی رافراموش کرده بودند . حتی رئیس بیمارستانی که ایشان بستری بودند می گفتند اگر یک لیوان آب به دست ایشان می دادیم همینطور در دست خود نگاه می داشتند مگر اینکه به ایشان می گفتیم آن را بخورید . اما با این وجود برخی از بستگان ایشان می گفتند ما دیدیم در لحظات آخر لب ایشان تکان می خورد و گویی حرف می زنند . از ایشان سوال کردیم که چکار می کنید ؟ فرمودند تکلم . گفتیم تکلم با چه کسی ؟ گفت با حضرت حق . این را فراموش نکرده چون در جان او رسوخ کرده است . پس اولین نکته ایمان و اعتقادات سالم و قوی است . دومین نکته محبت و ولایت اهل بیت (ع) خصوصاً امیرالمومنین علی (ع) است. ولایت اهل بیت (ع) جدای از توحید نیست . در روایاتی از امام رضا (ع) و امام سجاد (ع) داریم که فرمودند : ایمان و توحید، لا اله الا الله ، محمد رسول الله و علی ولی الله است و بعد فرمودند توحید تا اینجا است . توحید تا اشهدان علی ولی الله است . یعنی ولایت معصومین شأنی از شئون توحید و شرط توحید است . ولایت اهل بیت یک دستگاهی جدای از ولایت و سرپرستی خداوند عالم نیست . لطف اهل بیت (ع) در همه جا به محبین آنها می رسد . هم در دنیا ، هم در مرگ و هم بعد از آن در برزخ و قیامت و در همه ی عوالم . در هیچ عالمی از عوالم نیست که ما بی نیاز از اهل بیت باشیم . در هیچ عالمی از عوالم نیست که دست اهل بیت کوتاه و بسته باشد . در زیارت جامعه ی کبیره می خوانیم که اینها رحمت موصوله ی خدا هستند . رحمت موصوله یعنی قطع نمی شود و دائم متصل است . ممکن است سوال کنید که ما روایاتی داریم که می فرماید شفاعت ما اهل بیت در برزخ به شما نمی رسد . آن روایات باید در جای خود معنا شود . یا مقصود این روایات این است که قیامت مراحل بسیار سختی دارد که شفاعت اصلی ما آنجا بروز می کند . اینجا شفاعت ما است اما شفاعت اصلی نیست . لذا شفاعت و دستگیری در برزخ هم است که در آخر زیارت عاشورا می گوییم : الهم الرزقنی شفاعة الحسین یوم الورود . یعنی از همان لحظه ی ورود به عالم آخرت شفاعت می خواهد . پس شفاعت وجود دارد اما آن شفاعت اصلی مربوط به قیامت است . یا به این دلیل است که اسم لطف هایی که اهل بیت در برزخ می کنند شفاعت نیست . مانند لطف هایی که در دنیا می کنند . الان اهل بیت در دنیا لطف و عنایت می کنند اما اسم آن را شفاعت نمی گوییم . آنجا هم اسم آن را کرامت و عنایت می گوییم . پس دست اهل بیت در هیچ کجایی کوتاه نیست . حاج آقای بهجت می فرمودند انشاء اله ما جوری زندگی کرده و جوری اعمال انجام دهیم که در لحظه ی آخر که قرار است اهل بیت دستگیری کنند نگویند که ما این فرد را نمی شناسیم . او با ما کاری نداشت . بنابراین ولایت اهل بیت سکرات را آسان می کند ،خصوصاً محبت امیرالمومنین علی (ع) . اینکه می گوییم خصوصاً چون امیرالمومنین مرز و ملاک حق و باطل است . شیعه وسنی از پیامبر (ص) نقل کرده اند که فرمود: یا علی حب تو را داشتن ایمان است و بغض نسبت به تو داشتن کفر است . پیامبر اکرم (ص) فرمود: اگر کسی علی (ع) را دوست داشته باشد سکرات و سختی های مرگ برای او آسان می شود . پیامبر در جمعی از اصحاب بودند فرمودند : چه کسی از شما است که هر روز عمر خود روزه است ؟ سلمان بلند شد و گفت من . پیامبر فرمودند : چه کسی از شما است که تمام شب های عمر خود را شب زنده داری کرده و عبادت می کند ؟ سلمان بلند شد و گفت من . پیامبر باز فرمودند : چه کسی است که در هر شبانه روز یک بار ختم قرآن می کند ؟ سلمان بلند شد و گفت من . یکی از اصحاب گفت او دروغ می گوید . من خیلی از شب ها دیده ام که او خوابیده است و شب زنده داری نمی کند . خیلی از روزها غذا می خورد و روزه نمی گیرد . پیامبر فرمود: ساکت باش ، به لقمان امت اینگونه تهمت نزن از او بپرس. این شخص از سلمان پرسید که سر این ادعای تو چیست ؟ گفت اینکه گفتم هر روز روزه هستم به این علت است که خداوند در قرآن فرموده اگر کسی کار خیری انجام دهد من آن را ده برابر می کنم . من در هر ماه سه روز روزه می گیرم ، اگر سه روز را ده برابر کنیم می شود سی روز یعنی کل ماه . اینکه من گفتم هر شب شب زنده داری می کنم به این علت است که پیامبر خدا فرمود: هر کسی هرشب با وضو بخوابد گویی تمام شب را شب زنده داری کرده است و من هر شب با وضو می خوابم . و اینکه گفتم هر روز ختم قرآن می کنم چون پیامبر (ص) فرمود: یا علی مثل تو در امت من مانند قل هوالله احد است در قرآن . اگر کسی سوره ی قل هو الله را یک بار بخواند به منزله ی این است که یک سوم قرآن را خوانده است . دو بار بخواند دو سوم قرآن را خوانده است و سه باربخواند یک ختم قرآن کرده است . یا علی اگر کسی تو را با قلب دوست داشته باشد یک سوم ایمان را دارد . اگر با قلب و زبان دوست داشته باشد دو سوم ، و اگر با قلب و زبان و عمل تو را دوست داشته باشد ایمان او کامل است. بعد پیامبر فرمود یا علی اگر چناچه آسمانیان و ملکوتیان تو را دوست دارند ، اهل زمین هم تو را دوست داشتند جهنم را خلق نمی کردم . بعد سلمان گفت طبق این حدیث پیامبر من در روز سه بار قل هو الله می خوانم که به منزله ی ختم قرآن است . منظورمن آن قسمت حدیث است که فرمود : اگر اهل زمین علی (ع) را دوست داشتند کسی اهل جهنم نمی شد . این محبت و ولایت اهل بیت خود را در شداید و سختی ها نشان می دهد . می گفتند مرحوم آیت الله شیخ حسن علی نخودکی اصفهانی در دو یا سه روز آخر عمر که در بستر افتاده بود با اینکه با کسی حرف نمی زد و مشغول خود بود ، در شب جمعه ای سر ازبالین بلند کرد و روکرد به سمتی و گفت ای شیطان بر من که وجودم پر از محبت علی (ع) و اولاد او است دست نخواهی یافت . سومین چیزی که از عوامل آسان کردن مرگ است، صله ی رحم خصوصاً نسبت به والدین است . ارحام خویشاوندان است یعنی برادر ، خواهر و فامیل نزدیک . ارحام را که به آن رحم می گویند چون جلوه ای از رحمت خدا است . در روایت است که خداوند متعال فرمود: من از صد جزء محبت و رحمت خود یک جزء آن را در عالم دنیا فرستاده ام که این محبت ها بین پدر و مادر و فرزند و برادر و خواهر و فامیل درست شده است . بقیه ی آن را آن طرف می بینید . اگر رحم ، یک خاندان و یک خانواده که بین آنها محبت است ، این محبت را نسبت به هم قطع کنند ، یعنی در واقع رحمت خدا را قطع کرده اند . به این جهت است که خیلی با آن برخورد شده که قطع