وهابیت و شرک

مشخصات کتاب

سرشناسه : رضوانی، علی‌اصغر، ۱۳۴۱ -
عنوان و نام پدیدآور : وهابیت و شرک/علی‌اصغر رضوانی.
مشخصات نشر : تهران: نشر مشعر، ۱۳۹۰.
مشخصات ظاهری : ۱۹۶ص.
فروست : سلسله مباحث وهابیت‌شناسی.
شابک : 978-964-540-332-2
موضوع : وهابیه -- دفاعیه‌ها و ردیه‌ها
موضوع : شرک -- نظر وهابیه
موضوع : وهابیه -- عقاید
موضوع : شرک
رده بندی کنگره : BP۲۰۷/۶/ر۵۵و۹۳۷ ۱۳۹۰
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۱۶
شماره کتابشناسی ملی : ۲۴۶۸۲۱۳
ص:1

دیباچه

ص:2
ص:3
ص:4
ص:5
ص:6
ص:7
ص:8
ص:9
ص:10
ص:11
تاریخ اندیشه اسلامی همراه فراز و فرودها و آکنده از تحول و دگرگونی‌ها و تنوع برداشت‌ها و نظریه‌هاست. در این تاریخ پرتحول، فرقه‌ها و مذاهب گوناگون و با انگیزه‌ها و مبانی مختلفی ظهور نموده و برخی از آنان پس از چندی به فراموشی سپرده شده‌اند و برخی نیز با سیر تحول همچنان در جوامع اسلامی نقش‌آفرینند. اما در این میان، فرقه وهابیت را سیر و سرّ دیگری است؛ زیرا این فرقه با آنکه از اندیشه استواری در میان صاحب‌نظران اسلامی برخوردار نیست، بر آن است تا اندیشه‌های نااستوار و متحجرانه خویش را به سایر مسلمانان تحمیل نموده و خود را تنها میدان‌دار اندیشه و تفکر اسلامی بقبولاند.
از این‌رو، شناخت راز و رمزها و سیر تحول و اندیشه‌های این فرقه کاری است بایستة تحقیق که استاد ارجمند جناب آقای علی‌اصغر رضوانی با تلاش پیگیر و درخور تقدیر به زوایای پیدا و پنهان این تفکر پرداخته و با بهرهِ‌مندی از منابع تحقیقاتی فراوان به واکاوی اندیشه‌ها و نگرش‌های این
ص:12
فرقه پرداخته است.
ضمن تقدیر و تشکر از زحمات ایشان، امید است این سلسله تحقیقات موجب آشنایی بیشتر با این فرقه انحرافی گردیده و با بهره‌گیری از دیدگاه‌های اندیشمندان و صاحب‌نظران در چاپ‌های بعدی بر ارتقای کیفی این مجموعه افزوده شود.
انه ولی التوفیق
مرکز تحقیقات حج
گروه کلام و معارف
ص:13

پیشگفتار

یکی از موضوعات مهم که در مصادیق آن بین وهابیان و دیگر علمای مذاهب اسلامی اختلاف عمیق پدید آمده موضوع شرک است؛ زیرا وهابیان برخی از اعمال مسلمانان از قبیل استغاثه به ارواح اولیا و درخواست شفاعت از آنان را شرک می‌پندارند در حالی که دیگر علما نه تنها آنها را شرک نمی‌دانند بلکه در راستای توحید می‌دانند. اینک جا دارد به این موضوع بپردازیم.

ص:14
ص:15

مباحث تمهیدی

فتاوای وهابیان

١. ابن تیمیه می‌گوید:
از اقسام شرک آن است که کسی به شخصی که از دنیا رفته بگوید: مرا دریاب، از من شفاعت کن، مرا بر دشمنم یاری‌نما، و امثال این درخواست‌ها که تنها خداوند به آنها قادر است.(1)
٢. محمد بن عبدالوهاب در بسیاری از عبارات خود نسبت شرک به مسلمانان داده و آنان را به جهت آنکه در عقاید، مخالف خود دیده تکفیر کرده است. او می‌گوید:
. . . فاعلم انّ شرک الأولین یعنی الذین قاتلهم رسول الله (ص) اخف من شرک اهل زماننا. . .(2)
. . . بدان که شرک اولین، یعنی کسانی که رسول خدا (ص) با آنان جنگید از شرک اهل زمان ما خفیف‌تر است. . .


1- الهدیة السنیة، ص۴٠.
2- کشف الشبهات، محمّد بن عبدالوهاب، ص ٣٩.

ص:16
او همچنین می‌گوید:
الذین قاتلهم رسول الله (ص) اصحّ عقولا و اخفّ شرکاً من هؤلاء.
(1)
کسانی که رسول خدا (ص) با آنان جنگید از اینها ]یعنی کسانی که محمد بن عبدالوهاب با آنان جنگید [ عقلشان صحیح‌تر و شرکشان خفیف‌تر بوده است.
او در سخنی دیگر می‌گوید:
شرک کفار قریش دون شرک کثیر من الناس الیوم.(2)
شرک کفار قریش کمتر از شرک بسیاری از مردم امروز بوده است.
وی در مواجهه با یکی از علمای زمانش، شیخ سلیمان بن سحیم حنبلی با ارسال نامه‌ای می‌نویسد:
نذکر لک انّک انت و اباک مصرّحون بالکفر و الشرک و النفاق. . . انت و ابوک مجتهدان فی عداوة هذا الدین لیلا و نهاراً. . . انّک رجل معاند ضال علی علم، مختار الکفر علی الإسلام. . . و هذا کتابکم فیه کفرکم. (3)
به تو تذکر می‌دهم که تو و پدرت تصریح به کفر و شرک و نفاق کرده‌اید. . . تو و پدرت شبانه‌روز در دشمنی با این دین می‌کوشید. . . تو مردی معاند، گمراه همراه با علم و اختیارکننده کفر بر اسلامی. . . و این کتاب شماست که کفرتان در آن می‌باشد.


1- کشف الشبهات، ص ۴٣.
2- الدرر السنیة فی الأجوبة النجدیة، ج ١، ص ١٢٠.
3- همان، ج ١٠، ص ٣١.

ص:17
او در یکی از نامه‌های خود خطاب به یکی از علمای اهل سنت می‌گوید:
إفتائی بکفر شمسان و اولادهم و من شابههم، و سمیّتهم طواغیت.
(1)
فتوای من به کفر شمسان و اولاد آنان و هر کسی که شبیه آنهاست، و من آنان را طاغوت نامیده‌ام.
او درباره اهالی «خرج» می‌گوید: «. . . انّما کفرنا هؤلاء الطواغیت اهل الخرج و غیرهم»(2)؛ «. . . ما این طاغوت‌ها یعنی اهالی خرج و دیگران را تکفیر نمودیم» .
٣. بن باز نیز می‌گوید:
امّا مایقع عند القبور من انواع الشرک و البدع فی بلدان کثیرة فهو امر معلوم و جدیر بالعنایة و البیان و التحذیر منه، فمن ذلک دعاء اصحاب القبور و الاستغاثة بهم و طلب شفاء المرضی و النصر علی الأعداء و نحو ذلک، و هذا کلّه من الشرک الأکبر الذی کان علیه اهل الجاهلیة. . . .(3)
امّا آنچه کنار قبرها از انواع شرک و بدعت‌ها در شهرهای بسیار انجام می‌گیرد امری معلوم و قابل توجه و بیان است و باید مردم را از آنها برحذر داشت؛ از جمله آنها صدا زدن صاحبان قبرها و کمک خواستن از آنها و درخواست شفای مریضان و پیروزی بر دشمنان و مانند آن است و تمام این اعمال از شرک اکبر است که اهل جاهلیت انجام می‌دادند. . . .


1- الرسائل الشخصیة، رقم ١١، ص ٧٠.
2- همان، رساله ٣۴، ص ٢٣٢.
3- مجموع فتاوی بن باز، ج ٢، ص ۵۵۵.

ص:18

مفهوم‌شناسی شرک

مفهوم لغوی شرک

ابن منظور می‌گوید : «اَلشَّرْکَةُ وَ الشَّرِکَةُ سَوَاءٌ: مُخَالَطَةُ الشَّرِیکَیْنِ»(1)؛ «شَرْکه و شَرِکه هر دو به معنای درآمیختن دو شریک است» .
ابن فارس می‌گوید:
الشرکة هو ان یکون الشیء بین اثنین لاینفرد به احدهما. و یقال: شارکت فلاناً فی الشیء إذا صرت شریکه. . . .(2)
شرک آن است که چیزی بین دو نفر باشد و هیچ‌کدام به تنهایی حق تصرف نداشته باشند، و گفته می‌شود: با فلان شخص در فلان چیز مشارکت کردم هنگامی که شریک او شوی. . . .
راغب اصفهانی می‌گوید:
الشرکة و المشارکة: خلط الملکین. و قیل: هو ان یوجد شیء لاثنین فصاعداً عینا کان ذلک الشیء أو معنی؛ کمشارکة الانسان والفرس فی الحیوانیة.(3)
شرکت و مشارکت به معنای درهم آمیختن دو صاحب مال است. و گفته شده: که چیزی برای دو نفر و بیشتر باشد، چه آن چیز عین خارجی باشد. یا معنوی باشد (فرقی نمی‌کند) مثل مشارکت انسان با اسب در حیوانیت.
ازهری می‌نویسد:


1- لسان العرب، ج٧، ص ٩٩.
2- معجم مقاییس اللغة، ج٣، ص ٢۶۵.
3- مفردات راغب، ص ٢۵٩.

ص:19
یقال: شریک و اشراک، کما قالوا: یتیم و ایتام، و نصیر و انصار، و الأشراک ایضاً جمع الشرک و هو النصیب. . .
(1)
گفته می‌شود: شریک و اشراک، همان‌گونه که گفته‌اند: یتیم و ایتام و نصیر و انصار، و اشراک نیز جمع شرک به معنای نصیب است. . .
ابن منظور نیز می‌گوید:
طریق مشترک ای یستوی فیه الناس، و اسم مشترک: تستوی فیه معانی کثیرة.(2)
راه مشترک یعنی راهی که مردم در آن مساوی هستند و اسم مشترک اسمی است که در آن معانی بسیاری مساوی هستند.
از این معانی استفاده می‌شود که در تعریف «شرک» تساوی و مساوات و عرضیت نهفته است. لذا اگر کسی چنین عقیده‌ای را درباره اولیای الهی نداشته بلکه معتقد به طولیت باشد (همانند نائب و وکیل و وصی) و تمام کارهای آنان را به اذن خدا بداند قطعاً عنوان شرک بر او منطبق نیست؛ چرا که معتقد به مالکیت آنها نمی‌باشد.

مفهوم اصطلاحی «شرک»

«شرک» در اصطلاح قرآنی در مقابل حنفیت به کار رفته است. حنفیت به معنای میل به استقامت است که در توحید تجلی می‌یابد. لذا شرک در راه استقامت واعتدال نیست، بلکه برخلاف فطرت سلیم انسانیّت است.


1- تهذیب اللغة، ازهری، ج١٠، ص ١٧.
2- لسان العرب، ج٧، صص ٩٩ و١٠٠.

ص:20
خداوند متعال می‌فرماید:
(قُلْ إِنَّنِی هَدانِی رَبِّی إِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ دِیناً قِیَماً مِلَّةَ إِبْراهِیمَ حَنِیفاً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ) (انعام:١۶١)
بگو: پروردگارم مرا به راه راست هدایت کرده، آیینی پا برجا (و ضامن سعادت دین و دنیا) آیین ابراهیم که از آیین‌های خرافی روی برگرداند و از مشرکان نبود.
همچنین می‌فرماید:
(وَ أَنْ أَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً وَ لا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِینَ) (یونس: ١٠۵)
و (به من دستور داده شده که:) روی خود را به آیینی متوجه‌ساز که از هرگونه شرک، خالی است و از مشرکان مباش.
شیخ سلیمان بن عبدالله آل الشیخ در تعریف «شرک» می‌گوید:
تشبیه للمخلوق بالخالق تعالی و تقدس - فی خصائص الإلهیة - من ملک الضر و النفع و العطاء و المنع الذی یوجب تعلق الدعاء و الخوف و الرجاء و التوکل و انواع العبادة کلها بالله وحده.
(1)
تشبیه مخلوق به خالق متعال و مقدس - در خصوصیات الوهیت - از مالکیت ضرر و نفع و عطا و منع، که موجب تعلق دعا و خوف و امید و توکل و انواع تمام پرستش‌ها به خداوند واحد می‌شود.
هدف از استدلال به کلام آل الشیخ عبارت (من ملک و. . .) است که اعتقاد به ملکیت شرک ایجاد می‌کند، نه آنکه معتقد به طولیت و همراهی با اذن کلّی از خداوند متعال باشیم.


1- تیسیر العزیز الحمید، ص ٩١.

ص:21

نحوۀ تحقّق مفهوم «شرک»

با بررسی مفهوم «شرک» به دست می‌آوریم که در تحقق مفهوم «شرک» در عرض هم بودن حدّاقلّ دو نفر اعتبار دارد، نه در طول هم بودن.
علامه مصطفوی در شرح و تفسیر ماده «شرک» می‌نویسد:
انّ الأصل فی هذه المادة هو تقارن فردین أو افراد فی عمل أو امر بحیث یکون لکلّ واحد منهم نصیب فیه أو تأثیر. . . الشرک یتحقق باشتراک مستقیم فی العمل، و هذا اشدّ تأثیراً من کونه ظهیراً، فالظهریة مرجعها إلی المعاونة و هی فی المرتبة اللاحقة. . .
(1)
همانا اصل (واحد) در این ماده عبارت است از تقارن دو فرد یا چند فرد در عملی یا امری به طوری که برای هریک از آنها بهره یا تأثیری در عمل یا امر باشد. . . شرک با اشتراک مستقیم در عمل تحقق می‌یابد، و آن تأثیرش از ظهیر و کمک کار بودن بیشتر است؛ زیرا بازگشت ظهیر بودن به کمک کردن است که مرتبه‌اش در رتبه بعد از عامل است. . .
خداوند متعال می‌فرماید:
(وَ جَعَلُوا لِلَّهِ مِمَّا ذَرَأَ مِنَ الْحَرْثِ وَ الأَنْعامِ نَصِیباً فَقالُوا هذا لِلَّهِ بِزَعْمِهِمْ وَ هذا لِشُرَکائِنا فَما کانَ لِشُرَکائِهِمْ فَلا یَصِلُ إِلَی اللهِ وَ ما کانَ لِلَّهِ فَهُوَ یَصِلُ إِلی شُرَکائِهِمْ ساءَ ما یَحْکُمُونَ) (انعام: ١٣۶)
آنها [مشرکان] سهمی از آنچه خداوند از زراعت و چهارپایان آفریده، برای او قرار دادند؛ [و سهمی برای بت‌ها!] و بگمان خود


1- التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج ۶، ص ۴٨.

ص:22
گفتند: این مال خداست! و این هم مال شرکای ما [یعنی بت‌ها] است! آنچه مال شرکای آنها بود، به خدا نمی‌رسید؛ ولی آنچه مال خدا بود، به شرکایشان می‌رسید! [آری، اگر سهم بت‌ها با کمبودی مواجه می‌شد، مال خدا را به بت‌ها می‌دادند؛ امّا عکس آن را مجاز نمی‌دانستند!] چه بد حکم می‌کنند [که علاوه بر شرک، حتّی خدا را کمتر از بت‌ها می‌دانند].
از این بحث استفاده می‌شود در تحقق مفهوم «شرک» اعتقاد به عرضیت نهفته است و لذا اگر عقیده به طولیت باشد برآن شرک اطلاق نمی‌شود.

تلازم بین توحید و نفی شرک

همان‌گونه که در مفهوم «شرک» در عرض هم‌بودن نهفته، همچنین از مفهوم توحید، نفی شرک استفاده می‌شود.
علامه مصطفوی می‌نویسد:
ولمّا کان حق التوحید هو تسبیح الذات عن ای حدّ مادی و حدود عرضیة و طولیة فی البرزخیة و حدود ذاتیة فی عالم العقل؛ فهو تعالی نور مطلق و حیاة مطلق و وجود بحت منزّه عن أی حدّ و وصف و تصوّر، فیکون منزّهاً عن مقارنة وصف ومقابلة شیء و وجود شریک؛ فانّ مرجع هذه الأمور إلی تحدیده خارجاً أو ذاتاً، فنفی الشریک یلازم التوحید. . .
(1)
و چون حق توحید و توحید ناب عبارت است از منزه کردن ذات باری تعالی از هر محدودیت مادی و عرضی و طولی در برزخ و


1- التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج ۶، ص ۴٩.

ص:23
حدود ذاتی در عالم عقل، پس خداوند متعال نور مطلق و حیات مطلق و وجود محض منزه از هر محدودیت و وصف و تصور است، پس خداوند از مقارنت با وصف و مقابله با چیزی و وجود شریکی منزّه است؛ زیرا بازگشت این امور به محدودیت خارجی یا ذاتی خداوند است، پس نفی شریک ملازم با توحید می‌باشد. . .

اقسام شرک

اشاره

شرک اقسامی دارد و مفهوم آنها با یکدیگر فرق دارد؛ زیرا شرک یا متعلق به عقیده است یا مربوط به عمل. نوع اوّل بر سه قسم است:

١. شرک در الوهیت؛

٢. شرک در خالقیت؛
٣. شرک در ربوبیت؛
۴. شرک در عبودیت.
شرک مربوط به عمل را شرک در عبادت واطاعت می‌نامند که بر دو قسم است:
الف) شرک جلی: که در علم کلام وفقه مورد بحث قرار می‌گیرد.
ب) شرک خفی: که در علم اخلاق از آن بحث می‌شود وقرآن تمام این اقسام را بررسی کرده است.
١. شرک در الوهیت
یعنی اعتقاد به موجودی غیر از خداوند که دارای تمامی صفات جمال وکمال به طور استقلال است؛ لذا بدین‌جهت مستحق پرستش باشد.

ص:24
قرآن کریم می‌فرماید:
(لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ) (مائده: ١٧)
آنها که گفتند: خداوند همان مسیح بن مریم است، به‌طور مسلم کافر شدند.

٢. شرک در خالقیت

یعنی انسان به دو مبدأ مستقل برای عالم قائل شود؛ به طوری که خلق وتصرّف در شئونات عالم به دستشان است؛ همان‌گونه که مجوس قائل به دو مبدأ خیر به نام «یزدان» وشر به نام «اهرمن» می‌باشند.

٣. شرک در ربوبیت

آن است که انسان معتقد شود در عالم، ارباب متعددی است وخداوند متعال ربّ الارباب است، به این معنا که تدبیر عالم به هر یک از این ارباب که قرآن از آن به عنوان ارباب متفرق نام می‌برد، به طور استقلال تفویض شده است؛ همان‌گونه که مشرکان عصر حضرت ابراهیم (ع) به این نوع شرک مبتلا بودند. خداوند متعال می‌فرماید:
(فَلَمَّا جَنَّ عَلَیْهِ اللَّیْلُ رَأی کَوْکَباً قالَ هذا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لاأُحِبُّ الآفِلِینَ * فَلَمَّا رَأَی الْقَمَرَ بازِغاً قالَ هذا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لَئِنْ لَمْ یَهْدِنِی رَبِّی لأََکُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّینَ * فَلَمَّا رَأَی الشَّمْسَ بازِغَةً قالَ هذا رَبِّی هذا أَکْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قالَ یا قَوْمِ إِنِّی بَرِیءٌ مِمَّا تُشْرِکُونَ) (انعام: ٧۶ - ٧٨)
هنگامی که (تاریکی) شب او را پوشانید، ستاره‌ای مشاهده کرد، گفت: «این پروردگار من است؟» اما هنگامی که غروب کرد،

ص:25
گفت: «غروب‌کنندگان را دوست ندارم» و هنگامی که ماه را دید که (سینۀ افق را) می‌شکافد، گفت: «این پروردگار من است؟» اما هنگامی که (آن هم) غروب کرد، گفت: «اگر پروردگارم مرا راهنمایی نکند، مسلماً از گروه گمراهان خواهم بود.» و هنگامی که خورشید را دید که (سینۀ افق را) می‌شکافت، گفت: «این پروردگار من است؟ این (که از همه) بزرگ‌تر است» اما هنگامی که غروب کرد، گفت: «ای قوم من از شریک‌هایی که شما (برای خدا) می‌سازید، بیزارم.
ثعلبی به سندش از عدی بن حاتم نقل کرده که گفت:
أَتَیْتُ رَسُولَ اللهِ (ص) وَ فِی عُنُقِی صَلِیبٌ مِنْ ذَهَبِ فَقَالَ لِی: یَا عَدِیُّ! اِطْرَحْ هذَا الْوَثْنَ مِنْ عُنُقِکَ. قَالَ: فَطَرَحْتُهُ ثُمَّ انْتَهَیْتُ إِلَیْهِ وَ هُوَ یَقْرَأُ سُورَةَ الْبَرَائَة، هذِهِ الآیَةَ: (اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً) حَتَّی فَرِغَ مِنْهَا فَقُلْتُ: إِنَّا لَسْنَا نَعْبُدُهُمْ. قَالَ: أَوَلَیْسَ یُحَرِّمُونَ مَا أَحَلَّ اللهُ فَتُحَرِّمُوَنهُ وَ یُحِلُّونَ مَا حَرَّمَ اللهُ فَتَسْتَحِلُّوا؟ قَالَ: فَقُلْتُ: بَلی. قَالَ: فَتِلْکَ عِبَادَتُهُمْ.
(1)
خدمت رسول خدا (ص) رسیدم در حالی که بر گردنم صلیبی از طلا بود. حضرت به من فرمود: ای عدی! این بت را از گردنت بردار. او می‌گوید: من آن را درآوردم و سپس خدمتش رسیدم در حالی که این آیه از سوره برائت را می‌خواند: (آنان دانشمندان و راهبان را پروردگار خود به حساب آوردند) تا اینکه از قرائتش فارغ شد. به او عرض کردم: ما آنها را عبادت نمی‌کنیم. حضرت فرمود: آیا


1- مجمع البیان، طبرسی، ج ٣، ص ٢۴، به نقل از او در تفسیرش.

ص:26
این‌طور نیست که آنان حلال خدا را حرام می‌کنند و شما نیز آن را حرام می‌دانید و حرام خدا را حلال می‌کنند شما نیز حلال می‌شمارید؟ عرض کردم: آری. حضرت فرمود: همین عبادت آنها به حساب می‌آید.

4. شرک در عبادت و طاعت

به این معناست که انسان خضوع وتذلّلش ناشی از اعتقاد به الوهیت یا ربوبیت کسانی باشد که برای آنها خضوع وتذلل وخشوع می‌کند.
این تقسیم به جهت مورد ابتلا بودن در بحث با وهابیان مطرح گردید؛ زیرا مورد بحث و اختلاف با آنان در مصادیق مورد نزاع این چند نوع شرک است، گرچه اقسام دیگری نیز وجود دارد.

مفهوم شرک در ربوبیّت

ابوبصیر می‌گوید: از امام صادق (ع) در مورد قول خداوند عزّوجلّ: ( اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللهِ ) سؤال کردم، حضرت فرمود:
أَمَّا وَاللهِ! مَا دَعَوْهُمْ إلی عِبَادَةِ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ دَعَوْهُمْ إِلی عِبَادَةِ أَنْفُسِهِمْ لَمَا أَجَابُوهُمْ، وَ لکِنْ أَحَلُّوا لَهُمْ حَرَاماً وَ حَرَّمُوا عَلَیْهِمْ حَلاَلاَ، فَعَبَّدُوهُمْ مِنْ حَیْثُ لاَیَشْعُروُنَ.
(1)
آگاه باش به خدا سوگند! آنان را به پرستش خود دعوت نکردند، و اگر چنین می‌کردند کسی از آنان نمی‌پذیرفت، ولی برای آنها


1- کافی، ج ١، ص ٢٧۵.

ص:27
چیزهای حرامی را حلال و چیزهای حرامی را حلال کردند و از راهی که نمی‌دانستند آنها را پرستیدند.

تصریح قرآن به وجود شرک در اطاعت

خداوند متعال می‌فرماید:
(وَ إِنَّ الشَّیاطِینَ لَیُوحُونَ إِلی أَوْلِیائِهِمْ لِیُجادِلُوکُمْ وَ إِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّکُمْ لَمُشْرِکُونَ) (انعام: ١٢١)
و شیاطین به دوستان خود مطالبی مخفیانه القا می‌کنند، تا با شما به مجادله برخیزند؛ اگر از آنها اطاعت کنید، شما هم مشرک خواهید بود!
از این آیه استفاده می‌شود برخی از آن جهت که مطیع بی‌چون و چرای اولیا شیطان بوده‌اند. لذا مشرک خطاب شده‌اند و شرک در اطاعت از اقسام شرک عملی است و با شرک ربوبی که از اقسام شرک نظری است فرق دارد.

شرک عبادی خفی

خداوند متعال می‌فرماید: ( أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ. . . ) ؛ «آیا دیدی کسی را که معبود خود را هوای نفس خویش قرار داده. . . ؟» (جاثیه: ٣٣)
ونیز می‌فرماید: ( وَ ما یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللهِ إِلاَّ وَ هُمْ مُشْرِکُونَ ) ؛ «وبیشتر آنها که مدعی ایمان به خدا هستند، مشرکند» . (یوسف: ١٠۶)
در این آیات هواپرستی نیز شرک تلقی شده که همان شرک نفی در اصطلاح علمای اخلاق است.

ص:28

عقل، میزان شناخت کلیات شرک و توحید

اینکه در عالم وجود غیر از خداوند سبحان موجود دیگری نیست که مؤثر مستقل باشد و نیز غیر از او کسی نیست که مستحق عبادت باشد، به عقل دانسته می‌شود، و عقل است که خلاف آن را شرک ربوبی و الوهی می‌داند، همان‌گونه که قیود آن نیز با عقل درک می‌شود گرچه قرآن و روایات نیز به آن اشاره کرده‌اند، مثل اینکه اگر انسان دعای طلب و مسألت در اموری که سلطه غیبی است را به نحو استقلال از غیر خدا بخواهد که این شرک در ربوبیت است، ولی اگر به نحو غیر استقلالی بوده و با اذن الهی باشد هرگز متصف به شرک نخواهد شد. و در مواردی که عقل حکم به شرک موردی دارد هرگز خداوند متعال امر به انجام آن نمی‌نماید.
خداوند متعال می‌فرماید:
(وَ لا یَأْمُرَکُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلائِکَةَ وَ النَّبِیِّینَ أَرْباباً أَ یَأْمُرُکُمْ بِالْکُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ) (آل عمران: ٨٠)
و نه اینکه به شما دستور دهد که فرشتگان و پیامبران را، پروردگار خود انتخاب کنید. آیا شما را، پس از آنکه مسلمان شدید، به کفر دعوت می‌کند؟
و نیز می‌فرماید: ( إِنَّما یَأْمُرُکُمْ بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشاءِ ) ؛ «او [شیطان] شما را فقط به بدی‌ها و کار زشت فرمان می‌دهد» . (بقره: ١۶٩)
همان‌گونه که اگر در موردی ضابطه هیچ نوع شرکی وجود نداشت، در هیچ نص شرعی حکم به شرک بودن آن نمی‌شود.

ص:29

حکم شرک در قرآن

اشاره

قرآن کریم برای مشرک وشرک، احکام سنگینی را ذکر کرده است. اینک به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:

١. شرک، گناهی نابخشودنی

از آیات قرآن استفاده می‌شود که شرک به خداوند گناهی نابخشودنی است. خداوند سبحان می‌فرماید:
(إِنَّ اللهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَنْ یَشاءُ وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللهِ فَقَدِ افْتَری إِثْماً عَظِیماً) (نساء: ۴٨)
خداوند [هرگز] شرک را نمی‌بخشد وپایین‌تر از آن را برای هر کس بخواهد [و شایسته بداند] می‌بخشد وآن کس که برای خدا شریکی قرار دهد، گناه بزرگی مرتکب شده است.

٢. شرک، ظلمی بزرگ

خداوند سبحان می‌فرماید:
(وَ إِذْ قالَ لُقْمانُ لاِبْنِهِ وَ هُوَ یَعِظُهُ یا بُنَیَّ لا تُشْرِکْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ) (لقمان: ١٣)
[به خاطر بیاور] هنگامی را که لقمان به فرزندش -در حالی که او را موعظه می‌کرد- گفت: پسرم! چیزی را همتای خدا قرار مده که شرک، ظلم بزرگی است.

٣. شرک موجب حبط عمل

خداوند متعال می‌فرماید:
(وَ لَقَدْ أُوحِیَ إِلَیْکَ وَ إِلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکَ لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ

ص:30
عَمَلُکَ وَ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ) (زمر: ۶۵)
به تو وهمه پیامبران پیشین وحی شده که اگر مشرک شوی، تمام اعمالت تباه می‌شود واز زیانکاران خواهی بود.

4. شرک، موجب سقوط از مقامات عالی

خداوند متعال می‌فرماید:
(وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللهِ فَکَأَنَّما خَرَّ مِنَ السَّماءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّیْرُ. . .) (حج:٣١)
و هر کس همتایی برای خدا قرار دهد، گویا از آسمان سقوط کرده وپرندگان [در وسط هوا] او را می‌ربایند. . .

5. شرک، سبب محرومیت از بهشت

خداوند می‌فرماید:
(إِنَّهُ مَنْ یُشْرِکْ بِاللهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللهُ عَلَیْهِ الْجَنَّةَ وَ مَأْواهُ النَّارُ) (مائده:٧٢)
هر کس شریکی برای خداوند قرار دهد، خدا بهشت را بر او حرام کرده، وجایگاه او دوزخ است.

6. شرک، گمراهی آشکار

خداوند متعال می‌فرماید:
(وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً بَعِیداً) (نساء: ١١۶)
و هر کس برای خدا همتایی قرار دهد، در گمراهی دوری افتاده است.

ص:31

7. شرک و ناپاکی باطنی

و نیز خداوند سبحان می‌فرماید:
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ فَلا یَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ بَعْدَ عامِهِمْ هذا) (توبه: ٢٨)
ای کسانی که ایمان آورده‌اید! مشرکان ناپاکند، پس نباید بعد از امسال، نزدیک مسجدالحرام شوند.

8. بیزاری خداوند از مشرکان

و نیز می‌فرماید:
(وَ أَذانٌ مِنَ اللهِ وَ رَسُولِهِ إِلَی النَّاسِ یَوْمَ الْحَجِّ الأَکْبَرِ أَنَّ اللهَ بَرِیءٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ وَ رَسُولُهُ) (توبه: ٣)
و این، اعلامی است از ناحیه خدا وپیامبرش به [عموم] مردم در روز حج اکبر [روز عید قربان] که خدا وپیامبرش از مشرکان بیزارند.

سرچشمه‌های شرک

اشاره

با مراجعه به قرآن پی می‌بریم که شرک، سرچشمه‌ها ومنشأهایی دارد که در آیات به آنها اشاره شده است. اینک به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:

١. پیروی از اوهام

خداوند سبحان می‌فرماید:
(وَ مَنْ یَدْعُ مَعَ اللهِ إِلهاً آخَرَ لا بُرْهانَ لَهُ بِهِ) (مؤمنون: ١١٧)
و هر کس معبود دیگری را با خدا بخواند -مسلّماً- هیچ دلیلی بر آن نخواهد داشت.

ص:32
و نیز فرمود:
(ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلاَّ أَسْماءً سَمَّیْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُکُمْ ما أَنْزَلَ اللهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ. . .) (یوسف: ۴٠)
این معبودهایی که غیر از خدا می‌پرستید، چیزهایی جز اسم‌هایی [بی‌مسمّا] که شما وپدرانتان آنها را [خدا] نامیده‌اید نیست. خداوند هیچ دلیلی بر آن نازل نکرده. . .
همچنین فرمود:
(وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ ما لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً وَ ما لَیْسَ لَهُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ ما لِلظَّالِمِینَ مِنْ نَصِیرٍ) (حج: ٧١)
آنها غیر از خدا، چیزهایی را می‌پرستند که او هیچ‌گونه دلیلی بر آن نازل نکرده است، وچیزهایی را که علم وآگاهی به آن ندارند. وبرای ستمگران، یاور وراهنمایی نیست.
و فرمود:
(. . . وَ ما یَتَّبِعُ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ شُرَکاءَ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاَّ یَخْرُصُونَ) (یونس: ۶۶)
. . . و آنها که غیر از خدا را همتای او می‌خوانند [از منطق ودلیلی] پیروی نمی‌کنند. آنها فقط از پندار بی‌اساس پیروی می‌کنند و آنها فقط دروغ می‌بافند.
خداوند متعال فرمود:
(أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ هذا ذِکْرُ مَنْ مَعِیَ وَ ذِکْرُ مَنْ قَبْلِی بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْلَمُونَ الْحَقَّ فَهُمْ مُعْرِضُونَ) (انبیاء:٢۴)
آیا آنها معبودی جز خدا برگزیدند؟ ! بگو: دلیلتان را بیاورید. این
ص:33
سخن کسانی است که با من هستند، وسخن کسانی [پیامبرانی] است که پیش از من بودند. اما بیشتر آنها حق را نمی‌دانند وبه همین دلیل [از آن] رویگردانند.

٢. حس‌گرایی

خداوند سبحان می‌فرماید:
(یَسْئَلُکَ أَهْلُ الْکِتابِ أَنْ تُنَزِّلَ عَلَیْهِمْ کِتاباً مِنَ السَّماءِ فَقَدْ سَأَلُوا مُوسی أَکْبَرَ مِنْ ذلِکَ فَقالُوا أَرِنَا اللهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ. . .) (نساء: ١۵٣)
اهل کتاب از تو می‌خواهند کتابی از آسمان [یکجا] بر آنها نازل کنی، [در حالی که این یک بهانه است] آنها از موسی، بزرگ‌تر از این را خواستند، و می‌گفتند: خدا را آشکارا به ما نشان ده! وبه خاطر این ظلم وستم، صاعقه آنها را فرا گرفت. . .
از اینکه قوم حضرت موسی (ع) از او خواسته‌اند تا خدا را آشکارا به آنان نشان دهد به دست می‌آید حس‌گرایی آنان منشأ شرکشان بوده است.

٣. منافع خیالی

خداوند سبحان می‌فرماید:
(وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ ما لا یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ وَ یَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللهِ قُلْ أَ تُنَبِّئُونَ اللهَ بِما لا یَعْلَمُ فِی السَّماواتِ وَ لا فِی الأَرْضِ سُبْحانَهُ وَ تَعالی عَمَّا یُشْرِکُونَ) (یونس: ١٨)
آنها غیر از خدا، چیزهایی را می‌پرستند که نه به آنها زیان می‌رساند ونه سودی می‌بخشد، و می‌گویند: اینها شفیعان ما نزد خداوند

ص:34
هستند. بگو: آیا خدا را به چیزی خبر می‌دهید که در آسمان‌ها وزمین سراغ ندارد؟ ! منزه است او وبرتر است از آن همتایانی که قرار می‌دهند.
از اینکه خداوند متعال از معبودان مشرکان، نفی مضرت و منفعت کرده به دست می‌آید آنان معتقد به نفع و ضرر رساندن به بت‌ها بوده و این امر موجب مشرک شدن آنها شده است.
خداوند سبحان فرمود:
(وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللهِ آلِهَةً لَعَلَّهُمْ یُنْصَرُونَ) (یس: ٧۴)
آنان غیر از خدا معبودانی برای خویش برگزیدند به این امید که یاری شوند.
از این آیه استفاده می‌شود مشرکان گمان داشته‌اند معبوداتی را که می‌پرستیدند آنان را بدون اذن الهی و به نحو استقلال نصرت و یاری می‌کنند.
خداوند متعال فرمود:
(وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللهِ آلِهَةً لِیَکُونُوا لَهُمْ عِزًّا) (مریم:٨١)
آنان غیر از خدا معبودانی برای خویش برگزیدند تا مایه عزّتشان باشد. [چه پندار خامی!]

4. تقلید کورکورانه

یکی از عوامل شرک مشرکان تقلید کورکورانه از آباء و اجدادشان بوده است که قرآن به طور تفصیل به آن اشاره کرده است. خداوند سبحان فرمود:

ص:35
(قالُوا أَ جِئْتَنا لِتَلْفِتَنا عَمَّا وَجَدْنا عَلَیْهِ آباءَنا وَ تَکُونَ لَکُمَا الْکِبْرِیاءُ فِی الأَرْضِ وَ ما نَحْنُ لَکُما بِمُؤْمِنِینَ) (یونس: ٧٨)
گفتند: آیا آمده‌ای که ما را از آنچه پدرانمان را بر آن یافتیم، منصرف سازی، وبزرگی [و ریاست] در روی زمین، از آنِ شما دو تن باشد؟ ! ما [هرگز] به شما ایمان نمی‌آوریم.
و نیز می‌فرماید:
(بَلْ قالُوا إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلی أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلی آثارِهِمْ مُهْتَدُونَ *وَ کَذلِکَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَذِیرٍ إِلاَّ قالَ مُتْرَفُوها إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلی أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلی آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ) (زخرف:٢٢و٢٣)
بلکه آنها می‌گویند: ما نیکان خود را بر آیینی یافتیم، وما نیز بر پیروی آنان هدایت یافته‌ایم. واین‌گونه در هیچ شهر ودیاری پیش از تو پیامبر انذارکننده‌ای نفرستادیم مگر اینکه ثروتمندان مست ومغرور آن گفتند: ما پدران خود را بر آیینی یافتیم وبر آثار آنان اقتدا می‌کنیم.
همچنین فرمود:
(قالُوا نَعْبُدُ أَصْناماً فَنَظَلُّ لَها عاکِفِینَ * قالَ هَلْ یَسْمَعُونَکُمْ إِذْ تَدْعُونَ * أَوْ یَنْفَعُونَکُمْ أَوْ یَضُرُّونَ * قالُوا بَلْ وَجَدْنا آباءَنا کَذلِکَ یَفْعَلُونَ) (شعراء: ٧١ - ٧۴)
گفتند: بت‌ها را می‌پرستیم وهمه روز ملازم عبادت آنهاییم. گفت: آیا هنگامی که آنها را می‌خوانید صدای شما را می‌شنوند؟ ! یا سود وزیانی به شما می‌رسانند؟ ! گفتند: ما فقط نیاکان خود را یافتیم که چنین می‌کنند.
ص:36
همچنین می‌فرماید:
(وَ إِذا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَیْنا عَلَیْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ کانَ آباؤُهُمْ لا یَعْقِلُونَ شَیْئاً وَ لا یَهْتَدُونَ) (بقره: ١٧٠)
و هنگامی که به آنها گفته شود: از آنچه خدا نازل کرده است، پیروی کنید. می‌گویند: نه، ما از آنچه پدران خود را بر آن یافتیم، پیروی می‌نماییم. آیا اگر پدران آنها، چیزی نمی‌فهمیدند وهدایت نیافتند [باز از آنها پیروی خواهندکرد؟ !]
و می‌فرماید:
(وَ إِذا تُتْلی عَلَیْهِمْ آیاتُنا بَیِّناتٍ قالُوا ما هذا إِلاَّ رَجُلٌ یُرِیدُ أَنْ یَصُدَّکُمْ عَمَّا کانَ یَعْبُدُ آباؤُکُمْ) (سبأ: ۴٣)
و هنگامی که آیات روشنگر ما بر آنها خوانده می‌شود، می‌گویند: او فقط مردی است که می‌خواهد شما را از آنچه پدرانتان می‌پرستیدند باز دارد.

شریکان خدا نزد مشرکان

اشاره

از آیات قرآن استفاده می‌شود که مشرکان مخلوقاتی را برای خدا شریک قرار داده و برای آنها خالقیت یا ربوبیت استقلالی قائل بودند. اینک به برخی از این مخلوقات اشاره می‌کنیم:

١. جن

از آیات قرآن کریم استفاده می‌شود که برخی از مشرکان صدر اسلام، جن را شریک خداوند متعال در خالقیت می‌دانستند.

ص:37
خداوند متعال می‌فرماید:
وَجَعَلُوا للهِ‌ِ شُرَکَآءَ الْجِنَّ وَخَلَقَهُمْ. . . (انعام: ١٠٠)
آنان برای خدا همتایانی از جنّ قرار دادند، در حالی که خداوند همه آنها را آفریده است. . .

٢. شیاطین

و نیز از برخی آیات استفاده می‌شود که برخی از مشرکان، شیاطین را شریک خداوند متعال در ولایت و سلطۀ استقلالی می‌دانستند. خداوند متعال می‌فرماید:
إِنَّهُمُ اتَّخَذُوا الشَّیاطِینَ أَوْلِیَآءَ مِن دُونِ اللهِ وَیَحْسَبُونَ أَنَّهُم مُّهْتَدُونَ (اعراف: ٣٠)
آنها (کسانی هستند که) شیاطین را به جای خداوند، اولیای خود انتخاب کردند؛ وگمان می‌کنند هدایت یافته‌اند!

٣. بت‌ها

از برخی آیات استفاده می‌شود که برخی از مشرکان، بت‌ها را شریک خداوند متعال در خالقیت می‌دانستند. خداوند متعال می‌فرماید:
. . . فَتَعالَی اللهُ عَمّا یُشْرِکُونَ * أَیُشْرِکُونَ ما لاَیَخْلُقُ شَیْئ-اً وَهُمْ‌یُخْلَقُونَ * وَلاَیَسْتَطِیعُونَ لَهُمْ نَصْراً وَلا أَنفُسَهُمْ یَنصُرُونَ (اعراف:١٩٠ - ١٩٢)
خداوند برتر است از آنچه همتای او قرار می‌دهند. آیا موجوداتی را همتای او قرار می‌دهند که چیزی را نمی‌آفرینند، وخودشان مخلوقند. و نمی‌توانند آنان را یاری کنند، ونه خودشان را یاری می‌دهند.

ص:38
و می‌فرماید:
إِنَّما تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللهِ أَوْثاناً وَتَخْلُقُونَ إِفْکاً. . . (عنکبوت: ١٧)
شما غیر از خدا فقط بت‌هایی (از سنگ وچوب) را می‌پرستید ودروغی به هم می‌بافید.

4-. اولیای الهی و انبیا

از برخی آیات استفاده می‌شود که برخی از مشرکان، انبیا و اولیای الهی را شرک خداوند متعال در اجابت دعا و برآورده‌کردن حاجت به نحو استقلال می‌دانستند. خداوند متعال می‌فرماید:
إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللهِ عِبادٌ أَمْثالُکُمْ فادْعُوهُمْ فَلْیَسْتَجِیبُوا لَکُمْ إِن کُنتُمْ صادِقِینَ (اعراف: ١٩۴)
آنهایی را که غیر از خدا می‌خوانید (و پرستش می‌کنید) ، بندگانی همچون خود شما هستند؛ آنها را بخوانید، واگر راست می‌گویید باید به شما پاسخ دهند (و تقاضایتان را برآورند) !
و نیز می‌فرماید:
وَلاَیَأْمُرَکُمْ أَن تَتَّخِذُوا الْمَلاَئِکَةَ وَالنَّبِیِّینَ أَرْباباً. . . (آل‌عمران: ٨٠)
و نه اینکه به شما دستور دهد که فرشتگان وپیامبران را، پروردگار خود انتخاب کنید. . .