رحم نکنید . وقتی رحمت خدا را قطع کردید طبیعتاً در مرگ سختی می بینید . اما اگر کسی صله ی رحم کرد در حال جذب رحمت خدا است . بنابراین چون شما قدر رحمت خدا را خصوصاً نسبت به والدین دانسته اید مرگ را آسان می کند . آن فردی که به مادر خود جفا کرده بود حتی نتوانست تلقین پیامبر را جواب دهد تا زمانی که مادر او راضی شد و او را بخشید . یکی دیگر از چیزهایی که خیلی توصیه شده تسبیحات حضرت زهرا(س) بعد از نمازهای واجب است . من تقاضا می کنم که این گنج است و آن را از دست ندهید . امام باقر(ع) فرمود: اگر هدیه ای بالاتر از تسبیحات زهرا(س) بود پیامبر آن هدیه را به حضرت زهرا می داد . امام صادق (ع) فرمود: ما به بچه های خود همانطور که نماز را توصیه می کنیم این تسبیحات را هم توصیه می کنیم . و بعد فرمود اگر کسی مداومت داشته باشد به خواندن تسبیحات حضرت زهرا (س) بعد ازهر نماز سختی های مرگ بر او آسان می شود . یکی دیگر از چیزها دست کردن انگشتر است . بخصوص انگشتر عقیق که از علائم مومن است . یکی دیگر از عوامل آسان کردن مرگ که در روایات آمده ، در تعقیبات نماز صبح و مغرب خواندن هفت بار : بِسمِ اللهِ اَلرحمنِ الرَحیم، لا حَولَ و لاقُوةَ اِلا بِالله العَلیُ العَظیم . در مفاتیح نیز مرحوم محدث قومی این را آورده است . در اصول کافی روایت داریم که این خیلی کمک می کند . یکی دیگر از امور دعای عدیله است . مومنین حداقل یک بار در عمر خود این دعای عدیله را بخوانند ، اعتقادات خود را صادقانه امانت نزد خدا بسپارند چون در آخر دعای عدیله داریم که خدایا تو بهترین امانت دار هستی . این اعتقادات خود را پیش تو امانت می گذارم تا هنگام مرگ که زمانی است که انسان خیلی چیزها را از یاد می برد به من باز گردان . و آخرین چیز خواندن قرآن بعد از هر نماز است . پیامبر فرمود: اگر هر کسی بعد از نماز قرآن بخواند سکرات موت بر او آسان می شود و خود ملک الموت شهادتین را بر او تلقین می کند . نماز اول وقت نیز که به آن اشاره شد .
سوال – لطفاً درخصوص سوره ی نحل آیات 55 تا 64 توضیح بفرمایید.
پاسخ - در آیه شصت و یک این سوره ی مبارکه خداوند متعال می فرماید که اگر قرار بود به محض اینکه کسی ظلم می کند ما از اینجا برای او عذاب بفرستیم و برخورد سنگین قیامتی را در دنیا با او انجام دهیم هیچ جنبده ای در زمین نمی ماند . چون دنیا به گونه ای است که ممکن است انسان تخلفاتی را انجام دهد اما خداوند برای او فرصت می گذارد برای اینکه جبران کند . فوری با هر تخلف ، جرم و اشتباهی خداوند از سر لطف برخورد نمی کند تا لحظه ی مرگ . از این فرصتی که خدا داده و لطفی که پروردگار عالم کرده است که تا دم مرگ انسان می تواند جبران کند باید کمال استفاده را ببریم .
یک نکته ای را درخصوص صله ی رحم بگویم که همانطور که گفتم رحم و خویشاوندان یک جلوه ای از رحمت خدا است که او بین این جمع محبت انداخته است . و یکی از عوامل آسان شدن مرگ این است که این رحمت را پس نزده و آن را قطع نکنیم . لذا در روایات قاطع رحم و کسی که صله ی رحم را با خویشاوندان خود قطع کند خیلی مذمت شده است . هم خود ما نسبت به خویشان و بخصوص پدر و ماد