5. فرشته‌ها

از برخی آیات استفاده می‌شود که برخی از مشرکان، فرشته‌ها را شرک خداوند متعال در ربوبیت استقلالی می‌دانستند. خداوند متعال می‌فرماید:

ص:39
وَلاَیَأْمُرَکُمْ أَن تَتَّخِذُوا الْمَلاَئِکَةَ وَالنَّبِیِّینَ أَرْباباً (آل‌عمران: ٨٠)
و نه اینکه به شما دستور دهد که فرشتگان وپیامبران را، پروردگار خود انتخاب کنید.

6. ستارگان

از برخی تواریخ استفاده می‌شود که برخی از مشرکان، ستارگان را مؤثر مستقل در نظام عالم سفلی و طبیعت می‌دانستند. حلبی در سیره خود می‌نویسد:
لَمَّا أَصَابَ الْمُسْلِمِینَ مَطَرٌ فِی الْحُدَیْبِیَّةِ لَمْ یَبْلَ أَسْفَلَ نِعَالِهِمْ (اَیْ لَیْلاً) ، فَأمَرَ رَسُولُ اللهِ (ص) مُنَادِیَهُ أَنْ یُنَادِیَ: أَلاَ، صَلُّوا فِی رِحَالِکُمْ. وَ قَالَ (ص) صَبِیحَةَ لَیْلَةِ الْحُدَیْبِیَّةِ لَمَّا صَلّی بِهِمْ: (أَلاَ تَدْرُونَ مَاقَالَ رَبُّکُمْ) ؟ قَالُوا: اَللهُ وَ رَسُولُهُ أَعْلَمُ. قَالَ: قَالَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ، أَصْبَحَ مِنْ عِبَادِی مُؤْمِنٌ بِی وَ کَافِرٌ؛ فَأَمَّا مِنْ قَالَ: مُطِرْنَا بِرَحْمَةِ اللهِ وَ فَضْلِهِ فَهُوَ مُؤْمِنٌ بِاللهِ وَ کَافِرٌ بِالْکَوَاکِبِ، وَ مَنْ قَالَ: مُطِرْنَا بِنَجْمِ کَذَا فَهُوَ مُؤْمِنٌ بِالْکَوَاکِبِ وَ کَافِرٌ بِی.(1)
چون در حدیبیه مسلمانان با باران روبرو شدند شبانه کف کفش‌هایشان مرطوب نشد. رسول خدا (ص) منادی خود را فرمود که ندا دهد، آگاه باشید! در خیمه‌های خود نماز گزارید. پیامبر (ص) در صبح آن شب چون با آنها نماز گزارد، فرمود: آیا می‌دانید که پروردگار شما چه فرموده است؟ گفتند: خدا و رسولش آگاه‌تر است. حضرت فرمود: خدای عزّوجلّ فرمود: در بین بندگانم که


1- السیرة الحلبیه، ج ٣، ص ٢۵.

ص:40
صبح کردند برخی به من مؤمن بوده و برخی هم کافر شدند؛ امّا کسی که گفت: ما به رحمت خدا و فضل او به باران دست یافتیم، او به خدا ایمان آورده و به ستارگان کافر شده است و کسی که گفته: ما از راه فلان ستاره به باران دست یافتیم او به ستارگان ایمان آورده و به من کافر شده است.
ص:41

تاریخچه شرک و بت‌پرستی

١. قدمت شرک و بت‌پرستی

با رجوع به کتاب‌های تاریخ قبل از ظهور بت‌پرستی استفاده می‌شود بت‌پرستان از زمان حضرت نوح (ع) شرک ربوبی داشته‌اند و اگر غیر از خدا را عبادت و پرستش می‌کرده‌اند بدین جهت بوده است.
ابن اثیر درباره بت‌پرستی در میان قوم نوح می‌نویسد:
. . . وامّا کتاب الله قال: فینطق بانّهم اهل اوثان، قال تعالی: وَ قالُوا لا تَذَرُنَّ آلِهَتَکُمْ وَ لا تَذَرُنَّ وَدًّا وَ لا سُواعاً وَ لا یَغُوثَ وَ یَعُوقَ وَ نَسْراً * وَ قَدْ أَضَلُّوا کَثِیراً
(1)فانّ القول الحق الّذی لایشک فیه هو انّهم کانوا اهل اوثان یعبدونها -کما نطق به القرآن- وهو مذهب طائفة من الصابئین؛ فانّ اصل مذهب الصابئین عبادة الروحانیون، وهم الملائکة لتقربهم إلی الله تعالی زلفی، فانّهم اعترفوا بصانع العالم وانّه حکیم قادر مقدّس، إلاّ انّهم قالوا: الواجب علینا معرفة العجز عن الوصول إلی معرفة


1- نوح: ٢٣و٢۴.

ص:42
جلاله وانّما نتقرّب إلیه بالوسائط المقرّبة لدیه وهم الروحانیون، وحیث لم یعاینوا الروحانیون تقرّبوا إلیهم بالهیاکل وهی الکواکب السبعة؛ لأنّها مدبّرة لهذا العالم عندهم. ثمّ ذهبت طائفة منهم -وهم اصحاب الأشخاص- حیث رأوا انّ الهیاکل تطلع وتغرب وتُری لیلا ولا تُری نهاراً، إلی وضع الأصنام لتکون نُصب اعینهم لیتوسّلوا بها إلی الهیاکل، والهیاکل إلی الروحانیین، والروحانیون إلی صانع العالم، فهذا أصل وضع الأصنام أوّلا. وقد کان أخیراً فی العرب من هو علی هذا الاعتقاد وقال تعالی: ما نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِیُقَرِّبُونا إِلَی اللهِ زُلْفَی
(1)فقد حصل من عبادة الأصنام مذهب الصابئین والکفر والفواحش وغیر ذلک من المعاصی. . .(2)
. . . وامّا کتاب خدا فرموده که قوم نوح بت پرست بوده‌اند آنجا که می‌فرماید: «وگفتند: دست از خدایان و بت‌های خود برندارید (به خصوص) -بت‌های وَدّ وسُواع ویغوث ویعوق ونسر را رها نکنید. وآنها گروه بسیاری را گمراه کردند» . همانا گفتار حقی که در آن شکی نیست اینکه قوم نوح دارای بت‌هایی بوده‌اند که آنها را می‌پرستیدند -آن‌گونه که قرآن به آن اشاره کرده است، واین مذهب طایفه‌ای از صابئین بوده است؛ زیرا اصل مذهب صابئین عبادت روحانیین یعنی ملائکه بوده تا از این طریق به خدای متعال تقرب یابند، چون‌که آنان به صانع عالم اعتراف داشته واو را حکیم،


1- زمر: ٣.
2- کامل ابن اثیر، ج ١، صص ۶٧ و ۶٨.

ص:43
قادر ومقدّس می‌دانستند جز آنکه می‌گفتند: بر ما واجب است بفهمیم که از رسیدن به شناخت جلال خدا عاجزیم وتنها به توسط وسایل مقرّب نزد خدا یعنی روحانیون است که می‌توانیم به او نزدیک شویم وچون روحانیون را ندیدند به توسط هیکل‌ها که همان کوکب‌های هفت‌گانه بود به آن روحانیون تقرب جستند؛ زیرا آن کوکب‌ها نزد آنان مدبر این عالم بوده است. ولی طایفه‌ای از آنان چون مشاهده کردند که این هیکل‌ها طلوع وغروب داشته وشب دیده شده وروز دیده نمی‌شود لذا به فکر افتادند تا بت‌هایی را در مقابل خود نصب کنند تا به توسط آنها به آن هیکل‌ها توسل جویند، وبه واسطه آن هیکل‌ها به روحانیون توسل جسته واز طریق روحانیین به صانع عالم تقرب جویند. واین اصل وضع بت‌ها در ابتدا بوده است ودر بین عرب‌ها نیز اخیراً افرادی بودند که چنین عقیده‌ای داشته‌اند، ولذا خداوند متعال درباره عمل آنها می‌فرماید: «ما بت‌ها را عبادت نمی‌کنیم، مگر آنکه ما را به خداوند نزدیک سازند» . پس از عبادت بت‌ها مذهب صابئین وکفر وفواحش ودیگر معاصی پدید آمد. . .

٢. تنوع شرک و بت‌پرستی در طول تاریخ

اشاره

چنانچه بیان شد، خداوند متعال در قرآن کریم، قدمت شرک را به عصر حضرت نوح (ع) برگردانده و به تنوع شرک و عقیده مشرکان در طول تاریخ اشاره نموده و بیان نموده که وجه مشترک مشرکان در طول تاریخ هم‌عرض قراردادن شریکان با خدا بوده است و به همین جهت

ص:44
اعتقاد در عرض هم قرارگرفتن شریکان با خدا را نفی کرده و اینکه غیر خدا بتواند بدون اذن او تصرفی (به نحو عرضیت نه طولیت) را داشته باشد ردّ نموده و آن را با تعبیرات مختلف بیان کرده است:

الف) تعبیر «مع الله»

خداوند متعال می‌فرماید:
(لا تَجْعَلْ مَعَ اللهِ إِلهاً آخَرَ فَتَقْعُدَ مَذْمُوماً مَخْذُولاً) (اسراء: ٢٢)
هرگز معبود دیگری را با خدا قرار مده، که نکوهیده و بی‌یار ویاور خواهی نشست!
و نیز می‌فرماید:
(وَ لا تَجْعَلْ مَعَ اللهِ إِلهاً آخَرَ فَتُلْقی فِی جَهَنَّمَ مَلُوماً مَدْحُوراً) (اسراء: ٣٩)
وهرگز معبودی با خدا قرار مده، که در جهنم افکنده می‌شوی، در حالی که سرزنش شده، ورانده (درگاه خدا) خواهی بود!
همچنین می‌فرماید:
(قُلْ لَوْ کانَ مَعَهُ آلِهَةٌ کَما یَقُولُونَ إِذاً لاَبْتَغَوْا إِلی ذِی الْعَرْشِ سَبِیلاً) (اسراء: ۴٢)
بگو: اگر آنچنان که آنها می‌گویند با او خدایانی بود، در این صورت، (خدایان) سعی می‌کردند راهی به سوی (خداوند) صاحب عرش پیدا کنند.
«معیت» دلالت بر شرکت به نحو عرضیت دارد و لذا آیات فوق شامل کسانی که غیر خدا را خوانده و از او به نحو عرضیت درخواست حاجت کرده می‌شود.

ص:45

ب) تعبیر «من دونه»

خداوند سبحان می‌فرماید:
(قُلِ ادْعُوا الَّذِینَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ فَلا یَمْلِکُونَ کَشْفَ الضُّرِّ عَنْکُمْ وَ لا تَحْوِیلاً) (اسراء: ۵۶)
بگو: کسانی را که غیر از خدا (معبود خود) می‌پندارید، بخوانید! آنها نه می‌توانند مشکلی را از شما برطرف سازند، ونه تغییری در آن ایجاد کنند.
از این آیه استفاده می‌شود کسانی که غیر خدا را صدا زده و از او درخواست حاجت کرده بدون آنکه ارتباط را با خدا قطع کنند، مشمول این آیه نمی‌شوند.

ج) تعبیرهای مختلف از «من دون الله»

اشاره

در قرآن کریم هنگامی که سخن از اعتقاد مشرکان و عمل شرک‌آلود آنها به میان می‌آید و آن را با کلمه (من دون الله) بیان می‌کند که دلالت بر دیدگاه استقلالی مشرکان درباره خدایانشان دارد که رابطه کارهای آنان را با خدا و تحت اراده و مشیت بودن آن را قطع کرده‌اند؛ آن را با تعبیرهای مختلف بیان می‌کند و دیدگاه‌های آنان را در مورد بت‌ها و خدایانشان غیر از خداوند متعال تبیین می‌نماید، اعتقادی که هرگز قابل انطباق بر مسلمانانی نیست که اعتقادشان درباره اولیای الهی این است که دعای آنان مستجاب می‌باشد و مورد قبول الهی است و می‌توانند به اذن و اراده الهی معجزه نمایند، خصوصاً آنکه حیات برزخی در جای خود ثابت شده و با حال حیات فرقی ندارد. و لذاست که حضرت عیسی (ع)

ص:46
-مطابق آنچه در قرآن آمده - می‌فرماید:
(أَنِّی أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ فَأَنْفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِ اللهِ) (آل عمران: ۴٩)
من از گِل، چیزی به شکل پرنده می‌سازم؛ سپس در آن می‌دمم وبه فرمان خدا، پرنده‌ای می‌گردد.
اینک به نمونه‌هایی از اعتقاد مشرکان نسبت به خدایانشان که با قطع ارتباط عمل آنان از خدا بوده اشاره می‌کنیم:

یک - توجه به موجوداتی غیر از خدا

خداوند متعال می‌فرماید:
(هذا خَلْقُ اللهِ فَأَرُونِی ماذا خَلَقَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ بَلِ الظَّالِمُونَ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ) (لقمان: ١١)
این آفرینش خداست؛ امّا به من نشان دهید معبودانی غیر او چه چیز را آفریده‌اند؟ ! ولی ظالمان در گمراهی آشکارند.
و نیز می‌فرماید:
(أَ لَیْسَ اللهُ بِکافٍ عَبْدَهُ وَ یُخَوِّفُونَکَ بِالَّذِینَ مِنْ دُونِهِ وَ مَنْ یُضْلِلِ اللهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ) (زمر: ٣۶)
آیا خداوند برای (نجات ودفاع از) بنده‌اش کافی نیست؟ ! امّا آنها تو را از غیر او می‌ترسانند. وهر کس را خداوند گمراه کند، هیچ هدایت‌کننده‌ای ندارد.
از این آیات استفاده می‌شود که مشرکان موجوداتی غیر از خدا را مورد توجه قرار داده و آنها را فاعل مستقل می‌دانستند.

ص:47

دو - عقیده به خدایانی غیر از خداوند متعال

از برخی آیات استفاده می‌شود که مشرکان به خدایانی غیر از خداوند متعال معتقد بوده و برای آنان صفت الوهیت قائل بوده‌اند. اینک به برخی از آیات اشاره می‌کنیم:
اول - خداوند متعال از قول حضرت هود (ع) نقل می‌کند:
(وَ یا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْکُمْ مِدْراراً وَ یَزِدْکُمْ قُوَّةً إِلی قُوَّتِکُمْ وَ لا تَتَوَلَّوْا مُجْرِمِینَ * قالُوا یا هُودُ ما جِئْتَنا بِبَیِّنَةٍ وَ ما نَحْنُ بِتارِکِی آلِهَتِنا عَنْ قَوْلِکَ وَ ما نَحْنُ لَکَ بِمُؤْمِنِینَ * إِنْ نَقُولُ إِلاَّ اعْتَراکَ بَعْضُ آلِهَتِنا بِسُوءٍ قالَ إِنِّی أُشْهِدُ اللهَ وَ اشْهَدُوا أَنِّی بَرِیءٌ مِمَّا تُشْرِکُونَ * مِنْ دُونِهِ فَکِیدُونِی جَمِیعاً ثُمَّ لا تُنْظِرُونِ * إِنِّی تَوَکَّلْتُ عَلَی اللهِ رَبِّی وَ رَبِّکُمْ ما مِنْ دَابَّةٍ إِلاَّ هُوَ آخِذٌ بِناصِیَتِها إِنَّ رَبِّی عَلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ) (هود:۵٢-۵۶)
و ای قوم من! از پروردگارتان طلب آمرزش کنید، سپس به سوی او بازگردید، تا (باران) آسمان را پی در پی بر شما بفرستد؛ ونیرویی بر نیرویتان بیفزاید! وگنهکارانه، روی (از حق) برنتابید! گفتند: ای هود! تو دلیل روشنی برای ما نیاورده‌ای! وما خدایان خود را به‌خاطر حرف تو، رها نخواهیم کرد! وما (اصلاً) به تو ایمان نمی‌آوریم! ما (درباره تو) فقط می‌گوییم: بعضی از خدایان ما، به تو زیان رسانده (و عقلت را ربوده) اند! (هود) گفت: «من خدا را به شهادت می‌طلبم، شما نیز گواه باشید که من بیزارم از آنچه شریک (خدا) قرار می‌دهید. . . از آنچه غیر او (می‌پرستید) ! حال که

ص:48
چنین است، همگی برای من نقشه بکشید؛ ومرا مهلت ندهید! (اما بدانید کاری از دست شما ساخته نیست!) من، بر «الله» که پروردگار من وشماست، توکل کرده‌ام! هیچ جنبنده‌ای نیست مگر اینکه او بر آن تسلط دارد؛ (اما سلطه‌ای با عدالت! چرا که) پروردگار من بر راه راست است.
دوم - درباره به هلاکت رساندن قوم عاد و ثمود و. . . می‌فرماید:
(وَ ما ظَلَمْناهُمْ وَ لکِنْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ فَما أَغْنَتْ عَنْهُمْ آلِهَتُهُمُ الَّتِی یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ مِنْ شَیْءٍ لَمَّا جاءَ أَمْرُ رَبِّکَ وَ ما زادُوهُمْ غَیْرَ تَتْبِیبٍ) (هود: ١٠١)
ما به آنها ستم نکردیم؛ بلکه آنها خودشان بر خویشتن ستم روا داشتند! وهنگامی که فرمان مجازات الهی فرا رسید، معبودانی را که غیر از خدا می‌خواندند، آنها را یاری نکردند؛ وجز بر هلاکت آنان نیفزودند.
سوم - درباره خدایان بابلی‌ها می‌فرماید:
قالُوا مَنْ فَعَلَ هذا بِآلِهَتِنا إِنَّهُ لَمِنَ الظَّالِمِینَ * قالُوا سَمِعْنا فَتًی یَذْکُرُهُمْ یُقالُ لَهُ إِبْراهِیمُ * قالُوا فَأْتُوا بِهِ عَلی أَعْیُنِ النَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَشْهَدُونَ * قالُوا أَ أَنْتَ فَعَلْتَ هذا بِآلِهَتِنا یا إِبْراهِیمُ * قالَ بَلْ فَعَلَهُ کَبِیرُهُمْ هذا فَسْئَلُوهُمْ إِنْ کانُوا یَنْطِقُونَ * فَرَجَعُوا إِلی أَنْفُسِهِمْ فَقالُوا إِنَّکُمْ أَنْتُمُ الظَّالِمُونَ * ثُمَّ نُکِسُوا عَلی رُؤُسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ ما هؤُلاءِ یَنْطِقُونَ * قالَ أَ فَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ ما لایَنْفَعُکُمْ شَیْئاً وَ لا یَضُرُّکُمْ * أُفٍّ لَکُمْ وَ لِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ (انبیاء: ۵٩ - ۶٧)
ص:49
(هنگامی که منظره بت‌ها را دیدند،) گفتند: هر کس با خدایان ما چنین کرده، قطعاً از ستمگران است (و باید کیفر سخت ببیند) ! (گروهی) گفتند: شنیدیم نوجوانی از (مخالفت با) بت‌ها سخن می‌گفت که او را ابراهیم می‌گویند. (جمعیّت) گفتند: او را در برابر دیدگان مردم بیاورید، تا گواهی دهند! (هنگامی که ابراهیم را حاضر کردند،) گفتند: تو این کار را با خدایان ما کرده‌ای، ای ابراهیم؟ ! گفت: بلکه این کار را بزرگشان کرده است! از آنها بپرسید اگر سخن می‌گویند! آنها به وجدان خویش بازگشتند؛ و (به خود) گفتند: حقّاً که شما ستمگرید! سپس بر سرهایشان واژگونه شدند؛ (و حکم وجدان را به‌کلّی فراموش کردند وگفتند:) تو می‌دانی که اینها سخن نمی‌گویند! (ابراهیم) گفت: آیا جز خدا چیزی را می‌پرستید که نه کمترین سودی برای شما دارد، ونه زیانی به شما می‌رساند! (نه امیدی به سودشان دارید، ونه ترسی از زیانشان!) اُف بر شما وبر آنچه جز خدا می‌پرستید! آیا اندیشه نمی‌کنید (و عقل ندارید) ؟ ! گفتند: او را بسوزانید وخدایان خود را یاری کنید، اگر کاری از شما ساخته است! (سرانجام او را به آتش افکندند؛ ولی ما) گفتیم: ای آتش! بر ابراهیم سرد وسالم باش!
چهارم - درباره خدایان رومیان می‌فرماید:
وَ رَبَطْنا عَلی قُلُوبِهِمْ إِذْ قامُوا فَقالُوا رَبُّنا رَبُّ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلهاً لَقَدْ قُلْنا إِذاً شَطَطاً * هؤُلاءِ قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لَوْ لا یَأْتُونَ عَلَیْهِمْ بِسُلْطانٍ بَیِّنٍ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَری عَلَی اللهِ کَذِباً * وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ ما یَعْبُدُونَ إِلاَّ اللهَ
ص:50
فَأْوُوا إِلَی الْکَهْفِ یَنْشُرْ لَکُمْ رَبُّکُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ یُهَیِّئْ لَکُمْ مِنْ أَمْرِکُمْ مِرفَقاً * وَ تَرَی الشَّمْسَ إِذا طَلَعَتْ تَتَزاوَرُ عَنْ کَهْفِهِمْ ذاتَ الْیَمِینِ وَ إِذا غَرَبَتْ تَقْرِضُهُمْ ذاتَ الشِّمالِ وَ هُمْ فِی فَجْوَةٍ مِنْهُ ذلِکَ مِنْ آیاتِ اللهِ مَنْ یَهْدِ اللهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ وَ مَنْ یُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِیًّا مُرْشِداً (کهف: ١۴ - ١٧)
و دل‌هایشان را محکم ساختیم در آن موقع که قیام کردند وگفتند: پروردگار ما، پروردگار آسمان‌ها وزمین است؛ هرگز غیر او معبودی را نمی‌خوانیم؛ که اگر چنین کنیم، سخنی به‌گزاف گفته‌ایم. این قوم ما هستند که معبودهایی جز خدا انتخاب کرده‌اند؛ چرا دلیل آشکاری (بر این کار) نمی‌آورند؟ ! وچه کسی ظالم‌تر است از آن کس که بر خدا دروغ ببندد؟ ! و (به آنها گفتیم:) هنگامی که از آنان وآنچه جز خدا می‌پرستند کناره‌گیری کردید، به غار پناه برید؛ که پروردگارتان (سایه) رحمتش را بر شما می‌گستراند؛ ودر این امر، آرامشی برای شما فراهم می‌سازد!
پنجم - درباره اعتقاد نصارا به الوهیت عیسی و مریم (علیهما السلام) می‌فرماید:
وَ إِذْ قالَ اللهُ یا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِی وَ أُمِّی إِلهَیْنِ مِنْ دُونِ اللهِ قالَ سُبْحانَکَ ما یَکُونُ لِی أَنْ أَقُولَ ما لَیْسَ لِی بِحَقٍّ إِنْ کُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ ما فِی نَفْسِی وَ لا أَعْلَمُ ما فِی نَفْسِکَ إِنَّکَ أَنْتَ عَلاَّمُ الْغُیُوبِ * ما قُلْتُ لَهُمْ إِلاَّ ما أَمَرْتَنِی بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللهَ رَبِّی وَ رَبَّکُمْ وَ کُنْتُ عَلَیْهِمْ شَهِیداً ما دُمْتُ فِیهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّیْتَنِی کُنْتَ أَنْتَ الرَّقِیبَ عَلَیْهِمْ وَ أَنْتَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ * إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبادُکَ وَ إِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ
ص:51
الْحَکِیمُ * قالَ اللهُ هذا یَوْمُ یَنْفَعُ الصَّادِقِینَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها أَبَداً رَضِیَ اللهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ * لِلَّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ وَ ما فِیهِنَّ وَ هُوَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (مائده: ١١۶ - ١٢٠)
و آن‌گاه که خداوند به عیسی بن مریم می‌گوید: آیا تو به مردم گفتی که من ومادرم را به‌عنوان دو معبود غیر از خدا انتخاب کنید؟ ! او می‌گوید: منزهی تو! من حق ندارم آنچه را که شایسته من نیست، بگویم! اگر چنین سخنی را گفته باشم، تو می‌دانی! تو از آنچه در روح وجان من است، آگاهی؛ ومن از آنچه در ذات (پاک) توست، آگاه نیستم! به یقین تو از تمام اسرار وپنهانی‌ها باخبری. من، جز آنچه مرا به آن فرمان دادی، چیزی به آنها نگفتم؛ (به آنها گفتم:) خداوندی را بپرستید که پروردگار من وپروردگار شماست! وتا زمانی که در میان آنها بودم، مراقب وگواهشان بودم؛ ولی هنگامی که مرا از میانشان برگرفتی، تو خود مراقب آنها بودی؛ وتو بر هر چیز، گواهی! (با این حال،) اگر آنها را مجازات کنی، بندگان تواند. (و قادر به فرار از مجازات تو نیستند) ؛ واگر آنان را ببخشی، توانا وحکیمی! (نه کیفر تو نشانه بی‌حکمتی است، ونه بخشش تو نشانه ضعف!) خداوند می‌گوید: امروز، روزی است که راستی راستگویان، به آنها سود می‌بخشد؛ برای آنها باغ‌هایی از بهشت است که نهرها از زیر (درختان) آن می‌گذرد، وتا ابد، جاودانه در آن می‌مانند؛ هم خداوند از آنها خشنود است، وهم آنها از خدا خشنودند؛ این، رستگاری بزرگ است! حکومت آسمان‌ها و زمین وآنچه در آنهاست، از آن خداست؛ واو بر هر چیزی تواناست.
ص:52
ششم - و در سورۀ مبارکه فرقان درباره خدایان امت‌های مختلف می‌فرماید:
(وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لا یَخْلُقُونَ شَیْئاً وَ هُمْ یُخْلَقُونَ وَلایَمْلِکُونَ لأَِنْفُسِهِمْ ضَرًّا وَلا نَفْعاً وَلا یَمْلِکُونَ مَوْتاً وَلا حَیاةً وَلانُشُوراً) (فرقان: ٣)
آنان غیر از خداوند معبودانی برای خود برگزیدند؛ معبودانی که چیزی را نمی‌آفرینند، بلکه خودشان مخلوقند، ومالک زیان وسود خویش نیستند، ونه مالک مرگ وحیات ورستاخیز خویشند.
هفتم - خداوند متعال درباره خدایانی که مشرکان راضی به پرستش آنان شدند می‌فرماید:
(حَتَّی إِذا فُتِحَتْ یَأْجُوجُ وَ مَأْجُوجُ وَ هُمْ مِنْ کُلِّ حَدَبٍ یَنْسِلُونَ * وَ اقْتَرَبَ الْوَعْدُ الْحَقُّ فَإِذا هِیَ شاخِصَةٌ أَبْصارُ الَّذِینَ کَفَرُوا یا وَیْلَنا قَدْ کُنَّا فِی غَفْلَةٍ مِنْ هذا بَلْ کُنَّا ظالِمِینَ * إِنَّکُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ أَنْتُمْ لَها وارِدُونَ * لَوْ کانَ هؤُلاءِ آلِهَةً ما وَرَدُوها وَ کُلٌّ فِیها خالِدُونَ) (انبیاء: ٩۶ - ٩٩)
تا آن زمان که «یأجوج» و «مأجوج» گشوده شوند؛ و آنها از هر محلّ مرتفعی به‌سرعت عبور می‌کنند. و وعده حقّ [قیامت] نزدیک می‌شود؛ در آن هنگام چشم‌های کافران از وحشت از حرکت بازمی‌ماند؛ (می‌گویند:) ای وای بر ما که از این (جریان) در غفلت بودیم؛ بلکه ما ستمکار بودیم! شما وآنچه غیر خدا می‌پرستید، هیزم جهنّم خواهید بود؛ وهمگی در آن وارد می‌شوید. اگر اینها خدایانی بودند، هرگز وارد آن نمی‌شدند! در حالی که همگی در آن جاودانه خواهند بود.
ص:53
و نیز می‌فرماید:
(وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ وَ ما یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ فَیَقُولُ أَ أَنْتُمْ أَضْلَلْتُمْ عِبادِی هؤُلاءِ أَمْ هُمْ ضَلُّوا السَّبِیلَ) (فرقان: ١٧)
(به خاطر بیاور) روزی را که همه آنان ومعبودهایی را که غیر از خدا می‌پرستند جمع می‌کند، آن‌گاه به آنها می‌گوید: آیا شما این بندگان مرا گمراه کردید یا خود آنان راه را گم کردند؟ !
همچنین می‌فرماید:
هذا یَوْمُ الْفَصْلِ الَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تُکَذِّبُونَ * احْشُرُوا الَّذِینَ ظَلَمُوا وَ أَزْواجَهُمْ وَ ما کانُوا یَعْبُدُونَ * مِنْ دُونِ اللهِ فَاهْدُوهُمْ إِلی صِراطِ الْجَحِیمِ * وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ * ما لَکُمْ لا تَناصَرُونَ * بَلْ هُمُ الْیَوْمَ مُسْتَسْلِمُونَ * وَ أَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلی بَعْضٍ یَتَساءَلُونَ * قالُوا إِنَّکُمْ کُنْتُمْ تَأْتُونَنا عَنِ الْیَمِینِ * قالُوا بَلْ لَمْ تَکُونُوا مُؤْمِنِینَ * وَ ما کانَ لَنا عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطانٍ بَلْ کُنْتُمْ قَوْماً طاغِینَ * فَحَقَّ عَلَیْنا قَوْلُ رَبِّنا إِنَّا لَذائِقُونَ * فَأَغْوَیْناکُمْ إِنَّا کُنَّا غاوِینَ * فَإِنَّهُمْ یَوْمَئِذٍ فِی الْعَذابِ مُشْتَرِکُونَ (صافات: ٢١ - ٣٣)
(آری) این همان روز جدایی (حقّ از باطل) است که شما آن را تکذیب می‌کردید! (در این هنگام به فرشتگان دستور داده می‌شود:) ظالمان وهم‌ردیفانشان وآنچه را می‌پرستیدند. . . (آری آنچه را) جز خدا می‌پرستیدند جمع کنید وبه‌سوی راه دوزخ هدایتشان کنید! آنها را نگهدارید که باید بازپرسی شوند! شما را چه شده که از هم یاری نمی‌طلبید؟ ! ولی آنان در آن روز تسلیم قدرت خداوندند! (و در این حال) رو به یکدیگر کرده واز هم می‌پرسند. . . گروهی (می‌گویند:
ص:54
شما رهبران گمراهی بودید که به ظاهر) از طریق خیرخواهی ونیکی وارد شدید امّا جز فریب چیزی در کارتان نبود) ! (آنها در جواب) می‌گویند: شما خودتان اهل ایمان نبودید (تقصیر ما چیست) ؟ ! ما هیچ‌گونه سلطه‌ای بر شما نداشتیم، بلکه شما خود قومی طغیانگر بودید! اکنون فرمان پروردگارمان بر همه ما مسلّم شده، وهمگی از عذاب او می‌چشیم! ما شما را گمراه کردیم، همان‌گونه که خود گمراه بودیم! (آری) همه آنها [پیشوایان وپیروان گمراه] در آن روز در عذاب الهی مشترکند!
هشتم - درباره خدایان برخی از مشرکان عرب می‌فرماید:
(وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللهِ آلِهَةً لَعَلَّهُمْ یُنْصَرُونَ * لا یَسْتَطِیعُونَ نَصْرَهُمْ وَ هُمْ لَهُمْ جُنْدٌ مُحْضَرُونَ * فَلا یَحْزُنْکَ قَوْلُهُمْ إِنَّا نَعْلَمُ ما یُسِرُّونَ وَ ما یُعْلِنُونَ) (یس: ٧۴- ٧۶)
آنان غیر از خدا معبودانی برای خویش برگزیدند به این امید که یاری شوند! ولی آنها قادر به یاری ایشان نیستند، واین (عبادت‌کنندگان در قیامت) لشکری برای آنها خواهند بود که در آتش دوزخ احضار می‌شوند! پس سخنانشان تو را غمگین نسازد، ما آنچه را پنهان می‌دارند وآنچه را آشکار می‌کنند می‌دانیم!
نهم - و نیز درباره اله دانستن فرشتگان و انبیا می‌فرماید:
(وَ مَنْ یَقُلْ مِنْهُمْ إِنِّی إِلهٌ مِنْ دُونِهِ فَذلِکَ نَجْزِیهِ جَهَنَّمَ کَذلِکَ نَجْزِی الظَّالِمِینَ) (انبیاء: ٢٩)
و هر کس از آنها بگوید: من جز خدا، معبودی دیگرم، کیفر او را جهنم می‌دهیم! وستمگران را این‌گونه کیفر خواهیم داد.
ص:55
دهم - درباره قوم سبأ می‌فرماید:
(إِنِّی وَجَدْتُ امْرَأَةً تَمْلِکُهُمْ وَ أُوتِیَتْ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ وَ لَها عَرْشٌ عَظِیمٌ * وَجَدْتُها وَ قَوْمَها یَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِنْ دُونِ اللهِ وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِیلِ فَهُمْ لا یَهْتَدُونَ * أَلاَّ یَسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِی یُخْرِجُ الْخَبْءَ فِی السَّماواتِ وَ الأَرْضِ وَ یَعْلَمُ ما تُخْفُونَ وَ ما تُعْلِنُونَ * اللهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ) (نمل: ٢٣- ٢۶)
من زنی را دیدم که بر آنان حکومت می‌کند، وهمه چیز در اختیار دارد، و (به خصوص) تخت عظیمی دارد! او وقومش را دیدم که برای غیر خدا- خورشید - سجده می‌کنند؛ وشیطان اعمالشان را در نظرشان جلوه داده، و آنها را از راه بازداشته؛ واز این رو هدایت نمی‌شوند! چرا برای خداوندی سجده نمی‌کنند که آنچه را در آسمان‌ها وزمین پنهان است خارج (و آشکار) می‌سازد، وآنچه را پنهان می‌دارید یا آشکار می‌کنید می‌داند؟ ! خداوندی که معبودی جز او نیست، وپروردگار عرش عظیم است!
(وَ صَدَّها ما کانَتْ تَعْبُدُ مِنْ دُونِ اللهِ إِنَّها کانَتْ مِنْ قَوْمٍ کافِرِینَ * قِیلَ لَهَا ادْخُلِی الصَّرْحَ فَلَمَّا رَأَتْهُ حَسِبَتْهُ لُجَّةً وَ کَشَفَتْ عَنْ ساقَیْها قالَ إِنَّهُ صَرْحٌ مُمَرَّدٌ مِنْ قَوارِیرَ قالَتْ رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی وَ أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَیْمانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ) (نمل: ۴٣ و ۴۴)
و او را از آنچه غیر از خدا می‌پرستید بازداشت، که او [ملکه سبا] از قوم کافران بود. به او گفته شد: داخل حیاط (قصر) شو! هنگامی که نظر به آن افکند، پنداشت نهر آبی است وساق پاهای خود را برهنه
ص:56
کرد (تا از آب بگذرد؛ امّا سلیمان) گفت: (این آب نیست،) بلکه قصری است از بلور صاف! (ملکه سبا) گفت: پروردگارا! من به خود ستم کردم؛ و (اینک) با سلیمان برای خداوندی که پروردگار عالمیان است اسلام آوردم!
یازدهم - درباره خدایان اقوامی در جزیرة العرب می‌فرماید:
(وَ لَقَدْ أَهْلَکْنا ما حَوْلَکُمْ مِنَ الْقُری وَ صَرَّفْنَا الآیاتِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ * فَلَوْ لا نَصَرَهُمُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللهِ قُرْباناً آلِهَةً بَلْ ضَلُّوا عَنْهُمْ وَ ذلِکَ إِفْکُهُمْ وَ ما کانُوا یَفْتَرُونَ) (احقاف:٢٧و٢٨)
ما آبادی‌هایی را که پیرامون شما بودند نابود ساختیم، وآیات خود را به‌صورت‌های گوناگون (برای مردم آنها) بیان کردیم شاید بازگردند! پس چرا معبودانی را که غیر از خدا برگزیدند - به گمان اینکه به خدا نزدیکشان سازد - آنها را یاری نکردند؟ ! بلکه از میانشان گم شدند! این بود نتیجه دروغ آنها وآنچه افترا می‌بستند!

سه - عبادت غیر خداوند متعال

از برخی آیات استفاده می‌شود که مشرکان موجوداتی غیر از خداوند متعال را پرستش و عبادت می‌کردند؛ و این به عمل موحدان در طلب و خواستن از اولیا با نظر غیر استقلالی ربطی ندارد و عبادت آنان به حساب نمی‌آید. لذا اشکال وهابیان و انطباق این آیات بر موحدان بی‌مورد است.
اول - خداوند متعال درباره معبودانی غیر از خدا نزد امت‌های مختلف می‌فرماید:

ص:57
(قُلْ یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنْ کُنْتُمْ فِی شَکٍّ مِنْ دِینِی فَلا أَعْبُدُ الَّذِینَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ وَ لکِنْ أَعْبُدُ اللهَ الَّذِی یَتَوَفَّاکُمْ وَ أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ * وَ أَنْ أَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً وَ لا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِینَ) (یونس: ١٠۴ - ١٠۶)
بگو: ای مردم! اگر در عقیده من شک دارید، من آنهایی را که جز خدا می‌پرستید، نمی‌پرستم! تنها خداوندی را پرستش می‌کنم که شما را می‌میراند! ومن مأمورم که از مؤمنان باشم! و (به من دستور داده شده که:) روی خود را به آیینی متوجه ساز که از هرگونه شرک، خالی است؛ واز مشرکان مباش! و جز خدا، چیزی را که نه سودی به تو می‌رساند ونه زیانی، مخوان! که اگر چنین کنی، از ستمکاران خواهی بود!
و نیز می‌فرماید:
(وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ ما لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً وَ ما لَیْسَ لَهُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ ما لِلظَّالِمِینَ مِنْ نَصِیرٍ) (حج: ٧١)
آنها غیر از خداوند، چیزهایی را می‌پرستند که او هیچ‌گونه دلیلی بر آن نازل نکرده است، وچیزهایی را که علم وآگاهی به آن ندارند! وبرای ستمگران، یاور وراهنمایی نیست!
همچنین می‌فرماید:
(وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ ما لا یَنْفَعُهُمْ وَ لا یَضُرُّهُمْ وَ کانَ الْکافِرُ عَلی رَبِّهِ ظَهِیراً) (فرقان: ۵۵)
آنان جز خدا چیزهایی را می‌پرستند که نه به آنان سودی می‌رساند ونه زیانی؛ وکافران همیشه در برابر پروردگارشان (در طریق کفر) پشتیبان یکدیگرند.
ص:58
دوم - و نیز درباره پرستش غیر ملموس حاکمان طاغوت می‌فرماید:
(وَ قالَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا لَوْ شاءَ اللهُ ما عَبَدْنا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْءٍ نَحْنُ وَ لا آباؤُنا وَ لا حَرَّمْنا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْءٍ کَذلِکَ فَعَلَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَهَلْ عَلَی الرُّسُلِ إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبِینُ * وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَی اللهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَیْهِ الضَّلالَةُ فَسِیرُوا فِی الأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ) (نحل: ٣۵ و ٣۶)
مشرکان گفتند: اگر خدا می‌خواست، نه ما ونه پدران ما، غیر او را پرستش نمی‌کردیم؛ وچیزی را بدون اجازه او حرام نمی‌ساختیم! (آری،) کسانی که پیش از ایشان بودند نیز همین کارها را انجام دادند؛ ولی آیا پیامبران وظیفه‌ای جز ابلاغ آشکار دارند؟ ! ما در هر امتی رسولی برانگیختیم که: خدای یکتا را بپرستید؛ واز طاغوت اجتناب کنید! خداوند گروهی را هدایت کرد؛ وگروهی ضلالت وگمراهی دامانشان را گرفت؛ پس در روی زمین بگردید وببینید عاقبت تکذیب‌کنندگان چگونه بود!
سوم - خداوند متعال درباره معبودهای بابلی می‌فرماید:
(قالَ أَ فَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ ما لا یَنْفَعُکُمْ شَیْئاً وَ لا یَضُرُّکُمْ * أُفٍّ لَکُمْ وَ لِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ * قالُوا حَرِّقُوهُ وَ انْصُرُوا آلِهَتَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ فاعِلِینَ * قُلْنا یا نارُ کُونِی بَرْداً وَ سَلاماً عَلی إِبْراهِیمَ) (انبیاء: ۶۶ - ۶٩)
(ابراهیم) گفت: آیا جز خدا چیزی را می‌پرستید که نه کمترین سودی برای شما دارد، ونه زیانی به شما می‌رساند! (نه امیدی به سودشان دارید، ونه ترسی از زیانشان!) اف بر شما وبر آنچه جز
ص:59
خدا می‌پرستید! آیا اندیشه نمی‌کنید (و عقل ندارید) ؟ ! گفتند: او را بسوزانید وخدایان خود را یاری کنید، اگر کاری از شما ساخته است! (سرانجام او را به آتش افکندند؛ ولی ما) گفتیم: ای آتش! بر ابراهیم سرد وسالم باش!
و نیز می‌فرماید:
(وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ إِبْراهِیمَ * إِذْ قالَ لأَِبِیهِ وَ قَوْمِهِ ما تَعْبُدُونَ * قالُوا نَعْبُدُ أَصْناماً فَنَظَلُّ لَها عاکِفِینَ * قالَ هَلْ یَسْمَعُونَکُمْ إِذْ تَدْعُونَ * أَوْ یَنْفَعُونَکُمْ أَوْ یَضُرُّونَ * قالُوا بَلْ وَجَدْنا آباءَنا کَذلِکَ یَفْعَلُونَ * قالَ أَ فَرَأَیْتُمْ ما کُنْتُمْ تَعْبُدُونَ * أَنْتُمْ وَ آباؤُکُمُ الأَقْدَمُونَ * فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِی إِلاَّ رَبَّ الْعالَمِینَ) (شعراء: ۶٩ - ٧٧)
و بر آنان خبر ابراهیم را بخوان، هنگامی که به پدر وقومش گفت: چه چیز را می‌پرستید؟ ! گفتند: بت‌هایی را می‌پرستیم، وهمه روز ملازم عبادت آنهاییم. گفت: آیا هنگامی که آنها را می‌خوانید صدای شما را می‌شنوند؟ ! یا سود وزیانی به شما می‌رسانند؟ ! گفتند: ما فقط نیاکان خود را یافتیم که چنین می‌کنند. گفت: آیا دیدید (این) چیزهایی را که پیوسته پرستش می‌کردید. . . شما وپدران پیشین شما، همه آنها دشمن من هستند (و من دشمن آنها) ، مگر پروردگار عالمیان!
و می‌فرماید:
(وَ إِبْراهِیمَ إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ اعْبُدُوا اللهَ وَ اتَّقُوهُ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ * إِنَّما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ أَوْثاناً وَ تَخْلُقُونَ إِفْکاً إِنَّ الَّذِینَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ لا یَمْلِکُونَ لَکُمْ رِزْقاً فَابْتَغُوا عِنْدَ
ص:60
اللهِ الرِّزْقَ وَ اعْبُدُوهُ وَ اشْکُرُوا لَهُ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ) (عنکبوت: ١۶-١٧)
ما ابراهیم را (نیز) فرستادیم، هنگامی که به قومش گفت: خدا را پرستش کنید واز (عذاب) او بپرهیزید که این برای شما بهتر است اگر بدانید! شما غیر از خدا فقط بت‌هایی (از سنگ وچوب) را می‌پرستید ودروغی به هم می‌بافید؛ آنهایی را که غیر از خدا پرستش می‌کنید، مالک هیچ رزقی برای شما نیستند؛ روزی را تنها نزد خدا بطلبید واو را پرستش کنید وشکر او را به‌جا آورید که بسوی او بازگشت داده می‌شوید!
خداوند سبحان می‌فرماید:
(فَما کانَ جَوابَ قَوْمِهِ إِلاَّ أَنْ قالُوا اقْتُلُوهُ أَوْ حَرِّقُوهُ فَأَنْجاهُ اللهُ مِنَ النَّارِ إِنَّ فِی ذلِکَ لآیاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ * وَ قالَ إِنَّمَا اتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِ اللهِ أَوْثاناً مَوَدَّةَ بَیْنِکُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا ثُمَّ یَوْمَ الْقِیامَةِ یَکْفُرُ بَعْضُکُمْ بِبَعْضٍ وَ یَلْعَنُ بَعْضُکُمْ بَعْضاً وَ مَأْواکُمُ النَّارُ وَ ما لَکُمْ مِنْ ناصِرِینَ) (عنکبوت: ٢۴ - ٢۵)
اما جواب قوم او [ابراهیم] جز این نبود که گفتند: او را بکشید یا بسوزانید! ولی خداوند او را از آتش رهایی بخشید؛ در این ماجرا نشانه‌هایی است برای کسانی که ایمان می‌آورند. (ابراهیم) گفت: شما غیر از خدا بت‌هایی برای خود انتخاب کرده‌اید که مایه دوستی ومحبت میان شما در زندگی دنیا باشد؛ سپس روز قیامت از یکدیگر بیزاری می‌جویید ویکدیگر را لعن می‌کنید؛ وجایگاه (همه) شما آتش است وهیچ یار ویاوری برای شما نخواهد بود!
ص:61
همچنین می‌فرماید:
وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لإِبْراهِیمَ * إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ * إِذْ قالَ لأَِبِیهِ وَ قَوْمِهِ ما ذا تَعْبُدُونَ * أَ إِفْکاً آلِهَةً دُونَ اللهِ تُرِیدُونَ * فَما ظَنُّکُمْ بِرَبِّ الْعالَمِینَ * فَنَظَرَ نَظْرَةً فِی النُّجُومِ * فَقالَ إِنِّی سَقِیمٌ * فَتَوَلَّوْا عَنْهُ مُدْبِرِینَ * فَراغَ إِلی آلِهَتِهِمْ فَقالَ أَ لا تَأْکُلُونَ * ما لَکُمْ لا تَنْطِقُونَ * فَراغَ عَلَیْهِمْ ضَرْباً بِالْیَمِینِ * فَأَقْبَلُوا إِلَیْهِ یَزِفُّونَ * قالَ أَ تَعْبُدُونَ ما تَنْحِتُونَ * وَ اللهُ خَلَقَکُمْ وَ ما تَعْمَلُونَ (صافات: ٨٣ - ٩۶)
و از پیروان او ابراهیم بود؛ (به خاطر بیاور) هنگامی را که با قلب سلیم به پیشگاه پروردگارش آمد؛ هنگامی که به پدر وقومش گفت: اینها چیست که می‌پرستید؟ ! آیا غیر از خدا به سراغ این معبودان دروغین می‌روید؟ ! شما درباره پروردگار عالمیان چه گمان می‌برید؟ ! (سپس) نگاهی به ستارگان افکند. . . و گفت: من بیمارم (و با شما به مراسم جشن نمی‌آیم) ! آنها از او روی برتافته وبه او پشت کردند (و به‌سرعت دور شدند.) (او وارد بتخانه شد) مخفیانه نگاهی به معبودانشان کرد واز روی تمسخر گفت: چرا (از این غذاها) نمی‌خورید؟ ! (اصلاً) چرا سخن نمی‌گویید؟ ! سپس به سوی آنها رفت وضربه‌ای محکم با دست راست بر پیکر آنها فرود آورد (و جز بت بزرگ، همه را درهم شکست) . آنها با سرعت به او روی آوردند. گفت: آیا چیزی را می‌پرستید که با دست خود می‌تراشید؟ ! با اینکه خداوند هم شما را آفریده وهم بت‌هایی که می‌سازید!
ص:62
و نیز می‌فرماید:
(فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ وَ ما یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ کُلاًّ جَعَلْنا نَبِیًّا) (مریم: ۴٩)
هنگامی که از آنان وآنچه غیر خدا می‌پرستیدند کناره‌گیری کرد، ما اسحاق ویعقوب را به او بخشیدیم؛ وهر یک را پیامبری (بزرگ) قرار دادیم!
خداوند متعال می‌فرماید:
(قَدْ کانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْراهِیمَ وَ الَّذِینَ مَعَهُ إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآؤُا مِنْکُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ کَفَرْنا بِکُمْ وَ بَدا بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَةُ وَ الْبَغْضاءُ أَبَداً حَتَّی تُؤْمِنُوا بِاللهِ وَحْدَهُ إِلاَّ قَوْلَ إِبْراهِیمَ لأَِبِیهِ لأََسْتَغْفِرَنَّ لَکَ وَ ما أَمْلِکُ لَکَ مِنَ اللهِ مِنْ شَیْءٍ رَبَّنا عَلَیْکَ تَوَکَّلْنا وَ إِلَیْکَ أَنَبْنا وَ إِلَیْکَ الْمَصِیرُ) (ممتحنه: ۴)
برای شما سرمشق خوبی در زندگی ابراهیم وکسانی که با او بودند وجود داشت، در آن هنگامی که به قوم (مشرک) خود گفتند: ما از شما وآنچه غیر از خدا می‌پرستید بیزاریم؛ ما نسبت به شما کافریم؛ ومیان ما وشما عداوت ودشمنی همیشگی آشکار شده است؛ تا آن زمان که به خدای یگانه ایمان بیاورید! - جز آن سخن ابراهیم که به پدرش [عمویش آزر] گفت (و وعده داد) که برای تو آمرزش طلب می‌کنم، ودر عین حال در برابر خداوند برای تو مالک چیزی نیستم (و اختیاری ندارم) ! - پروردگارا! ما بر تو توکّل کردیم وبه سوی تو بازگشتیم، وهمه فرجام‌ها به‌سوی تو است!
ص:63
و می‌فرماید:
(وَ اقْتَرَبَ الْوَعْدُ الْحَقُّ فَإِذا هِیَ شاخِصَةٌ أَبْصارُ الَّذِینَ کَفَرُوا یا وَیْلَنا قَدْ کُنَّا فِی غَفْلَةٍ مِنْ هذا بَلْ کُنَّا ظالِمِینَ * إِنَّکُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ أَنْتُمْ لَها وارِدُونَ * لَوْ کانَ هؤُلاءِ آلِهَةً ما وَرَدُوها وَ کُلٌّ فِیها خالِدُونَ) (انبیاء: ٩٧ - ٩٩)
و وعده حقّ [قیامت] نزدیک می‌شود؛ در آن هنگام چشم‌های کافران از وحشت از حرکت بازمی‌ماند؛ (می‌گویند:) ای وای بر ما که از این (جریان) در غفلت بودیم؛ بلکه ما ستمکار بودیم! شما وآنچه غیر خدا می‌پرستید، هیزم جهنّم خواهید بود؛ وهمگی در آن وارد می‌شوید. اگر اینها خدایانی بودند، هرگز وارد آن نمی‌شدند! در حالی که همگی در آن جاودانه خواهند بود.
همچنین می‌فرماید:
(وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ وَ ما یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ فَیَقُولُ أَ أَنْتُمْ أَضْلَلْتُمْ عِبادِی هؤُلاءِ أَمْ هُمْ ضَلُّوا السَّبِیلَ) (فرقان: ١٧)
(به خاطر بیاور) روزی را که همه آنان ومعبودهایی را که غیر از خدا می‌پرستند جمع می‌کند، آن‌گاه به آنها می‌گوید: آیا شما این بندگان مرا گمراه کردید یا خود آنان راه را گم کردند؟ !
و نیز می‌فرماید:
(مَا الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَ أُمُّهُ صِدِّیقَةٌ کانا یَأْکُلانِ الطَّعامَ انْظُرْ کَیْفَ نُبَیِّنُ لَهُمُ الآیاتِ ثُمَّ انْظُرْ أَنَّی یُؤْفَکُونَ * قُلْ أَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ ما لا یَمْلِکُ لَکُمْ ضَرًّا وَ لا نَفْعاً وَ اللهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ) (مائده: ٧۵ و ٧۶)
مسیح فرزند مریم، فقط فرستاده (خدا) بود؛ پیش از وی نیز،
ص:64
فرستادگان دیگری بودند، مادرش، زن بسیار راستگویی بود؛ هر دو، غذا می‌خوردند؛ (با این حال، چگونه دعوی الوهیّت مسیح وپرستش مریم را دارید؟ !) بنگر چگونه نشانه‌ها را برای آنها آشکار می‌سازیم! سپس بنگر چگونه از حق بازگردانده می‌شوند! بگو: آیا جز خدا چیزی را می‌پرستید که مالک سود وزیان شما نیست؟ ! وخداوند، شنوا وداناست.
چهارم - و درباره پرستش بت‌ها از سوی عرب و امثال آن می‌فرماید:
(إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ فَاعْبُدِ اللهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّینَ * أَلا لِلَّهِ الدِّینُ الْخالِصُ وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیاءَ ما نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِیُقَرِّبُونا إِلَی اللهِ زُلْفی إِنَّ اللهَ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ فِی ما هُمْ فِیهِ یَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللهَ لا یَهْدِی مَنْ هُوَ کاذِبٌ کَفَّارٌ) (زمر: ٢ و ٣)
ما این کتاب را به‌حقّ بر تو نازل کردیم؛ پس خدا را پرستش کن ودین خود را برای او خالص گردان! آگاه باشید که دین خالص از آن خداست، و آنها که غیر خدا را اولیای خود قرار دادند ودلیلشان این بود که: اینها را نمی‌پرستیم مگر به‌خاطر اینکه ما را به خداوند نزدیک کنند، خداوند روز قیامت میان آنان در آنچه اختلاف داشتند داوری می‌کند؛ خداوند آن کس را که دروغگو وکفران‌کننده است هرگز هدایت نمی‌کند!
پنجم - و در مقایسه بین پرستش خدا از سوی پیامبر (ص) و پرستش تکذیب‌کنندگان او می‌فرماید:
(قُلْ إِنِّی أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّینَ * وَ أُمِرْتُ لأَِنْ أَکُونَ أَوَّلَ الْمُسْلِمِینَ * قُلْ إِنِّی أَخافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذابَ یَوْمٍ
ص:65
عَظِیمٍ * قُلِ اللهَ أَعْبُدُ مُخْلِصاً لَهُ دِینِی * فَاعْبُدُوا ما شِئْتُمْ مِنْ دُونِهِ قُلْ إِنَّ الْخاسِرِینَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلِیهِمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَلا ذلِکَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِینُ) (زمر: ١١ - ١۵)
بگو: من مأمورم که خدا را پرستش کنم در حالی که دینم را برای او خالص کرده باشم، و مأمورم که نخستین مسلمان باشم! بگو: من اگر نافرمانی پروردگارم کنم، از عذاب روز بزرگ (قیامت) می‌ترسم! بگو: من تنها خدا را می‌پرستم در حالی که دینم را برای او خالص می‌کنم. شما هر چه را جز او می‌خواهید بپرستید! بگو: زیانکاران واقعی آنانند که سرمایه وجود خویش وبستگانشان را در روز قیامت از دست داده‌اند! آگاه باشید زیان آشکار همین است!
ششم - خداوند متعال درباره ترساندن مشرکان پیامبر (ص) را از معبودانشان می‌فرماید:
(أَ لَیْسَ اللهُ بِکافٍ عَبْدَهُ وَ یُخَوِّفُونَکَ بِالَّذِینَ مِنْ دُونِهِ وَ مَنْ یُضْلِلِ اللهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ * وَ مَنْ یَهْدِ اللهُ فَما لَهُ مِنْ مُضِلٍّ أَ لَیْسَ اللهُ بِعَزِیزٍ ذِی انْتِقامٍ * وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللهُ قُلْ أَ فَرَأَیْتُمْ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ إِنْ أَرادَنِیَ اللهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ کاشِفاتُ ضُرِّهِ أَوْ أَرادَنِی بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِکاتُ رَحْمَتِهِ قُلْ حَسْبِیَ اللهُ عَلَیْهِ یَتَوَکَّلُ الْمُتَوَکِّلُونَ) (زمر: ٣۶ - ٣٨)
آیا خداوند برای (نجات ودفاع از) بنده‌اش کافی نیست؟ ! امّا آنها تو را از غیر او می‌ترسانند. وهر کس را خداوند گمراه کند، هیچ هدایت‌کننده‌ای ندارد! و هر کس را خدا هدایت کند، هیچ گمراه‌کننده‌ای نخواهد داشت آیا خداوند توانا ودارای مجازات
ص:66
نیست؟ ! و اگر از آنها بپرسی: چه کسی آسمان‌ها وزمین را آفریده؟ حتماً می‌گویند: خدا! بگو: آیا هیچ درباره معبودانی که غیر از خدا می‌خوانید اندیشه می‌کنید که اگر خدا زیانی برای من بخواهد، آیا آنها می‌توانند گزند او را برطرف سازند؟ ! ویا اگر رحمتی برای من بخواهد، آیا آنها می‌توانند جلو رحمت او را بگیرند؟ ! بگو: خدا مرا کافی است؛ وهمه متوکّلان تنها بر او توکّل می‌کنند!

چهار - همانند قراردادن برای خدا

قرآن کریم خبر از رؤسایی داده که مشرکان، غیر از خدا به عنوان اَمْثال و انداد اتخاذ کرده و آنان را دوست داشته و پیروی می‌کردند.
خداوند متعال می‌فرماید:
(وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللهِ أَنْداداً یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللهِ وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ وَ لَوْ یَرَی الَّذِینَ ظَلَمُوا إِذْ یَرَوْنَ الْعَذابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِیعاً وَ أَنَّ اللهَ شَدِیدُ الْعَذابِ * إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِینَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِینَ اتَّبَعُوا وَ رَأَوُا الْعَذابَ وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الأَسْبابُ) (بقره:١۶۵ و ١۶۶)
بعضی از مردم، معبودهایی غیر از خداوند برای خود انتخاب می‌کنند؛ و آنها را همچون خدا دوست می‌دارند. امّا آنها که ایمان دارند، عشقشان به خدا، (از مشرکان نسبت به معبودهاشان،) شدیدتر است. و آنها که ستم کردند، (و معبودی غیر خدا برگزیدند،) هنگامی که عذاب (الهی) را مشاهده کنند، خواهند دانست که تمامِ قدرت، از آنِ خداست؛ وخدا دارای مجازات شدید است؛ (نه

ص:67
معبودهای خیالی که از آنها می‌هراسند.) در آن هنگام، رهبران (گمراه وگمراه‌کننده) از پیروانِ خود، بیزاری می‌جویند؛ وکیفر خدا را مشاهده می‌کنند؛ ودستشان از همه جا کوتاه می‌شود.
و می‌فرماید:
(وَ إِذا مَسَّ الإِنْسانَ ضُرٌّ دَعا رَبَّهُ مُنِیباً إِلَیْهِ ثُمَّ إِذا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ نَسِیَ ما کانَ یَدْعُوا إِلَیْهِ مِنْ قَبْلُ وَ جَعَلَ لِلَّهِ أَنْداداً لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِهِ قُلْ تَمَتَّعْ بِکُفْرِکَ قَلِیلاً إِنَّکَ مِنْ أَصْحابِ النَّارِ) (زمر: ٨)
هنگامی که انسان را زیانی رسد، پروردگار خود را می‌خواند وبه‌سوی او باز می‌گردد؛ امّا هنگامی که نعمتی از خود به او عطا کند، آنچه را به خاطر آن قبلاً خدا را می‌خواند از یاد می‌برد وبرای خداوند همتایانی قرارمی‌دهد تا مردم را از راه او منحرف سازد؛ بگو: «چند روزی از کفرت بهره‌گیر که از دوزخیانی!»

پنج - شریک قراردادن برای خدا

مشرکان برای خداوند متعال شریکانی در ربوبیت و خالقیت به نحو استقلال قرار داده و آنان را بدین جهت می‌پرستیدند و این با عمل موحدان در توسل به اولیا و درخواست حاجت از آنان به‌طور کلی فرق دارد. لذا نمی‌توان این آیات را بر موحدان اطلاق نمود.
خداوند متعال درباره بت‌ها می‌فرماید:
(هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها لِیَسْکُنَ إِلَیْها فَلَمَّا تَغَشَّاها حَمَلَتْ حَمْلاً خَفِیفاً فَمَرَّتْ بِهِ فَلَمَّا أَثْقَلَتْ دَعَوَا اللهَ رَبَّهُما لَئِنْ آتَیْتَنا صالِحاً لَنَکُونَنَّ مِنَ الشَّاکِرِینَ * فَلَمَّا آتاهُما صالِحاً جَعَلا لَهُ شُرَکاءَ فِیما آتاهُما فَتَعالَی اللهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ *

ص:68
أَیُشْرِکُونَ ما لا یَخْلُقُ شَیْئاً وَ هُمْ یُخْلَقُونَ * وَ لا یَسْتَطِیعُونَ لَهُمْ نَصْراً وَ لا أَنْفُسَهُمْ یَنْصُرُونَ وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَی الْهُدی لا یَتَّبِعُوکُمْ سَواءٌ عَلَیْکُمْ أَ دَعَوْتُمُوهُمْ أَمْ أَنْتُمْ صامِتُونَ * إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ عِبادٌ أَمْثالُکُمْ فَادْعُوهُمْ فَلْیَسْتَجِیبُوا لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ * أَ لَهُمْ أَرْجُلٌ یَمْشُونَ بِها أَمْ لَهُمْ أَیْدٍ یَبْطِشُونَ بِها أَمْ لَهُمْ أَعْیُنٌ یُبْصِرُونَ بِها أَمْ لَهُمْ آذانٌ یَسْمَعُونَ بِها قُلِ ادْعُوا شُرَکاءَکُمْ ثُمَّ کِیدُونِ فَلا تُنْظِرُونِ) (اعراف: ١٨٩ - ١٩۵)
او خدایی است که (همه) شما را از یک فرد آفرید؛ وهمسرش را نیز از جنس او قرار داد، تا در کنار او بیاساید. سپس هنگامی که با او آمیزش کرد، حملی سبک برداشت، که با وجود آن، به کارهای خود ادامه می‌داد؛ وچون سنگین شد، هر دو از خداوند وپروردگار خود خواستند اگر فرزند صالحی به ما دهی، از شاکران خواهیم بود! اما هنگامی که خداوند فرزند صالحی به آنها داد، (موجودات دیگر را در این موهبت مؤثر دانستند؛ و) برای خدا، در این نعمت که به آنها بخشیده بود، همتایانی قائل شدند؛ خداوند برتر است از آنچه همتای او قرار می‌دهند! آیا موجوداتی را همتای او قرار می‌دهند که چیزی را نمی‌آفرینند، وخودشان مخلوقند. و نمی‌توانند آنان را یاری کنند، ونه خودشان را یاری می‌دهند. و هرگاه آنها را به سوی هدایت دعوت کنید، از شما پیروی نمی‌کنند؛ وبرای شما یکسان است چه آنها را دعوت کنید وچه خاموش باشید؟ ! آنهایی را که غیر از خدا می‌خوانید (و پرستش می‌کنید) ، بندگانی همچون خود شما هستند؛ آنها را بخوانید، واگر راست می‌گویید باید به شما پاسخ دهند (و
ص:69
تقاضایتان را برآورند) ! آیا (آنها حداقل همانند خود شما) پاهایی دارند که با آن راه بروند؟ ! یا دست‌هایی دارند که با آن چیزی را بگیرند (و کاری انجام دهند) ؟ ! یا چشمانی دارند که با آن ببینند؟ ! یا گوش‌هایی دارند که با آن بشنوند؟ ! (نه، هرگز، هیچ‌کدام،) بگو: (اکنون که چنین است،) بت‌های خویش را که شریک خدا قرار داده‌اید (بر ضد من) بخوانید، وبرای من نقشه بکشید، ولحظه‌ای مهلت ندهید، (تا بدانید کاری از آنها ساخته نیست) !

شش - گمان به تصرف استقلالی برای غیر خداوند

در قرآن سخن از افرادی به میان آمده که مشرکان به آنان گمان تصرف استقلالی داشته‌اند و این باور به‌طور حتم شرک است، درحالی‌که مسلمانان هرگز چنین دیدگاهی دربارۀ اولیا ندارند و هنگام درخواست از اولیا، آنان را متصرف مطلق و مستقل نمی‌دانند، بلکه تصرف آنان را به اذن خدا می‌پندارند.
خداوند متعال می‌فرماید:
(قُلِ ادْعُوا الَّذِینَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ فَلا یَمْلِکُونَ کَشْفَ الضُّرِّ عَنْکُمْ وَ لا تَحْوِیلاً * أُولئِکَ الَّذِینَ یَدْعُونَ یَبْتَغُونَ إِلی رَبِّهِمُ الْوَسِیلَةَ أَیُّهُمْ أَقْرَبُ وَ یَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَ یَخافُونَ عَذابَهُ إِنَّ عَذابَ رَبِّکَ کانَ مَحْذُوراً) (اسراء:۵۶ و ۵٧)
بگو: کسانی را که غیر از خدا (معبود خود) می‌پندارید، بخوانید! آنها نه می‌توانند مشکلی را از شما برطرف سازند، ونه تغییری در آن ایجاد کنند. کسانی را که آنان می‌خوانند، خودشان وسیله‌ای

ص:70
(برای تقرب) به پروردگارشان می‌جویند، وسیله‌ای هر چه نزدیکتر؛ وبه رحمت او امیدوارند؛ واز عذاب او می‌ترسند؛ چرا که عذاب پروردگارت، همواره در خور پرهیز ووحشت است!

هفت - اعتقاد به ربوبیت غیر خدا

از برخی آیات استفاده می‌شود که مشرکان به ارباب مستقلی غیر از خداوند متعال معتقد بوده‌اند و این موضوع را خداوند در موارد متعددی در قرآن کریم آورده است.
اول - خداوند متعال درباره ربوبیت حاکمان و احبار نزد اهل کتاب می‌فرماید:
(قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا إِلی کَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ) (آل عمران: ۶۴)
بگو: ای اهل کتاب! بیایید به سوی سخنی که میان ما وشما یکسان است؛ که جز خداوند یگانه را نپرستیم وچیزی را همتای او قرار ندهیم؛ وبعضی از ما، بعضی دیگر را - غیر از خدای یگانه - به خدایی نپذیرد. هرگاه (از این دعوت،) سرباز زنند، بگویید: گواه باشید که ما مسلمانیم!
و می‌فرماید:
(اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللهِ وَ الْمَسِیحَ ابْنَ‌مَرْیَمَ وَ ما أُمِرُوا إِلاَّ لِیَعْبُدُوا إِلهاً واحِداً لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحانَهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ) (توبه: ٣١)
(آنها) دانشمندان وراهبان خویش را معبودهایی در برابر خدا قرار

ص:71
دادند، و (همچنین) مسیح فرزند مریم را؛ در حالی که دستور نداشتند جز خداوند یکتائی را که معبودی جز او نیست، بپرستند، او پاک ومنزه است از آنچه همتایش قرار می‌دهند!
دوم - خداوند متعال درباره حضرت مسیح و انبیای دیگر (علیهم السلام) می‌فرماید:
(ما کانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُؤْتِیَهُ اللهُ الْکِتابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ ثُمَّ یَقُولَ لِلنَّاسِ کُونُوا عِباداً لِی مِنْ دُونِ اللهِ وَ لکِنْ کُونُوا رَبَّانِیِّینَ بِما کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتابَ وَ بِما کُنْتُمْ تَدْرُسُونَ * وَ لا یَأْمُرَکُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلائِکَةَ وَ النَّبِیِّینَ أَرْباباً أَ یَأْمُرُکُمْ بِالْکُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ) (آل عمران: ٧٩ و ٨٠)
برای هیچ بشری سزاوار نیست که خداوند، کتاب آسمانی وحکم ونبوّت به او دهد سپس او به مردم بگوید: غیر از خدا، مرا پرستش کنید! بلکه (سزاوار مقام او، این است که بگوید:) مردمی الهی باشید، آن‌گونه که کتاب خدا را می‌آموختید ودرس می‌خواندید! (و غیر از خدا را پرستش نکنید!) و نه اینکه به شما دستور دهد که فرشتگان وپیامبران را، پروردگار خود انتخاب کنید. آیا شما را، پس از آنکه مسلمان شدید، به کفر دعوت می‌کند؟
سوم - و درباره ارباب فراعنه و پیروان مصری آنان می‌فرماید:
(وَ اتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبائِی إِبْراهِیمَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ ما کانَ لَنا أَنْ نُشْرِکَ بِاللهِ مِنْ شَیْءٍ ذلِکَ مِنْ فَضْلِ اللهِ عَلَیْنا وَ عَلَی النَّاسِ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَشْکُرُونَ * یا صاحِبَیِ السِّجْنِ أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ * ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلاَّ أَسْماءً
ص:72
سَمَّیْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُکُمْ ما أَنْزَلَ اللهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلَّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لایَعْلَمُونَ) (یوسف: ٣٨ - ۴٠)
من از آیین پدرانم ابراهیم واسحاق ویعقوب پیروی کردم! برای ما شایسته نبود چیزی را همتای خدا قرار دهیم؛ این از فضل خدا بر ما وبر مردم است؛ ولی بیشتر مردم شکرگزاری نمی‌کنند! ای دوستان زندانی من! آیا خدایان پراکنده بهترند، یا خداوند یکتای پیروز؟ ! این معبودهایی که غیر از خدا می‌پرستید، چیزی جز اسم‌هایی (بی‌مسمّا) که شما وپدرانتان آنها را خدا نامیده‌اید، نیست؛ خداوند هیچ دلیلی بر آن نازل نکرده؛ حکم تنها از آن خداست؛ فرمان داده که غیر از او را نپرستید! این است آیین پابرجا؛ ولی بیشتر مردم نمی‌دانند!

هشت - صدا زدن غیر خدا به عنوان رب مستقل

از برخی آیات استفاده می‌شود مشرکان افرادی غیر از خداوند متعال را صدا زده و به عنوان ربّ مستقل از آنان درخواست حاجت می‌کردند و این دسته آیات با دسته ششم فرق دارد؛ زیرا در اینها سخن از گمان نیامده است.
خداوند متعال می‌فرماید:
(قُلْ أَ نَدْعُوا مِنْ دُونِ اللهِ ما لا یَنْفَعُنا وَ لا یَضُرُّنا وَ نُرَدُّ عَلی أَعْقابِنا بَعْدَ إِذْ هَدانَا اللهُ کَالَّذِی اسْتَهْوَتْهُ الشَّیاطِینُ فِی الأَرْضِ حَیْرانَ لَهُ أَصْحابٌ یَدْعُونَهُ إِلَی الْهُدَی ائْتِنا قُلْ إِنَّ هُدَی اللهِ هُوَ الْهُدی وَ أُمِرْنا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ الْعالَمِینَ. . . وَ لا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ فَیَسُبُّوا اللهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ کَذلِکَ زَیَّنَّا لِکُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ

ص:73
إِلی رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَیُنَبِّئُهُمْ بِما کانُوا یَعْمَلُونَ) (انعام:٧١ و ١٠٨) بگو: آیا غیر از خدا، چیزی را بخوانیم (و عبادت کنیم) که نه سودی به حال مال دارد، نه زیانی؛ و (به این ترتیب،) به عقب برگردیم بعد از آنکه خداوند ما را هدایت کرده است؟ ! همانند کسی که بر اثر وسوسه‌های شیطان، در روی زمین راه را گم کرده، وسرگردان مانده است؛ در حالی که یارانی هم دارد که او را به هدایت دعوت می‌کنند (و می‌گویند:) به سوی ما بیا! بگو: تنها هدایت خداوند، هدایت است؛ وما دستور داریم که تسلیم پروردگار عالمیان باشیم. (به معبود) کسانی که غیر خدا را می‌خوانند دشنام ندهید، مبادا آنها (نیز) از روی (ظلم و) جهل، خدا را دشنام دهند! اینچنین برای هر امّتی عملشان را زینت دادیم سپس بازگشت همه آنان به سوی پروردگارشان است؛ و آنها را از آنچه عمل می‌کردند، آگاه می‌سازد (و پاداش وکیفر می‌دهد) .
و می‌فرماید:
(فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَری عَلَی اللهِ کَذِباً أَوْ کَذَّبَ بِآیاتِهِ أُولئِکَ یَنالُهُمْ نَصِیبُهُمْ مِنَ الْکِتابِ حَتَّی إِذا جاءَتْهُمْ رُسُلُنا یَتَوَفَّوْنَهُمْ قالُوا أَیْنَ ما کُنْتُمْ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ قالُوا ضَلُّوا عَنَّا وَ شَهِدُوا عَلی أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ کانُوا کافِرِینَ) (اعراف: ٣٧)
چه کسی ستمکارتر است از آنها که بر خدا دروغ می‌بندند، یا آیات او را تکذیب می‌کنند؟ ! آنها نصیبشان را از آنچه مقدّر شده (از نعمت‌ها ومواهب این جهان) می‌برند؛ تا زمانی که فرستادگان ما [فرشتگان قبض ارواح] به سراغشان روند وجانشان را بگیرند؛ از
ص:74
آنها می‌پرسند: کجایند معبودهایی که غیر از خدا می‌خواندید؟ ! (چرا به یاری شما نمی‌آیند؟ !) می‌گویند: آنها (همه) گم شدند (و از ما دور گشتند!) وبر ضدّ خود گواهی می‌دهند که کافر بودند.
همچنین می‌فرماید:
(أَلا إِنَّ لِلَّهِ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الأَرْضِ وَ ما یَتَّبِعُ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ شُرَکاءَ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاَّ یَخْرُصُونَ) (یونس: ۶۶)
آگاه باشید تمام کسانی که در آسمان‌ها وزمین هستند، از آن خدا می‌باشند! و آنها که غیر خدا را همتای او می‌خوانند، (از منطق ودلیلی) پیروی نمی‌کنند؛ آنها فقط از پندار بی‌اساس پیروی می‌کنند؛ و آنها فقط دروغ می‌گویند!
خداوند سبحان می‌فرماید:
(لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ وَ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا یَسْتَجِیبُونَ لَهُمْ بِشَیْءٍ إِلاَّ کَباسِطِ کَفَّیْهِ إِلَی الْماءِ لِیَبْلُغَ فاهُ وَ ما هُوَ بِبالِغِهِ وَ ما دُعاءُ الْکافِرِینَ إِلاَّ فِی ضَلالٍ) (رعد: ١۴)
دعوت حق از آن اوست! وکسانی را که (مشرکان) غیر از خدا می‌خوانند، (هرگز) به دعوت آنها پاسخ نمی‌گویند! آنها همچون کسی هستند که کف‌های (دست) خود را به سوی آب می‌گشاید تا آب به دهانش برسد، وهرگز نخواهد رسید! ودعای کافران، جز در ضلال (و گمراهی) نیست!
و می‌فرماید:
(وَ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ لا یَخْلُقُونَ شَیْئاً وَ هُمْ یُخْلَقُونَ *
ص:75
أَمْواتٌ غَیْرُ أَحْیاءٍ وَ ما یَشْعُرُونَ أَیَّانَ یُبْعَثُونَ * إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَالَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ قُلُوبُهُمْ مُنْکِرَةٌ وَ هُمْ مُسْتَکْبِرُونَ * لاجَرَمَ أَنَّ اللهَ یَعْلَمُ ما یُسِرُّونَ وَ ما یُعْلِنُونَ إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْتَکْبِرِینَ) (نحل: ٢٠ - ٢٣)
معبودهایی را که غیر از خدا می‌خوانند، چیزی را خلق نمی‌کنند؛ بلکه خودشان هم مخلوقند! آنها مردگانی هستند که هرگز استعداد حیات ندارند؛ و نمی‌دانند (عبادت کنندگانشان) در چه زمانی محشور می‌شوند! معبود شما خداوند یگانه است؛ امّا کسانی که به آخرت ایمان نمی‌آورند، دل‌هایشان (حق را) انکار می‌کند ومستکبرند. قطعاً خداوند از آنچه پنهان می‌دارند وآنچه آشکار می‌سازند با خبر است؛ او مستکبران را دوست نمی‌دارد!
همچنین می‌فرماید:
(وَ إِذا مَسَّکُمُ الضُّرُّ فِی الْبَحْرِ ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلاَّ إِیَّاهُ فَلَمَّا نَجَّاکُمْ إِلَی الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ وَ کانَ الإِنْسانُ کَفُوراً) (اسراء: ۶٧)
و هنگامی که در دریا ناراحتی به شما برسد، جز او، تمام کسانی را که (برای حل مشکلات خود) می‌خوانید، فراموش می‌کنید؛ اما هنگامی که شما را به خشکی نجات دهد، روی می‌گردانید؛ وانسان، بسیار ناسپاس است!
و نیز می‌فرماید:
(قُلْ أَ رَأَیْتَکُمْ إِنْ أَتاکُمْ عَذابُ اللهِ أَوْ أَتَتْکُمُ السَّاعَةُ أَ غَیْرَ اللهِ تَدْعُونَ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ * بَلْ إِیَّاهُ تَدْعُونَ فَیَکْشِفُ ما تَدْعُونَ إِلَیْهِ إِنْ شاءَ وَ تَنْسَوْنَ ما تُشْرِکُونَ * وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا إِلی أُمَمٍ
ص:76
مِنْ قَبْلِکَ فَأَخَذْناهُمْ بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ یَتَضَرَّعُونَ) (انعام:۴٠-۴٢)
بگو: به من خبر دهید اگر عذاب پروردگار به سراغ شما آید، یا رستاخیز برپا شود، آیا (برای حل مشکلات خود،) غیر خدا را می‌خوانید اگر راست می‌گویید؟ ! (نه،) بلکه تنها او را می‌خوانید! واو اگر بخواهد، مشکلی را که به‌خاطر آن او را خوانده‌اید، برطرف می‌سازد؛ وآنچه را (امروز) همتای خدا قرار می‌دهید، (در آن روز) فراموش خواهید کرد. ما به سوی امت‌هایی که پیش از تو بودند، (پیامبرانی) فرستادیم؛ (و هنگامی که با این پیامبران به مخالفت برخاستند،) آنها را با شدّت ورنج وناراحتی مواجه ساختیم؛ شاید (بیدار شوند ودر برابر حق،) خضوع کنند وتسلیم گردند!
خداوند سبحان می‌فرماید:
(وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما کانُوا یَدْعُونَ مِنْ قَبْلُ وَ ظَنُّوا ما لَهُمْ مِنْ مَحِیصٍ) (فصلت: ۴٨)
و همه معبودانی را که قبلاً می‌خواندند محو وگم می‌شوند؛ و می‌دانند هیچ گریزگاهی ندارند!
و می‌فرماید:
(قُلْ أَ رَأَیْتُمْ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ أَرُونِی ما ذا خَلَقُوا مِنَ الأَرْضِ أَمْ لَهُمْ شِرْکٌ فِی السَّماواتِ ائْتُونِی بِکِتابٍ مِنْ قَبْلِ هذا أَوْ أَثارَةٍ مِنْ عِلْمٍ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ * وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ یَدْعُوا مِنْ دُونِ اللهِ مَنْ لا یَسْتَجِیبُ لَهُ إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ وَ هُمْ عَنْ دُعائِهِمْ غافِلُونَ * وَ
ص:77
إِذا حُشِرَ النَّاسُ کانُوا لَهُمْ أَعْداءً وَ کانُوا بِعِبادَتِهِمْ کافِرِینَ) (احقاف: ۴ - ۶)
به آنان بگو: این معبودهایی را که غیر از خدا پرستش می‌کنید به من نشان دهید چه چیزی از زمین را آفریده‌اند، یا شرکتی در آفرینش آسمان‌ها دارند؟ کتابی آسمانی پیش از این، یا اثر علمی از گذشتگان برای من بیاورید (که دلیل صدق گفتار شما باشد) اگر راست می‌گویید! چه کسی گمراه‌تر است از آن کس که معبودی غیر خدا را می‌خواند که تا قیامت هم به او پاسخ نمی‌گوید واز خواندن آنها (کاملاً) بی‌خبر است؟ ! (و صدای آنها را هیچ نمی‌شنود!) و هنگامی که مردم محشور می‌شوند، معبودهای آنها دشمنانشان خواهند بود؛ حتّی عبادت آنها را انکار می‌کنند!
همچنین می‌فرماید:
(وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللهُ قُلْ أَفَرَأَیْتُمْ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ إِنْ أَرادَنِیَ اللهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ کاشِفاتُ ضُرِّهِ أَوْ أَرادَنِی بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِکاتُ رَحْمَتِهِ قُلْ حَسْبِیَ اللهُ عَلَیْهِ یَتَوَکَّلُ الْمُتَوَکِّلُونَ) (زمر: ٣٨)
و اگر از آنها بپرسی: چه کسی آسمان‌ها وزمین را آفریده؟ حتماً می‌گویند: خدا! بگو: آیا هیچ درباره معبودانی که غیر از خدا می‌خوانید اندیشه می‌کنید که اگر خدا زیانی برای من بخواهد، آیا آنها می‌توانند گزند او را برطرف سازند؟ ! ویا اگر رحمتی برای من بخواهد، آیا آنها می‌توانند جلو رحمت او را بگیرند؟ ! بگو: خدا مرا کافی است؛ وهمه متوکّلان تنها بر او توکّل می‌کنند!
ص:78
و می‌فرماید:
(وَ اللهُ یَقْضِی بِالْحَقِّ وَ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا یَقْضُونَ بِشَیْءٍ إِنَّ اللهَ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ. . . هُوَ الْحَیُّ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ فَادْعُوهُ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ * قُلْ إِنِّی نُهِیتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ لَمَّا جاءَنِی الْبَیِّناتُ مِنْ رَبِّی وَ أُمِرْتُ أَنْ أُسْلِمَ لِرَبِّ الْعالَمِینَ) (غافر: ٢٠ و ۶۵ - ۶۶)
خداوند بحقّ داوری می‌کند، ومعبودهایی را که غیر از او می‌خوانند هیچ‌گونه داوری ندارند؛ خداوند شنوا وبیناست! زنده (واقعی) اوست؛ معبودی جز او نیست؛ پس او را بخوانید در حالی که دین خود را برای او خالص کرده‌اید! ستایش مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است! بگو: من نهی شده‌ام از اینکه معبودهایی را که شما غیر از خدا می‌خوانید بپرستم، چون دلایل روشن از جانب پروردگارم برای من آمده است؛ ومأمورم که تنها در برابر پروردگار عالمیان تسلیم باشم!
و نیز درباره علت هلاک‌کردن افراد ظالم می‌فرماید:
(فَکُلاًّ أَخَذْنا بِذَنْبِهِ فَمِنْهُمْ مَنْ أَرْسَلْنا عَلَیْهِ حاصِباً وَ مِنْهُمْ مَنْ أَخَذَتْهُ الصَّیْحَةُ وَ مِنْهُمْ مَنْ خَسَفْنا بِهِ الأَرْضَ وَ مِنْهُمْ مَنْ أَغْرَقْنا وَ ما کانَ اللهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَ لکِنْ کانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ * مَثَلُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللهِ أَوْلِیاءَ کَمَثَلِ الْعَنْکَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیْتاً وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُیُوتِ لَبَیْتُ الْعَنْکَبُوتِ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ * إِنَّ اللهَ یَعْلَمُ ما یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْءٍ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ * وَ تِلْکَ الأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما یَعْقِلُها إِلاَّ الْعالِمُونَ) (عنکبوت: ۴٠ - ۴٣)
ص:79
ما هر یک از آنان را به گناهانشان گرفتیم، بر بعضی از آنها طوفانی
از سنگریزه فرستادیم، وبعضی از آنان را صیحه آسمانی فروگرفت، وبعضی دیگر را در زمین فرو بردیم، وبعضی را غرق کردیم؛ خداوند هرگز به آنها ستم نکرد، ولی آنها خودشان بر خود ستم می‌کردند! مثَل کسانی که غیر از خدا را اولیای خود برگزیدند، مثَل عنکبوت است که خانه‌ای برای خود انتخاب کرده؛ در حالی که سست‌ترین خانه‌ها، خانه عنکبوت است اگر می‌دانستند! خداوند آنچه را غیر از او می‌خوانند می‌داند، واو شکست‌ناپذیر وحکیم است. اینها مثال‌هایی است که ما برای مردم می‌زنیم، وجز دانایان آن را درک نمی‌کنند.
و دربارۀ اینکه پیامبر اسلام (ص) تنها خدا را می‌خوانده می‌فرماید:
(قُلْ إِنِّی نُهِیتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ قُلْ لا أَتَّبِعُ أَهْواءَکُمْ قَدْ ضَلَلْتُ إِذاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُهْتَدِینَ * قُلْ إِنِّی عَلی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّی وَ کَذَّبْتُمْ بِهِ ما عِنْدِی ما تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلَّهِ یَقُصُّ الْحَقَّ وَ هُوَ خَیْرُ الْفاصِلِینَ) (انعام: ۵۶ و ۵٧)
بگو: من از پرستش کسانی که غیر از خدا می‌خوانید، نهی شده‌ام! بگو: من از هوی وهوس‌های شما، پیروی نمی‌کنم؛ اگر چنین کنم، گمراه شده‌ام؛ واز هدایت‌یافتگان نخواهم بود! بگو: من دلیل روشنی از پروردگارم دارم؛ وشما آن را تکذیب کرده‌اید! آنچه شما درباره آن (از نزول عذاب الهی) عجله دارید، به دستِ من نیست! حکم وفرمان، تنها از آنِ خداست! حق را از باطل جدا می‌کند، واو بهترین جداکننده (حق از باطل) است.
ص:80
خداوند متعال می‌فرماید:
إِنَّ وَلِیِّیَ اللهُ الَّذِی نَزَّلَ الْکِتابَ وَ هُوَ یَتَوَلَّی الصَّالِحِینَ * وَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا یَسْتَطِیعُونَ نَصْرَکُمْ وَ لا أَنْفُسَهُمْ یَنْصُرُونَ * وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَی الْهُدی لا یَسْمَعُوا وَ تَراهُمْ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ وَ هُمْ لایُبْصِرُونَ * خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِینَ (اعراف: ١٩۶ - ١٩٩)
ولی وسرپرست من، خدایی است که این کتاب را نازل کرده؛ واو همه صالحان را سرپرستی می‌کند. و آنهایی را که جز او می‌خوانید، نمی‌توانند یاریتان کنند، ونه (حتی) خودشان را یاری دهند؛ و اگر آنها را به هدایت فرا خوانید، سخنانتان را نمی‌شنوند! و آنها را می‌بینی (که با چشم‌های مصنوعیشان) به تو نگاه می‌کنند، اما در حقیقت نمی‌بینند! (به هر حال) با آنها مدارا کن وعذرشان را بپذیر، وبه نیکی‌ها دعوت نما، واز جاهلان روی بگردان (و با آنان ستیزه مکن) !
و درباره اینکه مؤمنین تنها خدا را می‌خوانده‌اند می‌فرماید:
وَ أَنْذِرْ بِهِ الَّذِینَ یَخافُونَ أَنْ یُحْشَرُوا إِلی رَبِّهِمْ لَیْسَ لَهُمْ مِنْ دُونِهِ وَلِیٌّ وَ لا شَفِیعٌ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ * وَ لا تَطْرُدِ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ ما عَلَیْکَ مِنْ حِسابِهِمْ مِنْ شَیْءٍ وَ ما مِنْ حِسابِکَ عَلَیْهِمْ مِنْ شَیْءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَکُونَ مِنَ الظَّالِمِینَ (انعام: ۵١ و ۵٢)
و به وسیله آن (قرآن) ، کسانی را که از روز حشر ورستاخیز می‌ترسند، بیم ده! (روزی که در آن،) یاور وسرپرست و شفاعت‌کننده‌ای جز او [خدا] ندارند؛ شاید پرهیزگاری پیشه کنند!
ص:81
و کسانی را که صبح وشام خدا را می‌خوانند، وجز ذات پاک او نظری ندارند، از خود دور مکن! نه چیزی از حساب آنها بر توست، ونه چیزی از حساب تو بر آنها! اگر آنها را طرد کنی، از ستمگران خواهی بود!

نه - دیدگاه استقلالی مشرکان به شفیعان

خداوند متعال در قرآن کریم به شفیعانی که مشرکان از غیر خدا اتخاذ کرده و دیدگاه استقلالی درباره آنان داشته‌اند می‌فرماید:
قُلْ أَ نَدْعُوا مِنْ دُونِ اللهِ ما لا یَنْفَعُنا وَ لا یَضُرُّنا وَ نُرَدُّ عَلی أَعْقابِنا بَعْدَ إِذْ هَدانَا اللهُ کَالَّذِی اسْتَهْوَتْهُ الشَّیاطِینُ فِی الأَرْضِ حَیْرانَ لَهُ أَصْحابٌ یَدْعُونَهُ إِلَی الْهُدَی ائْتِنا قُلْ إِنَّ هُدَی اللهِ هُوَ الْهُدی وَ أُمِرْنا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ الْعالَمِینَ (انعام: ٧١)
بگو: آیا غیر از خدا، چیزی را بخوانیم (و عبادت کنیم) که نه سودی به حال مال دارد، نه زیانی؛ و (به این ترتیب،) به عقب برگردیم بعد از آنکه خداوند ما را هدایت کرده است؟ ! همانند کسی که بر اثر وسوسه‌های شیطان، در روی زمین راه را گم کرده، وسرگردان مانده است؛ در حالی که یارانی هم دارد که او را به هدایت دعوت می‌کنند (و می‌گویند:) به سوی ما بیا! بگو: تنها هدایت خداوند، هدایت است؛ وما دستور داریم که تسلیم پروردگار عالمیان باشیم.
و می‌فرماید:
وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ ما لا یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ وَ یَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللهِ قُلْ أَ تُنَبِّئُونَ اللهَ بِما لا یَعْلَمُ فِی السَّماواتِ

ص:82
وَ لا فِی الأَرْضِ سُبْحانَهُ وَ تَعالی عَمَّا یُشْرِکُونَ (یونس: ١٨) آنها غیر از خدا، چیزهایی را می‌پرستند که نه به آنان زیان می‌رساند، ونه سودی می‌بخشد؛ و می‌گویند: اینها شفیعان ما نزد خدا هستند! بگو: آیا خدا را به چیزی خبر می‌دهید که در آسمان‌ها وزمین سراغ ندارد؟ ! منزه است او، وبرتر است از آن همتایانی که قرار می‌دهند!
همچنین می‌فرماید:
أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللهِ شُفَعاءَ قُلْ أَ وَ لَوْ کانُوا لا یَمْلِکُونَ شَیْئاً وَ لا یَعْقِلُونَ * قُلْ لِلَّهِ الشَّفاعَةُ جَمِیعاً لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الأَْرْضِ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ * وَ إِذا ذُکِرَ اللهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لایُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ وَ إِذا ذُکِرَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ إِذا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ * قُلِ اللَّهُمَّ فاطِرَ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ عالِمَ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ أَنْتَ تَحْکُمُ بَیْنَ عِبادِکَ فِی ما کانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ (زمر:۴٣- ۴۶)
آیا آنان غیر از خدا شفیعانی گرفته‌اند؟ ! به آنان بگو: آیا (از آنها شفاعت می‌طلبید) هر چند مالک چیزی نباشند ودرک وشعوری برای آنها نباشد؟ ! بگو: تمام شفاعت از آن خداست، (زیرا) حاکمیّت آسمان‌ها وزمین از آن اوست وسپس همه شما را به سوی او بازمی‌گردانند! هنگامی که خداوند به یگانگی یاد می‌شود، دل‌های کسانی که به آخرت ایمان ندارند مشمئزّ (و متنفّر) می‌گردد؛ امّا هنگامی که از معبودهای دیگر یاد می‌شود، آنان خوشحال می‌شوند. بگو: خداوندا! ای آفریننده آسمان‌ها وزمین، وآگاه از اسرار نهان وآشکار، تو در میان بندگانت در آنچه اختلاف داشتند داوری خواهی کرد!
ص:83
در این سه دسته از آیات، از تعبیر مِنْ دُونِ اللهِ استفاده شده که دلالت بر استقلال و قطع ارتباط شفاعت شفیعان با خداوند متعال و اذن او دارد. لذا این اعتقاد مورد نکوهش قرار گرفته است و این درحالی است که موحدان در توجه به شفیعان و درخواست شفاعت از آنان نظر استقلالی نداشته و شفاعت آنان را به اذن خدا می‌دانند گرچه از آنان درخواست شفاعت کنند.

ده - اولیایی غیر از خدا

و نیز درباره اعتقاد مشرکان به اولیایی غیر از خدا می‌فرماید:
أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللهَ لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ وَ ما لَکُمْ مِنْ دُونِ اللهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصِیرٍ (بقره: ١٠٧)
آیا نمی‌دانستی که حکومت آسمان‌ها وزمین، از آن خداست؟ ! (و حق دارد هرگونه تغییر وتبدیلی در احکام خود طبق مصالح بدهد؟ !) وجز خدا، ولی ویاوری برای شما نیست. (و اوست که مصلحت شما را می‌داند وتعیین می‌کند) .
و این در حالی است که موحدان هرگز برای غیر خداوند متعال حتی پیامبرش ولایتی در عرض ولایت خدا قائل نیستند، بلکه ولایت او را در طول ولایت خدا و برگرفتۀ از او می‌دانند.
و می‌فرماید:
فَاسْتَقِمْ کَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَکَ وَ لا تَطْغَوْا إِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ * وَ لا تَرْکَنُوا إِلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ وَ ما لَکُمْ مِنْ دُونِ اللهِ مِنْ أَوْلِیاءَ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ (هود: ١١٢)
پس همان‌گونه که فرمان یافته‌ای، استقامت کن؛ وهمچنین کسانی

ص:84
که با تو به‌سوی خدا آمده‌اند (باید استقامت کنند) ! وطغیان نکنید، که خداوندآنچه را انجام می‌دهید می‌بیند! و بر ظالمان تکیه ننمایید، که موجب می‌شود آتش شما را فرا گیرد؛ ودر آن حال، هیچ ولی وسرپرستی جز خدا نخواهید داشت؛ ویاری نمی‌شوید!
و می‌فرماید:
اتَّبِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ وَ لا تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیاءَ قَلِیلاً ما تَذَکَّرُونَ (اعراف: ٣)
از چیزی که از طرف پروردگارتان بر شما نازل شده، پیروی کنید! واز اولیا ومعبودهای دیگر جز او، پیروی نکنید! اما کمتر متذکّر می‌شوید!
همچنین می‌فرماید:
لَهُ مُعَقِّباتٌ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ یَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللهِ إِنَّ اللهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ وَ إِذا أَرادَ اللهُ بِقَوْمٍ سُوءاً فَلا مَرَدَّ لَهُ وَ ما لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ والٍ (رعد: ١١)
برای انسان، مأمورانی است که پی در پی، از پیش رو، واز پشت سرش او را از فرمان خدا [حوادث غیر حتمی] حفظ می‌کنند؛ (امّا) خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملّتی) را تغییر نمی‌دهد، مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند! وهنگامی که خدا اراده سوئی به قومی (به‌خاطر اعمالشان) کند، هیچ چیز مانع آن نخواهد شد؛ وجز خدا، سرپرستی نخواهند داشت!
و نیز می‌فرماید:
قُلْ مَنْ رَبُّ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ قُلِ اللهُ قُلْ أَ فَاتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِهِ
ص:85
أَوْلِیاءَ لا یَمْلِکُونَ لأَِنْفُسِهِمْ نَفْعاً وَ لا ضَرًّا قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الأَعْمی وَ الْبَصِیرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِی الظُّلُماتُ وَ النُّورُ أَمْ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَکاءَ خَلَقُوا کَخَلْقِهِ فَتَشابَهَ الْخَلْقُ عَلَیْهِمْ قُلِ اللهُ خالِقُ کُلِّ شَیْءٍ وَ هُوَ الْواحِدُ الْقَهَّارُ (رعد: ١۶)
بگو: چه کسی پروردگار آسمان‌ها وزمین است؟ بگو: الله! (سپس) بگو: آیا اولیا (و خدایانی) غیر از او برای خود برگزیده‌اید که (حتّی) مالک سود وزیان خود نیستند (تا چه رسد به شما؟ !) بگو: آیا نابینا وبینا یکسانند؟ ! یا ظلمت‌ها ونور برابرند؟ ! آیا آنها همتایانی برای خدا قرار دادند به‌خاطر اینکه آنان همانند خدا آفرینشی داشتند، واین آفرینش‌ها بر آنها مشتبه شده است؟ ! بگو: خدا خالق همه چیز است؛ واوست یکتا وپیروز!
و درباره اینکه اولیای غیر از خدا در آخرت فایده‌ای ندارند می‌فرماید:
وَ تَراهُمْ یُعْرَضُونَ عَلَیْها خاشِعِینَ مِنَ الذُّلِّ یَنْظُرُونَ مِنْ طَرْفٍ خَفِیٍّ وَ قالَ الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ الْخاسِرِینَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلِیهِمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَلا إِنَّ الظَّالِمِینَ فِی عَذابٍ مُقِیمٍ * وَ ما کانَ لَهُمْ مِنْ أَوْلِیاءَ یَنْصُرُونَهُمْ مِنْ دُونِ اللهِ وَ مَنْ یُضْلِلِ اللهُ فَما لَهُ مِنْ سَبِیلٍ * اسْتَجِیبُوا لِرَبِّکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لا مَرَدَّ لَهُ مِنَ اللهِ ما لَکُمْ مِنْ مَلْجَإٍ یَوْمَئِذٍ وَ ما لَکُمْ مِنْ نَکِیرٍ (شوری: ۴۵ - ۴٧)
و آنها را می‌بینی که بر آتش عرضه می‌شوند در حالی که از شدّت مذلّت خاشعند وزیر چشمی (به آن) نگاه می‌کنند؛ وکسانی که ایمان آورده‌اند می‌گویند: زیانکاران واقعی آنانند که خود وخانواده
ص:86
خویش را روز قیامت از دست داده‌اند؛ آگاه باشید که ظالمان (آن روز) در عذاب دائمند! آنها جز خدا اولیا ویاورانی ندارند که یاریشان کنند؛ وهر کس را خدا گمراه سازد، هیچ راه نجاتی برای او نیست! اجابت کنید دعوت پروردگار خود را پیش از آنکه روزی فرا رسد که بازگشتی برای آن در برابر اراده خدا نیست؛ ودر آن روز، نه پناهگاهی دارید ونه مدافعی!
همچنین می‌فرماید:
إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ فَاعْبُدِ اللهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّینَ * أَلا لِلَّهِ الدِّینُ الْخالِصُ وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیاءَ ما نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِیُقَرِّبُونا إِلَی اللهِ زُلْفی إِنَّ اللهَ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ فِی ما هُمْ فِیهِ یَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللهَ لا یَهْدِی مَنْ هُوَ کاذِبٌ کَفَّارٌ (زمر: ٢ و ٣)
ما این کتاب را به حقّ بر تو نازل کردیم؛ پس خدا را پرستش کن ودین خود را برای او خالص گردان! آگاه باشید که دین خالص از آن خداست، و آنها که غیر خدا را اولیای خود قرار دادند ودلیلشان این بود که: اینها را نمی‌پرستیم، مگر به‌خاطر اینکه ما را به خداوند نزدیک کنند، خداوند روز قیامت میان آنان در آنچه اختلاف داشتند داوری می‌کند؛ خداوند آن کس را که دروغگو وکفران‌کننده است هرگز هدایت نمی‌کند!
و نیز درباره اینکه ولیی حقیقی غیر از خدا نیست، می‌فرماید:
إِنَّ اللهَ لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ یُحْیِی وَ یُمِیتُ وَ ما لَکُمْ مِنْ دُونِ اللهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصِیرٍ * لَقَدْ تابَ اللهُ عَلَی النَّبِیِّ وَ الْمُهاجِرِینَ وَ الأَنْصارِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ فِی ساعَةِ الْعُسْرَةِ مِنْ بَعْدِ ما
ص:87
کادَ یَزِیغُ قُلُوبُ فَرِیقٍ مِنْهُمْ ثُمَّ تابَ عَلَیْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَؤُفٌ رَحِیمٌ (توبه: ١١۶ و ١١٧)
حکومت آسمان‌ها وزمین تنها از آن خداست؛ زنده می‌کند و می‌میراند؛ وجز خدا، ولی ویاوری ندارید! مسلّماً خداوند رحمت خود را شامل حال پیامبر ومهاجران وانصار، که در زمان عسرت وشدّت (در جنگ تبوک) از او پیروی کردند، نمود؛ بعد از آنکه نزدیک بود دل‌های گروهی از آنها، از حقّ منحرف شود (و از میدان جنگ بازگردند) ؛ سپس خدا توبه آنها را پذیرفت، که او نسبت به آنان مهربان ورحیم است!
و می‌فرماید:
وَ مِنْ آیاتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ وَ ما بَثَّ فِیهِما مِنْ دابَّةٍ وَ هُوَ عَلی جَمْعِهِمْ إِذا یَشاءُ قَدِیرٌ * وَ ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ * وَ ما أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ فِی الأَرْضِ وَ ما لَکُمْ مِنْ دُونِ اللهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصِیرٍ (شوری:٢٩-٣١)
و از آیات اوست آفرینش آسمان‌ها وزمین وآنچه از جنبندگان در آنها منتشر نموده؛ واو هرگاه بخواهد بر جمع آنها تواناست! هر مصیبتی به شما رسد به‌خاطر اعمالی است که انجام داده‌اید، وبسیاری را نیز عفو می‌کند! و شما هرگز نمی‌توانید در زمین از قدرت خداوند فرار کنید؛ وغیر از خدا هیچ ولی ویاوری برای شما نیست.

جمع‌بندی آیات

از مجموع آیات ذکر شده استفاده می‌شود که مورد این آیات جایی است که مشرکان برخی موجودات را شریک خدا دانسته و اگر برخی از

ص:88
آنان موجودی را به عنوان واسطه قرار می‌دادند بدون اذنی از جانب خدا بوده و عقیده به استقلال وی در عمل با قطع ارتباط عمل و تأثیر او از خداوند متعال بوده است.

٣. نفی شرک، هدف بعثت انبیا و محور گفت‌وگوی ادیان

از آیات قرآن کریم استفاده می‌شود که دعوت به توحید و نهی از شرک، هدف بعثت انبیا و محور گفت‌وگوی بین ادیان بوده و از زمان حضرت نوح (ع) مورد گفت‌وگو است.
خداوند سبحان می‌فرماید:
(وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلی قَوْمِهِ إِنِّی لَکُمْ نَذِیرٌ مُبِینٌ * أَنْ لا تَعْبُدُوا إِلاَّ اللهَ إِنِّی أَخافُ عَلَیْکُمْ عَذابَ یَوْمٍ أَلِیمٍ) (هود: ٢۵ و ٢۶)
و هر آینه نوح را به سوی قومش فرستادیم. [او گفت:] به طور حتم من شما را ترساننده آشکارم به اینکه جز الله را نپرستید؛ زیرا بر شما از عذاب روزی دردناک می‌ترسم.
و نیز فرمود:
(قُلْ إِنَّما أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللهَ وَ لا أُشْرِکَ بِهِ إِلَیْهِ أَدْعُوا وَ إِلَیْهِ مَآبِ) (رعد: ٣۶)
بگو: من مأمورم که الله را بپرستم، وشریکی برای او قائل نشوم، به سوی او دعوت می‌کنم وبازگشت من به سوی اوست.
همچنین فرمود:
(قُلْ إِنَّما یُوحی إِلَیَّ أَنَّما إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ) (انبیاء: ١٠٨)

ص:89
بگو: تنها چیزی که به من وحی می‌شود این است که معبود شما خدای یگانه است. آیا [با این حال] تسلیم [حق] می‌شوید [و بت‌ها را کنار می‌گذارید]؟
و فرمود:
(قَدْ کانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْراهِیمَ وَ الَّذِینَ مَعَهُ إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآؤُا مِنْکُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ کَفَرْنا بِکُمْ وَ بَدا بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَةُ وَ الْبَغْضاءُ أَبَداً حَتَّی تُؤْمِنُوا بِاللهِ وَحْدَهُ. . .) (ممتحنه: ۴)
برای شما سرمشق خوبی در زندگی ابراهیم وکسانی که با او بودند وجود داشت، در آن هنگام که به قوم [مشرک] خود گفتند: ما از شما وآنچه غیر از خدا می‌پرستید بیزاریم. ما نسبت به شما کافریم ومیان ما وشما دشمنی وعداوت همیشگی آشکار شده است، تا آن زمان که به خدای یگانه ایمان بیاورید.
خداوند متعال می‌فرماید:
(قُلْ تَعالَوْا أَتْلُ ما حَرَّمَ رَبُّکُمْ عَلَیْکُمْ أَلاَّ تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً) (انعام:١۵١)
بگو بیایید آنچه را که پروردگارتان بر شما حرام کرده است برایتان بخوانم: اینکه چیزی را شریک خدا قرار ندهید.
ص:90
ص:91

شرک و مشرکان صدر اسلام

انواع شرک در عصر جاهلیت

اشاره

با مراجعه و تأمّل در آیات قرآن پی می‌بریم که در عصر جاهلیت انواعی از شرک حاکم بوده است.

١. شرک در الوهیت

از برخی آیات استفاده می‌شود که برخی از مشرکان، شرک در الوهیت داشته و دو موجود جامع صفات کمال و جمال به نحو استقلال که مستحق عبادت است را معتقد بوده‌اند. خداوند متعال می‌فرماید:
(لا تَتَّخِذُوا إِلهَیْنِ اثْنَیْنِ إِنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ فَإِیَّایَ فَارْهَبُونِ) (نحل:۵١)
خداوند فرمان داده: دو معبود (برای خود) انتخاب نکنید؛ معبود (شما) همان خدای یگانه است؛ تنها از (کیفر) من بترسید!

٢. شرک در عبودیت

از برخی آیات استفاده می‌شود که مشرکان، بت‌ها را نیز

ص:92
می‌پرستیده‌اند. خداوند متعال از قول مشرکان و بت‌پرستان می‌فرماید: ( ما نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِیُقَرِّبُونا إِلَی اللهِ زُلْفی ) ؛ «اینها را نمی‌پرستیم مگر به‌خاطر اینکه ما را به خداوند نزدیک کنند» . (زمر: ٣)

٣. شرک در ربوبیّت

خداوند متعال می‌فرماید:
(قُلْ أَ غَیْرَ اللهِ أَبْغِی رَبًّا وَ هُوَ رَبُّ کُلِّ شَیْءٍ) (انعام: ١۶۴)
بگو: آیا غیر خدا، پروردگاری را بطلبم، در حالی که او پروردگار همه چیز است؟ !
این در حالی است که آنان با رجوع به فطرت و باطن خود به طور حتم به توحید در ربوبیت و تدبیر اعتراف می‌کنند.
خداوند متعال می‌فرماید:
(قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الأَرْضِ أَمَّنْ یَمْلِکُ السَّمْعَ وَ الأَبْصارَ وَ مَنْ یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ یُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ وَ مَنْ یُدَبِّرُ الأَمْرَ فَسَیَقُولُونَ اللهُ فَقُلْ أَ فَلا تَتَّقُونَ * فَذلِکُمُ اللهُ رَبُّکُمُ الْحَقُّ فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلالُ) (یونس: ٣١ و ٣٢)
بگو: چه کسی شما را از آسمان وزمین روزی می‌دهد؟ یا چه کسی مالک (و خالق) گوش وچشم‌هاست؟ وچه کسی زنده را از مرده، ومرده را از زنده بیرون می‌آورد؟ وچه کسی امور (جهان) را تدبیر می‌کند؟ به‌زودی (در پاسخ) می‌گویند: خدا، بگو: پس چرا تقوا پیشه نمی‌کنید (و از خدا نمی‌ترسید) ؟ ! آن است خداوند، پروردگار حقّ شما (دارای همه این صفات) ! با این حال، بعد از حق، چه چیزی جز گمراهی وجود دارد؟ !

ص:93
حرف «سین» که بر ( فَسَیَقُولُونَ اللهُ ) داخل شده می‌تواند بر این نکته دلالت داشته باشد که آنان بعد از تدبّر و تأمّل اندکی به توحید در ربوبیت اعتراف می‌کنند.
خداوند متعال می‌فرماید:
(قُلْ مَنْ بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْءٍ وَ هُوَ یُجِیرُ وَ لا یُجارُ عَلَیْهِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ * سَیَقُولُونَ لِلَّهِ. . .) (مؤمنون: ٨٨ و ٨٩)
بگو: اگر می‌دانید، چه کسی حکومت همه موجودات را در دست دارد، وبه بی‌پناهان پناه می‌دهد، ونیاز به پناه‌دادن ندارد؟ ! خواهند گفت: (همه اینها) از آن خداست.

4. شرک در خالقیت

از ظاهر برخی آیات قرآن استفاده می‌شود که مشرکان عصر جاهلیت و هنگام ظهور اسلام شرک در خالقیت داشتند.
خداوند متعال می‌فرماید:
(وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللهُ) (لقمان:٢۵)
و هرگاه از آنان سؤال کنی: چه کسی آسمان‌ها وزمین را آفریده است؟ مسلّماً می‌گویند: الله.
ولی با جمع بین این آیه و آیات دیگر مانند:
(أَمْ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَکاءَ خَلَقُوا کَخَلْقِهِ فَتَشابَهَ الْخَلْقُ عَلَیْهِمْ قُلِ اللهُ خالِقُ کُلِّ شَیْءٍ وَ هُوَ الْواحِدُ الْقَهَّارُ) (رعد: ١۶)
آیا آنها همتایانی برای خدا قرار دادند به‌خاطر اینکه آنان همانند

ص:94
خدا آفرینشی داشتند، واین آفرینش‌ها بر آنها مشتبه شده است؟ ! بگو: خدا خالق همه چیز است؛ واوست یکتا وپیروز!
و آیه دیگر می‌فرماید:
إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللهِ لَن یَخْلُقُوا ذُباباً وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ (حج: ٧٣)
کسانی را که غیر از خدا می‌خوانید، هرگز نمی‌توانند مگسی بیافرینند، هر چند برای این کار دست به دست هم دهند!
و نیز می‌فرماید:
أَمْ جَعَلُوا للهِ‌ِ شُرَکَآءَ خَلَقُوا کَخَلْقِهِ (رعد: ١۶)
آیا آنها همتایانی برای خدا قرار دادند به‌خاطر اینکه آنان همانند خدا آفرینشی داشتند.
همچنین می‌فرماید:
وَالَّذِینَ تَدْعُونَ مِن دُونِهِ ما یَمْلِکُونَ مِن قِطْمِیر (فاطر: ١٣)
و کسانی را که جز او می‌خوانید [و می‌پرستید] حتی به اندازه پوست نازک هسته خرما مالک نیستند.
به این نتیجه می‌رسیم که مشرکان گرچه شرک در خالقیت داشته‌اند ولی هنگامی که با فطرت آنها سخن گفته می‌شد به توحید در خالقیت اعتراف می‌کنند.

پاسخ به دو شبهه

شبهه اول: شرک مشرکان در الوهیت

اشاره

وهابیان می‌گویند: مشرکان شرک در خالقیت نداشته‌اند و شرکشان

ص:95
تنها در الوهیت و عبادت بوده، و به همین جهت است که آنان هنگام تلبیه چنین می‌گفتند:
لَبَّیْکَ اَللَّهُمَّ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ لاَ شَرِیکَ لَکَ لَبَّیْکَ اِلاَّ شَرِیکاً هُوَ لَکَ تَمْلِکُهُ وَ مَا مَلَکَ.(1)
لبیک، بارالها لبیک، شریکی برای تو نیست لبیک، جز شریکی که او برای توست و تو او و آنچه مالک است را مالک می‌باشی.

پاسخ

اولاً: همان‌گونه که از آیات و روایات و تاریخ مشرکان صدر اسلام استفاده می‌شود، مشرکان معتقد به استقلال عمل بت‌ها در کارهای خارق‌العاده بوده و آنها را در عرض خدا می‌دانستند.
ثانیاً: مفاد این تلبیه با آنچه که از آیات استفاده می‌شود آن است که مشرکان شریکانی را که برای خدا قائل بوده‌اند ملک خدا می‌دانستند و آنچه که از شریکان می‌خواستند را نیز ملک خدا می‌پنداشتند؛ اما معتقد بودند آنان در تصرفات غیبی خود مستقل عمل می‌کنند و همین مشکل اصلی آنها در شرک بود و این مطلبی است که از ده‌ها آیه و روایت استفاده می‌شود.

شبهه دوم: شرک مشرکان در عبودیت

اشاره

برخی می‌گویند: مشرکان شرک در خالقیت نداشته‌اند بلکه تنها شرکشان در عبادت بوده است به دلیل قول خداوند متعال:


1- صحیح مسلم، ج٢، ص ٨۴٣.

ص:96
وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّماوَاتِ وَالأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللهُ. . . (زمر:٣٨)
و اگر از آنها بپرسی: چه کسی آسمان‌ها وزمین را آفریده؟ حتماً می‌گویند: خدا!

پاسخ

از ادامه آیه استفاده می‌شود که آنان در مظاهر به چنین سخنی اعتقاد نداشته، بلکه در صورت رجوع به باطن و فطرت خود به این نتیجه می‌رسیده‌اند وگرنه ادامه آیه نسبت به آنان بی‌ربط می‌شود آنجا که می‌فرماید:
قُلْ أَ فَرَأَیْتُمْ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ إِنْ أَرادَنِیَ اللهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ کاشِفاتُ ضُرِّهِ أَوْ أَرادَنِی بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِکاتُ رَحْمَتِهِ قُلْ حَسْبِیَ اللهُ عَلَیْهِ یَتَوَکَّلُ الْمُتَوَکِّلُونَ (زمر: ٣٨)
بگو: آیا هیچ درباره معبودانی که غیر از خدا می‌خوانید اندیشه می‌کنید که اگر خدا زیانی برای من بخواهد، آیا آنها می‌توانند گزند او را برطرف سازند؟ ! ویا اگر رحمتی برای من بخواهد، آیا آنها می‌توانند جلو رحمت او را بگیرند؟ ! بگو: خدا مرا کافی است؛ وهمه متوکّلان تنها بر او توکّل می‌کنند!

شرک در ربوبیت نزد اهل کتاب

قرآن کریم اعتقاد و رفتار پیروان مسیح را چنین گزارش می‌کند:
اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللهِ وَ الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَ ما أُمِرُوا إِلاَّ لِیَعْبُدُوا إِلهاً واحِداً لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحانَهُ

ص:97
عَمَّا یُشْرِکُونَ (توبه: ٣١)
[آنها] دانشمندان و راهبان خویش را معبودهایی در برابر خدا قرار دادند، و [همچنین] مسیح فرزند مریم را؛ در حالی که دستور نداشتند جز خداوند یکتائی را که معبودی جز او نیست، بپرستند، او پاک و منزه است از آنچه همتایش قرار می‌دهند!
و نیز می‌فرماید:
وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللهِ (آل‌عمران: ۶۴)
و بعضی از ما، بعضی دیگر را -غیر از خدای یگانه- به خدایی نپذیرد.
و می‌فرماید:
وَ لا یَأْمُرَکُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلائِکَةَ وَ النَّبِیِّینَ أَرْباباً (آل‌عمران: ٨٠)
و نه اینکه به شما دستور دهد که فرشتگان و پیامبران را، پروردگار خود انتخاب کنید.

مشرکان و اعتقاد به دعای عبادت

وهابیان می‌گویند: مطلق صدازدن و درخواست حاجت از غیر خدا عبادت غیر به حساب می‌آید، از این رو شرک است، ولی از آیات قرآن و روایات استفاده می‌شود که مشرکان اگر غیر خدا را صدا می‌زدند و از آنها چیزی می‌خواستند درخواستشان به شیوه دعای عبادت بوده است. لذا درخواست خود را همراه با نهایت تواضع و اعتقاد به الوهیت یا ربوبیت آنها انجام می‌دادند. اینک به برخی از آیات و روایات اشاره می‌کنیم:

ص:98
١. خداوند متعال می‌فرماید:
وَقالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ (غافر: ۶٠)
پروردگار شما گفته است: مرا بخوانید تا [دعای] شما را بپذیرم! کسانی که از عبادت من تکبّر می‌ورزند به زودی با ذلّت وارد دوزخ می‌شوند!
وهابیان ادعا می‌کنند که این آیه دلالت دارد بر اینکه دعای در آیه به معنای طلب و درخواست بوده و طلب از مصادیق عبادت است، همان‌گونه که در ذیل آیه از آن به عبادت تعبیر شده است.
ولی آنچه که از کلمات مفسران استفاده می‌شود اینکه کلمه «دعاء» در این آیه مرادف با عبادت است نه آنکه به معنای طلب استعمال شده و طلب از مصادیق عبادت باشد آن‌گونه که وهابیان گمان نموده‌اند.
به عبارت دیگر مقصود از کلمه «دعا» در صدر آیه عبادت است نه اینکه کلمه «عبادت» در آخر آیه به معنای دعا بوده و به عنوان مصداق عبادت باشد آن‌گونه که وهابیان می‌گویند.
لذا حاکم نیشابوری از جریر بن عبدالله بجلی نقل کرده که در تفسیر ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ گفته است: « اُعْبُدُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ »
(1)؛ «مرا عبادت کنید تا اجابت کنم شما را» .
و نیز قرطبی از نعمان بن بشیر نقل کرده که گفت:
سَمِعْتُ النَّبِیَّ (ص) یَقُولُ: اَلدُّعَاءُ هُوَ الْعِبَادَةُ، ثُمَّ قَرَأَ وَقالَ رَبُّکُمُ


1- المستدرک علی الصحیحین، ج ٢، ص ٣٠١.

ص:99
ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ . قَالَ أَبُوعُیسَی: هَذَا حَدِیثٌ حَسَنٌ صَحِیحٌ.
(1)
از پیامبر (ص) شنیدم که می‌فرمود: دعا همان عبادت است، آن‌گاه این آیه را قرائت نمود وَقالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ . ابوعیسی گفته: این حدیثی حسن و صحیح است.
٢. خداوند متعال می‌فرماید:
وَأَنَّ الْمَساجِدَ للهِ‌ِ فَلاَتَدْعُوا مَعَ اللهِ أَحَداً * وَأَنَّهُ لَمّا قامَ عَبْدُ اللهِ یَدْعُوهُ کادُوا یَکُونُونَ عَلَیْهِ لِبَداً * قُلْ إِنَّما أَدْعُوا رَبِّی وَلاَ أُشْرِکُ بِهِ أَحَداً (جن: ١٨ - ٢٠)
و اینکه مساجد از آن خداست، پس هیچ کس را با خدا نخوانید! و اینکه هنگامی که بنده خدا [محمّد (ص)] به عبادت برمی‌خاست و او را می‌خواند، گروهی پیرامون او بشدّت ازدحام می‌کردند! بگو:
من تنها پروردگارم را می‌خوانم و هیچ کس را شریک او قرار نمی‌دهم!
طبری در تفسیر این آیه می‌گوید:
یَقُولُ تَعَالی ذِکْرُهُ لِنَبِیِّهِ مُحَمَّدٌ (ص) : وَأَنَّ الْمَساجِدَ للهِ‌ِ فَلاَتَدْعُوا أَیُّهَا النَّاسُ مَعَ اللهِ أَحَداً وَ لاَ تُشْرِکُوا بِهِ فِیهَا شَیْئاً، وَلکِنْ أَفْرَدُوا لَهُ التَّوُحِیدَ وَ أَخْلَصُوا لَهُ الْعِبَادَةَ. . .(2)
خداوند به پیامبرش محمد (ص) فرمود: (همانا مساجد برای خداست


1- الجامع لأحکام القرآن، ج ٨، ص ٢٧٧.
2- تفسیر طبری، ج ٢٩، صص ١۴۴-١۴۶.

ص:100
پس نخوانید) ای مردم (با خدا هیچ کس را) و در آنها هیچ چیز را شریک او قرار ندهید، ولی تنها برای او توحید را در نظر گرفته و برای او اخلاص در عبادت داشته باشید. . .
بغوی می‌گوید:
(لَمّا قامَ عَبْدُ اللهِ) یَعْنِی النَّبِیَّ (ص) (یَدْعُوهُ) یَعْنِی یَعْبدُهُ وَ یَقْرَأُ الْقُرْآنَ.
(1)
(چون بنده خدا قیام کرد) یعنی پیامبر (ص) (که می‌خواند او را) یعنی او را عبادت کرده و قرآن تلاوت می‌کند.
از ظاهر روایات استفاده می‌شود که مشرکان بت‌های سنگی و چوبی را می‌پرستیدند.
بخاری به سندش از جبیر بن حیّه نقل می‌کند که «عامل کسری» به مسلمانان گفت: یکی از شما سخن بگوید. مغیره گفت: از هر چه می‌خواهی سؤال کن. او گفت: شما چه کسانی هستید؟ گفت:
نَحْنُ أُنَاسٍ مِنَ الْعَرَبِ کُنَّا فِی شَقَاءٍ شَدِیدٍ وَ بَلاَءٍ شَدِیدٍ، نَمَصُّ الجِلْدَ وَ النَّوَی مِنَ الْجُوعِ، وَ نَلْبَسُ الْوَبَرَ وَ الشَّعْرَ، وَ نَعْبُدُ الشَّجَرَ وَ الْحَجَرَ، فَبَیْنَا نَحْنُ کَذلِکَ إِذْ بَعَثَ رَبُّ السَّماوَاتِ وَ رَبَّ الأَرَضِینَ تَعَالَی ذِکْرُهُ وَ جَلَّتْ عَظَمَتُهُ إِلَیْنَا نَبِیّاً مِنْ أَنْفُسِنَا، نَعْرِفُ أَبَاهُ وَ أُمَّهُ، فَأَمَرْنَا نَبِیُّنَا رَسُولُ رَبِّنَا (ص) أَنْ نُقَاتِلَکُمْ حَتَّی تَعْبُدُوا اللهَ وَحْدَهُ أَوْ تَؤُدُّوا الْجِزْیَةَ. . .(2)
ما جماعتی از عرب هستیم که در شقاوت و بلای شدیدی بودیم و از


1- تفسیر بغوی، ج ۴، ص ٣٧٣.
2- صحیح بخاری، ح٣١۵٩.

ص:101
گرسنگی پوست و هسته را می‌مکیدیم و لباس پشمی و از جنس مو می‌پوشیدیم، و درخت و سنگ را می‌پرستیدیم، در این حال بود که پروردگار آسمان‌ها و زمین که ذکرش متعالی و عظمتش بزرگ است به سوی ما پیامبری از میان خودمان مبعوث نمود که پدر و مادرش را می‌شناختیم. پیامبر ما فرستاده پروردگارمان به ما دستور داد با شما قتال نماییم تا خدای یکتا را پرستیده یا جزیه دهید. . .

شرک مشرکان صدر اسلام از دیدگاه وهابیان

وهابیان تصریح می‌کنند که نوع شرک مشرکان صدر اسلام، شرک در الوهیت یعنی عبودیت بوده است ولی آنان به خالق واحد وربّ واحد برای عالم وجهان ایمان داشته‌اند واز این جهت هیچ‌گونه شرکی نداشتند. آنان این نظریه را از این جهت پایه‌گذاری می‌کنند تا آیات مشرکان صدر اسلام را بر مؤمنان در این زمان که اولیای الهی را صدا زده وبه آنان استغاثه می‌کنند تطبیق نمایند وآنها را متهم به شرک در الوهیت یعنی عبادت نمایند.
ابن تیمیه می‌گوید:
. . . وهو نوعان؛ شرک فی الإلهیة وشرک فی الربوبیة؛ امّا الشرک فی الإلهیة فهو ان یجعل لله نداً ای مثلا فی عبادته أو محبّته أو خوفه أو رجائه أو انابته، فهذا هو الشرک الّذی لا یغفره الله إلاّ بالتوبة منه، قال تعالی: قُلْ لِلَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ یَنْتَهُوا یُغْفَرْ لَهُمْ ما قَدْ سَلَفَ ، وهذا هو الّذی قاتل علیه رسول الله (ص) مشرکی العرب، لانّهم أشرکوا فی الإلهیة، قال الله تعالی: وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَتَّخِذُ

ص:102
مِنْ دُونِ اللهِ أَنْداداً یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللهِ وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ ؛ وقالوا: ما نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِیُقَرِّبُونا إِلَی اللهِ زُلْفی ، وقالوا: أَ جَعَلَ الآلِهَةَ إِلهاً واحِداً إِنَّ هذا لَشَیْءٌ عُجابٌ ، وقال تعالی: أَلْقِیا فِی جَهَنَّمَ کُلَّ کَفَّارٍ عَنِیدٍ إلی قوله: الَّذِی جَعَلَ مَعَ اللهِ إِلهاً آخَرَ فَأَلْقِیاهُ فِی الْعَذابِ الشَّدِیدِ . . .
وامّا الربوبیة، فکانوا مقرّین بها، قال الله تعالی: وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللهُ ، وقال: قُلْ لِمَنِ الأَرْضُ وَ مَنْ فِیها إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ * سَیَقُولُونَ لِلَّهِ إلی قوله فَأَنَّی تُسْحَرُونَ ، وما اعتقد احد منهم قطّ انّ الأصنام هی الّتی تنزل الغیث وترزق العالم وتدبّره، وانّما کان شرکهم کما ذکرنا اتخذوا من دون الله انداداً یحبونهم کحبّ الله. . .
(1)
. . . وآن بر دو نوع است؛ شرک در الوهیت وشرک در ربوبیت، امّا شرک در الوهیت به آن است که برای خداوند مثلی در عبادت یا محبت یا ترس یا امید یا بازگشت به او قرار داده شود، واین، همان شرکی است که خداوند تنها از راه توبه آن را می‌آمرزد. خداوند متعال می‌فرماید: (به کافران بگو: اگر دست بردارند گذشته‌های آنان آمرزیده می‌شود) ، واین همان شرکی است که رسول خدا (ص) بر سر آن با مشرکان عرب جنگید؛ زیرا آنان شرک در الوهیت داشتند. خداوند متعال فرمود: (برخی از مردم غیر خدا را مثل او قرار داده وهمانند خدا آنها را دوست دارند، ولی مؤمنان به خداوند محبت بیشتری دارند) . آنان گفتند: (ما آنها را به جهت قرب به


1- مجموعة الفتاوی، ج ١، ص ٧١.

ص:103
سوی خدا عبادت می‌کنیم) . وگفتند: (آیا خدایان متعدد را یک خدا کرده این کار عجیبی است) . وخداوند متعال فرمود: (هر کافر معاند را در جهنم بیندازید) . تا اینکه فرمود: (آن کسی که با خدا، خدایان دیگری قرار داده، او را در عذاب شدید بیندازید. . .) .
وامّا ربوبیت، آنان به این توحید اقرار داشتند، خداوند متعال می‌فرماید: (واگر از آنها سؤال کنی چه کسی آسمان‌ها وزمین را خلق کرده به طور حتم می‌گویند: خدا) ، ونیز فرمود: (بگو که زمین وکسانی که در آن است برای کیست اگر می‌دانید؟ زود است که بگویند: برای خداست. . .) . تا قول خداوند: (پس چگونه سحر می‌شوید) ، وهرگز احدی از آنها اعتقاد نداشتند که بت‌ها باران فرو می‌فرستند وعالم را روزی داده وتدبیر می‌کنند، وهمان‌گونه که گفتیم شرک آنان این بود که غیر از خدا را مثل او قرار داده وهمانند محبت به خدا آنها را دوست می‌داشتند. . .
محمّد بن عبدالوهاب می‌گوید:
. . . وامّا توحید الربوبیة فهو الّذی اقرّ به الکفار علی زمن الرسول (ص) ولم یدخلهم فی الإسلام وقاتلهم رسول الله (ص) واستباح دماؤهم واموالهم. . .
(1)
. . . وامّا توحید ربوبیت، همان چیزی است که کفار عصر پیامبر (ص) بر آن اقرار داشتند، ولی این باعث نشد تا داخل در اسلام گردند، ولذا رسول خدا (ص) با آنان جنگید وخون‌ها واموالشان را مباح کرد. . .


1- مجموعة التوحید، صص ٣ و ۴.

ص:104
وی همچنین می‌گوید:
انّ الکفار الذین قاتلهم رسول الله (ص) کانوا مقرین لله بتوحید الربوبیة یشهدون انّ الله هو الخالق الرازق المحیی الممیت المدبر لجمیع الأمور، ولم یدخلهم ذلک فی الاسلام، والدلیل قوله تعالی : قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الأَرْضِ أَمَّنْ یَمْلِکُ السَّمْعَ وَ الأَبْصارَ وَ مَنْ یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ یُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ وَ مَنْ یُدَبِّرُ الأَمْرَ فَسَیَقُولُونَ اللهُ فَقُلْ أَ فَلا تَتَّقُونَ . . .
(1)
همانا کافرانی که رسول خدا (ص) با آنان جنگید برای خدا به توحید ربوبیت اقرار داشته وگواهی می‌دادند که خداوند همان خالق، رازق، زنده کننده، میراننده، مدبر جمیع امور است، ولی این اقرار آنان را داخل اسلام نکرد به دلیل قول خدای متعال: بگو: چه کسی شما را از آسمان وزمین روزی می‌دهد؟ یا چه کسی مالک گوش وچشم‌هاست، وچه کسی زنده را از مرده بیرون کشیده ومرده را از زنده خارج می‌کند وچه کسی تدبیر امور می‌نماید؟ پس زود است که بگویند: خداوند، پس بگو: آیا تقوا پیشه نمی‌کنید! . . .

نقد دیدگاه وهابیان

اوّلاً: از کلام ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب استفاده می‌شود شرک مشرکان صدر اسلام شرک در الوهیت و عبودیت بوده نه ربوبیت درحالی‌که مطابق آیات و روایات و تاریخ عرب قبل از اسلام مشرکان شرک ربویی داشته‌اند. ابن حجر عسقلانی در «فتح الباری» از ابوهریره


1- مجموعة التوحید، صص ١۵ و ١۶.

ص:105
نقل کرده که گفت: از رسول خدا (ص) شنیدم که به «اکثم بن جون» فرمود:
رَأَیْتُ عَمْرَو بْنَ لُحَیٍّ یُجَرُّ قُصْبَهُ فِی‌النَّارِ؛ لأِنَّهُ أَوَّلُ مَنْ غَیَّرَ دِینَ اِسْمَاعِیلَ، فَنَصَبَ الأَوُثَانَ وَسَیَّبَ السَّائِبَةَ وَبَحَرَ الْبَحِیرَةَ وَوَصَلَ الْوَصِیلَةَ وَحَمَی الْحَامِیَ.
(1)
عمرو بن لحی را دیدم که جایگاه او در آتش کشیده می‌شود؛ زیرا او اولین کسی بود که دین اسماعیل را تغییر داد واو بود که بت‌ها را آویزان کرده ودر مورد شتر آزاد بارور وحیوان گوش شکافته بارور وگوسفند بارور وحیوان نرینه حمایت شده ممنوعیتی قرار داد.
ابن هشام می‌گوید:
حدثنی بعض اهل العلم: انّ عمرو بن لحی خرج من مکّة إلی الشام فی بعض أموره، فلمّا قدم مأب من أرض البلقاء وبها یومئذ العمالیق. . . رآهم یعبدون الأصنام فقال لهم: ما هذه الأصنام الّتی أراکم تعبدون؟ قالوا له: هذه اصنام نعبدها فنستمطرها فتمطرنا ونستنصرها فتنصرنا. فقال لهم: أفلا تعطوننی منها صنماً فأسیر به إلی أرض العرب فیعبدوه؟ فأعطوه صنماً یقال له: هبل، فقدم به مکة فنصبه وأمر الناس بعبادته وتعظیمه.(2)
برخی از اهل علم، حدیث کرده‌اند که عمرو بن لحی به جهت بعضی کارهایش از مکّه به طرف شام حرکت کرد، وچون به مآب از سرزمین بلقاء رسید که عمالقه در آنجا زندگی می‌کردند. . . آنان را مشاهده کرد که بت می‌پرستیدند. گفت: این چه بت‌هایی است که


1- فتح الباری، ج ۶، ص ۵۴٩.
2- السیرة النبویة، ج ١، ص ١٠١.

ص:106
شما آنها را می‌پرستید؟ گفتند: اینها بت‌هایی است که آنها را می‌پرستیم واز آنها باران می‌خواهیم و آنها برای ما باران می‌فرستند ویاری می‌طلبیم و آنها ما را یاری می‌کنند. عمرو به آنان گفت: آیا به من از میان آنها بتی نمی‌دهید تا به سرزمین عرب برده وآن را عبادت کنند؟ آنان به او بت هبل را دادند. او آن بت را به مکّه آورده ودر آنجا نصب نمود ومردم را دستور داد تا آن را عبادت کرده وتعظیم نمایند.
سهیلی می‌گوید:
وامّا هبل فانّ عمرو بن لحی جاء به من هیث، وهی أرض الجزیرة حتّی وضعه فی الکعبة.
(1)
وامّا هبل را عمرو بن لحی از هیث به مکّه آورد وآن سرزمین جزیره بود، تا آن را در کعبه قرار دهد.
ازرقی روایتی از ابن اسحاق با سند حسن نقل کرده که در آن چنین آمده است:
إِنَّ عَمْرَو بْنَ لُحَیٍّ اتَّخَذَ الْعُزَّی بِنَخْلَةٍ، فَکَانُوا إِذَا فَرَغُوا مِنْ حَجِّهِمْ وَطَوافِهِمْ بِالْکَعْبَةِ لَمْ یُحِلُّوا حَتَّی یَأْتُوا الْعُزَّی، فَیَطُوفُونَ بِهَا وَیُحِلُّونَ عَنْدَهَا وَیَعْکُفُونَ عِنْدَهَا یَوْماً، وَکَانَتْ لِخُزَاعَةَ. وَکَانَتْ قُرَیْشٌ وَبَنُوکَنَانَةَ کُلُّهَا یُعَظِّمُ الْعُزَّی مَعَ خُزَاعَةَ وَجَمیِعِ مُضَرَ. . . .(2)
همانا عمرو بن لحی بت عزی را با تنه درخت خرما به مکّه آورد. آنان هنگامی که از حج وطوافشان به دور کعبه فارغ می‌شدند از


1- الروض الأنف، ج ١، ص ١٠۵.
2- اخبار مکّه، ازرقی، ج ١، صص ١٢۶ و ١٢٧.

ص:107
احرام بیرون نمی‌آمدند تا به نزد عزی رفته وبه دور او نیز طواف نموده وآنجا از احرام خارج شوند ویک روز در آنجا توقف می‌کردند، این بت برای قبیله خزاعه بود، وقریش وبنی کنانه همگی بت عزّی را همراه با قبیله خزاعه وتمام قبیله مضر تعظیم می‌نمودند. . .
ازرقی نیز نقل می‌کند:
انّ عمرو بن لحی هو الّذی نصب الخلصة باسفل مکة، فکانوا یلبسونها القلائد ویهدون الیها الشعیر والحنطة ویصبّون علیها اللبن ویذبحون لها ویعلقون علیها بیض النعام. . .
(1)
همانا عمرو بن لحی کسی بود که خلصه را در پایین مکّه نصب نمود. آنان بر او قلاده‌ها پوشانده وگندم وجو برایش هدیه می‌آوردند وشیر بر رویش می‌ریختند وبرای او قربانی کرده وتخم شترمرغ بر او آویزان می‌نمودند. . .
ابن قیم جوزیه می‌گوید:
انّ عمرو بن لحی أتی شاطیء جدة واستتار منها عدّة أصنام ثمّ حملها حتّی ورد تهامة وحضر الحجّ، فدعا العرب إلی عبادتها قاطبة.(2)
همانا عمرو بن لحی به شطّ جده وارد شد واز آنجا چند بت برداشته وبه سوی تهامه آمد ودر ایام حج حاضر شد وتمام عرب را به عبادت آن بت‌ها دعوت نمود.


1- اخبار مکّه، ج ١، ص ١٢۴.
2- اغاثة اللهفان، ج ٢، ص ۶٢٣.

ص:108
ثانیاً: از آیات قرآن نیز استفاده می‌شود که مشرکان شبه
جزیرةالعرب شرک در ربوبیت وخالقیت داشته ومعتقد بوده‌اند که اداره برخی از شؤون عالم به دست بت‌ها ووسائطی است که آنها را می‌پرستیدند، وسائطی که مالک قدرت ذاتی هستند. وآیاتی که تصریح دارد به اینکه همه امور به دست خداست وخدایان مشرکان، مالک قدرت ذاتی بر تدبیر وخالقیت نیستند به همین موضوع اشاره دارند.
خداوند متعال می‌فرماید:
أَ یُشْرِکُونَ ما لا یَخْلُقُ شَیْئاً وَ هُمْ یُخْلَقُونَ * وَ لا یَسْتَطِیعُونَ لَهُمْ نَصْراً وَ لا أَنْفُسَهُمْ یَنْصُرُونَ (اعراف: ١٩١ و ١٩٢)
آیا موجوداتی را همتای او قرارمی‌دهند که چیزی را نمی‌آفرینند، وخودشان مخلوقند و نمی‌توانند آنان را یاری کنند، ونه خودشان را یاری می‌دهند.
بدرالدین حوثی می‌نویسد:
وامّا من اوهم انّ المشرکین لم یکونوا یعتقدون فی شرکائهم انّهم‌ینفعون أو یضرون من دون الله و احتج لذالک باعترافهم المذکور فی سورة المؤمنون فی قوله تعالی: فَسَیَقُولُونَ اللهُ فالجواب انّهم معترفون بذلک ولکنّهم یعتقدون غیره کما ذکر الله تعالی عنهم فی قوله: وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللهِ آلِهَةً لَعَلَّهُمْ یُنْصَرُونَ و قوله تعالی: وَ یُخَوِّفُونَکَ بِالَّذِینَ مِنْ دُونِهِ و قوله عن بعضهم: إِنْ نَقُولُ إِلاَّ اعْتَراکَ بَعْضُ آلِهَتِنا بِسُوءٍ . وقد اخرج الحاکم فی المستدرک ج٣، ص ۵۴، و الطبرانی فی تاریخه ج٣، ص ١۵۵، عَنْ ضَمَامِ بْنِ ثَعْلَبَةَ أَنّهُ لَمَّا رَجَعَ مِنْ عِنْدِ الرَّسُولِ (ص)
ص:109
فَقَدِمَ عَلی قَوْمِهِ، فَکَانَ أَوَّلُ مَا تَکَلَّمَ بِهِ وَ هُوَ یَسُبُّ اللاَّتَ وَ الْعُزَّی. فَقَالُوا لَهُ: مَهْ یَا ضَمَامُ، اِتَّقِ الْبَرَصَ وَ الْجُذَامَ وَ الْجُنُونَ. فَقَالَ: وَیْلَکُمْ أَنَّهُمَا وَاللهِ لاَیضُرّانِ وَ لاَ یَنْفَعَانِ.
و اما هرکس توهّم کرده که مشرکان درباره شریکان خود معتقد نبوده‌اند که بدون ارتباط و اذن از خدا نفع و ضرر می‌رسانند و بر مدعای خود احتجاج کرده به اعترافی که از آنان در سوره مؤمنون از قول خداوند متعال آمده که می‌فرماید: فَسَیَقُولُونَ اللهُ ، جواب آن است که آنان به این مطلب اعتراف می‌کردند ولی اعتقاد به غیر آن داشتند، همان‌گونه که خداوند متعال از قول آنان نقل کرده «آنان غیر از خدا معبودانی برای خویش برگزیدند به این امید که یاری شوند» . و قول خداوند متعال: «و آنان تو را از غیر او می‌ترسانند» . و قول خداوند از برخی از آنان: «ما (دربارۀ تو) فقط می‌گوییم: بعضی از خدایان ما، به تو زیان رسانده (و عقلت را ربوده) اند» . و حاکم در (مستدرک) جلد سوم صفحه ۵۴ و طبری در تاریخش جلد سوم، صفحه ١۵۵ از ضمام بن ثعلبه نقل کرده که چون از نزد رسول خدا (ص) بیرون آمد و بر قومش وارد شد، اولین اقدامی که انجام داد ناسزا گفتن به لات و عزی بود. قومش به او گفتند: دست بردار ای ضمام، از برص و جذام و جنون بترس. او گفت: وای بر شما به خدا سوگند! لات و عزی نه به شما نفع می‌رسانند و نه ضرر.
ثالثاً: آیاتی که در آنها سؤال از مشرکان در امور خلق وتدبیر عالم است واینکه در آخر آن آمده است که مشرکان پاسخ می‌دهند که این
ص:110
امور به دست خداست، به معنای اقرار در باطن است؛ یعنی آنان که شرک در ربوبیت وخالقیت دارند اگر از جزئیات تدبیر وخلقت از آنها سؤال کنی زود است که به سر عقل آمده وحرف دلشان را می‌زنند که همه امور به دست خداست، واین وسائط کاری را از روی استقلال انجام نمی‌دهند؛ ولذا در قرآن از تعبیر سَیَقُولُونَ للهِ‌ِ استفاده کرده است، یعنی با حرف «سین» که دلالت بر تأمّل وتفکّر واقرار سریع بعد از آن دارد.
شاهد دیگر بر این معنا، اینکه خداوند متعال در آیه‌ای دیگر می‌فرماید:
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الأَرْضَ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ لَیَقُولُنَّ اللهُ فَأَنَّی یُؤْفَکُونَ (عنکبوت: ۶١)
وهر گاه از آنان بپرسی: چه کسی آسمان‌ها وزمین را آفریده، وخورشید وماه را مسخّر کرده است؟ می‌گویند: الله! پس با این حال چگونه آنان را (از عبادت خدا) منحرف می‌سازند؟ !
یعنی اگر شما با قدری تدبر وتأمّل به این نتیجه می‌رسیدید پس چرا این تهمت‌ها را به خدا زده وشرک در خالقیت دارید؟
قرطبی در تفسیر جمله فَسَیَقُولُونَ اللهُ می‌گوید: «. . . أو فسیقولون هو الله ان فکروا وانصفوا »
(1)؛ «. . . پس می‌گویند: او خداست، اگر فکر کرده وانصاف به خرج دهند» .
ودر جایی دیگر که این جمله آمده در تفسیر آن می‌گوید: « ولابدّ لهم من ذلک » (2)؛ «وباید این‌چنین بگویند» .


1- الجامع لاحکام القرآن، مجلد ۴، ج ٨، ص ٢۴٧.
2- همان، ج ١٢، ص ١٣۴.

ص:111
ابن جوزی در تفسیر این آیه می‌گوید:
. . . لکن مع ذلک ظاهر کلامه انّهم لا یوحدون أبداً فی شیء.
(1)
. . . ولی در عین حال ظاهر کلام خداوند آن است که آنان در هیچ چیز اهل توحید نبوده‌اند.
ابن عطیه در تفسیر جمله فَسَیَقُولُونَ اللهُ می‌گوید:
لا مندوحة لهم عن ذلک ولا تمکنهم المباهتة بسواه.(2)
چاره‌ای جز اعتراف به آن ندارند و نمی‌توانند غیر از این مطلب را به زبان جاری سازند.
بیضاوی در تفسیر این جمله می‌گوید:
لانّ العقل الصریح قد اضطرهم بأدنی نظر إلی الاقرار بانّه خالقها.(3)
زیرا عقل صریح آنان را مجبور خواهد کرد که با کمترین تأمّل اقرار کنند که خداوند خالق آنهاست.
شوکانی نیز در تفسیر آن می‌گوید:
أی سیکون قولهم فی جواب هذه الاستفهام انّ الفاعل لهذه الأمور هو الله سبحانه ان أنصفوا وعملوا ما یوجبه الفکر الصحیح والعقل السلیم.(4)
یعنی زود است که گفتار آنان در جواب این سؤال این باشد که فاعل این امور همان خداوند سبحان است، اگر انصاف داده وطبق حکم عقل سلیم وفکر صحیح عمل نمایند.


1- زاد المسیر، ج ۴، ص ٢٢.
2- المحرر الوجیز، ج ٩، ص ٣٨.
3- انوار التنزیل، ج ١، ص ۴٣۴.
4- فتح القدیر، ج ٢، ص ۵٠۴.

ص:112
شیخ طوسی (رحمة الله) در تفسیر جمله وَمَن یُدَبِّرُ الأَمْرَ می‌فرماید:
أی ومن الّذی یدبّر جمیع الأمور فی السماء والأرض، ولیس جواب ذلک لمن انصف ولم یکابر إلاّ ان یقول: الله الفاعل لجمیع ذلک.
(1)
یعنی کسی که در تمام امور آسمان وزمین تدبر واندیشه کند ومنصف بوده واهل جدل نباشد به طور حتم می‌گوید: فاعل وخالق تمام این امور خداوند است.
در روایات اهل‌بیت (علیهم السلام) نیز به این معنا اشاره شده است.
از امام باقر (ع) به سند صحیح نقل شده که رسول خدا (ص) فرمود:
کُلُّ مَوْلُودٍ یُولَدُ عَلَی الْفِطْرَةِ یَعْنیِ الْمَعْرِفَةَ بِأَنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ خَالِقُهُ، کَذلِکَ قَوْلُهُ تَعَالی:
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللهُ
.(2)
هر مولودی بر فطرت آفریده می‌شود؛ یعنی بر شناخت اینکه خدای عزّوجلّ خالق اوست، وآیه: وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ . . . به همین معنا اشاره دارد.
رابعاً: توجیه دیگری که از این آیات شده این است که مشرکان اقرار واعتراف حقیقی به خالقیت وربوبیت خداوند دارند، ولی این اعتراف تنها در محدوده اصل آن دو می‌باشد نه توحید در آن، لذا گویا آیات مورد بحث به مشرکان می‌گوید: اگر شما اقرار به خالقیت کلّی خدا ومدبریّت کلّی او دارید، پس چرا معتقد به خدایان کوچکی هستید که


1- التبیان، ج ۵، ص ٣٧١.
2- کافی، ج ٢، صص ١٢ و ١٣.

ص:113
آنان را شریک او در شؤون عالم می‌دانید؟
واین، معنایی است که علامه طباطبایی (رحمة الله) در تفسیر آیات ٣١ تا ٣۶ از سوره یونس انتخاب کرده است؛ زیرا مشرکان معتقد بودند اعتقاد به خدایان کوچک که در برخی از شؤون عالم تصرف می‌کنند با اعتقاد به مدبر وخالق حقیقی که تمام عالم به دست اوست منافاتی ندارد.
(1)
این معنا وتفسیر با تفسیر قبل تعارض ومنافاتی ندارد وقابل جمع است.

مشکل اساسی مشرکان

اشاره

از مجموعه آیاتی که در آنها به عقیده مشرکان اشاره شده، استفاده می‌شود که آنها سه مشکل اساسی داشته‌اند:

١. توجّه به وسائط بی‌قابلیت

آنان موجوداتی را صدا می‌زده واز آنها حاجت می‌خواستند که هرگز قابلیت این کارها را نداشته ودارای فضیلت وکمال نبوده‌اند، همچون بت‌ها، ولی ما کسانی را صدا می‌زنیم که از کمالات عالی برخوردارند که به جهت آن کمالات مظهر صفات جمال وکمال الهی شده‌اند.
ولذا خداوند متعال می‌فرماید:
وَ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا یَسْتَجِیبُونَ لَهُمْ بِشَیْءٍ (رعد: ١۴)
وکسانی را که (مشرکان) غیر از خدا می‌خوانند، (هرگز) به دعوت آنها پاسخ نمی‌گویند.


1- ر. ک: المیزان، ج ١٠، صص ۵١ - ۵٣.

ص:114
و می‌فرماید:
وَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا یَسْتَطِیعُونَ نَصْرَکُمْ وَ لا أَنْفُسَهُمْ یَنْصُرُونَ (اعراف: ١٩٧)
وآنهایی را که جز او می‌خوانید، نمی‌توانند یاریتان کنند، ونه (حتی) خودشان را یاری دهند.
و نیز می‌فرماید:
وَ لا تَدْعُ مِنْ دُونِ اللهِ ما لا یَنْفَعُکَ وَ لا یَضُرُّکَ (یونس: ١٠۶)
وجز خدا، چیزی را که نه سودی به تو می‌رساند ونه زیانی، مخوان.
همچنین می‌فرماید: إِنْ تَدْعُوهُمْ لا یَسْمَعُوا دُعاءَکُمْ؛ «اگر آنها را بخوانید صدای شما را نمی‌شنوند» . (فاطر: ١۴)
خداوند متعال می‌فرماید:
وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ یَدْعُوا مِنْ دُونِ اللهِ مَنْ لا یَسْتَجِیبُ لَهُ إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ (احقاف: ۵)
چه کسی گمراه‌تر است از آن کس که معبودی غیر خدا را می‌خواند که تا قیامت هم به او پاسخ نمی‌گوید.

٢. اعتقاد به استقلال در توجّه به واسطه

اشاره

مشرکان بدون در نظر گرفتن خداوند واینکه تمام این افعال وامور به خدا باز می‌گردد درصدد صدا زدن ودرخواست از وسائط بوده‌اند که این مستلزم شرک است، ولی اگر کسی از ولی خدا چیزی بخواهد ودر عین حال معتقد باشد که طولاً همه امور به خداوند باز می‌گردد، نه تنها

ص:115
شبهه شرک در آن نیست بلکه در طول توحید می‌باشد .
لذا در بسیاری از آیات آمده است: إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ. . . ؛ «آنهایی را که غیر از خدا می‌خوانید. . .» . (اعراف: ١٩۴)
ونیز می‌فرماید: وَلاَتَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللهِ. . . ؛ «(به معبود) کسانی که غیر خدا را می‌خوانند دشنام ندهید. . .» . (انعام: ١٠٨)
ما اگر از اولیای الهی حاجت می‌خواهیم (من دون الله) نیست، بلکه همراه با این اعتقاد است که هر چه دارند از جانب خداست.
از آیات دیگر نیز استفاده می‌شود که خداوند، مشرکان را به جهت اعتقاد به استقلال معبودان خود مذمت کرده است:
خداوند متعال می‌فرماید:
اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللهِ وَ الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَ ما أُمِرُوا إِلاَّ لِیَعْبُدُوا إِلهاً واحِداً لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحانَهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ (توبه: ٣١)
(آنها) دانشمندان وراهبان خویش را معبودهایی در برابر خدا قرار دادند، و (همچنین) مسیح فرزند مریم را؛ در حالی که دستور نداشتند جز خداوند یکتایی را که معبودی جز او نیست، بپرستند، او پاک ومنزه است از آنچه همتایش قرار می‌دهند.
ونیز فرمود:
إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ عِبادٌ أَمْثالُکُمْ (اعراف: ١٩۴)
آنهایی را که غیر از خدا می‌خوانید (و پرستش می‌کنید) ، بندگانی همچون خود شما هستند.
همچنین فرمود:
ص:116
قُلِ ادْعُوا الَّذِینَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِ اللهِ لا یَمْلِکُونَ مِثْقالَ ذَرَّةٍ فِی
السَّماواتِ وَ لا فِی الأَرْضِ (سبأ: ٢٢)
بگو: کسانی را که غیر از خدا (معبود خود) می‌پندارید بخوانید! (آنها هرگز گرهی از کار شما نمی‌گشایند، چرا که) آنها به اندازه ذرّه‌ای در آسمان‌ها وزمین مالک نیستند.
این نکته قابل توجّه است که مخاطب در این آیات مشرکانی هستند که دارای این‌گونه عقاید بوده‌اند ودیدگاه استقلالی نسبت به وسائط داشته و آنها را با این دیدگاه عبادت می‌کردند. ویا اینکه می‌گوییم: چون این دیدگاه استقلالی را نسبت به وسائط داشته‌اند لذا قرآن از دعا وخواستن از وسائط تعبیر به عبادت کرده وآنان را بدین جهت مذمت نموده است.

نفی ولایت استقلالی برای اولیا در قرآن

خداوند متعال مشرکان را به جهت پذیرش ولایت غیر خدا مورد مذمت قرار داده و می‌فرماید:
مَثَلُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللهِ أَوْلِیاءَ کَمَثَلِ الْعَنْکَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیْتاً (عنکبوت: ۴١)
مثَل کسانی که غیر از خدا را اولیای خود برگزیدند، مثَل عنکبوت است که خانه‌ای برای خود انتخاب کرده است.
این نوع ولایت از آن جهت مورد نکوهش قرار گرفته که ارتباطش را با خداوند سبحان قطع نموده و نظر استقلالی به آن شده است. و این مطلب از کلمه مِنْ دُونِ اللهِ استفاده می‌شود، و نیز می‌توان آن را از آیات دیگر استفاده نمود.

ص:117
خداوند متعال می‌فرماید: وَ ما کانَ لَهُمْ مِنْ أَوْلِیاءَ یَنْصُرُونَهُمْ مِنْ دُونِ
اللهِ ؛ «آنها جز خدا اولیا و یاورانی ندارند که یاریشان کنند» . (شوری: ۴۶)
و نیز می‌فرماید:
إِنَّ وَلِیِّیَ اللهُ الَّذِی نَزَّلَ الْکِتابَ وَ هُوَ یَتَوَلَّی الصَّالِحِینَ * وَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا یَسْتَطِیعُونَ نَصْرَکُمْ وَ لا أَنْفُسَهُمْ یَنْصُرُونَ (اعراف: ١٩۶ و ١٩٧)
ولی و سرپرست من، خدایی است که این کتاب را نازل کرده؛ و او همه صالحان را سرپرستی می‌کند. و آنهایی را که جز او می‌خوانید، نمی‌توانند یاریتان کنند، و نه (حتی) خودشان را یاری دهند.
از تعبیر یَنْصُرُونَهُمْ مِنْ دُونِ اللهِ و نیز لا یَسْتَطِیعُونَ استفاده می‌شود که مشرکان نظر استقلالی درباره اولیا یا بتان یا ملائکه یا جن داشته و برای آنها استطاعت مستقله قائل بوده‌اند.

رد ادعای دروغین مشرکان در تقرب به خدا

یکی از آیاتی که وهابیان بر ضد رفتار مسلمانان از توسل و استغاثه و شفاعت تمسک می‌کنند این آیه است که مشرکان می‌گفتند:
ما نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِیُقَرِّبُونا إِلَی اللهِ زُلْفی (زمر: ٣)
ودلیلشان این بود که: اینها را نمی‌پرستیم، مگر به‌خاطر اینکه ما را به خداوند نزدیک کنند.
در حالی که اگر به آخر آیه مراجعه کنیم پی می‌بریم که مشرکان در این ادعا دروغ می‌گفتند، بلکه با اعتقاد به ربوبیت و خالقیت استقلالی که نسبت به غیر خدا از خدایان خود داشتند آنان را عبادت می‌کردند و هرگز عبادت و توجه آنان به جهت تقرب به سوی خدا نبوده است.

ص:118
خداوند در آخر آن آیه می‌فرماید :
إِنَّ اللهَ لا یَهْدِی مَنْ هُوَ کاذِبٌ کَفَّارٌ (زمر: ٣)
خداوند آن کس را که دروغگو وکفران‌کننده است هرگز هدایت نمی‌کند.
وانگهی خداوند متعال مسلمانان را از سب کردن خدایان مشرکان از بت‌ها نهی کرده، آنجا که می‌فرماید:
وَ لا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ فَیَسُبُّوا اللهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ کَذلِکَ زَیَّنَّا لِکُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلی رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَیُنَبِّئُهُمْ بِما کانُوا یَعْمَلُونَ (انعام: ١٠٨)
(به معبود) کسانی که غیر خدا را می‌خوانند دشنام ندهید، مبادا آنها (نیز) از روی (ظلم و) جهل، خدا را دشنام دهند! اینچنین برای هر امّتی عملشان را زینت دادیم سپس بازگشت همه آنان به سوی پروردگارشان است؛ و آنها را از آنچه عمل می‌کردند، آگاه می‌سازد (و پاداش وکیفر می‌دهد) .
سبب نزول آیه این بوده که مسلمانان بت‌های کفار را دشنام می‌دادند و در مقابل، کفار نیز خداوند عزّوجلّ را ناسزا می‌گفتند، که این آیه نازل شد. و اگر آنان در گفتارشان که عبادت بت‌ها به جهت تقرب به خداست صادق بودند چگونه جرأت می‌کردند در برابر سبّ مؤمنان نسبت به بت‌ها، خداوند عزّوجلّ را ناسزا بگویند؟ ! و این خود دلیل بر کذب ادعای آنان است همان‌گونه که خداوند متعال به آن در آخر آیه قبل تصریح کرده است. این دلیل بر آن است که خداوند نزد مشرکان از منزلت کمتری برخوردار بوده است.
ص:119
بنابراین نمی‌توان این آیه را بر ضد درخواست کنندگان شفاعت و
کمک از ارواح اولیا منطبق کرد؛ زیرا آنان هرگز چنین نظری راجع به اولیای الهی ندارند.
و نیز خداوند متعال درباره حکم ناشایست آنان درباره خداوند و بت‌ها می‌فرماید:
وَ جَعَلُوا لِلَّهِ مِمَّا ذَرَأَ مِنَ الْحَرْثِ وَ الأَنْعامِ نَصِیباً فَقالُوا هذا لِلَّهِ بِزَعْمِهِمْ وَ هذا لِشُرَکائِنا فَما کانَ لِشُرَکائِهِمْ فَلا یَصِلُ إِلَی اللهِ وَ ما کانَ لِلَّهِ فَهُوَ یَصِلُ إِلی شُرَکائِهِمْ ساءَ ما یَحْکُمُونَ (انعام: ١٣۶)
آنها [مشرکان] سهمی از آنچه خداوند از زراعت وچهارپایان آفریده، برای او قرار دادند؛ (و سهمی برای بت‌ها!) وبه‌گمان خود گفتند: این مال خداست! واین هم مال شرکای ما [یعنی بت‌ها] است! آنچه مال شرکای آنها بود، به خدا نمی‌رسید؛ ولی آنچه مال خدا بود، به شرکایشان می‌رسید! (آری، اگر سهم بت‌ها با کمبودی مواجه می‌شد، مال خدا را به بت‌ها می‌دادند؛ امّا عکس آن را مجاز نمی‌دانستند!) چه بد حکم می‌کنند (که علاوه بر شرک، حتّی خدا را کمتر از بت‌ها می‌دانند) !
و لذاست که ابوسفیان در جنگ با مسلمانان دستور می‌دهد تا شعار «اعل هبل» داده شود؛ یعنی زنده باد هبل، و این دلیل بر اهتمام ویژه آنان به بت‌ها دارد.
حسن بن علی سقاف شافعی در این باره می‌گوید:
وامّا قولهم: ما نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِیُقَرِّبُونا إِلَی اللهِ زُلْفی فهو کذب منهم بنص القرآن؛ لانّهم لایقولون ذلک الاّ عند محاججة
ص:120
النبی لهم و افحامه ایاهم فیضطرون لقول مثل هذا. و لذلک قال الله عقب هذه الآیة: إِنَّ اللهَ لا یَهْدِی مَنْ هُوَ کاذِبٌ کَفَّارٌ . و الذی یؤکّد ذلک انّهم یأبون ان یسجدوا لله تعالی: وَ إِذا قِیلَ لَهُمُ اسْجُدُوا لِلرَّحْمنِ قالُوا وَ مَا الرَّحْمنُ أَ نَسْجُدُ لِما تَأْمُرُنا وَ زادَهُمْ نُفُوراً و کذلک لایقرون بالبعث وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلاً وَ نَسِیَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ یُحْیِ الْعِظامَ وَ هِیَ رَمِیمٌ * قُلْ یُحْیِیهَا الَّذِی أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَلِیمٌ والمستغیث بالنبی (ص) لیس کذلک من جمیع الوجوه، فهو یسجد للرحمن و یدعوه و لاینکر البعث و لم یعبد غیرالله تعالی. و حصر الدعاء بالعبادة غلط ثم غلط ثم جهل مرکب؛ لانّ واحداً من معانیه العبادة و له معان اخری. فتعمیم حدیث: «اَلدُّعَاءُ هُوَ الْعِبَادَةُ» علی کل دعاء من الجهل البالغ إلی الذرورة و هو ینبیء انّ القائل بذلک لیس له دراسة فی علوم اللغة و التفسیر و فهم کلام الله تعالی و رسوله (ص) حق الفهم. و الرسول (ص) دعا اشخاص احیاء و کذلک دعا الأموات فقال لهم: السلام علیکم أهل الدیار من المؤمنین و المسلمین -للأموات من اهل القبور -، و المستغیث لم یأب السجود للرحمن. . .
(1)
امّا گفتار مشرکان که می‌گفتند: «ما به جهت تقرب به خدا بت‌ها را عبادت می‌کنیم» . این ادعا به نص قرآن دروغی است که از آنها صادر شده است؛ زیرا این حرف را هنگامی گفتند که پیامبر (ص) با آنها احتجاج کرده و محکومشان نمود و لذا مضطر به مثل این گفتار


1- الاغاثة بادلة الاستغاثة، ص ٣٢.

ص:121
شدند. و بدین جهت خداوند بعد از این آیه فرمود: «همانا خداوند هدایت نمی‌کند هرکسی را که دروغگو و کُفران‌کننده است» . و چیزی که این مطلب را تأیید می‌کند اینکه آنان از سجده برای خدای متعال ابا داشتند، آنجا که می‌فرماید: «و هنگامی که به آنها گفته شود برای خداوند رحمان سجده کنید می‌گویند: رحمان چیست؟ (ما اصلاً رحمان را نمی‌شناسیم) آیا برای چیزی سجده کنیم که تو به ما دستور می‌دهی؟ این سخن را می‌گویند و بر نفرتشان افزوده می‌شود» و نیز آنان اقرار به معاد نداشتند. خداوند متعال درباره آنان می‌فرماید: «و برای ما مثال زد و آفرینش خود را فراموش کرد و گفت چه کسی این استخوان‌ها را زنده می‌کند در حالی که پوسیده است. بگو: همان کسی آن را زنده می‌کند که نخستین بار آن را آفرید و او به هر مخلوقی داناست» . و کسی که به پیامبر (ص) استغاثه می‌کند به هیچ وجهی این‌گونه نیست؛ زیرا او تنها برای خدای رحمان سجده می‌کند و او را می‌خواند و منکر معاد نیست و غیر از خدای متعال را عبادت نمی‌کند. و منحصر کردن دعا به عبادت غلط اندر غلط و جهل مرکب است؛ زیرا یکی از معانی دعا عبادت است و برای آن، معانی دیگری نیز وجود دارد. لذا تعمیم دادن حدیث «دعا همان عبادت است» بر هر دعایی از نهایت جهل است، و این دلالت دارد بر اینکه گوینده آن در علوم لغت و تفسیر و فهم کلام خدای متعال و رسولش (ص) درست درس نخوانده و آن را به طور صحیح نفهمیده است. و پیامبر (ص) اشخاصی را در زمان حیات صدا زده و نیز افرادی را که مرده بودند خوانده است
ص:122
و به آنها چنین سلام داده است: «سلام بر شما ای اهل دیار از مؤمنان و مسلمانان» و این را به مرده‌هایی از اهل قبور خطاب کرده است. در حالی که شخص استغاثه‌کننده هرگز از سجده بر خدای رحمان امتناعی ندارد. . .

٣. عدم اذن الهی

مشرکان که به وسائط توجّه داشتند از آن جهت مورد مذمت واقع شده‌اند که این کارشان مورد اذن الهی نبوده و با نظر استقلالی به وسائط می‌نگریستند، ولذا اگر در موردی، توجّه به واسطه، مشمول اذن الهی بوده و نظر استقلالی به آن نشده آیات مشرکان شامل آن نمی‌باشد.
خداوند متعال می‌فرماید:
وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوَّاباً رَحِیماً (نساء: ۶۴)
واگر این مخالفان، هنگامی که به خود ستم می‌کردند (و فرمان‌های خدا را زیر پا می‌گذاردند) ، به نزد تو می‌آمدند؛ واز خدا طلب آمرزش می‌کردند؛ وپیامبر هم برای آنها استغفار می‌کرد؛ خدا را توبه‌پذیر ومهربان می‌یافتند.
در این آیه دستور داده برای طلب بخشش، نزد رسول خدا (ص) روند و از او بطلبند و مسلمانان از آیه عموم رجوع به رسول خدا (ص) را در حیات و پس از رحلت فهمیده‌اند. ولی خداوند درباره مشرکان که اذن خدا و حکم عقل را در توجّه به واسطه‌ای نداشته‌اند مورد

ص:123
عقوبت وسرزنش قرار داده و می‌فرماید:
ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلاَّ أَسْماءً سَمَّیْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُکُمْ ما أَنْزَلَ
اللهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ. . . (یوسف: ۴٠)
این معبودهایی که غیر از خدا می‌پرستید، چیزی جز اسم‌هایی (بی‌مسمّا) که شما وپدرانتان آنها را خدا نامیده‌اید، نیست؛ خداوند هیچ دلیلی بر آن نازل نکرده. . .
ونیز می‌فرماید:
قالَ قَدْ وَقَعَ عَلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ رِجْسٌ وَ غَضَبٌ أَ تُجادِلُونَنِی فِی أَسْماءٍ سَمَّیْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُکُمْ ما نَزَّلَ اللهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ. . . (اعراف: ٧١)
گفت: پلیدی وغضب پروردگارتان، شما را فرا گرفته است! آیا با من در مورد نام‌هایی مجادله می‌کنید که شما وپدرانتان به عنوان معبود وخدا، بر بت‌ها) گذارده‌اید، در حالی که خداوند هیچ دلیلی درباره آن نازل نکرده است؟ . . .
و می‌فرماید:
وَ کَیْفَ أَخافُ ما أَشْرَکْتُمْ وَ لا تَخافُونَ أَنَّکُمْ أَشْرَکْتُمْ بِاللهِ ما لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ عَلَیْکُمْ سُلْطاناً. . . (انعام: ٨١)
چگونه من از بت‌های شما بترسم؟ ! در حالی که شما از این نمی‌ترسید که برای خدا، همتایی قرار داده‌اید که هیچ‌گونه دلیلی درباره آن، بر شما نازل نکرده است. . .
همچنین می‌فرماید:
قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ وَ الإِثْمَ وَ
ص:124
الْبَغْیَ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ أَنْ تُشْرِکُوا بِاللهِ ما لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً. . . (اعراف: ٣٣)
بگو: خداوند، تنها اعمال زشت را، چه آشکار باشد چه پنهان، حرام کرده است؛ و (همچنین) گناه وستم به‌ناحق را؛ واینکه چیزی را که خداوند دلیلی برای آن نازل نکرده، شریک او قرار دهید. . .
و می‌فرماید:
وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ ما لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً وَ ما لَیْسَ لَهُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ ما لِلظَّالِمِینَ مِنْ نَصِیرٍ (حج: ٧١)
آنها غیر از خداوند، چیزهایی را می‌پرستند که او هیچ‌گونه دلیلی بر آن نازل نکرده است، وچیزهایی را که علم وآگاهی به آن ندارند! وبرای ستمگران، یاور وراهنمایی نیست.
در این آیات سخن از نبود دلیل و اذن الهی بر اخذ واسطه شرک‌آلود و رجوع به آن است. لذا در این موارد مشرکان شدیداً مورد سرزنش قرار گرفته‌اند.

مشرکان و وسایل اختراعی

اشاره

خداوند متعال در برخی آیات قرآن مشرکان را به جهت روی‌آوردن به وسائط اختراعی و داشتن اعتقاد استقلالی نسبت به تصرف آنها مذمت می‌کند. این آیات بر چند دسته است:

دسته اول

آیاتی که دلالت بر انکار اسم‌های اختراعی از جانب بندگان از روی هوای نفس دارد.

ص:125
خداوند متعال می‌فرماید:
أَ تُجادِلُونَنِی فِی أَسْماءٍ سَمَّیْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُکُمْ ما نَزَّلَ اللهُ بِها
مِنْ سُلْطانٍ (اعراف: ٧١)
آیا با من در مورد نام‌هایی مجادله می‌کنید که شما وپدرانتان (به‌عنوان معبود وخدا، بر بت‌ها) گذارده‌اید.
خداوند متعال در این آیه درباره قول حضرت هود (ع) نقل می‌کند که چگونه او با قوم عاد محاجّه کرده و بر آنان که وسائط و وسائلی را از جانب خود اختراع کرده و از جانب خداوند عزّوجلّ بر آن سلطان و دلیل نبوده رد کرده است.
در علم اصول فقه به اثبات رسیده که نهی یا نفی هرگاه بر طبیعت مقید به قید وارد شود، آن نفی یا نهی به قید می‌خورد نه به اصل مقید، مثل اینکه گفته شود: (مرد بلند قد در خانه نیست) که نفی در این مثال به قید متوجه است یعنی وجود مرد بلند قد را نفی می‌کند و اصل بودن مرد در خانه را نفی نمی‌کند.
مورد آیه نیز از این نوع است؛ زیرا جمله ما نَزَّلَ اللهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ صنف خاصی از واسطه و وسیله را نفی می‌کند و آن وسائطی است که از جانب خداوند بر آن دلیلی نباشد، و آن وسائطی است که از جانب خودشان جعل شده و برای آن اسم‌گذاری کرده‌اند، و آیه در صدد نفی اصل وجود واسطه و وسیله نیست وگرنه ذکر قید بی‌معنا است.
شبیه این آیه قول خداوند متعال است:
إِنْ هِیَ إِلاَّ أَسْماءٌ سَمَّیْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُکُمْ ما أَنْزَلَ اللهُ بِها مِنْ
ص:126
سُلْطانٍ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ ما تَهْوَی الأَنْفُسُ (نجم: ٢٣)
اینها فقط نام‌هایی است که شما وپدرانتان بر آنها گذاشته‌اید
(نام‌هایی بی‌محتوا واسم‌هایی بی‌مسمّا) ، وهرگز خداوند دلیل وحجتی بر آن نازل نکرده؛ آنان فقط از گمان‌های بی‌اساس وهوای نفس پیروی می‌کنند.
در این آیه نیز نهی و نفی به اصل واسطه قرار دادن نخورده بلکه به وسائطی خورده که مشرکان از خود اختراع کرده بودند.

دسته دوم

دسته‌ای دیگر از آیات است که در آن سخن از حصول شرک به خداست به جهت وسائطی که آنان اختراع کرده و به حکم و اراده خدا نبوده است. خداوند متعال می‌فرماید:
سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ بِما أَشْرَکُوا بِاللهِ ما لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً وَ مَأْواهُمُ النَّارُ وَ بِئْسَ مَثْوَی الظَّالِمِینَ (آل‌عمران:١۵١)
به‌زودی در دل‌های کافران، به‌خاطر اینکه بدون دلیل، چیزهایی را برای خدا همتا قرار دادند، رعب وترس می‌افکنیم؛ وجایگاه آنها، آتش است؛ وچه بد جایگاهی است جایگاه ستمکاران.
و نیز می‌فرماید:
وَ کَیْفَ أَخافُ ما أَشْرَکْتُمْ وَ لا تَخافُونَ أَنَّکُمْ أَشْرَکْتُمْ بِاللهِ ما لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ عَلَیْکُمْ سُلْطاناً (انعام: ٨١)
چگونه من از بت‌های شما بترسم؟ ! در حالی که شما از این نمی‌ترسید که برای خدا، همتایی قرار داده‌اید.

ص:127
و می‌فرماید:
قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ وَ الإِثْمَ وَ الْبَغْیَ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ أَنْ تُشْرِکُوا بِاللهِ ما لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَی اللهِ ما لا تَعْلَمُونَ (اعراف: ٣٣)
بگو: خداوند، تنها اعمال زشت را، چه آشکارا باشد چه پنهان، حرام کرده است و (همچنین) گناه و ستم به‌ناحق را، و اینکه چیزی را که خداوند دلیلی بر آن نازل نکرده، شریک او قرار دهید، و به خدا مطلبی نسبت دهید که نمی‌دانید.
مطابق این آیات شرکی که مشرکان در آن قرار گرفته بودند حاکمیت پیدا کردن سلطه و رغبت و هوا و اراده آنان بر اراده خداوند متعال و سلطه او بوده نه اینکه اصل واسطه نفی شده و مورد نکوهش قرار گرفته باشد.

دسته سوم

دسته دیگری از آیات است که با تعبیر عبادت از غیر خداوند متعال آمده و دلالت دارد بر اینکه توسل به وسائط و شفیعان بدون سلطه و اذن از جانب خداوند عزوجل موجب عبادت وسائط اختراعی می‌شود.
خداوند متعال می‌فرماید:
وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ ما لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً وَ ما لَیْسَ لَهُمْ بِهِ عِلْمٌ (حج: ٧١)
آنها غیر از خداوند، چیزهایی را می‌پرستند که او هیچ‌گونه دلیلی بر آن نازل نکرده است، وچیزهایی را که علم وآگاهی به آن ندارند.

ص:128
و نیز می‌فرماید:
ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلاَّ أَسْماءً سَمَّیْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُکُمْ ما أَنْزَلَ اللهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلَّهِ (یوسف: ۴٠)
این معبودهایی که غیر از خدا می‌پرستید، چیزی جز اسم‌هایی (بی‌مسمّا) که شما وپدرانتان آنها را خدا نامیده‌اید، نیست. خداوند هیچ دلیلی بر آن نازل نکرده، حکم تنها از آنِ خداست.
مضمون این آیات عین دسته قبل است، و آن اینکه عبادت غیر خدا، در صورتی تحقق می‌یابد که وسیله با اراده بنده و اختراع او باشد.

دسته چهارم

دسته‌ای دیگر از آیات دلالت دارند بر اینکه تشریع از جانب غیر خدا هنگامی شرک محسوب می‌شود که بدون اذن او باشد.
خداوند متعال می‌فرماید : أَمْ لَهُمْ شُرَکاءُ شَرَعُوا لَهُمْ مِنَ الدِّینِ ما لَمْ یَأْذَنْ بِهِ اللهُ ؛ «آیا معبودانی دارند که بی‌اذن خداوند آیینی برای آنها ساخته‌اند؟ !» (شوری: ٢١)
و نیز می‌فرماید:
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ ما أَنْزَلَ اللهُ لَکُمْ مِنْ رِزْقٍ فَجَعَلْتُمْ مِنْهُ حَراماً وَ حَلالاً قُلْ آللهُ أَذِنَ لَکُمْ أَمْ عَلَی اللهِ تَفْتَرُونَ (یونس: ۵٩)
بگو: آیا روزی‌هایی را که خداوند بر شما نازل کرده دیده‌اید، که بعضی از آن را حلال، وبعضی را حرام نموده‌اید؟ ! بگو: آیا خداوند به شما اجازه داده، یا بر خدا افترا می‌بندید (و از پیش خود، حلال وحرام می‌کنید؟ !)

ص:129
نتیجه اینکه این دسته از آیات مفسر آیاتی است که مذمت مشرکان و
بت‌پرستان و دیگران را کرده و لذا ربطی به عمل موحدان ندارد؛ زیرا آنان توجه به وسائطی نموده‌اند که از سوی خداوند متعال معین شده است.

عدم خوف پیامبر (ص) از وقوع امّت در شرک

از برخی نصوص استفاده می‌شود که پیامبر اکرم (ص) توانست بت‌پرستی وشرک را در این امّت ریشه‌کن کند. لذا از این جهت ترسی نداشته است. بدین جهت سخن وهابیان درباره وجود شرک در بین امت اسلامی بی‌مورد است. اینک به نمونه‌هایی در این زمینه اشاره می‌کنیم:
١. بخاری به سند خود از پیامبر اکرم (ص) نقل کرده که فرمود:
وَاللهِ مَا أَخَافُ عَلَیْکُمْ أَنْ تْشْرِکُوا بَعْدِی، وَلَکِنْ أَخَافُ عَلَیْکُمْ أَنْ تَنَافَسُوا فِیهَا. . .(1)
به خدا سوگند! من از اینکه بعد از من مشرک شوید نمی‌هراسم بلکه از آن بیم دارم که در امر خلافت با هم نزاع کنید. . .
٢. از پیامبر (ص) نقل شده که فرمود:
«لاَیُجْتَمَعُ دِینَانِ فِی جَزِیرَةِ الْعَرَبِ»
(2)؛ «دو دین در جزیرة العرب جمع نمی‌شود» .
محمّد بن علوی مالکی در توضیح این حدیث می‌گوید:
انّ هذه البلاد بفضل الله طاهرة من کل رجس، سالمة من کل


1- صحیح بخاری، ح ١٣۴۴.
2- موطأ مالک، رقم ١٣٨٨.

ص:130
شرک باخبار الرسول (ص) .
(1)
این بلاد به فضل خداوند از پلیدی واز هر شرکی پاک خواهد بود آن‌گونه که در اخبار رسول آمده است.
٣. مسلم به سند خود از پیامبر (ص) نقل کرده که فرمود:
إِنَّ الشَّیْطَانَ قَدْ أَیِسَ أَنْ یُعْبَدَهُ الْمُصَلُّونَ فِی جَزِیرَةِ الْعَرَبِ وَلکِنْ فِی التَّحرِیشِ بَیْنَهُمْ.(2)
همانا شیطان مأیوس شد از اینکه نمازگزاران در جزیرة العرب او را عبادت کنند ولی از نزاع بین آنان مأیوس نشده است.
۴. ونیز از پیامبر (ص) نقل شده که فرمود:
إِنَّ إبْلیِسَ یَئِسَ أَنْ تُعْبَدَ الأصْنَامُ بِأَرْضِ الْعَرَبِ وَلَکِنْ سَیَرْضی بدُونِ ذَلِکَ مِنْکُمْ بِالْمُحَقَراتِ مِنْ أَعْمالِکُمْ وَ هَی الْمُوِبقاتُ.(3)
همانا شیطان از اینکه بت‌ها در سرزمین عرب عبادت شوند مأیوس شد، ولی به کمتر از آنکه همان گناهان کوچک بود راضی گشت.
۵. بخاری به سند خود از پیامبر اکرم (ص) نقل کرده که فرمود:
مَنْ یُرِدِ اللهُ بِهِ خَیْراً یُفَقِّهْهُ فِی الدِّینِ وَإِنَّمَا أَنَا قَاسِمٌ وَاللهُ یُعْطِی، وَلاَ یَزَالُ أَمْرُ هَذِهِ الأمَّةِ مُسْتَقِیماً حَتَّی تَقُومَ السَّاعَةُ أَوْ یَأْتِی أَمْرُ اللهِ تَعَالَی. . .(4)
به هر کسی که خداوند اراده خیر داشته باشد او را فقیه در دین


1- مفاهیم یجب ان تصحّح، مقدمه.
2- صحیح مسلم، ح ٢٨١٢.
3- مستدرک حاکم، ج۶، ص٢٢۵.
4- صحیح بخاری، ج ١٣، ص۴۴٢.

ص:131
می‌کند، وهمانا من تقسیم‌کننده وخداوند عطاکننده است، وهمیشه امر این امّت مستقیم است، تا قیامت برپا شده یا امر خدای متعال برسد. . .
۶. عایشه از پیامبر (ص) نقل کرده که فرمود:
لاَیَذْهَبُ اللَّیْلُ وَالنَّهَارُ حَتَّی تُعْبَدُ اللاَّتُ وَالْعُزَّی. فَقُلْتُ: یَا رَسُولَ اللهِ! إِنْ کُنْتُ لأَظُنُّ حِینَ أَنْزَلَ اللهُ تَعَالَی:
هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ
إِنَّ ذَلِکَ تَامٌّ. قَالَ: إِنَّهُ سَیَکُونُ مِنْ ذَلِکَ مَا شَاءَ اللهُ، ثُمَّ یَبْعَثُ اللهُ رِیحاً طَیِّبَةَ فَتُوُفِیَ کُلُّ مَنْ فِی قَلْبِهِ مْثقَالُ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ مِنْ إِیمَانٍ، فَیَبْقَی مَنْ لاَ خُیْرِ فِیهِ فَیُرْجَعُونَ إِلی دِینِ آبَائِهْمِ.
(1)
شب وروز نمی‌گذرد تا اینکه لات وعزی عبادت گردد. عرض کردم ای رسول خدا! من گمان می‌کردم هنگامی که این آیه نازل شد: «او کسی است که رسولش را به هدایت ودین حقّ فرستاد تا دین اسلام را بر تمام ادیان غلبه دهد گرچه مشرکان کراهت دارند» . این مطلب تمام شده است. حضرت فرمود: این مطلب در آینده‌ای نه چندان دور آن‌گونه که خداوند بخواهد اتفاق خواهد افتاد، آن‌گاه خداوند باد خوشی برمی‌انگیزد و هر کسی که به مقدار دانۀ ارزنی از ایمان در قلبش باشد می‌میرد ودر آن وقت تنها کسی می‌ماند که در او خیری نیست، ودر آن هنگام به دین پدرانشان باز می‌گردند.


1- صحیح مسلم، ح ٢٩٠٧.

ص:132
سلیمان بن عبدالوهاب در ردّ نظر برادرش محمد بن عبدالوهاب می‌گوید:
فی هذه الأحادیث أبین دلالة علی بطلان مذهبکم، وهی انّ جمیع هذه الأحادیث مصرّحة بانّ الأصنام لاتعبد فی هذه الأمة إلاّ بعد انخرام انفس جمیع المؤمنین آخر الدهر.
(1)
در این احادیث بهترین دلالت است بر بطلان مذهب شما، وآن اینکه در تمام این احادیث تصریح شده به اینکه بت‌ها در این امّت عبادت نمی‌شود مگر بعد از خراب‌شدن نفوس تمام مؤمنان در آخرالزمان.
٧. از پیامبر (ص) نقل شده که فرمود:
«أَللَّهُمَّ لاَتَجْعَلْ قَبْرِی وَثَناً یُعْبَدُ»(2)؛ «بارخدایا! قبر مرا بتی که پرستیده شود قرار مده» .
می‌دانیم که دعای پیامبر (ص) مستجاب است ودر نتیجه هرگز در میان این امّت کسی پیدا نمی‌شود که کاری کند که موجب شرک نسبت به قبر پیامبر (ص) گردد.
٨. ابن ماجه به سند خود از پیامبر (ص) نقل کرده که فرمود:
إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَتَخَوَّفُ عَلی أُمَّتِی، الإِشْرَاکُ بِاللهِ، أَمَّا إِنِّی لَسْتُ أَقُولُ: یَعْبُدوُنَ شَمسْاً وَلاَ قَمَراً وَلاَ وَثَناً، وَلکِنَّ أَعْمَالاً لِغَیْرِاللهِ وَشَهْوَةً خَفِیفَةً.(3)
همانا من از همه بیشتر از شرک به خدا بر امتم می‌ترسم، ولی


1- الصواعق الالهیة، ص ۵٠.
2- الموطأ، مالک، ج ١، ص ١٧٢.
3- سنن ابن ماجه، ج ٢، ص ١۴٠۶.

ص:133
من نمی‌گویم که آنان خورشید وماه وبت می‌پرستند، ولی از کارهایی که برای غیر خدا کرده واز شهوت خفیف بر آنان بیمناکم.
اعتقاد به اینکه بعد از پیامبر (ص) شرک باقی مانده واز بین مسلمانان ریشه‌کن نشده نقطه ضعف پیامبر (ص) است؛ چگونه پیامبر (ص) با آن زحمات فراوان نتوانست شرک وبت‌پرستی ومظاهر آن را برچیند. چطور وقتی سخن از عدم عدالت کل صحابه از ناحیه شیعه مطرح می‌شود وهابیان اشکال می‌کنند و می‌گویند این نظریه موجب تنقیص پیامبر (ص) است و می‌رساند که پیامبر (ص) کوتاهی کرده ونتوانسته اصحاب خود را تربیت کند، ولی وقتی سخن از شرک به میان می‌آید، برای اثبات مشرک‌بودن دیگران درصدد تنقیض پیامبر (ص) برآمده وادّعا می‌کنند که پیامبر (ص) نتوانست شرک را از شبه جزیرة العرب برچیند.
نتیجه اینکه: وهابیان نباید از وقوع شرک در این امّت خوف به خود راه دهند؛ زیرا پیامبر (ص) از این جهت خوف نداشته است.

عدم جواز تطبیق آیات مشرکان بر مسلمانان

وهابیان آیات مشرکان را بر موحدان در این زمان تطبیق می‌دهند در حالی‌که مطابق برخی روایات چنین کاری بی‌مورد است. زیرا پیامبر (ص) از این امر ترس نداشت و مطمئن بود که امت مشرک نمی‌شود.
بخاری به سندش از عقبة بن عامر نقل کرده که گفت:
إِنَّ النَّبِیَّ (ص) خَرَجَ یَوْماً فَصَلّی عَلی أَهْلِ أُحُدٍ صَلاَتَهُ عَلَی الْمَیِّتِ، ثُمَّ انْصَرَفَ إِلَی الْمِنْبَرِ فَقَالَ: إِنِّی فَرْطٌ لَکُمْ وَ أَنَا شَهِیدٌ عَلَیْکُمْ، وَ

ص:134
إِنِّی وَاللهِ لأنْظُرُ إِلی حَوْضِی الآنَ، وَ إِنِّی أُعْطیِتُ مَفَاتِیحَ خَزَائِنِ الأَرْضِ أَوْ مَفَاتِیحَ الأَرْضِ، وَ إِنّی وَاللهِ مَا أَخَافُ عَلَیْکُمْ أَنْ تُشْرِکُوا بَعْدِی وَ لکِنْ أَخَافُ عَلَیْکُمْ أَنْ تَنَافَسُوا فِیهَا.
(1)
پیامبر (ص) روزی خارج شد و بر اهل احد نمازش را خواند که بر میت خوانده می‌شود، آن‌گاه به سوی منبر رفت و فرمود: من به انتظار شما می‌مانم و بر شما گواهم، و به خدا سوگند که الآن به حوضم نظر می‌کنم، و به من کلیدهای خزینه‌های زمین یا کلیدهای زمین داده شده، و من به خدا سوگند بر شما نمی‌ترسم از اینکه بعد از من مشرک شوید ولی بر شما می‌ترسم که در روی زمین نزاع کنید.
حسن بن علی سقّاف شافعی می‌گوید:
لایجب أبداً تطبیق أی من الآیات الصادرة حول المشرکین علی الموحدین و عقائدهم؛ لانّه لایمکن أبداً مقارنة مایتوهّمه المشرکون مع عقائد المؤمنین الحقه، و من جملتها: انّ الإله الذی کان یعبده المشرکون أو الذی یتقرّبون إلیه بعبادة الأصنام لاوجود حقیقی أو خارجی له؛ لانّه لایتّصف بصفات الإله الواحد، فلا معاد له، ولا یرسل للناس انبیاء و رسلا من انفسهم، ولایکلّفهم بالواجبات، ولایهدیهم إلی الصراط المستقیم. لهذا لم یکن المشرکون معتقدین بالمعاد، وکانوا یکذّبون الأنبیاء وینکرون انزال الکتب السماویة، ولایلتزمون بای واجب من ربّهم و. . . و قد کشف الله عن مزاعمهم فی آیات کثیرة منها قوله


1- صحیح البخاری، کتاب الجنائز.

ص:135
عز اسمه: فَقالُوا أَ بَشَرٌ یَهْدُونَنا فَکَفَرُوا وَ تَوَلَّوْا وَ اسْتَغْنَی اللهُ. . .
(1) ، و أیضاً قوله تعالی: وَ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا هَلْ نَدُلُّکُمْ عَلی رَجُلٍ یُنَبِّئُکُمْ إِذا مُزِّقْتُمْ کُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّکُمْ لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ(2) وقوله تعالی: وَ لَئِنْ أَطَعْتُمْ بَشَراً مِثْلَکُمْ إِنَّکُمْ إِذاً لَخاسِرُونَ(3) ، قوله تعالی: وَ عَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ وَ قالَ الْکافِرُونَ هذا ساحِرٌ کَذَّابٌ * أَ جَعَلَ الآلِهَةَ إِلهاً واحِداً إِنَّ هذا لَشَیْءٌ عُجابٌ (4) فما کان یعبده المشرکون لم یکن سوی إله وهمی لاوجود خارجی له و صنیعة ماتوهمته وتصورته اذهانهم. . .
اذن عمل الإنسان الموحد فی تبرکه و توسّله و زیارته و. . . و یکون تقرباً للاله الحق و باذنه، الاله الذی بیّنه الأنبیاء لهم، اما عمل المشرک فهو تقرب للإله الذی تصوّره فی ذهنه. . . (5)
هرگز واجب نیست که هر آیه‌ای از آیات صادر شده درباره مشرکان را بر موحدان و عقاید آنها تطبیق کنیم؛ زیرا هرگز ممکن نیست که اوهام مشرکان را با عقاید مؤمنان به حق مقایسه نمود. از آن جمله اینکه خدایی را که مشرکان می‌پرستیده یا آن بت‌هایی که با عبادتشان به او تقرب می‌جستند هرگز وجود حقیقی یا خارجی برای آنها نبوده است؛ زیرا آن، متّصف به صفات خدای واحد نمی‌گردد، پس بازگشتی به سوی او نیست و برای مردم انبیا و پیامبرانی از


1- تغابن: ۶.
2- سبأ: ٧.
3- مؤمنون: ٣۴
4- ص: ۴و۵.
5- التبرک و التوسل و الصلح مع العدو الصهیونی، صص ٨۵ و٨۶.

ص:136
جانب خود نمی‌فرستد، و آنان را به واجبات تکلیف نمی‌کند و به راه راست هدایت نمی‌نماید. لذا مشرکان معتقد به معاد نبودند، بلکه انبیا را تکذیب می‌کرده و فرو فرستادن کتاب‌های آسمانی را انکار می‌کردند و به هیچ واجبی از جانب پروردگارشان ملتزم نبودند و. . . و خداوند در بسیاری از آیات از گمان‌های آنان پرده برداری نموده است از آن جمله گفتار او «ولی آنها (از روی کبر وغرور) گفتند: آیا بشرهایی (مثل ما) می‌خواهند ما را هدایت کنند؟ ! از این رو کافر شدند وروی برگرداندند؛ وخداوند (از ایمان وطاعتشان) بی‌نیاز بود» و نیز گفتار او «و کافران گفتند: آیا مردی را به شما نشان دهیم که به شما خبر می‌دهد هنگامی که (مُردید و) سخت از هم متلاشی شدید، (بار دیگر) آفرینش تازه‌ای خواهید یافت؟ !» و گفتار خدای متعال «و اگر از بشری همانند خودتان اطاعت کنید، مسلّماً زیانکارید» . و گفتار او «آنها تعجّب کردند که پیامبر بیم‌دهنده‌ای از میان آنان به سویشان آمده؛ وکافران گفتند: این ساحر بسیار دروغگویی است! آیا او به‌جای این‌همه خدایان، خدای واحدی قرار داده؟ ! این به‌راستی چیز عجیبی است!» پس آنچه را که مشرکان می‌پرستیدند تنها خدای وهمی بود که وجود خارجی برای آن نبوده است، و ساخته اوهام و تصورات ذهنی آنها به حساب می‌آمد. . . در این هنگام رفتار انسان موحد در تبرک و توسل و زیارتش. . . به جهت تقرب به پروردگار حق و به اذن اوست، خدایی که انبیا برای مردم تبیین کرده‌اند. و اما عمل مشرک به جهت تقرب به خدایی است که در ذهن تصور نموده است. . .
ص:137
محمّد بن علوی مالکی در مورد آیات مذمت مشرکان می‌گوید:
. . . فانّ المؤمنین ما اتخذوا الأنبیاء علیهم الصلاة و السلام ولاالأولیاء آلهة ولا جعلوهم شرکاء، بل هم یعتقدون انّهم عبیدالله مخلوقون له، ولا یعتقدون استحقاقهم العبادة ولا انّهم یخلقون شیئاً ولا انّهم یملکون نفعاً ولا ضرّاً، و انّما قصدوا التبرک بهم لکونهم احباء الله المقربین الذین اصطفاهم و اجتباهم، و ببرکتهم یرحم الله عباده. و لذلک شواهد کثیرة من الکتاب و السنة سنذکر لک کثیراً منها.
فاعتقاد المسلمین انّ الخالق النافع الضار هو الله وحده، و لایعتقدون استحقاق العبادة إلاّ لله وحده، ولایعتقدون التأثیر لأحد سواه. و اما المشرکون الذین نزلت فیهم الآیات السابق ذکرها، فکانوا یتخذون الأصنام آلهة، و الإله معناه المستحق للعبادة، فهم یعتقدون استحقاق الأصنام للعبادة، فاعتقادهم استحقاقها العبادة هو الذی اوقعهم فی الشرک، فلمّا اقیمت علیهم الحجة بانّها لاتملک نفعاً ولا ضرّاً قالوا: ما نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِیُقَرِّبُونا إِلَی اللهِ زُلْفَی فکیف یجوز لهؤلاء و اتباعهم ان یجعلوا المؤمنین الموحدین مثل اولئک المشرکین الذین یعتقدون الوهیة الأصنام.
إذا علمت هذا تعلم انّ جمیع الآیات المتقدم ذکرها و ما ماثلها من الآیات خاص بالکفار المشرکین ولایدخل فیها احد من المؤمنین؛ لانّهم لایعتقدون الوهیة غیرالله تعالی، ولایعتقدون استحقاق العبادة لغیره.
وقد جاء فی حدیث البخاری عن ابن عمر فی وصف الخوارج:
ص:138
انّهم انطلقوا إلی آیات نزلت فی الکفار فحملوها علی المؤمنین. فهذا الوصف صادق علی هؤلاء الغلاة المتعنتین الذین ینسبون انفسهم إلی السلف، و السلف منهم براء.
(1)
. . . به طور حتم مؤمنان انبیا علیهم الصلاة و السلام و اولیا را خدا قرار نداده و آنان را شریک او نیز نکرده‌اند، بلکه معتقدند که آنان بندگان خدا و مخلوق اویند، و معتقد نیستند که آنان مستحق عبادت بوده یا اینکه چیزی را خلق می‌کنند، یا مالک نفع و ضرر می‌باشند، بلکه قصد مؤمنان تبرک به آنهاست به جهت آنکه دوستان خدا و مقربان درگاه اویند، که خداوند آنان را برگزیده و انتخاب کرده است و به برکتشان به بندگانش رحم می‌کند. و برای آن شواهد بسیاری از قرآن و سنت است که به زودی بسیاری از آنها را برای شما ذکر می‌کنیم.
پس اعتقاد مسلمانان این است که خالق نفع‌دهنده و ضرر رسانده تنها خداست، و هرگز کسی جز خداوند را مستحق عبادت نمی‌داند. و معتقد به تأثیر برای کسی جز خدا نیستند. و اما مشرکان که آیات پیشینِ ذکر شده در شأنشان نازل شد، بت‌ها را خدای خود می‌دانستند، و اله معنایش مستحق عبادت است، پس آنها معتقد بودند که بت‌ها مستحق عبادتند، و اعتقاد به استحقاق عبادت برای بت‌ها موجب می‌شد که آنان در شرک بیفتند. و چون حجت برای آنان اقامه شد به اینکه بت‌ها مالک نفع و ضرر نیستند، گفتند: (ما عبادت


1- هوالله، محمد بن علوی مالکی، صص٧٣ و ٧۴، به نقل از شواهد الحق، نبهانی، ص ١۵٢ با تصرف.

ص:139
نمی‌کنیم بت‌ها را مگر به جهت آنکه ما را به خدا نزدیک سازند) ، پس چگونه جایز است برای آنان و پیروانشان اینکه مؤمنان موحد را مثل آن مشرکانی قرار دهند که اعتقاد به الوهیت بت‌ها داشتند.
چون این مطلب را دانستی می‌فهمی که تمام آیات پیشین که ذکر شد و امثال آنها از آیات دیگر، مخصوص به کفار مشرکین است و در هیچ یک از آنها احدی از مومنان داخل نمی‌باشد؛ زیرا مؤمنان اعتقاد به الوهیت غیر خداوند متعال ندارند و معتقد به استحقاق عبادت بر غیر خدا نیستند.
و در حدیث بخاری از ابن عمر در وصف خوارج آمده که آنان متعرض آیاتی شده‌اند که در حق کفار نازل شده و آنها را حمل بر مؤمنان نموده‌اند. و این وصف صادق است بر آن غالیان تندروی که خود را به سلف نسبت می‌دهند در حالی که سلف از آنان بیزارند.
ص:140
ص:141

اعتقادات مشرکان از منظر قرآن، روایات و تاریخ

اشاره

با مراجعه به قرآن، روایات و تاریخ به اعتقاداتی از مشرکان پی می‌بریم که هرگز درباره موحدان و کسانی که اولیای الهی را صدا زده و از آنان درخواست حاجت به اذن خدا دارند، صدق نمی‌کند. اینک این موضوع را تحت عناوینی توضیح خواهیم داد:

1. از منظر قرآن کریم

الف) اعتقاد مشرکان به حیات بت‌ها

علی الدین محیی الدین در مقاله خود به نام «عبادة الارواح (القوی‌الخفیة) فی المجتمع العربی الجاهلی» می‌گوید:
وعبادة الاصنام نفسها ذات صلة بعبادة الأرواح، حیث کان الوثنیّون یخاطبون اصنامهم و یتوسلون الیها و یستشیرونها فیالافراح و فی الأتراح؛ لتصورهم انّ لها روحاً و انّها تسمع وتری.
(1)
پرستش بت‌ها به خودی خود دارای ارتباطی با پرستش ارواح بود؛


1- الجزیرة العربیة قبل الاسلام، علی الدین محیی الدین، ص ١۵۶.

ص:142
زیرا بت‌پرستان بت‌های خود را صدا می‌زدند و به آنها توسل می‌جستند و هنگام خوشی‌ها و ناراحتی‌ها با آنها مشورت می‌کردند؛ زیرا تصور می‌کردند که آنها روح دارند، می‌شنوند و می‌بینند.
او همچنین درباره حیوانات و درختانی که مشرکان آنها را می‌پرستیدند، می‌گوید:
وقد تخیل الأقدمون الأرواح فی اشکال مختلفة، و انّها قد تحلّ فی بعض الحیوانات کما فی الأشجار. و لذا نظر إلی تلک الأشیاء نظرة تقدیس مخلوطة بالخوف، فلقد کانوا یجتنبون قطع تلک الأشجار أو الحاق الضرر بها، کما کانوا یتصورون ذلک بالنسبة لبعض الأماکن التی یعتقدون انّها مسکونة بارواح خبیثة شریرة فی الأغلب. وقد بقیت هذه المعتقدات فی کثیر من المجتمعات حتّی الآن. و نحن فی اندونیسیا نجد ذلک أیضاً فنری الناس یقولون عن بعض الأشجار التمر الهندی أو اشجار الساغو انّ بها روحاً و انّ لها حارساً خفیاً من الأرواح و کذلک الامر بالنسبة لبعض الاماکن المهجورة أو بعض الآبار. . .
(1)
قدیمی‌ها گمان می‌کردند که ارواح اشکال مختلف دارند و آنها در برخی حیوانات حلول می‌نمایند، همان‌گونه که در درخت‌ها حلول می‌کنند، و لذا به آن چیزها به دیده تقدیس همراه با ترس می‌نگریستند. آنان از قطع آن درختان یا ضرر رساندن به آنها اجتناب می‌کردند، همان‌گونه که نسبت به برخی از مکان‌ها که معتقد بودند در آن مکان‌ها غالباً ارواح خبیث و شرور


1- الجزیرة العربیة قبل الاسلام، ص ١۵۶.

ص:143
ساکن است چنین تصوری داشتند. این اعتقادات در بسیاری از مجتمعات تاکنون باقی مانده است، و ما در اندونزی این عقیده را هم‌اکنون می‌یابیم. مشاهده می‌کنیم که مردم درباره برخی از درختان همچون درخت تمر هندی یا درختان ساغو می‌گویند که در آنها روح وجود دارد و نگهبانی مخفی از ارواح دارند؛ و همچنین است امر نسبت به برخی اماکن دور افتاده یا برخی چاه‌ها. . .

ب) اعتقاد به تصرفات بت‌ها

از آیات و روایات استفاده می‌شود که مشرکان اعتقاد به تأثیر به نفع و ضرر نسبت به اولیا یا اجنه یا ملائکه یا بت‌ها داشتند. لذا مورد مذمت قرار گرفتند.
خداوند متعال می‌فرماید:
وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللهِ آلِهَةً لِیَکُونُوا لَهُمْ عِزًّا (مریم: ٨١)
و آنان غیر از خدا، معبودانی را برای خود برگزیدند تا مایه عزّتشان باشد!
و نیز می‌فرماید:
إِنَّما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ أَوْثاناً وَ تَخْلُقُونَ إِفْکاً إِنَّ الَّذِینَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ لا یَمْلِکُونَ لَکُمْ رِزْقاً فَابْتَغُوا عِنْدَ اللهِ الرِّزْقَ وَ اعْبُدُوهُ وَ اشْکُرُوا لَهُ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (عنکبوت: ١٧)
شما غیر از خدا فقط بت‌هایی [از سنگ وچوب] را می‌پرستید و دروغی به هم می‌بافید؛ آنهایی را که غیر از خدا پرستش می‌کنید،

ص:144
مالک هیچ رزقی برای شما نیستند؛ روزی را تنها نزد خدا بطلبید و او را پرستش کنید و شکر او را به‌جا آورید که به‌سوی او بازگشت داده می‌شوید.
و نیز می‌فرماید:
أَ لَیْسَ اللهُ بِکافٍ عَبْدَهُ وَ یُخَوِّفُونَکَ بِالَّذِینَ مِنْ دُونِهِ وَ مَنْ یُضْلِلِ اللهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ (زمر: ٣۶)
آیا خداوند برای [نجات و دفاع از] بنده‌اش کافی نیست؟ ! امّا آنها تو را از غیر او می‌ترسانند و هرکس را خداوند گمراه کند، هیچ هدایت‌کننده‌ای ندارد.
بغوی در تفسیر جمله وَ یُخَوِّفُونَکَ بِالَّذِینَ مِنْ دُونِهِ می‌گوید:
وذلک انّهم خوفوا النبی (ص) معرة معاداة الأوثان و قالوا: لتکفنّ عن شتم آلهتنا او لیصیبنّک منهم خبل او جنون.
(1)
آنان پیامبر (ص) را به جهت دشمنی او با بت‌ها از مفسده‌ای ترساندند و گفتند: یا دست از دشنام دادن خدایان ما برمی‌داری یا اینکه از ناحیه آنها به تو گرفتاری یا جنونی خواهد رسید.
طبری نیز در تفسیر این جمله از قتاده نقل کرده که گفت:
بعث رسول الله (ص) خالد بن الولید إلی شعب بسقام لیکسر العزی، فقال سادنها و هو قیّمها: یا خالد! انا أحذرکها انّ لها شدة لایقوم الیها بشیء، فمشی الیها خالد بالفأس فهشم أنفها.(2)
رسول خدا (ص) خالد بن ولید را به دره‌ای در سقام فرستاد تا بت عزی را


1- تفسیر بغوی، ج ۴، ص ۶٩.
2- تفسیر طبری، ج ٢۴، ص ٩.

ص:145
بشکند. سرپرست آن گفت: ای خالد! من تو را از او برحذر می‌دارم؛ چرا که او دارای قوتی است که هیچ کس قدرت مقابله با آن را ندارد. خالد با تبر به طرف آن رفت و بینی آن را خُرد کرد.

ج) اعتقاد به فرزند داشتن خداوند سبحان

در آیات بسیاری سخن از این به میان آمده که خداوند سبحان فرزند ندارد، از این آیات استفاده می‌شود که مشرکان معتقد به فرزنددار بودن خداوند بوده‌اند. وانگهی در برخی از آیات نیز تصریح به این عقیده از مشرکان شده است.
خداوند سبحان می‌فرماید:
قُلْ هُوَ اللهُ أَحَدٌ * اللهُ الصَّمَدُ * لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ * وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ (اخلاص: ١- ۴)
بگو: خداوند، یکتا و یگانه است؛ خداوندی است که همه نیازمندان قصد او می‌کنند. [هرگز] نزاد، و زاده نشد، و برای او هیچگاه شبیه و مانندی نبوده‌است!
و نیز می‌فرماید:
وَ قالُوا اتَّخَذَ اللهُ وَلَداً سُبْحانَهُ بَلْ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ الأَرْضِ کُلٌّ لَهُ قانِتُونَ (بقره: ١١۶)
و [یهود و نصاری و مشرکان] گفتند: خداوند، فرزندی برای خود انتخاب کرده است! -منزه است او- بلکه آنچه در آسمان‌ها وزمین است، از آن اوست؛ و همه در برابر او خاضعند!

ص:146
همچنین می‌فرماید:
وَ یُنْذِرَ الَّذِینَ قالُوا اتَّخَذَ اللهُ وَلَداً (کهف: ۴)
و [نیز] آنها را که گفتند: خداوند، فرزندی [برای خود] انتخاب کرده است، انذار کند.
و نیز می‌فرماید:
وَ قالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَداً * لَقَدْ جِئْتُمْ شَیْئاً إِدًّا * تَکادُ السَّماواتُ یَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَ تَنْشَقُّ الأَرْضُ وَ تَخِرُّ الْجِبالُ هَدًّا * أَنْ دَعَوْا لِلرَّحْمنِ وَلَداً * وَ ما یَنْبَغِی لِلرَّحْمنِ أَنْ یَتَّخِذَ وَلَداً * إِنْ کُلُّ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الأَرْضِ إِلاَّ آتِی الرَّحْمنِ عَبْداً (مریم:٨٨- ٩٣)
و گفتند: خداوند رحمان فرزندی برای خود برگزیده است. راستی مطلب زشت و زننده‌ای گفتید! نزدیک است به خاطر این سخن آسمان‌ها از هم متلاشی گردد، و زمین شکافته شود، و کوه‌ها به‌شدّت فرو ریزد. . . از این رو که برای خداوند رحمان فرزندی قائل شدند! در حالی که هرگز برای خداوند رحمان سزاوار نیست که فرزندی برگزیند! تمام کسانی که در آسمان‌ها و زمین هستند، بنده اویند.
و نیز در جای دیگر تصریح می‌کند که برخی از مشرکان معتقد بودند که خداوند دخترانی دارد آنجا که می‌فرماید:
أَ فَرَأَیْتُمُ اللاَّتَ وَ الْعُزَّی * وَ مَناةَ الثَّالِثَةَ الأُخْری * أَ لَکُمُ الذَّکَرُ وَ لَهُ الأُنْثی * تِلْکَ إِذاً قِسْمَةٌ ضِیزی (نجم: ١٩- ٢٢)
به من خبر دهید آیا بت‌های "لات" و "عزّی" و "منات" که
ص:147
سوّمین آنهاست [دختران خدا هستند]؟ ! آیا سهم شما پسر است وسهم او دختر؟ ! [در حالی که بزعم شما دختران کم‌ارزش‌ترند!] در این صورت این تقسیمی ناعادلانه است!
آیا این اولادی را که آنان برای خدا معتقد بودند تنها شفیع به حساب می‌آمدند و هیچ‌گونه تأثیری در نظام تکوین نداشتند؟ ! اگر چنین بود چرا از آنان به فرزند تعبیر شده است؟ ! آیا این تعبیر و عنوان دلالت نمی‌کند بر وجود نوع اتحاد و تجانسی بین پدر و پسر به اعتقاد آنان؟ به این معنا که پسر به نوعی قدرت پدر را داراست که نتیجه آن شرک در ربوبیت باشد؟ !
این موضوعی است که قرطبی به آن تصریح کرده آنجا که می‌گوید:
ومن اجاز ان تکون الملائکة بنات الله فقد جعل الملائکة شبهاً لله؛ لانّ الولد من جنس الوالد و شبهه.
(1)
و هر کس اجازه دهد که ملائکه دختران خدا باشد به طور حتم ملائکه را شبیه خدا دانسته است؛ زیرا فرزند از جنس پدر و شبیه اوست.

د) اعتقاد به استقلال بت‌ها

اشاره

از آیات قرآن کریم و ادله دیگر استفاده می‌شود که مشرکان به استقلال بت‌ها در تأثیر اعتقاد داشته‌اند و بدین‌جهت آنها را عبادت می‌کردند، و لذا نمی‌توان این آیات را بر مؤمنانی که دیدگاه استقلالی به اولیا ندارند و آنان را واسطه قرار می‌دهند و صدا می‌زنند و


1- تفسیر قرطبی، ج ١۶، ص ۶۶.

ص:148
می‌خواهند که از خداوند متعال حاجاتشان را بخواهند و برایشان دعا کنند، و به اذن خدا کاری برایشان انجام دهند، حمل نمود. اینک به برخی از این آیاتی که دلالت بر عقیده مشرکان به استقلال بت‌ها دارد، اشاره می‌کنیم:

یک - عدم تأثیر در برابر اراده خداوند متعال

خداوند متعال می‌فرماید:
قُلْ أَ فَرَأَیْتُمْ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ إِنْ أَرادَنِیَ اللهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ کاشِفاتُ ضُرِّهِ أَوْ أَرادَنِی بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِکاتُ رَحْمَتِهِ (زمر:٣٨)
بگو: آیا هیچ درباره معبودانی که غیر از خدا می‌خوانید اندیشه می‌کنید که اگر خدا زیانی برای من بخواهد، آیا آنها می‌توانند گزند او را برطرف سازند؟ ! ویا اگر رحمتی برای من بخواهد، آیا آنها می‌توانند جلو رحمت او را بگیرند؟ !

دو - ترساندن از خدایان خود

مشرکان از آن جهت که بتان خود را صاحب اثر دانسته و مستقل در تأثیر می‌دانستند، پیامبران را از مبارزه با بت‌ها می‌ترساندند و آنان را بدین جهت به جنون متهم می‌کردند.
قرآن کریم از قول قوم هود نقل می‌کند:
إِنْ نَقُولُ إِلاَّ اعْتَراکَ بَعْضُ آلِهَتِنا بِسُوءٍ. . . (هود: ۵۴)
ما (درباره تو) فقط می‌گوییم: بعضی از خدایان ما، به تو زیان رسانده (و عقلت را ربوده) اند! . . .

ص:149
و خداوند متعال برای ردّ این خرافات است که می‌فرماید:
أَ لَیْسَ اللهُ بِکافٍ عَبْدَهُ وَ یُخَوِّفُونَکَ بِالَّذِینَ مِنْ دُونِهِ (زمر: ٣۶)
آیا خداوند برای (نجات ودفاع از) بنده‌اش کافی نیست؟ ! امّا آنها تو را از غیر او می‌ترسانند.

سه - تصریح به مساوات

معبودان مشرکان و کفار و عبادت‌کنندگان آنها هنگامی که در دوزخ اجتماع پیدا می‌کنند می‌گویند:
قالُوا وَ هُمْ فِیها یَخْتَصِمُونَ * تَاللهِ إِنْ کُنَّا لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ * إِذْ نُسَوِّیکُمْ بِرَبِّ الْعالَمِینَ (شعراء: ٩۶ - ٩٨)
آنها در آنجا در حالی که به مخاصمه برخاسته‌اند می‌گویند: به خدا سوگند که ما در گمراهی آشکاری بودیم چون شما را با پروردگار عالمیان برابر می‌شمردیم.
آنان به خدا قسم یاد می‌کنند که در گمراهی آشکاری بوده‌اند؛ چرا که خدایان خود را عِدل خدا قرار داده و مساوی با او می‌دانستند، و بدین جهت آنها را می‌پرستیدند.
و نیز خداوند متعال درباره عقیده کفار می‌گوید:
. . . ثُمَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ یَعْدِلُونَ (انعام: ١)
اما کافران برای پروردگار خود، شریک وشبیه قرار می‌دهند (با اینکه دلایل توحید ویگانگی او، در آفرینش جهان آشکار است) .
یعنی کفار بت‌ها را مثل خدا و مساوی او می‌دانستند. لذا از امام علی (ع) نقل شده که فرمود:

ص:150
کَذَبَ الْعَادِلُونَ بِکَ إِذْ شَبَّهُوکَ بِأَصْنَامِهِمْ، وَ أَشْهَدُ اَنَّ مَنْ سَاوَاکَ بِشَیْءٍ مِنْ خَلْقِکَ فَقَدْ عَدَلَ بِکَ.
(1)
دروغ گفتند: مشرکان که تو را با بت‌های خود همانند پنداشتند و خدایا گواهی می‌دهم آنان که تو را با چیزی از آفریده‌های تو مساوی شمارند از تو روی برتافته‌اند.

چهار - نهی از قرار دادن «ندّ» برای خدا

در برخی از آیات قرآن از قرار دادن «ندّ» برای خداوند متعال نهی شده است از آن جمله می‌فرماید:
فَلا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (بقره: ٢٢)
بنابراین، برای خدا همتایانی قرار ندهید، در حالی که می‌دانید (هیچ یک از آنها، نه شما را آفریده‌اند، ونه شما را روزی می‌دهند) .
فراهیدی در کتاب «العین» می‌نویسد:
الندّ ما کان مثل الشیء یضاده فی اموره.(2)
ندّ آن چیزی است که مثل چیز دیگری است و در کارهایش با او ضدّیت دارد.
در کتاب «تاج العروس» آمده است: «الند بالکسر: المثل و النظیر، جمع انداد»(3)؛ «ندّ به کسر مثل و نظیر است و جمع آن انداد می‌باشد» .
از آیه فوق استفاده می‌شود که مشرکان بت‌های خود را در عرض


1- نهج البلاغه، خطبه ٩١، با ترجمه فیض الاسلام، ص ٢٣۵.
2- کتاب العین، ماده ندّ .
3- تاج العروس، ماده ندّ .

ص:151
خدا و مثل او مستقل در تدبیر و قدرت می‌دانستند؛ و لذا قرآن کریم آنان را مذمت کرده و از کردارشان نهی نموده است.

پنج - اطلاق الهه بر غیر خدا

از آیات قرآن کریم استفاده می‌شود که مشرکان نسبت به افرادی غیر از خدا اعتقاد الوهیت داشته‌اند؛
خداوند متعال می‌فرماید:
وَ إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِیمُ (بقره: ١۶٣)
و خدای شما، خداوند یگانه‌ای است، که غیر از او معبودی نیست! اوست بخشنده ومهربان (و دارای رحمت عام وخاصّ) !
و نیز می‌فرماید:
لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلی قَوْمِهِ فَقالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللهَ ما لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ (اعراف: ۵٩)
ما نوح را به سوی قومش فرستادیم؛ او به آنان گفت: ای قوم من! (تنها) خداوند یگانه را پرستش کنید، که معبودی جز او برای شما نیست!
از این آیات استفاده می‌شود که مشرکان در عرض خداوند متعال اعتقاد به الوهیت خدایان خود داشته‌اند، و لذا قرآن کریم آنان را مذمت کرده و الوهیت را مختص به خداوند متعال می‌داند.

شش - اطلاق کلمه «مع»

از جمله ادله قرآنی بر اینکه بت‌پرستان اعتقاد به استقلالیت معبودان خود در تأثیر و قدرت داشتند آیاتی است که در آنها کلمه «مع» درباره

ص:152
عقیده مشرکان به کار رفته و در دوازده مورد از قرآن آمده است؛ از آن جمله:
می‌فرماید: الَّذِینَ یَجْعَلُونَ مَعَ اللهِ إِلهاً آخَرَ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ ؛ «همان‌ها که معبود دیگری با خدا قرار دادند؛ امّا به زودی می‌فهمند» . (حجر: ٩۶)
همچنین می‌فرماید:
لا تَجْعَلْ مَعَ اللهِ إِلهاً آخَرَ فَتَقْعُدَ مَذْمُوماً مَخْذُولاً * ذلِکَ مِمَّا أَوْحی إِلَیْکَ رَبُّکَ مِنَ الْحِکْمَةِ وَ لا تَجْعَلْ مَعَ اللهِ إِلهاً آخَرَ فَتُلْقی فِی جَهَنَّمَ مَلُوماً مَدْحُوراً (اسراء: ٢٢ و ٣٩)
هرگز معبود دیگری را با خدا قرار مده، که نکوهیده و بی‌یار ویاور خواهی نشست! این (احکام) ، از حکمت‌هایی است که پروردگارت به تو وحی فرستاده؛ وهرگز معبودی با خدا قرار مده، که در جهنم افکنده می‌شوی، در حالی که سرزنش شده، ورانده (درگاه خدا) خواهی بود!
و می‌فرماید:
وَ مَنْ یَدْعُ مَعَ اللهِ إِلهاً آخَرَ لا بُرْهانَ لَهُ بِهِ فَإِنَّما حِسابُهُ عِنْدَ رَبِّهِ إِنَّهُ لا یُفْلِحُ الْکافِرُونَ (مؤمنون: ١١٧)
و هر کس معبود دیگری را با خدا بخواند - و مسلّماً هیچ دلیلی بر آن نخواهد داشت - حساب او نزد پروردگارش خواهد بود؛ یقیناً کافران رستگار نخواهند شد!
و نیز می‌فرماید:
وَ الَّذِینَ لا یَدْعُونَ مَعَ اللهِ إِلهاً آخَرَ وَ لا یَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ لا یَزْنُونَ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ یَلْقَ أَثاماً (فرقان: ۶٨)
و کسانی که معبود دیگری را با خداوند نمی‌خوانند؛ وانسانی را که
ص:153
خداوند خونش را حرام شمرده، جز به‌حق نمی‌کشند؛ وزنا نمی‌کنند؛ وهر کس چنین کند، مجازات سختی خواهد دید.
خداوند سبحان می‌فرماید:
وَ لا تَدْعُ مَعَ اللهِ إِلهاً آخَرَ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ کُلُّ شَیْءٍ هالِکٌ إِلاَّ وَجْهَهُ لَهُ الْحُکْمُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (قصص: ٨٨)
معبود دیگری را با خدا مخوان، که هیچ معبودی جز او نیست؛ همه چیز جز ذات (پاک) او فانی می‌شود؛ حاکمیت تنها از آن اوست؛ وهمه به‌سوی او بازگردانده می‌شوید!
و می‌فرماید:
الَّذِی جَعَلَ مَعَ اللهِ إِلهاً آخَرَ فَأَلْقِیاهُ فِی الْعَذابِ الشَّدِیدِ (ق:٢۶)
همان کسی که معبود دیگری با خدا قرار داده، (آری) او را در عذاب شدید بیفکنید!
و نیز می‌فرماید:
وَ لا تَجْعَلُوا مَعَ اللهِ إِلهاً آخَرَ إِنِّی لَکُمْ مِنْهُ نَذِیرٌ مُبِینٌ (ذاریات:۵١)
و با خدا معبود دیگری قرار ندهید، که من برای شما از سوی او بیم‌دهنده‌ای آشکارم!
همچنین می‌فرماید: وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ فَلا تَدْعُوا مَعَ اللهِ أَحَداً ؛ «و اینکه مساجد از آن خداست، پس هیچ کس را با خدا نخوانید» ! (جن: ١٨)
و می‌فرماید: فَلا تَدْعُ مَعَ اللهِ إِلهاً آخَرَ فَتَکُونَ مِنَ الْمُعَذَّبِینَ ؛ «(ای پیامبر!) هیچ معبودی را با خداوند مخوان، که از معذّبین خواهی بود!» (شعراء:٢١٣)
ص:154

هفت - رد اعتقاد به استقلال با برهان تمانع

خداوند متعال اعتقاد مشرکان به استقلال در تدبیر و تأثیر غیر خدا را با برهان «تمانع و فساد» ردّ می‌کند و برهان تمانع با اعتقاد به استقلال تناسب دارد. آنجا که می‌فرماید:
لَوْ کانَ فِیهِما آلِهَةٌ إِلاَّ اللهُ لَفَسَدَتا (انبیاء: ٢٢)
اگر در آسمان وزمین، جز «الله» خدایان دیگری بود، فاسد می‌شدند (و نظام جهان به هم می‌خورد) .
و نیز می‌فرماید:
مَا اتَّخَذَ اللهُ مِنْ وَلَدٍ وَ ما کانَ مَعَهُ مِنْ إِلهٍ إِذاً لَذَهَبَ کُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ وَ لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلی بَعْضٍ سُبْحانَ اللهِ عَمَّا یَصِفُونَ (مؤمنون:٩١)
خدا هرگز فرزندی برای خود انتخاب نکرده؛ ومعبود دیگری با او نیست؛ که اگر چنین می‌شد، هر یک از خدایان مخلوقات خود را تدبیر واداره می‌کردند وبعضی بر بعضی دیگر برتری می‌جستند (و جهان هستی به تباهی کشیده می‌شد) ؛ منزّه است خدا از آنچه آنان توصیف می‌کنند!
اگر مراد و مقصود مشرکان این بود که تدبیر و تأثیر معبودانی غیر از خداوند سبحان در طول اراده و مشیت خدا می‌باشد هرگز موجب اختلاف و فساد در عالم نمی‌شد.

هشت - استفاده از کلمه «من دون الله»

در برخی از آیات قرآن کریم که در صدد بیان عقیده مشرکان است از کلمه مِنْ دُونِ اللهِ استفاده کرده که دلالت بر قطع ارتباط تأثیر و افعال

ص:155
معبودان مشرکان از خداوند متعال و استقلال در تدبیر و خالقیت و تأثیر دارد.
خداوند متعال می‌فرماید:
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللهِ أَنْداداً یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللهِ (بقره: ١۶۵)
بعضی از مردم، معبودهایی غیر از خداوند برای خود انتخاب می‌کنند؛ و آنها را همچون خدا دوست می‌دارند.
می‌دانیم که اگر عقیده مشرکان درباره خدایانشان به نحو تبعیت و طولیت بوده نه استقلال هرگز عبارت مِنْ دُونِ اللهِ صادق نبوده است.
خداوند متعال می‌فرماید:
أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللهَ لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ وَ ما لَکُمْ مِنْ دُونِ اللهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصِیرٍ (بقره: ١٠٧)
آیا نمی‌دانستی که حکومت آسمان‌ها وزمین، از آن خداست؟ ! (و حق دارد هرگونه تغییر وتبدیلی در احکام خود طبق مصالح بدهد؟ !) وجز خدا، ولی ویاوری برای شما نیست. (و اوست که مصلحت شما را می‌داند وتعیین می‌کند) .
و می‌فرماید:
قُلْ إِنِّی نُهِیتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ قُلْ لا أَتَّبِعُ أَهْواءَکُمْ قَدْ ضَلَلْتُ إِذاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُهْتَدِینَ (انعام: ۵۶)
بگو: من از پرستش کسانی که غیر از خدا می‌خوانید، نهی شده‌ام! بگو: من از هوی وهوس‌های شما، پیروی نمی‌کنم؛ اگر چنین کنم، گمراه شده‌ام؛ واز هدایت‌یافتگان نخواهم بود!
ص:156
و نیز می‌فرماید:
قُلْ أَ نَدْعُوا مِنْ دُونِ اللهِ ما لا یَنْفَعُنا وَ لا یَضُرُّنا وَ نُرَدُّ عَلی أَعْقابِنا بَعْدَ إِذْ هَدانَا اللهُ کَالَّذِی اسْتَهْوَتْهُ الشَّیاطِینُ فِی الأَرْضِ حَیْرانَ لَهُ أَصْحابٌ یَدْعُونَهُ إِلَی الْهُدَی ائْتِنا قُلْ إِنَّ هُدَی اللهِ هُوَ الْهُدی وَ أُمِرْنا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ الْعالَمِینَ (انعام: ٧١)
بگو: آیا غیر از خدا، چیزی را بخوانیم (و عبادت کنیم) که نه سودی به حال مال دارد، نه زیانی؛ و (به این ترتیب،) به عقب برگردیم بعد از آنکه خداوند ما را هدایت کرده است؟ ! همانند کسی که بر اثر وسوسه‌های شیطان، در روی زمین راه را گم کرده، وسرگردان مانده است؛ در حالی که یارانی هم دارد که او را به هدایت دعوت می‌کنند (و می‌گویند:) به سوی ما بیا! بگو: تنها هدایت خداوند، هدایت است؛ وما دستور داریم که تسلیم پروردگار عالمیان باشیم.
همچنین می‌فرماید:
إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ عِبادٌ أَمْثالُکُمْ فَادْعُوهُمْ فَلْیَسْتَجِیبُوا لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ (اعراف: ١٩۴)
آنهایی را که غیر از خدا می‌خوانید (و پرستش می‌کنید) ، بندگانی همچون خود شما هستند؛ آنها را بخوانید، واگر راست می‌گویید باید به شما پاسخ دهند (و تقاضایتان را برآورند) !
و می‌فرماید:
وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ ما لا یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ وَ یَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللهِ قُلْ أَ تُنَبِّئُونَ اللهَ بِما لا یَعْلَمُ فِی السَّماواتِ وَ لا
ص:157
فِی الأَرْضِ سُبْحانَهُ وَ تَعالی عَمَّا یُشْرِکُونَ (یونس: ١٨)
آنها غیر از خدا، چیزهایی را می‌پرستند که نه به آنان زیان می‌رساند، ونه سودی می‌بخشد؛ و می‌گویند: اینها شفیعان ما نزد خدا هستند! بگو: آیا خدا را به چیزی خبر می‌دهید که در آسمان‌ها و زمین سراغ ندارد؟ ! منزه است او، وبرتر است از آن همتایانی که قرار می‌دهند!
و نیز می‌فرماید:
وَ لا تَدْعُ مِنْ دُونِ اللهِ ما لا یَنْفَعُکَ وَ لا یَضُرُّکَ فَإِنْ فَعَلْتَ فَإِنَّکَ إِذاً مِنَ الظَّالِمِینَ (یونس: ١٠۶)
و جز خدا، چیزی را که نه سودی به تو می‌رساند ونه زیانی، مخوان! که اگر چنین کنی، از ستمکاران خواهی بود!
خداوند سبحان می‌فرماید:
وَ ما ظَلَمْناهُمْ وَ لکِنْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ فَما أَغْنَتْ عَنْهُمْ آلِهَتُهُمُ الَّتِی یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ شَیْءٍ لَمَّا جاءَ أَمْرُ رَبِّکَ وَ ما زادُوهُمْ غَیْرَ تَتْبِیبٍ (هود: ١٠١)
ما به آنها ستم نکردیم؛ بلکه آنها خودشان بر خویشتن ستم روا داشتند! وهنگامی که فرمان مجازات الهی فرا رسید، معبودانی را که غیر از خدا می‌خواندند، آنها را یاری نکردند؛ وجز بر هلاکت آنان نیفزودند!

نه - استفاده از لفظ (شرک و شریک)

همان‌گونه که قبلاً اشاره شد در مفهوم «شرک و شریک» عرضیت نهفته است نه طولیت و لذا آیاتی که در آن اشاره و تصریح به شرک شده

ص:158
را نمی‌توان بر موحدانی اطلاق کرد که نظر طولی به اولیای الهی داشته و از این جهت آنان را صدا زده‌اند.
خداوند متعال می‌فرماید:
وَ اعْبُدُوا اللهَ وَ لا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ بِذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینِ وَ الْجارِ ذِی الْقُرْبی وَ الْجارِ الْجُنُبِ وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ وَ ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ إِنَّ اللهَ لایُحِبُّ مَنْ کانَ مُخْتالاً فَخُوراً (نساء: ٣۶)
و خدا را بپرستید! وهیچ‌چیز را همتای او قرار ندهید! وبه پدر ومادر، نیکی کنید؛ همچنین به خویشاوندان ویتیمان ومسکینان، و همسایه نزدیک، وهمسایه دور، ودوست وهمنشین، و واماندگان در سفر، وبردگانی که مالک آنها هستید؛ زیرا خداوند، کسی را که متکبر وفخرفروش است، (و از ادای حقوق دیگران سرباز می‌زند،) دوست نمی‌دارد.
و می‌فرماید:
قُلْ تَعالَوْا أَتْلُ ما حَرَّمَ رَبُّکُمْ عَلَیْکُمْ أَلاَّ تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَکُمْ مِنْ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُکُمْ وَ إِیَّاهُمْ وَ لا تَقْرَبُوا الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ وَ لا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ ذلِکُمْ وَصَّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ (انعام: ١۵١)
بگو: بیایید آنچه را پروردگارتان بر شما حرام کرده است برایتان بخوانم: اینکه چیزی را شریک خدا قرار ندهید! وبه پدر ومادر نیکی کنید! وفرزندانتان را از (ترس) فقر، نکشید! ما شما و آنها را
ص:159
روزی می‌دهیم؛ ونزدیک کارهای زشت نروید، چه آشکار باشد چه پنهان! وانسانی را که خداوند محترم شمرده، به قتل نرسانید! مگر به‌حق (و از روی استحقاق) ؛ این چیزی است که خداوند شما را به آن سفارش کرده، شاید درک کنید!
همچنین می‌فرماید:
قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ وَ الإِثْمَ وَ الْبَغْیَ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ أَنْ تُشْرِکُوا بِاللهِ ما لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَی اللهِ ما لا تَعْلَمُونَ (اعراف: ٣٣)
بگو: خداوند، تنها اعمال زشت را، چه آشکار باشد چه پنهان، حرام کرده است؛ و (همچنین) گناه وستم بناحق را؛ واینکه چیزی را که خداوند دلیلی برای آن نازل نکرده، شریک او قرار دهید؛ وبه خدا مطلبی نسبت دهید که نمی‌دانید.
خداوند سبحان می‌فرماید:
قُلْ أَیُّ شَیْءٍ أَکْبَرُ شَهادَةً قُلِ اللهُ شَهِیدٌ بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ أُوحِیَ إِلَیَّ هذَا الْقُرْآنُ لأُِنْذِرَکُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ أَ إِنَّکُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اللهِ آلِهَةً أُخْری قُلْ لا أَشْهَدُ قُلْ إِنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ وَ إِنَّنِی بَرِیءٌ مِمَّا تُشْرِکُونَ (انعام: ١٩)
بگو: بالاترین گواهی، گواهی کیست؟ (و خودت پاسخ بده و) بگو: خداوند، گواه میان من وشماست؛ و (بهترین دلیل آن این است که) این قرآن بر من وحی شده، تا شما وتمام کسانی را که این قرآن به آنها می‌رسد، بیم دهم (و از مخالفت فرمان خدا بترسانم) . آیا به‌راستی شما گواهی می‌دهید که معبودان دیگری با خداست؟ !
ص:160
بگو: من هرگز چنین گواهی نمی‌دهم. بگو: اوست تنها معبود یگانه؛ ومن از آنچه برای او شریک قرار می‌دهید، بیزارم!
و نیز می‌فرماید:
قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا إِلی کَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ (آل عمران: ۶۴)
بگو: ای اهل کتاب! بیایید به سوی سخنی که میان ما وشما یکسان است؛ که جز خداوند یگانه را نپرستیم وچیزی را همتای او قرار ندهیم؛ وبعضی از ما، بعضی دیگر را - غیر از خدای یگانه - به خدایی نپذیرد. هرگاه (از این دعوت،) سرباز زنند، بگویید: گواه باشید که ما مسلمانیم!
و می‌فرماید:
إِنَّ اللهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَنْ یَشاءُ وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللهِ فَقَدِ افْتَری إِثْماً عَظِیماً (نساء: ۴٨)
خداوند (هرگز) شرک را نمی‌بخشد! وپایین‌تر از آن را برای هر کس (بخواهد وشایسته بداند) می‌بخشد. وآن کسی که برای خدا، شریکی قرار دهد، گناه بزرگی مرتکب شده است.
همچنین می‌فرماید:
وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ ما لا یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ وَ یَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللهِ قُلْ أَ تُنَبِّئُونَ اللهَ بِما لا یَعْلَمُ فِی السَّماواتِ وَ لا فِی الأَرْضِ سُبْحانَهُ وَ تَعالی عَمَّا یُشْرِکُونَ (یونس: ١٨)
آنها غیر از خدا، چیزهایی را می‌پرستند که نه به آنان زیان
ص:161
می‌رساند، ونه سودی می‌بخشد؛ و می‌گویند: اینها شفیعان ما نزد خدا هستند! بگو: آیا خدا را به چیزی خبر می‌دهید که در آسمان‌ها وزمین سراغ ندارد؟ ! منزه است او، وبرتر است از آن همتایانی که قرار می‌دهند.

ده - اعتقاد به ملکیت در مورد معبودان

از ظاهر آیات قرآن کریم استفاده می‌شود که مشرکان در مورد بت‌ها و معبودان خود اعتقاد به ملکیت تدبیر و استقلال در تأثیر داشته‌اند. لذا قرآن از آنها نفی ملکیت می‌نماید.
خداوند متعال می‌فرماید:
قُلِ ادْعُوا الَّذِینَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِ اللهِ لا یَمْلِکُونَ مِثْقالَ ذَرَّةٍ فِی السَّماواتِ وَ لا فِی الأَرْضِ وَ ما لَهُمْ فِیهِما مِنْ شِرْکٍ وَ ما لَهُ مِنْهُمْ مِنْ ظَهِیرٍ (سبأ: ٢٢)
بگو: کسانی را که غیر از خدا (معبود خود) می‌پندارید بخوانید! (آنها هرگز گرهی از کار شما نمی‌گشایند، چرا که) آنها به اندازه ذرّه‌ای در آسمان‌ها وزمین مالک نیستند، ونه در (خلقت و مالکیّت) آنها شریکند، ونه یاور او (در آفرینش) بودند.
از آنجا که «شرک» به معنای اعتقاد به ملکیت و استقلال در تأثیر و تدبیر است لذا در صدر آیه تعبیر به لا یَمْلِکُونَ آورده و در بخش دیگر از کلمه (شرک) استفاده کرده و می‌فرماید: وَ ما لَهُ مِنْهُمْ مِنْ ظَهِیرٍ یعنی آن معبودها کمک کار و معین و یار و یاور خدا در نظام خلقت نیستند که ظهور در عرضیت دارد.

ص:162

یازده - استکبار در پذیرش توحید

مطابق آیات قرآن کریم هنگامی که خداوند متعال مشرکان را دعوت به توحید می‌کرد آنان استکبار ورزیده و استبعاد می‌نمودند و هرگز راضی به دست برداشتن از شرک و اعتقاد به وحدت الوهیت، گرچه به نحو طولیت نبودند.
خداوند متعال می‌فرماید:
إِنَّهُمْ کانُوا إِذا قِیلَ لَهُمْ لا إِلهَ إِلاَّ اللهُ یَسْتَکْبِرُونَ * وَ یَقُولُونَ أَ إِنَّا لَتارِکُوا آلِهَتِنا لِشاعِرٍ مَجْنُونٍ (صافات: ٣۵ و ٣۶)
چرا که وقتی به آنها گفته می‌شد: معبودی جز خدا وجود ندارد، تکبّر وسرکشی می‌کردند. . . و پیوسته می‌گفتند: آیا ما معبودان خود را به‌خاطر شاعری دیوانه رها کنیم؟ !

دوازده - تعجب مشرکان از دعوت به توحید

مشرکان از دعوت به توحید و نفی شرک و تعدد آلهه در عرض خداوند متعال تعجب می‌کردند و لذا قرآن کریم درباره آنان می‌فرماید:
وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ * وَ نُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الأَرْضِ وَ نُرِیَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما کانُوا یَحْذَرُونَ (قصص:۵و ۶)
ما می‌خواهیم بر مستضعفان زمین منّت نهیم وآنان را پیشوایان ووارثان روی زمین قرار دهیم! و حکومتشان را در زمین پابرجا سازیم؛ وبه فرعون وهامان ولشکریانشان، آنچه را از آنها [بنی‌اسرائیل] بیم داشتند نشان دهیم!

ص:163

سیزده - اعتقاد به استقلال در ولایت و سلطه

مشرکان معتقد به ولایت و سلطه معبودان خود داشته و آنان را در این امر شریک خدا می‌دانستند و معتقد به تدبیر و اطعام به نحو استقلال بودند.
خداوند متعال می‌فرماید:
قُلْ أَ غَیْرَ اللهِ أَتَّخِذُ وَلِیًّا فاطِرِ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ وَ هُوَ یُطْعِمُ وَ لا یُطْعَمُ قُلْ إِنِّی أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ وَ لا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِینَ (انعام: ١۴)
بگو: آیا غیر خدا را ولی خود انتخاب کنم؟ ! (خدایی) که آفریننده آسمان‌ها وزمین است؛ اوست که روزی می‌دهد، واز کسی روزی نمی‌گیرد. بگو: من مأمورم که نخستین مسلمان باشم؛ و (خداوند به من دستور داده که) از مشرکان نباش!

چهارده - اشمئزار مشرکان از دعوت به وحدانیت

دلیل دیگر بر اینکه مشرکان معتقد بودند که بت‌ها و معبودانشان عِدل خدا بوده و مستقل در تدبیر هستند اینکه هرگاه آنان به وحدانیت خدا دعوت می‌شدند، مشمئز شده و حالت انزجار به خود می‌گرفتند.
خداوند متعال درباره مشرکان می‌فرماید:
وَ إِذا ذُکِرَ اللهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ وَ إِذا ذُکِرَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ إِذا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ (زمر: ۴۵)
هنگامی که خداوند به یگانگی یاد می‌شود، دل‌های کسانی که به آخرت ایمان ندارند، مشمئزّ (و متنفّر) می‌گردد؛ امّا هنگامی که از معبودهای دیگر یاد می‌شود، آنان خوشحال می‌شوند.

ص:164
و در آیه‌ای دیگر می‌فرماید:
. . . أَمْ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَکاءَ خَلَقُوا کَخَلْقِهِ فَتَشابَهَ الْخَلْقُ عَلَیْهِمْ قُلِ اللهُ خالِقُ کُلِّ شَیْءٍ وَ هُوَ الْواحِدُ الْقَهَّارُ (رعد: ١۶)
آیا آنها همتایانی برای خدا قرار دادند به‌خاطر اینکه آنان همانند خدا آفرینشی داشتند، واین آفرینش‌ها بر آنها مشتبه شده است؟ ! بگو: خدا خالق همه چیز است؛ واوست یکتا وپیروز!
خداوند متعال در ردّ اعتقاد مشرکان می‌فرماید:
ما کانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُؤْتِیَهُ اللهُ الْکِتابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ ثُمَّ یَقُولَ لِلنَّاسِ کُونُوا عِباداً لِی مِنْ دُونِ اللهِ (آل‌عمران: ٧٩)
برای هیچ بشری سزاوار نیست که خداوند، کتاب آسمانی وحکم ونبوّت به او دهد سپس او به مردم بگوید: غیر از خدا، مرا پرستش کنید!
و نیز می‌فرماید:
وَ لا یَأْمُرَکُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلائِکَةَ وَ النَّبِیِّینَ أَرْباباً أَ یَأْمُرُکُمْ بِالْکُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ (آل‌عمران: ٨٠)
و نه اینکه به شما دستور دهد که فرشتگان وپیامبران را، پروردگار خود انتخاب کنید. آیا شما را، پس از آنکه مسلمان شدید، به کفر دعوت می‌کند؟
از این آیات استفاده می‌شود که مشرکان غیر خدا را عبادت می‌کردند که مورد مذمت واقع شده‌اند و یا آنکه فرشتگان و یا پیامبران را ربّ مستقل می‌دانستند.
ص:165

شبهه: عقیده مشرکان به تأثیر طولی بت‌ها

اشاره

وهابیان معتقدند مشرکان اعتقاد به طولیت در تأثیر بت‌ها دارند. آنان به این آیه تمسک کرده‌اند که خداوند می‌فرماید:
وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ ما لا یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ وَ یَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللهِ قُلْ أَ تُنَبِّئُونَ اللهَ بِما لا یَعْلَمُ فِی السَّماواتِ وَ لا فِی الأَرْضِ سُبْحانَهُ وَ تَعالی عَمَّا یُشْرِکُونَ (یونس: ١٨)
آنها غیر از خدا، چیزهایی را می‌پرستند که نه به آنان زیان می‌رساند، ونه سودی می‌بخشد؛ و می‌گویند: اینها شفیعان ما نزد خدا هستند! بگو: آیا خدا را به چیزی خبر می‌دهید که در آسمان‌ها وزمین سراغ ندارد؟ ! منزه است او، وبرتر است از آن همتایانی که قرار می‌دهند!
آنان می‌گویند: شرک بر دو قسم است: استقلالی و طولی و عقیده مشرکین از قسم دوم است؛ اعتقاد به طولیت نیز بر دو قسم است: یا دلیل بر آن وجود دارد یا ندارد. و به عبارت دیگر یا شفیع از جانب خداوند در شفاعت مأذون است یا نیست، در حالی که مأذون باشد مردم می‌توانند نزد آن وسائط رفته و حاجات خود را از آنان بخواهند، بر خلاف حالت دوم، و اشکالی که متوجه مشرکان است آن است که از قسم غیر مأذون می‌باشد؛ زیرا اگرچه آنان معتقدند که قدرت بت‌ها بر شفاعت در طول قدرت خداوند متعال است و آنان واسطه بین مخلوق و خالقند، ولی این اعتقاد دلیلی ندارد و لذا قرآن کریم آن را مورد مذمت قرار داده و می‌فرماید: قُلْ هَلْ عِنْدَکُمْ مِنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنا ؛ «بگو: آیا دلیل روشنی (بر این موضوع) دارید؟ پس آن را به ما نشان دهید» . (انعام: ۴٨)

ص:166
و نیز می‌فرماید:
أَلا لِلَّهِ الدِّینُ الْخالِصُ وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیاءَ ما نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِیُقَرِّبُونا إِلَی اللهِ زُلْفی (زمر: ٣)
آگاه باشید که دین خالص از آن خداست، و آنها که غیر خدا را اولیای خود قرار دادند ودلیلشان این بود که: اینها را نمی‌پرستیم مگر به‌خاطر اینکه ما را به خداوند نزدیک کنند.
آنان می‌گویند که از این آیه نیز استفاده می‌شود، مشرکان اعتقاد به واسطه بودن بت‌ها داشته‌اند نه آنکه آنها را خدا و نظیر خداوند متعال بدانند.

پاسخ

اولاً: همان‌گونه که قبلاً اشاره کردیم، ادلّه بسیاری وجود دارد که مشرکان دیدگاه استقلالی در مورد تأثیر و افعال و قدرت بت‌ها داشته و آنان را شریک در خلقت و تدبیر می‌دانستند.
ثانیاً: آیاتی که شفاعت را مورد تأیید قرار داده در صورتی که به اذن خدا باشد این مطلب را تأیید می‌کند که مشرکان معتقد به شفاعت استقلالی و مستقل از خداوند سبحان بوده‌اند.
ثالثاً: اعتقاد مشرکان به استقلال در شفاعت برای بت‌ها از ظاهر برخی آیات نیز استفاده می‌شود.
خداوند متعال می‌فرماید:
أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللهِ شُفَعاءَ قُلْ أَ وَ لَوْ کانُوا لا یَمْلِکُونَ شَیْئاً وَ لا یَعْقِلُونَ * قُلْ لِلَّهِ الشَّفاعَةُ جَمِیعاً لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ

ص:167
ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (زمر: ۴٣ و ۴۴)
آیا آنان غیر از خدا شفیعانی گرفته‌اند؟ ! به آنان بگو: آیا (از آنها شفاعت می‌طلبید) هر چند مالک چیزی نباشند ودرک وشعوری برای آنها نباشد؟ ! بگو: تمام شفاعت از آن خداست، (زیرا) حاکمیّت آسمان‌ها وزمین از آن اوست وسپس همه شما به سوی او بازمی‌گردید!
در این دو آیه قرائنی وجود دارد که دلالت بر اعتقاد استقلالی مشرکان به شفاعت بت‌ها دارد از آن جمله:
١. در آیه اول کلمه «شفعاء» بر بت‌ها اطلاق شده آن گاه در آیه دوم می‌فرماید: لِلَّهِ الشَّفاعَةُ ، و می‌دانیم که شفاعت در آیه دوم به معنای واسطه‌گری نیست؛ زیرا معنا ندارد که بگوییم: واسطه‌گری مخصوص خداست، بلکه به این معناست که قدرت بر مساعدت و یاری، به خداوند متعال باز می‌گردد، و این معنا دلالت می‌کند بر اینکه مشرکان اعتقاد به استقلال بت‌ها در شفاعت داشته‌اند و اینکه بت‌ها در مساعدت و یاری مستقل و در عرض خدا عمل می‌کنند.
٢. جمله لِلَّهِ الشَّفاعَةُ دلالت بر حصرِ ملکیت شفاعت دارد و نیز جمله لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ دلالت بر ملکیت دارد، و در حقیقت با مفهوم آن، نفی ملکیت شفاعت و یاری و کمک به نحو ملکیت و استقلال از دیگران می‌کند. و این به نوبه خود دلالت دارد بر اینکه مشرکان دیدگاه استقلالی و به نحو ملکیت درباره بت‌های خود داشته‌اند.
٣. کلمه مِنْ دُونِ اللهِ که به معنای بریدن و قطع ارتباط تأثیر و اعمال قدرت از خداوند متعال است نیز شاهد و مؤیّد این مطلب است که
ص:168
مشرکان اعتقاد استقلالی درباره بت‌ها در مورد شفاعت و یاری آنها داشته‌اند.
خداوند متعال می‌فرماید:
وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادی کَما خَلَقْناکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ تَرَکْتُمْ ما خَوَّلْناکُمْ وَراءَ ظُهُورِکُمْ وَ ما نَری مَعَکُمْ شُفَعاءَکُمُ الَّذِینَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فِیکُمْ شُرَکاءُ لَقَدْ تَقَطَّعَ بَیْنَکُمْ وَ ضَلَّ عَنْکُمْ ما کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ (انعام: ٩۴)
و (روز قیامت به آنها گفته می‌شود:) همه شما تنها به سوی ما بازگشت نمودید، همان‌گونه که روز اوّل شما را آفریدیم! وآنچه را به شما بخشیده بودیم، پشت سر گذاردید! وشفیعانی را که شریک در شفاعت خود می‌پنداشتید، با شما نمی‌بینیم! پیوندهای شما بریده شده است؛ وتمام آنچه را تکیه‌گاه خود تصوّر می‌کردید، از شما دور وگم شده‌اند.
از اینکه خداوند سبحان می‌فرماید: زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فِیکُمْ شُرَکاءُ یعنی شما گمان می‌کردید که بت‌ها در میان شرکا نقش شریک خدا را ایفا می‌کنند استفاده می‌شود که مشرکان دیدگاه استقلالی درباره بت‌ها داشته‌اند؛ زیرا این معنا مفاد از کلمه «شریک» است.
علامه طباطبایی (رحمة الله) درباره اعتقاد مشرکان به استقلال در تأثیر بت‌ها می‌نویسد:
وانّما ذم تعالی المشرکین لقولهم ما نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِیُقَرِّبُونا إِلَی اللهِ زُلْفی ، فاعطوهم الاستقلال و قصدوهم بالعبادة دون الله تعالی، و لو قالوا: انّما نعبد الله وحده و نرجو ان یشفع لنا اولیاؤه لما
ص:169
کفروا بذلک و لعاد شرکاؤهم مثل الکعبة، فهی وجهة و لیست بمعبودة، و انّما یعبدالله بالتوجه الیها.(1)
خداوند متعال که مشرکان را مذمت کرده، به جهت گفته آنان است که (عبادت نمی‌کنیم آنها را مگر به جهت آنکه ما را به سوی خدا نزدیک گردانند) ، آنان به معبودان خود صفت استقلال عطا کرده و آنها مقصود به عبادت بوده‌اند نه خداوند متعال، و اگر گفته بودند: ما تنها خداوند واحد را عبادت می‌کنیم و امیدواریم که اولیای او برای ما شفاعت کند، هرگز با این عمل کافر نمی‌شدند و شریکانشان همانند کعبه به حساب می‌آمدند که در حکم جهت می‌باشد نه آنکه معبود گردد، همانا خداوند با توجه به سوی کعبه عبادت می‌شود.
او نیز می‌فرماید:
انّ الوثنیة المبنیة علی الشرک اذا أمعنّا فی حقیقة معناها وجدناها مبنیة علی اساس توحید الصانع و اثبات شفعاء عنده ما نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِیُقَرِّبُونا إِلَی اللهِ زُلْفی و ان انحرفت فیما بعد عن مجراها و آل امرها إلی اعطاء الاستقلال و الاصالة للآلهة دون الله.(2)
اگر در حقیقت معنای بت‌پرستی که مبتنی بر شرک است خوب فکر کنیم درمی‌یابیم که آن مبتنی بر اساس توحید صانع و اثبات شفیعانی نزد خداوند است (ما عبادت نمی‌کنیم آنها را جز آنکه ما را به سوی خدا نزدیک سازند) گرچه بعدها از مجرای آن منحرف شده و امرش به اعطای استقلال و اصالت به خدایانی غیر از خداوند ختم گشت.


1- المیزان، ذیل آیات ٣۶ - ۴٩.
2- همان، ج۶، ص ١٠٩.

ص:170

٢. از منظر روایات

در روایات نیز همانند آیات قرآن کریم به عقیدۀ مشرکان به طور تفصیل اشاراتی شده است، اینک برخی از آنها را ذکر می‌نماییم:
زید بن خالد جهنی می‌گوید:
صَلّی بِنَا رَسوُلُ اللهِ (ص) صَلاَةَ الصُّبْحِ بِالْحُدَیَبِیَةِ فِی أَثَرِ سَمَاءٍ کَانَتْ مِنَ اللَّیْلَةِ، فَلَمَّا انْصَرَفْ أَقْبَلَ عَلیَ النَّاسِ فَقَالَ: هَلْ تَدْرُونَ مَاذَا قَالَ رَبُّکُمْ؟ قَالُوا: اَللهُ وَ رَسُولُهُ أَعْلَمُ. قَالَ: قَالَ: أَصْبَحَ مِنْ عِبَادِی مُؤْمِنٌ بِی وَ کَافِرٌ؛ فَأَمَّا مَنْ قَالَ. مُطِرنَا بِفَضْلِ اللهِ وَ رَحْمَتِهِ فَذلِکَ مُؤْمِنٌ بِی وَ کَافِرٌ بِالْکَوْکَبِ وَ أَمَّا مَنْ قَالَ: مُطِرنَا بنَوْءِ کَذَا وَ کَذَا، فَذلِکَ کَافِرٌ بِی وَ مُؤْمِنٌ بِالْکَوْکَبِ.
(1)
رسول خدا (ص) با ما در حدیبیه نماز صبح را زیر آسمانی که بسیار تاریک بود به جای آورد و چون از نماز فارغ شد فرمود: آیا می‌دانید که پروردگار شما چه فرموده است؟ عرض کردند: خدا و رسولش بهتر می‌دانند. فرمود: صبح کرد از بندگانم مؤمن به من و کافر به من؛ اما کسی که گفت: ما به فضل و رحمت خدا به باران رسیدیم، او مؤمن به من و کافر به ستارگان است و اما کسی که بگوید: ما به واسطه فلان و فلان ستاره، باران داده شدیم او به من کافر شده و به ستاره ایمان آورده است.
ابوهریره از رسول خدا (ص) نقل کرده که فرمود:
أَلَمْ تَرَوْا إلی مَا قَالَ رَبُّکُمْ؟ قَالَ: مَا أَنْعَمْتُ عَلی عِبَادِی مِنْ نِعْمَةٍ إِلاَّ أصْبَحَ فَریِقٌ مِنْهُمْ بِهَا کَافِریِنَ، یَقُولُونَ: الْکَوَاکِبَ، وَ


1- صحیح مسلم، ح٧١؛ صحیح بخاری، ح٨۴۶ و ١٠٣٨ و ٧۵٠٣.

ص:171
بِالْکَوَاکِبِ.
(1)
آیا نظر نکردید به آنچه که پروردگارتان فرمود؟ فرمود: نعمتی بر بندگانم ارزانی نکردم جز آنکه دسته‌ای از آنها به آن کافر شدند و می‌گویند: ستارگان، و به ستارگان.
ابوسعید خدری از رسول خدا (ص) نقل کرده که فرمود:
لَوْ أَمْسَکَ اللهُ الْقَطْرَ عَنِ النَّاسِ سَبْعَ سِنیِنَ ثُمَّ أَرْسَلَهُ، لأَصْبَحَتْ طَائِفَةٌ بِهِ کَافِریِنَ، یَقُولُونَ: مُطْرِنَا بِنَوْءِ الْمَجْدح. (2)
اگر خداوند باران را از مردم هفت سال بگیرد و سپس بر آنان نازل گرداند، طائفه‌ای به او کافر می‌شوند و می‌گویند: ما به واسطه ستاره مجدح باران داده شدیم.
ابن عباس می‌گوید:
مُطَرِ النَّاسُ عَلی عَهْدِ النَّبِیِّ (ص) فَقَالَ النَّبِیُّ (ص) : أَصْبَحَ مِنَ النَّاسِ شَاکِرٌ وَ مِنْهُمْ کَافِرٌ. قَالُوا: هذِهِ رَحْمةُ اللهِ. وَ قَالَ بَعْضُهُمْ: لَقَدْ صَدَقَ نَوْءُ کَذَا وَ کَذَا. قَالَ: فَنُزِلِتْ هذِهِ الآیَةُ: فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ (3) حتّی بلغ وَ تَجْعَلُونَ رِزْقَکُمْ أَنَّکُمْ تُکَذِّبُونَ(4) .(5)
بر مردم در عصر پیامبر (ص) باران فرستاده شد، حضرت فرمود: امروز عده‌ای شکرگزار و برخی نیز کافر شدند. عرض کردند: این رحمت خداست. و برخی گفتند: ستاره فلانی و فلانی صادق آمد. ابن عباس


1- صحیح مسلم، ح٧٢.
2- مسند احمد، ح١١٠۴٢؛ صحیح ابن حبان، ح۶١٣٠.
3- واقعه: ٧۵.
4- واقعه: ٨٢.
5- صحیح مسلم، ح٧٣.

ص:172
گفت: این آیه نازل شد: (سوگند به جایگاه ستارگان و محل طلوع و غروب آنها) تا اینکه رسید به اینجا (و به جای شکر روزی‌هایی که به شما داده شده آن را تکذیب می‌کنید؟)
معاویه لیثی از رسول خدا (ص) نقل کرده که فرمود:
یَکُونُ النَّاسُ مُجْدِبِینَ، فَیُنْزِلُ اللهُ تَبَارَکَ وَ تَعالی عَلَیْهِمْ رِزْقاً مِنْ رِزْقِهِ، فَیُصْبِحُونَ مُشْرِکِینَ. فَقِیلَ لَهُ: وَ کَیْفَ ذَاکَ یَا رَسُولَ اللهِ! قَالَ یَقُولُونَ: مُطِرْنَا بِنَوْءِ کَذَا وَ کَذَا.
(1)
مردم در قحطی به سر می‌برند، و خداوند تبارک و تعالی بر آنان از روزی خود نازل می‌کند ولی آنان مشرک می‌شوند. به او عرضه شد: چگونه این چنین می‌شود ای رسول خدا! فرمود: می‌گویند با فلان و فلان ستاره، باران داده شدیم.
ترمذی به سندش از عدی بن حاتم نقل کرده که گفت:
أَتَیْتُ النَّبِیَّ (ص) وَ فِی عُنُقیِ صَلیِبٌ مِنْ ذَهَبٍ فَقَالَ: یَا عَدِیُّ! اْطرَحْ عَنْکَ هَذَا الْوَثَنَ مِنْ عُنُقِکَ. فَطَرَحْتُهُ فَانْتَهَیْتُ إِلَیْهِ وَ هُوَ یَقْرَأُ سُورَةَ بَرَائَةٍ. فَقَرَأَ هذِهِ الآیَةَ: اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللهِ حَتّی فَرَغَ مِنْهَا. فَقُلْتُ: إِنَّا لَسْنَا نَعْبُدُهُمْ. فَقَالَ: أَلَیْسَ یُحَرِّمُونَ مَا أَحَلَّ اللهُ فَتُحَرِّمُونَهُ وَ یُحِلُّونَ مَا حَرَّمَ اللهُ فَتَسْتَحِلُّونَهُ؟ قُلْتُ: بَلی. قَالَ: فَتِلْکَ عِبَادَتُهُمْ.(2)
خدمت پیامبر (ص) آمدم در حالی که در گردنم صلیبی از طلا بود. حضرت فرمود: ای عدی! این بت را از گردنت دور انداز. من آن را


1- مسند احمد، ح١۵۵٣٧؛ مسند طیالسی، ح١٢۶٢.
2- سنن ترمذی، ح٣٠٩۵؛ المعجم الکبیر، طبرانی، ج٧، ص ٢١٨.

ص:173
دور انداخته و خدمت حضرت رسیدم در حالی که سوره برائت را قرائت می‌کرد. این آیه را تلاوت نمود: (دانشمندان و راهبان خود را اربابی غیر از خدا گرفته‌اند) تا آنکه از آن فارغ شد. عرض کردم: ما آنها را عبادت نمی‌کنیم. حضرت فرمود: آیا این‌گونه نیست که آنان، حلال خدا را حرام می‌کنند و شما نیز حرام می‌دانید، و حرام خدا را حلال می‌کنند و شما نیز حلال می‌شمارید؟ گفت: آری، حضرت فرمود: این همان عبادت آنان است.
از این حدیث استفاده می‌شود که مشرکان معتقد بودند که بزرگانشان ربّ و پروردگار و قانون‌گذار مستقل در برابر خداوند متعال می‌باشند.

٣. از منظر تاریخ

با رجوع به کتب و نقل‌های تاریخ، می‌توان به نحوۀ عقیدۀ مشرکان صدر اسلام پی‌برد.
ابن عاشور می‌گوید:
. . . فالعرب کان أصل دینهم فی الجاهلیة عبادة الأصنام، و سرت إلیهم معها عقائد من اعتقاد سلطة الجن و الشیاطین و نحو ذلک. فکان العرب یثبتون الجن و ینسبون إلیهم التصرفات، فلأجل ذلک کانوا یتقون الجن و ینتسبون إلیها و یتخذون له المعاذات و الرقی و یستجلبون رضاها بالقرابین و ترک تسمیة الله علی بعض الذبائح. . .
(1)
. . . عرب اصل دینش در جاهلیت پرستش بت‌ها بود و همراه آن عقایدی از اعتقادات از قبیل سلطه جن و شیاطین و امثال آنها در بین


1- التحریر و التنویر، ج ۶، صص ٢۴٣ و ٢۴۴.

ص:174
آنان سرایت یافت. لذا عرب‌ها جن را اثبات کرده و به آنها تصرفاتی را نسبت می‌دادند، و بدین جهت مشرکان از جن ترس داشته و خود را به آنها نسبت می‌دادند و برای آن دعاها و دستورها می‌گرفتند و رضایت آنها را با اعمال تقربی و ترک نام خدا بر بعضی از حیوانات ذبح شده جلب می‌نمودند.
ابن عبدالبر در شرح حال «ضمام بن ثعلبه» از «ابن عباس» نقل کرده که گفت:
بعث بنو سعد بن بکر ضمام بن ثعلبة وافداً إلی رسول الله (ص) فقدم علیه. . . قال: یابن عبدالمطلب! انّی سائلک و مغلظ علیک فی المسألة فلا تجدن فی نفسک. قال: لا اجد فی نفسی، سل عمّا بدالک. قال: أنشدک بالله! الهک و اله من کان قبلک و اله من هو کائن بعدک، الله امرک ان نعبده وحده لا نشرک به شیئاً و ان نخلع هذه الأوثان التی کان آباؤنا یعبدون معه؟ ! قال: اللّهم نعم. . .
قال: فأتی بعیره فاطلق عقاله، ثم خرج حتّی قدم علی قومه فاجتمعوا الیه، فکان اول ما تکلم به ان قال: بئست اللات و العزی! قالوا: مه یا ضمام، اتق البرص، اتق الجذام، اتق الجنون. قال: و یلکم، انهما و الله ما تضران و ما تنفعان.
(1)
«بنی‌سعد بن بکر ضمام بن ثعلبه» را به سوی رسول خدا (ص) فرستادند، و او بر آن حضرت وارد شد. . . گفت: ای پسر عبدالمطلب! از تو سؤالی دارم و در این مسأله بر تو سخت می‌گیرم و چیزی را بر من فروگذار مکن. حضرت فرمود: هر چه بپرسی به تو می‌گویم و


1- الاستیعاب، ج ٢، صص ٣٠۴ و ٣٠۵.

ص:175
چیزی را فروگذار نمی‌کنم. او گفت: تو را به خدا سوگند! خدای تو و خدای کسانی که قبل تو بودند و خدای کسانی که بعد از تو خواهند آمد، آیا خداوند تو را دستور داده تا او را به تنهایی بپرستیم و به او هیچ شرکی نورزیم، و اینکه این بت‌هایی را که پدرانمان با خدا می‌پرستیدند رها کنیم؟ ! حضرت فرمود: آری. . .
او به سراغ شتر خود آمد و پابند را از او برداشت و از آنجا بیرون آمد تا بر قومش وارد شد، همگی نزد او اجتماع کردند، و او اولین سخنی که گفت این بود که: لات و عزا بد هستند! آنان گفتند: دست از این حرف بردار ای ضمام! و از برص بپرهیز، از جذام بپرهیز، از جنون بپرهیز. او گفت: وای بر شما! به خدا سوگند! به طور حتم آن دو نه ضرر به کسی می‌رسانند و نه نفع.
ابن حجر در ترجمه و شرح حال «زنیره» از سعد بن ابراهیم نقل کرده که گفت:
کانت زنیرة رومیة فاسلمت، فذهب بصرها، فقال المشرکون: اعمتها اللات و العزی. فقالت: انی کفرت باللات و العزی. فردّ الله بصرها.
(1)
زنیره رومیه اسلام آورد و چشمش کور شد، مشرکان گفتند: لات و عزی او را کور کردند. زنیره گفت: من به لات و عزی کافر شده‌ام، در این هنگام خداوند چشمان او را بازگرداند.
بدرالدین حوثی می‌نویسد:
. . . دلّت هذه الآیات الکریمة و امثالها من القرآن علی انّ دعاء


1- الاصابة، ج ٨، ص ٩١.

ص:176
المشرکین و عبادتهم و اتخاذهم من دون الله آلهة کان علی وجه الاعتقاد فیهم انّهم ینفعون و یضرون بما لیس إلاّ لله ربّ العالمین، فکان الردّ علیهم بابطال هذا الإعتقاد و بیان انّ الملک لله وحده، کما انّ له الربوبیة وحده. ولم نعرف حقیقة اسم الشرک و اسم عبادتهم لغیرالله إلاّ بهذا المعنی الذی کثر استعماله عندهم و صار هو المتبادر، فهو الأصل فی تفسیر الشرک و العبادة؛ لانّه هو الثابت بالدلیل القرآنی الثابت فی کثیر من سور القرآن. و من ادعی غیره فعلیه البیان.
(1)
. . . این آیات کریمه و امثال آنها از قرآن دلالت دارد بر اینکه صدازدن مشرکان و عبادت آنان و از غیر خدا خدایانی را برای خود انتخاب کردن همراه با این اعتقاد بوده که آنان نفع می‌رسانند و ضرر می‌زنند؛ امری که تنها در حیطه کار پروردگار عالمیان است، و ردّ بر آنان به ابطال این اعتقاد است و بیان اینکه سلطنت و سلطه و ملکیت تنها برای او می‌باشد، همان‌گونه که ربوبیت تنها برای اوست. و ما حقیقت اسم شرک و اسم عبادت آنان غیر خدا را نمی‌شناسیم جز به این معنا که استعمال آن نزد آنان زیاد بوده و متبادر به ذهن همین است، و آن اصل در تفسیر شرک و عبادت می‌باشد؛ زیرا این معنا به دلیل قرآنی ثابت است که در بسیاری از سوره‌های قرآن وجود دارد، و هرکس غیر آن را ادعا کند باید به بیان آن بپردازد.
در کلام بدرالدین حوثی به اعتقاد مشرکان به عرضیت تصرف اولیا


1- الایجاز فی الردّ علی فتاوی الحجاز، حوثی، ص ۴٧.

ص:177
اشاره شده؛ امری که هرگز در اعتقاد موحدان نسبت به اولیا وجود ندارد.
علی الدین محیی الدین در مقاله خود به نام «عبادة الارواح (القوی‌الخفیة) فی المجتمع العربی الجاهلی» می‌گوید:
واتخذت عبادة الارواح اشکالا اخری کعبادة الجن أو تعدد الجنّ؛ و ذلک تودداً لتلک القوة الخفیة الرهیبة التی یتوهم الانسان أنّها تستطیع ان تلحق به الأذی اوانه یستطیع استخدامها إذا فهم اسرارها و استطاع استئناسها لأغراض هی فی الغالب شریرة.
وکذلک عبادة الملائکة کأرواح سماویة، و عبادة النجوم و الکواکب و غیر ذلک. و السبب الرئیسی لهذا الاعتقاد هو ارتباط معیشتهم بالطبیعة حیث تتوقف حیاتهم علی المطر کما یتوقف سیر قوافلهم علی النجوم و الکواکب السیارة مثل الکلدانیین و کهنة بابل الذین عبدوا الکواکب و اتقنوا فن الاسترشاد بالنجوم.
(1)
پرستش ارواح شکل‌های دیگری به خود گرفت؛ همچون پرستش جن یا تعدد جن؛ و این به جهت دوست داشتن با آن قوه مخفی است که در او وجود دارد و انسان خیال می‌کند که آن قوه می‌تواند به او آزار رسانده یا اینکه می‌تواند آن را استخدام کند در صورتی که اسرار آنها را بفهمد یا بتواند با آنها به جهت اغراضی که غالباً شرّ است، انس پیدا کند.
و همچنین است پرستش فرشتگان همچون ارواح آسمانی و پرستش ستارگان و سیارات و غیر آنها. و جهت اصلی این اعتقاد همان ارتباط زندگی و معیشت آنها با طبیعت است؛ زیرا زندگی آنها به


1- الجزیرة العرب قبل الاسلام، ص ١۵٧.

ص:178
باران وابسته می‌باشد؛ همان‌گونه که سیر قافله‌های آنان بر ستاره‌ها و سیارات متوقف بوده است؛ مثل کلدانی‌ها و کاهنان بابل که ستاره‌پرست بوده و فن راهنمایی از ستاره‌ها را خوب می‌دانستند.
فیروزآبادی نقل می‌کند:
کان غاوی بن عبدالعزی سادناً لصنم لبنی‌سلیم، فبینا هو عنده اذ أقبل ثعلبان یشتدان حتّی تسنماه فبا لا علیه. فقال البیت، ثمّ قال: یا معشر سلیم! لا و الله لا یضر ولا ینفع ولا یعطی ولا یمنع، فکسره و لحق بالنبی (ص) ، فقال: ما اسمک؟ فقال: غاوی بن عبدالعزی. فقال: بل أنت راشد بن عبد ربّه.
(1)
غاوی بن عبدالعزی سرپرست بت «بنی‌سلیم» بود، یک وقت که او نزد آن بت بود ناگهان دو روباه آمدند که در شدت به سر می‌بردند تا اینکه بر آن بت تکیه داده و بر آن بول کردند. غاوی آن شعر معروف را سرود؛ و سپس گفت: ای جماعت سلیم! نه به خدا سوگند! هرگز این بت به شما ضرر یا نفع نمی‌رساند و عطا نکرده و نفع نمی‌دهد. او آن بت را شکست و به پیامبر (ص) ملحق شد. حضرت به او فرمود: اسمت چیست؟ او گفت: غاوی بن عبد العزی. حضرت فرمود: بلکه تو «راشد بن عبد ربّه» هستی.


1- القاموس المحیط، ج ١، ص ٨٠.

ص:179

پاسخ به شبهات وهابیت پیرامون شرک

اشاره

بعد از بحثِ حقیقت شرک و شرک مشرکان صدر اسلام، اینک به بررسی شبهات ودیدگاه وهابیان در این زمینه می‌پردازیم:

شبهه اوّل: قتال رسول خدا (ص) به جهت اخلاص در دعا

اشاره

محمّد بن عبدالوهاب در وصف قریش می‌گوید:
کانوا یدعون الله سبحانه لیلا ونهاراً، ثمّ منهم من یدعو الملائکة لأجل صلاحهم وقربهم إلی الله لیستغفروا له أو یدعو رجلا صالحاً مثل اللات أو نبیاً مثل عیسی، وعرفت انّ رسول الله (ص) قاتلهم علی هذا الشرک ودعاهم إلی اخلاص العبادة. . . فقاتلهم رسول الله (ص) لیکون الدعاء کلّه لله والنذر کلّه والذبح کلّه لله والاستغاثة کلّها بالله، وجمیع العبادات لله. . .
(1)
مشرکان قریش، خداوند سبحان را شبانه روز می‌خواندند، ولی برخی از آنها ملائکه را به جهت صلاح وقربشان به خدا صدا می‌زدند تا برایشان استغفار کنند یا مرد صالحی را همانند بت لات می‌خواندند،


1- کشف الشبهات، ص ٩.

ص:180
یا پیامبری همانند عیسی را صدا می‌زدند. وتو دانستی که رسول‌خدا (ص) با آنان به جهت این شرک جنگید وآنان را به اخلاص در عبادت دعوت نمود. . . رسول خدا با آنان جنگید تا تمام دعا مخصوص خدا باشد وتمام نذر وذبح واستغاثه وتمام عبادات مخصوص خدا گردد. . .
گفته شده که مشرکان صدر اسلام از آن جهت که فرشتگان را به جهت قربشان به خدا صدا زده و از آنان درخواست حاجت می‌کردند مورد نکوهش قرار گرفته‌اند، همان کاری که الآن نسبت به اولیا انجام می‌گیرد.

پاسخ

اوّلاً: کفار، خدا را شبانه‌روز نمی‌خواندند بلکه بت‌ها را می‌خواندند و آنها را عبادت می‌نمودند. خداوند متعال از قول آنها می‌فرماید: ما نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِیُقَرِّبُونا إِلَی اللهِ زُلْفی ؛ «اینها را نمی‌پرستیم مگر به‌خاطر اینکه ما را به خداوند نزدیک کنند» . (زمر: ٣)
ونیز می‌فرماید: قُلْ إِنِّی نُهِیتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ ؛ «بگو: من از پرستش کسانی که غیر از خدا می‌خوانید، نهی شده‌ام» . (انعام: ۵۶)
ونیز می‌فرماید:
حَتَّی إِذا جاءَتْهُمْ رُسُلُنا یَتَوَفَّوْنَهُمْ قالُوا أَیْنَ ما کُنْتُمْ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ الله (اعراف: ٣٧)
تا زمانی که فرستادگان ما [فرشتگان قبض ارواح] به سراغشان روند وجانشان را بگیرند؛ از آنها می‌پرسند: کجایند معبودهایی که غیر از خدا می‌خواندید؟

ص:181
و می‌فرماید:
إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ عِبادٌ أَمْثالُکُمْ (اعراف: ١٩۴)
آنهایی را که غیر از خدا می‌خوانید (و پرستش می‌کنید) ، بندگانی همچون خود شما هستند.
واز زبان کفار می‌فرماید:
قالُوا رَبَّنا هؤُلاءِ شُرَکاؤُنَا الَّذِینَ کُنَّا نَدْعُوا مِنْ دُونِکَ (نحل:٨۶)
می‌گویند: پروردگارا! اینها همتایانی هستند که ما به جای تو، آنها را می‌خواندیم.
ونیز می‌فرماید:
إِنَّ الَّذِینَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ لا یَمْلِکُونَ لَکُمْ رِزْقاً (عنکبوت:١٧)
آنهایی را که غیر از خدا پرستش می‌کنید، مالک هیچ رزقی برای شما نیستند.
ثانیاً: خداوند متعال مشرکان را به این جهت مذمت کرده که بت‌ها یا ملائکه یا جن را می‌خواندند واز آنها حاجت می‌طلبیدند همراه با اعتقاد به رازقیت وربوبیت مستقله.
خداوند متعال می‌فرماید:
اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللهِ وَ الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَ ما أُمِرُوا إِلاَّ لِیَعْبُدُوا إِلهاً واحِداً لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحانَهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ (توبه: ٣١)
(آنها) دانشمندان وراهبان خویش را معبودهایی در برابر خدا قرار
ص:182
دادند، و (همچنین) مسیح فرزند مریم را؛ در حالی که دستور نداشتند جز خداوند یکتایی را که معبودی جز او نیست، بپرستند، او پاک ومنزه است از آنچه همتایش قرار می‌دهند.
ونیز می‌فرماید:
قُلِ ادْعُوا الَّذِینَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِ اللهِ لا یَمْلِکُونَ مِثْقالَ ذَرَّةٍ فِی السَّماواتِ وَ لا فِی الأَرْضِ (سبأ: ٢٢)
بگو: کسانی را که غیر از خدا (معبود خود) می‌پندارید بخوانید! (آنها هرگز گرهی از کار شما نمی‌گشایند، چرا که) آنها به اندازه ذرّه‌ای در آسمان‌ها وزمین مالک نیستند.
ونیز می‌فرماید:
إِنَّ الَّذِینَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ لا یَمْلِکُونَ لَکُمْ رِزْقاً (عنکبوت:١٧)
آنهایی را که غیر از خدا پرستش می‌کنید، مالک هیچ رزقی برای شما نیستند.
ثالثاً: همان‌گونه که قبلاً ذکر نمودیم، مطلق صدا زدن واستغاثه، مخصوص خدا نیست، بلکه صدا زدنی مخصوص به خداست که با اعتقاد به استقلال باشد واستغاثه‌ای مخصوص به خداست که با نظر استقلال باشد، ولی اگر انسان در امور غیبی وغیر طبیعی، غیر خداوند را صدا زند واز او چیزی بخواهد، با این اعتقاد که او واسطه فیض خداست وخداوند به او برکت داده وحیات برزخی نیز در جای خود ثابت است، با این اعتقاد صدا زدن وچیزی را از غیر خدا خواستن اشکالی ندارد.
ص:183

شبهه دوم: شرک اکبر بودن استغاثه به غیر خدا

اشاره

شیخ عبدالعزیز بن عبدالله بن باز می‌گوید:
اگر کسی به پیامبر یا غیر از او از اولیا استغاثه کند به اعتقاد اینکه او دعایش را می‌شنود واز احوالش باخبر است وحاجتش را برآورده می‌کند اینها انواعی از شرک اکبر است.
(1)

پاسخ

اوّلاً: اصل اعتقاد به سلطه غیبی برای غیر خداوند، ولی به اذن او از آیات قرآن استفاده می‌شود؛
الف) خداوند متعال از قول حضرت یوسف (ع) می‌فرماید: اذْهَبُوا بِقَمِیصِی هذا فَأَلْقُوهُ عَلی وَجْهِ أَبِی یَأْتِ بَصِیراً ؛ «این پیراهن مرا ببرید، وبر صورت پدرم بیندازید، بینا می‌شود» . (یوسف: ٩٣)
ودر دنباله آیه فوق می‌فرماید:
فَلَمَّا أَنْ جاءَ الْبَشِیرُ أَلْقاهُ عَلی وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِیراً (یوسف:٩۶)
امّا هنگامی که بشارت‌دهنده فرا رسید، آن (پیراهن) را بر صورت او افکند؛ ناگهان بینا شد.
ب) ودرباره حضرت موسی (ع) می‌فرماید:
فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصاکَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَیْناً (بقره:۶٠)
به او دستور دادیم عصای خود را بر آن سنگ مخصوص بزن! ناگاه دوازده چشمه آب از آن جوشید.


1- مجموع فتاوای بن باز، ج ٢، ص ۵۵٢.

ص:184
ج) ودرباره یکی از یاران حضرت سلیمان (ع) می‌فرماید:
قالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی (نمل: ۴٠)
کسی که دانشی از کتاب (آسمانی) داشت گفت: پیش از آنکه چشم بر هم زنی، آن را نزد تو خواهم آورد! وهنگامی که (سلیمان) آن (تخت) را نزد خود ثابت وپابرجا دید گفت: این از فضل پروردگار من است.
ثانیاً: اگر مقصود آن است که شخصی که مرده، سلطه غیبی ندارد وارتباطش با این عالم قطع شده است، این را در بحث حیات برزخی بحث خواهیم کرد.
ثالثاً: در بحث علم غیب، علم غیب اولیای الهی به موضوعات، ثابت شده است.
(1)
رابعاً: شرک اکبر عبارت است از عبادت غیر خدا واعتقاد به الوهیت یا ربوبیت کسی که نسبت به او خضوع می‌کند، در حالی که استغاثه به غیر خدا وصدا زدن او، اگر همراه با اعتقاد به استقلال غیر خدا در تصرفات نباشد بلکه کارهایش تحت نظر خدا وبه اذن او باشد، نه تنها اشکالی ندارد بلکه در راستای توحید است.

شبهه سوم: شرک بودنِ صدا زدن واسطه

اشاره

ممکن است کسی بگوید که مشرکان، توحید در خالقیت وربوبیت داشته‌اند وتنها به جهت صدا زدن واسطه‌ها مشرک بودند؛ زیرا خداوند


1- ر. ک: کتاب «شیعه‌شناسی» ، از مؤلف.

ص:185
متعال می‌فرماید:
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللهُ (زمر:٣٨)
و هرگاه از آنان سؤال کنی: چه کسی آسمان‌ها وزمین را آفریده است؟ مسلّماً می‌گویند: الله.
ونیز می‌فرماید:
قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الأَرْضِ أَمَّنْ یَمْلِکُ السَّمْعَ وَ الأَبْصارَ وَ مَنْ یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ یُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ وَ مَنْ یُدَبِّرُ الأَمْرَ فَسَیَقُولُونَ اللهُ فَقُلْ أَ فَلا تَتَّقُونَ (یونس: ٣١)
بگو: چه کسی شما را از آسمان وزمین روزی می‌دهد؟ یا چه کسی مالک (و خالق) گوش وچشم‌هاست؟ وچه کسی زنده را از مرده، ومرده را از زنده بیرون می‌آورد؟ وچه کسی امور (جهان) را تدبیر می‌کند؟ به زودی (در پاسخ) می‌گویند: خدا، بگو: پس چرا تقوا پیشه نمی‌کنید (و از خدا نمی‌ترسید) ؟ !

پاسخ

اوّلاً: از آیات دیگر استفاده می‌شود که مشرکان نسبت به بت‌ها ووسائط، اعتقاد ربوبیت یا خالقیت داشته‌اند؛ اینک به برخی از این آیات اشاره می‌کنیم:
خداوند متعال می‌فرماید:
إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ لَنْ یَخْلُقُوا ذُباباً وَ لَوِ

ص:186
اجْتَمَعُوا لَهُ (حج: ٧٣)
کسانی را که غیر از خدا می‌خوانید، هرگز نمی‌توانند مگسی بیافرینند، هر چند برای این کار دست به دست هم دهند!
و نیز می‌فرماید:
أَمْ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَکاءَ خَلَقُوا کَخَلْقِهِ (رعد: ١۶)
آیا آنها همتایانی برای خدا قرار دادند به‌خاطر اینکه آنان، همانند خدا آفرینشی داشتند.
همچنین می‌فرماید:
وَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ ما یَمْلِکُونَ مِنْ قِطْمِیرٍ (فاطر: ١٣)
و کسانی را که جز او می‌خوانید [و می‌پرستید] حتی به اندازه پوست نازک هسته خرما، مالک نیستند.
خداوند متعال می‌فرماید:
قُلْ أَ غَیْرَ اللهِ أَبْغِی رَبًّا وَ هُوَ رَبُّ کُلِّ شَیْءٍ وَ لا تَکْسِبُ کُلُّ نَفْسٍ إِلاَّ عَلَیْها (انعام: ١۶۴)
بگو: آیا غیر خدا، پروردگاری را بطلبم، در حالی که او پروردگار همه چیز است؟ ! هیچ کس، عمل [بدی] جز به زیان خودش، انجام نمی‌دهد.
و نیز می‌فرماید:
وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هذا غافِلِینَ (اعراف: ١٧٢)
و [به خاطر بیاور] زمانی را که پروردگارت از پشت و صلب
ص:187
فرزندان آدم، ذریه آنها را برگرفت؛ و آنها را گواه بر خویشتن ساخت؛ [و فرمود:] آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آری، گواهی می‌دهیم! [و چنین کرد، مبادا] روز رستاخیز بگویید: ما از این، غافل بودیم؛ [و از پیمان فطری توحید بی‌خبر ماندیم].
خداوند متعال می‌فرماید:
اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللهِ وَ الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَ ما أُمِرُوا إِلاَّ لِیَعْبُدُوا إِلهاً واحِداً لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحانَهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ (توبه: ٣١)
[آنها] دانشمندان و راهبان خویش را معبودهایی در برابر خدا قرار دادند، و [همچنین] مسیح فرزند مریم را؛ در حالی که دستور نداشتند جز خداوند یکتایی را که معبودی جز او نیست، بپرستند، او پاک و منزه است از آنچه همتایش قرار می‌دهند!
و نیز می‌فرماید:
وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللهِ (آل عمران: ۶۴)
و بعضی از ما، بعضی دیگر را -غیر از خدای یگانه- به خدایی نپذیرد.
و می‌فرماید:
وَ لا یَأْمُرَکُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلائِکَةَ وَ النَّبِیِّینَ أَرْباباً (آل‌عمران:٨٠)
و نه اینکه به شما دستور دهد که فرشتگان و پیامبران را، پروردگار خود انتخاب کنید.
ثانیاً: آیه مورد بحث در مورد محاجّه با مشرکان بوده ودرصدد اثبات این مطلب است که اگر آنان در امور ذکر شده تأمّل نمایند، به این
ص:188
نتیجه می‌رسند که خالق ومدبّر بالاصاله تنها خداست، گرچه به زبان نمی‌آورند.
لذا خداوند متعال در آیه‌ای دیگر می‌فرماید: قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ قُلِ اللهُ ؛ «بگو: چه کسی شما را از آسمان‌ها وزمین روزی می‌دهد؟ بگو: الله» . (سبأ: ٢۴)
همچنین می‌فرماید:
إِنَّ الَّذِینَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ لا یَمْلِکُونَ لَکُمْ رِزْقاً (عنکبوت:١٧)
آنهایی را که غیر از خدا پرستش می‌کنید، مالک هیچ رزقی برای شما نیستند.
علامه طباطبایی (رحمة الله) در تفسیر این آیه می‌فرماید:
احتجاج آخر علی المشرکین من جهة الرزق الّذی هو الملاک العمدة فی اتخاذهم الآلهة؛ فانّهم یتعلّلون فی عبادتهم الآلهة بانّها ترضیهم فیوسعون لهم فی رزقهم فیسعدون بذلک، فأمر النبی (ص) ان یسألهم من یرزقهم من السماوات والأرض؟ والجواب عنه انّه الله سبحانه؛ لانّ الرزق خلق فی نفسه ولا خالق -حتّی عند المشرکین- إلاّ الله عزّ اسمه، لکنه یستنکفون عن الاعتراف به بألسنتهم وان أذعنت به قلوبهم ولذلک امر ان ینوبهم فی الجواب فقال: (قُلِ اللهُ) . . .
(1)
احتجاج دیگری است بر مشرکان از جهت رزقی که ملاک عمده در خدا دانستن آنان است؛ زیرا مشرکان در عبادت کردن بت‌ها


1- المیزان، ج ١۶، ص ٣٧۴.

ص:189
چنین علت می‌آوردند که، آن بت‌ها از ما راضی شده ودر نتیجه در روزی ما توسعه می‌دهند واز این راه ما به سعادت می‌رسیم؛ خداوند به پیامبرش دستور داد تا از آنها بپرسد که چه کسی از آسمان‌ها وزمین برایشان روزی می‌فرستد؟ جواب آن این است که تنها خداست که روزی‌رسان می‌باشد؛ زیرا رزق به خودی خود مخلوقی از مخلوقات خدا است وحتی نزد مشرکان هم، خالقی به جز خدای عزیز نیست، ولی آنان از اعتراف زبانی نسبت به آن مضایقه می‌کردند گرچه قلوبشان به این امر اذعان داشت، ولذا خداوند به پیامبرش دستور داد تا به نیابت از آنان بگوید: (خدا) . . .

شبهه چهارم: شرک بودنِ درخواست قوت و عزت از غیر خدا

اشاره

ممکن است کسی بگوید: از آیات قرآن استفاده می‌شود که عزت، ولایت، قوت وشفاعت و. . . همگی از آنِ خداست ولذا از غیر او خواستن، شرک است.
خداوند متعال می‌فرماید: ما لَکُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا شَفِیعٍ ؛ «هیچ سرپرست وشفاعت‌کننده‌ای برای شما جز او نیست» . (سجده: ۴)
ونیز می‌فرماید: فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِیعاً ؛ «پس بدرستی که همه عزّت‌ها از آن خداست» . (نساء: ١٣٩)
ونیز می‌فرماید: أَنَّ الْقُوَّةَ للهِ‌ِ جَمِیعاً ؛ «تمامِ قدرت، از آنِ خداست» . (بقره: ١۶۵)
ونیز می‌فرماید:
قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا إِلی کَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ

ص:190
إِلاَّ اللهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللهِ. . . (آل‌عمران: ۶۴)
بگو: ای اهل کتاب! بیایید به سوی سخنی که میان ما وشما یکسان است؛ که جز خداوند یگانه را نپرستیم وچیزی را همتای او قرار ندهیم؛ وبعضی از ما، بعضی دیگر را -غیر از خدای یگانه- به خدایی نپذیرد. . .

پاسخ

با جمع بین این آیات وآیات دیگر به دست می‌آید که عزت، قوّت، ولایت، تدبیر و. . . بالاصاله از آنِ خداوند است، ولی به هر کس که بخواهد می‌دهد واو می‌تواند به اذن خدا إعمال کند.
خداوند متعال می‌فرماید: فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً ؛ «و آنها که امور را تدبیر می‌کنند» . (نازعات: ۵)
ونیز می‌فرماید: وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ ؛ «در حالی که عزّت مخصوص خدا ورسول او ومؤمنان است» . (منافقون: ٨)
همچنین می‌فرماید:
إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا. . . (مائده: ۵۵)
سرپرست وولی شما، تنها خداست وپیامبر او و آنها که ایمان آورده‌اند. . . .
و می‌فرماید:
الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الأُمِّیَّ. . . فَالَّذِینَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ. . . (اعراف: ١۵٧)
همان‌ها که از فرستاده (خدا) ، پیامبر «امّی» پیروی می‌کنند. . . پس کسانی که به او ایمان آوردند، وحمایت ویاریش کردند. . .

ص:191
و نیز می‌فرماید:
وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ (توبه: ٧١)
مردان وزنان باایمان، ولی (و یار ویاور) یکدیگرند؛ امر به معروف، ونهی از منکر می‌کنند.
بنابراین، ما نیز می‌توانیم به سراغ وسائط رفته واز آنها حاجت بخواهیم ولی همراه با این اعتقاد که تمام امور به دست قدرت با کفایت الهی است واوست که این آثار را در وسائط قرار داده است، و آنها هر کاری که انجام می‌دهند به اذن ومشیت الهی است.

شبهه پنجم: مشرک بودن اکثر مردم

اشاره

خداوند متعال می‌فرماید: وَ ما یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللهِ إِلاَّ وَ هُمْ مُشْرِکُونَ ؛ «وبیشتر آنها که مدعی ایمان به خدا هستند، مشرکند» . (یوسف:١٠۶)
گفته شده بسیاری از مدعیان ایمان به جهت انجام برخی کارها مشرک هستند.

پاسخ

اوّلاً: این آیه اشاره به مراتب شرک عقیدتی، بعد از مرحله توحید در ذات دارد که در بسیاری از افراد موجود است، و مقصود از آن شرک در برخی صفات ثبوتی، غیر از توحید ذاتی می‌باشد.
ثانیاً: ممکن است که آیه فوق اشاره به برخی از مراحل شرک عملی داشته باشد، که از آن به ریا وسمعه وشرک خفی تعبیر می‌شود.

ص:192
ثالثاً: آیه فوق به توسل واستغاثه به ارواح اولیای الهی و. . . با آن معنا وتوجیهی که ذکر کردیم، ارتباط ندارد زیرا نه تنها خلاف توحید نیست بلکه در راستای آن می‌باشد.

شبهه ششم: شرک در این زمان اکبر از شرک جاهلیت

اشاره

محمّد بن عبدالوهاب می‌گوید: همانا شرک اولین، خفیف‌تر از شرک اهل زمان ما می‌باشد به دو جهت: یکی اینکه اولی‌ها، ملائکه واولیا وبت‌ها را تنها در حال سختی می‌خواندند نه راحتی همان‌گونه که خداوند متعال می‌فرماید:
وَ إِذا مَسَّکُمُ الضُّرُّ فِی الْبَحْرِ ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلاَّ إِیَّاهُ فَلَمَّا نَجَّاکُمْ إِلَی الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ وَ کانَ الإِنْسانُ کَفُوراً (اسراء: ۶٧)
وهنگامی که در دریا ناراحتی به شما برسد، جز او، تمام کسانی را که (برای حل مشکلات خود) می‌خوانید، فراموش می‌کنید؛ اما هنگامی که شما را به خشکی نجات دهد، روی می‌گردانید وانسان، بسیار ناسپاس است.
ونیز می‌فرماید:
قُلْ أَ رَأَیْتَکُمْ إِنْ أَتاکُمْ عَذابُ اللهِ أَوْ أَتَتْکُمُ السَّاعَةُ أَ غَیْرَ اللهِ تَدْعُونَ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ * بَلْ إِیَّاهُ تَدْعُونَ فَیَکْشِفُ ما تَدْعُونَ إِلَیْهِ إِنْ شاءَ وَ تَنْسَوْنَ ما تُشْرِکُونَ (انعام: ۴٠ و ۴١)
بگو: به من خبر دهید اگر عذاب پروردگار به سراغ شما آید، یا رستاخیز برپا شود، آیا (برای حل مشکلات خود،) غیر خدا را می‌خوانید اگر راست می‌گویید؟ ! (نه،) بلکه تنها او را می‌خوانید!

ص:193
واو اگر بخواهد، مشکلی را که به‌خاطر آن او را خوانده‌اید، برطرف می‌سازد؛ وآنچه را (امروز) همتای خدا قرار می‌دهید، (در آن روز) فراموش خواهید کرد.
ونیز می‌فرماید:
وَ إِذا مَسَّ الإِْنْسانَ ضُرٌّ دَعا رَبَّهُ مُنِیباً إِلَیْهِ ثُمَّ إِذا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ نَسِیَ ما کانَ یَدْعُوا إِلَیْهِ مِنْ قَبْلُ وَ جَعَلَ لِلَّهِ أَنْداداً لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِهِ قُلْ تَمَتَّعْ بِکُفْرِکَ قَلِیلاً إِنَّکَ مِنْ أَصْحابِ النَّارِ (زمر: ٨)
هنگامی که انسان را زیانی رسد، پروردگار خود را می‌خواند وبه سوی او باز می‌گردد؛ امّا هنگامی که نعمتی از خود به او عطا کند، آنچه را به خاطر آن قبلاً خدا را می‌خواند از یاد می‌برد وبرای خداوند همتایانی قرار می‌دهد تا مردم را از راه او منحرف سازد؛ بگو: چند روزی از کفرت بهره گیر که از دوزخیانی.
ونیز می‌فرماید:
وَ إِذا غَشِیَهُمْ مَوْجٌ کَالظُّلَلِ دَعَوُا اللهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ (لقمان:٣٢)
وهنگامی که (در سفر دریا) موجی همچون ابرها آنان را بپوشاند خدا را با اخلاص می‌خوانند.
وامر دوم آن است که گذشتگان همراه با خدا افراد مقربی از انبیا واولیا وملائکه را می‌خوانده ویا درخت‌ها وسنگ‌هایی را صدا می‌زدند، ولی مطیع خدا بودند واو را معصیت نمی‌کردند، امّا اهل زمان ما با خدا کسانی را می‌خوانند که از فاسق‌ترین مردمند. . .
(1)


1- المجموع المفید، شرح کشف الشبهات، صص ۶۶ - ۶٩.

ص:194

پاسخ

اوّلاً: ما در حال سختی وراحتی، همه امور را مرتبط به خداوند متعال دانسته وزمام امور را به دست او می‌دانیم، واگر به سراغ وسائط آن هم در هنگام سختی‌ها می‌رویم بدین‌جهت است که خداوند ما را به رجوع به آنها هدایت کرده تا از فیوضات آنها بهره ببریم و می‌دانیم که آنها کاری را بدون اذن واراده خداوند انجام نمی‌دهند. ونیز می‌دانیم که به طور حتم دعای آنها در استجابت حاجات انسان تأثیرگذار است.
خداوند متعال می‌فرماید:
وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ لِیُطاعَ بِإِذْنِ اللهِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوَّاباً رَحِیماً (نساء: ۶۴)
ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر برای اینکه به فرمان خدا، از وی اطاعت شود. واگر این مخالفان، هنگامی که به خود ستم می‌کردند (و فرمان‌های خدا را زیر پا می‌گذاردند) ، به نزد تو می‌آمدند؛ واز خدا طلب آمرزش می‌کردند؛ وپیامبر هم برای آنها استغفار می‌کرد؛ خدا را توبه‌پذیر ومهربان می‌یافتند.
ثانیاً: همیشه مسلمانان به اولیای الهی ودر رأس آنها به پیامبراکرم (ص) متوسل می‌شوند وهرگز شخص فاسقی را برای واسطه فیض الهی بودن قابل ندانسته ومورد توجّه خود قرار نداده‌اند. آری ممکن است برخی از فرقه‌ها باشند که افراد فاسقی را مورد توجّه قرار داده ودر حدّ بسیار زیاد ملجأ وپناه حقیقی خود بدانند که ما مسلمانان از آنان تبری جسته وقبول نداریم.

ص:195

کتابنامه

* قرآن کریم.
* نهج البلاغه.
١. الاغاثة بادلة الاستغاثه، حسن بن علی سقاف شافعی، اردن.
٢. الایجاز فی الردّ علی فتاوی الحجاز، بدر الدین حوثی، صنعا، مکتبة الیمن الکبری.
٣. تاج العروس، مرتضی زبیدی، داراللیبیا.
۴. التبرک و التوسل و الصلح مع العدو الصهیونی، تهران، مشعر.
۵. التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، علامه مصطفوی، تهران وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامی.
۶. تهذیب اللغة، ازهری، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
٧. تیسیر العزیز الحمید، شیخ سلیمان بن عبدالله آل الشیخ، چاپ اول، قاهره، مکتبة التراث الاسلامی، ١۴١۶ه. ق.
٨. الجامع الأحکام القرآن، قرطبی، قاهره، دارالحدیث، ١۴٢٣ه. ق.
٩. الجزیرة العرب قبل الاسلام، علی الدین محیی الدین، چاپ اول، مکة مکرمه، جامعة الملک آل سعود، ١۴٠۴ه. ق.

ص:196
١٠. الدرر السنیة فی الاجوبة النجدیة، محمد بن عبدالوهاب، جمع
عبدالرحمان بن محمد قاسم النجدی، چاپ ششم، ١۴١٧ه. ق.
١١. شیعه‌شناسی، علی اصغر رضوانی، تهران، مشعر.
١٢. قاموس المحیط، فیروز آبادی، بیروت، دارالکتب العلمیة.
١٣. کافی، محمد بن یعقوب کلینی، بیروت، دارالاضواء.
١۴. کتاب العین، فراهیدی، مسقط، وزارة التراث القومی و الثقافی.
١۵. کشف الشبهات، محمد بن عبدالوهاب، چاپ دوم، ریاض، ١۴١۶ه. ق.
١۶. لسان العرب، ابن منظور افریقی، بیروت، داراحیاء التراث العربی.
١٧. مؤلفات الشیخ محمد بن عبدالوهاب، جامعة الامام محمد بن سعود.
١٨. المجموع المفید، شرح کشف الشبهات، سعد بن عبدالله بن سعد السعدان، ریاض، دار ابن خزیمة، ١۴١۴ه. ق.
١٩. مجموع فتاوی بن‌باز، ریاض، دارالوطن، ١۴١۶ه. ق.
٢٠. معجم مقاییس اللغة، ابن فارس، بیروت، دارالحیاء التراث العربی.
٢١. مفاهیم یجب ان تصحح، محمد بن علوی مالکی، چاپ دبی.
٢٢. المفردات، راغب اصفهانی، بیروت، دارالمعرفة.
٢٣. المیزان فی تفسیر القرآن، علامة محمد حسین طباطبایی، دارالکتب الاسلامیه.

درباره مركز

بسم الله الرحمن الرحیم
جاهِدُوا بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ في سَبيلِ اللَّهِ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (سوره توبه آیه 41)
با اموال و جانهاى خود، در راه خدا جهاد نماييد؛ اين براى شما بهتر است اگر بدانيد حضرت رضا (عليه السّلام): خدا رحم نماید بنده‌اى كه امر ما را زنده (و برپا) دارد ... علوم و دانشهاى ما را ياد گيرد و به مردم ياد دهد، زيرا مردم اگر سخنان نيكوى ما را (بى آنكه چيزى از آن كاسته و يا بر آن بيافزايند) بدانند هر آينه از ما پيروى (و طبق آن عمل) مى كنند
بنادر البحار-ترجمه و شرح خلاصه دو جلد بحار الانوار ص 159
بنیانگذار مجتمع فرهنگی مذهبی قائمیه اصفهان شهید آیت الله شمس آبادی (ره) یکی از علمای برجسته شهر اصفهان بودند که در دلدادگی به اهلبیت (علیهم السلام) بخصوص حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) و امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) شهره بوده و لذا با نظر و درایت خود در سال 1340 هجری شمسی بنیانگذار مرکز و راهی شد که هیچ وقت چراغ آن خاموش نشد و هر روز قوی تر و بهتر راهش را ادامه می دهند.
مرکز تحقیقات قائمیه اصفهان از سال 1385 هجری شمسی تحت اشراف حضرت آیت الله حاج سید حسن امامی (قدس سره الشریف ) و با فعالیت خالصانه و شبانه روزی تیمی مرکب از فرهیختگان حوزه و دانشگاه، فعالیت خود را در زمینه های مختلف مذهبی، فرهنگی و علمی آغاز نموده است.
اهداف :دفاع از حریم شیعه و بسط فرهنگ و معارف ناب ثقلین (کتاب الله و اهل البیت علیهم السلام) تقویت انگیزه جوانان و عامه مردم نسبت به بررسی دقیق تر مسائل دینی، جایگزین کردن مطالب سودمند به جای بلوتوث های بی محتوا در تلفن های همراه و رایانه ها ایجاد بستر جامع مطالعاتی بر اساس معارف قرآن کریم و اهل بیت علیهم السّلام با انگیزه نشر معارف، سرویس دهی به محققین و طلاب، گسترش فرهنگ مطالعه و غنی کردن اوقات فراغت علاقمندان به نرم افزار های علوم اسلامی، در دسترس بودن منابع لازم جهت سهولت رفع ابهام و شبهات منتشره در جامعه عدالت اجتماعی: با استفاده از ابزار نو می توان بصورت تصاعدی در نشر و پخش آن همت گمارد و از طرفی عدالت اجتماعی در تزریق امکانات را در سطح کشور و باز از جهتی نشر فرهنگ اسلامی ایرانی را در سطح جهان سرعت بخشید.
از جمله فعالیتهای گسترده مرکز :
الف)چاپ و نشر ده ها عنوان کتاب، جزوه و ماهنامه همراه با برگزاری مسابقه کتابخوانی
ب)تولید صدها نرم افزار تحقیقاتی و کتابخانه ای قابل اجرا در رایانه و گوشی تلفن سهمراه
ج)تولید نمایشگاه های سه بعدی، پانوراما ، انیمیشن ، بازيهاي رايانه اي و ... اماکن مذهبی، گردشگری و...
د)ایجاد سایت اینترنتی قائمیه www.ghaemiyeh.com جهت دانلود رايگان نرم افزار هاي تلفن همراه و چندین سایت مذهبی دیگر
ه)تولید محصولات نمایشی، سخنرانی و ... جهت نمایش در شبکه های ماهواره ای
و)راه اندازی و پشتیبانی علمی سامانه پاسخ گویی به سوالات شرعی، اخلاقی و اعتقادی (خط 2350524)
ز)طراحی سيستم هاي حسابداري ، رسانه ساز ، موبايل ساز ، سامانه خودکار و دستی بلوتوث، وب کیوسک ، SMS و...
ح)همکاری افتخاری با دهها مرکز حقیقی و حقوقی از جمله بیوت آیات عظام، حوزه های علمیه، دانشگاهها، اماکن مذهبی مانند مسجد جمکران و ...
ط)برگزاری همایش ها، و اجرای طرح مهد، ویژه کودکان و نوجوانان شرکت کننده در جلسه
ی)برگزاری دوره های آموزشی ویژه عموم و دوره های تربیت مربی (حضوری و مجازی) در طول سال
دفتر مرکزی: اصفهان/خ مسجد سید/ حد فاصل خیابان پنج رمضان و چهارراه وفائی / مجتمع فرهنگي مذهبي قائميه اصفهان
تاریخ تأسیس: 1385 شماره ثبت : 2373 شناسه ملی : 10860152026
وب سایت: www.ghaemiyeh.com ایمیل: Info@ghaemiyeh.com فروشگاه اینترنتی: www.eslamshop.com
تلفن 25-2357023- (0311) فکس 2357022 (0311) دفتر تهران 88318722 (021) بازرگانی و فروش 09132000109 امور کاربران 2333045(0311)
نکته قابل توجه اینکه بودجه این مرکز؛ مردمی ، غیر دولتی و غیر انتفاعی با همت عده ای خیر اندیش اداره و تامین گردیده و لی جوابگوی حجم رو به رشد و وسیع فعالیت مذهبی و علمی حاضر و طرح های توسعه ای فرهنگی نیست، از اینرو این مرکز به فضل و کرم صاحب اصلی این خانه (قائمیه) امید داشته و امیدواریم حضرت بقیه الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف توفیق روزافزونی را شامل همگان بنماید تا در صورت امکان در این امر مهم ما را یاری نمایندانشاالله.
شماره حساب 621060953 ، شماره کارت :6273-5331-3045-1973و شماره حساب شبا : IR90-0180-0000-0000-0621-0609-53به نام مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان نزد بانک تجارت شعبه اصفهان – خيابان مسجد سید
ارزش کار فکری و عقیدتی
الاحتجاج - به سندش، از امام حسین علیه السلام -: هر کس عهده دار یتیمی از ما شود که محنتِ غیبت ما، او را از ما جدا کرده است و از علوم ما که به دستش رسیده، به او سهمی دهد تا ارشاد و هدایتش کند، خداوند به او می‌فرماید: «ای بنده بزرگوار شریک کننده برادرش! من در کَرَم کردن، از تو سزاوارترم. فرشتگان من! برای او در بهشت، به عدد هر حرفی که یاد داده است، هزار هزار، کاخ قرار دهید و از دیگر نعمت‌ها، آنچه را که لایق اوست، به آنها ضمیمه کنید».
التفسیر المنسوب إلی الإمام العسکری علیه السلام: امام حسین علیه السلام به مردی فرمود: «کدام یک را دوست‌تر می‌داری: مردی اراده کشتن بینوایی ضعیف را دارد و تو او را از دستش می‌رَهانی، یا مردی ناصبی اراده گمراه کردن مؤمنی بینوا و ضعیف از پیروان ما را دارد، امّا تو دریچه‌ای [از علم] را بر او می‌گشایی که آن بینوا، خود را بِدان، نگاه می‌دارد و با حجّت‌های خدای متعال، خصم خویش را ساکت می‌سازد و او را می‌شکند؟».
[سپس] فرمود: «حتماً رهاندن این مؤمن بینوا از دست آن ناصبی. بی‌گمان، خدای متعال می‌فرماید: «و هر که او را زنده کند، گویی همه مردم را زنده کرده است»؛ یعنی هر که او را زنده کند و از کفر به ایمان، ارشاد کند، گویی همه مردم را زنده کرده است، پیش از آن که آنان را با شمشیرهای تیز بکشد».
مسند زید: امام حسین علیه السلام فرمود: «هر کس انسانی را از گمراهی به معرفت حق، فرا بخواند و او اجابت کند، اجری مانند آزاد کردن بنده دارد».